{"book": "adl1163", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 6, "text": "( ۱ )\n\nالحمدلله و المنه که درین زمان سعادت توامان بعون و فضل ایزد منان در عهد عدالتعهد\nپادشاه افغانستان سلطان السطین محمد نادر خان غازی خلدالله ملکه وسلطانه بسعی و همت جناب\nجلالتمآب عبدالرحیم خان نایب سالار لشکری و وکیل نایب الحکومه کشوری کتاب لاجواب\n\nسنه ۱۳۴۸ ه ش\nتاریخ فتوحات ایبیلا\nجلد اول\nسنه ۱۳۰۹ ه ش\n\nبعهده مخفی فتوحات نبویه صلی الله علیه وسلم از موهبات ربمیا سعید احمد بن سید زینی دحلان\nاسکنه الله بحبوته الجنان بمقتضای ان منآلله بترجمه علماء کرام دار النصرت هرات صانها الله تعا\nعن الآفات تحت نظارت محرر زار عبید شایع مد سبحان باهتمام ملا فخر الدین خان سلجوقی\nدر مطبعه فخریه چهارباغ هرات طبع شد\n\nعبدالرزاق\nغلام مجتبیٰ\nمحمد علی"}
{"book": "adl1163", "page": 7, "text": "( ۲ )\nفهرست ترجمه فتوحات اسلامیه یعنی فتوحات نبویه علی صاحبها الصلوة والسلام\n\nمضمون | صفحه | مضمون | صفحه\nخطبه و افتتاح کتاب | ۱ | بیان فتح قیساریه و محاصره غزه | ۵۳\nذکر فرستادن جیش اسامه رضی الله تعالی | ۴ | بیان فتح بیان و واقعه اجنادین | ۵۴\nذکر واقعه اول سوق جیش اسامه رضی الله عنه | ۸ | بیان فتح بیت المقدس | ۵۵\nذکر توجه ابوبکر و الولید بن عقبه بطرف مرتد انقبیله طی و اسدی | ۱۰ | بیان اخبار حمص و فتج یک قریه مسلمانان آنجا و قصد سردار | ۵۸\nذکر سجاح بنت الحارث | ۱۲ | بیان فتح جزیره و ارمینیه | ۵۹\nذکر توجه خالد بن الولید رضی الله عنه بطرف یمامه بمقابله مسیلمه کذاب | ۱۴ | فتح مصر و اسکندریه | ۶۳\nبیان رفتن خالد بن ابوالولید در بطرف عراق | ۲۰ | بیان فتوحات عراق | ۸۱\nبیان خروج ما ورا و حیره | ۲۴ | بیان خبر نمارق | ۸۳\nذکر فتح عین التمر | \" | بیان و اقعۂ کناطف و شهادت ابی عبیده رضی الله عنه و در ستیم | ۸۴\nبیان واقعه دومة الجندل | ۲۵ | بیان واقعه بویب | ۸۶\nبیان واقعه ثنی و زمسیل | \" | بیان خبر خنافس و سوق بغداد | ۸۷\nبیان واقعه فراض | ۲۶ | بیان خبر مرغاد بسیه و متوطن آن در پایاب آب در آورد | \"\nبیان ارتداد قبائل بنی عامر و هوازن و سلیم | \" | بیان روز ارماث | ۱۰۳\nبیان ارتداد اہل بحرین | ۲۸ | بیان روز اغواث | ۱۰۴\nبیان ارتداد اہل عمان و مهره | ۳۰ | بیان وقایع بعد فتح شب در قادسیه و فتح مدائن کسری | ۱۱۴\nذکر ارتداد اهل یمن و شتم مسلمانان | \" | بیان فتح جلولی که ایوان کسری در آن بود | ۱۱۵\nبیان فتح ولایات شام | ۳۴ | بیان تعداد غنائم و تقسیم آن | ۱۱۷\nبیان واقعه اول بملک شام | ۳۶ | بیان واقعه جلولا و شوش در سال ۱۶ | ۱۲۰\nبیان واقعه اجنادین | ۴۳ | بیان شهر سائش بصره و کوفه | ۱۲۲\nفتح دمشق | ۴۴ | خبر سعی و فتح تکریت و موصل | ۱۲۳\nغزوه فحل | ۴۶ | بیان فتح باسبندان | ۱۲۴\nفتح بمیان و طبریه | ۴۸ | بیان فتح قرقیسا سال ۱۶ | \"\nواقعه مرج الروم | \" | غزوه مارس از بحرین | \"\nبیان فتح حمص و بعلبک و غیره | ۴۹ | بیان خبر فتح اهواز و مناظر و نهر تیری | ۱۲۵\nبیان فتح قنسرین و داخل شدن ہر قل قسطنطنیه | ۵۰ | بیان رام هرمز و تستر اسیر شدن هرمزان | ۱۲۶\nبیان فتح حلب و انطاکیه و قصبات آن | ۵۱ | بیان فتح سوس | ۱۲۹"}
{"book": "adl1163", "page": 8, "text": "( ۳ )\nمضمون صفحه مضمون صفحه\nمصالحه لشکریابور ۱۲۹ بیان صلح ارمنیه و آذربیجان ۱۵۸\nبیان رفتن مسلمانان بکرمان وغیره ۱۳۰ بیان غزا کردن حضرت معاد برضی الله تعا عنه بعد روم ۱۶۰\nبیان واقعه نهاوند \" بیان غزا در افریقیه \"\nقضیه نهاوند ۱۳۲ بیان غزوه کابل \"\nبیان فتح دینور و غیره وغیره ۱۳۹ بیان فتح افریقیه \"\nبیان فتح همدان و ما بین وغیره ۱۴۰ ذکر انتقاض عهد افریقیه و فتح آن ثانیاً ۱۶۲\nبیان فتح اصفهان \" بیان غزوه اندلس ۱۶۳\nبیان فتح زویله ۱۴۱ بیان غزوه قنسرین \"\nبیان فتح همدان مرتبه ثانی بیان فتح قزوین وغیره \" بیان فتنه در خلافت حضرت عثمان بغزا کردن بعضی از صحابه عظام ۱۶۳\nبیان فتح قومس جرجان طبرستان ۱۴۲ ذکر انتقاض عهد اهل فارس ۱۶۴\nبیان فتح طرابلس غرب و برقه \" ذکر غزا کردن سعید بن العاص رضی الله عنه طبرستانرا \"\nبیان فتح آذربیجان ۱۴۳ بیان غزوه صواری ۱۶۵\nبیان فتح باب ۱۴۴ ذکر مقتل یزدجرد بن شهریار ملک فارس \"\nبیان فتح موقان \" بیان بغض عبد الله بن عامر رضی الله عنه و خلجی بهمان فتح آن ۱۶۶\nبیان غزای ترک ۱۴۵ بیان فتح کرمان ۱۶۸\nبیان فتح خراسان ۱۴۶ بیان فتح سجستان و کابل و غیره ازیشان ۱۶۹\nبیان فتح شهر زور وصامتغان ۱۴۹ ذکر غزوه مضیق قسطنطنیه ۱۷۰\nبیان غزا کردن معاویه رضی الله تعالی عنه بروا لبروم \" ذکر غزوه بلیخو \"\nبیان فتح توج \" ذکر خروج بزرگان همراه پادشاه خود قارن نام ۱۷۱\nبیان فتح اصطخر وجور وغیره ۱۵۰ ذکر غزوه حص المرأه ۱۷۲\nبیان فتح فسا و دارا بجرد ۱۵۱ ذکر شکسته اهل قبرس و عهد انقضای شان و سکته \"\nبیان فتح کرمان ۱۵۴ ذکر فتح رودس در شته ۱۷۳\nبیان فتح سجستان \" ذکر غزوه سند ۱۷۵\nبیان فتح مکران \" ذکر غزوه قسطنطنیه ۱۷۶\nبیان فتح نیروز و اهواز ۱۵۵ ذکر غزوه عقبه بن نافع ببلاد سوس بیان بسیار وقایع انم ۱۷۹\nبیان قصه مسلمه بن قیس الاشجعی و اکراد \" ذکر صلح کردن عبد الملک بن مروان با ملک روم ۱۸۵\nبیان قحط و فاقه در خلافت عثمان رضی الله تعالی عنه ۱۵۷ ذکر غزوه مهلب با ابی در امیر تهرتیکه والی حرین بود ۱۸۶\nبیان مخالفت اہل سکندریه \" ذکر فرستاد نیش کر حجاج به قلعه بر همه محمد بن قاسم بن ثقفت ۱۸۷"}
{"book": "adl1163", "page": 9, "text": "( ۴ )\nمضمون صفحه مضمون صفحه\nفتح قالی قلا ۱۹۴ ذکر غزوهٔ دیگر در خزر ۲۲۷\nذکر غزا نمودن قتیبه رضی الله تعالی عنه بولایت سلیه ۱۹۵ ذکر فتح بلنجر ۲۲۸\nذکر فتح طوانه که از بلاد روم است ۱۹۶ ذکر غزای مسلم بن سعید کلابی با ترکان ۲۳۱\nذکر غزوه لو مسکت در ارمینه ۱۹۷ ذکر غزوه که در اندلس واقع شد ۲۳۲\nغزا کردن قتیبه رضی الله تعالی عنه بشهر بخارا و د خلان ״ ذکر غزای ولایت غور ״\nذکر صلح قتیبه رضی الله عنه با اهل سغد ۱۹۹ ذکر غزوهٔ ختل و غور ״\nذکر فریب نیزک و فتح طالقان ״ ذکر وقائع اشرس بن عبدالله سلمی با اهل سمرقند ۲۳۳\nذکر فتح هند وسند زابلستان ۲۰۳ ذکر غزای دارالکفر ۲۳۵\nذکر غزوهٔ سند و فتح آن ۲۰۵ ذکر واقعه جنید بن عبد الرحمن مری در شعب ۲۳۶\nذکر فتوحات موسی بن نصیر در افریقیه ۲۰۶ ذکر قتل عبد الرحمن غافقی امیر اندلس ۲۴۱\nدر بیان غزا کردن قتیبه بن مسلم کش و نسف ۲۰۷ ذکر امارت مروان بن محمد در ارمینه و آذربیجان ۲۴۲\nذکر فتح اندلس ۲۰۸ ذکر کشته شدن خاقان ملک روم ۲۴۵\nذکر غرق شدن مسلمانان نایب طارق در بحر ۲۱۰ ذکر غزوات نصر بن سیار کنانی در ماوراء النهر ۲۴۶\nذکر غزوهٔ سجستان ۲۱۱ ذکر غزوهٔ مروان بن محمد در مردان ۲۵۱\nذکر صلح خوارزم شاه و فتح خام جرد ״ ذکر صلح نصر بن سیار همراه اهل صفد ۲۵۲\nذکر فتح سمرقند ۲۱۲ ذکر تصرف رومیان در ملاطیه ۲۵۳\nذکر غزوهٔ قتیبه رضی الله تعالی عنه بشاش و فرغانه ۲۱۴ ذکر غزوهٔ کش ״\nذکر غزوهٔ شاش ״ ذکر غزوه طبرستان ۲۵۵\nدر فتح کردن قتیبه رضی الله عنه شهر کاشغر را ۲۱۵ ذکر شکستن اسپهبد عهد مسلمانانرا ۲۵۶\nذکر شهید شدن قتیبه رضی الله تعالی عنه ۲۱۶ ذکر نقض عهد نمودن دیلم ۲۵۷\nذکر والی شدن یزید بن مهلب بخراسان ۲۱۷ ذکر خروج استادسیس ״\nذکر فتح جرجان و طبرستان ״ ذکر فتح مدینهٔ بار بد از بلاد مهند ۲۵۹\nذکر فتح ثانی جرجان ۲۲۰ ذکر غزای صفی با نصارای روم ۲۶۰\nبیان محاصرهٔ قسطنطینیه ۲۲۱ ذکر غزوهٔ هارون الرشید با نصاراً روم ۲۶۱\nذکر غزوهٔ ترک ۲۲۳ ذکر خرابے خزر در بلاد مسلمین ۲۶۳\nذکر غزوهٔ سغد ۲۲۴ ذکر غزای روم ״\nذکر واقعه که در بین جرشی و سغد واقع شد ۲۲۵ ذکر فتح مدینه هر قله و قپرس و غیرها ۲۶۵\nذکر غزای مسلمانان در بخارا و طغیان یافتن اهل خزر ۲۲۷ ذکر قتال فرنگیان به اندلس ۲۶۶"}
{"book": "adl1163", "page": 10, "text": "( ۵ )\n\nمضمون صفحه مضمون صفحه\nذکر غزوه در اندلس تا بلاد فرنک ۲۶۶ قصه مالک شدن رومیان تاذکر را ۳۱۶\nذکر غزوه مامون الرشید باروم ۲۶۸ قصه انچه کردند رومیان با اهل جزیره 〃\nذکر خروج روم بر زبطره ۲۶۹ ذکر شکست خوردن رومیان در سر تندل کوه 〃\nذکر فتح عموریه یعنی بروسه 〃 ذکر غزوه های هندوستان ۳۱۷\nذکر غزوات زيادة الله بن ابراهيم حاكم افریقیہ ۲۷۱ ذکر محاربه نمودن امیرابوالقاسم کلبی شهر سلیه ۳۱۸\nذکر غزواتی که در افریقیه واقع شد ۲۷۲ ذکر داخل شدن روسیه در دیار نصرانیت 〃\nذکر غزوات و فتوحات بافریقیا ۲۷۵ استطراد ۳۲۰\nذکر فتح شهر قصر یانه ۲۸۱ ذکر دولت فرنسیس ۳۲۷\nذکر رفتن رومیان بطرف مملکت مصر ۲۸۲ دولت انکلیز که آنرا انکلترا میکویند ۳۲۹\nذکر غارت کردن صحرانشینان بر زمینهای حجاز ۲۸۳ دولت نمسا ۳۳۰\nذکر فتوحات و غزوات بافریقیا ۲۸۶ ذکر دولت روسیه 〃\nذکر غزای بزرگ باندیلس و شهرهای سرنگیمان ۲۸۷ اما دولت روسیه که مسکوف نامیده میشود 〃\nذکر مقاتله با پادشاه زنگیان ۲۸۸ اما دولت اسپانیا که اسپانیول نیز گفته میشود 〃\nبیان مالک شدن پادشاه روم شهر لاذقیه را ۲۹۲ اما دولت پرتوغال ۳۳۱\nذکر مالک شدن مسلمانان شهر سرقوسه را ۲۹۳ اما دولت هولانه که فلمنک گفته میشود 〃\nذکر جنگ رومیان و وفات نقفور بزمار ۲۹۶ اما دولت دینمارک 〃\nذکر محاصره کردن صقالبه قسطنطنیه را 〃 اما دولت بلجیک 〃\nذکر حرب بین مسلمانان و رومیان ۳۰۱ اما دولت سوجیره 〃\nقصه بیرون شدن روسیه شهرهای اسلام ۳۰۶ اما دولت با واریا 〃\nقصه حرکت کردن مرزبان دیلمی با پادشاه ارمن ۳۰۷ فائده اول 〃\nذکر غزوه بصقلیه ۳۰۸ فائده ثانیه ۳۳۲\nذکر استیلای روم بر شهر رزبه ۳۰۹ تتمیم کلام ۳۳۳\nذکر فتح طبرمین از صقلیه ۳۱۱ ذکر غزوه یمین الدوله سلطان محمود بن سبکتگین بجانب هند ۳۳۵\nذکر محاصره نمودن رومیان در مهدی باکین ۳۱۳ ذکر غزوه دیگر ایضاً بطرف هند 〃\nذکر استیلای رومیان بر معصیه و طرسوس 〃 ذکر غزوه بهاطیه از بلاد هند ۳۳۶\nذکر بیرون شدن نصارای روم بر شهرهای اسلام ۳۱۴ ذکر غزوه ملتان 〃\nذکر مالک شدن رومیان شهر انطاکیه را ۳۱۵ ذکر غزوه کواکیر ۳۳۷\nذکر مالک شدن رومیان شهر حلب و باز گشتن 〃 ذکر غزوه بطرف هند 〃"}
{"book": "adl1163", "page": 11, "text": "مضمون صفحه مضمون صفحه\nذکر غزوه بهیم نغر ۳۳۸ ذکر استیلا فرنگیان جزیره صقلیه را ۳۶۴\nذکر غزوه هند \" اتمام کلام در غزوات اندلس ۳۶۹\nذکر غزا نمودن یمین الدوله بلاد غور وغیره \" ذکر غزوه از غزوات محمد بن ابی عامر اعنی منصور وزیر ۳۷۷\nفتح یمین الدوله ناردین را ۳۳۹ حکایت عجبه از حکایات منصور بن ابی عامر ۳۷۹\nذکر غزوه تانسیر ۳۴۰ ذکر غزوه دیگر از غزوات او \"\nذکر غزوه بجانب هند \" ذکر غزوه دیگر از غزوات منصور ۳۸۰\nذکر غزوه کشمیر و قنوج وغیره ۳۴۱ ذکر غزوه دیگر از غزوات منصور ۳۸۲\nذکر برآمدن ترکمان بقصد تسخیر بلاد اسلام ۳۴۳ ذکر اول شهریکه طاغیان از اندلس گرفتند ۳۸۵\nغزوه یمین الدوله سلطان محمود در بلاد هند و ثانیه \" ذکر مالک شدن دشمنان بر شتر بر قسطله ان شرقی ها \"\nفتح قلعه دیگر از بلاد هند ۳۴۵ ذکر پس گرفتن مسلمانان بر شتر و سر قسطه را ۳۸۸\nذکر توجه سلطان محمود بپارس و مفارقت فخر آن \" ذکر مالک شدن طاغیه طلیطله را ۳۹۰\nذکر غرق شدن کشتی بجزیره صقلیه ۳۴۸ ذکر غزوه ذلاقه ۳۹۶\nذکر غزوه مسلمانان بلاد هند ۳۴۹ ذکر آنچه بعهداین غزوه ذلاقه واقع شده ۳۹۹\nذکر بیرون شدن پادشاه روم برمسلمانان محاربه \" ذکر خروج افرنج بجانب اسلام از راه آبسنتین وقفه جن ۴۰۰\nذکر غزوای فضلونگی کردی هراه خور ۳۵۰ ذکر قیام محمدبن طومرث که ادعایهمی کردی بطریق هشم ۴۰۱\nذکر مالک شدن رومیان مدینه رها را \" ذکر اول پادشاهی عبدالمومن در مملکت اندلس ۴۰۷\nذکر مالک شدن رومیا قلعه افامیه را ۳۵۱ ذکر فتوح مهدیه ۴۱۱\nذکر فتح قلعه سرستی و غیر آن از بلاد هند \" ذکر فتوحات یوسف بن عبد المومن ۴۱۵\nذکر مالک شدن روم قلعه برکوی را ۳۵۲ بیان فتوحات امیر یعقوب بن یوسف بن عبد المومن ۴۱۷\nذکر مالک شدن مودود و بن مسعود و بسگلی بلاد هند ۳۵۳ ذکر محاربه دیگر از بنی مرین در ولایت اندلس ۴۲۹\nذکر روم در روسیه ۳۵۴ غزوه دیگر ۴۳۰\nذکر غزا نمودن سلجوقیان بشهرهای روم \" غزوه دیگر از بنی مرین در اندلس \"\nذکر غزوه دیگر سلجوقیان ۳۵۵ ذکر محاربه امیر یعقوب منصور علی بن یوسف عبد المومن بن ولاد ۴۳۲\nذکر فتح الب ارسلان قانی وغیره را از بلاد هند ۳۵۸ ذکر دولت بنی مرین و غزوات ایشان باندلس ۴۲۴\nذکر خروج پادشاه روم بجانب اسلام برشهرهای ان ۳۵۹ ذکر ندرت کردن سری با از عشرا ان اس و فتون عبد المومن \"\nذکر کشته شدن سلطان الب ارسلان ۳۶۱ غزوه دیگر ۴۳۱\nذکر فتوحات دیار هند ۳۶۲ مقدمه دیگر \"\nذکر فتح انطاکیه و انتزاع آن از روم ۳۶۳ غزوه دیگر از بنی مرین به اندلس ۴۳۳"}
{"book": "adl1163", "page": 12, "text": "( ٧ )\nمضمون صفحه مضمون صفحه\nغزوه دیگر ۴۳۵ ذکر کوچ کردن سلطان سلاالدین وحمله یافتن فرنگیان بمهجر ا ۵۰۴\nغزوه دیگر ۴۳۶ ذکر سوختانیدن برجها و واقعه اسطول ۵۰۶\nذکر سفارت رفتن طاغیه بر امیر المسلمین ۴۳۷ آمدن پادشاه المان بشام و موته ۵۰۹\nغزوه دیگر ۴۳۸ ذکر واقعه مسلمانان و فرنگیان برعکا ۵۱۰\nغزوه دیگر ۴۳۹ ذکر بیرون شدن فرنگیان از خندقهای خود ۵۱۲\nغزوه دیگر \" ذکر کمک رسیدن بشباب ذیاد از هر طرف با رادان و سایرکها ۵۱۴\nغزوه عظمی ۴۴۳ ذکر مالک گردیدن فرنگیان شهر عکا را ۵۱۶\nذکر استخلاص جنجی از دست نصاری ۴۴۶ ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان ۵۱۹\nذکر غزوه سلطان ابوالحسن بجانب اندلس ۴۴۷ ذکر کوچ کردن فرنگیان بشهر نطرون ۵۲۱\nذکر ابتدای جنگهای صلیبی ۴۵۴ ذکر رفتن سلطان صلاح الدین بشهر قدس ۵۲۲\nذکر مالک شدن فرنگ قونیه وانطاکیه را ۴۵۸ ذکر مصالحه با فرنگیان ۵۲۵\nذکر تملک فرنگ معره نعمان را ۴۵۸ ذکر مالک شدن فرنگ قسطنطنیه را ۵۴۴\nبیان مصالحه اهل عقه و حمص با فرنگیان ۴۵۹ ذکر غارات فرنگ بشام وحصر الاکراد ۵۴۶\nبیان تملک فرنگ بیت المقدس را \" ذکر ظهور زنگ بطرف شام و رفتن شار بطرف مصر ۵۴۷\nبیان مالک شدن فرنگ شهر سروج و حیفاد و قیساریه را ۴۶۰ ذکر محاصره نمودن فرنگ دماط را تا اینکه مالک شدند ۵۴۹\nذکر فتح لاذقیه ۴۸۲ ذکر مالک شدن سلطان دمیاط را از فرنگ ۵۵۳\nذکر فتح صهیون ۴۸۳ ذکر وفات ملک العادل ۵۵۶\nذکر فتح عده چند از قلعه ها ۴۸۴ ذکر پس آمدن بیت المقدس بدست مسلمانان ۵۵۸\nذکر فتح قلعه برزیه ۴۸۵ ذکر مالک شدن فرنگ دمیاط را بار دگر ۵۵۹\nذکر فتح در بساک ۴۸۹\nذکر فتح بغراس ۴۹۰\nذکر مصالحه مسلمانان با صاحب انطاکیه ۴۹۱\nذکر فتح قلعه کرک و مجاور آن ۴۹۲\nذکر فتح قلعه صفد \"\nذکر فتح کوک ۴۹۳\nبیان رفتن فرنگیان مجانی شهر عکا ومحاصره کردن انهام ۴۹۸\nو بر واقعه دیگر ۵۰۱\nذکر واقعه بزرگ در عکا ۵۰۲"}
{"book": "adl1163", "page": 13, "text": "( ٨ )\nاسماء علما کرام که کتابتخابه اسلام را فرمت نمایی تحسین تا حینلان مصنفین آن تقریظاتست\nنمبر\nاسم\nشغل\nمن\nالی\nملاحظات\n١\nخطبه کتاب طبع اقای علی احمدخان\nخواجه زاده پیشاور\nصفحه ٢\nصفحه ٣\n٢\nجناب ملاعبدالغفارخان\nخطیب مدرس\n۴\n\"\n۶۳\n\"\n٣\nجناب آخند ملا میر ابراهیم خان\nمدرس\n۶۴\n\"\n٨٧\n\"\n۴\nجناب خواجه ملا عبدالرحمن خان\n\"\n٨٨\n\"\n١٢٠\n\"\n۵\nجناب آخندزاده ملا عصمه الله خان سلجوقی\n\"\n١٢١\n\"\n١۴۴\n\"\n۶\nجناب آخند زاده ملاعبدالله خان \"\n\"\n١۴۵\n\"\n١٧٠\n\"\n٧\nجناب آخند زاده ملا میر عطا محمد خان\n\"\n١٧١\n\"\n١٩۵\n\"\n٨\n\" \" \" \"\n\"\n٢٨٩\n\"\n٣١٣\n\"\n٩\nجناب آخند زاده ملاعبدالغفورخان سلجوقی\n\"\n١٩۶\n\"\n٢٢٣\n\"\n١٠\nجناب آخند زاده ملا نعمت الله خان \"\n\"\n٢٢۴\n\"\n٢۴٧\n\"\n١١\nجناب حاجی ملاعبدالباقی خان\n\"\n٢۴٨\n\"\n٢٧۵\n\"\n١٢\nجناب حاجی ملا محمد صدق خان\nامام ارگ\n٢٧۶\n\"\n٢٩٩\n\"\n١٣\nجناب آخند زاده ملا محمد صدیق خان\nمدرس\n٣٠٠\n\"\n١٣٢\n\"\n١۴\n\" \" \" \"\n\"\n٣٩۵\n\"\n٣١٨\n\"\n١۵\nجناب ملاعبدالله خان\nشاعر\n٣٢١\n\"\n٣۴٠\n\"\n١۶\nجناب آخندزاده ملاعبدالوهاب خان سلجوقی\nمدرس\n٣۴١\n\"\n٣۶۴\n\"\n١٧\nجناب آخندملا میر غلام رسول خان\nخطیب جامع شریف\n٣٢\n\"\n٣٢٨\n\"\n١٨\nجناب آخند ملاصلاح الدین خان\nمدرس\n٣٢٩\n\"\n٣۴٠\n\"\n١٩\nجناب ملاغلام رسول خان\nکاتب\n۴۴١\n\"\n۴۶۴\n\"\n٢٠\nجناب حاجی ملا تاج محمد خان\nمدرس\n۴۶۵\n\"\n۴٨٨\n\"\n٢١\nجناب ملا محمد سعید خان مرحوم\n\"\n۴٨٩\n\"\n۵٠۴\n\"\n٢٢\nجناب قاضی شمس الدین خان\n\"\n۵٠٧\n\"\n۵٣٠\n\"\n٢٣\nجناب آخند زاده ملا محمد اکرم خان سلجوقی\n\"\n۵٣١\n\"\n۵۶٠\n\"\nاز اینکه جنابان فضایل مآبان علمای کرام فوق ترتیب اسامی شان بلحاظ صفحه آمده امید عفو است"}
{"book": "adl1163", "page": 14, "text": "خفافا وثقالا وجاهدوا با موالكم و انفسكم في سبيل الله ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون\n\nالحمد لله والمنة که در این اوان سعادت توامان بعون و فضل ایزد منان بعهد عدالت مهد\nپادشاه افغانستان سلطان المسلین محمد نادر خان غازی خلد الله ملکه و سلطانه و بسعی و\nهمت جناب جلالتمآب عبدالرحیم خان نایب سالار عسکری و وکیل نایب الحکومه کشوری کابل و غیره\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\nتاریخ فتوحات اسلامیه\nسنه 1304 هـ ش\n\nبعد ضمی مستر دها ثبوتیه از مؤلفات مولینا سید احمد بن سید زینی دحلان اسكنه الله بحبوحة الجنان\nمصنفہ زباں ترجمہ علما کرام دارالهجرت ہرات حماه الله عن الافات تحت نظارت مأمورین معارف علیہ حزام\nباهتمام ملا فخر الدین خان سلجوقی\n\nمطبع ملی ماشین سید محمد خان\nدر مطبعه فخری چهار باغ هرات طبع شد\nمهتمم مطبعه فخری حاجی عبدالمجید خان"}
{"book": "adl1163", "page": 15, "text": "دیباجه کتاب\n( ۲ )\nفتوحات اسلامی\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\nمبارک است بنام تو افتتاح کلام تبارک اسمک یا ذا الجلال و الاکرام\nاولین نوری که سوادیده بینش را به پرتو قبول مقدمات معرفت کسب ارکان بخشد و روشن\nفروغی که طلیعه آفرینش را به زیب استعداد علم و حکمت شرف نزول بدار ستایش نیایش حضرت\nخداوندی ماند است جلّت عظمته و تعالی جده که ارواح پاک، روان نامقدس، اشخاصا\nستاره گان درخشان، کوهای بلند، دره ها وسیع، محیط فراخ، زمین ثابت ، طبیعت\nطواف عرش ابهت جلال و سرگرم طلب کار و بار و مدهوش نیرنگ افتخارند. ناله های\nسحری بلبل، جلوه های سیمی گل، بهار خرم و دلگشا، نسیم لطافت آمیز حیات بخشا به\nآهنگ و نوای ترانه عاشق وادهای و مشغوف عجز و انکساراند شمشیر آبدار جوانان\nعرب تا بوسه بر رکاب عبودیت او نزدی، عروس فتح و ظفر را به آغوش مرام نکشیدی\nو ارواح گلگون شهدا تا به قطرت یاقوتی لعل فام خونابه خویشتن رنگ راه محبت او نشدی\nهمچو مرغکان بهشتی با اجنحه قرمزی از غرفات فردوس برین پر و بال نگشودی ـ آری\nتا پرتوی از فروغ جمال بی مثالش نمی تافت اشعه سنان بارقه و شمشیرهای\nبرهنه عرب کران تا کران محیط را بقعه نور و حوضه جو نمیکردانید ـ و اگر سحاب\nفضل و مرحمتش سایه نمی گسترد سرتاسر دنیا بسایه لوای سعادت التوا و اعلام فیروز\nفرسای اسلام نمی پناهید ـ و همچنین بهترین پیرایه که رخسار شاهد دلفریب\nسخن را مشاطه گی نماید و خوش ترین غازه که عذار معانی را آراسته گی بخشد نهضت\nنعت حضرت خاتم النبوة است ـ که نهال برومند اسلامیت و ریشه های مسعود\nدیانت سعادت در ساحه غبرا به ابیاری سحاب فضل و کرامت او نشو و نما یافته و دنیا\nمعالی و مقدمات مقدسه اخلاقی بنام نامی آن سر دفتر گرامی منیت اکمال و شرف اجلال\nپذیرفته است ـ و درحت الی عظام و اصحاب کرام اور است که مقدمه الجیش جنود مجنده اسلام\nو قلب جناح عساکر فیروزی اثر مسلماند ـ پرتو نزول رحمات و افاضه برکات از پیشگاه اجابات\nحضرت قاضی الحاجات نثار روضه مطهر و روح فتوح بیگرنجات و معتقم موجودت و بر آل و اصحاب\nانجنابت و تا مادامی که مپنا نیر ومند باد در وزش است و شاخه های دستان سبز در جنبش تادمی\nکه لاله های یاقوتی سرخ بر ساقه های امردین سبز از پرچم فتح و سعادت بر سنان عزم و ارادت\nاسلام نشانی دهد و رخسار رزین خورشید توی پرده های خونین شفق بهر صباح منا از انتقام\nجمال شهدا ز بر نقاب گلناری خون بیانی کند آمین .\nاما بعد از آنجا که علم و تاریخ گذشته گان دانستن موجبا ارتقا و انحطاط عالم اسلام"}
{"book": "adl1163", "page": 16, "text": "دیباچه کتاب ( ۳ ) فتوحات اسلامی\n\nبرای ابنای اسلام بالخصوص ارباب شمشیر امروزه‌ شان امریست محتم و فرضیست لازم در کتابخانه اعظم شهر\nباعث بقای شجاعت و ادامه در مز حیات و سعادت ابدیت شناخته میشود یادگار روزگار زندگانی\nو دوره با مسعود درخشا انده این حفظ آثار و ضیاء شاه کاری ها ادوار سلف صالحین مغرنام متاخرین\nدر بایستی از افتخار بهشت بشمرده میشود هم در زبان فارسی همچه تاریخی که آن سرگذشت با مقدس\nو شیونات مبارک ایراند ازه نپیماید بطور تفصیل و تسهیل شرح هم موجود نبود— لهذا تاریخ\nمقدس فتوحات اسلامیه بعد از گذشتن فتوحات نبویه تالیف فرید العصر و الاوان عالی الهمة\nعظیم الشان شیخ الاسلام قطار حجازیه مفتی سادات شافعیه در مکه مکرمه مولانا سید احمد\nابن سید زینی دحلان اسکندریه بهجره ترجمان که مشتمل با اولین فتح زمان خلافت\nسوق جیش مجاهدین و بدرضین م تعالي عنه تا فتوحات سلطان عبدالحمید ثانی از حیث مجزات\nکلام و طلاقت بیان بصحت اخبار و اتعز د داشتن اطلاعات بتاریخی صحیح و جامعی تعلیم میشود در سال\n۱۳۰۲ هجری قمری تالیف شده از زبان عربی بفارسی و نادری با این از افادتی در د و ابنای وطن ابتیاج\nافزاید در نوروز سال ۱۳۱۹ هجری شمسی مطابق ۱ محرم قمری که نوروز فتوحات و ر شابی\nسرتاسر افغانستان ابها را لطف موهبتی میبخشودند و کران تا کران بطون ابوب سعادت\nو منیت اکشوده بود بحسن کوشش و اسلامیت کستری و صدقنا عقیدت و دین پروری\nجناب ستخام شجاعت ماب عبدالرحیم خان نایب سالار شهرا پسر مرحوم عبدالقادر خان کوهستان\nقوم صافی در حالیکه اداره نظم و نسق امور ملکی و کفایه مهمات عسکری این لا لا را داشتند\nبصرف پول زیاد از مال شخصی خودشان مخلصانه خالصا بخدمت جلتو هم از طرف مکها هرات\nبامر و احکام مومی الیه ترجمه تالیف گردید و این ترجمه بنام تواریخ اسلام که نام معنوی\nو تاریخی نسبت نامیده شد— ارزومیرو د بصدم بلند این تفیر و ناله های حزین این\nتاریخ روان چشم حشر و حسا تا مرده ها از خواب غفلت بید ار است، جز در آن شیار نگردد و بدر\nزمین نگا را که گذشته کا ام بخون سرخ خویش قلمار نمودند و برای ایکه اسلامت و بقر بانی اولاد\nبفدای جان به مرگ جوانان خود حاصل کردند و خاک را که چیدن نایاب دید تر نموده و بخون دل شستند\nچون نوبت بیار سید با کمال و لامت و پستی اعاده نموده و به نهایت ذلت و زبونی به ست\nدشمن سپردیم— ( ارج دشمن نکند انچه بخود ما کردیم ) تعلم خلیل بسم الله خن یلی کو بیتاً محررید\nدیباجه کتاب برا حسا احکام نایب سالار موصوف\nو بعد مولف موصوف میفرماید که میگوید بقد فقیر خادم طلبة العلم بالمسجد الحرام كثير الذنوب و الاثام\nالمرتجى من ربه الغفران احمد بن زینی دحلان غفر الله له ولوالديه ومشايخه ومحبيه والمسلمين\nاجمعین که این چند ورقیکست جمع کردم به غایت اختصار در ان فتوحات اسلامیه که اصحاب\nالنبي صلى الله عليه وسلم و کسانیکه بعد از ایشان اند تا وقتیکه مذهب بایع در زمان سلطان سلیم خان رحمة الله واقع\nگردید بورا شروع نمودم این کتاب فتوحات اسلامی بعد ختم فتوحات نبوی نام نهادم بسوال ان اختویات\nشوق پیش از مکامه بویه پدیده است نوید میشود اللهم اغفر للمؤلف ولوارثه ولا بيده ولساير المؤمنين"}
{"book": "adl1163", "page": 17, "text": "( ۴ )\nذکر فرستادن جیش اسامه \n\nفتوحات اسلامی\n\nذکر فرستادن جیش اسامه رضی الله عنه\n\nحضرت رسول صلعم در آخر زمان حیات خود لشکری تحت قیادت\nاسامة بن زید رضی الله عنه آراسته کرده امر فرمودند بمکه‌ایکه پدرش زید بن حارثه شهید\nگردیده بود رفته با کفار مقاتله نماید اطراف و اکناف سرحد بلقا و داروم را از زمین\nفلسطین شرقی شام پامال سم ستوران سلام نماید لیکن پیش از رفتن لشکر اسامة آنحضرت\nصلی الله علیه وسلم بدار بقا رحلت نمودند انا لله و انا الیه راجعون لهذا\nوقتی که حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه بر مسند خلافت نشست آنکه بعضی از اصحاب\nرأی تعطیل سوق عسکر دادند و از طرف دیگر بسیاری قبایل عرب مرتد شدند حضرت صدیق\nرضی الله عنه با عزم متین و فکر رزین فرمودند اولین امری که اجرا نمایم هماناسوق جیش\nاسامه رضی الله عنه است که آنحضرت صلی الله علیه وسلم در حین حیات خود تجویز فرموده اند\nاگر درندگان خودم را پاره پاره نماید از اراده خود منحرف نخواهم شد بنابرآن\nاسامه هم متابعینش را برای سرکوبی اهل ارتداد بجانب بلاد قضاعه فرستادند بعد از\nقتل و غارت و اسیر نمودن اهالی انجا که در ظرف چهل روز مراجعت نمودند الحق\nفرستادن جیش اسامة رضی الله عنه یکی از اعظم و انفع امور اسلام بود چه عرب که قوت\nو سطوت مسلمانان پی برد از عزمها که بدل می‌پرورانیدند انصراف ورزیدند پس\nاز وفات آنحضرت صلی الله علیه وسلم بسیاری عرب مرتد شدند مگر قریش و بنی ثقیف\nکه خداوند آنها را بدین مبین اسلام ثابت گردانید - لیکن یگانه ذریعه ثبات قریش\nسهیل بن عمرو عامری شد که مانند حضرت صدیق اکبر رضی الله عنه بوسطه خطبه هدایت\nکافی خود مردم مدینه منوره را از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داده به پابندی\nاسلام توصیه نمود - زمانیکه خبر مصیبت اثر رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم بمکه مکرمه\nرسیده از اثر جاگداهشتش تزلزل منظور طاری شد و نزدیک بود اهالی مکه از اسلام\nعودت نمایند سهیل بر درب کعبه ایستاده فریاد زد اهل مکه باطرافش گرد آمدند بعد\nاز حمد و ثنا خداوند بی همتا مردم را از وفات آنحضرت صلی الله علیه وسلم آگاه گردانیده\nفرمود ای مردمان کسیکه معبودش محمد صلی الله علیه وسلم بود او بفرودس اعلی صعود نمود\nو هرکس که حقتعالی معبودش میباشد خدا وند بصیفت حیات موصوف است که هرگز\nنمی‌میرد آیا نمیدانید که حق جل وعلا شانه در قرآن مجید خود فرموده اِنَّكَ مَیِّتٌ\nوَ اِنَّهُم مَیِّتُونَ و نیز در جا دیگر فرموده وَمَا مُحَمَّدٌ اِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ\nمِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ الی اخرالایه ایهاالناس بخداوند قسم تا وقتیکه\n\nبلقا\nشهریست از اعمال دمشق\nواقع بین شام و وادی\nالقری مجمع\n\nداروم\nقلعه ایست از نواحی\nشام مجمع\n\nقضاعه\nپدر قبیله ایست\nاز یمن مجمع\n\nابنی\nموضعیست\nبشام مجمع"}
{"book": "adl1163", "page": 18, "text": "فتوحات اسلامی (۵) ذکر فرستادن جیش اسامه رضی\n\nکه آفتاب و مهتاب در طلوع و غروب مداومت ورزند این دین مبین ممتد خواهد بود. وای\nاهل مکه اینطور نباشید که آخر تر از همه ایمان آوردید و اول مرتد شوید. والله که حق جل جلاله\nاین دین را بنهایت کمال میرساند چنانچه خودم رسول الله صلی الله علیه وسلم را در بمقام تنهایی\nایستاده دیدم که میفرمودند ای مردمان با من بگوئید لا اله الا الله تا در مملکت سعادت بار\nداخل گردیده تمام قبایل عرب را مطیع کرده و جمیع طوایف عجم بشما جزیه پردازند قسم بالله تعالی که خزائین\nقیصر روم و کسری کی سبیل الله انفاق خواهیم نمود لیکن بعضی مردمان قول را تصدیق میکنند و برخی\nاستهزا می پندارند اکنون جزو از آنها بمعرض ظهور رسیده سوگند بخدا که باقی هم بوقوع می آید\nبعد سهیل رضی الله عنه خبر فوت آنحضرت صلی الله علیه وسلم و خلافت حضرت صدیق رضی الله عنه را\nبیان نموده گفت این خلافت باعث تقویت اسلام است من بعد اگر کسی را دیدیم\nکه مرتد شد البته سرش را از بدن جدا خواهیم ساخت یا معشر المسلمین بخداوند توکل\nنمائید که دین اسلام حق و قایم است و کلمه شرکا بل بدانید که خداوند کسی را نصرت میدهد\nکه او تعالی را نصرت نماید ( مقصد از نصرت نمودن خداوند تعبد و تسلیم است )\nالله تعالی مقوی دین شما که اسلام است میباشد که شما را بواسطه بهترین شا یعنی حضرت\nابابکر صدیق رضی الله عنه جمع نموده است حاضرین از استماع خطبه سهیل رضی الله عنه متاثر\nو متنبه گشته خود را از انچه اراده داشتند ممانعت نمودند. بلی این خطبه سهیل رضی الله عنه\nهمان مقام و مرتبه است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در غزوه بدر ابراز فرمودند\nسهیل رضی الله عنه در ان غزوه از جمله اسارای قریش بود که بدست مسلمانان گرفتار شد\nدارای فصاحت و بلاغت زیادی بوده قبل از مشرف شدن بدین اسلام بذریعه خطابه ها\nفصیح و بلیغ خود کفار را بهیجان آورده بمقابله و محاربه آنحضرت صلی الله علیه وسلم تحریض مینمود\nلهذا زمانیکه اسیر دست مسلمانان گردید عمر رضی الله عنه گفت یا رسول الله صلی الله علیه وسلم\nمرا اجازه دهید که دوزندان پیش نان سهیل رضی الله عنه را بکشم تا دوباره زبان بطعن شما\nنگشاید زیرا لب بالای او مشقوق بود چنین شخصی را اگر از دو دندان پیشین محروم سازند\nکج کرده نمیتواند رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود یا عمر رضی الله عنه بگذار سهیل رضی الله عنه را\nچرا که او بمقامی اصاحب میشود که تو وی را مدح نموده مذمت ننمائی. این بود که سهیل\nرضی الله عنه اهل مکه را بواسطه خطبه خود از کفر باز داشته بدین اسلام ثابت قدم ساخت\nاین خطبه همان مقام موعود است که صحاب رضی الله عنهم از زبان گزربان آنحضرت\nصلی الله علیه وسلم شنیدند سهیل در وقت فتح مکه منظر ایمان آورده در غزوه یرموک سنه ۱۱\nاز هجرت بدرجه رفیعه شهادت فایز شد بقول بعضی مورخین برسنه ۱۸ هجرت بطاعون عمواس"}
{"book": "adl1163", "page": 19, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۶ )\nزکر فرستادن تارها\nدنیا را وداع گفته بعقبی شتافت بنبش لوي بن غالب بحر ارسول الله صلی الله علیه وسلم جمیع شد\nزیرا که سهیل رضی الله عنه از بني عامر بن لوي بود و آنحضرت صلی الله علیه وسلم از بني کعب بن لوي\nلهذا از اشراف قریش بود و در فصاحت و تقریر وسعت تام داشت – کینی قحطاف غطفان\nبذریعه عثمان بن ابی العاص ثقفی رضی الله عنه باسلام ثابت ساخت که او هم مانند سهیل رضی الله\nقوم خود را وعظ و نصیحت نمود بر اثر آن قومش درین اسلام ثابت راسخ ماندند : - ظهور\nمسیلمه کذاب در یمامه و طلحه بن خویلد اسدي بربني اسد و غطفان اسود عنسی در ولایات یمن\nدر عوای نبوت کذباند شان قبل از وفات آنحضرت صلی الله علیه وسلم وقوع یافته بود خدایتعالی\nفیروز دیلمی را بر اسود عنسی مسلط کرده که اور امقتول ساخت خبر قتلش را آنحضرت صلی الله علیه و سلم\nدر حین حیات شنیده و در بد و خلافت حضرت صدیق رضی الله عنه بین مردم انتشار یافت\nاحوالات مسیلمه و طلحه انشا الله بیان خواهد شد . بعد از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم\nبواسطه که اکثر از قبایل عرب مرتد کشته بودند مصیبت مسلمانان عظیم گشت یهود و نصارا\nسر بر تعرض و دائر را بالا نموده نفاق عام گردید و مسلمانان مانند گوسفند های صیده در\nشبهای سرد گردیدند آتش اضطراب بین آنها شعله ور گشت ارتداد قبایل عرب مختلف\nبود. بعضی میگفتند که اگر محمد صلی الله علیه وسلم پیغمبر می بود موت نمی یافت در می عقیده\nداشتند که نبوت او بموتش منقضی گردید و من بعد با کسی اطاعت نمیکنیم و بعضی از\nایشان میگفتند که به خدایتعالی ایمان داریم و بعضی معتقد برین بودند که ایمان\nداریم نماز و شهادت میدهیم بر اینکه محمد صلی الله علیه وسلم رسول الله است نماز را\nادا میکنیم لیکن اموال خود را به شما یا ن نمیدهیم یعنی زکوة را ادانمی نماییم اما حضرت\nابا بکر صدیق رضی الله عنه فرمودند که زکوة مانند نماز است بخداوند قسم که اگر یک زانو\nبند اشتري را که بر ارسول الله صلی الله علیه وسلم میداوند از من باز دارند حتی المقدور\nبا ایشان مقاتله خواهم نمود . در انباب حضرت عمر رضی الله عنه و ابو عبیده ازاد کرده\nابی حذیفه و تعداد زیادی از صحابه رضی الله عنهم همرای حضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه\nمجادله نمودند و این گفته حضرت عمر رضی الله عنه از جمله مقالات و مجادلات شان است\nکه بخدمت حضرت صدیق رضی الله عنه فرمودند که - مردمان بمنزله وحشیانند بایشان\nرفق و الفت نمائید ابو بکر صدیق رضی الله عنه بجوابشان فرمودند که یا عمر رضی الله عنقا عنه\nمن از توامید نصرت داشتم و حالی که تو آمده مرا از قتال تدمین باز داری چه مناسبت\nدارد که در حین جاهلیت نهایت شجاعت در وقت اسلامیت ضعف و ستی دعوتی که\nوحی منقطع و دین با اکمال یافته باشد چه گونه زنده گانی نمایم که دین نقصان یابد بخداوند\n\nمسیلمه\nموضعيست در یمن از بحرین\nده روزه محال مکه\nمسکن مسیلمه کذاب در مانیه\nخلافت حضرت ابا بکر صدیق\nبدست خالد بن ولید متل\nو مسیلمه مقتول گردید\nمعجم البلدان"}
{"book": "adl1163", "page": 20, "text": "فتوحات سلاطین\n( ۲۰ )\nذکر فرستادن جیش سامه ض\n\nقسم تا وقتیکه بدست شمشیر گرفته بتوانم همراه اهل ارتداد جهاد می نمایم اگر چه یک زانو بند\nاشتری از من ممانعت نمایند. حضرت عمر رضی الله تعا عنه فرمودند چون اعراب\nبواسطه اموال خود بخل میکنند اگر از زکوة بنده اسپه معافشان فرمائید نیکوست\nحضرت ابی بکر از تمام اینها ابا نموده فقط قصد مقاتله کردند عمر رضی الله عنه گفت که بکدام\nجهه همراه مردمان مقاتله مینمائید و حال انکه رسول الله صلی الله علیه سلم فرموده اند\nامِرتُ أن أقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ\nفَإِذَا قَالُوْهَا عَصَمُونِي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِهَا یعنی از طرف خداوند\nمامورم که همراه مردمان مقاتله نمایم تا حینیکه بگویند لا اله الا الله محمد رسول الله\nبعد از گفتن این کلمه طیبه محفوظ و مصئون میگردند از طرف من از ریختن خونها و اخذ\nاموال شان ابوبکر رضی الله تعا عنه گفت که آیا آنحضرت صلی الله علیه وسلم نفرمودند الا\nبِحَقِّهَا واز جمله اتمام حقوق کلمه طیبه خواندن نماز و دادن زکوة است بخداوند قسم\nاگر تمام مردم مرا ترک گویند و از مقاتله منع کنند در مقابل ندادن زکوة اگرچه یک زانو\nبند شتر باشد تنها بنفس خود همراه شان جهاد می نمایم حضرت عمر رضی الله عنه گفت دانستم\nاین دیگر چیزی نیست مگر دیدم که حقتعا سینه ابوبکر رضی الله عنه را برای قتال تشرح\nگردانیده و با صحاب فرمود که ایمان ابابکر رضی الله عنه ترجیح دارد بر ایمان تمام امت\nدر جهاد با اهل ارتداد عبد الله بن مسعود رضی الله عنه فرموده که ما یان بعد از رسول الله\nصلی الله علیه وسلم در مقامی بودیم که اگر خداوند حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه را\nبر ما منت نمیگذاشت نزدیک بود که هلاک شویم زیرا ما اجماع نموده بودیم که بسبب\nامتناع بنت مخاض و بنت لبون با اهل ارتداد قتال ننمائیم همین بود که خداوند | بنت مخاض شتر ماده یکساله\nحضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه را بقتال مرتدین هدایت نمود و تمام اصحاب در این | که از زکات بیست پنج شتر\nصواب دانسته اتفاق نمودند انس بن مالک رضی الله عنه گفته است که اصحاب | واجب میشود\nگفتند قتال با نفی زکوه مکروه است ایشان اهل قبله اند اما حضرت صدیق شمشیر خود را قلاده | بنت لبون\nنموده بر مقاتله با اهل ارتداد تنها برامد اصحاب هم بجز از متابعت چاره ندیدند | شتر ماده دوساله که از\nمعلوم است که اینحرکات و افعال حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه ناشی از کمال و شجاعت | زکوة سی وشش شتر\nشان بوده ابا بکر بن عیاش میگوید از ابا حصین شنیدم که میفرمود بعد از پیامبر بخودی فاضل | واجب میشود\nتر از حضرت ابابکر رضی الله عنه تولد نیافته و در قتال اهل ارتداد در مقام نبی از انبیا قیام فرمود\nرضی الله تعالی"}
{"book": "adl1163", "page": 21, "text": "(۸)\nذكر واقعه اول\nفكر واقعة اول\nوقتيكه اين بلاى بى تدارك دامنكير مسلمانان كرديد بعضى از مرتدين جبهه استيلاى مدينه منوره\nو استيصال صحابه رضی الله عنهم را بسته بنا بران جمعی عازم شدند که امور مسلمانانرا\nبزمان عاجلیت بی جهت دهند و این جمعیت عبارت از بنی عبس ذبیان بود که بموضع\nابرق نزول نمودند و بعضی از ایشان همراهی می از بنی سعد بنی کنانه موضع ذی القصه\nاشغال كردند جماعتی به اقسم سفارت نزد حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه فرستادند که بادام\nنماز بروا اقتصار و اکتفا نموده گرفتن زکوه را از ما محو نمائید حضرت ابوبکر صدیق\nرضی الله عنه ابا کرده تدارک حراست شهر را نمودند حضرت علی کرم الله وجهه و زبیر طلحه\nوعبد الله بن مسعود رضی الله عنهم غيره را بجهه حفاظت شهر به نقب ها ارسال نمود\nوقتيكه سفرا برشته از قلت اسلام بمدینه قوم خود را آگاه نمودند آنها بر اثر شنيدن\nقلت مجاهدین بردسوال خود برمسلمانانکه در نقب ها متمکن و متخرس بودند حمله\nبردند آنها نزد حضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه کسی را فرستادند تا امداد فرمايد\nو انحضرت رضی الله عنه مجرد شنيدن با اصحاب از مسجد خارج برشترهای آبکش\nسوار شده بسطرف نقب باروان شدند اهل ارتداد از مشاهده بحال\nرو بفرار گذاشته مسلمانان ایشان را تا بموضع ذیخشب تعقیب نمودند\nو مرتدین بموضع ذیخسی بهر مسلمین کمین گرفتند مسلمانان در حالیکه ایشان را\nتعقیب مینمودند بان موضع رسيدند کفار بخار مشکهای خشکی که دمید و ما بین\nآنها را پر از ریک کرده بودند بر گذر اشتران آنها انداخته بروی زمین می کشیدند\nشتران از ترس آنها رو بطرف مدینه منوره کریختند از فضل خداوند کسی از مسلمانان را\nاذیتی نرسید کمان کردند که اصحاب رضی الله عنهم را ضعف و سستی عارض کردید\nبنا بران این خبر را به ذی القصه با اقوام خود ارسال نمودند اهل ذی القصه نیز درین\nموضع آمده همه جمع کردیدند در همین شب حضرت الصدیق جیش خود را ترتیب آراسته\nنموده برای سر کوبی آنها شتافت پیش از طلوع فجر با دشمنان دین ملاقی گشته\nو هنوز آن جهال ز حال پر ملال خود آگاه نگشته بودند که خود را در زیر شمشیر مجاهدین\nاسلام یافتند و هنوز آفتاب از افق سر نکشید بود که آن دشمنان حقیقت رو بفرار\nگذاشتند و جیوش هوش ابا بکر بر آنها غالب گشته اکثر یه آنها را قتل نمودند و حضرت صدیق\nرضی الله عنه با همراهان خود تا ذی القصه ایشان را تعقیب نمودند این اولین فتحی بود\nکه در زمان سعادت اقتران انحضرت رضی الله عنه واقعشده بود مقرن با جمعی از مسلمین\n\nحاشیه:\nابرق موضعی در راه\nمکه مکرمه و منزلیست\nاز منازل ذبیان\nمعجم البلدان\nذى القصه منزلیست\nاز منازل غمر بن هبیره\nمعجم البلدان\nذى خشب موضع چوب\nدار ریست از منازل"}
{"book": "adl1163", "page": 22, "text": "در انموضع مستقر فرمود باین واقعه حضرت ابا بکر مشرکان ذلیل و مسلمانان عزیز و محترم گردیدند\nبعد از انکه اسامة رضی الله عنه مراجعت نمود حضرت ابا بکر رضی الله عنه اورا در مدینه منوره\nخلیفه ساخته و خود همراے جمعی از صحابی ذی القصه را سیر کرده بموضع ابرق اسپد نزول\nکردند و با مرتدین مقاتله کردند مشرکان را شکست داده حطیئه را اسیر ساختند و دو\nقبیله بنی عبس و بنی بکر بر اثر گمراهی خود تنزل مذلت یافتند و حضرت ابی بکر رضی الله عنه\nچند روزی در ابرق توقف کرده واکثری از بلاد بنی ذبیان را غلبه نموده بمدینه شریفه\nمراجعت کرد قبیله بنی عبس و ذبیان بعد از هزیمت بموضع بزاخه جانب طلیحه اسدی متوجه\nگشتند ابوبکر رضی الله عنه از شنیدن این قضیه لشکری ترتیب داده و یازده بیرق قرار\nو بر هر بیرتی امیری نصب کرد و خود بشخصه بر ا مقاتله کفار خارج شده مردم را\nبجہاد امر فرمود مسلمین بر ا قتال جهال اماده گشتند و بسیار دیار مقصود یعنی بزاخه شد\nخود حضرت ابو بکر رضی الله تعالی عنه با صد نفر از مهاجرین و انصار بیرون گشت لوا را بحضرت\nخالد رضی الله عنه سپرده سیر کنان بموضع ذی القصه فرود آمدند و چندی انتظار بقایای لوا\nمیکشیدند درین حین بقبایل: اسلم، غفار، مزینه، اشجع، وجیبه که دران\nحوالی بودند کس فرستادند تا که برای جهاد آماده شوند مسلمین از دیدن رسول حضرت\nصدیق رضی الله عنه و شنیدن پیغام شان مهیا گشته از هر ناحیۀ وی در دند تا که عدهٔ\nانان کثیر گردید چون حضرت عمر وحضرت علی رضی الله عنهما دیدند که خودشان بنفسه اماده\nسیر جهاد میباشند در رجعتشان بسوی مدینه منوره مکالمه کردند حضرت عمر رضی الله عنه فرمود\nیا خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم بر این قوت مدد رسان باش زیرا اگر کشته شوی\nاسلام را از مصیبت خود محزون می سازی و مردم مرتد شده حتی از باطل پست میگردد\nمع اینقدر معارضه سیدنا ابو بکر رضی الله عنه چنان ظاهر میساخت که خودشان با نفس خود\nاراده سیر دارند. دار قطنی از عبد الله بن عمر رضی الله عنهما روایت کرده است\nکه چون حضرت صدیق رضی الله عنه بعزم مقاتله بر مرکب خود سوار گشت سیدنا علی کرم الله\nوجهه عنان راحله شانرا گرفت گفت یا خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم کجا سیر\nمیفرمائی و آن قولی را که حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز غزوهٔ احد فرموده بودند\nمیگویم شمشیر را بغلاف کن و ما را به مصیبت خود مبتلا مساز و بمدینه منوره مراجعت\nنما سوگند بخدا که اگر از نفس شما بر ما مصیبتی برسد هرگز نظام اسلام تکوین نمی یابد بنا\nبر الحاح ایشان مراجعت به مدینه منوره نموده و امرا را برای مقاتله اہل ارتداد بہر\nطرف معین و موظف فرمود.\n\nعلیه\nامیر خد لشکر را گویند\nقاموس\nبزاخه\nموضعیست از قبیله بنی\nاسد"}
{"book": "adl1163", "page": 23, "text": "(١٠)\n\nذکر مسیر خالد بن الولید رضی الله تعالی عنه بطرف بزاحه برای مقاتله\nطلیحه بن خویلد الاسدی که از قبیله بنی اسد بن خزیمه\nبن مدرکه بن الیاس بود\nطلیحه مذکور قبل از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم بر دعوی نبوت کذابانه خود قیام نموده\nمیگفت که جبرئیل علیه السلام بر من نازل میگردد و بعضی کلمات بیهوده مسجع می نمود\nکه سامع از شنیدن آن منفر میگردد و مسجعات آتیه از اکاذیب اوست.\nوالحمام والیمام وصوام والصوام قد ضمن قبلکم با عوام لیبلغن\nملکنا العراق والشام بمبایعان او از بنی اسد و غطفان کثرت یافته تبعه\nخود را از سجده در نماز منع نموده میگفت سجده نمودن پنجاک آلوده کردن روی قبیح\nنمودن پشت ها را خداوند پسند ندارد حق تعالی را باید در قیام ذکر و عبادت نمود\nبعد ابوبکر رضی الله عنه خالد ابن ولید را با عده زیادی از مهاجر و انصار که عدی بن\nحاتم را همرای هزار نفر از قبیله طی نیز با او ضمیمه گردانید بود بمقابله طلیحه فرستاد\nطلیحه قبلا ایمان آورده بود لیکن در حین حیات آنحضرت مرتد گشته بواسطه که در فن\nکهانت مهارت داشت دعوی نبوت نمود بعد از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم\nکار طلیحه انتشار یافته قبایل بنی غطفان هوازن و غیره به او گرویدند عینیه بن حسن\nفزاری نیز مرتد شده بطلیحه ملحق گردید تمام اهل ارتداد بموضع بزاحه اجتماع نموده\nخالد رضی الله عنه مع اصحاب خود ایشان را قصد نمود بعد از مقاتله شدیدی مرتدین\nهزیمت یافته بعضی مقتول و بعضی بدین اسلام عودت کردند خود طلیحه از مشاهده احوال\nبر اسپ خود سوار و زنش را ردیف ساخته رو بشام آورده در تهلکه نجات یافت\nنقل است که چون طلیحه انهزام یافت بر جمعی از اصحاب خود ملانی گردیده گفت چه موجب\nشکست ماین گردید مردی بجوابش اظهار نمود که مایان دوست میداریم رفیق مان قبل از\nخودمان کشته شود لیکن با قومی مقابل شدیم که تمام شان آرزو دارد قبل از رفیق خود\nمقتول گردد این بود سبب هزیمت ما خالد رضی الله عنه پیش از مقاتله و مقابله عکاشه\nبن محصن اسدی و ثابت بن ارقم انصاری را بصورت طلیعه فرستاد تا که از احوال دشمن\nوقوف یابند و ایشان سجنال برادر طلیحه مقابل شده او را کشتند زمانیکه این خبر\nبطلیحه رسید همرای برادر خود سلمه برآمده عکاشه را طلیحه و ثابت را سلمه شهید نمود\nبعضی گفتند که آن دو نفر به حبال برادر طلیحه مقابل شده اراده کردند که او را به نزد\nابابکر رضی الله عنه ارسال نمایند مگر خود حبال گفت گردن مرا قطع نمائید بهتر است\n\nازینکه"}
{"book": "adl1163", "page": 24, "text": "( ١١ )\n\nازینکه آن محدثی در امین وی میتپید چون قتال ابتدا از طرف طلیحه واقوامش شروع شد و خا\nرضی الله عنه هم مسلمانان را بمقاتله تحریص نموده فرمود يا معشر الانصار الله الله وداخل\nمشرکین شده صفوف فریقین مخلوط و مبارزه شدت یافت. حضرت خالد رضی الله عنه\nدران روز با دو شمشیر چنان مقاتله نمود که هر دو شمشیرش شکست و عیینه بن حصن فزاری شو\nکه مقصد نصر بودند از طرف طلیحه محاربه می نمودند بالأخره خداوند مسلمین را نصرت\nداده قوم طلیحه انهزام یافتند عیینیه و قره بن هبیره اسیر شده مجاهدین اسلام ایشانرا\nنزد ابی بکر رضی الله عنه فرستادند بحضور حضرت صدیق رضی الله عنه رسیده پس\nبدین اسلام رجعت کردند طلیحه بعد از هزیمت قوم خود بجانب شام رفته نزد قبیله\nبنی غسان مکث نمود تا اینکه ابا بکر رضی الله عنه وفات نمود و قبیله بنی اسد بغیر اسلام\nآوردند طلیحه نیز بدین اسلام مشرف شده خدمت حضرت فاروق رضی الله عنه آمد بیعت\nنمود عمر رضی الله عنه فرمود یا طلیحه تو قاتل عکاشه و ثابت رضی الله عنها میباشی بخدا وند قسم که ترا\nدوست ندارم طلیحه بجواب گفت شهادت آن دو مرد شما را محزون نسازد زیرا که آنها بدست\nمن بدرجه شهادت مکرم گردیدند و من در حال کفر مقتول نگشتم طلیحه از پهلوانان مشهور\nو در فتح عراق با بلای حسن آثار جمیله از وی سرزده در سنه سیزدهم از هجرت بولایت نهاوند\nبرتبه شهادت فایز گردید چون حقتعالی بن غدلان را بی اسد واقع گردانید و هزیمت یافتند\nخالد رضی الله عنه لشکر های اند کی اطراف پراگنده ساخت تا بر ریخته قادر شوند بگیرند\nبنابران مردم بسبب محبت با سلام یا از بیم شمشیر آبجا نمیت خالد رضی الله عنه می آمدن حتی\nخالد رضی الله عنه را هم ترک کرده نزد ابا بکر رضی الله عنه میرفتند خالد رضی الله عنه بعد از\nفراغ امور بنی اسد عنان عزیمت را جانب بنی تمیم منعطف نموده به بطاح که در زمین\nسنجاست وارد شد درین جمعیتی باوران موضع ندیده لشکرهای متوجی بنی تمیم متفرق\nساخت درین حین مسلمانان به دوازده نفر از بنی تمیم که مالک بن نویره متهمی از انجمله بود\nمتقابل شدند این جمعیت از زمره مرتدین و مانع الزکوه بوده ایشانرا نزد خالد آورده\nضابطان و اسیر کننده گان مالک اصحابش اختلاف کردند جمعی گفتند که ایشان\nاسلام آورده اند کاری بآنها نداریم و قومی برین بودند که آنها داخل دین اسلام نگذاشته\nقتل و سبی شان برما حلال است رأی خالد رضی الله عنه همچنین بود لهذ اب قتل ایشان\nامر فرموده مسلمانان آن دوازده نفر را کشتند و خالد رضی الله عنه زوجه مالک را\nبنکاح خود در آورد بعضی گفته اند تا خالد رضی الله عنه کلامی شنید که دلالت برکفرش\nمینمود که این جمله از اقوال مالک بود: ان صاحبكم قد نهي يعنى مصطفى"}
{"book": "adl1163", "page": 25, "text": "(۱۲)\n\nبه تحقیق صفات نموده و گفت صاحب باو غیره حضرت خالد رضی الله عنه فرمود ای مالک تو صلی الله علیه\nوسلم صاحب ماست، صاحب تست بعد از تکرار بیان قصدش را دانسته مقتولش ساختند بعضی\nمیگویند که مالک باجمع پانزده نفر دیگر بقسم محبوس به ضرار بن از ورسپردند و دران شب باران\nمی بارید منادی حضرت خالد رضی الله عنه در بین مسلمانان ندا کردند که محبوسین را دفاع کنید\nو دفاع در لغت بنی کنانه کنایه از قتل بود لذا ضرار رضی الله عنه که از بنی کنانه بود محبوسین را مقتول\nساخت وقتیکه حضرت خالد رضی الله عنه این احوال را شنید تأسف کنان برامد لیکن در آنوقت\nمسلمانان از قتل فارغ گشته بودند و حضرت خالد رضی الله عنه فرمود چیزی را که خداوند اراده\nنماید اجرا میشود. بعد از انکه خالد رضی الله عنه خدمت حضرت ابا بکر رضی الله عنه مشرف شد\nاز وی درباره مالک استفسار نمود خالد رضی الله عنه کوایفی بیان نمود معذرت خواست\nو عذرش قبول شد حضرت عمر رضی الله عنه منحرف است که خالد رضی الله عنه بقصاص عم در رسد اما\nحضرت ابا بکر رضی الله عنه فرمود با عمر رضی الله عنه زبان خود را در باره خالد رضی الله عنه نگاهدار\nزیرا او شمشیریست از طرف خداوند بکفار برهنه گشته و من آن سیف را غلاف نمیکنم بعد\nحضرت ابا بکر رضی الله عنه اولیا مالک را مالی نقدی (دیت) داد. مالک حین حیات\nآنحضرت صلی الله علیه وسلم مشرف بحضور شان شده و دین اسلام را قبول نمود بعد ازان\nبرای اخذ زکوه قوم خود مأمور شده بود وقتیکه خبر رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم را\nشنید اموال اخوذه واپس بصاحبانش داد و چون استعذار خالد رضی الله عنه پزیرفته\nگشت حضرت ابا بکر رضی الله عنه او را برتن یمامه جهت سرکوبی مسیلمه کذاب امر فرمود\nبنابران نیر ا با صحابه با نظرف متوجه شد. قبلاً ما ذکر خبر سجاح بنت حارث تمیمیه را\nکه دعوی نبوت مینمود مناسب میدانیم.\n\nذکر سجاح بنت حارث\nسجاح بنت حارث از جزیرۀ برای قوم خود و جمعی از بنی تغلب بقصد محاربه با قبایل عرب\nبرآمده و تبعه گمراه خود را بالفاظ مقفی خرد در فتنه رو براه گذاشته و قبیله بنی تغلب که بادی معاونت\nنموده بود ایشان با خیلیهای آن بودند با عساکر خود یکسره بطرف قبایل اعراب می آمدند مانند\nمسیلمه وطلیحه کلمات مسجع ساخته که عبارات آینده ازان دروغ بافیها او میباشد اعدو\nالركاب واستعد والنهاب شم اغير واعلی الرباب فليس دونها من\nحجاب سجاح اراده داشت که برای جیش خود رو بطرف مدینه بیاید اما قوم او\nد رایش را گردانیده او را وادار نمودند تا که برای مقابله و مقاتله مسیلمه کذاب بطرف یمامه\nبرود و او قوم خود را بذریعه ابیات مسجع که معنی مقفی فارسی آن قرار ذیل است بطرف یمامه"}
{"book": "adl1163", "page": 26, "text": "صوحاسم سلامی\n(۱۳)\nذکر سجاح بنت الحارث\nسوق داد : رو آرید بجانب عامه بشتابید باندر یمامه، زیرا که این غزا دت سرآمد\nملحق نمی شود شمایان را بعد ازین غزوه یمامه ، وقتیکه این خبر به مسیلمه رسید حیله نموده\nبفرستادن هدایا شخصاً از وی امان خواست سجاح امان او را قبول نمود بعد از آن\nمسیلمه با چهل نفر از بنی حنیفه بطرفش روان گشته خبر فرستاد تا که از اصحاب گناره کند\nسجاح از شنیدن خلوت فرحت نموده خیمه سراپرده آنرا از روایح عطره خوشبوی\nنموده در ان خیمه با مسیلمه یکجا گشت سجاح مسیلمه را سوال نمود که خدای برایت چه\nوحی فرستاده او در جواب این کلمات را برایش خواند، الم تر الى ربك كيف\nفعل بالحبلى اخرج منها نسمه تسعى من صفاق وحشا سجاح پرسید\nدیگر چه مسیلمه گفت ان الله خلق للنساء افراجا وجعل الرجال لهن\nأزواجا فنولج فيهن ايلاجا وتخرجها اذا شاءت اخراجا\nفينتجن لهن سخالا انتاجا سجاح از استماع این کلمات گفت اشهد\nانك نبی و گفت مسیلمه آیا میگذاری که با تو ازدواج نمایم و باتفاق قوم خود\nو تو بسیاری از قبایل عرب محو و نابود سازیم سجاح گفت بسیار خوب مسیلمه باین ابیات\nسجاح را خطاب نمود الا قومى الى الديك فقد هيئ لك المضجع وان\nشئت ففي البيت وان شئت ففى المخدع وان شئت سلقناك\nوان شئت على اربع وان شئت بثلثيه وان شئت به اجمع\nقالت بل باجمع مسیلمه گفت نیز چنین وحی شده است بعد از سه روز بطرف قوم خود\nرجعت نمود وقتیکه سجاح نزد عساکر خود رفت از و پرسیدند که مسیلمه را چگونه دیدی او\nجواب داد که اور ابحق می دیدم و خویشاهم را بد ر فتم یعنی متابعت او بر من قبول کردم قومش گفتند\nبرایت چه مهر داد گفت هیچ او را دلوا رساندند تا که بر آمد مهر خود بطرف مسیلمرفت\nمسیلمه از دیدن سجاح درب حصار را بسته و از و پرسید بر چه مقصد آمده گفت برای\nاخذ مهر خود، گفت مؤذن تو کیست جوابداد که ثبت بن ربعی باحی مسیل او را طلب\nنموده گفت بر آوم خود بگو نماز صبح و خفتن را که محمد صلی اللہ علیہ و سلم امر فرموده من بر\nسجاح قرار دادم د شما از خواندن آن معافید بعد از ان سجاح بطرف قوم متوجه گشت\nو بعضی از اصحابش این عبث برایش سرودند: امست نبیتنا انثی نطوف\nبها واصبحت انبياء الناس ذكرانا پس از ان مسیلمه با سجاح چنین مصالحه\nکرد که نصف غلات یکساله یمامه را از اخذ و عمال آن گرفته و نصف دیگر را واگذار شود\nدر حینیکه سجاح غلات را گرفته بجانب قوم خود میرفت که ناگاه شیر بیشه اسلامیت"}
{"book": "adl1163", "page": 27, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۴ ) ذکر تعزیه اللّه بجانب یمامه\nسیف الله الاعظم خالد بن ولید رضی الله عنه بآنها رسیده آنها را تار و مار مشاهده انجمال و نفرا\nگذاشتند وقتیکه مسیلمه مقتول گردید سجاح نزد طایفه بنی تغلب که خا لوهای او بودند\nدر آنجا مرد و بعضی میگویند که سجاح اسلام آورده و بولایت بصره انتقال نمود و در آنجا\nوفات یافت سمره بن جندب رضی الله عنه که از طرف حضرت معاویه رضی الله عنه امیر بصره\nبود بر او نماز جنازه خوانده اینواقعه قبل از آمدن عبید الله بن زیاد از ولایت خراسان\nووالی بودنش در بصره وقوع یافته .\nرفتن خالد رضی الله تعالی عنه بجانب یمامہ بمقاتلۀ مسیلمۀ کذاب\nبن حبیب الحنفی\nحضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه برای مقاتله مرتدین سریه ها بهر طرف سوق نموده از آنجمله عکرمه\nبن ابی جهل را رضی الله عنه بمر اکعسکری بطرف یمامه بمحار به مسیلمه فرستاده شرحبیل\nبن حسنه تمیمی یا کندی را که حلیف قبیله زهره بود بمتابعت او گسیل داشت عکرمه\nبا تعجیل تمام بطرف گروه مرتدین شتافت براد سخت گرفتند بنابران منهزم گشته شرحبیل\nاز استماع این خبر درهمان آن بهمان مکان توقف نمود عکرمه از انهزام خود بحضرت\nصدیق رضی الله عنه ارسال نمود آنحضرت جواب فرستاد یا عکرمه مبادا مراجعت کنی\nکه با که آمدن تو ضعف و سستی مسلمانان نشان میدهد بطرف عمان و مهره\nبرای مقاتله عزیمت نما پیشتر، اقفال این دو موضع خدیفه بن محصن و عرجو بن\nهرمشه را فرستاده بودند و عکرمه را نیز به ملحق شدن آنها امر فرمود - بعد از وقعه مالک\nبن نویره وقتیکه حضرت خالد رضی الله عنه مشرف حضور فیض ظهور حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه\nشد او را بمقاتله مسیلمه در یمامه مامور ساخت - مسیلمه : از قبیله بنی حنیفه است\nبنی حنیفه قبیله ایست از قبایل ربیعه ابن نزار بن معد بن عدنان - مسیلمه رئیس\nقوم خود بود لذا با وفد خود بحضور حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته و از انحضرت صلی الله علیه وسلم\nسوال نمود که بعد از رحلت خود آیا امر عهده امین امینگذارید ! که آنوقت چوب باریکی خرما\nبدست آنحضرت بود فرمودند یا مسیلمه اگر از من این چوب عتیق خرما را طلب نمایی نمیدهم\nوقتیکه مسیلمه مراجعت نمود آن دشمن خدا مرتد گشت و ادعای نبوت نمود و بر اقوام خود گفت\nبا محمد صلی الله علیه وسلم در امر نبوت شرکت نمودم بنابرین بنو حنیفه او را متابعت کردند مسیلمه\nاین مکتوب با خدمت حضرت نبی اکرم فرستاد من مسیلمة رسول الله الى محمد\nرسول الله اما بعد فاني قد اشركت في الامر معك وان لنا نصف\nالأرض ولقريش نصفها ولكن قريش قوم يعتدون این مکتوب را بد و در دو نفر\n\nحاشیۀ\nعمان شهریست در پایان شام\nولایتیت در جنوب شرقی\nجزیرۃ العرب که بحر عمان نامیده میشود\nمهره ولایتی است که بین\nیمامه راه مسافت دارد\nمعجم"}
{"book": "adl1163", "page": 28, "text": "فتوحات اسلامیه ( ١۵ ) در مقتل خالد رضی الله عنه کذاب را\n\nاز قوم خود ارسال نمود بعد از تشرف آنحضرت صلی الله علیه وسلم بآن دو نفر فرمودند آیا\nشهادت میدهید که من رسول الله میباشم جوابدادند بلی و نیز سوال کردند که شماها\nدر رسالت مسیلمه میدهید نیز گفتند بلی آنحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند بخداوند\nقسم که اگر قتل سفرا منع نمی بود گردنهای شما را قطع میکردم و این مکتوب را برای\nمسیلمه فرستادند بسم الله الرحمن الرحیم من محمد رسول الله الی\nمسیلمه الکذاب السلام علی من اتبع الهدی اما بعد فان\nالارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبه للمتقین\nوقد ملکت اهلها خرابا ولله الحمد ومن صوت معک مسیلمه از قرائت\nمکتوب رسول الله صلی الله علیه وسلم آرامشی کرد و یک مکتوب کاذبانه از طرف خود نوشته بشعر\nبر شرکت بنوت بود در بین مردم انتشار نموده لهذا قوم او مفتونش گردیدند و این حادثه\nمطابق اواخر سنه از هجرت واقعشد - علامه زمخشری در کتاب ربیع الابرار از جاحظ\nنقل نموده که: مسیلمه قبل از ادعای نبوت در بازارهای بلاد عرب گردش نموده تعلم حیل و\nنیرنگهای اصحاب نجوم را مینمود از آنجمله آن بود که بیضه مرغ را در بین سرکه تندی\nمیگذاشت تا که باندک فشاری باشکال مختلف تشکل شود آنرا از دهان شیشه داخل نموده\nبعد از چند ساعت که بحالت اول خود رجعت میکرد آنرا نزد اقوام صحرانشین می برد آنها\nاز مشاهده آن بحیرت افتاده و بر نبوتش اقرار کرده جمعی بوی ایمان آوردند و او نماز را\nاز قوم خود وضع نموده آشامیدن شراب و عمل زنا و مانند اینها بسی افعال شومه را حلال نمود\nتمام قبیله بنی حنیفه او را متابعت نمودند بجز از بعضی ذوی العقول بعد ازان بتألیف سجعهای\nمضحکی مشغول گردید و گمان میکرد با قران مجید معارضه میکند این کلمات دال بر اسجاع او\nمیباشد الفیل ما الفیل وما ادریك ما الفیل له ذنب شیق مشفق\nخرطوم طویل ان ذلک من خلق ربنا القلیل - دیگر - یا ضفدع\nکم تنقنقین اعلاک فی الماء واسفلک فی الطین لا الماء تکدرین\nولا الشارب تمنعین ایضا یا ضفدع بنت ضفدعین لحسن\nما تنقنقین لا الشارب تمنعین ولا الماء تکدرین امکثی فی الارض\nحتی تاتیك الخفاش بالخبر الیقین لنا نصف الارض ولقریش نصفها\nولکن قریش قوم یعدلون در مقابله سوره انا اعطیناک الکوثر\nنیز سجع نموده انا اعطیناك الجواهر فصل لربك هاجر ان مبغضك\nلفاجر و بعضی چنین نقل کردند انا اعطیناك لجما فصلحة لنفسك ابدا"}
{"book": "adl1163", "page": 29, "text": "فتوحات اسلامی\n(١٦)\nرفتن خالد به بجانب عمامه\n\nواحذر ان تخترص او تكاثر بطور ديگرـ انا اعطينك الكواثر فصل\nلربك بادر فى الليالى الفوادر وقتيكه ان لعين سوره مباركه والنازعات\nغرقا را شنید باراده مقابله چنین مقفی نمود ـ قال والذارعات زرعا فالحاصدات\nحصدا فالذاريات قمحا والطاحنات طحنا والخابزات خبزا\nوالخابزات خبزا فالثاردات ثردا فاللاقمات لقما واللاكلات\nاكلا لقد فضلتهم على اهل الوبر و ما سبقكم اهل المدر\nاین خرافات او دلالت میکند برخفت عقلش و کسانیکه او را متابعت می نمودند\nروزی بی نزد او آمده گفت بحق تعالی دو عا کن که تا کثرت در انفاس و اشجار و برکت\nبر آب چاها مان بشود چنانچه محمد صلی الله علیه وسلم بر قوم خود دعا میکند که آبهای\nچاهشان عذب و کثرت یافته مسیلمه از وی پرسید که حضرت محمد صلی الله علیه وسلم چگونه\nاین عمل را اجرا میکند گفت دلو آبی را طلب کرده و قدری از ان آب را مضمضه نموده\nدر دلو می انداخت پس از انکه آن آب به ایچاهای خود میریزند از فیضان آن محظوظ\nو مستفید میشوند مسیلمه نیز چنین عمل نموده از نحوست او در هر چاه که آب همان\nمی انداخت خشک میگردید و نیز شنیده بود که روز فتح خیبر محمد صلی الله علیه وسلم بر چشمهای\nحضرت علی کرم الله وجهه که درد مینمود قدر آب دهان مالید شفا یافت این لعين هم\nبر چشم عنا بی آب دهان مالید آن بیچاره کور شد از شومی و دبر پستان گوسفند شیر\nدهنده مساس کرد شیرش قطع شد بنو حنیفه چاهی حفر نموده بودند که بدون\nدلو و ریسمان از انش استفاده میکردند آن ملعون در ان آب دهان انداخت فورا\nخشکید مسیلمه اب و ضوی خود را در نهالستان شخصی پاشید آن نهالستان تما ما صور\nخزانی بخود گرفته و خشک شد شخصی نزو او آمده گفت برام اولاد م دعانما شلیکه حضرت\nرسول الله صلی الله علیه وسلم در حق اولاد امت خود دعا میفرماید و دعایش با جابت مقرون میگردد\nهر وقت مولودتی که نزد شرع می آوردند و او بر سرش مساس مینمود یا طفل اقرع یعنی کل\nو هرگاه کامش را الامینمود گنگ میشد شخصی نزدا و آمده گفت که من دار ا اموال زیادی میباشم\nلیکن هرگاه اولادی برایم متولد میشود بسن دوساله گی نارسیده میمرد و حال فقط فرزندی\nدارم که سنش بیست و دیروز نیز مولودی برایم خداوند عطا کرده از تو استرجاعی عادارم\nمسیلمه گفت برو که من اکنون عا میکنم تا که فرزندت چهل سال عمر نماید آن بیچاره شادان\nو خندان بمسپار خانه خود گردیده که ناگاه آواز گریه عیال خود را شنیده چون داخل خانه شد\nدید نهال باغستان امیدش در چاه افتاده پدر را بمرگ خود متالم ساخته و طفلش نیز در جا"}
{"book": "adl1163", "page": 30, "text": "فتوحات اسلام\n( ۱۷ )\nرفتن خالد بیانامه\n\nزنج است قضیه مسیلمه را به عیال خود گفت آن ضعیفه فرمانه که بخدا قسم اگر مسیلمه را نزد خدای\nمنزلتی باشد تند حضرت محمد صلی الله علیه وسلم که در بارگاه صمدیت مقبول\nو دعائیش با جابت مقرون است مسیلمه قبیح الخلقه و بد شکل بود بر عکس حضرت رسول صلعم\nمقبول صلی الله علیه وسلم بمعنی هر چند که نور جمال کمال حضرت رسول له صلی الله علیه وسلم\nدلر با میبود اهل حقیقت بود صورت آن ملعون منفور و مذموم نام اصلی وی تارون\nبن حبیب کنیتش ابوثمامه و لقبش مسیلمه و رحمان یمامه او را نیز مینامیدند بعضی\nگفته اند که مسیلمه نیافت کسیکه نزد من می آید نام او رحمان است و این دال است\nبر تعنت کفرشان :ـ وقتیکه حضرت خالد رضی الله عنه از حضور پرنور حضرت ابابکر\nصدیق رضی الله عنه بمقابله مسیلمه مأمور گردید رو بجانب یمامه چون شیر بر بیشه شجاعت\nنموده بموضع بطاح توقف کرد تا معاونین که از طرف حضرت صدیق رضی الله عنه\nمعین و ارسال میشوند برسند پس از رسیدن مجاهدین و بطرف یمامه نموده رفتند عده\nعساکر ظفر مآثر بالغ بر چهار هزار نفر بود چون این خبر بر ای مسیلمه رسید رلیف را\nعسکرگاه خود نموده تمام قوم خود را برای مقابله مسلمین تحریص نمود حضرت خالد رضی الله عنه\nشرحبیل بن حسنه را بر عسکر جوش مجاهدت خروش خود ساخته در شباخیز اجل قطران\nبر حضرت شرجبیل حمله نمودند مگر مسلمانان ضرب شمشیر آن مردودین را بمد افعا فرستاده\nپس از آن خالد آن شهریار مملکت شجاعت و آن مایه افتخار اسلامیت در نزد یک\nقبیله بنی حنیفه آستین باسی مردانه گی را بالا زده مقابله را شروع نمود چنان جنگی\nشدی دی رویداد که مانند آن را هرگز مسلمانان مشاهده نکرده بودند انهرام و تقلب\nگاهی از کفار و گاهی از اسلام بود تا انیکه حضرت احدیت مسلمانان را نصرت داده\nو آن کفار نابکار که قبلا یکدیگر را بمقابله تشویق مینمودند متیجه باغی گشته باز خورد ما نام\nقتال و جدال نمودند مسلمانان همه داخل آن باغ گردیده داد مردانه گی را دادند تا که مسلیمه\nمقتول گردید و این محاربه که در باغ وقوع یافت نسبت محاربه قبل خیلی شدید تر بود\nصورت قتل مسیلمه این بود در حینیکه آتش جنگ شعله ور گردید وحشی ازاد شده\nجبیر بن مطعم قاتل عم مختار نبی اکرم در زمان جاهلیت خود بآن ملعون رسانیده\nحربه خود را بر سینه او فرو برده آن مرد انصاری که نزدیک و ی بود چنان شمشیر او نواه\nکه روحش از ابهران نمودـ در باب مرد انصاری اختلاف است بعضی میگویند\nعبدالله بن زید بودهـ درین اثنا عبداله بن عمر رضی الله عنها بآواز بلند فریا وزد\nکه مسیلمه را عبد الاسود بقتل رسانید و نیز جاریه از بالای بام ندا زد که امیر المؤمنین\n\nبخطا ے\nآبیست در دیار بنی اسد\nبفتح او لیکه در آن\nآب علف در یک جا\nو موضعی که قریب آبست\nنیز رلیف گویند\n(غ)"}
{"book": "adl1163", "page": 31, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۸ )\nذکر قتل مسیلمہ کذاب\n\nمسیلمه را بحد الاسود گشت بنو حنیفه از مشاهده این حال حمه در و بگریز نهادند جمعیت\nزیادی از ایشان مقتول گشت بجز از انانیکه در حصار پناه برده بودند و حضرت خالد رضی الله عنم\nبا ایشان چنان مصالحه نمود که بحر از نفسهایشان هر انچه از انها مطالبه شود بدهند قیروان\nو غیره را دن نقود و حیوانات صلح کردند وحشی فریاد زمان میگفت در جاهلیت محمدی افضل\nمردمان و در حال مسلمانی شرالناس یعنی مسیلمه را کشتم بعد از انکه در غزوه احد وحشی حضرت\nحمزه رضی الله عنه را شهید نمود و مردمان بین را از انحرم تقریض حضرت رسول الله\nصلی الله علیه وسلم می امدند میگفتند ویل بارد شما را بدوزخ انحضرت منع نموده میگفت که اقوال\nمسیلمه کذاب هست اجل عم حمزه بقضا یافته بود این بود یکی از معجزات انحضرت صلی الله علیه\nوسلم تعداد شهدادرینحار به اصلح تا شام بطور جمال از انصار مدینه سیصد و شصت نفر\nو از مجاهدین غیر مدینه سیصد مرد و از باقی مسلمانان ششصد نفر که حلفا هزار و دو شصت\nمیشود از مسلمانان بدرجه اعلی شهادت فایز و نام نیک خود را در لوحه اسلامیت منقوش\nساختند مقتولین کفار بیست هزار کس که هجده هزار ان در باغ و باقی در خارج باغ\nمقتول گردیدند حضرت خالد رضی الله عنه در ان روز فرمودند که عساکر زیادی دیدم\nلیکن قومی را طاقت دار تر نیز در شمشیر از بنو حنیفه ندیده بودم رافع بن خدیج رضی الله عنه\nفرموده با وجود انکه چهار هزار نفر بودم با طایفه مقابل شدیم که خداوند در باره شان\nفرموده سَتُدْعَوْنَ اِلیٰ قَوْمٍ اُولِی بَاْسٍ شَدِیدٍ و بر استیلای شان موفق\nگشتیم در تاریخ ابن خلدون ذکر است که این واقعه در شهر ربیع الاول ۱۲\nاز هجرت کشد چنانچه در تاریخ ابن اثیر و حسین نیز چنین مذکور است و این حقیقت دارد\nزیرا که حضرت خالد رضی الله عنه پس از فتح یمامه بمقابله اهل عراق رفتن شان محرم عام\nمطابق بود با سنه دوازده قبل از اعزام حضرت خالد رضی الله عنه بجانب\nیمامه حبیب ابن زید فرزند ارجمند ام عماره از یمن بطرف مدینه منوره امده حبال سلام\nبخدمت حضرت ابابکر رضی الله عنه داشت مسیلمه از قصد حبیب مطلع شده چند نفر از قوم\nخود را فرستاد تا او را دستگیر نموده بیاورند و قتیکه حبیب رضی الله عنه را به نزدش\nبردند از وی سوال نمود که ایا شهادت میدهی که من رسول الله میباشم حبیب گفت\nمن هرگز بر رسالت تو باندازه تو اقرار نمی نمایم پس گفت بر رسالت محمد صلی الله علیه وسلم\nچطور جواب داد البته که شهادت میدهم زیرا که پیغمبر بر حق است مسیلمه ملعون\nاز استماع این کلام مجشم شده حکم داد تا که دستها و پاهای او را قطع نمایند پس\nاز انکه دستهایش را از مرفق و پاهایش را از سرین بریدند از وی سوال نمود که در\n\nشهادت"}
{"book": "adl1163", "page": 32, "text": "فتوحات اسلامی (19) دفتر خالد بن ولید بجانب یمامه\n\nشهادت به نبوتم چه میگوئی بجز از انکار از و چیزی نشنید تا اینکه وجودش در بالای\nآتش افروخته گذاشت و هر ساعت از وسوال می نمود و آن مسلمان تا ساعت آخرین\nکه در بین آتش پیدا و مسیلمه در سوز و گداز بود و جان بجان آفرین تسلیم کرد بآواز بلند میگفت\nکه من هرگز به نبوت تو اقرار نمیکنم و پیغمبر بر حق محمد صلی الله علیه وسلم را میدانم زمانیکه مسلمانان\nبمقابله طرف یمامه میرفتند آن زن با دیانت نزد حضرت ابابکر رضی الله عنه رفته اجازۀ\nخواست تا بمقابله مسیلمه و حضرت صدیق رضی الله عنه فرمود یا ام عماره چون توزنی\nکه بصفات شجاعت موصوفه باشد از رفتن جهاد ممنوع نیست و من جرأت تو را\nبمحاربه دانستم. بنابران ام عماره جبراً مجاهدین اسلامی بطرف یمامه جهت اخذ خون فرزند\nخود رفت آن جابدهٔ عفیفه در مقابله و قتال گشته مشغول قتال و جهاد بود تا جائیکه\nکفار باغی متوجه کشتند و این زن با همت بکوشش بازو و ادای باغ نمود بهر طرفی\nکه گوش میداد بجر صدای شمشیر چیزی نمی شنید و جهد نمود تا که خود را بمسیلمه ملعون\nبرساند ناگاه یکی از متابعین مسیلمه شمشیر بدست آورده دستش را قطع نمود آن شیر\nزن با غیرت چندان اعتنائی بدست بریده خود ننمود رفت تا که خود را بمسیلمه برساند\nو از و انتقام گیرد وقتیکه نزدیک شد دید که نعشش بخاک مقاومت افتاده و پسرش عبد الله\nکه از پستان پاک او شیر نوشیده و در آغوشش مرقع الکار انجیل دو شمشیر خود را بر\nلباسهایش پاک مینمود فریاد زد فرزند عزیزم عبد الله آیا مسیلمه را تو بقتل رساندی\nجوابداد بلی ام عماره سجدۀ شکر بجا آورد. پس از مراجعت محار به حضرت خالد رضی الله عنه\nطبیبی از اعراب طلب نموده تا دست اور ا معالجه نماید آن طبیب دست ام عماره را بروغن زیت\nداغ نموده ید او اکرد خودش میگوید بخدا وند قسم اینقدر دردی که از داغ نمودن روغن زیت\nدیدم وقت قطع شدن آن احساس ننمودم و حضرت خالد رضی الله عنه بهترین غمخوار و هم\nصحبت من بود و او حقوق ما را می شناخت و وصیت نبی را می نظت میکرد یحی بن\nحبان میگوید ام عماره را در ان روز یازده زخم شمشیر و نیزه و تیر رسیده بود غیر از\nقطع گردیدن دست ان و وقتیکه بمدینه منوره مراجعت کرد حضرت ابابکر صدیق\nرضی الله عنه با وجود شغل خلافت همیشه از و عیادت نموده واقعات جنگ را می پرسید\nاز جمله اشخاصیکه در ان وز شهید گردیدند یکی ثابت ابن قیس ابن شماس خطیب\nحضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم بود که هر گاه اعراب نزد انحضرت صلی الله علیه وسلم\nبخطبه خوانی خود افتخار مینمودند حضرت رسول صلی الله علیه وسلم نیز به خطبه های\nثابت مفاخره مینمودند و ران وز ثابت رضی الله عنه بیرق انصار را گرفته بود"}
{"book": "adl1163", "page": 33, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۰)\nرفتن خالد بجانب یمامه\nبعد از شهادت مانگیدار در فن مینمودند از قتراء اینکلمات را شنیدند محمد رسول ۳ ابوبکر صدیق\nعمر شهید عثمان البر الرحیم مستمعین در اشتباه افتاده در آو نظر نمودند او را مرده یافتند\nاین خبر را قاضی عیاض در شفاء خود ذکر نموده - مردی از مسلمانان او را بخواب دید که باو\nمیگوید ترا وصیتی میکنم زینهار این را خواب شیطانی ندانی توجیه مرا ضایع نکنی دیروز\nشهید گردیدم مردی از اهل نجد که بزرده من علم داشت آمده آنرا برده در زیر در یک\nسنگی خود پنهان نموده و بالای آن امتعۀ خود را گذاشته که از نظر مخفی باشد و خیمۀ آن انتها\nعسکر و در جنب خیمه اش اسپ ابلقی که در طول خود بزرگ میباشد فردا که صبح شود نزد خالد رفته\nرفته وصیتم را بیان نما تا که زره مرا بگیرد چون نزد خلیفۀ رسول صلعم صلی اله علیه سلم بروی\nبگوی که اتعقد دین از مردمان برد مه من و اند من نزد مرا ایشان است سعد و مه ترک\nکه غلامان اند آزاد شوند این خواب را شیطانی ندانی و بوصایایم عمل کنی چون صبح شد آن\nمرد نزد حضرت خالد رضی اله عنه خوابچه را عرض نموده عینا عمل گردید از همان مکان زره را\nگرفتند و این اولین شخصی است که وصایایش بعد از موت بیان نموده اجرا شد. بعضی میگویند\nکه صاحب غیبا بلال بن حارثه رضی الله عنه بوده – بعد از صلح حضرت خالد رضی اله عنه بعضی انرا\nمردمان یمامه را جمع کرده در باب سجعاً مسیلمه از ایشان سوال نمود آنها آن ابیات\nخواندند حضرت خالد رضی اله عنه فرمود سبحان الله سخنان مسیلمه از (الوبر) بیرون\nنشده و خیالات شیطانی شما را تا کجاها سوق داده حضرت ابوبکر رضی الله عنه در باره اهل\nیمامه میفرمایند که ما روز قیامت بباعث این کذب از بلیه دانی شوند مگر خداوند آنها را\nعفو نماید این بود واقعات محاربه یمامه که بطور اختصار بیان شد عجایب کرامات\nکه از معجزه رسول الله صلی الله علیه وسلم و از اصحابش بظهور رسیده ما از شرحش بهمین قدر\nاکتفا کردیم .\nبیان رفتن خالد رضی الله عنه بطرف ولایات عراق\nپس از فراغ حضرت خالد رضی الله عنه از امور یمامه تاریخ سنه دوازدهم از هجرت\nحضرت صدیق رضی الله عنه رسولی نزدش فرستاده امر نمودند که بطرف ولایات عراق\nبرود بعضی میگویند که حضرت خالد رضی الله عنه بمدینه منوره رفته از آنجا عزم عراق کرده\nابتدا بقريه سواد رسیده بگرفتن ده هزار دینار و تقرر جزیه اکتفا کرده بولایت\nحیره رسید اشراف آن مع حصه طائی که بعد از نعمان بن منذر امیر حیره بود\nنزد حضرت خالد رضی اله عنه رسیده بیکی از سه امر ذیل مخیر شدند (۱) دخول در\nدین اسلام (۲) ادای جزیه (۳) آماده شدن بر محاربه اما اهالی\nحیره فقط"}
{"book": "adl1163", "page": 34, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۲۱ )\nرفتن خالد بطرف ولایات عراق\n\nحیرہ فقط دادن جزیه را اختیار کردند و خالد رضی الله عنه بعوض نود هزار درهم با ایشان مصالحه\nنمود و بطرف ایله کرد ابا بکر رضی الله عنه مثنی بن حارث شیبانی را که قبل از اعزام خالد\nغزا نمودن با اهل عراق را از حضرت صدیق رضی الله عنه خواهش نموده بود همركاب هشت\nهزار نفر کمک خالد رضی الله عنه فرستاد تا که ملحق گشته با کفار مقاتله نماید جیوش مسلمانان\nکه با هشت هزار نفر مثنی مرکب از هژده هزار نفر بودند به موضع حفیره نزول نمودند و این\nدر بندی بود بین اسلام و کفر یکی از بزرگ ترین در بند ہا فارس که از حیث عظمت باسم\nوالی حفیره مسمی به هرمز بود هرمز از شنیدن قصد اعراب بر املاک کسری اردشیر\nخبر فرستاده خودش به تعجیل بکواظم آمده عساکر خود را باز بخیر وابستہ نمود که فرار نهانی\nزیرا آنها چنان رسم داشتند که در حین مقاتله لشکر خود را با زنجیر یا ریسمان بسته میکردند\nتا که میرند گریخته نتوانند هرمز قوم خود را در موضعی نزول داد که منبع آب آنجا اما لشکر گاه\nمسلمانان بی آب خشک انت بران مجاهدین نزد حضرت خالد رضی الله عنه از عدم آب شکایت\nنموده خالد رضی الله عنه فرمود همر کم قسم آب نصیب فرقه است که صابر تر باشد و بطرف\nکفار خود را آماده می ساختند ناگاه ابر رحمت ایزدی نمایان و چنان بارید که عقب مسلمانان\nغدیری تشکیل داد اهل اسلام از پیشا مده آن با قلبہائے متین آماده مقاتله گردیدند\nابتدا هرمز بمیدان در آمده حضرت خالد را بمبارزه خود طلب نمود خالد رضی الله عنه پیاده\nاز عسکر خارج شده داخل میدان گشت هرمز نیز از مرکب پیاده شده مشغول\nمحار به گشتند بعد از انکه یکدیگر را چند زخم زدند حضرت خالد رضی الله عنه انرا بغل زد\nشکر ہرمز از مشاهده اینحالت سر خالد هجوم نمودند قعقاع بن عمر در رضی الله بر انتون\nهرمز حمله کرده از جانب خالد رضی الله عنه ایشان را دور نمود بعد از ان خالد رضی الله عنه\nهرمز را مقتول ساخته عساکر فارس و بگریز نهادند حضرت خالد رضی الله عنه اسباب هرمزار\nتصرف نمود کلاه هرمز صد ہزار درہم یا دینار قیمت داشت زیر امر سوم ایشان بود\nکه شرف انسان کامل نمی گردد مگر بداشتن کلاه صد هزار درهمی حضرت خالد رضی الله عنه بشارت\nفتح را مع خمس غنایم خدمت حضرت صدیق رضی الله عنه بمدینه منوره فرستاد و این واقعه را\nذات السلاسل می نامند شنی انچہ تعقیب سلامان فرستاده او حسن المره که صاحبات\nزن بود محاصره نموده فتح کرد و آن زن دین اسلام را قبول کرده شنی او را بنکاح خود دراور\nرفتن خالد رضی اللہ عنہ بطرف مذار\nچون مکتوب هر مرکز قبلا ذکر یافت به اردشیر رسید لشکری تنظیمی کمک فرستاد در گرینچی گان\nجیش هرمز در راه با ایشان ملاقی گشته با تفاق بموضع سنی که اسم شهریست آمدند کنایه\n\nاشیا\nشهر یست در سایه کواظم که\nواقع است در حجاز و شام\nو بموجب راه نام\nمسنجہ\nسمی شد کہ مال بسیار در پیچے\nدر بندی فارس در انجا بود"}
{"book": "adl1163", "page": 35, "text": "فتوحات اسلامی\n\nرفیق طالب طریقت\n\n(۲۲)\n\nمک حیره شهریست از بابل که د آنجا بحر مکش عمان پیشتر و غیره بودند از حله اساری ذات می‌شدند مالا انران نیست\nولیّس موضعی است در دیار بکر ۲۲ هم همدان\n\nواقعه به ثنی معروف است حضرت خالد رضی الله عنه بمجرد شنیدن حال بآنها متوجه گشته وقتیکه\nبیکدیگر رسیدند مقاتله شدیدی شروع گشته عساکر فارس پسراغ دادن ... سوسی هیتر\nتلفات رو به انهزام نهادند غنایم عظیمی مسلمانان را حاصل شده از دا قین یکرایه گشتان\nجزیه گرفته ایشان را تحت ذمت مسلمانان قرار داده پدر حضرت حسن بصری که نصارا\nبود در ضمن اسرا گرفتار شد – چون خبر انهزام لشکر فارس بکو شل اردشیر رسید دیگیر\nلشکر بزرگی برای مقاتله مسلمانان فرستاد حضرت خالد رضی الله عنه نیز بجانب آنها رفته دقم\nمهمی رخ نمود اهل فارس باز شکست خورده عده کثیری از ایشان مقتول شد اهل آنجا\nپس از انهزام در موضع ولیّس جمع شده عده زیادی از نصاری با ایشان معاون\nبود خالد رضی الله عنه بعقب ایشان رفته وقتیکه مقابل گشتند مالکان قیس او را بمبارزه\nطلبیده حضرت خالد رضی الله عنه رفته سرش را از تن جدا نمود قتال مهمی رخ نمود که از خون کفار\nنهری جاری گشت که بنهر الدم معروف است عده کشتگان بالغ به هفتاد هزار گردید\nخالد رضی الله عنه بطرف مغیثا رفته پیش از انکه اهل آن در خود را قفل نمایند مسلمانان\nحمله کردند و غنایم زیادی بدستشان رسید وقتیکه این خبر بحضرت صدیق رسید فرمودند\nکه عجزت النساء ان یلدن مثل خالد یعنی زنهای خبرند از اینکه مانند خالد\nپسری بیاورند بعد از ان حضرت خالد رضی الله عنه بطرف حیره رفته بنو همت مسلمانان\nو اموالشان را در کشتی بگذار مرزبان سردار حیره بمقابله خارج گشته و متین را\nعسکر گاه خود ساخت و پسر خود را فرستاد تا که آبرا از کشتی مسلمانان قطع کنند ابخبرا\nبحضرت خالد رسید فوراً بطرفش متوجه گشته پسر مرزبان را همراه تمام اجناسش بقتل رسانید\nمرزبان چون ازین قضیه آگاه گشت بدون مقاتله رو بگریز نهاد و قبیصته نیز از قصر سفید\nخارج شد و عمرو بن عبد لمسیح که یک شخص دستمری در نیز خارج شد خالد پرسید یا عمرو\nچقدر عمر داری و در ان عرصه کدام چیز عجیبی را مشاهده کرده گفت عمرم صد سال\nبروایتی چهار صد سال – و چیزی عجیبی را که دیدم این بود از دمشق تا حیره چنان\nآبادی بود که اگر زنی از آنجا سجده عازم میشد فقط یکنان او را کفایت میکرد خینکه\nعمرو سخن میگفت ملازم او کلیسه در دست داشت خالد رضی الله عنه فرمود در تخریطه\nچیست گفت این سم الساعه است که انسان را بمجرد خوردن بظرف یکساعت\nهلاک میگرداند و این را من همیشه با خود دارم که هرگاه خود می یا قومی را بلیه عارض کردند\nمیخورم زیرا مرگ بنظرم محبوب است از اکراهی که بر قومم عارض شود انگاه حضرت خالد آن\nزهر را گرفته فرمود بسم الله الذی لا یضر مع اسمه شئی یعنی میخورم بنام\n\nزهی را"}
{"book": "adl1163", "page": 36, "text": "مقدمات اسلامی\n(۲۳)\nدر فتوحات کا بینہ مسلمین\n\nزیر را بنام خداوندیکه هر آاسم او هیچ شئی مضر نیست در ساعت آن زهر را بخورد\nعمر و عبدالمسیح از مشاهده این کرامت گفت بخدا وند سوگند ما وقتیکه یکی از شما\nچنین باشد هر چه را خواهش کنید حصول مینماید هرچند اهالی حیره بحضرت خالد آرزوی\nمصالحه نمودند خالد بشرط گذشت که کرامت عبدالمسیح را به سویل بغ بسپارید صلح میکنم\nو بعضی از مورخین کرامه را بشبا و سویل را شریک گفته اند و سترحی این قضیه چنین بود\nکه روزی حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم از فتح حیره مسلمانان بشارت داده چندیکه\nداخل شهر گردید کرامه را خواهید دید که بر مرکبی سوار و چادر سیاه بر سر دارد سویل گفت\nیا رسول الله بشرطیکه کرامه را بمن ببخشید چون در ایام جوانی او را دیده بود و کشته بالا او\nبود حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود کرامه را بتو بخشیدم بنا بران زمانیکه خالد حیره را\nفتح کرد سویل اظهار مطلب کرد و شاهد با خود با قام نمود خالد کرامه را با او سپارید اولاد\nکرامه هزار درهم با زین امر را از سویل خریدند بعوض دو صد و نود هزار در هم با دینار\nاهل حیره مصالحه کرده و بعد آیا زیادی بخالد فرستادند خبر فتح را مع آن هدایا خالد\nبنز د حضرت صدیق رضی الله عنه ارسالداشت ابا بکر مکتوبی بر آخالد فرستاد که هدایا را\nعوض جزیه قبول نموده با قمیانده جزیه را از آنها اخذ نماید - قصه سویل و کرامه را دیگری\nاز بیان طبرانی و ابونعیم که از زبان خود او سان نموده اند چنین است و بعد از\nغزوه تبوک خدمت حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم مشرف شدم که میفرمودند\nولایت حیره بشما تعلق میگیرد و بزودی شما او را فتح میکنید در حین فتح کرامه را\nبا الا قاطرابق که سفیدیش از سیا بیش اضافه تر است سوار و چادر سیاه بر سرین\nظاهر میشود من گفتم یا رسول الله اگر مایان بحیره داخل شدیم آنرا بمن میبخشید حضرت\nفرمودند بتو بخشیدم بعد از ان سویل میگوید که در روز فتح حیره اول کسی که دیدم\nهمان سمات شبها بنت بقیله که باختلاف اسم کرامه ذکر شده بود همان نشست\nکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده بود با لا قاطر ماده ابلق چادر سیاه بر سرش بود\nدیدم فورا دویده عنان مرکب اوراگرفتم گفتم اینرا رسول الله صلی الله علیه وسلم بمن\nبخشیده حضرت خالد از من شاهد طلب کرد دتر از گفته طبرانی من دو شاهد که یکی\nمحمد ابن مسلمه و دیگری عبد الله بن عمر بود حاضر نمودم پس انه ابراز شا هدید و را بمن عطا\nنمود بعد از ان برادر اکرامه نزد من آمده گفت که آیا خواهر من را می فروشی گفتم بخداوند\nقسم اگر انه هزار در هم کم باشید نمیدهم و آن مبلغ را پرداخته اکرامه را بدو وا گذاشتم\nپس از ان اصحاب نزد من آمده میگفتند چرا اضافه تر طلب نمودی حال آنکه اگر مقدار\n\n[margin text]\nبقیله در لغت بفتح باء موحده\nو کسر قاف و سکون یای مجہوله\nنام مردیست که نام او عبدالمسیح\nو عده دیگر عمرو و بعضی\nعده بن عمر و گفته اند بقیله\nدر لغت نام درخت کو هی است\nو چون او شول را ترک\nکرده در بالای درخت مذکور\nعورت خود را پوشیده بود\nبقیله کنیه یافت ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 37, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۴ ) رفتن خالد بطرف ولایات غربی\n\nحیره\nشهریست محله که بیندا و کوفه\nموضع که فعلا نجف نامیده میشود\nدر ایام اکر با دست پر من\nفارس بصح\nسرسید لشکر اندک\n\nفارس\nدر آن سامان در نیامده هجرت\nاولا بلاد قاطیعه ثانیا عراقی\nادشاه از اهالیان شهر د ایام\nجه خنده شهر در اور جنت شدگان\n\nانبار\nشهریست در عراق واقعه دریا\nبغداد بفاصله ۱۰ فرسخ در غرب\nفارس از شهر فرسها کوبنایند\nکلو از\nناحیه ایست از پیشه پیمان\nبغداد خلاصه بانان سنگی که\nبغداد بنی است در اینجا\nموقعه بست عین که در یا غریب\n\nعین التمر\nشهریست غربی کوفه بر قرب\nانبار بضم\n\nدرهم طلب مینمودی میداد گفتم من نمیدانستم که از هزار در هم اضافه تر هم مبلغی است\nاین قصه یکی از معجزات آنحضرت است که دلالت بر صدق نبوت میکرد.\n\nبیان فتح ماوراء حیره\n\nجنگه حضرت خالد مشغول محاربه و مصالحه اهالی حیره بود دهقانان اطراف بانتظار مینمودند\nکه اخر قضیه یکجا منجر میگردد دیدند که حضرت خالد با مردم حیره مصالحه نموده اقامت ورزیدند\nلهذا ایشان هم به دادن دو لک دینار صلح نمودند حضرت خالد سریه ها را به اطراف فرستاد\nتا کفار را قتلا غارت نمایند مدت توقف خالد یکسال انجام یافت اگر چه در ظرف اندرت\nخیال حرکت انمود لیکن باز بنا بر مصلحت مکث کرد در ینوقت اوضاع فارس کلی مختلف گردیده\nبود از یکطرف فوت پادشاه و از طرف دیگر هجوم مجاهدین عرب در مملکت شان خیلی\nآنها را مضطرب ساخته حضرت خالد برای شان مکتوبی فرستاد که یا دین اسلام را قبول یا دادا\nجزیه پردازند بنا بر عدم جواب مکتوب حضرت خالد عنان عزیمت را متوجه بطرف فارس نمود تا اینکه\nبه انبار رسید و آنها را محاصره نموده فرمود که تیر اندازان چشها اهل انبار را هدف\nسازند ایشان چنان نمودند باز دفعه ثانی همه یکمرتبه تیر باران نموده چشم هزار نفر را\nاز بینائی محروم ساختند اهالی حیره از مشاهده اینحال به تاال خود خواسته کجاسر کردیدند\nچون طلب صلح نشان مطابق میل حضرت خالد نبود بنابران شتران ضعیف عسکر را بحر نموده\nدر خندق انداختند و راهی ساختند انبه حضرت خالد بعد از ان مجاهدین عبور کرده با کفار\nمقابل گشتند آنها از مشاهده این فعل سر انچه حضرت خالد طلب نموده قبول نموده\nطلبگار مصالحه شدند و چون همه اکفار بجز از استوچر نجیخ لذا ایشان را با من شان فرمودند\nدرین مقاتله چنانکه قبلا تذکار شد بذات العیون مسمی گشت اهالی کلو از هم مانند\nانباری ها با خالد مصالحه کردند.\n\nذکر فتح عین التمر\n\nدر نی موضع جمعی از عجم و عرب بنی تغلب برای مقابله با مسلمانان خود را آماده ساخته بودند\nبعد از فراغت از قضیه انبار و کلواز حضرت خالد بطرف عین التمر متوجه گشتند عرب بعضی عجانین\nعجم را گفتند ما یان در قتال عرب نسبت بشما عالیم و برای جنگ پیش شدند حضرت خالد میرا\nشانرا بقتل رسانیدند و باقی عساکرشان شکست فاحشی داده عده زیادی را صلا اسیر ساختند\nاهل فارس منهزم گشته از حصار گریختند اما عرب منصره در ان حصار سنگری گشتند و حضرت خالد\nهم تعقیب نموده آنها طلب صلح کردند قبول نگردیده بحکم حضرت خالد تمام شان را خارج نمو اقتال\n\nرسانید"}
{"book": "adl1163", "page": 38, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۵ ) ذکر فتح عین التمر\nرسانیدند بجز بعضی که بحصار پناه برده بودند اسیر گشتند و جمیع اموالی که در قلعه بود غارت\nنمودند و در معبد شان چهل غلام بود که انجیل می اموختند آنها را نیز اسیر کرده باهل\nبلاد تقسیم کردند گویند که سیرین والد محمد ابن سیرین و نصیر پدر موسی بن نصیر و حمران\nغلام عثمان از آنجمله بودند پس از انجام امور حضرت خالد بشارت فتح مع خمس غنایم\nخدمت حضرت ابابکر رضی الله عنه بمدینه شریفه ارسال نمودند.\nبیان واقعه دومة الجندل\nعیاض بن غنم که در دومة الجندل بر آقتال اعراب متنفره مامور بود مکتوبی بجهته\nاستدعای امداد خدمت حضرت خالد فرستاد حضرت خالد چون از امور عین التمر\nفارغ شده بودند بددگاری عیاض بطرف دومته الجندل شتافته بطرف آن\nنزول فرمودند وعیاض از طرفی دیگر بر اعراب حمله نموده منهزم شان ساختند و آنها\nبحصاری پناه بردند از طرف مسلمین قصر آنخار ج شده و بقتل رسید و زیاثشان\nاسیر گشتند حضرت خالد در دومته الجندل اقامت گزید در نیوقت عجم خیال تصرف\nشهر حیره را کرده جمعیتی زیادی از اهل رس و غیره با نصا را بموضع حَصید جمع گشتند\nقعقاع بن عمر که از طرف خالد امیر حیره شده بود در حصید با آنها مقاتله کرده آنها را\nمنهزم ساخته عده کثیر شان مقتول شدند و غنائم زیادی نصیب مسلمانان گشت\nاعاجم گریخته از انجا بموضع مضیح بنی البر شاجمع گشته عده شان کثرت یافت اینخبر\nبسمع خالد رسید برا قعقاع خبر فرستادند که در فلان شب بفلان ساعت بکجا گشته\nمستعد غارت گردید حضرت خالد هم برآ معاونت مسلمانان از دومته الجندل\nخارج شد در موضع مذکور در ساعت موعود خود را بمسلمانان رسانیده در حالیکه کفار\nپابند خواب غفلت بودند از سه طرف حمله نموده بسیاری شان مقتول ساختند\nعبدالعزی بن ابی رهم و لبید بن جریر که از سابق اسلام آورده کتابی از حضرت صدیق\nبر آسلامیت با خود داشتند نیز در آن شب خطاء کشته گشتند و حضرت صدیق م\nدیت شان از بیت المال معین کرده با ولادشان دادند حضرت عمر قبل ازین دو نفر\nو مالک بن نویره را که قبلاً ذکر یافت بخالد نسبت میدادند اما حضرت ابابکر فرمودند\nعاقبت کسی که با مشرکین منزل کند چنین است .\nبیان واقعه ثنی و زمیل\nربیعه بن بحیر تغلبی بموضع ثنی و زمیل که بشرق رصافه واقع است با جمعیت کثیری\nبر آکشتن حضرت خالد آماده شده بودند قعقاع بن عمر و هبر آ جمعیت زیادی از\n\nحاشیه\nیک اسم این رساله\nدومة الجندل\nقلعه او قریه است\nمن مدینه منوره\nحصید\nوادیت در بین کوفه\nو شام شریف معجم\nمضیح بنی البرشا\nدیمیت در بند کوه حل\nوادی حوران\nثنی\nقلعه ایست بشرق رضائه\nزمیل\nوسمیت موضعی در قریه\nشرق رصافه معجم\nرصافه\nعمارت در هشام بن عبد\nدر نام هشام مسجد کلان و کو\nواقع غربى رقہ قریبا یک\nروزہ سنگ ۱۴ معجم"}
{"book": "adl1163", "page": 39, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۶ ) بیان واقعه ثنی و زمیں\n\nاز مسلمانان بمقابله ایشان از طرف حضرت خالد مأمور گردیدند و خودشان نیز بعد از انجام\nامور مضیخ بکمک مسلمانان رفتند در همین شب که ان کفار حمله نمودند چنان مقابله نمودند\nکه یکنفر از ایشان باقی نماند مسلمانان غنایم و اسارۀ زیادی بدست آمد در این اثنا\nکه در بین اسراء اهل مضیخ بود گرسیخته بعسکر عظیمی که در شبر بود ملحق گردید حضرت خالد\nبشب ایشان را مورد حمله قرار داده اکثریت را مقتول ساختند بعد از ان عزم رضاب\nکرده خمس انرا خدمت حضرت صدیق رضی الله عنه فرستاد خود خالد بطرف رضاب متوجه\nگشتند جمعی از عرب ضباری که در آنجا بودند از آمدن خالد اطلاع یافتند رو بگریز نهاده\nهیچ مقابله رخ نداد.\nبیان واقعه غراض\nبعد از فراغ امور رضاب حضرت خالد عنان عزیمت را بطرف غراض که موقعیت بین\nشام و عراق و الجزیره معطوف نمودند و بسبب اتصال غزوات روزه رمضان افطار\nکردند اهل روم از عزیمت مسلمانان مطلع گشته بغیرتے ننگ آمده از قبایل\nقریه فارس استعانت نمودند اهل فارس و قبایل بنی تغلب و ایاد و نمر بمعاونت ایشان\nبرآمده روی بخالد آوردند سران مقابله شدید شکست یافته خالد فرمود که مسلمانان\nشمشیر را بر ندارند در تعقیب شان بکوشند در محاربه از کفار صد هزار نفر مقتول\nگردید حضرت خالد عساکر مسلمین را از فیروزه توقف بر تنع حیره امر نمودند و خودشان\nچون ده روز از شهر ذیقعده مانده بود خفیا از بیراهه بحج بیت الحرام روا گردیده پس از ادا\nحج بطرف حیره رفته با مسلمین که مکث قت دجل گردیدند ازین مسافرت خفیه غیر خودشان\nو اشخاصیکه خود حضرت خالد بدیشان گفته بود کسی مطلع نبود حتی حضرت صدیق هم پس از\nمرجعت شان خبر شده بوی عتاب نمودند و اورا از عراق بطرف شام بامداد مسلمانان\nدر یرموک امر فرمودند و تمام این غزوات حضرت خالد در عراق یکترا یکسال بود چرا که در\nشهر محرم سنه دوازدهم بطرف ولایات عراق توجه نموده بودند.\nبیان ارتداد قبایل بنی عامر و هوازن و سلیم\nحال قبیله بنی عامر چنین بود که گاهی بیکقدم بطرف ارتداد پیش و گاهی یکقدم پس میکردند\nو انتظاری نمودند تا عاقبت بنی غطفان اسد چطور و طلحه اسدی چه میشود تا اینکه\nخالد چنانکه مذکور شد گردنشان را گرفته منهزم ساخت علقمه بن علاثه در زمان حیات حضرت\nرسول صلی الله علیه وسلم اسلام آورده در همان ایام مرتد شده پس از فتح طایف بشام\nفرار کرد بعد از انکه حضرت نبی اکرم وفات نمود از شام آمده قبیله بنی کعب عسکر گاه\n\nشیر\nکه موقیت در شام مقام\nو مسکن بنی تغلب\n\nرضاب\nحصه ایست از رصاف هشام\nبن عبد الملک در انفرود\n\nخود"}
{"book": "adl1163", "page": 40, "text": "http://hdl.handle.net/2333.1/h70rxxv9 Image 39 of 1140\n\nتوجهت آفاق\n(۲۷)\nبیان ارتدادی عهد ابوبکر\n\nموضعیت در نزدیکی\nبزاخه\nعطفان\nوادیست نیز نزدیک\nبه یمامه معجم\n\nمور ساخت حضرت ابا بکر صدیق ضمیر بداد که قعقاع بن عمرو امیر شریج در مقابله علقم بن علاثه فرستاد\nقعقاع در نزد آبی که علقمه منزل گرفته بود نزول نموده غارت را پیشی با اهل او او لا علقمه\nمسلمان شده قعقاع آنها را نزد ابا بکر برده ایشان اظهار داشتند که در امور محوله علقمه\nشرکت و تعلقی نداشتند بنابران حضرت صدیق آنها رارها نموده خود علقمه باسلام آمده و مدینه\nقبول سید ـ بنو عامر بعد از هزیمت بزاخه بحضور خالد آمده دست بیعت داد و گفتند بدین\nاسلام دخل گردیدیم و حضرت محمد صلی الله علیه سلم را بر رسالت قبولداریم اما حضرت خالد بیعت احدی\nاز بنی اسد و بنی غطفان طئی سلیم و عامر قبول نفرمودند مگر اینکه اشخاصی که در زمان\nارتداد مسلمین را مثله و سوزانیده بودند تسلیم نمایند لہذا جنایت کاران قوم خود را بدست\nمسلمین سپردند مسلمانان بعضی را مثله و برخی را محرّق بعضی را به سنگ قتیل کردند و نیز عده را\nسرنگون بچاه و چندی را از کوه انداختند خالد این جبار را به ابا بکر فرستاد عمرو بن العاص\nزمانیکه از عمان بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه سلم مراجعت مینمود قره ابن هبیره با و گفت\nکه از اخذ زکوة بگذرند و اگرنه اعراب تا نقطه آخر با شما انقیاد نخواهند نمود وقتیکه عمرو بن العاص\nنزد ابا بکر رسید گفته او را بیان نمود حضرت صدیق مقوله او را بر خالد نوشت خالد هم\nاو را دستگیر کرده نزد ابا بکر فرستاد و ابن هبیره باسلام آورده معذرت خواست حضرت\nصدیق قبول فرموده از ریختاندن خونش امتناع کردند قبایل غطفان هوازن سلیم\nطئی اسد در جوأت نزد سلمی بنت مالک حذیفه بن بدر جمع گردیدند ـ اخیر بعد از فراغ\nبزاخه بسمع خالد رسید بمقابله شان شتافت سلمی حین محاربه که در بین هودج\nبالای شتری نشسته بود تا وقتیکه شترش را پی کردند سواره بود بالاخر با صد نفر مرد که در\nرکابش بودند بقتل سید متفقین از مشاهده اینحال دیگر تو نماندند لیکن از قبیله بنی سلیم\nفجاه ابن عبد یالیل دین اسلام را قبول کرده از حضرت صدیق مقابله با اهل ارتداد را\nرجا کرد آنحضرت مطلب را مجرا کردند فجاه بطرف جون رفته مرتد شد و بجیرین ابی المجنی\nکه از قبیله بنی شرید بود فرستاد تا که از هر طرف مسلمانان اقسام غارت نماید حضرت ابا بکرهم\nنزد طریقه بن حاجز و عبد الله بن قیل سمی حبة مقابله فجاه کس فرستادند آنها براثر فرموده\nصدیق جانب فجاه رفته اورا بر آنجبه تلاقی شدند بنجبه مقتول فجاه بگریخت مکر طریفه وی را\nتعقیب کرده اسیرانه بحضور ابابکر آورد حضرت ابابکر در مصلی مدینه آتشی افروخته فجاه را\nبا دست و پای بسته در ان انداخت لہذا کار از دست بنی سلیم رفته دین اسلام را قبول\nنمودند ابو شجره بن عبد العزی سلمی ابن خسا از جمله ایشان بود مگر ابو شجره باز مرتد گشته\nشعر میگفت این بیت از اشعار آنست : ـ فمرویت رمحی من کتف خالد\nاو واردم من نیزه خود را از شکر خالد"}
{"book": "adl1163", "page": 41, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۸ ) ارتداد اهل بحرین\n\nعمرین در حج فارس واقع در مقابل الا حشریابنگه در ساحل بحر ہند واقع است بعض عماره وعمان بضم »\n\nچریدامداز مرکب بعد از ان بردخواب راحا آمدم\nولین الا جوا بعد ها ابناعمرا مرتبه دیگر ابو شجره نرد ابا بکر رضی الله عنه آمده ایمان آورد\nنامش قبول گردید در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه بمدینه آمده دید که حضرت عمر مالی را بتقان\nمینو به گفت یا عمر سهم جاحبتر را هم چیزی عطا نما حضرت عمر رضی اله عنه فرمودند تو کیتی گفت\nابو شجره حضرت عمر گفتند یا عدو اللہ تو نبودی که این شعر را گفته ضربی سختی الی اثر که قبلاً\nمذکور شد در ده را بلند نمود الملعون گریخت د بنا قه خود سوار گشته بطرف قوم خود رفت هم شفاری\nخواند که این بیت یکی از انجمله میباشد : صمت علينا ابو جفص بنائله وكل\nمختط يوما له وسرق حضرت عمرار کو شش خود در\nساعتی فرا هم شد روزی چیزی است\n\nبیان ارتداد اهل بحرین\n\nقطیف شہریست در بحرین سنگی بضم »\nحجر قصبه ایست در بحرین سنگی دادین\nشواثا موضعیت از اعمال\nبحرين بضم » مشرب بفتخين اسیا بانی\n\nعبدالقیس د بحرین دائل وغیر ایشان که از قبیله ربیعه بود بعد از رحلت آنحضرت صلی اللہ علیہ سلم\nدر بادیه گمراهی راه ارتداد را می پیمودند مگر عبد القیس د جارود بن معلی بدین اسلام عودت\nداد عبد القیس در حین حیات انحضرت صلی اللہ علیہ وسلم بطور سفارت آمده پیش انحضرت\nقوم خود را بدین اسلام دعوت کرد و ایشان ایمان آوردند لیکن زمانیکه خبر رحلت انحضرت را\nشنیدند مرتد گشته گفتند اگر محمد صلی الله علیہ وسلم پیغمبر می بود موت نمی داشت جارو د فرمود\nای قوم خدا وند قجلانه انحضرت پیغمبران متعددی فرستاده که همه وفات نمودند حضرت\nمحمد صلی اللہ علیہ وسلم نیز رحلت نمودند من شهادت میدہم کہ لا اله الا الله محمد رسول اللہ\nقومش نیز با و هم آواز گردیده بازدین اسلام را قبول نمودند اما ر بیعہ د بحرین بحال ارتدام\nخود باقی ماند حطیم بن ضبیعه با عده زیادی مشرکین در نزد بکر بن وایل خروج نموده پیش از یا\nبجمعیت در قطیف و حجر نزول کرده با اهل آنمواضع که نیز مرتد بودند متفق گشته عسکری\nبدارین و جواتا فرستادند تا مسلمانانیکه در آنجا بودند محاصره نمایند حضرت با بکر صدیق رضه\nاز استماع این علاء بن حضر می راه را بجمعیتی کثیر کو بمالی قاطی مرتدین بحرین فرستادند ابتدا او\nبه حجر رسیده مکتوبی بجار و د فرستاد تا که به نزد عبد القیس دحطم بن ضبیعه نزول نماید علا رضا\nهمراه مسلمانان با طراف خود خند قها حفر نمودند و با مرتدین محار به اشتغال نموده پس از انهزام\nو تغلب متوالی که مدت یکماه بطول انجامید شبی شور و غوغای زیادی از لشکرگاه کفار شنید\nیکی از مسلمانان رفته بعلاء مه خبر آورد که مرتدین در حال مستی میباشند علا فورا امر هجوم داده\nبر آنها شبیخون زدند و با شمشیر های برهنه بهر آن به هوشین قتال وجدال نمودند\nکه مخبری از ایشان باقی نماند و خداوند مسلمین را از شران اشرار نجات بخشید مجاہدین\nغنایم و اسرار را در بین خود تقسیم کردند حضرت ابی اعلا برای مسلمانان گفتند که خداوند\nآیات خود را در بیابان بر آنها اشکار ساخت بشتابید که تا در بحر چه با او بینم درید خودش\n\nعناق علینا رضه"}
{"book": "adl1163", "page": 42, "text": "( ۲۹ )\n\nفتوحات اسلامی\n\nامتداد آن بحر عمق\n\nعثمان عزیمت آنطرف أعداد سوق داده متابعینش نیز پیروی کردند بین مسلمین و دارین بد پر گیا بود\nکه بدون کشتی عبور از ان ممکن نبود لہذا معر که دابی آن همه اسپان و شتران و مخران خود سوار پیاد\nبهمان حالت به آینی زد و در حین عبور علا در صدم این اسمأ باریتعالی القراثت میکرد یا ارحم\nالراحمین یا کریم یا حلیم یا احد یا صمد یا حى یا محی الموتى یا حى\nیا قیوم لا اله الا الله انت یا تنها با مرفدا مسلمانان زان خلیج که بغیر کشتی و کوکی\nشبانه روز می نبودند بساحل خود را رسانیده همه کفار مقاتله را آغاز کردند مسلمانان ندی\nکفار را قتل کردند که احدی باقی نماند و بعضی را اسیر ساختند و غنایم را در بین خود تقسیم نمودند بعضی کات\nکنان خود را در آنجا مقیم و کنار ساحل آمده مانند اول از آب گذشته درین محاربه از غنایم بر بر فردی\nاز سوار شش هزار درهم و بر پیاده دو هزار رسید خبر فتح را از رام مشرکین با خدمت حضرت ابا بکر صدم\nفرستادند همه مسلمانان ره انروی از بحر بجا کشته دین اسلام را قبول نمود از وی سوال کردند\nکه آیا چه ترا وادار باسلام آوردن نموده گفت سه امر را ۱ ، جاری شدن آب به دشت زمین گیاہما\n۲، بلند شد نی سطح بحر در حین عبور شما د ۳ ، شنیدن دعا که وقت سحر از طرف مسلمین خوانده\nمیشد بر حقانیت مشرب تان پی برده ترسیدم که اگر ایمان نیا درم مستیخ شوم و گفتم که اگر سلمانها\nبطریق حق نمی بودند بذر بیع ملائکه مدد نمی یافتند بعد از محاربا اصحاب بن دو عار از دو شنیدند\nاینست اللهم انت الرحمن الرحیم لا اله غيرك البديع فليس قبلك شى الدا\nغير الغافل الحي الذي لا يموت وخالق ما يروى مالا يرى وكل يوم انت في شان\nعلمت كل شي بغير معلم حضرت علا در یکی از اصحاب کرام و مستجاب الدعوت بود در سالها\nہجری فمات نمودند صیلر شان از حضرموت اما جدا و در مکه معظمه سکنا گزیده همه آخری را یه\nهم عهد بودند درین غزوه اثار مختلفه از ایشان بظهور رسیده یکی از کرامات شان این بود که وقتی\nمسلمانان بیابانی بی آبی از تشنگی مضطرب گشتند و حتی در ان خوف ہلاکت بود بنا بر ان\nعلا دو رکعت نماز خوانده دستها را بدرگاه قاضی الحاجات بلند نموده بخواندن اسما او تعالی\nمسئلت نمود و دعایش این بود یا حلیم یا علیم یا على و یا عظیم اسقنا\nکه ناگاه ابری ظاهر شده چنان بارید که مسلمانان و د داب شان سیراب گشتند راوی\nمیگوید وقتیکه کنار در یا رسیدیم کفار کشتیها را بر آمنع عبور مسلمین سوراخیده بودن\nو بدون کشتی گذشتن از ان ممکن نبود باز حضرت علا دو رکعت نماز خوانده خداوند را بدین اسم\nیاد نمود یا حلیم و یا علیم یا علی یا عظیم اخزنا بعد عنان مرکب را گرفته گفت جوان\nباسم الله سماء در آب داخل شد چنانچه قبلاً بیان گشت عموم مسلمین عبور نبود حضرت\nابا ہریرہ میگوید ما بر روی آب مشی نمودیم حتی که پاشتران و سم د واب ترنگشت\n\nناصیه نور افت است از نبی صدیقان\nحضرت عودت"}
{"book": "adl1163", "page": 43, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۰ )\nارتداد اهل عمان و مهره\n\nابراهیم بن حلیمه میگفت در حین عبور ما آب خبس گردید و تعداد مسلمین در نیجابه چهار هزار\nبود .\n\nارتداد اهل عمان و مهرکه\nجیفر و عیاذ پسران جلندی از طرف رسول الله صلی الله علیه وسلم عامل عمان مقرر بودند\nبعد از وفات آنحضرت صلی الله علیه وسلم شخصی از قبیله ازد که موسوم به لقیط بن مالک از دی\nبود پیدا شده ادعا نبوت نمود و بر مردم عمان دست یافت لیکن جیفر و عیاذ او را\nفرصت نداده تغلب او را دفع نمودند این خبر را جیفر خدمت حضرت ابا بکر صدیق ارسال\nنمودند و آنحضرت حذیفة بن محصن حمیری را به عمان و عرفجه بارقی را به مهره حرکت\nدادند و باین دو امیر فرمودند تا که همرا جیفر مکاتبه نموده در معامله ارتداد رأی بگیرند\nقبلا مذکور شد که حضرت ابابکر صدیق عکرمه بن ابی جهل را برای مقاتله مسیلمہ یمامہ فرستاده\nبودند مگر در انجا منهزم شده مامور به رفتن عمان و مهره نمودند تا که با تفاق حذیفه و عرفجه با اهل\nانجى مقاتله نمایند اما قبل از اینکه حذیفه و عرفجه به عمان برسند عکرمه بآنها ملحق گشته و بحضرت\nابا بکر صدیق برای تمام عساکر مسلمین و جیفر خبر فرستادند که در محاربه و مقاتله از عکرمه اخذ\nرأی نمایند - لقیط چون بر عزیمت مسلمانان مطلع شد شهر و با را عسکر گاه خود سات\nو جیفر و عیاذ موضع صحار را معسکر نمودند و عکرمه و عرفجه را نیز به صحار طلب\nکردند و با رئیس جیوش مسلمین مکتوب فرستاده استعانت خواستند وقتیکه عسکر\nمسلمین تکمیل شد لقیط نیز نظام عسکر خود را نمود عیالش را در عقب صفوف استاده\nنمود در ابتدا مسلمین شکست خوردند تا اینکه از طرف بنی ناجیه که حریث بن راش\nاز قبیله عبد القیس و سیحان بن صوحان بریاست شان منصوب بودند امداد رسید\nو بر کفار حمله نمودند و آنها را چنان منهزم ساختند که تعداد تلفات شان بالغ برده هزار\nرسید زنان و اولاد شان را اسیر ساختند پس از تقسیم غنایم خمس انرا مع خبر فتح خدمت\nحضرت صدیق فرستادند و خمس غنایم هشتصد راس بود حذیقه در عمان اقامت نمود\nعکرمه بطرف مهره رفت و پر از قتل رئیس شان مرتدین آنجا را منهزم سا در دین اسلام\nداخل نمود و مسلمانان دو هزار اشتر سیره شا کفار بدست آمد عکرمه خبر فتح را با شش غنایم\nخدمت حضرت صدیق فرستاده مسلمانان بطرف یمن متوجه گشتند.\nذکر ارتداد اهل یمن و فتح مسلمانان\nاسود عنسی قبل از رحلت حضرت رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم در یمن دعوی نبوت کرده جم کثیری\nمرتد ساخت و وقتیکه فیروز دیلمی وی را کشت بعضی از یاری باز بدین اسلام عودت نمود\n\nعمان\nشهریست در کنار بحر فارس\nکه بحر عمان بنام آن یا\nمیشود\nمهره\nموضعیست بین عمان\nو حضر موت بفاصله یکمام\nراه دبا بضم\nدال\nشهر و بازار بیست\nاز بازار های عرب دراقع\nعمان\nصخار\nشهریست کثیر الفواکه\nکه وسیع و اصح خوش هوا\nکه مانند آن در آبادی و\nبزرگ در آن نواحی نیست\nمعموره و امشهر از خشت\nپخته و چوب ساج بمانیا\nواهل شهر کلا ابا دبیست\nو انها بازار های کاست\nدر کجا بلند د ایما گوناگون\nچنانچه نامیده میشود\nبه خزانه شرق و خزانه\nعراق و دیله چین\nو مغربیه یمن واقع\nعمان مجمع البلدان\n\nزمانی که این خبر"}
{"book": "adl1163", "page": 44, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۱)\nامتداد اهل یمن\n\nبرائیکه باهل یمن خبر فوت آنحضرت صلی الله علیه وسلم را شنیدند بجز عده معدودی تبد عهد گشتند\nحضرت ابی بکر صدیق فیروز دیلمی را بامارت صنعای یمن منصوب نموده و او بر هر طائفه که متمرت؟\nقادر میشد مقاتله مینمود. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در حیات خود مأمورینکه بولایا و بلاد\nیمن ارسال نموده بودند قرار ذیل است: عمر و بن حزم مامور نماز به بحران و ابوسفیان\nبن حریث بھر عمر و با مورز کواة و صدقات مامور ساختند. در بین ولایات زمع وزبید\nو نجران خالد بن سعید بن عاص را با جرا امور شرع و بر کل شھر ھمدان عامر بن شهر همدانی را\nو بر لشکر همدان یعلی بن امیه را منصوب و بر ولایت مأرب ابوموسی اشعری در ولات\nعک طاهر بن ابی هاله بر حضر موت زیاد بن لبید بیاض و عکاشه بن نور عبوس\nدر ولایت کنده مهاجر بن ابی امیه مخزومی را عامل نمودند معاذ بن جبل در بلاد سواد یمن\nکاهے نزد اینها بجهت انطایفه رفته تعلیم قرآن مجید میکرد وقتیکه اهالی یمن مرتد گشتند عمر و بن\nحزم و بعد از ان خالد بن سعید بمدینه منوره مراجعت نمودند اما مهاجر بن ابی امیه که بحضرت\nرسول اکرم صلی الله علیه بجانب کنده فرستاده بودند لیکن بپاعث مریض بودن خود نتوانست\nکه بموضع مامور فیه خود برود زیاد بن لبید به نیابت او در انجا اقامت نموده بود حضرت صدیق\nابتدا اهالی تناد را بوسیله مکاتیب سبیل تهدید نمود. و بعد از ان بفرستادن مهاجر و فصل\nبالاخره بملا ناحیه که\nبا مرتدین قریب بودند امر مقاتله داد تا جنگ\nاز آخر کار های مردم فراغت یافت از یک مرتد طمعی داشت نه نمود بعد حضرت ابا بکر صدیق رحه\nبه مکه بر آ عتاب بن اسید و به طائف به عثمان بن ابی العاص مکتوبی فرستاد که خارج نشوید\nمباینکه مرتد نکشتند بمقاتله باشی حسیکه مرتد شدند بعضی و با شان بر زمین که از بنی تریاک\nجمع شده بودند عتاب سریہ بطرف آنها فرستاده که آنها را متفرق و مقتول ساختند\nجمعیتی نیز از بنی از دو و خشعم و بجیله در شنوه اجتماع نموده بودند عثمان بن ابی العاص\nهم جمعیتی بر آ سیر کوبی آنها فرستاده ایشان اهنهزم نمود و در راه ساحل زمین تہامہ جماعته\nاز قبایل عک و اشعری مجتمع گشتند طاہر بن ابی هاله بهر امر قتالکی بجانب شان حرکت\nنموده مشرکین آنها هریمت دادند طاهر در انجا اقامت ورزیده انتظار حضرت ابو بکر را\nمینمودند حضرت صدیق سریه به بجران ارسال نموده مکتوبی بر آ عثمان ابی العاص فرستادند\nکه مضمونش این بود بر مخالفین اهل طایف فوج بفرست و بر هر متخلف عتاب بنز\nمقرر نما و او مجرد قرائت مکتوب چنان عمل کرده عبدالرحمن را در خود را بر آنها امیر جزا\nنمود بر عتاب نیز مکتوبی فرستاده امر نمودند که بآلام هریک از مخالف مکه و سواد وقرا\nآن حصه نفر مقرر نما عتاب امر شان اسجا آورده خالد بن سعید برادر خود را بر آنها امیر\n\nحاشیه راست:\nگور در اینه تهامه\nتهامه\nموضعیت بساحل مدین مجاز و درین موضع الحصیب\nاستریست و مقره یمن شمرده میشود گویند تهامه عبارت از سه شهر است مکه مدینه میمن بعضی آنرا مجاز قیاس نمایند\nاحساد\nموضعی در یمن و است و گویند کوهی با ساحل یمن\n\nحاشیه چپ:\nحشوه\nچند طایفه ای از همین کوه است\nدر حدود آن کار خانه تا بجزان\nو مأرب دو سه پتا عدد\nصنعا\nشهر بیست از یمن که پایتخت\nیمن است سابقاً بوند\nو دروزن قصبه است و هم\nیمن از ناحیه که نقطه\nدر انجا یمین مراد است\nحجم\nقبیله است و گویند گاه\nعرب\nشهر شهور است در کنده\nکه در ایام خلفا معوره\nو حوادث رخ داده است\n\nحاشیه پایین:\nبا فراء بضم نصر\nبن داود\nبن فندل\nبن زمان بن\nحصن مور\nو وادی است بجران\nشهریست از منه یمن"}
{"book": "adl1163", "page": 45, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۲ ) ارتداد اهل یمن\n\nساخت این رؤسا و امرا منتظر امر ابابکر بودند المهاجر بن امیه مخزومی که سابق بر سرت الا[؟]\nبه کنده مقرر شده بود و بباعث مرض خود رفته نتوانست حضرت ابابکر او را بولایت یمن فرستاد\nکه اصلاح امر خود را نموده بموضعی که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم او را مقرر نموده بودند برود و نیز\nبعماله نجران و اقصی یمن وی را مامور داشتند تمام این امور را اجرا نموده ولایات کنده\nوطایف را سیر کرده عبد الرحمن بن ابی العاص و خالد بن اسید مع اصحاب خود همرا المهاجر\nمیرفتند و به نزدیک شعبه بن ثور و جریر بن عبدالله مرور نموده آنها هم با وی منضم گردند عمر و\nبن معدیکرب و قیس بن مکتوم که از مرتدین بودند المهاجر بر آنها غالب گشته ایشان اسیر\nنزد حضرت ابابکر فرستاده و آنها توبه کردند توبه شان را قبول نموده بمجرد پارت ان فرستاد\nچون المهاجر بولایات یمن مواجهه نمودند و بر هر قومی از اهل ارتداد که ظفر مییافتند قتل رسا[؟]\nو هر کس از کفار که خیال قتال داشت با او مقاتله مینمود و هر انکه توبه مینمود توبه‌اش را قبول\nمیفرمود تا اینکه بولایت صنعا رسید بعد مکتوبی بحضرت ابابکر از دخول خود بصنعا ارسال\nنمود جو ابش از حضرت صدیق فرستاده امر نمودند که همراه عکرمه بطرف کنده برود عکرمه\nکه با وی عده کثیری از ناحیه عمان و قبایل مهره و از د ناحیه و عبد القیس و غیره بود کی[؟]\nبا المهاجر وصول یافته بودند تمامی باهم بطرف کنده عزیمت نمودند زیاد که قایم مقام المهاجر\nدر کنده بود مکتوبی برای مهاجر فرستاده او را با مدن کنده ترغیب و تاکید نمود و این مکتوب\nدر مغاره که بین مارب و حضرموت واقعست بمهاجر رسید پس المهاجر عکرمه را\nبر مسلمین امیر ساخته خود بطرف زیاد شتافت چون اباغلی آنجا مرتد گشته بودند با آنها\nشدت نموده اشعث بن قیس که یکی مرتد گشته اهل ارتداد او را بر خود امیر ساخته\nبودند المهاجر همراه شان مقاتله نموده مرتدین را منهزم ساخته عده زیادی از ایشان\nمقتول گردیده منهزمین از مشاهده اینحال بطرف محجر که قلعه شان بود شتافته\nمحصور گشتند و مسلمانان آنها را تعقیب نموده محاصره کردند در راه عبور و مرور\nبر آنها بستند درین حین عکرمه همرا مسلمانان با لمهاجر ملحق شده اشعث از عکرمه\nاستدعای امان نموده عکرمه او را امان داده نزد المهاجر برد او نیز قبول نموه مال\nو ال او را با نه نفر امان داده و گفت بهر طریق که میخواهید امان نامه خود را مرقوم\nدارید که امضا نمایم تا محفوظ بمانید و آنها شرط کردند که بعد از حصول امان سر حصار را\nبر مسلمین بکشانید پس از اعتصام امان نامه درب حصار را گشوده مجاهدین اسلامی داخل\nقلعه گردید، مقاتلین را مقتول و باقی را اسیر ساختند و هزار نفر زن درین اسارا بود\nاشعث در حین نوشتن امان نامه اسم خود را فراموش و نام نه نفر دیگر را مرقوم نموده\n\nمغاره\nقریه ایست در یمن\nبفصلین\n\nمخیر\nحصاریست از[؟]\nفلسطین\n\nمجحم"}
{"book": "adl1163", "page": 46, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۳ )\nارتداد اهل یمن\n\nبود پس از فراغ قتال جدال المهاجر صحیفه اطلبنموده قریمت نمود دید که اشعث نام خود را نوشته\nالمهاجر اشعث را خطاب نموده گفت: - الحمد لله الذی اخطاک یا اشعث یعنی حمد\nمیکنم خدائی را که بخطا کردن تو ما را توفیق داد یا اشعث یا عدو الله از سابتر آرزو داشتم که خداوند\nترا فضیحت و رسوا کند اکنون خوب شد بعدا تقطین اشعث را بستند بعضی مسلمانان گفتند که [margin: و به رفتن]\nمهاجر اراده قتلش را دارد لہذا گفتند اشعث را خیر نمائید برا که حضرت ابا بکر صدیق حکم بشدت\nدانا تر میباشد المهاجر او را همراه اسیراي بدنيه شريفه خدمت حضرت ابا بکر صدیق فرستاده\nو در راه مسلمانان پسران قومش او را لعنت میکردند و زنان قوم وی او را عرف النار یعنی خیانت\nکار نام نهادند حضرت ابا بکر صدیق از و سوال نمود که آیا در باره خودت چه بر امید که اجرا نمایم\nگفت نمیدانم آنحضرت فرمود که من ترا میکشم اشعث گفت من به ایمان گرفتن ده نفر قوم خود را\nراضی نمودم حالا رستگاندن خونم حلال نیست حضرت ابا بکر گفت پیچ چرا که تا نیکه نامشان در\nصحیفه مرقوم است واحد بکشی مده و تو قبل از کتابت صحیفه خبر خواهی قوم خود را نمودی چون\nاشعث برگشتن خود یقین نمود به ابا بکر گفت آیا در باره من نیکی میفرمائی یعنی اسیرها را رها کرده\nاز خطایم در گذری تا زوجه ام یعنی خواهر خود را بمن دهائی و بر من چنان عمل نمایی که بر دیگران\nکرده چون در زمان حیات حضرت رسولعم صلی الله علیه وسلم مدینه منوره آمده ایمان آورد\nو بر خواهر حضرت ابا بکر صدیق خواستگاری نموده عقد و مناکحت ابد فعہ دوئم آمدن\nخود تأخیر نمود لیکن پس از مراجعت از خدمت رسولعم صلی الله علیه وسلم خبر وفاتشان را شنید\nمرتد گشت بعد نزد حضرت ابا بکر عهد نمود که اگر تو بر حقم چنین مرحمتی فرمائی مرتدین بدین اسلام\nاز بهترین افراد قوم خواہے یافت بنا بر ان حضرت ابا بکر صدیق از قتلش عفو ۔ وامته عایشه را\nاجابت نموده همشیره خود را بد و تزویج نمودند اشعث بدیانت محمد یه عامله کوششی نمود با وقت\nفتح عراق به مینه منوره اقامت گزیده و در محاربات قادسیه و یرموک شامل گردید مقاتله نمو و در غزوه\nصفین با حضرت علی کرم الله وجهه همراه بود در سنه چهل و دویم ہجرت بولایت کوفہ وفات نمود\nو بعضی میگویند بعد از شہادت حضرت علی کرم الله وجہہ بچهل روز دنیا را وداع گفت رضی الله تعالی\nعنه وحضرت امام حسن بر او نماز خواند قرار گفته ابن اثیر در تاریخ محاربا مسلمانان با اہل ارتداد\nاختلاف است ابن اسحق میگوید فتح یامه یمن و بحرین و فرستادن عساکر بشام در سنه دواز دهم\nہجرت و عهده ابو معشر و یزید بن عیاض و ابو عبیده بن محمد بن عمار یا سر آندینه که تمام فتوحات\nخواه در تحت امارت خالد و یا غیره به سنه یاز دهم از ہجرت وقوع یافته و سر خالد بولا تا عراق از\nاز ابتدا رسالۀ دوازدهم هجری تا ماه ذی القعده سال دوام ورزیده و این قول خیر معتبرات"}
{"book": "adl1163", "page": 47, "text": "فتوحات اسلام\nفتوح در ولایات شام\n\nبیان فتح ولایات شام\nچون حضرت ابابکر صدیق از محاربات اہل ارتداد فارغ و تمام قبایل عرب مطیع گردیدند همشه\nخیال جہاد با اہل روم را بدل صفا منزل خود می پرورانیدند و علی الدوام درین تصور بودند که\nکسی آگاه نبود شبی شرحبیل حسنہ در عالم خواب فرستادن مجاهدین ابطرت روم مشاهده\nنموده صبح خدمت حضرت صدیق آمده گفت یا خلیفہ المسلمین آیا در باب مجاہد بار و همان اراده\nداری فرمودند بلی ومن احدی را از عزم خود آگاه نساخته تو از کجا دانستی شرحبیل گفت که در\nخواب سوق عساکر مسلمین ابطرت روم دیدم آنحضرت تعبیر خوابش را به فرستادن لشکر\nمسلمین بطرف روم و فتح نمودن شان کردند حضرت ابا بکر صدیق حضرت عمر و عثمان وعلی المانی\nوعبد الرحمن بن عوف طلحه وزبیر و سعد بن ابی وقاص وابو عبيده بن جراح وروسای\nمهاجرین و انصار از اهل بدر وغیره رضی الله تعالی عنهم اجمعین را در یکجا جمع نموده در سناباب\nمشوره نمود تمام حاضرین در آنحضرت ابابکر پسندیدند گفتند هران رای را که شما صوابه دانید\nامضا نمائید زیرا که ما سامعون و مطیعون میباشیم و هرگز از امر شما تخلف نمیکنیم\nحضرت علی کرم الله وجه که از ان جمله بودند بکلمتی نمود حضرت صدیق فرمود یا ابا الحسن\nتوجه را میفرمائی فرمودند که من برامید هم که تو کبارک الله و میمون النقید میباشی زیرا که اگر\nخود شما بالفعل به تم موجه بد یا بدریعه امرا جیش ارسال امر ید نصرت می یابید بشار اسب\nبجنب ابکر گفت یا علی خداوند ترا خیر د ہد کہ مرا بنصرت تبشیر نمودی آیا از کجا دانستی\nحضرت علی کرم الله وجه فرمودند که من از رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم شنیدم کہ میگفتند\nلا تزال هذا لدين ظاهراً على كل من ناواء حتى تقوم الساعة واهله\nظاهروان یعنی همیشه این دین غالب میشود بر هرکس که ازین دور باشد تا جنینکه قیامت\nبر پا گردد حضرت ابابکره فرمودند سبحان اللہ بقدر خوبت این حدیث یا علی مرا مسرور\nنمودی خداوند ترا بدنیا و آخرت مسرور گرداند بعد از ان حضرت ابا بکر صدیق در میان\nمردمان بپا ایستاده خطبه ایراد نموده مسلمانان ابجهاد کفار ترغیب کردند و بلال را امر نمودند\nکہ در بین مردمان ندا کند که بجانب دشمنان دین بطرف شام خروج نمایند حضرت صدیق\nبفرستادن جیوش مشغول گردیدند و اینمواقعه مطابق بوده است در ابتد آسنۀ هجری\nو نیز مکتوبها حضرت ابابکر بولایت مکه و یمن وطایف و غیره ارسال نمودند که بدی مضمون\nبود بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیکم محمد میکنم خدائی را که غیر آن معبودی نیست\nو درود میفرستم بر نبی او که محمد صلی اللہ علیہ وسلم میباشد اما بعد بدانید ای مسلمانان که\nاراده دارم که شما را بسوی ناحیه بلاد شام متوجه سازم تا آن انصار را از دست کفار قطعاً\n\nدلالت نمودن\nمشتی از مجاز کوهشتی\nو غیر با شد نخودیس\nاز آغاز فتنہ شام\nدر فتح ذوالخلاصه مسطور\nبود بعد از خطوط متون\nدر این فتح ابه اکنون بستر\nدر این جا شد\n\nبگیرید بوسیلہ شما"}
{"book": "adl1163", "page": 48, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۵)\nفتح ولایات شام\n\nمیبرید هرکس از شما که حریص سبحا و ایثار از دن کوفتن این دو دن آماده شود بطاعت یک عالم دهم\nمکتوب من آیه را نوشتند انفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ\nفِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ یعنی بیرون شوید گران واسوایا\nو پیاده و جهاد نمائید بمال نفس خود در راه خدا زیرا که اینی ز نیکوست از برام شما اگر از فضیلت جهاد\nعالم باشید این مکاتیب را بتبایل عرب ارسال نموده منتظر آمدن مجاهدین بودند از حمله\nمکتوب اهالی یمن باندر حصه السن از ممالک فرستادند پس از مدت اندکی مشارالیه بدره\nبحضرت ابا بکر صدیق بشارت داده گفت یا خلیفه رسول هم و ضحاک علی هم که بدست\nنامه شما را بر هر کس که خواندم بکوش اطاعت بشنوده اجابت نمودند خود ها را تجمیر و متاع شترا را\nچیده و حلقه های زره را بهم انداخته با کمال شوق ذوق مهیا میکنند در شما، اشارت سید\nبهر مغرب شجاعان حال شرف محذورمان میگردد حضرت ابا بکر صدیق ازین نوید خورسند\nگشته جیش انام را ساخته لو اهار العقد نموده و بر هر لوا امیری مقرر کرده جانب شام فرستا\nمنزلیگه که جماعتی میرسید بمجاهدین سابق الحاق نمودند از حمله امرای که با نها بیرق داد\nسنة بود ابوعبیده بن جراح و یزید بن ابی سفیان بعه بن عامر شرحبیل بن حسنة\nخالد بن سعید و عمرو بن العاص وغیره بودند که آنها را با طرف معین فرستادند از انجمله ابو عبید را\nامیر الامرا مقرر کردند و هر زمان که امیری ابطرف شام میفرستادند وصایای یادی نموده\nوداع میکردند بعضی از توصیه هایشان اینست هر جا که باشید و هر ای مسلمان بحسن خلق رفتار\nنمائید نماز های خود را بیماجما و اوقاتش بجا آرید هر یک شما نفس های خود اصلاح کنید تا که\nخدایتعالی مردم را برا شما بصلاح آرد و سفر د دشمنان الاکرام نمائید و نگذارید که در بین شما\nزیاد توقف کنند زیرا که بر نواقص تان مطلع گشته مستفاده مینمایند و عسا کر خود را از کماله\nشان منع نمائید اسیر های حفظ شکر خود باشند دیگر آنکه در حراست و صیانت سفر اکوشش\nورزیده نگذارید که در بین عساکرمان متفرق گردند و نیز از پاسبانان سفر آگاه کا بدون اطلاع\nشان خبر گیر بوده غافلین ایشان را فرع عقوبت نمائید حر است و پاسبانی را من خود با ترتیب\nکرده حصه اول شب را نسبت بآخرش دراز نمائید زیرا که نوبت اول شب آسانتر و اخیر\nشب دشوار تر میباشد زنهار از احوال عساکر خود غفلت نورزید که از بی خبری شما ایشان\nفاسد میگردند اسرارشان را متجسس نمائید که نصیحت میگروند و اگر بر سرایرشان وقوف\nیا بید اظهار نمائید بلکه بافتصاح اعمال علانیه شان اکتفا ورزید با اهل صدق صفا و وفا نجات\nکرده در امور خود از ایشان مشورت نمائید یا معشر الامرا کذل و بی جرأتی ننمائید زیرا که از کم\nجرأتی نمایان لشکر بیدل میگردند در مال غنیمت خیانت مکنید که فقر را قریب مغفرت العید"}
{"book": "adl1163", "page": 49, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۶ ) فتوح ولایات شام\nفلسطین اخرمملکت شام است از طرف متدین بمصرآباد یه گه از قبیل عسقلان در طرون الریخا نینیا تیرنابلس رمای الخ باشد شهر حص\nدمشق شهر مشهوریست در قطعه سفلاے ترکیه اسیا\nحمص شهر یست بین دمشق و حلب\nانطاکیه از بند رهاے تاوروس انیما د ا قبالها در انجا بنهایت خوب شهرها\nجنابیه قریه ایست در عمال دمشق\nعربه موضعیست بر زمین فلسطین\nدشتریک ایکلیسه در فلسطین\nعرشه یعنی موضعی در فلسطین\nمیسازد و فرمود۔ زودست که شما اقوامی را می بینید که در صوامع منزوی بعبأ د شمانزه اشتغا\nنکردیده بحال شان واگذار شوید و غیزه وصایا مفیده میفرمودند واشارا بدین قسم دعا\nمیفرمودند۔ اللهم احفظهم من بين ايديهم ومن خلفهم وعن ايمانهم\nوعن شمائلهم واحطط اوزارهم واعظم اجورهم یعنی الهی محافظت\nنما ایشانرا از مصائبی شدائد یکه از پیش وی ایشان و از عقب سرشان از\nطرف است و چپ پیشانست محو نما گناهانشانرا و بزرگ کن مزد با شان - چون\nخبر اعزام عساکر مسلمین بگوش هر قل رسید در فلسطین تنظیم جیوش خود را کرده دول\nآن دیار را بمقاتله مسلمان تحریک تحریض نموده و خودش بشهر دمشق واز آنجا\nبه حمص واز حمص به انطاکیه آمده تمام اهالی آن ولایات را مانند مردم فلسطین\nبمحار به مجاهدین اسلامی بشور آورد و مکتوبی باهل روم فرستاده آنها را نیز بمقاته\nاعراب دعوت نمود چنان مردم روم آمدند که از حد افزون و از شماره بیرون بود\nوقتیکه ابو عبید بن جراح به سید شخص د آو ا بده که و کیف جیش کفار را بر ایشان نمود\nو او انجبر را بحضرت ابا بكر فرستاد و حضرت صد یق تبتر جوانی که مشعر نوید۔ نصرت داد\nبوعدۂ خدای و فرستادن مجاهدین بکمک شان بود ارسال نمودند بعد از ان حضرت\nابا بكر صدیق لشکر مهیزی را که همراه هاشم بن عتبہ بن ابی وقاص سعید بن عامر و جیش دیگری\nدر تحت قیادت معاویه به ید در ادرش زید بن ابی سفیان فرستادند در هر وقت\nاز هر طرف مسلمین که بمر أ جها د می آمدند حضرت صدیق ایشانرا بد د مجاهد ینکه سابق بشام\nفرستاده بودند سوق میداد۔\nبیان واقعه اول بملک شام\nاول واقعه که در شام و قت شد در عرشه از زمین فلسطین بود شش قاید که در تحت قیادت\nهر یک پنچصد نفر که جملة سه هزار نفر میشدند از اہل روم در موضع عربه برای مقابله مسلمانان\nآمدند یزید بن ابی سفیان ابو امامه باہلی انجبر آ پنچصد نفر بمقابله او فرستادند ابو امامه\nبمجر د رسیدن بکفار حمله نموده ایشانرا ہزیمت و تعداد کثیری با یک نفر امیری شانرا بقتل رسانی\nباز دفعه ثانی جمعیتی از کفار در موضع دشتر مک محاربه مسلمانان آمدند ایندفعه هم مجاهدین جیوش\nاسلام بر آنها هجوم نموده شکست فاحشی به آنها داده نزدیک بکشام رسیدند اهل روم از\nمشاهدۂ احوال پر ملال خود خوف نموده بلاک خبر فرستادند ملکتان برا استند آم جمعیتی\nزیادی در تحت قیادت شقیق بر اور مرزال بموضع ایلی از فلسطین که انرا مجیه جلق میگفتند\nفرستاد و عده آنها بالغ برنود هزار نفر بود که اہالی شام در دم مجتمع بودند خود هر قل نیز بهر\nموضع نزول نمود"}
{"book": "adl1163", "page": 50, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۷ ) بیان واقعه اولی لک شام\nحمص نزول نمود ـ در امور فلسطین امیر عمرو بن العاص همرا بجهه خود مقرر بود هر قل شصت هزار\nنفر تهیه کرده به جابیه بمحاربه و مقابله ابوعبیده بن جراح فرستاد و شصت هزار بطرف\nیزید بن ابی سفیان که در بلقا متمکن بود نیز ارسال نمود و جیشی به بصری بتقابل شرحبیل بن\nحسنه گذاشت مسلمانان از مشاهده کثرت کفار مصلحت برین نمودند که یکجا شده با کفار مقابله\nکنند بنا بران در یرموک که وادی است از ناحیه شام جمع گردیدند اهل روم نیز در آنجا\nاقامت گزیده بهیچ امری قادر نگردیدند و هر وقت که اهل روم از ان وادی خارج\nمیگشتند مسلمانان بر آنها غلبه مینمودند در ینمدت در بین فریقین زدوخوردی نمیشد و بدا\nمسلمانان از کثرت کفار بحضرت صدیق رضی الله عنه خبر فرستاده امداد طلبیدند\nبنابران حضرت ابی بکر صدیق رضی الله عنه مکتوبی بملک عراق بخالد فرستاده امر نمودند که همراه نصف لشکر خود\nبطرف یرموک متوجه شده و بالای نصف دیگر مثنی بن حارث شیبانی را امیر گرداند حضرت خالد فوری\nبعد از قرائت مکتوب با نه ۹ هزار نفر و بقولی شش هزار عازم یرموک گردیدند و در بین راه\nبا طوایف زیادی از مشرکین مقاتله نموده اسیر ساختند و در عرصه راه بمشقات زیادی مقابل گردید\nروزی در بیابانی رسیدند که آبی در آنجا نماء الوجود بود حضرت خالد گروهاسی هر جماعت را امر\nنمودند تا که شتران سالخورده خود را پس از عطش شدید چند مرتبه آبی ده لبها و گوشهایشانرا\nببندند تا که آب از شکم شان خارج نگردد و ایشان چنان نمودند بعد از یک شبانه روز طی مسافت\nاسپان را تشنگی زیادی مستولی گشت حضرت خالد امر فرمودند تا که شکمهای ده شتر را پاره\nنموده آبها معده آنها را همراه شیر شان مخلوط ساخته باسپان خورانیدند و جهاز\nشبانه روز را بهمین طریق سیر نموده تا اینکه بموضع ثنیة العقاب که از زمن شام است\nوصول یافتند و درینموضع رایت سیاه خود را پراکنده نمودند وحضرت رسول  اسما\nصلی الله علیه وسلم آن بیرق را عقاب مسمی نموده بودند . بعد ازان حضرت خالد اصحاب خود را\nبقبیله غسان که از نصاری عرب شام بودند فرستاد و آنها با اهل قبیله غسان مقاتله\nکرده ایشان را منهزم و اسیر ساختند و سریه ثارا به کنیسه غوطه فرستادند مسلمانان اموال\nآنها را کشته اهل و عیال شانرا اسیرانه خدمت حضرت خالد آوردند بعد از ان خالد بطرف\nیرموک متوجه گشته به بصری رسیدند و همراه اهالی آن مقاتله نموده اموال انها ظفر یافتند\nبعد از استیلاء همراه شان صلح کردند این اولین شهری از شام بود\nکه بدست خالد رضی الله عنه واهل عراق فتح گردید بقول بعضی بعد از فتوح\nیرموک بتصرف مسلمانان آمد بعد از ان خالد بطرف مسلمانان حرکت نموده در ماه\nربیع الاخر به یرموک رسیدند. قبلا حضرت ابابکر مکتوبی بخالد فرستاد که مضمونش این بود از"}
{"book": "adl1163", "page": 51, "text": "فتوحات اسلامی\n(٣٨)\nامتداد الی کار شام\nملک عراق بجانب شام بروسید جندیکه به ابی عبیده و مسلمانان سیدی تم امیر جماعت مسلمانان\nباشع السلام۔ حضرت الد بعد از قرايت مکتوب حضرت صدیق رضی عنه خطی نوشته\nبذریعه عمرو بن طفیل از دی بنجدمت با عبیده ارسال فرمود مشعر بر این بود که من از\nخداوند اعلیت اور روز خوف و عصمت در دار دنیا از هر بدی را خود ما و تو سمسلت\nمینایم۔ مکتوبی از خلیفه رسول الله صلى الله عليه سلم بر من وصول یافت که مرا برفتن بلک\nشام و قیادت جیوش آن ولايتش مامور نمودید بخدا وند قسم از وقتیکه حضرت با اوشان\nترادالی بگردانیده تا حال من امور را من از انحضرت طلب نمودم و تو بر هر حالی که بود\nباش که هرگز ما یان ترا نا فرمانی نمیکنیم و نه مخالفت مور زیم و نه امری را بدون ازماتی\nتو قطع مینمایم تو سید مسلمانانی فضایت پر امیدانیم و منکر نیستم وازرایت استعفای\nمایان ممکن نیست حقا لی امور ما و تورا باحسان ختم نماید و از وصول آنش چشمه رحمت\nنشر مایه و السلام علیک رحمة الله وبركاته حضرت ابی عبیده بعد از قرايت مکتوب خالد بن\nفرمودند برکت بدهد ایتعالی خلیفه رسول الله صلى الله عليه سلم را به انچه رای داده است\nو خدا وند حیات ابدی بخشد خالد را حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ عنہ کتو بی در خصوص اموریان\nفرستاده بود که حضرت خالد را بمقابله شام و والی بودنشان آنجا فرستادم او را مخالفت\nنموده قول او سابشنوی اطاعت روزی و او را فرستادم نه انکه تو د رنی د من از خالد فضل\nنیستی بلکه من کمان میکنم که خالد در محاربه جهان صاحب حلات و در بیت است که تو می باشی\nاراد الله بنا ولک خيرا حضرت الد بعد از رسیدن به مجاهدین غیور اسلامی تحیات ایرا\nنموده عده عساکرشان بدون شش هزار نفر و بقولی چهار هزار نفر که بمعیت عکرمه بودند بالغ\nبرسی و نه یا سی شش هزار نفر و مجموعا چهل هزار بودند که از انجمله هزار نفر از اصحاب رسول الله\nصلى الله عليه وسلم که مکصد نفرشان از اهل بدر بودند و جیوش اصل روم مرتب از دو صد و چهل ہزار\nکه هشتاد هزار اشا ان مقید و چهل هزار مسلسل یعنی هزار مربوط به عامد ها بودند که تا وقت مرین گریخته\nنتوانند و بقدر هشتاد نفر پیاده بمقابله محه گردیده بودند و جنگ مسلمانان با کفار بطریق تساند بود\nیعنی ہر امیری بقوم خود تکیه نمود ه قوم خودر امنفردا اداره مینمود حضرت خالد این امرا نه پسندیده\nمحاربه بطور جمهور و در تحت قیادت شخص مقرر گردند قسین در میانان مدت یکماه تمام\nمشرکین ایجار به مسلمانان سحر نمی نموده بعد از ماه جمادى الثاني بمقابله که بعد از ان جان تقالی\nرخ نداد است محار به مسلمانان خارج گردیدند وقتیکه مسلمانان خروج رو میان اشیندند\nاراده نمودند که مانند سابق بطریق تساند محاربه نمایند حضرت خالد از ین فعل ایشانرا منع نموده\nدر بین مسلمانان داخل گشته پیران حمد و ثنا بیان فرمود ای مسلمانان امر خدد در بیست\n\nسر فیها\nواقعہ یو موک"}
{"book": "adl1163", "page": 52, "text": "فیوضات آسمانی\n(۳۹)\nواقعه یرموک\nکه اتحاد و سرکشی مناسب نیست حالا که مهیا شدید جانها خود را در راه ترقی و اعلای اسلامیت\nفدا کنید و از خونها با حرارت خود چمنستان دیانت را سرسبز سازید خالد مبالغه پاشید\nو خداوند را از حعل خود راضی سازید ای گروه مسلمین امروز روزیست که نفع و ضرر است\nمنوط و مربوط در ما بعد است تسانداً نه جنگ نمائید که در پیش روی خود واقعه دارید که\nاگر بدانید مضطرب گشته از کار میمانید پس در امر یکه مامور نباشید بر آنی سعی کار کنید\nکه صاحب فکر باشد مسلمانان که این نصایح خالد را شنیدند گفتند آن امر هسیت\nبفرمائید حضرت خالد فرمود که حضرت ابا بکر رضی الله عنه ما را فرستادند و گمان نمودند که\nبر یکدیگر آسان میگیریم اگر میدانست که چنین میکنیم هرگز ما را جمع نمی نمودند این جالت\nشنا تختی است بر مسلمانان از انچه که فرو گرفته است ایشان او بر مشرکین بهترین\nامدادیست که برایشان برسد و من میدانم که این تفرقه را جیفه دنیا در بین\nشمایان انداخته اگر به امرای مسلمانان انقیاد نمائید البته از رتبه آنها چیزی\nنقصان نمی پذیرد و اگر اطاعت ورزید هم بمناصبشان ازدیادی نمیگردد و آن قوت\nبعضی از شمایان مرتبه تان اور نزد خداوند و خلیفه رسولم صلی اللہ علیہ وسلم ناقص\nمیکند ای مسلمانان بیائید خود را آماده حرب سازید زیرا که دشمنان بمقاتله خود را\nمهیا ساختند و امروز روزیست که نتایج آن بعد ازین است اگر امروز کفار را\nبخند قها نشان رد نمودیم همیشه ایشان احترزم خواهیم ساخت و اگر نه نعوذ\nبالله پس پا شدیم من بعد روی رستگاری را نخواهیم دید بیائید امارت بین خود\nبه نوبت تقسیم کنید بعضی امروز و برخی فردا و پس فردا تا امارت نمائید تا که همه تان\nبمنصب امارت برسید و امارت امروز را بمن واگذار کنید مسلمانان نصایح\nخالد را قبول نموده او را امیر خود ساختند و گمان نموده بودند که اینمقاله بتهم تند\nسایر محاربات است وقتیکه جیوش اهل روم را دیدند چنان تعبیه و ترتیب\nشده اند که کسی تا انوقت مانند آنرا ندیده بود حضرت خالد هم عساکر خود را چنان\nمرتب و منظم ساخته بود که هیچ بیننده ندیده بود تمام مسلمین را به سی\nو شش قطعه تقسیم نموده قلب لشکر را که مرکب از چند قطعات بود بحضرت ابا عبیده\nسپردند میمنه را نیز از چند قطعه مرکب ساخته عمرو بن عاص و شر حبیل بن حسنه را نصب\nنمودند و میسره لشکر یزید بن ابی سفیان را مقرر نمودند مجر پیش ابی سفیان بن حرب بود\nو بفرقه مقدم جیش قیاث بن ایثم و به ترتیب عقیبش عبد الله بن مسعود موظف بود\nدر ینوقت شخصی نزد خالد آمده از کثرت کفار و قلت مسلمانان بیان نمود و آنحضرت رضیہ"}
{"book": "adl1163", "page": 53, "text": "فتوحات اسلامی (۴۰) بیان واقعه یرموک\n\nبجوابش فرمودند اینطور نیست بلکه عسکر مسلمانان کثیر میباشند آیا نمیدانی که نصرت خدا وند جمعیت\nقلیل را کثیر و خذلانش کثیر را قلیل میسازد بخداوند قسم که اگر اسپم از علت سورگی بخود صحت\nگردد و تعداد معاندین دو چند شود باکی ندارم بعد ازین تا بی حیل وقعقاع بن عمرو را امر قتال دانه\nسواران بر یکدیگر ریخته مجادله و مقاتله شدت یافت که ناگاه قاصدی از طرف مدینه منوره\nکه نام آن محمیه بن را هم بود رسید و مسلمانان از و جستجو و استخبار نمودند و او ایشانرا بدا را\nاز جانب مدینه منوره نوید داده اما خبر مصیبت اثر فوت خلیفه المسلمین یعنی حضرت ابا بکر\nصدیق رضی الله عنه و خلافت حضرت فاروق رضی الله عنه و عزل خالد و نصب ابی عبیده را مخفیانه\nبحضرت ابی عبیده و خالد بیان نموده در حین این مکالمه شخصی شجاعی موسوم به جرجه از لشکر\nکفار برآمده در بین میدان ایستاده خالد را طلب نمود حضرت خالد بطرفش رفته آن دو شجاع\nیکدیگر را امان دادند جرجه بخالد گفت براستی مرا مطلع گردان و دروغ مگوی زیرا که آزاد و بر\nگزیده هرگز دروغ نمیگوید و مرا فریب مده که شخصی کریم که کسی را گستاخ و ناموس سنجه و فریب\nنمیدهد که آیا خدا وند از آسمان شمشیری بر پیغمبر شما فرستاده پیغمبر شما آن شمشیر تبو\nعطا نموده که بر هر قومی رو می آری غالب میگردی و آنها را هزیمت میدهد حضرت\nخالد جواب داد که خدا وند شمشیری از آسمان نازل نموده جرجه گفت پس چرا به سیف له\nمسمی گشتی خالد گفت وقتیکه خداوند حضرت محمد مصطفی را به نبوت مبعوث گردانید\nمن در بین طایفه بودم که رسالشارا تکذیب نموده با وی مقاتله مینمودند خدا وند مرا بدین\nاسلام هدایت نموده مسلمان گشتم و حضرت نبی اکرم صلی الله علیه وسلم برایم فرمودند که خالد\nتوسیف الله میباشی که خدا وند ترا بالا کفار مقرر نموده و بر من دعا نصرت خیز نمودند\nو این صفاتیرا که تو میگویی از اثر دعای آنحضرت میباشد جرجه گفت پس حالا ما را بکدام\nامر دعوت مینمائی خالد گفت به یکی از سه امر (۱) قبول دین اسلام (۲) ادا جزیه\n(۳) محاربه جرجه گفت اگر کسی دعوت شما را قبول نموده ایمان آرد منزلت او\nدر نزد شما چیست خالد فرمود منزلت ما و او یکیست جرجه گفت اجر آخرت هم مانند شما\nبا و داده میشود خالد گفت بلی بلکه زیاده از ما بر او داده خواهد شد زیرا که ما پیر پیغمبر و در حالی\nایمان آوردیم که ما را از اخبار غیب مطلع میساخت و بعجایب خارق العاده که مخصوص پیغمبریت\nاز وی مشاهده نمودیم و بسی آیات بینات از زبان معجز بیان شان شنیدیم و شما در\nحالیکه چنین افعالیکه باعث ازدیاد امان میگردد ندیده از صدق ایمان آرید البته از ما\nافضل میباشید جرجه تمام بیانات خالد با دقت شنیده بطرف مسلمانان رفته دین مبین\nاسلام را قبول نمود و حضرت خالد ارکان اسلام را بدو آموخته جرجه غسل نموده دو رکعت"}
{"book": "adl1163", "page": 54, "text": "فتوحات اسلام\n( ۴۱ )\nبیان واقعه یرموک\n\nنماز ادا نمود و همرا خالد با اهل روم مقاتله نمود در ینوقت اهل روم بر فرقه مسلمانانیکه\nدر تحت قیادت عکرمه بن ابی جهل و عشر حارث بن هشام بودند چنان هجوم بردند\nکه از موضع توقف شان تا مخاصمه عقب اندند عکرمه از مشاهده اینحال فریاد زد که من\nبا رسول الله صلی الله علیه وسلم محاربه نمودم حالا نه مقاتله کفار بگریزم آیا کدام یک از شما\nای مسلمانان با دهم مر کلید موقفیت میورزد عمر عکرمه و ضرار بن ازور و چهار نفر\nاز معتبرین مسلمانانیکه آواز او را شنیدند با عکرمه تا موت خود مبایعت نمودید\nو در پیش خیمه خالد چنان محاربه نمودند که تماماً مجروح گشتند بعضی شهید و برخی صحت یابند\nحضرت خالد بهمراهم چه هم مقاتله شدیدی نمودند که در بحر و در عرصه از جمله شهدا محسوب\nگردید و درین روز مسلمانان از شدت محاربه نماز ظهر و عصر را باشاره ادا نمودند\nو اهل روم ذلیل گردیدند حضرت خالد چنان بر قلب لشکر کفار حمله نمود که خود را میان\nسوار و پیاده دشمن رسانید سواران از مشاهده اینحال پا مال خود را بگریز نهادند\nپیادگان مسلمان که اینحال را دیدند بر عسکر پیاده دشمن تیر اندازی نمودند و آنها\nشکست خورده بخندق خود در آمدند و مسلمانان نهارا تعقیب نموده داخل خندق گردند\nدر آنجا هشتاد هزار بنجر بسته و چهل هزار رها بودند و اشخاصیکه در معرکه مقتول\nگردیده بودند غیر از اینها بودند قیصر که رئیس بود و جمعیتی از اشراف روم جامه های\nبالا پوش خود را بر سر انداخته نشستند و دست نگردن یکدیگر مقتول گردیدند\nو حضرت خالد بشجره یادر هر تل تل و ارقام نزول فرمود چون وقت صبح شد سر عکرمه بالای\nزانو و سر عمرو پسر عکرمه را که مجروح گشته بودند بالا ساق پائین و بگذشته مبدین چکان آب\nمیچکاندند و بروی ان دو شجاع دست میکشیدند و درین غرزوان ایادی همرا اسلامیان\nبود که با کفار مقاتله یاسی شدیدی نمودند در سر الحلبته گفته که ابی سفیان در این غرز\nمحاربه مینمود و سلمین را بقتال تحریص میکرد ناگاه چشمش را صدمه رسید کور گشت و چشم\nدیگر او هم در غزوه طایف کواسیش گشته بود و نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم در آن وقت آمده\nگفت یا رسول الله دعا کن که خداوند چشمم را صحت بخشد آنحضرت فرمودند ایا صحت چشم را\nبهتر میدانی یا اینکه خداوند در جنت نعمت عظیم تری عنایت فرماید ابی سفیان چشم خود را و گر\nانداخته گفت من نعمت آخرت را بر صحت چشم تفضیل میدهم انس بن مالک میگوید که زمان\nخلافت حضرت عثمان رضی الله عنه ابی سفیان دیدم که با چشم نا بینا شخصی عصا او را گرفته نزد\nحضرت عثمان می برد القصه چون رومیان شکست خوردند هرقل از من محاربه بشنو غمومی\nدر مساعی مصر مسلمانان از مصرف خارج گشته آن مرجع دو مسلمانان حایل گردیده در آنجاوقتهم"}
{"book": "adl1163", "page": 55, "text": "( ۴۲ ) بیان واقعه یرموک\n\nدمشق از طرف خود امیری مقرر نمود ـ عدهٔ شهداء درین محاربه بسه هزار رسید که از انجلہ عکرمہ\nبن ابی جهل و عشر پسران و عمویش حارث بن هشام عمرو بن سعید ـ ابان بن سعید\nطفیل بن عمر و ـ حبیب بن عمرو ـ هشام بن عاص ـ برادر عمرو بن عاص عیاش بن ابی ربیعہ\nسعید بن حارث بن قیس ابن عدی سہمی و نعیم بن نحام ـ نضر بن حارث عبدری\nبرادر نضر بن حارث که در غزوهٔ بدر بحالت کفر مقتول گردید ـ وابو الروم بن عمیر\nبرادر مصعب بن عمیر رضوان الله تعالیٰ علیہم اجمعین و بعضی گفته اند که اینها در غزوهٔ\nاجنادین شهید گردیدند ـ ابن عساکر از زہری روایت کرده که عکرمہ بن ابی جهل روز\nغزوهٔ یرموک مجرح ترین عربان بود آن شجاع غیور بان حالت بخود مردانه وار به مقابله\nسنان ہا با کفار مقابله مینمود تا که از طرف نیزه ها و بی سینه اش مجروح و شگافته گردید\nبعضی گفتند یا امیر از خدا به ترس و بر نفس خود رحم نما عکرمہ جوابداد که من و پدرم بعداوت رسول اللہ\nصلی اللہ علیہ وسلم از بدترین مردمان بودیم و بر آلات دعزی جانها فدا ساخته حال چگونه نفس\nخود را از وصول با بعد تعالیٰ و پیغمبرش منع نمایم نه و اللہ ہرگز این امر را نمیکنم و هم این را\nگفته چند قدمی بطرف مقاتلہ نرفته بود که افتاد و جان بجان آفرین سپارید و روحش بجنات\nالنعیم پرواز نمود بعد که جراحاتش احساب نمودند هفتاد و چند زخم شمشیر و نیزه و تیر بود\nابن مبارک از بیہقی روایت کرده که عکرمہ از مرکب پیاده گشتہ مقابله مینمود حضرت خالد رضی\nگفت یا عکرمہ چنین مکن کہ قتل تو بر مسلمانان مصیبتی عظیمی است عکرمہ گفت مرا واگذار یا خالد\nزیرا کہ تو را با رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم سابقتی بودہ اما من و پدرم از شدیدترین دشمنان\nانحضرت بودیم اینرا گفته و بطرف کفار رو ان گشتہ قتلہ نمود تا اینکه به بهشت عنبر سرشت\nوصول یافت و او قرآن شریف را چنان تعظیم مینمود کہ امام محمد غزالی در آداب تلاوت\nقرآن به احیاء العلوم بیان نموده که هر وقت عکرمہ قرآن شریف را میگشود میگفت این\nکلام پروردگار منست این کلام پروردگار منست گفته غشی مینمود ابو نعیم در این ہندہ\nو ابن عبد البر از حبیب بن ابی ثابت گفته اند که حارث بن ہشام و برادرزاده اش\nعکرمہ بن ابی جهل و عیاش بن ربیعہ و برادر مادری هشام مجروح گردیده از نهایت جرحت\nضعف نموده از محاربه ماندند و تشنگی بر آنها غالب آمده شخصی از برای حارث بن ہشام\nآبی آورد تا کہ بیاشامد عکرمہ بطرف آن آب نظر نموده حارث آن آب را ننوشیده\nگفت بعکرمہ دهید وقتیکہ عکرمہ میخواست بیاشامد ـ عیاش بجانب آن آب نظر کرد عکرمہ\nگفت این آب به غیاش دهید ہنوز آن آب پیش نرسیده بود که روحش بجنت طیران\nنمود و هیچکدام از ان بزرگواران آن آب را ننوشیدن وارواح مبارکشان از انہار"}
{"book": "adl1163", "page": 56, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۳)\nبیان واقعه یرموک\n\nجنات تجری من تحتها الانهار شاداب ابدی گردیدند این مرد قضا باز دونی که ازینها\nبظهور سید بر صدق کمال ایمان و شجاعت سخاوتشان دلالت میکرد ابن مبارک نے ابی جهم بن\nحذیفه عدوی روایت نموده که در یوم یرموک مشکے محوی ابرا زاب نموده بطلت پر عموی خود رفتم\nکه اگر رمقی از حیاتش باقی باشد او را سیراب نموده رویش را بشویم وقتیکه او را دیدم در حالی بود\nکه می نمیرود و چون نزد موق سیش می ریخت گفتم یا پسر عم ترا آب دهم گفت ها ناگاه مردی\nاز بطرف نام آب بشنید آه کشید پسر عم اشاره نمود تا که آبرا بر انشخص به برم بر انشخص و اتیلکه\nنزدیک شدم دیدم که هشام بن العاص او عمر بن العاص است گفتم آب میخوای جو ابد ا دبلی ـ باز\nشخصی از بطرف اه کشید هشام اشاره نمود تا که آتبا برای شخص اه کشنده به بریم هنور کر دیا\nآن مرد نرسیده بودم که جانش در اصل جنان گردیده بود بطرف هشام بازگشته دیدم که خوشی\nبه فردوس شتافته از انجا نزد پسر عم خود رفتم ملاحظه نمودم که چشم از آب د نیا پوشید شربت\nشهادت نوشیده رحمهم تعالی برضی عنهم و این وقایعیکه ذکر گردید از صحیح ترین اقوالست بیان\nکه در وقایع پر موک بوقوع یافته و غزوه یرموک قبل از اجنادین و بقول بعضی بعد از آن واقع گردیده\nزیرا که غزوه پرموک در سنه ۱۳ سیزدهم هجری و اجنادین در سنده پانزده بوده تعداد جیوش\nکفار در پر موک بالغ بششصد هزار و بعضی ده لک گفته اند که از انجمله شصت هزار از قبایل\nغسان ولم و جذام بودند و جمله اهالی روم و عرب متنصره ده لک و شصت هزار بودند\nکه در روایات واقدی مذکور است و قبلا هم مسلمین با عرب متنصره مقالمه نموده بودند\nپس از انهرام آنها اهل روم بمقابله مسلمانان خارج گردیدند عده مقتولین مشرکین\nاز شمار نموده فقط بعضی گفته اند که یکصد و پنجزار بودند و اسیر آنشان چهل هزار لیکن\nتعداد شهدای مسلمین بچهار هزار رسید بعد از امور حرب مسلمان غنایم را بین هم قسمت\nنمودند بر هر سوار بیست و چهار هزار مثقال طلا و مرد پیاده چهار هزار مثقال نقره\nد بر هر فرد از پیادگان را هشت هزار مثقال طلا و هشت هزار مثقال نقره رسید بعد\nاز ین حضرت خالد رضی الله عنه مشرکین را تا قریه دمشق رانده عده کثیری را مقتول نمودند\nو این غزوه پر موک یکی از بزرگترین وقایع اسلام است که از معجز تست که بر صدق نبوت\nآنحضرت دلالت میکند.\n\nواقعه اجنادین\n\nبعضی از مورخین غزوه اجنادین را بعد از یرموک و برخی قبل از ان ذکر کرده اند در هر\nصورت مشرکین عده کثیری که بالغ بر نود هزار بود بموضع اجنادین که اند زمین\nفلسطین است جمع نمودند و امیر شان تذارق برادر هر قل و بقولی دیگر قیقلان بود و\n\nاجنادین\nموضعے مشهور است در شام\nاز توابع فلسطین ۱۲\nمحمر"}
{"book": "adl1163", "page": 57, "text": "فتوحات اسلامی (۳۴) واقعه اجنادین\n\nمسلمانان رسم اجماع کرده موضع بالا ترشان را اشغال نمودند قیقلان امیر عیسویان\nمرد مخبری را جهت جاسوسی در بین عساکر مسلمین فرستاد و او بعد از یک شبانه روز توقف\nبقیقلان چنین بیان نمود که ای قیقلان بقومی برخوردم که شبها را بعبادت پروردگار\nبی نیاز بسر می برند و روز ها را بسواری و شجاعت جان در راه نیت خود ثابت قدم\nمیباشند که اگر فرزند پادشاه شان سرقت نماید دستش را قطع و اگر زنا کند اورا رجم مینمایند\nقیقلان از استماع این خبر گفت خوابیدن در زیر خاک از من بهتر است از انکه با چنین قومی\nملاقی گردم بعد مقاتله شروع شد شدت یافت و مجاهدین غیور اسلامی غالب گشته\nتعقیب شان نمودند تا اینکه آن گریختگان بر شهر های محکم خود مانند دمشق و حمص\nو ایلیا و قیساریه پناهنده گردیدند تعداد مقتولین مشرکین سی هزار و بر وایت\nبه پنجاه هزار رسید و عدد شهدا مسلمین چهارصد و هفتاد و پنچنفر که فضل ابن عباس\nبن عبد المطلب و ضرار بن خطاب فهری از انجمله بودند بقول بعضی تدارق برادر هر قل\nدرین محاربه یا در غزوه یرموک بقتل رسید .\n\nحمص\nبمیان تشدید\nایلیا\nبیت المقدس\nقیسار به\nشهریست از فلسطین\nواقع بسال دریا شام\nمجمع شد\nیک هزار و نهصد ستاد با در شام\nاردن\nولایت قدیمه بیست شالی یهود و\nشهر آبیا کوه طور و بیان\nبیت داس درود مغوریه وطو\nملکه از مضافا اردن قریب\nفلسطین است\nفلسطین مکانی است که\n\nفتح دمشق\nبعد از انهزام اهل روم در غزوه اجنادین بحضرت ابی عبیده خبر رسید که رومیان بموضع\nفحل مجمع گردیده اند و نیز از شهر حمص بر دمشق امداد رسید حضرت ابی عبیده مکتوبی\nخدمت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه بمدینه شریفه فرستاده و آنحضرت را از قضایا آگاه نموده\nهدایت طلبید از طرف حضرت عمر فاروق رضی الله عنه بد مضمون جواب رسید جنگ با اهل دمشق را تمام\nسازند چرا که دمشق مکمه اهل شام و پایتخت پادشاه شان میباشد محتمین موضع فحل ابدرم\nمقابل ایشان مشغول نموده بعد از فتح دمشق بمقاتله شان بروید چون دمشق را فتح کردید خود\nابی عبیده بهر آخالد بطرف حمص و شرجیل بن حسنه و عمرو بن العاص باردن و فلسطین بروند\nابی عبیده تمام فرمایشات حضرت عمر فاروق را قبول فرموده جمعیتی از مسلمانان را بفحل ارسال نموده\nقریب فحل نزول کردند رومیان برای امتناع عبور مسلمین آبهای انهار را در اراضی و معابر\nاطراف فحل جاری ساختند که زمین گل کردید لیکن عزم متین مسلمین آنها را به تربیة عیسان\nرسانده فرود آمدند و اول محاصره که از شام نمودند همانا محاصره اهل فحل بود و بعد از فراغ\nآن اهل دمشق و فلسطین را محصور ساختند ابو عبیده جیشی را بین دمشق و حمص دشت کرد که برا\nیامین دمشق و فلسطین فرستاد و در دمشق از طرف هر قل حاکم معین بود خود ابا عبیده در از کار\nنیز بطرف دمشق آمده مسلمین را با طراف شهر پراگنده نموده خود وی از یکطرف و خالد بطرف\nدیگر عمر و بن عاص و یزید بن ابی سفیان از دو طرف دیگر اطراف شهر را محاصره نمودند و ما مدت"}
{"book": "adl1163", "page": 58, "text": "فتوحات اسلام\n(۴۵)\nفتح دمشق\n\nهفتاد شبانه روز بدرعیه مضیق با محاربه میکردند در ینوقت سوارانی را هرقل بامداد باهل دمشق\nفرستاد اما مسلمانانیکه از طرف ابی عبیده بمحاصره فته بودند ایشانرا ممانعت کردند بنا بران\nاهالی دمشق پریشان گشتند مسلمانان سر جوشان قدرت یافتند حضرت خالد بر آنحوال شهر را\nکمند ها را گردانید هشت و نزبانها مسنوی ساخته منتظر شب بودند چون آفتاب بتمال مشرکین برفق\nیأس فرو رفته تاریکی شب عالم را فرا گرفت خالد بهمر آنقاع بن عمرو و مدعور و عسکر آند یکیشان\nکه در تحت ممارث آنها بودند بطرف دیوار شهر شتافته خود حضرت خالد آن نردبان مصنوعی اگرفته\nبکنگره دیوام شهر انداخت و بالا رفت و این حصه شهر از محکم ترین حصن آن بود بعد از ان بآسمان\nهم بر فراز دیوار شهر برآمدند حضرت خالد چند نفر را برا حراست آنجا مقرر کرده بطرف بمعا نجمع بواز\nآنها راته کبر گفتن امر نمود چون مسلمانان صدای تکبیر آنها را استماع نمودند بجمعی بطرف نردبان ها دران\nبطرف دروازه دویدند حضرت خالد مشرکین را که در نزدیکه می بودند قتل نموده و بطرف پ شهر\nروان گردیده دروازه بان را کشتند دروازه را کشاد اهل دمشق از مشاهده آنحال خشت نموده\nدانستند که چه کیفیت است مسلمانان داخل شهر گردید مشغول قتل و تاراج گردیدند در و میان این\nحال بغشتقال خود پریشان گشته طرفی دروازه دیگر که حضرت ابی عبیده انرا محاصره داشت رفته\nطلبکا صلح گردیدند آنجناب قبول فرموده رومیان آندرها را که بجانب بو عبید بود کشودند و\nخواهش کردند از حضرت ابی عبیده که داخل شهر گردیده مسلمانان را از قتل شان منع نماید تابجا مرن\nدر ها را کشوده بطریق صبح داخل شهر شدند مگر فرقه که از دروازه معتوه که خالدی آمدند برا\nکه آنها قهرا داخل شهر شده بودند حضرت ابی عبید، از کردار خالد خبر نبوده می آند تا اینکه در بطه\nشهر یکدیگر ملاقی شده مکه خالد کفار را قتل و غارت و ابی عبیده تسکین ملایمت هاند خالد را فرمود\nکه من همراهشان صلح کردم جولا بداد که من بغلبه وقسراً کشودم البته ایشان احتلاقی باما\nدر موضوع بین شان منازعه واقع گردیده بالاخره حصه متعرضه خالد هم بصلح بر قرار گردید\nبطریق مصالح ایشان بر مقاسمه بود برا مسلمانانکه بطرف محل و حصن مصالحه شد و باقی\nمسلمانانیکه آنها را کمک میکردند قسمت نمود و خبر صحیح که در باب غزل حضرت ابی عبیده در مشق\nمذکور گردیده هینت پیشتر ذکر شد که خبر رحلت حضرت ابا بکر صدیق رضی ام عنه و خلافت حضرت\nعمر رضی ام عنه و عزل خالق و تقرر ابی عبیده در سنه سیزدهم هجری بجمار به سرسوک مسلمین رسید و\nفتح دمشق در ماه رجب منه هجری بزمان خلافت حضرت عمر فاروق رضی ام عنه وقوع یافت لیکن\nبعضی میگویند که دمشق در حیات حضرت ابا بکر صدیق رضی ام عنه مفتوح گردیده خبر وفات حفر ابا بکر\nبعد از فتح دمشق بمسلمانان رسیده در سنه ۱۳ و بقول ایشان شب حیات حضرت ابا بکر بملا بو هجو هیجا\nکه مسلمانان داخل شهر دمشق گردیدند و کسانیکه قایلند که خبر وفات بعد از فتح دمشق بود و نیز آم"}
{"book": "adl1163", "page": 59, "text": "فتوحات شام (۴۴) بیان فتح دمشق\n\nمعتقد برینند که غزوه یرموک در سنۀ هجری بعهده فتح دمشق وقوع یافته لیکن قول اول\nصحیح تر است — حضرت عمر رضی هم عنه خالد را به سبب فعلی لک بن نویره که قبلا مذکور شد\nو اسراف در غنایم معزول نمودند و میفرمودند که هرگاه شاعری خالد را مدح نماید عطایای گران\nبدو می بخشد و مجاهدین حضور خود را زاید از استحقاق شان عطا می نماید لاجرم بفقرا\nو مسکینان چیزی باقی می ماند و این کار حضرت عمر رضی الله عنه و افعال حضرت خالد هر دو بر سبیل\nاجتهاد بود و هر یک شان در اعمال خود مستحق مأجورند زیرا که غیر از حق جوئی اراده نداشته‌اند\nچون حضرت خالد خبر عزل خود را شنید قبول نموده و حضرت ابی عبیده را بدون مشوره او عمل نکرده\nحضرت خالد همیشه مستشار وی بود و آن هر دو امیر بودند یکدیگر را قدردانی یکدیگر را کرده\nفضایل شخصه همدیگر را مراعات مینمودند حضرت ابا عبیده بشارت فتح انقدمت\nحضرت فاروق رضی الله عنه فرستاده حضرت عمر رضی الله عنه با اهل مدینه از استماع\nفتح دمشق خوشوقتیها میکردند — بعد حضرت عمر رضی الله عنه مکتوبی با بوعبیدهام فرستادند\nکه بدینمضمون بود جیوش را که خالد از عراق آورده پس به آنجا ارسال تا شم\nبن عقبه بن ابی وقاص را بر آنها امیر گردان خودت آنجا تمکن باش غی با خالد هم\nدر آنجا بوقعه رو دست که کلام انشاء الله در بیان بقیه فتوحات عراق مذکور گردد\nغزوه فحل\nبعد از فتح دمشق حضرت ابی عبیده یزید بن ابی سفیان را عوض خود در آنجا حاکم مقرر نمود\nخودشان بطرف فحل متوجه گشتند حضرت خالد را مقدمه حیش در مالای مجابین رجبن عبید را\nمقرر نمودن بتابق عمر و بر میا من این و یسارت را بعهده گرفته بر سواران ضرار بن ازور\nو بر پیاده گان عیاض بن غنم را امیر منصوب نمودند — قبلا مذکور شد که اهالی فحل\nبرای منع عبور مسلمین آبرا بر اراضی خود جاری ساختند وقتیکه مسلمانان نزدیک\nفحل نزول نمودند آن زمین گل آلود ما بین فریقین حایل گردید مسلمانان بمشاهده\nاینحال مکتوبی بر حضرت عمر فاروق رضی الله عنه فرستاده انتظار جوابش را میکشیدند\nرومیان مسلمین را غریب داده بر آنها حمله بردند و امیرشان سقلار بن غارق بود\nلیکن مسلمانان همیشه با حذر بودند شرحبیل امر صبح و شام عسکر خود را تعبیه نموده آماده\nمقابله میساخت وقتیکه مسلمانان هجوم اهل روم را مشاهده نمودند فوراً مشغول قتال\nگردیده آنشبه روز را بمقابله گذرانیده تا انکه باز سنگهای کار زگار آن کفار تاریک\nساخته رو به انهزام گذاشتند و سقلار امیرشان با نکسطوس خرین مجروح و مقتول\nگردیدند و مسلمانان منصورم بر آنها غلبه نموده ایشان از نهایت ترس و رعبت راه"}
{"book": "adl1163", "page": 60, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۷)\nفتح بلاد ساحل دمشق\n\nگریز خود را مفقود نموده در بین گل و لای که تعبیه نموده بودند افتاده و در دام گسترده\nخود گیر آمده مسلمانان چنان ایشان را ذلیل ساختند و نیزه ها خود را از خون ایشان\nگلگون ساخته از معرکه دور نمودند که موقع هزیمت شان محلی بود بموضع روغ بقتل\nرسانیدند و اهل روم که اینحال را دیدند با وجودیکه هشتاد هزار نفر بودند بجز انکه بگریزند\nشان کسی خلاصی نیافت در ان آب و گلی که خداوند بخیر مسلمانان در ان حفر نموده بود و\nمسلمین اکراه مینمودند مجاهدین از ان گل و لای معاونت شایانی دیدند و بعد\nاز فراغ محاربه مجاهدین اموال غنیمت را قسمت کرده حضرت ابی عبیده بطرف یزید بن\nابی سفیان که از طرف ابا عبیده والی دمشق مقرر گردیده بود دحیه کلبی را بطرف تدمر\nوالی ولایات حوران را بطرف عمان و بلقا فرستادند\nو ابی الاماهر قشیری را به حوران ارسال نمود این دو امیر که بطرف مواضع ماموریه رفته\nاهالی انجا از طریق صلح پیش آمدند یزید بن ابی سفیان ایشان را در ان موضع والی مقرر\nنمودند یزید خودش بطرف عرقه و جبل ویروت که بسواحل مشقند رفته\nبرادرش معاویه نیز در مقدمه او میرفت پس از رسیدن بمواضع مذکوره آنها را بآسانی\nفتح نموده معاویه در عرقه والی گردید و طوایف زیادی را از آنجا فرار نمودند در زمان\nوفات حضرت عمر رضی الله عنه و ابتدای خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه اهل روم بر بعضی ازین\nولایات غلبه نمودند بنا بران حضرت معاویه قصد ایشان انموده دوباره در تحت تصرف\nمسلمانان آورده آباد گردانید و از افراد مردان کاری مملو ساخت بعد از انکه حضرت عثمان\nرضی الله عنه بر تخت خلافت نشستند معاویه را بولایت شام تمام مقرر و منصوب گردانیدند\nو حضرت معاویه سفیان بن مجیب ازدی را بجانب طرابلس فرستاد و طرابلس عبارت از سه\nشهر که یکدیگر قریب مجتمعند و سفیان در مرج که از طرابلس بفاصله چند میل دور است\nحصاری بنا نموده که موسوم به حصن سفیان است ابی سفیان چون بطرابلس رسید\nبر او بحرآ آنرا محاصره نمود چون محاصره شدت یافت تمام اهالی آن به یکی از سه شهر\nرفته محصور گردیدند و مکتوبی بملای روم فرستادند که ما را امداد نمائید یا برای ما کشتی\nبفرستید تا که فرار نموده بروم بیایم ملای شان از مطالعه مکتوب دانسته گشته و کشتی\nزیادی برایشان فرستاد چون کشتی ها بدیشان رسید در عین شب سوار گشته فرار را\nبر قرار ترجیح دادند سفیان چنان عادت داشت که شب را همراهی عسکر خود در حصار\nخود گذرانیده علی الصباح بطرف دشمن سیر مینمود فردای آنروز که اهالی طرابلس\nفرار نموده بودند سفیان بطرف دشمنان شتافته شهر را از دشمنان خالی یافت\nلهذا خبر فتح را بمعاویه فرستاد و معاویه جمعیتی از یهود را برای سکونت در طرابلس\n \nتدمر\nموضعیست\nاز توابع دمشق\nحوران\nشهریست در نورانی\nبیمار از توابع دمشق\nعمان\nشهریست حورانی و بلقانی\nعرقه\nشهریست در دمشق\nطرابلس و عرقه بکسر عین مهمله و\nسكون رابست\nبيروت\nشهریست در ساحل شام\nدر شمال دمشق\nطرابلس معرب ترابلی\nطرابلفظ یونانی بمعنی سه و پلیه\nشهر را گویند و اینجا مراد\nاز سه شهر است مقصدی که\nاز شمال دمشق بساحل بحر روم\nواقع در غوطه دمشق\nموضعیت در دمشق\nبکسر دال و سکون جیم\nبکسر حاء و سکون\nیای تحتانی\nبفتح طاء\nمهمله\nميم\nمیم\nبمعنی جبل\nمروزین بفتح میم و سکون زاء\nمیم\nمیم\nمیم\nمیم\nمیم"}
{"book": "adl1163", "page": 61, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۸)\nفتح بیسان وطبریه\n\nبیسان\nبضم بیست باردن در این نین\nهمدان و فلسطین\nطبريه\nبفتح طبور درست واقع بین شوم\nکیهان بطبر یه نامید میشود از\nانحا حال آردن بفاصله سه روزان\nاز دمشق\nمرج الروم\nبمعنی چمنستان روم\nمنجد اللغات\nبنويره\nدهر یه واقع دباهم\nمحدث آن نامیده شده؟\nحمص\nشهر لیست کهن در شق\nو حلب بحم\n\nو انحصار نیست که اکنون میا در است بعد از ان عبد الملک بحصار را محکم ساخت باز در زمان\nخود عبد الملک اهل آن حصار عهد شکنی نمودند و پسرش ولید آنرا فتح نمود؟\nفتح بيسان وطبریه\nحضرت ابی عبیده بعد از فتح فحل بطرف حمص متوجه کشته شرحبیل بن حسنه را بجانب\nبیسان فرستاد شرحبیل همراہی اصحاب خود بطرف بیسان رفته بعد از مقابله شدیدی\nکه عده زیادی از اہالی آنجا مقتول گشت آنها هم مانند اهل دمشق طالب صلح گردیدند\nو حضرت شرحبیل مطلوبشان را قبول فرمودند.\nطبريه ـ ابی عبیده اما عوسلی انیز بطرف طبریه ارسال فرموده بودند اما عور طبریه را\nمحاصره نموده آنها هم مثل اہالی دمشق طلبگار صلح گردیده منازل خود را ہمراے\nمسلمین مناصفه نمودند تا که روساً سواران اقامت ورزیدند مسلمانان خبر فتوحات را\nبمدینه شریفه نزد حضرت عمر رضی اللہ عنہ فرستادند بنا بر قرب زمان در بین غزوات و تقدم\nو تاخر اختلافست در ہر صورت اصل مقصد ضایع نمیگردد.\nواقعه مرج الروم\nحضرت ابا عبیدہ بعد از فتح فحل ہمراہ خالد و کسانیکه با ایشان بود بطرف حمص عزمیت\nنمودند این خبر به ہر قل رسید لشکری مجهز نموده توزر بطریق را بر آنها امیر سیا بمقابله\nمسلمانان فرستاد اینجیش بمرج الروم طرف غربی دمشق نزول نمودند حضرت ابی عبیده\nدر موضع مرج منزل ساخته در همین روز شقش رومی ہم ہمرا لشکری مانند سپاه توزر\nبامدادا و و معاونت اہل حمص در انجا منزل نمود چون صبح شد مسلمانان توزر را\nندیدند خالد مقابل توزر و ابو عبیده بمقابل شقش بود تو زر در عین شب طلب\nدمشق ہمرا عسکر خود خارج گردیده بود خالد چون از قصدش واقف گردید او را\nتعقیب نموده همچنین یزید ہم از دمشق از عزم توزر خبر شده بمقابله اش خارج\nگردیده آغاز قتال و جدال نمودند خالد هم از عقب رسید چنان مشرکین را مقتول ساختند\nکه بحز یکنفر خبر برنده کسی باقی نماند و تمام اموال شان متصرف مسلمان آمده یزید آنرا\nبین اصحاب خود و خالد تقسیم نموده بدمشق مراجعت کرد و خالد بطرف ابا عبیده معاودت\nنمود ابو عبیده ہم با شقش مقاتله را شروع کرده جماعت کثیری را از ایشان بقتل رساند\nخود شقش هم مانند تو زر در محاربه بقتل رسید و مسلمانان اهل روم را تا حمص تعقیت مودن\nچون ہر قل اینخمر را بشنید سرہنگ حمص را که در نزدش بود بمقابله مسلمانان فرستاد\nو آن سرہنگ بطرف رما رفت و ابا عبیده بجانب حمص نهضت فرمود."}
{"book": "adl1163", "page": 62, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۹)\nبیان فتح حمص بعلبک غیره\n\nبیان فتح حمص و بعلبک وغیره\nمسلمانان بعد از فتح مرج بطرف حمص عطف توجه نموده تا اینکه بر اطراف دیوارهای حمص منزل گزیدند و برای اهالی آن مقاتله را آغاز نمودند مسلمانان درین حین از صبح تا شام مشغول محاربه بودند در ان ایام سرما شدت نموده بود مدت محاصره بطول انجامیده هر فین اہل روم خبر فرستاد و عده امداد نمود تمام نفری جزیره را امر تجهیز داد و برفتن حمص و امداد اهالی آن امر نمود مردم جزیره بطرف حمص دوان گردیدند تا که مسلمانان را از فتح حمص ممانعت نمایند درین وقت سعد بن ابی وقاص سریه را از عراق بطرف هیت سوق داد بیت را محاصره نمود و بعضی مسلمانان به قرقیسا رفتند بنا بران اهالی روم متفرق گشته از امداد اہل روم صرف نظر نمودند اهل حمص با یکدگر مسا ختند که در حفاظت صیانت شهر خود بکوشید زیرا که عرب پا برهنه اند از شدت سرما پاهایشان قطع میگردد ولی حرارت مردانه گی چنان در وجود شان سیلون و جریان داشت که تا اختتام فتح سر انگشتی از ایشان صدمه نرسید و قدم های رومیان قطع گردید وقتیکه هوای برودت تمامی مستان گذشت شیخی از اهل روم نزد اهالی حمص رفته ایشان را به صلح مسلمین دعوت نمود لیکن آنها قبول نکرده مقاومت نمودند باز شیخی دیگری ایشان را بمصالحه مسلمین توصیه نمود اجابت نمودند بنا بران مسلمانان مقاتله را آغاز نموده چنان تکبیری با داز بلند گفتند که اکثر یہ از منازل حمص منہدم گردید باز دفعه ثانی تکبیر گفتند ایندفعه از تموج اصوات مردانه شان دیوارهائی متزلزل شده عمارت شان فرود آمد اہل حمص از مشاهده اینحال بہت احوال خود پریشان و مضطرب گشته از شهر خارج گردیده استدعا صلح نمودند مسلمان حادثه که از صدا تکبیر شان بر آنها وقوع یافته بود مطلع نبوده دعوت شان را اجابت کرده مانند اهل دمشق با ایشان مصالح نمودند ابی عبیده سمط بن اسود کندی را مع بنی معاویه همراهش من مناس بطرف تمن و مقدار را بجانب شی فرستاد و باقی عساکر ظفر ماثر را در داخل شہر حمص امر نزول فرمود ابی عبیده بعد از انکه از امور حمص فراغت یافتند خمس غنایم را بتوسط عبدالله بن مسعود بمدینه منوره خدمت حضرت عمر رضی اللہ عنہ فرستاد حضرت عمر رضی اللہ عنہ مکتوبی بدین عبارت برایش که بر پشت بستر خود یعنی حمص اقامت نموده اقوامی عرب ملک شام را به نزد شهم خود طلب نما و منهم فرستادن عسکر را از جانبی ترک میکنم ابا عبیده بعد از ان عباده بن صامت عوض خود در حمص مقرر نموده خود بطرف حمار رفتند\n\nبعلبک شهر بست\nدر دمشق بفاصله سه روزه\nهیت قریه بیست از قرا\nدودان از ناحیه مکان در بادیه\nقرقیسیا\nشهریست قریب دجله موضع ابداد\nکه در قرقیسیا نهر خابور در دجله میا\nشکین\nموضعیست در کوه\nشی\nموضعیست از نواحی کوه\nحماه\nشهربگیست قریب\nبحرة السلام"}
{"book": "adl1163", "page": 63, "text": "بیان فتح حمص و بلک و غیره\n(۵۰)\nفتوحات اسلامی\n\nاهل حما را ملاقات کرده و آن ها امیر مسلمانان را فرمان برداری نمودند ابی عبیده بدادن\nجزیه و خراج اراضی شان مصالحه نمودند و از انجانب بشیرز توجه نموده اهالی آنجا\nاز شنیدن عزایم مسلمانان مطلع گشته باستقبال شان از شهر خارج و مانند اهل خطبگار\nمصالحه گردیدند مطلوبشان قبول گردید از انجا بطرف معره یعنی معره نعمان که به نعما\nبن بشیر انصاری منسوبست توجه فرمودند اهل معره مانند مردم حمص طالب مصالحه\nگردیدند ابا عبیده مأمول شانرا پذیرفتند بعد ازین ابا عبیده عنان عزیمت را\nبجانب لاذقیه معطوف نمودند مردم لاذقیه صلح ننموده آماده مقاتله گشتند و قلعه\nشان دارای درب عظیمی بود که بوسطه جمعیتی کثیری گشوده میگشت ابی عبیده بفاصله\nبعیدی نزول نموده مسلمانانرا امر نموده تا که حفره های برآخود بکنند که خیلی جمعیتی بود\nسواران دران پنهان گردد بعد از ان باهل لاذقیه عودت خود را ظاهر ساختند بعد از تیم\nتاریکی شب عالم را فرا گرفت جمیع مسلمانان عودت نموده بحفره ها خود قرار گرفته پنهان گردیدند\nوقتیکه آفتاب عالمتاب نمایان گشت اهالی لاذقیه مسلمانانا\nدر اطراف حصار خود ندیدند در فتن یوم گذشته شان را یقین نمودند بابران در حصار را گشود\nحیوانات خود را بجرأ چرا خارج نمودند هنوز حیوانات شان نچریده بود که مسلمانان\nاز مأمن خود خارج شده بطرف قلعه شتافتند اهالی لاذقیه از مشاهده اینحال بطرف قلعه\nخود گریختند و مسلمانان هم بهمراه شان داخل شهر گردیده بقهر آنرا تصرف کردند و یکطایفه\nاز نصاری گریختند بعد ناچار گشته طالب امان نمودند که بمأوای خود مراجعت نمایند و روسا\nشان خواه قلیل یا کثیر باشد خراج معین با امسلمین بپردازند و مسلمانان کنیسه شان را\nواگذار کردند و مسجد جامع خود را که عباده به لاذقیه تأسیس نموده بود آباد و وسیع نمودند\nبعد از فتح لاذقیه مسلمانان مردم روم را از جبل لاذقیه قرارداند و معاویه در عهد ولایت\nخود حصاری خارج از لاذقیه بنا نمودند و آن حصار را از رجال یادی مملو ساختند\nبعد از فتح لاذقیه همرا عباده بن صامت انطرسوس را که قلعه محکمی بود فتح نموده اهالی\nآنجا را کوچانیدند معاویه انطرسوس را شهری ساخته و رجال مقاتل را اجازه دخول\nدادند و با لباس را نیز مانند لاذقیه عمل کرد و فتح سلمیه نیز درین ایام وقوع یافت.\nبیان فتح قنسرین و داخل شدن هر قل به قسطنطنیه\nحضرت ابی عبیده چون از فتوحات که قبلا مذکور شد فرغت بطرف قنسرین عطف توجه فرمود\nبقریه حاضر که از مضافات قنسرین است نزول فرمودند اهل روم در تحت قیادت\nمیناس که بعد از هر قل بزرگترین رجال روم بود بمقابله مسلمانان لشکری فرستادند در قنسرین\n\nشهریست در شام و نزدیک\nبه آن بوار د ان غیور جگرد\nمعره\nشهریست از مضافات\nحمص و بین حلب حمام\nلاذقیه\nشهریست بسام در بالای\nلاذقیه بات محفوف و بوسط\nانطرسوس\nشهر یست در شام با سور جلیل\nو مقام امن و محل فتن\nسلمیه\nشهر کوچکست از بلدة\nقنسرین\nشهر یست در شام و فاصله\nبکمنزل از حلب یم\nحاضر\nقریه ایست از مضافات\nقنسرین ۱"}
{"book": "adl1163", "page": 64, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۵۱ )\nبیان فتح حمص بعلبک\nبیکدیگر تلاقی شده معرکه شدیدی پدیدار مسلمانان قیاس را مقتول ساخته از جسد دو مانی\nچنان قتلهای بساختند که تا آنوقت ندیده بودند و تمام شان چون نعش واحد مردند\nحضرت خالد رفته در قنسرین فرود آمدند اهالی قنسرین از نهایت خوف خود را محصور ساخته\nمسلمین بر سرشان گفتند اگر بر ابلق جاکیر شوید خداوند ما را بر شا حمل میکند یا انکه شما را\nدر نزد ما فرود می آورد مردم قنسرین چون حالت مسلمانانرا مشاهده کردند مسلماً که\nشجاعت را از ناصیه شان دیده با دخودر ا از احوال پرملال پالی حمص آوردند ناچار\nمانند اہل حمص با مسلمانان مصالحه کردند خالد صلحشانرا بشرط تخریب شهر قبول کردند\nو آنها نیز راضی کشند مسلمانان در سهل شهر گشته عماراتشرا منهدم ساختند در این ایام\nهرقل به قسطنطنیه داخل گردید و سبب رفتن ہرقل به قسطنطنیه این بود که خالد از ملک معظم\nقصد اور انمود ابوعمر ابن الا کب از ولایت گونه حرکت کرده از ناحیه قرقیسا طارح شد\nو عبد بن این معمر از ناحیه موصل حریص آن گشته اما بعد از غرم مراجعت نمود بنابراین هرقل\nخوف نموده داخل قسطنطنیه گردید چون حضرت عمر رضی هم عنه از افعال خالد باخبر شد گفت\nخالد خود را امیر ساخت حتماً حضرت ابو بکر رضی هم عنه را ارحم کند که نسبت بمن در معرفت رجال\nاعلم بود چونکه سابق حضرت عمر رضی هم عنه خالد و شنی را از امارت عزل نموده بودند محرو مودند\nکه من این دو امر وا پر سبب شک یا خیانت شان معزول نمودم لیکن خوف نمودم که\nبسبب عظمت آنها مردم بعنا د خود را بدیشان بنموده امر خلافت در انظار مقدر گردد\nهرقل بعزم قسطنطنیه اور پا خارج گردیده به شمطاط نزول نمود و از انجا بطرف طنطنیه\nرفته در موضعی مرتفعی ایستاده رو بطرف شام نموده گفت اسلام علیک یا سو سلام\nو داعیه که منابعد مین ما و تو جمعیت حاصل نمیشود و هیچ رو می بسوی تو آمده نمیتواند\nالا مخوف تا که متولد شود مولود شوم کاشکی متولد نمی شد بعد از ان امردی\nو متعلقین آن در روم کو اراب بعد رفته داخل طنطنیه گردید و اہل قلعه نائیکه\nکه بین اسکندرون و طر سوس واقعند گرفته با خود برد تا اینکه مسلمانان در عمارت بین\nانطاکیه و روم نروند و قلعه بهار اخاک آلود ویران کرد چنانچه در انجا کسنی نمی یافتند\nبسا بود که رومیان در انجا کمین کرده بر مسلمین اصابت نمودند مسلمانان از مواضع مختلف\nدر اشند\nذکر فتح حلب انطاکیه و قصبات آن\nابو عبیده بعد از اختتام امور قت ترین بطرف شهر حلب متوجه گشتند در بین طریقت\nبر ایشان خبر رسید که اہل قنسرین قصر را در نموده بنای کهر را اندند بنابران ابوعبیده\nمفصل\nشهر ستسیت مابین حلب و قنسرین\nشهسیاح\nشهر بیست رروم از بناهای\nوانطاکیه و همانجا قصر سیبت\nاسکندرون\nدر بیتا انطاکیه\nطرطوس\nشهر بیست به سوه شام\nبین انطاکیه و حلب\nحلب\nشهریست بیست شات ان دلیکے\nوسیع و بابرج در نزدیکی انتاکیه\nوجبله و قاره و نامند زرا و\nانطاکیه شهری است\nاز نواحی شام در مجا حلب در قلعه\nو یج و کمره و مینا قسقا به بیار\nبهم"}
{"book": "adl1163", "page": 65, "text": "بیان فتح حلب و انطاکیا\n( ۵۲ )\nفتوحات اسلامی\n\nمله کندی را پسرکوبی شان ارسال نمود سمط آمده قنسرین را محاصره نموده فتح کرد مسلمانان\nرمه با و گوسفندان زیادی را غنیمت نمودند و سمط غنائم را بین عسکر خود تقسیم و باقی را\nدر خیمه گاه مسلمین نهاد ـــ لیکن ابو عبیده رفتند تا آنکه بموضع حاضر که قریب شهر حلب\nواقع است رسیده و در انجا عده کثیری از عرب تنصره جمع شده بودند ابو عبیده\nهمراهان با و آ جزیه مصالحه نمودند بعد از ان آنها دین اسلام را قبول نمودند از انجا\nابو عبیده نزدیک شهر حلب آمده اهالی شهر از مشاهده مسلمین خود را محصور ساختند\nمسلمانان هم اطراف شانرا گرفتند لیکن فورا اهل حلب از نفس ها و اولادان خود و شهر\nو کنائس حصار خود طلب صلح نمودند مسلمانان هم موقع مسور را استثنا نموده بقرار موعده\nابو عبیده از آنجا بطرف انطاکیه توجه نمودند و جمعیت کثیری نیز از قنسرین همراه اهالی\nآن محصور گشته بودند مسلمانان بدانجا رسیده اطرافش را محاصره نمودند اهالی آن با ناچار\nگشته با و آجزیه و جلا وطن طلبگار صلح شدند ابو عبیده بعضی را فرار و برنجی را اجازه\nاقامت داده مامون گردیدند بعد از ان باز اهالی انطاکیه عهد شکنی کرد بناء بغاوت\nگذاشتند لہذا ابو عبیدۀ عیاض بن غنم و حبیب بن مسلمه را برای سرکوبی شان ارسال\nنمودند و قتیکه آنها با انطاکیه رسیدند بمصالحه اول انحارا فتح نمودند در نزد مسلمانان انطاکیه\nنیز هم بود چون این خبر بحضرت عمر رضی عنم عنه رسید با بو عبیده مکتوب فرستادند\nحاجتی از مسلمین را به انطاکیه مربوط ساخته برای شان عطا و بخشش ها در ینوقت\nبه ابو عبیده خبر رسید که اهل روم با بین معره ـــــ مصرین ـ و حلب جمع گردیدند\nبنابران ابو عبیده بطرف شان متوجه گشته بعد از مقاتله ایشان را منهزم\nساخته و عده از رومیهای را مقتول و اسیر نمودند و همرا مردم معره مصرین مانند\nحلب صلح نمودند و از انجا بطرف بوقا سیر کرده جمیع قریه های جوشه سر مین\nتیرین را مفتوح ساختند و بر جمیع اراضی قنسرین و انطاکیه غالب گشتند\nابو عبیده باز بطرف اهل حلب جوع نمودند زیرا که آنها مسلمانان را در نزدیک خود\nبدگوئی و سرکشی نموده بودند لہذا مسلمین آنرا فتح نموده در تحت انقیاد آوردند\nاز انجا بطرف قورس روان گشته رآیی از رهبانان آنجا با ابو عبیده ملاقی\nگشته استدعای صلح نمود ابو عبیده مانند انطاکیه همراه شان صلح نموده سواران را باطراف\nفرستاد و آنها بر تمام زمین قورس غالب گشتند پل عزار را نیز فتح نمودند ابو عبیده بجانب\nمبج شیر اهالی آنجا مانند انطاکیه مصالحه کردند و عیاض بن غنم را بناحیه دلوک و عیان\nفرستادند بعد از رسیدن عیاض مردم آنجا مانند منبج طلب صلح نمودند ابو عبیده هر شهر و\n\nمعره بمعنی نی\nهمراهی بدست بنوای مصر\nموقوف\nقریه ییست از اعمال اکه\nبقولمه\nقریه ییست نزدی حلب\nمصرین شهر یست در\nشام بخیر\nش\nبرین قریه یست از\nنو احملی بغاز با شحری\nقصبه ییست کیم\nقوریس شهریست در اثنام\nیخند بود اکنون ویرانه اوت\nقز\nعزار قعله موضعیت درطلب\nمنبج شهر یست در نواحی حلبه\nدلوک کشور یست در روم\nعیان موضعیت در نواحی طئی\nقصبد را"}
{"book": "adl1163", "page": 66, "text": "فتوحات اسلامی (۵۳) بیان فتح بعلبک تا قیصاریه\n\nقصبه را که تصرف مینمود عاملی از مسلمین در آنجا والی میگردانید و جماعتی از مسلمین\nنیز همرآشان ضمیمه ساخت و مواضع مخوفه را از اشخاص دلاور پر مینمود بعد خودشان\nبطرف بالس حرکت نموده حبیب بن مسلمه را بهمرآه جیشی بطرف قناصرین ارسال نمود\nوقت که او بدانجا رسید همرآشان مصالحه نموده شرط کرد که یا فرار کنند یا جزیه را\nقبول نمایند بعداً ایالی اکثریه از اهالی آنجا را بجانب بلاد الروم و ارض جزیره و قریه\nحسوج فرار و مسلمانان ازین تا نهر فراط را استیلا نمودند و حضرت ابا عبیده بجانب\nفلسطین عودت نمود حبیب بن مسلمه بطرف اهل جرجومه که شهریست در کوه لکام\nو اهالی بزا حراجمه میگفتند برفت و با آنها بشرط انکه با مسلمان معاونت نمایند\nمصالحه نمود و شهرشان را فتح کرد و دیگر جیشی ابو عبیده بهمرآهی میسره بن مسروق عبسی\nبجانب بلاد روم فرستاد و میسره را بهمرآهی مسلمین اخراج به نبر اس که از نواحی\nانطاکیه است گردیده و بلاد روم را قصد نمودند بهمرآهی جمعیتی از اهل روم که از طایفه\nعرب متصره بنی غسان تنوخ و ایاد مرکب بودند و خیال متحد شدن با هر قل داشتند\nلیکن میسره آنها را فرصت نداده آغاز مقاتله نمودند و از کشتن ایشان مقتله بزرگ\nساختند و مالک بن حارث اشتر نخعی نیز با مداد میسر از طرف ابا عبیده آمد و مسلمانان مالک\nسلام کرده عودت نمودند ابو عبیده جیشی بحرت عمارت اندیجانیه بارش فرستادند خالد انجا رسید در شهرش\nانها آنرا امان داده قرار نمودند و شهر را تخریب ساختند و ایضا حبیب بن مسلمه را\nبا جمعی برای تصرف قلعه حدث ارسال فرمودند حبیب بعد از وصول بدانجا آن قلعه را\nمالک گشت تمام این فتوحات در سنه ۱۳ الی سنه ۱۵ پیاپی قریب الوقت\nیکدیگر بوقوع یافته و فتح قیساریه و محاصره کردن غزه نیز در این ایام واقعشده\nفتح قیساریه و محاصره غزه\nدر سنه ۱۵ حضرت عمر رضی الله عنه مکتوب برای یزید بن ابی سفیان فرستاد\nکه معاویه را به قیساریه ارسال نماید و نیز مکتوب جداگانه برای خود معاویه فرستا\nو او را بمقاتله اهل قیساریه امر نموده بودند بنا بران معاویه بجانب قیساریه\nنهضت فرمود و چون قیساریه رسید آنرا محاصره نموده و اهالی آن همیشه بمقابله معاوی\nخارج گشته منهزما نه بقلعه میگشتند لیکن مرتبه آخر نام خود را مرگ نهاده بمقاتله معاویه\nبر امدند اینمرتبه هم مسلمین شکست فاحشی بدانها دادند که عده قتلای شان بالغ بر\nهشتاد هزار گردید و به همرای کسانیکه در حین هزیمت بقتل رسیدند صد هزار نفر از انها\nمقتول گشتند و معاویه قیساریه را فتح نمودند- درین ایام علقمه بن مجزز غدار ا کند\n\n(حاشیه)\nبالس\nشهریست در شام بجهت\nقاصرین\nشهریست نزدیک حلب\nجرجومه\nشهریست در کوه لکام در میان\nبیاس و انطاکیه\nانطاکیه در این وقت\nبید انگلیس در امده است\nشهر انطاکیه در جنوب\nجین واقع شده و مشرقی دریای\nغسان\nنام طایفه است و به قبیله\nاز طوایف عظام است در عربستان\nغزه\nشهریست با غله در نواحی شام از\nمعروف فلسطین مجمع"}
{"book": "adl1163", "page": 67, "text": "فتوحات اسلامی ( ۵۴ ) فتح بیسان و وقعه اجنادین\n\nروسای کفار بود در ولایت غزه محاصره نمود هرچند که علقمه پیش نهاد بتصلح را پیش\nمیفرستاد احدی بآنچه مقصود وی بود به قیقاره نمیرساند لاجرم خود علقمه بصورت رسول\nخود نزد قیقاره رفت قیقاره چون علقمه را دید شخصی را خفته فرستاد تا که درین راه\nعلقمه نشسته و علقمه را در حین عودت بقتل رساند علقمه این غدر را درا اثناء شده\nگفت ای قیقاره همرا من چند نفر دیگر میباشند که در رایم شرکت ارند حال میروم\nتا آنها را بیاورم قیقاره از شنیدن این سخن شخصی را نزد آن مرد فرستاد که علقمه را مقتول\nنسازد چون علقمه از قلعه خارج گشت دوباره به نزد آن عودت نمود فعلان مانند\nفعل عمرو بن العاص است که با ارطبون نموده چنانچه در غزوه آتی ذکر میشود.\nفتح بیسان وواقعه اجنادین\nوقتیکه ابوعبیده و خالد بسیان حمص رفتند عمرو بن عاص و شرحبیل بن حسنه را\nبطرف اهل بیسان فرستادند و آنها ببیسان رفته و همراه اهل اردن مصالحه\nکردند در نیوقت عساکر روم به غزه و اجنادین و بیسان جمع گردیده بودند\nابوعبیده ابواعور سلمی را به اردن خلیفه ساخته عمرو و شرحبیل بسیجانب ارطبون\nو متابعینش که در اجنادین بوده متوجه گشتند ارطبون شخصی زیرک و کاردان بود\nعسکر عظیمی به ایلیا و جند کثیری برمله تعبیه کرده بود چون اینخبر بحضرت عمر رضی الله عنه\nرسید فرمودند که ما ارطبون رومی را با ارطبون عرب یعنی عمرو بن العاص مقابله میکنیم\nتاکدام یک از ایشان غالب میگردند معاویه اهل قیساریه را از توجه بنزد عمرو مشغول\nگردانیده تا نه امداد اهل روم بازداشت عمرو و علقمه بن حکیم فراسی و مشرق ملکی بمقاتله\nایلیا فرستاد و آنها ایلیا اشکارا از عمرو بازداشتند و ابا ایوب مالکی را به رمله نیز بالای\nاهل روم مقرر ساختند تا که آنها را مشغول ساخته نگذشتند باهل روم کملک رسانند\nحضرت عمر رضی الله عنه لگناپی در پی به نزد عمر و میفرستادند عمرو درین ایام باجنادین\nبوده و به ارطبون بسی فعل کرده نمیتوانستند و از فرستادن قاصد با فائده حاصل\nنمیگردید ناچار آعمر وته خودش بقصد رفتن به نزد ارطبون را نموده رفت و خود را بلباس\nرسولی جولان داد لیکن ارطبون از نهایت ذکاوت خود فهمید که این پیربست کسی\nمیباشد که عمرو بدون رای آن کار نمیکند بنابراین شخصی را فرستاد که در بین راهیش توقف\nنموده در حین مراجعت او را بقتل رساند لیکن عمرو مکر ارطبون را درک نموده گفت ای\nارطبون توتو مکالمه یکدیگر را شنیده مقعدت را فهمیدم و من از جمله ده نفر میباشم\nکه عمرو رای مرا می پسندد و اکنون مرا به نزد تو فرستاده حالا میروم تا آن نه نفر را اورده"}
{"book": "adl1163", "page": 68, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۵)\nفتح میسان اجنادین\n\nباایشان مکالمه نما در صورتیکه هر امریرا قبول نمود نمائند بهتر که امیر کل عسکر آنرا قبول نمودند\nو اگر نه پذیرفتند ایشانرا پس بمنزلشان بفرست ارطبون این گفته عمرو را پسندید اورا\nرخصت نمود و شخصی دیگری را فرستاد که بآن شخصی که بکین کشتن عمرو را نموده بود بفهماند\nو او را از کشتن عمر خبردارد حضرت عمرو پس بمنزل خود عودت نمود بعد از آن ارطبون\nرومی دانست که مدین کار عمرو اورا فریب داد بنابر ان ارطبون گفت که این مرد عربی\nدان ترین و زیرک ترین خلق است - چون حضرت عمر رضی الله عنه ازین قضیه مطلع گشت\nگفت (لله در تر عمرو) در حین مکالمه عمرو با ارطبون برایش طرز بهتری در جنگ معلوم\nگردید بنابران در اجنادین مقابله شدیدی شروع گشته ارطبون بطرف ایلیا فراریت نمود\nو از بین مجاهدین که اطرف بیت المقدس را محاصره نموده بودند در آنجا فته داخل شهر گردید\nو عمرو در اجنادین منزل گزید.\nبیان فتح بیت المقدس\nفتح بیت المقدس در سنه ۱۵ هجری بزمان سعادت آوان حضرت عمر رضی الله عنه وقوع یافته و بقول\nبعضی در سنه ۱۶ هجری مفتوح گردیده سبب فتح بیت المقدس چنین بود که ارطبون چنانچه قبل مذکور\nشد از اجنادین شکست خورده به بیت المقدس رفت عمرو بن العاص در تعقیب آن غزه و سطیه را\nفتح نمود که مرقد حضرت یحیی بن زکریا علیهما السلام در سبطیه است بعد از آن نابلس را به امان\nو جزیه د شهرند و بض و عمواس و بیت جبرین و یا فا را فتح نمودند بعضی برآنند که این\nمواضع را معاویه استیلا نموده - عمرو باز بهمج عیون در آنسبر فتح کرد پس از یکه این\nفتوحات تکمیل یافت مردی را به نزد ارطبون به بیت المقدس فرستاد و مکتوبی نیز با دسپار در\nامر نمود که مکالمات اور ابخوبی استماع نماید دانشخص بزبان رومی جر با ارطبون مکالمه نمود\nوقتیکه رسول عمر و بنزدش رسید مکتوب را رسول حصینیکه ارطبون در آنجا بود راجع نموده و\nارطبون گفت بخدا وند قسم که عمرو بعد از اجنادین کوچکتر بن حصه را فتح نخواهد نمود در ندایش\nاز و دلیل این سخن را استفسار نموده گفتند آیا تو از کجا دانستی ارطبون گفت که فاتح این شهر\nمردیست که صفاتش چنین و چنانست و صفات حضرت عمر رضی الله عنه را تماما بیان نمود بعد رسول\nنزد عمرو رسیده تمام سخنان مسموعی خود را بیان نمود بنابران عمرو مکتوبی مرزانو شته\nبمدینه مشرفه خدمت حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد مضمونش این بود من دشمنان\nسختی در امعالج مینمایم و بلادیست که آامداد خیره گردیده رأی شما در نسا چیست\nازین مضمون حضرت عمر رضی الله عنه دانست که این مقوله را خود عمرو نگفته بلکه\nاز اهل عجم و هم شنیده لہذا حضرت عمر رضی الله عنه از مدینه منوره خارج گشته\n\nحاشیه\nبيت المقدس\nعبادتخانه و قبله انبیاء بوده\nدر پنجا زیاده از بین برو\nپیغمبر\nمدفون است و از عهده\nفلسطين\nمخلیقی است معمور در بحر ابیض\nبیت المقدس در میانه و قبله\nاز نواحی فلسطین\nآن قریه ایست قریب\nبیت المقدس و ما فی فلسطین\nنابلس نهر معموربیست\nدر زمین فلسطین\nعمواس نام موضعی است\nنزدیک به بیت المقدس و گویند\nاز قراء فلسطین\nیافا شهر ایست در بحر روم که\nلنگرگاه بیت المقدس میباشد. تبحر حجم"}
{"book": "adl1163", "page": 69, "text": "فتوح شام (۵۶) فتح بيت المقدس\n\nبطرف بيت المقدس متوجه شدند بعضی گفته اند که اهل روم از مسلمانان طلب نمودند که امیر خود را\nبه نزد ما حاضر نمایند تا که بایشان آیه صلحیم ابا عبیده خالد را که از جمیع مسلمانان مشابه بحضرت\nعمر رضی الله عنه بود بدانها ارائه دادند آنها گفتند که ما شهر خود را بهیچ کدام از شما دو امیر تسلیم نمیکنیم\nاگر چه ده سال در محاصره نمائید تا شخصی که بدین صفات موصوف نباشد هرگز درب شهر را\nبروییش نمیکشائیم و صفات حضرت عمر رضی الله عنه را بیان نمودند بنا بران ابو عبیده با سایر امرائیکه\nکه بطرف اقدمت حضرت فاروق رضی الله عنه ارسال داشتند چونکه ابو عبیده آنها را محاصره نموده\nگفتند ما نقد ایالی شام با مردم بیت المقدس مصالحه نمایند آنها گفتند تا متولی صلحنامه عمر نباشد\nهر آینه ما صلح نمیکنیم این خبر هم ابوعبیده بنزد حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد لهذا حضرت عمر\nاز مدینه شریفه برآمده به بیت المقدس رسیدند ـ در تاریخ ابن الوردی مذکور است که حضرت\nخاتم النبیین به عمر فرمودند که عنقریب شهر بیت المقدس را بدون مقاتله فتح مینمائی\nاین بود که قرار گفته حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم بدون محاربه حضرت عمر رضی الله عنه\nبیت المقدس را مفتوح ساختند و این یکی از معجزات اخبار بغیب آنحضرت صلی الله علیه و سلم\nبود وقتیکه حضرت عمر رضی الله عنه از مدینه منوره خارج میگشتند حضرت علی کرم الله وجهه را\nعوض خود خلیفه مقرر نمودند و حضرت علی فرمودند از برای حضرت عمر که شما بنفس خود\nکجا میروید و شما اراده رفتن بکجا را دارید حضرت عمر فرمودند من تحصیل میکنم گنجها کفار\nقبل از موت عباس زیرا که اگر عباس از نزد ما مفقود گردید شبهایکه بر مسلمانان کشاده\nمیشود شما بان اشاره نیز نمیکنند و می نمایند و حضرت عباس شش سال بعد از خلافت\nعثمان وفات نمودند و بعد از رحلت شان مسلمانان متفرق و متلاشی گشتند عمر رضی الله عنه\nبه اشتری سوار کشته و دو جوال که یکی در آن آرد گندم دیگری خرما داشت مشک آبی\nدر مقدم و کاسه بر عقب سر خود پوشیده بان قرار داده همرآ اصحاب خود روان گشتند\nو حضرت عمر را چنان عادت بود که در هر منزلی فرود می آمدند تا نماز صبح را ادا نمی ساختند\nحرکت نمی نمودند بعد از ان کاسه بزرگ پر از سویقها نموده خرما ها را بر انش فرش چیده نزد\nهر یک از مسلمانان برده میفرمودند كُلُوْا هَنِيْئاً مَرِيْئاً و خودشان میخورند و بر\nمسلمین می خورانیدند و بعد از ان از منزل حرکت مینمودند و بهمین قسم عمل میکردند\nتا اینکه بشام رسیدند بعضی میگویند که عمر چون بجابیه رسیدند بالا اسپی سوار بودند\nلیکن آنحضرت چهار مرتبه بشام تشریف برده بودند مرتبه اول سواره اسپ مرتبه دوم\nمرکب شتر و دفعه سوم خبر استری سوار بودند اما درین مرتبه جهته طاعون مراجعت کرده\nبودند و مرتبه بسیاری خرمخشیده بر امرآ لشکر نامکتوب مرتب بما وند که هر عساکر از طرف"}
{"book": "adl1163", "page": 70, "text": "فتوحات اسلامی ( ۵۷ ) بیان فتح بیت المقدس\n\nخود خلیفه مقرر نمود و خودشان بجابیه بیایند و اول کسی که بحضورشان مشرف گشت یزید\nبن ابی سفیان و بعد از ان ابو عبیده وخالد بر بالای اسپها بالباس‌های دیباج و حریر نزد\nعمر رض نزول نمودند ایشان را سنگها زده فرمودند که بچه‌زودی از رای خود\nمرجعت نمودید و مرا بدین لباس استقبال جائید ایا جز این نیست که دو سال\nبنیامده که شکم‌های شما سیر شده قسم بالله تعالی اگر شما بعد از دو سال چنین میشدید\nعوض شایان یگرای انیمصوب مینمودم مسلمانان گفتند یا امیر المومنین این لمعه سلمه\nکه آویخته ایم مضر شکم فرمودندـ باید صلاح درخشان باشد وقتیکه مسلمانان داخل\nبجابیه گردیده بودند ارطبون بمصر گریخته بود و اهالی بیت القدس حضور حضرت عمر رض\nبادای جزیه مصالحه کردند و درب شهر را برایشان گشادند و روایت کرده ام که اهل روم از\nگشادن درب شهر ممانعت مینمودند تا اینکه حضرت عمر رضی الله عنه از بچشم سر مشاهده نمودند\nو اتصافاتی را که در کتب خوانده بودند از جمیع اعمال در یافتند حضرت عمر رض فرمودند که شتری\nدر نزدم حاضر کنید و آنحضرت برین اشتر سوار گشته و برقع که چهار ده پیوند داشت ملیس\nو غیر آن چیز دیگری نپوشیده بودند و بر سر خود قطعه شعین قلکوالی مجده و به این لمسه بطرف القدیری\nروان گشتند و غیر از ابا عبیده که مقدم شان میرفت دیگر همرایشان نبود و بقرب دیوار\nشهر ایستادند ناگهان عقب دیوار اهالی شهر به بینند بعد از دیدن آقا شهر با واز بلند فریا\nفریاد زدند که بخدا وند قسم این همزو پست که صفاتش را بکتب میغ مطالعه نمودیم و این آن\nشخصیست که فتح بلاد لا محاله بدست اوست بعد سردارشان فریاد زد و آباد شما راست که\nبجانها و نزول کنید و همرایش عقد امان و توثیت نمائید بنابران اهالی بیت القدس\nفرود آمده از وی عهد و میثاق و عقد ذمه و جزیه را مسئلت نمودند حضرت عمر رضی الله عنه\nجر را بجا آوردن سجده شکر سر خود را بر روی پالان شتر نهادند و بعد از ان به نزد اهل قهر\nنزول نموده گفتند هر یک از شما از شهرهای یکدیگر میباشد بشهر خود بروید و همان روز که بارک\nعهد و میثاق مسئلت نمودید همزای شما با دای جزیه مصالحه نمودم بعد ازین حضرت\nفاروق رض معه بکر خود رفته مردم بیت المقدس ابواب شهر خود را به بستند و چون فردا\nشد با مسلمین داخل شهر گردید مذخره را کشف نموده بالای ان ساختن مسجد را امر\nنموده بعد از ده شبانه روز بطرف مدینه منوره متوجه گشتند علقمه بن حکیم را\nبه نصف فلسطین والی ساخته ورمله را مقر او معین نمودند و علقمه بن محز را بنصف\nدیگر فلسطین والی به بیت المقدس مسکن دادند و عمر و را همرای شر حبیل بلقہ ضمیمه\nنمودند عمرو و شر حبیل حضرت عمر رضی الله عنه را در جابیه ملاقات نموده و رجال سواره"}
{"book": "adl1163", "page": 71, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۵۸ )\nبیان اخبار حمص\nزانوهای شان ابوسیده به بغل گرفته بودند بعد از ان حضرت عمر رضی اللہ عنہ بطرف\nبیت المقدس باز گشتند در اثنای راه قدر التنگی مشاهده نموده پیاده گشتند و مسلمانان\nاسپ غیر عربی بدراً آورده انحضرت سوار شده دیدند که اسپ گردن بلندی و شوخی\nمیکند بنا بر ان از ان اسپ نیز نزول فرموده برویش سیلی زدند که این شوخی\nکه بر ایت تعلیم نموده بعد از ان بان قسم اسپ سوار نگشتند ازین وقت ارطبون\nبمصر بود تا جنگت بر مسلمانان به انجام رفته اور ابمقتول نمودند درین سنه و سال\nما بعدش فتوحات کثیری بملک عراق مسلمانان کردند که بعد بیان میشود.\nبیان اخبار حمص وقتیکه هر قل مسلمانان انجا را\nقصد نموده بود\nدر سنه ۱۷ اهل و بوم مسلمانانی که در شهر حمص بودند قصد کردند و تحریک اهالی\nروم از طرف اہل جزیره بود که آنها بر آلک روم مکتوبی فرستادند لشکری\nبر مسلمانان شام تخریص نمودند و به او از طرف خود وعده معاونت دادند\nملک روم قول شان را پذیرفته تهیه عسکر نمود چون مسلمانان از عزم اہل\nروم خبر گردیدند فساد شهر روم را بسکر گاه خود نمودند در ینوقت خالد دهم از\nقنسرین بمسلمانان حمص ملحق گردیدند ابو عبیده بهمراه مسلمانان مشورت نمود که\nآیا فی الحال محار به نمائیم یا اینکه تا رسیدن امداد متحصن گردیم خالد بمحار به نمودن\nفوری را داد و باقی مسلمین محصور شدن تا رسیدن مددا بو عبیده رای\nمسلمانان اطاعت نموده بجانب حضرت عمر مکتوبی فرستادند حضرت عمر رضی اللہ عنہ\nتمام امرآ جنود که در عراق بودند مکتوب فرستاد تا که جیشی بامد ا د ا بو عبیده ارسال\nنمایند عمر رضی اللہ عنہ در هر شهری مقدار مناسبی اسپہا تهیه نموده بود که در حین وقوع\nناگہانی مردمان بالا آنها سوار شده بمدافعه دشمن و مخابره مسلمانان اعمال ورزند\nاز انجمله چهار ہزار اسپ در کوفه بود که سر بر مست آنها سلمان بن ربیعہ باہلی بود\nو نیز در باقی بلاد مسلمین بمقدار مروم آن اسپان مهیا بود مکتوبی بر آ سعد بن تمام\nحضرت عمر رضی اللہ عنہ فرستاد که مردم خوانده در تحت قیادت قعقاع بن عمر و بمد ابو عبیده\nبفرست و برا که رومیان او را احاطه نموده اند و سہیل بن عدی را با عسکری بشهر\nرقه ارسال نمازیرا که مردم جزیره رومیان را بدین امر تحریک کرده اند و عبد الله\nبن عتبان را بجانب نصیبین روانه نما حران و رها را قصد کنند ولید بن عقبه را\nبمحاربه اهالی جزیره بدیعہ و تنوخ سہیل کن عیاض بن غنم بر امرآ جزیره و اتی باشد\n\nشهر مشهور است\nفوق وقت از بلاد جزیره در پیر\nهمان مه منزل ۴۰م\nنصیبین\nنویسیست به جزیره واقع بطریق\nیمن موصول نام ہو\nحُران\nداد لیست به جزیره\nورها\nقبلا بیان شد ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 72, "text": "فتوحات اسلام\n(۵۹)\nبیان اخبار حمص\nقعقاع ہمراہ چهار ہزار مجاهدین در همان روز وصول مکتوب بطرف حمص حرکت نمود عیاض\nبا سایر امرا بمواضع ماموریه خود شتافتند حضرت عمر رضی اللہ عنہ هم برآمداد\nابو عبیده از مدینه شریفه بطرف حمص خارج گردیدند اہالی جزیره یعنی معاونین\nرومیان از عزم مسلمانان خبر شده از اهل روم فرقت جستند و ابو عبیده\nرومیان را منهزم ساختند و بعد از گذشتن سه روز از واقعه قعقاع ہمرا ہے\nمجاهدین خود بحمص رسید ابو عبیده خبر فتح را ہمراہ تعمیم امداد برای حضرت عمر رضی اللہ\nارسال نمود حضرت عمر رضی اللہ عنہ بعد از قرأت مکتوب برای ابو عبیدہ نوشت کہ اہل\nامداد خود را بغنائم شرکت دهید زیرا که انہزام رومیان بر اثر شنیدن رسیدن\nایشان بود و نیز خداوند ہر گونه ما را جزای خیر دہد کہ کفایت حوزه خود را نموده اہل حمص را\nنیز مدد نموده رساندند حضرت عمر رضی اللہ عنہ درین سفر تا جابیه رسیده بودند لیکن بتبلغ\nخبر کیت رومیان مکتوبی با بوعبیده فرستاده بمدینه شریفه مراجعت فرمودند خالد بر\nہمراہ تبعه خود با امیر المومنین مصاحب دید چونکہ سہیل بن عدی برقعہ رفتہ ولید بن عقبه\nبجانب عرب که بجزیره بودند حرکت نمود رقعہ را از ہر قل گرفته ہمراہ سهیل بن عدی\nبطرف ایاد بن نزار که باغی شده به ارض روم رفته بودند حرکت کردند حضرت عمر رضی اللہ عنہ\nمکتوبی در ضمیمون به هر قل ارسال داشتند کہ قبیلہ از قبائل عرب دارا ترک نموده\nبدبار تو آمدند قسم بخداوند که ایشان را از ملک خود خارج ننمائی یا مایان طوایف نصاری را\nاز ملک خود بجانب تو اخراج میکنیم چون مکتوب به هر قل سید آنقبیله را از ملک خود\nخارج نمود و چهار هزار کس قریب بشام و جزیره متفرق شدند\nبیان فتح جزیرہ وار مینیہ\nجزیره بلا دیست که دیار بکر و مصر و ربیعه بین دجله و فرات را شامل است ( امام\nجزری شبہ جزیرہ نسبت دارد ارمنیه شهر ریست که از اہل روم بود و قتیلہ سعد\nبجزیرہ عسکر فرستاد اہالی آنجا از امداد اہل روم دست کشیدند زمانیکہ اعزام\nجیشی از کوفہ را بجانب خود درک نمودند شہر خود رفتہ سہیل بن عدی بایشان\nرسید محاصره شان نمود تا اینکه طالب صلح گردیدند عبداللہ بن عتبان بموصل\nو نصیبین رسید اہالی آنجا ہم مانند رقه مصالحہ نمودند ولید بن عقبه نیز به نزد\nاعراب جزیره نزول نمود غیر از ایاد این نزار مسلم و کفار ہمرا ہی ولید اقامت\nورزیدند زیرا کہ آنہا بہ ارض روم داخل گردیده بودند ولید این واقعہ را\nبحضرت فاروق رضی اللہ عنہ خبر داد و آنحضرت مثل سابق به ہر قل مکتوب فرستادند"}
{"book": "adl1163", "page": 73, "text": "فتوحات اسلامی (۴۰) بیان فتح جزیره\n\nبعد از انکه رقا و نصیبین را تصرف کردند عیاض و سهیل و عبد الله بن عتبان ولید همرا ه\nگشته بطرف حران رفتند اهالی انجا بدون جزیه سپردن برا اجابت نمودند ولید قبو ل فرمو\nبعد ازان عیاض و سهیل و عبد الله هم به نزد اهل رها فرود آمدند مردم انجا نیز بدادن جزیه\nآماده شدند مجاهدین انچه که قبلاً از اهل جریره گرفته بودند بعقد ذمه شان اجرا\nنمودند ملک جزیره از نام شهر تا اسان تر فتح گردید سهیل و عبد الله بکوفه مرجعت\nکردند چون حضرت عمر رضی الله عنه از جابیه بمدینه شریفه عودت کرد خالد را همرای\nخود بردند لہذا ابو عبیده مکتوب بحضرت فاروق فرستاد که عیاض بن غنم را بمن\nضمیمه فرمائید حبیب بن مسلمه را به امور محاربات اهل عجم که در جزیره بودند عامل\nو ولید بن عقبه به امور عرب انجا مقرر گردانید اما ولید از قبول جزیه بنی تغلب\nابا ورزیده گفت که از شما بجز اسلام آوردن چیزی نمیخواهم حضرت عمر رضی الله عنه\nنیز مکتوبی فرستاده بود که از جزیره غیر از اسلام آوردن چیزی قبول نشود و عرب\nجزیره را بنی تغلب را بگذارید که نه ولید را نصرت میدهند و نه احدی از دخول\nدین اسلام منع نمایند چون در قبیله بنی تغلب امتناع و سرکشی بود لہذا ولید ایشانرا\nقصد نموده بود حضرت عمر رضی الله عنه خوف نمودند که مبادا همرای شان قهراً اعمال\nورزد بناءً ان او را معزول فرات بن حیان، هند بن عمر حلمی ابراً تھا مقرر فرمود\nروایت صحیح که اکثر مورخین به آنند فتح جزیره از جمله فتوح شام شمرده میشود در سنها\nهجرت وقوع یافته و بعضی گفته اند که از جمله فتوح عراق و در سنه ۱۹ از هجرت واقع شد\nسابقا مذکور شد که حضرت عمر رضی الله عنه خالد را از جابیه همراه خود آورده و از امارت\nلشکر ا اور امعزول نمودند زیرا که در اموال از و تبذیر و اسرف مشاهده نموده بودند\nاز انحمله بکرابنه اشعث ابن قیس ده هزار بخشیده بستی دیگر عطایای مبذول میداشت\nخالد چون بمدینه شریفه رسید در مجمع عام بحضرت عمر رضی الله عنه گفت شما در حقم رفتار\nنیک نه نمودید عمر رضی الله عنه گفتند این اموال بسیار تو از کجاست خالد جوابداد که حصه\nمن از غنایم است انچه که از شصت هزار اضافه شد از شما باشد بعد ازان حضرت\nعمر رضی الله عنه اموالش را قیمت نمودند بالغ بر هشتاد هزار گردید بیست ہزار آنرا تحویل\nبیت المال نموده فرمود ند ای خالد بخدا وند قسم که تو در نزدم بزرگ و دوست میداشتی\nو بجميع بلاد مکتوب فرستاده با علام فرمودند که من خالد را از غضب و خشم و یا نعوذ بالله\nاز ظهور خیانتی از امارت عزل نه نمودم بلکه مردمان در تعظیم نموده مفتونش گردند بودی\nخوف نمودم که توکل و اعتماد خود را به او نمایند لہذا خواستم که مردم بدانند که صانع\n\nمور"}
{"book": "adl1163", "page": 74, "text": "فتوحات اسلام\n( ۶۱ )\nبیان فتح جزیره\n\nامور خیر و شرایعه تعبا میباشند حضرت عمر رضی الله عنه عوض آن بیست هزار که از و ضبط نموده\nبودند دیگر اموال برایش عنایت فرمودند خالد پسر خالوی حضرت عمر رضی الله عنه بود زیرا\nکه والدۀ حضرت عمر حنتمه بنت ہاشم ابن مغیره و خالد ابن ولید ابن مغیره بوده گویند همان\nکلاهی که خالد در حین محاربه بسر میگذاشت مویها مبارک حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم\nموضوع بود و بذریعه آن مویها متبرکه طلب نصرت مینمود و به برکت آنحضرت در هر\nمقاتله مظفر و منصور میگردید خالد فرموده من بجرار سول الله صلی الله علیه وسلم در مکه معظمه\nکه عمره بجا می اورد بودم بعد از ادا عمره آنحضرت سر مبارک خود را تراشیدند و مردم برای\nبدست آوردن مویها شان سبقت می جستند منهم بجانب مو ناصیه آنحضرت پیش\nدستی کرده قدری بدست آورده کلاهی بسر خود ساخته آن مویها را در مقدم آن\nموضوع ساختم بهیچ واقعه مواجهه نمی کردم که آن مفتوح نمی گشت و از برکت آن\nمویها متبرکه منصور می شدم حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم او را شمشیری از شمشیرهای\nالله تعالی بر غزوه موته خوانده بودند وقتیکه غزوه موته شروع شده بود رسول الله\nصلی الله علیه وسلم در مدینه منوره اصحاب را از قضایا موته مانند شهید شدن زید بن\nحارثه و جعفر ابن ابطالب عبد الله ابن ابی وجهه رضی الله تعالی عنهم اخبار مینمودند در ان\nحین گفتند بیرق را شمشیری از شمشیرهای الله تعالی گرفت آن شمشیر خالد ابن ولید بود\nو خداوند آن غزوه را بدست او فتح نمود مناقبش بسیار است که ترجمه فضایل آن\nوسیع میباشد در سنه در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه بولایت حمص وفات نمود\nو بعضی گفته اند بمدینه مشرفه رحلت نموده و وقتیکه حضرت خالد مرگ امشاهده نمود بود\nفرمود به تحقیق که صد هجوم لشکر دشمن یا مثال نزا حاضر گردیدم و در بدن من موضع یکوجی\nاز جراحات خالی نیست دایما قرمانند که دلها در بالا فرش جان دادم خوب نباید چشمهای\nبیدلان را هیچ عملی از اعمال نزد من از کلمه طیبه لا اله الا الله امیدوار تر نیست\nو این کلمه طیبه را سجود پسر گرفتم در سنه بملک شام طاعون واقعشد که بطاعون عمواس\nمسمی یافته بیست پنجہزار نفر هلاک شدند ابو عبیده نیز درین طاعون وفات نمود معاذ بن جبل\nعوضش خلیفه شد او هم بمرض طاعون رحلت نمود حضرت عمر رضی الله عنه عمر و بن العاص را\nبعوض شان مقرر گردانید یزید ابن ابی سفیان نیز به طاعون وفات کرد معاویه بولات\nدمشق و خراج آن مقرر شد و شراحبیل بن حسنه بگر فتن خراج د امور کر اردن موظف\nگردید وقتیکه طاعون در میان مردم سریان و جریان یافت ابو عبیده در بین اهالی\nخطبه خوانده میفرمود ای مردم این دور در حمت پرورده گار و و عده نبی شماست پیشتر\n\nحاشیه\nخرید بیست از ۶ تافتا در موزه\nنام حکیم اسعد الله"}
{"book": "adl1163", "page": 75, "text": "فتوحات اسلام\n(۶۲)\nبیان فتح جزیره\n\nصالحین با قبل شایان میگمار ابوعبیده از خداوند سوال کرده است که حصه در ازین طاعون\nنصیب فرماید بعد از ان ابو عبیده را طاعون عارض گردیده بدار بقا شتافت معاذ\nبن جبل چون خلیفه گردید مانند ابو عبیده در بین مردم خطبه میخواند و بهمان قسم روم را\nانقباء مینمود و میگفت معاذ از خداوند مسئلت میکند که با ولاد معاذ نصیب فرما بد\nعبدالرحمن پسرش مبتلای طاعون گشته داعی مرگ را اجابت نمود معاذ نیز در حق خود طلب\nنمود و در کف دستش طاعون عارض گردیده کف دست خود را بوسیده میگفت ما احب\nانی بما فیک شیئاً من الدنیا یعنی دست نمیدارم بمقابل تو چیزی را از دنیا پیر\nاز ان بموضع بشارت شتابید وفات کرد چون عمر و ابن العاص خلیفه گردید همرا\nمردم بطرف جبال شام رفتند و خداوند طاعون را از بین شان بر داشت درین\nطاعون مردمان کثیری تلف گردید که کسی مانند آنرا ندیده بود و مدت درازی مکث\nنمود لاجرم دشمنان بر ایشان طامع گردیدند عمر ابن الخطاب رضی الله عنه در حین ظهور\nطاعون با جمعی از مهاجرین و انصار بقصد شام از مدینه شریفه خارج گردید چون به\nشرح که موضعیست قریتب شام ما بین مغیثه و تبوک رسیدند با ابو عبیده و امرای\nلشکر ملاقی گردیدند امرا جنود از شدت مرض طاعون در شام ایشانرا مطلع گردانیدند با وی\nاز مهاجرین و انصار بسیار بودند حضرت عمر رضی الله عنه ہمراہ اصحاب خود مشوره نمودند بعضی\nگفتند ما بمحض بر آنزا برآمدیم از جهتہ طاعون عودت نمی نمائیم و برخی میگفتند که بلا و فناء است\nما رفتن را مصلحت نمیدانیم حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند شما توقف نمائید مہاجرین فتح را\nاز قریش طلب کردند و از ایشان استشاره نمودند آنها برای حضرت عمر رضی الله عنه را\nمتابعت نمودند بنا بران حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند در حین صبح معاودت مینایم و میتوم\nابو عبیده فرمود آیا از قدرتی پرودگار فرار مینمائی حضرت عمر رضی الله عنه جواب داد که یا ابو عبیده\nاگر این سخن را غیر از تو می شنیدم از اور انتقام میگرفتم بلی من ازین قدر الله بمقر فرار کرده\nبه آن قدر خداوندی میروم مثلا اگر تو چند شتر داشته به وادی فرود آئی که یکطرفش سرسبز\nوطرف دیگرش بی آب و علف باشد و تو با ن طرف سرسبز بروی قدری خداوند نیست\nیا بالعکس عمل نمائی آنهم قدری الله تعالی نیست عبد الرحمن بن عوف در یموقت غایب بود\nوقتیکه حاضر شد گفت در نیبات رسول الله صلی الله علیه وسلم این حدیث اشنیدم -- اذا\nسمعتم بهذا الوباء ببلدة فلا تقدموا عليه واذا وقع ببلد وانتم\nفیه فلا تخرجوا فرارا منه یعنی اگر شنیدید که در شهری و بائی دفعشد شما بآن\nشهر نروید و اگر در شهری که شما در آنجا بودید عارض گردید از آنجا فرار مکنید این حدیث\n\nحاشیه\nاول غاز و اخرش با شین\nمعجمه شتر\nفریهیست در راه مکه معظمه\nبعد از غدیب\nمثبوت\nبمیم مضموم وسین وباء\nالقوی وشام وادبی اقوی\nموضعیست که تو میوجات\nبسیار که در نزد بعت است\nعمر رضی الله عنه بدین موضع توقف\nنمود و عکسی شرح گردید بعد\nازان بروز و مع فتح کرد\nبین مدینه منوره و شام دویم\nاجلاس سید بیامیم محمه ام"}
{"book": "adl1163", "page": 76, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۶۳ )\nفتح مصر اسکندریه\n\nمطلب ملک ار مینیه\nدر سال هشتم هجری ملک ارمینیه از ید رومیها\nمحکمت ما به بود بکلی در تصرف اسلام درامد\nاطاعت نکردند انحصار بغلام غطفان محمد\nعدود ازار عارضه فالیه استیلا\nوار بطرف شرق بغداد ممر دارد باید\nاحصار سنه نهم ہجری مجری قریه\nوجود انکه در جنوب ان بحیره وره\nکه در انجا جنگه پوشیده میشد و ان\nمنوا میدو\n\nاسکندریه\nعبارت از شهرب بزرگیست که در\nروی ابها خورد و در نام قاهر شدده\nاسکندر پادشاه روم بنا کنند مطیع\nگردانید مصر شهر مر اوضاعند از \nبوم هند ؟\n\nشریف موافق رای حضرت عمر رضی الله عنه شده بنابران بمدینه منوره منصرف گردیدند\nدر ین طاعون عده کثیری از مسلمانان وفات نمودند که حارث بن هشام سهیل\nبن عمر رضی الله عنها از انجمله بودند بعد از رفع طاعون امرا مسلمین مکتوبی برا حضرت عمر\nرضی الله عنه فرستادند که اکثریه از مسلمانان وفات کرده اند و اموالشان در نزد ما میماند\nلهذا حضرت عمر رضی الله عنه حضرت علی کرم الله وجهه را بمدینه شریفه خلیفه مقرر نموده بطرف\nشام متوجه گشتند و چون بشام رسیدند آن اموال را بمستحقین شان تقسیم نموده سرحدات شام را\nمسدود و محکم ساخته تمام ولایت را سیر کرده در ماه ذی القعده بمدینه شریفه مراجعت نمودند در وقت\nدر شام جمعی از مسلمانان گرد آمده وقت نماز شد از حضرت عمر رضی الله عنه در خواست نمودند که بلال\nمؤذن حضرت رسول مقبول صلی الله علیه وسلم اذان گوید حضرت عمر رضی الله عنه بلال را فرمود که اذان\nبگوی همینکه بلال صدا بلند کرد اصحاب بیاد ی از عصر مسرت حصر و زمان سعادت اوان حیات\nآنحضرت آورده اینقدر بگریستند که در پیشتر نگذشت و خود حضرت عمر رضی الله عنه مافوق همه\nگریه نمود و آن مسلمانانیکه در زمان حیات آنحضرت ندیده بودند از سوز گریه اصحاب نیز\nگریان شدند\n\nفتح مصر و اسکندریه\n\nابتدای فتخ و مسئله شروع و به بسندنه اختتام پذیرفته و بعضی گفته اند که فتح مصر\nدر سنه ۱۶ وقوع یافته چرا که در قحطی ماده که در سنه ۱۸ واقع گشته بود عمرو بن العاص\nاطعمه را از راه بحر قلزم از مصر بمدینه شریفه می آوردند جلال الدین سیوطی در کتاب\nحسن المحاضره خود اخبار مصر و قاهره را بدین قسم بیان نموده در سنه ۱۸ هجری حضرت\nعمر رضی الله عنه بجابیه رفته در انجا عمرو بن العاص ملکوت بهر بنهان صحبت نموده گفت ـ یا\nامیرالمؤمنین مرا اجازه دهید تا که بجانب مصر بروم و از فتح مصر اعوان زیادی بر مسلمانان\nتهیه گشته استفاده ها کثیری میشود حضرت عمر رضی الله عنه را در ینباب خیلی تحریض نموده\nمیگفت که از تمام ممالک اموال در مصر زیاده تر و مردم آن در قتال از جمیع ملل عاجز تراند\nلیکن حضرت عمر رضی الله عنه از محاربه مسلمانان با اهل مصر خوف نموده این امر را بد میدانستند\nلیکن عمرو اخبار مصر را بیان نموده این کار را معظم شمرده فتح آنرا خیلی سهل محسوب میدام\nتا اینکه حضرت عمر رضی الله عنه را به این امر مایل ساخته و رفتن خود را بجانب مصر اجازه\nگرفت ـ دلیل پیشقدمی و امیدواری عمرو بفتح مصر قصه است که در زمان جاهلیت\nبر او وقوع یافته بود و این قصه را جلال الدین سیوطی در کتاب خود بیان نموده اگرچه\nاز تذکار آن سخن بطول می انجامد لیکن جهة تکمیل و تفهیم مطلب ذکر میکنیم. سیوطی"}
{"book": "adl1163", "page": 77, "text": "فتوحات اسکندر (۶۴) فتح مصر و اسکندریه\n\nمیگوید که ابن عبد الحکم از خالد ابن یزید چنین روایت نموده که عمرو ابن العاص همرای\nچند نفر از رفقا به عزم تجارت به بیت المقدس رفت روزی بر فراز کوهی باشتران خود\nو رفقایش میجرانید به طریق نوبت که ناگاه شاس رئیس ترسایان که اهل اسکندریه\nو بر آنها در بیت المقدس آمده بود در بعضی کوها سیاحت میکرد بحالت عطش که رمق\nاز حیاتش باقی نمانده بود به عمرو مقابل شده گفت به جرعه آبی حیاتم را خریداری نما\nعمرو مشک خود را کشوده شاس را سیرآب نموده شاس پس از آشامیدن آب بخواب\nخوابید در پهلویش سوراخی بود عمرو ناگاه دید که ماری کلانی از ان سوراخ بر آمد\nعمرو تیری بجانش انداخته او را مقتول ساخت شاس وقتیکه سر از خواب برداشته\nبه اطراف خود نظر انداخت چشمش بمبار افتاد گفت این چیست - عمرو گفت\nوقتیکه تو خواب بودی این مار از ان حفره خارج شده من او را به تیر زده کشتم\nشاس سر و روی عمرو را بوسیده زده گفت تو امروز دو مرتبه باعث نجاتم از مرگ گردیدی\nاول آب مهربانیت را بر آتش عطشم ریختی وثانی از گزیدن ماری نجا تم بخشیدی ابا درین\nملک بر انچه آمده؟ عمرو گفت بر آنتجارت که افاده نمایم شاس سؤال نمود که آیا چه\nمبلغی امیدوار نفع میباشی عمرو جواب داد که قیمت شتری زیر اک دو شتر دارم میخواهم\nکه یکی دیگری هم داشته باشم شاس گفت آیا میدانی که دیت یکمرد مقدر است عمرو\nشما عمرو گفت دیت یکرد ماصد شتر است شاس گفت انا مالک شتر نیستم بلکه داراس\nدنانیر میباشیم عمرو گفت که دیت یکرد هزار دینار یعنی طلا میباشد شاس گفت من\nمرد غریب و مسافر میباشم آمده ام که در کنیسه بیت المقدس نماز کنم و من اراده خود را\nبجا آوردم اگر تو با من بشهرم بروی؟ بیت دو مرد را برهت می پردازم عمرو فرمود که نا\nشهر تو کجاست شاس گفت شهری که در ان سکنی دارم اسکندریه میگویند عمرو گفت\nهرگز من آن شهر را نمیدانم و داخل نگردیده ام شاس از برای وی گشته تا میکند انیمه\nمشاهده نمائی آنوقت میدانی که نظیرش در عالم نیست عمرو فرمود که آیا بوعده خود وفا\nمیکنی شاس گفت همراه تو بالله عهد و میثاق مینمایم و بر ذمه خود ادای آن را\nلازم دارم و ترا پس برفقایت ملحق میسازم عمرو گفت مدت مسافرت بقدر طویل\nخواهد داشت شاس گفت یکماه ده روز رفتن و ده روز ماندن و ده روز دیگر اینان\nو محافظت تو در عهده من میباشد که در حین رفتن موظب باشم و وقت برگشتن شخصی را\nبا تو همراه نمایم عمرو فرمود که مهلت ده مرا که با اصحاب خود مشوره نمایم شاس اور امهلت\nداد عمرو نزد رفقای خود آمده تمام کیفیت را بیان نموده گفت که یکنفر از شمایان با من باشید"}
{"book": "adl1163", "page": 78, "text": "فتوحات اسلام (۶۵) فتح مصر و اسکندریه\n\nو شما تا آمدن من از اینجا خارج نشوید شرط میکنم که نصف آنچه من او برای شما بدهم مقنسمرا\nقبول نموده یکنفر را او همراه گشت عمرو با رفیق خود و شماس بطرف مصر رفتند تا اینکه با سکندریه\nرسیدند عمرو از مشاهدهٔ عمارات و اموال و نفوس اسکندریه بحیرت افتاده فرمود\nکه من هرگز ملک معموری و کثیر الاموال بمثل مصر ندیدم. شماس عمرو را تعظیم و تکریم زیاد\nنموده بلباس بطرج ملبس گردانید روزیکه عمرو داخل اسکندریه گردید آنروز عید بود\nکه دران روز اهالی آنجا مجتمع گشته کره (گوی) مربعی را از طلا ملوک شان باین یکدیگر\nمی زدند و به آستین ها خود میگرفتند از حکماء و قدماشان که واضع آن کره بودند بایشان\nخبر رسیده بود که هرگاه این کره به آستین شخصی رسد لا محاله او پادشاه خواهد شد و می میرد\nتاکه بر سر یر سلطنت مصریان جلوس نماید عمرو همراه شماس به آن مجلس رفته نشستند\nکه ناگاه مردی آن کره را انداخت و او به آستین عمرو واقع گشت مردم آن مجلس گفتند\nهرگز این کره دروغ نگفته مگر این بار آیا ممکن است که این مرد اعرابی برما پادشاه گردد\nهیچگاه ممکن نیست و خیلی تعجب میکردند. در نیوقت شماس باهل اسکندریه گفت که این\nمرد در مرتبه مرا از مرگ نجات داده و مبلغی دو هزار دنیار از او برذمه من میباشد درین\nخود وجه آنرا جمع آوری کنید اهالی اسکندریه آنمبلغ را جمع نموده به عمرو داد یکرده\nعمرو مراجعت نمود شماس کمال تعظیم و تکریم نموده و توشه راه شان را تهیه نموده شخصی را\nهمراه شان ملازم مقرر نمود. بعد ازان عمرو که همراي رفیق و رسول شماس آمدند تا اینکه بخبالطه\nنزد رفقا خود رسیدند بنا بران عمرو مدخل و مخرج آن بلد را مشاهده کرده معرفت پیدا نمود\nو بنابوعده خود نصف آن طلاها را برآر فقا خود داد و خودش فرمود اولین مالی را که کسب\nنمودم همین بود. لہذا وقتیکه بدین اسلام مشرف گردید اکثر یه از بلاد شام را مفتوح نمود\nامیدوار بود عمرو بن العاص که آن کره که به آستین او داخل شد اثر خود را بخشیده مالک مصر\nگردد و نیز مضمون این حدیث برامیدواریش می افزود. لتفتح علیکم بعد\nمصرا فاستوا صوابقبطها خيرا فان لكم منهم صهرا وذمة یعنی\nبعد از من مفتوح میگردد مصر بر شما پس و معامله نمائید بقبطیان به افعال نیکو چرا که مابین\nقبطیان و شما خسر دامادی و ذمت است. لهذا عمرو حضرت عمر رضی الله عنه بجانب مصر\nترغیب نمود تا که از آنحضرت اگر دایده اجازه حاصل نمود و بیرق همراه چهار هزار و بعضی\nبعضی سه هزار و پنصد نفر از قبیله عک انعقاد نموده بطرف مصر روان شدند عمرو فرمودکه\nمی دیدمن از خداوند برا شما طلب خیر میکنم عنقریب مکتوب من بشما میرسد اگر پیش از سیدن\nبمصررسید که بیار شمشیر شهارا امر نمودم برگردید والا در زمین مصر بوعد از خداوند\n[شاسجوزه?]"}
{"book": "adl1163", "page": 79, "text": "فتوحات اسلامی ( ۶۶ ) فتح مصر و اسکندریه\n\nیاری خواسته در اجرا مقصد خود بکوشید عمرو بعد از شنیدن هدایات در عین شب هشتنتم ذیقعده ی\nاز خروج شان خبر شد در نوقت حضرت عمر رضی الله عنه در باب عزیمت مسلمانان استخاره کرده\nو از توجه شان بمصر خوف نمودند فوراً مکتوبی بمرآ انصراف شان ارسال فرمودند و آن\nمکتوب در صینی بمرآشان رسید که عمرو بمرآ اصحاب خود به نزع بودند عمرو از ترس اینکه\nمبادا در این مکتوب امر انصراف باشد و من بمرآ حضرت عمر رضی الله عنه عهد نموده بودم\nکه پیش از دخول بخاک مصر بر اثر امر شان بر گردم بنا بر آن مکتوب را نگشوده آمدند تا اینکه\nبقریه بین رفح و عریش رسیده از اهالی آنجا مطلع گشتند که این قریه متعلق بمصر است\nبعد ازان مکتوب حضرت عمر رضی الله عنه از رسول گرفته قرائت نموده بمرآمسلمانان گفت\nکه آیا میدانید که من بمرآ حضرت عمر رضی الله عنه عهد نموده بودم که هرگاه بخاک مصر داخل شدم\nو مکتوب شان رسیده به انصراف مرا امر نماید برنگردم مسلمانان گفتند بلی و بانه پرسید\nکه این قریه متعلق بمصر نیست گفتند چرا هست بنابران عنان عزیمت را بطرف مصر\nمعطوف داشتند چون خبر قدوم عمرو به مقوقس سید قصد فسطاط نموده تسخیر شکر را\nبر مقاتله عمرو مینمود عمرو بعزم مقاتله شبوی عسکر نمود در میان مدتی یکماه مقاتله کردند بعد\nحقتعالی فتح را روزی گردانید اولین محاربه که مسلمانان بمصر نمودند بموضع شرفی\nبمرآ اهل روم بود که خداوند مجاهدین اسلام را نصرت داد و میان شکست خوردند\nدر اسکندریه پاین قبطیان اسقفی بود که اورا لغو میاس میگفتند او لهند استماع رسیدن\nعمرو برای قبطیان مکتوب فرستاده اعلام نمود که برآی رومیان دولت و قدرتی نیست\nو پادشاهی شان قطع گردید بمرآ عمرو طلاقات نمائید چنانچه قبطیان عرفا بمرآ مسلمانان\nمعاون شدند عمرو بطرف توقهر متوجه گشته اهالی بین راه را با اندک امری مدافعه\nنمودند تا که به تواصیر نزول نمودند در آنجا قبطیان یکدیگر میگفتند آیا تعجب نمیکنید به\nاین عده قلیل عرب که بجماعات کثیره حمله می برند مردی از مابین آنها گفت که این\nقوم عرب حیکان طایفه رومی آورند مگر اینکه غالب گردند و تا آخرشان را قتل نمایند دیگر دومیان\nبا اهالی مصر مدافعه خفیفی مینمودند تا اینکه به بلیس رسیدند و در آنجا مدت یکماه با اهل\nمصر مقاتله نمودند بالآخر خداوند فتح را برآشان عنایت فرمود ازان موضع عمرو تا اندرحمام\nمحاربه خفیفی نموده سیرکنان رفتند تا که به ام دنین رسیدند و بمرآ اهالی آنجا مقاتله شدید\nنمودند لیکن فتح آن بطول انجامید بنابر آن مکتوبی بمدینه شریفه فرستاده از حضرت عمر رضی الله\nاستمداد نمود حضرت عمر رضی الله عنه بفرستادن چهار هزار نفر امداد امداد نمو در نوقت عدۀ\nمسلمانان به هشت هزار رسیده متحدار فته نزد حصار اهل مصر نزول فرمودند و مردم مصر را\n\nمسالح منزلیت\nدر راه مصر بعد از داروه پیش\nتا قبطیان از بیراه آمد صبح\nدر منزل است بحجه است\nمقطوقس شهریست با ول\nمصر در انجا فرود آمدند .!\nفسطاط خیمه که قلوق\nدر جربنا نمود\nشرفی شهریست در\nاز اقایم سلم\nقواصری شهریست\nزیر قسطاط از مصر\nبليس شهریست در اقایم\nیمین کف در قسطاط مصر دومید\nواقع است\nام دنین موضعیست\nبمصر ۱۲ مجمع البلدان"}
{"book": "adl1163", "page": 80, "text": "فتوحات اسلامی\n(۶۷)\nفتح مصر و اسکندریه\n\nبقصد که مسمی بباب الیون چینا بود مدتی محاصره نمودند هیچ در شام مقاتله شدیدی میکردند فتح انجام بطول انجامید، بمدینه شریفه مکتوب فرستاده طلب امداد نمود حضرت عمر رض\nچهار هزار دیگر که بر هر هزاری یکی از شجعان واکابر مسلمانان امیر بود ارسال نموده به عمرو رض\nمکتوبی نوشتند که چهار هزار که بعضی از ایشان مقابل با هزار مردست بدرقه تو فرستادم\nکه از انمله زبیر بن عوام و مقداد بن اسود و عباده بن صامت و مسلمه بن مخلد رضوان الله عنهم\nمیباشند و بدانکه همرای تو دوازده هزار نفر میباشد و اینمقدار لشکر از جهت قلت مغلوب نمگردد\nمحاصره اهل روم بدین جهت طولانی گردید که اطراف حصار خود را خندق کنده و در ان در وازها\nنصب نموده به میخها آهنین محکم ساخته بودند چونکه این چهار هزار مرد شجاع و مداد د هنده\nرسید بجانب قصر آمده منجنیقی نهادند در ان قصر مردی از اهل روم موسوم به اعرج حاکمی\nشهر و زبر دست اما سخت ملک مقوقس بود عمرو رض مانند رسولی نزد صاحب انحصار\nرفته مکالمه نموده و مناظر اینجا را معلومات گرفته گفت میروم که با اصحاب خود مشورت\nنمایم صاحب قلعه در وازه بان خود را گفته بود در حینیکه امیر عرب میخواست از درب حصار\nبیرون رود سنگ بزرگی بر سر او بینداز تا که کشته شود لیکن عمرو رض در حین خارج شدن\nبا خود گفت بسلامت داخل شدیم مبادا بر ا قتل من مکری اندیشیده باشند لهذا بدین\nمالک قلعه کشته گفت میخواهم چند نفر از اصحاب خود را بیاورم تا سخنان اشبونید\nآن گبر با خود فکر نمود که اگر شتن یکنفر مثل جماعتی بهتر است در وازه بان را از انداختن\nسنگ مقتول ساختن امیر لشکر عرب منع نمود عمرو رض به اینحلت خود را بسلامت از قلعه کشید چون\nمدت محاصره اصحاب را امتداد یافت روزی زبیر رض گفت بهر صورت من امروز نفس خود را\nبخدا وند بخشید و رفع این حصار میکوشم و شاید خداوند نفس مرا بپذیرد و بواسطه من این\nقلعه را بکشاید همراه مسلمانان نردبانی را بوده بر یک پهلوی حصار که آنرا سوق الحمام میگویند\nنهاد و با صحاب خود گفت زمانیکه آواز تکبیر مرا شنیدید شمایم بصدا بلند تکبیر گوئید بعد ازان\nزبیر بر فراز قلعه برآمده شمشیر خود را بدست گرفت و با واز بلند تکبیر گفت احمق باوفای\nاو هم از خارج تکبیر گویان برنردبان برآمدند عمرو رض ایشانرا منع نمود که مبادا نردبان\nاز کثرت نفری بشکند چند نفر با زبیر متصل حصار گشتند و باقی مسلمانان بر اثر تکبیر زبیر\nمتوجه حصار شدند اهل حصار چون داخل شدن مسلمانان را فهمیدند رو بگریز نهادند\nو زبیر همراه اصحا خود بطرف دروازه حصار دویدند در وازه را گشاده عموم لشکر\nمسلمین داخل حصار شدند مقوقس از مشاهده اینحال از مسلمانان حرف نموده طلب\nصالکشت بدینصورت که هر غطی و طلابدیشان بدهند عمرو رض قبول فرموده بمکاتب مروی\n\nباب الیون چینا\nلغتشده است که مراد خلا؟"}
{"book": "adl1163", "page": 81, "text": "فتوحات اسلامی (۶۸) فتح مصر و اسکندریه\n\nو فتح بابالیون هفت ماه طول انجامید و بقول ابن عبد الحکم یکماه بود و گفته که جماعتی\nاز بزرگان و اشراف قبطی و امیرشان مقوقس که در باب الیون بودند چون استقامت\nو حرص مسلمانان را در فتح حصار دیدند ترسیده از باب القصر القبلى خارج گردیدند و جمعیتی\nاز ایشان همراه امریطب به میکردند آن ها به جزیره ملحق شدند حکم نمودند تا که پل را قطع نمایند\nامریطب عبور نکرده ماند بعد از مقوقس اعرج هم از ترس مسلمانان بکشتی که مربوطه آن حصار\nبود سوار شده همرء اشراف قوم خود به ملک مقوقس ملحق شد در نیوقت مقوقس رسولان\nخدمت عمرو ابن العاص فرستاد و آنها آمده بدین قسم بیانات نمودند که شما قومی\nهستید که مدتی میباشد در بلاد ما داخل شده برقتال الحاح نمودید و توقف مطول میاورید\nپادشاه روم برای قتال شما لشکری عظیمی مجهز نموده که همه دارای اسلحه و الات میباشند\nو عده شما قلیل است از یکطرف دریای نیل سبر شار امد و د ساخته حقیقتا شما ها محبوسینید\nو دست ما لہٰذا شما اشخاص صاحب راء خود را بجانب ما بفرستید که با ایشان مشوره\nنموده شاید امری بر بین پیدا شود که منفعت جانین باشد و اگر چنین نکنند پشیمان\nخواهید شد و لشکر روم شما غالی خواهند گشت چون رسولان مقوقس نزد امیر\nمسلمانان آمده رسالت خود را گفتند عمر و ایشان او در وز محبوس ساختند تا که ذ طرف\nانمدت حمیت و غیرت مسلمانان را دیده برای ملک و قوم خود خبر دهند مقوقس از نیامدن\nرسولان خود پریشان گشته گفت رسولان ما را بندی نمودند یا اینکه گشتهند و این\nدر دین و آئین شان است عمرو بعد از دو روز آن رسولان را رها ساخته به مقوقس\nچنین پیغام فرستاد که در هر صورت باید یکی ازین سه چیز را بپذیرید (۱) اسلام\nآورده با ما برادران گردید (۲) اگر مسلمان نمی شوید جزیه بدهید تا که در نزد ما ذلیل\nو اهل ذمت باشید و اگر یکی از ین و امر را قبول دار نمی شوید برای جنگ محیا باشید\nو خداوند خیر الحاکمین است وقتی که رسولان برگشتند مقوقس از ایشان سوال نمود که همرا\nدر چه حال دیدید رسولان جواب دادند قومی را دیدیم که مرگ را دوست تر میداشتند\nاز حیات تواضع را بهتر میگفتند از سربلندی کسی از ایشان بدنیا رغبت نداشت\nو غم دنیا را هم نمیخوردند در روی زمین می نشستند و بد و وزانو طعام میخوردند امیر شان\nممتاز نبود فقیر و غنی و ضیع و شریف در بین شان نمی شد و نیز مولی از غلام تفاوت نداشت\nو در هر امری که امیرشان حاضر می شد مخالفت نمی نمودند و دستها و پای ها در دهنها خود را\nمی شستند نماز را به کمال خضوع ادا میساختند ملک مقوقس چون این بیانات رسانی\nلفت سوگند به آن کسی که به او قسم میخورند که این قوم اگر بکوه هجوم بیاورند کوه را"}
{"book": "adl1163", "page": 82, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۶۹ )\nفتح مصر و اسکندریه\nزایل میکنند اکنون که عده شان نسبتا قلیل و راه شان را نیل مسدود ساخته نهایت\nاستقامت داشته مهیا قتال اند اگر امروز صلح را همراشان غنیمت ندانیم فردا که قدرت\nیابند حال چه خواهد بود بنابر آن مقوقس رسولان را واپس فرستاد که با امیرالمسلمین بگویند\nچند نفر نماینده بفرستد که یقین و تصفیه معامله امور صلحرا برقرار سازند عمرو ده نفر را که یکی\nاز آنها عباده بن صامت بود که درازی قد وی ده شبر و یکی از دلاوران مشهور و فصیح کلام بود\nو عمرو امر نمود که با قوم دی تکلم نماید فرستاد و بدو گفت اگر غیر از یکی از سه شرط چیزی را که بگوئید\nقبول ننماد بگو که امیرالمسلمین گفته که یکی ازین سه امر را باید قبول نمایید چون عبادة در نزد مقوقس\nرفت او از سیاهی‌ش ترسید گفت دور کنید این سیاه را دیگری بیاید و با من سخن گوید\nرسولان گفتند این بهترین ماهاست از حیث علم و عقل و سردار مایان میباشد و هر چیزی\nکه او به پسندد اطاعت میکنیم و اگر نپسندد مخالفت مینمایم امیر ما این را از بین ما انتخاب\nنموده بنابران مقوقس بعبادة گفت ای اسود پیش بیا و با من به نرمی سخن گوی زیرا که از\nسیا تو بسیار میترسم عبادة گفت ای مقوقس انچه گفتی شنیدم دانسته باش که در بین ما\nهزار نفر میباشند که از من سیاه تر و هولناک‌تر میباشند اگر آنها را ببینی چه خواهی کرد\nاکنون من پیر شدم مع الهذا همرا با این از صد نفر دشمن باکی ندارم اگرچه همه بیک بار حمله آورند\nو همین قسمند یاران من زیرا که مطلوب ما جهاد در راه خداوند و حصول رضای اوست\nو غزا نمودن ما بادشمنان سراطلب دنیا نیست لیکن انچیزی را که خداوند ما حلال نموده\nیعنی غنیمت باکی نیست اگر قطار با طلا داشته باشیم و با اینکه مالک پنجا شیم مطلبا لی دنیای عبار\nاز طعامی است که دفع گرسنگی مان را کند و لباسی است که ما را بپوشاند اگر قطار با طلا ما را\nدر دست افتد اوند انفاق مینمائیم زیرا که نعمت فراخی دنیا چیزی نیست هرچه هست در آخرت است\nچنین فرموده است حقتعالی و پیغمبر ما که بجز دفع گرسنگی و ستر عورت و تحصیل نیاز نعمت\nنکشیم و در راه رضای خداوند با دشمنانش جهاد نمائیم ملک مقوقس از استماع انصفات\nکه سرمایه ترقی و تعالی هرملت است بحیرت فتاده گفت ای حضار چنان بیانات دیگر هم شنیده\nبودید من از سیاهی این مرد ترسیدم و حال انکه معنویات آن زیاده تر صلابت و هیبت\nدارد خداوند این مرد را برا خرابی مملکت ما فرستاده عنقریب است که پادشاه شان\nبر تمام روی زمین غالب گردد بعد از ان بعباده متوجه گشته گفت ای مرد آنچه که از\nصفات خود در حمایت بیان نمودی شنیدم دانست سبب غالبیت شما در بیادوشی است\nباعث مغلوبیت دشمنان شما اما امروز لشکری عظیمی مجهز و مکمل رومی بقصد شما راه نمود که قلت\nشما با کثرت آنها در ترازوی خیال سنجیده نمیشود مدت یکاه است که شما در وطن ما"}
{"book": "adl1163", "page": 83, "text": "فتوحات اسلامی\n(۷۰)\nفتح مصر و اسکندریه\n\nبسختی میگذرانید ما بخواری و مشقت شما و آسایش خودمان رقت مینمائیم چراکه شما باشخاص\nضعیف و دست تنگ میباشید بنابران ما شاید بطور مصالحه نمائیم که بهر فردی از شما دو طلا\nو امیر شما را صد و خلیفه شما را هزار طلا میدهیم ان مبلغ را بگیرید و پیش از انکه گرفتار\nلشکر بی پایان روم شوید بسوی مملکت بازگردید عباده فرمود ای مقوقس فریب مخوری\nکه ما از تمام اهل روم ذره خوف نداریم هر که کشته اگر جمیع رومیان جمع شوند\nجمعیت ما را متفرق ساخته نمی توانند سعی او ند قسم که رغبت ما اضافه تر بهت بقتال\nو جهاد زیرا که ازین بهتر چیست که باروحها که از خون شهادت سرخ باشد بجانب خدای\nبشتابیم و بگوئیم خدا بی نیاز حسر و جانی را که بودیعت بما سپاریده بودی در را\nرضایت فدا نمودیم و اینکه بارگاه کبریائی تو رحمت نمودیم و خداوند ما را بجنت الماوی\nنعمت ابدی بخشد بلی چقدر در نظر ما عزیز است که در جاذبی سبیل الله بخاک نیاز افتاده\nبا تن پاره پاره بوصال دوست برسیم ای مقوقس آگاه باش که ما در محاربه یکی از دو چیز را\nمالک می شویم اگر مظفر گشتم غنیمت عظیمی با حاصل میگردد و اگر شمانا لک شدید زهی سعادت\nکه غنیمت آخرت نصیب ما میگردد آئین چگونه جانها خود را فدا نسازیم حال انکه خداوند فرموده\nكَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ\nکسی در جمعیت ما پیدا نمی شود مگر انکه میخواند و مسئلت مینماید از خداوند بهر خشیوعی\nکه شهادت را نصیب او گرداند و پس زنده به عیال و اولاد خود بازنگردد روز یکه ما از\nخانمان خود بجهاد بر آمدیم ابلاغ عیال خود را بودیعت خداوند سپردیم و از عیال اولاد\nشیرین زبان خود چشم پوشیدیم و کشته شدن در راه خدا بهترین آمال است\nمقصود ما است انچه در پیش روی ماست در تنگی و سختی نیستیم بلکه در انتها درجه فراخی\nو استرحت میباشیم چرا که ما از اطعمه دنیا بجزانی و از لباسها آن بغیر ستر عورت زیاده\nنمی خواهیم واکنون شورای خود را بیان نما مصالحه باین ما و شما بر قرار میگردد مگر بقبول\nنمودن یکی ازین سه امر زیرا که رهبر ما ما را بدان امر نموده دا و از حضرت عمر رضی هم عهده مامور است\nو خلیفه ما از حضرت رسول صلعم علیه و سلم علیه سر دستو ر گرفته اگر قبول کنید این دین را که\nافضل ادیان دین اخبار رسول ملائکه است و نمی پذیرد خداوند غیر این را البته نفع شمات\nو با ما برادر میشوید در نفع و ضرر یکدیگر شریک میگردیم و نیک بختی دنیاد آخرت نصیبت\nمیگردد ای مقوقس اگر تو و اصحابت مسلمان شوید به از زدن شما را داری شویم\nو تعرض شما را حلال نمیدانیم و اگر از قبول دین اسلام سر باز می زنید باید جزیه را بدست\nخود با بدهید تا که در نظر ما خوار و ذلیل باشید بعد از ان هرای شما بر آنچه کرده می باشیم عامله"}
{"book": "adl1163", "page": 84, "text": "فتوحات اسلامی (۷۱) فتح مصر و اسکندریه\n\nمینمائیم هر کسی که قصد شما کند از شما حمایت مینمائیم و کسیکه بتعرض بزمین و مال و خون شما نماید\nتا مادامیکه در تحت ذمه ما بان باشید عوض شما قتال مینمائیم و اگر بادای جزیه هم نمی پردازید\nپس در بین ما و شما شمشیر است یا تمام ما بقتل شویم یا اینکه اراده خود را در باره شما می رسانیم\nدر باب دین حق پس فکر کنید بهر کدام ازین سه امر که مصلحت خود را میدانید اقدام ورزید\nملک مقوقس گفت این امر محال است که شما ابداً ما را غلام خود بگیرید اما جانب مکلفه اری\nغیر ازین سه خصلت به عباده هر دو دست خود را بالا نموده گفت به قسم بخداوند یکه آفریننده\nتمام مخلوقات است که ناگزیر بد قبول نمودن یکی ازین سه امر مقوقس بعباده گفت تو را فت\nرسول عرب سخن اتمام نمود آیا شما چه میگوئید آنها جوابدادند که ما بچنین خواری تن ندیم\nاولاً از دین مسیح بدینیکه معرفت نداریم متدین نمی گردیم ثانیاً جزیه را هر قدر که بخوام\nیک باره ادا می سازیم اگر قبول میکنند مرگ بر ما پایان اسان تر است از اینکه تا غلام\nهمه ساله بدیشان جزیه دهیم - مقوقس به عباده گفت چنین است رأی قوم من بر دو با مردم\nبگوی که ما جزیه خود را یکباره تأدیه مینمائیم و شما به ملک خود بروید عباده همرا اصحاب خود رجوع تفتا\nدرین حین مقوقس گفت ای قوم اطاعت کنید مرا و قبول نمائید یکی ازین امور ثلاثه را\nاگر اجابت نکنید امروز برضا آخر یک امر سختی را جبراً بشما ندولانند حاضرین بجوابش گفتند\nکدام یکے را اطاعت نمائیم مقوقس گفت شمار امتر میکنم که جزیه دین خود را بپذیرید ورنه شما در\nمقابل ایشان طاقت قتال را دارید پس امرسوم باقی ماند حاضرین مخفلش گفتند که غلام همیشه\nشان باشیم مقوقس بدیان آورد که بی فرمان برداری شان را کرده در مملکت صاحب اختیار\nو از نقسها خود در امان باشید بهتر است از اینکه مجملی کشته شوید و اهل عیال شما را غلام\nساخته متفرق سازند قومش گفتند ما ابداً قبول نمیکنیم بلکه مرگ آسان تر است از ان\nحال لهذا امر نمودند به برداشتن جسری که تا بین فسطاط و جزیره بود در ان قصر عدیده بانها\nاز رومیان و قبطی بودند مسلمانان شروع بقتال نمودند خداوند ایشان را نصرت بخشید\nبه فضل و انا بی آن قصر مقتول و برخی فرار و چندی اسیر گشتند و اکثریه شان بکشتی ها سوار کشته\nبه جزیره دستقبله رفتند مسلمانان آب مانع گردید ملک مقوقس گفت ای قوم پیشتر ازین\nشمار انصیحت نمودم قبول نه نمودید اکنون یکی از ان سه امر را به رضا یا سخت تری را\nبه زور باید اطاعت ورزید بنابران جزیه را قبول نمودند ملک مقوقس به امیر مسلمانان\nخبر فرستاد که ابتدا صلح اشتم به اطاعت و پذیرفتن یکی از ان امور ثلاثه صلح نمایم و قوم خود را\nنصیحت نمودم ایشان نصایح مرا نشنیدند و آنچه که باید به بیند دید حال اجازه بده که\nبا تو و چند نفر از اصحاب تو یکجاگشته مذاکرات نمایم و دیگر قومم را تا زمان مصالحه امان بده\n\n[Margin Text]\nجزیه یک لغت مفرده که چون بعض\nمخلوقات کفر در آن اسیر دید\nدولت دیکه علامت زبون ساختن\nچند نفر است تبدنگ به باقری\nمیشود باید علامت تسلط از جانب\n[ILL] است است [ILL]"}
{"book": "adl1163", "page": 85, "text": "فتوحات اسلامی (۷۲) فتح مصر و اسکندریه\n\nچنانچه اگر صلح نمودید خوب والا باز میگردیم بآنچه قصد ما بود عمرو ق همراي اصحاب خود مشوره نمود\nو آنها گفتند نه صلح و نه جزیه شان را اجابت مینمائیم بلکه مقاتله میکنیم که مانند اهل قصر تمام شان\nمغنیمت ما گردند لیکن عمرو ق گفت قرار فرموده امیرالمؤمنین یعنی عمر رضی الله عنه مجبوریم که صلح\nنمائیم با ایشان اگر اطاعت نمایند یکی از ان سه امر را بنا بران با وجودیکه آب در یا ما بین\nشان سد بود یکجا شده بدین قسم صلح کردند اعلیٰ و ادنیٰ و وضیع و شریف اهالی مصر و قبطی\nبه استثنای اشخاص بسیار پیر و اطفال نابالغ دو طلا بدهند و به این شرط که هر مسلمان\nمنزل داده ضیافت نمایند واگرچه یکنفر یا اضافه باشند و مدتی ثلثه وز دوام داشته باشد\nبعد از ان هراراضی و اموال قبطیان مسلمانان تعرض نمایند این امتیاز برای قبطیان داده شد\nو اسامی تمامت یعنی انانیکه جزیه می دادند نوشته عده شان بالغ بر شش ملیون شد که سالا\nدوازده ملیون طلا و هشت ملیون خروار غله به پردازند و از رؤسای شان عهد و میثاق\nگرفتند مقوقس رومیان را مخیر ساخت که هر کس بود و باش در اسکندریه و حوالی آن را\nاز زمین مصر دوست دارد سالانه جزیه قرار بدهد واگر خارج میگردد بسوی زمین روم نیز\nاختیار دارد علاوه اینکه مقوقس در باب رومیان مسکونه اسکندریه اختیار داد که یک\nشان صورت صلحنامه را نوشته به فرستاد تا چه میگوید اگر قبول نمود اهالی روم ایدر سکونت\nباشند و جزیه خود را بدهند واگر ابا نماید مردم روم بحال سابقه خود مانند مقوقس\nاو را از چگونگی معامله اعراب با ایشان خبر داد ـ چون مکتوب مقوقس به پادشاه روم\nرسید از قرائت آن اندوهناک و خشم آلود گردید و رایش را پسند نه نموده رد کرد\nو باین مضمون مکتوبی تحریر نمود ـ بدان ای مقوقس که لشکر مسلمان از دوازده هزار\nبیش نبود در نزد تو اینقدر قبطی وجود داشت که از شماره بیرون واگر آنها جنگ یا قیم ندانستند\nاعراب را بر ما ترجیح میدادند و جزیه را قبول مینمودند در صورتیکه در شهر اسکندریه مصر\nاز صد هزار رومی مسلح و مجهز اضافه تر بود و تو ضعف مسلمان را دیده عاجز گشتی\nو رضا شدی بر اینکه تو و اشخاصیکه با تواند بایشان اجزیه داده اطاعت نمائی چرا مقاتله\nنکردی با آنها تا این که همه کشته می شدید و یا مظفری یا فتید و حال آنکه آن عده قلیل عرب\nبقدر یک طعام چاشت شما بود قتال می نمودید و درهم می شکستید و غیر این دیگر رأی اجرا\nنمی نمودی و مانند این مکتوب های دیگر به مجاهد رومیان فرستاد وقتیکه مکتوب پادشاه روم\nبکف مقوقس رسید پس از خواندن گفت بخداوند قسم که اینقوم عرب با وجود قلت خود\nقوی ترند از جمعیت مایان و هر مرد از ایشان مقابل است با صد نفر مایان چرا که اینها قومی میباشند\nمرگ را فضیلت میدهند بزندگانی و قتال میکنند روی بروی و آرزو میکنند که باز نگردند"}
{"book": "adl1163", "page": 86, "text": "فتوحات اسلامی ( ۷۳ ) فتح مصر و اسکندریه\n\nبسوی اهل و عیال و بلاد خود و میگویند اگر کشته شویم داخل میگردیم در جنت و نعمتهای\nاینها طایفه میباشند که بلذايذ دنیا رغبت ندارند و فقط برای دفع جوع معاش و برای\nستر بدن لباس میخواهند و حال آنکه ما گروهی هستیم که از مرگ خود میترسیم و زندگانی\nدنیا را دوست میداریم پس چگونه با انگروه مقابله میتوانیم بدانیدای معشکر رومیان\nکه من از آنچه صلح نمودم عربان را سرباز نمیکنم و من میدانم که فردا بگفته در آی من هرقوم\nکرده آرزوی اطاعت مرا مینمایند زیرا که انچه من دیده و دانستم پادشاه روم ندیده و نمیا\nحکم میکند امروز که قول مرا نمی شنوید فردا تاسف کنان اطاعت خواهید نمود بد و خوابیم\nای کاش ترا پیروی می نمودیم آیا راضی می شود کسی که در سالی هـ ادن به و طلا بر جان مال\nو اولاد خود امین باشد بعد ازان مک مقوقس نزد امیر مسلمان عمرو رفته گفت ملک روم\nاین کار مرا قبیح شمرده بر آمراُ جماعت روم مکتوب فرستاده که من باین امر راضی نمی باشم\nو اهل روم را امر نموده که باشما قتال نمایند و تا فتح وظفر یابند و یا مغلوب و مقتول گردند\nای عمرو من و اشخاصیکه مرا اطاعت نمودند هما نطوریکه مصالحه نمودیم بر معاهده خود ثا\nقدمیم و وفا میکنیم همرای قبطی با هر آن چیزیکه با ما مقرر نمودی من از مردم رومی بیزارم\nو از تو سه حاجت دارم اگر اجابت نمائی عمرو گفت بیان کن چیست آن سه امر ای مک\nمقوقس ـ گفت (۱) اینکه با قبطیان عهد شکنی ننمائی و مرا با ایشان لازم دانسته\nو هر انچه به آنها خیر و روائی بر من نیز اعمال نما چرا که رأی من و ایشان در مصالحه شان متفق\nبوده و آنها در انچه که تو دوست میداشتید جهد نموده اتمام نمودند (۲) اگر\nرومیان از تو طلب صلح نمایند نپذیری تمام شان را غنیمت نموده غلام سازی\nزیرا که سزاوار میباشند هر چند نصیحت نمودم قبول نکردند در حق شان شفقت\nکردم متهم ساختند (۳) پس از مرگم امر نمائی که مرا در ابی طنشی به اسکندریه\nدفن کنند ـ عمرو خواهش های مقوقس را اجابت نموده بدین شرط که متعهد باشند\nبه بستن پرود جسر و تعین منزل و تهیه ضیافت و ترتیب و تنظیم بازارها و بستن راها ئیکه\nباین شطاط و اسکندریه است مقوقس و قبطیان چنان نمودند و قرار فرموده\nحدیث شریف بر مسلمانان قبطی با یار و مددگار گشتند رومیان خود را آماده\nقتال مسلمان ساخته لشکری معظم و مجهزی نیز از ملک دم بمدد ایشان رسیده در موضع\nپشلطیس رفته با مسلمانان مقابله سختی کرده شکست خورده در کرتون گریخته\nدر آنجا باز صف آرائی نموده همرای مسلمانان آغاز جدال نمودند که مدت دوز روم\nو روزید و سر لشکر مسلمانان در نیوقت عبد الله بن عمرو و بیرقدار وردان انا دا کرده\n\nالجوش\n\nخزینه ایست در اسکندریه\n\nسلنطیس\n\nقریه ایست نزدیک مصر قدیم\n\nکریون\n\nموضعیست نزدیک اسکندریه"}
{"book": "adl1163", "page": 87, "text": "فتوحات اسلامی\n(۷۴)\nفتح مصر و اسکندریه\n\nنام وضعیت شارستان\n\nقصر فاروس\n\nموقعیت اسکندریه\n\nعمرو بود عمرو دران روز نماز خوف خواند، بالاخره خداوند مسلمانان انصرت و کفار\nبزیمت کشید عده کثیری اند رومیان با مجاهدین اسلام مقتول ساخته گریختگان را\nتعقیب نمودند تا حینیکه به اسکندریه رسیده محصور گشتند قلعه ها آن چنان محکم بود که بهیچ\nازان پیش آمدنی شد مسلمانان مابین حلوه و قصر فارس ویران فرود آمدند و\nردسقا قبطیان همرا مسلمان یکی بوده معاونت میکردند به مایحتاج شان مانند طعام وعلوفه\nوغیره برسولان مکشام هم بذریعه کشتی ها رفت و آمد میکردند در حینیکه مسلمانان ملک\nشام و اسکندریه مشغول قتال و جدال بودند دران وقت حیدر و میان بود، پادشاه\nروم میگفت تسلط اعرب در اسکندریه موجب انقطاع رومیان است هلاکی شان\nچراکه هرا طایفه روم در بحر می افتند کناسین اسکندریه نیست غلبه اعرب بر اسکندریه\nباعث بر بادی خرابی روم است امر نمود که عسکر اراسته نمایند و خودش با مفتر ان\nقتال با اعرب در اسکندریه گردد و تمام رومیان را بمقابله مسلمانان بخر این کرد زیرا که\nبعد از فتح اسکندریه هرا اهل روم حرمت و اعتباری نمی ماند بعد از تجهیز لشکر خداوند او را\nبمرض صرع مبتلا ساخته بدیار عدم شتافت و تاریخ مرگش در سنه ۱۹ هجری مقرره لیکن\nلیث ابن سعد گفته که مردن هر قل در سنه بیستم وقوع یافته بعد از مرگ آن شوکت\nو دبدبه رومیان رو بزوال گذاشته عازمین اسکندریه پراکنده شدند مسلمانان\nمدت نه ماه بعد از مرگ هر قل و رنج ما پیش الخ ان اہل سکندریه را محاصره کردند و قتال\nشدیدی نموده تا اینکه در یوم جمعه شهر محرم الحرام سنه بیستم فتح شد . عبد الحکم\nمیگوید که عمرد مدت زیاد و مابای بسیاری را صرف محاصره اسکندریه نمود ـ چون\nامیر المومنین عمر رضی الله عنه ازین خبر مطلع گشت فرمود که سبب تاخیر مسلمانان برتر\nاحداث امریست که در بین خود کرده اند . لہذا مکتوبی به عمرو به این مضمون نوشته فرستاد\nتعجب میکنم ازین تفصیل و تاخیر شما در فتح مصر مدت دو سال است که شما با اهل مصر قتال\nمیکنید تاخیر شما انهیچ جهت نیست مگر احداث امری که در بین خود نموده اید ـ شما\nدوستی دنیا را اختیار کردید مانند دشمنان خود بدانید که خداوند قومی را برضا\nکار نکنند نصرت نمی بخشد و من چهار نفر از اصحاب کبار را برایت فرستاده گفته که\nهر یک مقابل است با هزار نفر حقیقتاً اگر تغیری در حال شان عارض نشده باشد\nهمانطور مقتدر میباشند زمانیکه مکتوب من بتو رسد خطبه خوانده مسلمانان را\nبه جهاد و قتال کفار ترغیب ده و پیشات تو نیز با دان چهار مرد دلیرا صحابه که\nبر مقدم لشکر منصوب نما آن چهار مرد زبیر بن عوام ـ و مقداد بن اسود وعباده"}
{"book": "adl1163", "page": 88, "text": "فتوحات اسلامی\n(۷۵)\nفتح مصر و اسکندریه\n\nبر صامت و مسلمه بن مخلد بودند. و مردم را چنان بمقابله امر نا که مانند یکنفر قتال نمایند\nاقدام شان کار روز جمعه بعد از زوال شد چرا که دران ساعت نزول رحمت و وقت\nاجابت عفاست شعار همت که در آنوقت دست دعا را برابر قبله تضرع و التجا نموده\nطلب نصرت نمایند. وقتیکه مکتوب بهدایت اسلوب حضرت عمر رضی الله عنه به امیر مسلمانان\nعمرو رسید چنانکه مرقوم بود معمول داشت و خدا وند فتح را نصیب مسلمین ساخته\nاسکندریه را استیلا نمودند - ابن عبد الحکم میگوید که پدرم روزی برام چنین فریود\nکه چون مدت محاصره اسکندریه بطول انجامید عمرو خود را به پشت انداخته که در بحر\nبی پایان تفکر اندکی فرورفت بعد از لحظه برخواسته نشست گفت هر چند من در\nباره فتح نمودن اسکندریه فکر میکنم مصلحتی نمی بینم مگر شخصی که ابتدا امر آن را باصلاح\nآورد. پس از ان عباده بن صامت را صدا زده او را بفتح اسکندریه مامور ساخت\nاین بود که خداوند تبارک و تعالی اسکندریه را بدست او فتح نمود و از امام مالک\nشنیدم که میگفت در سال بیستم از هجرت که اسکندریه فتح شد اهالی روم به بیابانها\nو دریاها گریختند عمرو هزار نفر از اصحاب خود را در شهر اسکندریه گذاشته و خود بطرف\nگریخته گان متوجه گشت بعد از رفتن عمرو رومیانیکه بطرف دریا ها بودند پس داخل شهر شد\nمسلمانان متوقفه شهر را کشتند مگر برخی از آنها که گریختند زنده ماندند چون این خبر\nبعمرو رسید مراجعت نموده در باره اسکندریه را فتح نموده اقامت کرد و مکتوب بشارت\nفتح بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد که اسکندریه را به قهر و غلبه فتح نمودم و باقی کو یفیت\nنیز تحریر نمود حضرت عمر رضی الله عنه مکتوب قرائت نموده بحکم نوشتند که اسکندریه را مقر خود\nساخته تجاوز نکند و تعقیب گریخته گان را قبیح دانستند عده تام مقتولین مسلمانان درین\nمحاصره الی زمان فتح به قهر و غلبه بیست و دو نفر بودند بعضی روایت کرده اند که عمرو پیامی\nبهمراه معاویه بن خدیج بر آرسانیدن بشارت فتح نزد حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد معاوی\nگفت یا عمرو چرا مکتوبی نمی نویسی که با خود ببرم امیر عمرو گفت ایا تو شخصی عربی با فصاحت\nنیستی- آنچه را که به چشم دیده بیان نما وقتیکه آن و فد بحضور حضرت عمر رضی الله عنه مشرف\nشدند و واقعات را بیان کردند حضرت امیر المومنین عمر رضی الله عنه سجده شکر را بجا آورد\nالحمدلله را بر زبان جاری ساختند و بقول بعضی از اهل خیر عمرو بعد رسیه رسول به تفصیل این\nمکتوبی فرستاد شهری را فتح نمودم که صفت آنرا بیان نمیتوانم غیر از اینکه دیدم چهار هزار\nعقدنجهای رفیع و محکم) و چهار هزار حمام و چهل هزار یهودی چهار صد موسیقی خانه\nبرای ملوک (بقول ابن عبد الحکم در اسکندریه دوازده هزار بقال بود که سبزیجات"}
{"book": "adl1163", "page": 89, "text": "فتوحات اسلامی ( ٧۶ ) فتح مصر و اسکندریه\n\nمیفروختند هفتاد هزار یهودی در ان شب از ترس احوال عمرو از شهر کوچیدند بعضی\nاز اهل خبر سبب فتح را چنین گفته اند که دروازه بان اسکندریه مردی بود موسوم باین\nبسامہ از حضرت عمرو استدعا امان خود و عائله دار خویش نمود بشرط انکه درب را\nبکشاید عمرو دعوت اورا پذیرفتہ و ابن بسامه درب شہر را کشود عمرو برای لشکر\nاسلام داخل شهر کشند عده رومیان مسکونه شهر بالغ برد و صد هزار نفر بود که\nبه زمین روم رفته به اهالی آن ملحق گشتند در اسکندریه صد کشتی کلان بود که\nاشخاص صاحب قدرت شان بر آن کشتیہا سی ہزار نفری سوار شده حتی المقدور\nامتعه و اموال خود را بردند و باقی مانده گان که محکوم بدادن خراج شدند بودند عده\nشان شش صد هزار می رسید غیر از کودکہا و زنان شان مردمان در باب تقسیم آنها بجنا\nعمرو اختلاف نمودند عمرو گفت من قدرت اینکار را ندارم تا از امیر المومنین عمر رضی الله عنه\nاجازه بگیرم. بعد مکتوبی از فتح چگونگی احوال مردم و تقاضا مسلمانان در تقسیم آن ششصد هزار\nنفر نوشته بمدینه شریفه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه بجوابش مکتوب فرستاد که بگذارانان را\nکه بحال خود باشند و جزیہ بر ایشان مقرر نمائید که قوتی میباشد از برای مسلمانان\nدر حین جہاد با دشمنان عمرو قرار فرموده حضرت عمر رضی الله عنه اعمال نمود بهمراه\nاہالی شهر مصر به اینقسم مصالحه نمودند که ہر مردی در سالی دو طلا زیاده نباته مگر بقدری\nکه توسعه در زمین و کشت لازم شود لیکن با اہالی اسکندریه که بدون صلح و عهد قرار\nدر تحت تصرف مسلمانان در آمده بودند چنین رفتار ننمود بلکه همان مقدار خراج و جزیه\nکه والی آن مقرر کند می بایست در ہر سالی به پردازند زیرا که اسکندریه بقهر و غلبه\nفتح گردیده بدون عهد و عقد بر اهل آن صلح و ذمہ نمیاشد روایت نموده بن\nعبد الحکم از یزید بن ابی حبیب اینکه اهالی بعضی قرار مصر مقاتله و عهد شکنی بر مسلمانان\nکرده بود که از انجمله قریه های بلهیب – و خیس و سلطیش و قرطیس بود لہذا\nآنہا را اسیراند بمدینه منوره و دیگر جاہا نقل دادند لیکن حضرت عمر رضی الله عنه آنها را اسیر\nبدینها شان فرستاده مانند جماعه قبطیان اہل ذمه و جزیہ ده مسلمان گردانیدند به رور\nیحیی بن ایوب اہل سلطیس و بلهیب و خصیل و میان را معاہدت می نمودند\nبر علیہ مسلمانان پس از غلبه آنها را حلال خود دانسته در زمرہ اہالی اسکندریہ محسوب\nمینمودند چون عمرو کیفیت حال شان را بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد انحضرت نهی فرمودند\nاز برده ساختن و غلام نمودن اطفال و اولادشان امر نمودند که مانند اہالی اسکندریه\nتحت ذمہ مسلمانان باشند تا که در حین ضرورت مثل قبطیان قوه اسلام گردند حضرت عمر\n\nبلہیب \nقریه ایست از قریه مصر\n\nخنیس \nکور اند در ناحیه قریه مصر\n\nسلطیس \nاز قرای مصر قدیم\n\nقرطیس \nقریه ایست از قرای قدیم مصر\n\nخصیل\nقریه ایست از قریه مصر\nمجمع البلدان"}
{"book": "adl1163", "page": 90, "text": "فتوحات اسلامی\n(۷۷)\nفتح مصر و اسکندریه\n\nمرقومه حضرت عمر رضی الله عنه را قرائت کرده بر طبق آن تعمیل کرد- ابن عبد الحکم از\nهشام ابن ابی رقیه اللخمی روایت کرده اینکه : زمانیکه عمرو شهر مصر را فتح نمود اعلان کرد\nبر اعوام قبطی که هر کس را گنج باشد و پنهان نماید او را مقتول خواهم نمود عمرو\nشخصی قبطی موسوم به بطرس که از صعید بوده بر عمرو معرفی نمودند عمرو رسولی نزد\nاو فرستاد تا که در باب گنج مخفیش از وسوال کنند بطرس از داشتن گنج خود منکر شد\nلهذا اورا محبوس ساختند عمرو از اهالی آنجا پرسیدند که آیا بطرس با کسی مباحثه و مراسله\nدارد آنها گفتند ماندیدیم که بطرس با وسایل کسی باشد مگر راهب گوشه نشینی\nکه در کوه طور میباشد عمرو شخصی و هنگامی که گشتری بطرس را بیاورد بعد از ان مکتوبی\nبراهب مذکور نوشتند که هر آنچه از بطرس نزد تو است تا دیه نما مهر بطرس را نموده\nو آن نامه را بدست رسولی داده بسوی راهب فرستادند پس از ان رسول از نزه\nراهب صندوقچه سربسته را آورد عمرو آنرا کشاده از مین آن صحیفه یافتند شعر\nبرین بود که هر آنچه لزوم دارید از زیر فاسقیه کبیر (حوض کلان) بردارید عمرو چند نفر\nبموضع مذکور فرستاد آنها سد آب را نموده حوض را از آب ولای تخلیه نمودند\nو تحت آنرا خفر نموده پنجاه و دو اردب طلای مسکوک یافتند- اردب پیمانه است\nدر مصر مطابق با صیبت و چهار صاع - بعد از ان عمرو سر بطرس را از بدن جدا نمود\nباقی قبطیان از مشاهده آن حال خوف نمودند که مبادا کسی مخزن مخفیه ما را اطلاع\nدهد و مانند بطرس از نعمت حیات محروم گردیم بنابران گنجها و دفینه ها خود را بیرون\nآوردند جلال الدین سیوطی در کتاب حسن المحاضره اختلاف علما را در فتح مصر بیان میکند\nکه آیا بطریق مصالحه بود یا بقهر از لیث بن سعید ابن ابی حبیب شنیده چنین است که تمام مصر\nبصلح فتح گردید مگر اسکندریه و از عون بن حطان نقل شده که از اهالی قرأمتبعده\nموسوم بیکی به ام دمین بود- ویحیی بن ایوب خالد بن حمید روایت نموداند\nکه حقتعالی تمام مصر را بطریق صلح بمسلمانان مفتوح ساخت مگر اسکندریه وسه\nقریه سلطیس وحصیل و بلبیت که معاونین اهالی روم بودند- ابن هبیره\nگفته شهر مصر بقسم قهر و غلبه بتصرف مسلمانان گردید عبد الرحمن ابن زیاد نیز مانند\nابن هبیره ذکر کرده که از مشایخ و بزرگان خود شنیده ام که شهر مصر بدون معاقده\nبلکه قهرا در تحت استیلای مسلمانان در آمد ابی العالیه میگوید که از عمرو رضی الله عنه\nشنیده ام که میفرمودند بر زمینی نشسته میباشم از مردم قبطی مصر نه بر من عهد یست\nو نه عقدی مگر اهالی انطابلس که با آنها معاهده نمودم میبایست که بعهد خود وفا\n\nانطابلس\nشهریست بین اسکندریه و برقہ"}
{"book": "adl1163", "page": 91, "text": "فتوحات اسلامی (۷۸) فتح مصر و اسکندریه\n\nنمایم- ابن لهیعه روایت نموده که عمرو گفت اگر بخواهم قتال میکنیم و اگر بخواهم صلح\nمیکنم و اگر میل داشته باشم میفروشم- در یکروایت ربیعه بن عبد الرحمن بن عمرو بن العاص\nگفته که حضرت عمرو بجهت شفقت باسلامان امر نمودند که گاوان و شتران خارج نگردند\nاز زید بن اسلم مرویست که در نزد عمر رضی الله عنه صندوقی بود که عهد نامه ها ممالک مفتوحه\nدران بود غیر از عهدنامه مصر صلت بن عاصم مکتوبی را که عمر بن عبد العزیز بجانبان\nشریح فرستاده بود بدینمضمون معاینه و قرائت نموده بود که مصر بقهر و غلبه فتح گردیده\nبدون عقد و عهد و ابی سلمہ بن عبد الرحمن و عراک پسر مالک و سالم بن عبد الله بن عمر\nرضی الله عنه نیز چنان گفته اند- ابن عبد الحکم و محمد ابن ربیع الجیزی از سفیان بن\nوهب الخولانی چنین روایت کرده اند که میگفت بعد از ان که شهر مصر را بقهر فتح\nنمودیم زبیر بن عوام گفت یا عمرو مصر را بر ما بپایان تقسیم نما چنانکه رسول الله صلعم\nعلیه وسلم خیبر را قسمت کرد عمرو بجب او گفت که من بدون اجازه امیر المؤمنین\nهرگز چنین اقدامی نمیکنم لہذا در نیم موضوع مکتوبی بحضرت عمر رضی الله عنه ارسال نمود\nحضرت عمر رضی الله عنه امر فرمودند که واگذار شوید مردم مصر را که جزیه بدهند خود شان\nو اولاد های شان نسل بعد نسل- ابن عبد الحکم از ابن شهاب روایت نموده که اهل\nبعضی بغلبه و برخی بمعاهده فتح کردید عمر رضی الله عنه بنام شان را اهل ذمه مسلمانان ساختند\nکه تا الیوم دوام دارد- مقصد از الیوم روز نیست که مؤلف تصنیف این کتاب\nنموده- امام قضاعی گفته که فتح در روز جمعه ماه محرم سنه بیستم از هجرت و قوع یا\nدر ربیع الاول یا جمادی الاخر همان سنه عساکر مسلمانان بطرف اسکندریه توجه نمودند و در\nذیقعده همان سال عمرو با سکندریه اقامت نمود لیث بن سعد میگوید که عمر و در سکندریه\nاقامت ورزید و مدت محاصره شان در اسکندریه شش ماه طول کشید بعد ازان\nبفسطاط نقل مکان نموده آنرا دارالاقامه خود ساخت برحین حدیث برین است که عمرو چون\nاسکندریه را فتح نمود از مشاهده قصور ها آن میخواستند که در ان سکنی گیرند لذا\nبرای استجواز مکتوبی بجانب عمر رضی الله عنه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه از قاصد او سؤال\nنمود که آیا در حین اتصال بسوی شان آبی مابین من و آن مسلمانان موجود میگردد\nگفت بلی دریا نیل حائل میشود بنا بر آن عمر رضی الله عنه نوشت که دوست ندارم که فرود\nنمایند مسلمانان بمنزلی که زمستان و تابستان ما بین من و ایشان آبی ایجاد یابد عمرو\nاز قرائت نامه عمر رضی الله عنه از اسکندریه کوچیده به فسطاط رفتند پر عبد الحکم\nنیز چنین گفته است که در ان زمان امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه بجانب سعد بن وقاص"}
{"book": "adl1163", "page": 92, "text": "فتوحات اسلامیه\n( ۷۹ )\nفتح مصر و اسکندریه\n\nکه در مداین کسری بود و بسوی عامل او در مصر و بطرف عمرو ابن العاص کو در اسکندریه سکنی داشت\nبا مضمون مکاتیبی فرستاد که باین من دهشتا آبی نباشد که هر وقت اراده آمدن آویزد\nتنها داشته باشم اشتر خود را سوار شده آمده بتوانم . لهذا سعد از مداین کسری بکوفه\nو صاحب مصر از مکان خود بخود بصره و عشقر از اسکندریه به قسطاط نقل مکان نمودند\nپیش از انکه عمر از مصر راده اسکندریه نماید در مصر سرا پرده و ہشت در منزل نهاده بود تا که\nمجاهدین غیور اسلامی قصد اسکندریه نمودند عمر و امر نمود آن سرا پرده اش را بردارند\nدر ان حسن ملاحظه نمودند که کبوتری در آنجا آشیانه ساخته و جوجه نموده عمرو فرمودند\nکه با پناه آورده تا که آن چوچها پرواز را نیاموزند سرا پرده برقرار باشد و بر صاحب\nآن منزل نیز تاکید کرد که روا نیست لانه که کبوتر مظلوم بزحمت بر پا ساخته و سویدای\nقلب خود را که بخون دل پروریده نابود سازیم و بعد ازان بجانب اسکندریه سوق\nعسکر نمودند چون از اسکندریه باز گشتند انصا بقصد کجا نزول نمایم عمرو گفت در موضع\nقسطاط در موضع وضع شده بود که امروز بدر ا مسا مشهور است عمر و قطعه در مقابل\nسرا پرده خود بر پا ساخت که اکنون در آنجا محراب منبر است و منزلی برای عمر رضی الله عنه\nتعمیر نموده مکتوبی بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد آنحضرت بجوابش نوشتند که من یکنفر مجاز\nمباشم در مصر خانه حاجت ندارم امر نمود که آنرا با زار برای مسلمانان بسازند روایتی\nکه خارجه لیسه خذافه قصر بلندی با نمود این خبر به حضرت عمر رضی الله عنه رسید سر و بن العاص را\nخبر فرستادند که می شنوم خارجه پسر خذافه قصری بلندی انشا نموده که همسایگان ازان\nضرر دیده میشود بمجرد رسیدن نامه ام باید که آن را ویران سازی عمرو ویران فرست\nمکتوب حضرت عمر رضی الله عنه در تخریب آن اعمال ورزید - روزی ملک مقوقس از عمرو\nاستدعا نمود که دامنه کوه مقطم را بعوض هشتاد ہزار اشرفی بفروش عمرو ازین\nخواهش مقوقس تعجب نمود . قضیه را برای امیر المومنین عمر رضی الله عنه نوشت عمر رضی الله عنه\nبجانب عمرو جواب فرستاد که بمقوقس بگوئی در اینموضع نه کشت و زرع میشود و چشمه\nساریست که استفاده شود بر آچه آ مبلغ کثیر را بمیآ آت می دی ، ملک مقوقس جوابداد\nکه در کتابها خود دیده ایم که در نجا درخت زار بهشت است و بروایتی دیگر گفته در\nکتابان مرقوم است در یمن این کوه و بخا نزول شما اشجار جنت می روید عمرو مکتوبی\nکه مشعر بر مافات مقوقس بود بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه تصدیق\nیز و قول مقوقس را و فرمودند که ما یقین میکنیم درختان بهشت را مگر از برام مسلمانان\nدر آنجا مقبور گردیده اند و اورا هیچ قیمتی نفروشی و مقبرۀ مسلمانان بسازی اولین"}
{"book": "adl1163", "page": 93, "text": "فتوحات اسلامی\n(۸۰)\nفتح مصر و اسکندریه\n\nکسی که در آنجا مدفون گشت مردی از منافر موسوم بعامر بود که در حین نعش مردم گفتند\nیا عامر ابن و من! آیا با دساختی عمر و بن العاص رضی از حضرت عمر رضی عم عنه روایت نموده\nکه من از حضرت رسول صلی اللہ علیہ وسلم شنیده‌ام که میفرمودند خداوند چون مصر را بر شما\nمفتوح نماید عساکر زیاد از آنها بگیرید که هان اجناد بهترین و یمن است حضرت\nابابکر صدیق رضی عم عنه پرسید که بکدام سبب یا رسول اللہ آنحضرت صلی اللہ علیہ وسلم\nفرمودند چرا که خودشان و ازواج شان تا روز قیامت در رباطند یعنی در سرحد مطیع و\nمیباشد بعد از ان عمرو ابن العاص فرمودند که ای گروه مسلمانان هرچه شما را\nخدایتعالی داده است سکر نمائید چون ماه - مونه که از ماهها عجم است بمبدانیالی مصر\nنزد عمر و جمع گردید گفتند یا امیر دریا نیل را عادتیست که اگر بجا آورده نشود آبش خشک\nگردیده استفاده نمیشود عمر و فرمود که آیا آن عادت چیست گفتند چون دوازده شبان\nروز ازین ماه بگذرد در جستجوی کنیزک باکره میباشیم وقتیکه کنیزک موصوف بدست آید\nپدر و مادرش را راضی ساخته البسه فاخره با و میپوشانیم بعد انرا به قعر نیل می اندازیم\nعمر و فرمود که دین اسلام ناسخ عادات ما قبل خود است و لشما بر با اجرا این امر مجاز\nنیستید مردم ماندند بعد از گذشتن ماهای تونه ایب مسری نیل کلی خشک گردید\nمردم از بی آبی اراده جلا وطن نمودند عمرو از مشاهده انحال مکتوب بحضرت عمر رضی\nفرستاده تمام ماجرا را بیان نمود عمر رضی عم عنه رایش را تصدیق داده گفتند یا عمرو امری\nدر دین اسلام نمی باشد بلکه دین اسلام با دم این عادت سخیفه میباشد اینک مرقومه\nبرایت فرستادم زمانیکه مکتوبم بتو رسید آنم رقومه را در نیل انداز و مضمونش این بود\nبسم الله الرحمن الرحیم از طرف عبد اللہ عمر ابن الخطاب امیر المؤمنین بسوی نیل مصر\nاما بعد دانسته باش ای رود نیل اگر از طرف خود جریان می شوی جاری مشو و اگر از جانب\nخداوند واحد قهار جاری میگردی زان خدا وند جریان تست مسئلت مینمایم عمرو مکتوب\nقبل از یوم الصلیب آن مرقومه را بنیال انداخت بصبح آنروز که مصریان از ترس بگی معاش\nبواسطه قلت آب نیل مصر آماده سفر بودند نیل در حالت فیضانی که شانزده زرع ارتفاع\nآب بود مشاهده نمودند از میمنت مرقومہ حضرت عمر رضی عم عنہ ان عادت بداهالی مصر\nمصر معدوم و معدوم گردید یزید بن حبیب گفته موسی علیہ السلام در آبلیہ فرعون دعانمو\nکه آب نیل نحوستکی در وغدادند آب نیل را خشک گردانید اهالی مصر بأسفر راند شدند حضرت\nموسی برای اینکه شاید ایمان بیاورند از خداوند جریانش را رجا نمود خداوند دعایش را\nمستجاب نموده آب نیل به ارتفاع شانزده گز فیضان کرد ضحاک چنانچه در قاضی خورد قبول"}
{"book": "adl1163", "page": 95, "text": "فتوحات اسلامی (۸۲) بیان فتوحات عراق\n\nتعقیب کرده اکثر یه شانرا مقتول نمودند در نیوقت شهرزان پادشاه فارس مرد ومادون\nودجله بتصرف مثنی در آمد اهل فارس اجتماع کرده (دخت زنان) نواده کسری را ملکه خود\nگردانیدند چون از وکارگرفته نشد لہذا ویرا خلع نموده سابور پسر شہرزان را بمالک خود\nانتخاب نمودند به تدبیر اسلامی فرخ زاد بن بندوان اقدام نموده کشته گردید بسبس آن\nفتنه و فساد در بین مردم مشتعل گشته سابور را محاصره کرده نیز مقتول ساختند بعد از آن\nازرمید وختر دیگری کسری را بر خود ملکه ساختند بان فتنها مشغول بودند در ین بین\nمدت مدیدی اخبار حضرت ابی بکر رضی هم عنه برمتی نیامد لہذا مثنی عزم رفتن مدینه منوره\nنموده بشیر ابن خصاصیه را که صحابی از نسل سدوس ابن شیبان از دیل عجل ومن غوط خلیفه\nلکردانید نسبت به جده اش خصاصیه از دست و پدرش یزید بن سعید بوده بشیر\nهمرا و فد قبیله خود بحضور با هر النور حضرت رسول صلعم اصلی اللہ علیہ وسلم رفت نام اصلیش زحمان\nبود آنحضرت او را بشیر سمی نمودند سبب رفتن مثنی بمدینه منوره این بود که ابی بکر\nرضی اللہ عنہ را از کم وکیف احوالات د شمن مطلع ساخته استمداد نماید وقتیکه\nمثنی در اهل مدینه مشرفه گردید حضرت ابی بکر رضی الله عنه مریض و دند در آن روز شفا یافته بود\nلہذا مثنی از اخبار کفار وی را مستحضر نموده ابی بکر رضی اللہ عنہ عمر را طلب نموده فرمودند یا عمر\nمن امید دارم که امروز چشم از دنیا پوشیده بدار عقبی روم پس ترا لازم است امروز را\nشام نکنی تا همرا ه مشنی جیشی بفرستی مصیبت فوت من شمارا از امر دین واطاعت پروردگار\nباز ندارد یا عمر تا آیا ندیدی که بعد از رحلت رسول الله که اشد مصائب مخلوقات بود\nچه نمودم وقت یکه خدا وند شام را بر آمسلمانان فتح نمود عساکر عراق را واپس بمکان\nشان عودت بده زیرا که ایشان باهل و و الیان امر شهرهای خودند ابا بکر رضی اللہ عنہ\nانشب وفات نموده بجنت وصول یافتند حضرت عمر رضی اللہ عنہ وی را دفن نمودہ\nبهمرای شنی جیش الشکری از مسلمانان بطرف عراق سوق دادن را عزم نمودند و سوق مسلمانان\nبمقابله اہل فارس بسیار سخت می آمد زیرا که در شوکت و سطوت اہل فارس از سایر امم\nممتاز بودند تا سه روز عمر رضی اللہ عنہ مشغول بیعت مردمان بود روز چهارم مسلمانانرا جمع\nدبرفتن عراق ترغیب وتحریص نموده اول کسیکه اقدام به رفتن نمود و از دیگران بیعت\nجست ابو عبیدہ پسر مسعود ثقفی پدر مختار بود کہ در زمان حیات رسولص اصلی الله علی سلم\nایمان آورده بود بعد از ان سعد بن عبید انصاری و سلیط پسر قیس انصاری\nاز جمله غازیان غزوۂ بدر بودند مهیا سفر عراق گشتند بعد مردمان متابعت کردند\nشنی نیز بواسطه بیانات خود مردم را تشویق مینمود و میگفت یا معشر المسلمین نخواهم بود"}
{"book": "adl1163", "page": 96, "text": "( ۸۳ )\n\nفتوحات اسلامی\nبیان فتوحات عراق\n\nشما این امر زیرا که ما فتح نمودیم کشتی از و مزارع بیشماری از اهالی فارس متصرف نبودیم چون\nسواد و وطرف عراق را ما رو است که دلیرا بیایم بر ایشان و غلبه نمائیم بر آنها بنابران مردمان\nزیادی جمع گشتند و از حضرت عمر رضی هم عنه استدعا کردند که بر ما امیر گردان یکی از سابقین\nمهاجر وانصار را امیرالمؤمنین فرمود که بنجا و ندستم بلند نکر دنیه حقتعالی احدی از مهاجر\nوانصار را مگر از حیث سبقت مسارعت در قتال با کفار لہذا امیر میگیرم ام بر مسلمانان\nمکر کسیکه در انجا سبقت نمود پس از ان امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه طلب نمود ابو عبیده\nوسعد وسلیط را برای سعد و سلیط گفت که اگر نسبت به ابو عبیده پیش قدمی مینمودید نسبت\nسبقت حالیه فضیلت سابقه خود را حاصل مینمودید زیرا که آن ها در غزوه بدر حاضر شده بود\nبنابران ابو عبیده را امیر مسلمانان ساخته توصیه نمود که از ان دو نفر استعمار ای نمائی\nدر امور خود ایشان را شریک سازی زیرا که اصحاب رسول صلعم صلح سلم میباشند مرا\nچیزی مانع امیر ساختن سلیط نگشت مگر شتابی او در حرب زیرا که این خصلت بموجب طباع\nعرب است صلاحیت حرب را شخصی دارد که درنگ کننده و احتیاط کار باشد این اولین شخص\nعسکر بود که عمر رضی هم عنه بطرف عراق ادند بعد از ان قرار توصیۀ رسول صلعم صلحی سلم\nکه فرموده بودند دو دین جمع نمی شود در جزیرۀ عرب لہذا یعلی بن امیه را بطرف یمن\nو به قرار دادی قبیله نجران – امیر گردانید – در حین عزل نمودن مثنی عمر رضی هم عنه نفت\nخواست که عزل نمیکنم مثنی و خالد را از امارت شان بواسطه حدوث عیبی مگر اینکه مردمان\nبر آستان اعتماد فوق العاده و تعظیم زیاد میکنند دوست دارم بدانند مردمان که خداوند\nکارساز بوده عزت و ذلت بدست اوست\n\nبیان جنگ نمارق\n\nابو عبیده ثقفی وسعد بن عبید وسلیط بن قیس با همرانان خود ومثنی بحارث بقم جهان\nبا کفار رفتند عمر رضی هم عنه مثنی را به پیش قدمی امر نمود تا که اصحایش جمع گردند و آنها را\nمامور به بیرون نمودن اهل ارتداد که اسلام خود را نیکو گردانید بودند نموده و مسلمانان\nقرار فرموده حضرت عمر رضی هم عنه عمل نمود مثنی همرای قبیله خود رفت تا که به خیره رسیدند\nدر نیوقت اہل فارس بسبب انقلابات داخلی از امور مسلمانان باز مانده بوران\nدختر کسری را بدین شرط بر خود ملکا ختند که ده سال ستم پسر فرخ زاد پادشاهی\nمیکند بعداز ان پادشاهی متعلق با ولاد کسری باشد خواه ذکور و خواه اناث لہذا\nبوران روئسا فارس را طلبت و باطاعت رستم توصیه نمود و بدست خود تاج پادشاهی\nبر سر رستم نهاد و اهالی فارس قبل از آمدن ابو عبیده ثقفی رستم را انقیاد نمودند\n\nپوشیده نماند که از زمان جاهلیت\nدر کوفه سه نام متداول بوده خمره\nاتخاذ ورگ مندر\nخمره کلاه ستاد دست بپاه\nدر کوفه هر موضع که نامش گفته\nمیشود نجم الجبله است"}
{"book": "adl1163", "page": 97, "text": "فتوحات اسلامی (۸۴) بیان خبر جسر\n\nخفان\nموضعیست زیاده در یکمر حله\nسعد و نه مرحله درکوفه\nکسکر\nمرزی از کسکر معلی گفته در خوز\n\nباقسیاثا\nنام جائیست در زمین عراق\nمعجم البلدان ۱۲\n\nقس ناطف\nموضعیست نزدیک کوفه در کنار\nفرات بانجا جسر عقده است ابوالعبید\nبفتح نون\n\nمروحه\nموضعیست در کنار فرات\nعربی معجم البلدان ۱۲\n\nبعد از یکماه رسیدن مثنیٰ به حیره ابو عبیده هم وصول یافت. رستم در ین وقت هر قریه از قریه ها\nفارس شخصی را فرستاد که مردم را بمقاتله مسلمانان بروز معینی خارج نمایند و لشکر عظیمی بمقا\nمثنیٰ ارسال نمود. مثنیٰ بر اثر این خبر حرکت نموده به خفان نزول نمود جیش فارس\nبه نمارق منزل گزیدند و ندا بو عبیده هم بمقاتله شان شتافته بعد از قتال شدیدی\nخداوند مردم فارس را شکست فاحشی داد و امیرشان که موسوم به جابان بود اسیر\nدست مسلمانان گردید منهزمین رو بقرار گذاشته به کسکر که نرسی نام سپهسالار کسری حاکم\nبود رفتند ابو عبیده تعقیب شانرا کرده با اهالی کشکر نیز قتال شدید نمود باز اهالی فارس\nشکست خورده نرسی سپه سالار شان بگریخت و مسلمانان غنایم زیادی بدست آوردند\nوقتیکه خبر هزیمت جابان به رستم رسید لشکری را تحت قیادت جالینوس بمدافعه\nمسلمانان فرستاد و جالینوس با لشکر خود آمده بباقسیاثا نزول نموده ابو عبیده بمقاتله\nاو شتافته اورا شکست داد و ان بلاد را تصرف نموده به حیره مراجعت نمود قبلا از\nعمر رضی الله عنه برای ابو عبیده فرموده بودند که تو بر سر زمینی پیش میروی که اهالی آن غدار\nو مکار میباشند لہذا ترا لازم است که در کتمان اسرار خود بکوشی زیرا که مخفی داشتن اسرار\nحصاریست که کمند بد یها بکنگره آن نمیرسد بنا بران ابو عبیده مردی بود دارای عزم\nثبات و ضابط در افشای اسرار خود توصیه با حضرت عمر رضی الله عنه را شعار خود ساخته\nبکار می برد. بیان واقعه قس الناطف و شهادت ابوعبیده رضی الله عنه\n\n(موسوم بجسر)\n\nجالینوس پس از هزیمت بمراجعتگاه خود بجانب رستم رفت و گفت ای رستم کدام پهلوات\nکه بر عرب قدرت داشته باشد رستم بهمن جاذویه مشهور بذی الحاجب که از پهلوانان\nشهیر بود با فیلش بمقاتله مسلمانان فرستاد و جالینوس را نیز با او همراه ساخت و بهمن\nتوصیه نمود که هرگاه ایندفعه هم جالینوس بگریزد گردنش را قطع نما لہذا لشکر کفار تمام\nبه جسر فرود آمدند- ابو عبیده به مروحه آمده روبه رویش جواب دادند که در شخصی جام\nشرابی از آسمان فرود آمد ابو عبیده فرمود که درین غزوه من ازان چشمه عز جام شهادت\nخواهم نوشید و براصحاب خود گفت هرگاه کفار مرا شهید گردانند فلان شخص سردار امیر\nگردد و بعد از ان که او هم کشته شود دیگر شخصی بهمان کسانیکه در عالم خواب ازان\nجام آشامیده بودند به ترتیب معین کرد و بالاخره که همه انها شهید گشتند لواء\nاسلام را مثنی بن حارثه بدست بگیرد- بعد ازان ابو عبیده با عسکر خود از پل گذشته"}
{"book": "adl1163", "page": 98, "text": "فتوحات اسلامی (85) واقعه قس الناطقه\n\nهمراه دشمنان خود آغاز مقابله کردند چون آتش قتال در بین فریقین شعله ور گشت\nفیلها اهل فارس داخل میدان جنگ نشسته بر مسلمانان حمله نمودند ابو عبیده فریاد\nزد که ای مجاهدین با غیرت اسلام بر جهید بر پشت فیلان و تنگهای شانرا پاره\nسازید تا انچه که بر پشت ایشان است بیفتد و خود ابو عبیده بر یک فیل سفید\nحمله نموده با شمشیر تنگش درید انچه بر فیل بود افتاد آنفیل بدست خود\nابو عبیده را زده ابو عبیده بر زمین فتاد فیل بر بالا بدنش افتاد چون مسلمانان\nاینحال دلدوز مشاهده نمودند و ابو عبیده را زیر پای فیل دیدند لوای اسلام را شخصی معین\nگرفته جسد ابو عبیده را از زیر پای فیل کشیدند باقی مسلمانان هم فیل ها را متفرق\nساخته تنگهای شان را بریدند و صاحبان شانرا مقتول ساختند درین حین امیری\nکه لوار ابعد از ابو عبیده برداشته بود نیز کشته گشت شخصی دیگر به امارت قیام نمود\nو همان ترتیبیکه ابو عبیده فرموده بود هفت نفر از بنی ثقیف امیر گشته و بدرجه شهادت نایل\nشدند رضی الله تعالی عنهم مثنی درین وقت بیرق مسلمانان را بلند ساخت مردمان از نزده\nرو بفرار نهادند عبداله پسر مرثد ثقفی دید که مسلمانان بسبب قتل ابو عبیده شکسته یافتند\nبشتاب رفته جسر را قطع نمود و خطاب کرد ای گروه مسلمانان اکنون باشمشیر تان قتال کنید\nکه یا ظفر یابید یا اینکه مانند امیر خود کشته شوید کفار با چهار احاطه کردند مسلمانان را بعضی\nاز مسلمانان بی صبری کرده خود را بدریای انداختند و غرق شدند و بر نجامیکه پای\nثبات ابر قتل مشرکین گذاشته صبر نموده بودند کفار حمله آور گشته مثنی با بعضی سو\nکاران و پهلوانان سر راه را بر آنها گرفته فریاد زد که ای مسلمانان من در نزد شمایم\nمد هوش نشوید و خود را غرق نسازید بآرامی عبور نمائید عروة بن زید الخیل و ابو محجن\nثقفی بمقابله قدمه و نمایانی کردند ابو زید الطائی وحال انکه نصرانی بود برای اخرای همیم\nآمده بود محض جهت ننگ و عار عربیت مردانه وار جنگید درین حین آواز مثنی بلند شد که ای\nگروه مسلمین هر کس که عبور کند بنجات مییابد و امر نمود تا که من با به بندند و مسلمانان هم را\nمثنی گذشتند در ین وقت عده کی از مسلمین بد و رشنی با قیا نده بودند آخرین کسی که از\nمسلمین شهید شد سلیط بن قیس بود جراحات زیادی بوجود مثنی رسیده بود حتی که حلقه\nزره به بدن نازنینش چسپیده بود عده مقتولین اسلام با مغروقین چهار هزار و از\nکفار شش هزار بود اگر چه بعد از عبور مجاهدین اسلام از پل لشکر فارس سمت انه قباله\nکشیدند لیکن بهمن بر خلاف آن میل داشت که عقب مسلمانان عبور نمایند گاه بهریش\nخبر رسید که مردم فارس پراکنده گشتند و از اطاعت رستم سر باز زده بدوست"}
{"book": "adl1163", "page": 99, "text": "فتوحات اسلامی\n(۸۶)\nباب نوزدهم در بیات\n\nمنقسم شده اند یکی فلوج طرفدار رستم و دیگری اهل فارس همرا فیرزان متفق گردیدند\nبنا بران بهمن بسمت مداین حرکت کرد .\nبیان واقعه البویب\nچون حضرت عمر رضی الله عنه حادثه ابو عبیده بلیه جسر شنید مردمان را بطرف مثنی\nتحریص و ترغیب نمود مثنی قبلاً طایفه بجیله را در تحت قیادت جریر بن عبدالله\nبجهاد تشویق نموده بود و آنها جمعیت کثیری گردیده بودند عمر رضی الله عنه ایشانرا\nبجانب عراق امر نمود آنها سر باز زده گفتند ما بطرف شام نمی رویم بالآخره عمررض\nبوعده دادن ربع خمس آنها را راضی نموده بطرف عراق فرستاد بعد از ان برآ\nقبایل اهل ارتدار نیز خبر فرستاد و هر کس که می آمد او را بجانب مثنی روانه میفرستا\nو خود مثنی هم رسولانی بقبایل قریب اعراب ارسال نمود عده زیادی همرا رسولان\nنزد مثنی رفتند انس بن هلالنمری که از قرابت نصره بود با جمعیتی از نصاری نیز بجاب\nمثنی رفته گفتند که بجمعیت قوم خود جنگ مینمائیم چون خبر جمعیت مسلمانان بگوش\nرستم و فیروزان رسید در پشت فرات لشکر خود را جمع نمودند امیرشان موسوم به مهران\nهمدانی به مثنی خبر فرستاد که از فرات گذشته به اینطرف بیا و یا اینکه ما می آئیم مثنی جواب\nفرستاد که شما یان از فرات گذر کنید و به اینطرف بیائید بنابران مهران با عسکر\nخود از فرات عبور نموده در کنار فرات نزول کرده میمنه جنگ شدند مسلمانان بسبب\nماه رمضان روزه داشتند مثنی اصحاب خود را برای کسب قوت و قدرت امر بافطار\nنمود و در نوقت لشکر فارس در حالیکه بسه صف منقسم بودند و بر هر صفی فیلی بود\nبجانب مسلمانان نزدیک شدند و صدا ها عجیب و غریب مینمودند مثنی جرجیث بن خوام\nگفت که این آواز ها ناشی از بزدلی ایشانست شما را خموشی لازم است چون عرصه\nبین فریقین قریب گشت مثنی در بین صفوف خود قدم زنان بیانها نموده در گذشتهاز را\nتیز میکرد و گفت که من سه تکبیر میگویم شما خود را آماده جنگ سازید بعد از تکبیر چهارم\nبر دشمن خدا خود حمله نمائید وقتی که تکبیر اول مثنی در طبقات هوا به هزار در آمد\nلشکر فارس مختلط گشته نایره قتال بلند شد چون مقابله بشد او یافته بطول انجامید\nمثنی به انس گفت من قصد مهران میکنم اگر چه تو بر دین ما نیستی لیکن یکنفر عرب\nمیباشی لهذا مرا یاری کن انس خواهش او را قبول نمود لهذا مثنی و بر مهران حمله\nنموده او را زور ساخت تائیکه در میمنه لشکر داخل گردید و هر دو قلب لشکر میکدیگر ادخال\nارد و غبار اطراف شان را فرا گرفت میمنه و میسره لشکر نیز با مقابل خود مقاتله مینمودند"}
{"book": "adl1163", "page": 100, "text": "فتوحات اسلامی\n(۸۷)\nبیان واقعه ابوعبید\n\nو هیچکدام از طرفین عساکر فریقین امیر خود را کمک داده نمیتوانستند مسلمانان وقتیکه دیدند\nامیر شان قلب عسکر دشمن را تزلزل ساخت لہذا جناحین جیش مسلمان بر جنیتین لشکر\nکفار حمله کرده بعد از قتال شدید عسکر فارس را ہزیمت دادند مثنی نسبت بر رسیدن\nمشرکین بکسب سبقت جسته مانع عبور شان گردید لشکر فارس از مشاهده آن متفرق\nگشته بعضی بطرف بالای فرات و برخی بجانب سفلی آن متوجه گشتند مجاهدین\nبا شجاعت اسلام ایشان را فرصت گریز نداده بضرب شمشیر بخود عدهٔ زیادی را\nکشتند که استخوانہای آن مشرکین تا مدت مدیدی باقی بود تلفات کفار صد هزار\nشد و این غزوہ موسوم به یوم اعشار گردید زیرا که صد نفر از مسلمانان را شمار نمودند\nکه ہر یکده نفر از مشرکین را مقتول نموده بودند مسلمانان جہانشب و فردا شب کفار را\nتعقیب نموده غنایم زیادی حصول کردند قرار فرموده عُمر یکه را چهار یک خمس غنایم دادیم\nبیان خبر خنافس و سوق بغداد\nبازار خنافس موضعیست که تاجران بلاد امصار کسری و سواد در معه و فضاء در آن\nموضع مجمع شده امتعهٔ خود را در معرض خرید و فروش می آوردند مثنی با اصحاب\nسوار شد تمام اموالیکه در ان بازار موجود بود غارت و اسه را سبز را گرفته بجا\nانبار متوجه گشتند اہالی آنجا از ترس محصور شدند زمانیکه مثنی را شناختند نزد\nاو آمده کلید و متاعہا خود را تقدیم کردند مثنی هم چند نفر از ایشان براه بلدی\nبازار بغداد ہمرای خود بردند سوق بغداد موضعی بود که منصور دانیقی بعد از ان در انجا\nبنای شہر نمود و صبحی بود که آفتاب سعادت اسلامیاں سر از غرفه فلک کشید و اشعات\nزرین خود را نثار مجاهدین مسلمین میکرد که عسکر مثنی در انطراز ار بغداد گردیده از برق\nشمشیر هَا خود اتش بر خرمن هستی کفار زده انچه که میخواستند ازان بازار گرفته به انبار مراجعت\nنمودند سواران در ہر طرف و اکناف غارتہای کثیری کردند گروہی را بر قبیله تغلب\nو صفین ارسال نمود آنہا ہم قرار فرموده مثنی اہل صفین را غارت مقاتلین شان را\nمقتول و اولاد شان اسیر نمودند و جمعیتی اسیر کونی و چپاول ثعلب عُمر که در حوضی مجله\nسکنی داشتند فرستاد آنہا از عزم مسلمانان اطلاع یافته رو بگریز نہادند مسلمانان ایشانرا\nتعقیب نموده به تکریت آنہا را بدست آوردند ہر انچه از نعمت ہا که میگذشتند بر عملہ کیا\nحاصل گردید\nبیان خبر ام قادسیه و مشوره شان و با انتخاب یزدجرد\n\nاہالی فارس از استماع انہزام خود و تغلب مسلمانان بر سواد عراق بهیجان آمده بطرف\n\nنام بازار بیست\nانبار\nشہر بست بر حجر فرات در غربی بغداد به\nمسافت در فرسخ بفتح الف و نون\nمشحده بحسین موصدیست\nو یکروزه راه بود بین مجف و کوفه بست\nجمله نهربغداد\nتکریت نخو منصور است بین خط دجلیبی\nمسافت بغداد موصل مجتمع\nقادسیه موضعیست که بین آن\nو کوفه پانزده فرسخ و خلافت امیر المومنین\nعمر بدست سعد وقاص و فتح گردید\nبحجر السلام"}
{"book": "adl1163", "page": 101, "text": "بیان امر قادسیه\n(۸۸)\nفتوحات اسلامی\n\nرستم و فیروزان را گرفته گفتند از اختلاف مین شما دو نفر فارس بگر و رفته دشمنانش را\nبطمع انداخته موجب بر بادی ملگ شدید و میخواهید که بعد از بغداد و سباط و تکریت آیا\nمداین کسری و فارس را در معرض ہلاکت بیند از ینقسم سخنها وند که بایکدیگر متفق گشته\nبرای نجات امیکوشید یا اینکه هر دو نفر شما را بدست خود مقتول ساخته با اطمینان خاطر\nآماده قتال میشویم از اولاد کسری فقط یک پسر بیست و یکساله بود موسوم به یزدگرد\nاو را پادشاه خود ساخته تمام اهالی فارس از بن امر خورسند یها نموده والیها نیز\nبطیب خاطر اطاعت یزدجر در امیکردند لشکر عظیمی برای صیانت مملکت خود و دفع\nاعرب مہیا ساختند شنی و مسلمانان ازین خبر مطلع گشته مکتوب بطرف امیرالمؤمنین\nعمر رضی عهده فرستادند و درین حین خبر ارتداد مسلمین سواد و نقض عهد متعهدین\nانجانیر بر مسلمانان رسید چون مکتوب مسلمانان بحضرت عمر رضی عهده رسید فرمود\nکه بخدا وند قسم میزنم پادشاهان عجم را بضرب شمشیر پادشاهان عرب میگذارم درین\nشان رئیس نامه الی سیزدهم افتی و مقولی د با خطیب ی شاعری را مگر که مقتول مقدور عرب\nکردانم و برای مسلمانان نوشت که از بین عجم تا برآمده بر سر آنها قریب متفرق گردند\nنگذارند کی از سوار و پیاده قبیله ربیعه و مضر و خلفائی که برضای اخیار قبل از\nاسفار سلیما ده کردند مسلمانان قرار گفته حضرت امیر المؤمنین عمر رضی عهده عمل\nورزیدند اینواقعه در ماه ذی لقعده سنه سیز دہم ہجرت بود در ماه ذی الحجه زمانیکر عمر\nبرای بطرف بیت الله الحرام از مدینه خارج گشتند بوالیان بین عرب مکتوب\nفرستادند که نگذارید شخصی صاحب قدرت و مالک مهابی رای و سلاح امیگر اینکه\nبه دشمنی بر بعراق بروند بنابراین مردمان قریب عراق اجتماع نموده پیش مثنی نیزه بد\nسنین مجاهد نز دکاتمینه و باقی اضلاع عرب که از طرف الیها فرستاده شده بودند\nبعد از مراجعت عمر رضی اله عنه از ج نزد آنحضرت جمع شدند عمر رضی اله عنه بدینه منوره حفرات\nعلی کرم الله وجه را عوض خود خلیفه ساخته برای شان بعزم جہاد رفتند تا اینکه\nبسرابی موسوم به ضرار نزول فرموده تنظیم عسکر را نمودند مقارن با امتداد داد\nمردمان عزم حضرت عمر را نمیدانستند که ایا اقامت میورزند یا بایشان میروند ابندان\nعثمان رضی اللہ از وی استفسار نمود عمر رضی اله عنه مسلمین مجمع ساخته در بنوضوع\nاستشاره نمودند در عامه میانه که همرای شان بروند بعد از ان حضرت عروضی است\nگفت که ای گروه مسلمانان خود را آماده و آراسته رفتن نمایید منم با شما میروم\nمگر اینکه را بهتری پیدا شود در انوقت اشراف اصحاب رسول صل صل علیه سلم را"}
{"book": "adl1163", "page": 102, "text": "فتوحات اسلامی (۸۹) بیان امر قادسیه\n\nجمع کرده حضرت علی کرم الله وجهه را از مدینه منوره طلب نمودند لهذا اصی الیوم صلی اللہ علیہ وسلم\nگرد آمدند و عثمان و زبیر و عبد الرحمن بن عوف و طلحه رضی الله تعالی عنهم در رفتن خود\nامیر المومنین مشورت کرده بر این اتفاق کرد که شخصی دیگری را از اصحاب رسول الله\nبفرستند و استشخص همراه لشکری مسلمین شامل عمام حله نمایند در صورتیکه غلبه نمودند\nفبها المراد والا شخص دیگری را اعزام نمایند در هر صورت بهتر از نیست که امیرالمومنین\nعمر رضی الله عنه نرود که در بیگار نفع اسلام و غبن کفار است بعد ازان عمر رضی الله عنه\nمردم را باطراف خود جمع کرده فرمود که اراده داشتم با شما متفقا بمقابله دشمنا\nبروم لیکن صاحبان آراء شما رایم را گردانیده اقامت مرا در مدینه منوره مصلحت\nدیدند اکنون شما در انتخاب امیری بر خود فکر نمائید کسی را که سزاوار میدانید منتخب\nسازید قبلاً حضرت عمر رضی الله عنه سعد بن وقاص را بهمراه اخذ صدقات هوازن\nفرستاده بودند درین اوان بسبب جمع آوری مردمان صاحب آراء و صلاح مکتوبی\nبرایش ارسال نمودند درین مشوره حضرت عمر رضی الله عنه با مسلمانان در باب\nانتخاب و انتصاب امیر از طرف سعد مکتوبی با مضمون رسید که هزار سوار سرنگی\nدلاور بختیه محار به تهیه نمودم مسلمانان از استماع نام سعد گفتند یافتیم امیر خود را\nحضرت عمر رضی الله عنه سوال کردند آن مرد کیست جواب دادند که سعد بن ابی\nوقاص حضرت عمر رضی الله عنه انتخابشان را پسند کرده هر آحله سعد شخصی را فرستاده\nو او را بر حرب عراق مقرر ساخته وصایای شایانی برایش ایراد فرمود عده عسگری\nکه با سعد رفتند چهار هزار و بعد ازان دو هزار مرد از یمن و دو هزار از اهل نجد\nبکمکشان نیز فرستادند همراه شقی هشت هزار کسر بود سعد بن ابی وقاص از قبیله\nامنه مادر مهتر حضرت خاتم انبیاء صلی اللہ علیہ وسلم یعنی از قبیله بنی زہرہ ابن کلاب بود\nنسبش سعد پسر مالک پسر وهیب پسر عبد مناف ابن زہرہ ابن کلاب پسر مرہ بن کعب\nبن لوی بن غالب بن قهر بن مالك بن نضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس\nبن مضر بن نزار بن معد بن عدنان - و امنه والده ماجده نبی اکرم صلی اللہ علیہ وسلم\nدختر وهب پسر عبد مناف پسر زہره پسر کلاب بودند نسب سعد رحما به عهد منا\nبن زهره با امنه و در کلاب بن مره با رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم جمع میگردد او از جمله\nسابقین در اسلام و یکی از عشره مبشره میباشد و از شجاعان مشهور بود اول کسیکه\nخونی فی سبیل الله ریخت و نخست شخصی که تیری در راه خدا انداخت او بود در غزوة\nبدر واحد و باقی غزوات همراد سوال الله صلی اللہ علیہ وسلم بود چنانچه در غزوه احد شصت"}
{"book": "adl1163", "page": 103, "text": "فتوحات اسلامی\n(۹۰)\nبیان امر قادسیه\n\nبزرگی گرفتار گشت تا نفس آخرین حضرت پیغمبر اکرم از وی راضی بوده نوید جنت برشن\nدادند و در حقش دعا نمودند که دعوتش اجابت گردد لہذا مجاب الدعوه نیز بود فضایل\nو مناقبش بسیار است حشب عماً مدینه او عراق را فتح نمود—زمانیکه حضرت عمر رضی الله عنهم\nاز دست ابولولو، مجوسی زخمی شده آثار رحلت از جبین مبارکش ظاهر گشت سعد را\nاز جمله آن شش نفر اصحاب مشوره که مستحق خلافت بودند محسوب داشته از خلیفه\nصاحبا که حضرت عمر رضی الله عنه در حین تهیه سعد بامارت لشکر عراق ایراد فرمودند یکی اینست\nکه ای سعد خداوند ترا معز و سر فراز که مردم ترا خالوی رسول خداصلی الله علیه وسلم خطاب\nنمایند زیرا که خداوند گناه را بگناه محو نمیکند بلکه گناه را به نیکو کاری عضو مینماید بدرستی\nبین خداوند و بندگانش مناسبتی نیست مگر از روی طاعت وی تمام مردم در نزد\nحقتعالی مساویت خداوند پروردگارشان و ایشان بندگان خدا می تمام امروزه\nمردمان عافیت در فضیلت خود میدانند پس هر آنجه از رسول خدا مشاهده کردی برآن\nپای بند باش و صبر و ثبات را از دست مده مثنی که پیشتر رفته بود درین\nاوقات بانظار آمدن سعدر امینمود لیکن از شدت جراحاتی که بوجودش عارض\nگردیده بود پیش از رسیدن سعد دنیا را وداع گفت إنا لله وإنا اليه\nراجعون ] بعد از قدوم سعد به عراق عموم عسکر را مرتب ساخته از طرف\nامیر المؤمنین متعاقباً برایش امداد می رسید تا اینکه سی و شش هزار نفر نزد سعد جمع\nگردیدند مثنی در وقت رحلت برادر خود معنی بن حارثه را طلب کرده توصیه نمود\nکه چون سعد برسد برایش بگوی که نزدیک به حجر که خطه فارس است با اهل انجا محاربه\nنمایند نه در داخل مملکت شان زیرا که در صورت اول اگر غالب شوید ماوراء\nآن نیز در تصرف شماست و اگر لا سمح الله پس پا شدید به جمعیت خود رسیده میتوانید\nمثنی آن شهید راه دیانت و آن نابغه دیار شجاعت در بلدیت مواقع و معابر\nشان کمال مهارت را دارا بود سعد از استماع وصیت شنی بر او و اصحابش ترحم\nنمود-ہمرا سعد نود و نه نفر از اهل بدر و سیصد قدری زیاده از اهل بیعة الرضوان\nو سیصد نفر از فاتحان مکه و هفتصد نفر از اولاد اصحاب و درین حین مکتوبی از\nجانب امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه باندر آمد مغنی در موضوع موضع جنگ بسد ظاهر\nگفته عمر رضی الله عنه مکتوبی بر سعد نوشت که فرستادم برت و نفر که مقابل است\nبا دو هزار و آن دو شخص عمرو بن معدیکرب وطلیحه بن خویلد میباشند ایشان را امر\nشگردانی زیرا که شدید الا قدامند و بالشکرم دارا نمی نمایند در حرب و جنگ میکنند"}
{"book": "adl1163", "page": 104, "text": "فتوحات اسلامی (91) بیان واقعه قادسیه\n\nاز کثرت شجاعت شان عمر رضی الله عنه آنها را بقیاس بهمان با هزار نفر مقابل نموده\nبود برای دلالت قولشان عنقریب از شجاعت و مردانگی شان ایراد خواهد گشت\nدر حیره ملک عرب از جانب کسری عامل بود که اورا قبیصه پسر ایاس طائی میگفتند\nچون از آمدن سعد خبر یافت استفسار حالش را نموده عبد الله بن سنان اسدی\nدر آنجا حاضر بود و گفت سعد مردیست از قریش قبیصه گفت قسم بخدا وند که\nبه تنهائی با وی مقاتله میکنم زیرا که مردم قریش غلام غالبین خودند و در وقت\nخروج از بلاد خود بجز از خفت موزه چیزی بگیری را مالک نیستند عبد الله از شنیدن\nاین کلام عرق قرشیت آن حرکت شد بغضب آمده مهر نمود تا اینکه قبیصه را\nداخل مأمن خود گردید در آنوقت اورا مقتول ساخته با سعد ملحق گشت از اسلام آرد\nو همراش بقادسیه که قریب کوفه است آمد حضرت عمر رضی الله عنه بطرف سعد\nاین مکتوب را نوشتند که ای سعد زمانی که بر دشمنان غالب شدی و کسی از شما\nبطور بازیچه شخصی از آنها را به اشاره یا بزبان امان داد باید که بآن عهد خود با وجود\nآنکه ایماء و ملاعبه بوده وفا نمائید زیرا که این افعال نزد مردم عجم دلالت بر امان\nدارد شما را لازم است که ایشانرا امان دهید چرا که وفا کردن به عهدی که خطأ بر انسان\nمتعهد شده باشد موجب بقاء و خطابه فریب عهد که بسته شده باشد سبب ہلاکت میگردد\nو ازین غدر شما ضعیف و دشمنان شما قوی میگردند سعد ده زمره لسر غیر در سپر\nافتاده برج یه یمینی را که از حجاب رسول الله و نقسم سفارت نزد آنحضرت آمده ایمان\nآورده بود مقدم الجیش منصوب نمود همان وزشک بکشته بود که زهرة قطعه از\nعسکر خود را بهمرأهی نفرا ز اشخاصی که معروف و مشهور بدلاوری و کار کنی بودند\nبغارت نمودن حیره فرستاد مسلمانان چون از سلیحن گذشتند سنگاشته لما فراگرفت\nخموشی عمیقی آن محیط را کار فرما بود از دور آواز رفتار حیوان را شنیدند لہٰذا توقف نموده\nتا که آن رهندگان مقابل شان آمدند ناگاه دیدند که خواهر آزاد مرد بن آزاد به دام\nحیره که موسوم به شیر زاد بود بر مرکب سوار بخته زفاف جانب شہر حنین که قریب\nکوفه است نزد سؤہرش که والی آن شهر بود می بردند و او از جمله اشراف عجم بود در بینوس\nبکر بن عبد الله لیثی که امیر آن سریه بود حمله نمود استخوان کمر شیر زاد را کوبید اسپش\nاو را بر زمین انداخته بکر بخت مسلمانان افتعد و غروفه سی نفر از همراه گشتنداین\nو صد نفر از توابع شان را غنیمت نمودند بانقدر اموال نزدشان بود که قیمت آنها\nدانسته میگردید بکر تمام آن اموال و آنمرا خود نزد سعد آورد سعد تمام آنها را برمسلمانان"}
{"book": "adl1163", "page": 105, "text": "فتوحات اسلامی (۹۲) بیان خبر قادسیه\n\nتقسیم نمود و مدت یکماه در قادسیه مکث کرد در ظرف این مدت کسى از اهل فارس نزد\nایشان نیامد و سعدمه اطراف را بسیار غارت نموده غنایم کثیری بدست می‌آوردند\nبنا بران عیش و عشرت در لشکر مسلمین گردید بعضی مسلمانان که همراه سعد بودند اقوام\nاورا که در یمن عسکر بودند به نزد حجاج بن یوسف صفت مینمودند که ما در دنیا اقوم\nسعد زاهدتر و شدید البغض تر ندیدیم و آنها نیکوکار و متقی بودند و در بین شان\nکه دلی کم جرأت و غدار پیدا نمی شود - القصه مردم سواد بجانب یزدجرد خبر فرستاد\nاستغاثه نمودند و او را از دخول اعراب بقادسیه اعلام کردند اظهار نمودند که کاری\nنمانده که اعراب نکرده باشند عرصه بین خود و فرات را خرب ساخته اند طعام ما و چهار\nپایان را نهیب و غارت نمودند و به این مضمون مکتوب فرستادند که اگر بتعجیل بما\nامداد ننمائی بسته رضاء خود را بایشان میسپاریم امروز ما در وادی هلاکت سرگردانیم\nازین قبیل بیانات نمودند تا که یزدجرد در امر فرستادن عسکر بر مسلمانان تهیجا آورد\nلهذا یزدجرد بر اثر استغاثه شان رستم را طلبیده گفت تو امروز یکی از پهلوانان و سوار\nکاران بوده مصایبی که بر اهل فارس از دست عرب حاصل گردید نیز مشاهده نمودی\nاکنون اراده دارم که ترا بمقاتله مسلمانان بفرستم رستم گفته او را گوش داده\nگفت میخواهم مرا بجنگ نفرستی چراکه عرب همیشه اینگر تره مانند تازمانیکه من\nبمقابله شان نرفته باشم شاید دولت ما مصئون و محفوظ بماند و خداوند شرایشان\nبرگرداند محقق است که تامل کردن در بعضی مواضع بهتر است از ظفر و دوراندیشی نافع‌تر\nاز تعجیل و مقاتله نمودن با لشکر بعدت که مفیدتر است از یکبار شکست خوردن و متهور\nرفتار بر دشمنان دشوارتر است یزدجرد از رای رستم ابا ورزید رستم باز\nدوباره شروع بگفتار کرده گفت من از ناچاری خود بعظمت و ستایش نمودم در\nصورت داشتن چاره هرگز بجوآب تکلم نمی‌کردم حالا ترا بخداوند سوگند میدهم\nکه مرا واگذار شو که با لشکر خود باشم جالینوس با لقو است اگر فتح کردید مقصود حاصل\nوالا شخصی بگیری اصغر هستم تازمانیکه چاره بامحکم گردد در انوقت گردشانرا گرفته\nپراکنده میکنم تا من شکست نخورده ام همیشه در اهل فارس امید است یزدجرد\nسخنان او را قبول کرده امر خروجش را فرمان داد بنابران رستم با لشکر خود خارج\nشده لشکرگاه را در ساباط تعین نمود جالینوس را با چهل هزار بر مقدم جیش\nو خود او بهمرا هشتاد هزار و ساقه لشکری بیست هزار که جمله یکصد و بیست هزار بودند\nخارج شدند سعد از استماع مقدار لشکرشان بجانب امیر المومنین عمر رضی الله عنه مکتوب"}
{"book": "adl1163", "page": 106, "text": "فتوحات اسلامی\n(۹۳)\nبیان امر قادسیه\n\nفرستاد امیر المؤمنین بجواب نامه سعد نوشت که خبر آنها شما را مشقت نیندازد\nچند نفر اشخاص صاحب رأی و بصیرت بر آنها بفرست که ایشانرا بطرف خدا وند\nدعوت نمایند زیرا که خدایتعالی عوت را سبب ضعف آنها گردانیده بعد ازان سعد\nچند نفر قابل کار را بپوشش ارسال نمود آنها از رستم اجازه خواستند که بحضور یزدجرد\nبروند رستم ایشانرا اذن داده از بین لشکر گذشته در جایکه یزدجرد وزرای خود را\nبا رستم گرد خود جمع کرده مشورت میکردند که چو جواب بدهند داعیان راه حق رسیدند\nمردمان از هر طرف برای تماشای شان جمع شدند محبان بر اسپان سرست بشمه زنان\nو شاطران که بدست هر یک شلاقی بوده ایستاده ترجمانی را طلب نموده گفت ازین سواران\nسوال که برای چه آمده میا غر شده حریص با دمانشته اند و سبب غرضدار شانرا\nشنویم بربادلیر شدند؟ نعمان بن مقرن ره برفیقان خود گفت ایا اجازه میدهید\nکه من با ایشان تکلم نمایم یا دیگری سخن میگوید همه گفتند تو جواب آنها را نعمان گفت\nحقیقتاً برما رحمت کرد که پیغمبری فرستاد ما را براه خیر هدایت و از شر نهی فرمود\nو مارا براجابت اوامر خود بخش دنیا و آخرت او عده نمود بعضی از طوایف ایمان آوردند\nو برخی مخالفت کردند لهذ پیغمبر(صلی الله علیه و سلم) مارا امر فرمود که ابتدا کینه مخالفت\nعرب بسماع شروع بمقاتله شان نموده داخل شدیم بایشان بدو قسم منکرین که بضرب\nشمشیر ایمان آوردند بعد از ان افسوس میخوردند وطایفه ی که رضا مند بودند\nبر سرت و سعادت شان افزود گشت پس ما دانستیم فضیلت آنچه را که رسول خدا\nبرای ما بیان آورده بود نسبت بچیزیکه سابق متمسک بودیم از دشمنی و تنگی خود بعد\nازان بقبایل و طوایف قریب خود مأمور شدیم که آنها را بدین خود دعوت نمائیم\nو اکنون شما را بدین خود آن دینیکه اشخاص نیک او را خوب و کسانیکه بدیم او را\nبد میدانند و اگر قبول نمیکنید و ایمان نمی آورید شما را بامر سهل تر تکلیف میکنم\nیعنی جزیه را بدهید و اگر ازینهم سرباز میزنید باشما مقاتله مینمائیم در صورتیکه\nایمان بیاورید کتاب خدا را نزد شما گذاشته می ایستیم بحکمیکه از احکام آن کتاب\nباشد و بنگاه محلی عودت نموده شهر و شما را واگذار میشوم اگر جزیه میدهید از ضرر\nشمادست بردار میشویم والا قتال خواهیم کرد ترجمان مقوله نعمان را بیان نمود یزدجرد\nگفت من در روی زمین طایفه از شما شقی تر و از حیث عده کمتر و از مصالحت\nبد اندیش تر نمیدانم زیرا که تفویض نمودیم بشما ملکی را که دران قریه ها بنا میشود\nو گفتیم شاید شما را از ما باز دارد باید بفارس طمع نکرده پیش نیایید اگر برای آشامیدن"}
{"book": "adl1163", "page": 107, "text": "بیان نبرد قادسیه\n\nفتوحات اسلامی ( ۹۴ )\n\nعزور رسیده فریب نخورید و اگر مشقت گرسنگی بر شما عارض شده طعام شمارا ما ایام ارزان\nفراهم نمائیم و بزرگان تان را اکرام و خود شمارا بپوشانیم و بر شما ملکی مقرر فرمائیم\nکه رفق و مدارا نماید چون سخنان او تمام شد مغیره بن زار اسدی از جای برخود\nو گفت ایها الملک این ها که می بینی و سأ و شرف حریند مرسوم ست که اشراف\nاز شرف می شرمند و یکدیگر را تعظیم می نمایند اینها بر انچه که مامور بودند گفتند و نه\nسخن ترا اجابت نمودند اکنون کلامی را که بر آن میگویم و رفیقانم شهادت میدهند\nجواب بگوی در موضوع بد حالی هر چند که فرمودی صحیح بلکه از آن شدید تر است\nبعد ازان مغیره شرح مشقات عرب امع فرستادن حقتعالی نبی اکرم را مانند\nنعمان بیان نموده گفت اینک اختیار کن جزیه را که ذلیل باشی یا قتاله را آماده\nشو یا اینکه اسلام آورده باعث نجات خود و رعیت گرد یزد جرد از استماع اینکلام\nبغضب شده گفت افسوس که قتل سفرا جایز نیست و اگر نه شما را میکشتم بروید حق از شمار\nنزد ما نیست بعد از ان توبره خاکی را طلب کرده گفت بر شریف تران شان حمل نمود\nببرند تا اینکه از دروازه مد این ببرند و بر رسولان سعد گفت بروید بجانب صاجب\nخود اینک رستم را فرستادم که شمایان را بخندق قادسیه دفن نماید و بعد از ان\nبه شهر ها تان داخل گردیده چنان بشما دشوار بگیرد که بخود در ماند سخت تر از تمر د اسابقون\nو شاه پور عاصم پسر عمر کنائی لیثی برخواسته گفت من اشرف و سید اینهایم بدره خاک را\nعاصم نماگوار ا بر دوش گذاشته بر مرکب خود سوار شده نزد سعد آمده گفت بشارت\nباد ترا که خدا وند زمام مملکت شان را با داد بعد ملکی رستم گفت میدانستم که مرعوب\nچنین اشخاصی باشند که از شما در جواب دادن نیکو تر باشند بر امرای او ندادند\nکه باید آنرا دریابیم و یا اینکه بر سر آن کشته شویم که من در ایشان احمقی تره\nدیدم که خاک را بر سر خود حمل نمود رستم گفت ای ملک او داناترشان بود که پیش\nبفال نیک تعبیر نمود یعنی وطن مان را گرفت و بر حماقت ما نشان داد بعد رستم با تمام\nغضبناک از نزد یزد جرد بر آمده شخصی در عقب قاصدان سعد فرستاده باشخصی\nمعتمد خود گفت که اگر رسول آنها را دریافت البته تلافی زمین خود را نمودیم و اگر نه\nیقین بدانید که زمین شما را گرفتند ساعتی گذشت رسول رستم آمده ندیدن قاصدان\nبرسته گفت رستم گفت که زمین شمارا بردند زیرا که او در علم نجوم و کهانت مهارت\nتامی داشت بعد ازین واقعه سواد بن مالک تمیمی بنجاف و قرافن غارت نموده\nسیصد راس خر و قاطر و گاو را بدست آورده ماهی با ر نموده بطرف لشکر آمد چون\n\nبغساف\nنام موضعیت\nبدانکه میم را رفع شود\n\nطرافن موضعیت\nبین بصره و ماه نزدیکی هیچ\n\nمجمع"}
{"book": "adl1163", "page": 108, "text": "فتوحات اسلامی\n(۹۵)\nبیان مرتدین\nصبح شد سعد آنها را بر لشکر تقسیم نمود و این روز را به یوم الحیتان موسوم ساختند بعد\nسریه دیگری فرستاد آنها شتران بنی تغلب ذنمر را گرفتند بجانب عسکر سوق داد سعد\nشتران را نحر کرده بتقسیم نمود فراوانی طعام بین مسلمانان کارفرما گردید و قندین را\nسیرین را غارت کرده میوه اشنی زیادی را بطرف مسلمانان سوق داد - بعد رستم\nاز ساباط خارج شده الات حرب را جمع آوری نموده بر آنات حالیکه او را دلاور\nمی ساخت گفت اگر خداوند ما را فتح داد دخل مملکت شان کشته نزد پادشاه\nشان میرویم خیان اهل و اولاد شان را پریشان میکنیم که ناچار دادن مال را قبولدار\nشوند چون رستم از ساباط برآمد بطرف بندوان برادر خود مکتوب فرستاد که قلعه ها\nو حصار ها خود را محکم نمائید زیرا که خیان معلوم میگردد که اعراب شما را از وطن او لارستان\nفرار خواهند داد رائی من این بود که با ایشان مدافعه و مطاوله نمایم چنانچه در بخش\nاسخم هوید است ) ماهی آب را تیره نموده نعامه وزهره نیاشته اند) و میزان مقدمه\nگردید و بهرام رفت نمیدانم غیر از اینکه عرب به ما نزدیکه ها غالب میشوند چیز دیگر نیست\nآنچه که مرا باین محاربه باعث شد همانا امر ملک بود که محقت اگر تو نمی رفتی من به نفس خود\nمحاربه میروم بعد ازان رستم جابان را برپل ساباط ملاقات نمود که هر دوی ایشان\nمنجم بودند جابان برستم گفت آیا نمیدانی که اوضاع کواکب دلالت بر نحوست دارد\nرستم جواب داد که من بطرف حشاش و زمام لشکر میکشم بناء بر حسب الامر ملک چاره\nجز این ندیدم بعد از ان حرکت نموده به کوتی فرود آمد در آنجا مرد عربی را بحضور\nرستم آوردند از عرب پرسید که چه چیز موجب آمدن شما در اینجا شد و چه می طلبید\nآن مرد عرب گفت ما بطلب چیزی که خداوند ما وعده داده آمده ایم اگر شما از دین سلام\nسرباز نزنید مملکت و اولاد شما را تصرف خواهیم نمود رستم گفت اگر بیشتر از ما کشته\nشدید چه میکنید جوابداد که هر کس از ما کشته شود بجنت میرود و کسیکه باقی ماندند\nآنچه را که به ایشان وعده نموده عنایت میفرماید و ما در خصوص یقین داریم رستم\nگفت خوب بدست شما افتادیم مرد عرب گفت اعمال شما شما را بدست ما داد خداوند\nشما را بواسطه اعمال شما سالم نسازد فریب ندهد ترا و کسانیکه با طرف خود می بینی تو همرا\nانسانها جنگ نمیکنی بلکه با قدر پنجه میدہی رستم بخشم آمده گردنش را زد بعد ازان\nکو چیده به برش فرود آمد لشکریانش مال و اولاد آن موضع را غصب نموده بازمان\nیکجا شده شراب نوشیدند مردم نزد رستم آمده داد و فریاد کردند رستم گفت ای گروه\nقسم بخدا که آن مرد عربی راست گفت و الله که سلامت نمیدارد ما را مگر نیکی عمال خودرا\n\nيوم الحيتان\nسیرین و ذنابیان\nساباط\nدر مدین معروخه بمدین تارک\nکوتنی و نجف در بین و\nنزدیک دریابند\nحشاش\nموضعیست نزدیک مدین\nنام موضعی\nکوتی نام موضعی\nبرسواد قریه در دین را بر\nبُرس\nنزدیکت کوفی و اند\nمحله اشم شام اسلینا"}
{"book": "adl1163", "page": 109, "text": "فتوحات اسلامی (۹۶) بیان امر قادسیه\n\nنیکوسازیم و اگر بمانع خواری مشقت خود از روی خصلت انشایته اندسابق شما را\nخداوند بواسطه خوبی اخلاق و اعتکاف از ظلم و وفاء حسان شما به خلق خدا بود\nکه شما را بر بلاد و امصار مالک گردانید و نصرت می بخشید اکنون که تغیر حالت داده صفات\nممدوحه را شعار خود نسازید خداوند شما را یاری نخواهد نمود در ینوقت شخصی بحضورش\nآوردند که قبلاً از رفتار بدش شکایت شده بود بنابراین رستم گردنش را قطع کرد و\nبعد بجیره رفته مردم را به اطراف خود جمع نمود تخویف و تهدید نموده قصد بازخواست شان را\nنموده پسر قبیله گفت چنین مکن با ما در صورتیکه از نصرت مایان عاجزی و از عدم دفع\nمارا ملامت میکنی وقتیکه رستم به نجف رسید بخواب دید که فرشته از آسمان\nنزول نمود پیغمبر صلی الله علیه وسلم و امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه نیز بایشان بود فرشته\nتمام اسلحه و یراق اهل فارس را گرفت و بعمر نمود به پیغمبر سپرد حضرت بعمر رضی الله عنه\nداد صبح رستم با حالت غمناک از خواب بیدار گشت درین حین جالینوس مین\nنجف و سلیحین بود حضرت سعد سریه ها را بر اطراف سواد سر دادند به سوی محیط\nصد نفر فرستاده بنهرین اغارت نمودند چون اینخبر به رستم رسید سوارانی بطرف\nشان فرستاد سعد نیز اثر آن عاصم بن عمرو و جابر اسدی ایکمک سریه با خود ارسال\nنمود درین حین سوارانی فارس بطرف انهار افرا گرفته نزدیک جمع که ایشان اغارت\nنمایند که ناگاه عاصم بایشان ملاتی شد مردم فارس از مشاهده عاصم گریخته مسلمان\nبا غنیمت زیادی مراجعت نمودند حضرت سعد به عمر دین معدیکرب طلیحه اسدی الی\nده نفر جاسوس قرارداد و بجانب اهل فارس فرستاد آن ها سه کرور زیاده نرفته\nبودند که اسلحه خانه شان را مملو از سلاح و باغ پشته ها را پر از عسکر دیدند عمرو و طلیحه\nو یاران شان پس مراجعت نمودند مگر طلیحه که از رفتن سرباز زده گفت من پیش میروم\nعمرو و رفیقانش چون دیدند که طلیحه مراجعت نکرد گفتند که ای طلیحه تو حقیقتاً غدار و خیانتی\nاراده داری آگاه باش که پس از قتل عکاشه رستگار نخواهی شد بیا با ما عودت نما\nطلیحه سخن شان را اجابت نکرده عمرو و رفیقانش بازگشته سعد را از کیفیت قوم خبر دادند\nو طلیحه خود را بقصد تجسس و تفحص به لشکر رستم رسانیده شب را معلم آوری گذرانید\nاطناب یک خیمه شخصی را برید و آن خیمه بر سر صاحبش فرود آمد و اسپش را کشیده برد با\nدو شخص دیگر همین معامله را اجرا نموده بر اسپ خود سوار شد و بهر طرف میدوانید\nو مردم را می ترسانید سواران فارس او ر تعقیب نمودند تا وقتیکه صبح شد یکی\nبه او ملحق شد طلیحه اورا بقتل رسانید و سوار دیگر نیز دوچارش شده مقتول شد\n\n[Margin Text, left side]\nنجف جائیست\nکه مقبره منوره حضرت علی کرم الله وجهه\nدر آنجاست\n\nمسلیحین دبر نجف\n؟"}
{"book": "adl1163", "page": 110, "text": "فتوحات اسلامی (۹۷) بیان نبرد قادسیه\n\nشخصی سوم خود را با و رسانید از مشاهده دو نفر مقتول که پسران عم وی میشدند غضب درآمده\nبر طلیحه حمله نمود طلیحه او را اسیر ساخته با خود برد اهالی فارس از کشته شدن دو نفر خود و اسیر شدن\nیکنفر دیگر بر عرب تر آنها غالب گردیده مراجعت نمودند طلیحه با آن مرد فارسی اسیر نزد\nسعد رفتند طلیحه قضیه را بیان نموده ترجمان خواستند از فارسی سوال کردند از سعد\nاستدعا امان نمود مطلوبش اجابت گردید بعد از ان اسیر از سعد اجازه شرح واقعه را\nخواسته گفت پیش ازینکه از طرف خود چیزی بگویم ازین رفیق شما خبر میدهم از زمان\nصغارت خود تا اکنون جنگها را طی نموده بسی پهلوانان نامدار و ذوی الاقتدار را\nدیده و شنیده‌ام لیکن مانند این رفیق شما ندیده بودم به طرف طلیحه اشارت نمود\nکه بعد از طی کردن دو فرسنگ داخل لشکری شود که در ان هفتاد هزار پهلوان که هریک\nداعیه آنیخ الی ده نفر خدمتگار باشد حمله برده رهی نباشد که مانند آمدن خود برگردد\nبرگردد دو اسب از ایشان را گرفته بطناب با خیمه شان به بندد و چون ما در اشکره گردیم\nاول شخصی را که هزار نفر مقابل بود بقتل رساند و شخصی دیگر را نیز بهمانصورت مقتول\nساخت منکه از مشاهده آن دو نفر مرگ برخود یقین دانسته از شجاعان سبقت نمود\nبه او اویختم مرا اسیر نمود بعده ضمن اخبار لشکر فارس را بیان نموده بدین اسلام مشرف شد\nسعد او را به مسلم موسوم ساخت طلیحه اورا ملازم خود ساخت تا نزد فارسی زبان بلا ماده\nبود خلاصه رستم حرکت کرده جالینوس و بهمن ذو الحاجب نام نمودند جالینوس بحیال\nزهره بن حویه و ذو الحاجب به نظیر ناباد و رستم به خراره نزول نمودند بعد از ان تارستم سیر\nنموده در قادسیه فرود آمد مدت مدن او از مدائن تا قادسیه چهار ماه کشید در ظرف\nاینمدت بجنگ پیش نشد تاشاید عرب سختیانده مراجعت کنند و اگر از طرف پادشاه\nامور بحرب نمی شد هنوز جنگ تاخیر می نمود امیر المومنین عمر رضی الله عنه ذریعه مکتوبی\nسعد را بر حکم صبر نمود لہذا سعد هم مستعد اقامت ایام در از گردید و طول مدت\nبر مسلمانان مضر نبود همراه رستم سی سه فیل بود که یکی از آنها موسوم به فیل سابور\nابیض بود که تمام فیلها با او الفت داشتند رستم هژده راس آنها را به قلب لشکر د پانزده\nدیگر را به میمنه و میسره لشکر مقرر نمود رستم چون شب را صبح نمود سوار شده رفت تا اینکه\nبه اخر لشکر مسلمانان رسید و بعد از ان با لا رفته تا اینکه برپل سید در موضعیکه قرینانان\nبود تامل نمود برزهره رئیس لشکر پیغام فرستاد که توقف نماید تا بواسطه دادن\nچیزی مسلمانان را راضی بسازد که پس به ملک خود بروند و از جنگ صرف نظر نمایند و بندا\nنصر بن که بآنها چنین گوید بلکه به تنیستم اظهار کرد که ما و شما همسایه ایم و بنا احسان\n\nموضعیت در پیش حیره\nموضعیت در نجد کوفه\nموضعیت در نجد کوفه"}
{"book": "adl1163", "page": 111, "text": "فتوحات اسلامی ( ۹۸ ) بیان امر قادسیه\n\nنموده ایم و نگهداشت شماراکرده ایم اعمال خود را با عرب بیان میکرد زهره در جواب رستم\nگفت که امروز شما مانند عربان سابق نیست که برای طلب دنیا آمده باشیم بلکه برای آخرت صرف\nهمت مینمائیم بلی سابقاً ما بمیل شما رفتار مینمودیم تا اینکه خداوند ما پیغمبری فرستاد که را با یجاب\nپروردگار دعوت نموده اجابت نمودیم خدایتعالی به پیغمبر خود گفت که اینقوم مسلمانان\nمسلط ساختم بر مردمانیکه ایمان نیاورند و بواسطه مسلمانان از آنها انتقام میگیرم و غلبه\nبمسلمانان عطا نمودم تا که بر مسلمانی خود ثابت بمانند بهمین دین اسلام حق است هر که\nاز ان رو گردان شود خوار و بر باد و کسی که به آن ایمان آورد معزز و دلشاد است\nرستم گفت چیست ارکان آن دین در جواب رستم بیان نمود که هر چه ستون آن که بدون\nآن اصلاح ممکن نیست شهادت بکلمه طیبه لا اله الا الله و محمد رسول الله است رستم\nسوال کرد که دیگر چیست؟ گفت بیرون نمودن مخلوق از عبادت بندگان\nبعبادت خداوند تعالی مردمان همه اولاد آدم و حوا میباشند و برادران یکپدر\nو مادراند رستم گفت چه خوب سخن میباشد اگر من و قوم این سخن را قبول نمائیم\nکار ما و شما بکجا می انجامد آیا پس میگردید گفتند بلی رستم بیان نمود که نور است\nفرمودیم لیکن از زمانیکه مردم فارس یزدجرد را پادشاه گردانیدند نمیگذارد\nکه هیچ زیر دستی از خدمت خود دست بکشد میگوئید که اگر انها از عمل خود بیرون\nشوند بر بزرگان و اشرف خود سرکشی می نمایند زهره بفرمود که با اسلام و دین\nاشرف ادیان است این رفتار شما را به نسبت زیر دستان نمی پسندیم ما کمربندند\nو اگر کسی بواسطه عبادت خداوند مارا اطاعت نماید بعد ازان زهره رفته رستم\nاعالی فارس را جمع نموده بهرآشان مکالمه نمود در باب دین اسلام مگر آنها سر باز\nزدند لهذا رستم بطرف سعد قاصدی فرستاد که چند نفر از تابعان خود را بفرست\nتا که با مذاکره نمائید سعد جمعیتی را انتخاب نموده که بفرستد ربعی ابن عامر گفت\nتا چند جماعتی برویم با ایشان گفتگو کنیم بفرست یکنفر را که آنها را قانع سازد سعد اورا\nتنها فرستاد ربعی بطرف شان شتاد تا اینکه رسید بپلی که قادسیان میگذشتند ربعی را\nتوقیف نموده از آمدنش به رستم خبر دادند رستم از شنیدن آن محفل خود را آراسته ساخته\nکرسیها زر نگار نموده فرشهای مزین گسترانیده دستگهای تهیه نموده خود بر کرسی طلا نشست ربعی را\nامر حضور داد ربعی در حالیکه بر اسپ خود سوار و شمشیرش بگرد و مظلوف و نیزه اش\nبه پارچه دستمال کهنه پیچیده و جل شتر خود را زره ساخته پوشید بود چون نزدیک\nرسید بوی گفتند که از اسپ خود فرود ای او اعتنائی ننموده رفت در میان"}
{"book": "adl1163", "page": 112, "text": "فتوحات اسلامی\n(۹۹)\nبیان امر قادسیه\n\nاسپ خود را به دوشکا بست چیزی به او نگفتند مدارا کردند گفتند سلاح خود را بگذار\nجواب داد که من نیامده ام که بشما خاضع سلاح کنم شما خواسته اید مرا—بعد ازان\nبرستم خبر دادند اجازه ورود داده چون ربعی جایزه یافت با نیزه خود عصازنان\nدما قدامتاً خود خورده رفت هیچ فرش و متکائی نماند که از نوک نیزه او پاره نگشت\nوقتیکه نزدیک رستم رسید نیزه خود را بر فرش خلانیده بر زمین نشست رستم از\nوی سوال نمود که بر انچه بر فرش ننشستی گفت من دوست ندارم که بزیفیت\nشما بنشینم پس ازان ترجمان رستم سوال نمود چه باعث شد که شما درین ملأ\nبیائید گفت خدا متعالی مارا آورده که بیرون کنیم کسی را که او میخواهد از تنگی دینوی\nبفراخی و از شدت بجانب فرح و از ظلم ادیان باطله بطرف عدل اسلام کسی که دعوت\nمان را اجابت نمود باز میگردیم و ملکش را واگذار میشویم و اگر قبول نکرد با او مقاتله میکنیم\nتا فایض جنت گردیم یا اینکه مظفر شویم رستم گفت اراده شما را دانستم آیا مهلت\nمیدهید که مصلحت نمائیم گفت از رسول خدا صلی الله علیه وسلم سنت است که دشمنان را\nاز سه روز اضافه تر مهلت نمیدهیم حالا ما تا سه روز شما را مهلت دادیم شما در کار خود\nمصلحت کرده یکی ازین سه فعل را اختیار نمائید یا اسلام آرید که شما و ملک شما را\nواگذار شویم یا جزیه دهید که بازداریم خود را از شما و در صورت لزوم حمایت کنیم\nو نصرت نمائیم و یا مهیا قتال شوید در روز چهارم مگر ابتدا شما اقدام محاربه کنید\nو من درین عهده از طرف یاران خود کفیلم گفت مگر تو سردار ایشانی گفت نه\nمسلمانان با یکدیگر جسد واحد اند که اجازه میدهید ادنای شان بر اعلای شان بعد\nرستم با رؤسا قوم خود خلوت نموده گفت آیا سخن مانند این سخن عزیز تر و واضع\nتر شنیده اید قوم نافهم او گفتند معاذالله که ما بدین این کلت رغبت کنیم آیا جامه\nمندرس اور اندیدند که چه بود رستم گفت دا بر شمای قوم جامه او را دیدید\nو رأی و خصلتش را مشاهده نکردید مرسوم عرب است که از جامه ای خود تخفیف\nو بر اخلاق خود می افزایند نه مثل شما که برخلاف آن عمل میکنند چون صبح شد\nرستم مردی را نزد سعد فرستاد که آن مرد را بفرست سعد حذیفه بن محصن را بوس\nشان ارسال نمود حذیفه بلباس مرد اولی آمده سواره نزد رستم ایستاد رستم گفت\nپیاده شو حذیفه جواب داد که نمی شوم رستم سوال کرد که تو چرا آمدی شخصی اولی\nنیامد حذیفه گفت امیرمان دوست دارد که در سختی و آسانی بین ما عدالت باشد این بار\nنوبت من است رستم پرسید که شما را درین بلاد چه آورد حذیفه مانند شخصی اولی"}
{"book": "adl1163", "page": 113, "text": "فتوحات اسلامی (١٠٠) بیان مرثیه و سید\n\nجواب گفت رستم استفسار کرد که موعده تاکدام روز است حذیفه گفت بلی تاسه\nروز پس وی را رخصت کرد روی باصحاب خود نموده گفت وای بر شما چیزی اکه من\nدیروز و امروز مشاهده کردم شما ندیدید و ایشان بر زمین ما غالب گردید شخصی\nدیروزی انچه را که با عزت می پنداشتیم تحقیر نمود و این مرد امروزی سواره در مقابل\nایستاده و آن را بفال نیک تعبیر نمود یعنی بر ما و بر زمین ما غالب میمون فردا شهبار رستم\nبه سعد خبر فرستاد که شخصی را بسوی ما بفرست مغیره بن شعبه را فرستاد و او با تشکر\nروی آورد در حالیکه آنها باجهای مکلل برسر و جامهای زربفت بر دست یکدیگر اندار\nمفروش ساخته بودند مغیره از روی فرشها گذر نموده بر کرسی رستم نشست قوم\nرستم بر او آویخته از کرسی فرود آوردند مغیره گفت ما شنیده بودیم که شما مردم عاقید\nلیکن امروز از شما نادان تر قومی را ندیدم ما مردم هرگز بعضی بر بعضی عبادت نمیکنیم\nاکنون گمان کردم که در بین شما مساوات است در حقوق مانند ما بان پس خوب شد که از\nاخلاق شما مطلع شدم که بعضی از شما مالک و صاحب دیگر میباشد این خصلت را کسی\nنمیکند عنقریب از شما هم دور خواهد شد من خودم نیامده ام بلکه شما من را خواسته بودی\nدانستم که شما مغلوب مملکت بر شما از ین خصلت عقول باقی نمی ماند رعایا گفتند و هـ\nراست گفت مرد عرب دهقانان گفتند قسم بخداوند که غلامان ما همیشه درین موضوع\nمرا ز عه دار ند خداوند سلف را بکشد که امروین مردم بر اسهال بستند بعد از ان\nرستم آغاز سخن کرده قوم خود را ستایش نموده گفت که ما بر بلاد مستولی و بر دشمن\nغالب و برطوایف عالم شرف میباشیم هیچکس مانند ما عزت و سلطنت ندارد ما\nهمیشه بر اجانب نصرت می یابیم و دیگران برما غالب نمیگردند مگر کج و در وز جزا ما مکاره\nبسبب گناه پس از رسیدن کیفر اعمال خود که خداوند از عارضی تند دشمن خود را\nمضمحل ساخته غالب میگردیم و هیچ هیچ طایفه مانند شانزد ما آسان تر نبود شما قوی\nبودید بد معیشت و بد حال که شما را بنظرنداشتیم زمانیکه قحط بر شما مستولی میشد قصدا\nمیکردید برای شما جو و خرما میدادیم اکنون میدانم که چیزی شمارا به آمدن اینجا و ادا\nتساخته گرسنگی و مشقت که در شهرهای شاد قوع یافته پس امر میکنم که لباس و خاطرمتوجه\nو هزار در هم با میر شما بدهند و یکرو از خرما بهر کی شما داده شود بشرط انکه از مقاتله ما\nمنصرف شوید چرا که من بقتال شا شایق نیستم بعد ازان مغیره برا آغاز سخن نمود\nبعد از ستایش خداوند گفت خدایتعالی خالق جمیع مخلوقات و رازق آنها میباشد\nو انچه که عمل نمایند خداوند بایشان رفتار می نماید و با صفاتی که از احوال خود و آنها"}
{"book": "adl1163", "page": 114, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۰۱)\nبیان امر قادسیه\nشهریست که نمودی میدانیم باین کار بار خداوند به شاکر ده و بنعمت تأمین شمائنا و فر گرد\nدر به حالی نعمتی انکار نداریم خداوند مارا مبتلا ساخته بود از آنجا که دنیا مانند دو دولابی است\nکه یکی بالا رفته و دیگری نزول میکند و باز بالعکس ولو بالا پایان دیگریش بالائی میسود\nهمچنین ملت سختی کشیده را سعادت و راحت استقبال میکند و گروه متأثر را محنت\nتعقیب مینماید و شما هر چند که شکر میکردید به نسبت این نعمائیکه درین از منه واوقات خداوند\nبشما اعطا نموده بود یکی از هزار و مشتی از خروار آنرا ادا نموده نمیتوانستید لهذا ناشکری شما\nموجب تغیر حالت شما گردید و نهایت ابتلا ما سبب عودت مرحمت خداوند گردید که پیغمبرخود\nدر بین ما فرستاد بعد از ان ما بند قبل از کرسی ملت به ایمان کردیم که یا اسلام آوردن\nو یا جزیه دادن و یا مقاتله است وبس و نیز عالما با طعانها شهرهای شما را خورده لذت\nبرده اند میگویند که مکن نیست این شهر ها را واگذار شویم رستم گفت خوب میدمروید\nو اطعمه ها را نخواهید خورد مغیره فرمود که هر کس از ما کشته شود به بهشت می رود\nو اگر از شما به قتل برسد دوزخ منزلگاه و خواب جا اوست و کسیکه از ماباقی بماند بالا\nشما مظفر و منصور خواهد شد رستم خشم آلود گردیده گفت که فردا هنوز صبح\nنشده باشد شمارا قتل خواهم نمود مغیره هم عودت نمود رستم بالایی ژاپس طلبیدت\nنموده گفت این قوم با شما چه نسبت دارند هستم بخداوند که این مردم مرد آینده\nخواه بدروغ یا راست و الله اگر به این عقل کا مل و ضبط اسرار خود مختلف نگردند هیچ طایند\nبر اینها کامیاب نمی گردند و اگر صادق باشد جامعه شان خلل پذیر نخواهد شد لیکن\nقوم رستم لجاجت نموده اظهار دلاوری کردند رستم مردی را نزد مغیره فرستاد که\nبرایش بگوید که اگر پل قطع شد چشمست اکور میکنم چون قاصد این سخن را بمغیره برد\nگفت مغیره بموجب قاصد فرمود که مرا بشارت بزرگیات آدی واگر اراده جهاد\nبمثل شما مشرکین نمیداشتم که بعد از نهصد مانند شما مشرکین را بقتل برسانم کور شدن\nچشم دیگر خود هم حاضر بودم و تفت که قاصد تا یکرهزار بستر بیان نمود گفت ای مردم فارس\nاطاعت مراسجو ولازم بدانید چراکه واقعه می بینم که شما را قوه مدافعه انرا ندارید بعد مقدم\nمستشاران را که دو سه نفر بودند نزد او فرستاد گفته ای رستم امیر ما نرالسوی\nامری دعوت میکند که سراسر بنفع شماست بعد از ان در اپس هلاک خود بمردم شما\nمیدانید و مملکت وملت شما وا کر کسی قصد شما کند بتبعه محض شما میباشیم امی رستم\nاز خدا بترس و قوم خود را بدست خود هلاک مکن میان تو و این امر چیزی نیست غیر از پلی مالا\nباین امر پس شیطان را از خود دور کن رستم گفت از کلای شما بخوبی ظاهر است که کرسنه این"}
{"book": "adl1163", "page": 115, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۰۲ ) بیان امر قادسیه\n\nو قحط بر شما مستولی گردیده نه انصاف دارید و نه منع کرده میشوید باللحاظ همسایگی\nفراموش نداریم بر شما غله با میدادیم و احسان با میکردیم چون اطمعه ما را خود بد و مشربت\nما را اشامیده نزد قوم توصیف کردید لہذا بر استخصال آن طایفه خود را وعده داؤ نزد\nما آمدید مثل شما مانند شخصیست که روباه را در باغ خود دیده گفت روباه حنیف بیا\nبران روباه بخاطر جمعی عده ابر و با نان را با خود آورد باغبان سوراخ مدخل شان\nبسته تمام را بقتل رسانید الحال میدانم یگانه باعث آمدن شما در اینجا گرسنگی است\nاکنون بروید هر چند غله میخواهید بشما میدهم زیر اینگہ شتر شایان را دوست ندارم\nو دیگر مثل شما به مثل آنست که کسی عسل را دیده میگوید دور هم میدهم ہر کس مرا\nبآن برساند چون رسید غرق شده میگوید چهار در هم میدہم اگر کسی مرا رهای بخشد\nباز گفت مردی قدری طعام را بجامه جیده در گوشته نهاد موشان آمده جامه را\nسوراخ ساخته داخل شدند صاحب جامه آن حال رادیده سوراخ را مسدود ساخت\nبوی گفتند سوراخ را بند زیرا که جای دیگر را در یده بیرون میشوند بلکہ نیا تحوتی را\nدر ان جامه داخل نما موشان از در ون آن بی یک یک خارج شوند و تو آنها را بقتل برستان\nالحال منہم ہمان قسم نمودم که تمام راهها را مسدود و فقط پان را میر ساختم که هر یک\nبیرون شوید مقتول سازم با وجود آن شما را چه وادار ساخت که چندان لافی زدی چیزی\nہم بشما نمی دهم مسلمانان ساخته گذشته خود ر امانند دهقانان حالت ذلت شبت\nآنحضرت و اخلاف اول خود را در نشر فرستادن بدین اسلام یاد کر نموده گفتند خداوند\nما را به جهاد با کفار امر نموده و مثالهار ا که تو گفتی حقیقت نه مناسبتی با ندارد بلکہ حالت\nشما مانند دهقانان خائن آن مردیست که ار انمی خود را تهاک نموده در تنهایه مورتات\nجویها جاری و قصرها تعمیر کرده بود و در بهترین امر آنها سکی داد که بعلم باغ و بوستانش\nبه پردازند لیکن آنها بر خلاف خواهش صاحب باغ عمل نمودند صاحب باغ ایشان را مد\nمدیدی مہلت داد مگر آنها از خیانت خود حیا نکردند ۔ لہذا دهقانان دیگری آورده\nایشان را حکم اخراج داد اکنون شما از تخابر و ند بجنگ مردم افتاده هلاک میگویند و کمر\nتوقف کنند دهما قین جدیده آنها را خوار داشته بر زمین گوز خواهند نمود قسم بخد او در\nاگر ما بحق نمی بودیم در عتبت دنیا میداشتیم هرگز شمار ا با این عیشهای خوب نزدیون فرمود\nمرغوب و الذار شده خوب میگرفتیم - رستم گفت شما بطرف را می روید یا اینکه با نجام\nشما بیاسیم مسلمانان جواب دادند که شما بیایید در نیوقت آفتاب قبال شدن در سمیه\nکو بہار تفاوت غروب نموده مسلمانان بطرف لشکر خود مراجعت نمودند - در بی مسلمانان"}
{"book": "adl1163", "page": 116, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۰۳)\nبیان امر قادسیه\n\nبا خبر ساخت که هر جا خود مکن باشند و بسوی لشکریان فارس بآمده فرستاد که شما میدانید جود\nشما آنها اراده نمو دند که از پل عبور کنند چون قبلاً جبرا مسلمانان متصرف شده بودند لهذا عقید\nشما را اراده عبور نیست پل را کدام الک شایم بنارد میکنیم درین شب تا صبح آن در جای عتیق\nاز گیاه و خاک و پالان چنان پر نمودند که راهی ساخته شد در کس شب رستم خوابی دید که ملکی\nاز آسمان فرود آمده کمانهای لشکرش امهر نموده به آسمان برد چون از خواب غناک بیدار\nشد با یکی از مصاحبان رویا خود را بیان کرده گفت خداوند مارا پند میدهد اگر مانند\nبگیرید. و قتیکه رستم بعزم قتال سوار اسپ گردید دوزره و کلاه خود پوشیده اسلحه بر دوش\nهنوز پای در رکاب کرده بود گفت فردا ایشان را محکم میزنم مردی از برابرش گفت\nانشاء الله گفت بدون انشاء الله از جیتیکه شیرین کسری از میدان رفت روباهان\nبمیدان در آمدند من می ترسم که این سال بوزینگان باشد این سخنان از جته تجبرا\nشمردن فارسیان مسلمانان را بر زبان می آورد و اگر نه حقیقتا از مسلمانان می ترسید\nچنانچه بر معتمد خود این سخن را اظهار میکرد.\nبیان روز ارماث\nچون لشکر بی پایان فارس از دریای عتیق گذشتند رستم بر سریر خود نشسته سایبانها\nبر سرا و بر پا کردند هژده فیل که بر آنها صند و قها موضوع و مردان کاری سوار بودند\nبر قلب لشکر و هفت الی هشت فیل بر جبتین تعبیه کردند جالینوس بطرف راست\nو فیروزان جانب چپ سپاه ایستادند ملک یزد جرد برای اخبار مین خود و رستم\nعده کثیری را پی در پی ایستاده نموده بود که یکسر آن بردرب ایوان یزد جرد و انتها\nنزد رستم بود کارتی را که رستم می نمود شخصی اول بدویم و سیم متوالی خبر میدادند\nمدت قلیلی یزد جرد از تمام واقعات حرب واقف میگشت مسلمانان صف\nارائی نمودند لیکن امیرشان سعد بواسطه عروض دمل یا عرق النسا ر طاقت\nنشستن انداشته بر بام قصر قریب مسلمانان سینه خود را بر بالشی تکیه داده\nکه صف شان در پنجر اقصر ایستاده بودند چنان نزدیک بود که اگر فرضا شخصی\nبر ناقه سوار می بود سعد انرا بجائیزد آور ا گرفته میتوانست این موضوع در شجاعه او\nنقصان ندارد اگر چه بعضی مبعضین می درین کارش عیب گرفته گفتند\nنقاتل حتى انزل الله نصره وسعد بباب القادسية معصم\nجهاد میکنیم تا فرود آرد خداوند نصرت را و حالیکه سعد بدروازه قادسیه پناه گرفته است\nفابنا و قدامت نساء كثيرة ونسوة سعد ليس فيمن ايم\nبر دار شدیم که زنان بسیاری بیوه شدند وزنان سعد را خسته که بیوه شود"}
{"book": "adl1163", "page": 117, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۰۴)\nبیان غزوات\n\nسعد این ابیات را شنید گفت خدایا اگر این شخص کاذب است و از روی غرض ابیات را\nمیخواند ز بافش را از من کوتاه کن چون مستجاب الدعوه بود ناگاه در همان روز\nدر بین صف تیری بدخان انشخص رسیده موجب بند شدن زبانش چهار روز وفات\nخود از نطق محروم شد در ین وقت سعد بنزد لشکر فرود آمد زخمهای ان مسریخ در\nنشان داد اهل سپاه او را معذور داشتند بنا بر آن چون از سواری عاجز بود\nخالد بن عرفطه را عوض خود خلیفه ساخت لیکن بعضی اختلاف نموده بنای شور\nو غوغا را گذاشتند از انجمله چند نفری را در قصر محبوس ساختند که ابو مجز ثقفی\nاز ان نمره بود بقول بعضی بسبب عسل بو محجن جهته اشامیدن خمر بود بعد از\nسعد بمردم خلیفه نمودن خالد را اعلام نموده و بر منبر بر آمده خطبه خواند مردم را به\nهمان روز دوم محرم سنه ۱۴ مسلمانانرا به جهاد کفار تشویق و تحریص کرده و عده‌های\nخداوند را در باب فتح شهر ها و مغتنمهای که سابقاً از اهل فارس بایشان رسیده بود\nیاد آوری نموده همچنین هر امیر قوم خود را وعظ و ترغیب که دند سعد چند نفر\nمبزین و صاحب رای را مانند مغیره حذیفه عاصم طلیحه قیس اسدی و عمربن\nمعدیکرب و امثال شان را در شعر امتناع رو حطیبه و اوس بن مغراة وعبده\nبن الطبیب را فرستاد که مردم را به اشعار خود تحریص بمقابله نمایند درو مسلمانان\nمقابل دیوار قدیس و خندق ایستاده فریقین بین خندق در در عتیق واقعده\nبودند سابقاً مذکور شد که اهل فارس یک لک بیست هزار و مسلمان سی چند هزا\nبودند چرا لشکر فارس سی هزار زنجیر دار حصن بود در ین وقت سعد مسلمانان را\nبقرائت سوره جهاد یعنی سوره انفال امر نمود چون خوانده شد قلبها در به تشان\nمانند اسیر بهاری که بسته از اثر قرائت آن آرامی دل و ثبات قدم را داشتند بعد از\nفراغ قرأة سعد گفت که هر جا خود باشید تا نماز ظهر را ادا ساخته پس از نماز تکبیر میگویم\nبه تکبیر اول خود را مستعد سازید از استماع تکبیر ثانی همه تان تکبیر گفته اسلحه های خود\nمهیا سازید چون سوم را شنیدید همه تکبیر گفته سواران مردم را بچالاکی نشاط آوران\nبه تکبیر چهارم یکباره تمام (لا حول ولا قوة الا بالله) گویان حمله نمائید هنوز\nتکبیر دوم را سعد نگفته بود که دلاوران پیش شده قتال را شروع کردند اهل فارس\nهم چنان نموده ضرب شمشیر و نیزه میان شان مبادله گردید بالاخره غالب پسر\nعبدالله اسدی پیش شده چند بلیت را خوانده مبارز طلبید از لشکر کفار هرمز\nکه پهلوان مشهور و از ملوک باب بود تاج بر سر نهاده با کمال متینت و صلابت\n\nبمقابله"}
{"book": "adl1163", "page": 118, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۰۵)\nبیان وزرایراث\n\nبمقابل طالیجه آمده مغلوب گردیده اورا اسیرانه نزد سعد برده بازگشت عاصم بن عمر\nتمیمی بمیدان نبرد در آمده سواری را شکست داد هنواز گریخته در بین صف در آمد\nاگر چه عاصم او را تعقیب نمود لیکن صف هایشانرا نموده شخص شتر سواری را اسیر کرده\nبا خود آورد و آن مرد که اسیر دست عاصم گشته بود خباز ملک و بادی چیزی از طعام\nپادشاه موجود بود سعد آن طعامها را بمحاضرین حضور خود تقسیم کرد بعد از آن پیلانی\nاز لشکر فارس خارج شده مبارز خواست عمر و معدیکرب از بین مسلمانان بمقابل او\nبرخواسته آدر انچاک بیلت خوابانده کشان کشان سرش را ز تن جدا ساخته بوراثیش\nگرفت در ینوقت فیلها لشکر فارس برمسلمانان حمله نموده متفرق ساخت جماعت بجلرا\nو اسپان از مشاهده فیلها رمیده رو بفرار گذاشتند گفته ام که هفده فیل عقب بجیله را\nگرفت اسپ در جان گریخت که نزدیک بود بجیله هلاک گردد سعد بر بنی اسد نیز دتا\nکه از بجیله و همراهانش حمایت کنند طلیحه پسر خویلد در حال بن مالک که در لشکر خود بودند\nفیلها را دفع نمودند از آنجمله فیل بزرگی قصد طلیحه کرد لیکن طلیحه اور اضربی نیز مقتول\nساخت اشعث بن قیس فبیله کنده را ایستاده بآواز بلند گفت ای گروه کنده بر توا\nلازم است که فرمیت خود را محافظت نمایند و شما انتظار میکشید که دیگری معاونت\nنماید شمار اخدا وند خیر د ہزبنی اسد را به بینید که بکدام طرف میروند و بکدام جا از\nموضع خود حرکت میکنند و من شهادت میدهم بر آنکه شما بر سرا مان عرب قوم محمد\nنیکی کردید بعد از آن اشعث با همراهان خود مردانه وار با مقابل خود مدافعه کرد پراگنده\nساختند آن نامرد جو انرا اثل فارس تعرض بنی اسدرا بر مردم و فیلان مشاهده\nنمودند سوید ابا ایشان حمله برده بجانب شان تیره ها زدند ذوالحاجب جالینوس\nهم در بین آنها بودند در ینوقت هنوز تکبیر چهارم گفته نشده بود که لشکر فارس\nبا فیلان خود بر بنی اسد جمع گردیدند بنی اسد پای ثبات را بر زمین کو فتند که ناگاه\nتکبیر چهارم سعد بلند شد مسلمانان بیکبار حمله کردند جنگ بنی اسد دابر بو د\nفیلان بر میمنه و میسره لشکر حمله میکردند اسپان ترسیده فرار نمودند سعد به عاصم\nبن عمر و التیمی گفت یا معشر بنی تمیم در دفع فیلان چاره نمیدانید عاصم گفت چرا\nمیدانیم بعد از ان تیراندازان خود را طلب نموده در ماقبل و ما بعدشان اشخاصی را\nچست و چالاک تعین کرده گفت ای گروه تیر اندازان فیل سوارانرا نمایئدیم\nو ای جماعت چالاکان شما عقب فیلان رفته تنگههای شان را ببرید و خود عاصم\nهم بیرون شده حمایت میکرد هنوز اتش قتال وجدال بر بنی اسد نیران مینمود که"}
{"book": "adl1163", "page": 119, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۰۶ ) بیان روز اغواث\n\nاصحاب عاصم بر میمنه و میسره فوج جولان نموده بر فیلان هجوم کردند دنباله صندوقها گرفته تکمهایشان را بریدند صدا بآ فیلان بلند گردید فیلی نماند که آوازش بلند نشد و صاحبش مقتول نگشت لشکر فارس از بنی اسد منصرف شده بجای خود بازگشته مقاتله نمودند تا زمانیکه بوی امید مشرکین به آخر رسیده و آفتاب ایشان از افق ناپدید گشت دست از قتال نکشیدند و تا وقتیکه ظلمت اطرافشان را احاطه نموده حصه از شب گذشت بعد ازان طرفین مرحبت کردند و دران از قبیله بنی اسد پنصد نفر شهید گردیدند و عاصم امر حمایت را بدوش داشت این روز اول به یوم ارماث موسوم گشت\nبیان روز اغواث\nعلی الصباح که نسیم باحیات بخشائی سحری برخیل مسلمانان عبور نمود مجاهدین غیور چشمهای خواب آلود را کشادند سعد شخصی را برا نقل دادن مجروحین مقرر نمود و آن زخمی ها را بزن ها مجاهدت سپاریدند که پرستاری نمایند و شهید راه حق را بر سرزمین شرف که نام وادی مین غذیب مین الشمس است بانجام و فن نمودند چون این ماجرا فارغ شدند ناگاه از طرف شام سوارانی ظاهر گردید این سواران اشخاصی بودند که بفتح شام رفته بودند و فتح دمشق قبل از قادسیه بوقوع یافته بود امیرالمومنین عمر رضی الله عنه مکتوبی بجانب عبیده بن جراح عسکر مسلمانان در شام فرستاد که حبشی در تحت قیادت هاشم بن عتبه پسرابی وقاص از پهلوانان مشهور وقت و اصحاب انحضرت صلی الله علیه وسلم در فتح مکه بدین اسلام شرف شده بود بطرف عراق بفرست لہٰذا عبیده قرار فرموده امیرالمومنین عمر رضی الله عنه لشکر منظمی بعراق ارسال نمود در مقدمه آن حبش قعقاع پسر عمرو تمیمی منفردی داد گر از طم اصحاب رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم و در وقت وفات شان حضور داشت قعقاع صبح روز اغواث بتعجیل تمام آمده متابعین او که هزار نفر بودند ده ده تقسیم کرده گفت هر ده نفر یک بطرف مسلمانان رفت ده دیگر از عقبشان روان شوند خود قعقاع باده نفر از صحابه خود تعجیل نموده پیشتر از باقی مردم نزد مسلمانان آمده سلام داد و بشارت قدوم ایشان را برسیدن لشکری و تیز کرد آنها را بجنگ گفت ناند موجا ر که نید بعد ازان جنگ جوئی ہاے شایانی را ابراز نموده در باره قعقاع گفتند که حضرت ابوبکر رضی الله فرموده اند شکست نخورد لشکری که در بین آنها بند قعقاع شخصی باشد بعد از این قعقاع مبارز خواست ذوالحاجب از مردم فارس بمقابله اش بیرون شد قعقاع او را بشان"}
{"book": "adl1163", "page": 120, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۰۷ ) بیان روز اغواث\n\nفریاد زد که ای حق داران ابی عبید، و سلیط، و صحاب جسر اشاره بواقعات گذشته\nنموده بهم آویختند بالاخره قعقاع او را از نعمت حیات محروم ساخت سپـ\nذوالحاجب از خوف تاشب میگریخت مسلمانان از مشاهده اینحال مسرت اشتمال بـ\nچنان فرحت نمودند که گویا روز قبل مصیبت ندیده بودند لیکن مهران غمناک گشته\nشکست خور دند قعقاع مانند شیرنری در میدان جولان کرده باز مبارز طلبید شخصی\nمقابله کند فیرزان ، و نیز وان از لشکر فارس خارج شدند لذا حارث بن ضباں\nهم با قعقاع رفیق شد با یکدیگر جنگیدند تا اینکه قعقاع فیرزان را و حارث نیزوان\nبقتل رسانیدند قعقاع بقوم خود ندا کرد که ای گروه مسلمانان جنگید با ایشان\nبشمشیر ها خود چرا که در ویدان مردمان بذریعه شمشیر است پس فریقین بقتال کردند تا نزول\nشب در ین روز فارسیان امری اندیدند که باعث مسرت شان شود بلکه بسیاری\nآنها بقتل رسیدند بسبب شکستن مهر بهم شدن جند و قتالکه روز قبل با تفاده بود\nبهر ا فیلان خود نه جنگیدند و مشغول ترمیم آنها بودند که ناگاه قعقاع و همراهانش\nرسیده سخاک ذلت آنها را فشاندند هر زمانیکه طایفه از صحابه قعقاع ظاهر شد یکدیگره\nو مسلمانان با او در گفتن تکبیر هجوم موافقت می نمودند ده ده نفر بر شتران کجا نه ها\nفیلان آنها داخل نموده رو بپند بسته بودند سوار شده بر کفار حمله میکردند و بر\nاطراف آن شتران خیل ها بر آنگہبانی سواران مقرر نموده قعقاع پسر خود بایاں\nخود را امیر نمود تا اینکه بر سپاه اہل فارس حمله کنند خلاصه در روز ا غو رث مسلمانان\nبه مردم فارس چنان رفتار نمودند که آنها در یوم ارماث فعل نموده بودند اسپہا فارس\nاز دیدن شتران مجلل یعنی فیلها مصنوعی گریختند و ہمراہ اسپان مسلمانان همچو کردند\nآنموقعہ را دیده خورسند شدند اینقدر ضرر کہ از فیلان مصنوعی بر کفار حاصل شد\nاز فیلها مردم فارس بمسلمانان نرسید در نیوقت اندینی عمیم اراده کشتن هستم را\nکرده اما در نزدش شهید شد و شخصی از اہل فارس آمد جنگجوئی می نمودہ تا اینکہ\nاز دست طرٹ ابن علم عقیلی بقتل رسید شخصی دیگر بر آمد او هم مقتول گشت بعد\nازین مردم فارس اطراف طرٹ را گرفته از اسپ فرود آوردند و اسلحه او ابوداشتند\nلیکن او مشت خاکی بر چشمشان زده بطرف اصحابنے مراجعت نمود در ان روز\nقعقاع سی مرتبه بدشمن حمله نمود هر وقت که هر طائفه از دشمن بمیدان جنگ بیانی\nطلب میشد او بر ایشان حمله نموده بضیمح را مقتول میساخت آخرین شان بز مهر مهربان\nبود که با اعور جنگجوی کرد ہمدیگر ر ا کشتند اعور پسر قطبه شهر یا ر سیستان بود نا گفته نہ"}
{"book": "adl1163", "page": 121, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۰۸)\nبیان در اغوث\n\nجنگے دام داشت بعد از ان هجوم نموده بجنگ اشتغال ورزیدند تا انکه نیم از شب گذشته\nلهذا شب ارماث را ابتداء ولیلی اغوث را سواد نامیدند در روز اغوث مسلمانان\nکامیاب شده اکثر یهاشراف فارس را بقتل رسانیدند سواران قلب شکر بطرف بجولان\nدر آمده پیاده گان صبر و ثبات نمودند چنانچه از گریختن ایشان مردم فارس قبلا مذکور شد\nکه اگر سواران واپس نمی آمدند رستم نیز دستگیر میشد مسلمانان شب را در آنجا گذاشت\nمانند که شب قبل مردم فارس در انجا اقامت نموده بودند. پیشتر گفته شد که ابو محجن ثقفی\nدر قصر بدست سعد محبوس بود روز اغوث که مسلمانان و کفار قتال میکردند عرق غیرت\nو شجاعتش بحرکت امده از سلمی زوجه سعد در خواست نمود که مرا از بند رها کرده اسب\nشوهرب را بمن بسپار که جهاد نمایم اگر زنده ماندم پس آمده مانند سابق محبوس میسازم\nسلمی سرباز زد خلاصه ابو محجن اصرار نمود تا وقتیکه سلمی راضی ساخته سلمی بند از پایش\nبرداشته و اسپ سعد را که موسوم به بلقام بود به اوراد ابو محجن بر اسپ سوار گشته\nبا یک قلب پر از جوش و خروشی بر یمن شکر رفته و از انجا تکبیر گفته بطرف چپ فارس\nحمله نمود بعد ازان عقب لشکر مسلمانان تاخت و باز بطرف راست عسکر اهل فارس\nحمله کرده شکست میداد لیکن کسی او را نمی شناخت و تعجب میکردند بعضی گفتند که شاید\nاز اصحاب هاشم یا خودش باشد و برخی گمان کردند که حضر علیه السلام است و گروهی\nگفتند که اگر این می بود که ملائکه خودش جنگ نمیکند یقینا میگفتم که ملک است سعد\nفرمود اگر ابو محجن محبوس نمی بود میگفتم که سوار ابو محجن و اسپش بلقام است چون\nشب نیمه شد و فریقین دست از قتال کشیدند ابو محجن باشتاب تمام خود را بقصر\nرسانیده و پاهایش را به بند آویخت سلمی پرسید که سبب شو هرم بر انچه ترا محبوس\nساخت ابو محجن گفت بخدا وند سوگند که مرا بواسطه شرب خمر حبس کرده لیکن در زمان\nجاهلیت بآشامیدن شراب عادی بودم و شاعر نیز میباشم سبب این دو بیت که بر\nزبانم جاری شد مرا محبوس نمود.\nاذا مت فادفنی الی اصل کرمته تروی عظا مبعثه وعروقها\nچون بمیرم ساقیا در بیخ تاکم دفن کن\nتا که بعد از مردنم سازد ریشه هایش\nحمله پیاده ازینر\nسو که بجانب\n\nولا تدفنی فی الفلاة فاننی اخاف اذاماتان لا اذوقها\nدر بیابان دفن من منسد ای تا که من\nبیم دارم دور در ایام حیاتم گشته لاغر\n\n(یعنی اگر میرم در بیخ تاک مرا دفن کنید ـ تا که ریشه هایش استخوانهای مرا اب دهد)\n[و در بیابان ها مرا بخاک سپارید چرا که ـ میترسم که بعد از مردن نچشم شراب را]\nچون صبح شد سلمی به نسبت مجزو ندامت خود باسعد آشتی نموده کیفیت ابو محجن را"}
{"book": "adl1163", "page": 122, "text": "(۱۰۹)\n\nشرح داد سعد فوراً ابو محجن را رها کرده گفت من بعد اگر هر چه کنم ترا متعرض نمیشوم\nمگر اینکه عمل نمائی ابو محجن هم با خود متعهد شد که بعد ازین زبان را به چیز قبیح نیالاید\nعده شهداء در جنگهای مسلمانان دو هزار نفر و مقتولین اهل فارس ده هزار بودند مسلمانان\nشهیدان را به قبرستان نقل داده مدفون نمودند و مجروحین را بزنها سپاریدند که پرستار\nکنند زنان و کودکان قبرهای ساختند حاجت زیادتر استعجل شده مقرر نموده بودند لیکن\nمردکان کفار در بین صفین افتاده عباء تا شقاوت بر چشام شان نشسته بود مسلمانان\nاز دیدن آنها قوی دل شدند قعقاع شبانه دران موضع گذر نمیده اصحاب خود را\nدر جایکه روز قبل جدا شده بودند فرستاده گفت که چون فردا آفتاب طلوع نماید صدا\nصد نفر به تغییر لباس بیایند تا که مردمان شما را نشناسند اگر باشتم همرا اصحاب خود\nآمد آن هم چنان کنید زیرا که مسلمانان از مشاهده شما دلاور و کفار بیدل میگردند\nفردای شب که آفتاب جهانتاب افتخار مسلمانان از افق نمودار شد اصحاب قعقاع\nآمده تقسیم شدند اهل فارس در شب صند و قها شکسته خود را درست کردند که\nمانند یوم ارماث از فیلان خود کار بگیرند وقتیکه شب را صبح کردند فیلها را مجهز ساخته\nمحافظین بآنها مقرر نمودند که بار بندهای شان را مسلمانان قطع نکنند لیکن باندازه\nقبل استفاده نموده اسپان از وحشت فیلها نمی گریختند چرا که محافظین اطرف\nفیلها بودند و فیل در صورت تنهائی وحشی تر است چون جنگ شدت یافت\nمسلمانان تنگیر کشته پر شدند و زخمهای زیادی بر یکدیگر میزدند که ناگاه باشم\nهمر الشکر خود رسیده آنها را به هفتاد هفتاد تقسیم کرده و بر دشمنان هجوم نمودین\nحین عمرو بن معد یکرب حمله نمود بر اسپش زخمی رسید یکی از قتاد کفار بر سرش هجوم\nآوردند لیکن او با همان حال شمشیر خود مدافعه مینمود اصحابش آمده دشمنان را از طرفش\nدور ساختند چون ضربت سختی بر پهلویش رسیده از کار افتاده بود لہذا دست در از کرده\nپای اسپ عجمی را گرفته اسپ از رفتار ماند مرد عجمی از اسپی خود را اندخته بجانب اصحاب خو\nگریخت و عمرو بر آن اسپ سوار شد بعد سواری از لشکر فارس آمده مبارز خواست بشر\nبن علقمہ کہ مرد قصیر القامت بود بمقابش بر آمد سوار با نظر تحقیر اور ا دیده پیاده شد\nو او را بر زمین فکنده بر سینه اش نشست چون عنان اسپ را بکمر بند خود بسته بود در وفت\nشیدان شمشیر جهت کشتن بشیر اسپش ر میده اور ا به پشت انداخت بشیر از جا جسته آن\nکافر را بقتل رسانید و لباسه او را بر آورده به دوازده هزار فروخت چون سعد دید که فیلها\nمانند یوم ارماث بین فوجها داخل شده کار میکنند بسوی قعقاع و عاصم خبر فرستاد ئیکہ فیل سفید"}
{"book": "adl1163", "page": 123, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۱۰)\nبر یمان روز اغوث\n\nکه در مقابل شان میآید باقی فیلان به او آموخته اند کفایت نمایند و نیز بر حال پل\nفرمود که فیل مقابل خود موسوم به اجرب را علاج نمایند بعد قعقاع و عاصم\nبا نیزه های خود در نجل مردم گردیده هر دوی شان بضرب نیزه دو چشم فیل سفید را\nکور نمودند فیل از ضرب آن سر خود را جنبانیده فیل بان را بر زمین انداخته خرطوم\nخود را آویزان نمود قعقاع تیری بجانبش انداخته نیل به پهلو افتاد و اشخاصی که\nبر او سوار بود کشتند، همچنین حال از پیل قصد اجرب را کرده حال چشمش\nتیر زده اور اکور ساخت و زبیل خرطومش ابرید فیل بان از مشاهده اینحال\nبطرف زبیل متوجه شده با طبرزین پیشانی و بینش را شق کرده زبیل در آن حال\nرانی یافت فیل زخمی بحالت حیران بین صفین ایستاده هر گاه بطرف مسلمانان\nمیرفت او را بشمشیر و نیزه می زدند و چون بجانب مشرکین میل مینمود او را سیخ\nمی نمودند بالاخره پشت گشانده در حالیکه چشمش را حال کور نموده بود خود را\nبه نهر عتیق انداخت باقی فیلان هم متابعت او را نموده صف مردم فارس را دریده\nبا صند و قبای خود بیداین آمدند و اشخاصیکه در صند و قبا بودند همه بلاک شدند بعد\nاز رفتن فیلان فریقین دست از قتال کشیدند تا نصف روز بعد از ان مسلمانان\nحمله برده جلادت کردند تا که شام شد و مقاتله شدت یافت دوام ورزید این شب را\nلیله الهریره یعنی شب سکوت نامیدند چرا که تاریکی و خموشی عالم را فرا گرفته بجز آواز\nشمشیر و عمود و فریاد ها مجروحین صدا شنیده نمی شد بعد از ان سعد در ان شب\nطلیعه اسدی و عمرو و عدیکرب را در پایان لشکر با مرحراست مامور ساخت که مبادا دشمنان\nشبیخون زنند و تا که آن دو نفر بگذار ب رسیدند مختلف شدند طلیعه گفت باید بآب\nداخل شده از راهی کج مجیان فته اند ایشان را تعقیب نمائیم عمر و فرمود نه بلکه باید از\nپایان تر عبور نمائیم طلیعه عقب لشکر را گرفته سه بار با و از بلند تکبیر گفت مسلمانان\nمتعجب نمودند و عجیبان متوحش گردیده هر چند جستجو نمودند او را نیافتند لیکن عمرو\nزیر گذر را غارت نموده بازگشت در ین وقت دسته از کفار بطرف مسلمانان آمدند\nجماعه از مسلمین به ممانعت آنها قیام ورزیدند دیدند که ایشان غیراز بله نمودن مقصدی\nندارند لهذا مسلمانان بدون امر سعد حمله کردند احمق کیک با یرک را قدام نمود قعقاع\nبود چون سعد اور ادید فرمود خدایا قعقاع را بیامرز و او را نصرت بده اگر چه از من احسان\nنگرفت و برا اجازه دادم بعد از ان قبیله بنی اسد به ایشان ملحق شد سعد فرمود اللهم الغفر\nلهم وانصرهم از عقب آنها قبیله نخی و بجیله وکنده هجوم کردند سعد در باره هر کدام"}
{"book": "adl1163", "page": 124, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۱۱ ) بیان روز اغوث\n\nعفو و نصرت می‌طلبید روسا عرب هم در محل بزم شدند لیکن اسپها حرب قبیله قعقاع کمال\nشدت را داشت در گردش بود حضرت سعد فرموده بود که من سه تکبیر میگویم شما حمله نمائید\nدرین مقال در تکبر گفت چون مردم تکبیر سوم را شنیدند بیکدیگر چسپیده مخلوط شدند\nبعد از کار خفتن که سیکا شب دران محیط کار فرما و خموشی وحشت آوری آن سرزمین را\nمستولی شده بود صدا تیر و شمشیر مانند گرند اسنکاران اواز میداد شنیده میشد همان\nشب را تا بصحب مشغول مقاتله بوده خداوند صبر و ثبات را بر ایشان عنایت فرمود بوم\nسعد چنین شبی هرگز سحر ننموده بود و عرب هم هیچوقت اینقسم کاری اندیده بودند\nاوازهای سعد و رستم قطع گردید سعد روی بعجز بی عالا آورد که بدرگاه قاضی الحاجات\nدعای نمود چون صبح شد مردم پدیدار گشتند درین شب گلی مسلمانان محاربه آنان\nتغلب تعرض شد و شب هریر از من شجها لیله القادسیه میگویند و درین شب\nالی صبح چشم بر هم نزدند درینوقت قعقاع با بین مرزان سیر کرده دلداری میداد\nو میگفت که دایره مغلوبیت آنرا استحاصلست که در جنگ پیش قدمی نموده اند\nشما صبر نموده یکساعت تحمل ورزید زیرا که نصرت دصبر قرین یکدیکرند روسا قبایل\nنزد قعقاع جمع شده بر رستم و اطرافیاش حمله نمودند چون قبایل تحرکت امدند\nکلان ها هر طایفه میان قبیله ها خود ایستاده خطاب نمودند که ای قوم روسای شما نسبت\nبشما در استرضای خداوند جاهد تر ایستند و نه کفار از شما شایق تر بمرک میباشند در چرا\nانتظار میکشید بنابران بر کسانیکه قریب شان بود حمله برده مخلوط شدند مقاتله دائم\nو دشت تا که آفتاب سعادت اسلامیان بوسط اسما در رسید اول کسیکه از لشکر فاتر\nپس باشد فیروزان و هرمزان بود که عقب آمده بر جای خود ایستادند و قلیه لشکرشان\nدر هم شکست درین حین غبار ادبار مردم فارس احاطه نموده باد تند مقابل شد قوم\nعاد بر کفار و زیده عظمت و حشمت شان را بباد فتاداده باینده شقاوت اثر نهارا\nتهدید نمود و سایه بان رستم را از تخت کنده به بحر عمیق انداخت این باد مغرب بود\nکه خاک ندامت را بر فرق مردمان فارس پاشید در ینوقت اقصایع با چند نفر بطرف رستم\nمتوجه گشتند داو بعد از انکه سایه بانش از سر پرکنده شده بدریا افتاد آمده بسایه\nبارقاطری که قرینش بود نشست که ناگاه هلال بن علقمه برانها بار رسیده شمشیر خود\nبار بند را برید بار بر سر رستم افتاد هلال ز حال رستم مطلع نبود اتفاقا حرکت نمود چشم\nهلال با و افتاده چنان ضربتی با و نواخت که بوی شیک از کالای او بلند شد رستم\nگریخته خود را بدریای عتیق انداخت هلال نیز اور اتعقیب نموده خود را بالایش انداخت"}
{"book": "adl1163", "page": 125, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۱۲ )\nبیان روز فغوث\n\nپای او را گرفته از دریا بیرون نمود و با شمشیر چنان بر پیشانیش زد که از حیات محروم شد\nبعد ازان جهد پلیدش را از پای شتران انداخته بر تخت بالا شده فریاد زد قسم برب\nکعبه که رستم را کشتم اشقیا بیدار و شب دور او جمع شدند و سعد لباسها رستم را بهلال\nداد و کلاهش مفقود گردید گفته اند که قیمت کلاه آن صد هزار بود بعضی بر انند که چون هلال\nقصد رستم نمود او پا خود را در رکاب ثابت نموده هلال را به تیر زد هلال براد حمله کرده\nبیک ضربت وی را بجهنم فرستاد بعد از ان سرش را جدا ساخته آویزان کرد و فریاد\nمیزد که ہلاک رستم را کشتم مشرکین از نیو قعه دل خود را باخته جالینوس با سر بند در پا استاده\nو اہل فارس عبور نمودن ندادند به اینطریق خداوند ایشان را شکست داد سلسله ایشان\nکه به زنجیر بسته شده بودند و عده شان سی هزار بود فرار نموده خود را بدریا انداختند\nو همه هدف تیر مسلمانان گشت ضرار بن الخطاب لوای بزرگ لشکر فارس را گرفته بصوت\nسی هزار درهم فروخت و قیمت اصلی آن در نزد مردم فارس دوازده لک درہم بود عده تلفات\nمشرکین غیر از آنخاصیکه تهلاکشته شده بودند ده هزار کس و از مسلمانان قبل ازین\nہردو ہزار و پصید و در لیلہ الہریر و روز قادسیہ شش هزار نفر و اصل جنت گردیدند\nبعد از ان اسپه و استر را جمع نمودند چنان اشیای مسلمانان بدست آوردند که بچشم\nدیده بودند و نه بعد ازان دیدند سعد قعقاع و شرحبیل را بتعقیب گریخته گان\nفرستاد تا اینکه مقدار راهی پیمودند پس از ان زهره بن جویه تمیمی با صد سوار\nدر تعقیب منهزمین شتافته در حالیکه جالینوس گریخته گان را جمع آوری می نمود رسید\nاو را بقتل رسانید و لباس هایش را گرفت و هر قدر نفری که بین راه منم ضرار و و جنف\nیافتند کشتند بعد ازان باعده اسارامرجعت نمودند- نقل است که منتر جوان\nشخصی ہشتاد مرد اہل فارس را اسیر کرده می راند سعد کالای جالینوس را زیاد\nدانسته بجانب عمر رضی اللہ عنہ مکتوب فرستاد حضرت عمر رضی اللہ عنہ بجوابش نوشت\nکه آیا از دادن آن اسپه را باندازه ہر شخصی خود داری میکنی- وحال آنکہ ازین\nفعل خود تکاهی آزردی در صورتیکہ ہنوز محاربہ باقی خواہد بود لہٰذا ترالازم است\nکه او را بنسبت دیگران بدادن تخصیص فضیلت و بی رویایت نموده که چون\nمسلمانان کفار را تعقیب نمودند به بینقسم آنها ذلیل شده بودند که شخصی را اشاره\nمیکردند او آمده در نزدشان می ایستاد بعد از ان او را بقتل می رسانید و بسا بود که\nبسلاح خودشان میکشتند و بعضی اوقات دو نفر را امر مینمودند که یکدیگر را بکشند\nو آنها ہمدیگر را میکشتند سلمان بن ربیعه باہلی و عبد الرحمن بن ربیعه با طایفه تلاقی"}
{"book": "adl1163", "page": 126, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۱۳ ) بیان روز غوث\n\nشدند که برقی نصف غرفه و خیال جمعیت داشتند و میگفتند که متفرق نشوید مسلمانان همرا باش\nتمام شان را بقتل رسانید سعی چند فوج کفار از سرم بگریختند سعی و چند نفر از روسای\nمسلمانان قصد آنها را نموده بهر مهر یک فوج رسیده قتال فوجها دو قسم بود بعضی میگریختند\nو برخی ایستاده بقتل میرسیدند از جمله اسیران فوج هرمزان بگریخت غنیک یا رقیب اهل\nفارس مسلمانان مراجعت نمودند مؤذن شان شهید شده بود لهذا رامه اذان من مسلمانان\nمنازعه پیدا شده نزدیک بود که قتال نمایند تا انیکه سعد قرعه انداخته مردی اؤ ذن مقرر\nشد وقت تقسیم غنائم در قادسیه اگر هیست مخیمر بودند بجهت غصیه در شخصی که\nپیشتر آمده بود بخمسه هزار زیاده از دیگران دادند به سعد گفتند که پیش آمدگان\nو متاخرین قادسیه را مساوی سهم بدهد سعد فرمود و جهان کسانیکه مرتبه آنها نزد\nبایشان برابر نمایم باز گفتند فضیلت بده آنانی را که منزل شان دور است به نسبت\nاشخاصیکه قریب مکان خود مقاتله نموده اند سعد فرمود هرگز تفضیل نمیدهم انا نیکه قرین\nبدست دشمن گرفتار میباشند ایا مهاجرین با انصار با چشم فضیلت گذاشتند عربان متوقع\nبودند که با قعه عرب و فارس قادسیه بین عربیت و عدل را بهتر ظاهر میشود سبقت بین\nآملیه و باطیه و معتقد بر این بودند که ثبات و زوال مالک فاس بقادسیه مربوط است\nو در هر شهر آوازه قادسیه شایع بود و منتظر بودند که عاقبت امر آن چگونه خواهد شد\nپس از انجام امر قادسیه خبر آن بین مردمان شایع شد سعد بجانب امیرالمؤمنین عمر\nرضی الله عنه مکتوبی که مشعر بر خبر فتح و شمار مقتولین و مجروحین بود فرستاده اشخاص\nمعروف را در ان مکتوب مرقوم نموده بشیر سعد رم پسر عمید فزاری ارسال نمود\nحضرت عمر رضی الله عنه علی الدوام وقت صبح از خانه برآمده از هر سواری استفسار امر قادسیه\nمی نمود وقت ظهر پس بمنزل خود مراجعت می نمود تا انیکه یکروز با نیزه زابیر احد جنین عمر رم\nبه بشارت دهنده شتر سواری ملاقی شده پرسید از کجامی آئی گفت از قادسیه\nمی آیم به نزد امیر المؤمنین بشارت می برم فرمود بسیار خوب بشارت بده مرا آن بشیر\nبا میر گفت خداوند مشرکین را شکست داد حضرت عمر رضی الله عنه پی در پی از او استفسار\nمی نمود و او بسبب ناشناسی جوابی گفته شتر خود را میراند و عمر رضی الله عنه پیاده برکاب او\nمی آمد تا بجائیکه داخل شهر مدینه شده مردمان گفتند السلام علیک یا امیر المؤمنین قاصد\nمنفعل شده سوال نمود که شما امیر المؤمنین میباشید پس چرا من را خبر نساخیر عمر رضی الله عنه\nفرمود برادر چندان با کی نیست چون مسلمانان بقادسیه آشمار قاصدرا می بردند لہذا\nامیر المؤمنین عمر رضی الله عنه سحلا امر نمود انیکه مردمان قادسیه بر متصرفات خود مانده اندورا\n\nشکست کفار\nقادسیه و خلیفه دوم رضوان الله علیه\n( یکه شور عسکر کفا رو\nآمدن\nمجرم اسلام\nبکوفه )\nکوفه میگویند در آنوقت نیز\nعلاقه سب دار درخت بوده"}
{"book": "adl1163", "page": 127, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۱۴ ) بیان وقایع بعد قادسیه\n\nاصلاح نمایند و محاربین شام را از کسانیکه دروقعه پرموک و دمشق حاضر بودند فرستاد تاریخ وقعهٔ\nقادسیه را در سنه چهارده بعضی پانزده و برخی شانزده گفته‌اند والله اعلم .\nبیان وقایع بعد فتح قادسیه تا فتح شدن مدائن کسری\nبعد از فتح قادسیه سعد مدت دوماه در آنجا اقامت نموده بر آسررشته خواستن در امور خود\nبجانب خلیفة المومنین عمر رضی‌الله‌عنه مکتوب نوشت حضرت عمر رضی‌الله‌عنه بجوابش باین مضمون\nنامه فرستاد که زنان و عیالها را در عتیق گذاشته خودت طرف مداین عزیمت نما همراه باز ماندگان\nعتیق لشکری انبوه مقرر و اشخاصی را که بهر پرشاری محافظت غایله‌های مسلمانان انتخاب کردی\nاز اموال غنیمت به آنها قرار تقسیم سهم بده سعد بعد از قرائت مکتوب قرار فرمودهٔ امیرالمومنین\nدر غره‌ماه شوال از قادسیه به رشن کوچید با لشکری از مردم فارس مقابل شده مقاتله شدیدی\nنمودند بالاخره کفار شکست خورده به بابل که در آنجا جمعیت زیادی در تحت امارت فیرزان\nبود گریختند مسلمانان بر اثر آنها رفته با لشکری فیرزان نیز محاربه کرد بسیاری شان را\nبقتل رسانیدند و باقیمانده پراکنده گردیدند در نیوقت هرمزان به اهواز و نهاوند\nرفته تمام خزاین کسری را گرفته همرای نخیرخان و مهران رازی به بابل رفته جسرا قطع نمود\nلهذا سعد در بابل اقامت ورزیده زهره پسر حویه را بجانب نهر شیر که مقابل شهر مداین در آن\nغرب است فرستاد دهاتین ساباط اصلا ملاقات نمودند زهره ایشان را بسوی مدائن سال\nنمود و بهمرآشان بادآ جزیه مصالحه نمود بعد از ان سعد مع مسلمانان بقصد مداین کسری\nبرآمدند چون به نهر شیر قریب گشتند ایوان کسری را از دور مشاهده نموده ضرار بن الخطاب\nگفت الله اکبر ابیض کسری این وعده است که خدا و رسول باداوه مسلمانان\nبا او در گفتن تکبیر موافقت کردند و این عادت مسلمانان بود که چون بطایفه مقابل می‌شدند\nتکبیر میگفتند پس ازان باطراف شهر فرود آمده محاصره کردند نزول شان درین شهر ذی‌الحجة\nبود مدت دو ماه محاصره کرده بسیب منجنیق نصب نموده بواسطه دبا به تا که امنیت در شهر\nنقب ببردم نزدیک گردیدند سعد سوارانی برای غارت اشخاصیکه متعهد نشده بودند فرستا\nو آنها بزار عنیکه تعدادشان یک لک مقابلشتند در نمیوضوع سعد بسوی امیرالمومنین\nمکتوب فرستاد حضرت عمر رضی‌الله‌عنه بجوابش نوشت از عنیکه نزد تو آمده اند در صورتیکه\nبکفار معاونت نرسانیده باشند در امانند و کسیکه گریخت شما او را بدست آوردی\nشامیدانید در امرش را بنابران سعد ایشان را امان نموده بسوی دین اسلام و جزیه\nدعوت کرد و همرایشان عهد نمود و آنها بعد از ان مراجعت کردند خلاصه از مغرب\nدجله تا عرب اهل سوادی باقی نماند که داخل در امان نگردیده و بمسلمانان مسلکی نبر\n\nقادسیه موضعیست\nبین خندق و عتیق بر حجر فریب\nنار سیزده\nعتیق مداین\nشهری بود در سمت حق آن در خطأ\nنهرین الخ\nرشن معرقه ایست درکوفه\nاز بابل\nبابل اسم ناحیه بر کوفه\nو در وقایع شت\nاهواز نام شهر است\nبین بصره و فارس\nنهاوند در طریق\nهمدان است\nمهران رازی هم موضعیست\nبین بغداد و واسط"}
{"book": "adl1163", "page": 128, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۱۵)\nبیان وقایع بعد قادسیه\n\nمحاصره مدین غربی بحدی اشتداد یافت که سگها و گربه ها را خوردند درین حین قاصدی\nاز طرف پادشاه آمده بمسلمانان خطاب نمود که پادشاه میگوید مصالحه کنید با ما باین صورت\nکه از نزدیک من دجله دکوه با متعلق باشد و از قریب شما بین دجله وکوه بشما زیرا که شما\nسیر نمی شوید خدا شکمهای شما را سیر نکند ابو مقرن اسود بجوابش مقاله گفت که خدا وند\nبه آن سخن اور املیم ساخته بود بعد ازان نه خود شرمند رفیقان او نفهمیدند که چه گفته شد\nقاصد مراجعت نمود مسلمانان دجله را قطع نموده بمدین شرقی که ایوان کسری در انجا بود رفتند\nدر حین مقرن از وی پرسید که در جواب قاصد چه گفتی مقرن گفت سبحانه بمکه قسم با کن فرستاده\nنفسه خود راندانستم امید میکنم که نیر مسلمانان نطق نموده باشم حضرت سعد و مردمان نیز\nاز و پرسیدند ندانست چه بگوید بعد از آن سعد فرمود که ای مسلمانان بشتابید بسوی\nکفار فجار کسی از شهر ظاهر نشد و نه مردی بمقابل شان بر آمد مگر شخصی از دور فریاد میزد\nکه الامان - الامان - مسلمانان اورا امان دادند انشخص گفت بیائید کسی در شهر نمانده\nکه شما را ممانعت نماید لہذا مسلمین داخل شهر شده نه چیزی دیدند و نه کسی اما خضد یجردام\nو آنمرد از وی سوال کردند که برای چه اینجا گریختند گفت پادشاه بجانب شما ایلچی فرستاد\nشما در جوابش گفتید که ما بین ما وشما مطلقا صلح نیست تا به آفریدون آمده رنج محنوی بما\nنخوریم پادشاه گفت و اویلا فرشته بزبان آنها تکلم نموده چوب ما را مید هند بنابراین\nبمدینة قصوی رفتند سعد بمدینه غربی داخل گردید همه لشکری را بمنزلی مقرر فرمود.\nبیان فتح مدائن که ایوان کسری در ان بود\nچون مسلمانان در داخل مدائن غریبیه گردیدند بین آنها و مدین شرقیه شط دجله حایل شد\nبسبب نداشتن کشتی نتوانستند که از ان عبور نمایند. سعد بنجو بے یکسواران کا\nمسلمانان در احوال دجله گردیده عبور نمودند لہذا سعد برای تفسیر خوب خود مردم را جمع کرد.\nپس از حمد خدا وند گفت - دشمنان شما بواسطه در یا محفوظند شما بطرف شان رفته میتونی\nو آنها بذریعه کشتیهای خود میتوانند شما را فرا گیرند در عقب شما هم کسی نیست که بنما بیاید\nو خوف داشته باشد توقف شما در مقدر مدت کافیست و دشمنان شما سرحدات\nخود را معظم نمودند رای من اینست پیش از اینکه شغل زیاد انگیزش ما گرد و با کفار جما\nنمائید و ازین دریآ برای پیش برو مقصود خود عبور کنید مسلمانان در جواب گفتند حاضریم\nهر آنچه که ما را امر نمائی بنا بر آن سعد امر بگذشتن از دریا نموده فرمود که آیا کدام\nشخص مقدم میشود که موضعی گذر را محافظت و صیانت کند تا باقی مسلمانان بدون\nممانعت بساحل بر آیند عاصم پسر عمر و ندا کرد اشخاصی صاحب شوکت و قوت را و خودش\n\nبخاری و نیشاپور - آفریدون بضم ت"}
{"book": "adl1163", "page": 129, "text": "فتوحات اسلامی (۱۱۶) بیان فتح مدائن\n\nپاشصت سوار پیش شده سواران اسپها و اسبان را بپتاخت عاصم در خل\nدر یاب شد و باقی سواران خود را با درسانیده چون نزدیک ساحل گردیدند عاصم\nگفت ای مسلمانان نیزه های خود را مستعد ساخت چشم دشمنان ابه نظر بگیرید و قتیکه\nاز دریا بالا شدند بکفار حمله نموده اکثریه شان را کشتند و باقی مانده که رهائی یافته گریختند\nهمه از ضرب نیزه دارای یک چشم شدند شصت سوار دیگر هم بدون زحمت با نها رسیدند\nچون سعد را داخل شدن عاصم را بگذر نا دید و باقی مسلمانان را سخت ممانعت بود در انتظار\nاجازه سعدر امیکشیدند لهذا تمام شان ابداخل شدن در یا ار داده و گفت بگوئید\nنستعین بالله و نتوکل علیه حسبنا الله و نعم الوکیل و بخواند\nقسم که او تعالی دست خود را نصرت میدهد و دین خود را ظاهر میسازد و شکست میدهد\nدشمنانش را ولا قوة الا بالله العلی العظیم مردم داخل عهد گردید تغییری در قیافه\nشان پیدا نشد مانند یکه در بیابان مشی نمایند با یکدیگر سخن میگفتند کسیکه سعد را از دور\nمیگذرانید مسلمان فارسی معنی معنه بود اسپان شان چنان در آب فرورفت که از نظر\nغایب شدند و سعد این کلمات را خوانده میگفت حسبنا الله ونعم الوکیل\nقسم بخداوند که دوستان خود را البته غلبۀ بوقع عصیانی بکند و دشمنان خود را همزیمت\nمیدهد و دین مبین اسلام را بر باقی ادیان غالب میگرداند سلمان در جواب گفت\nاسلام نو است در یا ها مانند بیابانهاد و را مطیع گردیده سوگند بخدائی که نفس سلمان\nبید قدرت اوست مسلمانان چنان از دریا برآیند مانند که داخل آن شدند بعد ازین\nقرار نعمته سلمان از دریا بسلامت بیرون شدند مگر انه نزد مالک بن عامر عنبری قدحی\nافتاده آن را آب در سلان بالا بکفرت تقدیر بهلاک قدح رفته بود مالک این سخن کولا\nنیفتاده گفت از خداوند چنان استدعاد دارم که قدح مرا از مین مردم مفقود نگرداند\nچون از دریا بالا شد مردم دیدند که باد موجدادندی بقد حش در زیده بکنار ساحل رسانید\nو مالک قدح خود را گرفت خلاصه کسی در ان عبور غرق نگردید مگر عر قده بارقی ز پشت اسپ\nخود که موسوم به اشقر بود لغزیده بدریا افتاد قعقاع فور اخود را با ورسانید بنجاتش داد\nاہالی فارس هرگز چنین کاری راگمان نمیکردند بعد از اینکه مسلمانان سالم افترآب برآمده\nاسپان شان آبها خود را می فشاند مردم فارس از مشاهده اینحال بپریشانی فتاده بنجاب\nحلوان گریختند یزدجرد قبلا عیال خود را بجانب حلوان فرستاده بود و مهران و نخیرجان را\nعقب گذاشته حفظ و صیانت بیت المال را به نخیرجان واگذار نمود حتی المقدور امتعه\nو البسه و ظروف نگین ها و اشیای نفیسه قیمتی را همرای لشکر بردند و سایر لوازنات\n\nمستحملوا با بیداد\nاسمه نه اثر هدد و چند\nبی مسلمان"}
{"book": "adl1163", "page": 130, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۱۷)\nبیان فتح مداین\n\nحصار داری قلعه عبدی از قبیل گاو و گوسفند و اطعمه واگذاشتند بیت المال شان دران\nزمان بالغ بر سیصد هزار ملیار دی بود که نصف آنرا رستم برای لشکر خود برداشته نصف دیگر\nدر انجا باقی بود چون مسلمانان داخل مداین گردیدند سعد بقصر ابیض نزول نمود جمیعی از اهل\nفارس نزد وی آمده بدادن جزیه عقد ذمه نمودند حضرت سعد جماعتی را برآ غارت نمودن\nاطرف و جوانب فرستاد و گفت اشخاصی که طلب امان نمایند امان بدهید و ایوان کسری را\nبدون تغییر مسجدی ساخته در حین خول این آیه شریفه را قرأت فرمودـ كَمْ تَرَكُوْا مِنْ\nجَنّٰتٍ وَّ عُيُوْنٍ الی قوله قَوْمًا اٰخَرِيْنَ ـ و نیز هشت رکعت نماز فتح را در انجا ادا نمود\nدر فتح مداین چیزی عجیب تر از گذشتن آب نبود آنروز را یوم الجراثیم نام نهاد پر از کانی\nکه دله میگردید مقابل شید با یک حصه‌ای از آب برآمد تا ان استراحت می‌نمود و آب به تنگ\nاسپ نمی‌رسید.\n\nبیان مقدار غنایم و تقسیم آن\nزمانی‌که سعد داخل مداین کسری گردید اموال و امتعه غنیمت را که بی شمار بود نزدش جمع\nنمودند در ان شهر قبه ها بود مسلمانان گمان کردند که در بین شان طعام است وقتیکه کشادند\nبی ظروف طلا و نقره از ان یافتند برآ تبدیل و فروش طلا بنقره بقیمت برابر میکشیدند\nو مشتری جستجوی نمودند و قتی مقدار کافوری بدید، گمان کردند که نمک است قدری\nاز ان درا بین خمیر مخلوط ساختند بعد از چشیدن از طعم تلخش فهمیدند که کافور است\nعُدهٔ جویندگان مسکین هم از هُرهٔ جماعتی از مردم فارس را دیدند که بر سر پل هُردان ازدحام\nنمودند از ان پل استری از ایشان به نهر فتاد بتعجیل خود را در عقبش انداختند مسلمانان\nدرک کردند که درین قضیه چیزی مضمر است لہٰذا استر را گرفته دیدند که حامل دو درگاه کسری\nو حامل ورزده مکلل بجواهر بود که با افتخار آنرا پوشیده بر سر یر سلطنت جلوس مینمود کلحه ها\nبه دو استر رسید که دو نفر با او بود آن دو شخص را بقتل رسانیده بر ان دو کجاوه‌یافتند\nکه در یکی تاج مرصع کسری و بر دیگری جامه ها دیباج که زر بافته و مروارید کشیده والسبهٔ\nغیر دیباج زر ی مردا‌رید کشیده بود قعقاع به مرد از اهل فارس ایافته کشت که در نزدش\nدو صندوق بود در یکی پنج شمشیر و در دیگری شش شمشیر و زره ها بود که از انجمله زره و کلاه\nخود کسری و زره هر قل و زره خاقان پادشاه ترکیه و زره نعمان و زره داهر پادشاه هند که اباله\nفارسرخمان جنگ کردن همراه خاقان و هر قل داهر در روز گر مخین نعمان از دست کسری\nاین زره و شمشیرها را از ایشان گرفته بودند تمام اینها را قعقاع نزد سعد آور دور آنا\nانتخاب بعضی را آنها نیز گشت قعقاع شمشیر هر قل را اختیار کرده و سعد زره بهرام را هم نام\n\nهردان\nشهر یست اندر ان نهر"}
{"book": "adl1163", "page": 131, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۱۸ )\nبیان فتح مدائن\n\nباقی را تقسیم کرده شمشیر کسری و نعمان را بخدمت عمر رضی الله عنه فرستاد بر آنکه طایفه عرب\nاین را بشنوند و تاج کسری را مع اسپه اش نیز بحضور حضرت عمر رضی الله عنه ارسال نمود\nتا مسلمانان به بینند عصمت پسر خالد ضبی به دو نفر مقابل شد که دو مرکب داشتند یکی از یشان را\nکشت و دیگرش گریخت بر یکی از خران دو صندوق بود ما بین یکی مجسمه اسپی از طلا که زینش نقره\nو بر لجام و سینه بند و پهلو بندش دانه های یاقوت و زمرد نشانده و بران مردی از نقره مکلل\nبجواهرت سوار بود در صندوق دیگر مجسمه ناقه از نقره که کفن موش و تنگش از طلا و مرصع\nبیاقوتها و بر بالایش مردی از جواهر سوار بود و کسری هر دو را بر ستونهای تاج خود می نهاد\nهمچو امتعۀ فراوانی بدست آمد و شخصی اموال فراوان را بقسمت نزد قسمت کننده غنایم آور\nشخصی قاسم از مشاهدۀ آن متاعبا حیران شده گفت در بین تمام اموالیکه در نزد ماست شیئی\nکه مثل یا قریب به امتعه تو باشد ندیدم آیا از اینجا چیزی گرفته آمز و گفت اگر بیم خداوند\nنمی بود هرگز مالها را در نزد شما نمی آوردم قاسم غنایم و همرهانش از وی پرسیدند که تو کیستی\nجلولاء نامیهیست\nاز نواحی بغداد بین آن و قصر شیرین\nهفت فرسخ فاصله افتاده\nتکریت شهر مشهورست\nبین بغداد و موصل\nموصل شهر کلاه\nو مشهوریست که باب العراق\nو کلید خراسان میگویند ۲۱\nمجمع ۱۲\nگفت قسم بخداوند که هرگز نام خود را نمیگویم تا مرا صفت نکنید بلکه ستایش میکنم خدای\nخود را و قانعم بثواب او بعد ازان مرد آورنده رفت و یکی تعقیبش را نموده معلوم شد که عامر بن\nعبدقیس بود سعد از مشاهدۀ اینحال سرت استعال فرمود بخدا وند قسم که این لشکر با صاحب\nامانت است اگر خداوند توصیف اصحابی را نمی نمود میگفتم که اینها در فضیلت مانند اهل\nبدرند حقیقتاً خلقتی را از یشان دیدم که گمان نداشتم جابرا بن عبدالله فرموده شبیه کسانیکه\nغیرا و مستحق عبادت نیست ندیدم و نشنیدم کسی از اهل قادسیه که اراده دنیا را بهمراه اراده\nآخرت داشته باشد مگر سه نفر را که متهم دانستم بعد ازان کسی را مانند ایشان امین ندیدم\nآن سه نفر طلحه، و عمرو معدیکرب، و قیس بن مکشوح بودند، چنان منقول است که وقتیکه\nشمشیر و کمر بند و زبرجد کسری را نزد امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه آوردند فرمود که قومی\nادا کردند این را بصاحبان امانت حضرت علی کرم الله وجهه در ان محفل حاضر بوده فرمود\nیا عمر تو عفت و تقوی کردی۔ لہذا رعیت نیز پرہیزگاری نمودند. چون غنایم جمع کردید\nسعد بعد از وضع خمس آنرا قسمت کرد در بین مجاهدین که عدۀ شان شصت هزار سوار\nبود و پیاده در بین شان نبود حصه هر یک سواری دوازده هزار شد بوسهم مشقت سیدگان\nاز خمس غنایم افزود منزلها را نیز تقسیم نموده عیالها را در ان سکنی دادند تا لحین حصول\nفراغت از امور- جلولاء - حلوان- تکریت- و موصل- در مد این اقامت نموده بعد ازان\nبجانب کوفه رفتند- سعد از خمس غنایم اشیائیرا بخدمت حضرت عمر رضی الله عنه میفرستاد\nکه عرب ابحیرت اندازد از آنجمله فرش کسری موسوم به قطیف که از شیای عجایب کارس"}
{"book": "adl1163", "page": 132, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۱۹)\nبیان تقسیم غنایم\nبود طولش شصت بے رخ و عرضش نیز شصت ذراع بود که پادشاه برای تفریح روح و شتیا\nقلب در زمستان که بادهای خزانی بر سر و و ریاحین چمن تار و زیده نابود می نمود سانا\nو آن یک مجسمه گلستان خوش نمای فصل بهار بود که بالاییش نشسته شرب می آشامیدن\nو نظاره میکردند و لذت می بردند از نهایت نقش گلهای سیم سبزه زارها و مجاری و\nمیا که در ان بود گویا که در میان بوستان بودند در ان مراط ها رسم نموده بودند و مانند جوی\nنمگین با نصب کرده بودند در خیش مذهب غیر آن نمگین ها مانند در بود کنار هایش مانند سبزه زار ها\nبرگهای ابریشمی بر شاخسارهای طلا شگوفه های از طلا ونقره و میوه ها از جوهر داشت\nسعد ابتداً اراده خمس آنرا نمود لیکن برابر نشده برام مردان گفت آیا خوش میقوید\nو میگذارید از چهار حصه خود ازین قطیف که بفرستم بسوی حضرت عمر رضی الله عنه تا هر رجاه\nکه بخواهد بنهد چوان این کم است بنابران در تقسیم آن مصلحت نمی بینم گفتند بسیار خوب بعد\nازان سعد قطیف را بحضور امیرالمومنین عمر رضی الله عنه فرستاد چون خمس غنایم را نزد امیر المومنین\nآوردند در مواضع لایق تقسیم نمود و در موضوع قطیف استشاره کرد بعضی برای دادند که برا\nثلث ذخیره نمای برخی بخود حضرت عمر رضی الله عنه رأی مفویض دادند حضرت علی کرم الله وجهه\nفرمود که در بین مسلمین تقسیم نمان چرا که اگر باقی باند فردا کسهای استخوان یافت که چیزی ماند شتن\nمستحق باشد حضرت عمر رضی الله عنه تصدیق نموده فرمود راست گفتی و نصیحت نمودی مرا\nیا علی لہذا پارچہ پارچہ ساخته تقسیم کرد از انجمله قطعه بحضرت علی کرم الله وجهه رسید\nابن اثیر گفته علی کرم الله وجهه حصه خود را به بیست هزار دنیار فروخت در سیرت الحلبیہ\nنیز بیان شده که به بیست هزار فروخته بودند رسول الله صلی الله علیه و سلم در حین ہجرت بمدینیه\nمنوره از بر سراقہ بن مالک گنانی که اراده تعرض رسول الله صلی الله علیه و سلم نموده بود فرمود\nچه احوال خواهد بود ترا و قتیکه بپوشی زینت ها کسری را و به بندی کمر بند اور امیان خود\nو بنهی تاج وی را بر سر خود بنابران و قتیکه آنها را با دگر اموال غنیمت نزد امیرالمومنین عمر\nرضی الله عنه آو دند سراقہ بن مالک را طلب نموده پوشانید بر او جهان تاج و کمر بند با زوهایی\nموسها فرادان داشت حضرت عمر رضی الله عنه فرمود بر بند کن بازوهای خود را و تکبیر گوی\nو شکر کن خدای خود را که آنها را از کسری پسر هرمز که ملقت منم پروردگار مردمان\nگرفت و بمرد عربی از قبیله مدلج پوشانید و عمر این جملات را بآواز بلند میگفت بعد\nاز ان سراقہ را سوار نموده بشهر مدینه منوره گردش دادند تا که اظهار معجزت رسول اله علی الهام\nبشود زیرا که اخبار نموده بودند خود حضرت عمر رضی الله عنه هیچ شیشه از مال غنیمت اختیار نکرده\nاین ایت را میخوانم [ زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ] الی اخرايه و میگفت خداوندا"}
{"book": "adl1163", "page": 133, "text": "فتوحات اسلامی (۱۲۰) بیان تقسیم غنایم\nما طاقت نداریم که محبت کنیم غیر انچه را که تو بازینت قرار دادی توفیق بده مرا تا این اموال را\nبمصرفش برسانم میگریست و بیان می نمود که خدا تعالی نگاهداشت از رسول خود صلی الله علیه وسلم\nوصاحب او و مفتوح ساخت از برای من می ترسم که استدراج باشد امام بخاری در کتاب\nرقاق گفته که حضرت عمر رضی الله عنه میفرمود خدا و ندا نمی توانیم که خرسند نباشیم بران زینت ایکه\nکه بر ما عطا نمودی و می نائی بار خدایا استرحا میکنیم که مرا موفق کنی بر اینکه نفقه نمایم این مالها را\nبمستحقینش دار قطنی اضافه تر تفصیل داده میگوید چون خمس غنایم کسری را نزد حضرت\nآوردند فرمود که بر زمین ریخته بالایش را بپوشید بعهد ازان مردم را طلب نمود چون جمع\nشدند امر نمود که پرده را از رویش بر دارند عمر رضی الله عنه گریه نمود و حضار با عده کرد اصحاب\nپرسیدند که باعث گریه شما شد یا امیر المومنین در حال اینکه این غنایئیست که خداوند ام\nکفار گرفته بها عنایت فرموده بجواب شان فرمود هرگاه خداوند بهر قومی این مالها را\nفراوان نمود آنطائفه خون ریزی و جرام خوار می نمایند زید ابن اسلم گفته وقتیکه\nغنایم تقسیم شد یکشتر که بنده باقی مانده تقسیم نگردید عبد الله ابن ارقم گفت یکی این\nاموال را تقسیم نمیکنید حضرت عمر رضی الله عنه فرمود چون فارغ شوم لنز کن تا تقسیم\nکنم بنا بران عبد الرحمن بن عبد به حضرت عمر رضی الله عنه ملاقات نموده عرض مزید در حق شتر ها\nو مالها را در بین زنبیل آورده روی فرش ریخت حضرت عمر رضی الله عنه آمده فرمود خدایا\nتو گفتی که زینت از برای مردان داده شده محبت الشهوات که زنان و پسران و مال شتر\nطلا و نقره اسپان سره و گاوان و گوسفندان و کشت زارها باشد و زین للناس\nللناس حب الشهوات را تا آخر قرئت نمود و گفت اله العالمینا قدرتی عدم\nمحبت چیزهای اکبر بازینت قرار دادی ندارم حالاکه عنایت نمودی پس محفوظ دار\nمارا از شرش توفیق بده مرا تا که انفاق نمایم از جای بر نخواست تا وقتیکه چیزها باقتی\nنماند و همه را تقسیم نمود رضی الله تعالی عنه .\nبیان واقعه جلول او بخش در سال شانزدهم\nچون مردم فارس از مداین بجلولا گریختند یزدجرد بحلوان رفت اهالی جلولا در تحت قیادت\nمهران رازی متفق گشته با طرف خود خندق حفر و از حشک الحدید مملو نمودند بر را عبور و در\nخود فقط معبری در انحا گذاشتند حشک الحدید به شکل گیاه خار دار یست از آهن که در الات\nحرب استعمال میشود و برای دفع هجوم دشمن به طراف لشکر میباشد) سعد از استماع خدعه\nشان مکتوبی بحضرت عمر رضی الله عنه نگاشت جواب رسید که هاشم بن عتبه را با دوازده هزار\nنفر که مرکب از اکابر مهاجر و انصار و مشهوران عرب باشد بفرست تا قعقاع را بر مقدمه"}
{"book": "adl1163", "page": 134, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۲۱)\nبیان واقعه جلولا\n\nلشکر قرار بده اگر خدایتعالی کفار را شکست داد او را بر سواد و جبل مقرر نما سعد فرموده\nحضرت عمر رضی الله عنه را بجا آورده باشم را بجلولا فرستاد چون باشم به بابل رسید\nکشتمنان بلاد مصالحه نمودند بهینصورت که در بدل صلح جزیه مبی را از درهم قرش\nنمایند باشم بند قاشان را پذیرفته بقصد تا ئیکہ بجلولا رسیده محاصره نمودند کفار را در نها\nنیمتوانستند که خارج شوند هر وقت که اراده بر آمدن را می نمودند مسلمانان ایشانرا\nممانعت میکردند به این طبق مدت هشتاد روز گذشت یزدجرد بهمراهی\nو از جانب سعه بمسلمانان معاونت میرسید بالاخره آتش نفاق و مخالفت در بین\nشان شعله ورگشته بیرون شدند و با دخداوندی عادسان بر ایشان وزیده عالم را\nتیره و تار ساخت که شهر را نمی دیدند و سواران شان بخندقها افتاد نا چاراً برای آمد\nسواره ان خود در خندق راهی ساخته حصار را خراب کردند چون این خبر بمسلمانان\nرسید بمقابل شان ایستاده چنان مقاتله شدیدی نمودند که مانند آن دیده نشده بود\nدرینوقت قعقاع خود را بدرب خندق سانیده شخصی را امر نمود که ندا کند ای مسلمانان\nاینک امیر شما داخل خندق گردیده متصرف شده است بشتابید و خود را به امیر خود رسانید\nپیش از انکه بین شما و امیر شما دشمنان حایل گردیده مانع وصول تان بشوند سبب\nندا کردن این بود که مسلمانان قوی گشته حمله نمایند ناگاه مجاهدین غیور بقعقاع پیرن\nدر حینیکه درب خندق را گرفته بود رسیدند و شکست دادند مشرکان را و آنها بطرف\nراست و چپ فتادند یعنه خارهای که برخندقها گنده نموده بودند هلاک شدند و جفا\nپایان شان هم کاملاً تلف شدند بنابران پیاده رو بگریز نهادند مسلمانان تعقیب شانرا\nنموده بجز اندکی نجات نیافتند عده مقتولین شان در ین روز صد هزار بود که تمام معرکہ\nو اطراف و جوانب پر شده بود ازین جهتہ بواقعه جلولا یعنی حادثہ بزرگی کہ دران کشتہ\nبسیار شده بود موسوم شد قعقاع در طلب منهزمین تا خانقین رفت ـ چون خبر\nہزیمت اہل فارس به یزدجرد رسید بجانب رئی رفته خسر سنوم را در حلوان خلیفه\nساخت قعقاع ہم با لشکر اسلام جانب حلون متوجہ شد خسر سنوم ضرابی کہ رئیس\nکشتمندان بود بمحاربه مسلمانان بیرون شدند زینبی مقتول و خسر سنوم گریخته\nحلوان متصرف مسلمانان آمد قعقاع در آنجا اقامت گزوه تا زمانیکه سعد بکوفه امد\nبعد قباد را کہ صلاحر سہانی بود عوض خود خلیفه ساخته نزد سعد رفت و خبر فتح را بحضرتم\nعمر رضی الله عنه نوشته استد عای اجازه تعقیب کفار را نمودند کہ حضرت عمر رضی الله عنه\nاجازه نداده فرمود کہ من مایل بود م بین سواد و جبل سدی باشد تا دشمنان بار سفی\nخانیقین قریه یست\nدر نزدی که او واقعه جلولا بوهم\nاز جانب بغداد و شهرقین روم\nو یک قریه و خانقاه بود\nگویند شهریست\nدر سواد عراق و انهم جلولاست\nم م م"}
{"book": "adl1163", "page": 135, "text": "فتوحات اسلامی (۱۲۲) بیان واقعه جلولا\n\nنتوانند و نه با ایشان زمینها را خیز سواد بره کافیت و سلامت ماندن مسلمانان بهتر است\nاز مال غنیمت قعقاع در حین تعقیب کفار مهران و فیرزان را در خانقین یافته مهران را\nبقتل رسانید و فیرزان فرود آمده بطرف کوه گریخته خود را پنهان نمود و قعقاع بعضی\nاز زنان کفار را اسیر ساخته نزد هاشم فرستاد و او بر غازیان قسمت کرده والده شعبي\nاز انجمله بود بعد از تقسیم اموال غنیمت بر هر سوار نه هزار نقد و نه رأش اسب رسید\nبقول بعضی ادیان مال غنیمت سه کرور بود خمس آنرا نزد حضرت امیرالمومنین عمر رضی الله عنه\nفرستادند انحضرت فرمود بخداوند قسم که در هیچ خانه نمیگنجم نها تا تقسیم نکنم عبدالرحمن\nبن عوف و عبدالله بن ارقم بشب را در مسجد پاسبان بودند چون صبح شد حضرت عمر رضی الله عنه\nغنایم را ظاهر ساخت و از مشاهده یاقوت و زبرجد و جواهرت بگریست عبدالرحمن\nبن عوف گفت یا امیرالمومنین از چه سبب گریستید و حال انکه جای شکر است حضرت\nعمر رضی الله عنه فرمود که قسم بخداوند گریستن من ازین جهت است که حقسبحانه و تعالی هر قومی\nکه این مالها را داد بحسد و بغض مبتلا شدند و قومی که بغض و حسد در بین شان کار فرما باشد\nهمیشه با همدیگر در جنگ و جدال اند عمر رضی الله عنه تقسیم سواد را بجهت دشواری تقسیم ششماه\nو تمحلات شانها و حق آنها ممانعت نمود و نیز از قسمت کردن اموال بشده با وجاه های آنجا\nبرنج داشته مخصوص کسری و مقتولان بواسطه دفع فتنه و فساد خودداری نموده خرید آنها را\nنیز منع فرمود لهذا اموال مذکور را توقف نموده برای مقرر متولی که خلق رضایت بدهد\nاقدام ورزید رضامندی و اتفاق مسلمین فقط در باره امرا بود بنا بر تعیین فوق از حوانا\nتا قادسیه اراضی سواد فروخته نمیشد از آنجمله جریر در جنب فرات زمینی را خریداری نمود\nحضرت عمر رضی الله عنه فسخ بیعش انموده و نامش را شنیع شمرد.\nبیان شهر ساختن بصره و کوفه\nدر شهر گردانیدن بصره اختلاف است بعضی گفته اند که در سله بعد از فتح جلولا سعد بن\nعتبه بن غزوان را بر حسب الامر حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد که در ولایت بصره شهری بناء\nاهالی ابله بمقابله اش برآمده بعد از مقاتله شدید شکست یافتند مردم دشت میسان\nنیز جمع آوری نموده آماده قتال و جدال گردیده عتبه نیز آنها را مغلوب نموده حاکم شانرا\nاسیر نمود یسار ابو الحسن بصری و ارطبان جد عبد الله پسر عون بن ارطبان نیز از جمله اسیران\nمیسان بودند برخی بر انند که عتبه در سنه و بعضی در سنه بصره را شهر گردانید لیکن\nکوفه در سنه تعمیر شده است زیرا که هوای مدائن مطابق طبیعت عرب نیفتاده\nسعد مردم را برای انتخاب موضع مناسبی فرستاد آنها زمین کوفه را نشان ادند این\n\nبصره نام شهریست بین\nآن دو بجزء مدائن \n\nدشت میسان\nشہر نامعینت بین واسط\nو بصره که آنرا\nمیسان و میسارا گویند"}
{"book": "adl1163", "page": 136, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۲۳)\nبیان شہر تکریت وغیرہ\n\nابن قبیله بسعد گفت که بر این زمینی از زمینها خداوند نشان بدهم که ازار منی قبه مرتفع تر\nو از فلات نشیب تر باشد و این زمین را نمایان نمود بعد از ان سعد همرآ اصحاب خود\nدر سال هفدهم از هجرت در آنجا رفتند .\n\nشراح فتح تکریت و موصل\nدر سال شانزدهم بعد از فتح جلولا انطاق نام بر آحفاظت و صیانت زمین تکریت از موصل\nبر آمده اطرافش را خندق حفر نموده جماعت کثیری از طوائف روم ایاد تغلب\nنمر و شهر حبد را با خود متفق ساخت سعد چون ازین خبر مطلع گشت صورت واقعه را\nبحضرت عمر رضی الله عنه نوشت جواب رسید که عبدالله بن معتم را بتکریت فرستاده بر مقدمه\nالجیش ربعی بن انکل و بر سواران عرفجه بن هرثمه را مقرر نما عبدالله بجانب تکریت\nرفته مدت چهل روز انطاق و همراهانش را محاصره نمود و در مدت بیست و چهار مرتبه\nحمله نمودند بالاخره عبدالله شخصی اتزد عربا نیکه با انطاق متفق بودند فرستاد تا کما آنها را\nبمعاونت مسلمانان دعوت نماید عربان دعوت عبداللہ را پذیرفته برای استیمان شخصی را\nنزد او فرستادند عبداللہ گفت اگر راست میگوئید پس ایمان بیاورید آنها اسلام را\nقبول نمودند چون عرب در کتمان آن اهتمام نمودند رومیان از ماجرا مطلع شدن\nبنابران غلبه مسلمانان را یقین دانسته امیران خود را بترک اموال در کشتی انتقال دا\nعبداللہ کسی انزد عرب فرستاده گفت هرگاه آواز تکبیر مابان را شنیدید بدانید\nکه در مها خندق را گرفتیم لہذا شما را لازم است که ابواب طرف دجله را محافظه نموده\nبر هر کسی از کفار که قدرت داشتید بکشید بعد عبداللہ همرای مسلمانان بالا شدند در\nخندق را گرفتند و تکبیر گفتند اهل تغلب و نمر و ایاد نیز اثر آن تکبیر گفته در نهاد دجله\nگرفتند رومیان مشتبه گشته گمان کردند که مسلمانان از طرف دجله به ایشان هجوم\nآوردند بنابرین بطرف مسلمانان گریخته خود را زیر شمشیر مسلمانان یافتند و از طرف\nدیگر اہالی تغلب و نمر و ایاد حمله کردند خلاصه بحر شخاصیکه اسلام آوردند از محصورین\nکسی نجات نیافت - عبدالله ربعی بن افکل را همر آتغلب و نمر و ایاد بجانب قلعه نینوای\nو موصل فرستاده گفت بزودی خبر فتح را بفرست - ربعی بر ان دو قلعه هجوم نمود در سام\nآہالی آنجا امان خواسته جزیه را قبول مدر تخت صلح در آمدند پسر انکل بشتاب خبر فتح وغنائم\nفرستاده تقسیم نمودند سهم هر سوار سه هزار و از پیاده هزاره در هم شد خمسش ر بخند\nحضرت عمر رضی الله عنه فرستادند از طرف امیر المومنین ربعی والی حبه موصل و عرقجه بر آم\nجمع خراج مقرر گردیدند بعد از ان بانی علاقه های موصل فتح و توابع اکراد در بابل مسخر گردیدن\n\nفائده: تکریت\nشهریست که کوه ندارد دجله\nبجانب شرقی آنست و بین بغداد و\nسامره واقعت حصین بخاک آنست دجله را\nقوس و نینوائی شق می نماید اسلام عم در\nسنة ١٦"}
{"book": "adl1163", "page": 137, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۲۴)\nبیان فتح ماسبذان\n\nماسبذان\nموضعیست از حدوده\nکوفه\n\nشیروان\nشهریست بکوه حلوان\n\nدرمیسا\nشهریست بر سر راه بند\nاهند راه کوفه\n\nهیبت\nشهریست\nدر دشت از داد بغداد\n\nبحرین\nعبارت از ولایته قریب\nآطیلش سرزمینیست\nبوسعت یکماهه راه با اقلیم\nفارس\n\nماسبذان نیز در سنه شانزدهم فتح شده بعد از واقعه جلولا بسعد خبر رسید که آذین پسر هرمران\nبا جمعیتی بطرف دکیته از ماسبذان بیرون گردیده سعد ضرار بن خطّاب را بالشگری بمقابله ایشان\nفرستاد فریقین بدریکی از ماسبذان تلاقی شده مسلمانان با کمال شجاعت مبالغه کردند ضرار آذین را\nگرفته بقتل رسانید بعد از ان بطرف مشرکین برآمده تا رسید بشیروان - ماسبذان بقهر\nو غلبه استیلا نمودند اهالیش بطرف کوتًا گریخته آنها را پیش خواسته اجابت نمودند ضرار\nدر آنجا اقامت ورزید تا وقتیکه سعد بکوفه آمده او را خواست ابن تهریل اسدی را عوض\nخود خلیفه ساخته برفت ماسبذان یکی از در بندهای کوفه بود.\n\nبیان فتح قرقیسا در سال شانزدهم\n\nبعد از انقضای فتح جلولا سعد عمر بن مالک بن عتبه بن نوفل بن عبد مناف را با لشکری\nبجانب - هیئت - که مردمان اطراف در آنجا جمع شده بر اطراف خود خندق کنده بودند\nفرستاد - عمر بن مالک چون دید که آنها در خندقهای خود پناه گرفته اند خیمه ها را بحال خود\nگذاشته حارث بن یزید را خلیفه گردانید که اهل هیت را محاصره نماید و خودش\nبا نصف لشکر در غته غفلتا قرقیسا را بقلعه یشصرف نمود اهالی جزیه را قبول کردند حارث\nنیز مکتوبی به اهل هیت فرستاد آنها نیز دادن جزیه را بر ذمه گرفتند . کوفه چهار\nسرحد داشت (۱) حلوان که بر او قعقاع (۲) ماسبذان که دران ضرار بن\nخطاب (۳) قرقیسا که در ان عمر بن مالک (۴) موصل که دران عبدالله بن معتم\nمقرر بود هر گاه بعضی از ایشان بطرف میرفت عوض خود خلیفه مقرر میساخت .\n\nغزوه فارس از بحرین\n\nعلا وحضرمی در زمان خلافت حضرت ابا بکر رضی الله عنه بر بحرین مقرر گردیده در عهد خلافت\nحضرت عمر رضی الله عنه نیز مقرر بود بجهة غزا نمودن با فارس دم را جمع نمودهم امیرالمومنین\nحضرت عمر رضی الله عنه سفر در یار از جته خوف غرق شدن مسلمانان نهی نموده بود\nلیکن علا مخالفت کرده بر آنجهاد دعوت نمود بسیاری مردم اجابت نموده لشکری\nمتعددی تشکیل دادند - ہر یک جارود بن معلی - وسوار بن همام را بر لشکری مقرر\nخلید بن منذر بن ساوی را که او هم بر لشکری امیر بود امیرالامرا ساخت در کشتی ها\nسوار شده بدون اجازه حضرت عمر رضی الله عنه از بحر عبور نموده به اصطخرا در آیندان\nاهل فارس در تحت ریاست ہربز بمقابله شان شتافته بموضع طاوس مقاتله شدیدی\nواقع شد سوار وجارود شهید گردیدند از مردم فارس عده زیادی بقتل رسید بعد ازان"}
{"book": "adl1163", "page": 138, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۲۵)\nغزوه فارس از بحرین\n\nمسلمانان اراده بپگرفتن بصره را کرده بسری بجانب نیافته معزیادی از مردم فارس اریخ\nبریشان گرفته مانع عبور مسلمانان شدند چون عمر از عزام لشکر بجانب فارس مطلع گردی\nبعتبة بن غزوان خبر فرستاد که مبدائم حوادث زیادی بر مسلمانان آنجارخ میدهد پس\nبزودی پیش ازینکه هلاک گردند با لشکر بزرگ عزیمت تا عتبه دوازده هزار نفر جنگی را\nزیر امارت ابوسبره بن ابی رهم که یکی از پسران عامربن لوی ست فرستاد ابوسبره\nهمراه مسلمانان یکباره در باره رفته تا با خلید ملاقی گردیدند درین عرصه هیچ با اهل فارس\nمتعرض نشدند زیرا در حینیکه اهل هجر راه سلمین را گرفته بودند اهل فارس از\nهر طرف بسوی شان جمع گردیده بود اهل فارس و ابوسبره بعد از موسمی طاؤدس\nبا هم ملاقی شدند برآء مسلمانان کمک سیده مقاتله نمودند حق تعالی مسلمانان فتح\nو کفار را شکست داد در یوقعت غنائم کثیری بتصرف مسلمانان آنچه که میخواستند آمدند\nغزوه بهترین جوانان شهر ها در حل محاربه شده از سبب اموال غنیمت مستر را میشود\nبالاخره مسلمانان مظفر و منصور به بصره مرحبت نمودند.\nبیان خبر فتح اهواز و مناذر و نهر تیری\nاهواز و مناذر و نهر تیری در سال هفدهم فتح گردیده موجبش این بود که چون\nهرمزان روز قادسیه که یکی از خانه ها هگانه فارس ست شکست خورد قصد\nخوزستان نموده آنجا را مالک گردید و همراه شحاسکه با او اراده مخالفت داشتند\nمقاتله نموده غارت کردن دستیان و قیسان را از مناذر و نهر تیری بیش خود\nساخت درینحال عتبة بن غزوان از سعد مدد خواسته لشکر های زیادی بمددتش\nرسید فریقین بین نهرتیری و دکب با یکدیگر ملاقی شده عتبة بعضی از لشکرها را بجانب\nمناذر و نهرتیری متوجه ساخت و در حین محاربه خبر فتح آند و موضع بهرمزان رسید\nقلبث همراهانش شکسته بهزیمت افتند مسلمانان عده زیادی از ایشان را بقتل رسانی\nغنایم کثیری بدست آوردند و تا کنار دجیل کفار را تعقیب کرده آخر همه را گرفتند\nو بر مقابل سوق الاهواز لشکرگاه ساختند هرمزان از جسبیر سوق الاهواز گذشته مقیم\nشد مابین اسلام و کفار دجیل حایل گردیده هرمزان دانست که تاب مقاومت مسلمانان\nندارد بنابران خواستار صلح گردید در غیاب از عتبه و طلب امر نمودند گفت صلح\nمینمایم بشهر آنکه به دن مناذر و نهرتیری بر تمامی اهواز متصرف باشم و هر قدر\nحصه که از سوق اهواز تصرف مسلمانان است رد نمی شود. لهذا بین مسلمانان وهرمزان\nدر موضوع حدود زمین مناقشه پیداشده محاربه نمودند و هرمزان انرا تاکی کرد\n\nطاووس\nموضعیست بنواحی فارس\nمناذر\nشهریست از نواحی خوزستان\nنهر تیری\nهمچنان\nدگب\nقریه خوزستان در کنا دجیل واقع شده\nدجیل\nشهریست در بغداد که در آنجا\nبسیار گلاب درهم نموده"}
{"book": "adl1163", "page": 139, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۲۶ )\nبیان فتح اہواز\n\nطلب معاونت نمود عتبہ کیفیت را بحضرت عمر رضی اللہ عنہ نوشت جواب رسید کہ بر آنخدا\nعمل نما و لشکری بمددش فرستاد بعد از ان در جسر سوق اہواز با یکدیگر ملاقی شدہ\nہرمزان شکست خورد و برام ہرمز رفت مسلمانان سوق اہواز را تصرف کرد\nدایرہ ملک شان فراخ گردید تمام شہر ہا را تا بہ تستر بعد ازان ما بین انھا جنگ\nقایم بود تا زمانیکہ ہرمزان طلب صلح نمود و عمر رضی اللہ عنہ بدینطریق قبول فرمود کہ متصرفا\nمسلمانان متعلق بخودشان باشد واہل سلام رفت و آمد بین اکراد و ہرمزان را\nمنع نمودند\n\nبیان فتح را مہرمز و تستر و اسیر شدن ہرمزان\nرامهرمز و تستر و سوس سال ہفدہم فتح شد سببش این بود وقتیکہ یزدجرد در ولا\nمرو بود محرک بغاوت اہل فارس گردیدہ بر از دست رفتن مملکت ایشان را متاسف\nمی ساخت بنابران مردم حرکت کردہ با اہالی اہواز بخط نویسی آگند شدند و\nبا ہمدیگر عہد بستند کیفیت را امرا بسعد و او با میرالمؤمنین عمر رضی اللہ عنہ نوشت\nعمر رضی اللہ عنہ جواب فرستاد: آنکہ لشکر بزرگی ہمراہ نعمان بن مقرن بجانب\nاہواز بفرست و آنہار الازم است کہ بمقابل ہرمزان فرود آمدہ تحقیق کارشان را\nنمایند و نیز مکتوبی بطرف موسی اشعری کہ بہ بصرہ مقرر بود فرستاد کہ لشکر بزرگی\nتہیہ نمودہ سعد بن عبدی برادر سہیل را امیر ساختہ برادرش مالک و مجرب بن نور\nو عرفجہ بن ہرثمہ را با او ہمراہ کردہ بجانب اہواز بفرست و بر بالا تمامی اہل کوفہ و بصره\nابوسبرہ بن ابی رہم را قرار بدہ نعان بن مقرن ہمرہ اہل کوفہ بجانب ہرمزان\nکہ برام ہرمز بود روان شد ہرمزان از قصدشان مطلع شدہ امیدوار بود\nکہ مسلمانان را برہم خواہد کرد زیرا کہ مردم فارس بسیار با او بودند خلاصہ نعمان\nو ہرمزان مقابل شدہ بعد از قتال شدیدی خدا یتعالی کفار را شکست داد و ہرمزام\nرام ہرمز را ترک دادہ بہ تستر رفت و نعمان برام ہرمز نزول نمودہ بطرف اندج\nرفت ثرویہ ہمراہش صلح نمودہ مراجعت نمود اہل بصرہ بہ اہواز فرود آمدہ از\nقضیہ مطلع شدند بقصد ہرمزان جانب تستر رفتند نعمان و با امرا نیز در آنجا جمع\nگردیدند ہرمزان با اہل فارس و جبال و اہواز اطراف خود را خندق کندہ بودند\nابی موسی و ابوسبرہ ہم بلک مسلمانان رسیدہ مدت چندماہ کفار را محاصرہ کردند\nو عدہ زیادی را بقتل رسانیدند در تستر لشکر کفار ہشتاد فرقہ بود ہفتاد مرتبہ\nجنگیدند گاہی مسلمانان و گاہی مردم فارس شکست میخوردند در مرتبہ آخرین\n\nرامهرمز\nشہر یست از نواحی خوزستان\n\nتستر\nشہر یست از خوزستان\n\nسوس\nشہر یست از خوزستان\n\nاندج\nشہریست بین خوزستان\nو اصفهان ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 140, "text": "فتوحات اسلام\n\n( ۱۲۷ )\n\nبیان فتح رامهرمز\n\nمسلمانان به برأ بن مالک برادر انس گفته که یا برأ دعا کن که خداوند کفار را شکست دهد\nچون مستجاب الدعوت بود گفت خدایا کفار را شکست بده و من را بدرجه رفیعه شهادت\nفایز گردان حقیقتاً مردم فارس منهزم ساخت تا اینکه بخند قهار رفتند و مسلمانان\nخود را در عقب شان می انداختند بالاخره داخل شهر شده محصور گشتند از امتدادت\nمحاصره به تنگ آمده شخصی از اهل شهر بطرف نعمان بیرون شده طلب امان نمود بشرط\nآنکه مدخل شهر را نشان بدهد شخصی دیگر تیر بجانب ابو موسی انداخت که در آن نوشته\nبود مرا امان دهید هرگاه که باید داخل بنوید بنشانتان بدهم او را هم استعلمنش\nبذریعه تیر امان دادند تیر دیگر را نوشته انداخت که از جانب مخرج آب داخل شهر گردید\nبنا بران مردم بصره برأ داخل شدن شهر دعوت شدند عامر بن قیس با جمعی اجابت کرده\nآماده رفتن شدند بوقت شب از طرف دیگر نعمان هم اصحاب خود را برفتن امر کرد که بهرام\nآن شخص اهلیه بروند اصحاب نعمان با اهل بصره در نزد مخرج آب ملاقی شده داخل\nسرداب گردیدند و تلیر گفتند مسلمانان خارج حصار هم صدا بتکیر نمودن بلند نموده\nدرب شهر را کشادند مسلمانان به شهر در آمده هر قدر مقابلین را که بخواب بود کشتند\nهرمزان داخل قلعه گردیده محصور شد عساکر ظفر مآثر اسلام اطراف قلعه مذکور اگرفتند\nهرمزان از قلعه فرود آمد به این شرط که هر چه حضرت عمر رضی الله عنه در باره اش\nبفرمایند همان باشد لہذا او را بسته نموده غنیمت ہا را تقسیم کردند سهم سوار\nسه هزار و از پیاده هزار شد اشخاصیکه بواسطه تیر امان طلبیده یا آنرا نیکه\nخودش نزد نعمان آمده بود همرآ اشخاصیکه با آنها در یکجا خانه آراسته بودند\nمامون گردیدند از مسلمانان نیز اشخاصی یاد شهید آنجمله آنانیکه از دست\nخود هرمزان بشهادت رسید مجزئت بن ثور و بر أبن مالک و ابو سبره تعقیب\nمنهزمین را تا بسوسن نمود نعمان و ابو موسی نیز با او بودند و مکتوب نوشت\nبجانب حضرت عمر رضی الله عنه جواب رسید بهرآ ابو موسی از سوسن که به بصره مراجعت\nنماید و انبق عبد الله تمیمی بجانب لشکر نیسابور رفت ابو سبره جماعتی را بطریق رسالت\nجانب عمر رضی الله عنه فرستاد که انس بن مالک و چنف بن قیس از آنجمله بود و هرمزان\nنیز با ایشان همراه نمود چون هرمزان را بمدینه منوره آوردند او را بجامه با خود\nاو که از دیباج طلا با فت بود ملبس و تاجش را که مکلل بیاقوت بود بر سرش نهادند و باقی\nحلیه اش را بر او پوشیدند تا بدانند عمرو مسلمانان که این هرمزان است آن شیجا\nجو یا عمر رضی الله عنه گردیدند مردم جواب دادند که امیر المؤمنین در مسجد نشسته میباشد"}
{"book": "adl1163", "page": 141, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۲۸ ) بیان وقعه رامهرمز\n\nچون رسولان داخل مسجد شدند دیدند که حضرت عمر رضی الله عنه جامه خود را بالش ساخته\nتکیه نموده ــــ رسولان در نزدش نشستند در حالیکه انحضرت ــــــ بخواب\nو دره وی بدستش بود هرمزان پرسید که حضرت امیرالمؤمنین در کجاست گفتند نیست\nکه می بینی سوال کرد که پس کجاست پاسبان و چوب دادند که از برایش پاسبانی و دربانی\nنیست گفت مناسب است که این نبی باشد گفتند که نبی نیست بلکه عمل میکند\nبه فعل انبیا از گفتگوی شان امیرالمؤمنین بیدار شده نشست و به هرمزان را\nنظر نموده پرسید که این هرمزان است گفتند بلی فرمود حمد باد خدا برا که این و مانندش\nاز کفار بواسطه اسلام خوار گردانید امر نمود بکشیدن لباسهایش بعد از ان لباسهای\nدرشتی بر او پوشانیدند حضرت عمر رضی الله عنه گفت ای هرمزان دیدی قهر مکر و فریب را\nو عاقبت کار خدا تعالی را ــ گفت یا امیر در زمان جهالت ما غالب بودیم و اکنون\nشما عمر رضی الله عنه پرسید دلیل غدر تو در عهد چند مرتبه چیست و چرا غدر شکستی وی\nجوابداد که می ترسم پیش از بیان کردن مرا بکشی حضرت عمر رضی الله عنه فرمود مترس\nاز من هرمزان طلب آب بکرد در بین ظرف درشتی برایش آب آوردند گفت\nاگر بمیرم ازین قدح آب خورده نمی توانم امیر فرمود دیگر آب بیاورند گفت می ترسم\nکه در حین آب خوردن مرا بقتل برسانی حضرت عمر فرمود با کی نیست ترا تا آشامیدن\nآب هرمزان آبها را ریخت باز عمر رضی الله عنه فرمود دیگر آب بیاورید تا که تشنگی وکشتن\nهر دو بر او یکجا جمع نشود هرمزان اظهار نمود که من اب نمیخواهم بلکه امان حاصل نمودم\nعمر رضی الله عنه فرمود که من ترا میکشم هرمزان فرمود که مرا امان دادی حضرت امیر\nانکار نمود ــ انس بن مالک فرمود یا امیر هرمزان راست میگوید او را امان دادی\nفرمود ای انس من کشنده مجزت بن ثوره برا، من مالک امان میدهم بخداوند\nقسم اگر عذر یا دلیل بر خلاصی خود نیاوردی تو را نیز سزا میدهم انس گفت یا امیرالمومنین\nخود فرمودی تا مشرح خبر در امانی و نیز گفتی که باکی نیست تراتا آشامیدن اب\nحاضرین تصدیق قول انس را نمودند عمر رضی الله عنه بطرف هرمزان رو آورده\nفرمود که مرا فریب دادی بخدا وند قسم که فریب نمیخورم تا اسلام را قبول نمایی\nرهایی نخواهی یافت هرمزان اسلام آورده مانند کسانیکه مشرف بدین اسلام\nمیشدند دو هزار برایش عطا گردید و در مدینه منوره او را جایدا دند تا زمان\nآمدن ترجمان مغیره بن شعبه بین حضرت عمر رضی الله عنه و هرمزان ترجمان\nبود چراکه او لفظ فارسی را میدانست ."}
{"book": "adl1163", "page": 142, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۲۹)\nبیان فتح سوس\nبیان فتح سوس\nوقتیکه ابومسیره بسوس آمد در آنجا شهریار برادر هرمزان بود مسلمانان ایشانرا احاطه کرده\nچند مرتبه بشدت مقاتله نمودند در حین محاصره ناگاه خود را بدرب سانید داخل شهر\nگردیدند مشرکین از مشاهده اینحال هر چه بدست داشتند انداخته فریاد زدند الصلح\nالصلح مسلمانان با وجودیکه قهراً بر آنها مسلط گشته بودند استدعایشانرا پذیرفتند\nهر قدر مال غنیمت که بدست آورده بودند قسمت کردند بعضی مورخین سوس گفته اند که یزدجرد\nبعد از واقعه جلولا به اصطخر رفته دوست سیاه نام خود را با هفتاد نفر از بزرگان جانب سوس\nو بهر مزان باریه ششتر فرستاد سیاه درینجا با هرمزدستر آمده همراهان خود را طلب نمود\nو گفت دانستید وقتیکه با بین خود میگفتیم که این قوم بزودی مملکت ما را غالب میشوند\nو اسپانشان در ایوان اصطخر سرگین می اندازند و بسته میکنند مرکبهای خود را در همانجا\nاو دیدید که اکنون بتحقیق غالب شدند حالا مشوره کنید بخیر خود گفتند رای رای\nتست گفت من مصلحت میدانم که بدین شان داخل شویم نایبان خودیرا\nنزد ابو موسی فرستادند که ده نفر دیگر از بزرگان فارس نیز با او بود ابو موسی\nهمراهشان شرط نمود که متفقا با اهل عجم جنگ کنند و با اعرب مقاتله نمایند\nهر گاه کسی از عرب که با ایشان جنگ کند مانع شوند بهر کجا که اراده کنند رفته\nبتوانند و به بهترین بخششها سرافراز گردند و نیز حضرت عمر رضی اللہ عنہ عقد نمود\nکه اگر ایمان بیاورند هر چه بخواهند برای شان بدهد بعد از ان اسلام آورده نزد\nمسلمانانیکه شتر را محاصره داشتند آمدند سیاه بجانب قلعه که آن را مسلمانان\nمحاصره نموده بودند رفته البسه عجمي خود را خون آلود ساخته به پای حصار افتاد\nمحصورین قلعه آن را از اهل فارس و طرفدار خود دانسته برای اینکه وی را\nداخل قلعه کنند در ب را کشادند مکر سیاه حمله برده جنگید تا که اهالی قلعه بگریختند\nو مسلمانان قلعه مذکور را مالک گردیدند.\nمصالحہ لشکر نیشابور\nقبلاً گفته شد که از تن عبدالله بطرف لشکر نیشابور رفته بود باقی مسلمانان هم بعد\nاز فتح سوس به آنجا رفتند در ینوقت از جانب مخالف نیزه ها برای امان\nانداخته شد مسلمانان ناگاه بدربها هجوم نموده داخل شهر گردیدند اهالی شهر\nبازارهای خود را بیرون آورده بحال امنیت بودند مسلمانان استفسار حالشانرا\nنمودند آنها گفتند که شما ما را بواسطه تیر امان دادید و ما دادن جزیه را قبول نمودیم\n\nش بوجہ\nنسبت نمودنشان آیا گروه\nبهمدین ادعاشیر عجمر ۲"}
{"book": "adl1163", "page": 143, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۳۰ )\nمسلمانان از یکدیگر پرسیدند که ایا که امان داده ایشان اسمعلوم شد که غلامی موسوم کنشف\nو اصلاً از آنها بود این امر را نموده بود مسلمین مخالفت ورزیده گفتند این بنده است\nقولش اعتبار ندارد لکن ایشان جوابدادند که ما فرق غلام و آزاد را نکرده خود را مامون\nپنداشتیم اکنون ما را فریب میدهید اختیار دارید لہذا صورت واقعه بحضرت\nعمر رضی بہم عنہ نوشتند جواب داد که امان شان قبول است و مسلمانان\nآنها را واگذار شدند .\nبیان رفتن مسلمانان بکرمان وغیره\nحضرت عمر رضی بہم عنہ مسلمانان را از رفتن فارس منع نموده بود احنف بن قیس گفت\nیا امیر المؤمنین تو مارا از رفتن شهرها نهی نمودی وحال آنکه کفار تا وقتیکه پادشاه\nشان در بین آنها باشد با ما مقاتله میکنند تا زمانیکه ما را برفتن بلاد و امصار\nشان اجازه ندیہی بقال خود اشتغال دارند در شهرهای شان میرویم و پاشا\nشان را بیرون میکنیم تا امید آنها قطع شود حضرت عمر رضی ام عنہ فرمود بخداوند قسم\nراست گفتی بنابران اذن داد ابو موسی را مامور ساخت که از بصره تا اقصای\nخطہ اهل فارس رفتہ الی رسیدن امرثانی اقامت نماید و از برای اشخاصیکه به صو بہا\nمقرر بودند بدست سهیل بن عدی لوا با فرستاد منجمله لوای خراسان را بحنف\nبن قیس و لوای اردشیر و سابور را بمجاشع بن مسعود سلمی و لوای الطجر را بعثمان\nبن ابی العاص ثقفی و لوای فسا و دار ابجرد را به ساریہ بن زنیم کنانی و لوای\nکرمان را بسهیل بن عدی و از سجستان را بعاصم بن عمرو ولوای مکران را\nبحکم بن عمیر تغلبی داد که بیرون شوند لکن بخارج شدن شان در نیوقت میسر نشد\nو از مردمان کوفہ برای شان مدد داده شد کیفیت شان در آینده بیان میشود.\nبیان واقعه نهاوند\nدر تاریخ اینواقعه بین مورخین اختلاف است بعضی در سال هژدهم و گفته برخی\nبسال نوزدهم یا بیست و یکم وقوع یافته -- سببش این بود که چون مسلمانان\nاز فتح جند العلاء که یکی از شهرهای فارس است فارغ شده اهواز را استیلا نمودند\nمردم فارس بپادشاه خود که در مرو بود خط نویسی نموده تحریک بجنگ نمودند و نیز\nملوک باب و سند دخزنهان و حلوان با یکدیگر مخابره کرده با جمعیت زیادی\nبطرف نهاوند حرکت نمودند سعد از واقعه خبر شده مکتوبی بحضرت عمر رضی الم عنہ\nنوشت درین حین بعضی از عامل با سعد هم مخالفت نموده بنای پرخاش را"}
{"book": "adl1163", "page": 144, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۳۱ )\nبیان واقعه نهاوند\n\nگذاشتند مع حدوث اینواقعه منع نشدند. از جمله کسانیکه محرک این امر شده بودند\nجراح بن سنان اسدی بود و بحضرت عمر رضی الم عنه از سعد شکایت ورزید ندا میرالمومنین\nفرمود بخداوند قسم پیش آمد اینواقعه مرا از تصفیه امور تان مانع نمی شود و محمد بن مسلمه را\nکه در عهد عدالت مهد حضرت عمر رضی ام عنه مفتش عالمها بود فرستاد ارسال مفتش مقارن\nباوقتی بود که مردمان مهیا از برای مقابله و مقاتله اهل فارس بودند ــ محمد بن مسلمه\nبا سعد رحمة بمہر اہل کوفہ گردش کرده از رفتار سعد رض استفسار می نمود همه طوایف\nو قبایل بخوب مدح سعدرم را می نمودند مگر اشخاصیکه طرف دار جراح بن سنان\nاسدی بودند سکوت کردند تا اینکه به بنی اسد رسیده سوال کرد اسامه بسته خیزده\nگفت دیگر چیزی نمیگویم مگر که سعد رض مساوات در تقسیم اموال و عدالت در اجرای\nاحکام نمیکند و همراى لشکر بجنگ نمی برآید - سعد رو از استماع سخنان ویجون\nگشته فرمود خدا یا اگر دروغ میگوید چشمهایش اکور و عائلہ اش را زیاد و فتنه\nرفتارش نا براه در خودت سعدرض چشمهای او کور گردید و ده دختریه اشین پیرامون\nشد چون آواز زنی را می شنید رفته جانش احساس میکرد مردم وقتیکه از\nعیب می نمودند بجواب میگفت چگونه عماے سعدرہ کہ مرونیک است مرا باین مصیبت\nمبتلا ساخته ـ و نیز سعد رض در حق اشخاصیکه با او عناد داشته مخالفت نموده بودند\nنفرین فرموده بود کہ الہ العالمین اگر این فعل شان ناشی از شر و تکبر وریا بود مشقت\nگرفتارشان نما لہذا جراح بن سنان حینیکه بقتل حسن ابن علی رو مبادرت کرد\nبضرب شمشیر را پاره پاره گشت و همچنین قبیصہ بواسطه سنگ ها دارجه بذریعه خشت ها\nو غلافہ های شمشیر گشتہ شد ــ سعدرض مستجاب الدعوت بود زیرا کہ پیغمبر ص\nدرباره وی با استجابت دعا فرموده بود سعدہ ہم از جلد ده یار بہشتی و سابقین\nدر اسلام و از خالو های رسول ام صلی الم علیه وسلم بود ـ اولین کیست که در\nراه خدا بتعالی تیرانداخته و خون مشرکان را ریخته چنانچه نبی اکرم صلی اللہ علیہ وسلم\nفرمود که پدر و مادرم فدای تو باد یا سعد ــ بعد از ان محمد ابن مسلمہ\nهمراہ سعد رہ د اشخاصیکه شاکی بودند بحضور حضرت عمر رضی الله عنہ\nآمده کیفیت را بیان نمود حضرت عمر رضی اللہ عنہ سوال کرد که نماز را چہ\nقسم ادا میکنی یا سعد - گفت دورکعت اول را طولانی و دوئی آخری را\nکوتاه می خوانم امیرالمومنین رضی الله عنه فرمود گمان میکنم که سبب پرخاش\nشان همین باشد یا ابا اسحاق اگر چه تسماط نمی بود ملامتی که شان ظاهر بود"}
{"book": "adl1163", "page": 145, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۳۲)\nقضیه نهاوند\n\nبنابر دفع شرارت از سعد پرسید که خلیفه توکیست: – سعد گفت عبد الله بن ام\nبن عتبان لہذا حضرت عمر رضی الله عنه او را امیر گردانیده بسعدرم فرمو که تو با ما-\nدر مدینه منوره توقف نما– زمانیکه امیرالمومنین از دست ابولولو بدرجہ رفیعہ\nشهادت رسید اور از جملہ آن شش نفر کہ امر خلافت در بین شان بمشورت\nگذاشته بود مقرر نمود و آن شش نفر اشخاصی بودند که حضرت رسول الله\nصلی اللہ علیہ وسلم وقت رحلت از ایشان اظهار رضایت نموده بود حضرت\nعمر رضی الله عنه در وقت احتضار فرمود که اگر سعد را خلیفہ نمائید لایق است و اگر دیگر را\nانتخاب کردید باید که بمعاونت سعد کار نماید چرا کہ من او را بسبب ضعف خیانت\nمعزول ننمودم.\n\nقضیه نهاوند\n\nقبل از عزیمت جمعیت فارس بج کو د شد در تحت قیادت فیرزان یک لک پنجاہ\nہزار نفر به نهاوند فرود آمد سعدرہ بواسطه مکتوبی حضرت عمر رضی الله عنه را اطلاع داد\nبعد از انکه خودش هم به نزد حضرت عمر رضی هم آمد زبانی هم صورت واقعه بیان\nکرده گفت مردم کوفه اذن میخواستند که ما ابتدا بکنیم مقاتله شان اما صاحب\nهیبت کردیم چون حضرت عمر رضی الله عنه مطلع شد مسلمانان را بر آمشورت\nجمع نموده فرمود که ای مسلمانان امروز روزیست که نفع و ضررش در آینده است\nاراده دارم که ہمہ کسانیکه برای من کفالت در جهاد کنند و من در تجهیز شان\nقدرت یابم بین کوفه و نهاوند فرود آمده از اینجا بطرف دشمن لشکر فرستم و خودم\nمعاون شان باشم تا اینکه خدا وند مسلمانان را فاتح گرداند یا چیز یکه قضائی او\nباشد وقوع یا بد در صورت فتح مسلمانان را در شهرہاشان پراگنده می سازم\nطلحه بن عبد الله به پا خواسته گفت یا امیر المومنین کار با بوجود تو محکم شده\nبلیغان در نزد زبان آوری تو گنگ اند وجودت از کثرت تجربه با کلمه و شگون\nتو میدانی شان در رایت این امورات سپردست امرکن تا اطاعت کنم بفرما\nتا اجابت نمائیم حکم نما بسوار شدن تا سوار شویم برافروز مارا کہ برافروزیم\nچه تو ولی این امری باشی از مایش تجربه نمودی و چندین بار مشاهده کردی از عاقبت ابا\nقضای خدا وند غیر بهتر پیش برایت بروز نمیکند بعد ازین بیانات طلحه نشست\nامیر المومنین مرتبه دیگر مشورت نمود حضرت عثمان رضی اللہ عنہ گفت یا امیرالمومنین\nرأی من اینست که بنویسین بمردم شام و یمین تا از ممالک خود بر نید و شما همراحات"}
{"book": "adl1163", "page": 146, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۳۳)\nبیان واقعه نهاوند\n\nاهل حرمین جانب کوفه و بصره رفته لشکر اسلام را با فرقه کفار ملاقی نمایند هرگاه خودت\nبمقدمه جیش رفتی جمعیت زیاد کفار در نزدت اندک میشود زیرا که غالبی از حیث\nجنگیدن و کثیری از روی جمعیت یا امیرالمؤمنین بعد از خود کسی را در عرب\nباقی نمیگذاری تو دنیا را عزیز نگرفتی و لذتی نبردی و جامه خوبی نپوشیدی\nامروز روزیست که آثارش در ما بعد ظاهر میگردد پس غافل نبوده رأی باصواب را\nحاضر داشته باش حضرت عثمان رضی هم عنه بعد از تبیین این جملات نشست\nحضرت علی کرم الله وجهه گفت یا امیرالمؤمنین اگر اهل شام را از ولایت\nشان بیرون کردی رومیان بر اولاد پای شان هجوم میکنند واگر\nمردم یمن را از ملک شان بیرون کردی اهل حبشه داخل مملکت آنها میگردند\nو نیز خود اگر ازین زمین بیرون شوی اعراب از هر طرف و حوش بعقب تو می پیون\nدر آنوقت حال بازماندگان و اهل و عیال مسلمانان پریشان گشته نسبت باین\nپیش آمد کارت سخت تر خواهد شد ـ لهذا مسلمانان را در ولایات شان استوار\nداشته به اهل بصره بنویس که سه فرقه شوند بعضی محافظت آل و اولاد\nخود را بنمایند ـ و جمعی متوجه اهل ذمه خود باشند که عهد شکنی ننمایند ـ فرقه دیگر\nبمدد برادران خود بکوفه بروند ـ چرا که اگر اهل عجم بسوی تو به بینند فردا میگویند\nکه این امیر و اصل عرب است این امر موجب زیادت شدت آن سگ لشکر\nبر بالای تو میشود ـ از آمدن کفار اندیشه نکنید چه خدا یتعالی در آمدن ایشان\nغضب ناک تر و برد فع شان قوی تر است از بسیاری دشمن نیز اندیشه\nمکن زیرا که ما سابق هم بجهة کثرت مقاتله نمی نمودیم بلکه بنصرت و معاونت\nخداوند مبارزه میکردیم ـ حضرت عمر رضی الله عنه فرمود رأی همین رأی اس\nدوست داشتم که کسی مرا باین رأی متابعت نماید نشان بدهید کسی را\nکه شایان بولایت این امر بوده عراقی باشد ـ مردم گفتند همه در نزد شما\nجمع اند و خود شما از احوال لشکریان خود دانا ترید حضرت عمر رضی لهم عنه فرمود\nبخداوند قسم فردا شخصی را والی گردانم که در حین ملاقات با کفار اول نیزه\nزننده باشد ـ پرسیدند یا امیرالمؤمنین آن کیست ـ فرمود که نعمان بن مقرن\nمزنی میباشد ـ مردم گفتند لایق است در همان روز نعمان با جمعی از اهل کوفه\nبر لشکر هرمزان شاپور هجوم نموده بود حضرت عمر رضی بهم عنه برایش نوشت که بطرف\nولایت ماه برود تا لشکر مسلمانان بمتابعت او جمع گشته بمقابله فیرزان برآیند"}
{"book": "adl1163", "page": 147, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۳۴)\nقضیه نهاوند\n\nآمدن لشکر در زمین فارس\nردّاد - نام شخصی است\nدیگر مکتوبی بعبدالله بن عبدالله بن عتبان فرستاد تا یکه مسلمانان را نزد نعمان بیاورد\nبفرستد مسلمین امر حضرت عمر رضی الله عنه را پذیرفته از ایشان ترّدّد در اجابت سیادت\nکرد شتاب آنها فقط از نقطه استقبال زحمت و نیل ثواب بود مسلمانان بر ریاست حذیفه\nبن یمان تا بیرون شدند که نعیم بن مقرن برادر نعمان نیز بایشان بود- بر لشکر اهواز هم حضرت\nعمر رضی الله عنه مکتوبی نوشت تا لشکر کفار را از رفتن بالای مسلمانان منع نمایند و در سر\nایشان مقرر - و حرمله - و زر قا رحمه را نصب نمود- آنها در سرحد اصفهان، و\nفارس جای گرفتند - مدد اها لی فارس را از نهاوند قطع کردند مسلمانان بجمعه نعمان مجتمع\nشدند که حذیفه ابن یمان، و عبد الله بن عمر، و جریر ابن عبد الله البجلی و مغیره ابن شعبه رضا\nو دیگر بزرگواران در ضمن ایشان بود - نعمان، طلحه بن خویلد اسدی، و عمرو بن معدیکرب\nو عمرو بن ثنی رحمه، و ثنی پسر ابی سلمیٰ را برای معلوم کردن احوال دشمنان فرستاد\nآنها تمام روز را تا شام سیر کردند لیکن عمر بن ثنی مراجعت نمود از وی پرسیدند\nکه چه پس آمدی گفت در زمین عجم ببلدیت نداشتم بساست که زمین جاهل خود را\nهلاک میگرداند - و زمین را عالم زمین هلاک میکند - طلحه، و عمرو بن معد یکرب رفتند\nو در آخر شب عمرو بازگشت سوال کردند که چه آوردی گفت یک شبانه روز گشتم\nلیکن چیزی را نیافتم اما طلحه رفت تا انیکه بنهاوند رسید فاصله بین مسلمانان\nو نهاوند بیست و چند فرسخ بود مسلمانان از تاخیر طلحه بد گمان شده گفتند نشاید\nدومرتبه بکفر رجوع کرده باشد - چون مراجعت نمود از بدگمانی مسلمانان درباره خود\nخبر گشت و مسلمین بخود دیدنش تکبیر گفتند پرسید که چه بخیال شما رسیده است از گمان\nخود او را با خبر ساختند - گفت قسم بخداوند اگر غیر دین عرب دینی هم نمی بود کیش\nعجم های لکنت زبان را نمیگرفتم نعمان رحمه دانست که بین شان و نهاوند کمینی\nاز دشمنان نیست و راه از اسیب خالی میباشد - لہٰذا اصحاب خود را که سی هزار\nنفر بودند تعبیه کرده رفت نعیم برادر خود را بر مقدمہ لشکر حذیفه بن یمان، و سوید\nبن مقرن را بر طرفین مقرر نموده القعقاع بن عمرو را برسواران و مجاشع بن مسعود را\nدر آخر لشکر قرار داده جیوشی که از مدینه منوره فرستاده شده بودند\nنیز موافقت کردند که مغیره بن شعبه رض در بین شان بود - زمانیکه به اسپیدهان\nرسیدند لشکر فارس خود را مهیای حرب ساخته امیر شان فیرزان\nبر طرفین لشکر زر وق و بهمن جاز و یه عوض ذی الحاجب موظف گردانیده\nبود مسلمانانیکه در محار به قادسیه نبودند نیز جمیع آوری کرده بدرہ ہای مسلمانان"}
{"book": "adl1163", "page": 148, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۳۵ )\nقضیه نهاوند\n\nآمدند وقتیکه نعمان ایشان را دید همراه مجاهدین چنین تکبیر گفت که مضطرب\nبر عجمان طاری شد مسلمانان بارهای سنگین خود را انداخته خیمه نعمان را هم نصب\nکردند- اشترف کوفه شتاب کرده خیمه های خود را بر پا ساختند- محاربه شروع\nشده روز چهارشنبه و پنجشنبه را بقتال گذرانیدند در ظرف اینمدت غلبه بهر فریق\nمختلف بود گاهی کفار و گاهی مسلمانان غالب میگشتند- بالاخره\nاهل فارس بخندقهای خود پناه جستند مسلمین تا زمانیکه خداوند مقدر\nنموده بود در محاصره شان اقامت کردند لیکن محصورین هر وقت که فرصت\nمی یافتند بیرون میشدند و در غیر مجال بحصارهای خود می رفتند کار مختاری\nشان بود مسلمانان خوف کردند که مبادا این امر بطول انجامد - لهذا جمعه\nاز جمعه ها اشخاص صاحب رای جمع گشته گفتند در صورتیکه خروج\nو دخول محصورین باختیارشان باشد البته موجب اطاله مدت خواهد\nشد برای مشوره نزد امیر خود نعمان رفتند او نیز درین اندیشه\nبود بعد ازان باقی بزرگواران را جمع کرده گفت آیا می بینید\nکه اهل فارس بخندقها و شهر خود پناه گرفته هر وقت که بخواهند بیرون میشوند\nو زمانیکه اراده جنگ را داشته باشیم ایشان را خارج کرده نمی توانیم\nدرینصورت کار مسلمانان سخت گردیده در بیرون نمودن شان برای\nو تحریص کردن شان بمقابله چه مصلحت میدانید تا کار با طولانی نشود\nعمرو بن غنم که از همه مسن تر بود شروع به سخن گفتن نمود زیرا قاعده مسلمانان\nچنین بود که شخصی بزرگ تر آغاز کلام میکرد گفت محصور بودن برای\nشان سخت تر است از انیکه مدت محاصره بر مسلمانان دراز شود\nبگذارید که در حصارهای خود باشند هر کس که بجنگ برآمد همرایش مقابله کنید\nرای او را قبول نکردند عمر و بن معدیکرب فرمود مترس از آنها بلکه حمله نموده\nجگرهای شان را بزن- رای او را پسند نه نموده گفتند دیوارهای شان\nبر ما سختی دارد- طلحه گفت رأی من اینست که سواران را بفرستی تا بجنگند\nوقتیکه با یکدیگر مخلوط گشتند بطریق حیله گریخته جانب ما بیایند مشرکین اینوقعه را\nدیده بطمع می افتند زیرا که گریختن ما را ندیده اند و از حصارهای خود می برآیند\nدر آنوقت مقابله میکنیم با ایشان تا آنچه که خداوند بخواهد و قوع یابد- نعمان رضو\nاین رای را پسندیده قعقاع بن عمر را که برسواران مقرر بود امر کرد که"}
{"book": "adl1163", "page": 149, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۳۶ )\nقضیه نهاوند\n\nجنگ را بر پا نماید چون جنگ تیره شد مانند کوههای آهن از خندق\nخارج شدند و برای آنکه نگریزند خود را بیکدیگر بسته بودند هر هفت\nدر یک قید بوده در عقب معرکه حسک الحدید ریخته بودند تا شکست\nنخورند بعد از بیرون شدن شان از حصار تا قعقاع رض خود را اندک\nاندک عقب میکشید مانندی رای طلیعه مسلمانان را غنیمت خود\nدانسته همه از حصار خارج شدند که بجز از دربانان کسی باقی نماند\nتمام بر اسپان خود سوار شده تعقیب میکردند تا حینیکه قعقاع بمسلمانان\nرسید و مشرکین از ملجأ خود تا قدرتی دور شدند اینواقعه در اول روز\nجمعه وقوع یافته بود مسلمانان همه آماده و مهیای جنگ بودند\nلیکن نعمان رض همراے شان عهد کرده بود که بدون امر او از جاهای\nخود حرکت نکرده جنگ نمایند آنها نیز امرش را اجابت نموده خود را\nبه سپرها پناه میکردند و مشرکین بجانب شان تیرها می زدند تا انیکه عده\nمجروحین بسیار شد نزد نعمان رض شکایت نموده گفتند که آیا نمی بینی چه\nبر سر ما آمده اجازه بده که قتال نمائیم او میگفت آهسته باشید آهسته\nباشید و آن ساعتی را که رسول به صلی الله علیه وسلم دوست میداشت\nانتظار میکشید که همراے دشمن مقاتله نماید و ساعت مذکور نزدیک\nزوال است (چون آن ساعت سعید نزدیک شد) نعمان بر اسپ\nخود سوار شده داخل لشکر مسلمانان گردیده و بر هر بیرقی ایستاده\nوعظ و نصیحت میکرد نوید ظفر داده تحریص مینمود گفت من سه تکبیر گفته\nحمله میکنم شما هم هجوم نمائید اگر کشته شدم بعد از من حذیفه رض امیر شماست\nو بهمین طور هفت نفر را معین کرده که آخرشان مغیره بود بعد ازان دعا\nنمود خدایا دین خود را عزت و بندگانت را نصرت بده و نعمان رض را اول\nشهیدی از شهدای راه اعزاز دین و نصرت بندگان خود بگردان\nو بعضی گفته اند که چنین دعا نمود بار الها استدعا میکنم که امروز چشمم به فتحی\nکه باعث عزت مسلمانان باشد روشن گردان و مرا شهید نما مردمان از شنیدن\nاین سخن گریه نمودند بعد ازان بمرکز خود بازگردیده سه تکبیر گفت مسلمانان\nشنیده مهیا حرب شدند خود نعمان ابتدا حمله کرده باقی هم هجوم بردند رخش\nمانند عقاب آواز میکرد خود نعمان قباء وکلاه سفید نشاندار بود خلاصه"}
{"book": "adl1163", "page": 150, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۳۷ )\nقضیه نهاوند\n\nچنان مقاتله کردند که مثل آن را کسی نشنیده بود و بجز صدای اهن چیزی\nمسموع نمی شد مسلمین صبر عظیمی کردند تا اینکه عجمیان شکست خوردند مابین\nزوال الی شبکنا شت انقدر از مشرکین بقتل رسید که تمام معرکه پر از خون\nشده مردمان و بهائم می لغزیدند بعد از انکه دعای نعمان مستجاب شده چشمش\nبفتح روشن شد بواسطه تیری که در تنمی گاهش اصابت نمود از اسب افتاده\nشهید گشت برادرش نعیم او را بجامه پیچیده بر داشت و بیرقش اسحذیفه\nسپرد حذیفه (رض) بمقام امارت قیام کرده نعیم را عوض خود معین نمود مغیره (رض)\nگفت بپوشید امیر خود را که مسلمانان از مشاهده ان سست نگشته\nقتال نمایند به بینید که خداوند اخر کار مادر ایشان را چه میکند چون تاریکی\nشب ان محیط را استیلا نمود کفار شکست خورده خستخانه خبان انها را\nگمراه نمود که راه فرار خود را ترک کرده میان اتش های افروخته بودند می\nافتادند هرگاه یکنفربه اتش می افتاد شش دیگر بسبب یکه با یکدیگر در یک قید بودند\nمی سوختند- از طرف دیگر حسک الحدید با نیکه در عقب لشک خود انداخته\nبودند اکثریه شان را بقتل رسانید غیر از کسانیکه در میدان جنگ کشته\nشدند صد هزار بلکه زیاده تر باتش تلف گردید بقول بعضی هشتاد هزار نفر\nدر نایره عذاب راه عدم را پیمودند غیر از اندکی که گریخته بودند کسی نجات\nنیافت فیرزان از من مقتولین بطرف همدان گریخت نعیم بن مقرن (رض)\nاو را تعقیب نموده از طرف مقابل قعقاع (رض) رسید او را در شته همدان\nیافتند در ان ساعت از بدبختی دار بار فیرزان وادی را قاطره دعسل\nکه متحمل بار های سنگین عسل بودند فراگرفته مانع عبور آن گشتند بنابران از مرکب\nخود فرود آمده بر کوه بالا رفت قعقاع (رض) پیاده در عقب او بالاشده او را گرفت\nمسلمانان فیرزان را در ان پشته بقتل رسانید بارهای عسل را رانده گفتند\nاینها هم لشکر سیب از لشکرهای خدا اند و آنموضع را وادی عسل نامیدند\nمشرکان داخل همدان شده مسلمانان هم بهمدان فرود آمده بطرف شان را محاصره\nکردند چون خسر سنوم اینواقعه را دید از مسلمانان امان طلبید مسلمین بعد از مظفریت\nجویای امیر خود نعمان بن مقرن شده از برادرش مقتل سسفار کردند گفت\nاینست امیر شما که خدایتعالی چشمش را بفتح روشن نمود و خاتمه اش را بشهادت\nکرد شما را لازم است که حذیفه (رض) را متابعت نمائید - بعد از انکه مسلمانان مشرکین شکست\n\nحسک الحدید\nخارهایست خورد کندیهای اهن\nبنجاده ها در می انداخته اند"}
{"book": "adl1163", "page": 151, "text": "فتوحات اسلامی (۱۳۸) قضیه نهاوند\n\nدادند داخل نهاوند گردیده آنچه از متاع و اموال جنگ و اثاث که در آنجا بود جمع\nنمودند صاحب آتشکده نزد حذیفه رض آمد و گفت امان میدهی من و اشخاصی را که خواسته\nباشم در مقابل بیرون نمودن ذخیره که کسری بسبب حوادث روزگار در نزد من گذاشته\nحذیفه گفت آری بعد ازان جوهر نفیسه را در بین دو خریطه خارج کرده تسلیم نمود حذیفه رض\nآندوکیسه را مع خمس غنایم نزد حضرت عمر رضی عنهم فرستاد و عادت حذیفه رض\nچنان بود که از خمس غنایم برای اشخاصیکه صلاحیت داشت بخشش مینمود\nو باقی را بتوسط سائب بن اقرع بمدینه منوره میفرستاد سائب حساب دان\nو نویسنده ماهری بود حضرت عمر رضی الله عنه او را فرستاده گفت ها اگر خداوند\nفتح را نصیب شما نمود حصص مسلمانان را تقسیم کرده خمس آنرا به نزد من بیار\nو اگر هلاک شدی بود که زیر زمین بهتر است از روی زمین - سائب رض روایت\nنموده که چون خدا یتعالی فتح را نصیب مسلمانان کرد و آن مرد فارسی دو کیسه\nجواهر را که مملو از مروارید و زبرجد و یاقوت بود آورد من بعد از فراغ\nتقسیم غنایم آن دو کیسه را برداشته نزد حضرت عمر رضی الله عنه رفتم\nزمانیکه واقعه نهاوند بحکم خداوند انفصال پذیرفته شبی ازین بین گذشت\nحضرت عمر رضی الله عنه بیرون شده مضطرب می نمود و انتظار خبر را میکشید\nدرین حین مردی از مسلمانان جهت رفع حوایج بیرون شده پس بمدینه مراجعت\nمیکرد سواری را دیده پرسید از کدام طرف می آئی گفت از نهاوند\nخبر فتح آنرا مع شهادت نعمان بن مقرن بیان نمود چون صبح شد و این\nخبر بحضرت عمر رضی الله عنه رسید او را طلب نموده استفسار کرد بعد از\nاظهار او فرمود که آن قاصد جن بوده است و آن روز سیم از واقعه\nبود-بعد از ان قاصد آمده بفتح نهاوند حضرت عمر رضی الله عنه را تبشیر\nنموده از شهادت نعمان رض چیزی نگفت و سائب رض گفت فردای\nآنروز که قاصد آمده بود حضرت عمر رضی الله عنه بیرون شده منتظر اخبار\nبود که من رسیدم فرمود چه خبر داری-گفتم خیرا یا امیرالمومنین خدا یتعالی\nبزرگ ترین فتحی را برایت عنایت نموده-نعمان بن مقرن رض شهید\nگردید حضرت عمر رضی الله عنه از استماع خبر شهادت نعمان رضی الله عنه\nإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ - گفته اینقدر گریست که حلق مبارکش\nبند گشت و سر خود را چنان فرود آورد که بین دو شانه اش ظاهر شد"}
{"book": "adl1163", "page": 152, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۳۹)\nقضیه نهاوند\n\nاز مشاهدهٔ اینحال گفتم یا امیرالمؤمنین دیگر کسی را که از سادات عرب معروف\nباشد آسیبی نرسیده حضرت عمر رضی الله عنه فرمود که آنها ضعفا ی مسلمانانست\nو کسیکه خداوند او را بشهادت مکرم گردانیده سادات عرب و نسبهایشانرا\nمی‌شناخت معرفت من در حق شان چه فایده دارد بعد ازان ویرا\nاز دو کیسه جواهر خبر دادم فرمود در بیت المال بگذار تا تسلیم آوری نمایم\nو تو فوراً بلشکر خود ملحق گرد من بر طبق امر شان عمل نموده رفتم بعد از\nگذشتن شب علی الصباح رسولی در عقبم فرستاد رسول مذکور تا حینیکه بکوفه\nرسیدم شتر خود را خوابانیدم بمن نرسید در آنوقت او هم وصول یافته اشتر\nخود را خوابانیده گفت امیر المؤمنین مرا بطلب تو فرستاده بنا بران\nهمرا هیش مجدداً بپرا نور حضرت عمر رضی الله عنه رفتم آنحضرت مرا دیده فرمود\nاز برایم چه حالت یاسائی گفتم از کدام جهته یا امیرالمؤمنین فرمود وای\nبر تو سبحداً و ندا قسم شبیکه بطرف کوفه رفتی در عالم خواب دیدم ملایکه مرا بطرف\nآن دو کیسه در حالیکه مانند اتنش از ان شعله می‌بر آید کشیده میگفتند ترا بآن\nداغ میکنیم گفتم بزودی آنهار ا بین مسلمانان تقسیم می‌نمایم اکنون آن\nدو کیسه را گرفته بمصارف مسلمانان بفروش من کیسه مذکور را در مسجد\nکوفه بمعرض بیع آوردم عمرو بن حریث مخزومی بمبلغ بیست لک درهم\nخریده در زمین عجم به چهل لک فروخت مال کوفه همیشه در تزاید\nبود از اموال غنیمت نهاوند سهم هر سوار شش هزار و از پیاده دو هزار\nشد مسلمان فتح نهاوند را فتح الفتوح می‌نامند چرا که بعد ازان مشرکین\nمجمع آوری موفق نشده تمام شهرهای شان بتصرف مسلمانان آمد آفتاب\nاقبال یزدجرد همیشه رو بزوال بود چنانچه در هر شهریکه پناه می‌برد آن\nشهر را مسلمانان استیلا می‌نمودند تا اینکه در زمان خلافت حضرت عثمان\nرضی الله عنه سنه سی و یکم از هجرت بقتل رسید تفصیلش انشاء الله\nدر آینده بیان خواهد شد.\nبیان فتح دینور و صمیره وغیره\nابوموسی امیر لشکر اهل بصره که بمدد مسلمانان در نهاوند رفته بود پس از مراجعت\nجانب دینور رفته بعد از اقامت پنجروز برای اهالی آنموضع در بدل قبول جزیه\nمصالحه نمود از آنجا بشیروان رفته مانند دینور برای اهالیش مصالحه نمود و ستان\n\nدینور شهریست\nقریب ای داغ ماه\nصمیمره شهریست مابین دجاجه\nسنگهای مدور کوهستان\nشیروان قریه ایست\nقریب صمیمره"}
{"book": "adl1163", "page": 153, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۴۰ )\nبیان فتح همدان\n\nبن اقرع ثقفی را بطرف ولایت مهرجان قذف فرستاد او شهر صیمره را بصلح فتح کرد.\nبیان فتح همدان وماهين وغبي كہ\nمشرکان چون از نهاوند شکست خوردند و بجل همدان شده نعیم بن مقرن وقعقاع بن عمرو رضی ایشان را محاصره نمود خسروشنوم از مشاهده آن حال امان خواسته جزیه را قبول کرده از جانب اهالی همدان و دستبی ضامن گردید که مسلمانان به تصرف نروند و خود خسروشنوم شخصاً جزیه را ادا نماید مسلمانان راضی شده او و متابعینش را امان دادند بنا بران گریخته گان هم نزدا و جمع گردیدند در اینوقت خبر استیلای مسلمانان بر همدان به اهالی ماهین رسید آنها نیز به خسروشنوم اقتدا کرده جهت استیمان مکتوبی به خلیفه رض نوشتند مطلوبشان اجابت شده متفقاً جزیه را قبول کردند.\nبیان فتح اصفهان\nامیر المومنین عمر رضی عنه عبد الله بن عبد الله بن عتبان را که مرد شجاع و از اشراف صحابه و صاحب رسوخ انصار بود جانب اصفهان فرستاد ابو موسی را نیز بکومکستر تعیین نمود. سرکرده لشکر اصفهان سپند ان و بر مقدمة الجیش شهریار بن جاذویه مقرر بود شهر یار که شخصی مسنی بود با جمعیت کلانی در رستاق اصفهان همراه مسلمانان ملاقی شد بعد از جنگ شدیدی شهریار مبارز خواسته عبد الله بن ورقاء یا هیجی بمیدان درآمده او را کشت اهالی اصفهان بر اثر قتل شهر یار شکست خوردند و آن قریه بشیخ مسمی شد زیرا که در آنموضع شیخ شان یعنی شهریار بقتل رسید و تاکنون بآن اسم یاد میشود لاجرم بدادن آن قریه بمسلمانان مصالحه نمود و این اول دهی است از اصفهان که بتصرف مسلمانان آمد بعد از ان عبدالله بجانب شهرجی که اصفهان است رفت و پادشاه اصفهان فاذو سفان بود عبد الله دو آمده شهر را محاصره کرد پس از مقاتله فاذو سفان بر اصفهان بدینصورت مصالحه نمود هر شخصیکه مال خود را ادای جزیه نماید اختیار داشته باشد و کسانیکه زمین هایشان جبراً گرفته شده نیز داخل صلح باشند و کسیکه سر باز زند برود و زمینش متعلق بسلمانان باشد مردم از جی برآمده بکرمان رفتند و بجز از سی نفر باقی اهل ذمه گردیدند در اینوقت مکتوب امیرالمومنین رسید که عبد الله را بمعاونت سهیل بن عدی مشعر بود تا که در جنگ کرمان او را یاری نماید لہذا سایب بن اقرع را در اصفهان خلیفه ساخته خود بکرمان فرود آمده بسبیل ملحق شد تا زمانیکه کرمان را فتح نمودند که شرح آن در ضمن فتوحات سنه بیست و سه بیان میشود.\n\nمهرجان قذف بروزن\nقریست ماهین بروزن دست\nقریه مهم صحرا در محله بغداد\nدستبی شهر یزد گیسو\nو مغول دشت بیتی دهای جهان\nو همدان شهر بزرگ و\nمشهور است که حدودش از طرف\nبجانب کوه دینور و از شرف بقیه\nو خرقان و از جنوب بعراق و\nاز میزگان و گلپاد د و از مغرب\nبکردستان میباشد\nماهمین شهر بزرگان\nاستفهان شهر شهور\nبلاد فارس است در کنار زاینده\nرود که در زمان سلاطین صفویه\nپایتخت ایران بود\nجی اصفهان است"}
{"book": "adl1163", "page": 154, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۴۱ ) بیان فتح زویله\n\nبیان فتح زویله\nدر سال بیست و یکم از هجرت عمرو بن العاص عقبة بن نافع را بآن لشکر از مصر فرستاد او زویله\nو عرصه بین آن و برقه را بطریق صلح تسلیم گردید.\n\nبیان فتح همدان مرتبة ثانی\nقبلاً مذکور شد که همدان بدست نعیم بن مقرن و قعقاع بن عمرو مفتوح شد لیکن پس از مراجعت\nآنها اهالی همدان نقض عهد نموده از جزیه سر باز زدند لهٰذا در سنه بیست و دو\nنعیم بن مقرن ایشان را محاصره کرده طالب صلح شدند همدانیان را پذیرفته خراجی\nاز ایشان قبول نمود بقول بعضی فتح دویم همدان در سنه بیست و چهار بعد از شهادت\nحضرت عمر رضی ام عنه وقوع یافته چون مدت ششماه از شهادت آنحضرت گذشت نعیم\nهمرای لشکر بزرگی بطرف همدان رفته مقاتله شدیدی که با واقعه نهاوند برابری مینمود بکار\nفرما شده کفار شکست فاحشی یافتند عده زیادی که بشمار نمی آمد از آنها کشته گردید و برخی\nگفته اند حینیکه مغیره بن شعبه در کوفه عامل بود جریر بن عبداله بجلی را بطرف همدان\nفرستاد اهالی آن با وی مقاتله نموده تیری بچشم جریر رسید گفت این را در راه خدایتعالی\nحساب میکنم چه با عطا آن مورقم را زینت بخشیده بود و اکنون آنرا گرفت بعد ازان بنای\nنهاوند فتح کرد قهراً زمین شانرا استیلا نمود بقول بعضی فتح همدان بدست خود مغیره انجام\nیافت که جریر بر مقدمه لشکرش بود و جمعی میگویند که قرطة بن کعب انصاری انرا مسلط ساخت\n\nبیان فتح قزوین وزنجان\nبعد از فتح همدان مغیره براء بن عازب را بهمرا لشکری بجانب قزوین فرستاد انها بقلعه\nابهر رسیده بعد از مقاتله امان خواستند همراشان صلح نموده بطرف قزوین رفت\nچون این خبر باهالی انجا رسید از دیلم استمداد نموده دیلم با ایشان ادعده نصرت دادند\nو قتیلکه مسلمانان برایشان رسیدند بمقابله برآمده اهل دیلم بر سر کوه ایستاده دست\nخود را بطرف شان دراز می نمودند مردم قزوین از مشاهده آنواقعه مانند ابهر\nطلبگار صلح گردیدند بعد از ان بادیلمی ها مبارزه نمود تا اینکه تسلیم گردیدند و نیز همراء\nاہل جیلان و طیلسان جنگیده زنجان را بقهر و غلبه فتح نمود حینلکه ولید بن عقبه\nوالی کوفه گردید او هم با اهل دیلم جیلان موغان ہیرد طیلسان مقاتله کرده مراجعت نمود\n\nبیان فتح ری\nدر سنه بیست و دویم از ہجرت نعیم بن مقرن و بعزم غزا بجانب ری رفت زینبی بوالفرخان\nاز ری برآمده با نعیم ملاقی گردیده برخلاف پادشاه ری که سیا وخش بن مهران بن بهرام چوبین\n\nزویله\nموضعیست که از آنجا تا برقه\nیکماه مسافت میباشد\nو بقلعه برقه کاہو مراد است\nقزوین شہرے مشہوریکہ\nبفاصله هیجده فرسخ با طهران و\nو ابهر دوازده فرسخ\nزنجان با ابهر ده\nفرسخ امور دو قزوین\nدیلم شهریست به\nو قزوینی ہا بجای دیلم\nگیلم نام میبرند اعد\nجیلان با بلاد کر مرندها\nطیلسان\nموغان و اران اسمیان\nطیلسان میباشد اعدام\nری شہرے مشہور بود\n[ILL]"}
{"book": "adl1163", "page": 155, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۴۲)\nبیان فتح ری\n\nغالب صلح گردید و پادشاه از مردم دنیا وند وطبرستان و قومس و جرجان\nمددخواسته آنها از ترس مسلمانان دعوتش را پذیرفته در کنار کوه قریب شهر\nهمراهی مسلمانان مقابل شده مقاتله کردند زینی به نعیم گفت که عده\nآنها زیاد و از شما اندک میباشد لهذا چند نفر از سواران لشکر را با من بفرست\nتا آنها را از موضعی که اهل بلد ندانند داخل شهر نمایم چراکه در اینصورت بمقابل\nمقاومت تو ثبات کرده نمیتوانند نعیم عده از سواران لشکر را در تحت امارت\nمنذر برادرزاده خود با او فرستاد زینی ایشان را بطریق داخل شهر گردانید که هیچکس\nندانستند بعد از ان نعیم برایشان شبیخون زده اعمالی ری از عقب خود نیز اواز\nتکبیر شنیده هزیمت یافتند او مسلمانان عده زیادی از کفار بقتل رسانید خداوند\nآنقدر غنیمت انروی بایشان داد که از مد این بدست آورده بودند در اینوقت زینی\nبا نعیم رم بیدری و زمین ها که ثعلبه گرفته بود مصالحه نموده کیفیت را بعمر ضان نوشته\nو نیز متعهد شد که در عوض قریباذند جزیری بطریق فدیه بدهد نعیم هم اجابت کرده\nمصالحه نمود بعضی گفته اند که فتح ری در سنه بیست و یکم از هجرت واقع یافته.\nبیان فتح قومس حوجان طبرستان\nچون نعیم بشارت فتح را مع خمس غنایم نزد حضرت عمر رضی عنه فرستاد حضرت عمر رضی عنه\nبمدینه مکتوبی فرزا امر نمود که سوید برادر خود را مع ہند بن عمرو عهلی و غیره بجانب قومس بفرستد\nبناء علیه سوید بطرف قومس رفته بدون مقاتله و مبارزه بصلح آنجا را متصرف شده\nکسانیکه از قومس بطبرستان پناه برده بودند مع مردمان بیابان بسویّد استیمان نامه\nفرستاده بدون جزیه همرآشان صلح نمود بعد از ان جرجان لشکر برده اهالی انموضع\nنیز بر ادای جزیه مصالحه کردند. بعضی گفته اند فتح جرجان در سنه سی ام هجرت بزمان\nخلافت حضرت عثمان رضی عنه واقع شده .\nبیان فتح طرابلس غرب و برقه\nدر سنه بیست و دوم هجرت عمرو ابن العاص از مصر جانب برقه رفته بدادن جزیه همراشان\nصلح نمود از آنجا بطرف طرابلس غرب متوجه گشته مدت یکماه محاصره نمود در ظرف اینمدت\nمسلمانان ظفر نیافتند و عسکرگاه مسلمانان بطرف شرقی شهر بود روزی مردی از مسلمانان\nبنی مدلج با هفت نفر جهته شکار بیرون شده بجانب غربی شهر رفته وقت مراجعت بسبب شدت\nگرمی هوا از کنار دریا آمده دیدند که شهر متصل بدریا نیست بلکه بین باره شهر و دریا فاصله\nافتاده میباشد بنابران از همانجا داخل شهر شده تکبیر گفتند رومیان از استماع اواز تکبیر\n\nقومس شخریست\nاز جبال طبرستان که اکنون\nبمازندران موسوم است\nقریباذود بلیست\nاز نواحی ری و بزنجر موسوم\nگرمیان\n\nطرابلس غرب واقع\nدر افریقا که در بحرالروم که در عهد\nعمرو بن عاص فتح نمود و در سابق\nمستعمرۀ عثمانی بود لیکن در سنه\n۱۹۱۲\nدر وقت جنگ با مسالمان\nبعوض بابرم آنجا را تو\nگرفته است"}
{"book": "adl1163", "page": 156, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۴۳)\nبیان فتح طرابلس\n\nدرون شهرگان کردند که مسلمانان داخل شهر شدند و بحر از کشی ایشانرا پناه و پناهی نبود\nوقتیکه عمرو و مسلمانان آواز تکبیر را شنیدند دیدند که شمشیرها در حرکت است هجوم\nآورد و بغلبه داخل شهر شدند و آنر و میان بجز کسانیکه مرکبهای شان سبک بار\nبود کسی نجات نیافت- وقتیکه عمرو جانب طرابلس رفته بود اهل قلعه سبره خود را\nمحصور ساخته دیدند که قضیه طرابلس بطول انجامیده فتح نشد لهذا ایمن گردیدند\nبعد از فتح طرابلس عمرو جانب سبره متوجه شده حین صبح در انجار سیدند اهالی\nسبره از فتح طرابلس بی خبر بوده درب قلعه شان مفتوح و مواشی خود را برای چرا\nبیرون نموده بودند که ناگاه مسلمانان رسیده متغلبانه داخل حصار شان گردیده\nهر قدر اموالیکه بود غنیمت گرفتند. بعد از آن عمرو به طرف برقه برگشته با عده\nاز مردم بربر که در انموضع جمع شده بودند با او در بدل سیزده هزار دینار که بطریق\nجزیه به پردازند مصالحه نمودند و نیز شرط کردند که در عوض جزیه هر کدام از اولاد\nخود را که مسلمانان خواهش داشته باشند بفروشند\nبیان فتح آذربیجان\nنعیم بعد از فتح ری سماک بن خرشه انصاری و لیش دابی بجانب راجته بعقاد\nبکیر بن عبد الله باذر بایجان فرستاد بکیر انقبلا غمر باذر بایجان ارسال نموده\nنعیم را بفرستادن خرشه بمعاونت وی امر نمود - هنگامیکه بکیر جانب آذربایجان\nمیرفت در کوبها جزئیدان اسفندیار بن فرخ زاد بر سرشان هجوم نموده بعد از\nمقاتله اهل پارس منهزم گشته بکیر اسفند یار را اسیر نموده اسفند یار از بکیر پرسید\nکه آیا صلح را دوست ترمیداری یا حرب را فرمود صلح را دوست دارم اسفندیار\nگفت پس مرا در نزد خود نگهدار چه اگر من نزد قوم خود رفته صلح را بر آنها جاری\nنگردانم برای تو اقامت نمیکنند در جبال اطراف خود متفرق گشته کسانیکه داخل\nحصارها باشند حصار داری خود را مینمایند بنابراین او را در نزد خود نگاهداشته\nتمامی شهرها را بجز اندکی متصرف شد که در ینوقت سماک بمعاونتش رسید ضمینیکه نعیم\nدر امان بود و بکیر جانب خود را فتح و عتبه بن فرقد ایلی خود را مسلط گشته بود بکیر مکتوبی\nبحضرت عمر رضی هم عنه نوشته در رفتن باب اذن خواست حضرت عمر رضی هم عنه او را\nماذون نموده امر کرد که بر ملک ها مفتوحه خود خلیفه مقرر نماید بکیر عتبه بن فرقد را\nخلیفه ساخته داد سماک بن خرشه را بر مواضع که بکیر فتح کرده بود مقرر نمود و حکمران\nتمام آذر بایجان را بعتبه تفویض کرد- حینکه عتبه جانب آذر بایجان میرفت ضمینکه\n\nسبره شهریست بحد\nمواضع فوق\n\nآذر بیجان\nمملکت عظیمیست از ولایات\nفارس مشهور بشهر با عظام تبریزیا\nشکی باقرات\nموضعیت از نواحی باب\nالا بواب"}
{"book": "adl1163", "page": 157, "text": "فتوحات اسلامی (۱۴۴) فتح باب\n\nاسفند یار را محبوس کرده بود بهرام بن فرخ زاد درین اثنا بمید طائی شد مقابلۂ نمود\nهزیمت یافت چون این خبر باسفندیار رسید گفت اکنون صلح کامل داشت نعام\nمنطفی شد بعد ازان همراى بكير صالحه کرده جمیع اهالی ازر بایجان صلح\nاو را قبول کردند بکیر و عتبه خبر فتح را مع خمس غنایم نزد حضرت عمر رضی الله عنه\nفرستادند. بیان فتح باب\nباب شہر بزرگست که کسری بناکرده در همین سال بیست و دوم حضرت عمر رضی الہ عنہ سراقه من\nباب کوهی است درین عمرو را که ملقب به ذی النور بود امر کرد که بطرف باب رفته عبد الرحمن بن ربیعه با ہلی را\nمیدان نام شهریست و م که از جمله صحابہ اورا نیز ذی النور میگفتند بر مقدمه لشکر و حذیفہ بن سعید غفاری\nو بکیر بن عبداللہ لیثی را بر طرفین مقرر نماید و بر اموال غنیمت سلمان بن ربیعه با ہلی را\nموظف کند بکیر پیشتر از مکتوب حضرت عمر رضی الہ عنہ جانب باب رفته زمان خارج شدن\nسراقه از آذر بایجان بشہر باب رسید و بادشاه انولا شہر بار از اولاد شهر برای\nبود که بنی اسرائیل ابرحم کرده و در شام جنگ نموده بود چون بار عبد الرحمن بن ربیعه\nدر ولایت باب بطول انجامید شهر بار مکتوبی فرستاده طلب امان نمود که غیعی اندام\nنشود تا بملاقات بیاید عبدالرحمن او را امان داده اجابت کرد چون شهریار بحضور\nآمد گفت من در مقابل شمنان سگ سیرت میباشم که آنها گروه مختلف بوده حسب ندانم\nهرگاه شما با ما مقابله کنید ایشان بر مایان قوی میگردند از برای اشخاصی عاقل لایق نیست\nکه معاونت کند آنها را بمقابل اشخاصی صاحب حسب اے اهل زمین و فتح بلا دشان بمانید\nشما هیچ فائده نیست شما بر بلاد و گروه من غالب گردیدید من از شمایباشم قوه من قم\nشما متحد است جزیه ام بشار سید نصرت میدهم و بر نتیجه که رضا باشید حاضرم بو اسطه جزیه پیمان سختی دمو\nبر ما مگینید که در نزد دشمنان ضعیف نشویم عبدالرحمن او را نزد سراقه فرستاد شهر یارا نجان سخنانور رول\nکرد سراقه گفته های او را قبول نمو د فرمود هر کس که اقامت داشته با دشمن محاربه کند باید جزیه بدهر\nشهریار اجابت نموده سراقه در ماجرا را بحضرت عمر رضی الہ عنہ نوشت حضرت اجازت در تقی الدین دار\nبیان فتح موقان\nسراته بعد از فتح باب بکیر بن عبداللہ و حبیب بن مسلمه و حذیفہ بن زید دیلمان بن ربیعه از نجا اهل حبال\nمو قان ولایت که بیا هم نارهنیه بودند فرستاد منجمله بکیر بطرف موقان و حبیب جانب تفلیس حذیفه است متیال\nاز آذر بایجان است در ریستو و سلمان بطرف دیگر روانه نموده مکتوبی که مشعر بر فتح باب وموق نقری کور د بحضرت عمر در سال خون که پیشون\nتفلیس دامله بحضرت عمر رسيد امر سوق نقری بحيا ثوق بر او گران آمده گمان نمود که این امر برو سخت انجام بخواهد رن\nتا ققاز ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 158, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۴۵)\nبیان غزوه ترک\n\nچه مواضع مزبور کلان و دارای لشکرهای بزرگی بود وقتی که مسلمانان از فتح فارغ گردیدند\nبنا در را محکم نمودند سراقه رض فوت گردیده عبدالرحمن بن ربیعه را عوض خود خلیفه ساخت\nاز جمله شهرکستان سلام که فتح نموده بکیر رض بود که اهل سوقان را هزیمت داده جزیه را\nبایشان باین طریق جاری ساخت که هر شخص بالغی یکدینار بدهد چون خبر فوت سراق\nو خلیفه گردانیدنش عبدالرحمن بن ربیعه بحضرت عمر رض رسید عبدالرحمن را بروج ها\nمقرر کرده بغزای ترک امر نمود.\n\nبیان غزوۀ ترک\n\nچون عمر رض عبدالرحمن بن ربیعه را بغزای ترک مقرر فرمود و مردم ترک مجرد\nازقصی ولایت باب جماعت بسیار را تشکیل میدادند عبدالرحمن پرون شد\nاز ولایات باب گذشت شهریار پرسید چه اراده داری گفت عزم غزای\nترک را در بلنجردارم شهریار گفت بهتر انست که انها بطرف ما نزدیک نیایند و تو\nدر اینجا با ایشان جنگ نمائی عبد الرحمن فرمود ما راضی نیستیم تا در شهرهای\nآنها با ایشان بجنگیم بخداوند قسم همراه ما مردہائی هستند که اگر امیر مایان اینجا\nاذن جنگ دهد اتراک را در روم قرار میدهد گفت آنها که امند عبدالرحم\nفرمود انها اقوامی هستند که بصحبت رسول صله مرسیده به نیت خالص درحلقه شکریان\nداخل شده همیشه از برایشان فتح است مجرد باینکه در احوال آنها تغیری پیدا شود\nپس اهالی بلنجر در زمان عمر رض سرانموده اهل بلنجر گفتند که کسی بجرئت در بالای ما نداد\nمگر گروهی که ملائکه معاون آنها بوده ایشانرا از مرگ محافظت نماید بنابران اهالی\nولایت بلنجر در محوطه حصارها محصور شدند مسلمانان و سواران با شکوه اسلام\nمظفر و منصور بهمراه غنیمت تا بیضا مراجعت کرده کسی از ایشان کشته نشد بعد\nازان با مسلمانان در زمان خلافت حضرت عثمان رض به بلنجر غزا نموده مظفر و\nمنصور شدند چنانچه همیشه ظفر همراه شان بود تا اینکه باہل کوفه تغییر پیدا شده اختلال\nدر بین شان کارفرما گشت عبدالرحمن بن ربیعه با ترکها جنگیده انزان او خلیفه\nدر بیابانها جمع شدند و یکی از ایشان مردی از مسلمانانرا بفریب سیزده\nبقتل رسانید رفیقانش از نزد وی گریخته مسلمانان هجوم کردند بعد از مقاتلکه\nشدیدی ناگاه منادی از هوا ندا کرد صبر کنید که وعده عبدالرحمن شاد پست با\nعبد الرحمن اثر ان صدا مقاتله نموده تا شربت شهادت نوشید رایت امارت را\nبرادرش سلمان بن ربیعه گرفته مشغول مقاتله و کارزار گردیده منادی از هوا\n\nشهرستان محص در قصی\nاز اینجا سمت کوهی\nمحدث خرمی\n[ILL]"}
{"book": "adl1163", "page": 159, "text": "فتوحات اسلامی (۱۴۶) بیان غزوہ مراغہ\n\nآواز داد که ای متابعین سلمان صبر کنید - سلمان با صحابے دخطاب کرد که آیا\nشنیدید این فریاد را بعد از ان همراه مسلمانان ابو هریره الدوسی بطرف جبلان\nمتوجه شده الے جرجان رفتند از نجات دادن جند عبد الرحمن جیش مانع\nشان نشد و مسلمانان تا اکنون بواسطه شهد اطلب باران مینمایند.\nبیان فتح خراسان\nبنابر قول صحیح فتح خراسان در سنه بیست و سه از هجرت واقع گردیده پیش\nاین بود که یزدجرد بعد از ہزیمت اہل جلولا عزم رفتن فارس را نموده چون بہ ہنجا\nرسید آبان جازویه که حکمران سی بود حملہ نمودہ یزد جرد را گرفت یزد جرد گفت\nای آبان مرا فریب دادی آبان در جوابش گفت یعنے مادم لک فی ملکک خود را\nترک نمودی اکنون در دست غیرت حالا من بحوا ہم چیزی نویسیم بعد آبان یزدجرد را\nگرفته در کاغذ پیش چیزی بخواہش داشت نوشته مهر کرده باسترداد یزدجرد\nعزم صبهان نموده از انجا بسوی کرمان رفت و آتشی را که پرستش میکرد همرا ہش بود\nبعد از انجا بخراسان رفته در مرو عبادت خانه برای آتش معبود خود تعمیر نموده متکمن گردید\nچند بطن بود که ما بقی عجم متعلق اوست و برای هرمزان مکتوب نوشته اہل فارس را شوش\nکرده نقض عہد نمودند همچنین اہل جبال نیز دران بعد از شورش و طغیان عہد شکنی کرد\nپس از ان عسکر مسلمانانر ابداخل شدن بلاد فارس اذن داده برای احنف بن قیس\nکه صاحب لوا بوده نوشت تا بطرف خراسان رود حنف همراه تیرین و کرنا\nاز جانب طبسین وان شده بخراسان نزول نمود و ہرات را بطریق غلبه فتح نموده صحار بن\nفلان عبدی را خلیفه حنف مطرف پسر عبد بن نجیرا به نیشابور وحارث بن حسان را بطرف\nسرخس فرستاد خود جانے شاہ جان متوجہ شد یزدجرد از استماع آمدن خنف\nطاقت نیاورده بسوی مروروز شتافته در انجا مسکن گزید حنف اجلیش خود آمدہ مرد\nشاه جانرا متصرف گردید چون مره بریزد جرد تنگ شد مکتوبی بسوی خاقان است و\nصغد و پادشاه چین نوشته از ایشان مدد خواست در این حین حنف از مرو شاه جان بیرون\nشده حارث پسر نعمان بابی را خلیفه مقرر ساخت در ینموقع عسکر زیادی از اہل کوفہ بمقاونین\nرسید در بطرف مرور و ز عزم نمود چون یزدجرد غلغلہ آمدن حنف را شنید طاقت وی\nطاق شده بیبلخ گریخت حنف احلام و رور کردید مردم کوفہ نزدیک خجسته رسید خنف حاکم\nبغد شان آمد مردم کوفه و یزد جرد بر ملخ تلاقی کشته بعد از مبارزہ یزد جرد منهزم گشته از\nنہ جیحون عبور نموده حنف بدم کوفه رسیده ملج را فتح کرده شاد اینها نمود حمد خدا تعالی را\n\nحاشیه\nکه قلعه است که فاصله بعد\nآن مرو و ہرات در پنجاه\nفرسخ است\n۱۲ نجم\nطبسین\nدو شهر است از راه\nنیشابور سمت قاین است\n۱۴\nشہر مشہور کلانست از\nامہا شہر ہای خراسان\nمؤلف گوید که شهر\nمرو از مرو شاہجان متمایز و جدا\nبود و تاہم انها پنج فرسنگ\nخواب ست بین در مقا بله مرو\nمرو شاہجان\nاین رو عظیمی است مشهور در تمای\nخراسان همین مرودشت دور\nبعضے از تواریخ است ۱۲\nمعجم البلدان سرخس ہے\nمفهوم و کاوست بین قایل ببا\n۱۲ مجحم\nمروروز\nشهر پست قرب شهر شتابون\n۱۴"}
{"book": "adl1163", "page": 160, "text": "فتوحات اسلامی (۱۴۷) ذکر فتح خراسان\n\nبجا آوردند فتح بلخ یکی از فتوحات اسلام است که بعد از ان بلاد خراسان پی در پی مغلوب مسلمانان\nگردید و از نیشاپور تا طخارستان بعضی گریختند و برخی در صلح ثابت گشتند احنف بن قیس بن عاصم\nدر طخارستان خلیفه ساخته عزم مرورود نمود و بسبب فتح را بعمر (رض) نوشته حضرت عمر (رض) فرمود دوست\nداشتم که من و ایشان دریائی آتشین میبود حضرت علی کرم الله وجهه فرمود چرا یا امیر المؤمنین عمر (رض)\nگفت که اهل خراسان سه مراتب بنای عهد خود را خراب میکنند و محتاج میشوند مرتبه سوم که باید فرار\nشوند نزد من این بی برای ایشان بهتر بود از اینکه بتصرف مسلمانان باشد بناءً علیه نامه باحنف (رض)\nنوشت که از نهر عبور نکنند چون یزدجرد بهزیمت بایتدار نهر عبور نمود خاقان اهل ترک بمه عده\nاو را معاونت دادند بنابران یزدجرد همراه خاقان بطرف خراسان مراجعت کرده\nدر بلخ فرود آمد و اهل کوفه به مروروز نزد احنف بازگشتند همچنین شریک بقصد احنف نموده\nبه مروروز آمدند احنف چون گذر نمودن یزدجرد و خاقانرا از نهر و آمدن ایشانرا بسوی خود\nشنید شبی بجهة جستجو برآمد تا شاید تدبیریکه مفید باشد بشنود ناگاه بدونفر که علف پاک میکردند\nگذشته یکی از ایشان برفیق خود میگفت یکی اگر سپهدار ما را همین کوه تکیه بدهد نهر بین ما و دشمنان ما\nمانند خندق حایل گشته و کوه از عقب سنگر دیده جنگ از یکطرف میشود در انصورت امید است\nکه خداوند ما را ظفریاب گرداند بعد ازان احنف بازگشته علی الصباح مردم را جمع نموده بصبح\nهمان کوه که سینه نرا کوچ داد وعده مقاتلین عبارت و نداز ده هزار اهل بصره و ده هزار از مردم کوفه\nو ترکها هم در آور د صبح و شام همراه شان جنگیدند شب که لنگر کشند یکشی احنف جبهه آگاه شد\nاصحاب خود برآمد تا اگر لشکر خاقان در یک شد ایستاد چون قریب صبح کوه سواران ترکی\nهمراه پسر خود برآمده نقاره نامی که در اینها و احشد یکی از ایشان در موضع معین ایستاده تران\nبر او حمله کرده بایکدیگر کارزار نمودند بالاخره احنف (رض) او را بقتل رسانده پرش را گرفته قیام نمود\nشخص دیگری از ترکان خارج شد همان قسم حمل نمود احنف (رض) او را سینه مقتولش ساخت و پرقش گرفته ایستاد\nشخص سوم بهمان طریق سپرو شمشیر احنف آنرا هم کشته بطرف لشکر خود مراجعت کرد و این هر دو\nترکان بود که ابتداء سه نفر مانند طلیعه گرمی برآمدند و باقی لشکر از عقب شخص سوم اقدام میکردند در آن\nچون نزد سواران خود آمدندان سه نفر را کشته یافته خاقان سوار را بد غالی گرفته گفت سواران\nکشته شدند و جنگ با اعراب یکی پایان فایده ندارد بنابران پس گشته فردا که آفتاب برآمده\nمسلمانان کسی را از ایشان ندیدند و بسر مراجعت خاقانرا شنیدند زمانیکه خاقان بطرف مرورود\nبمقابله مسلمانان میآمد یزدجرد حسب ارعادت پادشاه جلاغی خته غارت بندگان بهرائ شتران مخصوص\nنمود احنف (رض) این حالرا یقین نمودن کرد یزدجرد بعد از صبح نمودن خرسندانه که انتظارش را نام\nبسیار بود آماده کرده در بلج خاقان مخفی بشود اما عمارس نزدش رسیده که خسترم داری گفت"}
{"book": "adl1163", "page": 161, "text": "فتوحات اسلام (۱۴۸) فتح خراسان\n\nاراده دارم که نزد خاقان رفته با او باشم یا چین دم قومش گفتند که این بدترین کسر است بهتر انست که\nنزد بهیچ قوم رفته با ایشان صلح نمائیم چه آنها اہل بمن و عهد و وفادارتراند اگر دشمن ما را در حالیکه\nبشهر های خود باشیم نصرت نیامد بهتر است از اینکه در بلاد دشمن گرفتار باشیم و آنقوم نیز\nدارای این نحو فامی باشند یزدجرد انراکه و ایشان اما نبود بکشد به پس قسم کرد که ایمان شبشه باران\nتا هنگامیکه در داخل ملکی ما راتصرف نمایند در کفریم منہیب کراریم که از بلاد ما خارج شود یزدجرد\nاین هم تمثیل کرد قومش با بطرف سند، متفکر نمودند چسترانرا وحی و دانسته کرد وفا ده\nگشته و بعد ازان یزدجرد بفرغانه بخاقان ملحق شده از هر گذر کرد و بفرغانه رفت منضم شد\nزبان علامه حضرت ثانیه بیروزه در بلاد ترک اقامت کرد تا اینکه در عهد عثمان مردم سهرسان\nعاق شده با او آغاز مراوده و خط نویسی گذاشتند که کیفیت آن در آتیه بیان میگردد بعد از\nہزیمت یزدجرد اهل فارس همگی در طخارستان آمده صلح کردند و خزیه و اموال را تسلیم نمودند\nبشهرهای خود مراجعت کرده به بهترین آمالی که در زمان کاسره مقصود شان بود نایل\nگشتند. بر هر سوار میزی مسلمانان حمیفی مانند سهم لام قادسیه رسید بعد از عبور یزدجرد از\nنهر جنت ببلخ نزول نموده اهل کوفه شهرهای جبل ارکان و اشغال کردند و جنت از انجا به\nمرور و زآمد چنبه فتم خاقان بفرار یزدجرد را بقرنه نوشت زمانیکه یزدجرد و خاقان از نهر جیحون\nگردند بارسول خود که بطرف شاه چین فرستاده بود ملاقات شده آنشخص گفت که شاه چین از من پستی\nکه بگوی صفت آن کسانی را که شما را از بلاد شما پرون نموده و حال انکه می شنوم عدد ایشان قلیل و از\nشما کثیر است علیا انها حکم نیست مگر بخد صفت یی که در آنها و خصلت بدی که شما است به من آیا\nشاه چین گفتم که سوال کن از من درباره ایشان تا جواب گویم پرسید انقوم بعهد خود وفامی میکنند گفتم\nسوال نمود که پیش از آغاز جنگ پیری شما میگویند جو ابدادم که بلی ما را یکی از سه امر دعوت می نمایند\n(۱) بقول دین خود چنا نچہ اگر قبول نمودیم ما را در منزلت و رتبه خود مساوی میدانند (۲) بدادن جزیه\n(۳) برای مقاتله تکلیف مینمایند گفت فرمان بداری امور خود چگو ند هستید گفتم که فرمان\nبردار ترور شید تر اتوامند پرسید کدام چیز را حلال و چه چیز را حرام میدانند او را رقم نکردم\nگفت آیا چیز های را که حرام است برایشان حلال چیزهای را که حلال است بحرام میدانید\nگفتم نه گفت این قوم همیشه مظفر هم آغوش اند تا وقتی که حلال ندانند حلالهای خدا و حرام ندانند مرام\nخو درا از الهه شان سوال کرد او را مطلع ساختم بعد ازان از مراکب سواری شان استفسارم\nاسبهای عربی شانرا صفت کردم گفت خوب حضار هاست و وصف نمودم شتران\nایشان و خوابیدن برخواستن آنها را همراه بارهای خود گفت صفت چهار پایان در از گردن\nهمین است و مکتوبی بیز دجرد نوشته بذریعه رسولش فرستاد که ای نیا به پر مقام افتادی"}
{"book": "adl1163", "page": 162, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۴۹ )\nفتح شهر زور و صامغان\n\nیک سرش مرد و انتهاش زن باشد بگفت تو مگر معلوماتی که از اخلاق و اطوار شان در سوره\nتو نمودم اگر انگر و ه قصد کوهسار با نمایند یقیناً هموار خواهند نمود اگر شتران شان سبک\nدوش گردند مرا از جایم خارج میکنند لهذا تا وقتیکه انها بصفات محمود موصوف باشند همراه شان\nصلح نما و از صلح کردنشان رضا باش پس خنجر در فرغانه مقیم شد و اولاد کسری نیز\nبا او بود دختر خاقان عهد نموده بودند چون خبر فتح به عمر رسید مردم را جمع کرده خطبه برایا نمود\nمکتوب فتح را قرائت کرده خداوند را بوفا نمودن وعده شکریا گفت و فرمود آگاه باشید\nکه پادشاه مجوس هلاک شد و یک شبر از شهر ها را متصرف نیست و اند که بمسلمانان بگر\nبرسد و بدانید که خدا وند گذاشته برایشما اراضی و اسارا و اموال و بحر تا یشان تا به بینید که چگونه\nعمل مینمائید و شما شعائر خود را بدل نکنید زیرا که خداوند در انصورت بر شمایان غیر شما را بدل\nمینماید و من از آمدن گروه خوف ندارم مگر از تغیر حال شما.\nبیان فتح شهر زور و صامغان\nغزوه بن قیس که امیر المومنین عمررض او را بولایت حلوان مقرر نموده بود قصد شهر زور نمود\nبر تخت قاد در نگردید بعد از ان عتبه بن فرقد روز بعزم غزا به آنموضع رفته پس از مقاتله به\nفتح نمود و همراه اهلش بطوریکه با اهل حلوان مصالحه شده بود صلح کرد و در آنجا عقه برنا\nبود که مسلمانرا نمیتوانست بگزند انها از اثر زهر آنها وفات مینمودند و با مردم صامغان و دازا با\nبه طریق مصالحه نمود که باج و خراج بدهند و عده زیادی از مردم کرد را نیز بقتل رسانید و\nبه عمر نوشته که فتوح من تا آزر بایجان رسیده و عمر رضا او را والی\nآزر بایجان گردانید و ا و هرثمه بن عرفجه را بر موصل و شهر زور والی\nمقرر نمود و همیشه شهر زور بسته بموصل بود تا اینکه در آخر خلافت هارون\nالرشید علیحده گردید.\nبیان غزا کردن معاویه در ولائتا روم\nدر سال بیست و دوم از هجرت معاویه رضی الله عنه همراه ده هزار\nداخل روم گردیده عده زیادی از مشرکین را بقتل رسانید\nسالم و غانم بازگشت.\nبیان فتح توج\nاہل بصرہ و امرا که بر اهل فارس مقتدر بودند ساریہ بن زنیم\nکنانی نیز از انجمله بود بطرف فارس رفته در آنوقت اہل فارس\nبموضع توج جمع شده بودند مسلمانان به ایشان اعتنائی نکرده جرایی را\n\n[Margin Text:]\nشهر زور\nنام شهریست در کور دیستان که از\nاعمال بین اربل و ہمدان بود و\nکوهی کوچک بنام زوره\nدر آنجا بود\nصامغان\nمشهوریست در ناحیه کردستان\nکه در و دیهلیز ان شهر\nبود\nروم\nکویا در انجا مقیم بود\nبا هم تاخته تا بمیدانیه شهر روم\nکه مستقر پادشاه است با عمور به در یانیه\nرسید"}
{"book": "adl1163", "page": 163, "text": "(۱۵۰)\n\nفتوحات اسلامی\n\nفتح اصطخر و جور\n\nبموضع ماموریه خود متوجه شد چون اهل فارس از قدوم مسلمانان مطلع شدند\nبطرف ولایات خودمانده آنها متفرق گشتند. و این تفرفه اول شکست\nآنها بود مجاشع بن مسعود سلمی بقصد شاپور وارد شیر را نموده در توج باکفار طلاق\nگشته مقاتله نمودند و اهل فارس بهزیمت یافته مسلمانان عده کثیری از ایشانرا\nبقتل رسانیده پیوسته را موالی که در لشکر آنها بود بغنیمت گرفتند شهر توج را بعد\nاز محاصره فتح کرده نقری زیادی را بقتل رسانیده آنچه امتعه که در آنجا بود بنیر\nغنیمت گرفتند این فتح دوم توج و در سنه بیست سوم وقوع یافته مراتب اولرا\nقبل بیان نمودیم که سوق داد عسکر خود را علأحضر می از راه بحر در زمان او پس\nبعد از ان کسانیکه مقرر شده بودند جزیه را قبول نموده مراجعت اقامت گزیدند\nو مجاشع بشارت فتح را مع خمس غنایم خدمت امیرالمؤمنین عمره فرستاد.\n\nبیان فتح اصطخر و جور وغیره\n\nحضرت عمر رضی وقتیکه رفتح لایات فارس را اذن داده بود لواها ترتیب داده و بر کدام\nبهر امیری لوائی معین کرده رایت اصطخررا بعثمان بن ابی العاص سپرد لهذادر سال بیست\nو سوم از هجرت عثمان جانب اصطخر رفته با اهالی آن در جور ملاقی گشته مخالفین را بهزیمت\nدادند بعد ازان مسلمانان ابتداً جور و پس ازان اصطخر را فتح نموده\nعده بسیاریرا از ایشان بقتل رسانیدند و بقیه گریختگان را عثمان بنادای جزیه\nو ذمه دعوت نموده بریه جزیه را قبول نموده باز گردیدند عثمان اموال غنیمت را که ورد\nانهزام مشرکین جمع نموده بود خمس انرا بمدینه فرستاده و باقی رابر مجاهدین تقسیم نمود کثرت فتوحات\nو نوید جان را فتح نمود ارض نوبند جان را متصرف گردید شیراز و ارغانرا همزاه ابوموسی مسح کرد مسیر\nتیر را بوائی صلح فتح نمود بعدازان عمان مقصد جنابا را نموده و جهرم را با طلا ر س طلاقی گشته کفار را بهیز\nداده چهرم را فتح نمود در آخر خلافت حضرت عمره و ابتدای عثمان شهرک — از تحت اطاعت\nمسلمان برآمده بنای بغاوت را گذاشت عثمان بن ابی العاص پسر خود را\nبمحاربه فرستاده از جانب بصره نیز جیشی در تحت امارت عبد الله بن عمر و\nشعلی بن معبد بد د شش رسیده در زمین فارس با طاغیان\nملاقی کشته شهرک شقها درین معر که بوده بالاسپر خود\nگفتگو میکرد که ای پسر که من غدارا در چا بخوریم یا در شهرک\n(القصیه و این شهرک مینگفند که بفاصله سه فرسنگ از معرکه مسافت داشت )\nپسرش گفت اگر ما را بگذارند در اینجا ناشتا میکنیم و نه در شهرک بلکه در منزل ناشتامی نمائیم\n\nشهر قدیم که پایتخت فارس\n\nجور\n\nشهریست در عهد بست\n\nفرسنگ از شیراز\n\nکیرون\n\nکوهون که درون است بشهر\n\nبیست می گویند شیراز\n\nشهر سلیمان شهر دانشمند\n\nشیراز توج شهری در کنار خلیج\n\nارغان نیز کافی مقار\n\n۲۰ فرسنگ دایز از شهر بنے\n\nشهریست با ساحل بحر فارس\n\nجنا با یا جمع ساحل دیگر\n\nجهرم\n\nشهری در فارس در سه روز\n\nاز شیراز"}
{"book": "adl1163", "page": 164, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۵۱ )\nفتح فسا و دارابجرد\n\nلیکن گمان میکم که مارا واگذار شوند هنوز از مقاوله فارغ نشده بودند که مسلمانان جنگ را شرو\nنموده مقاتله شدیدی کاری شد شهرک پسرش مرا عده زیادی بقتل رسیدند قاتل شهرک حکم\nبن ابی العاص برادر عثمان بود و بعضی میگویند که سوار عربی سعیدی را وجل کرده چنانچه برو د\nکه بدر و وجیات نمود پسر شهرک جهد انتقام پدر بسواحه بود سوار او را مقتول ساخت اهل فارس\nمنهزم شده در شهر شاپور محصور گشتند و پادشاه سابور موسوم به انظلان از طرف اهالی سجن\nمصالحه نمود ابوصفره پدر مهلب در بین شکر اسلام بود در دایت شده که عبد الله مجاشع چان شکران\nکه از بصره جهته معاونت آمده بود بر اتی خرسید که از ریان راه و قریه ار د لهند کعبه اما از\nگفت که با بلهم ما مهمان نموده طعامی بر احمایم تهیه کرد و گاو پراکش استخوانهایش را در ظرف جدا برا\nبگذار زیر اخوش دارم مغزهای آنرابیرون کرده گوشت انها را دندان بگرم از ریان سر بود طیا\nعبد الله را بجا آورده طعامی مهیا ساخته استخوانها را در پیش نی علیمتر د عبدالله بگذشت و\nعبدالله به آن استخوانها را که پشتر شکنه نمی شد بدست خود شکستانده مغز شانا\nمیگرفت وا و از قوی ترین دمان بود چون ار زنیان این قوت و شجاعت و را دید برخواش\nقدمهایش را بوسه داده گفت این مقامیست که هرکس باید بتونیا، مطهر همراهش معاهده نمود.\nبیان فتح فسا و دارا بجرد\nقبلاً مذکور شد که عمرض لوا هم تر تیب داده باشخا صیله ماذون برفتن بلاد فارس بودند سپرد\nاز انجمله لوائی رابسارية بن زیم کنانی جهته غزا نمودن اهل فسا و دارا بجرد داده در سمت سام\nبسار یه بجانب شان رو دستر بینا محاصره نمود و آنها در بین محاصره معاونت خواست اگر از\nبده پیشان آمده کار مسلمانان دشوار شد چه جمعیت های کثیری از اطراف\nو جوانب جهت معاونت گرد آمده بودند حضرت عمر رض صورت واقعه\nبخواب دید که در همان ساعت از روز جمعی مر که بوده بر عد ده\nمخالفین نیز وقوف یافته فردا مسلمانان را ندا کر دکر الصلوة\nجامعه ۔ چون مسلمانان مجتمع شدند حضرت عمر در ان ساعتی که دهم\nرا بخواب دیده بود که ساريه ومسلمانان در بین هرا قریب کوهی\nبوده که اگر در صحرا قیام میکر دند لشکر فارس اطراف\nشان را احاطه نموده از هر طرف هجوم می نمودند لیکن اگر\nبکوه تکیه می نمودند در آن صورت کفار بدون از یکطرف\nمقابلت کرده نمیتوانستند - چون واقعه بحضرت عمر رضی الله\nتعالی عنه معاینه گردیده بود بمنبر برآمد و گفت ای مسلمان\nو ان\nمجلس میر سیده بعرضه سارت\nشیر که بغا نذر کو بیست و\nدار الیجرد\nو لایتیست در فارس"}
{"book": "adl1163", "page": 165, "text": "فتوحات اسلامی (۱۵۲) فتح خاوران و یگرد\n\nکیفیت ساریه و لشکر فارس را بخواب دیده ام صورت واقعه را بیان کرده در\nحین خطبه خواندن فریاد زد که یا ساریه بن زنیم الجبل، الجبل یعنی ای ساریه\nبطرف کوه بشتاب بعد از ان متوجه مردمان شده فرمودند که خداوند را\nلشکر ها ست شاید که بعضی از ایشان سخنم را بساریه برسانند ساریه و لشکریان\nالصدا را شنوده بطرف کوه شتافته مقاتله کردند تا اینکه حقسبحانه و تعالی کفار را\nمنهزم نمود. همچنین در کتاب کامل که تصنیف ابن اثیر میباشد. و از باقی محدثین بنام\nصحیح این واقعه روایت شده از جمله آنست که این قصه را روایت نموده اند بیهقی\nو ابونعیم، و ابن مردویه، و لالکای، و ابن اعرابی، و خطیب میباشند اگر چه\nروایات شان لفظا مختلف است لیکن معنا قریب میباشند بجمله روایات یکی روایت\nابن عمر است که فرمود عمر رض فرستاد لشکریرا و مردی موسوم بساریه را برایشان\nامیر ساخت روزی خطبه میخواند و در حین خطبه خواندن سه مرتبه ندا کرد که یا ساریه الجبل\nبعد از ان رسولی آمده عمر رض از وی استفسار کرده رسول بجواب گفت که با شکست\nخورده بودیم ناگاه سه مرتبه اواز یرا شنیدیم میگفت یا ساریه الجبل، بعد از ان کوه را\nبکوه رسانیدیم و خدایتعالی کفار را منهزم و مغلوب گردانید روایت شده است\nکه در حین فتح اکراد یک نفر ساریه را در حین از برایش گفته تو ساریه را از اینجا ندا میکنی و\nحال آنکه آن کوه در نهاوند که از ولایات عجم است و در روایت دیگر از ابن عمر مذکور است\nعمر رض در روز جمعه خطبه میخواند در حین خطبه او را حالتی عارض شد و فرمود یا ساریه\nالجبل. من استرعی الذئب ظلم. یعنی ای ساریه بطرف کوه بشتاب کسیکه گرگ را\nشبان برمه نماید ظلم کرده است چون عمر رض در حین خطبه این کلمات را فرمود\nمردمان بعضی بر بعضی نظر نموده حضرت علی کرم الله وجه گفت. در این سخن\nحکمتی خواهد بود بعد از فراغ از وی سوال نمودند فرمود که بخاطرم افتاد لشکرین\nبرادران ما را شکست داده گذره شان بکوهی می افتد که اگر در انجا استقامت\nکنند لشکر فارس از یکطرف به ایشان مقابل میشوند. و اگر از ان کوه تجاوز کنند\nهلاک میگردنی اختیار این سخنانی را که شنیدید از من صادر شد. بعد از مدت یکماه بقیرید\nدهنده از جانب لشکر آمده بیان نمود که انصوت را در همانروز شنیده بطرف کوه شتافتیم\nو خدایتعالی از برایمان فتح نمود عمر حارث گفته که در روز جمعه عمر رض خطبه میخواند ناگاه خطبه را ترک گفته دو\nسه مرتبه فرمود یا ساریه الجبل بعد از ان بخطبه خود مراجعت کرد بعضی گفتند دیوانه شده است عبد الرحمن\nبن عوف رض که عمر رض براء اطمینان داشت داخل شده بعمر رض گفت که مردمان میگویند\n\n۲۵۱"}
{"book": "adl1163", "page": 166, "text": "ثبوحات سلامی (۱۵۳) دفع فساد دار اکرد\n\nدر حین خطبه او اثر نموده یا ساریه الجبل این چه معنی دارد عمر ۲ فرمود قسم بخدا چون حول و\nمسلمانانرا دیدم که در نزد کوهی متراکم می نمودند و لشکر فارس از طرف مقابل عقب سر\nبرایشان هجوم میکنند خود را نگاه داشته نتوانسته بدون اختیار فریاد زدم که یا ساریه الجبل تا\nاینکه بکوہ ملتجی شوند مدتی نگذشت که رسولی آمده مکتوب ساریه را آورد که در این مضمون بود.\nکه در روز جمعه با کفار ملاقی شده مقاتله نمودیم تا اینکه وقت نماز جمعه ا و آزیرا شنیدیم\nنداکرد یا ساریه الجبل دو مرتبه- لهذا بجانب کوه متلجی گردیده بر دشمنان غالب\nگشتیم و حقتعانه تعالی ما را فتح داده کثیریه شانرا بقتل رسانید- بعد از این\nکسانیکہ بعمر ۲ طعنه میزدند گفتند که بگذارید این شخص را زیرا که کارش را خدا متخات\nبعدازانهزام شکر فارس۔ اموال غنیمت را جمع نموده در بین آن خریطه مملو\nاز جواهر یافتند ساریه ۳ از مسلمانان خواهش نمود که دانه ہای قیمتی را\nبدو بخشند مسلمانان اجابت کردند۔ ساریه آن جواهرات را بحضور\nعمر ۳ فرستاد چون رسول ساریه رسید عمر ۳ مردمانرا طعام میداد او را نخوردن\nطعام امر نمود شب طعام خورد وقتی که عمر ۳ بخانه مراجعت نمود او هم درعقب\nوی روان شد عمر ۳ گمان کرد از طعام سیر نشده- بنابران او را درخانه\nبرده غذای مقرره خود را که عبارت از نان و زیت و نمک میبود\nکرده بود نزدش آورده با یکدیگر تناول کردند- چون از خوردن غذا\nفارغ شد گفت یا امیرالمومنین من رسول ساریه میباشم عمر ۲\nفرمود- مرحبا اجلا و او را در نزد خود نشانده از مسایل سپاه\nاستفسار کرد آن مرد رسول خبر مسلمانان را بیان نمود\nگفت این خریطه را که درین آن دانه های قیمتی است بساریه\nرضی الله عنه ببشارت داده حضرت عمر رضی الله عنه فرمود قبول نکنیم\nترا لازم است که این را پس ببری تا بر شکر تقسیم نمایه\nو او را از نزد خود خارج نمود رسول گفت یا امیرالمؤمنین شتر\nخود را لاغر نموده به امید بخشش معروض کردم پس بیگرید\nبرایم عنایت فرما که کفایت خرجم را بنماید عمر رضی الله تعالی عنه\nامر نمود تا شترش را به یکی از شتران صدقه عوض نمایند\nو رسول ساریه مغضوب و محروم مراجعت نمود\nاہلی مدینہ از وی سوال نمودند کہ در حین واقعہ آوازی شنیدید گفت آری یا سایز الحی دو مروہ"}
{"book": "adl1163", "page": 167, "text": "( ۱۵۴ )\n\nاستماع نمودیم و نزدیک بود هلاک گردیم که بکوه پناه گرفته بردشمنان غالب شدیم و خداوند ما را فتح داد.\n\nبیان فتح کرمان\n\nسهیل بن عدی که حامل لوای کرمان بود در فتح و مسخر نمودن آنموضع مامور بود در سال بیست و سوم بطرف کرمان عزیمت نمود عبد الله بن عبد الله بن عتبان نیز باو ملحق گشته اهل کرمان هم از مردم یفتغ معاونت خواستند لشکر اسلام قریب ازمین کرمان باکفار ملاقی شده خدا تعالی مشرکانرا منهزم و مغلوب ساخته مسلمانان راه ایشانرا گرفته بسیار غمر و علی حاکم آنرا بقتل رسانیده در همانروز عمرو ابوجفری قری و عبد الله بن عبد الله از راه بیابان بجر فتنه داخل شده غنایم بسیاری مسلمانانرا از شتر و گوسفند حاصل شده آنها را با اعتبار قیمت تقسیم نمودند چرا که شتران بختی نسبت بشتران عربی بزرگتر و در قیمت نیز بودند و سینه از تفاوت حصه بعضی بر بعضی نپذیرفتند و بعمر مکتوبی در موضوع تقسیم غنایم از حیث قیمت نوشتند. امر نمود که زیادتی قیمت بختی محسوب گردد.\n\nبیان فتح سجستان\n\nدر حین تقسیم لواها عمر ر لوای سجستانرا به عاصم بن عمرو داده اورا برفتن سجستان امر نمود و این واقعه هم در سال بیست سوم وقوع یافته عاصم بموضع ماموریه خود متوجه شد عبدالله بن عمیر نیز با و ملحق شده در قرب سجستان همراه اهالی آن ملاقی شدند مسلمانان بعد از مبارزه و مجادله اهل سجستانرا هزیمت داده تعاقب کردند و آنها را در زرنج و مخرو که از زمین سجستان است محاصره نمودند محصورین در بدل زرنج و اراضی مصرفه مسلمانان بصلح گردید نیز شرط نمودند که صحراهایشان از آمدن مسلمانان محفوظ باشد که مبادا بآنها ضرر برسد و در مصالح خود مشغول گردند مسلمانان بعد از آن از فتح صحراهای سخستان چشم پوشیدند تا که نقض عهد نشود اهل سجستان با هم بدادن خراج تا مدت تاخت و تخت عثمان در خراسان بزرگتر و پیشتر اهل بلدان با هم مجادله نمودند\n\nبیان فتح مکران\n\nحکم بن عمرو تغلبی که لوای مکرانرا باو داده شده بود بجانب مکران روان شد و این واقعه نیز در سال بیست سوم واقع گردیده شهاب بن مخارق و سهیل بن عدی و عبد الله بن عبدالله بن عتبان نیز باو ملحق شده رفتند تا اینکه بشهر رسیدند اهل مکران نیز در کنار نهر بود و پادشاهشان راسل سند مدد طلبید بود و ملک سند لشکر کثیری بمعاونتش فرستاد مسلمانان با آنها ملاقی گشته مقاتله نمودند تا اینکه خدا تعالی کفار را هزیمت داده بسیارشان در معرکه ها بقتل رسیدند."}
{"book": "adl1163", "page": 168, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۵۵)\nحصه چهارم\n\nمسلمانان باقی شارا تعقیب نموده مدت چند روز مشرکانرا میکشتند تا اینکه آنها را به نهر رسانیدند\nو بعد ازان مسلمین بسچ مکران مراجعت نموده حکم بخشش فتح را بمعہ خمس غنایم بمدینه بمحار عمر فاق\nبعمر فرستاده وقتیکه صحابی بمدینه منوره رسید عمر از کیفیت مکران را از وی سوال نمود\nگفت یا امیرالمومنین مکران سر زمینی است که هموارش جبال و آبش نمک و بندگیش خوار و به بخش\nدلاور است خیرش قلیل و شرش کثیر خرم بسیار در انجا اندک و چیز اندک ضایع است آیا\nآن از خودش بدتر است عمر فرمود که تو سخن گویندہ یا مجری خواند قسم لشکر من هرگز بارور ای\nانرا نخواهند زد بهیل حکم روانوشت که کسی از مسلمانان بتجاوز نماید و غنایمهای خود را که غنیمت\nگرفته در بلا و مسلمانان قسمت انرا بغازیان تقسیم نمایند.\nبیان فتح پیشیروز و اهواز\nچون لشکر اسلام بشهر ها متفرق شدند جمعیت زیادی از اکراد در ولایت دز جمع گردیده اهوا\nرا بسپر نمودن اخر علاقه های بصره امروز نموده بود تا مشرکین مسلمانان از تعقب و هجوم نمایند\nو خوف مینمودند که مبادا بعضی از لشکر اسلام هلاک گردد اما رحت نمایند و تن ابوموسی بطول انجامید\nکرد با ه پیروز گرد آیند و ابو موسی رفته بمقابلشان حصه درآمد و در ماه رمضان پین هر شیری\nو منازر جنگ مکر یلاتی کشتند مهاجرین زیاد در حو شبوئی نموده بود درخواست مسلمانانرا بخوردن\nروزه تاکید نموده روز های خود را افطار کرد و بمقاتله پیش شدند و مهاجر در حین مقاتلہ\nشهید شد و حقتعالی مشرکانرا است ضعیف کرداند تا اینکه حصور کشند ربیع بن زیاد\nبراہہ مهاجر براثر شهادت برادر خود جریع شدید نموده ابو موسی بروی رقت آورد\nاو را پر لشکر خلیفه ساخت بعد ازان خود ابو موسی بیرون شده رفت تا بمسلمان\nجبارا محاصره داشتند ملحق گردید بعد از فتح آنمو ضع به بصره مراجعت نمود و ربیع بن\nزیاد حارثی پیروز و نهر تیری ا فتح نموده اموال شانرا غنیمت گرفت .\nبیان قصه سلمه بن قیس الا شجعہ واکرات\nچون نزد حضرت عمر رضی اللہ عنہ لشکری از مسلمین جمع گردید شخص تھا\nو فقیهی را برایشان امیر می ساخت لہذا سلمہ بن قیس الاشجعہ را\nبه امارت لشکر مقرر نموده گفت برو با کفار در راه خدا بتعالی مقاتلہ\nکن هرگاه بادشمن ملاقی شدی ایشان را بدین اسلام دعوت کن\nاگر اجابت نموده بدار خود ثابت شدند زکواۃ بر ایشان\nواجب شدہ و از مال غنیمت برایشان حقی نیست و اگر\nبا شما ہمراہی کردند مانند شما میشند و بمال غنیمت ذی حق بودند"}
{"book": "adl1163", "page": 169, "text": "فتوحا شامی\n( ۱۵۶ )\nذکر خرسله بن قیس اشجعی\nضرر ایشان ضرر شماست اگر اسلام را قبول نموده سر باز زدند پر ایشانرا\nبادن جزیه دعوت نما در صورت مخالفت جزیه مقاتله کن همراه شان و\nاگر محصور شدند و درخواست سر و در آمدن نمودند بر حکم و عهد خدا تعالی اجابت\nنکنید چه شما نمیدانید که آیا حکم و عهد خدا تعالی و رسول او را همراه شان بطریق\nصواب خنتم میرسانید یا خیر فریب نکنید طفلانرا نکشید و مثله ننمائید\nایشانرا - وصایا را بدل و جان شنیده رفت تا اینکه بجماعه از پهلوانان کرد بلائی رسیده\nآنها را به اسلام و جزیه دعوت کرد نپذیر قبول ننمودند مقاتله کرده ایشانرا منهزم ساخت\nمقاتلین را بقتل رسانیدند ذریه شانرا نگذاشته در بین خود قسمت نمودند سلمه جواهری\nدرین حقه دید و از مسلمانان استرضا حاصل نموده به امیر المومنین عمر رض فرستاد قاصد\nشار شتر سرخ را و حقه را همراه گرفته نزد عمر رض آمده انحضرت از امر مسلمین پرسید یکایک را\nگفت تا انکه از حقه جواهر خبر داده امیر المومنین نهایت شدت بروی غضب\nنموده امر نموده که حقه را بگردان آویزند و سر موده که اگر تاخیر کردی و پیش از تو\nمردمان متفرق شده بودند و به ایشان سلمه در ست تقسیم نکرده بود جسد ی\nخود را خواهی دید قاصد بشتاب حقه را گرفته رفت تا اینکه بسلمه رسیده گفت\nبیان نموده سلمه جواهرات را فروخته بلشکریان تقسیم نمود نگینی که قیمت نزار قیمت\nر پنج در هم نفروخته می شد در همین سنتر معاویه رض ما رومیان غزا نموده عسقلان\nمضالحی فتح گردید در انجا فتوحا زمان خلافت امیر المومنین عمر رض بنتها رسید چهار ماه از شهارت\nاو بجرت باقی مانده بود که آنحضرت شهید گردید رضی الله تعالی عنه مدت خلافت آن ده سال استقرا\nو چهار روز بود قصه شهادت ان مشهور است که حاجت بیان ندارد ابو یعلی از عمار بن یا سر را ذکر کرده که\nرسول صلی الله علیه وسلم فرمود انحال جبریل آمده گفتم از فضائل عمر برایم حدیث کن گفت اگر بیان میکنم فضائل بی\nنبایم مدتی که نوح علیہ السلام در بین قوم خود بود کفایت نمیکند و در عرصه آندست نام نخواهد شد عمر رضی\nخصلت حسنه است از حسنات ابوبکر و بسا باشد که عقول قاصره از کثرت فضا میں عمر استبعاد نیا\nلیک شخصی که صاحب شتر باشد و غور کند و جبهه برنیکو صنیعالی عمر خاصه که دائیه د اقضایا که در تحسین سماء را کر د بنو و اتجا\nاو خداوند بدست او جاری ساخته و اشیائیکه بواسطه او برا سلامیان حاصل شد و د ابتد اسلام او عر ذکر دید و کثیر تحصد\nاز قبل حواله بدرجه وی متوج ساخت تا اینکه علم کثرت اسلام وسعت پیدا کرد برای او واضح میگردد پر کتا که\nترقی حضرت الی روز قیامت باهل اسلام حاصل شده از فضایل حسنات او بوده و خدا تعالی بنویسد\nبرای وی و روز افزایان از ین حسنات پر بزرگی است که امکان ضبط و شمار راندارد اگر چه بنا نقدر دیگر نوج\nعلیہ اسلام در این تو خود بود یک ایام دین مام مور را بیسن خود اوالی این که در رسول انه فرمودس"}
{"book": "adl1163", "page": 170, "text": "فتوحات اسلا\n(۱۵۷)\nخلافت حضرت عثمان رض\n\nالزامت و در محبت ابی بکر و عمرامید وارم چنانچه که در سخن لا اله الا الله امید وار میباشم ابوزر شهر در وابین معنی\nاینکه رسول اللہ صلعم فرمود عمربا من من با عمرم وحق بعد از من با عمر است در هرجا که با د پس با ندان سخن اگر رسول الله\nدرباره حضرت علی فرمود (وادار الحق معہ حیث دار) یعنی حق با علی میگردد هر جا که کرد و هر کدام از عمر و علی با حق بوندم\nازین جهت حضرت علی باحضرات خلفاء ثلاثه پیش از او بودند منازعه نکرد چون میدانست آنها با حق اند صورت\nبا ایشان و چون با خلافت وی سید منازعه کردند مقاتله کرد با کسیکه پیرایش سازه بنویس صحیح نیست\nنیت کرده شود یا و که سکوت در د و با حضرات خلفا ثلاثه بطریق تقیه بود حاشا الله من کحابات فی الدین\nواللہ سبحانہ و تعالی اعلم\nبیان فتوحات در زمان خلافت حضرت عثمان\nبن عفان رضی اللہ تعالی عنہ\n\nبیعت برای حضرت عثمان روز اول محرم سنہ بیست چهار هجری بود مغیرہ بن شعبہ را\nاز کوفہ معزول نموده سعد بن ابی وقاص را برقرار فرموده عمره و الی گردانید چه عمرم گفته بود\nکه خلیفه بعد از خود را وصیت می نمایم که عامل ساز د سعد را چه من او را جته بدنی و خیانت معزول\nنکردم ۔ پس اول عاملی کہ عثمان فرستاد سعد رض بود .\nبیان مخالفت اہل اسکندریہ\nدر سال بیست پنجم از هجرت اہل اسکندریہ مخالفت و نقض عہد نمودند چراغ گردن مسلمانان\nاسکندریہ را بر رومیان گران آمده گمان کردند که بعد از برآمدن اسکندریہ از تصرف شان\nدیگر امکان اقامت بشهر های ذمی ندارند بین و میان کہ داخل شہر اسکندریہ بودند نامه نوشتند\nآنها را بشکستن عہد دعوت کردند رومیان سکونہ شہر اجابت نمود و لشکر بسیاری از قنطنیہ\nتیر بماشین شهر روان شد و امیر ایشان (منویل خصی) بود نام رومیان داخل شہر جزا\nشان اتفاق کردند مگر مقوقس که بصلح خود ثابت ماند چون خبر بعمرو بن العاص سید بطرف\nایشان رفته با یکدیگر تلاقی کشتند بعد از مقاتله شدیدی اہل روم شکست خورده رو بگریز\nنهادند مسلمانان بتعقیب ایشان را نموده داخل اسکندریہ شدند جماعت بزرگی از آنها را\nدر شهر بقتل رسانیدند کہ منویل خصی از انجمله بود اهل روم حین آمدن از اسکندریہ مالهای\nاہل قریہ ہا را گرفتہ بعضی موافقت بعضی مخالفت کردند چون مسلمانان مظفر یا فتند اہل\nقریہ ہا ئیکہ مخالفت نموده بودند نزد عمر و بن العاص آمده اهل روم بهایم و اموال ما را برد که یم\nو ما شما را مخالفت نکرده فرمان بردار بودیم بعد از ان حصه اموال خود را شناخته و شاہد بر پا\nنموده گرفتند عمرو بن دیوار اسکندریہ را منهدم ساخته شهر بی دیوار گذاشت در همین سنہ\nبه سعد بن ابی وقاص خبر رسید که اهل دی قصد نقض عهد نموده اند ببوثی ابن لشکر"}
{"book": "adl1163", "page": 171, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۵۸ )\nبیان صلح ارمینیه و آذربایجان\n\nآذربایجان ملک وسیع است که کران بر کران موقان ولایت شکی در قفقاز غربی از بایکان با دو هم ترجمه برو بکست از نواحی آنهم اند حد مدینه بر و علم است در شرقی و جزو باکویه لنگران شروانک از نواحی آنجا موصل شهر بزرگی ومشهور لیست که بلحاظ نوع نامیدند بین الجزیره ۶ ق ارمینا عبارتست از سه قسمت ارمینه صغیم ارمینا شش ملاطیه سیواس ، و آخریسی قونیه ، از شهر های ارمینیه است ارمینه صوریان قومی است از نواحی خوزستان ۱۴ نجم\n\nفرستاده مصالحه نمودند و نیز با دلم جنگیده مراجعت کردند .\nبیان صلح ارمینه و آذربایجان\nدر همین سال از رایجان نقض عهد نموده حضرت عثمان ولید بن عقبه بن حیط را از کوفه بغزا مودن آآنجا\nامر نمود سبب ولایت و لید در کوفه این بود که سعد در کوفه همراه عبدالله بن مسعود مخاصمه نمود عثمان عزل سعد را\nجهت قطع مخاصمه مصلحت ندانسته ولید را عوض وی بکو فه والی ساخت ولید وار بمقانه آذربایجان آمده می کنایه\nشبل الارسکی بمقدمه شکر بود اهل موقانرا برو طیلسان را غارت گرد فنج نمود اموال شانرا غنیمت\nاولاد شانرا اسیر کرد اینها اهل آذربایجان طلب صلح نمود جدید در بدل هشتصد هزار درهم مصالحه نمود صالح\nسعید بن قیش کرد بعد از ان شکر را پراکنده نموده سلمان بن ربیعه باهلی امبر با ست دوازده هزار جانب آرمینه\nفرستاد چون بارمینه رسید اهل آنرا مقتول و ماسور و غارت کرده اموال شانرا غنیمت گرفته خرم محفوظ\nنزد ولید آمد ولید که فاتح گردیده و بغنیمت گرفته بود بطرف کو فه از راه موصل سیار گردید تا اینکه میشه\nنزول نمود مکتوب حضرت عثمان در انجا برا و رسید مضمونش این بود که معاویه بن ابی سفیان بمن خبر داده\nبر اینکه روم لشکر فراوانی بر بالای مسلمانان سردشانده و را ی من اینست که برادران شان اہل کوفه\nآنها را مدد بدهند لهذا مرد کاری و دلیر را با هشت یا نه هزار نفر از انجای که نامه من بتو میر سد جا\nطایفه روم بفرست و السلام . چون مکتوب حضرت عثمان بولید رسید از کیفیت مردم را مطلع\nگردانیده ایشانرا بغزا دعوت نمود سلمان ابن ربیعه ره با هشت هزار اہل کوفه متوجه\nروم گردیده رفت و اہل شام را با خود همراه ساخته داخل ارمین و هم گردید بعد از ان غارت کنان\nداخل روم شده آنچه میخواستند غنیمت گرفته هر شهریه از بلاد را فتح کردند نغین گفته اند کسیکه\nسلمان بن ربیعه را بمعاونت حبیب بن مسلمه فرستاد سعد بن ابی وقاص بود .\nدر زمانیکه والی کوفه بود بعد از معزول شدن ولید ره و سبب آن فرستادن مکتوب\nعثمان ره بجانب معاویه بود بدین مضمون که حبیب بن مسلمه را همراه اہل شام جانب\nارمنیه بغزا فرست چنان ارمینیه که با زربایجان است پس متوجه ارمنیه شده به قالی قلا برید\nمعاش را برایشان تنگ گردانیده بر قرار خو د یا دادنج بستر به طلب امان نمودند حبیب\nامان شانر انپد یرفته بسیاری آنها فرار نموده بشهر های روم ملحق گردیدند حبیب بن مسلمه\nبا همران خود مدت یکماه در انجا اقامت نموده برایش خبر رسید که سرهنگ ملک ارمینا\nقن همراه هشتاد هزار اشکریان روم متوجه او گردیده و نام سرهنگ ملک حنی\nموریان بود و مملکت ارمینا تشر عبارت از شهر هایی بود که بعد از ان عثمانیه اولاد سلطان\nقلج ارسلان سلجوقی آمد و آن شهرها ملاطیه و سیواس د نصرین و قونیه و شهر ها ئیکه متصل است\nقنططینیه بنا بران حبیب طلا و یه نامه نوشته او را از کیف میچ داد معا و ینه عثمان نوشته بضرت عثمانی سعید بی القاس شاد آمد"}
{"book": "adl1163", "page": 172, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۵۹ ) بیان عشره روم\n\nبعد در رسانیدن حبیب نے بنوسعید سلمان باسیل ششزار لشکری بعد دو مجنی هشتاد صیبه اتفاق نمود گذشت حبیبه را بروم برسانه\nمنکوحه آن د ام حبیب آن بنت یزید کلبی م شنید و پرسید که وعده جای کجاست حبیب گفت سرار دنیا\nموریان بعد حبیب و لشکریان بشب رسیده هرکس که در آنجا بود بقتل رسانیدند ب ارده داخل شدند\nمنکوحه خود را دید که بروی سقف مینه دواز سر ایرده برز و دمحالی که رحه آن یگانه زنی از عرب بودیعم\nاز انهزام روم حبیب بن مسلمه بجانب قالیقلا عودت نمخه ده در ترمان نزول نمور رئيس خلاط نیستا\nنامه عیاض بن غنم را آورده سلیم حبیب نمود حبیب امانی و ر ا قبول نمود رئیس خلاط آنچه اسوان که بر او گذار\nشده بو د حمل نموده جانب حبیب فرستاد بعد از ان حبیب بداخل خلاط گردیده پرون شد صاحب کشور را که از\nتوابع بسعر جان بو د ملاقات کرده او ر اشهر را نیز مقرر ساخت پس بطرف از دشنات که قریه است\nمحل زنگ قرمز ) متوجه شده بر نهر دجیل نزول نموده سوارانی و ر ا در انجار م کرده دجیل را محا\nنمودند اهالی شهر حصار داری کری منجنیق را بر پا نمو د اهل دجیل امان خواستند بشانرا امان\nداد و شکر ر ا پراگنده نمود بعد از ان سواران بذات الجوز رسیدند وجه تسمیه اینم وضع بذات الجوز آن\nکه مسلمانان لجام اسپان و را برگشته هنوز اسپها را لجام ننموده بودند که باهل و مخفیت بو ریقان\nحمله نموده بودند و مسلمانان میان خود ر ا لجام نموده با رومیان مقاتله کرد و طہر یا فضه لشکر انکی را\nجانب شراطح طیر و غیره ند سوق داده ترس اریه و موضع بدادن تا وان جنگ مصالحه نمودند\nبعد از ان حبیب پس سفر جان آمده بدادن شهر های خود نیز صلح نمود و حبیب بطرف شقجان\nرفته با اهل آن محاربه نمود و آنها را شکست داده و بر شهرها یشان غلبه کرده متوجه چیز ران\nگر دید چون بسنر ران رسید رسولی از طرف رئیس ایشان جهت طلب صلح امده با وی صلح\nنمود و جانب تفلیس که از نواحی جر ران است شتافته با اهل آن نیز مصالحه نمود و\nشهرهای مجاو ر جبر ران را نیز بصلح فتح کمن نید سلمان بن ربیعه با هلی متوجه اران -\nگر دیده بیلقان را بصلح بدین طریق فتح گردانید که اهل آن از خون اموال شان ایمن گردا\nوسلامت گذاشتن دیوار های شهر شان را شرط کرده جزیه و خراج را\nمقرر ساخت بعد از ان سلمان بشهر برزغه - واصل شده نهر تو لوز را که بفاصل\nیکفرسنگ از برزغہ است شکر کا ه خود ساخته با اهل بر ز غه چند روز مقا بحه نمود\nنهب و غارت را کار فر ما گشته با اہل آن مانند بیلقان مصالحه نموده داخل شهر شدند\nسوار لمرا جانب قریه های ولایت متوجه ساخته فتح نمودند پہلوانان بلامنجان را به اسلام\nدعوت نموده با او مقاتله کرده برایشان غالب گردیدند که بعضی جزیه را قبول\nاو برخی که ماندک بوند زکوا و را ادا نمودند و جماعه را بطرف شکو ر فرستاده موضع را فتح کرد و\nسلمان پس بجانب مجمع ارس و الشکر رفته مجمع ارس الشکو ر با حاجب بیگر بحر خزر با وان جنگ مصالحه نمو د جحن تا\n\nبیگانه زنی که در خلاط\nد از دیگری در خلاط از رومیها نبودم\nپس حبیب بجانب با جنایی قالیقلا\nشفقان ملکیست برین از ارمینیه\nسوم از برای روم فتح کرد حبیب\nوقتی تمام ارمینیه و فتح کرد سلیم\nشدن پر جمع ارمینیه با روم\nبرا در شاد یک شرف شد بردم\nعثمان خبر رسید خبیب در\nجزران حبیبه را امیر نه در\nوابا لطو قا عثمانیان بوه و استان\nجزران حبیب شتافته با روم آرد\nو نیا فته و ارآن مجا صلح نید\nکبیته شتر کو در جا بست بخیه\nدرون صلح فتر و ملک و سمیه که\nبطرفین شهر در کشاسب موعظم ۱۲م"}
{"book": "adl1163", "page": 173, "text": "بیان غروه کابل\n( ۱۶۰ )\nفتوحات اسلامی\n\nمسقط شهر یست از ارض\nعمان بساحل بر که هم از شهر های آن\nشهر یست با شهر های عمان ۲ ۱۲\nمجمع ارض عما مجا نجد واقع\nاز حمن و از یسار از بسانه ۱۲\nاربه جبال هم با طر سوس\nشهر یست در سرحد شام ساحل بحر\nو حلب ۱۲ صائفه بوضیعت\nکه مسلمانان درومیان انجا\nمقاتله میکردند و بقیه ۹ ۱۲\nدر صحف بغی تا آن مشاهیر\nافریقه بخطافی\nکه یکمتر از سیاه بزرگتر از روباه\nمیباشد و بواسطه کمال نامیدی\nاز قطعه اسیا مستعمل ۱۲\nدر ۱۲ کابل شهر شهیر\nپایتخت تخمیر کابل دافغانته\nوطن عزیزمان افغاستان\nمیباشد ۱۲ متهم\n\nملک شیروان و باقی ملوک جبال املاً مسقط و شبران و دیشه البنا ( غیر از انکه در عراق است بلکه این دیشته کتابتست\nحلب است ) با مسلمان مصالحه نمودند .\n\nبیان غزا کردن معاویه در روم\nمعاویه در سنه ۲۵ باهل روم غزا نمود چون در عموریه که مسجدی بر و ساست رسید بلاد بین انطاکیه وطرسوس را خال\nیافته جماعت کثیری از اهل شام و جزیره را دران شهرها تا حین مراجعت ابقأ گذاشت یزید بن حر عبسی را\nبمقابله اہل صائفه فرستاده ساخا دادن غازیها را امر نمود یزید بر طبق اوامر معاویه عمل نمود و وقت\nمراجعت تمام قلعه ها را تا انطاکیه ویران کرد .\n\nبیان تسری افریقیه\nدر همین سال ۲۵ عمر و بن العاص در ۳ عبدالله بن سعد بن ابی سرح را محب الامر سیدنا عثمان رضه بطرفی بر\nاطراف افریقیه فرستاد عبدالله از شکر بحو که چون بموضع مامور فیه خود رفت عمو بن\nالعاص است شکر را بمدد او فرستاد عبدالله بعد از مراجعت غزوه مذکور از حضرت عثمان رضی الله عن\nدر غزا نمودن افریقیه اذن خواسته و عثمان اجابت نمود .\n\nبیان غروه کابل\nدر همین سنه عثمان عبد الرهن بطمر را بطرف کابل که از تو ابعات سجستان است فرستاد والوانا\nآنجا را تبلیغ نمود (بقولی کابل از خراسان بزرگتر بود) بعد از وفات معاویه اهالی آن با زدند\nبیان فتح افریقہ\nقبل از بیان شد که بن ابی سرح در غزا کردن افریقیه از حضرت عثمان اذن خواسته عثمان رضو\nاجازه داده وعده نمود که اگر حقتعالی افریقیه را بدست تو فتح نمود خمس خمس غنیمت را بر ای تو\nانعام میدهم و عبد الله بن نافع بن عبد القیس عبد الله نافع بن حارث را بر شکر امیر گردانید و که با عبداله بن\nابی سرح متحد گردیده بر مصاحب افریقیه عمل نمود عساکر حضرت تا تر مسلمانان پرون شده از مصر عبور نمود و\nافریقیه را پامال نمودند عدد شکر شان بالغ بر ده هزار شجاعان سلام بود با اهل آن بلاد قابل مصالحه\nنموده مجهت بسیار بودن اهل افریقیه اقدام بدخول توغل دران نکرده و عثمان عبد اله بن ابی سرح را\nوالی مصر گردانید و نام ا نا بحضرت عثمان فرستاد که شتر بر استیدان غزوه افریقیه و بسیار نمودن ۔\nجماعت ملے و عثمان رضی اللہ عنہ ہمراہ کسانی که از اصحاب دی بود در این امر مشورت\nنموده ایشان رای دادند پس شکر ها را تجهیز نموده بسوی مصر فرستاد در ان بنها جماعتی\nاز اشراف تواصع و که از انجمله عبد الله بن عمر و غیره بود بعد از رسیدن عبدالله بن ابی سرح ہمراہ\nشان بطرف افریقیه سیر نمود چون به برقه رسیدند با عبداله بن نافع و جمعیتی از مسلمانها که در انجا بودند ملائقات\nنموده جانب طرابلس غرب حرکت نمودند و هر کس از رومیان که در بنجا سکنی داشتن قت کردند بعد ابجانبه افریقه"}
{"book": "adl1163", "page": 174, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۶۱)\nحال شتم افریقیه\n\nرفتند لشکر اطر بلس پراگنده نمودند پادشاه موسوم به جرجیر بود که از طرابلس غرب تا طنجه بتصرف وی بود\nهرقل پادشاه روم او را تولیت داده همه ساله خراج را به روم میفرستاد چون جرجیر\nخبر آمدن مسلمانان را شنید امادگی نموده لشکری از کشوری را جمع نموده عده لشکرش\nبیکصد و بیست هزار رسید و مسلمانان را در موضعیکه بین آن و سبیطله یکشبانه‌روز\nمسافت است و همین شهر در ان اوان پایتخت مملکت بود ملاقات کرده اقامت ورزیدند\nو همه روزه مقاتله میکردند عبدالله بن ابی سرح قاصدی بسوی وی فرستاده او را\nبا سلام یا جزیه دعوت نمود از هر دو ابا کرده تکبر نمود و درین مخابرت حضرت عثمان\nرضی الله عنه و مسلمانان قطع گردید بعد از ان امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه عبدالله\nبن زبیر را با جماعتی بطرف شان فرستاد تا او را از حال مسلمانان مطلع گردانند\nعبدالله بن زبیر کوشش کنان مسافت بعید را طی نمود خودر ابلشکر مسلمانان رسانید\nچون مسلمانان بهم رسیدند غلغله و اواز تکبیر مسلمانان بلند شد جرجیر پرسید چه خبر است\nلشکر با مداد مسلمانان رسید لرزه بر بازوهای وی افتاد عبدالله بن زبیر ره مقاتله\nنمودن مسلمانان را هر روز از صبح تا پیشین مصلحت دیدند و قتی که اذان ظهر گفته\nمیشد فریقین بسوی خیام خود مراجعت میکردند چون فردا عبدالله بن زبیر بمقام\nقتال گردید ابن سرح را در بین لشکر مسلمانان نیافت از حال وی استفسار\nنمود بوی گفتند شنیده است که منادی جرجیر میگوید هر کس که عبدالله بن ابی سرح را\nکشت برایش صد هزار دینار انعام و دختر خود را به تزویج وی در میآرم عبدالله\nبن ابی سرح خوف نموده که مبادا کشته شود عبدالله بن زبیر بر اثر این نزد وی\nرفته گفت تو نیز منادی را بفرمای که ندا کند هر کس که سر جرجیر را بحضورم بیاورد\nصد هزار دینار و دختر خود را با و میدهم در بلاد وی او را والی میگردانم ابن ابی\nسرح چنان نمود ترس جرجیر از عبدالله زیاده تر شد بعد ازان عبدالله بن زبیر\nبرای عبدالله بن سرح گفت که کار ما با اینطایفه بطول می‌انجامد چه انها در بلاد\nخود بوده پی هم بایشان کمک میرسد و ما از مسلمانان و بلاد خود دوریم من مصلحت\nمی‌بینم که فردا جماعه از پهلوانان مسلمانان را در خیمه گذاشته و همه‌آهانی مسلمانان\nبا رومیان مقاتله میکنیم تا انکه دلتنگ و مانده شوند چون هر دو فریق بخیمه‌های خود\nبازگشتند با کسانیکه در خیام بوده و بقتال حاضر نشده رجعت میکردند غفلتا ایشانرا\nقصد نمائیم شاید که حق تعالی ما را بر انها نصرت دهد بعد از ان جماعتی از شرفای\nصحابه را طلب نموده مشورت کرد آنها درین رای بادی موافق شدند چون در بند"}
{"book": "adl1163", "page": 175, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۶۲ )\nبیان فتح افریقیه\n\nچون خذاشه عبد الله دلاوران اسلام را در خیمه ها گذاشته همان شان لمن کرد ایشان\nبود باقی رفته بار و میان نا ظلمه مقاتله سختی نمودند چون اذان ظهر دادند مسلمانان دوم\nبرعادت خود بقصد بازگشتن نمودند ابن زبیر و گذار شده بر مقاتله شان کوشش\nنمود تا اینکه خوب مانده شدند بعد از ان با مسلمانان مراجعت نمود فریقین سلاح خود را\nانداخته مانده و وله افتادند در ینوقت عبدالله بن زبیر کسانی را که در خیمه ها گذاشته بود\nگرفته بقصد رومیان نمود در حالیکه آنها بی خبر بودند و حمله نمودند مانند یکهرد و تکبیر\nگفتند رومیان بر پوشیدن اسلحه خود قدرت نیافته مسلمانان زدند ایشانرا و جر جیر\nکشته شد قاتل آن عبدالله بن زبیر بود و مقتله بزرگی از آنها بر پا کردید دختر ملک که\nاسیر بود با صد هزار دینار بوی داده شد ـ بعد از ان عبد الله بن ابی سرح فرود آمد\nشهر را محاصره نمودند تا اینکه فتح کردید و در ان شهر اموالی دیدند که مانند آن در دیگر\nشهرها دیده نشده بود غنیمت را قسمت نموده حصه فارس سه هزار و حصه پیاده دو هزار\nدینار کردید ـ چون عبدالله شهر سبه طلا را فتح کرد لشکریان خود را در بلاد مجاور آن\nپراکنده نمود به قفصه رسیده اسیر و غنیمت نمودند و جیحی را به حصن الاجم فرستادند\nدر حالیکه اهل شهرها در آنجا جمع شده بودند آنرا محاصره نموده با مان فتح نمودند اهل\nافریقیه بجرم عبد الله بن ابی سرح در بدل دو ملیون و خچصد دینار مصالحه نمودند عبدالله\nبشارت فتح را نزد حضرت عثمان رضی الله عنه فرستاده جانب مصر مراجعت نمود مدت\nاقامتش در افریقیه یکسال و سه ماه بود از مسلمانان بسیر سه نفر دیگر تلف نشد که یکی از جمله\nابو ذیب الهذلی شاعر بود که در آنجا دفن کردید.\n\nذكر انتقاض عهد افريقيه و فتح آن ثانیاً\nهر قل پادشاه قسطنطنیه با پادشاهان نصرانی مانند ملک مصر ـ افریقیه اندلس خراج\nمیدادند چون ملک افریقیه بتصرف مسلمانان آمد بعد از مدتی سرهنگی را بطرف\nافریقیه فرستاده امر نمود مانند آنچه که مسلمانان گرفته اند از ایشان بگیر سرهنگ\nدر قرطاجنه فرود آمده نصاری که در افریقیه بود جمع نموده ایشانرا از هر ملک خبردار\nآنها قبول ننموده گفتند ما ادا میکنیم آنچه را که از ما گرفته میشد بلکه مناسب این\nبود که با ما مسامحت میکرد با چیزی را که انبوی رسیده که مسلمانان از ما گرفتند بعد از\nقتل جر جیر مرد دیگری از رومیان با فریقیه قایم شده بود سرهنگ او را طرد نموده\nرومیان بزور با فریقیه غلبه کردند امرد دشنام در حینکه حضرت علی کرم الله وجهه\nبشهادت رسیده بود و امر معاویه قرار گرفته بود نزد معاویه آمده خواهش نمود\n\nقفصه\nشهر یکبزرگ\nبجانب افریقیه\n\nحصن الاجم قصبه\nبضیاع و نواحی\n\nقرطاجنه شهر قدیمی\nدر نواحی افریقیه"}
{"book": "adl1163", "page": 176, "text": "فتوحات اسلامی (۱۶۳) ذکر نقاض عهد پر تقصیر\nکه بهرای او لشکری بافریقیه فرستد حضرت معاویه بن خدیج السکونی را با او فرستاد در وقتی بافریقیه رسیدند که زمینش از جنگ و تپش شعله می زد و بهرای معاویه لشکری بزرگی بود در نزد قونیه فرود آمد و بطریق بسوی وی سی هزار مرد جنگی فرستاد چون حضرت معاویه شعبه لشکر بطرف شاق فرستاد بعد از مقابله رومیان با مسلمانان شکست دادند پس از ان قلعه جلولار ا محاصره نموده بقدرت نیافتند دیوارش ویران شده آن شهر را مالک شدند و هر چه در ان بود غنیمت گرفتند لشکر را پراکنده نموده مردم ساکن گشته اطاعت کردند و بعد از ان بمصر بازگشت.\nبیان غزوه اندلس\nچون افریقیه در زمان حضرت عثمان رضی هم عنه فتح گردید آنحضرت عبدلله بن نافع بن الحصین و عبدلله بن نافع بن عبد القیس را امر نمود که بطرف اندلس بروند از طرف دریا باندلس آمده حضرت عثمان رضی هم عنه نوشت بسوی کسانیکه بهرای شان فرستاشده بود آنکه قسطنطنیه فتح میگردد از طرف اندلس بعد از ان بیرون شدند و همراشان طایفه از بربر بود پس فتح نمود حصه را بر مسلمانان فتوحات بسیاری از زمین افریقیه و اندلس فتح نگردید مگر در زمان خلافت ولید بن عبدالملک چنانچه بیان خواهد شد انشاء الله تعالی.\nبیان غزوه قنسرین\nدر سنه بیست و هفت حضرت معاویه به قنسرین غزا نموده گشت و اسیر نموده و غنیمت گرفته مراجعت نمود و در سنه بیست و هشت فتح قبرس بدست معاویه واقع گردید\nبیان فتح قبرس در خلافت حضرت عثمان و غزا کردن حضرت معاویه در سنه ۲۸\nدرین غزوه همره معاویه جماعتی از صحابه بود که از آنجمله ابوذر و ابو درداء و عباده بن صامت رضی هم عنهم و زوجه وی ام حرام بود حضرت معاویه سابقاً اذن خواسته بود از حضرت عمر رضی هم عنه در غزا کردن دریا مأذون نشده بود بسبب خوف مسلمانان از سواری دریا چونکه حضرت عثمان رضی هم عنه بر مسند خلافت نشست باز حضرت معاویه الحاح نموده اذن خواست حضرت عثمان رضی هم عنه او را اجازه داده گفت مردم را باختیار خود انتخاب نموده قرعه مینداز بین شان بلکه مخیر گردان ایشان را کسیکه برضا آماده غزا شد با خود بردار و معاونت نما معاویه همچنان کرده مسلمانان از شام بطرف قبرس رفتند و عبدلله بن ابی سرح از مصر آمده در آنجا جمع گشتند\n\nمطلب اینکه قبل از ولید بن عبدالملک در سنه ۲۷ اندلس نصفاً مسخر شده بود\nقنسرین بکسر قاف و سکون نون اول و کسر سین مهمله شهریست بشام\nقبرس جزیره ایست در بحر روم"}
{"book": "adl1163", "page": 177, "text": "بیان فتح قبرس\n(۱۶۴)\nفتوحات اسلامی\n\nبعد از قتل و غنیمت بسیار با اسیران مصالحه نمودند که فی سال هفت هزار دینار بدهند\nو همین قسم پادشاه روم میدادند و در همین غزوه زوجه معاویه ام حرام بنت ملحان انصاری\nفوت نمود و سبب این بود که قاطری در جزیره قبرس رسیده آن را انداخت کردن\nوی شکسته بعد ازان فوت نمود رضی الله تعالی عنها بتصدیق گفته نبی صلی الله علیه وسلم\nکه خبر دادند ام حرام اول کسیست که غزا میکند در دریا چنانچه در صحیح البخاری مذکور است\nذکر انتقاض عهد اهل فارس\nدر سنه بیست و نهم اهل فارس عهد خود را شکسته عبیدالله بن عمر بجانب ایشان رفته بجانب\nبا اهل فارس تلاقی شده مقاتله نمودند عبیدالله شربت شهادت نوشیده لشکر اسلام\nشکست یافت چون خبر به عبدالله بن عامر بن کریز بن ربیعه بن حبیب بن عبد شمس رسید\nکه بعد از عزل ابو موسی بر بصره مقرر و از جمله صحاب بود رسید اهل بصره را جمع کرده\nنفری خواسته دبیر ایشان جانب فارس متوجه شده چون به اصطخر رسید مقاتله شدیدی\nداده اهل فارس منهزم و اصطخر بقهرو غلبه فتح کردید و جماعت کثیری از ایشان بقتل رسید\nبعد ازان جانب دارابجرد که اهلان غدر و فریب نموده سر از اطاعت کشیده بودند\nرفته انجا را فتح نموده جانب شهر جور رهسپار گردیدند درین حین خبر نقض عهد اصطخر را\nبر آور رسیده پس کشته جور را بجور رسانید اهالی آنرا محاصره کرده فتح نمود سبب فتح\nجور این بود که بعضی از مسلمانان شب سرآغاز بر خواسته و انبانی که در او نان و\nگوشت بود به پهلوی خود گذاشته مشغول نماز گردید سکی آمده آن انبان را برداشته\nاندرونطی که کسی بر آن علم نداشت داخل شهر گردید مسلمانان آن مدخل الازم گرفتند\nتا اینکه از ان راه داخل شهر شده شهر را بقهر و غلبه فتح گردانیدند چون عبدالله بن عامر\nازین امر فارغ شد جانب اصطخر عودت نموده اصطخر را محاصره کرده مقاتله را شدت داده\nبمنجنیق خلق بسیاری از مجسیان ابقتل رسانید و اکثر یه اهل خوانه ها و اشخاصیکه\nبه پناه دیوار ها بودند فنا ساخته بقهر و غلبه فتح نمود.\nدیگر غزا کردن سعید بن العاص طبرستان را\nدر سنه سی ام از هجرت سعید بن العاص که بعد از عزل ولید بن عقبه بر کوفه مقرر شده بود\nبا اهل طبرستان در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه بمرآسوید بن مقرن سردار بن مال\nمصالحه نموده بودند بعد ازان عهد خود را شکسته ثانیاً سعید بن عاص با ایشان مقاتله نمود\nو همراش حضرت امام حسن و امام حسین و ابن عباس و ابن عمر و ابن زبیر و عبدالله بن\nعمرو بن عاص رضی الله عنهم و حذیفه بن الیمان و دیگر اشخاص باز اصحاب رسول صلی الله علیه وسلم"}
{"book": "adl1163", "page": 178, "text": "(۱۶۵)\nفتوحات اسلامی\nبیان عزا کردن سعید بصریم\n\nاز اصحاب رسول صلعم علیه وسلم بودند ابن عامر برآمده اراده خراسان داشت بر سعید\nسبقت نموده به نیشاپور نزول نمود سعید قومس را منزلجاه خود ساخته اهل جرجان\nدر نزد او آمده بدو صد هزار صلح نمودند بعد از آن متوجه طمیشه شده با اهل آن مقاتله\nکردند سعید روزی شبانه مردی شمشیر ی زد که از آن بخش برامد اهل طمیسه ترسیده\nطلب امان کردند ایشان را بخشیده نامیه را نیز فتح نمود و در همین سال خذیفه در باب\nبآمد از عبدالرحمن بن ربیعه عزا نمود و درین غزوه حذیفه اختلاف بسیاری در بین مردم\nدر قران شریف مشاهده نمود وقت مراجعت چون نزد حضرت عثمان رضی عنه رسید\nمشورت داد به جمع نمودن قران شریف و مصحف با حضرت عثمان رای اور انیک دانسته\nقران شریف را جمع نمود، قصه جمع کردن آن مشهور است که حاجت بیان ندارد.\nبیان غزوه صواری\n\nدر سنه سی یک معاویه همراه اهل صواری عزا کرد سببش این بود که مسلمانان با اهل افریقیه سرستا\nگشتند و اسیر نمودند ایشان را قسطنطین برآمده بر قلاع جماعتی که از اول سلام مانند آن\nطایفه روم جمع نشده بودند با پنصد یا شش صد کشتی بیرون شدند مسلمانان نیز یروت\nشدند و هر جمعیتی از مسلمانان امیری داشت معاویه بن ابی سفیان بر اهل شام و عبداله\nبن ابی سرح بر اهل مصر مقرر بود در راه دریا با دو طرف مسلمانان میورزید چون مسلمانان کشتی ها\nاهل روم را مشاهده کردند فریقین ارام گرفته باد ساکن گردید مسلمانان گفتند شب\nدر بین ما و شما امان است و باشب تلاوت قران و نماز و دعا گذرانیدند و رومیان ناقوس\nمی نواختند چون فردا شد اهل روم کشتی های خود را بمسلمانان نزدیک نموده مسلمانان\nهم قریب گشته کشتی ها را بهم بستند بعد از ان شمشیر و خنجر مقاتله نموده جماعت بسیاری\nاز مسلمانان مقتول سید و عده قتلا رومیان به شمار نمی آمد فریقین چنان صبر و طاقتی نمودند\nکه در هیچ موضعی نکرده بودند بالاخره حقسحانه و تعالی مسلمانان را نصرت داده قسطنطین\nزخمی شده اهل روم شکست خوردند کسی به ایشان نجات نیافت مگر مجروح شده بعد از آن\nقسطنطین جانب صقلیه رفته اهل آن واقعه را استفسار نمودند قسطنطین ماجرا را بیان\nنمود گفتند نصرانیان را هلاک و مردان شان را فنا نمودی اگر عرب بطرف ما بیایند\nکسی نیست که مانع — ایشان بشود قسطنطین را داخل حمام نموده کشتند و کسانی را\nکه با او بودند برفتن قسطنطنیه اذن دادند.\n\nذکر مقتل یزدجرد بن شهر یار ملک فارس\nقتل یزدجرد در سنه سی و یک واقع گردیده و در کیفیت قتلش اختلاف بسیار است"}
{"book": "adl1163", "page": 179, "text": "فتوحات اسلامی (۱۶۶) ذکر مقتل یزدجرد\n\nچون از فارس بخراسان گریخت مسلمانان تعقیبش را گرفته در آنجا رفتند و او شهر به شهر میگریخت\nمسلمانان پویان او دوند تا اینکه جماعتی از مشته گان بر او شبیخون زده بقتلش رسانیدند بعضی\nگفته که در مرو (آسیادر دی) خوابیده در و دکره کور او را بقتل رسانید در رنج دیگر قتله گفته اند\nمدت پادشاهی وی بیست سال بوده از آنجمله چهار سال را بآسوده حالی گذرانید و در شانزده\nسال دیگر از حرب غارت اعراب محزون بوده او آخرین پادشاهیست از اولاد اردشیر بن\nبابک بعد از ان مملکت خاص بـ طایفه عزیز بقدر عرب تعلق گرفت.\nبیان رفتن عبدالله بن عامر جانب خراسان و فتح ان\nبعد از شهادت حضرت عمر فاروق رضی‌الله عنه اهل خراسان علم بغاوت را برافراشتند عهد خود را\nشکستند چون ابن عامر فارس را فتح نمود حبیب بن اوس تمیمی برخواسته بگفت ای امیر\nشهرهای زیادی در پیش روی تو هست و تو هنوز چندان فتح نکرده چون خدا تعا ترا است\nکوشش نما و جانب بلادی که باخته ایم مرکب بران شاید بمقصد منیه کامیاب شویم\nابن عامر گفت چگونه برویم و حال آنکه مأمور نمی‌باشیم بقول بعضی حنف بن قیس جواب\nابن عامر گفت دشمنان تو ترسان و گریزان و شهرهای غیر مفتوحه بسیارست اقدام نما\nکه خدای تعالی ناصر تو و معین و مقره دین خود هست لهذا عامر رفته خود را بگریزان رسانید\nچون نقض عهد نموده بودند مجاشع بن مسعود سلمی را که از صحابه بود بجهة محاربه آنولا\nتعیین نمود و بر سجستان ربیع بن زیاد حارثی را نیز بجهة محاربه عامل ساخت\nاز انجا در نیشابور رفته احنف بن قیس را بر مقدم لشکر مقرر گردانیده جانب\nطبسین روی آورده و آن دو قلعه ایست که در ب خراسان گفته میشود چون\nبانجا رسید اهل انبا دادن ششصد هزار درهم صلح نمودند بعد لشکر اندک جان استاق زام\nکه از توابع نشاپور بود فرستاده بقهر و غلبه آنموضع را فتح نمودند چون باخرز\nکه نیز از توابع نشاپور بود فتح گردید عبدا سود بن کلثوم عدوی را جانب\nبیق فرستاد چون قریب شهر رسید از رخنه که بر دیوار آن بود با جمعی از مسلمانان\nقصد داخل شدن را نمود دشمن پیش ستی کرده در رخنه مذکور کمین نموده بعد از\nمقابله شدیدی اسود و جمعی مسلمین خلعت شهادت پوشیدند ادهم برادر سودا\nتمیم و لشکرکش مسلمانان گردیده بفضل خداوند جل جلاله ظفر یاب گردیده بیهق را\nفتح نمود اسود از فرط شهادت و فداکاری در دین مبین از خدای تعالی در خواست\nنموده بود که جسدش طعمه درندگان و مرغان شود لهذا برادر وی جسد مبارکش را\nدفن نکرده در تدفین باقی اجساد شهدا مبادرت نموده بود در همین غزوه ابن عامر\n\n[MARGIN]\nنیشاپور شهریست\nاز خراسان\nدستاق زام شهریست\nاز نواحی کرمان\nجرجز نام ولایتیت\nبراه قاطر از نظام تابشاپور\nباخرز ولایتیست\nمعمور و قریب با بزرگ و نیشاپور\nدر هست\nبیق محله ایست\nببزرگ و بلاد و عمارات از نواحی\nنیشاپور مجامع"}
{"book": "adl1163", "page": 180, "text": "(۱۶۷) فتوحات اسلامی رفتن عامر جانب خراسان\n\nپشت را از نیشابور فتح نموده استیلا بر خواف و اسفرائن و ارغیان نیز درین غزوه بوقوع یافت ابن عامر پس از فتح توابع نیشابور قصد خود نیشابور را نموده آنرا محاصره کرد و در حصار محله آن چهار مرزبان بود که محافظت محلات را مینمودند شخصی دلیری از ایشان به نزد ابن عامر آدم فرستاد که من درب شهر را میکشایم بشرط اینکه مرا امیر گردانی ابن عامر قبول نمود شب بداخل شهر گردید سردار نیشابور همرای جماعتی که حصاری شده بود بدادن ده لک درهم بر تمام نیشابور طلب امان وصلح نموده عبد الله صلح را اجابت کرده قیس بن ہشیم سلمی بر نیشابور والی گردانید - لشکری را جانب نسار و ابیورد فرستاده آن مملکت بصلح فتح گردید ولشکری اندکی را بجانب سرخس تحت ریاست عبد الله بن حازم سلمی فرستاده ایشان با اهل آن مقاتله نموده اهالی سرخس طلب صلح کردند بر امان دادن یکصد نفر از جانب مسلمانان اجابت گردیده مرزبانی که صلح مینمود نام آن صد نفر را یک یک نامیده خود را از جمله ایشان محسوب نکرد عبد الله بن اور بقتل رسانیده به قهر و غلبه داخل شهر گردیدند. در نیوقت مرزبانی طوس رسل وی آمده بر ششصد در هم صلح نمود. بعد از ان عبد الله بن عامر جیشی بریاست عبد الله بن حازم جانب ہرات فرستاد چون خبر بمرزبان هرات رسید نزد ابن عامر رفته با او از هرات. و بادغیس - و بوشنج صلح نمود و بروایت ابن عامر ہمرای لشکر جانب ہرات رفته اهل آن بادی مقاتله نموده بدا دن ده لک درہم صلح نمود چون ابن عامر برین بلاد غالب شد مرز بان مرو رسولی نزد وی فرستاده به بیست و دو لک در ہم خرید او صلح گردید عبد الله بن عامر حاتم بن نعمان با ہلی را جانب مرزبان مرو فرستاده قریه سنج را بقهر و غلبه فتح کرد سبب این بود که تام قراء صلح داخل بود مگر این قریه بعد از ان ابن عامر احنف بن قیس را بجانب طخارستان فرستاد بر رستاق که بعد ازین مشهور بر رستاق احنف در انوقت سومنجو دگفته میشد رسید اہل آنرا محاصره نموده بر سه لک در ہم ہمرا یشان صلح نموده گفت صلح مینایم باین شرط که شخصی از ما داخل قصر شده اذان بگوید و در میان شما اقامت نماید تا وقتیکه باز گردد باین امر راضی گردید احنف بطرف مرو روز رفت اہل آن بادی مقاتله نمودند پس از کشتن اکثریه شان منهزم و محصور گردیدند مرزبان از خویشاوندان با زان والی یمن بود نوشته کرد بسوی احنف که مرا اسلام با زان بسوی مصالحه باعث شد. بر شش صد ہزار صلح نموده بجد احنف\n\nحدیث شرف\nخراسان از وقایع ثابته بود\nچون ضحاک بن قیس بطرف\nاستقامت خراسان بحکم عبد الله بن\nعمار فرستاده شد\nاهلی خراسان نکرده امشب\nا را از خواب شب بیدار\nمیسازد بشریت بحکم ضحاک بن قیس\nطرق در روز و روز در شب\nمجود مشهور شده روز بکر شب\nو شب بروزه یم میبخشید چنانچه\nشاید در حدود یم شبانه روز خورشید پنهان\nنمیگردد در ملک خراسان این چنین بود\nپیس از استقرار باهرات"}
{"book": "adl1163", "page": 181, "text": "(۱۴۸) فتوحات اسلامی رفتن برع بطرف خصه الخ\nسریه را فرستاد آنها بر رستاق بلخ غالب گردیده مواشی اسوق ارده آوردند و با اهلش مصالحه نمودند اهل طخارستان و جوزجان وطالقان وفاریاب و کسانیکه در ان نواحی بودند گرد آمده خلق بسیاری جمع نموده مقاتله کردند ملک صغانیان بر احنف حمله برده احنف نیزۀ او را ربوده مقاتله شدیدی دیداد بفضل الهی شکست خورده مسلمانان ایشان را بهر قسم که میخواستند کشتند احنف جانب مروروز مرحعت نموده با بعضی از دشمنان در جوزجان ملاقی شد اقرع بن حابس التمیمی را با سوارانی بطرف ایشان متوجه ساخته گفت یا بنی تمیم با یکدیگر دوستی نمائید و بذل کنید که کار های شما خوب شود ابتدا باینکه باندی خود جهاد نمائید که باصلاح اید بعنادین شما خیانت مکنید تا انیکه سلامت باشد جانم شما بعد از ان اقرع سیر نموده بجوزجان همرآ دشمنان ملاقات نموده مسلمانان بجولان آمده مشرکین را شکست داده جوزجان را بغلبه فتح نمودند و همت طالقان را بصلح فتح نمود بعد ازان فاریاب خدا استیلا کرده جانب بلخ که مدینی طخارستان بود رفته با اهل ان با چهار صد هزار و بقولی بقصد هزار مصالحه کرده اسید بن مقشمس را بران عامل نموده بعد از ان بسوی خوارزم که نهر جحون قوست حرکت نموده قدرت نیافت همرای یاران خود مشورت نموده حصین بن ضاد وم بن المنذر گفت که عسر و این بعد یکرب گفته ـ اذا لم تستطع شیئاً فدعه یعنی عاجز می گند دست نداری بگذار و جاوزۀ الی ما تستطیع بعد احنف جانب بلخ باز گردیده دید که اسید بگذار تا بجا میقدری با ایشان صلح نموده بوقتیکه رقع بر ابن عامر کامل گردید مردم بوی گفتند آنچه بتو فتح گردیده مانند فارس و کرمان وسجستان و خرسان بکسی میسر نگشته است گفت لاجرم شکر نعمت خدا تعالی را بر خود لازم گردانیدم که از جای خویش احرام دار برایم بعد احرام بسته به عمره از نیشابور نزد حضرت عثمان رضی اللہ عنہ آمد قیس بن هیثم را بر خراسان والی گردانید قیس بعد از تعین خود در زمین طخارستان بهر شهری که آمد اهل آن شهر با وی مصالحه نموده اطاعت کردند تا انیکه به سمنگان آمد اهل آن سرباز زدند ایشان را محاصره کرده بغلبه فتح نمود .\nبیان فتح کرمان\nابن عامر از کرمان جانب خراسان رفته مجاشع بن مسعود سلمی را بکرمان والی ساخته امر نمود که آنرا متمتع نماید چرا که اهل آن نقض عهد و فریب نمودند بعد ازان مجاشع موضع همید را بغلبه فتح نموده اهلی آن را امان داده بر جایشان باقی گذاشت شیر جان\nحاشیه\nبلخ صلحتی\nشهر قدیم بود بت بود\nروی دپارت\nشیرجان شهریست\nمیان کرمان و فارس"}
{"book": "adl1163", "page": 182, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۹۹)\nبیان سجستان\n\nکه مدینه کرمان بود آمده چند روزی اقامت نموده اهل آن حصاری بودند بعد غلبه\nانرا فتح نموده اکثری از اهالی شرم افراز کرده جیرفت را نیز بغلبه فتح نمود وسوی\nکرمان رفته برایشان هم غالب شد بعد ازان بقصص در حالیکه خلق بسیاری از غنیان\nگریخته در آنجا گرد آمده بودند آمده پریشان مقاتله نموده ظفر یاب گردید\nو بسیاری از اهل کرمان گریخته و بکشتی با سوار کشته به بحر گریختند بعضی بکریم و برخی\nبه سجستان ملحق شدند عرب اراضی و منازل شانرا با من خود قسمت نموده آباد\nساختند و کاریز با حفر نمودند حشر دادند.\n\nبیان فتح سجستان وکابل و غیره از ایشان\nپیشتر فتح سجستان در زمان خلافت امیر المومنین عمر بن الخطاب رضی هم عند مذکور شد\nبعد ازان نقض عهد نمودند چون ابن عامر بسوی خراسان متوجه شد ربیع بن زیاد\nحارثی را از کرمان بطرف سجستان فرستاد ربیع از طی بیابان با بقلعه زالق\nرسید انروز روز مهرجان بود بر اهل آن قلعه غارت برده رئیس دهقانان گرفت\nوی نفس خود را با بیطریق خریدار گردید که نیزه خوردی را بر زمین نصب نموده آنرا\nاز طلا و نقره عایب سازد و مانند اهل فارس با ایشان مصالحه نمود بعد از ان بشهر کرکوید\nآمده برای شان صلح نمود جانب زرنج متوجه گردیده به شهر دشت که زرنج نیم فرست\nفرود آمده با اهالی ان مقاتله نموده مردی از مسلمانان در انجا شهید گردید بالاخره\nمشرکین شکست خورده عده به یادی از ایشان بقتل رسید بعد ربیع به ناشرود\nآمده فتح نمود و بر شهر و از غالب گردید از شیر و از حرکت نموده به زرنج فرود آمده\nاهل آن با ربیع مقاتله کرده ربیع ایشانرا مغلوب ساخت در حصار و احل گردیده\nمسلمان آنرا محاصره نمودند مرزبان آن جانب ربیع قاصدی فرستاده که او را\nامان بدهد تا به نزد وی جته مصالحه حاضر شود ربیع آن را امان داده چون حاضر\nشد ربیع بر جسد کشته نشسته بر جسد دیگر تکیه نمود و باقی اصحاب خود را فرمود\nکه چنان کنند مرزبان از مشاهده اینحال غربت اشتمال خوف نموده بر هزار\nغلام که با هر یک جامی از طلا باشد مصالحه نمود مسلمانان داخل شهر گردید.\nبعد ازان بطرف قریه با حرکت نموده در ان قریه که آخور اسپ رستم پهلوان بود\nرسیده اهل آن مقاتله کردند ربیع برایشان غالب کشته جانب از زرنج باز\nگردید مدت یکسال در آنجا اقامت گزیده بعد عاملی را شهر خلیفه گردانیده\nخودش بسوی ابن عامر مراجعت نمود اهل زرنج عامل مذکور را بیرون کرده بشر\n\nگریخت بحر بزه ای\nاحاد کرمان\nقلعه زالق زرنج\nشهرکویه\nاز قصبات سجستان ۱۲\nناشرود\nاز قصبات سجستان ۱۲\nشهر و از\nاز محالات سجستان ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 183, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۷۰)\nبیان فتح سجستان\n\nاطاعت کشیدند. ولایت ربیع کیم سال شد. در نیمدست چهل هزار نفر را امیر نمود\nو کاتب وی حسن بصری بود. بعد ابن عامر عبد الرحمن بن سمره بن حبیب بن عبد شمس را\nبر سجستان عامل مقرر گردانید وی بجانب سجستان حرکت نموده چون بوزرنج\nرسید آنرا محاصره نموده مرزبان آن بر دو ملیون درهم و دو هزار غلام صلح کرد\nو عبد الرحمن بر پایین زرنج و کش از ناحیه هند غالب گردید از ناحیه رخج بر انچه\nمابین آن و داوّن بود متصرف شد چون بسوی دادن رسید ایشان در کوه زور\nمحصور ساخته مصالحه نمود و در زور و تمثال گردید آن بتی بود از طلا هر دو چشمش\nدو یاقوت بعد ازان عبد الرحمن دست آن بت را قطع نموده آن دو یاقوت را\nگرفت و بمرزبان گفت بگیر یا قوت و طلا را من میخواستم ترا دانا کنم چه این نفع دوضر\nقادر نیست کابل و زابلستان را که ولایت غزنه است فتح نموده بسوی زرنج بازگشت\nدر آنجا اقامت نمود بعد ازان امیر بن احمر لشکری را بروی خلیفه ساخت هر عقب\nنمود بعد اهل آن امیر بن احمر را بیرون کرده از اطاعت سر باز زدند.\nذکر غزوۀ مضیق قسطنطنیه\nدر سنه سی و دو غزا نمود معاد یه بن ابی سفیان قسطنطنیه را گشته امیر نمود و غنیمت\nگرفت بعد ازان رجوع نمود\nذکر غزوة بلنجر\nچون بی سری گردید سنه ولایت به خزر و ترک بر تاختند و نیز نمودند یکدگر خود را\nبجنگ و گفتند که ما بان عقیده یی بودیم که کسی بمرا با بان بصری در کاندار کرده\nنمی توانست تا اینکه آمد این گروه اندک و ما بان باین گروه مسلمان تنور غیان\nاگر چه اندک اند مقاومت کرده نمی توانیم زیرا که چون کامل غیرت مسلمانان مشاهد\nنمودند بعضی میگفتند که این گروه نمی میرند چنانچه در غزوات با نها هیچ آسیب میرسد\nبا وجود اینکه مسلمانان قبل ازین با کفار هر دست بسیاری نموده واحدی از ایشان\nمقتول نگردیده و چون کفار تجاور ابو جمال را از ایشان دیدند گمان بردند که اینها\nنمی میرند. و بعضی از ایشان گفتند که تجربه حاصل نمائید در مغاک ها که گذرگاه\nسیل بوده برای قتل آنها کمین کردند چند نفر لشکری شانرا غفلتاً بقتل رسانیدند\nو بعد ازان روئسا شان تاکید نکرده عده حرب آنها را بروز معین نمودند و حضرت\nعثمان رضی الله عنه بر عبدالرحمن بن ربیعه در حالتی که به ولایت باب مکتوبی\nنوشت که مضمون هدایت مشحون آن این بود که رعیت را پری معده ایشان را\n\nدر ربیع کیم\nدر فتحها سیستان\nنامزد از ناحیه ایست\nبسجستان\nممتاز از اعمال هندست\nبوسمت رخج\nرخج نام ولایتی از اکستاد است\nداور نام ولایت است بجانب\nجبال زور\nاز توالعات سجستان است\nبلنجر شهریست بنواحی\nخزر خلف باب الابواب"}
{"book": "adl1163", "page": 184, "text": "فتوحات اسلامی (171) ذکر غزوه بلنجر\n\nسرگشته و غافل گردانیده مسلمانان بمقابله ایشان داخل مکن می ترسم از انکه مبادا\nمقتول و مجروح گردند حضرت عبدالرحمن مصلحتاً از مقصد خود باز نگردید بجانب\nبلنجر غزا نمود درین حال ترک و خزر اجتماع کرده بهر اه مسلمانان مقابله سخت نمودند\nو حضرت عبدالرحمن با کینه الله بحبوحه الجنان که لقب شان ذوالنون بود شهید گردید\nو ذوالنون نام شمشیرا ن بوده بیت ز هوش فلاطون دمش تیز تر زابروی\nدلدار خون ریز تر و جسد مبارک شانرا اهل بلنجر در صندوقی نموده طلب باران از\nدرگاه حضرت قادر ذوالمنان بوجود مبارک شان مینمودند. و چون حضرت عبدالرحمن\nبا جماعتی از لشکری خود مقتول گردید مردمان منهزم شده دو فرق گردید فرقه بجایب\nباب رفته بسلمان بن ربیعه برادر عبدالرحمن را که سعید بن عاص عامر حضرت عثمان\nرضی الله تعا عنه آن را در کار زار یار و مددگار مقرر نموده بود ملاقات کرده\nباکدیگر نجات یافتند. و فرقه دیگر بمعیت سلمان فارس و ابو هریره رضی الله عنهما\nدر طرف جیلان و جرجان رفتند.\nذکر خروج ترکان بهمراه پادشاه تو قارن نام\nدر سال سی دو جماعتی از ترکان که عده آنها چهل هزار و قارن نام پادشاه آنها بود\nاز ناحیه خراسان برآمده بولایت طبسین رسیدند و اهل داد عیش و هرات\nو قهستان از برای مرافعه آنها جمع آوری نمودند و قیس بن ہشیم سلمی آنوقت\nاز جانب ابن عامر در خراسان خلیفه بود که در زمان احرام باحترام خود زیارت بیت\nالحرام زادها الله تعالی شرفا وتعظیما آن را ممکن سند خلافت گردانیده بود\nو در جہات و اطراف اماکن خراسان استیلای غالب گردید و ابن عم آن عبدالله\nابن خازم که همرا آن بود بر ابن عامر گفت بنویس عهد خطی که در زمانیکه قیس از ولایت\nخراسان بیرون میشود من بعوض آن والی باشم این عامر قبول نمود و در زمان\nروی آوردن جماعت ترکان قیس با بن خازم گفت که چه مصلحت می بینی\nابن خازم فرمود که مصلحتی دید من انست که از شهر ا بر جائے زیرا که عهد نامه ابن عامر\nبوالی بودن من در خراسان در نزد من است قیس غازعه را ترک کرده در نزد ابن عامر\nرفت و بعضی گفته اند که مشورت داد ابن خازم به بر آمدن قیس بسوی ابن عامر\nجهت مددخواستن چون قیس برآمد عبدالله بن عامر را بولایت ابن خازم در زمان غیبت\nقیس شهرت داد و ابن خازم جمعیت چهار هزار نفر ملاقات ترکان روان گردید\nو مردمان را نیز امر نمود که روغن و حریتی بر داشتند و در زمانیکه بقارن مقارن و\n\nچون قریب بشب\nگرید حکم نمود که\nترکان در غایت غفلت بودید\nاوله بسوختند و آتش بر فروختند چون\nلشکر اسلام بقا رن نزدیک\nرسیدند و اوا بر آمدن شبر\nبدینج ترکان در آمده در غافلگیری\nبکوه ها رمانده و در کوه ها فراری\nجا پای ماندند امیر عبدالله \nبن خازم در همانجا چهل هزار لشکری\nقارتن را منهزم ساخته و دستگیر\nونودو قارن دران معرکه در کوه ها فرار\nنمودند و بعضی از مورخین\nگفته اند که دران کوه ها\nتلف شد و تاریخ واقعه آن\nچنان است که بعضی گفته اند که\nعبد الله در طبسین رسید نه در\nخراسان بجهت انکه طبسین دو\nولایت است بین ہرات و\nاصفهان ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 185, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۷۴ ) فکر خردین ترکان\n\nو نزدیک شدند ابن خازم لشکری خود را امر نمود تا هر کدام شان خرقه یا پنبه بروغن\nالوده کرده بجهته مشعل در سر پیکان نیزه های خودها مربوط نمایند و شتر صد کشی مقدمته\nالجیش مقرر فرموده رفتند تا وقت شام شد لشکری خود را از پی فرستاده امر باشعال\nمشاعل نمود در نیم شب بصری موصوف بلشکر گاه قارن رسیدند بر ایشان حمله برده\nکارزار کردند بامدادان همه بحیرتم و دهشت نمودند زیرا که ازین شبیخون غافل بودند\nو چون ابن خازم نزدیک بدر دسته مشاعل که در چپ راست و پس پیش\nکوتاه و بلند میشد مشاهده نمودند این هیبت ایشان را ترسانیده منهزم نمود\nدر ان حال مقدمه الجیش ابن خازم بکمال نیت با لشکریان مقابله میکردند بعد از ان خود\nابن خازم و باقی لشکریان اثار از پر شمشیر گرفته بکشتن بساز کردند و قارن باسیاری\nمشرکین لشکر خود مقتول گردید و بقیه انها منهزم شدند و مسلمانان شجاعت\nنشان عقب گیری مشرکان را نموده همه گی شان را مقتول آواره صحرای عدم\nو اسارت گردانیدند بعد ازان ابن خازم بمواقف فتح و نصرت لشکر اسلام بر\nکفار فجاره با برای ابن عامر تحریر نموده ابن عامر بعد از شکرت با اظهار رضامندی\nبلا نهایات ابن خازم را بر استقامت تولیت خراسان قرار داد.\n\nغزوة حصن المرّة\n\nدر سنه سی سه حضرت معاویه رضی الله عنه با اعمالی حصن المرء که از ارض روم بناحیه\nملطیه میباشد غزا کرده د بسیار ی آنها را مقتول و اسیر نموده و اموال شان غنیمت\nساخته مرجعت کرد. در غزوه عبداله بن سعد ابی سرح با افریقیه نوبت ثانی که آنها\nآن نقض عهد نموده بودند نیز در همین سال بود:\n\nذکر شکستن اهل قبرس عهد را و غزا ایشان در سنه ۳۳\n\nقبرس که نام جزیره کلان است از ولایت روم در همین سال اهل قبرس عهد خود را\nشکستند و اهل روم را بقرای بر با بذریعه کشتیها که بر آنها داده بودند یاری\nنمودند و حضرت معاویه رضی الله عنه بهمراه اهل قبرس غزا نموده قبرس را بقهر غلبه\nدلیرانه فتح و اعمالی ان را بعضی را مقتول و بعضی را اسیر گردانید و بعد از ان با ایشان\nصلح کرد و آنها را بر منازل شان قرار داد. و دوازده هزار نفری بولایت شان\nفرستاد تا بنای مساجد د شهر نمودند. در تاریخ حنبابی گفته که در سنه سی و پنج عبداله\nبن ابی سرح که امیر مصر بود از ولایت اسکندریه بدریا سوار گردید و قصد غزای\nولایت قسطنطنیه را نمود و پادشاه روم با هزار کشتی بایشان را استقبال کرد\n\nحصن المرة از زمین\nروم بناحیه ملطیه\nقبرس جزیره کلانی\nدر بحر روم و کوه اک د روانسو\nاست."}
{"book": "adl1163", "page": 186, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۸۳)\nذکر شکستن عبدالله بن حذاقه\n\nو مسلمانان دران زمان ایک صد کشتی بودند و باسکله قنکه که مغرب انطاکیه است\nباهم رسیدند و بناک دم خوابی دیده تعبیر که (از تجمیع حروفی) الفاظ خواب خود بیرون\nنمود که ترجمه انحروف این بود که - لا تطلب الغلبه ـ یعنی طلب غلبه منما پس\nبا وجود این بمتقضای جواب خود عمل کرد و طرفداری مسلمانان را پیشتر نمود و با انها\nمقابله کرد حضرت خداوند متعال فتح و نصرت را برای مسلمان کرامت فرمود\nو کفار از محاربه پشت گردانیده روی بگریز نهادند و بعض کفار در دریا غرق و بعضی\nبه شمشیرهای مسلمانان مجروح و اسیر شدند و مسلمانان کشتی های بسیاری از کفار\nغنیمت گرفته رجوع به جزیره رودس نمودند و لشکری مسلمانان در اینجزیره هجوم آورد\nغارت کرده در اندک زمانی فتح کردند و جزیه بر اهالی آن مقرر کرده انهارا امان داد\nذکر فتح رودس در سنه ۵۳ هـ\n\nدر کتاب تاریخ ابن اثیر مذکور است که در سنه پنجاه و سه در زمان خلافت حضرت معاویه رض\nـ جناده بن ابی امیه از اهل ولایت رودس فتح نموده بیان فتح آن در است که در\nما بعد مفصلا ذکر شود و حاشا ! که بعد از ان فتح این فتح ثانی باشد فتوحات زمان خلافت\nحضرت عثمان رضی الله عنه تمام شد ـ بعد از ان در میان مسلمانان در شان امرا اختلاف\nواقع گردید تا اینکه حضرت عثمان رضی الله عنه شربت شهادت را نوشید و قصه پر غصه\nشهادت شان مشهور است حاجت بذکر نیست ـ و شهادت شان در روز جمعه هیجدهم\nذیحجه سنه سی و پنج بود و مدت خلافت ایشان دوازده سال مگر دوازده روز و بعضی\nگفته اند مگر هشت روز و بعضی گفته اند که شهادت معلمی در جهت ایشان در ایام تشریق\nو مدت عمر ایشان هشتاد و هشت سال و بعضی گفته اند نود سال بوده بعد از ان\nبخلافت حضرت مرتضی علی کرم الله وجهه بیعت نمودند و درمیان صحابه کرام در شان\nکشندگان حضرت عثمان رضی الله عنه اختلاف واقعت و صحابه کرام کوشش کنندگان\nبودند در طلب حق بعضی شان مصیب و بعضی مخطی گردیدند از برای مصیب د واجر\nو ثواب و از برای مخطی یک اجر و ثواب حاصل شد ـ و انچه در ان زمان درمیان\nصحابه کرام رضی الله عنهم واقع گردید حمل ان با حسن محامل و تاویل ان باحسن تاویل\nبر هر مسلمان واجب است که خود را از انچند و قعتده نگاهدارد : در مقدیم شهر\nرمضان المبارک سنه چهل حضرت مرتضی علی کرم الله وجهه شربت شهادت را نوشید\nمدت خلافت ایشان پنج سال کمر سه ماه و مدت عمر شصت سال بود و بعد ازان\nبخلافت حضرت امام حسن رضی الله عنه بیعت شد ـ بعد از مدت شش ماه از\n\nحاشیه\nسقلیه ملکیت در بحر روم که طولش\nهفتصد میل است درو\nکوهها\n...\nمیباشد"}
{"book": "adl1163", "page": 187, "text": "بیان فتح رودس\n(۱۴)\nفتوحات اسلامی\n\nسبب حضرت معاویه رضی الله عنه و حفظ خونها مسلمانان و تحقیق مضمون حدیث\nشریف حضرت سید الانس و الجان صلی الله علیه وسلم که در شان حضرت امام حسن\nرضی الله عنه فرموده اند که بدرستیکه این فرزند من سردار است و زود است\nکه اصلاح نماید خداوند جل جلاله باین فرزند من در میان دو گروه بزرگ از مسلمانان\nحضرت امام حسن رضی الله عنه خلافت واگذاشتند و صحابه کرام رضی الله عنهم بر خلافت\nحضرت معاویه رضی الله عنه در ماه ربیع الاول و بعضی گفته اند در ماه ربیع الاخر در سال\nچهل یکم اجماع نمودند و در همین سال عمرو بن عاص که بر مصر بود عقبه بن نافع بن عبد\nبر افریقیه عامل مقرر نمود و رسید به لوانه و فراته و انها اولا اطاعت او را نمودند\nو بعد ازان کافر شدند عقبه در همان سال بهمراه آنها غزا نمود و ایشان را کشته\nو اسیر کرد و در سنه چهل و دو غدامس را فتح و اهل آنرا کشت و اسیر نمود\nو در سنه چهل و سه ولایتی را از ولایات افریقیه فتح نمود و نیز فتح نمود و دان را که از برقه است\nو برقه نام دهی است از ولایت افریقیه و نیز فتح نمود عامه بلاد بربر را و در سنه\nپنجاه عقبه قیروان که نام شهریست بمغرب من فتح نموده و در سال چهل و دو غزا\nنمودند مسلمانان اللان را و نیز رومیان را شکست فاحش دادند. کشتند\nجماعتی را از سپه سالاران و سرهنگان آنها و در سنه چهل و سه غزا نمود بسر بن\nابی ارطاه روم را و پر کننده شد در ولایات شان تا اینکه رسید در قسطنطنیه و در همین\nسنه فرستاد حضرت معاویه عبداه بن عامر را پس ولایت بصره و تفویض نمود\nبان ولایت خراسان و سجستان را و عامل مقرر نمود ابن عامر عبدالرحمن بن\nسمره را بسجستان و امیر سران عباد بن حصین مقرر شده بسجستان آمدند و همراه\nاهل شهر ها از رعب کفرشان غزا می نمودند و فتح میکردند تا اینکه رسید بشهر کابل\nو چند ماه کابل را محاصره نمود و منجنیق ها بر پا کرد و دیوارهای شهر را رخنه کلان\nنمود و عباد بن حصین بران رخنه شب گذرانید و مشرکان را ـ میزد تا اینکه\nصبح شد و اهل آن نتوانستند که رخنه ها را بسته نمایند لاعلاجاً فردای آنها\nاز شهر بر امده بامسلمانان مقاتله کردند و مسلمانان عبور و شیر مردان جسور\nبیاری خداوند کفار را شکستی دادند و بقهر و غلبه داخل شهر شدند و بعد از ان\nمسلمانان بولایت بُسُبْت رفتند و آن را نیز بقهر و غلبه فتح نمودند و بولایت\nزبران رفتند اهل آن گریختند مسلمانان بران غالب شده فتح کردند و بعد از آن\nبهمراه ـ اهالی ولایت خُشَک مصالحه نمودند و بولایت رُخَج آمدند و مقاتله کردند\n\nلواشه نام دهیست\nبافریقیا\nفرافه ایضاً شهریست\nبافریقیه\nغدامس نام شهریست\nبمغرب\nودان نام دهیست بمغرب\nاز افریقیه یعنی تونس\nاللان شهرهای فرنگیست\nدر کنار دریای قزوین اما الان\nمجادله حریه\nبش نام شهریست بین\nغزنی و بست و سجستان\nخشک بتقدیم معجمه دهیست\nبنواحی کابل و در انجا\nرخج از بلاد کابل"}
{"book": "adl1163", "page": 188, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۷۵ )\nذکر فتح زردوس\n\nدیگر اهل آن بظفر یافته فتح نمودند ـ و بزابلستان رفتند که آن غزنه و اطراف آن است\nو اهالی آن با مسلمانان مقابله کردند و عبد خود بار اشکسته بند رمه را آن فتح کردند\nو بکابل مراجعت نمودند از سبب آنکه اهالی آن عهد خود بار اشکسته بودند و کابل ثانیا\nفتح کردند و ابن عامر عبیدالله بن سوار عبدی را در ثغر سند مقرر نمود و غزا کرد با اهل\nقیقان و نایل غنایم بسیار گردید و باز ثانیا همراه شان غزا نمود و اهل قیقان همراه\nترکان موافقت و دلیری کردند و عبدی را بقتل رسانیدند و عبد الله موصوف شخصی\nکریم و بسیار سخی بود که کاملا مخارج لشکری خود را میداد تا انیکه احدی از لشکریانش\nبا تش افروختن نبود یکشبی عبد الله موصوف آتشی افروخته دید و پرسید که این چه\nاتش است گفتند که عیال نفسانی برای خود خبیص پخته مینماید و خبیص طعامی است\nکه از روغن و خرما می سازند بعد از ان عبدالله امر نمود تا در مطبخ آن سه روز برای\nجمیع لشکری خبیص مهیا نمودند بیت پاسبان قصر دولت نیست جز دست کرم\nایمن از افت بود بام که دارد ناودان ـ\n\nذکر غزای سند\nسند نام شهریست بمغرب زمین و ناحیه ایست بآندلس در سنه چهل و چهار مسلمانان نام\nعبدالرحمن بن خالد بن ولید داخل بلاد روم گردیدند و در اطراف پراکنده شدند\nو بسر بن ابی ارطاة غزا نمود بدریا و مهلب بن ابی صفره غزا نمود بثغر السند\nو از انجا به بنه و اهواز که در میان ملتان و کابل است امد و ملاقات نمود دشمن را\nو همراه آن مقابله کرد و نیز ملاقات نمود مهلب ببلاد قیقان هژده سوار ترکان را\nو مقابله نمودند با مهلب و مهلب جمیعار ابقتل رسانید و در سال چهل و شش\nمالک بن عبدالله با رومیان غزا نمود و در ولایت ایشان متفرق شد و بعضی گفته\nکه عبد الرحمن بن خالد بن ولید بود ـ و بعضی گفته اند که مالک ابن هبیره سکونی بوده\nو در سنه چهل و هفت بجا اقامت مالک بن هبیره فرعین روم بوده و جا عبدالرحمن\nقینی بآنطا کیه و حکم بن عمرو غفاری که بر خراسان بود با اهالی کوهستان ولایت غور\nاز سبب ارتداد آنها غزا نموده بزور شمشیر قهر و غلبه ایشان را مغلوب\nو منکوب گردانیده شرع نموده نایل غنایم بسیار و اسیرهای بیشمار گردید و مهلب\nبن ابی صفره بهمراه حکم در خراسان بود و بهمراه آن ببعضی کوه نشینان ترکی غزا\nنمودند و اموال غنیمت گرفتند و ترکان حصار نا کوه در راه بآرا محکم ساخته پشیمان\nمسدود نمودند تا اینکه گذر راه بر حکم دشوار گردید بعد از ان مهلب انجا رفت\n\nبنه و اهواز\nو قیاس قریه ایست بغوری\nغندان در اثنای سفر هندوستان\nقیقان باز شورش های سند که پادشاهان\nولایت سند بس از طایفه اند\nبنه و\nاهواز\nندان و اهواز\nقیقان\nغوری"}
{"book": "adl1163", "page": 189, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۷۶)\nذکر غزوہ سند\n\nگردانید اقسام حیله را اختیار کرد تا آنکه باقسام حیل شخصی کلانی را از عظماء سرک اسیر نمود\nو برای او گفت که یا مسلمانان را ازین تنگی کوهستانها بیرون نمائی و یا ترا بقتل\nمیرسانم پس شخص مذکور ناچار شده برای مهلب گفت که مقابله یکی ازین راه ها\nاتشی برافروز و کران باری های خود را بطرف همان راه بفرست یا انکه کفار هجوان\nمتوجه انطرف بشوند و دیگر راه ها را تخلیه نمایند بعد از انکه متوجه انطرف شدند\nشما یان از دیگر راه بروید تا برای شما مزاحم شده نتوانند مهلب همچنین کرد همسلمانان\nبا غنایم بی کران خود بسلامت رسته نجات یافتند و در سنه چهل و هشت دعزای\nمسلمانان با رومیان در فصل زمستان عبدالرحمن مینی سرکرده بود و در تابستان\nعبدالله بن قیس عزاری و بدریا مالک بن ہبیره سکونی وعقبہ بن عامر جہنی با مصریها دریا غزا\nمیکرد و یزید بن شجره رهاوی در دریا به همراه اهل شام غزا می نمود.\nذکر غزاى لا قسطنطنیه\nدر سال چهل و نه و یا چهل و هشت حضرت معاویہ رضی الله عنه لشکری بزرگی را بغزوه بلاد\nروم فرستاد و سفیان بن عوف ازدی را بریاست ایشان مقرر فرمود و عبد الله\nبن عباس و ابن عمر وابن زبیر وابوایوب انصاری رضی الله عنهم و یزید بن معاویه نیز\nدر ان لشکر بودند بی باکانه داخل بلاد روم شده قسطنطنیه را محاصره کردند و با رومیان\nمقاتله شدید نمودند حضرت ابو ایوب رضی الله عنه شربت شهادت را نوشیده در نزدیک\nدیوار قسطنطنیه مدفون گردید و در سال پنجاه لبسر بن ابی ارطاط و سفیان بن عوف را\nاجازه غزا از حضرت معاویه در زمین روم و فضاله بن عبید الله انصاری را اجازه\nغزا داد بدریا. و در همین سال حضرت معاویه عقبه بن نافع فهری را بر افریقیه عامل\nمقرر نموده در حالی که عقبه به برقه وزویله که در ایام عمرو بن عاص فتح نموده بود\nمقیم بود و در ان بلاد جهاد و فتوحات زیاد کرده بود چون حضرت معاویه او را\nبریاست مقرر نمود ده هزار سوار نیز برای آن فرستاد عقبه با سواران موصوف\nداخل افریقیه شد و مسلمانان بر بر بلشکر عقبه ملحق گردیده هیئت اجتماعی لشکر اسلام\nبسیار شد و عقبه شمشیر بر اهل بلاد افریقیه گذاشت زیرا که مردمان مخبط بودند و در\nزمانیکه امیری از مسلمانان ببلاد ایشان داخل میشد - اطاعت و انقیاد را پیشه مینمودند\nبعضی اظهار اسلامیت خود را مینمودند و امیر موصوف که از بلاد ایشان مراجعت میکرد عهد خود را\nشکسته مسلمان ایشان مرتد میشدند و العیاذ بالله بعد از ان مصلحت امر چنان شد که بنا\nنماید شهری را که لشکر مسلمانها در آنجا بوده اهل و اموالشان از شورش که از اهل بلاد\n\nبطرف\nمحلی\nکه در ان\nو زویله\nدر بیان عزا افریقیه است\nبرقه\nشهرهای دورافتاده"}
{"book": "adl1163", "page": 190, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۷۱)\nعروہ قسطنطنیہ\n\nواقع میشود مصئون باشند بنابر ان حضرت عقبه موصوف قصد موضع قیروان کرد. زیرا این بیشه های\nدرهم پیچیده بود و در آن بیشه با انواع حیوانات و اصناف درنده ها و اقسام مارها و دیگر اشیای\nمخوف موجود بودند چون حضرت عقبه م از اصحاب کرام حضرت رسول مقبول صلی الله علیه وسلم\nو مستجاب الدعوه بود روی نیاز بدرگاه حضرت معبود بنده نواز آورده دعا نمود بعد ازان\nآواز کرد که ای مارها و ای درنده ها من از جمله اصحاب حضرت محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم\nمیباشم بیرون شوید شمایان ازین بیشه که مایان درین موضع نازل می شویم و بعد از نزول اگر از\nشمایا نرا در اینموضع یابیم البته او را بقتل میرسانیم بعد ازین اواز مردمان میدیدند که اصناف اقسام\nحیوانات سواکن آنجا اولاد های خودها را برداشته جمیعاً از بیشه کوچ کردند چون قبایل بربر\nاین حال را مشاهده کرده در حال مسلمان شدند حضرت عقبه حکم نمود که درخت ها را قطع نموده\nشهری و مسجد جامع در آنجا بنا کردند و باقی مسلمانان بیشه مساجد و مساکن مخصوصه برای خود شان\nتا اینکه مساحت آبادی مجموع حویلی هایشان سه هزار شصد باع شد (وباع مقدار دراز کردن\nهر دو دست را گویند) و در اثنای عمارت شهر غزا میفرستادند و میفرستادند فوجهای لشکری خود را\nو بغنیمت و غارت میکردند تا اینکه بسیاری بربر اسلام اورد و خطه اسلامیان وسعت و فتحی کرد\nدلهای لشکر باشنده قیروان مامون و مطئن خاطر گردیده در قیروان ثابت ماندند در سنه پنجاه\nو یک فضاله بن عبید و سر کرده غزاة مسلمانها بود بولایت روم در تابستان و بسرنج ارطا در تابستان\nو در سال مذکور ربیع بن زیاد و حارث بد بلخ غزانمودند و صلح فتح کردند زیرا که اهالی آن بعد از\nمصالحه با احنف بن قیس عهد خود را شکسته بودند و ربیع قهستانرا بقهر و غلبه فتح نمود و درنگی\nاطراف و جوانب را کشت کر نیز که طرفان باقی ماند و قتیبه بن مسلم در زمان ولایت خود نیزک و\nطرقان را بقتل رسانید . در سال پنجاه و دو در غزای مسلمانان بار و میان در فصل زمستان\nسفیان بن عوف و بسر بن ابی ارطاه سر کرده و در تابستان محمد بن عبد الله ثقفی مقرر بودند و در\nسال پنجاه و سه به لشکر مسلمانان در زمستان عبد الرحمن بن ام حکم ثقفی بطرف روم سر کرده بود\nو در همین سال رودس را که جزیره ایست در میان دریا جناده بن امیه دزدی فتح نمود و\nمسلمانها در آنجا فرود آمدند و پیوسته از و میان حذر داشتند زیرا بودن ایشان بر رومیان\nبسیار سخت میگذشت و همیشه بر و یا بار و میان کارزار بود کشتی هایشانرا میگرفتند و حضرت معاویہ\nرضی الله تعالی عنه بمسلمانان انعام و بخششهای بسیار مینمود و رومیان بنهایت از ایشان ترسناک\nبودند بعد از وفات معاویه رضی الله تعالی عنه یزید پسر شان مسلمانانرا از محاربه باز داشت\nپس خواست و از رومیان صلح و جزیه میگرفت و در سال پنجاه و چهار محمد بن مالک در فصل\nزمستان به لشکر مسلمانان با رومیان سر کرده بود و معن بن یزید سلمی در تابستان و در نین سال"}
{"book": "adl1163", "page": 191, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۷۸ ) غزوه قسطنطنیه\n\nارواد جزیره ایست در بحر روم قریب صقلیه * رامتی قریه ایست در دمشق بخارا و حال ویران شده\nنسف مشهور به قنشی که در بخارا واقع شده ۱۲ پیکند شهرت بین بخارا و جیحون میگویند از بخارا\nا فرسخ است گویند این جا کاخا بوم هم میگویند شهرت بر وزن سامه\nواقع شده نام قلعه ایست در روم که حالا مقرب رو می نامندش بهیچ\nشهر معمور ایست در روم که قلع پر نور\nنام دارد پایت\nمیموز نام ملعونے میں معاویہ\nاسلمیه به شجر قلعه و شهریست\nمشهور در ساحل بحر در شمال طرابلس\nکہ غزه رومند به او دارند؟\n۱۴\nجزیره ارواد را که نزدیک قسطنطنیه است مسلمانان فتح نمودند و جناده بن ابی امیه لشکر کش بود\nو باز در همین سال حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه عبدالله بن با د را بخراسان مقرر نمود و دریا بار اتانکو پای\nبخاری بر سواری شتران گذشته تا رامتی و نسف و پیکند که از علاقه بخارا است فتح نمودند و غنایم\nبسیار گرفتند و ترکان را در زمان ملاقات شکست دادند عیال پادشاه ترکان با شوهر خود\nبود خواست که سرعت موزه های خود را بپای کند کیموزه را پوشیده بود که مسلمانان اورا\nدستگیر نموده و از کاخ حاجت جست و صد هزار درهم قیمت رسید در سال پنجاه پنچ عمرو\nبن محرز سر کرده لشکر اسلام بوده در قبرستان و نیز کشته شد که عبد الله بن قیس فزاری بوده و در\nسال پنجاه و شش غزوه روم به لشکر اسلام جناده بن ابی امیه مقرر بوده و یزید بن شجره بدریا\nو عیاض بن حارث در صحرا غزا مینمودند و در همین سال حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه سعید\nبن عثمان بن عفان رضی الله تعالی عنها را بجمع آوری خراج و محاربه خراسان مقرر نمود درینجا\nجیحون را تا سمر قند و سغد قطع نموده کفار را شکست داد به ترمذ را بمصالحه فتح نمود - در سال\nپنجاه و هفت به ارض روم در فضل مستان عبدالرحمن بن ام قیس افسر بوده و در سال پنجاه و هشت\nمالک بن عبد الله خشمی بارض روم سر کرده لشکر اسلام بوده و بدریا سر کرده غزاب مره جهنی بوده\nیعنی کشته که جناده بن ابی امیه در سال پنجاه و شش سرکش اسلام و بارض روم عمر و بن مره جهنی بوده\nجنکه و بدریا جنادة بن ابی امیه و بعضی گفته که بهمین سال بدریا غزا بنموده و در همین سال مسلمانان بحصن\nکمچ که از بلاد روم است غزا نمودند و عمیر بن حباب سلمی نیز همراه شان بوده و عمیر بفصیل شهر بالا\nرفت در حالتی که پیشنائی خود با اهالی شهر مقاتله مینمود تا اینکه اندرون شهر برامی و ظاهر گردید\nو بعد از ان مسلمانها بدیوار شهر بالا شده و بواسطه پیش شدن عمیر فتح گردید و مان فتح مفاخرت\nمینمود - در سال شصت مالک بن عبید الله در سوریه غزا نمود و در سنه مذکوره حضرت معاویه\nرضی الله تعالی عنه وفات یافت و در سال شصت یک مسلم بن زیاد را بخراسان مقرر نمود مسلم\nمذکور از نهر جیحون گذشته مصاحبت مهلب بن ابی صفره بخراسان آمد و شهر بزکاته که دیک خوارزم بود\nو بادشاهان در انجا جمع بودند و مسلمانها همیشه از امرا و خود مطالبه غزا را با اهالی انشهر می نمودن\nو امرا و شان ابا مینمودند در این وقت مهلب مسلم التجا اجازه توجه بشهر را نمود ببیست و هزار لشکری جویم\nانشهر شده محاصره نمود و اهالی شهر مذکور طلب مصالحه را بشرط فدیه از نفس خود می نمودند مهلب در\nخواست ایشان را اجابت کرده بزیاده از بیست هزار جنگی دو صد لک میشومید با او مصالحه نمودند\nو در عوض همین مال المصالحه چنان مذکور بود که از اشیا متاع و اسباب طواع حیوانات میدهند و انها اشیای\nمذکور را بنصف قیمت یعنی قیمتی را بتی از یشان خریداری کردند که در حقیقت قیمت پنجاه هزار هزار بود و مسلم بخوران\nبمر قند غزا نمود و لشکری خود را بجند فرستاد اهل خجند را مغلوب کرد و یزید برادر خود را بسجستان"}
{"book": "adl1163", "page": 192, "text": "فتوحات اسلامی (۱۷۹) ذکر غزا و بلاد سوس و وقایع افریقه\n\nمقرر نمود و اهالی کابل عذر نموده نقض عهد کردند و ابا عبیده ابن زیاد را اسیر کردند بعد ازان\nیزید بن زیاد با لشکری خود بهر اهشان مقاتله نمود مسلمانان مغلوب شده بسیار مقتول\nگردیدند چون این خبر وحشت اثر بسلم بن زیاد رسید فی الحال طلحه بن عبید الخزاعی را که موسوم به\nطلحہ است بود فرستاد پانصد ہزار درہم فدیہ دادہ ابا عبیدہ بن زیاد را رها نمود و طلحہ موصوف از کابل\nبسمتستان بطرفی والی بودن رفت و اموال بسیار که آورده شده بزر داران خود میداد بسبتان وفات\nنمود و در مدح این والی گفته که رحم کند خدا و ند جل جلاله بزرگی را که سبتان دفن کرده اند که این یک طلحه طلحہ است\n\nذکر غزا نمودن عقبه بن نافع به بلاد سوس و بیان بسیاری قلایع افریقیه\n\nدر سال شصت و دو حضرت عقبه بن نافع رضی الله تعالی عنہ لشکر را با اموال واولاد خود در ولایت قیروان\nگذاشت و در آنولا زہیر بن قیس بلوی را خلیفه گذاشته و اولاد خوا جمع کرده و برایشان گفت که من\nنفس خود را بخدائی عزو جل فروخته ام و پیوسته مجاهده می نمایم بهراه انانکه بخداوند کافره باشند و\nاولاد خود را با نچه بعد ازین کرده میشود وصیت نمود و بهر اه لشکر بزرگی رفت تا اینکه\nداخل شد بشہر با غایه را که جماعت بزرگی از اهالی روم در آن شهر جمع شده بودند و\nبهمراه آن مقاتلہ سخت نمودہ ۔ عقبه انها را شکست داد و کشته شد از رومیان کشته های\nفاحش و اموال بسیاری را غنیمت گرفت و جماعت شکست خورد و داخل شهر شدند\nو عقبہ انہا را محاصرہ نمود بعد ازان چون آن شهر بروی فتح گردیده به بلاد زات که\nشهرهای فراخ و قریہ های بسیار بود رفت وحضرت عقبہ قصد شهرار بہ کہ شہر کلانی بود\nنمود و اهالی آنشهر که رومیان و نصرانیان بودند ایشانرا از دخول شهر منع نمودند و بعضی از ان\nبکوه ها گریخته و مسلمانان و مرد مان شهر چند مرتبہ مقاتلہ کردند با وجود آن نصرانہا\nمغلوب شدند و شکست خوردند و بسیاری سواران شان مقتول شدند وحضرت\nعقبه کوچیده بولایت (تاہرت) رفت چون این خبر بر و میان رسید رومیان از\nمردمان بربر استعانت خواسته آنها هم اجابت نموده رومیانرا نصرت دادند و جماعت\nکثیری اجتماع نموده مقاتله سخت نمودند چنانچه از بسیاری دشمن کار بر مسلمانان سخت\nگردید حضرت خداوند کریم بمضمون کلام قدیم خود که والله یؤید بنصره من یشاء مسلما\nفتح ونصرت کرامت فرمودہ رومیان و بربر ہا را شکست داشته و شمشیر های خون ریز خود\nبسیاری آنها را کشته اموال واسلحه انها را غنیمت گرفتند بعد ازان حضرت عقبہ رضه رفت\nبولایت طنجه فرود آمد و در میان راه بلیان نام سرهنگی از اهالی روم با عقبہ ملاقات نموده برای\nعقبہ ہدیہ بسیار خوبی اورد حسب الحکم آن فروه آمد حضرت عقبه از اشخص احوال اندلس را پرسید که بحریر\nبزرگ گردانید بعد ازان از احوال بربر پرسید در جواب گفت که کفری بر بر بسیار است که شماره\n\nنوشته بحسب شهرت تاریخ\nافا غنه پسر بته است و بعضی از مورخین\nنام سبره در تاریخ نامیده اند\nواین هم مکتوب شد که در کجائی است\nتا حال در کتب تواریخ دریافت نشده است که ایا همو پسر بته\nکه شهرت دارد است یابین سبزه شخص دیگری بوده\nخدا عالم بواقع است\nنقل محقر ا را بونیم"}
{"book": "adl1163", "page": 193, "text": "فتوحات اسلامی (۱۸۰) غزوه بلاد سوسش قایع اوقیہ\nآنها را بجز خداوند دیگری نمیداند و آنها کافر و بولایت سوس ادنی میباشند ولیکن داخل افریقا\nنشده اند و در کار زار بسیار جرار میباشند حضرت عقبہ چون این مضمون اشنید بمقاتلہ آنها بسوئے محیط\nمغرب الخز ائشت رفته تا با بتدای بر بر رسیده بجماعت بسیار محطی ملے کرده مقاتله کرد و نفری بسیار از\nآنها کشت حضرت عقبة سواراں درا جمیع مواضع که آنها گریخته بودند فرستاد و خود آن فت تا اینکه بوهش تمامی\nو مردم بربر را و جمع آوری نمودند جماعتی را که عدداً آن از شماره بیرون بود حضرت عقبه با نهار رسیده مقاتلہ نمود تا\nآنکه از کشتن با مان آمدند و بتوفیق خداوند عالم جل جلاله همه را شکست داده غنایم بسیار و اسیرهای بیشمار گرفت\nبعد از ان مالیان رفته دریای محیط را دید عاز سر عجز و نیاز بدرگاه حضرت پیے د بنده نواز التجائمی و کمدای خداوند\nاگر این دریا مانع نپشو د البتہ میرفتم و در راه تو با کفار مجاهده میکردم و بعد ازان باز گردید روم و بربر\nکه در بین راه بودند از خوف آن گریختند حضرت عقبہ ہموضعی رسید که امروز ماء الفرس مهور است\nو در انجا فرود آمد چون آب بهمراه خود نداشت مردمان را سختی تشنگی غالب شده بدهم\nکه در معرض هلاک رسیدند حضرت عقبه دوگانه از برای خدا وند یگانه گذارده دست\nدعا بر داشت در این حال اسب سواری حضرت عقبہ رضی الله تعالی عنہ زمین را بدست\nخود کاوید و از پنهای با مر خدا وند کریم چشمه آب خوشگوار روان گردید\nگاهی رسنگ چشمه آب آور دیئے گاهی ز آب چشمه کند سنگ ذره سا\nبعد حضرت عقبہ رح در میان مردمان آواز نمود که ای مردمان حفر نمائید حوض های\nبسیار و بیائید از این آبهای خوشگوار و آن چشمه را ماء الفرس نام نهادند یعنی\nآبی که بکاویدن سم اسب بقدرت کاطہ خدا وند متعال از زمین برآمده چون\nحضرت عقبه بطبہ رسید بین طبنه و قیروان مدت ہشت روز مسافت بود امیرکر\nاصحاب خود را که پیش شوه فوج فوج تا اینکه احدی باقی نماند و عقبه باشند بآن چیر یکه از خداون\nجل جلالہ نایل شدند و حضرت عقبه جمعیت نفری اندک بجانب تهوز ا رفت تا اہالی شهر را\nنظر نماید که با وی چه معامله میکنند رومیان او را بالشکری اندک دیدند طمع ورزی\nنموده در وازه های شهر و حصار را بسته آغاز دشنام و مقاتله کردند حضرت\nعقبہ آنهارا بدین سلام دعوت می نمود و آنها اجابت نمی کردند و رومیان\nشخصی را از جانب خود بوی کسیلہ بن کرم بر بری فرستادند تا بطریق\nسرعت بمقاتلہ حضرت عقبہ رضی الله تعالی عنہ حاضر شود آن هم مبادرت\nکرده و کسیله مذکور که از اکابر بر بر بود پیش از حضرت عقبه در زمان ا مارت\nابی المهاجر با افریقیه اسلام آورده بود و اسلام او پسندیده و نیکو گردیده\nوالی المهاجر را مصاحبت نموده بود بنابران چون ولایت چہ حضرت عقبه رسید ابوالمهاجر\n\nکسیلہ را\n\nمحیط مغربیت در ساحل دریای مغرب\nمقابل جزیره خضرا وموم\n\nمالیان شهریست در اقصی مغرب\n۴۰ میل با طنجه دور است و بطرف\nافریقیه تهو را کجذب دوام\nمهورا اسم درختی در افریقہ معلوموم"}
{"book": "adl1163", "page": 194, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۸۱)\nغزوه بلا دسوس و وقایع افریقه\n\nکسیله را شناخت اما باغزا ز و اکرام کسیله نموده بود حضرت عقبه قبول نکرده بکسیله استخفاف\nنمود روزی گوسفندی بخدمت حضرت عقبه آوردند انحضرت کسیله را امر نمود که گوسفند\nذبح نموده با سلاخین پوست کند کسیله در جواب گفت که بهمین گروه حاضر همه ملازمان\nو غلامان من میباشند ومشقت ذبح را از من برمیدارند حضرت عقبه کسیله را دشنام\nو امر نمود که بدست خود ذبح نمای ۔ ابوالمها جر این مضمون را از حضرت عقبه مستقبح\nدانسته عرض نمود که این شخص را هرگاه اعزاز نکردی محبوس غاز یرا که من می ترسم که\nمبادا از طرف آن ضرری برای شما عاید گردد حضرت عقبه عرض ابوالمهاجرا\nسهل شمرد کسیله از ان روز عدر را مرکوز خاطر خود نموده بود تا در این وقت\nکه رومیان چون لشکر حضرت عقبه را اندک دیدند شخصی را در نزد کسیله فرستاد\nاو را آگاه کردند کسیله داخل لشکر حضرت عقبه بود و فریب شان را بخاطر خود\nپنهان داشت و رومیان را از مانی بضمیر خود دانا کرد و آنها را طمع گار ساخت\nو وقتی که با کسیله ارسال و مرسول نمودند انوقت مافی الضمیر خود را ظاهر نمود و اقوام\nخود را جمع آوری کرده بقصد حضرت عقبه نمود ابوالمهاجر گفت که شتاب نمای پیش ازین\nاز جمعیت کسیله حضرت عقبه با او کار زار کرد کسیله از مقابله حضرت عقبه یکسو شده جمعیت\nاوز یاد شود چون لشکر کسیل جمع شد بهمراه عقبه مقاتله کرد ولشکر حضرت عقبه را شکست\nداد حضرت عقبه و باقی مسلمانان غلافهای شمشیر های خود را شکستند و سنجاب\nبر بر سها رفته با آنها مقاتله کردند و مسلمانها تماما مقتول گردیدند محمد بن اوس انصاری\nبا چند نفر اسیر شد لیکن صاحب غیضه آنها را رها نموده ایشان را بولایت قیروان فرستا\nو زهیر بن قیس بلوی در زمان که خلیفه حضرت عقبه بود بولایت قیروان عزم قتال نمود و\nلشکر صنعانی با زهیر مخالفت کرد بولایت مصر آمدند واکثر مردمان متابعت آنها را\nاختیار کردند زهیر نا چار بجمعیت این نفری بسوی برقه باز گردید و در انولا اقامت نمود\nوجماعتی از اہل افریقه با کسیله جمع شده بقصد افریقیه نمودند و چون اولاد و ذریه مسلمانها در\nافریقیه بودند از کسیله امان طلب امان کردند کسیله انها را امان داد و داخل قیروان شده\nبر افریقیه غالب شد در آنجا اقامت نمود و در میان عبدالملک بن مروان و حضرت عبداله\nز پیر رضی الله تعالی عنه نخته موجود شد و چون کار عبدالملک قوی گردید افریقیه لشکر فرستاد و زهیر\nبن قیس بلوی که در افریقیه بود نامه نوشت و در سال شصت و ثمان لشکر خود از برقه عازم افریقیه کر چون\nخبر بکسیله رسید لشکر خود را جمع آوری نمود بر بر و روم را نیز خبر داده فراهم آورد و اشتر اعمر را در میان\nخود را حاضر ساخت با برا آنها گفت مصلحت ایند چنبن است که بطرف لایت مشن بروم و در آنجا باسم چاکه محمدان"}
{"book": "adl1163", "page": 195, "text": "( ۱۸۲ )\nفتوحات اسلامی\nغزوه بلاد سوس قایع افریقه\nمسلمانان بسیاراند که با مایان معاهده دارند و فریب دادن شان خوب نیست و مبادا انجر\nبا مایان مقاتله کنند و آنها در عقب ما بیایند و چون به ممش فرو دآئیم از مسلمانها درامان می باشیم\nو با یان همراه و زبیر مقاتله می نمائیم واگر بایان ظفر یافتیم و غالب شدیم عقب گیری انها را تا قیروان\nمی نمائیم و بیخ آنها را از افریقیه می کشیم و هر گاه آنها بر مایان غالب شدند از دست شان\nبکوهستانها میرویم و نجات می یابیم قوم آن این مصلحت او را پسندیدند و بولایت ممش\nرفت چون این خبر بر زبیر رسید داخل قیروان نشده سه روز در نواحی آن اقامت نمود\nتا اینکه از کسالت و ماندگی سفر راحت یافت و بعد ازان در طلب کسیله روان گردید\nچون به کسیله نزدیک شد اصحاب خود را آماده و مهیا نموده سوار شد تا اینکه هر دو\nلشکر مقابل شده مقاتله سخت گردید و از طرفین بسیار کشته شد تا اینکه مردمان از حیات خود\nنا امید شدند و اتش کارزار تا اخر روز شعله ور بود تا خدا وند کریم از فضل عمیم خود مسلمانها را\nفتح و نصرت کرامت فرموده کسیله و اصحاب آن مغلوب و منکوب گردیدند کسیله با\nجماعتی از کلانهای اصحاب در بولایت ممش کشته شدند و مسلمانها عقب گیری روم و بربر\nنموده آنها را شکست داده هر کدام را که می یافتند بقتل میرسانیدند تا اینکه بر بر و روم با کوه\nخود متفرق شدند و زبیر به قیروان مراجعت نمود و بعد ازان آگاه شد که در افریقیه یک مملکت\nبزرگ دیگر هم هست لہذا از هیره اقامت قیروانرا ترک نموده فرمود که من کر حمت خود را تجها\nفی سبیل الله بمیان بسته ام و هرگاه در اینجا اقامت نمایم مبادا میل محبت دنیا مرا هلاک کند\nچون زبیر عابد زمان و زاہد دوران بود و اہالی قیروان از خوف دشمن در امان بودد\nچیزی لشکر بر اقیروان گذاشته با لشکر بسیاری اراده مصر نمود در اینوقت چون خبر رفتن زبیر\nاز برقه بسوی افریقیه بجهة مقاتله کسیله در قسطنطنیه برومیان رسید رومیان ولایت برقه را\nفارغ و خالی دانسته فرصت را غنیمت شمردند با کشتی های بسیار و قوت بیشمار بخود از جزیره\nصقلیه خروج کرده بر برقه هجوم نموده غارت کردند و روزیکه زبیر از افریقیه متوجه برقه یشند\nدر همین روز رومیان برقه را قتل و غارت میکردند چون این خبر بر هبیر رسید بر لشکر خود امر نمود\nکہ بسرعت به مقاتله شان روان گردند خود او با کسان خود کوچ نمود و مسلمانها چون رومیانرا\nدیدند که نفری و لشکری بسیار دارند بز ہیر استغاثه نمودند و زبیر چون رجوع از کارزار را قوام\nدید ناچار شده مقاتله نموده کار بر مسلمانان سخت گردید و کارزار بزرگ شد رو میان بر\nایشان غالب شدند و زبیر و اصحاب او را بقتل رسانید و حتی کسی از ایشان نجات نیافت و روان\nبا غنایم بسیار بقسطنطنیه واپس رفتند و عبد الملک بن مروان داران حین وحشت اثر قتل زبیر را شنیدند\nبسامعت آنگوار آمد و ابی بعضی که همراه حضرت این زیر سوال خون و بعد از قتل بر او اجتماع مسلمانها برای\n\nلشکر کشی بفرصت در متون\nکوهها امید ماندن و\nخروج\nصقلیه از جزایر مغرب شمالی\nافریقہ ہے"}
{"book": "adl1163", "page": 196, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۸۳)\nغزوة بلاد سوس و قلاع افریقیه\n\nلشکر جرار و نفری بیشمار را آماده نموده حسان بن نعمان را سرکرده ایشان مقرر کرده بجانب افریقیه\nفرستاد که تا آنزمان چنین لشکر بزرگ بشوکت در افریقیه هرگز داخل نشده بود چون داخل قیروان\nشدند از انجا بسوی قرطاجنه روان گردیدند و پادشاه انولا بزرگ ترین ملوک افریقیه\nبود و هرگز مسلمانها بانو لا مقاتله نکرده بودند و در ولایت قرطاجنه که رسیدند واز\nمردمان رومی و بربر بلا نهایه دیدند با آنها مقاتله نموده ایشان را محاصره و بسیاری\nآنها را مقتول و اسیر و محصور نمودند و از مسلمانها نیز بسیار مقتول گردیدند چون رجال را\nمشاهده نموده اجتماع آرا، شان بگریختن شد بنا بران برکشتی های خود سوار شده بعضی\nبصقلیه و بعضی به اندلس رفتند و حسان با شمشیر های تیز داخل قرطاجنه شده قتل\nو غارت نموده اسیر بسیاری گرفتند و لشکری خود را بگرداگرد انولا فرستاده بجما عتیکه\nقتال مینمودند مردمان از ترس نزدحسان آمدند حسان ایشان را به خراب کردن\nقرطاجنه امرنمود و انها بقدر طاقت از قرطاجنه خراب و ویران کردند بعد ازان\nخبر به حسان رسید که روم و بربر در شهر صطفوره و بنزرت اجتماع نموده حسان\nبسوی آنها رفته با ایشان مقاتله های شدید نموده و هر قدر که مسلمانها سختی میدید\nکردند تا انکه رو میانرا شکست دادند و بسیاری آنها را کشتند و بر شهر ایشان غالب\nشدند حسان جمیع بلا دایشان را پایمال نمود تا اینکه اهل افریقیه از حسان بسیار ترسناک شدند\nو رومیان شکست خورده بشهر باجه رفته و بر بریان بشهر بونه محصور شدند و حسان به قیروان\nواپس آمد زیرا که زخمی های لشکریان بسیار بودند و در انولا اقامت نموده تا مجروحین صحت\nیافتند در وقتیکه مردمان آمدند حسان فرمود که بزرگترین ملوک افریقیه را که باقی مانده بمن نمائید پس\nعیالی را که ملکه بربر و بامرکها نت عالم ومشهور بود و مردمانرا باشیاء پوشیده خبر میدا\nومسمی بکا ہنه و بر بریته الاصل بود و کوہ اور اس جای داشت و مردمان بربر بگرداگرد آن\nمعبد اقل کسپرا اجتماع نموده بودند برائی حسان نشان دادند و حسان را اهل افریقیه احوال کاہنہ را پرسیده\nبزرگی مقام انرا بیان کردند و برائی حسان گفتند که اگر کاهنه را بقتل رسانیدی بعد ازان بر برجائی\nترا نمیکند چون حسان شنید بسوی کا ہنہ نزدیک شد کا بنه حصار با غایه را ویران کرد بگمان اینکه حسان از\nحصار ہا را دارد حسان از خیال خود نگردیده بسوی کا بنه رفت و بنهرین با و تلاقی گشت و همراه کا ہند\nمقاتله سخته نه ده و مسلمانها شکست خورد و و خلق بسیاری از مسلمانها کشته واسیر شدند و حسان کوه های یاریه\nخورد بعدازان کاہند ہمہ اسیرانر رها نمود مگر خالدین یزید قیسی را کہ شخصی شریف و شجاع بود و کا ہند خالد موضوف را\nفرزند خواند وحسان از افریقیه رفت و بموضع اقامت نمود و جای اقامت خود را مکتوبی بعبرالملک\nنوشته فرستاد تا اینکه امر عبد الملک برسد و مدت پنج سال در توابع برقه اقامت نمود\n\nمورخین نوشته اند که در وقتیکه حسان باشمیشرهای تیز\nبقرطاجنه حمله نموده بود پادشاه انها بکشتی سوارشده\nبگریخت بموجبی که پیشتر هم گذشت\nگویند کا ہنه به سبب سردی هو ا قلاع باغا به ویری\nاور اس را که بسیار مستحکم بودند ویران\nساخت چطور یکه در اینجا هم تحریر\nیافته و کا ہنه خالد را فرزند خواندگی\nپذیرفت ۱۲ م"}
{"book": "adl1163", "page": 197, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۸۴ )\nغزوه بلاد سوس و قایع افریقیه\n[margin: قابس در ان ایام طرابلس سفاقس و ساحلی و در اعمال شخصیم بهجه در هفت در قیروان از مضافات دجمه مو ساسا در اعمال زاب بد در غزاوه نه روز از اعمال افریقہ قلمیله شهر بیت در اندلس ۴۱۰]\nاین سباب تاریخ را تا این زمان قصور حسان می نامند و کاہنہ تمام افریقیه را مالک شد و باہل افریقیہ بدفتا\nو بیداد و ظلم را پیشه نمود بعد عبدالملک لشکر و اموال بسیاری بحسان فرستاد و انهارا امر بمقابله کاہنہ و فتنہ\nافریقیه نمود حسان شخصی را از طرف خود پنہانی با مکتوبی در نزد خالد ارسال نمود تا احوال او را نزد خالد که\nبحضور کاهنه بود معلوم نماید خالد احوال غرقہ بر بر را رقعہ نوشت و در میان تان پنهان کرده تسلیم شخص\nمذکور نمود و بسرعت حسان فرستاد بعد ازان کاهنه پریشان و ژولیده موی برآمد و میگفت\nای ملک مایان در میان طعام مردمان رفت هر قدر شخص مذکور را جستجو نمود نیافت آنشخص نزد حتا\nرسید و همان رقعه در میان نان سوخته شد و بود باز همان شخص با حان در نزد خالد واپس فرستاد خالد\nثانیا نیز رقعه را بمضمون سابق تحریر نموده در میان تاش نهین اسب کرده به حسان فرستاد حسان تو د کر دیرو\nچون کاهنه رفتم شخص به همراه رقعه دانست گفت که مردمان غرب اراده تصرف شدن شهرها و طلا نفرم\nما را دارند و مایان اراده کشت زار با و چراگاه را داریم و دیگر مصلحتی نمی بیستم جز اینکه خرابی نمائیم بلاد\nافریقیه را تا اینکه آنها ازین طلا مایوس شوند پس مردمان را بجهة تخریب بلاد امر و مقر رنمو د\nبناها و حصار ها را خراب کردند و اموال آن ولا را غارت کردند و این\nخراب شدن اول افریقیه بود چون حسان به بلاد افریقیه نزدیک شد جمعی\nاز اہل روم حسان را ملاقات نموده و از جور کاهنه به حسان استغاثه نمودند و\nاز ظلم کاہنه شکایت کردند حسان از استغاثه و شکایت ایشان خشنود\nگردید و بطرف قابس رفت اهل قابس با اهل و اموال خود حسان را\nملاقات کردند و اطاعت نمودند واہل قابس سابق ازین از دست امراء\nخود محصور بودند و حسان در قابس عاملی مقر رنمو ده خوا بطرف نقزاوه رفته دورت\nجهت اینکه راه نزدیک شود واہلی قفصہ اورا اطاعت کردند حسان به\nولایت قسطلینہ غالب شد چون احوال قدوم حسان بکاہنہ رسید ہر دو پسر\nخود و خالد را که بچه خوانده او بود بحضور خود خواست و برای آنها گفت\nکه من کشته میشوم و شمایان در نزد حسان رفته و از ان امان بخواهید\nبعد ازان هر سه نفر در نزد حسان آمده و ہمراہ او بودند و حسان بمقابل\nکاہنہ رفت و کار زار سخت نمود تا اینکه مردمان گمان ضعف مسلمانها را\nنمودند حضرت خیر الناصرین مسلما نا نرا فتح و نصرت کرامت فرموده\nبربری ہا مغلوب گردیدند و لشکر کاہنہ شکست خورده کاہنہ دستگیر و کشته\nشد و بربری ها از حسان طلب امان کردند حسان امان ایشا را قبول نمود بشرط اینکه دوازده\nپرا ز نفر عسکر از مرد ماهی و بر برشته با تفاق شکر اسلام مشغول مقاتله و مجاهد، با دشمی باشند و بربری با این رو\nقبول"}
{"book": "adl1163", "page": 198, "text": "فتوحات اسلامی (۱۸۵) ذکر صلح عبدالملک با ملک روم\n\nقبول کردند حسان معین هر دو پسر کاهنه را با همراواز ده هزار نفر عسکر سر افسر مقرر نمود و رویه اسلام\nدر بربر شایع گردید و حسان بولایت قیروان مراجعت نموده آنجا اقامت ورزید و تاسنه\nهشتاد و شش که عبدالملک وفات نمود کسی باطمینان منازعه و مقاتله نکرد بعد از وفات عبدالملک\nولید پسر او را والی نمودند و آن بر اهل افریقیه عبدالله بن مروان که عمومی او بود والی ساخته\nحسان را معزول نمود و ولید در سنه هشتاد و نه موسی بن نصیر را بحکومت بر افریقیه مقرر نمود\nو بیان حال آن در غزوات ما بعد ذکر خواهد شد انشاء الله تعالی.\nذکر صلح کردن عبدالملک بن مروان بملک روم\nدر زمان وفات حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه از جهه حدوث فتنه و فساد در میان مسلمانها\nصوایف از ولایت شام معطل گردید (صوایف لشکریرا گویند که فصل تابستان جهت سد ثغور و حزب\nکفار میشود و این امر از ابتدای اسلام تا اخیر دولت عباسیه مستمر بود) و چون فتنه و فساد در\nمیان ابن زبیر رضی الله تعالی عنه و عبدالملک شدت نمود رومیان فرصت یافته در سال\nهفتاد جمع آوری نموده بر سر مسلمانهای ولایت شام لشکر کشیدند عبدالملک از جهته دفع\nضرر ایشان از مسلمانها بمراه پادشاه رومیان مصالحه نمود مشروط بر اینکه در هر جمعه هزار\nدینار برای او بدهند و در سال هفتاد و سه رومیان له ناحیه ارمنیه با شصت هزار نفر بر\nآمده در آنزمان محمد بن مروان از طرف برادر خود عبدالملک بر ارمنیه حاکم بود و با رومیها\nمقابله نمود و ایشانرا شکست داده بسیاری کشته شدند و در سال هفتاد و چهار امیه بن\nعبدالله خالد بن اسید را عبدالملک بخراسان حاکم نمود و چون امیه بولایت کرمان رسید\nپسر خود عبدالله را بولایت بجستان حاکم نمود چون عبدالله بسجستان رسید با پادشاه\nترکان رتبیل غزا کرد و رتبیل ترسانند مسلمانها بود عبد الله که بولایت پست\nرسید رتبیل طلب صلح و بذل هزار هزار دینار و هدیه ها و غلام های بسیار بر کرد عبدالله\nابا نموده گفت اگر این خانه را از طلا پر کند خوب والا مصالحه نمیکنم و شروع بغزا نمود رتبیل\nبلاد را برای او تخلیه کرده و سر کوه ها و تنگهها را برای خود محله ساخت عبدالله مضطر شد طلب\nتخلیه راه را بر خود و مسلمانها نمود مشروط اینکه از ان چیزی گرفته نشود رتبیل قبول نکرد گفت که پست\nهزار درهم از شما بطریق مصالحه میگیرم و بمراه یکوثیقه خطی که تا زان امارت من بشهرهای من غزا نکنید و گر\nمارا نسوزانید و بلاد ما را خراب نکنید عبدالله مجبور ا قبول کرد چون این خبر به عبدالملک رسید عبدالله\nمعزول کرده و در همین سال محمد بن مروان بمعیت عسکر بقلعه غز انمود و رومیان از طرف مرعش بر آمدند\nو همچنین بسال ما بعد و در سال هفتاد و پنج مجاهد بن سعد تسلمی از طرف حجاج مقرر سرحد سند بود غزا و فتوحات\nاماکن را از قضا بسا نمود و در سال هشتاد و شش محمد بن مروان با رومیان از طرف خلاطیه غزا نمود و در سنه هشتاد و دوم"}
{"book": "adl1163", "page": 199, "text": "فتوحات اسلامی (۱۸۶) ذکر غزوه بلاد سوس وح و وقایع افریقیه\n\nعبدالملک بصایغه غزا کرد در سال هفتاد و هشت حجاج عبیدالله بن ابی بکر را بسجستان\nوالی نموده تحصیل ملک ترکان متصالح بود و خراج را ادا نمینمود واز ادای خراج گاه گاهی\nامتناع نمینمود حجاج شخصی را بسوی عبد الله بن ابی بکر فرستاد و او را امر نمود به فوری گرفتن\nخراج از رتبیل تا اینکه واپس نگردد تا اینکه بلاد او را تصرف و قلعه های او را ویران مردنان\nاور ااسیر نگرداند بعد ازان عبد الله با اهل بصره و اهل کوفه در زمانیکه شریح بن هانی که از اصحا\nحضرت مرتضی علی کرم الله تعالی وجهه و سرکرده اهل کوفه بود\nرفت تا داخل بلاد ملک رتبیل شد و عنایم بسیار گرفت حصار ها پیشمار خراب کرد و بریک سر\nزمین ایشان غالب شد ترکان اصحاب رتبیل منزل بمنزل را برای ایشان واگذار می شد\nتا اینکه عبد الله باعسکر خود در بلاد آنها نزدیک رسیدند و شهر بود باش ایشانرا تا شهرده\nفرسنگ نزدیک شدند بعد ازان ترکان بر مسلمانان شعبه و عقبه ها و سرکوه ها را گرفت\nمسلمانها گمان کردند که هلاک خواهند شد عبیدالله با ایشان هفتصد هزار درهم که به رتبیل\nبرساند مصالحه نمود تا اینکه مسلمانها را واگذار شود که از سرزمین آن بروند و شریح عبد الله را\nملاقات نموده با و گفت که نمایان چیزی مصالحه نه نمایند مگر اینکه پادشاه از جمله بخشمهای شما\nبداند من عمر بسیار نمودم مدت مدید ایست که طلب شهادت را می نمایم امروز اگر شهاد\nاز من فوت شود و نایل آن نگردم تا زمان مرگ شهادت را نخواهم یافتم بعد ازان شریح\nآواز کرد که ای اهل اسلام غیرت نمائید و یاری بخواهید از پروردگار خود سپر و شمشیر و عهد شد\nبهنایی کرده و مشرح گفت تو پیر شده و بس خراف رسیده هانی بشرح در جوانبگه گفت که بس است\nاز برای تو همین نام که بستان عبیدالله و حام عبیدالله بگویند بعد ازان شریح باواز\nبلند گفت که ای اهل اسلام هر کدام از شما که اراده شهادت را دارید بمن نزدیک شوید\nپس جوانان قوی الهیکل و سواران دل آور و پیاده گان حلمه ور با شریح یک جائی شده\nمقابله نمودند تا اینکه اکثر ایشان مقتول و مجروح شدند و شریح نیز مقابله نمود تا اینکه با\nجماعتی از اصحاب خود شهید شده بعضی نجات یافته واز بلاد رتبیل بر آمدند و در همین\nسال اهل انطاکیه بر اهل روم رسیدند و برایشان ظفر یافتند در سال هفتاد و هشت\nامیه بن عبدالله را عبدالملک از خراسان معزول نموده خراسانرا سپرد بکار داران\nحجاج کرد و بخراسان مهلب بن ابی صفره را والی نمود.\nذکر غزوه مهلب با اهالی ماوراء النهر در زمانیکه والی خراسان بود\nدر سال هفتاد و هلب نهر بلخ را قطع کرده بخولانش که نام شهر ست خیمه و آمد نامه بر عم ملک ختل در نزد او\nآمد و بخرامی ختل که شهر ست باورا و لنهر تکلیف کرد و نام پادشاه ختل شبل بود و مهلب با پسر عم\n\nطاطیه جزیرت البحر در عما(ام)\nمشهور است و هم در شام است و هم\nیکی د را اندلس عربستان ناد را اندلس\nچون برخراسان در هم ختیل\nشهر است ماوراء النهر ۱۳ مترجم"}
{"book": "adl1163", "page": 200, "text": "فتوحات اسلامی (۱۸۷) ذکر غزوه با اغالی و راما نهر\n\nملک پسر خود یزید را همراه نموده متوجه طرف ختل نمود و یزید بیک گوشه ملک فرود آمد و ابن عم\nملک بطرفی نازل شد ناگاه شبل بر ابن عم خود شبیخون زده او را گرفته بقتل رسانید و یزید قلعه\nشبل را محاصره نمود تا آنکه بفرستادن فدیه مصالحه کرد بعد از ان یزید بترمذ آن مراجعت نمود\nو مهلب حبیب علم پسر خود را با چهل هزار نفر بطرف والی بخارا فرستاد با جمعی از دشمنان بقریه\nنازل شدند و حبیب بهمراه چهار هزار نفر مقاتله شان رفته همه را شکست داد و القریه را سوختاند\nکه از انوقت القریه محترقه نام شد بعد حبیب نزد پدر خود آمد مهلب مدت دو سال در کش مقیم شد\nشخصی گرامی او گفت کاش پیش می آمدی بمیر این وقت مهلب در جواب گفت کاش مرا\nازین غزوه نصیبی بهره از سلامتی لشکر میبود مهلب با اهل کش به فدیه گرفتن از ایشان مصالحه\nنمود ناگاه مکتوب ابن شعث بخلع نمودن حجاج ویرا با و رسید که او را بمساعده خود طلب کرده بود\nبعد از ان مهلب از طرف خود مکتوبی بحجاج فرستاد و خود او بولایت کش مقیم گردید.\nذکر فرستادن لشکر بجانب رتبیل بهمراه عبدالرحمن بن محمد شعث\nبیان احوال مسلمانها در زمانیکه پسر ابی بکره بشهرهای رتبیل داخل گشته ما قبل گذشت بعد از آن\nحجاج در فرستادن لشکر بجانب رتبیل از عبدالملک اذن خواست عبدالملک حجاج را\nاذن داده حجاج شروع در سر رشته کار حل و عقد لشکری را نمود و بیست هزار لشکر بر اهل\nکوفه و بیست هزار بر اهل بصره حواله نموده در انجام کار کوشش بسیار نمود و تنخواه لشکری را\nکاملا برای ایشان داد بیست هزار در هم هم بطریق بخشش بلشکری داده لشکر خود را دلیر\nکرده بسواری اسپهای رهوار و اسلحه نیکو ارایش داد بشخصی که هر نفری از لشکری آن بشجاعت و\nبی نیازی موصوف میشد و لشکری مذکور را از نهایت زیب و آرایش و کمال خلوة\nطاوسی جیش الطواویس یعنی لشکر طاوس نام میگفتند این همه جلوه طاوس حجاج را مبدل\nبار دیگر یک حماة بر شمار آمدی چون حجاج فارغ گردید از سر رشته لشکر عبدالرحمن\nبن محمد بن شعث را بامر عبدالملک برایشان رئیس فرستاد حجاج عبدالرحمن را بدین\nمیداشت از انکه بهین لشکر امیر گردانیده حرکت داد به امر عبدالملک بود عبد الرحمن\nلشکر برابر دتا داخل سجستان شد و خبرشان برتبیل رسید جینه معذرت شخصی را فرستاد\nو دادن خراج را قبول نمود عبد الرحمن مذکور قبول نکرد و بسوی او روان شد تا داخل\nبلاد آن گردید رتبیل زمین بر من و قریه بقریه و حصار بحصار را برای او واگذاشت تا\nعبد الرحمن یک یک را تصرف شده و هر شهر را که مالک میشد در آنجا عامل اعوان مقرر نمود\nو در عقب شان نگهبانی جاسوس هم بر موضع مقرر میکرد و برای اشخاص صالح از عهده نیک بر میداشت\nاینکه از رفتن می غنیمه گذشت عساکر او از کثرت اموال یام متمول شدند بعد از ان مردما نرا از آمدن برتبیل"}
{"book": "adl1163", "page": 201, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۸۸ ) ذکر فرستادن لشکر جانب رتبیل\n\nمنع نموده گفت امسال آنچه از بلادشان تصرف نمودیم ما را بس است تا اینکه طمانیت درین بلاد حاصل کنیم\nو مسلمانها در گشتن اطراف و جوانب این بلاد صاحب جرات شوند در سال آینده انشاءالله\nتعالی باقی بلاد را هم تصرف می نمائیم بعد ازان مکتوبی که مشعر بر بیان فتوحات و کارها که بعد\nازان اراده اجرای انرا داشت بحجاج نوشت چون مکتوب آن بحجاج رسید حجاج در جواب\nآن نوشت که مکتوب شما مانند مکتوب شخصی است که صلح را دوست داشته باشد و بهرطوم\nاستراحت نماید و دشمنان کم کرده باشد و دریافته باشد از مسلمانها لشکریکه دریافت نقمت های\nخوف خطایم بزرگی را نمودیم و پاس دوست میدارم که منع داری از دشمنان بخشش های\nبا اشخاصی که از طرف مسلمانها بآنها رحمتی رسیده و آنچه ترا امر نمایم اجرا نمائی چون داخل شدید\nمآ کاه در زمین کفار و خراب کردن حصار ها و مقتول نمودن و اسیر کردن اولاد های کفار بعد از ان\nثانیاً حجاج مکتوب دیگر بمضمون مکتوب سابق نوشت انیکر ای عبدالرحمن مسلمانها نیکه در نزد\nتو میباشند امر نمای بمحاربه و اقامت بآن سرزمین تا خداوند فتح و نصرت را نصیب ایشان نماید\nو نیز ثالثا هم حجاج برای عبدالرحمن نوشت که اگر مضمون مکتوب مرا اجرا نکردی اخی می الا برا در تو\nاسحق بن محمد امیر مسلمانها باشد بعد ازان عبدالرحمن دوما را جمع نموده برای ایشان گفت ای مردمان\nمن برایشما نصیحت میکنم و خوبی شما را دوست دارم و نظر در نفع شما دارم و خیال من در ما بین شما یان و\nدشمنان آن چیز نیست که خیال جوانان و دانشمندان شما باشد و همچنین این حجاج که امیر شماست\nنوشته نمودم و از طرف امیر مکتوبی بمن آمده بدین مضمون که اظهار ضعف و عجز من را نموده و امر\nکرده مرا بر اینکه بی مهابا بسر زمین شمان براه شمایان داخل شویم و آن زمین جائیست که برادر های مسلمانی\nشما مجار به در آنجا و بروز هلاک شده اند من شخصی هستم که اگر شمایان امضا نمائید من امضا میکنم و اگر\nابا کنید ابا میکنم پس دران شورش نموده گفتند که ما ابا میکنیم بردشمن خدا و تخلیه او را نمی شنویم دریکانی\nاو را هم نمیکنیم و اول کسی که این سخن را گفت ابوالطفیل عامه بن واثله کنانی که از جمله صحابه بود رضی الله\nتعالی عنه و گفت بعد الحمد والصلواة بدرستی که حجاج گمان میکند بشما انچه قائل اول میگمان میکرد\nکه گفت سوار کن غلام خود را بر اسب اگر هلاک شد از برای توست و اگر نجات یافت هم از توست\nبدرستی که حجاج باک ندارد اینکه پر خطر اندازد و داخل سازد شما را بمهلکه و رجحات تشنگی تشنگی ها و شعله های\nآتش شمشیر و مقاتله اگر شمایان ظفر یا فتید و مال غنیمت گرفتید حجاج هم بلاد را تصرف هم اموال را\nمالک میگردد و شوکت سلطنت را اضافه میگردد و اگر دشمن غالب بشد بر شمایان عوض آن دیگریا جمع پر واردش\nو قتل و زحمت شما میکند حجاج را که دشمن خداست از امارت خلع نمائید و همراه عبد الرحمن جهت امارت بایع\nبنمائید و من شما را شاهد میگیرم که اول کسیکه خلع کننده حجاج است منم بعد مردمان از هر طرف آواز کردند\nکه ما یان هم به عبد الرحمن بیعت کردیم و دشمن خدا را خلع نمودیم بعد عبدالرحمن بن محمد بی بی خواست که گفت ای\n\nبندگانهای"}
{"book": "adl1163", "page": 202, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۸۹ )\nذکر فرستادن لشکر جانب تجیل\n\nبنده های خدا اگر شما اطاعت حجاج را نو دید این بلاد را بجای شما گردانید تا ما دام الحیاة مانند فرعون\nشما را ز ادرین سر زمین شمن منحوس می نماید زیرا که اول کسی که لشکر را بسر زمین شمن محوس کرد فرعون\nبود و تا وقت مرگ از دیدن دوستان قوام خودها محروم میشوید پس البته همراه اسیر خود بیعت نمائید و\nدشمن خود حجاج را بقهر و غلبه از بلاد خود بیرون کنید بعد ازین فرموده مردمان از جای خود بر جسته رفتند و\nبهمراه بعهیت کردند بشرط خلع حجاج از امارت و فرار نمودن آن از زمین عراق بقرت دادن عبد الرحمن و\nایشان عبد الملک را یا د نکردند عبد الرحمن موصوف عیاض بن همیان شیبانی را برست مقرر نموده\nعبد الله بن عامر سمی را بر روج مقرر کرد و بار تبیل مصالحه کرد بر اینکه اگر این شغت حادثه خراج آن مقان\nابداً باز ما نیکه باشد و اگر منهزم و اراده صلح او شود رجوع بعراق کند و عبد الرحمن عطیه بن عمر و عنبری را\nمقدمة الجیش خود نموده و خرمه بن عمر تمیمی را بر کرمان مقرر کرد چون عبد الرحمن بفارس رسید درمانان\nاجتماع نموده گفتند که اگر حجاج عامل عبد الملک را خلع نمودیم کو یا که خود عبد الملک را خلع کردیم نزا\nعبد الرحمن اجتماع کردند و اول کسی که خلع عبد الملک را نمود تیمان بن مجز که از بنی تیم اللبن ثعلبه بود\nبرخواست و گفت ای مردمان من خلع نمودم ابا زبان را از امارت و ابا زبان کنیت -\nعبد الملک بود مثل خلع قمیص خود بعد اکثر مردمان اور اخلع نمودند مگر اندکی و بعبد الرحمن بیعت کرد\nو بیعت شارجنین بود که بیعت نمودیم بر کتاب اله و سنت پیغمبر صلی اله علیه واله وسلم و بر جهادی\nاهل ضلالت و خلع ایشان از امارت پس چون حجاج خبر خلع آن رسید کیفیت امارت عبد الرحمن\nبعبد الملک نوشت و اینکه بزودی بر سر عبد الرحمن لشکر بفرستد چون خبر امارت عبد الرحمن بملک سید\nاز خراسان بحجاج نوشت که اما بعد بدرستی که اہل عراق و می بطرف تو آوردند مانند سیل که تا مقرارگاه\nخود نرسد چیزی اور امانع شده نمیتواند و در اول بر آمدن اہل عراق شدت دارند اما جهت\nشوق به اولاد و عیال خود دارند ایشانرا واگذا رشو تا که فتار اہل خود شوند و اولاد خود را بوی کنند\nبعد بر آنها واقع شو که خداوند ناصر توست ایشان چون حجاج مکتوب را خواند محتوی دشنام\nداد و گفت شفقت من نکرده بلکه به این عم خود مهربانی کرده که عبد الرحمن باشند زیرا که مهلب\nعبدالرحمن از قبیله قحطان میباشند بعد از وقوع بعض وقایع در ما بین عبد الرحمن وحجاج به کتاب\nمهلب تحسین نموده نوشته او را صواب دانسته گفت که خیر کثیر د هد خدا وند او را ـ زمانیکه نوشته\nحجاج به عبد الملک رسید ترسناک گردیده خالد بن یزید بن معاویه را طلب کرده مکتوب را با و\nخواند خالد گفت که امی امیرالمؤمنین اگر این واقعه از سجستان شده تو هیچ ترس مکن اگر از خراسان به\nمن هم او را میترسائم بعد عبد الملک لشکر بحجاج فرستاد بمراه صفہ بنما رسول تا یا تا خبر عبد رحمن عبد لملک\nبرساند بعد حجاج بصره نازل شد بعد از اجتماع لشکری را بصره حرکت عبد الرحمن رسید و قتار از فتایان\nخود رسیدند بقرار نوشته مهلب حجاج پرقسترا فرود امه ومقدمه الجش طلحه بن دجیل از دسته طایفه از لشکر عبدالرحمن"}
{"book": "adl1163", "page": 203, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۹۰ ) ذکر فرستادن لشکر بجانب تبیل\n\nآنها ملاقی نمود واصحاب حجاج را مقاتله شد ید نموده شکست دادند و این واقعه در روز عید اضحی هشتاد\nو یک بوده بسیاری کشته شدند چون خبر شکست حجاج رسید بطرف بصره مراجعت نمود لشکر عبد الرحمن\nعقبگیری او را نمودند بعضی از لشکری او را کشتند و اموال شانرا گرفتند حجاج بصره را ترک نموده کوفه\nاهل عراق رو آورده داخل زاویه شد اهل زاویه در نزد او طعام آوردند بعد عبدالرحمن داخل بصره\nشده مردمان بصره با و بیعت نمودند جوان خبر بصره بمقاتله حجاج و اهل شام کمر بستند بعد\nعبدالرحمن داخل کوفه شده مردمان کوفه با و بیعت کردند تا اینکه لشکر عبدالرحمن بصدهزار رسید\nکه در میان شان صحابه و اولادشان و علما، تابعین و غیر هم بسیار بودند و در لشکر او سعید بن\nجبیر و شعبی عبدالرحمن بن ابی لیلی و کبار علماء تابعین از جمله صحابه کرام ابو طفیل عامر بن واثلة بود\nو در میان انها و لشکر حجاج وقایع بسیار شد - در اکثر وقایع فتح و نصرت از لشکر عبد الرحمن بود\nبعد از ان عبدالملک اهل شام با خود گفته که اگر اهل عراق غزل و سوتونی حجاج رضا باشند با حجاج\nمعزول میکنیم و هرگاه او را مغزول نمودیم محاربه آسان میشود و حفظ دماء میشود بعد عبدالملک خود\nعبدالله و برادر خود محمد بن وا نرا در نزد حجاج فرستاد با لشکر بسیار و امر کرد ایشانرا که کیقیت غزل\nحجاج را بر اهل عراق بگویند و بر سر ایشان عطیات ایشانرا جاری نمایند چنانچه بر اهل شام جاری\nنمودند و لشکر نازل شود عبد الرحمن نبعث بهر شهر که بخواهد از بلاد عراق و این دو آمد والی آنجا بود\nتا مدت حیات که عبد الملک خلیفه باشد اگر اهل عراق باین مضمونرا اجابت نمودند حجاج امیر جماعت\nو والی قتال باشد و محمد بن مروان و عبدالله بن عبد الملک طاعت او را بنمایند هیچ کاری در انکام\nتر و سفینه تر بدل حجاج ازین مضمون نیامد و نهصد از اینکه اهل عراق مبادا غزل او را قبول نمایند\nو از مر ایشان عزل شود پس مکتوبی بعبدالملک نوشت که مضمون مکتوب این بود که بخدا وند قسم است که اگر تو\nاختیار عزل مرا باهل عراق مفوض نمودی یکمضه در نگ نمی نمائی بلکه اکثرشان مخالفت ترا میکنند\nبر شدت و دلیریه تو اضافه ننمایند و کارها ی که اهل عراق در وقت خلافت حضرت عثمان غنی از تفاعه نموده\nبود بیاد او داد و گفت حجاج که آهن آهن صیقل میشود سخنان امیر سخت باطلاع آرد چون امیر مختار معاویه بن\nوعبدالملک که از اطهار غزل او با هل عراق چیز برانداخت در وقتی که عبدالله جمع الملک محمد بن مروان که با حجاج\nیکجا شدند عبد الله بن عبدالملک برآمده گفت ای اهل عراق من امیرالمومنین باشم و پدرم چنینی چنان طاعتونا\nو محمد بن وان بیرون شد گفت من استاده امیرالمومنین میباشم و او شما چنینی چنان ظهار مینماید و خصائل\nبیان نمود آنها در جواب گفتند که ما باین تفصیل خود رفته شب اپس میگردیم رفتند و پس آمدند و اهل عراق در نزد\nابن شعث جمع شدند ابن اشعث برای ایشان گفت که امروز شما امر رسیده که وقت فرصت غنایم است اگر\nامروز گذشت کار فوت میشود امروز شما منصف و شاکر انما یئی در نمودند بر شمایان روزی شمایان\nبماند و زیر انها سجاد کرده میتوانید قبول کنید انچه بر مخلصود و شمایان فی غالب باشد میر قومی از شمار تسکال\n\nو شمایان\n\nزهد\n\nای شانرا باین مقا مقوله\n\nدلیریه همین مقوله است"}
{"book": "adl1163", "page": 204, "text": "فتوحات اسلامی (۱۹۱) ذکر فرستادن لشکر جانب رتبیل\n\nو شایان شکست دهند ایشان بیا بشیم قسم بخداوند که شما بر آنها صاحب رعب غال باشید تا زمانیکه ما بطرف شما\nروی آورنده مردمان از شهر طرح بستند و گفتند که خداوند ایشانرا هلاک گرداند و شیخی کر بستگی افتادند اما بن حجاج عهدی\nپشیمان میباشیم و کفران حجاج را هم و قسم بخداوند که روی نمی آوریم تانیا او را خلع نمودند و این خبر را عبداله بن عبدالملک\nو محمد بن مروان رسانیدند آنها گفتند حجاج که تو میدانی شان تو و لشکر تو تو بفکر خود کار کن ما میگویم که سعی ترا بشویم\nو اطاعت را بکنیز حجاج گفت که من گفتم که باین کار یکرار شایان یگ خبری را وه ندارند و آنها تسلیم میشو حجاج بشام\nو حجاج بآنها تسلیم میشود امارت را بعد از ان مقاتله را عود نموده کار سخت شد چنانچه تفصیل آن در تحت طال میگرد\nمدت یکصد و سه روز مقاتله کرد و اصحاب عبدالرحمن شکست خوردند حجاج بقرار بود جامع نمود و محمد بن مروان وصل یافت\nعبداله بن عبدالملک بشام رفت حجاج نفر ی عبدالرحمن را بیعت نمیخو باین قسم که بیعت میکرد کسی ا گر انیکه میگفت\nشهادت بده که بیعت بخلافت کا فر شدی ا گر میگفت آری بیعت میکرد والا او را بقتل میرساندند معلمی\nتیغد شم که از مردمان گوشه گرفته بود در نزد حجاج آمد و از حال او سوال نمود مردمان از اختلال او خبر دادند\nگفت تو اشطار می کشیدی گفت که آیا بکفر خود شهادت میدهی تیخم در جواب گفت من در بند و ام گرفتم\nهشتاد سال خدا را عبادت کنم و خود بشهادت بکفر خود بدهم حجاج گفت الحال ترا میکشم شمشم گفت که\nچه مرا بکشی ولیکن بعد از قتل او جمیع اهل شام و عراق انرا ترحیم میکردند بعد در نزد حجاج دیگر شخصی را آورند\nگفت من می بینم مردیرا کسان میگویند که بکفر معترف و شهادت بده آنمرد در جواب گفت میخواهی که نزدیک\nدیی من کافرنام با بل دین ام و کافرتر از فرعون حجاج خندیدها و را و گذاشته بعد در نزد حجاج محمد بن سعد کا\nابی وقاص احاضر کردند برای او گفت که ای سایه شیطان و ای سنگین ترین و مان ایا تو است\nیزید بن معاویه ایا میکنی برخود را مشابه بنمائی بحسین محمد عبداله بن عمر رضی اله تعالی عنها و موذن را شفیع شد\nمیکردی سر او را بکوچه مجنون آلود کرد بعد امر بقتل او نمود بعد در نزد عمر بن موسی بن عبیداله بن معمر\nآوردند گفت با این طریقه بر سر تو استاد میشواین شخص می انشامی همراه او در حمام در جواب گفت\nکه خداوند امیر را با صلاح آرد فتنه بود که شامل نیکو کار و بد کار بود که ما داخل آن شدیم و ترا خداوند برما\nقدرت داد اکر عفو کنی باعث آن مهربانی تست اکر بازخواست کنی عقوبت می نمائی گنه کار انرا\nحجاج گفت اینکه گفتی که فتنه شامل نیکو کاران است دروغ گفتی لیکن فتنه شامل فاجر است اشرار انرا\nمعانی میخواهند و اقرار تو شاید که برای تو نفع و سلامتی برساند پس امید سلامتی نمود بعد از ان\nامر نموده آنرا کشتند بعد در نزد حجاج دو نفر مجوس را آورد و امر بقتل ایشان کرد یکی از ان دو مجوس\nحجاج را گفت که من تو در نزد تو حقی می باشد حجاج گفت آن حق چیست گفت این است که یکشب\nعبدالرحمن بن شعث مادر ترا به بدی یاد میکرد من او را مانع شدم حجاج گفت کدامین ا کر ثبوت\nگفت این مجوس دیگر حجاج از انشخص مجوس پرسید و آن شهادت داد و تصدیق نمود بعد از ان\nحجاج بوی گفت که چرا نکردی محلی را که رفیق تو کرد گفت من دانستم که صدق در نزد تو نفع دهنده است"}
{"book": "adl1163", "page": 205, "text": "فتوحات اسلامی (۱۹۲) ذکر فرستادن لشکر بجانب قتیبل\n\nبعد از ان حجاج گفت که صدق تو غضب من را دفع نمود از تو و قوم تو حجاج امر نمود که اینجو سر را\nاز سن کرده اورا نمایند و این زنجیر را از سبب صدق او رها بکنند حجاج در روز شکست\nاز کسانیکه گرفتار کرده بوده هزار کس کشت و وقتی که اصحاب عبد الرحمن بن محمد شکست نمودند منادی\nحجاج ندا نمود که هر که ملحق شد بقتيبه بن مسلم باهل او در امان است و قتیبه را در آنزمان والی ری\nگردانید و دیری رفته بود مردمان بسیار بر او ملحق شدند که از انجمله یکی شعبي بود حجاج یکروز احوال\nشعبي را پرسید گفتند که او ملحق به قتیبه شده و بولایت ری باشد حجاج به قتیبه نوشت که شعبي را\nبفرست شعبي گوید وقتی که در نزد حجاج آمدم یزید بن ابی مسلم را ملاقات کردم آن دوست\nمن بود به او مشورت کردم یزید گفت مقدور نیتوانی عذر خود بیاور نزد حجاج نمای و باهی اندار\nو خیر خواهی ان نیز اشاره کردند که در نزد حجاج معذرت خود را نمایم شعبي گفت چون در نزد حجاج داخل\nشدم مصلحت دیدم غیر آن چیز هائیکه بمن گفته شده بود بیان کنم بر حجاج با مادت سلام نمودم و\nگفتم ایها الامیر مردمان مرا امر نمودند تا عذرم نمایم و اموری که خدا وند میداند بسنجد او ندانم است\nکه درین مقام بجز از سخن حق چیزی نگویم بتحقیق بخدا وند قسم که بر تو سرکشی کردیم و کار زار کردیم و\nکوشش نمودیم ولی از بر تو باری قهر و وانتقبای بر ما نبود بر سنا و ندتر بر ما فتح و نصرت داد\nاگر بر ما قهر نمائی بسبب آن چیز نیست که دستهای ما بر ما جاری کرده و اگر عفو نمائی از سبب حلم\nتو می باشد و ممنون میشویم حجاج گفت بخدا وند قسم است که تو در است ترین مردمانی اندو\nگفته از کسانیکه بر من داخل میشوند و خون شما از شمشیر شان میریزد و بعد از ان میگوید نکردم وعذر مینماید\nبگوی ای شعبي انچه نمودی تو در نزد من این طیش میگوی که میگویند مرد ما نرا بعد از ان بافتی شعبي گفت که\nخدا وند امیر را با صلاح نداشته باشد بعد از تو بید ار خوابها کشیدیم و گر ما و زحمت دیدیم و بیکنیه وخست\nنشسته بودیم و برادران صالح خود را کم کردیم و با میرقایم مقامی نیافتیم حجاج گفت ای شعبي بازگردم\nبازگردیدم و سعید بن جبیر پنهان شد و بعد بولایت خراسان گریخت و پنهانی هر موضع رفت تا\nاینکه بمکه معظمه مجاور شد و بعد از مرک عبد الملک چون خالد بن عبد الله قشری میر مکه مبارکه شد و با\nولید بیعت نمود بسعید بن جبیر گفته شد که خالد مرد بدلیست از مکه مبارکه برو خوب است گفت بقیمه\nفرار کردم که از خدا وند شرم دارم و بتحقیق دست دارم که انچه مقدرست بمن برسد، وقتی که خالد دوان\nمکه مبارکه شد ولید برای او نوشت که اهل عراق را باز بفرست بسوی حجاج وسعید بن جبیر را گرفت\nو همراه دو مستحفظ باغ فرستاد یکنفر از مستحفظ ها بعقب کانجو رفت مستحفظ دیگر گفت که من نزد خدا وند خون تو\nهزارم ای سعید زیرا که من خواهم دید که مرا میگفته شد که از خون سعید بن جبیر دست بدار پس ای سعید هر جای که میخواهی برو من\nعقب گیری تو را ندارم سعید از رفتن سر باز زد و مستحفظ آن سه مرتبه این خبر ابرا دیده سعید را امر برفتن مینمود و سعید میرفت\nتا اینکه بکوفه رسیدند و بسرای خود فرود آمد و قراء کوفه در نزد او آمدند و برای ایشان قصه میکرد و می بخندید\n\n(۲۵)"}
{"book": "adl1163", "page": 206, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۹۳)\nفتح ثانی تلا\n\nدر خترا و در کنار او بود و قتیکه قید را در پا او دید بگریه شد چون مر نزد حجاج آورده شد حجاج\nروی بجانب وی کرد گفت آیا ترا در امارت خود شریک نکردم آیا بتو احسان نکردم و ترامال\nمقرر نگردانیدم سعید در جواب گفت چرا نکردی حجاج گفت پس چه باعث شد ترابرسر\nمن سعید گفت من یکی از جمله مسلمانانم گاهی خطا مینمایم و گاهی صوب ازین گفته محشور\nشد بعد از ان حجاج از وی سوال دیگر نمود سعید گفت آن بیعت در گردن من بود حجاج\nغضبناک شد و گفت ای سعید ایا من در مکه مبارکه نیامدم و کشتم ابن زبیر را و بیعت اهل\nمکه را گرفتم و بیعت ترا با امیرالمومنین عبدالملک نفرستادم؟ سعید گفت بلی بعد حجاج گفت\nبعد از انکه بکوفه والی شدم آیا بیعت تر با امیر المومنین نفرستادم سعید گفت حواله شاری\nحجاج گفت چرا در بیعت خودت شکستی و یک بیعت جولابن جولا و فائی نمودی بخداوند\nقسم که ترامیکشم سعید گفت اگر مرا بکشی سعید میگردم چنانچه مادرم مرا سعید نام نهاده پس\nحجاج امر کرد گردن او را زدند چون سر مبارک سعید بزمین افتاد سر مبارک او سه بارتبه\nلا اله الا الله گفت ازین حال حجاج دیوانه وار گردیده قیود را قیود نا گفت مردمان\nگمان کردند که قیود سعید را اراده دارد هر دو پای سعید را از نصف ساق قطع نمودند و بخیروا\nاز پای او کشیدند و بعد از ان حجاج هر وقتیکه خواب میشد میدید که سعید میگیرد جامه او را\nو میگوید که ای شمن خدا چرا مرا کشتی و حجاج در خواب خود میگفت که سعید بن جبیر از من چه\nمیخواهد و چه حالت است مرا و ابن جبیر را و بعد از چند روز حجاج هلاک شد امام شعرانی در\nطبقات خود گفته که سعید در ماه شعبان کشته شد و حجاج در ماه رمضان المبارک ہلاک گردید\nمدت پانزده روز در مابین شان فاصله شد ابن خلکان در تاریخ خود گفته که حجاج بر شخصی\nبعد از مرگ بخواب دیده از ان پرسید که خدا وند با توجه کرد گفت که بعوض هر کشته یکبار\nکشته شدم و بعوض سعید هفتاد بار کشته شدم و مدت عمر سعید چهل و هفت سال و بعضی گفته پنجاه\nو هفت سال بوده گفته شد که حضرت سعید دعا نمود که ای بار خدایا حجاج را بعد از من بر دیگر\nسلط مکن و حجاج تا زمان مرگ خود کسیرا دیگر نکشته نتوانست ایام احمد گفته که حجاج\nسعید را بکشت و بر روی زمین کسی نیست که محتاج بعلم خود نباشد قتل سعید در سال نود\nو چهار و بعضی گفته در نود و پنج بوده در میان قتل سعید و آخر فتنه ابن اشعث یازده سال\nبوده ابتدای فتنه ابن اشعث در سنه هشتاد و یک و انتهای آن در هشتاد و سه بوده\nو ابن اشعث چون شکست خورد خود آن به نزد رتبیل پادشاه ترکان رفت رتبیل\nاو را اکرام نموده جا داد بعد از ان حجاج آدم بجانب رتبیل فرستاده او را ترسانند\nپس رتبیل او را کشته سر او را در نزد حجاج فرستاد و بعضی گفتند بمرض خود مرد بعد از مرگ"}
{"book": "adl1163", "page": 207, "text": "فتوحات اسلامی (۱۹۴) فتح قالی قلا\n\nسر او را قطع نموده بجان رویه که حجاج عبدالملک فرستاد و عبدالملک سر او را در شام گردانید تا مردمان به بینند بعد بصره برادر خود عبد العزیز ارسال دادا او هم سر او را بگردانید و این وقایع در سال هشتاد و پنج بود.\n\nفتح قالی قلا\n\nدر سال هشتاد و یک عبد الملک بن مروان پسر خود عبیده را فرستاد قالی قلا را فتح نمود.\n\nدر همین سال جماعتی از دیلم بر قزوین هجوم آوردند و مردمان را بغیر یاد آورده در بادیه بسته گردند و مقابله سخت نمودند مسلمانها ظفر یافتند باینجا که کسی بایشان رهائی نیافت و در همین سال یزید بن مهلب بهمراه شصت سوار در بیابان نتبت به ۵۰۰ سوار ملاقات نمود از ترکمان و مقابله کرده بایشان اکثر آنها را کشت تا ترکمان مغلوب شدند در سال هشتاد و دو مهلب فنات یافت و یزید پسر خود را بر خرهان خلیفه گردانید و حجاج او را بر خلافت او قرار داد. در سنه یزید بن مهلب قلعه تیزک بادغیس را بعد از محاصره و قتال فتح نمود با آنکه آنچه در ان قلعه از اموال و ذخایر بود و از محکم ترین قلعه ها بود و تیزک هر زمان که قلعه را میدید سجده تعظیم بآن قلعه مینمود و در همین سال عبیدة بن عبدالملک بروم غزا نموده – مصیصه را فتح کرده حصاری بنا نمود و سه صد نفر اشخاص دلاور جنگی را در آن قلعه مقرر نمود و قبل ازین مسلمانها در آنجا سکونت نداشتند و مسجدی نیز بنا نمود – در همین سال محمد بن مروان با ارمنیه غزا نموده آنها را شکسته داه و بایشان مصالحه کرد در سال هشتاد و پنج یزید بن مهلب از حجاج مغزول نمود – برادر آن فضل بن مهلب را والی گردانیده ببادغیس غزا نمود – اموال غنیمت بسیار گرفته بمسلمانان قسمت کرد که بهر کدام هشتاد رسید بعد از ان با خرو و شومان غزا نموده و اموال غنیمت گرفته قسمت نمود و فضل مذکور حیت المال نداشت زیرا که هر وقت چیزی پیدا میشد بمسلمانها میداد – در همین سال محمد بن مردان بارمنیه تابستان و زمستان را غزا نمود – در سال هشتاد و شش عبد الملک وفات کرده پسر خود را والی گردانید و او حجاج را در ولایت آن قرار داد و حجاج قتیبه بن مسلم باهلی را بخراسان والی نموده و فضل را معزول گردانید. (باهله از قبیله قیس عیلان بن مضر است) و قتیبه خوارزم و سمرقند و بخارا را فتح نمود زیرا که بعد از فتح اول کا فر شده بودند – برمن رسید که نه مهلب و نه غیر آن رسیده بودند در وقت آمدن خود لشکر را برای غزا مهیا نمود چون بطالقان رسید دهاقین بلخ در نزد او آمدند و همراه او رفتند و نهر بلخ را قطع کردند – پادشاه صغانیان با هدیه ها و کلید های طلا در نزد او آمد او را بشهر خود دعوت نمود و قتیبه بهمراه او رفته مملکت او را تسلیم شد زیرا که ملک اخروان و شومان با جوار خود بدی مینمود و بعد قتیبه بآخرون و شومان که از جمله طخارستان بود رفت\n\nحاشیه\n\nقالی قلا – بشهر\n\nارز روم\n\nتسمیه اسم این شهر\n\nدر تاریخ طبر\n\nقزوین\n\nمشهور است برین آری\n\nبیست و دو شق است\n\nمنشعبان بدست\n\nبه مضامین دها تیر بخو\n\nاخرون قلعه ایست\n\nدر متامین جرجان و خوارزم"}
{"book": "adl1163", "page": 208, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۹۵ )\nفتح قالی قلا\n\nوهمراه پادشاه او مصالحه نمود بفدیه که برای او بدهد و قتیبه فدیه را قبول نمود بمسلمان نیز\nمتصرف شد که یکی از قوا عدر چهارگانه خراسان است (قواعد چهارمان مرو و هرات و بلخ و\nنیشاپور است) برادر خود صالح بن مسلم را بر لشکری خلیفه خود کرد. و بعد از رجوع قتیبه صالح\nمذکور کاشان و او رشت را که از فرغانه است فتح نمود و آشیکت که شهر قدیمی از فرغانه است\nنیز فتح نمود و مسلمه بن عبد الملک در همین سال بارض روم غزا نمود و در سال هشتاد و هفت قتیبه\nبه نیزک طرخان و الی بادغیس نوشت انکه مسلمانها که در نزدا و محبوس اند رها نماید. از نوشته مخوف\nآن نیزک مذکور ترسید بندی ها را رها کرد ایشانرا در نزد قتیبه فرستاد قتیبه برای او نوشته\nکرد بدست سلیم ناصح مولی عبید الله بن ابی بکر طور طلبه گانه او را بصلح دامان نوشته نمود که قسم\nبخداوند که اگر نیامدی همراه تو غزائی نمایم در هر موضع که باشی ترا اطلب میکنم تا اینکه ظفر یابم\nیا بمیرم در نزد تو سلیم مذکور نوشته را بوی تسلیم نمود. نیزک برای او گفت بطریق نصیحت\nکه ای سلیم گمان نمیکنم که نزد صاحب تو خیر را که برای من مکتوبی نوشته که با مثال من نوشته نمیشود\nسلیم برای او گفت که قتیبه شخص صاحب اقتداری میباشد در کار خود آسان میگیرد اگر بجهت او\nآسان گرفته شد و سخت میگیرد اگر برای او سخت گرفتند شد مضمون غلظت مکتوب او ترا\nاز رفتن منع ننماید و در نزد آن حال خود را خوش دارد عقد صلح از برآ خود و اهل و عیال تو\nبرین شرط که قتیبه بیاد غیس داخل نشود و در همین سال مسلمه بن عبد الملک با اهل روم\nغزا نمود و نفری بسیاری از آنها بقتل رسانید بولایت سوسه که از نواحی مصیصه است\nو بعضی گفته که شخصی که درین سال غزا نمود هشام بن عبد الملک بوده و فتح کرده حصار بوق\nو حصار اخرم و حصار بولس و قتم را و تقریباً هزار نفر را از عرب مستعربه کشت عیال و اطفال\nآنها را اسیر کرد .\nذکر غزا نمودن قتیبه بولایت بیکند\n\nبیکند که از ادنی شهرهای بخارا است در سال هشتاد و هفت قتیبه بالشکری خود بآنحالی میکند\nغزا نمود و وقتیکه به بیکند فرود آمد اهالی بیکند از مردمان سغدی و اطراف و جوانب خود طلب\nنصرت و خواهش مدد نمودند و نفری بسیار و جماعت بی شماری بمدد ایشان آمده راه ها را\nبر قتیبه گرفتند تا اینکه مدت دو ماه رسولی و خبری به قتیبه نرسید و حجاج از احوال قتیبه واقف\nن گردید بر شکری های خود ترسید مردمان را امر کرد تا در مساجد برای آنها دعا نمایند و قتیبه\nکنیز کی از مردمان عجم داشت که اور ابلقب تندرس میگفتند یعنی دعد غرنده و مردمان بخارا\nبرای او مالی بسیار دادند تا قتیبه را از ایشان رد نماید بعد تندرس مذکور پنهانی در نزد قتیبه آمده\nو برای او گفت که حجاج معزول شده و دیگری عاملی بخراسان آمده اگر تو با نفری خود و پس\n\nحاشیه\nمصیصه\nنیزک طرخان\nشهر یست بمدن\nسوسه\nروم از کین\nقریه ایست از قریها\nقتیبه بن عبد الملک در محاز روم بغزا\nرفته و بعضی ها گفته ددروم\nبیکند یکی از بخارا صیحون است"}
{"book": "adl1163", "page": 209, "text": "( ۱۹۶ )\nغزائم در دفع فتنه و بلا\nفتوحات اسلامی\nمردی بهتر خواهد بود قتیبه از خوف اینکه مبادا این سخن را افشا نماید و مردمان را بفتنه اندازند\nشتر زنکورا بکشت و اصحاب خود را امر بمقاتله نمود تا اینکه مقاتله سخت نمودند و کفار\nشکست خورده و اراده دخول شهر را نمودند و مسلمانها عقب گیری شانرا نموده بعضی کشته\nو بعضی را اسیر کردند بهر قسم که خواستند و بقیه آنها داخل شهر شده محصور گردیدند و حضرت قتیبه\nحکم نمود تا اینکه نردبان گذاشته دیواره حصار را ویران نمایند بعد طلب صلح نمودند پس\nقتیبه با انها صلح نموده عاملی بسرشان مقرر نمود و از انجا حرکت کرده اراده باز گشت را\nنمود و چون پنج فرسنگ مراجعت نمود کفار نقض عهد نموده عامل مذکور را با مصاحبان\nاو کشتند و چون این خبر وحشت اثر بقتیبه رسید و اپس گردید و حصار کفار را سوراخ\nنموده کفار طالب صلح گردند قبول نکرد و فقهر و غلبه داخل شهر شده ایشانرا کشت و دران\nشهر شخص پشم بود که شاکرش تیر کمان بر سر مسلمانان بود پس قتیبه گفت من از نفس خود بخونبها\nهر یر که قیمت آن هزار هزار در هم باشد فدیه میدهم قتیبه با مسلمانها مشورت نمود\nمسلمانها گفتند این فدیه را بگیر و بغنیمت میفزای زیرا که یکدشمنو چیزی نیست قتیبه\nگفت قسم بخداوند که بهیچ مسلمانی را بتونی ترسانم. امر نمود تا اعور مذکور را کشتند و غنایم\nو سلاح و ظروف طلا و نقره بسیار که مثل ان الی آن زمان بخراسان نرسیده بود بمسلمانها تسلیم نموده\nقوی گشتند و چون قتیبه از فتح سمرقند فارغ شد رجوع بمرو نمود.\nذکر فتح طوانہ کہ از جمله بلاد روم است\nدر سنه هشتاد و هشت مسلمه بن عبدالملک و عباس بن ولید بن عبدالملک در شهر روم غزا نمودند\nو ولید بپادشاه ارمنیه نوشت و امر نمود که نوشته ناید بپادشاه روم که خرز و غیر هم از با دشه\nجبال در سینه جمع آوری نمود و قصد شهرهای آنرا دارند و آن هم نوشته بعد ولید حکم شکر را\nاز اهل شام بسوی ارمنیه قطعی نمود و سر رشته سامان و اسباب حل و نقل لشکر را نموده\nبسوی جزیره رفتند و از انجا بطرف روم گشتند. اهل جزیره در و میان گشتند\nو رومیان شکست خوردند بعد بانگردیدند و مسلمانها را شکستی دادند عباس بن ولید نفری\nبا تیما ند که از انجمله یحیی بن عمیر نیز همرهی بود عباس صدا او گفت که کجایند اهل قرآن که اراده\nدخول جنت را داشتند ابن عمیر نیز گفت که آوازهای مرا نزد تو می باید بعد حضرت عباس اواز\nنمود که ای اهل قران چون این آواز را شنیدند همه اهل قرآن جمع گردیده رومیانرا شکستی دادند\nبتوفیق خداوند تا اینکه داخل طوانه شدند و محاصره نموده فتح کردند و در همین سال ایضاً\nمسلمه بن عبدالملک غزا نمود بروم و هم در همین سال مسلمه بن عبدالملک غزا نمود روم را قلعه را\nفتح کرد قسطنطین، غزاله، حصن اخرم، و هزار نفر از سقوبہ کشت و مال باسان گرفت\n\nمصیب از غار دوم مجرد\nبطرف\nبهلوی شتر\nمردمان در مصیبت در کشته شدن\nت جزيرة العرب جزیرہ یمن و\nغريب در محنت در کشته شدن"}
{"book": "adl1163", "page": 210, "text": "فتوحات سلامی\n(۱۹۷)\nذکر غزوه نومشکت و شاشه\n\nذکر غزوه نومشکت و شاشه\nدر همین سال غزا نمود قتیبه بن مسلم رضی الله عنها نومشکت او خلیفه گردانید بر مرویسار\nبرادر خود را چون قتیبه با اہل نومشکت ملاقات نمود با وی مصالحه کردند بطرف راشته ۲\nشتافت با اهل آن نیز مصالحه کرده باز گردید ترت با اہل سُغد و فرغانه بمده و دویست هزار\nکس بیعت خواهر زاده جین بر قتیبه محار به را پیش کردند بر شکر مسلمانان حمله آورد عبدالرحمن\nبرادر قتیبه را که در ساقه لشکر مسلمانان بود ملاقی شده آتش جنگ شعله ور گردید کار بر\nمسلمانان دشوار آمد عبد الرحمن به جانب قتیبه که در مقدم لشکر و یک میل مسافه بود کس\nفرستاده خبر داد قتیبه به سرعت خود را رسانید چون نظر مسلمانان به قتیبه افتاد\nخوشنود گردیده دلاوری آغاز مقاتله کردند در آنوقت نیزک منافق با قتیبه بود\nاسباب فتنه را بدل می پرورائید غمناک گردید نصرت خداوندی رسید لشکر ترکان شکست\nومسلمانان ظفریاب شدند قتیبه از شهر ترمذ گذشته در صلح وشده در شته هشتاد و نه مسلم بن\nعبد الله و عباس بن الولید بغزا روم رفتند مسلم قلعه عمومیه و عباس حصن ارزولیه را\nفتح نمودند در حین فتح عباس را جمعیت از رومیان ملاقات کرده بضرب شمشیر آنرا شکسته\nداد و نیز روایت شده که مسلم بن عبد الملک در حینیکه قصد عمومیه را نمود بالشکری بسیار از\nرومیان مقابل شده بهر یت داد بعد از ان مسلم هر قله و قتیبه را فتح نمود عباس المیز\nکه جانب بدندون است غزا کرده فاتح شده ۵\nغزا کردن قتیبه شهر بخارا را و فتح ان\nدر همین سال فرخ فال نامه از طرف حجاج در گرفتن (وردان خداه) پادشاه بخاری برای\nقتیبه رسید قتیبه بنا بفرموده او جانب بخارا توجه نمود از محاذی بزم آز نهر که بین راه\nواقع بود گذشته با طائفه صغد در انوقت چیشیبه در راه بیابان تلاقی شده ایشان را\nمغلوب و منهزم ساخته جانب بخارا حرکت کرد در حرقانه سفلی که طرف راست و ردان\nبود نزول کرد درین محل با جمعیت بسیاری دو چار شده دو شبانه روز مقاتله کرد بتوفیق\nالهی آنها را مغلوب ساخت بعد عزم غزای وردان خداه پادشاه بخارا را نمود از روزها\nلشکر و محکمی حصار بران قدرت نیافته طرف مرو بازگشت کوی حالات انزد حجاج فرستاد\nحجاج به قتیبه نوشته فرستاد انکه نقشه و صورت آن مواضع و بلاد را بر کاغذی ترسیم\nنموده بفرست قتیبه صورت و نقشه را فرستاد چون حجاج با اینکاره مهارت داشت\nبه قتیبه نوشت که ای قتیبه به خدای بازگرد و تو بد های از انچه تقصیری که از تو واقع شده\nاز فلان فلان موضع بخار را داخل شو و دیگر انکه کس بکش واسف بنسف\n\nحاشیه\n۱\nنومشکت قریه ایست\nنصف بین مرو و بخارا قریبه\nنهط و بخرف رس\n۲\nراشنه شهریست بین مروان\nرود ان قریه از اعمال بخارا\n۳\nجین مرده پنج مجوس که\nمحله دلامیشه میگویند\n۴\nبندوی شهریست از اعمال\n۵\nبزم قریه از قرای بخارا\nمحل عبور سید آمو\n۶\nصغد نام در یایست بخارا و سمرقند\n۷\nخارا نام بید است بن بخارا و کرمینیه\n۸\nنسبت شهری دیده\nکارون بدرجه سفره است\nچشم و روز کور ۵\n\nعبور قتیبه آن باخته شده است"}
{"book": "adl1163", "page": 211, "text": "فتوحات اسلامی (۱۹۸) قرانموردن قتیبه در بخارا\n\nو سرو و نهان و ایاله والتحویط و دعنی من شنیات الطریق یعنی کش ایحکم کوب\nبنای نسفت از بیخ برکن در دان خدارا باز گردانند از گیره آوردن برخود پرهیز نما مرا\nاز بلندی و پستی هارا آسوده بگذار چون نوشته حجاج به قتیبه رسید از بغی بر بخارا\nبه عزم غزا بیرون شد این واقعه در سنه نود بود القصه چون مبر بوردان خدار سید\nاز اہل سغد و ترک و باطراف خود لشکر جمع آوری نموده قتیبه پیش دستی نموده دور بخارا محاصره\nکرد چون لشکر در دان رسید مردم شهر هم برآمده بطرف مسلمانان مقاتله بردند با تم قتال\nمشتغل شدند درین میان طایفه از دکمه یک حصه از لشکریتی مسلمانان بودند برای قتیبه ندام\nگفتند که مارا یکطرف ساخته با ایشان بجنگ بگذار قتیبه آن را اجازه داد پس شندند\nآن مردان شجاعت بنیان بکمال غیرت مردانه گی با دشمنان مقابله نمودند اما از سبب\nکثرت دشمنان ظفریاب نشدند سوارهای مشرکین آن ها را حمله آورده تعقیب کردند\nتا اینکه داخل لشکر مسلمانان شدند زنان لشکر مسلمانان بروی اسب های شان میزدند\nو میگریستند فریاد و غوغا بلند گردید مشرکان روی گردانیدند ناگاه لشکر مسلمانان\nکه پراگنده بودند چون روی گردانیدن شان را مشاهده کردند از هر دو طرف\nبر آنها حمله بردند تا اینکه ایشان را بموقف شان رسانیدند آن ها موضع بلندی را\nمحل قرارگاه خود قرار داده بودند قتیبه فرمود کیست که ایشان را از آن موضع دور\nکند از هراسی اقدام نکرد پس قتیبه نزدیی بنی تمیم آمده فرمود که امروز روز شما است\nوکیع بن حسان بن قیس تمیمی بیرق را گرفته گفت آی بنی تمیم آیا تسلیم می شوید مرامرو\nگفتند نه یا ابا مطرف و کیع لوار ابه هریم بن ابی طحه که یکی از سواران او تابعان او بود\nداده گفت ای هریم پیش کن هریم پیش شد وکیع پیش وی پیاده با لشکر\nمیرفت چون هریم به نهر که بین ایشان و ترک بود رسید توقف کرد وکیع آواز داد\nکه پیش شو یا هریم هریم مانند شتران جنگی حمله آورده گفت که آیا بیندازم خود را\nدرین نهر اگر برهنه داخل آب شود هلاک میگردد ای احمق وکیع در خشم آمده با چوبی\nکه بدست او بود هریم را زده گفت یا ابن اللخنا امر مرا رد میکنی هریم با سواران عبور\nنمود وکیع چون بکنار نهر رسید جسری از چوب تنها بالای نهر گذشته بمردم خطاب\nکرده گفت کسی که تن بمرک میدهد با من بگذرد و اگر تن بمرک نمی دهد به جای خود ثابت بماند\nاین بگفت و براهشت صد نفر از نهر گذشته باقی برجای خود ماندند چون باشتر از ترکی\nشدند وکیع به هریم گفت که من با ایشان به تیر مقاتله میکنم تو با سواران خود ایشان را\nاز من مشغول کن وکیع برایشان حمله نموده تا اینکه به آنها خلط گردید و هریم با سواران\n\nخود"}
{"book": "adl1163", "page": 212, "text": "فتوحات اسلامی\n(١٩٩)\nذکر صلح کردن قتیبه بسغد\n\nخود مخالفین بر اودفع مینمود به نیزه مقاتله میکردند تا اینکه انهارا از بلندی فرود آوردند قتیبه\nبر اشخاصیکه از نهر گذشته بودند اواز داد که آیا نمی بینید دشمنان خود را شکست خورده\nهیچ از ایشان اثر نشد تا اینکه لشکری دشمن به کلی شکست خورد ــ بعد ایشان از نهر عبور نمودند\nقتیبه ندا کرد که هر کس یک سر بیاورد بوی صدد هم انعام داده میشود بعد از ان سرهای\nبسیار آورده شد یازده نفر از قبیله بنی قریع هر یک سر را آوردند چون بهریک گفته میشد\nکیستی قوم میگفت قریعی ام درین میان مرد از قبیله از دسرآورد قتیبه گفت کیستی جواب\nداد قریعی ام جهم بن زجر گفت قسم بخدا دروغ میگوید این از دی میباشد قتیبه گفت چه چیز\nترا با عث بدروغ گفتن کرد گفت دیدم که هرکس که می آید میگوید قریعی ام گمان کردم که این\nقول مناسب است برای هر کس که سر می آورد قتیبه خنده کرد خاقان و پسران مجروح\nگردیدند حقتعالی مسلمانان را فتح داد قتیبه خبر فتح را برای حجاج فرستاد.\nذکر صلح قتیبه با اهل صغد\nچون واقعه محاربه قتیبه با اهل بخارا شهرت یافت اهل صغد را وحشت گرفته تر سید طرخون\nملکشان با دوسوار نزدیک لشکر قتیبه شد کسی را طلب نمودند که بادنی مکالمه کنند قتیبه حیان نبطی را\nفرستاد طرخون طلب صلح کرد و باین طریق که فدیه بدهد اهل خود را قتیبه خواهش او را قبول\nکرد طرخون بسوی بلاد خود باز گردید نیزک منافق همراه قتیبه بود قتیبه او بخار مرحمت\nفرمود.\n\nذکر فراری نیزک و فتح طالقان\nچون قتیبه از بخارا بازگشت نیزک که با او بود انچه از فتوحات میدید بر خود میترسید یاران\nخود را گفت من همراه قتیبه میباشم ولی از وی ایمن نیستم اگر اجازه ورخصت بگیرم خوب است\nدرین وقت به امل بودند یاران او را از در نیک دانستند پس از ان نیزک رخصت خواست\nقتیبه او را رخصت داد نیزک بعزم رفتن طخارستان به شتاب حرکت میکرد تا اینکه\nبه نوبهار رسید بیماران خود گفت شک ندارم انیکه قتیبه بر اذن دادنی پشیمان شده\nزود است که بمغیره بن عبدلله پیغام فرستد و امر به حبس من نماید همین بود که قتیبه\nاز رخصت دادن نیزک پیشمان شده خبر در نزد مغیره فرستاد که نیزک را گرفته محبوس نمایید\nزمانیکه خبر بمغیره رسید نیزک از انجا عبور کرده بود ـ مغیره نیزک را تا شعب حلم عقب\nگیری کرده نیزک دستیار نشد مغیره واپس مراجعت نمود بعد از ان نیزک بغی و مخالفت\nخود را ظاهر نموده به سپه سالار بلخ و باز ان ملک مرور وز و ملک طالقان و ملک فاریاب\nو ملک جوزجان مکتوب ها فرستاد و مضمون اینکه مخالفت کنید قتیبه را و بیعت خود را\n\n[MARGIN TEXT]\nسغد ملکیست در ماورالنهر\n\nشهر سمرقند از محالات\nطالقان شهر یست\nدر طخارستان\n\nطخارستان ولایتیست در\nخراسان شهر های طالقان و بغلان در\nولایت طخارستان واقع اند و همچنان ولایت\nقطغان در خراسان واقع است\n\nنیزک با قوم خود بدو پناه بردند\nمرو رود شهریست در خراسان\nفاراب شهر یست در خراسان\nجوزجان شهریست در خراسان\nبلاد قتیبه مراد از خراسان"}
{"book": "adl1163", "page": 213, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۰۰)\nذکر فریب نیزک\n\nخلع نمائید جمع شوید که باوی مقاتله کنیم و نیز به کابل شاه نوشت اینکه باوی معاونت نمود\nدر وقتی حاجت او را پناه داری نماید کران باریها و راجای پادشاه کابل خواهش او را قبول\nکرد نیزک که ملازم جیغویه ملک طخارستان بود چون مولای خود را ضعیف دید آن الاسفهبد را\nقید طلائی در پا دادند قتیبه عامل قتیبه را از بلاد متفرقه جیغویه کشید چون خبر خلع بقا و\nنیزک و تابعین آن پیش اند زمستان در جنیکه لشکریان اسلام متفرق بودند بقتیبه\nرسید عبدالرحمن برادر خود را با دوازده هزار کس بطرف بروقان فرستاد فرمود که عازم\nواراده خود را ظاهر نسازد تا قضاء فصل زمستان در آنجا مقیم باشد بعد به جانب طخارستان\nبرود و فرمود بدانکه من هم بشما قریبا ملحق میشوم عبد الرحمن مراد را بسمع اورد الطاعه گفته بهمان\nنموده متوجه صوب مقصود شد چون زمستان بآخر رسید قتیبه از نیشابور و دیگر بلاد\nمتبوعه خود لشکر خواست قشون ظفر نمون پیش از میعاد مقرره به جوش و خروش در نزد\nقتیبه جمع شدند قتیبه با ایشان طرف طالقان که لشکر در خلع بیعت با نیزک متفق شدند بود\nشتافت چون بطالقان رسیدند قتیبه فرمان جنگ داد چنان مقتله عظیمی در اهل طالقان\nواقع شد که چشم روزگار ندیده چنانچه از ایشان و صنفے بعد از ی چهار فرسخ بدار\nکشید بعد قتیبه عمرو بن مسلم برادر خود را د امل طالقان مقرر کرده خود متوجه فاریاب گردید\nملک آن چون ماجرای طالقان را شنید باستقبال قتیبه برآمده خواهشات آن را قبول دار\nشده احدی از زان شهر نکشت مردی را از اهل فاریاب بر یشان عامل گردانید جوزجان\nجوزجان رسید ار شد چون ملک جوزجان آواره رفتیبه را شنید راه حبال اگر بزگاهی\nخود قرار داده کمرسخت اہل جوزجان سری اطاعت فرود آورده تکالیف را قبول دار شدند\nکسی از ایشان مقتول نگردید عامر بن مالک حمانی را بر ایشان عامل ساخته متوجه بلخ گردید\nاغالی بلخ باستقبال او آمدند بآنها هم معامله مصالحه را اجرا نموده بطلب عبد الرحمن برادر\nخود عازم شعب قله گردید در بلخ یکروز بیش توقف نکرد چون اہل قصبه را بیزک نسبت\nبه خیانت و نفاق خود پیش بینی کرده بود بالشکری خود جانب بغلان رفته قلعه محکی را\nکه به عقب شعب قله بود است حکام خود قرار داده تابعین خود را بردبان تنگی شعب مقرر\nنمود که ممانعت نمایند قتیبه چند روز توقف کرده نزدیکان تنگی با ایشان مقاتله نمود بر\nگرفتن قلعه قادر نشد بجز از همان راه شعب در راه بیابان که بر لشکریان صعوبت د شولار\nمی آمد دیگر راهی نمیدانستند بتوانند بر جاحود ثابت ماندند تا اینکه شخصی از اهل بغلان\nطلب امان کرده جانب قتیبه آمد قتیبه برآنکه اطلاع بر راه قلعه حاصل کند آن را ایان\nداده با چند نفر طرف قلعه فرستاد آن با بشب رفته به قلعه رسیدند در حالیکه دشمنان\n\nاطفال\nنواحی بلخ\nقریبا بجهت از"}
{"book": "adl1163", "page": 214, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۰۱)\nذکر فریب نیزک\n\nبی‌خبر بودند بر آن شبیخون زد بسیاری را کشتند باقی با همراه نیزک گریختند و کسانیکه بدان\nتنگی شعب سد راه بودند بهزیمت نمودند قتیبه همراه باقی لشکر مسلمانان داخل شعب حلم گردید\nبه قلعه در آمد از آنجا گذشت به سمنجان رفته در انجا اقامت نمود باز بعد از چند روز\nقتیبه با لشکر ظفر پیکر متوجه نیزک شد عبدالرحمن برادر خود را با دوازده هزار کس به طلب نیزک\nپیش فرستاد چون نیزک از کابل شاه اطمینان حاصل کرده بود با مال و کران باری خود\nاز رود فرغانه گذشته بجانب کابل شاه متوجه شد در بین راه به کرز نزول نمود عبدالرحمن\nمانند شیر شکاری بتعقیب وی انموده آنرا با طایفه ترک در انجا محاصره کرد الی دو ماه\nدر کرز متحصن بود از هیچ طرف راه خروج و دخول نبود تام اهل کرز بمرض کهنه مبتلا\nو معاش بر ایشان تنگ گردید قتیبه هم از ترس سیدن زمستان سلیم نامی را\nکه یکی از دوستان معتمد نیزک بود امر کرد که نیزک را بحیله بدون امان اگر کر و ملیا بیاورد\nاو را امان داده نزدش حاضر آورد و سلیم را گفت بدان ای سلیم اگر نیزک را نیاوری\nو ترا بی او مشاهده کردم ترا بدر خواهم کشید از دستم سلامت نخواهی ماند در بین راه\nقتیبه دو فرسخ مسافه از برادر خود عقب منزل داشت سلیم نامی گفت به برادر خود عریضه\nنوشته کن که با من موافقت کرده مایحتاج مرا فراهم آورد قتیبه مکتوب بمدعایت سلیم را\nبدست خود او داده نزد برادر خود عبدالرحمن فرستاد سلیم به عبدالرحمن گفت که عده\nاز سواران بفرست که بدان دره منتظر باشند چون من نیزک از دره خارج شویم آنجا\nبر آمده بین ما و شعب حائل گردند عقب باز رجعت کنند عبدالرحمن سوارها را فرستاد\nسلیم خروار طعام و خرما بار کرده نزد نیزک رفت چون با دخلوت کرد گفت نیزک چه دی\nکه نزد قتیبه نرفتی نیزک سلیم را گفت چه رای میدهی گفت رفتن تر ا نزد قتیبه نیک میدانم\nزیرا که وی ازین سر زمین نمی‌رود و عزم نمود که زمستان را بماند اگرچه هلاک شود یا سلامت\nماند نیزک گفت اگر بدون امان بروم قتیبه مجرد دیدن حکم بقتل من میکند سلیم گفت\nقتیبه چنان بر تو خشمگین است که گمان نکنم ترا امان دهد ولی رأی من اینست که چنان\nبروی تا اینکه دست خود را بدست او نهی بر تو وقت میشود در ان وقت امید میکنم که حیا\nکرده ترا عفو کند نیزک گفت نفس من ازین رای ابا میکند گمان من است که مرا بکشند\nمی کشد سلیم گفت من بر آخیر و مصلحت تو آمدم اگر برأیم کار کنی شاید سلامت بمانی\nو حال تو مانند سابق شود هرگاه سخنم را نشنوی باز میگردم بعد ازان اطعمه را که با خود\nبرده بود حاضر کرد چون اصحاب و أتابعان نیزک با چنان طعام با معرفت نبود چور\nو غارت کردند سلیم را از مشاهده این حال بد آمده برای نیزک گفت من از دوستان"}
{"book": "adl1163", "page": 215, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۰۲)\nمنوکر فریب نیزک\n\nنصیحت کنندگان توام چنان گمان میکنم تابعات ترا که اگر چند روز دیگر حصار بر ایشان بگذرد\nاز سخت فرمان تو بیرون شده بر تو حمله خواهند نمود صواب دید من آنست که ازین جا\nدل برکنی و نزد قتیبه روی نیزک گفت ایمن نیستم که بی امان نزد قتیبه روم اگرچه\nمیدانم در صورت امان هم مرا میکشد ولی امان در نزد من عذار بزرگیست-ابن خلدون\nدر کتاب خود می نویسد که سلیم هر چند سر و کردن نیزک را با یکدیگر می تافت یعنی مکر و حیله میکرد\nدنیزک ابا می نمود-سلیم گفت قتیبه ترا امان داده است مرا درین سخن ضمیم میداری نیزک\nگفت نه یاران نیزک که حصار داری برایشان دشوار شده بود برای نیزک گفتند که نصیحت\nسلیم را قبول کن که نمیگوید مگر سخن حق را نیزک قبول کرده همراه سلیم و جغو یه پادشاه جوزجان\nو سپهسالار طرخان و میرشب و کوتوال و شقران برادر زاده نیزک متوجه قتیبه شدند\nچون از دره برآمدند ناگاه سوارانی را که سلیم مقرر کرده بود از عقب شعب برآمده\nبین لشکر ترکان و آنها حاشیه و عقب گیری کرده می آمدند چون نظر نیزک بر سواران\nافتاد گفت این اول فریبست که مشاهده کردم سلیم گفت عقب ماندن لشکریان تو\nخیر توست چون نزد قتیبه رسیدند ایشان را محبوس مکتوبی که مشتمل بر اجازه قتل\nنیزک بود نزد حجاج فرستاد انچه نفوس و اموال و متاعی که در کرز بود بحضور قتیبه حاضر\nاوردند منتظر جواب حجاج بودند بعد از چهل وز که از طرف حجاج امر بقتل نیزک صادر\nشد قتیبه مسلمانان را جمع کرده بقتل نیزک مشوره نمود در بین مسلمانان اختلاف داقع\nفرار بن حصین بقتیبه گفت از تو شنیدم که بقتل نیزک عهد کردی نزد پروردگار خود اگر در\nبیابی حال اگر اورا بقتل رسانی هرگز خدا وند تر انصرت نخواهد داد قتیبه نیزک را خواسته\nبسبب عهد خود اورا بدست خود گردن زدسری اورا نزد حجاج فرستاده نعش را بد آ\nکشید و سپسالار و شقران و تابعان اورا نیزکشت حاصل انچه در ان وز بمقصد\nکس میر دانی دوازده هزار کس بقتل رسیدند جغویه ملک طخارستان را با تابعانش جا\nشام فرستاده نزد ولید پسر دان در شام بودند تا اینکه ولید فوت گردید-زنیر مولی عمار\nبا ہلی حقه را از نیزک گرفت که در ان کو ہری بود که قیمت آن بیشتر بود از مال و اموالعجی\nکه در آن بلاد بود-چون قتیبه نیزک اکشت پس بجانب مرو مراجعت کرد ملک جوزجان\nبذریعه رسول خود از قتیبه طلب امان نمود قتیبه اورا امان داده بشرط اینکه خودش بحضو\nبیاید ملک جوز جان از قتیبه طلب گروی کرد که دی نیز گرو یها بدهد قتیبه حبیب بن\nعبدالله بن حبیب بن محمد را داد ملک جوزجان گرو یها از اهل بیت خود داده بعد از مرا\nو طالقان دو چار امل گردیده مرد اہل جوزجان گمان اینکه قتیبه ملک ایشان از هر داده"}
{"book": "adl1163", "page": 216, "text": "فتوحات اسلامی\n(٢٠٣)\nذکر فتح هند\n\nحبیب بن عبداللہ را که در نزد ایشان گروی بود بقتل رسانیدند چون خبر به قتیبه رسید\nگر دیھا که از اہل جوزجان نزد او بود همه را کشت اینواقعه در سنه نود و یک بوقوع آمد\nذکر فتح هند و گشتن داھر نام ملک آن\nبدانکه اول غزا کردن مسلمانان سند را در سنه چهل و سه در خلافت حضرت عثمان رضی اللہ عنہ\nو اینکہ عبداللہ بن عامر بر سر حد سند عامل ساخت عبداللہ بن سوار عبدی او در سند جہاد چار\nغزا نمود مهلب بن ابی صفره سرحد سند را در جائیکه عامل بود حکم بن عمرو غفاری را\nکه والی خراسان بود و در سند هفتاد و پنج عامل بود بر سرحد سند مجاعه بن سعر التمیمی از\nطرف حجاج دیگر کر دید فتح باقی سند بر آی مسلمانان بدست محمد بن قاسم بن حکم بن ابی\nعقیل ثقفی پسر عم حجاج فتح کرد یه بیان میمانیم ـ حجاج محمد بن قاسم را بر هند و سند عامل\nساخت او را بالشکر ہزار لشکره انچه خواجی که متصور میشود تا جل در سوزن الخ\nآماده کرده ہمراہ او فرستادـ چون محمد بن قاسم به مکران رسید چند روز توقف کرده متوجہ قریه\nشده او را فتح کرده بطرف آرمائیل رفته فتح کردند بعد بجانب دیبل شتافت در روز جمعه قدوم\nآورد از عقب وی کشتیها مملو از اسلحه و مردان کاری بوی رسید بعد از ان خندق حفر کرده\nہر کدام در جا خود قرار گرفته منجنیق را که مسمی به عروس و به پنجصد نفر کشیده میشد نصب کردند\nدر شہر دیبل مناره بود مرتفع بر سری آن مناره چوبی عظیمی بر آن چوب بیرق سرخی منصوب\nچون باد آنرا حرکت دادی در تمام شہر دور خوردی زیر آن مناره بت بزرگی ساخته\nاہل شہر ہر کدام در نزد خود بتی داشتند که عبادت مینمودند در حقیقت این شهر یک بتکده\nبود در نزد بت پرستان محترم بود محمد بن قاسم مدنی دیبل را محاصره نمود ـ\nچوب بیرق شان را به سنگ منجنیق شکسته مناره را منهدم گردانیدند کفار ازین مسئله\nبد فال گرفته غضبناک شده و خشم آلوده از شہر مقابله پرون شدند لشکر نصرت اثر مسلمانان\nآنہا را شکست داده داخل شهر گردیدند بعد نردبان ہا بسیاری را برد یوار شهر نصب کرده\nبالا رفتند شهر دیبل را فتح نمودند چون بقہر و غلبه داخل شدند سه روز بین شہر قتل عام جاری\nبود عاملیہ که از طرف ملک داہر پادشاه سند در انجا مقرر بود کریخت محمد بن قاسم چهار ہزار\nنفری از مسلمانان در شهر اقامت دادہ مسجد جامع بنا کرده بعد بطرف نیرون رفت\nاہل نیرون پیش از ورود محمد بن قاسم رسولی نزد حجاج فرستاده برای خود امان\nخواسته مصالحه کرده بودند چون محمد بن قاسم رسید استقبال نموده و برا لشکر خود برده\nصلح نامه را ظاهر نمودند محمد بن قاسم از انجا حرکت کرده رفت خلاصه اینکه بهر شهر یکه\nمیگذشت فاتح میگردید تا اینکه از نهر سر بطیش عبور کرده اہل سر بطیس نیز خراج و مخالفه\n\nمکران قریه ایست\nدر حدودسند\nآرمائیل شهریست\nبین مکران و سند در ازمنه سلفه\nشهریست در لبه\nدیبل\nنیرون شهریست درند\nسر بیطس شهریست در سند"}
{"book": "adl1163", "page": 217, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۰۴)\nذکر فتح هند\n\nبر خود لازم گرفته مصالحه کردند بعد محمد بن قاسم از نهر مهران گذشته عزم سند نمود زاهر\nبن صعصعه که پادشاه سند بود مستعد محاربه گردیده بر نهری که قریب سند بود پل بسته\nخود بر فیل سوار گشته باقی فیلها و سرداران سند دور آن جمع شده بالشکری فراوان\nبمقابله لشکر اسلام بیرون شد چنان مقاتله شدت کرد که گوش روزگار نشنیده آخر بر هم\nنام پیاده گردیده بد شمشیر و نیزه تا بعد از شام مقاتله میکرد ناگاه نسیم نصرت و ظفر خداوندی\nبر مسلمانان و زید زاهر نام ملکشان درین معرکه کشته لشکریانش هزیمت نمودند لشکر\nظفر پیکر اسلام از ان تا هر چه که میتوانستند کشتند چون زاهر مقتول شد زوجه آن\nگریخته به شهر راوُد ملحق شد مسلمانان بتعقیب آن را نمودند آن زن از خوف خود را\nو کنیزان و ملک آن شهر را اتش زده سوخت تلعنمر بن شهر برهمن اباد رفتند مسلمانان\nآن شهر را نیز فتح کرده مردمان را کشته شهر را خراب کردند بعد از ان شهرهای سند\nغلبه کرده یک یکرا فتح کردند بعد از نهر بیاس گذشته ملتان را محاصره کرده آب از ایشان\nقطع کردند اهل ملتان بر حکم شان فرود آمده مردان گری شان را کشته زریه تارا اسیر نمودند\nبتی در انجا بود که شش هزار دربان و خدام داشت از جوپ انب اطراف مردم بقصد زیارت\nوی آمده هدیها می آوردند سر و ریش خود را می تراشیدند بگان شان که این بت ایوب\nعلی نبینا وعلیه السلام است آن بت را شکسته خدام دربانان را کشته اولاد شانرا\nاسیر نمودند از انجا طلای بسیاری استصرف آوردند گویند که انجا خانه بود که طول ده\nذرع و عرض هشت ذرع از سقف آن طلا پر شده بود چنانچه طیبان را فرج الذهب\nمی نامیدند مسلمانان غنیمت گرفتند درین زمان فتوحات محمد بن قاسم وسعت گرفت\nچون خمس ان نزد حجاج فرستاده شد دواز ده کرور بود حجاج مخارج و نفقه لشکریان\nو غیره را سنجید شش کرور شد گفت بضعا نضف فایده کردیم هم درین فتح قصاص\nخود را که سرزا هر پادشاه باشد هم گرفتیم چون حجاج در سنه ۹۵ فوت گردید محمد موصوف درین\nخبر فوت را شنیده بطرف رور و بکر در که از فتوحات او بود مراجعت کرد و اهل آنم\nبه بخشش سرفراز کرده شکر خود را بطرف بیلات سوق داد اهل شهر با او مقابله کرده\nجزیه را قبولدار شدند بعد بطرف کیرج آمده دوهر نام پاد شاه آن خروج نموده مقاتله کرد\nطاقت نیاورد و شکست خورده بعضی کشته اند کشته شد اهل مدینه کیرج فرود آمده مقتول و اسیر\nشدند درین زمان ولید بن عبد الملک فوت گردید سلیمان برادر او خلیفه شد محمد\nبن قاسم را از حکومت سند معزول و یزید بن ابی کبشه سگسکی را والی سند مقرر کرد ولید\nموصوف محمد بن قاسم را قید کرده بجانب عراق فرستاد اهل سند بر محبوسی و معزولی محمد\n\nحاشیه راست:\nملتان شهر مشهور هند است که\nزودتر بوجود امد و و در فتح\nملتان\nبسیار سعی ها و خونریز ها شد\nهنوز ثبت ار است\nبحجازی ها\nشهریست در سند بعضی گویند\nراور\nکه قریب\nدریاست\nشهر لیست قریب دریا کہ قریب اور\nو شهر لیست از کابل"}
{"book": "adl1163", "page": 218, "text": "فتوحات اسلامی (۲۰۵) دیگر رقوم هند\n\nبن عاصم گریستند چون بعراق رسید صالح بن عبد الرحمن بواسطه وی احب نعمه معذب داشت تا کشت\nزیرا که حجاج ادم نام برادر صالح را که طرفدار خوارج بود کشته بود صالح نیز محمد بن قاسم که بنی\nعم حجاج بود به خون برادر خود بقتل رسانید یزید بن ابی کبشه بعد از قدوم بزمن سند به هجده\nروز فوت شد سلیمان بن عبد الملک حبیب بن مهلب را برسند عامل کرد هند چون حبیب\nبرسند قدوم آورد پادشاهان سند که از ترس محمد بن قاسم گریخته بودند بمملکت های خود\nمراجعت نموده برسند غلبه کردند حبیب برکنار رود مهران فرود آمده اهل در بر او\nجزیر دادند حبیب طایفه دیگری را محاربه کرده بر ایشان نیز مظفر گردید درین زمان\nسلیمان بن عبد الملک فوت گردید عمر بن عبد العزیز خلیفه به ملوک سند نوشته ایشان را\nبا سلام و اطاعت دعوت کرد و چنان نوشت که هر گاه اطاعت کردند نفع و ضرر ایشان\nنفع و ضرر ما میگردد بر اثر مکتوب ان جیشبه بن داهر و باقی سلاطین سند مسلمان شدند\nو نامها عرب آمیز خود گذاشتند در اینوقت عمر و بن مسلم باهلی از طرف عمر بن عبد العزیز بر عرب\nهند عامل مقرر شد .\n\nذکر غزوه هند و فتح آن\n\nعمر و بن مسلم بر بعضی از بلاد هند غزا نموده ظفر یاب گردید بعد از ان جنید بن عبد الرحمن\nمری که در زمان خلافت هشام بن عبد الملک والی سند گردیده بود در ینوقت نیز از طرف\nعمر بن العزیز والی سند مقرر شد جنید مذکور تاکنار رود مهران آمده جیشبه بن داهر وی\nاز عبور منع نمود کش ستا ده خبر داد که من اسلام آورده از نزد مرد صالح بمملکت خود\nوالی مقرر شدم بر تو امین نیستم جنید حجه اطمینان برآوی گروی فرستاده جیشبه نیز\nعوض خراج شهرهای خود گروی داده از هم گذشتند بعد از ان جیشبه کافر شده محاربه\nنمود بعضی گفته اند که محاربه نکرد بلکه جنید با وی خیانت کرد جیشبه به هند رفت عاقبتا\nدر کشتی ها را برا حرب اماده کرد بعد از ان جنید بکشتی های خود سوار شده بجانب\nجیشبه رفت جیشبه را در سگنهار قریب سند دستگیر کرده بقتل رسانید صعصعه بن\nداهر گریخته اراده داشت که در عراق رفته از غدر جنید شکایت نماید جنید با او موا\nداخفت کرده او را پس گردانید تا اینکه دست خود را بدست او نهاد چون مطمئن شد\nویرا کشت این قضیه درسنه یکصد و هفت از هجرت و قوع یافت جنید شهر کیرج را که ختم\nهند است و نقض عهد نموده بودند کافر شده بودند غزا کرد باین قسم که از هند بر کیرج\nلشکر کشیده حصار شهر را با بیلک کلند و غیره الات منهدم نمودند و داخل شهر شده اهل شهر را\nقتل و اسیر کرد از طرف خود بجانب مرند و مندل و در بهنچ و بروج عاملها مقرر گردانید\n\nدر حاشیه:\nداماس نام برادر حجاج\nبود (محمد)\nسند با طومریت در هند و\nراجپوتانه و (محمد)\nسگنهار شهرکیت در حاشیه (محمد)"}
{"book": "adl1163", "page": 219, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۲۰۶ )\nذکر فتح هنده\n\nلشکری به جانب ازین سوق داده ازین را غارت کرده حصار آنرا اسوختند پٹان آنرا نیز\nفتح کردند در نزد جنید غیر از خزانه که همراه او بار میشد هشتاد لک از مال غنیمت حاصل شد\nبعد از ان جنید بیتیم بن زیدقینی را بر هند والی گردانید چندی بعد ضعیف و سست گردید\nفوت شد در ایام ولایت او مسلمانان از بلاد هند بیرون شد مراکز خود ها را واگذار شده از آن\nخارج شدند اهل هند کافر گردیدند مگر اهل قصه بعد حکم بن عولم کلبی را در هند والی نمودند\nشهری را مسمی به محفوظه بنا کرده مسلمین را در آنجا قرار دادند عمر بن محمد بن قاسم که همراه\nوی بود و کارهای عمده را بوی تفویض می نمود اور انچنای وان کرده چون مظفر و منصور\nقدوم آورد او را به بنای شهری امر داد وی شهری که مسمی به منصورہ است بنا کرده که تا بحال\nمنزل امرا میباشد بعد موضعی را که دشمنان غالب شده بودند از دست شان خلاصی والی\nداد بعد از ان حکم مقتول گردید مردمان بولایت عمر بن محمد بن قاسم رضامند شدند\nهر یک از عاملان طرفی را مقاتله میکردند انچه بر آنشان میسر می شد می گرفتند بعد از دست\nشان میرفت زیرا که دولت بنی امیه ضعیف شد تا اینکه دولت عباسی روی کار آمد\n\nذکر فتوحات موسی بن نصیر بافریقته\n\nدر سنه هشتاد نه ولید موسی نصیر را بر افریقیه عامل مقرر نمود موسی مذکور رفته بافریقیه\nرسید که طایفه بر بر با فریقیه طامع شده بودند و خبر رسید که با طرف شهر ها اقوام سید شده\nکه خارج از اطاعت میباشند عبدللہ پسر خود را بآن طرف متوجه ساخت عبدالله مقاتله\nنموده ظفر یاب گردید هزار کس را اسیر اور د همچنین از راه دریا به جزیره میورقه رفته چور\nو غارت کرد مال بی نهایتی را با خود آورد هارون پسر دیگر خود را بطرف دیگر متوجه نمود\nنصرت یافته مال و غنیمت بسیار آورد و خود او نیز با طایفه دیگر متوجه شد هیمن قدر مال\nو غنیمت و اسیر آوردند که خمس اسیران شان شصت هزار کس شد گو یا سه لک نفوس را\nاسیر کرده بودند چنین اسارت بزرگی کس نشنیده بود بعد از ان افریقیه را قحط غالب\nگشته معاش بر ایشان تنگ گردید موسی بن نصیر بطلب باران برامده خطبه خواند\nولید خلیفه را ذکر نکرد بوی گفتند که خلیفه را در خطبه ذکر نکردی گفت این مقامیست\nکه بجز از ذکر خداوند دیگری گنجایش ندارد همین بود که خداوند جل شانه بر ایشان باران\nداد نرخها ارزان گردید بعد از ان موسی بعزم غزا کردن باقی بر بر بجانب طنجه حرکت\nکرد اهل طنجه از خوف گریختند ایشان تعقیب کرده تا به سوس سفلی رسیدند از ایشان\nبسیاری کشته شدند هیچکس از ایشان مدافعه نکرد امان خواسته اطاعت را اختیار نمودند\nبعد موسی غلام خود طارق بن زیاد بر طنجه عامل گردانیده لشکری بسیاری را معلما نیکه تعلیم\n\nحاشیه ۲\nمیورقه جزیره ایست از اندلس\nعمر و بن عبیدالله در زمان\nولید آنرا فتح کرده\nبعد از ان باز بدست\nکفار افتاد که در زمان\nبنی امیه امیر المومنین\nاسمعیل آنرا فتح کرده بود\nایضاً\nمیورقه جزیره ایست واقع\nاندلس مغرب اقصی میگویند\nبطنجته\nسوسین دو شهر\nکوچک و بزرگ واقع مغرب\nکه در بحر محیط است"}
{"book": "adl1163", "page": 220, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۰۷)\nذکر فتوحات بن موسیٰ نصیر\n\nفرائض قران شریف را نمایند برطنجہ فرستاد خود بافریقه عودت کرد چون سرور او بقلعه مجانه\nافتاد اہل قلعہ خوف کرده خود بار احضاری کردند موسی بن نصیر جماعت را بر حصارستان\nمقرر نمود که بانها مقاتلہ کردند تا فتح شد خلاصه اینکہ در نیوقت در افریقیہ عامل ساخته\nبود در همین سال ۸۹ غزا عمود مسلم بن عبدالملک ترک را از ناحیه آذربیجان قلعه‌ها\nو شهر ہا را فتح کرد در سنه نود مسلم مذکور زمین روم را غزا کرد برج قلعه را فتح نمود\nو نیز عباس بن ولید غزا نمود تا بہ ارزن رسید کہ موضعیست بسنه فرسنگی شیراز.\nدر بیان غزا کردن قتیبه بن مسلم ثمان شومان و کش و نسف را ثانیاً\nدر سنه نود و یک بود که ملک شومان شومیت خود را ظاهر کرده عامل قتیبه را از نزد\nخود طرد و موقوف کرد قتیبه نزد او دو نفر که یکی عیاش و دیگر شخصی خراسانی بود برای\nاینکه طلب نمایند از ملک انچہ ادا نماید انچہ را کہ بادی مصالحہ شدہ بود چون قریب\nشومان شدند اہل آن برامده آن دو نفر را لت و کوب دشنام نمودند خراسانی\nطاقت نکرده مراجعت کرد عیاش با ایشان مقاتله کرده شصت نفر را و رسد آخر شربت\nشهادت نوشید چون خبر بہ قتیبہ رسید خود بجانب شومان حرکت کرد صالح بن مسلم\nبرادر خود را در نزد ملک فرستاد باینکہ امر نماید ملکی را با طاعت و نگزضامن شود از برای\nملک ضای قتیبه را اگر مصالحہ همچنان باقی بماند صالح کس فرستاد ملک سرباز زده\nگفت می ترسانی مرا از قتیبه با وجودیکہ من محکم ترین پادشاهانم از روی حصنار آمیز\nچون خبر به قتیبه رسید آمده او را محاصره کرد منجنیق بر پا کرد چنان سنگ با ر قلعه\nمی انداخت کہ قلعہ را شکستہ شخصی از مجلستان ملک کشته گردید ملک با خوف\nغالب شد مال و جواهر خود را در چاه میان قلعہ کہ از عمیقی منتہا او دانستہ نمی شد انداخت\nدرب قلعہ را گشوده بجانب قتیبه بعنان جنگ برامد مقاتلہ شدیدی کرد آخر شکر\nکشته شد قتیبه قلعه را بقهر و غلبه مالک گردید لشکریان او را کشته زریه شان را\nاسیر نمود بعد متوجه کش و نسف شد آنها را فتح کرده اہل فاریاب کہ از اطاعت\nسرباز زده بودند آن را کامل سوخت از ان وقت فاریاب به محترقہ موسوم گشت\nبعد از کش و نسف برادر خود عبدالرحمن را بگرفتن بدل مصالحہ بہ جانب طرخان\nملک صغد فرستاد عبدالرحمن به صغد رفتہ بدل صلح را قبض و گروی که با او بود تسلیم\nملک صغد نمود در بخاری بگر قتیبه از کش و نسف به بخار ار فتہ بود عبدالرحمن در نزدیکی\nرسید بعد قتیبه با برادران خود بطرف مرد مراجعت کردند زمانیکہ قتیبه در بخار\nبود خذاه غلام خود را کہ جوان نورسیده بود در بخارا تصرف داد وی اشخاصی را\n\nدر حاشیه\nتجرید میفرمایند\nبجای شومان\nاکنون حصار شادمان\nمیگویند واقع بین بخارا و کولاب"}
{"book": "adl1163", "page": 221, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۰۸)\nذکر فتح اندلس\n\nکه خوف مخالفت داشت کشت ـ بعضی چنین گفته‌اند که قتیبه زمانیکه حقه گرفتن بدل صلح\nبه صغد رفت چون بازگشت اهالی صغد طر خون را گفتند که رضا بخوار داده جزیه را\nبه خواهش خود میدھی تو پیر و کلان سال شده دولت را رضا مند میباشی ما را حاجت\nبتو نیست او را محبوس و عوذک را بجای آن والی گردانیدند طر خون ازین ننگ خود را\nبقتل رسانید در همین سال غزا کرد عبدالعزیز بن ولید صافیه را و نیز در همین سال ولید\nبن عبدالملک محمد بن مروان را که عموی آن بود از جزیره دار فقیه عزل کرده بعوض آن\nمسلم بن عبدالملک را عامل گردانید مسلم طایفه ترک را از ناحیه آذر جان تا با کنے شمالی است\nاز حلب غزا نمود و مد این و باقی قلعه ها را فتح کرده بذریعه منجنیق ها و نیز مسلم بن عبدالملک\nدر سند نود و دو بزمین روم غزا نموده سه قلعه را فتح کرد اهل سوسن بوشرط های روم\nقرار داد.\n\nذکر فتح اندلس\n\nدر بیست و هشتم رمضان سنه ۹۲ زمان خلافت ولید بن عبدالملک طارق بن زیاد\nموسی بن نصیر با هفت هزار کس عزم غزا نموده با جمعیت خود به جبل طارق نزول کرد\nبعد از ان موسی بن نصیر پنج هزار کس بمدد او فرستاد که جمله دوازده هزار غازی بودند\nبعد از انکه جیوش خود را در شذونه جمع آوری نموده بملک اندلس طلاقی شد پادشاه\nاندلس نیز باصد هزار لشکر بجنگ آمد با یکدیگر حمله بردند مدت هشت روز مقاتله شان\nشدت داشت تا انیکه بنصرت الهی طارق پادشاه اندلس را بدست خود کشت حق تعالی\nکفار را شکست داد لشکر طارق ایشان را تعقیب نموده جماعتی از شکیبنا جمعیت\nکرده بودند بنای مقاتله را گذاشتند با آن ها مقاتله شدیدی کرده ثانیا شکست\nخوردند ـ بعد از ان چنان عربی بمسلمانان اتفاق نیفتاد شهر من شهین بر جا قرار\nنگرفتند بلکه سرا طارق شهر شهر و قریه قریه را داگذار شده میرفتند تا اینکه طارق\nدر بلاد اندلس داخل شده اندلس را شهر بعد شهر فتح میکرد کلام در اینجا طول می انجامد\nقصه طارق در تواریخ بطریق تفصیل مذکور است بیجا حاجت ندارد خلاصه اینکه\nکار ها در آنجا مستقیم و اسلام بلند گردید کشتگان کفار از اول فتح تا اخر انقدر\nبسیار بود که بشمار نمی آمد شهداء مسلمانان نسبت بان نهایت کم بود انمایت که\nطلا و نقره و جواهر و اسپ و اساس و باقی اشیاء انقدر بود که عقل از شماره و ضبط\nآن عاجز بود نصیب مسلمانان گردید و نیز فرشی یافتند که بشاخهای طلا و مروارید\nو بافته و یاقوت وزبرجد دانه نشانی شده بود چون لشکر طفر اثر آن را میدیدند\n\nهیچ"}
{"book": "adl1163", "page": 222, "text": "فتوحات اسلامی (۲۰۹) ذکر فتح اندلس\n\nطاقت حمل آنرا نداشتند خدیجه شرانرا از میان جدا کرده هر یک بحیله نزامی بردند از انجه\nیکصد هشتاد تاج از طلای سرخ مرصع از در و قسام جواهر قیمتی بود و هزار شمشیر\nسلطانی جواهرنشان و پیمانها از در و یاقوت و ظروف طلا و نقره بی اندازه بود دیگر\nکه یافتند دسترخوان حضرت سلیمان علیه نبینا و علیه السلام بود گفته اند که آنرا از جادلمان\nبخت بنصر وقتی که بیت المقدس را خرب کرده بود بدست آمد بعضی گفته اند که از سلیمان\nعلیه السلام نبود بلکه در وقتیکه عجمان ثروت داشتند هرگاه شخصی از ایشان می مرد\nوصیت میکرد بعضی مال خود را بکینسه ها و عبادتحانه ها از همان مال هین ظروف ساخته شد\nآن مائده از طلا ساخته شده بود از در و یاقوت و زمرد مرصع بود که چشم مانند ندیده بود\nو بران سه طوق بود از مروارید و یاقوت و زمرد که حامیان مکلل بجواهر بود و کنارها و پایهها\nاز جواهر بود سیصد و شصت پایه داشت بعضی شصت و پنج پایه گفته اند آن مائده را بن\nهزار پر و از طلا و نقره و جوهر درمعه نفیس که مقدار آنرا اندازه نمی شد بطرف لید بن عبدالملک\nبردند ابتداء مطالع و فتح در شب باقی مانده از رمضان سنه نود و دو موسی بن نصیر\nمولا خود طارق بن زیاد در رمضان سنه نود سه ملحق شد و همراه آن هژده هزار نفری بود\nداخل شدند در بلاد اندلس تا اینکه شهرهای فرنگستانرا رسیدند چون خبر بکجابت لید بن عبدالملک\nرسید بر مسلمانان ترسیده باضطراب اخاذ بسوی شان فرستاد و امر بازگشتن نمود\nبعضی گفته اند که چون مسلمانان در حین سفر خود در بیابانی کلانی رسیدند زمین پای بر می آمد\nقدیمیه یافتند از آدمی دیرنده در انجا اثری نبود بتی کلانی ماند ستون بر پا ایستاده دیدند که\nدر ان خط نقره بعربی نوشته بود که یابنی اسماعیل چون در اینجا رسیدید بزودی بازگردید\nاگر به پرسید که چرا بازگردیم خبر میدهیم شما را که بازگردید که بین شما اختلاف میشود بعضی گردن بعضی را\nمی زند در سنه نود و پنج بازگشتند موسی بن نصیر بر افریقه عبد همسر خود و بر اندلس عبدالعزیز\nو بر طنجه عبدالملک نام فیسون خود را والی ساخت جمیع اندلس در غربت اولاد او تصرف شد\nبعد از ان موسی بمعیت طارق مولا خود حسب الامر خلیفه بازگردیدند بروایت دیگر طارق\nدر حیات بعد از وفات لید زمان ولایت سلیمان بن عبدالملک در بردایت در مرض\nموت ولید قدوم آورد بعد از ان امر مسلمانان را ندلس وسعت یافت تا اینکه اندلس\nبرای شان ملکی وسیعی گردید بعد از ان نصاری ملک اندک بملک اندلس غلبه کردند تا سنه\nنه صد و چهار اندلس را کاملا متصرف دستولی شدند مگر عده قلیلی از مسلمین که معاذ را\nو مددکاری نداشتند باقی بودند که بعضی کوه ها را قرارگاه ساخته بودند بخلاف نصاری\nاقدام مینمودند نصاری بر ایشان قوت یافته در سنه گیهار دده از ملک اندلس کشیدند"}
{"book": "adl1163", "page": 223, "text": "فتوحات اسلامی (۲۱۰) ذکر غرق شدن\n\nانا لله وانا الیه راجعون ـ از حضرت خداوندی نیاز میکنیم که ناصری اسرای اسلام مهیا\nسازد تا آن مواضع و مکنه نفیسه را از کفار فجار استرداد نماید که مسلمانان بقرار سابق\nمتصرف و مستولی گردند.\nذکر غرق شدن مسلمانانیکه خیانت در غنائم اندلس کرده اند\nچون موسی بن نصیر شهرهای اندلس را فتح کرد طایفه از لشکریان که اراده خیانت در اموال\nغنائم داشتند به جزیره سردانیه که جزیره بزرگی جزایر روم پر اشجار و اثمار بود داخل شدند\nاهل جزیره ظروف طلا و نقره در تالابی که انجا بود انداختند و باقی اموال خود را در من و تو\nسقف کنیسه کلانی دفن نمودند شخصی از مسلمانان در تالاب غسل میکرد ناگاه کاسه کلانی\nنقره به پای او رسیده برآورد بعد مسلمانان شروع نموده تمام اشیائیکه در تالاب بود برآورد\nدر آن خیانت کردند همچنین دیگری از مسلمانان داخل کنیسه شد کبوتری در سقف کنیسه دیده\nتیر بجانب آن انداخته تیر خطا رفت به سقف کنیسه خورد تخته شکست چیزی از طلا که آنجا\nمتواری بود ریخت مسلمانان دانستند پوشش ثانی معبد را جستجو کردند هرچه دران\nمخفی نموده بودند غنیمت گرفتند بعضی مسلمانان خیانت را زیاده نمودند چنان حیل\nحیله میکردند که بعضی گربه را ذبح کرده پوست میکند بعد پوست آن را از طلا و نقره پرکرد\nمیدوخت آن را از پای گرفته بیرون می انداخت که رفیقان او ندیدند بعد به بهانه بسرقت\nشده میگرفت بعضی غلاف شمشیر خود را از طلا پر میکرد چون غانمین ب دریا سوار شدند آوازی\nشنیدند که میگفت اللهم اغرق الخائنین دریا تلاطم کرده همه شان غرق شدند اثر\nنعش هاشان که ظاهر میشد دینار ها مغلوله از کمربندهای شان موجود میشد در سنه یکصد\nپنجاه و سه همین جزیره را عبد الرحمن بن حبیب فهری غزا نموده قتل بسیاری به ساکنین\nآن جزایر داشته به دادن جزیه همراه شان مصالحه نمود بعد از آن از جزیه ابا کرده بحال\nخود باقی ماندند کسی همراه شان غزا نکرد تا اهل روم جزیره را آباد کردند در سنه ۳۳۴ منصور\nبن قایم علوی رئیس دولت افریقیه کشتی ها را از مهدیه بطرف سردانیه بیرون کرده بر جزوه\nکه از توابع جزیره بود مرور کرده آن را فتح ناگاه بر اهل سردانیه واقع شدند آنها را کشته\nو اسیر نمودند کشتیها بسیاری را سوختند جنوه را خراب و آنچه در آنجا بود غنیمت گرفتند\nباز در سنه چهارصد و شش مجاهد عامری زمانیکه والی اندلس بود والی جزیره را صد بیست\nکشتی مدریا بود اندر یا غزا نموده جزیره را فتح و مقاتله را کشته زن و فرزندان را اسیر کرد این خبر\nبه سمع پادشاهان روم رسید ایشان جمعیت کرده با جمعیت زیادی از طرف برکبیر بر سری مسلمانان\nآمده مقتله عظیمی بر پا نموده مسلمانان شکست داده از جزیره سردانیه کشیدند بعد از آن کسی با ایشان غزا\n\nنکرد"}
{"book": "adl1163", "page": 224, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۱۱)\nذکر غزوه سجستان\n\nنکرد بحال خود ماندند .\nذکر غزوه سجستان\nدر سنه نود و دو غزا نمود قتیبه بن مسلم بسجستان با اراده رتبیل که بزرگ شان بود در هشت فرسخی\nبسجستان نزول کرد رتبیل قاصد ها متوالی فرستاده طلب صلح کرد قتیبه خواهش او را قبولداشته\nعبدالبر بن عبد به لیثی را برایشان عامل کرد بنده بازگشت .\n\nذکر صلح خوارزم شاه و فتح خامجرد\nدر سنه نود و سه قتیبه بن مسلم همراه خوارزم شاه صلح نمود سبب مصالحه این بود که ملک خوارزم\nضعیف کردید برادر او خرزاد اگر چه در سن خورد تر بود بر او غلبه کرد چنانچه اگر او را گوش زد\nشدی که شخصی از حضور یک دارای کنیزی یا مالی و خری با خوبی با زنی خوب صورت است آدم\nفرستاده میگرفت کسی قدرت منع آن حتی خود ملک هم نداشت چون ملک عرض میکردند\nبجواب میگفت که قدرت منع ندارم و همیشه ملک می چشم داند دست او متأذی بود\nچون این قضیه بطول انجامید ملک جانب قتیبه نوشته او را بملاد متصرفه‌خود دعوت\nکرد بشرط اینکه خرزاد برادر او و باقی مخالفین را گرفته تسلیم او نمایند تا بخواهش خود\nدرباره شان حکم کند و این مسئله را کسی از حکام و کارداران ملک مطلع کردند قتیبه گفته\nاو را قبول کرده اسباب غزا را مهیا نمود بنام اراده صفد از مرو رفت خوارزم شاه لشکری\nو دهقانان را جمع کرده گفت قتیبه اراده صفدر را دارد با شما مقابله میکند بیائید\nکه درین بهار به نعمت و استرحمت مشغول بوده لفرح نمائیم ایشان جمع کردید بخوردن\nو اشامیدن مشغول بودند ناگاه شنیدند که قتیبه با لشکریان خود به موضع هزار اسپ\nفرود آمد خوارزم شاه ظاهراً خود را آشفته ساخته یاران خود را جمع نموده گفت درین\nموضوع چه را میدهید یاران او گفتند رای اینست که با وی مقابله کنیم خوارزم شاه\nگفت این را پسند من نیست زیرا که قوی ترین و باشوکت ترین از داوزون عاجز را\nگفتند علاج چیست گفت من قتیبه را به چیزی باز میگردانم یاران این سخن پسند\nآمده قبول کردند خوارزم شاه به مدینه الفیل از شهرهای نامزار انسکه محکم ترین شهرهای\nاو بود نزول کرده کسی بجانب قتیبه فرستاد زیرا قتیبه از نهر عبور نکرده بود برده هزار\nسرو عین و متاع و اینکه قتیبه را در فتح خامجرد معاونت نماید مصالحه کردند بعضی بیست\nلک سر گفته اند بعد از ان برادر خود عبدالرحمن را بطرف خام جرد که یکی از دستهای خوارزم شاه\nبود و با خوارزم شاه مقابله میکرد فرستاد خامجرد بمقابله برآمد عبدالرحمن آن را\nکشته بر زمین های غالب گردید با چهار هزار اسیر نزد قتیبه قدوم قتیبه انهار امقتول\n\nهزار اسپ نام\nقریه محکم در وسط آن شهر و\nجیحون در نواحی خوارزم"}
{"book": "adl1163", "page": 225, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۱۲ ) ذکر فتح سمرقند\n\nساخت برادر خود خوارزم شاه ومخالفین اور اتسلیم خوارزم شاه کردند خوارزم شاه آن ها را\nکشته اموال شانرا به قتیبه داد.\n\nذکر فتح سمرقند\n\nچون قتیبه صلح خوارزم شاه بیدا گرفت مجشر بن مزاحم اسلمی برپانو است گفت ای قتیبه اکونرآ\nمقد را داری امروز وقت ثمت زیرا که ایشان از آمدن عامل مطمئن مین و ایشان در\nروز مسافت است قتیبه گفت در ین سخن کسی را اشاره کرده گفت نه گفت کسی از تو شنید\nگفت نه قسم بخدا اگر کسی باین سخن تکلم کند و دانستم که از تو شنیده تراکردن میزنم برو\nار ام باش چون فردا شد برادر خود عبدالرحمن را امر کرد که با سواران و تیراندازان و\nگران بار بها طرف مرو بروند امر منو ر فتند چون شب شد قتیبه مکتوب خفت با بدست\nقاصد به برا در خود فرستاد که چون صبح کردی گران باری را بطرف مرو فرست و خود\nبا سواران و پهلوانان طرف صغد متوجه شو این خبر را پوشیده دار من هم در عقب میایم\nو اسلام چون قاصد رسید مکتوب عبدالرحمن مطالعه کرد فردای آن حسب الفرموده\nقتیبه عمل نمود بعد از ان قتیبه در میان لشکریان خود خطبه خوانده گفت اما بعد بدان\nکه طایفه صغد با از کلم خود کشیده اند عهد یکه مین و ایشان بود شکستند و کردند آنچه\nبه شما رسیده امید میکنم که خوارزم و صغد مانند قرنضیه و نظیر که در عهد نبوتی غنیمت\nمسلمانان گردید همچنان شود بعد از ان حرکت کرده به صغد آمد بعد از برادر خود به سه\nروز یا چهار روز صغدریان در سمر قند یکماه محاصره نمود آن ها به ملک شاش و اخشاذ خانان\nو پادشاه فرغانه طلب شکر و امداد نمودند بایشان چنان نوشتند که اگر عرب بر ما ظفر\nیافتند بر شما هم مانند با معامله میکنند مخود فکر نماید هر قدر قوت که دارید درین جا دریغ\nمصروف سازید آن فکر نموده گفتند که ما خورد آن خورده ایم و ند ایشان میتو ستیم زیرا که ایا\nمانند ما در محاربه جدی نیستند طاقت مقاومت مارا ندارند پیران بلوکی پهلوانان\nو حاکمان را انتخاب نموده سپر خاقان را سرایشان الی نموده مقابله شکر قتیبه فرستادند و امر\nنمودند که آن ها به حصار کشی سمرقند مشغولند بر آن ها شبیخون زینید آن ها روان شد چون\nخبره قتیبه رسید از لشکر خود ششصد سوار دلاور را انتخاب کرده همراه برادر خود صالح\nبن مسلم بطرف دشمن فرستاد آن ها حرکت کرده برو در سمتی لشکر دشمن بر راه شان فرود آمدند\nصالح آنها را دو فرقه ساخته برو و طرفی راه کمین نمودند چون خیمه از شب گذشت دشمنان\nرسیدند صالح را دیده بوی اویختند چون مقابله شروع شد کمین کنندگان از دو طرف\nجهیدند ازین ها قومی در جنگ شدید تر دیده نشده بود بعضی از نفریان صالح افتند در هنگام\n\nسمرقند\nشهرمشهور یست\nطال بیقین دوازده ساعت ١٢"}
{"book": "adl1163", "page": 226, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۱۳)\nذکر فتح سمرقند\nشب بایشان مقاتله میکردیم ناگاه دیدم قتیبه را که پنهانی آمده چون یکی از دشمنان ضربتی بم\nکه از ضربت خود تعجب کردم قتیبه را گفتم چه می بینی پدر و مادرم فدایت گفت سکوت کن د بهشت\nتک با خلاصه تا اینکه بایشان مقاتله کرده شکستی دادندانهار کشتند و اهل خاقان نیز کشته گردیده\nحاصل آنکه بغیر از خبر برنده کسی از ایشان خلاص نشد اسلامی اسلحه شانرا جمع کرده سر ها بشان\nبریدند بعضی را که اسیر نمودند هماهی کشته دارا پرسیدند گفتند شما نمکشتید مگر پادشازاده\nو بزرگی زاده و پهلوان زاده را که هر مردی از ایشان بصد مرد بشما بر میرفت نامهای شانرا\nبگوش ماهی نوشتند بعد از ان در وقت صبح داخل لشکر خود شدند کسی نماند یشان کشته یا\nیا اسیر و کمر بندها طلا و اسلحه نیاورده آن شخص میگوید قتیبه جماعتی دیگری را اکرام کرد گمان من\nاینکه چیزی از شجاعتی که از من دیده بود از ان تانیز مشاهده کرده چون اهل صغد این قضیه را\nدیده ترسناک شده حصار خود را محکم تر کردند قتیبه منجنیق ها را بالای شان نصب نموده بذریعه\nسنگ مجنیق حصار را سوراخ کردند شخصی از اهل صغد بر رخنه ایستاده قتیبه او شام میداد\nبعضی از تیراندازان قتیبه تیر بردبان آن لعین نواخته اور بقتل رسانید قتیبه آن پهلوان را\nده هزار انعام بخشید بعضی از مسلمانان قتیبه را شنیدند که به سمرقند خطا میکرده میگفت\nای سمرقند تا کی شیطان منو بشانه میگیره چربها بهازان ایرج قدس وطا دوسان کنگره\nا من د هویت طیرا نکنند قم بخدا و نذر کر جیم کردم خرابی ترا با با تو قصد دارم حات\nا دبار را بر فرق ساکینت خواهم نخت مرد شنونده بازگر دیده یاران خودر اگفت که فردا نفوس\nبسیار کشته خواهد شد چون صبح شد قتیبه مردم را بقتال حریص نموده با ایشان مقاتله شدی\nنمودند لشکریان خود را امر نمود که خود را بر رخنه دیواری شهر رسانند پردلان غیور اسلام\nسپر ها را بروی یا خود گرفته الله اکبر گویان بخاطی خود را بد یوا شهر رسانید بر رخنه توقف\nکردند از انطرف اهل صغد ایشان را به تیر می زدند چون اهل صغد بحز خود را دیدند سوی قتیبه\nفرستادند تا اینکه امروز از ما بازکرد فردا با تو مصالحه میکنیم قتیبه گفت خوب بشهر طیکه نفری را بر رخنه\nباشند آنها قبول کردند چون صبح شد باین هم مصالحه کردند که در هر ستاد و از ده لک شقال طلا بدهند\nو در هر سال سی هزار سرسی مسلمان بدهند و اینکه شهر را از لشکریان خالی بسازند تا اینکه قتیبه\nدر شهر سمرقند مسجد جامع بنا نموده خطبه بخوند و طعام بخورد بعد بیرون شود چون عقد مصالحه\nتمام گردید اهل صغد شهر را خالی نموده مسلمانان مسجدی بنا کردند قتیبه با چهار هزار منتخبین از شکر\nخود داخل شده نماز را ادا کرد بعد از صرف طعام کسی بجانب صفدیان فرستاد که برایشان\nبگوید اگر کسی از شمایان اراده دارد که متاع خود را ببرد بگیرد که من از شهر بیرون می شوم\nوا و از شما نمی گیرم مگر بدلا صلح را لکن لشکریان من در شهر مقیم باشند این سخن بایشان"}
{"book": "adl1163", "page": 227, "text": "فتوحات اسلامی (۲۱۴) ذکر فتح سمرقند\n\nبدآمد بروی بتی بر گرفتند که قتیبه آتش خانها و بت خانه را نیز شرط کرده بود که زیور آنرا برگیرد\nچون داخل شد زیورها را گرفت بت‌های آمد که مانند قصر بزرگ بود انچه زیور داشت گرفته امر\nبسوختن آن داد غورک ددی بده گفت شکر تو بر ابر خود واجب میدانم میگویم باین بت‌ها\nتعرض مکن که بعضی بتها سوزنده خود را هلاک میکند قتیبه گفت من این بت‌ها را بدست خود\nمی‌سوزانم پس آتش خواسته تبرکویان بتها را سوزانید پنجاه هزار مثقال شیخ طلا از بتان\nموجود شد از معقد دخترک از نسل یزدجرد با فغند نزد حجاج فرستادند حجاج خدمت خلیفه\nولید ارسال داشت یزید بن الولید از ان عاریه متولد شد چون قتیبه خبر فتح را بسوی حجاج\nفرستاد بر سمرقند ایاس بن عبدالله را خلیفه نمود خود بمرو عودت کرد بعد ازان اهل خوارزم\nبا سرد ضعیف شمر دند بر وی جمعیت نموده اراده قتل آن را داشتند چون خبر به قتیبه\nرسید جماعت را اسیر کرده کی مغیره بن عبدالله بطرف خوارزم متوجه نموده ایاس را عزل نمود\nبرادر خود عبدالله بن مسلم را والی مقرر کرد چون مغیره بر سمرقند قدم آورد کسان از رسیدن\nپسر انکه پدر‌های شان کشته بود طرف شهر‌های ترک گریخت مغیره آمده کشت و اسیر کردتا\nخوارزم را مالک و دید بابی را بر حیره صلح نمود:\nذکر غزا قتیبه شهر شاش و فرغانه را\nدر سنه نود و حجا قتیبه نهر را قطع کرده از اهل بخارا و کش صف و خوارزم بیست هزار جنگجو\nخواسته همراه شان بطرف شاش متوجه شد بعد ازان لشکریان را بطرف شاش روان کرد خود\nبطرف فرغانه روی آورده به خجنده آمد اهل خجنده جمع کردیده بادی مقاتله کردند بعد با محله با و کشته و مردم\nبطرف فرغانه مسلمان بود بعد قتیبه به کاشان که پایتخت فرغانه بود لشکر با نگا بطرف شاش فرستاده بود\nبعد از انکه شاش را فتح کرده و اکثران اسوخته بودند رسید بعد قتیبه بطرف مرو باز کشت در هیز\nسنه عباس بن الولید رین و م و با را نموده فتح کرد و در همین سال اسید بن هشام محیطی فرنج الحام\nو یزید بن ابی کمشه زمین سوریه را فتح کردند:\nذکر غزوه شاش\nحجاج در سنه نود و پنج لشکر غفر اثر را از عراق به جانب قتیبه فرستاد قتیبه معیت شایان لایت شاش را غزا کرد\nدر شاش با به کشماهان بود که خبر موت حجاج در ماه شوال او رسیده او را غمگین ساخت بجانب مرو حرکت\nکرده مردمان متفرق شدند درین حین مکتوب ولید خلیفه رسید مضمون انکه امیر المومنین کوششها\nو مجاهده ترا با دشمنان دین دیده و شناخته رتبه ترا بلند گردانیده آنچه لایق و مقصود تو باشد درخاتون\nمیکند مطمئن بعده غزوت خود را تمام کن منظر ثواب پروردگار باش احوال خود را ترک کرده همواره پررسان\nجاری او من ناظر احوال تو ام بهر سرحد یکه باشی اسلام - در همین سنه عباس بن الولید بطرف روم غزا کرد\n\nشاش\nشهریست در\nآنطرف جیحون و در آنجا\nکمانهای سخته نیکو سازند\nو نامند آنرا مهد او کمان\nمحیط\n\nشهریست در\nبدخشان در انطرف جیحون\nهیچ احکام بد و نگذرد\nز مین سوریه شهریست در زمین روم که\nکوطا بن صفیع فر قرنه\nدر یعقو بیه بنام بہت.\nمناطق را به بطریق قسطنطنیه\nفرستاده نام محمدیت\nکشما هان نام شهریست\nاز فرغانه ۱۲\n\nو غزا"}
{"book": "adl1163", "page": 228, "text": "( ٢١٥ )\nفتوحات اسلامی فتح قتیبه شهر کاشغر را\nهر قله را فتح نمود و نیز حیات میگوید در همین سال اخر هند و شیر از کیرج و مندل را فتح نمود سند نیکویه\nشد و همچنین در همین سنه قنسرین را غزا نموده فتح کرد\nذکر فتح کردن قتیبه شهر کاشغر را\nدر سنه نود و شش قتیبه عزم غزای کاشغر را نموده متوجه بصوب شد عیالها و حوایح مردم را برای\nاینکه در سمرقند بماند باز کرده با خود بردند از نهر یکه در یمن بود عبور کرده بر گذرگاه دریا عالمی مقری\nکردند که کسی بدون اجازه مراجعت نکند و خود بجانب فرغانه رفته به شعبه نا عصام عده را\nفرستاد نمیکرداد کاشغر را که از ادنی ترین شهرهای چین است همواره فرم نمایند بعد همرا\nکبیر بن فلان لشکری اطرف کاشغر فرستاد کبیر از ایشان غنیمت اسیر گرفته گردن با کشان را\nمرد در بخیر کرد تا اینکه قریب چین رسیدند پادشاه چین مکتوبی به کبیر فرستاد مضمون این بود که بنظر\nمن مرد شریف را ارسال نما که مرا از مسلک و دین شما مطلع گرداند کبیر نوشته را خدمت قتیبه فرستان\nقتیبه ده نفر مرد صاحب جمال د سخنور د عاقل باصلاح را انتخاب کرد که از جمله شان هبیره بن شمشم\nکلابی بود قتیبه ایشان را به پوشیدن جامهای خوب از قبیل خز و دیباج و غیره لباسهای نفیس\nو سوار اسپان هوادار فرمود و برایشان گفت که چون به پادشاه چین داخل شدید او را دانسته\nکنید که قسم خوردم تا اینکه شهرهای چین را پا مال نگرد تنها ملوک شان مهرد از ارضنی شان جزایر گیر\nباز نمیگردم ایشانرا و داع کرده جانب ملک چین رهسپار گردیدند سیر همراهانها با سر بود چون پیشر\nچین نزول نمودند ملک ایشان را خواسته نها خوشبوئی کرده جامهای سفید لطیف در بر\nنعلین در پا بپوشید نزد ملک حاضر شدند ملک با بزرگان قوم نشسته بود آنها هم در مجلس\nنشستند ملک مجملیان سخن همراه شان کلم نکرد آنها از مجلس برخاسته بپین منزل خود رفتند\nملک حضار مجلس را پرسید که ایشان را چه دیدید گفتند ایشان را به هئیت زنان دیدیم چناکه\nمجلسیان با آن تا مایل شدند چون فردا شد ملک ایشان را خواست امروز جامهای رنگین را پوشیده\nعمامهای ابریشمی بستر بسته کمربندی مرصع را بکمر کرده داخل مجلس پادشاه شدند ترجمان ملک\nبایشان گفت باز گردید بس بمنزل خود آمدند ملک بیاوران خود گفت امروز بایشان را چه دیدید\nیاران او گفتند این هیئت شان مشابه تر بود بمردان چون روز سوم شد ملک ایشان طلبید\nلباس سفید پوشیده کلاه خود بر سر نهاده شمشیر حمایل تیر و کمان را بدست گرفته بر اسپان خود\nسوار جانب ملک متوجه شدند ملک چون بطرف شان دید مانند کوه بنظرش آمد نیروی\nبزمین فرو برده دامن بر چیده گان جانب ملک متوجه شدند ملک بایشان گفت باز گردید\nایشان باز گردیده اسپان خود را سوار نیزه های خود را گرفته مانند منع شوندگان با سرعت\nمی راندند ملک بقسم سابق از مجلسیان خود پرسید چه دیدید گفتند مانند ایشان کسی را"}
{"book": "adl1163", "page": 229, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۱۶)\nفتح قتیبه شهر کاشغر را\n\nندیدیم چون شام شخصی نزدشان فرستاد که برئیس خود از من بفرستید هبیره بن مشرج\nکلابی را فرستادند چون نزد ملک رسید ملک سید که فراخی و وسعت ملک مرا مشاهد نمودید\nو این که نیست کسی که شما را از دست من برهاند بد انید که شما مانند بیضه مرغ در قبضه من\nمیباشید از امری سوال میکنم اگر صدق نگفتید شما را میکشم هبیره گفت سوال کن ملک\nگفت در روز اول و دوم وسوم به لباسها خود چه صنع نمودید گفت لباس ما در روز اول\nلباسی بود که در خانه و اهل خود می پوشیدیم و در روز دوم جامه بود که بحضور امیران خود می پوشیم\nروز سوم لباسی بود که برای دشمن می پوشیم ملک گفت چه نیک کرده است زمانه برای\nشما و گفت به صاحب خود بگوئید که باز گردد زیرا که من قلت ان پاد را دانسته ام اگر باز نگردد\nبزودی میفرستم کسی را که ایشان را هلاک نماید هبیره گفت کسی که اول سواران او در نزد تو\nو اخرشان در شام باشد چگونه عده شان کم است و اینکه هلاکی را از قتل می ترسانی\nهیچ گاه از قتل نمی ترسیم چرا که ما را اجلی است زمانی که برسد خور به ین آن را تقتل میدانیم\nتا با ان بمیرند و خوف کننده از مرگ نیستیم امیر پیمان قسم کرده که تا زمین شما را پامال\nو گرد تبنا ملوک شما را مخیم نکند و جزیه از شما نگیرد از ملکش با ز نگردد ملک گفت شما را از قسم خلاص\nمیکنم با اینکه میفرستم خاک زمین خود را تا پا مال کند و بچه های بطن خود را تا گردن با شان بمهر کندو\nجزیه میفرستم تا راضی شود ـــ بعد از ان چهار نفر از پادشاه زادگان را با هدیه های\nبسیار و اندک خاک مملکت خود را با جازه هبیره و یاران او نزد قتیبه فرستاد\nدرین زمان خبر فوت ولید رسید قتیبه خاک را پامال و گردنی بچه ها را مهر و جزیه را قبول\nنموده مرجعت نمود .\nذکر کشته شدن قتیبه رضی الله تعا عنه\nقتیبه بن مسلم شجاع و مردانه ترین دولت بنی امیه و حجاج بن یوسف معتمد آن دولت بود\nقتیبه مدت سیزده سال برخراسان توقف کرده بسیاری شهر هائیکه سابق فتح و بعد ازین\nاهالی آن کا فر شده جزیه را از خود منع نموده بودند با انها مقاتله کرده فاتح شد دیگر شهرها\nنیز فتح کرد چنانچه مذکور گردید قتیبه در سنه نود و شش در سن چهل و هفت سالگی مقتول\nگردید سبب قتل ان چنین بود که عبدالملک بن مروان امر خلافت را بعد از خود بپسر\nکلان خود ولید بعد از ان به پسر خورد خود سلیمان توصیه نمود ولید در زمان خلافت\nمیخواست که سلیمان برادر خود را معزول و به عهد را هزیز پسر خود بیعت بگیرد غیر از حجاج\nوقت یب درین امر کسی او را موافقت نکرد بعد از ان ولید فرصت خلع سلیمان را\nنیافت حجاج و ولید هر دو فوت گردیدند مردم به سلیمان بن عبدالملک بیعت کردند"}
{"book": "adl1163", "page": 230, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۱۷)\nذکر کشته شدن قتیبه\n\nقتیبه ازین قضیه خایف گردید بگمان اینکه سلیمان اورا معزول و یزید بن مهلب\nکه دوست سلیمان است عوض وی والی میگرداند قتیبه وکیع بن حَسان را از ریاست\nبنی تمیم عزل و ضرار بن حصین حنبی را بجای آن منصوب نمود درین وقت قتیبه اراده\nخلع سلیمان را نمود وکیع باوی موافقت نکرده جماعت کثیری از اقوام باو متفق\nشدند فتنه عظیمی در خراسان بلند گردید که بیان آن در اینجا باعث تطویل است\nدرین فتنه قتیبه و همراهان او و اهل بیت او عبدالرحمن ، وصالح ، عبدالله\nحصین ، عبدالکریم کثیر بن عبدالکریم و غیره یازده نفر از اهل بیت آن به قتل\nرسیدند عُمر بن مسلم برادر قتیبه جهت اینکه سری قتیبه را با سرهای دیگر نزد\nسلیمان بن عبدالملک برده از کشتن نجات یافت . وکیع بن حَسان با مارت\nخراسان مقرر گردیده مدت نه ماه امیر بود چون قتیبه کشته گردید مردی از اهل\nخراسان گفت ای گروه عرب بقتل رسانیدید قتیبه را قسم به خدایتعالی که اگر\nقتیبه از ما می بود هر آینه جسد مبارک او را در تابوت کرده میگردانیدیم\nو طلب باران مینمودیم بوسیله او و طلب فتح میکردیم بروحانیت او در\nهمین سنه سلیمان بن عبدالملک اسباب جهاد را مهیا نموده جیوشش را\nجانب قسطنطنیه فرستاد داوود پسر خود را بر غُزای صایفه والی گردانید\nقلعه مرثه را فتح کرد در همین سال مسلم بن عبدالملک در وضاحیه غزا نموده وضعها\nکه وضاح بنا نموده بود نیز فتح کرد در همین سال عُمر بن هبیره از جانب دریا\nزمین روم را غزا ارمنستان را به زمین روم گذرانید.\nبیان والی شدن یزید بن مهلب در خراسان\nسلیمان بن عبدالملک یزید بن مهلب را در عراق والی گردانیده بود بعد\nاز قتل قتیبه به نه ماه اورا به خراسان والی گردانید یزید از عاملان خود\nکسی را به عراق مقرر نموده خود متوجه خراسان شد.\nذکر فتح جرجان و طبرستان\nدر سنه نود و هشت زمانیکه یزید بن مهلب والی خراسان بود در جرجان\nو طبرستان غزا کرد سبب غزا کردن این بود که در وقتیکه یزید بن مهلب\nدر حضور سلیمان بن عبدالملک بود هر زمانیکه خبر فتح قتیبه میرسید سلیمان\nبه یزید میگفت به بین به فتحی که خداوند به قتیبه عطا فرموده یزید بجواب او\nمیگفت چه میکنی جرجان را این فتوح چیزی فتح جرجان ذی شان است\n\nمجهول نیز شهر روم است\nبنا بر مقادیر مجاه-"}
{"book": "adl1163", "page": 231, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۱۸)\nذکر فتح جرجان\n\nکه راه را مسدود و قومس و نیشاپور را فاسد گردانیده است جرجان دران\nزمان شهر نبود بلکه کوه ها و دشت ها و دره ها بود هرگاه در بسنگه گرفته شد کسی کیا\nقدرت داخل شدن نبودی چون سلیما او را والی خراسان گردانید یزید بجز از\nفتح جرجان دیگر عزم و قصدی نداشت—بعد ازان صد هزار لشکر از مردم\nشام و عراق و خراسان غیر از اشخاصیکه بدون تکلیف عزم کرده بودند جمعیت\nداده متوجه جرجان شدند—چون به دهستان رسیدند آن را محاصره کرد اهل آن\nاطاعت را ترک کرده بیرون شدند و بالشکر اسلام جنگیدند در هر نوبت فتح و ظفر\nنصیب مسلمانان بود ایشان شکست خورده داخل شهر شدند لشکر مسلمانان اطراف\nشهر را گرفته آذوقه را از ایشان قطع کرده حصار بر ایشان دشوار گردید افسر هماقین\nدهستان طلب صلح نمود باین قسم که او را بر نفس و اموال مال او یمین دارد و آن بصون\nامان شورد ابا اشجار مال و خزاین است تسلیم یزید نماید یزید قبول کرده داخل شهر شد\nگرفت مال و خزاین را که در شهر بود اسیر بسیار ساخت چهارده هزار اهل ترک را در طلب\nمقتل رسانید خبر فتح را به سلیمان نوشته خود بجانب جرجان متوجه شد اهل جرجان\nکه همراه سعید بن عاص صلح کرده بودند گاهی صد هزار و گاهی دو صد هزار\nالی سه صد هزار برای امیر مسلمانان جمع آوری نموده می ادند و بعضی اوقات\nمنع میکردند رفته رفته سر باز زده کافر شدند خراج را از خود منع کردند—\nاز سعید کسی در جرجان غزا نکرده بود راه را اهل آن قطع و مسدود ساخته بودند\nکه کسی مگر از راه فارس و کرمان به خراسان رفتی قتیبه بن مسلم اول کسی بود که راه را\nاز قومس طرف خراسان ساخت زمانیکه متوجه خراسان شد بعد ازین امر جرجان همچنان\nباقی ماند تا اینکه یزید بن مهلب عزم غزای آنرا نموده متوجه جرجان شد—اهل\nجرجان یزید را استقبال کرده طلب صلح نمودند از انچه در سابق میدادند زیاده\nکرده یزید را هدیه ها فرستادند یزید خواهش شان را اجابت نموده همراه شان\nمصالحه کرد چون دهستان و جرجان فتح شد یزید اراده فتح طبرستان را نمود\nعبد الله بن معمر لشکری را با چهار هزار نفری در ساسان و دهستان گذاشته\nخود بآخر جرجان نزدیک طبرستان موضع اید و سانزول گرد رشد بن عمر را با چهار\nهزار نفر کامل انجا مقرر کرده خود داخل طبرستان گردید اسپهبد طبرستان کس\nفرستاده طلب صلح کرد باین شرط که یزید از بلاد متصرفه برود یزید بن مهلب ابا نموده\nگفته او را قبول نکرده ابا عیینه برادر خود را از یکطرف پسر خود خالد را از دیگر طرف با حجم"}
{"book": "adl1163", "page": 232, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۱۹)\nفتح طبرستان\n\nکلبی را از دیگر جانب متوجه ساخته آن تا هر یک بالشکری بسیار رو آوردند یزید گفت\nهرگاه یکجا شوید ابا حسینه بر مردم امیر مقر راست یزید بر لشکر گاه ثابت ماند ابو حسینه\nمتوجه گردید اسفهبد از اهل جیلان و دیلم لشکر جمع کرده در پایان کوه با یکدیگر ملاقی شدند\nمقاتله شدت یافت مشرکین شکست یافته در کوه پراگنده شدند مسلمانان ایشان را\nتعقیب نموده تا بدانان شکله رسیده داخل خته شدند مشرکان کوه بالا رفته مسلمانان را\nبنوک های نیزه ناو سنگ باز داشتند مسلمانان شکست خورده بعضی بر بعضی افتاده\nاز کوه فرود آمدند مشرکان تعقیب شان را نمودند تا اینکه بلشکر یزید رسیدند یزید با لشکری\nخود ایشان را از تعاقب مسلمانان باز داشت اسفهبد طبرستان مسلمانان را ترسانیده\nخایف ساخت مرزبانی که رئیس اهل جرجان بود اهل جرجان را بر سلانان که در نزدشان\nبودند بشبیخون داد هیکه راه و آذوقه را بر لشکریان یزید منع کنند در آمیز او وجال\nاسلام بہت مسدود نمایند بر هیچک از ایشان اکنافات بسیار وعده نمود اهل جرجان\nبخون کفار بر آشفته در شب بر مسلمانان هجوم برده ایشان را بقتل رسانیدند چنین بستنای\nکمال با سلام رخ نداده بود عبد بن معمر و تابعین او بدرجه شهادت فائز شدند اہل\nجرجان با سبهبذ مکتوب فرستادند بر اینکه سر راه و تنگی ها را بر اشان بگیر که کسی جان سلامت\nنه برد واقعه شبیخون خود را نیز نوشته کرد یزید بن مهلب یاران او این قضیه را شنید\nبریشان دشوار گردید ه ترس غالب شد ـ حیان نبطی که از رئیسان لشکر یزید بود او را\nخواسته به طلب صلح نزد اسفهبد فرستاد حیان نزد اسپهبد رفته گفت من شخصی ام\nاز شمایان اگر چه بین ما و شما در دین فرق است من از راه نصیحت بشما میگویم و تور نزد\nمن از یزید بن مهلب عزیزتری بدانکه یزید استمداد خواسته زود است که یاری\nدهنده گان از هر طرف به او ملحق شود بهین نیستم که با و طاقت مقاومت آری نفس خودرا\nشاد کرده بادی صلح نا اگر با او صلح کردی شدت و غلیظ او نسبت به اهل جرجان باعث\nخربیت گشتن پدران او مصروف خواهد شد - اسفهبد پذیرفت گفت هم و چهار صد پیمانه\nزعفران یا قیمت آن و چهار صد مرد بر هر مردی سپری و طیلسانی و همراه هر مردی علم از حریر\nوقبا د لباس ابریشمی صلح کرد حیان بجانب یزید بن مهلب آمده گفت بفرست شخصی را\nکه بدل صلح را باز نماید یزید گفت از طرف ایشان یا از طرف ما حیان گفت از نزد ایشان\nزیرا که یزید اراده داشت که هر چه ایشان خواهش کنند در بدل صلح بدهد و به جانب\nجرجان باز گردد بعد از ان یزید کسی را در گرفتن بدل مصالحه جانب اسفهبد فرستاده\nخود بجانب جرجان باز گردید."}
{"book": "adl1163", "page": 233, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۲۰)\nبیان فتح ثانی جرجان\n\nذکر فتح ثانی جرجان\nدر سنه نود و هشت که یزید بن مهلب قسماً ان جرجان را فتح کرده بود اهل جرجان غدر نموده\nدر حین غزا طبرستان مسلمانانرا قتل و غارت نموده بودند بیان شد سال فتح ثانی آن\nبیان میشود. چون یزید بن مهلب با سپهبذ طبرستان صلح نموده پس به جانب جرجان متوجه شد\nسجده حقالی عهد کرد که اگر بر اهل جرجان ظفر یافتم تا از خون شان اسیا دایر و از آرد آن\nاسیا نخورم شمشیر از ایشان برندارم ناگاه در جرجان آمده اهل جرجان را هفت ماه محاصره\nکرد ایشان در روز بطرف لشکر یزید برآمده مقاتله میکردند شب پس میگردیدند خودها را بکوه ها\nو تنگی ها پناه داری مینمودند ناگاه مردیکه راه قلعه را بلدیت داشت حاضر شد یزید دیستانی را\nداد تا اینکه ایشان را براه قلعه رهنمائی کند. یزید سه کس را از لشکری خود منتخب نموده خالد\nپسر خود را برایشان امیر ساخته با مرد رهنما فرستاده از وی پرسید که چه وقت بقلعه میرسی\nشخص گفت فردا بوقت عصر چون فردا شد بوقت ظهر یزید پنجه هیزم و چوب که نزد ایشان بود\nآتش زدند که شعله آن بلند گردید اهل جرجان بطرف آتش متوجه شدند ایشان را خوف\nگرفت درین زمان که به تماشا شعله آتش ها مشغول بودند خالد با نفری خود از طرف دیگر بر ا\nجرجان از ین قضیه آگاه نیستند جز نیکه آواز تکبیر را از عقب خود شیندند میدان را\nقطع کرده تمامی بطرف شهر گریختند مسلمانان بتعقب شان سوار شده داخل شهر شدند\nخالد هم از طرف دیگر داخل شده بود شهر را تسلیم شدند. یزید آن ها را بدره ایزی دره\nراست و چپ سل کشیده اولادشان را اسیر کرد بعد ازان شروع بکشتن نمود اسیا\nبخون شان دایر گردانیسته آرد نمود از ان آرد نان پخته قسم خود را راست کرد\nبعضی گفته اند شماره کشته گان یزید چهل هزار کس بود چنانکه عمربن عبدالعزیز\nآن را یزید جبار میگفت تا انوقت جرجان شهر نبود یزید بن مهلب شهر جرجان را\nبنا نمود. جهم بن زحر جعفی را بر جرجان عامل مقرر و خود بطرف خراسان\nرجعت کرد خبر فتح را به سلیمان بن عبدالملک نوشت خواست که خمس مال\nغنیمت که عبارت از شصت ملیون بود در ضمن مکتوب خود ببرد بد مغیره\nبن ابی قره که کاتب او بود بوی گفت مقدار مال را نزد سلیمان\nظاهر مگردان زیرا اظهار تو از دو حال خالی نیست یا اینکه بنظر وی\nبسیار آمده ترا بفرستادن آن امر میکند یا اینکه نغش او جوا نمردی\nکرده برای تو می بخشد تو باید به نزد وی نبخشش ها و هدیها روان کنی\nبخشش های تو نسبت بمال غنیمت در نظرش حقیر می آید هرگاه نوشته\n\nدر ورود خالد بن یزید بر جرجان"}
{"book": "adl1163", "page": 234, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۲۱)\nذکر فتح انی و جرجان\n\nمقدار آن در دفترها باقی ماند و من ترا میدانم که مال را در غیر موقع خرچ میکنی موقع\nخرچ آن معین نیست هرگاه دیگری بعد از سلیمان خلیفه گردد ترا بآن مال مواخذه\nمیکند اگر کسی را برای بار کردن اموال بفرستد اگر دو چند ازان بار کنی ختم\nنمی شود اگر مصلحت باشد مکتوب خود از خلیفه اجازه حضور میگیریم هرگاه اجازه شد\nبحضور رفته زبانی آنچه لازم باشد میگوئیم ـ یزید رأی آن را نه پسندیده مقدار خمسی را\nنزد سلیمان نوشته فرستاد ـ چون سلیمان فوت گردید عمر بن عبد العزیز\nمال را چنانچه کاتب او گفته بود در سنه نود و نه از یزید طلب کرد ازین حیث\nوی را از ولایت معزول زنجیر نموده محبوس ساخت بعد ازان یزید را محبوس\nکر سخت نگاه که عمر بن عبدالعزیز مریض بود فوت گردید بعد ازان یزید بن عبدالملک والی گردید\nیزید بن مهلب مردم را جمع کرده یزید بن عبدالملک را خلع کرده به خود بیعت\nگرفت صد هزار کس جمعیت داده بایزید بن عبدالملک امر مقاتله را پیش کرده\nاخر الامر خود او با اهل بیت او و بسیاری از برادران او را بقتل رسانید این واقعه\nدر سنه یکصد و دو بود تفصیل آن در کتب تواریخ مذکور است ذکر آن باعث\nاطالت است گفته اند که یزید بن مهلب در بین غنایم جرجان تاج جوهر نشانی را\nدریافت نموده به یاران خود گفت کسی خواهد بود که زهد نماید این تاج را با و بخشم\nاو قبول نکند گفتند کسی نیست محمد بن واسع از وی را خواسته گفت بگیراین تاجر\nمحمد گفت حاجت ندارم یزید گفت قسم میدهم این تاج را قبول کن محمد تاج را گرفته\nبیرون شد یزید مردیرا گفت به بین چه میکند محمد سائلی را ملاقات کرده تاج را\nبوی داد شخص مذکور سائل را گرفته همراه تاج نزد یزید آورد قصه را بیان نمود\nیزید تاج را گرفته مال بسیاری بآن سائل عوض داد.\nبیان محاصره قسطنطنیه\nدر همین سال نود و هشت سلیمان بن عبدالملک به جانب دابق رفته لشکری\nبرای رفتن قسطنطنیه همراه برادر خود مسلمه تهیه نموده سبب این بود که\nپادشاه روم فوت گردیده انرا در سبحان مردن ملک را به سلیمان خبر داده ضامن\nفتح روم شده بود لهذا آن لشکری بتجویز جمعیت مسلمه برادر خود به جانب قسطنطنیه\nمتوجه ساخت چون نزدیکشند مسلمه لشکریان را به برداشتن هر سواری دو رطل طعام\nبه فتراک خود امر نمود چون به قسطنطنیه رسیدند غله را انداختند مانند کوه غله بلند شد\nبه مسلمانان گفت که غله مارا گشت و از چوب برای خود خانه بسازید زمین را هم را"}
{"book": "adl1163", "page": 235, "text": "فتوحات اسلامی (۲۲۲) محاصره قسطنطنیه\n\nغارت نمایند باقی غله ها را بنحود ذخیره نمایند در انجا زمستان گذرا نیده\nکشت کردند چون تابستان شد غله های شان باقی ماند زیرا از سرزمین\nروم آنچه بدست شان آمد غارت کرده نفقه میکردند مسلمه بن عبدالملک\nبا چند نفر از اعیان خود قاهر روم را منزلگاه ساختند اهل روم بجانب\nمسلمه کس فرستاده بر هر سر از نفوس خود دیناری را قبولدار شدند مسلمه را\nاین سخن پسند نیامد اهل روم به الیون گفتند و عهد دادند انیکه اگر\nمسلمانان را از ما گردانیدی ترا ملک خود مقرر میکنیم الیون نزد مسلمه بن\nعبدالملک آمده گفت اهل روم دانسته اند که تابایشان مقابله نمی کنی\nو مادامیکه طعام نزد شما موجود باشد ایشان را مهلت میدهی پس اگر طعام ها را\nبسوزانی آن ها ناچار شده جزیه را خود میدهند مسلمه در سوختن طعام ها\nامرکرد الیون طعامها را سوخت ایشان را فریبی داده ازین سبب اهل روم\nقوت یافته مسلمانان را قریب بهلاکت رسانیدند و خود بر حال سابق خود قائم\nماندند سلیمان در سنه نود و نه وفات کرد بروقتی گفته اند که الیون\nباین قسم مسلمه را فریب داد که مقدار آذوقه یکشبه را با خود برداشته داخل روم\nشوند تا انیکه تصدیق نمایند که امر الیون و مسلمه یکیست در امان دادن و بیرون\nشدن از بلاد شان باقی طعام را نگذارند الیون در شب کشتیها و مردان را\nمهیا کرده انچه طعامیکه بود شب بار کرده از دریا عبور داده داخل روم کرد چون\nصبح شد الیون به مجار به برآمد مسلمه را چنان فریبی داد اگر زنی چنین فریب\nخوردی بروی عار بودی لشکریان را احوال رسید که هیچ لشکری را نرسیده\nبود تا انیکه خوف می نمود مرد یکه تنها از لشکر برآید از گرسنگی چهار پایان\nومال ها بار کش و پوسته ها و ریشه های درخت و برگ ها را خوردند درین زمان\nسلیمان بدابق بود چون زمستان رسید قدرت بامدادشان نیافت\nتا انیکه فوت گردید چون بیعت به عمر بن عبدالعزیز گردید عمر بن عبدالعزیز\nمکتوب به مسلمه فرستاده او را با تابعان او امر باز گشتن داد اسپان سره و خوراکه\nبسیار باستقبال شان فرستاد و مردم را بر معاونت شان تحریص نمود در سنه\nنود و نه ایشان باز گردیدند در سنه یکصد یک محمد بن مروان و عمر بن عبدالعزیز\nفوت گردیدند یزید بن عبدالملک بیعت کرده شد در مدت خلافت وی همان محاربه\nکه بین یزید بن مهلب و او واقع گردید دیگر محاربه نشد ."}
{"book": "adl1163", "page": 236, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۲۳)\nذکر غزوه ترک\n\nذکر غزوه ترک\nدر سنه یکصد و دو بعد کشتن یزید بن مهلب عامل ساخت بر عراق و خراسان یزید بن عبدالملک\nبرادر خود مسلمه بن عبدالملک را و مسلمه عامل ساخت سعید که ملقب به خذینه بود\nیعنی خوانه پرورده زیرا که وی مردی نرم طبیعت و در چت پرورده بود آن سعید\nبن عبدالعزیز بن الحارث بن الحکم بن ابی العاص جَد آن حارث برادر مروان\nبن الحکم بود مردم بدیر ضعیف دانسته خذینه نامیدند ترکان به طمع افتاده خاقان\nایشان بالجمع نموده متوجه صغد نمود ترک دران وقت صاحب شوکت بودند رفته\nتا اینکه به قصر باهلی فرود آمدند قصر را محاصره کرده مسلمانانی را که در صغد بودند درین\nقصر اهل صد خانه از مسلمانان بودند همراه ذریه پای خود برسیمند عثمان\nبن عبدالله بن مطرف بن الشخیر که سعید خذینه ویرا عامل گردانیده مقرر بود\nمسلمانان از وی مدد خواسته بوی نوشتند و ترسیدند نییکه مد دایشان\nدیر خواهد رسید صلح نمودند ترکان را بر چهل هزار و هفده مرد که گروی بند\nعثمان مردمان را جمع کرد چهار هزار همراه مسیب بن بشر ریاحی از تمامی قبایل حاضر\nشدند بعد از ان مسیب برای شان گفت کسیکه اراده غزا و صبر نمودن برمرگ را\nدارد پیش شود ازین سخن هزار نفر پس گردیدند بعد از یکفرسخ باز سخن خود را\nعود نمود هزار دیگر رجعت کردند بعد از دیگر فرسخ سوم بار کلام خود را تکرار کرد\nهزار نفر دیگر گوشه گرفتند چون دو فرسخی به دشمن نزدیک شدند بعضی از دهقانان\nویر اخبر داد باینکه باقی قوم را ملکی کان آمده با ملک بقلانان بیعت نمودند گرسن\nو پینگه من با سیصد و نفر جنگی با شمایم و سر این حال مسلمانان باخبرم تا اینکه مسلمانان بپترکان مصالحه\nنموده هفده نفر گروی دادند چون رفتن شمار ا بسوی شان ترکان شنیدند گروی ها را کشته\nفردا وعده مقاتله شان فتح نمودن قصر باهلی که در انجا صد خانه اهل بیت مسلمان است\nشبها چون مسیب اشند دو نفر مرد مجمی و عربی را بسوی قصر مذکور حته آوردن خبر فرستاد تنها تا\nتاریک شده در حالیکه بزرگان آبی بگرد قصر جاری کرده بودند تا اینکه کسی بقصر نرسد رسولان\nنزدیک قصر شد در بان برایشان آواز نمود بوی گفتند سکوت نمائی فلانی را که از مسلمانان قصرت\nبخوان او را خواند آن را به نزدیک شدن لشکر عثمان خبر داد و ویرا سوال نمودند که آیا فردا پیوان\nکه از مقاتله سر باز زنید تا لشکر برسد آن شخص فرمود که مایان در معرض موتیم و اجماع نمودیم\nبر تقدیم نمودن زنان خود را بر مرگ پیش از خود تا اینکه فردا تامی به میریم چون شیدند بوی\nمسیب بازگشته و یر اخبر دادند بعد از ان مسیب بکسان که با و بود گفت که من حرکت"}
{"book": "adl1163", "page": 237, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۲۴)\nغزوه ترک\nکنده ام بسوی شمنان که قصر را محاصره نمودند کسیکه میخواهد با من برود برود از وی کسی\nجدا شده بموت بادی بیعت نمودند چون صبح کرد سیر نمودند قصری بواسطه آبی که ترکان جادی\nکرده بودند محکم تر شده بود چون در موضعیکه بین ایشان و ترکان نیم فرسخ مانده بود نزول\nکردند اجماع بر شبیخون کردند چون شبی اصحاب محمد را بر صبر نمودن امر نموده نیز بخواب\nتیر کرده گفت باید خصلت شما این باشد که یا محمد گوئید و گر بخیه را از پی نروید و چهار پا\nشان را گرفته پی نمانید چون در ایشان می گردد بر ایشان سخت تر از شما می آید\nو خواهیم جمع باشید که شایان کم نیستید زیرا که بقصد شمشیر یک مرتبه در شکری زده میشود\nمگر نیکه پست میگردیم ایشان را اگر چه اهل آن بسیار باشند چون بایشان نزدیک شدند\nتکبیر گفتند و آن در وقت سحر بود ترکان بشورش آمدند ایشان را مسلمانان خلط شدند\nو داب را پی نمودند سیب پیاده گردیده با مردان که با او بودند مقاتله شدیدی نمودند\nتا اینکه گویند دست راست یکی از مسلمانان قطع شد شمشیر را بدست چپ خود گرفت\nآن نیز قطع کردید شرع نمود بدفع کردن با اینکه شهید گردید بسیاری را از ترکان و برای\nاز بزرگان شان کشتند بعد ترکان شکست خورده منادی سیب ندا کرد که تعقیب شان\nنه نمائید بطرف قصر متوجه شده چقمه ربانی داد بی کسانیکه در قصرند از مسلمانان دستی نیام\nبردارید کسانیکه در قصراند باید از متاع شان غیر از آب چیزی ندارید کسانیکه از نایان نمی توانند\nیا مرد ضعیف را که قدرت رفتن نداشته باشد خالصه سه بردارد مزدی بدهد ۴\nو کسیکه ابا نماید مزدی را چهل در هم میدهم و اگر در قصر کسی از اهل معابده شما هم بود\nو برابردارید بعد از ان آمدند قصر را برداشتند کسانیکه بودی بودند و بیرون کردند\nو بسوی سمرقند رفتند چون ترکان فردا بازگشتند در قصر کسی اندیدند کشته گان خود را\nیافته گفتند کسانیکه دیروز ما را آمدند از انسان نبودند بعضی از کسانیکه در قصراند بودین\nگفتند که چون با ما برابر شدند گمان کردیم که قیامت برپاشد از شنیدن همین قوم و واقع شدند\nشمشیرها و آواز هایشان، در همین سنه غزا کرد عمر بن ہبیره روم را از جانب آرمینه و عرضیکور مین را والی شداست\nبر عراق در جزیره بود طایفه روم شکست خورده خلق بسیاری از ایشان را اسیر گرفت بتفصد نفر اسیر شتات\nدر همین سنه غزا نمود عباس بن الولید عبدالملک روم را و لسره را فتح کرد.\nذکر غزوه صغد\nدر همین سنه سعید خوزینه از در عبور نموده اهالی صغد را غزا کرد که آنها عهد شکنی کرده ترک و اسلامیا معاهدی\nبعد ازان مسلمانان برای سعید گفتند که توتن پروری را اختیار کرده جهاد و غزا را فراموش کردند\nو حال اینکه ترک با دست اہل صغد دست قتل و غارت را بر مسلمانان دراز کرده است سعید را\nاین سخن بمیعت آورده عازم صغد شد چون از نهر گذشت بربین او طایفه از اهل صغد و ترک طلاق\nشد بایشان محاربه نمود چون فاتحه ترک شکست خورده سعید گفت تعقیب ایشان کینایید همین ستاره پیما فرمود پادشاه اسلام ام\nکه از ایشان مال میگیرید و در قتل شان همان مال ضایع میشود و در روایت آمده است که"}
{"book": "adl1163", "page": 238, "text": "فتوحات اسلامی (۲۲۵) ذکر غزوه صغد\n\nایشان باغ با دشاه اسلام اند که از ایشان فائده میگیرد چون شکست خوردند قصد تباهی شما را\nنمیکنند ای اهل عراق کل کنید آنچه خلفای مسلمانان با شما معامله میکردند تا زمانیکه مقابله میکردید بمقام\nقایم میبودند و چون شکست میخوردید بگرفتن جز به اکتفا مینمودند پس از ان مسلمانان در وادی\nکه در بین ان (امرح) بود متفرق سیر فشند و بعضی پیش مقدم بودند و ترک ها در اخر وادی کمین بود\nچون وادی مذکور را قطع نمودند ترک ها کمین کرده برایشان حمله آوردند چون سپر و پراکنده بود\nرو بعقب آورده خود ها را بایکد یگر ملحق ساخته باتفاق امیر رو شمن حمله آوردند بفضل و عنایت\nخداوندی ایشانرا هزیمت فاحش دادند عادت سعید چنان بود که هر لشکر برا که بدعوی ـ\nمیفرستاد و اسیر و مال می آوردند اسیر را رها نموده لشکر برا سرزنش میکرد این امر بر مسلمانان\nگران آمد و سعید را بیدل گمان کرده در غزلش کوشیدند در سنه یکصد و ثلثه معزول شد بعوض\nسعید حرشی به امارت مقرر شد (حرشی به های بی نقطه و شین نقطه دار از بنی الحریش بن کعب بن ربیعه\nبن عامر بن صعصع است) نسین بن قیس عم بلخ بن ابی مصر میرسد در سنه ۱۰۳ عباس این ولید با\nرومیان محاربه کرد شهر دلسه را فتح نمود.\nذکر واقعه که در حین شی صغد واقع شد\nچون سعید حرشی بخراسان آمد و مسلمانان از محاربه دشمن مایوس آمده بودند بر منبر نشسته بعد از حمدو\nثنا مردم را بمیل بر جهاد داد و گفت که شما بر کثرت نفوس و شمشیر و نیزه مقابله نمی کنید بلکه به نصرت و\nعزت که خدایتعالی با سلام داده است بمقاتله میکنید پس بگوئید که ولا حول ولا قوت الا بالله\nیعنی نیست باز ایستادن از جهاد و دیگر عبادات و نه قوتست بجهاد و غیره مگر بتوفیق خدایتعالی\nچون اهل صغد از آمدن حرشی خبر شدند ترسیدند از سبب اینکه در جنگ کردن حذیفه معاون ترکهما\nشده بودند و توسای شاش بقصد بر قرار نمودند بادشاه شان گفت که فرار نشوید بلکه بروید سرد امیر را\nخراج سنه گذشته و بر عهده گیرید خراج سالهای آینده را و عهد کنید و بگوئید که مو عهد اگر میپو؟\nهمراه تو در محاربه ها معاونت می کنیم و اراضی و اباء میگیریم تو به کنید از کارهای گذشته خود و بیر آ\nاو گروی ها بدهید در این خصوص گفته میترسیم که راضی نشود و این عهد را از مایان قبول نموده کذب\nپندارد میرویم بسوی نجده پناه میبریم به ملک او و میفرستیم او را بسوی امیر که شفاعت کند\nتا از تقصیر مایان در گذرد و عهد میکنیم با او که من بعد از مایان کار صادر نشود که خلاف خواهش میر\nملک گفت که من هم یکی باز شما می باشم آنچه صلاح دید من بود گفتم باقی خود مختارید ایشان\nبمشوره ملک خود عمل نه نموده به نجده رفتند و بسوی ملک فرغانه کس فرستادند و سوال کردند\nاینکه امیر را از ایشان منع کند و ایشانرا در شهر خود جای دهد چون خواست که چنین کند ماهیان\nگفت که این گروه شیاطین ا در شهر خود راه مده لکرتپه را از فراء برایشان خالی کن تا در ان ساکن\n\nصغد به با د مهمله است و گاهی\nمهمد نیز آمده هست قریبیست\nبیبکد درخت واقع غربی\nبخارا در مخشب سمرقندی\nعالا مشهور به اقاتای بزرگ\nمیباشند ۱۲ مترجم"}
{"book": "adl1163", "page": 239, "text": "فتوحات اسلامی (۲۲۶) ذکر غزوه صغد\n\nآخوند پرسید ستاد شخصی را که سوال کند از ایشان که کدام در را خواهش دارید که جهته شما خالی کنیم تو سو\nکنید جهته خالی نمودن جزیه بر ایشان چهل وزه حملت را بمعنی گفته اند بیست روزه ایشان\nاین امر را قبول نموده شعیب و عصام بن عبدالر مابلی را خواهش کردند شعیب مذکور بر ایشان گفت که\nتا مدت مذکور نگذرد و شما داخل نشوید بر مایان حتی جوار و معاونت ندارید و اگر پیش از داخل شدن\nشما در آنجا پیش شد بر ما حق معاونت ندارید قبول نموده قصد دخول شعب انمودند امیر از این اسر\nخبر شدی جر شیعه شتابی کرده پیش از دخول شان بشعب همراه شان مقاتله نمود اهل صغد خندق راحفر\nنموده از خاک خاشاک پوشیده بودند که اگر مسلمانان اراده محاربه شانرا داشته باشند در این خیابان\nافتاده هلاک شوند بعد از آن رو بمحاربه نمودند چون شعیب فخرو ند راه را گم کرده از قضای خداوند عی\nجل شانه در ان خندق در افتادند بعد از ان مسلمانان ایشانرا محاصره نموده منجنیق در اطراف شان\nایستاده کردند درین حین اهل صغد از ملک فرغانه مدد طلبیدند او بجواب شان گفت که معاونت من\nمشروط بگذشتن مدت مذکور است پیش از گذشتن مدت از من معاونت طلب نکنید چون ناامید\nشدند مطالبه صلح را از امیر مسلمانان نمودند بر اینکه اسیرهای مسلمانان را رها کنند و خراج که مقررشان\nبدهند و بخشنده کسی از ایشان رفت و آمد نکنند و جور و جفا دل نکنند کسی او اگر این کارها از ایشان\nصادر شود ریختن خون شان حلال باشد امیر مسلمانان صلح را قبول نمود و گروه از خجنده برآمده در سمر\nداخل شدند چون جهبر رسیده بود به حرشی که ایشان یکهزار اسیران مسلمانان کشته بودند قاتل آنرا\nمعلوم کرده قصاص نمود پس از ان بعضی از روسا ترسیده بالخری خود عهد را شکست و بسوی مسلمانان\nآوردند بعضی از مسلمانانرا به شهادت رسانیده داخل عسکر شدند و صف عسکر را برکند ساخته شترت\nبا به ثابت بن عثمان سید ثابت آنرا بقتل رسانید و اهل صغد یکصد و پنجاه نفر پیر را که از مسلمانان\nدر نزدشان بود بقتل رسانیدند چون امیر ازین امر خبر شد فرمود تا تجار را از صغد بیرون نموده\nتمامی اہل صغد را بقتل رسانیدند و اہل صغد سه ہزار کس بودند و بروایت دیگر هفت هزار کس بودند\nهمراه شان اسباب جنگ بنمود فقط بچوب مقاتله میکردند تا رجال شان مقتول داواد و اموال شان\nغنیمت مسلمانان شد و گرفتند از مال ایشان چیز یرا که خواهش داشتند امیر مسلمانان فتح صغد را\nبسوی یزید بن عبدالملک فرستاد ولشکری اندک را بسوی قلعه که گرداگرد آن وادی مغد بود فرستاد\nچون مقدار یک فرسنگ رفتند بآن قلعه رسیدند مقاتله نموده ایشانرا شکست داده ایشانرا\nمحاصره نمودند چون ناچار شدند طالب صلح گردیدند به اینطریق که عیال واولاد شان بامان باشند قلیه\nتسلیم نمایند امیر این امر را قبول فرموده بسوی قلعه جهته قبض نمودن اموال نفری فرستاده ایشانرا\nقبض نموده تقسیم نمودند پس حرشی بسوی کش رفته بدون مقاتله مصالحه نمودند بادادن ده هزار سر\nنفرین سیار را به قبض کردن بدل المصالحه مامور گردانید چون میرسیدند که در صنف معلمین بسیاری است\n\nسریان این حرف"}
{"book": "adl1163", "page": 240, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۲۷)\nذکر غزوه خزر\n\nسربان بن حریت را که رفیق ملک سلف بود روانه آنصوب کرد چون بآمد و ملک را انکا رو نوات\nامیر و غلبه مسلمانان خبر داد ملک ترسیده گفت برای من چه مشوره میدهی سربال گفت صلاح کار تو\nآنست که در امان امیر درائی و با وی محاربه نکنی ملک گفت تابعان خود را چه کنم سربال گفت ایشانرا\nنیز داخل بلخ گردان ملک این خبر را قبول نموده همراه تابعان خود داخل امان شدند بعده شجر\nدر شهر بابل داخل شد و ملک را بقتل رسانیده بدار کشید با وجود امان این واقعات در سنه ۱۰۴\nواقع شد در همین سال سعید حرشی از حکومت خراسان معزول شده بعوضش سلم بن حید کلابی حاکم\nخراسان گردید .\n\nذکر غزوه مسلمانان برشهرهای خزر و ظفر یافتن اهل خزر برایشان\nدر همین سال لشکر مسلمانان همراه امیر خود و ثبیت بهرانی اهل خزر رسیدند اهل خزر که طائفة\nترکان اند جمع آوری نموده باتفاق طایفه قپچاق و دیگر طوایف ترک جمع کثیری شدند و\nدر موضع که آنرا بلنج انجاره می نامیدند با مسلمانان طلاقی شده مقاتله شدیدی در بین شان\nواقع شد و نفری بسیاری از مسلمانان بخلعت شهادت سرافراز گردید ترک ها گردشانرا\nگرفته مالهایشانرا غارت کردند چون خبر من هزیمت ثبیت نزد یزید پسر عبدالملک که در شام بود\nآمدند یزید ایشانرا سرزنش کرد ثبیت گفت آئی امیر مسلمانان درین غزوه من عامل نشدم از طاقت\nدشمن ترسیدم چنانچه سوار را بسوار پیاده را بپیاده مقابل گردانیدم محاربه میکردیم تا تیره بائو شمشیر\nشکسته گردید لیکن آنچه خداوند جل علی اراده داشت جاری گردید .\n\nذکر غزوه دیگر در خزر\nاهل خزر از شکست مسلمانان در طمع خام افتاد ه بعزم قتال و تسخیر عسکر مشغول شدند بعد از ان یزید\nبن عبدالملک جراح بن عبداله حکمی را برار مینه والی نمود لشکر بسیار بر اهما و ساخته سوی آنصوب\nفرستاد جراح مذکور با نفری خود رو به غزائی خزر آورد چون اهل خزر این خبر را شنیدند همه شان بجوع\nبآب طالواب کردند چون جراح در برزعه بخند روز استراحت کرد پسر ازان روی سویی در نهاده وانه\nنهر کزر درگذشت چون خبر شد که بعضی از همراهان او که از اهل عمان کوهستان ها بودند اخبار لشکر را\nیومیه ملک خزر میفرستند منادی را امر فرمود تا ندا کند که بدانید و آگاه باشید که امیر بالشکر بخی فردا\nدرین موضع استراحت میکنند باید خوجی را فراوان داشته باشید این خبر را نیز برای ملک مذکور\nنوشته و مژده دادند که توهم چند روز استراحت نموده حرکت نه نمای چون شب شد امر کرد جراح عسکر\nخود را که بار نکنند و شتابند بسوی خزر همان شب کوشش کردند تا بشهر باب الابواب رسیدند در حین غفلت\nخزر داخل مدینه شدند از اهل خزر کسی را در شهر نیافتند فقر برا جهته غارت در اطراف فرستاد چون جمع\nمال بسیار آورده داخل شهر شدند اهل خزر با ملک خود سوی شان آمده در نهر ران با یکدیگر\n\nمصلح\nمسلمانان بچه جهت شمشیر\nها ضعیف شده بود در غزوہ\nران شکست بچه علت\nوزنجان ۱۲ ستمبر"}
{"book": "adl1163", "page": 241, "text": "فتوحات اسلامی (۲۲۸) ذکر فتح بلنجر\n\nتلاقی شده محاربه شدید نمودند ایشانرا گریزانده بعقب شان رفته میکشند و اسیر میگرفتند چنانچه\nنفری بسیار پر از ایشان بقتل رسانیدند و تمامی مالهایشانرا غنیمت گرفته پس از آنجا حرکت کرده\nرسیدند بقلعه که انرا حصین می نامیدند اهل آن قلعه با چیزی از مال بومی خود از قلعه برزو آمده امان\nطلبیدند امیر ایشانرا امان داد و بدیگر مواضع نقل کرد بعد از ان بقلعه بوغند رفته شش روز\nدر آنجا اقامت نموده با اهل قلعه خیل مقاتله شدید کرده تا انکه طلب امان نمودند ایشانرا نیز امان\nداده و قلعه شانرا تسلیم شدند و اهل انرا بدیگر جای نقل دادند .\nذکر فتح بلنجر\nبعد از ان سبراج بسوی بلنجر که مشهورترین شهر با غیلان بود آمده در آنجا نازل گردید انشان بم\nصد گرد و نزا با یکه گر بسته و اطراف شهر خود کردانیده چقد تا مسلمانان از دخول بمنع شوند و چونا\nگردون با قتال اپرسلمانان شتابر نمود بعد از ان سی هزار از ایشان نشسته عهد کردند که تا دم مری\nروی نگردان نشوند پس غلامت های شمشیرهای خود را شکست اندستی یکدیگر حلقه آور دند رفته رفته\nخود را بر دو بها نزدیک گردانیدند و کفار کوشش کرده بحدی تیر میزدند که از کثرت تیر با مانند ابرا\nبر مسلمانها سایه افتاده بود با وجود این دگر دان نشده خود را بگر دونهار سانده نیر و بازوی اسلام\nگردون با را قطع نموده کشیدند تا همه کرد و نها دستگیر شدند بعد از ان آتش محاربه مشتعل گردید بدر\nکه نزدیک بود کرد لها ایشان از دهمانشان بیرون آید مسلمانان غلبه نمودند و شهر را متصرف\nشده غنیمت بسیار گرفتند بنحو یکه بر سوار را سه صد طلا رسید نفری شان سمی و و پاسخی سبنرا\nکوسن و پس از ان جراح صاحب بلنجر را حاضر نموده مالی با بل قلعه طر ابومی اپس داده اور احترم\nمقرر نمود که خبر کفار را بمسلمانان برساند بعد از ان رفت بسوی قلعه البونبدر و در آنجا\nچیلمزار خانه ترک سکونت داشت و ایشان بدادن مال مصالحه نمودند بعد ترکها و\nتر کمانها جمع آوری نموده سر راه مسلمانانرا گرفتند این خبر را صاحب بلنجر بجراح رسانیده\nجراح با مسلمانان بزودی اپس کشته خود را بقر به ملی رسانیدند چون وقت زمستان درآمد\nمسلمانان در انحا مقیم شدند پس سبراح کوایف فتح را به یزید بن عبدالملک نوشت\nاز جمع آوری ترک و ترکمانها نیز برایش آکاهی داده و خواهش دمت و یزید را این سخن قبول\nافتاده بجواش نوشت که مطمئن باش که برای تو بزودی مدد میر سد چون اجل یزید نزدیک\nشده بود پیش از فرستادن مدد در سنه یکصد و پنج فوت شده مردمان به برادرش هشام بن الملکه\nبیعت نمودند و او برای جراح نوشت که در کار خود مقرری و قریب است که برای تو مدد\nبرسد پس از ان مدد فرستا د باندازه که قوت براحی سبراح حاصل شده همراه اهل الان محاربه\nدر سنه یکصد و شش د ائلی لانرا مغلوب کرده جزیه را قبولدار شده و از مدد سنه یکصد و هفت\nهشام"}
{"book": "adl1163", "page": 242, "text": "فتوحات اسلامی (۲۲۹) ذکر فتح بلنجر\n\nهشام جراح را معزول ساخته براه خود مسلم را والی ارمینیه نمود و ثانیا در سنه یکصد و یازده برادر خود\nرا ارمینیه خواسته جراح را واپس مقرر نمود جراح وارمینیه رسیده شهر های خزر را از جانب تفلیس منزل\nشده مدینه بیضا را فتح کرد و صحیح و سالم بازگشت بعد خزر جمع آوری کرده نقدی بسیار بر اورد داشته\nبلاد اسلام را و از طرف لان داخل شد جراح با کسانیکه از شامیان با او بودند بایشان تلاقی\nشد چون نقدی ترک بسیار بود محاربه شدیدی با سحخت ترین محاربه که مردم دیده باشند واقع\nشد جراح رحمه الله علیه با رفقای خود که در مرج و اردبیل با او بود بشهادت رسید جراح در وقت برون\nشدن بیغر ا برادر خود حجاج بن عبداله را خلیفه خود ساخته بود چون بسباع کشته شد خزر طمع نمود\nدر شهر ها تا نزدیک موصل پیشقدمی نمودند و کار بر مسلمانان استوار و بزرگی گردید چون جراح شخصی\nفاضل و خیرخواه بود و اول عامل های عمران عبد العزیز بود شقر ا بر ایش شبیه ها ساختند این\nخبر بسمع هشام رسید اضطرابی عظیم نمود و در باب دفع مخالفین با بزرگان و نزدیکان خود مشوره\nکرد و از ایشان پرسید که کدام کس را به محاربه ترکها روانه کنم بعد از استشاره قرعه اختیار بنمود بستان\nحرثی افتاد هشام سعید را خواست گفت که برایم خبر رسیده که جراح از محاربه کفار گوشه گرفته سعید گفت\nچنانست که گفتی ای امیر مسلمانان بسباع خداشناس است هرگز از محاربه کفار روگردان نمیشود\nپس صد هزار در هم بر و بخشیده گفت چه خواهش داری از اسباب جہاد گفت مرا بفرست ہمراہ چهل اسب\nوالی بفرست بوی من هر روز چهل مرد و بفرست سفارش چا بر یک از امیران لشکر خود تا معاونت\nکنند مرا بعد هر چه متملق بود هشام مبذول داشت. سعید حرشی با گذره تمام از شام پرون آمده بهر شهر\nکه میرسید محاربین متشهر امرش را اجابت کرده ہمراہش میشدند تا رسید بشهر ارزن و طلاقی شد جمعی را\nاز رفقان بسباع که اندوه گین بودند چون گریه کنان احوالات شهادت جراح را و مشقتها رنج در این\nنمودند سعید را رحم آمد و برایشان خرجی داده با خود مصاحب و همراه کرد و در اینجاه با هر کدام از\nرفقای بسباع که طلاقی میشد باز گردانیده با خود همراه میکرد تا اده خلاط را که آن سرباز زده کان بودنی\nانہا محصور نموده بعد فتح کرد و غنیمت تارا بین احقاقی که تقسیم کرد بعد از ان رفته رفته بهر قلعه و شهر\nکه میرسید بفضل خدا وند جل جلاله فتح مینمود تا رسید به برزعه و نازل شد در آنجا چون خبر شد که پسر حاقان\nدر آذر بایجان حل و غاره میدارد و شهر و زنان را محاصره دارد ترسید که مبادا مسلمانان سئل\nشده و شهر را تسلیم نمایند یکی از غزیبهای خود را طلبیده گفت که میتوانی خود را بخدایتعالی بخشید و رباب این\nشهر و زنان رفته بکوئی کہ ای مسلمانان مردانه باشید شهر را تسلیم نسازید که اینک برایشا مدد میرسید\nآن مرد دلیر بکمال بر دل سوی ورثان روان شد در بین راه جمعی از ترکان او را گرفته کیفیت را پرسیدم\nگفت سردار لشکر عرب مرا فرستاده تا خبر او را باہل ورثان برسانم آن بدبختان بی خرد گفتند\nکه اگر خلاصی خویش را میخواهی بر پایان قلعه رفته با ہالی آن بوی کہ بیہودہ زحمت بکشید و حصار را\n\nتخلیس شہر ضعیف است و له\n\nاز بلاد ارمینیه\n\nمملکتی از بلاد روم شهر سار دابله\n\nدر میان ارمنیه و آذر بایجان\n\nرویی آذر بایجان است ۱۲ م"}
{"book": "adl1163", "page": 243, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۳۰ ) ذکر غزوه لنجر\n\nبسپارید که مدد شما دور است شخص سخن شانرا قبول نموده رفت تا دروازه ورتان نزدیک شد تمام\nکه آوازه ش را بشنیدند آواز برکشیده گفت من داعی شما سید نخشبم بلی تو فلان میباشی گفت بلی کو\nباد شما را که سعید بن عثمان حرشی با سپاه فراوان در فلان موضع می باشد درین دو روز بد و شما میرسد بو شما\nامر میکند به محافظه شهر مسلمانان اوازهای خود را ته کسر مالا کردند ترکها آن مسلمانرا پاره پاره کرده\nبشهادت رسانیدند و از اطراف ورتان کوچیدند چون حرشی با لشکری خود آمد هیچکس از ترکها را\nندید بعد تعقیب شانرا نموده رفته رفته تا اردبیل رسیدند چون از انجا نیز کوچیده بود مصادف نشان\nنشده به ارجوان نازل گردیدند درین اثنا سر خنک سواری در پیش سعید آمده بر وی سلام کرد\nسعید جواب سلام او را داد و پرسید که تو چه کسی گفت یکی از بندگان خدایم ای سعید اگر طالب غزا\nو غنیمت می باشی خبر که ده هزار کس از اهل خزر با چهار مسلمان اسیر در فلان موضع که بعد ش دو\nفرسنگ است فرود آمده اند سعید فرمود تا ندا کردند که هر کس که کامل سلاح است با امیر همراه\nشود و دیگران به لشکرگاه باشند چهار هزار کس مستعد کامل سلاح با سعید در شب روان شده بآخر\nشب بایشان نزدیک شدند سعید لشکر را چهار تقسم نمود و از چهار طرف شبیخون زده تیغ را بر\nایشان نهاد هنوز صبح طلوع نکرده بود که تمامی ایشانرا بقتل رسانید مگر یک شخص که از چنگ جای\nسلامت گریخت بعد از ان حرشی اسیرهای مسلمانرا رها نموده با دوده با خود همراه کرده سوی ارجوان\nآمد هنوز در انجا قرار نیافته بود با زمان سر خنک سوار آمد باد سلام کرد و گفت اینک لشکری از اهل\nخزر با مال کثیر از مسلمانان همراه عیال و اولاد جراح ابن عبدالله رحمة الله علیه بولایت بقیج دمیر و نداگر\nآهنگ ایشان میکنید وقت است سعید سپاه خود را جمع آوری کرده متوجه مخالفان شده ناگا\nبر ایشان حمله آور دکه هیچ آگاه نشدند اکثر شانرا بقتل رسانیده اموال مسلمانان واهل و عیال\nجراح را رهائی داده بایشان نوازشها نموده همراه خود سوی باجروان برد چون بمبر ملک حزریان ازین\nقضیه مطلع شد جهان وی تنک و تاریک شده لشکری خود را ببی غیرتی سرزنش نمود ایشان همیت\nجاهلیت گرفته مشوره بجمع آوری لشکر دادند پر آنمتاج بمجرد و روی باشتقام سعید آور دپس سعید\nلشکر و حو در ا جمع آوری نموده جانب بیر تلک سوق داده در ارض مذکور با یکدیگر ملاقی شدند و محاربه\nشدیدی نمودند چون مسلمانان اندکی سبست شدند قصد بر گشتن نائودند سعید حاضر شد و ایشانرا با\nبصیر و ثبات فرمود و ثانیا بطرف دشمن سوق داد مسلمین بمجرد ملاقات با دشمن حمله آوردند درین حین که\nامیران مسلمانان که در نزد خرزریان مجذو فز یاد نموده تکبیر و تهلیل و دعا هم آواز شدند این عرصه مسلمانان\nبغیرت مروت آورده گریه کنان بقتال ابا یال خزریان پیش از پیش کوششید ایشانرا شکست دادند و تا\nهزارس تعقیب شان رفتند بعد از رهائی اسیرهای مسلمانان تمامی مالهای دشمن را گرفته سوی باجروان آمدندیه\nپسر ملک خرزریان با لشکریان که با و همراه بودند و اپس گردیده روی بقتال آوردند چون نهر بلقان رسید\n\nابی\n\nاردبیل از شهرهای مشهور\nآذر بایجان است سدوم\nپر از نظر منر لیست از نواحی خمیران\nمضافات خزران از قسمت\nاولی ارمنیه ۱۲ مجيم"}
{"book": "adl1163", "page": 244, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۳۱)\nذکر غزا، سعید با ترکان\n\nهرشی از این امر خبر شده همراه لشکری خود واپس گردید در ان موضع با خزریا ان تلاقی شده بآواز بلند الله مجله\nفرمود مسلمانان چون شیرغران حمله لواتی آوردند وصفهای لشکر دشمن را می شکست اندند درین روز خریان صر\nعظیم نمودند لیکن چون مسلما نا نرا نصرت و تقویت خداوندی با، دگار بود ایشانرا کرسی نمانده جمع کثیر را\nمقتول سازیدند واکثر یشان در نهر مذکو رغرق شد پس اسیر و غنیمتهای بسیار جمع کرده در باجروان والیس\nآمد و بعد آن غنیمت را تقسیم نموده خمسش را نزد هشام بن عبدالملک فرستاد واز فتوح مذکور او را مطلع سات\nو او خط شکریه بجانب مرشی فرستاد چون در باجروان خط مذکور رسید در ان نوشته دید که عوض تو مسلم\nبرادر خود را بتولیت ارمینیه و آذر بایجان مقرر فرمودم و ترا لازم که عازم هیولا شوی پس ملمه شهوارا\nطی نموده در زمستان شدید بترکیه رسید تا اینکه شهر با را مد بنبالغ دگزاشت و د رسنه یکصد و سیزده\nمسلم لشکری خود را حصه به حصه ساخته بهر حصه نامردی شهر از شهر های خاقان نموده جهه محاربه فرستاه\nپس بفضل خداوندی قلعه ها و شهرهای بسیار فتح نمود اکثر اهالی شانرا مقتول و اسیر گردانید و و شهرهای شانرا\nاتش زده میرفت تا از پشت کوه های تلج برآمده اهل خاقانرا بقتل رسانید چون مسلم از بلجر در گذشت\nخبر شد که خزریان بار دیگر طوایف روم مقاتله مسلمانان جمع آوری کرده اند بعد که کار شاره شانو اعدا\nمیداند پس مشعله ها افروخته خیمه ومسکین های خود را ترک کرده فرار را برقرار اختیار کردارین وقت که\nضعفا و پیر و مقدم و جوانها، و خرد ومترله سر رفته تا بکمال فروماند، کی در باب الدبواب بآخر رسش رسیدم\nدرین بین هشام برادر خود ر اثانیا از ار مینیه معزول و بعوضش مروان بن محمد را والی گردانید فتوحات و کار\nروائیهائی که مروان نموده است انشا، اله تعالی بیان کرده خواهد شد چون این فتوحات که با یکدیگر\nمناسبت داشت ا رسینی که همه در ارمینیه و آذر بایجان واقع شده بود تاسنه یکصد و سیزده پیایی بیان\nکرده شد و الحال رجوع میشود بغزوات که در غیر ارمینیه وآذر بایجان از سنه یکصد و پنج تا سنه یکصد و سیزه\nواقع شده است پس میگویم که د رسنه یکصد و پنج سعید بن عبد الملک شحینا بگزار مر و جنگی با جان درم\nفرستاده کامیاب نگردیدند و در سنه یکصد و چهار مسلم بن سعید کلابی عوض حرشی بتولیت خراسان\nمقرر گردید و در سنه یکصد و پنج همراه ترکها بما وراء النهر محار به نموده فتحیاب نه شد و بازگشت در طایفر تری\nتا بچون متعاقب شان با و پس عبد لربن زہیر با چند سواره و حصه لشکر ایستاده محار به میکرد با مسلمانان\nاز مجون بسلامت گذشتند و در همین سال نیز مسلم با اهل اقشیر محاربه نمود ایشان با دادن شهزار سر\nمصالحه نمو دند و قلعه را نیز تسلیم کردند و در همین ساله یکصد و پنج مروان بن محمد غزا، صاییه یعنی اکرده\nقونیه را از ارض روم و کنج را نیز فتح کرد\nذکر غزا، مسلم بن سعید کلابی با ترکان\nدرسن یکصد و شش مسلم همراه بعضی اصحاب و، از بهر عبور نمود چون در سنجار ار سید مکتوب خالد بن عباده\nبولی رسید مضمونش این بود که ترا د به آن والی گردانیدم و باید که امر قتال و جهاد را کامل نیا، یه گاه\nالجیشی که دست پر و محار به میگفتم"}
{"book": "adl1163", "page": 245, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۳۲)\nذکر غزوه ختل و غور\n\nغراء دست برداری پس از اشیا بار کرده در طبرخانه آورد رفته رفته تا خود را در آنجا رسانید چون\nشد که خاقان در فلان موضع آمده مستعد محاربه است براه آورده چنان کوشش نمود که سر راه\nراه را در گیر و نظمی کرد بعد خاقان بقصد شامزا نموده با بعض مسلمانان ملاقی شده خیلی از ایشانرا بشهادت\nرسانیده دواب شانرا مالک شد بعد چون مسلمانان در بین عسکر خاقان پراگنده شدند خاقان در بین\nعسکر خود در آمده مسلمانان را اخراج نموده گریزانید بهشت روز کامل مسلمانان گریزان ترکمان متعاقب\nشان بود چون بنهایت عطش رسیدند سنگین باریهای خود را که کرورها روپیه قیمت داشت آتش زده سوختند\nچون بخجند رسیدند و گرسنگی برایشان غلبه کرده بود خواستند که از نهر عبور کنند از ترس کسانیکه بایشان\nاحاطه داشته قذبر عبور نیافته مسلم ناچار با بر مسلمانان برافروخته شمشیر ها بجرد در کشیده بایشان\nحمله آورند خدایتعالی در چشمهای ترکان چنان نشان داد که تمام عالم را سپاه گرفته پس راه مسلمانان\nتخلیه نموده کناره شدند و مسلمانان از نهر عبور نمودند در این اوان از جانب خالد بن عبد الله خاتم\nکه بمضمونش عزول مسلم و منصوبی اسد بن عبد الله قشیری برادر خالد مذکور بود در سینه یکصد و هفت\nجنید بن عبد الرحمن بعضی از بلاد سند را مالک گردید تفصیل این در سابق گذشته است.\nذکر غزوه که در اندلس واقع شد\nعنبسه بن حجر کلبی که از طرف هشام عامل اندلس بود در سنه یکصد و هفت دم غزا بجانب شهر فرنج باجمع\nکثیری برآمده رفته رفته تا در اطراف شهر قرقشونه نازل گردید بعد از محاصره و محاربه اهل آن شهر برای\nجزیه و نیم محصول املاک و ریانی دادن بهرامی مسلمانان با کمال ایشان راضی شده مصالحه نمودند و باقی ہو\nقوسه و غیره را نیز قبول کردند و قرار داد شد بر اینکه با دوست مسلمانان دست و با دشمن شان دشمن\nبعد ازان عنبسه از ایشان مراجعت کرد.\nذکر غار ولایت غور\nاسد بن عبد الله مذکور در همین سنه با اهل غور محاربه نمود غور کوهیست در جانب شرق هرات اهل این\nخود را به غاریکه راه آن معلوم نبود پنهان کردند بعد امیر فرمود تا صندوقها ساخته بزیجیر ها بسته\nدر ان اشخاص رفتاند و از سر کوه آویختند تا محاذی غار شده هر ذیعه که بود بعضی از مال هارا از غار\nکشیدند .\nذکر غزوه ختل و غور\nاسد در سنه یکصد و هشت از نهر گذشته به خاقان ملاقی شد بروایتی نا محاربه بازگشت و بروایتی\nبعد از محاربه شکست خورده واپس گردید در ظاهر بوقسای و در اجانب سرخ دره متوجه ساختند\nمردم گمان کنند که عازم سرخ دره است و زمستان در انجا خواهد ماند واز انجا متجاوز نخواهد کرد چون\nشب تاریک بسریخ دره رسید مردمان واز حور را به کثیر بالا کرد ندا اسد پریشان شد و پرسید که آیا\n\nسنه الا لمس بود\nبا بابه بكر\nواست د کر نامحدی\nبا مصوب\n\nدر توانم پس"}
{"book": "adl1163", "page": 246, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۳۳)\nذکر غزوہ حثل وغور\nچه واقعه است گفت که عادت مسلمانان این است که در وقت بازگشتن از غزائیکه میگویند امیرالمؤمنین\nفرمود تا منادی ندا کرد که امیر اراده غور را دارد فوراً مسلمانان رو براه آورده تا در آنجا رسیده بکر و فر\nمحاربه نموده شانه در رحال و بار کردند مدجون صبح شد بعد از محاربه شدیدی مشرکین شکست خورده\nمسلمانان بلادشانرا مالک شدند و لشکر ترکان مغلوب مسلمانان گردیده اکثر شانرا اسیر ساختند اسد\nو مسلمانان همراه بغنیمت بسیار واپس آمدند و در همینسال مسلمه بن عبدالملک از نزدیکتز بره عمار و میان مجازا\nنموده قیسار به را که شهر مشهور است فتح کرد و نیز در همینسال ابراهیم بن هشام قلعه را از قلعه های روم\nفتح کرد ابق خاقان ملک روم در سنه مذکور بعضی از شهرهای آذر بایجان محاصره نمود چون حارث بن\nعمرو طائی خبردار شده مقدمانو و را بوی رسانید و مقاتله نمود چون ترکان پس آینده عقب شانرا گرفت\nتا از برذعه عبور نمود بعد ابق خاقان رو بوی اورده ثانیا آتش حرب اشتعل گردانید تفری بسیاری\nاز ترکان بقتل رسیده ابق خاقان منهزم گردید در سنه یکصد و ستادین عبدالملک تولید خراسان و\nعراق را از یکدیگر جدا ساخته هر یک را تحت والی علیحده گردانید پس خراسان تحت ولایت اسد\nبر آورد و اشرس بن عبدالله سلمی را بران والی گردانید غزواتیکه اشرس سمرقند کرده است بیان\nخواهد شد انشاء الله تعالی عبد بن عقبه فهری نیز در بحر باهل روم دریا غزا نمود و نیز در همینسال معاویة\nبن هشام طیبه را که قلعه از قلعه های روم است فتح کرده محاربه مسلمه بن عبدالملک با ترکان از\nناحیه از ربایجان انقابیان نمودیم و نیز در سنه مذکور بشر بن صفوان عامل افریقہ بر جزیرۃ صقلیه\nحمله آورده و غنیمت بسیار برا گرفته جانب قیروان رجوع نمود .\nذکر وقایع اشرس بن عبداله سلمی با اهل سمرقند و غیرنا\nدر سنه یکصد و دو اشرس عالمی با جانب سمرقند و دیگر بلاد از ما وراء النهر فرستاد تا دعوت کنند ایشانرا\nبدین اسلام بر انیکه جزیه از ایشان برداشته شود باینطریق ایشانرا دعوت باسلام کردند اسلام را\nقبول نموده ایمان آوردند بعد از ان خبر به اشرس رسید که در خراج کسر واقع شده است اشرس\nبه عامل خود نوشت که جزیه را از کسی ندارد تا معلوم نشود که ایمانش از دل است یا از جهت دفع\nجزیه هر کدام شان که ختنه میکنند و اقامت فرایض می نمایند و قرآن میخواند از دادن جزیه آزاد باشند\nو الا جزیه را بدهد اشرس آن عامل را معزول ساخته این تانی را مقرر نموده از برای اشرس نوشت که اهل\nسمرقند اسلام آوردند و مساجد بنا کردند اشرس بواب نوشت که با وجود ایمان جزیه را از ایشان\nوضع ننمای چون اهل سمرقند از این امر مطلع شدند در موضعیکہ سفت فرسنگ از شهر دور بود رفته اراده مقاتله\nرا نمودند پس اشرس مسراج را از ایشان داشت جوع خاطر جمع شده واپس آمدند ایشانرا محبوس ساخته\nبه انواع عذاب و احتقار جامه های ایشانرا دریده و کربند های شانرا بر گردنهای شان بسته در کوچه و بازار\nگشان میکرد ایندند تا جزیه را کاملا از مسلمانان اخذ نمودند بعد از این واقعه اهل سغد و بخارا کافر شدند"}
{"book": "adl1163", "page": 247, "text": "فتوحات اسلامی (۲۳۳) ذکر وقایع اشرس با اهل سمرقند\n\nو با ترکها اتفاق نموده در جمع آوری لشکر کوشیدند اشرس بعزم محاربه برآمده در آمل نازل گردید کفار\nدر املی مقیم شد قطن بن قتیبه بن مسلم را وه هزار کس پیش فرستاد چون از نهر عبور کردند با ترک اهل سغد\nو بخارا که خاقان هم همراه ایشان بود تلاقی شده ایشان اطراف خندق را گرفته مسلمانرا محاصره نمودند\nو اسپ شتر انرا که در چرا بود غارت کردند پس اشرس با ترکان که با المهای مسلمانانرا از دست\nوالبسر گرفتند بعد با قوامی که واز نهر عبور نموده قطن با ترک تلاقی شد و ایشانرا منهزم ساخت بعد\nاز املی هشته تا پیکند رسید مردمانرا که در انجا بود محاصره نمودند اهل شهر آب را از مسلمانان منع نمودند\nچون تشنگی بر مسلمانان مستولی شد با تفاق و شهر آوردند کفار بحلو گیر ایشان برآمده مقابله شدیدی\nبینشان واقع شد در اخر ترکان آب گاه را رها نموده رو بگریز نهادند مگر جماعتی که عهد بر موت\nکرده بودند از قتال رو گردان نشده با تفاق قایم بودند تا قطن برایشان حمله آورده ایشانرا منهزم\nگردانید مسلمانان تا شب بعقب شان رفته ایشانرا بقتل میرساندند بعد اشرس بخارا آمده شکر را\nجهت محاصره انشر تعبیه ساخته در این وان خاقان بکشهر برا از خراسان که کمرجه نام داشت محاصره کرد\nجمعی از مسلمانان که در انجا بود سحله مل کشیده دروازه ها را قفل کرده تا کفار را در داخل شدن منع گرداند\nبعد ازان خاقان مر فرمود تا از خندق عبور نمایند چون ممکن نبود ناچار درختهای تازه را بریده در خندق\nمی انداختند تا مساوی زمین گردیده صلاحیت عبور پیدا کند بعد مسلمانان در سر هیزم های تازه\nهیزم خشک انداختند و در آن افروختند خداوند جل جلاله بحض فضل عمیم خود با د شدیدیرا حرکت\nداد تا اتش را بر هیزم ها مشتعل ساخت در یکساعت غنف و زه هیزم ها که جمع کرده بودند سوخت\nبعد ازان خاقان گوسفند بسیار را بر لشکر خو تقسیم نموده امر فرمود و تا گوشت انرا خورده پوست\nشانرا خاکی پر کرده در خندق انداختند بلطف خداوندی بر را امر فرمود تا باران شدیده نموده سیلاب\nانچه را در خندق بود برداشته در نهر عظیمی که در آنجا بود در آورد مسلمانان جرسند گردیده کوشش بی فرد\nو تیر می انداختند از انجمله یک تیر برناف گاه ما رغزی که سردار لشکر ترکان واهل مشوره خاقان بود\nو هیچگاه خاقان از رای او تخلف نمی نمود کارگر گردیده در انشهر دار شد این امر برایشان دشت\nواندوه عظیمی رویدا و چون مر قتالی در انروز ممتد گردید کفار یکصد نفر اسیر را که از مسلمانان در نزدیگان\nبود حاضر کرده بقتل رسانیدند مسلمانان نیز دو صد نفر اسیر را که از اولاد کفار بطریق گروی نزدشان\nبود بقتل رسانیدند بعد طرفین به قتال کوشیدند اہل کمرچه در این محال بودند تا زمانیکه جنود عرب از\nفرغانه آمده مقیم شدند خاقان از طول مدت ملول گردید قوم خود را مرزنش نمود و گفت که شما هیجان\nمیکردید که بخروزه شیر را فتح میکنیم ایا حال خبر در شاد و ماه کامل میشود کند و اطراف شهر جدیم هم تسکین\nو هیچ ثمری حاصل نشد بطر عتاب دشنام قوم خود را امر بر حیل نمود پس قومش خواهش کردند که ما را تا\nفردا مهلت بده و هرکس که با ایشان پیمایشی کیند چون فردا شد خاقان ملک طار بندر المتقدم"}
{"book": "adl1163", "page": 248, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۳۵)\nذکر وقایع اثنى من باابل قند\n\nلشکر گردانیده جانب خج سوق داده ملک خجکو ر مقاتله نموده میرفت تا بهشت بفر از مسلمانان را شهید کرد\nخود را در درختیکه در جنب خانه که از بنی تمیم بود و رسیده با ستاد پس آن شخص از براسویش انداخته به روپوے\nآویخت بعد از ان و از نمود تانز نها و نیچه ها آمده و بر اکشیدند تا بروی خود افتاد یکی از مردمان سنگ را\nدر بناگوشش زد تا مدهوش شد و دیگری بضرب نیزه اور ابقتل رسانید خاقان و ترکانرا قتل ملک مذکور\nبغضب آورده اهل شهر را گفتند که عادت و رای ما چنان است قلعه را که محاصره نمودیم بدون فتح باز\nنمیگردیم تا خود را ازین بیشتر بقتل نداده شهر را واگذار شوید مسلمانان گفتند که دین ما این نیست که ما\nخود شهر خود را تسلیم کنیم ما دم مرگ با شما مقاتله میکنیم هر چه بخیال شما هست تقصیر مکنید بعد ترکها گفتند\nکه خاقان شما را امان داد که از طرف شهر کو چے شما از شهر بر آمده سوی سمرقند یا دیوسے بروید مسلمانان\nچون صعوبت حصاری و نزاد یدند باین امر راضی شدند گفتند که باید در نزد ما از حله شما چند نفر گروبات\nتا در وقت بیرون شدن از شهر با ما مزاحم نشوند و نیز خوانش کردند اینکه کورصول ترکی با جماعتی\nاز ترکها تا حدود دبوسیه با ایشان همراه باشند تا ایشانرا از تعرض ترکها محافظ کنند ترکها هم از\nایشان درخواستند چون طرفین گروهای خود را تسلیم نمودند و خاقان از ایشان کوچ نموده بعد\nمسلمانان از شهر بر آمده جانب دیوسیه روانه شد مکر ترکھا کہ ہمراہ کور صول بودند گفتند که در\nدیوسیه ده ہزار مرد جنگی از ایشان است چون در آنجا برسیم با ما مقاتله خواهند نمود مسلمانها بایشان\nمطمئن ساخته گفتند که اگر اهل شهر با شما مقاتله نمودند ما هم با ایشان مقاتله میکنیم چون مقدار یک فرسنگ\nبه دبوسیه قریب شدند اهل دبوسیه کمان کردند که این سواران خاقان است تا گرد راه فتح نموده عازم\nشهر ما شده است پس جهتہ محاربہ خود را آراسته بعد از ان مسلمانان انچه را براقی اهل شهر اطلاع دادم\nایشان آمده رحمی و ناتوانهای ایشانرا بر نموده و بنهر بردند بعد طرفین گروهای خود را یکا یک رها مینمودند\nتا سباع بن نمان از مسلمانان نزد ترکها باقی ماند و از ترکها نزد مسلمانان یک ترک باقی ماند چون\nسباع با مسلمانان گفت که گروی ترک ما را رھا کنید ایشان او راھا کردند سباع در نزد ترکھا ماند\nکورصول گفت کہ نراچہ باعث شد کہ این چنین گر دی خود را با مسلمانان نرسانیدی سباع گفت\nمن تو وثوق داشتم و میدانستم که تو فریب نمیشی و شان تو از فریب دادن بعید است کور صول سلاح با\nداده و یکر رس اسپ تیر بوی بخشیده اورار ها نمود بدان که مدت محاصره کرچه پنجاه و هشت روز\nبود و بعضی گفته اندسی و بچروز شتر ایشانرا آب میسر نشد در همین سال اهل کر در مرتد شدند پس فرس\nسویشان لشکری فرستاد ظفر یاب گردید و ایشانرا مغلوبی که دانیدند غزا ر معاویہ بن ہشام ہم درسته\nمذکور بود و غزا و عبدالله بن عقبہ فہری جمر صایفہ رانیز در همین سنہ واقع شد بحیی بصری رحمة الله علیه که عمرش\nهشتاد و هفت بود و نیز محمد بن سیرین که عمرش هشتاد و یک بو درسنه مذکور برحمت حق پیوستند.\nذکر غزاہ ماوراء النهر\n\nیکہ بکیفیت برسیدند بچنے\nناگاه سپاه اسلام از طایفه سمرقند\nدر صحرای راه رسیدند مچنے"}
{"book": "adl1163", "page": 249, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۳۶ ) ذکر غزآء ماوراء النہر\nہشام بن عبد الملک در سنہ یکصد و یازدہ اشرس بن عبدالله را از خراسان معزول وبجوضش\nجنید بن عبد الرحمن بن عطفانی قیسی را عامل گردانید چون جنید بخراسان رسید جانب ماوراء النہر بزم\nقتال بخارا وسغد روی آورد و ترسید که راہ بروی قطع خواہد شد از اشرس مدد طلبید اشر سقامر\nبن مالک حافی را بمعاونتش فرستاد درین اثناء عامر مذکور باقوای خود دچار ترکان اہل سغد گردیدہ\nبقلعه محکم پناہ بردہ از رخنه ہا بواری محاربه میکردند و ہمراہش واصل بن عمرو قیسی و عاصم بن عمر نیز در نجام\nبودند ایشان با جماعت خود دو روز و در تا اینکه بشب سے ٹی که در انجا می بود رسیدند رخنه خوبی فی وضع\nکردہ در بالای جی مذکور پل ساخته عبور نمودند در حین غفلت خاقان ناگاہ تکبیرگویان حملہ آوردہ نفری\nزیاد برا ہمراہ عیسی از رؤسای ترکان بقتل رسانیدند و ترکها منهزم گردیده راہ وا را کفار شد ندقه\nرفته خود را بہ جنید رسانیده با او روی براہ اورد چون دو فرسنگ بسیکند نزد یک شدند با سواران توکاه\nتصادف کردہ مقاتلہ شدیدی کردند بچد کہ نزدیک بود که جنید با نفری خود ہلاک شود لیکن تجدید فیق\nخداوند تعالی پیش قدمی مینمود تا خود را بعسکر رسانیده جمع کثیر را از ترکان مقتول سازید در ین حین\nخاقان عازم محاربه شد و در هرقان که شهر پست از شہر های سمرقند با یکدیگر ملاقی شدند جنید برادر زاد\nخاقان را اسیر ساختہ سوی ہشام فرستاد بعد از ظفر یابی سوی مر و مراجعت نمود در همین سال غزوات ذیل\nبوقوع پذیرفت : ـ (۱) محاربه معاویہ بن ہشام صائفة لیسری را (۲) غزوہ سعید بن ہشام صائفه ای\nتا خود را به قیساریه رسانید (۳) غزوہ عبد الله بن ابی مریم در بحر و در سنہ یکصد و دوازدہ جراح بن\nعبد الله حکمی در بلا د خزر بغزم غزا در آمدہ خلعت شہادت پوشید این واقعه در سابق ذکر شد .\nذکر واقعہ جنید بن عبد الرحمن مری در شعب\nدر سنہ یکصد و دوازدہ جنید از مر و بغزم غزاء طخارستان بر آمدہ عمارہ بن حریم را با ہردہ ہزار جہام\nمنصوب گردانید و ابراہیم بن بسام لمیسی را باد و هزار بدیگر جانب اعزام فرمودہ در این آوان\nخاقان با قوای ترکیه خود قصد قتال سمر قند را نمود سورہ بن حز کہ والی سمر قند بود برای جنید نوق\nکہ من را تاب مقاومت خاقان نیست فوری برای من مدد بفرست بنا بران جنید لشکر را فرومود\nکہ جانب سمرقند رفتہ برادران خود را معاونت کنند جماعتی از لشکریان گفتند که ترک مثل دیگر\nطوایف نیست که باندک نفری با او مقابل بشویم و در این زمان عساکر تو در اطراف متفرق\nمیباشند در رنگ نماد بنویس تا عماره و دیگر مسلمانان از اطراف جوانب واپس آیند یا اقلاً\nپنجاه هزار کس باشند که از نهر عبور نمودہ فی الجمله تاب مقاومت ترکهار اداشتہ باشند جنیدی\nک من ہرگز راضی نمیشوم کہ سورہ و دیگر مسلمانان اسیر دست ترکها بشوند و من و بستر راحت خواب باشام\nاگر کسی از شمایان با من ہمراہی نکند خود من با قوم خود و اشخاصی که ہمراہ من امده بودند عازم آنصوت\nمیشوم بعد ہمراہ لشکریکہ در آنجا حاضر بو د غماز نہر عبور نمودہ در کش نازل شدند و در انجا ر یتیم شکیرا"}
{"book": "adl1163", "page": 250, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۳۷ ) ذکر واقعه جنید و شعب\nنوشیدند چون ترکها از آمدن جنید خبر دار شدند چاه ها ئیکه در بین آو کش بود عمیق ساختند جنید\nگفت که کدام راه سمرقند بهتر است گفتند راه مرغزه اصلح است بشر بن مزاحم سلمی گفت که\nمرک کشتمین بهتر است از مرک با تش راه محترقه بر درخت نیز گیاه است سالها حشود گشته\nزراعت نشده است اگر خاقانرا در اینجا ملاقی شویم میترسم که در انجا اتش زند تا تمامی اسب ودوآب\nہلاک شویم از راه کوه ہامی رویم چه ناوخاقان در راه کوه مساوی میباشیم جنید این مشوره را قبول\nنموده رو براه آورد چون در سرکوه رسید مجز بخمان سبی در آنوقت گفت میکشمش کش ار طایفه\nقیس یه انو اهم شد که یک لشکر از خود خراسان بسب او ہلاک میشود میرسم که از شخص قمر ہاشمی در من\nمایان مثل خود سرکشی می نمست حشید گفت که خدا بتعالی این حرف را از دل تو ہزار محشر کف که من از تو\nپیمان میان باشد ترسیع او بود شب در پا یان کوه خوابیدند چون روز شد راه نموده رفتند تا داخل شعب\nگردیدند که بعدش از سمرقند مقدار چهار فرسنگ است چون صبح شد خاقان باجمع عظیم بعزم در آن\nآمده اہل سغد و فرغانه و شاش وطایفه از ترکان نیر معاونت وی آکده رو مجاربه جنید نمودند خلوت\nمقدمة الجیش مسلمانانرا ملاقی شده برایشان حمله آورد چون اندک بودند رجوع نموده خود را بپاتی شکر\nملحق ساختند و ترکها بعقب شان از هر جانب تعرض مینمودند مجد جنید عسکر خود را مستعد بر محاربه غرام\nپدیرده شجاع سفر کرده از اینجمله کی نصر بن سیار بود او همزاه مغزی خود محار به شدیدی پیش که وه ایشانرا\nمتفرق ساخت همچنان حمله مودند برایشان و انروز از طایفه از د هشتاد نفر را بقتل رسانیدند طرفین\nقتاک میکوشید که مجدیکه دستهایشان مانده شد شمشیرها می کند گردیده را انداخته بعد ازان به چوب جار به\nمینمودند امر الامرا چوب ہم دلگیر و طول بنده کشی در واقعه مینمو د ندر تا اینکه کرد سم سواران ظاہر کردید\nمنادی جنیدا امین مخلف ندا کرد پیاده شوید و باشید در جای خود بعد ازان زاسب فرود آمد جنید بسواران\nبرنز و و آمدند ندا کرد تا هر کدام در جای خود نشته خندق حفر نماید در ین بجا بجار به شدیدی شد سهمی یکر کی میز نود بعد از\nطایفه از ومجروح و مقتول گردیدند و این مجاربه در روز جمعه بود چون روز شنبه شد خاقان بروقت ظهر قصد سلیمان\nنمود بعد از تامل دانست که از ان موضع که قبایل بن شمایل در آنجا سکونت گرفتند موضع آسانی برای قبال\nپدید از حبه پیراین ایشانرا قصد نمود چون قرمیشان رسید طایفه یکرد کور بر دوحله اور دوصت شکر را پراکنده\nساخت و از اینجهت جنید سجدہ شکر بجا آورده با رقنا بلندت کرد و امر عرب جنید را بر پیشان ساخت از اصحا\nخود در نجا مشوره نمود عبداله بن حبیب گفت یکی از ین دو را اختیار نا یا ہلاک خود یا ہلاک سوره بن جبر راهید\nگفت که بلاک سوره بر من آسان تر است گفت بخواه و برا کہ با اہل سمر قند سوی تو آید چون ترکها از ایران\nخبردار شوند جانب از توجه می کنن جنید مشوره اش را قبول نموده سوره را طلبید چون سوره قصد برجیل کر دوطین بنا\nشیانی گفت که ترکه با درین جاہند اکرانه سمرقند خارج شوی پیش از رسیدن تو در نزد جنید تو را لاک هند است\nپس سوره سوی جنید نوشت که مرا قدرت خروج از شهر فند نیست جنید بغضب آمده و غلام با اب"}
{"book": "adl1163", "page": 251, "text": "فتوحات اسلامی (۲۳۸) ذکر واقعه جنید در شعب\n\nآمیزی نوشت که بزودی از راه نهر بونیم آنچ الاشداد بن خلیل باہلی را که دشمن تست او تسلط\nنخواهم کرد سوره بزودی موضعی دموسی بن اسود حنظلی با مقر نموده تو بیاد وازده هزار کس از سمر قند برامده\nباصحاری آمد و گفت که راه نهر بعید است که بدت نه و روز هم بمطلب میرسم و قطع ترکیه بیست و پیش بخون\nمردمان خوارزم ساکن گردیدند از این او بار خواهم نمود تامین از اطلاع ترکھا با جنید مخفی شویم جاسوسان\nترکها گفته سوره را خبر دادند چون خاقان از قصد سوره مطلع گردید در وبراه آورده در وقت صبح سابودیم\nدر سر کوهیکه تا رسیدن با جنید یک فرسنک مانده بود ملاقی شده محاربه شدید نمودند غوزک برای\nخاقان گفت که چون امروز شدید الحرارت است محاربه را معطل نما تا اینکه اسلحه برایشان داغ گردد\nخاقان موافقت کرده علفهای صحرا را آتش زدند هر خاقان ایشان آب حایل شد تا از شدت حرار\nتوانای حمل سلاح را نداشته باشند بعد سوره ارغباده مشوره نموده عباد و گفت که رای من چیتا\nکه ترکها اراده غنیمت را دارند پس گروه را بر انتر کنیم و با قی اموال اسبها را به بعد شمشیر را برهنه ساخته زوا\nبراه آوریم اگر راه ما را تخلیه نمودند نخوبه الا با ایشان نیز مقاتله نموده یک فرسنک راه را قطع نموا\nبه جنید خود را ملحق میسازیم سوره گفت من برخلاف نظرازاین تقریر نیست لیکن ہا را از ایمر که در جان\nشماین سوق میدهم خواه ہلاک شوند و خواه سالم ماندند چون حمله آور و ند ترکها راه را خالی ساختن\nکناره گرفتند و از سم ستوران غبار برخواسته که هیچ را ندیده همه شان با بعضی از ترکان بری\nکه پس پشت ترکها بود واقع شدند و سوره نیز در نشیب واقع گردید رانش شکسته وریه\nریزه گردید در آن حا خلت شهادت پوشیدند مسلمانان متفرق گردیده ہمریشان\nشهید ظلم ترکها گردیدند نگرد و هزار کس و بروایتی ہزار کس کہ گریختہ خود را از جنگ جای\nکناره ساختند و از جمله نجات یافتگان عاصم بن عمیر سمرقندی بود و مہلب بن زیاد\nبجلی با هفتصد کس از مسلمانان در قریه که مسمی بنر غاب است جای گرفتند بعد ازان\nاشکند که در قصر سفت حاکم بود با غوزک مذکور نزدشان آمده گفت در امان من\nدر آمده جانب خاقان روید قریش بن عبداله گفت که امان ویرا اعتبار پیدا\nدر جای خود ثابت قرار گیرید چون شب تاریک شد بیرون می شویم و جانب سمر قند میریم\nمسلمانان برای قریش عمل نه نموده از قریه نازل گردیده با غوزک نزد خاقان\nرفتند بعد خاقان گفت که امان غوزک را قبول دار نیستم پس حجف بن خالد بهمدستی\nمسلمانها بمقاتله شروع نمودند یکہ ہمہ شان مقتول گردیدند غیر از ہفده نفر و بعد\nایشان نیز مقتول شهید شدند مگر سه نفر بعد جنید شیبانی از شعب برآمده عازم\nسمرقند گردید خالد بن عبد اله بوسی گفت که تعجیل نمای تا زود بمقصد رسیم فجر گفت\nاز اسپ فرود آئی ولجام اسب را بگیر چون فرو دآمد سواران دیگر هم بادی\n\nموافقت"}
{"book": "adl1163", "page": 252, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۳۹)\nذکر واقعه جنید و شعب\nموافقت نمودند هنوز فرو دآمدن دیگر سواران تمام نشده بود که ناگاه عساکر ترکھا ظاهر\nگردیده مجشر رو بجنید آورده گفت که اگر پیش از منزل کردن به ترکھا ملاقات میکردیم آیا\nهلاک نمیشدیم؟ در انموضع شب را گذرانید، چون صبح شد مسلمانان بجانب ترکان\nجلوه گر شدند جنید گفت باز گردید و در آتش نروید پس مسلمانان باز گردیدند بعد جنید\nآواز کرده که هر غلام که مقاتله کند آزاد است غلامان رو بمقاتله آورده چنان مقاتله\nنمودند که ترکھا مقهور و رو بعقب نهاده مسلمانان مسرور و مستعجب شدند پس موسیٰ\nبرتقرار گفت ایا خوش نمیشوید از قتال غلامان و حال اینکه امروز شما بر ایشان ریاست\nداده اید – بعد جنید در سمرقند آمده عیال نامی مسلمانان که ہمراہ سورہ شھید شدہ بودند\nبا خود در مرو آورده و چهار ماہ در صفد اقامه کرده کوایف واقعه سوره را بجانب\nهشام فرستاد و نوشته نمود که سورہ مخالفت امر من را کرده راہ ہرات را کرده خودرا و\nمسلمانان را بهلاکت انداخت چون ہشام از شهادت سوره خبر یافت گفت انا لله و انا الیہ\nراجعون شهادت سوره در خراسان و شهادت جراح در باب الابواب واقع شد\nو نصر بن سیار امروز به بلائی گرفتار می باشد بعد بجواب جنید نوشت که بدر تو ده هزار\nاز اہل بصرہ و ده هزار از اہل کوفه فرستادم و نیز ہمراہ این قوم سی ہزار شمشیر و سی ہزار سپرو\nسی ہزار نیزه هم فرستادم و ماذون میباشی که تا پانزده هزار درهم را بهر کس که خواهی بخش کنی\nبعد جنید شبی در دیار شعب استتاد بگفت به بین مردم بیحال اند و چه میگویند شعب کور از\nشعب باز پس آمده گفت که اهل شعب خورسند بوده تلاوت قران شریف می نمودند و دعا\nمیخواندند جنید را ازین خبر مسرت کلی وی نمود عبید بن حاتم بن نعمان گفت دیدم بخواب\nخیمہ ہائی را در بین زمین آسمان پرسیدم که صاحب این خیمه هاکیست کسی گفت که از عبدالله\nبن بسطام و یاران اوست چون فردا شد عبدالله مذکور بایاران خود شربت شہادت نوشیدند شخص دیگر از\nمسلمانان گفت که بعد از مدتی از مشهد عبدالله و یاران او میگذشتم که بوی مشک از ان جمع بدما\nمن رسید القصه چون جنید مذکور مقیم سمرقند شد و خاقان بعزم بخارا برآمد و دران زمان قطن بنتیجہ\nبن مسلم در آنجا والی و حاکم بود جنید از یاران خود در این خصوص استشاره نمود بعضی گفتند از سمرقند بیرون میشویم\nو معطل می باشیم تا مددی برای برسد و بعضی گفتند میرویم جانب کشن و از آنجا بکش و از آنجا بسته نه از آنجا به\nزعم پس نهر را قطع کرده در امل نازل نموده مرا و شاشر امیسپریم و خبر داد کسی که عبد الله بن ابی عبد الله مولای\nبنی سالم را بمشوره حاضر کنند و بیان کرد با و انچه که ایشان گفته بودند او گفت که مشوره من مشروط چند\nچیز است :- (۱) اینکه در هرجا که نازل میشوید فورا سنگر براخ خود بسازید (۲) اینکه دخل تنگدستی نوید\nاگر چه در کنار دریا باشید (۳) اینکه کوچیدن فرو دآمدن مجاد به تابع امر من باشد چون جنید شروط ہا را قبول نمود\nتحقیق بگو که راست میگویند\nیا دروغ میگویند"}
{"book": "adl1163", "page": 253, "text": "فتوحات اسلامی (۲۴۰) ذکر وقایع جنید و شعب\nعبداله فرمود که مصلحت چنین می بینم که هر شخص اگر جهت محافظه سمرقند میگذاری یک اسپی هزار در هم برای او\nبخشش کنی بعدا ولاد و عیال اشخاصی که همراه سوره شهید شدند با خود همراه کرده با هر کدام تو مشیر ا قیمتمر\nمقرر نمائی شاید که خداوند ببرکت ایشان نصرت را نصیب ما یان گرداند سپس انرا و فراغ در است جماعت کا\nرومی التی رعب شما در دل خاقان فتند و مسلمانان بخارا دلی و ثابت قدم گردند چون سیدان دورات\nمعطلی شمار امصلحت نمی بینم و اینک گفته اند که از راه کش نصف جهت قطع طریق نماید و میدانم هم مصلحت\nنیست حچه هر گاه راه راست را ترک کرده در بیراهه برویم خاقانرا جرات پیدا میشود اگر تسخیر برای مسلمان\nحاشا بر میانمود تا حال بخارا محا فظه کرده اند بر هر صنف غلبه کنید و شلپیر خاقان خواهند شد یس جنید بنا\nبر ام عبداله عثمان بن ابی عبدال را با چهار صد سواره و چهار صد پیاده در سمرقند مقر نمود اهل عیال شہدا را با\nخود گرفته رو براه آورد و اشعب بن عبد مطالعلی ابر او در نفر شیر قر اول فرستاد و گفت ای پر منزل که رسیدی بخارا\nروانه دار تا خبر ابراهم برسانند و درین اوان عبداله را مرمان شام میدانند و میگفتند که وی را باره هلاک\nدار و چون جنید در رشا مجاعت سرعت مینمود عطا در بومی گفت که باید حرکت تو بعدار ضعیفا باشک ربات که با وجود\nپیری سال انتقال عیاش را بردل نیزه و شمشیر و میر و تبردان لمن ضعیفان کل روز اضعفا را توانائی نیست\nکه با سرعت سیر در قتال آورند جید د این سن پسند آمده بعد از ان اضعفار من عبون ای از مواقع خشی بیان\nگذشته بطو ا و من د کار شدند در اول رمضان در کهمنیه خاقان را می کردند متألم نمودند در باغ الشبه با خندان\nنشت کنار عمارت عبید در صفی من به این جمال بشاشته خند چه معنی دارد عبدار گفت که این خنده شکست\nاکه بعد در مواضع خشک آبه و کوهستان خاقان طلاقی شدیم در وقتی تلاقی شدیم که ایشان انده و بی توشه اندو مانیکا\nبا توشه و در شکم چون بخرد و ز بود مقاتله قایلی کرده در حال جو بی بازگشت عبداله برای جنید گفت که از ابجا بار کند و چرا که نا\nخاقان آمده بر شام حاطه کند پس از انجا بار کرده روان شدند وعبد اله در ساقه شکر بود چون در می راه را بپیما و بامر\nعبداله ناز کردید و شب گذرانیدند و در وقت صبح بار نمودند عبد اله گفت امروز خاقان را شکر را صد و خواهد\nرسانید پی مصلحت چنانست که ساقه را برد و می نخی تقویت و هم جند بفرمود و عبد اله علام داداه را بنیون که ناگا\nترکها در ساقہ شکر حمله آورده متقاتله شدید می کردند چون مسلمین مجرد یک غیز را انده کوسامی ایشان بقل رسانیده ای\nبد خالی گمان کرده از طواوین باز گردیده مسلمانان رفته در روز اول میر آج بسیا را رسیدند اهل بخارا با شکر وب کارون\nبا ستقبال نشان آمده برای هر یک از ایشان فوسته پیش کش دادند عبدا مومن بن طال گفت می عبد الد بن ابی عبداله را عم\nاز موت آن در خوانش می میگذاشه در رای می درمان در روز شعب سخنها میکویند یعنی حمین دوم را می کش نامه\nگردیده است چنین پیش خالد بن عبد اله را با دیگر ومیگفت اینکه خالد بردی ست از هر رگها ولگامه است از بیانه با و صیحت\nاز شجاع اور بن علام این سای که در بصره آمدند جو تروین تغییر را با کسانیکه همراه چند بودند وان کرد چیده را ماری و بانه\nیکصد و شانزده گت باوضاعی در مابعد مد کا ر یشود بهمین سال معاویه بن هشام بعزم قتال صانفه رفته فرشته را یع نبود\nو در سند یکصد و سیزده عبداله بطال بقصد قتال بجانب روم رفت و عبد الوهاب بن بخت\nبومی پرم"}
{"book": "adl1163", "page": 254, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۴۱)\n\nابوی همراه بود چون مردمان منهزم گردیده بطال را تنها گذاشتند عبدالوهاب با دشمن\nحمله اورده خود را مخاطب ساخته میگفت ما رایت فرسا اجبن منك سقك\nدحی ان له اسفلك مك یعنی ندیدم اسپی ابدل تر از توـ خداوند خون\nمرا بریزد اگر من خون ترا نریختم ـ بعد از ان کلاه خود را از سر خود انداخته و نداکرده\nانا عبد الوهاب بن بخت امن لجنة تفرون ـ یعنی منم عبد الوهاب پسر بخت\nآیا از جنت میگریزید ای مسلمانان درین بین شخصی از تشنگی فریاد میکرد عبدالوهاب\nگفت پیش در که سیر آبی پیش روی تست یعنی شهادت که مغزش سیر آبی جنت است\nپس از ان داخل لشکر دشمن گردیده با خودش شهید و اسپش قتیل گردید در همین سال\nمسلمہ بن عبدالملک لشکر خود را در بلاد خاقان پر گنده ساخته قلعه ها و شهرهای بسیاری\nفتح نموده بعضی رجال شان را اسیر و بعضی را مقتول گردانید و مادر انجمال لشکر همه فرمان\nبردار او گردیدند ـ چون پسر خاقان را بمل سابند طوایف بسیار مثل خزر وغیر هم\nبرخاقان جمع آمدند بمقداری که عددشان را غیر از خدایتعالیٰ دیگری نمی دانست بعد ازان\nمسلمہ از جمع آوری خاقان خبر دار گردیده باصحاب خود را امر فرمود تا اتش ها بیفروزند\nپس از ان خیام و اثقال خود را گذاشته جریده با اصحاب از انجا بر آمده دو منزل رفتند\nباین صفت که ضعیفان پیش و دلاوران از عقب تا به باب الابواب رسیدند این واقعه\nسابقا هم ذکر شده بود لیکن جہتہ ارتباط کلام اعاده نمودم .\nذکر قتل عبد الرحمن غافقی امیر اندلس\nعبیده بن عبدالرحمن سلمی کہ از طرف ہشام بن عبدالملک بعامل اندلس و افریقیہ مقرر بود\nدر سنه یکصد و سیزده عبدالرحمن بن عبداللہ غافقی را با مارت اندلس مقرر نموده\nعبدالرحمن موصوف شخصی نیکی خوش خصال بود باقوام خود بعزم غارت جانب شهر های\nفرنگ داخل شده غنایم بسیاری جمع نموده از انجمه صورت پائی از طلا مکلل با دریای\nقیمتی در بین غنایم بود از مروارید و یاقوت و زمرد اعضا شکسته بر مسلمانان تقسیم\nنموده ازین کار عبید خبردار گردیده خطی غضب آلود که مضمونش وعید و سرزنش بود\nبر عبدالرحمن فرستاد عبدالرحمن بجوابش نوشت که اما بعد ان السموات والارض لو\nکانتا رتقا لجعل اللہ للمتقین منها مخرجا یعنی اگر آسمانها و زمین تا سخت\nو بی منفذ باشد خدایتعالیٰ قادرست که از برای متقین را ہ خلاصی بدہد مرادش\nاینکه من خود را بخداوند سپردم شاید که بعنایت او تعالی ازین وعید تو خلاص شوم\nپس با نیا جانب شهرهای فرنگ جهتہ غزا برآمدہ او در صحابش خلعت شہادت پوشیدند"}
{"book": "adl1163", "page": 255, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۲۴۲ )\nذکر امارت مروان\n\nذکر امارت مروان بمحمد ارمینیه و اذربایجان\n\nدر سنه یکصد و چهارده هشام بن عبدالملک مسلمه برادر خود را از امارت ارمنیه و اذربایجان\nمعزول ساخته بعوضش مروان بن محمد بن مروان ابن عم خود را مقرر فرموده از بجهته\nکه مروان مذکور در وقت غزای خزر داخل عسکر مسلمه بود چون از غزا باز گرد بدون\nخبر و اجازه مسلمه خود را بهشام رسانیده گفت که سبب آمدن من نزد تو اینست\nکه اوضاع مسلمه را ناپسندیده دلتنگ گردیدم بدل گفتم خودم نزد امیرالمومنین میروم\nتا کیفیت را بحضورش عرضه دارم هشام گفت انچه میخواهد دل تنگت بگوی — مروان\nگفت سبب قتل جراح و دیگر مسلمانان و دخول خزریان در بلاد اسلام و کین و طعنیکه\nبر مسلمانان واقعه ده بود پس امیرالمومنین جهت انتصار و دفع عار برادر خود را که سلماً\nفدائی اسلام گمان کرده بمقاتله خزریان فرستاد قسم بخدایتعالی که رفتن مسلمه باعث\nازدیاد طعن بر مسلمانان گردید چه پامال نکرد مگر اندکی از شهرهای شان را بعد از ان کثرت\nمسلمانان اورا بنائی گردانیده اعلان جنگ با خزریان نموده مسلمانان ازین شهرت\nخورمند گردیده مستعد قتال شدند بعد از ان براه قتال اسفل نموده چون مدت\nمذکور گذشت داخل بلاد خزر گردیده اندکی محاربه نمود پس متارکه ورزید منظور\nنظرش غیر از تن پروری و سلامتی چیزی دیگر نبوده الحال من آمده اراده دارم که از طرف\nتو بجانه مجاربه خزر شوم تا غبار عار را از رخسار اسلام باب شمشیر بشویم هشام گفت\nکه تو از طرف من بامارت ارمنیه مقرر و بقتال کفار مجاز میباشی مروان گفت شرط\nاینست که یکصد و بیست هزار مرد جنگی امدمن گردانی و این امر را پوشیده داری\nتا کسی خبر نشود هشام شرط مذکور را قبول نموده با مروان وداع کرده او را جانب\nارمنیه فرستاد بعد ازان لشکرهای شام و عراق جزیره را جمع نموده همراه اسحاق\nیکصد و بیست هزار مستعد گردیدند در ظاهر چنان نشان داد که تصمیم بلاد الان را\nدارم بعد از ان که ملک خزر مطالبه صلح را نموده ملک مذکور شخصی را فرستاد تا بدل\nالمصالحه را متعین گرداند هشام امر صلح را تاخیر کرده رسول را نزد خود نگاه داشته\nدر تجهیز عسکر کوشید چون عسکرش مهیا گردید جواب سوال ابدشتی داده اعلان بر جهاد\nکرد پس همراه رسول بدرقه مقرر نمود تا از راه بعید او را برساند رسول به بدرقه\nهمراهی نکرده به تنهایی خود بر وبراه قریب آورده هنوز ببلاد خود نرسیده بود که مروان\nدید که بعزم قتال بر آمده نزدیک رسیده است که داخل شهر شود ازین سبب\nکوشش و التهابش بیش شده بزودی خود را بایلات سیده ازین العورت مطلعت وقت"}
{"book": "adl1163", "page": 256, "text": "فتوحات اسلامی (۲۴۳) ذکر امارت مروان\n\nملک این جر تعرض گردانیده از اصحابش استشاره نموده اصحابش گفتند که مشوره چنانست\nکه از بلاد قرینه خود کوچیده باقصیای بلاد در ا محله کردان و ایشان ابگذار که هرچه خواسند\nبکنند چرا که تو تاب مقاومت لشکرانداری و چندان فرصتی بجمع آوری لشکر هم باقی\nنمانده است ملک مشوره شان را پسندید در اقصای بلاد خود رفت بعد مروان\nداخل بلادشان گردید قتل غارت و خرابی های بسیار نموده چند روز اقامت\nنموده ایشان را ذلیل و خوار گردانید رفته رفته خود را در پای تخت ملک رسانیده\nقلعه های بسیاری را فتح کرد بعد ملک نزدیکش آمده به ادن هزار سر خصید غلام\nو نجصد کنیز جوان و صد ستخار مد گندم که موضع تسلمیش باب الابوب باشد\nمصالحه نمود اہل قرنان نیز بدادن صد سر غلام و کنیز و سبت هزار مد گندم برای\nگردیدند بعد ازان در ارض در گریان نیز بطریق مصالحه داخل گردید چون جاب\nارض حمرن آمد و ایشان را سر صلح نبوده پس بزور بازوی عساکر ظفر اثر خود شهر\nشان را مسخر گردانید بعد ازان صغد را تصمیم کرده بدون قتال فتح یاب شد\nو در طبر شانشاه ده هزار مد گندم بطریق خراج مواظف فرمود که سال بسال بار\nنموده در باب الابوبی رسانند بعد ازان جانب قریه صاحب الکفر رو آورده از جهتیکه\nکه ملکش از اعطا خراج مقرره خود سر باز زده بود چون ملک قریه از تصمیم مروان\nخبردار شده از قریه مذکور برامد باراده التجا بجانب ملک خزر روی آورده تیمز ریخت\nدرین بین یکچوپانی او را راه زن گمان کرده بقتل رسانید پس اهل کفر از مروان\nمطالبه صلح نمودند مروان صلح شانرا قبول فرموده برای شان عامل تعیین کرده\nجانب قلعه شروان رفت (ان قلعه بر دریاست) اہل شروان را مطیع و فرمان\nپذیر داشت روی بد ر آیه گذارده با انش مقاتله ناکرده واپس گردید و درین\nسال معاویه بن ہشام غزای صایفه یسری را تصمیم کرده رفت و حصار طوقن را\nمتصرف گردید و نیز عبدالله بطال بعزم محاربه رومیان برآمده قسطنطین با جمیع\nاز عسکرش مصادف گردید پس از محاربه قسطنطین را اسیر و عسکرش را هزیمت داد\nو نیز سلیمان بن ہشام بعزم صایفه یمنی برامده غزا نموده خود را در قیساریه\nرسانید و در سنه یکصد و پانزده معاویه بن هشام بارض روم رفته محاربه کرد\nو نیز عبدالملک بن قطین عامل اندلس افضابشکنت بعزم غزا رفته سالم و غانم\nو پس آمد و در سنه یکصد و شانزده معاویه بن عبدالملک ارض روم رفته صیافت\nغزا نمود در همین سال ہشام بن عبدالملک و جنید بن عبدالرحمن مری با آخر د رم\n\n[Margin text:]\nسیصد هزار درم\nپنجاه\nشصت هزار درم\nهزاران\nباب الابوب چیست\nدروازه بند قلعه ایست بازی ها"}
{"book": "adl1163", "page": 257, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۴۴)\nذکر امارت مروان\n\nمعزول عاصم بن عبد الله را بعوضش منصوب کردانید و سببش این بود که جنید فاضله بنت\nیزید بن مہلب را بنکاح خود در آورد و ہشام را با یزید عداوت سابقه بود چون\nاو یزید بن عبد الملک برادر ہشام را از امارت خلع کرده بود چنانچه پیش گذشت\nچون جنید در این اوان بمرض استسقا گرفتار شده ہشام عاصم را گفت که اگر\nتا رسیدن تو جنید مرده بود خوب والا اور ابقید سلاسل سان چون عاصم در خراسان رسید\nجنید را در قید حیات نیافت و در ہمن سال ہشام عبیده بن بجاب موصلی عامل\nافریقیہ کردانید پس او لشکری را جانب صقلیہ فرستاد در ہمن راه با سوارن رومی ملامات\nنموده پس از قتال شدید پس باشند مکر اسیران مسلمانان را رہا نموده با خود بردند\nاز انجمله عبد الرحمن بن زیاد بود که در نزدشان تا سنہ یکصد و سبیت و یک اسیر بود\nدر سنہ یکصد و شانزده نیز عبیداللہ بن حجاب کو رلشکری را تجہیز نموده با حبیب\nبن ابی عبیده جانب ارض سودان فرستاد و اہل سودان را چنان منکوب و مقہور\nکردانید که کسی چنین ظفر نیافته بود در سید ایشان پر از پنجه میخ واستند بعد از ان در بحر\nمحاربه نموده سالم و غانم بازگردید و در همین سال اتم بن حجاب جیشنی را جانب سوس\nفرستاد ایشان نیز ظفریاب و کام یاب واپس گردیدند در سنہ یکصد و ہفده معاوية\nبن ہشام غزا صائفہ لیسری را نموده و سلیمان بن ہشام غزا صایفہ یمنی را از طرف\nجزیره پشنن ده لشکرهای خود را در ارض روم پراکنده ساخت و در همن سال مروان\nبن محمد والی ارمینیہ دو لشکر را بمحاربه فرستاد یکی جانب لان رفته سند قلعہ را فتح کرد\nو دیگر در تو مانشاه رفته باہلش مصالحہ نمود در همن سال ہشام بن عبد الملک عاصم\nمذکور را از خراسان معزول ساخته امر خراسان را کما فی السابق در تحت ایالت خالد بن\nعبدالله قسری والی عراق در آورد سید اذ ان خالد مذکور برادر خود را که اسد نام دات\nبعاملی خراسان مقرر کرد و این دومین امارت بود کہ اسد در خراسان نمود احول\nمجاہدات و محاربات او را در ما بعد بیان خواهم نمود انشاء الله تعالی و در مین سال\nعبیداللہ بن حجاب حبیب بن ابی عبیده بن عقبہ بن نافع را بمحاربه مغربیان فرستان\nنامبرده بلاد مغرب را یکا یک فتح کرده تا سوس قصی و ارض سودان رسیده چون\nہر قوم را کہ محاربه می نمودند ظفر یاب میکردیدند در دل اہل مغرب رعب عظیمی از یشان\nواقع کردید با اسیر و غنیمت بسیار بسلامتی بازگردیدند از جمله اسیر انشان دو کنیز\nبود از طایفہ بربر کہ ہر کدام شان را یک پستان بود بعد از ان در سنہ یکصد و ہجده\nمذبور جانب جزیره سردانیه که جزیره ایست کلان در بحر مغرب لشکری فرستاد ایشان\n\nحاشیہ یکصدو یازده تن\nروم نموده عمر بن اسند بخبر\nزمین\n\nحاشیہ عمر بن عبد الله دریم\nمسلمانان در تابستان غزا میکردند"}
{"book": "adl1163", "page": 258, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۲۴۵ )\nذکر امارت مروان\n\nنیز فتح یاب و غانم واپس گردیدند ـ در سنه یکصد و بیست دو جانب صقالیه لشکر فرستاد\nایشان نیز با علایم حظفریاب گردیده میرفتند با سر قوسه که بزرگ ترین شهرهای صقالیه\nبود رسیدند و اهلش را محاصره نموده مجبور بر قبول جزیه کردند و در سنه یکصد و بیست و ده\nمعاویه و سلیمان پسران هشام بارومیان محاربه نمودند و در همین سال معاویه وفات\nیافت و در سنوز هشام پدرش در قید حیات بود ـ از جمله اولاد معاویه متوفی عبدالرحمن\nداخل بود که در حکومت اندلس مقرر بود و پس از وفات عبدالرحمن حکومت باولادش\nتعلق گرفت ـ و در همین سال اسد بن عبدالله قسری والی خراسان با اهل طخارستان\nغزا کرد بعد از ان با اهل جویه محاربه کرد غنیمت و اسیر کثیر جمع کرد و در همین سال\nمروان بن محمد بن مروان بار مینیه رفته محاربه نموده از سه دروازه در ارض\nو رئیس هجوم آورده خود و رئیس فرار نموده بقلعه حزریان پناه برد پس مروان\nبتعقبش رفته قلعه مذکور را محاصره نموده و منجنیق با بر پاکرد درین بین رئیس با\nیکمی از همرهان کشته سرش را نزد مروان فرستاد بعد مروان قاتل و رئیس را والی\nقلعه گردانید و رجال جنگی قلعه را کشته زنها و اولادشان را اسیر ساخت\nذکر کشته شدن خاقان ملک دیلم\nدر سنه یکصد و نزده اسد بن عبدالله قسری در بلاد ختل کارزار نموده قلعه های بسیاری\nاز بلاد مذکور متصرف شد گوسفندان شان غنیمت و رجال شان اسیر دست مسلمانان\nگردید چون این خبر بسمع خاقان رسید تهیه لشکر کوشید درین بین اسد مسلمانان را\nبسوی بلاد خود مراجعت داده از نهر عبور کردند خاقان بتعقب شان برآمده در بین\nراه مصادف شان گردید چون قتال شد بد نمودند و خاقان منهزم گردید گرفته خود را\nبه بلخ رسانیده زمستان را در آنجا گذرانید بعد ازان خاقان با قومی خود بعزم قتال\nجانب بلخ روی نمود مسلمانان بجلوی گیری اش برآمده قریب جوزجان بدو فرسخی\nبیکدیگر ملاقی شده پس از قتال خاقان و عسکرش رو بگریز نهادند اسد مقدار سه فرسخ\nتعقیب شان را نمود پنجاه هزار گوسفند و بیغوهای بسیار غنیمت گرفته جانب\nبلخ مراجعت نمود خاقان نیز در پایتخت خود رفته مشغول تجهیز لشکر شد درین اوان\nدر بین او در اسپهبد در نزذ بازی اخلاف واقع گردیده مشاجرت نمودند دست\nخاقان بلطمه اسپهبد بشکست باین سبب خاقان بغضب در آمده سوگند خورد\nکه هر آئینه دست اسپهبد را خواهم شکست اسپهبد بشتاب مجمع آمدی کرده طبرستان\nبتخون زده او را بقتل رسانید همرا ه قلعه ترک پراگنده ساخته بنای قتل و غارت را"}
{"book": "adl1163", "page": 259, "text": "فتوحات اسلام\n(۲۴۶)\nذکر گشته شدن خاقان\n\nمصددر\nبا سلاطین است در بطلیموس بوزت\nمبصداد شهرست از نواحی\nخوز در جنب ابله منسوب\nسیسیدین ببهانه بزرگ\nموضعیست که در روم بنام\nبیمان زندگى مى کندم برقى\nبود نامیده شده است\nمطامیر\n\nدر من خود بنهادند چون خبر بقال خاقان با اسد بهشام فرستاد مسرور کردیده سجده\nشکر بجا آورد بعد از ان ثانیاً اسد بغزا حشام آمده بشکر خود ان طر فی خروج کننده\nکرده غنایم و اسیر بسیاری را جمع کردند اهل ختل جانب چین گریخته در انجا قرار گرفتند\nو در همین سنه یکصد و نزده مذکور ولید بن قعقاع با رومیان محاربه کرد و نیز\nمحمد بن مروان در همین سال از ارمینیه بر آمده بلاد لان، و خزر، ولنجر، و سمندر را\nقطع نموده خود را در قتضاء که جای خاقان بود رسانید و در ین وقت هنوز خاقان در قید\nحیات بود چون خاقان از رسیدن مروان مطلع گردید رو بفرار نمود و در یکصد\nبیست اسد بن عبدلله در شهر بلخ وفات یافت. و در همین سال هشام خالد بن عبدلله\nاز عراق معزول و یوسف بن عمر ثقفی بعوضش منصوب گردانید و نیز نصر بن سیار\nکنانی را بعد از موت اسد والی خراسان گردانید. و در همین سال نیز سلیمان بن هشام\nبن عبدالملک بغزای صایفه رفته سنده را فتح کرد و اسحق بن مسلم عقیلی جانب مقاطعات\nرفته خرابیها بسیار در ارض شان بپا کرد و چند قلعه را نیز فتح نمود و در همین سال\nمسلمه بن عبدالملک وفات یافت و در سنه یکصد و بیست و یک مسلمه بن هشام\nمطامیر را از بلاد روم فتح نمود.\n\nکوهیست برخوم\nجاه ر غار د شنیز پیست در انیم\nنام\n\nذکر غزوات نصر بن سیار کنانی در هاب ماراء النهر\nنصر بن سیار شخصی عاقل با صلابت و شجاع و مدبر بود در باب حکومت حق را نهج می پیما\nبود تحصیل خراج را بدرستی و رضامندی رعایا می نمود بطریقی که هم لعل\nبدست آید و هم یار نرنجد خراسان را چنان آباد نمود که تا آن زمان کسی\nچنین تعمیر ندیده بود مدت ولایتش از سنه یکصد و بیست تا سنه یکصد و سی و پنج\nپیش از ولایت خود امیری بود از امیران لشکر خراسان و در بعضی شهر های خراسان\nحکومت هم کرده بود. چون اسد در وقت فوت خود جعفر بن حنظله را در خراسان\nخلیفه کرده بود جعفر مذکور بنصر بن حنظله حکومت بخارا را برایش عرض نمود نصر بن سها\nامر را از بختری بن مجاهد مولاً بنی شیبان استشاره کرده بختری گفت حکومت بخارا\nترا نشاید چرا که تو رئیس مضید و رئیس طایفه مضر میباشی و حکومت بخارا نسبت\nبشان تو اقل قلیل است صبر نمای شاید که اسمی تو از طرف هشام فرمان تولیت\nخراسان صادر گردد. نصر بمشوره بحتری عمل نموده حکومت بخارا از جعفر قبول نکرد\nو در ان اوان خبر فوت اسد بسمع هشام رسیده در تردد شد که ایا کدام شخصی را\nبعوض او با مارت مقرر نماید با عبد الکریم بن سلیط حنفی که عالم بود در این امر مشوره کرد"}
{"book": "adl1163", "page": 260, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۴۷)\nذکر غزوات نصر بن سیار\n\nعبدالکریم گفت یا امیرالمؤمنین اگر شخصی بصلابت و شجاع در خراسان لازم است عمیر کنانی را\nمقرر فرمای هشام بطریق تعریض گفت نامش چیست عبدالکریم گفت کنه نامش ختر میع برنگ تمام\nهشام گفت مرا حاجت بدو نیست چه او بدیمن و بدبخت است بعد ازان عبدالکریم\nگفت اگر شخصی پیر و با تدبیر بخواهے یحیی بن یعیم بن هبیره شیبانی را مقرر فرماے\nهشام گفت ربیعیه را اینقدر صلابت نیست که سد ثغور و سرحد داری را بخوبی\nانجام کند عبدالکریم گفت که بدل گفتم که از طایفه ربیعیه و یمن کار نموده بیاناقوم\nمضر را بادی عرض کنم تا معلوم گردد که چه میگوید بعد ازان گفتم عقیل بن معقل\nلیثی را مقرر نمای اگر از عدم خفتش چشم می پوشی گفت هرگاه پاک دامن نباشد\nبکار نیست پس گفتم منصور بن ابی الخر قاء سلمی را مقرر فرمای اگر از بد بختی او\nچشم میپوشی گفت دیگر کرا بگوی گفتم شجر بن مزاحم سلمی را مقرر نمای که آن\nشخص عاقل و شجاع و صاحب رأیباشد لیکن سخنش از کذب خالی نیست هشام\nگفت که سرخ خرمی در کذب نیست بعد ازان گفتم یحیی بن حصین چوعیب دارد گفت\nایا نگفتم که طایفه ربیعیه از عهده سرداری برنمی اید در اخر گفتم که نصر بن سیار گفت\nآن خوبست گفتم آن عاقل و مجرب و عفیف میباشد مگر از یک فقره آن چشم به پوشی\nگفت چیست گفتم او خراسان قوی او قلیل است هشام گفت که پدرت مباد قوم\nو قبیله او من میباشم ایا کدام کس ازین قبیله و قوم بیشتر دارد بعد ازان هشام\nفرمان تولیت خراسان را اسمی نصر مضا کرده مصحوب عبدالکریم فرستاد چون عبدالکریم\nفرمان را بر آنصر رسانید وی بکمال بشاشت فرمان را گرفته مبلغ ده هزار درهم\nتبشیرانه برای عبدالکریم اعطا کرد بعد از ان سوی شجری کس فرستاده اورا طلبید\nچون رسول نزد وی آمده گفت که نصر تورا طلبیده است روی با صحابه آورده\nگفت که معلوم است که فرمان تولیت خراسان اسمی نصر صدور یافته است بعد ازان\nروان شد چون نزدیک نصر رسید گفت اسلام علیک یا والی خراسان نصر گفت\nکه از چه دانستی که من در ولایت خراسان مقرر شده ام شجری گفت که ازین رفتار\nکه برخلاف سابق کرده چه در سابق بشخص خود نزد من می آمدی و امروز بذریعه ملازم\nخود من را طلبیده بعد ازان نصر عمال خراسان را معزول ساخته بعوض شان مردم را\nاز قبیله مضر مقرر نموده تا مدت چهار سال غیر از طایفه مضر بد یگر طوایف کار نمی داد در سنه\nیکصد و بیست و یک نصر موصوف سوی ماوراء النهر دو مرتبه به قتال رفت از بلخ برآمد\nاز جانب مور غاب بید داخل گردید پس از مراجعت در مرو آمده بر بخیر نشست بعد از صد"}
{"book": "adl1163", "page": 261, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۴۸)\nذکر غزوات نصر\n\nدر رود گفت که من از ظلم حکام خبردار گردیده حبة تفتیش مظالم در شوه ستانی\nمنصور بن عمر بن ابی الحرقا را در تیولا مقرر نمودم تا داد مظلوم را از ظالم بستاند و نیز\nجزیه را از اشخاصیکه مسلمان شده بودند برداشته بر مشرکین که در جزیه شان تخفیف\nبود افزودم مسلمانان ازین امر خورسند گردیدند و کفار رغبت تمام بدین اسلام حاصل\nشد پنھفته نگذشته بود باینکه جمع شدند و سی هزار نفر مسلمان که اداء جزیه می نمودند\nو هشتاد هزار نفر از مشرکین که از دادن جزیه معاف شده بودند پس جزیه مسلمانانرا بر\nمشرکین تقال داد و از مسلمانان وضع نمود و برخراج افزود کرد و بر وضعشان نفرات\nرسانید و مرتبه دوم به زر شغر و سمرقند بغزا رفت و مراجعت نمود در حصه سوم\nاز مرو بطرف شاش بغزا رفت اسپهبد با پانزده هزار نفر در مقابل او برامد و در بین مسلمانان\nو عبور از نهر شاش حایل گردید و حارث بن سریح که از امر و جند خراسان بود در میانه\nوقوع فتنه از بین جند خراسان اعتزال نموده با خاقان ملحق گردیده بود در جهنم\nباکور صول ملحق گشته همراه وی بمقابل مسلمانان برامد کورصول شبی با چهل صوائم\nاز نهر عبور نموده بالشکر مسلمانان شبیخون زد پادشاه بخار ا با اهل بخار او شغر و سغد\nکه جمله صبیت هزار مرد بودند درین غزوه با نصر همرامی داشتند در وقت شبیخون نصر\nآواز کرد که ای لشکریان برجا خود ثابت باشید و هیچ یک از موقف خود خارج نشوید\nعاصم بن عمیر سعدی که امیر جند سمرقند بود جماعت ترکان تریا که گذشتند حمله برد\nو یکنفر از ترکان را اسیر گردانید و باقی بگریختند چون از وی نام و نشان پرسید\nگفت من یکی از ملوک ترکانم که چهار هزار خیمه در تحت تصرف من است همہ الامرا معلوم\nشد که این امیر همان کور صول است که بمقابل مسلمانان بر آمده و برا به نزد نصر\nبردند پرسید که تو کیستی گفت منم کورصول نصر گفت الحمد لله که مرا بر تو قدرت و نصرت\nداد وی گفت چه فائده است شمار بکشتن چون من پیر و ناتوان در بسته فدیه میدهم برای شما\nچهار هزار شتر ترکی ہزار اسپ ترکی که قوت یابند بر جہاد لشکریان تو ومرا رها سازید نصربا مرزان\nخود مشورت کرد همه راضی شدند و اشارت بفدیه و رهایی کردند نصر بایشان موافقت نکرد\nنصر از کورصول پرسید که عمر تو چند است گفت نمیدانم فرمود کجند غزوه مسلمانان حاضر شده باشی\nگفت هفتاد و دو غزوه با نصر نمود که آیا در غزوۀ یوم العطش حاضر بودی گفت نعم نعمر فرمود که بخدا\nاسوگند که اگر پنجه آفتاب بردی تافته بنر بیهی از دست من خلاص نشوی بعد ازین امیر\nمشاوره را حاضر شدی این بگفت عاصم بن عمیر سعدی را اشارت کرد که برخیز و بردارش\nبیاویز کورصول گفتی ای امیر من را که اسیر نمود نصر خنده کرد و گفت یزید بن قزان"}
{"book": "adl1163", "page": 262, "text": "(۲۴۹)\nفتوحات اسلامی\nذکر غزوات نصر\nخبطی ترا اسیر گردانیده وی گفت باور ندارم که شخصی که مقعد خود را شسته نمیتواند\nمراچگونه اسیر کرده باشد راست بگوئید که مرا کدام کس اسیر کرده فرمود عاصم بن عمیر\nسعدی کور صول گفت اکنون نمی یابم برخود الم قتل را که سواری از سواران عرب مرا\nاسیر کرده باشد پس عاصم ویرا بکنار نهر برد و بردارش آویخت و چون کور صول\nکشته گردید ترکان از غایت غیظ و غصہ بناهای و یرا سوختند و گوسپندان و آهوان و\nاسپان خود بریدند و نصر در حین مراجعت امر فرمود تا استخوانها و اعضا کورصل سوختند\nمقصود نصر بشدت غیظ ترکان و منع از عمل استخوان با کورصول بود ـ و بعد ازان\nنصر بفرغانه رفت و هزار نفر را از آنجا اسیر گردانید و یوسف بن عمر که امیرعراق بود\nبنصر مکتوبی نوشت که اکنون باید بقتال این غادر و مخرب دین یعنی حارث بن سریج بروی\nو اگر ظفر داد تر اخدا وند بروی و بر اهل شاش پس مخرب گردان بلاد ایشان را و گیاه و آب\nخود را از ہلاک مسلمانان نصر مکتوب امیرعراق را بر مردم قرائت کرد و از ایشان مشورت\nخواست یحیی بن حعین گفت ای امیر مبندیش که این حکم از امیرالمؤمنین است\nیا از امیر عراق نصر گفت ای یحیی در ایام عاصم نیز سخنی گفتی و بسمع خلیفه رسید\nو بآن سبب رتبه تو افزود و بمناصب علیه محظوظ شدی اکنون هم اراده کردی\nکه بگوئی مثل آن کلمه را چاره نیست برخیز و ترا مقدمه لشکر گردانیدم پس ملامت کردند\nمردم یحیی را بر مقاله وی و یحیی بالشکر عزیمت شاش کرد حارث بن سریح با لشکر خود\nبمقابل ایشان برآمد و دو عراده مثل منجنیق نصب کرد مخربیسلانان بمقابله شد و اخرم\nکه یکی از سواران ترک بود بر مسلمانان غارت آورد مسلمانان حمله کردند و اخرم را\nکشتند و سرش را در میان ترکان انداختند ترکان چون سر اخرم را دیدند\nفغان کرده هزیمت خوردند و نصر بطرف شاش رفت چون ملک\nشاش شوکت مسلمانان را دید بصلح آمد و هدایا و گروی فرستاد و نصر بروی شرط کرد که حارث\nبن سریج را از ملک خود اخراج کند وی قبول نمود و حارث را بطرف فاراب فرستاد و از انجا به بلا ترک شت دو تاسه\nیکصد وبیست و شش در آنجا بود بعد ازان با مسلمانان بصلح پیش آمد ـ و در سنه یکصد و بیست\nو هفت بحرجان مراجعت نمود و مدت مفارقتش از مسلمانان دوازده\nسال شد ـ بعده نصر انچه از وی گرفته بود و اپس بخشید ـ و نیزک بن صالح\nمولی عمر بن عاص را نه طرف نصر بعد از مصالحه اش والی شاش گردید بعد\nازان نصر بطرف ارض فرغانه رفت و بقبا و نزول فرمود اهل فرغانه\nچون از وصول او خبر یافتند طعام را از ایشان قطع کردند و حشیش و کلا را\n\nحاشیه\nدر شجاعت عاصم\nبنگر که یکمرد سوار خامه از\nپروامید خانه در یشین"}
{"book": "adl1163", "page": 263, "text": "فتوحات اسلامی (۲۵۰) ذکر غزوات نصر\nسوختند پس نصر متوجه صاحبیہ فرغانه شد و ویرا محاصره نمود صاحب فرغانه\nدر حین غفلت مسلمین از حصن برآمد و در کمپ مسلمانان اغارت نمودـ و ایشان برآ\nخروج ترکان کمین کردند که ناگاه جماعہ از ترکان بقصد غارت دواب عسکر بـ\nایشان رسیدند ایشان بیکبار حمله بردند و ترکان را بهزیمت دادند و دهقان\nکشتند و اسیر نمودند این دهقان را با جماعه دیگر بعهده نصر ابن دهقان را نیز\nکشت اخرالامر اهل فرغانه التماس صلح نمودند نصر سلیمان بن صول ابا کتاب\nصلح نزد صاحب فرغانه فرستاد صاحب فرغانه سلیمان را سنجزین او داین\nخود فرستاد تا تماشا کند بعد از سیر خزاین ویرا به نزد خود خواست و پرسید\nکہ چگونه دیدی طریقی را که بین بلاد ما د بلاد شماست ـ گفت راهی است بسیار\nنرم و پر آب و علف صاحب فرغانه را این سخن مکروه نمود بعده گفت از چہ\nمیدانی سلیمان گفت من طبرستان و خربستان و غور مختل اغزا کردم چگوند\nنمیدانم گفت چه دیدی اسباب ادوت حرب را گفت عده نیکی ست ولی\nندانستی که محصور را از چند امر گزیر نیست ـ یکی اینکه ایمن نمیباشد از اقرب\nو ادثق مردمان بخودـ دیگره؟؟ میسازد انچه جمع نموده باشد و تسلیم سازه\nدیگر مبتلا میگردد بمرض کہ اسمر هلاک میسازد او را ازین سخن نیز صاحب\nفرغانه را کره آمد فرمود حاضر کنند کتاب صلح را چون قرئت شد اجابت\nنمود و مادر خود را که صاحبه امر و مشورت وی بود نزد نصر فرستاد تا تاکید\nصلح نماید ما درش چون نزد نصر رسید و اجازت دربار یافت کلماتی چند\nگفت که بعضی از انها این بود پادشاهے کمال نمی یابد و بادشاهی گفته نمیشود\nالا بعد از حصول شش چیزـ اول وزیری معتمد کہ مافی الضمیر خود را با وی بتواند\nدر میان نهد و مشورت نماید و بنصیحتش اعتماد کندـ دوم طباخی که در حین\nعدم اشتها مهیا سازد انچه در وقت اشتها بکار آید ـ سوم زنے\nکہ چون غمناک بخانہ آید از دیدنش غم زایل گردد و سرور افزاید ـ چهارم پی\nکہ در حین اضطرار چون بوی رسد او را از دست دشمن برهاندـ پنجم شمشیری\nکه در وقت قتال از خیانتش نترسد ششم ذخیره که در هر موضع و مکان\nویرا بکار آید بعد ازان تمیم بن نصر بمجاس درآمد زن پرسید که این کیست گفتند\nجوان خراسان تمیم بن نصر زن را از وی خوش نیامد و گفت درین جوان نه شرف\nدوقار کبیر است و نه حلاوت صغیرـ بعد ازان حجاج بن قتیبہ بن مسلم با سلاح درآمد"}
{"book": "adl1163", "page": 264, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۵۱)\nدکر غزا\n\nپرسید که این کیست گفتند حجاج بن قتیبه زن از وی خشم آمد و احوال پرسی نمود\nبعده گفت ای معشر عرب شما را وفا نیست و بعضی از شما صلاحیت ندارد مرضی\nدیگر را قتیبه آن است که دام و سحر گردانیده بر آشنائچه می بینم و آن پسرش\nمی نشیند به نزد تو حقی دی نسبت که برجای تو نشیند و تو برجای انکی بنده عقد\nصلح منعقد شده زن باز گشت.\nذکر غزوه مروان بن محمد بن مروان\nدر سال یکصد و بیست و یکمروان بن محمد در حالیکه والی ارمینیه بود در ارمینیه غزا\nنمود و در قلعه بیت لشر داخل شد و مقاتله کرد و اسیر ساخت کفار را و بعد در موقعه\nکه قلعه دختر ملک بود و سربروی نیز آنجا بود درآمد ملک از انجا گریخت\nو در حصار خیزخ که تخمی از ذهب در آنجاداشت پناه برد مروان آنجا رفت\nدر موقع جای زمستانی و تابستانی نزول کرد آخر الامر ملک مضطر شد\nو بجزیه هزار سه و صد هزار در هر سال مصالحه خواست پس مروان بادی\nمصالحه نمود و از انجا بارض الرد درآمد و ملک آن ارض فرزاد\nمصالحه کرد و از انجا بارض تومان رفت و مصالحه کرد و از انجا محاربه هرن\nرفت و بلاد او را خراب گردانید و قلعه ویرا ایگاه محصور کرد و در اخر بادی مصالحه\nکرد بعد از ان بارض مشدازه رفت و بطور مصالحه انجا را فتح نمود و بعده\nو گیران نزول کرد پس صلح کرد با وی اہل طبرشمران و فیلان و جمیع ہولایات\nدر کنار دریاست و از بلاد ارمینیه است تا طبرستان و درین سال سلمہ بن ہشام\nبغزای روم رفت و درین غزوہ ملطامیر را فتح نمود و درین سال بطال عبداله ابی حسین\nانطاکی با جماعتی از مسلمانان در بلاد روم کشته شد و این بطال عبداہم بسیار شجاع توانا\nبود بار رومیان غارتها نموده بود از یشان و همیشه بیم و میان بدلاوری کو نشد ها میگد\nآورده اند که در بعضی غزوات خود با اصحاب خریش دبلاد روم در رفت درین اثنا بقریه از ایشان\nدر آمد و شب گذرا نید شنید که زنی مرتبه خود را که گریه میکرد میگفت که خاموش\nباش وگرنه ترا به بطال می سپارم درین میان طفل را برداشته و بطراق تخویف میگفت\nبگیر ای بطال بطال در انجا حاضر بود دست انداخته طفل را گرفت و زن از حاضر بود\nبطال خبر نداشت و عبد الملک بن مروان میفرستاد او را ہمراہ مسلمہ بن خود بطرف بلا دروم\nو یکیه ایرا میگردانید او را بر رؤسا اہل جزیره و شام و وصیت کرد پیر خود را نا بگردا\nاو را بمقدمه وطلیعه لشکر و گفت هر پسر خود را که نگهداری کن جانب او از یرا\n\nببیت العشر قلعه دی است\nخراج موضعیت با رمینیه\nالزرد شهریست در ارزن\nالروم\nکویا ولایتی است در ارمینیه\nو گیران شهر لیست در ارمنیه\nخیران در همیسه ولایتیت\nسکناره شهریست در کنار مجیره\nرای دوجوب\nدهلان موضعیت در روم مخرب\nفیلان موضعیت با رمینیه\nملاطیه شهریست در روم کنار\nمغرب در سحر فرات مهتدی است"}
{"book": "adl1163", "page": 265, "text": "فتوحات اسلامی (۲۵۲) ذکر غزوہ روم\nکه مردیست شجاع و پیشرو و معتمد و سدیم برا در تیگر و نید برده هزار سوار و در بی ص\nو وقایع بسیار است که ذکر آن موجب تطویل است .\nذکر صلح نصر بن سیار به همراه صغد\nدر سنه یکصد و بیست و سه نفر بن سیار با صغد صلح نمود و سبب صلح آن بود که چون\nخاقان در ولایت اسد بن عبداله کشته شد ترکان متفرق شدند و یکدیگر را غارت\nمینمودند و طریق فساد پیش کردند اهل صغد بطمع رجعت افتادند و قومی از ایشان\nدر شاش جمعیت کردند و چون نصر بن سیار والی شد شخصی امر ایشان فرستاد\nتا دعوت کند ایشانرا بحق و بخواند آنرا را بسوی بلاد ایشان بشرط آنکه حاصل کند\nمرا در پی مطالب ایشان او آنها شرایطی گذاشتند که امرا خراسان انیسا\nنمیپسنداند یکی آنکه مرتد از دین اسلام باید معاقب نشود و با آن هیچ دین مواخذه\nو مسترد نگردد و اسیران مسلمانان که در دست ایشان باشند بدون حکم قاضی و شهود\nعدول گرفته نشود پس مردم عیبی که در نفر بن سیار را بر قبول این شرایط در حق\nوی سخنان گفتند نصر گفت ای برادران من معذورم بر قبول این صلح زیرا که اگر\nشما شوکت و عده این کفار را بمثلی که من معاینه کرده ام میدیدید البته راضی\nمیشدید تا افکار نمیکردید پس کیفیت مصالحه را مع الشرایط بهشام بن عبدالملک\nنوشت هشام مطلع شده اجازة فرمود و در سنه یکصد و بیست و چهار\nسلیمان بن هشام بغزائی روم رفت و بملک روم الیون نام ملاقی شد و قتل\nو غارت نمود و اسیران و غنایم بسیار بدست آورد و در سنه یکصد و بیست و پنج\nهشام بن عبدالملک وفات یافت و ولید بن یزید بن عبدالملک بخلافت\nنشست و نصر بن سیار را بایالت خراسان قرار داد بعد ازان بین الا عدا لام\nفتنه و محاربه واقع شد و ولید بن یزید در سنه بیست و شش کشته شد و یزیدی\nولید بن عبدالملک بخلافت نشست و بعد از ششماه وفات یافت و برادرش ابراهیم بن ولید\nخلیفه شد و بعد از هشتاد یوم خلع گردید و مروان بن محمد در سنه یکصد و بیست و هفت خلیفه\nو نصر بن سیار را بایالت خراسان قرار نمود و مدت پنجسال و دو ماه خلافت کرد و بعده\nدر ما بین او و بنی عباس فتنه و خون ریزی بظهور آمد تا اینکه کشته شد و سنه یکصد سی وسیت\nو دو سال عمر داشت بعد ازان بر پا شد دولت عباسیه و تفصیل این سخنان در تواریخ مذکورا\nو لیکن مقصود ما بیان فتوحات اسلامی است فقط در در اینمدت قطع شد جهاد بالکفار و واقع شد\nفتنهای عظیمه بین مسلمانان هر پر قطره اقلیم ."}
{"book": "adl1163", "page": 266, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۲۵۳ )\nذکر تصرف رومیان\n\nذکر تصرف رومیان ملطیه\nاز جمله فتنها که در ان ایام بین مسلمین واقع شد این بود که رومیان بطمع تصرف بلاد\nاسلام افتادند و در ان اوان خلافت سفاح که اولین خلفاء عباسیه بو در قسطنطین ملگ ششم جمعی\nکثیر در سال یکصد وسی سه قصد ملطیه و کمح کرد و بعد از طی مسافت بکمح نزول نمود اهل کمح آ\nرسیدن قسطنطین مضطرب شدند و از اهل ملطیه نصرت خواستند اهل ملطیه هشتصد مرد مقاتل\nتهیه کرده بدو ایشان فرستادند و هر دو طایفه بالاتفاق با رومیان مقابله کردند و در هر مسلامان\nشکست یافتند و رومیان بملطیه نزول نمودند و محاصره کردند قسطنطین شخصی را باهل ملطیه\nفرستاد پیغام داد که محاصره نکردم شما را مگر بعد از یکی که علم واقعی یافتم که مسلمانان باختلاف ومقاتلت\nداخلی خود گرفتاراند و مدد بایشان شما نمیرسد حالا باید که شما امان بخواهید و شهر را بمن تسلیم دیم\nو خود ببلاد مسلمین مراجعت کنید اهل ملطیه گفته او را اجابت نکرده رضا بحرب دادند\nکفار مضایق را پیش نموده بر اهل ملطیه سخت گرفتند تا آخر ناچار شده شهر را بوی تسلیم کردند\nو ببلاد اسلام مراجعت کردند و آنچه از اموال که می توانستند بردند و هرچیزی اوجا بود کفاره تا\nپنهان کردند و پادشاه روم بطرف قالقلا رفت و در مرج اخضی نزول کرد و کوشتان\nارمنی را بمحاصره قالیقلا فرستاد و دو نفر را بدان ارمنی از مردم شهر دیواره بلده را\nنقب کردند و کوشان بالشکری خود بشهر در آمد و قتل و تارا ج نموده اطفال و نسوان شهررا\nاسیر گردانید و با غنایم و اموال کثیره بروم فرستاد و درین سال ابو مسلم خراسانی که بدعوت\nعباسیان قیام داشت و الی خراسان بود ابوداود خالد بن ابراهیم وبلا را بختل فرستاده بود\nچون خالد در ختل گردیده باشقین فرغانه رسید در نیوقت پادشاه فرغانه بملک شاش مخالفت کشته\nبود و از پادشاه چین بر اهل شاش مددخواسته بود صدهزار نفر از اهل چین بمدد پاشد فرغانه\nآمده بودند ملک شاش التجا بصره کرده بودند و ملک شاش مضطرب کشته بحکم پادشاه چین نزول کرد\nبود ابا مسلم از ینوقعه خبر شد زیاد بن سلم را بمحاربه ایشان فرستاد ولی در طراز فریقین هم\nملاقی شدند و محاربه سخت شد خبر مسلمان ظفر یافتند و پنجاه هزار کس از اهل چین کشته شد\nو بیست هزار اسیر گردید و باقی گریختند بطرف چین .\nذکر غزوه کش\nدر سنه یکصد وسی چهار خالد بن ابراهیم کش را غزا نمود و ملک شاش را با اصحابوی بکشت غنیون کبرت\nاز قوا منقش چینی و زین با و امتعه عجیبه و صینیه مثل دیباج و غیره که در صفحه روزگار دیده شده\nبود در ان کرد یرا با مسلم در سمرقند و گشت عده بسیاری از دهاقین به ابوداود\nو خالد بلخ مراجعت کرد در سنه یکصد و سی پنج عبدالله بن حبیب بعد از غزوه تلمسان\n\nفتح کمح تا قمح بنم ضمتین میم\nبحاء نقطه دار حصاریست در بلاد روم\nملطیه شهریست از بلاد روم\nروم بر وزن بوم اقلیمی است.\nکمح تفتحتین بر وزن فرس\nسردار قالی قالی\nنامنطقه نام ولایتی است در روم بر وزن\nنامسان بر وزن طبرستان ولایتی\nاست در افریقیه مقرا کماله یح\nنامسان شهر"}
{"book": "adl1163", "page": 267, "text": "فتوحات اسلامی (۲۵۴) ذکر غزوه کشش\n\nبغزای جزیره صقلیه رفت و غنایم و سبا یا گرفت و در سنه سی شش سفاح وفات شد و برادم\nمنصور خلیفه شد و در سنه سی هفت با مسلم خراسانی کشته شد و ایالت خراسان بخالد بن ابراهیم\nذهلی مفوض گردید و در سنه یکصدوسی هشت قسطنطین ملک روم بطرف بلاد اسلام خروج کرده در\nملطیه آمد و بقهر و غلبه متصرف شد و قتل و تاراج نموده دیوار ملطیه را ویران کرد و مقاتله ذراری\nملطیه را عفو فرمود منصور عباس بن محمد بن علی بن عبدالله عباس که برادر شوهر و با صالح بن علی هشم\nبن علی بمصاحبت جیش عظیمی بملطیه فرستاد ایشان ملطیه رسید و غزوه با را آباد کردند و شهر ملطیه را\nبحالت اصلی رسانیدند بعده در سنه یکصد و سی نه از در ضعیف بتعز روم رفتند و در ارض روم\nداخل شدند و ام عیسی بن لبابه که خوهران صالح بودند درین غزوه همراه داشتند زیرا که با خود نذر کرده\nبودند که اگر مملکت بنی امیه زایل کردد فی سبیل الله مجاهده میکنیم و نیز جعفر بن حنظله از درب\nملطیه بغزا رو م رفت و یکصد نیسان مین حصور و مادیه دم ندیه را که صفو اسیرین قالیقلا و غیره ها\nاز دست روم خلاصی بخشید و قالیقلا را بناء و تعمیر فرمود و انراج سرامساکن شان دعوت داد\nو لشکر عظیمی از اهل جزیره بحمایت و حفاظت قالیقلا تعیین نموده مقیم گردانید و بعد ازین بار و میان\nمحل حرب واقع نشد تا سنه یکصد و چهل و شش زیرا که منصور مشغول بود بفتنه ها که واقع شده بو\nو بنی ابراهیم بن حسن مثنی بن حسن بن علی بن ابیطالب خرمت یافت بر ایجاد کفار و بعضی گویند حسن\nبن قحطبه با عبدالوها بن ابراهیم امام در سنه چهل تغز روم رفت و قسطنطین ملک روم با صد هزار\nکس بمقابله ایشان بر آمد چون به متحان رسید کثرت مسلمانان مشاهده کرده نادم شد بتهران\nو بعد ازین دیگر غزوه واقع نشد تا بیچهل و شش و لکن در مدت انقاد محار باسیا در وحرمان\nبوقوع آمد و دور است که بیان شود - و در سنه یکصد شش نه عبدالرحمن بن معاویه بن هشام\nبن عبدالملک باندلس رفته و متملک شد آنرا و اندلس از ولایت تصرف بنی العباس بر آمد و قصه ملیک\nعبدالرحمن بر اندلس را طولانی است تلخیصش این بود که چون دولت عباسیه برپا از بنی امیه\nهرکس دست ایشان می افتاد می شتند و از آفاق باطراف بنی امیه را تجسس مینمودند عبدالرحمن\nمذکور از خوف عباسیه پنهان شد میرفت تا باندلس رسید و در آنجا از عمال بنی امیه موالی نشان\nبسیار بودند و اعانت کردند او را تا بعد از محاربا و مقاتلات شدید اندلس را از دست\nعمال بنی عباس انتزاع کرده استقلال یافت ملک اندلس بعد از و بلی ولاد او اندلس مالک شدنی\nو دخول و تصرف وی به اندلس در زمان منصور خلیفه عباسی بود و منصور از معامله او تعجب میکرد دام\nصقر قریش می نامید و زحمت میکشید که اندلس را از تصرف او بیرون کند لکن نیافت و اندردین با\nسخن در اثبات قصه را بطولته بر کتاب تاریخ اندلس مخلص از فتح اطیب نقل نمودیم و چون کار\nسلطنتش قرار یافت و دولتش محکم شد از بعض معاندین خود شنید که در خفیه میگفت که این کشوری\n\nحذف خلیفه ثانی مین نماید\nو اینجا در حق احمد مقبتبی معمر شد\nاز انجه که چون ملوک بنی امیه و اعده\nجهاد را حدمان یعنی قریش در عهده\nعقده میدانند حقا قریش و این\nاز فائده غزوه بماندگان ناامیدند\nسبحان اللہ عجیب حکمی\nار محمد نا ۔\n\nقریش کان کہ در بنجا غز و بنش نام\nمیگویند"}
{"book": "adl1163", "page": 268, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۵۵)\nذکر غزوه کش\nاگر من نبودی هرگز ستبوق نیامدی و سلطنت اندوختی بن کو کشا آمد و در بود و درگیری میگفت کی باری او اوا\nبخت او ند فتاد بدبراه پس بافت شد این سخنان اور اما میگوید گفت شعر لا يطمين عتبن علينا\nقابل لولا ماملک الامام اللد خل سعد و خزیف المهند ولقنا ومقادر ملغت\nرجال حائل أن الملوك مع الزمان كواكب نجم بطالعنا و نجم أفل الحد الابرية\nان لا يغفلوا اليوم يكدر البرية غافل ويقول يوم سعد الا عقله جهل يسجاذه\nما حواها العاقل اني واصيبه مذجو باصيلكم تا لغرب سحا والسعود تمايل ماذا\nمن بشلی امام نائم فالملك فيكم ثابت متواصل و پادشایی او تا مدت سی سه\nسال و چهار ماه استقرار یافت و در سال یکصد و هفتاد و دو فات یافت و عمر وی پنجا\nو نه سال بود و بعد از وی پادشاهی با ولادش قرار گرفت تا آخر قرن رابع و مشریب\nغزوات او و فتوحات اولادش از کتر خواهیم کرد و اکنون بر سر اصل سخن رویم و فتوحات\nبنی عباس ا ذکر نمانیم در سال یکصد و چهل و خالد بن ابراهیم ذهلی که عامل خراسان بود و فاست باید\nو عبد الجبار بن عبد الرحمن از دی بجا او عامل خراسان شد و بعد از ان از دی عصیان اختیار\nبطهور آمد و خلع بیعت منصور را خواست پس در سال یکصد و چهل و یکم منصور خلیفه مهدی\nپسر خود را که پانزده ساله بود مصحوب لشکری بر سرش فرستاد و مهدی عبدالجبار را\nاسیر گردانیده بمنصور فرستاد منصور او را مقتول کرد دایالت خراسان بمهدی تفویض و قرار\nگرفت و در حین تغیر دولت عباسیه بسیاری از اهل خراسان نقض عهد نمودند بعضی کفار بینی\nاز بلاد خود را واپس گرفتند منصو مهدی فرمان داد تا بغزای طبرستان رود\nذکر غزوه طبرستان\nدر سنه یکصد و چهل و یک منصور خلیفه به پسر خود مهدی که والی خراسان بود فرمان نوشت که بغزای\nطبرستان رود و به شهری منزل سازد و ابا الخصیب و خازم بن خزیمه را با جنود مسلمین\nبطرف اسپهبد روانه کند و اسپهبد در ان ایام با مصمغان ملکی زباندند محاربه داد\nو بمقابل او لشکر فرستاده بود چون از دخول ابی الخصیب با جنود مسلمین در بلاد خود است\nشد مصمغان را اطلاع داد مصمغان با خود اندیشید که اگر جنود اسلام را سپهبد مقاومت\nکنند البته وارد بلا د من خواهند شد و مرا نیز مغلوب خواهند کرد اولی اینکه با اسبه\nدر محاربه لشکر اسلام تفاق کنم پس اسپهبد را از طرف خود اطمینان داده در محاربه مسلمین\nبادی اجتماع کرد و اسپهبد بعسکر خود مراجعت نمود و با مسلمین بنیاد محاربه کرد و مدت محار به\nفریقین طول کشید منصور عمر بن علاء را که با حوال طبرستان عالم بود با جنود جرار متوجه\nساخت عمر قصد بلیده رویان نمود و بعد از فتح رویان قلعه طاق را با جمیع ما فیها مستقر\n\nدر دیوان شعر عمر کسر نون نده\nد نباید صله گر بیست از روی\nخوشی با دستور ندیده بود عهده داشتم\nتفتیده خطوط کا بیجا از تصرفین دهقان\nطبرستان بکشتم\nعمران عله عهد بسته علیه بابه\nبربندد"}
{"book": "adl1163", "page": 269, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۵۶)\nغزوه طبرستان\n\nشد و حرب طول کشید خازم بن خزیمه در مقاتله کوشش زیاد نمود تا طبرستان را فتح\nکرد از اهل طبرستان خلق کثیری کشته و اسپهبد فرار نموده در قلعه پناه برد و ازین\nامان خواست مشروط باینکه قلعه ها را با جمیع ذخایر و دفاین تسلیم مسلمانان کند عهد\nبمنصور صورت حال عرض کرد و اسباب و امتعۀ بقعۀ انیکه از طرف منصور آمده بودند تسلیم\nکرده فرستاد و اسپهبد در شهرهای جیلان که از مملکت دیلم بود در انگیر دیده دخترش\nبدست مسلمانان اسیر گردید بعد از ان لشکر مسلمانان قصد بلاد مصمغان کردند همراو\nبروی ظفر یافتند و به حیره نظیر یافتند که ام منصور بن مهدی نیز درین موقع گرفتار شد\nو در سنه یکصد و چهل و دو عیینه بن موسی که عامل هند بود از اطاعت منصور\nسر کشید منصور عمر بن ابی حفص اور هند و سند عامل گردانید وی بعد از محاربۀ\nو مقاتله عظیم بر بلاد هند و سند مستولی شد.\nذکر شکستن اسپهبد عهد مسلمانان را\nدر سال یکصد چهل و دو اسپهبد معاهده که فیمابین او و مسلمانان شده بود نقض و نکث نموده قتل\nکرد مسلمانانی را که به بلاد وی بودند چون خبر بمنصور خلیفه رسید مولا خود ابی الخصیب\nو خازم بن خزیمه و روح بن حاتم را برسروی فرستاد ایشان برادر قلعه او\nمحاصره نمودند و مدت مدید محاصره استمرار یافت آخر الامر ابو الخصیب\nدر یمیاب حیلتی نمود و با یاران خود گفت که در نظر مردمان مرا ضرب تحقیر کنید\nو سر و ریش مرا بترشید و از نزد خود برانید چون بغیر موده او عمل کردند\nوی با حالتی منکر خود را با سپهبد رسانید و بنیاد تظلم نمود که اصحاب من در حق من\nبد گمان شده اند و مرادر باطن از هواخواهان و طرف داران تو دانسته\nو با من چنان تحقیر و سوء معاملت نمودند و حقیقت من از دوستان\nو وفاداران توام و عنقریب بمکافات عمل ایشان ترا بر عورات\nو خلل های عسکر ایشان دلیل خواهم شد اسپهبد بسخنان\nچرب و فریبش از راه رفت و برا از خواص خود گردانید و با وی\nلطف و مرحمت نمود و قلعه ایشان را دری بود از سنگ نهادن وی\nگردن سنگ قلعه باز و بسته میگردید و اشخاص معتد را بر دروازه قلعه موکل\nداشت که باجازت ایشان بسته و کشاده می شد و بعد از ان که\nاعتماد وی به ابی الخصیب واثق شد ویرا بر دروازه موکل گردانید\nچون ابی الخصیب برگشادن و بستن باب قلعه کارست یافت مکتوبی"}
{"book": "adl1163", "page": 270, "text": "( ۲۵۷ )\nفتوحات اسلامی\nذکر خروج استاد سیس\nبحازم و روح و یا راخ و نوشت که اینک حیلت من بودمند شد و کلید دروازه قلعه را با لک شدید\nدر فلان شب دروازه را باز خواهم گذاشت شما داخل شهر شوید بعده مکتوب را در سجی پیچیده پیامی\nانداخت ایشان در شب موعود بشهر هجوم کردند و مردان جنگی که در قلعه بود کشتند و اطفال و نسوانرا\nاسیر کردند واسکلا امام ابراهم بن مهدی بدست شان اسیر شد و اسپهبد از غایت اضطرار خود را بزهر\nداده هلاک گردانید .\nذکر نقض عهد نمودن دیلم\nدر سال یکصد و چهل سه اهل دیلم نقض عهد کردند و بمقابله مسلمانان فتنه بر انگیختن گوشه از مسلمانان کشن\nبسیار بزرگ جون بخبر منصور رسید مردم را بقتال دیلم تحریص کرده ترغیب نمود پس متصلند مسلمانان در\nمقاتله کردند با ایشان تا اینکه آنها را در سنه یکصد و چهل چهار ذلیل و مطیع گردانیدند و در سال یکصد و\nچهل پنج منصور خلیفه بغداد را بنا نموده در سال یکصد و چهل و شش انتقال بود بیداد و انرا مقر خلافت\nگردانید و در همین سال ترک و خرز با ب الا بواب خروج کردند و از مسلمانانیکی با رمینیه بودند جماعتی میرا\nکشتند و در همین سال جعفر بن حظله بهرانو بغزای و سمان و قت نے مالک بن عبد الله خمی نیز با رومیان غزا نمویی\nو غنایم کثیره دستیا ب در دو سال یکصد و چهل هفت استرخان خوانده می شد جماعتی از ترکان به سلام\nنواحی ارمینه خروج نموده غارت کردند و خلقی کثیر از مسلمانان اسیر گردید ترکان در تفلیس در آمدند منصور\nخلیفه جبرائیل بن یحیی و حرب بن عبداله را با جنودی کثیر محاربه شان فرستاد چون بمقابله شروع\nجبرئیل هزیمت خورد و حرب بن عبد اله کشته شد و از یاران ایشان خلق بسیار کشته گردید و در سال\nیکصد و چهل نه عباس بن محمد باحسن بن قحطبه و محمد بن اشعث در ارض روم بغزای کفار رفته شهر لا تویه\nداخل مصاحب اندلس آزاد کرده خود که بدر نام داشت بطرف دشمن برای جهاد فرستاد و نی رفت\nو از کفار اخذ جزیه نموده سالم و غانم مراجعت کرد .\nذکر خروج استادسیس\nدر سال یکصد و پنجاه شخصی بود که ویر استادسیس میگفتند و او جد مادری مامون بود و گویند دو\nنبوت کرد و با فسون و نیرنجات و مردمان خراسان را گمراه نمود و باشاعت فسق و فجور\nراغب بود در این سال تا اهالی ہرات با دغیس سیستان غیره نواحی خراسان قریب سه\nصد هزار مرد جنگی خروج نموده عامه بلاد خراسان امتصرف شد تا رسید بالشکر انبوه بمرود\nرو و چون اہل مرور و د از رسیدن او وقوف یافتند با احشتم مروزی که سر کرده و رئیس شان\nبود بجلگیری ومقابله شان مش آمدند و با یکدگر قتال سخت کردند اخر الامر احشتم با بسیاری از اصحاب\nخود کشته شدند و ماعاد ان لشکری هزیمت خوردند و چون خبر هزیمت وقتل ا حشتم منصور خلیفه\nرا نزان رسید خازم بن خزیمه را نزد مهدی پسر خود فرستاد تا صورت واقعه را او بگوید و انچه پسند و\nو از زان به بنداره دات\nالاصغر بنایات ملا هم"}
{"book": "adl1163", "page": 271, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۵۸)\nذکر خروج استادسیس\n\nدارد مهدی بعد از وقوف یافتن خازم را متکفل محاربه استاد سیس گردانیده ویرابر بایست عسکر\nمقرر کرده با جماعت کثیره از منصب داران سپاهیان بویار نمود خازم با لشکر انبوه که دوازده هزار مرد جنگی که\nبود و بیست و هزار مرد از چریک دوگان سابقه بود نیز برای محاربه روان شدند از هزیمت خورده گان\nششهزار مرد را انتخاب نموده همراه فوج لاحقه خود مقدمه گردانید و باقی را در عقب بجای سواد و کثرت\nلشکر تعین نموده لوا را بدست زبرقان داد و از راه مکر و خداع بدار از کیم وضع بد یگر موضع نفراخ راست\nخندق این خندق گذشت تا لشکر را مستغرق و قطعه قطعه گردانید خازم غد را و را دریافته در یکموضع\nبا اصحاب خود نزول فرمود و اطراف خود را خندق عظیم حفر نموده و چهار مدخل برائ او قرار داد\nو در هر مدخلی هزار نفر از اصحاب خود مقرر کرد تا دشمنانرا مدافعه کند تشکر استاد سیس یلغار کنند دیگرا\nاز در بند یکه بکار بن مسلم و دیگر اصحاب عی است یکدیگر را بهجوم نامزدند و اصحاب بکار را شکست\nدادند بکار خود را بدر خندقی انداخته ندا کرد که ای مسلمانان شرم دارید ازین که از طرف با مسلمانان شکستی\nو البته باید که ضبط کنید طرف خود را بجا تا از اهل و اقوام بدیجا او موافقت کردند و حمله های شدی برد و تا دشمنان\nاز درختی در اندند بعد ازین روی از اصحاب استاد سیس که نام او حرش و دمی رائی صاحب تبر پر قوم خود بود\nمتوجه در بنده که خازم آنجا بود گردیده و حمله آورده خازم چون حملات او و دیگر اصحابش را دید از راه درا\nدر آمده با بشیر بن شعبه که در میمنه لشکر بود خبر فرستاد که تو بانفرهای خود از در بندیکه بکاربن مسلم آنجا است\nبیرون شو زیرا که کسانیکه مقابل در بند میباشند از هجوم فارغ اند در صورتیکه ترا دشمنان نه بیند از شکر قطر\nشده بمسافتی بعید از جانب خلف دشمن متوجه لشکر با شری باید که چون رایات و اعلام شما از ان جا\nنمودار شود بکار و اصحابی وی صدای خود را بتکبیر بلند نمایند و غلغل نمایند که اینک لشکر طخارستان بلند\nمایان رسید و قبلاً نیز گفتگوئى لشکر طخارستان در مابین شان بود بشیر حسب الفرموده عمل فرموده بان\nدر قلب لشکر خود درآمده و حریش و اصحاب او را بقتال مشغول گرداند و بفعل و مصابره آنها برحلت\nمیداد که ناگاه صدای الله اکبر بلند شد و بکار و اصحاب وی آواز نمودند که لشکر طخارستان آمد اصحاب خانم\nبر دشمنان حمله نمودند آنها را واپس کردند و اصحاب بشیر رسیده ایشانرا به تیره ها و نیزه ها زدند او\nطرف میسره نهار بن حصین امداد کرده یکبار بر دشمنان حمله کردند و شمشیر ها از نیام کشیده بقتال\nافتادند و بفرصت قلیل اعدا را نهزیمت دادند و از دشمنان هفتاد هزار نفر کشته شد و چهارده هزار اسید\nگردید و استادسیس با جمع قلیل فرار کرده در کوه پناه برد خازم اسیر انرا کشت و با مسلمانان بطرف\nاستادسیس محاصره کرد درین اثنا ابوعون و عمر و بن مسلم با اہل طخارستان سیدند و استادسیس ہم\nتنگ آمده نزول فرمود و قرار داد که هر چه ابوعون درباره من حکم کند قبول دارم ابو عون حکم کرد که خود\nاستاد سیس با پسران اقوام وی قید شوند و دیگر اصحاب وی که سی هزار کس بودند امان داده شود\nخازم حکم او را نفاذ داد و برادران داده شده کان خلعت و نعمت بخشید و قصه را بمهدی نوشت\n\nالمهدی"}
{"book": "adl1163", "page": 272, "text": "فتوحات اسلامی (259) ذکر خروج استادسیس\n\nمهدی منصور حالت قضیه را اطلاع داد و درین سنہ مهدی از خراسان مصحبت فیعودہ اہل بیست\nاواز شام و بصره و کوفه استقبال کردند و تہنیت فرمودند و مهدی ہر یک را صله و جایزہ بخشید\nو منصور نیز موافقت کردہ ہر یک را بطی مخصوص گردانید و بنا ساخت از برای وی مضافه را کہ بہت\nدر شام و نیز نام محلہ ایست در بغداد و در این سال عبدالوہاب بن ابراہیم دامام بن محمد بن علی غزا کرد بمان\nو در سال یکصد و پنجاہ و دو عامل کردید بخراسان حمید بن قحطبہ از طرف منصور غزا کرد اہل کابل را\nو درین سال ایضا غزا کرد بار و میان عبدالوہاب مذکور در سال یکصد و پنجاہ و سه معیوف بن یحی بغزای روم\nرفت چون بقلعه از قلاع روم رسید بر ایشان شخون زد و اسیر گردانید هر که در قلعه بود و بعد از ان مقصد\nکرد لا و قیه را خراب و اسیر کرد از اہل آنجا ششہزار نفرا غیر از مردان بالغ و در سال یکصد و پنجاہ و چهار\nبنظر بن عاصم ہلالی بغزای روم رفت در سید نقا کے اتے در سال یکصد و پنجاہ و پنج یزید بن اسید اسلمی بخران\nروم رفت اہل روم ناچار شدہ با منصور مصالحه نموده و در سنہ پنجاہ و ششم و نیز مذکور بجہاد اہل روم\nرفت و در سال پنجاہ و ہفتم یزید بن اسید بغزای اهل روم رفت و غنیمت بسیار گرفت و اسیر نمود\nو در سنہ یکصد و پنجاه و هشت منصور خلیفه وفات شد و مسلمانان با پسر وی محمد مہدی بیعت کردند\nو معیوف بن یحیی را بغزای روم فرستادند و چون بدر بند حدث که نام شهر یست در روم)\nرسیدند طلاقی شدند با دشمنان و قتال سخت کردند و بالاخره متارکہ نمودند و در سال یکصد و پنجاہ است\nعباس بن محمد با اہل رومیہ غزا نمود و چون رسیدند در انقره قتال کردند و فتح نمودند مدینه الروم\nو مطهوره را و بازگشته سالم و غانم و مسلمانان مصینی بالسیف\nذکر فتح مدینه بارید از بلاد هند\nفتح با بر بد در سنہ یکصد و شصت واقع شد در حصہ او چنان بود کہ فرستاد مهدی خلیفه در سنہ پنجاہ دوم\nلشکر را از راہ در یا بسمت بلاد ہند و امیر گردانید بر ایشان عبدالملک بن ہشام مسمی را ویه\nاو جماعت کشرو ندار سپاهیان و اینجار بان با ایشان بود یب مع برج پس قصد تا تر ول کردند\nبدروازه شهر با رید و محاصره نمودند شهر را از جمیع اطراف و منجنیق و تخریه کردند مسلمانان\nیکدیگر را بر جہاد و ثبات قدم سخت گرفتند بر اہل شهر و بند نمودند راه آمد و رفت محمد اکه ولولہا\nرا تا بالاخره فتح نمودند شجرد غلبه تام در آمدند شهر را از ہر طرف تا اینکہ مضطر شدند اہل شهر\nو پناه جشتند به بتی کہ از برایشان مبود پس سوختند او را مسلمانان تا اینکہ رسید اثر احتراق بدشمنان\nو سوخت جمیع کثیر را از ایشان و کشته شد ما برغی است دلاوران اسلام را از مسلمانان زیست\nچند نفر کم بازما و بدر جه شهادت فایز شدند مال و غنیمت زیادی ستیابشان شد و در شصت\nجہاد کرد بانصاری روم شامہ بن عیس از طرف مهدی خلیفه و غزا نمود در این سنہ عمر من غس شجمی را\nکنار بحر شام و در سنه شصت و یکم شامہ بن ملید بغزای روم رفت و درمیان این غروه هشتاد ہزا\nہزار دست فنجا رسید\nخلیفه مهدی در سنہ یکصد و پنجاہ و چھار\nنقره داد بمسکینان که در مدینه رسول\nصلم بودند و امیر بین ایشان قسم کرد ایام حج\nبا بوہر یرہ و او نابر ہشام قسم کرد علیہم"}
{"book": "adl1163", "page": 273, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۶۰)\nذکر فتح مدینه با بربر\n\nمرد جنگی بودند و قتال طرفین در موضع وابق واقع شد پس آمد تمامه قصبه مرغش را و کشت خلقی کثیر را از کفار\nو اسیر گردانید و بعد در مرغش آمده محاصره نمود آنها را و مقاتله شدیدی واقع شد بر فتح العین تا اینکه کشته شد\nخلق بسیاری از مسلمانان و رئیس شکر اسلام در محاصره مرعش عیسی بن علی بود متصل بالطرف چون این خبر بر\nغزو ناتمام ماند و چون خبر بمهدی رسید از ناکامی مسلمانان بسیار دلتنگ داند و بکین سخت با علی تفحیمیه\nلشکر نمود از برای قتال رومیاں انشا ر الله تعالی عنقریب ذکر خواهم کرد در سنه شصت و نه و هرون رشید\nرومیان بطرف شهر حدث خراب گردانیدند دیوار شهر را و مهدی بحال حسن بن قحطیه با هشتاد هزار\nمرد جنگی غیر از النجار یان نغز او نصاری روم رفت چون به آذر ولیه رسید بعضی از بلاد نصاری را سوخته\nو خراب نموده هر قلعه را که فتح مینمود جمع کثیر را از نصاری شکست میداد مسلمانان با زہر غنا وہ سالم\nو عالم با رگشتند و درین سال یذ من اسید سلمی از ناحیه قالی قلا بزار رفت از برای محاصره قلعه از قلاع\nکفار فتح شد و اسیر گرفت از ایشان.\nذکر غزای مهدی با نصاری روم\nدر سنه یکصد و شصت سه تهیه نمود مهدی خلیفه برای قتال روم و بیرون شد با جمعی کثیر از لشکر های خراسان\nو غیر هم و در قریه بردان جمع شده و از آنجا حرکت نمود پسر خود موسی ها دی را به بغداد خلیفه نمود\nموسی ہادی در آنوقت سن بیست سالگی بود و با خود بر د هارون الرشید پسر دیگر خود را و بی عده ساما\nبود با لشکریان خود از راه موصل و جزیره از دریای فرات گذر نموده رسید بحلب و آنجا اقامت نمود\nو در آنحدود جماعتی از زنادقه باعث عماری گمراهی مردم شده بودند یحیی برمکی در تا ایشان از هر کوشی\nو کنار دستیا ب کرده حاضر نمود هر و گشت بشانرا و پاره نمود کتا بھی ایشانرا و چون از مهرمانه\nخارج شد سفر کرد از حلب و هر ابی پسر خود با لشکر کثیری از درب گذشته بسبحان اقامت نمود ہارون\nپسر خود را همراه لشکر فرستاد لشکریان در قلعه سامونو نزول نموده مدت هشتاد و هشت روز محاصره\nکردند منجنیق ها برای ویرانی کندن آن نصب نمودند اخر الامر خدایتعالی قلعه را برایشان فتح نمود کفارا مانه\nخواستند در این زوده فتوحات بسیار مرسلمانانرا حاصل شده بودند غنا یمن و یا فتح و ظفر بازگشتند و مهدی\nدر حین مراجعت بزیارت بیت المقدس رفت و در سال یکصد و شصت و چهار عبد الکبیر بن عبد الحمید بن\nزید بن خطاب از درب حدیث بغزا رفت ستاقی از سرهنگان نصاری مینائیل نام با نود هزار مرد جنگی مجلو\nگیری مسلمانان آمدند چون عبد الکبیر بسیاری عدد کفار وقوت و شوکت بشانرا دریافت کردار نظام\nپشیمان شده و مردم را از جهاد منع گردانید و فرمان بازگشتن داد چون خبر بمهدی رسید حکم کرد تا عبد الکثیرا\nبکشند لکن جمعی از ارکان دولتش شفاعت پیش آمدند از خونش در گذشته حبس فرمود و به درین سال یزید بن\nاموی که حاکم اندلس بوع بجهاد بلاد فرنگ غارت نمود اموال بشانرا و اسیر نمود بسیاری را از\nایشان پہ ظہیرہ رسید و فتح کرد شهر فکیره را و خراب کرد قلعه ہائی که در ان ناحیه بود و رفت سمت طلیطله\n\nبا فق زیباست بر عبدا للول\nاثر برای...\nنفی شهر ستا وجه بین سلم\nدر بیت و هشت بغداد\nظاهر واضح است ترقی یافتن ۱۲\nغلط"}
{"book": "adl1163", "page": 274, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۶۱)\nذکر غزوه هارون الرشید با نصاریٰ روم\n\nبشکستند اقامت فرمود به قلعه شمن اقرع و بعد از چندی فتح نمود قلعه را بعد ازان بقتال بلاد تون بن\nاطلان تجهیز عسکر نمود لشکر بفتن قلعه بلاد تون و محاصره نمودند اهل قلعه تنگ آمده پناه بکوه بردند و مقام\nواقع شد بین مسلمانان و کفار اخرالامر مسلمانان غالب آمدند اهل آن قلعه و امالک شدند و خربان\nنمودند قلعه را و بازگشتند بوطن های خود\nذکر غزوه هارون الرشید با نصاریٰ روم\nدر سال یکصد و شصت مهدی خلیفه پسر خود هارون الرشید را با نو دهزار و نه صد و نود سه نفر مرد جنگی\nبفزای روم فرستاد لشکر مسلمانان بلاد روم را داخل گردیده با فقیه ها که امیر الامراء روم بود طلاقی\nشدند چون آتش قتال بر افروخته شد فقیط از لشکر خود برآمد و مبارز طلب کرد یزید بن مزید شیبانی\nاز لشکر اسلام بر آمده به مبارزه پیش رفت غلبه با هم آویختند یزید یکمی کرد به شمشیر بر فرقش زده هلاکشتش\nگردانید چون رومیان امیر الامراء خود را کشته دیدند یکبارگی شکست خورند و مسلمانان بر لشکر\nروم غالب آمدند و تعقیب ایشان کرده تا رسیدند به نرد دستق نام که سرحد دارطاد رومیان\nبود دستق یکصد و نود سه هزار و چهار صد و پنجاه دینار و دو صد و در لک و پنجام\nهزار و ششصد در هم برای مسلمانان تسلیم کرد و هارون الرشید بلاد روم را اسیر نموداً\nمارسید بخلیج قسطنطنیه و در ان وقت الیون نام بادشاه روم مره بود و پسر صغیر از وی مانده\nبود رومیان بانتس عظم نام را به بادشاهی گرفتند و او تاب مقاومت لشکر اسلام راندازد\nاز هارون الرشید استدعای مصالحه کرد هارون نیز در موقع مخوف و مدخل فیق بالشکریان خود بنات\nبود احتیاط نموده بمصالحه راضی شد مشروط بر اینکه ملکه روم در هر سالی هفتاد هزار دینار بامیرالمومنین\nتسلیم کند و در طریق مراجعت هارون لشکر اسلام راه نمایند و کاچ بازارها برای آسانی خور اہل\nاسلام مقرر فرمایند و چون مهم صلح بین استحکام یافت هارون الرشید قصد مراجعت فرمود\nو با غنایم بسیار عازم دار الخلافه شد و مقدار غنایم چهزار و ششصد و چهل و سه نفر اسیر دویست\nهزار اسب باشتر با جهاز و اسباب بودند انچه ذبح کرده بودند از اشتر و گوسفند پیش از صلح صدر هزار\nبوده اند و میان تامین انعقاد صلح هجده و چهار هزار کس کشته شدند و از اسیران نیز دو هزار و\nنود کس را کشتند و مدت بقای صلح الی سه سال طول کشید و در سنه یکصد و شصت\nہشت رومیان آغاز شکستن عہد نمودند علی بن سلیمان که در جزیره و قنسرین\nحاکم بود یزید بن بدر بن بطال را بالشکری انبوه بقتال روم فرستاد مقاتله نمود\nظفر یافتند و غنیمت آوردند و در سنه یکصد و شصت و نهم مهدی سومات نیات\nمسلمانان بپسرش موسی ہادی را بخلافت پذیرفتند و در سنه یکصد و شصت و نهم یعقوب\nبن یکی از طریق د راهب بغزای دم رفت و رومیان بشیتر اند سیدن یعقوب باشتر بخود د دشهر\n\nذکر وفات مهدی و خلیفه شدن ہادی\nمختصر"}
{"book": "adl1163", "page": 275, "text": "فتوحات اسلامی (۲۶۲) ذکر غزوه هارون الرشید بانصاری روم\n\nحدیثه در آمدند و حاکم و اهل شهر حدیثه رو بگریز آورده فرار را بر قرار اختیار کردند و شهر حدیثه در دست\nرومیان ماند تا اینکه رسید معیوف در بلده آشنه با رومیان مقاتله کرده بعضی را کشت و بعضی را اسیر\nگردانید و غنیمت کثیر بدست آوردند و در سنه یکصد و هفتاد وفات یافت مسلمانان به\nبرادرش هارون الرشید رحمة الله علیه بیعت نمودند مدت خلافت وی تاسنه یکصد و نود و سه امتداد\nیافت و در مدت بیست و سه سال خلافت خود یک سال برای مناسک حج میرفت یکسال\nبغرای کفار مشغول میبود و در سنه یکصد و هفتاد و یک عبدالرحمن بن معاویه بن هشام که پادشاه\nاندلس بود وفات یافت و مدت سی و سه سال پادشاهی کرده بعد از وفات وی پسرش هشام\nبراریکه سلطنت نشست در سنه یکصد و هفتاد و چهار عبدالملک بن صالح هاشمی از طرف هارون\nبا جمعی کثیر ارسلانی بابیق ربلاد روم رفت و نیز در سنه یکصد و هفتاد و پنجم عبدالرحمن بن عبدالملک مذکور\nبا رومیان مقاتله شدید نمود و هم در این سال هشام بن عبدالرحمن فلک\nاندلس با بلاد فرنگ رفت و قصد داشت مدینه البته و قلاع را تا انکه\nملاقی شدید با شمنان و بایکدیگر مدت مدیدی مقاتله کردند و از دشمنان\nبکشته کشته گردید و مسلمانان فاتح کشته براعد اظهر یافتند و در سنه بعد از این عبدالملک\nبن عبدالواحد نیز بغزای فرنگ رفت در مقاتله و محاربه مثل اسخی عبدالرحمن کرد\nبود بعمل آورد و نیز در سنه یکصد و هفتاد و هفت عبدالملک مذکور با لشکر انبوه به\nبلاد فرنگ درآمده رفت تا رسیدند شهر اربونه و جرند با در این دو موضع حامیه و پناهی رای\nفرنگیان بودند مسلمانان دان کاری نارگذاشتند دیواره برجهای قلعه جبرنده را ویران\nنمودند تا انکه مشرف به فتح قلعه مذکور شدند بعد از کامیابی عزیمت بلدیه اربونیه نمودند\nو در انجا نیز دست قتل و غارت دراز کردند و بدم قمع کفار راحب بخواهش می\nداشتند دیگر بلاد فرنگ را داخل شده پامال گردانیدند تمام زمین برطانیه را تا قاب\nچلو ما در جمیعونه قلاع شان کارزار میکردند و خراب و ویران می ساختند که\nدر پارتان تا بتوفیق الهی ابلاک فرنگ را نموده با فوز و سلاح و غنایم بی حساب به چست\nکردند و فرنگیان شکستی سخت خورده پراگنده شده در شکنا، و مغاره ها پناه بردند این دو ۱\nمشهور ترین غازی مسلمان در سینه بعد از صیغت این دو احسان تمام عبور بلاد مالهما و فرنگ در و دومین\nتخیر سینه از نتایج مثل معامله مذکوره نمودند در بلاد شان زاہمت و شوکت بمراتب اسقفد فخر چنلو ما\nشهر و اسکشه فی اندلس اکستان ہشام رحمة الله علیه در سنه یکصد و هشتاد اندلس وفات یافت و بعد از وی پسران\nحکم برجیر بر حکومت اندلس نشست در سنه هشتاد یکم هارون الرشید بغزوه زمین روم رفت و قلعه مصفصاف\nاز بلاد روم فتح نمود و این دو غزوه و آشنهیر بارون است و در ینسال عبدالملک بن صالح برنجان با بخر روم\n\nرفت"}
{"book": "adl1163", "page": 276, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۶۳)\nذکر قتال خزر در بلاد مسلمین\nانقره شهریست در بلاد روم قریب بخود\nبا نحوه در ما بین سیس وبحر روم\nبطموه از قلاع روم است ۱۲\nافسوس شهریست در روم\nبطرس بکسر خا معجمه و کسر سین\nپر کار معما لیست در اندلس ۱۲\nبرشلونه شهریست در اندلس\nسنمان قلعه ایست در بحر الروم\nرفت دسینه مالا نقره را فتح نمود مطمره را در همین سال رومیان سه هزار و هفتصد نفر اسیر بدست مسلمانان\nافتاد و رومیان فدیه داده اسیران خود را رها نیندند و در سنه یکصد و هشتاد و دو عبدالرحمن\nبن عبدالملک بن صالح بقتال رومیان رفت تا بشهر افسوس که مدینه اصحاب کهف است رسید\nذکر قتال خزر در بلاد مسلمین\nدر سنه یکصد و هشتاد و سه اهل خزر از باب الابواب امده بقتال مسلمین خروج کردند و فتنه عظیمی در مسلمانان\nو ایقاع سوء واقع ساختند و زیاده بر صد هزار نفر از اهل بلاد اسلام را اسیر ساختند چنان مصیبت\nعظیمی بر سر مسلمانان واقع شد که مثل ان دیده و شنیده نشده بود پس هرون الرشید یزید بن مزید را\nبحکومت ارمنیه تا بلاد اذربیجان مقرر کرد او را با لشکر عظیم باخراج ولایت اهل خزر فرستاد چون یزید\nمذکور با مسلمانان انجا رسید و مقاتله شروع نمودند حقتبحانه تعالی مسلمانانرا نصرت داده ایشانرا\nبکلیه باختند و در سنه یکصد و هشتاد شش کفار عظم الله مدینه برشلونه را که از بلاد اندلس است از\nدست مسلمانان گرفته و تصرفات نمودند و سرحد داران خود را از مقر\nاصلی سرحد پیشتر تجاوز داده پیش قدمی نمودند و مسلمانان از در بندهای اصلی\nخود پس ماندند و سبب غلبه فرنگ آن بود که فتنه عظیمی را قع شده بود در بین مسلمانان\nو ایشان بمهمات داخلی خود گرفتار بودند و کفار فرصت یافته غلو کردند و بر مسلمانان\nکه ببلای نفسانی خود گرفتار بودند استیلا یافتند.\nذکر غزای روم\nبدانکه مراد از نصاری روم که در اینجا و در ما سبق ذکر نموده ایم یونانیان\nکه در آن عصر بلاد قسطنطنیه را مالک بودند و قوت شان از همه نصاری\nبیش بود و این غیر از انگلیس و فرانسیس و انگزها بودند چون اغارست\nیکصد و هشتاد و هفت شد قاسم بن رشید با عساکر خود به ارض روم\nرفت و شهر قره را محاصره سخت نمود و عباس بن جعفر بن محمد بن اشعث را انجا\nصره قلعه سنان فرستاد وی در امر محاصره شدت و اجتهاد نمود تا لشکر\nاهار روم به تنگ آمدند و سه صد و بیست نفر اسیر که از مسلمانان بچنگ\nایشان افتاده بود بفرمان ملک روم نزد عباس فرستادند تا عباس\nدست از محاصره باز داشته و اسیران خود را با خود ببرد عباس مصلحت\nاندیشیده با ایشان مصالحه کرد و ملتمس شانرا مبذول فرموده لشکر را\nاز قلعه سنان کوچ داد پادشاه روم در ان عصر زنی بود رینی نام و رومیان\nاو را بخفت عقل و عدم کیاست موسوم و اخر الامر او را عزل نمودند"}
{"book": "adl1163", "page": 277, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۶۴)\nذکر غزوی روم\n\nشخصی دیگر را که نقفور نام داشت به پادشاهی گرفتند چون نقفور به تخت سلطنت\nروم نشست به هارون الرشید مکتوبی نوشت به این عنوان که من نقفور ملک\nالروم الی هارون ملک عرب اما بعد ای هارون بدانکه قبل از من در روم\nملکه بود که خود را چون بیدق و تراچون رخ قرار داده بود و پیوسته اموال در هم\nبرای تو میفرستاد و باج و خراج میداد با وجود اینکه روم بایستی نظر بقوت و\nشوکت خود اضعاف آن اموال را از شما اخذ نمودی اما چون آن ملکه ضعف\nوحماقت نسوانی داشت قضیه برعکس افتاد البته باید که بمجرد رسیدن فرمان من\nآنچه از اموال وامتعه رومیان اخذ نموده اید و مالک گشته اید واپس بر اینده\nوالاجنگ را آماده باشید فقط چون مکتوب وی به هارون رسید و ملاحظه کرد\nیکبار آتش غضب وی بحرکت آمد و درپای قهرش در تلاطم شد چنانچه هیچکس\nندماء و وزراء ویرا یارای نظر کردن و حرف زدن نماند یکایک از مجلس به کران شدند\nپس قلم و دوات خواست و برپشت مکتوبش نوشت که بسم الله الرحمن الرحیم\nمن هارون امیرالمومنین الی نقفور کلب الروم اما بعد ای نطفه کافره وای سگ رومی\nرسید بمن هذیانات تو و ملاحظه نمودم کاغذ ترا جواب است که ببینی نه اینکه بشنوی\nفقط ومکتوب را برسبیل استعجال بدست قاصد فرستاد و در آن روز لشکر عظیم ترتیب\nداد وبنفس خود با لشکر خروج نمود تا رسید بهر قله و قتال عظیمی بین ایشان و رومیان واقع\nشد و مسلمانان فاتح شدند وغنیمت بسیاری بدست آوردند و بسیاری را از بلاد و\nقرای شانرا خراب نموده سوختند و نقفور از مقاومت عاجز شد و بمصالحه پیش آمد و\nبرقرار نمود انچه که ادا کرده میشد از طرف رومیان بمسلمین از باج وخراج در هر سال\nکمافی السابق واجابت کردند تمسراع را و چون مهم مصالحه قرار یافت هارون به بلاد\nخود مراجعت نمود با عسکر اسلام به بلده رقه رفت و اطمینان یافت نقفور از جهت سرد\nشدن هوا و شدت زمستان از بازگشت لشکر اسلام ایمن شد عقد نمود و عهد خود را\nشکست و بی باک به سفاکی پیش گرفت و در این اثنا خبر نقض عهد بمسلمانان رسید از خوف برودت هوا\nو معاودت به بلاد کفار هیچکس جرات نکرد که بهارون اظهار نماید که مبادا فرمان برگشتن روم\nدهد وموجب تلفشان گردد عاقبت شاعری از لشکریان در نزد هارون ابیاتی چند انشاد کرد که بعضی از انها است\nبيت نقض الذي اعطيته نقفور فعليه دائرة البوار تدور بشر اميرالمومنين فانه\nبه الاله کبیر فتح يزيد على الفتوح يمومنا بالنصرفيه كواکب المنصور ترجمه و حاصل بیت شکست نقفور\nانعهد که داده بود پس می بین او میگردد ائره هلاك خوشوقت باش ای امیرالمومنین ببر اکثر بزرک خدا و یکم\n\nمقر نوبیت\nدروزین روم اما\nنطوايا"}
{"book": "adl1163", "page": 278, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۶۵)\nذکر غزای روم\nتو داده غمیمکه برسایر فتوح زیادت دارد قصد ماموده و لوای منصور تو درین تحریر بصرت است\nچون هارون السیات را از زبان شکر شینید بی تاب شد و از خواص خود پرسید که آیا\nنقفر خلیفت نقض عهد نمود و گفتند آری پس بغضب در آمده علی الفور بقصد مراجعت کرد درشام\nو شدا ید بسیار خود را بارض روم رسانید و مدتی در انجا اقامت نموده مقاتلا تی بین الفریقین\nواقع شد عاقبت نصرت و عون الهی مددگار و شفای قلوب مسلمانان حاصل گشت و انچه مقصود\nدارا دو شان قوی بوقوع پیوست و سالم و غانم بازگشتند و درین سال فرنگیان بدار اندلس نجوم\nکردند و شهر قلیله را که به اندلس است از تصرف مسلمانان پرون کردند حکم اندلسی حکم نام مجهز مسکرینمور\nو پسر عم خود را سپر کرد و بآنشکر نامزد فرمود و برای جهاد فرستاد و مسلمانان فرنگیان تلاقی شدند و قتال عظیم\nتا اینکه شکست بر جمعیت شانرا و بهزیمت دادند بر می را کشتند و برقی را اسیر نمودند و در سینک ها\nهشت ابراهیم بن جبریل بقتال در میان فنت با لشکر انبوه داخل ارض روم شد و نقفور ملک روم بر\nبرآمد و حربی عظیم واقع گردید تا انکه از رومیان جهل هزار و سیصد کس کشته شد و در سنه یکصد و هشتاد موریم\nواقع شد معاوضه در فدا بین درمیان مسلمانان اسیران مسلمانان ان دست رومیان خلاص کنید\nتا انیکه یکنفر از مسلمانان بارض روم نماند.\n\nذکر فتح مدینه هر قله و قبرس و غیرها\nدر سال یکصد و نود خلیفه هارون الرشید بایک لک و سی و چهار هزار موظف غیر از ایلیجاری\nاتباع بغزای روم برآمده مالا یصت شوکت تمام هر قله را فتح نمود و برو هم نصاری و هم خراب\nو یران گردانید و داود بن عیسی را با ستاد هزار مرد جنگی فرستاد تا در ارض روم سیر نموده هر جا که درست\nخراب نماید و غارت کند خدا وند بر ابی ای بلاد و نواحی کثیر را مفتوح ساخت و یستر حبل بن معن\nبن انده باشکر خود قلعه صقالیه و دلسه را فتح نمود و یزید بن مخلد بلاد مفضادت مقدونیه را فتح کثبت\nو حمید بن عیون سواحل شام و مصر عامل کردید و اهل جزیره قبرس نقضدا که با مسلمانان کرده بودند شکسته\nحمید مذکور به ترتیب لشکر امر فرمود و بقبرس رسید و که در سید انجاه ویست را از هدم و احراق تقصیر فرمود ناار\nکردانید از اهل قبرس هفده هزار کس امر مرحی که د هارون الرشید بطوافه رفت انچنانزول نمود و نقفور از\nمحاربه و غلظت ایشان به تنگ آمد از راه عجز پیش آمده به هارون الرشید باج و خراج فرستا\nتا انیکه از سر خود چهار دینار و از فرزندان امیران ملک خود هر یک دو دینار جزیه تادیه نمود\nمصالحه منم باین نمط قرار یافت در ایام محاربه هر قله دختری بود که ویرا نقفور برای فرزند خود\nنامزد کرده و اتفاقا بدست مسلمانان اسیر گردید نقفور التماس نمود که مسلمانان منکوحه پیرا\nاز اسارت رهائی دهند و در خلاصی او بر رومیان منت نهند خلیفه التماس او را مبذول داشت\nو زن پسرش را بوی سپرد والحمدلله علی ذالک.\n\n[marginalia]\nتلطیله شهریست در اندلس بنام\nعقابیہ شهریه دران\nمقدونیه شهریست\nفلسه بقاف و زای نام\nمدرسی\nمطر است که جزیه گیرند ازو"}
{"book": "adl1163", "page": 279, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۶۶)\nذکر غزوه بلاد فرنگ\n\nذکر قتال فرنگیان به اندلس\nدر سنه یکصد و نود یکم زایق شاه فرنگیان به اندلس تجهیز لشکر نموده جماعتهاي بسیار را با خود متفق\nساخته قصد محاصره شهر طرطوشه را نمود چون خبر ساختگی اعدا روی بتکفر والی اندلس سید فوراً\nتجهیز عسکرها نمود و پسر خود عبدالرحمن امیر گردانیده با لشکر مان بجانب فرنگیان فرستاد عبدالرحمن\nخلقی کثیر از مسلمانان جمع نمود و از مردم ایجاری نیز بایشان موافقت کردند تا اینکه قبل از رسیدن\nکفار به بلاد مسلمانان دسته ایشان غازیان خود را به بلاد ایشان رسانیدند و به ایشان طلاقی\nشدند و بین الفریقین قتال عظیمی واقع شد و حتی الوسع در محاربه کوشش نمودند و دقیقه مرغی نگزاشتند\nاخر الامر خداوند فتح و نصرت بمسلمانان عطا فرموده کفار بهزیمت نمودند قتل و اسارت بسیار\nاز کفار واقع شد و اموال شان بغارت رفت و مسلمانان مظفر و منصور به بلاد خود ها مراجعت\nفرمودند و بعد برین سال یزید بن مخلد هبیری باده هزار کس از مسلمانان بغزای ارض روم رفت\nو در میان محاربه پیش آمدند و در موضع تکب مسلمانان قرار گرفتند یزید بن مخلد را با پنجاه نفر از مسلمانان\nکشتند و باقی مسلمانان سلامت به اقلیمیت دانسته مراجعت کردند و هم درین سال هارون الرشید\nفرمانداد به خراب کردن کلیساهای نصاری در سرحدات و حکم کرد اهل ذمه را تا در لباس سواری\nمخالف هیئت مسلمانان باشند و در سال یکصد و نود دو طایفه خرمیه در اطراف آذربایجان\nشورش و انقلاب کردند هارون الرشید بعد از وقوف عبدالله بن مالک را بادۀ\nهزار کس به محاربه ایشان نامزد جمعی را کشته جمعی را اسیر نموده مراجعت کرد و چون اسیرانرا\nبخدمت هارون الرشید رسانید هارون فرمان داد که اسیران بالغ کشته شوند و زنان و کودکان\nبفروشند و هم درین سال در مابین مسلمانان و رومیان فدیه نامیه اسیران واقع گردید و اسیران\nمسلمانان دو هزار و پنصد کس بودند مسلمانان بعد از ادای فدیه اسیران خود را رها نمودند\nو در سال یکصد و نود و سه هارون الرشید وفات کرد مسلمانان پسرش امین الرشید را خلیفه\nنموده بیعت کردند بعد از جلوس وی بمقر خلافت مامون برادر بزرگ وی راه مخالفت را\nگرفت و مقاتلات بزرگی در بین هر دو برادر واقع شد تا اینکه در سنه یکصد و نود و\nهشت امین الرشید کشته کرد درین وقت مامون الرشید بخراسان بوده اهل خراسان\nبا وی بیعت کردند با لشکر عظیمی روانه عراق شده بمرکز آنجا بخلافت نشست.\nذکر غزوه در اندلس تا بلاد فرنگ\nدر سال سنۀ دو صد هجری حکم والی اندلس لشکری ترتیب داده عبد الکریم بن مغیث را که و\nبوزیر وی بود با مارت لشکر مقرر نمود وی با لشکر مسلمانان با شکوه تمام ببلاد فرنگ در آمد\nو در هر ناحیه که برید خراب کرده غارت مینمود تا اینکه بسیاری از قلعه ها یشانرا ویران ساخت\nطرطوشه شهریست به اندلس متصل شرقی جزیره ایام"}
{"book": "adl1163", "page": 280, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۶۷)\nذکر غزوه در اندلس تا بلاد فرنگ\n\nو غزاین دو قایین کثیر از کفار بدست مسلمانان افتاد چون پادشاه فرنگیان هجوم و از دوام مسلمانان\nمشاهده نمود خوف و رعب در دلش مستولی گشت به یک از ملوک طوایف و اطراف\nمملکت خود مکتوبی مشتمل بر تغلب و استیلای مسلمین نوشت و از ایشان مدد و نصرت میخواست\nاقوام نصاری از مضمون مکتوب وی اطلاع یافته بغیرت آمده از جمیع اطراف جوانب مجتمع شده\nبمقاتله مسلمین پیش آمدند و مدت چند روز محاربه و قتال بین فریقین واقع شد چون در مابین شکر\nاسلام و کفار نهر عظیم بود که عبور از ان دشوار می نمود ازین سبب بهر کامیابی مسلمانان نخل گشت\nو هر مرتبه مسلمانان قصد عبور از نهر می نمودند کفار از دھام و هجوم میکردند و از عبور ایشان را\nمانع می شدند تا اخر الامر مسلمانان اندیشه کرده راه فریب و تخدیع کفار را بحکم الحرب خدعه\nاختیار نموده فرار اختیار کردند چون مقداری از نهر پس با شدند کفار بزعم شکست مسلمانان\nو عقب شان شتافته از نهر گذشتند تا اینکه هیچ یک از ایشان در آن جانب نهر باقی نماند درین\nحین مسلمانان فرصت را غنیمت دانسته یکبار بر کفار حمله آوردند و مقاتله عظیم واقع شد و کفار\nشکست خورده و میدیدند که خود را از نهر بان جانب بگذرانند و مسلمانان از پی ایشان در\nآمدند شمشیر عزا نیام کشیده خود را در میان شکر کفار انداختند و خلقی عظیم را از ایشان کشتند و\nبرخی را اسیر نمودند و چند نفر از ملوک و رؤسای نصاری اسیر گردید از ایشان کسی نماند مگر انکه\nاز نهر عبور نموده خود را بآن جانب کشیده بود عده هزیمت خوردگان کفار در آن جا به\nنهر مجتمع شدند و مسلمانان درا عبور از نهر منع میکردند و مدت سیزده یوم مقاتله اینطرح\nمتمادی شده طول کشید آخر الامر باران شدیدی نازل شد و آب نهر افزون گشت\nو عبور فریقین از امکان برآمده محاربه دشوار گردید عبدالکریم مصلحت چنان دید\nکه مراجعت فرماید بالشکر یان خود مشورت نمود مصلحت به بازگشتن دادند\nبا غنایم و دفایین بدیار خود مراجعت نمودند و در سال دو صد و یکم در بلاد دیلم نقض\nعهد بوقوع آمد خلیفه مامون الرشید عبد الدین غرد از به را که حاکم طبرستان بود بجمعتی\nکثیر بر سر اهل دیلم فرستاد وی با عساکر خود جبال طبرستان را فتح نمود و پادشاه دیلم را\nاسیر گردانید و بخدمت خلیفه مامون الرشید فرستاد و در سال دو صد\nو شش حکم رحمة الله علیه که حاکم و فرمان فرمای اندلس بود وفات شد و\nپسرش عبدالرحمن اوسطه با بر حکومت قایم گشت و در این سال مسلمانان\nدر بلاد افریقیه بغزای کفار بجزیره سردانیه رفتند و بعد از تلاقی فریقین محاربه واقع\nیافت و از فریقین کشته و مجروح بسیار شد و مسلمانان غنیمت با و نعمت با گرفتند\nو به بلاد خود رجوع کردند و در سال دو صد و هشت عبد الرحمن بن حکم فرمانده اندلس"}
{"book": "adl1163", "page": 281, "text": "فتوحات اسلامی (۲۶۸) ذکر غزوه مامون باروم\n\nلشکری را بجانب مکه فرستاد و وزیر خود عبدالکریم بن عبدالواحد بن مغیث را امیر لشکر\nساخت وی بالشکراسلام بعد از چند یوم به بلاد البیه و قلاع رسید و سکنه\nبلاد البیه را غارت کردند و برجی را سوختند و چند قلعه دیگر را نیز غارت\nکردند بعضی را فاتح شدند و بعضی را به ادای خراج اموال و اطلاق بندیان\nمسلمانان مصالحه نمودند بالجمله درین غزو اموال جلیلة القدر را غنیمت گرفتند\nو اسیران و بندیان خود را از دست کفار رها نمودند و سالم و غانم بدیار\nخود مراجعت کردند در سال دو صد و ده عبدالرحمن بن حکم بسمت بلاد\nفرنگ لشکر فرستاد و پسر خود عبدالله بابی یلنی معروف بود سردار لشکر گردانید\nو او بعد از طی مسافت به بلاد دشمن درآمده غارت و اسارت نمود و در\nماه ربیع الاول به اعداء مقابله شده قتالی عظیم نمودند و قتل بسیاری از کفار\nبوقوع آمد در آخر هزیمت خوردند برای مسلمانان فتحی عظیم بود هم درین\nسال لشکریان عبدالرحمن که بطرف حصن قلعه فرستاده شده بودند فاتح\nو مظفر شدند و در خیمه شهر رمضان غارت و نهب اموال کفار را نمودند و در\nسال دو صد و دوازده عبدالرحمن دوباره بطرف بلاد فرنگ لشکری ترتیب داد\nچون بدر شلونه و جرنده رسیدند باهل جرنده مقابله کردند و مدت دو ماه کشتن و\nاسیر نمودن و خرابی مینمودند بعده مظفر و غانم بازگشتند درین سال زیادة اله بن ابراهیم بن\nاغلب که در افریقیه از طرف مامون عامل بود لشکر را از راه دریا بجزیره صقلیه فرستاد و اهل\nروم این جزیره را بغلبه خورده بودند چون لشکراسلام رسیدند بسیاری از جزیره را متصرف\nگردیدند و در میان قسطنطین ملک خود را به لشکریای عظیم امداد و معاونت کردند دو قلاع بسیار\nو مقاتلات عظیمی بین فریقین واقع شد و عاقبت مسلمانان نصرت یافتند و اندر و میان خلقی کثیر کشته\nگردیدند. ذکر غزوه مامون الرشید باروم\nدر سال دو صد و پانزده مامون در محرم این سال عثمان غنیمت سرای روم متوجه ساخت و شهر طرسوس را\nرسید و ازینجا در ماه جمادی الاول بلاد روم درآمده و پسروی عباس از طرف ملطیه داخل گردیده مامون حصار\nقره را محاصره نمود و قهر و غلبه آنرا مفتوح ساخته منهدم گردانید و بعضی گویند اهل قره خودا مامون تسلیم و وی ایشان\nفرمود و قبل ازین قلعه ماجده را فتح کرده بود و اشناس را با چند تن بقلعه سندس فرستاد و ایشان هر دو قلعه\nدستگیر کرده بحضور دررسانیدند و عجف بن عتبسة و جعفر خیاط را بترجها کم قلعه سناد فرستاد حاکم سمع و اطاعت کرده\nمنقاد گردیده مامون باسلامش فتح و رجوع نمود و در سنه دو صد و شانزده مامون بطرف بلاد روم معاودت\nفرمود و بستبعاء دست این و دگر پادشاه روم کیزار و ششصد نفر را از اهل طرسوس معصبیته کشته بود و ایشان\n\nمامون\n\nبر حاشیه\nقره حد قلعه یست اند روم\nماجده در یست اند ولایت\nیمن ۱۲ منتهی"}
{"book": "adl1163", "page": 282, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۶۴)\nذکر غزوه مامون باروم\n\nبه مامون استغاثه نموده بودند و بعضی گویند سبب این بود که پادشاه روم مکتوبی به مامون فرستاده بود\nو درصدر مکتوب اسم خود را تقدیم داده بود چون ملاحظه کرد کنار با نخوانده حرکت کرد چون بارض روم داخل\nشد بططیقو اقامت کرد و اہل انموضع بصلح پیش آمدند بعد ازان به هر قلعه رفت مردم آنجا نیز مصالحه کردند معتصم برادر\nخود را بعسکر متوجه گردانید و بستی قلعه را بالمنصوره از بلاد کفار مفتوح گردانید و یحیی بن اکثم را بطوانه فرستاد واو نقال\nوقتل و احراق بسیاری از اہل آن بلاد را نمود و جمعی را اسیر گردانیده واپس آمد چون در مجعه ازان مامون بکشوم رفت\nودو روز انجا اقامت نموده از انجا بد مشق شام و از شام به مصر رفت و در سنه دو صد و هژده به مرجعت نموده بر قلعه\nلولوء مدت سه ماه و ده روز اقامت کرد و عجیف نامی را با مارتی انحا گذاشت و ارسلان بکا را باهل لولوء\nبا عجیف غدر و فریب کن زند و مدت هشت روز اسیر نمود و بعده خلاصش کردند فلک روم فرصت یافته باشکر\nانبوه بعجیف محاصره نمود مامون بحقیقت امر وقوف یافته به مد دعجیف لشکر فرستاد اهل لولوء چون قوت\nوعدت مسلمانانرا دیدند ناچار شده از مجیف امان خواستند و ملک روم نیز از او عجز پیش آمده شخصیه را برای طلب صلح\nنزد عجیف فرستاد بهم بصلح قرار یافت و در سنه دو صد و نزده مامون خلیفه وفات یافت و درین وقت در بلاد رو\nقریب به طرسوس بودند جنازه ویرا از انجا بطر سوس برده و انجا دفن کردند و بمضمون الوصیتش معتصم برادر او را\nبخلافت نشاندند و در ین سال بسیاری از سکنه جبال شامل نواحی اصفهان بمذهب ابن عیبر هم بدین خرمی خروج \nدرآمدند و دین اسلام را گذاشته اجتماع در همدان کردند معتصم از واقعه ایشان مطلع شده استحق را با اسپهب\nمصعب با الشکر عظیم بسروقت ایشان فرستاد در اعمال همدان بایشان تلاقی شده معرکه عظیم بوقوع آمد مصور\nهزار کس از ایشان کشته شد و باقی ببلاد روم گریختند و خر میه فرقه ایست از مجوس که اعتقاد بتناسخ ارواح دارن\nو نکاح مادر و خواهر و دختر را مباح میشمارند و رئیس شان بابک خرمی است و معتصم را با ابن خرمی محاربات و وقایع\nعظیمه بوقوع آمده که در ذکر آن جامع کتاب تطویل می انجامد والله الهادی الی الرشاد .\nذکر خروج روم به زیطره\nدر سال دو صد و بیست ماه و شاه روم صند بلاد مسلمانان کرده به بزنطره و غیر هم فته عظیمیه ایقاع\nنمود گویند با وی صد هزار مرد جنگی بود و بعضی اکثر نوشته اند والله اعلم و بهر تقدیر از اهل بزطره مردان را بقتل رسانید\nواطفال و زنانرا اسیر گردانید و بعد ازان اهل خطره غیر ها از قلاع شامی تسخیر کرده بے عمارت نمود و زنهای مسلما\nاسیر گردانید و هر کس از مسلمانان بدست اومی افتاد مثله مینمود و شهمایش ناز اکور میکرد و گوشها و بینی ایشانزانی بید\nتا اینکه مسلمانان نغیر عام کردند و همه اہل شام و جزیره بمقابله ایشان خروج نمود الا انه کسی اسب مسلح پیشت\nدر خانها مانده بود . ذکر فتح عموریه یعنی بروسه\nچون پادشاه روم خروج کرد و مسلمانان رابی تعظیم احداث کرد معتصم این واقعه و قوف یافته لشکر کثیرا\nبر وی گران آمد زر گذاشته و خمره رسید بومی که زنی هاشمیه در دست رومیان اسیر بود از غصه حضر ایسکته وا معتصباه\nمعتصم این سخن را هم آمده بر بالای سریر نشسته بود روی با طرف کرده میگفت لبیک لبیک حلال از جای خواسته بکرد\nبطریقو بضم سین و کسر را و ق\nشهر سیت بروم\nلولوء بضم لامین با واو\nنام قلعه ایست بروم و بعضی کویند که\nیکی از مضافات شمساد\nلولوء در لغت بمعنی مروارید\nطرسوس بفتح طاء و را مهمله شین\nشهریست در شام بساحل بحر روم\nزیطره بهر زای معجمه و سکون های\nونکر طار و را مهمله اسم شهریست\nبروم در طرف شام با فرنج\nعصم بضم عین و فتح میم و تشدید\nصاد مهلمه شهر یست بروم که حالا با\nبروسه میگویند و دار الملک اور خان بود"}
{"book": "adl1163", "page": 283, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۷۰)\nذکر فتح عموریه یعنی برد\nیل\nالعموریه شرف عتموریه ۱۲\nبلند گفت که یا معشر المسلین النغیر النفیر مسلمانان جمع آمدند و عزیمت او هم نمود فاعیان و واش گفت که یا امیرالنوم\nعموریه بهترین شهر نصاری است طر قسطنطنیه شرف و اعز میداند هرگاه باید بقصد عموریه رویم ساختگی بایست\nبنائیم پس معتصم به تهیه اسباب حرب کوشید و اسلمہ و قوای غیر معهودہ ترتیب داده بشوکت تمام روانه سفر شد\nعسکر خود را سه فرقه گردانیده هر فرقه را از سمتی بارض روم فرستاد پس خباب مع دند بلا ر روم را کشتند\nخلق بسیار را سوخته مساجد را تا بانفوریه رسیده جمع گشتند عموریه را محاصره کرده منجنیق ها نصب نموده است\nعموریه در غایت حصانت و محکم بود این جهت فتح آن طول کشید حضرت شیخ محی الدین ابن عربی در کتاب مسامحوم\nفتح عموریه آورده که معتصم در سنه دو صد و بیست و سه دماه رمضان عموریه را فتح نمود و سبب فتحش آن بود\nکه شخصی آمده نزد معتصم ایستاد و گفت یا امیر المومنین عموریه بودم کنیز کی را دیدم از مسلمین در غایت میوت\nو سیرت را از حجل نصاری بیاد دست گیری اسیر بود و آن کبر بر روحی او طپانچه میزد کنتیر یک فریاد کرد\nو معتصمام و گفت که اگر معتصم قدرت دارد بر اسب ابلق خود بیاید و تر ا نصرت دهد و از دست\nمن برهاند این کلت و بردل کنیزک زیادت کرد معتصم بر برآمد و گفت عموریه در کدام طرف است و راستا\nکرد و کفت به این طرف است معتصم بر خواسته در و انطرف نموده کفت ایک ایتھا التجاریه یا ر المعتصم قد اجاب\nپس بگفت تا دوازده هزار ابلق سوار تجهیز و ترتیب داده بقصد عموریه نمود و هم درین باب ابو تمام طائی\nقصیده انشاد کرده که یک بیت از آن این است۔\nلصمت معو تا ر طببه اقا بھر قست ابه کاس الکری فیز صاب بخر و العرب\nیعنی خواهرانی آواز قاره ها یعنی نرمی بر انداز جام\nخواب کننده\nزین کننده قلب را\nچون بعموریه رسید سخت محاصره کرد، مدت زیادی گذشت و فتح میسر نشد پس جمع نمود نجمین را و\nاستکشاف نمود ایشان کفتند را اسب از امین اراه و تاریخ فلک معلوم میشود که فتح این شهر حاصل بخود\nمگر در ایام پختگی انگور و انجیر معتصم از سخن ایشان غمناک شد مدتی متردد و آزاد و بد چنین طهر رجا\nسوسان در میان لشکر خود میکشت ناگاه خیمه آهنگری رسید که برای ستوران نعل میحاست\nو پیش روی وی اسیری بود اقرع و قبیح صورت و گرزی بدست داشت به بر نعل میزد و\nعلی وجهه المعتصم معلش کفت ای احمق چه میکوئی و با امیر المومنین چه کار داری گفت ای است\nبه سبب او شخصی بی تدبیر است و مدت چندین شهر را محاصره دارد و فتح کرده نمیتواند اگر مرا\nصاحب ناز سازد و اختیار، پشت وی نجواهد کذاشت الا در شهر عموریه معتصم چون قصه غلام\nبشنود در تهی رفته علی الصباح غلام را نزد خود طلبید و گفت ای غلام با دواری که دیشب پش\nمیکفتی کفت علی ای امیر کشور و سخن من حق است تر را رضیه نخواهد شد مکر مزوالی کردان حسین فتح ترافهم\nکنت الی کردم ترا انچه میکونی در خلعتش بخشد و طعت داد غلام از میان تیراندازان جماعتی را که\nبطن تیر اندازی ماهر بودند جدا کرد و در یک بدنه شهر استا دو بر روی بدنه از اول تا آخر خط سیاهی نما\nچوب مقدار سه شیر مینو با جوانان گفت تیر ہا را انخط متجاوز کند سپس خطار و داد و آردن تیر ها جدا\nتیر بارا"}
{"book": "adl1163", "page": 284, "text": "(۲۷۱)\nفتوحات اسلامی\nذکر غزوات ابراهیم عامل افریقیه\nتیر ها را به آتش گرم کرد و بدست حجاج امارت داد و گفت بینداز بسم الله اتفاقاً انچوب از ساج بود که در تاخیر\nتیر ها و رسیدن حرارت بوی اشتعال کشید و یکبار بسوخت و آن مدینه التاول تا آخر فرو افتاد و مردان کار\nو جوانان دلاور از هر طرف دویدند و شمشیر ها کشیده بشهر تاختند و بعد از ان روز فتح نمودند و این واقعه قبل از\nدرسنه عود پنجاه بوقوع آمد و ابو تمام طائی قصیده که بمدح معتصم انشاد کرده در این باب ذکر کرده.\nالسيف أصدق انباء من الكتب\nصادق تر بخبر است از مکتوب با\nبيض الصفائح لاسو د الصحائف في\nسفیدی شمشیرها توست نه سیاهی خطوط با او را\nفي حده الحمد بين الجد واللعب\nکه در تیزی آن صلح است میان مقصود بازی\nمتونهن جلاء الشك والريب إلى آخره\nروشنیش تیغ ها روشن شلک و ریب است\nچون معتصم عموریه را فتح کرد مرور بر آنزده جاریه دادی که عشوه و طلب داشت و فرمود مرامژده آن جاریه ببر که\nحدیث می کردی پس همراه او نزد آن جاریه رفت ما دی گفت ای مستغیثه آیا نصرت دا د ترا معتصم و\nاجابت کرد یا نه جاریه گفت و عماصدی یا امیرالمومنین انم نورا می شدم و تحقیق نصرت دادی مرا نصرت اے\nترا خدا بعد از ان بخشید مولی آن کنیزک را با مال و اسباب به آن جاریه و آوردند مسلمانان اسیران و بندگان\nبسیار و بخشید بعضی از اسیر انرا بپرداران لشکر و باقی را خستنه نمود و از ارض روم بطرسوس و از انجا بدار الملک\nخود مراجعت کرد جزاهم الله به جزا و انجزا\nذکر غزوات زیادۃ الدین ابراہیم عامل افریقیه\nبعضی از غزوات وی که واقع شد در سنه دو صد و دوازدهم پیش ازین ذکر نمودیم و در سنه دو صد سیزده و\nچهارده تا دو صد و بیست و سه نیز غزوات متعدده از وی بوقوع آمده در جمیع این غزوات نصرت سلامها\nبوده اگر ما هر یک را تفصیل کنیم موجب تطویل کتاب میگردد در زیادة الدیلہ کو در سنہ دوصد و بیست و وفات\nیافت و بعد از وی برادرش اغلب بن ابراهیم والی شد در سنه دو صد و بیست چهار بیجاب صقلیه سریه فرستاد و\nبازگشتند و نقیمت ها آوردند و در سنه دو صد و بیست پنج حصون بسیاری از صقلیه با مان مسلمانان آمد ندال\nحصن بلوط و ترلون و تمر و کشی جنگی مسلمانان تا قلعه شیره رفته فتح نمود آنجا را و بعد با کشی جنگی مسلمین\nملاقی شده و بعد از مقاتله او را شکست داده فتحی عظم بر مسلمانانرا حاصل شد و در سنه دو صد و بیست\nشش سر به ها از طرف مسلمانان تا بقصر یا نه رفتند و بغنیمت حمیبی آوردند و سوختند در مقابل ایشان\nهیچکس نه بر آمد و همچنین رفتند تا بقلعه غیر ان که دارای چهل غار بود همه را غنیمت گرفتند و سالم بازان\nو در سنه دو صد و بیست و سه عبدالرحمن بن حکم صاحب اندلس بجانب البند و قلاع جلیش عظیم فرستاد\nرفته در چشم فرات نازل کردند غنیمت گرفتند انچه در قلعه بود اسیر کردند زنان اطفال انها را بعد باز\nگشتند و نیز عبدالرحمن مذکور در سنه دو صد و بیست چهار لشکری بجانب مشرکان فرستاد محار بعظیم\nبین طرفین واقع شد بعده مشرکان بهزیمت رفتند از ایشان جماعتی کثیر و کشته شد و مثل این غزوه در سینی\nو پنج نیز واقع شد و در سال دو صد و بیست چهار اهل طبرستان نقض عهد کردند و معتصم بر سرایشان شکر\nفرستاده مقاتله نمودند و از اہل طبرستان کشته و اسیری بسیار شد و بالاخره اطاعت نمودند و درشنه\n\nباید خواند که عجیب شیرین خوانده\nوالد گران بها به مروارید میفروشند\nدر یکجا دیدم که در شفاعت نوشته\nبود که پروردگارت در شان مصطفی\nپذیرفته است تما ملو حفوظ\nمصلحت آنست به مولی دهد\nحق کرم از مولا\nغنی السم دو گویند ۱۳"}
{"book": "adl1163", "page": 285, "text": "فتوحات اسلامیه (۲۷۲) ذکر غزوات عیادة الدعامل المومنین\n\nدو صد و بیست و هفت معتصم وفات یافت و مسلمانان بپسرش واثق بالله بیعت کردند و دران\nسال عبدالرحمن بن حکم بجانب دشمنان لشکر فرستاد چون بجلان رقونه و شرطانیه رسیدند و میان مخیمه\nو بر لشکر اسلام حمله آوردند و از همه اطراف احاطه کردند و شب تا صبح بین الفریقین مقاتله بود چون صبح شد\nخفی بد تعالی مسلمانانرا نصرت داده اعدا را شکست بخوردند و هم درین سال عبد الرحمن بن حکم بجانب\nدشمنان لشکر فرستاد و عبد الله بن بلنسی را امیر لشکر گردانید و چون با اله و قلاع رسیدند مشرکا\nدر مقابل ایشان مجمعی انبوه بر آمدند محاربه عظیمی بین الفریقین واقع شد و آخر دشمنان بهزیمت رفتند و عده\nاز جمع مشرکین از حساب بیرون کشته تا اینکه توده های بلند از کله های دشمنان ساختند که\nاز بس توده ها سواره مقابل خود را نمیدید و درین سال ازریق ملک کفار بالشکریگران خروج نمود\nو قصد غارت مدینه شالم که از بلاد اندلس است نمود در مقابله وی فرتون بن موسی با لشکریجرار\nو کار زار دیده بیرون شده با الدریق ملاقات کرده مقاتله سخت نمودند آخر لزریق فرار اختیار\nلشکر وی کشته مثل پشته گردید قرتون بجانب قلعه که اهل المریه پس از غیور مسلمین بنا کرده بودند قصد اندلختی\nنمود بعد از ان قلعه را مفتوح ساخته و هم و خراب نمود .\nذکر غزواتی که بافریقیه واقع شد\nدر سنه دو صد و بیست هشت فضل بن عمر همدانی از راه دریا با فریقیه غرا نمود و در مسینی نشینی نزول کرد و\nو سر به ها را در بلاد کفار پراگنده کرد در اقطار بلاد کفار پراکنده کرد در اقطار بلاد کفار در آمدند غنایم بسیار\nگرفتند و اهل بابل ما یشان در آمده متفق شدند و فضل بن جعفر بار و میان که ساکن ابن ابا ربودند بیابی\nمقاتله را گذاشت مدت اقامت وی تا دو سال امتداد کرد قتال سخت نمود لیکن بین مدت و فتح بیای\nوی تقدیر نبود تا اینکه طایفه از لشکر اسلام در سر کوهی که قریب شهر بود رفته و از انطرف بکوه بالا شده مهین\nغفلت اهل شهر و شغل ایشان بقتال فضل بن جعفر از کوه شهر فرود شیدند اهل شهر ازین هم هجوم مضطرت شد\nو فرار بر قرار اختیار کردند شهر در مسلمانان مفتوح شد و نیز فتح شد مدینه مسکان در سنه دو صد و بیست نه\nعباس بن فضل بالشکریار ج و خروج نمود تا درشره رسیده با ایشان مقاتله شدیده نمود تا اینکه از\nرومیان زیاده از دو هزار کس کشته و از مسلمانان سه نفر شهید شدند باقی دشمنان بهزیمت رفت\nمثل این واقعه در صقلیه دیده نشده در سنه دو صد و سی دو فضل بن جعفر مسینی را محاصره کرد جمیع این سیلی\nو اهل مسینی جمعی از بطریق صقلیه مدد خواسته اندر و وی اجابت نموده و قرار داد و که علامت رسیدن من اینه\nشما اینکه در فلان کوه مدت شب آتش بلند میگرد و چون آتش را مشاهده کردید بدانید که من رسیدم و بر مسلمان\nحمله آرید فضل بن جعفر کره فرستاد گفت شب در انکوه آتش بیفروزند و خود شجاعی به مصاف شب جماعتی تا پیر\nفرمود که در فلان موضع در کمین باشیده باقی عسکریان با اهل شهر مقاتله کنند اهل حسینی چون یشن را مشاهده کره\nگمان کردند که بطریق صقلیه است در روز چهارم صغیر و کبیرشان از شهر بر آمده منتظر قدوم بطرقی"}
{"book": "adl1163", "page": 286, "text": "فتوحات اسلامی (۲۷۳)\n\nبمقاتله پیوستند چون قتال گرم شد مسلمانان بوفق تقدیر فضل فرار نمودند و کفار تعقیب\nشان کرده از موقع کمین گذشتند درین اثنا مسلمانان از کمین جسته و هرند بخنوه کان\nمسلمان بروی تعقیب کردند از خلف و قدام کفار را در میان گرفتند کشتند تا انیکه\nباقی نماند از کفار الا مقداری قلیلی - بعد از ان از مسلمانان بر نفس و مال خود\nامان خواستند برینکه تسلیم شود شهر بایشان مسلمانان امان شان را پذیرفته بمال\nو نفسشان تعرض نکردند و شهر را بایشان تسلیم کردند در سنه دو صد و سی\nو در کشتی از جانت روم بقصد غارت اهل صقلیه آمدند چون کشتیها را در کنار\nدریا استوار کردند اتفاقا راه بفضل الهی از پیشان کم شد هر چند تلاش نمودند فائده\nنکرده نومید بازگشتند چون بوسط دریا رسیدند هفت قطعه از کشتی ها\nغرق شد در سال دوصد و سی چهار اکلاع منیه برغوس با مسلمانان صلح کردند و بدست\nمسلمانان تسلیم کردند مسلمین شهر را هدم کردند و آنچه مال اسباب ممکن الحمل بود برداشته\nدر سنه دوصد و سی وپنج جماعتی از مسلمانان بجنگ اهل قصر یانه رفتند مقاتله واقع شد\nو با غنائم و سبایا بسیار مراجعت کردند و در هر بلاد صقلیه بر مسلمانان محمد بن عبدالله\nبن اغلب بن وجود او در تکلرم مقیم بوده از انجا خرج میشد و همواره سرایا و لشکری بقا\nکفار میفرستاد فتوحات برآوری حاصل میشد و مدت اقامتش در صقلیه نوزده سال بود\nدر سال دوصد سی و شش وفات یافت در سنه دو صد و بیست هشت عبد الرحمن\nبن حکم که والی اندلس بود لشکری بر اقتال فرنگ ترتیب داد و حارث بن بزیع را امیر لشکر\nگردانید چون بمیدان مقاتله رسیدند و قتال گرم شد حارث رامرمی سخت رسید\nو چشمش از ان ضربت کند گشت و بعد از ان امیر شد عبد الرحمن بن حکم ثانیا لشکری\nقوی امداد فرستاد و پسر خود محمد را امیر لشکر گردانید و وی با فرنگیان مقاتله سخت\nنمود و ملک ایشان غرسیه نام را با بسیاری از اقوام او بقتل رسانید و حارث بن\nبزیغ را از اسارت رهایی داد و در سنه دو صد و سی جماعتی از مجوسیان از راه دریا\nاندلس بر مسلمانان خروج کردند و در اکثر شهرهای مسلمین فتنه های عظیمی برپا کردند\nعبدالرحمن بن حکم لشکری عظیمی بقتال شان فرستاد و سپه سالاران پیش از انمرد گیر به\nلشکریان اسلام جلادت کردند و بسیاری از مجوس را کشتند و جماعتی شیان متفرق ساختند\nو ہزیمت کلی دادند و در سنه دو صد و سی یک اتن بالله بر قتال روم لشکری فتنا\nپس قصد کردند جلیقه را و کشتند از انان جلیقه اسیر کردند و غنیمت یافتند\nبعد از ان قصد مدینه امپون کردند و محاصره نمودند امپون را محاصر سخت"}
{"book": "adl1163", "page": 287, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۷۴)\nو غضب مجانیق کرده میزدند تا اینکه بتنگ آمدند اهل مدینة الیون و شهر را تمامی بستیا دا دوان\nو آمد نشته قرار کردند گریخته گان بیرون گردیدند مسلمانان انچه خواستند از ایشان\nغنیمت گرفتند و شهر دار خراب کردند مگر دیوار تا شهر دار از بسکه عریض ہو و ہفدہ زرع\nپہنائی دیوار ہا بود و در دیوار ہا رخنه ہای بسیار نموده واگذاشته رفتند و در همین سنه\nخلیفه واثق بالله امر نموده بود که مسلمانان مدید بند مسلمانان رومیانر بر نهر لاسر\nاجتماع نمودند مسلمانان اسیران که فزان احضار و دند و مشترکان اسیران مسلمانان را\nنهر مذکور ما بین هر دو فریق بود یک اسیر از مسلمانان رها میکردند و یک اسیر از مشترکان\nاین دو اسیر در میان نهر با همدیگر ملاقی میگردیدند و از هم گذشته هر یک به رفیقان\nخود آمده میرسیدند چون اسیر مسلمانان میرسید مسلمانان جمغار که میگفتند و چون\nاسیر برومیان میرسید صدار بلند میکردند تا اینکه اسیران هر دو فریق خلاص گردیدند\nو نهر در رگہا ہے داشت که ازان گذرگاه اسیران عبور میکردند - چهار هزار و چهار صد و\nشصت نفر اسیران مسلمانان بود و ہشتصد نفر زن کودک بودند که رہا شده رسیدند\nو صد نفر از اہل ذمه بطرف مسلمانان مدام بودند چون از کار فدیه فارغ شدند- احمد\nپسر سعید پسر سلم باهلی که بکار فدیه مقرر بود در فصل زمستان بغزا رفت دریا تبرید\nو باران بسیار رسید دو صد نفر از مسلمانان برد و همین مقدار اسیر گردید و به بدند و\nخلق بسیاری غرق گردیدند و سر ہنگے میان براسیم مبداد چند نفر مردم کلان بشوند\nآمده بسلطان احمد عرض کردند که شکر آنها ہفت ہزار نفر زیاده نمی باشد از یتغد لشکر\nخوف نمی نمائیم بیائید که با قوم مقابل شویم در آنجا شهر را بمدینه داریم سلطان\nاحمد بالای شان رفت و هزار گاو از آنها غنیمت گرفت و ده هزار گوسفند گرفته\nو اپسن آمد درین حین خلیفه واثق بالله او را معزول کرد و نصر بن حمزه خزاعی را\nبجای آن مقرر فرمود و خلیفه دائق باللہ در سنہ سی دو وفات یافت و براد\nآن متوکل پسر معتصم بیعت واقع گردید و در سنه سی و پنج عبد الرحمن بن حکم والی\nاندلس لشکر بزرگ بمقاتله فرنگیان روانه نمود نارسیدند به البه غنیمت بسیار\nگرفته بران ظفر یافتند و در سنه سی شش لشکری به بر شلونه روانه نمودند\nبسیاری اثالیان را کشتند و جمعی کثیری را اسیر گرفتند و غنیمت بسیار بدست آور\nسلامت واپس آمدند و همچنین در سنه سی هفت مقاتله نمودند و در سنه سی هشت\nحکم وفات نمود- بعد ازان امر سلطنت به پسری آن محمد قایم گردید."}
{"book": "adl1163", "page": 288, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۷۵)\nاز نوبت هشتاد و دو\nذکر غزوات و فتوحات بافریقا\nپیشتر ذکر کردیم که ابتدا فتوح مسلمانان افریقا سنه بیستم از هجرت در وقت خلافت سیدنا\nامیر المؤمنین عثمان رضی الله تعالی عنه بدست عبدالله بن سعد بن ابی سرح واقع گردید\nدر وقت خلافت هارون الرشید سنه صد و هشتاد و چهار بر افریقا ابراهیم بن اغلب\nتمیمی حاکم بود و بعد از وی مملکت افریقا باولاد وی میراث رسید که عاملان خلیفه های\nبنی عباس بودند. تا سنه دو صد و نود و شش مملکت بدیشان باقی ماند اوقتیکه ملک افریقا\nباولاد حضرت بی بی فاطمه زهرا رضی الله تعا عنها و عنهم که آنها را عبیدیان میگفتند انتقال\nنمود دولت بنی اغلب از افریقا زایل گردید مدت پادشاهی بنی اغلب از ده سال\nشد و پایتخت شان شهر قیروان بود مملکت افریقا بسیار یافت و بافریقا حوضها\nگرفتند خزانه بسیار حاصل نمودند و لشکرهای و هر بدست آوردند و ملکت عظیمی و کشتیهای\nجنگی دریائی _ و بسیار آثار خوب از آنها باقی ماند و موسعها مشهور و غزاها بسیار\nو فتوحات بی شمار از آنها مشهور گردید که بسیاری آنها را پیشتر ذکر کردیم بعد ازین\nهم ذکر خواهد گردید و پیشتر فتحهای افریقا بدستهای اولاد شان حاصل گردید\nو پیشتر ذکر شد اول کسی که شهر قیروان را تقسیم کرده عقبه پسر نافع فهری بودی [؟]\nتعالی عنه که در زمان پیغمبر صلی الله علیه وسلم متولد شده بود لیکن صحابی بودن آن ثابت شده\nنرسید شخصی صالحی بود از بزرگان تابعین و خیارشان بود در سنه پنجاه از هجرت وقتی\nکه امیر بود بر افریقا و خلافت معاویه رضی الله تعا عنه در آنوقت پایتخت افریقا گردید\nو مقر سلطنت افریقا شد بعد از سالها بسیار شهر تونس بعوض قیروان پایتخت گردید\nو افریقا بسیار شهرهای بزرگ و فراخ دارد ـ در کتاب قاموس گفته است که افریقا جبال\nاندلس غرب میباشد و سید مرتضی در شرح قاموس گفته است که افریقا به پیش دو\nجزیره صقلیه مایل بطرف مشرق است و شهر اندلس مایل بطرف مغرب میباشد\nو صقلیه بسیار جزیره بزرگیست بسمت مغرب زمین بسیار شهرها و قریه جات\nو مال مواشی بسیار دارد مسلمانان غزاهایی بسیار نموده بسیاری شهرها و دیهاتی را\nفتح نمودند اول غزائی که واقع گردید در افریقا در وقت خلافت حضرت معاویه رضی الله\nدر زمانیکه از طرف وی بر افریقا معاویه پسر خدیج والی بود تمام آنرا فتح ننمود\nو غزاهایی بسیاری بمی بطرف افریقا در زمان ولایت بنی اغلب از اول دولت ان\nتا آخر جاری بود و بیشتر جزیره ها را مالک گردیدند و همیشه فجها مینمودند و بغزای\nانطرف مشغول بودند فتح آنها تمام نشد تا در سنه دو صد و نود و شش ولایت بیکلی\n\nحاشیه\nافریقا اسمی کرد و فقط به کلمه\n[ILL] از طرف شرق با در بابرقه\nو از طرف غرب بمحیط اطلس دست متصل\nاست چه بخطوم و جنوب آن جبال رمل\nبلد سواد زیر کینه [؟]"}
{"book": "adl1163", "page": 289, "text": "فتوحات اسلامی (۲۷۶) غزوات افریقا\n\nمنقضی گردید و جزیره صقلیه الحال خل مملکت ایتالیا است - سمت مغرب سه مملکت بزرگ دارد که آنها را مغرب ادنی و مغرب اوسط، و مغرب اقصی میگویند قیروان و تونس و طرابلس غرب از توابع آنها را مغرب ادنی می نامند و تلمسان و جزایر و توابع آنهارا مغرب اوسط میگویند که الحال بدست فرانس میباشد که از سنه هزار و دوصد و چهل و شش هجری بتصرف اوردند فاس و مراکش و سوس از توابع انها را مغرب اقصی میگویند که انحال بدست سلطان فارس میباشد و آن شهرها را مغرب اقصی میگفتند سبب اینکه از دارالخلافه در عهد اسلام بسیار دور بود و پیش از بناشدن شهر تونس در آنجا بسیار شهر بزرگ موجود بود که آن شهر را قرطاجنه میگفتند از شهرهای عجایب مشهوره دنیا بود در نزد رومیان بمثل شهر روم میدانستند بسیار پادشاهان فرنگ در آنجا بودند و طایفه های بی نهایت فرنگیان در آنجا سکونت داشتند و مسلمانان سنه ۶۹ و شصت و نه هجری در آنجا بغزا مشغول گردیدند بهمراه چهل هزار نفری لشکر که امیر شان حسان پسر نعمان در زمان خلافت عبدالملک پسر مروان بود حسان پسر نعمان بهمراه لشکر خود محاصره کرد تا ان شهر را فتح نمود و بسیاری اهل آن شهر را کشت و بعضی شان در کشتیها خود را انداخته بجزیره صقلیه و بعضی بطرف اندلس رفتند چون حسان پسر نعمان از انجا رفت جماعت بسیاری از نصاریٰ شبان در ان شهر داخل گردیده قلعه بندی نمودند حسان پسر نعمان سپرشان داخل گرید بهمراه شان محاربه سخت نموده قهرًا و غلبه شهر را فتح نموده حکم کرد که شهر را خراب کنند و اثری از ان باقی نگذارند و کاملا بنا وی را شکستند و خراب نمودند چنان خراب گردید که گویا نبودا و باقی نماند از آن مگر اندک اثری که بر عجایب صنعت آن و نهایت محکمی دلالت مینمود بعوض آن شهر تونس که قریب آن بود تعمیر نمودند و از جمله غزاهای بنی امیه یکی آنکه دران زیادة الله پسر ابراهیم پسر اغلب بود در سنه دو صد و دو لشکری ساخت که هنوز در کشتیها دریائی بطرف شهر سرقانیه که جزیره بزرگی در دریا مغرب به تسلط رومیان بود آن شهر را غنیمت گرفتند و بسیاری را کشتند و سلامت واپس آمدند و در سنه دو صد و هفت لشکری روانه نمود بسیاری حصارها را از جزیره صقلیه فتح نمودند و در سنه دوازده باز لشکری روانه نمود مواضع بسیاری را ایضاً از جزیره صقلیه فتح کردند - بعداً میآید انشاالله روم که در صقلیه بودند باختلاف واقع گردید بعضی از پادشاهان از امیر زیادة الله درخواست کمک خواسته و عده دادند که جزیره صقلیه را بشما میدهیم لشکری ماه ربیع الاول سنه دوصد و دوازده بکمک انها شده پیشتر ناگذر از توابع صقلیه رسیدند بعد رفتند تا بکجاعه رومیان ملاقی شده مسلمانان بهمراه شان مقاتله سخت نموده رومیان شکست فاحش یافتند و بسیاری\n\nمأخوذ از مهذب التواریخ"}
{"book": "adl1163", "page": 290, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۷۷)\nغزوات افریقا\n\nشان کشته گردید و مسلمانان اموال و چارپایان شانرا غنیمت گرفتند و مسلمانان بر چند\nقلعه جا جزیره استیلا یافتند بعد بطرف حصار قصر یانه از جزیره صقلیه توجه نمودند مسلمانان\nجماعت تا غازیان را بهر طرف روانه نمودند غنیمت ها بسیاری را گرفتند و آبادی ها بسیار را\nاز توابع سرقوسه فتح کردند و سرقوسه را از اطراف بیا من وطرف دریا محاصره سخت نمودند\nو گلگی و مددی از افریقا بدیشان ملحق گردیده بر سرقوسه کار را سخت گرفتند کشتیها جنگی\nاز قسطنطنیه رسید جماعه بسیار رومیان بمدد و کمک قوم خود آمدند درین بین بمیان\nمسلمانان و باء سخت افتاده بسیاری شان هلاک گردیدند این واقعه در دو صد و سیزده هجری بود\nچون مسلمانان دیدند که وبا هم شدت دارد و رومیان کمکی هم رسید خواستند که کشتیها\nخود را سوار گردیده بروند و محاصره را ترک دهند رومیان خبر دار شده در کشتیهای خود\nبه دروازه ایستاده مسلمانان را از خروج مانع شدند مسلمانان چون اینحال را دیدند\nکشتیهای خود را سوختانده واپس گشتند و بطرف شهر مینار کوچیده رفتند سه شبانه\nروز شهر را محاصره نموده قبل تسلیم شان برآمد و جماعه از مسلمانان بطرف حصن حجرت\nرفتند با اهالی آنجا مقاتله نموده آن حصن را مالک شدند و در آنجا جای گرفتند و نفوس\nمسلمانان بسبب این فتح قوت زیاد گرفته بسیار خوشحال شدند بعد بطرف شهر قصر یا\nرفتند و لشکری بسیاری از قسطنطنیه بمدد اهل جزیره رسید هر دو فریق کارزار\nصف کشیدند رومیان شکست خوردند و خلق بسیاری از آنها کشته گردید و کسانی\nکه شهر قصر یانه را تسلیم نموده بودند داخل کشته گان شدند جماعت از مسلمانان بخنبر\nدریافته غنیمت یافتند کجاعت رومیان بر سرشان خروج کرده مقاتله نمودند مسلمانان\nشکست خوردند و مسلمانان فردا آن روز میرومیان واپس گشتند و بعضی عسکر\nمسلمانان بدیشان ملحق گردید رومیان هم بطرف شان سروج کردند هر دو فریق\nبکار زار مقابل شدند صفها آراستند با یکدیگر مقاتله سخت نمودند مسلمانان شکست\nیافتند و نزدیک بهزار نفری از ایشان کشته گردید هر دو و عسکر جا خود واپس گردیدند\nدر بدو ر خود با خندق کندند رومیان بدورشان آمده مسلمانان را محاصره نمودند\nدو ماه بمیان ایشان مقاتله بود تا اینکه توشه ها مسلمانان تنگی گرفت عزم نمودند\nکه بر شمشیر کارومیان شبیخون زنند رومیان خبر دار شد از خیمه ها مفارقت در زیدند\nچون مسلمانان خروج کرده بر جمیه ها رومیان ریختند هیچکس خیمه ها نیافتند و رومیان\nاز هر طرف بر سر مسلمانان جمع آمده قتل بسیار کردند و باقی مسلمانان شکست خورده بشهر\nمینا و داخل گردیدند رومیان آنها را محاصره کردند و محاصره امتداد یافت تا اینکه شهر آن\n\nعمارت ایقاعه در حارث\nصقلیه شکلا بیست\nروز مره صقلیه یا میله در معان\nقویم\n\nبر گشت بشهر سمت جه صقلیه\nو محاصره"}
{"book": "adl1163", "page": 291, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۷۸)\nغزوات افریقا\n\nو باقی چهار پایان مسگان اخوردند مسلمانان شهر جر جنت چون اینواقعه شنید شهر را\nویران نموده بطرف مازر رفتند و بر نصرت بر اندام مسلمان خود قدرت نیافتند و این کار\nمداومت گرفت تا سنه دو صد چهار ده دخل شد مسلمانان نزدیک بهلاکت رسیدند\nکه بنا گاه کشتیهای جنگی مسلمانان اندلس که بجهت غز اخروج کرده بودند رسید در انجا\nدر انوقت کشتیهای بسیار افریقا بمدد مسلمانان سید که عدد تمام کشتیها صد\nگردید تماماً بجزیره پالمن شدند رومیان چون مشاهده کردند از محاصره مسلمانان\nهزیمت یافتند متعاقباً مسلمانان کشایش داده مسلمانان بطرف شهر بلرم که مقرس\nرومیان بود رفتند ان شهر را محاصره نموده بر اهالی آن خوب سخت گرفتند دام\nآن شهر از مسلمانان نفس خود و اموال مال خود امان خواست امانش را قبول کردند\nبکشتی دریایی نشسته بشهر پای روم رفت و مسلمانان در ماه رجب سنه دو صد\nو شانزده هجری داخل شهر گردیدند در شهر کمتر از سه هزار نفری ایشان باقی مانده بود\nو در ابتدا محاصره هفتاد هزار نفری بودند هنگی بمدت محاصره مرده بودند مسلمانان\nتا سنه دو صد و نوزده آنجا ماندند بعد مسلمانان بطرف شهر قصر یا نه رفتند رویم\nآنجا بمقابله مسلمانان خروج نموده سخت ترین مقابله کار زار نمودند خصبتا بمسلمانان\nفتح نصیب نمود رومیان شکست یافته بلشکر گاه خود رفتند بعد در وقت جرگ\nواپس آمده با مسلمانان مقاتله نمودند خدا یتعالی ایضامسلمانانرا نصرت داد\nبعد مسلمانان در سنه دو صد و بیست بطرف شهر قصر یا نه رفتند رومیان بهمراه\nمسلمانان مقاتله کردند خداوند آنها را شکست داده مسلمانانرا بالای ایشان\nنصرت ارزانی فرمود بطریق سرنیگ ایشانرا پسگران اسیر گردیدند مسلمانان بجهد در\nعسکر جای شان بود همگی را غنیمت گرفتند و واپس بشهر بلرم رفتند معاظم\nلشکر بطرف شهر طبر مین روانه کردند غنیمت ها بسیار بدست آوردند\nبعد بعض لشکریان مسلمان یاغی شده بالا امیر المسلمین محمد بن سالم آمده اورا کشتند\nو مرتد شده به رومیان ملحق گردیدند امیر زیادة الله پسر غلب از افریقا\nبعوض آن فضل پسر یعقوب را روانه نمود امیر فضل به همراه جماعت اندک بطرف\nسرقوسه رفت غنیمت ها بسیار بدست اورده واپس گردیدند بعد فتوحات\nبزرگی رفته غنیمتها بدست آورده واپس گشتند درین حین پادشاه صقلیه بهمرا\nجماعت بسیار رومیان بدیشان برابر شد مسلمانان در واهای سخت در خت\nزار جا گرفته قلعه بند شدند پادشاه بمقابله شان مسترس نیافت تا وقت عصر\n\nهمچنین فد کلبی سره\nو الله"}
{"book": "adl1163", "page": 292, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۷۹)\nغزوات افریقا\n\nمقابل ایستاد چون دید که بمقاتله پیش نمی شوند از ایشان واپس گشت لشکر وی متفرق\nگشت و آماده کی خود را ترک دادند چون مسلمانان دیدند که متفرق شدند بیکبار بر سر\nشان حمله سخت نموده محاربه سختی واقع گردید رومیان شکست خوردند پادشاه\nنیز خورده بجراحتها کمر د مجروح گردید و از هیچ افتاده کارکنان لشکر نزد وی آمدند\nووی امجروح برداشتند و از چنگ‌های خلاص نمودند و مسلمانان انچه با ایشان یراق\nو اسباب و حیله پایان بود همگی را غنیمت گرفتند این قسم مرقعه عظیم پیدا ور گردیده\nبعد امیر زیادہ پیدا از افریقا ابوالاغلب ابراهیم پسر عبدالله را بر تشکر نامه امیر مقرر نموده\nبطرف صقلیه روانه نمود نیمه ماه رمضان بدانجا رسیده شش جنگی بابی فرستاد\nبا کشتیها جماعته رومیان طلاقی گردیدند مسلمانان انچه مالی که در ان کشتیها بود یکی\nغنیمت گرفتند و نفری آن را اسیر گرفته بنزد ابوالاغلب آوردند همگی اگرون ده\nبیار دیگر بطرف قرشه به موضع حرقة رفته ظفر یافتند و نفری و اشیا که در آنجا\nبودند بهمراه یکنفر مرد مسلمان از اهل افریقا که نصیرانی شد بود آوردند همگی اگردن\nزدند جماعه لشکری بطرف جبل النار و قلعه مجا بطرف سوانه فرموده کثیر بهار سوختا\nو بسیار غنیمت گرفتند و قتل بسیار کردند بعد در سنه دو صد و بیست نه یک\nامیر ابوالاغلب جمعی لشکری بطرف جبل النار روانه فرمود غنیمتها عظیم گرفته و بدست\nآوردند تا اینکه غلام و کنیز یکیم قیمت فروخته میشد و سلامت واپس گشتند و در همین سال\nامیر ابوالاغلب ایضاً شکر یه بطرف قسطیلیاسه روانه فرمود غنیمت بسیار فرا گرفتند\nو اسیر را بدست آوردند و دشمن با ایشان تلاقی شد محاربه بین هر دو فریق پیش گردید\nکه رومیان استظهار زیاد مینمودند و در همین سنه ایضاً جهاز جنگی ساخته یکی گروه\nبطرف جزایر فرستاد غنیمت ها عظیم گرفتند و شهر ها و مواضع بسیار فتح نمودند وسلامت\nواپس گشتند و در همین سنه ایضاً سریه بطرف شهر قصریانه روانه نموده و شمن بطرف\nایشان خروج کرده مقاتله نمودند مسلمانان شکست خوردند و جماعتی تلف گردیدند\nبعد واقعه دیگر بین مسلمانان و رومیان واقع گردیده رومیان شکست خورد و مسلمانان\nاز ایشان نه کشتی بزرگ بهمراه نفری کشتی غنیمت گرفتند چون هنگام ان شب\nتاریکی بود که از مسلمانان شخصی غفلت اهل قصر یانه را مشاهده کرده به شهر نز دیک گردیده\nدر امحی در شهر دریافت کرده از ان راه در شهر اندرون گردید کسی بحال وی آگاهی\nنیافت بعد بطرف لشکر خود بازگشته لشکریان را خبر داد همراه وی به مد و از همان\nموضع داخل گردیده تکبیر ها گفتند و برج و باره شهر را فراگرفتند مشرکان شهر متحصن گردند\n\nروم و فتح قصدیه و فتح\nجبل النار سنه ۳۸\nو فتح دیگر قصدیه و قعریا سنه\n۳۹۲ سنه ۲۹۹ و غیره و غیره\n\nمربوط تفنگات رومیعه\nاست"}
{"book": "adl1163", "page": 293, "text": "فتوحات اسلامی\n\nطلب ایشان نمودند آنها را امان دادند و مسلمانان غنیمت بسیار فراگرفتند و بشهر قرم واپس\nگشتند و در سنه دوصد و بیست و سه بسیاری و میان از راه دریا بشهر صقلیه رسیدند\nو مسلمانان جلوری را محاصره داشتند و محاصره شان بر مدت شده بود چونکه رومیان\nدر سینه مسلمانان از آنجا کوچ کردند— میان مسلمانان و رومیان نو آماده گی محاربه های\nبسیار بوقوع انجامید— بعد مسلمانان خبر وفات امیر افریقا امیر زیادة الله پسر ابراهیم\nپسر اغلب رسید در امورات خود قدری سست شدند بعد خود را دلاور گرفتند\nفرنگاه داشت خود ها را نمودند به سرقوسه و بلرم و فیاد و جرجنت و قصریانه\nو غزوه ها بهمین شهر ها که در ورق پیشتر محاذا ذکر گردید خواستیم که مفصلاً هم ایراد نماییم\nچونکه فایدۀ ها بسیار داشت— دارد —چون در سنه سی و شش امیر شهر صقلی محمد بن عبدالله\nوفات یافت چنانچه پیشتر ذکر یافت مسلمانان باتفاق نموده عباس بن فضل پیر محمد را\nبر خود والی ساختند و امورات خود را بوی مفوض ساختند و با میر افریقا امیر محمد بن اغلب\nنوشته کردند امیر نامه روانه فرمود عباس بن فضل او الی گردانید عباس بن ان هر طرف\nسربه ها روانه می‌نمود و غنیمت ها می‌آوردند تا اینکه نامه ولایت آن از طرف امیر افریقا\nبوی سید بعد خود عباس نفس خود بغزا بیرون گردید و سریه بطرف قلعه انی فور فرستاد\nغنیمت بسیار آوردند و اسیر ها بسیار گرفتند و اپس گشتند اپس بازگشت بطرف شهر قصری\nمتوجه شده غارت نمود و بعضی جاها را سوختانید و خرب کرد تا انیکه سر هنگ شان\nبمقابل بیرون شود سرهنگ بیرون نگردید عباس اپس گشت و در سنه دوصد و سی\nو هشت خروج کرده تا به شهر قصریانه که پای تخت ملکشان بصقلیه بود و پیشتر بروی\nجای اشتد رفت چون مسلمانان بعضی جزیره را فتح نموده مالک میدند پاتخت\nخود را بشهر قصریانه که جای مستحکم بود انتقال دادند بعد عباس الی با جاه عزم خروج\nکرد قطانیه و سرقوسه و قوطس و عوثش آمده از تمامی همین شهر ها غنیمت\nگرفت و برشیره نزول نمود و پنج ماه محاصره کرد اهالی آن به پنج هزار راس اسپ\nمصالحه نمودند و در سنه چهل و دو عباس با لشکر عظیم رفته شهرهای بسیار ا فتح نمود و در سنه\nچهل و سه بطرف شهر قصریانه رفت اهالی آن بیرون شده ملاقی شدند آنها را شکست\nداد و قتل بسیار نمود و سرقوسه و بلرمن و غیره را قصد نموده غارت کرده خرابی\nنموده سوختانید و بر قصر جدید نزول نموده محاصره کرد و به رومیان انطاکیه آن شهر شکست\nگرفت پانزده هزار دینار سرخ بوی میدادند قبول ننمود محاصره را امتداد داد\nتا انیکه گفتند حسن اتسلیم میکنیم بشرط انیکه دوصد نفر را رها نمائید قبول کرده مالک گردید\n\nجزیره انذکو من اندک است\nدر جزیره صقلیه واقع کندار\nجلوری\nبه صقلیه\nاین فور قلعه ایست\nدر صقلیه\nقطانیه\nشهر\nصقلیه\nو عوتش شهر یست\nدر جریره صقلیه"}
{"book": "adl1163", "page": 294, "text": "( ٢٨٦ )\nفتوحات اسلام\nفتح قصر یانه\nو تمامی نفوس شهر را فروخت غیر دو صد نفر که وعده کرده شرط گذاشته بعد وقعه حصین را\nخراب نمود .\nذکر فتح شهر قصی یانه\nدر سنه دو صد چهل و چهار هجری مسلمانان شهر قصر یانه را فتح نمودند و همین شهر پایتخت\nصقلیه بود و پیشتر در سابق سرقوسه پایتخت بود چون مسلمانان بعضی جزیره را تصرف\nشدند پای تخت را بجهته محکمی آن بشهر قصر یانه نقل دادند و سبب فتح شهر قصر یان\nچنین بود که امیر عباس همراه لشکر مسلمان بطرف شهر قصر یانه و شهر سرقوسه رفت\nولشکری بدریاروانه نمود لشکریایی با چهل کشتی جنگی رومیان تلاقی شدند مقاتله سخت\nنمودند شکست برومیان افتاده ده کشتی را همراه نعمی شان گرفتند و امیر عباس\nبطرف شهر خود واپس گردید چون فصل زمستان شد جمعی لشکری بطرف قصر یانه روان کرد\nدر آنجا رسیده غارت کردند و واپس شتند شخصی بزرگ صاحبیتی رومیتر لقتی از رومیان\nبا خود گرفته اسیر آوردند امیر عباس امر بقتل وی داد آن شخص گفت مرا بکشید و باقی نگذاشتم\nاز طرف من به شما فایده خواهد رسید امیر عباس گفت چه فایده مینمائی گفت شهر قریانا\nبتصرف شما در می آورم بدین طریق که الحال زمستانست و برفها بسیار باریده است\nواہالی آن از طرف شما ایمن میباشند و پناه داری خود را کامل نمی نمایند بهراه جمعی از\nعسکر خود روانه میدارید ایشان را بشهر داخل مینمایم امیر عباس و هزار سوار دلاور\nجرار و عموی خود رباح را هم با دلاوران همراه وی فرستاد رفته نزدیک رسیدند\nدر جائی کمین کردند در شب پنهانی رفتند و شخصی رومی هم در دست رباح مقید بود\nآن شخص رومی بموضعی که مناسب لک شهر بود بایشان نشان داد نرد بانها نصب\nکرده بالا رفتند نزدیک صبح بشیراز پای شهر رسیدند و پهره داران هم خواب بود\nدروازه خوردی بود که از آنجا آب بشهر میرفت و قاذورات می افکندند از انجا مسلمان\nتماما اندرون شهر رفتند و شمشیر را به رومیان نهادند و دروازه بار گشادند امیر\nعباس همراه باقی لشکریان آمده داخل شهر گردیدند روز پنجشنبه نماز صبح را در انجا\nخواندند فی الحال در آنجا مسجدی بنا کردند و منبری نصب نمودند روز جمعه نماز جمعه خطبه\nخواندند اشخاص محارب را یافته می گشتند و دختران بیترگان آنجا را با سریب\nوزینت شان فرا گرفتند و پادشاه زاده گان را بدست دروند و غنیمتی گرفت که زبان\nتوصیف از بیان آن عاجز بود و مشرکان در آن روز بصیب و خوار و ذلت عظیم گشتم\nدچون رومیان اینواقعه را شنیدند پادشاه شان از خط طنطینه سرکوی متصراست و شریک"}
{"book": "adl1163", "page": 295, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۸۲)\nفتح قصریانه\n\nو لشکر بسیار روانه نمود بشهر سرقوسه رسیدند امیر عباس از شهر بطرفشان خروج\nکرده و بهمراه رومیان تلاقی گردیده مقاتله نمود و آنها را شکستی داد در کشتیهای\nخود سوار گردیده رو ببحر بره نهادند مسلمانان یکصد کشتی از آنها غنیمت گرفتند و بیشی\nشانرا قتل کردند و در انروز از مسلمانان غیر سه نفر که تیر خوردند زیاده تلف نگردید\nدر سنه دو صد چهل و شش بسیاری از اهالی قلعه های صقلیه عهد شکنی نمودند میر عباس\nبطرفشان خروج کرده بایشان مقاتله نموده رومیان را شکستی داد و بسیاری\nشان را کشت و بعضی قلعه های که تسلیم نشدند آنها را محاصره نمود که ناگاه نامه\nعباس خبر رسید که لشکرهای بسیار از رومیان رسیدند بطرف ایشان کوچ نموده رفت\nو مقاتله سخت بین امیر عباس و ایشان جاری گردیده ایشان را شکستی داده\nواپس بشهر قصریانه آمده شهر را استحکام خوب نمود و لشکریان بسیار در شهر جمع\nآورد در سنه دو صد و چهل و هفت امیر عباس بشهر سرقوسه رفت و غنیمت بسیار\nگرفت و بطرف غیر آن نرفته رفته در آنجا بنا خوشی سخت گرفتار شده بعد از سه\nشبانروز وفات یافت و میان یکی از قبر بیرون کرده و سوختاندند ایام\nولایت امیر عباس یازده سال شد و دائما در زمستان و تابستان بجهاد اشتغال داشت\nو مملکت قلوریه دیمکرده غزا نمود و مسلمانان را در آنجا جا داد.\nذکر رفتن رومیان بطرف مملکت مصر\nدر سنه دو صد وسی و نه در زمان خلافت متوکل سه صد کشتی از رو میا بهمراه سه صفر\nرئیس اشان بهمراه صد کشتی مقابل شهر دمیاط نزول کردند مابین شهر دمیاط و شط اسندیا\nدریاچه بود آب آن تاسینه میرسید هرکس ازان دریاچه میگذشت بطرف زمین\nاز کشتیهای دریائی بامان میشد بعضی از ان دریاچه گذشتند سلامت ماندند و بسیاری\nزنان و کودکان غرق گردیدند و هر کس که قوت و استعداد داشت بطرف مصر رفت\nو عنبسه پسر اسحق ضبی والی مصر بود چون ایام عید شد لشکره رباطی را فرمود\nکه بمصر حاضر گردند از انجا رفته بودند که رسیدن رومیان اتفاق افتاد و لشکری دران\nنبود آنها را غارت کردند و چیزی را سوختانیدند و بعضی را اسیر گرفتند و مسجدی جامع\nسوختاندند و آنچه یراق و متاع و غیره که در آنجا بود گرفتند و از زنها مسلمان\nنزدیک شش صد زن را اسیر نمودند و کشتیهای خود را از اسیران پر کردند و\nعنبسه والی مصر لسر بن الاکشف را در دمیاط محبوس نموده بود در بنوقت\nقید خود را شگستانده بیرون شده بهمراه رومیان مقاتله نمود و جمعی بهمراه خود\n\nطوله عنوان فریخته فریبا\nمیباشد\n\nانلیله شهرهای نداریست\nدر سقه دی از یهد قسطنطنیه"}
{"book": "adl1163", "page": 296, "text": "فتوحات اسلامی (۲۸۳) رفتن در میان مصر\nرفیق کرده جماعه رومیان گشتند رومیان بطرف اشوم طلیس رفتند که حصار و\nدروازه اهنین داشت که خلیفه معتصم ساخته بود انچه براق که در آن بود غارت کرده\nو جزیره اینین را نیز بردند رفتند و کسی بایشان تعرض نکرد و در همین سنه علی\nپسر یحی ارمنی به صایفه غزا نمود در سنه چهل مقاتله میان محمد بن عبدالرحمن والی\nاندلس و میان فرنگیان واقع گردید بر فرنگیان نصرت یافت و از فرنگیان نزدیک\nبه هشت هزار نفری قتل نمود و در سنه چهل و یک تذوره ملکه رومیان از اسیران مسلمانان\nدوازده هزار نفر بقیل رسانید که باسیران مسلمانان حکم بنصرانیت کرده بود هر کدام نصرانی\nمیشد او را میگذاشت و هر کس از نصرانیت ابا می نمود وی را میکشت و از باقی مسلمانان\nفدیه طلب نمود خلیفه متوکل فدیه شان را داده خلاص نمود هفتصد و هشتاد و پنج مرد بود و\nبیست و پنج زن بود.\nذکر غارت کردن صحرانشینان بزرمین مصر و بردن میان نوبه\nدر سنه چهل و یک مردم بجاة برزمین مصر غارت انداختند و پیشتر ازین تاریخ به شهرهای\nاسلام جنگ نمیکردند سببی که در قدیم با آنان مصالحه داشتند همان صلح قدیم ایستاده بودند\nو در شهرهای شان معدنهای طلا بود خمس باهل مصر از ان معدنها میدادند تا زمان خلیفه\nمتوکل منع نمودند و مسلمانان آنجا را کشتند چون خبر بخلیفه متوکل رسید وزرای خود را\nخواسته در باب ایشان با وزیران خود مشورت نمود وزیران گفتند که این مردم قابلی\nصحرااند و شتر دارند و الیٰ آ د گوسفند دارند بشهر های شان رسیدن دشوارست\nچونکه بیابان با غیرمانوس بسیار دارد میان شهر های شان و زمین اسلام کیامید راید\nکه زمین آخالی و کوهها سخت است لشکرها اگر بروند میباید همین مدت توشه خود ها را\nاز همه چیزها بردارند تا اینکه به شهرها برسند اگر در ینمدت چیزی نداشند هلاک میگردند\nو آن مردم ایشانرا بدست میگیرند و اهل آن زمین هیچکس چیزی نمی فهمند خلیفه متوکل\nخود را از آنها نگاهداشت طمع شان زیاده گردید و شتر شان بسیار شد تا اینکه مردم\nمصر بر نفوس خودها از شتر یشان بخوف گردیدند خلیفه متوکل - محمد بن عبدله قمی را\nامیر عمار بشان گردانید و به عنبسه بن اسحق امیر جنگ معز نامه نوشت که امیر عمار را کمک\nبدهد لشکر و غیره چیزی که بکار است بدهد عنبسه ساختگی کار آنرا نموده متوجه بطرف\nزمین بجاة گردید که باوی عاملها معدن ها و غیره یکعالم خلق ملحق گردید تا تخمینا هفت\nهزار نفر سوار و پیاده شد متوجه بجاة ملزم گردیده هفت کشتی پر از اطعمه و غیره\nبار کرده روانه فرمود و کشتی بانها را گفت که نزدیک شهرهای بجاة در کناره دریا بر ساد\n\n[Margin Text]\nبجاة قومی بود از حبشی\nکه در ما بین حبشه و نوبه ساکنند.\nدر سودان\nنو به شهرهای وسیع و عریضی"}
{"book": "adl1163", "page": 297, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۸۴)\nغارت کردن رومین\n\nرفتند تا از معدنها طلا گذشتند به حصنها و قلعه گشان سیدند پادشاه شان بطرف\nامیر محمد خروج نموده با خود سبکی هشت بشکل بچه خورد که آن را سجده میکرد ولشکر\nبسیار دو برابر لشکر امیر محمد با خود همداشت و آنها همه شتر دار بودند چند روز محاربه\nنمودند و اهل بجاه مدت پیر ماندند تا اینکه توشه و علوفه مسلمانان خلاص شد نزدیک\nگردید که آن ها را کفار بدون محاسبه دستگیر نمایند که کشتیها اقوات دریائی رسید\nامیر محمد تمی لشکریان تقسیم نموده وسعت بدانها پیدا گردید پادشاه بجاة دید که پنهان\nبصدق و راستی بمقابله ایستادند بمقابله شان جمع گردید محاربه ملاقی شدند مقاتله\nسخت نمودند لکن شترهای شان وحشی بود که از هر چیز رم میخوردند چون امیر محمد تقی\nتمامی زنگها که در لشکروی بود همه را جمع نموده بگردن اسپان بسته نمود بر سر آن بجاه\nحمله آور گردیدند شترهای شان آواز جرسها را شنیده نفرت سخت نمودند و لغزیان\nسوار خود را برداشته بکوهها و وادیها اندرون کردند مسلمانان بعقبشان تبر قد نمودن\nکشتند و بندی گرفتند تا شب تاریک گردیده بلشکر جای خود بازگشتند کشتگان\nاز بسکه بسیار شده بود شمار کرده نتوانستند پادشاه بجاة امان طلبے بیداور مملکت\nو شهرهای وی امان دادند مدت چهار سال خراج را منع نموده بود خراج همین مدتها\nکاملا ادا نمود امیر محمد تقی بخدمت خلیفه متوکل رفته خلیفه امیر و لشکریان وی را تماً تا\nخلعت و انعام داد و در همین سنه رومیان به عین زربه غارت نمودند انچه\nاسیر از قبیله زط از زنان و ذریه و چهار پایان که در آنجا بود همه را فرا گرفتند - و\nدر همین سنه ایضاً - محمد والی اندلس - لشکر با بغزای فرنگ روانه کرد به شهرهای نشان\nداخل گردیدند و تا شهر البه و قلاع رسیدند و بعض حصن با شانرا فتح نمود دو اسیر\nکشتند و در سنه چهل و دو رومیان از طرف سمیساط بیرون گردیدند تا شهر آمد\nنزدیک گردیدند و از سرحدات جزریه بیرون شدند آنجا را چاپا و انداختند و قریب\nبه ده ہزار کس اسیر گرفتند و بازگشتند قوم ایلجاری در عقبشان بیرون گشتند بنشان\nنرسیدند و خلیفه متوکل به علی بن یحیی ارمنینی نامه نوشت که ثانیاً به شهرهای شان\nبرود علی بن یحیی هم امر بجا آورد و در همین سنه محمد بن عبد الرحمن والی اندلسی\nلشکری بطرف شهرهای فرنگ روانه نمود با طرف بر شلونه داخل گردیدند و بقلعه ها\nآن محاربه نمودند و از انجا گذشتند به قلعه ها متخلفین آنها بسیاری را فتح نمودند\nو در سنه چهل و چهار خلیفه متوکل بغاو کبیر که در لشکرهای صایفه بود فرستاده در شهرهای\nروم داخل گردیده آنها را رو نمود و عاجز ساخت زباقی بطرف و بازگشت در سنه\n\nالتبه و قلاع دو شهر اند از\nشهرهای فرنگ\n\nبعا و کبیر نام شخص"}
{"book": "adl1163", "page": 298, "text": "فتوحات اسلامی (۲۸۵) غارت نمودن مصر\n\nچهل فرسخ رومیان غارت میکنند بر شهر سمیساط کشتند خلق بسیاری اسیر گرفتند و علی\nبن یحیی ارمنی بصایفه غزا نمود و اهالی قلعه (لولوه) رئیس شان را از بالا شدن قلعه\nمنع کردند پادشاه روم بطریق فرستاد که بهر نفری شان هزار دینار تاوان بدهم\nکه قلعه لولوه که قلعه صقالبه است تسلیم وی بکنند بطریق را بقلعه بالا بردند\nآنچه خواستند بطریق بدیشان داد بعد بطریق و قلعه لولوه را به بلکاجور\nتسلیم نمودند و بلکاجور بطریق را بخلیفه متوکل روانه نمود پادشاه روم بعوض\nفدیه آن هزار مسلمان بندی داده اور اخلاص نمود و در سنه چهل و شش بصیا عمر علی بن یحیی\nاقطع به صائفه غزا نموده هفده هزار سر آوردند و فضل بن قارن غزا نمود حصن\nانطاکیه را فتح نمود و بلکاجور غزا نمود غنیمت بسیار یاد گرفت و علی بن یحیی ارمنی\nغزا نموده پنج هزار سر بیرون کرد و چهار پایان و مادیان با و خرما قریب بده هزار\nاسر گرفتند و در همین سنه فدیه بدست علی بن یحیی ارمنی بود بوی د هزار\nو سه صد و شصت و هفت نفس افدیه دادند- و در همین سنه و سنه قبل مجوسیها\nاز شهر تا اندلس بکشتیها بطرف شهر های اسلام خروج کردند محمد بن عبدالرحمن\nوالی حکم نمود که لشکر با بمقابله مجوسیان بیرون گردند کشتیهای مجوسیان بطرف اشبیلیه\nرسیدند بجزیره بیرون شدند و مقابله شان دنبال گردیدند و مسجد جامع سوختند\nبعد بطرف مقوره برفتند بعد به دلوار فرنگیان پیش شدند و غارت افگندند\nچپاول انداخته اسیر بسیار گرفتند دوامیر کشتند کشتیها محمد بدیشان تلاقی کرد با یسکان\nمقابله نمودند دو کشتی مجوسیان را سوختاندند و دو کشتی دیگر بهمراه مال و نفر غنیمت\nگرفتند مجوسیان به ننگ و غیرت افتاده در مقابله کوشش کردند جمعی از مسلمانان را\nشهید کردند بعد کشتیهای مجوسیان رفت تا به شهر فیلونه رسیدند اهالی آن شهر\nغرستی بتنگی بدست شان افتاده نفس خود را نو و هزار دینار فدیه داده خلاص نمود\nو در همین سنه عامل طرسوس به شهر بتبلونه غزا کرده حصن بیلسان را فتح نموده\nو اهالی را اسیر نمود بعد در روز دوم بر مسلمانان واقعه پیش شد که جماعتی شهید گردیدند\nو در سنه چهل و هفت محمد والی اندلس بلشکرهای بسیار بمملکت بنبلونه غزا نموده\nشهرهای آنرا پامال کرد و آنها را در و نمود و خرب کرد و غارت نمود و قتل در آنها افگند\nبسیاری را قتل نمود و حصن ها را فتح کرد و فرتون پسر غرسی را اسیر گرفت وی را به قرطبه\nبیست سال محبوس ساخت بعد رها کرد -- و در همین سنه خلیفه متوکل را ملازمان\nترک وی کشتند و به پسر وی منتصر بیعت کردند پسر آن بعد از شش ماه وفات یافت"}
{"book": "adl1163", "page": 299, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۸۶)\nفتوحات افریقا\n\nو به مستعین پس منتقم بیعت واقع گردید.\nذکر فتوحات و غزوه ها بافریقا\nچون امیر صقلیه عباس بن الفضل وفات یافت در سنه چهل و هفتم مردمان پسر وی عبدلله را\nبر خود والی مقرر نمودند و با میرا فریقا هم نامه نوشتند عبدالله بهر طرف سرایه ها بیرون کرده قلعه ها\nبسیار فتح نمود و بعد از پنج ماه خفاجه پسر سفیان از نزد امیر افریقا بر صقلیه امیر مقرر گردید در سنه\nچهل و هشت رسید غزاها بیار نمود و سریه ها به سرد و میان جان اطراف روانه نمود\nو بهر طرف غارت میکند حسن تا بسیار فتح نمود تا سنه پنجاه در پنج مداومت نمود و بعد وفات\nیافت و بعد وی پسران محمد والی گردید و رومیان شهر مالطبه را محاصره نمودند در سنه\nپنجاه و شش پسر شان لشکر روانه نمود چون رومیان شنیدند کوچ کردند بعد در سنه\nپنجاه و هفت محمد بن خفاجه کشته گردید و یی اخواجه سرایان می کشتند و گرنجیته\nمردمان آنها را جستجو کردند در یافت نموده همه را کشتند و در سنه دو صد و چهل و هشت\nلشکر مسلمانان به اندلس بالا فرنگیان بطرف شهر برشلونه رفتند پس اهالی آن خود را\nافگندند والی شهر برشلونه به پادشاه فرنگیان مرسله فرستاده مدد طلبید پادشاه\nفرنگیان لشکر بسیاری روانه نمود و مسلمانان نیز مرسله روانه کرده مدد طلبیدند مدد\nبدیشان رسید باطراف برشلونه نزول کردند و مقاتله بسیار سخت نمودند تا اینکه\nشیرازه آن دو برج را از برجا شهر گرفته بتصرف در آوردند از مشرکان خلق بسیار\nقتل گردید و مسلمانان سلامت مانده غنیمت بسیار گرفته واپس گشتند. و در سنه\nچهل و هشت و صیف ترکی به شهر های روم غزا نمود و دوازده هزار لشکری\nبا وی بود به شهر های روم داخل گردیده حصن فرودیه را فتح نمود و در سنه چهل و نه\nمحمد والی اندلس لشکری بطرف شهر البه، و قلاع، شهر های فرنگیان روانه نموده\nسواران درهمان سرحد بجولان درآمدند و غنیمت بسیار گرفتند و حسن تا بسا قلعه ها\nفتح نمودند و در سنه چهل و نه ایضاً جعفر بن دنیار به شهر صایفه غزا نمود حصن عالمیه را\nفتح نمود و عمر بن عبد الله اقطع از حضرا ذن خواست که به شهر های روم برود\nجعفر وی را اذن داده همراه خلق بسیار از اکالی ملطیه رفت پادشاه بهر اجمع عظیم\nردمیان به مرج استقف با وی تلاقی گردیده محاربه سخت نمودند و از هر دو فریق\nخلق بسیار مقتول گردید بعد رومیان که پنجاه هزار بودند دور و یه احاطه نمودند یی\nعمر و دو هزار مسلمان از لشکریان وی کشتهید چون عمر بن عبد الله کشته گردید رو میان\nبطرف سرحدات جزریه خروج نمودند دستخطی کردند بر سرحدات و بر اکثر با مسلمانان\n\nسالهای\nفتوحات لشکر اسلامی\nدر جمعیت\nسردار محمد بن و ماجو\nبه\nانقره\nحمن عالمیه فتحه\nشمر"}
{"book": "adl1163", "page": 300, "text": "فتوحات اسلامی (۲۸۷) غزوات افریقیا\n\nو مسلمانان را محروم ساخت این خبر به علی بن یحیی رسید در زمانیکه از ارمنی بطرف\nمیافارقین واپس گشته می آمد بهمراه جمعی از اهالی ارمنی و از اهالی سلسله علی یحیی\nبهمراه جماعه خود بالای دومیان رفت و مقاتله نمود خود وی بهمراه چهار صد نفر لشکری\nکشته گردید چون این خبر به بغداد رسید و مردمان قصه کردند که عمر بن عبیدالله و علی\nبن یحیی کشته گردیدند و این هر دو نفر از دلاوران اسلام بودند محاربه شدیدی با\nکفار و استعنار شان از طرف مسلمانان عظیم بدل کفار بود در سرحدات اسلام بر مسلمانان\nبسیار سخت آمد با اینکه مردم ترک که خلیفه متوکل را کشته بودند و بر امورات مسلمانان\nاستیلا پیدا کرده بودند از نیو قصه بدل مردمان هم عقده پیدا گشته بود عموم مرتان\nبه بغداد اجتماع نمودند و از ندا جنگ را بلند نمودند و بعضی لشکریان بخواه خود مطالبه\nنمودند مستعنه های پی در پی بر پا گردید که اگر ذکر کنیم دفتر ها مملو میگردد فتنه مستمر گردید\nتا اینکه خلیفه مستعین - خلع گردید و در سنه دو صد و پنجاه و یک به خلیفه معتز بالله ابن\nمتوکل بیعت نمودند مستعین بالله در سنه پنجاه و دو کشته گردید و در سنه پنجاه و سه\nزمانه خلیفه مقر یافته - محمد بن معاذ بطرف غلاطیه غزا نمود و شکست خورده اسیر گردید\nذکر غزاه بن مرك بان اندلس شهر های فرنگستان\nدر سنه پنجاه و یک به یک روایت پنجاه و دو محمد بن عبدالرحمن امالی اندلس دهم بهمرای جنویشر\nمبذر بطرف شهر های فرنگیان لشکر روانه نمود رفتند و شهر ملاقه را قصد نمودند\nو اموال فریق پادشاه فرنگ بطرف شرالیه و قلاع ، بود چون خرابی و غارت کردن\nمسلمانان در شهر فرنگیان شایع گردید فریق لشکرهای خود را جمع نموده باراده مسلمانان\nرفتند تا بموضع فج المروٹین با همدیگر تلاقی کردید مقاتله نمودند فرنگیان شکست خوردند\nلکن دور نرفتند و بموضع لندی قریب معرکه جای جمع گردیدند مسلمانان عقبشان\nگرفته بر ایشان حمله نمودند و مقاتله شدید گردید فرنگیان دیگر و نهیده شکست خوردند\nکه به چیزی حیثیت نکردند و در عقب شان مسلمانان رفته میکشتند و اسیری نمودند تا اینکه\nعدد سر های فرنگیان به دو هزار و چهار صد و نود و دور اس رسید بسیار فتح عظیم روی نمود\nو مسلمانان بغنیمت های بسیار واپس گردیدند و در سنه ما بعد ایضا لشکر روانه کرده شهرالیه\nو قلاع و شهر مانة را قصد کردند و از اهالی آنها عدد بسیار قتل نمودند بعد سلامت واپس\nگشتند و در سنه پنجاه وسه ایضا لشکری روانه نموده حصن کا جریق را فتح نمودند\nو پیشتر آنها غلبه کردند و در سنه دو صد و پنجاه و پنج خلیفه معز بالله خلع گردید\nبعد کشته شد و بیعت به خلیفه مهتدی پسر واثق بالله واقع گردید و در سنه پنجاه"}
{"book": "adl1163", "page": 301, "text": "فتوحات اسلامی (۲۸۸) مقاتله همرا پادشاه زنگیان\n\nخلع گردید بعد کشته شد و به خلیفه معتضد اله که پسر متوکل بیعت کردند و در سنه دو صد و\nپنجاه و نه لشکرهای روم خروج کرده به سمیساط نزول کردند بعد به ملطیه نازل\nگردیده بهمراه اهالی آن مقاتله کردند رومیان شکست خوردند و یک سر هنگ شان\nکشته گردید و در همین سنه سر یه مسلمانان افریقا بطرف سرقوسه روانه گردید\nاهالی انجا مصالحه نمودند بشرط اینکه اسیران مسلمانان را رها نمایند و آنها سه صد و شصت\nاسیر بودند چون آنها را رها کردند از بالای شان واپس گشتند.\nذکر مقاتله به همراه پادشاه زنگیان\nابتدا ظهور پادشاه زنگیان در سنه دو صد و پنجاه و پنج بود مقاتله آنها بهمراه کفار\nذکر گردید سبب اینکه اگرچه ادعای مسلمانی داشت لکن معامله وی با اهل اسلام از معامله\nکفر قبیح تر و شنیع تر گردید چنانچه دانسته خواهد شد و قصه آن در تواریخ بسیط\nتمام ذکر یافته است خلاصه اینکه مردی از قبیله بنی عبد القیس بنام علی بن محمد بن عبد الرحیم\nدر سر من رأی و در اصل از ملکت ری متصل بکناره مملکت خلیفه منتصر پسر\nمتوکل بود باشعار خود مدح شان میگفت و از بخشش شان صله ها میگرفت بعد\nاین شخص از سر من رای در سنه دو صد و چهل و نه بطرف بحرین آمده نسبت بنسب خود را\nبسیّدها ادعا نموده گاه میگفت من علی پسر محمد پسر احمد پسر عیسی پسر زید پسر علی پسر\nحسین پسر علی بن ابیطالب رضی عنهم میباشم و گاه میگفت از اولاد حسن بن محمد بن حسنم\nبن العباس ابن علی بن ابیطالب رضی الله عنهم میباشم و بموضع هجر مردمان را بطرف\nخود میخواند جماعت بسیاری از قوم او و از غیره متابعت وی نمودند و دیگران بمخالفت\nوی شدند میان این دو طایفه قصه قتال جاری شد جماعتی کشته گردید بیشتر اهل بحرین\nوی را خراج تغیر قرار می دادند خراج شان را جمع کرده بحکم خود در ایشان جاری کرد\nو بالشکر سلطان سبب دی مقاتله کردند جمعی از آنها قایم ماندند و جمعی از وی فرار کردند\nبدین سبب بطرف احسا رفت و جمعی از اهالی بحرین بادی مصاحبت کرد بعد بطرف\nبادیه انتقال نمود و میگفت در ین روزها به بادیه علامات امامت من بمردمان ظاهر گردید\nبعضی ازان علامتها این بود که چند سوره از کلام مجید شریف تلقین شدم که در یکساعت\nزبان من بدان سوره ها جاری گردید و بیکد فعه حفظ نمودم سوره سبحان و سوره کهف\nو سوره ص را و یکی ازان علامت ها چنین بود که در موضعی تفکر رفتم و قصد کردم شعرها\nسبز گردید و در آنجا ابر مرا سایه نمود و خطاب شدم که برو به شهر بصره و دیگر سخن ها خرافات\nمیگفت و در کتاب تاریخ الخلفا تصنیف مولانا جلال الدین سیوطی آورده است\n\nحاشیه\nشهرین رأی نز دیکتر\nدر عراق فارس مشهور به\nسامره است ۱۲\nشهر یست در بحرین دارد\nکیم کمترا از ۱ یقط بر تن بن سعید\nنام دارد مشهور با حساست\nحاشیه\nبیابان"}
{"book": "adl1163", "page": 302, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۸۹)\nمقالهٔ بصره پاشازنگیان\n\nکه ادعا مینمود که وی را بحق رسول فرستادند و رسالت او قبول نکرده رد کرده است\nو منبری مانده بود بالای می رفت و حضرت عثمان و علی و معاویه و زبیر و طلحه و بی بی عایشه\nرضی هم عنهم را دشنام میداد در کتاب تاریخ ابن لاشیر و ابن خلدون آورده است\nکه اعتقاد مردم خوارج گرفته بود و این سخن تاریخ نسب سیادت وی که سابق بحضرت\nعلی رضی هم عنه رسانیده باطل مینماید و ابتداء ظهور آن در سنه دو صد و پنجاه و پنج\nبود و در ابتداء امر خود غلامها زنگیان که در سبناخ طرف بصره سکنی داشتند دعوت\nمینمود خلق بسیار از غلامان جمعیت کردند و آن ها را وعده آزادی داده بود و احسان بسیار\nبدیشان گفته بود هر یک از مولایشان که بطلب غلامان خود می آمدند بغلام حکم\nمینمود که مولی خود را بزند و مولی شانرا حبس مینمود و باز رها میکرد و مولانا زنگیان\nاز طلب بنده های خود با منع شدند و بغلامان و غیره تابعان خود هر وقت خطبه خوانده\nو آنها را مایل می ساخت و همین کار ها را عادت گرفته بود زنگیان بزودی بسیار\nمی آمدند و متابعت وی میکردند و در سخت امروی داخل میشدند و بیرق سرای وی\nساخته بودند و به بیرق آیت شریف را نوشته ان الله اشتری من المومنین\nانفسهم واموالهم بان لهم الجنه \"تا آخر آیت مضمون آیت شریف\nاینکه حقتعالی نفس و مالهای مومنانرا خریده بعوض که بهشت را بدیشان داده و میدهد\nبنابران لشکرهای وی بسیار شد و امر آن محکم گردید و هر طرف بغارت و چور و چپاو\nانداخت و اصحاب وی بهر جا منتشر گردیده چور و چپاو مینمودند لشکر کشید بطرف\nایله رفت چهار هزار نفری بمقابل آن بیرون شدند آنها را شکست داد و ایله را\nمتصرف شد بعد به قادسیه رفت آن را نیز مالک گردید و چور کرده مال و ثروت\nبسیار پیدا نمود جمعی از اهالی بصره تقابل وی بیرون شدند آنها را شکست داد\nو قتل نموده یراق های شان را گرفت بعد طایفه دیگر بیرون شدند همچنان نمود\nبعد دو افسر از بصره با لشکر تقابل وی بیرون گردیدند هر دو را شکست داد و همراه\nآن دو افسر کشتیها بود که بادیشان اکبار در یا انداخته بود انچه اموال و کشتیها\nبود همه را غنیمت گرفت و غوغا و فساد آن زیاد گردید. و ابو ہلال از لشکر کش های\nترکان به چهار هزار لشکری جنگی آمده بادی ملاقی شده ابو هلال را شکست داد و بیسیاری\nاز اصحاب وی را گشت بعد ابو منصور که یکی از آزاد کرده های ناشم بود باشکری\nعظیم تقابل وی بیرون گردیده آنها را شکست داد و از اعیان اصحاب شکی شخصی میم\nاز رق بجرامی و سلیمان بن جامع که لشکر کش وی بود و ریحان که یکی از غلامهای\n\nسباع  موضیست به بصره\nابله  شهریست نزدیک\nو فاصله به یکدیگر ندارد از ایله\nبشام میرود جیحون"}
{"book": "adl1163", "page": 303, "text": "فتوحات اسلامی\n(٢٩٠)\nمقابله بصر با یا ثار زنگیان\n\nسور جیین و اول صاحبی که باوی قصه نموده میگفت که موکل بغلامها مولی خود بودم و آرد\nبخانه ان مولی خود می بردم که اصحاب وی مرا گرفته نزد وی بردند مرا حکم نمود که با مارت\nوی تسلیم شوم بحکم وی تسلیم شدم مرا از جای که می آمدم پرسید بیان نمودم از خبرهای\nبصره پرسید گفتم علم ندارم از غلامهای سور جیین و از احوال شان و اوضاع\nشان پرسیده همه را بجو بگفتم با مر خود مراد عوت نموده اجابت کردم بعد مرا امر نمود\nکه بر غلامان زنگیان بهر قدر قدرت یابم طریق حیله پیش گیرم و آنها را نزد وی\nبیاورم و وعده نمود که هر قدر بوی آوردم بآنها رئیس باشم رفتم و فردای انروز\nجماعه زنگیان به نزد وی آوردم و جمعی با غلامان او با شان به نزد وی آمدند گذشته\nغلامهای بصریان و غیره را دعوت مینمود سبب خلاصی شان از غلامی زحمت دعوت\nوی قبول مینمودند بنابران خلق بسیار نزد وی جمع گردید بغلامان خطبه میخواند\nو وعده منصب بآنها میداد و مال ها بلکه ایشان حرمی آورد و بایشان قسم مینمود\nکه خیانت نماید و بایشان بدرفتاری ننماید و چیزی از هسان شان ترک ندهد و بهرکسی\nکه نزد وی غلامان بیاورد و بعض مولاهای بنده بانزد وی آمدند و بهر بند پنج طلا نوید\nدادند که بنده شانرا تسلیم شان نماید مولاهای شان را غضب نموده و بشان بغلامان\nامر نمود که مولی ها خودهارا بزنند هر یک مولی را پچصد تازیانه زدند و هروقت که غلامان\nمیخواند احوالات بدشان او ذکر مینمود و میگفت خدا بتعالی ایما را از ان احوال\nبد سختی دور گردانید و من میخواهم قدر اینهارا بلند گردانم و این غلامهارا صاحب خانه\nو اموال گردانم کار بجائی رسید که شخصی از حلبه رئیسان زنگیان ابی صالح نام صد نفر\nزنگی آورده نزد وی حاضر کرد چون بسیار می آوردند لشکر کش تا هم از خود شان\nمقرر مینمود و بر شان وعده میداد که هرکس هر چند نفری بیاورد منصب دار اینا\nهم خود او باشد بنابران لشکرهای او بسیار گردید از زنگی و غیره تا اینکه فوج شان\nبهزاران رهزار رسید و اعدادشان ناشمار شد و بدهات و شهرها چور و چپاو میکردند\nو متاع غارت بسیار کردند و خلیفه لشکرهای بسیار ساخلی نموده پی در پی بالای آنها\nروانه مینمود و او لشکرهارا شکست میداد بسیاری را میکشت و بسیاری زن ها\nو ذریه هارا از دیهات و شهرها اسیر مینمود و بمچنان چهارده سال امارت مستقل داشت\nتا آخر الامر بوی ظفر یافتند و وی را کشتند و امروی را مضحل ساختند جلال الدین\nسیوطی در کتاب تاریخ الخلفاء گفته است که مقاتله بمراه پادشاه زنگیان\nابتد او د پشت اندزمان خلیفه معتمد علیه پسر متوکل پسر معتصم پسر هرون الرشید"}
{"book": "adl1163", "page": 304, "text": "فتوحات اسلامی (291) مقاله پنجم در پادشاهان عجم\n\nسنه دو صد و پنجاه شش الی سنه دو صد هفتاد که رئیس زنگیان کشته گردید و صولی ذکر کرده\nکه پانزده لک مسلمان اکشتنے بیکروز در شهر بصره سه لک مسلمان کشت چون امر پادشاه\nزنگ قوت گرفت مباشر قتال آن رئیس لشکرهای مخالفین با ایشان موفق طلحه پسر\nمتوکل که برادر خلیفه معتمد علی الله پسر متوکل بود در یسار یس بعض لشکرا پسری ابو العباس\nاحمد بود که بعد از معتمد علی الله خلیفه گردید و لقب وی معتضد بود - و مسعودی در کتاب\nتاریخ خود بنام مروج الذهب گفته که موفق محاربه زنگیان در شهر صفر سنه دو صد و هفتاد\nو هفت مشخص گردید و خلیفه موفق پسر خود ابو العباس او در شهر ربیع الاخر بشهر کشی پیش\nعمود مرزی از رئیسیان پادشاه زنگ که وی را شعرانی میگفتند در جمع بسیار زنگیان\nقلعه بند گردید - ابو العباس پسر موفق آن موضع را فتح نمود و تمامی انچه در وی مال\nو متاع بود غنیمت گرفت بعد بسیار جاید را فتح نمود و زنگیان که دران موضع بودند\nقتل نمود و موفق بطرف اہواز رفت انچه خرابی که زنگیان در انجا کرده بودند اصلاح\nنمود و بعده اسیری بصره امد همیشه با پادشاه زنگ نزول مینمود تا پادشاه زنگ\nکشت مدت زمان پادشاه زنگ چهارده سال و چهار ماه بوده ربیع آن هرد و زنگها\nو نزد مادر رکشت وی سوختند و خرابی مینمود در یک واقعه به بصره آمده سه لک زنم\nکشت و مهلبی از رئیسان پادشاه زنگ بعد از همین واقعه به بصره مبری نصب\nنمود و نماز جمعه مردمان میخواند و بر جان منبر خطبه میخواند و بحق پادشاه زنگی دعا میکرد\nو بی العباس و بسیاری صحابه با الغو میکرد باقی ماندگان اہل بصره اجتماع کردند واراد\nکردند که پسر مهلبی خروج کنند تا وی را بکشند و با اراده شان واقف گردید و\nشمشیر بدیشان نهاد نفری مقتول و نفری غرق و نفری سلامت نجات یافت بسیار\nمردمان در سوراغ و جاها پنهان گردیدند در شب بیرون گردیده سکها را میکشتند خون\nو موشها و گربه ها میخورند تا اینکه اینها نیز خلاص شد بعد ازان هر یک از ایشان که می\nمیخوردند و آب شیرین هم نمی یافتند مخوردند - قصه میکنند که نفری بهر وزن گربه\nمنازعه مینمود که خواہر ان زن در نزد آن زن بگریود مردمان انکاری بردند و\nبمیرد و گوشت او را میخورند آن زن میگفت هنوز مرده بود که مالیش استخوای\nاو را پاره پاره نمودیم و خوردم خواہر آن زن حاضر شده آند کریه مینمود از خوان\nآن کله باقی مانده بود بوی گفت چرا کریه میکنی گفت چرا کریه نکنم که مردم بر خواه\nمن جمع گردیده نماندند که خوب نفس وی بیرون شود تا اینکه او را قطعه قطعه نمودند\nبحق من ظلم کردند که از گوشت وی بمن چیزی نگذاشتند که بخورم مکر سر آن همین"}
{"book": "adl1163", "page": 305, "text": "فتوحات اسلامی (۲۹۳) مقاتله بر آباد شکر لگیان\n\nو از ظلم شان بار حجا بر خود شکایت مینمود و مثل اینوقعه بسیار بود و کلانتر ازین که ما بیان\nکردیم نیست که مسعودی گفته است که امیر لشکریان عالی زنگ مجدی سید که بهزار\nزنهای اولاد امام حسن و امام حسین و اولاد حضرت عباس و بنی هاشم و قریش و باقی\nعرب و اولاد دیگر مردمان دخترهایشان بدو درهم و بسه درهم فروخته میگردید\nو بکارها مانده میشد به نسبتی آن که میگفتند این فلانه صلوحترست و ختر فلان فلانی قبیله\nو هر زنگی از اینهاده و بیست و سی اشت که بطریق کنیزی آنها را نگاه میداشتند\nو خدمت زنهما زنگیان را می نمودند چنانچه خدمت بی بی هارا کسی نماید کنیزی از اولاد\nامام حسن پسر حضرت علی ابن ابیطالب رضی الله تعالی عنها که به نزد زنگی مجد مست بود استغاثه\nنمود به حاکم زنگیان که مرا از نزد این زنگی نقل بدهید یا مرا از نزد این آزاد نمائید که مبادا\nپسر من جور می نماید حاکم در جواب آن زن گفت که همان زنگی مولای تست و از دیگر\nزنگی آن اولاد نر است بعد مسعودی گفته است که مردمان در خصوص کشته گارین\nسالها سجند قسم تکلم کرده اند بعضی زیاده گفته اند و بعضی کمتر گفته اند آنان که زیاده تر\nگفته اند میگویند که اینقدر مردمان درین سنوات فانی گردیده اند که بشمار و حساب\nنمی آید بغیر از خدا دیگر کسی بعلم آن احاطه ندارد بسیاری شهر ها را فتح نمودند و اهالی امرا\nاز بیخ کندند و آنها که حکم کمتر میکنند میگویند تجا و ز دو خلق درین سالها خالی گردیده\nو جلال الدین سیوطی در تاریخ الخلفا میگوید که چون این خبیث ملعون کشته گردید\nسردی را بسریزه آورده در بغداد اقل نمودند شهر را مزین کرده چراغان نمودند و مردمان\nبآواز بلند در حق خلیفه موفق طلحه دعاها می نمودند و شاعر آن مدح خلیفه را ایضا لازم\nگرفتند و آن روز که سردی را آوردند هم روزی از روزها شادمانی بود و مردمان شهر ها\nسابق که رفته بودند مراجعت کردند و شهرهای بسیار بود مثل واسط و بصره و غیره و خلاصه\nکلام آنکه قضیه زنگیان مصیبت عظیمی بر مسلمانان در زمانه ها گذشته بوده است اینجا\nکوتاه بیان کردیم اگر تفصیل واقعه ها و جنگهای این قصده را کسی خواسته باشد در تواریخ\nبزرگ مطالعه نماید و الله سبحانه و تعالی اعلم.\nبیان مالک شدن پادشاه روم شهر لولوه را\nدر سنه دو صد و شصت و سه صقلیان قلعه لؤلؤه را بدرومیان تسلیم کردند و دین\nتا این زمان بتصرف مسلمانان بود و سبب تسلیم کردن شان این بود که احمد بن طولون\nپیش از ولایت هر بنای قرار انبشهر طرسوس مانده بود بعد که در شهرستان مصر و سنه پنجاه\nو پنج والی گردید از خلیفه درخواست کرد که وی را به شهر طرسوس تصرف بدهند"}
{"book": "adl1163", "page": 306, "text": "فتوحات اسلامی (۲۹۳) مالك شدن مسلمانان شهر لولو را\n\nتا بنزا مشغول و در درخواستی قبول نگردید و عاملها که بشهر طرسوس مقرر میشدند بسیار\nبدر فتاری میکردند کار بدان انجامید که رومیان قلعه لؤلؤه را تصرف نمایند برای\nشهر طرسوس بسیار سخت آمد چونکه بعد از گرفتن قلعه مذکوره شهر طرسوس بخلوم کفتار\nمی افتاد در و میان در بیابان یا در دریا که بیرون میگردیدند آن قلعه را میدیدند وازان\nبیم بسیار مینمودند و این خبر بخلیفه معتمد علی هم رسیده تصرف شهر طرسوس را به احمدین\nطولون داد و شخصی در آن شهر عامل گردانیدند که بغزای شمنان و محافظه سرحدات\nدر مجاهده قیام نماید و در همین سنه محمد والی اندلس پسر خود منذر را بهمرا لشکری\nبزرگ روانه نمود و راه آن بشهر مارده بود چون از آنجا تجاوز نموده بر من دشمنان\nرسید نهصد سوار لشکری بادی بود بسیاری فرنگیان با وی خروج کرده مقابله سیاری\nبمراه وی نمودند و آنجا نیز بمقابله صبر کردند و نفری بسیاری از فرنگیان کشته گردید بعد\nمشرکان بالاخر هصد نفری غلبه کردند و شمشیر برایشان نهادند ایشان اتماما شهید\nکردند حقتعالی آنها را رحمت فرماید و در سنه شصت و چهار به صایفه عبدالله بن\nرشید بن کل وسن بهمراه چهل هزار نفری از اهالی سرحدات شام غزا نمودر و میان پریشان\nساخت و غنیمت گرفت و واپس گشت چون از بدنذون کوچ نمود جمعی رومیان\nبالای وی خروج کرده مسلمانان احاطه نمودند مسلمانان مرکب ابر خود گرفته نزول کردند\nو چهار پایان خود را بند کرده مقابله سخت کردند تا آنکه یکی کشته شدند مگر خنصد نفری\nکه یک حمله سخت حمله آور شدند و بهمراه چار پایان خود نجات یافتند و رویشا هریک\nبجای شان آمد کشتند و عبداله بن رشید را بعد از چند زخم که بوی رسید بوجده\nاز حمله سخت که بپسر پادشاه روم نموده بود اسیر گرفتند وی ابهمراه اسیران بسیار\nبوالی مصر (احمد بن طولون) فرستادند و چند عدد غلام بد تریفی به این طولون\nبطریق هدیه فرستادند .\nدیگر مالک شدن مسلمانان بشهر سرقوسه را\nدر سنه دو صد شصت و چهار شهر سرقوسه که بزرگ ترین شهرهای صقلیه بود مسلمانان\nمتصرف شدند و سبب مالک شدن آن شهر این بود که جعفر بن محمد امیر صقلیه بآن\nشهر غزا کرد زراقبهای شان انتباه کرد و زراعت نزدیک شان از شهر صقلیه\nکه مجمع روم بود نیز خرابی تباه نمود و به سرقوسه نازل گردید و آن شهر را برآ\nو بحرا محاصره نمود و بعض از شیر از های شهر را متصرف شد بعد کشتیهای دم بلبک\nآن آمده یک چهار جنگی دانه نمودند واز اهالی آن هزار ها کشتند و غنیمتهای بسیار"}
{"book": "adl1163", "page": 307, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۹۴)\nمالک شدن مسلمانان شهر نقوسه را\nبدست مسلمانان افتاد که در دیگر شهر چنان غنیمت نرسیده بود و از نغزی آن شهر کسی شجا\nنیافت مگر اندک بعد فتح آن شهر دو ماه در آنجا ایستادند بعد از شهر را ویران کردند\nبعد حرب کردن شهر از قسطنطنیه جهاز جنگی رسیده بهمرایه مسلمانان ملاتی گردید مسلمانان\nبد آنها ظفر یافتند و چهار قطعه از آنها فرا گرفتند انچه در آنها بود کشتند و مسلما نان\nبشهرهای خود بازگشتند و در همین سنه محمد بن عبدالرحمن والی اندلس پسر خود\nمنذر را بهمرای لشکر بشهر بنبلونه روانه نمود و راه گذار آن به سرقسطه بود اهالی\nآن را قتل کرد بعد تقال کرد به تطیله و در چند مواضع جولان نمود بعد به بنبلونه\nداخل گردیده بسیاری حسن با آن را خراب کردند باختیا به آن احبرتم و سلام\nواپس گشت و در سنه شصت پنج سرشک رومیان بشهر ادنه خروج کرد کستار\nکرده بندیها گرفتند قریب به هزار و چهارصد نفری کشتند و چهارصد نفری اسیر\nگرفتند ارحوز والی سرحدات بود معزول گردید در سنه دو صد و شصت شش\nسریه رومیان بطرف مملکت ربیعه وارد گردید قریب بدو صد و پنجاه نفر اسیر\nگرفتند و مسلمانان مقابل استادند اهالی موصل بنصیبین بمقابلشان نیز بیرون\nشدند رومیان واپس گشتند و در همین سنه کشتی های مسلمانان کشتی های رومیان دربیا\nملاقی گردیدند رومیان مسلمانان بعد از مقاتله سخت بختر یاب گردیدند و مسلمانانیکه سالم ما\nبه شهر بلرم از صقلیه ملحق گردیدند و در همین سنه ایضا از طرف ابن طولون عامل سرحدات\nشامی بهراه سه صد نفر از اهالی طرسوس با چهار هزار نفری رومیان مقابل شده مقاتله سخت\nنمودند مسلمانان از دشمنان خلق بسیار را کشتند و جماعتی از مسلمانان تلف گردید\nو در سنه شصت هفت حسن بن عباس به جزیره صقلیه الی گردیده بهر طرف سریه ها\nروانه نمود و بطرف قظانیه خروج کرده زراعتپای آنجارا تباه نمود وزیر اعت\nطبرمین و درختان انموضع را قطع کرده بطرف بقاره رفته زراعتهای انجارا تباه\nنمود و واپس به شهر بلرم آمد رومیان نیز سریه ها بیرون کرده بسیاری مسلمانان را\nتلف نمودند در سنه شصت هشت از صقلیه سریه فرستادند بهمر الشکر رومیان\nملاقی گردیدند مسلمانان غیر هفت نفر هنگی شهید گردیدند حسن بن عباس از ولایت\nصقلیه معزول گردید و بجای آن (محمد بن الفضل) والی گردیده سریه ها بهر طرف اوستقلیه\nروانه نمود و خود آن با لشکر بسیار خروج کرده بطرف شهر قظانیه آمده زراعت های\nآنجا را تباه گردانید بعد بطرف امیر کشتی ها رحلت نموده با ایشان مقاتله نمو مصیبت\nبدیشان رسانیده و قتل بسیار کرد بعد از ان بطرف طبرمین رحلت کرده زراتهای\nمرد سلحشور غیوریت\nبا داس مقدر رعنا تقطیله\n[ILL] شهر بست باب\nدر شرق قرطبه\n[ILL]\nشهر یست در فرنگیا\nتطیله\nرومیان است\nشهریست در دیار\nبقاوه نام وادیست"}
{"book": "adl1163", "page": 308, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۹۵)\nمالک شدن مسلمانان قلعه سمط را\n\nشان تباه گردانید بعد از ان که چند لشکر رومیاں تلاقی گردیده مقاتله نمودند دنیا شکست\nیافتند و اکثر شان کشته گردیده قلیل شان به سه هزار رسید و سر با شان به شهر\nبلرم آوردند بعد مسلمانان بطرف قلعه قسطنطنیه که رومیان جدیدا بنا نموده بودند\nو آن را مدینة الملک نام نهاده بودند مسلمانان قهر مالک گردیدند و افواج جنگی ان\nکشتند و باقی را اسیر کردند و در همین سنه پادشاه روم که معروف به ابن صقلیه\nبود خروج کرده به ملطیه نزول نموده اعلیٰ عرش وحدت با ایشان معلومت\nنموده بعد از مقاتله پادشاه روم شکست خورده و عامل ابن طولون از صایفه\nاز طرف سرحدات شامی قزغانی غزا نموده از رومیان قریب پانزده هزار نفر بکشت\nو مردمان غنیمتهای گرفتند تا اینکه حصه یک نفر به چهل دینار رسید و در سنه شصت و نه\nمحمد بن الفضل امیر صقلیه بهمراه لشکر خروج کرده بطرف رملہ رفت\nو لشکریه قطانیه رسیده بسیاری رومیان را کشتند و اسیر کردند و غنیمت کلی گرفتند\nبعد واپس به شهر بلرم رفتند و در سنه هفتاد یک لک نفری رومیان جمع گردیدند\nو به قلبیه که شش کروری طرطوس بود نزول کردند بطرف مقابل شان بازمان\nعامل طرسوس از طرف ابن طولون در شب خروج کرده بسرشان شبیخون کرده\nهفتاد هزار نفری شان را کشت و جمعی سر کردگان و رئیس شان هم کشته شد و غنیمت\nصلیب طلائی و نقره ئی از یشان غنیمت گرفتند و صلیب بزرگی طلائی که مکلل بجواهر\nبود غنیمت شد و پانزده هزار چهار پا بهمراه زینها و شمشیرها غنیمت گرفته شد\nو چهار کرسی طلا و دو صد کرسی نقره و بیست بیرق دیبا و ظرفهای بسیار و قریب\nبه ده هزار علم دیبا و دیباگاب یا وغیره ہمگی غنیمت گرفته شد و در همین سنه\nاسمعیل بن موسیٰ که از جمله امیران اندلس بود اراده کرد که شهر مارده را\nبنا نماید فرنگی والی برشلونه چون شنید جمعیت نموده جمع آوری بسیار نمود\nکه آن را منع نماید اسمعیل چون شنید قصدی نموده بهمراه آن مقاتله نمود\nو آن را شکست داد و بیشتر شان را کشت که در همان زمین نعش های مردگان\nمدت ها باقی ماند و در سنه هفتاد و یک سریه مسلمانان بصقلیه بطرف رملہ\nرفت خرابی کرد و غنیمت و اسیر بسیار گرفت و واپس عودت کردند و لشکر بسیار\nاز صقلیه بطرف قطانیه رفت انچه در وی بود ہمہ را ہلاک گردانید و بطرف\nطبر من رفته با اهالی آن مقاتله نمود و زراعتها شان تباه کرد و خواست که شہر\nقدوم کند ایلچی سرہنگ رومیان آمده صلح طلب گردید کہ فدیه بدهد بادی ناخواست\n\nرومیان شکست یافته\nو سردار شان کشته گردید\nقلعه مدینة الملک را\nمسلمانان تسخیر کردند"}
{"book": "adl1163", "page": 309, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۹۶)\nدر جنگ رومیان\n\nصلح نمودند که سه صد اسیر مسلمانانرا فدیه بدهد بعد لشکر واپس گشت و در شته و دو\nصایفه باز مار غزا نمود و سریه با از صقلبیه بطرف رومیان که بآنجا بودند خروج کرده\nغنیمت گرفتند و عودت نمودند و در انجا از قسطنطنیه سرهنگی خروج کرده با لشکری\nبزرگ قدوم نموده بشهر سریته نزول کرده آنرا محاصره نمود و بالای مسلمانان\nآنجا سخت گرفت تا بطریق امان شهر را تسلیم کردند و صقلیه رفتند بعد لشکر سرنگ\nبطرف شهر عنتیشه رفته آنجا را محاصره نموده آنا اهالی آنجا بطریق امان تسلیم شدند\nو در سنه هفتاد و سه به صایفه باز مار غزا کرد و بزمین رومیان غلو کرده گشت\nو غنیمت و اسیر بسیار گرفت و بطرف طرسوس عودت کرد و در همین سنه محمدبن\nعبدالرحمن والی اندلس وفات یافت و مدت پادشاه آن سی و چهار سال شد\nو بعد از ان پسر آن منذر والی گردید و بعد از یکسال و یازده ماه وفات نمود\nو به برادر وی عبد الله بیعت نمودند .\nذکر جنگ رومیان و وفات یافتن باز مار\nدر سنه هفتاد و هشت باز مار بهمراه لشکر بغزا بیرون گردید به شکند رسید\nدر آنجا نزول کردند قطعه از سنگ منجنیق به باز مار رسیده سخت مجروح گردیده\nواپس گشت در راه وفات یافت و به معتضد پسر موفق ابن متوکل بیعت جاری\nگردید و در سنه هشتاد اسمعیل پسر احمد سامانی و اما خرخان بهمراه شهرهای ترک\nغزا نمود و شهر پادشاه شان را فتح نمود و پدر پادشاه را اسیر گرفت و زن وی\nخاتون اسیر شد و قریب به ده هزار نفری اسیر شدند و خلق بسیار از انها کشته\nو چهار پایان بی نهایت غنیمت گرفت و بهر سوار از مال غنیمت هزار درهم رسید\nو در سنه هشتاد و یک مسلمانان با رومیان بغزا مشغول گردیدند و دوازده روز\nمیان شان محاربه امتداد یافت مسلمانان ظفر یافتند و غنیمت بسیار گرفته و پس\nگشتند.\nذکر محاصره کردن صقالبه قسطنطنیه را\nدر سنه هشتاد و سه صقالبه بطرف روم رفتند و قسطنطنیه را محاصره کردند\nو از اهالی آن خلق بسیار کشتند و شهر ها را مخرب کردند پادشاه روم از دست\nخلاصی نمیدید اسیرها مسلمانان که در نزد وی بود همگی را جمع نموده آنها را اسلحه\nداد و از ایشان درخواست نمود که بالای صقالیه همراه شان معاونت نمایند\nمسلمانان بسبب آنکه صقالبه کفار بودند قبول کردند و با صقالبه مقاتله نموده\n\nآنها را\n\nحاشیه\nسرتنه موضعیست به\nاندلس ۱۲\nمحیط\n\nهزیمت به اندلس\nاز اعمال جهان سواج ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 310, "text": "(۲۹۷)\nفتوحات اسلامی محاصره کردن قسطنطنیه را\n\nآنها را از قسطنطنیه نایل گردانیدند پادشاه روم دلاوری مسلمانانرا دیده برخود ترحم نمود\nو ایشانرا ارد کرده یراق شانرا گرفت و در شهرها ایشان را متفرق ساخت از خوف\nاینکه مبادا بروی غلبه کنند و در همین سنه مابین مسلمانان و رومیان فدیه دادن\nجاری گردید تمام نفوس مسلمانان مردها و زنها و کودکان که بنده یه خلاص گردیدند\nدو هزار و چهار صد و چهار نفری شدند در سنه هشتاد و پنج راغب از اد کرد خلیفه معتضد\nغزای دریائی نموده کشتیهای بسیار غنیمت گرفت و سه هزار رومیان که در کشتیهای او\nکردن زد و کشتیها را سوخت و حصن با بیا را فتح نموده سلامت واپس گشت\nو در همین سنه ابن الاخشید والی مصر با تالی طرسوس غزا نموده حقتعالی فتح نصیب وی\nکرده بسیار فتح شده تا به اسکندریه رسید در سنه هشتاد و هفت ابوالعباس\nاحمد بن الاغلب به شهر بلرم براد بحرا غزا نموده با لی شهر خروج نموده با وی مقاتله\nنمودند بعد شکست خوردند قتل بدیشان واقع گردید و شهر را مالک شدند بطرف\nطبرمین کوچ نموده رفت بانجا آنرا قلع نموده رفت و با ایشان مقاتله کرد بعد\nکوچیده بطرف قطانیه رفت آن شهر را محاصره نموده کامیاب گردیده و ببطرف\nصفلیه آمد تا اینکه در سنه هشتاد و هشت داخل گردید ساختگی غزا نموده زمانه خوب گردید\nو جهازهای جنگی براساخته نموده بطرف قطانیه فرستاده منجنیقها نصب نموده چند\nوقت اقامت کرد بعد واپس گشت بطرف مینی به شهر فور سید بسیاری رومیان\nاجتماع نمودند با ایشان بدروازه شهر مقاتله نمود و آنها را شکست داد شهر را اسیر\nمالک گردید و طلا و نقره بی نهایت غنیمت گرفت و کشتیها را به آرد و غیره\nمتاع پر گردانیده بطرف مسینی رجعت نمود دیوارهای شهر را ویران کرد کشتیها\nآنجا یافت که از قسطنطنیه رسیده بود سی کشتی فراگرفت و بطرف مدینه رجعت\nنمود در سنه دو صد هشتاد و هشت خلیفه معتضد لشکر بطرف صافیه روم\nروانه فرمود حصن نا بسیار فتح کرد و با اسیرهای بسیار رجعت نمود بعد رومیان\nدر راه خشکه و دریا بطرف کیسوم رفتند از مسلمانان زیاده از پانزده هزار\nنفوس گرفته عودت کردند در سنه هشتادونه خلیفه معتضد وفات یافت\nو به پسری مکتفی بالله بیعت کردند و در سنه دو صد و نود و یک ترکان بطرف\nماوراء النهر با خلق بسیار خروج کردند والی خراسان اسمعیل سامانی لشکر بسیار\nبطرف ترکان متوجه ساخت و از غیره مردمان خلق بسیار بالشکر ملحق کرده بطرف\nترکان رفتند و در حالت غفلت شان بدیشان سیدند بریشان شبیخون کرده و\n\nمکتفی بالله در مابین عسکریه در وقت خواندن\nخطبه گریه و در عایش سحر شام تا صبح\nمیگریست از مردم کتمان میداشت\nمکتفی بالله\nخلیفه که مصطفی بالله برادر\nخود را دوست میداشت برادر\nمسلم"}
{"book": "adl1163", "page": 311, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۹۸)\nمحاصره کردن مقاما قسطنطنیه\nهیچ خلق عظیم بی نهایت ناشمار از ایشان کشتند و باقیان شکست خوردند و لشکر سلام\nمتفرق گردید و مسلمانان سالم و غانم عودت کردند ـ و در همین سنه در صلیب\nکه یه همراه هر صلیب وه هزار نفری بود که عبارت از صد هزار رومی باشد بطرف\nسرحدات جماعتی از ایشان قصد شهر حدث که شهری از روم بود نموده غارت\nکردند و اسیرتا گرفتند و سوختاندند ـ و در همین سنه از شهر طرسوس لشکر کشی\nکه مشهور به غلام ندافه بود غزا نموده شهر انطاکیه را به شمشیر فتح نمود\nو پنج هزار از رومیان گشت و همین قدر اسیر نمود و پنجهزار اسیر را خلاص نمود\nو شصت کشتی رومیان بهمراه مال و متاع غنیمت گرفته بهمراه غنیمتہا شہر\nانطاکیه قسمت نموده هر سهمی هزار دینار سرخ شد ـ و در سنه نود و دو\nرومیان بالا مرعش و بطرف آن غارت نمیکندند اهالی مصیصه و اهالی\nطرسوس مقابل شان بیرون شده آنها را جلا کردند و جماعتی از مسلمانان\nتلف گردید ـ و در همین سنه فدیه جاری گردید هزار و دو صد نفری اسیران\nمسلمانان بفدیه خلاص شدند ـ و در سنه نود و سه رومیا بر بالا قورس از\nمملکت حلب غارت میکندند اهالی شهر با ایشان مقاتله سخت نمودند به شکست\nخوردند و رومیان بیشترشان گشتند و به شهر قورس اندرون گردیدند\nمسجد جامع آن را سوختاندند و باقی اهالی آنها را از شهر بیرون کردند و در این\nنود و چهار ابن کیغلغ از شهر طوس غزا نموده چهار هزار راس اسیر جهانهای\nبسیار و متاع بسیار بدست آورد و یک سرهنگ از سرهنگی رومیان\nدر امان داخل گردیده اسلام آورد و در همین سنه ایضا ابن کیغلغ غزائموده\nبه شکند رسید و حقتعالی بوی فتح روزی نمود و بطرف لیس رفت\nغنیمت بسیار گرفتند قریب به پنجاه هزار اسیر کردند مقاتله عظیم بارومیان\nنمودند و سلامت واپس گشتند ـ و یک سرهنگ از طرف رومیان بر محاربه\nاهل سرحدات مقرر بود همین بطریق به خلیفه مکتفی بالله ایلچی روانه نمود طلب\nامان نمود خلیفه وی را امان داد از حصن خود بیرون گردیده و بادی از حصن دهی\nاسیر مسلمان بود و پادشاه روم فرستاده بود که او را بگیرند سرهنگی کو مسلمانان\nیراق داد با دی بیرون شدند و همان نفری که پادشاه روم مجهته گرفتن سہرنگ\nفرستاده بود آنها را گرفتند و خلق بسیار از آنها کشتند و انچه در لشکر شان بود\nغنیمت گرفتند رومیان محاربه سرهنگی شجاع نمودند جمعی از مسلمانان\n\nبطریق سرهنگی رومی\nنومیدند"}
{"book": "adl1163", "page": 312, "text": "(۲۹۹)\nفتوحات اسلامی\nمحاصره کردن قسطنطنیه را\n\nبطرفشان رفتند که سرهنگ قاسیران مسلمانان اخلاص نمایند مسلمانان بشهر قونیه رسیدند\nخبر بد و میان رسید سرهنگی او را گذار شده واپس گشتند سرهنگ همراه مغزی\nخود واپس بغداد آمد و مسلمانان قونیه را خراب کردند و پادشاه روم به خلیفه\nمکتفی بالله ایلچی روانه نموده فدیه طلب نمود و در سنه نود و سه والی خراسان\nاسمعیل سامانی از شهرهای ترک و دیلم شهرهای بسیار فتح نموده و در سنه نود و پنج\nخلیفه مکتفی بالله وفات نمود و به برادران مقتدر بالله پسر معتضد بیعت خلیفگی\nگردید و در همین سنه فدا مسلمانان سه هزار نفوس مردها و زنها داده شده خلاص شدند\nو در سنه نود و شش تیم او ولت عبیدیان با فریقا گردید و بیان قصه دولت شان\nتفصیل بسیار داشته در کتابها تواریخ مذکور است و در همین سنه مقتدر بالله\nلشکری بغزای روم فرستاده مونس خادم بلشکر افسر بود ظفر یافته غنیمت گرفت\nو جمعی از رومیان را اسیر نموده عودت کرد و در سنه نود و هفت خلیفه مقتدر\nافسری مشهور به ابن سبحان را بغزای صایفه متوجه نمود و همچنین در سنه نود و هشت\nو در سنه نود و نه به صایفه رستم امیر سرحدات از طرف طرسوس غزا نموده حسن\nبلیح ارمنی را محاصره نمود بعد بشهر آن داخل گردید و شهر را سوختانید و در سنه\nسه صد عبد الرحمن بن محمد والی اندلس وفات یافت و پسر او ان عبد الرحمن ناصر\nپنجاه سال مستمر والی بود و از ناصرین اول کسی که امیر المؤمنین نام نهادند وی بود\nچون دیدند که در خلیفه ای بنی عباسی ضعف ظاهر شد و پیشتر از ان الی را امیر\nفلانی میگفتند و عبد الرحمن ناصر در شهرهای فرنگیان غزوه های بسیار نموده شکست\nشانرا شکست تا اند ما انکه پیش وی عجز گردیدند و دیرا فوق خود ها میدانستند\nو رضا در التماس مینمودند و کلام بد کر و بیان تفصیل تمام غزوه های وی در از میگردد\nبعضی آنها را ذکر مینماییم و در سنه سه صد و دو وز یر خلیفه مقتدر علی پسر عیسی بغزا\nصایفه رفته بدان میسر نگردیده مرتبه دوم در زمان جنگ سخت وبرف غزا نمود\nو ایضا بشر خادم والی طرسوس به شهرهای روم غزا نمود و فتح کرد و غنیمت و اسیران\nگرفت و صد و پنجاه سرهنگ را اسیر نمود و قریب به دو هزار سر اسیر گرفت و در سنه\nسه صد و سه رومیان بسر حدات جزریه غارت میکردند و بالا حصن منصور\nآمدند و نفری که در ان حصن بود اسیر گرفتند و پر دمان امر عظیم جاری گردید و رومیان\nایضا ظهور کردند و خود را بجمع مقاتلین و غازیان شهر طرسوس انداختند\nقریب به ششصد سوار آنرا بها کشتند و در همین سنه از سبکه فتنهای بسیار\n\nدر شهر بغداد محمود والی خراسان در مکه معظمه وفات کرد سنه ۳۰۲ م"}
{"book": "adl1163", "page": 313, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۰۰ )\nمحاصره متعاقبه قسطنطنیه\n\nدر بغداد در زمان خلیفه مقتدر بوقوع آمد ضایعه از دست مسلمانان بیرون گردید\nو در همین سنه (ملیح ارمنی) بطرف مرعش خروج کرده در شهر آن داخل گردید جماعتی را\nاسیر کرد و در سال سیصد و چهار مونس خادم که وزیر مقتدر بالدوله و در اصل از غلامان\nاو بود بسوی شهرهای روم رفته غزای ضایعه همراه لشکرهای بسیار رفت و قلعه های بسیار را\nاز روم گرفت پس به بغداد آمد مقتدر آنرا عزت داده خلعت پوشانید در سنه سیصد و\nپنج ایلچیها از طرف پادشاه روم به نزد مقتدر بالله بجهت طلب صلح و فدیه ساری آمدند\nخلیفه خواهش آنها را قبول نموده همراه وزیر مونس بجهت فدیه یک لک و بیست هزار\nدینار فرستاد پیش ازین حتی صفوانی شهرهای روم را غزا کرده غنیمت آورده\nو غارت کرد پس سالم آمده بود و در بغداد همان منشور تا بر منبر ها خوانده شده بود بغداد\nرسول ملک روم برای مصالحه رسید. و در سنه سیصد و هشتم عبدالرحمن ناصر صاحب\nاندلس بسوی جلیقیه غزا کرد یکدیگر را ابنگان فرنگ معاونت کردند عبدالرحمن\nایشانرا مغلوب ساخته و قلاع ایشان را مخرب کرد. و در سنه سیصد و دوازده\nبلبلونه را غزا نمود تصرفات زیاد کرد که کلام بذکر آن بطول می انجامید و در سال دوازدهم\nبنهایت سید مصالحه که در ما بین خلیفه مقتدر بالدوله و ملک روم بود مسلمانان بیایان\nو دریا غزا کرده ظفر و نصرت یافتند مال غنیمت گرفته سالم پس آمدند اهل طرسوس\nشهر ملیطیه را داخل شدند مسلمانان ظفر یافته گرفتند از شهرهای مقدر که گمان نداشتند\nدر سال یازدهم مونس خادم همراه لشکر اسلام شهرهای روم را غزا نمود\nقلعه های مضمار را فتح کرده غنیمت بسیار با خود آورد و نیز ثمال در دریا غزا کرد و\nغنیمت گرفت از اسیران هزار رس و از دوپاب هشت هزار رس از گوسفند دو\nهزار راس و از زر و سیم بسیار. و در سنه دوازدهم رسول ملک روم در حال طلب\nمیکرد صلح را و تقریر فدا را آنده با خود هدیه های با بها آورد مقتدر بالله همرائشان\nصلح نموده و فدار امقرر نمود بعد ازین صلح بصایغه همراه مسلمانان عذر نمودند\nمسلمانان داخل شهرهای روم شده تباه کردند زمین شانرا و مال ها را غارت کردند\nو نفس شان را اسیر کردند سالم پس آمدند. و در سنه سیزدهم نوشت ملک روم بسوی\nاهل ثغور از مسلمانان در حالیکه اهیر میکرد ایشانرا بقبول کردن خراج که اگر قبول\nنکنند بکشند مردها را و اسیر کنند خرد انرا و گفت که برای من معلوم است نیستی\nو اکپها شما چون قبول نکردند رفت بسوی شان و خرب کرد شهرهای شانرا و اسیر نمود\nذریه های شانرا. و در سنه چهار دهم فتح کرد رومیان ملیطیه را داخل شدند از دیوار"}
{"book": "adl1163", "page": 314, "text": "فتوحات اسلامی (۳۰۱) حرب بین تا تارورومیان\n\nشهر و مقابله کردند ایشان را از شهر بیرون کرده شهر و دیها بسیاری او یران کردند و سرپون\nکردند نعش مردگان راه مثله کردند بایشان آمدند اهل ملطیه بغداد را جتبة استغاثه ترسیق\nنکرد آمدن شان و بازگشتند و غزا کرد اهل طرسوس صایفه را مال غنیمت گرفته باز آمدند\nذکر حرب بین مسلمانان و رومیان\nدر سنه سیصد و پانزده لشکری مسلمانان از طرسوس بسوی شهرهای روم برآمده آنها در آشون\nملاقی شده مقابله کردند با یکدیگر رومیان غالب آمدند از مسلمانان چهارصد مرد اسیر\nکرده کشتند دمستق که والی رومیان بود همراهی لشکری بسیار رفته شهر دبیل انحاصره نمود\nبر اهل آن شهر سخت گرفتند با دمستق الات بسیار از حرث بود چنانچه کسی را به مقابله\nکرده نمی توانست و تیرانداز آن شجاع تر و پهلوان تر بود آن پهلوان لعین با مردی\nاز مسلمانان به نبرد ده کشت خدا تعالی مسلمانان را از شر آن نجات داد دمستق\nدر موضع بلندی نشسته بود اهل شهر و لشکر را نظاره میکرد بعد لشکر خود را به حرب امر\nنمود مسلمانی که در شهر بودند بقتال او ی صبر کردند تا اینکه لشکری به شهر رسیدند و دیوار ها\nشهر را سوراخ نموده در آمدند مسلمانان شهر همراه لشکروی جنگ شدید کردند\nالله تعالی نصرت داد مسلمانان تا بیرون کردند اهل روم را و از ایشان ده هزار مرد\nکشتند در همین سال نیز غزا کرد ثمال از طرسوس صایفه را با جماعت از رومیان\nمقابله کردند با یکدیگر الله تعالی نصرت داد مسلمانان را بر رومیان و کشتند خلق\nبسیار را از رومیان مالهایشان را با سصد راس گوسفند غنیمت گرفتند با غی\nابن ضحاک و آن شخصی بود که مرتد و نصرانی شده بود و قلعه داشت که آن را جعفری\nمیگفتند سخت ملکی روم رفته از ان انعام و املاک بسیار گرفته بود با تیا ملاقی\nشد مسلمانان آن لعین را همراه اهل قلعه او اسیر کرد کشتند و اموال آنهارا غنیمت\nگرفتند و در سنه سیصد و شانزده دمستق همراه لشکر روم خروج کرده محاصره\nشهر خلاط را که شهر مسلمانان بود محاصره کرده گرفت بصلح صلحی را در جامع خلاط نصب نمود\nاز آنجا به شهر بدلیس رفته و در آنجا نیز همچنان نمود اهل ارزن و غیرهیشان ترسیده از شهرهای خود\nفرار کردند و اعیان شان به نزد خلیفه بغداد جهتة استغاثه رفتند اما فائده نکرد دریشان را\nدر همان سال بهقصد غزا از روم و ارمن آمده اظهار نمودند که مایان بهز دوری مدیم\nو همراه شان بیل و کلند بود داخل شهر ملطیه شدند بعد معلوم شد که طوای ارمنی\nایشان را بطریق مکر روان کرده که در جا نجا باشند که هرگاه لشکر طایفه شهر ملطیه را\nمحاصره کنند آن نفری شهر را بدست دهند چون مسلمانان شهر ملطیه کیدشان را دانتند\n\nدر حاشیه:\nشهر قصیبه است در ماورای ارس\nکرده ابی است شرقی قسطنطنیه\nاسم شهریست در ارمنیه\nمابعد شهری در ارمنیه\nخلاط شهریست در ولایت ارمنیه\nبدلیس شهریست در ولایت ارمنیه\nارزن شهریست در ولایت ارمنیه"}
{"book": "adl1163", "page": 315, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۰۲)\nحزب بیستم سالهای دو صد\n\nنگی شانرا گرفته کشتند در سنه سیصد و هفده مقتدر بالله معزول با برادر او قاهر بالله\nبیعت کرده شد باز پس از دو روز مقتدر به خلافت نشست قاهر بالله مخلوع شد\nچون درین ایام فتنه بسیار شد و ارکان خلافت سست شد عماجر آمدند اهالی ثغور جزیره\nکه ملطیه و آمد و ارذن و غیر ها باشد از مدافعه نصاری دم عزم کردند که تسلیم شوند وفاء\nکنند پادشاه روم را کسا را جیه استغاثه در بغداد به نزد خلیفه فرستادند که کمک\nدهد ایشان را از طرف خلیفه معاونت ندیدند مرجعت نموده همراه پادشاه روم مصالحه\nکرده شهرهای خود را تسلیم رومیان کردند و در همین سال شد واقعه غائله قرمطه ملاعنه\nوقرامطه طائفه است از شیعه و آن چنان بود که رئیس شان دشمن\nخدا تعالی و رسول علیه السلام ابو طاهر قراطی علیه اللعنه با نفری بسیاری در همین سال\nداخل مکه معظمه شد ظاهر نمودند که ما بان بقصد حج آمدیم در حقیقت بقصد کشتن حجاج\nآمده بودند چون روز هشتم ذی حجه شد حاجیان را کشتند و مالهای شان را\nغارت کردند انکه در حرم محترم کسی زنده باقی ماند حجر اسود شریف کنده بپیشان را برد فرستادند\nبهر که وطن شان بود و آن ناحیه است از عراق عرب در می خواند کعبه را کند کسی را بر بام\nکعبه معظمه جهت کندن نا ودان که آن از طلا بود بالا کرده تا آنرا از جبل او تیغه بیندازد قتاد\nو مرد دیگری را بالا کرد بکس از بام کعبه معظمه نیز بر افتاد چنانکه مغز سر او بیرون شد مرد بعد ازان\nکسی دیگر جردت نکرد که بر بام کعبه معظمه بر آید بعد شهدا و مظلومین که مقتل رسیدند نفر بسیازی محترم\nنفر بودند و همچنین از زنها و کودکان که اسیر کرده بودند بی شمار کشته این مصیبتی که اهل اسلام را رسیم\nاین چنین مصیبت را اهل اسلام ندیده بودند خود آن لعین کفر باستو را در شمشیر بدست در خرامان\nکعبه شده اسب خود را بطرف خوانه مکرمه تاخت جهت شاده کرد ب خرد مرصع به کردنا بنا که در این\nبول و سرگین انداخت و چاه زمزم را از سهر شهیدان پر کرد و قصه ناک تفصیل در کتب تواریخ بسطوم\nمقابله کرد براقتر مطلع ملاعنه خلفای بنی العباس در ان وقایع بسیار آنرا گرته بطول می انجامد\nابتداء ظهور قرامطه سنه ۲۷۸ و دوصد هفتاد و هشت و اگر چه خود را اهل اسلامی شمرند و در کفروظی\nشکی نیست از طایفه مردم ا دعوت میکردند به بیعت مهدی منتظر و گمان میکردند که مهدی\nمحمد بن عبد الله بن محمد بن اسمعیل بن جعفر صادق است و سخن شان دروغ و باطل است\nاین اثر در کامل میفرماید که نبود انرا برای محسن اسمعیل پسری که هم او عبد سه با در حجر اسود شریف در\nنزدشان در مجر مدت بیست و سال اند و اراده کردند قرامطه نقل دادن حج را بسوی حجر\nچون نا امید شدند باز بردند حجر اسود شریف را کعبه معظمه و نصب کندند آنرا انبعی الرومین\nبراند که حجر اسود شریف را خلیفه مظفر بالله از ایشان گرفت به پشگاه دراهم پس در همین پس"}
{"book": "adl1163", "page": 316, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۰۳ ) حرب بین مسلمانان و رومیان\n\nبرون حجر اسود شریف سال سه صد سئی نه بود و ابوطاهر لعین بمرض آکله گرفتار شد تا اینکه\nگوشت و پوست جسدش او همراه کریان می ریخت مدتی باین عذاب گرفتار بوده مرد به بدترین\nمردنی و لعذاب الاخرة اشد و ابقی و قصه شانرا در حجه قصه های کفار ذکر کردیم زیرا که\nایشان بد ترین کافر هند اگر چه ادعای اسلام دارند چرا که ایشان مباح می شمرند خون\nمسلمانان را و جمیع اهل اسلام را کافر میدانند از عقاید فاسده که کفر ایشانست آنکه\nنماز دو رکعت است قبل از طلوع فتاب و دو رکعت بعد از غروب آن دیگر فرض\nنیست دیگر انکه شیره خرما حرام است و شرب حلال و غسل جنابت نیست مکر وضو\nو دیگر انکه محمد بن حنیفه پیغمبر خداست بعد از محمد صلی الله علیه و سلم و غیر این عقاید\nفاسده دارند که ذکر آن موجب تطویل است و شوکت قرامطه تا به سنه سیصد هفتاد\nو هشت باقی بود بعد از ان نام شان از صفحه روزگار برداشته شد فقطع دابر\nالقوم الذين ظلموا والحمد لله رب العالمين - تنبیه بذکر الله مجر\nاسود شریف ظاهر است که ازان بارها جدت و بروی وی چسبیده است و نزد اکثر\nمردم سبب شکستن دیدن قرامطه است حجر را ولکن این چنین نیست بلکه سبب شکستن\nانست چنانچه ذکر کرده است آنرا سنجاری در تاریخ مکه معظمه که در سنه چهار صد و چهار دوازدهم\nجمعه بود که داخل شد در حرم شریف مرد سرخ رنگی از دست چپش یکی دست شی شمشیری بود برهنه\nو در دست دیگر کرزی از اهن بعد از فراغ امام از نماز جمعه پیش آمد به نزد حجر اسود و آنرا زد\nبگرز آهنین و گفت تا کی پرستیده میشود این سنگ محمد صل الله علیه وسلم و علی کرم آید و هیچکس\nمنع کند مرا صاحب خانه که من اراده آن را دارم اکثر حاضرین زان ترسیدند یمنی است ابن حسین\nکه بگرز و برخواست مردی آنرا بخنجر زد و کشت مردم آنرا ریزه و پاره پاره کرده سوختند\nپس از تاثیر آن ضربت چند ریزه از حجر شریف جدا شد آن ریزه ها را امیر مکه معظمه خیبر دم خرم محترم\nبالاک بر روی حجر شریف چسبانیدند و اثر آن تا بحال باقی مانده است نیز میکردیم بسوی فتوحات خدا\nاو بودیم در سنه سه صد نوزده غزا کرد شال الی طرسوس شهر روم را تجاوز کرد وریار اجنان سرا\nایشان بر ف بسیاری بارید کیا سینه اسب میرسید ایشان را جماعت بسیاری از روم تصادف کرد\nخدایتعالی نصرت داد لشکر اسلام را برومیان از رومیان ششصد نفر را کشتند و سه هزار کش را سیر\nغنیمت کردند از زر و نقره و ابریشم و باقی امتعه های بسیار بغنیمت گرفتند شال الی\nطرسوس پس آمد در اقلیم در شهرهای صنایفه روم را جماعه بسیار از سواره دنیا تا بمقده رسید\nپیش از آمدن شال در آنجا بسیاری مردم از رومیان جمع شده بودند چون خبر آمدن شمال را\nشنیدند گریختند مسلمانان مجبور به داخل شدند در ان شهر طعامها در متاعهای بسیار یافتند"}
{"book": "adl1163", "page": 317, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۰۴)\nحریت بنی مسلمانان صیقلین\n\nغارت کردند و آباد بها رانخرابی دادند و بداخل شدند باقی شهرهای و مراد آنها را نیز هچنین کردند تا اینکه\nرسیدند به شهر انقزه که آنرا الحال انکوریه نامند پس مراجعت کردند لشکر اسلام بسوی بغداد\nو هیچ هفته مضرتی بایشان نرسید پس قیمت اسیران به یک لک و سی شش هزار دینار رسید\nدر همین سال خشت بن ديرانی وغیره را از ارمنی که نزدیک ارمنیه جای داشتند به اهل روم\nرو میان القصد شهرهای اسلام تخریبش نموده و عده کردند امداد و نصرت شانرا بعد لشکر\nروم با خلق بسیار رفته بزکری و شهرهای خلاط و مجاور آنرا ویران کردند بسیار را از اهل سلام\nکشتند بسیار برا اسیر نمودند چون خبر اینوقعه برای علی که والی آذر بایجان بود رسید با شکر بریگ\nو یلجاریان بسیاری بسوی شهر ارمنیه رفته قصه شهر ابن ديرانی و نواحی آنرا نموده شهر فرا\nخریب اکثر ارمنیه را کشته اموال شانرا غارت کرده عدد مقتولین بیک لک رسید و ابن ديرانی\nدر قلعه خود محصور شد در همین سال اهل روم بسوی شهر سمیساط که مسلمانان و درفته شهر را\nمحاصره کردند مسلمانان استغاثه به سعید بن حمدان که والی موصل بود یا بد سعید بود کردند\nسعید مذکور ساخته کاری بباب غزارا نموده یکپایگی یکمکان رفته در وقتیکه نزدیک\nبود که رومیان فتح کنند سمیط را چون نزدیک شد سعید و لشکر رومیان از پی شهر\nگریختند پس از آن سعید بن حمدان بسوی شهر طلیطلیه رفت در حالیکه مسلمانان قدر ضعیف\nشده با ترنمینان مصالحه کرده تسلیم شده بودند در طلیطلیه جمع از نصاری روم و از لشکریمی\nارمنی بودند ان شهر بنی ابن نفیس کیمل کی وزیر مقتدر و نصرانی شد بنصاری روم ملحق شده بود\nاقامت داشت بآمدن سعید دستند رسید از شهر گریختند سعید داخل شهر شد در شهر\nنایب الحکومه نشاند خود او نیز بگردن اهل روم متوجه شده داخل شهرهای روم گردید\nو دلشگر از رومیان دی را مقابل شدند اهل اسلام از رومیان خلق بسیاری را کشتند در\nسنه سیصد و بیستم خلیفه مقتدر با کشته گردید. علامه قطبی در تاریخ خود فرموه\nکه مقتدر در هر سال روز عرفه از اشتر و گاو چهل هزار راس از گوسفند\nپنجاه هزار در راه حرمین شریفین سه صد و پانزده هزار دینار\nانفاق میکرد در سرای او جهة خدمت یازده هزار غلام خصی غیر از صقالب\nورومی و سودان بود از اولاد خود پنج نفر را ختنه کرد درختان شان\nشش صد هزار دینار را خرج کرد وقتی الجیان روی همراه بد یها جهة طلب صلح قدوم آورده\nجهة ترساندن شان بد به و شوکت بسیار کلان مهیا کرد چنانچه یک لک شصت هزار\nلشگری با کی مسلح بد وصف اند در شاسیه الی دار الخلا فه بغداد جهتہ مرور کردن قنصلان\nدر بین صفین ایستاده کرد و در پس پشت ایشان صد پراکه ایشان بهوت از غلام بودند در خلافشان"}
{"book": "adl1163", "page": 318, "text": "فتوحات اسلامي (۳۰۵)\n\nمقتدر دربان ایستاده نمود که بر دیوار های دارالخلافه سی و هشت هزار پرده ابریشمی نصب کرد و بدار\nالخلافه بیست و دو هزار فرش گسترانید در دربار یکصد درنده را که بزنجیر طلا و نقره محبوس بودند مقام\nآورد از جمله زینت ارایش درختی ساخته بود از طلا و نقره و جواهر که شاخهای درختان حرکت میکرد\nبحركات مصنوعی در شاخها مرغان ساخته بود که باد داخل کالبد شان میشد نغمهای مختلفه خوش\nآوازی میکردند و این و بد به بعد از سست شدن دولت عباسی بود ایا در وقت شوکت چقدر\nبوده است سبحان من لا يزول ولا يزال لا یفنی ملکه و ما یعتر به الزوال در خاتمه ذکر مسکین قصه متقبل مقتدر را\nچرا که در ان قصه عبر نیست که برای صاحبان بصیرت دلالت میکند برحس ناپیندگی و حقارت دنیا\nحاصل قصه اینست که مونس خادم در اصل از غلامان حنسی متعضد بالله پدر مقتدر بالله بود چون خلاف\nبمقتدر رسید رتبه انرا بلند کرد و ان عظیم وزرای می شد لشکری عظیم را تحت تصرف او کرد در سنده\nسه صد و بیست در بین خلیفه و وزیر مونس منافرت و وحشت پیدا شد مونس از بغداد بیرون شده\nبموصل رفت خلیفه اولاد واموال و اتباع مونس را محبوس نمود و بعد با مرا و موصل نوشت که\nمونس را بموصل راه ندهید و با او مقاتله کنید امراء موصل با مونس مقاتله کردند مونس غالب ایدو شکر\nموصل برای وی تسلیم شدند مونس بهمراه لشکری بسیار عازم بغداد شد چون ببغداد رسید با لشکر خود\nنزد باب شماسیه نزول کرد مقتدر با باقی لشکر که همراه او مانده بود بمقاتله بیرون شد چرا که\nبیشتر لشکر از ان جدا شده بلشکر مونس ملحق شده بودند چون مقتدر پرون شد به پیش\nروی آن علما و قراء بودند که بدست آنها قرانهای شریف نهاد در بین وقت قدم نبویه\nصلی اله علیه وسلم را پوشیده بر تل بلندی ایستاده شد باران در خواست کردند از ان پیش\nشد نر احییکه مقتدر در صف قتال منتهی شد یاران او گریخته انرا تنها گذاشتند طایفه از لشکری\nمقتدر نزد وی رسیده گفت که من خلیفه ام در پھے سین من در از میکنید گفتند که می شناسیم ترا\nای سفله تو خلیفه المیسی پس یکی از لشکری آنرا زده و بر زمین افتاد خلیفه را ذبح کرد و سر او را از تن جدا\nبر سردار برکشید مقتدر بتیه کشته از المی میکردند و جمع لباسهای و واکشیدند تا اینکه زیر جامه انراکته ستو\nالعورة شد در همان حال کسی نمی آمد و انرا دفن کردید و ناپدید کردند تا موضع را بر اور انبسوی مونس برو\nدا و براشید به بود چون مونس سر مقتدر را دید بر روی خود طپانچه زده گریه کرد بعد از قتل مقتدر\nاهل بغداد بمراه برادر مقتدر که قاهر بالله باشد سعت کردند چون قاهر بخلافت متمکن شد مونس امرا\nبقصاص برادر خود کشت در از شد مدت خلافت قاهر بلکه خلع شد در سنه سه صد و بیست دوم\nچشمهای او را کور کردند مدت دراری کور محبوس دارالخلافه بود بعد رها کردند او را روزی در\nجامع منصور در ما بین صفوف استاده شده بآواز بلند گفت ایمسلمانان مرا بشناسید که من خلیفه\nبرایم تصدیق کنید وان در ایام شکنی بود بجهة انکه مردم سنگنی را تشیع کنند بعد آنرا از پرون"}
{"book": "adl1163", "page": 319, "text": "فتوحات اسلامی (۳۰۶)\n\nشدن مانع شدند تا انکه درسنه سه صد و سی و نه مرد و عمر و پنجاه سه سال بود بعد از انکه خلع کردند قاهر بر اورا\nکردند همراه راضی بالله بن مقتدر و در همین سال دمستق نصرانی بسوی سمیاط همراه پنجاه هزار لشکر رفته\nدر ملطیه فرود آمده محاصره کرد مدتی درازی تا انکه هلاک شدند دمستوق و خیمه را بر پا کرد در یکی -\nصلیب را نصب کرده و نوشت که هر کسی که اراده دار د نصرانیت را برد و بسوی خیمه صلیب\nبا اہل و مال او بس داده شود و هر که اراده داشته باشد اسلام را جمع شود بسوی خیمه دیگر برای او امان\nداده میشود پس مسلمانها بسوی خیمه صلیب آمدند جهت طمع اولاد و اموال خود و همراه لشکر بغنک\nرفت که برساند ایشانرا بجایشان پس از ان فتح کردند رومیان شهر سمیاط را و بسیار فساد کردند\nدر ان در تخریب عمران و کردند کارهای شنیعه را و متصرف شدند اکثر شهر ها را و فتح کردند شهر طنطوه\nرا و گذشتند بشهر سر دانیه فساد کردند در اهل آن بعد که شتند به قرطبا از کناره شام و سوختند\nکشتیهای آنها را و آمدند در سنه سی و شش اجرا و فدیه شد میان مسلمانها و نصاری دویست\nاسیران مسلمانان شش هزار سه صد نفر از مرد و زن در سنه سه صد و بیست و نه رضی الله فوت کرده\nهمراه برادر او متقی بن مقتدر بیعت کردند در سنه سه صدوسی و میان نزدیک حلب مسلمانان\nکردند و نزده هزار کس را اسیر نمودند در همین سال عبا کرد شمال از ناحیه طرسوس بسوی شهر بلدی و مارند ور بسا\nبسیا درا کشت واسیر کرد و از سر د سگان ایشان نیز بسیار را اسیر نموده سالم بس آمد در سنه سه صد و سی و\nیک ملک روم بسوی متقی با الله پیغام فرستاده که در کنسیه الرها در رومانی بوده است که حضرت مسیح بدان ایمان\nروی مبارک خود را خشک نموده و عکس و صورت مبارک او در ان رومال افتاده و باقی مانده نبرد شما اگر ان\nرو مال را بما تسلیم کنید اسیرهای شمارا رد میکنیم متقی بالله علما را حاضر نموده از ایشان استقتا نمود علما\nاختلاف نمودند بعضی برای دادن تسلیم کردن رومال و خلاصی اسیرانرا و بعضی گفتند که این رومال سالها\nبدست مسلمانان بوده و بهیچ پادشاه از سلاطین و م طلب نکردند انرا و انجال اگر ما تسلیم کنیم درین\nظاهر میشود ضعف مسلمانها و علی بن عیسی نیز گفت که خلاصی مسلمانان بهتر است از نگاه داشت آن و بالاخره\nامر کرد خلیفه به تسلیم کردن ان بروی سول ملک روم و روان کرد لسان را بجهت پس اوردن اسیران نیز در\nملک روم اسیران رها شده باز گشتند.\nقصه پرون شدنی روسیه بسوی شهرهای اسلام\nدر سنه سه صد و سی و دو طایفه از روسیه بسوی نواحی اذربیجان بکشتی ها سوار امد مرکز بر کفرا نیست که شسته شهر بر درعه\nکه در اقصای اذربیجان است بکشتی با سوار با یی ملک اذربیجان با جماعتی از دیلم ها بتخمینا زیاده از هزار نفر مقابل\nروسهارا مده ساعتی نگذشت که مسلمانان مغلوب و کثرت کردیدند رو سها تصرف کردند طرف شهر رفته در آن\nشهر بشته از نموده چون مسلمانان طاقت مقاومت نداستند هر کدام باطراف وادی ها شتابار شده شهر را نمی\nداده فر بیختند بخانهای اسلامی از هر طرف انجا افغان اردو و روسها بانها معارضه نمودند مقداری نیز پرون بکردید و بپوره\nاینکه بفرزند و بر انها اواز ها میکردند و میخندید روسها انها را منع میکردند منع نپذیر بندارد و سهار د و جودو میخود بود"}
{"book": "adl1163", "page": 320, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۰۷ ) ذکر حرکت مرزبان پادشاه دیلم بطرف\nمگر عاقلان که مآل کار را اندیشیده خود را نگهداشتند بگردنا بط شهر امان خواسته روسها داخل شهر شدند در\nگوشه شهر منادی شان ندا کرد که ای اهل شهر تا سه روز مهلت شماست که از شهر برون شوید بعد از سه روز هرگاه\nیکی از شما را در شهر یافتم جزای آن کشتن است فی بس بعضی که توانائی برآمدن داشتند، با تیغ و اکثر بیرون رفتن\nنتوانستند روسان ظالم شمشیر بی رحمی در ایشان نهاده اکثرشان شهید میدادان طعمنان که دیدند قریبا\nده هزار کس را از ایشان اسیر نمودند بقیه مظلومانرا در مسجد جامع شهر جمع نموده خطاب کردند که نفسا های خودت\nبخرید والا شما شمار اقتل میکنیم شخصی نصرانی جهت خلاصی ایشان شفاعتی نمود که هر یک بیست درم خاجی ددها به بگرول کردند\nمگر عاقلان بان دادن درمها دیدند که از جو دایشان فایده نیست در انزا کشته زنان بحیله را احتیا ر نمود تاقی را غلام\nوکنیز کردند و اموال شانرا بغارت بردند انا لله وانا الیه راجعون .\nقصه حرکت کردن مرزبان بن محمد بن مسافر پادشاه دیلم بطرف ریسه\nچون در مسلخ من مسلمانان اهل بره در اقعال وحشیانه ناشیایت را چنانچه ذکر نمودیم اجرا نمودند بر مسلمانان اطراف\nاستوارد تا گوارا آمد غیر عام نمودند مرزبان بن محمد بن مسافر در مانزا جمع نموده عده نفری دو بالغ برسی هزار شد با ایشان برآمد\nبطرف روسها حرکت کرده شروع بمقاتله نموده روسها بر وی شدر یا تا قناع نمودند بعضی اور د را برای محار به مکمن\nماندیکہ توحشی لم نشت پیاده امیر شانرا گشت با قیمه بطرف حصن شیر کو پختند مرزبان بیمارا جود وانوانا نیکه آنچه\nقدرت داشتند از اموال با خود برداشتن بشب فرار نمودند حقتعالی شهر بر دعه را از وجود خبیث ایشان پاک دابند و شروین\nسال درسها را شروین با قتلک نموده بودند و سه روز حکم جو ر دادند اعراب مجمع با ایشان مجاز نمود معلوک شد شهر را\nواگذار شدند فالحمد لله علی ذلک ، در سنه سه صد وسی هشت هجری بعد بن مشکفی رکن می بن تو قند که یکسال و چها\nماه مکث نمود خلع شده در سنسرصد و سی و چهار مطیع الله بن مقتدر بر بن خلیفت کرد و شد و جز اینه بنویه برین\nتغلبی کرده بودند نیو به نسب شتان ملوک فارس میرسد چون به بلا د دایم و ابیبا در مدت اقامت که داوند\nایشانرا دیلمی نیز میگفتند اینها از عقاید عمال خلفا بودند چون امرشان محت کرد خلیفا تغلب محمود تا اینکه\nتعرف ملک کلام در دست ایشان بود خلفا را بجز از اسم و خطبه سکه در هم فراین دیگر تعرف و در عهد مطابع مل تاریخ\nمذکور است خلاصه اینکه در سنه سه صد و سی و چهار عزالدوله بن بویه باشکری فراوان داخل بغداد شده خلیفه مستعفی بنزول\nو مطیع الله را عوض ان منصوب کرد ایند ابتدا در ظهور سنه سه صد و بیست بودهمواره اندک اندک حالاتیشان تغلیب\nمینمودند تا در سنه سه صد و سی و چهار در بغداد تغلب کردند مملکت بواسطه بویه تغلب تا سنه چهار صد و سی و هشت در اینمدت\nدر هر قت دولت سلجوقیه قایم گردید خلافا بونو به تغلب کردند در سه متعد و ده در سنه سه صد و سی پنج امروز ار اسارنا\nسرد ها تاج مسلمانان در میان سیف التھے علی امیر سد تا بطرف سیف الدوله بن حمد و والی حلب و حص واقع گردید\nعده اسیران و بزار چهارصد و هشتاد نفر زن و مرد که از روسیان نیست بمسلمانان دو صد و سی اسیر زیاد\nبود بالبسیاریشان سیف الدوله داده و اسیران مسلمانان را رهائی داد از همین نوع در مصافقه بنز\nسیف الدوله بن حمدون والی حلب وحمص بود در سنه سه صد و سی در محبت\nسیف الدوله به بلاد روم بفر ارفت مسلمانان هر ملاقات کرده مقاتله کردند سیف الدوله\n\nناکسان بی رحمی نمودند کلمت بگو و\nاسمش را بنویس اگر بلدیت و\nبگذر سب را از بخیر دی بگذاری و\nرو در روی من گوز بگذاری و"}
{"book": "adl1163", "page": 321, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۰۸ ) ذکر غزوہ بصقلیہ\n\nخود را در میان قلعه محبوس گرفته بود را بر ائل طرسوس انداختند باز در سنه سیصد و سی و هشت سیف الدوله بغزوی\nروم برآمده ناگاه برایشان اجل گردید قلعه های بسیار را فتح و اسیر و غنیمت گرفت چون اراده کرد که از بلاد روم بیرو\nشود رومیان تنگنها و مضایق را گرفتند آنچه همراه او از مسلمانان بودند بطریق قتل و اسیر هلاک گردیدند و در میان اسیران\nو غنایم خود را با انچه گرانبار از اموال مسلمانان بود پس گرفتند سیف الدوله با جماعت اندکی بنجات یافت.\nذکر غزوہ بصقلیه\nدر سنه سیصد و چهل حسن بن علی کلبی که عامل منصور عبیدی بود بغزای رومیان بصقلیه رفت از جانب\nقسطنطنیه لشکری بدوایل روم بصقلیه رسید با مسلمانان مقاتله شدیدی نمودند حقتعالی مسلمانان را نصرت داده\nرومیان منهزم گردیدند مسلمانان برایشان غالب آمده و در را تا شب بکشتن و اسیر نمودن مشغول بودند جمیع نقا\nو اموال و اسلحه شانرا غارت کردند در سنه سیصد و چهل و یک باز رومیان شهر سرقوس را با کشتیهای کثیر المحموله\nشانرا غارت کرده مساجد را ویران نمودند در سنه سیف الدوله ابن ابی الهیجاء بغزای روم رفت و تکت بشهری که بگریست\nاز هلاک میگذارد و رومیان متحصند قسطنطین دومستقو را از جانب کلز به مستدفع رومین رومیان گوارده مستقو بشکر باین رو الاز روم\nدریوش نقاره غیره جمیع آوری نموده قصد سرحدات مسلمانان کور سیف الدوله چون شنید بطرف وی حرکت نموده در سرحد که نهر سے\nملاقی شدند آتش قتال در میان شعله ور گردید هر دو فریق در مقاتله صبر کردند بعد از آن حقتعالی مسلمانانرا نصرت بخشید و رومیانرم منهزم گردید\nبسیاری از ایشان کشته و اوالی کثیری بدست مسلمانان افتاد سرکردگانان و اسیر شدند و مستقو بگریخت به روم بحال زار رفت\nدر سنه سیف الدوله با جیوش نصرا غوش در بلاد روم رقابایل آن نواحی رسید و خرشه و صارخه چنانکه واقع نمود\nکفار را اسیر نمود قلعه را سوخت و بهر آن که در باسیرا گذشت بر آن دستیافته و در آنجایزه و اقامت نامیده سوی ملطیه باز\nکشت جمعی از رومیان طریق آمد و شد بند عسکر وی غباری را جمع کرده بطرف خرشنه رفت شهر را آتش زده آباد یها را ویران نمود قبال\nشانرا غارت کرده اسیر گرفته باز کشت در سین گه رومیان اراده دباشقه طرسوس هجوم برده از ایشان هزار و صد سرکش کشته\nو قریه های اطراف آنرا سوختند در سنه ایلیوس رومی با جیش عظامی را جمع کرده در رشت و سیف الدوله با لشکری بسیار بغزای روم\nرفت در شهر طار است بسیاری گذاشت جابهای بسیار را سوخت قلعه را فتح نمود اسیر و اموال بسیار گرفته با طرشنه\nرسید و رومیان در بند با را بردی گرفتند چون روم باز کشتن گردید بطرسوس گفتند که رومیان بندها دستنگی را\nگرفته اند رفته نمیتوانی مصلحت آنست که همراه ما بازگردی سیف الدوله قبول نکرد سیف الدوله جنان\nمقاومت داشت که همراه کسی مشوره نمیکرد بیچون است که بر رای خود مستقل باشد اینکر گفته نشود که برای خود\nکار نمیکند اسماعیل سیف الدوله از جان درب کی داخل شده بود اراده مراجعت نمود رومیان بروی\nحمله کرده بسیاری همراهان در انشهادت رسانیدند مال بی غنیمت از یک شبند خود او با سه صد مرد بصعوبه\nبه سختیهای بسیار بنجات این نتیجه بدفکری شخصت که جاهل پندارد فکرهای مردمان عاقل را چو عاقل را\nعقد باشکلی بکار شد عقل دگر با عقل خود یار در سنه سیصد و پنجاه والی انطاکیه همراه جماعت بزرگی بطرف سوسکه\nخروج کردند گروهی در میان بر مسلمانان کمین کرده ناگاه برایشان حمله بردند بسیاری از مسلمانان کشته گردید والی\n\nمشرکان قرابت نزدیک در ایله\nاز دیار سفر دواز دهم\nحارث تا تو بخواست بر تواید\nو مجاملته نیائی ایام\nامرزند بزیر دست زند پیار باید\n\nتصادفه برتب بلا در روم ایرا\nبیک غار زدن سهولت بیار\nپیل در انجا"}
{"book": "adl1163", "page": 322, "text": "فتوحات اسلامی (۳۰۹) ذکر غلبه نمودن و میان شهر حلب\n\nانطاکیه مجروح شده گریخت در همین سنه غلام سیف الدوله شهرهای روم را از طرف سیاه قاقوم غرا نموده بغنیمت بسیار\nنموده سالم بازگشت. ذکر استیلا د روم بر شهر زربه\nآن سر حدیست که دیار مصیصه که شهریست در شام در سنه سه صد و پنجاه و یک دمستق با رومیان جمع عظیمیت\nکرد در دسته کوه بزرگی نزدیک شهر رزر باست فرود آمد جماعت از ان نبوه بودند بعضی لشکریان در کوه برآمده کوه را\nمالک شدند چون اهل شهر دیدند که کوه را تصرف کردند دانسکر دمستق برایشان سخت گرفته در رومیه بابات\nبشهر قرب سید، عزم سوراخ کردنی دیوار شهر را دارند بر خود ها ترسیده طلب امان دادند دمستق ایشانرا\nامان داده دروازه شهر را کشادند و مستق داخل شهر گردیده لشکریان خود را دید که سکها را از کوه جانب شهر فرود\nآمدند برا مان دادنی که ایشان شد در اول شبی به شهر ندانمود که جمیع اهل شهر در مسجد جامع جمع شوند کسیکه در خان\nخود مانده بود کشته میشود کسیکہ قدرت روان شدن داشته بیرون شدند چون فردا شد تفریحی در انطرق\nنزار بودند حکم داد که مبراع می دم رفتند و هرکس که یافته شد آن ظالمان بیداد گر خناق بسیار از مردان و زنان\nو کودکان معصوم کشتند و انچه اسلحه که در شهر بود جمع کردند بعد از ان کسانیکه در مسجد جامع جمع شده بودند امر کردید\nشهر بیرون آورند هر طرف که میخواهند بروند اگر فردای آن آمدہ کشته میشود مسلمانان تفریق از دهام از دروازه بی\nآمدند که جماعتی از ایشان بسیار دهام در ضماقی با که از شهر برآمده بر دمی دو میرفتند که بعید المسافة بو\nمیروند درمیان راہ ہلاک میشدند و آخر روز رومیان هرچه از ایشان باقته گشتند انچه مال و متاع که\nاز ان مانده بود گرفتند دیوار شهر را ویران کردند و مستق در شهر اسلام بیت میمکرد نماند مگر داگر چشمه\nبود که عمارت از پنجاه و چهار قلعه از مسلمانان بود بعضی به در بعضی را با مان گرفتند انجمله قلعه با نیکا را بینا\nفتح کرده بودند قلعه بود که اهل انرا پر سنج امر کرده بود تا ایشان برون شدند یکی از ارس مخارستان\nبر جوم های مسلمانان تعرض کرد مسلمانان را غیرت اسلامی بجوش مده شمشیر های خود را کشیدند و مستق\nبشرط آمده امر مکشتر تمام مسلمانان قلعه داد که آن چهار صد نفر بود با زنان و کودکان مگر یکی است\nرفیت داشته نگهداشتند، باقی را کشتند این نستان صوم نصاری رسید و مستق باز کردید\nبا بطریق که بعد از عید مراجعت کند لشکر خود را به قیساریه گذاشت این زمان والی طرسوس با\nچهار هزار مرد طرسوسی بر دن شد و مستق بر ایشان واقع گردیده اکثر شانرا با برادر بین کشند مستی\nاهل طرسوس خطبه را از نام سیف الدوله بن حمدان قطع کرده بنام این یات میخواندند چون ابن یات برس\nشد کرد اہل طرسوس ضعف او را مشاهده کرده خطبه را بنام سیف الدوله خوانده او را بخود خواستند چون این بات\nحقیقت کار را دانسته بغرفه قصر خود بالا رفته ارانجا خود را بدر یا انداخته غرق شد اہل طرطاس بدمستق مراسله نموده\nمبلغ صد هزار در هم بوی قبول کردند و مستق ایشانزاد ا گذاشته متعرض نشد (ذکر غلبه نمودن رومیان شهر حلب)\nو بدون سبب بازگشتن در همین نه رومیان بشهر حلب غلبه کردند نیز قلعه آن بسبب این که دستق چانکی\nمسلمانان مجروح به بطرف حلب پر یز تو زیرا که لشکریان خود را تقیسار یه گذشته طلاقعه رفته بود چون در نصاری نقصی درد"}
{"book": "adl1163", "page": 323, "text": "فتوحات اسلامی (۳۱۰) ذکر غلبه نمودن رومیان بشهر حلب\n\nحجریه عیسوی لشکر خود در شهر غار روان عکسی احوال او نمیدانست انهارا از هر شهر جمع کرده همراه شان میرفت تاگاه پتا\nرسیدار وقت رسیدن مردمان خبر دار شدند شهر حلب دافرا گرفت سیف الدوله این واقعه بخبر بود چون سیف الدوله\nو اینبنے نعمت جمع آوری عسکر و اسبابنے دخود با کسانی که همراه او بودند بمقاتله شان بیرون شد مقابل\nاخته که طاقت نیاورده اکثرشان کشته شدند چنانکه از اولاد داود بن علی کسانیکه نماند همه کشته شدند سیف الدوله\nبا نفری اندک شکست خورده دستو بدا رسیف الدوله که خارج شهر بود در این واقعه میکوشند مظفر یافت اینس\nسیف الدوله که عبارت از سه صد برده از دراهم و هزار چهار صد استر و از قراین اسلحه که بشمار نمی آمد گرفت و\nدار را خراب کرد انچه موجود بود مالک شده شهر را محاصره کرداهل شهر بآوی مقابله میکردند رومیان بوار شهر را\nرخنه کردند در ان رخنه با اهل شهر مجنگیدند مردمان حلب بسیاری از رومیان درین رخنه بقتل رسانیدند چنانچه\nآنها د لخو خنده در کردند چون شام شد طریقی از مقاتله ایستادند اهل حلب تاریکی شب رخنه را تعمیر کردند چون\nرومیان پر گلیفت شهر را دیدند بسوی کوه جوشن که نزدیک شهر بود پس رفتند از قضای الهی شبانیکه مسلمان بی\nبرج و باره شهر ایستاده حراست میکردند اهل سمط که مردم اوباش بودند قصد مترلهای مردم کاروانسراهای\nتجار را نمودند بنای غارت گذاشتند چون مسلمانان سربر جهادیدند سود شهر را گذاشته خود را بنجانه های دررسان\nچون مسیان اینواقعه را شنیدند انکوه فرود آمده بدیوار شهر بلاستند کسی را ندیدند بدو فرو آمده دروازه های شهر را\nکشانده داخل شهر شدند که خفته هنوز مردمان بریا بود کسی که یافتند کشتند خلاصه اینکه تا زمان مانده شدن شر را\nگذاشتان بزن و اشد و شهر حلب را در چهار صد اسیر از رومیان بود همه را رها کردند انها بسلاح گر و ضه رومان را\nمی کشتند ده هزار پسر و دختر را اسیر کردند انچه را که به تعریف نمیگنجد غنیمت کردند انچه را که رومیان باین بار\nغنیمت بر داشته نمیتوانستند دستن محکم سوختند با مسجدها را نیز سوختند بعد از ان الى پل نهرامان اونیک\nسه هزار دختر و پسر و مالی بایسریان نمود که مسلمانان تا وید کنند و او قبول کرده از ایشان بانز کرده دیر العقاب\nمکردند ایشانرا چنانچه ذکر نمودیم مالک گردید عده عسکرمان دو و صد هزار مرد بودند که از انجلوسی هزار جوشن\nبپوش سی هزار نفری استحکام جنز ویران کردن ضلاع نمودن راه از برف غیره بود و باوی چهار هزار استرک\nمشک للحدید بار داشتند چون رومیان داخل شهر شدند مردمان شهر بقلعه درون شهر پناه بردند بر کس که داخل ان\nحصار شدنی بکار نمیاندند ولی باقی برد دستنخ زدند شهر اقامه نمودم که در همراه اینه غنیمت و نماز نزه جواهر راد\nبا دش روم که همراه او بود گفت تا بشهر متصرف آمده نجی کیست که ما را دفع کند یحب الاستدال کو دوستی گفت خیر اکباک\nدر زه بیغور فایل شدیم چنانچه غنیمت قبل ذخایر احتراق مودم اسیر با خود را خلاص کردیم اشیائی را ادراک داریم که مثل شی دیده\nنشده بعد بود و این حه فایده دارد خلاصه کلام دربین شان دو و بدل شد تا اینکه د ستق می گفت در وای شهر\nفاتح می همراه کن من همراه لشکری میوه بعد ازان بشهر اقامت میکنم هرازداده ملک کنت آمده بطرف قلعه قدم جاده د\nحالیکه شمشیر بر سپر بدست گرفته در میان بصف های مجادله چون نزدیک بقلعه رسید از سر قلعه سنگ جاب آمد چشم\nشد بر سر روم رسیده کشته گردید ماهی داد هرا بر داشته محمو ست آورند چون دستق دیدا کشندید اسیرین مسلمانان"}
{"book": "adl1163", "page": 324, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۱۱ )\nذکر طبرین از صقلیه\nآمده هزار دوصد مرد بودند کشته بشهر نافج و بازگردید با اهل سواد حلب تعرض نگردید ایشانرا بعلت و عمارت\nامر نمود بكان انیکه بسویتان عودت خواهد کرد .\nذکر فتح طبرین از صقلیه\nدر حین سال شکر مسلمانان که امیرشان احمد بن حسن بن علی بن ابی الحجر علیه بر علی بود بطرف قلعه طبرین بصقلیه حرکت\nکردند طبرین شهری و میان دانرا محاصره نمودند چون این قلعه از محکمی سر بقلعه باوخت تیرین نهابود اهل قلعه-\nامتناع نموده مسلمانان حصار را برباد و امدادند چون مسلمانان قلع قله را دیدند بر اندیشه فرو رفتند بعد از ان بطرف ایکه\nداخل قلعه میشد قصد نموده ابرا از ایت ن قطع گرد گردانیدند کار برایشان د شوار آمده امان استد مسلمانان اجابت\nنکردند بعد باز گردیده طلب صبح و نمکد انها را بر نفسهای شان بین مازند که خودشان غلام مسلمانان و مالهایشان عنیمت\nباشد مسلمانان قبول کرده ایشانرا از شهر بیرون کردند مدت حصار داری هفت نیم ماه بود در قلعه نفری از مسلمانان\nسکنی داد القلعه ر ا معز بنامیده نیست ببو عبید می الی افریقیه حسن بن علی ربا لشکری طرف سطورقه محاصره کردی\nسخت گرفت طغ بن سیان دید تدبیر سیطو بطرف ملک قسطنطنیه کسر فستادند که ویرا از حال شان آگاه نماید ما در\nایشان فرستد ملک قسطنطنیه لشکری بالغ بر چهل هزار از راه در یا بطرف شان ستاد چون خبر با میر احمد رسید سفوسی\nاز بقای احوال فرستاد مقصود انکه بزودی بهدوی لشکر بفرستد و خود امیر احمد ساخته جهاد با یجی مجالی جمع نمودن\nچگی جنگی در یا شروع نمود اهام لشکر یا نرا جمع کرده مالهای اوان آنها تفریق کرده ایشانر امید کرد حاجی بن علی\nوالی احمد فرستاد در رمضان صقلیه رسیدند از انجا بطرف کسانیکه رمطه را محاصره داشته در رفته و حصار را نج کیا\nملحق شدند در و میان تیر در ماه شوال بصقلیه رسید در نزد شهر سیلمی کج نمود و از انجا با چنان شت که هرگز مسیران\nنشده بود بر وسط حمله برده حسن بن علی که سرکرده لشکری حصار بود طایفه را از شکر خود بر حصار مقرر کرد که اهل انرا شهر باری\nنشه نند خود او بهمراه باقی لشکر به مقدم رو میان که قصد بهجوت او کرده بودند بیرون شد رومیان رسیدند بر مسلمانان\nکردند اهل سطر هم از عقب شان هم بیرون شدی رخ دادند مستحفظان اسلام آنها ر امتع کردند رو میان د عده ز یاد نمونی\nو شکر اسلام تکبیر گویان چون این جنگ آغازیدند طرفین حمله بردن چنانی که بر مسلمانان سخت آور دل نزدیک بود\nد کرترت هجوم کفار مغلوب شدند و شمنان بخیمه های مسلمانان رسیدند و میان کثرت عد و خود غروز بودند چونی\nمسلمانان حتی غلو شه را دیدند دل ممرک بسته مصلحت بدیدند که کفار تسلیم شنده قول شاعو را کار بندند شعر\nتاخرت استبق الحیات فلم اجد لنفسى حماة مثل ان تتقد ما\nجون بن بن علی امیر شان این حال را دید بحال غیرت تنور جنگ را بر افروخته لشکر مان خودرا\nبر مقاتله پیش کرد از ان طرف نیز سرهنگان رومیان به جوشش آمده شکر خود را بتحریض\nقتال نمودند از آواز تیر و شمشیر و گرز آهنین گوش فلک کر شد درین بین منویل خلعص رو میان\nکه سرایا در آهن غرق بود خود را در میان شکر اسلام انداخت، هر چند تیر و نیزه بطرف وی مرد\nکارگر نمی شد تا اینکه یکی از مسلمانان اسب و برا به تیر ز داسب افتاده منوبل پیاده گردید"}
{"book": "adl1163", "page": 325, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۱۲ ) ذکر فتح طرسوس و صقلیه\n\nمسلمانان گرد آنرا گرفته با چند نفر از سرهنگان او را کشتند چون رومیان طبخ در اکشتند دیدند که بدترین\nشکست کرد نزد مسلمانان بصیرت خداوندی ظفر یاب شده رو بشکست یا از تعقیب نموده می کشتند\nمنهزمین بکنار خندق عمیق رسیدند که قعر آن به دوزخ منتهی می شد کفار نا بکار از خوف در آن بعضی بعضی\nافتاده تسلیم مالک دوزخ گردیدند تا اینکه از کثرت افتاده ها آن خندق مملو گردیده هنوز نفر دلعین پی در پی\nهمیارید از صبح تا عصر امتداد داشت پهلوانان غیور اسلامی تمام شب را بقتل و غنیمت مشغول\nبودند از اسپ واسلحه و اصناف مال غنیمت بگی شمار بدست آوردند از جمله مال غنیمت شمشیری\nیافتند که بان این نوشته بود هذا سیف هندی وزنه مائه وسبعون مثقالا طالما ضربت بین\nیدی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آن شمشیر را با اسیران و سرهنگان بحضور معزز فرستادند بقیه سیف\nرومیان بطرف ربوکرنجش اما اهل ملطیه نفوس شان ضعیف و خوراکه شان قلیل گردیده مضطفا قلا\nنیاورده بیرون شدند مردان جنگی شهریانی بودند مسلمانان بطرف شان حمله برده تا شب مقاتله\nمیکردند در شب هم جنگ را لازم گرفتند اخر نردبانها را بردیوار قلعه نصب کرده بالا رفته قلعه را\nبمقر و غلبه مالک شدند انچه از مردان جنگی که در شهر بود کشته زنان و کودکاں را اسیر نموده مال\nبسیاریکه در آنجا بود غنیمت گرفتند از مسلمانان جماعتی را برای آبادی و حفا ظه آن مرتب کرده بعد ازان\nان رومیان کی کی سمکاتب یافته بود صلح شده و کسانیکه در صقلیه وجزیره کرلوتا خود بر داشته و کشتی های\nخود سوار شده خود را برای نقلیه میکردند چون امیرالمومنین والیشیار با این اصحاب بکشتی نشسته در آب ابیتان حمله\nبرده پیشرفته مقاتله بر اوشان میکرد جماعتی از شنام در اینجا را اسلامی از کشتیه یا خود را در آب انداخته بکشتی های رمیان\nرسانیده غلبه بیاری کشتها را پاره کرد بکشتی تا باک اینکه درکشتی بود غرق شدند بقیتها بسیاری از رومیان تب باقی چشمی\nشکسته بوجر و مفکه یکی در دیگرفته فر کرده مقتول است باقی سر به جای مسلمانان بشهرهای روم پراکنده شده و غنیمت\nمیکردند اما با شهرها اموال بسیاری اوره مصالحه میکردند این وقایع در سنه سه صد و پنجاه وسه و مصالحه\nدر سنه سه صد و پنجاه چهار بود ان قلعه اخیره را دفعه انجاز می نامید بسوی اتمام کلام در حوادث سنه سه صد و\nپنجاه و یک باز میگردیم در سنه سه صد و پنجاه و یک رومیان قلعه دلوں با تسقط بمجاه ان گرفتند دین شسیف الدوله\nحاجب خود را با لشکری طرسوس بوی روم فرستاد قبل اسیر نموده سالم و غانم بازگشتند بازرومیان بخر د قلعه بید\nناره مالک شدند در این سنین نام غلام سیف الدوله لشکر جانب حصر زیاد رفت مجلی وبسیار از ملاقات کرده آنها شکست داده برود\nاز باج مانده طلب ایا یکی دار دشوار بن اسیر رومیان فرانس مربع بومی هاکی کشتی محال مضاعف و طن با و ار تو و گوی\nجهد نیست حالیکه والی هیچ بود اسیر کردند شیر پنجاه و پنج اسیر زد و نفر سیف الدوله مال خزار وانی خریده او ده ویر ا گرفت سهرستم\nسه صد و پنجاه و یک لشکری از روم بطرف جزه افرینش مملکت که بوج جزیره بقر به زیر عهده میالی افریقیه گیر فرستاده طلبید مو حمزه\nبا مادرشان و طر فرستاد رومیان معامله کرده مسلمانان نصرت یافتند کسانیکه از رومیان و جزیره بود اسیر کردند و سنه سه دیجاه الیا\nطرسوس مخلطان داخل شهرهای روم شدند نجاح غلام سیف الدوله هم از در بنده دیگر داخل شده اهل طرسوس در غزوه خود تو غل کرده\n\nدریان جزیره در روم دو بیابان\nشما طبر از ما بعد شتر و با تو\nدلوک بشهر روم در شاز ان حلب\nبجر عم یوا برمیم\nحصن زیادر قلاست بفارس\nبخوانی نینزار دهم\nطریقه نام جزیره کلانست که\nدران هوا ها فزاده است در سخر\nمغرب و انجو البلدان"}
{"book": "adl1163", "page": 326, "text": "فتوحات اسلامی (۳۱۳) ذکر استیلا رومیان مصیصه و طرسوس\nتا قونیه رسیده بازگشتند و همچنین جماعتی از اهل ارمن بقصد شهر ربا اجتماع نموده بران شهر غارت بردند و اسیر و غنیمت\nگرفته بوفور نعمت بازگردیدند.\nذکر محاصره نمودن رومیان مصیصه را و رسیدن غازیان خراسان\nدر سنه سیصد و پنجاه و سه دمشق را قلعه رومیان مصیصه محاصره کرده بمال آن مقاتله کرده دیوار شهر را سوراخ نمود اهل شهر\nبر نقب مقاتله سختی با رومیان کردند تا آنها را از نقب دور کردند رومیان رستاق مصیصه را سوختن و در آتش زدند سوختند و نزدیک\nهزار مسجد در رستاق طرسوس آتش زدند از مسلمانان نزده هزار نفر شهادت رسانیدند رومیان در بلاد اسلام پانزده روز اقامت\nنمودند یک بقتله ایشان غش شد بعد از ان بسبب گرانی نرخ و کمی اقوات و مایحتاج دست گردیدند در این وقت غازیان\nخراسان همراه پنجهزار نفر عزم غزا شام رسید که راه ستارن از رهیه و سیا خانوین و جوان در ماء حضرتر وسیف الدوله آمده\nسیف الدوله آنها را بطرف سرحدی روم فرستاد که رومیانرا از مسلمانان دفع نمایند این غازیان در ان سنه بقرشی رسیدند\nکه رومیان طمع در ملکی دواندند غرات خراسانی جهت گرانی سر حدات متفرق گردیده و اکثر شان بغداد و انحاء جایها رفتند\nآمده دمشق اراده بازگشتن نمود به اهل مصیصه دادند و طرسوس گفت که من بسبب بعضی ناتوانی از شما باز میگردم\nجهت کمی علوفه و شدت گرانی عودت میکنم باز پس میگردم پس از شما اگر موضع خود را گذاشته دقت نجات دهید\nو اگر بعد از عودت من کسی را یافتم در اینجا بقتل میرسانم بعد ازین قضیه ملک روم بر طرسوس نزول نموده و انرا قهر\nکرده بین اهل شهر و رومیان جنگ پای مستعد دجاری شد که رومیان از چنگ با دستق برزمی افتاد نزدیک بود که\nاسیر شود رومیان بروی جمع شدند مقاتله کردند تا اورا از بین عربهای دادند اهل طرسوس که شکستگی را در سر حد کافران\nاسیر نمودند رومیان از ایشان کوچیده لشکر بر ابهراه دستور پدر مصیصه گذاشت و دستور مصیصه سپاه\nمحاصره نمود که کسی ایشانرا مانع نگردید بعد ازان مراتب قحط برایشان غلبه کرد تا در عرض با بسیار شدند که بسیار ایشان تا\nآنتیکه ناچار شده کوچیدند.\nذکر استیلای رومیان مصیصه و طرسوس\nدر سنه سیصد و پنجاه و چهار نقفور ملک روم بطرف قیسار رفت تا اینکه نزدیک شهر با بل اسلام گردیدند اقامت نموده تا\nبطرف بلاد اسلام نقفور داخل طرسوس و مصیصه شده نزدا و سور ستاردان کرداز و خلق شمس و ند که بعضی نفری روم را بطرف شان رسیدند\nتا با اہل شہر اقامه نمایند نقفور خواهش انرا قبول نموده درین بین نقفور خبر رسید که مسلمانان مجمع ضعیف حاضر کرده اند بسوی شهر\nفرستاد که بایشان غلبه بنمود که سنگاجمع و مده بالغور رانده با و ایشان محتاج بشدت کرد که روزی سیصد نفر میمردند سیدان حلب عفو\nاز اجابت ایشان ابا ورزیده قاصد را خوانده مکتوب بسوی کفش داد سوخت پیش تر از ترشیده گفته بشایان نامه ها بده که درشتی\nپژمرده در بطن نزدیک بارک میرسد چون بعضی از گرفته بوی احسان و وجود اورا گرم کند حرکت آمده شخص اولیش میرسد شاید\nمستوجب اطاعت می نمائید چون شار ا واگذار شدم که باحوال خود مستقیم شوید بشما سازی میشوم بعد ازین\nگفته ها قاصد را پس گردانیده و لشکر رومیا نرا جمع کرده همراه شان بطرف مصیصه رفته محاصره نمود محصرین صلح\nنمود شمشیر را در ایشان نهاد از مسلمانان کشتگاه بزرگی برپا کرد بعد ازان شمشیر را از ایشان برداشته لشکری را"}
{"book": "adl1163", "page": 327, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۱۴ )\nذکر پرون شدن نصاری روم بجهت طرابلس\n\nکه در شهر بوده اند تقریباً دوصد هزار نفری از پیش روم بقتل و بعد ازان بطرف طرسوس حرکت کرد و چون مسلمین آنرا\nمحاصره نمود اهل طرسوس باطاعت پیش آمده امان طلبیدند و دروازه شهر را کشادند ایشانرا بخوشحولی ملاقات\nنموده امر نمود که آنچه از اسلحه و اموال خود را که طاقت برداشتن آرند بردارند باقی را گذاشته از شهر بروند اهل\nطرسوس چنان کردند و بحجه و بر پراکنده شدند همراه نشان محافظ مقرر کرد تا انطاکیه برسند نقفور ملعون شهر\nداخل شده مسجد جامع را طویله دواب خود ساخت منبر را سوزانید طرسوس را قعر و محکم ساخت غله را از\nاطراف به طرسوس طلب نمود تا اینکه نرخ ارزان گردید مردمان فراری پس بجهت حفظ و اطاعت بالک\nداخل شدند بلک بعضی ازان نصرانی شدند نعوذ بالله من ذالک بعد از ان نقفور پادشاه شان در انجا عزم\nاقامت نمود تا اینکه ببلاد اسلام نزدیک اشیا باز رای آن تبدیل شده بطرف قسطنطنیه باز گردید دمشق\nاراده نمود که قصد میافارقین نماید زیرا که سیف الدوله در انجا بود پادشاه او را با اتباع بقسطنطنیه خواست بهمین\nسال طایفه از ترک بشهر می آمده پادشاه واهل ـ بخارا به مدافعه مستعد الخ از زم آنها را منهزمت نموده فضا شایگان\nاز اسلام آورید شمارا نصرت میدهم ایشان اسلام آوردند گر باکشان الخ از رم آنها را نصرت داد ترکان برایت\nدور کردند بعد از ان ملکشان هم باسلام آمد و الحمدلله.\nذکر بیرون شدن نصاری روم بشهرهای اسلام\nدر ماه شوال سنه سه صد و پنجاه و پنج رومیان بقصد شهر آمد بر آمده انزای مرو کردن دیع بن مبشر قت با اهل آن مقاتله کردند اثر\nایشان بعده سه صد مرد کشته چهار صد اسیر گردید چون بر فتح قادر نشدند بطرف شهر دآرا باز گردیدند بمصیصه\nنزدیک شدند ناگاه کاروانی از میافارقین بج ایان فرود نمود قافله را گرفتند مردمان مصیصه چمن خروج شمار اشنیدند\nاز هرستان بچجه شبیخون زدند نکه کراب هر دو را به صد در هم رسیده سیف الدوله که در مصیصه بود با اعراب مراسله نمود که\nهمراه نشان بگریزد اتفاقاً رومیان پیش از گریختن الخ باز گردیدند اه بمکان خود ثابت ماند نصاری روم از دیار جزیره\nبطرف شام رفته به انطاکیه نزول نمودند مدت طویلی اقامت نموده با اهل آن مقاتله کردند فتح میسر نشد شهر\nانطاکیه را ویران کرده غارت کردند بعد بسوی طرسوس عودت نمودند در سنه پنجاه و هفت جماعت بیکلانی\nاز روم بانطاکیه رسیده در سواد انطاکیه قتل و غارت نمود دوازده هزار از مسلمانانرا اسیر کردند و در سنه سه صد\nپنجاه و هشت بلک روم داخل شام گردید کسی با او مقاتله نکرده منع نشدند در بلاد سیر نموده تا طرابلس شام برسید\nشهر آنرا سوخت قلعه عرقنه را حصر نموده بعد ازان مالک گردیده چور و چپاول نمودند کسانی را که در عرقنه\nبودند والی طرابلس پیشتر بواسطه ظلم و ایذائی طرابلس اء را بیرون کرده بودند قصد قلعه عرقنه را نمودند چون\nبا رومیان طاقی شده رومیان آن را همراه اهل آن که بسیار بود گرفتندـ بعد از ان\nملک روم قصد حمص را نموده آن حص داخالی نموده رفته بودند ان را گرفته سوخت\nبعد بطرف شهرهای ساحل رجعت کرد دران شهر ما غارت و تحریق نمود شهر ده طبر را با\nقریه های بسیاری مالک شد در شام دو ماه مکث نمود هر جا را که میخواست قصد میکرد\n\nپس بجهت عدم طاعت و هجوم عام\nشهر دآرا شهر ایست در بیچ ار مینیه\nبمصیصه با زای معجمه\nمصیصه بکسر میم بشهر ایست بمعمور از ثغور\nشامی بقرابیه جیحون و انطاکیه و نزد مصیصه\nالاشباء م ۱۲ الجم\nعرقنه بشهر است در فوق طرابلس\nاز اعمال دمشق ۱۲ المعجم\n\nبهاری"}
{"book": "adl1163", "page": 328, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۱۵)\nذکر مالک شدن رومیان بر حلب را\n\nو هر جا را میخواستند ویران میکردند کسی برامانع نمیشد مگر بعضی عربان که در اطراف و غارت میکردند جماعتی از\nاعراب بحرفوا و آمده نصرانی شدند بر مسلمانان نزدیک شدند عرب از قصد شان اطلاع نمود به حیت غلبی\nاز رومیان بقلب مسلمان افتاد بعد ازان ملک روم اراده حصار انطاکیه و حلب را نمود بوی خبر رسید که اهالی ان\nاسلحه و ذخایر و مایحتاج الیه خود را آماده کرده اند از شنیدن این خبر باز گردیده بهرام طوه صد هزار سر بود\nوی نمیگرفت مگر کودکان و دختران جوانان را اما میانه سالان و پیران و عجز زان جفتی\nکشته بعضی را رها میکرد در حلب قرعویه غلام سیف الدوله والی بود بروی چنان معامله کرد که\nباز گردیدند بطرف شهرهای خود بعضی گفته اند سبب باز گشتن شان بسیاری مرض و مردن بود بعضی\nگفته اند از درازی سفر و غایب بودن از بلاد خود دلتنگ شده باز گردیدند بر قصر باستان که\nملک روم جماعتی را بطرف جزیره فرستاده آنها را قتل و غارت اسیر و سوخته بمجا ده بازگشتند\nذکر مالک شدن رومیان شهر انطاکیه را\nدر سنه سه صد و پنجاه و نه رومیان شهر انطاکیه را مالک شدند سبب آن بود که رومیان قلعه لو تا که\nنزدیک انطاکیه بود و اهل آن نصاری بودند محاصره کردند اهالی لوقا با ایشان چنان اتفاق\nنمودند که از لوقا کوچیده بانطاکیه رفته اظهار نمایند که از ترس رومیان نقل نموده ایم تا اهل انطاکیه\nآنها را جای دهند چون رومیان بطرف انطاکیه آیند آنها را در فتح انطاکیه معاونت کنند بعد\nاز موافقت رومیان قلعه شانرا واگذار شوند در اثر همین اتفاق اهل لوقا در انطاکیه نزدیک کوه که\nدر انطاکیه بود فرود آمدند بعد از این اتفاق نعقو نامرد رومیان همراه برادر نقفور ملک روم که عده جهل\nهزار بودند آمده دور انطاکیه را احاطه نمودند بکوه بالا رفته در طرقی که اهل لوقا بودند چون اهل شهر در غیر\nکران ناحیه را مالک شدند خود ها را از دیوار شهر انداختند رومیان شهر را مالک شده شمشیرها\nباهل آن نهاده بعد از ان پیران و عجوزان اطفال را از شهر کشیده کشتند برود هر جا که خواهم جونا\nاز مردان و زنان و دختران و کودکانرا گرفته بطرف بلاد خود اسیر بردند که از بیست هزار زیاده بود\nذکر مالک شدن رومیان شهر حلب و بازگشتن\nچون ملک روم انطاکیه را مالک گردیده لشکری انبوه را طرف حلب روان کرد جو قرعویه غلام سیف الدوله در\nحلب حلبی کرده بود ابو المعالی شریف بن سیف الدوله آمده برای امر و داشت جو ابو المعالی خبر رومیان\nشنید حلب راه گذاشته بطرف میامارق فت تاز رومیان دووشو قرعویه در شهر بود که رومیان آنجا\nکردند اهل شهر خود را بحصار درون شهر محکم نمودند رومیان شهر را مالک گردیده حصار را محاصره نمودند بطرف\nرومیان غلتی در حلب یکی مده میان قرعویه در امر مصالحه واسطه شدند رسولان دو نموده آخر امر برینجان بمصالحتی\nگرفت برای یکه همیشه قرعویه بدل المصالحه را بطرف شمال بفرستد و هر گاه رومیان اده جنگ داشته باشند قرعویه اهالی کایا\nنگذارد که بجلاشو نما رومیان بهر چه بخواهند انلایشان را یاری کنند در حین مصالحه همراه حلب و قلعه حمص حمص، کفر طاب\nلوقا نام ده دیست در ضمیمه\nحلب و شام ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 329, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۱۶)\nذکر شکست خوردن رومیان\n\nومعزه، افامیه، شیزر، و مابین آن از قلعه‌ها بوده با بود گردیدها رومیان آمدند و میان انو حلب جنگها گردید مسلمانان\nشهرهای خود را تسلیم شدند.\nقصه مالک شدن رومیان طلاذ کردا را\nدر همین سال یک روم لشکر مرابجوی طلا و کرد فرستاد که از مضافات ارمنیه است انرا محاصره نمود مسلمانان\nبر مسلمانان شک گرفتند تا اینکہ بر قلیه مالک شدند شوکت مسیحیان الی کرگ گردید که مسلمانان اعراض بود\nخود از ایشان سزاوار جنانچه رومیان هر جایکه میخواستند رفته در هر سیمی استه میکردند سبب ضعف\nملوک اسلام از مدافعه شان بواسطه هم افتاده گی انها بود.\nقصه ایخی کردن رومیان بابل طرش\nدر ما، محرم رومیان پر رو با اطراف انرافارت کردند و از انجا بدیار جریره رفته تا رسیدند بشهر مصبین بنجر تی غارت کردند\nو تحریف مخا به دیار بکر رفته نزخین کهند بر جماعتی از کردین کان بل ان جا و بسوی بغداد رفتند در مسجد جامعها دراه با ستاد\nشده نفری و رشان جمع گردیده از انچدرومیان از قتل غارت اسیر نمودن باره مسلمانان اجرا نمود بودند اظهار\nکردند مسلمانان بر نخ رو ان بزرگانشتند نیز نقوی که او بابل بغداد را از کشادن ماه طمع رومیان بخوف انداخته شد\nبابغداد با ایشان جمعیت مجد دبطرف دار الخلاطه مطیع بابند شتافتند را ده هجوم نمودند در بانان انشهر بزودی تند\nدر مد اختلافه را بت ایشانرا منع کرد انها از بیرون در مخا نی با نسبت خلیفه گفتند دشنام اند که ذکر ان تجیح است.\nذکر شکست خوردن رومیان از شهر دن مستق\nدر سنه صد و نود و واقعه من بهتر الدین ناصرالدوله بن حمدان رومیان دمشق در ناحیه میافارقین واقع گردید سبب\nان که ذکر کردید کهره میان جریا، اسلام را تصرف نموده داشته که مسلمانان قوت مستمرمع شان کمزونی\nقوی گردید لهذا در مستق بطرف امد سبر نمود، در آمد هزار مرد نام غلام ابی الهیجان عمار دایمی و او خست ایلچی\nتغلب بن ناصر الدوله نوشته از وی مد خواست ناصر الدوله برادر خود بهینه الدوله بیوی او فرستار پروده در ممالک مستق\nیکجا شدند همراه دمشق نفری زیاد بود آن دو نفر بر سر دستق در موضع شیکی که اسم بکش ته می خوانند\nدر حالیکه رومیان بچهل و دشتجوم بردند رومیان شکست خور دند مسلمانان جون الموز مستق را اسیر نمودید\nمحبوس کردند تا سنه سه صد د شصت سر مریض گردید ابو تغلب به معالجه او سعی کوشش نمود فایده نکرد بیا کردیم\nمرد در سنه سه صد در شصت و علینه مطیع الله امرفالج رسید زبان و آخر حرکت افتاده خود را خلع نمود؟\nطایع الله پسر او بیعت کردند در سنه سه صد و شصت شش حکم بن عبدالرحمن ناصر فوت گردید بعد از ان\nپسر وی هشام بامر ولایت قایم گردید و لقب وی موید بود چوح د و سال بود کار امارت او بر منصور\nبن ابی عامر تولیت میکرد مشغول بغزا گردید بسیاری از شهر با را از نزد دشمنان گرفت پیشتر او پس بالای\nغنیفت و اسیران نمو نمود درین اوقات منصور بکار خود قایم بوده نیست شش غزا کرد در این مدت\nهیجگاه شکست خورده که کلام بذکران بطول می انجامد اجرا نمود از خوبی های مغروه های این بود که داخل-\nطلا ذکر را د مضافات ارمنیه بود\n۴۴"}
{"book": "adl1163", "page": 330, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۱۷ ) ذکر غزوه های هندوستان\n\nشهرهای فرنگ گردید از دربندشان که بمیان دو کوه بود تجاوز کرد بشهرهای فرنگ داخل شد و در قتل و اسیر\nنمودن و خراب کردن بلاد فرنگ مبالغه نمود چون رعایا و لشکری که دید که طرخان برانها ظلم کرده مستحفظان مقرز کرده\nاند برایشان بشوریدند و یک نفر مجرم نام را همر او لشکریان جمع و تسخیر منازل و قلاع نمودند قوزا که هنیز باتی مانج را که\nخود تهیه مینمود چونی بخایج ام اورا دانستند مصالحه نمودن میل کردند بر اینکه اموال غنیمت که ده کیج گذاشته بود در روید\nگفت من اقامت دارم از رفتن مستم فرنگیان قضا دادند که باغنایم بر و قبول نکرد آخر لقضدیاں کوش هم میرسیم منظور\nقبول کرده در بیله بروی کشاوند غنایم را بدستور ایشان بار کرده همراه عسکر پیش خود باز آمد.\nذکر غزوه های هندوستان\nجاری کننده غزوات ہند سلطان سبکتگین بعد ازان پسر او سلطان محمود غزنوی علیه الرحمه بود سبکتگین در اصل غلام یکی از من\nالپتگین میر لشکر غربی از طرف سامانیان بوک خراسان که ایشان جانب خلفای عباسی عامل خراسان بودند مقرر بود چون\nابو شجاع وفات کرد در میان ورثه او کشمکش منتج باشد به امارت پدیر چون سبکتگین عاقل و متدین صادق بے نظیر عالی\nهمگی با رتبتا و اتفاق نمودند در سنه سه صد و شصت و شش غزنه والی گردیده عبد الحاز بار غایامیش وقت بسلطنت\nآن مجدی گردید بعد از فوت او پسر او سلطان محمود بسلطنت پیرسشمه گرفت در کابل و هند و خراسان سلطنت شان تنطیم حول\nهفت پاتی محمود مدت ولایت شان سه صد و سزده سال شد ملوک شان شیرین کالح دند از روی سرت همصد ما سلطان محمود را\nکر جهاد و کارهای نیکو و از وی بسیار باقی مانده از اسلطنه شان عنوی و کشور غیت ایران را بوبی دانسته این این\nنیشا پور سنه سه صد و شصت شش سبکتگین پر سلطان محمود بقرار فرستاده های تعلیم اله در کوه های پیچ کر د اسلام مقام پیش\nچو چی پال ملک ہند امر را که وحشت انگیز یعنی قهر های او راسبکتگین تصرف کند ملاحظه نموده شکر و فیلها جمع کر جهت\nمتابولایت سبکتگین رسید سبکتگین نیز با مقداری از لشکری انجا روی مقابل او بیرون امد و ملک سم رسیدند، و دای بسیار\nکاری از حیف کند و کیان در نمایت یابند نزد یکستان چشمه بود که بوق دار ماغ و غورک آب که چشم نجاست اقبول میگردم\nکمی را بچشم نمیدیدی چننی اب به جوش ولی ارزان اسان بر و رعد و برق پیدا شد سبکتگین ناصح است کتے\nدر نمود اتفاق در سلیم دور عد برق باران داشته چند بها چون ان سال ان دید بود گویا بر ایشان کیامت کم کر ده مهر\nمتفرق شد گر و گفتند رعد و برق بالایشان نال می ساخت گویند که از شدت سر ما بسیاری از ایشان مالک شدند پادشاه\nکستان خود را نزد سبکتگین فرستاد صلح طلب شدند مسولان امر مصالحه رغبت اند نمو دند بعد از سعی جوم\nمصالحه را باین قسم قبول نمود که ملک ہندمان بسیار را با پنجاه فیل دا د چند شهر را وعده کرد و چند تن را از\nاعیان نزد سبکتگین که و نهاد چند کس از مسلمانان خود برد که شهر ہارا تسلیم کند زیرا که مال و فیلها مخالفتها شو\nبود چون ملک مابوی ولایت خود رفت جو د را از مھلکہ خلاص دیده مسلمانی را که باخود برده بود بعوض دردیها\nخود توقیف نمود چون سبکتگین این خبر را شنید شکر اسلام را جمع کرده بطرف ہند رفت اول از اکتسا پاها\nویران نموده رفت تا بلمغان رسید و آن بهترین قلعه ایشان بود مقهور و غلبه را برا فتح کرد بتخوانه ها را ویران کرد\nلعه واشک با حکام اسلام را در انجا بر پا کرد از انجا حرکت کرده شهر ها را فتح کرده اہل آنها را میکشت جمعت مفصول"}
{"book": "adl1163", "page": 331, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۱۸ ) صقلیه\nذکر محاربه امیر ابوالقاسم امیر\n\nمقطعه شهر آباد است بد اندلس\n\nخودکامیابی سے بغزنه بازآمد چون این خبر بکاسے ہندو رسید شکر ہنود که صد هزار بود مد جمع نموده اند با سیر\nملاقی شد سبکتگین لشکر اسلام را فرمود تا بنوبت جنگ نمایند لشکرهنود از درازی جنگ ملول شده\nیکبار حمله شدید ی نمودند چون کار بر مسلمانان دشوار شد همه یکبار حمله کردند و لشکر بهم در بکشند\nفصل الهی ہنود شکست فاحشه خورده شمشیر از هر طرف ایشانرا احاطه کرد بسیاری از ایشانرا مقتول\nو اسیر و مال بایشان و دواب شان بغنیمت مسلمانان گردید بعد ازین واقعه طایفه ہنود برای مسلمانان ذلیل\nو مطیع گردیده بخواهش مسلمانان فتاد میکردند و همچنین بعد ازین اقصر بردنشان بلند نگردید راضی شدند که در\nاخراج شهرهای خود محلی بوده طلب شوند چون سلطان سبکتگین قوت یافت افغانها و خلج نیز اطاعت کردو\nرعیت شدند .\nذکر محاربه امیر ابوالقاسم کلبی امیر صقلیه\nدر ماہ ذیقعده سنه سرصد و هفتاد و یک امیر ابوالقاسم از صقلیه بر آمده اراده جهاد کرد بسبب آن حمله که پیشی\nاز فرنگ اور دیل نام با لشکری بزرگ برای تصرف صقلیه برآمده دو لشکر مسلمانان همراه قلعه مالطه قطب مجهزه شو\nامیر ابوالقاسم مهیای دادن کفار از قلعه مالطه فرسنگی نزدیگ قلعه شد و هر دال کردیده ترسید اعیان\nشکر را خواست گفت فکر بر همین شده است که بازگردم رای من بخلاف نگویند بالشکره و بازگشت در هر وقت\nکسی کافران بمسلمانان شبخون میزد کافران دیدند که مسلمانان را میگردیدند و دل اعلام نمود که مسلمانان از\nشهر سند ایشانرا تعاقب گیری عالم مغشوشی بادشاہ فرنگ کہ انار بہار ازالشکر خود مجرد نمود و مسلمانان را\nگرده کشت نمود تا اینکه بیستم محرم سنه سه صد و هفتاد و - مسلمانان رسیدند مسلمانان جهت عزا بانا\nگردیدند هر دو لشکر جنگی شدیدی نمودند طایفه از فرنگ قلب شکر حمله نموده بر قهرمان از هم متفرق شد\nمسلمانان از دور اسیر دور شدند نظام شان مختل شد فرنگان با میر رسید ضربتی بفرق او زدند از ان سبب\nشهید شد چون امیر با جماعتی از اعیان شهید گردید مسلمانان شکستے خورده بازگردیده تصمیم نمودند که تا ہے\nکشته شوند یا ظفر یاب شوند مسلمانان بخود یکبار بر فرنگیان حمله برده مقابله شدیدی کردند تبوتیط کے\nفرنگیان شکست خورده از ایشان چهار هزار اسیر گردید سرہنگان شل که کشته گردید مسلمانان لاشہ آنها را می شنا\nمالهای بسیار برا غنیمت کردند پادشاہ فرنگ شخصی بودی که از خواص او بود گریخت اسب او د شتاء\nرفتن ماند آن یهودی گفت که اسب سوار شو اگر کشته شدم اسبے پے سر مروع و اسبے او د برای تو\nشده کریحی یہودی کشته گردید چون امیر ابوالقاسم شهید گردید پسر وی جابر ہمراہ بود بعوض پدر خودام\nشد با مسلمانان کوچ کرده جهتہ گرفتن غنیمت توقف نموده مال بسیار برا ترک کردند و الله اعلم .\nذکر داخل شدن روسیه در دین نصرانیت\nداخل شدن روسیه در دین نصرانیت بعد از باقی فرقهای ارویات و اسنی اغلاط شد فی آنها درسه\nصدر هفتاد و پنج بود سبب این خروج در میان ملوک روم اختلاف واقع شد بعضی از پادشاهان شان مدد"}
{"book": "adl1163", "page": 332, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۱۹ ) قصه داخل شدن روسیه در دین نصرانیت\n\nمیخواستند از پادشاهان اسلام انا نجو در رومی که از سرکشان لشکرکشان و میمان بوطمع پادشاهی کرد\nقوت و معاونت همراه دیگران نداشت پسران ابا ثعلب برجان که والی حلب بود و صلح بود معاوضه محاکمه\nامیر جواب شافع را قبول کرد و لشکر بزرگی از بندر طرسوس فرستاد امیر مذکور قصد محاربه رومیان نمود لشکر\nکشیده بر شکر گراز رومیان بیامد مسلمانان در انشکت عمدا انداز بن سبب قوی حال شدند و قصد شهرستان لطیه را\nنمود همراه لشکر او در رومی که خوانین پادشاهی قسطنطنیه بود حاضر بود رومیان هم لشکر بسیاری جمع مقدر\nاو فراهم آورده ماده ی مقاتله سختی کردند تا انیکه شکس[ILL] بخیر د الله از ان رو رومی بسوی بلاد اسلام بازگشت\nقصد دیار بکر نموده بظاهر میافارقین نزول کرد و با عضدالدین بویه که بر خلفا رباقی شده بود مکاتبه\nنمود و مکتوب نوشته وعده اطاعت داده بود که ویرا نصرت دهد عضدالدوله ویرا جواب شگوفه داه\nنصرت و کمک داد این خبر بملوک روم رسید چون در انجلاد و ملک باهم برابر بودند در ملکیت قسطنطنیه شرکت\nبودند با عضدالدوله مکاتبه کردند و هدیه فرستادند و استمالت نمودند غرض عضدالدوله ترجیح جانب و ملک\nتقویت گرفت از نصرت دادن ورد رومی اعراض داد برای نائحه ابوعلی تیمهی که بدیار بکر بود نوشت\nکه ور د رومی یاران و را بگیرد ابو علی بر سرشته کردن سواران شروع نمود درین حین خبر به بعضی یاران ورد\nرسید بور د گفتند که ملوک روم با عضدالدوله مکاتبه نمودند و در امر ما ویرا مراسله نموده اینه شکست است که\nانها عضدالدوله را بمال وغیره راغب می سازند ما را بایشان تسلیم میکند مصلحت انست که بسوی روم عود\nباز کردیم و با ملوک روم مصالحه نمائیم اگر قبول کنند و با محاربه نموده کوشش در امر ضروفت اریم یا ظفر یابیم\nیا نیکنامی بمیریم ورد گفت این مصلحت نیست اگر عضدالدوله بغیر از خوبی چیزی دیدیم روا نیست اینکه\nپیش از انکه از وی چیزی بدانیم از وی اعراض کنم چون ور د برایشان این کلمات را بیان کرد بسیاری از یاران\nوی جدائی کرده رفتند چون این خبر عضدالدوله ابو علی التمیمی عقیلت یاران اور ا مشاهده نمود بر وی حریص شد\nمحفوط و ورد راخواست و رد اجابت نموده حاضر شد چون بحضور ابو علی تمیمی جمع شدند ویرا با پسر و\nبرادر و جمعی از اصحاب گرفته این واقعه در سنه سه صد و هفتاد بود ابوعلی انها را میافارقین حبس نموده بغداد\nبحضور عضدالدوله فرستاد و حبس ماندند تاسنه سه صد و هفتاد پنج که عضدالدوله فوت کردید و ملاتی\nبصمصام الدوله منتقل کرد ورد رومی ابو کسا بیکر با او محبوسنج دند رها نمود شرط نمود بروی تا گر د از اسرای\nمسلمانها را و انیکه برای بنای سد قلعه سر در از بلاد روم با قریه ها ان تسلیم نمایند وانیکه قصد نکند بلاد اسلامی را جندوان\nیاران تازمان حیات می ساختند می نمایند در این چیزیکه محتاج است بمال و غیره دهها ال د رو شد و بسوی همراهی هم رفت ورد تا\nمدام بیا بارا و غیر است انها خود مایل ساخته در کشش و غلیمت بطمع انداخت تا اینکه جمع شده با لشکری بعد رفت انیکه نزول کرد\nبلطیه ملکت قسطنطنیه این سمت دهش لطیه انی حال غیر که در آن بور پادشاهی از لوک دوم در وس بن علی هم قسطنطی\nراسله واستعالت و پیشان رسیدی و دریان قرار داد مود که قطنطی میاوران تلخ یباز در یس باشد بجانب اخی دوام\nبا یکدیگر درانی علیه سوگند کرده با هم یکجا شدند و دو لیس و ور دا کروشن دیگر و دنزدهی از گروه خودشان بند و بیدا کرد"}
{"book": "adl1163", "page": 333, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۰ ) دگر داخل شدن روسیه در دین عیسی علیه السلام\n\nو ردیس از خلیج عبور نموده قسطنطنیه را محاصره نمود در آنجا دو ملک بودند بر آنها تنگ گرفته آنجا ممالک را به میکانیزم متوجه\nاز وی درخواستند ونکاح خواهر خود را بوی وعده دادند انها مطالبه ید و انها را اجابت نموده خواهرشان نیکو فص را\nبکسیکه مخالفت دین باشد تسلیم نمایم بران دو ملک سینه ها راشند و نصرانی گردید این حال اهل شهر را بی وجه بود در دریع ترا\nبعه خواهر شار انکام کرش بالشکری حجب و مقابله دو دلیل رفت تا هم کار را ر نمودند و دو کبر شکر گردید بر دو ملک را بکه\nخود قرار گرفت و بلا و روم مکاتبه مصالحه نموده دیار مالک که بتصرف وی بود قرار دادند زمانه بی جهاز با\nبود بعد از ان همراوه شده هلاک گردید .\nاستطراد\nهرگاه بعضی تواریخی امتداد حول و سیرا در تور نصرانیت ذکر کردند پس حقت اند که ابتداء د خول عبرو وسیاه اند در این\nدر دین نصرانیت بیان نمایم این نه کار موقوفست بر بیان کردن ابتداء هر دولت و کیفیت تمدین وشان\nقبل از دخول در دین نصرانیت بذکر قومی و قدیم ترین دول دنیا دولت فارس که دک دولت ای قطار\nاکناف زمینمها ایشان مطیع و منقاد بودند نسب ملوک فارس مه وشنگ که آن پہلائیل قین ان\nبن شیث بن آدم علیها السلام میرسد دشتهیج پادشاهی سلمان صالح بود در قرح مسیح را تار خان\nداشت ابعد کسانیکه او عقب او آمدند دین ای را تغیر داده مجوسیت اختیار نمودند چنانچه چه اشجار گر دیگر\nنور و ظلمت باشد نور را خدا نامیدند و ظلمت را شیطان گفتند و کهنه است وقد مو انرا یزدان نامیدند\nو ظلمت که مخلوق ان شیطان است اهر من نامیدند پس صل دینشان مبنی بر تعظیم نور که یزدان باشد و تحقیر\nظلمت که اهرمن باشد بود چون نور را تعظیم بودند ازین حبه آتش را پرستش کردند بعضی گفته اند که نسب ملوک نارین\nبه فارس بن ارم بن سام بن نوح علیه السلام میرسد بعضی فرموده اند که ایشان از نسل یا فت بن نوح علیه السلام\nشجره شان میگویند که از نسل کیومرث که آن آدم ست می باشیم پادشاهی از وی تا صیف پادشاهی ساسان یانی\nبود تا اینکه در ابتدا ظهور اسلام مسلمانان این است سلطنت را از ایشان سلب نمو دند در انوقت ملگشان\nدر مشرق و مغرب شاهان را بودند مکرر انه اخوقی بن جوگ و خا کٹر ملوک منقادشان بود سخت اطاعت شان داخل می\nشدند از جمله ملوک منقاد و شان ملک ایمان ملوک روم بو د تا اینکه سکندر پادشاه یونان گردید سلطان سکندر مهرام\nشان محا تله نمود قهر را د شانی از ایشان سالب بود بعد از ان جو کیر شانی کلان شد بنده کارج دیار تحت اطاعت سکنین\nبودند آنها ملوک الطوائف میگفتند که آنها بیست نفری بودند متحصن میکند رملوک روم را تہر نمود مخالطومی کی دیران\nبجو نیکه سلطان کار ملوک فارس مغلوب ساخت بلوک یونان بامی سر خومی گردید مسی غله شان یونان و یافت بن نوح\nعلیه السلام میرسد ابتداء پادشاهی شان قبل از میلاد ابراهیم علیه السلام بود لیکن یہ ملوک فارسی بودند تا زمان عله سلاطات\nسکندر بر فارس بعضی گفته اند اول کسی از یونان حروج کرد مردی بود النحمن نام که در سنه هفتاد چهار از مولیحتی\nموسی علیه السلام تولد شده بود بعضی گفته اند تاریخ ظهور مالکین سنه شیصد وشصت\nهشت از وفات موسی علیه السلام بود تا بیح علیه سکندر بفارسیان رومیان بعد از انقضای شهر دارا بود\nهشتاد"}
{"book": "adl1163", "page": 334, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۴۱)\nپشلم\nهشتاد و یکسال از هبوط آدم علیه السلام و نیز بعد از گذشتن سه هزار سی و نه سال از طوفان\nنوح علیه السلام که مطابق ببعضی هزار و نهصد و پنجاه و هشت از مولد ابراهیم علیه السلام\nو بعد از گذشتن هزار و ششصد سیزده سال از وفات حضرت موسی علیه السلام اما تولد\nحضرت عیسی علیه السلام بعد از غلبه اسکندر به سه صد و سه سال بود مردمان پیش از میلاد\nعیسی علیه السلام غلبه اسکندر را تاریخ قرار داده بودند بعد از میلاد عیسی علیه السلام\nتاریخ غلبه اسکندر را ترک داده میلاد عیسی علیه السلام را تاریخ گرفتند چون زمان\nبعثت نبينا وسيدنا محمد صلی اله علیه وسلم رسید در خلافت عمر بن الخطاب رضی الله عنه\nمسلمانان چنان مصلحت دیدند که هجرت آنحضرت صلی اله علیه وسلم را تاریخ مقرر نمایند بین\nهجرت و میلاد ششصد و سی و یکسال و بعضی ششصد و بیست و یکسال گفته اند اما دین\nیونان چنان بود که ستاره را عبادت میکردند بتها داشته بصورت کوکب پرستش\nمی نمودند از یونان طایفه فلاسفه بودند که علم طب یونانی را تصنیف کرده بودند\nبیشتر شان منکر حدوث عالم بوده بقدم آن قائلند تاثیرات طبیعی اعتقادند چون سکندر\nبر ملوک فارس و روم غالب گردید پادشاهی اسکندر نفر از یشان در مدت دو صد و هشتاد\nو دو سال باقی بود بعد ازان رومیان بریشان غالب گردیده مملکت را از ایشان گرفتند\nبعد ازان غلبه برای پادشاه رومیان حاصل شد این سکندر که بر فارس و روم غالب گردید\nغیر از سکندر مکه مذکور در قرآن شریف است و آن ذوالقرنین میگویند چنانچه جمهور\nمفسرین تحقیق کرده اند که اسکندریکه در قرآن شریف شخص مسلمان و صالح بلکہ بعضی\nپیغمبرش میدانند قبل از پیغمبر ما خود هم مرد صالحی بود زمانهای دراز پیش از سکندر\nرومی بوده و میگویند رومیان غلبه کرده ملک را از ایشان کشیدند از نسل عیص\nبن اسحق بن ابراهیم علیهم السلام است بعد از دو صد و هشتاد سال از غلبه اسکندر\nرومیان بریونان غلبه کرده ملک روم را از تصرفشان کشیدند بعد ازان پادشاهی\nبایشان رجوع کرد در شهر موره سکنی گرفته رعیت دیگر پادشاهان بودند در سنه هزار\nو دو صد و سی و شش سلطنت سلطان محمود ثانی عثمانی از اطاعت عثمان بزابای\nمقاتله برآنداختند آخر الامر بآق دل واسطه شدند بر انکه این طایفه دولت مستقل\nباشد تا این وقت در شهر موره بهمان استقلال ماندند اما رومیان در سنه هشتصد\nو پنجاه و هشت بعد از فتح کردن سلطان محمد قسطنطنیه را دولتشان قطع گردیده\nپادشاهی شان رجعت نکرد بلکه رعیت دولت عثمانیه بودند تا الان اما پادشاهی\nیونان در رومیان پیش از میلاد عیسی علیه السلام نصد و چهل و پنجسال بوده است"}
{"book": "adl1163", "page": 335, "text": "فتوحات اسلامی (۳۲۲) استطراز\n\nتدین و میان ستاره پرستی بوده تبها که بصورت کواکب تراشیده عبادت میکردند در تبها\nنیز تابع یونانیان بودند زیرا که اکثر مردمان بدین پادشاه خود میباشند همان دین طان\nمتدین بودند تا زمانیکه به نصرانیت داخل شدند بعد از دو صد و سی هفت سال انه\nولادت حضرت عیسی علیہ السلام بعضی ملوک بعد از داخل شدن بدین نصرانیت آئین\nبت پرستی عود نموده متابعان عیسی علیہ السلام را میکشتند و بعضی علیہ السلام را\nقبول میکردند بهمین قسم رفتار میکردند تا وقتیکہ قسطنطین رشیان امالک گردید\nبعد از ان ملت مسیحی را تحسین نموده در ملت نصرانیت داخل شده مردمان را امر نمودند\nبدخول و تمسک ان بعد از میلاد عیسی در سیصد شش تمام رومیان نصاری شدند\nپایتخت پادشاه روم شهر رومه بود تا زمانیکه قسطنطین شهر قسطنطنیه را بنا نموده پا\nسلطنت را از رومه نقل بقسطنطنیه داد اینوقعه بعد از سه صد و دوازده سال\nاز مولود عیسی علیہ السلام بوده چنانچه گفته اند تاریخ بنای قسطنطنیه نیز همین است\nنقل تخت سلطنت بقسطنطنیه بتاریخ سه صد و سی سال از مولد عیسی علیہ السلام\nبوده بنای شهر روم را ملکی از ملوک روم روملس نام که دی ارومه و رومیه نیز میگفتند\nپیش از غلبه یونان بنا نمود قبل از میلاد به هشتصد و پنجاه و سه سال اما بیان کیفیت\nیونان بر فرس و غلبه و میان بر یونان دوقعات شان طویل است حاجت تذکار\nندارد چون روم بریونان غلبه کرده پادشاهی را از ایشان سلب نمودند بسیاری\nاز ملوک اطاعت شانرا نمودند مانند ملوک فرنگ که در ارجا بودند و بسیاری ملوک افریقیه\nو آسیا خلاصه اینکه پادشاهی روم قوی ترین پادشاهان روی زمین گردید تا سنه چهارصد\nو هفتاد و شش عیسوی که قبل از هجرت به یکصد چهل و شش سال بود باقی ماند بعد ازان\nملک ایطالیا بر رومه تغلب نموده از تصرف پادشاه قسطنطنیه جدا کرده از ممالک اطالیا\nگردید اما دولت شان مستقل نگردید بلکہ بسیاری از دولتهای اروبا نزاع نموده\nما بین شان زدوخورد واقع گردید که کلام بذکر آن طویل میگردد خلص اینکه ممالک ایطالیا\nاستقلال تام وسعت نداد مگر در سنه یکهزار هشتصد هفت عیسوی مطابق سنه چهارصد\nہجده هجری استقلال شان در ملک ہا ہمین وقت ماند اگر چه نسبت باصل ملک ایشان مقدم\nبودند که بیشتر دولت اماد پا بودند اقر جهیکه اول سکلیه و مد را از تصرف رومانیا\nآنها بودند اگر چه کمال استقلال شان آخر بود لیکن اول استقلال در سنه چهارصد هفتاد\nشش مسیحیه پیش از هجرت به یکصد و چهل و شش سال بلکہ پادشاهی شان پیش این\nبود اما تحت اطاعت ملک روم بودند گفته اند که اول هجوم شان در زمین ایطالیا\n\nسکنہ"}
{"book": "adl1163", "page": 336, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۲۳)\nاستطراد\n\nو سکنی دران سرزمین قبل از میلاد هزار و نهصد سال بود همین است دلیلی که سانیکه میگویو\nآن تا خته بودند از ملوک افرنج اروپا ئید در ان زمان رئیس شان بتسد بمنزله ملک خو\nاما دخول شان در نصرنیت بعد از میلاد به پنصد سال شد بعد از ان دین نصاری\nشایع شده در طایفه و ناک ساکن ار و پا تاسنه نهصد و نود و شش از ولادت عیسی\nعلیه السلام بحد زیاد گردیدند تا انیکه عام گردید داخل شدن اثر شان در نصرانیت\nطرد داخل شدن روسیه در دین نصرانی از همه مؤخرتر در سنه سیصد و هفتاد و پنج\nهجری چنانچه ذکر نمودیم واقع گردید چون ایتالیا مقدم تر اروپا ئیان بودند ازین\nسبب اساس دین و مقر رئیسهای این انما شدند نصاری بعد از رفع حضرت عیسی\nعلیه السلام به آسمان چنانچه در زمان خودشان مقر بوحدانیت حق تعالی ورسالت\nحضرت عیسی علیه السلام که او بنده خدا ورسول اوست اما بعد از اندک زمانی\nتفرقه میان شان حاصل گردیده سه طایفه شدند ملکا نید نسطوریه یعقوبیه\nملا کانيه قائل تثلیث گردید چنانچه گفته است الله سبحانه وَلَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ\nقَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَثَةٍ آنها میگفتند که خدا سه است الله و مسیح\nو والد اما و همین قوم میگفتند که مسیح ناسوت کلی است قديم وازلی است و میگفتند\nکه مریم زائیده است خدای ازلی را و نیز اطلاق پدری بر خدا و تلفظ پسری بر عیسی ع\nبا طلاق حقیقی نه عقائد فاسده شان است تَعَالَی الله عمَّا يَقُول الظَّالِمُونَ\nعلواً كَبِيرًا - اما نسطوریه قایل بامتزاج نیستند بلکه میگویند کلمه برو خود عیسی السلام\nمانند طلوع آفتاب بر روزن یا بلور طلوع نموده یعقوبیه قایل بامتز اجند میگویند کلمه\nبرو خود عیسی علیه السلام گوشت و خون گردیده یعنی آیه مسیح کرده خانی ختت عقیده\nباطله شانرا تقبیح نموده میفرماید لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ بْنُ\nمريم اما مسلمانان بقرار فرموده الهی که در قرآن عز بیان گفته إِنَّ مَثَلَ عیسی\nعِنْدَ اللهِ كَمَثَلِ ادَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُون معتقدند\nمراد همین کلمه کن است که عیسی علیه السلام کلمه الله گفته میشود از جمله موهومات و شبهات\nکه نصاری اله بر الو هیت عیسی علیه السلام قائل کرد نیا و ندر است که دنی کور ما در زاد\nو مبروص و زنده کردنی اموات بودند ندانستند که تمام اینها بامر و قدرت او تعالی بوده\nبقوه حضرت عیسی بلکه بفعل و ایجاد خداست که بدست عیسی جاری نمود حق تعالی\nبر الزام و ابطال گمان شان فرموده - مَا الْمَسِيحِ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ\nقَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمَّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَا كُلَانِ الطَّعَامَ"}
{"book": "adl1163", "page": 337, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۳۴)\nاستطراد\n\nوَ يَمْشِيْ فِي الْأَسْوَاقِ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآيَاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنّٰى يُؤْفَكُوْنَ\nاین فرموده الهی که یاکلان الطعام دلیل قاطع است بر محتاجی هر دو بسوی طعام مانند سایر\nحیوانات پس چگونه کسی که بطعام میخورد و زنده گی او بطعام موقوف است خدا باشد\nدیگر اینکه طعام خورنده بول و غایط محتاج است کسانیکه بول و غایط کنند چگونه خدا میباشند\nخوردن طعام کنایه از بول و غایط است جهت تفنن الفاظ به بول و غایط حفظه نکنند چرا که کلام\nالهی در نهایت پاکی شیرینی است با کمال فصاحت و بلاغت دیگر از جمله اشتباه شان بودن\nحضرت عیسی علیه السلام بی پدر و مادر که ویرا خدا میدانند حق تعالی شبه اینرا\nباطل نموده میفرماید قوله تعالی إِنَّ مَثَلَ عِيسٰى عِنْدَ اللّٰهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ\nمِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُوْنُ یعنی مثل خلقت حضرت عیسی علیه السلام در نزد\nخداوند مانند خلقت آدم است که ویرا از خاک خلق نموده بعد از ان برآوی گفت موجود\nباش پس موجود شد بعد از زمانها طویل نصاری دو فرقه گردیدند یک طایفه را کاتولیکید\nو طایفه دیگر را بروتستانیه می نامند با وجود این بین شان در امور دین اختلاف کثیر واقع\nگردیده مذهب ختلافه منشعب شده که این مختصر جای تفصیل آن نیست تمام ایشان برعث\nاقرار دارند مکر بعضی میگویند که بعث بارواح در جساد است و بعضی میگویند بعث\nبارواح است نه با جساد در تاریخ امام محمد بن جریر طبری مذکور است که قیام قیامت\nجمیع آل سلام و اهل توریت و انجیل و مجوس ایان داشته مقرند غیر از اهل توحید منکریم\nو نیز تمامی شان بفناء جمیع عالم اقرارند غیر از واحد قدیم کسی باقی نمی ماند و انکه حق عزو جل\nزنده کننده بعد از فنار بر گیرنده بعد هلاکت شان است مگر قومی بت پرستان\nکه بفنار مقر و به بعث منکرند- ملکائیه را کاتولیکیه مینامند این صفت مدح است\nدر نزدشان چنانچه تسمیه اهل سنت و د نزد مسلمانان اما یعقوبیه و نسطوریه یکی\nاز ایشان در بلاد فرنگ موجود نیست مکر در زمان سابق موجود داشتند نا پدید شدند\nدر نصاری شام و مصر و عراق و حبشه ندرتاً یکی از انها اگر موجود شود عر من کلام انکها از\nمذهب کاتولیکی تا ملکانئیه اندر رئیس مذهب کاتولیکی اسقف عظیم و دانشمند که در وسیس\nمقیم است که آن را پاپا می نامند در سنه هفتصد و بیست و شش مطابق سنه یکصد و هشت\nهجری تخت ریاست او دولت جمهوریه قرار دادند ابتدا آمر پاپا از همان تاریخ بود مقر\nو سکنای او در رومه نزد دولت اطالیا است بر هر کسی که متخلف به مذهب کاتولیکی باشد پاپا\nریاست دارد و بعضی که در اجراوات احکام دینیه با طنیه وی نظر است آن بمنزله قطب است\nدر نزد مسلمانان مکر حفی که سخت سلطنت او بود در امریکا از طرف و مقرر داشت زیرا اکثر اهل این\n\nپاپا رئیس مذهب نصاری\nمیخورد پاپ ۷"}
{"book": "adl1163", "page": 338, "text": "فتوحات اسلامی (۳۲۵) استطراد\n\nبر مذهب کاتولیکی بودند تا در سنه مذکور دولت جمهوریه تختی به ریاست و می گردید امرا بانها\nهمیشه در ترقی بود تا ئیکه سطوت دین و دنیای شان مربوط به بابا بود چنانچه برای شان\nممالک وسیعه در زمین بود ریاست شان بدرجه بود که عزل و نصب ملوک آنها به مشیت\nآنها بود سطوت خود شان بر همه ملوک شان زیاده بود چنانچه باقی پادشاهان را یکتای هیچ\nبالای میدگر که بر کمال سلطنت و علو مقام شان دلالت کند اعتبار شان بجای رسید\nکه در وقت سواری اکثر ملوک رکاب آنها را میگرفت اگر مجاریه ما درشان امر میکرد مخالفت\nنمی کردند اگر کسی از گفته شان تخلف کردی وی را زنده با تش می سوختند یکبار پیر\nکه مطلب آمرزش به خدمت با با آمده بود حکم نمود که سه روز در ایام زمستان با می\nبرهنه پیش وی قصر با با ایستاده شد یکدفعه ملک جرمانیا پیش وی با با آمده طلب غفران\nمیکرد با با را خوش نیامده تاج او را به پا خود زد بعضی از مورخین متاخرین فرنگ\nگفته اند که جهالت آن عصر چنان چشم قبایل اکور نموده بود که خطا را در کیس وی متصور\nنمی کردند بر هر حکم شان مرعن و بر هر چه رای شان قرار گرفتی منقاد بودند گویا وی\nاز طرف خدا نازل شده از هر عیب مبراست چون شوکت آنها باین درجه رسید در\nاروپا مملکت نماند مگر از افعال شان مضطرب و پادشاه نماند مگر از طمع شان بلرزه و تحت نماند مگر از قوتو\nآن بشورش ازین امر فتنه های بسیار تولید گردید کار بابا با اندک اندک تنزل کرد\nتا سنه هزار و هشتصد و هفتاد و یک مطابق هزار و دو صد و هشتاد و هشت هجری که مرتبه شان\nبالکلیه ساقط شد تا ئیکه ایتالیا را به پایتخت مملکت بابار امل کردند آنرا اخذ نمودند\nو برای کاتولیکه محض رئیس مقرر کردند مقرا و در کنیسه شد که در ید غیر ازین دیگر تصرف\nباقی نماند تا اینوقت امرشان همچنین باقی نماند احکام رعایا و انچه تعلق به سیاست و تدبیر\nملکی داشته قوانین بفلرأی خود وضع نموده بر اهر نوع از کارها مجلس مخصوصه مترتب\nکردند همچنین کردند باقی دول اروپا اگرچه در نزد شان از انجمای کتب مقدمه احکام\nمدنه که تعلق به عبادت و معاملات ونکاح و غیره مدون و موجود بود بسیاری را\nترک کرده بقوانین موسسه خود که در تثبیت ملک اقوامیدانستند رفتار میکردند\nبعد ازان ثلثانیه که مسمی به کاتولیکیه بودند بر مذهب کاتولیکی مستمر بودند تا قرن نهم\nچون منکرین ریاست با با بسیار شدند آن ها را برتستانه نامیده این تسمیه\nدر نزد شان مانند تسمیه مبتد عین که خارج از مذهب اهل سنت و از اهل اسلام یکیا\nاهل اسلام مخالفین و مبتدعه می نامند این اصطلاح شان در قرن نهم هجری شایع\nشد این فرق بزرگ است بین دو طایفه نصاری با آنکه بر اشان لقب قبیح است\n\nایشانرا امراء روم میگفتند"}
{"book": "adl1163", "page": 339, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۲۶)\nاستطراد\n\nبسیاری ازین تسمیه بد نمی برند لکن اکثری شان استنکاف میورزند چنانچه برایشان\nگفته شود که تو پروتستانی ابا نموده میگوید من پروتستانتیم مرکا تولیکیام\nاگرچه معترف به ریاست پاپا نباشد نیز بین این دو فرق خلا فات بشیار است\nاعظم اختلاف اینکه اقرار بریاست پاپا ندارند بلکه میگویند پاپا هم از جمله وسگا اساقفا\nریاست اساقفه منحصره با پاپست بلکہ ریاست بین او و اساقفه قسطنطنیه و اسکندریه\nمشترک است یکی ازین اساقفه ثلاثه بر دیگری مزیت و فوقیت نیست اما\nکاتولیکهای اصلیه میگویند که ریاست مختص با پاپست - دیگر از جمله اختلاف شان بعضی\nپروتستان مخالف مکانیه اسلامیه اند در اعتقاد تثلیث چراکه ایشان در کتب اهل اسلام\nدلایل وحدانیت شان نظر کرده اقرار بصحت دلایل کرده بر وحدانیت حق تعالی معترف شده ام\nلکن بر رسالت سیدنا محمد صلی الله علیه وسلم معترف نشده و بر حالت عیسی علیہ السلام بچونکه\nعیسی علیہ السلام بنده ورسول خداست اقرار دارند در بقیه دیانت خود با نصاری\nمتفقند. چون هموضع موضع بیان مخالفت بین پروتستان و کاتولیکسه بود\nچنان ذکر شد لکن تمامی پروتستان هم قایل بوحدانیت اللہ تعالی نیستند بلکہ\nمانند کاتولیکی قایل بتثلیثند از چنکه اقرار بریاست پاپا ندارند پروتستان\nاختلاف\nگفته میشوند بعد از ان تمامی فریقین در عبادات وحشر و عات مختلفه است باستان\nبسیار تمامی شان در یک امر اتفاق ندارند مگر در هر دعا که ہمہ آن را در مشرعیت\nدعا متفقند اما در نماز و روزه اختلاف بسیار دارند از انجمله که روزه کاتولیکی\nفرض و پروتستان سنت میدانند روزه مذکور در سالی چهل روز بفصل بهار که میجوز\nروزه باخر بهار تمام شود تعیین روز بین شان متفق علیه است لکن کثر کاتولیکی\nکه اہل دیانت قویہ اند میگویند که روزه امساک از طعام و مشرب از طلوع آفتاب\nتا غروب در چهل روز اما پروتستان و بعضی کاتولیکیه میگویند که روزه امساک\nاز انواع گوشت هاست غیر از گوشت تا تناول باقی اطعمه را جائز میدانند مگر انچه\nاز حیوان پیدا شود مانند شیر وروغن هم تناول آن را جائز نمیدانند نان و حلوا\nو خمر و آب را در حالت روز تناول میکنند. دیگر فرق بین شان انیکه برایشان\nاولیاست که اعتقاد داشته در امورت خود وسیلہ می سازند لکن بین شان اختلاست\nدر بعضی اولیا که بعضی اعتقاد دارند و بعضی منکرند و همچنین فرقه دیگر اولیا چرا که معتقد\nکاتولیکیست کسی از پروتستان بوی اخلاص ندارد در پروتستان فرقه ایست\nکه ایشان الاغیه وفرقه ایست که اهل دیانت روسیه لارثودکس می نامند این نام"}
{"book": "adl1163", "page": 341, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۲۸ ) حصه اول\n\nبه دو صد و دو سال بود این تاریخ ابتدا انتظام ملک استقلال شان بود اما پیش از ان بري\nشان ملوک بود مگر امرشان منتظم و استقلال نداشتند بلکه گاهی مستقل گاهی تحت غیر خود\nبودند واگر ابتدا اصلی شان اعتبار کرده شود پیش از میلاد عیسی علیه السلام به پنج قرن\nبودند سخت اطاعت پادشاه یونان بعد از رفتن ملک یونان زیر طاعت قیصر رومیا\nزنده گانی میکردند ملک مستقل دران زمانها برای شان گمان نبود دیانت شان عبادت\nبتها بود که بصورت کوکب ساخته شده بود بعضی از دیانت شان قبل از دخول دین نصرانی\nتغییر نمود اند که عبادت شان مانند عبادت ہنود بت پرستی بود بعد از ان در سنه\nچهار صد و نود شش داخل نصرانیت شدند اول کسیکه در نصرانیت داخل شد ملک\nکلولیس بود. بعضی از ایشان بهیچ دینی متدین نشدند بلکه منکر بعثت انبیاء علیهم السلام\nو منکر صنایع بوده حال خود را می پوشیدند بیشتر شان ادعا مذهب کاتولیکی مینمود\nبسیاری از ایشان بمذهب پروتستانی بودند از پادشاهان مشهور فرانسه\nکار لویس کبیر مسمی به شار لمان در ترقی علوم عقلیه و فنون ادبیه و صناعیه\nکه دولت شان اتساع بیابد و آوازه آن شایع و ذکر آن در عالم منتشر شود شاعی\nبود چهل و پنجسال در پادشاهی مکث نمود معاصر هارون الرشید بود بین او و هارون\nمکاتبات جاري بود هارون الرشید یکبار شطرنج قیمتی و ساعتی تلکی از مخترعات\nبلاد مشرق بوی هدیه فرستاد و هم انواع کثیره از تحفهای نورانی که در بلاد\nافرنکیه پیدا نمی شد فرستاد کلید های کنیسه که در بیت المقدس بود ہم نزدش تقدیم کرد\nعمال که از طرف هارون الرشید در بیت المقدس بود امر داد که زوار ہیکہ از بلاد فرانسه\nبه زیارت می آیند ہمرائه انھا بہترین معامله رفتار کنند شار لمان مذکور در سنه\nهشتصد و چهارده عیسوی مطابق سنه یکصد نود و نه ہجری بعد از فوت ہارون الرشید\nفوت کرد اما عدد سكان زمین شان و شماره رعایا و عساکر و غیره از اموال\nو سلاح شان حاجت ذکر کردن نیست و هم انچه بین ایشان و باقی دول افرنج\nاز محاربات و تغلب بعضی بر بعض واقع شده حاجت بیان نیست جنگ بین ایشان\nو انکلیز مقدار یکصد شانزده سال دوام کرد که گاهی غلبه از فرانسه و گاهی\nاز انکلیز بود چنانچه ابتدا آن محاربه از سنه هزار و سیصد و سی و هفت مسیحیه\nمطابق سنه یکصد و سی و هشت هجری و آخر مصالحه محاربه سنه هزار چهار صد و پنجاد و سه\nمطابق سنه هشتصد و پنجاه و هفت این حکایت در تاریخ شان بطریق بسط بیان شده\nکه آن را حرب صد ساله میگویند استیلاء فرانس بر جزایر افریقیه سنه هزار و دو صد پنجاه\n\nپشت"}
{"book": "adl1163", "page": 342, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۲۹)\nاستطراد\n\nششم محاکم تونسیه در حمایت شان داخل شد.\nاما دولت انگلیس که انها را انگلتره\nیا بر طانیا میگویند\nاول ظهور شان پیش از میلاد عیسی علیه السلام به پنجاه و پنجسال بود میان آنها بفرنسیان\nدول اروپا محاربات بسیار واقع گردید ملک و استقلال شان منتظم نبود تا سنه هشتصد\nو بیست و هفت مسیحی موافق دوصد و دوازده هجری اول دخول شان در نصرانیت سنه هشتصد\nو نود و شش مسیحی مطابق بیست و شش سال قبل از هجرت آنها هم مانند فرنسیس\nکاتولیکید و برتستانی و دهر به بودند اما اصل انها که بشان آن میرسد نیز از\nقبایل مختلفه جمع گردیده و نیز در ایشان جمعیست از کلتیین و طایفه ایست که نسبت شان\nبه یافث بن نوح علیه السلام میرسد آنها را دو جزیره است یکی را برطانیا و دیگریرا\nایرلند میگویند بواسطه این دو جزیره دولت شان بدولت برطانیا و ایرلند\nمشهور است . در اول امر خود وحشی بودند پوست و وحوش می پوشیدند\nمسکن های شان از چوب و برگ درخت و گاهی از گل بود کارشان شکار حیوانات\nمعیشت شان هم از همان شکار بود در معیشت خود مانند خر و مایه گان اهوب بودند\nسنگ و چشمه آب را پرستش میکردند ایشان رو بظهور و قوت بودند تا اینکه\nدولت شان قوی گردید ابتداً غلبه در اقلیم هند سنه مسیحیه مطابق سنه هجری\nاتمام غلبه شان بر هند بعد از جنگ او سختیها سنه مسیحیه موافق سنه ۱۲۰۰\nهجری اما غلبه شان بر جبل طارق که در مغرب است و از اسپانیول در فرانسیس چند\nبار قصد نمودند که جبل طارق را از تصرف انگریزها بکشند میسر نشد اسپانیول ها جبل\nمذکور را در سنه هشتصد و شصت و هفت از تصرف مسلمانان سلب نموده بودند\nاین کوه از بزرگترین قلعه های عالم کلید بحر متوسط گفته میشود آن مقابله حریره\nخضرا که از بلاد اندلس فاصل بین جزیره و افریقیه است آنرا جبل الفتح و جبل\nطارق می نامند طارق بن زیاد شخصیست که سنه نود و دو از هجرت اندلس را\nفتح نمود وی آزاد کرده موسی بن نصیر موسی مذکور آزاد کرده عبدالعزیز بن مروان\nبرادر عبدالملک بن مروان پدر عمر عبدالعزیز آن جبل باسم او منسوب بود زیرا\nوی چون قصد اندلس نمود بر آن جبل نزول کرد بهمین سبب جبل فتح نامیده\nمیشود عامه آن را جبل طار میگویند که صحیح آن جبل طارق است."}
{"book": "adl1163", "page": 343, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۳۰ ) بیان دولت نمسا\n\nاما دولت نمسا\nکه اوستوریا نیز میگویند انها نیز مرکب از اجناس پراکنده اند اکثری شان از تاتاراند\nابتداء دولت شان از سنه ۴۳۰ میلادی مسیحیه بود بعضی دول اروپا بران تغلب\nنموده تحت طاعت خود داخل میکردند در سنه ۹۸۲ مسیحی مطابق سنه هجری برآ\nشان استقلال تام حاصل کرد بدخول در نصرانیت در حدود سالهائیست که تکترین\nقبل از ان سال باداخل نصرانیت شده اند بچنین کسانیکه بعد ازین ذکر میشود سالها\nقبل داخل نصرانیت شدند مگر بروسیه که از همه اخرتر نصرانی گردیدند در سنه ۳۷۵\nسیصد و هفتاد و پنج چنان پیش ذکر گردید .\n\nاما دولت بروسیه\nانها قسمت کلانی از جرمانا میباشد جرمانیارا آلمانیا نیز میگویند اما فرقههای\nبسیار در آشان ملوک متفرقه است بروسیه طایفه از ایشان بودند ابتداء دولت\nشان از سنه پنجاه و چهار میلادی مسیح علیه السلام استقلال تام از سنه ۱۳۱۵\nمسیحیه موافق سنه ۷۱۶ هجریه بود بعد از ان بسیاری از دول خورد جرمانا\nتحت حمایت شان داخل شدند و دولت شان گردیده متسع شد .\n\nاما دولت بروسیه که مسکوف نامیده میشود\nآنها نیز از اجناس مختلفه مرکبند بعضی از ایشان نسب او بیافث نوح علیه السلام\nمیرسد قبل از استقلال خود تحت اطاعت رومانیا بودند قبل از میلاد مسیح علیه السلام\nچون بعضی دول اروپا قوت یافتند برایشان تغلب نمودند تحت اطاعت شان بوده\nاستقلال نداشتند مگر در سنه مسیحی مطابق سنه هجری استقلال گردیدند مانند\nباقی اروپا بان بت پرستی میکردند دخول شان در نصرانیت سنه ۳۷۵ بود .\n\nاما دولت اسپانیا که اسپانیول نیز گفته میشوند\nایشان نیز از اجناس مختلفه جمع شده اند ملوک شان در قدیم تابع دولت یونان\nبعد از ان تابع رومانیان بودند بعد از ان از ملوک اروپا کسی که از ایشان قوی تر\nبود بر آنها تغلب نمود . بعد چون مسلمانان اندلس را که تا سنه ۹۲ نود و دو هجری\nبتصرف اسپانیا بود فتح نمودند بر اکثر ممالک شان مستولی شدند تا اینکه ملک ضعیفی\nدر اخر اندلس بر آشان باقی ماند مین شان و مسلمانان جنگها بسیار واقع گردید\nاندک اندک اندلس را تا آخر سنه هجری از تصرف مسلمانان کشیدند بعد از ان بقیه\nمسلمانان را از اندلس کشیدند در سنه یکهزار وده دولت شان استقلال یافت و نیاست"}
{"book": "adl1163", "page": 344, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۳۱ ) دولت هسپانیا\nشان مانند کسانیکه پیش گذشت بت پرستی بود در زمانه که مذکورین پیش داخل نصرانیت\nشدند اینها هم داخل شدند\nاما دولت پرتوغال\nآنها نیز تابع رومانیون بودند مملکت های شان در آخرهای اندلس بود چون مسلمانان\nبر اندلس مستولی شدند مملکت شان را به اندلس ضمیمه کردند چون در سنه ۸۸۹ هجری\nاسپانیول ها اندلس را از تصرف مسلمانان کشیدند بعد پرتوغالها مملکت خود را از تصرف\nاسپانیولها کشیده در سنه هزار و پنجاه هجری مستقل شدند.\nاما دولت هولاند که فلامنک گفته میشوند\nدولت هولاند زیر اطاعت اسپانیا بود بین شان هشت سال جنگ های بسیار واقع\nگردیده امتداد داشت تا اینکه در حدود سنه نهصد و هشتاد و هفت هجری در مالک\nخود مستقل شدند در سالهای مذکوره استیلای شان در بلاد جاری بود دخول\nشان در نصرانیت مانند کسانی که پیشتر ذکر گردیدند\nاما دولت دین مارک\nدر سنه ۱۳۶۹ مسیحی موافق ۷۷۱ هجری در مملکت استقلال یافتند.\nاما دولت بلجیک\nآن هم از ممالک جرمانیا بودند استقلال نیافتند مگر از سنه ۱۹۱۳ مسیحی مطابق ۱۳۱۸\nهجری.\nاما دولت سویس ه\nنیز ملوک اروپا تصرف شان را تداول میکردند تا در سنه ۱۴۸۱ مسیحی مطابق\n۸۸۶ هجری در ملک خود مستقل شدند.\nاما دولت بافاریا\nدولت شان ملوک بسیاری را جامع بود که بر هر یک از آن مملکت صغیره بود آن ممالک\nو ملوک تحت اطاعت کسی که قوی بود از ملوک اروپا زنده گانی میکردند بعد از آن\nممالک باواریا در سنه ۵۰۳ مسیحی مطابق قبل از هجرت به نود و دو سال مستقل شدند\nبعد در همین سالها این ممالک تابع ملک پروسیه اند حال ها را از بیان کردن\nدو فائده ضروریه ناگزیر آمد زیرا منفعت های بسیار درین دو فائده مندرج است.\nفائده اول\nاینکه بسیاری از مسایل فقهیه شریفیه بر معرفت دخول این طوایف در نصرانیت منوط"}
{"book": "adl1163", "page": 345, "text": "فائدہ اول\n(۳۴۲)\nفتوحات اسلامی\n\nو موقوفست و آن اینست که اگر دخول شان در دین نصرانی قبل از منسوخ شدن آن\nآن با ملحق باهل کتاب میگردند در حلال بودن ذبیحه شان و روا بودن نکاح شان برای\nمسلمانان اگر دخول شان در نصرانیت بعد از منسوخ شدن دین نصرانیت باشد انچه\nذکر شد باهل کتاب ملحق نمیشوند نسخ دین شان ببعثت نبینا محمد صلی الله علیه و سلم\nمیباشد امام رازی در تفسیر خود عند قوله تعالی و المحصنات من الذین\nاوتو الکتاب من قبلکم تصریح فرمودہ اینکه بسیاری گفته اند که نکاح کتابیہائی\nکه به تورات و انجیل قبل از نزول قرآن شریف متدین شده بشد بدلیل قوله تعا\nوالمحصنات من الذین اوتو الکتاب من قبلكم پس قولہ من قبلکم دلالت\nمیکند بر اینکہ ھرگاه کسی بعد از نزول قرآن شریف بکتب با قبیل متدین باشد\nاز حکم اهل کتاب بیرون است انتهی ۔ خطیب شربینی در تفسیر خود در حلال بودن\nذبیحه شان نیز چنین گفته ۔ مولف گفته انچه ذکر شد مذہب شافعی رحمہ اللہ علیہ است\nاما مذاہب ائمہ ثلاثہ باین تفصیل قایل نشده مطلق حکم به حلیت نکاح و ذبیحه اهل کتاب\nمی نمایند اگر چه بعد از نسخ داخل دین اہل کتاب شده باشند.\nفائدہ ثانیہ\nدولت فرنگ پیش از ظهور اسلام در نهایت وحشیت بودند چنانچہ بحرف صنایع\nو انواع سیاست و تدبیر جنگها و انواع علوم عقلیه و انچه بایشان حال موجودی تمام\nمعرفت نداشتند بعد از ظهور اسلام و مخالطت شان ہمراہ مسلمانان از ایشان تعلیم\nگرفته متمدن شدند بعض مورخین شان در نزد حرب صلاح الدین ایوبی که محاربہ\nبین مسلمانان و آنھا در قرن سادس جاری گردید و سمی به حرب صلیبی شدہ بیان نموده\nکه از ان محاربہ ہا اگرچہ نفوس بسیار ہلاک و اموال لاشمار تلف شده و مفقود حاصل شد\nاما ہر آفرنگیان نتایج نافعہ بخشید یکے آنکہ فرنگیان از ان وقت شروع به تجویز\nعساکر نمودند و بواسطه مو اصلت مسلمانان صناعت تجارت و زراعت را آموختند\nو بسیاری از علوم عقلیہ و فلکیہ را تعلیم گرفتند تواریخ نافعہ تالیف علم معرفت\nفلک توسعه نمود مولفات انرا برداشته اخلاق حسنه خوی گرفته در سفرہای بحر و بحر برای\nانکشاف احوال اقمار زمین عادت گرفتند امریکا را در سفر ہای خود به سنه شصت هجری\nکشف نمودند که پیش برای کسی معلوم نبود از مسلمانان انواع سوار کاری و لعب\nبه اسپان و نیز ہا را کسب کردند معانی عربیه و اشعار مسلمانان را از کلام شان\nاخذ نمودند خصوصاً کسانیکه از ایشان با مسلمانان در اندلس مخلوط بودند و نیز"}
{"book": "adl1163", "page": 346, "text": "فتوحات اسلامی\n(٣٣٢)\nفائده ثانیه\n\nمشورت در احکام را از مسلمانان تعلیم گرفته دانستند که ملک باستبداد و عدم مشوره\nفاسد میشود بر آنخود احکام و قوانین تدوین نمودند که در امورات بآن رجوع میگردد\nکتب اسلامی را بسیار جمع کرده بزبان خود ترجمه کردند تا معانی آن بداسته\nآنچه دران صلاح ملک شان باشد اخذ نمایند مدارس بر آنتعلیم و فنون تاسیس\nنموده شناختند که ملک منتظم نمی شود مگر بهمین ها از مقالات بعضی مورخین شان\nکه میگویند یکنفر شهری صلاحیت ندارد که شریعت از سلطان قوی تر میباشد\nمراد شان به شریعت چیزیست که بر آنحکام وسیاست ملک خود از قوعد عقلیه\nتاسیس نموده اند هرگاه این سخن در احکام عقلیه باشد پس چگونه نیابست وقتیکه\nمسلمانان به شریعت مطهر خود که ما سی ازان بوحی الهی شده مراجعه نمایند و بآن\nتمسک ورزند تا حکم سلطان تابع حکم شریعت شان باشد شانیست که شریعت\nاز سلطان قوی تر است — نیز بعضی مورخین فرنگ گفته اند که علت انحطاط بنیا\nاستقامت نمی سد مگر به احترام قوانین احکام موسسه بر عدالتها پنجه عدم احترام\nقوانین فشار جهت بنفریست در عالیه توحش گمان نشود که این استقامت\nبه برکت قوانین عقلیه شان است بلکه آن مبنی برتجربه های عادی و حرکات اسباب\nدنیوی است اما شریعت مطهره از تمامی آنها قوی تر است زیرا که وحی الهی بروی\nالهیست که اتباع اعمال بر کتاب توکید میکند هرگاه آنها مخالفت قانون عقلیه را\nموجب انحطاط به بینند شکی نیست که مخالفت شریعت مطهره کار انحطاط را\nحاصل نموده عذاب اخرت را هم بعقب دارد بعضی مورخین شان گفته اند\nکه حاصل سخن اینست که بسبب مخالطت اروپائیان بامسلمانان که در تمدن مقدم\nبودند ابتداتمدن اروپائیان گردید\nتتمیم کلام\n\nبدانکه اکثر مفسرین کلام شریف و بسیاری از مورخین گفته اند که سه نفر تمام دنیا را از مشرق\nتا مغرب مالک گردیده اند دو مسلمان و یک کافر— اما دو مسلمان یکی حضرت سلیمان و دود\nعلیها السلام و یکی سکندر ذوالقرنین و کافر نمرودی که در زمان حضرت ابراهیم\nعلی نبینا و علیه السلام بود— بعضی کافر چهارم را از یاد کرده اند که بخت النصر پادشاه بخت النصر\nتمام دیار را مالک نشد مگر ملکیتی وسیعی داشت بخت النصر کسی است که بیت المقدس را\nخراب کرد بنی اسرائیل را کشته مقداد هزار را از ایشان اسیر کرد زیرا که در بنی اسرائیل\nعصیان و مخالفت بسیار شد حق تعا بخت النصر را برایشان مسلط گردانید بخت النصر"}
{"book": "adl1163", "page": 347, "text": "فتوحات اسلامی (۳۳۴) تتمیم کلام\n\nاز مجوسیا بابل بود پدروی مردف نیست برعراق فارس عامل بود میان تمبر پادشاه و\nو تخریب بیت المقدس نزده سال بین هجرت و تخریب بیت المقدس هزار و سیصد شصت\nو نه سال گذشت بیت المقدس مدت هفتاد سال خراب ماند بعد از ان جمعی از ملوک\nفارس بار پیغمبر آن وقت ارمیا علیه السلام که از جانب حق تعالی بوی وحی شده بود آباد\nنمود بعد از ان مرتبه ثانی بعد از رفع عیسی علیه السلام به چهل سال که قبل از هجرت\nالنبی صلی الله علیه وسلم به ششصد و پنجاه و چند سال باشد ویران گردید سبب\nاین تخریب چنان بود که چون یحیی بن زکریا علیها السلام را کشتند حق تعالی طایفه\nفارس و روم را بر ایشان مسلط کرد که ایشانرا قتل و اسیر نموده از دیارشان\nنفی و اخراج کرده بیت المقدس را خراب کردند این دو تخریب در قرآن شریف\nدر سوره بنیبرکه اسرا مذکور است درین قول خدایتعالی وَقَضَيْنَا إِلَىٰ بَنِي\nإِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا\nفَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ\nتا آخر آیه مرتبه ثانی را درین قول خود ذکر نموده قوله تعالی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ\nلِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ یعنی ایشانرا فرستادیم و مسلط نمودیم تا انیکه بدی کنند\nوجوه شما را چنان کردند مجبنان خراب مانی بود تا اینکه پادشاه از پادشاهان روم بعد\nاز نصرانیت خود تعمیر نمود و نیز کنیسه قمامه را بر قبری که نصاری گمان میکردند که\nعیسی علیه السلام در آنجا مدفونست بنا نمود شکل بیت المقدس را بر من هدوم\nنموده امر کردند که در موضع آن خاک و کثافت در بالا شهر انداخته شود تا کس بیت\nالمقدس را نیابد موضع صخره شریفه مزبله گردید همچنان بود تا انیکه در سنه شانزده\nاز هجرت امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه بشام قدوم آورده بیت المقدس را فتح نمود\nاز مزابل پاک کرده موضع صخره شریفه را بحالت اصلی آورد و بعد سبحا اعلم سخن طویل\nشد باز میگردیم بسوی انچه بصدد بیان آنیم از فتوحات اسلامی میگوئیم در\nسنه ۳۳۱ طایع لله خلع گردیده باقاهر بالله احمد بن اسحاق بن مقتدر بیعت\nکرده شد در سنه ۳۳۲ دم بارمینیه نزول کرده شهر خلاط و ملاذ کرد\nدار فتیش را محاصره نموده مردمان اطوار ضعف کردند ابو علی حسن بن مروان\nکردی ده ساله با ایشان مصالحه نموده و میان بعد از مصالحه به بلاد خود باز\nگردیدند در همین سال خان ایلک ملک ترک بطرف بخاری بمقاتله حرکت کرد\nامیر نوح بن منصور سامانی والی بخاری لشکری بسیار بملاقات او بیرون کرد لشک\n\nخلاط و ملاذ کرده هرد\nدر شهر ارمنیه نیم\nش پیش\n\nمرد کردی یک\nاز طوایف کرد یسمر انرا خواند"}
{"book": "adl1163", "page": 348, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۳۵)\nغزوه یمین الدوله\n\nایشان شکست داد لشکریان امیر نوح به بخارای عودت کردند و ایلک در عقب شان\nبود تا در ابیورد لشکریان خود بمقاتله از شهر بیرون شد مقاتله شدید کردند\nتا اینکه بعون الهی معرکه از شکست ایلک بزرگ گردید شکست خورده بشهرها\nخود بازگردیدند باز در سنه پادشاه ترکان لشکری بسیاری جمع کرده بطرف\nبخاری رفت چون در ینوقت اختلاف که باعث هلاکت است بین مسلمانان\nواقع شده بود ترکان بخارا را مالک شدند در سنه سبکتگین والی غزنه بپیلان\nمحمود وفات کرد بین اسمعیل و محمود پسران او در امر خلافت اختلاف واقع شد\nبعد از ان پادشاهی برآ سلطان محمود کامل گردیده بر خراسان و غیره مستولی پادشاه\nآن کلان گردید از خلیفه قادر بالله فرمان ولایت بالقب یمین الدوله بوی رسید\nذکر غزوه یمین الدوله سلطان محمود بن سبکتگین صاحب غزنه\nدر سنه لشکری بسیاری اسلطان محمود بمرام غزای هند تجهیز نموده بر شور که از بلاد\nهند است قصد نمود دشمن خدا جیپال ملک هند بالشگری انبوه بمقابله وی آمد\nیمین الدوله از لشکری خود پانزده هزار مردی جرار را انتخاب نموده بطرف وی\nرفت با یکدیگر ملاقی شده مقاتله آغاز گردید فریقین در کار زار صبر نموده پاداری\nکردند چون نیم روز شد نصرت الهی رسیده لشکر هنود منهزم گردیدند از پیشان\nقتلگاه بزرگی بر پاشد ملک هند با جماعتی بسیار از اہل و عشیره خود اسیر گردید\nمسلمانان اموال جلیله و جواهر نفیسه را از ایشان غنیمت گرفتند از جمله آن تا طلا\nانه گوهری بشو که دو صد هزار طلا قیمت داشت بگردن ملکشان بود و دیگر قلاده های\nقیمتی برگردن رئیسان اساری بود گرفتند پنج لک غلام اسیر کردند از بلاد هند بسته\nبسیار یر افغ کردند چون از غزوات خود فارغ گردید نچی است که ملک ہند کہ اسیر\nنموده بود رها کند تا اینکه هندو وی را به خصلت خواری به بیند با نجه بروی قرار\nداد کرده بود از وی گرفته رها کرد از عادت ہندو ها چنان بود که هرکس از ایشان\nدر دست مسلمانان اسیر میگردید بعد از خلاصی او در امیریاست قبول نمیکردند چون\nملک هند بعد از خلاصی حال خود را دیده ناگوار آمده سری خود را تراشیده خود را\nباتش انداخت قبل از آتش آخرت بآتش دنیا سوخت الحمد لله.\nذکر غزوه دیگر ایضاً بطرف هند\nچون یمین الدوله از امر جیپال فارغ شد مصلحت دید که بغزوای دیگر برود بطرف\nویہند عزیمت نمود آن شهر را محاصره نموده اقامت کرد تا آن را قهراً فتح نمود"}
{"book": "adl1163", "page": 349, "text": "فتوحات اسلامی (۳۳۶) غزوه بطرف هند\n\nبعد وی اخبر رسید که جماعتی هندیان در شله غای آن کوه ها جمع گردیده غرم فساد غنا\nدارند طایفه را از لشکریان خود بآن طرف سوق ادبر ایشان واقع گردید گشتن\nبسیاری ایشان اجرا نموده که از ایشان یکی نجات نیافت مگر تنها خبر برن و بعد\nازان بطرف غزنه سالمه و غانمه باز گشت .\nذکر غزوه بهاطیه از بلاد هند\nدر سنه سیصد و نود و پنج یمین الدوله بهاطیه را که از اعمال هند است قلعه محکم\nدیوار ها عالی داشت و در آن خندق عمیق تعبیه شده بود غزا نمود حاکم شهر امتناع نمود\nبیرون شهر برآمد با مسلمانان سه روز متوالی مقاتله کرد روز چهارم از فضل الهی شکست خومد\nعزم داخل شدن شهر را نمود مسلمانان وی را سبقت که درب شهر را گرفته مالک شدند شمشیر\nمسلمانان از بیخ و سپر ایشان احاطه نمود مقاتله داشته زنده ها را اسیر نموده\nمال ها را گرفتند اما ملک هند چون هلاک خود را معاینه کرد جماعت از معتمدین\nثقات خود گرفته سر آن کوه ها را پناهگاه خود ساخت سلطان محمود لشکر اندکی را\nخفیة بر ایشان فرستاد آن ها وقتی خبر شدند که لشکریان اسلام در ریشان را\nاحاطه نموده شمشیر ها را در ایشان حکم ساختند چون ملک ہلاکت خود یقین کرد\nخنجر بر اکم خانه خود برانگم ہلاک دوزخ گردید سلطان محمود در بهاطیه اقامت\nنمود تا اینکه امران باصلاح و قواعدان را مرتب کرده بطرف غزنه بازگشت کسی را\nبر ایشان خلیفه نمود که بر مسلمانان آنجا یکجه واجب باشد از احکام دین تعلیم\nنماید در بازگشتن خود سختی بسیاری را بر کثرت و زیاده شدن آب دریا ها دید\nآنچه همراه او بود با جماعت عظیمی از لشکریان در آب غرق شدند خود بسلامت\nبه غزنه عودت کرد .\nذکر غزوه ملتان\nدر سنه هر قام سلطان محمود بطرف ملتان بغزا رفت سبب این بود که دا که ان\nاسلام آورده بود بعد ازان ارتداد وی خبیث گشته ملحد گردید اهل ولایت خود را هم\nبعقده خود دعوت کرد مردمان دی را اجابت کردند سلطان محمود مصالحت دید\nکه بادی جهاد نموده از گمراهی بر طرد و آورد طرف وی حرکت کرد نهر ہا ئیکه در راه وی\nبوده بد که از کثرت آب و لای امکان گذشتن ندارد خصوصاً سیحون که طرف آن مانع\nعبور است بطرف اند پال کس فرستاد که دی را از میان بلاد خود بطرف ملتان را\nداده مانع نشود اند پال گفته وی را قبول نکرد سلطان محمود پیش از ملتان به اند پال گزم"}
{"book": "adl1163", "page": 350, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۳۷)\nغزوه ملتان\n\nمحاربه کرد شهرنامی یی او داخل شد قتل و تاراج کرده بناهای آنرا آتش دراند باز از نزدی\nوی طرف شهر ملتان که پخت سلطان در عقب وی شد شهاب در اثر شیطان از تنگی\nبه تنگی میرفت تا به کشمیر سید چون ملک ملتان خبر سلطان را شنید عجز خود را از ایستاد\nبمقابل آن دانسته مال های خود را به سرندیب نقل داده ملتان را خالی کرد یمین الله\nبملتان رسیده نزول گرد دید که اهل ملتان دیگر راهی خود کورانه نهم اطاعت ندارید\nایشانرا محاصره نموده کار را بریشان سخت گرفت مقاتلمه استمرار کرد تا اینکه شهر مانت\nبقهر و غلبه گرفت بیست هزار درهم از سزائی فرمانی شان اخذ نمود.\nذکر غزوه کواکیه\nبعد از ان رفت از ملتان بسوی کواکیر در انجا شش صد بت بود شهر را قحط و تباه\nسوخت والی شهر بسوی قلعه خود گریخت یمین الدوله به عقب آن رفت آن قلد\nا نقدر وسعت داشت که فیصد هزار نفر در ان میگنجید و در ان قلعه فصد فیل و بیست\nهزار دابه و در انچه که کفایت کند تمامی امادگی میان قلعه موجود بود یمین الدوله\nدر شهر اقامت نمود بین قلعه و شهر مفت فرسخ بود متصلاً پیشه بود که مانع رفتن\nراه مشاهده می شد کسی اطاقت رسیدن نبود سلطان بقطع کردن آن امر داد\nو در راه آن وادی عمیق بود که قعر آن دیده نمیشد حکم نمود که پر کرده شود از وی\nمقدار که بیست سوار عبور نمایند پوست ها را از خاک ملو نموده در آنجا انداخته پر کرده\nیمین الدوله خود را بقلعه رسانیده آنرا مدت چهل سپه روز محاصره نمود حاکم ان\nبا یمین الدوله مرسله نموده طلب صلح کرد سلطان اجابت نکرد درین بین خبر تلاقت\nخراسان رسید قصد مراجعت نمود ملک هندر ابر تجدید فیل و سه هزار روپیه نقره معال\nنمود چون از بستن منطقه استغفی کرد یمین الدوله بوی خلعت و او پوشید آن لفت\nو انگشت خورد خود را قطع کرده به خدمت یمین الدوله فرستاد که هر قرار و انعقاد\nوی وثیقه باشد یمین الدوله جهته وقوع اختلالت به خراسان باز گردید مقصد داخل\nشدن هندر تصمیم داشت.\nذکر غزوه بطرف هند\nدر سنه صد و نود و هفت یمین الدوله طرف هند حرکت کرد سبب این بود که بعیض\nپادشاه زادگان هند بدست سلطان اسلام آورده بودند ایشان ابراشهرهای\nکه فتح کرده بود وظیفه نموده بود درین حال خبر رسید که پس مرتد و میل کفر و طغیان\nنموده اند سلطان به جدیت بان طرف سیر نمود چون نزدیک سید هندی از"}
{"book": "adl1163", "page": 351, "text": "فتوحات اسلامی\n(٣٣٨)\nغزوة بهیم نغر\n\nپیشوای کرسنجبت آن ولایت را پس گرفتن حکم اسلام را برایشان اعاده گردانید بعضی\nاصحاب حجہ را بران خلیفه نموده بسوی غزنه بازگشت.\nذکر غزوۀ بهیم نغر\nدر سنه نود و هشت عزم غزا نمود یمین الدوله و رفت تا رسید ساحل دریا هند مندر و نام\nابرهمن پال بن اندپال بالشکرهای هند و یراقلاقات نمود زماندار انروز مقاتله\nکردند نزدیک بود که ہندیان بر مسلمانان ظفریا بنت حق تعالی مسلمانان انصرت دار\nمسلمانان برایشان ظفریاب گردیدند ہندیان شکست خورده پس پا شدند مسلمانان\nآن مار از سر شمشیر گرفتند یمین الدوله ابرهمن پال تعقیب نمود تا اینکه رسید\nبه بہیم نغر که برگوه بلندی بود که ہندیان آن موضع را خزینه بت بزرگ کر دیته\nبودند پس نقل میدادند بسوی او انواع ذخیره ہا و بسته ہای جو ہر ہا را ہر کزن\nدر این کار را دین عبادت معتقد بودند ازین حیث بدت مدید در اینجا چیز با جمع\nشده بود که مثل آن شنیده نشده بود یمین الدوله آن موضع را فرود آمده\nمحاصره کرد چون طایفه هنود جمعیت و حرص آن امیر قتال و حمله ہای پیاپی\nدر برادیدند بیدل شده بترسیدند و طلب امان نمودند و درب قلعه را کشودند\nمسلمانان قلعه را مالک شدند یمین الدوله با خیز امواج اشخاص معتمد خود بالا رفته از جوام\nبیرون از شماره واز در اہم نوز ہزرار درہم شاہیه واز ظرفهای طلا و نقره بار\nهفت هزار و چهار خروار گرفت در آنجا خانه بود مملو از نقره که طول آن خانه سی کز\nو عرض آن پانزده گز و شمیر ازین متعه همراه این غنائیم به غزنه آمد آن جو ہر را در\nصحن سرآخود فرش نمود هر گاه ایلچیان ملوک پیش وی می آمدند ایشان را در انجا\nداخل میکردند میدیدند چیزی را که مانند آن انشنیده بودند و ہمہ اعلم\nذکر غزوۀ بھند\nدر سنه چهار صد جمع آوری نمود یمین الدوله به عزم ہند به غزای نارین بعد حرکت\nنمود باستخار رسید هنیه را سوخت حکم اباحت نمود بت های شان و انګون سایر کرد\nچون ملک هند دید که قوت مقاومت ندارد بادی با صلح مراسله نمود و معاهده کرد\nبر مالیکه ادا نماید و پنجاه فیل و اینکه بر خدمت وی زیاده از دو هزار سوار نباید\nانچه را بذل نمود از وی گرفته بسوی غزنه عودت نمود.\nذکر غزا نمودن یمین الدوله ببلاد غو بر و غیره\nدر سنه چهار صد و یک یمین الدوله شهرهای غور را غزا کرد و آن بلاد بست نزدیک غزنه در امر واقع\n\nبهیم نغر نام موضعی\nاست\nطول و عرض آن در اینجا\nسی ګز نوشته شده است\nپنجاه فیل و دو هزار سوار\nمزد طوفان"}
{"book": "adl1163", "page": 352, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۳۹ ) غزانیمین الدوله\n\nکافرانی بودند که قطع طریق و تخویف مینمودند و شهرهای شان کوه با دشوار و جنگل های بسته\nو خوزا بان خابه و معصوم میساختند از جهته دشواری انما آنان چون این حرکات\nاز ایشان بسیار گردید یمین الدوله را غیرت گرفت تا اینکه چنین مفسدین مجاوری بود\nبرایشان بر کفر و فساد خود ثابت باشد لشکری جمع آوری کرده برسری شان رفت\nتا اینکه مقدمه لشکر وی به مضیق رسید در حالیکه پر بود برمردان جنگی شرع نمودند\nمقاتله را و دو فریق در جنگ صبر نمودند چون یمین الدوله این حال را شنید بخشی از شش\nبطرف شان تاخند تا راههای ایشان را مالک گردید غوریان تفرقه شدند بعد بسوی عیم\nوالی غور به رفتند والی از شهر خود با ده هزار مرد جنگی بمقابله سردائی مسلمانان\nبا ایشان تا نصف روز مقاتله نمودند و غوریان شکست یمنان کرده ایشان را\nتعقیب نمودند تا اینکه از شهر خود دور شدند بعد از ان مسلمانان بریشان روی\nآورده شمشیرها در ایشان نهادند آن بار بقتل و اسیری ہلاک کردند در میان اسیران\nکلان و سردارشان بود مسلمانان شهر را داخل شده مالک گردیدند و انچه دران\nشهر بود غنیمت گرفتند قلعه ها و حصون که از آنها بود جمیعاً را فتح کردند چون کلان\nشان کار زار مسلمانان و ید همراه خود ز هر داشت آنرا اشامید مرد -\nخَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينِ - یمین الدوله در ان\nدیار شعار اسلام را ظاهر ساخت و کسی که شرایع را بایشان تعلیم کند بریشان\nمقرر گردانید . بازگشت بعد از ان بطرف طایفه دیگر از کفار رفت تائیا آن یک را\nقطع نمود لشکریان وی از شسنگی سخت رسید که نزدیک بودند که ہلاک شوند حق تعال\nبرای شان لطف کرده باران فرستاد که سیراب ساخت ایشان و اسپان نمود بشنان\nرفتن ریکا بسوی کفار رسیدند که پیشان جماعت بزرگی بودند و ہمراہ ایشان ششصد\nفیل بود مقاتله نمود ایشان کا به سخت تر مقاتله صبر کردند در مقاتله بعضی بر آبعضی\nبعد از ان مسلمانان را خدایتعالی نصرت داد و کافران شکست یافتند گرفت\nغنیمت با شان و و قتل ایشان بسیار شد بعد از ان سالم و مظفر و منصور باز گشت\nذکر فخ یمین الدولہ نار دین را\nباز در سنه چهارصد چهار یمین الدوله در جماعتی بزرگی و حشم بسیار قصد شهرهای هند\nنموده بطرف هند سیر نمود دو ماه رفت تا اینکه بمقصد خود نزدیک شد اصحاب\nو عساکر خود را مرتب نمود کلان ہند شنید لشکر کش با دیاران خود را که نزدا و بود نم جمع\nکرده بسوی کوهی که بالا رفتن آن دشوار و راه آن تنگ بود بیرون شد در آنجا خود را"}
{"book": "adl1163", "page": 353, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۴۰ ) فتح یمین الدولہ بنابر ہند\n\nحمایه نمود در انوقت کفار بر مسلمانان عظیم ہند بطرف ہنود تاختن و نبر ستاده ایشانرا از هر ناحیه\nخواست هر کس که اسلحه بر داشته میتوانست بحضور وی جمع گردیدند چون عددشان\nکامل گردید اند کوه فرود آمده با مسلمانان مصاف نموده جنگ بشدت و کار بزرگ گشت\nبعد از ان خدایتعالی مسلمانان را قوت داد کفار را شکست دادند بسیاریرا کشتند و انچه\nکه همراه شان از مال و فیل و سلاح و غیر ذالک بود غنیمت گرفتند چون یمین الدوله\nفارغ گردید خبر این فتح را به خلیفه قادر بالله عباسی فرستاد خلیفه بر او فرمان و عهدنامه\nامارت بولایت خراسان و انچه در دست وی از ممالک بود فرستاد و نظام الدوله ویرا\nلقب نهاد .\nذکر غزوه تا نیشر\nدر سنه چهار صد و پنج برایمین الدوله گفته شد که بناحیه تانیشر فیل است از جنس فیلهای\nمسلمان نگر موصوف است در حرث حاکم تانیشر در کفر و طغیان غلو نمود و عناد\nبر امسلمانان دارد یمین الدوله بر غزا کردنی و پایمال کردن دیار وی و انچه\nبه چشاند او را شربت از جام قتال خود بهمراه لشکر و سپاه و ایلیجاریان عزم نمود\nرفت در راه وی واد یها بسیار عمیق و دشوار گذر و زمین های گیاهی و سرسج\nاطراف و ی زمینهای که آب در ان آبادی سختی اطاقی شدت رز پوشیدند تا اینکه\nبهمانجا قطع نمودند چون بمقصد خود نزدیک شدند دریائی ابرا بر شدند که جریان آن شدید\nو گذر نمودن از وی دشوار بود والی آن بلاد بالشکر خود بآن طرف ایستاده بود که مسلمانان\nاز عبور نمودن منع مینمود و بادی فیلهای بود که بآن با فخر و نازش مینمود یمین الدوله\nدلاوران لشکر خود را بگذشتن از دریا امر داد برینکه کفار را به محاربه مشغول نمایند که باق\nعسکر از دریا عبور نمایند چنان کردند هنود آن جانب نهر را بمقابله مشغول نمودند دیگران\nاز محافظه نهر باز داشتند باقی عسکر از گذر با آب عبور نمودند تا آخر روز از همه اطراف\nبایشان مقاتله نمودند هندیان شکست خورده مسلمانان ظفر یافتند و انچه که بایشان\nاز مالها و فیلها بود غنیمت گرفتند بسوی غزنه بکمال ظفریابی عودت نمودند .\nذکر غزوه بجانب هند\nیمین الدوله سلطان محمود بنابر اشتیاق زیاد که در غزای کفار داشت عزیمت غزوه هند\nکرده در سنه چهار صد و شش از خرهان با جمعی کثیر بر آمد چون بهر ان وی راه را غلط\nنمودند بالشگری خود بآب ساحل دریا غوطه خورده اکثری شان بغرق هلاک شدند سلطان\nتا چند روز در آب بود بعد نجات یافته بخراسان و پس عودت نمود ."}
{"book": "adl1163", "page": 354, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۴۱)\nغزوه كشمير وغينو\n\nذكر غزنه كشمير وغيره و غيرهما\nچون يمين الدوله سلطان محمود پسر بكتكين قصد تسخير ديار هند را نموده در سنه چهار صد و\nهفت با بيست هزار انجاري از نفوس نامدار انهر و ديگر بلاد از غزنين برآمده\nعزيمت كشمير را نمود زيرا كه بر شهر هائيكه بين آن و كشمير از بلاد هند متصرف شده بود\nو از غزنين تا آنولايات سه ماهه راه بود لهذا سه ماه دائماً سير نمودند چون از نهر\nسيحون و جيلم كه دو نهر عميق شديد الجريان بودند گذشت و بنواحي ديار\nهند رسيد رسولان از طرف پادشاه هند باستقبال شان آمده اظهار اطاعت\nو بذل مصارف جنگ را نمودند بعد كه از ان موضع گذشته بدر كشمير رسيدند\nوالي آن نيز بخدمت پيوسته كلمه سلام را عرضه كرده برسم پيش قلاوري در مقدمه\nلشكر روان شده تا كه ايشان را در بيستم رجب بموضع مقصود ماحون رسانيدند\nكه سلطان ولايات فراخ و قلاع محكم اطراف ماحون را فتح كرده بقلعه نهودب كه اخير\nپادشاهان هند است رسيد چون هودب از سر قلعه كثرت لشكر بر مشاهده نمود خوف\nو رعب بروي غالب شد دانست كه غير از اسلام نجاتي نيست با ملازمان و اتباع\nخود كه تخميناً ده هزار كس بود باستقبال برآمده زبان را به كلمه اخلاص بر اخلاص خود\nگشودند و سلطان از انجا متوجه قلعه متصرف كلجنيد گرديد و كلجنيد پركرو صوله بسياري\nداشت و تمامت حصون پي در راه قلعه كلجنيد ميشه واقع بود كه از تنابك اشجار بسياري\nاغصان و اوراق قطع آن متعذر مينمود و كلجنيد فعلان كوه پيكر و لشكري عفريت\nمنظر خود را بگرد ميشه جمع آورده از رفتن بسوي قلعه تخمين و ننديمين الدوله اندكي از\nلشكر خود را بمحاربه شان گذاشت خود او با بقيه لشكر از راه كوتاهي خفيتامتوجه قلعه\nگرديده همراه شان محاربه شديد آغاز داد بعد نسيم اقبال سلطان در نسيم آمده\nلشكر كفار را شكست فاحش و سنت او مسلمانان دست به نيام شمشير كرده\nتعقيب شان را نموده تا كه ايشان انهر عميق متصادف گرديد چون بقصد عبور\nدران درآمدند اكثري شان غريق گرديدند و برخي ديگر بضرب تيغ كشته شده\nو تخمينا پنجاه هزار كس از ان ملاعين در عرصه فنا افتادند و كلجنيد خنجر كشيد زن خود را\nكشت و بعد از ان سينه خود ادريده داخل دوزخ شد پس از ان مسلمانان قلعه را\nبا غنايم بسيار مالك گرديدند و چون سلطان از مهم كلجنيد فارغ شد متوجه خانه\nعابد گشت كه عبادت كننده او بزرگ ترآبائي هند بود و بناءً آن فوق نهر قعقيبه\nشده و محكم ترين ابنيه ديار هند محسوب بود در ان خزانه اصنام زياد بود و از جمله\n\nدر لغات اسم شهر است در حوالي\nافغانان در حدود تخارستان و نقاس و\nحال بفرميل\n\nسيحون بريكسين و سكون سادس اسم شهر است\nسعدون لغات پيچيده و منسلك\n\nهودب نام پادشاهي\nكلجنيد نام پادشاه در هند؟"}
{"book": "adl1163", "page": 355, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۴۲)\nذکر غزوه کشمیر وغیره\n\nپنج بت بود که از زر سرخ ساخته وجواهر و یاقوت با هر دو نشانده بود و وزن طلا که دران\nضم بود تخمینا سه لک نود و سه هزار و سه صد مثقال طلا بود و اصنام سیمین آن تخمینا دویست\nعدد بودند سلطان بتان زر وسیمین را گرفته فرمود تا اتش به بتخانه زدند و بجانب\nقنوج کوچ کردند در رئیس قلعه که را چسپال نام داشت از توجه سلطان خبر یافته\nبی مقابله و مقاتله خودرا گوشه کرده از نهرگنگ که اعتقاد هنود برانست که جمیع آبهای\nجوی از جنته است و هر که خودرا دران غوطه دهد از گناهان پاک شود درگذشت\nو سلطان در ماه شعبان بقنوج رسیده آن ابا هفت قلاع دیگر که بکنار آب\nگنگ بود و دران قلاع نزدیک بده هزار بتخانه بود و در اعتقاد هنود چنین\nرسوخ یافته که از تاریخ عمارت وی یک لک یاسه لک سال گذشت است سلطان\nجمیع آنهارا غالب گردیده متصرف شد بعد از غارت و تاراج بجانب قلعه\nبرا همه نهضت فرمود اهل حصار در وازه ها را بند کرده اظهار تمرد کردند چون\nدیدند که تاب مقابله و مقاومت را ندارند ناچارا تسلیم شدند مسلمانان اکثری شبان\nکشته کسی نجات نیافت غیر از خبر آوری و از آنجا بقلعه آسی رفت چون سلطان\nبقرب قلعه رسید چند بال ملک آن صولت لشکر اسلام را دید قلعه را گذاشته\nروی بگریز آورد سلطان حصن را با اموال مخزونه آن متملک شده متوجه قلعه شروه\nگردید چندر ای ملک قلعه از توجه سلطان خبر دار شده خزاین و فیلان خود را\nبجبال پنهان کرده خود را نا معلوم ساخت بعد که سلطان بخت و اموال و امتعبه\nاورا گرفت به تنهایی خود سوار شده قصد چند رای را نموده بسلم شعبان در بلام\nشده در بین او و سلطان حرب شدید وقوع یافت سلطان اکثری لشکر چند پای\nمقتول و اسیر ساخت و مال و فیلان آن غنیمت گرفت خود چندر آی با چند نفر از\nمصاحبان خود گریخته نجات یافت و کثرت اسیران سلطان در غزوه مذکوره\nبحد رسید که بهار هر یکی از اسیران از ده درهم گذشت چون سلطان از بلا ندان\nسالم و ظافر بازگشت جامع قدیم غزنین او سیع نموده آنچه اموال که غنیمت\nگرفته بود مصرف عماره مسجد مذکور داشت و چون در سنه مذکوره بسلطنه بنی امیه\nباشندگان اندلس ضعف و فتور عاید گردید ممالک اندلس پارچه پارچه گردیده\nهر ناحیه بدست متغلب افتاد نایره شقاق و خلاف در بین بنی امیه و بنی ادریس\nپسر عبدالله پسر حسن مثنی اشتعال یافت قصه آن در تواریخ اندلس مفصلا مذکور است\nذکر آن کلام طویل میشود بر اما بعد در مختصار فتوحات میایم."}
{"book": "adl1163", "page": 356, "text": "فتوحات اسلامی\n(٣٤٣)\nبر آمدن تکین بعهد اسلام\n\nذکر حملهٔ ترک چین بتسخیر بلاد اسلام\nترکان چین با عدد کثیر که زیاده از سه هزار خرگاه بود و آن طایفه را بورند و از جلیشان\nطایفه خطاییه بود که سابق ممالک ماوراء النهر را متملک شده بودند در سنه چهارصد\nهشت بعزم تسخیر بلاد اسلام از چین بر آمدند چون بلاساعون که نزدیکی بلاد\nاسلام و پادشاه آن صالح ودین دار و محب علم و علما ربوده طمغان نام داشت بمرض مبتلا\nشده امتداد مرض او ترکان را بطمع انداخته قصد ممالک او را کرده بعض بلاد متصرفه\nاو را متملک شده اموال و اهالی را اسیر و غارت ساختند بعد که بقرب بلاساعون\nرسیدند و در بین شان و بلده مذکوره زیاده از هشت شبانه روز مسافت باقی نماند\nصورت واقعه بسمع طمغانخان رسید از درگاه احدیت عافیت و صحت اسئلت نموده\nکه بعد ازین که تیغ کین را از کفار گرفته و ناموس اسلام را محافظه کرده انچه تقدیر\nقضا و قدر باشد درباره وی مجری شود چون دعای وی بهدف اجابت رسید\nحق جل و علا او را شفاء داد عساکر زیاد جمع آورده با کناف و اطراف دیار اسلام\nخط فرستاده استمداد مدد و همدردی را نمود یک لک و بیست هزار الجاری\nاز مسلمانان به نزد او جمع شد بعد مکه ترکان از صحت پادشاه و اجتماع اهالی\nاسلام مسبوق شدند بوطن خود و اپس مرجعت نمودند طمغانخان سه ماهه راه\nتعقیب شان نموده تا که بشان الحاق شده شبیخون زد و تخمینا دو لک را قتیل\nو یک لک را اسیر ساخت و از ظروف طلا و نقره ساخت چین و دواب و خرگاه غیرها\nباندازه غنیمت گرفت که حصار آن متعذر بود بعد که باطمان بوطن خود بلاساعون\nمرجعت کرد مرض او عودت نموده اشتداد یافت تا انکه سبب فوت وی شد\nرحمته الله علیه قصه وی مثل قصه سعد پسر معاذ رضی الله تعالی عنه است که در غزوه\nخندق مجروح گردید دعا نمود که حق جل و علا او را باقی گذارد که انتقام خود از بنی\nقریظه گیرد حق جل و علا او را مستجاب کرده پس از انتقام جرح آن سیلان کرده جرعه\nشهادت را نوشید پس از فوت طمغانخان سلطنت و امارت وی به برادر او ارسلان خان\nقرار گرفته ملقب بشرف الدوله شد\n\nغرفه يمين الدوله سلقا محمود بر لاهند وافغانا\nچون یمین الدوله بعزم تسخیر کجهرا به که از دیار هند محسوب است و پادشاه آنرا\nبیدا نام داشت و ممالک عساکر زیاد در تحت تصرف داشت بسنه چهار صد و سه\nاز غزنین برآمد و در بین راه طایفه افغانیه که جمیع شلوگها و کوه نشین بوده\n\nبلا ساغون شهر یکه\nدر سرحد ترکستان واقع است"}
{"book": "adl1163", "page": 357, "text": "فتوحات اسلامی (۳۴۴) غزوه یمین الدوله\n\nسکنی داشتند قطاع طریقی و فساد پیشه گی که در طریق غزنین بعمل می آوردند اولاسلطان\nقصد بلادشانرا کرده دره ها تنگشان را در آمده در باره گشاده عمران را حزب\nو اموال زیاد را غنیمت گرفته اکثری آنها را قتیل و اسیر ساخت بعد از ان روی\nبراه آورده رفته رفته خود را سیگار رسانید که آن زمان در دیگر غزوت خود در انجا نرسیده\nبود چون از نهر گنگ که سابق گذشته بود عبور نمود قافله را ملاقی شد که عبارت از هزار\nبار اجناس گران بها ر مثل چوب عود و غیره بود تمامی را غنیمت گرفته بجد و جهد را\nمی پیمود که ناگاه بوی خبر رسید که یکی از ملوک هند که نامش پر و چیپال است از مملکت\nخود برآمده بعزم التجا رجانب بیدا میرود تا خود را حمایه کند پس یمین الدوله کوشش نموده\nمراحل بسیار را قطع کرده خود را به پر و چیپال و تبعه اش در چهار دهم شعبان رسانید\nو در بین یمین الدوله و هندو نهر عمیق واقع بود یمین الدوله برخی از عسکری خود را\nپیش از خود از جوی عبور داده بمقابله امر داد بعد خود او با بقیه لشکر از نهر عبور کرد\nتمامی روز بمحاربه شان اشتغال ورزید پر و چیپال خم بر دشته با لشکری خود\nرو بگریز آورده مال ها و ایالی خود را تسلیم کرد مسلمانان اکثری شانرا قتیل و اسیر درآورده\nجواهر و اموال و متعه زیاد با دوصد فیل غنیمت گرفته روی براه آوردند بعد چندی\nپر و چیپال طلب امان را نمود سلطان یمین الدوله امان نداد و بغیر از اسلام آوردن\nبدیگر چیز قانع نگردید پر و چیپال مأیوس گردیده رفت که به نزد بیداو پناه گیرد هنود\nاو را از لشکر جدا کرده مقتولش ساختند چون بقیه ملوک هند از فتوحات یمین الدوله\nخبردار شدند رسولان فرستاده اظهار اطاعت و بذل تاوان جنگ نمودند سپس\nچون یمین الدوله مدینه باری را که از بزرگ ترین و محکم ترین دیار هند است\nاز نفوس خالی یافت قصد ویرا کرده امر بتخریب وی باده قلعه ی دیگر که متصل آن بود\nنمود اکثری نفوس آنهارا بقتل رسانید بعدا بجستجوی بیدا کرده او را در کنار\nجوی دید که سنگر گرفته قدام و خلف خود را آب راه داده تا که مرور ممکن نباشد\nو از طرف راست و چپ خود راه خشک گذاشت که از ان طریق مقاتله نماید و عدد\nلشکری بیدا پنجاه و شش هزار سوار و یک لک هفتاد چهار هزار پیاده بقصد\nچهل و شش فیل بود یمین الدوله برخی را از لشکری خود بمقاتله بیدا فرستاد\nبیدا نیز مثل آنرا بمقابله شان بیرون آورد در هر یک ازین دو پادشاه لشکری\nخود را مد و محکم ساخته تا که جمعیت طرفین زیاده از شماره گردید نایره حرب میانشان\nاشتعال یافته یکدیگر را بنوک نیزه و برچه مجروح و مطعون ساختند تا که شب در آمده"}
{"book": "adl1163", "page": 358, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۳۴۵)\nفتح بلاد ہند\n\nدرین پرده گردید چون صبح شد یمین الدوله شهر را خالی از اہل و سکان یافت که هر یکی از آن\nشهر از راه مخالفت راه آخر قرار نمودند یمین الدوله شهر را که متصرف شده خزاین و اموال\nو سلاح را جای بجا دیده ہمہ را غنیمت گرفته تعقیب منهز مین را کرده ایشان را بقرب\nجنگلها و بیشه با طلاقی شده بدیشان جنگیده اکثری آنها را مقتول و اسیر ساخت بیدا\nمنہزدا گر سینه سنجات یافت بعد یمین الدوله مظفر و منصور بغزنین مراجعت نمود.\nفتح قلعه دیگر از بلاد هند\nدرسنه چهار صد و چهارده یمین الدوله بغزای یار ہند رفته مقاتله شدید نمود و غنایم\nکثیری جمع کرده همچنان بکمال دلیری و شدت رفته ما خود را نزدیک قلعه رسانید که در سر کوہ\nبلند بود و غیر از ما کے در دیگر جهت آن راه نبود آن قلعه وسیعی بود در ان خلقی کثیری\nسکونت داشتند و تجبد فیل که آنجا بود و اہل آن قلعه جمیع مایحتاج خود را داشتند\nچون یمین الدوله ایشان را محاصره نمود مقاتله شدید کرده نفری زیاد از ایشان\nبقتل رسانند ناچار مطیع شده امان طلبیدند یمین الدوله ایشان را امان داده\nدران قلعه تقرر داد و خراج شان را تعیین نمود بعد اہل قلعه برای یمین الدوله\nہدیه تا کیتر پیش کش بردند از انجمله یکمرغ مانند قمری بود و خاصیت او\nآن بود که هرگاه در مجلس طعام زهر آلود حاضر میشد از چشم مرغ اشک میریخت\nو سنگ میگردید و خاصیت آن سنگ آن بود که چون می سائیدند و در زخم مرهم\nمیکردند التیام و شفاء می یافت.\nذکر توجه سلطان محمود بجانب سومنات و فتح آن\nچون یمین الدوله سلطان محمود سنہ ۴۱۶ چهار صد و شانزده قصد تسخیر\nدیار ہند را عزیمت کرد و شهرها و قلعه با آن را فتح نمود و بپیو ا که معروف\nبسومنات بود متصرف شد. قصه آن چنان است که آن بت بزرگ ترین\nبتان ہند بود و اہل ہنود در شب خسوف در حوالی آن بتخانه زیاده از ده\nہزار کس جہتہ زیارت مجتمع میشدند و معتقد شان چنین بود که ارواح بعد از\nمفارقت ابدان بخدمت سومنات آمده ارواح مجتمعه را با بدان متفرقه\nبرسبیل تناسخ حوالہ میکند و از قصای ہند نذور و صدقات بآن می بردند\nو قریب بده ہزار قریہ معمورہ وقف خدام آن بتخانہ بود و چندان جواہر گران\nبها در ان بتخانه مجتمع شده بود که عشر آن در خزینہ پیچ پادشاہی نبود اہل\nہند را نهر کلانیست که گنک گفته میشود ہندویان تعظیم می نمایند آن را\n\n[Margin Text:]\nامار اسمن بفتح جیم و مهمله ابزاری\nمعروف در کوهستان ریمبر طیف در آیم\nمحلات تمام جهان او یضعف حد میزند\nناقصه آن بینکه با خون بزورات\nمد عجوب در اندک مدتی حلات\nکندی پر کویند و فاتح پر سومنات\nصرحی در بند جو د مجذوب بنا است"}
{"book": "adl1163", "page": 359, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۴۶)\nفتح سومنات\nدگان ارند اینکه چون مردهٔ خود را بسوزانند و خاکسترش ابدان آب ریزند\nآنها را آب بجنت میرساند و مسافت آن جوی از سومنات دو صد فرسنگ بود\nو این تیره را بپای سنود مقرر کرده بودند خلق زیادی را که هر روز از آن جوی آب\nآورده سومنات ابدان آب بشویند و هزار کس برهمن نیز در ان بتخانه مشغول\nعبادت و پیش کردن زائرین اسوی بت مقرر بودند و سه صد کس را جهته تراشی\nسر و ریش زایرین و سیصد کینز جهته خوشخوانی و پخت و پز جهته رقص در بتخانه\nمذکور نیز میبود و از برآهر یکی ازین خدام روزانه اجرتی معین بود چون سلطان\nمذکور هر وقت که فتح بلادی از بلاد هند می نمود و بتان آنجائی امی شکست\nاهل سنود میگفتند که برین بتان خشم سومنات شده است زیرا که اگر ازانها\nرضامندی بود کسانی که بدی بتان اراده کرده بودند هلاک مینمود چون این سخن\nبگوش سمع سلطان رسید قصد سومنات را تصمیم کرد میگفت که هرگاه هنود\nاین بت را نیابند بطلان ادعاشان محقق گردد شاید که بدین اسلام میل نمایند\nپس استخاره سنجد اوند جل و علی نموده دهم شعبان سنه مذکوره با سی هزار سوار\nجرار غیر التجاری از غزنین بیرون شد که در راه ملتان روان شد و پانزدهم\nرمضان بملتان رسید و از انجا قصد مهندر کرد در بین مهند و ملتان بیابان\nبی آب علفی و قعست و باشنده هم ندارد خورا که موجود نیست سلطان بقدر\nکفایت راه طعام درآب جهته خود و لشکری خود برداشت بلکه اضافه از جهت\nاحتیاط بیست هزار شتر آب و طعام بار نمود و قصد انهلواره را نمود\nچون از ان صحرا خون خوار گذشت قلعه که محکم در اطراف آن صحراثر دان جنگی بیار\nتلاقی شد با وجود اینکه قلعه نامذکوره محیط اسجندقهای عمیق بود و گرفتن\nآنها متعذر مینمود هرگاه مسلمانان بقرعه قلعه رسیدند حق جل و علی رعبے بدلی شانه\nجائی داده مجموع القلاع را تسلیم کردند و بموجب فرمان سلطان مردانشانرا\nبقتل رسانیده بتها را شکستند آنچه طعام و آب و غیره که مایحتاج شان بود\nبار نموده بجانب انطلواره رفتند و غزه ذی القعده بدانموضع رسیدند و حاکم آن\nکه بهیم نام داشت شهر را گذاشته فرار را بر قرار اختیار نمود و بقلعه که داشت\nخود را حصاری نمود بعد سلطان شهر را تصرف نمود مایحتاج خود را مرتب ساخته\nبرسمت سومنات عزیمت کرده در بین راه قلعه های پر از بت مصادف شد\nکه مانند سومنات دارای دربان و نقیب بودند با اهل قلعه مقاتله نموده قلعه ها را متصرف"}
{"book": "adl1163", "page": 360, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۴۲)\nفتح سومنات\n\nشده منهزم ساخت و بهان از شکست بعد بجانب منا از بیابان کم آبی علفی درانش\nدر بین راه بیست هزار مرد جنگی سکان آن بیابان بدیشان تصادف نموده مقاتله\nنمودند لشکر سلطان آنها را شکستی داده تا گماشان غنیمت گرفتند واز آنجا\nگذشته خود را به دبو لواره رساندند و آن مسافت دو منزل است از سومات\nاهل قلعه برجا خود ثابت مانده جی جانشدند برگان که سومناتایشانرا از دشمنان\nرہائی میدہد تا اینکه سلطان مذکور قلعه را متصرف شده، اهل آنرا بقتل رسانید\nاموال شان را نهب و تاراج نموده قصد سومنات را کرد در روز پنجشنبه پانزدهم\nذی القعده بنواحی سومنات رسید در کنار در یا قلعه بود که موج در یا بفصیل آن\nمیرسید مشاهده نمود که خلقی بسیار بر دیوار قلعه بر آمده اند و بامید فتح را بر مسلمانان\nدارند زیرا که جمله واثق اند که معبودشان جمعی را که قاصد آن دیار شده اند هلاک\nخواهد کرد روز دیگر که روز جمعه باشد لشکر اسلام مقاتله بحرب شغال ورزیدند\nهندویان چنان حربی را مشاهده کردند که هرگز به خیال شان نگذشته بود اقصد\nسردیوار را از ترس تیراندازان خالی گذاشتند غازیان نردبانها نهاده بدیوار\nحصار بر آمده بآواز بلند تکبیر گفتند ہندویان چون آواز تکبیر را شنیدند جنگ\nسخت آغاز نمودند و جمعی از ایشان به پیش سومنات رفته در خاک غلطید با تضرع\nوزاری ازان نصرت و یاری خواستند چون شب آمد از یکدیگر جدا شدند بعد\nکه صبح شد مسلمانان باز روی بمقاتله نهادند اکثری هندو یان را بقتل نمودند تا اینکه\nایشان گریخته داخل بتخانه گردیده بدرب بتخانه مشغول حرب شدند وافواج تازه\nبر سبیل نوبت داخل بتخانه شده بتها را بغل گرفته بدو خواسته واپس آمده\nمحار به مینمودند و کشته میشدند تا بسیاری شان بقتل رسید و بقیه شان در کشتیها\nنشسته رو بگریز آوردند مسلمان تعقیب شانرا نمود بعضی شان را قتل و بعضی را\nغرق نمودند و آستانه که سومنات در ان بود طول و عرض تمام داشت چنانچه پنجاه\nو شش ستون مقایه سقف آنرا کرده بود در و کش آن ستونان از قلعی بود سومنات\nاز سنگ تراشیده طولش بمقدار پنج زرع بود سه زرع آن ظاهر و دوزرع آن در بنا\nمخفی و صورت مصوره هم نداشت چون یمین الدوله آنرا گرفت و شکست بعضی را\nسوختاند و بعضی را بار نمود فرمود تا به غزنین برند و در آستانه مسجد جامع بندازند\nو خانه بتخانه تاریک بود و روشنائی آن از قنادیل جواهر معلقه بود و در ان خانه زنجیر\nطلائی آویزان بود و دران زنجیر زنگ بود که چهل و پنج من وزن داشت هرگاه پاره"}
{"book": "adl1163", "page": 361, "text": "فتوحات اسلامی (۳۴۸) فتح سومنات\nاز شب برنخاستی خادمی بتخانه آنرا حرکت دادی تا بآواز آن برهمن که بدانجا مقیم عبادت\nبودند از خواب برخاستی در ان بتخانه خزانه بود که در ان بتان طلائی بود و بران\nبتان پردهائی پر زنگار کرده شده مجوهر آویزان بود و هر یک از پرده بکا منسوب\nبه بزرگ از بزرگان شان میشد و قیمت اشیا که در ان خزانه مجتمع بود زیاده از\nدو لک طلا سرخ بود یمین الدوله تمامی شانرا متصرف شده تخمینا پنجاه هزار کس\nشانرا بقتل رساند درین اثنا خبر رسید که بهم صاحب منهلواره قصد قلعه کند بهرا\nنمود که در بین دریا میباشد سلطان راهی تسخیر آن قلعه پیدا شد عزیمت بهتوبیا\nنمود چون بدان نواحی رسید قلعه را دید که آبی عظیم بر طرف آن محیط شده\nاز غواصان استجابی دو شخصی بدست آورده از عمق آب استفسار نمود ایشان\nگفتند که گذشتن ممکن است اگر هوا اندک حرکت نماید و موج پیدا شود همگی را\nهلاک خواهد کرد ـ سلطان بعد از استخاره توکل بر عنایت الهی کرده با لشکریان\nخود بآب داخل شده بسلامت بپا قلعه رسیدند چون اهل قلعه این حال را\nمشاهده نمودند رو بگریز آوردند مسلمانان داخل قلعه شدند مسلمانان\nدیدند که بهم قلعه را فارغ ساخته از ان قلعه باز گردیده تعرض نکردند بعد\nیمین الدوله قصد منصوره را نمود چون ملک منصوره خبر یمین الدوله را شنید\nبه سبب سابقی اسلام آورده بود و باز مرتد شده تاب نیاورده قلعه را گذاشته\nبه جنگل اشبه پناه برد لشکری یمین الدوله جنگل را از دو طرف احاطه کرده آنرا\nبه همراه لشکری او بقتل رسانیدند بعد قصد بهاطیه را کرده اهل آن مقام بقام\nآمده جزیه را قبولدار شدند سلطان مذکور مظفر و منصور بدار السلطنه غزنین\nمراجعت نموده بدهم صفر سنه چهارصد و هفده بغزنین رسید.\nذکر غرق شدن کشتی مجرمین صقلیه\nدر سنه چهارصد شانزده رومیان با جمع کثیر بقصد جزیره صقلیه برآمدند هرگاه\nبـقرب جزیره تلوریه که متصل جزیره صقلیه است رسیدند جزیره رمالک\nشده آنچه اموال و امتعه که از مسلمانها بدستجا بود گرفتند و بساختن ابنیه مشغول\nشده انتظار مدد را از خواهر زاده پادشاه خود داشتند که با جمعی عظیم و کشتیهای\nبسیار بمعاونت شان خواهد آمد تا اینکه خبر بسمع معز پسر بادیس عامل افریقیه که از\nطرف عبیدیها مقرر بود رسید کشتیهای کلان که مرکب از حراصد قطعه بود و ساخته\nخلقی بسیاری از انجباری و غیره که در جهاد امید ثواب داشتند سوار کرده به کانون\nتمامی"}
{"book": "adl1163", "page": 362, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۴۹)\nغزوة مسلمانان ببلاد هند\n\nثانی که ماه رومی است بمددشان فرستاد هرگاه به نزدیک جزیره قوصرہ مکه قریب پایان\nافریقیه است رسیدند باد و باران شدیدی گرفت که کشتی ها غرق گردید اکشری اهل\nکشتی ہلاک شدند و نجات نیافت مکراندک از ایشان رحمهم الله تعالی عنهم .\nذکر غزوہ مسلمانان به بلاد هند\nدر سنه چهار صد و بیست و یک امیر احمد پسر نیالتگین نایب یمین الدوله بهمرای صد هزا\nکس سوارہ و پیاده محار به مدینه ترسی که بزرگ ترین شهرهای هنود\nو از قصبات دیار ہند شمرده میشد بیرون شد درین راه چپاول بر شهر ائد اخته\nچور و اسپیر نموده قتل بسیار کردند هرگاه امیر مذکور به شهر رسید از یکجانب داخل شد\nمسلمانان اہل و اموال شہر را اسیر و غارت نمودند از صبح تا شام از غارت و نهب\nبازار عطار ها و جوهری فروش ها رهایی نیافتند و باقی اکناف شهر از دخول مسلما\nمطمح نگردیدند زیرا که طول و عرض شهر مسافت یکنزل راه بود چون شام شد\nلشکری مسلمانان از سبب کثرت نفوس شہر جسارت نه نمودند که شب را در انجا\nگذاره کنند از خوف از شهر بیرون آمده در موضعی خارج از شهر را م گرفتند\nو از بسکه اموال بسیاری غارت کرده بودند طلا و نقره را به پیمانه تقسیم نمودند\nو قبل از ایشان هیچ لشکر از اسلامیان در ان موضع نرسیده بود مسلمانان\nمذکور ثانیا قصد مراجعت ہجوم را بر شهر مذکور کرد موفق نگردید زیرا اہل شہر\nاور ا مانع شدند در همین سال سلطان محمود پسر سبکتگین فوت نمود سلطان\nموصوف شصت و یکسال عمر داشت مدت سلطنتش سی و چهار سال بود سلطان محمود\nعادل محب و مکرم علماء بود جہاد را بسیار دوست داشت بعد وفات او بین محمد\nو مسعود پسران وی با مریخلافت اختلاف افتاد اخر الامر بار امارت و سلطنت\nبدوش مسعود گذاشته شد.\n\nذکر پین و بدن پادشاہ مجار به شامیان شکست خوردن آن\n\nدر سنه چهار صد و بیست یک پادشاه روم از قسطنطنیه بهم دستی سیصد هزار\nکس جنگی بقصد محار به شامیان بیرون گردید و جمعیت لشکر خود رفت تا بقرب\nحلب رسیدند. چون لشکریان بر علیه پادشاه خود بودند د ایشان عطش\nشدید ہم مستولی شد هر گاه لشکری از عرب با وجود کمی عددشان بدیشان طلاق\nشدند بنظر شان آمد که اینها مقدمه لشکر خواهد بود که بجهت شبیخون آمده اند بنائبرا\nخوف زیاد غالب گردیده فرار را بر قرار اختیار نموده از ان موضع کوچیدند و عرب"}
{"book": "adl1163", "page": 363, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۵۰)\nغزا فضلون کردی همراه خزر\n\nدر اهل سوأ تعقیبشانرا نموده تا امن در گذاشت نکردند و قبل و غارت بیاد بر آنها رسانند\nو چهار صد قاطر بار کرده از نقد و جنس از نزدشان گرفتند بلکه اکثریه شان از سد تشنگی\nبهلاکت رسیدند و کسی از لشکریان نجات نیافت مگر خود پادشاه که به تنهائی خود بتغییر\nلباس گریخته اموال و اسلحه خودر امسلمانان غنیمت گذاشت و حق جل و علی بکرم بی نهایت\nخود مسلمانان را از شر شان رهائی داد.\nذکر غزا فضلون کردی همراه خزر\nچون فضلون کردی یک قطعه از آذر جان را مالک و متصرف شد در همان سال محاربه خزر را\nتصمیم کرد و بسیاری اهل خزر را کشته اموال شان را گرفت چون قصد مراجعت\nبلاد خودر انمود در عودت خود تجاسلی ورزید بر کائیکه اهل خزر بسبب صدمه که بدیشان\nرسیده قوه تعقیب گیری شانرا نخواهند داشت که ناگاه اهل خزر در دره\nکوبی شانرا نموده شبیخون بر لشکر او زدند و اکثر لشکری و المجاری که همراه آن بود\nبقتل رساندند و عدد مقتولین فضلون زیاده از ده هزار کسی دویده اموال و امتعه\nکه مسلمانان از ایشان گرفته بودند واپس گرفته بوطن خود عودت نمودند.\nذکر مالک شدن رومیان مدینه هارا\nچون در سنه چهار صد و بیست وارمانوس پادشاه روم مدینه رها را مالک\nگردید در هارا دو برج بود که یکی کلان و دیگر خورد کلان را ابن عطیه متصرف بود و خرد را\nابن شبل ابن عطیه تخلی با رمانوس ملک روم فرستاده برج مسکونه خود را به\nبیست هزار طلا و چند قریه بد و فروخت بعد که ارمانوس برج را مالک\nگردید در داخل شهر شد تبعه ابن شبل برج خود بار ا تخلیه کرده قرار را اختیار\nنمودند رومیان مسلمانان را مقتول و مسجدها را خرب کردند که خبر بسمع\nنصر الدوله پسر مردان پادشاه کردیان رسید قصد محاربه رها را نموده لشکری\nخود را بد ا نضوب فرستاده شهر مذکوره را محاصره نموده قهرا فتح کرد رومیانی\nکه در آنجا بودند بان برج پناه برده مدافعه نمودند نصار ا که مبررومی بودند\nدر کنیسه که بزرگ ترین و آباد ترین کنیسه های شان بود خود را نگهداری کرده\nجای گرفتند لشکری مسلمانان آن را محاصره نموده اهل پیچه را بیرون آورده\nبقتل رساندند و تمامی اموال اهل شهر را نهب و تاراج کردند رومیان درون\nدو برج محصور ماندند تا اینکه این مردان لشکری را بمدد مسلمانان فرستاد که عبارت\nاز ده هزار مرد جنگی بودند ایشان همراه اهل برج مقاتله نمودند تا مقابلت را\n\nخرابه بین که سه در نام\nخیر الدین است واقع\n\nنیاورده"}
{"book": "adl1163", "page": 364, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۵۱ )\nمکتبہ فنہ مبانہ حمیدا\nنیا در ده شکست خورده بوطن خود مراجعت نمودند پس از ان و مبینا از برج بیرون آمد\nشهر را متصرف خود در آوردند و دیگر شهر های که از مسلمان بقرشان بود نیز مالک شدند\nو پسر ثناب نمیری که مالک قلعه از بقاع اسلامی بود مصالحه نمود همراه رومیها بدی شطرین\nکه خران و شمروج که اسم دو شهر است بدیشان اگذار شد خراج خود را\nبدیشان برسانند و در ہین سال خلیفه قادر بالله فوت نمود و مدت چهل و یکسال\nدر سده خلافت نمود بعد از فوت او ہمرآہ پسر او قایم بامر لله بیعت گردید.\nذکر مالک شدن رومیان بقلعه افامیه مرا\nچون در سنه چهار صد و بیست دو قلعه افامیه که از قلعه ہا شام شمرده میشد\nبسبب کج عاملہای شان بر غلبه یکدیگر بود ند اہل روم بسنه مذکوره قلعه ممالک\nو متصرف شدند بعد حسان پسر مفرج طائی از نزد و زیری از طرف خلیفه مصر با\nعامل شام بود گریخته به نزد پادشاه روم رفته از ان قلعتی و نشانی که بران نقش صلیب\nبود گرفته همراه لشکری پیاده بجانب افامیه آمده اہل قلعه را شبیخون ده مال اہل\nآنرا غارت و اسیر کرد .\nذکر فتح قلعه سرستی و غیر آن از بلاد هند\nسلطان مسعود پسر سلطان محمود سبکتگین قصد قلعه سرستی ا نمود درین قلعه از محکمترین\nقلعه ہاء پارہند بود و سابق نیز سلطان قصد تسخیر آنرا نموده فتح یا به نشده بود بعد\nکه در سنه چهار صد و بیست پنج سلطان موصوف قصد قلعه مذکوره را نموده و آنرا\nمحاصره کرد مباحثه به بجانب سلطان خطی نوشت به ادن مال وعدہ داد و سلطان\nنیز صلح را قبولدار شد چون صاحب قلعه قصد گرفتن بدل المصالحه را از تجاران\nکرد که مسلطان بد ہد تجاران بر نجه بسلطان نوشته ند ربیعه تیر کمان بجانب\nاو انداخته از ضعف ہندو یان ایشان را خبردار کردند که اگر چند روز دیگری محاصره\nخود استقامت در زبد انشاء الله تعالی فتحیاب میشوید پس از ان که سلطان مکتوب\nتجار را دید از مصالحه خود رجعت نمود خندق محیط قلعه را از خاک چوب و غیره\nپر ساخته قلعه را فتح نمود و تمامی اہل قلعه را مقتول و اسیر ساخت و شهر های\nقریب آن را نیز مالک متصرف شد بعد قصد قلعه نغشی را تصمیم کرد و آن قلعه\nبسیار بلندی بود که چشم از درک بلندی آن عاجز بود و در محاصره آن پادشت\nنمود کہ ناگاہ عجوزہ ساحره از قلعه برامده به زبان ہندی چیزی گفت جا روب بانک میکرد\nبجانب لشکر مسلمانها پاش نها د بعد سلطان را مرض شدید عارض شد که سرحدی لا ز شد\n\nدران شهر محمد قاسم نام شخصیث\nدرباره او میگویند دقیقه العمر و\nروز ها در میخوابد\nمورخ نجم سنبلة ۶ ۳۱۳ م\nاز روز چہار شنبہ\nالی یوم جمعه غایب و با ر وبیدار\nمیباشد"}
{"book": "adl1163", "page": 365, "text": "فتوحات اسلامی (۳۵۲) مالک شدن نام قلعه بکوی\n\nمرض برداشته نمیتوانست بعد که از قلعه مفارقت کرد مرض ان زایل گردیده فی الحال صحت\nو عافیت یافت بعد به غزنین روان شد .\nذکر مالک شدن مسلمین قلعه یی بوکوی\nقلعه بوکوی قلعه بزرگ و از قصبات ارمن است مالک ان ابی الحجار پسر حبیب الدوله خواهر\nزاده و هوران پسر علان بود چون مبین ابی الحجار و خالوی آن دهود ان مخالفت\nافتاد خالوی آن به پادشاه روم خط فرستاده ایشان را به تسلیم نمودن شهر بشارت\nداد پس ازان پادشاه مذکور اندر و میان جمعی عظیمی را بطرف قلعه مذکوره فرستاده\nقلعه را در سنه چهارصد بیست پنج مالک متصرف گردیدند بعد که خبر بخلیفه رسید\nکسی را بابی الحجار فرستاد که او را به دهودان خالوی او صلح و متفق سازد که ایشان\nقلعه را از رومیان و پس گرفته بتصرف خود درآرند بعد که متفق شده باسترداد آن\nقلعه موفق نشدند بعد الحجار یایاد جمع آوری نمودند هم فتحیاب نشدند درثانی\nپسر شباب در پیشر بهم متفق گردیده با معاونت نصر الدوله بن مروان درسنه چهار\nبیست و هشت بسوی سویدا و قصبه از قصبات رنا هجوم آوردند با وجودیکه قبل\nروم در انجا بناهای محکم نموده و لشکر زیادی از قریه های قریب در انجای\nخرابه آورده بودند مسلمانان انرا محاصره کرده قهرا فتح کردسه نیم هزار کسی از اہل\nشهر بقتل آور دند مال و اموالی شهر را غنیمت و اسیر کرده قصد مدینه ربایرا نمودند پس\nاز محاصره و قطع آب و طعام شدۀ توشنگی و گرسنگی نشان امجبور ساخته کسی را سینه\nمخفیتا گریخته خود را بپادشاه روم رسانده حقیقت حال اندر و بیان نمود پادشاه\nروم اورا با پنج هزار کس بجانب لشکری مسلمانان فرستاد چون خبر تقر به سمع پسر شباب\nو لشکری نصرالدوله رسید جزوی از لشکری خود در مین راه در سنگرها پنهان نمودند\nهرگاه لشکر روم به ایشان قریب شد ایشان از سنگرهای خود برآمده\nاکثری شان را مقتول و اسیر ساختند و همان رئیس را اسیر کرده با اسیران دیگر بدرب شهر\nربا آوردند و اہل شهر را تخویف دادند که اگر درب شهر را نکشائید رئیس را با اسیران\nخواهیم کشت بعد ایشان عاجز آمده درب شهر را گشوده رومیان اہل شهر بقلعه متحصن\nنموده مسلمانان داخل شهر گردیده مالہایشان را غنیمت و اهالی را مقتول و اسیر ساختند بعد\nپسر شباب یکصد و شصت شتر از سه نجشان بارکرده با لشکری بجانب امامیه فرستاد\nو خود با چیزی از لشکر خود بحصار داری همان قلعه که رومیان پناهگاه خود قراردام\nبودند اقامت ورزید پس از ان که حسان پسر جراح طائی بانجیرا رسوم از عرب"}
{"book": "adl1163", "page": 366, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۵۳)\nمالک شدن قلعه هندری\n\nو روم بمعادنت مسلمانها را تا قصد نمود چون قریب رسیدند پسر شر اب بلچنیزی از لشکری خود\nباستقبال شان تا حران آمده رومیان هر گاه شهر را خالی دیدند از قاعه برآمده همراه\nمسلمانان محاربه نمودند چون خبر وحشت انگیز بسمع پسر غاب رسید بسرعت برگشته\nدر میان اما مقاتله نموده اکثری شانرا مقتول ساخت و بقیه پسف شکست خورده\nداخل تاشدند و درب با شهر را محکم نموده خود را متحصن نمودند بعد که پسر شاپ حره را\nاز گرفتن مدسنه رها عاجز دیده بانطا بله رانند هشت همراه با بن دم صلح نمود و قصبه که از یشان\nگرفته بود در پس تسلیم شان کرد رومیان ب آنجا بسیار شده آبادی زیاد نموده شهرا محکم نبود\nبعد در سنه بیست و هم در بین منتصر بالله عبیدی پادشاه و پادشاه روم معاهده گردید\nبدین شروطه که پادشاه روم پنجزار اسیر مسلمانان اره نماید و پادشاه بیعت عامه التزا نمایید\nپادشاه مذکور مال زیادی بمصرف بیعه رساند و پادشاه روم اسیران اس را نمود بعد در سنه\nسنی در و معاهده شان بر هم شد رومیان جمعی کثیری را بمحاربه مسلمانان فرستاده درین\nمدینه حماة و افامیه ومسلمانان ملاقی شدند در بین شان حرب عظیم و قوع یافت فتح بنای\nمسلمانان انصرت داد اکثری کفار ان اقتل رساندند پسر عم پادشاه شلون را اسیر ساختند\nتا ئیکه کافران بفدیه آن مال بسیاری تادیه کرده و جماعت کثیره از اسیران مسلمانان ار را کردند\nو در سنه مذکور احمد برادر زاده مسعود را بقتل رسانید بامر سلطنت مدوش مود و د پس پرد\nنهاده شده بعد در سنه سی و پنج رومیان مسلمانان و غربا را از قسطنطینه بیرون نموده\nاعلان کردند که من بعد کسی زیاده از سه سال بقسطنطنیه اقامت نماید بنا درین مل کثیری\nمجبور است اکثری اهل شهر فرار شدند غیر از دوازده کس که بضمانت در میان باقی ماندند.\nذکر مالک شدن مودود پسر مسعود پسر محمود سبکتکین چند قلعه از قلاع هند را\nدر سنه چهار صد سی و پنج سه پادشاه از ملوک مهند تفاق نموده لشکری بسیار فراهم او د\nالا هور را قصد نموده محاصره کردند لشکری اسلام که در لاهور بودند رسولان بغزنین فرستادن\nاستمداد نمودند مود ود سپاه زیاد بمددشان فرستاد پیش از رسیدن مدد از غزنین مابین\nملوک مهند که بمحاصره مشغول بودند اختلاف واقع شده بعضی از ایشان با مودود متفق شد\nدر تحت اطاعت او در آمدند و با اهل شهر یار شدند و دو پادشاه دیگر گریخته متوجه بلاد\nخویش شدند لشکر سلام عقب یکی ازین دو پادشاه را گرفته پادشاه را با جمیع لشکری\nدر قلعه وسیع و محکم که در کوه بود محاصره کرده طرف جوی آب را آرفته شدی روز\nمقاتله کرده بسیاری آنها را مقتل آوردند و بقیه پسیف امان طلبیده راضی شدند\nکه قلعه را بسپارند مسلمانان گفتند که اگر میخواهید که شمارا امان دهیم هر قلعه که هست"}
{"book": "adl1163", "page": 367, "text": "مالک شدن کوردر چند قلعه\n(۳۵۴)\nفتوحات اسلامی\n\nتصرف پادشاه شماست با ما بگذارید هندیان از عدم قوه و خوف جان مجموع اقلاع را تسلیم\nنمودند چون مسلمانان از تسخیر این نواحی فارغ شدند قصد ولایات پادشاه دیگر نمودند بعد که\nپادشاه ازین قضیه خبردار شد بمقابله مسلمانان بسبخزن آمده در بین ایشان و مسلمانان حرب\nشدید وقوع یافت بعد پادشاه هندیان بقتل رسید و لشکریان اور رو بگریز آوردند و تخمینا\nپنج هزار کس شان مقتول و اسیر شد و جمیع اموال و اسلحه شان بدست مسلمانان غنیمت افتاد\nبعد که باقی ملوک هند ازین فتح مبین خبردار شدند بقدم اذعان و انقیاد پیش آمده بدون\nمال رضا مند شده طالب امان کردند مسلمانان نیز بصلح راضی شده بلادشان را بر آنها تسلیم کرده\nو ادای مال اندمه شان گذاشتند.\nذکر اخبار روسی در رسیه\nدر سنه چهارصد و سی و پنج روسیه با جمعی کثیر باراده محار به اهل روم برآمده از راه ریا\nداخل قسطنطنیه شدند حالیکه بعضی شان از کشتیها فرود آمده و بعضی هنوز در کشتیها\nبودند که اهل روم بمحاربه شان برآمده کشتیهای شان را اتش زدند چون دفع اتش\nممکن نه بود اکثری شان بحرق و غرق هلاک شدند و کسانیکه از کشتی بر آمده بودند بعد\nاز محاربه چون پناه نیافتند تابع شده بغلامی شان در آمدند و کسانیکه سر کشی مینمودند قهرا\nآنها را تابع ساخته دست هاشان را قطع کرده در شهرهای خود تشهیر میکردند و کسی از انها سلا\nنماند مگر اندکی که باسیر پادشاه روسیه نجات یافته گریختند و در سنه سی و نه خغزین\nپادیس ملک افریقیه لشکر کشتی نشانده بجانب جزایر قسطنطنیه فرستاد بعد از ظفر یافتن\nمالی کثیری را غنیمت گرفته بوطن خود عودت نمودند.\nذکر غزا نمودن سلجوقیان به شهرهای روم\nاولا ذکر مینمائیم ابتداء ظهور دولت سلجوقیه را سلجوقیان که از قوم ترک و در ماوراء النهر اند پدرا\nشان سلجوق شاه با جمعی کثیر اسلام آورده از دار حرب بدار اسلام مهاجرت کرده همیشه\nاوقات خود را بمحاربه کفار میگذرانید و در بین سلجوق شاه و پادشاه خرجان محاربات عظمی\nوقوع یافته که بذکر آن کلام طویل میگردد و از برای وی اولاد با شد بیزان و قاش و اولادش\nنیز مجاهدت زیادی کردند تا اینکه مالک خرجان و عراق را تسخیر کرده جمعیت شان\nبسیار و شوکت شان قوی کردید طغرل بیگ پسر میکائیل پسر سلجوق شاه و طغرل بیگ بضم\nطاء و سکون غین نقطه دار و ضم راء و سکون لام و فتح باء یکنقطه بعد آن کاف طغرل\nاسم و بیگ بمعنی امیر است در سنه چهار صد و چهل و هفت داخل بغداد شد سلطنت را\nاز بنو بویه ربوده بغداد را مانند بنو بویه مالک و متصرف شدند این واقعه در زمان خلیفه قایم"}
{"book": "adl1163", "page": 368, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۵۵)\nغزوه سلجوقیان\n\nطوس نام شهریست در خراسان\nملک مشهور در خریطہ بخراسان\nشمال در جه چهل گلان و در دایره\nمدار شهر بطهران است ۱۲\n\nقایم بامر لله پسر قادر بالله پسر اسحق پسر مقتدر بود و چون در سنه چهار صد پنجاه پنج طغرلبیگ\nفوت نمود برادرزاده اش الب ارسلان محمد پسر داود پسر میکائیل پسر سلجوق بر سریر سلطنت\nنشست و ابتدا ممالک اکه سلجوقیان متصرف شدند بعضی طوس گویند و بعضی ری را\nو مدت مملکت ایشان یکصد و شصت سال بود و این غزوه را که در قید قلم می درایم قبل از\nملک بغداد بود که در سنه چهار صد و چهل و نوع پذیرفت در سنه چهار صد و چهل سلجوقیان\nلشکری را با امیر ابراهیم انیال برادر طغرلبیگ بجانب روم فرستاده بودند و بریشان\nغالب آمده اموال و امتعه آن را غنیمت گرفتند تا اینکه غاز کرد و ارزن روم\nو قالیقلا و طرابزون و تمام نواحیات آنرا مالک گردیدند بعد لشکری از رومیان\nکه عده آن پنجاه هزار کس ع د مجار به آمده با ایشان حرب را آغاز دادند بین فریقین\nواقعات گذشت لشکر امیر ابراهیم گاه غالب و گاه مغلوب میشد آخر الامر مسلمانان غالب\nآمده رومیان روی بگریز آورده مسلمانان اکثری شان را قتال ساختند و قاریط\nپادشاه روم را با جمعی از رئیسان آنها اسیر کردند و قاریط سه هزار غلا با هبارا که صد\nهزار طلا قیمت داشت فدیه داده که خود را رهای دهد فدیه آن قبول نگردیده از قید\nرهائی نیافت بعد سلجوقیان شهر بانذکور را محبس میکردند تا اینکه بین ایشان قسطنطنیه\nباقی ماند و مسلمانان در ان نواحی بنا بر نهب و غارت پراگند شدند تا انکه جمیع اموال\nاهل شهر ها را گرفته صد هزار کس شان را اسیر ساختند اموال و امتعہ و دوابی را که بالجه\nکرده بودند از شماره بیرون واز حمله شان ده هزار زره بود و جمیع این ها را\nبده هزار عراده بار کرده بولایات خود فرستادند بعد رومیان بتنگ آمده\nدر سنه ۴۴۱ پادشاه شان ہدیہ بسیار بسلطان طغرلبیگ فرستاده امان میخوا\nدر خواست نمود سلطان هدایا اور اقبول کرده با او مصالحه نمود بعد پادشاه روم\nمسجد جامع در قسطنطنیه بنا کرد که نماز جمعه را مسلمانان باسم طغرلبیگ بخوانند\nمسلمانان در آنجا بسیار بودند خود را بسلطان مذکور رسانیده اور ا بمالجه جای\nدادند و اکثری بلاد پیش از رسیدن او بغداد متصرف شد.\nذکر غزوہ دیگر سلجوقیان\nدر سنه چهار صد و چهل چهار سلطان طغرلبیگ بار مینیه رفته قصد بلا ز کرد که تقصیر\nرومیان بوده نمود بعد از محاصره و قطع آب و طعام از اهالی مدینه را فتح کرده آنرا\nخرب و منهدم ساخته بعضی را مقتول و بعضی را اسیر نموده جمیع اموال شان را\nغنیمت گرفتند بلکه بلاد قریب شان را نیز نهب غارت نمودند در لمان در نبودن"}
{"book": "adl1163", "page": 369, "text": "غزوات سلجوقیان (۳۵۶) فتوحات اسلامی\n\nزخم رسید وارزن روم ممالک گشت چون بستان قریب شد باذربجان عودت نمود\nدر اثناء که سلجوقیان در اطراف اکناف عالم پویان بودند و جستجو تسخیر بلاد را مینمودند قلتمش\nپسر عم طغرل بیک داخل بلاد روم گردیده قونیه و اقصرا گونوامحی آنرا فتح نمود و بعد فوت\nقلتمش سلطنت با ولاد او تا ظهور دولت عثمانی باقی ماند سپس عثمانیان آن دیار را\nبا دیار دیگر مثل سیواس و توقات و انقوره، و ملطیه، و بلاد بستان و قیساریه\nو نکسار، و اماسیه را نیز مالک شدند.\nذکر فتح البارسلان مدینۀ انی و غیران از بلاد نصاریٰ\nدر سنه چهارصد و پنجاه شش سلطان البارسلان قصد تسخیر بلاد نصاریٰ کرده\nاز ری بآر مفرر ابسته تائیکه بآذربیجان رسید بعد با تمام قلی خل شکر رفته بـه بـتـقـوان\nرسید چون اماده عبور نهر ارس را کرد بساختن کشتی امر فرمود بعد فراونیا\nچنان مصلحت دادند که اول شهر دین خوی و سلماس که از قصبۀ آذربجانت\nبه تحت اطاعت خود در آورده بعد از ان محاربه دیگر به شهر تقسیم فاسلطان\nعمید خراسانرا با جمعی بجانب آن دو ولایت فرستاده که پیش از ابا طاعت سلطان\nتوصیه نمایند چون ایشان بدان موضع رسیدند اهالی خوی سلماس طوق انقیاد را بدوش\nنهاده سر اطاعت با بقدوم سلطان نهادند پس از ان لشکری نهایت برای جمع آوری یا\nکشتیهای بسیاری تهیه نمود قصد دیار گرجستان انموده و اندکی از لشکر را\nباملکشاه و نظام الملک سپرده بر خود بجانب قلعه که جمعی بسیار از رومیان در انجا\nسکونت داشتند فرستاد اهل قلعه فرود آمدند و چیزی از عسکر که بودند و بستند\nامسلمانان گروه بسیار بر املکشاه و نظام الملک فرود آمدند قلعها دهجوم نمودند\nبر ایشان تا کشتند ملک قلعه را پس از تلفات زیادی که بطرفین رخ بـدا در سیه\nرو میان فراهم اختیار کردند مسلمانان قلعه مذبوره را متصرف گردیده از انجا رحلت\nنموده عزیمت قلعۀ سرماری که موضع پر آب و با طراوت بود نمودند پس از مقاله آن را\nنیز مالک شده و اهل آن را اخراج کردند سپس ملکشاه مذکور متوجه تسخیر قلعه که بجوار\nقلعه اولیٰ گردید و آنـرا نیز فتح نمود اراده تخریب انرا نمود نظام الملک و را مانع شده\nگفت که این بندر اسلام است لازم است که محکم باشد و اسلحه زیادی انجا تعبیه کرده\nقلع مذکور را با میر محمو آن سپرده بجانب مدینه مریم نشین عزیمت فرمود داند مریات\nکه رهبانان و قسیسین زیاد در ان سکونت دارند و نصاری آن موضع متبرک\nمی شمارند و آن بادیوار سنگی که با هن و قلعی محکم شده بود محیط بود و بطرف شهر راهندی\n\nانی\nشهریت بارمینیه\nقلعی در من رودیه سفلی\nاز بلادار مینه آن را گرج تارخا\nآن در کو جوز به امیه\nسلماس شهریست\nاز رنجان در راه ارمنیه\nسرماری ولایتی استر گرجستان"}
{"book": "adl1163", "page": 370, "text": "فتوحات اسلامی (۳۵۷) فتح الب ارسلان مدینۀ انی را\nعظیم احاطه داشت که تسخیر آن صعب مینمود بعد نظام الملک قوه پر آتشفیز آن از کشتی\nو سلاح و غیره مهیا کرده محاربه شان شب و روز مداومت نمود و لشکری خود را دوست\nنمود که بر سبیل نوبت محاربه نمایند کار بر کفار سخت شد تاب مقاومت نیاورده مسلمانان\nخود را بدیوار رسانده نردبانها نهاده بسر دیوار بالا رفتند چون اهل شهر هذا الحال را\nمشاهده نمودند ضعف برایشان مستولی شده تاب مقاومت را نیاورده ملک شاه\nو نظام الملک داخل شهر گردیده بیعه های شانرا سوختانده خرب نمودند و بعضی\nاهل شهر را بقتل در آورده و بعضی دیگر بشرف اسلام در آمده خود ها را از قتل رهایی دادند\nبعد سلطان الب ارسلان پسر و وزیر خود را خواسته شهر مذکور را داخل کردستان\nنمود و ملکشاه در بین راه که بوطن خود عودت مینمود چند قلاع دیگر را فتح نموده کثیری\nاهل آن قلعه را اسیر نمود تا اینکه بخدمت پدر خود الب ارسلان رسید و پدر او از\nفتوحات پسر و وزیر خود خوش شده با ایشان بجانب شهر شیبند عزیمت فرموده\nدر بین او و اهل شهر حربی شدید وقوع یافته اکثریه مسلمانان بشهادت رسیدند بعد حق\nجل و علا مدینه را بدست الب ارسلان فتح داده الب ارسلان مذکور قصد شهر عال لاله\nکه شهر محکمیست و دیوارها محکم دارد و دو طرف شرقی و غربی انرا کوه عالی که بران\nکوه چند قلعه هاست و دو طرف دیگر آن را جوی آب کلانی محیط که فتح آن بغایت\nصعب مینمود کرد پادشاه قلعه گرجستانی بود چون مسلمانان خود را از فتح قلعه عاجز\nدانستند سلطان الب ارسلان جسری بر آن جوی بنا کرده چون مسلمانان از ان\nعبور نمودند در بین شان و اهل شهر حربی عظیم وقوع یافت بعده کسان از شهر\nبرآمده از سلطان طلب امان کرده التماس نمودند که چیزی از لشکری خود همراشان\nبشهر فرستد سلطان عده از اشخاص مستعد و معتمد همراه‌شان به شهر فرستاد\nمسلمانان هنوز از شیرازه شهر تجاوز نمودند که ملکشاه با جمعی از اهالی شهر مقابله نشان\nآمدند چون عده مسلمانان قلیل بود در راه گریز ند شدند جتی تنگی راه خلعت\nشهادت را پوشیده جنت را بانفسهای خود خریدند پسران ان ملک با انبوه\nاز شهر برآمده قصد مسلمانان را نموده با ایشان حرب را آغاز داد درین وقت\nسلطان بنماز مشغول بود هر چند که قضیه را با دمعروضداشتند نماز را قطع نه نمود\nبعد که از نماز فارغ گردید اسپ را سوار شده شخص خود محاربه کفار اقدام نمود\nمسلمانان آواز های خود را بکلمه طیبه الله اکبر بلند کرده اهل شرک را رعب افتاده\nشکست خورده از معرکه پشت دادند سلطان با لشکر خود داخل شهر گردید شهر را"}
{"book": "adl1163", "page": 371, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۵۸)\nفتح ایالت سلانیک بدست شمانا\nمتصرف شد و کسانیکه از اهل شرک در شهر بودند در برجی از برجهای شهر پناه برده تحصن نمودند\nسلطان پس از مقاتله شان امر فرمود که هیزم بسیار جمع آورده در گرد اگرد برج انداخته\nبرج را همراه اهالی آن بسوزانند هرگاه برج با اهالی خود سوخت سلطان بلشکرگاه خود\nآمده مسلمانان بغارت کردن شهر اشتغال نموده مال بسیاری که از شمار بیرون\nبود بدست آوردند چون شب آمد باد شدیدی وزیدن گرفته بقیه آتش برج را بدیگر خانهم\nشهر نقل داده تمامی شهر را سوختانید بعد سلطان قلعه که در کناجیه شهر واقع شده بود\nانرا نیز تا لک شده بقصد فرشلی و آتی را نمود در بین راه نزدیک آنها دو قصبه دیگر\nکه دستل و رده، و ثوره نام داشتند واقع بود سلطان عزم نمود که اولاً تسخیر این دوقصبه\nکرده بعد اراده آتی را نماید چون بقرب آن دوضع رسیدند اهل آن باستقبال برامده\nاظهار انقیاد و اطاعت را نمودند پس از تعمیر مساجد و تخریب بیعه ها عزیمت آتی انمودند\nو این مدینه بسی محکم بود و اهل بسیاری داشت و بیعه ها آن تخمیناً سیصد بود و سه\nطرف آن انهاراس و طرف دیگر آن جوی بسیارعمیق شد بدالجریان بود که هر قدر\nسنگهای کلان در ان انداخته میشد استاد نداشت دراه قلعه از خندق که دیواری\nسنگی بلندی داشت بود چون مسلمانان پس از محاصره از فتح آن مایوس شدند\nسلطان برجی از چوب ساخته و آن را پر از مردان دلیر نمود اهل شهر را از سر دیوار\nشهر بضرب منجنیق و تیر کمان دور کرده مسلمانان خود ها را بدیوار شهر رسانده پایسورام\nدیوار را داشتند که بلطف و مرحمت حق جل و علا قطعه کلانی بدوزان سبب اندیو احمد گوتی\nمسلمانان داخل شهر شده اکثر یه اهالی را بقتل رساندند بحدیکه بسبب بسیاری\nمقتولین امکان سکونت نداشت چون خبر فتح باطراف سید مسلمانان اسرر\nزیادرخ داد بعد سلطان مکتوبی بدارالخلافه بغداد فرستاده خلیفه را از فتح مطلع\nساخت چون خبر به سمع خلیفه رسید اور اثنا گفته در حق وی دعا خیر نمود سپس\nسلطان اسیریان لشکری جرار به آنجا مرتب ساخته خود بآن بوطن خود مراجعت\nنمود درین اثناء ملک گرجستان خطی بسلطان فرستاد طلب صلح را نمود سلطان\nصلح را بدادن جزیه سالیانه قبولدار شد در سنه چهارصد و شصت و دو پادشاه\nروم با جمعی کثیری از قسطنطنیه بقصد شام بیرون شده بمدینه منبج نزول نموده\nشهر را غارت نمود و اهالی شهر را کشت و جمعاً عربان شکست خوردند پادشاه\nروم از شدت گرسنگی طاقت اقامت نیاورده رحلت نموده به شهر های خود مراجعت\nنمود.\n\nحاشیه:\nواس خطبه است\nاز دنیا هزین ۱۲\nعلی سلورد قصه بیست در\nلرغنج محال\nلرنج قصبه ایست در"}
{"book": "adl1163", "page": 372, "text": "فتوحات اسلامی\n(٢٥٩)\nخروج پادشاه روم\nذکر خروج پادشاه روم بجانب خلاط واسیر شدن آن\n\nدر سنه چهار صد و شصت و سه که سلطان الب ارسلان عزیمت عراق عرب کرده بقرية\nخوی رسید خبر بسلطان رسید که ارمانوس پادشاه روم با لشکر عظیم که عبارت از دوصد\nهزار کس از مردم روم و فرنج و روس و کرج وغیره در هم کشیده با کرو فرزیاد آمده\nقصد بلاد اسلام را در خاطر دارند رسیده ما لا د کرد که از همان خلاط است چون سلطانرا\nجمع لشکر بزودی میسر نشد بنظام الملک وزیر خود فرمود که احمال و اثقال و اهل\nبیت مرا بهمدان فرست وخود او با جمعی که عدد آن پانزده هزار سوار جرار\nبود برآمده لشکری را توصیه داد که مجاهده من حسبته لله است اگر سالم ماندم\nنعمتست از حق جل وعلا و اگر شهادت نصیب باشد ملکشاه پسر من ولی عهد\nمن است بعد چونکه بدشمنان قریب شد لشکری را دو قسمت کرده جمعی باسم\nقراولی از پیش فرستاده مقدمه لشکر روس را که عبارت از ده هزار کس بود\nبا خلاط تلاقی شده همراه شان مقاتله کرده آنها را شکست داده سرعسکرشانرا\nاسیر نموده بخدمت سلطان تقدیم کردند سلطان اسلحه و امتعۀ انرا بنظام الملک\nبخشید و امر فرمود که پوز آن را قطع کرده در بغداد تشهیر نمایند قبل از مبارزه\nصفین سلطان قصد مصالحه و معاهده رومیان کرده عزیمت خود را بکاغشان\nابراز نموده ملک سخن بسلطان نپرداخته گفت که تاری اکه از قصبات ملوکته است\nمتصرف نشوم مرا مصالحه نیست سلطان ازین سخن بد آمده با وزرا وندماء\nخود مشوره کرده امام پادشاه وفقیه آن ابونصر محمد پسر عبد الملک بخاری حنفی\nبسلطان گفت که مجاهده و مقاتله بجهته نصرت دین حق است و حق جل و علا\nنصرت دین خود را وعده داده چنانچه فرموده ـ محمد رسول الله ارسلة\nبالهدی ودین الحق ليظهره على الدين كله ولو کره الکافرون\nیعنی محمد رسول خدا است فرستاده است او را خداوند جل و علا بر هدایة و دین حق\nتا ظاهر سازد دین اسلام را بر جمیع ادیان عالم اگر چه بد آید کافران را و امید\nاز حضرت باری عزّت نصرته اینست که فتح این دیار را باسم تو مثبت کرده باشد\nبناءً علیه در روز جمعه بعد زوال که خطباء اسلام بر منابر برآمده زبان بالجله اللهم\nانصر جيوش المسلمين والموحدین کشاده باشد و خاص وعام دست\nامین را بر داشته اند بدین تدبیر حمله باید کرد دستظر باید بود که حق جلّ\nو علت نعامه فتح و ظفر را روزی گرداند چون روز جمعه آمد سلطان بر منبر"}
{"book": "adl1163", "page": 373, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۶۰ ) خروج پاشارم سنجا خلاط\n\nبالا رفته گریه کنان تضرع دست دعا را برداشته از درگاه احدیت فتح و نصرت را مسئلت\nنمود و مسلمانان نیز بجوش و خروش آمده از گریه او بگریه آمده در دعا موافقت نمودند\nبعد سلطان لشکری را بآواز بلند مخاطب کرده گفت که هر کدام از شمایان اراده\nبرگشتن بدارید بگردید من امروز خود را سلطان شمایان نمیدانم بلکه هرایکی از خود\nدانید و از من بیم ندارید و کمان و تیر را از دست انداخته شمشیر و گرز آهنین را\nگرفته دم اسپ را بدست خود گره کرده جامه آسفند خوشبو را پوشیده و باسپ\nخود سوار شده روی بمخالفان آورده گفت که اگر کشته شوم همین ثیاب کفن\nمن با شد چون لشکریان این حال را از سلطان مشاهده کردند با او موافقت کرده\nبجانب کفار صف کشیدند هرگاه سلطان بصف قتال نزدیکتر رسید از اسپ\nفرود آمده روی برخاک نهاده تضرع و زاری نصرت از درگاه ربوبیت مسئلت\nنموده با لشکر خود بجانب کفار حمله آور شد در ین زمان غباری کثیف برخواسته\nدشمنان را محیط ساخته حامیان راه دین شمشیر کین را از نیام کشیده جمعی کثیر وجم\nغفیر را بقتل آورده حتما نصرت خود را بر مسلمانان نازل نموده چنان کشتند که زمین\nاز نعش های کشته تا پر گردید صفوف لشکری روم برهم شده راه انهزام را پیش گرفتند\nو امیر شان اسیر گردید غلام از غلامان که سابق مولی او آن را بنظام الملک وزیر بخشیده\nبود و وزیر او را از جهته حقارت قبول نکرده بود هرچند مولی آن ستایش کرد نظام الملک\nبطریق استبعاد گفت بلی سلطان روم را اسیر خواهد آورد چنان شد که گفته بود\nآن غلام ویر ا اسیر کرد بخدمت مولی خود آورده مولی سلطان را از قضیه خبر کرده\nسلطان امر با حضار آن نموده مولی قیصر را با نهایت ذلت تمام به نزد پادشاه اسلام\nرسانید سلطان بدست خود او را سه لطمه زده زبان توبیخ و سرزنش را گشوده\nو گفت من با تو عزم صلح به او داشتم چرا ابا نمودی قیصر بخدمت سلطان عرض نمود گفت\nسرزنش را بگذار بکن انچه میخواهی سلطان قیصر را مخاطب کرده گفت که اگر فرضا\nمن بدست تو اسیر میشدم همراه من چه میکردی جواب داد که با تو بدی میکردم آنچه\nاز دست من میشد تقصیر نمی نمودم سلطان گفت حال گمان تو چیست که من با تو چه\nخواهم کرد قیصر جواب گفت که سلطان نسبت بمن یکی از سه کار اقدام خواهد نمود\nاول کشتن دوم تشهیر ساختن در بلاد سوم اگر چه بعید می نماید رقم عفو بر جرائم جرایم\nکشیدن و نگرفتن مال الکفار نمودن و مرا نایب خود ساختن سلطان گفت\nکه غیر ازین دیگر اراده نداشتم بعد سلطان همراه او پنجاه ساله معاهده کرد و شروط"}
{"book": "adl1163", "page": 374, "text": "فتوحات اسلامی (۳۶۱) خروج باشار دوم بخلط\n\nبدینشروط نمود اول انکه هروقت سلطان البعد احتیاج افتد از لشکر روم بفرستد\nدوم انچه مسلمانان که در بلاد روم اسیرند رها نماید سوم پانزده لک طلا سرخ بدهد\nچون معاهده بر شقیر ار گرفت سلطان قیصر را بخیمه فرستاده رئیسان روم را بد و شخنیه\nاز قید رها نمود و ده هزار طلا نیز برای او انعام کرد که تجهیز سفر نماید و خلعت بخشید\nبعد قیصر فردا بخدمت سلطان آمده پرسید که خلیفه کدام طرف است و پرانشان\nدادند سر خود را برهنه کرده تعظیمات بجا آورده اظهار اطاعت و خدمت گذاری\nنمود سلطان او را بجمعیت لشکر بقوم او رساند و خود سلطان نیز تقربیا بملک سنگ\nبمشیعت او رفت و چون رومیان خبر دفعه در اسیر یک شنیده بودند بمیکائیل\nدست بیعت داده او را بر سر سلطنت نشانده بودند بعد که ارمانوس ملک شان\nبه قلعه دوقیه رسید جابجا نشین پوشیده زهد را نمودار کرد خطی به میکائیل\nفرستاد و او را از معاهده سلطان خبر دار نمود و خیار حل و عقد را بد و تفویض\nنمود میخائیل شیر معاهده را امضا کرده تقرب سلطان ابوسله او سفلت\nنمود بعد ارمانوس دو صد هزار طلا که در نزد او بود جمع کرده با طبق طلائی\nپر از جواهر نموده که تخمینا نود هزار طلا قیمت داشت بخدمت سلطان\nفرستاده سوگند نمود که زیاده تر ازین قوه نداشته و الا مضایقه نمی نمودم ازانخو\nبر بلاد ارمن و اعمال وی استیلا یافت شعر از بان ابدعی سلطان الپ اسلان\nگشوده محاربات و فتوحات او را تحسین نمودند .\nذکر کشته شدن سلطان الپ ارسلان\nچون سلطان بآد اخر ایام دولت خویش در سنه چهارصد و شصت و پنج مجار به\nشمس الملک حاکم ماوراء النهر که از زیر حمایت سلطان بیرون شده بود رفت\nبعد که بقرب جیحون رسید جسر بمران بسته بالشکر ی خود که عبارت از دو صد هزار\nسوار جنگی بود بظرف بیست و چند روز گذشته طایفه از غلامان او بقلعه که در کنار\nآب بود شبیخون بردند و کوتوال قلعه را که یوسف خوارزمی نام داشت اسیر کرد\nبا ردوی همایون آورده دو غلام آن را بتقرب سر سلطان ایستاده کردند سلطا\nبسبب خیانتی که از یوسف صادر شده بود بنجدام فرمان داد که چهار میخ در زمین فرو برد\nدست و پای یوسف را محکم نمایند چون یوسف اینحالت مشاهده کرد از کمال\nوحشت و حیرت کلمات پریشان آغاز کرد و سلطان ازین کلمات بغضب رفته\nغلامان را گفت از وی دور شوید چون نیروی همواره بهدف مطلوب آمده"}
{"book": "adl1163", "page": 375, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۶۲)\nکشته شدن الب ارسلان\n\nهرگز خطا نشده بود صواب چنان دید که او را بدست خود هلاک سازد بنابراین تیری از کمان\nگشاده تا بران دشمن بیباک زند اتفاقا خطا شده یوسف فرصت یافته پیشتر رفت\nرسید چون سلطان از جابرخواست بیک طرف خود افتاد یوسف بر سینه سلطان\nزانو زده کار درا از ساق موزه کشیده به شکم گاه سلطان فرو برد بعد ترکان لشکر سلطان\nیوسف را گرفته بقتل رساندند و سلطان را برداشته بخیمه بردند سلطان فرمود\nکه این زخم را از دشمن نرسیدم بلکه دیروز که بران پشته ریگ بالا شدم انبوهی لشکر\nو کثرت عسکر را مشاهده کردم که زمین را بجنبش درآورده در ضمیرم خطور رسید که تمام\nدیار عالم ترا تسخیر شده کسی از ملوک تاب مقاومت ترا ندارد لذا خداوند عالم\nمن را عاجز گردانده اضعف مخلوقات خود را بر من مسلط نموده که بدین حالم فرستاد\nبعد استغفار نموده از خداوند عفو خطرات خود را مسئلت نموده رخت رحلت را\nبدار بقا کشید آن مصر معدلت که تو دیدی خراب شد - و ان نیل مکرمت که شنیدی\nسراب شد گویند که چون اهل سمرقند عبور سلطان را از نهر شنیدند جمع شده\nختم خواندند که حق تعالی ایشان را از دی کفایت کند دعاشان مستجاب شد\nبعد از فوت سلطان موصوف ملکشاه پسر او بر سریر سلطنت نشست و نیز\nدر سنه چهار صد شصت هفت خلیفه قایم بامرالله فوت شده با نواده او\nمقتدی بامر الله بیعت شد بعد مدینه حلب از تصرف رومیان بر آمده در تصرف\nنصر پسر محمود پسر مرداس درآمد یعنی پر از مسلمانان شد.\nذکر فتوحات دیار هند\nسلطان ابراهیم پسر مسعود پسر محمود سبکتگین پادشاه غزنین شاه عادل شجاع\nصاحب رای و تدبیر بود یکی از تدبیرهای وی این بود که چون سلطان ملکشاه\nسلجوقی لشکری زیادی جمع آوری کرده عزیمت پدرش غزنین را تصمیم داد که ممالک\nمتصرفه سلطان ابراهیم را تسخیر نماید این خبر به سمع ابراهیم رسیده نامهای با مراد\nملکشاه نوشت مضمون همه آنکه بغایت محسن افتاد که شما ملک شاه را باین گماشته اید\nکه متوجه این صوب گشته و وظیفه شما اینکه سعی نماید که زود تر باین ولایات در آید\nتا بالکلی از وی خلاصی یابیم و درباره شما یان عاطفات بیکران مبذول خواهیم داشت\nو این مکتوبات را بدست پیک داد و گفت که ملکشاه اکثر اوقات بصید مشغول است\nفرصت نگاهداشته تا تر او را شکار گاه به نزد او برند مقصود سلطان ابراهیم\nآن بود که در محلی که امرا ملازم ملک شاه نباشند مکتوبات ظاهر شود در زمانی که ملکشاه"}
{"book": "adl1163", "page": 376, "text": "(۳۶۳)\nفتوحات دیار هند\n\nفتوحات اسلامی\nبقصبہ اسفزار نزول فرموده بود و عزم شکار کرد پیکے ان نواحی رسید او راگرفتہ بہ نزد\nسلطان بردند ملکشاه استفسار احوال نمود پیک انکار امدد سلطان فرمود تا کہ اورا\nتاریانہ زنند تا اقرار کند موجب فرموده پیک را درلت کشیدند مکتوبات را اظهار\nنمود چون ملکشاه برنامہا مطلع گردید صلاح ندید کہ قضیہ را بامر اظاهر کند تدبیر\nبسیار با امرا کرده از سر آن عزیمت گذشته بوطن خود عودت ورزید بعده بین\nسلطان ابراہیم وملکشاہ ارسال مرسول بپا وقوع یافت تائیکہ دختر ملکشاه را\nبه پسر خود مسعود خطبه خواند و در سنه جهار صد هفتاد و دو سلطان مذکور بجانب\nہندوستان لشکر کشیده بسی از مواضع را فتح نموده و از انجمله یکے قلعه اجود\nبود کہ از لاہور یکصد و بیست فرسنگ مسافت داشت و قلعہ بزرگی بود کہ\nدر ان ده ہزار کس جنگی اقامت داشت پس انرا محاصره با اہالی قلعہ محاربات\nزیادی کرده کہ از نهایت شدت حرب دلہاشان اخوف و رعب جا گرفتہ قلعہ را\nتسلیم نمودند و دیگر قلعہ روبال کہ بر سر کو ہی رفیع واقع بود کہ از دیگر طرف آن امکان\nوصول نداشت و راه آن از موضع ضیق بود کہ مشحون از پیلان کوہ پیکر و مقابلآن\nعفریت منظر بود و عده مقاتلین ان از شماره بیرون سلطان محاربات گوناگون\nبوقوع آورده قلعہ را مفتوح گردانید و ایشان را از قلعہ اخراج کرده بعد متوجہ\nدره نوره کہ در ان جماعت از کفار جاد اشتند گردید اول ایشان را باسلام دعوت\nکرد چون استنکاف شانرا مشا ہده کرد بایشان محاربہ کرده اکثری شانرا بقل اود\nو بقیه سیف بدیگر بلاد متفرق شدند و از زنان و فرزندان کفره صد ہزار کس را اسیر\nگرفتہ قصد درہ را کرد و در بین راه عقبات لاتعد ولا تحصی و منتقل پنہا اشجار در ہم\nپیچیده بود در ان مکان سه ماه توقف کرده بایشان مقاتلہ نمود حق جل و علی اورا\nناصر و منصور گردانیده اکثری آنہارا بقتل آورده اموال شانرا غنیمت و اولاد\nشان را اسیر نمود بعد سالما نعمین مراجعت کرد.\nذکر فتح انطاکیہ و انتزاع ان از رومی\nمدینه انطاکیه که از مدت سه صد پنجاه و هشت سال بدست رومیان بود در سنه چهار\nهفتاد و هفت پسر قلتمش سلجوقی ملک قونیه و شام قصد مدینه مذکوزه را کرده باشکر\nخود او را محاصره نمود نرد بانها بر دیوار شہر گذاشتہ بران بالا رفتہ داخل شہر شده\nو بین شان و اهالی شہر محاربات زیاد وقوع یافته اہل شہر را شکست داده اکری\nانها را بقتل آورده بقیه شان منقاد گردیده بعد سلطان رقم عفو را بر جراید جرایم"}
{"book": "adl1163", "page": 377, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۶۴ ) استیلاء فرنگیان بجزیره صقلیه\n\nکشیده بانها موهات ورزیده شهر را بایشان تسلیم کرده مراجعت نمود.\nذکر استیلاء فرنگیان جزیره صقلیه را\nچون در سلطنت خلفاء ضعف و فتور واقع شد امرا که از طرف خلیفه به قصبات صقلیه\nحکم فرما بودند هر یک بر خلاف بخیر شده از زیر حمایت خلیفه بیرون گردیده دعوی\nاستقلال و استبداد را نمودند چون فرنگیان تفرقه مسلمانان را مشاهده نمودند\nدر سنه چهار صد و هشتاد و چهار با لشکر لا تعد ولا تحصی جمع آمده همراه مسلمانان محاربات\nشدیدی کرده جزیره صقلیه را متصرف شدند بعد که حکومت خود را بجزیره صقلیه\nقایم نمودند تدریجا تیگان تیگان مملکت را از مسلمانان گرفته بتصرف خود می آوردند\nتا اینکه غیر از قصر یانه و جرجنت دیگر بلاد بمسلمانان باقی نماند و این دو بقعه را نیز\nدر سنه مذکوره با انبوه زیادی محاصره کردند کار بملمانان بغایتی دشوار شد\nکه از گرسنه گی اموات را تناول نمودند چون چاره بر ایشان حصر گردید لا بد متفقاً\nگردیده آن دو موضع را نیز تسلیم نمودند بعد فرنگیان بعض همه رجار فرنگی را که از\nپادشاهان ایطالی بود در انجا حاکم مقرر کردند چون در سنه چهار صد و هشتاد و پنج\nسلطان ملک شاه وفات محمد و در بین اولادش بامر امارة و سلطنت اختلاف\nافتاد و معقب آن در سنه چهار صد و هشتاد و هفت خلیفه مقتدی بامراله نیز فوت\nشد و بار سلطنته بدوش پسر او مستظهر بالله نهاده شد فرنگیان بطمع افتاده\nکه دیگر ممالک افریقیه را نیز مالک شوند بعد جمع غفیری از مشهورین و دلاوران شهر\nخود بکشتی کلانی نشانده متوجه مدینه جربه شدند چون در ان نواحی رسیده میدا\nقریب شهر فرود آمده کشتیها را بدور آن گردانیدند شهر را محاصره نمودند اهل شهر\nاز شهر بر آمده مقاتله زیادی بوقوع آورده آخر الامر فرنگیان غالب شده اکثری مسلمانان\nبقتل آورده بقیه شان گریخته فرنگیان جزیره را مالک شده اموال و زنان و صبیان\nمسلمانان را نهب و غارت کرده اکثری رجال جزیره را مقتول ساختند بعضی از مسلمانان\nاز نزد پادشاه صقلیه امان خواسته اموال و زنان اسیر کرده شده خود را استراد\nکردند چون مدت گذشت فرنگیان صقلیه بکشتیها سوار شده قصد مدینه طرابلس\nغرب را کرده آنرا محاصره نمودند در اثناییکه دیوار شهر را با کلند و غیره آلات سوراخ\nمینمودند ناگاه لشکری از عرب بداخل شهر رسید مسلمانان اقوت حاصل شده با فرنگیان\nمحاربه کرده آنها را شکست فاحش دادند و اکثری شان بقتل آورده بقیه فرنگیان\nاسلحه و اثقال و دواب خود را بمسلمانان غنیمت گذاشته در کشتیهای خود سوار"}
{"book": "adl1163", "page": 378, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۶۵)\nشده بجانب صقلیه فرار شدند بعد فرنگیان آلات و اسلحه خود را مهیا کرده وقت شام بجبل\nرسیدند اہل شهر کثرت شانرا مشاهده کرده تاب مقابله را نیاورده فرار جبال و میاض شدند\nچون فرنگیان شهر را از نفوس خالی یافتند داخل شهر گردیده کسانیکه در شهر باقی مانده بود\nاسیر نموده قصر یکه بنام امیر یحیی پسر عبد العزیز پسر حماد بود که جہتہ تفریح ساخته بود مخرب\nو منهدم ساختند سپس باز گشته کشتیهای بسیار تهیه نموده بجانب طرابلس غرب\nعودت کرده بندرگاه دریائی محیط بان طرابلس را گرفتند اہل مدینه مذکوره بمقابله شان\nبر آمده در بین مسلمانان فرنگیان نایره حرب باسه روز اشتعال داشت و روز چهارم\nمیان اهالی طرابلس مخالفتي افتاد که عاقبت آن تفرقه انجامید فرنگیان این را حس\nکرده فرصت را غنیمت شمرده بزو با بحار را بدیوار شهر گذاشته بالا رفتند بعد از مقابله\nزیادی شهر را قهرا و غلبه گرفتند مردان شهر را بقتل آورده زنان را اسیر کرده اموال\nشانرا غارت کردند کسانیکه پای گریز را داشته گریخته به بربر و عرب پناه بردند\nبعد که فرنگیان اعلان امن و امان را انتشار کردند مسلمانانی که گریخته بودند و پس با مسکن\nخود آمده سکونت گرفتند فرنگیان تا شش ماه در آنجا سکونت داشته دیوار شهر را\nآباد و خندق ها را حفر نمودند گروی از اہل شهر گرفتند و یکی از اهالی شهر در انجا حاکم مقرر\nکرده از نزد او رهائن بسیار گرفتند گرویہا باقی با را واپس دادند خود آنها بوطن خوده\nمراجعت نمودند امر مدینه محکم گردید ملک شان اہل صقلیہ و روم را بد ین طرابلس\nحکم سفر داد به سرعت مدینه را آباد گردید بعد که امیر قابس علی نام با حسن پسر علی\nپسر یحیی پسر صمیم امیر افریقیہ بر خلاف شد به پادشاه صقلیه خط فرستاده اظهار\nانقیاد و اطاعت کرده استعانه خلعت و تولیت قابس را بطریق نیابت از طرف\nپادشاه صقلیه خلعتی با منشور تولیت و عهد بد فرستاد امیر قابس خلعت را\nپوشیده منشور را بجمع عموم قرائت نمود چون حسن امیر افریقیه از صورت قضیه\nخبردار شد لشکری کران بجانب قابس فرستاده آن را محاصره نمود بعد اہل\nشهر همراه نخود که شهر را به پادشاه صقلیه تسلیم نموده بود مخالف شده دعوی\nخون بهار مقتولین خود هارا کرده پس از مقابله زیادی او را بندی کرده بخدت\nامیر افریقیه فرستادند امیر مذکور بعد از انواع عذاب ذکر او را بریده در یمان\nاو کرده مقتولش ساخت و معمر پسر رشید را والی قابس نمود اقارب امیر اول\nبصقلیه گریخته به نزد امیر صقلیه آمده صورت واقعه را بد و گفتند او غصب\nآمده تخمینا دو صد و پنجاه کشتی جنگی تهیه کرده پر از مردان جنگی و اسلحه نموده بجای"}
{"book": "adl1163", "page": 379, "text": "فتوحات اسلامی (۳۶۶) استیلا افصلیه \n\nمهدیه که پایتخت حسن پسر علی آغریقته بود فرستاد از قضا و خداوند جل علی هما سال تمریقیه\nقحطی و گرانی زیادی بود که اکثری اهالی شهر وقری از گرسنگی فرار مقلبه شده بودند \nچون امیر حسن از رسیدن فرنگیان خبردار شد علماء و اعیان شهر را جمع کرده بایشان\nمشوره کرد علماء و اعیان مقاله دشمنان را پسندیدند امیر حسن بمقاتله رأی نداده \nگفت که من بسلامت مسلمین از مال و مملکت دوستردارم میترسم که اگر بدیشان محاربه\nنمائیم بندر بآدریا و بیابان اگر غته طعام و آذوقه را از ما مانع شوند و حال که ما بان آذوقه\nیکماهه خودر انداریم بعد که مارا ناچار سازند ممالک را بقهر و غلبه متصرف شوند پس \nبهتر چنین است که با اهل و اولاد از شهر بیرون شده شهر را تخلیه نمائیم هر کس که خواهد\nبمن موافقت نماید والا خیرتی الحال مرکوچیدن کرده کسانیکه از قلعه او محار بودند \nبا مال اندک خفیف الوزن از شهر فرار نمودند پس از بیرون شدن او اکثری اهل شهر نیز ابل\nو اهل از شهر خارج شدند مگر اندکی که در خوانه های کنایس نصاری پنهان گردیدند چودن\nشهر خالی ماند فرنگیان فرصت دیده بآسوده حالی بدون از جنگ و تدافع شهر را مالک\nگردیده داخل مصر امیر حسن شدند خزاین و ذخایره ا مشاهد نمودند که مثل آن در\nخزینه هیچ پادشاه نه بود فرنگیان خزاین را مهر نهاده تملک گشتند و کنیزان امو ولاده\nحسن را جمع کرده شهر را تخلیه دو ساعت بروی غارت نموده بعد اعلان آمان \nو امنیت را انتشار ساختند اشخاص مخفی شهر برآمده کسانیکه از شهر خارج شده بودند\nبعد از هفته بشهر مراجعت نمودند و خود امیر حسن به نزد عبدالمؤمن پسر علی پادشاه \nمراکش پناه برده در نزدویکریم و معزز بود تا اینکه امیر عبدالمؤمن مدینه مهدیه را\nفتح نمود چنانچه ذکر آن خواهد آمد چون حکومت فرنگیان بمدینه مهدیه قایم \nو محکم گردید کشتی پر از مردان کرده بجانب سفاقس وکشتی دیگر بمدینه سوسه \nوبحو القابس فرستادند اهل سوسه چون خبر مهدیه را شنیدند امیرشان علی بن\nالحسن امیر افریقیه بیرون شد به پدر خود حسن ملحق شد مردم هم حته بیرون شد ندانج \nگردیدند فرنگیان شهر را بی قتال داخل شدند اهل سفاقس بمقاتله شان برآمد باندی\nحرب شدید آغاز دادند بعد فرنگیان به حیله شکست خود را ارائه کرده گریختند تا که \nمسلمانان از شهر دور شدند پس دمی گشمانده مسلمانان را هزیمت داده اکثری\nشان را بقتل و آوردند بقیتہ السیف بعضی بجانب شهر گریخته و برخی فرار بیابان \nگردیدند بعد که ندا امینته را بلند نمودند فراریان شهر به شهر مراجعت کرده اسیران\nوزنان خودهارا از اسیر بایندند و فرنگیان تا بس را نیز بدین دستور مالک شد ند بعد"}
{"book": "adl1163", "page": 380, "text": "فتوحات اسلامی (۳۶۷) استیلا فرنگیها بجزیره صقلیه\n\nفرنگیان لشکر تهیه نموده قصد قلعه قلیبیه که قلعه بس عظیم و محکم بود تصمیم کرده متوجه بمقوب\nشدند هرگاه بقرپ قلعه رسیدند خلقی بیاد از عرب جمع گردیده با فرنگیان مقاتله ورزیدن\nتاکه فرنگیان را شکست داده اکثری شان را مقتول ساخته بقیه شان بکام بمهدیه\nمراجعت کردند ثانیاً فرنگیان ببندر مهم اسلام را که صقلیه باشد متصرف شدند در فتح\nو غارت ممالک افریقیه بروی شان گشاده شد که تا هیکه الجزایر و مالطیه و جربه و\nتلاوت و غیر آنها از طرابلس غرب تاتونس و قیروان متصرف شدند در این وقایع\nتلسله تا سنه چهر صد و چهل و سه امتداد یافت و در سنه چهارصد و چهل و چهار در بین\nپادشاه صقلیه و پادشاه قسطنطنیه مناقصیته و ضدیت پیدا شده واقع شد در بین\nایشان جنگهای بیحا تا اینکه بواسطه دشمنی همدیگر از امر مسلمانان بازماندند واگر\nهمچنین نمیشد با لک میشد پادشاه صقلیه جمیع شهرهای افریقیه را و جنگهای شات\nحمیشه جاری بود در بیابان و یا غلبه همیشه از برای ملک صقلیه بود تا انیکه دحل\nشد ملک صقلیه و بنه شمار او گرفت خط کشتی را از قسطنطنیه و اسیر کرد بسیاری\nاز نصاری روم تا انیکه انداخت فرنگترا مینمای قصر یک ای به تیرا انچه با مسلمانان\nدروم کارزار میکرد جرجی نام وزیر پادشاه صقلیه بود بعد از ان هلاک شد جرجی\nچون صاحب صقلیه دیگر چنین شخصی کاری نیافت همراه ملک قسطنطنیه مدح صلح\nنموده فتنه ارام شد دور سال چصد و چهل و هشت رجار نام ملک صقلیه که عمر اور نزدیک\nبهشتاد سال بود هلاک شد بعد از ان پسر آن غلام نام پادشاه شد وی شخصی\nبی تدبیر بود که رفتار میکرد طریقه پادشاهان اسلام را چون مقرر کردن زبان ملا\nو کشیدن اسپان یدک و غیر آن و جاداد در صقلیه فرنگ را همراه مسلمانان ملانا\nاکرام کرده تقرب میداد تا بیرون شد از حکم آن چند قلعه صقلیه در میار خروج\nبا افریقیه و در سال چصد و پنجاه و یک طبع مردم دران قوی شد از اطاعت او جزیره\nجریه و قرقنه بیرون شد و ظاهر کردند خلاف را از اهل افریقیه و سفاقس بنام\nپدر آن چون تصرف کرده بود این شهر سفاقس را والی گرد هیده بود برین ابوالحسین\nعریانی را که آن از علما صالح بود و آن اظهار عجز و پیری کرده گفته بود که عمرا\nپسر مرا والی گردان که جوان رای است پس پسر او را عامل کرده بود و خود ابوالحسین\nبه نزد خود کرد نگاه داشته بود در صقلیه چون ابوالحسین قصد رفتن صقلیه کرد بود\nبه آپر خود تر گفته بود که من کلان سالمه واجلم نزدیک است پسر هروقت که فرصت\nیافتی بر دشمن دین خلاف کردن و دریغ مدار و مترس کشتن مرا و مرا مرده فرض کن پس چون\n\nتلاوت شهرت از طرابلس غرب\n\nجربین شهر کلان در دریاست\n\nیصیر در صقلیه پسر رجار کودم\nچصد و نوق پادشاه شد و در\nدر ایام محله او به یعقوب و عبد المومن\n\nحریه جزیره ایست در مغرب\nاز اعمال افریقا نزدیک بسف\nآمن سه حص دارد یکی انرا جزیده\nمیگویند"}
{"book": "adl1163", "page": 381, "text": "فتوحات اسلامی (۳۶۸) استیلا در جمیع جزیره صقلیه\n\nفرصت یافت باعث شد اهل شهر را بخلاف ملک گفت جماعتی از رعایان پاره با شهر را پاس\nبانی کنید و برخی دیگر داخل شوید خوانها نصاری فرنگی او بکشید آنها را پس گفتند ای بابا\nبسید ما و شیخ ما که والدست به نزد غلالم است و بترسم که آن را به شهادت رساند گفت\nپدرم مرا همچنین امر کرده است و هر گاه عوض کیفر هزاران کافر کشته شود گونیا آن زنده\nبعد از ان مسلمانان شروع بکشتن نمودند چون آفتاب طلوع کرد یکی فرنگی کشته شده\nبود بعد از ان یحیی بن مطروح در طرابلس همچنین کرد بعد ازین هر دو محمد بن رشید\nبقابس همچنین مخالفت کرد و لشکر عبد المؤمن بسوی تونه رفته آنرا مالک شدند جمیع\nافریقیه غیر از مهدیه و سوسه از پنجه فرنگ بیرون شد و فرستاد عمر بن ابی الحسین بسوی\nزویله و آن شهریست که در مابین آن و مهدیه مانند میدان اسپ است بجهته آنکه\nآنها را نیز ترغیب کند بر خروج و کشتن نصاری فرنای در ناحیه شان است پس اهل\nزویله هم فرنگیها را کشتند و عربان نیز قدوم آورده زویله را واعانست\nکردند مسلمانها راه قطع کردند غله را از مهدیه -- چونکه این خبر ببلاد ملک صقلیه\nرسید حاضر ساخت ابو الحسین پسر عمر را که صاحب سفاقس بود و آگاه کرد آن را\nبکار پسر او عمر و اوکرا که به پسر خود بنویسید که نادم شود از بغاوت خود و اعادت\nکند ملک را و اگرنه مر هلاک میکند پس گفت ابوالحسین بجواب غلالم که کسی همچنین\nکار با کرده باشد پسته بمحض خط و نصیحت من از کار خود برنمیگردد پس ازان فرستاد\nکسی را به نزد عمر و آن را تهدید کرد که اگر از بغاوت خود باز نمیگردی همین است\nکه پدرترا میکشم چون رسول ملک بسفاقس رسید رسول را عمر شب در شهر اجازه\nنداد چون صبح شد که رسول دید که اهل شهر جنازه را بیرون کرده به قبر دفن کردند و باز\nگشتند پس عمر فرستاد کسی را بسوی رسول که این جنازه که دیدی پدرم بود که انرا\nدفن کردم و بعزا پرسی نشستم یعنی بکشتن پدر خود باک ندارم فرض کردم که مرد\nبعد از ان رسول باز گشت بسوی غلا لم و آنرا دانا کرد بصنع عمر بن ابی الحسین\nپس از ان غلا لم حکم کرد که ابوالحسین را بدار برکشند چنان کردند و ابوالحسین\nمشغول بذکر خدایتعالی بود ای مسلمان ببین که مسلمانها چه قدر صلابت در دین\nداشتند که جهة تقویت ملت خود بقتل میدادند اما اهل زویله جماعتشان بعرب و اهل\nسفاقس و غیره قوی شده محاصره کردند مهدیه را و تنگ کردند معاش را بر ایشان\nچونکه ملک اینحالت را شنید فرستاد بیست کشتی که در ان مردان جرار و طعام و سلاح\nبود در اهل مهدیه شدند به نزد عربان مال بسیار فرستاده با یشان دادند که یکسو شوند\n\nقومی بغایت ذو قوتین انی\nالا در وبنای زرفنای\nسوسه شهریست\nبحری از بغرابی دلس\nساخته اند\nزویله دلده یی در سودان\nبا فریقیه نیز شهری بوده\nکه آن در جوار مهدیه است"}
{"book": "adl1163", "page": 382, "text": "فتوحات اسلامی (۳۶۹) استیلا فرنگیا مجزیره صفه\nو اعانت نکنند مسلمانان آخرد آن بیرون شده اهل غروبله را خرمان هزیمت کردند\nو باقی ماند اهل دمیله د اما اهل سفاقس پس ایشان سوار کشتیها شدند در پارفته سجا\nباقتدا اهل دمیله تنها ماندند فرنگیان بر ایشان حمله کردند اهل زومیله طاقت نیاورد\nبشهر زومیله گریخته در پله اسبقه با فتقدا جمار مقاتله کردند در بازئی شهر و صبر کردند\nتا انیکه کشته شد اکثرشان و بنجات یافت اندکی از یشان پس متفرق شد ندا هل\nزومیله بعضی شان بسوی عبد المومن رفتند چون کشته شدند کسانیکه شهادت نصیب\nشان بود انچه سلامت ماندند از زنان و کودکان و پیران به مالهای خود ملتفت نشده\nدر بیابان گریختند و داخل شد فرنگی دمیله را کشتند هر کرا یافتند در ان و نهاد اطفال\nو غارت کردند مالهاشان ا و قرار یافت فرنگ مهدیه تا انیکه گرفت مهدیه را\nعبد المومن درود هست که بیاید باتی قصه انشا الله تعالی انچه بیان شد حاصل انست\nکه فرنگ افریقیه کرده است اما انچه درین سالها در دیار شام کردند زود است\nکه بیاید ذکر آنها در بیان حرب صلیب انشا الله تعالی لکن می شاید که ذکر کنیم بقیه\nانچه شده است از اندلس از فتوحات و حوادث تا رحمه تعالی بعد از ان جنگ صلیب را\nذکر کنیم\nاتمام کلام در غزوات اندلس\nپیش گذشت بعضی عزوات اندلس با ختصار و باتی ماندست بسیاری از غزواتی او که ذکر\nنشده است پس می شاید که تمام کنیم سخن را بذکران بسیاری از مورخین ترک کردند آن\nغروات را با انکه مسلمانان اور ان غزوات فتوح بسیار و وقایع بی شمار شد است پس شرع\nمیکنم کتاب خود را بذکر آن وقایع تحقیق که پیش گذشت که اندلس فتح شد است\nدر خلافت ولید بن عبد الملک در سنه نو صد و دو در دست طارق بن زیا د مولای\nموسی بن نصیر و موسی مولی عبد العزیز بن مروان والد عمر بن عبد العزیز بن مروان بود\nعبد العزیز برادر عبد الملک بن مروانست - بدانکه اندلس مشتمل بود بر علم بسیار\nمتبحرین و جامعین فنون کثیره و مشتمل بود بر عجایب و معادن بسیار و غیر ذلک\nدر کتاب نفح الطیب نقل از کسان الدین بن خطیب گفته که خاص کرده است خدا تعالی\nاندلس رادر بسیاری غله وجوهها بسیار ومستشکان لذیذ و بسیاری حیوانات ومیوه او آبادیها و لباسها\nفاخره و آوند های سیم و بسیاری یراق و خوشی هوا و سفیدی دندانها و تیزی فهمها وجودت\nصنعنها بانچه زبان قاصر است از ذکر آن حتی آرزوی کردند ثانیا آن بقعه را بر آسمانا\nبه برکة النبی صلی الله علیه وسلم و نیز گفته است فتح الطیب که از جمله اندلس شهریست که آنرا"}
{"book": "adl1163", "page": 383, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۷۰ )\nاتمام کلام در فرقه اندلس\n\nشتره خوانند واز خوبی آن شهر است که گندم و جو در چهل وز کاشته و برداشته میشود و دور سیب\nآن شهر سه شهر است یا بیشتر و کژدم دران شهر موجود نمیشود گفته است ابن الیسع که گفته ا\nبرای من ابو عبید مه با کوری که آن شخصی معتمد بود دیدم نزد محمد بن عبله مرویر اثمار آل\nشتره که هدیه آمده بود بر آ و چهل سیب که هیچ حامل نه یاده از ان برداشته نمیتوانست\nدوره هر سیبی پنج شبر بود و در اندلس بسیار است از معادن شهرهای محکم قطعه های\nحصین وطول اندلس سی و نه مهر است و عرض آن هفده وز و در ان چهل قهر\nکلانست و هشتاد شهر کلان است و سیصد شهر میانه و در ان دها و قطعات بیشمار\nتا اینکه گفته شده است انچه در کناره نهر اشبیله است دوازده هزار قریه است\nو گفته شده است که طول اندلس چهل وزه راه است و عرض ان هژده روزه\nو فرموده است بعضی علما که نصاری محروم شدند از جنت آخرت و عوض داده است\nآنها را جنت دنیا یعنی بلاد اندلس اور فرموده است بعضی علما را که مریه شهر یست\nاز دیار اندلس که در ان سیصد کارخانه است از حریر و از حلل تفسیته ار\nو از کلا باطون باقی هزار و از ثیاب جرجانی هزار و از ثیاب صفهانی هزار\nو از جام های کلان هزار و ـ دوره شهر قرطبه از اندلس چهارده میل\nو عرض آن دو میل و عدد سراهای رعایا که داخل قرطبه است یک لک سیزده\nهزار است و شماره سراهای اهل دولت شش هزار و سیصد است و در ان\nسه هزار و هشتصد و سی مسجد است و شهر قرطبه قبة الاسلام است از بخلاف\nمروانیه است و آن شهر معدن علما است و قرطبه نسبت با ندلس منزله سرست\nنسبت به بدن و مسجد جامع قرطبه در دنیا بی نظیر است طول آن سیصد\nو سی ذرع است و عرض آن دو صد و پنجاه زرعه و باره آن هزار و چهارصد\nو آن مسجد مزین است بسنگ خام و مر مر و آب طلا و لاجورد و بخارج قرطبه سه هزار\nقریه است در هر قریه یک عالم فقیه کرسی نشین است که مرجع افتا و احکام\nشریعیت غرا است و شرط است که آن فقیه حافظ موطا د امام مالک باشد یا اینکه\nده هزار حدیث با کتب مدونه حفظ داشته باشد و هر یک ازین سه هزار فقیه در روز\nجمعه همراه خلیفه در مسجد جامع قرطبه حاضر میبودند و خلیفه را خبر میدادند باحوال شهرقره\nخود و پیش گذشت که اول ملوک بنی امیه در اندلس عبد الرحمن بن معاویه بن هشام بن\nعبد الملک بن مروان بود و آن را عبد الرحمن داخل ملقب میکردند ابتداء تصرف او در\nاندلس سنه یکصد و سی هشت بوده آن چنان بود که گریخته از شام پنهانی در ابتدا دولت بنی عبا"}
{"book": "adl1163", "page": 384, "text": "اتمام کلام در غزوات اندلس\n(۳۸۱)\nفتوحات اسلامی\n\nدر حالیکه میکشتند بنی العباس بنی امیه را و خود را باندلس رسانید لشکری جمع نموده غالب آمد\nبر عمال بنی العباس و متصرف شد براندلس و قوی شد سلطنت آن و آن واقعه\nدر زمان منصور دوانقی بود که آن ثانی خلفاء بنی العباس است و منصور آنرا صقر\nقریش می نامید چنانچه روزی منصور خلیفه گفت بر ندیمان خود خبر دهید مرا\nاز صقر قریش که آن کیست گفتند که امیرالمومنین است قصد داشتند خود او را\nکه اصلاح کردست ملک او ساکن کرد است فتنه ها را و هلاک کرد است دشمنان را\nگفت منصور ندانستید آنرا گفتند پس معاویه است گفت این هم نیست گفتند\nپس عبدالملک بن مروانست گفت این هم نیست گفتند پس کیست ای\nامیرالمومنین گفت عبدالرحمن بن معاویه بن هشام است که گذشته است از دریا ها\nو قطع کرده است بیابانها را داخل شده است شهر غریبان را تنها تا جمع کرده است شهر ها را و بسیار\nکرده است لشکرها را و نظم آورده است دفترها را و قوی کرده است پادشاهی را بعد از\nشدن آن بحسن تدبیر و هیئت سیاست خود چرا که معاویه سوار شد بمرکب که بسیار رام\nکرده بود آن را حضرت عمر فاروق و عثمان ذی النورین رضی الله تعالی عنها و عبدالملک\nبه بیعت ملک شد و امیرالمومنین که من باشم بطلب دیگران و جمع شدن گردی\nمن خلیفه شدم اما عبدالرحمن به تنهایی خود و رای و عزم خود متصرف شد\nاندلس را و مدت سلطنت عبدالرحمن داخل سی و دو سال و پنج ماه بود در سنه\nیکصد و هفتاد و دو فوت شد و عمر آن پنجاه و نه سال یا پنجاه و هشت بود و از\nعقب آن خلیفه شد عبدالرحمن ناصر بن محمد بن عبدالله بن محمد بن عبدالرحمن الاوسط\nبن الحکم بن هشام بن عبدالرحمن الداخل متصرف شد خلافت او در سنه سه صد\nوفوت شد در سنه سه صد و پنجاه در مدتی او فراخ شد پادشاهی اندلس چنانچه\nتاریخ او بنیست که بنا کرد در مقابل قرطبه شهر را و نامید آن را هزار حصه سکونت\nخود که آن شهر از عجایب دنیاست بنای آن شهر دلالت میکند بر عظم قدر بانی و مصرف\nکرد چند بنای آن شهر یکصد و هفتاد و پنج هزار طلا و غلامانیکه در شهر ز هرا بود سیزده\nهزار هفتصد و پنجاه است گوشت خورانکه آنها را هر روز سیزده هزار رطل بود غیر از\nگوشت مرغ و تا عدد زنهایکه در شهر قصر زهرا بود از خادمه و مخدومه شش هزار وسیصد و پنجاه\nبود و عدد بچگان صقالبه سه هزار و هفتصد و پنجاه و هفت بود و خرج ماهیان باچه زهرابیه\nدر هر روز دوازده هزار نان بود و نخود که خرج ماهیان در هر روز میباشد شش پیمانه بود و اوصاف\nشهر زهر اطویل است باعث ملالت سامعین میشود بعد از ان چون فتنه ها در اندلس بسیار شد منهدم"}
{"book": "adl1163", "page": 385, "text": "اتمام کلام در غزوات اندلس\n(۳۷۲)\nفتوحات اسلامی\n\nشد شهر زهرا و از عجایبات که حکایت از خلیفه ناصر است آن است که روزی قصد فصد کرد\nنشست در عمارت کلان که واقع بود در اعلا و شهر زهرا و طلب کرد طبیب را چته فصد چون\nگرفت نیشتر را و میمالید دست خلیفه را درین اثنا داخل شد سارۀ مجلس خلیفه و بنظرفی\nاز طلا نشست و خواند این بیت عربی را در حضور مجلسیان چنانچه تعجب کردند همگی\nایها القاصد رفقا بامیر المومنینا --- انما تقصد عرقا فیه محد العالمینا\nیعنی ای فصاد نرمی کن با میر المومنین ناصر زیرا که فصد میکنی رگی را که در آن زندگی عالم است\nو این بیت را مکرر میگفت ازین خواندن خلیفه ناصر بسیار خوشوقتی نمود و تعجب کرد\nو پرسید که که تعلیم کرده است این ساره را گفتند که ام ولد شما حکم تعلیم کرده است و مهیا\nکرده است برآ همین سال پس انعام داد برای همان ام ولد سی هزار اکلا و مدتی در شاهی\nناصر پنجاه سال شد و عادتی خلیفه ناصر بود که هر روزی که بروی خوش میگذشت عدد آن\nروز خواطر وی ملول نمیشد آن روز را بخط مینوشت بعد از فوت آن خط او را دیدند\nکه در تمام پنجاه سال سلطنت ایام سرور آن چهارده روز بود - پسری ان ای عاقل\nکه دل بستن باین دار خراب از عین حماقت است و بود جد خلیفه ناصر هشام بن عبدالرحمن\nدر اخل امتداد میکرد در روش خود بعمر بن عبدالعزیز در تفتیش میکرد احوال معیت را بطریقی\nکه چند نفر از ثقات میفرستاد در میان رعایا که عمال همراه رعایا چه روش دارند هرگاه میدانم\nجوری از اعمال آنرا معزول میکرد و مال رعیت را از ان میگرفت و آنرا فضیحت میکرد\nو چونکه وصف کرد آن را زیاد بن عبدالرحمن سرام حضرت امام مالک رحمة الله تعالی\nفرمود حضرت امام از خدا تعالی مسئلت میکنم که زینت دهد موسوم مارا بمثل همین امیر\nو چونکه رسید هشام را این قول حضرت امام و جلالت قدر او و بسیاری علم و تقوی\nحضرت امام پس باعث شد هشام رعایا را در اندلند بمذهب حضرت امام و بیشتر مردم\nاندلس مذهب اوزاعی بودند پس هشام مذهب امام را در مغرب نشر کرد غزا کرد\nهشام اهل اربونه را و فتح کرد آن را و شرط کرد بر معاهدین اهل جلیقه که برند خاک را\nاز باره شهر اربونه بباب القصر قرطبه چته بنای مسجد جامع پس بنا کرد از ان خاک\nمسجدی را در پیش باب الجیان و مناقب هشام بسیار است در کتاب عقد الفرید\nدر وصف هشام گفته هشام از روی جاهت و شرنت از باقی مردم نیکوتر و شریقت\nکامل المردة و تابع کتاب وسنت بود در حکم زکاة اموال مازیاده از مقدار شرع\nنمیگرفت و در جوانی از ان لغزشی بظهور نرسید و میفرستاد کیسه های زر را در شبها\nتاریک بمسجدها و با هلان تقسیم میکرد و اراده داشت درین فعل خود آبادی مسجدارا"}
{"book": "adl1163", "page": 386, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۷۳)\nاتمام کلام در فتوحات اندلس\n\nمعلم و عبادت وصیت کرد مردی در زمان آن مال خود برای خلاص کردن اسیر شهر های\nکفار هر چه جویا شدند موجود نشد اسیر مسلمانان بدست کفار از کمال حراسه آن در بندر ها\nدر ایام دولت او منجم ماهری بود که آنرا ضبی میگفتند روزی از ان منجم پرسید ایام\nدولتی من چند هست خبر داد او را که هشت سال ساعتی متفکر شد پس از ان گفته عجب\nترسانیدی مرا آنکه نیم کننده حکم کرده باشد مرا بر زبان تو قسم بخدایتعالی که در حین شدت\nاگر کسی در سجده باشد به نزد خدایتعالی هنوز کم هست پس ازان زیاده گردید بیدار از دنیا\nو بسیار کرد خیرت را در سنه یکصد و هشتاد فوت گردید و والی کردید دیده شد\nبعد ازان پسر او حکم بن هشام حکم مشابه بابی جعفر منصور از صفا و بیعباس در محکم\nکردن دولت و شدت ملک هیچ کندن اعدا بود روزی حکم بر یکی از خدام خود غضب\nنمود امر بقطع دست او نمود زیاد بن عبد الرحمن در ان مجلس حاضر بود زیاد گفت صباح\nگرداند خدایتعالی امیر را امام مالک مرا بخبر مرفوع حدیثی روایت کرد که هر کس فرع خورد\nخشم خود را در حالیکه قادر بود بر تنفیذ آن پر میکند او را خدم عالی از امن و امان در روز\nقیامت هشام مجرد شنیدن امر کرد که دست از خادم بازداشته در عفو کرد او را\nزیاد بن عبدالرحمن گفت ترا سوگند بخدا که مالک حدیث کرد ترا باین حدیث زیاد گفت\nسوگند بخدا که مالک حدیث کرد مرابین حدیث و از چیزهائیکه حکایت میشود از حکم\nبن هشام اینست که عم آن سعید الخیر بن عبد الرحمن الدخل بر آن دعویتی\nبود با ابن بشیر و با سعید الخیر وثیقه بود که در ان شهاد تها بود از جمله شاهدان حکم\nبن هشام بود که پیش از خلافت خود تحمل شهادت کرده بود پس عم آن سعید الخیر\nآمده از خلیفه طلب شهادت کرد در حالت خلافت خلیفه ترسید که قاضی شهادت\nاو را رد خواهد کرد پیش از ادا شهادت در قضاء بخط خود نزد قاضی فرستاد و خبر داد او را\nکه من بهمین حادثه شا هدم اگر قاضی شرع قبول میکند قاضی شهادت خلیفه را\nرد کرده غضب شد از رد شهادت خود و از اخبار عبد الرحمن بن حکم بن هشام است\nکه روزی غضب کرد جاریه خود را طروب نام که محبوبه آن بود و آن را طرد\nکرد چون خشم آن ساکن شد کسان خود را جهت استرضار بطلب آن فرستاد\nطروب از اجابت خلیفه ابا نموده در ب مجلس خود را بست کرد خلیفه بی طاقت\nشده امر کرد که بدره ها در اہم را بیرون درب خواند وی انداختند\nچنانچه درب از بیرون بسته شد خلیفه آمد و ایستاده شد به در طروب گفت\nاگر از من راضی شوی همین در اهم هنگی از ان تو باشد طروب اجابت کرد در را باز"}
{"book": "adl1163", "page": 387, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۷۴)\nغزوات اندلس\n\nکرد پس خود را بر پاها خلیفه انداخت و جمع کرد در هم تار را و ابرام میکرد بسیاری کار را\nو رد نمیکرد خلیفه چیزی را از عبدالرحمن مذکور تا صد و پنجاه پسر و پنجاه دختر ماند و برای\nعبدالرحمن اوسط نامیدند از اخبار عبدالرحمن ناصر هنیست که چون بنا کرد قبه را\nبرای خود قبه ساخته مزین کرد آنرا بطلا و جوهر طعام را مهیا کرده علماء را\nدعوت نموده در ان غرفه نشست چون علماء حاضر شدند همراه شان قاضی منذر\nبن سعید بلوطی بود چون قاضی مذکور قبه را دید اشک قاضی بر ریش او جاری گردید و\nگفت یا امیرالمؤمنین گمان نمیکنم که شیطان لعین رسیده باشد به رتبه تو و تمکن\nیافته باشد باین تمکین علاوه آنکه داده است ترا خدا تعالی از نعمت ها که کسی را\nنداده است تا اینکه نازل کرد ترا بمنازل کافران پس ملول شد عبدالرحمن ناصر و گفت\nنظر کن ای قاضی که چه میگوئی و چگونه زبان میکنی مرا در منازل کافران پس گفت قاضی\nمنذر آیا نگفته است خدا تعالی در قرآن مجید ولولا ان يكون الناس امة\nواحدة لجعلنا لمن يكفر بالرحمن لبيوتهم سقفا من فضة ومعارج\nعليها يظهرون - پس متفکر شد خلیفه و اندکی سر فرود انداخت و اشکهای او\nفرو ریخت بر ریش او از جهة ترس خدا تعالی پس از ان بمند در روی گردانیده\nگفت جزا دهد ترا خدا تعالی ـ ای قاضی بهترین جزا و بسیار گرداند خدا تعالی\nامثال ترا - بعهد امر کرد به تخریب سقف قبه و باز بنا کرد قبه را بطرزی که خلاف\nشرع شریف نباشد قاضی مذکور صاحب علم بسیار و جامع جمیع فنون عامل\nو متقی و زاهد و خطیب بسیار بلیغ بود که هر کس موعظه او را شنیدی ترسناک\nو گریان میشد و حاضر جواب و صاحب منظر نیکو و خلق جمیل و متواضع و فروتن بود\nقاضی مذکور در سنه دو صد و شصت و پنج متولد در سنه سه صد و پنجاه و پنج\nوفات نمود رحمة الله علیه و عمر او نود سال شد ناصر آنرا تولید قضاء القضات\nداد تا انقضاء اجل در قضاء مقرر بود از برای آن مؤلفات بسیار است از ان جمله\nكتاب أحكام القرآن والناسخ والمنسوخ و غیر آن از کتب فقه است پیشنگان شدیم که\nغزوه عبدالرحمن ناصر جلالقه را در سنه سه صد و هشت و حرب کرد عبدالرحمن سران\nشان را و فتح کرد در بندر های شان را بعد از ان غزا نمود عبدالرحمن بیملونه را\nدر سنه سه صد و دوازده در حل شد دار حرب او و حرب کرد قلعه ها کفار را و جمیع\nقریه ها و قلعها را مسلمانان مسخر نمودند و هیچ کس همراه‌ شان مقاومت ننمود مگر بعضی جاها\nبعد از مدتی معاودت نمود با دیدی استعانت خواست از کفار آنها را گرفت و کشت و بمقام"}
{"book": "adl1163", "page": 388, "text": "فتوحات اسلامی (۳۷۵) غزوات اندلس\n\nنمود و گشت کسانیکه همراه او بود از نصاری و اهل المیه و فتح نمود سی قلعه را از ایشان و مردم\nکلیس پادشاه نمودند بر حوز زنی را که نام آن طوطره بود اولاً در مابین ناصر و آنهای صلح\nو عهد شد بعد ازان نقض عهد نموده برگشتند پس غزا کرد ایشان را و گرفت شهرهای شانرا\nو بازگشت بسوی قرطبه پس غزا نمود جلالقه را در سنه سه صد و بیست و هفت و فرستاد\nهمراه لشکر بنفس خود پس نازل شد دار الملک جلالقه را که مسمی است به سموره و آن\nاز اعجب شهرها بود که هفت باره داشت در بین باره ها آباد یها و منازل وسیعه بود\nپس فتح کرد ازان شهر دو باره را و عدد غازیان تقریباً یک لک بود همراه ملک جلالقه\nکه اسم آن میرفرنخی و همراه لشکر انبوهی از فرنگ بود ملاقی گردید جنگ شدید\nدر بین مسلمانان و فرنگیان واقع شد و نصرت اولاً بر مسلمانان بود ثانیاً رجوع\nکردند نصاری و حمله شدید نمودند بر مسلمانان تا اینکه به شهادت رسانیدند\nدرین حمله از مسلمانان پنجاه هزار کس را بعد ازان غزاها بر همراه شان متوالی\nنمود تا اینکه گشت از ایشان و چند مسلمان -- علامه احمد بن عبدربه اندلسی\nکه معاصر وی بود در کتاب عقد الفرید هیبت و دبدغه او را بنظر بیان کرده گفت مسخر\nگردانیدند مسلمانان جمیع شهرهای نصاری را تا اینکه جمیع ملوک نصاری هدیه آورده\nو سبرزیده شدند بجرآشان و نیز هدیه آوردند جهت صلح از رومه و قسطنطنیه\nو جزیره ملوک اندلس که به سرحدات بلاد اسلام بودند باطراف قشتاله و نبلونه\nبودند به بارگاه وی آمده دست او را بوسیده و میگوشیدند در تحصیل رضای او\nبعد مالک شد بسیطه و فارس و اطاعت نمود اورا بنوا ادریس امیرهای عده وه\nو ملوک زناته و بربر تا اینکه پادشاهی او بسیار قوی شد و گذشت آنجه مدت\nپادشاهی او پنجاه سال بود در سنه سه صد و پنج وفات کردند - مسلمانان\nبعد از فوت آن به پسر آن که مسمی بود بحکم منتصر بالله بیعت نمودند پس درگذشت\nپسر او با برادرش یحییٰ چون فوت شد ناصر و مالک که پسر آن سید صحن نمودند جلالقه\nدر ثغور حکم بخضوع حمله شان غزا نموده داخل شد شهر فرولسد بن اسپن مایل شد شنب\nاشپیر او فتح کرد آن ابزورو استباحت کرد آن او اسرا و و شتابی کردند بصلح بعد ازان\nبه غزا میفرستاد مولا خود را و رفت بسوی شهر سالم جهت آنکه برساند خود را از انجا مدامی مغرب\nو مقاتله کردند اورا جلالقه پس شکست داد آنها را و پامال کردند لشکرهای اسلام شهر فرولسد را\nچون شیکش نقض عهد نمودند حکم به غزای آنها صاحب سره قسطه را با لشکر بسیار فرستاد پر تسخیر کرد\nو در هم کوبید لشکر مسلمانان اطراف آن و غزا نمودند پس از آن فرستاد حکم با لشکری و فتح نمودند بسوی شهر شاقوبه\n\nدر سنه سه صد و هشتاد و دوم\nنام یهودیست\nعُدوه حصریست بحر محیط\nزناته\nفرولسند درین [word?] اندلس\nعلاوه سهل در بالا آورده ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 389, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۷۶)\nغزوات اندلس\n\nتباە کردند نواحی شهر را و فرستاد جیشە غز را هذیل بن هاشم\nمولی خود و غالب را بسوی شهرهای قوس فاسد نمودند بطرف شهر نار ا و مرحمت نمودند در سالیا\nشد فتوحات حکم و از اعظم فتوحات آن فتح قلعه یه بدست غالب مولای بود کە از شهرها بشت سر\nپس آباد کرد حکم آنرا پس فتح کرد بعض عمال او قطونیە را و از انجا غنایم بسیار حاصل کرد\nاز قوت و اثاث و چهار پایان و اسیران همگی این غزوات باندک فرصتی شد و در سنە صد و\nنود و چهار تجهيز نمود لشکر را همرە مولی خود غالب بسوی شهر الیه همراە او یحیی بن قسیم\nو قاسم بن مطرف بودند داخل شدند شهر های شان را و بازگشتند همرە غنیمت بسیار\nو در همین سال ظاهر شد شبها مجوس در بحر کبیر پس فاسد کردند طرف اشبونه اندلس را و مردم\nهمراە شان با من جنگ مینمودند و مهیا کرد حکم لشکریرا جهت پاسبانی سواحل بعد خبر آمد\nکە عساکر از طرف بیرون کردند مجوس را تا آنکە در کشتینها سوار شدە بازگشتند بس ازین\nپسران ان اردون بن اذفونش ملک جلالقه انچی بسوی حکم فرستادە و از ان درخواست\nکرد کە مر اضرت ده بر این عم من کە خروج کردە است بر من حکم اورا اکرام کرده عدن\nنصرت داد و خلعت بر آنملک مذکور فرستاد بعد از ان بنی عم اور ا کسان خود را\nبسوی حکم بر ا طلب بیعه و اطاعت و این کرد بیعت آنها را قبول نمودە شرطها برانجا\nنهاد بعد از ان ملک برشلونە و ملک طرگونە و غیر آنها از ملوک فرنگ ہم طلب معا هدە\nو اطاعت را بر آحکم نمودند هریکرا کران بها برای حکم فرستادند آنها را قبول نموده صلح\nکرد همرە شان بشرط آنکە منهدم سازند قلعه های را که ضرر دارد بر بندری مسلمانان\nو انکه معاونت نکنند اهل فتنه خود را بر مسلمانان بعد ازان مکتوبهای فریمیلک شکنتر\nکە مشتمل بود بر طلب صلح و اطاعت برای مسلمانان سید حکم بیعت شان اقبول نیام\nشادمان شدە بازگشتند بعدازان رسید ام لذریق بخدمت حکم ولذریق سرهنگ\nکلان تر بود و حکم بقدوم مادری لذریق محفل عالی بساخت و عقد کرد صلح را برای پسر خود\nلذریق و بازگشت حکم برای قدوم این پادشاهان محفلهای عالی ساخت و سخت اکرام\nکرد ایشان را و بر آشان شوکت و عزت اسلام افشان داد چنانچه در باقی تواریخها\nمذکور است در ملوک نصاری وقت داخل شدن مجله حکم سرها خود را برهنه میکردند\nکلاه خود را میکشیدند جهه تعظیم حکم و بوسه میدادند دست حکم را و بزبان میگفتند کە ما\nغلام امیر المؤمنین میباشیم و هریک کە از مجلس بر میخاست بپلس پشت میرفت و دعا\nخیر مینمود و امیر المومنین حکم عالمی متبحری بود و برای علماء جهت تعظیم و تکریم موضعی محفلی\nبزرگی میساختە بازار علم را گرم نمودە بود و از خزاین کتب آنقدر جمع نمودە بود کہ هیچ یک\n\nلذریق\nبکسر لام\nو فتح ضاد و را و سکون یای و\nدال است"}
{"book": "adl1163", "page": 390, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۷۷)\nغزوات اندلس\n\nاز سلاطین گذشته اینقدر جمع نموده بودند گفته است ابن حزم عدد فهرست کتابت چهل و چهار\nبود که هر یک مشتمل بر بضعت ورقة و کتب که از بانی علوم بود لا تعد و لا تحصی بود بعضی از علما\nفرمودند که عدد کتب او چهار لک مجلد بود و در اکثر کتب دستخط و حاشیه او بود معلوم\nمیشد که همگی از نظر و مطالعه او گذشته و چون ابوالفرج اصفهانی کتاب آغانی را تالیف\nنمود فرستاد یک نسخه را بر آنکه جایزه فرستاد حکم برای او هزار دینار را حکم خلافت را\nدر سنه سیصد و شصت و شش تولی نمود و مدتی ماره او شانزده سال گردید رحمه الله علیه\nبعد از ان پسر او هشام موید خلیفه شد زمانیکه هشام نه ساله بود و حکم او را ولیعهد خود\nکرده نیده محمد بن ابی عامر را که ملقب است به منصور معافری ـ و معافر بطن است از حمیر\nو خدمت میکرد ام هشام را اولاً پس حکم آنرا ترقی داد تا اینکه بمنصب قضا رسید بعد ازان\nکه نجابت او ظاهر شد مترقی نمود تا انکه وزیر کلاوة شد پس از ان بر آپس خود آنرا وزیر\nالوزرا ساخته بود و وزیر مذکور تدبیر سلطنت را می نمود و دارای صفات حمیده بود و دان\nخلافت هشام در میان مسبوی اهل اسلام حرکت کردند تسخیر کردند حصه شان\nلشکر های بسیار تا اینکه نصرت داد خدا تعالی اهل اسلام را بر ایشان چون این سیر\nاحسان و کرم او جمیع مسلمانان را شامل شد حب او در دل مسلمانان جای گرفت\nآوازه او بخوبی بلند شد و بلند گردانید مرتب علما را و تجمع نمود مهندسین اطبا را را\nتوسعه داد برای عساکر مسلمانان و این وزیر صاحب عقل در ای شجاعت و کرم\nو بصیرت بحروب متدین و عالم متقن بود و هلاک کرد متغلبین و سرکشان و مستقل\nبود در کارهای سلطنت تا اینکه نام کسی از اولاد خلفا برده نمی شد و خلیفه محجور بود\nاین حالت بیست و هفت سال استمرار یافت و در هر سال دو غزا میکرد یکی\nدر زمستان و یکی در تابستان در نفح الطیب گفته که منصور بن ابی عامر واقع شد\nبلاد اهل شرک و طغیان را و خوار کرد ایشان را انقدر که هیچ کس نکرده بود\nذکر غزاوه از غزوات محمد بن ابی عامر اعنی منصور وزیر\nسبب غزوه این بود که بعضی از رسولان وزیر منصور بسوی فرسیه ملک شبکسن ابن شانجه\nرفته ملک بسیار اعزاز و اکرام کرد این رسولرا و مدت مدید رسول سیاحت میکرد\nو بر سر روز به نزهت گاهی میرفت تا اینکه روزی در کنیسه کلان تماشامیگذشت\nو تفرج میکرد ناگاه ملاقی شد زنی پیر مسلمانی را چون سخن گفت زنی این رسول را\nشناخت و گریه کرد و گفت چگونه خوش میگذر و منصور را خوابیدن در بستر راحت\nو من سالها در اوار الکفر ماسور باشم در این رسولرا قسم داد که هر وقت"}
{"book": "adl1163", "page": 391, "text": "فتوحات سلامی\n(۳۷۸)\nغزوه از غزوات محمد بن قاسم\n\nرفتی عرض مرا بمنصور بنمائی چون رسول مراجعت نمود به نزد منصور قصه نفوذ آن\nشهر و اظهار فرحت میکرد منصور گفت ایا دران شهر امری مستکره ندیدی ناگاه یاد\nاوازان زن آمد و گفت دیدم قضیه آن زن ا گفت — منصور چون شنید\nبر اشفت و تغیر کرد و گفت چرا در اول این قضیه را نگفتی پس از ان تجهیز نمود لشکری\nعظیم بسوی عموریه جهتہ انتقام چون آوازه لشکر باین شاسجه رسید ترسید فورا\nرسول با مکتوب بسوی منصور فرستاد که من بر گناه خود نمیدانم که لشکر بر سرمن\nمیاید پس منصور رسل ابن شاسجه را پس فرستاد و گفت گناه تو انیست که با من\nمعاهده کردی که اسیر مارا زن و مرد پس میفرستم و حال ظاهر شده است که یک پیر\nزنی در شهر تو از ماسورت باقی مانده در فلان کنیسه چون خبر باین شاسجه رسید همان\nزن را خواسته و همراه آن زن دیگر همراه کرد و متهم باز کرد که ابن زن را ندیدم\nو خبری اورا نشنیدم و عرض کرد که آن کنیسه را خزب کرده ام پس منصور لشکر را\nاز ان شهر باز گردانید آن زن را با هل او رسانید و بوی احسان بسیار کرد خلیفه\nهشام بنحوی فراموش شد که هیچ کس آن را نمیدید و ازان بیم و امید نداشت\nمگر انیکه اسم او در سکه بود و در منابر خوانده میشد و گاه که سوار میشد و تفرج مینمود\nآن را نقاب میکردند با چند زن بنحویکه شناخته نمیشد و کسیکه پیش او مد عیه\nو راه باز میکرد و کسیکه قصد مرادت بازی مینمود آنرا محبوس میکردند و منصور\nپنجاه غزوه کرد که هر یک فخر اسلام است و اگر مفصلاً آن ابیان کنیم کلام بطول\nمی انجامد و هیبت او در دل کافران بسیار متمکن شده بود و بعضی از حکایات\nآن اینست که در بعضی از غزوات لشکریان بیرق را فراموش کرده بودند\nمدتی مدیدی غلائیده و کفار از ترس مطلع نمیشدند که کسی همراه بیرق\nهست یا نیست و این از مفاخر اهل توحید است بر اهل تثلیث چون میداستند\nکه ما را قوت مقاومت اہل اسلام نیست ناچار فرار بر قرار اختیار کرده\nدر قلاع و جبال متحصن و متمکن میشدند و از مفاخر منصور در بعضی غزوات نیست\nکه گذشت بالشکر خود از ما بین دو کوه کلان در بلاد فرنگ غیر آن مضیق دیگر راه\nنداشت و در ان شهر ها بسیار بود قتل و غارت نمود و کسی حوصله مقاومت نداشت\nچون مراجعت نمود که از ان مضیق بگذر د دید که لشکری زیادی از فرنگ در ان مضیق\nمهیا گردیده آن تنگ نای را گرفته است و وقت زمستان بود پس احبکی\nدر بلادشان و لشکر گاه مرا عسکر خود معین کرد و برام خود منزلی گرفت و امر کرد لشکر را که بناء"}
{"book": "adl1163", "page": 392, "text": "(۳۷۹)\n\nفتوحات اسلامی\n\nغزوه محمد بن ابی عامر\n\nکردن سرایا و قصور او مهیا کرد اسباب زراعت او فرنگیها را چنان نشان داد که در ان شهر\nاقامت میکنند و پراکنده کرد لشکر را که قتل و غارت کند چون از لشکر اسلام بستوه\nآمدند عرض صلح کردند که بی غنایم و بی اسیران بروند و کسی غرضدار نشود منصور قبول نکرد\nگفت من نمیروم در یمانه است میگفتند از بسکه بستوه آمدند گفتند غنایم و اسیرانرا با خود ببر\nو برو گفت من پائین نمی آیم که غنایم را ببرم و بروم اخر الامر رضی شدند که سرانشان\nرا حمل و بارکش بهمند و بشر طیکه بروند پس فرنگ بر حیوانات خود غنایم و اموال را با کرد\nو توشه برداشتند و جیفه های مردگان را بد و شرع نگرفته از راه دور کردند ایشان را\nاز شهر تا باسلام رسانیده اند.\n\nحکایه عجیبه از حکایات منصور بن ابی عامر لا\n\nو از اخبار منصور اینست که وقتی قدوم آورد بروی رسول ملک روم که بزرگ پادشاهان\nروم بود و قصد ملک از ارسال این بود که گوائیف اہل اسلام را معلوم نماید پیش از آنکه\nرسول بحضور حاکم اند است پس امر کرد که در محاذی قصر او بکنار برکه بزرگی در میان بستان\nمزرعه را نیلو فر بکارند و امر کرد که بقدر این مزرعه چهار قطار قطعاتی از طلا و نقره\nبسازند بعد از ان فرمود تا پر کنند آن نیلو فر را از آن طلا و نقره همچنان کردند چون\nرسول ملک روم قدوم آورد حاضر کردند او را پیش از فجر در بارگاه ملک که سمی بود\nبزاہرہ چون قریب طلوع فجر شد ہزار غلام که قباهای طلا و نقره کار پوشیده بودند در میان\nشان کمربند طلا و نقره بسته بود بدست بعضی طشت طلا و بدست بعضی طشت نقره\nآمدند چون رسول اینها را دید تعجب نمود از حسن صورت و خوبی سیرت شان ۔ اما\nندانست که مقصود از یشان چیست چون آفتاب طلوع کرد ظاهر شد نیلو فر از آب\nپس شتابی کردند برآ چیدن طلا و نقره از نیلوفر چنانچه میوه را از درخت میچینند\nتا اینکه همگی طلا و نقره را چیده بحضور ملک آورد و توده کرد ند پس تعجب کرد رسول\nملک روم از دیدن این امر بزرگ مقرر آنرا و گمان کرد که این طلا و نقره با میوه این\nدرخت است و طلب کرد صلح را از مسلمانان و به سرعت بازگشت سوی ملک روم\nو گفت که هرگز دشمنی مکن باین قوم مسلمان زیرا که من دیدم که زمین خدمت یمها را\nمیکند و گنجها را بایشان میدهد و این حیله عظمی بود جهته شوکت اسلام و منصور\nبن ابی عامر از نشانها دین بود در نصره اسلام\n\nذکر غزوه دیگر از غزوات او\n\nسبب این غزوه این بود که روزی طلاقی شد منصور را زنی و گفت ای منصور بشنو عرض مرا\n\nفقط مقدار صدف بود\n\n١٤"}
{"book": "adl1163", "page": 393, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۸۰ ) حکایت عجیبه\n\nکه تو در خوشی عیش خودی و من گرفتار غم و مصیبت پس رحم کن برایم پرسید آنرا از مصیبت\nاو آن زن گفت که بود برایم پسری و آن در غزوت اسیر شده الحالا در فلان شهر بدست\nکفار گرفتار است پس منصور آنرا تسلی نموده اظهار رقت کرد فورا امر بتجهیز لشکر\nبطرف آن شهر نموده همراه لشکر بسوی آن شهر رفته داخل شد آن شهر را و قتل و غارت\nنمود تا اینکه خلاص کرد پسر زن و باقی اسیران اسلامی را و بازگشت بسوی دارالملک خود\nمظفر و منصور و پسر آن زن را تسلیم نمود بان همچنین تا پدر جهت سلطانیه و غیرت ایمانیه\nو از جمله مناقب او که باقی ملوک اندلس را نشده این بود که اکثر لشکرا و از اسیران و شمنان\nبود که بزور احسان فدوی میشدند و خدمت میکردند و از محاسن آن است که مصحف\nشریف بدست خود نوشته در آن او سفرها همراه خود میبرد و از ان تلاوت مینمود\nو از قوت جہاد این بود که غبار یکه در وقت غزا بروی او مینشست انرا برو مال گرفته\nدر خریطه میکرد و وصیت نمود که آنرا همراه او در قبر گذارند و همچنین کردند و از\nجمله سعادت او این بود که در هیچ غزا بر نگشت و منهزم نشد ملکه نصرت نصیب او شد\nو گفته شد مر او را که فلان عمامه نحس است آنرا ترک کن گفت نحوست و سعادت مرا\nنمی پوشد پس شوم آن هیچ مضرت نرسانید فالحمدلله \nذکر غزوه دیگر از غزوات منصور\nاز جمله غزوات مشهوره منصور غزوه شهر شنت یاقب است و آن شهر در بحر محیط است\nو با عظم مشاهد نصاریست اندلس و کنیسه آن شهر نزد نصاری بمنزله کعبه مشرف است\nدر نزد مسلمانان بآن شهر سوگند میکنند و بقصد حج آن شهر میروند از شهر های رومه\nو اطراف آن و گمان میکنند که در آنجا قبر یاقب است و آن یکی از دوازده حواریون\nعیسی علیه السلام و همراه بود او را در حضر و سفر و بمنزله برادر بود ـ و یاقب بلقب\nنصاری یعقوب است ـ و متولی امر بیت المقدس بود بعد از ان بیرون شد از آنجا\nو جوانب عالم را میگشت و مردم را بدین حضرت عیسی علیه السلام دعوت مینمود\nتا اینکه رسید باین شهر و بعد از مدتی مراجعت نمود بسوی شام و در آنجا فوت شد و عمر او بعد از\nبیست سال رسید پس برداشتند نعش او را و بردند بکنيسه مذکوره در آنجا آنرا دفن نمودند\nو بسیج ملک از ملوک اسلامیه قصد دخول آن کنیسه را ننمود جهت صعوبه مدخل آن و درشتی\nزمین آن منصور با عسکر بسیار در غزای تابستان از قرطبه در ماه جمادی الاخر در سال سیصد\nو هشتاد و هفت بیرون شده در اول شهر قوریه گردید چون رسید در شهر غلیسیه نزول کرد\nاز اشراب مشرکان که تحت طاعت او شده بودند آمده در عسکر مسلمین داخل شدند و منصور"}
{"book": "adl1163", "page": 394, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۱)\nغزوه دیگر از غزوات منصور\n\nسابق امر کرده بود به بنا کردن کشتی بزرگی در قصر ابی و نزدیک سه مغربی اندلس انهما\nتجهیز حال کرده و حمل نمودند در ان قوتها و یراقها جبهت پشتیبانی نفوذ عزیمت تا انکه\nبیرون کرد ان اسطول را بموضع برتقال بر نهر دروس بود پس داخل شد دران نهر\nبسوی موضع که معین کرده بود منصور برای شات جنته گذشتن از انجا ساخت سجا\nپلی به نزدیک قلعه و متصل با اسطول ساخت پس هر چه در آنجا غله و خوراکی بود آنرا نقل\nدادند بقلعه و از انخا رسانیدند به عساکر منصور باشکری از انجا حرکت نموده عزم\nشنت یاتی نمود و زمینها بسیاری را قطع کرده گذشت چند نهر کلان او طغیرا که\nکه بکناره دریا اخضر بود بعد از ان رسانید لشکر را بسوی شهر های قرطارس معرستانی\nلشکر پیاده ابکوهای بلندی که از هیچ طرف راه بنود در ان پیش کر دمنصور\nکار گیرهای تا راه ساختند و لشکر گذر نمود بعد ازان از وادی بنبه عبور کرده\nبفراخی همواری رسیدند و قطع کردند زمینهای بسیار و پرشان او زمین بنبوا که که شان\nبحر محیط است غارت کردند قلعه شنت بلایه را فتح نمود مال با بسیار غنیمت گرفتند\nتا رسیدند به جزیره از بحر محیط که پناه گرفته بودند انجا خلق بسیار و غنیمت کردند مالها\nبعداز ان بخلیجیکه هنگامان سرما او نشان اده بودند عبور کردند و از نهر المدیه گذشتند\nپس از ان رسیدند بزمین ها ابادی پر فائده بعد رسیدند به موضعی از مشاهدر یا قب که میا\nآن قبر است نزدیک بر تبه قبر او تعظیم کردن نصاری متها گه زواران از شهرهای دورواز\nشتر ها قبط و نوبه و غیره در آنجا می ایند پس که دیدند آنها را مسلمانان پیش ہم سوار بعد ازان\nنزول کردند از انجا بر شنت یا قبه آنزمان شب سوم بود از ماه شعبان پس یافتند\nمسلمانان آن گنبه با خالی از ایران پس جمع کردند مسلمانها اموال نفیسه از انجا و خراب کرد\nنصرا و گنبیدا و مقرر کرد منصور حفظین به آنه نگاه بانی کنند آن قبر را و پاک کنند پلیدیها آن را\nو عمارتها خواب محکم را هموار و به خاک برابر کردند و پراکنده شدند لشکریان در طرف و جوانب\nپس از ان رسیدند مسلمانها بسوی شهر شفت ما کشف به کناره بحر محیط که در پیجا هیچکی از مسلمانها رساند\nبود بعد ازین محال رفتن حیوان و انسان نبود بر گشت منصور از در شن یعقوب\nبعد کرانید قصد خود را در حین باز گشتن بر محال برمندین برون لشکرهای او در تخریب معاد جبل\nمیکردند تها واقع شد محال شرف معاهد ین که بودند همراه او در لشکری و پرایس کرده باز دشت خروط\nاز تخریب موضع پیش آنجا گذشت و بیرون شد بسوی قلعه بلقیدیه شرکان الاکرام نمود خلات\nپوشانید و ایشان را در شهرهای ایشان رخصت داد و عدد نیچه خلعت داد درین غزوه ببر الملوک بانی\nمردم دو هزار و دو صد هشتاد و پنج از جاها خز طرازی و بیست یک از پستی های براء جونسی ها"}
{"book": "adl1163", "page": 395, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۲)\nغزوۂ منصور\n\nاو قس قریه و مجریه گویند\n\nکثیرالآلات\nعنبر و عطر است\nافرنج نام مردمیکه بغلط برنجته\nپادشاهان مسیحی و یهود\nخلیفه\n\nبا میر است که قریب\nصعلوک محیطه از ناحیه شمال اندلس\nدر قصۂ مجریه\nبودن\nحصاری بود در مجریه بود\n\nاین کلمه مراد از بران کوه تا سلاطین\nکه در کوه سرپرست نباشند\nاسبراجه قسم از بونیته\nکه قلعه مریه\n\nدیازده سقطلاطون و پانزده مرشید و هفت انماط و دیباج و دو جامه از دیباج رومی که بکلی سنگین\nخدا می مرحمت کرد بسوی قرطبه سالم و غانم و بسیار کرد نعمت ابر مسلمان و نیافتند کشت با\nمگر پسله مردی سوال کرد او را از جائی گفت او قس یعقوب و پراگذاشته مزاحم نشدند.\nذکر غزوۂ دیگر از غزوات منصور\nسبب این غزوۂ این بود که جماعه از صنهاجه که فرقه ایست از بربر قدوم آوردند بر منصورون\nابی عامر از مغرب سنه سیصد و هفتاد و سه نازل شدند برویه قرطبه پس اکرام کرد آنها را و\nوظایف مهمانداری بجا آورد پس رسید از ایشان سبب انتقال از افریقیه بسوی اندلس گفتند\nما ترا خوش داریم و قصد داریم که همراه تو جهاد کنیم فی سبیل الله پس تحسین کرد از ایشان\nو وعده کرد ایشان چند روزی توقف کردند بعد عرض رسانیدند که ما یان مشتاق جهادیم\nپس گفت منصور ببر آستان که اختیار کنید از لشکر هر چه میخواهید که همراه شما کنم گفتند که دلما\nنشود همراه مایان مینج شمن بگیریدنی عام را از بربر و غلامان داده بر آستان هر چه انیخواستند\nاز اسپ یراق و مال فرستاد همراهشان راه عمارا ـ و راه زمین دشمن تنگ بود وارد شدند\nزمین تجلمه مقدمه در شب داخل باغ کلانی گردیده کمین کردند آن باغ نزدیک شهر مجربته گفتنید\nکسانیکه در باغ و نواحی باغ بود و قطع کردند شجاره را چون صبح شد بیرون آمد جماعتی از شهرانها\nنیز کشتند و بازگشتند مباغ دشمنان انه وقعہ راشنیده سوار شدند در عقبتشان چون مطلع شدند\nبدینحاله و پس گشته کمین کردند دشمنان از آنها گذشتند ناگاه در عقب دشمنان بیرون شده\nیک لقمتیه ساخته دشمن امحله نموده کشتند چون شنید دشمن کبیر شایع اثر رسیدند و گمان کردند\nکه ایشان بسیار شیا منهزم شدند و صنهاجه تعقبت را نموده کشتند از ایشان خلقی بسیار ورا\nوغنیمت کردند یراق پای شان و در پیشان او بازگشتند بسوی قرطبه پس بلند شد رتبہ شان\nنزد بن ابی عامر و دید شجاعت از ان زیاده از لشکر اندلس پس احسان کرد بایشان مقرب\nگردیدند چون اوّل اندلس فعل صنهاجه را دیدند حسد کردند بایشان و میل کردند در جهاد\nو گفتند برآ منصور که ما یان را صنهاجہ بنشاط آوردند بر آغزا کردن پس منصور تجهیز کرد\nلشکری بسیار برا از جمیع اقطار و بیرون شد خود او همرا لشکر در همان شب خوابید کوئیکیسے\nبرآ او اسبراج داده است و منصور گرفته است آن اسبرجرا از دست آن کسی خود دانست آنرا\nو بأسبرج نام سبری است پس طلب تعبیر کرد خواب اعلی ابن ابی جبه که یکی از علماء وقت بود\nپس گفت در تعبیر خواب که بیرون شو بسوی شهر الیون پس زود باشد که فتح کنی شهر را پس\nگفت منصور که از کجا دانستی ابن یا گفت ابن ابی جمه که اسبرج در لسان اہل شرق جلبوں سے\nپس فرشته خوبیهی است بر آؤ کۂ الیون یعنی گر شہر الیون او پس بیرون شد منصور همراه آن لشکر"}
{"book": "adl1163", "page": 396, "text": "فتوحات اسلامی (۳۸۳) غزوة منصور\n\nو نازل شهر الیون او آن از اعظم شهرهای نصاری بود و اهل آن شهر استمداد طلبیدند از فرنگها\nپس فرنگها بآنها را کمک دادند بلشکرهای بسیار و مقاتله نمودند هر دو لشکر در شب و روز نار\nحرب بسیار مشتعل شد و از فرنگها نفوس بسیار کشته شد و غنیمتیم کردند صباحه در میدان\nحرب پس بیرون شد سر هنگ کلانی از فرنج که بمثل آن در هیچ کس نبود در زور و شجاعت و جولان\nمینمود در ما بین هر دو صف و مبارز میطلبید پس بیرون شد بجهة ممانعت او علاء الدین\nزہری مینماحی پس حمله کرد هر یکی بر صاحبش سرہنگ فرنگی با نیزه برکین خود بالای جلاله حمله\nبرداره جلاله خود را از نوک نیزه آن منحرف ساخته چنان ضربه از شمشیر با تاثیر خود به شان فرنگی\nزد که سیکل و هیکلیش سر از یر و بنجاک مذلت یکسان گردید درین موقع مسلمانان بالای\nفرنگیان هجوم آورد فرنگیان بطرف شهر قلعه خوبات بسیار عید از ایشان که به شمار می آمد\nحتی ملک الیون را بقتل رسانیدند ازین مرحله غنم ابن ابی عامر مال بسیاری که بانداره\nآن دیده نشده بود غنیمت گرفته و عده سی هزار کس را اسیر گردانید بعد از ان جلالے\nاعظار کشته ها را بر یکدیگر انداخته مانند کوهی بلند کردند چنان ابن عامر موذنی را بالای نعش او\nاستانیده امر بگفتن اذان شام داد بعد از ادای نماز شهر قامونه را ویران و با خرند\nظفر اثر خود سالم و غانم مراجعت نمود در نفع الطیب آورده که منصور ابن عامر در نیست\nتمام و ضبط و ربط مالا کلام را به لشکری خود کار میفرمود که مانده آن نه ترتیب و تنظیم\nلشکر گذشته چنان بود که عسکر در آن به احاطه کرده با اسپان خود خموش در موقع خود\nقرار داشته منتظر امر امیر خود بودند و راه ها اسپان شان نیز مانند صاحب ها خموش کسی ہیچ صحیحه\nاز ایشان بظهور نمی آمد مرتبه -- یکی از لشکریان نظر تو امان که باقضای\nمیدان حرب بود قصدا یا مزا حا شمشیر خود را از غلاف کشید گمان اینکه نظر منصور بر آ\nمستولی نخواهد شد ناگاه نظر منصور ابن عامر بر برق شمشیر او فتاد حکم بر احضار آن نموده\nدر حال پیش دی او حاضر گردانیدند منصور از برآ آن گفت چه چیز ترا در برهنه کردن بشیر\nباعث کرد در موضعی که بدون اذن برهنه نمیشود مرد لشکری گفت که من به شمشیر خود\nبه جانب فیق خود اشاره کردم پوش آن لغزیده و شمشیر در دست من برهنه ماند منصور\nابن عامر گفت مانند این بدعوی جو از ندارد امر کرد که گردن آن را بزنند و سر آن را\nبین لشکری طواف دارد گناه آن امیر مردم ندهند تا دیگران عبرت گیرند امر او را فعل نمودند\nو نیز بیان کرده است که پای منصور در ناک بود محتاج داغ گردید شخص داغ کننده پا آن را\nداغ گذاشته و خود منصور در نزد اہل محلات خود نشسته ایشان را امر بمعروف و نهی از منکر مینمود\nو در امور مملکت خود تدبیر میداشت و مردم از داغی گذاشتن پا او هیچ اطلاع نداشتند"}
{"book": "adl1163", "page": 397, "text": "فتوحات اسلامی (۳۸۴) غزوه منصور\n\nتا اینکه بوی گوشت کباب هشام شان سید از منصور هیچ اثری انتزاع نمی شد که مشعر بر الم درد\nآن باشد مردمان ازین حال مستعجب شدند و در نفح الطیب بسیاری از خبرهای کرم و عفو و حلم\nو حسن خلق آن در معرض بیان آورده فرموده که چهار منصور را اگر در قید قلم آوریم کتابها\nخواهد شد ولی عنان بیان انگاه دشت میکنیم منصور ابن ابی عامر بعد از انقضای بیست\nو هفت سال از سلطنت خود سنه ۳۹۳ هجر ظفر المظفر در حین غزوه فرنگ بشهر سالم بیک\nاجل را لبیک گفته وفات یافت پسران آن عبد الملک و عبد الرحمن متعاقباً در هر سلطنت\nقیام ورزیده اولا عبد الملک امر سلطنت را اقامه داشته سیاست و غزا را مانند پدر\nخود بمفاد الولد سر لابیه الی مدت هفت سال مرعی و جاری می داشت و مدت آن در نهایت رام\nعید بود بعد از ان پسر دیگر آن عبد الرحمن در امر سلطنت ثابت گردید مانند پدر مغرور\nخود در منع کردن خود را از تحت حمایت خلیفه هشام در استقلال خود اقدام می ورزید تا اینکه\nرأی آن بگرفتن سلطنت مستقله تصمیم یافته بقضای ولی عهدی خلیفه هشام نمود\nچون خلیفه هشام تغلب و استبداد او را بر خود مشاهده کرده بود خواهش او منظور کرده\nاهل شورا و ارباب حل و عقد را در نزد خود حاضر داشته عبد الرحمن را ولیعهد گردانید\nو خطی بر ولیعهدی آن نوشته قضات و وزرا و وسایر اهالی ان امضا کردند بعد\nاز ان بسیاری از بنی امیه و غیره سعی نقض ولیعهدی عبد الرحمن کردند فتنه عظیم\nبرانگیختند تا اینکه عبد الرحمن را در سنه سه صد و نود و نه کشتند\nبعد خلیفه هشام را خلع کرده و با محمد پسر هشام ابن عبد الجبار بن امیر\nالمومنین ناصر بیعت کردند بعد هشام دا پس انده ده شد در\nسنه چهار صد و سه مفقود گردید و بعضی گفته کشته شد\nو از ین مرحله فتنه های بسیار موجود گردید که کلام در ذکر\nآنها طویل میگردد و عاقبت آن با درین بین به زوال مملکت\nآنها انجامید و کلمه شان متفرق گردید و روزانه خلیفه خلع\nمیگردید و بدیگر بیعت واقع می شد تا اینکه در مملکت\nاندلس والی آن خود را خلیفه میگفت و امیر المومنین بلقب میگردید\nو جماعت مملکت های اندلس بتفریق مبدل گردید و مملکت در\nطوایف تغلب قرار گرفت و در هر طرف پادشاه ذی استقلال صاحب\nتغلب بود که حاجت بذکر نامهای شان نیست درین حین امر مردم نصاری قوت پیدا کرد\nدر ملکتها اندلس تغلب مینمودند پیاپی مواضع را مالک میشدند در آنغایت در هر طرف پیش می رفتی"}
{"book": "adl1163", "page": 398, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۵)\nذکر اول شهری که طاغیان اندلس گرفتند\n\nو پادشاهان طایفه های اندلس از احوالات یکدیگر پرسش نمی نمودند و حمایت یکدیگر نمی کردند و هر\nکدامشان از نفس خودتی بجمله مدافعه مینمود و بسیاری اوقات با همدیگر خود با مقاتله میکردند و بعضی\nبر بعضی تغلب می نمودند.\nذکر اول شهری که طاغیان اندلس گرفتند\nاول شهری که طاغیان مالک گردیدند شهر (بلنسیه) بود که درسنه ۴۵۰ به تصرف شان درامد بطاغیه\nمشهور بواقعه د بطر نه ) است که نام آن موضع می باشد و سبب این بود که فرنگیان شکر بزرگی فراهم آورده\nدر سنه مذکوره بشهر بلنسیه نزول نمودند و اهالی آن از محاربه بخبر بودند و چندان بعیش و عشرت مشغول مجالس نگ\nو شرب مشغول بودند که مطلقا امر محاربه خیال دل و دماغشان نمی گشت چون فرنگیان بدانجا فرود آمدند\nبراهالی آنجا پشیمانی خودها را از آمدن ظاهر کردند و با نها می فهمانیدند که ما بان تاب مقاومت شمایان را\nنداریم بدین سبب آنها را فریب زیاد دادند و آن ساده لوحان فریب خوردند و فرنگیان انهار\nبالطماع و بطلع انداختند انها نیز بطمع افتادند و مغلوب گردیده در آنجا از پادشایان طوایف عبد الزحمن\nابن عامر محاضر بی بود بعد دشمنان در چند مواضع بردن شهر کمین ها مقرر داشتند و بر هر جا هر جا سواران\nایستاده کردند اهالی شهر گمان کردند که دشمنان متفرق شدند و از سرشان بکوچ و باری باشند\nاهالی شهر همراه امیر خود با کمال زینت و شوق از شهر بیرون گردیدند که ناگاه کمینان دشمنان بهر\nکردند تا اینکه مردمان شهر تا ماشوق بسیار بیرون گردیدند ناگاه کمینان دشمنان بر سر شان خروج\nکردند و سواران برایشان فرود ریختند قتل بسیار کردند و اسیران بسیار گرفتند تا اینکه دمارشان\nکشیده شد کسی نجات نیافت مگر که اجل آن باقی بود خود امیر خلاصی یافته دشمن بر بلنسیه مستولی\nشد بلنسیه در شرقی اندلس از شهرهای بزرگ شرقی اندلس، بلنسیه، مرسیه، تطیلیه، سرقسطه، لارده\nداتیه، سهمله، ثغر الاعلی، برای هر یک از شهر ها مضافات وسیعه است ابوالایوب سلیمان بیخی\nبن هود جزامی پادشاه مستقل بود به شهر تطیلیه بعد ازان فرنگیان باقی شهرهای مذکور فوق را مالک گردیده\nاستیلا و دشمنان اول در بلنسیه بود در سنه مذکوره و ذکر پس آمدن آن بدست مسلمانان و بازگرفتن\nآنرا نصاری بار دگر در آینده بیان می شود انشاالله تعالی.\nذکر مالک شدن دشمنان بربشتر و سرقسطه که آن قصبری طاغیه است\nاز جمله مالک شرقی اندلس، بشتر و سر قسطه، وثغر الاعلی، وشهر تطیلیه، ومرسیه، وبلنسیه و غیر ذالک که\nملوک الطوائف بنو سلیمان بن هودین و جذامی تغلب نموده بود از سنه ۴۳۱ بیشتر از ایشان بنو منذر\nبن مطرف نجیبی تغلب کرده و در سنه مذکوره بنی سلمان از ایشان گرفته بودند چون سنه ۴۵۶ شد شکر\nارد خیش نزول نمود آنها محاصره کرد امیر یوسف بن سلیمان در حمایه شهر تقصیر کرد اهلی آنرا اغتشم\nنفوس شان کردها سینه چهل روز دشمنان محاصره داشتند تا اینکه صلح هل شهر در باب خوداکه نزاع فتا"}
{"book": "adl1163", "page": 399, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۶)\nذکر اول شهر ملطاعیان از اندلس گرفته شد\n\nچه کم بودن آن این خبر بدشمنان رسید محاصره و قتال و ابراء بی شدت دادند این شهر حقیقتا همچو\nدو شهر بود کهتر از بطرفی زره پوش شهر اول را داخل شدند مردم وحشت نمودند بشهر داخل بائی رفتند\nجنگهای سختی پیش واقع گردید و هیصد نفر فرنگی کشته شد بعد چنان اتفاق افتاد که کاریزیکه آب\nآن در جوی شهر می آمد به زیر زمین در سرداب موزون بود کاریز خراب و فاسد گردید رنگ\nبزرگی بدیوار سرداب افتاد سرداب بسته آب از شهر منقطع شد مردم از زندگی ناامید شده ناچار\nشده طلب امان کردند خاصه بر نفسهای خود دون مال و عیال دشمنان ایشان را امان دادند\nچون بیرون شدند غدر و عهد شکنی کردند تمامی را کشتند مگر ابن الطویل که لشکر کش بود و قاضی و طبیب\nو آن چند نفری که بمرابطان شونده گان رسیده برای دشمنان زراعت میکردند تا یتیمان از شماره آن با خواست\nتا اینکه آنچه بعضی قدم پای دشمنان به نهادند هیصد دختران بکر اختصاص یافتند و از فرط رو علی دیونشان هیصد نفر\nبا رشد و مقدار کشته گان اسیران صد هزار نفر شدند اما من اثنالیه راجعون از عجایب که درین شهر اجرافات\nاین بود که چون قنات و آب قطع گردید زنان بر دیو ار شهر ایستاده به کسانی نزدیک خود ندا میکردند که جرعه\nآب میامی بده و اولاده شود آن بی رحم میگفت که هرچه با خود داری بده تا تو لاب هم زن بیچاره از شدت\nتشنگی پوشاک و زیور خود را تسلیم میکرد تا قطره آبی میگرفت سبب کشتن شان این بود که دشمنان از بدر\nرسیدن سنان بسیاری باودن شان میرسیدند چون برایشان زیاد بر شهر را کشتند پادشاه امر کرد گزبرا\nکنند که باقیها با امان باشند و ترامر نمود که باقی مانده ها از شهر بیرون شوند مردمان چنان بدو وازه هجوم کرد\nکه از کثرت ازدحام خلقی مردند بلکه از دیوارهای شهر بذریعه ریسمان فرود آمدند و بآشامیدن آب مبادرت\nکردند در شهر مقدار هفتصد نفر از معتبرین جای گرفته بیرون نشدند اما منتظر بودند که چه بلا بر سرشان نازل\nخواهد شد چون شهر از کشته گان اسیران و خرابه ها خالی گردید در باقی ها ندا کرد و شد که هر یک از\nایشان بطرف ارخو و اهل خود بروند و در امان باشند جمع گردیده شتافتند چون هر یکی شان\nبا اهل خود در منزل جمع شدند فرنگیان علیهم اللعنه بامر پادشاه خود آنها را تقسیم کردند و هر یک\nاز ایشان را با حویلی و انچه در وی بود هیچه نگرفته بود با حصه من هذا الافعال جماعتی از اهل\nشهر گریخته سر کوه را پناه قرار داده بمواضع محکمی متحصن شده بودند نزدیک بود که از تشنگی هلاک\nگردند پادشاه بر نفوس شان امان داده از غایت تشنگی بر صورت مرده گان بیرون\nشدند و آوشان را واگذاشتند چون اندکی راه رفت جماعتی از کافر انیکه حاضر حادثه نبودند\nملاقی شده ایشانرا کشتند مگر کسیکه اجل او نرسیده بود فرنگان عنهم اله تعالی که در شهر داخل شدند -\nبناموسی های مسلمانان افعال قبیحه را معمول داشتند که قلم از تحریر آن می شرم د خلاصه اینکه مسلمانان پیش از\nدر هیچ زمانی مشاهده نکرده بودند بعضی زنان محنت کش را که خوش میکردند بغلامان میدادند چون باستانج م دیا جو بردنا\nاند تاریخ دختران صاحت جمال و از کودکان زیبا با خود داشت به افوتان خود هدیه می بردند تا شهر را از هر شری"}
{"book": "adl1163", "page": 400, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۷)\nهزار و پصد سوار و دو هزار پیاده گذاشت از جمله چیزهای که درین حادثه تنیجه او در دگر\nبعضی تجار یهود در پیشتر بعد از حادثه آمده اراده فدیه دادن دختران بعضی معتبران که خودشان نجات یا\nبودند داشتند که آن دختران در سهم سر نیکی ها ندایشان شده بود که تا جود یرا می شناخت تا مر گفت رفتم\nبمنزل وی این خانه دیدم که بوضع صاحب سرداشته و بر فراش آنتکیه کرده در بهترین جا مر در تحت پیری\nوی فراوان میکند اسباب فرش و پاسنی گذاشته رفته بودند همان هیئت مکمل بود و خدمتگاران\nوی مخصوم مویها برسر آن ایستاده در خدمت وی سعی میکردند چون مرا دید مرحبا گفته از قصد من\nپرسید باوی گفتم و ببیاری ختر که وی رسیده بود اشاره کردم معنی دخترانی که برسرا و ایستاده\nبودند کہ آن جا جمیع دانستم تبسم کرده بزبان خود گفت چقدر زود طامع شدی در چیزهایکه بر تو توشم\nشد ازینها اعراض کن که چیزی شماند کسانیکه مقاطعه من بسیا سیر ند از قریب های تو خواهش\nکه گفتم رای من در داخل شدن قلعه نیست بغرب تواش و پہلوی تو اطمینان من است\nیعنی اینها را یمن بده من آنچه خواهش داری بتو میدهم گفت چه چیز است در نزد تو گفتم زندای\nبسیار پاک و عیار تنیع غریب گفت گویا مرا بآرزوی اندازی بچیزی که در نزد من نخواهد\nبود یا بجهد بعضی خدمتگاران که یونانم داشت بزبان بدی وی تغییر خورده بلو بگفت برخیز\nآنچه در صندوق است پیش من بسیار بطرف صندوق برخاست همان طلا و کیسه های دراهم را\nآورد و بسته های لولو و را پر سنه کرد و پیش روی کافر ریخت تا اینکه نزدیک بود شخص آنر اینهان\nکند بعد از ان بوای آن خادم گفت نزدیک کن چیزی همن از ان تخت ها و انز دیک کرد\nبوی قطعه از قطعات عمائل و خزر و دباج فاخر تا اینکه بصر من نیره شد و حیران شدم آنچه\nدر نزد من بود ذلیل شمردم بعد از ان گفت در نزد من در اینجا هر چیزی هست که بآن لذت\nبگیرم بعد از ان بمن قسم خورد که الخشیاء که در نزد من بود و کسی برای من معوض این مایه\nکه از من خواستی نمیداد قبول نمیکردم زیرا که این دختری صاحب این منزل و در قوم خود نجیب\nو صاحب جمال است که خود اختیار کردم تا ازان اولاد شود ما این کار ها را بعوض آنچه بزمان ما در حین ذلت\nخود میکردند اجرا میداریم فسبحان ما اعظم شانه وجله بعد از ان گفت زیاده کنم این کینز یباریک\nو لطیف بامبنین اشاره بیجاریه دیگری کرد که برای والد خود گاهی خوشخوانی میکرد گفت\nای فلانه بگیر ساز را دخترک بر ا بر نشته ساز را گرفته و من فکر میکرد ام الشکهای و برا\nکه بر رخساره آن میچکید آن کا فر سرعت کرده اشک او را بدست خود پاک میکرد انسیری تغنی\nمیکرد که من معنی آنزا نمی فهمیدم چه چاکی ساکن کا فرچون از وی نامید شدم برخاسته رفته دار ساری مال و\nاسیران که در دست زنان بود تعجب کردم در نعم الطیب آورده که\nاینها قناعت بخش است بر ای کسی که"}
{"book": "adl1163", "page": 401, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۸)\nذکر پس گرفتن مسلمانان برشتبر ومسقط\nآنگرا کند و بندگرفتن است بران کسی که بندگی و ان حق تالایغیر نمیدهد اجال تو ملی تا اینک تغیر د هند آینه\nدر نفسهای ایشان است چون بولی اندسن متها برایشان متوالی شد و ملذات و شهوات بنده\nرفتند قطع صله رحم و الفت کردند بر کنار وادی ہلاکت رسیدند نفس های خود را بر باطل\nمعلاج داشته به نعمتهای فانی غرابی کردند از طاعت خالق دور و وصیت نبی صلی اله علیه وسلم\nخود را متروک از مند بندره بیخود غافل شدند تا اینکه دشمنان شان در میان بار با هاخلاط\nگر دید و شکست سویشان بازگشت ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم\nذکر پس گرفتن مسلمانان بر شتیر ومسقط را\nچون سنجهارصد و پنجاه و هفت شد احمد مقتدر بن ہود که تقصیر کرده در نزد اہل ان ستم بود و\nاہل اطراف بر او بان متخرف شده بودند آهنگ آن نمود ہمراہ مد های معتمد برب او والی قرطبہ برای\nاینکہ نام بد و بی ناموش و دہ حق تعالی بروی ثبت گرداندداله خون کند در عی توفیق کرده با جاعی از سلمانان\nقصد بر بشتر را نمود کفار را به حلاوت جهتا که هر حبان از وی شک افتاد اہل حقیقت و دلاوران\nعزیر گردیدند شهر حلب کوفت گردیده تا اینکه تقال دومستان او در نصرت او و دشمنان در انترنت\nرسانند دشمنان پشت گردانیده داخل شهر شدند مسلمانان برایشان داخل شدند تا مای آن ارای\nشدند مگر کسیکه از جای واقعه گریخته بود شمشیر در میان کفار به جولان آمد و مارشان را\nکشیدند مگ کسیکه از خرد مایه گان غلام و بزرگان فدیه دادند و انچه در شهر عیال و اطفال\nبود ہمہ را اسیر کردند شهر را بقدرت خالق باری متصرف شدند طایفه ارسلا نیکه حامی\nکوشش کنان در تصرف دین خداوندی بودند در میدان شمشیر نصرت مقدار پنجاه نفر\nشهید شدند و از دشمنان خدا مانند ہزار سوار و مجهزار پیاده کشته شدند مسلمانان شهر را\nاز پلیدی شرک شستند و از نکافک مصیقل صحانی ساختند مامون بن ذالنون بلنسبه\nپس گرفته ابو بکر بن عبد العزیز منصور را بران والی گردانید بن هود در انتقاض مداخله کرد ه به\nبلنسیه استبدار نموده و بر ا ضبط کرد بعد از وی پسر وی قاضی عثمان بن ابوبکر به تصرف درا\nتاشته بدست او باقی بود چون طاغیه در همین سال طلیطله را مالک گردید چنانچه ذکر ان\nمی آید از قاور بن ذنون تسلیم شد ندانظرف قاور نکو و بشروط اینکه بلنسبیه وی تسلیم نماید\nبعد طاغیه بمعیت لشکرهای خود رفته تا اینکه بلنسبیه را به تملک در آورد و سبب تملک آن بن بود که\nچون قلعه مذکور با جیوش طاغیه متوجه آن ملا کردید مسلمان های ان و لا از بیم تملک جیوش طاغیه\nقاضی عثمان بن ابی بکر را مخلوع نموده بلنسیه را تسلیم قاور نمودند و این واقعه در سال چهار صد جتان\nو هشت و قاور تا سال چهارصد و هشتاد و سه در انولا بوده و این امر بعد از دخول یوسف\nابن تاشفین باندلس و تغلب آن بر ملوک الطوایف شده چنانچه در ما بعد مذکور خواهد شد\nیوسف"}
{"book": "adl1163", "page": 402, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۹)\nذکر گرفتن مسلمانان برشتر و سرقسطه را\n\nیوسف مذکور بجهة تشخیص بلنسیه از تصرف قادر تجهیز لشکر نموده امارت آنرا از برای قاضی ابی احمد\nسعید بن عبدالله صحاف گردانید و قاضی مذکور قادر بن ذی النون که طلبیطله را تسلیم الفونس\nامیر طاغیه نموده بود در شهر بلنسیه محاصره کرده با جماعتی از ثغری وابسته خود بر قادر هجوم آورده\nاو را بقتل رسانید و این واقعه در سال چهار و هشتاد سه بود و این جماعت بلنسیه را مالک\nگردید بعد از ان جماعتی از طایفه که بوجود آن جماعت طلب فتح و نصرت می نمود در زمان\nملک بلنسیه بآن معاونت یاری نموده بودند از نزد آن بازگشته و قاضی هم از استیلا\nطاغیه بر سر خود خائف و متوحش گردیده از امیرالمسلمین یوسف بن تاشفین بجهة امداد خواست تا\nبرای آن فریاد رسی و معاونت نماید درینصورت آن تعطیل گردید در این اثناء یوسف\nبن احمد بن هود صاحب قسطه لذریق رمیط اغیه را بر استیلاد بلنسیه به حرکت آورد\nلذریق با لشکریان خود داخل بلنسیه شده قاضی بن حجاف بهمراه آن معاهده نمود بشرطی که\nذخایر قادر مذکور را حاضر نماید و این عهد را موکد به قسم نمود که اگر ذخایر مذکوره در نزد ان نیافته\nو موجود شد او را بقتل رسانند اتفاقاً ذخایر مذکوره را از نزد ان یافتند قاضی موصوف را\nبر آتش سوختید در بلنسیه حمله کرده آنرا ویران کرد این استیلا در سال چهار صد و هشتاد\nو هشت بود بعضی گفته اند که در سال سابقی ازین بوده و این طاغیه را قنطیر میگفتند و\nپیش از گرفتن بلنسیه بیست شهر را محاصره نمود بعضی گفته که بلنسیه را صلحاً داخل و بعضی گفته که\nبقهر و غلبه داخل شده و او را سوخته تباه کرد و از جمله اشخاصی که دران ولا سوختنه یکی ادبیه\nابا جعفر بن بناء شاعر مشهور بود و بعد ازان لشکر امیرالمین یوسف بن تاشفین متوجه آنولا\nشده در حالیکه ابا محمد مزدلی امیر لشکر بوده و در سال چهار صد و نود و پنج حضرت خیرالمشرکین\nجل سلطانه بلنسیه را بدست آن فتح نمود تا سال ششصد و سی بلنسیه در تصرف مسلمانها بود\nبعده دشمنان از نزد مسلمانان گرفتند. و وقایع ما بعد آن عنقریب مذکور خواهد شد\nاز جمله مواضعیکه دشمن بآن غالب گردیده یکی شهر مریه که از جمله شهرهای مشهور و بزرگ\nاندلس است که در سال پنجصد و چهل و دو دشمن بآن غالب شده به هیئتی که عد داساراء حزان\nباکره بچهارده هزار رسیده ابن حبیش که از اخرین حفاظ اندلس بوده گفت که در زمانیکه دشمنان پادش\nبر مسلمانان قلعه مریه غالب شدند من انجا بودم در نزد سر دار نصاری که نواسه دختری\nالفونش بوده رفته برای او گفتم که نبت الاسلامید نسل تا هر قل یا دو ارم و پسر\nسائم سردار برایم گفت بگوی بیان کردم برایم گفت که فارغ البال با اهل وعیال و\nمصاحبان خود بکمال آسوده حالی بدون بند و قید ازین دیار بر آمدم و بعد از\nاینکه قلعه مریه در سنه مذکوره گرفته شد باز در سال مذکوره نیز گرفته شد باز در سال پنجصد دسی"}
{"book": "adl1163", "page": 403, "text": "فتوحات اسلامی (۳۹۰) ذکر مالک شدن طلیطله را\n\nو رو مسلمانها قلعه مذکوره را تصرف شده در دست ایشان بود تا اینکه باز کفار فجار آن\nقلعه را گرفتند و زود است که انشآءالله تعالی در مابعد بیان کرده شود .\nذکر مالک شدن طاغیه طلیطله را\nدر کتاب نفح الطیب گفته که اندلس منقسم میگردد به سه قسم مشرقی و مغرب و متوسط و\nو هر یک ازین قسام ثلاثه مشتمل است بر شهرهای عظیم که هر کدام آن مملکت مستقله می باشد که\nدر بر گیرنده اماکن وسیعه و منازل رفیعه و ده ها و کشت زار های باندازه و بوستانهای\nترو تازه و مردمان متمول منعم از حد افزون کذا فاحال شان از شماره و اندازه حساب بیرون\nمیباشد چنانچه قرطبه و طلیطله و جیان و قسقله و غرناطه و مریه و مالقه و دیگر مواضع که ذکر\nو بیان آن موجب ملالت و طوالت خواهد گردید از جمله بلاد متوسطه میباشد مریه\nو بلنسیه و شاطبه و دانیه و سهمله و لغرالاعلی و سرقسطه و تطیله و دیگر اماکن و اقطار که\nذکر ان از حیطه بیان افزون است از جمله بلاد مشرقی میباشد و اشبیلیه و مارده و اکشنوبه\nو شلب و شنترین و لبکه و الخضرا و تطلیوس و دیگر اماکن و دیار که ذکر شان موجب اطناب\nمیشود از جمله بلاد غرب اندلس میباشد چون امر خلافت مسلمانان ضعیف گردیده ملوک\nاندلس متفرق شدند و اختلاف بسیار در میان شان واقع و فتنه و فساد شایع گردید\nممالک مذکوره در قید تصرف و تملک پادشاهان بسیار درآمده از انجمله ملوک الطوایف\nنام نهاده حکمرانی هر پادشاه در خطه قلمرو آن مستقل و جمله اوامر و نواهی آن در اطراف و اکناف\nمملکت آن ساری و جاری بوده چنانچه شاعر خلاصه گفته پادشاه ممالک خطیم\nصغیر مشق ما فکرم ماست - لیکن سلاطین موصوفه در اتساع و عدم اتساع ممالک ملوکانه\nخود مختلف الاراء بودند و ابتدا تفرق ممالک مذکوره و استبداد تلک طوایف موصوفه\nاز سنه چهار صد و هفت بوده که ملوک مذکوره پیوسته با یکدیگر منازعه و مجادله نموده هر کدام\nغالب و مغلوب بر همدگر میشدند که عد و شان بانزده و میان اسامی شان محتاج الیه\nنیست و بزرگترین ممالک در نزد آنها قرطبه که دارالخلافه و پایتخت فیروزی بخت\nو دارالسلطنه بوده که از جمله ملوک الطوایف معتضد بن عباد بران مستولی و غالب\nشده بود پیش از تغلب عباد مذکور بر آنولاد قبضه اقتدار ملوکانه ابی جهور یحیی\nبن جهور بن معافری کلبی بوده و ابتدای تصرف آن از سنه چهار صد و بیست و دو\nو بعد از موت آن بتصرف اولادات او تا اینکه در سنه شصت و یک ابن ذی النون\nصاحب طلیطله بقهر و غلبه از نزد شان گرفت تا سنه چهارصد و شصت و نه بتصرف آن بود\nاو معتضد بن عباد مذکور بعد از مقاتله بسیار ولایت ذبور را از نزد ابن ذی النون انتزاع"}
{"book": "adl1163", "page": 404, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۹۱)\nالمالک سدسی عبادیه ۱\n\nنموده در جمله باقی ممالک متصرفہ خود ملحق و مضموم گردانید ابن عباد بزرگترین ملوک طوایف\nبوده که دیگر ملوک ہدیه و تحفه برای او میفرستاد تواضع و تملق او را پیشه نموده\nاز سطوه و ہیبت آن ترسان و لرزان بودند و ابو المعتضد همان شخص است که تاسیس\nاین ملک برای او شده بعضی گفته که از قبیله لخم بوده و نسب آن بنعمان بن منذر که\nملک حیره در جاهلیت بوده منتهی میشود و معتضد مذکور در سنه چهار صد و یک وفات\nیافته و بعد ازان پادشاهی به پسر آن معتمد محمد بن عباد تعلق گرفته پادشاهی آن\nوسعت یافته و سلطنت آن از سلطنت پدر آن بلند تر و افزون تر گردید و دیگر\nاز اعظم ممالک طلیطله است که بتصرف بنی ذی النون بود قبل از ان از اول فتنه\nو تفرقه تا سنہ چهار صد و بیست هفت بتصرف یعیش بن محمد بن یعیش بوده که از نزد خلیفه\nاسمعیل ظافر بن عبدالرحمن بن سلیمان بنی ذی النون یکه در اصل خود از بربر و از قبیله\nہواره بوده تغلب انتزاع نموده و در تحت تصرف مالکانه خود در آورده در جمله ممالک\nمصرفہ خود داخل کرده تا مملکت ان وسعت یافت و در سنه چهارصد و بیست\nونه وفات یافت و پسر آن مامون ابو الحسن یحی والی آنولا گردید و پادشاهی اریخی\nشد تا اینکه در میان ملوک الطوایف سلطنت آن بزرگ تر گردید در سنه چهار صد و شصت\nہفت وفات یافت و بعد از ان نواده آن قادر با لله یحیی بن اسمعیل بن مامون بحجوالی\nانولا گردید و طلیطله که از جمله بلاد متوسط اندلس بود طاغیه از نزد قادر بالله مذکور\nانتزاع نمودند طلیطله و اطراف انرا ثغرا دنی و سرقسطه وجهات آنرا ثغر اعلی می نامیدند\nو نیز طلیطله را مدینة الاملاک سمی نمودند زیرا که در حیطه تلک هفتاد و پادشاه در آمده و کشته\nشده است که حضرت سلیمان بن داود و حضرت عیسی بن مریم علی نبینا و علیہم الصلوة\nوالسلام طلیطله را بقدوم سعادت لزوم خود ها مشرف فرموده و حضرت ذوالقرنین\nقدس الله تعالی اسراره العلیه نیز بو رو د ابتهاج اتود مبارک خود نیز مفتخر ساخته و طلیطله\nشهر حصین حصین و معموره قدیمی و از بنا کرده عمالقه و جمیع جہات آن شامل اقالیم رفیعیہ\nو قراء و چراگاه های آباد و سیعه و کشت زارهای عجیبه و قلعه های محکم و استوار میباشند نیز\nدر آنجا پل عجیب البنائی است که زبان بیان و وصف واصفان از تفصیل آن عاجز است\nکه مشتمل بر یک طاق که طول آن سه صد باع و عرض آن هشتاد باع می باشد که اب بشدت\nدر آن طاق در آمده و بشدت می برآمد و در آن جوی نا عوره بود که بارتفاع نود ذراع آب از\nدریا بر آورده و داخل پل موصوف جریان میداد تا آب از آنجا داخل شهر مذکور می شد و\nمامون الرشید در آنجا قصری بکمال محکمی بنانموده و مال بسیار نفقہ کرد و در وسط آن دریاچه و\n\nباغ مقدار گشت روز عیدون\nکه در دو دست محمد و اخو غامده سطح\nآب میباشد ۱۳\nنا عوره دولاب را گویند\nکه آب از دریا بجوی صعود میکند\nمانند دولاب رح ۱۳"}
{"book": "adl1163", "page": 405, "text": "فتوحات اسلامی\n\n(٣٩٣)\n\nذکر مالک شدن طاغیه طلیطله را\n\nدر میان آن قبه ساخته که تدابیر مهند سانه و تعمقات حکیمانه آب در اعلی قبه صعود نموده و ازان در میان قبه پایان شده بطور یکه گویا قبه در رسخیر میطی بود و باوجود آن مامون در وسط آن نشسته و از الایش ترشح آب بر وجود آن مامون واگر خواستی شمع در آن می افروخت روز در آنجا مامون بکمال فرحت اسوده نشسته بود که این شعر را از قایلی شنود که میگفت شعر\nابن بناء الخالدین و انما بقائك فيها لو علمت قليل لقد كان في ظل الأراك كفاية لمن كل يوم يعتريه حيل\nمعنیش اینکه ـ بناء بنای عمر شید چر اکنی گردانی ناایست بقایت دران قلیل ـ در سایه اراک اقامت کفایت است آنرا که میرسد همه دم بانک الرحیل ـ بعد ازان بمدت اندک زمان حیات مامون در سنه چهار صد و سی بکوچ انجام یافته بعد ازان فواده ابن یحیی قادر بالله والی گردید تا اینکه ولایت از نزدان گرفته شد و نیز بلنسیه بوسطه طاغیه بان تعلق گرفته تا زمانیکه کشته شد چنانچه سابقاً گذشته و در ولایت طلیطله باغ و بوستانهای فراوان و جویهای اب روان و ریاض جنان و میوه های خوب مختلفه الطعم والالوان و نیز ایوان کلانی که گویند اسپ دوانی دران می شد در طلیطله بوده از برای اولاد ذی النون ملک طلیطله دولت بسیار بود و که در عزو شرش بکی آسایش بکمال رسیده تا اینکه طاغیه سمی با دفونش در گرفتن سلطنت آن طمع کار شده باین طور که قاد یحی مشغول فسق و فجور و نافرمانی و شوخی و بی باکی و لهو و لعب اکثر افرنج و مصافات غیر مشروع شان مشغول و گرفتار شد تا اینکه از لهو و لعب متلذذ شده دست تعدا به مال رعیت دراز نمود و درین اثنا پوسته شیئاً فشیئاً مردمان افرنج مملکت او را بتصرف خود درآورده تا اینکه طلیطله را بتجرفته مملکت او را تصرف نمودند و در وقت اراده گرفتن آن ممالک اد فونش بالشکری خود در آنولا رفته اندک اندک ده ها و ولایات آنجا را در حیطه ملک خود در آورده و دایره سلطنت او را تنک مینمود و آن تدابیراد فونش در مدت هفت سال بوده و چون کار بر اهالی آنولا دشوار و حصار بر ایشان تیره و تار گردید مسلمانها رضا بقضا داده از حصار فرود آمده اکثر انها اسیرو مقتول و غارت گردید اما کوچ دیار شان تا راج و تباه شد و ابن بسام واقعه بطرنه را ذکر کرده که مام پیش ذکر نمودیم و بیان نمود انچه رسیده بود برای مسلمانان در نزد گرفتن آن و همچنین بر اهل طلیطله جاری شد زیرا که دشمن را خداوند خار و بی اعتبار نماید بر مسلمانها غالب گردید و جماعات مسلمانا نرا بقتل رسانید و از جمله اموال غارت کرده افرنج در زمان قهر و غلبه براهل آنولا هزار جامه دیبای فاخره سرخ رنگ بود بگذرا دیگر اشیاء ذی قیمت و در سنه چهار صد و هشتاد و هشت طاغیه طلیطله را گرفته و قاد یاهی\n\nرباعی\nبرخیز فراتر سر غارت\nچون بودن تو در ان قلیل است\nبنشین و بگو سخن می شنو\nکز مک ندای الرحیل است\n\nدویر"}
{"book": "adl1163", "page": 406, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۶۳)\nذکر مالک شدن طلاغیه طلیطله را\n\nو دیگر مسلمانان آن ولارا اولاً امان دادند چون طاغیه آن ولارا مالک شد رویه عدل اسلامیرا\nجاری کرد و بقیه اهل آنجا بصورت عدل و ا ما بانها مشاهده نموده مردمان فرومایه بنصرانیت\nمایل و خورسند شدند و برای پادشاه ایشان گفتند که چنانچه ملوک سابقه این ولا را تاج\nخسروی بسر بود ترا نیز باید تاج ملوکانه بسر باشند در جواب گفت تاج بسر نمودن پیش قوّت\nگرفتن قرطبه ایشان سست و بجهته این مدعا ناقوسی مقرّر نمود و تدارک استعداد ملک\nقرطبه را کرد و از جمله چیزهائیکه دلالت بر بزرگی طلیطله و استحکام حصار آن می‌نماید اینست\nکه چون مسلمانها طلب و انپس گرفتن ولایات متصرفه اعدا را نمودند گرفتن طلیطله چنان جایز\nشدند که در تصرف دشمن تا آخر مدت باقی ماند چون مسلمانها در اول کار اندلس و فتح\nنمودند حضرت خیرالناصرین جل سلطانه در دلهای نصاری ترس و بیم انداخت تا خودرمان\nنصاری از ان دیار فرار نموده بقسمی که احدی از نصاری در اول واقعه که در مابین انها و\nمسلمانها واقع شد در انولا باقی نمانده طلیطله را تخلیه نمودند که مسلمانها طلیطله را از مردمان\nنصاری بالکلیه فارغ یافتند و نیز مائده و خان حضرت سلیمان علی نبینا و علیه صلوه\nو السلام را یافتند و بعضی گفته که آن مایده حضرت سلیمان علیه الصلواه والسلام نبوده\nبلکه از ملوک خودشان بوده که نهایت شادمانی مینمودند در ساخت آن که بآب طلا\nرنگ شده و بجواهر شاهوار و مروارید آبدار و یاقوت و زمرد پیشار مخلل و مرصع بوده که مثل\nآن دیده نشده بود که سه صد و شصت و پنج پایه های آن از جنس خود مائده بوده و طارق بن زیاد\nفاتح اندلس مائده موصوفه را گرفته و بطریق هدیه و تحفه در نزد ولید بن عبدالملک برد\nذکر انچه بعد از غلبه نصاری دشمن بر طلیطله در مابین ایشان و معتمد بن عباد صاحب قرطبه وان\nرسایل عظیم اثرش و نه که ابن عباد بزرگ ترین ملوک الطوایف بوده بدلیل اینکه با بسیاری\nملوک الطوایف مقاتله نموده و اکثر ممالک ایشانرا در حیطه تصرف خود درآورد مثل قرطبه و\nو اشبیلیه و بطلیوس و شریش و قرمونه ورنده و غیرهم و باقی ملوک الطوایف از نزد آن ترسان\nو لرزان بوده پیوسته التماس رضامندی او را مینمودند و چون ابن عباد قوت و شوکت\nاذفونش طاغیه را مشاهده نمود بطریق نفاق برای او هدیه میفرستاد و فروتنی میکرد و بر ذمّه\nخود مقرره نهاد که همه ساله برای او تادیه نماید و در زمانیکه اذ فونش طلیطله را مالک\nشد مقدّر مقرره معتاد خود را که همه ساله برای اذ فونش میداد اذ فونش هدیه اورا قبول\nنکرده شخصی در نزد ابن عباد فرستاد تا اینکه شوکت و هیبت آنرا بترساند و بعدم\nآمدن او را بقرطبه بطریق قهر و غلبه نمود که قرطبه را فتح می‌نمایم مگر اینکه حصاری\nمحکم و استواری که من اراده انرا دارم برای من واگذار شود و معاهده"}
{"book": "adl1163", "page": 407, "text": "طليطلة\nذکر وقایعات بعد از غلبه تسخیر این\n(۳۹۴)\nفتوحات اسلامی\n\nبمسلمانان باقی بماند و بهمراه فرستاده اذقونش در نزد معتمد جماعتی از نصاری متابعان اذقونش\nبودند عده انها تقریباً پنصد سوار میشد و چون در نزد معتمد رسیدند معتمد موصوف\nرسول مذکور را بمهمانی در نزد خود حسره در آورده جایداد و باقی سوار انرا\nمتفرق با و طاق و منازل لشکری خود تقسیم نمود و لشکری خود را حکم داد تا اینکه سوار\nهای نصاری که بهمراه رسول اذقونش آمده بودند همه را بقتل رسانیدند و رسول\nمذکور را معتمد در نزد خود چنان طپانچه و مشت بر قفای او زد که هر دو چشم او از کا\nسهرش برآمد و سه نفر از همان نصاری در نزد اذقونش سلامت و اپس رفتند و این قصه را برای او\nخبر دادند اذقونش چون ازین مضمون واقف شد تجهیز لشکری به سخانب قرطبه بجهته محاصره آنولایت\nبود خود او واپس بطلیطله آمد تا در تجهیز و آلات حصار و لشکری بیفزاید و چون خبر باهتمام شهر با همی\nمعتمد رسید بجهته تدبیر مدافعه این کار بجانب اشبیله روان گردید و مشایخ و علماء\nقرطبه این مضمون را شنیدند و بحقیق این ماجرا را نمودند و از قوه افریخ و\nضعف مسلمانها واقف گردید در کو انیحا حال و گذارش احوال ملوک الطوایف\nتامل نموده دیدند که همه شان در لذات نفسانی و شهوات حیوانی مستغرق و فرورفته ان\nو همیشه با یکدیگر خودها مقاتله و از افریخ در این باب استعانت می نمایند علماء موصوف\nبجهته مشاوره و معالجه این کار اجتماع نمودند بعضی گفتند که مردمان افریج در بلاد اندلس غلبه یافتند\nو اکثر مواضع را متصرف شده اند واگر این کار بقسمی که می بینم بر قرار بماند البته نصرانیت عود\nمی نماید چنانچه بود و قوت و شوکت آنها روز افزون میگرد بعد از ان علماء موصوف در نزد قاضی\nالقضات که در نز دشان بلقب بقاضی الجماعة وسمی بقاضی عبیداله بن محمد بن ادهم بود رفتند و\nبرای او گفتند که چرا بحال صغار مسلمانها نظر میکنی که بخواری افتاده برای طاغیة جزیه میدهند بعد ازان\nکه دایما از نزد طاغیة جزیه میگرفتند و ما یان مصلحتی دیدیم که در نزد تو عرض می نمائیم قاضی موصوف\nپرسید که آن مصلحت چیست گفتند که مردمانرا یعنی قحط میفرستم که اگر در ولایت مایان حاضر شوند مناصفه\nاموال خود و را بایشان حرف مینمائیم و معیت آنها بجهاد فی سبیل الله بیرون می شویم قاضی موصوف در\nجواب علماء مدوح گفت که عرب افریقہ اگر بیا ر با یان بیایند بلاد ما یا نزا خراب میکنند و در مانطمع میکنند و ش می\nبا افریخ یا محاربه میکنند و اموال مایا نرا ربط خود میبرند و ما یا نز ابدون اصلی و اطعیه مانع و اگذار می شوند و در انحال\nقوت افریخ بر مایان افزون میگردد و انچه فکر و رای است این است که\nاشخاصی که تبعه و وابسته یوسف بن تاشفین پادشاه مراکش بایان نزدیک تراند\nاز مردمان عرب افریقیه و یوسف بن تاشفین پادشاهیست که وی را ملک\nو قوت است در مراکش و فارس و اطراف آن علماء مدوح رای قاضی را\nموصوف"}
{"book": "adl1163", "page": 408, "text": "فتوحات اسلامی (۳۹۵)\nذکر انچه بعد از نالت شدن حسن بن علی طلا قصه\nموصوف را پسندیدند و قاضی مذکور در نزد معتمد بن عباد رفت انچه علماء برای دلگشه و از\nنزد او شنوده بودند در نزد معتمد عرض نموده مفید تحسین کرد و برای قاضی مذکور گفت که\nتو نامرد رسالت پیغمبری که در نزد یوسف بن تاشفین بروی قاضی از این مرا با د امتناع\nنمود تا نفس خود را در تصمت اگر برد واقع نشود بری سازد معتمد عده قاضی را نپذیرفته در\nنزد قاضی معذرت و الحار زیاد نمود تا قاضی را رضا مند فرموده عازم رفتن گردید و زود آن\nکه بیان ان در ما بعد کرده شود قاضی برفتن بگذارید پیش از رفتن قاضی ذکر نمایم آن\nچیز ہا ئیکہ تعلق بدولت یوسف بن تاشفین پادشاه مراکش داشته باشد و چگونہ کے\nابتداء حکومت آن و سبب ترقی دولت و زمان رسیدن آن بکمال قوت و محکمی مختصر\nمشهوری ولست انرا بدولت مرابطین و متلمثین که پیوسته خاک بوسی می نمودند و آنها خاکی بوسی نمودن *\nچند قبیله بودند مشهور ترین قبایل قبیله لمتونه بود و یوسف بن تاشفین نیز از ان جمله\nبوده و دیگر قبیله جدا له و لقمته در اشهای نسب ایشان اختلاف بسیار شده و مختار مهم\nاثیر آنست که منسوب بحمیر میشوند و بنا بکفته این اثیر از عرب می باشند و اول حرکت آنها\nاز ولایت یمن بسوی لایت شام زمان فتوحات شام در وقت خلافت حضرت ابی بکر\nصدیق رضی اله تعالی عنه بوده و از شام بولایت مصر انتقال نمودند بعد از ان معیت موسی\nابن نصیر داخل غرب شدند و بعد از ان مصاحبت طارق بن زیاد فاتح اندلس توجه نمودند و بعد از ان جائی را\nپسندیده داخل بیابان و صحراء شده در انجا وطن گرفتند و بعد پراکنده شدند و از انشان ۱۳\nقبایل بسیار گردید و مختار ابن خلدون بر آنست که ایشان از عرب نیستند بلکه از بربر\nمی باشند و نسب آنها بیافث بن نوح علی نبینا وعلیه الصلواة والسلام منتهی میشود چون در\nصحرا و بیابان پراگنده و متوحش شدند از احکام اسلامیت بجز از کلمه شهادتین و نماز چیزی\nدیگری نمی دانشتند در سال چهار صد و چهل و هشت شخص از قبایل مذکوره بزیارت حج\nبیت الله الحرام زاد ہا الله تعالی تشریفا و تعظیماً مشرف شد بعد از مراجعت از حج عبدالله بن\nپس کرولی را که شخص عالم فاضل فقیه متدین کامل بود ہمراہ خود آورد و مقصد اصلی و مطلب کلی ان\nاز اوردن آن عالم فاضل این بود که تعلیم شرایع و احکام دین مبین را بقبایل و عشایر آن بنماید\nو بعد از رسیدن عالم موصوف اغزاز و اکرام بلا نهایه بعالم ممدوح نمودند و عالم معظم النی تعلیم\nشرایع و احکام را بکمال فصاحت و بلاغت بآنها نموده تا اینکه ابو بکر بن عمر را بر خود با امیر مقرر مونه\nکار لمتونه رئیس نایان بود با اهل بغی فساد که نزدیشان دو شروع بمقاتل نمودند و کار آنها قومی شوکت\nمستوی گردید بعد از ان بجانب سودان قصی وان گردیدز کواة آنها را میگرفتند تا اینکه کا بزار و مقاتله دربان\nیشان اقح گردیده اهالی سوس را مطیع و منقاذ خود ها نمودند بعد با اهالی سلجاسه مقاتله کردند و آنها رانیز"}
{"book": "adl1163", "page": 409, "text": "فتوحات اسلامی (۳۹۶) ذکر غزوۀ ذلاقه\n\nدر تحت تصرف خود درآوردند بعد ازان ابوبکر بن عمر که امیرشان بود و برادر زاده خود ابوبکر بن عمرام\nبن عمر را خلیفه خود کرد و وفات نمود بعد در سنه چهارصد و شصت و دو ابوبکر مذکور نیز وفات کرد\nو طوایف شان اجتماع نموده پسر عم ان یوسف بن تاشفین را بر خود امیر مقرر کردند و او ملقب\nبه امیر المسلمین نمودند بطاعت شان بسیار گردید و کارشان قوت یافت یوسف موصوف بعقل و ذکا\nو فهم درایت معروف و مشهور و در صلاح و حسن تدبیر موصوف بود تا اینکه علوشان سلطنت ظهور\nامرا نها ظاهر شده بقصد مواضع شهر مراکش با نمودند که سرزمین نرم و همواری عمارت آثار\nبود و یوسف موصوف بخط عمارتی بنای شهر مراکش را کشید و با قبایل و صاحبی در انجا\nفرود آمده و شهر بشهر شهرهای مغرب را در حیطه تملک و تصرف نوگانه خود داخل مینمود تا\nاینکه قوت و حشمت او چنانچه در تواریخ مسطوره مذکور است شایع و مشهور گردید میان این کلام نمود\nطالت میگردد شروع بقصه نمائیم چون اهل اندلس طیبه مزاحمت کفار نازل شد و بقصد او مونه قاضی عبیدار\nبن محمد بن ادہم که قاضی قرطبه و ملقب بقاضی الجماعه بود با مکتوب که از معتمد بن عباد میرا\nقاضی مافی بود در نزد یوسف موصوف فرستادند قاضی موصوف تبلیغ رسالت نمود الشوق\nو طوایف ترس و بیم که از طرف اذفونش در میان مسلمانان واقع شده بود بیان نمود امیر المسلمین\nوقتی که شهر شته بود باین حال سیر و روح حکم رفتن عساکر بسیار و لشکر بیشمار بجانب اندلس نمود و\nآدم در عقب بعضی عساکر از مراکش فرستاد و عساکر مذکوره بجانب او روان گردید بعضی در بعضی\nدیگر می آمدند چون لشکری بر نژاد و کامل مجتمع گردیدند از دریا عبور نموده روان شدند تا اینکه بولایت\nاشبیلیه در نزد معتمد بن عباد جمع شدند و این غزوۀ مشهور بغزوه ذلاقه گردید.\nذکر غزوۀ ذلاقه\nچون یوسف بن تاشفین همراه معتمد بن عباد بولایت اشبیلیه یکجای مجتمع گردید دید که معتمد میگون\nنیز عساکر خود را جمع آوری نموده و در میان لشکری و اندرونان ولایت قرطبه بسیار بوده و پهلوانان\nاز اشیاری و باقی بلاد اندلس فوج بسیار و خلق بیشمار بود و بعد از اجتماع این دو فر یقین خمسین این اخبار\nشان به اذفونش طاغیه رسید اذفونش مذکور نیز لشکری خود را جمع آوری نموده و از طلیطله اوران\nشد و مکتوبی بزبان عربی به امیر المسلمین یوسف بن تاشفین نوشت مکتوبی بعضی از گرانان که\nخود را باسلامیت منسوب میساختند اقوال غلیظه را با صفت سخت و کثرت عدد واسلمیه طاعیه بلکه\nدر مبالغه از حد تجاوز کرده تحریر نموده بودند ابن تاشفین چون مکتوب او را ملاحظه فرمود شی\nخود را امر نموده که جواب نامه اذفونش را تحریر نماید منشی آن اعلم طی می تحریر نمود و چون امیر المسلمین یوسف\nجوابرا خواند گفت که این نوشته تو طویل است نامی منشی نوشته اذفونش را نزد من حاضر دار چون منشی نوشته اذفونش\nرا حاضر نمود امیر المسلمین در پشت کاغذ اذفونش بقلم مشکین رقم خود کوتاه و مخلص نوشت\n\nحاشیه\nسبته شهریست در قواعد\nشهرهای مغرب و مابین\nذلاقه زمی است در اندلس\nقریب بقرطبه ۱۳ م"}
{"book": "adl1163", "page": 410, "text": "فتوحات اسلامی\n(٣٩٧)\nذکر غزوه ذلاقه\n\nمیکرد و و باشنده که جواب خود را به بینی نه اینکه بخوانی و وقتی که کاغذ باذفونش رسید و\nخواندند نوشته آن لرزان گردید و دانست اینکه مبتلا شده بشخصی که صاحب عزم و استوار ــ\nد فراهم آورنده کار خود است اذفونش در استعداد و قوای عساکر خود افزود و سه صد هزار لشکر\nمهیا نمود که از انمله چهل هزار نفر زره پوش بوده و بکمال استعداد مستعد قتال بودند و اذفونش\nخوابی دید که بر فیل سوار است و پیش روی آن طبل خوردی گذاشته و آن طبل را میکوبد این خوابرا بر\nقسیسین یعنی علماء خود بیان نموده همه شان از تعبیر این خواب عاجز و حیران ماندند اذفونش لا علاج شده\nیکی از علماء مسلمین را حاضر آورده خواب خود را بسمع آنشخصاب عرضه نمود عالم موصوف از تعبیر خوابا و معافی\nخواست اذفونش معاف نکرد عالم ممدوح از زرا ذفوش طلب امان نمود اذفونش امان داده برای اذفونش گفت که\nتعبیر این خواب تو از کتاب الهی جل سلطانه ما خود میشود که فرموده أَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ إلى آخر\nالسورة المبارکه و نیز خداوند کل هم قدیر خود فرموده جل جلاله فَأَذَاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْيَ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ\nعلى الکافرین حین قسیسی واسه او خواندن این آیات بینات عالم معظم الیه برای اذفونش گفت که این خواب\nنظیر سکستی ہلاکت لشکر تو دانستند اذفونش برای عالم مبر گفت میگویی که محمدصلی اللہ علیہ وسلم که صاحب کتاب شما\nمیباشد باین لشکر القا نموده و باین لشکر من و انس و ملائکه سماوی مقابل میاید بعد معبر موصوف از نزد اذفونش بازگشته\nبرای بعضی مسلمانها گفت که اذفونش بالشکریخو ہلاک شد و بعد از ان عالم موصوف این حدیث شریف حضرت رسالت\nپناهی علیه و على آله واصحابه میر الصلوات افضلها و من التحیات اکملها را خواند که ثَلَاثُ مُهْلِكَاتٌ شُحٌ مُطَاعٌ وَ\nهوى مُتَّبَعٌ وَ إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ يعنى سه چیز از جمله مهلکات شخص میباشد یکی بغل اطاعت کرده شده و\nیکی آرزو و هوای متابعت کرده شده یکی مجب خود بینی نمودن شخص بینفس خود و چول این هر سه باذفونش موجود\nاست پس البته انشاء الله تعالی بالشکری خود هلاک میشود بعد اذفونش جمیع اهل بلاد دور و نزدیک بلا د خود را\nآواز نموده جمیع نامداران و عالمان و کلان شوندگان پیشوای خود را بالا کرده اشکیلهای خود را پراگنده نموده\nبسیاری لشکری و قوت استعداد خود ها مغرور گردیده فتح و نصرت را برای خود ها یقین کردند و ندانستند که انجام\nآرن فتح و نصرت بمضمون هدايت مشحون وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ کیک کعایت و قیمت در بیت\nخیر الناصرین جلی علا سلطانه میباشد و نیکبختی عاقبت از برای مسلمانان پرهیزگارست بعد از ان امیر\nالمسلمین و معتمدین عباد بالشگرهای خود و لشکرهای ملوک الطوائف روان گردیده تا بسر زمین که از جمله بلاد\nشان و مسمی به ذلاقه بود رسیدند و اذفونش بالشگرهای خودآمده در موضعی که در میان او و مسلمانان شش\nہیزده میل راه بود فرود آمد و در اندلس از ملوک الطوائف کی باقی نماند که معاونت مسلمانها مبادرت بکار و حال خود نکرده باشم\nباوجود این عده ایشان مساوی تعداد لشکری دشمن نگردید در حال برای امیر المسلمین گفته شد که ممکن است که این\nعباد بذل نصیحت در نفس خود را در نزد تو نماید و امیر المسلمین چول این مضمون را شنید این عباد\nرا امر نمود که در مقدمه الحیش باشد این عباد امرک العالی مطاع را گفته همچنان"}
{"book": "adl1163", "page": 411, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۹۸)\nذکر غزوه ذلادقه\n\nنموده اذقونش خیمه های خود را بدارمجح وزد و معتمد در دامن کوه مقابل آن چنبر داد و بوضعی که\nیکدیگر خود را عسکرین مقابلین می دیدند و امیرالمسلمین در عقب کوه مستر نگاه معتمد فرود آمد اذقونش\nبجهت تعین مقاتله آدم فرستاد و گفت روز دوشنبه معتمد بانفری خود مضطر شدی و حق با لفرض اریلمخت اداء نمودن\nبطریق غدر در شب جمعه وقت سحر سوار شده و شکر او بلشکری معتمد در وقت صبح قریب رسیدند و\nگمان اذقونش این رسید که جمیع عساکر اسلام همین جمعیتی می باشد و بسش مقاتله در بین شان واقع شده\nمسلمانهایای صبر را بدامن دانئی چیده اذقونش بالشکری خود مسلمانها را از چهار طرف احاطه نمود\nکارزار سخت آتش مقاتله شعله ور گردید و کار براصحابی معتمد دشوار شد و ابن عباد بوجود خویش\nخود چنان مجاهده نمود که مثل آن دیده نشده بود و وجود او را جراحات بسیار رسید و بر سر دیشان\nاو ضربتی واقع شد که جراحت آن باگوش و چشم آن رسید و نیز دست راست او مجروح شد و یکی\nاز دو طرف و نیزه زدند و سه راس اسپ ب زمان سواری اوی پیستند که هر اسپ که پلاک میشد دیگر اسپ کی\nسوار میگردید و بعوض پالی سگ شناور پنی می نمود و بچپ و راست شمشیر میزد و ابن\nعباد در نزد امیرالمسلمین آدم فرستاد و فتح و نصرت او را برانگیخته نیز نمود و درین\nمیان که مشغول مقاتله بودند ناگاه امیرالمسلمین بالشکریای خود بعد از نیکه مسلمانها نزدیک\nبانهزام و شکست رسیدند بمعاونت و مدد مسلمانها رسید و قصد خیمه های افرنج و جای\nبود و باش اذقونش را نموده داخل سنگرهای شان میشد و همه را سوختاند و غفلتاً همه را\nگرفت و کشف و طبلھای شادمانی نصرت را نواخته و بوق ها آواز بر آورده به\nسحری که زمین جنبیدن گرفته از کوه ها و آفاق و اطراف آن جواب صدا های\nشادمانی در رسید و رومیان بعد از نیکه دانستند که امیرالمسلمین در میان شان\nست بمحلات خود مراجعت نمودند و بر امیرالمسلمین حمله آوردند و امیرالمومنین\nایشان را کوفتن گرفت و برکفار حمله آورد و ایشان را از مواضع آن بیرون\nکرد و باز کفار بر امیرالمسلمین حمله نموده از مواضع شان حرکت دادند تا اینکه\nچند مراتبه بطرفین شکست و ضعف واقع گردید تا اینکه انقلاب لشکری امیرالمسلمین\nرا بنجم آورده چهار هزار کس از مسلمانها از اسپهای خود پیاده شده مباسپر\nبای دلیرانه و شمشیر با شجاعت نشان و نیزه مردانه داخل جمعیت دشمن شدند\nو بسوار و پیاده شان شروع بزردن کردند تا اینکه بران اسپها چنان نیزه میزدند که\nکه از پهلو او بیرون میشد و اهالی اندلس قطعاً اشتر را ندیده و نمیشناختند زیرا که در بلاد\nشان اشتر نبوده و بهمراه امیرالمسلمین شتر های بسیار بود که اسباب فتح و نصرت شان گردید\nزیرا که اسپهای کفار از اشتران رم و ترس بماند و از دادمی آنهایش داشتند غرض باقی نمیشد تا اینکه جمل و حامل خود ها را"}
{"book": "adl1163", "page": 412, "text": "فتوحات اسلامی (۳۹۹) ذکر غزوه زلاقه\n\nبهر سو برده و بزمین انداخته بسیاری تلف و هلاک شدند و دیگر منافع شتران آن بود که در وقت\nفرود آمدن عسکر را گرد میگرفتند و در وقت محاربه آوازهای سخت میکشیدند و بعد طایفه از لشکریم\nالمسلمین در موضع مقاتله آمده انها را ملاقات نموده شمشیرها در میان کشیدند تا اینکه کفار فرار را\nبر قرار اختیار نمودند و حضرت خیرالناصرین جل سلطانه فتح و نصرت با مسلمانان عطا نموده و سکینه\nرا بر قلوب شان نازل کرده کفار روی بشکست آوردند و مسلمانان شترهای خود را بهار از هر جاکت را\nگرفتند مسلمانان بشجاعت مثال و شیر دلان تهور خصال بر کفار فجار یکبار حمله اوردند که از سم اسبهای\nشان زمین جنیدن گرفت و روز روشن از گرد و غبار تیره و تار گردیده بسببها در دریای خون\nشناور و غزان مسلمان از هر جهة دلیرانه خود بهر و دیگر دید و کفار فجار شکست خورده روی بگریز\nو فرار آوردند و در زانوی الفونس ترسی رسید که اثر آن باقی بوده بالفرض اندک از میدان محاربه\nگریخت و اگر کغار کشته و تلف اردیدند و میدان مقاتله با وجود اینکه موضع کلان و میدان درشت\nو سیع بی پایان بود بقدر موضع یکقدم از مرده و خونهای روان خالی نبود و سرهای کفار را بمقدار\nپشته‌ها جمع نموده بنهایت افتضاح سوق دادند و گفته‌اند که از جمله سه صد هزار لشکری افرنج کفار\nبجز از سه صد سوار که آنها هم روی بفرار آوردند دیگر کسی زنده باقی نماند و مسلمانان شجاعتشان\nجمیع اموال و اسلحه و دواب کفار را غنیمت گرفتند وامیر المسلمین غنایم مذکوره را بجمع نموده خود او\nپرهیز کرده بصرف خود از غنائم چیزی نرسانید و بر ملوک اندلس تقسیم نمود و رای شان بیان\nحال خود را کرد که مقصد اعلی و مطلب اقصی من جهاد فی سبیل الله و اعلائ کلمة الله میباشد و چهار\nروز معین بجمع کردن غنایم کرد و ابن عباد باشبیکنه واپس رفت وامیر المسلمین بجزیره خضراء\nرجوع نمود از سیته عبور نموده بمراکش رفت و اخوانش چون ببلاد خود رسید و از دلاوران و\nشجاعان اصحاب خود پرسید و ایشانرا نیافت و بجز از نوحه و فریاد در بلاد خود چیزی نشنیدند و\nناک شده از کمال غمناکی از اکل و شرب باز مانده از غم و اندوه هلاک گردیده قصه لامه نا ویرا\nنموده عازم دخول جهنم شد و این واقعه در روز جمعه ده اول رمضان المبارک سنه چهار صد و\nهفتاد و نه بود و این غزوه از اعظم غزوات مسلمین و بزرگ ترین فتوحات شاقین میباشد\n\nذکر آن چیزی که بعد از غزوه زلاقه واقع شد\n\nچون امیر المسلمین یوسف بن تاشفین از غزوه زلاقه فارغ گردید چند روزی باندلس\nاقامت گزین شد و چون اراده توجه مراکش را نموده لشکر عظیمی بجهة قصد غزای\nافرنج باندلس گذاشت و بسیاری علمای اندلس از جور و\nظلم ملوک خود که اندلس را تقسیم نموده و در لذات نفسانی"}
{"book": "adl1163", "page": 413, "text": "فتوحات اسلامی (۴۰۰) ذکر خروج افرنج بجانب اندلس\n\nو شهوات شیطانی و انواع معاصی فرورفته بودند در نزد امیر المسلمین یوسف شکایت\nنمودند امیر المسلمین ملوک مذکوره را موعظه و زجر و توبیخ کرده از ظلم و جور و توغل در لذات\nو شهوات منع نمود رجوع بمراکش کرد و ثانیاً برای امیر المسلمین خبر رسید که ملوک اندلس\nدر جهاد با کفار تکاسل و تقاعد مینمایند و مستغرق لذات و ظلم شان از سابق زیاده شد امیر\nالمسلمین چون این احوال را شنید از علماء عراق استفتاء نمود علماء موصوف معزولی و موقوفی\nملوک ظالمه فتوا دادند امیر المسلمین در سال چهار صد و هشتاد در آن دیار عبور نموده ایشان را\nمعزول و بر اندلس غالب گردیده بعضی متمردین آنجا مقاتله نموده بعضی آنها را مقتول و\nبعض را اسیر کرده بمراکش برده آنها را محبوس نمود تا در مجلس هلاک شدند و جمیع ممالک اندلس\nدر حیطه تصرف امیر المسلمین و عمال او درآمده بدیگر ولایات مغرب اقصی منضم شده خود را\nمضاف نمود بالشکری خود باندلس فرود آت بسیار نموده در سنه پنجصد از دار الغرور و سرای\nفانی بدار السرور عقبی جاودانی شتافت چون حسن سیرت امیر المسلمین بعددهة الافاضة الاشراق\nامام غزالی قدس الله سره العزیز رسید قصد دیدن او را نموده از عراق بشام شریف عازم گردید\nو چون در میان راه از وفات یوسف واقف گردید واپس مراجعت نمود و یوسف بن تاشفین\nبرای بنی عباسیان خطبه میخواند و خواهش تقلید و اطاعت آنها را داشت زیرا که برای او\nگفته شده بود که اطاعت و تنفیذ احکام تو جایز نیست تا اینکه ولایت تو از خلیفه وقت نباشد\nبعده چند نفر رسولان خود را با هدایا در نزد خلیفه فرستاد و طلب تقلید را نمود و مستظهر بالله\nعباسی بن مقتدی بامر الله بن قائم بامر الله بن قادر بالله بن اسحاق بن مقتدر بالله بن معتضد مکتوبی\nبیوسف موصوف نوشت و او را در اندلس و باقی ممالک زیر دست او مقرر و او را\nملقب بامیر المسلمین و ناصر دین لقب نموده و بعد از وفات یوسف موصوف پسر او علی\nبن یوسف بیعت نمود و یوسف موصوف شخص حلیم و هشیار و صالح و عادل نامدار بود\nإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ.\nذکر خروج افرنج بجانب اندلس بعد از وفات یوسف بن تاشفین\nچون یوسف بن تاشفین وفات یافت طمع نصاری بر غلبه نمودن اندلس زیاده شده در سنه پنجصد و چهار خوش\nفرنگی برآمده و خواستین ولایات متفرقه مسلمانانرا از مملکت اندلس نمود لشکری جمع آوری کرده بیرون شدند علی بن\nیوسف بن تاشفین از مراکش بالشکری و جمعیت خود برآمده او را ملاقات نموده مقاتله سخت کردند و\nمسلمانها مظفر و منصور شدند و افرنج مغلوب گردیده کشته‌های بسیار در پستی و متجاوز غنایم بیکران از اموال\nکفار خد میان افزون بدست مسلمانان نایل شدند بعد ازین شکست فاحش کفار رستگار شدند در سنه پنجصد و\nچهارده این و مسیر که از ملوک افرنج بود با جماعت کثیری برآمده بجماعت امیرالمسلمین علی بن یوسف طلاقی شد و مسیر کثیر انا"}
{"book": "adl1163", "page": 414, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۰۱)\nذکر خروج افریخ بحار\nرسیده بعد ابن رومیر به بلاد خود رجوع کرد و امیر المسلمین نامز مدافع محمد بن تومرت که ادعای مهدویت\nمی نمود مشغول شد و در اندلس فتنها بپاشایع گردید و امیر المسلمین تاشفین نام پسر خود را\nبجهت جهاد کفار با مارت اندلس فرستاد در مابین او و ابن رومیر وقایع بسیار بر پا شده\nکه بر بعض وقایع بر ابن رومیر مظفر و منصور شده و این رومیر بعد از مدت بیست روز\nاز غم و اندوه هلاک شد و از سخت ترین ملوک افریخ بود بر مسلمانها و حضرت حافظ\nحقیقی مسلمانان را از شر آن کافر فاجر دعایت و کفایت نمود و از جمله ملوک افریج از قوا\nکه ملک طلیطله را نموده باقی اند در میان او و مسلمانها وقایع بسیار شد تا عقد مصالحه بیسیاسالی\nمنعقد نمودند.\nذکر قیام محمد بن تومرت که ادعای مینمود که مهدی منتظر هم\nبدانکه این قضیه را کیفیت و کلام طویلی میباشد که در کتب تواریخ مذکور است و خلاصه آن\nاینیست که محمد بن تومرت مردی بود از جبل سوس و ادعا مینمود که من شریف میر حسینی\nمیباشم و تحصیل علوم را بولایات مغرب و یمن و از انجا به شرق و عراق رفته و با بسیاری\nعلما اجتماع نموده و از نزد هر کدام چیزی اخذ کرده و گفته شده که یکی از علماء حضرت امام غزالی\nعلیه الرحمه بوده و بعضی گفته که بخدمت امام غزالی علیه الرحمه نرسیده و خوابها بسیار می دید\nو تا ویل آن را بقیام امر امامت مینمود بعضی از خوابها او این بود که آب دریا را در دهن\nاشامید و بعلم رمل و نجوم نیز دستی داشت یکی داشته و خیال نمود که من مهدی منتظر\nمیباشم و این خیال را در باطن امر خود پنهان داشته اظهار کار خود را در حمر نمود و نماز و روزه\nبسیار و عبادات فراوان مینمود و بجامه درشت و چرکین بسر می برد و بامر آشرفوع بار\nمعروف و نهی منکر نمود و جماعتی بجهة تعلم علوم او را میداشتند و بجمعیت و اجتماع دیگر\nمی نمودند از معظم تابعان محمد بن تو مرت و بزرگ ترشان عبدالمومن پسر علی گومی و\nبود و ابوحفص عمر بن یحیی هنتاتی و بونجبه معه الونشریسی که بمر فوع علم عالم بود وی امر\nنمود که علم خود را پوشیده خود را گنگ بگرداند و بخدمت شیخ قایم باشد و ویرا گفت علم های\nخود را پوست بده داشته باش و محتاج به بیرون کردن علم تو شوم در وقتیکه بیرون کردن علوم\nتو را مثل معجزه و دلیل بگردد با تمام مقصد یامان حکم دی را قبول نموده خود را میان مردمان گنگ\nدانمبه کرد اید چنانچه لعاب دهن با وی بر وی سینه وی جاری بود و هیچ سخن نمیگفت مگر برا\nشیخ در وقت خلوت بعد سه هر یکش داخل گردیدند عیالها دیدند بر قاطر ها سوار و پیا\nشان طاهر و هویدا بود و عادت آنها در همان شهر ها همین بود این کارشان را انکار\nنمودند و بعضی قاطر ها را زدند ما از بالای وی بیزنی افتاد دیدند خواهر امیر مسلمانان بود فرا"}
{"book": "adl1163", "page": 415, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۰۲)\nقیام محمد بن تومرت\n\nاین امر را با میرمسلمانان بردند و امیر را خبر دادند که همین شخص در تغیر دولت کلام می نماید وی را\nبا تعلقات وی حاضر نمودند نزد امیر مسلمانان جماعت علما حاضر گردیدند در میان علما و میان\nاین تومرت مجادله های بسیار واقع گردید- ابن تومرت- بالای شان دلایل و حجت\nقایم گردانید با نیقسم که بسیاری کارهای بد در میان شان موجود میباشد و آن کار ها را\nبد نمیدانند و امیر مسلمانان را نیز موعظه بسیار نمود تا اینکه امیر را بگریان آورد مالک\nبن و هیب که عالم صالحی بود و با میر محالسه بسیار مینمود ملکه یکی از وزیر های وی بود\nبا میر گفت در رای من نصیحت و خیرخواهی است اگر قبول نمائی عاقبت آن خیر خواهد\nبود انشاء الله امیر مسلمانان فرمود چه نصیحت است بگوی مالک گفت من ازین مرد نترس\nمیباشم و می بینم که این مرد اراده امر معروف و نهی منکر ندارد و اراده فتنه انگیزی\nدارد و خیال دارد که بر بعض اطراف غلبه نماید این شخص را بکشید و خون این شخص را\nاز من بگیرید و اگر نمی کشید حبس دایمی نمائید بعضی حاضرین مجلس امیر گفتند بسیار\nقبیح است که امیر به موعظه این مرد گریه نماید و بهمین مجلس باز با وی بدی کند\nو امیر با بزرگی مملکت خود از وی اظهار خوف نماید و امیر در قهر سد جوع خود نمی تواند\nچون پادشاه این سخن را شنید و براغرت پادشاهی فرا گرفته امر فقیر را خود دانست\nو از ان صرف نظر کرد و از وی را خواسته آنرا رخصت نمود چون از نزد پادشاه\nبیرون گردید به رفیقان خود گفت به هر مکان استاده نمی توانیم با وجود مالک بن و هیب\nبه اغمات رفتند بعد رفتند بطرف کوه ینمصل و آن کوه عظیمی بود که قبایل بسیار\nدر آنجا بودند و بسیار مزروع و میوه ها بسیار در آنجا بود تا به شهر سوس متصل\nگردیدند و اینوقت سنه ۵۱۴ خمسد و چهارده بود خلق بسیاری بران مجمع گردید\nو آوازه وی اطراف را فرا گرفت و این شخص به موعظه کردن شروع نموده بنده گام\nبسیار و شرایع اسلام و تغیرت احکام اسلامی احداث ظلم و فساد را بدیشان یاد گار\nمینمود و میگفت طاعت دولت های اسلامی هیچکدام واجب نیست چرا که اینها بر باطل\nمیباشند بلکه واجب است که بدینها مقاتله شود و این قاعده مانع شوند قبیله ها\nبسیار متابعت وی کردند وی تابعان خود را موحدین نام نمود و بدیشان گفت\nکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم بشارت داده اند که مهدی پیدا میگردد و زمین را از عدل\nمملو می نماید و جا بیرون شدن مهدی مغرب قصی میباشد ده نفر از جای برخاست که یکی\nاز ایشان عبد المومن بود و گفتند که همین بشارت پیغمبر صلی الله علیه وسلم در تو موجود است\nو تو مهدی میباشی با وی بعیت کردند خبر این شخص با میر مسلمانان رسید و لشکری ساختگی\n\nاغمات ناحیه ایست در منتهای معموره زمین بجهت جنوب غربی\n\nینمصل کوه ایست در جنوب غربی سوس اقصی در بربر در مراکش"}
{"book": "adl1163", "page": 416, "text": "در بیان مهدی بن تومرت\n\n( ٤٣ )\n\nفتوحات اسلامی\n\nنموده با بعضی اصحاب خود بسفری روانه نمود و مهدی باصحاب خود بانحضرت عهد داد بشکر\nامیر مسلمانان ملاقی گردیده لشکریه شکست دادند و کالاهای شانرا بغرا گرفتند کلان مردمان\nدر صدق مهدی قوی گردید و فوجها قبیله های گردآگرد وی شرماد غرمابقیف روی روی\nآوردند و با وی بیعت کردند و برای شان کتابی توحید تصنیف کرده طریقی درین\nبعضی با بعض در میان مقرر نمود و میگفت هر جامه با کوتاه کم قیمت اقتصار نمایند و در دنیا\nزاهد و بی رغبت باشد وقوت آن حصر به هر روز یکنان و قدری زیت و روغن بود\nو مردمان را بمقابله دشمنان تحریص نمود و اینکم شرایط از بین خود بیرون گردانید\nو جوانان و صاحبان آبرو را بطرف خود مایل میگردانید و لکن صاحبان عقول بآمال و آرزوی\nاز طرف وی منع میکردند و از متابعت وی مردمان را می ترسانیدند و از قهر و سطوت\nپادشاه نیز خون بدین علم آورد ترسید که تابعان وی بحق وی فساد نکنند و و برا به پادشاه\nتسلیم نمایند انه هر طرف سوال نموده تجسس میکرد از اشخاصیکه اولاد و قبیله های خود را\nبیگذاشتند که متابعت وی کنند نامهای شان را در جریده ثبت نوشته نزد خود نگاه\nمیداشت و هیچکس باین خبر نبود مگر عبداله الونشریسی گنگ که خدمت می نمود و کارهای\nوی را مرتب میکرد که پیشتر ذکر نمودیم که وی امر کرده بود که علم و معلومات خود را پنهان\nدارد و خود را جفاع ابله و گنگ ظاهر نماید تا وقت فرصت ـ در اینوقت ویرا گفت که هنگام\nوقت ظاهر کردن معلومات است و وی را امر نمود که انچه پنهان میداشتی الحال بفعل بیاور\nبعد مهدی یکروزی حصه آواز صبح بیرون گردیده در جانب غرب شخصی دید میکولیا\nطیب الرایحه خود را ناشناس ظاهر ساخته پرسید این شخص کیست شخص گفت من ابو\nلشریسی میباشم مهدی گفت قصه و حال تو چیست شخص گفت من گنگ بودم و هیچ سخن\nگفتن نمی توانستم درین شب فرشته از آسمان نزد من آمده قلب مرا کشت و قرآن با\nبمن تعلیم داد و کتاب موطا وغیره علمها ـ و احادیث بامن تعلیم نمود مهدی بحضور\nمردمان بگریه افتاد گفت ما ترا آزمایش نمائیم علم خود را به فعل بیاور تا بدانیم شخص مذکور\nشروع نموده بقرائت خوب قرآنرا خوانده از هر موضعیکه می پرسیدند میخواند\nو همچنین کتاب موطا وغیره کتابها فقه و اصول و باقی علمها را امتحان کردند مردمان\nبسیار تعجب نمودند و این شخص را تعظیم بسیار بجا آوردند بعد بر آمردمان گفت یکه\nخداوند برای من نوری عطا کرده است که بدان اهل جنت و نار را می شناسم شمایان\nامر مینمایم که اهل نار را بکشید و اهل جنت را بکشید و خدا تعالی فرشتگان نازل\nکرده است در چاه که در فلان موضع میباشد که گواهی بصدق و راستی من میدهند"}
{"book": "adl1163", "page": 417, "text": "ذکر قیام محمد بن تومرت (۴۰۴) فتوحات اسلامی\n\nدر همان چاه سه نفر را وضع کرده بود که شهادت بصدق وی بدهند بعد مهدی مردمان\nبادی به رفته و آنچاه رسیده در راه گریه می‌نمودند و در سر چاه مهدی دو رکعت نماز\nخواند و بعد از نماز گفت ای فرشته‌های خداوند عبدلله الونشریسی چنین و چنان\nمیگوید مردی که در چاه بودند گفتند راست میگوید چون این سخن از میان چاه گفته\nگردید مهدی گفت شک نیست که همین چاه پاک مقدسی است که فرشتگان درین\nچاه فرود آمده اند مصلحت چنان می‌بینم که این چاه پر شود تا بنجاست چیز ناروائی\nدرین نیفتد و این سخن را گفت تا مردی چاه ظاهر نگردد و سری فاش نگردد و تدبیر\nامری که نموده بود فاسد و تباه نشود بعد در چاه سنگ و خاک انداخته چاه را پر نمودند\nو مردها را هلاک کردند بعد ندا نمود اهالی جبل اکه در نیو ضع حاضر گردید حاضر شدند\nتا اینکه اهل جنت از اهل نار متمیز گردند سعد الونشریسی قصد می‌نمود بطرف شخصی که مهدی\nاز عاقبت آن بیم داشت و در جریده مهدی نوشته بود الونشریسی اطلاع داشت و می\nگفت این شخص از اهل نار است کشته میگردید و بطرف جوانی یانورسیده و کسانیکه از وی\nبیم نبود قصد نموده میگفت که این شخص از اهل جنت است آن شخص را برطرف یمین\nخود نگاه میداشت و همیشه مردمان را جمع مینمودند در روزهای متتابع چنین عمل مینمودند\nتا اینکه تمام اشخاصی که از آن ها بیم بود کشته گردید ابن اثیر در کتاب تاریخ\nمسمی به کامل خود گفته است که شماره کشته گان به هفتاد هزار رسیدند و باقی\nماندگان برمیتهاے صاعقه و دلها مستغرق سخت طاعتی بودند از آنان لشکری\nساخته کی نمود و عبدالمومن بن علی را بر ایشان امیر مقرر نمود ولشکر را روانه نمود\nبمقابله مجاهدین اقوام امیرالمسلمین علی بن یوسف بن تاشفین و مقابله میان فریقین\nمراشائی در پی گردید و شرح این بطول می انجامد خلاصه انکه تصرف وی مستم گردیده\nرو به ترقی بود تا سنه بیست و چهار بعد مهدی بمرض سخت مریض گردید عبدالمومن\nکه همراه لشکرهای که با اهل مراکش محاربه مینمود وصیت نمود که خلیفه من است\nو مردمان را بمتابعت دی امر نمود و اینکه امر خود را تسلیم وی داشته مطیع و منقاد وی باشند\nبعد از ان وفات کر د چون عبدالمومن از مقابله باز گردید مردمان بوی بیعت کرده انقیاد نمودند\nو دولت وی دولت موحدین نامیده میشد زیرا مهدی چنانچه\nپیش گذشت موحدین نامید و بعد از ان عبدالمومن لشکرها را سا ختگی نمود و بتصرفات\nبنی تاشفین را بالکل بحوزه ایل کرد و شهرها را فتح نمود و بسیاری از شهرهای مغرب\nمالک گردید و تمامی اینها در کتابهاے تواریخ مفصلا مذکور است و بر عبدالمومن"}
{"book": "adl1163", "page": 418, "text": "فتوحات اسلامی (۱۴۰) قیام محمد بن تومرت\n\nمملکت بسیار عظیم در دیار مغرب و اندلس مهیا گردید که با ولاد وی میراث میرسید الی سنه\nششصد و شصت و هشت تا اخر الامر مملکت را بنومرین از دست شان کشید\nو مدت دولت بنی عبدالمومن همراه مهدی شان صد و پنجاه و دو سال امتداد یافت\nدر کتاب نفخ الطیب گفته است که دولت بنی عبدالمومن از جمله بزرگترین دولتها\nاسلامی است در هر یک از پادشاهان وی خود را امیر المومنین لقب می‌نهادند و نظارت آن\nدر مملکت بسان رفتار خلیفه ها بود در هر منبر نامرا محمد بن تومرت مهدی خود دعا می‌نمودند\nو سکه با اسم وی را میزدند و عبدالمومن در سنه پانصد و پنجاه و هشت وفات یافت\nو عمر وی شصت و هشت سال و مدت پادشاهی وی سی و سه سال بود بسیار شخص عاقل\nو محتاط کار خوب نکر حسن السیاسه جواد طبیعت بود مگر بسیار بیباک و خون ریز بود هرگناه\nخورد و امروزن ا بزرگ می شمرد و مردمان را در تمام شهرهای خود باقامت نماز لازم داشت\nو هر که نماز را ترک مینمود میکشت در مجلس وی دایما علما و اهل دین حاضر بودند از سخاوت\nوی منقول است که شاعری بمدح وی قصیده آورده که بیت اول آن بود\nما هز عطفيه بين البيض و الاسل مثل الخليفة عبد المؤمن بن على\nچون این بیت خواند اشاره نمود که بدین بیت اقتصار نماید یعنی سخت به درخشکه\nو جنگلی و دوست سخی مثل ابن علی و قصیده را تماماً نخواند و حکم نمود که هزار\nدینار به شاعر دهند از مجلسیان شخصی به عبدالمومن گفت حکمت چه بود که قصیده را تمام\nنشنیدی عبدالمومن گفت آنچه درین بیت مبالغه در مدح نموده بود ازین زیاده\nگنجایش نداشت و در کتاب مونس در اخبار تونس علامه ابی القاسم رعینی\nقیروانی آورده است که همین شاعر بعد ازین که هزار دینار را قبض نمود فردای آن\nروز آمده و بیت مذکور را خوانده ساکت نمود و حکم کرد که هزار دینار دیگر بوی دهبد\nبعد هر روزه شاعر آمده درین بیت را خوانده حکم مینمود که هزار دینار بوی بدهند\nتا اینکه چهل هزار دینار رسید شاعران بوی حسد برده او را گفتند تا چند میروی\nو هزار دینار میگیری مگر از تغیر مزاج امیرالمومنین نمی ترسی شاعر خوف نموده فوراً\nرحلت نموده به شهر خود رفت بعد خلیفه عبدالمومن از وی پرسیده گفتند کوچید رفت\nخلیفه گفت لا حول ولا قوة الا بالله افسوس که بعد با را خلاف اراده مایکان وی\nرسید اگر زیاده اقامت مینمود البته بر وی زیاده ازین می بخشیدیم و عبدالمومن بعلم اشعار\nو علوم ادبیه معرفت زیاده داشت چنانچه از وی حکایت کنند که به بعض ایا یی شعر\nمراکش میوقت و وزیر وی ابو جعفر ابن عطیه بادی بود دختری وید بسیار خوب حال گیسوها"}
{"book": "adl1163", "page": 419, "text": "فتوحات اسلامی (۴۰۶) قیام محمد بن تومرت\n\nپنداشت که سر خود را از چهره بیرون کرد عبدالمومن گفت ع قدرت بوادی\nمن الشمال از نظرت ابن عطیه متغیر گشت چون اقوالو الی العشاق\nبالمقل بعد عبدالمومن گفت كانما يخطها فى قلب عاشقها\nابن عطیه گفت ع سيف الورید عبد المومن بن علی و عبد المومن را\nقیسی هم میگفتند چرا که نسبت آن بقيس بن عيلان بن مضر بن نزار میرسید\nو عبد المومن را کومی نیز میگفتند چونکه نسبتی پشت بکومه که قریه ایست به\nتلمسان و محمد بن تومرت مهدی به عبدالمومن میگفت که رسول صلی الله\nعلیه وسلم فرموده که خدا تعالی نصرت میدهد همین دین او در آخرالزمان بمردی که بنی\nقیس و امید میدارم که مستحق مضمون حدیث شریف تو باشی و پدر عبدالمومن\nمردد اشگری بود که کاسه های سفالین تیار نموده میفروخت در تاریخ ابن خلکان\nدر ترجمه عبد المومن آورده است که در زمان کودکی پیشی دی پدر خود خوب\nبود و پدر وی مشغول بساختن ظروف گلین بود که پدروی آوازی شنید سر خود را\nبالا نمود مانند ابر سیاهی دید از زنبورها که بالای حویلی او آمده اند تمامی زنها بر بالای\nپسر وی عبدالمومن نزول نمودند و وی مخواب بود بالای کودک اقرار گرفتند که از\nزیر زنبوران ظاهر نمیگردید و نه کودک بیدار گردید مادر وی نزد شوهر در آمده است\nدید و برفزند خود خوف نموده فریاد بر آورد پدر وی اشاره بسکوت عیال نمود گفت\nمی ترسم گفت باکی نیست بلکه من تعجب میدارم که بدین فرزند علامته می مشاهده\nمیکنم بعد پدر وی دستها خود را از گل شسته جامه خود پوشیده ایستاد و\nکه آمرزنبوران بچه قرار میگیرد تا اینکه زنبوران تمامی پریدند و کودک بیدار گردید\nو هیچ دردی بکودک نبود هر چند مادری وی مرحسم کودک جستجو نمود اثری نیافت\nو به نزدیکشان مردی بدانائی مشهور بود پدر وی پیش آن مرد رفت و کیفیت\nزنبوران و کودک را بر وی عرض نمود آنمرد گفت بفرزند تو حالتی عظیم می آید\nکه تمامی اهل مغرب بر اطاعت وی مجتمع گردند تا اینکه شد کار وی چنانکه شد پیشتر\nذکر شد که از جمله اصحاب مهدی عمر بی سچی سنتاتی بود که بعضی گفته اند\nنسبتی بامیر المومنین عمر بن الخطاب رضی الله تعالی عنه میرسد بعد از محمد\nاز وزیر با عبد المومن گردید و اولاد عبد المومن با ولاد عمر مذکور ولایت شهر\nتونس را دادند و اولاد عمر را حفصین مسمی کردند ملک تونس بعادلاد\nعمر مذکور مستمر ماند الی سنه نهصد و هشتاد و یک که دولت عثمانی ملک را از آنها"}
{"book": "adl1163", "page": 420, "text": "فتوحات اسلامی (۴۰۷) ذکر ساختگی لشکر عبدالمؤمن\n\nانتزاع نمودند آنها ملقب به حفصیین بودند و مدت ملکشان به تونس سه صد و هفتاد\nو هشت سال بود و اینها از شعبه های دولت مهدی محمد بن تومرت بودند و مردمان\nدر امر ابن تومرت اختلاف دارند بعض علما میگویند که ابن مهدی اراده اظهار حق\nداشت باجتهاد خود خطا شد و بعضی میگویند بر انت مجمعی بدتر از ظلم حجاج و نیزید\nپیدا گردید و الله اعلم بحقیقة الحال و الحال جزی از فتوحات که در زمان عبدالمؤمن\nو اولاد وی و در زمان حفصیین پادشاهان تونس بوقوع آمده است ذکر مینمایم\n(ذکر اول ساختگی لشکر عبدالمؤمن بملکت اندلس)\nابن الاثیر در کتاب تاریخ خود مسمی به کامل در حصه حوادث سنه پنجصد و چهل و یک\nآورده است که در همین سنه عبدالمؤمن ابن علی لشکری بطرف جزیره اندلس روانه\nنمود انچه در جزیره از شهرهای اسلام بود همه را مالک گردید و سبب این بود که\nعبدالمؤمن چون مراکش را محاصره نمود جمعی از اشراف اندلس نزد وی آمدند\nو مکتوب در باب بیعت بهین مردمان بعبدالمؤمن و داخل شدن ایشان در زمره\nموحدین اصحاب عبدالمؤمن و قبول کردن مر آنها را نشان دادند عبدالمؤمن بیعت\nشانرا قبول نمود و اظهار خوشی کرد و دلهاشان استجا آورد و از عبدالمؤمن امداد طلب\nکردند بالای فرنگیان عبدالمؤمن لشکر بسیاری ساخته بگی نموده بایشان روانه نمود\nو بطولی تغییر کرده بدیریا فرستاد اسطول بطرف اندلس رفته شهر اشبیلیته را قصد\nنمودند به بندر آن بالا رفتند و در انجا لشکری از لمتین که با یعان یوسف تاشفین\nو آنها را مرابطون میگفتند یافته لشکرهای عبدالمؤمن آنها را محاصره نمود بر او جحرا\nو آنها را مالک ندیدند به قهر و غلبه و جمعی کشته مردمان امان اور مردمان ابرام کردند\nو لشکریان بر شهرها استیلا زیاد پیدا کردند مردمان شهرها تابع عبدالمؤمن گردیدند و لشکرهای\nعبدالمؤمن بسیاری شهرهای اندلس که زیر طاعت ابطین بودند شهر شهر از آنها انتزاع\nنموده فرا گرفتند و بعض محاربه های بسیار که ذکر آنها بطول می انجامد و در سنه چهل و دو فرنگیان\nواقع گردید شهر مربه اندلس را محاصره نموده از ایشان بر او جرا گرفته بقهر\nو غلبه مالک گردیدند و کشتار بسیار نمودند و غارت زیاد کردند و ایضا شهرستان\nو ولایت حیان را بتصرف در آوردند و اینها تا با ندلس میباشد و در سنه چهل و سه\nفرنگیان باندلس شهر طرطوسه را مالک شدند و با آن شهر تمام قلاعه ها و حصون بالا رو\nو اطرافه را مالک گردیدند و بمسلمانان در همان طرف چیزی باقی نماند که از استیلا\nفرنگیان خلاصی یافته باشد و در سنه چهل و پنج سلیطین که اصرا از نوشتن میگفتند"}
{"book": "adl1163", "page": 421, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۰۸)\nذکر اول ساقت عبدالمومن\n\nکه پادشاه طلیطله و مضافات آن بوده این شخص از پادشاهان جلالقه که نوعی از فرنگیانند\nبوده بهمراه چهل هزار سوار بطرف شهر قرطبه رفته آنرا محاصره نمود و در این شهر در نهایت\nضعف و گرانی بود ناگاه بمراکش خبر به عبدالمومن رسید لشکری بسیار ساختی نموده\nابا زکریا یحیی بن مرموز را مقدم شان گردانید بطرف شهر قرطبه روانه فرمود چونی\nنزدیک به شهر گردیدند قدرت نیافتند که بلشکر سلیطین ملاتی گردیده پا مال نمایند\nاراده نمودند که با مسلمانان که به شهر قرطبه محاصره میباشند مجتمع گردند بنا براین بکو ههای\nسخت و جاده های آنها تنک پیشنهاد خود نموده پست و مجردتر در کوهها سختی و همواری\nدر مسافت خیبر ای نرم رفته تا اینکه بکوه نزدیک به شهر قرطبه رسیدند\nچون سلیطین آنها را دیدند و امرشان را تحقیق نمودند از قرطبه کوچ نمود که بطریشان\nبروند رئیس شهر ابو النمر السایب از اولاد قاید بن غلبون بود که از دلاوران\nاهل اندلس و امیران شهر محسوب میشد چون فرنگیان کوچ کردند فورا از قرطبه بیرون\nگردیده بطرف ابن برمون بالارفت و گفت بزودی نزول نماید در شهر داخل\nگردید در شب آمدند و شب را گذراندند چون صبح گردید لشکر سلیطین را بر قله کوهی\nکه لشکر عبدالمومن در آنجا بود دیدند ابو النمر بدیشان گفت دانسته بودم که سلیطین\nبطلب شمایان از اینجا کوچ کرده است چونکه از موضع منزلگاه وی اکوه راه خوب\nو نرم میباشد و اگر در آنجا بشما لحق میگردید بمراد خود از طرف شمایان و از بابت\nشهر قرطبه نایل میگردید چون سلطین پیش آمد که دوکوه نبودند دانست که شهر قرطبه\nداخل گردیدند طمع وی از شهر قرطبه بریده گردید کوچیده واپس به شهر های خود\nعودت نمود و محاصره وی شهر قرطبه را مدت سه ماه بود و در سنه چهل و شش\nعبدالمومن لشکر بزرگ قریب به بیست هزار سوار بطرف اندلس بهمراه ابو حفص\nعمر هنتاتی روانه فرمود و عیالها شان را هم روانه نمود لیکن عیالها جدا از لشکر\nمیرفتند چادرها سیاه داشتند غیر غلامان و خدمتگاران کسی همراه شان نبود\nچون شخصی بطرف عیالها می آمد آنرا غلامان تازیانه میزدند چون خلیج را\nقطع نمودند بطرف شهر غرناطه رفتند و آنجا جمعی از مرطبین جماعه\nابن تاشفین بودند و لشکروی شهر را محاصره نموده خوب بدیشان سختی و تنگی\nنمود احد بن ملحان والی شهر و مردی اتش و مضافات آن با جماعه خود\nبطرف وی آمدند و از جمله موحدین و مجاهدین گردیدند و ابراهیم بن نبسک\nخسر ابن مردنیش والی جیان آمده از جمله موحدین و رفیقان وی همانو دنیا\n\nمحمد\nتغیر دادن\nمغز بسط از دین\nنوسطه از دین\nعلت\nشهرستانهای\nنطین بوسط اندلس"}
{"book": "adl1163", "page": 422, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۰۹)\nاحوال ساخته گی لشکر عبدالمومن\n\nلشکر شان را یاد گردیده او را تحریص نموده گفتند که بزودی بطرف ابن مردنیش\nپادشاه شهرهای سمت شرقی اندلس بروید که قبل از ساخته گی لشکر وی را محاصره\nنمائید چون ابن مردنیش این خبر را شنید بر نفس خود ترسیده به پادشاه شهر برشلونه\nشهرهای فرنگ قاصد روانه نموده وی را خبر داد و کمک طلبید و برسیدن بزودی\nوی را برانگیزانید فرنگی با ده هزار سوار بطرف وی آمدند و لشکر عبدالمومن\nرفته بشهر بلقواره رسیدند لشکر عبدالمومن مراجعت نموده شهر مریه که از فرنگیان\nبود چند ماه محاصره نمودند در لشکریان گرانی یا قحط پیدا گردیده و طعامها معدوم\nگردید از آنجا کوچیده بطرف شهر اشبیلیه عودت کردند و در آنجا اقامت نمودند\nو در سنه پنجاه و یک عبدالمومن پسر خود ابوسعید عثمان او ر شهر سبته و جزیره\nالخضرا و مالقه عامل گردانید ابوسعید از دریا عبور نموده بطرف مالقه اندلس رفته\nمالقه را مقر خود جای اقامت قرار گرفت و میمون ابن بدرطونی والی\nشهر غرناطه با وی مکتوب فرستاده تقاضا نمود که از جمله موحدین اصحاب وی\nگردد و شهر غرناطه را بوی تسلیم نماید ابوسعید از وی قبول فرمود و شهر غرناطه\nتسلیم شد میمون بطرف مالقه با اهل و ولد خود رفته با ابوسعید\nملاقات گردید وی را اعزاز و اکرام نموده به طرف شهر مراکش به نزد پدر\nخود عبدالمومن فرستاد عبدالمومن باستقبال وی بیرون گردیده وی را\nاکرام زیاد نمود و دولت مرابطین به سعادت میمون طلعت منقطع گردید\nو مرابطین را لمتون نیز میگفتند چنانچه پیشتر ذکر یافت و بمرابطین\nجائی باقی نماند مگر جزیره میروقه که بتصرف احمد بن غانیه بود چون\nشهر غرناطه را مالک گردید لشکرها را جمع نموده بطرف شهر مرثیه که\nفرنگیان از مسلمانان در سابق گرفته بودند در سنه پنصد و چهل و دو\nبرقه نازل گردید درین بین اسطول از سبته هم رسید و در اسطول\nمسلمانان بسیار بودند شهر مریه را براً و بحراً محاصره نمودند فرنگیان\nناچار شده به قلعه بندی تن در دادند آنها را محاصره نمود\nو لشکر قلعه ابرکوی که نزدیک آن شهر بود صعود داد ابوسعید دیواری\nبر کوه مذکور نامه با کشید و خندقی بران تیار نمود شهر و حصن جاے\nفرنگیان بهمین دیوار و خندق بوجه خوب محاصره گردید و جای\nمکن نماند که بدیشان امداد و کمکی برسد. از نوشتن پادشاه فرنگیان اندلس"}
{"book": "adl1163", "page": 423, "text": "ساخته گی لشکر عبدالمومن\n\n(۴۱۰)\n\nفتوحات اسلامی\n\nکه مشهور به سلیطین است جمعا فرنگیان را که تا دوازده هزار سوار رسید\nجمع نموده بهمراه وی محمد بن سعد ابن مردنیش با شش هزار سوار مسلمان\nخواستند که خودها را به شهر برسانند تا اینکه مسلمانان از شهر مدافعه نمایند\nپس نگردیده خود را رسانیده نتوانستند سلیطین و ابن مردنیش نا امید\nشده گان و خجالت کشیده گان مراجعت نمودند سلیطین درین عودت خود\nپیش از اینکه به طلیطله برسد وفات نمود و محاصره شهر مریه مدت سه ما\nشده غله باب تنگی نموده و اطعمه بر فرنگیان نهایت قلیل گردید طالب امان\nنمودند تا اینکه حصن را تسلیم نمایند ابو سعید امان شان را قبول نموده حصن را\nتسلیم گردید فرنگیان فردا گی آن کوچ نموده بطرف شهرهای خود عودت\nنمودند شهر مریه مدت ده سال بتصرف مسلمانان بود در سنه ششصد و پنجاه\nو هفت اهالی شهر غرناطه که از شهر های اندلس است از عبدالمومن خود\nقاصد بطرف امیر ابراهیم بن همسک خسرابن مردنیش فرستادند و وی\nبطرف خود پای استدعا نمودند که آمده شهر را تسلیم مینمائیم و امیر مذکور\nچنانچه پیشتر ذکر شد از جمله موحدین و تابعان عبدالمومن گردیده زیر طاعت\nوی بود و وی را بالای ابن مردنیش برانگیزانیده بود درین حین چون\nقاصد های اهالی غرناطه نزد امیر مذکور رسیدند با میر طمع ملک پیدا\nشده با قاصد ها آمده به شهر داخل گردید و بدانجا جماعة اصحاب عبدالمومن\nبود تحصن نمود ایشان را امتناع نمودند به شهر مالقه خبر با بوسعید عثمان\nبن عبد المومن سیده لشکری که در نزد وی موجود بود جمع نموده متوجه شهر\nغرناطه گردانید تا نصرت اصحاب مسلمانان که در غرناطه میباشند نمایند ابراهیم\nبن همسک بدین مسلم آورده از ابن مردنیش پادشاه شهرهای شرقی اندس\nاستمداد خواست ابن مردنیش ده هزار سوار از دلاوران اصحاب خود\nو از فرنگیان که لشکر شان بادی بود روانه نمود با طریف شهر غرناطه اجتماع\nنموده اینها و لشکریان عبد المومن که به غرناطه بودند با یکدیگر ملاقی گردیدند\nقبل از رسیدن ابو سعید مقاتله بین شان امتداد پذیرفته لشکر عبدالمومن\nشکست خورده ابو سعید با همرانان خود قدوم نموده باره دیگر مقاتله پیش نمودند\nبسیاری اصحاب ابو سعید شکست یافتند و طایفه از اشراف و سوارکاران\nمشهور و پیادگان دلاوران با وی ثابت ماندند تا اینکه تماما کشته گردیدند"}
{"book": "adl1163", "page": 424, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۱۱)\nسراجهای پادشاهان طوائف\n\nدرین وقت ابو سعید پسرانهزام یافته به شهر مالقه ملحق گردید چون کیفیت این خبر\nبه سمع عبد المؤمن رسید فی الفور پسر خود ابو یعقوب یوسف را به همراه بیست\nهزار دلاوران جنگی روانه فرمود که در میان لشکر جماعه شیوخهای موحدین\nنیز بودند در رفتار خود کوشش زیاده نمودند چون با خبر باین مرد نیش\nرسید خود به نفس خود بهمره لشکر بطرف شهر غرناطه روانه گردید تا به این\nجنگ اعانت تمام نماید جماعه کثیر به غرناطه جمع گردیدند و باین مرد نیش\nبجای آب و شریه رسیدن شهر نزول فرمود و دو هزار سوار\nلشکریان که اولا با عانت ابن همشک مقرر نموده بود به بیرون قلعه الحمراء\nنزول کردند و خود ابن همشک باندرون قلعه الحمراء نزول نموده بود لشکر\nعبد المؤمن بکوه نزدیک شهر غرناطه نزول نموده چند روز در دانکوه اقامت\nنمود بعد چهار هزار سوار بطریق سریه روانه نموده بلشکر بیرون قلعه الحمراء\nشبیخون نمودند و از جمیع طرفها بایشان مقاتله کردند سوار شده و گریختن\nفرصت نیافته همگی کشته گردیدند و لشکر عبد المؤمن با کمال اقبال نموده باطراف\nغرناطه نزول نمودند ابن مرد نیش و ابن همشک دانستند که بایشان تاب\nمقاومت ندارند در شب دوم گریخته به شهرهای خود ملحق گردیدند و موحدون\nبه شهر غرناطه استیلاء تمام یافتند و در سنه نهصد و پنجاه و هشت عبد المؤمن\nوفات یافت موحدون به پسر وی بیعت کردند بعد از چهل و پنجروز وی را خلع\nکردند و به برادر وی یوسف بن عبد المؤمن بیعت نمودند و وی امیشانی به\nآن لقب امیر المؤمنین گذاشتند در تاریخ ابن خلکان آورده است که یوسف\nعالم فقیه بود و حافظ کلام شریف بسیار دلاور محکم در مقدمه میان سوارکاران\nدلاوران بود در وقت گفتگوی متکلم میان علماء شناساتر مردم بود بعلم میر حتم\nکه عربان تکلم می نمودند و تمام ایام جاهلیت و اسلام بحفظ وی بود و مردمان\nمیگفتند که صحیح البخاری شریف را حفظ داشت کلام الله شریف را به همراه بسیاری\nاز علم فقه حفظ داشت و فتوحات وی اگر خواهد گردید الحال متوجه به ذکر عبدالرحمن\nدر غیر اندلس بیان میگردد\nذکر فتوح مهدیه\nمهدیه شهریست از شهرهای افریقا و این شهر به تصرف حسن بن علی بن محمد بن تمیم هم\nبود و وی از عاملین عبیدیین پادشاهان مصر بود بعد بر شهر فرنگیان غلبه کردند و\nعبدا الرحمن\nچولون\nآفریقا\nہے"}
{"book": "adl1163", "page": 425, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۱۲)\nفتح مهدیه\n\nسفاقس شهریست از\nنواحی افریقیه قریب المهدیه\nسه روز\nزویله شهریست در آنجا\n\nمالک گردیدند و از تصرف وی سنه پنجصد و چهل و سه انتزاع کردند و امیر مذکور از انمجا\nگریخته به نزد عبدالمومن رفته وی را اکرام زیاد نمود و بخوب وجه جا داد و اهالی سفاتس\nو زویله با فرنگیان بجهته خلاصی شهر مهدیه مقاتله زیاد نمودند قدرت بر خلاصی\nکردن نیافتند و چند بار شکست خوردند و بسیاری از آنها کشته گردید با نز در\nدر سنه پنجصد و پنجاه و یک بود بعد فرنگیان در شهر زویله داخل گردیدند و قتل\nعام نمودند تا اینکه زنها و طفلان خود را کشتند اموالها شانرا غارت نمودند جماعته\nاز اهالی زویله نزد عبدالمومن به مراکش رفته از وی استمداد نمودند عبدالمومن\nایشانرا اکرام نمود و عبدالمون را اگر کیفیت واقعه که به سر مسلمانان آمده بود خبردا\nکردند و گفتند که از پادشاهان اسلام کسی نیست که نصرت یانرا بنماید غیر از جناب شما\nچشمها عبدالمومن از اشک پر آب گردید و گفت خاطر جمع دارید که شمار انصرت\nمیدهم بوقت فرصت و حکمه مهمانداری شان نمود و دو هزار دینار بدیشان\nبخشد بعد لشکرها ساخته کی نموده سه سال خود راستعد کرد هند بادی صد هزار مرد\nجنگی اجتماع نمودند و هیمن مقدار اهل سوق و اتباع همراه لشکری ملحق شده در ماه صفر\nسنه پنجصد و پنجاه و چهار متوجه شده رفتند و چنان شکر خود را بضبط و نگاهدا\nمی برد که درمیان زراعتهای مردم میرفتند و احدی از اهالی و رعیت از لشکریان\nمتأذی نمیگردید و از زیر دستشان چیزی تلف نمیشد و هرگاه بجائی منزل میکردند\nتمامی لشکریان بیک امام یک تکبیر جماعت مینمودند و هر قدر بودند از لشکریان احدی از سیمان\nاز ترس بازخواست وی تخلف نمی نمود زیرا که هر یک از ایشان تخلف مینمود کشته میگردید\nو پیشتر دلوی امیر افریقا حسن بن علی بن محمد بن قیم صنهاجی که از دست فرنگیها فرار کرده\nبود در مقدم لشکر میرفت و همچنین میرفتند تا در ماه جمادی الاخر سنه مذکوره در شهر تونس\nرسیدند و مملکت تونس بتصرف احمد بن خراسان بود درین میان اسطولها عبدالمومن\nدر دریا پدیدار گردیده رسید هفتاد شینی و طرید و غیره بود چون بمملکت تونس نازل\nگردید قاصد روانه نموده اهالی تونس را با طاعت خود تکلیف نمود از اطاعت وی\nامتناع نمودند فرد آ آن روز با ایشان مقاتله سخت نمود که باقی نماند مگر گرفتن شهر و داخل\nکردن اسطول را بطرف شهر که درین بین باد سخت وزیدن گرفته موحدین را از داخل\nشدن شهر مانع گردید بار دوم مرجعت کردند تا اینکه فردا بمقابله مشغول گردیده\nشهر را مالک گردیدند چون تاریکی شب عالم را فرا گرفت هفده نفر از اشراف اهالی\nتونس به نزد عبدالمومن آمده طالبان باهالی شهر خود ها نمودند و باقی باهالی شهر را نیز عفو\n\nو اہل"}
{"book": "adl1163", "page": 426, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۱۳)\nفتح مهدیه\n\nدر اموال و عیال ایشان اراد و مال و املاک شان مناصفه باشد و والی شهر خود تمام اهل و عیال را از شهر\nبیرون کرد و با امر شان بقسیم استقرار یافت و شهر را تسلیم نمودند و هر یکی لشکریان\nاز دخول شهر مانع میگردید و ی را فراگرفته نزد وی میفرستادند چند نفر اشخاص امین\nفرستاد تا مالهای شان را قسمت نماید و سه شبانه روز اقامت نمود و بر یهودیان\nو نصاری که آنجا بودند اسلام عرضه نمود هر یک که اسلام آورد سلامت ماند و هرکدام\nکه از اسلام امتناع نمود کشته شد و اهالی تونس هرکدام که کرا به نصف حویلی خود باده\nمیدادند اقامت مینمودند عبدالمومن بطرف مهدیه روانه گردید و اسطول به محاذی وی\nدر دریا میرفت تا اینکه هجدهم ماه رجب به مهدیه رسیدند و پادشاه زادگان فرنگیان\nو سوارکاران اور در آنجا بودند و شهر زویله را نیز خالی ساخته بودند از زویله تا مهدیه\nمقدار یک تیرانداز بود عبدالمومن در زویله داخل گردید و زویله را لشکریان\nو بازار یان و دکان داران ملو نمود شهر زویله در ظرف یکساعت آباد و معمور\nگردید و هر یک از لشکریان که بشهر جای نمی یافت به بیرون شهر منزل میگرفت\nواز صنهاجه و عربان واهالی شهرها اینقدر آمدند که از شمار وحساب بیرون گردید\nبعد متوجه مهدیه گردیده چند روز مقاتله نمودند کامیاب نگردیدند چونکه بسیار\nشهر محکم و دیوارهای آن قوی و موضع مقاتله آن بسیار اندک بود بسبب انکه\nدریا اکثر آن را احاطه داشت و شهر سان کف مردی در یا بود و یکبازوی شهر به\nبیابان اتصال اشت و اول کسی که شهر مهدیه را بنا نموده بود خندقرا میان الاوران\nخود را بیرون نموده با طرف لشکریان سید بعضی را تلف میکردند و بشتاب بمواضع خود\nواپس میرفتند عبدالمومن حکم نمود که بطرف غربی شهر دیواری بنا نمایند تا ایشان را از خروج\nمنع نماید و اسطول در دریا بشهر احاطه نمود روزی عبدالمومن مرزوق را که همراه حسن\nبن علی که سابق والی شهر مهدیه بود نشسته گشت دریا میکرد استحکام زیاده آن شهر را دید\nمعلوم وی گردید که این شهر بمقاتله برا و بحر فتح نمیگردد غیر انیکه محاصره را مدت در از نماند\nحسن خطاب نموده گفت چه باعث گردید که ایچنین جای محکم را ترک داده آمدی\nگفت چند سبب بود نغزی معتمد به من بسیار کم بود و طعمه و خیره هم نداشتیم و تقدیر\nخداوند هم بدین رفته بود عبدالمومن گفت راست گفتی و اند در یا عودت نموده حکم\nبجمع کردن غله و طعمه بسیار نمود و مقاتله را ترک داد و باندک زمانی غله و اطعمه\nدر لشکر اینقدر جمع گردید که بمقدار دو کوه گندم و جو پدیدار میگردید هر کدام نغزی\nکه از دور باردوی لشکر میرسید میگفت که این کوهها از کجا پیدا در شده است"}
{"book": "adl1163", "page": 427, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۰۱۴)\nفتح مهدیه\n\nمیگفتند که این حجر بها کندم و جو است بسبب تعصب می نمودند در مدت محاصره مد از انشود\nدر بیدت اهالی صفاقس و طرابلس و جبال نفوسه و قصور افریقیا و مضافات آن با طاعت\nعبدالمومن در آمدند و شهر قابس به شمشیر فتح گردید چون اهل قفصه اینحالت دیدند\nعبدالمومن را اطاعت نمودند و فرنگیان که شهر صقلیه را در سنه چهارصد وشتاد\nو چهار مالک گردیده بودند جاحه باسیار آمده آن را از تصرف عامل عبدالمومن\nانتزاع نمودند و در تصرف فرنگیان باقی ند درینب به شهر صقلیه کوه عظمیه\nبدیشان پیدا گردید محصوران شهر مهدیه مدد میرسانیدند در شهر شعبان\nسنه مذکوره که هصد و پنجاه و چهار باشد اسطول والی صقلیه پادشاه فرنگ\nبا صد و پنجاه زورق مجز غیر کشتیهای ذمی از جزیره خنکه آمده بود از شهرهای\nاندلس که اهالی آن را اسیر کرده بودند بطرف آن اسطول پادشاه فرنگ قاصد\nفرستاده آنها را بآمدن مهدیه امر نموده بود در تاریخ مذکور قدوم آوردند\nچون بمهدیه نزدیک رسیدند درین حین اسطول عبدالمومن بطرف شان بیرون\nگردید لشکریان عبدالمومن تماماً باسطول سوار گردیده بر کنار در با ایستادند\nفرنگیان لشکر های بسیار دیده بسیار بر آنها خشم آمد و ترس و رعب در دلها\nشان داخل گردید و عبدالمومن دی خود بر زمین مالیده گریه و تضرع بدرگاه حقتعالی\nمینمود و دعای نصرت مسلمانان از داح جان میکرد بعد در دریا مقاتله نموده\nشانی های فرنگیان شکست فاحش خورد و کشتیهای آب کنده را واپس\nبه شهر های شان عودت دادند موحدان ایشان را عقب گرفته از آنها است\nشانی دیگر ستند واگردیگر شانی بهمراه شان می بود اکثر شان را میگرفتند و آخر شبی\nو فتح قریب ظاهر و هویدا گردید و اسطول مسلمانان مظفر و منصور عودت نمود\nو عبدالمومن بدیشان مالها بسیار بطریق جایزه تفریق نمود و اهالی مهدیه از کمکی\nنا امید گردیدند و بمحاصره شش ماه تا آخر ذی الحجه سنه مذکوره صبر نمودند درین\nحین از سوارکاران فرنگیان ده نفر بطرف عبدالمومن آمده سوال امان کردند\nنفرنگیان شهر بنفس و مال شان تا اینکه از شهر بیرون گردند و به شهرهای خود عودت\nنمایند که خوراکه شان خلاص گردیده بود تا انیکه اسپان خود را خورده بودند بدیشان\nاسلام عرضه نمودند و آنها را باسلام دعوت کرد اجابت نکردند و چند رقبه سخنهای\nنرم و شیرین بطرف عبدالمومن تردد مینمودند تا بدیشان اجابت نموده امان\nداد و بدیشان کشتیها داد تا سوار شده بروند لکن فصل زمستان بود بیشتر شان\n\nغزوة فتح بدت از کنت"}
{"book": "adl1163", "page": 428, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۱۵)\nفتح مهدیه\n\nدو دریا غرق گردیدند و اندک نفری بصقلیه رسیدند و والی صقلیه میگفت که اگر عبدالمومن\nفرنگیان شهر مهدیه را کشت مسلمانان ساکنین جزیره صقلیه را میکشتم و ملک مال\nشان را فرا میگیرم همین بود که حقتعالی کشتی های مهدیه را بدریا ببرکت خودشان\nغرق گردانید و مدت تملک شان شهر مهدیه را دوازده سال بود و عبدالمومن\nبشهر مهدیه صبح روز عاشورا سنه خمسصد و پنجاه و پنج داخل گردید و بیست روز\nآنجا اقامت نموده احوال شهر را مرتب نموده و رخنه های دیوارهای شهر را اصلاح\nکرد و ذخیره های خود را که بشهر رسانید و نفری آماده گی با بشهر نقل نمود و بعضی اصحاب\nخود را بشهر عامل گردانید و حسن بن علی که سابق والی شهر بود بادی مقرر فرمود عمال\nامر نمود که در افعال خود اقتدا برای حسن بن علی داشته و حسن بن علی خواه خوب\nبر عامل مقرر نمود و سر آنها بسیار خوب بجهته سکنی بوی داد و عبدالمومن در اواخر صفر\nسنه مذکوره از شهر مهدیه کوچ نموده متوجه شهرهای مغرب گردید و لشکر با بطرف\nاندلس ساخته گی نمود\nذکر فتوحات یوسف بن عبدالمومن\nچون بعد از وفات پدر وی عبدالمومن بیعت به یوسف استقرار یافت در برادر خود را خلع نمود طریق\nپدر خود را فرا گرفت در هر روش پدر خود رفتار نمود و لشکر ها را بسیار گردانید شهرها از ملک پدر او\nزیاده بتصرف در آورد چنانکه از غنای قرقها تا بلاد میله و اندلس را متصرف شده از برای او\nخراج می آوردند بدون نقصان و تظلم و خزاین بیت المال و بتزاید گذشت و امنیت\nکاملی در راه ها بجهته عبور و مرور مترددین حاصل شد و بجهته کشف بر مصالح امور مملکت\nو پرسیدن احوال رعایا همراه صد هزار سوار بسوی اندلس روانه شده در اشبیلیه فرود\nآمد و باسترداد بلاد مسلمانان که در دست فرنگیان بود شروع کرد تا که ملک و ضبط شد\nاز قونش را در طلیطله محاصره نمود بعد چندی از محاصره عرصه بر وی تنگ شده بجهته\nامیر یوسف فرستاد که شهر تسلیم تو میکنم نفس ما بان امان ده امیر یوسف امان آنها را خوای\nو آبی از ایشان منع کرد چون نهایت تشنگی برانها غالب شد و چاره نیافتند\nرو بدرگاه حضرت قاضی الحاجات آورده چندان فغان و زاری نمودند که مسلمانان از بیرون\nحصار آوازها سهمناک غوغاهای عظیم شان را میشنیدند که یکمرتبه در یا فضل خداوندی\nموج زن شد چنان باران بر ایشان ریخت که حوضها و سردا به های شان پر آب سیلاب\nو صاحب وقت گردیدند و باز طالب صلح شده امیر یوسف هفت ساله همراه نشان مصالحه\nنمود و به اشبیلیه رفت و اشبیلیه از جمله شهرهای بود که همه ساله بدون باز دیگر نما\n\nاشبیلیه شهر یکدست در اندلس\nاز قونش نام یکی نصارا است"}
{"book": "adl1163", "page": 429, "text": "فتوحات اسلامی (۴۱۶) فتوحات یوسف بن عبدالمؤمن\n\nابو محمد بتجا باز قاطر خراج می آوردند در سنه ۵۰۸ پادشاه شرق اندلس که مشهور بابن مردنیش بود\nبا فرنگیان بر ضرر امیر بر اتفاق کردند هر آبهم خلطه شده اتفاقاً آن حاکم شد امیر یوسف بجهت دفعۀ ضرر او\nتجهیز لشکری نموده بجهت سرکوبی ممالکش بنامرد نیش فرستاد لشکر امیر یوسف بملک ابن مردنیش\nهر جا تفحص و تجسس کرده خرابی های یاد کردند و دو شهر از شهرهای او را بتصرف خود آوردند لشکر\nاو را از مقاتله ترسانیدند مدتنے با او در آن شهر اقامت کردند درین تتقطع و نقل آنها بشان سریس خود\nنمود تا اینکه در سنه ۵۶۸ امیر محمد بن حسین مرونیش که متأشهرهای شرقی اندلس بود وفات یافت\nدر حین وفات برادلا خود متابعت و منقاد بودن امیر یوسف را وصیت کرد امیر یوسف در همان سال\nقبل از مردن ابن مردنیش با صد هزار از مقاتلین بطرف اندلس تجاوز کرد پسران ابن مردنیش با ستعدا\nپدر خود بعد از فوت او در قریبه با راندلس بصحبت امیر یوسف رسیدند و امیر از آمدن ایشان\nخوشنود شده و آمدنشان را فال نیک دانسته بگیتیشان آتربیتان دکرد و خواهر ایشان را\nبنکاح گرفت عطیه اکرام زیادی کرده مالها بسیار بآنها بخشید انها نیز همراه او باستقامت خیزند در سنه ۵۶۸\nامیر یوسف عسکر مظفر اثر خود متوجه اندلس شد در اشبیلیه نزول آمد از انجا گذشته قصد بلاد فرنگ کرد\nو حصار و بنده را محاصره کرد فرنگیان برای دفع لشکر سرخپوشان بود جمع آوری با نمود با وجود آنهم\nجرأت ملاقات مسلمانان انیآور دند لاکن از کثرت لشکر و نا بودن خوارکه بر مسلمانان قطرات میدی\nرخ داد که مسلمانان ناچار گردید ترک کردن ملکیے یک بسوی اشبیلیه عودت نمودند بأسیران چون\nباشبیلیه آمدند متعاقب لشکر تهیه میکردند و بر سر فرنگیان میفرستادند چنانچه در نیمدت غزوت متعددی\nظهور رسید عربان شیر دل ران غزوات آن قدر شجاعت مردانه ی کرده اند که صفحه بیان گنجایش تحریر\nآن اندارد چنانچه کفار از رعبت مسلمان و لشکر اسلام دیشه در سردن شهر و قرنگیان با حتمانکده طلب میکردند کسی شکیرا\nجرأت بیرون شدن میدان نمیکرد بعد ان امیر یوسف از اشبیلیه بسوی مراکش رفت کویند امیر یوسف اندام ها\nدر افریقیه باوی محاربه کردند بسیار ست چون ذکر آن در تواریخ مذکور است در ینجا حاجت نگار آن نیست در سشد\nملک فرنگ پادشاه صقلیه بسوی او رسول فرستاده طلب صلح نمود امیر یوسف باو بمدت ده سال مصالحه کرد\nدر سنه ۵۸۰ یوسف بسوی غربی اندلس لشکری بزیاد بسیار رفت و شهر شتر توا که یکی از شهرهای فرنگ است ظفر نموده آناجا\nدو چار مرض شده و از ان مرض خود در ماه ربیع الاول سنه مذکور در گذشت.\n\nمعنی گفته اند که بغیری که با در سد در فوت شد و تابوت او بسوی شبیلیه بردند قفید و از اشبیلیه کوشا و را در جبل تین کنا\nمرده در نزد پدرا و عبدالمؤمن بجانب قبر مهدی محمد بن تومرت دفن کردند در دستان مسلمین متفرق شده بر یعقوب پسر\nامیر یوسف بیعت نموده و او را منصور لقب گذاشتند لطیفه حکایت شده که ابو سید احمد بن عبدالسلام کورتیم\nاز ظرفیان مصاحبان عبدالمؤمن بود بعد از عبدالمؤمن در نزد پسر او یوسف امیز نزد د شریع تقریب بود اتفاقا روزی\nبه حضور یوسف بن عبدالمؤمن حاضر بود که طبیب سعید عماری هم آمد یوسف گفت که شاعران بخوبی و لطافت کلام\nاز جمله عجائب دنیا است کورانی در تجویب گفت و ضرب لنا مثلاً و نسئی خلقه ضمیمن خواجہ محمد که مبرود\nبودن خلیفه است از گومیه امیر یوسف در دل خود گفت که او را بعقود حلم عقوبت کنم بهتر است\nاز شمشیر حرب که در عفو که زیب اوست عفو کرد او را و عذاب نکرد او را\n\nمشهور بان مردنیش امیر یوسف بن\nعبدالمؤمن\nدر قضیه دینه\nاوبن مرو نیشنه در انوب\nکه در آنه آمد بآنها در با نانجه\nدر قصیه شیو مستر است\nاندلس\nرسل دنده شکست فاحشی\nواقع جن اشبیلیه و بطاقہ\nلشکرش اول شکست\nکه نیامده است بعد از خرفها\nفتح بود مهر\nمقابل کوه نامیست بعبور\nدر افریقا و قلاع کثیر الطمین\nو سکن کافه بود\nدیگران تسلیم است از امیر\nعماله نیز از فاطمین بود"}
{"book": "adl1163", "page": 430, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۱۷)\nبیان فتوحات امیر یعقوب\n\nبیان فتوحات امیر یعقوب بن یوسف بن عبدالمؤمن\nامیر یعقوب شخصی بود دین دار که تنفیذ احکام واقامه حدود می نمود وقتیکه دولت بنی عبد\nالمؤمن بوی مقرر یافت تمامطراف مملکت بوی\nمنقاد شدند و با هر یک شیوه خوب و گذاره مرغوب می نمود در امورات مملکت\nشخصی عالی و مدبری بود علم جهاد را بلند نمود و در بند های اسلام را پر و محکم ساخت\nمردان کاری و امور جهاد را در باقی بلاد اندلس مرتب کرد و از بسیاری محبت که\nبه علما داشت مصاحبت و مشاورت او دایم بایشان بود و خود او نیز در کثیری از\nعلوم عالم بود و طبعی ظریف داشت و این هم از انجمله است که وقتی به بعضی\nاز عاملان خود نامه نوشت که یکنفر عالم جته تادیب اولاد او فرستند عامل\nدو نفر با نامه فرستاد بدین عنوان که دو نفر فرستادم یکی شان بحر است زخار\nو یکی بر است در دین بعد از امتحان مرغوب خاطر امیر یعقوب نیفتاد هر دو را\nپس فرستاد و در پشت نامه عامل خود نوشت که:- ظهور الفساد فی البر والبحر\nدر سنه ۵۹۵ امیر یعقوب خبر رسید که فرنگیان بر شهر و شلب متصرف شدند امیر\nلشکری زیاد آماده کرده جمعیت خود شهر شلب را محاصره نموده از نزد فرنگیان\nگرفت و در همان وقت لشکری از عرب وغیره بجهاد فرستاد چهار شهر را که فرنگیان\nقبل بجهل سال از مسلمانان گرفته بودند استرداد نمود چون طالقه را یاد شاه طلیطله\nدید ترسید و طلب صلح نمود امیر یعقوب پنجساله معاهده صلح را با ونموده بسوی مراکش\nمراجعه کرد بعد از گذشتن مدت مصالحه فرنگیان لشکر عظیم بر بلاد مسلمانان ق\nدادند چنانچه قتل و غارت بسیاری رخ نمود خبر بامیر یعقوب رسید در مراکش\nلشکر بسیار بجهته مقاتله آماده ساخت در سنه ۵۹۱ فرنگیان از تجهیزات امیر یعقوب\nشنیده ولشکر از دور و نزدیک جمع آوری نموده بطرف امیر رو کردند امیر یعقوب\nبعد از جمع آوری لشکر در حین خروج بسوی جهاد دو چار مرض سختی شد که طبیبان\nاز علاج آن مایوس شدند بواسطه شدت مرض از رفتن باز ماند و در اثر\nاین اعراب وغیره که در اطراف بودند فساد و تباهی و غارت در آن حوالی بیا\nکردند و همچنین اذفونش پادشاه طلیطله هم در شهرهای مسلمانان شروع بقتل و\nغارت و فساد کرد امیر یعقوب لشکر خود را بواسطه رفع اختلاف و دفع فساد\nدر آن بلاد متفرق ساخت تا اینکه فساد داخل را رفع کند اذفونش طمع بلاد\nمسلمین را نموده با میر نامه نوشت و در نامه خود تهدید و وعید زیادی کرده طلب\n\nیعقوب شلب را در حین ولایت گودش\nخلاص کرد\nنه وقتیکه بماراکثر مراجعت نمود\nاز شقا ۴۱۱"}
{"book": "adl1163", "page": 431, "text": "فتوحات اسلامی (۴۱۸) بیان فتوحات امیر یعقوب\n\nبعضی از بلاد مسلمین را از امیر کرده رساله از انشای بعضی از ملاحدہ که ادعای ملت اسلام میکردند\nتحریر بدین عنوان نمود باسمک اللهم فاطر السموات والارض وصلی الله علی سید المسیح روح الله وکلیته\nالرسول البقیع اما بعد ایها الامیر پوشیده نیست بر صاحبان عقل و هوش انکه تو امیر\nاسلامی چنانچه از قوتش امیر ملت نصاری است و نیز پوشیده نیست بر تو احوال\nرؤسای اندلس که اشخاص عیاش و راحت طلب و بیخبر اند از احوال رعایا و ملک\nبر جهاد و غزا فیشله ایشان را بحکم غلبه سیاست و ریاست میکنم چنانچه خالی می سازم\nاز ایشان دیار را و اطفال شانرا اسیر میکنم و جوانان شان را می کشم و مبلغی بهای\nشانرا مثله میکنم و ترا عذر بر مخالفت نصرت ایشان نیست باید ضرور ایشانرا\nنصرت کنی و از طرف من نیز مجاز و مختاری قدرت و کنت دادم ترا بر قتال\nخود با انکه شما مسلمانان معتقدید که یکنفر شما بر ده نفر مایان جهاد کینه چون در بین\nشامان ضعفا و ناتوانان بودند در ثانی فرض شد که یکنفر شایان بر دو نفر مایان قتال\nکنند اکنون یکنفر مایان بر ده نفر شایان قتال میکنند و قدرت دفع دارید نه شجاعت\nامتناع و رسیده است بنزد من که شروع نموده در بیرون آمدن بعنان قتال و تاخیر\nمیکنی از یکسال بدیگر سال یکتائیتی سکناری و کیا پس می نهی گویا مترددی در ام\nقتال نمیدانم که از جبنلی تاخیر میکنی یا از کذیب بوعده خدا که بر شما وعده فتح\nداده است و رسیده است از تو بسوی من که هدایت نمیشوی و راه نداری\nبسوی قتال و ممکن است که روانه داری داخل نمودن خود را در میدان محاربه بسوی من\nو اگاه باش که من میگویم برای تو انچیز یرا که براین مقاتله است از نفع\nو ضرر و عذر جوئی میکنم از طرف تو اگر روی آوری بطرف من بهمه قوای\nخود از سوار و پیاده با جوانان دلیر و پیران باندبیر و من نیز بیایم بسوی توهمه\nقوای خود و کارزار کنم ترا در عزیز ترین نقاط مملکت تو هرگاه باشند شوکت\nو غلبه از طرف تو برسد ترا بغنیمت بسیار و صلح متمثل و مشکل در نزد تو و اگر\nشوکت و غلبه از طرف من باشند قدرت و شوکت بلندی بر تو مستولی بشود\nو مالک میشوم امارت و ملت را یعنی ملت اسلام و نصاری را و امام میشوم بر هر\nدو گروه و ناخدا محکم میشوم برین را وا حد بوفی الاراده و یوضح السعادت لارب\nغیرہ ولا خیر الا خیرہ وقتی که رسید نامه او بنزد یعقوب و خواند نامه را در بلند مکتوب\nملک نصارا نوشت که پس کرد بسوی ملک نصارا و بنزای او بگو فلناتینهم بجنود\nلا قبل لهم بها و لنخرجنهم منها اذلة وهم صاغرون (ترجمه) هر آئینه میایم نصر انیا را به\n\nترجمه و سلون از او بخش\nدر روز دوازدهم"}
{"book": "adl1163", "page": 432, "text": "فتوحات اسلامی (۴۱۹) بیان فتوحات امیر یعقوب\n\nلشکرہا ئیکہ نسبت مقابلت مرضرا نیاز با بران لشکرہا ہر آئینہ پرون میکنیم نصر انیا نرا\nاز شہر های ایشان خوار و بیقدار در حالیکہ ایشان خوار شوندہ گانند جواب آنست کہ\nبچشم خود بینی نہ انکہ بگوش بشنوی یا از نامہ بخوانی و نوشت ہمیں بیت مشہور را\nو لا کتب الا المشرفية القنا ولا رسل الا لخمیس العرمرم\nیعنی نیست نامہ الطوفان مگر شمشیر تیز و نیست رسولی مگر لشکر یلی پایان\nو فرستاد نامہ را بسوی او و جمع کرد لشکر بسیاری بسوی اندلس بالشکری که صحرا ازان تنگ\nگردید فرنگیان از آمدن لشکر شنیدند دور و نزدیک مملکت خود را جمع کردند و بسوی او با\nجمعیت تمام رو آوردند بزم قتال از بسیاری لشکر خود اعتماد بظفر را داشتند در نهم ماه\nشعبان در شمانی قرطبہ با مسلمانان ملاقی شدند جنگ ہای کلان در بین شان واقع شد\nمسلمانان بسیار شہید شدند دائره شکست در ابتداء بر مسلمانان واقع گردید بعد\nازان مسلمانان پس گشتند و حملہ بر فرنگیان آوردند فرنگیان شکست فاحش خوردند\nو مسلمانان نصرت یافتند و جعل الله کلمة الذين كفروا السفلى وكلمة الله هي العليا\nیعنی گردانید خدا وند دین کافران را پست تر پست شان پست و گردانید دین\nاسلام را برتر مسلمانان بلطف خداوند غالب است بر ہمہ اشیاء و حکیم\nاست تقدیر خلق خود . در آن غزوہ از فرنگیان یکصد و چهل و شش ہزار بقتل رسید\nو سیزده ہزار شان را اسیر نمودند و بقولی سی ہزار اسیر شدند ، مال بسیاری\nاز ایشان مسلمانان غنیمت گرفتند کہ از انجلہ یکصد و چهل و سه هزار خیمه و چهل و شش ہزار\nیا هشتاد هزار اسپ و صد ہزار قاطر و صد یا چهار صد ہزار مرکب بود زیرا که -\nبسبب نابودن شتران اکثریہ بارکش اہل اندلس مرکب بود بدون انچه مسلمین\nاز ہنگام جدال برای خود گرفته بودند شصت ہزار زره هم تسلیم بیت المال مسلمانان\nگردید و حساب طلا و نقرہ کہ تسلیم بیت المال مسلمانان شد از حد افزون بود چنانچه\nبخرید و فروخت اسیران و چهار پایان بیک درہم رسید یعقوب حکمران لشکر مال\nہای غنیمت را در بین لشکری بطریق انصاف قسمت نمود بدون (فنش) نام پادشاه\nنصارا که در بدترین احوال نجات یافت دیگری از اہل کفار باقی نماند زیرا که پادشاہ\nنصارا در طیطال که حصار محکم است رفت بعد از ہفتہ میسبب که به پادشاہ اندس\nرسید سر خود را تراشید و صلیب را سرنگون کرد و سوگند خورد که بر فراش نخسپد و\nنزدیک نشود و بر چهار پایان سوار نشود تا انیکه انتقام خود را از مسلمانان نگیرد باشندا\nاین ملاحظہ بجمع کردن مردمان از شہر ہا برای آمادہ نمودن قتال شروع کرد این خبر"}
{"book": "adl1163", "page": 433, "text": "فتوحات اسلامي ( ٤٢٠ )\n\nامير يعقوب رسيده مرتبه تازى نقدا را كرد تا اينكه باز در طليطله حصاري شده چون\nطليطله حصار محكم بود كه فتح آن مشكل نبود بذريعه منجنيق حصار را سنگباران نمودند\nتا نزديك بفتح شد زنان و مادران و دختران و اطفال خوردونك نصارا نزد\nيعقوب گريه كنان بطلب عفو آمدند كه ما يانرا عفو نما و حصار طليطله را از براى ما\nبخش يعقوب بعد از قدرت برايشان رحم آورده عفو شان نمود و مال بيقياس\nبهمراه فقر طليطله برايشان بخشيد بسوى قرطبه عودت كرد در آنجا يکماه بود\nبقسمت نمودن مال هاى غنيمت ماند فنش ملك نصارى بسوى يعقوب رسول\nخود را فرستاد و طلب صلح از همه طوايف نصرانى نمود بعد از رسيدن ملك نصارا يقوب\nمستعد صلح شده بخياله برايشان مهلت صلح گذاشت و رفع قتال را از بين درم\nنمود منادى ندا كرد هر كسيكه كالاى مقتولان را گرفته است ازان اوست بعد\nازان شمرده شد كالای كه از مقتولان غنيمت گرفته شده بود زياد بر هشتاد هزارشد\nاین واقعه را مورخین واقعه درک میگویند بجزو نوع آن در موضع دارگ بعد از قام\nخلافه که در دست امیر مسلمانان یوسف بن تاشفین شده بود مثل این واقعه درگ\nشنیده نشده است بلکه بعضی از مورخین درگ را از (ذلاقه) بزرگتر می نویسند در\nواقعه ارک بتعداد بیست هزار مسلمانان بشهادت رسیدند بعد ازین واقعه امر\nاسلام در اندلس بزرگ شد و مدح کردند شاعران یعقوب را بقصاید بسیار و\nبعطاهای ممتاز جایزه یافتند بعضی از شعرایکه یعقوب مدح کرده است این مقدار\nاز شاعر بلیغ و مشهور است چنین گفته است .\nسا شکر بحر آذا عباب قطعته -- الى بحر جود ما لا خراه ساحل\nشکر میگویم خدايرا كه قطع کردم هاى موجد ارا -- بسوى درياي بخشايش كه نيست آخرطرد براى آن\nالى معدن التقوى الى معدن النها -- الى من سمت الذكر منه الفواظل\nبسوى معدن پرهيزگارى و معدن بخشايش -- بسوى كسیكه بلند شده است بزرگ و انعام مضاعف\nالیک یا امیر المومنين ولا تزل -- الى بابك المامول تزحى الرواحل\nبسوى اى اميرالمومنين هميشه باشد -- بسوى درگاه تو قافله ها ميراند از رواحل و دا\nقطعت الیک البر و البحر موقنا -- بان نداك الغمر بالنج كافل\nقطع کردم بسوی تو دریا و بیابانرا در حالیکه یعقین کنیم -- بآنکه انعامى تو بخاطر آمدن ضامن است\nو حومت بقصدک الغنا فبلغنها -- دادنی عطایاک العلی و الفواضل\nطلبكهم بقصد تو دنيا را در رسيدم بدان -- كمتر بخشش تو بلند بها و بزرگها است"}
{"book": "adl1163", "page": 434, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۲۱)\nذکر فتوحات امیر یعقوب\n\nفلا زلت للعلیاء والمجد باقیا — تبلغک الآمال ما انت آمل\nهمیشه باشی بجهته بلندیها و مجدش باقی — برسد ترا آرزوها چیزیکه تو آرزو کننده\nعده ابیات قصیده چهل بیت است هر تمی ازان یعقوب هزار درهم صله داد و از اندلس\nبه افریقیه رجعت نموده بسبب فتنه و خروج مرابطین براکش فرود آمد آتش فتنه را\nفرونشاند و دفع کرد گویا بسبب صلح و مهلت اهل اندلس را شنیدن همین خروج مرابطین\nبود [لطیفه] شیخ محی الدین بن عربی رح در فتوحات گفته است که در سنه ۵۹۱ بشهر فاس\nبودم لشکر مسلمانان گذشته بود بجنگ اندلس بجهة قتال دشمنان دران وقت دوستی از\nدوستان خدا را ملاتی شدم پرسید که در حق این لشکر واهل خاک اندلس شده چه میگوئی آیا\nدر همین سال اندلس را فتح خواهند کرد یا نه من در جواب گفتم از علم این در نزد تو چیست و توجه نمودم\nکه خدا وند کریم در کتاب عظیم خود برائی حبیب خود بشارت داده و فرموده انا فتحنالک فتحاً\nمبینا موضع بشارت فتحا مبیناست که در حساب جمل فتحا مبینا پینصد و نود و یک میشود از تمیم\nتکرار الف در مبیناً زیرا که آوردن الف در مینا بجهة اشعار بر تمام آیه است نه آنکه از جمل\nکلمه است پس لابد فتح در ساله که همین سنه است میباشد بنا بر وعده همان مرد\nگوا ر جدا شدیم از وی و رفتم بسوی اندلس در همان سال فتح کردند مسلمانان\nاندلس و آن فتح خداوی بود که راست گوی کرد خدا وند دوست خود را در سنه\n۵۹۱ بود که امیر یعقوب در شهر (سلا) یا مراکش سن چهل و یکسالگی\nفوت شد ابن خلکان می گوید که در شته جماعت بسیاری از اهل دمشق به من\nروایت کرده اند که بشام در بقاع عزیزه قریه ایست که او را حاره حاره میگویند\nبیکطرف قریه مشهدیست که بقبر امیر یعقوب مشهور است و همه اهل آن نواحی\nمتفق اند که قبر امیر یعقوب در آن مشهد است در نفح الطیب میگوید وفات سلطان\nیعقوب در شهر (سلا) ۵۹۵ و مدت امارت او پانزده سال بود و انچه\nبعضی گفته اند که امیر یعقوب خود را از خلافت خلع نمود و بسیاحت ارض مشغول\nشد تا که بشام رسید و در اینجا فوت کرد در بقاع دفن شد اصلی ندارد\nشریف (غرناطی) در شرح مقصوره حازم بطلان این قول را تصریح کرد\nو گفته است که اینها از ہزیان عامه است- از نهایت که بسلطان مذکور\nموبس بودند- در تاریخ ابن خلکان- می نویسد که از امیر یعقوب\nحکایتی شنیده شده است که تذکار آن در این جا لازم است\nگویند که :- امیر عبد الواحد بن ابی حفص عمر (هنتانی) خواهر امیر یعقوب"}
{"book": "adl1163", "page": 435, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۲۲)\nذکر وقوع جنگهائی نمایاں در تمام\n\nبکاح گرفته بود- وقتی در بین زن و شوهر- منافرت و نشوز واقع شد خواهر ام\nیعقوب نزد برادر خود آمد امیر عبد الواحد در طلب زن خود رفت زن اورج ورا\nاز رفتن با شوهر منع کرد امیر عبد الواحد شکایت در نزد قاضی ابو عبداله محمد بن علی\nبن مروان برد قاضی نزد امیر یعقوب رفته ماجرا باز گفت امیر در جواب سکوت نمود\nبعد چندی باز امیر عبدالواحد نزد قاضی آمد و گفت تو قاضی مسلمانی اهل من را از من منع کرد\nاند باز قاضی نزد امیر رفته قصه را گفت در این مرتبه هم امیر یعقوب سکوت کرد و جواب\nقاضی را نگفت بعد چند گاه امیر عبد الواحد نزد قاضی آمد و گفت این مرتبه سیم است که نزد\nتو آمده ام و تاحال زن من را نیاورده اند قاضی مرتبه سوم نزد امیر یعقوب رفت باظهار\nمطلب را چنین نمود که این سه مرتبه است نزد تو آمده ام یا زن میر عبدالواحد استجانه ام\nفرست یا مرا از قضاءت عزل کن بعد امیر یعقوب خادم خود را سر آفرستاد که اهل امیر یعقوب\nدر خانه اش روانه کنند و بحرمه حرمت شرع شریف بدین عسرت قاضی هیچ نگفت اینهم از جمله اخلاق\nشریفه امیر یعقوب و دیانت قاضی بشمار میرود .\nذکر محمد ناصر بن یعقوب بن منصور بن یوسف بن عبدالمومن و جنگها نیکه در امارت او واقع شد\nچون امیر یعقوب وفات یافت اهل حل و عقد یعنی رؤسای مسلمانان پسر او امیر محمد\nناصر بیعت کردند و ناصر لقب ماندند امیر محمد ناصر بجهته کم سنی که بسن نوزده سالگی تخت\nسلطنت نشست به بسیاری از وزرای پدر خود بیحرمتی نمود و مراعات خواطر مردان\nجنگی اندلس را ننمود تا اینکه بسیاری از مردان جنگی اندلس برگشت و دل شک کرد بعضی با بودجه\nگرفتن مال بایشان بنابران فرنگیان بسیاری از حصار و قلعه های اندلس که بتصرف مسلمانان\nبود تملک کردند و در این نقالیص گر از بی تدبیری بدبینی و د محلی عهد فرنگیان اشهار طله او وقتیکر\nبر محمد ناصر خبر قوت نهد فرنگیان طمع شان در تقلب به بعضی حصار ها بلکه گرفتن بعض حصار ها رسیده\nکرد در تجهیزات جنگ چنانچه مهیا ساخت ششصد هزار مرد جنگی چنانکه از بسیاری لشکری ام مجونق\nبراه پیدا شد و طرف مقابل نیز تجمع کردن بسیاری لشکر باشد او آماده ساخت در ماه صفر شنه\nشروع بمقاتله نمودند در این جنگ مسلمانانرا شکست افتاد و بسیاری از آنها بقتل رسید بنام\nمحمد بن یعقوب عده کی که عددشان به هزار نفر نمیرسید نجات یافتند این واقعه را تامه کبری\nمی گویند کویا قیامت در اندلس بلکه در تمام مغرب بپا شد وجهته بد فکری و اعتاد او بر قوت\nبسیاری لشکر نه بر خدا وند جل جلاله والله غالب علی امره غلبه کردند دشمنان بر بسیاری\nاندلس این واقعه را واقعه عقاب نامیدند بعد ازین واقعه هرج و مرج زیاد بجهته بسیار\nخون خهاما ان و خارجیبان در دیار مغرب رخ نمود در سنه عمر محمد بن یعقوب فوت کردید"}
{"book": "adl1163", "page": 436, "text": "فتوحات اسلامی (۴۲۳) ذکر وقوع جنگهای نایبارت امیر محمد ناصر بن مقصور\n\nبنی عبدالمومن در بین شان متفرق شد چنانچه اختلاف و قتل و فتنه‌های بسیار در میان شان\nپیدا شد که هر دو برای شخصی بیعت میکردند و باز او را خلع کرده بروی آن شخص می‌شدند تا که نوبت\nمستعفی شد بعد از ان خطبه و سکه دراهم را بنام محمد بن تومرت که در سابق دعوی مهدویت\nنموده بود کردند مگر شخصی هم از خلفای ابوالعلی ادریس که مامون بن یوسف بن عبدالمومن\nملقب بود امر کرد باسقاط نام محمد بن تومرت از خطبه و سکه و رساله فصیح و بلیغی در تکذیب\nو اضلال مهدی مذکور تالیف و لعنت میکرد او را از چند که ادریس مامون عالم بود در اصول\nو فروع و شخص ماهر بود در نظم و نثر لکن خونریز بود از غایت سفاکی به حجاج مغرب نامیده میشد\nچنانچه صد نفر از شیوخ موحدین را بقتل رسانید و خون بسیاری از خوارج ریخت\nویکرد و چهار هزار نفر از ایشانرا کشت و سر هایشانرا بکنگره شهر مراکش آویخت\nدر سنه ۶۳۰ فوت شد بعد ازان دولت بنی عبدالمومن رو بضعف گذاشت در شنه ۶۶۸\nبکلی منقضی گشت مدت دوام دولت شان همراه مهدی شان یکصد و پنجاه و دو\nسال بود از جمله کسانیکه همراه مهدی شان ولایت کرده شانزده شخص بودند (فسبحان الملک\nالباقی الذی لا یعتری ملکه الزوال والنقصان) تفصیل و فتنه‌هائیکه در بین شان واقع\nشده در تاریخ اندلس که تصنیف مصنف کتابست مذکور میباشد بسبب انقراض\nبنی عبدالمومن جماعتی از بنی مرین شد که بعد ازین ذکر شان با غزواتی که همراه\nکفار اندلس نمودند میشود انشاء الله تعالی لکن در اینجا تقدیم ذکر (حفصیون) پادشاهان\nتونس را اولی مست زیرا که ایشان از تتمه دولت موحدین و از شاخه‌های دولت محمد\nبن تومرت بودند و ایشان اولاد ابی حفص عمر الهنتانی، بود و عمر مذکور وزیر دوم\nمحمد بن تومرت است زیرا که در اوایل دعوی مهدویت او سه نفر از ملازمان\nاو قائم بامر او بودند: عبدالمومن بن علی، عبداله والونشریسی، وابو حفص هنتائی ذکر\nعبدالمومن و اولاد او که ملک را میراث برده‌اند گذشت و عبداله والو\nنشریسی هم در بعضی جنگهای اول ظهور محمد بن تومرت کشته شد ابو حفص عمر الهنتانی\nوزیر عبدالمومن و ولیعهد او بود عبدالمومن درا بکیله مطیع نمود و محمد پسر خود را ولیعهد ساخت بعد از ان یوسف\nپسر خود را ولیعهد گردانید در ابتدای امر و ابی حفص مذکور را خلیل و شیر در جمیع امور خود قرار داد و بعد از عبد\nالمومن اولاد او ابناء ابی حفص با بانی عبدالمومن از برای خود وزیر و مستشیر میساختند تا شنه ۶۲۶ در\nخلافت محمد بن یعقوب بن یوسف بن عبدالمومن ولایت تونس اند برای عبدالواحد بن ابی بکر بن ابی\nحفص هنتانی قرار گرفت بعد از عبدالواحد اولاد او ولایت تونس را از ان میراث بردند تا در\nسنه ۹۸۲ سلاطین آل عثمان ولایت تونس را از انها گرفتند و مدت الایت تونس از برای اولاد"}
{"book": "adl1163", "page": 437, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۲۴)\nذکر دولت بنی مرین و غزوات شان باندلس\n\nالی حضش ۳۷ سال بود شمار پادشاهان شان ۲۸ نفر بوده است دولت شان از انقضای\nدولت محمد بن تومرت شروع شده است ملک بسیار داشتند غزوات و فتوحات چشمار که\nبعد از ذکر دولت بنی مرین میشود نمودند.\nذکر دولت بنی مرین و غزوات شان باندلس\nبنی مرین قبیله ایست از بربر بدو استوحش و صحرانشین و مالدار بودند رفته رفته برایشان قوت و\nشوکت حاصل شد وقتیکه ملک بنی عبدالمومن رو بضعف و اختلال نهاد بنو مرین از صحراها\nبیابانها در اطراف شهرها و آبادیها جاگیر شدند و از برای خود اسباب و الات حرب آماده\nساخته از اطاعت بنی عبدالمومن سر کشیدند و برایشان خروج نمودند چانچه بسیاری از رعایای\nبنی عبدالمومن بسبب جور و ظلم او بد بنی مرین التجا نموده ملحق شدند ازین جهت در بین شان اختلاف\nو محاربات زیادی پیدا شد تا که بنی عبدالمومن روز بروز رو بتنزل گذاشته و دولت بنی مرین\nقوی شده میرفت و اول کسی که در بنی مرین بعد از پنجصد و پنجاه سال از هجرت رئیس شد محیو\nبن ابی بکر بن حمامه بود در سنۀ ۵۹ فوت شد بعد از ان پسر او عبدالحق وابن خود رئیس کرد در سد ۶۲۴\nوفات یافت بعد از ان عثمان بن عبدالحق بریاست رسیده در سنۀ ۶۳۸ فوت شد بعد برادر\nعثمان محمد بن عبدالحق در سنۀ ۶۴۲ فوت شد بعد از ان ابویحی بن عبدالحق در بین شان رئیس شد در\n۶۵۶ فوت شد بعد از ان برادر او یعقوب بن عبدالحق درین مدت گذشته محاربات زیادی\nبین بربریان و بنی عبدالمومن واقع شد تا اینکه امر بربریان قوت پیدا کرده و آوازه شان\nدر اطراف و اکناف ممالک مشهور شده در شهرت بوده جات بسیار مثل دکناس\nفاس، تلمسان، طنجه، سبته، و غیر ذالک غلبه کردند مگر تونس و مضافات\nآن که در دست حفصیون بود و مالک شدن بنی مرین فاس را در سنۀ ۶۷۴ بود و\nدر سنۀ ۶۶۸ مراکش را مالک شدند و اباد بوس را که ملقب بواثق\nو آخرین ملوک بنی عبدالمومن است بقتل رسانیدند بعد ازان انسب بنی مرین ملک\nدر دست یعقوب بن عبدالحق قرار گرفت یعقوب اگرچه آخر شان بود ولی شخص\nاول بنی مرین گفته میشود چرا وقتی که بر مراکش غالب شد اهل اندلس\nهمه برایش بیعت نمودند و بسیاری از اهل اندلس بطلب نصرت بر نصاری\nکه غلبه کرده بودند بر اندلس نزد او آمدند و ز و دانست که اماده گی شان\nاز برای غزوات اندلس ذکر شود انشاء الله تعالی .\nذکر غلبه کردن نصاری بر بسیاری از شهرهای اندلس در وقت ضعف بنی عبدالمومن\nچون دولت بنی عبدالمومن ضعیف شد و عاملان در اطراف شهرها پراگنده بودند و نایرهٔ\nفر"}
{"book": "adl1163", "page": 438, "text": "فتوحات اسلامی (۴۲۵) ذکر غلبه نصاری بر بسیاری از شهرهای اندلس\nفتنه مشتعل شد در بین بنو دانها و در میان بنی مرین ایشان مشغول شدند بقتال خود ها\nنصاری فرصت را غنیمت شمرده بسیاری از شهرها و طایفه ها و قلعه ها را قطع نموده\nمستولی شدند بر آنها و در اندلس از لشکری و مردان جنگی سیکه دفع کند دشمن را و مقابله\nکند با وی بنود و بسیاری تصرف نصرانیان به اندلس در مدت ضعف بنی عبدالومن\nبود و بعضی شهرها را هم قبل از ضعف بنی عبدالمومن تصرف شده بودند مثل تطیله و\nو برشونه را که در ۵۴۳ بپنجصد و چهل و سه بتصرف بودند و آن سنه اول دولت بنی\nعبدالمومن و چند دولت مرابطین بود بلکه پیش از ان در سنه ۴۷۸\nچهار صد و هفتاد و هشت بر طلیطله تصرف کرده بودند چنانچه گذشت تا انکه\nیوسف بن تاشفین وقتی که به اندلس عبور نمود در ان زمان واقعه (زلاقه) در\nبین بود از خلاص کردن طلیطله از دست گروه طاغیه عاجز شد و گروه طاغیه\nبر (سرقسطه) مستولی شدند و در سنه ۵۱۲ بر (بلنسیه) غلبه کردند بعد از ان\nمسلمانان باز از نزدشان استرداد نمودند همچنین استیلاء کفار و استرداد\nمسلمانان مکرر شد تا که دشمنان بر شهر بلنسیه غلبه کردند باز دیگر او را گرفتند\nو بر حصار (روطه) در سنه ۶۲۲ بپنجصد و بیست و نه غلبه کردند و حصار (روطه) از محکمترین\nحصارها بود که بر صاحب (طلیطله) این بود در وقتی که از مقاتله عاجز\nشده بود تسلیم نمود و در شهر (مریه) سنه ۵۴۲ بپنجصد و چهل و دو دشمنان\nغلبه کردند و پیش از ان در سنه ۵۲۲ بپنجصد و بیست و دو بر شهر (لوشه) غلبه کرده\nبودند بعد از ان بر شهر (مریه) را در سنه ۵۵۲ بپنجصد و پنجاه و دو موحدین استرداد\nنمودند و سالهای بسیار در دست مسلمانان بود پس از ان کفار\nشهر (مریه) را بار دیگر از نزد مسلمانان گرفتند و بر شهر (مارده) در سنه ۶۲۷ ششصد و\nسی و هفت و بجزیره (شقرہ) سنه ۶۳۰ و بدارالخلافه (قرطبه) سنه ۶۳۳ و بر شهری\nاندلس (شاطبه) وغیره در سنه ۶۴۰ غلبه کردند و در سنه ۶۴۰ به شهر (طرطوشه) غلبه نموده\nو تصرف کردند جمیع بقاع و قلعه های او را و بر حصار (لاره) و (دائقه را قم)\nو در سال مذکور در (مرسیه) غلبه کردند بطریق صلح و محاصره کردند (اشبیلیه) را\nدر سنه ۶۴۶ و مالک شدند او را در سنه ۶۴۸ اگر بخواهیم تشریح گرفتن گروه طاغیه شهرهای اسلامی\nرا بنمائیم سبب طولالت سخن و قایع حسرت آورشمان باعث پاره کردن جگر ها و روان نمودن\nخون از چشمها می شود وقتی که طایفه طاغیه اصول شهرهای اندلس مثل قرطبه و اشبیلیه\nو طلیطله و (مرسیه) وغیره را گرفتند جمیع شدندا بل اسلام بیک قطعه از اندلس که بدست\nتطیله شهریست از بلاد اندلس\nطلیطله شهریست قدیم بهر بای\nاندلس ۱۲\nقرطبه شهریست از شهرهای\nمتوسطه اندلس ۱۲\nبلنسیه شهریست بمداینی\nواقع در شرقی جزیره اندلس ۱۲\nاندلس ۱۲ (فتوحات)"}
{"book": "adl1163", "page": 439, "text": "فتوحات اسلامی (۴۲۶) ذکر غلبه کردن نصارا بر بسیاری اندلس از شهرهای\n\nمسلمانان بود مثل محمد بن یوسف بن هود جذامی که پدران او از جمله ملوک الطوایف اندلس\nبود و در ابتداء محمد بن یوسف بمرسیه که در شرق اندلس واقع است بود و در\nانجا از طرف بنی عبدالمومن عاملان بودند که محمد بن یوسف باستعانت بعضی از\nاهل اندلس و علماء واعیان برایشان غلبه کرد وایشانرا اخراج کرد و در آنجا\nوالی شد و از برای بنی عباس خطبه خواند و مردم را برای ایشان ترغیب کردتا\nتا اینکه بسیار شدند باز خون وخون خواهان بروی از مسلمان ها و فرنگها تاخت\nشد بروی کار و از جمله کسانیکه او را منازعه میکرد از مسلمانان (بنو الاحمر) بود و\nایشان قومی اند که بسوی سعد بن عباده انصاری سید الخزرج منسوب میشوند\nو در تصرف ایشان بود بعضی از شهرهای غربی اندلس واگر فتند آنچه در تصرف\nمحمد بن یوسف بود وضم کرد ندبسوی ملک خود و اول کسیکه بریاست از بنی\nاحمر بر خواست محمد بن نصر بود و پدر او نصر در دولت بنی عبدالمومن لذا مراء\nلشکر بود و او را محمد شیخ نیز میگفتند و در ۵۲۹ برای او بیعت کرده و او بنام\nابی ذکریا بن عبدالواحد بن ابی حفص عمرا هننتانی صاحب (تونس) خطبه خواند\nعوض اینکه جمع کند ملک خود را (بتونس) و افریقا و کشید خود را از اطاعت بنی\nعبدالمومن ومردم را به اطاعت خواند و به امیرالمومنین موسوم شد بعد ازان\nاز مردم بنام ابی ذکریا بیعت گرفت تا اینکه بیعت گرفتن ابن وهود را از برای\nبنی العباس فاسد کند واهل (جیان) و (شریش) درین بیعت ابن احمر در ا\nمعیت کردند گروه طاغیه درین وقت محاصره داشت شهر بلنسیه را که در شرق\nبود بعد ازان احمر فرستاد بیعت اندلس را بمعیت اعیان واشراف\nاندیار به ابی ذکریا ی (تونسی) وبیعت را به حضور وی آوردند واظهاریت\nکردند بر غلبه نصاری (بلنسیه) را وطلب از وی برخواستن را بجنگ نصاری\nو او نیز طلب ایشانرا اجابت کرد وعقد کرد ابوذکریا روز رسیدن معیت\nبروز سرور و جمع شدن مردمان آنروز در موضع خلافت وانشا د کردو\nاست شاعری از اهل اندلس قصیده مشهوری که اولش\nالحمد بخیلک جیل الله اندلسا _ ان السبیل الی منجا تها در سا\nیعنی ظهر مصدب شکر خود که شکر خداست اندلسا _ بدرستیکه راه بسوی نجات دادن اندلس کرشندست\nوهب لنا من عزیز النصر ما انتمت _ ولم یزل منک عز النصر مقتبسا\nبخش تو برای ما از نصرت غالب چیریز را که امارات _ پیوسته باشد از تو نصرت غالب اقتباس کرده شده\n\nابی ذکرا"}
{"book": "adl1163", "page": 440, "text": "فتوحات اسلامی (۴۲۷) ذکر غلبه کردن نصاری بسیاری از شهرهای اندلس\n\nاین قصیده ایست بسیار دراز بلیغ و فصیح که در فتح الطیب مذکور است\nبود که یا معیت ایشان را ضعیف و دعوت شان را نپذیرفت\nو مهیا ساخت برایشان اسطول ها که در آنها مالها و مردان جنگی بود\nوقتی که به اندلس رسیدند دیدند که عده طاغیه شهر (بلنسیه) را\nمحاصره نموده مالک شده است و همچنین (مرسیه) را نیز بطریق\nصلح گرفته است و از جمله کسانیکه در آنوقت به اندلس مقیم بود\nابو محمد (اشقبیوله) بود ابو محمد مذکور برو لایت قارش و وادی آش غلبه نمود\nچون میان محمد مذکور و ابن احمد خویشاوندی و دوستی باطنی بود لهذا ابن احمر از ابو محمد بر\nعلیه هسیر هود استمداد خواست زیرا که ابن هود پیش از مغلوب شدن و فرمانی از طرف خلیفه\nعباسی مستنصر بالله ابن ظاهر ابن ناصر در هر حکومت رسیده بود از انسبب کار ابن هود قوت\nگرفته ابن احمر بوی بیعت کرده خطبه را از نام ابی زکریا حاکم تونس افریقیه موقوف داشت بعد\nاز ان ابن احمد در نزد ابومروان باجی که والی اشبیلیه بود برای خواستگاری دختر\nاورفت ابو مروان دختر خود را بنکاح وی در آورد بعد از ان ابن احمر ابومروانرا\nخفیتاً مقتول نموده خود را والی اشبیلیه ساخت بعد ازینگاه اهل اشبیلیه با بن هود\nمراسله نموده بفرمان وی داخل شده ابن احمر را از ولایت خود کشیدند بعد در\n۶۳۳ زمانیکه ابن احمر بولایت جیان بود خط اهالی غرناطه در موضوع اتفاق بیعت\nشان به ابن احمر قرار گفته مردم غرناطه بر شهر غرناطه تغلب برده انرا پایتخت خود\nقرار داد بعد ازان مالقه را تصرف کرد درین مدت که فتنه بین\nمسلمانان در ولایت اندلس واقع گردید نصاری قوت یافته\nدر بلاد اسلامی طامع شدند به سرعت بسیاری شهر و قریه های\nاندلس که بتصرف مسلمانان بود داخل شدند چنانچه شاعر فرموده\nچو در لشکر دشمن افتد خلاف تو شمشیر خود را مکش از غلاف\nابن هود نیز نصارا را انقیاد نموده در بلاد خود راه داد\nبطمعی که ابن احمر را از و دفع نمایند از این سبب ابن هود بسیاری\nاز سر حدات و قلعه های اندلس را به نصاری وا\nگذار شد چنانچه گفته اند ابن هود سی قلعه را تسلیم نصاری\nنموده نی سالی چهار صد هزار دینار به ایشان دادن\nبعد از ان وزیر او مشهور به ابن رمیحی بروی شورید و او را\n\nدر حاشیه\nغرناطه شهریست از شهرهای\nاندلس که از اعمال اندلس بوده است\nو القصه شهریست بسیار بزرگ و\nاعمال مدرسه معتبره بنام الحمرا\nدر مدینه غرناطه است که الان"}
{"book": "adl1163", "page": 441, "text": "اندلس\nفتوحات اسلامی ( ۴۲۸ ) ذکر غلبه کردن نصارا بر بسیاری اندلس و غیره\n\nبگذاشت بعد ازان ابن احمر به بلاد که بتصرف ابن دیمی بود غلبه گردید در سنه\nمردم ولایت بیورته همراۀ همراه ابن احمر بیعت نمودند در سنه درین وقت بین\nاولاد ابن هود و ابن احمر وقایع جاری شد که کلام آن طویل میگردد تا اینکه\nاولاد ابن هود نیز ابن احمر را اطاعت نمودند بعد ابن احمر از طرف\nخود ابن اشقیلوله برای گرفتن شهر مرشيه را از نزدشان فرستاد\nابن اشقیلوله شهر را از ایشان گرفته در ان شهر باسم ابن احمر خطبه خواند عوض ان\nقطعه از ولایت خود به اولاد ابن هود داد این واقعه در سنه بود بعد از ان حکومت\nبنی هود کاملا قطع گردید ابن احمر در ابتداء حکومتی خود در نزد نصرانیان رفتن\nبر عداوت ابن هود از ایشان یاری میخواست چون ابن هود نصارای را\nدر بلاد خود داخل کرده قلعه های مذکور را به ایشان داد و مبلغ مذکور را جزیه دا\nبر خود ثابت گردانید نصاری خود را از معاونت ابن احمر نگهداری\nکرده معاون ابن هود شدند ابن احمر چون قوت نصاری و اتفاق شانرا\nباین هود مشاهده کرد بترسید که مبادا نصاری بر مملکت من دست تصرف\nدراز نمایند ایشان را دشمن گرفته عهد یکه همراه شان بسته بود شکست ملکت\nخود را از ایشان محافظت می کرد ابن احمر شهرهای مغرب اندلس و بعضی از\nشهرهای وسط که من جمله آن ها غرناطه و شهر (مریه) و (مالقه) و مانند\nآن ها بود در مملکت خود داخل کرد ابن احمر محمد شیخ بن یوسف بن نصر در سنه\nوفات نمود بعد از ان همراه پسر او محمد الفقیه بن محمد الشیخ بیعت کرده\nشد کسانی که از نسل پادشاهان اندلس باقی مانده میدان\nاشقیلوله پیش کاران ابن احمر بودند که با وی خویشی\nو دوستی داشتند کلان ترشان ابو محمد حاکم ( مالقه ) و برادر\nاو ابو اسحق حاکم وادی (اش ) و قارش بود ابن احمر\nموسوم به محمد الفقیه اشخاصی را بحضور پادشاه بنی مرین جهت\nاستمداد و معاونت نمودن او را در قتال نصاری فرستاد\nزیرا در آن وقت سلطنت بنی مرین در (مراکش ) بوفوت\nتقویت یافته پادشاه شان یعقوب بن عبد الحق مرینی بود .\nذکر فرستادن بنی مرین شکر را بمقاتله نصارا در اندلس\nچون مغزی ابن احمر برای استمداد رسیدند سلطان یعقوب بن\n\nمرثیه شهریست از اعمال قند به\nواقع اندلس ۱۲ مجحم\nقرطبه شهریست که بوسط\nخطه اندلس واقعاً و اب نزدیک\nآن اشبیلیه آباد گردیده ۱۲ مجم"}
{"book": "adl1163", "page": 442, "text": "فتوحات اسلامی (۴۲۹) ذکر فرستادن بنی مرین لشکر را بمقاتله نصاری\n\nعبد الحق لشکرهای بسیار از فاس و مراکش تهیه نموده همراه بعضی از\nاولاد خود بطرف اندلس فرستاد به نصاری تصادف کرده\nمقاتله شدیدی در بین واقع گردید آخر مسلمانان بنصرت الهی\nبر نصاری غالب گردیده نصاری به بد ترین احوال شکست\nنمودند نصاری را در شهر های شان محصور نموده مال\nاسلحه نصاری را غنیمت گرفتند بنی مرین سالم و غانم باز گردید\nدر این مقدمه چیزی از شهرهای نصاری را مسلمانان متصرف نشدند .\nذکر محاربه دیگر از بنی مرین در ولایت اندلس\nدر ش ع پادشاه مسلمانان سلطان یعقوب بن عبدالحق لشکری\nبسیاری را جمع آوری نموده مسلمانان را از هر طرف اطلاع\nداد مردمان حاضر شدند خود سلطان همراه لشکریان\nبطرف اندلس حرکت کرد چون بولایت طریف\nرسیدند ابن احمر مذکور حاکم غرناطه وسردار ابومحمد ابن\nاشقیلو حاکم مالقه به استقبال سلطان برآمده سلطان ایشان را\nاعزاز و اکرام نموده در هر محاربه شریک ساخت بر فتن بسوی شهر های خود شان امر داد\nابن احمر بسبب که از ابن اشقیلو سخنانی داشت شنید بطرف بلاد خود غضبناک\nباز گردید هنوز سلطان یعقوب در طریف بود که خبر وی رسید که سر هشک نصاری\nلشکر بسیاری را مهیا نموده آماده محاربه است چنان لشکری که از کثرت\nو صحرا را گرفته سلطان نیز لشکر خود را بطرف نصاری سوق داد چون با هم مقابل\nشدند آغاز کارزار نمودند جنگ بین شان شدت داشت تا اینکه حق جل و علا\nکفار فجار را شکست داد مسلمانان نصرت یافتند مؤرخین گفته اند که از شکست کردن دوم\nعقاب بانی دولت موحدین در حکومت محمد بن یعقوب بن عبدالمومن دیگر نصرت نیافتند مگر\nوقت داخل شدن سلطان یعقوب در اندلس خلاصه اینکه در این محاربه اهلی اندلس بسیاری از\nرئیس لشکر نصاری مقتول گردید که نام آن رنده بود لشکر نصاری پای و اپس مهد را فرار کشته شدند بقیه\nالسیف بخشید سلطان یعقوب ملکت اندلس رنده جزیره الخضر اطریف جبل طارق و\nغیر ذالک را بتصرف آور د سلطان یعقوب سر سردار نصاری را بعد از کشتن نزد\nابن احمر فرستاد بعضی گفته اند که ابن احمر آن سر را خوش نیامده\nبه اعذار تمام نزد نصاری فرستاد برای اینکه دوستی خود را به نصاری\n\nملاحظه مهم فهرست درج شده\nاندلس را یکبار در جز اول بین ۱۱\nدوم فهرست دیده مالک شاه\nاندلس بین ۲۲ و ۲۳ دیده ۱۱"}
{"book": "adl1163", "page": 443, "text": "فتوحات اسلامی (۴۳۰) بیان غزوه های اندلس\n\nو قطع دوستی را از سلطان یعقوب نشان بدهد ابن خلدون بفرموده که انشرای؟\nبعد از چند وقت ظاهر شد امیر المسلین سلطان یعقوب بعد از مقدمه سبوگ؟\nجزیره رجعت کرده در سنه مذکوره نیمه ربیع الاول بعد از ان\nغنیمت ها را از مال و اسیران تقسیم نموده خمس را جدا کرده که\nموافق کتاب الله در موقع آن صرف شده اموال غنیمت در این\nوقت یک لک بیست چهار هزار گاو و هفت هزار شتر صد و سی اسیر\nچهارده هزار اسب از گوسفند و اسلحه بیرون از شماره بود سلطان\nیعقوب مذکور بعد از تقسیم غنایم چند روزی در انجا توقف کرد.\nغزوه دیگر\nبعد از فارغ شدن از غزوه سابق و رجوع سلطان بطرف جزیره؟\nچند روز اقامت کردن از جزیره بعزم غزا بطرف اشبیله رفت میله\nدیار شان را و اقطار و نواحی آن ولایت را جستجو کرد و قتل و غارت\nرا در جهات و آباد ی های آن انداخت بعد از آن جا کوچیده بطرف\nشریش رفت اہل آن را نیز و بال حمله های سختی چشمانیده شہرش\nرا چاروب کرد بعد از دو ماه بطرف جزیره آمده در سنه ـ\nمذکور چون از ترتیب لشکری که در اندلس مقیم باشد تا اینکه غزاو\nجهاد را با کفار ادامه دهد فارغ گردید بطرف مغرب جعت نمود .\nغزوه دیگر از بنی مرین در اندس\nدر سته ۶۸ سلطان یعقوب بن عبدالحق لشکری تجہیز نموده\nرفت در آخر محرم الحرام به (طریف) نزول نمود\nاز ان جا کوچیده به طرف (رنده) حرکت کرد در بین راه\nابو محمد بن اشقیلوله والی امالقه و برادر او ابو اسحق والی\nقارش که بقصد غزا به مصاحبت سلطان اراده\nداشتند به سلطان مذکور رسیدند ابن احمر محمد الفقیه\nصاحب غرناطه نیامد بعد از ان سلطان با\nمصاحبان ولشکریان خود از (رنده) کوچیده\nبه طرف منزل های (اشبیله) رفت در این\nوقت در (اشبیله) ملک جلالته ابن اذقونس"}
{"book": "adl1163", "page": 444, "text": "فتوحات اسلامی (۴۳۱) بیان غزوه های اندلس\n\nبود از شنیدن ورود سلطان ببدل شده همراه اهل\nخود جهت نگهبانی خود از شهر برآمد سلطان مسلمانان لشکر\nخود را مرتب نموده پسر خود یوسف را در مقدمه\nلشکر مقرر کرد بمجرد مقابله لشکر کفار گریخته طرف شهر\nرفتند لشکری مسلمانان آنها را تعقب نمودند تا شب بسیار\nاز ایشان کشتند همین شب را لشکر اسلام سواره دور\nقلعه را گرفته بطرف قلعه تیر می انداختند اتس درین\nکفار برافروختند آخرالامر لشکریان دور قلعه را احاطه کرده\nتا آن قلعه را مالک شدند قلعه قطیانه و جلیانه و قلیعه را بزور فتح\nکردند واز نصاری قتل واسیر بسیار نمودند آبادی ها را ویران\nنمودند بعد ازان سلطان یعقوب با مال های غنیمت به طرف\nجزیره مراجعت کرده اموال را بین غازیها قسمت کرد.\n\nغزوه دیگر\nدر نیمه ربیع الثانی سند مذکور سلطان یعقوب از جزیره بعزم غزای شهر\nشرش برآمد اهالی اطراف شرش را مقابله کرده سختیهای جنگ را چشانید اطراف\nشريش را پی گیاه ساخته اشجار را قطع کرده عمارت ها را ویران کرد اهل شهر\nاز لشکر مسلمانان ترسیده در شهر خود را قلعه بند نمودند سلطان مذکور اراده اخراج\nشهر را نمود تا گرفتن حصار شهر آسان شود بعد ازان پسر خود یوسف را با عده\nاز لشکریان جانب قلعه های اطراف اشبیلیه فرستاد\nآن ها رفته در غارت کردن کوشش نمودند تا اینکه تمام\nمالهای قلعه روطه و شلوقه و غلیانه و قناطیر را گرفته در وقت\nصبح بحضور پدر خود در اشبیلیه حاضر شد سلطان بالشکریان\nخود طرف جزیره مراجعت کرده اموال غنیمت را\nمیان مسلمانان قسمت نمود.\n\nمقدمه دیگر\nسلطان مذکور لشکری خود را بطرف قرطبه که آبادی بسیار\nومردم شان متمول ونرخ اشیار ارزان بود بتخويف\nواستمالت نمود مسلمانان به طرف قرطبه\n\nروطه قلعه ایست از اعمال اشبیلیه\nواقع اندلس ۱۲\nشلوقه قلعه ایست قریب\nقسطله از اندلس ۱۲\nغلیانه شهریست قریب\nاشبیلیه از اندلس ۱۳\nقناطیر شهریست به اندلس\nقریب طلیطله و ابراهیم ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 445, "text": "بیان غزواتهای اندلس (۴۳۲) فتوحات اسلامی\nارشد و نه شهرست باندلس\nکه از اعمال رو به شمرده میشود ۱۲\nبشائط ولایت از اعمال\nاندلس ۱۲ ایم\nارجونه شهریست باندلس ۱۲\nآرجونه شهریست از ناحیه جیان\nدر اندلس ۱۲ ایم\nمیل نمودند سلطان یعقوب رسولی نزد ابن احمر برای روان\nکردن نفری فرستاد میان سلطان و ابن احمر در این قضیه\nکتابت ها جاری شد بواسطه تبادل مکتوب ها چیزی که در\nدل ابن احمر بود از عداوت زایل گردیده به ملاقات\nسلطان بیرون شد سلطان موصوف به اول جمادی\nالاول سنه مذکور از خضراء حرکت کرده به ارشدونه به ابن احمر\nتصادف کرده ابن احمر را غنت داد به اتفاق یکدیگر بتوفیق\nخداوندی بالشکریان خونخوار بر بالای قلعه بنی بشیر حمله برده قلعه را\nبقهر و غلبه مالک گردیدند مردهای جنگی را کشته زنان و کودکان را اسیر\nنموده اموال را غنیمت نمود قلعه را خراب کردند بعد از ان لشکریانرا\nدر ولایت بسائط پراگنده ساخته اموال بشائط را در حوزه تصرف\nآوردند تا اینکه لشکریان عینو را اسلامی مشمول شده منزل ها و آبا دیها را\nمسکن گرفتند پس بمیدان قرطبه آمدند مقاتلین و معاونین کفار خود ها را در سرنگاه\nشهر جابجا میکردند لشکر مسلمانان در اطراف قرطبه پراگنده شدند و ادم د املی را واوند تا اینکه\nخاک قرطبه را بر باد و آبادیهای او را ویران کرده کشت و دبات او را پامال\nنمودند قلعه بر کوثه و ارجونه را بقهر و غلبه مالک شدند دشمنان از محاربه مسلمانان\nترسیده شکست خود را یقین کرده بمصالحه مایل شدند رسول جهته مصالحه بقدی\nسلطان فرستادند سلطان امر مصالحه جهته احترام به ابن احمر مفوض\nفرمود ابن احمر بعد از اذن سلطان مصالحه شانرا اجابت کرد سلطان از راه\nغرناطه جهت خوشنودی ابن احمر که غرناطه پایتخت او بود مراجعت\nکرد تمام اموالی غنیمت را به ابن احمر بخشیده گفت نصیب بنی مرین\nدر غزوه ثواب است و بس مانند یوسف بن تاشفین\nدر سنه ۷۰۹۰ ق که همراه اهل اندلس کرد سلطان مذکور در اول\nرجب داخل جزیرة الخضرا گردیده بند رها را اصلاح نمود\nپسران اشقیلوله چنانچه ذکر شد همراه سلطان بودند بعد ازین\nغزوه جدا گردیده بطرف ولایت خود رفتند ابو محمد حاکم مالقه مریض گردیده\nدر غز و جمادی سال مذکور و فاست نمود بعد از ان پسر او که نامش\nنیز محمد بود مردمان بوی بیعت کردند و بآخر رمضان المبارک بحضور سلطان\n۱۲۹"}
{"book": "adl1163", "page": 446, "text": "فتوحات اسلامی (۴۳۳) خذو کل من سلاح الیمن\nبه جزیره آمد برای سلطان گفت که مالقه برادر ملک مجد دغل کن الان به نجوایی بخشد تمام آن\nملک نه شود زیرا که این همسر اراده داشت که مالقیه را از تصرف محمد بکشید محمد مذکور قدرت دفع\nآنرا نداشته سلطان لقه را از محمد قبول نموده ابا زبان پسر خود را حاکم مالقه کرد ایام\nبعد از گذشتن رمضان خود سلطان بطرف لقه حرکت کرده رفت هشتم ماه شوال\nبه مالقه رسید مردم مالقه در روز معین باستقبال سلطان آمده اظهار خوشوقتی نمودی\nگویا آن روز ورود سلطان مردم مالقه عید سرور بود و سلطان با امر سال نجاتی\nبنمود بعد از ان عمر بن یحیی که از کاردانان ولایت بود حاکم ولایت ساخت ابا زبان\nفرود ابی عباد بن عبدالحق را با اسلحه فراوان با طایفه از علماء در ان دارسنجا مقر فرمود عمر مذکور\nبه نیکونی گردن همراه محمد بن شقیلوله وصیت فرموده بطرف جزیره بازگشته ازینکا\nرعایتی که بسوی مغرب جات کرده مسلمانان از ورود سلطان غضنفر اثر دولی\nبی اندازه کردند چون ابن احمر از تصرف نمودن سلطان شهر مالقه و عودت نموده\nبطرف مغرب شدید مدعای خود کامیاب سده بروی گران آمد از طایفه نصاری\nمعاونت خواسته با هم اتفاق نمودند که بعد ازین دفع سلطان را از داخل شدن اندلس\nممانعت نمایند طاغیه بمعاونت ابن احمر فرصت یافته معاهده که همراه سلطان\nنموده بودند شکستند جزیره خضرا که جای لشکر و اسلحه سلطان بودند معیه کشتی ها\nمقاتله کرده اما اثری نشد ابن احمر بحیله و فریب القه را از حاکم مالقه گرفت بعضی لشکریان\nکشتی کش را بطرف سلطان مغرب فرستاده بر فساد و ویران نمودن سرحدات\nتحریض کردند در وقتیکه امیر المسلمین سلطان یعقوب بمراکش بود این خبر دلخراش\nو اینکه مسلمانان جزیره در شدت میباشند که دو ر حصار شان را تنگ گرفته اند شنید\nبرای پسر خود لواء غزا را منعقد و جهازهای جنگی را بدریای جهاد تعبیه نمود.\nغزوه دیگر بنی مرین به اندلس\nچون خبر عهد شکنی طاغیه به کشتی و معاونت ابن احمر به امیر المسلمین رسید عقد لوا را\nبنام پسر خود نمود فرستاد رفتند تا در ماه صفر سته بر حوزیه رسیده در بلاد بجویه خروجی\nمهیا نمودن کشتیها جنگی ماند شبته و طنجه و سلال داخل گردید مردمان از تکالیف\nو بخششها سرافراز فرموده نفری خواست همت مسلمانان در امر جهاد بجوش خروش\nآمده نیت های خود را بر مرگ صادق نمودند- از این امر متوکل چون تختی های\nکه از طنجبه بر مسلمانان جزیره الخضراء رسید دید غیرت اسلامیت او را بهیجان آورده خواست\nکه مسلمانان در دست کفار قلعه بند بود نزدیک به گرفتن باشند دوازده عدد"}
{"book": "adl1163", "page": 447, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۳۴)\nغزوه بنی مرین آندلس\n\nجهازها دورائی بمدد مسلمانان جزیره آماده کرده فرستاد تا به فریاد شان برسد جهازهای جنگی\nامیر المسلمین هفتاد سفینه یتضا دو دو گفته اند بحرکت آمد امیر نینه چهل و پنج جهاز\nجنگی فرستاد اما جهازها طاغیه که چهارصد بالغ می شد باهتزاز آمد مسلمانان دشمنان\nملاقی شده بجلوس نیت و صدق عزیمت در حالیکه ایشانرا خطبا ترغیب مجاد میفرمودند\nبیلتدی الهی شروع بمقابله کردند صبر و پایداری پیر غازیان دلاوری از جانب\nناصر مطلق نزول کرد ساعتی نگذشت که پهلوانان شجیع اسلامی انهار ابدار سفاخته\nیکسو شده بدریا افتادند مسلمانان شمشیرها مارستان را کشیده در پناه رحمن الهی\nو همدردی مسلمانان آنها را فرو برده صفحه زمین را از جساد خبیثه شان پاک کردند\nمسلمانان کشتیهای جنگی شان را مالک شده بر بندر و کذ جزیره بغلبه داخل شدند\nلشکر طاغیه که محاصره جزیره را داشتند محتمل شده ترس بیپایان غالب گردید مسلمانان\nکه در شهر محصور بودند سرمدانه برآمدند زنان و کودکان بساحت شهر پراگنده شده گندم\nو میوه و روغن بسیار از لشکر گاه طاغیه غنیمت کرده چنان گرفتند که بازارها خور اطو\nنمودند بعد انسان با هر بطرف اندلس بیرون شده دشمنانرا بهر طرف به ترس انداخت\nدر نوقت فتنه ابن احمر اور از توسعه در بلاد مانع آمد سلطان چنان مصلحت دید که همران\nطاغیه مصالحه نماید تا اینکه بذیعه مصالحه فی الجمله تصرفی نماید که در غرناطه پایتخت ابن\nاحمر نزول کند طاغیه از ترس مقابله سلطان و کینه ابن احمر که امداد مسلمانان جزیره\nنموده بود بردشمنی ابن احمر پشتیبان شده اساقفه خود را به ان مصالحه بحضور میر سرفوت\nبن سلطان یعقوب فرستاد امیر یوسف اساقفه را با کیفیت بخدمت پدر خود\nمعروض داشت سلطان از نیویقعه خشمناک گردید که بر پسر خود انکاری کرده باراده\nاور ضا نداد روی ضار از روی حمید اساقفه را خفقان آلود بسوی طاغیه شان\nر محبت داد اهل جزیره بزمین سوسن بحضور امیر المسلمین آمدند پسر خود ابا زیان\nمندی را بر ایشان والی ساخته جزیره فرود آمد صلحه را با طاغیه اتمام داد بعد ازان\nدر مریه که از متملکات ابن احمر بود از طیف دریا و خشکه نزول کردند گرفتن مریه\nبرایشان دشوار شد اهل قلعه با قرسه از ترس طاغیه باطاعت عثمان در آمدند\nایشان را قبول نمود لشکر طاغیه در غرناطه بر این احمر فرود آمده او را محصور نمودند\nابن احمر ناچار شده به مصالحه بنی مرین مرجع کرده بطرف ابازیان رهبر مصالحه\nکس فرستاد ابا زیان واقعه را بحضور پدر خود عرض کرد سلطان بار مسلمانان ودخویم\nبر ابن احمر از غلبه طاغیه رسیده بود شفقت آمده به پسر خود نوشت اینکه مصالحه نمایم"}
{"book": "adl1163", "page": 448, "text": "فتوحات اسلامی ( ۴۳۵ ) غزوه دیگر\n\nبا ابن احمر تحمیل نموده طاغیه را از غرناطه کوچانید بشرطیکه ابن احمر بملقه را که بابن احمر\nتغلب نموده بود بپسپچ سلطان استرداد نماید غزوه د بیکس\nیکی از مهربانیهای حقتعا بمسلمانان بنی مرین این بود که حدیقا مخالفت بین طاغیه و بنوش\nو پسر او شانجه واقع کرد تا اینکه بر ممالک پدر خود غالب گردیده او را از پادشاه انداخت\nبعد ازان سرهنگان طاغیه و وکلای دولت او به نزد سلطان کس فرستادند واو را\nخبر نمودند برینکه پسر طاغیه شانجه نام بر پدر خود تغلب نموده بمعاونت طایفه از نصاری\nپدر خودرم مغلوب ساخته حال میخواهیم که باستمداد امیر مسلمانان مملکت از تصرف پسراو\nبر آمده تسلیم خود او شود امیر مسلمانان از شنیدن اینواقعه خورسند گردید زیرا مکافات\nمبغی است که بعزم جهاد در ولایت اندلس داخل شود پست عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد\nامیر مسلمانان قاصد های طاغیه را اکرام کرده جواب کافی و وعده وانی داد ـ بر اینکه\nهمراه طاغیه در استرداد مملکت او میکوشم از جانب من مطمین باشید قاصدان رخصت\nگرفته مراجعت کردند بعد سلطان بمسلمانان اعلان جهاد نموده لشکر ها را مهیا نمودند\nدر جزیرة الخضرا آمد در انجا ماه ربیع الثانی سنه اقامت نمود تا لشکریان سرحدات\nاندلس با اسلحه به نزدی وی جمع شدند از انجا حرکت کرده رفت تا بحصنو عباد فرود آمد\nطاغیه بنفس خود د لیلانه برتا غزت اسلام و امیدواری امداد بملاقات سلطان رسید\nقدر سلطان را بزرگ شمرد ـ ابن خلدون و ابن خطیب در تاریخهای خود گفته اند که طاغی\nدر وقت ملاقات دستهای سلطان ابوسه داد سلطان بسبب تحقیر کفر تبسم داشته\nبحضور مسلمانان فرنگیان دست خود . ابوسلمه بوسه اوشست طاغیه از سلطان\nخواهش نمود که بچیزی مال ویرا معاونت کند سلطان ویرا بصد هزار از مال مسلمانان\nامداد کرد بعوض آن مالها طاغیه تاج خود را بوی تسلیم نمود که آن تاج تا مدتی در دست\nمسلمانان بر افحزآیندگان باقی بود بعد ازان سلطان همراه طاغیه در شهرهای کفر\nداخل شد تا رسیدند بولایت قرطبه که شانجه در انجا بر پدر خود خروج نموده تصرف\nکرده بود در انجا چند روز محار به نموده بعد از ان در طرف قرطبه و طرف طلیطله\nدر طرف آن تباهی نموده آباد یها را ویران کرد تا اینکه بقلعه مجرایط که آخر سرحد\nاندلس است رسید چنان دست های مسلمانان از مال غنیمت پر گردید که در لشکرگاه گنجایش\nنداشت بعد ازان سلطان بطرف جزیره بازگشته ماه شعبان سنه مذکور اقامت\nنمود ـ چون ابن احمر تفاق سلطان را با طاغیه دانست ترسیده بدوستی شانجه پسر طاغی\nمخنت عباد بر وزن\nدرواد اندلس پیوست\nنچایک نود یست باین"}
{"book": "adl1163", "page": 449, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۳۶)\nغزوه دیگر\n\nمیل کرده همراه او عقد نمود آتش فتنه را در اندلس برافروخت لکن برای شانجه دوستی\nاو فائده نکرد سلطان همراه طاغیه متفق بود تا اینکه شانجه مغلوب گردید سلطان سابق\nاسترداد مالقه را بر ابن احمر شرط کرده بود ابن احمر مالقه را دعمه کرده نداد در ابتداء\nسنه سلطان بعزم گرفتن مالقه بطرف مالقه رفت تا اینکه به قلعه های نزدیک\nوی رسیده غالب گردیده مالقه را محاصره کرد چون امیر این احمر دشوار گردید بسوی\nامیر یوسف پسر سلطان پناه برده همراه او بزاری گفتگو کرد امیر یوسف عجز او را\nدانسته سخن او را قبول کرد بعد ازان امیر یوسف در ماه صفر لشکر پدر خود بر مالقه\nرفت طلب صلحرا همراه این احمر از پدر خود استغاثه نمود سلطان آرزوی پسر خود را\nبر آورده همراه ابن احمر مصالحه کرده بطرف جزیره بازگشت سریه تا در دار حرب هر طرف\nپراکنده نمود آن ها رفته قتل و غارت نمودند بعد ازان خود سلطان بحر اطلس یطله\nدینزه ربیع الثانی سنه سیصد و شتاد و دو بیرون شد رفت تا نزدیک قرطبه شد\nقتل و غارت نموده آبادی ها را ویران کرده چند قلعه را فتح نموده در ماه رجب\nبه جزیره باز گردیده غنایم را تقسیم نموده در ابتدا سنه بطرف مغرب باز گشت\nدر ینوقت خبر هلاک از فونس طاغیه و جمع شدن بر پسر او شانجه که بریده خود خروجنموده\nبود رسید عزیمت های خالصانه سلطان به جهاد کفار در حرکت آمد.\nغزوه دیگر\nدر سنه سلطان بعزم جهاد دشمنان دین را ندلس لشکر جمع کرده از مراکش حرکت\nکرده در هیمه شعبان به رباط فتح رسید در آنجا روزه را گذرانید بعد ازان بفرستادن\nبه جزيرة الخضرا شروع نموده تا آخر سال لشکر میرساد بعد و غره صفر سنه\nاز دریا عبور کرده چون به جزیره رسید در بلاد دشمن رفته لشکریان را بهر طرف پرانید\nغارت نمودند قتل و تخریب و اسیر نمودن زنان و کودکان مرا اعتیاد داشتند\nخود سلطان با سی هزار سواره در همین طرف غزا میکرد علیاتی که درین غزوت\nاز تعداد جهات و قلعه هائیکه ویران کردند و آنچه در ان قلعه بود گرفتند اگر بقلم\nآورده شود کلام طویل میگردد عنان قلم بطرف اصل غزوه منعطف نمودم خلاص\nآنکه نصاری از مشاهده اینحال چنان در قلعه ها محکم خود متحصن شدند که قدرت\nمبارزه و بیرون آمدن را نداشتند طاغیه شانجه در حالت و یقین نمودند\nکه شهرهای شان خالی و زمین های شان خراب گردیده از مدافعه و نگهبانی\nخودها عاجز ند لہذا میال به مصالحه و تضرع نموده بسوی امیر المسلمین باتا یکه تجاوزا"}
{"book": "adl1163", "page": 450, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۳۷)\nغزوه دیگر\nخود را از ایشان باز دارد و نیز جماعت نصاری بطرز شایسته بمسلک ایشان در معرض ثنا آمدند\nکه طایفه را از کلانها نصاری بطرف امیرالمسلمین جہتہ عزت اسلام و ذلت کفرایشان را\nتا امید پس گردانید چون نزد طاغیه آمدند طاغیه ایشانرا پس فرستاد برینکه\nهر چیزیکه سلطان در غزت دین و قوم خود شرط میکند برآنم بپہ چون ذلت شان ہمرآه\nعزت اسلام مشاهده کردیم و دیگر شنید که بعضی مفسدین مغرب از اطاعت خارج شده\nبعضی رعایا را فاسد نموده اند اراده بازگشتن را برا اصلاح شان داشت مقصود\nشان را انجام داده باطاغیه نصاری عقد مصالحه کرد و انچه مراد او بود بایشان\nشرط نمود کهاسایر ملوک همجوار خود ها در دوستی ودشمنی بوفق رضای امیرالمسلمین مقام\nنمایند و تجار مسلمانان داخل ار حرب از مملکت کاپیه از معرض نقصان در امان\nباشند در میان ملوک اسلامی خلل اندازی را ترک کرده بطریق فتنه در کارشان مداخله\nنکنند.\n\nذکر سفارت طاغیه بر امیرالمسلمین\nچون رسولان طاغیه بعد از مصالحه سلطان بطرف او باز گردیدند رسول بن احمر\nبطریق سفارت رسید برینکه همراه او مصالحه کنند و انیکه با هم برضد سلطان\nبدست باشند طاغیه شانجه ایشانرا بعقد نمودن همراه سلطان خبر کرد بعد ازان\nگفت این امیرالمسلمین با که می بینیم نه طاقت مقاومت ونه قوه مدافعه او را از شما\nدارم شما بولایت خود باز گردید بعد ازان مردان دولتمند و با مر سفارت طاغیه همرآه\nسلطان مشوره دادند تا انیکه الفت و اتحاد مبین دولیتین مستحکم شود مشوره شانرا\nقبول نمود خود طاغیه بعنوان سفارت بطرف سلطان روان گردید پیشتر از ملاقات\nسلطان ولیعهد سلطان که امیر یوسف پسر او بود و بدو فرسخی شهر نبش نزول کرده\nملاقات کرد. بشب لشکرگاه مسلمانان گذر نمیده فردای آن برای ملاقات کوچیده\nسلطان آمدن اور اشفیده مسلمانان را بحسن ملاقات طاغیه و قوم برای اظهار\nشعار اسلام و شوکت اسلامیان امرداد مسلمانان کسلطان شهر را آیین بستند و چرخها\nنموده عزت ملت و شدت شوکت و کمال حمایت را ظاهر ساختند امیرالمسلمین\nویرا به خوب نزخلق و کامل تر کرامتی که لایق شان اد وعظما ر علی باشد ملاقات نموده\nپتحفه های سنیه برآ سلطان و پسر او تقدیم کرده سلطان قبول نموده بمضاعف\nوکامل تر انان هدیه ها عوض داده مکافات کرد و بعد ازان عقد مصالحه کامل کرد شه\nطاغیه باقی شروط را قبول نمود با عزاز اسلام رضا داده بطرف قوم خود باز گردید"}
{"book": "adl1163", "page": 451, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۳۸)\nسفارت خلیفه برای امیرالمسلمین\n\nدر وقت و داع نمودن سلطان از وی کتابهای اسلامی که نصاری بران\nمستولی شده اند بتجویز سلطان بفرستد چون باز گردید شانزده بار کتاب اسلامی\nدر نزد سلطان فرستاد امیرالمسلمین در آخر شعبان داخل جزیره گردیده در انجا صوم\nرمضان را ادا کرد بعد ازان در محکمی سرحدات و ترتیب اسلحه تفکر نمود بعد از چندی\nمریض گردید مرض آن استمرار داشت تا انیکه در رخر محرم ۵۸۰ ه‍ وفات کرد رحمه الله\nمدت پادشاهی آن بیست و نه سال شد پس از او یعقوب یوسف بن یعقوب\nبن عبدالحق که ولیعهدش او بود و پدر او حته تفقد کارنامه قصی مغرب فرستاده\nبود وزراء پدر و عظماء قوم او در غیاب او برای او بیعت گرفتند بعد ازان\nدر ماه صفر خود او حاضر شد خاص و عام برای او بیعت کردند اول کاریکه کرد\nاین بود که قاصد نزد ابن احمر فرستاده وقت برای لقای او معین نمود\nدر اول ماه ربیع در موضع مریاله ویرا ملاقات نمود ولیعهد او را باعزاز واکرام\nملاقات کرد از جمیع بندرهای اندلس که در ملکت والد سلطان یعقوب بود\nبرای ابن احمر واگذار شد غیراز جزیره و طریف بر بهترین احوال و صلت\nاز هم متفرق شدند سلطان یوسف بطرف جزیره باز گشت طاغیه شانجه\nبه جزیره آمده عقد مصالحه که سلطان یعقوب همراه او نموده بود تجدید کرد سلطان\nیوسف اجابت نمود.\nغزوهٔ دیگر\nدر ۵۸۶ ه‍ بسلطان یوسف خبر رسید ئیکه شانجه نقض عهد کرده بر اهل بندر ها\nغارت برده و از سرحدات تجاوز نموده خیال غابازی اردو سلطان یوسف\nبه سپه سالار لشکر خود که در اندلس بودحکم داد که بالشکرهای خود داخل بلاد کفر گردیده در ولایا\nشریش نزول نماید ولشکریان خود را در شهرهای شانجه غارت کنان متفرق سازد\nبعد ازان فرزنده کو ر بقرار فرموده سلطان همراه لشکر خود داخل بلاد کفر گردیده\nهر طرف قتل و غارت بسیار کردند خود سلطان یوسف در ماه ربیع الثانی ۵۸۹ ه‍\nاز ولایت تازی عزم غزا را نموده اهل مغرب را اعلان جهاد نموده جمله کی برای\nجهاد حاضر شدند سلطان با لشکریان از دریا عبور نمود و شانجه کشتی های خود را\nبمقابله مسلمانان فرستاد و با کشتی های مسلمانان ملاقات واقع شد در ماه شعبان\nبا یکدیگر مقاتله کشکر مسلمانان شکست خورده بسیاری از آنها شهید شدند\nنوبت مقد مه کردند لشکر شانجه از حمله مسلمانان ببدل شده ترسید ند کشتی ها"}
{"book": "adl1163", "page": 452, "text": "غزوه دیگر\n(۴۳۹)\nفتوحات اسلامی\n\nسلطان کشتیهای شانجه را گرفت آن با مغلوب شدند.\n\nغزوه دیگر\nبعد از ان خود سلطان در خیرهای مضان سنه حرکت کرده در طریف نزول نمود\nبعد ازان بعزم غزا داخل ارض شبه تار سید به قلعه بلندی که دیوارهای داز محکم کویا\nاز آهن و فولاد ساخته شد مدت سه ماه در آنجا محاصره داشت بر آن قلعه سخت\nگرفت سر یه ها را بر زمین دشمنان برای غارت پراگنده کرد چپاول بر شتر یش واسیا\nو نواحی آنجند تا اینکه در تعذیب و قتل دشمنان بغایت رسیدند لکن فصل زمستان\nو قطع شدن علفه و خوراکه لشکر با او مزاحمت نموده قلعه را واگذار شده در ۲ جمادی سنه ۹۴\nبطرف مغرب رفت.\n\nغزوه دیگر\nدرسنه ابن احمر با طاغیه همدست شده اتفاق نمودند بر آنکه اگر سلطان دوباره\nاراده آمدن اندلس را نماید او را نمیگذاریم بسبب این بود که در سنه ۹۱ که سلطان\nبطرف اندلس آمده بود زحمات بسیار به دشمنان رسید ابو یعقه طاغیه بوم اندرا\nاز پایمال کردن سلطان ترسیده براه کران آمد. ابن احمر هم از غالبه سلطان\nخدر نموده و دانست که اگر کار سلطان استیلا را ندرس غالب شدن بروی کشیده\nملک اوست لہٰذا با طاغیه معاوضه نموده با هم صحبت کردند چنین گفتند\nکه داخل شدن کشتیهای مسلمانان بولایت اندلس بواسطه قرب راه دریای\nزقاق است و برابر بودن بندر با هدف گاه اسطول های مسلمانان درین دریا\nدرین راه اسان میکند گذشتن کشتیهای مسلمانان را بطرف اندلس محکم ترین\nبندرهای مسلمانان طریف است اگر بندر طریف از آنها گرفته شود آمدن مسلمانان\nدر ولایت اندلس دشوار میشود بعد از مشوره چنان اتفاق کردند که شانجه\nبندر طریف را قصد نماید و ابن احمر باوی معاونت نموده طعام و غیره به لشکریان\nبرساند بشرطیکه بندر مذکور را بعد از گرفتن با بن احمر دهد بعد از ان شانجه\nلشکر خود را با تهیه اسباب جنگ بطرف طریف فرستاده کشتیهای جنگی را در دریا\nزقاق ایستاده کرد که خبر مسلمانان را از پادشاه مسلمانان منع نمایند خلاصه\nمسلمانان در بندر طریف مدت چهار ماه محاصره بودند تا اینکه دچار زحمات\nبسیار شدند بعد مسلمانان ناچار شده قاصدی نزد شانجه فرستادند که با اریان\nمصالحه نموده شهر را تسلیم نمایند شانجه قبول کرده بندر را تسلیم شد ابن احمر\n\nدر بحر زقاق بر دو حصه\nغرب و جنوب اندلس\nو ممتد بر جزیره اندلس"}
{"book": "adl1163", "page": 453, "text": "(۴۰)\nمقطعه دگر\n\nانتظار داشت که شانجه بقرار و عده خود شهر طریف را حمله کردن با دمیهدر مگر شانجه در ان\nخلاف نمود شهر را بوی نداد باوجودیکه ابن احمر بعوض طریف شش قلعه به شانجه میداد\nازین سبب بین شان نفاق افتاده از هم جدا شدند ابن احمر سعید پسر عم خود\nو وزیر خود ابا سلطان را همراه کلان های قوم خود برای عذر تقصیر و مصالحه خدمت\nامیرالمسلمین فرستاد امیرالمسلمین عذر او را قبول کرده از تقصیرات او گذشت\nعهد مصالحه را محکم نمودند وفد مذکور بمقصد خود کامیاب شده در نزد ابن احمر مراجعت\nکردند سالها ذکوشد که یک عده از لشکریشمر مرا برای جهاد کفار دامدار اندلس مقیم بودند\nاتفاقا در وقت انقلاب افسر لشکر مذکور فوت شد سلطان یوسف پسر خود ابا عامر را\nبه بندر تا اندلس جهته سرپرستی لشکرهای مقیم اندلس امر داد که با لشکریان در قصر\nالمجاز اقامت نماید ابن احمر پسر سلطان را در موضع مذکور استقبال نموده هدیهای\nبسیاری به پسر سلطان تقدیم کرد پسر سلطان احترام او را بجا آورد از انجا گذشته\nبا هدیهای لایق خدمت سلطان مشرف شده در باب خیانت بندر طریف و دیگر\nتقصیرات سپری خجالت ما بزمن نیاز نهاده سلطان از تقصیر او گذشته جزیره\nو ترنده و غریله با هیبت قلعه دیگر از قلاع اندلس بوی بخشید ابن احمر بالشکریان\nسلطان بطرف اندلس بازگشته برای مقابله در بندر طریف نزول کردند سلطانهم\nنجار به بندر وزیر خود عمر باش را فرستاده بود بندر را چند مدت محاصره\nکردند فتح آن میسر نشد از بندر برآمدند بعد از آن پادشاه نصاری بالاک شد\nکه ملقب بطاغیه بود در سنه ۹۳ ه نصاری بر پادشاهی پسر او اذ فونش هدا\nاجتماع نمودند بعد از ان میان مسلمانان فتنه و شورش پیدا شد در ولایـت\nتا انیکه از اطاعت سلطان بیرون شدند سلطان عزم نمود که برای دفع فتنه\nبطرف تلمسان برود سلطان با لشکریان بولایت تلمسان رفته فتنه مذکور\nتا سلمه امتداد یافت در سنه مذکور ابن احمر بولایت اندلس فوت گردید\nپسر او که معروف به محمد مخلوع ابن محمد الفقیه ابن محمد الشیخ ابن یوسف ابن نصر\nبود به حکومت منصوب گردید محمد مذکور پسر خود را بسوی ولایت تلمسان جهت\nتجدید عهد فرستاد امر عهد بین شان محکم گردید در سنه مقصود دو مسله کبر دوام\nکه مقیم بندر اندلس بودند نوشته کرد که ایشان معاونت و کمک به نغری نمایند\nاین کار باعث بهم دشمنان گردید بعد از ان رای ابن احمر محمد که مشهور تخلیوم\nچنان قرار یافت که با هرانده بن شانجه که مشهور به طاغیه می دوت اتحاد بهریت"}
{"book": "adl1163", "page": 454, "text": "فتوحات اسلامی ۴۲۱ غزوه دیگر\n\nاینجا بادی مکاتبات شود عهد مصالحه بین شان محکم گردید سلطان در حینکه به محاصره\nتلمسان مشغول بود این خبر وحشت خیز به چشم آمد منادی را فرمود که نفری را جمع\nنماید ابا سالم پسر خود را بجهت بستن این رخنه بالشکریان فرستاد و این هم بر آن\nمحاصره پر سلطان مستعد گردید اهل سبته وا در قلع سلطان و گرفتن حاکم آن\nمداخله کرد باین ارکامیاب شد ابو سالم پسر سلطان بالشکری خود بطرف سبته رفت\nیکبار آن را محاصره نمود بعد بر لشکریان او شبیخون بردند معسکر آن مختل گردید\nاز آنجا بهزیمت نموده پس گردیدند این فقره سلطانرا خیلی به خشم آورده بنفس\nخود حرکت را باین امر اعزام نمود چونکه بر فتح تلمسان مشرف بود واگذاشتن تلمسان\nممکن ندید آنرا محاصره داشت درین بین به تقدیر خداوندی در وقتیکه سلطان\nیوسف محاصر تلمسان بود به پیش خیمه ده گی وزیری از وزرا سلطان غلامی از\nغلامان او غفلته ویرا به نیزه هلاک گردانید فتنها بیکدیگر متصل شد این امر تاسنته\nهفتصد و شش صفر شد بعد از آن اختلاف بسیار بین اولاد سلطان واقع گردید\nبنو مرین در موضوع پادشاهی اختلاف میکردند چنانچه بعضی شانرا بیعت میکردند\nهنوز تمام ناشده و یرا خلع کرده به دیگری بیعت میکردند باز و یرا خلع کرده بدیگریرا\nبیعت مینمودند کلام طویل است حاجت بذکر آن نیست خلاصه آنکه بین شان فتنهای\nناگوار واقع شد ای کارها تا سنه هفتصد و در استمرار داشت مهام مملکت بر ابوسعید\nعثمان بن یعقوب بن عبدالحق برادر سلطان یوسف مطعون قرار گرفت در میان\nهمین فتنه در اندلس با بوالجیوش نصر بن محمد لغیقه برادر خود محمد المخلوع بن محمد الفقيه\nبن الاحمر که شبح انیوا تعهده شته بود ابن عم آن ابوالولید اسمعیل بن فرج غتب\nبرئیس ابن سعید بن اسمعیل بن یوسف بن نصر بخون گرفتن آن قیام نمود چهل\nانیکه مملکت از اولاد محمد الشیخ بن یوسف بن نصر قطع در اولاد ابن سعید فرج الرئیس\nبن اسمعیل بن یوسف بن نصر قرار گرفت زیرا که چون ابوالولید ابوالجیوش را بخون\nبرادر او گرفت ابوالجیوش بادی مصالحه نمود در سنه بر آنکه از اندلس در آید بسوی\nوادی عتق برود چون بولوای اعش ملحق شد برای خود ملک جدید نمود تا انیکه\nدر شته هفتصد و بیست و دو در آنجا فوت گردید ابوالولید غرناطه را داخل گردید\nبخود و اولاد خود پادشاهی را تاسیس نمود در عهدی که این فتنها بین شان بر پا بود\nطاغیه فرصت یافته بر جزیره خضرا نزول کردند بعضی از حاکمهای آن را از و همرسته او\nچشانیده همراه شان صلح کردند از آنجا کوچیده بر جبل الفتح که مسمی به جبل طارق است\n\nمطغون ع نیز به طعنه ۳\nمطیع فتح نیز ۳"}
{"book": "adl1163", "page": 455, "text": "فرقهات اسلامی (۴۴۲) غزوه دیگر\n\nفرود آمدند سابق گذشت که طارق اول کسیست که اندلس را فتح کرد جامه الان\nآنرا جبل الطار میگویند طاغیه بران تغلب نموده آن ممالک شدند این امر در شته\nبود هرانده ابن ذقنوش همراه صاحب برشگونه مرسله نموده ویرا امر نمود که\nاهل اندلس را از عقبشان مشغول نماید صاحب برشگونه بر قریه فرود آمده آنرا محاصره\nنموده آلات حرب ایران نصب کرد دشمنان بزیز مین نقبی زدند که پست سوار\nدران سیر میکرد مسلمانان مریه امداد استد عا الاگی کردند از پیش وی شان نقب\nزده داخل شدند تا اینکه بهم رسیدند در سحت زمین مقاتله کردند ابن احمر عهد طاغیه را\nشکسته لشکری با مداد اهل مریه فرستاد آن با جماعت نصاری که طاغیه ایشان را\nمحاصره قرشانه فرستاده بود ملاقی شدند لشکریان احمر شانرا از بر تیغ گز دشت\nدادند و به نزدیک لشکرگاه طاغیه فرود آمدند لشکر طاغیه بر ساشته و اسطونه\nاقامت ورزیدند - عسکر بنی مرین که برای جهاد در اندلس اقامت داشتند بر عسکر اسطونه\nحمله بردند سرلشکر نش را با سه هزار از قوم وی مقتول کردند بعضی لشکری مسلمانان\nبر دو برج اسطبو نه داخل شدند جماعت انصاری ایشان را محاصره کردند مد د برای\nمسلمانان رسیده جماعت نصاری را پراکنده ساختند طاغیه در نظایم جزیره\nبود از آنجا کوچیده به عزم انکه مدد مسلمین را جلوگیری نماید اهل شهر یه لشکرگاه وی\nریختند محلات و خیمه های شانرا غارت کردند برای مسلمانان غنایم اصل\nبسیاری غنایم و اسیر بدست شان آمد در میان این شکست طاغیه هلاک\nگردید در شته دان هرانده بن شانجه بود بعد ازان منفشه پسروی والی شد\nچونکه آن طفل صغیر بود زیر نظر عم وی دون بطره بن شانجه گرفته بادکبر انصاری\nکه نام آن جون بود کفالتش را بدوش گرفتند امرشان استقرار یافت اما سلطان\nابو سعید عثمان بن یعقوب بن عبد الحق پادشاه مغرب به فتنه پسر خود علی مشغول\nگردید زیرا آن ناخلف بر پدر خود خروج نموده بود بذکر ماجرای شان کلام\nطویل میگردد - نصاری در ینوقت فرصت یافته کار شان قوی گردید در اندلس\nقدرت یافته غرناطه که پایتخت سلطنت ابن احمر بود در شته سخت حمله و غلبه\nگرفتند. اقوام و عساکر خودرا در آنجا خوابانیدند اهل اندلس استغاثه خود را بسلطان\nابو سعید موصوف رسانید سلطان بحاره بدفتنه خواندگی دوچار بوده از معاوق\nاعتذار نمود و بوجود عثمان بن ابی العلاء رئیس لشکر اندلس ایشان را امید وار نمود\nچنانچه سابق مذکور گردید که بنی مرین همیشه لشکری را برای جهاد و مدافعه لشکر\n\nیم له\n\nشهر کا مست در حز\nاندلس\n\nپر ساشته از اعمال قرنیون\nدراندلس\nسائقه از اعمال بالا که\nاسطبونه شهر پست\nاز شهرهای اندلس\n\nدشمن"}
{"book": "adl1163", "page": 457, "text": "غزوه عظمی\n(۴۳۴)\nفتوحات اسلامی\n\nصاحب دمه که در امور دیانت شان مرجع و ملجا بود دون بطیره که قوماندکور و ملک\nطلیطله بود با قدم احترام پیش رفته سجده عبودیت را مرعی و بانهایت تضرع\nو انکسار طلب تخریب عمارت مسلمانهایی که در اندلس باقی مانده بودند نمود و تیغ\nغرم را برسینه پر کینه خود فرو تر بود ـ از انجا که حق تعالی رخ و ظفر را نصیب مسلمین\nکرده بود جماعه مسلمین مقیمین غرناطه و غیرها از عزم ایشان مطلع شدند فوری\nبرای استعانت و کمک خواستن نزد سلطان فاس و مراکش ابی سعید\nعثمان بن یعقوب بن عبدالحق مرینی قاصدها فرستادند سلطان از سبب\nخروج پسر او در مقابلش چنانچه پیشتر ذکر شد از معاونت و مرافقت با آنها\nمعذرت خواست و اینها بعد از نومیدی بر آمدادی نمریض به بهترین دوستی\nکه التجا بذات پاک خداوند است با خلوص نیت و صمیمیت رجوع نمودند دران طرف\nهم فرنگیها بالشکری بسیار که مجموع لا یحصی بود مقابل شدند که ناگاه\nقصای نصرت الهی بار ناصر من لا ناصر له سواء به نسبت شکست لشکر کفار صاد شد\nکه طاغیه ایشان یعنی دون بطره و همراهان او همه به تیغ نصرت اسلامی مقتول شدند\nو آن نصرت خیلی عزیز و روز آن هم در صفحه عالم شهرت بعنوان یادگار مرقوم ماند\nو در همین وقت پادشاه اندلس ابوالولید اسمعیل بن رئیس ابی سعید فرج بن اسمعیل\nبن یوسف بن نصر معروف بابن احمر بود و شیخ الغزاة از قبیله بنی مرین شیخ العالم\nابوسعید عثمان بن ابی العلاء ادریس بن عبدالله بن عبدالحق مرینی در اندلس مقیم بود\nابن احمر که پادشاه اندلس است در استحکام شهرها و سدند حصون اجتهاد مینمود\nچون این خبر به نصاری رسید بر افروه آمدن در جزیره خضرا عازم شدند و نیز طرقت\nابن احمر برای رو ایشان جمع آوریها آماده ساخت کشتیهای جنگی و مردان دلاوران\nچون نصاری این اوضاع را دیدند تیشه غضب را بر ریشه اسلامیان تیزتر و برای\nتکمیل لشکر و غیره در طلیطله مرجعت و برآنجا به منجنیق ها و آلات محاصره و جهازات\nجنگی و ارزاق و غیره مهیا و به غرناطه مرکز حکومتی ابن احمر وصل شدند ابن احمر\nچون ساحت زمین را از لشکر کفار پر دید بمجابی استعانت و مدد خواستن بسوی\nشیخ الغزاة ابی سعید عثمان بن ابی العلاء رجوع و خواهش نمود که بهمراه غازیها\nو پهلوانان برآجنگ بیرون شوند همان بود که در روز پنجشنبه ۲۰ ماه ربیع الاول\nسنه هفتصد و و نوزده روان شدند و در شب یکشنبه بهم رسیدند ـ عده\nاز عساکر کفار بر عده از لشکریان اسلامی غارت نمودند که ناگاه جماعه از سواران نیز"}
{"book": "adl1163", "page": 458, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۴۵)\nغزوه عظمی\n\nاندازان اسلامی خیمه از سر قدس همت و غیرت در میدان محاربه تاختند و آن غند مذکور را\nاز لشکرشان جدا می‌بردند انهار انز و مسلمانان ایشان و تاسیخ آنها در تعقیب مینمودند\nتا اینکه به تیرهای شجاعت و غیرت خود سینه های پر کینه آنها را هدف ساختند و نشان\nشان را از ساحت زمین معدوم نمودند این اولین نصرت اسلاممیان بود و باز چون\nآفتاب قبال و فتوحات مسلمانان از افق فتح و نصرت بروز یکشنبه طلوع و جهان\nمسلمین را منور ساخت شیخ افزاراه برای قتال دشمن با پنجهزار پهلوانان مشهور سلامی\nسوار و مقابل شدند چون فرنگیها دیدند که این لشکر قلیل با دشمن عظیم در مقابله اقدام\nمیکنند بتعجب میفزودند و سلاح حمله را بدست گرفته با مسلمانان داخل محاربه شدند\nاز آنجاکه اراده حقسبحان و تعالی در فتح اسلام و شکست کفر بود دست معاونت را\nبا مسلمانان همراه و تیر شکست را بر بازوی کفار جابجا دار ساخت و تاسه روز قتل\nو غسارت کفار در دریای مواج محاربه غوطه می‌خورد و پادشاه نصاری (دون بطره)\nباہیت و پنجهزار عسکر از ملکان هراسان او بقتل رسیدند و اهل غرناطه برای جمع مال غنیمت\nو گرفتن اسیران بیرون شدند و مالک گردیدند چهل و سه قطار طلا و یکصد و چهل قطا\nنقره و هفت هزار اسیران اکه از اسلحه زن طاغیه و اولاد آن بود و بر آنجات\nنفض خود بدینه طریف و جبل الفتح و جده قلعه را برای مسلمانان می‌بخشید\nو آنها قبول کردند و عده مقتولین نصاری در همین غزوه از پنجاه هزار زیاد شد\nو همچنین عقده کشته گان بیا با نهاد آن طائیکه ز هر هلاکت را در کوه ها و غیره\nچشیده بودند از شماره خارج بود- فروش اسیران و اسپان و دواب نصاری\nتا مدت شش ماه امتداد داشت- و بشارت و نوید این نصرت به تمام شهرهای\nاسلامی عزور در بخشید و تعجب بر هسیت که در اینهمه عوالم قتل و خون ریزی\nاز لشکر اسلامی جز سیزده نفر سوار و بیک قول ده نفر دیگر چیزی ہلاک نگردیده بود\nعسکر مسلمانان همه پنج هزار و هیصد نفر بودند که از آنجمله یکهزار و پصد نفر سوان\nو چهار هزار دیگر پیاده بودند و تعداد جمع غنیمت فوق تصور بود بعد طاغیه\nیعنی (دون بطره) را پوست کرده و پوست آن را از پنبه پر و بر دروازه\nغرناطه آویزان نمودند تا آنکه سالها معلق و مورد عبرت باقی کفار بود\nبعد نصاری طلب صلح نموده مسلمانان در مقام مصالحه حاضر شدند در شقه مراده در مین منعقد\nگردید- این غزوه در سنه ۷۱۹ بختتام یافت وفات شیخ عثمان بن ابی العلاء رحمة الله علیه\nدر سنه ۷۳۰ هفتصد وسی شد و عمر ایشان هشتاد و هشت سال بود و مشهور است که شیخ القراد"}
{"book": "adl1163", "page": 459, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۴۶)\nاستخلاص جبل فتح از دست نصاری\nدر ششصد و سی و دو غزوه دنقالی کرد رحمة الله تعالی عنه بعد از فوت آن ترجمه مفصلی که دلالت\nبر علو شان و علم و عمل و اخلاص او در جهاد و غزا میکرد بر قبر او نوشتند و ابن احمر در\nسنه ۷۳ فوت نمودند و بعد از فوت او امور ولایت را پسرش ابوالحجاج یوسف\nبدوش خود گذاشت و سلطان عثمان المرینی در سنه ۷۳ وفات نمود و ولایت\nبعد از ان برادرش ابوالحسن علی بن عثمان بن یعقوب بن عبدالحق مرینی تفویض شد\nذکر استخلاص جبل فتح از دست نصاری\nچنانچه پیشتر ذکر شده که جبل فتح را طاغیه در سنه ۹ مالك گردید و این کوه برای\nمسلمانان از خوب ترین بندها بود و گویا یک خاری در حلق دشمن بود و درین فریقین\nو اندلس فاصل و شان آن کوه در نزد مسلمانان خیلی مهم بود ابن احمر بر آنداکره\nدر موضوع استخلاص کوه مذکور در سنه سی و دو نزد سلطان رفت سلطان بر آن\nاستقبال و اکرام و احترام نمود و پذیرائی او را بخوبی مرحات کرد و مذاکره مطلب\nنمودند نتیجه به اتفاق در استخلاص کوه مزبور منجر شد سلطان ابوالحسن برا فرآهم\nآوردن وسایل استخلاص آن به امیر ابی مالک پسر خود که بر لشکری از بنی مرین رئیس\nبود امر داد و او را با ابن احمر برای منازله در کوه فرستاد و چون به جزیره رسیدند\nکشتیهای جنگی بمتابعت و مدد ایشان سیدند ابن احمر برای جمع آوری حزق\nغزاة گماشتگانی در اندلس فرستاده نفری زیادی با کمال شوق و شغف\nحاضر جنگ شدند و در میدان کوه جمع گردیدند — خلاصه اینکه مسلمانان زحمت ها\nو رنجهای بزرگی بردند تا اینکه به فتح جبل فتح نایل شدند تلک اسلامیا ن کوه را\nدر سنه هفتصد و سی و سه شد مسلمانان به کمال قهر و غلبه در کوه داخل شدند\nکسانی را که از نصاری در کوه بودند کشتند و اسباب انکه با آنها بود غنیمت کردند\nچون سه روز از فتح گذشت طاغیه با لشکری بسیار مدد بنصرانیها آمد مسلمانان\nتمام قوت و خوراکه که در جزیره بود با سیان خود با بار کرده در جبل نقا دادند\nچون طاغیه با لشکری خود وصل شد ابو مالک با عساکر خود در میدان مبارزه\nبمقابل او حاضر شد همچنین لشکر اندلس بمقابله طاغیه آمده دشمنان را\nدر جای شان محاصره نمودند بعد ابن احمر به ملاقات طاغیه شتابی\nنمود و مردمان بدرب خیمه وی پیش رفتند طاغیه به حالت عجز و انکسار بیرون\nشده رو به احترام و آمری داشت ابن احمر باو گفت دست از دامن\nاین کوه بدار ازین بیشتر صدمه را بر خود روا مدار—طاغیه چون تلک"}
{"book": "adl1163", "page": 460, "text": "غزوات سلاطین ابوالحسن اندلس\n(۴۴۶)\nفتوحات اسلامی\n\nکوه و انتزاع آن از دست مسلمان امر مشکلی میدانست ناچار کشته ابن احمر را\nقبول نموده تحفه ہائے زیاد یکہ با خود داشت تقدیم کرد فورا بمدرحلت\nبربست ـ بعد ابومالک برای بستن خندقها و استحکام بندر ها اقدام نموده\nمحافظین مقرر و ارزاق مکفی برای شان رسانید این فتح سلطان\nابو الحسن قلاده فخری بر گردن زمانه انداخت مدتی فرود آمدن مسلمانان\nبر جبل و متصرف شدن شش ماه طول کشید ـ بعد سلطان عزم نمود که دامنه\nکوه را حصاری که کوه را احاطه نماید تا اینکه برای نزول دشمن موقع\nنماند و در محاصره آن راه نباید ساخته شود مردمان این عزم را\nمشکل دانستند سلطان موصوف به اجرای رای خود دست\nکرم را به خزانه سخاوت برده مال بسیاری را صرف و عمال را مرضی\nساخت دیوار محاط کوه را عینا چون هاله بدور قمر ساختند\nبعد از سلطان مرحوم ابو عنان راه پدر را در تحصین بندر ها و سد ثغور ازدیاد\nنموده\n\nذکر غزوۀ سلطان ابوالحسن بجانب اندلس\nسلطان ابوالحسن بعد از استیلای جبل فتح مشغول مقاتله شد با کسانیکه در تلمسان\nبا و شورش ورده بودند اینمقاتله با سنه ۷۳۹ بمقصد صلح ند امتداد یافت\nبعد از همه شورش ها سر بخط اطاعت سلطان نهادند سلطان هم\nاز مقاتله دست کشیده همت را برای غزوه نصاری اندلس\nمتوجه ساخت اولا قصد نمود که پسر خود ابومالک را بر سرحد ها والی\nمقرر نماید نتیجه عزم خود را عملی ساخته و از انجل مقصود عازم نمود در مدتیکه\nسلطان ابوالحسن بمقاتله اهل تلمسان اشتغال داشت طاغیه\nمسلمانان اندلس را در شکنجه سخت گیری گرفتار نمود چند بار طاغیه\nبر سلطان ابوالولید ابن احمر به غرناطه فرود آمده بر ابن احمر جزیه\nمقرر نمود ابن احمر هم از سبب عدم قدرت بر دفاع جزیه را قبول نمود دمار\nبر فرو کوفتن مسلمانان در اندلس وی آورد چون سلطان ابوالحسن از شغل\nاہل تلمسان فرغت یافت نفس خود را برای جهاد اماده امیر ابی مالک پسر خود را در\nوصیت نمود حالیکه وتی والی سرحدات بود اینکه برای جهاد در اعلای آخر بکوشد لشکرهای\nبسیاری بجمعیت وی مرتب و بعد به شخص خود متوجه غزا گردید در شهرهای طاغیه فرود آمد"}
{"book": "adl1163", "page": 461, "text": "فتوحات (۴۴۸) غزوه سلطان ابوالحسن بانصاری\n\nبفضل الهی بازوی مردانه آن بهادر از مشرکین جاروب کرد که قتل و اسیر بسیار\nنمود و عسکر ظفر پیکر مال بسیاری را بغنیمت گرفتند چون عزم مراجعت اندرین میان نمودند\nخبر رسید که نصاری لشکر زیادی را به تعقیب شان جمع نموده سلطان مشوره نمود\nوزرا و مستشاران رای چنین رای دادند که اندر زمین شان باید خارج شویم در شهرهای بلاد\nخود محافظه خود و وطن خودرا نماییم سلطان از غیرت و شهامت او مانع از قبول فکر آنها بر خاسته\nالا خودش یک شجاع و پهلوان و دلیری که به جنگها را کشته دیده بود زیرا که پرسن جنود خود بود لهذا عساکر\nنصاری سر خوابگاه شیان لشکر سلامی حصول فرود آمدند پیش از انیکه پسر سوار شود\nاسیر و دستر احت گرفتار محنصر گردید و نصف جنود اور ا بریده مقتولش ساختند حق جل و علا\nنام نامی اور اور دفتر شهدا مندرج نمود خلاصه اینکه نصاری بسیاری از مسلمانان را\nشهید بیداد و اموال شانرا بغارت و بر باد کردند و مراجعت کردند سلطان\nابو الحسن از یواقعه مطلع شد بالش غم و الم جگرش کباب کشته بر دایره خسرواحترام التزام\nنمود اجرد و یا برامی داز درگاه خداوند می مسئلت نمود بعد عسکر ها را برای\nجهاد اجازه خروج داد کشتیهای جنگی و غیره را اماد ساخت دیوان خود را کشوده\nتا لشکری زیاد جمع آوری کرد نو اقصی که بود تکمیل نمودند از پل مغرب نفری خوبتند\nبعد بطرف سبته کوچیدند تا جهاد را بر کفار جاری دارند طایفه نصرانیت اینواقعه را\nشنیدند برآمد الله مستعد شدند طاغیه جهاز با جنگی خود را نمود صفیکه معروف دزقان\nبود بیرون کردند تا سلطان از عبور نمودن مانع شود سلطان جهاز های خود را بمقابله\nجهاز های دشمن بر انگیخت سوی ملوک بنی حفص در افریقیه بنام فرستاد که جهاز هایی خود را\nبمدد سلطان مجهز نموده بفرستد بیست جهاز که مملو از لشکریان بود بجانب سلطان\nفرستاد و جهاز ها را هم نزدیک نموده بمصاف مشغول شدند اند کی نگذشت که نسیم فتح\nو نصرت وزیدن گرفت حق تعالی مسلمانانرا مظفر بخشیده بکشتیهای شان داخل شده\nبضرب شمشیر و نیزه مارشان را شیدند خمی های شان را بدریا انداختند شکست\nکش آن ها بر داشته جهاز با شانرا به بندر سبته کشیده مردمان شهر تماشا بر دریم\nسرهای دشمنان را در اطراف شهر گردانیدند اسیرهای نصاری را در بجنبر\nکشده بدار الشار محبوس کردند فتح عظیم کردید سلطان ابو الحسن برای\nتهنیت و تبریک بر تخت جلوس نموده شعرا قصاید تهنیت را به حضور وی انشاد\nکردند این روز عزیز تر ایام بود فلله الحمد و المته سلطان در عربستاون\nغازیان شجاعت بنیان و لشکرهای خواهی و البحاریان شروع نموده و خود وی جهاز با خود"}
{"book": "adl1163", "page": 462, "text": "غزوة سلطان یعقوب علیه الرحمه\n\n(۴۴۹)\n\nفتوحات اسلامی\n\nو خواص و حشم خود در آخر شب با هم حرکت کرده در ساحت طریف که در دست نصاری\nبود نزول کرد لشکرهای خود را در آنجا خوابانید و عسکرهای وی فضای طریف احاطه نمودند\nابو الحجاج پادشاه اندلس هم رسید طریف را مانند کمربند احاطه کردند آلات و اسباب\nجنگ را بران نصب نمودند طاغیه دیگر جهاز در اثنای زقاق پیش آورد\nکه مرافق و حوائجی که بمسلمانان میرسید مانع شود حصار داری مسلمانان\nبه طول انجامید خوراکه و علوفه شان تمام گردیده احوال لشکر مختل شد\nدرین بین طاغیه شکر با جمع کرده پرتقال والی اشبونه و غرب اندلس و یرالک\nدار طاغیه با قوم و مدد های خود از منزل خود مدت شش ماه حمله میبردند چون\nبلشکرگاه خود نزدیک شدند قطعه از لشکر نصاری بطرف طریف فرستادند\nآنها بشب با بغلقت محسب داخل شدند در آخر شب به قول آنها را دانستند از\nمرصد های خود برایشان شورش آوردند دنباله های متاز اقبل از بین داخل\nشدن شهر ادراک کردند از ان عده را مقتول کردند از سیاست سلطان رسیدند\nاین امر را مخفی داشتند برای سلطان گفتند که خبرشان کسی داخل شهر نشده فردا\nآن طاغیه با جماعت های خود حمله در گردید سلطان موکب مسلمانانزا صفوف\nآراسته حمله نمود بقتال بید انداخت برای دشمن لشکری کمین کرده بود چون عسکر\nمحاربه مسلمانان رفتند لشکرگاه خالی مانده لشکری دشمن بر آنها تاختند به خیمه سلطان\nقصد کردند کسانیکه در نزد خیمه جهت حراست بودند آنها را مدافعه کردند حارسان را کشتند\nهمراه سلطان درین غزوه بعضی زنان وی بودند این طایفه هجوم کند بزنان رسیدند\nآنها هم بی محله مدافعه نمودند مگر آن بی رحمان دشمنی صفت آنها را کشته بحرم های سلطان\nغنیمت هم آن ابی یحیی ابن یعقوب و فاطمه بنت سلطان افریقیابی یحیی حفصی و غیره ایشان\nاز حرم های رسید کشتند و آنها غنیت نموده باقی خیمه ها را غنیمت کردند و لشکر گاه را\nآتش زدند مسلمانانیکه بمقابله کفار مشغول بودند بعقب خود با خبر شدند مصافشان\nمختل گردید بعقب خود واپس گردیدند بعد ازینکه پسر سلطان با طایفه از لشکر خود منسکران\nرا بهجوم آورده برایشان خلط شده بود چون دشمنان لشکر مسلمانانرا باین حال دیدند\nبر پسر سلطان احاطه نموده و بر ا گرفتند و خود سلطان روی گردانیده در میان\nجماعت مسلمانان جایگیر شد بسیاری از مسلمانان شهید گردید رحمة الله علیهم منیم\nخود طاغیه به خیمه سلطان رسید پیش زنان و اولاد بر عسکر خود انکار کرده میبرد\nتا آخر کار خود در آنجا متوقف بود بعد از ان بطرف بلاد خود باز گشت ابن احمر به"}
{"book": "adl1163", "page": 463, "text": "فتوحات اسلامی (۴۵۰) عوده سلطان ابوالحسن بطرف اندلس\n\nغرناطه بپای تخت خود رفت سلطان بسوی جزیره از آنجا بطرف کوه عبداللهان به\nشبته فرود آمد حقتعالی مسلمانرا باک نمود ثواب شان را بزرگ گردانید\nچون طاغیه از طرف بازگشت بر مسلمانان مانند شیر گردید طمع در هلاک شان بنمود\nلشکر پای نصرانیه را جمع نمود بقلعه بنی سعد سرحد غرناطه کینیستی آن فرود آمد الات\nو قوا را بر محاصره آن گماشته سخت فشار آورد اهل قریه را مشقت عطش پیدا بکمک\nخاسته بر حکم او فرود آمدند این قصه در سنه ۷۴۳ بود پس بسوی شهرهای خود متصرف\nشد اما سلطان ابوالحسن بعد از رفتن به سبته نفس خود را به بازگشتن بطرف جهاد\nالزام نمود بطرف فاس رفته در شهره برای جمع غری آدم فرستاد قوای خود را به\nبساحل بحر جته تجهز بودن کشتی پای جنگی پرون کرد تا اینکه عده بسیاری بآنها کامل\nگردید از آنجا بسوی سبته جته نزدیکی آن کوچ کرد وزیر خود را بالشکری مانند عده\nفرستاد بعضی اقارب وزیر را بطرف جزیره روان کرد عدهء با ایشان فرستاد چون\nخبر بطاغیه رسید جهازی جنگی خود را برای مدافعه در بحر زقاق جاری نمود کشتی ها\nبا هم ملاقات کردند حقتعالی مسلمانانرا یاری داد و پاک ساخته از ایشان\nعده شهید گردیدند اسطول طاغیه در بحر زقاق تغلب نموده دار پای مسلمانانرا\nمالک شدند طاغیه بالشکری نصرانیه از اشبیلیه روی آورد تا اینکه لشکر خودرا در\nجزیره خضرا مقابل کشتی پای مسلمانان خوابانید و آرزو کرد که جزیره را با سبیلیه\nآن طرف در مملکت خود منضم نماید بعد ازان غله و صناعت گران و اسباب را\nجمع کرده تقولے خود بر محاصره جزیره دراز کرد ایند تا اینکه جته مطاوله لشکریان\nخانه حویلی برای خود ساختند سلطان ابوالحجاج ابن احمر با لشکر پای اندلس آمده روی\nبروی طاغیه بر جبل فتح بعنوان ممانعت فرود آمد سلطان ابوالحسن در تسهیلته\nمشکل شده اینکه امداد از سواران و مال و غله را به لشکری رساند اینها فایده نکرد حصاریز\nایشان سخت مشقت بعمل هند سلطان ابن احمر را برای مصالحه همراه طاغیه اجازه\nداد بعد ازینکه طاغیه بطریق مکر و حیله اذن و اجازه داده بود بعضی کشتی پای خود را در راه\nشان مرصد ساخت مسلمانانرا بمقامی پیش آمدند بعد از خشک شدن گلوی شان زحمت\nبسیار بساحل رسیدند احوال جزیره و کسانیکه از لشکر سلطان بودند تنگ گردید از طاغیه\nامان خواستند برینکه به شهر فرود آیند برایشان داد بسوی مغرب برآمدند و آن سنه ۷۴۴\nبود فرود آور د ایشانرا سلطان ابوالحسن بشهر بلسی خود و غله و باقی کرامت که از ایشان\nفوت شده بود سلطان عوض داد به جلیزه پای خوب آنها را نوازش کرد که همیشه"}
{"book": "adl1163", "page": 464, "text": "فتوحات اسلامی (۴۵۱) غزوه سلطان بو الحسن بطرف اندلس\n\nمردمان میگفتند سلطان بدربار خود بازگشته یقین ظهور امر خدا و از انجاز وعده در جمع\nکردن فتح و نصرت مبین دو علو دین را مد نظر داشت والله متم نوره ولو کره الکافرون\nبعد از ان بوالحسن شورش کنان مغرب بغوریدند فتنه های بسیار متوالی شد تا اینکه در\nسنه ۷۵۲ هفتصد و پنجاه فوت گردید بعد از وی ابو عثمان پسر وی والی گردید پس از وی برادر او\nاو نفته ها بسیار واقع گردید اما سلطان اندلس ابو لحجاج ابن الاحمر در نماز عید فطر رسود کشته دست\nبروی بضرب نیزه هلاک گردانید بعد از وی محمد الغنی بالله ابن وی والی گردید در سنه ۷۵\nبعد در سنه شصت خلع گردید و در سنه شصت و سه پس والی شد کلام درینجا طول است\nحاجت بذکر آن نیست در پادشاهی خود مقربلوز تا اینکه در سنه ۷۹۳ وفات شد در حالیکه\nملک و سلطنت وی قوی شده بود بعد عودت سلطنت او سنه ۷۶۳ تا اینکه پادشاه مغرب\nو سلطان بنی مرین سخناً مردی گردیده بودند در همین سال در اندلس فتنه ها بین نصاری ها\nواقع شد سبب این بود که پیش ملک نصاری در سنه هفتصد و پنجاه و یک پلاک ابن\nلویلره والی گردید فتنه ها و جنگ ها بین برادران او برانگیخت ابن الاحمر فرصت یافته جیش\nمسلمانانرا برای جهاد جمع آوری نموده با ایشان بزمین نصرانیه داخل گردید قشلاق و شهرهای\nشان را خراب نمود بعد از ان بسوی غرناطه بازگشت آن در سنه ۷۶۳ بود مسلمانان\nخواهش نمودند که جزیره الخضرا را بمسلمانان زحمت داده شود ابن احمر همراه ملک مراکش\nوفاس مراسله نمود سلطان درین وقت سلطان عبد العزیز پسر سلطان ابی الحسن بود\nچنان اتفاق نمودند که ابن احمر همراه لشکریان خود بر دشمنان مقابله نمایند و سلطان آنرا\nبمال و کشتی ها مدد برساند زیرا که جمع کردن لشکر بر سلطان دشوار بود جته فتنه ها که با\nاو بود سلطان مغرب بجهازهای خود مشغول شده آباد نموده با مال بسیار روان کرد\nو ابن الاحمر با لشکریان حمله را پیش برد و آلات حصار داری را آماده کرد نصاری بهلاک\nخود جته دور بودن شان از کمک یقین کردند و از مدد ملک خود مایوس شدند\nدست بدامن ابن الاحمر انداخته فرود آمدن را بحکم مصالحه تقاضا کردند سلطان ابن الاحمر\nاجابت نمود از شهر نزول کردند شعائر و مراسم اسلام در آن شهر بیا گردید کلمه کفر و معالم\nآن محو شد و آن در سنه ۷۷۰ بود ابن احمر از طرف خود بر آنجا والی مقرر نمود جته زیر تصرف\nبود تا اینکه رایش قرار گرفت که آنرا از ترس استیلای نصاری منهدم سازد و در سنه هفتصد\nهشت آنرا خراب کرد بیابان گردید گویا هیچ نبود بقا برای ذات خداوند جل جلاله تنهاست\nغنی با لله محمد بن ابی لحجاج یوسف بن الاحمر در سنه ۷۹۳ فوت شد پسر وی یوسف والی\nگردید فتنه ها متوالی شد در سنه ۸۱۴ فرنگیان برتگال مدینه سبته را در کشتی های بسیاری"}
{"book": "adl1163", "page": 465, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۵۳)\nبیان غزاء سلطان ابوالحسن بطرف اندلس\n\nقصد کردند اہل شبتہ با ایشان مقاتله کرده فرنگیان بر آنها غالب گردیده شبتہ را مالک\nشدند دو صد و پنجاه سال بتصرف شان بود بعد از ان اسپانیول از شان گرفت\nالقصہ بعد از ان فساد بین بنی احمر ہمراہ یکدیگر واقع شد در اندلس تا کرمونکہ در بین شان\nجاری شد کلام بطول می انجامد تا اینکه سید امر به بیرون ملک اندلس از دست\nمسلمانان دشمنان بالله سنہ ہشتصد و نود وسه و غرناطه را سنہ ہشتصد و نود ہفت\nگرفتند پادشاهی بنی حین سنہ ہشتصد و نود منقطع گردید ملک بور زارشان بنی عطاس\nمنتقل شد بعد از ان گاز برا بے اشراف سعیدین رسید کلام در پنجا بطول است\nچونکہ دشمنان غرناطه را محاصره نمودند مسلمانانرا در وقت حصار دشمنان بشدت گرسنگی\nرسید و کار برایشان دشوار شد در امر مصالحہ بدشمنان نوشتند و شرطهای را گذاشتہ وثیقہ\nبا مقدر نمودند دشمنان قبول کرده مسلمانان انها را بغرناطہ جای دادند شرطها شصت هفت\nفقره بود کہ یکی از آنها امان دادن خرد و کلان در نفس و مال دلیل آنها دیکی از ان\nباقی گذاشتن مردمان در جایها و سراها و زمینهای شان و دیگر اقامت شریعت شان\nبقسمی کہ بود و حکم نکند بر کسی مگر مطابق شریعت شان و دیگر باقی ماندن مساجد و اوقاف بقرار\nسابق و اینکه داخل نشود نصارینی دار مسلمانی را و اینکه غصب نکند کسی را و اینکه والی\nنسازند بر مسلمانان در احکام نصرانی و یهودی را و اینکه رها کنند اسیران مسلمانانرا\nکسی که اراده رفتن طرف مغرب را دارد مانع نشوند و دیگر اینکه سید نصاری\nدر وقت محاربہ کشتہ باشد مواخذه نباشد و غیر ذالک من الشروط بعد از ان\nنصاری الشروط را تدریجاً شکستند و اندک اندک نقض عہد نمودند تا اینکه مسلمانانرا\nبر نصرانیت باعث شدند تا اینکه چنان گردیدند که بعضی مسلمانان میگفتند که جدد نصرانی\nبود در مسلان زمان اسلام آورد باید تو نصرانی شوی حتی که اجداد سابقه تو بود چون این وحشت\nجماعتی از مسلمانان بموضی که آنرا بیازین میگفتند ایستاده شده نصارایی که در نزدشان\nبرد کشتند بعد از ان امر از طرف پادشاه شان صادر گردید بقتل مسلمانان مگر کسی که نصرانی\nشده باشد آنکس از کشتن خلاصی بست ازین سبب مردم بسیاری در شهر و بیابان\nنصرانی شدند جماعتی از نصرانیت سرباز زدند از نصاری که در کوفه در بعضی دهها جمع شدند\nمتحصن گردیدند دشمنان برای شان جمعیت کرده آنها را از بیخ کنده تا آخر شان قبل\nو سبی را اجراء داشتند جماعت باقمانده مسلمانان بکوه بالا رفته خود ها را حما یس کرده دشمنان\nہمراہ آنها مقاتله کردند خلق بسیاری را از دشمنان کشتند بعد از ان بطریق امان بیرون شده\nبا اہل واموال خفیف خود بطرف فاس رفتند بعد ازین کار ہا کسانی از مسلمانان"}
{"book": "adl1163", "page": 466, "text": "فتوحات اسلامی (۴۵۳) غزوہ سلطان ابو الحسن بفرناندس\n\nبودند که بظاهر نصرانیت خود را هویدا میکردند و در باطن خدای را به جمعیت عبادت می\nنمودند و نماز میخواندند تا اینکه نصاری بر ایشان سخت گرفته بکجا وی میکردند تا اینکه بسیاری\nاز مسلمانان را بآتش بیداد سوختند و ایشان از برو استق کار ضعیف و مانع شدند چه جائیکه\nاز دیگر اسلحه آهنی مسلمانی که در بعض جبال متحصن شده بودند بر نصاری چند بار برخاسته\nنصاری بر ایشان تغلب نمودند حقتعالی ظاهر نکرد برای شان ناصری تا اینکه در آخر\nوقت نصاری ایشان را در سنه ۱۰۱۰ بقرار داده بیرون کردند هزار با هزار مسلمانان\nجانب فاس و هزار با نفر بتلمسان و در بر آن بیرون شدند و تمام شان بطرف تونس حرکت\nکردند بر بسیاری شان اعراب و خداناقرسان مسلط شده مالهای شانرا در بادیه ها\nو راه ها گرفتند بیشتر غارت و گرفتن اموال واقع بر کسانی شد که طرف فاس و تلمسان رفتند\nو کسانی که به تونس رفتند اکثر شان سلامت ماندند بچین جماعت که از اندلس برآمدند بسیاری\nموضع های ویران را که آنجا رفته آباد نمودند بعضی از ایشان جماعت که بسلاطین بو\nو بحر از سلطان مغرب از ایشان عسکر بحری را استخدام نمود و جماعتی از ایشان به\nقسطنطنیه عظمی و بطرف مصر و شام و غیره رفتند زیرا که ایشان عدد کثیری بودند که شماره\nشان را غیر از خدا کسی نمیدانست والله وارث الارض وَمَنْ عَلَيْهَا وَهُوَ خَيْرُ\nالوارثین در نفح الطیب گفته که سلطانی که غرناطه از وی گرفته شد آخر سلاطین بنی الاحمر\nکه منقرض شد بانقراض دولت او مملکت اسلام در اندلس و محو گردید رسوم ستلاست\nآن سلطان ابوعبدالله محمد بن سلطان ابی الحسن ابن سلطان سعد ابن امیر\nعلی بن سلطان یوسف بن سلطان غنی بالله محمد که واسطه عقد ایشان و\nمشیر مبانی شان بود و سلطان دولت شان در حقیقت ابن سلطان ابی\nالحجاج یوسف بن سلطان اسماعیل بن الرئيس ابی سعید فرج بن اسماعیل\nبن نصر بن قیس الانصاری خزرجی رحمهم الله جمیعاً در وقت سلطان\nمذکور بسوی مدینه فاس با اهل و اولاد خود عدر کنان آنچه از وی گذشته و\nافسوس کنان با آنچه از وی ماند در فاس قصراً بنا کردند در نفح الطیب\nگفته زریه شان در فاس تا حال که سنه ۱۰۳۷ یکهزار و سی و هفت است\nموجودند که مال های فقرا رو مساکین را می گیرند از جمله مساکین بشمار میروند\nولا حول ولا قوة الا بالله العلي العظیم این خلاصه\nواقعه اندلس بکمال اختصار بود حالاً باز میگردیم بسوی اتمام کلام بر آنچه\nدر دیار شام و غیره واقع گردیده ابتداء بذکر حرب سلیم نمودیم\n\nحاشیه:\nعلاوه بر این شهر هیبت پذیر معظم\nاز بیخ تا بآسمان یکشید باه\nاست # معجم البلدان\nبه سند ثبوت ماضی مضطرب\nکه مسلمانان یکهزار و یکصد بیست و سهر\nآباد نجا نیست # معجم البلدان"}
{"book": "adl1163", "page": 467, "text": "(ذکر ابتدای جنگهای صلیبی)\nبدانیکه از جنگهای که مسلمانان بشام واقع نمودند در خلافت امیرالمؤمنین عمر رضی الله تعالی عنه\nقتال ایشان در آن سرزمین بار و میان بادشاهان قسطنطنیه بعد از باقی خلفا و امرای اسلامی\nغزواتی که صادر شد و فتوحات کثیره واقع گردیده از ممالک روم بود میان آن نگذشته\nچون آخر قرن پنجم شد و ضعف در خلفای بنی عباسی پدیدار گردید بعضی صلیبین بر مصر و بعضی\nاز شهرهای شام غالب گردیدند و عالمان فرنگ که برای شان دولت در اروپا پیدا شد\nبعد از ضعیف شدن ملوک رومیه که طمع در بلاد شام نموده بودند بر اکثر ممالک اسلامیه\nتغلب نمودند پس جمع آوری نمودند جماعتها ی فرنج ملوک اروپا برای تملک ممالک اسلامیه\nکه در شام و مضافات آن بود و این در سنه چهار صد و نود هجریه بود از اسباب\nقیام و هیجان این جنگها این بود که مردی از ایشان بطرس نام ناسک که از اهل خرد جدرا\nشعبه و بنهایت میسود بعزم سیاحت و ادای نسک بزیارت بیت المقدس آمده در\nخلاص کردن آن اماکن را از دست مسلمانان وی را حمیت و غیرت گرفت چون\nببلاد ایطالیا رجعت کرد بمراه پاپ، والی رومیه مصاحبت نمود و برادرین امر\nامر خطاب نمود پاپ در باموافقت نموده برخوبی فکر و رای وی استحسان نمود در\nحال برای گرفتن اسبابی وسائل که مقتضی این امرست شروع نمود بطرس را امر نمود\nکه برای بیداری نصاری و استخلاص آن اماکن را از دست مسلمانان در اقطار بلاد\nجولان نموده در هر قبیله منادی و مبشر باشد بطرس بعنوان ترغیب و استمالت\nدلهای نصاری را برای باین اشتراک در هر مکان رفته تبلیغ مینمود از ایطالیا\nگذشته بفرانس رفت از ان جا به اکثر ممالک اروپا رفته پیش نهادات\nمفسدانه خود را در میان شان انداخته برای نهوض و قیام این امر تمام\nرا به شور آورد از ان طرف پاپ چند مجلسی را در ایطالیا و فرانس بپا کرده\nاین مسئله را بحضور جمهور انداخته همت انا برای شتابی و استعداد\nاین امر به حرکت آورد برعایای که درین امر قیام نمایند انعامات تعیین و مالیات\nو خراج از آنها رفع کرد درین بین یکی از اساقفه اعظم و پیشوا برخاسته رو\nپاپ بتمنی کرد که اول کسی که درین راه جهاد نماید وی باشد پاپ وی را تحسین\nکرده بیرق صلیب را تسلیم وی کرده جماعتی از رؤسای دین نصرانیت و\nعامه مردمان را تابع وی ساخت و تمامی شان بر سینه های پرکینه خود صورت\nصلیب را برنگ سرخ رسم نموده بودند و بهمین نشان را بر اسلحه ولوا با و بیرقها"}
{"book": "adl1163", "page": 468, "text": "فتوحات اسلامی (۴۵۵) ابتدای جنگهای صلیبه)\n\nد علمهای بزرگ مصور نمودند از ان وقت به صلیبین موسوم و آن جنگها را حروب\nصلیبیه نامیدند چون حق جل علا امری را اراده داشته باشد اسباب آنرا فراهم می\nآورد ازین حیث برای شان اسباب و اموری ظاهری سند که عزم شان در اراده\nشان یوماً فیوماً قوی میگردید از ان جمله آنچه مورخین ذکر کرده اند اینکه در اثنای این\nعلامات برای این جنگها و تجهیز مردمان بدخول این امر کارهای عجائب در آسمان و زمین\nظاهر می شد از ان جمله افتادن بعضی ستاره ها از آسمان بر زمین و با ستقال آنها علامات\nسرخ خونین در افق هویدا و عمودناری بشکل حربه ذات حدید بقریب آفتاب مشاهده می\nشد و در جو هوا صورت شمشیر ها و سواران و اسلحه و اسپان منقش بصلیب ها دیده می\nگردید از ان جمله اینکه مدت شش روز متوالی بر جاء های مسجد بصورت صلیب\nهای روشن و مرسم دیده می شد و بطریقی که کس نمی توانست بآب یا آتش آنرا\nمحو کند، همین دیدنیها که برای شان عارض می شد، چنان عزم شان را محکم\nساخته که از سفر خودداری نکرده روزانه استعداد مینمودند تا اینکه عده شان\nبه سیصد هزار مردان جنگی بالغ شد پادشاه کلان شان که مقدم در لشکر کشی بود (برودل) نام\nمن آن و صاحب صقلیه خویشی و دوستی بود بعد از ان ملک مذکور اراده کرد که گذر لشکر\nهای آن بر افریقیه باشد چون آنجا را مالک شدند بطرف شام سیر\nنمایند بعد بصاحب صقلیه پیغام فرستاد که من جمعیت کثیری را آماده کرده\nبسوی تو میرسم اما از تو توقعی داشته بطرف افریقیه رفته آن را فتح کرده همانا\nتو می شوم صاحب صقلیه اصحاب خود را جمع نموده درین امر با ایشان مشوره\nنموده همه گفتند که قسم بانجیل این کار برای ما و ایشان خوب است که تمام بلاد\nشهرهای نصرانیت میگردد پس های خود را بالا کرده برای شان طرطه محملی انداخت\nو گفت قسم بحق دین من که این باد از سخن شما بهتر است، گفتند چگونه، گفت چون به\nطرف من میسیدند محتاج به کلفت زیاد میکردم باید که کشتی های شان را بطرف\nافریقیه برسانم بالشکر ها از نزد خود مهیا کنم اگر شهر ها فتح شد شر از ان ها و مئونت\nاز مطلبه میگردد آنچه از بهای غله ها و اموال که سالانه بمن میرسید قطع می\nشود و اگر فتح نکردند بسوی بلاد من بازگشته مناذی میشوم علاوه اینکه تسلیم\nامیر افریقیه میگوید که بمن عذر و عهد شکنی کردی و صلتیتی استحاد که میان ما\nها بود قطع می شود با وجود اینکه شهرهای افریقیه برای ما باقی است هر وقت\nکه قوت یافتیم بخود میگیریم بعد ازان رسول بر دول را حاسنت گفت هرگاه"}
{"book": "adl1163", "page": 469, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۵۶)\nابتدائی اشتهار صلیبی\n\nشما به مقاتلۀ مسلمانان عزم دارید بهتر فتح بیت المقدس است که از دست\nشان رہائی داده برای خود فخر مباہات کسب نمایند ہرچه افریقیه\nاست بین من و اہل آن عہد و پیمان است که قادر به شکستن آن نیستم چون\nصاحب صقلیه ایشان را بر مر در صقلیه اجازه ندا د عنان توجه را بطرف\nشام از راہ قسطنطنیه منعطف ساخته ملک روم نیز ایشان را از عبور مانع\nشد بشرط اینکہ قسم نمایند بر اینکه ہرگاہ انطاکیہ را فتح نمودند بملک روم\nتسلیم نمایند و گمان شار ا این بود که آنها قدرت بر تصرف شهر های شام را ندارند\nزیراکه گور آسنجا لشکریان سلام است و آن اراده ہلاک فرنگ را داشت از ترس\nاینکه بر آن خطب میکنند زیرا که وی میدید که روز بروز قوت شان زیاد میگردد چون بر\nایشان شرط کرد کہ انطاکیه را بوی تسلیم نمایند چون مالک شدند اجابت نموده شرط\nاو را قبول کردند بعد از خلیج عبور کرده طالب قسطنطنیه گردیدند تا اینکه جمع گردند و آنها\nاجناس مختلفه و فرقہ ہای بسیار بودند از ایطالیا ؛ وفرانسوہا وغیر ایشان از سالکین\nار و پا بطرس ناسک کہ پیش ذکر آن شد و لقیس بجامه رهبانیت قائد فرقۀ اول گردیده همراه\nشان راء المانیا و ہنگاریا و بلغار بارفت در حین رفتن خود با جور و چپاول بر ساکنین شهرها\nو سواحل انداختند و اہالی برایشان حمله آورده با ایشان مقاتله کردند از انها عده بسیاری را\nکشتند بعد از میکه ہول های سخت را دیده بطرف قسطنطنیه رفتند پادشاہ قسطنطنیه آنها\nاذن داد کہ در شہر مقیم باشند تا رفقا رشان حاضر شوند بعد ازان ملک قسطنطنیه\nبه کشتی های خود آنها را به سواحل آسیا نقل داد چون در آنجا رسیدند لشکر\nمسلمانان در قونیه به آنها ملاقات کردند آن عساکر غوک سلجوقیه بودند کہ مالک\nشان در روم بود لشکر مسلمانان بر آن با احاطه نموده قتال سخت را پیش کردند\nبتوفیق خداوند مسلمانان غالب گردیدہ بر اسباب و ذخائر آن مستولی شدند\nاز ایشان نجات نیافت مگر اند کی همین بود آخر واقعہ اول اما پطرس ناسک\nپیش از حدوث این واقعہ بہ قسطنطنیہ رجعت کردہ بود زیرا کہ در انتظام صلیبیین\nو نافرمانی و عدم انقیاد صلیبیین برؤسای خود بشک افتاده بود این خبر دہشت\nناک بوی رسید قسم کرد که هرگز از قصد خود باز نگردد تا حرب صلیبی ثانی را مشاهد نکند\n(ذکر مالک شدن فرانج بندانطاکیه را)\n\nپیش بیان شد کہ روم بر انطاکیہ در سنہ ۳۵ غلبہ کردہ تا سنہ ۴۷۷ بتصرف شان بود"}
{"book": "adl1163", "page": 470, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۵۷)\nابتدای جنگهای صلیبی\n\nسلیمان بن قتلمش سلجوقی از ایشان کشید چون سنه چهار صد و نود گردید امیر بکه\nعامل برانطاکیه بود با عیسیان الترکمانی بود ایل اورد با آنچه را که زر و جاهت باصحاب\nشان رسیده بود شنیدند بنهائت غمناک شده عزیمت پای خود را برانتقام گرفتن\nحرکت دادند و استیلا بران دیار را مدنظر گرفته لشکرهای را از خود منظم\nکرده با نیداقولی سیر کردن تا اینکه به قونیه رسیدند لشکرهای اسلام با آنها ملاقات\nکرده معرکه های شدیدی بین آنها واقع گردید غلبه برای فرنگیان گردیده بر\nشهر قونیه استیلا نمودند و ملک آن بدست قلج ارسلان سلجوقی بود که با جماعت\nخود بایشان مقابل شده شکست خورده قونیه را متصرف شدند بعد از ان بطرف\nانطاکیه رفته آنرا نه ماه محاصره نمودند در جمادی الاولی سنه ۴۹۰ مالک شدند\nاز والی آن باغیان ترکمانی گرفتند بعد از انکه شجاعت با دحسن رای و احتیاط\nاز وی ظاهر گردیده بود که از کسی دیده نشده بود زیرا که ایشان چون بانطاکیه\nقدوم آوردند باغیان ایشان چون به لشکرهای خود مقابله شد و با ایشان\nقتال سختی را اجرا کرده وقایع متعدده و حمله‌های باطله را واقع نمود چوله\nعاجز گردید گریخت بعد از ان کشته شد چون فرنگیان انطاکیه را داخل شدند\nهر کس از مسلمانان که در آنجا بود کشتند و مال‌های شان را غارت\nکردند چون والی موصل تکش شامز اسنید لشکرهای خود را جمع کرده بطرف\nشام رفت وان امیرقومهالدوله ابو سعید کربوقا بود همراه‌لشکرهای\nخود بمرج دابق مقیم شد عساکر ترک وعرب وشام بادی جمع گردیدند دفر\nاز کسانی که به حلب وحمص وسنجار بودند و بسیاری از امراء اجتماع نمودند\nمصیبت بر فرنگیان بزرگ گوید به سوی کربوقا فرستاده از وی امان\nخواستند وقتیکه برلشکرهای خود برانطاکیه روی آورد و گفت بیرون نمی\nشوید مگر به شمشیر - بعد از ان کربوقای مذکور بالملوک و امیران که\nهمراه او جمع شده بودند بد سلوکی را پیش گرفته برایشان تکبر نمود آنها نیز\nنیات خود را با او بد کردند خلاصه اینکه کار بر فرنگیان تنگ گردید و\nخوراکه‌شان تمام شد ناچار از انطاکیه برآمده همراه مسلمانان مقابله\nکردند با ایشان راهب زیرکی بود که گفته‌وی را اطاعت میکردند قبل\nاز بیرون شدن شان بهمانکه برای شان گفت که از حضرت مسیح علیه\nالسلام در قیصان انطاکیه حربه مدفون است اگر آن را یافتید بر آئینه بردشمنان\n\nتجاوز بر ولایت جزیره بردن\nروشنها بحلب و آمان خواستن\nسیف الدوله صدقه ازان"}
{"book": "adl1163", "page": 471, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۵۸)\nشکست فرنگ معره نعمان را\n\nخود ظفر یاب میگردید واگر نیافتند آماده هلاکت باشند پیش ازین خودوی\nعریه را در مکانی از قبان مدفون نموده اثر آن را نا معلوم ساخته بود\nایشان را بروزه و توبه امر فرمود سه روز روزه گرفتند چون روز چهارم\nشد تمام شان را در موضع داخل کرده و بیل داران را با خود برده هر\nطرف را حفر نمودند تا اینکه حربه را از موضعی که پنهان کرده بود یافتند\nایشان را بفتح و ظفر بشارت داد بروز پنجم از دروازه متفرق بپنج و شش\nبیرون میشدند مسلمانان به کر بوقا گفتند که بدروازه ایستاده میشویم هر\nکس بر آید آنرا بقتل میرسانیم حالا که متفرق اند کارشان سهل است\nگفت بگذارید که کاملا بیرون شوند بعد از ان ایشان را میکشیم که\nبر معالجه نمودن قادر نباشند قومی از مسلمانان جماعت بیرون\nشونده گان آن ها را کشتند خود کر بوقا بطرف شان رفته منع کرد\nچون خروج شان کامل گردید که در شهر یکی از ایشان نماند کار زار\nبزرگی را بر پا کردند مسلمانان شکست خورده گریختند از معاطه که\nکر بوقا با ایشان از راه بیقدری و اعراض کردن پیش میرد و\nثانیا که ایشان را از کشتن منع کرد همین بود که هزیمت بر مسلمانان\nتمام که یکی از مسلمانان کسی را به شمشیر یا نیزه یا به تیر نزدند بلکه خود\nسرانه شکست کردند که بوقا هم با ایشان منهزم کردید چون فرنگیان\nاین واقعه را دیدند کید و مکر پنداشتند زیرا که مقاتله نشد که چنین\nشکست داشته باشد ترسیدند که مسلمانان تعقیب شانرا\nخواهند کرد جماعتی از مسلمانان بر جای خود ثابت مانده\nحسباً و طلباً للشهاده مقاتله کردند فرنگیان از ایشان هزاران را\nکشته آنچه در لشکر گاه خوراکه و مال واثاث و چهار پا بود همه را غارت\nکردند حال شان باصلاح آمده پس قوی گردیدند .\n(ذکر قتلک فرنگ معره نعمان را)\nبعد ازان فرنگیان بالشکر های خود بطرف معره نعمان رفته آنرا محاصره نمودند اهل معره با\nایشان مقاتله شدیده کردند فرنگیان که از آنها شدت ومشقت دیدند و آنها را در مقاتل\nکوشان وساعی یافتند برجعی را از چوب موازی دیوار شهر ساخته قتال بر بالای آن\nمیکردند مسلمانانرا ازان مضرت نرسید چون شب شد قومی از مسلمانان که محافظت سور و"}
{"book": "adl1163", "page": 472, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۵۹)\nمصالحه اهل عرقه و حمص با فرنگیان و تملک فرنگان بیت المقدس را\n\nرا مینمودند ترسیده حرص و خوف با ایشان تداخل کرده بگان اینکه اگر\nبجویلي هاي کلان متحصن شوند البته نگهبانی خود را خواهند کرد- لذا موضع هایی\nرا که محافظه مینمودند واگذار شده از سور شهر فرود آمدند طایفه دیگر که ایشانرا\nدیدند نیز چنین کردند مکان خود را واگذار شدند تا اینکه عقب بعقب فرود آمدند\nتا اینکه سور را کاملاً خالی کردند بعد فرنگیان بذریعه نردبان ها بر سور بالا آمدند چون\nمسلمانان دیدند متحیر شدند سراپای خود را داخل شدند فرنگیان برایشان\nسه روز شمشیر ها را گذاشتند زیاد بر صد هزار را به تیغ بیداد شهید کردند\nانا لله وانا الیه راجعون اسیر بسیاری گرفته معززا مالک شدند و چهل\nروز اقامت ورزیدند.\n\n(بیان مصالحه اهل عرقه و حمص با فرنگیان)\nبعد از تملک معره نعمان بطرف عرقه رفته آنرا چهار ماه محاصره نمودند سور آن را\nچند سوراخ نمودند با وجود آن بر تملک آن قادر شدند منقذ والی شیر همراه شان\nمراسله نمود بدارن عرقه بآنها مصالحه کرد بعد ازان بطرف حمص رفته محاصره نمود\nوالی آن جناح الدوله همراه شان مصالحه کرد بعد سوی عکا سیر نموده بر\nآن قدرت نیافتند.\n\n(بیان تملک فرنگان بیت المقدس را)\nبعد بطرف بیت المقدس حرکت کردند در بنوقت عده شان ایک ملیون که بعبارت\nده لک باشد بود در بیت المقدس شخص مشهور بافتخار الدوله از طرف عبیدین\nپادشاهان مصر والی بود که از خلفاء عباسی گرفته بودند چون فرنگیان رسیدند\nآنرا چهل و چند روز محاصره نموده در بیست و سوم شعبان ۴۹۲ مالک شده\nمردمان را زیر شمشیر گرفته یک هفته در شهر درنگ کرده مسلمانان را بقتل می\nرسانیدند فرنگیان در مسجد اقصی زیاده بر هفتاد هزار را شهید کردند که از ان جماعت\nبسیاری از امام های مسلمانان و علماء و عباد و زهاد بودند رحمهم الله تعالی از نزد\nصخره مبارکه چهل یا چند قندیل نقره که بهر یک سه هزار و ششصد در هم بود اخذ کردند و تنور\nاز نقره که وزن آن چهل رطل شامی و از قندیل های خرد یکصد و پنجاه\nقندیل نقره ئی و از طلا بیست و چند قندیل را قلب نمودند خلاصه چنان"}
{"book": "adl1163", "page": 473, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۶۰)\nمالک شدن انبرنج شهر سروج و یافارغ رو را\nغنیمت بردند که از شمار و حساب بون دگر نخبگانی که از شام در بغداد به صحبت\nقاضی ابی سعید هردی وارد شدند در دیوان خانه چنان کلامی را ایراد می نمودند\nکه چشمها از اشک سیلان و دلها بریان می شد روز جمعه در مسجد جامع ایستاده\nشده فریاد کردند گریستند و مردمان را بگریه آوردند و آنچه که مسلمانان را\nمشقت رسیده بود از کشتن مردان و اسیر نمودن عیال با واطفال وغارت\nنمودن اموال چنان فجیعه بالی را تذکار نمودند و خبر پای مصیبت اثری\nبیان کردند که مردمان از شدت مصائب مبهوت گردیده با اینکه روزه دار\nرمضان بودند روزه ها را افطار کردند شعرانیز درین موضوع قصائد حزن آوری\nانشاد نمودند که چشمها خون ریز و جگر ها پاره پاره گردید این مصیبت در خلافت\nمستظهر بالله ابن مقتدی بامر الله عباسی وقوع یافت و درین وقت بین سلاطین\nسلجوقی در عراق شقا و اختلافات بسیاری واقع گردید که از ایشان و\nخلیفه عباسی فائده برای مسلمانان نرسید مگر مصریان لشکری با قتال\nفرنگیان فرستادند اما چون جزءی قدس بایشان رسید و با فرنگیان مقابله\nآغازیدند شکست خورده فرنگیان ایشان را به عسقلان محصور نمودند کار را\nبرایشان چنان تنگ گرفتند که بفرنگیان دوازده هزار و بروایتی\nبیست هزار دینار داده اند بعد از ایشان کوچیده به قدس مراجعت\nکردند آنرا پایتخت قرار دادند بعد ازان فرنگیان بر اکثر سواحل شام\nمستولی شده یا فاو غیر آن از قلعه ها و حصن ها را مالک گردیدند این\nمحنت و مصیبت کلانی بود بر مسلمانان بعد ازان در سنه ۴۹۴ بسوی\nشهر عکا رفتند بر فتح آن قادر نگردیدند مدینه یا فا را آباد کرده به نقص نام\nتسلیم نمودند ملک قدس دیگر فرنجی مقیم شد گفته اند که خود بر دویل در\nایام اقامت کردبیت المقدس مدتی نود و یکسال بدست فرنگیان\nماند و مزیدن مجا ور آن از سواحل شام با دست بان اسلام از پس\nگرفتن آن عاجز بودند باحق جل وعلایدست سلطان صلاح الدین ایوبی\nفتح گردانید سنه ۵۸۰ چنانچه ذکر آن در ما بعد می آید انشا ر الله تعالی\nبیان مالک شدن فرینج شهر سروج و حیفاً و قیساریه مرا\nدر همین سنه پادشاهی فرنگ شهر سروج را که از جزیره است تصرف\nنمود و بسیاری از اهل آنرا کشته حریم شازا اسیر و اموال شانرا غارت بود"}
{"book": "adl1163", "page": 474, "text": "فتوحات اسلامی (۴۶۱) ذکر کار شدن فرنگ شهر سروج حیفا و بیروت\n\nهمچنین شهر حیفا قریب عکا که بر ساحل بحر است مالک گردیده شهر قیساریه را مالک\nشده اهل و مال آنها را قتل و غارت نمودند در سنه ۴۹۵ بسوی طرابلس شام\nسیر نمود اهل طرابلس با ایشان مقاتله کرده نحو سیصد نفر را از ایشان\nکشتند آخر فرنگیان بر مال و اسپ با ایشان مصالحه کرد و از نکو جیه به\nطرسوس که از اعمال طرابلس است رفتند آنرا محاصره نمود، مالک شدند گو اینکه از\nمسلمانان در آنجا بودند شهید کردید بعد از ان بطرف قلعه کوہ ابن رقتند ابن العریض که والی\nان بود با ایشان مقاتله کرده سواری را از اکابر فرنگیان اسیر گرفت که فرنگیان که\nده هزار دینار و هزار اسیر فدیه میدادند ابن العریض قبول نکرد در همین سنه نیز فرنگیان\nبسوی حمص رفتند و لشکر کش شان پادشاهی از ملوک فرنج بود بصیل نام\nشهر را محاصره کرده مضافات آنرا مالک شدند قس که سابق مذکور شد\nبر شهر مجاوزه آمده بران با کار را تنگ گرفتند نزدیک بود شهر را قبضه\nنمایند منجنیق با و سی با که شانزده قطعه در میان دریا تهیه کرده بودند بر شهر برام\nمینمودند مسلمانان از بواقی سواحل جمع شده بطرف منجنیق های شان آمده\nو منجنیق ها و برجهای دریایی را سوختند این قصه نصرت عجیبی بود برای مسلمانان\nحقتعالی کفار را ذلیل گردانید شکست خوردند در همین سنه مس\nفرنگی بطرف بیروت حرکت کرده آن را محاصره کرده بر اهل آن\nمضایقه نمودند مقام محاصره برایشان دراز گردید طمع خود را در آن ندیده\nکوچیدند در ماه رجب همین سنه لشکر با از مصر بطرف عسقلان بلا که برای\nاینکه فرنگیان را از آنچه در دست شان از شهرهای شام باقی مانده منع نمایند\nبردویل والی قدس این خبر را شنیده بطرف شان حرکت کرده بنای\nمقاتله را گذاشت حقتعالی مسلمانان را نصرت بخشید فرنگیان شکست خوردند مسلمانان\nبسیاری شانرا قتل کردند خود بردویل منهزم گردیده در میان پیشه ئی مخفی\nشد مسلمانان آن بیشه را آتش زدند آتش بوی رسیده بعض جسد او\nرا سوخت بزحمت بسیار از آنجا نجات یافته بر مله رفت مسلمانان تعاقب\nویرا نموده براو احاطه کردند حال وی بد گردیده از آنجا گریخته با غارت کشتن\nو اسیر نمودن بر اصحاب وی بسیاری و در سنه چهارصد و نود و شش متوجه\nمسلمانان از مصر رسید بین فریقین وقایع پیش شد که ذکر آن طویل است نصرت و مصی\nاین وقایع برای مسلمانان و گاهی مر کفار را بود در همین سنه که بیرون گردیده است\n\nشبی خرم و معتدل\nاندقس با و جیم المجهول"}
{"book": "adl1163", "page": 475, "text": "فتوحات اسلامی (۴۶۲) پاک نژادان تاریخ شهر سوم و چهارم شماره ۹\n\nفرنگیان بضمیمه الله بیت المقدس و فلسطین غیر از عسقلان و همچنین یا قا داهر سوسیم\nو قیساریه حیفا و طبریه و لاذقیه و در جزیره ربا سروج ضیعمل مذکور طرابلس شام\nرا محاصره نمود و کمک بوی میرسید و در طرابلس فخرالملک بن عمار والی بود لشکری\nخود را در کشتی ها سوار کرده در شهر بانی که بدست فرنگیان بود میفرستاد که همراه شان\nغزا نموده هر کس را یافتند بکشند در سنه ۴۹۷ فرنگیان از ریا بر مرج الرقه و قلعه حجر\nغارت بردند مواشی و کسانیکه از مسلمانان بدست شان افتاد اسیر نمودند در همین\nسنه کشتی ها از بلاد فرنگ بلاذقیه رسید که در ان کشتی ها لشکر ها و تجار ها بودند بر حصار\nطرابلس از ایشان براد مجرأ معاونت خاستند طرابلس را تنگ گرفته چند روز همراه\nشان مقاتله نمودند قتال سختی را مگراز گرفتن طمع شان قطع گردید بطرف شهر جبل پوئید\nآنرا محاصره کرده با اهل آن مقاتله شدید نمودند چون اهل شهر عجز خود را ملاحظه کردند از\nفرنگیان امان خواسته شهر را بایشان تسلیم نمودند فرنگیان با امان خود وفا نی نکرده مال\nهای شانرا گرفته بانواع عذاب و عقوبات ایشان را عذاب نمودند چون از جبل\nفارغ شدند بطرف شهر عکا سیر نمودند از ملک خود والی قدس معاونت خاستند بران\nنزول نموده طره طرف تفکر و در یا محاصره نموده بالاخره آن را مالک گردیدند با اهل آن\nچنان افعال شنیعه را اجرا نمودند که زبان از تکلم اعراض میکند بعد از ان بطرف\nحرا ن شتافتند میان شان و مسلمانان قضیه ها واقع گردید که سخن بذکر آن طویل می\nگردد مگر نصرت از مسلمانان بود دوازده هزار از فرنگیان کشته و قص را اسیر گرفتند\nفرنگیان به سی و پنجاه از دنیا ر و شصت نفر اسیر مسلمانان وی را فدیه دادند در سنه\n۴۹۸ فرنگیان بسوی قلعه ارتاح رفتند بین ایشان و مسلمانان قتال شدیدی واقع\nگردید مسلمانان منهزم گردیده بسیاری شان کشته و اسیر شدند فرنگیان\nقلعه را مالک گردیدند در سنه ۴۹۹ در بین ایشان و مسلمانان در قلعه که\nبدست فرنگ بود بین آن و دمشق دو روز مسافت داشت قتال واقع\nگردید مسلمانان آن قلعه را مالک گردیده کسانی از فرنگیان که در قلعه\nبودند کشتند بعضی از سواران شان اسیر ماندند که دو صد سوار بودند همچنین\nقلعه رفینه که از قلعه شام است مالک شده بیصد نفر فرنگیان را کشتند در همین سنه فرنگیان\nقلعه افامیه را که از محکمترین قلعه های شام بود مالک گردیده مسلمانانی که در آنجا بود\nشهید کردند و در سنه ۵۰۰ وحشتی بین ملک قسطنطنیه و فرنگیانی که در شام بودند\nواقع شد بعد از ان بین شان مقاتله سختی واقع گردید که فرنگیان شکست یافتند و همچنین"}
{"book": "adl1163", "page": 476, "text": "فتوحات اسلامی (۳۶۳) ملک هومان فرنج شهر بریم ومبقا وحصارها\nفرنگیان حصار را بر طرابلس شام وبیروت اعمال میداشتند سخن درینجا در\nاست کوتاه میکنیم خلاصه اینکه این دو شهر را مالک گردیدند در سنه ۵۰۳\nبسیاری مردان را کشته و زنان واطفال را اسیر مالها را جور وچپاول\nکردند بعد ازان بانیاس صیدا صور قلعه ارتاب که نزدیک حلب است وغیر\nذالک را مالک شدند در سنه ۵۱۱ بدیکر دایت ۱۴ بر دویل پادشاهش بپای\nخود قصد گرفتن دیار مصریه را نمود رفت تا بغزه رسید آنرا داخل شده خراب\nکرد مساجد آنرا سوخت از انجا کوچیده در راه مریض شده هلاک گردید حاصل\nاینکه فرنگیان بهرشه مملکت های شامیدا متصرف می شدند تا اینکه بدست مسلمانان\nغیر از حمص حما رت شام حلب و بعضی قریه های حورد چیزی باقی نماند حال بهمین قسم\nاستمرار داشت تا سنه ۱۱۴۸ مسیحیه مطابقی سنه ۵۴۲ هجریه حلب و موصل\nبرای سلاطین سلجوقیه گردید که از بعضی امیرهای مسلمین که تقلب نموده بودند\nانتزاع نمودند عماد الدین زنگی بپدر سلطان نور الدین محمود که آئینه ذکر میشود در آنجا\nاقامت نمود عماد الدین شخص دلاور و باشها مت و صاحب عزم شدید بر جها د کفار\nبود بر فرنگیان غارت انداخته غزوات را متوالی گردانید که اکثر ممالک را پس\nگرفت اما افسوس که از دست یکی از غلامان خود کشته شد در سنه ۵۴۱ بدردیکه\nآق سنقر غلام سلطان ملک شاه سلجوقی بود چون عماد الدین کشته شد و مملکت\nحلب برای پسر وی نور الدین محمود گردید بر فرنگیان شدید تر از پدر خود گردید در\nقتال و سرکوبی بمجلدت نمود از اهل علم وتقوی و استقامت بود برای آن اوصاف\nطویل است که در ما بعد ذکر میشود اول آنچه را که در ولایت خود آغاز نمود همان لشکری را\nبرای مقاتله فرنگ تجهیز کرده شهر ارتاج و امدها و موضع دیگر را فتح کرد در سنه ۱۱۴۷\nمسیحیه مطابق ۵۴۲ هجریه جنگهای نور الدین محمود شدت ورزیده غزوات و فتوحات\nآن متوالی شد فرنگیانی که در ممالک اسلامیه بودند از فرنگیان ما بعد پاه استمداد نمودند\nآنها مدد های عظیم فرستادند تحت قیادت پادشاه جرمن و المانیا و پادشاه فرانس\nلویز هفتم پیش از قدوم ملک فرانس بروز های اندکی ملک جرامیا بر فلسطین بحالی\nرسید که بر اوی گریه کرده می شد زیرا که بیشتر از نصف لشکر اردو میان ما از زحمت\nگرسنگی و مرض هلاک و بعض دیگر بضرب شمشیر در سرکه هایی که دشمنان در اثنای راه بر\nآن تاختند مقتول شدند چون بسواحل موژیا رسیدند موکب سلطان نور الدین با\nلشکریان خود بآنها رسیده بلشکر خود ایشانرا چنان کوفت که براه باقی لشکر منهزم گردید در اثنایکه\nمحمود سخن بخط آمد\nشهری پادشاهی شد و\nشهری پادشاهی خواهد\nخواست پادشاهی شد\nاز دست عمر بن\nعمر السلطان"}
{"book": "adl1163", "page": 477, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۶۴)\nمالک عدل فری شهر روح بخارا پار را\n\nپس بگردید بملک فرانس و لشکرهای وی ملاقات کردند که ملک فرانس در بهتر\nحالتی رسیده بودند لشکر اسلام در نواحی انطاکیه همراه شان مقابل شدند آتش جنگ\nبین شان مشتعل گردید مدت چند روز قتال استمرار داشت مغلوبیت طرف\nملک فرانس ولشکریان وی بود هر گاه چاره ندید همراه بقیه لشکرکشان ولشکریان\nبازگشته کشتی ها سوار شده جانب قدس رفتند بقیه این عساکر با لشکریان جوانیه\nمنضم شدند در سنه ۵۴۱ فرنگیان طرابلس غرب را مالک شدند و در سنه ۵۴۴\nنور الدین در نواحی انطاکیه با فرنگیان غزا بنمود پرنس صاحب انطاکیه را کشته فرنگیان\nشکست فجیع یافتند جماعت بسیاری از ایشان دستگیر گردیدند شعرا قصائد بسیاری\nرا بمدح و تهنیت وی انشاد کردند در همین سنه و مابعد آن سلطان نور\nالدین بسیاری از قلعه ها را فتح نمود فرنگیان چند بار دمشق را نزول نموده محاصره\nکردند اما قدرت بر تملک آن نیافتند قتال و غزوات بین سلطان نور\nالدین و فرنگیان استمرار داشت تاسنه ۱۱۷۳ مسیحیه مطابق سنه\n۵۶۹ هجری سلطان صلاح الدین ابن ایوب که از اتباع سلطان نور\nالدین محمود بود وی را سلطان موصوف بطرف مصر سنه ۵۴۴ تجهز\nنمود مصر را از تصرف عبیدیین کشیده مالک شد قصه آن طویل است\nو مذکور در تواریخ است سلطان صلاح الدین در علم وصلاح وتقوی\nمانند سلطان نور الدین محمود بود چون سلطان نور الدین در سنه ۵۶۹\nوفات کرد سلطان صلاح الدین ملک مصر وشام را جمع کرده\nپادشاهی هر دو را منظم گردید غزوات را بر فرنگیان جهت\nخلاصی آنچه در دست شان بود از شهر های مسلمانان متوالی\nساخت اولین مقاتله که بین او و فرنگیان واقع شد در\nسنه ۵۷۵ در حیات سلطان نور الدین محمود بود سبب این\nبود که جمعیت نامی بسیاری از فرنگیان آمده شهر دمیاط را\nمحاصره نمودند و برکسانیکه در شهر بودند تنگی گرفتند سلطان صلاح الدین با مصر\nبالشکر های انبوهی رسیده مالیشان کارزار میکرد سلطان نور الدین از عقب\nلشکریامددوی فرستاد سلطان نورالدین در اطراف شامات غارت را برایشان انداخت و برشهر\nهای که در دست نشان بود غزوه های پی در پی کرد فرنگیان از دمیاط کوچیده خائب و خاسر باز\nگشتند در ۵۸۲ سلطان صلاح الدین از مصر حرکت کرده بر فرنگیان عسقلان و رمله\nغارت پیش برده و بر باره غزه هجوم کرده آن را چپاول"}
{"book": "adl1163", "page": 478, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۶۵)\n\nنمود پادشاه فرنگ لشکریان خود برای تردید شان مد با ایشان مقاتله کرده شکست\nداد پادشاه شان بعد از انکه نزدیک بود که گرفته اسیر شود از چنگ شان باشد\nصلاح الدین بمصر بازگشت بعد ازان المبره را بعجانب فرنگ قدریزا غزا نمود از\nدست فرنگیان کشید در سنه بعضی اهل مصر تا بعان عبید بن که دولتشان\nمنقرض شده بود به فرنگیان که در شام و صقلیه بودند نوشتند که بآنها لشکربکشد\nکه بمعاونت لشکر سلطان صلاح الدین را از دیار مصر به بیرون کشند لهذا فرنگیان\nبمعاونت شان دو صد جهاز جنگی که پر از مردان و سی آب کوت حامل اسپان\nو شش کشتی کلان که از آلات حرب بار و چهل کشتی که خوراکه را متحمل بود\nفرستادند که دران جهازه از مردان جنگی پنجاه هزار و از سواران هزار و پیصد در بیست\nو هشتم ذی الحجه سنه به اطمینان کامل غفلة بر اسکندریه نزول نمودند اهل اسکندریه\nباسلحه و عده خود بیرون شدند که ایشانرا از فرود آمدن منع نمایند مگر دالی شان\nمنع کرده اهل اسکندریه به لازم گرفتن دیوار شهر امر نمود فرنگیان در زمین خشکی\nنزدیک فرود آمده بسوی شهر پیش شده منجنیق ها و دبابات بر شهر نصب کرده\nسخت ترین مقاتله را جاری داشتند مردم شهر بر مقابله شان ممر نموده با وجودیکه از\nنزدشان از لشکریان عده کمی بودند فرنگیان از شجاعت شان دخولی بشهرشان\nنرسیدند مگر اهل اسکندریه در حال مکتوب بطرف مصر به سلطان صلاح الدین فرستا\nو خواهش نمودند که فوری خود را برساند تا شر دشمنان را از ان با منع فرماید\nخلاصه کارزار از اول روز تا اخر روز دوام نمود چون شام شد فرنگیان\nبازگشتند کوشش نموده دحله بردن الازم گرفتند تا دبابات شان به قریب\nدیوار شهر رسید در ان روز لشکرهای اسلامیه که قریب اسکندریه بودند بمعاونت\nمسلمانان رسیدند نفوس اهل اسکندریه تقویت یافته به خوبی قتال نموده صبر\nکردند چون روز سوم شد مسلمانان دلاور به کمال شجاعت دروازه کشوده\nاز هر طرف پر فرنگیان خروج نمودند آواز های تکبیر بلند گردیده فرنگیان\nترسیدند مقاتله سخت گردید مسلمانان به دبابات و مجانیق رسیده آن ها را سوختند\nبمیدان مقاتله صبر نمودند حق تعالی نصرت خود را بر ایشان نازل علامات نصرت\nظاهر گردید کارزار تا اخر روز دوام داشت چون آفتاب غروب کرد طرفین از\nمقاتله دست کشید اهل شهر به کمال خوشوقتی و مسرت داخل شهر شدند زیرا آثار\nبشارت فتحرا مشاهده میکردند فرنگیان کشته و زخمی بسیار گردیده غمناک بودند\n\nبموجب اکر پست کند و بهروم\nادای باره سوریا به پنجا نهمند میرسد"}
{"book": "adl1163", "page": 479, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۶۶)\n\nاما سلطان صلاح الدین که خبر ورود آمدن فرنگیان اسکندریه را شنید از مصر با لشکر\nخود حرکت کرده طایفه را از لشکر جانب دمیاط برای احتیاط فرستاد غلام خود را\nبه جانب اهل اسکندریه روان کرد که آن ها را بقدوم سلطان و لشکر بشارت دهد\nغلام سلطان بوقت عصر که مردم از مقاتله بازگشته بودند رسید در شهر ندا کرد که اینک\nسلطان و عسکریان فوری بشما میرسند بعد از ان سلطان صلاح الدین از عقب غلام\nرسید اهل اسکندریه بقدوم وی خوشوقت گردیده بسوی قتال عودت کرده انچه از رنج\nقتال دالم زخمها بان ها رسیده بود همه زایل گردید و هر یک از ایشان چنان گمان\nمینمود که صلاح الدین همراه اوست و چنان قتال میکرد که گویا شخص است که صلاح الدین\nمقاتله آن احتشام را میکند چون فرنگیان آمدن سلطان صلاح الدین را همراه لشکر یافتند\nدست هاشان از قوت افتاد رعب سستی شان را بگردید مسلمانان در وقت تاریکی\nشب بآن ها خلط گردیده بخیمه شان در سیدند انچه اسلحه کثیره و منجنیق عظیمه که دران\nخیمه ها بود غنیمت گرفتند و قتل اسیر فرنگیان بسیار کردند بسیاری شان بطرف دریا\nگریخته شوانی خود را بساحل نزدیک کردند که در ان ها سوار شوند بعضی شان بسلامت\nسوار گردیدند بعضی از پریشانی بدریا غرق شدند بعضی مسلمانان بدریا غوطه زده\nبعضی کشتیهای فرنگ پاره نموده غرق شد باقی نا ان ها که نرسیده بشت\nگردیده با شوانی خود ها گریختند سه صد نفر از سوار کارانی فرنگ خود را بر سر تل\nحمایه کرده بودند مسلمانان تا صبح همراه شان مقاتله کردند بینگ تا شیر رزو دوم ایام\nاحوال شهر برایشان غالب گردیده مقهور نمودند میان کشته و اسیر را گردیدند حق\nتعالی شرایشان را از مسلمانان کفایت کرد در ۵۷۰ تصرف صلاح الدین قوی\nگردیده فرنگیان با وی مکاتبه نمودند از وی طلب صلح و معاهده کردند شر طها که\nمعلومه همرا ی شان صلح کرد در ۵۷۳ جهت بعضی امور که جاری شد صلح شکسته شد\nسلطان صلاح الدین با لشکری خود از مصر قتال فرنگیان را عزم نموده برآمد\nاین کار در اول سنه مذکوره بود خود سلطان و لشکریان در بیست چهارم\nماه در عسقلان رسید قتل و غارت و اسیری و سوختن را برایشان اجرا نمود در فضای\nآن غارت کنندگان را متفرق ساخت چون دیدند که فرنگیان لشکری ظاهر\nندارند و نه کسیکه شهرها حمایت کند جمع گردیده در بلادشان طمع نموده\nباطمینان در اراضی شان سیاحت میکردند صلاح الدین برمله رسید\nعازم بود که بعضی قلعه شانرا محاصره نماید به نهری رسیدند مردمان و مشهور"}
{"book": "adl1163", "page": 480, "text": "غزوات اسلامی (۴۶۸) ذِکر مُحاربة مُظفّر سُلطان صلاح الدّین \nاز دحام نمودند که ناگاه فرنگیان با لشکر های خود بایشان نزدیک شدند در ینوقت همراه\nسلطان صلاح الدین بعضی لشکر بود زیرا که اکثر شان در طلب غنیمت تفرقه شده بودند\nچون فرنگیان را دید همراه کسانیکه با و بود توقف نمود ایشان را مقابله کرد.\nجماعت از فریقین بقتل رسیدند پسر تقی الدین برادر زاده سلطان شهید گردید\nبعد شکست بر مسلمانان واقعیشد بعضی از فرنگیان برخود صلاح الدین حمله\nبرده وی را نزدیک شد که برسد این فرنگی پیش وی وی کشته شد فرنگی دیگر\nبرسلطان بسیار شده از انجا نیز جا گذشت اندکی میرفت باز می ایستاد\nتا اینکه لشکریان او ملحق شوند تا اینکه شب داخل گردید در بیابان رفت تا به نصره\nاندکی بمصر رسید در راه بایشان مشقت زیاد رسید که توشه شان گم شده نیافتند\nتا اینکه بسیاری از دواب شان از گرسنگی و تشنگی هلاک شدند اما لشکری\nکه متفرق شده بودند برائے غارت اکثر شان با مین کشته و اسيری فتند\nاز جُمله کسانیکه اسیر شدند فقیه عیسی هکّاری که در مقابله از شدید ترین مردمان\nو جامع بین علم و دین و شجاعت بود و برادر او ظهیر نیز اسیر گردید چراکه چون\nمنهزم گردیده بودند میرفتند راه را گم کردند آن ها را گرفتند سالها در اسیری\nماندند تا اینکه صلاح الدین فقیه عیسی را بشصت هزار دینار فدیه داد و همچنین\nاسیر ها بسیاری افدیه داد چون این هزیمت مسلمانان حاصل کردید فرنگیان\nبه شهر حماہ رفتند آن را محاصره نمودند سرشان شباب الدین حارثی بود\nامیر و اهل شهر بایشان مقابله کردند نزدیک فرنگیان شهر را مالک شوند قتال\nشدید و محاربه بزرگ گردید فرنگیان بر بعضی اطراف شهر هجوم کردند قتال شب و روز\nدوام کرد مسلمانان اراده نقل نمودن را داشته بلغه نصفن و مال و اهل خود محاربه\nمیکردند که ناگاه نصرت خدا وندی بریشان فزود آمد کشتن را بر فرنگیان بسیار\nنموده ایشان را از شهر بیرون کردند از انجا نا امید کوچیدند حق شهرشان را\nاز مسلمانان کفایت کرد بعد ازان رفته حارم را محاصره نموده قدرت نگرفتی\nآن نیافته از ان گردیدند ـ در سنه ۵۷۴ فی شهر ربیع الاول رفت\nجماعة بسیار فرنگ بسوی شهر حماہ و بسیار شد جماعت شان از سوار ها و پیاده ها\nوطمع شان در غارت و چپاول بود پس تاخت ناز کردند جور و غارت در هر جا\nکردند و با نیکه در راه شان بود و کشتند و اسیر کردند مسلمانان آنجا را چون\nلشکریکه مقیم حماہ بودند این خبر را شنیدند در حالیکه شان با ندک بود بَدوَعَلے\n\nملازم حصاری مقیم حماہ\nبدون کمک دیگر مردانه\nمقاومت علیه شرر نمودند."}
{"book": "adl1163", "page": 481, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۶۸)\nذکر ملاک شنه و جنگ شهر سروج و حصار ان\nبرخداوند تعالی نموده بطرف مخالفین حرکت کرده بایشان ملاقات نمودند در میان شان\nکارزار واقع گردید چون مسلمانان از صدق و جدیت جنگ میکردند حضرت الهی\nانها را نصرت و فیروزی بخشید و طایفه فرنگ رو بگریز نهادند و کشته و اسیر\nاز ایشان بسیار شدند انچه غنیمت که از فریبه ها گرفته بودند مسلمانان از ایشان\nپس گرفتند در ینوقت صلاح الدین به حمص بود پس سرمع بعضی کشته گان و همرا\nاسیران در اموال و حضورش بردند امر بکشتن بندبان نمود زیرا که پادشاه مخیر است\nجه اسیران که از کفار آورده میشود میان سه کار هر کدام خواهد اختیار نماید یا کشتن\nیا فدا یا منت بدوان فدا و در ماه ذی القعده همین سال اجتماع نمودند فرنگیان\nهمراه پادشاه خود و رفتند سوی دمشق پس تال غارت نمودند و اسیر گرفتند\nبسیار چون بعرم صلاح الدین سید برادرزاده خود فرخ شاه را با لشکر فراوان\nبان طرف فرستاد و مشغول جنگ شدند حق تعالی لشکر اسلام را نصرت داد و کشته\nبسیاری از ایشان او پهلوانان و پیش خیمگان که یکی از انجمله هنفری بود\nکه در شجاعت و کاروائی محاربه بوی مثل میزدند در شجاعت و تدبیر جنگ و\nشر او مسلمانان نجات یافتند در سنه ۵۷۵ فرنگ قلعه محکم و مکنه نزدیک\nبه بانیاس نزدخوانه یعقوب علیه السلام بنا کردند و مشهور به مخاضته الاحزان\nبود چون این خبر بگوش صلاح الدین سید شصت هزار دینار بان عهد سداد\nکه بی مقاتله و جنگ و جدل بنای خود را خراب نمایند اوشان سر باز زد و\nقبول نکردند پس از دمشق جانب بانیاش حرکت کرد بعد از رسیدن در انجا اقامت\nنمود و میر انجحت غار نهار ا بریشان بعد بالشکر ظفر پیکر جانب قلعه شتافت و محاصره\nکرد قلعه را و کارزار میکردند کسانی که در میان قلعه بودند و خود صلاح الدین\nبه بانیاس پس گردید در حالیکه جماعت سواران او در شهرهای دومشمان غارت\nمیکردند پس فرستاد جماعه را از لشکر خود همراه گیرنده گان غله اگاه نشدند\nمگر انکه فرنگیان همراه پادشاه خود ناگاه خروج و طغیان نمودند بریشان فرستا\nخبرا بسوی ملک صلاح الدین واورا مطلع ساختند پس بسرعت تمام خود را\nبلشکر ثار رسانید در حالیکه ایشان در مقاتله و زد و خورد بودند پس فرنگیان سخت\nمقاتله ها کرده و برمسلمانان حمله های بسیار نمودند که نزدیک بود آن ها را از جاها\nشان به خیزانند همین بود که نصرت خداوند بر مسلمانان فرود آمد مشرکانین\nشکست کردند و بسیاری از ایشان کشته گردید و پادشاه شان تنها نجات باف بسیار\n\nحمص نام شهر شام است\nراغار قریه است در فلسطین\nو در غود با کاف در انجا\nکوریست محمود بن زنی بخیر\nدر وسط اب راه کذافی الراموس\nو حمق بضمتین نام قریه\nطایفه بنی امیه و در انجا چشمه\nو در یال است گفته میشود\nانحوقن باد کاف نام جنگل\nدر پهلو بستان تو بعلاق\nابتدای عبسود\n\nیارمان"}
{"book": "adl1163", "page": 482, "text": "فتوحات اسلامی ( ۴۶۹ ) مالک شدن فرنگ بشهر سرو خروج بیرازا\n\nشان اسیر گردیدند که از جمله اسیران ابن بیزان والی رمله و نابلس که بعد از پادشاه\nبزرگ تر فرنگیان بود و ایضا برادر وی والی جبیل و والی طبریه و غیره که از مشهوران\nسوار کاران شان بود اسیر گردید ابن بیزان خود را خلاص نمود بشرط اینکه صد غلام\nهزار طلا بدهد و هزار اسیر مسلمانان رارها نماید پس سلطان صلاح الدین از موضع جنگ\nجای به موضع بانیاس عودت نمود و بجهت داخل شدن و محاصره همان قلعه ساختی کرد\nو احاطه نمود بران قلعه و لشکریان خود را برای غارت کردن بر فرنگیان در همان\nاطرف روان کرد بعد از ان هجوم نمودند مسلمانان بران قلعه و سخت و بزرگ شد\nکار مقاتله و سوراخ کردند قلعه را و اتش ها در وی افروختند و انتظار می بردند\nافتادن دیوار شهر را که بود پهنای آن نه زرع نجاری بعد از چند روز دویم مجنام\nداخل شدند مسلمانان قلعه را بطریق قهر و غلبه و کشتند هر کس را که در ان شهر بود\nاز کافران و رها کردند اسیران مسلمانان را و کشت سلطان موصوف بسیاری از\nاسیران فرنگ را و باقی ها را در بندی خانه دمشق انداخت و خود سلطان صلاح الدین\nدر انجا اقامت نمود تا اینکه ویران شد قلعه و محوشد اثر آن و با\nزمین برابر گردید و بودند تمام فرنگیان جمع آوری نمودند و طبریه برای محافظه\nقلعه چون خبری گرفتن و ویران نمودن را شنیدند همه متفرق شدند و در\nسنه فتح کردند مسلمانان شقیفا را و از فرنگیان گرفتند و آن از مضافات\nطبریه نزدیک سواد است و بر مسلمانان ازان طرف اذیت سخت میرسید\nدر همگاه رسید طایفه فرنگ را خبر رفتن سلطان صلاح الدین از مصر بسوی شام\nجمعیت کردند و جمع شدند سوار ها و پیاده ها به کرک که نزدیک براه است\nبامید اینکه ایشان بیابند فرصتی در امرای بازار مسلمانان در رفتن بانجا کمین کنند\nدر تنگی ها چون چنین کردند شهر های شان از نواحی شام از عسکر خالی ماند فرخ شاه\nبرادر زاده سلطان صلاح الدین این خبر را شنید جمع کرد در نزد خود از لشکرهای\nشام و قصد کرد انچه بدست های شان بود از شهرها پس چور و غارت کردند\nآن ها و بوریه را و نزدیک آن از بلاد را و اسیر کرد و کشت مردان را اسیر نمود زنان\nو غنیمت گرفت اموال فراوان و فتح کرد از یشان بلده شقیف را پس\nخوشوقت شدن مسلمانان از فتح شدن انزیرا که مسلمانان اذیت بسیار\nاز ان طرف میرسید چون سلطان صلاح الدین بدمشق رسید بلا توقف از انجا\nبه طبریه رفت و فرنگیان تمامی در طبریه جمع شده بودند پس فرمود آ مر"}
{"book": "adl1163", "page": 483, "text": "فتوحات اسلامی (۴۷۰) ذکر تسخیر قلعۀ شمرون و حصار طبریه\n\nسلطان موصوف به نزدیک طبریه و غارت کوه برادر زاده سلطان همه پاسبان\nو قلاع غارت نمود و غنیمت گرفت و اسیر نمود و غارت کردند لشکریان و عربان انهارا\nتا اینکه نزدیک شدند بمرج بکا را در فتند جماعت از فرنگیان از طبریه فرود آمدند\nدر کوه کوکب پس مقاتله کردند بایشان مسلمانان کارزار بسیار سخت پس فرج داد پس کشتند\nو سلطان صلاح الدین پس دمشق آمد و از انجا به بیروت که اراده فتح وی و محاصره\nداشت درین بین و یرا خبر رسید که کشتی بسیار در یا جماعتی عظیم از فرنگیان\nسوارند به طرف دمیاط میرند بقصد زیارت بیت المقدس که ارند پس\nاسیر کردند مسلمانان آن را بعد از انکه اکثری شان غرق شدند شماره بندیو\nفرنگیان هزار ششصد و هفتاد و شش نفر گردید پس این سبب بشارت\nمسلمانان شد و دیگر اینکه کشتی کلانی از مسلمانان از جانب مصری آمد در میان\nدریا ملاقات کرد بکشتی از فرنگیان که در وی سه صد نفر بودند و همراه شان\nاسلحه و اموال خوار دان بود جهت فرنگیان ساحل می آوردند مسلمانان همراهشان\nمقاتله کردند به یاری خداوند تعالی برایشان ظفر یافتند فرنگیان همه اسیر کرده\nبعضی کشتند و بعضی اباقی گذاشتند و اموال و پهلوشان را غنیمت گرفتند\nبعد از ان سلطان صلاح الدین بربیسان ظفر یافت اموال و غارت نموده\nبیسان را سوخته و حرب کرد بعد بر کوک و طرف آن غارت نمودند بعد نابلس\nرسید بسوخت و خرابی که داشت اسیر نمود و همواره از هر طرف بر فرنگیان\nغارت صادر میشد و ذکر وقایع فرنگ کلیة کلام را طول میبخشد تا اینکه\nفتح شد طبریه بعد از مقاتله های بسیار سخت در صدمهای هولناک خلاصه\nاینکه کشتن و اسارت در فرنگیان بسیار شد در هنگام که سلطان صلاح الدین طبریه را\nمحاصره نمود شماره شکریان او هشتاد هزار بودند پس هرگاه نزدیک طبریه\nشدند و آن را محاصره نمود پادشاه فرنگیان که به بیت المقدس بود بلشکرهای\nفراوان مداد رسید و ملکه اشت اهالی طبریه را چراکه طبریه هدیه نزدایشان\nاز لازم ترین مرکز ها بود و در انجا دو لشکر بهم رسیدند و زمین از کثرت\nلشکر موج میزد و مقاتله بین طرفین واقعشد و ظفر و نصرت خداوندی طرف\nمسلمانان داد بار و بدبختی طرف مخالفین افرا گرفت اهل صلیب روی\nبگریز نهادند بعد ازینکه از لشکریان شان مقداری هزار تلف و مفقود\nشده و پادشاه فرنگیان مع خواص ارکان و کلان تر سرداران اسیر شدند"}
{"book": "adl1163", "page": 484, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۶۱)\nذکر مالک شدن شهر بزرگ شهر سر و جوبینیا و غیره\n\nدر آخر جنگ سلطان صلاح الدین دوصد و سی نفر را از اعیان فرنگ که داخل سور\nشهر بودند بقتل رسانید و پادشاه را بند کرده جانب دمشق فرستاد و خود سلطان\nبطرف بلده عکا رفته آن را محاصره نمود اہل آن به فغان آمده امان خواستند ایشانرا\nبر نفس ها و اموال شان امان داد و مخیر گردانید میان رفتن و اقامت کردن چون\nاز مسلمانان خوف داشتند رفتن بر ابر ماندن اختیار کردند و متفرق شدند و هرچه\nامکان بردن داشت همراه خود بردند و باقی را گذاشتند در اخل شدند مسلمانان شهر\nعکا را روز جمعه اول ماه جمادی الاول سنه هجصد و هشتاد و سه بعد ازین\nفتوحات پی در پی واقع شد بعد از فتح طبریه و عکا و آن باد و فتو بزرگ بودند\nو در حقیقت همان دو اول فتوحات بود و انچه پیش از آنها بود محض غارت\nکردن اطراف و غزوات و سریه های کوچک بود سبب تاخیر فتوحات الی سنه ها\nبا وجودیکه سلطان نور الدین در سنه وفات نمود و مملکت بعد از ان به قبضه\nسلطان صلاح الدین آمد اینکه بسیاری از عمال و کار کنان سلطان نورالدین که زیر\nحکم ایشان بسیاری از مملکت ها بود از اطاعت سلطان صلاح الدین سرباز زدند\nو حکم او را قبول نکردند میان سلطان و ایشان محاربات بسیار واقع شد\nکه از ذکر آن کلام بطول می انجامد تا در ین سالها که همه شان تحت اطاعت او\nداخل شدند و کار مملکت بر را و صافی متعین شد و پیش از ین امان بر ا و\nفراغت نبود که بمقابله فرنگیان برسد درین سنه برای او فراغت کلی حاصل شد\nو بکمال توجه متوجه فتوحات شد هرگاه فرنگیان از عکا کوچیدند مسلمانان داخل\nشهر شدند آنچه باقی بود از اسباب که فرنگیان طاقت بردن نداشتند\nمسلمانان غنیمت کردند و از بسیاری آن عاجز می آمد شمارند گان پس تجاوزید\nاز جواهرات و تفنگ ها و اسلحه و متاعهای بسیار زیرا که تاجران فرنگیان\nدر و میان بنا به مقصد تجارتی درین جا فراهم آورده خزانه کرده بودند\nجهة كساد و ناتوانی نقل دادن خودشان سفر کردند اموال مذکوره بطریق غنیمت\nکاملا به تصرف مسلمانان آمد و خود سلطان صلاح الدین بر عکا چند روز اقامت\nنمود جہة اصلاح حال و مقرر نمودن قاعده ها آن شہر بعد از ان از انجا کوچیده\nعساکر خود را متفرق نمود بسوی قیساریه، و ناصریه، و حیفا، وصفوریه\nو اشقیوف و الفوله و غیرها از شهرهای که نزدیک عکا بودند پس مالک شدند\nآن بلاد را وغارت کردند و اسیر نمودند مردان و زنان و اطفال شان را\n\n[marginalia]\nقیصاریه شهریست در بحر\nروم از بلاد فلسطین کوه کوه\nناصریه دهیست بشهر طبریه\nاز اراضی اردن بسیار آباد و در میان\nكوهها حيفا مملکتیست\nبشهر صور شهر یست در کوه لبنان\nشقیف شهریست نزدیک\nبعکا غارت و تاختن شام"}
{"book": "adl1163", "page": 485, "text": "فتوحات اسلامی (۴۷۲) مالک شدن فرنگ شهر سروج و حیفا\n\nو مخدوم نمودند بقسمی که مسدود نمودند فضا آن دیار و بعد فرستاد برادر خود سیف الدین را\nبطرف شهر یا فا محاصره نمود و مالک گردید آن شهر را در آنچه در آنجا بود غنیمت گرفتند\nو مردان و زنان را اسیر کرد و جاری کرد بر ایشان چیزی که بر هیچ جانی و نوار اهل ان\nبلاد و رفت سلطان صلاح الدین همراه برادر خود تقی الدین و بسیاری از لشکریان بطرف\nشهر تبنین و محاصره نمودند آن شهر را و سخت گرفتند و آن شهر از قلعهٔ محکم بلندیست\nبر سری کوه چون کار بر آن ها سخت شد و محاصره امتداد نمود در با نمودن با امیران\nمسلمانان را که در نزد شان بود و اسیران زصد کس زیاده بودند بعد ازان اشخاص را\nبطلب امان فرستادند پس سلطان ایشان را امان داد و بر با من شان\nقرار داد - بعد از انجا کوچیده به جانب شقید ارفت و این شهر از شهرهای مشهور\nسواحل است پس سید در ان موضع خرفند آن موضع را بدون مقاتله\nمتصرف نمود اهال انرا عفو و بخشش نمود بعد ازان به شهر صیدا رفت\nچون والی شهر صیدا آمدنش را شنید طاقت نیاورده آن موضع را\nترک نموده خود او رفت سلطان صلاح الدین شهر را بدون موانع و مدافع\nتسلیم شد بعد از انجا به طرف بیروت حرکت نمود و این شهر محکم ترین شهرهای\nساحل بود پس هرگاه رسید سلطان موصوف به نزدیک شهر دید\nکه مردمان شهر به بر جها برآمده و اظهار قوت و جلادت می نمایند و پیش\nخود را نشان میدهند و بر دیوار شهر مقاتله سخت نمودند و بکلی شهر مغرور گردی\nو تصور نمودند که قدرت بر نخواهد داشت شهر دارند حمله نمودند مسلمانان\nبر ایشان بار بار درین حین که فرنگیان به مقاتله مشغول بودند که ناگاه از میان\nشهر آواز بزرگ و غلغله از حذر باد شنیدند یکی بایشان خبر آورد که شهر را مسلمانان\nاز دیگر طرف زور آورده گرفتند پس فرستاده اند که خبر صحیح را معلوم\nنمایند دیدند که صحت ندارد مردم به وحشت افتادند و تسکین شان امکان\nنداشت به جهت بسیاری جمع شدنی اهل سواد در میان هماین بین در میان\nاختلاف در افتد بر هلاک خود ها ترسیدند ایلچی فرستاده طلب امان نمودند سلطان\nموصوف خودشان و مال با شان را امان داد و شهر را در ۲۹ ماه جمادی الاول\nسنه مذکور تسلیم گردید و مدتی محاصره شهر بیروت هشت روز بود بعد از آن\nسلطان صلاح الدین قصد رفتن بطرف جبیل نمود و در آن از جمله اسیران که بطرف\nدمشق فرستاده شد بود در زمان محبوسی خود همراه نایب سلطان صلاح الدین بدهید\n\nگرفته بودیم \nبجهت امداد شهر \nاز صور حرکت کرده \nتا اینجا \nبه نهزیمت با عسکر خویش \nو خزاین طلا و نقره از جانبه شرق \nبود"}
{"book": "adl1163", "page": 486, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۳)\nمارکیشن فرنگ شهر بروح دفعتاً\n\nدر باب تسلیم نمودن جبیل بشرط رها کردن وی گفتگو نموده بود سلطان صلاح الدین\nباین فقره دلالت حکم نمود که ویرا بیاورند آن امقید حاضر نمودند درین هنگام\nلشکریان به بیروت بودند و آن والی قلعه را تسلیم نمود و از مسلمانان آنچه در شهر\nبودند رها کرد خود والی را سلطان موصوف بنا بشرط نچودر با فرمود و این\nوالی که صاحب جبیل بود از عیان فرنگ و از جمله صاحب داهی و مکار د شریر بود\nکه بائع شرارت مشان ده میشد و برای مسلمانان دشمنی خبیثه سعی دیگر که\nرها کردن آن باعث ضعف و سستی مسلمانان بود چنانچه بعد ازین بتفصیل\nبیان خواهد شد اشار عه هرگاه به تصرف آورد ملک صلاح الدین شهر بیروت\nو جبیل و غیره را امر عسقلان و قدس و نزد او به چند سبب خیلی لازم و اہم\nبود اول اینکه این و شهر در بین راه مصر و شام واقع بودند سلطا نمو صوف\nمیخواست که ولایات بهم پیوست شود تا انیکه شیر و ملخ و حوال لشکریان\nبطریق سهل میسر شود دیگر ایکه در فتح قدس اند ذکر حسیل و آوازه بزرگ است دیگر\nغرض که داشت پس از بیروت بجانب عسقلان حرکت نمود و با برادر خود سیف الدین\nکه مشهور به عادل بود همراه لشکریان و انچه همراه از لشکر مصر بود پیوست\nو فرود آمدند عسقلان را روز یکشنبه شانزدهم جمادی الثانی و حاضر نمود\nسلطان صلاح الدین پادشاه فرنگیان را که در مقدمه طبریه اسیر شده بود\nو آن ابدشت فرستاده بود و همراه او مقدم الدا و یه یعنی رئیس بیابان\nبود و گفت با آنها اگر بلا در امن تسلیم نمایند فرنگیان قبول نکردند و بدترین جوابی\nبانها رد کردند که از جوب آن ناخوشی آمدنیشان را چون سلطان دید خشم شده\nو کوششی مقاتله شهر نمود و منجنیق ها برن ایستاده کرد و حمله ها پي در پي\nبرد و پیش فرستاد نقب کننده گان را که سوراخ نمایند دیوار شهر را\nو چیزی را نقب نمودند و ملک شان همه وقت با ن امر مراسلات میفرستاد\nکه شهر را تسلیم نمایند و اشاره کرد و وعده نمود ایشانرا براینکه هرگاه شما شهر را\nتسلیم کردید و من از قید رها شدم شهرهای مسلمانان را انتش می افروزم\nو کمک میخواهم از فرنگیان از طرف دریا و می طلبم سواران و پیادگان از قصی\nبلاد فرنگ هر چند اصرار نمود اهل شهر گفته ملک را قبول نکردند و نشنیدن چون\nدیدند که هر روز سستی و خواری شان زیاد میشد هر گاه یکی از ایشان کشته\nشدی عوض آن موجود نمی شد و نه برآشان کمک که بانتظار داشتند میرسید\n\nدر تسلیم شدن\nشهر جبیل\nو رفتن به بیروت\nو از انجا بجانب عسقلان و قدس ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 487, "text": "http://hdl.handle.net/2333.1/h70rxxv9 Image 486 of 1140\n\nفتوحات اسلامی ( ۴ سال ) ذکر مالک شدن فرنگ شهر سروج و حیفاو قیساریه\n\nبسوی صلاح الدین رسول فرستادند که شهر را تسلیم میکنیم بشرط ها میکه در بین گذشته بود\nصلاح الدین شرطهای شان را اجابت کرد شهر را در سلخ جمادی الاخرسنه مذکور\nتسلیم نمودند مدت محاصره شهر چهارده روز بود سلطان صلاح الدین خودشان\nو مال و اولادهای ایشان را بجانب بیت المقدس فرستاد و بامان شان وفائی\nکرد بعد از ان سلطان صلاح الدین به بیرون شهر عسقلان اقامت نمود\nو پراکنده کرد لشکرهارا باطراف شهر هاے که در نزدیک عسقلان بودند پس\nفتح گردید . رمله ، و داروم ، و غزه ، و الخلیل ، و بیت لحم ، و بیت جبریل\nو نطرون ، و هر جائیکه برای بیابان ها بود بعد از ان هرگاه فارغ شد از امر\nعسقلان در انچه نزدیک او بود از شهرها متوجه فتح بیت المقدس گردید و حال انکه\nکشتی ها را در دریا بقطع کردن راه فرنگیان فرستاد ه هر وقت کشتی فرنگیان را\nمیدیدند غنیمت میکردند و زورق های شان را میگرفتند و در بیت المقدس\nعالی بزرگی نزد ایشان بود که از ملک شان معظم تر معلوم می شد و همچنین\nدر بیت المقدس بالیان ابن بیر از ان والی رمله بود و مرتبه او نزد ایشان\nبمرتبہ ملک بود و همچنین در بیت المقدس از سوارکاران قاص بسیار بودند\nو جمع شدند و جمع نمودند اهل عسقلان و غیره را پس مردم بسیاری\nجمع شدند که غیر از زنان و کودکان که آن ها نیز متابعت میکردند شماره\nشان سواره و پیاده شصت هزار بودند و تمام ایشان مرک را بر خود اسان تر\nمیدیدند از تصرف مسلمانان بیت المقدس را و گرفتن آن از دست شان\nو میدیدند برخود ـ اینکه صرف کنند نفس و مال و اولاد خود را بجهة حفظ بیت المقدس\nاز حمله و اجہات و محله نمودند درین ایام هر چه در ان راه می یافتند\nو برآمدند به برج ها شهر به شمشیر ها و اسلحه های خود جهة محافظه و دور کردن\nاز ان بکوشش های بسیار فرم هاے خود را قرار توانائی نمود بر تیر\nاندازی مصروف داشتند منجنیق ها را نصب نمودند که کسی بآن ها نزدیک شده\nنیز در نیاید پس سلطان موصوف بآن ہا نزدیک شد و ید از مردان بسیار\nانچہ در وهم اندخت اورا و شنید غلبه اهل شهر و غلغله شان را\nکه دلالت بر بسیاری شان میکرد و پنجروز صلاح الدین دور ادور\nشهر میگردید تا اینکه به بیند که از کدام طرف مقاتله نماید زیرا که شهر در کمال\nمحکمی بود پس نیافت در وی جای مقاتله مگر از طرف شمال جانب دروازه"}
{"book": "adl1163", "page": 488, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۷۵)\nذکر فتح کردن شهر رویح و قادسیه\n\nعمودا و کنیسه صهیون پس بهمان طرف در بیستم رجب متوجه شد در همان شب\nمنجنیق ها را ایستاده کرد فردای آن که از برپا کردن منجنیق فارغ شد شروع\nبانداختن نمود و فرنگیان نیز بر دیوار منجنیق ها بر پا کرده میزدند و مقاتله سخت\nبین فریقین واقع شد که هر طایفه این مقاتله را بر خود دین و وجب میدانستند\nکه در ین حرب محتاج بامر سلطانی نبودند بلکه اگر سلطان شان منع و زجر میکرد\nمنع نمیشدند و بودندسواران فرنگیان همه روزه بیرون برآمده مقاتله\nو جنگجوئی میکردند فریقین بقیل میرسیدند و شخص که از اکابر امرا و دوست داشته\nخاص وعام مسلمان بود درینجا شربت شهادت نوشید امیر عز الدین بن مالک بود\nپس هرگاه دیدند مسلمانان کشته شدن او را بر دلها ایشان بسیار گران\nآمد و بر هم شوریدند و یکباره حمله بردند فرنگیان را از جای شان دور کرده\nداخل خندق نمودند و از خندق گذشتند بدیوار شهر رسیدند نیزه شهور از یکطر\nوحمله بردند و تیر زننده گاهی ایشان حمایت میکردند ایشان را و منجنیق جاح بار\nانداخته میشد تا اینکه دور کنند فرنگیان را از دیوار شهر تا قدرت بیابند مسلمانان\nبر نقب زدن چون دیدند فرنگیان سختی مقاتله مسلمانان را و کار فرمانی مجانیق\nشان را و قدرت نقابین را از نقب زدن و اینکه خود ایشان نزدیک رسیدند\nبر هلاک جمع کردند مشات خودآبر امشورت پس متفق شد رای ایشان بر طلب\nامان و تسلیم کردن بیت المقدس را برای سلطان صلاح الدین پس فرستادند\nجماعتی از بزرگان را در اعیان خود ها بحضور سلطان صلاح الدین برای طلب امان\nآمدند سلطان موصوف اجابت شان را رد کرد گفت نمیکنم باشما مگر هماں\nچیزی که کردید با اهل این بلده در وقت تصرف خود در سنه ۴۹۲\nاز کشتن و اسیر کردن وجزاء السيئة بمثلها چون رسولان ناامید\nو محروم برگشتند بالیان بن بیرزان شخصی فرستاد که امان برای او طلبید\nتا بحضور صلاح الدین رفته درین امر گفتگو کند سلطان موصوف اجابت\nکرد بالیان در حضور سلطان حاضر شده او را در امان ترغیب نمود و التماس\nکرد هر چند استرحام و استعطاف نمود سلطان اجابت نکرد چون از حضور\nسلطان نا امید شد گفت ایها السلطان درین شهر خلقی انبو هند که شمار\nایشان را غیر از خدا کسی نمیداند با مید امان از مقاتله دست بکشیدند بهمان امیکر\nامان ایشان را اجابت خواهی کرد مثلیکه اجابت کردی غیر ایشان را در حالیکه ایشان"}
{"book": "adl1163", "page": 489, "text": "فتوحات اسلامی ( ۶ ۴م ) الک شدن فرنک شهر شروری\n\nاز مرگ اکراه در بزنده گی را غنیمت دیده پس گاو تسا برخود ناچار دیدیم قسم بخداوندست\nکه کودکان و زنان خود را بدست خود میکشیم و اموال و امتعه خود را آتش می‌زنیم\nو برای غنیمت بشما درهمی و دیناری نمی‌گذاریم که اثنا اسیر کنید مرد یا زنی را چون\nفارغ شدیم محزه و بیت المقدس مسجد اقصی را خراب میکنیم بعد ازان میکشیم بندههای\nمسلمانان را که پنجزار ند بلکه نمیکذاریم سرای دد و ابه حیوانی را بعد از ان بیرون میشویم\nبسوی شما و مقاتله میکنیم با شما مثل مقاتله شخصی که قصد ریختن خون خود\nداشته باشد کشته نمی‌شود مردی از ما تائیکہ بکشد مثل خود را از شمایان بطریق\nعزت خواهد مردیم و یا بطریق کرامت ظفر خواهیم یافت چون سلطان\nاین سخنان بشنید با ندیشه فرورفت و اصحاب خود را برای مشوره طلب کرد\nبعد از گفت و شنید امان ایشان را پسندیدند بهر بیگه از شهر بیرون نشوند\nتا انیکه دانسته شود که عاقبت کار از چه چیز منکشف خواهد شد و فرمودند\nکه آن باید دست ما اسیرند ایشانرا بسجود شان میفروشیم با نچه درین با\nو ایشان قرار گیرد پس درین هنگام صلاح الدین امان داد و فرنگیانرا آنچان\nکرد که از مرد مقرر دهنی علی السویه ده طلا و از کودکاں نرو ماده دو طلا واز زنان\nپنج طلا گرفته شود بهر این شرط که هرکس تا چهل روز این فدیه خود را داد نجات\nیافت و اگر از مدت یکروز متجاوز کرد و فدیه خودرا ادا نکند غلام کردد\nپس بالیان بن بیزان در حال سی هزار دینار از مال خود از جانب فقراء\nادا کرد و اجابت کرده شد افتضا و خود ادا کردند تسلیم شد بیت المقدس\nروز جمعه ۲۷ شهر رجب ۵۸۳ه و بود آن روز روز مشهور و بیرقهای\nاسلامیه را بر دیوارهای شهر بلند کردند و بر هر دروازه شهر سلطان موصوف\nامینی از امراء مقرر نموده تا اینکه بنچه بر ایشان قرار گذشته بگیرند پس خیانت را\nپیشه کردند و ادای امانترا بدرستی نکردند و قسمت کردند اسنا اموال را\nاگر بدرستی امانت را ادا میکردند هر ائینه خزاین پر و عموم مردم را میرسید\nبعد ازین کار تمامی ایشان چنان در ماندند که نبود همراه‌ ایشان چیزی که فدیه خود را\nاداکنند و شانزده هزار مرد وزن و کودک اسیر کرده شد و سلطان از علوهمت\nو شفقت و مرحمت خود ظاهر و بر ایشان چیز برا که امکان زیادت نداشتم\nچنانچه از فقراء و محتاجین اندک چیزی میگرفت تا انیکه رها کرد سه هزار مرد\nبدون فدیه درین شهر ملکه بورزن پادشاه ماسور یعنی اسیر کرد شد سا بقه چون"}
{"book": "adl1163", "page": 490, "text": "فتوحات اسلامی (۴۷۷) ذکر هلاک شدن فرنگ در خروج در عقاد ایده\n\nبه صلاح الدین مقابل شد از لطف و حسن خلق و مهربانی انچه می بایست در باره آن زن\nظاهر ساخت چنانچه در وقت مکالمه اشکهای سلطان جاری بود و برای آن زن\nمال حشم و خدم ادرار با کرد و اذن داد او را در رفتن بسوی شوهر او که در قریه\nنابلس محبوس مج و پس رفت بسوی شوهر خود و بیرون آمد از شهر عالم بزرگی\nکه از فرنگیان در انجا بود و همراه او مال نا عبادت خوانده بود از انجمله صحره\nواقعی و نامه در غیرنا که نمیداند آن را غیر خداوند تعالی و از مال خود او نیز نجان\nبسیار بود صلاح الدین بران مالها تعرض نکرد اگر چه به سلطان گفتند که بگی در انچه\nبا اوست تا مسلمانان بان قوت گیرند سلطان فرمود که من خیانت نمیکنم نگرفت\nاز و غیر از ده دینار مقرره را و فرستاد تمامی شان را همراه کسانیکه نگهبانی امیکردند\nایشان را بسوی شهر صور بعد از ان سلطان حکم فرمود که مسجد و صحره را\nاز پلیدیها پاک نمایند و چون جمعه دیگر که چهارم شعبان بود خواندند مسلمانان\nنماز جمعه را همراه سلطان در مسجد بعد از ان سلطان خطیبی به نام برای ادعای\nپنجگانه مرتب و مقرر فرمود و امر نمود که منبری جبهه مسجد ساخته شود بگفته شد\nکه نور الدین محمود منبری جته بیت المقدس ترتیبی داده و صنعت گران\nبه تحسین آن امر نموده بود به خوبی ساخته شده که در اسلام مثل آن دیده نشده\nبا مید آنکه حقه تعالی بیت المقدس را بدست او فتح نماید آورده در مسجد نهد\nالان منبرند کور در حلب است پس سلطان به حاضر کردن آن امر داد در بابت المقدس\nنصب کردند از ساخت منبر تا اوردان او بیست سال گذشته بود در ان یکی\nاز کرامات خوبی مقاصد او بود رحمة الله تعالی بعد از ان سلطان به آبادی مسجد اقصی\nو صرف کردن طاقت در تحسین آن و دور کردن انچه را احداث کرده بودند\nفرنگیان از صورت ها حکم داد و فرنگیان بالای صحره را فرش رخام کرده صخره را\nغایب نموده بودند سببش انکه قسیسین فروخته بودند پیشتری را از صحره\nبرای واردین زیرا کسانیکه داخل یا شده جبهه زیارت می آمدند میخریدند\nبوزن طلا بامید برکت و هر گاه اندکی را از صحره بشهرهای خود می بردند برای آن\nکلیسیا ساخته در نذج می آویختند پس بعضی از ملوک شان ترسید که صحره تام میشود\nپس حکم داد که فوق آن رخام را فرش نمایند تا صحره محفوظ بماند سلطان\nموصوف فرمود که صحره را ظاهر سازند پس هر گاه ظاهر شد مضف های حسنه\nو ربعات جیده را در آنجا نقل داد قاری ها قرآن شریف در انجا مرتب ساختظاما\n\nحاشیه\nسپس شهرت بهم رسانید که سلطان غازی\nفرساد روز جمعه در آنجا آمده دروم\nدر گشتند و سند را کوبیدند و در هم\nفرو ریختند و انزها را مطاره در آوردند\nو در راه آن شهر مسلک ماند\nدریغ است حکم کندگان در صورتیکه\nسقوط می یابند با نام زنده میمانند\nغلام و خادم و عصبیت سلطان غازی مجرد ورود\nسلطان غازی با اتمام رسید و آثار خیر ماند\nشکر لله‌ که پذیرفتندم"}
{"book": "adl1163", "page": 491, "text": "(۴۲۸)\nفتوحات اسلامی ذکر جنگ فرنگ شهر صور و فتح لابيا\nبسیار بر آستان مقرر نمود پس مجدد نمود اسلام در آنجا ترو تازه این کرمت که فتح بیت القدس\nباشد بعد از حضرت عمر بن الخطاب رضی الله تعالی عنه غیر از سلطان صلاح الدین کسی را\nحاصل نشد رحمه الله علیه برای فخر و شرف او همین کار بسنده است فرنگیان\nکه در ان شهر بودند و عزم رفتن داشتند اموال و متاع و ذخایر که امکان بردن\nنداشت بقیمت ارزان میفروختند و بتجار عسکریان و دیگر نصاری که از اهل\nقدس بودند و از زمره فرنگیان نه بودند و در وقت فتح بیت القدس خویش\nکرده بودند که از ان بابیته نگرفته بندگان خود ثابت باشند سلطان قبول نموده\nبود اموال فرنگیان را که ترک کرده بودند بسیاری خریداری کردند از قسم صنادیق\nو غیره و گذاشتند اور خاهم که مانند آن موجود نمی شد چون سلوان ها و لوح ها و غیره\nازین ها بسیار برفتند و تفرق بخش نمود سلطان برتیمان و بیوه زنان که از صه\nفرنگیان بود مال فراوان را دانعام و بخشش نمود برای کسانیکه جهت طبابت\nو معالجه داخل مملکت شده بودند التماس نمود تا یک سال دیگر را در شهر جهت معالجه و\nغمخواری مریضان و عاجز ها باشند بعد از ان سلطان صلاح الدین بیرون مدینه\nقدس تا بیست و پنجم شعبان اقامت نموده احوال و امور شهر را مرتب نمود ابتدائ\nبه تاسیس رباط ها و مدرسه ها اقدام کرد پس مجدد اید و ابواب الاستید را در مرتبه خفن\nساخت و آن در نهایت نیکوئی بود مدت غلبه فرنگیان بر بیت المقدس نو سالون\nبود زیرا که تصرف شان در سنه بود و در سنه از تصرف شان بیرون شد\nهر گاه فارغ شد سلطان موصوف از امر بیت المقدس بجانب بلده صور\nحرکت نمود در حالیکه جمع شده بودند درین شهر مردم بسیار از فرنگیان محرمین\nکه ما جری از تاجران فرنگیان بود در آن شهر صاحب دولتالی گردیده بود بسیار\nبه کمال خوبی اجرا میداشت و سعی در نگهبانی شهر ظاهر میکرد در نگا میکه سلطان\nصلاح الدین به شهر عکا رسیده بود و در آنجا چند روز اقامت ورزید ه خبرات\nبه مرکش رسید وی در محکمه شهر صور سعی بلیغ نمود چنانچه دور او در شهرها دیواری\nبلند گردانید و خندق عمیق تعبیه نمود و از طرف دیگر بدریا متصل ساخت\nگویا شهر مانند یک جزیره در میان آب بود که امکان رسیدن بآن نداشت\nو نزدیک شدن محال بود سلطان موصوف از عکا کوچیده به نهم شهر رمضان\nبه شهر یکه نزدیک شهر صور بود نزول فرمود چنانچه شهر دیده میشد تا اینکه تمام\nلشکریان او جمع گردیدند و مردم و پیالخلق شدند در بیست و دوم رمضان بالامین"}
{"book": "adl1163", "page": 492, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۹۷)\n\nموضع کو مینه به تل که نزدیک دیوار شهر بود بار اقامت فگندند به تل که تمال دیده میشد\nمقاتله را در بین لشکریان خود تقسیم نمود برای هر فرقه وقتی تعیین نمود که همه با نوبت\nبکار زار مشغول باشند تا اینکه جنگ بر اهل شهر بطریقی دوام و اتصال باشد بنا بر این\nموضعیکه مقاتله قریب المسافه بود که جماعہ کی از شهریان برای محافظه آن کفایت\nمیکرد و هر ان خندقها بود که از دریا بدریا دیگر متصل شده بود که مربع از هر بدن انها\nعاجز بود شهر چون کنتی در میان دریا بود و یکطرف شهر متصل خشکه و باقی بادر یا متصل\nدر هشت و مقاتله همه همین طرف خشکه بود پس مسلمانان به خون حضرت الهی جایشان\nحمله آوردند به یکبار به منجنیق ها و عراد ها و کلوله های سنخ- و هم با- واولاد\nخود سلطان موصوف بمقاتله مشغول بودند مانند فضل و ظاهر غازی پسران سلطان\nولول بن ایوب برادر وی و تقی الدین برادر زاده سلطان و همچنین سایر\nامرابکار زار اشتغال داشتند برای فرنگیان کشتی همروز توامای اتشین بردم\nدر میان دریا که از پشت غازیان فیر میکردند و مقاتله مینمودند و این امر\nبر مسلمانان خیلی مشوار آمد که اهل شهر از پیش وی و اهل شوانتی از\nعقب میزدند و تیره آشان از یکطرف بطرف دیگر نفوذ میکرد پیش می آمد\nو کشتهای مسلمانان بسیار شد و امکان نزدیک شدن به شهر نبود سلطان\nموصوف در قطعه شوانی که از مصر آمده در بلده عکا بود همراه مردان و کاردانانم\nشان خواست و در دریا مستقر نمود که کشتیهای فرنگیان را از خروج و تعدی\nبر مسلمانان منع میکردند اینجا مسلمانان قدرت یافتند که فی الجمله به شهر نزدیک\nشوند پس مقاتله شدیدی در دریا و خشکی نمودند چنان بر ایشان تنگ\nگرفتند که نزدیک بود ظفر یا بند در ین بین از قضا و قدر کاری افتاد\nکه در حساب نمی آید و آن واقعه چنان بود که پنج قطعه کشتیهای مسلمانان\nکه شب در میان دریا نگهبانی داشتند مقابل مینا صور که فرنگیان از دخو\nو خروج مانع میشدند شبی تا سحر حرکت نمودند چون وقت سحر شد\nدیدند که از طرف فرنگیان اثری نیست مطمئن گردیده بخواب رفتند\nبیدار نشدند مگر نیکه دیدند که کشتیهای فرنگیان بر ایشان فرود آمده اند\nپس تنگ گرفتند و مقاتله نمودند و کشتند کسانی را که میخواستند و باقی را\nهمراه کشتیها شان اسیر کرده درون شهر بردند و مسلمانان از خشکی طرف\nشان میدیدند و قدرت رہائی نداشتند جماعتی از مسلمانان از کشتیها خودرا"}
{"book": "adl1163", "page": 493, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۸۰)\n\nبدریا انداختند کسانیکه شناوری داشتند نجات یافته و بعضی ازیشان غرق شدند\nسلطان چون مشاهده کرد که به باتی نه ورق بلا نفع برداشته میشود بسبب کچی شان\nحکم داد که ببر بیروت پس بروند در نیوقت که زورق با طرف بیروت\nسیر میکردند کشتیهای فرنگیان تعقیب شانرا نموده چون مردمانیکه در شمخا؟\nمسلمانان بودند دیدند که فرنگیان در طلبشان کوشش مینمایند خودها را\nببیرون خشکی انداخته شورایی ها را ترک کردند پس گرفت آن ها را صلاح الله\nو شکست و بازگشت در خشکی بمقاتله دایمی مجر بتابق عده بود جهت تنگی موضع قتال\nو بعضی ایام فرنگیان بیرون شده از ور اخندق با مسلمانان را جنگ میکردند\nو بقتل میرسانیدند پس کار زار بین فریقین تا آخر روز بشدت دوام داشت\nو بود بیرون شدن شان پیش از عصر و از ایشان یکجوار کلان مشهور اشتهار\nبعد از قتال بسیار زمانیکه از اسپ خود افتاد و کار زار بین فریقین چند روز\nبهمین منوال گذشت چون صلاح الدین دید که امر بلده صور بطول انجامید\nاز انجا کوچیده و از انچه از وی تقصیر شده بود پشیمان شد با آن چنان\nبود که هر شهر یرا که فتح کرده بود و اهلش را با فرنگیان امان داده همرا یال\nو رجالج جانب صور میفرستاد مانند اهل عکا و عقلان وقدس وغیره\nباین سبب سوار کاران فرنگ بامال های خود و تجار و غیره شهر را محفوظ\nساختند و از فرنگیان داخل دریا مدد خواستند و ایشان را اجابت کرده به نصرت\nوظفر وعده دادند و ایشان را بنگهبدار ی شهر صور امر کرد در تائیکه دار الهجرت\nو ملجا و پناه جای شان باشد پس حمایت و پناه بردن بان شهر را لازم دانستند\nچون فرنگیان داخل شهر وصیت شان را شنیدند حرص شان در نگهبانی و حفظ\nشهر زیاد شد در دفع مخاصمین متفق شدند خلاصه اینکه نمی شاید سلطان را\nکه در امور ترک احتیاط نماید زیرا که در حین احتیاط اگر تقدیر ویرا مساعدت نکند\nبهتر است از اینکه احتیاط را ضایع ساخته نصرت یابد چه در اوائل مغرور\nشمرده میشود و در ثانی معذور سلطان موصوف در اخر شوال ازینجا کوچید بسوی\nشهر عکا رحلت کرد و چنان امر فرمود که لشکریان بسوی وطن های خود باز گشته\nزمستان را بر احت گذرانیده در موسم بهار پس ایند پس مجاهدین شرق موصل\nوغیره ولشکریان شام و مصر بازگشتند و تفری خاصه سلطان همراه او مقیم عکا شدند\nو پیش ازین سلطان موصوف جماعه را برای محاصره شهر هو تین فرستاده بود"}
{"book": "adl1163", "page": 494, "text": "فتوحات اسلامی (۴۸۱) ذکر تملک فرنگ شهر سروج و حصار انطاکیه\n\nدر حینیکه سلطان مشغول محاصره شهر صور بود اهالی هونین ایچی بحضور سلطان فرستاد\nامان طلبیدند سلطان امان شانرا اجابت کرده ایشان تسلیم شدند و از شهر فرود\nآمدند سلطان بامان شان حرفایی نمود چون ده محرم ۵۸۳ داخل گردید سلطانم\nموصوف از شهر عکا همراه لشکریان که باقی مانده بودند به قلعه کوکب که ارض\nاردن بود بگان اینکه به بتصرف آور د فی آن قلعه مجنه کمی لشکریان اسان است\nنزول فرمود چون دید که حصار قلعه بسیار محکم و بلند و رسیدن بدان دشوار است\nزیرا که در نزد والی آن قلعه از خود آن و شهر صفد و شهر کرک و مردی بیباک شجاع\nمقیم بودند و شهرتاے ساحل را سلطان موصوف از عکا الی طرف جنوبی همیچ\nاز همین قلعه های موصوف اکمالا مالک گردیده بود و مردم همین قلعه ها را سردار\nبرگذرنده گان قطع می نمودند پس سلطان موصوف بر تصرف این مواضع\nبسیار حریص شده ید بود تا راه عابرین را امن نماید لکن چون محاصره نمود دید\nکه بسیار محکم است در تصرف آن بزودی میسر نمیشود از اینجا کوچیده و جمعی را\nبر محاصره آن باقی گذاشت و خود آن طرف مشق رفت و مکتوبها به شهرها\nناما جهتہ اجتماع لشکریان فرستاد و از دمشق به نیمه ماه ربیع الاول حرکت کردن\nبه شهر حمص رسید و بر چند موضع که از فرنگیان بود غارت برد تا رسید\nبه نزدیک شهر طرابس و دید شهر را و دانست که از کدام جانب دخل شود\nبعد از ان بلشکرگاه سلامت بازگشت و لشکریان او از چهار پایان مختلف نقدر\nغارت کردند که از حساب بیرون بود و فرود آمد بر حصن الاکراد جانب شرقی\nحمص بود و در آنجا تا آخر ربیع الاخر اقامت کردند و شهر جبله که از تو بعات\nانطاکیه است به تصرف فرنگیان بود و در ان بسیاری از مسلمانان بودند\nقاضی آن شهر منصور بن شبیل بود که بر مسلمانان حکم میفرمود و سخن او در نزد کافر\nو مسلمان شنیده میشد نام برده را غیرت و حمیت دین گرفت پس حضور\nسلطان آمده فتح حبله ، و لاذقیه، و بلاد شمالیه را ضامن و متعهد شد\nسلطان قاضی موصوف را با خود بداشته به چهارم جمادی الاول حرکت\nنموده به ششم ماه مذکور به انطرسوس فرود آمدند دیدند که فرنگیان شهر\nمذکور را تخلیه کرده او بد و برج که هر یک قلعه محکم و حصار ملبند بود پناه بردند پس\nمسلمانان سرا و خوانه های شان را با دیوار شهر و یران کرده آنچه از ذخیره\nو دفینه یافتند بغارت بردند و یکی از ان دو برج را محاصره نمودند کسانیکه در برج\n\nحاشیه\nشهر شیزر کو هیست بلند\nدر بالا ان قلعه حصین است\nبنام قلعه مذکور علیکدان کوبیند\nدر ارض شام است\nقلعه شقیت نام قلعه ایست\nبلبنان قریب صور در ارض شام\nیکی در طرابلس شام که شاه\nحسن الاکراد محالکیست\nواقع در بند حمص که میانه این\nحصن\nشهر مسافت روزا است\nانطرسوس\nشهر نام در بلاد شام در ساحل\nبحر روم و در لاذقیه واقع و شهر\nطرسوس با طار مهمله شهر ایست در\nبلاد روم بخاک سیس و در میان حلب\nو طرسوس مسافت پنج روز است\nمحیط المحیط و قاموس لغات"}
{"book": "adl1163", "page": 495, "text": "فتوحات اسلامیه (۴۸۲) فتح لاذقیه\nریش شهر و حصار محکمی\nاست بر ساحل دریای شام۱۲\n\nامان خواسته فرود آمدند و برج را تسلیم کردند سلطان برج را ضرب و سنگ باران\nآنرا بدریا انداخت و گذاشت کسانی را که در برج دیگر بودند سلطان ولایت بطرسوس را\nویران نمود از انجا کوچید و آمد مرقبه را و اعمالی ازان کوحیده به مرقب سنگر نموده\nبودند و آن از محکم ترین قلعه ها بود که قصد تصرف آن با راده کسی به جبهة اینکه عالی و بلند\nبود نمی آمد زیرا که راه در زیر و خود قلعه طرف راست، او در کوه و دریا طرف چپ\nو راه بنهابت تنگ بود که غیر از یکنفر زیاده مرور امکان نداشت و دیگر از امور\nاتفاقی انیکه صاحب صقلیه شصت قطعه کشتیهای جنگی بکمک فرنگیان ساحل\nفرستاده بود و ان کشتی ها در طرابلس بودند چون به سیر سلطان واقف شدند\nآمدند در میان دریا زیر مرقب ایستاده گذرنده گان را به تیرهای خود مانع شدند\nچون سلطان دید امر نمود که فوق کوچه تنگ، چوب تخته انداخته از زیر\nدریا تا اینکه راه چون دالانی گردید از اقا تا آخر بعد ازان مردان کارزار\nبا تیرها پس این نشان که فرنگیان را از نزدیک شدن\nمانع آمدند پس مسلمانان کلاً داخل معبر گردیده خود را به\nجبله رسانیدند بمجرد رسیدن تسلیم شدند وقت آن دوازدهم\nجمادی الاولی بود اوّل شخصی که پیش قدمی کرد داخل شهر شد قاضی\nمذکور بود چون سلطان رسید لوأهای اسلامی را بر دیوار\nنصب و بلند گردانید الحمد لله رب العالمین فرنگیانی که در شهر بودند\nخود را بقلعه شهر سنگری نمودند پس همواره قاضی موصوف هی\nترسانید و ترغیب میداد ایشان تا اینکه فرود آورد ایشان بشرط امان و اینکه یکنفر\nکردی خود را از جبله که در نز د او در تا اینکه رها کنند فرنگیان کرویهای مسلمانانرا\nاز جبله که در انطاکیه بودند و مقرر گردانید احوال جبله را و امیری در ان معین نمود\n\n(ذکر فتح لاذقیه)\n\nلاذقیه شهریست بر ساحل\nبحر شام غربی\nجبله پارش فرسنگ و جا از\nاعمال حمص شمرده میشد\nنغلا از اعمال حلب شمرده میشود\n۱۲ معجم البلدان\n\nچون از کار جبله فراغت حاصل شد سلطان طرف لاذقیه رفت\nفرنگیانی که در شهر بودند از محافظه شهر عاجز شدند شهر را واگذاشتند\nدر دو قلعه محکم که در کوه آن ولا بود سنگری شدند و بالا رفتند\nمسلمانان داخل شهر شدند و هر دو قلعه را محاصره نمودند و حمله های مردانه بردند\nو دیوار ها را نقب زدند و امر مقاتله بزرگ و سخت گردید تا رسیدند\nبدیوار شهر هرگاه فرنگیان هلاک را پیش چشم خود دیدند درین بین قاضی"}
{"book": "adl1163", "page": 496, "text": "فتوحات اسلامی (۴۸۳) فتح صهیون\n\nجلبه برایشان داخل شد از مسلمانان ایشان را ترسانید آن با\nطلب امان کردند سلطان ایشان را امان داده بیرقهای اسلامیه را\nبر دیوار هر دو قلعه بپا کردند سلطان لاذقیه را به برادر زاده خود تقی\nالدین تسلیم و آن را امیر گردانید چون سلطان صلاح الدین به لاذقیه\nنزول کرد کشتی های صقلیه که پیش ذکر شده بود رسید و در تالاب لاذقیه\nتوقف نمود پس هرگاه فرنگیان که در شهر بودند شهر را به صلاح الدین تسلیم\nنمودند اهل کشتی های جنگی خشم و غضب چنان آمد قصد نمودند که هر کس\nاز اهل فرنگ که از شهر برآید مذآمر ا گرفته سزا بدهند زیرا که\nشنیدند که آن شهر را بزودی تسلیم کرد بدیس بآن سبب فرنگیان\nدر شهر اقامت نموده بدادن جزیه راضی شدند بعد ازان رئیس کشتی\nاز سلطان امان خواست که بحضور سلطان شود سلطان امان داد\nچون رئیس حاضر شد و زمین را بوسید و گفت این چه معنے است\nکه تو پادشاه رحیم و بخشنده و کردی بطایفه فرنگ آنچه کردی و\nخواهد شد ند پس بگذار ایشان را که غلامان ولشکریان تو باشند تا\nشهرها و مملکت ها را بذر یعه یشان فتح کنی و رد کن بو ایشان خیمه های\nایشان را و الا اگر سخنم را نشنوی بهمین پست که از جانب دریا چیزی\nترا خواهد آمد که طاقت مقاومت آن نیاوری و امر بر تو بزرگ\nو کار دشوار خواهد شد پس جواب را صلاح الدین بمانند سخن او در اظهار\nقوت و توانائی و بی پروائی در بیان بیان نمود و فرمود که اگر از دریا بیرون\nبیرون شده بطرف ما بیایند هر آینه می چشانیم ایشان را چنانچه رفیقان\nشان نوشیدند از کشتن و اسیر شدن پس ئیس کشتی ناامید و خاسر\nبازگشته نزد یاران خود رفت . ( در فتح صیهون )\nبعد ازان سلطان صلاح الدین در بیست و هفتم جمادی الاولی ازینجا کوچیده\nبقصد قلعه صهیون روانشد و آن قلعه بود بسیار بلند در سر کوه که به دشواری بآن\nبالا رفته می شد و دور کوه وادی عمیق بود و بعضی مواضع تنگ\nکه سنگ منجنیق از آنجا بدیوار شهر میرسید و دورا دور آن خندقی عمیق\nتعبیه کرده بودند که از چقوری بسیار قعر آن دیده نمی شد و هیچ\nدیوار بلند تر آن گردانیده بودند پس صلاح الدین در کوهی که بآن قلعه اتصال\n\nنزدیک حصار جای بسته و پر\nسوراخها است ۲ م ع پ ع"}
{"book": "adl1163", "page": 497, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۸۴)\nفتح غزه چند قلعه حصون\n\nداشت فرود آمد و منجنیق‌ها را بر آن نصب کردند و شروع بزدن نمودند\nو کس فرستاد نزد پسر خود ظاهر که والی حلب بود پس فرود آمد ظاهر\nبر مکانی که تنگ بود از وادی بیجان بر پا نمود منجنیق‌ها را و دید از آنجا\nقلعه را همراه او بسیاری از مردان پهلوان حلب بودند که در شجاعت و\nتیراندازی شهرت داشتند تیراندازی از کمان‌های دست و تیغ یا\nوغیره دوام داشت اگر کسانیکه در قلعه بود هر چند مقاتله بر آمده اظهار شجاعت\nو جلادت می‌نمودند که مسلمانان یکبار حمله بردند و شاخه از کوه\nدر پس سنگها خود را پنهان داشته تا رسیدند و قلعه از سر دیوار گذشتند\nو مالک شدند و غنیمت گرفتند آنچه از گاوان و چهار پایان و دگر ذخائر\nبود نگهداری کردند فرنگیان خشک حصه از قلعه مسلمانان همراه شان مقاتله\nنمودند پس ندا کردند و امان خواستند سلطان اجابت نکرد پس اینها\nهم بر نفسهای خود ماند کرد و بیت المقدس چیزی مقرر نمودند و قلعه را تسلیم\nنمودند و تفرق نمود سلطان قلعه را و سپرد آن قلعه را با میری که آن را\nناصر الدین میگفتند پس محکم و استوار گردانید تا اینکه محکم ترین قلعه‌ها گردید.\nذکر فتح علاقن جند قلعه‌ها\nباقنون حصاریست بساحل\nشام خالی از جهاد اعمال\nطرطوش ۱۲ غیاث\nحصنی بلکا ہر حصاریت\nبفاسی حصاریست از اعمال\nمصر\nنو قفد ایت بین طابلس\nو بر طوسیه ۱۲ حجم\nهر گاه مسلمانان بملک شدند صیون را متفرق شدند در آن نواحی پس مالک شدند\nقلعه (بلاطنوش) و قلعه حصن العبد و حصن بحا هیر را پس فراهم پیدا آند مملکت\nاسلامیه بهمان ناحیه دار السلطان صلاح الدین سوم جمادی الآخر. بهمون رحلت\nکرده بقلعه بکاس فرود آمد دید که فرنگیان آنرا خالی گذاشته بقلعه شغر رفته\nاند پس قلعه بکاس را بدون مقاتله مالک شد و بسوی قلعه شغر پیش آمد و حالیکه\nاین هر دو قلعه براه هموار در آسان روشن بسوی لاذقیه و جبله و شهرهائی را که\nسلطان فتح کرده بود از بلاد شام اسلامیه بود پس هر گاه فرود آمد قلعه شغر\nرا دید آن قلعه را بسیار بلند و محکم که هدف نمی‌شد واحدی برای از راره یا بدان\nنمی‌رسید امر نمود بکار زار کردن و بر پا کردن منجنیق ها پس بر پا کردند و زود از سنگهای منجنیق\nچیزی بقلعه نمی‌رسید مگر اندکی که اذیت نمی‌رسانید پس مسلمانان چند روز در\nآنجا ماندند و از تصرف شدن طمع شان قطع گردید و اہل آن قلعه اهتمام بمقاتله نمی‌\nکردند زیرا که از ضرر ایمن بودند و از نزول بلائی ترسیدند پس روزی\nصلاح الدین نشست و اصحاب نزد او جمع بودند در آن قلعه و بلای رسیدن آن سخن میکردند"}
{"book": "adl1163", "page": 498, "text": "فتوحات اسلامی (۴۸۵) فتح برزیه\n\nبعضی گفت این قلعه مثل آن ست که خدا عزوجل و علا فرموده فما\nاسطاعوا ان يظهروه وما استطاعواله نقباً یعنی این آن شهری ست که\nقدرت غالب شدن و نقب زدن ندانستند پس گفت صلاح الدین اذن ياتي\nالله بنصر من عنده وفتح درین حین که سخن میراندند ناگاه فرنگی برایشان\nنزدیک شد و ندای طلب امان نمود برای رسولی که در نزد سلطان\nحاضر شود پس سلطان اجابت نمود بعد از ان رسولی بحضور سلطان\nفرود آمد و سه روز مهلت خواست که هرگاه تا سه روز برایشان کمک دهد\nشهر را با انچه در شهر ست از چهار پایان و باقی ذخیره ها تسلیم نمایند پس\nسلطان گفته او را اجابت نموده و از ایشان گروی گرفت که بران\nعهد وفائی کنند و هرگاه سه روز گذشت شهر را تسلیم نمایند و سبب مهلت\nخواستن این بود که اهل این قلعه رسولی صاحب انطاکیه فرستاده بودند\nو این قلعه هم با و تعلق داشت و چنان گفته بودند که ما محصوریم از تو می\nخواهیم که مسلمانان را از ما دور کنی و الا قلعه را تسلیم شان مینمائیم\nزیاده طاقت نداریم این کار بسبب بیم و ترس بود که حضرت خداوند\nبدلهای شان انداخته بود و اگر نه تا زمانی درازی اگر میبودند دست کسی\nبایشان نمیرسید و مسلمانان کامیاب نمی شدند چون سلطان قلعه را\nتصرف شد تسلیم کرد آن را با میری که آنرا فلمح می گفتند و آنرا بعمارت شهر\nامر فرمود و از آنجا کوچید و پسر خود ظاهر غازی والی حلب را بطرف هر بند\nفرستاد پس محاصره کرد و تنگ گرفت بر اهل آن تا فرود آورد ایشان\nبر قطعه دیگر که برای شان مقدر کرده بود بعد از ان قلعه را ویران و\nاثر آن را نابود کرد درین قلعه با نجانه بسیاری از اسیران مسلمان بود\nایشان را رها کرده لفته و پوستان بانها دادند و فتح این قلعه با در\nشش جمعه اتفاق افتاد با وجودیکه در دست شجاع ترین و دشمن ترین\nمسلمانان بودند سبحان پاک ست خداوندی که سخوابد دشواری را اسان\nمیکند و تمام این قلعه ها از اعمال و توابع انطاکیه بودند و برای انطاکیه\nغیر از قصیره بغراس و درنگ ساک دیگر باقی نماند و زورست که بیاید\nذکر اینها انشا الله تعالی\n\n( ذکر فتح قلعه بغراس )\n\nچون خبر فتح شهرها که در سطر\nاول حلب و همه\nچیز گمرکات انطاکیه\nبرای تو میگزارم و انچه\nعلاوه بر اینها در جنگهای گذشته\nبرده اند انرا نیز برمیگردانیم\nسم انطاکیه قبول فرمود پس\nانطاکیه را امان داد و مردم"}
{"book": "adl1163", "page": 499, "text": "فتوحات اسلامی (۴۸۶) فتح برزیه\n\nهرگاه سلطان صلاح الدین از قلعه شغر رحلت کرده بسوی قلعه\n(برزیه) رفت و صف متد سهت آن قلعه باین که در مقابل قلعه (انامیسه)\nو مناصفه بود آنرا در مابین هرد و دریاچه بود که آب آن از آب عاصی\nو چشمه ها ییکه از کوه برزیه و غیره روان بود مجمع شده بود و اهل این\nقلعه مضرترین بر مسلمانان بودند که قطع طریق و کوشش در آزار مسلمانان\nداشتند چون سلطان بدان موضع رسید طرف مشرق را منزل ساخت\nدر بیست و چهارم جمادی الآخرفردای آن سواره دور قلعه را طواف\nنمود تا موضع براے قتال بیابد پس بنافت که از جانب مغرب بس\nدر ان طرف خیمه خوردی بر پا کرد و در آن خیمه نزول فرمود همراه او بعضی\nلشکریان پیاده بودند جهة تنگی جای و طرف شمال جنوب این قلعه امکان\nمقاتله نداشت البته زیراکه از نهایت ارتفاع کسے قدرت\nنداشت که بر کوه بالا رود و طرف شرقی اگرچه بالا رفته می شد\nاما از نہایت ارتفاع و دشواری مقاتله نمی شد ولی طرف\nمغرب و ادئی که دور آن بود اگر چه مرتفع بود ولیکن نزدیک\nقلعه بود که از ان موضع سنگ منجنیق میرسید و تیرہا بآن واصل\nمی شد پس مسلمانان بآن موضع فرود آمده منجنیق ہا بر پا نمودند\nو اہل قلعه ہم بر طاقہ منجنیق ہا بر پا نمودند که منجنیق مسلمانان را با طل نماید\nو این اثیر صاحب تاریخ درین غزوه جہة جہاد ہمراہ سلطان صلاح\nالدین بود وی گفته که دیدم من بر طاقی که بر سر کوه بلند بودیم که تیر\nبان موضع نمیرسید زنی را که از منجنیق قلعه بطرف منجنیق مسلمانان\nسنگ می انداخت و منجنیق شان را خراب میکرد چون صلاح\nالدین دید که از منجنیق فائده نیست قصد بر حمله بردن و هجوم\nآوردن نمود پس لشکر خود را سه حصه کرده حصه اوّل را امر هجوم\nآوردن بر قلعه نمود چون حمله بردند چندے بعد رنج برده\nدوله شده باز گردیدند قسمت دیگر اهل قلعه را ہجوم آورده\nایشان نیز تعب و مشقتی یافته واپس گردیدند قسمت سوم نیز حمله\nبرده باز واپس آمده متعاقباً حمله می بردند\nتا اینکه اهل فرنگ برنج و مشقت افتادند و در نزد ایشان"}
{"book": "adl1163", "page": 500, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۸۷)\nفتح سوریه\n\nلشکر بسیاری نبود تا مانند صلاح الدین تقسیم و سر رشته میکردند چون\nگرفتار مشقت و مانده شدند قلعه را تسلیم نمودند هرگاه فردا که بیست و هفتم\nشهر جمادی الاخر بود یک جمعیت را از همان سه قسم هجوم داده\nاهل فرنگ از قلعه خود برآمده با ایشان شروع بقتال نموده مسلمین\nایشان را از پس بقری با دیشته تا وجاده راه پا به پیه زده به\nجانب ایشان میرفتند تا اینکه بجانب کوه نزدیک شدند چون به\nفرنگیان نزدیک گردیدند از ملحق شدن برایشان از حیث سختی\nبالا شدن کوه عاجز گردیدند فرنگیان بسبب ارتفاع جای شان\nبرایشان به تیر و سنگ تسلط یافته چون ایشان سنگ های\nکلانی را می انداختند پایان کوه غلطیده فرود می آمد چیزی در\nمقابل آن مقاومت نمیکرد تا این حصه از لشکر ذلیل گردیده\nحصه دیگر که بجمعیت صلاح الدین کشته و انتظار داشتند شتاب کنان\nمقصد مذکور شده زمانی بود که شدت حرارت او شترا خسته\nکرده مشغول مقاتله گردیده و صلاح الدین با سلاح خود برایشان\nگردش بقتال نیز میکرد و تقی الدین برا در زاده\nآن نیز این رویه را فروگذاشت نکرده الی ظهر مقاتله کرده\nبعد ازان برنج و مشقت افتادند و بازگشتند چون صلاح الدین\nایشان را دید که بازگشتند چماق بدست گرفته بطرف شان رفته ایشانرا\nر می کرد حصه سوم را که نوبت خود را انتظار می برد نفریاد\nکرد پس ایشان از جای خود برجسته تکبیر گویان خود را به\nکمک برادران خود یا رسانیدند و همراه شان حمله بردند\nپس آمد از فرنگیان آنقدر که حد نداشت چون قسمت اول\nکه استراحت میکردند انحال برار دیدند آنها نیز\nبرخاسته متفق شدند درین هنگام کار بر فرنگیان سخت گردید\nو دلهای شان بحنجره رسیدن و همان ها از گفتار و چشمها از\nکثرت غبار از دیدن ماند و ز جله دلاوران غیور اسلامی\nراه گریز بر آن مسدود و از هجوم و احاطه لشکریان\nظفر توامان گویا به زنجیر ها مشدود بود ند از مقاتله دست کشیدند"}
{"book": "adl1163", "page": 501, "text": "فتوحات اسلامی (۴۸۸) فتح قلعه برزیه\n\nو جائیکه بشتر رنج و مشقت ماندگی بایشان رسیده بود پس عجز\nو ضعف نشان از مقاتله ظاهر شد از شدت گرمی اسلحه خود را\nبرداشته نمیتوانستند پس مسلمانان با ایشان مخلوط شدند\nفرنگیان بازگشته داخل قلعه گردیدند مسلمانان نیز همراه شان\nداخل شدند و طایفه قلیلی که در خیمه های جانب مشرقی بودند\nدیدند که فرنگیان آن طرف واگذار شده زیرا که در آن جانب مردم جنگی\nندیدند تمام شان در طرف صلاح الدین هجوم برده بودند پس\nآنطایفه لشکر بالا رفتند و ایشانرا کسی مانع نشد ایشان از طرف بالا\nرفته داخل قلعه شدند و همراه مسلمانانیکه با فرنگیان داخل شده\nبودند ملاقی شدند پس قلعه را بطریق قهر و غلبه مالک گردیدند فرنگیان\nداخل حصار که میان قلعه بود شدند مسلمانان دور حصار را احاطه کرده\nاراده نقب نمودند درین بین اسیران مسلمانان که نزد فرنگیان بودند و آنها\nرا بر بام قلعه برده زنجیر و کنده کرده بودند چون آواز تکبیر مسلمانانرا در نواحی\nقلعه شنیدند آواز تکبیر را در بام قلعه بلند کردند فرنگیان گمان نمودند که مسلمانان\nبر سطح قلعه برآمده اند همگی تسلیم شدند و خود را بدست خود اسیر نمودند\nپس مسلمانان بطریق غلبه آن حصار را مالک گردیده و آنچه در آنجا بود غارت\nو مالها را اسیر نمودند و والی آنرا همراه اهل آن گرفتند چنان خالی گردید که\nدر آنجا نماند مسلمانان بعضی خانه ها را آتش نزده سوختند ابن\nاثیر گفت چیزی عجب را که از سلامت حکایت میکند اینستکه\nمردی از مسلمانان درین واقعه دیدم که از طایفه مؤمنین\nشمالی قلعه بسوی طایفه جنوبی می آمد و ان در پهنای\nکوه میرسید و یدپس سنگ بر آن انداخته شد و سنگ کلانی\nبر درآمد که اگر او را میرسید هر آینه آن را میکوبید پس مردم\nوی را ندا کرد و بیم دادند پس متوجه شده نظر میکرد که چه چیز\nست پای او لغزیده بر رو افتاد پس مردم استرجاع کردند درینوقت\nسنگ رسید چون بر روی افتاده بود سنگ از وی گذر کرده\nبمحلی که از بلند تر از جای مرد بود خورد و سنگ بهوا بلند شد\nاز مرد تجاوز نمود و بطرف دیگر بزمین رسید باین شخص ضرر و اذیت\n\nملیه استرجاع کلمه انا لله و انا\nالیه راجعون گفتن"}
{"book": "adl1163", "page": 502, "text": "فتوحات اسلامی (۴۸۹) فتح در بساک\n\nنرسید تا اینکه بسیار ان خود ملحق شد پس افتادن او سبب نجات او گردید پس ہلاک باد ما درکم دلی صاحب برزیه همراه اولا د وعیال و اصحاب خود اسیر گردید و از انجمه دختر ملک با زوج خود بود که لشکریان آنها را تفرقه کرده بودند در حال سلطان صلاح الدین بجستجوی شان نفری فرستاد و آنها را خرید و بعض شانرا بمکد یگر جمع کرد پس هرگاه نزدیک انطاکیه رسیدند ایشان را رها کرده بانطاکیه فرستاد و زن صاحب انطاکیه خواہر زن صاحب برزیه بود وزن صاحب انطاکیه بحضور سلطان مراسلات و هدیه ها میفرستاد و او را در بسیاری کار ہا تعظیم میداد که نتیجه آن معلوم میشد پس سلطان محلا داشت که اسیران صاحب برزیه را رها نمود بعد از فتح برزیه سلطان لشکرهای آنرا ازینجا حرکت کرده به جسر حدید که بر دریای عاصی قریب انطاکیه است نزول فرمود تا اینکه رسیدند و نجاشدند کسانیکه از لشکریان پس مانده بودند\n\nذکر فتح در بساک\n\nبعد از آنجا حرکت کرده در هشتم رجب بدر بساک فرود آمدند و آن از قلعه های محکم بود که در وقت سختی جهتہ نگهبانی خود ذخیره کرده بودند پس ہر گاه بدان موضع فرود آمدند بمجنیق ہا را بر پا و زدن را پیاپی نمود هیچ اندکی از دیوار شہر ویران شد کسانیکه در شہر بودند باک نکرده بعد ازان به حمله کردن و هجوم آوردن امر داد پس عسکر همایون یکبار حمله برده مقاتله را شدت دادند مردمان را از دیوار شہر دور کردند نقب زنان پیش شدند برجی را نقب زده معلق کردند بعد ازان برج افتاد و مکانیستکه مجاہدین اراده دخول داشتند گشاده گردید آن روز پس گردیدند فردای آن روز بوقتی حمله بردند فرنگیان جستجوی والی انطاکیه فرستاده بودند و مدد خواسته صبر و اظهار مردانگی می نمودند و منتظر جواب بودند یا به کمک دادن و ازاله نمودن شکوه یا به واگذار شدن شہر برای شان تا در تسلیم شدن معذور باشند\n\nدر بساک شهری است از اعمال انطاکیه"}
{"book": "adl1163", "page": 503, "text": "غزوہ اسلامی (۴۹۰) فتح بغراس\n\nپس هر گاه غیر صاحب انطاکیه را در نصرت دادن دانستند و از هجوم\nمسلمانان و گرفتن شان بضرب شمشیر و اسیر نمودن و غارت نمودن\nمال ہا بے خود ترسیدند طلب امان نمودند پس سلطان ایشانرا\nامان داد بشرط اینکه بیرون نکنند کښی مگر جامه که بر تن اوست\nنه مال و نه سلاح و نه فروشی و اسباب خانه و نه چهار پایان و نه\nدیگر چیز که در شهر است بعد ازان بیرون کرد ایشان را و بسوی انطاکیه\nفرستاد و فتح آن نزد هم ماه رجب سنه ۵۸۴ میسر شد .\n(ذکر فتح بغراس)\nبعد ازان سلطان صلاح الدین از درب ساکت حرکت کرده\nبقلعه بغراس فرود آمد پس اصحاب برای محاصره نمودن بغراس\nاختلاف نمودند بعضی از ایشان بمحاصره رائے داد\nو بعضی گفت این حصار بلند و قلعه محکم است فرقی میان این و انطاکیه\nدر محاصره نیست و قریب انطاکیه است و محاصره این لازم دارد\nکه اکثر لشکر می را قراول طرف انطاکیه مقرر نمائیم\nچون چنین مقاتلین اندک شده رسیدن بقلعه دشوار میشود\nپس سلطان استخاره نمود حق جل و علی را و بیاری الهی بطرف قلعه\nسیر نمود و بیشتر مجاهدین را طرف انطاکیه قراول مقرر نمود که بر توقعات\nآن غارت برند و از اهل انطاکیه حذر داشتند جهته نزدیکی\nاگر از ایشان غافل شوند و خود صلاح الدین با یاران خود\nبر قلعه مقاتله و منجنیق ها بر پا کردند اما تا ثیر نمیکرد جهته بلندی آن\nپس فتح شدن بر گمان ہا دشوار آمد و تشنگی بر مسلمانان سخت\nشد سبب کمی آب مگر سلطان حوض ہا نصب کرد و بردن\nآب را به حوض ہا فرمان داد باین سبب امر بایشان تخفیف\nشد پس ایشان در قتال بودند که ناگاه در ب قلعه کشاده و مردی\nاز شهر بیرون آمد و طلب امان نمود پس سلطان اجابت\nکرد آن مرد حاضر شد طلب امان کرد برای اهل قلعه تا اینکه\nقلعه را و آنچه در آن است مانند قلعه در ب ساکت پس آنچه خواسته\nبود سلطان اجابت کرد پس آن رسول بازگشت و لوابهای سلاطین را خود برداشت\n\nبغراس شهریست بیمان\nکوه قامنه بغرض مجاز فرسنگ\nاز انطاکیه ۱۲ معجم البلدان"}
{"book": "adl1163", "page": 504, "text": "فتوحات اسلامی (۴۹۱) مصالحه مسلمانان بصاحب انطاکیه\n\nبرسر قلعه بلند نمود و کسانیکه در قلعه بودند فرود آمده قلعه را تسلیم کردند\nو بتصرف شدند مسلمانان قلعه را و انچه از اموال و اسلحه و ذخائر که\nدر ان قلعه بود و امر نمود سلطان به خراب کردن پس خراب کردند\nقلعه را بعد از ان پشیمان گردیدند زیرا که ازین سبب بر مسلمانان\nضرر عاید شد جهت اینکه این لیون والی ارمن از ولایت خود بر آنجا\nخروج نمود چون نزدیک او بود عمارت آن را بتجدید نمود محکم ساخت\nو جماعتی را از عسکری خود در انجا جای داد که بر شهرها غارت می\nبردند پس مضافات حلب از یشان متاذی شدند.\n(ذکر مصالحه مسلمانان وصاحب انطاکیه)\nچون سلطان از فتح قلعه بغراس فارغ شده بسوی انطاکیه متوجه شد و\nآن را محاصره نمود صاحب انطاکیه ترسید از سلطان مصالحه طلبید و هر\nاسیری که از مسلمانان نزد او بود رها کرد پس سلطان یاران خود\nرا برای مصالحه خواسته اکثرشان بقبول کردن امان رأی دادند\nمصالحه را پسندیدند تا اینکه مجاهدین عودت نموده استراحت نمایند و\nاشیاء لازمه را بتجدید دارند سلطان قبول کرده هشت ماه مدت\nمصالحه واقع شد سلطان رسول خود را نزد صاحب انطاکیه فرستاد است\nنمود و رها کرد هرکس از اسیران مسلمان و صاحب انطاکیه در آنوقت بزرگ\nفرنگیان از روی شان بود و اکثر ولایات بتصرف او بود زیراکه فرنگ\nطرابلس وتوا لعا شأمرا بعد از مردن دلاپالی آن بخوشی تسلیم کرده بود ند چنان\nطرابلس بوی تسلیم شد پسر کلان خود را در آنجا نایب خود مقرر نمود چون سلطان\nصلاح الدین از انجا بازگشت به سوم ماه شعبان داخل حلب گردید و از ان\nجا بدمشق رفت و لشکریان خود را تفرقه نمود و همراه صلاح الدین امیر فخرالدین\nابو طلیطه قاسم بن المہنا علوی حسینی امیر مدینه النبی صلی الله علیه و سلم بود که\nدر معرکه ها حاضره در مشاهد و فتوحات معیت داشت و سلطان بد یل ناد\nیتن و تبرک بمعیت و همراه او انبساط نموده در کارها رجوع گفته و می فرمود\nو در اول ماه رمضان داخل دمشق گردید از لشکریان هر کسی با و د بوطنهر\nمتفرقه داد بعد از ان گفت عمر کوتاه است از اجل پی ایمن\nنیست به تحقیق باقی مانده بدست فرنگیان از قلعه ها کرک و صفد\n\n[Marginalia:]\nانطاکیه شهر بسیار آباد و\nولایت بسیار دائمی است\nاز سر داران شامب گویند\nآن محاصره هم نه شد آبادی\nانقدر بود عساکر انجا پهن\nبود"}
{"book": "adl1163", "page": 505, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۹۲)\nفتح قلعه کرک و مجاوران د فتح قلعة صفد\n\nو کوکب و غیره ناچاری ست که از آنها فارغ شویم زیرا که در میان شهرهای اسلام ست که ایمن از شر آنهانیستیم اگر غفلت کنیم پشیمان در ما بعد خواهیم شد و الله اعلم\n(ذکر فتح قلعة کرک و مجاوران)\nسلطان صلاح الدین سابقاً عسکری جهت محاصره کرک مقرر نمود آنها در مدت دراز محاصره را لازم داشتند تا اینکه خوراکه و ذخیره فرنگیان تمام شد بعد از ان چهار پایان خود را خوردند و صبر کردند تا اینکه طاقت شان طاق شد بخدمت برادر صلاح الدین (ملک عادل) که آن با جمع عسکریان بمحاصره قلعه کرک مسلط بود بگرسنه های این ناحیه و آنچه دور تر بود تا درب ساک و بنر اس پس ایلچی فرنگیان خدمت او از کرک رسید که آنها قلعه را تسلیم دامان می طلبند ملک مذکور اجابت نمود و سرعسکری که محاصره داشت امر فرمود که قلعه را و آنچه نزدیک آن از قلعه ها مانند شوبک و هرمز و غیره مسلّم را ازیشان گرفتند ولها فارغ شد مسلمانان درین ناحیه جهت اقامت بیندازند و نیز فارغ شود قلوب کسانی که دران طرف از شهر ها بود مانند قدس و غیره زیرا که اهل این شهرها از کسانیکه بآن قلعه ها برسان و از شرشان در هم بودند\n(ذکر فتح قلعة صفد)\nچون صلاح الدین بدمشق رسید و رای داده شد بر او که تفریق باقی مانده لشکریان نماید سلطان فرمود که هر آئینه فرنگیان صفد و کوکب و غیره را معدوم می سازم تا بخیته رمضان در دمشق اقامت ورزید بعد ازان از دمشق طرف صفد حرکت کرده آن را محاصره و مقاتله نمود و منجنیق ها بر پا کرد و شب و روز بزدنے تیرها و انداختن سنگ ها دوام داشتند و اهل قلعه توشه ها و ذخیره ها بی شماری درین مدت نزدیک تمام شدن بر رسید پس ایلچی صفد بخدمت عادل الدین برادر سلطان صلاح الدین که محاصره داشتند چون اهل حصار دیدند که لشکر صلاح الدین بمقاطعہ\n\nکرک قریه است در پایان کوه لبنان «م»\nشوبک قلعه ایست نواحی بیت المقدس «م» و قلعه ایست\nهرمز حصاری است بین بیت المقدس و کرک «م»\nسلع حصار عظمی است در نواحی شام است «م»\nصفد شهری است بکوه لبنان قریب حمص از اعمال شام شریفه «م»\n\nچون"}
{"book": "adl1163", "page": 506, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۹۳)\nفتح کوکب\n\nشان جدیت دارد ترسیدند انکه سلطان اقامت خواهد کرد تا چیز\nاندکی از خو را که که مانده بود تمام شود و آنها را بعینه گرفته بلاک\nنماید یا خودشان پیش از تمام شدن قوت شان ضعیف شده\nایشان را بگیرند پس قاصد فرستاد طلب امان نمودند پس ایشان\nرا امان داده قلعه را گرفتند پس فرنگیان برآمده بسوی قلعه صور رفتند و\nکفایت کرد خداوند تعالی مومنین را از شرشان زیرا که ایشان در\nوسط بلاد اسلامیه بودند\nذکر فتح کوکب\nهرگاه سلطان صلاح الدین صفد را محاصره نمود کسانیکه از فرنگیان در صور\nبودند اجتماع نمودند و گفتند که اگر مسلمانان قلعه صفد را فتح نمودند کوکب\nباقی نمی ماند اگر چه صفد هم از تعلق کوکب است درین هنگام طمع ما از بلاد این\nطرف قطع می شود پس رای شان متفق شد برانیکه کمک خفیه از مردان\nمسلح درین دوتاه جاری دارند پس بیرون کردند از دلاوران و پهلوانان\nدو صد مرد که شب خفیہ سیر و روز کمین میکردند از قدرت الهی چنان\nاتفاق افتاد که شخصی از محاصره داران کوکب بعزم شکار بیرون شده\nمردی را از کمینیان دید عجب آمد او را از وی پرسید حقیقت را\nپنهان کرد بزول شروع کرد تا اینکه حقیقت را بیان نماید پس در حال\nاقرار شد و آن را بر اصحاب خود دلالت نمود آن مرد لشکری اسلام به\nسوی رئیس لشکر باز گشت و فرنگی هم با او بود داناکرد انیــدایشان را به\nاین واقعــه فی الحال جماعتی از لشکریان سوار شده به کمین گاهشان\nرفته ایشان را فرو گرفتند تعقیب شأن نموده از شده و غارها\nکشیدند خلاصه اینکه یکی از ایشان رهائی نیافت همراه شان دو سر\nکرده سوار بودند آنها را بسوی صلاح الدین که در صفد بود بردند\nپس ایشان را حاضر کردند سلطان امر بکشتن شان داد یـکی\nازان دو نفر گفت که در حالیکه ما بروی مبارک و روشن تو دیدیم\nگمان نمیکردیم که بدی بما خواهد رسید طلب اعتذار و استغفار\nمی نمودند چون سلطان سخنان شان را شنید از\nاز کشتن دست کشیده امر به حبس نمود چون از فتح صفد فارغ شد\n\nکوکب بضم کاف و\nکاویک نیز کویند و ان قعله\nاست در ساحل بحر شام"}
{"book": "adl1163", "page": 507, "text": "فتوحات اسلامی (۴۹۴) فتح کوکب\n\nبپوی کوکب نزول فرمود محاصره نمود آن را و بسوی کسانیکه از فرنگیان\nدر قلعه بودند فرستاد و فرمود اینکه اگر تسلیم شوند امان برایشان\nداده میشود و اگر سرباز زنند بقتل و غارت و اسیری شوند فرنگیان نشنیدند\nگفته او را و بر امتناع دوام ورزیدند پس مسلمانان بر قتال شان کوشیدند\nو مجانیق را نصب کرده زدن را پی در پی کردند و حمله ها متوالی بردند درین\nروز ها باران بسیاری بود که شب و روز قطع نمیشد مسلمانان بمقاتله را بطریقی\nکه اراده داشتند پیش برده نمیتوانستند و مدت برایشان دراز شد\nو در آخر کار در دیگر روز بنوبت حمله ها پی در پی نمودند و رسیدند بفصیل قلعه\nو همراه شان نقب زنان بود و نیز زنان هم با ایشان معاونت میکردند\nاز کمانهای دستی و چرخ و هیچکس نمیتوانست که سرخود را از بالای\nدیوار قلعه بیرون نماید پس فصیل را نقب زدند اثنا و بعد ازان بدیوار اصلی\nنزدیک شدند هرگاه فرنگیان این کار زار را دیدند یقین بردند به تسخیر شدن\nبعطلب امان نمودند پس ایشان را امان داده قلعه را ازیشان متصرف شدند که\nدر نیمه ماه ذی العقده کوجا ئید ایشان را بطرف قلعه صور چون\nرسیدند و اجتماع نمودند در آنجا از مکاران و شیاطین فرنگیان از هر جنس پس\nشوکت و جمعیت شان محکم شد قاصدان پی در پی بسوی فرنگیائیکه در اروپا و اندلس\nو صقلیه و غیره از جزیره های دریا بودند فرستادند استغاثه نمودند و مدد خواستند و در\nاندک زمانی بهم رسیدند اینها همه بقصد صلاح الدین بید بر پا کردن هر کس را که محاصره\nمیکرد در وقتی انگشتان خود را از پشیمانی و تاسف میگزیدند که فایده نداشتند در جمع\nشد برای مسلمانان پس فتح کوکب و صفد از حذایله تا آخر مضافات بیروت\nغیر از مدینه صور دیگر حاصل نبود و جمیع مضافات انطاکیه را سوای قصیر\nهرگاه صلاح الدین صفد و کوکب را مالک شد و رفت بسوی بیت\nالمقدس در آنجا عید اضحی را عید کرد بعد ازان از آنجا بسوی بخارست\nدر آنجا اقامت کرد تا سنه ۵۸۴ گذشت و سنه ۵۸۵ داخل شد و\nسنه عیسوی ۱۱۸۹ بود پس در ربیع الاول همین سال در شقیف ارنوم فرت\nو این از سخت ترین قلعه ها بود تا اینکه محاصره کند در اموج عیون فرود\nآمد ارناط والی شقیف که آن والی صیدا بود خبر سلطان را\nشنید یر در آنجا نزول کرد و این ارناط از روی مکر و فریب"}
{"book": "adl1163", "page": 508, "text": "فتوحات اسلامی (۴۹۵) فتح کوکب\n\nاز بزرگترین مردمان بود بر سلطان داخل شده همراه او صحبت نموده\nو طاعت و محبت خود را ظاهر کرد و گفت من دوست .. و معترف احسان\nتوام میترسم که اگر مرکیش والی صور بداند انچه بین من و تست بر آنیلایل\nو اولاد من که در نزد اوست آزار میرساند پس میخواهم که مرا مهلت\nدهی تا رفته اولاد خود را حاضر کنم و این قلعه را برای تو تسلیم نمایم من و اولاد\nمن در خدمت تو باشیم قناعت کنیم بآنچه بدهی ما را از ملک سلطان\nراستی او را گمان کرده اجابت نمود امر در بین شان چنان\nمقرر شد که شقیف را در ماه جمادی الاول تسلیم نماید و سلطان بمرج\nعیون اقامت نموده منتظر وعده بود سنقر دیرشک آن بود جهته نزدیک\nنشدن وعدۀ مصالحه که در بین سلطان و کلب انطاکیه واقع شده\nبود بعد ازان امر نمود تقی الدین پسر برادر خود شاه را اینکه برود همراه\nکسانیکه از شکر با اوست و کسی غیر ایشان با او بیایند و مقابل انطاکیه\nباشند تا اینکه در نزد انقضاء مصالحه صاحب انطاکیه بر بلاد مسلمانان غارت\nنکند و بچنان پریشان خاطر و بسیار مغموم بود از انچه رسیده بود او\nرا از اجتماع فرنگیان در مدینۀ صور و آنچه که با ایشان متصل شد از دریای\nدریائی و دیگر اینکه ملک فرنگیان را که سلطان صلاح الدین اسیر کرده\nبود و بعد فتح بیت المقدس رها کرده رفته مرا صاحب صور کرد و آنچه از اختلافی که\nدر بین شان بود بمتصل مسلمانان ببعضی اجماع نمود که بتجارتی آمد و بیرون\nشدند از مدینۀ صور در ظاهر ان پس بین کار و مانعۀ آن بریشان نمود\nو رسانید از حرکت نمودن شقیف را بعقب و پیش شدن بسوی صور و در آنجا\nجماعتهای بسیار بود پس قطع میشود از انها غله گر اینکه همراه همین پسر برادر مجدی که\nبا صاحب شقیف معاهده کرده بود ایستاده شد و خوراک صاحب شقیف از\nبازار عسکر و اسلحه و غیره را از یز با سیکه محکم شقیف بود خریداری\nمیکرد و صلاح الدین با و گمان نیک داشت و اگر سلطان غضه شدی\nاز مکر آن و اینکه مقصد طول دادن است تا از صور ظاهر شود بجهته انقضاء مصالح در ان\nاو ظاهر شود سلطان تصدیق میکرد هرگاه مقتضاء مصالحه نزدیک شد سلطان از شکرگاه خود بنزدیک\nشقیف او یوم پیش آمد و ارباط را نزد خود حاضر داشت از مدت سه روز مانده بود دبابا مسلم بود در\nشقیف بوی شکوه کرد الی شقیف با زبسیاراز عیال خود اعتذار نمود که اگر بروم ملک صو را زان سوئی دریا باش"}
{"book": "adl1163", "page": 509, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۹۶)\nفتح کرک\nمی شود مدت دیگری را هم تاخیر خواست درین ہنگام سلطان بحکر و خیانت\nاو دانست او را گرفته حبس نمود و بتسلیم شقیف امر داد ولی قسیس را\nنامبرده خواست تا وصیت او را بکسانیکه در شقیف بودند رسانیده\nقلعه را تسلیم نمایند قسیس را حاضر کردند با او سرگوشی کرد بچیزی که\nایندانستند با آن قسیس رفت بسوی شقیف اهل آن نافرمانی را ظاہر\nساختند چون صلاح الدین دید ارناط والی شقیف را بسوی دمشق فرستاد\nبندی کرد بعد از ان بسوی شقیف پیش رفت و آن را محاصره نموده\nبر اہل آن تنگی گرفت و گردانید و مقرر نمود بر آن کسی را\nکه نگهبانی نماید از دحیره کردن و برای شان کمک رسیدن درین وقت\nمکتوبی از یاران او که بتبادل بر مقابل فرنگیان سور مقرر بودند رسید مضموان\nاینکه فرنگیان برله دشتن جسر سورا جماع نموده قصد صیدا دارند اطلاعاً\nعرض شد بجر و شنیدن سلطان بجر یده ہمراہ پہلوانان یاران خود بدون\nکسانیکه بر شقیف مقرر نموده بود حرکت کرد تا ایشان رسید در حالیکه کار گزات\nبود و آنچنان بود که فرنگیان از صور برآمده بطرف مقصر خود حرکت دارند قراولان\nسلطان در جای تنگی با ایشان تلاقی شدند همراه شیر جنبان مقاتله و مدافعه\nجاری شد که کودک از دیدن پیر میشو از فرنگیان جماعتی کشته و جماعتی را اسیر\nنمودند از مسلمانان ہم جماعتی شہید شدند ازان جمله غلام سلطان که از دلاور\nترین مردمان بود تنہا بر صف فرنگیان حملہ نٹر با ایشان خلط شد شمشیر خود براست\nچپ میزد آخر یکبار برو هجوم برده آنرا شہید کردند رحمہ اللہ تعا بعد ازان فرنگیان باز رسیدن\nصیدا عاجز آمده بمکانهای خود بازگشتند چون صلاح الدین بقراولان خود رسید و او را کشته\nبود سلطان در خیمه صغیر اقامت نمود منتظر باز گشتن فرنگیان بود که از یشان انتقام\nخون کسانیکه از مسلمانان کشته شده بود بگیرد سلطان در بعضی روز با جماعتی اندک سوار شکر گرد\nاز کوه بخیمه فرنگیان نظر می انداخت تا بمقتضی مشاهدات خود عمل دارد و کسانیکه از غراب عجم دران\nبران عرب بودند گمان کردند که سلطان قصد کارزار در زمین و دشمنان حیثیته خلو\nکردند احتیاط را ترک نوار فتند و سلطان را عقب خود گذاشتند سلطان صلاح\nعدة از امر ارفر ستاد کہ آنہا را عودت دهند و حمایت کنند ایشان را تا\nبیرون آیند آنها نشنیدند و قبول نکردند در خیال فرنگیان یقین\nداشتند که عقب نشان کمین کننده گانند باز کس فرستادند"}
{"book": "adl1163", "page": 510, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۹۷)\nبه حقیقت با یشان خبر دهد پس بایشان خبر رسید که از مسلمانان مدا مانده و عقب\nاشان هم کسی نیست که از ان ها ترسیده شود فرنگیان به یکبار حمله بر ایشان\nمحمله بردند و در تک نکردند که ایشان را خراب برد مقابله کردند جماعتی از اشخاص\nمعروف هم در پنجا کشته شدند انچه بر ایشان جاری شد بر سلطان و باقی مسلمانان\nدشوار آمد این فقره از تقصیر کردن خودشان بنفس های شان معلی هم تعا\nعنه و رحمهم واقعه در سنه جمادی الاول واقعشد چون صلاح الدین باید\nاز کوه باشا بان خود را بلشکر ی خود رسانیده بر فرنگیان که برحسر بودند حمله\nبردند و گرفتند راه شان را انها خود را در آب انداختند که غیر از انچه کشته شده\nصدرزه پوش در آب غرق شد سلطان بمصابره و محاصره شان امر فرمود\nآن با فرمان استنیدند خلق بسیار با سلطان جمع شدند چون فرنگیان معامله برای\nدیدند پس بسوی شهر صور عودت نمودند چون فرنگیان بازگشتند صلاح الد\nنیز بسوی تبنین بعد از ان بطرف عکا بازگشت تا اینکه حال شان مشاهده\nکند بعد ازان بسوی لشکر گاه و خیمه ها بازگشت چون صلاح الدین بازآمد او را\nخبر رسید که جماعتی از فرنگیان جہته ہیزم و علف بیرون شدند پس نوشت\nبسوی کسانیکه در عکا بودند از لشکریان و وعده داد ایشان را که دوشنبه\nہشتم جمادی الاخر از هر دو جانب ملاقات شود و در موضعی از همان حوالی\nدکوشه کنار المکینی مقرر کرده و جماعه را از دلاوران لشکر خود جدا نموده بدیشان\nحکم نمود که هرگاه فرنگیان بر لشکریان حمله نمودند شما با فرنگیان کارزار\nمشغول شوید و بخوی اندک بایشان کارزار نموده بجنگ و گریز مشغول گردیده\nو عجز خود را از مقابله بدیشان ظاهر کنید هرگاه فرنگیان در پی شما افتادند\nآنها را کش دهید تا اینکه ایشان را از موضع کمین بگذرانید بعد دلیرانه با آنها\nمقابل گردید و کمین از عقب بر سر ایشان بیرون کردند جماعه دلاوران حکم را\nقبول نموده بر همین عزم بیرون شدند چون هر دو جانب همدیگر را دیدند با هم\nتلاقی گردیدند سوارکاران مسلمانان برخود عار دانستند که نام شکست\nبر سری خود گذارند و هزیمت اظهار کنند ثابت بمقابله ایستادند و بعضی\nسبعضی صبر کامل نمودند و مقاتله اشتداد پیو مگرو فراء عظیم گردید و محاربه دوار\nنمود و بر جماعه اهل کمین انتظار دراز کشیده بر یاران خود با ترسیدند بطرفه\nشان برآمدند در وقتیکه لشکریان سلطان صلاح الدین مشغول کارزار بودند"}
{"book": "adl1163", "page": 511, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۹۸)\nرفتن فرنگیان حوالی شهر عکا\n\nچون از احوال شان خبر یافته شتابان از جاهای خود بیرون شدند تا خود را برفته رفیقان\nبرسانند و آنها بسختی جنگ کارزار بودند و کار شان شدت بر شدت می افزود\nدچار امیر بر ملکیان مقرر بود از قبیله ربیعه بنی طی از اتفاقات زمان چون\nاینها بدین بدن آنزمین نشستند براه رفیقان خود با نار فته بجهتی در افتاد\nو اینها بگان که از یجا بطرف یاران خود میروند یکی از غلامان سلطان صلاح الدین\nدر پی بها افتاد میرفت چون فرنگیان آنها را دیدند علیرشان سید که انها غطلی\nو نا دانسته کی باینطرف افتادند بسراینها رسیده کشت و خون بسیار نمودند\nو غلام سلطان صلاح الدین خان از اسپ فرود آمده بستگی شسته کمان خود را\nبدست گرفته ذگاه و انت خود را نموده تیره های بسیار بطرف شان انداخته\nجماعتی از ایشان مجروح نمود و اینها نیز غلام را تیر باران نموده زخم بسیار\nبدان رسیده افتاد چون نزد غلام آمدند باندک رمقی بود گمان کردند که مرده است\nاو را مانده رفتند فرداے آن وزید ان موضع مسلمانان آمدن کشته با را\nدیده و غلام را زنده یافتند او را در جامه بچیده غمخواری کردند و غلام از\nزخمهای بسیار کسی اور انمی شناخت بعد لنز حیات غلام نا امید گردیده\nکلمه شهادت بدان تلقین کردند او را مرده شهید شدن داده درینجا ماندند\nبعد چند روزی که آمدند دیدند که صاحب قوت گردیده شربتهای مقوی بدان داده\nتا بعافیت شد بعد از ان مجلسیما که حاضر میگردید اثر همان زخمها و جراحتها در و\nمشاهده می شد.\nبیان رفتن فرنگیان بحوالی شهر عکا و محاصره کردن ایشان\nچونکه اجتماع فرنگیان به شهر صور چنانچه پیشتر ذکر کردیم بسیار گردید با اینکه صلاح الدین\nچنان قاعده داشت که هر شهر و قلعه را که فتح می نمود اهالی آن را امان داده\nبامال و عیال و اولادشان ابه مدینه صور میفرستاد ازین سبب مردم بسیار\nلا تعد ولا تحصی مران شهر جمع گردیدند و از مال تا اینقدر جمع شده که با وجود نفقه\nکردن سالهای بسیار تمام نمی شد بعد از ان عابدها و ملاها و مردم بسیار رئیسیان\nو مشهورین ایشان و سوارکاران شان جامه های سیاه پوشیدند و اظهار\nعم و اندوه کردند بسبب اینکه بیت المقدس از دست شان رفته بود و عالم بزرگ\nشان که به شهر قدس بود همین مردمان اگر فته بشهر های فرنگیان بهراد خود میگردند\nد از اهالی آنها کمک میطلبید و آنها را بر می انگیختند بمکافات تلف بیت المقدس\n\nبجميع"}
{"book": "adl1163", "page": 512, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۹۹)\nرفتن فرنگیان شهر عکا\n\nو مسیح علیه السلام را تصویر میگرفتند و صورت مرد عربی طیار میکردند که مرد عربی مسیح را\nمیزند و خونها بر روی صورت مسیح علیه السلام میگردانیدند و میگفتند محمد پیغمیر\nمسلمانان متمردامین مسیح را او مسیح را مجروح کرده است دو بر کشته است\nتا اینکه به فرنگیان بسیار سخت آمده جمع آوری بنهایت نمودند تا اینکه زنان شان\nبمعاونت بیرون کردند حاصل انکه مردهای کاری با مال بسیار که به حساب بشمار\nگنجایش نداشت جمع گردید تا اینکه بعض اسیران شان حکایت میکرد که والده وی\nیک فرزند داشت و از مال دنیا یکی نه زیاد نداشت آن یک خانه را فروخته وبهای\nآنرا گرفته معاشندگی کار یک فرزند خود را نموده او را به جبهه خلاص کردن بیت المقدس\nروانه نموده بدست مسلمانان اسیر شد تا بدین حد باعث دینی و نفسانی فرنگیان\nدر محاربه مسلمانان رسید بدین احوال بیابانهای سخت و دریاها را طی نموده کوچ\nگلی کردند تا به عکا رسیده سه سال محاصره کردند تا اخر الامر عکا را مالک گردیدند\n( مورخگان که کمبند اتفاق - شیز زبان را بدر هند پوست ) و بیدا اجتماع شان\nو همچنین مقام شان سنه هجری ۵۸۵ بود و سنه مسیحی ۱۱۸۹ بود\nو در نیمه ماه رجب همین سال در عکا آمدند و هر وقت مددها مالی و نفری بدیشان\nمیرسید و مسلمانان همراه شان کارزارهای سخت نمودند و در سنه ۱۱۹۰ مسیحی\nکه شیشه هجری بود شجریه سوم برای شان قایم گردید و لشکری بسیار از شهرهای اروپا\nبیرون گردیدند در ما تحت سرکتی غلیب پادشاه فرانس و فرید پادشاه جرمن و\nبریکار دوس اول پادشاه انگلتر ا که او را قلب اسد میگفتند در برابر برای\nشان تماما بر خاستند و اراده شهر فلسطین مع شامات را نمودند در دو صد کشتی\nکه از لشکریان و باقی اسباب مقاصد شان پر بود تا اینکه رسیدند به شهر صور\nکه در دست شان باقی مانده بود و از انجا تماما پیش شدند به شهر عکا و شهر عکالا\nمحاصره کردند به همراه کسانیکه پیشتر از ایشان آمده در محاصره اشتغال داشتند تا اینکه\nعد و نفری اینها به شش صد هزار که شش لک باشد رسید و با مسلمانان درین\nمحاربه بنهایت سختی انجامید و ابتدا حرکت کردن شان از شهر صور هشتم ماه\nرجب سنه ۵۸۵ هجری بود که لشکرهای شان در حین رفتار بمثل\nدریا بیکران امواج عظیمه می نمود و مالهای بسیار همراه شان بود و کشتیهای مالی\nاطعمه و خزانه و لشکری از شهرهای مملوکه شان بدیشان مدد میرسانید و اینها\nدر رفتار خود با کناره دریا را لازم گرفته بودند و هیچ موضع از کناره دریا دور نمی شدند"}
{"book": "adl1163", "page": 513, "text": "فتوحات اسلامی (۵۰۰) رفتن فرنگیان بشهر عکا\n\nو کشتیهای دریائی شان در مقابله آنها آمده اسلحه و ذخیره ایشان ابهمراه شان می آورد\nو تسلیم شان می نمود و باز و پس رفته دیگری آورد تا اینکه استعداد ایشان از شمار\nو حساب بیرون گردید و در دقت رفتار اردوی شان مسلمانان آماده بودند که اگر\nبعضی انها از اردو قدری دور میشدند مسلمانان چپاو نموده میگرفتند تا اینکه کثیرشان\nاز اردو تها می شد بچنگ مسلمانان گرفتار میگردید و چون خبر کوچ شان بسلطان\nصلاح الدین رسید بیرون شده آمد نزدیک شان رسید بعد امیرهای خود را جمع\nنموده به همراه شان مشورت نمود که آیا براه راست بمقابله شان برویم یا براه نا\nجاده و بیراهه رفته خودها را بر سر شان بیفگینیم امیران گفتند چه حاجت که در بیراهه\nو راهی ناجاده خودها را بزحمت و مشقت اندازیم چرا که راهها جاده کوه و سنگ\nو تنگ است میشود که بمقصد خودها کامیاب نگردیم فکر بهمین است که در راه راست فراخ\nمیرود و در عکا بهمراه شان مقابل شده آنها را متفرق کرده پارچه پارچه میسازیم\nسلطان دید که میل امیران بجهت رفتار است ناچار با امیران خود موافقت نمود\nولکن رأی سلطان چنین بود که همراه دشمنان که در حین رفتارشان که هنوز بجائی\nجاگیر نشده اند بمقابله و کارزار برابر شوند و سلطان فرمود که قاعده فرنگیان\nچنین است که اگر بموضعی رسیده منزل نمودند استحکام برای خود ها میسازند\nکارزار بهمراه آنها سخت میگردد و مقصود بایمان حاصل نمیشود رأی و فکر من است\nکه قبل از رسیدن به عکا بهمراه شان مقابل گردیده مقصود حاصل نمائیم چون رأی\nامیران برخلاف این بود براه فراخ و اسع رفتند لکن فرنگیان بدینها سبقت\nنمودند و سلطان صلاح الدین جمعی از امیران خود مقرر فرمود که بکناره های اردوی\nفرنگیان رفته بقتل و غارت و چور و چپاو و کارزار بغزی شان مشغولی داشته باشند\nلکن فرنگیان با وجود قات مسلمانان بکارزار مسلمانان اقدام ننمودند درین مجاربه\nاگر لشکریان متابعت رأی سلطان صلاح الدین در رفتار و کارزار خود ها\nمی نمودند البته مسلمانان کامیاب میگردیدند و فرنگیان به شهر عکا نمیرسیدند\nلکن امری را که خداوند تعالی اراده فرماید اسباب بهمان برابر میگردد چون\nلشکر سلطان صلاح الدین به عکا رسید دیدند که فرنگیان پیشتر از جانب دیگر\nآمده ازین دریا تا دریا دیگر تمام زمین عکا را فراگرفته اند و برای مسلمانان\nراهی بطرف عکا باقی نمانده است سلطان صلاح الدین بمقابل فرنگیان\nنزول فرموده خیمه خود را به تل کیان برپا نمود و میمنه لشکر را به تل قباظیه"}
{"book": "adl1163", "page": 514, "text": "( ۵۰۱ )\n\nفتوحات اسلامی واقعه دیگر\n\nو میر لشکر خود را بر نهر جاری مقرر فرمود و به حساب نگرانهای آاروه را بموضع\nصفوریه فرود آورده با ستعداد خود بر طرف نامه ها ارسال فرمود و مردمان از تمامی\nشهرها بدو مسلمان می آمدند از انی تشکه و مدد فرنگیان از راه دریا بی سید در مدت\nاقامت هر دو فریق در عکا کار زارهای بسیار از محاربات خرد و بزرگ واقع گردید\nو از وقت نزول سلطان قدرت بکار زار او نیافتند و بموضع عکه هم نرسیدند\nتا اینکه ماه رجب گذشت در روز غره ماه شعبان کارزار سخت واقع شد و کامیایت\nنگردیدند و شب دوم را مردمان متعب لشکر درند آورند چون لشکر فردای روز\nبر سر شب شبیخون نمود هر دو فریق بجمع آوری بسیار مشغول کار زار گردیدند در برابری\nدشمنان از باقی طرف از صبح تا وقت ظهر حمله آور شدند و هر دو فریق چنان\nبر محاربه ثابت قدم گشتند که بینندگان را بحیرت فکندند چون وقت\nظهر داخل شد تقی الدین برادرزاده سلطان صلاح الدین از طرف میمنه لشکر شمالی\nخود بحمله سخت حمله آور گردید چنانچه دشمنان را از مواضع شان بیرون گردانید\nکه بعضی بالای بعضی افتادند تا اینکه برادر به برادر خود نرسید و رفته بیاران خود نا\nگزین شدند و نصف طرف شهر را آلودند تا اینکه امیر تقی الدین موضع شان را\nگرفته متصل شهر گردید در ها کردگی شان بدست وی آمد و مسلمانان به شهر\nداخل شدند و مسلمانان داخل شهر بیرون شدند را هها متصل شد و محاصره این واضع\nزایل گردید و سلطان صلاح الدین هر یک را از لشکریان که میخواست داخل شهر\nکردانید و انچه از خزانه و مال و اسلحه و غیره که میخواست بشهر درون کرد و اگر مسلمانان\nمحاربه را تا شب بر عهده ها میگرفتند البته بوجه خوب با اراده خود کامیاب میشدند\nچونکه اول کار زار ترس و رعب و ظفریابی بخوبی دارد لکن همین قدر کامیابی\nکفایت نموده استرحت پیش گرفتند و محاربه را ترک دادند و گفتند فردا\nانشاء الله بیخ شان را قطع مینمایم و درین روز از فرنگیان جماعه بسیار کشته گردید\n\nذکر واقعه دیگر\n\nبعد از ان مسلمانان فردا که ششم ماه شعبان المعظم بود با فرنگیان بنای\nکارزار گذاشتند و قصد نمودند که امروز به بیخ کندن فرنگیان نهایت سعی\nو طاقت خودها رصرف می نمائیم - بعد بوضعیت خوب به تعبیه صفوف\nپیشی گرفتند دیدند که فرنگیان بنهایت ترس احتیاط خود ها را گرفته اند\nمسلمانان به تقصیر در کارزار روز گذشته خود پیشیمانی بسیار نموده و فرنگیان"}
{"book": "adl1163", "page": 515, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۰۲)\nواقعه دیگر\n\nدر حفظ اطراف و استحکام جوانب خود مشغولی داشتند و در کندن خندق ب‌اطراف\nخود شروع نموده بودند که امکان وصول بدیشان گنجایش نداشت - بعد\nمسلمانان هر چند بمقاتله الحاح نمودند فرنگیان بکارزار پیش نشدند و از جای\nخود مفارقت نکردند چون مسلمانان این احوال را دیدند بازگشته و باین مواضع\nخودها رفتند ـ بعد خبر به بعض عربان رسید که جماعتی از فرنگیان از طرف دیگر\nبجهت هیزم و غیره کارها خود بیرون میگردند شانزدهم ماه شعبان بود جماعتی از\nمسلمانان رفته در کنارهای جویها و طرفیشان پنهان شده کمین نمودند فرنگیان\nبعادت همیشه بیرون شدند که عربان بر سرشان هجوم کرده حمله آور شدند\nایشانان اناما کشتند و انچه همراه شان بود غنیمت گرفتند و سرهاشان را\nبر سر نیزه ها نموده بخدمت سلطان صلاح الدین آوردند سلطان خوشوقت\nگردیده بدیشان جایزه‌ها و خلعتها انعام نمود.\nذکر واقعه بزرگ در عکا\nمسازمان و قلعه که ذکر کردیم مسلمانان تا بیستم ماه شعبان هر روز صبح و شام\nبا فرنگیان گفتگوی محاربه مینمودند و فرنگیان از لشکرجای خود نمودار نمی‌شدند\nونه از مواضع خود مفارقت میکردند ـ بعد فرنگیان بمشوره اجتماع نمودند\nو گفتند تا حال لشکر مصریان نیامده اند و احوال با صلاح الدین چنین است\nهرگاه آن لشکر حاضر شوند بر سر ما یان چه سختی پیش خواهد شد رای بهمین است\nکه پیش از اجتماع لشکر و رسیدن مددها بمسلمانان فردا همراه مسلمانان تلاقی\nگردیم امید که بایشان ظفر یابیم و بسیاری از لشکر سلطان صلاح الدین\nغایب بود بعضی مقابل انطاکیه بودند که اگر بالای حلب بیایند آنها را رد\nنمایند و بعضی در شهر حمص مقابل طرابلس بودند تا آن سرحد محافظه شود و لشکری\nبجهت نگاهداشت در مقابل صور بود و لشکری بمصر محافظه سرحد دمیاط\nو اسکندریه و غیره مرامینمود و باقی ماندگان لشکر مصر بسبب درازی راه\nو گرانی لشکر هنوز نرسیده بودند تا اینکه فرنگیان از سبب نارسیدن لشکر\nمصر بمقاتله مسلمانان بطمع افتادند و دران روز مسلمانان بنا بر عادت خود ها\nبعضی بمقاتله بودند و بعضی در خیمه های خود و بعضی برفت و آمد بدهدگر خود و حاصل\nکردن مایحتاج خود در غیقان و چهار پایان خود اشتغال داشتند که ناگاه فرنگیان\nاز لشکرگاه خودها بیرون گردیده مثل ملخ روی زمین را گرفته حمله نمودند\n\nاز مجلات"}
{"book": "adl1163", "page": 516, "text": "فتوحات اسلامی (۵۰۳) واقعه دیگر\n\nدر خالت میمنه لشکر مسلمانان که تقی الدین عمر برادرزاده سلطان صلاح الدین امیر\nلشکر بود هجوم سخت آوردند امیر دید که فرنگیان قصد ایشان کردند فورا یاران خود را\nخانده بمحاربه پیش شدند وقتیکه نزدیکشان رسیدند و هجوم سخت دیدند\nقدری واپس شدند سلطان صلاح الدین که در قلب لشکر بود چون اینحال دید\nمردان کاری که در نزد وی بودند بمدد امیر تقی الدین روانه فرمود تا اورا قوت\nبدهند فرنگیان دیدند که در قلب لشکر مردم کم میباشد و بسیاری شان\nبطرف میمنه لشکر بدر رفته اند حمله کی بدست گردیده بهیئت واحد بر قلب\nحمله آور شدند لشکریان مو پیش روی فرنگیان شکست خورده منهزم نمودند\nو بعضی ثابت برجا ماندند جماعتی از ایشان شهید گردید و پیش روی فرنگیان\nدر قلب کسی باقی نماند که آنها را رو نماید بدان تل که خیمه سلطان صلاح الدین\nبود قصد کردند و بهر کس که میرسیدند کشتند و غارت کردند و جماعتی را\nدر پیش خیمه سلطان صلاح الدین کشتند و بجانب دیگر تل شتابی کرده\nبهر کس که بدیشان میرسید شمشیر می نهادند- بعد فرنگیان بورا و خودها\nنظر کردند دیدند که مدد بدانها نمیرسد ترسیدند که باز لشکریان خود منقطع\nنگردند ازین سبب واپس گشتند در حالت واپس گشتن شان میسره\nلشکر مسلمانان در بالای شان حمله آوری کردند سلطان صلاح الدین\nدید که قلب لشکر شکست کرده است در پی ایشان فته آواز سخت برانها\nنمود و آنها را ببازگشتن و مقاتله و حمله نمودن امر فرمود جماعتی از انها بگرد\nسلطان جمع گردیدند و بر بالای فرنگیان از پس پشت شان حمله نمودند\nدر حالتیکه فرنگیان بهمراه میسره لشکر مسلمانان بکار زار اشتغال داشتند\nشمشیرهای خداوند جل شانه از هر طرف ایشانان را فرا گرفت تاحدی که تنفر\nاز دست مسلمانان خلاصی نیافت بیشتر ایشان را کشتند و باقی اسیر گرفتند\nعدد کشته شده گان شان به ۱۰۰۰۰ ده هزار رسید غیر آنکسانی که بطرف\nدریا کشته گردیده بودند- بعد سلطان حکم فرمود تا قتیل نهر ارنجولی که فرنگیا\nاز ان آب میخوردند فکندند- در میان اسیران سه نفر زن فرنگی بود که سوارم\nاسب کارزار می نمودند و اگر لشکریان بهزیمت متفرق نمیگردیدند البته\nفرنگیان را بهلاکت و استیصال میرسانیدند علاوه براین که باستی\nلشکریان طاقت خود بار صرف کردند در کشتابست کوشش بسیار"}
{"book": "adl1163", "page": 517, "text": "فتوحات اسلامیه\n( ۵۰۴ )\nحصه رابع\nکردند تا انکه با فرنگیان در لشکر گاه شان داخل گردیدند با مید آنکه فرنگیان اسجدی\nبرسانند که بالکل از کارشان فارغ گردند که ناگاه در میان مسلمانان آوازه افتاد\nکه اموال محافظین اردو چور و غارت شدند - سبب این بود که چون مردمان\nدیدند که کار لشکر بشکست انجامید گران بارها خود ها را بجهار پایان بار کردند\nدرین هیجان مردمان او باش و غلامان بسیار که در لشکر بودند بر شان ریخته چور\nو چپاو بسیار کردند و قصد و اراده سلطان صلاح الدین چنین بود که فردای\nامروز در مقاتله و محاربه پیش شده کار را بنهایت بر ساند دید که مردمان پیروی\nمالها خود کرده در جمع و تحصیل مالها خود مشغول گردیده از کار ماندند حکم فرمود که هرکس\nاموال که چور کرده اند همگی احاضر نمایند بنابران آنقدر فرشها و سار دقها حلوه چاها\nو یراق و غیره آوردند که روی زمین افراگرفت مالها را تاماً بر صاحبانشان آپس\nداد. اراده و قصد حضرت سلطان فوت گردید. فعلاً کار مقاتله معطل گردید در ین\nبین ترسی و رعب فرنگیان ارامی پیدا کرده باقی ماندگان شان کارهای خود او آپس\nباصلاح آوردند.\nذکر کوچ کردن سلطان صلاح الدین و قدرت یافتن فرنگیان\nبر محاصره عکا\nچون از فرنگیان همین عدد بسیار که ذکر نمودیم کشته گردید زمین از بدبوی\nشان تعفن و فساد پیدا کرد و هوا متعفن گردید و مزاجهای مردمان فساد پیدا\nکرده بر هم شد مزاج سلطان صلاح الدین متغیر شد مرض قولنج عارض شدت\nبه سلطان پیدا گردید. بعد امیران نزد سلطان حاضر آمدند و مشورت نمودند\nکه ازین موضع نقل فرمائیم و از کار تنگ گرفتن بر فرنگیان بان مستقیمی طریق\nاحسان بد انها پیش گیریم و امیران گفتند که اینقدر بر فرنگیان کار تنگ\nساختیم که اگر خواسته باشند که از جایها خود جدا شده بطرفی بروند قدرت\nندارند - فکر همین است که قدری از ایشان دوری گزینیم تا انکه بتوانند کوچ نموده\nبوطن های خود باز گردند هرگاه با یان مواضع رسیدن او د کم اگر فرنگیان کوچیده\nرفتند از شر همدیگر خلاصی یافتیم و اگر محاربه ایستادند واپس بر شان آمده\nکار زار نمائیم الحال مزاج سلطان متغیر است و در زحمت میباشد و خدانخواسته\nاگر آو تره واقع شود مردمان بهلاک میگروند بر بر تقدیر رأی همین است که ازین\nمواضع دور گیریم طبیب ها هم بهمین رأی متفق گردیدند سلطان رأی"}
{"book": "adl1163", "page": 518, "text": "فتوحات اسلامی ( ۵۵ ) کوچ کردن سلطان بوض مو\n\nو مشوره آنها را قبول فرمود تا اراده خداوند بحصول انجامد آیه شریفه است\nوَاِذَا اَرَادَ اللهُ بِقَوْمٍ سُوْءٍ فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُوْنِهِ مِنْ وَالٍ\nمضمون اینکه هرگاه خداوند بقومی سختی و بدی اراده فرماید هیچکس اراده خداوند را\nرد کرده نمیتواند و غیر از خدا وند کسی را ناصر و پناه جائی نیست چهارم ماه شعبان\nبود که ازین موضع کوچ نموده بموضع خر دبه منزلگاه گرفتند و بمسلمانان عکا\nقاصد فرستادند که محافظه خودها را بو ضعیت خوب داشته باشید و دروازه ها را\nبند نمائید و احتیاط خود را بخوب وجه بگیرید و آن ها را بعلت کوچ کردن\nخود اطلاع دادند- چونکه سلطان و لشکریان بتی کوچ کردند فرنگیان امین\nشدند و در ان زمین طریق انبساط پیش نهاد نمودند فرا پس آمده شهر عکا را\nمحاصره کردند و گرد اگر د شهر را ازین دریا تا آن در یا فرا گرفتند و کشتی های بحری\nشان نیز محاصره نمود و بنا کندن خندقها و در خور ها را دیوار نمودند علماً کرده اند\nکه در حساب نمی آمد و بخیال هیچکس نبود- و قراولها لشکر مسلمانان هر روز شیر ایشان\nمی آمد و فرنگیان نه بایشان کار زار میکردند و نه از جای خود حرکت میفرمودند منتهی\nبه اعتماد تمام دور خود خندق میکندند و دیوار میکردند که اگر سلطان صلاح الدین\nدر این متقالمه شان بیاید از دست او محفوظ باشند- درین وقت مسلمانان\nدانستند که آن فکر کوچ کردن ایشان صواب نبود قراولهای سلطان\nصلاح الدین روزانه خبر کارهای فرنگیان را بوی می آوردند و کار بسلطان سخت\nگردید و سلطان مریض که توانائی بر اقامه حرب نداشت حیران ماند بعض\nامیران مشورت دادند که خود اعلیحضرت سلطان در همین موضع با استراحت\nباشند و لشکرها را جمعاً ارسال فرمایند تا همراء فرنگیان مقاتلمه نموده آنها را\nاز خندق و دیوار نمودن ممنوع شوند سلطان فرمود که من همراه نباشم کاری\nنمیکنند و از خبر که بخواهم بہتر اضافه گردد امر معوق ماند تا سلطان جور و صحتیاب\nشد درین بین فرنگیان قدرت یافته کاری که میخواستند کردند و امور خود را\nاستحکام دادند و بهر قسمی که میدانستند خود را متحصن نمودند- درین اوقات\nمسلمانان عکا روزانه بطرف شان بیرون میشدند و با ایشان بیرون شهر\nمقاتله میکردند تا وقتیکه سلطان از مرض خود شفا یافت زمستان شد\nدر بموضع اقامت نمودند تا زمستان گذشت قراول و جاسوسان سلطان\nاز و و رفرنگیان انقطاع نداشته با خبر بودند در نیمه ماه شوال لشکرهای شهریاری"}
{"book": "adl1163", "page": 519, "text": "کوچ کردن سلطان صلاح الدین\n( ۵۰۶ )\nفتوحات اسلامی\nو پادشاه شان شهزاده عدالت قرین سیف الدین برادر سلطان صلاح الدین بود\nو لها مسلمانان بدیشان تقویت گرفت بهمراه لشکریان مصرا از هر اشیا بسیار بود\nاز اسباب محاصره سپرها و مشعلها و مشعله ها و تیر و کمان های بسیار و همراه شان\nپیاده ها بسیار و بعد از همیشان اسطول مصری رسید و پادشاه آن امیر لؤلؤ بود که\nبسیار تیرانداز و دلاور پیشه و هر کار بکارهای دریائی باخبر و بحار به بسیار مبارک\nقدم در راه بجمع بزرگ فرنگیان برابر شدند همگی را غنیمت گرفتند و اموال غله\nبسیار بچنگ آوردند سنه هشتاد و شش هجری داخل گردید شتا با صفر شد\nفرنگیان شنیدند که سلطان صلاح الدین به شکار رفته است و دیدند که در اردو\nلشکری کم میباشد و کل ولای در گرد عکا بسیار است که خود را بقتل و غارت رسانیده\nنمیتوانند این وقت را غنیمت دانسته از خندقهای خود بر سر قلاوران و ذخائر\nدیگر بود که بیرون شدند مسلمانان بمقاتله گرفتار آمده به تیرهای بسیار نفوس\nخود ها را محافظه نمودند و فرنگیان بر سرشان هجوم کردند تا تیرهای مسلمانان\nخلاص گردید یکبار بر سر مسلمانان ریخته حمله کردند مقاتله شدت کرد و کار سخت\nگردید مسلمانان دانستند که نجات ایشان بصبر کردن و سر های را محاربه بسپاردن است\nبعد ثبات قدم ورزیده ایستادند تا اینکه شب خوب تاریک گردید و از هر دو طرف\nجمع کثیر کشته گردیدند فرنگیان واپس بخندق خود رفتند چون سلطان\nصلاح الدین با اردو و پس آمد خبر این واقعه را شنید مردم را بمدد برادران\nمسلمان شان حکم داد خبر آمد که فرنگیان واپس بخندق خود ها رفته اند مردم بخواطر\nجمع گردیده بر جاکه یستادند—بعد سلطان دید که زمستان رفته و لشکرها از شهرد\nقریبه آمده اند از دمشق و شهر حمص و حماه و غیره اردو را از خربقیه کوچ\nدادند بطرف عکا و به تل کیسان فرود آمدند و با فرنگیان هر روزه بمقاتله اشتغال\nورزیدند تا روی ایشان را از جنگ مسلمانان شهر عکا گردانیدند درین اوقات\nهر دو فرقه شب ها و روزها با همدیگر مقاتله و مقابله و محاربه می نمودند و بچنگ عادت\nگرفته ملالت هم بدیشان نمیرسید.\nذکر سوختاندن برجها و واقعه اسطول\nفرنگیان در مدت تعطیل خود سه برج از چوب طیار کردند بسیار بلند که هر برج شصت\nزرع درازی آن بود و در هر برج پنج طبقه ساختند هر طبقه را انبروان جنگی مملو\nنمودند و همگی را به پوست ها گرفتند و سر که و کل و دو اهای مانع سوختن بچوبهای"}
{"book": "adl1163", "page": 520, "text": "فتوحات اسلامی (۵۰۷) ذکر سوختاندن برجها\n\nبرجها مالیدند و راهها به برجها آراسته کردند و از سه طرف بشهر عکا پیشی گرفتند\nبیستم ماه ربیع الاول بود که از دحام کردند و بر دیوار شهر نزدیک گردیدند شیران\nمقرری دیوار ها با فرنگیان مقاتله کرده تا از جنگ ایستادند و بنای پر کردن خندق\nشهر گذاشته نزدیک شد که شهر را بقهر و غلبه بتصرف نمایند شهریان قاصدی مقرر\nکردند که از دریا بشناوری گذر کرده به نزد سلطان خود را برساند و وی را از\nجمیع احوالات شان اطلاع بدهد و اینکه نزدیک است که مایان گرفته و کشته گردیم\nچون خبر بسلطان رسید فوراً سلطان و لشکریان سوار گردیده بالای فرنگیان آمدند\nو از جمیع اطراف شان مقاتله عظیم دائمی پیش کردند تا ایشان را از یورش\nآوردن شهر مشغول ساختند فرنگیان دو فرقه شدند یکفرقه بهمراه سلطان\nبکار زار ایستادند و فرقه دیگر بهمراه شهریان لکن بهر مقاتله همراه شهریان سبک\nگردید و همین مقاتله هشت روز پی در پی گردید که هر روز تا بیست و هشتم\nماه ربیع الاول بود و شب و روز در کار زار بودند تا اینکه هر دو فرق از جنگ\nملال گرفت و یقین مسلمانان شد که فرنگیان بر بالای شهر استیلا خواهند\nیافت چون دیدند که از دفع کردن برجها عاجز آمدند که مسلمانان شهر هر حیلہ\nدر دفع برجها کردند فائده ننمود و کار های برجها را از سر مسلمانان دفع نکرد هر چند\nروغن های نفط براندند تأثیر نکرد مسلمانان بهلاکت خود ها یقین کردند\nکه درین بین نصرت خداوندی ظهور نمود شخصی که به چهار امی سوختاند\nاجازه بسوختاندن یافت و این قصه چنان بود که شخصی از اهل دمشق مداماً\nاسباب استعمال روغن نفط را جمع مینمود و قسم ادویه از بیخهای نباتات که تقوت\nبآتش افروختن میکرد ترکیب مینمود هرچند رفیقان وی را ملامت میکردند\nو بروی بکار داشتند آن شخص میگفت که این کار خود را تا الحال شخصاً بعضی\nخود تجربه نکرده ام لکن بسیار اشتها دارم که این هنر من بروی کار آید و شناخته\nتا ازوی کار گرفته شود و این شخص بسبب ظهور اراده خداوندی سابقاً در شهر\nعکا جا داشت این شخص دید که برجها بر بالا شهر عکا منصوب شد بهمان عمل\nمستعمله خود شروع کرد و ادویه جات ترکیب نمود که گل و سرکه و غیره\nمانع سوختاندن نمی شد چون از کارهای خود فارغ گردید بعه بار امیر قراقوش\nکه صاحب اختیار و حاکم شهر عکا بود حاضر گردید و عرض منجنیق سازان را بفرما\nکه در مقابله برج منجنیقی تیار کنند و هر چه بکار من باشد بدهند که برج را"}
{"book": "adl1163", "page": 521, "text": "فتوحات اسلامی (۵۰۸) ذکر سوختن برجها\n\nسوزانم و امیر قراقوس را چندان خشم و ترس فرا گرفته بود که نزدیک بود خود را\nبکشد از عرض آن شخص خشم امیر زیاده تر گردید و بروی غضب کرده گفت\nانا لی بین حرفه در نقطه انداختن بسیار سعی کردند و هیچ فایده نکرد تو از کجا پیدا شده\nچنین میگوئی حاضرین دربار گفتند امید هست که حقتعالی بدست این شخص کشایشی\nمقرر کرده باشد چه ضرر دارد که بگفته آن موافقت نمائیم امیر اجابت نمود ه\nمنجنیقی احکم فرمود که کاربای این شخص را برابر کنید- فورا منجنیق را ساختند و چند\nدیگ پر روغن و نفط نموده بهمراه ادویه جات - اتش بر برج انداختند فرنگیان دیدند\nکه دیگرها چیزی نسوختاند در بام برج بالا شده رقصها و بازیها و صدا ها خوشوقتی\nکردند آن شخص است دیگ تاریکه آماده ساخته ببرج رسیده خوب بالگیر شده است\nسید یکه اکرش شعله ور گردیده سجو بها ببرج برسد که دیگ دوم و سوم پیاپی\nافگندند تا تمام اطراف برج را آتش فراگرفت و اشخاص که در چو طعمه برج بودند\nبسختن و خلاصی خود شتابیدند لکن فائده نکرده تمامی شان سوختند و در برج\nجامه های زرهی جنگی اسلحه و یراق بسیار بود و در ابتدا فرنگیان دیدند که\nآگها سے ادبار عمل نکرد بطمع آرامی افتادند در خلاصی خود با سعی نمودند تا اینکه\nحقتعالی پیش مار سحرت شان با آن پاره آحار و نیا سوختانید چون احتراق\nبرج اول شعله ور گردیده هوا را فرا گرفت اتش نقال کرده بهمان غا تا سوخت\nحاصل کلام انکه چنان روزی مشاهده گردید که مردمان نظیر آن ندیده بودند\nو مسلمانان که بهمراه سلطان صلاح الدین در بیرون شهر بودند انحالت ایی دیدند\nو خوشحالی میکردند و بعد از مشقت بسیار روحهاشان تازه گردید بنصرت خداوند\nو خلاصی مسلمانان از کشتن خوشوقتی بسیار نمودند چرا که لشکریان بهمراه شهریا\nهر کدام شان نسبتی و دوستی داشتند و آن شخص را به نزد سلطان صلاح الدین\nآوردند سلطان بدان شخص اموال بسیار انعام نمود وظیفه دلخواه بزرگ بروی\nمقرر داشت لکن یکحبه دینار قبول نمود و گفت این عمل را محض برا خدا نموده‌ام\nو مزد عمل خود را غیر از خداوند از کسی دیگر نمیخواهم بعد سلطان نامه با خوش خبری\nبتمام شهرهای خود روانه فرمود و لشکربای سمت مشرقی را طلب نمود اول کسی\nکه خود را رسانید پادشاه سنجار بود با عساکر خود و ملک های جزیره بعد پادشاه\nموصل با لشکریان خود رسید بعد از ان پادشاه اربل بالشکریان خود با\nرسیدند و هر کدام که می آمدند دیگران بهمراه شان متفق شده بمقدمه پیش میگر شدند\n\nبهمراه"}
{"book": "adl1163", "page": 522, "text": "فتوحات اسلامی (۵۰۹) سوختاندن برجها\n\nبهمراه فرنگیان محاربه خوب مینمودند بحد بمنزلگاه سلطان فرود آمدند. درین حین\nاسطول مصر رسید چون فرنگیان خبر اسطول مصر شنیدند که نزدیک شده میرسد\nاسطولی بمقابل آن ساخته کی نمودند که بدان تلاقی شده مقاتله نماید عهد سلطان\nصلاح الدین فورا سوار گردیده همراه عساکر خود جمعی از طرف شان محاربه\nپیش نمودند تا اینکه بمقاتله اینان از مقابله اسطول صرف نظر نمایند باسطوله\nبه عکا سلامت برسد فرنگیان از اراده خود باز نماندند میان هر دو فریق\nچندان مقاتله پیش شد که بیا با نها و دریاها را فرا گرفت چنان وزیری مشاهده\nگردید که تاریخ مثل آن را یاد نمیدهد و مسلمانان از فرنگیان یک کشتی مملو\nاز مردان جنگی و اسلحه گرفتند و فرنگیان از مسلمانان همچنین لکن کشته شدگان\nفرنگیان از کشته گان مسلمانان بسیار زیاده بودند و اسطول اسلامیان سلامت\nبرسید.\n\nامدن پادشاه المان بشام و موته\nدر همین سنه پادشاه المان از شهر های خود خروج کرد (المان طایفه\nفرنگی است که از باقیان هم در عدد زیادهند و هم در قوت) چونکه رسیدن\nمسلمانان به بیت المقدس و تصرف و دریافت کردن شان نفرنگیان\nبسیار سخت آمد علی الخصوص پادشاه المان بنابران لشکرهای خود را جمع\nکرده آن ها را مدلل گردانید و از مملکت خود بیرون گردیدند و راه شان\nبر بالای قسطنطنیه بود و پادشاه قسطنطنیه بهمراه سلطان صلاح الدین عقد\nمصالحه داشت و مداماً رسائل مرسول مینمود و اظهار دوستی میکرد درینوقت\nبسلطان قاصد روانه نموده خبر قدوم پادشاه المان داد و وعده نمود\nکه آن ها را در شهرهای خود راه و عبور نمیدهم چون پادشاه المان بقسطنطنیه\nرسید پادشاه قسطنطنیه نتوانست که آن ها را از عبور منع نماید بسبب بسیاری\nلشکر لکن آذوقه را از ایشان منع نمود و رعیت خود را نگذاشت که بدانها چیزی\nبرسانند ازین سبب خوراکه بدیشان بسیار تنگی پیدا کرده بسختی فرو شد\nتا اینکه از خلیج قسطنطنیه گذشت و در شهرهای اسلام داخل گردیدند که مملکت\nپادشاه قلج ارسلان سلجوقی بود از پادشاهان اسلام چون در سرحد شهر های\nاسلام داخل گردیدند مسلمانان بسر شان هجوم کردند و همراه شان رفته هر کسی\nکه از اردو تنها میشد میکشتند و بهر چه اموال شان قدرت می یافتند میگرفتند"}
{"book": "adl1163", "page": 523, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۱۰)\nآمدن پادشاه انکلش مریو\n\nفصل زمستان بود و دران شهر بانحطی سخت میگروید و برف بسیار میشید بسبب خنکی\nو گرسنه گی و کشتن و گرفتن مسلمانان بعضی ہلاک گردیدند چون بشہر قونیہ\nنزدیک شدند بالای شان پادشاه قطب الدین پسر قلج ارسلان سلجوقی\nخروج کرد تا ایشان را منع نماید قوت وی بدانها نرسیده و از پس شهر قونیہ\nبازگشت اینها سیر کردند تا بشہر انطاکیه رسیدند چهار چند ہزار بودند\nدر میان ایشان مرض و با افتاد بسیاری شان مردند و پادشاه شان در جوی یا مین\nشد بجهتہ غسل غرق شده مرد پسروی را بجا آن بر سر خود ها پادشاه مقرر و ستاده\nکردند همچنین فتار کرده تا نزدیک عکا رسیدند مشقتهای بسیار دیده بسیاری شان\nقصد کردند که واپس بشہر های خود ہا باز گردند بسیاری در کشتیها سوار شده\nغرق گردیده مردند و از ایشان کم باقی ماند ۔ چون خبر آمدن شان بسلطان\nصلاح الدین رسید امیران خود را جمع نموده ہمراه شان مشورت کرد بعض\nامیران مشورت دادند که پیشتر برویم و ہنوز که لشکریان دور عکا نرسیدند\nبا ایشان محاربه نمائیم سلطان فرمود در همین جای میباشیم چون نزدیک شدند\nبا ایشان محاربه میکنیم تا اینکه لشکریان مسلمانان عکا تنگ نشوند لکن بعض\nلشکر را بملکت حلب روانه فرمود تا سرحدات شهر ها را از ظلوما یشان محافظه نمائد\nو احوال مسلمانان سخت گردیده بدین آیه شریفه موافق آمد قال اللہ تعالیٰ\nاِذْ جَاۤءُوْكُمْ مِّنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ اَسْفَلَ مِنْكُمْ وَاِذْ زَاغَتِ الْاَبْصَارُ\nوَ بَلَغَتِ الْقُلُوْبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّوْنَ بِاللّٰهِ الظُّنُوْنَا ہُنَالِكَ ابْتُلِیَ\nالْمُؤْمِنُوْنَ وَ زُلْزِلُوْا زِلْزَالًا شَدِیْدًا ۔ مضمون اینکہ یاد کنید وقتی که کفار\nبیایند بالای شما یان از جمیع اطراف و چشمهای شما خیره گی کند و دلها بحنجره برسد\nو بخدای خود گمانها نمائید در انوقت مسلمانان از مایش شوند و با ضطراب سخت\nگرفتار شوند ۔ لکن شر ایشان را خداوند کفایت نمود و عددشان بسبب عارضه مرض\nو حادثه ہا و بلایا که در راہہا گرفتار آمدند کم گردید ۔\nذکر واقعه مسلمانان و فرنگیان بر عکا\nدر ہمین سنه ۵۸۶ در ہیژدہم جمادی الاخر فرنگیان پیاده و سواره\nاز بی خندقہا خود بیرون گردیده بطرف مسلمانان بمقدمه پیش شدند و قصد\nلشکریان مصر را کردند و بزرگ لشکر پادشاه عدالت قرین برادر سلطان\nصلاح الدین بود ۔ بعد مصریان سوار گردیدند و بمقابل فرنگیان صف بستند\n\nو مقابله"}
{"book": "adl1163", "page": 524, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۱۱)\nواقعه مسلمانان و فرنگیان در عکا\n\nمقاتله شدید نمودند- مصریان از بالای فرنگیان کناره شدند ناگاه فرنگیان بخیمه‌گاه\nمسلمانان درآمدند و مالهای شان را غارت کردند مصریان را غیرت گرفته\nواپس حمله نمودند و بازگردیده در میان خیمه‌ها با ایشان مقاتله نموده ایشانرا\nاز خیمه‌ها بیرون کردند و طایفه از مصریان بطرف خندقهای فرنگیان\nمتوجه گردیدند و مد درا از لشکریان بیرون قطع کردند در حالتیکه بمثل مورچگان\nمتصل همدیگر بودند چون مددهای شان قطع گردیده بدیشان نرسید بچنگ\nمسلمانان افتادند و شمشیرهای مسلمانان از هر طرف آنها را فراگرفت\nکه هیچیک از ایشانان نجات نیافت مگر کدام شخص خبر برنده و قتال\nعظیم در آنها پیدا شد که کشته‌ها به پشته‌ها انجامید و عدد قتیلها بر ده\nهزار زیاده گردید. - و چون این حادثه بدیشان رسید آتش شوکت شان\nفرو و طبیعت شان نرم گردید بعد از دو روز مددهای دریائی بنام سید\nبهراد کند می‌از کندیای در یائی که مشهور به کندی هنری بود\nبرادرزاده پدر پادشاه فرانس و برادرزاده مادری پادشاه انگلتر\nو اموال بسیاری که از شماره بیرون بود با خود آورد مجرد رسیدن لشکریان\nمرتب نمود و مالها صرف کرد نفوسشان واپس قوی گردید و آرامی\nیافتند و بدیشان خبر دادند که مددها پی در پی میرسد بعد گاه داشت خودها\nنمودند و جاهای خودایافظه کردند و اظهار نمودند که اراده داریم تا بمقابله\nمسلمانان بیرون گردیده با ایشان محاربه نمائیم و مواضع مسلمانان\nاز بوی کشته‌ها نهایت بدبوی شده بود نقل خود را بموضع خوب مصلحت\nدیده از آنجا بمنزل خرو به در بیست و هفتم جمادی الاخر انتقال فرمودند\nبعد کند هنری منجنیقها ایستاده کرد و دبابه‌ها و عراده‌ها و حصه ساخت\nکه به شهر عکا اندرون گردد که مسلمانان شهر عکا بیرون شدند بآنها را\nفراگرفتند و بسیاری را همانجا از فرنگیان کشتند بعد کند هنری بعد\nاز گرفته شدن منجنیقهای وی خواست که منجنیق دیگری نصب نماید\nقدرت نیافت بسبب اینکه مسلمانان سجود پردا تیار نموده آن‌هارا از\nعمل منجنیق و تیر زدن از منجنیق منع داشتند بعد دور از شهر تل خاکی\nتیار کرد که فرنگیان آن تل را سجود سپر نموده بتدریج آن را نقل داده\nبطرف شهر پیش می‌آوردند چون نزدیک گردید بشهر بمجردیکه ازان تل"}
{"book": "adl1163", "page": 525, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۱۲)\nواقعه مسلمانان فرنگیان\n\nسنگ منجنیق بشهر میرسید در پی طرح و منجنیق تیار کردن و تلا بمجنیقها سپر گردند\nدر ین‌وقت به شهر عکا غله هم کمی کرده است سلطان صلاح الدین با سکندریه\nامر روانه کرد که اطعمه و لحوم و غیره بکشتیها بار کرده به شهر عکا برسانند چون\nرسیدن اقوات از اسکندریه سرانجام نیافت سلطان به شهر بیروت بتاب\nخود قاصد فرستاد که خوراک روانه نمائید آنها یک کشتی کلان از هر چیز که میخواستند\nپر کرده روانه نمودند و اهل کشتی را امر کردند که لباس فرنگیان به پوشند\nو خود ها را مشابه بانها نموده چلیپا ها بر سر خود گیرند پنهان کرده چون به عکا\nرسیدند فرنگیان به گمان انیکه از آنهاست بریشنان تعرض نمودند چون برابر\nدروازه شهر عکا رسیدند فی‌الفور تمام اشیای کشتی را اندرون شهر بردند\nمسلمانان از اندازه بیرون خوشحالی کردند و نفوس شان نهایت قوت\nگرفت باز اسکندریه غله بدیشان برسد درین بین ملکه از فرنگیان دریائی\nهزار شخص جنگی بهمراه خود گرفته بیرون شده بطرف اسکندریه راه را گرفت\nو غله های که همراه داشتند همه را گرفت بعد بفرنگیان نامه با مارسید\nکه این شخص بزرگ شان است که هیچکس از سخن وی امر او بیرون نیست\nو گفتار وی نزدشان بسان گفته پیغمبران خلاف نمیشود و هر یکی از نزد خود\nرانده رانده است و هر که مرا با خود قریب داد مقرب است دروی پادشاه\nرومی کبری نامه و امر روانه کرده بود که عمل جنگ را عموماً لازم داشته\nباشند دران ها را اطلاع داده بود که فرنگیان را قاصد فرستاده امر بده\nرسانیدن شان نموده‌ام از راه خشکه یا دریا و فرنگیان عکا را هم اعلان\nنمود که مدد ها به شمایان پی‌در‌پی میرسد بدیشان ان قوت و طمع زیاده گردید\nذکر بیرون شدن فرنگیان از خندق عکا\nچون مدد و کمکیان فرنگیان پی‌در‌پی رسیده و میرسد کند هزی ها و غماز\nبسیاری که با خود آورده بود صرف نموده لشکری بسیاری مرتب نمود\nفرنگیان اراده کردند که از خندقها سے خود بیرون شده با مسلمانان مقابل\nشوند بعد همین مقدار از لشکر که محاصره عکا و مقاتله با اهل عکا کفایت\nمیکرد همانجا گذاشتند و باقی لشکر جمعه پانزدهم ماه شوال بود از سنه مذکور برد\nگردیدند بعدمی مثل ریگ روان در شعله بسان آتش سوزان چون صلاح‌الدین\nاین احوال دید گران باری ہا اردوی مسلمانان را بطرف میمون که در رستمی\n\nعکا بود"}
{"book": "adl1163", "page": 526, "text": "فتوحات اسلامی (۵۱۳) ذکر بیرون شدن فرنگیان از خندقهای خود\nعکا بود نقل داد بر مقابل فرنگیان لشکر را بررشته خوب تعبیه نمود اولاد خود\nرا (افضل علی) وظاهر غاری) واظافر) را نزد یک قلب لشکر جایدا د د برادر خود\n(عادل ابوبکر) را در میمنه لشکر و لشکرهای مصر و ضمیمه های شان بادی مقرر فرمود\nو در میسره لشکر (عماد الدین) پادشاه سنجار (وتقی الدین) پادشاه مجاز (معز\nالدین) پادشاه جزیره ابن عمر را با جماعتی از امیران مرتب داشت و از اتفاقات\nزمان در جبال مرفر سنس عادی سلطان صلاح الدین و برا فرا گرفت بجهته\nسلطان بموضع بلندی نزد یک لشکر خیمه خوردی منصوب نمودند سلطان\nدر آنخیمه پایین شده بطرف لشکریان نظر میفرمود فرنگیان سمت شرقی جوی (بنعاک)\nرا گرفته رفتند تا برا بر سر جوی رسیدند بعد لشکرهای سلطان و بسیاری ایشان را\nمشاهده کردند ترس و رعب در دلهای شان جایگیر شد بعد مردم بجانب شیمه با فرنگیان\nملاقی شدند سجدی ایشانان را تیر باران کردند که از بسیاری تیر در هوا پیش روی\nخورشید گرفته شد فرنگیان چون اینحالت را دیدند آنطرف را یلا کرده بجهت\nغربی جوی مذکور انتقال کردند و مردم جانشیه آنها را لازم گرفته با ایشان\nمقاتله مینمودند و فرنگیان با هم دیگر جمع گردیده بعضی با بعضی ملزم شدند مقصود جانشین\nاین بود که فرنگیان بالا ی خاله آدرشوند و مسلمانان از انطرف با آنها\nملاقی گردد شاید که محاربه هم آمده فیصله شود و مردمان با استراحت شوند فرنگیان\nاز مفارقت خندقهای خود پاشیمان گشتند جایها ی خود را لازم گرفته هیمن جشب\nرا گذرانیدند چون فردا گردید د اپس بطرف مخارقه بخندقهای خود پناه آور\nشدند و مردم حاشیه در عقبهای شان مقاتله نموده گاهی بشمشیر با و گاه به نیزه با\nو گاه بتیر زدن آنها را بنهایت عاجز ساختند و هر قدر از فرنگیان کشته میگردید\nهمراه خود بر میداشتند تا اینکه مسلمانان بکشته گان شان خبردار نشوند\nاگر در دعا وتی سلطان صلاح الدین عارفی نمیکر دید البته امر محاربه فیصله میافت لاکن مادر\nهر کار خدا وند حکمتهاست و هر امری را خداوند بخواهد شدنی است و هیچکس اراده\nخدا وندی را رد کرده نمیتواند چون فرنگیان بخندقهای خود رسیدند و بعد از ان\nظهورشان بوجود نیامد مسلمانان واپس بخیمهای خود رفتند و از فرنگیان مردم بسیار کشته\nبودند و در بیست و سوم ماه شوال بود که جمعی از مسلمانان کمین کردند و جمعی دیگر ای مسلمانان\nبکار زار بفرنگیان برا برش د چهار صد سوار فرنگیان بمقابل شان بیرون گردیدند\nمسلمانان قدری همراه شان جنگ و گریز نموده فرنگیان بسرسلمانان تیز گردید\n\nسنجار شهر یست در عراق\nالجزیر شهر یست در موصل\nیمن و غیره هم\nسنس در درد روده\nبنعاک نام جوی است\nمخارقه بشب ماندن در راه"}
{"book": "adl1163", "page": 527, "text": "فتوحات اسلامی (۵۱۴) ذکر کمک رسیدن پادشاه فرانس انگلیس\n\nدرپی ایشان آمدند تا بموضع کیگاه رسیدند که— اگاه مسلمانان از کیگاه بیرون شده\nبرشرایشان ریختند و تمام شانرا بقتل نمودند یکنفر ازیش سان خلاصی نکردید وگرانی\nقیمت بر فرنگیان اشتداد نمود بیحدیکه اندک مقدار کندم قیمت آن از صد سلای (صوری)\nزیاده بود برهمین صبر نمودند چون فصل زمستان شد و بادهای سخت وزیدن گرفت فرنگیان\nبر کشتیهای خودترسیدند که از کثرت بادطوفانی کردید بدیعشان بخواهد رسید کشتیهارا بشهر\n(صور) که متصرف شان بود روانه نمودند بعد راه دریائی (عکا) بمسلمانان فارغ گردید\nاهل عکا بسلطان صلاح الدین ازراه دریا قاصد فرستادند وگله وشکوه بسیار ازسختی\nوملالت و تنگ آمدن خود با باطلاع دادند و امیر مسلمانان برعکا ( امیرحسام الدین\nابوالهیجا ء السمین) بود سلطان صلاح الدین حکم فرمود که امیرشان خانه شود\nوعوض آن دیگری برود واهالی عکاهم بیایند وعوض آنها دیگر لشکری بجای شان\nبروند وپادشاه عادل برادر خود را بدین امر مقرر نمود برادرسلطان بکناره دریا آمده بالای\nکوه حیفانزول فرمودتمام کشتیها وزورقها با را جمع نمود هر جمعی از لشکر با که در نزدوی\nمی آمدند بشهر عکاروانه مینمود وعوض آنها از شهر بیرون می شدند تا اینکه بیست امیر در\nشهر درون گردیدند لکن بیرون شوندگان شهر از آمدنیان شهر زیاده شد و نواب\nترتیب شهر با را فرو گذاشت کرده برسانیدن لشکر پرداخت نموده مردم بسیار\nمتفرق کردیدند در همین حالت زمستان کذشت و کشتیهای فرنگیان و اپس بکعکا عودت\nنمودند و راهها همه دریائی مسلمانان قطع گردید مکرقاصدی بطریق شناوری اگر نامه\nمیرسانید بعد سنه خصد و هشتاد و هفت داخل کردید\nذکر کمک رسیدن پادشاه فرانس عا ول پادشاه انگلیس\n\nدر همین سنه که پینصد و هشتاد و هفت بود دوازدهم ماه ربیع الاول مددهای فرنگیان از\nطرف بیا بفرنگیان رسید مد اول سیکه رسید— فلیب پادشاه فرانسوی و همراه آن\nشب کلان بزرگ بودفرنگیان بقاوت گرفتند وسلطان صلاح الدین هر روز سواری\nمیکردید وقصد فرنگیان مینمود تا اینکه همراستان بیطرف مشغول کردیده ببالای شهر هجوم نیایند\nو قاصد لوالی شهربروت روانه نمود که تمام کشتیهای کلان وخورد را ساختگی نموده\nاز اشخاص کا رویده جنگی پرکرده درراه دریا روانه نمایند تا مسرنگیان را از کشتی\nهای مملکتهایشان منع نمایند و الی شهربروت بیجنان حکم سلطان راقبول\nنمود ه— کشتی های بسیار ساختگی کرده روانه نمود در حین آمدن شان\nپنج کشتی بزرگ فرنگیان عسکری مقابل کردیدند واین کشتیها ازلشکریان پادشاه"}
{"book": "adl1163", "page": 528, "text": "فتوحات اسلامی (۵۱۵) ذکر کلک رسیدن پادشاه فرانس و انگلیس\nانگلترا که لقبی قلب الاسد بود و نام وی دکلدوس اول میگفتند این کشتیها\nرا پیش قراول روانه کرده بود و خود او در عقب بجزیره قبرس ایستاده که جزیره را از رومیان\nبگیرد بعین کشتیهای مسلمانان همراه کشتیهای فرنگیان انگلترا مقابله خوب نمودند و بالای شان\nغالب گردیدند و برایشان استظهار خوب کرده آنچه همراه شان مال و متاع و اقوات بود\nهمه را غنیمت گرفتند و مرد های شانرا اسیر کردند فرنگیان عکا با اهالی شهر عکا که را با خودها\nلازم گرفته بودند و در چهارم ماه جمادی الاولی صفت مضیق نصب کرده کارزار مینمودند چون\nسلطان صلاح الدین الخیال را مشاهده نمود مو از موضع خود انتقال نمود نزدیک بشکرگاه\nفرنگیان نزول فرمود و مقابل شدند تا آمدن لشکر هر روز بلشکریان تعب و مشقت لازم میامد\nکه از آرد و میآیند و باز واپس میروند لهذا سلطان بدیشان نزدیک پایان شهر در قلعت\nکه لشکریان بمقاتله حرکت مینمود خود سلطان حنفی بنفس خود سوار میشد و ید و همراه شان را\nاز پی خندقها مقاتله مینمود فرنگیانرا بمقابله خود مشغول میگردانیدند تا لشکریان از بالای\nشهر شیک میکردید بعد پادشاه انگلترا در سیزدهم ماه جمادی الاولی بهمان سینه مذکوره رسید\nبعد ازانکه در راه جزیره قبرس را بمکر و فریب یا از راه دست درمیان درآورده بتسلیم فرنگیان\nدرآورد بدینقسم که برادر آن جزیره رسید والی دیار شاه جزیره را با قسام مکر و فریب بازی\nداده جزیره را بتصرف درآورد و گرفتن این جزیره در ملک وقوت فرنگیان زیاده\nبر زیاده افزود از رفتن آن چون تاریخ گردید بطرف فرنگیان عکا متوجه شد رسید\nبهمراه سه حصه فوج قطعه بزرگ که از رجال و اموال مملو بوده در بحال تر فرنگیان در سلامت\nعظیم گردیده عنف شان بالای مسلمانان اشتداد پیدا کرد و بهمین پادشاه انگلترا در شجاعت\nو مکر و چالاکی و استقامت در کارها یگانه زمانه خود بود دستمانان را ببلای سخت و جان\nفرسائی در دید پادشاه انگلترا بسلطان صلاح الدین رسید سلطان صلاح الدین حکم\nفرمود که یک کشتی کلان که از مردان جنگی و اسلحه واقوات مملو باشد ساختگی نمایند بنان\nبحکم سلطان ساختگی نموده اند از بیروت روان کردند هفتصد مرد مقاتل در آن\nبود در راه بهمراه پادشاه انگلترا بغضبا مقابل شده مقاتله شدید نمودند و میبر دشتها\nکامل ورزیدند بعد که از خلاصی ناامید شدند صاحب کشتی پائین گردید و کشتی را\nبه سبب اینکه فرنگیان بالای آن ظفر نیا بند و اسبابها و ذخیره هائی که در کشتی است بتصرف\nدر نیاورند کشتی را پاره نموده شکستن فاحش نمود که تمام آن کا ملا غرق گردید\nو اهالی شهر عکا بنفری بسیار محتاج بودند بحد فرنگیان دوتر پاسی بسیار ساختند\nو بشر هجوم نمودند مسلمانان از شهر بیرون گردیدند و در پرون شهر مقاتله سخت"}
{"book": "adl1163", "page": 529, "text": "فتوحات اسلامی (۵۱۶) فتح ممالک بکر بدست فرنگیان شهر عکا\n\nنمودند و چیزهائی که از دبّه پا ساخته بودند آنها را تماماً گرفتند فرنگیان میدند که هیچ\nکاریابی که کرده بودند آنها بهیچ نفع ننمود تل کلان در از خاکی ساخت هراده سوار کردند\nو بتدریج آنرا پیش دو بطرف شهر میراند دارو بار آن تل مقاتله مینمودند که ایذای شهر بدانها نرسد\nپیش برده تا بنصف تیر انداز رسیدند آن تل را بخود سایبان نمودند و از پی آن مقاتله میکردند\nمسلمانان در باب تل هیچ حیله نتوانستند نمودند بآتش و بغیره در نیوقت مسلمانان شهر عکا بسیار\nسخت گردید سلطان صلاح الدین صدف ستاده در ایا مور چاره هیچ دادند بر نفع و نعع شان آمد گردید\nذکر مالک گردیدن فرنگیان شهر عکا\nروز جمعه هفدهم ماه جمادی الاخر سنه پنجصد و هشتاد و هفت بود که فرنگیان برشهر عکا استیلا یافتند\nو اول سستی که برای اهالی عکا پیدا گردید چنین بود که والی شهر وسیف الدین علی پسر احمد حکاری بود\nکه ویرا منطوب میگفتند و امیران بسیار ماتحت آن بود و بزرگ و حاکم همه ایشان منطوب بود\nنزد پادشاه فرانس رفت و وعده نمود که شهر را تسلیم مینمایم بشرطی که راه مسلمانانرا رها نمائید که\nبیرون شوند و سلطان صلاح الدین لجی گردند پادشاه فرانس این سخن را قبول ننمود و امیر سیف\nالدین شهر واپس آمد باهالی شهر سستی پیدا شد و نفوس شان خفیف گردید و بسیار مغموم شدند\nبعد دو نفر امیر از امیران عکا فکر کردند که همراه منطوب به معامله پیش شده فرنگیان امانرا هم\nقبول نکردند همین دو امیر نصف شب سوار گردیده پنهان از رفیقان خود با بیرون شدند و\nبلشکر مسلمانان ملحق شدند و جمعی همراه شان غرفدار شده بیرون گردیده آمدند چون صبح\nشد و مسلمانان شهر واقعه را دانستند و بن و ضعف شان زیاده گردید و بهلاکی خودها یقین\nنمودند بعد فرنگیان ایلچی بنزد سلطان صلاح الدین فرستادند که شهر را تسلیم نماید سلطان\nقبول نمود و شروط گذاشتند که بعهد شهریان سلطان زرا سیران فرنگیان رها نماید تا اینکه\nفرنگیان راه مسلمانان شهر را واگذارند که با رود برسند وصلیب الصلیوت فرنگیان\nرا هم سلطان تسلیم نماید باین شرطها هم فرنگیان قانع نشدند سلطان قاصد فرستاد\nبمسلمانان عکا که بجی همه سست گردیده از عکا بیرون شوند و شهر را بالکل واگذار شوند\nو بدیشان وعده داد که از همین طرف که شمایان بیرون میگردید همراه لشکرهای\nخود بمحافظه برآمده میباشیم عهد شهریان بکار شروع نمودند و تمام متعلجات خود را\nبار بندی نمودند هنوز که از کار فارغ نگردیده بودند که صبح سفید گردید و محکمین شان\nظاهر گردیده عزم شان باطل باشد چون مردمان از نگاهداشت شهر عاجز بودند و\nفرنگیان تماماً بشهر هجوم آور محمدن شهر شده بدیوارهای شهر بالا شده بیرقهای\nخود را حرکت میدادند که مسلمانان بیرون شهر بینند و علامه شان همین بود که"}
{"book": "adl1163", "page": 530, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۱۷)\nذکر مالک گردیدن فرنگیان بشهر عکا\n\nچون کار را قطع میکردند پرقهای خود را حرکت میدادند چون مسلمانان این حال\nرا دیدند بگریه و اندوه آواز ها بلند نمودند و از چهار طرف بالای فرنگیان حمله\nآوردند که شاید فرنگیان از مسلمانان عکا بدین طرف مشغول گردند و سلطان\nصلاح الدین در اول لشکر گردیده آنها را محاربه کوشش میفرمود و فرنگیان از\nخندقهای خود هجوم کرده بطرف شهر میل کردند مسلمانان بخندقهای شان پیش\nگردید نزدیک شد که بخندقها داخل گردند و شمشیر ها بدبشان فرود آرند که در\nمیان فرنگیان آوازه اینواقعه رسید و پس گردیده مسلمانان را مانع آمدند در\nمقابله شهریان همینقدر که مقاتله شان کفایت کند باز گذشتند چون این خطوب را دید\nکه سلطان صلاح الدین قادر بر نفع شان نیست و ضرر را هم از ایشان دفع کرده نمیتواند\nپیش فرنگیان رفت و بدیشان تسلیم شهر را مقرر نمود که اهل شهر تمامی موال و طرح خود\nبیرون کنند و بعوض این بدیشان دو صد هزار دینار بدهد و پانصد اسیر مشهور شانرا رها کند\nو صلیب الصلبوت را واپس بدیشان بدهد و چهارده هزار دینار به (مرقیس) والی صور\nبدهد این مصالحه را قبول کردند و بدین قسم سوگند خوردند و مدت گذاشتند که تا مدت\nدو ماه مال و اسیران حصول گردد بعد که سوگند خوردند شهر را بدیشان تسلیم نمودند سلامت\nبشهر اندرون شدند بعد از ان که شهر را مالک گردیدند بنای عذر گذاشتند و بر مسلمانان\nو مالهای شان دست درازی کردند و مسلمانانرا بندی کردند و بمردم اظهار داشتند\nکه این معامله را پیش نمودیم تا آنچه وعده کرده اند برسانند و با سلطان صلاح الدین\nمراسله نمودند که مالها و اسیران و صلیب را که وعده کردید روانه نمائید تا مسلمانان\nشهر را رها کنیم بعد سلطان بکار کردن مال شروع نمود چون صد هزار دینار جمع آمده\nامیران را جمع نمود با ایشان مشورت کرد امیران مشورت دادند که هیچ روانه\nنمی کنیم تا اینکه دوم مرتبه سوگند خورند که مسلمانان شهر را رهائی دهند و طایفه\n(داویه) را بمانضا من بدهند (داویه) جمعی فرنگیان بودند که وفای عهد شان معلوم\nبود بعد سلطان صلاح الدین بقمس مشورت امیران بدیشان مراسله فرستاد مردم\nداویه گفتند ما نه سوگند میخوریم و نه ضامن میشویم سبب اینکه از عذر فرنگیان متجر سیم و پادشاهان\nفرنگ گفتند چون مال جمع شدگی و اسیران و صلیب را فرستاده تسلیم نمائید اما\nمسلمانانی که محبس ها میباشند باختیار ما میباشد در ینوقت سلطان صلاح الدین\nدانست که فرنگیان عزیمت بر عذر و فریب دارد چیزی روانه نمود و بطریق\nسابق بدیشان نامه فرستاد و گفت همین مال و اسیران و صلیب را تسلیم"}
{"book": "adl1163", "page": 531, "text": "فتوحات اسلامی (۵۱۸) ذکر مالک گردیدن فرنگیان بر شهر عکا\n\nمی‌نمائیم و بعوض باقی گروی میدیم مسلمانانرارها نمائید و مردم دداویه و گری\nما را هم ضامن میشوند و بر وفار عهد هم سوگند نمایند فرنگیان گفتند ماسوگند میخوریم شمایم\nمبلغ صد هزار دینار که جمع گردیده است بفرستید و همچنین اسران و صلیب را روانه\nکنید یاران مسلمان شما را هر قدر که بخواهیم رها مینمائیم و هر کدام که خواهش ما باشد\nنگاه میداریم تا باقی مال برسد مردم دانستند که خیال غدر و فریب را دارند از شکرت\nغلامان و فقیران و اشخاص غیر معتمد روانه خواهند نمود و امیران و دولتمندانر انگاه خواهند\nداشت و از ایشان فدیه طلب خواهند نمود بنا برین سلطان جواب شان فرستاد\nیوم سه شنبه بیست و هفتم ماه رجب بود که فرنگیان سوار و پیاده در بیرون شهر خروج\nکرده مسلمانان هم سوار گردیده قصد شان کردند و بالای شان حمله سخت نمودند تا\nاینکه فرنگیانرا از مواضع شان شکست داده واپس کردند فرنگیان بیرون شهر\nرا بالای مسلمانان هجومین خود نهاده با اینکه مردم بسیار بودند اکثر را قتل\nنمودند و امیران و مقد مین و دولتمندان را باقی نگذاشته دیگران را همگی کشتند\nسلطان صلاح الدین چون بدین احوال علم آورد مبلغی که جمع آورده بود بخرج رسانی\nو اسیران و صلیب را بقبضه درآورده بشام فرستاد و پادشاه فرانس قبل ازین مجرد\nامور گردیده بجهته ترتیب امور آنجا رفته بود و پادشاه انگلترا در عکا ماند تا استیلای\nشان بر شهر عکا تمام گردد و مسلمانان عذر و فریب بسیار نمود و معامله تا نهایت\nرا که ذکر کردیم با مسلمانان پیش کرد و در تاریخ دهم ماه شعبان بطرف عسقلان\nرحلت کرد و شهر عکا بعد از استیلای شان یکصد و سه سال بدست شان ماند\nتا سنه شش صد و نوزده مجرین سنه مذکوره سلطان الملک الاشرف صلاح\nالدین خلیل پسر سلطان الملک المنصور قلاوون از دست فرنگیان انتزاع نموده\nفتح نمود و این قصه ذکر خواهد گردید که سلطان مذکوره لشکرهای بسیار آورد و منجنیق\nهای بسیار نصب نمود و بسخت ترین محاربه با ایشان کارزار نمود تا شهر عکا را مالک\nگردید و تمام فرنگیان آنجا را قتل کرد و مالهای بی نهایت شانرا غینمت گرفت\nوابتدای نزول سلطان بملکت عکا اول ماه جمادی الاولی سنه مذکور ۶۹۰\nبود و فتح آن روز جمعه هفدهم ماه جمادی الاخری سنه مذکور بود و از عجایب اتفاقات\nزمان بود که وقت پیشین روز جمعه هفدهم ماه جمادی الاخر سنه ۵۸۷ بود که فرنگیان\nبر شهر عکا استیلا نمودند و از سلطان صلاح الدین سابق گرفتند و مسلمانان را\nقتل نمودند و در علم قدیم خداوندی رفته بود و تقدیر خداوند شده بود که با"}
{"book": "adl1163", "page": 532, "text": "فتوحات اسلامی ( 519 ) ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان\n\nفتح گردید در روز جمعه هفدهم جمادی الآخره ۶۹۰ ششصد و نود بدست\nسلطان صلاح الدین قلاوان در همان روز همان ماه که استیلاء فرنگیان\nشد بهمان روز همان ماه واپس بدست مسلمانان فتح گردید و لقب سلطان\nصاحب فتوح مثل لقب سلطان سابق که فرنگیان از وی گرفته بودند چونکه هر یک\nبرمات ازین دو سلطان را لقب صلاح الدین بود و در هر کار خداوند حکمتهاست و در\nنزد خداوند هر چیز باندازه مقرره است مقدم نمیکردد و نه موخر نه زیاده و نه کم تقدیر خداوند\nرا هیچکس رد کرده نمیتواند بعد سلطان صلاح الدین قلاون باقی شهرهائی که اندرین شام\nبدست فرنگیان افتاده بود همگی را فتح نمود و بیخ شانرا قطع کرد و زمین شام و سر حدات\nآنرا از ایشان پاک نمود و لله الحمد علی ذالک .\nذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان\nچونکه فرنگیان از اصلاح امور عکا فارغ گردیدند غره ماه شعبان بود که از آنجا کوچ کرده\nقصد ( عسقلان ) نمودند و متوجه گردیدند از طرف راه حیفا کناره بیابان نزدیک\nدریا که از دریا دوری نمیگرفتند و کشتیهای شان در دریا محاذی ایشان روان بود\nچون خبر کوچ شان بسلطان صلاح الدین رسید لشکریان خود ندای کوچ داد لشکریان\nکوچ نموده رفتند و راه بر فرنگیان تنگ کردند و فرنگیانرا تیر باران کردند مجته یکه از\nبسیاری تیر مثل ردی خورشید گرفته شد و بر ساقه لشکر فرنگیان واقع گردیدند\nجمعی را کشتند و جمعی را اسیر گرفتند چون فرنگیان بحیفا رسیدند بهمانجا پایین کردند\nو مسلمانان نزدیک شان نزول نمودند بعد از آنجا رفتند به قیساریه و مسلمانان در برابر\nشان رفته بهر کدام شان که قدرت می یافتند میکشتند چون نزدیک قیساریه رسیدند\nمسلمانان بدیشان متصل گردیده بهمرا و شان مقاتله سخت نمودند و خوب\nمغضومود را از فرنگیان حاصل کردند و چون فرنگیان بقیساریه پایین کردند مسلمانان\nنزدیک شان منزل گرفتند درین میان جمعی از فرنگیان بیرون گردیده از آردوی\nخود دور شدند مسلمانان بسرا یشان واقع شده بعضی را کشتند و بعضی را اسیر\nگرفتند بعد فرنگیان از قیساریه به ارشوف رفتند و پیشتر از ایشان مسلمانان بدانطرف\nرفته بودند و بجهته تنگی راه رفتار فرنگیان خوبسخت گردید چون فرنگیان بمسلمانان\nرسیدند مسلمانان بحمله سخت بالایشان حمله آور گردیدند تا اینکه ایشانرا گریزانند\nبدریا رسانیدند و بعضی بدریا دروب شدند و بسیاری شانرا کشتند چون فرنگیان\nاینحال را دیدند اجتماع کردند و سواران شان بر سر مسلمانان یکبارگی حمله سخت\n\nله عسقلان شهری است بمیدان\nاز اقلیم ثلث واقع بر کناه\nدریا بین غزه و بیت جبرین\nو از شام نامیده میشود ۲\nمترجم\nله حیفاست د خول و مخرج\nآن بیان نشد ۱۲\nعه ارشوف شهریست بمحاذی\nقیسارینه برو یه در پا ۲"}
{"book": "adl1163", "page": 533, "text": "فتوحات اسلامی (۵۲۰) ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان\n\nکرده آنها را متفرق ساختند که یکی بیکی نرسید شکست خوردگان تعاقب گر نزد\nسلطان صلاح الدین رسیده پناه گزین گردیدند اگر فرنگیان میدانستند که مسلمانان\nشکست خورده گی رفتند از پی ایشان می آمدند شکست خوردن مسلمانان شهرت\nیافته و مسلمانان هلاک میگردیدند لکن نزدیک مسلمانان قطعه درخت زار بود\nمسلمانان در آن قطعه داخل گردیدند فرنگیان بگمان کمید در کم افتاده از سر مسلمانان\nواپس گشتند و تنگی از سر مسلمانان زایل گردید بعد فرنگیان بطرف أیافاه رفتند\nاز لشکریان سلطان بسی در آنجا نبوده آنرا مالک گردیدند سلطان صلاح\nالدین بطرف رمله رفت و جمله امیران را جمع نموده از ایشان در کار خود مصلحت\nخواست امیران مشورت دادند که عسقلان خراب گردد و گفتند دیروز دیدی\nبر سر مایان چه روز آمد و چون فرنگیان بعسقلان بیایند و بروی شان بایستیم و آنها\nرا نگردانیم بی شبهه همراه ما مقاتله مینمایند و ما یا مزا از آنجا زایل میگردانند\nوعسقلان را بتصرف می آورند همان حالت بغا بر سر ما واقع گردیده ناکام شده وا\nپس میگردیم کار بر ما سخت میگردد چونکه دشمنان بسبب گرفتن شهر عکا و بدست آوردن\nاسلحه و اسباب وغیره عکا راقوت زیاد گرفته اند و مایان بسبب بیرون شدن آن\nاشیاء از دست مضعف گردیدیم و اینقدر مدت زیاد شد که اندیگر ممالک بخواهیم\nسلطان صلاح الدین خراب نمودن عسقلان را بصلاح ندانسته اجازه خراب کردند\nنداد و امر فرمود که بعسقلان اندرون گردید او را نگاه داشت نمایید هیچ یک\nقبول نکردند و گفتند اگر نگاهداشت آنرا بخوای خود بهمراه مایان اندرون شو یا شخصی\nاولا و بزرگ شما همراه ما اندرون گردند والا کسی از مایان اندرون میگردد تا بر سر ما مثل\nمصیبت مسلمانان نایل نگذارد و نگردد سلطان چون حالت چنان دید به عسقلان رفته\nحکم بخراب کردن آن فرمود نزدهم ماه شعبان همین سنه ۵۸۷ عسقلان را خراب\nنمودند و سنگهای آنرا در دریا افگندند و آنچه مال و متاع و ذخیره سرکاری ورعیتي\nغیر ممکن الحصر که در آن بود بیکی هلاک گردید و آثار آنرا بالكل محو گردانید تا اینکه طمع\nفرنگیان از آنجا تماما قطع گردیده قصد وارادۂ آنجا بدیشان باقی نماند چون فرنگیان\nخراب کردن آن شنیدند بجای خود ایستادند و بطرف آن نرفتند و مرکس پادشاه\nشهر صور در موضع عکا احساس نمود که پادشاه انگیرا بغدر و فریب میخواهد شهر\nصور را متملک گردد از موضع عکا کو بخته بشهر صور آمد و شهر را قلعه بند کرده محکام\nتمام نمود و پادشاه انگیرا در نجاعت وفکر خوب میان فرنگیان مشهور زمان بود\n\nاما مشورت و مصلحت\nبجز بنام انداختن فرطبین بین\nنمی سازید والله اعلم"}
{"book": "adl1163", "page": 534, "text": "فتوحات اسلامی (۵۲۱) ذکر کوچ کردن فرنگیان بشهر نظرون\n\nو تمام همین جنگها را آثار وی پیدا گردید چونکه عسقلان خراب گردید پادشاه انگلترا\nبپادشاه صور مراسله فرستاد گفت تو نه مناسب پادشاهی داری و نه لیاقت\nلشکر کشی شنیدی که سلطان صلاح الدین عسقلان را خراب مینماید و تو بجای\nمانده نشستی ای نادان چون خبر شدی که سلطان شروع بخراب کردن نمود\nاست میبایست بزودی میرفتی و آنها را کوچ داده دست دیاگیره آنها را با لک\nمیگردیدی بدون مقاتله و قلعه بندی چوا از خراب کردن آن معلوم بود که از\nنگاهداشت آن عاجز بودند اگر بجای تو من میبودم امروز عسقلان بدست ما\nمیبود مگر یک برج چیزی از وی خراب نمیگردید و فرنگیان در ماه محرم سنه\nپنصد و هشتاد و هشت عسقلان را مالک گردیده مجددا آباد نمودند بعد چون\nسلطان صلاح الدین عسقلان را خراب کرد بطرف رمله و قلعه آن را خراب\nنمود و کلیسای (لد) را بخراب کرد بعد بطرف شهر قدس رفت و آنحا بمحکام\nتمام نمود و جمیع ذخیره و یراق آنها را پسندیده قواعد و اسباب و تمام مایحتاج\nآنرا مقرر فرمود و بیستم ماه رمضان واپس با ردو آمد در مدت مقیم بودن\nفرنگیان بیافا پادشاه انگلترا ازار دو بیرون شد چند نفری از لشکریان همی\nهمراه بودند که نفری مسلمانان بسر وقت شان رسیده بدانها مقاتله سخت نمودند\nو پادشاه انگلترا اسیر گردید یکی از لشکریان خود را فدای وی نموده پادشاه را خلاص\nنمود و خود لشکری بجای پادشاه اسیر شد و اندر ان مدت واقعات میان\nجماعت مسلمانان و جماعت فرنگیان واقع گردید لاکن نصرت برای مسلمانان بود\nذکر کوچ کردن فرنگیان بشهر نظرون\nسلطان صلاح الدین دید که فرنگیان (یافا) رالا زهم گرفتند و میروند در تعمیر آن\nشروع کردند سیزدهم ماه رمضان بود که از منزل خود کوچ کرد بطرف نظرون\nرفت و خیمه خود را بلاسنی فرد پادشاه انگلترا بخدمت سلطان ایلچی فرستاد\nصلح طلب گردید همین ایلچیان میفرستادند نیز و پادشاه عادل برادر سلطان\nتا اینکه قاعده گذاشتند که پادشاه انگلترا خواهر خود را به پادشاه عادل بتزویج\nبدهد و شهر قدس و شهرهای ساحل که بدست مسلمانان میباشد تا در شام\nعادل واگذار باشند و شهر ها و شهر هائی که بدست فرنگیان ست بجواهر\nپادشاه انگلترا بدهند زیاده بر مملکت دریائی که از شوهر اول آن بدان میراث\nرسیده بود (عادل) این سخن را بر برادر خود سلطان صلاح الدین عرض"}
{"book": "adl1163", "page": 535, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۲۲)\nذکر رفتن سلطان بصلاح دین\n\nنموده سلطان قبول کرد ملاها و عابدان وزاهدان فرنگیان بخواهر پادشاه انگلتر\nاجتماع نموده بر وی انکار نمودند خواهر انگلتر هم ازین سخن گردان یافته قبول ننمود و\nپادشاه عادل در مدت ذکر مصالحه بعضی اوقات بهمراه پادشاه انگلتر گشت\nو برخاست مینمود و در باب صلح مذاکره میکردند باری پادشاه انگلتر از پادشاه\nعادل طلب نمود که خوشخوانی مسلمانان را بشنوم زن مطربه را حاضر آورده چنگی\nرا ساز نموده شبی مجلس کردند پادشاه انگلتر را خوب پسندید بعد چون خواهر پادشاه\nانگلتر سخن تزویج را قبول ننمود سخن مصالحه تمام نگردید معلومات حاصل شد که این مکالمه\nرا پادشاه انگلتر پیش نموده فریب و مکر بوده است بعد فرنگیان اعلان کردند بر\nقصد بیت المقدس سلطان صلاح الدین لشکر را با خود همراه گرفته به رمله رفت و\nگران باری ها را بنطرون گذاشتند و بفرنگیان نزدیک گردید و بیست روز به\nانتظار ماندند فرنگیان از جای خود بیرون نشدند در پینوت جند واقعه بین الطرفین\nپیش گردید لاکن مسلمانان بر بالای فرنگیان نصرت می یافتند و سلطان صلاح الدین\nواپس بنطرون آمد ششم ذی القعده بود که فرنگیان باراده بیت المقدس از یافا\nکوچ کرده برمله رفتند فریقین بعضی ببعضی نزدیک شدند و کار بزرگ گردید و\nبهردو طرف اشتداد نمود که هر ساعتی آوازه در هر دو لشکر می افتاد ازین احوال\nشدت بالای شدت بطرفین میرسید فصل زمستان شد و برف و باران و سردی هوا\nدر بین شان حائل گردید .\nذکر رفتن سلطان صلاح الدین بشهر قدس\nسلطان صلاح الدین دید که زمستان هجوم کرده است و باران عقب بعقب\nمیبارد و مردمان از شدت سرما در سختی و حرج میباشند و یراق پوشیدن و\nبیدارخوانی شان دائمی شده است و بیشتر لشکریان از بیکاری ملول شده اند\nلشکر را رخصت فرمود تا بروند بشهرهای خود باستراحت شوند و خود سلطان\nبهمراه نفری که بادی باقی مانده بودند به بیت المقدس رفت و تماماً اندرون شهر\nپائین گردیدند و درین بین لشکر مصر قدوم آورده رسید مسلمانان که بشهر قدس بودند\nقوت گرفتند و فرنگیان سیم ماه ذی الحجه قصد بیت المقدس کرده از نطرون رفتند\nمیان فرنگیان و میان قراول های مسلمانان واقعه های بسیار پیش شد که\nدر یک واقعه پنجاه و چند نفر از سواران مشهوری فرنگیان دلاوران شان بدست\nمسلمانان اسیر گردید و سلطان صلاح الدین چون بشهر قدس داخل گردید حکم\n\nنطرون بشهر قدس است\nالمقدس را انگاه واقع شده\nاست ۱۲ نجم"}
{"book": "adl1163", "page": 536, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۲۳)\nذکر رفتن سلطان صلاح الدین بصور\n\nفرمود که دیوارها را آباد نمایند و جاهایی که بر هم ست تو تیا ر کنند مواضعی\nکه از انجا بشهر یورش آورده می شد استحکام تمام داد و همه جای شهر را\nمحکم نمود و حکم داد که بیرون فصیل شهر خندق بکنند هر برج را با میری تسلیم نمود که\nکاملا آن برج را بوجه خوب بنماید بعن سنگ بکارکنان کبودی کرد خود سلطان\nصلاح الدین با یوبا ی خود را گرفته برده از جاهای دور سنگ بار کرده\nمی آورد امیران و لشکریان سلطانرا دیده بغیزت آمدند بیکرو زبهین قدر سنگ\nآوردند که بخند روز خلاص نمیگردید بعد فرنگیان در بیستم ماه ذی حجه از رمله واپس\nگردیده رفتند سبب واپس گشتن شان این بود که نزدیک بدریا بودند و هر چه که می\nخواستند از کشتیهای بحری خود میگرفتند چونکه از دریا دور شدند بجهة غله برس\nبداننا غله می آورد مسلمانان راه شانرا گرفته قطع میکردند و غله های شانرا\nمیگرفتند بعد پادشاه انگلتر بفرنگیان شام که همراه وی بودند گفت که شهر\nقدس را ندیده ام نقشه آنرا بکشید که از روی نقشه بدان علم بیاورم نقشه را کشید\nحاضر کردند در نقشه دید که دریایی بدان شهر احاطه دارد مگر اندک راهی از طرف\nشمال از دریا پر سید و از عمق دریا گفتند بسیار عمیق ست پادشاه بعد از تامل\nگفت تا وقتی که سلطان صلاح الدین زنده باشد محاصره کردن شهر ممکن نیست\nو مسلمانان هم بخوب وجه اجتماع دارند مایان اگر در طرف نزدیک شهر با یمن\nلیمه دیگر جانبها ی شهر فارغ میماند از ان طرفها د ذخیره و هر چه احتیاج داشته\nباشند ما نها میرسد و اگر مایان متفرق شویم بعضی از طرف دریا و بعضی مایان از طرف\nدیگر سلطان لشکریان را جمع نموده بسر یکطایفه میرسد و طایفه دیگر را ممکن نمیباشد که بمدد\nآنها برسند چرا که اینها هر گاه از جای خود پا دور شوند مسلمانان شهر با رد و\nریخته تماما را غنیمت میگیرند و اگر همین قدر محافظین بمانند و باقی بروند تا زمانی که\nاز دریا خلاص شوند و بدانها برسند سلطان صلاح الدین آنها را تمام ساخته\nاز کار آنها فارغ میگردد علاوه برین که بسیار دشوار ست رسانیدن ما یحتاج\nخودها را از علوفه چهار پایان و طعام خودی وغیره چون پادشاه انگلتر این\nسخنا را گفت همگی تصدیق کردند و دیدند که غله هم بسیار کم دارند و از دست مسلمانان\nنمیتوانند بخود غله برسانند مشورت دادند که واپس به رمله برویم خائب وخاسر\nواپس رفتند بعهد سنه ۵۸۸ بجهد و هشتاد و هشت داخل گردید فرنگیان شهر\nعسقلان را چنانچه پیشتر بدست مسلمانان آباد بود همچنان تعمیر کردند و در سال"}
{"book": "adl1163", "page": 537, "text": "فتوحات اسلامی (٥٢٤) ذکر رفتن سلطان صلاح الدین بشهر مقدس\n\nآبادی مقاتله شدید میان مسلمانان و فرنگیان جاری گردید و دیگر واقعات\nبسیار گاهی جمع مسلمانان برسر فرنگیان میربختند و گاهی غله را از ایشان قطع\nمیکردند و قافله های بزرگ شانرا میگرفتند و در ماه ربیع بهمین سنه سلطان\nصلاح الدین ده هزار طلا بدو شخص که مذهب باطنی اسماعیلی داشتند داد که پادشاه\nانگلتر را مارکیش پادشاه صور را بکشند هر کس پادشاه صور ظفر یافته او را کشتند و خود\nآن دو نفر هم کشته شدند شهر صور را (کندی هنری) مالک گردید و پیشتر ذکر کردیم\nکه کندی هنری خواهر زاده پدری پادشاه فرانس بود و خواهرزاده مادری پادشاه\nانگلتر او در نهم ماه جمادی بهمین سال فرنگیان قلعه داروم استیلا یافته او را\nخواب نمودند بعد بطرف بیت المقدس رفتند و سلطان صلاح الدین در آنجا بود\nعلت طمع فرنگیان این بود که سلطان صلاح الدین بیشتر لشکرهای خود را از جهت\nزمستان بسبب راحت شان متفرق گردانیده بود فرنگیان بگمان افتادند\nکه کامیاب خواهند شد چون سلطان صلاح الدین شنید که نزدیک رسیدند\nبرجای شهر قدس را بر امیران تقسیم نموده خود آن همراه لشکر بپیش\nروی فرنگیان برآمد در عرضی شهر بفرنگیان رسیده بلا را بر سرایشان ریختاند و جمع\nجمع مسلمانان را پی در پی بر سرشان روانه فرمود فرنگیان دانستند که چون\nبشهر قدس پائین شوند بدی و سختی بر سرشان فرومیر یزد و تسلط مسلمانان\nبر سرشان زیاده جایگیر میشود بنا بران واپس گردیدند و مسلمانان از عقب\nشان تیرها و نیزه ها برایشان ریختاندند چون فرنگیان از شهر (یافا) دور گردیدند\nسلطان صلاح الدین جماعتی از لشکر بطرف فرنگیان روانه فرمود که نزدیک فرنگیان\nشدند و در موضعی کمین کردند چون جماعت سواران فرنگیان بهمراه قافله از انجا\nمیگذشت که مسلمانان برسرشان خروج کردند و بسیاری را کشتند و بعضی\nرا اسیر گرفتند و غنیمت بسیار گرفتند و این واقعه در آخر ماه جمادی الاول بود که فرنگیان\nبقافله بزرگ مصر رسیدند فرنگیان بطرف شان رفته بعضی قافله را بنواحی\nشهر (خلیل) گرفتند و بعضی تسلیم شدند بعد فرنگیان یقین کردند که چون از دریا جدا\nگردیده دور شوند طاقت مسلمانانرا ندارند واپس گردیده بشهر عکا رفتند و در\nآنجا اقامت کردند چون سلطان صلاح الدین دانست که را نپیس بدقتند\nلشکری را جمع نموده بطرف شهر (یافا) رفت که بدست فرنگیان بود در آنجا\nپائین گردید و بهمراه شان مقاتله سخت نموده تا اینکه بزور شمشیر قهراً\n\nخلیل شهریست معمور و قریب\nبیت المقدس یکروز راه است\nحضرت ابراهیم خلیل کرده\nآنجا مدفونند خلیل بهمان\nلحاظ نام اینجاست کا جم"}
{"book": "adl1163", "page": 538, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۲۵)\nدر گرفتاری کوبازرگانان\n\nشهر را مالک گردیده در بیستم ماه رجب و تمام مال شانرا غنیمت گرفت و\nبسیاری را کشت و بسیاری را اسیر گردانید و بشهر مالهائی که از قنطره سفر گریخته\nبودند در آنجا بود و باقی فرنگیان قلعه بندی کردند مسلمانان در دور قلعه را گرفتند\nکه بدیشان از شهر عکا استمداد رسید که پادشاه انگلیز بهمراه شان بود\nمسلمانان یافا را بیرون نمود و از شهر عکائی در پی بفرنگیان استمداد میرسید در تنهام\nپادشاه انگلیز با جیش رومی شهر آمده با مسلمانان مقاتله پیش گرفت در مسلمانان\nحمله نمود و هیچکس از مسلمانان روی پیش نگردیدند مابین هر دو صف ایستاد و از\nمسلمانان طعام درخواست کرد و پائین شد و طعام خورد و واپس بشهر یافا رفت\n(ذکر مصالحه با فرنگیان)\nدر بیستم ماه شعبان همین سنه عقد مصالحه میان مسلمانان و فرنگیان منعقد گردید\nبمدت سه سال و هشت ماه و سبب مصالحه این بود که پادشاه انگلیز از جنگ\nبسیار خسته و از کناره دریا دور شده هم نمیتواند و در کناره هم مسلمانان مهری\nندارند که طمع کرده بگیرد و دیر مدت شده بود که از شهرهاے خود آمده بودند\nبنابر آن مراسله و ایلچی بنزد سلطان صلاح الدین در باب مصالحه روانه\nنمود سلطان جواب نداد بلکه گفت که از ما و شما جنگ است و پس فرنگیان\nفرنگیان درین باب پی در پی ایلچی روانه نمودند و پادشاه عدالت قرین برادر\nصلاح الدین هم ایلچی در باب مصالحه روانه نمود برادر سلطان و جماعت امیران\nدر باب جواب مصالحه مشورت دادند که بشود و بخدمت سلطان عرض نمودند که\nبه لشکریان محنتی و ملالت بسیار پیش گردیده است و اسلحه و مال و چهار پای ما\nبسیار تلف گردیده است و خزانه تمام شده است و گفتند همین فرنگی که صلح طلب\nشده است میخواهد بکشتیهای هدائی سوار گردیده واپس بشهرهای خود بروند\nماچون صلح را معطل نمودید زمستان میآید و سواری کشتیهای دریائی\nمنقطع میگردد ما یان را باید یکسال دیگر بمانیم و ضرر مسلمانان عظیم میگردد\nو درینباب گفتگوی بسیار کردند بعد از دلیل و برهان بسیار سلطان بمصالحه\nرضا داد ایلچیان فرنگیان حاضر گردیده مصالحه را منعقد نمودند و بر همین قاعده\nقسم کردند و از جمله فرنگیان که بمجلس سلطان در خیار حاضر بودند (بالیان الصیر متحان)\nکه پادشاه رمله و نابلس بود و از جمله سخنهای که بسلطان صلاح الدین\nگفت این بود معامله که شما در اسلام بهمراه مایان پیش نمودید کسی نکرده است و نه"}
{"book": "adl1163", "page": 539, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۴۶)\nذکر مصالحه با فرنگیان\nاینقدر فرنگیان که در بینمدت تلف شده و هلاک گردیده اند بقرتبها ہلاک نشده بودند\nلشکریان که از کشتیهای دریائی بیرون گردیدند مردان جنگی براق دار را که\nشمار نمودیم ششصد هزار بودند محال از برده نفر یکنفر بشهرهای خود واپس نبروند\nبعضی را کشتند و بعضی مردند و بعضی غرق گردیدند و چون امر مصالحه انفصال یافت\nفرنگیان از سلطان اجازه زیارت بیت المقدس درخواست کردند سلطان اجازه\nفرموده زیارت کردند و هر طایفه بشان بشهرهای خود ها واپس گشتند و پادشاه\nانگلتر ا واپس بشهر های خود رفت و بساحل شامات بسز فرنگیان و بر شهرهایی که به\nدست فرنگیان بود (کند بنبری) مقیم گردید و سلطان صلاح الدین بشهر قدس\nرفت و ماه رمضان آنجا روزه گرفتند بعد در ماه شوال بدمشق رفت و مردمان\nچون مدت بسیار شده بود که سلطان را ندیده بودند خوشحالی بسیار نمودند به\nسبب ملاقات سلطان و بیمی که دشمنان دین شهرها ی اسلام را وا\nگذاشته واپس رفتند فرحت بسیار مسلمانان روی نمود و همین مصالحه از لطفهای\nخداوندی بمسلمانان بود چون وفات سلطان صلاح الدین نزدیک گردیده بود\nاز مرحمت و لطف خداوند همین واقعه مصالحه مقدر گردید و الا اگر در زمان محاربه\nسلطان وفات میکرد طمع فرنگیان زیاد گردیده در شهر ها ی اسلام و شر\nشان انتشار می یافت و محکم بود که بعد از وفات سلطان کسی موجود نمی شد که\nبجای وی مقرر گردیده جنگ و غزا و جهاد را بپیشنهاد خود مینمود در بیست و هفتم ماه\nصفر المظفر سنه ۵۸۹ پانصد و هشتاد و نه بدمشق بعد از چند روز ناخوشس بودن وفات\nیافت حقتعالی وی را رحمت کناد سلطان بسیار شخص خوبی بود عالم و صالح و حلیم\nو نیک اخلاق متواضع صابر بسیار صفتهای نیک و افعال جمیله داشت غازی و\nبسیار جهاد کننده بود با کفار فتحهای بسیار وی دلالت بجهاد کردن بسیار وی دارد\nهفده پسر دیگر تر ارزی مانده و سز و اراضی از وی باقی نمانده در خزینه وی\nبعد از وی چهل و هفت در هم و یک طلا ی صوری یافتند تولد وی در سنه\nپانصد و سی و دو بود و عمر وی قریب به پنجاه و هفت سال مدت پادشاهی وی ملک مصر\nبیست و چهار سال و تصرف وی در شامات قریب به نوزده سال بخرج کردن\nمال در راه خداوند تعالی بسیار حرص داشت تا اینکه اگر اسب یکی از لشکریان در\nراه خداوند تعالی تلف می شد یا مجروح میگردید اسب عوض میداد و زیاده\nهم چیزی می بخشید حساب کردند خیری اسبانی که بمدت سه سال بجهادین بمرابی"}
{"book": "adl1163", "page": 540, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۲۷)\nذکر مصالحه با فرنگیان\nخود بخشوده بود دوازده ہزار راس اسب بشمار آمد بسیار سخی و جواد طبیعت\nو خراج - بود خصوصا بغازیان و مجاهدین کفار اسپ ملکی نداشت\nکه سوار شود و اسپی که سوار میگردید یا بخشیده گی یکی از مجاهدین\nبود یا وعده بخشش آن داده بود و صاحب آن بطلب وی بود وقتی\nکه بکار زار حاضر میگردید اسی عاریت میگرفت و مقاتله مینمود چون از\nاسپ پائین میگردید صاحب آن آمده میگرفت مجلس پائین آن\nمدام از علما رو اهل دین و صاحبان فضل پر بود بحث\nو گفتگو بی علما را در پیش خود بسیار دوست میداشت\nو در مباحثه با ایشان شریک میگردید خصوصا در مسئله-\nہای باریک و مشکل از بسکه مداومت بمجلس علما\nنموده بود از خودشان بعض احکام فرعی فقهی و\nدلیل ہای شرعی دانا تر گردیده بود علماء\nرا بسیار گرامی میداشت\nو برای ایشان تواضع زیادی نمود\nبه پنج وقت نماز مداومت زیاد داشت که هیچ\nنماز را - از وقت آن تاخیر نمی نمود و مداما نماز-\nبه جماعت می خواند در جمیع کار ہای خود توکل\nبخدا وند جود مینمود که یکروز بر روز دیگر در اراده خود\nاضافه نمیکرد از گنابان خدمتگاران و اتباع\nخود و از لغزش ہای شان بسیار تغافل مینمود و سخنان\nمکرده و خلاف طبع از ایشان شنیده بد نمی برد و\nو متاثر نمینگردید گناه خطا کاران را کاہے بزبان\nنمی آورد تا حدیکه بعض غلامان و ی یکی را به سر موزه زده از\nوی خطا خورد و نزدیک بسلطان واقع گردیده میخواست بخود\nسلطان برسد بدیگر طرف التفات نموده همراه شخص دیگر بسخن\nمشغول گردیده از کار آن غلام تغافل اختیار نمود و بسیار\nپاک مجلس و پاک زبان بود نشتی دی فرموده است بموت سلطان\nمرد با مردند و بفوت وی صاحبان فضیلت فوت گردیدند و دستهایش"}
{"book": "adl1163", "page": 541, "text": "فتوحات اسلامی (۵۲۸) ذکر مصالحه با فرنگیان\n\nدوستان فرود افتاد و چشمهای دشمنان اشک ریختند\nو روز بیا قطع گردید و عالم تاریک شد و زمانه بتعزیت\nشد و اسلام را مصیبت گرفت مجلس های وی مجلس\nهای آخرت بود سبب اینکه در مجلس خود یا عدل را بر\nپا نموده انتشار میداد یا سخن جهاد می نمود یا\nحدیث های پیغمبر صلی الله تعالی علیه و سلم می شنود یا کار\nنیک اختیار می نمود یا بصاحبان حاجات احسان\nمیرسانید یا کارهای جان بر می آورد اقسام خوبی از وی\nبوجود می آمد و در پای عبادات بروی وی\nکشاده بود با آنکه شامل صفت های بزرگ بود و بسیار\nچابک و نیک اخلاق بود و حیا ر زیاد داشت و سخائی\nداشت که هیچ سخی بدان نمیرسید بسیار می بخشید و ببخشش\nخود نمیدید بلکه فضیلت گیرنده را اعتبار میداد مداماً تازه\nروی و صاحب تبسم بود سائل را نگاهی ردّ نمینمود و قلم رسیده\nرا از درگاه باز نمیداشت گوینده را بخالی نمیداد و امید\nکننده را نومید نمیکرد بعض امیران از یک غزوه تخلف\nنموده همرا وی نرفته بود سبب نارفتی پرسید امیر\nگفت از قرضداری بغزوه آمده نتوانستم قرضخواهان ویرا\nخاسته حاضر کردند قرض ها را حساب کردند دوازده\nهزار طلا شد همه را بر ذمّه گرفته امیر را از دین خلاص\nفرمود تمامی غلامان و مقربان و امیران جمیعاً و لشکریان وی\nدر اخلاق و سخا و کرم و صفتهای نیک با سلطان اقتدار داشته\nتماماً نیک اخلاق بودند یکی از زاهدان زمان زاهد تر\nو از عابدان وقت بیشتر عبادت می نمودند (عماد) منشی\nسلطان گفت دوات قلمدان من اندک نقره کوب بود روزی از روزها سلطان این\nانکار نمود طیبیته حمی بدست او عرض کردم امام ابا محمد جوینی در جواز اینچنین چیزها وجهی بیان کرده است\nسلطان این گفت رخصتهای شرعی کار کردن بتقوی منافات دارد بهتر آن است که پرهیز نمائی\nبعد از فرموده سلطان بدان دوات چیزی ننوشتم"}
{"book": "adl1163", "page": 542, "text": "فتوحات اسلامی\n(٥٢٩)\nذکر مصالحه با فرنگیان\n\nاوقات او تمام به تلاوت قران واوراد واذکار مصروف ومستغرق عبادت بود عملاً\nوعلماً قلباً ولسانا لذت و زینیت دنیا را ترک کرده محبت و بهجت آن را از دل خود برو\nکرده درین دنیا مانند اسیری بود ارز و نمیکرد ربائی خود را مگر بدار القرار در دوستی\nسماع حدیث نبوی علی قائله افضل الصلوة و السلام بحدی مشعوف بود که بین\nصفین محاربه خود را از سماع حدیث بی نصیب نمیکرد سبب این بود که برای وی\nگفته شده بود که یا مولننا تو در هر موضع سماع نمودی مگر در صف مقاتله جز و حدیث را\nحاضر کرد در حالیکه خود او بالشکری به پشت اسپان سواره گاهی میتند\nو گاهی می ایستادند گاهی سرای خود را فرو دکاهی بالا کرده سماع حدیث\nمیکردند بر همین گرد مدار مت داشتند این امر سبب نصر عظیم و فتح مبین\nمیگردید از اعظم دلاوران- قوی قلب شدید لبام بود ثبات بزرگ داشت\nکه از هیچ چیز نمی ترسید تا ئیکه با جماعت اندک بالشکری فراوان فرنگ تقابل میشد\nبا وجود یکه امداد فرنگیان متصل و لشکریان شان متوالی بود با اینهمه قوة نفس و صبر او\nدر جهاد زیاده شده میرفت در محاربه عکا در یک شب زیاده بر هفتاد کشتی جنگی از فرنگ\nبا مردان و اسلحه بمقابله او رسید که بعضی اتباع او جهاز جنگی دریائی را از وقت عصر تا بعد\nغروب شمرده و بر اخبر دادند قوة نفس و شجاعت و شهامت او زیاده تر گردید\nقاضی ابن شداد فرموده که چون مصالحه بین او و فرنگ منعقد گردید بعضی ملوک\nفرنگ که پیش وی سلطان نشسته بود در روز قطع مصالحه از وی پرسید که درین\nمحاربه عده شما چه قدر بود گفت نچصد هزار گفتم چه قدر از شما ہلاک گردید گفت\nتقریباً صد هزار کشته گردید اما انچه بوت و غرق تلف گردیده این قدر\nبسیار بود که شمار آن را نمیدانم مگر بسوی بلاد خود اندکی باز گردیدند از خصلت\nوی رحمته الله علیه این بود که در وقت شدت جنگ میان دو صف گردش\nکرده صفوف لشکری را از میمنه به میسره گاهی ایشان را بتقدم و گاهی باتیاون\nامر میداد بدشمنان نزدیک شده با ایشان پهلو به پهلو میشد بمقتضی حال\nتدبیر میکرد وی ارحمتہ اللہ به تدبیر جنگ مهارت کامل بود هرگز دشمنان را\nبسیار و بزرگ نمی شمرد از کمال توکل که بر خدا جل شانه داشت و اعتماد او قوی\nبود کاهی در ایام مقابله کنار وی را رحمة الله علیه مرض عارض میشد و ازض\nمرض چیزی از لوازم او مزاحم نمی شد در ایام محار به عکا د کما بسیار از کریز اتو\nاو را گرفته در مشت عارض شد که قدرت نشستن نداشت بر پهلوی خود تکیه"}
{"book": "adl1163", "page": 543, "text": "فتوحات اسلامی (۵۳۰) ذکر محاربه فرنگیان\n\nمیکرد در خیمه بر طعام خوردن همراه نفری نمی نشست زیرا قدرت جلوس نداشت\nبا وجود این از صبح تا پیشین باسپ سواره بر طرف طواف نموده سرشته جیوش را\nنموده بر در حصار بود دائم دغلش را مکررا بسخره در می‌آورد مردمان از شدت صبر\nاو تعجب میکردند مردمان میگفت چون سواری شوم الم آن را در یافت نمیکنم\nتا اینکه از اسپ خود فرود آیم این هم کرامت عظیم بود که حق تعالی و برا بآن اکرام\nنموده بود و بود رحمة الله علیه چون اوان رمیدن سیدی بلشکریان\nفرمان رخصتی داد متفرق میشدند خود با طایفه اندکی از لشکریان بمقابله\nدشمن توقف میفرمود با آنکه دشمنان اثر ماهان او اضعاف مضاعف بودند\nوی رحمة الله علیه شعایر دین خدا را بسیار تعظیم نموده بر متدعين و اهل فلسفه\nشدید بود در راه خدا از ملامت کننده باک نداشت – بود رحمة الله علیه\nکه عشرت خوب و اخلاق نظیف مجلس نیکو خوش محضر بود حافظ انساب‌های\nعرب و واقعه‌های شان و با خلاق و احوال عرب با عارف بود چنان بعجایب\nو نوادر عالم با خبر بود که از مجلس او چیزها استفاده میشد که از غیر او نمیشد\nتهی شد از خوبی اخلاق او با خدمه این بود که یکروز آب خواست حاضر نشد\nثانیا طلب کرد بلکه در یک مجلس پنج بار آب خواست حاضر نکردند آخر گفت\nای صحاب من تشنه گی مرا کشت بعد از ان آب حاضر شده آشامید بر تاخیر\nآوردن بر یکی انکار نکرد - مرتبه مرض سختی بوی عارض شد که قریب الموت گردید\nچون اند مرض صحت یافت داخل حمام گردید آب حمام بسیار گرم بود آب سرد\nخواست خادم او آب را حاضر کرده دستش حرکت کرد آب بر زمین ریخت\nچیزی ازان بر بدن او رسیده بواسطه ضعیفی در دناک شد باز آب سرد خواست\nخادم او آبی را حاضر کرد این دفعه طاس از دست خادم افتاده تمام آب بروی\nرسید نزدیک بهلاکت شد ازین زیادتر بغلام نگفت که اگر اراده کشتن\nمرا داشتی مرا خبر میکردی غلام عذر نمود وی سکوت کرد از کرم او این بود\nکه در مدت اقامت عکا از رو بروی فرنگیان هژده هزار دابه از اسپ قاطر\nغیر از شتر از مال و جامه و اسلحه آنچه به شمار نمی آید بیرون کرد روز فوت او در خزانه\nاو غیر از یکدینار صوری و چهل درهم ناصریه دیگر چیزی موجود نشد با وجودیکه از وی هفده\nپسر و دختر ماند برانکه از وی چیز مورثه او بخواهد ماند باک نداشت از فایت خدا در دنیا\nسرا و زمین و باغ و دکان او د ناند زیرا کمال وثوق در اعتماد بر خدا تعالی داشت چون"}
{"book": "adl1163", "page": 544, "text": "فتوحات اسلامی (۵۳۱) ذکر مصالحه با فرنگیان\n\nدولت عبیدین در مصر منقضی شد وی بر مصر مستولی شد از انواع ذخایر که از شماره بیرون\nبود گرفته تماما تقسیم نمود برای نفس خود چیزی اختیار نکرد ـ از تواضع وی رحمه الله علیه ان بود\nکه بر کسی از یاران خود تکبر نمیکرد بلکه ملوک متکبرین را عیب می‌نمود در نزد او فقرا و\nصوفیه مجتمع گردیده سماع معروف صوفیه را تعمیل میکرد هرگاه یکی از صوفیه برای وجد\nبرمیخواست وی بموافقت آن ایستاده شده نمی‌نشست تا انکه آن صوفی فارغ میشد\nجامه که در شرع جایز نبودی نمی‌‌پوشید چون بمرض موت گرفتار شد شبی ازان شبها\nقاضی فاضل که وزیر او بود با بعضی از اولاد او وعماد منشی بر بالین او حاضر شدند\nعماد گفت وی را نشانده تکیه نمودیم آب نیم گرم خواست که عقب شربت برای\nلینت طبع بیاشامد چون آب آورده شد بسیار گرم بود از بغایت گرمی آب\nشکوه نموده تغییر خورد ثانیاً آب را حاضر کردند از بسیاری سردی آب شکوه\nنمود برشفته و غضبناک نگردید خیر انقدر که گفت سبحان الله یکی بر تعدیل آب\nقدرت ندارد ـ عماد گوید من و قاضی فاضل از نزد او گریه کنان برآمدیم\nزیرا شدت مرض او را مشاهده کردیم قاضی مذکور گفت این اخلاق را\nببین که نزدیک است از مسلمانان مفارقت کند اگر در بحال دیگری بودی\nقدح آب را بر سری خادم میزد برای وی رحمه الله علیه امام مرتبی ملازم\nو مداوم بود چون غایب شدی کسیکه از اهل علم بتقوی و اجتناب موصوف\nبودی با وی نماز خواندی بقول منجم گوش نمیداد آرم الغو میدانست\nشومی و بد فالی نمیگرفت در کار استخرا نمی شد بلکه چون قصد نمودی به توکل\nعلی الله جر امیداشت هیچ روزیرا بر روز دیگر و زمانی را بر زمانه دیگر فضیلت\nنمی داد مگر به تفضیل شرع همیشه ناصر اهل توحید و قامع مبتدعین بود\nدر اصول فروع و معقول و مسموع شافعی المذهب بود با اهل تنزیه نزدیک\nو از اهل تشبیه دوری میجست عالمان در عدل او و علماء در مرحمت او و شعرا\nدر امنیت او وزهاد در احسان او بسر می بردند ـ و بود رحمه الله علیه شخصی\nنیک اعتقاد شیخ امام قطب الدین نیساپوری رساله که در وی معتقد است\nاهل سنت و جماعت را جمع نموده برای او ساخته آن را حفظ نموده اولاد\nخورد خود را به حفظ آن مامور داشت در شبها به تهجد قیام داشت سماع\nقرآن شریف را دوست داشت کسی را که امام اتخاذ میکرد شرط مینمود\nکه عالم به علوم قرآن و متقن حافظ باشد بود رحمه الله علیه نرم دل و گریان"}
{"book": "adl1163", "page": 545, "text": "(۵۳۲)\nفتوحات اسلامی\n\nیحیی بار خدایا\nبگردان قرار گاه او را در\nجنت النعیم ودور گردان\nچشم او را بیقین و مهر کرم\nخود بیارام از جان وی کن\nمینار او در دار کرامت\nخود بان نیز نعمت دادی\nو انعام کردی با ایشان\nاز گروه پیغمبران و صدیقان\nو شهدا و صالحین آمین\n\nچون استماع قرآن عظیم نمودی قلبی غاشع و شکلی حزین شدی بر جا شد بان الطمئنه\nو اهتمامی یادی مینمود مولف فرموده اگر شخصی قسم خوردی که در وقت بیرون شدن\nبطرف جهاد یکدینار و درهم بغیر از امر جهاد صرف نمیکرد هر آئینه در قسم خود صادق\nبودی چنان در جهاد مجدتی داشت که آل و اولاد و وطن و مسکن خود را واگذار\nشده در گوشه خیمه که باد تا اندر است و چپ میوزید قناعت نمود تا انیسکه\nدر شبیکه باد شدت داشت خیمه بروی افتاده نزدیک به هلاکت رسید با وجود\nاین زحمات رغبت و اهتمام و سیر نمودن او در جهاد زیاده تر میشد مناقب\nوی بسیار است مؤلف گفته که علیحده رساله در منقبت او تالیف کردم\nاللهم اجعل مقره فی جنات النعیم واقر عینه بالنظر الی وجهک الکریم\nیا ارحم الراحمین واجمع بیننا و بینه فی امر که امتنات مع الذین انعمت\nعلیهم من النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین\nو آن با وجود صفات جامعه حسنه بود از حسنات سلطان محمود نورالدین\nبن زنگی زیرا که سلطان محمود نورالدین کسی بود که آماده کرده بود وی را\nتار تیکہ وی از کاملین و از بندهای مقربین خداوند گردید سابقا مناقب سلطان\nمحمود نور الدین را نزد وفات او که در سه بود وعده نموده بودم چون\nمناقب و ترجمه او بسیار بود رساله علیحده در سوانح او تصنیف شده اما\nاندکی را تبرکا و اینکه شاید به برکت سلاطین عادل بانواع تشریفات نائل شویم\nدر اینجا - ذکر می نمائیم - سابق تذکار شد که سلطان نور الدین ای بن عماد\nالدین زنگی بن قسیم الدوله آت سنقر که از غلامان ملکشاه سلجوقی بود که ویرا\nولایتهای حلیله داده بعد از وی پسر او عماد الدین نیز ولایات بسیاری والی\nو اعظم فتوحات را فاتح گردید بعد از وی امر حکومت به پسر وی سلطان محمود\nنور الدین قرار گرفت که والی حلب و موصل و غیره بوده ممالک بسیار بر اکثر نصاری\nبران استیلا و یافته بود فتح نمود آنچه در ترجمه سلطان مذکور است اینکه\nوی عالم و فقیه و تابع مذهب ابوحنیفه رحمه الله علیه و عابد و پرهیزگار\nو زاهد بود از جمله زهد و پرهیزگاری وی این بود که اکل و مشرب و لباس\nاو از ملک خاصه که از سهم غنیمت گرفته بود میبود وقتی زوجه او از تنگی معاش\nشکوه کرد و یرا در حمص سه دکان بود که فی سال بیست دینار کرایه داشت\nمحصول آنر ابوی داده گفت غیر ازین دیگرند ارم تمامی آنچه در دست من است\n\nمال"}
{"book": "adl1163", "page": 546, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۳۳)\nذکر مصایب فرنگیان\n\nمال مسلمان و من طنزدن مسلمانم خیانت کرد و میتوانم دیو اسطه تو خود را داخل جهنم میکنم\nو شب نماز بسیار میگذارد اوراد حسنه داشت با بود چنا نچه در صفت او گفته شده\nجمع الشجاعة والخشوع لربه‌ما احسن المحراب في المحراب\nجمع کرد مردانگی و ترس پروردگار را‌چه قدر خوبست جنگ جای در محراب\nعارف فقه امام ابوحنیفه بود حدیث استماع میکرد و بر حصول ثواب بدیگران\nمی‌شناواند - عدل او چنان بود که در مملکت خود با وجود کلامی باج گیر و عاشر\nنگذاشت در مصر و شام و جزیره و موصل وغیره امر باج گیری را باطل نمود والی ها\nپیش از و درین خصوص بسیار جور میکردند تا درجه رسیده بودند که از صد\nچهل برنج میگرفتند سلطان موصوف تمام آنها را باطل کرد از ان سبب\nحق تعالی در غنایم او برکت داده فتوحات زیادی برای او حاصل شده تا اینکه او\nوسلطان صلاح الدین بسیاری از ممالک شامیه وغیره را از تصرف نصاری کشیدند\nکه تقریبا صد سال بر آنها مستولی شده بودند بیان آن بطریق اختصار گذشت\nو بود رحمة الله علیه که شریعت را تعظیم و در احکام آن خشنود یعنی برأی خود ازان\nنمیگذشت ویرا درین باب قصه های عجیبه است ازان جمله حکایت است\nکه بعضی رعیت او بروی دعوی ناحق کرده بر قاضی که خود او برای تنفیذ احکام\nمقرر نموده بود شکوه برد قاضی سلطان را خواست سلطان در محکمه حاضر\nگردیده بقاضی گفت که من بر آنجا که آمده ام با من چنان سلوک نمائی که با غیر من\nمینمائی خصم آن او در مجلس مساوی آن نشانده با وی محاکمه کرد حق بر ذمه سلطان\nثابت نگردید ملک برآ سلطان نورالدین ثابت شد سلطان گفت ای حضار\nگواه باشید که چیزی را که خصم با من محاکمه میکرد بوی بخشیدم اگرچه میدانستم که حق\nبرای من است لکن با او حاضر شدم تا نگویند که بر وی ظلم کرد حالا که حقیقت ظاهر\nشد حق خود را باو بخشیدم این نهایت عدل و انصاف بلکه غایت احسان است\nکه از عدل فوقیت دارد حق تعالی این نفس زکیه طاهره فرمان بردار حق را\nرحم کناد این فقره از ملوک متاخر با وجود فساد و تفرقه جماعات بسیار عجیب\nمینماید والا جماعه از متقدمین مجلس حکم را منقاد شده حاضر محکمه شده اند مانند\nامیرالمؤمنین عمر ابن الخطاب وعلی بن ابیطالب رضی الله تعالی عنها - از عدل\nوی رحمة الله علیه این بود که عقوبت که ملوک باین زمان بگان و مظنونیت\nدرباره اشخاص جاری میدارند وی عذاب نمیکرد بلکه بر متهم شله میخواست"}
{"book": "adl1163", "page": 547, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۳۴)\nذکر مصالحه با فرنگیان\nاگر چینه شرعی بر پا می شد بوفق شرع شریف سزا داده از شرع تجاوز نمیکرد حق تعالی\nبهمین خصلت او از شرور که در غیر ولایت او واقع میشد مردمان را محافظت نمود\nوی را شیخی بود که معتقد و محب او بود نام او شیخ عمر ملا بود سلطان عمرا ملا لقب بنا\nشیخ مذکور برای قوت خود تنور ساخته اجرت میگرفت از کسب دست خود\nمیخور منزل شیخ در موصل بود سلطان از حلب نزد او شخصی فرستاد که چیزی\nبرای افطار سلطان در رمضان بفرستد که از مرسوله شیخ افطار نماید شیخ عمر\nملا چند کیسه نان های ریزه و خشک خدمت سلطان میفرستاد سلطان دررمضان\nاز همان خریطها افطار میکرد - چون سلطان بموصل قدوم آوردی غیر از طعام شیخ چیزی\nنمیخورد قول شیخ را قبول و باراده او عمل میکرد عمال خود را که در موصل و جزیره بودند\nتوصیه نمود که بگفته شیخ و مشوره او عمل نمایند بواسطه علم و صلاح و دیانت و تقوی\nشیخ اتفاقا فساد و غدار پیشگان در موصل و جزیره بسیار شدند که کار بدو\nسیاست و قتل جلوگیری نمی شد عمال و حکام جزیره و موصل نزد شیخ حاضر شده\nمعروض داشتند که فساد ولایت را خراب کرده اند زیرا ایستکه در بیابان\nمال شخصی را میگیرد شاهد کجاست اگر شما به سلطان نوشته اجازه بخواهید\nکه اشخاص مفسد سیاست و قتل برسند شیخ با ایشان متفق شد به سلطان نوشت\nسلطان مکتوب شیخرا ملاحظه کرد در ظهر آن بقلم خود نوشت اینکه چون حق تعالی مردم را\nخلق کرد و او مصلحت شان را دانسته شریعت که صلاح شان در ان بود فرستاد\nاگر بغیر شریعت دیگر - امری مصلح حال مردم می بود هر آئینه مضایقه نمیکرد پس ما را\nبانچه بر شریعت زیاده کند احتیاجی نیست - چون مکتوب بشیخ رسید مردمان\nموصل را جمع کرده گفت به بینید مکتوب زاهد را بسوی پادشاه و مکتوب\nپادشاه را بسوی زاهد دانستند که بنچه سلطان فرموده حق است و اصلاح\nبه عمل کردن شریعت است - سبب قط کردن باج در باجگیران این بود که وزیر\nاو موفق الدین خالد بن قیسرانی در خواب دید که سلطان جایهای خود را میشوید\nبر سلطان قصه کرد سلطان ساعت متفکر شده بعد ازان به ساقط بودن باج\nگیران امر داد گفت این تعبیر خواب تست پیش ازان در تهجد خود میگفت\nاللهم ارحم العشارین فی المکاس بعد از - تختنش خود در انچه گرفته شده\nبود از مردمان بجایی منجو است و میگفت بیرون نکردیم آن مال را مگر برای جهاد\nمسلمانان دشمنان دین را از ایشان عذر منجواست از عادات او چنان بود"}
{"book": "adl1163", "page": 548, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۳۵)\nذکر مصالحه با فرنگیان\n\nکبریج خلا از نیت صالح بیرون نبود از انجمله یکی این بود که بالشکریان بر آمدنهای\nبه صورت لعب جریان میدادند به این گوهر امتحان چابکی و جلدی عسکری و اسپان\nمنظور داشت که بمقابله دشمنان بمرور جولان نمایند شیخ مذکور بوی نوشت\nکه گمان نداشتم که بلهو ولعب مشغول باشی می شنوم که اسپان را بدون قید\nخیائی سلمانان بوی محشر بر فرمود که قسم بخدا که مرا بر این کار لهو و لعب باعث\nنکرده بگرانه سرحد دشمنان افتاده ایم و بایشان نزدیکم ناگاه آواز دشمن با شنید\nدر طلب ان سوار می شویم و همچنین لازمست ما را شب و روز تموز و زمستان\nبرای لشکری منصور نیست رجعت چندیان لازم است هرگاه اسپان را\nبراخوران شان آسوده گذاریم سرکش میشوند که قدرت بر اداره رقبان ندارند\nبرای سوار کاران خود به چابکی اطاعت نمی ورزند در محاربه مضرت ندارند\nقسم به خدا جز یکه مرا باعث باین کار شده همین تربیت اسپان است برای\nمحاربه و جهاد نه دیگر چیز باین اثر فرمود که بسوی این ملک و شهر بی مثل نظیر بای\nکه در گوشه گیران منقطع برای عبادت مانند اورانیابی زیرا انکسی که لعب را\nبه نیت صالحه اجرا دارد تا انه بزرگ ترین عبادت گردد در عالم کم است\nاین کار دلیل است که نیت او در هر کار خالص بود این خصلت علماء صالحین\nو عاملین به علم خود بود - کتب دینیه را بسیار مطالعه میکرد تابع اثار\nنبوی موقف نماز با جماعت بر قراءت قرآن مداومت بر تعمیل هر حریص\nپاکدامن عفیف بود ـ در مخارج میانه رو در خوردن و شامیدن لباس اختیاط\nدر بود در وقت رضا و خشم از و کلمه فخش شنیده نشد نیکوتر و خوب تر چیزی\nدر نزد او کلمه حق اکه شنیدی و یا بطریق سنت کسی در افشان دادی بود\nابن اثیر گفته که تواریخ ملوک متقدمین پیش از اسلام تا این زمان را مطالعه\nکردم بعد از خلفاء راشدین و عمر بن عبد العزیز نیک خصلت تر از لک عادل\nنور الدین ندیدم در عدل و انصاف از وی فرد رفتند ندیدم که شبی در خواب\nمصروف داشت که عدل او منتشر شود یا برای جهاد تجهیز لشکر یا ازاله ظلم\nیا عبادت که بر ان قیام داشت با حسان و انعام که بان دوستی سد ثغور\nمیکرد اکرورین است مانند او کسی می بود با و فخر میکردم امان زهد و عبادت\nاو بدرجه بود که با وجود وسعت مملکت و بسیاری خزاین و اموال خوردن یا\nو اشامیدن و لباس از ملک خود او بود که از سهم غنیمت خود خرید بود"}
{"book": "adl1163", "page": 549, "text": "فتوحات اسلامی (۵۳۶) ذکر مصالح با فرنگیان\n\nاز اموال بیت المال اگر وقتی ضرورت شدی بدون فتوی علما نمیگرفت انچه را که علما\nگرفتن آنرا حلال میدانست زیاده نمیگرفت قصه شکوه زوجه او در موضوع\nتنگی معاش و دادن کرایه سید دکان حصر پیشتر ذکر یافت حاجت به تکرار\nنیست لباس که شرع نهی کرده نمی پوشید مانند ابریشمی و طلا اشامیدن خمر\nو جمع آن را در تمام بلاد خود منع نمود شارب خمر را حد شرعی میزد هرکس\nکه بود وقتی عمامه مصری قصب رفیع بوی آوردند که مذهب بود از خوف\nدر حضور شرع دروند مکر توصیف نمودند ملتفت نگردید ناگاه مرد صوفی\nدر نزد او آمد آن عمامه را بوی مردادن نمود بعضی گفتند که برای این مرد\nصلاحیت ندارد اگر به غیر آن بدهی بهتر خواهد بود گفت بدهید که بفروشند\nو بثمن آن نفع بردارد زیرا امید وارم که در اخرت عوض گیرم آن عمامه\nبصوفی تسلیم شد به بغداد برد به ششصد دینار یا هفتصد بفروخت بعضی\nگفته اند بهمدان برده به هزار دینار فروخت ملوک پیش از وی با شان جانی\nهمت کمی شان شکم و فرج بود نه معروف را میدانستند و نه منکر را انکار میکردند\nتا اینکه نوبت دولت بوی رسید باوامر و نواهی شرع اتباع و تنا رادنیز\nبوی اقتدا کردند عمال او خصال او را اخذ کردند ازان سبب اجر او بلند شد\nمن سن سنه حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها الى يوم القيام\nبرای مرد نیکست اجرو ثواب چنانکه بعمل آورنده اش\nاگر کسی گوید چگونه موصوف بزهد میشود باین همه مملکت های متسعه و دانسنت\nاموال کثیره میگویم سلیمان علی نبینا و علیه السلام را یا دآور که بان پادشاهی\nسید الزاهدین زمانه خود بودند و حضرت سیدنا محمد صلی الله علیه وسلم با وجود یکه\nحضر موت و یمن و حجاز و تمام جزیرة العرب بتصرف شان بود و اکوشان\nدر حقیقت سید الزاهدین تمام عالم بودند زیرا که زهد خالی بودن قلب است\nاز محبت دنیا اما عدل وی که بهترین ملوک و اعدل ملوک بود از روی حسن\nسیرت و حکم از عدل او چنان بود که ندگور شد که در تمام شهرهای خود باج گیر\nو عشر کننده را نگذاشت انصاف مظلوم را از ظالم میگرفت هرکس بوی\nقوی وضعیف در نزد او بحق داری مساوی بودند شکوه مظلوم را بشنیده\nکشف حال او را بنفس خود میکرد به حاجب وامیر خود اعتماد نداشت ازین\nسبب ذکر او در مشرق و مغرب منتشر گردید وصیت عدالتش افاق را\nاحاطه کرد حکایت شده است که وی روزی داخل خزانه شد در انجا مال"}
{"book": "adl1163", "page": 550, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۳۷)\nذکر مصالح با فرنگیان\nدید که وی را پسند نیامد پرسید گفتند این السیفت که قاضی کمال الدین از فلان سبب\nفرستاد گفت این مال نه از ماست و نه از بیت المال امر فرمود که آن مالرا\nپس به قاضی مذکور رد شود تا بصاحبان او برساند خزانه دار آن مال را\nبه قاضی کمال الدین فرستاد قاضی موصوف پس بخزانه دار ارسال کرد بگفت\nچون ملک عادل پرسید از طرف من بگوید که این از خود شما است دفعه\nثانی که ملک عادل داخل خزانه شد آن مالها را دید سر خزانه دار قهر نمود بگفت\nنگفتم که مال امرا تا حق رد نمائید چرا تعلیل کردید قول کمال الدین را عرض نمودن\nملک مال را بنزد یعه رسول نزد قاضی فرستاد و گفت کمال الدین بگوئید\nکه تو قدرت بر تحمل این باره داری اما من گردن من باریک است طاقت\nحمل مخاصمه آنرا بحضور خدا ایتعالی ندارم دیگر از عدل وی بعد از موت\nوی حکایت عجیب است که مرد غریبی در دمشق وطن گرفته اقامت نمود عدل\nسلطان نور الدین رحمة الله علیه را دید چون سلطان وفات کرد بعد از وی\nبعضی لشکریان بر وی ظلم کردند هرچند شکوه کرد کسی بداد وی نرسید از قلعه\nفرود آمده فریاد کنان گریبان مکرد جامه خود را چاک کرده میگفت ای نور الدین\nاگر مارا در مجال هلاکت بمال مظلومان مشاهده میکردی هر ائینه بر ما رحم مینمودی\nامروز عدل تو کجا است قدمه مرتب نور الدین نموده با او خلقی زیاد بودند\nکه تماشا گریه و فریاد میکردند خبر بصلاح الدین رسید بوی گفتند که شهر و رعیت با\nمحافظت تا والا بزودی مملکت از دست تو رفت در نزد آن مردی که بر سر ترنت\nنور الدین رفته و با وی مردمان بسیاری همراهی کردند شخصی انفرستاد یرا\nخواسته ظلم را از وی دور و دل آن را خشنود گردان سلطان چنان کرد ضافته\nهم چیزی بوی بخشید شخص از دفعه اول بیشتر گریست سلطان صلاح الدین\nگفت چرا گریه میکنی گفت بر سلطانی میگریم که بعد از موت خود برما عدل و حسان\nمیکند صلاح الدین گفت راست گفتی هر بار یکه انه ما عدل مشاهده کردی\nاز وی تعلیم گرفته ایم دیگر از عدل سلطان نور الدین این بود که داری\nبرای کشف حالات بنا نمود دار العدل نامید در هفته دور وز همراه قاضی\nو فقها برای فیصله خصومات در انجا جلوس میکرد اما شجاعت و حسن تدبیر آن\nدر محاربه منحدی بود که گویا هر دو بوی ختم شده بود زیرا که در جنگ صبر کنند تر\nو در کید و رأی دانا تر و با مورد احوال شکریان ملاز همه غایف تر بود چنان بوی"}
{"book": "adl1163", "page": 551, "text": "فتوحات اسلامی (٥٣٨) ذکر مصالح با فرنگیان\n\nمشان دیده میشد مردمان میگفتند که در خانه زین از وی کسی نیکو تر دیده نشده چنانکه\nگویا بر پشت اسپ خلق شده که در وقت رفتن حرکت و تزلزل ندارد چون\nحاضر میدان جنگ شدی دو کمان دو ترکش گرفته مقاتله را بنفس خود جریان\nمیداد همیشه میگفت که با آرزوی شهادت معرکه پیش میروم ولی بادرک\nآن نایل نمی شوم امام قطب الدین نیشاپوری فقیه شافعی از سلطان این سخن را\nشنید بجواب گفت ای سلطان نفس خود و اسلام و مسلمانان را بخطر مینداز\nزیرا تو ستون ایشان اگر عیاذا بالله تو در معرکه مصاب شوی از مسلمانان یکی\nباقی نماند مگربه زیر شمشیر و شهرهای اسلامی از تصرفات مسلمانان خارج میگردد\nسلطان فرمود ای قطب الدین محمود کیست که این سخن درباره او گفته شود\nپیش از من کسی که بلاد اسلام و مسلمانان را محافظه نموده است خداوند است\nکه لا اله الا هو صفت دست انواع حیل و مکر و فریب با فرنگیان بسیار اجرا\nمیکرد اکثر بلاد فرنگیان خذلهم الله را بحسن تدبیر و حیله مالک گردید ار زای\nجتیدی آمده بود که پاسخ بن ابون پاد ارمن رفتار کبروز پرا که همواره اورا خدمه\nو استعالت میداد تا اینکه او را در سفر و حضر بخدمت خود گردانید که بذریعه\nآن بفرنگیان مقاتله نمود فرنگیان را باد میزد سلطان میگفت امری مرا\nباستمالت او مجبور دارد همانا شهرهای محکم و سختی راهها و قلعه های محکم اوست\nکه ما راه بطرف او نداریم و او هر وقت که خواسته باشد بلاد اسلام را میگیرد\nچون منع کردن او را نمی توانیم بروی قدرت نداریم چون حال را چنین دیدم\nناچار چیزی از اقطاع را دوستانه بوی دادم تا اینکه بطاعت و خدمت ما\nاجابت نموده بر مقاتله فرنگیان مساعد باشد چون سلطان نور الدین\nوفات یافت دیگری پادشاه گردید طریقه سابق را تغییر داد والی ملک ارمن\nبعد از صلح بسیاری از شهرها و قلعه های اسلام را مالک گردید ضرر عظیمی پاره گی\nتعرض به مملکت اسلامی رسید که امکان رفو نداشت در مورد عبد الله علیه رحمة الله علی\nاکرام نموده با ایشان احسان میکرد چنان در تعظیم شان مبالغه میکرد که هرگاه فقی\nیا صوفی یا فقیر زنده پوش بوی داخل شدی به تعظیم او برپای میخاست\nو پیش وی دررفته دست او را گرفته پهلوی خود می نشاند گویا وی نزدیک\nترین مردمان بود بسوی او با وجودیکه چنان هیبت او در دل ملوک و امرای\nگرفته بود که یکی را از ایشان قدرت نشستن بدون اذن نبود بدست خود بانها"}
{"book": "adl1163", "page": 552, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۳۹)\nذکر مصالحه بافرنگیان\n\nمکاتبه نموده با ایشان انبساط میکرد قول شانرا در هیچ امری رد نمی کرد اگر چیزی\nبه علما و فقرا دادی میگفت که اینطایفه را در بیت المال حقوق است هرگاه\nبه اندکی قانع شوند با منت دار ایشانیم مجلس وی چنانچه روایت شده\nمجلس رسول اله صلی اله علیه سلم بود یعنی مجلس حلم و حیا که در ان حرمت کسی هتک\nنمی شد غیر از علم دین و احوال صالحین و مشورت در امر جهاد و قصد شر و\nدشمنان دیگر مذاکره نمی شد روایت شده است که حافظ ابن عساکر مجلس\nصلاح الدین را زمانیکه پادشاه دمشق گردید داخل شد در مجلس وی از مجلسی\nنشینان لقط و بی ادبی بسیاری دید شروع نمود که با صلاح الدین\nحدیث نماید چنانچه با نور الدین میکرد از کثرت اختلاف سخن گویان\nو ناشنیدان حدیث وی قدرت نیافت از مجلس برخواسته مدتی مجلس\nصلاحی حاضر نگردید صلاح الدین مکرراً وی اطلب میکرد وی از حاضر شدن تعلل\nمی نمود چون حاضر شد سلطان ویرا بر عدم حضور عتاب کرد گفت بضعف خود را\nاز مجلس تو باز داشتم زیرا مجلس تو به مجلسی اراذل میماند که کسی به سخن پیش\nنمی اندازد هر چیزیکه را کسی در نمیکند دیروز که مجلسی سلطان نور الدین حاضر\nمی شدیم چنانچه گفته میشود که گویا از غلبه هیبت و وقار مرغ بر ما نشسته\nبود چون متکلم میکرد سکوت تو گویا ما را به سخن می آورد گوش میداد\nبعد از ان صلاح الدین حجاب خود را امر نمود که در وقت آمدن حافظ ابن\nعساکر عادت شنیعه خود را ترک نمایند ابن اثیر فرمود که همچنین جمیع\nحالات او مضبوط و محفوظ بود اما اصول دینیات را بقمسی محافظه میفرمود\nکه دقیقه را نامرعی نمیگذاشت کسی قدرت نداشت که مخالف حق را اظهار\nنماید هرگاه کسی به خلاف حق اقدام کردی وی را چنانچه مناسب اعتاد\nبود تادیب میکرد در خصوص سیار مبالغه مینموده میگفت براه مارا اندردین\nو قاطعان طریق مامون میداریم چگونه راه دین را که اصل طریق است\nاز مخالف شرع محفوظ و مصون نمائیم حکایت آورده اند که شخصی در دمشق\nمشهور به یوسف بن آدم بود بزهد و عبادت را ظاهر کرده اتباع وی بسیار\nشدند مگر از احوال او چیزی از تشبیه و تجسم هویدا میکردید که یعنی خداوند\nجل وعلی را جسم میدانستند نعوذ بالله خبر دی بر سلطان نورالدین محمود رسیده\nوی را حاضر نموده به خر نشانده سری ویرا برهنه کرده در تمام شهر گردانیدند بروی"}
{"book": "adl1163", "page": 553, "text": "فحات اسلامی (۵۴۰) ذکر مصایب با فرنگیان\nندا کرده شد که این جزای کسیست که در دین حق بدعت اختراع نماید بعد ازان وی را\nبه بحران اخراج کرده در آنجا بود تا فوت شد در مجلس سلطان نور الدین مکتب\nحدیث بسیار قرائت میشد یکروز با جماعت علماء تلاوت میکرد روایت حدیثی\nبرآمد که رسول الله صلی الله علیه وسلم بیرون شد شمشیر قلاده کرده عادت لشکریان\nچنان بود که شمشیر ثار اکمری میبستند چون حدیث را اشنیدند کار لشکریان را\nباطل شمرد فردای آن روز شمشیر قلاده کرده بیرون شد لشکریان پیروی\nاقتدا کردند این کار دلیل است بر اینکه هر حدیثی که بوی رسیده در تعمیل ان\nتقصیر نکرده رحمة الله علیه دیگر اینکه امر نمود به ساقط کردن القاب\nکه برای دعای او در منبر ها میخواندند انه ابن قیسرانی که عالم متبحر بود خواهش\nکرد که صورت دعائیکه مناسب اوست بنویسد تا بد تا بر منبر ها خوانده شود\nابن قیسرانی تحریر نمود که چون خطیب اراده خواندن دعای سلطان\nدارد این دعاء را بخواند اللهم اصلح عبدك الفقير الى رحمتك الخاضع\nلهيبتك المعتصم بقوتك المجاهد في سبيلك المرابط لاعداء\nدينك ابا القاسم محمود بن زنگی بن اق سنقر ناصر امیر المومنین\nسلطان نور الدین چون مسوده را دید بر سری رقعه به خط خود نوشته مقصود\nمن این بود که بر منبر دروغ گفته نشود ما به هر چه گفته تو به عملی که نکردم خوشنود\nنمیکردم در اخر رقعه نوشت که ثم تبدل بالدعاء اللهم اره الحق\nاللهم اسعده اللهم انصره اللهم وفقه از بین قبیل کلمات\nنوشت ـ بعضی عاملان او که در حلب بود بوی نوشت که فلان تاجر\nمتمول فوت نموده ولد صغیر و مال بسیار از وی مانده که بیت هزار دینار\nباشد مصلحت میدانم که مال او تسلیم خزانه شود و به پسر او اندکی نفقه\nباقی به بیت المال نگاه داشته شود رای سلطان چه باشد در اسلام\nسلطان بر رقعه او نوشت امانیت اخدا وند بیامرزد و پسر اخداوند\nبه کمال برساند و مال را برکت دهد و عامل را خدا لعنت کند همین منقبت\nسلطان کافی است که علامه سید سمهودی در تاریخ مدینه منوره رساله\nمسمی به خلاصه الوفا فی اخبار دار المصطفی تالیف نموده در انجا ذکر کرده\nکه سلطان نور الدین در یکشب سه بار حضرت خواجه کاینات صلی الله علیه وسلم را\nبخواب دیده که بوی مشیر نمودند که ای محمود مارا از چنگ این دو شخص خاکی ارد\n\nچون شهر محمود زنگی\nدر جزیره اقر تاره یا برد\nوالی شد دور دره را بنام\n[ILL]"}
{"book": "adl1163", "page": 554, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۴۱)\nذکر مصالحه با فرنگیان\nآن دو ملعون اشخاص دموی سرخ چهره بود که در بروی آنحضرت ایستاده سلطان\nچون از خواب بیدار شد وزیر خود را پیش از صبح خواسته واقعه را بوی اظهار\nنمود وزیر گفته البته در مدینه منوره حادثه پیش شده باشد که رفتن تو\nضرور خواهد بود مقدار هزار راحله را خمیر نمود با تابعان خود بیرون گردید\nدر حال غفلت اهالی مدینه منوره داخل گردید بعد بنام نویس مردمان مدینه\nامر داد برای اینکه برایشان بدست خود صدقه میدهم اموال بسیار بی شمار\nبدست خود تصدق کرد بآن شخص نظر میکرد با امید که آن دو نفر\nاشقر را دستیاب کند از مردمان کسی باقی نماند آن دو نفر را ندید آخر\nپرسید که کسی خواهد بود که درینجا حاضر نشده باشد گفتند نه مگر آن دو مرد\nمجاور که در سرای طرف قبله حجره مطهره علی ساکنها الصلوة و السلام مرابطت\nکوشش نمودند تا اینکه آن ها را حاضر نمودند چون چشم سلطان بر ایشان\nافتاد بوزیر خود گفت همان دو نفر است که بخواب دیدم سلطان از حال\nشان پرسید که شما برای چه اینجا آمده اید گفتند برای مجاورت سلطان\nگفت راست بگوئید ایشان حقیقت را پوشیدند سلطان آنها را تعذیب\nفرمودند تا اقرار دادند که ما نصاری ایم باین مقصد آمده ایم بگفته ملوک خود\nتا کسیکه در حجره متبرکه است نقال داده به بریم چون تجسس کردند که زمین را\nدر زیر دیوار مسجد قبله طرف حجره مطهره کنده یافتند خاک آن را در چاهیکه\nمیان رباط ساخته بودند می انداختند بعضی گفته که خاک را در توبره های چرمی\nکرده به خارج می انداختند سلطان هر دو ملعون را در نزد پنجره شرقی حجره\nمطهره بیرون مسجد گردن زده نعش های پلید شان را بآتش سوخت بعد\nازان حوالی حجره شریفه را خندقی حفر نموده از رصاص و مس گداخته آن را\nپر نموده محکم کرد بعد ازان سلطان سوار شده بطرف شام بازگشت سلطان\nمذکور به بسیاری صفات حمیده متصف بود ملک وی چنان فراخ گردید\nکه در شام و مصر و حرمین و یمن خطبه بنام او میخواندند اسم وی ابعد از خلفه\nعباسی و سلطان سلجوقی ذکر میکردند مناقب وی بسیار است که مصنف\nرساله علیحده به ترجمه او تالیف نموده فرموده که بهمین قدر درینجا کفایت\nترجمه نور الدین وصلاح الدین را که مخصوص بمولفه علیحده کرده ام برای\nاینکه وجود چنین اشخاص در زمانه که جور سلاطین و حکام بسیار بود از عجایب"}
{"book": "adl1163", "page": 555, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۴۲)\nذکر مصالحه فرنگیان\n\nای باعدلیا چون بعضیها\nقرارگاه ایشان رسید دیده\nشد بر او پیدا وجود روشن\nگردان یا ارحم الراحمین\n\nمروت\nشر برست مغرور\nعضو های او از الطوخشی\nتغییر حالت شد\nو حکمت بریای قایم یعنی\nدار السلطنه\n\nو نوادر است تا بد نند که ایشان بلاد را فتح و از دست نصاری کشیدند بذریعه عدل خود\nخصوص بیت المال و دیگر اینکه خلفاء را شدین رضوان الله تعالی علیهم اجمعین\nبواسطه عدل در بیت المال نافع گردیدند بسیاری علما ء فرموده اند که دعا در نزد\nقبر سلطان نور الدین و صلاح الدین مستجاب است اللهم اجعل مقر هما\nجنات النعیم و اقر عینهما بالنظر الی وجهك الكريم يا ارحم الرحمين\nو اجمع بیننا و بينهما في دار كرامتك مع الذين انعمت عليهم\nمن النبيين والصديقين والشهداء و الصالحین حال با تمام\nکلام در انچه بصدد ذکر آن از فتوحات میباشیم رجوع مینمایم میگوئیم که بعد از وفات\nصلاح الدین اختلاف بسیار بین اولاد او واقع گردید که انچما محل ذکر آن نیست\nمملکت او بین اولاد و برادر او ملک عادل تقسیم گردید بعد از ان برادر او بر\nپسران او تغلب نموده ملک را از دست بعضی کشیده و بعضی شان فوت\nگردیده ملک مصر از پسر او ملک عزیز عثمان شد همراه فرنگیان مصالحه را\nتجدید نموده در مدت آن زیاده کرد تا سنه ۵۹۳ امرا و امتداد داشت\nملک الافضل علی بن صلاح الدین بعد از فوت پدر خود پادشاه دمشق بود\nبرادر او ملک العزیز عثمان حاکم مصر دمشق را از تصرف او بیرون کرده\nبعموی خود ملک العادل داد ان تصرف داد عموی آن بعوض دمشق صرخد را\nبه ملک الافضل داد در شهر بیروت امیر معروف با سامه کشتی را فرستاده\nراه در یارا برفر نگیان قطع میکرد فرنگیان از تعدی او بر ملک العادل برادر\nصلاح الدین شکوه بردند در حالیکه ملک عادل در دمشق از طرف ملک العزیز\nپادشاه مصر والی بود اسامه را از عمل آن منع نکردند بعد فرنگیان بطرف پادشایان\nدر یائی خود استغاثه نموده از انچه مسلمانان با ایشان رفتار میکردند شکوه\nنمودند و گفتند اگر مار اکمک و امداد نرسد همین است که مسلمانان شهرهای\nمار امیگیرند ملوک لشکری بسیاری به امداد شان در سنه ۵۹۳ فرستادند که اکثری\nنفری از ملک المیان بود چون ملک عادل شنید بطرف ملک العزیز بمصر خبر\nفرستاد که لشکریها اماده شود همچنین از باقی اطراف لشکر جمع آوری نمودند\nبر عین جالوت یکجا شدند ماه رمضان و بعضی از ماه شوال سنه ۵۹۳ را در انجا\nاقامت کردند از انجا به طرف یا فا کوچیدند چون به یا فار سیدند شهر را\nمالک شدند کسانیکه در شهر بوده به قلعه شهر داخل شده از اطاعت سر باز زدند"}
{"book": "adl1163", "page": 556, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۴۳)\nذکر محاربات پادشان\nمسلمانان شهر را ویران کرده قلعه را محصور نمودند آخر بضرب شمشیر قلعه را نیز قهراً\nفتح کردند هر کسی را که در قلعه بود بطریق سبی و اسارت گرفتند درین بین فرنگیان\nاز شهر عکا به قیساریه رسیدند که مسلمانان را از یافا مانع شوند چون\nخبر فتح یافا را شنیدند باز گردیدند مسلمانان نیز بطرف عین جالوت\nمراجعت کردند بایشان خبر رسید که فرنگیان بر قصد بیروت میباشند\nمسلمانان بر حزب نمودن بیروت قصد کردند ملک العادل با جمع از\nلشکریان رفته دیوار شهر را ویران کرد اینواقعه در ۵۹۳ هفتم ذی حجه بود\nبعد از ویران کردن سور شهر شروع بویران نمودن سراها و قلاع نمودند\nاسامه که در آنجا بود مانع شده محافظت شهر را متحمل شد طایفه فرنگ\nاز عکا کوچیده بطرف صیدا آمدند لشکر مسلمانان از بیروت باز گشته\nدر نواحی صیدا با هم ملاقی شدند میان هر دو فریق محاربه واقع گردید\nجماعتی از فریقین مقتول شد تا اینکه شب میان شان پرده شد\nاز یکدیگر جدا شدند درین شب فرنگیان رفته به بیروت رسیدند\nچون نزدیک شهر بیروت شدند اسامه با تمامی مسلمانانیکه در شهر بودند\nگریختند فرنگیان بدون زحمت محاربه و قتال شهر را مالک گردیده\nغنیمت گوارا بدست آوردند ملک العادل نفری بطرف صیدا\nفرستاد که آن را ویران کنند باقی مانده که سابق صلاح الدین ویران\nکرده بود خرب کردند لشکر اسلامی بسوی صور حرکت کرده درختها را\nقطع و برج و باره آن را خرب کردند چون فرنگیان شنیدند از بیروت\nکوچیده بطرف شهر صور رفته در آنجا اقامت نمودند مسلمانان\nبرابر قلعه هونین نزول کردند بعد بایشان خبر رسید که فرنگیان\nاراده دارند که قلعه تبنین را محاصره نمایند ملک العادل لشکری را\nبرای محافظه آن فرستاد فرنگیان از صور کوچیده در اول صفر\n۵۹۴ھ در قلعه تبنین نزول کردند با کسانیکه در قلعه بودند به جدیت\nمقاتله کرده از اطراف نقب زدند چون ملک العادل دانست قاصد\nبطرف ملک العزیز پادشاه مصر فرستاد خواهش کرد که خود او بنفس خود\nحاضر شود ملک العزیز بالشکر یان خود کوشش کنان حرکت کردند\nچون فرنگیان خبر رسیدن او را شنیدند بطرف عکا کوچیده رفتند\nمراجعت\nنمودند مسلمانان از نواحی صیدا"}
{"book": "adl1163", "page": 557, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۴۴)\nمالک شدن فرنگ قسطنطنیه را\n\nملک العزیز نیز بطرف مصر عودت کرد و عادل باقی ماند رسولان بین او و فرنگ در رفت و آمد\nکردند تا مصالحه واقع گردید بعد از اطمینان عادل بسوی دمشق مرجعت نمود.\nذکر مالک شدن فرنگ قسطنطنیه را\nدر ماه شعبان سنۀ ۵۹۶ فرنگ شهر قسطنطنیه را مالک شده از تصرف رومیها کشیدند\nسبب این بود که پادشاه روم خواهر ملک فرانس را نکاح گرفت ملک فرنس از کلانتران\nملوک فرنگ بود از وی پسری متولد شد پادشاه روم برادر داشت آن برادر بر پادشاه\nشورش کرده و برا به قبضه خود در آور د چشمهای پادشاه را کور کرده در زندان\nنمود پسر پادشاه به نزد خالوی خود ملک فرانس گریخته بر عم خود نصرت کمک\nخواست اتفاقا در ان وقت بسیاری فرنگ بجمع آوری نموده بود که برای\nرهائی بیت المقدس بطرف شام حرکت کنند پسر ملک را با خود گرفته برای\nاصلاح او وعم او راه خود را بر قسطنطنیه گردانیدند دیگر طمعی نداشتند چون\nبه قسطنطنیه رسیدند عموی آن بالشکرهای روم به عنان محاربه بیرون شد\nدر ماه ذی قعده ۵۹۹ قتال بین هر دو فریق واقع شد رومیان شکست خورده\nداخل شهر گردیدند فرنگیان نیز با ایشان داخل شهر شدند پادشاه روم باطراف\nشهرها گریخت بعضی گفته اند که ملک روم با فرنگ در ظاهر شهر مقابله کرد بلکه\nمحاصره شد در رومیان کسی بود که بآن پسر اراده داشت اتش در میان\nشهر انداخت مردمان بآتش مشغول شدند وی دروازه را کشاده فرنگیان\nداخل شدند پادشاه روم گریخت فرنگ آن پسر را پادشاه نموده محکم\nبوی نمود که در چیزی تصرف نماید پدر او را از زندان کشیدند حاکمان شهر\nفرنگیان بودند پایمالی را بر اهل شهر فگندند مالهای از ایشان میخواستند\nکه مردمان از ادای آن عاجز بودند چنانچه مال تا کینه و انچه طلا و نقره و غیر\nذلک که در آنجا بود تا اینکه زیورهای صلیب ها و انچه بر تصویر مسیح علیه السلام\nو حوارین و انچه به انجیل تا زر و زینت بود همه را گرفتند این کار بر رومیان\nگران آمده تحمل بلائی عظیم گردیدند جمعیت نموده قصد آن پسر را کرده\nکشتند فرنگیان را بزور شمشیر از شهر کشیده دروازه ها را بستند ملک کور بخته\nخود را حاضر نمودند این قضیه در ماه جمادی الاول سنه ۵۹ بود فرنگیان در بیرون\nشهر بر محاصره رومیان اقامه نموده مقاتله کرده جنگ شب و روز لازم\nگرفتند رومیان بسیار ضعیف شدند قاصدی بطرف سلطان تولی الدین"}
{"book": "adl1163", "page": 558, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۴۵)\nمالک شدن فرنگ قسطنطنیه را\n\nسلجوقی که صاحب قونیه و دیگر شهرها بود برای امداد فرستادند چون بآن طرف\nراه نبود فائده نکرد در شهر قسطنطنیه فرنگیان بسیار تقریبا سی هزار مقیم بودند\nبجهته کلانی امرشان ظاهری شد با فرنگیان بیرون متفق شده ثانیا به شهر اتش\nزدند تا اینکه ربع شهر سوخت دروازه ها را کشاده داخل شهر شدند سه روز\nمتوالی شمشیر را در ایشان نهادند شروع به قتل و غارت نمودند تا اینکه تمام\nرومیان قسطنطنیه کشته یا فقیر شدند که مالک چیزی نبودند جماعتی از همان\nروم داخل کنیسه عظیمی که دیرایا صوفیا میگفتند شدند فرنگیان عقب شان اگر فتند\nجماعتی از قسیسین و اساقفه و رهبانان انجیل ها بدست گرفته صلیب ها را آویزان\nنموده توسل مینمودند که مزاحم شان نشوند بطرف شان ملتفت نشده همه را\nکشته کنیسه را چور کردند رئیس آفرنگ که قسطنطنیه درا مالک شد مدریقه\nدوج المتروس البنادقه آن صاحب کشتیهای دریائی بود که بسواری کشتیهای\nاو بطرف قسطنطنیه آمده بودند دیگر مارکیس که رئیس فرانسویان بود سوم\nراکند فلانید میگفتند حصه آن از همه بیشتر بود چون بر قسطنطنیه غالب گردیدند\nبر پادشاهی آن قرعه انداختند بنام کند فلانید بیرون آمد قرعه دفعه ثانی\nو ثالث انداختند هم بنام او برامد وی را ملک قسطنطنیه ساختند والله\nیؤتی ملکه من یشاء وینزعه ممن یشاء چون قرعه وی بیرون شد\nاو را بر قسطنطنیه و مجاور آن مالک گردانیدند برای دوقص البنادقه جزیره های\nدریائی مثل جزیره آقرطیش و جزیره رودس و غیر آن ها برامد اند برای مارکیس\nفرانسوی بلاد نزدیک خلیج مثل ازنیق و لازیق لکن برای یکی از ایشان غیر از انکه\nقسطنطنیه را گرفته بود چیزی نرسید اما باقی ها انچه بدست شان بود سلامت نماند\nزیرا رومیان مدافعه نموده از تصرف آن ها کشیدند اما شهر هائیکه از ملکت قسطنطنیه\nمشرقی خلیج مجاور شهرهای رکن الدین سلجوقی که از جمله آن ازنیق بود سرهنگی\nاز سرهنگان روم که نام او سکوی بود بر آن تغلب نموده در تصرف او باقی\nبود از اینجاست تا شصت شش عصت همواره قسطنطنیه متصرف فرنگ بود\nتا اینکه رومیان جمعیت نموده قصد آن را کرده با فرنگیان مقاتله کرده قسطنطنیه را\nاز تصرف فرنگ کشیدند پس ملک روم تعلق گرفت چون فرنگ در سنه ۵ قسطنطنیه را\nمالک گردید نگاها دور شام واقع شد بسیاری شان از قسطنطنیه براه دریا بشام آمده\nبه بندر عکا بالا آمده بطرف بیت المقدس قصد نمودند چون به عکا رسیدند از آنجا شهرهای\n\nیعنی عمده دو حصین فرنگیه\nصدیقه و مارگیس مملکت رومیه بوده\nسخه یعقوبی ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 559, "text": "فتوحات اسلامی (۵۴۶) تاختن فرنگ بطرابلس\n\nاسلامی نواحی اردن را مجرد غارت افگندند جماعت های مسلمانان را مستغرق\nساختند و دیگر جهاز جنگی دریای شان به غزه که از دیار مصر به دست آمد برای\nاستیلا یافته پنج روز غارت میکردند اما لشکر مسلمانان در مقابل شان ایستاد\nبواسطه که دریای نیل بین شان حایل بود و دارای کشتی ها نبودند رسیدن شان\nممکن نبود درین وقت ملک العادل به دمشق بود جماعت لشکریان را از شهرهای شام\nو مصر فرستاد آنجماعیه به نزدیک عکا فرود آمدند تا اینکه فرنگ از قصد نمودن\nشهرهای اسلام ممانعت کنند فرنگ به مرج عکا فرود آمده بر بعضی اطراف آن\nغارت بردند کسی که در آنجا بود گرفتند کار غارت مابین ایشان و مسلمانان\nدوام داشت تا اینکه سنه شش صد و هشت چون سنه ششصد و یک\nداخل گردید مصالحه بین ایشان و ملک العادل باین طریق منعقد گردید که دمشق و\nمضافات آن با انچه در تصرف ملک العادل است از شام بتعلق ملک العادل باشد\nو بسیاری از مناصفات که در رمله است بآنها واگذار شود ناصره بغیریم\nاز برای فرنگیان داد بطرف دیار مصر رفت و فرنگیان قصد تصرف شهر حماه را\nنمودند ناصر الدین محمد بن تقی الدین ابن اخی صلاح الدین این ایوب بخار فرنگیان\nبا لشکری قلیلی که در پشت حمار به نموده چون زحام ان بسیار بود شکست خورده\nبسوی شهر آمدند عامه مسلمین از برای مقابله فرنگیان بیرون شده بسیاری\nاز فرنگیان را بقتل و اسیر نمودند مابقی فرنگیان پس رجعت بسوی ولایت عکا\nنمودند و درین صاحب حماه و فرنگیان صلح منعقد گردیده سنه شش صد\nوسه ملک غیاث الدین سلجوقی شهر انطالیه را که شهریست در کنار بحر روم\nغیر از انطاکیه انجاب به تصرف خود در آورد بعد از نینکه مقاتله و محاصره زیاد\nبا فرنگیان نموده تمامی فرنگیان که در شهر انطاکیه بودند قتل نمود.\nذكر غارات الفرنج بالشام و حصن الاكراد\nدر سنه شش صد و چهار فرنگیان بطرابلس شام بسیار جمع شدند و شهر حصن\nولایات آن را بغارت بردند و داخل شد مدرینه حصن را و اسد الدین\nشیرکوه صاحب حصن با قوت و نصرت موجود نبود که فرنگیان را دفع نمایند\nطلب نصرت وقوت نمود از ملک طاهر غازی بن صلاح الدین صاحب حلب\nو غیره از پادشاهان شام کسی برای وی نصرت نرسانید غیر از ملک طاهر\nغازی که لشکر فرستاد که در نزد وی اقامه نمایند و منع کنند فرنگیان را از ولایت"}
{"book": "adl1163", "page": 560, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۴۷)\nغارات الفرنج بالشام\n\nوی بعد از ان ملک عادل از مصر با لشکریان بسیاری بیرون شد و قصد نمود که شهر عکا را\nاز تصرف فرنگیان بیرون کند و غارت نمود اطراف عکا را و فرنگیان را بسیار\nقتل و غارت نمود فرنگیان که در عکا بودند همراه وی مصالحه نمودند بر نیکه قیدی\nمعلوم از نقدین بوی دهند و رها نمایند اسیرهای مسلمین را بعد بسوی حمص\nو از حمص بسوی طرابلس رفت و محاصره نمود بعضی مواضع طرابلس را که مسمی\nبه قلیعات بود و بعد از ان مالک شد شهر مذکور را بصلح و صاحب آن را\nاز اسیری رها نمود و غنیمت بسیار از دواب و سلاح نموده و قلیعات را\nخراب نموده بطرف طرابلس رفتند و غارت اموال فرنگ را بسیار نمودند\nو بسیار قلعه های شان را سوخانده و بسیاری از فرنگ را اسیر نمود.\nو غنیمت بسیار نموده در بین مسلمانان و فرنگیان جریه صلح گفتگوی بسیار\nنمودند و صلح شان تمام نگردیده که فصل زمستان رسید بعض لشکریان\nخود را در شهر حمص پیش صاحب حمص گذاشته و همراه بعض لشکری خود بدمشق\nرجعت نموده زمستان را به دمشق گذرانید و سبب خروج ملک عادل\nاز مصر بمقاتله فرنگیان این بود که فرنگیان قبرس چند قطعه اسطول مصر را گرفته\nکسانیکه در میان آن از مسلمانان بود اسیر کرده بودند ملک عادل فرستاده\nبود بسوی صاحب عکا که اسیران مسلمانان را رها کنند و انچه از مسلمانان\nگرفته اند از اموال رد کنند از برای صاحب عکا گفتند که ما همراه شما قصد صلح\nداشتیم شما چرا غدر نمودید صاحب عکا عذر نمود که مرا بر اهل قبرس هیچ تسلط\nو حکم نیست و مرجع فرنگیان قبرس فرنگیان قسطنطنیه میباشد بعد از ان\nاهل قبرس بطرف قسطنطنیه رفتند به سبب شده و کم بودن طعام نرس صحبت\nنمود حکم قبرس به والی عکا ثانیا ملک عادل بصاحب عکا مراسله فرستاد\nهنوز فیصله و گفتگوی قطع نگردیده تا اینکه اینواقعه را ملک عادل بولایت عکا\nپیش نمود بعد از ان اساری را رها نمود و در بین شان گاه صلح و گاه جنگ\nبود تا اینکه داخل شد سنه ششصد و چهارده بعد از ان وقایع مختلفه بروی داد\nذکر ظهور الفرنج بطرف شان رفتن شان بطرف مصر\nو مالك شدن دمیاط\nبدانکه اول این حادثه تا آخر آن چهار سال به یکماه کم گذشت حاصل اینکه\nدر سنه ششصد و چهارده امداد فرنگ در دریا از رومیه کبری و غیره از بلاد"}
{"book": "adl1163", "page": 561, "text": "ظہور افرنج بطرف شام\n(۵۴۸)\nفتوحات اسلامی\n\nفرنج در غرے شمال سید مگر متولی این امر بابا صاحب و میہ بود زیرا که در نزد فرنگیان\nبدرجہ عظیم بود کہ مخالفت امر و عدول از حکم ویرا جایز نمی دانستند در امری که جوش\nمی آمد یا بد نمی آمد ایشان الشکر ہا روانه نزد خود با جانی از رئیسان فرنگیان تسخیر مینمود\nو دیگر امر نمود هر یک از ملوک خریج را اینکه خود بنفس خود بیرون شود یا لشکری\nبفرستد مطابق امر وی اجرا نمودند تمامی شان از ساحل شام به عکا جمع گردیدند\nدر ینوقت ملک عادل بن ایوب مصر بود از انجا بطرف شام سیر نموده به رمله رسید\nو از انجا به دو برز) فرنگیان از عکا برآمده و بر مقصود داشتند ملک عادل\nبطرف شان حرکت کرده به نابلس رسید به عزم اینکه سبقت نماید ایشان را\nیا طرف شهر ہا ئیکہ نزدیک عکا بود تا اینکه نگہبانی نماید شهر ہا را از فرنگیان\nآن ہا نیز سیر نموده ملک عادل را پیش دستی نمودند ملک عادل بر میثا که از توابع\nاردن است فرود آمد در ماه شعبان به عزم محاربہ فرنگیان بسوی وی تقدم کردند\nچون میدانستند که نسبت به فرنگیان لشکروی اندک است زیرا که لشکری دی\nدر شهر ها متفرق بودند چون ملک عادل نزد یکی شان را دید مصلحت ندید اینک با ابا این\nکه با اوست بایشان ملاقات نماید از ترس شکست خوردن زیرا که ملک عادل\nاحتیاط کار و کثیر الحذر بود از بیسان بطرف دمشق مفارقت کرده تا اینکه بقرب\nدمشق اقامت نموده در جمع کردن لشکر ها بسوی شهر ہا احوال با فرستد به\nمرج اصغر فرود آمد چون اہل بیسان و توابعاث آن ملک عادل را در نزد خود\nدیدند مطمئن گردیدند از بلاد خود ها متفرق نشدند گمان شان اینک فرنگیان\nبر ایشان قدوم نخواهد کردند چون قدوم کردند در حالیکه مردم بی خبر بودند\nاز ایشان نجات نیافت مگر اندکی گرفتند فرنگیان آنچه ذخیره ہا که در بیسان\nجمع شده بسیار بود اشیا ر سیار را غنیمت کردند شهر ہا را از بیسان تا بنیاس\nچور و چپاول نمودند لشکریان اندک را به قریہ ہا پراکنده نمودند تا خصفین\nو نوی و اطراف سواد رسیدند بر بانیاس فرود آمده بر انجا سه روز اقامت\nکردند از انجا بازگشتند به مرج عکا با ایشان از غنایم و اسیر غیر ازان\nکشته و سوخته و ہلاک کرده بودند انقدر بود کہ بہ شماره نمی امد در انجا چند روز\nاستراحت نمودند بعد از ان بطرف صور آمدند قصد شهر شقیف را نموده\nنزول کردند که بین ایشان تا بانیاس دو فرسخ به شہر ہای شقیف وصیدا را\nغارت کردند بسوی عکا واپس رفتند این کار ہا از نصف رمضان تا عید بود\n\nآنچه\n\nدو برد\nوه حصنیست مجاور\nحطہ\nو شقیف قلعہ ایست از بلاد شام\nدر راه صبور بزره ارض قدس"}
{"book": "adl1163", "page": 562, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۴۹)\nظهور الفرنج بطرف شام\n\nانچه از شعرا که پوشیده بود قدمت برنجات یافتندـ چون ملک عادل به مرج الصفر رفت\nدر راه خود مردی را دید که چیزی ابدوش خود برداشته گاهی میرفت و گاهی می نشست\nدر اجت میکرد ملک تنها بسوی وی رفت گفت یا شیخ تعجیل کن به نفس خود مدار آن\nآن مرد و یر اشناخته گفت یا سلطان المسلمین تو تعجیل مینمای هر گاه ما ترا\nدیدیم که بطرف بلاد خود رفتی و ما را با دشتمنان گذاشتی چه گونه تعجیل کنیم از این\nسر نگفته فی الجمله کار یکه ملک عادل کرد همان احتیاط و مصلحت بود که با تفرقه بودن\nلشکر با خود را به مخاطره ملاقات دوشمن نینداخت و چون ملک عادل به مرج الصفر\nفرود آمد ملک المعظم عیسی ولد خود را که والی دمشق بود در قلعه صالحه از لشکر بسوی طرابس\nفرستاد که فرنگیان را از بیت المقدس منع نماید چون فرنگیان بمرج عکا فرود\nآمدند سر رشته نمودند و اسباب حصار از منجنیق و غیره را با خود گرفته قصد\nقلعه طور را نمودند آن قلعه محکم بود بر سری کوه نزدیک به عکا که ملک عادل\nعنقریب آن را بنا نموده بود بسوی آن قلعه نزدیک شده محاصره کردند و بر آن\nحمله بردند در ان کوه بالا رفتند تا اینکه بدیوار قلعه رسیدند نزدیک بود\nکه قلعه را مالک بشوند اتفاق چنان افتاده که بعضی مسلمانانیکه در قلعه بودند\nبعضی بلوک فرنج را کشتند ازین حیث قلعه را ترک نموده بازگشتند قصد عکا\nنمودند مدت اقامتشان به طور هفده روز بود چون از طور جدا شدند\nاندکی اقامت نمودند بعد از ان به راه دریا در مصر رفتند بعد از ان\nبه طرف قلعه طور متوجه شده آن را چنان حرب نمود که باز مین برابر کرد زیرا\nکه قلعه مذکور قریب عکا و محافظت آن دشوار بود.\nذکر محاصره نمودن فرنگیان دمیاط را تا اینکه مالک شدند\nچون فرنگیان از محاصره طور بازگشتند تا اینکه در ساله داخل گردید در عکا قیام\nنمودند از راه دریا بطرف دمیاط رفتند در ماه صفر رسیدند ثابت شدند\nبر الجزیره که بین شان و دمیاط رود نیل بود چنان بود که بعضی نیل بر آن\nدمیاط ب دریای شور میر یخت مسلمانان در ان موضع برج کلانی فکر بنا کرده\nاز همان برج زنجیرهای کلفت آهنین را تا سو در دمیاط کشیده تا آنیکه\nمنع نماید کشتیهائیکه از دریای شور میرسد در نیل داخل شده بدمیاط مصر\nبالا آید اگر این برج و سلاسل نمی بود کشتیهای دشتمنان را از اقاصی و ادانی آن\nمعرسی نبود که قدرت منع نمودن را داشته بودی چون فرنگیان بهار الجزیره\n\nو بنیاد شهرت پایه مصر\nاز سر بر آمد گنبدین حدای سعو"}
{"book": "adl1163", "page": 563, "text": "محاصره نمودن فرنگیان دمیاط را\n(۵۵۰)\nفتوحات اسلامی\n\nفرود آمدند و در خود را دیوار و خندق کشیده تا از تیر دشمنان محفوظ مانند بعد ازان\nبمقابله کسانیکه در دمیاط بوده شروع نمودند آلات و برج ها ساختند که بذریعه\nکشتی ها بطرف برج مسلمانان که در نیل بود. حمله می بردند تا انیکه قتل نمایند کسانی که در برجید\nو مالک شوند برج را و آن برج از مردان پر بود ملک کامل پسر ملک عادل که صاحب\nدمیاط و جمیع دیار مصر بود به منزلی قرب دمیاط که آنرا عادلیه میگفتند نزول\nنموده بود تا انیکه دشمنان را از عبور به زمین مصر منع نماید از عادلیه تا دمیاط\nلشکری باهمدیگر متصل بودند فرنگیان بر مقابله برج دوام داشته پیهم قتال\nمیکردند به چیزی از ان ظفر نیافته آلات و اسباب شان شکسته گردید با وجود\nاین هم ملازم قتال بوده واگذار نشدند تا انیکه چهار ماه ماندند بر گرفتن قادر نشدند\nبعد از ۴ ماه برج را مالک شده زنجیر ها را قطع نمودند تا کشتی های شان\nاز دریای شور در نیل داخل شده در شبکه محکمه نمایند ملک کامل عوض سلاسل\nجسر کلانی نصب نمود که از داخل شدن نیل امتناع یابد فرنگیان برین حسر\nهم مقاتله شدید متوالی نمودند تا اخر الامر جسر را قطع کردند بعد ملک کامل چند\nکشتی های کلان را گرفته پر کرده در همان موضع نیل غرق نمود غرق کرد کشتی ها\nاز رفتن منع شدند چون فرنگیان این حال را دیدند خلیج سمیع از رق که مجری\nقدیم نیل بود قصد نمودند آن خلیج را حفر نموده عمیق کردند آب را تا دریای شور\nدر وی جاری ساختند کشتی های خود را به طرف موضع که بوره می نامیدند بردین\nبمقابل منزلی که ملک کامل بود بالا کردند تا ازینجا با کسانیکه در منزل ملک است\nمقاتله نمایند زیرا که ایشان را بجر مقاتله راهی نبود که دمیاط بین ایشان\nو مالک پرده بود چون در بوره رسیدند آنرا برابر شده از میان اب مقاتله\nکردند بر وی چند بار حمله بردند بفائده کامیاب نشدند چیزی را بر ان مقدم\nتغییر داده نتوانستند زیرا که خوراکه و امداد برایشان متصل دریای نیل هم بین\nایشان و فرنگیان پرده محکمی بود ایشان فارغ بودند که آزار بدیشان نمیرسید\nدروازه ها آن نیز کشاده بود از محاصره بدیشان ضرر و تنگی نبود ناگاه اراضیف اینها\nجل و علا متفق گردید انیکه ملک عادل پدر ملک کامل در شام در جمادی الاخر سنه\nوفات نمود چون خبر وفات وی به ملک کامل پسرش رسید نفوس مردان ضعیف\nگردیده زیرا که سلطان در حقیقت خود ملک عادل بود اولاد او اگر چه ملوک بودند\nلیکن تحت حکم امروی بودند و آن کسی بود که اولاد خود را بر شهر ها مالک گردانیده بود"}
{"book": "adl1163", "page": 564, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۵۱)\nمحاصره نمودن فرنگیان بدار\nبنباس دمیاط\n\nدر چنین حال که دشمن بمقابله ایستاده بدموسم انفاق افتاد از جمله امراء مصرا میری\nکه آنرا عماد الدین احمد بن علی میگفتند ملقب به ابن مشطوب بود و ان از کردها\nهکاریه و کلان تر امیرهای مصر بود دوستان بسیار بداشت باقی امرا منقاد\nو مطیع وی بودند خصوصا کردها این امیر با باقی امرا اتفاق نمود که ملک کامل را\nاز پادشاهی خلع و ملک فایز بن عادل برادر ویرا پادشاه سازند تا انیکه\nحکم بردی و بر شهر با مفوض به خودشان باشد چون خبر به ملک کامل رسید\nدر شب همراه بعضی صحاب خود از منزله جدا گردیده بطرف قریه که آنرا اشمون\nطناح میگفتند سیر نموده در اینجا فرود آمد چون لشگریان صبح کردند سلطانرا\nخیمه نیافتند پریشانی بر هوای خود را بگردید طرف رفت که بر برادر خود\nوقف نشد و بر گرفتن چیزی از خیمه ها و خریزه ها و اموال و اسلحه قادر نشدند\nمگر اندکی که حمل آن خفیف بود و باقی معالمه غله و دواب و خیمه ها و غیر ذلک بالحال\nوی باقی گذاشتند و خیز را به ملک کامل ساختند از فرنگیان بشنو که چون\nصبح نمودند کسی از مسلمانان در کناره در یاندیدند بغرار عادت شان حیران\nماندند نمیدانند چه خبر است ناگاه ایشان را کسی از حقیقت خبر آگاه کرد چون\nخاطر جمع شدند از نیل بطرف برد میاط بطریق امن بدون مانع و منازع\nعبور کردند عبورشان در بیستم ذی القعده شده غنیمت نمودند انچه در مسکر\nمسلمانان بود که از شمردن آن محاسبان عاجز می آمدند ملک کامل دیار مصر را\nمفارقت نمود زیرا که اتحاد کسی از عسکر خود نداشت و فرنگ بی رنج و مشقت\nتمام را مالک گردیدند از مهربانی خدا یتعالی به مسلمانان چنان اتفاق افتاد\nکه ملک معظم عیسی صاحب دمشق و بیت المقدس ابن ملک العادل بعد ازین خبرت\nبدوروز بطرف برادر خود کامل رسید در حالیکه مردمان در امر دشوار افتاده\nپس بواسطه وی والی ملک کامل قوت و پشت وی محکم و قصد وی ثابت گردیده\nبه منزل خود اقامت نمود ابن مشطوب را بطرف شام بیرون کردند ملک الاشرت\nموسی ابن ملک عادل والی جزیره و دیار بکر متصل گردید نگذشت خبر شیطانی\nاین مشطوب ا گرفت وی را بگرفتن زود نه براکه بعد اتصال به ملک الاشرف\nو التحاق به جندیان وی از نامبرده خیانت واقع شد که آنرا گرفته محبوس\nکردند چون فرنگیها به زمین دمیاط عبور نمودند قبایل مختلفه عرب جمع گردیده\nبنای چپاول کردن شهرهای قریب دمیاط گذاشتند و راه ها را قطع کردند ضماید"}
{"book": "adl1163", "page": 565, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۵۲)\nمحاصره کردن فرنگیان دمیاط را\n\nکوشش مزیدند بر مسلمانان اشد و بر اهل دمیاط ضررناک تر از فرنگیان شد زیرا\nکه در دمیاط کسی از عسکریان نبود زیرا که سلطان عسکریان در نزد دمیاط بود که دشمنان\nاز ان منع میکردند که ناگاه این خبر بایشان رسید کسی از لشکریان داخل دمیاط نگردید\nفرنگیان دمیاط احاطه نموده بحرأ و برأ مقاتله را پیش بردند و بر دمیاط خندق\nتعبیه نمودند که ایشان از مسلمانان باز دارد زیرا که اهل دتشان بود قتال\nبر اهل دمیاط سخت گرفته ادویه دادند خوراکه و غیره بدیشان شخوار گردید\nاز قتال و ملازمت آن ملول گردیدند زیرا که قتال را بر مسلمانان حبه بسیاری\nخود به نوبت اجرای نمودند در دمیاط اینقدر نبودند که مقاتله را بنوبت بکنند\nلهذا چنان صبری نمودند که مثل آن شنیده نشده بود قتل و جرح و مرض مروضا\nدر ایشان بسیار شد و حصار بر ایشان مدت هشت ماه طول کشید از آخر ذی القعده\nتا بیست و هفتم شعبان سنه ششصد و شانزده کسانیکه از اهل دمیاط\nباقی بودند بسبب کمی خود از محافظت شهر عاجز آمدند قوت هم در نزدشان\nدشوار شد از همان تاریخ مذکور شهر را بطریق امان تسلیم نمودند قومی بیرون\nشدند و قوم دیگر جهته عجز شان از حرکت در انجا مقیم ماندند متفرق شدند.\nذکر مالک شدن مسلمانان دمیاط را از فرنج\n\nچون فرنگیان دمیاط را مالک گردیده اقامت نمودند و لشکرهائی خود را هر کرا\nمجاور بلاد پراکنده نمود قتل و غارت میکردند بعد از آن اهل دمیاط جلا شده\nفرنگیان در عمارت شروع نمودند و در محکم کاری سعی بلیغ نمودند تا اینکه باقی چنان\nماند که امکان قصد کردن دشمن نداشت اما ملک کامل در اطراف بلاد خود نزدیک\nایشان اقامه نمود که بلاد خود را حمایه کند چون فرنگیان که در شهرهای خود بودند\nفتح دمیاط را بدست اصحاب خود شنیدند روی آوردند شتاب کنان\nاز هر فج عمیق و ایجاد او بهجرت شان گردید ملک معظم صاحب دمشق بسوی شام\nعودت نموده بیت المقدس را حزب نمود در ذی القعده سنه این فعل را از\nحیث اینکه کافه مردم از فرنگیان ترسیدند اسلام و کافه اهل و بلاد آن در خطه\nخسف افتاد در شرقی زمین و غرب آن زیرا که تا تاریان روی آوردند\nاز مشرق تا رسیدند به نواحی عراق و آذربیجان و ایران و غیره و فرنگیان\nاز مغرب روی آوردند مالک شدند مانند دمیاط را در دیار مصریه با نبودن\nقلعه با محکم که بدان از عدو ممانعت توان نمود و نزدیک گردید باقی بلاد شرقیه"}
{"book": "adl1163", "page": 566, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۵۳)\nمالک شدن مسلمانان مطیع الزرنج\n\nاینکه بر سر شان می آید گفته مردم چنان پریشان ترسیدند که صبح و شام متوقع و منتظر بلا بودند\nاهل مصر جلارا از بلاد خود از ترس دشمن اراده نمودند لکن وقت گریختن را نمی یافتند\nدشمنان از هر طرف بایشان احاطه نمودند اگر ملک کامل مردم را برای جلا واگذار\nمیشدند شهرها را افتاده بر سقف ها ترک میکردند چون منع گردیدند ثابت ماندند\nملک الکامل مکاتبات خود را در باب در خواستن به برادران خود ملک المعظم صاحب دمشق\nو ملک الاشرف موسی صاحب جزیره و دیار بکر پی در پی نمود و ایشان ابا حاضر شدن\nخودشان تاکید فرمود اگر آمدن خودشان امکان نداشت در فرستادن\nعسکر مضایقه نکنند بنابران ملک المعظم به نفس خود بسوی ملک لاشرف رفت و پیشغولی\nدرید با سنجر عارض شده بود از تخلف بر وی و زایل شدن طاعت مطیعان\nپس وی را متعذر داشته از وی باز گردید همراه فرنگیان بهمین طور بود تا شته\nبعد از ان از ملک الاشرف اختلاف دور شد و ملوک که از طاعت او خارج شده\nبودند پس رجعت نموده کارها وی مستقیم شد و ملک کامل مقابل فرنگیان بود\nچون سنه داخل گردید در نیوقت ملک کامل که زوال مانع مدد از طرف اشرف\nدانسته شد به طلب وی فرستاد از برادر مذکور خود که صاحب دمشق بود ملک لاشر\nبا لشکرهای خود طرف دمشق سیر نموده از انجا بطرف مصر رفت و فرنگیان سواره\nو پیاده از دمیاط بقصد ملک الکامل سیر نمود بمقابل سلطان فرود آمدند در بین\nشان خلیج از نیل بود که آن را بحر اشمون می نامیدند فرنگیان به منجنیق و چرخ\nبطرف مسلمانان میزدند خودشان و تمامی مردم یقین نمودند که دیار مصریه را مالک\nگردیدند چون ملک کامل به نزدیک شدن برادر خود ملک الاشرف شنیه خوشی\nگردید چون به مصر رسید توجه نمود بسوی وی دانشمندی پیشا روز با کامل بهم\nجمع شدنی هر دو ملک را و اینکه شاید خدا تعالی حادث نماید باین جمعیته شرب\nو ظفر خود را اما ملک المعظم صاحب دمشق بسوی دمیاط حرکت کردگان آیا هر دو\nبرادر وی با عساکر خود ها به دمیاط نزول نمودند بعضی گفته اند که در راه خبر یافتند\nکه فرنگی به دمیاط توجه نموده اند برایشان سبقت نمود تا اینکه ملاقات نماید ایشان را\nو برادران می از پس پشت چون ملک لاشرف با کامل جمع گردیدند رای شان\nبا قدام نمودن بسوی خلیج از نیل که بحر المحله میگفتند قرار گرفت به خلیج مذکور پیش شدند\nفرنگیان مقاتله نمود نزدیک شدن شان زیاد گردید و کشتی های مسلمانان از نیل رسید\nبا کشتیهای فرنگیان مقابله نموده قطعه با انچه مردان و مال ها و اسلحه که در ان بود گرفتند"}
{"book": "adl1163", "page": 567, "text": "فتوحات اسلامی (۵۵۴) ملک مطهر بن سلیمان شبأ را از فرنگ\nمسلمانان خوشوقت گردید با هم مگر بشارت دادند اول بانه نفوس شان قوت یافت\nبر رو شمنان همدا ز دستی نمودند همہ سولان مین شان تردد داشتند در مقرر کردن\nقاعدہ مصالحه مسلمانان تسلیم بیت المقدس و عسقلان و طبریہ و صیدا و جبلہ\nو لا ذقیه و جمیع آن را کہ صلاح الدین فتح کردہ بود غیر از کرک ابراز نمودند بعوض\nاینکه دمیاط را تسلیم نمایند پس رضامندند و سه صد ہزار دینار عوض تخریب\nبیت المقدس طلب کردند که آن را تعمیر کنند اما صلح بین شان تمام نگردید میگفتند\nاز دادن کرک چهامد منیت امینین ایشان باین قسم بود و ایشان از مصالحه امتناع\nمیکردند مسلمانان بمقابله مخطر گردیدند و فرنگیان بواسطه امتداد که برخود داشتند\nنخور اکه چند روزه خود را بر نداشته بودند به گمان شان اینکه عسکر های مسلمان\nقوت ندارند که همراه شان مقابله کنند و دیگر اینکه سواد و قریه ناتمامی بدست شان\nباقی میماند انچه میخواهند از ایشان غله میگیرند این غفلت بواسطه سر بود که بہاراں\nبہ ایشان اراده داشت طایفه از مسلمانان خفیه بزمین کہ فرنگیان بودند عبور نمودند\nنیل را بر ایشان کشاده چند موضع را بر ایشان غرق کردند تا اینکه از بطلاب\nفراوان برآمد پل نمودمانند دریآب اکثری آن منع کردند برای فرنگیان حیلتہ\nنماند که دران سلوک نماید غیر از یکطرف که در ان تنگی بود درین هنگام ملک کامل عسکر\nمرسل به نزد اسمون نصب کرد لشکرباء ایران عبور داد طریق را کیان فرنگیار فت\nو آمد میکردند مالک گردیدند یقینی بود که اگر فرنگیان اراده بازگشتن دمیاط را\nمی نمودند از برای شان خلاصی باقی نمی ماند مه ین حال چنین اتفاق افتاد کہ سوی\nایشان کشتی کلانی که از اعظم کشتیہ ہای فرنگ بود رسید و کرانا کر د او چند زورق\nآتشین جهت مقرری آن با مقر رمد در تمام از غله و اسلحه پر بود کشتی های مسلمانان\nبران مانع شده مقطعه کردند به کشتی مذکور و دیگر طوایعات که با او بود ظفر یافته گرفتند\nچون فرنگیان دیدند که آن بدست شان بافتاد و خود شان راه صوبے گم کردند که از دمیات\nمفارقت کرده در زمین کم فہمیدند آن امرو در آمدند و عساکر مسلمانان ایشان احاطه کرد به تبر تا\nمیزدند و حمله بر اطراف شان مینمودند چوں گر سر فرنگیان سوار شد خیمه ہای خود دستجنب نا و کران\nباری خود بار اسوختند حمله را بر مسلمانان و مقابله شان را اراده نمودند شاید که بیاین\nبقدرت بازگشتن بطرف دمیاط را دارا باشند که بچه را که امید کرده بودند بعید دانستند\nبین ایشان آنچہ را کہ اراده داشتند بسیاری گل ولای حایل شد و طرقی را که قدرت\nبرفتن داشتند مسلمانان لک کرده بودند چون یقین کردند که احاطه کرده شد بر آن از همه\nطرفها"}
{"book": "adl1163", "page": 568, "text": "فتوحات اسلامی (۵۵۵) مالک شدن مسلمانان دمیاط را زفرنج\n\nطرفهاد، تا اینکه خوراک شان دشوار شد و رسید بآن حد اینکه موت ظاهر کرد. پریشانی دندان های\nخود را خورد کردند نفوس شان سرنگون شده صلیب گم شان شیطان شان گریخت\nبا ملک عادل مراسله نموده طالب صلح گردیدند که شهر دمیاط را بی عوض تسلیم نمایند درین حین که\nمراسلات جاری بود ناگاه غباری بزرگی بلند و دیدند غلیمی پدیدار گردید دیدند که لشکری\nبسیاری از طرف دمیاط متوجه شده حتی در مسلمانان پریشان شده گمان کردند که لشکر\nبامداد فرنگیان خواهد آمد ساعتی نگذشت که معلوم کردند که ملک المعظم والی دمشق بود\nکه به سروقت شان رسید از بالای دمیاط آمده بودند غلبه بر مسلمانان محکم تر گردید فرنگیان\nمخذول گردیده دست بر داشتند بعد از ان تمنای صلح را کرده دمیاط را تسلیم نمودند\nاین واقعه وایمان شان در هفتم رجب سنه واقع کردید ملوک فرنگ و کلان های شان\nبطریق گروی برای تسلیم نمودن دمیاط نزد ملک الکامل و ملک الاشرف نقل خوردند ملوکیکه\nگروی شدند بیشتر شان فلیپ ملک فرنسیس و نایب پاپ صاحب رومه و ملک عکاو\nکنده ریش و غیره بودند تسکین هم در همان جا بخور اکه به دمیاط بودند بر تسلیم نمودن دمیاط\nمراسله کردند کسانیکه در دمیاط بودند سه باز نزده شهر را به مسلمانان تسلیم کردند در قصه\nشهر رجبی از اتفاقات عجایب میگویند وقتیکه مسلمانان در دمیاط بر تسلیم شدند کواکب\nفرنگیان بدربار سید اگر اندکی سبقت میکردند از تسلیم کردن شهر ابا می نمودند لکن\nمسلمانان سبقت نمودند تا اینکه امری را که خداوند خواه علاج و بتد باشها جو ار شود\nاز جمله اتفاقات این بود که چون پادشاه فرنسیس پادشاه فرنگ برآنجا در سالی\nسخضرد ملک الکامل محمد رسیدند در مجلس ملک الکامل محمد هر دو برادر او ملک المعظم عیسی\nو ملک الاشرف موسی بسیاری از ملوک اسلام حاضر بودند سراج یکلی شاعر از جا برخواسته\nقصیده بلیغی در تهنیت ملک الکامل محمد انشاد فرمود که در وی دبیث ظریف بود\nو آن اینست - اعباد عیسی ان عیسی خربه وموسی جمعا جنده بمحمدا\nاشاره بسوی ملک الکامل محمد و هر دو برادر او بود چون ملوک فرنج اراده حضور ملک الکامل\nمحمد را نمودند خواهش کردند که از ملک نیز کردنی در نزدشان باشد ملک الکامل محمد\nپسر خود ملک صالح را که سن او پانزده ساله بود برای شان فرستاد و چون مصالحه تمام\nگردید و شهر دمیاط را تسلیم نمودند فلیپ فرنسیس ملوک خود کوچیده بطرف شهرها\nخود رفت مدت پادشاهی فلیپ فرنسیس چهل و سه سال در سنه ۲۰ عرش مرها\nو بیست چیزی هلاک گردید چون مسلمانان داخل دمیاط شدند و بسیار فکر بافتند\nکه فرنگیان در محکمی او بسیار مبالغه کرده بودند تجویزیکه امکان رسیدن نگرفتن نداشت مگر"}
{"book": "adl1163", "page": 569, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۵۶)\nوفات ملک عادل\n\nتوبجا به نصرت محمد و آن با مستحق آن رسانید مسلمانان انظفر روزی گردید که گمان نداشتند\nزیرا که غایه مقصود شان این بود که شهرهای شام بر تسلیم نمایند تا دمیاط را بگیرند حق تعالی\nاعاده دمیاط را بدون شهرهای شام روزی کرد شهرهای شام هم بتصرف شان بگذار و تعالی\nمحمود و مشکور ست که بر اسلام و مسلمین انعام کرد بر آنکه تعدی این دشمنان را از ایشان\nباز داشت چنان شر تا تار که در آتیه ذکر میشود از ایشان گردانید.\nذکر وفات ملک عادل\nسابقا تذکار گردید که سنه شش صد و پانزده داخل شد فرنگیان براه دریا بطرف\nدمیاط رفته در ماه صفر رسیدند در ینوقت ملک العادل در شام بمرج الصفر بود از آنجا\nنقل خورده بعالقین آمده مریض گردید در هشتم جمادی الثانی شاه وفات نمود نعش\nاو را به دمشق بردند در انجا دفن گردید پسر او ملک الکامل که در مصر به نیابت خود مقرر نموده بود\nدر وقت وفات پدر خود بقتال فرنگیانیکه بدمیاط هجوم آورده بودند مشغول بود چنانچه\nپیش بیان گردید. عمر ملک العادل چون وفات نمود هفتاد و پنج در ولادت او سنه ۵۴۰\nبعضی خمس و ستین و هشت گفته اند پادشاه عظیم صاحب رأی و معرفت کامل بود\nکه بتجربه کارها صلہ نموده. خوش خوی و خوش حرکات عقل کامل داشت امور صاحب\nاحتیاط بود نماز ها را باوقات آن محافظت میکرد متابعت کننده سنت\nمحب علما تا اینکه امام فخر الدین رازی کتاب تاسیس التقدیس را برای او تالیف\nنمود، نام او را در خطبه نامیده از خراسان بوی فرستاد د ملک العادل در حیات\nبرادر خود صلاح الدین تابع و تحت اطاعت او بود که او را در ولایات نقل میکرد بعد\nوفات صلاح الدین سنه خمسه و هشتاد نه بین او و اولاد برادر او واقعه ها گردید\nکه کلام بذکر آن بطول می انجامد تا اینکه مملکت دیار مصریه و شامیه استقلال یافت\nو استقلال او بمملکت دیار مصریه ۵۹۶ و بدیار شامیه ۵۹۲ بود در سنه ۶۱۲\nبد بلاد یمن متصرف شده نواده خود ملک المسعود بن ملک العادل او والی ساخت\nبعد از ان ملک العادل چون ملک از اولاد برادر خود صلاح الدین انتزاع نمود\nو مستقل گردید مملکت ها خود را بین اولاد خود تقسیم نمود مردی نیکبخت گذشت\nاولاد همچنین بودند تا اینکه امر یکی از ملوک مانند آن ها در نجابت و بسالت و معرفت\nو علو همت خلف نماند چنانچه عباد فرمان بردار و سایر بلاد را مالک گردیدند تا اینکه\nخود او بین ما ایشان تردد نموده از یک مملکت بدیگری باطمینان نقل میخورد غالبا\nدر ایام تابستان جهته خرمی میوها به ن و آب ها سرد بشام و در زمستان بواسطه\n\nاعتدال"}
{"book": "adl1163", "page": 570, "text": "فتوحات اسلامی (۵۵۷) وفات ملک عادل\n\nاعتدال وقت و قلت سردی بمصر میرفت سه گوار ترین عیش زندگانی میکرد از قدر معتاد\nاضافه میخورد تا انیکه گفته اند چنانچه ابن خلکان در تاریخ خود ذکر نموده که در هر وقت\nیک بره بریان اشتها میخورد از وی شانزده پسر غیر از دختر ها ماندرحمة الله علیهم\nذکر خروج فرنگ بسوی شام و گرفتن بیت المقدس و عقبیعی غوث صید\nچون ملک المعظم عیسی ابن ملک العادل را الح مشق و بیت المقدس در ماه ذی عقده سنه\nششصد و بیست و چهار در ولایت شام فوت نمود فرنگیان بگرفتن شام طامع شدند\nبعد از فوت ملک معظم ولایت دمشق بتصرف پسر او ناصر بود ملکی الکامل عم وی از مصر شکر\nوکشیده کرک را عوض داد درین بین فرنگیان از شهرهای دور خود به شهرهای که در شام\nداشتند مانند عکا و صور نزول نموده جمع آوری نمودند و حومیدان زشیران تهی\nیافتند سکان فرصتی دید و بی یافتند همر اه جماعت شان امپراطور الان فرد و یک نام\nبود ( امپراطور بلغت فرنگ امیرالامرا غیباشد ) خلاصه رفتند تا به شهر صیدا که بین فرنگ\nو مسلمانان مناصفه بود غلبه کردند شهر را مالک شده نصرت مسلمانان از انل نمودند\nچون شهر خراب شده بود دیوار های آنرا آباد کردند بعد شوکت شان بزرگ\nوطمع شان قوی تر گردیده عازم بیت المقدس شدند در راه خود به خبر رقبرس\nکه بتصرف انکلتر ا بود تغلب نمودند چون خبر ملک کامل رسید که فرنگیان دمشق و\nبیت المقدس را قصد نمودند بالشکریان خود از مصر بیرون شد و رفته آمد\nقاصدان میان او و امپراطور متردد گردید تا انیکه قاعده مصالحه بینها جاری شد\nباین شرط که مسلمانان بیت المقدس را با مواضع اندک بفرنگ تسلیم نمایند با قی\nبلاد مثل خلیل نابلس عوز طبریه باقی بدست مسلمانان باشد و چون فرنگ\nبیت المقدس را مالک شدند بر ایشان شرط شد که سور بیت المقدس را که\nملک المعظم خراب کرده بود چنانچه ذکر گردید آباد نکنند خلاصه انیکه مالک شدن\nفرنگ بیت المقدس را بر مسلمانان گران آمده این امر مصیبت کلانی شمرده ازفرط\nالم و سستی مشاهده نموده بودند که بوصف نمیکنجید تسلیم شدن فرنگ بیت المقدس را\nشگفته بود در همین سنه تاریخ ابن اثیر که مسمی بکامل است آخر رسید مولف در دسنته\nدر بشره ای خود موصل وفات نمود رحمه الله علیه در همین ششصد و شش صد و بیست وشش\nفرنگیان که در شام بودند قصد مدینه جبله که از شهرهای مضافات حلب است نمود و وصل\nشدند حلب بدست شهاب الدین اتابک که تابع ملک العزیز بن ظا هر الغازی بن صلالدین\nو غلام سلطان ظاهر غازی بود چون خبر داخل شدن فرنگ مدینه جبله را شنید شکرها"}
{"book": "adl1163", "page": 571, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۵۸)\nخروج فرنگ بسوی شام\n\nطرف شان فرستاد با فرنگ مقاتله کرده بسیاری از انها کشته از شهر خارج نمود اسیران\nو غنیمت از ایشان بس گرفت در سنه ششصد و سی و چهار بر شیر ازه در سیاک\nکه تعلق بصاحب حلب بود غارت بردند لشکر حلب بر آن ها واقع شده فرنگ شکست\nخورده از معرکه پشت دادند کشتن و اسیر از انها بسیار گردید لشکریان حلب با اساری\nو سرهای فرنگیان به حلب عودت نمودند اینواقعه بزرگترین وقایع بود در سنه\nششصد و سی و پنج ملک الکامل برادر او ملک الاشرف موسی وفات یافتند\nاختلافات بسیاری میان اولاد ملک الکامل واقع گردید که اینجا ذکر آن مناسب نیست\nملک الکامل از اعظم ملوک بود در علوم مشارکت داشت چهل سال در مصر حکومت\nنمود بیست سال را به طریق نیابت پدر خود و بیست سال باستقلال در وقت وفات\nعمر او شصت سال بود.\nذکر سپر آمدن بیت المقدس بدست مسلمانان\nدر سنه ششصد و سی و هفت ناصر داود بن ملک المعظم شهر قدس را قصد نموده آن را محاصره\nکرد تا فتح نمود ناصر داود کرک را که عم او به عوض دمشق داده بود مالک بود چون\nبیت المقدس را فتح کرد آن نیز بتصرف او بود سابقاً تذکار شد که مالک شدن\nفرنگ بیت المقدس را سنه بیست شش بود لهذا بقای آن در دست فرنگیان\nمدت یازده سال شد از عجایب اتفاق اینکه ناصر صلاح الدین اول بیت المقدس را\nاز دست فرنگ کشید ناصر داود ثانیاً خلاص کرد از همین حیث جلال الدین بن\nمطروح گفته المسجد الاقصى له آية بصحتي وقت فصلى به وفضله مشامدا\nانقذ عبدالكفر مسجود طنا ان يبعث الله ناصرًا فجاءه طهرا وكما\nوتاجي طهرا اجلی در سنه چهل و دو بین ملک صالح نجم الدین ملک اول ایل دبتر\nو بین پسر برادر او ملک صالح ایوب ابن ملک الکامل والی مصر اختلاف واقع گردید که منجر\nبقتال شد چون مقاتله بین شان واقع گردید صاحب دمشق از فرنگیان که در عکا بودند\nکمک خواسته بایشان جزوی از بلاد مصر و عده نمود فرنگیان سوار و پیاده بیرون گردیده\nبالشکر دمشق اجتماع نمودند همین بود که لشکر مصر بسر کردگی رکن الدین که از غلامان\nملک صالح ایوب صاحب مصر بود بمقاتله شان رسید هر دو فریق در بیرون غزه با هم رسیده\nمقاتله کردند فرنگیان بالشکر دمشق پسرو شدند گریختند ملک صالح ایوب غزه و سواحل\nغالباً شهر و بیت المقدس را از ناصر داود گرفت چون بندیها و سرهای فرنگیان بمصر رسید\nچند روز طبل شادمانی را نواختند بعد از ان ملک صالح سنه ششصد و چهل و سه بر دمشق\n\nمستولی"}
{"book": "adl1163", "page": 572, "text": "فتوحات اسلامی (۵۵۹) پسر آن بنابلطه حریم است\n\nمستولی شد آنرا از تصرف عموی خود صالح اسمعیل ابن الملک العادل کشید در سنه ششصد\nچهل و پنچ عسقلان و طبریه را ملک صالح بالشکری که همراه فخر الدین بن الشیخ بتجهیز نموده\nبود فتح کرد و گرفتن این دو شهر را فرنگیان سسنه شش صد و چهل و یک بود\nهمچنان بیضرت شان بود تا این زمان که فتح شدند.\nذکر مخالفت شدن فرنگ دمیاط را باری دیگر\nدر سال شش صد و چهل هفت لوییز پادشاه فرس با پنجاه هزار نفر قصر دمیاط را\nنموده آنرا محاصره کرد بعد از ان راه صفر مالک گردید با نوجه مدحت سلطنت ملک صالح\nنجم الدین ایوب ابن الملک الکامل و قوع یافت جماعت از مسلمانان بقصد مقاتله فرمو کا سوار\nایشان محاصره نموده محاصره ایشان را دوام داد تا اینکه در شعبان وفات نمود پسر\nاو ر ان شاه بوفات پدر حاضر نبود به قلعه کیفا رفته بود شجرة الدر زوجه پدر او بامر\nسلطنت قیام نمود تا اینکه پسر او تور ان شاه حاضر شده بمقام پدر خود ایستاده شد\nفرنگ از دمیاط بسوی منصوره پیش رفته بین آنها و مسلمانان در بتدار رمضان مقاتله\nعظیمی جاری گردید بعد فرنگیان بر شهر مساح نزول کرده بر مسلمانان نزدیک شدند مسلمانان\nبر منصوره فرو گرفتند بعد از ان مقاتله میان آنها و مسلمانان در خشکی و دریا پیاپیت\nنمود الخیر النصر نصیب مسلمانان شد اگرچه اولاً قرآن غالب شدند کشتئی اور دریا برهنه\nمولانا جلال الدین سیوطی در کتاب حسن المحاضرہ فرموده که شیخ عزالدین بن عبد السلام\nدر میان لشکری مسلمانان بود با علی صوت به باد خطاب کرده گفت ای باد یکیشام\nباد شد ید آمده بر کشتیها و زیدین گرفته همه را بر هم زده شکست این سدیگا و نصرت\nبرای مسلمانان حاصل گردید هم اکثر فرنگیان بدریا غرق شدند آواز کنند در میان\nمسلمانان ند ا کرده میگفت الحمد لله الذي ارسنا في امة محمد صلى الله\nعلیه وسلم رجلاً سخر له الربح یعنی حمد مرخدا را که در میان امت محمد صلی اله\nعلیه وسلم مردی را که با در ابفرمان او نموده ما را نشان داد مسلمانان بر فرنگیان حمله بر د جان\nعقیب نماندند مسلمانان سی و دو کشتی از آنها گرفتند که از ان جمله نه عدد شوانی بود\nیعنی جهازهای جنگی با قی فرنگیان ضعیف گشته قاصد فرستاده آنکه قدس و بعضی\nسواحل شامیه را خواسته دمیاط را ترک میکردند این سر شان مقبول نیفتاد زیر ا\nکه توشهای شان تمام و کمک از دمیاط قطع شده بود که مسلمانان راه دمیاط را\nکه با ایشان میر سید تصع نموده بودند بر مقام خود صبر کرده نتوانسته متوجه دمیاط و نیه\nمسلمانان بعقبشان سوار شده شمشیر را در ایشان بذ کر صحه که از ایشان نماند کی"}
{"book": "adl1163", "page": 573, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۶۰)\nمالک شدن فرانسیس دیار بکر و\n\nسلامت نماندند مقتولین که در میان کلت مذبوح شدند بالغ بر سی هزار شد پادشاهان\nهمراه ملکوک که با او بودند بجز یکه در آنجا بود پناه برده طالب امان شدند طواشی\nمحسن بصالح ایشان امان داده بعد از ان بریشان احاطه نموده معتصم حاضر کردند پادشاه\nشان را زنجیر کرده بر شتری نشانده بفر نصور گردانیده شد بعد روان بدار البقاء\nمحبوس ساخته طواشی جمیع را بروی موکل گردانید بعد ازان صلح با او منعقد کردند\nبر آنکه رها شده دمیاط را تسلیم نماید و هشتصد هزار دینار بدهد بعضی گفته اند\nکه نفس خود را بقطارهای طلا خرید که که هفت ملیون فرانک میرسید بعد از ان خالا صه\nگردید به بلاد خود رجعت نمود مجرد رسیدن بلاد خود در مهیا نمودن اسباب محاربه براه\nمسلمانان شروع کرد به نیت انکه بزودی به جنگ مسلمانان بیاید مسلمانان بعد\nاز ان از رهای او پشیمان شدند جلال الدین بن مطروح قصیدۂ انشا نموده نوسته\nفرستاد قاصد ایستاده شده به پیش روی ملک فرنسیس میخواند که از جمله آن\nابیات ذیل است قل للفرنسیس اذا جئته مقال صدق عن قولا\nاتیت مصر تبغی ملکہا تحسب ان الزهر یا خلب رنج\nدقل الصحابک یار بهم تجسس نل ہم و مطلب جمبع\nالعدل فی بحرم بهم عیسی قتیل و ا سیسی جرح دقل لهم ان ابم اعود\nیاخذ بثا را و بفعل فنج دار ابن لقمان على حالها والقيد يابي\nو الطواشي صبيح چون ملک فرنسیس این مقاله را شنید نقش غصه در گلش شده از\nعورت خجلت سر باز ماند بعد از ان اراده کرد که بکینه خود را از تونس بگیرد بواسطه تاریکه میان\nو ملک تونس واقع شده بود ملک تونس ابوعبدالله محمد بن ابی زکریا یحصی سخت مستنفر باسا\nبود حاصل بخشمین او د ملک فرنسیس جریان یافته این بود که روزی حزنز مستنصر بلله ناصر من الے\nمستنصری را شکست نموده گفت آن بیست این نام او را اسیر کرده رها کرد نجله اشاره\nبه بعضی ترکان که بحضور او خدمت میکردند نمود این مقاله مستنصر به ملک فرنسیس رسید . بروی\nکینه گرفت لشکری را تجیز نموده اراده گرفتن تونس را نمود بنحو تقد سنه ۶۶۸ ششصد\nو هشت بود باوی سنی هزار لشکر جرار و سه صد کشتی از کلان و خورد روان کرد بدر\nتونس شش ماه محاصره نمود بعضی از شعرا ذلمور تونس گفت یا فرانسیس هذا اخت\nمصر فتهينا لما اليه تصير لك فيها دار ابن لقمان قبر وطواشيك منکر\nونكير حقتعالی در حالتیکه ملک فرنسیس تونس محاصره داشت او را هلاک گردانید\nبعضی گفته که بواسطه تیری که با و رسید مقتول شد و بعضی بمرض وبالا گفته اند هلاک او\n\nحواشی بلاد ان\nیعنی ای فرانسیس تونس\nخو اهرم مصر نیست بر آنجایی که\nگرفتار واهنی دار خند و اهنها\nرا بر تو نهاده ایما تو\nدار لقمان و تکیرین تو\nطواشیست ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 574, "text": "فتوحات اسلامی (۵۶۱) تاریخ جزایر و با و دیگر\n\nدر سنه ۶۱۹ ششصد و شصت و نه بود بیماری شکری او بمرض یاقوت گردید علندوی\nپسر او پادشاه گردید با اهل تونس عقد مصالحه نموده از ایشان کوچید حق تعالی شهر آنرا\nکفایت کرد اگرچه قصه تونس پیش از موقع خود ذکر گردید زیرا مناسب آن بود\nکه در واقعات ششم آورده میشد لکن برای اینکه این قصه را به قصه ماقبل\nمناسبت هست ازین سبب بقصه پیش متصل گردید – والله اعلم و علمه\nاحکم وصلی الله علی سیدنا محمد وعلی اله واصحابه اجمعین .\nتمام شد ترجمه جزو اول فتوحات اسلامیه با تواریخ سلام در ۱۶ شهر صفرالمظفر\n۱۳۰۹ مطابق ۲۲ سرطان ۱۳۰۹ – الان شروع میشود بصبح\nجز وثانی که آغاز آن ذکر مصیبت اثر خروج تاتاریان و انقراض دولت عباسیه\nاز بغدادست .\nالحمدلله به تائید عنایات ایزدی و توفیق الطاف خداوندی طبع جلد اول تاریخ فتوحات\nاسلامی در دوره درخنده فرمانفرمایی اعلحضرت امجد شرف محمد نادر شاه غازی خسر لوجہا\nجناب جلالتماب عبد الرحیم خان نایب سالار و وکیل نیابت الحکومه ہرات کا میا آمده و توانستیم\nبه سایه طبع و نشر این مجلد دیباژهٔ تجدید سرگذشته‌های عالم اسلام خدمتی ارباب\nاتقان هدیه به اصحاب علم و عرفان تقدیم داشته و برای افغانسان افغانیان از عهده خودیات\nمادری که دوره طلوع سعادت و بختیاری ماست یادگاری گذاشتیم تاریخ طبع کتاب\nبمناسبت تصادف و وقوع عصر اعلیحضرت شهریاری فتوحات اسلامیه ادری گذاشته شد\nبترجمه علماء کرام هرات و تصحیح اول فضائل الما بان اخندزاده ملا عبدالغفور خان سلجوقی و حاجی ملا محمد صدیق خان\nو حاجی ملا تاج محمد خان و محمد سرور خان عبارت نویس و محشی تحت نظارت فرزند ارشد نایب سالار مروه\nآقای عبد العلیم خان و باهتمام آخندزاده ملا فخر الدین خان سلجوقی مدیر مطبعه و تصحیح ثانی حاجی ملا تاج محمد\nدر مطبعه و بقلم کمرنگ بیان آخندزاده ملا محمد امان و آخندزاده ملا عبد الفتاح خان سلجوقی و خنده داد\nملا سید محمد خان و سید بہاء الدین محمد خان استاد طبع خلیفه غلام حسین خان هراتی و معاون\nمحمد رحیم صورت انتظام و سمت اختتام پذیرفت امید است بطبع جلد ثانی کا\nقرین آمده و آنرا هم در پیشگاه نظر صاحبان ذوق جلوه دهیم و اما یات\nاگر زلتی در ترتیب کلام یا بند و سخن پژوهان اگر تعوض\nدر ترکیب کلمات بینند آنرا بقلم اصلاح\nتصحیح خواهند فرمود العذر\nعند کرام الناس\nمقبول"}
{"book": "adl1163", "page": 575, "text": "صحیفه نامه جلد اول فتوحات اسلامی\n\nصفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n۲ ۱۴ چو چوبنی نضیر ۴۷ ۳ که موقع که از موقع\n\" ۲۱ او راست اوست \" \" بموضوع تا بموضع\n۳ ۷ شافیه مخافیه ۵۱ ۱ واسلامش اموالش\n\" ۱۳ ۱۳۹ ۱۳۰۹ ۵۳ ۴ ازین تا نهر فراط از خیا تا نهر فراط\n\" ۲۳ دیانت ایالت ۵۴ ۱ روسا رؤسای\n۴ ۴ زمین زمین ۵۵ ۲۴ عمر عمرو\n۱۳ ۱ غزوات غزوه ایت ۶۱ ۱۵ شمشیره شمشیرهای\n\" ۸ صفاق چهرا صفاق جوشا ۵۴ ۲۳ پس در محاله وصیت و معامله\n۱۶ ۵ قائما درات قائما ردات ۴۷ ۴ انرا نزار\n\" ۸ دوعا دعا ۴۸ \" مما صلح\n۱۷ ۱۴ شرحیل شُرَحْبیل ۶۸ ۳ بحوزه خود بحوزه نگرفته\n۱۸ ۱۶ الی قومه باین الی قوم اوتی باین ۷۰ ۱۹ الیه الیه\n۱۹ ۱۶ درین خدا کارا درین فدا کاری \" ۲۳ شویم شوید\n۲۰ ۱۰ علما مانند علامان سنند \" ۲۸ باشیم باشید\n\" ۲۵ نتیجه خیمه ۷۱ ۲۷ در دند\n۲۷ ۲۱ مجزا مجزا ۷۴ ۳۰ احداث احداث\n\" \" مجاه فجاء ۷۹ ۴ عمر عمرو\n۳۱ ۳ بولایت و بلاد بولایات و بلاد \" \" فسطاط فسطاط\n\" ۱۲ صلی الله علیه صلی الله علیه وسلم ۸۰ ۱۱ کنیزک دخترک\n۳۲ ۱۶ حضر موت حضرموت ۸۲ ۴ لین دان نجران\n\" ۱۸ اشعث اشعث ۸۳ ۲۲ گردانید گردانیده\n\" \" بشکی بشکی \" ۲۳ نمودند نمودند\n\" ۲۱ کشتن کشتن ۸۴ ۱۷ ابی عبیده ابی عبید\n\" ۲۴ ال ال \" ۲۳ ابی عبیده ابی عبید\n۳۴ ۱۵ الف سيف \" ۲۴ ابی عبیده ابی عبید\n۳۵ ۱۳ شرحبیل شُرَحْبیل ۸۵ ۲ ابی عبیده ابی عبید\n۳۵ ۱۱ رحمت خلاص ۸۶ ۲۳ ابتزار ابتزاز\n۳۹ ۸ میکریم میگریم ۸۹ ۱۲ نمولودند نموده بودند\n۴۱ ۵ با من موافقت میورزد با من موافقت میورزید \" ۲۷ حدا خدا\n\" ۱۳ خندق خندق ۹۲ ۲۱ داشتن داشتن\n۴۲ ۲۸ نوشیدن ننوشیدند ۹۳ ۲۸ از باز دارد از باز دارد\n۴۵ ۵ عمراری عمر ۹۸ ۱۷ اشراف اشرف\n\" ۶ مژه بان مصنوعی مژده بان مصنوعی \" ۲۳ میگذاشتند میگذشتند\n\" ۷ مسلمان مسلمانان ۱۰۱ ۱۸ اطبا اطباء"}
{"book": "adl1163", "page": 576, "text": "(۵۶۳)\n\nصفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n۱۰۱ ۲۶ کند کنند ۱۳۷ ۱۹ دادی را قاطراً دانی که جند قاطراً\n۱۰۳ ۱۶ جنیان جینیان ۲۵ \" خوسنوم خوشنودم\n\" ۲۶ بیاب بیتاب ۱۴۶ ۱ متابعین سلطانان تابعین سلطان\n\" ۲۷ ناآوقدامت ثانیاً و قدامت ۱۴۸ ۲۱ امور خود امرای خود\n۱۰۵ ۱۷ که پراگنده کرده ۱۵۱ ۱ شروع مشروح\n\" اول هر عمرو ۱۵۵ ۲۴ ابتداً سلام ابتداً باسلام\n\" ۱۹ نیزه ه نیز تا ۱۵۷ ۱۰ در اول محرم در اوائل محرم\n۱۰۴ ۱۹ عبیده ابو عبیده ۱۵۸ ۲۷ اقصری اقصرای\n\" ۱۹ عبیده ابو عبیده \" ۲۸ لغت کیفیت\n۱۰۷ ۲۷ آخرین آخرین ۱۵۹ ۹ بان امان\n۱۱۴ ۱۰ پر را ہر را \" ۱۰ ایشان ایشان\n\" ۱۴ اطرافیاش اطرافیاش \" * کن کنند\n۱۱۴ ۷ عامله غایله ۱۶۰ ۱۴ رئیس این صنع رئیس این دو موضع\n۱۱۷ ۲ طیاره طیار \" ۱۵ رئیس رییس\n۱۱۸ ۱۸ این این \" ۱۷ جوزان جوزجان\n۱۱۹ ۲ سر در باجان سر دباجان \" ۱۸ جوزان جوزجان\n\" ۲۱ تاج تاج \" ۱۹ جوران جوزجان\n\" ۲۸ اوندا خداوندا \" ۲۱ فتح فتوح\n۱۲۰ \" موکب مرکب \" ۲۷ موضع آن موضع\n۱۲۱ ۲۶ اصلاً اصلاً ۱۶۰ ۱۸ حس جوزجان حمس حمس\n۱۲۲ ۱۶ رضایت رضایت \" ۲۵ من بین\n۱۲۴ ۲۲ نمود بود نموده بود ۱۶۱ ۲۲ ابن مسرج ابن ابی مسرح\n۱۲۵ ۱۵ پر زنان پر زان \" ۲۸ فرد فردا\n\" ۲۵ امر صلح ۱۶۴ ۲ سامان سلطان\n\" ۲۷ تصرف بتصرف ۱۶۷ ۱۵ چرا براء\n۱۲۷ ۷ رایی که باید داخل نوییزها \" * بوشنج بوشنج\n\" ۸ اندخت انداخت \" ۱۸ لغان لغمان\n\" ۱۴ مذکر مذکور را \" ۱۹ سنج سگزی\n\" ۲۷ پر زنان پر زان ۱۷۰ ۲۷ بولایت بولایت\n۱۲۸ ۲ صلی الله علیه وسلم رضی الله تعالی عنه ۱۷۳ ۲۷ شصت سال شصت و در سال\n\" ۴ کریس کجاست کریا سبانش کجاست ۱۷۶ ۹ جیره بجیره\n۱۲۹ ۲۵ یزہ ہ نیزه ۱۷۸ ۱۷ مراد برای او\n۱۳۰ ۱۷ دار الجود دانالجود \" ۱۸ باین بابی\n۱۳۱ ۱۸ قبیصہ قبیصه ۱۸۵ ۳ بالان بایشان\n۱۳۶ ۵ طلحه سلانارا طلحه اما هم مسلمانانرا ۱۸۷ ۴ جماعتی جماعتیم"}
{"book": "adl1163", "page": 577, "text": "(۵۶۴)\n\nصفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n۱۸۷ ۲۱ شت هشت ۲۲۵ ۱۳ خوشی جوشی\n\" \" فرستاد فرستاد \" ۲۴ تا او با او\n\" ۲۲ سیاست میداشت ۲۲۶ ۱۸ تاثبات تاثبات\n۱۸۹ ۷ مگر این بحث اگر بر این باعث \" ۲۱ اواد اولا\n\" ۸ عنبری عنبری ۲۳۵ ۲۵ مفلرب مغرب\n\" ۹ عمر عمرو ۲۴۱ ۲ عملا آورده خودرا عمل آورده اسلحه را\n\" ۱۰ در نزد در نزد ۲۴۲ ۱ مروان محمد مروان ابن محمد\n۱۹۱ ۴ ماموریم ماموریم \" ۴ باز گرد باز گردید\n۱۹۴ ۱۱ ظایر ذخائر \" ۱۴ عزو غزو\n۱۹۷ ۲۸ \" فلان موضع بخارا ایوانچی ۲۴۵ ۱۷ شکر لشکر\n\" \" راخته رانده ۲۴۶ ۹ عمر عمرو\n۱۹۸ ۷ لشکری لشکر بای \" \" سیار ستیار\n۱۹۹ ۲۱ کتب حرکت \" ۱۹ تا مکیه رسی تا مکه میرسی\n۲۰۳ ۲۰ غضبناک بشوند غضبناک شدند ۲۴۸ ۱۰ مکل مائل\n۲۰۴ ۲ مردمان مهربان ۲۴۹ ۲۴ مفارقتس مفارقتش\n\" ۲ خرسند عزم سند ۲۵۶ ۱۲ خودر خود را\n\" ۶ کشته کشته شد ۲۵۷ ۱۶ مد شدند\n\" ۱۲ ذدیه فدیه ۲۵۸ ۱ متمدس متمددی\n\" ۳۱ باشد بم گرفتیم باشد گرفتیم \" ۲۱ بر نزم بزم\n\" ۳۲ دورها دورنام ۲۵۹ ۵ ابل کابل\n۲۰۵ ۳ سقه سد \" ۱۳ بار برند در بند\n۲۰۶ ۱ ازمن ازین ۲۶۰ ۱۷ نمود نمودند\n\" ۱۲ شدند شده بودند ۲۶۱ ۱۲ دو صد و یک دو صد دو لک\n۲۰۷ ۳ در افقریه حال ساخته بود در افریقیه بحال خود باقی ساختند ۲۶۲ ۲۳ عروه غزوه\n\" ۶ اندن اندون ۲۶۳ ۱ هزار سه هزار\n\" ۲۱ ذریه فدیه \" ۷ مزید مرثیه\n۲۰۹ ۹ پایا پایه پای آن \" ۹ نزت نضرت\n\" ۱۲ زوال زمان ۲۶۴ ۱۰ طلاطم تلاطم\n۲۱۰ ۱۷ طلاطم دریاتلاطم \" ۲۵ ایاتی ایالتی\n۲۱۲ ۲۶ صا صالحو ۲۶۶ ۱۶ ایرانرا اسیرانرا\n۲۱۴ ۱۵ تف نصف ۲۶۷ ۱ ازو بام از و حام\n۲۱۸ ۱۰ این این \" ۲۰ خدیار بدیار خود\n۲۱۹ ۲۰ امین ایمن ۲۷۳ ۱۵ ار مالتش امارتش\n۲۲۳ ۱۸ مصرا اهل مصر را ۲۸۵ ۱۹ جهل گونه جهل و نه\n۲۲۵ ۲۲ لا حول و قوۃ الا بالله لاحول ولا قوة الا بالله ۲۸۷ \" فی المردین فی المردین"}
{"book": "adl1163", "page": 578, "text": "صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n۲۸۹ ۱۱ کار بارا کارها را ۱۴ ۳۰۸ که کرد\n\" ۲۵ با باربزار با چاربزار ۲ ۳۰۹ نموده گرفته\n\" ۲۶ وی را گشت وی را کشت ۱۳ \" بردی بردی\n۲۹۰ ۲ بودند روند ۱۷ \" سجانهای ارجوم سجانها کاپلاسلا آبحیز\n۲۹۱ ۱۴ می سوختاند می سوختانند ۱ ۳۱۱ که عد که عده\n۲۹۷ ۵ آزاد کرد آزاد کرده \" \" ایش ایشانرا بزحمت\n۲۹۹ ۲۶ درومیان درو میان ۱۶ \" مجدد نموده\n۳۰۰ ۹ غارت کرد سالم غارت کرد سالم و واپس ۱۹ \" عده ماعده\n\" ۱۸ فصار را حصاری را ۲۰ ۳۱۲ وقعه المجاز قعقه المجاز\n\" \" شمال عمال ۲۶ \" بطرف میبدی بطرف سر میبدی\n\" ۱۹ رس راس ۲۳ \" میموند میمروند\n\" ۲۸ نردید ندید بام بشارا ۲۵ \" زول زبون\n۳۰۱ ۱ ایشان از ایشانرا از شهر ۲ ۳۱۴ بارند دادند\n\" ۲۱ لود شود ۶ \" طب طلب\n\" ۲۳ اوزن از زن \" \" کردند کرده\n۳۰۴ ۱۰ بود بودند ۱۰ \" کاوه کاذیه\n۳۰۵ ۶ دلا یقتی دلا یفنی ۲۴ \" گردیدند گردانیدند\n\" ۲۱ کمون مکنون ۱۹ ۳۱۵ جوانان را جوامعان را\n۳۰۶ ۲ سباط سمطاط ۲۶ \" دار قرار\n\" ۵ با اهل و مال او تا اهل و مال او ۲۸ \" حا جاء\n\" ۸ معرف متصرف ۱۶ ۳۱۸ بقتاد و معتاد دو\n\" ۹ قرقبا قرفضا ۲۶ \" خواس غواص\n\" ۲۰ راست داشت ۷ ۳۱۹ عضدوله عضدالدوله\n\" ۲۵ قید الف قید السیف ۱۳ \" سمت لحمت\n\" ۲۷ مقابله مقاتله ۲۴ \" درد دید\n\" \" روسها روسها را ۲۶ \" قصه حصه\n\" ۲۸ با روی با روسها زدوخورد ۳ ۳۲۰ بسیار بسیار\n۳۱۷ ۵ قلیه قلیه ۱۷ ۳۲۱ سلمانان مسلمانان\n\" ۶ مابقی میانجی ۲۴ ۳۲۳ تندرست تندرست\n\" ۷ اختار اختیار ۱۱ ۳۲۴ کا تو لیکه کاتولیکه\n\" ۱۷ مطیع امر مطیع همه ۲۳ \" تما تما\n\" ۲۳ امارات اسیران ۲ ۳۲۵ اردیلی اروپا\n\" ۲۴ بین یمن ۱۲ \" فرمن فرض\n۳۱۸ ۸ شکی شک ۱۹ \" بماناند بمانو ناند\n\" ۱۲ مسلمانان مسلمانان را ۱۸ \" کیسه کنید"}
{"book": "adl1163", "page": 579, "text": "( ۵۶۶)\nصفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n۳۲۷ ۱۵ ملعونه ملعونه ۳۷۲ ۳ بیشتر نشتر\n۳۲۸ ۷ سوزاند سوزانده اند ۱۶ اعمال عمال\n۳۲۹ ۴ ممنوعیت ممنوعیت ۲۰ \" بیشتر پیشتر\n۳۳۰ ۸ صابین صانع ۳۷۳ ۲۳ خود را خود\n۳۳۴ ۷ چنان چنانچه \" \" نام نام را\n۳۳۶ ۱۰ سوران سودان ۳۷۴ ۳ زهرا زهرا\n۳۳۷ ۲۷ زویه ذریه ۳۷۵ ۱۹ در بندری در بند پای\n۳۴۲ ۱۵ غبور عبور \" ۲۷ زناته زنانه\n۳۴۶ ۲۳ پشمه چشمه ۳۷۷ ۲۸ غور سید قورید\n۳۴۸ ۲۷ مخزونه مخزنه ۳۸۰ ۱ در ادار الکفر در دارالکفر\n۳۵۰ ۲۵ اضلاع آن قلاع ۳۸۱ ۳ برایم بر من\n۳۵۴ ۲ مصارف مصادف ۳۸۲ ۲۰ دوس دوین\n۳۵۷ ۱۴ هدور در ۳۸۳ ۹ ازان شان را\n۳۵۸ ۹ چامه چهارصد ۳۸۴ ۱۵ آورد آوردند\n۳۶۰ ۱۸ نوشته گی تشنه گی ۳۸۵ ۵ اعیان امویین\n۳۶۲ ۲۶ مدینه را را مدینه و آنرا \" ۹ واقعه واقعه\n۳۶۳ ۲۳ نوشته گی در موضع ۳۸۷ ۱ خودرا خود را\n۳۶۴ ۲۵ در وضع پادشاه \" ۱۸ جهان و که در بغاوت\n۳۶۵ ۱ پادشاه ببعد مینماید ۳۸۸ ۱۹ ذیل ذلیل\n۳۶۶ ۶ بمددی نماید مستحسن ۳۸۹ ۴ صیقل مستقل\n۳۶۸ ۱۲ ستجین تملق ۳۹۰ ۲۶ بلقیسه بلقیس\n۳۶۹ ۱ تملقش استرداد ۳۹۱ ۳ اولو اولو و تا اینکه\n۳۷۱ ۲۰ استراد نشر سجل \" ۱۶ سطوة سطوت\n۲۴ جمیل بیابان \" ۱۸ طالعه طالعیه\n۳۷۲ ۲۳ جریان گر بخشند ۱۹ \" هفتا دو پادشاه هفتا دو دودمان\nانشاء انتشار ۲۲ \" یحیی بن مرا یحیی بن برمکی سلام\nجمیعه جمعه ۳۹۳ ۱۳ حسین حصین حسن حصین\n۱ اهل ذویه را عریان اهل ذویه عریان را \" ۲۵ اینکه تا اینکه\n۲۰ موسی مولا موسی \" ۲۸ غار خوار\n۲۴ این خطیب ابن خطیب کرده ۳۹۴ ۲۲ د دگر\n۳۷۶ ۱۷ سیصد سیصد \" ۲۴ نماییم بنمائیم\n۲۴ یا اینکه با اینکه ۳۹۵ ۵ اصله اسلحه\n۲۷ یکصد هفتاد و خوار هفتاد و پنج که ۳۹۷ ۲۴ الحاج الحاج\nشد می شد ادا او مسلمانان"}
{"book": "adl1163", "page": 580, "text": "(۵۶۱)\n\nصفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n۳۹۸ ۳ یقتین یقین ۴۵۱ ۱۱ این از این را\n۴۰۱ ۲۵ لعاب دهن های غبارهای دهن وی ۴۵۲ ۲ کمکهای کمکهای\n۴۰۶ ۲ من الشبان من الشباك \" ۱۲ رای عسکر بواری\n۴۰۷ ۳۱ رابطین مرا بطین \" ۲۴ فدیه فدیه\n\" ۱۲ تطول بطول ۴۵۵ ۲۰ نراطه مفرطه\n\" ۲۴ نشاته نشانه ۴۵۶ ۹ قطب قطب\n\" ۲۵ حان جهان ۴۵۷ ۷ قواینه قوینه\n\" ۲۶ فراکوبه قرطونه \" ۲۱ خاستند خواستند\n۴۰۸ ۲ محامره محاصره ۴۵۸ ۲۰ باب ثابت\n\" ۲۷ هوشنگ هوشنگ ۴۶۰ ۱ برد بردند\n۴۰۹ ۱۷ سعادت مبدل محنت بدین وقت ۴۶۱ ۲۳ بعض بعض\n۴۱۱ ۱۰ دانه دامنه ۴۶۹ ۲۴ در بودیه بودیه را\n\" ۲۷ مناجی منهاجی ۴۷۰ ۱۲ سازاوان فراوان\n۴۱۲ ۴ گردیدند کردند \" ۲۳ مرافعه مدافعه\n۴۱۴ ۹ نوزانچه نوزنچه ۴۱۷ ۱۴ محاربات محاربات\n۴۱۵ ۷ خرد اکه خوراکه ۴۷۵ ۱۱ شروع سوراخ شروع بسوراخ زدن کرد\n\" ۱۳ خلیج خلیج ۴۸۰ ۲۳ اول مغرور اول معذور\n۴۱۶ ۲۸ شاهوان شاهزادگوران \" ۲۴ ثانی معذور ثانی معذور\n۴۱۸ ۱۱ صغار صغار ۴۸۱ ۵ آسان ست آسان ترست\n\" ۲۰ نمره \" ۲۷ خوانه خانه\n۴۱۹ ۴ مخيص المرسوم مخيص المرسوم ۴۸۲ ۱۹ ایشان را ایشان را\n\" ۲۵ مصیبت مصیبت ۴۸۳ ۱۹ قوت قوت\n۴۲۰ ۵ بیار بسیار ۴۸۴ ۵ تیرا ندازی تیرا ندازی\n\" ۱۲ درک دارک \" ۹ ذخائر ذخائر\n\" ۱۳ دلاقه دلاقه \" ۱۸ قبول قبول\n\" ۱۵ ارک دارک \" ۲۲ راه بامدان راهها بدان\n\" ۲ فما بقبها فما بقيا ۴۸۸ ۱۱ حسار احاطه حصار را احاطه\n۴۲۲ ۶ لعنت لعنت \" ۲۳ میگوید میگوید\n۴۲۵ ۲۳ بقاء تباح ۴۹۱ ۱۳ پسندند پسندیدند\n۴۲۶ ۱۵ باطاعت خواند باطاعت خود خواند ۴۹۳ ۱۳ قطعه قلعه\n۴۲۷ ۲ لودکریا لودکریا ۴۹۴ ۹ با ایشان با اشیان\n۴۲۹ ۲۴ نوشته نوشته ۴۹۷ ۵ شان جمله اسد شان بورد چی اسد\n۴۳۳ ۲۱ مریم مرین ۴۹۹ ۵ گردید گردیدند\n۴۳۴ ۲۱ امايان امازان ۵۰۱ ۷ ملکه ملکا\n\" \" \" \" ۵۰۴ ۲۱ گریم کردیم"}
{"book": "adl1163", "page": 581, "text": "(۵۶۸)\nصفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح\n۵۰۶ | ۱۵ | شابا | شاباً | ۵۴۵ | ۳ | کلانی امرشان | کلانی خطیر امر\n۵۰۹ | ۲۶ | قلبی | قلبی | \" | ۷ | دیرا یا صوفی | دیرا صوفیا\n۵۱۱ | ۱۰ | رسد | رسید | ۵۵۰ | ۲۳ | لسگوی | کسگوی\n۵۱۲ | ۲۷ | ریه | ریگ | ۵۵۰ | ۱۵ | ارزق | ازرق\n۵۱۳ | ۲۲ | فیله | فیصله | ۵۵۱ | ۷ | منزله | منزل\n۵۰۴ | ۳ | سلامی | طلای | \" | ۲۷ | فرنگیا | فرنگیان\n\" | ۲۴ | ملک رسان | کمک رسان | \" | ۲۸ | ن | فساد\n۵۱۵ | ۱۷ | کشتی | کشتی بزرگ | ۵۵۳ | ۲۰ | حامیه | حمایه\n۵۲۱ | ۱۱ | و آن استحکام | و آنرا استحکام | ۵۵۳ | ۱۷ | چرخ | بمرخ\n۵۳۷ | ۳ | سوا | سوار | ۵۵۴ | ۱۱ | امر | امری\n۵۳۱ | ۷ | سی | خشی | ۵۵۶ | ۲۸ | میوه و بر | میوه ها و برف\n\" | ۱۵ | رایتی ملازم | رایت و ملازم | ۵۵۵ | ۲۵ | درمی شهرهای | دو شهرهای\n۵۳۴ | ۱۱ | عذار | عزار | ۵۵۸ | ۲ | دیرسیاک | دیرساگله\n۵۳۶ | ۲۴ | بوی | بودی | ۵۵۹ | ۱۳ | شرساح | شرماح\n۵۳۷ | ۲۸ | با بر احوال | بامور و احوال | \" | ۲۸ | موده | نموده\n۵۳۸ | ۲۴ | عالی | عالم | ۵۶۰ | ۱۰ | رہای | رہائی\n\" | ۲۷ | آمی | جای | | | |\n\nبعد از انکه از طبع و ترجمه جلد اول این کتاب فراغت حاصل شد بتصحیح و تنقیح آن پرداختیم\nکلماتی که از اصل اصطلاح لغوی آن تباین داشت اصلاح شد ترتیب جملات و ترکیب\nقضایا که در بعضی جاها با اصل کتاب عربی موافق و از مصطلحات زبان فارسی اندک\nتفاوتی دارد بنا بر وثوق اخبار تاریخی و مطابقت با اصل نسخه بحال خود گذاشته\nشد دانایان اگر لغزشی بیند با صلاح آن کوشند خطی محلی امضای خلیل الله خان پیرزاده\nمحمد حسین خان مستوفی الممالک سابقه افغانستان [امضای محمد صدیق حاحی] امضای محمدی صحیح\nمحمد حسن ولد مستوفی الممالک سابقہ افغانستان دستخط محمد صدیق خط با امضای محمد صحیح\nمحمد رسول الله یا محمد یا الله یا محمد یا علی یا عمر\nعملا"}
{"book": "adl1163", "page": 582, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 583, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 584, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 585, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 586, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 587, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 588, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 589, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 590, "text": "فهرست ترجمه فتوحات اسلامیه جلد مضی فتوحات نبویه علی صاحبها الصلوة والسلام\n\nمضمون\nصحیفه\nمضمون\nصحیفه\n\nذکر خروج تاتارها\n۱\nفتح یاز و انطاکیه و عکا\n۵۱\n\nقبضه چنگیز خان ببخارا\n۷\nفتح عکا\n۵۷\n\nتوجه چنگیز خان به سمرقند\n۸\nفتوحات بعضی حصارها\n\"\n\nتوجه تاتارها بجانب خوارزم شاه\n۹\nفتح قلعه روم\n۵۸\n\nاستیلا، تاتارهای مقویم بر مازندران\n۱۰\nداخل شدن ترکمانان و شکست خوردن ایشان\n۵۹\n\nرسیدن تاتارها به ری و همدان\n۱۱\nجنگ روم و نصرت نمایان\n۶۰\n\nرفتن تاتارها بآذربایجان\n\"\nغارت نمودن عسکر حلب بلاد سیس را\n۶۱\n\nقبضه تاتارها بر مراغه\n۱۳\nفتح ملطیه که بدست ارمن بود\n۶۲\n\nقبضه نمودن تاتارها برهمدان و قتل اهالی\n۱۵\nغارت نمودن شهرهای سیس\n۶۳\n\nرفتن تاتارها بعراق و سبحان و قبضه نمودن اردبیل\n۱۷\nفتح ایاس از شهرهای سیس است\n\"\nباقی در ورقه ثانی\n\nرسیدن تاتارها بگرجستان\n۱۸\nغزوه بحری حلب ببلاد سیس\n۶۵\n\nرسیدن تاتارها بدربند شروان\n۱۹\nواقعه اسکندریه سنه\n۶۵\n\nحوادثی که تتر از آن در قبچاق نمودند\n\"\nانقراض دولت ارمن\n۶۶\n\nحوادثی که تتر در قبچاق در روس نمودند\n۲۰\nظهور امیر تیمور\n۶۷\n\nاز کشتن تتر از بلاد قبچاق در روس\n۲۱\nمراسله تیمور بسلطان برقوق\n۷۱\n\nبلایی که با درار امیر مکه بخارا و سمرقند کرد\n\"\nتجهیز سپاه تیمور بقصد شام\n۷۴\n\nتصرف تاتار با خراسان را\n\"\nداخل شدن تیمور بدمشق\n۷۹\n\nقبضه نمودن تترها بر خوارزم و ویران نمودن آن\n۲۳\nجنگ بین تیمور و سلطان یزید بن مراد\n۸۲\n\nهجوم چنگیز خانیان بغربی بحرکت جلال الدین\n۲۵\nلشکر کشی برای جنگ اهالی قبرس\n۸۳\n\nز کشتن تترها بری و همدان وغیره\n۲۷\nسوقیات عسکر جانب رودس\n۸۴\n\nرسیدن جلال الدین ابن خوارزم شاه بخوزستان و رفتن آن\n\"\nذکر دولت عثمانیه و فتوحات آن\n۸۷\n\nو آمدن ترجانب آذربایجان\n۲۹\nفتح بروسا\n۹۳\n\nرسیدن جلال الدین بغ بغداد و منهزم شدن\n۳۰\nذکر فتوحات ورخان در مملکت یونان\n\"\n\nرفتن تترها ببغداد و کشته شدن خلیفه\n۳۹\nجنگ براه اهل کلیبولی\n۵۹\n\nمرد و فائده فائده اول\n۴۲\nفتح ادرنه در بانوپل\n\"\n\nماده دوم\n۴۴\nابتداء اختراع عسکر انکشاریه\n۹۶\n\nرفتن تترها به میافارقین خطه شام\n۴۵\nشهادت سلطان مراد اول\n۹۷\n\nبرگشت تترها بشام\n۴۸\nغزوه بارنک\n۱۰۲\n\nتوجه شخص بخلافت و اثبات نسیان\n\"\nغزوه دیگر\n۱۰۳"}
{"book": "adl1163", "page": 591, "text": "( ۲ )\nمضمون صفحه مضمون صفحه\nفتح قسطنطنیه ۱۰۴ غزاى هفدهم که سلطان شخصاً بروزن ۱۴۴\nداخل شدن مسلمانان بقسطنطنیه ۱۰۶ غزای هژدهم ۱۴۷\nغزای بوسنه ۱۰۹ غزاى نزدهم \"\nغزوهٔ سلطان محمد ممالک نامی صرب وبوسنا \" غزاى بیستم \"\nعزم محمد باوتانا ریابه چور و غارت ۱۱۰ یکجزه عجیبه ۱۴۹\nغزوهٔ بغدان ۱۱۱ غزوه بیست و یکم که سلطان شخصاً مرزه ۱۵۰\nظهور شاه اسماعیل شاه عجم ۱۱۳ تنبیه ۱۵۱\nجنگ خونریزی این سلطان با یزید و پسران او ۱۱۶ فتوحات مصری سلطان سلیمان ۱۵۲\nجنگ بین سلطان سلیم و شاه اسماعیل ۱۱۹ فتوحات سلطان سلیم بن سلطان سلیمان ۱۵۴\nجنگ سلطان سلیم با سلطان غوری ۱۲۱ اولین غزوهٔ سلاطین سلیم \"\nدر فائدهٔ که فتوحات بلاد عثمانیه را در فائده اولی ۱۲۲ غزای ثانی سلطان سلیم بطرف قرس \"\nفائده ثانیه ۱۲۳ غزوهٔ سوم نیز بطرف قیرس ۱۵۶\nاولین فتح و نصرت سلطان سلیمان ۱۳۰ غزوهٔ چهارم بطرف بغدان \"\nغزوات موالات سلطان سلیمان ۱۳۱ غزوهٔ پنجم بطرف تونس ۱۵۷\nغزوهٔ دوم غزوه رودس ۱۳۲ اولین غزوه سلطان مراد خان پنجم ۱۵۸\nذکر عصیان احمد پاشا والی مصر ۱۳۴ غزوهٔ دوم نیز ببلاد عجم ۱۶۰\nغزای سوم بطرف انکروس ۱۳۷ غزوهٔ سوم نیز ببلاد عجم ۱۶۱\nغزوهٔ چهارم ممالک نمسد و قرادنمر ۱۳۸ غزوهٔ چهارم ببلاد مجارستان ۱۶۲\nغزوهٔ پنجم نیز بمارسه ۱۳۹ غزوه اول سلطان محمد ثالث ۱۶۳\nغزوهٔ ششم بطرف ممالک مالان \" غزای ثانی بممالک انگروس ۱۶۴\nغزوهٔ هفتم بطرف ممالک صرب ۱۴۰ غزاى سوم سلطان محمد ۱۶۵\nغزاى هشتم بطرف ممالک عجم \" غزای چهارم سپاه کشی سلطان محمد \"\nغزای نهم جانب ممالک اسپانیا و جزائر یوب ۱۴۱ غزوهٔ پنجم بمجارستان \"\nغزوهٔ دهم جانب بغدان ۱۴۲ غزای ششم بممالک عجم \"\nغزای یازدهم جانب مطبور از شهر های عجم \" یکی از غزوات سلطان احمد ۱۶۶\nغزوهٔ دوازدهم غزوهٔ اسعه تیون \" غزوه دیگر \"\nغزای سیزدهم در طرابلس بطرف ہند ۱۴۴ غزوه ببلاد عجم ۱۶۷\nغزاى چهاردهم بر شهر ہای عجم \" غزوه دیگر ببلاد عجم \"\nغزوه پانزدهم نیز بممالک عجم ۱۴۵ غزوه دیگر نیز ببلاد عجم \"\nغزوهٔ شانزدهم جانب سلطان مغرب \" اولین غزوهٔ سلطان عثمان ۱۶۹"}
{"book": "adl1163", "page": 592, "text": "مضمون صفحه مضمون صفحه\nغزوه ثانی بطرف بغداد ۱۷۰ غزوه ۱۹۳\nغزوه سوم بطرف پولونیا \" غزوه دیگر \"\nدر دفع طایفه قزاق و از بین بردن اونها \" جنگ با عجم ها ۱۹۴\nاستیلاء عجم ها بر شهر بغداد ۱۷۳ ولایت سلطان محمود اول ۱۹۵\nفتح بغداد ۱۷۶ جنگ با عجم ها ۱۹۶\nسلطنت سلطان ابراهیم بن احمد ۱۷۸ ایضاً جنگ با عجم ها \"\nغزوه در ارآن را بجنگ جزیره کرید \" غزوه با روس ها ۱۹۷\nقانیا ره ۱۷۹ غزوه دیگر \"\nسلطنت سلطان محمد بن ابراهیم ۱۸۰ غزوه بطرف ممالک روس \"\nغزوه سلطان محمد بطرف مجارستان وغزوه ۱۸۱ سلطنت سلطان عبدالحمید اول ۱۹۹\nدو غزوه دیگر \" غزوه سلطان عبدالحمید اول \"\nغزوه ایوار ۱۸۲ غزوه دیگر ۲۰۰\nغزوه بزرگ بطرف کرید \" غزوه دیگر \"\nغزوه بلاد زیم که بیداران غزوه پولونیا است ۱۸۳ غزوه دیگر ۲۰۱\nغزوه بزرگ بطرف چهرین \" غزوه دیگر \"\nغزوه کامنچه ۱۸۴ ذکر سلطان سلیم سوم و کمانی از غزوات او \"\nقانیا ره ۱۸۶ غزوه در عهد سلطان سلیم سوم ۲۰۳\nسلطنت سلطان سلیمان ثانی ۱۸۷ غزوه بطرف روس \"\nغزوه سلطان سلیمان ثانی \" ذکر فتنه وهابیه و ملکیه میرسیس را بر مصر ۲۰۵\nغزوه بلگراد ۱۸۸ در بیان طایفه ملوکیه پدا که بر مصر تغلب بودند ۲۱۹\nغزوه دلیبه \" ذکر غلبه فرانسیس بمصر ۲۲۳\nسلطنت سلطان احمد بن ابراهیم و غزوات او \" ذکر داخل شدن فرانسیس در مصر ۲۳۵\nغزوه که در سلطنت سلطان احمد واقعه شد ۱۸۹ ذکر ترتیبات ایران برای تحصیل ضبط تنها ۲۳۶\nسلطنت سلطان مصطفی ثانی و غزوات او \" ذکر بیرون شدن فرانسیس از مصر ۲۴۹\nغزوه از غزوات سلطان مصطفی ۱۹۰ ذکر استعداد فرانسیس ۲۵۱\nغزوه بزرگ \" ذکر خلع سلطان سلیم \"\nغزوه دیگر \" ذکر ولایت سلطان مصطفی ابن عبدالحمید ۲۵۷\nغزوه که در زمان سلطان احمد سوم واقعه شد ۱۹۱ خلافت سلطان محمود بن عبدالحمید ۲۵۹\nغزوه ما روسه \" بیون جنگ موره ۲۶۲\nغزوه بزرگ ۱۹۲ ذکر کشته شدن پاشایان انکشاریه ۲۶۴"}
{"book": "adl1163", "page": 593, "text": "صحیفه مضمون صفحه\n۲۶۵ ذکر مختار الخضرت علی امیر شهید دالم اقتصاد خون ص ۲۹۸\n۲۶۷ ذکر آمو اقتصاد خون سیرت از سید علی اکبر رضی الله عنه ۳۰۵\n/ ذکر اقتصاد خون سیرت سید زین الدین عطار رضی الله عنه ۳۶۵\n۲۷۰ ذکر مقتل امیرالمومنین عشر بن الخطاب رضی الله عنه ۳۸۵\n۲۷۱ ذکر اقتصاد خون سیرت سید نا عثمان رضی الله عنه ۴۸۸\n۲۷۵ ذکر اقتصاد خون سیرت سید نا علی رضی الله عنه ۵۰۱\n۲۷۶ ذکر اقتصاد خون سیرت عمر بن عبدالعزیز ۵۱۷\n۲۷۷ در مدح سلطان وقت ۵۳۵\n۲۹۸\n\nمضمون\nذکر محاربه با دولت روسیه\nذکر غلبه نمودن فرانسیس را برا بل جزیره\nذکر محاربه نمودن محمد علی پاشاه مصربا پادشاه ثانی\nذکر سلطنت سلطان عبد المجید\nذکر جنگ سلطان عبد المجید با روسیه\nذکر سلطنت سلطان عبد العزیز خان\nذکر سلطنت سلطان مراد خان\nذکر سلطنت سلطان وقت طول الله عمره\nخاتمه\n\nاسامی علمائکرام که در انجمن اسلامیه بر حسب کلام عبدالجبار ناپسلانی محمدند\n\nنمبر اسم شغل من الی ملاحظات\n۱ جناب مولوی صلاح الدین خان مجددی در مطبع این اخبار صفحه ۱ صفحه ۲۰۵\n۲ جناب حاجی قاضی الباقی خان مصحح الحبیب المکابرال ۲۰۶ \" ۲۳۱ \"\n۳ جناب صادق آثار آقای میر غلام حیدر خان متولی مزار حضرت امیر حمزه ۳۳۲ \" ۲۵۸ \"\n۴ جناب آقای خلیل الله خان سر معلمی الممالک حیاه افغانستان ۲۵۹ \" ۲۸۵ \"\n۵ جناب حاجی لالا تاج محمد خان مصحح کتاب فتوحات مکه اسلامیه ۲۸۶ \" ۳۱۳ \"\n۶ جناب آخند زاده ملا عبد الغفور خان سلجوقی ۳۱۴ \" ۳۳۰ \"\n۷ جناب حاجی لالا تاج محمد خان مصحح کتاب فتوحات مکه اسلامیه ۳۳۱ \" ۳۷۶ \"\n۸ جناب حاجی ملا خداد خان مدرس ۳۷۷ \" ۴۱۵ \"\n۹ جناب حاجی ملا محمد صدیق خان امام غزنوی در ارک ۴۱۶ \" ۴۵۰ \"\n۱۰ جناب آخند ملا سید هاشم خادم آقای میر علیجان آقا مدرس ۴۵۱ \" ۴۸۸ \"\n۱۱ جناب حاجی لالا تاج محمد خان مصحح کتاب فتوحات مکه اسلامیه ۴۸۹ \" تا بخیر کتاب\n\nاز اینکه جناب آقایان علمای کرام فوق ترتیب اسمای شان بلحاظ صفحه اند سیر از فهرست فقط ."}
{"book": "adl1163", "page": 594, "text": "الحمد لله والمنه که درین زمان سعادت توامان بعون و فضل ایزد منان در عهد همایون مهد\nپادشاه افغانستان سلطان المسلمین جهاندار غازی ضیاملك وسلطان سراج ملت و جان\nجلالتماب عبدالرحمن خان نایب سالار لشکری دلیل نایب الحکومه کشور بن کتاب لاجواب\n\nسنه ۱۳۳۹ هجری\nتاریخ فتوحات اسلام\n(جلد ثانی)\nسنه ۱۳۰۹ هجری\n\nبعد سعی زحمات نبویه صلی الله علیه وسلم از مولفات مولینا سید احمد بن سید زینی دحلان\nاسکه العب بحبوحته الجنان بصفحه زمان سلک ترجمه علماء کرام دار النصرت هرات صافها الله\nعن الافات تحت نظارت فرزند ارجمند شان عبد الحلیم جان باهتمام ملا فخر الدین خان سلجوقی\nدر مطبعه فخریه چهارباغ هرات طبع شد\n\nبقم ۵۰۰ جلد"}
{"book": "adl1163", "page": 595, "text": "( ۲ )\n\nبسم الله الرحمن الرحيم\n\nقوله تعالى اذا اراد الله بقوم سوء فلا مرد له ومالهم من دونه من وال\nذکر خروج نمودن تاتار ها و قتلاشان بغداد را و نقر اض دولت\nعباسی ان بغداد\n\nابن خلدون در تاریخ خود فرمود که تاتار از شعبه های ترک و ترک کله از نسل کو مر بن یافت\nبن نوح عليه السلام و مسکن شان شهرهای چین با وراء النهر سیحون و ایشان کرد های بیابانند\nکه چون سردسیرت و تاتار از ان در قرب تجند بعد از سمرقند در این شهر در حدود بلاد تراکی است\nسیحون را بر نهر ہند اطلاق میکنند اما بجون نهر خوارزم و جیحون نهر نیست بشام) اگرچه\nدر ٦٥٦ شش صد و پنجاه و شش تا تاریان بر بغداد غالب گردیده دولت خلفاء\nعباسی منقرض شد لکن پیش از ان تذکار ابتداء امر تا تار و کیفیت خروج شان بر\nمسلمانان لازم است که مفصلا بیان شود علامه مورخین بیان نموده اند که حادثه تا تار\nحادثه عظیمی و مصیبته کبری بر عموم خلایق بود کفر مسلمانان به شدت بلای آن هجو می چشیدند\nاگر کسی گوید که عالم از هنگامیکه که حق تعالی آدم علیه السلام را پیدا نموده تا هیزون یا باین\nمانند این بلیہ مبتلا نشده است هر ائینه در گفته خود صادق است زیرا که تواریخ\nچنین واقعاتی را غیر از واقعه تا تار متضمن نیست زیرا که بزرگ ترین حوادث\nبمان بود که بخت النصر به بنی اسرایل از قتل و تخریب بیت المقدس اجرا نمود نسبت\nبیت المقدس بشهر ہائیکه این ملعون با ویران کردند که هر شهر اضعاف بیت المقدس\nبود و نه اشخاصی که این وحشیان بی رحم تیغ بیداد کشند نسبت به بنو اسرائیل\nمساوی میشود زیرا که اهل یک شهر از مقتولین شان بیشتر از بنی اسرایل بود مولف\nمیگوید که شاید مردمان مانند این حادثه را تا انقراض عالم و فنای دنیا نه بینند مگر فتنه یاجوج\nو ماجوج دجال اگر چه کا فرو بی رحم است اما تا بعان خود را گذاشته مخالفین خود را میکشد\n\nبه رقمخوار جوج و ماجوج است\nبدریا دریائی بوق است و به شتر\nدر گننده خنزیر او دند و اوال\nو پستان دیمیر خوز او دند ۳۱\nد عصر بیست بهشت ۱۳"}
{"book": "adl1163", "page": 596, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۳)\nخروج تاتارها\nاینطایفه یکی از علما و صلحا و عباد و زهاد و خواص عوام مردان زنان\nاطفال را باقی نمانده کشتند بلکه شکم های زنان حامله را شق نموده جنین ها را\nکشتند فانا لله و انا الیه راجعون ولا حول ولا قوة الا بالله العلی\nالعظیم برای این حادثه که شروی طیران و ضرری عام گردید به سرعت مانند\nابری که باد شدید از عقبش باشد جهان افراگرفت زیرا که قومی از شهرهای\nچین خروج نموده از نهر جیحون عبور کردند شهرهای ترکستان مانند کاشغر\nو بلاساغون را قصد نموده انرا بخاک بلا دادند و اهالی شهر مثل سمرقند و بخارا و غیره\nایشان فتنہ مالک گردیدند باهل انها انواع شکنجه و زجر نمودند و اجراء داشتند بعد ازان\nطایفه از ایشان بخراسان عبور نموده از تخریب و قتل و تخریب فارغ گردیده\nبطرف ری و همدان و بلاد جبال و از انجا تا سرحد عراق تجاوز کردند بغالین\nشهرهای آذربایجان و ارمینیه و غیره را قصد نموده کشتن و خرابی امضاء\nنموده اکثرشان مقتول که غیر از خبر برنده باطراف زنده نرفتند و شتند اینوقعه ها\nهمه در کمتر از یکسال بود که مثل آن شنیده نشده بعد از ان چون از اذربایجان\nو ارمینیه فارغ شدند بطرف بندر و شهروان فتنه شهرهای آنجا مالک گردیدند\nغیر از زمین بلندی که موضع پادشاه شان بود دیگر سلامت نماند از بندر عبور\nکرده بطرف شیروان و ارک رفته در فرقه های مختلفه انجا قتل و خرب بی انداز\nوسعت دادند بعد از ان قصد شهرهای قپچاق که عده شان از ترک اضافه بود\nنمودند هر کس که بروی شان ایستاده شد کشته باقی باطاقت نیامده بطرف\nبیشه ها و سری کوه ها گریختند از بلاد خود متفرق شدند اینطایفه تاتار بریشان\nدر اسرع زمان یعنی مقدار مسیر خود مستولی شدند طایفه دیگر غیر از طایفه\nتتر بطرف غزنه و مجاور آن از بلاد هند و سیستان و کرمان رفته مانند طایفه\nاولی فعل نمود که سخت تر از ان هیچ گوشی نشنیده زیرا که سکندر که\nمورخین گفته اند تمام دنیا را مالک گردیده بهمین سرعت مالک نشد بلکه تقریبا\nده سال متملک شده کسی انگشت بمحض طاعت از مردم خشنود میگردید\nو اینطایفه ملاعنه اکشری معموره زمین و احسن در اکثر شهرها را از روی عمارت\nو اهل و عدل اهل زمین از روی خلق سیرت در کمتر از یکسال گراننده گشتند\nکسی نبود از اهل بلاد که شب بآسودگی بخوابد بلکه ترسان بوده مترصد رسیدن\nشان و واقع شدن بود ایشان محتاج به غله و مدو بنودند بلکه گاو بها و گوسفند"}
{"book": "adl1163", "page": 597, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴) خروج تاتار\n\nو اسپان شان همراه بوده بخیر گوشت آن با دیگر چیزی نمیخوردند چهار پایان سواری جو رایمیشان\nزمین را به سم پا خودنا کا دیده ریشه های نباتات را بیرون کرده میخورند چون بمنزل\nفرود می آمدند محتاج به چیزی از خارج نمی شدند دیانت ایشان این بود که شمس را\nدر وقت طلوع آن سجده تعظیمی بجا می آوردند و چیزی را حرام نمیدانستند و میخوردی\nتمامی حیوانات را تا اینکه سگ آهو خوک ها وحشرات وانسان با را از خود منع نمیگردی\nدینی داشتند نکاح را تلکه بر هر زنی چند نفر از مردان جمع میشد چون اولاده\nپیدا شدی پیر خود را نشناختی درین اوان ضلالت اسلام و مسلمین بمصیبتهای\nکه به یکی از امت ها دو چار نشده بود پس اهل تاتار فهمهم الله تعالی دوا در در بلاد جاز\nمشرق و کردند کارهای را که هر شنونده می شنید می در نزد او بزرگ می آمدی هرگاه\nشهری را مالک شدی علماء صلحا و زهاد و کلان شونده گان و عامه مردم نقل\nرسانیدی قرآن ها را آتش زدی مسجد جامع ها ر ا خراب کردی و کردند کارهای را\nکه گوش روزگار بمثل آن نشنیده و نیز در آن هنگام فرنگیان از جانب مغرب\nبطرف شام بیرون شده بر متوجه مملکت مصر گردیده و فتنه های بسیار\nدر مملکت های اسلامیا منتشر گردانیدند انالله وانا اليه راجعون\nاین امیر گفته است بدرگاه خدا تعالی نیاز میکنیم اینکه آسان کند از برای اسلام\nو مسلمین باری دادن را از نزد خود زیرا که یاری دهنده و دفع کننده اسلام\nموجود نیست واذا اراد الله بقوم سوء فلامرد له وما لهم من\nدونه من وال و همان گروه تاتار قومیستند از ترک کوه های طمغاج که\nاز شهرهای چین است مسکن ایشان بود در بین ایشان و شهرهای اسلام زیاده از\nشش ماه مسافت بود و مملکت چین فراخ بود که دورا دور آن شش ماهه\nراه در شش قسیمه و هر تقسیمه آن یکماهه راه در برآن حاکمی مقرر بود که باصطلاح\nاهل شان خان گفته میشد و بهما تمام قسمت های چین کمتفر رئيس مقرر بود\nچون امر ریاست بیکنه قرار گرفتی او را چنگیز خان گفتندی و ابتدا خروج\nایشان در شهرهای اسلامی در سنه ششصد و شانزده بود زمان خلافت\nناصر لدین عباسی و مستضی بامر الله و المستجد بالله و لمستفی لامر اله بن متفجر\nبالله ولد مقتدر بامر الله ولد قايم بامر الله ولد قادربالله ولد متقی ولد متفق\nولد متعند مدت خلافت ناصر لدین چهل شش سال و ده ماه از سنه ۵۷۶\nالی ۶۲۳ بود بعد وفات کرد اکثر فساد تا تار در زمانه آن بود و سبب بیرون آمدن\n\nچون مولانا بفرمان\nاراده کنند رفتند برای\nاو فرستاد روز از خداوند\nایشان را والی و ناصر\nنیست ۱۲\n\nایشان"}
{"book": "adl1163", "page": 598, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۵ ) خروج تاتار\n\nایشان شهرهای اسلامی آن بود که ملکی از ملک‌های اسلام بر خراسان تا ماوراءالنهر و بالی\nکه خوارزم شاه نامیده میشد در بین آن و تا تا ر نزاع افتاد و با یکدیگر مقابله کردند\nامر تاتار وسعت یافت تا اینکه آمد از دست ایشان آنچه خوارزم شاه نسبت بنوش\nتکین که غلام بعض امیران سلجوقیه بود می‌رسید و بنهایت خوش اخلاق بود تا اینکه\nمقتدا و مرجوع الیه گردید بعد از برای نوش تکین فرزندی تولد شده محمد خوارزم شاه\nنامیده شخصی عارف و ادیب روشن ضمیر با تدبیری گردید تقدیر بغداد نامی در سنه\n۴۹۰ فتنه را در خوارزم واقع گردانید امیر خوارزم را که تخت حکم سلاطین\nسلجوقیه و خلفا عباسیه بود بقتل رسانید بعد از آن مملکت خوارزم را از برای\nمحمد خوارزم شاه بن انوشتکین تفویض و او را والی گردانیده پس از آن مملکت در\nپسران او میراث برده بر ایشان وسعت یافت کار ایشان بزرگ گردید هر یک\nاز اوشان ملک شدی خوارزم شاه نامیده میشد و روز بروز مملکت ایشان\nقوت یافته وسعت میگرفت تا اینکه بمملکت‌های دیگر غلبه کردند از سرحد عراق\nتا ترکستان بتصرف ایشان بوده مالک شدند تمام خراسان و غزنه و کابل\nو بعض هند و سجستان و کرمان وطبرستان و جرجان و بلاد الجیل او بعض\nفارس و همیشه این ممالک را پسراخ یکدیگر میراث می‌بردند تا سنه ۵۹۶\nکه ملک این مملکت محمد خوارزم شاه بن تکش بن ارسلات بن طسن بن محمد\nخوارزم شاه بن انوش تکین مذکور بود و مملکت آن بنهایت فراخ گردید\nبود عزم مالک شدن بغداد را داشت مولانا جلال الدین سیوطی صاحب تاریخ خلفا\nدر وصف خوارزم شاه بن تکش می‌نویسد که هلاک کرد پادشاهان و گرفت\nمملکت‌های ایشان او عزم کرد بر قصد خلیفه که در آن مان بود پس مهیا شد\nاز برای او مدتی و خوارزم شاه را چهار پسر بود مملکت‌ها را بین پسران خود\nتقسیم نمود و برای هر یکی از ایشان نوبت می‌زدند مانند نوبت وی در هر شبانروز\nبیست و هفت پادشاه بود که برای هر یکی نوبت در وقت‌های باز میزدند\nو خود به نوبتی اختصاص داشت که آن نوبت ذوالقرنین بود که وقت طلوع\nآفتاب و غروب آفتاب بود از جمله اسباب نو به بیست و هفت طبل کلان\nو بیست و هفت نای مرصع بجواهر از طلا بود چون امیر مملکت باین دبدبه و مقام\nرسید امر تاتاریان چین به نظرش حقیر آمد تا اینکه همراهشان کارزار نموده بر شهرها\nشان غارت می‌برد آنها نیز جنگ و مقاومت میکردند بعد از ان مصالحه و معاهده"}
{"book": "adl1163", "page": 599, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۶) خروج تاتار\n\nدر بین شان جاری گردید کیفت نزاع چنان بود که سوداگران تاتار در شهرهای خوارزم\nبه تجارت می آمدند و برخر مملکت خود نزدیک به تاتار ها عاملی مقرر نمود که صاحب\nقوت و خالوی خوارزم شاه بود همراه آن بیست هزار سوار مرتب بود آن بی مروت\nدیده حرص امال تجار دوخت اتفاقا در موضع مسقوفه او بسیاری از سوداگران\nو ترکان داخل شدند که همراه شان مال ها تجارت تاتارها و مال های پادشاهان شان\nبود عامل مذکور بسوی خوارزم شاه نامه نوشت مضمون آنکه ایطایفه بعنوان\nو لباس تجارت آمده اند و قصدشان غیر از تجسس چیزی نیست اگر اجازه باشم\nاین قوم را دست گیر نمایم سلطان برآ اد اذن داد تاجران را با مال هایشان\nبه قبضه خود در آورد بعد از ان مرسلات بین پادشاه تاتار و خوارزم شاه\nدر خصوص رها کردن تجار جاری گردید اخر مکتوب پادشاه تاتار مبنی بر تهدید\nو تخویف جهتہ رها کردن تجار رسید پس خوارزم شاه به غضب آمده امر\nبکشتن شان فرمود آن عامل تاجران را بکشت و مال های شان که بسیار بود\nچیزی را به حضور خوارزم شاه فرستاد شاه مذکور مال ها را به تجار بخارا و سمرقند\nتقسیم کرده قیمت را گرفت چون خبر به چنگیز خان رسید جماعتی را به نزد خوارزم\nشاه فرستاد تا آن را تهدید نماید و بگوید که جماعتی مرکشتی مستعد جنگ باش\nکہ اینک رسیدم بسوی تو بالشگری که حد آن هویدا نیست پس خوارزم شاه\nکلان ان جماعت را بکشت و امر نموده بتراشیدن ریش های جماعت که همراه او\nبودند و پس فرستاد – بسوی چنگیزخان برای او گفتند که خوارزم شاه میگوید\nکہ من آینده ام بسوی تو اگر بآخر دنیا باشی تا اینکه انتقام کشم از تو و با تو آن کنم\nکہ با اصحاب تو کردم پس خوارزم شاه بتجهیز لشکر نمود و بعد از رسول سیر نمود جلانیکه\nشتاب کننده بود تا اینکه به خبر سبقت کند و فراگیر د ایشان او مدام سیر میکردند\nپس مسافت چهار ماهه را قطع میبردند تا رسید  بخوا به ایشان و ندیدند کمتر\nکه نهاد کودکان را برایشان واقع شده زنان و زریه های شان را اسیر و غنیمت\nگرفتند و سبب غایب بودن مردان کفار این بود که رفته بودند جهته مقاتله پادشاه\nاز پادشاهان ترک آن را مقاتله نموده شکستی دادند مال های شان را غنیمت گرفته\nو بازگشته بودند که در بین راه خبر آنچه خوارزم شاه به باز مانده گان کرده بود واقفه\nشدند پس بکوشش سیر کردند و دریافتند ایشان را پیش از بیرون شدن از بین\nشان صف بستند برای جنگ سه شبانه روز مقاتله کردند که مثل آن شنیده نشده\nو خون"}
{"book": "adl1163", "page": 600, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۱۰)\nخروج تاتار\n\nو خون چنان بر زمین جاری شد که اسپان می لغزیدند شهیدان اسلام را نقدا ذکر کنیم\nبیست هزار شد و از کفار شماره آن بحساب نمی آید بعد از ان کفار بسوی\nبلاد خود و مسلمانان بطرف بخارا بازگشتند و مستعد آین چنگیز خان بودند.\nقبضه چنگیز خان بی بخارا\nبعد از پنجاه چنگیز خان با قوای خود جانب بخارا شتافته در حالیکه خوارزم شاه در شهر\nمتمکن بود شهر را محاصره نموده سه روز متوالیا قتال از طرفین امتداد داشت\nاما قوای خوارزم شاه تاب مقاومت نیاورده بجمعیت شاه بطرف خراسان\nهزیمت نمودند اهالی شهر که خود را بی شاه و سپاه معرض یغمای چنگیز مشاهده نمودند\nشیخ بدر الدین قاضی خان را برای مطالبه امان جانب چنگیز خان روانه نمودند\nحکم امان برای شان داده شد مگر یکعده از سپاه خوارزم شاه که راه گریز شان\nمسدود شده بود مجبورا به قلعه شهر متحصن شده بودند بعد از ان که به چهارم\nذی حجه سنه شش صد و شانزده دروازه های شهر باز گردید کفار داخل شهر\nشده بکسی غرضدار نگردیده بمردم اعلان نمودند که ذخایری که از شاه گذشته\nنزد شما جا شده حاضر کرده و برای جنگ قلعه گی تا با ما مساعدت نمائید در حین\nحال بعموم بنای عداوت و حسن سیرت را گذاشته چنگیز شخصا داخل شهر شد.\nقلعه را محاصره کرده بشهر اعلان نمود که کسی از حکم شاهی تخلف نکند و اگر تخلف نماید\nکشته شود همه مردم باطراف آن حاضر شدند و از طرف آن به پر کردن و هموار\nنمودن خندق مامور گردیدند خندق با چوب و خاک پر نمودند در نیوقت کفار منبر ها\nو اجزاء قرآن کریم را گرفته در خندق می انداختند انا لله و انا الیه راجعون\nبعد بر قلعه مذکور که در ان قریبا چهار هزار مسلمان متحصن بودند هجوم آورده\nدوازده روز قلعه گیان حصار ئی نمودند آن بائیر با کمال فعالیت بکفار\nو اهل شهر می جنگیدند تا اینکه نقب زنان شیرازه قلعه سوراخ کرده و در نیوقت\nجنگ شدت گرفته مسلمان قلعه تیر و آتش و سنگ پل هرچه در دست شان\nمی آمد بر مقاتلین خود می افگندند چنگیز از یحال بغضب آمده اتباع خود را عتاب\nنموده ایشان نیز بجدت و حدت فوق العاده در کارزار کوشیدند قلعه گیان\nکه خسته و مانده شده بودند و کار هم بدین حمله اخیر پریشان دشوار گشته\nبود مغلوب گردیده نتوانستند از سد باب دشمن جلوگیری کنند کفار\nداخل قلعه شده مع ذلک مسلمانان از مقاتله باز نمی ایستادند تا اینکه کلا تباه شدند"}
{"book": "adl1163", "page": 601, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۸ ) قبضه چنگیز خان بر بخارا\n\nپس از فتح قلعه چنگیز خان فهرست اسامی رؤسا شهر را طلبیده پس از تهیه فهرست\nحکم باحضار شان نموده بایشان امر نمود که همه آن اموالی آکه خوارزم شاه از بخارا\nکه ایشان را در اول امر بقتل رسانیده چنانچه ذکر شده و آن اموال را بمردم\nفروخته بود همه آن را حاضر کنند و میگفت این اموال از من و لشکریان من\nگرفته شده است بعد از احضار اموال و وسایل مذکور ارادت خالی از شهر اخراج\nنموده قتل و تاراج در شهر حکم فرا گردیده بر مسلمانانی کو که خارج شهر بودند هم\nحکم قتل داد گویا قیامت در بخارا قیام نموده ناله وزاری زنان واطفال دل\nسنگ را میگداخت چنگیز باین هم قانع نشده برزنان نیز حکم قتل داد .\nظلم و قساوت خود را بدرجه ای برای نوع بشر نمایان نموده بیماری ایکه دشت\nوحشت و ویرانی ساخته برزنان بعضی اقدامات شنیع را حکم فرمائده و مردها\nبدون اینکه بحسرت بزنهای خود نظر کنند و خون بگریند دیگر کاری کرده نمیتوانستند\nو بعضی باکه خون غیرت بیشتر در عروق شان موج میزد و نمیتوانستند هیچ نظاره را\nمشاهده کنند موت را بر حیات اختیار نموده خود را شهید بیداد آن وحشیان\nنمودند که ازان جمله جناب فقیه رکن الدین امام زاده و پسر شان و جناب\nقاضی صدرالدین خان بودند که از حرم های خود بکمال غیرت مدافعه نموده تا بشهادت\nرسیدند و آن باکه تسلیم میشدند و مدافعه نمی کردند نیز رهایی نداشته اسیر میشدند\nپس ازین مظالم چنگیز خان آتش در شهر انداخته مدارس و مساجد را سوخته\nمردم را به تمع مال با نواع عذاب معذب مینمود .\nتوجه چنگیز خان به سمر قند\nبعد از خاتمه یافتن امر بخارا چنگیز با اتباع خود در حالیکه ضعف حال خوارزم شاه را که درین\nسمرقند و ترمذ متمکن بود میدانست جانب سمرقند شتافته اسیران بخارا را هم به\nبدترین حال با خود گرفته پیاده آورده بود و هرکدام که اظهار عجز وناتوانی درین\nراه می نمود آن را بکمال بی رحمی بقتل میرسانید همینکه نزدیک سمرقند رسیدند\nسواران را پیش فرستاده و برای هرده نفر اسیر یک بیرق دادند که مردم سمرقند\nاسیران را هم به جمع عساکر آن گمان کنند در فتنه رفته سپاه چنگیز با طرف سمرقند\nکه دران پنجاه هزار سپاه خوارزمیه اقامت گزین و مردم رعیت هم از شماره\nبیرون بودند پهلوه با ودلاوران سمرقند بنای تقدم را گذاشته سپاهیان خوارزمیه\nکه معنویات شان شکسته بود از ترس بیرون نشدند و متوالیا عساکر چنگیز"}
{"book": "adl1163", "page": 602, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۹ ) توجه چنگیز خان بر سمرقند\n\nپس پاشده شهری‌ها بر ایشان هجوم می‌آوردند تا اینکه از شهر جدا شدند که ناگاه کمین\nکرده چنگیز در بین شهری‌ها و شهر حایل شده همه آنها را که هفتاد هزار نفر بود بشهادت\nرسانیدند بقیه سپاه که در شهر بودند با رعایا به خوف و دهشت شده\nسپاهیان خوارزم میه بتصور اینکه ما هم ترک و از نسل مغول باشیم طالب امان\nشده دروازه‌ها را گشودند و رعایا هم نتوانستند که مدافعه کنند و مجبوراً\nبا اهل و اموال خود بطرف کفار رفتند چنگیز تا انزان بامطالبه اموال و دواب\nو اسلحه نموده و ایشان هم بدون مضایقه موجودیت خودها را بان ظالمان تقدیم\nنمودند چنگیزی‌ها بعد از اخذ اسلحه شمشیر در ایشان گذاشته همه را شهید و خوار\nخود ساخته اموال و دواب و زنان ایشان را به یغما برده روز چهارم حکم داد\nکه تمامی اهالی شهر اجتماع کنند بعد از اجتماع مردم همان مسایلی اگر در بخارا بکار\nفرما شده بود درین جا هم کار فرموده از قتل و تاراج ذره فروگذاشت ننمودند\nداخل شهر شده آن را نهب و تاراج نموده مسجد جامع را سوخته بر دوشیزگان\nتطاول نموده انواع عذاب‌ها بر مردم چشانیدند و اینواقعه در محرم سنه ۶۱۷\nدر عقده واقعشده بود خوارزم شاه در مقام خود بجمع عساکر مشغول می‌بود\nمگر هر دفعه که یکعده عسکر مهیا نموده جانب سمرقند روانه مینمود عساکر آن\nقبل ازان که به سمرقند برسند مرجعت می‌نمودند یکدفعه ده هزار سوار\nو دفعه دیگر بیست هزار تهیه نموده فرستاد مگر این قوم که معنويات شان\nشکسته بود قبل ازان که بنواحی سمرقند برسند مرجعت مینمودند.\nتوجه تاتارها جانب خوارزم شاه و شکست خوردن خوارزم شاه\nهمینکه چنگیز ملعون سمرقند را قبضه نمود بیست هزار سوار بطلب خوارزم شاه فرقه نموده\nحکم داد که اگر شاه بآسمان هم برود آنرا گرفتار کنید این حصه فوج چنگیز را تا ز مریس\nو قند ید را یعنی دمبارنده غرب میگویند چه اینها جانب غرب خراسان پویان شدند شهرها\nتو غل نمودند اینها اولا براه افتاده در پنجاب رسیدند این پنجاب تار تو این\nو غیر از پنجاب مشهور هند است (مترجم) و در آنجا کشتی که ایشان را از جیحون بگذارد\nو پدر موجود نبود مجبورا از چوب حوض‌های کلان ساخته و طرف بیرون آن‌را را بپوست\nگاو پوشیدند که آب در ان نفوذ نکند و اسلحه و اموال خود را در ان حوض‌ها انداخته\nدابها خود را در جیحون سوق داد سپاهیانرا دم‌های اسپ گرفته در حوض را بر خود بسته بودند\nاسپ‌ها ایشان‌را با ایشان با حوض‌ها را کش نموده بیکدفعه از جیحون نهر عبور نمودند"}
{"book": "adl1163", "page": 603, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۰) توجه تاتار با جانب خوارزم شاه\n\nبدون سبقیت خوارزم شاه خود را در عسکر آن رسانیدند اتباع شاه که دفعه خود را عرضه\nبلا دیدند تدبیر از کف شان گسیخته هر جا به بطرفی فرار نموده شاه هم با جمعی بجانب نیشابور\nشتافت و در انجا باینکه بعضی لشکریان میخواستند اجتماع کنند که باز تاتارهای مجرمه\nنزدیک شدند این جماعة چونکه مقصد شان شخص شاه بودند و در راه به نهب و قتل کسی تعرض\nنمی کردند بلکه بکمال عجلت از بیم آنکه مبادا شاه فرصتی یافته و تهیه قوتی بلند همیشه\nبفوری آن در تعقیب مینمودند شاه که خبر وصول تاتار اشنید بدون زنگ بجانب\nمازندران که از ممالک او بود شتافتة تاتار ها بدون انکه در نیشابور نزول کنند\nاور اتعقیب نمودند و همچنین متعاقبا اور اعقب گیری مینمودند تا انکه شاه یکی از لنگرگاهای\nبحر طبرستان استراباد که آن را باب سکون میگفتند رسید و از انجا به کشتبی شست\nجانب قلعه که در دریا داشت رفت تا تارها که رسیدند و دیدند که مدیر با رفته مأیوس\nشده جانب ری قریب طهران حاضره - شتافته و از ان هم گذشته چنانچه در موش\nذکر میشود بعضی میگویند که شاه از مازندران به ری و از انجا به همدان رفته تا تارها انرا\nتعقیب نموده از همدان هم با جماعة اندکی که حال آن پوشیده باشد جانب مازندران رفته\nو از انجا مدیر با نشسته به قاعه خود رفته است بهرحال در انجا با جل محتوم فوت شده است رحمة الله خوارزم\nعالم در فقه و اصول و باقی علوم بوده به علما محبت و اکرام مینمود صحبت ایر با فضل و محادثت\nو مناظرات شان متمایل بوده بر محنت و تعب خیلی شکیبدار و صابر و از تنعم و لذت متجنب\nو بر تدبیر و عدل و اقدام خیلی مایل و بر اهل دین مقبل بود ممالک ان از عراق الی ترکستان\nو غزنی و بعض حصص هند امتداد داشت .\nاستیلاء تاتاریان مغتر به بی مازندران\nچون تا تارها از گرفتاری خوارزم شاه مایوس شدند جانب مازندران شتافتند و آنرا در زمان\nکمی با انکه خیلی مستحکم بود تصرف نمودند قلعه مازندران در سابق لاحق مد وجه استحکام داشت\nکه مسلمانان با انکه اکا کسر در معلمومی که در سر تا سر ممالک ایران حکومت داشتند باز هم درین به\nسلطه مطلقه نداشته تنها با ج میگرفتند مگر تاتارهای ملعون چونکه اراده خدا وند رفته\nبود خیلی به سهولت آنرا فتح نموده قتل و سبی و تاراج را دران دیار حکم فرمانده آن جهارانش\nبیداد سوختند بعد از فراغت از ندران جانب ری متشلا شده در بین راه با والدہ\nخوارزم شاه و دمان و اموال و ذخایر آن که خیلی پیش بها بودند متصادف شدند چه والدہ\nشاه بعد از انکه با جرای فرزند خود مطلاع شد خوارزم را ترک نموده با خاندان دحرم\nشاهی عازم ری شد که از انجا با صفهان شهمران بلاد جبل پناه گزین شود که ناگاه تاتارا\n\nبه آنجا"}
{"book": "adl1163", "page": 604, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (11) رسیدن تاتارها به ری\n\nبا آن متصادم شد قبل از رسیدن آن به ری اموال شان را از تخم زمانه بجهت ار\nثمّین و امتعه نفیس ندیده بود تصاحب نموده و چشم شان تیر شده مادر شاه را با عایله\nشاه و اموال آن به سمرقند نزد چنگیز بردند.\nرسیدن تاتارها به ری و همدان\nدر سنه ششصد و هفده تاتار با مطلب خوارزم شاه به ری رسیدند چه شنیده بودند\nکه در حال گریز آنجا رفته است در ین وقت عده زیادی از عساکر مسلمان کافران و یک\nجماعه بزرگی از فساد پیشه گان که اراده بغاوت را داشتند بایشان اتحاد نموده\nعازم ری بودند در وقتیکه اهالی کل مستاجر بودند تاتار به شهر ریختند و بتام\nبیبی سرتی را گذاشته اطفال امرای اسلامی بردند و فجایعی جرا نمودند که گوش جهان\nنشنیده بود درینجا توقف ننموده بطلب شاه برآمده در هر قریه که رسیدند زیاده ازین\nفجایع را اجرا نموده احراق و تخریب قتل عام را در مرد و زن و اطفال حکمنمائند\nکسی را باقی نگذاشته والی همدان در ابهین تیره جریان داده و چینکه بهدان نزدیک\nشدند رئیس میدان هدایا و تحف استقبال شان روانه بنموده برای ساکنین شهر\nامان خواسته و بمطلب خود که مامونیت باشد فایز شد تاتار با باین متصدی نشده بجانب\nزنگان رفتند و در آنجا ذره از اعمال وحشت کارانه خود دریغ نکرده خود را به قزوین\nکشانیدند اهل قزوین در شهر خود محصن شده به نهایت متانت جنگیدند و بالاخره\nتاتار با به عنف داخل شهر شده قتال شدیدی بین شهر واقع شده تا اینکه جنگ به تیر\nو سنان به کارد و برچه قرار گرفت و از طرفین تعدادی که تحت شمار نمی آید بقتل\nرسید از اهالی قزوین زیاده بر چهل هزار نفر شهید شدند بعد ازین گیر و دار تاتارها\nاز قزوین مفارقت نمودند.\nرفتن تاتارها بآذربایجان\nچون در همدان و بلاد جبل غمتستان خیلی شدید شد برف انبوه هر جا بلاد را گرفت\nتاتار با متمادی شده جانب آذربایجان شتافتند در بین راه و قصبات همان\nاعمال فجیعه ناک خود را کار فرما شده خراب کرده و سوختانده به نواحی\nتبریز رسیدند رئیس آذربایجان از بک بن پهلوان که شب و روز پیاره\nنوشی و تن پرستی مشغول بود اصلا به تاتارها عصبیتی اظهار نکرده چیزی که مواب\nو امتعه برای شان فرستاده و به سهولت بایشان مصالحه نموده ایشان هم\nبدون تخریب آذربایجان را ترک نموده عزم ساحل دریار که در آنجا هوا لطیفتا"}
{"book": "adl1163", "page": 605, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۲ ) رسید تاتار تا باذربایجان\n\nملايم و چراگاه ها برای چهار پایان شان مهیا بود نموده به موقان وارد شدند بهمان\nطریقه خود جاری بوده تا ببلاد گرجستان که کنون از جمله ایالات قفقاز و بنام جا بجا\nمشهور است رسیدند گرجی ها به قتال قیام نموده ده هزار لشکر بجنگ\nفرستادند و بعد از کارزار گرجی ها شکست یافته اکثر شان کشته شدند بعد گرجی ها\nدفعۀ بطرف اوزبک رئیس اذربایجان فرستاده خواهان صلح و رفع کدورت\nسالقه شده و خواهش نمودند که بایشان در دفع تاتار ها معاضدت نماید مردم\nآذربایجان هم با گرجی اتحاد نموده قرار دادند که بعد از رفع سرما در حق زمستان\nبر علیه تاتارها بجنگند و همچنین بجانب شاه اشرف بن شاه عادل شاه خلاط\nو دیار جزیره روانه نموده اورا نیز دعوت کردند و اینها تصور میکردند که تاتارها\nجای بیجای خواهند بود در بین زمستان جنگ نخواهند کرد مگر تاتارها فوراً\nبجانب گرجستان حرکت نموده یک حصه نژاد ترکی بسرکردگی اقوش از مملکت\nاوزبک مذکور هم با تاتارها ملحق شده مردمان کوهی و صحرایی آن حصه نیز تجا\nوکرد با محض نام وحدت نژاد با تاتارها جمع شده در قبال لشکر چنگیز بر گرجستان\nهجوم بردند و یک برج مستحکم را مالک شده قتل وسبی و تاراج را در اهالی نهاد\nو بهمین طور اجراات الی تفلیس که کنون پای تخت قفقاز است رسیدند در اینجا\nگرجی ها بتعداد کثیر برای مقاومت حاضر شده بودند اقوش که با اتباع خود\nدر مقدمه بجیش تاتارها حاضر بود با گرجی ها داخل جنگ شده جنگ شدید\nدر بین شان واقع شده از تبعه اقوش خلقی زیادی تلف شد درین\nاثنا تاتارها رسیدند و با گرجی ها که از جنگ زیاد خسته شده بودند داخل\nکارزار شده با این هم مدتی گرجی ها با تاتارها مقاومت نموده\nشکست خیلی فاحش یافتند و بعد از شکست از هر طرف زیر شمشیر گرفته\nشده بغداد کثیری از ایشان کشته شد و اینواقعه در ماه ذی عقده همین\nسال شش صد و هفده واقع شد این تاتارها کار نامه را کار فرما شدند\nکه در زمانه نو و کهنه کسی یاد آور نیست یک طایفه که از حدود چین برآمده\nو هنوز یکسال برایشان نگذشته که بعضی از ایشان بحدود آرمینیه ازین حدود\nرسیده اند و برخی دیگر از حدود همدان به عراق واصل شده اند علامه\nابن اثیر که در ان زمانه موجود بود در کامل که نام کتاب اوست میگوید\nبخدا که من یقین دارم کسی که بعد از ما بیاید در زمانه بسیار هم در بین\n\nپس\n\nمعاضدت هم بازی و\nمعاونت شدن ها"}
{"book": "adl1163", "page": 606, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳) رسید تاتار باذربایجان\n\nحامل شده باشد و این حوادث را در کتب مطالعه کند بکار خواهد نمود و تائید درجه\nحق هم خواهد داشت اگر باور نکند باید که نظر کند که ما در همه مورخین معاصر را\nدر وقتی این حوادث را نوشته ایم که این حوادث از کثرت شهرت خود به عالم\nو جاهل سیما ناواضح بود خداوند برای مسلمانان امر را اسان کند کیفیت\nامروز که بحال مسلمانان وقف شده بر حفاظت شان بکوشد مسلمانان\nاز دست دشمن به بلیه عظمی افتاده جهت پادشاهان ایشان از شکم دشمنان\nشان زیاده تر جولانی ندارد - مسلمانان از زمان بعثت حضرت\nرسول صلعم صلی اله علیه وسلم تاکنون بهیچه بلیه و انیچه دشمن دوچار شده\nبودند این کافرهای تاتاری دیار ما وراء النهر را باد سعت آن خراب\nو پامال نموده یک حصه شان جانب خراسان شتافته آن را تلک\nنموده باتش ماور النهر سوختانده به ری و بلاد جبل و آذربایجان رسیده\nبدیار گرجستان راه یافته بریشان نیز غلبه نمودند از طرف دیگر دشمن\nدیگرشان فرنگ که از اقصای بلاد روم در بین شمال و غرب باشد\nخروج نموده بمصر رسیده دمیاط را یکی از شهرهای مصر تصرف\nنموده و مسلمانان برطرد و اخراج شان مقتدر نمی باشند باقی شهرهای\nمصر نیز عرضه خطر شان است انالله و انا الیه مراجعون ولا حول\nولا قوة الا بالله العلی العظیم و بزرگ ترین مصیبت مسلمانان\nاینست که پادشاه شان محمد خوارزم شاه مفقود شد و حقیقت هم\nمعلوم نیست کاهی میگویند که در همدان مرده و مرگ آن را پنهان\nنموده اند و کاهی گفته میشود که در نواحی بلاد فارس داخل شده\nدر انجا فوت شد و امر مخفی مانده و این مصیبت بزرگی است\nکه امثال خراسان و عراق عجم و غیره بی صاحب شده و هیچ\nمالک و غمگساری ندارد و دشمن فعال ما یشاء گشته هرچه\nمیخواهد میگیرد و هرچه میخواهد رها میکند دشمن هم بکمال قساوت بشهری\nنیست که قدم بگذارد مگر انکه انرا حزب کند و بسوزاند کارشان بجائی\nرسیده که ابر شبنم را بصورت پشته از بین مسلمین جمع نمود میسوزاند همچنان یکی از\nقبضه تاتارها بن مراغه\nدر صفر سنه شش صد و هجده تاتارها شهر مراغه را که از شهرهای مهم آذربایجان است"}
{"book": "adl1163", "page": 607, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴) قبضه تاتاریا بر مراغه\n\nفتح نمودند چون تا تارا در سنه ششصد و هفده گرجستان را فتح نموده\nسال را در انجا گذاشتانند در اوایل سال ششصد و هجده دیدند که بعضی قوتها\nو فشارها ایشان را بجنگ و جدال تهدید میکند و چون عادت شان بود که اگر\nدر موضعی که جلوگیری سخت میدیدند از انجا منصرف شده عزم جای دیگری\nمینمودند ازین سبب گرجستان را رها نموده جانب تبریز شتافتند رئیس\nتبریز هدایا و تحف بایشان مصالحه نموده ایشان هم تبریز را رها نموده جانب\nمراغه رفته آنرا محاصره کردند در مراغه رئیسی که از ان دفاع کند موجود نبود\nتنها زنی در ان دیار ریاست داشت که بقلعه رو بید جای داشت حضرت\nپیغمبر صلی الله علیه وسلم میفرمایند رسته کار نخواهد شد قومی که ولایت امور خود را\nبزنی بسپارند بعد از محاصره جنگ بطرفین جاری و تاتار با تحقیق بامرایران غصب نموده\nبنای هجوم را گذاشتند از جمله عادت این قوم یکی این بود که اسیران مسلمانان را با خود\nمی بردند و پیش جنگ میساختند و اگر هم اسیران مذکور از جنگ مرعوبیت و یا ابا می نمودند\nایشانرا میکشتند گویا مسلمانان مجبور بودند که با برادران خود جنگ کنند تا تارها اگر از\nسر مسلمانان جنگ نمینمودند گو یا خطره جنگ و کشتار از طرفین مسلمانانرا متوجه نمینمود جنگ در مراغه\nچند روز مداومت نموده و اخیراً شهر در چهارم ماه صفر بدست شان مفتوح شد تیغ را بر اهالی\nگذاشتند و تا بدست شان آمد کشتند و اموالی را که بکار آمد شان بود به یغما برده بقیه را\nسوختاندند در ینوقت برایشان معلوم شد که بعضی نفری زیر دشان پنهان شده‌اند\nغله باین هم مسامحت نکرده اسیرانرا مجبور نمودند که برو وازها بایستند و ندا کنند\nکه تاتار کوچ نمودند مسلمانان که این ندارا میشنیدند از مکمن ها می برآمدند و بقتل می‌رسیدند\nعلامه ابن اثیر میگوید بمن گفتند که زنی از تا تارها در یک خانه از مسلمانان داخل شده\nیکجماعه مردان را بقتل رسانید و ایشان او را مرد تصور مینمودند بعد از انکه یراق خود را\nگذاشت معلوم شد که زنیست و بدست یکی از اسیران خود کشته شد ابن اثیر میگوید\nاز بعضی اهالی مراغه شنیدم که یکی از تا تارها بدروازه داخل شد که در انجا صد نفر از اهل\nمراغه موجود بودند و آن تا تار بنای کشتار را گذاشته یکه یکه از ایشان را بقتل رسانید\nتا تمام شدند و یکی در بین شان نبود که دست خود را به بدی بران ظالم دراز کند چنان ذلتی\nبمردم رسید بود که نمی‌توانستند کم یا بیش از خود با دفاع کنند نعوذ بالله من الخذلان\nبعد از ان از مراغه برآمده قصد شهر اربیل نمودند علامه مذکور میگوید این خبر در موصل بجرائم\nرسید و ما سخت پریشان شدیم حتی بعضی از مردم قصد فرار را نمودند درین فرصت خطوط\n\nمظفر الدین"}
{"book": "adl1163", "page": 608, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۵ ) قضیه تاتار برهمدانه\n\nمظفر الدین رئیس اربل برای بدرالدین رئیس موصل رسیده استمداد قوت نمود این هم یک\nجمعیت هنگفتی از سپاهیان برای کمک آن روانه نموده بدرالدین شخصا بسر حد مملکت\nخود که معرض سوقیات عسکری تاتار ها بود آمده تنگی ها را محافظه نمود چه درین سرحد\nکوه های سخت و تنگی های صعب المرور یست که دو سوار پهلوی هم نمیتوانند عبور کنند\nدرین اثنا خطوط خلیفه ناصر لدین بکمک های آن عمو موصلی مظفر الدین اثر\nایشان را امر نمود که بالشکر یان خود شهر دقو قا را که در سرحد عراق واقع است\nمحافظه کنند چه ممکن است که تاتار ها کوهستان اربل را بجهته صعوبت آن گذارد\nازین راه به عراق حمله ور شوند ازین سبب مظفر الدین از اربل با کمه منتها فوج\nحاشیه دقوقا شتافته از موصل نیز قوای عسکری رسیده از انجا در بان نیز نفر فرستادند\nشاه اشرف نیز از طرف خلیفه امر باحضار شد که با قوت خود برای جنگ تاتار\nحاضر شود مگر ملک المعظم ابن شاه عادل از دمشق خواهش نموده بود که اشرف\nبا آن در دفعه فرنگ که بمصر حمله ور شده بودند مدد کند ازین رو اشرف نتوانست\nکه با خلیفه مدد کند ازین جهته به تجهیزات عسکری و سفر شام مشغول شد از خلیفه\nمعذرت خواست . چون مظفر الدین بدقوقا رسید خلیفه سریکی از غلام تارا\nخود را قشتم که بزرگ ترین امراء عراق بود با برخی از امراء دیگر و هشتصد نفر سوار\nروانه نمود ایشان درینجا توقف نمودند تا که باقی عساکر خلیفه با ایشان ملحق شود\nسر عسکر بزرگ شان مظفر الدین بود نتوانست از کمی عسکر خود بآتار ها حمله ور\nشود مظفر الدین میگوید من به خلیفه گفتم که دشمن قوی است و باین قوه\nنمی شود با ایشان مقابله نمود اگر اعلا ده هزار سوار با من باشد میتوانم ممالک\nسنعو به خلافت را از ایشان استرداد کنم خلیفه مرا امر داد که بهمین عده حرکت کنم درا\nبکمک ادن وعده نمود و من حرکت نمودم و قوای من به هشتصد نفر می رسید\nتا تا رها که اجتماع عساکر سلامی را شنیدند بخیال اینکه عساکر سلامی ایشان برای\nتعقیب خواهد نمود رجعت قهقری نمودند و چونکه دیدند کسی عقب شان نایا\nاز پس قیام نمودند لشکر اسلامی هم در نز دو قا قیام ورزیده چون دیدند\nکه نه دشمن قصدشان میکند و نه کمک بدیشان میرسد متعاقبا عود ترک نمود بوطن خود\nقصد نمودن تاتارها بر همدان و قتل اهالی\nمؤلف میگوید همدان که بفتح میم و بذال معجمه بعد ازان الف و نون است اسم شهریست که او را همدان بین\nابن سام ابن نوح بنا نموده است اما بهدن به سکون میم و دال مهمله بنودن الف ونون هم قبیله استرین\n\nمعاذ ناچاری گویند ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 609, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۶) بقیه نمودن تا تارا برد همدان\n\nبعد از تفرق عساکر اسلامی تاتار با همدان عودت نموده در نزدیکی آن نزول نمودند در همدان شخص نام شخنه\nاز طرف تاتارها از جمله سابق که مقرر بود و حکومت می نمود تا تارها بحاکم خود نوشتند که ما را\nغله، متاع کا لا نامید چه در شدت اموال و کالای تاتار ها روی بکمی گذاشته بود رئیس بدان\nشخصی شریف و علوی و از خاندان ریاست قدیمه این شهر بوده و همیشه در بین تا تاجرها\nو اهل شهر ها اصلاح میکوشید اکنون که تا تارها طلب مال نمودند مردم چیزی که قابل\nاهمیت باشد نداشتند که نزد رئیس حاضر کنند لاجرم خودشان نزد رئیس حاضر شده\nو نزد رئیس یکذات فقیه موجود بود که دایم در اتحاد کلمه بر علیه کفار میکوشید\nو کلمات مرضی خویش را همیشه بر علیه دشمنان دین بموعظت معین مردم بحضور\nرئیس و این شخص فقیه عرضه نمودند که این کافران اموال ما را فنیا نموده کنون\nاز ظلم شان و ظلم نایب شان یعنی شخنه چیزی نمانده که بدیشان تقدیم کنیم رئیس\nگفت که گاه قوت مقابله نداریم بدون تسلیم و دادن مال چه چاره کنیم مردم\nغله غله نموده گفتند که تو از کافران با بیبستر دشمنی میکنی و همچنین سخنان درشت بگردی\nآن استعمال نمودند شریف گفت من هم یکی از شمایم هر چه میکنید بکنید فقیه خطاب\nنموده گفت بیرون کنید این شحنه کفار را و جهاد نمائید باین کافران بی رحم\nمردم شورش نموده شحنه را کشته و دروازه ها را بسته نمودند تا تا رها هم تقدیم\nنموده شهر را محاصره کردند ارزاق هم بواسطه حمله های تا تاره و قحط و غلای خیلی کم\nشده بود هیچکس در شهر قادر بر خوراک خود نبود گرسنگی کمتر تا تارها باین محلی محتاجی\nنداشتند چه ایشان هر گوشت موجودتی از ایشان به کمال رغبت میخورده\nو گاهی بر خوردن بنی آدم هم اقدام می نمودند چهار پایان ایشان هم\nبدون علف دیگر چیزی نمیخوردند بلکه در همین سختی زمین و اسپهای\nخود شکافته ریشه های علف را بیرون نموده میخوردند مردم همدان\nبا رئیس و فقیه خود در حالت محاصره با ایشان محاربه نموده عده زیادی را از تاتا\nتلف نمودند مگر در اخر جناب فقیه چند زخم برداشته و مجاهدین\nمتفرق شدند و فردا باز جمع شده نسبت بروز گذشته بیشتر جنگید\nو بیشتر از ان وحشان تلف نمودند امروز نیز جناب فقیه باز چند زخم\nدیگر برداشتند مگر بقوه خدائی هنوز صابر و مجاهد بودند روز سوم هم بخوشی سفتند بسیار\nمگر جناب فقیه قوت قیام نداشته بر بستر افتادند رئیس هم بگریخته و سرداریکه برای خود پیدا نمودند\nبناشد عائله ایشان هم در یک قلعه محکم در کوهبند حصاری شده بودند مردم که امر و قضیه شرعی خود\nنهود"}
{"book": "adl1163", "page": 610, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۷ ) رفتن تتر با جانب آذربایجان و قبضه نمودن اردبیل و تبریز را\n\nمفقود دیدند حیران کشته خیلی مشوش شدند مگر هوش انجا با زایشان را بر\nاستماع گیر سعد ساخته تا بمرک ایستاده شدند مگر امروز از شهر برآمده در شهر\nقیام نمودند تا تار با شخم درین شهر تلفات زیاد داده بودند بنای بر چیدن را\nداشتند اما چون دیدند که کسی از شهر برای مقاتله شان بیرون نشد باز طمع\nشان حرکت نموده و بیرون نشدن مردم را علامت ضعف حال شان دانسته باز\nحمله و جنگ را گذاشتند و در ماه رجب سنه ششصد و بزده بشهر داخل شده و شیر\nبرایالی نهادند مردم بهمه کمال شجاعت در دروازه با بدرجه مدافعه نمودند که اسلحه\nاز کار افتاده و کار بکارد و ناچ کشید و از طرفین ناری لایخفی به قتل رسیده والاخر\nتتر با چیره غالب شده صلای قتل عام در دادند و بدون از کسانیکه در سردابها\nپنهان شده بودند حمه اهالی تباه شدند و تا چند روز قتل درا بائی میبود و بعد شهر\nرا سوختانده عزم اردبیل نمودند یک سبب بشدت تا تار با این بود بعد از انکه مردم\nاز شرارت تا تار با برئیس شکوه نموده بودند رئیس مراتب را بخلیفه عرضه نموده\nو مدد خواسته بود و بعضی حقیقت را به تا تا ر با خبر داده ایشان قاصد با خلیفه\nرا از راه گشتانده و جانب شهر آمده از رئیس شکوه نمودند رئیس هم بشدت\nانکار نمود تا تا ر خطوط و امضای رؤسا و اهالی را برایشان عرضه داده\nبنای جدال را گذاشتند .\nرفتن تترها بجانب آذربایجان و قبضه نمودن اردبیل و تبریز را\nچون تا تار با از همدان فارغ شدند عازم آذربیجان کشته بار دبیل رسیده\nآنرا قبضه نموده اکثر اهالی را کشته اکثر مواضع را ویران نموده و از انجا بجانب\nتبریز شتافتند اکنون در تبریز زمام امور بدست شمس الدین طغرائی است که مردم\nرا بجنگ تر متحرک الکلمه ساخته است اوزبک بن پهلوان که شخص دائم الخمر و\nسست عنصر بود و ماه یا هست لایعقل افتاده از امور ملکی اگاهی نداشت بچین\nکه نام تتر را شنیده تبریز را مفارقت کرده عائله خود را بخوی فرستاده و خود به\nنخجوان فرار نموده و در عوض آن شمس الدین مذکو ر قیام نموده است لاکن طغرائی\nبا مردم شهر قیام کرده در استحکام قلعه و تشجیع مردم بذل همت نموده ایشانرا از وقایع\nعاقبت تعاون دست عضری ترسانده بقدر و طاقت خود شهر و باره ها را\nمرمت کرده اهالی را بجنگ مستعد ساخت تا تار با که نزدیک شدند از اتحاد\nکلمه مسلمانان و مرمت پای شهر و خندق واقف شده بجنگ اقدام نکرد تلف مال"}
{"book": "adl1163", "page": 611, "text": "فتوحاتهای چنگیز\n(۱۸)\nرسیدن تا تار بگرجستان\n\nنمودند شمس الدین بیک اندازه با ایشان مصالحه نموده و ایشان از تبریز منصرف\nشده جانب شهر سرا در حلت نموده او را تاراج ومکنه او را بقتل رسانیده از انجا\nعازم بیلغان که از جمله بلاد اران ست شدند و در هر قریه وقصبه آن گذر نمودند تاراج\nو خراب وقتل نموده چون در شهر بیلغان رسانیدند از انجا مسجد کردند اهالی شهر از ایشان\nکینه نمایند و برای افتقا و صلح در خاست نمودند مغول با هم یک شخص معتبر خود\nرا بنام نماینده ی بشهر روانه نمودند آن شخص بمجرد داخل شدن از دست شهر بیا -\nتلف شد و مغول ها بعد از اطلاع مسله بر شهر هجوم نموده قهر شهر را در ماه رمضان\nهمین سال شش صدو هجده فتح نمودند و بعد شمشیر را در انجا گذاشته کسی را باقی نگذاشتند\nحتی صغار را تلف نموده و جنین ها را از شکم زنهای باردار بیرون کرده ذبح می\nنمودند باز نها اول قهر نموده بعد میکشتند و یکنفر از ایشان که بیک خانه ببر یک\nجماعت میرسید یک از ایشان همه را تمام مینمود و کسی در آن مجلس نبود که دست\nخود را به بدی بطرفش دراز کند بعد از قبضه شهر دست تطاول باطراف آن نیز دراز\nکرده در آن نواحی نیز از تاراج و تخریب مضایقه نکردند بعد عازم شهر گنجه که اعظم البلاد\nاران ست شده چون از کثرت نفوس و شجاعت مردم آن (که در جنگ گرجستان\nدیده بودند) واقف شده بودند بجنگ اقدام نکرده طلب مال و امتعه نموده به همین\nمال امر مصالحه انجام یافته از ان صرف نظر نمودند.\nرسیدن تاتارها بگرجستان\n\nبعد از انکه تاتارها از شهرهای مسلمین که آنها هیجان و اران باشد بعضی را\nبتصرف و بعضی را بصلح فارغ شدند عازم گرجستان شده گرجی ها هم لشکر و اخری در\nمقابل شان برای جلوگیری سوق داده بودند محض رسیدن تتراها و مقابله با هی شتاب\nگرجیها لغزیده و منهزم شدند و تترها شمشیر را در آن گذاشته کشتار زیادی از یشان نمودند\nعلامه ابن الاثیر میگوید بمن خبر داده اند که بقدر سی هزار نفر از گرجی با تباه شدند و تتریها\nهر چه را یافتند تاراج و خراب نموده عادات خود را به پیمانه وسیع درین دیار ظلم فرما\nشدند و چون شکستی با نیقلیس رسیدند شاه گرجستان که در تفلیس میبود باز عده زیاد\nرا از عساکر جمع نموده پیش باز مغول باز ستاد که شاید ایشانرا از توسط دیار خود\nمدافعه کند چون این عسکری با دیدند که هیچ یک از نگهبا و کوه با و عساکر و سختی با این\nطایفه را مانع شده نتوانسته هراس برایشان قبل از جنگ نمود ع هزیمت\nیافته بتفلیس واپس رفتند تا تار ها هم هجوم آورده بر قدر وحشت و سعبیت که میخواستند\n\nتاراج و"}
{"book": "adl1163", "page": 612, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (19) رسیدن تترها بدربند و شروان\n\nکار فرما شدند و چون این مملکت را دارای تنگی‌ها در بند را کوه با دیدن ازین پیش\nجرأت نکرده بیشتر در ان دیار توغل ننموده عودت نمودند و هنوز خوف ایشان در\nدل گرجیها جای گزین بود علاوه این ابن اثیر می‌گوید من از یکی از اکابر گرجستان که بجهت\nرسالت آمده بود شنیدم که میگفت اگر کسی بشما بگوید که تا تاره شکست خورده یا اسیر\nشده‌اند باور نکنید و اگر بگوید که ایشان کشند و تاراج کردند باور کنید چه اینها ابداً نمی‌\nگریزند و ما یکروز از ایشان یک اسیر گرفته بودیم خود را از چهارپای خود انداخته و سر\nخود را بسنگ زده خود را کشت و خود را برای اسارت تسلیم ننمود .\n- رسیدن تترها در بند شروان و کار های شان -\nبعد از عودت از گرجستان تترها جانب دربند شروان رهسپار گردیده شهر شماخی را\nمحاصره کرده جنگیدند و اهالی شهر پایداری نمودند تا اینکه تترها بذریعه نردبانها بدیوار\nصعود نمودند و بعضی می‌گویند که تترها شترها و گاوها و گوسفندها را با باقی مواد و نعش‌های\nمقتول خود و دشمن جمع کرده زیر دیوار شهر انداخته و بمانند تلی ساخته از روی آن به\nدیوار شهر صعود نمودند مردم این شهر را نیز صبر و تحمل نماند و تا اینکه این جثیه با متعفن\nو منهدم شده بلندی خود را از دست داده و سلطه تترها که بواسطه این نردبان بود از شهر کم\nشد لاکن تترها باز جنگ و حمله را متجدید نموده و تعب و ماندگی اهالی زیاده شد اخیر اتترها\nداخل شده قتل و تاراج عادتی خود را نمودند بعد از فراغت از شماخی اراده عبور دربند\nرا نمودند لاکن عبور نتوانسته قاصدی جانب شروان شاه روانه نموده در خواست\nکردند که رسولی روانه کند تا در راه صلح قدمی گذاشته شود شروان شاه هم ده نفر\nبرای رسالت بطرف تترها فرستاد تترها یکنفر آنها را کشته و یکنفر دیگر گفته که راه\nعبور را نشان دهید یا شما را بمانند رفیق شما بقتل می‌رسانیم رسول ها گفتند که دربند بسته\nست و راه ندارد لاکن ما یک راه دیگری نشان میدهیم که عبور از ان نسبت بعبور\nاز دربند آسان تر باشد و همان بود که تترها بذریعه همین رسولان زان راه عبور\nنموده دربند را پشت سر انداختند .\n( کارهائی که تترها در آلان و قچاق نمودند)\nچون تا تارها دربند شروان را عبور نمودند در آن سوجه لان بوده با امت‌های زیاد\nامثال لان و لگز و بعضی طوایف ترک متصادف شده از مسلمین و کافرین لکز\nعده زیادی را تلف نموده بآلان رسیدند چون آنها قوم وسیعی بوده و هم از\nحمله تترها مسبوقی شده بودند با خود جمعیت زیادی را از قچاق ها بآورده بشدت\n\nدر بند در بحر الخزر واقع و\nسمت مغرب آن کوه سر بطاق\nنواحی البسالان واقع است\n\nشماخی شهریست در ولایت\nو قصبه ایست از ولایت اران\nبجانب باکو از کوره های\nباب الابواب شمرده می\nشود . ۲ مصحح"}
{"book": "adl1163", "page": 613, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۲۰ ) کارهائی که تترها در قفچاق در وس نمودند\n\n(۱) بحر آزو که نام دریایی\nکسپین مشهور است بحر آزوق\nکه از راف خاک\nمحاط است خلیج قسطنطنیه\nکه آنرا بوغاز یا سغورس\nمیگویند اتصال ندارد بلکه\nبدیائی سیاه متصل\nاست مقصود شاید این\nمسئله سهو کاتب باشد\n۱۲ مترجم\n\nبجنگ آغاز نمودند مگر چون هر دو در قوة برابر بودند بهیچ کدام غالب نشده تترها به\nقپچاقها فرستادند که ما هر دو از یک جنس و یک نژادیم و اقوام آلان از ما و شما قومیست\nدرین جدا بیاسند میخواهیم که شما در بین مداخله نکرده ما و آلان را بهم بگذارید البته از مال\nو امتعه هر چه بخواهید بشما میدهیم و تعهد میکنیم که دیگر بشما بهیچگاه متعرض نشویم قپچاقها\nبا این مسئله راضی شده چیزی اموال از نزد تاتارها گرفته و خود از مین برآمدند تاتارها\nبا آلان حمله برده و قتل و تاراج زیادے در ایشان نموده جانب قپچاق در حالی\nکه قپچاق بائی خبر و آرام بودند رهسپار شده داخل شهر و دیارشان شده چندی تقلیل\nآنچه داده بودند از آنها استرداد نمودند قپچاق ہائے که در حواشی ملک خود بودند\nبمجردی که خبر را شنیدند بدون اینکه معارضه کنند بنای فرار را گذاشته بعضی کوه ها\nو بعضی بجنگل ہا متواری شده و بعضی بملکای وس رفتند و تاتارها ملک قپچاق که\nدارای چراگاه های وسیع هم در زمستان و هم در تابستان است و نیز در زمستان\nمواضع گرم و در تابستان منازل سرد دارد و چراگاه ہای خوب در سواحل بحر دارد\nمتمکن شده خود را به سوداق که مرکز قپچاق و منشاء ثروت آن ست رسانیدند چه\nسوداق به بحر خزر مجاورت دارد و کشتیهای تجارتی که حامل البسه است بدیشان میرسد\nدر عوض تجارت کنیزک ہا و غلام ها و قندره سنجاب را حمل نموده میبرد و بحر خزر متصل است\nبخليج قسطنطنیه (۱) و چون تاتارها بسوداق رسیدند آنرا تصرف نموده شمشیر را در اہل آن گذاشته\nاہالی را متغرق نمودند بعضی از اہالی با مال و عائله خود بکوه ہا صعود نموده و برخی بدریائی گشت\nمردم که بدست مسلمانان و زیر فرمان غازبان قلیج ارسلان سلجوقی بود گریختند .\nکارهائی که تترها در قپچاق وروس نمودند\nچون تتر ها بسر زمین قپچاق مستولی شدند و قپچاق ہا متفرق گشته جمع کثیری از ایشان چنانچه\nگفتیم بطرف روس که ملک وسیع و مجاورشان و بدین نصرانیت متدین است رفتند و بمجرد\nرسیدن با روس ہا متفق الکلمه شده عزم نمودند که اگر تاتار ها بطرف روس بیایند از\nایشان دفاع کنند تاتارها هم در قپچاق مدتی سکونت نموده در سنه ششصد و بیست به\nجانب روس عزیمت نمودند روس ها با تاتارها که مستعد آمدن شان بودند پیش باز\nشان بیرون شدند تا اینکه از ایشان جلوگیری نمایند تاتارها که ازین واقعه خبر شدند\nواپس مراجعت نمودند روس ها این مراجعت شانرا دلیل ضعف و خوف شان پنداشت\nجدّاً ایشان را تعقیب نمودند و بمدت دوازده شبانه روز تترها رجعت و روسها-\nتعقیب مینمودند که یکے از طایفه تترها برگشته بر وسهای مغرور که بخیال خود دشمن را ضعیف و"}
{"book": "adl1163", "page": 614, "text": "فتوحات اسلامیه جلد ثانی\n(٢٤)\nبازگشت تتر از بلاد قبچاق واستمزار خوارزم گره وتصرف تاتار با خراسان را\nخود را مأمون می پنداشتند حمله در شدند روسها و قبچاقها فراری هم پایداری\nنموده طرفین آنقدر پافشاری کردند که تا بر نخ نظیر آنرا یاد نمیدهد بالآخره تتر با غالب و\nروس و قبچاق سخت شکست خورده همه مال شان بغارت و اگر شان زیر تیغ\nرفتند و یکی از ایشان زنده مانده بوطن خود بحال بسیار اسفناک مراجعت نمود\nجماعتی از تتر با نیز ایشانرا تعقیب کرده دیار و قصبات شانرا ویران و تاراج نمودند.\n«بازگشت تترانه بلاد قبچاق و رعیت مملکت خود»\nبعد از آنکه تتر بلاد روس را تا راج کردند بنپایی مراجعت و قصد بلغان را در اواخر\nسنۀ شش صد و بیست نمودند بلغاریها که ازین مسئله واقف شدند برای دفاع\nشان بر آمده و کمین نمودند همین که تتر با از مواضع کمینگاه تجاوز نمودند بلغاریها\nاز هر طرف ایشانرا زیر تیغ گرفته اکثریت نرا تلف نموده عدهٔ قلیلی از ایشان\nباقیمانده و بسوی فرمانده خود چنگیز خان مراجعت نمودند قبچاق های فراری هم بعد از\nآنکه وطن خود از ایشان پاک یافتند بوطن مراجعت نمودند راه تجارتی قبچاق که\nدرین مدت بواسطه تتر با مسدود شده بود هم بعد از فرار تتر با باز شده\nبازار سنجاب و قندز و باقی امتعه باز گرم شد این است آخر کار و بار تاتار با می مرز\nکه با برای اینکه سلسله سخن گسیخته نشود اولاً ایشان را تذکار نمودیم.\nکارهائی که تترها در راه انجامر بعد بخارا بدستور دادند»\nکارهای را که تتر مقربه که حسب حکم چنگیز خان به تعقیب محمد خوارزم شاه روانه\nشده بودند کاملاً تذکر نمودیم اما چنگیز خان پس از انهزام خوارزم شاه و فرستادن\nتتر های مقری لشکر یان خود را بچند حصه تقسیم نموده یک حصه را بدیار فرغانه وحصه\nدیگر را بجانب ترند دیگر دسته را بجانب کلانه که قصبهٔ بسیار طبعی و بر ساحل جیحون\nبود فرستاد هر کدام از بنها بطرف مرجوعه خود رفته وقایع شده و کمال قساوت\nهمه اهالیات دست خود را در حصه خود کار فرما شده و همه بعد از فراغت نزد\nچنگیز خان بسرقند مراجعت نمودند که چنگیز خان از ینها فوج دیگری ترتیب کرده\nو ایشان را از جیحون عبور داده متوجه خراسان ساخت.\n«تصرف تاتارها خراسان مرا»\nپس از آنکه سپاه عازم خراسان از جیحون عبور نموده قصد بلخ را نمودند اهل بلخ\nاز ایشان با مان خاسته و در سنۀ ششصد و هفده امان یافته کسی متعرض شان\nنشد تنها یک شحنه از طرف خود در آنجا مقرر نموده بسوی روزان و"}
{"book": "adl1163", "page": 615, "text": "( ۳۳ )\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\nنصف تاتار با خراسان ورا\n\nصنفتور بمت شجاعا بیان مغل\nاند خوی شهری است بین\nبلخ و مرو \nفار یاب مدینه‌است\nدررب بلخ بفاصله‌شش\nمنزل غربی جنوبن ازمیمه\n\nو میمنه و اندخوی و فاریاب (اکنون میمنه جای نشین آن است) تاخته همه را قعر و\nسوخته و والی های خود را در آنجا مقرر سبب و تاراج نکردند و فقط از آنها رجال\nبرای عسکری گرفته با خود برد تا اینکه بطالقان که دارای شهرهای سخت\nو مضافات زیاد و مردم قوی پنجه و شجاع پست رسیدند چون قلعه که موسوم\nبه منصوره کوه خیلی منیع و مستحکم و مرتفع و مسکن عده دلاوران بود اهالی اقتال\nقیام نموده محاصره شدند و مدت شش ماه شب و روز مدافعه نمودند در آخر چنگیز خان\nفرستاده داد را بضعف آن اخطار نموده بشجاعت و کثرت عدت خود با او را\nتهدید نمودند چنگیز هم عصبانی شده شخصاً با مر قتال مبادرت نموده اسیرهای مسلمانان\nرا که با خود بتعداد کثیر آورده بود پیش جنگ خود ساخته خیلی بشدت چهار ماه دیگر\nهم بایشان جنگیده از تترها مردم زیادی تباه شدند مگر چون شاه آن دیار تترها\nرا خیلی ثابت قدم مشاهده نمود امر کرد که چوب بسیار جمع کنند و یک مضاف\nچوب و یک صف از خاک بالای همدیگر تکرار نموده در پهلوی قلعه یک تل بلندی\nساخته و بدان ذریعه بنای فرار را گذاشته سواران شاه کامل نجات\nیافته کوه پا گریختند لاکن پیاده گان طعمه تیر و سنان تترها شده و تتر ها بقلعه داخل\nشده مرد و زن و اطفال سجلته تطاول تاتار در آمدند پس از ان چنگیز خان از اسیرها\nدر شغل های شهر هائی که امان داده بود لشکری بسر کردگی بعضی دلاو خود ترتیب\nداده جانب مر و فرستاد در آنجا نیز از عرب با و ترک با بعضی فراری های دیگر\nنقاط اسلامی قریب دو صد هزار کس جمع شده بوده بحفاظت مرو قیام کرده\nو خود را برای مبارزه تتر آماده ساخته و چنین خیال مینمودند که تتر با تاب\nمقاومت ما را ندارد تتر ها رسیدند و بنای کار زار را گذاشته مروزی ها خیلی\nپایداری نمودند تترهائی که شکست خوردن را نمی دانستند منهزم شدنی نبودند و\nبصورتی که بعض اسیران تتر پیش مسلمانان میگفتند و گرشنیدید که تتر غالب شده\nباور کنید و اگر شنیدید که شکست خورده تصدیق ندهید تتر ها پای فشرد و مسلمانان\nکه استقامت تترها را دیدند متزلزل شده شکست خوردند و تترها بواسطه قتل\nو سبی و تاراج دمار شانرا کشیده از دهات اطراف شان مرد حواله نموده و\nآنها را محاصره شهر بکار انداخته و در مفتوح شدن شهر خیلی جدیت و فعالیت\nبخرج دادند قلعه گیان هم بواسطه قتل و غارت سپاهیان شان که در خارج\nشهر شده بودند طاقت شان طاق شده بود که تترها در روز پنجم نزول خود برد\n\nنجا شده"}
{"book": "adl1163", "page": 616, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳) تصرف تاتار با خراسان را\n\nنزد شاه فرستاده گفتند که چه حاجت که خود و ملت خود را تباه میکنی بیرون شو\nکه ما ترا واپس شاه این دیار مقرر می کنیم و از نزد تو رخصت می شویم شاه امان\nطلبیده بعد از اجابت شهر را باز نموده بر آمدند در بد و امر پسر چنگز خان با او احترام\nنموده او را خلعت داده با و گفت میخواهیم که همه همرایان خود را نزد من حاضر کنی\nکه تا از ایشان بعضی را برای خدمت انتخاب کنیم چونکه همه جمع شدند آنظالم\nبر ایشان غصه نموده ایشان را شانه بند نمود و بعد اثر فراغت از ایشان گفت\nفهرست اسامی تجار و رؤسا و مال داران شهر را در یک ورقه و فهرست اسامی\nاهل صنعت خرف و ورقه دیگر نوشته نزدم حاضر کنید پس از انکه ورقه با را خواند حکم\nداد که اهل شهر کافة برآیند بعد برسمی طلائی گشته حکم داد که بندی های شانه بند\nرا حاضر کرده گردان بزنید مردم شهر این نظاره بصور خود میدیدند و می گریستند و\nمردم شهر هم در آخر خودشان بازنها واطفال خود در بین فوج مغول تقسیم شد\nو ناله و فریاد شان بعیوق رسیده بود مال داران را تعذیب مینمودند و مال\nهای شانرا میگرفتند و بعضی از شدت تعذیب ترک حیات مینمودند پس از ان\nشهر را آتش داده قبر سلطان سنجر سلجوقی را خراب نموده قبرها را بطمع مال نبش\nمی نمودند و تا سه روز این سلسله دوام نموده بروز چهارم حکم قتل عام و پیشتر\nکار فرمائیه قتل عام نمودند و اخیر آبشمار نمودان مقتولان حکم داده هفتصد هزار کشته\nرا یافتند إنا لله وإنا إليه راجعون به خداوندی نیازی هست بهر صورتی\nکه اراده دارد ملک خود را اداره میکند و هیچ از اراده خود تشویشی ندارد بی\nهمه بنده اوئیم و اقناعی اور امینم ازین گذشته بجانب نیشابور شتافته و\nاو را بمدت پنج روز محاصره داشتند و با اینکه در آن جای عساکر کافی موجود بود باز\nهم تاب مقاومت تترها را نیاورده مغلوب شده تترها شهر را مالک واهالی را از\nشهر جبرا بیرون نموده قتل عام و تا راج کرده ارباب اموال را تعذیب ساختند\nو پانزده روز در ان جا اقامت کرده از تفتیش خانه ها که مال بجستند صرف نظر\nنکردند چون بعد از مراجعت از مرو بعضی با با ایشان خبر رسانیده بودند که بعضی\nکشته های سرد کامل سزده بودند و بعضی با صحت یافته بد یگر بلا در فته اند از آنرو در نیشابور\nحکم شد که باید سرکشته گان از تن جدا شود که قصا با طفلان را هم سپس ازین رستاخیز\nیکدسته فوج را بجانب طوس (مشهد) فرستاده و آنها در آن دیار بون و غلیظه سیم\nخود را جریان داده مشهد امام ثامن حضرت علی ابن موسی الرضا رضی الله تعالی عنه"}
{"book": "adl1163", "page": 617, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴) قبضه نمودن تترها بر خوارزم و ویران نمودن آن\n\nرا با قهر خلیفه بارون الرشید خراب نموده و از ان جا جانب هرات که محکم ترین\nهمه شهر هاست شتافته آنرا ده روز محاصره نموده و اخیرا آن را مالک شده اهالی\nرا امان داده و بعضی را کشته والی خود را در آنجا نهاده بطرف غزنی رفتند جلال الدین\nپسر خوارزم شاه که فرمانفرمای این دیار بود بمقابل شان برآمده ایشان را\nشکست داد چنانچه این واقعه را مفصلا بیان میکنیم همینکه اهل هرات ازین واقعه\nمستحضر شدند بر والی مغول ها شورش نموده و او را کشتند شکستی های تتر ها که نزد\nچنگیز مراجعت مینمودند در بین راه با کمکی باسی خود که از طرف تتر ها آمده بود ملحق\nشده این دفعه بقهر و شدّت هرات را بضرب و قتل عام و تاراج را کار فرما شده\nهمه سوانح آنرا بآتش ظلم سوخته بجانب شاه غربت خود چنگیز خان که در طالقان\nبود و سر تا پا مسخر امسال میفرستاد روانه شدند این بود تباهی خراسان که\nاز ایشان دید و هیچ مهر آن از آفت وحشی ها نجات نیافت و کان فکنه مشخص شد\n(- قبضه نمودن تتر ها بر خوارزم و ویران نمودن آن)\nحصه لشکری که چنگیز بطرف خوارزم روانه نموده بود بزرگ ترین حصه های تری محسوب\nمی شد چه ملک خوارزم هم اهمیت بزرگی داشت این ها که بخوارزم رسیدند سپاه بسیاری\nکه در آنجا بود با ایشان بمقابل قیام نموده مردم آن سرزمین که بشجاعت معروف بودند\nبسیار بشدت که ظهر آن شنیده نشده بود مدافعه نمودند محاصره مدت پنج ماه امتداد کرده\nاز طرفین خصوصا از طرف تتر ها خلق زیادی بقتل رسیدند چه مسلمانان در حصار و تتر ها در\nمیدان بودند تتر ها به تنگ آمده از چنگیز خان مدد خواستند آن غدّار زیادی بانشان\nروانه نموده ولعری قوت یافته حمله باسی منعقد و بر شهر آورده بیکطرف را مالک\nشده اهالی شهر هم جمع شده از ایشان دفاع مینمودند و ایشان هم قدم بقدم در شهر\nپیش رفته بهر جا که میرسیدند مسلمانان حوز دور تر گرد امده دیگر با ایشان می\nجنگیدند تا اینه نصف شهر کاملا فتح شد و همه اهالی زیر شمشیر گرفته سدند پس از ان تا تاریها\nهمان بندی را که آب جیحون را از شهر منع می نمود باز نموده و آب در شهر در آمده شهر\nرا مانند در یا پر آب نمود و هیچ شخصی را در شهر نگذاشت در شهر های دیگر اگر چه قتل\nعام می شد باز هم ممکن بود بعضی خود را پنهان کنند و یا فرار نمایند و یا خود را در بین\nکشتگان بیندازند مگر درین شهر که آب به نیزه ها از سر شهر بلند شده بود و همه شهر را\nخراب نموده بود ممکن نبود ذی حیاتی در آن باقی ماند انّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیهِ رَاجِعُون\nعلامه ابن اثیر میگوید مثل این واقعات در زمانه های سابق و لاحق شنیده"}
{"book": "adl1163", "page": 618, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۲۵ ) تسخیرات چنگیز خان جانب غزنی بجنگ جلال الدین خوارزم شاه\n\nشده سجاد اپناه میجوئیم از ضعف بعد از قوت و از خذلان بعد از نصرت این بلیه بتمام\nاسلام و مسلمین عام شده از خراسان و غیره بسیار کشته شدند چه در خراسان\nعلاوه بر خراسانی با بسیار تجار و غیره موجود بودند که زیر شمشیر رفتند تتار با بعد از\nفراغت خراسان و خوارزم بسوی شاه خود چنگیز خان بطالقان شتافتند\nتجهیزات چنگیز خان جانب غزنی بجنگ جلال الدین ابن خوارزم شاه\nبعد از ان که تا تار از خراسان فارغ شدند سپاه بیکرانی جانب غزنی که جلال\nالدین در انجا حکومت داشت و علاوه بر سپاه بومی اسفی شصت هزار سپاهی\nپدرش هم نزدش حاضر بود همین تتار با رسیدند جلال با سپاه خود در موضع بلق\nیا پروان باز آمنا بر آمده در انجا مشغول کارزار شدند سه روز جنگ شدید\nجاری گشته در نتیجه فتح نصیب اسلام شده کفار را منهزم و بهر اندازه که خواستند\nاز کفار بقتل رسانیدند اثنائی که زنده ماندند بطرف طالقان گریختند مردم هرات\nکه از واقعه شکست تر خبر دار شدند بر والی شورش نموده او را کشته علم بغاوت\nبر افراشتند مگر لشکر کمکی چنگیز با منهزمین ایشان یکجا شده چنانچه گفتیم هرات را فتح\nو قتل و تاراج نمودند جلال الدین بعد از انکه تترا شکست فاحش داد چنگیز خان\nنوشت بهرجائی که انتخاب میکنی من با تو بجنگم چنگیز خان زیاده برا وان فوجی ترتیب\nداده بطرف غزنی روانه نمود فوج جلال الدین هم مقابل برآمده فریقین در کابل مقابل\nگردیده جنگ شدید واقع شد تا تار با ایندفعه نیز بدتر از اول شکست خورده\nو تعداد کثیری از ایشان تلف شده اموال زیادی که خیلی زیاد و معتنا بها بود از\nایشان بدست مسلمانان افتاد و اسیرانی که بتعداد زیاد با خود آورده بودند کاملا رها\nگشتند در خلال بین مسلمانان نزاع واقع شد باینطور که امیر سیف الدین بغراق که از\nنژاد اتراک و شخص شجاع و مقدام و صاحب رای جنگی بود هم چنگ را خودش بر\nافروخته و خودش پیش برده بود و همیشه سپاهیان جلال الدین میگفت که شما به\nدنبال باشید که پر از ترس شده اید و این شخص بود که حقیقتاً چنگیزی با را شکست داد\nبود او را با امیر ملک خان والی هرات که از خویشاوندان جلال الدین بود در مسئله\nغنیمت نزاعی افتاد و این نزاع سجدال انجامیده برادر بغراق مذکور کشته شد سیف\nالدین بغضب آمده گفت آیا جزای آینده خدمات من این است که برادرم\nکشته شود این را گفته و بطرف هند شتافت بعه آن که سی هزار نفر بودند هم او را\nمتابعت نموده رفتند جلال الدین شخصاً پیش روی او رفته و هر چند عذر نموده"}
{"book": "adl1163", "page": 619, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶) تسخیرات چنگیز خان جانب غربی ممالک جلال الدین ابن خوارزم شاه\n\nعفو خواسته گریه با نمود لاکن مؤثر نیفتاده و آن شخص رنجیده رفت و چنگیز خان\nکه از مسئله واقف شد با سپاه بیکران شتافته آمد خبر این واقعه که بجلال الدین رسید\nنامبرده ضعف حال مسلمانان را دیده غزنی را وداع نموده با حشم وعده خود جانب\nسند گریخته خود را بدریای سند رسانیده چنگیز خان هم بسرعت او را تعقیب مینمود جلال\nالدین که میخواست در سند عبور کند کشتی نیافته مضطر شده مجبوراً بمدافعه چنگیز خان\nقیام نموده جنگی واقع شد که بهر چنگهای گذشته چنگیزی نزد این جنگ بازیچه محسوب\nمیشد این جنگ سه روز دوام نموده امیر ملک خان مذکور هم بهمراه بسیاری از مسلمانان\nبشهادت رسید لاکن قتل و جرح کفار بارها بیشتر شده کفار مراجعت نموده دور شدند\nمسلمانان که برای خود دیگر مددی از هیچ طرف نمی دیدند و بواسطه کشته های\nخود ضعیف شده بودند و از مصیبت تاتار با هم اطلاعی نداشتند بطلب کشتی شده در\nکشتی ها سوار شده با جلال الدین از دریا عبور نمودند و بعضی میگویند که مسلمانان بدون\nکشتی عبور نموده جلال الدین و لشکریان خود را بدریا انداخته و بدون چهار هزار پیاده از\nدریا دیگر کسی از فوج آن نجات نیافته و جلال الدین را با سه نفر اصحاب او موج بساحل\nانداخته سه روز مفقود بودند بعد از سه روز که بنفری خود رسیدند نفری آن حین بسیار با\nشکوهی نمودند پس ازین هم در بین جلال الدین و مردم این دیار بعضی مناقشه با بظهور\nرسیده و نصرت بجلال الدین نصیب شده تالاپور بتصرف خود در آورد چنگیز خان که\nاز دوری جلال الدین قوی القلب شده بود بغزنی آمده و آنرا بی مدافع یافته اهالی شهر\nو سواد آنرا قتل و تاراج و سبی نموده علماء و صلحا را بقتل رسانیده شهر و سواد\nرا بآتش بیداد سوختاند و خطهٔ غزنی را ویران و سوخته محض ساخته بجانب مملکت\nخود شتافت ممالک را که چنگیز خان خراب نموده بود و در آن یا حاکم از\nطرف خود نشانده بود بعد از رفع غائله مردم آن دیار واپس آمده و آنرا شروع\nبآبادی نموده شابان سابقه شان حکومت خود را بدست گرفته بودند قصه عجیبه\nزمانی که جلال الدین بساحل دریای سند رسیده و کشتی نمی یافت چنگیز هم باو نزدیک\nرسیده بود زمین بآن وسعتی که دارد بجلال الدین تنگ آمده ما در او وام ولد\nاو با باقی اهل حرم او دست بدامان او انداخته گریه و زاری می نمودند\nکه بهر خدامارا بکش و یا از اسارت نجات ده جلال الدین هم ایشانرا\nبدریا انداخته غرق نمود این هم از بلیه های عجیب و مشقت های غریبه\nاست که بانسان رخ میدهد *"}
{"book": "adl1163", "page": 620, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷) بازگشت تاتار بزی و غزوه در رسیدن جلال الدین بخوزستان و غیره\nبازگشت تاتارها به ری و همدان و غیره\nدر سنه ششصد و بیست و یک طایفه از تترها که غیر از تترهای مقرته اند بحکم چنگیز خان\nبطرف ری که نفری به در آنجا فرار شده بودند باز بهم شده آماده نموده بودند روانه\nشده و قبل از انکه مردم واقف شوند برایشان تاخته و قتل و غارت نموده بعد از\nخراب آن بطرف ساوه رفته در آنجا نیز بهر اعمال نموده بجانب قم و کاشان که\nاز حمله تاتار مغربه کامل نجات یافته و آن تترها بطرف این دو شهر بهیچ نرفته بودند\nرفته در آنجا نیز مثل شهرهای دیگر قتل و غارت و تاراج و خراب را کار فرمابجانب\nدیگر بلاد شتافته و بهمین آتش را در آنها هم افروخته بهدان که در آن جا بسیاری\nاز نفرتی که سلامت مانده بودند جمع شده بودند اهالی را بقتل و غارت و سبی و اسارت\nتباه نموده شهر را خراب کرده بطرف ری رفتند در آن جا لشکر زیادی از خوارزم\nبهم رسیده بود که تترها در آن ریخته و ایشانرا قتل و تاراج نموده بقیة السیف در آنجا\nبا بجان فرار نموده در اطراف آن منزل نموده بودند که ناگاه تترها بایشان رسیده\nشیر را در آنها گذاشتند و باز بقیه شان گریختند یک طایفه از تترها جانب تبریز\nرفته و نزد رئیس شهر اوزبک بن پهلوان روانه نمودند که اگر با ما مخالفت و دشمنی\nنداری باید که هر قدر خوارزمی که بشهر تست هما بفرستی ورنه ترا دشمن تصور نموده ما هم\nدشمنی میکنیم اوزبک هم بر خوارزمی ها قبضه نموده بعضی را کشته و بعضی را\nاسیر نموده و اسیران را با سرهای مقتولین و تحف و هدایا نزد تترها روانه نمود تترها\nآن دیار را ترک نموده سوی خراسان مراجعت نمودند این بود -\nغلبات این طایفه تاتار با وجودیکه تعدادشان از سه هزار نفر زیاد نبود و خوارزم\nها شش هزار سوار بودند که ترس برایشان غالب از نزد آنها فرار نمودند یکه\nلشکری ها ی اوزبک بن پهلوان از هر دو فریق بیشتر بود با وجود آن نه\nاوزبک و نه خوارزمیه هیچ کدام نتوانستند که معارضه کنند این اینر میگویند از\nخداوند استرحام میکنم که بمسلمانان آسان کند که ببلای عظیم گرفتار\nشدند نفوس شان قتل و اموال شان تاراج و اولاد شان غلام و حریم شان\nبی پرده و شهرهای شان خراب می شود .\nرسیدن جلال الدین ابن خوارزمشاه به خوزستان و عراق\nدر اول سال ششصد و بیست و دو جلال الدین بخوزستان و عراق رسیده\nوالی از طرف خود بهند و ستازه مقرر نموده برکرمان و باقی اصفهان و عراق"}
{"book": "adl1163", "page": 621, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸) رسیدن جلال الدین ابن خوارزم شاه به خوزستان و عراق\n\nعجم و فارس مستولی شده سپاه آن به بغداد نزدیک شد بدرجه که اهل\nبغداد ازان هراس نمودند بعد ازان به تبریز و آذربایجان رفته کار آن بزرگ\nشد بدرجه که ممالک را از دست مالکان شان گرفته ضمیمه مملکت خود میساخت\nقصه کوتاه در بعضی ممالک که فاتح میشد عیناً عملیا ت تترا از قتل و تاراج کار\nفرما میگردید در همین سال خلیفة الناصر در حالی که چهل و هفت سال خلافت\nنموده بود فوت نمود و بعضی ها میگویند که فتنه تاتار بواسطه مراسله\nآن که بایشان نوشته و ایشانرا بر علیه خوارزم شاه بواسطه آنکه او را\nاز محله عراق باز دارد بروی کار آمده بود و الله اعلم .\nبعد از ناصر پسرش الظاهر بامر الله خلیفه شده و نه ماه خلافت نموده بعد از فوت\nآن پسر آن المستنصر بالله ابو نصر منصو بخلیفه گشته و بعد ازان مستعصم بالله\nآخر خلفا رتبت جلوس نمود چنانچه ذکر خواهد شد و چون جلال الدین قوت\nگرفته ملک آن وسیع شد در سنه بیست و چهار برایش اطلاع رسید که\nیک طایفه بزرگ تتر به دامغان رسیده اند و خیال حمله دارند جلال الدین\nبا سپاه کافی بمقابل ایشان ایستاده و خوب مدافعه نموده ایشان\nرا شکست فاحش داده تا چند روز ایشان را تعقیب نموده از ایشان\nعده نهایت کثیرے را بقتل رسانیده و بقیه خود بنواحی ری قایم\nورزیده از جماعات دیگر تتر با هراس میبود تا اینکه بسال بیست و پنج\nخبر دادند که جمع بزرگی رسیدند و همین بود که قتال جاری شد و هم\nچند حمله ظفر بطرف تاتار ها بود لکن در حمله اخیر جلال الدین غالب شده\nو ایشان را پراگنده ساخته آخرین شکستے برایشان ایقاع نمود\nو این ها اشخاصی بودند که چنگیز خان ایشان را از سپاه طرد\nو از ملک خود خارج نموده بود که ایشان قصد خراسان را -\nنموده او را خراب یافتند و ازان جا خیال ری بسته و این\nجا رسیده بودند از تولی خان پسر چنگیز خان هم خطی بجلال الدین رسید\nکه این تا تارهاد و ابستگان ما نمی باشند فقط اشخاصے هستند که\nاز طرف ما طرد شدند جلال الدین ازین مکتوب ایمن شده جانب\nآذربایجان روانه شد و این زمانی است که چنگیز خان در\nسال بیست و چهار هلاک شده بیست و سه سال سلطنت نموده بود\n\nچنین"}
{"book": "adl1163", "page": 622, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۲۹ ) بر آمدن تا تا ر ها بجانب آذر بایجان\n\nزمانی که مرگ خود را تیقن دانست اولا دخود را جمع نموده و ممالک\nرا در بین شان تقسیم نموده تخت را برئیس شان تولی خان تفویض\nنموده تولی خان هم نزدیکی با مرده سلطنت بهلا کو خان که فاتح\nبغداد ست انتقال نمود\n\nبر آمدن تا تا ر ها بجانب آذر بایجان\n\nدر اول سال بیست و هشت تتر ها از ماوراء النهر بسوی آذر بایجان\nروانه شدند و جلال الدین هم درین آوان مملکت آن بواسطه بد خلقی آن\nکه بر همه شاهان مجاور خود بد سلوکی نموده و با همه جنگیده و در اخر\nاز دست بعضی ها شکست خورده و شوکت خود را باخته بود روی بضعف\nآورده بعضی از شاهان مجاور آن تتا ر ها حقایق ضعف جلال الدین\nرا نوشته و تا تا ر ها را بآمدن تشویق نموده بودند تا تار ها هم حسب\nارشاد همسایگان آمده جلال الدین که بران خوف استیلا ء نموده\nبود بقتال تتر ها بیرون نشده تتر ها بر ری و همدان وقصبات بین\nاین دو شهر قتل و تاراج کرده قصد آذر بایجان را نموده در بین\nراه خود قتل و ویرانی نمودند جلال الدین که از خوف و ترس قادر بر\nحرکت نبوده باز از اختلاف عساکر آن بیشتر ضعف بر آن طاری گشته\nبود چه یکی از وزرأء آن با یک حصه از عساکر آن از اطاعت آن بر\nآمده بودند سبب اینواقعه را امر غریبی نوشته میکند که خیلی بر سخافت\nعقل جلال الدین دلالت میکند و میگویند که غلام اخته داشت قلیچ\nنام و جلال الدین بران عشق مفرطی داشت روزی از قضا قلیچ مذکور مرد\nجلال الدین باندازه جزع و فزع در مرده آن نشان داد که هیچ کسی مثل آنرا یاد\nندارد قلیچ که در چنه فرسنگی تبریز مرده بود جلال الدین همه عساکر و امراء خود را امر\nداد که پیاده با جنازه او بتبریز بردند جلال الدین هم شخصا پیاده میرفت\nتا اینکه وزرأء بگوشش زیاد او را سوار نمودند قبل از وصول جنازه خادم\nبمردم تبریز اعلان نموده بود که تا با ستقبال آن خادم بیرون شوند\nو مردم نیز کاملاً بر آمده بودند جلال الدین که مردم شهر را دید بنای عتاب را\nگذاشت که چرا از ینکه منم دید بیشتر گریه و فریاد بمرگ این خادم نکردید یکی\nاز ان گذشته میخواست که ایشانرا جز اد بد لکن وزراء آن در بین آمده"}
{"book": "adl1163", "page": 623, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم (۳۰) رسیدن جلال الدین بآمد ومنهزم شد تاتار\n\nمعذرت نمودند بعد از آن مرده مراسم دفن نکرده بهرجا که میرفت آنرا با خود\nمیبرد و طپانچه بر روی خود زده میگریست و از اکل وشرب افتاده هرگاه که\nطعام بر و عرضه مینمودند میگفت برای قلیچ ببرید و کسی را یارا نبود که بگوید قلیچ مرده\nاست چوبکی را با ین سخن گماشته بود و طعام طعام را میبردند و باز میآمدند می\nگفتند که قلیچ زمین ادب بوسه داده و میگوید من بهتر شده ام امراء و وزراء جلال\nالدین را ازین حال غیله – دامن گیر شده بران طغیان نموده بهمان وزیر متمرّد\nپیوستند اما بعد از انکه شهریار سمرقند جلال الدین غلام اخته خود را دفن نموده بنای\nاستمالت وزیر را گذاشت او را طلب نمود و بعد از آن که وزیر نزداو رسید در چند\nروزی ماند او را بقتل رسانید این قصه هائی است که امثال شان شنیده\nنشده و دلیلی است که خداوند خذلان او را اراده نموده بود.\n(رسیدن جلال الدین به آمد و منهزم شدن تاتار)\nدر سنته بیست و هشت تاتار تیغ مراغه را از آذر بایجان محاصره نموده و با مال مسلخ\nکرده کشتار بسیاری نکردند مگر مردم آذر بایجان بسیار بهراس بودند جلال الدین\nکه بعلت ابت تا تا ر را با ضعف خود مشاهده نمود آذربایجان را وداع نموده عزم\nنمود که از خلیفه وملوک اطراف خود معاضدت بخواهد و هم در آنجا رفته ایشانرا\nاز تاتار سخوف کند تا با خبر باشند همان بود که بتقرب درآمد رسیس مخمرانه تتر با به\nسکر و خمر کا و آن داخل شدند جلال الدین فوراً روی بگریز نهاد و از یک جای\nبجای دیگر میگریخت و بعد از ان همه عزت با بنهایت ذلت بدل شده بود یکی\nاز دهاپته میافارقین بشاه برد که ناگاه تتراً بران ریختند بیچاره در آن حال نیز\nفرار نموده خود را بکوهی که در ان بعضی اکراد بودند رسانید اکراد او را گرفته اذیت\nنموده اراده قتل او را نمودند جلال الدین بیکی از ایشان گفت که من شاهم و\nاگر محافظت کنی ترا ملک این دیار می سازم کرد مذکور او را گرفته و نزد زن\nخود برده و بطریق حفاظت گذاشته خود بکوه رفت کرد دیگری آمده بزن گفت\nکه چرا این خوارزمی را نمی کشید زن گفت شوهر من انیرا امان داده کرد مذکور به\nجواب گفت این همان شاه است که در خلاط بهتری را از خود کشته است\nاین را گفته و حربه خود را کشیده او را بقتل رسانید و این روز\nنیمه شوال سنه ششصد و بیست و هشت بود پس با تحست آن ذاتی که\nملک آن لا یزال است و فی ذالك عبرة لاولى الابصار\n\nرسانی"}
{"book": "adl1163", "page": 624, "text": "فتوحات اسلامیه جلد ثانی ( ٤٠١ ) رسیدن جلال الدین بآمد و منهزم شدن آن\n\nو از مسائلی که باید درین کتاب ذکر شود تا بدانیم که خداوند در ملک\nخود بهر صورت که بخواهد تصرف میکند مثلاً صندوقهاست که از پدر جلال\nالدین باقی مانده بود زمانی که خوارزم شاه از حمله تتر با گریز نموده چنانچه\nقبلاً مذکور شد و وقتی که بعراق عجم میرفت و به بسطام رسیده بود بذریعه کاتب\nخود ده صندوق سربه مهر بقلعه از دهن که محکم ترین قلعه های عالم ست روانه\nنموده و سر بمهر رسید گرفته بود و حین روانه نمودن قسمین اظهار داشته بود که اینها\nهمه پر از جواهر ست خصوصاً دو صندوق آنها که قیمت شان بر خراج روی زمین\nبرابری میکند زمانی که چنگیز درین دیار مستولی شد همان ده صندوق سر بمهر را\nنزدش حاضر و بآن تسلیم نمودند گویا خوارزم شاهی که آنها را بصد زحمت جمع\nنموده بود از ان هیچ منتفع نشده و بکمال غزمیت سجن گریز ترک حیات نمود\nابن اثیر میگوید پاک ست آن ذاتی که مأموریت شاهرا بخوف و عزت شاهرا به\nذلت و کثرت شاز بقلت مبدل نموده فتبارك الله احسن الخالقین زمانی که\nتتر با بدیار بکر و جزیره بطلب جلال الدین داخل شدند آنقد ر فساد و تاراج و قتل\nو تخریب بدست شان تولید شد که فوق تحمل آنها بوده ببواد آمد و ارقمان و ما\nفارقین را تاراج نموده بقصد شهر اسعر د کردندا هل این شهر مقاومت بذل همت\nنموده لاکن تتر با برای شان امان دادند مردم هم واثق شده تسلیم\nشدند و بعد از انکه تتر با متمکن شدند شمشیر را در اهالی گذاشته بدون از عدهٔ\nقلیلی که کدام جای مخفی شده بودند کسی نجات نیافت این اثیر میگوید بعضی\nتاجران که از آمد عبور نموده بودند بمن حکایت کردند که تعداد کشته گانرا شماره\nنموده از پانزده هزار نفر زیاده دیده بودند و همراه همین تاجر کنیزکی از\nاسعرد می بود و میگفت من کنیز یکی از ان مردم بودم که میخواست\nبجهاد برآید و مادرش که تنها همان فرزند را داشت پسر را از جنگ\nمنع می نمود پسر نشنیده و مادر الحاح می نمود و همینکه چند قدم بدروازهٔ\nخانه خود قدم زدند هر دو از دست تتر با کشته شدند و مرا\nبرادر زاده مادر مذکور بمیراث برده و باین تاجر فروخت\nاین کنیزک هم در تعداد قتیلان سخن دهشت ناکی میگفت\nمدت حصار این شهر پنج روز بود که بعد از فتح آن بجانب\nطزه شتافته و در ان نیز همین افعال را کار فرما شده سوی وادی"}
{"book": "adl1163", "page": 625, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم (32) رسیدن جلال الدین بآمد و منهزم شدن آن\n\nقریشی که مامن اکراد و دارای بساتین و آبهای جاری و یک راه\nبسیار تنگ بود رهسپار شدند اکراد در آن تنگنای بایشان متصادف\nشده ایشان را از دیار خود منع نموده بسیار نفری شان را کشتند تترا\nهم ناکام شده بطرف شهرهائی که صاحب و مدافع نداشت شتافته\nبماردین رسیده هرچه یافتند بیغما بردند و رئیس ماردین هم خود را بقلعه ماردین\nمحصن نموده پس ازان تترها به نصیبین و جزیره رفته و سواد آنها را تا راج\nکرده و هرکس که بدست شان آمد کشتند لاکن در وازه های آن بسته\nشد و تتر با جانب سنجار رفته بکوه های آن داخل شده و بعرابان تا راج وقتل\nنمودند و یک طایفه شان جانب موصل بقریه مونه که نزدیک موصل\nاست رفته تا راج نمودند و اهالی که بیک موضع پناه برده بودند\nکامل بقتل رسیدند ابن اثیر میگوید یکی ازان مردم بمن حکایت\nنمود که من از دست شان بیک کاهدان پنهان شده بودم اگرچه\nمرا نمی آمدند مگر من ایشان را از سوراخ خانه می دیدم که هرکه را میپوختند\nبکشد آن بیچاره لا بالله میگفت و زمانی که ده را تا راج و مردم را\nقتل نمودند ایشان را در کوچه که براسپان خود بازی میکنند و خنده\nکرده بلغت خود سرود میخوانند و لا بالله میگویند نصف طایفه\nشان جانب نصیبین روم رفته قتل و تا راج کرده واپس آمد و باز بشهر لیس\nمعاودت نمودند اهل بدلیس بقلعه و کوه ها متحصن شدند تترها هم اندکی قتل نموده\nشهر را آتش زدند ابن اثیر میگوید یک مردی ازانها بمن حکایت کرد که اگر چند\nنفر سوار میداشتیم یکی از تتر از نزد ما زنده نمی رفت چه راه های تنگ و کوهستانی\nبود و عده کمی در آن جا بر نفری زیاد هم غالب شده میتوانست بعد ازان بطرف\nخلاط رفته بکشهر را از انکه با گرمی میکشتند محاصره کردند که محکم ترین شهرها بود و آنرا\nبقوه فتح نموده همه ساکنین آن را قتل نموده قصبه شهر را ارجیش هم که آن نیز از\nاعمال خلاط است کردند خلاط شهر بزرگی است و همان رویه خود را درین شهر\nنیز در ماه ذی حجه سنه ششصد و بیست و هشت حکم فرما شدند ابن اثیر\nمیگوید برای من ازان مردم حکایت\nها نمودند که ممکن است کسی باور\nنکند چه آنقدر خوف که خداوند در دلها ی آن مردم"}
{"book": "adl1163", "page": 626, "text": "فتوحات اسلام جلد دوم (۳۳) رسیدن جلال الدین بابد منهزم شدن\n\nانداخته بود از عقل و ادراک دور دانست میگویند یکنفر تاتاری در یک ده و یا یک\nدروازه داخل میشد و احری را یکی بعد دیگری میکشت و الی تمام شدن شان\nیکی هم بدوی بطرفش دراز میکرد . و نیز حکایت میکنند که یک مغل یکی را از ان مردم می\nگرفته و آله را که او را بکشد نداشت بدان شخص گفت که سر خود را بزمین بگذار شخص\nسر خود را بزمین گذاشته و هیچ بر نداشت تا آن تتری رفته و شمشیر پیدا کرده و امد و این\nمستشعر را بقتل رسانید یکی بمن حکایت کرد که ما یان هفده نفر براه سفر رفتیم کیفر\nسوار در مقابل ما برابر شده چیزی بدو از مان خود امر فرمود و ما مبنی آنرا ندانستیم که میگو\nشما یان یکدیگر خود را شانه بند کنید هفده نفر رفیق من قبول نموده نزدیک بود بعملیات\nاقدام کنند من گفتم اخر با هفده نفر هم چرا یکنفر تسلیم شویم بیا ید که انرا بکشیم رفقا گفتند از نیجات\nمسئله می ترسیم گفتم این شخص اکنون شما را می کشد و اگر شما بکشید ممکن است خداوند\nشما را نجات دهد با این هم رفقا حوصله خود را ندیده و تنها من جسارت نموده انرا بکار\nکشتم و گریختیم و خداوند ما را از شرارت شان نجات فرمود امثال این واقعه بسیار\nاین حواد ثیست که تاکنون در سابق و لاحق چشم زمانه مثل انها را ندیده خداوند\nسبحانه بمسلمانان رحم و لطف و دشمن را از ایشان دفع فرماید عجب تر اینکه دشمن با درین تر\nهر چه میخواستند کردند و باز و ا پس رفتند و کسی بنود که با ایشان مرحمت\nکند و یا بروی ایشان به ایستد بنان من بیده ملکوت کل شی یعز من یشآ\nویذل من یشآء وچون تتر بپها در بایجان رسیدند اهالی آن ایشان را اطاعت\nنموده اموال و کالا و امتعه بطور تحفه تقدیم نمودند و سبب این اطاعت\nفقط این بود که جلال الدین وقتی که منهزم شد و به آمد رسید عساکر آن متفرق\nو تباه شدند تترها هم بدیار بکر و جزیره اربل وخلاط بکمال خونریزی را\nکار فرما شده کسی در مقابل شان ایستاده نشد بادشاهان اسلام هم بهرجزه ها\nو سوراخ ها پناه گزین گشتند . گمنامی جلال الدین و مفقود شدن بازی\nآن هم باین اطاعت مؤید شد لاجرم ایشان بوفق خواهش تتر ها اطاعت\nنموده هرچه خواستند بفرستادند تبریز نیز بهمان کرد چه شاه تترا\nبه نزدیک آن فرود آمده طلب مال و اطاعت نموده و به تقدیر\nعدم قبول ایشان را بکار های که میکردند تهدید نموده بود\nایشان هم هر قسم اموال و تحفه ها از رقم کالا ها و ابریشم وحتی\nخمر نزدش روانه کرده آن هم از ایشان اظهار ممنونیت"}
{"book": "adl1163", "page": 627, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم (۳۴) رسیدن جلال الدین به\n\nنموده فردا اول شان را بحضور خود طلب نمود اینها همه قاضی شهر و رئیس\nانرا با جماعتی از اعیان اعزام نمودند لیکن شمس الدین طغرانی که مرجع کل بود\nتخلف نمود و نیامد شاه تر با از ان پرسید که چرا نیامد ه گفتند که ان شخص\nبی جایداد و بی ایه است و بدون اینکه به ملوک سابقه تعلقی داشته\nدیگر بزرگی ندارد واصل و مرجع الیه مردم ما یانیم که بحضور آمده ایم شاه\nاز این مسئله خاموش شد ه صنعت گران تالا را طلب\nنموده بعضی جامه هے خطائی برای شان سفارش نمود و هم از\nمردم خرگاه برای شاه طلب نمودند صنعت گران نیز خرگاه های خیلی\nعالی که مثل شان دیده نشده بود ساختند و بیرون آن را از اطلس\nاعلی زرکش و درون آن را از قندز و سنجاب ساخته چند دانه تقدیم\nنمودند تر با هم از ایشان خراج نقدی و جنسی که عبارت\nاز کالا باشد طلب نموده قاصد های خود را به دیوان خلافت و\nباقی شاون فرستاده خواهش نمودند که با بعد از جلال الدین خوارزم شاه\nرا معاونت نکنند ابن اثیر میگوید من بر مکتوب تاجری که از ری بود و بموصل\nآمده و مدتی با رفقاء خود اقامت نموده و باز بری رفته در آنجا که هنوز تا تار با بودید\nرسیده و با ایشان به تبریز رفته و از انجا برفقاء خود این مضمون را نوشته\nالله را دشکر این کافر را بواسطه که دلهای مسلمانان نشکنند اندازه میکنیم\nمسئله خیلی مهم است گمان نکنید طایفه که به نصیبین و خابور و طایفه دیگری که با ریل\nو د قوقا رسیده اند مقصد شان یگانه تا راج صرف است بلکه عیناً میخواهند بداند\nکه آیا در مردم قوه مقابله با ایشان است یا نه بعد از ان به بردند و شاه خود را از ضعف\nمردم واقف کنند شبه نیست که در بهار آینده باز قصد این دیار را می کنند و\nبرای شما جائی نمیگذارند مگر حصه هائیکه بجانب غرب باشد چه مقصد شان تصرف\nتمامی اماکن است پس خود فکر کنید و سر گریبان خود فرو برید انا لله وانا الیه راجعون\nدر این سال ششصد و بیست و هشت تاریخ کامل که از علامه ابن اثیر بود اختتام\nمی یابد و شخص مذکور در ششصد و سی وفات یافته اند جنا بی موصوف را امام عزالدین علی بن محمد شیبان\nمعروف بابن اثیر جزری میگویند در سنہ پنصد و پنجاه و پنج در جزیره ابن عمر تولد شده و بموصل رفته و از تو\nشیوخ بسیاری که در انجا بودند تربیت شده بعد ببغداد و شام و بیت المقدس رفته در آن\nاماکن نیز تحصیل کرده و باز در خانه خود موصل آمده و انزوا گرفته بمطالعه و تالیف انہماک فرموده این شخص مشہور\nالمجهرست"}
{"book": "adl1163", "page": 628, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم (۳۵) رسیدن جلال الدین آمد و منهزم شدنش\n\nامام حدیث و حافظ تواریخ متقدمین متاخرین دانای انساب و اخبار عرب است تالیف معانی دارد\nیکی از انمله اسد الغابه فی تاریخ اصحابه رض و یکی تاریخ کبیر سمی بکامل است و دیگر مصنفات نیز دارد\nعلاء الدین خلکان هم از جمله شاگردان این علامه است جزیره مذکور که مسقط الرس علامه است\nاز ان سبب باین نام سمی شد و آن شخص موسوم بعبدالعزیز این عمر که انا بال برقعی از توابع موصل ارج را\nبنام و ده است عساکر خوارزمیه که نزد جلال الدین بودند در دیار بکر و موصالح حلب متفرق شده بمانند شرم ریگا\nفساد را نموده زنا و فواحش و قتل را کار فرما شده کار مسلمانان خیلی دشوار شده بود این قصه بسیار طویل است\nبقصد اختصار از ان عطف نظر میکند در سنه ششصد و چهل و یک تتر با بقصد ممالک غیاث الدین غسیرو سلجوقی\nکه صاحب بلاد روم بود برآمدند غیاث الدین ابوعلیبی که استعداد بود و آنها باسی الدین خارجی ا با جمعی روانه کردونا\nدیگر اطراف هم پای تا رسیدند مابین جنبش وطرفین مخاشنه شد لشکری عساکر روم خیلی بدری شکست خورده تلفات\nزیادی از قبیل اسیر و بدست تتر ها آمدند بر خلط و اماست یغما نموده غیاث الدین هم در یکی از قلعه ها گریخته\nاز تترها طلب امان نموده در اطاعت شان داخل شد در سنه ششصد و چهل و سه تاتار ها بقصد بغداد درآندو\nعساکر بغداد بمقابل شان برآمده تترها در شب منهزم شدند لیکن جون تقدیر از لی باستيلاء تتر ها بر بغداد و\nانقراض دولت بنو العباس مقدر بود خداوند جل شانه برای این که اسباب برای اسباب علاماتی پیشتر\nخلق فرموده بود بزرگترین این اسباب این بود که مسلمانان از استقامت برآمده در معاصی و شہوات\nمنہمک شده از جمله علامات نیز این بود که در انروز ها بعضی امورات احداث میشد که درینوقت\nآنها مردم گمان میکردند که قیامت در این سال ها قایم می شود مکرو و آخر معلوم شد که آن امورات\nمقدمات زوال دولت عباسیه و ضعف اسلام است جلال الدین سیوطی در این مخاضه میگوید\nبرای انقراض دولت عباسیه پریشانی مردم مقدماتی بود که علما و بیشتر ان استدلال مینمودند یکی از آنجمله\nبود که در یوم سه شنبه محرم هم ربیع الاخر باد شدیدی در مکه مکرمه وزیده و پوششهای کعبه را واحد ثر قا ر ایز\nدست کرد و بعد از ان کعبه شریفه عریان میبود حافظ عماد الدین بن کثیر میگوید این قالی بود که بروزوال دولت\nعباسی و فتنه تا تارا یا مینمود ابن کثیر مذکور میگوید در سنه چهل و هفت آب دجله طغیان نموده بسیاری\nاز محله ها و خانه های مشهوره را برده حتی نماز جمعه هم خواندن ان دشوار شد و در همین سال بریک\nدر دمیاط ہجوم آورده نفری بسیاری کشتند در سال ششصد و پنجاه آتش زد ه کی در حلب\nاحداث شد که ششصد خانه سوخت و میگویند فرهنگی اسب آن شده بودند در سنه پنجاه و یک\nآتشی در بعضی کوه های عدن دیده شد که شراره های در شب در دریا میافتاد و در روز از ان د ود بزرگ\nمی برآمد مرد ما برین نظاره بخوف افتاده تو به در و مظالم نموده با فعال حسنه شروع نمودند در سنه پنجاه\nچهار دجله طوفان نموده خلق یا ویر تلف نموده خانه های یاو را ویران ساخت دووم نعاق باسوار شدوم\nتلفات مردم را دیده بخداوند استغانه بنمودند آب بار جوار های شهر داخل شد وی زور ویرا باسد دید پر ستاد"}
{"book": "adl1163", "page": 629, "text": "فتوحات سومین ام\n( ۳۶ ) رسیدن جلال الدین خوارزمشاه\nتا در خزانه سلطانی مخزن اسلحه را تباه نمود سیکی در طبقات کبریا این هم از جمله اموری که در مقدمه صدمه\nمحسوب میشود در دوشنبه غره جمادی الاخر همین سال در مدینه منوره صدائی پیدا شد مانند صدائی\nکه از دورگاه گاهی شنیده شود و این صدا ده روز دوام نموده در شب چهارشنبه صدای مذکو ربزرو\nعظیم کا میانه زلزلہ ہم مستمجات نموده شد و دیوار های قبر شریف را بلرزه آورده الی روز\nجمعه نجم ماه دوام نموده و بعد در تعقیب ان از بیابان آتش بزرگی ظهور نموده در مجراهای سیل داریها\nجاری شده از کوه هانیز سیلان کرده تا براهی که حاجیان از عراق می آمدند رسیده در انحا توقف\nنموده بنای خوردن زمین الخزاست و هر روز بطرف اخیر شب صدا های مهیب نموده سحا هنگا\nخاموش می شد مردم دچار وحشت شده به پیغمیر پاک خود استغاثه نموده از مناهی توبه نموده\nو در مظالم مینو دند و آتش تا اخیر ماه دوام نموده شب دوشنبه نیمه ماه تحرسوف نموده فردا\nآن خورشید کسوف کرد و چند روز کم نور بود مردم فوق العاده بترس شده علماً به مرصع و دیونه\nامیر را وعظ گفتند امیر مال های مردم را بدیشان رد نمود محبوسین را پیش بر اسفند و بروند\nبوزیر رسید که شراره این آتش پلوام جهت بطرف برتاب مانند لفظند بحریه شرقی\nدر غره رمضان همین سال مسجد نبوی را آتش گرفت و اصل آتش از یک خزانه که بطرف\nمغرب شمال بود و یک خادم که همراه او اتشو و ده در ان خزانه داخل شده بود تولید\nشده و مالات سید است و از ان بدیگر سقفها سرایت نموده و همه را سوخته خود را\nیک ساعت به تجلی آستانه هم رسانیده و از زیر نار را دا ز کرده سقف حجره همایون را با\nمنبر که انحضرت بران خطابت میفرمود نذیر طعمه خود ساختن نهایه حسنه وانی نو که\nاز مقداسيه ستال آینده خود اشعار میکرد این بود کلمات جلال الدین سیوطی سید سموری بصلا\nمند ابونجا سبب حریق را زیاده تر واضح میکند و میگوید که شب جمعه اول رمضان\nسنه تجاه و چهار مسجد نبوی د را ول شب بسبب اینکه ابوبکرین وجد فراش در خزانه که در زاون\nمغرب شمال بود برای برون دادن قندیل های مناره های مسجد داخل شده د بدست ان دستان بود و انرا\nدر یکی از خبه های قندیها که در ان کاه مشتعل و انداخته آن قندیل مشتعل شده ابو بکر از اطفاء آن عجز ما\nوالتهاب بعضی دکه برسید بسقف بالا شده امیر شهر با خالدائی الی هم برای اطفاء حاضر شده کا میاس\nشده نتوانست با اینکه سرعت فوق العاده اتشر را تمامی سقفها و حجر بابت آن که عبارت از قبر\nنبوی د در وازه ها و خرابی حجره ها و صندوق ها ماشین رسانده یک قطعه چوت درست نگذاشت همچنین\nکتب ومصاحف را سوخته آتش خود را بسقفی که بالای حجره همایون بود رسانیده هره و سقف بدرونی\nحجره بروی تربتهای مقدسه افتادند در انوقت بر قبرهای مقدسه قبه موجود نبود اول قبه که ساخته شنه\nان اسیست که در زمان سلطان قلاوون صالحی در سنه ششصد و هفتاد و هشت ساخته که یک\nقبضه خورد که پایین آن مربع و بالای آن بذریعه چوب ہائی که بر چهار دیوار محیط متکی شده بود مسمن پیو شیده\nشده بود و لیکن قبة سلطان قائتبای که در سنه هشتصد و هشتاد و هفت ساخته شده قبه است که\n\nبشکل بلند"}
{"book": "adl1163", "page": 630, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷) رسیدن جلال الدین اکبر بنصیر مهندستان\n\nخیلی بلند و یک بوشش از خشت پخته و دارای پایه های بزرگ پخته ست که زمین مسجد متصل آن\nو علامه سمهوری سخن را در آب آتشی که بجرم طاهر شده تطویل نموده و آنرا از حیث آنکه از معجزات\nحضرت پیغمبر است خیلی مفصل بیان نموده چه حضرت رسالت پناهی صلی الله علیه وسلم\nقبلاً از ان خبر داده بودند اما در بخاری و مسلم در صحیح های خود میگویند پیغمبر صلی الله علیه وسلم\nمیفرمایند قیامت بر پا نخواهد شد تا زمانیکه ظاهر نشود آتش حجاز در یک روایت بخاری آند کو\nبیرون میشود از زمین حجاز و بصری گردن های شتر را از نور آن ظاهر و روشن میکرد د در سند فردوس کامل\nابن عدی از عمر بن الخطاب رضی الله تعالی عنه روایت میکند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود که قیامت بها\nنخواهد شد الاوقتی که وادی از وادیهای حجاز بآتش سیلان کند د گردنهای شتر در بصری بنور آن ظاهر شود قد طبش را\nدر این باب اسناد داده میگوید نووی گفت علم در ظهور این آتش در شامی مردم شام متواتر\nشد و نووی هم دران زمانه بوده ابتداه این در غره جمادی الاخر سنه پنجاه و دو یک زلزله عظیمی بود که\nبا نکرار خود هم بعضی او را درک نکردند و در روز سه شنبه شدت گرفته بشدت ظاهر شد بعد ازان\nشش چهار شنبه سوم ماه دثلث اخیر شب زلزله عظیمی تولید شد که همه مردم سخت بهر اس نمودند که الی شہر\nبلکہ تا روز جمعه امتداد داشت صدای آن از صدای رعد شدید تر بود و در اثر آن زمین تموج\nدیوار با حرکت آمد و حتی در یک روز بدون شب آن هژده حرکت بظهور رسید از ابی شامه که\nآن از کاشانی روایت کرده نقل است که روز جمعه زمین بلرزه در آمد ولرزه بزرگی شد که منادهای\nمضطرب شد و از سقف مسجد آواز عظیمی بلا شد در روز جمعه نیم روز این آتش ظاهر شد از محل طلوع آن\nیک دود کثیف که سیاهی آن افق را پوشیده بود عود خطت تراکم و شب دوام یافت عهد آنترس خیلی بر روشنی ظہور\nنموده و بمانند شہر بزرگی در جهته شرقی عرض نمود کرد قرطبی میگوید که تو آتش دکور را مثل شہر\nبزرگی که محاطه بدیوار یکه دارای کنگره ها و برج ها و مناره ها باشد میدیدی دانشخاصی که آنرا نقیب\nمینمودند میدیدند که آتش مذکور ہر بر کوه که میرسید آنرا محو و گداز نموده و از مجموعہ شان جوی بزرگی\nسرخ و سبنر برآمده و بمانند رعد غرش نموده سنگ را بسیر بر میداشت و سوختگی پای آن مثل کوه\nبزرگی جمع شده بود آتش مذکور نزدیکی مدینه شرف بآخر رسیده با این هم مدینه شمال غربی مدینه\nدر این آتش غلیانی که مشابه غلیان دریا باشد دیده می شد راوی مذکور میگوید بعضی از قضا\nبا میگفتند که آنرا در مدت هجده در هوا متصاعد دیدیم و شنیدیم که اندکه و کوه بصری روشنی آن دیده شدیم\nقطب قسطلانی که در آن عصر موجود بود و در قسطلانی شارح صحیح بخاری ست میگوید که نور آن آتش براشیاء\nظاہر وحتی مستولی شده متصور میشد که بحرم و مدینه خورشید طلوع نموده بدرخانو دکه از شعله آن\nآتش متاثر میشد شعاع خورشید که بر مین میرسید یز دی آمیخته می شد مکر شعاع آن به\nسرخی ممر درج بود ماهتاب بصوری معلوم میشد که کویا گرفته بود پوشامه میگوید که شعاع آن آتش از"}
{"book": "adl1163", "page": 631, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸) رسیدن جلال الدین بآمد و منهزم شدن شان\n\nمکه و فلات و ینبوع دیده شده ابو شامه میگوید کسی که با آن وثوق داشتم بمن گفت من\nآنشبرا در مدینه دیده بودم و بمن رسیده که در موضع تبما بر دستی آن خط نوشته شده بنامند سنگهای\nآتش دامه در شب خورشید و ماه بتاب صورت گرفته گی طلوع مینمودند ابو شامه میگوید در دمشق برمی از ان میگاری\nخورشید ازینکه نور آن بد یوارها کم رنگ می افتاد معلوم میشد عثمان بن مسکه حیران بودیم تا از قصه خبردار\nشدیم قطب قسطلانی میگوید جماعتی بمن خبر دادند که آتش مذکور را از کوه های شامیه دیده ایم بلکرفی\nگفت که نور آنرا از تیما دابصری که بحدث ان از شامر مثل بعد شامیه ست از مدینه دیده ام عماد بن کثیر\nمیگوید که قاضی القضات صدرالدین حنفی بمن گفت که پیرم شیخ صفی الدین مدرس مدرسه بصری\nاز زنان بسیاری شنیده که در صبح آن شبی که آتش ظهور نموده بود آنها بیاض گردن های\nشتر های خود بنور آن آتش دیده بودند پس ثابت شد که این همان آتش موعود ست\nو معجزه حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وسلم باین سخن تمام و رسیدن نور آتش باین اماکن بعیده\nوضوح مسداله از شده است مگر اختصاص روحیه بمسئله اینست که ظاهر ست این آتش نقمتی\nبود در صورت و لباس بلا از حیث اینکه معجزه حضرت پیغمبر دلالت کننده بر صدق دعوت شان\nبوده و هم از حیث اینکه سبب توبه و انابت خلق گشته بود نعمت گفته میشد اما از حیث اینکه باعث\nخوف و ترس دلها شده بود بلا و نقمت محسوب میگشت امیر مدینه منوره عز الدین یوسف بن\nشقحبه همه غلامهای خود را آزاد و مظالم مردم را رد نموده و خود در مسجد نبوی آمده شب جمعه پیشینه\nرا در مسجد بهمراه اهل مدینه و اهل شکل که حتی زنها و اطفال هم آمده بودند و گریه و زاری نمودنا\nسرها را برهنه کرده یکسالیان خود اقرار و به پیغمبر شفیع خود صلی الله علیه و سلم التجامی بردند خداوند\nهم بدیشان ترحم نموده این آتش نزدیک از بطرف شمال متمایل شاه انداز جبل احد بطرف شمایل جریان\nخورده بقدر سه راه در آنجا بیهود خدا و ندیم مدت آنرا در از نموده بود که تا همه مردم از ان وحشت و بر\nامانت کنند و برای آن شدت و عظمت داده بود تا ازان بآتش آخرت استدلال نمایند امیر شهر\nیکعده سوار ا ر ا بتحقیق حال آن روانه نموده لکن اسبها بنزدیک شدن آن اقدام نمیکردند\nسواران پیاده شده بآن نزدیک شده میدیدند که شراره های بزرگ از ان بهوا میزند که آن\nبیشتر نتوانستند که بحقیقت آن مطلع شوند لکن امیر باین قانع نشده عزم خود را برای کشف حال جز مدون\nبقدر د و سنگ دست نزدیک شده از حرارت زمین که فوق العاده بود و سنگ هایی که مثل شهر\nتیز بود و آتش اندر برشان جریان و در مقابل آن شعله ها و زبانه های آتش بالا میشدند نتوانست\nکه بیشتر برود و میدید که آتش بمانند کوه های بلند و پشته ها متقارب سیار سنگ ها را بمثل\nکف بروی گرفته بمثل دریای متواج بخروش است و زبانهایش دافع غبار بر استجال و او پینیده\nهمان میشود که ماه در حجاب گرفته شد و چه در همه ارجاء آن روشنی شفاف نهایتی نمانده بود قطب قسطلانی"}
{"book": "adl1163", "page": 632, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم\n( ۳۹ )\nگرفتن تر بغداد را و کشتن خلیفه\nمیگویند آن انش شمه بر راه خود پویان بوده هر چیز را زیر پای مییافت هر چیز متصادف میشد خواه\nاو خواه چوب گداختی اور در طرف شرقی زمین کوه ها شروع شد و کوه حایل آن شده از او طرف\nراد الا کر طرف شامی آن که نزدیک محرم بود کوه دیگر که نزدیک شرقی کوه احد بود متصل میشد در شظاه که\nکه در کنار آن وادی حمزه رضی الله عنه بود بنای رفتار را گذاشته روی بروی جسم پنبوی صلی الله علیه\nوسلم توقف نموده منطقی شد شخص مذکور میگوید از زبان شخص که بان اعتماد داشتم شنیدم که میگوید\nمن دیدم که سنگ بزرگی از سنگهای حرم که بعضی پهلوی آن از حرم بیرون انش بان حصه بیرونی\nرسیده انر اگداز نموده همین که اثر آن حصه درونی میخواست برسد منطقی شد ابو شامه میگوید یریاب\nبهمراه وادی شطاه جاری شده تا محاذی کوه احد رسید و نزدیک بود که به بیابان عریض لقم رسید\nو رزد کر آن جوهائی که نزدیک مدینه بود متوقف شده در نزدیکیها مع بیض منطفی شد سر خود را برت\nمشیر و سیلان او بسیاری از مورخین میگویند که این تش یک سیلان بسیار وسیعی در یک اودی که\nطول آن چهار فرسنگ و عرض آن چهار میل و عمق آن قد یکه نیم انسان است نموده است\nو این سیل در میان وادی در روی زمین سیلان نموده سنگ را مانند قلعی بگداز می آورد و\nهمیشه در اخر وادی در نزد انتهای حرم یعنی در مشرق مجتمع میشد تا اینکه از وسط وادی شظا\nسجانب کوه غیر رفع شده و ادی مذکور را یک سد عظیمی از سنگ گداخته مسدود ساخت سید\nسمهوری میگوید اثار ان تاکنون در انجا ی موجود است که انرا محبس میگویند وادی\nشظاه بسبب این سد منقطع شده و سیل انشام پیشت سر آن محبوس گشته مانند دریای\nطویل و عریض شده بود و اینکه میگویند این اتش کرمی نداشت شاید که در خاتمه امر\nانر ادیده باشند این علامات همه مقدماتی است که تتار باید بغداد را تصرف و دویت\nعباسی را منقرض نموده برای اهل اسلام ضعف و خلل احداث نمایند امام قرطبی کوبید\nکه این بتر ها انتهائی می باشند که پیغبر صلی اله علیه وسلم در باره شان فرموده اند. با شما مقاطعه خوانی\nنمود قومی که دارا ی چشمهای خورد و رویهائی که مانند سپر های چکشی خورده است و در را\nدیگر رویها یشان پیچ پهن تا یشان چرخ بزرگ امام مذکور در روایات جمعیت مخفی اور انمون\nولکن است این امر یکه پیغمبر از ان خبر داده است فقط همان کیف ظهور نموده و همین\nاحسق از حافظین وجیه وغیره روایت نموده و خیلی تطویل کرده است والله اعلم .\nگرفتن تتر بغداد را و کشتن ایشان خلیفه را\nتجدیداله تتارم از ممالک اسلامی تصرف نموده بودند در سال های گذشته گذشت اینها بعد از قبضه\nممالک اسلامی بقصد دخل بغداد شده از زیادی عساکر خلیفه بهراس بوده چاره با نمی اندیشیدند تا\nسبع ششصد و چهل و سه قصد حمله نمودند لیکن هزم شده عزم شان شکست و چون خبروز یشان انبان"}
{"book": "adl1163", "page": 633, "text": "فتوحات اسلامیه جلد دوم\n(۴۰)\nگرفتن تتر بغداد را و کشتن خلیفه\nسقوط اعلم خداوند و هر چون بوقت موعود بود رفته رفته اسباب هم مهیا شده رسیدن وقت را\nمنتظر می گشتند از جمله اسباب یکی این بود که وزیر خلیفه شخصی رافضی بود و همیشه کوشش میکر\nکه خلافت از بنی العباس بن علویین منتقل شود و بخیالش رسیده بود که این مسئله را بدرجه اتمام نخواهد\nرساند تا این که مدد و اعانت از قوم تتر نشان ممکن است با ایشان مصالحه نموده و یکی از علویین را مسند\nخلافت بنشاند ازین جهته همیشه با انها مکاتبه نموده در راه آمدن تتر را مهیا و ترغیب خود بغایت\nبدست آمدن اشیا ایشان نشان میداد خلیفه هم که خلافت را به آن وزیر تفویض کرد\nو هیچ مسئله را از انقیاد و مشوره ان بیرون نمی شده اگر چه خلیفه شخصی پاک عقیده و اهل سنت\nشخصی عالم اصول و فروعی محب علماء بود باز هم از نقطه عقل و تدبیر قدری ضعیف شخصی ست عمر و بازین و\n[ILL] از وزیر مذکور در مدین محمد بن عامر معوض نمود تا اینکه خود و رعیت خود را بدست بخود\nهلاکت اندرزیده و بر آن یه هلاکوخان بن تولی خان بن چنگیز خان نوشت که تو یک حرکت نموده\nبشوی بغداد شتاب کن من قطعاً که شهر را بتو تسلیم کنم و یکی از جمله اسباب این بود که در انروز ها بغداد\nنزاعی در بین شیعه و اهل سنت واقع شد و صدمات مالی و جانی به بعضی محله رسیده باعث غیظ\nو غضب این باغی شده بود که هلاکو خان ایغور پیشق با آن عراق مبعوث و نیز مذکور بهلاکو نوشت که عساکر\nباطراف آورده مجتمع میسازم و من بطرف تو کار میکنم هلاکو در جواب نوشت که عساکر خود را بیا و\nاگر میگفتی خود صادقی باید که عساکر آترا متفرق کنی وزیر با تر این مکتوب بنزد خلیفه رفته گفت که اکنون\nکه تاتار ما مراجعت نموده و بوجه احتیاجات باید به مال داری لازم نیست که صدهزار لشکر داشته\nباشی فقط امروز پانزده هزار لشکر کفایت میکند خلیفه بدبخت هم قبول نموده وزیر را به اجرای\nاین امر ماذون نمود وزیر سه چهار حصه نفر را از دیوان وضع نموده و ایشانرا جواب داده از شهر\nبیرون نمود و بهلاکوخان صورت احر آلت خود را نوشت تصور وزیر این بود که همین که تتر ها\nبغداد برسند خلیفه را با خاندان آن کشته و چیزی خرابی کرده و اپس میروند و در انوقت بغداد بجز\nمن کسی دارای قدرت باقی نمی ماند من قیام میکنم و یکی از علویین را که رافضی باشد خلیفه مقرر\nخلیفه می سازم و به اهل سنت حکم قتل عام میدهم هلاکو که ازین واقعه خبر شد همراه عسکر زیا دی\nاگری ها و سپاه موصل جانب بغداد شتافته در سنه ششصد و پنجاه و شش عازم بغداد شده در\nان نزول نمود خلیفه هم کمالش تهیه نموده و مردم بغداد را بجنگ و دار نموده و مردم هم برجنگ\nامیر مخالفت نموده بعد از مقابله شدیدیتر با منهزم و مسلمانها فاتح شدند تتر ها شکست خیلی\nفاحش یافته نفری زیادی از ایشان مقتل رسید و بسیاری اسیر شدند و مسلمانان تا یک اندازه\nایشان را تعقیب کردند و خیلی تباهی بایشان رسانیده و بضیروزی اطمینان بخیمه گاه\nخود مراجعت نمودند این علقمی که خلاف آرزوی آن شده و نزدیلی اقلیمی خود هلاکو منفعل\nگشته"}
{"book": "adl1163", "page": 634, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم\n(۱۴۱)\nگرفتن تترها بغداد را و کشتن خلیفه\n\nکشته و دچار و دیگری سنجیده و چند نفر اصحاب خود را روانه نموده شط بغداد را بریده آبرا\nمتوجه عسکر خلیفه ساخت و سیلاب مدتش در شب آمده و هیبت عظیمی در بین لشکریان\nشد و یکبخت در ان شب کسی بود که یک سوارشی یافته خود را از طوفان نجات داد خلیفه\nاز انجا مراجعت تا جج دو در بطائن مذکور هلاکوخان را از واقعه خبر داد نموده مراجعت نمود خلیفه\nمند شد تترم بکمال اطمینان آمده و هیچ کسی که از ایشان دفاع کند صبح که چند نفری از عساکر\nمصادمت نمودند هم ناکام شدند و تترها اطراف بغداد را گرفتند و ابن علقمی نزد خلیفه آمده گفت\nامین میروم و از طرف شما مصالحه میکنم باید خلیفه رضا با هلاکو معنی تا عنان شخصی گرفته و امیر\nنزد خلیفه آمد گفت که هلاکو خیال دارد دختر خود را به پسر تو داده او را بر تخت نشانده و و اپس قوج\nکند خلیفه بدبخت هم اعیان و اکابر و علماء شهر بر آمده بر است قبال رفت همین که نزدان سفاها\nرسیدند حکم بر گرفتاری شان نموده همه را گردن زد خلیفه و پسر انرا در باره های پشم انداخته\nمالید بعضی میگویند غرق نمود و بعد در شهر داخل شده سمی چهار روز شمشیر را در اہل ان گذاشت\nبر کسی رحم نکرده شیوخ و اطفال را هم مستثنی نموده دایما سلافه را بشن لایق محلات بسته بقله کریب\nشهر را بعد از انچه اکثر اهالی را کشته بودند اتش زده میگویند تعداد کشته گان از دو میلیون سی هزار\nزیاده بود بعد از ان بغداد در امان داده و سلطنت بنوالعباس را منقرض نموده و اسلام\nرا مدت سه و نیم سال بی خلیفه گذاشتند ایام خلافت مستعصم پانزده سال و هشت ماه و عمر آن چهل و\nهفت سال بود ابن علقمی هم بمقصد خود کامیاب نشده بعد از چند روز هلاکو خان او را گرفته و بانها\nخیلی شنیع او را نسبت نموده بگفت در حالیکه تو بخدوم خود در رنج و خیانت نمودی تتر از توچه\nامید کند و بعد او را خیلی بافتضاح بقتل رسانید ابن علقمی تصور میکرد که بعد از خلیفه خود شر پاس خواهد\nنمود لا کن تبریان بدروز براش ماست و او احیراً انرا کشته بعضی میگویند که بعد از قتل خلیفه بکام\nریاست وزیر بعضی از تتر را می ذلیل فرومایه برا ست و سوار شده و سوار و پیاده بساط و زیر حاضر شد\nو سواره و زیر را می طلب نمود با او حرف میزد که اسب نانماز بکدور د بساط بول نموده و قطرات\nان بکالای وزیر پاش می شد اما وزیر برای اینکه بمقصد رسیده و این نعمت ارزان و از کسان ج\nمار کرد به ملال ظاهر نکرده بقوت قلب با ان تا تار مکالمه می میکرد لا کن روزی که کار و بار برین\nمعکوس شد پشیمان شده و فایده برای راست دازان که انواع فرار یرا از دو بل تتر شما\nبسیار بد افسوس کرده میگفت که قضا او در پیل من آن جویجه اسیم جریان نمود مردم بغداد\nرجیم می درعی ان یان متصاد دت نشده میگفتند ای قاع شوم تو کاری کار بایز می حسینی را\nنتیجه نموده بودی پس سید الدین مختار سادات اشراف فاطمیه بغداد بسیار والی اعمال سیئه\nتنها و بیست و هم سنه ششصد و نیجاه شش داخل بغداد شده و خلیفه را کشتند اک ابن علقمی با او ایا محرم"}
{"book": "adl1163", "page": 635, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم\n(۴۲)\nگرفتن تتر بغداد را و کشتن خلیفه\n\nسنه پنجاه و هفت در قید حیات بود گویا یک سال قریبا بعد از خلیفه زندگی کرده است و بعضی میگویند\nوزیر مذکور چند روز بعد از خلیفه زنده گی کرد و و از دست تتر با بقتل رسیده بلحاج واقعه را بمفاد خود پندار\nاو غصه مرده و دستهای خود را گزیده و بر خود لعنت نموده است در تاریخ ابن کثیر از شیخ عفیف الدین من\nبن بقال که یکی از زهاد بود روایت است که میگوید من بمصر بودم و از واقعه بغداد خبر شدم بگریه ل خودان\nمینمودم و میگفتم خدایا چگونه اینطور قتل عام در بلاد اسلام بعل می اید و حال اینکه دران دیار اطفال مفو\nاند بهمان شب در خواب دیدم که مردی در دستم کتابی داد و من کتاب را از دست آن گرفته ربانی\nذیل را دران خواندم رباعی:\nدع الاعتراض فما لامرک ولا تحکم فی حرکات الفلک ولا تسئل الله عن فعله فمن خاض لجة بحر هلک\nترک کن اعتراض را نیست امر از برای تو درنیست تو الحکم در حرکات فلکی سوال کن خدای را هماتش کسی که درمیان بحر در بالد فر طاست\nمراد اعتراض که امر از تو نیست ندانی که افلاک در حکم کیست ز فعل خداوند پرسان مکن ببدیا فرو رفت کاف ست\nجلال سیوطی در حسن المحاضرہ بعد از اینکه این مسئله را ذکر میکند میگوید: گفتم خداوند عادت خود را همیشه جاره\nمیکند مردم وقتی که فساد را از حد متجاوز نمودند و بجرام های خداوند اعتنائی نکردند و محمد در خداوند\nتجاوز نمودند خداوند علامات را یکی از بعد دیگری بدیشان دانه می نماید و اگر به اینها بند بگیرند\nایشانرا بعذابی مبتلا میکند که نتوانند ازان برکران کنند جلال الدین مذکور میگوید در اینسالها\nعلاماتی مثل علامات مقدمه متاری پیدا شده و من از اینها سخت به هراسم خداوند او ما را حفظ\nفرما و هرگاه در زمانه آن که قرن نهم هجری است همچه اعمال کار فرما باشند و همچه بلائی در اثر\nمعاصی انها را تهدید کند پس بزمانه ما که قرن چهارده و محیط فساد و تجاوزات است\nخواهد شد پس از خداوند جل جلاله سلامت و حسن استقامت را استرهام می کنم.\nحضرت ابوبکر صدیق رضی اللہ تعالی عنہ در بعضی خطبه های خود میفرماید: احوال این ات\nرا خداوند اصلاح نمی نماید مگر بآن طریقه که اول آنرا اصلاح فرمودها است.\n*دوفایده*\nفایده اول\nبخصوص استیلا و تترا در بغداد و انقراض دولت بنو العباس خبرهای ماثوره قبل از وقوع آن\nروایت شده از علی بن عبداله بن عباس رضی اله عنهما روایت شده که میگفت که خلافت\nنقل می شود تا وقتی که بلج از خراسان آمده خلافت را از انها سلب نماید و معلوم است که\nامثال این خبر از سر چشمه رای و حدس و یا تخمین نشئت نمیکند بلکه امر بآن حضرت صلی الله علیه\nوسلم اتکاء نموده از انجمله معجزات نشان محسوب میشود و این سخن که گفته از علی ابن عبدالله بن\nعباس رضی الله عنهما ماثور است که بسیاری از مورخین که از انجمله یکی ملک موید صاحب\nولی"}
{"book": "adl1163", "page": 636, "text": "فتوحات اسلامیه جلد ثانی\n(۴۳)\nگرفتن شهر بغداد و رفتن\nویکی ابن وردی میباشد آنرا روایت کرده اند عبارت ابن وردی اینست که بعضی\nخلفای بنی امیه رسید که علی بن عبدالله بن عباس رضی الله عنهما میگوید که خلافت بر پسر من منتقل\nو آن خلیفه علی مذکور را بر شتر سوار نموده میزد و تشهیر مینمود و میگفت این است جزای کسی که افتراء\nکند و خلافت را از عیب بسر خود و ید علی در حین زدن میگفت آری بخدا خلافت در اولاد من خواهد\nبود تا زمانی که علیج از خراسان آمد ملک را بایشان سلم نماید و علیج هلاکوست در تاریخ ابن خلکان\nمیگوید که آن خلیفه اموی که علی را باین سخن زده بود ولید بن عبد الملک بود باز ابن وردی میگوید\nگفته که ابن خلکان در تاریخ خود گفته که حضرت علی کرم الله وجهه روزی در وقت نماز صبح حضرت\nعبدالله بن عباس را حاضر ندیده باصحاب خود فرمودند که کجاست ابن عباس که بنماز آنرا ندیدم اصحاب\nفرمودند که سجاد آن بچه شده و بعد از نماز حضرت علی رضی الله تعالی عنه فرمودند برویم و رقتنه ابن\nعباس را بهنیت گفته حضرت فرمودند خداوند سجاد بنده را شکر نمودم و در بخشش آن برک داده\nشد چه نام نهادی اورا ابن عباس گفت آیا روا است که با شما بفرما شد اورا نام\nبگذارم حضرت علی رضی الله تعالی عنه با بن عباس رح فرمودند که برو و آنرا بیار وابن\nعباس رفته پسر خود را بحضور آن حضرت آورده انجناب او را در بر گرفته و بآن دعا\nفرموده او را بطرف پدرش دراز کرده گفتند بگیر این پدر شاهانرا که من او را علی نام\nو ابوالحسن کنیت نهادم روزی علی بن عبد الله بن عباس رضی الله عنهما نزد هشام بن\nعبد الملک داخل شد و هر دو نواسه آن که سفاح و منصور پسران محمد بن علی مذکور را با او بودند\nهشام برای علی مذکور جای فراخ نموده آنرا به تخت خود جای داده مطلب آنرا چونکه بر\nعلی گفت سی هزار درهم مقروضم هشام فی الفور قرض او را ادا نمود بعد علی هشام گفت که\nهر چند وصیت داری باین دو فرزند من بگوی هشام هم چیزی وصیت نموده وعلی شکرانه\nادا نموده گفت صله رحم را ادا نمودی بعد از انکه علی از مجلس برخاست هشام با صحاب\nخود گفت این مرد خرف و مختل العقل گشته میگوید که امارت بپسر من نقل میخورد و این سلسله با\nبعلی رسیده گفت که سجاد بچه میشود و همین سفاح و منصور ملک را نی میکرد علی\nبن عبدالله در نزد اهل حجاز موقعیت خیلی بزرگی را دارا بوده آنرا (سجاد) میگفتند وآن\nهم روزی هزار کعت نماز ادا مینمود باین طریق که پانصد نخل زیتون داشت بپای هر نخل\nدو رکعت نماز میخواند علی مذکور جمیل ترین و مشارالیه ترین قریشی های روی زمین\nبود و هر وقت که بطریق حج و یاعمره بمکه مکرمه می آمد قریشی ها بمجالس و مواضع مجلسهای\nخود را ترک داده برای اکرام و تجلیل آن محبت آنرا اختیار نموده در نشست و برخاست و حرکت\nو سکون متابعت او را مینمودند و هر زمان که طواف مینمود مردم گمان میکردند که"}
{"book": "adl1163", "page": 637, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴) گرفتن بغداد و کشتن خلیفه\n\nخودش سواره و همراهان پیاده اند چه دارای قد موزون بود میگویند با این قد متجاوز\nشانه پدر خود عبد الله بود و عبد الله تا شانه پدر خود حضرت عباس رضی الله عنه و حضرت\nعباس تا شانه عبد المطلب میرسید علی بن عبد الله مذکور در سنه صد و هفده در حالی که عمرش هشتاد\nسال بود فوت شد مدت خلافت بنو العباس هیصد و بیست و چهار سال بود بدایت از\nسلطنت شان سنه صدوسی و دو و انتهای ایشان سنه ششصد و پنجاه و شش\nبوده تعداد خلفا ر به سی و هفت نفر رسید فسبحان الملك الحي الذي لا يموت\n(فائده دوم)\nاول خلفاء بنی امیه معاویه رضی الله عنه و آخرشان نیز معاویه نام و اول\nخلفا ر بنی الحکم مروان ابن الحکم و آخرشان مروان بن محمد خلافت کرده اول خلفای بنی العباس\nعبد الله سفاح و آخرشان عبد الله مستعصم و اول ملوک بنی الاحمر که سلطنت اندلس را در\nآخر مدت در بین خود تداول نمودند محمد بن یوسف بن نصر و آخر شان محمد بن سعد بود.\nاول ملوک بنی مرین که پادشاهان مغرب اقصی بودند عبد الحق و آخر شان نیز عبد الحق نام حکومت\nکرد ببین که چطور اسامی اول و آخر این سلسله ها مطابقت نموده این هم از تدبیر و تقدیر\nحق جل جلاله است زیرا که خداوند را در هر چیز حکمتی است و هیچ ذره در عالم از حکمت بلکه از\nحکمت ها خالی نیست و این همه از صنع کامل آن ذات بیچون است ملک ہا لا کو\nتاتار بعد از بغداد تصرف نمودند بعد از ین ذکر خواهد شد ہلا کو خان در سنه ششصد و\nشصت و سه پلاک شده پانزده پسر بعد از خود گذاشت و مملکت مدر آن به ابقاخان\nپسر او منتقل شد و آن مملکت عبارت است از خراسان که پایتخت آن نیشاپور و اقلیم\nعراق عجم که به بلاد جبل مشهور بود و پای تخت آن اصفهان و اقلیم عراق عرب که پای\nتخت آن بغداد و اقلیم آذر بایجان که پایتخت آن تبریز واقلیم خوزستان که\nپایتخت آن شتر که عامه مردم ششتر میگویند و اقلیم فارس که پای تخت آن شیراز\nو اقلیم دیار بکر که پای تخت آن موصل واقلیم روم که پای تخت آن قونیه است و\nغیر ازان دیگر ممالکی که شهرت ندارند ہلا کو ده سال حکومت نمود ابن وردی\nمیگوید ہلا کو بمرض صرع فوت کرده در قبر آن قلعه طلائیها نمودند در تاریخ\nابی سطور است که ہلا کو در سال ششصد و شصت و چهار مرده در تاریخ کبریائی\nہم بکال دهمی ضمیمن یافته و هم مذهبی آورده که هاکو خون یک ملیون نفوس بلکه زیاد ازان میحته\nآیا سزیدون میتواند را فخال زشت آنرا جمع و ترتیب کنند و با وجود آن ہم خداوند هلا کو را\nبرای دین اسلام داد مگر کا فران مغولیه آنرا از اسلام منصرف نموده در دین مجوسیت"}
{"book": "adl1163", "page": 638, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم\n(۴۵)\nلرفتن تتر بغداد و کشتن خلیفه\n\nترغیب بی‌دینان بدبخت هم قریب ده کرور ممالک اسلامیه مسهوب و انهدام نمود کرمانی از بعضی\nنقل میکند که غبار و جل جلاله بعضی اولیاء خود الهام نمود که رفته چیزی از کرامات محمدیه را بـ\nطائفه مستان دهند از انجمعه ابو یعقوب و محمد خواجه در منای قدس سر هما نزد هلاکوا آمدند\nو تنور آن در آتش حمام امده زهر بادسعی میگذاشته والتماسیدند چون هلاکواین واقعه را\nمعاینه نمود از کفر رجوع نموده و از اولیا اترسیده ملت اسلامی را بچشم احترام میدید\nمسلمان شده و بعرض صرع در مراغه مرده و به قلعه تلامرده ان منتقل شد و بعضی شد که بران\nمذکوره را بنا نهادند لاکن ابن خلدون و غیاث مولف این نسخه از مسلمان شدن ہلاکو جائی\nبیان نکرده مسلمان شدن احمد بن اغياخان بن هلاکورا تذکار نمودند والله اعلم جلال الدین ابی\nدر تاریخ الخلفا میگوید: چون هلاکوا از قتل خلیفه و اهل بغداد فارغ شد بعراق نواب خود را تمام\nنمود و هر چند ابن علقمی کوشش کرد که یکنفر از علوی ها را خلیفه سازند تتره با او موافقت نکرده\nشحنه او را لغو دانستند خودش هم با ندوه و غم و غلامی با ایشان بود و از غصه مرد خداوند\nبران رحم نکند و از اعمال زشت آن عفو نفرماید بعد از تصرف بغداد ہلاکوا برای ملک الناصر\nصلاح الدین یوسف بن ملک العزیز الظاہر غازی بن صلاح الدین بن ایوب که ملک دمشق\nدر تصرف ناصر مذکور بود رسما و در خط نوشته اطاعت انرا خواهش نموده ایشانرا از وسعت\nملک و قوت خود خبر داده تهدیدات زیاد نمود ملک الناصر هم با آن لمین جانب نشان داد\nعهد ایا و تحف با او مصالحه کرد و چه میدانست که با او مقابله نمودن نمیتواند.\nرفتن تاتاریا به میا فارقین و خطه شام\nدر سنه پنجاه و شش نیز تا تارها بعد از تصرف بغداد قصد میافارقین را در حالی که رئیس آن ملک الکامل\nمحمد بن ملک مظفر غازی بن ملک عادل ابو بکر بن ایوب بود نمودند آنرا محاصره کرده بران متصرف\nگرفتند اهل میافارقین هم با شاه خود بغایت پایداری کرده از گرسنگی و سختی الی دو\nسال متزلزل نشدند و اخیرا مجبور شده تسلیم نمودند میافارقین و بلا د و جزیره\nفتح شد ہلاکوا بعد ازین سپاه خود را بطرف ملک شام سوق داد و زمین و مردمان\nبسبب نشان بلرزه در آمدند در سنه پنجاه و هفت عز الدین کیکاوس ركن الدین\nقلج ارسلان پسران کیخسرو سلجوق شاه روم نزد ہلاکوا آمده مدتی با آن بوده و باز بملک\nخود برگشتند و همچنین بدر الدین لولو رئیس موصل با هلاکوا معامله نموده بعد از فتح\nبغداد نزد آن آمد و چیزی اموال برایش تهیه نمود در سنه پنجاه و هفت هلاکوا شول\nفرات و حران رفته پسر خود (اسمو ط) بن هلاکورا بجانب شام روانه نموده نامبرده\nدر اواخر ذیحجه سنه پنجاه و هفت جانب بیرونی حلب رسید حاکم حلب ملک المعظم"}
{"book": "adl1163", "page": 639, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم (۴۶) رفتن تا تار با میا فارقین و خطه شام\n\nتوران شاه بن سلطان صلاح الدین بود که از طرف برادر خود ملک الناصر یوسف نیابت\nمیکرد عساکر حلب بمقابل تتزه قیام نموده ملک المعظم نیز در حالی که برای بیرون شدن می آمد برگر\nشد و تتزه در دروازه که معروف به باب الر است کمین نموده و از مقدمه لشکر مسلمین\nمدافعه مینمودند لشکر کاملا از شهر بیرون شدند بعد ازان بیک بار بر لشکر مسلمین هجوم\nایشانرا شکست داد کین کرده های تاتار هم بر ایشان ریخته مسلمانان شکست خورده\nخواستند که واپس بشهر داخل شوند لیکن در حین دخول شهر بسیاری شان کشته وعده\nکثیر در تنگنای دروازه از کثرت هجوم خفه شدند بعد ازین واقعه تتزه عازم اعز از شدند\nبطریق امان اورا تصرف شدند در نهم صفر سنه پنجاه و هفت تترابر حلب مستولی\nشدند باینطور که ہلاکو آنرا با سپاه خود محاصره نموده وانرا فتح کرده نفری زیاد\nاز مسلمانان بقتل رسیده و تتزه بقلعه صعود کرده قتل و تاراج تا یکم عشه جریان\nو بعد بذریعه منادی که از طرف هلاکو ندای امان مینمود مردم امان یافتند و کسی کو\nشهر بخوا نامیکه فرمان امان ہلاکو را در دست داشتند نجات نیافت بعد از فتح\nحلب اکابر حماه به همراه کلید ہای حماه نزد ہلاکو حاضر شده اظهار تسلیم نمودند هلاکو\nہم ایشانرا امان داده یکنفر شحنه ( بالکسر کو توال و یا رئیس بلدیه و یا حاکم کبی\nمیدہد و با صلاح امروز قونسل غالی ) با فارسی زبانها انرا بقیه حفظ میکنند با\nملک الناصر که بدمشق بود چون از سقوط حلب واقف شد بهمراه عساکر خود در مقام\nکه منصور صاحب حماه نیز با او بود بطرف مصر رفت تتزه به نابلسی مفتزا و را نصر\nنمودند و بعد دمشق را با سائر بلاد شام الی غزه متصرف در آورده شحنه های خود را\nدر انها مقرر نمودند صاحب حمص به استقبال هلاکو شتافته و هلاکو او را واپس\nبه مملکت آن مقرر نموده بجانب حارم و قلعه حلب رفته حار می ہا بواسطه فخرالدین\nامتناع ورزیدند و اخیرا قلعه فتح شده قتل و تاراج واسارت فہم از طرف ہلاکوران\nحاکم فرماندند و باز هلاکو بطرف مشرق جانب میا فارقین شد و بعد از دو سال\nمحاصره انرا فتح نمود صاحب میا فارقین در انوقت الکامل محمد بن المظفر غازی بود که میرنبات\nورزیده و بالاخره همراهان آن از جنگ خسته شدند و مغلوب گشته و بدست تتزه بشهادت سید\nانہا ہم سر او را ببر نیزه کرده در اطراف اکناف گشتانده و بدروازه فرانوس که در دوازه های\nدمشق است آویزان نمودند و پس ازان که مسلمانان باز درین شهر ملک رویدند سر او را در شهردین\nکه داخل دروازه مذکور است دفن نمودند مکر دمشق را که با مان فتح کرده بودند و انر انهب و تا قتل کردند\nتبها قلعه گیان که مخالفت یمکرده بودند ذریعه منجنیق ہا انرا متزلزل ساخته انها نیز امان خواست عیم"}
{"book": "adl1163", "page": 640, "text": "فتوحات اسلامی علیه السلام\nمن تاتار را به میدان زین بد حطو شام\n\nشدند لکن بعد از تسلیم شدن دیوار را خراب و اموال را غارت والات انرا سوختانده متصرف\nنابک بک عطیه عثمان نموده انرا نیز ہلاک و تخریب نمودند و حلب قبلا سراسر قلعه دمشق را با حاکم\nآن محبوس نموده بودند بعد از دو ماه آنها را کردن زدند عساکر اسلامی بید رو برو و ممالک مظفر قطر که حاکم\nمصر بود بجنگ تتر عازم شام شدند این خبر که بکتیغافان نایب ہلاکو رسید تتر ہای خود را جمع نموده\nبجنگ مسلمانان شتافته در نزد چشمه جالوت با هم متلاقی شده بعد از جنگ شدید تتر با خیلی\nقباحت منهزم شده در تیغ مسلمانان در آمدند لشکر کثیر که یک شان کتیغافان نیز در کمدی سفلی\nروانه شد مسلمانان هم به ممالک خود بعد از اینکه کامل مایوس شده بودند و تتر ها را قوه نا قابل مقابله\nو متصرف ابدی این دیار می پنداشتند رجوع نمودند این فتح نمایان مسلمان روز جمعه بیست پنجم\nرمضان سنه شصد و پنجاه و هشت واقع شد چون شاه قطز به تهیه و تجہیزات جنگ تتا رہا\nمصروف و مشغول شد میخواست که از مردم رعیت نیز چند دواعانه جمع نماید علماء را این خصوص جمع که نمود ها\nشیخ عزالدین ابن عبدالسلام حاضر شده گفت تا وقتی که در بیت المال چیزی باشد روا نیست آنرا\nگرفته و دو کف کہ باچه دولت اگر پیسه نداشته باشد مزینت و آلات باقی مانده را بفروشند و ہمچون\nسپاہی بہ یراق و اسب مح و قناعت نموده آنها و عامه در این صفت مساوی شوند اینک درست\nسیاه اموال و الات فاخره موجود باشد در عین حال از رعیت هم گرفته شود روا نیست انچنین حشری که با حترام\nہلاکوئی گریخته و نیز از امام نووی روایت شده که برای سلطان بیبرس که بعد از قطز جای نشین بود بصورت\nفتوای عز الدین موصوف فتوی داده و ایشان فتو را برایش فرستاده تصریح نمود که تا در بیت المال از نقاد\nمتاع حتی ضیاع و عقار موجود باشد روا نیست که مال رعیت گرفته شود و گفت بیعلمانی که در ممالک تان\nموجودند در این حق احقاق اند جلال الدین سیوطی میگوید چون سلطان بیبرس میخواست که جانش ایرانی\nبراید از علامتو گرفت که اعانه از رعیت جمع کند و بجنگ کفار رو و فضا و شام هم بدین مضمون فتو اما را برایش\nروانه نمودند بعد از جمع فتو بہا گفت آیا کسی از علماء باقی مانده گفتند آری شیخ محی الدین باقی مانده است\nشیخ را بحضور شاه حاضر کردند و شاه از ان مطالبه نمود که امضا کند مگر شیخ قبول نکرد و در نمود شاه سب عیام\nقبول را پرسید شیخ در جواب گفت من می شناسم که تو غلام امیر بند قدار بودی از خود مال نداشتی لاکن خدا تو\nبر تو منت نهاد که به شاهی نشیندم که نزد تو ہزار غلام است که هر کدام طوق پای طلا دارند و نیز بر از کنیزک داری\nکہ ہر کدام مقدار هنگفتی از زیور دارند مانی که غلام و کنیزک باطلام و دانیست های خود را برای این سنگ و اندر\nولباس های ساده زینت می دندان وقت امضا می فتوا میدهم که از مال رعیت هم بگیری سلطان بیبرس از سخن این\nمعضب شده براین گفت که از ملک من برای شیخ موصوف هم سمع و طاعته نگذاشتند بشیرون و تاج ابی\nملک خروشان رفت فقط بازند پادشاہ غرض و دند که شیخ موصوف از کیبار علماء مقتدای ما بل است نیز ان نیس\nا رو خاست بیرون نیست میسکو برای شیخ بعد از عرض و مان مراجعت اعظا نمود لاکر پیشیح امتناع ورزید و گفت"}
{"book": "adl1163", "page": 641, "text": "ت اسلامی جلد دوم (۴۸) رفتن تا تار بومیا فارتین در خطه شام\n\nمحافظان هرند کوه در ان شهر باشد من ان شهر داخل میشوم و این بود که بعد از بیکار پیرس مذکور در رتبه محافظان\nمیگوید سلطان ظالم بیرس گفت در قالم نمیدانست بنا برخلیق خود میگوید خداوند بر ان همت مغفرت کند\nاو را در اسلام روزهای محنث موقعیت های بزرگ فتوحات مستعده و بود و هم در حق الحاضره میگوید طلاقیرس\nمیگویند با دارد و بابل شام ظلم بی زیادی رو است بیکر ا تب یکجا عه او را موافق هوای نفس خود فتواد او\nمگر شیخ محی الدین رومی آن قیام نموده گفت ترا با طل فتوی داده اند شیخ مذکور در سر خیل نافذ الکلمه بود و متنی شیکر\nمروز فوت شده شاه گفت که اکنون مملکت من مستقر شد چه کسی در معرار جوف شیخ بیرون می نموز\nجمله محاسن بیبروس مذکور یکی این است که اکن گنه در تاریخ خود نگار میکند که شیخ مذکور در محاکمه و جاه با خود\nخود نز د قاضی تاج الدین نشسته دختری از حاضر شده و بدون قاضی محب اشار ه پادشاه نشست با وود\nمردم پیشین وی آن قیام نمودند شاه با مدع او که یکی از امرا، بود نزد قاضی نشست و چون محنه است\nبیبرس در د و شاهان دوام داشت خوبی با برد از محاسن پیرس آن است که مسجو نبوی را بعد از حریق\nمدینه تکمیل نموده منبر مسجد نبوی را ساخت در سنه ششصد و شصت وپنج الله خانه کعبه را باست نمود ه کبو\nمحلا شهرست باشد نموده هم در مدینه منوره مشرف شد، و چون دید که مردم خود را به تربت پاک می پسند\nو طراف تربت پاک رابدست می اندا د گرفته و در سال آینده مجری ساخته برای کناره اطراف قبر مقدس دار نموده\nباز گشت تتر بالشام\nچون خبر شکست قنج با مر فتن شام از دست شان به ایشان اسید در همان سال شکر عظیمی تشکیل\nداده در حین سال پنجاه و هشت بطرف ملطیع امده از انجا نموده شمشیر را در ان گذاشتند و اکثر شانیرا\nکشته عده قلیلی از ایشان سنجات یافت لایق جمعی اسلامیان با هم اجتماع نموده و تنز با بکاری\nبستان شتافته بر پنجم محرم سنه ششصد و پنجاه نذد و بیرون حمص با هم متلاقی شدند و تترا\nبا اینکه بارها از مسلمانان پیشتر بودند شکست فاحش خوردند و از طرف مسلمانان\nتعقیب و قتیل و اسیر می شدند بقیه السیف شان بطرف اغاصید گریخته\nو در انجا هم از کشتا د مسلمانان بجانب شرق هزیمت نمودند .\nمبایعه شخصی بخلافت اثبات نسب ان\nدر رجب سنه ششصد و پنجاه و هشت شخصی از بنی العباس ؟ که از بغداد سنجات\nیافته واسم احمد بن الظاهر بن الناصر بود بمصر آمده وجناب عزالدین بن\nعبد السلام وغیره از از علماء برایش مجلسی منعقد نموده سلطان بیبرس هم در\nآن جلسه که شامل شده نسب انرا با نینکه عم خلیفه\nمستعصم بالله می شود ثابت نموده دیک جا عرب\nاعراب که بنسب شان عارف بود ند هم باین اسلو نیپمان"}
{"book": "adl1163", "page": 642, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹) مباحث شخصی یکه داشته باشد\n\nدادند سلطان مذکور با علما و مردم بآن بیعت نمود اور اخلیفہ المسلمین شناخته با سپاه\nبیکران اور ا مجهز ساخته روانه گرفتن بغداد و جهاد با تا تار ها نمودند مراسلات آن هم\nمشتعر بر اینکه با عساکر خود بر عانه و حدیثه قبضه نموده مصر رسید در مکاتیب اہل عراق\nبدو رسید که اورا بر اقدام بر عراق و بغداد تحریص مینمودند بد و رسید و پیش از اینکه\nخلیفه به بغداد برسد تاتار ہا بد و رسیده جنگ نمودند و خلیفه با تمام اصحاب خود\nکشته و اموال شان بغارت رفت و در خرسنه مذکوره خبر بمصر رفت و در ذی الحجه\nاخر سنه شصت نیز شخص دیگری از بنی العباس پیدا شده و سلطان بپرس با علماء و\nله احمد بن حسن بن ابوبکر بن علی بن حسن بن الراشد بن المستر شد بن المستظهر نام ثابت\nالنسب بخلافت شناختند و بان سلطان مذکور با علماء بیعت نموده و بحاکم بامر الله\nلقب دادند مگر این خلیفه بمصر مانده و همه سلاطین او را بیعت نموده چیزی از سلطنت\nبدستش بود در این مسئله تا سنه هفتصد و بیست و دو که سلطان سلیم مصر را فتح\nنمود جریان داشت و در سنه شصت و یک الملک الظاهر عساکر خود را مجهز نمود\nاز مصر بر عکا و نواحی آن که بدست فرنگ بود غارت انداخته غنیمت زیاد نموده\nو واپس عودت نمود و باز ملک الظاهر با عساکر شخصاً با جماعتی از دلیران بر عکا و نواحی\nآن تا براج انداخته یک برج بزرگ بیرون شهر را با کلیسای بزرگ باصره\nکه از بزرگترین مواقف عبادت نصاری بوده و آنرا نجادین نصرانیت تطهیر\nنموده بود خراب نمود و یکدسته بزرگ سپاه را بجانب انطاکیه و بلاد آن\nکه بدست فرنگ بود روانه نموده بر طرف آن غارت نموده شهر را نیز در فشار\nو مضایقه گرفتند و باز بهمراه زیاده از سه صد اسیر مراجعت کردند در سنه\nشصت و سه الملک الظاهر بیبرس به عساکر زیادی از مصر جانب شام حرکت\nنموده بساحل طرابلس شام توجه نموده به قیساریه نزول کرده و بعد از شش روز\nمحاصره آن را فتح نموده ویران ساخت و باز بطرف ارسوف توجه\nنموده آن را نیز فتح نمود و در سنه شصت و چهار بهمراه عساکر زیادی\nاز مصر جانب شام حرکت نموده به ساحل طرابلس شام که بدست فرنگ بود\nوصل شده قلعه چه ها و عرقا را فتح نموده و خود به صفد نزول نموده و خیلی\nشدت نموده بذریعه سخت گیری و آلات حصار بعد از ان که بسیاری مسلمانان\nقتل شدند آن را فتح نموده کاملاً اعدا را قتل عام نموده و یک حصه بزرگ عساکر را\nبه بلاد سیس روانه نموده و ایشان هر قدر که توانستند قتل و اسارت"}
{"book": "adl1163", "page": 643, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰) صیغه شخصی بخلافت و ثبات اسباب آن\n\nنمودند در سنه شصت و نه هلاکو خان بن طولی خان بن چنگیز خان ہلاک شده ابقا خان\nجای نشین آن شده تا سنه هشتاد و یک بر بلاد پدر حکمرانی نموده و آن نیز در ان سنه\nفوت شده برادرش تکدار بن هلاکو مسلمان شده برخود نام مبارک احمد ا گذاشت\nتخت نشین شده بعد از اسلام سفرا را بهمه سلاطین خاطر نشان نموده از مصر نیز طلب\nمساعدت نمود لاکن تا تاریها عهد مذکور از روی تعصب شوریده او را بقتل رسانیدند و افغانی\nارغون خان بن ابقا در سنه هشتاد و دو تخت نشسته از دین اسلام عدول نمود\nدین براهیمه را اختیار نمود اخیرا بمرض صرع در سنه ششصد و نود ہلاک شد\nو بعد از ان کنجاتو خان بن ابقا الی سنه نود و سه حکمرانی نموده کشته شد و بعد\nپیدو بن طرغای بن ہلاکو تخت نشست سه سال نود و پنج آن نیز کشته شده\nغازان بن ارغون بن ابقا بن ہلاکو در سنه هفتصد و سه جای نشین او شد و\nبعد از ان برادرش حز بند بن ارغون پادشاہی نموده و اسلام آورده خود را\nمحمد نام و غیاث الدین لقب نہاد و باز بنا بمصاحبت روافض اعتقادش خلل\nنموده نام شیخین را از خطبه وضع نموده ائمه اثنا عشر را در سکه خود نقش نمود\nنموده در بین قزوین و ہمدان شہری بنام سلطانیه بنا نهاده و در ان خانه خیلی مزین\nکه از خشت های طلا و نقره مرکب بود بنا کرده در مقابل آن بوستانی که درختها\nآن طلا و ثمر آن مروارید و دیگر احجار کریمه بود ترتیب داده جویهای شیر\nو شہد در ان جاری اده حواری و غلمان را در ان جای داده در ان موضع که مشابه\nخنفتش میداست در تعزیت جاقومی خود انہماک نمود تا اینکه در سنه هفتصد و ہفده\nبہ شرب زہر ترک حیات نمود پسر سیزده ساله اش ابو سعید بعوض پدر\nتخت نشسته و بواسطه وزیر پدر خود چوپان نام امور جہانبانی را خیلی استقامت\nداد در سنه هفتصد و سی و شش در حالیکه در بین او و ملک الناصر قلاوون شاه مصر\nصلح منعقد شده بود چه بعضی از اقارب ابو سعید تا تاری بعزم حج رفته در حرمین\nمقدمات صلح را با شاہ مصر تهیه نموده بودند و بعد از انکہ ابو سعید وفات یافت چون\nوارثی نداشت اہل دولت آن مختلف شدند و سلطنت از خاندان ہلاکو منقرض\nشده ایالات سلطنت متفرق شده در خراسان و عراق عجم و فارس و آذر بیان\nو همچنین در ممالک روم ملوک الطوایف با قیام نمودند و بعد از فوت ابو سعید کسرا\nقوم او وزیر غیاث الدین و ملک موسی خان را که از اسباط تاتار بودند نصب نمودند\nو شیخ حسن بن حسین بن بیغنا ابن ایخان که پسر عمہ ابو سعید مذکور بود بدولت\n\nآن"}
{"book": "adl1163", "page": 644, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۵۱ ) فتح یافه وانطاکیه و عکا\n\nآن نموده تغلب زنگن حاصل نموده حل و عقد امور سلطنتی را بدست گرفت تا اینکه در\nسنه هفتصد و پنجاه و هفت فوت پسرش اویس وارث آن شده اولیس نیز در سنه\nهفتصد و هفتاد مرده پسرش حسین بن اویس تخت نشین شده لکن برادرش اسم\nبر و متغلب شده در سنه هفتصد و هشتاد و یک بران غالب شده او را کشته\nاحمد تا سنه هفتصد و نود و پنج حکومت مینمود تا امیر تیمور لگ باشکر خود آمده عراق\nو بغداد را فتح نموده احمد بن اویس نزد سلطان برقوق شاه مصر بطلب معاونت\nرفته در انجا پنا هنده شد در بهار سنه هفتصد و نود و شش سلطان برقوق نیز او را\nپذیرفته عساکر خود را بمرام انجام مقاصد آن مجہز نموده چنانچه در قصه تیمور این مسئله را\nذکر خواهد شد و با ملوک تا تار برای ربط سخن نتا بعا ذکر نمودیم اکنون بقیه فتوحات\nملک الظاهر را با بقیه محاربات تاتار و ملوک مصر که بشام شده ذکر مینمائیم.\nفتح یافه و انطاکیه و عکا\nدر سنه شش صد شصت و شش ملک الظاهر پیرس با عساکر بیشمار خود بشام متوجه\nشده یافه را از فرنگ گرفته بطرف انطاکیه شتافته و آن را محاصره کرده بزور\nشمشیر فتح نموده شمشیر به احد ان مردم گذاشته از قتل و اسارت زنها و اطفال\nنیز مضایقه نکرده اموال هنگفتی را بغنیمت برده جانب بغز اس پسپار شده آن را\nنیز مالک شد در سنه شصت و نه به حصن اگر اد توجه نموده آن را منصرف شده حصار\nعکا روی آورده در مجدت نام آن را فتح نموده و باز بحصار قرن عطف عنان\nکرده آن را نیز قبضه نمود و در سنه ششصد و هفتاد تا تار ها بر عیتاب و سسرو\nو متیطون غارت نموده و خود را به نزدیک اماسیه رسانید واز ان رجوع\nنموده به بیره نزول کرده منجنیق ها را بران نصب نموده اهالی را بمضایقها در آورد\nملک الظاهر بیبرس جانب شان شتافته و در زمانی که میخواست از فرات بدشت\nبیره عبور کند که تتار جلوگیری آن را نموده جنگ شدید واقع شده در ر خاتمه بیبرس\nاز فرات عبور نموده و تا تار ہا شکست خورده آلات حصار با بیره بدست مسلمانان\nباقی ماند در سنه هفتاد و سه بیبرس متوجه علاقه جات سیس بعساکر وافره خود\nآنرا فتح نموده غنایم زیادی بدست آورده و از انجا بدمشق مراجعت نمود\nدر سنه ششصد و هفتاد و چهار باز تاتار ہا قصد بیره را نموده در انجا نزول\nنمودند کز مجرد که نام بیبرس را شنیدند که متوجه شان شده از انجا کوچ نمودند.\nدر سال ششصد و هفتاد و پنج ملک الظاهر با عساکر وافره خود جانب روم\n\n(حاشیه)\nملک الظاهر ملقب به بند قدا ری بیبرس صاجح\nانطاکیه را در سنه شصت و شش\nفتح نمود\nتیمور در سنه هشتصد و نود [مرده؟]\nاز ملکیت او مأیوس\nشدند"}
{"book": "adl1163", "page": 645, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۵۲ )\n\nسوقیات عسکری نموده در مین راه بیک حصه سپاه تا تار مصادف شد و ایشان را\nشکست داده حصه زیادی را از ایشان تلف نموده سر عسکر شان را نیز کشته و بیا با\nاسیر نموده بجانب قیصاریه متوجه گشته آنرا نیز دخل نمود پس از ان در عمق\nحارم داخل شده قتل و اسارت زیادی کرده بطرف دمشق مراجعت نمود در سنه\nپنجاه و هفت مسئله محمل بردی که آمده در مدت سلطنت ملک الظاهر انرا برای\nتشویق مردم بحج در کوچه ها مصر طواف میدادند و بعد همراه غازی حجاج بطرف\nخانه کعبه معظمه رفته و بعد از طواف رهسپار مدینه منوره شده و باز بمصر\nمراجعت مینمود در سنه هفتاد و شش ملک الظاهر شخصاً بحج آمده و بزیارت حضرت\nرسول صلی الله علیه وسلم مشرف شده بر حرمین صدقات زیاد نموده خانه کعبه را\nبدست خود بگلاب غسل داده و بمصر رجوع کرده در شبت و هشتم محرم سنه\nششر صد و شصت و هفت وفات یافت و قریباً هفده سال سلطنت نموده\nپسرش سعید برکت جانشین او شده در سنه هفتاد و هشت خلع و برادرش\nسلامش بتخت نشسته این هم بعد از دو ماه خلع شده و عوضش الملک\nالمنصور قلاوون صالحی پادشاه شد این سلسله را ملوک های بحریه سلطنت\nشان را دولت ترکیه می نامند که بعد از ایوبیها الی آمدن سلطان سلیم چرا که\nسلطنت نمودند وبالجمله بعد از فاطمیین در مصر ملوک ایوبیه سلطنت نمودند\nاول شان صلاح الدین و آخر شان ملک الاشر موسی بن یوسف بن مالک مسعود\nاقسیس بن ملک کامل محمد ابن ملک عادل ابوبکر بن ایوب و ملک عادل برا\nصلاح الدین که ملک را فرزندان او الی سنه ششصد و چهل و هشت بمیراث\nبردند و چون از غلامان دریائی زیاد داشتند غلامان بران ها غالب شده\nو بعد از اقایان خود سلطنت نمودند و سلطنت در خاندان ممالیک مدت\nیکصد و سی و شش سال از سال ششصد و چهل و هشت الی سال هفتصد و\nو هشتاد و چهار امتداد یافت و تعداد سلاطین شان بیست و چهار بود\nو ایشان غلامان جراکسه اشند که برسلطنت استیلا و واول پادشاهان\nممالیک بحریه عز الدین ایبک و اخرشان ملک صالح شعبان بن حسن بن ابنای\nقلاوون شاهان جراکسه غلامان غلامان بحریه بو د واول شان ملک الظاهر\nبرقوق و اخرشان قانصوه غوری است و مدت سلطنت شان صدو سی و دو\nسال بود که از سال هفتصد و هشتاد و چهار الی سال نهصد و بیست و دو امتداد"}
{"book": "adl1163", "page": 646, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۵۳ ) فتح یافته در انطاکیه و عکا\n\nیافته طبیت دو و نفر تعداد سلاطین این سلسله بود سبب سلطنت ممالک بحریه\nکه خداوند پیشان جای نشین اتایان شان نمود این بود که در اخر دولت ایوبیه\nفرانسیس ع بر دمیاط مصر هجوم و قبضه نمودند و ملک مصر هم در دست صالح نجم الدین\nایوب بن ملک کامل محمد بود که نام برده مریض و فوت شده سلطنت بنام بپام\nفرزند خود توران شاه که غایب در یک قلعه متحصن بود وصیت نمود زن\nصالح مذکور که شجرة الدر نام داشت ام ولد خلیل بود همیشه در تدبیرات امور\nمداخله مینمود و بعد از مرگ شاه مرگ آنرا مخفی داشته خود باوامر و نواهی\nاقدام میورزید تا اینکه توران شاه حاضر شده با فرانسه بپای جنگیدن را\nگذاشته ایشان را شکست و بقدر صد هزار کس از ایشان کشته پادشاه\nشان را اسیر گرفت و بعد ازان بطرد غلامان که از آبا د آن بامارت پای\nبزرگ مقرر شده بودند قیام نمود غلامان هم چون خطر خود را حس نمودند بقتل آن\nاتفاق نموده اورا کشتند و سلطنت را بشجرة الدر تفویض کردند که نام برد\nبرفرمین امضا نموده خطبه هم بنام او خوانده میشود باین طریق که خطیب بعد\nاز دعای خلیفه الفاظ آتی را میگفت اللهم احفظ الجهة الصالحة\nملكه المسلمين عصمة الدنيا والدين المعتصم صاحبة السلطان\nملك الصالح سکه هم بقدر هشتاد روز بنام شجرة الدر زده شده ملکه\nموصوف عزالدین قطز را که از غلامان ملک صالح بود نایب خود مقرر نموده\nشاه فرانسه را بشروطی که ذکر شد رها نموده نایب خود را بنکاح گرفت\nدرین حال مکتوبی از خلیفه واصل شده مردم را بر انیکه چرا زن را پادشاه\nنمودید توبیخ نموده اظهار نموده بود که اگر در ملک شما مردی نباشد که لبا\nشاهی را داشته باشد بگویید که من برای شما مرد روانه کنم مردم هم اتفاق\nنموده از خاندان ایوبی الملک الاشرف موسی مذکور سابقا را که صغیر بود\nبپادشاهی منتخب نموده و شجرة الدر را با او شریک ساختند و عز الدین\nهم به نیابت خود مقرر بود و بعد از زمانی ملک الاشرف را خلع نموده عزالدین\nقطز را بپادشاهی قبول نمودند و پس از مدتی که عزالدین مذکور به\nنحوست با دختر پادشاه موصل تزویج کند شجرة الدر بغيرت شده با عوا\nمحسن جوهری متفق شده بر عز الدین در حمام هجوم برده اورا کشتند\nو همینکه غلامان آن از قتل آن خبر شدند بپای انتقام را گذاشتند مگر زن"}
{"book": "adl1163", "page": 647, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۴) فتح یافه و انطاکیه و عکا\n\nعزالدین بر ایشان سبقت نموده با کنیزه های خود داخل شد و او را کشتند نورالدین\nولد عزالدین ایبک را که دارای ده سال عمر بود بتخت نشانده یکی از غلامان\nپدر را که قطر نام داشت نایب او نمودند لکن بعد از نیکه تاتار ها بر شام استیلا\nنمودند اهل حل و عقد مصر چنان صلاح دیدند که نور الدین صغیر را خلع کنند\nو امیر قطز را مستقلا پادشاه نمایند که بخاطر جمعی با تاتار ها جنگ نماید - درین\nهنگام شاه مستقل شده و به شاه مظفر اورا لقب دادند و بعد از ان اورا\nبه جهاد روانه نمودند انهم در شام نزدیک چشمه جالوت بارض کنعان به تاتارها\nمقابل شده و آنها را شکستی داده تعداد زیادی از ایشان اسیر نموده تاتارها\nهمه به قلل کوه فرار نموده در انجا هم زیر شمشیر مسلمان در آمدند و بیبرس را\nبه تعقیب مفررین شان روانه نموده الی اطراف بلاد آنها را تعقیب نمود رئیس\nجناب تاتارها درین جنگ کشته و پسر آن اسیر شد قطز با عساکر خود بد مشق آمده\nلشکر مسلمانان را بجانب خود جذب نمود چه از دست تاتار ها بعالم اسلام نقصانی\nزیادی رسیده و در هر جا که میرسیدند فتح بدست شان بوده و ازین نقطه مسلمانان\nمأیوس شد هیچ امیدی بدیشان نمانده بود این فیروزی در جمعه بیست\nو پنجم رمضان سنه شش صد و پنجاه و هشت واقع شد و همینکه قطر بد مشق\nداخل شد یکجماعه را که به تاتار ها معاونت نموده بودند بدار کشید - چون\nقطز کارهای شام و حلب را انتظام داد با عساکر خود عزم مصر را نمود امیر\nبیبرس از قطر خواهش نمود که او را والی حلب سازد قطر قبول نکرده\nو بیبرس با بعضی امرا قطر بان سوء قصد نموده همراه او از دمشق رهسپار\nشده انتظار فرصت می بردند و همینکه بیک منزلی صالحیه رسیدند و هم\nنایب قطز که بمصر بود با عده مستقبلین از صالحیه بر آمده بودند و حینیکه قطز\nبسواری رهسپار بود که خرگوشی بر آمده بنای گریزر ا گذاشت و شاه\nبه تعقیب آن اسپ را مهمیز نمود بیبرس و خلفاء آن نیز با قطر\nتاختند تا از سپاه دور شدند بعد از ان یکی ازین نفری به نزد آن آمده\nدر خصوص یکنفر مجرم شفاعت نمود قطز حرف آن را قبول نمود آن شخص\nهم خیلی امتنان اظهار داشته و آمد که دست های او را به بوسد و حسن بهرسین\nاو را محکم گرفت و بیبرس به شمشیر او را از وه از اسپ پائین نموده کشتند\nو این واقعه بهفتم ذیقعده همین سال واقع شد - پس از انجام قتل بیبرس\n\nدر هنگام جلوی عثمانیان\nموضع چر ا کند در اشتباهات\nاین در بینت که آردی\nاسلام را نابجا خفا نموده\nدر نیزی اگر چه بخیه بود\nلکن برو هم قدیم بود\nصلاح الدین کر دی باید که\nبعد در اکمال او سزاوار بچه\nاسلامی نمیداده نام بزرگی\nخود را در مکن محفوظ یابد\nمعلوم میشود که دنیا نیز\nمخود در بغل تا صلبی میخانه\nطریق روحانیت دیمانی نیست\nداد خداوندان جا بھی شد\nو لله الحمد مکرراً\n\nبا همراهان"}
{"book": "adl1163", "page": 648, "text": "فتوحات اسلامی در شام (۵۵) فتح یافه و انطاکیه و غیره\n\nبا همرایان خود جانب صالحیه آمده بمعسکر مستقبله رسیدند نایب السلطنه که از قضیه قتلاقز\nشده بود از بیبرس پرسید که قاتل قطز کیست بیبرس گفت منم ای خوند یعنی بزرگ\nبنشین که سلطنت از ان تست بعد بیبرس در انجا نشسته از عساکر بیعت\nگرفته پادشاه شد و عساکر را به قلعه کوه روانه نموده و برایش در شده داخل قام\nشد مصر که برای قدوم قطز تزئین شده بود بهمان زینت خود جهة استقبال\nباقی ماند فسبحان الذی یدى ملکه کیف یشاء بیبرس در اصل خود\nغلام اندکجین بندقدار صالحی بوده و ملک صالح نجم الدین بن ایوب آنر اگرفت\nبود ابن وردی میگوید که ملک الظاهر بیبرس در دیانت ثابت قدم بود و\nنمازهای پنجگانه را در اوقات آنها محافظه میکرد و بلکه همه وابستگان خود را\nبصلوات پای بند داشت خمر نمیاشامید و مسکرات را منع نموده بود بلکه\nاز ان از محصول خمر روزانه هزار دینار عاید میشد که بیبرس از ان صرف\nنظر نموده منعش نمود در روز حج آن را دیدند که احرام بسته و بر دروازه\nکعبه ایستاده دوست ضعفا و رعیت را گرفته ببالا شدن کمک هم نمود خانه\nکعبه و حجره همایون نبوی را پوشش نمود یکدفعه در موعظه محمد اسمعیل واعظی\nحاضر شد و آن مرد در خطبه خود شاه را مخاطب ساخته گفت ای پادشاه تو\nدر روز قیامت بنام سلطان مخاطب نخواهی شد و فقط ترا مانند یک شخص\nرعیت بنام ندا خواهند نمود و در ان روز هر یک از نفس خود مسئول خواهد\nبود مگر تو که از عالمی مسئولیتی داری پس باید بزرگان رعیت خود را پدر\nو متوسطین شان را برادر و خردان را فرزند بخوانی این و عظ بر شاه\nمتاثر شده و بر واعظ احسان نموده بر فقرا و احسان زیادی نموده اوقاف\nزیادی به فقرا مقرر نموده طریقه های عمرین را یعنی حضرت عمر رضی الله عنه را\nو عمر عبد العزیز رحمه الله پیش نهاد ساخته انطاکیه، بغزاس، قصیر، حصار\nکرران، حصار عقا، قرین، صافیتا مرقبه را فتح نموده از نهیب آن\nراه ها کاملا مامون شدند و در فصل آن تنها واقعه تا تارها که چند مرتبه آنها را\nشکست فاحش داده و مسلمانان را از شرارت شان نجات داد کافی است\nدر ین کتاب مبدء دولت ممالیک بحریه و چراکسه را تا آخر برای نگه فائده\nبرای مطالعه کنندگان عاید کنیم و سلسله را مطرد سازیم و برای قاریئن\nآئینه عبارت را نمایش دهیم تذکر نمودیم ورنه آن با خارج بخشند کنون"}
{"book": "adl1163", "page": 649, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۶) تاریخ خلافت عباسیها\n\nبه مبحث خود که واقعات سنه شش صد و هشتاد باشد رجوع مینمائیم درین سال\nسپاه تاتاری بجانب شام در عهد سلطان منصور قلاوون مصری توجه نمود\nسلطان مذکور هم در مقابل شان تجهیزات نموده در حمص فریقین متقابل شدند\nو خداوند مسلمانان را در حالی که مایوس بودند فاتح ساخته تاتارها را در حال\nکه هشتاد هزار بودند مغلوب ساخته و بسیاری شان قتیل و اسیر شدند و سلطان\nبعد از فتح با اسیرها و سرهای دشمن بدمشق رجوع نمود و در سنه هشتاد و چهار\nسلطان قلاوون با سپاه خود جانب حصار مرقب رفته و بدان قلعه بسیار منیع\nو سخت که هیچ یک از سلاطین گذشته امید فتح آنرا نداشته بل اراده هم نکرده\nبودند هجوم برده امر بنقب نمودن و منجنیق نهادن نمود و بمجرد تکمیل نقوب\nقلعه گیان امان خواستند و سلطان هم بر آنکه قلعه خراب نشود ایشان را\nامان داده اجازه داد که بدون اسلحه اموال خود را از انجا بیرون کنند\nبعد خود بامر و تنظیم قلعه مذکور توجه نموده جانب ساحل آمده به مروج منطوس\nو از انجا به زیر حصن اکرادر سیده نزول کرده و از انجا به در بلجه حمص\nآمد در سنه هشتاد و شش به قلعه صهیون آمده منجنیق ها را بر آن نصب کرده\nبراعالی فشار آورده و اخیراً آن را بامان متصرف شده و بطرف لاذقیه\nکه در انجا قلعه از فرنگ ها موجود بود که از همه جهات بآن محاط بود بگر\nسلطان از سنگ ها که در دریا انداخته بود برایش راهی ساخته انرا فتح و خراب\nکرده و بامان انرا فتح نمود و بعد از تخریب آن جانب مصر رهسپار شده\nسپاهی جانب نوبه روانه ساخت آن هم رفته و با غنایم مراجعت نمودند و در سنه\nهشتاد و هشت سلطان مذکور با سپاه خود جانب طرابلس شام که بدست فرنگ\nبود رفته و منجنیق های خورد و بزرگ بران ها نصب کرده و اخیراً بقوه شمشیر\nآن را فتح نموده بعضی اهالی بذر یعه کشتیها گریختند و غالب اهالی کشته شدند\nو زن های شان بامال زیادی بدست مسلمانان افتاد - در دریا نزدیک طرابلس\nمذکور جزیره بود که بسیاری نفری علاوه بر ساکنین بومی انجا از طرابلس\nدر انجا گریخته و بکلیسای مشهوری که دران بود پناه گزین شده بودند عساکر\nمسلمین بذریعه اسپ ها از دریا عبور نموده و بر قلعه داخل شده همه رجال را\nکشته و همه زنان و اموال را بغارت بردند فرنگ ها در سال پانصد و سه\nطرابلس را فتح نموده تا این سال بدست شان بود- ملک منصور قلاوون\n\nدرسنه"}
{"book": "adl1163", "page": 650, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۷) فتح عکا\n\nدر سنه هشتاد و نه وفات یافته پسرش ملک الاشرف صلاح الدین خلیل بجای جانشین\nپدر شد.\n\nفتح عکا\nدر سال ششصد و نود صلاح الدین خلیل بن قلاوون سنجا جانب عکا\nبا منجنیق‌ها و آلات حصار روانه نموده بر عکا شدت نمودند و فرنگ با هم ملل\nدروازه ها را بسته نکرده از درون می جنگیدند تا اینکه در پیشین روز\nجمعه هفدهم جمادی الاخر خداوند مسلمانان را فاتح شهر ساخت دیگر جماعه\nاز شهر بذریعه کشتیها فرار نموده بقیه از شمشیر مسلمانان نجات نیافتند\nغیمت هم از حد بیرون بدست مسلمانان افتاد و از عجایب اتفاق\nاینست که این شهر در پیشین روز جمعه هفدهم جمادی الاخر سنه پنجصد\nو هشتاد و هفت بدست فرنگی ها از نزد سلطان صلاح الدین ایوبی\nگرفته و مسلمانان آن قتل عام گشت و بعد از یکصد و سه سال در همین\nروز و همین ساعت و همین ماه باز بدست صلاح الدین خلیل مفتوح شده\nکفار قتل عام شدند.\n\nفتوحات بعضی حصارها\nبعد از فتح عکا ترس و رعب در دل های عموم فرنگیان ساحل شام افتاده\nصیدا و بیروت را تخلیه نموده فرار کردند و مسلمانان آنها را تصرف کرده\nاهل شهر صور نیز گریختند و سلطان بنز عده را برای اشغال آن ارسال نموده\nعثلیث و انطرطوس نیز فتح شدند برای این سلطان بدون\nتکلیف و زحمت خداوند آنقدر اسباب فتوحات میسر نموده\nبود که برای هیچکدام از سلاطین مهیا نشده از حیطه شهرهای\nبزرگ بکوشش هیچ پادشاه بدست نیامد چه فتح این دیار\nشامی امر متعسری معلوم میشد که هیچکس تصور آن را کرده\nنمیتوانست فرنگی با بدرجه قوت داشتند که ممالک مصریه را\nتهدید می نمودند از فتح حلب که در سنه شصت و چهار شده\nو تا تارها قلعه آن را خراب نموده بودند مسبوق شده اید اینک این سلطان\nدر سنه نود و شش حکم آباد آن را داده و بعد از سی و سه سال خرابی باز\nبتوجه این شاه آباد شد.\n\nحاشیه:\nعثلیث\nنام قلعه ایست نام مشهور به\nانطرطوس شهریست\nدر سواحل شام در شمال\nدمشق دارای ساحلید"}
{"book": "adl1163", "page": 651, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۸) فتح قلعه روم\n\nفتح قلعه روم\nاین قلعه ایست که بکنار فرات بنهایت حصانت و رزانت ساخته شد صلاح الدین\nقلاوون در سنه نود و یک با فوج زیادی بفتح آن بیرون شده آنرا محاصره کرده\nبذریعه منجنیق ها کار را بر ایشان دشوار نمود ایشان طلب امان نمودند این هم\nبشرطیکه تنها جان شان را حفظ کند ایشان را امان داده بعد سلطان عمارت\nنمودن قلعه فرمان داده بد مشق مراجعت نمود و بعد ازین در سنه نود و سه\nصلاح الدین مذکور بدست بعضی غلامان خود هلاک شده و برادرش الملک الناصر\nجای نشین او شد در سنه نود و هفت عساکر مصری جانب شام رفته بلاد سس را\nنزول\nنموده ویران غارت و تاراج نموده واپس آمدند و باز مرتبه دیگر آمده بر حمص نزول\nنموده آنرا محاصره و مضایقه نمودند و ارمنی با که در ان بودند پایداری میکردند\nو بعد ازان که مسلمانان آب بر ایشان منع نمودند زنها و اطفال از تشنگی تباهی و هلاکت را\nگذاشته ارمنی ها هزار و دوصد زن و اطفال را از شهر بیرون نمودند و در بین لشکری هاء\nتقسیم شدند حصار هم مقاومت کرده عده زیادی از حصاری ها بذریعه قتل و عطش\nبلاک شده غنایم زیاد هم بمسلمانان نصیب شده اخیرا امان خواسته حمص حصوص\nو تمامی قصباتی که بجنوبی نهر جیحان بود همه بتصرف مسلمانان در آمد تل حمدون\nبا باقی حصار ها در شوال سنه ششصد و نود و هفت در قبضه یشان داخل کشته\nوالیان و حاکمان اسلامی در آنجا ها مقرر شدند در سنه شش صد و نود و نه\nتاتار ها بجمع های زیادی توجه نموده و از طرف عبور جانب حلب آمده شناخته مسلمانان\nاین دو شهر هم بمقابله شان اجتماع کرده بعد از جنگ مسلمانان منهزم شده مال زیادی\nبه غنیمت تاتار ها گذاشت و بعد مسلمانان تا غزه وقدس و بلاد کرک تعقیب کرده\nاهالی دمشق از پشیان امان خواسته و قلعه دمشق تا میان گذاشته خیلی استقامت نموده\nتسلیم ننمودند تاتارها هم خانه ها و مدارس گردا گرد قلعه را سوختند عساکر\nمصر باین که بمصر رسیدند تنخواه های خود را با انعامات شاهی گرفته و شتر هان\nخود را خوب کرده و باز بنای جمع شدن را گذاشته در ده اول رجب\nسنه نود و نه از مصر بیرون شده با مسلمانان شام بنای مکاتبه ستری را نهادند\nو ہنگیکه خبر عساکر مصری را شنیدند فورا ابنای حرکت را گذاشته شهرهای\nشرقیه شناخته شام را تخلیه نمودند عساکر مصریه هم رسیده حکام خود بار شام\nو حلب وحماه مقرر نمودند و زمانیکه تا تار با دخل شام شدند ارمن با هم\n\nمطيع"}
{"book": "adl1163", "page": 652, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (59) فتح قلعه روم\n\nبطمع افتاده عزم استرداد ممالک خود را از مسلمانان نمودند مسلمانان که ضعف\nخود را معاینه میفرمودند شهرهای شانرا از نفری و سپخا خود خالی ساختند و ارمن ها\nهم حمص و تل حمدون دکوپر و سرفند کار و نفیر و غیره را واپس گرفته برای\nمسلمانان غیر از قلعه حجر شعلان دیگر جائی نماند و دیگر ممالکی که به جنوب نهر جیحان\nبود بدست ارمن ها در آمد در سنه ششصد باز تاتار ها قصد شام را نموده در\nربیع الاخر از فرات عبور نموده مسلمانان را بخوف انداخته حلب التجا نموده\nتاتار ها هم ببلاد سرمین و معره و بترلمین دمشق و غیره اقامت نموده قتل\nو تاراج میفرمودند صلاح الدین قلاوون که دوره سلطنت آن بود با لشکری\nمصری حرکت نموده به عوجا رسیدند مگر بارانهای شدیده حادث شده راه\nو حل و بی گذشته صلاح الدین نتوانست خود را به تاتار ها رساند و لاجرم به مصر عودت\nنموده به دهم جمادی الاول بهمین سال بمصر رسیدند تا تار ها در حلب و قصبات آن پدر\nسه ماه تردد داشته مردم آزاری میکردند تا اینکه خداوند تاتار ها را عودت داده در ستم\nجمادی الاخر این سال خود شان فرات را عبور نموده واپس رفتند عساکر حلب\nبه حلب و گریخته گی ها با ماکن خود ها مراجعت نمودند در اول این مسائل همینکه\nخبر رسیدن تاتار ها به شام شایع شده بود اکثر اغیار شام و مصر شب اموال\nخود را برای جهاد بیرون کرده در اعانه بودند در سنه ششصد و یک عساکر اسلامی\nبرای جنگ آرمن تا برآمده در شهرهای سیس پراگنده شده کشت زارها\nسوخته و هر که را مییافتند میکشتند و غنیمت بسیاری هم بدست شان\nآمد در سنه ششصد و دو مسلمانان بر جزیره ار واد که در بحر روم مقابل\nانطرطوس و نزدیک ساحل و بسیاری فرنگیان در ان متمکن بوده در انجا\nجا دیوار های بزرگ و حصار ها ساخته و خود را محکم نموده بودند و همیشه\nاز حال مسلمانان در ان جزیره مطلع شده راه ها را بر مسلمانانیکه\nبساحل تردد داشتند هجوم آورده از مصر براه بحر درم در انجا\nشتافته محاربه نموده بعون خداوند جزیره مذکور را فتح\nکرده تمام اهالی را قتیل و اسیر ساخته و سورها و شیرازه های\nقلعه را خراب نموده با غنایم و اسیر های با ر مصری عودت نمودند.\nداخل شدن تا تار ها بشام و شکست های متواتر ایشان\nدر سال ششصد و دو تا تارها قصد شام را نموده به فرات مدتی متمکن"}
{"book": "adl1163", "page": 653, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۶۰) داخل شدن تاتارها بشام\n\nشده یک دسته ده هزاری را به تاراج نمودن قریتین مقرر نمودند عساکر\nاسلامی هم به حماه جمع شده یکدسته را بمقاتلۀ تاراج کننده گان قریتین روانه\nنموده فریقین در موضع کوم ملاقی شده بعد از پایه داری مفرط طرفین\nمسلمانان فاتح و تاتارها شکست خوردند و یک حصه بزرگ تا تارها از اسپ‌ها\nپیاده شده و مسلمانان اطراف شان را گرفتند هر چند مسلمانان آنها را\nامان میدادند آن را قبول نکرده و زین‌های اسپ‌های خود را پیش روی\nخود‌ها سنگر ساخته از پشت آن‌ها از صبح الی عصر ظهر به تیرها جنگ نموده\nو اخیراً مسلمانان بر ایشان حمله نموده کاملاً ایشان را هلاک ساختند\nو این عنوان نصرتی است که آینده ذکر میکنیم مسلمان‌ها هم بعد ازین فیروزی\nدر هشتم شعبان به حماه مراجعت نمودند.\n\nجنگ روم و فضیلت نمایان\n\nبعد از واقعه کوم تاتارها به جمعیت‌های بزرگ خود جانب حماه در بیست و سوم\nشعبان سال مذکور آمده تعداد زیادی از عساکر مسلمانان هم\nدر مقابل شان از دمشق حرکت نموده سلطان ناصر با عساکر مصری هم\nرسیدند هر دو فریق در دوم رمضان متلاقی شده نفری زیادی از\nمسلمانان بشهادت رسید و بالآخره خداوند نصرت را نصیب مسلمین\nکرده تا تارها شکست خورده بسیار کشته شدند و بطور فرار میکردند که یکی\nاز حال دیگری مطلع نمی‌شد در وقت شب در بین مسلمانان و تاتارها\nحایل شده تاتارها در کوهی نزدیک مرج الصفر توقف نموده آتش افروختند\nمسلمانان هم بدان آتش بر ایشان راه یافته و اطراف شان را بطور\nخموشی در همان شب گرفتند صبح چون تاتارها بیدار شده و از وضعیت\nاحاطه و کثرت مسلمانان واقف شدند بنای فرار را گذاشته و مسلمانان\nاز پی بنای کشتار شان را نهاده مقدار زیادی از آن‌ها کشتند\nو یک مقدار از گریزی‌ها در بین راه شان وحل آمده نفری بسیاری\nدر آن غرق شده بعضی اسیر و بعضی نیز قتیل شدند و یک حصه\nاز مسلمانان تاتارهای شکست خورده را که بطرف قریتین گریخته\nبودند تعقیب می‌کردند تاتارهای مذکور بلب فرات که در نهایت\nطغیان بود رسیده نتوانستند عبور کنند و آنهایی که قصد عبور نمودند\n\nغرق"}
{"book": "adl1163", "page": 654, "text": "جنگ دوم دفعه ثانیه\n(۶۱)\nفتوحات اسلامی جلد اول\n\nغرق شدند و آنهائی که عبور نکردند لب لب دریا جانب بغداد شتافتند\nو در آنجا بنده ماندند بعضی از گرسنه گی هلاک و بعضی بدست عربها با طعمه شدند\nو خداوند انتقام مسلمانان برآورد سنه ششصد و نود و نه برای دست\nتاتارها دیده بودند از ایشان گرفت در سنه هفتصد و سه عسکر مصری\nبرآمده و داخل بلاد سیس شده و تل حمدون محاصره کرده و بامان آنرا\nفتح نموده از ارمنی ها واپس گرفتند و بزمین هموار ساختند\nغارت نمودن عسکر حلب بلاد سیس را\nارمن قومی است که به ملت نصرانی داخل شده موطن اصلی شان ارمنیا است\nبعد از آن که مسلمانان شهرهای شان را فتح نموده و جزیه بر ایشان گذاشتند\nخلاصه که پای تخت شان بود از ایشان گرفت ایشان بجانب سیس\nنقل نموده برای مسلمانان جزیه میدادند بعد از آنکه تاتارها پیدا\nشدند ارمن ها تبعیت شان را قبول نموده در جنگ های شان\nمعاونت و رفاقت میکردند و هم شابان مصر هم بر ایشان حمله و غارت\nمی نمودند در اواسط محرم سنه هفتصد و پنج عساکری از حلب برآمده عزم\nغارت بلاد سیس را نکرده در آن داخل شدند مگر امیر شکرشان\nضعيف العقل و قليل التدبير و دايم الخمر بوده و در امر سپاه داری تهاون\nورزیده و از اخبار دشمن غافل نشسته صاحب سیس جمعیت های\nبزرگ از تاتارها و ارمن و فرنگ جمع نموده به غزه رسیده و بدرک\nایاس فریقین متلاقی شدند و چون حلبی ها با حریف خود مقابقت را\nنداشتند روی براه نهادند و تاتارها و ارمن ها دست برایشان یافته\nاسیر و قتیل زیادی ازانها نمودند و عده که در کوه ها فرار نموده بودند بعضی\nاز ایشان توانستند که بدون اسپ و یراق و پا برهنه به حلب برسند\nدر همین سال لشکری از دمشق بکوه های طسس که مردم شان باغی\nو از دین متمرد بودند رسیده در آن کوه های بلند لشکری مذکور\nبر ایشان احاطه نموده تمامی باشنده گان آن دیار را قتل و اسیر\nنموده بنیاد بصیریه و طسس را کندند این کوه ها بین دمشق\nوطرابلس بوده خیلی ارتفاع دادند و آن راهی که از دست قطاع الطریق\nاین اقوام مختل شده بود باز بعد از فتح مسلمانان مامون شد ند چه اینها حتماً"}
{"book": "adl1163", "page": 655, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ٦٢ ) غارت نمودن عسکر حلب را و سبب آن\n\nسروردی مال مسلمانان را نیز دزدیده به کفار میفروختند ـ در سال هفتصد\nو هشت فرنگ شهر رودس را فتح نمودند ـ حافظ ابن حجر در تاریخ خود میگوید\nرودس در وقت خلافت معاویه رضی الله عنه فتح شده و بامر آنجناب\nیک جماعه از مسلمانان در آنجا متوقف شدند چون یزید پادشاه شد\nترس خورده و مسلمانان مذکور را فرمود که خود را از آنجا بیرون کنند\nو بر اهل آن جا جزیه و خراج گذاشت ـ و رومیان بعد از نیو قعه\nبران قبضه نموده و فرنگ ها آن را از رومی ها گرفتند در سنه ششصد\nو دوازده تاتار ها به جمعیت زیاد باز آمده و اهل حلب و اطراف آن\nمجرد شنیدن خبر مذکور بنای تزلزل و فرار را گذاشتند تا تار ها\nبه بلاد سیرع باز به فرت رسیده به رحبه نزول نموده و آن را محاصره\nکرده و منجنیق ها را بر ایشان نصب نموده بنای نقب زنی را نهادند\nاهل قلعه هم به نهایت مردانه قیام نمود صبر زیاد و جنگ شدید نمودند\nعساکر اسلامی هم از هر طرف برای نجات مردم رحبه مجرد عازم شدند\nتا تار ها هم از یکطرف به قحط و غلا و گرسنه گی مبتلا و از طرف دیگر خبر هجوم\nعساکر اسلامی را شنیدند بعد از انکه گیاه رحبه را حصار شدید نموده\nبودند ناکام برحسرت مراجعت نموده منجنیق ها و آلات حصار را در نیج قلعه ترک\nکردند مردم رحبه هم بر آمده و آن ها غنیمت گفته بداخل شهر نقل دادند\nوکفی الله المومنین القتال.\nفتح ملطیه که بدست ارمن بود\nدر سنه هفتصد و پانزده ملطیه که از شهرهای مشهور ارض روم و دارای\nآب و درختان زیاد و جای سرحد و بسیار سخت و محاط بکوه ها قیمتی ست\nسبب اینکه عساکر را اطرف آن سوق دادند اینست که یکجا مسلمانان\nکه به نصاری مخلوط شده و حتی تزویج و تزوج در بین شان\nاز طرفین جاری بود در ان مواضع موجود بودند و عساکر مسلمان ها هم در بلا\nروم همیشه غارت و حمله نموده راه شان قریب ملطیه میبود اتفاقاً\nیکدفعه مردم ملطیه بر ان سپاهیان مترددین تاخته و بعضی را اسیر گرفته\nیک جماعه را نیز کشتند سلطان ناصرالدین قلاوون که از واقعه مطلع شد\nلشکری زیادی از مصر براه دمشق فرستاده و فرمان داد که تمام عساکر شام"}
{"book": "adl1163", "page": 656, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۶۳) فتح ملطیه که بدست ارمن بود\nبلکه عساکر حماه و حلب نیز با عساکر مصری همراهی کرده بردند اینها همه در بیست\nو دوم محرم سال مذکور بملطیه رسیده آن را محاصره شدند و یکدسته\nمردم از شهر برآمده برای خود امان خواستند دامان داده شدند مگر از\nتصادف همان دروازه که برای بیرون شدن نفری مستامن باز شده\nبود مقابل لشکر حماه بوده و عساکر بدون درنگ بر دروازه مذکور داخل\nشده کار از اختیار برآمد و این لشکر طماع که از حد زیاده بودند تمام\nاموال شهر را خواه از مسلمانان و خواه از غیره چور کرده فرق نکردند\nو همچنین تمامی اهالی خواه مسلمان و خواه نصاری برای خود برده ساختند\nمگر در چی غلامان اسلامی از نزدشان گریخته در نامشدند لاکن مال ها\nرفت و کسی تدارک آن را کرده نتوانستند- نصاری کامل غلام شده\nو تا اخر بهمان حال ماندند بعد اتش را در شهر انداخته اکثر حصین شهر را\nسوختانده و بقدر امکان از دیوارهای آن نیز خرب نموده بعد از توقف\nیکشبانه‌روز بمملکت خود عود کرده بمالک شهرهای سیس\nنوشتند که شهرهای جنوبی جیحان را پس بدهد و خراج را نیز اضافه نماید\nخراج زیاده شده بهزار درهم رسید.\nغارت نمودن شهرهای سیس\nدر سنه هفتصد و بیست فرامین سلطان ناصر قلاوون باجتماع عساکر قما را از\nشهرهای سیس صادر شده عساکر از مصر و شام و حماه و حلب جمع شده\nدر نصف ربیع الاخر بقلعه سیس نازل شده هجوم برده غنایم زیاده\nبدست آورده شهر ها و زراعت ها را تلف نموده مواشی زیادی را بغارت\nبرده تاراج نمودند و خرب کرده سالم و منصور واپس رفتند\nفتح ایاس که از شهرهای سیس است\nدر سنه هفتصد و سی و پنج عساکر به ایاس نزول نموده و محاصره کرده بزور\nفتح نمودند لکن قلعه که در دریا بود پایداری مینمودند مسلمانان در آنجا\nمنجنیق بزرگی نصب نموده و از دور راه بکشتیها سوار شده بآن طرف شنا\nو همینکه نزدیک قلعه شدند ارمن ها شهر را خالی نموده آتش زدند مسلمانان\nکه داخل شدند و بهر اندازه که خواستند خرب کردند و همه عساکر بموطن\nخود رجوع کردند. در رمضان سنه هفتصد و بیست و هفت چهل و هشت سیر"}
{"book": "adl1163", "page": 657, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۶۴ ) فتح ایاس\n\nاز بلاد فرنگ آوردند و سبب آن این بود که جلال الدین قاضی القضات\nاعلان نموده بود که هر که اسیری را حاضر کند یک مبلغی که معین شده\nبود برایش میدهد فرنگ ها که ازین مسئله واقف شدند بتجارت\nاسیران را نموده و ایشان را در ان موقف می فرستادند و همان بود\nکه از مصرف اسیران شصت هزار درهم داده و اسیران را رها نمودند\nغزو عساکر حلب ببلاد سیس\nدر سنه هفتصد و سی و پنج عساکر حلب با شهرهای سیس بنای جهاد را\nگذاشته در ادنه و طرسوس خرابی نموده کشت زار اسبونت\nو مواشی را بردند و دو صد و چهل اسیر گرفتند و از مسلمانان\nبدون یکنفر که آنهم در نهر غرق شد بود دیگر تلفاتی رخ نداد\nنفری عسکری بدون ایجاری و ملحقین خود ده هزار کس بودند\nهمینکه اهل ایاس ازین مسئله واقف شدند هر قدر تجار مسلمانی\nکه در ان دیار موجود بود جمع نموده در یک کاروانسرای\nداخل نموده انحا را آتش زدند و قریباً دو هزار تاجران\nبغدادی در روز عید فطر هلاک شدند انا لله وانا اليه راجعون\nدر سنه هفتصد و سی و هفت عساکر مصر و شام برای غزای\nملک ارمن بر آمده و در دوم شوال به بندر ایاس رسیده\nسه روز آن را محاصره کردند بعد قاصدی از ارمن ها از دمشق\nآمده خطی از نایب شام با خود داشت که باید ارمن ها قلاع شری\nو شهرهایی که در شرقی نهر جیحان است برای مسلمانان\nواگذار شوند مسلمانان هم ممالک مذکور را که ملک وسیعی بود تسلیم شدند\nمصيصه، کوپرا، بارونیه، سرقندکار، ایاس، باناس\nکجمه، نقیر، از شهرهای مشهور این ممالک است مسلمانان برج ایاس را\nکه در بین دریا بود خراب نموده و در ان ممالک نوابی مقرر نمود و و پس\nرفتند و این فتح نمایانی بود که او حیات ارمن با حل نمود در سنه هفتصد و چهار یک\nملک الناصر محمد بن قلاوون فوت نموده عوضش پسران الملک المنصور ابو بکر جانشین شد\nدر سنه چهل جفا ترکان تا چند مرتبه بر شهر سیس غارت و کشتار نمود خاطر ارمنی بار تباهی آورد\nسنه چهل وشش ترکمان قاوقانان که شجاع ترین اقعه آسیه صغیر به حمله گرفت و در آجا گشاد های محال نمود اند\n\nروایت\nورود کارین در قلعه بابر\nفتح آن انطاکیه و غیره"}
{"book": "adl1163", "page": 658, "text": "فتوحات اسلامیه جلد ثانی (۶۵) واقعه اسکندریه سنه هفتصد و شصت و هفت\nواقعه اسکندریه سنه شصت و هفت\nابن خلدون میگوید اهل قبرس از امت های نصرانی و باقی مانده های روم\nمیباشند و این دور را ازان سبب دور فرنگ میگویند که در ینوقت فرنگیان\nبر باقی ملت های نصرانی غلبه و کثرت یافته اند اهل قبرس هر ساله جزیه معلومی بمصر\nمیداد و این جزیه از زمان حضرت معاویه رضی الله عنه که این جزیره فتح شده\nبود بر آنها مقرر بوده و هر زمان که تمرد میکردند کشتی های اسلامی از طرف شام\nآمده و بنادرشانرا خراب نموده و بنای تقدم را ویران میگذاشتند تا وقتیکه\nبرای ادای جزیه راضی شدند پس در سنه ششصد و هفت و نه یک اسطول\nو کشتی جانب آن روانه نموده در شب سینک با لشکرگاه خورده و شکست در آن افتاد\nباز تک با پرغوره روم و پس هجوم آورده او را از لشکری شاه قسطنطنیه در سنه هفصد\nو هشت گرفتگاری آمده آنرا متصرف گردید اهل قبرس هم با ایشان در بین جنگ\nو آشتی گذاره میکردند و بالاخره جنگیدند جزیره قبرس در سواحل شام ومصر\nروی بروی طرابلس در میان دریا یکبانه روز از ساحل دورست آنها بعضی\nاوقات حالات اسکندریه را مراقبت نموده و فرصت را انتظار میکشیدند\nیکدسته جهاز را که میگویند مانع بر هفتاد جهاز میشد از پیاده و سوار بر کرده به\nساحل پیاده شدند و مردم شهر که ببرای زیارت از شهر برآمده از کید دشمن بیخبر\nبودند و هر سالما جنگ را فراموش کرده بودند بر جا و باره با هم از مبنای\nخاکی و آبی که با مر صلح و جنگ قیام داشت هم درین روز با علیل غل عوام\nبوده بکار های دیگر مصروف بوده حاضر نبود این مهاجمین هم بنای خیمه را گذاشته\nو چون دروازه بر ایشان بسته شده بود زد نوار به بالا شدند مردم شهر\nمضطرب شده تا توستند اهل و عیال خود را جانب دشت میدان نمود و گریختند\nو بحیرت و دهشت جانب بیابان میرفتند و بدست اعراب بدوی گرفتار می\nشدند مهاجمین هم لشهر ریخته دو کانهای امتعہ و صرافی ها را و طلاهای تجاری\nرا چور کرده کشتی خود را از اموال و ذخائر پر کرده بقدر وسع خود اسیرها از زنان\nو اطفال گرفتند و چون فریاد عرب با بلند شد اینان بکشتی خود رسیده بار\nگیری خود را کرده بوده بقیه روز را در دریا توقف کرده و فردا رفته بودند چون\nاین خبر به کفیل دولت مصر امیر شیغا که کفیل شاه اشرف شعبان صغیر\nبود رسید آن با شاه و سپاه برآمده و نایب اسکندریه ابن العوام نیز از"}
{"book": "adl1163", "page": 659, "text": "فتوحات اسلام جلد ثانی (۶۶) انقراض دولت ارمن و استیلا بر سیسی\n\nحج مراجعت نموده بود و با آن امراء و عساکر زیاد بودند و علی الغور با سکندریه\nرفته چیزی تعدیلات و اصلاحات در مهمات جنگی آنجا نموده و\nبا دلی پر از کین بجانب مصر شتافته فرمان داد که صد کشتی بسازند\nتا با سپاه مصر جانب قبرس رفته انتقام گیرد با اینکه همه مهمات حرب را\nکامل نموده بود باز هم بر مطلب خود الی سنه هشتصد و بیست و نه نتوانست\nکامیاب شود چنانچه ذکر میشود انشاء الله تعالی سبب این تأخیر آشوب\nها و اختلاف امراء مصر بین خودشان بوده است\n«انقراض دولت ارمن و استیلا برسیس»\nدر سنه هفتصد و هفتاد و شش در وقت شاه اشرف شعبان بن حسن\nبن ناصر قلاوون سپاه زیادی برای غزای ممالک سیس تجهیز شده امیر\nلشکر با ردینی نائب حلب بود که ایشان را دو ماه محاصره نموده و منجنیق ها\nرا بر ایشان نصب نموده اصناف ترکان را برای جنگ دعوت کرد\nو بعد از شدت و مضایقه زیاد تکفور که رئیس ارامنه بود برای امان\nپائین شده و بجانب مصر فرستاده شد ابن خلدون میگوید نائب حلب\nسنه هفتاد و شش با عساکر خود جانب ارمن روانه شده باقی قصبات\nآنرا تصرف کرده بر شاه آن تکفور با مان تصرف نموده آنرا با پاسه دا ولاد\nآن بسده شاهی فرستاده در آنجا برایشان جیره مقرر شده سلطان بر\nممالک مستولی شده سلطنت ارامنه منقرض شده و سلطان یعقوبشاه\nرا در انجا نائب مقرر ساخته واذنه و ایاس و غیره نیز بآن بلاد منضم گشت\nدر سنه هفتصد و هشتاد فرنگ با طرابلس شام نزول نموده سلطان چند\nکشتی بمرامی یلغا الناصری فرستاده و فرنگیان بعد از تلاقی همدیگر منهزم نموده\nو بعد عساکر خود امر دادند که پس نشینی کنند فرنگی با هم بطمع افتاده آنها را\nتعقیب نمودند که باز مسلمانان رجعت نموده بسیاری آنها را کشته و بقیه فرار\nنموده به کشتی های خود نشسته رفتند در سنه هفتصد و هشتاد و پنج فرنگیها به\nبیروت با بیست کشتی نزول نموده نائب شام هم از آنها بهانه اینکه به\nفرمان سلطان بخصوص جنگ نمودن بدست ندارم از انها متقاعد شده\nبسلطان نوشت اینال یوسفی بران جهاد عودت نموده و جماعتی را\nبا خود متحد ساخته در بین فرنگی ها و دریا حائل آمده بسیاری را از فرنگیان"}
{"book": "adl1163", "page": 660, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۶۷) ظهور امیر تیمور\n\nبقتل رسانیده و بقیه‌شان از کشتی پائین آمده بآنهاریختند اما غازیان\nپای فشرده ایشانرانیز منهزم کرد و بسیاری شانرا کشته شش کشتی شانرا بغنیمت\nگرفتند و اینهم یکروز سرور و نشاط مسلمانان بود از سنه هشتصد هشتاد و هفت -\nمسلمانان کشتیهای جنگی بسیاری برای جنگ فرنگ در بحر روم ساخته و خیلی\nدر اخت آن کوشش نمودند و بجانب دمیاط رهسپار شده بسواحل دمیاط\nیک کشتی بزرگ فرنگی را دیده و آنها را بیغا نموده باشندگان او را اسیر نمودند\nدر سنه هشتصد و نود در ناحیه سیواس در بین مسلمانان و تترها واقعه عظمی احداث\nشده فتح با مسلمانان بود درین سالها امیر تیمور در ممالک هند و هرات دعوی\nمیداشت و از شدیدترین بلیه های این امت کشته در زمین نشار نمودن\nو باعث هلاک نسل و زراعت گردید که ما ملخص وقایع آنرا تذکر مینماییم و باز به\nفتوحات شاهان مصر مراجعت میکنیم که سیر تیمور جانب شام در سنه هشتصد\nو سه واقع شده و علامات منذره برین بلاء عمومی سبقت نموده\nاولین این علامات منذره همان حریقی است که در مسجد حرام در سنه\nهشتصد و سه واقع شده شیخ ابن فهد میگوید اهل معرفت گفتند که این\nعلامه بیک حادثه بزرگی آشکار میکند و واقعاً بهمین طور بود چه از\nقدوم تیمور لنگ در ممالک شام در دم زحمت با و پریشانیها به\nمسلمانان خودشان کشته و زنهای شان اسیر و مالهای شان غارت\nو خانه های شان ویران گشت حریقی که در مسجد حرام حادث شد\nدر اواخر شوال سنه هشتصد و دو در عهد سلطنت ناصر فرج بن برقوق بود و و\nاز جهته غربی مسجد شروع شده به سقف رسیده و ازینجا تمام جانب غربی هم\nآتش گرفته به بعضی رواقهای جانب شام تا محاذی باب واسطیه\nسرایت نموده سقوف و آستانه ها را که از چوب ساج بود سوختاند و بعد\nازان در سال هشتصد و چهار زمانی که امیر مکه شریف حسن بن عجلان بود\nتعمیر سوختگی‌ها ستجدید شد . (ظهور امیر تیمور)\nما ازینجا امیر تیمور را درینجا ذکر نمودیم که شاه مذکور اگرچه دعوی اسلام مینمود اما قتلی و\nنهب آن از کفار هم زیاده تر بمسلمین رسیده است و هم آنقدر شهرها را خراب نموده که\nدر هیچ جا نشده بود و خودش هم رافضی شدیدالرفض بوده با مسلمانان مخالفت داشت\nسبب خروج آن اینست که ملوک تتر بعد از انکه ممالک را در بین خود با تقسیم\n\nدر این ایام قاضی برهان الدین که حاکم\nسواس بود ابن قره عثمان بک سب پیوند شده\nکه آن شخصی بود که دعوای\nسلطنت را مینمود عاقبت هم سلطنت را\nنموده و دعوای خود را به\nاثبات رسانیده است ۱۲ مترجم"}
{"book": "adl1163", "page": 661, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۶۸) ظهور امیر تیمور\n\nنمودند فتنه و جنگ در بین شان شدت نموده بغاوت با یافته باری\nداده موجب ضعف دولت تتر و قیام تیمور شد بعضیها میگویند نسب تیمور\nبه چنگیز میرسد ابن خلدون او را همراه قوم آن از دودمان جغطای خان\nبن چنگیز خان محسوب مینماید و بعضی یقین کر اند که از طرف مادر بچغطای مذکور\nمیرسد اول ظهور آن در سنه هفصد و هفتاد و سر است که ماده تاریخ آن کلمه\nعذاب» را گرفته اند و آن یکی از دجالین موعودیست که در اخبار نبوی آمده است\nو آنچه در ممالک اسلامی از قتل و افساد حرث و نسل و تخریب بلاد مضایقه\nنکرد ابتدای کار او و پدر او همین بود که هر دو فقیر بودند و پدرش کفش دوز بوده\nدر یکی از قرا رکشر از ممالک ماوراء النهر نزلت می نمودند تیمور از ابتدا بی\nشخص چالاک و قومی بوده و جثه بزرگ داشت و از شدت فقر دزدی می نمود شبی\nگوسفندی دزدیده و از طرف چوپان دو تیر بآن اصابت کرده یکی بران راست\nاو و دیگری به کف راست رسیده و یکه بدان آنرا معیوب ساخت\nو ازیر جهت او را نصف انسان گفته اند و با این هم از سرقه دست بردار نشده\nافساد و اپلاک مینمود تا اینکه سلطان حسین شاه هرات بآن ظفر یافته\nامر بضرب و بعد ازان بدار کشیدن آن نمود مگر پسر آن ملک غیاث الدین شفاعت\nتیمور را نموده هر چند سلطان بکشتن آن ابرام نموده گفت از نصف یاز باز ان\nچه میزاید و بدین بهانه او را خلاص نموده در جرگه ملازمین خود نگاه داشته و\nخواهر خود را بآن داده و او را از جمله وزرا ر خود ساخته و بعد از مرگ شاہ حسین\nو سلطنت غیاث الدین کار تیمور بالا گرفته بان درجه رسید که توانست بر مولای\nخود بغاوت کند و سبب آن این بود که در بین تیمور و زن آن که خواهر ملک غیاث\nالدین باشد مناقشه واقع شده و تیمور زن مذکوره خود را کشته و هیچ به ولی النعم\nخود احترام نکرده و بعد چون ردنی برای خود نمیدید مجبور شده بغاوت اختیار نمود\nو با آن سپاهی که بدست آن بود تمام ممالک ماوراء النهر را تصرف نموده بفتح دیگر بلاد\nکوشیده در حب عالم بمانندی که شیطان در جسد بنی آدم نفوذ میکند و یا زهر در بدن\nحلول میکند نفوذ یافت و بعد به سلطان غیاث الدین شاه هرات برای اینکه او را\nبمقابل احسانهای او جزای بد دهد و حدیث مبارک حضرت پیغمبر صلی الله علیه و سلم\nرا که فرموده اند (بر هر نفس های خبیثه خداوند فرض گردانیده که باید از دنیا بیرون نشوند\nتا اینکه باشخاصی که بایشان نیکی نموده اند بدی نکنند ) نوشته نموده طلب اطاعت"}
{"book": "adl1163", "page": 662, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم\n(۶۹)\nظهور امیر تیمور\n\nنمود غیاث الدین در جواب نوشت که آیا تو خادم من نبودی که بتو احسان نموده و\nنعمت داده ترا از کشتن نجات دادم اگر تو انسان نیستی و نیکی را نمیدانی باری از\nسگ هم کمتر مباش مگر تیمور اینرا نشنیده از جیحون عبور و عزم هرات نمود و چون غیاث\nالدین قوه مقابله آنرا نداشت خود را در قلعه محاصره نموده و از طرف تیمور سخت\nفشار یافته امان طلبید و بعد از امان بچنگ تیمور افتاده در حبس خانه از گرسنگی و\nتشنگی مرد بعد ازاں جانب خراسان رفته و باستحام شمشیر را در سیستان گذاشته\nیکی از دست آن نجات نیافت و شهر را هم خراب نموده و بهمین خصلت آن تا همه\nممالک و ملوک عجم نزد آن خضوع نمودند بعضی ها او را چنین تصویر مینمایند که شخصی بسیار\nبلند قامتی بود که گوئی از بقیه قوم عمالقه است سر و پیشانی آن بسیار بزرگ و دارای\nقوت و بأس شدید بوده رنگ سفید مایل بسرخی و اطراف بزرگ و کتف های عریض\nداشت پنجه آن کامل و ریش آن آویزان و دست و پای راست آن لنگ و\nهر دو چشم آن بمانند شمع درخشان و صوت آن بلند بوده از مرگ نمیترسید عظمت\nو هیبت آن بدرجه بود که ملوک اطراف و سلاطین اکناف با اینکه استقلال تامه\nمیداشتند چون با هدایا و تحف نزد آن می آمدند بر آستان عبودیت آن می افتادند\nو هر وقت که بخت کدام از آنها بیدار می شد و تیمور آنرا بحضور خود میخواست\nخادم رفته و از بین مردمان آن شاه را بنام دعوت مینمود و آن شاه جلیل به\nکمال امتثال از جای خاسته و بمفاخرت جانب سرا پرده در خفنه خادم میرفت سلاطین اکناف\nگویند بصورتی که ماتحت تریا بودند در طاعت تیمور داخل شدند بعد از تملک اصفهان\nو عراق عجم و ری و فارس و کرمان پس از جنگهائی که شاهان دیار مذکور در آنها تلف\nو جماعت ها پراکنده و زنها اسیر و بلاد خراب شدند سلطان احمد بن اویس شاه\nبغداد هم ترسیده عساکر خود را جمع نمود و خود را مستعد ساخت و بعد ازان این عقیده\nرا نیز ترک نموده بنای جنگ آشتی را گذاشت مگر این هم فائده نکرده تیمور با آن\nحیله بنای فریب را نهاده حرب زبانی و مراسله مینمود تا اینکه عزم احمد سست\nو عساکر آن متفرق شدند و تیمور بناگهانی خود را بممالک آن انداخته خطه حور را بهیجلم\nرسانید و از انجا نفری بسلطان احمد خبر داده و نامبرده در شب خود با متاع و سمر\nذخائری که میتوانست حمل کند کوچ نمود کشتی های دجله را گذاشته و خود را از نهر حله\nعبور نمود و صبحگاه خود را بمشهد حضرت علی رضی الله عنه رسانید و عساکر تیمور در یازدهم\nشهر شوال هفتصد و نود و پنج بساحل دجله رسیده چون کشتی نیافتند خود را بدجله انداخته"}
{"book": "adl1163", "page": 663, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n( ١٤٠ )\nظهور امیر تیمور\n\nبغداد نازل میشد عساکر را بتعقیب سلطان احمد بن اویس روانه نمود عساکر جوان بل\nحله را بریده و ویران مشاهده نمودند خود را بدریا انداخته سلطان احمد بمشهد حضرت علی\nرضی الله عنه یافته بر اموال آن استیلا رنمودند سلطان احمد با جمعیت خود بر ایشان هجوم\nنموده و امیر لشکر تیمور کشته شده بقیه عسکر بنای رجعت را گذاشتند سلطان احمد نجات\nیافته و جانب رحبه از خطه شام سمت گرفته در آنجا راحت نمود نایب شام هم جز گزار\nسلطان ظاهر برقوق شاه مصر فرستاده و سلطان مذکور بعضی خواص خود را با زاد و توشه\nنزد آن فرستاد و احمد بپذیرائی پای زیاد بمصر رسیده سلطان باستقبال آن تمامی\nأمرا برکاب اورفته او را خیلی اکرام نمودند ملحد هم سلطان مصر را از اینکه تیمور عرق\nعجم و عرب را گرفته و قاصدان خود را بمصر میخواند روانه کند سلطان مصر هم بنبات خود\nنوشت که قاصدان تیمور را بقتل رسانیدند و این مسئله هم شد احمد بعد ازین\nاز سلطان مصر اعانت خواسته و برای استرداد ملک خود از ان امدد خاست و از\nطرف سلطان برقوق دعوت آن اجابت شد آمدن سلطان احمد نزد شاه مصر در\nماه ربیع الاول سنه هشتصد و نود و شش بود چه در راه برای احمد چیزی مرض رسیده و آنکه\nآن نظر بنجوم آن مؤخر شده بود سلطان احمد در بغداد برای خود نایبی مقرر نمود\nو بعد واقف شد که تیمور در روز عید اضحی داخل بغداد شده و افساد نمود از مسلمانان\nقربانیهای زیاد و قتل بسیار کرد و بعد برای عساکر خود حکم داد بمرد که هر کدام دو سر مرد را\nحاضر کند و چون این مسئله بواسطه نبودن و تباه شدن مردها بر لشکری آن دشوار بود برای\nزنها و اطفال را بریده و میبردند مالهای سلطنت را برده و اهل بغداد را نیز از یکسر\nمصادره کرده موجودیت بغداد را سلب نمود و بعد از فتح بغداد جانب تکریت روانه شد\nآنرا چهل روز محاصره نموده تا اینکه ماهر آن دروازه را گشودند و مردم را کشته آنرا خراب\nساختند و عساکر آن دیار بکر تا علاقه رها رفته و یک باعث روز آنجا توقف نموده آنرا\nچور و مردم آنرا متفرق ساختند انجیر که بشاه ظاهر برقوق مصری رسیده عسکر خود\nدعوت نموده و آنها را بجانب شام مجهز ساخته و بزان انعام داده دیگر صنوف عسگری\nخود را مجهز ساخته و خود با آنها که سلطان احمد نیز با ایشان بود جانب شام رهسپار شد\nتیمور درین روزها حصار ماردین را اشغال کرده و چند ماه در انجا اقامت\nنمود و شهر را ویران و اطراف را جاروب و از انجا ببلاد روم متوجه گشته و در\nبین راه قلعه های که بود هم را غارت نموده و نواحی آنرا نیز بتاراج\nجاروب کرده است و در همین مدت سلطان برقوق عساکر خود را بهمراه"}
{"book": "adl1163", "page": 664, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\nمراسله تیمور بسلطان برقوق\n\nسلطان احمد بغداد روانه نموده و آنرا فتح کرده چنانچه علامه ابن شحنه میگوید\nسکه را بنام سلطان برقوق زده است سلطان برقوق هم در شام عساکر زیادی\nجمع نموده منتظر است که تیمور رجوع کند و بران بیک دفعه حمله نماید تیمور که از مسئله\nواقف شد قوه خود با عسکر برقوق ندیده جانب خراسان رفته و نتوانست که جانب\nشام توجه کند مگر بعد ازان که برقوق فوت شد چنینیچه ذکر میشود انشاء الله تعالی\nمراسله تیمور بسلطان برقوق\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\nاللهم فاطر السموات و الارض عالم الغیب و الشهادة انت تحکم بین عبادک\nفیما کانوا فیه یختلفون بدانند که ما در زمین خداوند سپاه آن و از غضب آن خلق\nگشته بر هر کسی که مورد غضب آن شده مسلط شده ایم به بیچارگان رحم و باشکهای\nآه گریه کننده گان رقت و شفقت نداریم خداوند رحمت و رقت را از دلهای\nما بکلی سلب نموده وای بر آنکس که از حزب ما نباشد ما شهرها را خراب و بسا اولیا\nرا یتیم ساختیم اسپ های تیز رو و شمشیرهای مانند صاعقه و تیرهای با بسیار شکافنده\nو دلهای ما مانند کوه محکم و شماره ما مانند ریگ بیشمار است ملک ما مصون و مصاب\nما مامون است هر که با ما صلح کند سالم و هر که جنگ کند پشیمان میشود اگر شما شرائط\nما را قبول نموده اوامر ما را مطیع شدید مال و جان شما مامون میشود و اگر بغی نموده\nبر بغاوت اصرار نمودید در آنوقت غیر از خود دیگری را مسئول ندانید چه این\nکاریست که خود بخود کرده اید چه در ان روز قلعه های شما مانع و سپاه شما دافع در کار\nشما مقبول نخواهد بود زیرا شما حرامخواری کرده جمعه را ترک و کسان را مخنث و\nاید و من بدین واسطه شما را بذلت و خواری هم میدهم فاليوم تجزون عذاب الهون\nبما کنتم تستکبرون فی الارض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون اگر شما ما را کافر کمان\nمیکنید ما شما را فاجر میدانیم و آن کسی که امور مدبره و احکام مقرره بید قدرت اوست\nما را بر شما مسلط نموده پس عزیز شما نزد ما ذلیل و کثرت شما نزد ما قلیل است ما بخوبی\nبرای شما واضح نمودیم شما هم برذ جواب پیش از آنکه پرده از\nروی کار برداشته شود و جنگ شرر افشانی کند و شما هم به بلیه بزرگ ما\nدو چار شده کسی از شما باقی نماند و منادی فنا این ندا در د مدهل\nتحس منهم من احد او تسمع لهم رکزا جواب ما را بنویسید و کنون ما شما\nرا منصف ساخته قاصد های خود را روانه نمودیم شما هم قاصدان ما را"}
{"book": "adl1163", "page": 665, "text": "مراسلہ تیمور سلطان برق\n(۷۴)\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nبہرہ جواب بفرستید والسلام بعد از انکه برقوق اینمراسله را خواند بقضیه\nامر تحریر جواب نموده و این مثل عمری حسب الجواب انشا ر نمود بر نوشت که\nرسید واقف شدیم اینکه میگوئید از غضب مخلوق شده در کسی که محل غضب است\nمسلط میشوم و بمظلوم دیگر یہ بیچاره رحمت و رحم نداریم خداوند حس مرحمت\nرا از دل شما بیرون نموده است اینها همه از بدترین عیوب ست که دارید ملکه اساطو حیات\nصفات شیاطین گفته میشود وا و صاف سلاطین قُلْ یَا اَیُّهَا الْكَافِرُونَ لَا اَعْبُدُ\nمَا تَعْبُدُونَ پس شما در هر کتا ب ملعون و بر زبان ہر پیغمبر سیدی یا در ہر قباحتی که\nموجود شود موصوف شده اید و ما از حین آفرینش شما واقفیم که شما بطوری که\nخود را نشان داده اید کافرید و لعنت خدای بر کافران باد ما کلاً مسلمانیم که\nنه عاصی و نه مذهبهای ما شکنی است قرآن به پیغمبر ما نازل شده و خداوند\nما ہمیشہ بہا مهربان است آتش برای شما خلق و از پوست شما افروخته میشود\nتا وقتیکه آسمان پراگنده شود عجب این است که شما شیر را بروباه و درنده را به\nکفتار تهدید میکنید ما اسب های دونده و تیر های جگر دوز و شمشیرهای بران داریم\nمشهوری در شرق و غرب داریم اگر شما را گشتیم چه نیک سر ما یه است\nو اگر کشته شدیم درین راه بهشت بساخته راه ست وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ\nقُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ و اینک گفتید که لسکریم\nمامانند کوه است و شماره ما مانند ریک باست میگویم که قصاب از زیادی\nگوسفند نمی ہراسه و هیزم هر قدر باشد یک شراره آتش برای آسیب آن کافی\nاست كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ\nالصَّابِرِينَ اگر از مرگ بیمی رسید از فضیلت نرسید لاکن ما بطور عادی\nمطمئنیم اگر کشته شدیم شهید و اگر زنده ماندیم سعیدیم اَلاَ اِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ\nالْغَالِبُونَ آیا امیر المؤمنین و خلیفه رسول رب العالمین یعنی خلیفه\nعباسی که در آن روز پا بمصر بود، از ما دور شده که شما از ما معیت و طاعت\nمیخواهید حاشا و کلاً اینکه از ما قبل از انکه پرده برداشته شود و خطا\nاز شما بر سر دو صیحه خاسته بودید این سخن رکیکی بود که لایق شنیدن نبود\nآیا بعد از آسمان کفر د قبول نمودن خدای دیگری هم ممکن است\nلَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئًا إِدًّا تَكَادُ السَّمَوتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُ الْاَرْضُ وَتَخِرُّ\nالْجِبَالُ هَدًّا برای کاتب خود که نوشته خود را ترتیب و مقاله خود را توصیف"}
{"book": "adl1163", "page": 666, "text": "فتوحات اسلامیه جلد ثانی\n(۷۳)\nمراسله تیمور بسلطان برقوق\n\nنموده بگو که برای ماحظه نامه صدائی از خانه و یا مانند آواز مکس رسید\nفَسَنَكتُبُ مَا يَقُولُ وَتُمِدُّ لَهُ مِنَ الْعَذَابِ چون این جواب برای تیمور\nرسید چنین خشمگین گشته دندان خایی ها نمود لکن چنانکه رعب سلطان برقوق را\nبسر آورده بعد از چندی دوست شد و چون ترس برقوق در دل تیمور خیلی\nجای گزین شده بود بمجردی که خبر وفات او را به تیمور رسانیدند خیلی مسرور\nشده و برای مبشر انعامهای زیاد داد بر قوق در سنه هشتصد و یک فوت\nنموده و پسرش شاه ناصر فرج بعوضش بر تخت جلوس نمود تیمور بنای تجهیزات\nرا گذاشته قصد شام را نمود وجه اینکه سلطان برقوق قاصدهای او را\nکشته بود و هم ازینکه برقوق مذکور احمد بن اویس متصرف بغداد اعانت نمود\nبود و هم ازینکه سلطان بایزید عثمانی ملکهای زیادی را از سلطان سلجوقی\nتصرف نموده و حال اینکه سلطان سلجوقی باینطور مکاتبه نموده و از ترس بایزید\nعثمانی اطاعت آنرا قبول نموده ازین با همه بعضی خطره ها در دل داشت این\nممالک از فخار سلجوقی بود که اینطایفه آنها را فتح نموده دعوت اسلام\nرا در آنها کار فرموده از دست شایان روم اهل قسطنطنیه گرفته بسیاری ممالک\nرا از ارمن و دیار بکر با آن ضمیمه نموده مملکتشان وسیع شده و پایتخت شان\nقونیه بوده اقیصر و انطاکیه و علایا و طغرل و د مریو و قراحسار از توابع آن و آذر\nبایجان بود و آق شهر و کاخ و قلعه کونیه از اعمال او نیز از ممالک شان قیصریه\nبا اعمال خود نکرا و قلیه و سنال و نیز سیواس با اعمال خود نیسار و اماسیه\nو تو قات و لنگره و کوریه و سامول و صفوی و کسونیه و طر خواد بهلوا\nبودند و نیز از ممالک ارمن خلاط دار میته کبرلے و وان وسلمان\nو ارجیس با اعمال آن و از دیار بکر خربوت و ملطیه و سمیصاط و مساره\nدر تصرف شان می بود گویا این بلاد با ممالک متصل شمالی خود\nالی شهر روسیه و خلیج قسطنطنیه از آنها بود ملک شان بزرگ و\nدولت شان معظم شده شاهان مصر با ایشان منازعه داشتند\nبعد ازان در دولت سلجوقیه پیری و نواع به طورے که بهر ملت\nبا پیدا می شود و زمانے که تاتار ها بر ممالک اسلام\nمتولی شدند بر بسیاری ممالک اینها نیز استیلا یافته و\nغیاث الدین سلجوقی با اهل وعیال خود بقونیه رفته در اطاعت غازان\n\nدر سنه ۱۴\n\nنویسنده ویزار واقعه ارمین\nنوشته دوست در کجا رفته بریم\nنمیریم (۱۴)"}
{"book": "adl1163", "page": 667, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۷۴) تجہیز سپاه تیمور بقصد شام\n\nداخل شده ممالک آنهم بین ترها تقسیم شده بمیراث آنها باقی مانده بود\nتا تیمور دعوی سلطنت نموده و هم درین اوقات قوت سلطان بایزید افزونی\nجسته بر بسیاری ممالک سلجوقیه مستولی شده بود باقی ماندگان ملوک\nسلجوقیه به تیمور مکاتبه نموده اطاعت آنرا قبول نموده برای استرداد\nملک خود از نزد بایزید از تیمور معاونت خواسته بودند مگر تقدیر خداوندی\nدرین روز با بمرگ بعضی سلاطین سلجوقی انجامیده و ضعف پیشتری در آنها\nتولید بقیه ممالک شانرا نیز تصرف شده بود و ازین سبب بود که بیشتر باعث\nمزید کینه تیمور شده قصد قوی برای جنگ سلطان بایزید نموده بود\nتفصیل اینواقعه در آینده می آید انشاء الله تعالی .\n«تجهیز سپاه تیمور بقصد شام»\nما گفتیم که تیمور بمرگ برتوق خیلی خوش گشت بعد ازان در سال هشتصد و سه\nبنای تجهیزات را گذاشته قریباً هشتصد هزار فوج تهیه نموده داولاً بسیواس\nرسید و در آنجا حاکم سلطان بایزید موجود میگویند یکی از اقارب آن\nحاکم بود و بهر اه مردم قسم کرد که شمشیر را در ان نگذارد مردم هم اطاعت نمودند\nبعد از انکه قرار گرفت حکم نمود که حفره با بکند و آنها را که قریباً سه هزار مسلمان بودند\nزنده در ان بیخوری با دفن نموده و شهر سوخته و ویران نموده جانب عین روانه\nشده و همینکه رسید دید که مردم قبلاً کوچیده و رفته اند آنرا نیز خراب و\nاحراق نموده بملطیه شتافته و آنرا از مردمی که کوچیده بودند خالی یافته\nخراب نمود و به بهسنی رسیده آنرا محاصره کرده و منجنیق ها را بر آن\nنصب کرده بعضی قلعه های او را ویران ساخته و بعد او را بطریق صلح\nمالک شده در نهم ربیع الاول همین سال بحلب که در آنجا نفری\nبسیاری از سپاه مسلمانان از قبیل دمشقی و طرابلسی و از حماه و غیره\nو غیره موجود بودند رسیدند مردم درین وقت مختلف الرأی شدند بعضی\nگفتند باید همه سپاهیان بشهر داخل شده و از دیوار ها بجنگند و بعضی\nگفتند همه نفری از شهر برآمده در بیرون شهر خیمه ها بزنند امیر حلب هم\nدر آن روز نائب السلطان و مرد اسش خاصگی بود و چون اختلاف\nرا مشاهده نمود فرمان داد که شهر را خالی کرده بروند هر جا که میخواستند\nو این خوب رأی بود اگر اجرامی شد و بعد ازان که بامر آن کار فرما"}
{"book": "adl1163", "page": 668, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۷۵) تجهیز سپاه تیمور بمقصد شام\n\nنشدند خیمه های خود را بظاهر شهر در مقابل دشمن زدند قاصدی نیز از تیمور\nبدین معسکر آمده و او را با امیر لشکر ملاقاتچه دون اینکه از ان چیزی بپرسید او را کشت\nو این کاری خلاف بود و در دهم ربیع الاول یک جنگ آسانی واقع\nو در یازدهم تیمور با سپاه و فیل پای خود هجوم آورده و مانند امواج بحر بر\nمسلمانان ریختند مسلمانان فرار نموده بشهر توجه کرده از کثرت ازدحام\nخلق زیادی در زیر دروازه با تلف شدند دشمن هم از پشت سر بنای\nقتل و اسارت را گذاشتند امیر لشکر مسلمانان با جمعیت بزرگی\nبقلعه خود را محکم نمودند لشکر تیمور بشهر داخل شده دست خود را بهمه اقطار\nآن دراز نموده و اسب پای شان در بازارها جولان کرده از قتل و نهب\nو اسارت چیزی کوتاهی نکردند زنهای مخدره و دو شیرمکان و اطفال بمساجد\nداخل شده و آنجا پناه گرفتند لاکن سپاه تیمور برینها هم هجوم نموده و\nآنها را نیز در لسیان نابسته برون نمودند و در قتل مردان و اطفال د تاراج\nمالها و تخریب منازل و افتضاح ابکار و هتک ناموس با خیلی اسراف\nنموده سه روز یجه فجایع در شهر جریان داشت و مع ذالک از نقب زدن\nقلعه و پر کردن خندق منصرف نشده مردم نیز اکثر اموال خود را بقلعه\nپنهان نموده بودند و چون د مرداش امیر حلب کار زارا سخت دید بهمراه\nطایفه از امراء نزول نموده امان خاست تیمور هم در اول امر انرا خلعت\nداده مامون ساخت تا اینکه بقیه هم خاطر جمع شده برآمدند و بعد تیمور\nهر دو نفر را از ان در یک زنجیر نموده در بین قوم خود تقسیم نموده و بعد از\nآن حکم هدم قلعه را داد ابن الشحنه میگوید بذراعه امان رایمانی را بالتفویض قسمها\nگرفته شد که همراه آن ایمان نیست و فردا ی آن تیمور شخصاً بقلعه\nداخل شده قریباً یک ماه در ان شهر می بود و سپاه آن در جور نمودن\nشهر و قریه جات و قطع نمودن درخت ها و غلطاندن بناها مشغولیت\nمیداشتند و بعد از ان حکم نمود که از سر های مقتولین مناره ها\nبسازند و بطول هشت گز ارتفاع و چیزی بیشتر بیست گز محیط ده مناره از\nسر های مقتول با ساختند که روی شان بطرف بیرون\nکار شده و پس سر بطرف درون و بسیاری از علماء که پنهان شده\nبودند از کشتن نجات یافتند چه بعد از بر آمدن ایشان را امان دادهم"}
{"book": "adl1163", "page": 669, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۷۶) تجهیز سپاه تیمور بقصد شام\n\nبود ابن شحنه میگوید وقتیکه روز دوم در قلعه صعود نمود آخر روز علماء\nحلب را طلب نموده و پایان حاضر گشته یک ساعت ایستاده و باز بامر آن\nنشستم تیمور ہم علمائی را که همراه آن بودند طلب نموده باہم بامراء قطعیکی از آنها\nمولای عبدالجبار بن عبدالله نعمان الدین حنفی که نعمان الدین از علماء مشہور سمرقند\nمحسوب می شده بود بتیمور همان عبدالجبار را که یکی از احرار آن بود گفت\nبایشان بگو که من از شما مسئله را سؤال میکنم که اذعلاء سمرقند و بخارا و ہرات\nو سائر ممالک که فتح نموده ام پرسیده ام دیکی جواب واضح نداده و باید\nکسی از شما جواب بگوید که عالم تر و فاضل تر باشد و باید سخنی خود متوجه شده\nبگوید چه من با علماء مخالطت نموده و با ایشان اختصاص واقعی دارم و علماء\nرا از قدیم طلب مینمودم این شحنه میگوید ما شنیده بودیم که این مرد علماء را در\nسؤال اذیت میکند و آخر ہم از آنها بهانه گرفته و بقتل میرساند و یا تعذیب\nمیکند درین حال شیخ قاضی شرف الدین موسپائی انصاری شافعی به\nجانب من (یعنی ابن شحنه) اشاره نموده گفت اینک این مرد مدرس این\nدیار و نقیب و مرجع الیه آن است از ان بپرسید والله المستعان عبد\nالجبار مذکور روی خود را با بن شحنه نموده و بطور ترجمانی از طرف تیمور\nگفت که شاه ما میگوید که دیروز نفری زیادی از ما و شما کشته شد آیا این\nدو کدام شهید گفته میشوند بعد ازین سوال ہمہ بدل گفتند همین مسئله است\nکه شنیدم با علماء بهانه گیری می کند ہمہ سکوت نمودند و خدا وند راه\nجواب را بر ابن شحنه باز نموده و ہدایتاً این جواب عجب را گفت که این\nسؤال حضرت رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم سؤال و من بدان سؤالی که\nحضرت رسالت پناهی جواب فرموده اند جواب میدهم قاضی شرف الدین موسی\nالانصاری بعد از انقضاء حادثه براس این شحنه گفت قسم بخدای بزرگ\nہمان وقتی که گفتی من جواب میدهم بجوابی که پیغمبر داده است غصہ من محل شد\nو با اینکہ قاضی شرف الدین محدث زمان خود بود و بواسطه آن حادثه ہائی\nکہ درین ایام دیده بود معذور بودہ و ممکن نبود بواسطه سطوت امیر تیمور\nخصوصاً باشخاصی که مخالف مرام او باشند هیچ جوابی بدهد در دل امیر\nعبدالجبار هم مثل این کیفیتی حادثه شده برای ابن شحنه بطور تمسخر گفت چطور\nاز حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم سؤال شد و چطور جواب فرمودند تیمور"}
{"book": "adl1163", "page": 670, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۷۷ ) سپاه تیمور لقصد شام\n\nهم چشم و گوش خود را بابن شحنه کرده متوجه بود ابن شحنه گفت روزی\nاعرابی بحضور حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت ای\nرسول خدا مرد برای حمیت و برای شجاعت و برای اینکه موقعش\nشناخته شود جنگ می کند پس کجاست در راه خدا حضرت رسول علیه\nالسلام فرمودند کسی که جنگ کند برای اینکه کلمه خدا بلند شود این جنگ\nبرای خدا است و هر کس از ما و شما برای بلندی کلمه خدا بجنگد آن شهید\nاست تیمور بعد از دانستن این جواب گفت خوب و تحسین کرد عبد\nالجبار هم گفت که چه خوب جواب گفتی بعد ازین مسئله دروازه موانست\nباز شده تیمور گفت من نصف یک آدمم و اینچنین ممالک را امثال ممالک\nعجم و عراق و هند و ممالک تتر را گرفتم من فتم لیس للدم است که بشکرانه\nاین نعمت از بندگان خدا عفو کنی و کسی را نکشی گفت قسم بخدا وند اگر من\nکسی را قصد داشته باشم مگر خود شما خود را در دروازه کشتید یعنی از ازدحام\nو قسم بخدا که نمی کشم از شما یکی را و یعنی اکنون ) و شما باشخاص و اموال\nخود ها مامون میباشید و بعد ازین سوال های تیمور و جواب های علما\nمتکرر شده و هر کدام از علما و حاضرین در جواب بنای تقدم را گذاشتند\nو چنان تصور می شد که تیمور در مدرسه بین طلبای خود بمباحثه مشغول است\nلاکن قاضی شرف الدین علما را منع نموده گفت ساکت باشید که این مرد\nیعنی ابن شحنه جواب بگوید چه آن بلغتۀ تیمور میداند و آخرین سوالی که\nتیمور نمود این بود که در باب علی و معاویه و یزید چه میگوئید درین وقت قاضی\nشرف الدین که بپهلوی ابن شحنه نشسته بود با بن شحنه خفیاً گفت که میدانم\nچه باید بگوئی چه این مرد شیعی است و هنوز کسی جواب نداده بود که قاضی علم\nالدین قفصی سیفی مالکی سخی گفت معنیش چنین بود که همه اینها مجتهد اند تیمور\nازین سخن برآشفته و خیلی غضب نموده و گفت علی بر حق و معاویه و یزید\nفاسق است و شما حلبی ها تبعۀ مردم دمشق و آنها یزیدی بایند که حضرت\nحسین را بشهادت رسانیدند ابن شحنه بنای ملاطفت را گذاشته\nو از علم الدین معذرت نموده گفت این ملا یک چیزی در یک کتابی که\nمعنی آنرا نمیدانسته خوانده بود تیمور بعد ازین معذرت قدری خوش\nشده عبدالجبار هم بنای خوش طبعی را گذاشته گفت که ابن شحنه عالم"}
{"book": "adl1163", "page": 671, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۷۸) تجهیز سپاه تیمور بقصد شام\n\nملیح و شرف الدین مرد فصیح است تیمور از ابن شحنه پرسید که عمرت چند\nاست ابن شحنه گفت تولد من در سنه هفتصد و چهل و نه شده و اکنون پنجاه\nو چهار ساله ام و از قاضی شرف الدین پرسید که تو چند سال عمر داری قاضی گفت\nمن یک سال از ابن شحنه بزرگ ترم تیمور گفت شما در عمر فرزندان منید چون\nامروز هفتاد پنج ساله ام درین وقت نماز شام پیش آمده عبدالجبار\nامام گشته و تیمور پهلوی ابن شحنه بنماز ایستاده شده و بعد از نماز پراکنده\nشدیم در روز دوم تیمور بهر باشنده گان قلعه خیانت و جمیع مال پا را که در\nقلعه بود از متاع قماش همه را قبض نموده و میگویند این قدر ثروت که این\nقلعه حاصل شد از هیچ شهر نیامده خود مسلمانان قلعه هم بانواع عقوبات -\nمعاقب شده با نواع حبس در قلعه محبوس گشتند تیمور هم از قلعه نزول نموده\nببرای حکومتی جلوس کرده و بطور مغولی ولیمه داده همه ملوک و امراء\nبخدمت آن استناده شده جامهای شراب را در بین آنها بگردش\nآورد در حالیکه مسلمانان در عذاب و عقوبت و کشتن و اسارت و\nتاراج گرفتار و مسجد جامع با مدرسه ها و خانه ها در غلطاندن و خراب شدن\nو سوختن بود در آخر ماه ربیع الاول باز ابن شحنه و قاضی شرف الدین\nرا طلب کرده و باز در خصوص علی و معاویه و یزید از ایشان سوال\nنمود ابن شحنه در جواب گفت حق بدست حضرت علی بوده و معاویه\nاز جمله خلفاء محسوب نمی شود چه از حضور حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم\nبصحت روایت شده که خلافت بعد از من سی سال است و آن سی\nسال بعهد حسن تمام تیمور بر ای ابن شحنه گفت بگو که علی بر حق و معاویه\nظالم است ابن شحنه گفت که صاحب هدایه گفته است تقلید قضاوت از\nحکام جور کننده هم رواست چه بسیاری صحابه و تابعین قضاوت را از\nمعاویه تقلید نموده و حال این که حق بنوبت خود در دست علی ۴ بود این\nسخن تیمور مسرور شده امراء خود را که در حلب تعیین نموده بود طلبیده درباره\nابن شحنه و قاضی شرف الدین چنین توصیه نمود که در حق این مرد و رفتار شان\nو هر کسی که با ایشان الصاقی داشته باشد نیکی کرده هیچ اذیتی نباید بدیشان\nبرسد و براتنی کعلوفه مقرر نموده در قلعه ایشان را نجوا بید بلکه اقامت شان\nدر مدرسه یعنی سلطانیه که مقابل قلعه است باشد امراء آن هم حسب وصیت تیمور\n\nیا ابن"}
{"book": "adl1163", "page": 672, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۷۹) داخل شدن تیمور دمشق\n\nبا این دو نفر رفقا رہنمودند لکن ایشان را نگذاشتند بدون قلعه جائی اقامت\nکنند و حاکم شہر بدیشان گفت من از شما میترسم و از ان جہته در قلعه باشید\nابن شحنه میگوید چیزی کہ مانع نسق تیمور در مملکت آن بود دانستم این\nست که اگر بکار بدی امر کند علی الفور بعمل می آید و اگر با مرنیکی حکم نماید\nبعد از ان اختیار بدست حاکم آن است در اول ربیع الاخر از شهر بردان شده\nمتوجه دمشق شده ماند در روز دہم علما را طلب نموده مردم افواه\nنمودند که تیمور میخواهد سرهای مسلمانان را قطع کند علما هم که بمعسکر آن حاضر\nشده بودند سؤال نمودند که خبر چیست و چرا احضار شده ایم گفتند که تیمور\nاز سپاه خود چنانچه عادت اوست خواہش نموده که سرہای\nمردم را قطع کند علماء با اینکه امان داده شده بودند باز هم ترسیده قاصدی\nروانه نمودند که از احضار شان نزد تیمور اطلاع دهی کند تیمور در ان هنگام\nبخوردن گوشت کباب مشغول بوده و قدری از ان بعلماء هم روانه\nنموده بود و بعد یکی از امراء نزد علماء آمده و اعتذار نمود که در طلب شما\nسوء تفاهم شده و امیر حکم بقطع سرهای مردم نکرده و فقط حکم نموده که\nسرکشته گان بریده شود و ہم بالای تیمور قبه بجهة احترام آن ساخته\nشود اکنون شما مرخصید هر جا کہ میخواهید بروید تیمور ہم بدان ساعت سوار\nشده جانب دمشق پویان شده علماء هم جانب قلعه عودت متصلحت خود را\nدر اقامت قلعه دیدند و امیر موسیٰ نایب حلب درباره شان احسان نمود و\nشفاعت شانرا قبول و احوال شانرا تفقد مینمود و تیمور قصد دمشق را نموده\nملک الناصر فرج بن برقوق از مصر باعساکر خود و خلیفه عباسی که بمصر\nبود و متوکل علی اللہ لقب داشت آمده و دو روز بدمشق اقامت\nنموده روز سوم از شہر برآمده در قبہ یلبغا خیمہ زدند .\nداخل شدن تیمور دمشق\nدر دہم جمادی الاول سنه هشتصد و سه عساکر تیمور با طراف دمشق داخل شده و بعضی\nعساکر آن بر یک کوهی که پہلوی پشتهٔ دمر هست ظاهر شدند و اینها مرتباً هزار\nسوار بودند و از عسکر ملک الناصر کمتر از صد نفر برآمده و باین سواران تیمور\nمصادف شده بهم جنگیدند که ناگاه هزار سوار تیمور منهزم شده فرار\nنمودند و در حین فرار بعسکر ملک الناصر رجوع نموده سه نفر سپاهی های ناصر"}
{"book": "adl1163", "page": 673, "text": "فتوحات اسلامیه جلد ثانی ( ۸۰ ) داخل شدن تیمور بدمشق\n\nرا با خود گرفته نزد تیمور آوردند تیمور هم درین شب بعساکر خود امر نمود که در\nمواضع متعدده آتش های زیاد بیفروزند و از دیدن این آتش ملک الناصر\nگمان نمود که بهمین میدان وسیع کامل عسکر آن سمت و عساکر آن از\nشمار بیرون است و هم تیمور همان سه نفر سندی را که از سپاهیان ملک الناصر\nبدست آمده بود طلب نموده دو نفر را بسیخ کشیده بروی آتش بریان نموده\nو یکی را رها نمود که خبر را بملک الناصر برد این شخص هم خبر را بملک و سپاه رسانید\nاز آتش شب و کار امروز تیمور دل سپاهیان شکسته و سلطان در همان\nشب فرار نموده بطرف مصر شتافت خلیفه هم با امراء که با هر کدام دو نفر\nیا بیشتر غلام باقی مانده بود بدون اسپ و کالا فرار نموده بقیه سپاه هم\nلخت و پای برهنه پراگنده شدند اهل دمشق که از فرار خبر ندارند صبح برخاسته\nبجنگ متوکل اند و بر دیوارها شهر بالاشده همدیگر را بر جهاد تحریص میکنند\nو با نز باشکر تیمور جنگیده و عده از ایشان کشته غنایم بدست آورده درین\nجنگ قوت نامی بعمل آمده تقریبا هزار نفر از ترها کشته شد در آخر روز دو نفر از\nاصحاب تیمور آمده یکی از ایشان خواهش نموده در خاست کرد که یکنفر از\nعقلاء شهر نزد امیر تیمور حاضر شود مردم هم قاضی ابن مفلح حنبلی را اختیار نمودند\nو آن رفته و باز آمده از ملاقات خود با تیمور که در باره آن نموده بیان نمود\nو گفت تیمور این شهر را بشهر انبیا ء گفته و بصدقه اولاد خود آزاد کرده است -\nابن مفلح در تبلیغات کوشیده و مردم را دو فرقه ساخت حصه اهل علم\nطرف دار ابن مفلح و اطاعت شده فرقه دیگر عوام الناس باشد طرفدار\nجنگ کشتند بعد از گذشتن شب فرقه ابن مفلح قوت گرفت و عادت تیمور\nچنان بود که از هر شهری که بامان فتح میکرد خواهش مینمود که از هر نوع نه چیز حاضر\nکنند و اینرا طغرات مینامیدند ازینها هم خواهش نموده و اینها هم میخواستند\nکه آن اشیاء را از دروازه قصر بیرون کنند مگر یکراتبه نائب قلعه ایشانرا منع\nنمود و بسوختاندن شهر تهدید نمود ایشان بهمانرین راه اعراض نموده از بالای دیوار\nبه خیمه گاه تیمور شب را گذرانیده و صبح در حالی که از ایشان قضاة\nو وزیر و مالیاتی مقرر شده فرمانی که دارا ی هشت سطر دستخطی\nامان مخصوص برای اهل دمشق بود بشهر رجوع کرده و فرمان\nرا در منبر خوانده و دروازه صغیر را باز نمود امیری اند امرار\n\nقلعه بقطا ر زنگه\nمورد ایجاد شده *\n\nتیمور"}
{"book": "adl1163", "page": 674, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۸۱ ) داخل شدن تیمور بدمشق\n\nتیمور نشسته در انقسام اموالیکه برایشان نهاده بود در یک ملیون دنیار بالغ شد\nاشتغال نمود و بعد از انکه این مبلغ حاضر شد امیر غضب شده و گفت که من\nیک ملیون تومان دینار خواسته ام یک تومان دینار ده هزار دینار است\nباز مردم بنای جمع نمودن پیسه را نموده بلا و بزرگی بگردن شان افتاد\nو در بین جمع نمودن پیسه بودند که ما بین جامع و قلعه را باتش سوختند\nو این قرینا ثلث شهر بود بعد از بیست و نه روز قلعه کیان نیز تسلیم شدند\nبما موالیکه حانیا حکم داده بودند نیز جمع شده حاضر گشت باز امیر برای این\nمبلغ در غفار آن گفت این مبلغ مساوی سه هزار دنیار ملک ماست\nاکنون هفت هزار ملیون دینار بر شما لازم است که حاضر کنید و میدانم که حاط\nشده نمیتوانید و بعد برای شان گفت که متروکات عساکر را هر چه باشد\nحاضر کنید و بعد از ان تمامی اموال و دواب شهر را که دوازده هزار بود\nطلب نموده و باز اسلحه را جلب نموده و بعد اسامی قرا و قصبات را\nطلب نموده و هر قریه را برقعه نوشته و بدست امرا و خود او هر امیر بقصبه\nو قریه رفته و اهالی را بیرون نموده مال زیادی از یشان میخواست و اگر\nعاجز میشد آن را بانواع عذاب معذب نموده باملک ان امیر گرفت\nو بعد زن ها و دختران آن را کشیده بی ناموسی مینمود و بدین شیوه نوزده\nروز دوام کرده و بعد از ان که دانستند چیزی درین دیار نمانده از شهر\nبیرون شدند و عساکر خود را به شهر انداخته و این ها بقیه را چور نموده حتی\nزنان را نیز برده و اطفال را گذاشتند و بعد شهر را اتش زده آنرا یک\nتل خاکستر ساختند در سوم شعبان تیمور عزم حلب را نموده خواسته بملک\nخود رجوع کند مدت اقامت آن بدمشق هفتاد و چهار روز بود و بعد از\nو فتن تیمور باز اهل بادیه و کشت کاران بر بقیه مصیبت زده گان هجوم آورد\nاین هم بمثل تیمور نهب و تاراج نمودند در هفدهم شعبان تیمور به جول\nشرقی حلب رسیده و به شهر داخل نشده به نفری خود که در حلب مقرر بودند\nبه خراب نمودن قلعه و سوختاندن شهر و کشتن مردم امر داد مامورین آن هم\nامر او را اجرا نموده از قلعه پایان شدند ابن شحنه میگوید اتش در همه شهر میسوخت\nو بعد از سه روز هیچیک از اتباع تیمور در شهر نمانده همه رفتند و کسی از فتن\nنه بخانه خود گذاره میتوانست و نه در کوچه رفته میشد بعد حلب آباد شد و پس از"}
{"book": "adl1163", "page": 675, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( 82 ) جنگ تیمور سلطان بایزید\n\nبخانهای خود آمده امیری از سلطان هم نشست درسند هشتصد و چهار باز تیمور\nبرای جنگ سلطان بایزید بن مراد حرکت نمود .\nجنگ در بین تیمور و سلطان بایزید بن مراد\nرفتن تیمور به جنگ بایزید آن است که جماعۀ از ملوک الطوایف روم که ممالک شان\nبذریعۀ بایزید تصرف شده بود بطرف تیمور رفتند از بایزید شکوه نمود و آنرا\nبطرف روم ترغیب کرده انان در رد ممالک خود استمداد خواستند تیمور هم\nخواهش شان را منظور نموده در سند هشتصد و چهار بجانب روم شتافته و چنانچه\nعادت آن بود که همیشه مکر و فریب مینمود به سلطان بایزید نوشت که تو مردی\nکه فی سبیل الله جهاد میکنی و من با تو جنگیدن آرزو ندارم و همین کدام یک\nاز شهرا از اجداد تو بتور سده آنرا مگیر و باقی را بمن تفویض کن سلطان\nکه مکتوب آنرا خواند بقاصدهای آن گفت که آیا مرا هم شایان عجم و یا\nتاتارهای دشت گوسفندان تصور نموده مرا باین ترهات و شطحیات میترساند\nآنرا تصور میکند که من اورانمی شناسم که اول آن حرامی خون ریز پیمان\nشکن است و از امثال این سخن بسیار گفته و بهمین منوال جواب هم نوشت\nدرین روزها بایزید بمحاصره قسطنطنیه مشغول بوده نزدیک بود آنرا مفتوح سازد\nکه ازان منصرف شده بجنگ تیمور متوجه شده عساکر خود را مانند سیلها\nبنیاد کن متوجه ساخت و چون در نظام بایزید عده زیادی از تاتارها\nشامل بوده و بلا کثریت فوج آنرا احراز نموده بودند تیمور در خفا امرا و\nتاتار هالشکر بایزید پیغام فرستاده وضعیت خود را با ایشان ثابت نمود\nو وعده های زیاد کرده آنها را بطرف خود مایل ساخته بود و آن تا هم وعدۀ\nمعاونت نموده بودند تیمور هم به انقره نزول نموده سلطان بایزید با عساکر\nخود بدو رسیده جنگ شدید واقع شد و تاتارها خود را بلشکر تیمور واصل\nساخته و جنگ از چاشتنگه الی عصر بشدت جریان نموده و در آخر بقیه عسکر سلطان\nبایزید شکست نموده و بایزید شخصاً بدست تیمور اسیر شده تیموری ها بقتل\nو فساد زیادی نمودند و اینواقعه روز چهار شنبه هفدهم ذی حجه هشتصد و چهار\nواقع شد تیمور هم همراه بایزید بطرف تبریز رفته و بایزید در آنجا در 14 شعبان\nسنه 805 بمرض فوت شد تیمور هم شهرهای روم را بر شاهانی که ازان\nیاری طلب نموده بودند تقسیم نمود که سلطان محمد پسر بایزید زمانیکه سلطنت\n\n82"}
{"book": "adl1163", "page": 676, "text": "فتوحات اسلامی حصه ثانی ( ۸۳ ) جنگ در بین تیمور و سلطان بایزید\n\nبران استقرار یافت و پس آن با ارمنیه ملک خود نمود در سنه هشتصد و پنج\nدر بین تیمور و سلطان مصر صلح منعقد شده یک رابطه دوستانه پیدا شده\nو تیمور به سلطان مصر بعضی هدایا و فیلها روانه نمود و سنه هشتصد و شش قرا\nیوسف حاکم آذربایجان بر بغداد حمله نموده بغداد را از دست احمد بن اویس\nگرفت و احمد مذکور در لباس فقیری به حلب رفت و بعد عساکر تیمور بر بغداد\nرفته و بغداد را نهب و چور نموده بتصرف کردند و قرا یوسف جانب شام\nرفته حسب فرمان شاه مصر محبوس شد و بعد ازان فرمانی بطلب سلطان\nاحمد رسیده و حسب آن فرمان احمد مذکور بدمشق روانه شده و منطوق\nفرمان دیگری که رسید این نیز محبوس شد - در سنه هشتصد و هفت امیر تیمور\nبه شهر (نزاد) وفات یافته نعش ان به (سمرقند) منتقل شده در آنجا\nدفن شد و عمر آن از هشتاد سال متجاوز شده سی و شش سال سلطنت\nنموده بود و بعد از و نواسه آن خلیل بن امیر شاه بن تیمور تخت نشسته\nقدری درنگ نموده و هلاک شده مملکت شان بدست متغلبین تقسیم\nگشت بغداد را ملوک ترکانی بتصرف نموده و بعد شاه اسمعیل صفوی\nاز نزد آن گرفته و از نزد آن هم سلاطین عثمانی واپس گرفتند و برای\nتیمور بعضی باز مانده گان باقی ماند که از ان جمله سلاطین هندند - و ما باید با تمام\nسخن خود که در باره فتوحات سلاطین مصر بود رجوع کنیم و بعد ابتدا بدولت\nعثمانی و فتوحات شان را تذکر نمائیم - بعد از سلطان برقوق در بین سلاطین\nمصر بر آطلب سلطنت نزاع ها و فتنه ها ایجاد شده تا سنه هشتصد و بیست\nو پنج این زد و خورد ها دوام نمود و بعد ازان الملک الاشرف سیف الدین\nابو نصر برسپاهی تسلط شده سپاهی بزرگی برای عساکر قبرس مجهز نمود.\nلشکر کشی برای جنگ اهالی قبرس\nعلامه قطبی میگوید قبرس سبین ندلصاد جزیره است در بحر شام مسافت\nآن شانزده روز دور ان و بات و کشت ها و درخت ها و موهائی معدن\nزاک قبرسی است که از انجا به باقی ممالک میرود دور ان سه شهر است\nو از قبرس تا طرابلس شام دو مجرا در دریا موجود است تصرف مسلمانان\nدر ان کرار شده و باز کفار آنرا گرفته اند و چنانچه گفتیم اولین کسی که آنرا\nفتح نمود معاویه رضی الله عنه بود که با اهل آن بجزیه که بالغ بر هفت هزار دینار"}
{"book": "adl1163", "page": 677, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۸۴ ) لشکرکشی برای جنگ با اهل قبرس\n\nمی‌شد مصالحه نمود و کفار بعد از ان عهد را شکستند باز دفعه ثانی با اوشان غز‌نموده\nقتل و اسارت زیادی نمود و میگویند وقتیکه شهرهای قبرس فتح شده و مسلمانان\nبه تقسیم غلامان و کنیزکان مصروف بودند حضرت ابو دردا رضی الله عنه گریسته و زانا\nخود را گوشه نموده بجایل شمشیر خود خود را متکی ساخته اشک‌های آن بر خسار آن\nمیدیدید و گفتند آیا در روزی که خداوند اسلام را معزز و کفر را خوار گردانید گریه\nمیکنی حضرت معزی الیه دست‌های خود را بزانوی خود زده گفت چقدر خلق برم؟\nخدای سهل انگاری میکنند در حالیکه این یک قوه ظاهری است که بمردم\nیافته‌اند اینقدر اسارت و اهانت میکنند مقصود جناب ابو دردا اینست\nکه شخص مجاهد باید که محض مقصد آن اعلاء کلمة الله باشد نه تاراج و مال و دستی\nچنانچه این مسلمانان در قبرس نموده بودند ـ در بین قبرس و ساحل مصر مسا\nپنج روز و در بین ان جزیره رودس یک روزه راه است در این جزیره را\nاز ان سبب قبرس میگویند که در ان بت بزرگی است که آن را قابرس\nمیگفتند و کفار آن را خیلی تقدیس نموده اهل جزیره را هم بران تقرب مجید\nمیکردند عیش و رفاه و خیر درین جزیره بسیار و اهل آن غالباً متمول اند\nدرین جزیره معدن‌های مس و لادن‌های خوشبوی که از بعض آن‌ها\nکه از سر درختان جمع میشود بوی عود می‌آید و اینها به قسطنطنیه حمل میشود\nو آن بالی که بروی زمین می‌چکد برای مردم فروخته میشود اوزاعی میگفت\nما می‌بینیم بطایفه را یعنی اهل قبرس که اهل عهدند و صلح بطوری واقع شده\nکه بعضی شروط برله شان و بعضی بر علیه شان است و ایشان قدرت ندارند\nکه این عهد را بشکنند مگر یک امری که نزدشان بزرگ و مهم باشد عبدالمالک\nبن صالح در واقعه که ایجاد نمودند میگوید این نقض عهدشان محسوب میشود\nدر این فقره را بجماعتی از قضا بطور مشوره نوشت که از انجمله لیث بن\nسعد و سفیان بن عینیه و ابو اسحاق فزاری و محمد بن حسن باشند درینمرام\nبفکر خود چیزی گفتند تا اینکه خراج قبرس که بعد از دو صد سال هجرت بمسلمانان\nمی‌پرداختند به چهار ملیون و نهصد و چهل هزار منتهی شد و چون ملک الاشرف\nسیف الدین ابو نصر برسبای (لقب سلطان بود) سلطان مصر بر فرنگیان\nبسیار غزامی نمود و در سنه هشتصد و بیست و شش خبر با و وصل شد\nباینکه فرنگیها بطرف مسلمانها حرکت نمودند لاجرم سیف الدین مذکور چند قطعه"}
{"book": "adl1163", "page": 678, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۸۵ ) لشکرکشی برای جنگهای قبرس\n\nعسکر تهیه نموده و بسواحل فرستاده یک عده را بدمیاط و یکدسته اباسکندریه\nو یک حصه را بدیگر جوانب روانه نموده دو کشتی که یکی از بیروت و دیگر آن جزیره\nبودند نیز مجهز ساخته به خبیره ماغوص درسنه ۸۲۲ فرستاده آنجا را\nنهب و احراق نموده دهات و کشتی های ساحلی آن را نیز سوختند و بعد\nاز قتل و اسر سالم و غانم مراجعت کردند تعداد اسیران شان یکهزار و ششصد\nنفر بودند و درسنه بیست و هشت چند لشکری زیادی ترتیب نموده و همراه\nشان بلیجاری بسیاری مصاحب ساخته ایشان را متوجه دمیاط ساخت\nوچون شاه قبرس نه کشتی را بدانرو میاط روانه نموده ایشان را امر نموده\nبود که آن دهانه را بگیرند که کشتی های مسلمانان نتوانند داخل دریای شور\nنشود وچون آنها کشتی های مسلمانان را دیدند بدون جنگ شکست خورده\nرفتند- پس از ان مسلمانان از طرف طرابلُس توجه نموده به ماغوصه رسیده\nسواران با بسیاری از پیاده گان بخشکه نزول نموده و خیمه های خود را\nنصب نمودند رئیس ماغوصه قاصد فرستاده طالب امن نمود وایشان\nهم اورا امان داده و الی بحال سوار شده دبر هر کس که دست یافتند دمار\nازان برآورده احراق و تخریب را به پیمانه وسیع کار فرموده و دادند\nترس در دل های کفار انداخته به سه نفر از مسلمانان بریز یاده از صد نفر کفار\nنصرت یافتند برادر رئیس جزیره قبرس بهمراه هزار سوار و سه هزار پیاده\nبرای مقابله آمده و بدون اینکه جنگ کند شکست خورده و فرار نمود\nوچون در ماغوصه فتح برای مسلمین شد عزم ملیحه را نموده و بر هرچه گذشتند\nسوختند تا بموضعی رسیدند که آنرا در اس عجوز) میگفتند و در آنجا خیمه زده\nو تا یک اند از غنایم خود را مجهز ساخته و بعد از ان بکشتی ها رفته یک حصاری را\nکه آنجا بود محاصره کرده بزور فتح نموده و از غنایم و غلامان دست های\nخود را پر کرده حصار مذکور را سوختند درین دو ماه عده کشته گان فرنگ\nبالغ به پنجهزار نفری و از مسلمانان از سینزده نفر کشته زیاده نشده مسلمانان\nواپس مراجعت نمودند- و باز به اشرف خبر رسید که رئیس قبرس از شاهان\nفرنگ کمک خواسته و از مصری ها و مظالم ایشان شکوه نموده و هر کدام پیرهای\nکشتی ها سوار ها و امدد نموده اند اشرف هم فرمان داده زیاده از صد\nکشتی ساختند و اموال زیادی بذل نموده مردم را هم بجهاد دعوت نمود"}
{"book": "adl1163", "page": 679, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۸۶)\nلشکر کشی برای جنگ قبرس\nو بسیاری از امرأ و عساکر د ایلمجاری دعوت را قبول نموده و بطرف مقصود سفیان\nهشتصد بیست و نه متوجه شدند چون به لمسون رسیدند دیدند آن\nحصاری را که خرب نموده بودند و ا پس صلاح شده و بمقابله ایستاده است\nاینها هم بران احاطه نموده و به نردبان ها بالا شده برج اول را گرفته فرنگیانرا\nشکست دادند و بعد بیک قریه از دهات قبرس احاطه نمودند و اهل قریه\nامان خواسته و مامون شدند و باز مسلمانان قاصد بشاه قبرس روانه\nنموده طلب اطاعت نمودند شاه مذکور قاصد را کشته و از اطاعت ابا نموده\nمسلمانان را سخت بهیجان آورده و اینها به سپاه آن ملاقی شده جنگ بسیار\nشدیدی واقع شد - و از حسن اتفاق اینکه شاه قبرس میخواست بگریزد\nو باسب خود سوار شده از اسپ افتاد و باز آنرا سوار نمودند که باز افتاد\nو مرتبه سوم با اسپ یکجا افتاده قوم آن ازین واقعه متدهش شده بنای\nشکست را گذاشتند شاه هم بدست بعضی اتراک افتاده و میخواستند انرا\nدر مجمع نفری بکشند که فریاد نموده و خود را معرفی نموده بود اتراک او را\nاسیر نموده بودند مسلمانان هم عقب فرنگ را رها نکرده تعقیب مینمودند\nتا اینکه آفتاب غروب نمود گویا درین روز از فرنگیان شش هزار کس کشته\nو شاه قبرس و برادر شاه مقتول شده و کسی از فرنگی ها بدون اینکه خود برا\nبدریا رسانیده باشد نجات نیافت مسلمانان بسیاری را از کشتی های شیا\nبتصرف در آورده شاه قبرس را با غنایم بمصر برده و آنرا در کوچه ها گردانید\nو بالاخره در بدل دو صد هزار دینار که نصف آنرا قبلا در حالیکه بمصر است\nبرساند و نصف دیگر را بعد از ان که بوطن برسد روانه کند آن را رها نمودن\nو هم اهل قبرس قبول نمودند که سالیانه بیست هزار دینار و هزار جامه شفی\nبرای سلطنت مصر بپردازند فرنجی ها که طمع خود را درین سواحل نیز نموده بودند\nچون این فتحرا دیدند طمع شان قطع شده دیگر هیچ خیال نکردند و بعضی مورخین\nدر مناقب اشرف برسبای میگویند که نام برده مالک قبرس را فتح و شاه\nآنرا اسیر نمود و حال اینکه خودش در پای تخت مملکت خود بمصر بوده هر پیچ\nحرکت ننموده است\nسوقیات عسکری جانب رودس\nدر سنه هشتصد و چهل و چهار ملک الظاهر جقمق شاه مصر شانزده کشتی از لشکری"}
{"book": "adl1163", "page": 680, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۸۷) سوقیات عسکری جانب رودس\n\nپر نموده برای جنگ رودس مهیا نمود و در سنه چهل و پنج در خصوص توجیه زیانی\nنموده در سنه چهل و هفت کشتی های مذکور حرکت نموده به قشتیل نزول نمود\nبالفاری که در آنجا بودند جهاد نموده از طرفین تعدادی زیادی بقتل رسید\nثمر مسلمانها درین دفعه بکار های نالایق امثال زنا وغیره مشغول شده\nچندان دست بردی نکردند و قریباً سه ملکه زیاده از مسلمانان کشته قریباً\nبپنجصد نفر زخمی شدند بدر عینی میگوید این سفرشان بازیچه بوده بعضی از ملوک هم\nدرین سفر مرتد شدند و چون مسلمانان به جزیره رودس رسیدند اهالی\nآن را بجنگ خیلی مستعد و مجهز یافته آلات و اسباب شان را فوق العاده\nمشاهده نموده بعد از اندک جنگ مسلمانان بدون استعداد مراجعت نمودند\nدر تاریخ کرمانی مخالف این نوشته میگوید ـ در سنه چهل و پنج سپاه که بجانب رودس\nمجهز شده بود غالـ شده و با دختر شاه رودس از اسیران و زمان واطفال\nو هجده صندوق طلاء خالص که همه آن با سه قنطار طلا بالغ میشد و نیز دوازده\nدبلی مسی که از قلعی پران مهر شده و در هر کدام یک نیم قنطار ـ طلا دینور\nبا جواهرات و یاقیت و غیره بوطن مراجعت نمودند در سنه هشتصد و شصت\nوشش الملک الظاهر غوش قدم خان سلطان مصر یک حصه عساکر را بطرف\nقبرس برای اینکه شاه قبرس را در آن متمکن ساخته متغلبه را ازان دور کنند روان\nنموده و آن با رفته و بسلامت و کامیابی مراجعت نمودند درین سالها\nفتنه ها و آشوب زیادی بیش از پیش در مصر ایجاد شده امیران آن\nبرای مقصد سلطنت در بین خود ها منازعات نموده امر غزا و جهاد دران\nدیار ضعیف شده و دولت عثمانی در ارض روم ظهور قوسف نموده درام\nغزا و جهاد پیش قدمی ها نموده و بسیاری از شهرها را فتح نمودند و ما\nمعلومات خود را که درین باب داریم بطور اختصار بیان میکنیم و باله مستعان\nدولت عثمانیه و فتوحات آن\nعلما متفق اند که اگر کسی بر تاریخ سیر دول اسلامی وقوف داشته باشد\nقطعاً میدانند که سیرت دولت عثمانی بعد از خلفاء راشدین بهترین\nسیرت های سلطنت های اسلامی است چه این سلسله کاملاً بمذهب\nاهل سنت و اشخاص صحیح العقیده و مددگار ان سنت و تعظیم کنندگان\nصحابه و اهل بیت و علماء و صالحین بوده هیچ کجرفتاری و بدعت کاری"}
{"book": "adl1163", "page": 681, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۸۸) دولت عثمانیه و فتوحات آن\n\nنداشتند غزا و جهاد باز یاد نموده و فتوحات وافره درین باب نصیب شان شده به شعایر اسلام خصوصا بحرمین شریفین خدمات زیاد نموده در شعایر حج و تامین طرق حجاج و زوار بذل همت نموده اوقات وصدقات زیادی در حرمین نمودند پس برانبی هر مسلمان لازم است که تثبیت و تائید و بقا و نصرت و توفیق برای شان دعاکند و این مشهور است که ایشان از طوایف ترکمان و نسب شان به یافث بن نوح علی نبی میرسد و بعضی میگویند که از نسل عرب اند علامه سنجاری در تاریخ خود از صاحب دررالاثامان فی اصل منبع آل عثمان نقل میکند که اصل شان از عرب حجاز و ایشان از مدینه منوره اند که جد بزرگ شان از بلاد حجاز هجرت نموده است خیرالله افندی که مورخ دولت عثمانی است میگوید ما اراده نداریم که درین مباحثه داخل شویم لاکن اینقدر میگویم که این عائله شریف از شریف ترین عشایر اسلامی است و بعد از ان گفته که جد ایشان عثمان که اول کسی است که بروم استیلا یافته بود پسر ارطغرل بن سلیمان شاه بود که سلیمان شاه در دیار ماهان نزدیک بلخ سلطنت داشت و بعد از ان که تاتار ها بنای فساد را در زمین گذاشتند و بلخ و توابع آن را خرب کردند سلیمان شاه همراه باقی ملوک که بجمعیت آن بودند دیار را ترک نموده و چون از دولت سلجوقی های روم و بزرگی شوکت و کثرت جهاد شان باکفار خبر بود خلقی زیادی بسوی شان رفت و در بین راه در آذر بایجان باکفار مصادمه نموده و مقاتله کرده غنایم زیادی بدست آورده ناحیه را پیش گرفتند درینکه بحلب رسیدند چون گذرائی دانسته آب بر ایشان غلبه نمود و سلیمان شاه در آب غرق و شهید شد که آن را برآورده در قلعه جبر که هنوز قبر آن زیارتگاه مسلمانان است دفن نمودند بعد از سلیمان شاه سه پسر باقی ماندند که اسامی شان سنقور، کون طوغدی، ارطغرل بود و چون این سه نفر در موضعی که آن را یسین اوسی میگفتند رسیدند سنقور و کون طوغدی پسران سلیمان شاه جانب بلاد عجم رفتند و ارطغرل جد شاہان عثمانی با سه پسر خود که گوندز الپ و صاروبی او عثمان باشد از ان ها تخلف نمود ارطغرل در ان موضع مکث نموده باکفار بنای مجاهدت را گذاشت و بعد پسر خود صارو بنی را به نزد سلطان علاء الدین سلجوقی رئیس قونیه و سیواس\n\nروانه"}
{"book": "adl1163", "page": 682, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۸۹)\nدولت عثمانیه فتوحات\n\nروانه نموده طلب دخول نموده و خواست که علاء الدین برایش موضعی سکنته افغان\nمعین کند علاء الدین هم برایش جبال طومانج و جبال ارمنک را که در بین هما\nموضعی برآ اقامت بود معین نموده ارطغرل به همراه چهار صد خانه قوم خود رفته\nدر قره جه طاغ متوطن شدند در سند شش صد و هشتاد و پنج سلطان\nعلاء الدین با شکر زیادی که از طغرل هم به همراه شان بودند به قلعه کوتاهیه\nکه در ان روز بدست کفار بود نزول نموده امر قلعه را بدست ارطغرل\nتفویض نموده و خود به جنگ تاتارها که به بعضی ممالک آن تعرض نموده بودند\nشتافت ارطغرل هم جد و جهد زیادی نموده و اثیر ا قلعه را بزور فتح نمود\nاموال زیادی بغنیمت برده قرب زیادی به نزد علاء الدین پیدا کرد.\nو همیشه ماتحت علاء الدین بمجاهدت کفار اشتغال نموده در سند شش صد\nو هشتاد و هفت فوت کردید علاء الدین از مرگ آن متاسف شده عثمان\nکه پسر آن بود بجایش مقرر نموده و چون علاء الدین جد و اقدام آن را در غزا\nو جهاد مشاهده نموده نجابت آن را در فتح شهر ها دید آن را اکرام نموده\nاو را در سلطنت مشارک خود ساخته و علم شاهی و خلعت های فاخره\nو طبل شاهی بآن روانه نمود. و همینکه طبل که پیش روی سلطان عثمان\nبرای تعظیم نواخته میشد عثمان برای تعظیم علاء الدین بد و پای خواسته\nو تا اختتام سلامی نمی نشست و ازین جهت که تا کنون در عهد ما و سلفاً\nوقتی که طبل نواخته میشود عساکر برپا ایستاده میشوند سلطنت عثمان\nدر سنه شش صد و نود و نه شروع شده در ممالکی که پدر آن و خود آن\nفتح نموده بود قبل از نشاط خود سلطنت مینمود که از جمله آن ها شهر قره حصار\nو حصن قراء و قصبه و ینی کوی، و قلعه بلاجک، و شهرینی شهر و غیره میباشد\nو بعد از تسلط خود پای تخت خود را قره حصار نموده از انجا به ینی شهر\nنقل داد بسیاری از تاتار ها بر بعضی ممالک سلجوقیه هجوم می آوردند که پدرشان\nو خود آن در دفع شان میکوشید و آن ها را دور نموده ملک را از دست\nشان میگرفت. و بدین مسایل منزلت آن به نزد علاء الدین زیاده شده\nمیرفت بعضی مورخین میگویند که دانستن ترجمه حال این شاهان و فتوحات\nعجیبه شان موجب آن است که بگوئیم آن ها بزرگ ترین شاهان اسلام اند\nچه هر کدام از آنها کار های درخشان و غزوات نمایان نموده اند که کارنامه"}
{"book": "adl1163", "page": 683, "text": "دولت عثمانی مقوت\n\n( ۹۰ )\n\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nهای این پادشاهان باید برا جرآت اکاسره وقیاصره و باقی شاهانی که نامی\nشان در کتب تاریخ ثبت شده است مقدم باشد و هرکه تاریخ این پادشاپار\nمطالعه کند عظمت وکار ها و شجاعت و بطش شان را که در باره دشمنان خود\nنمودند مشاهده میکند و می بینند چطور شهرهای بزرگ و قلعه های محکم را فتح نمو\nوچطور جبابره پر قوت را مقهور ساخته برآ و بحر و ممالک و مسافت های\nدور مسخر نموده از سطوت شان دل های تمامی دول فرنگ در هراس بوده\nاظهار اطاعت و انقیاد مینمودند سلطان عثمان اول که جد بزرگ\nشان است باعث تاسیس دولت شان گشته بود چون سلطان\nعلاء الدین پیرو منحنی شده و عثمان را به همراه خود در سنه شش صد و پنجا\nوچهار شریک ساخته و تاحین مرگ این شریک با او فداکاری مینمود درسته\nهفتصد که علاء الدین فوت و ممالک آن بدست فرزندان و بنی اعمام\nآن مانده و روی بضعف نهاده آخرین پادشاه شان سلطان مسعود\nکیکاد س بوده و آن نیز در سنه هفتصد و دوازده فوت شده سلطنت\nشان مضمحل شده و چون ایشان از تاتار ها لشکر زیاد و داشتند و تاتارها\nبر همه غالب بودند سلطان عثمان و پسران آن با آن ها غلبه نموده\nتمامی مملکت بدست شان افتاد و از ممالکی که سلطان بعد از سلطنت\nخود فتح نمود یکی حصن صفصاف هست که بقلعه سلیجک مشهور است\nو خلیفه هارون به نفسه با روسها غزا نموده و این قلعه را گرفته و بعد\nکفار بران مستولی شده و تاکنون که عثمان آن را فتح نمود بدست کفا\nبود باقی فتوحات هم ذکر خواهد شد سلطان عثمان شاه عادل و در\nدنیا خیلی زاهد و بآخرت نهایت رغبت داشت شجاعت و میل جهاد\nآن برای خدا نهایت زیاد دلیران را اکرام و به بیوه گان و صغیران\nاحسان می نمود و از جمله زہادت آن یکی اینست که بعد از وفات\nآن چیزی از متاع دنیا باز مانده گان آن نمانده تنها چیزی اسب\nوچیزی از گوسفند که تاکنون از نسل آن بنام سلاطین عثمانی در توهی\nبروسا دیده میشود و یک قنطعان و یک عمامه و بعضی کمربند یک پنجه گی\nو ملعقه و نمک دان از ان بمیراث ماند این سلطان مبارکی بود که از\nصلب آن بسا شاهان بزرگ که ذریعه تشید ارکان اسلام شدند بوجودا\n\nآمدند"}
{"book": "adl1163", "page": 684, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۹۱) دولت عثمانیہ فتوحات\n\nآمدند عقیده آن خیلی صحیح و به عقیده اهل سنت و جماعت که محب صحابه و اہل\nبیت و علاو دصلی و محسن بایشان بود در است می نمود شعایر دین و قرآن\nمجید را احترام میکرد میگویند قبل از تسلط خود بیک موضعی مسافرت\nنموده و بیک انسانی که او را مسافر گفته دعوت نموده بود مهمان شد\nو چون وقت خواب رسید و صاحب خانه شب جامه را تعیین\nنموده و عثمان در ان خانه داخل شده دید که قرآنی در دیوار خانه تعلق\nعثمان بر خود گوارا ندید که در ان خانه خواب شود لاجرم دست بسینه\nبسته و روی بروی قران بپای الی صبح ایستاده شده خواب نکرد عثمان\nبه حضور شیخ عارف (ردہ مالی) کرمانی رحمہ اللہ تردد زیاد می نمود شبی\nسلطان عثمان بخواب دید که ماهتابی از اغوش شیخ مذکور برآمده در اغوش\nخودش داخل شد و از ناف او عثمان درخت بزرگی که شاخهای آن\nآفاق را گرفته بود روئیده و در زیر آن درخت کوہ ہای بلند که در ان\nچشمه و جویها جریان دارند مردم هم از جوی و چشمه ہا نوشیده انتفاع\nمیکرند و همینکه بیدار شد بحضور شیخ رویده خواب خود را بحضور شان\nعرضه نموده شیخ که از جمله مکاشفین بود برایش گفت که ترا منصب\nسلطنت بشارت میدہم کہ مردم بواسطه تو و اولاد تو منتفع شده کار تو\nبالا خواهد گرفت اینک من دختر خود را بتو دادم سلطان عثمان هم دختر را\nقبول نموده از ان فرزندانی تولد شد که از انجمله سلطان اورخان جد\nسلاطین آل عثمان است و تفصیل فتوحات سلطان عثمان غازی\nو غزوات آن در تواریخ مفصله خصوصا تواریخ که بزبان ترکی است\nمذکور است اگر کسی بتفصیل فتوحات و مناقب و سیرت آن را خواسته\nباشد بدان ہا رجوع کند و ما ہم شمه از ان را ذکر میکنیم از جمله غزوات\nو فتوحات آن یکی قلعه حصار است که آن را پای تخت سلطنت خود\nالی زمان فتح ینی شہر گردانیده بود چنانچه گفتیم و نیز یکی از فتوحات آن\nمارحصار و قصبه آینه کول و ینی شهر که در این ہا شعایر اسلام را بر پای\nنموده است میباشد - در سنه هفتصد به جنگ کفار قیام نموده بچیهال\nدر اطراف از نیق کار زار نموده ایشان را عاجز نمود نام کا ریک فر از نیق\nبه شاه قسطنطنیه توسل نموده از طرف آن بکشتی ہا دسپاه بسیاری"}
{"book": "adl1163", "page": 685, "text": "دولت عثمانی ترقیات آن\n( ۹۲ )\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nکملک یافت و چون کمکی ها از طرف یلاق اوه بساحل سیدند مسلمان ها برای\nشان کمین کرده از ایشان کشتار زیادی نمود بدون عده قلیلی که زنده\nماندند دیگران کامل تباه شدند در خلال اینحال سلطان علاءالدین سلجوقی\nدر سنه هفتصد فوت شده و هرج و مرج در مملکت آن پیدا شده اکثر سپاه\nآن به غازی سلطان عثمان پیوستند و همچنین در سنه هفتصد و هفت سلطان\nعثمان ناحیه مرمره را فتح نمود و در همین سال بسیاری از شاهان روم به جنگ\nسلطان عثمان اتفاق نمود و بقدر سی هزار لشکر در مقابل قیسون حصاری\nبا مسلمانان جنگیدند آن روز که روز هلاکت کفار بود از ایشان در و ساحه\nشان نفری بسیاری کشته شده باقی با فرار نمودند و بیک حصاری از حصارهای\nبروسا متحصن شدند مسلمانان غنایم بسیاری یافته بر حصار کیستل\nنیز فائز گشتند و باز بطرف الو بار رفته بران نیز غلبه نموده رئیس آن\nبواسطه دادن خراج با مسلمانان مصالحه نمود در همین سال بر حصار\nگفته و ملحقات آن مستولی شده ممالک را بر فرزندان خود تقسیم نموده هر کدام\nبه طرفی روانه کرده و خود در ینی شهر متمکن شده و در آن آبادی ها و قلعه ها\nساخته معسکر را نیز در انجای قرار داد در سنه هفتصد و هشت حصار لفکه\nو آق احشار مه (توق حصار) را فتح نموده مسلمانان را در آنجا سکونت داده\nشعایر دین را در ان جا ها نصب نموده و درین سال بار و دهم بروی گا\nآمد اما تقرب در سنه هفتصد و شصت رو داد متقابلاً نندر در سنه\nهفتصد و دوازده حصار کیوه و حصار طرناوی حبسی و حصار\nتکور پکاری وغیره فتح گردید و در هفتصد و سیزده حصار او قوس\nو توابع آن و عینه کول در اینیاس حصار وغیره مسخر شد در سنه\nبیست و دو غازی سلطان عثمان شهر بروسا را محاصره نموده وقتی\nکه امر اشتداد نمود حکم داد که دو قلعه در پهلوی شهر مذکور بنا کنند بعد\nسپاهی ها را در ان قلعه جای داده حکم نمود که به شهر خیلی تضییق نمایند\nو آذوقه را از ایشان منع کنند و در یکی ازین قلعه نبی عم خود را و در دیگر\nآن یکی از بندگان دلاور خود را مقرر نموده و خود به ینی شهر رفت در سنه\nهفتصد و بیست و سه قلعه تذکریه با توابع خود و ممالک ملاونی و ممالک\nانبازی مفتوح گشت و در سنه بیست و شش بلاق آباد و حصا قاندی\n\nکستریها"}
{"book": "adl1163", "page": 686, "text": "دولت عثمانیه و فتوحات آن\n( ۹۳ )\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nکه اینها امروز بنام قوجه که نام فاتح شان است یاد میشوند فتح شدند و درین\nسال حصارهای زیادی که از انجمله حصار یولی و حصار صمانور با توابع\nخود مفتوح گشتند شهرهای قره مرسل هم درین سال بدست امیر قره مرسل\nمفتوح شدند این قصبات که خیلی وسیع و دارای میوه جات و انوا است\nکه فواکه آن تا به قسطنطنیه حمل میشود نیز بنام فاتح خود یاد میشوند درین سال\nسلطان عثمان پسر خود اورخان را با سپاه زیاد بطرف بروسه روانه\nنموده و خود به علت مرض نقرس در ینی شهر ماند و در اثنای حصار پسرش سلطان\nعثمان برحمت حق پیوست و بعضی میگویند بعد از فتح شهر مذکور چند روز\nنیز زنده بود بهرحال در سال هفتصد و بیست و شش وفات نمود تولد\nآن در سنه شش صد و پنجاه و شش شده شصت و نه سال عمر و بیست\nو شش سال حکمرانی نمود و روزی که فوت میشد ممالک که خودش و پدرش\nاز طغرل فتح نموده و ممالکی که سلجوقی با فتح نموده بودند همه در دستش بود\nکه مندرجا به سالها مالک شدند و آن ممالک حسب آتی است ، قونیه\nوان ، اقصرا، قیساریه ، سیواس ، بلاد آیدین ، غیسا ، صاروخان\nحمید ، کرمیان ، بر قسطمونی ، انگوره ، ملطیه ، مرعش ، البستان توقات\nاماسیه ، نیکسار ، آذرجان ، سامسون ، جانیک ، عنتاب ، و بعد\nاز پدر خود اورخان در ابتدا و سال بیست و هفت بعد از اینکه\nپدرش فوت شده بود و خودش بمحاصره شهر بروسا قیام داشت و خبر\nبد و رسید پادشاه شد.\nفتح بروسا\nبعد از ان در محاصره بروسا بذل مجاهدت نموده و بقوت بر آن استیلا\nیافته مسلمانان را در آنجا جای داده آن بتکده را مسکن اسلام و پای\nتخت ملک خود هم آنجا را ساخته و در آنجا مسجد جامع و مدرسه و تکیه\nکه در ان برای فقرا و ایتام و غربا، طعام پخته میشد بنا نهاد در این شهر\nاز بزرگ ترین شهرهای اسلامی و معمور ترین آنها و شهریست که دارای\nمیوه جات و چشمه های زیاد است.\nذکر فتوحات اورخان در مملکت یونان\nبعد از آنکه اورخان پای تخت را به شهر بروسه نقل داد تهیه ما در تهام آن"}
{"book": "adl1163", "page": 687, "text": "فتوحات عثمان در یونان\n(۹۴)\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nبرای فتح شهرهای جدید نموده بر شهرهای یونان بعد از تجهیز قوا هجوم کرده اکثر شهرهای\nآنرا فتح و همراه اهالی شفقت و مرحمت سلوک نمود حتی که بسیاری زنهای رومی\nکه مردها و فرزندان شان در جنگ تباه شده بودند نزد آن می آمدند و خود را\nبپای تا آن انداخته ازان مساعدت و مراعات طلب مینمودند و آن هم بزر\nو مال برایشان ملاطفت نموده در بدست آوردن دلهای شان میکوشید\nو ازین سبب دلها مردم بطرف آن مایل شده و فتوحات آن رو بتزاید\nبود تا اینکه به خلیج قسطنطنیه و بوغاز (کلیبولی) که کلید قسطنطنیه است نزدیک\nشد در سنه هفتصد و سی یک سلطان اورخان با سپاه خود رفته حصار\nقیسیون حصار، با از مید، و شهر از نیوب که از بزرگترین شهرهای کفار\nبود فتح نموده و مسلمانان غنایم زیادی بدست اورده حصاری زیاد\nدیگری نیز گشودند در سنه هفتصد و پنجاه و هشت سلطان اورخان\nپسر خود سلیمان را امر داد که از دریای سفید عبور نموده در روم ایلی جهان\nکند و چون کشتی ها نداشتند لاجرم بصورت کشتی تخته ها و لوح ها ساخته\nاز موضعیکه آن را کمر میگویند بشب در آن تخته سوار شده به خشکه\nواصل گشته بحصاری که صمیا نام داشت متصادف شده بران مستولی\nگشتند و بعد از ان به چند قلعه دیگر هم متصادف شده آنها را نیز تصرف\nشدند.\n\nجنگ بهمراه اهل کلیپولی\nامیر سلیمان بن اورخان دارای شهامت و عدالت فوق العاده و هم\nچون کفار ازین اخلاق آن واقف شدند بدان راضی گشته اطاعت\nنمودند کار اسلام هم در بین اوقات بالا گرفته شهامت و عدالت آن\nمشهور شد تنها رئیس کلیبولی با عساکر زیاد برای جنگ بمسلمانان\nقیام نموده سپاه مسلمانان با اینکه خیلی کم بود باز هم توکل بخداوند توسل\nبحضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم نموده داخل کارزار شده و بفضل\nخداوند بر کفار غالب گشته چند حصار را از ان ها گرفتند که از ان جمله یکی\nکلیپولی است که شهر بزرگ و بر ساحل دریا واقع و مسافه بین آن\nو قسطنطنیه هشتاد و شش نیم میل است. و یکی قلعه قره چک و قلعه\nخیره پول که اینها هم ملک های فرانج است و یکی قلعه دکور و یکی قلعه طافی"}
{"book": "adl1163", "page": 688, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۹۵) جنگ ہمرأ اہل کلیپولی\n\nو نیز ذلک است سلیمان کلیسا ہا این دیار را حزب کرده در عوض آن مسجد ہا بنا نمود\nدر سنه هفتصد و شصت امیر سلیمان برای شکار بر آمده و از اسپ افتاده\nدر حال فوت شد پدرش بر آن پسر نیکو سیر خود ناله و فریاد زیاد نمود و در بین سال\nامیر مراد غازی بن سلطان اورخان از در با عبور نموده از طریقه کلیپولی\nبروم ایلی رفته شہر چورلی را کہ متصل قسطنطنیه است فتح نموده همیشه شهر را\nمحاصره و با کافران مقابله مینمود تا کہ به شهر دیمتوقه کہ از شهر ہای\nبزرگ اسلامی است رسیده آن را فتح کرد در سنه هفتصد و شصت و یک\nسلطان اور خان در حالیکہ عمر آن هشتاد و سه و مدت سلطنت آن\nسی و پنج سال بود فوت شده به شهر بروسه مدفون شد اور خان\nشاہ بزرگ و دارای سیرت نیکو و جوانمرد و عادل و نیک اعتقاد و سلیم\nالقلب بوده بدشمنی اہل کفر و الحاد و جہاد و غزا خیلی مایل بوده\nجوامع و مدارس بسیار را بنا نموده خیرات و اوقاف زیادی در آن ہا\nنموده رحمۃ اللہ علیہ و بعد ازان فرزندش سلطان مراد اول جلوس\nنموده در اول جلوس خود شہر انقوره را کہ عصیان نموده بود باز فتح نمود\nو چون این خبر با بن کرمان صاحب شهر لارنده رسید ہراس نموده\nدسته جات زیادی از طوایف تاتار و ورشق وطور غور و ترکمان\nجمع نموده و به تعداد بیشمار بجنگ سلطان مراد شتابیده در بینشان\nجنگ شدید شده و در آخر به شکست ابن کرمان و فتح سلطان امر\nروشن شد.\nفتح ادرنہ در یا نپ ل\nدر همین سال نیز سلطان مراد فوجی برای فتح ادرنه روانه نموده\nو لالا شاہین اتابک را امیر شکر ساخت این افواج جنگ شدیدی نمود\nلالا شاہین از فتح عاجز شده از سلطان کمک خواست سلطان ہم باشا\nزیادی از مجاہدین بدان طرف متوجه شده و چون کفار از آمدن آن\nمخبر شدند متزلزل گشته مسلمانان کہ از بی ثباتی کفار با خبر شدند قبل\nازیکہ سلطان برسد هجوم آورده و شهر را فتح نموده به سلطان مژده\nفرستادند سلطان ہم آمده شهر داخل شده در ان شهر که از جمله\nشهر ہای بزرگ دنیا و در بین آن جوی ہای بزرگ و بین آن و قسطنطنیه"}
{"book": "adl1163", "page": 689, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۹۶) فتح ادرنه اورخان وغیر\n\nهفتاد میل است مدتی اقامت نموده لا لا شاهین را به فتح فلبه و زغره روانه\nکرده و آن هم این دو شهر را با توابع آن فتح نموده و ثانیاً به بروسه رجوع\nکردند از جمله غزوات آن یکی این است که به اقلیمهای صرب و بلغار توجه\nنموده و در آن ممالک فتوحات زیاد کرده بسیاری را قتل و اسیر نمود .\nو هم در بین اناطول بعضی امرا اتراک موجود بودند که دارای استقلال بود\nتن دهی نمیکردند با ایشان نیز محاربه کرده و آن ها را خاضع ساختند در سرپین\nکه میقل و غیره ولایات قبضه کرده و بعد به شهر کوتاهیه قبضه نموده تمام\nسرزمین مکدونیا و ممالک ارنا وط بایشان خضوع کرده از ملک یونان\nهم بسیاری را گرفتند و از بحر مرمر عبور نموده در آن سو شهر ها و قلعه ها را\nاز طرف تاسالیا متصرف آوردند .\nابتداء اختراع عسکر انکشاری\nدر سنه هشتصد و شصت نه خلیل پادشاه به سلطان استشاره نمود که اسیران\nکه مانند سیل به یا از روم ایلی می آورند نیخ یک اسلطنت گرفته و ازان ها\nفوجی تشکیل بده و همین بود که تعداد کثیری از آنها نزد سلطان جمع شده\nو از طرف سلطان به تعلیم تفنک چی گری مأمور گشتند و بعد از تعلیم شدن\nسلطان آنها را امر داد که به حضور شیخ عارف بالله حاجی بکتاش رفته\nو علامه خود را از نزد آن حاصل نموده در هر اسمی که شیخ بخواهد آن ها نام\nبگذارید و بر ایشان بخیر و ظفر دعا نماید و چون به نزد شیخ جمع شدند شیخ\nیک آستین قبا نمدی خود را بریده و بر سر رئیس شان کرده و بر ایشان عا\nنموده این قطعه را ینک چری (یعنی فوج جدید نام نهاد که کنون از تصرف\nاستعمال انگشاریه شده است چرا که سلطان عثمان اکثری سپاهی آن از سواران\nترکان بوده به ضبط و ربط عسکری معرفتی نداشتند در حین جنگ انتظانی هم است سلطان\nاورخان عزم نمود که بیک صورت منظم افواج خود را ترتیب دهد و همین بود که\nفوج انگشاریه را ترتیب داده و بدست پسران مرادخان اتمام شد و تاسنه هزاران\nو چهل و یکحال خود مداومت نموده و از دست سلطان محمود ثانی مد و گشت چنانچه ذکر میشود\nو به عوض آن فوج موجوده کنونی اردی ها را آورده در سنه ۷۳۶ سلطان مراد خان از تسری جا\nحمید بلع قلعه را که یلواج و ینی شهر و آق شهر و قره آغاج رسید ملحق شد خریداری نمود و در\nآخر ۷ سلطان افغان جنگ پیلیس نفار هلاک زما که بر آنجائی آخان پانی ناد هلا پرور و ارانه"}
{"book": "adl1163", "page": 690, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n( 97 )\nشهادت سلطان مراداول\nدر بغدان وابل و علمن و مخبر - در بلغار را جمع نمود به مرکب اتحادیین تیغی\nبرعلیه آن تشکیل داده به اقدام نمودند و در رو میلی در یک موضعی که آنرا\nقضو میگویند جنگ واقع شده و در اخر نسیم فیروزی برمسلمانان وزیده و\nرئیس کفار کشته شده آن جماعت بزرگ نتابک سخت منهزم شدند.\n(شهادت سلطان مراد اوّل)\nخداوند آخرت شه\nرا خوب کند برای شه\nلازم است که شخه\nرا مطالعه کرده برایش\nدعا کند\nچاپ خانه حروفی مطبعه\nبعد از نهزیمت کفار یکی از احرارشان که یلواش نام داشت بهمراه پیاده\nو سوار خود بنام اطاعت بحضور سلطان آمده قصد بوسیدن دست او را\nنمود و همین که دست آنرا گرفت خنجری که در آستین داشت بشکم سلطان\nزد و از همین سبب است که تاکنون کسی که بطور وفد بحضور سلطان ہای عثمانی\nمی آید و خیال مصافحه میکند دو نفر از چاؤشان استین ہای او را گرفته\nبحضور میآورند سلطان در اثر این ضربت که روده ہای آن برآمده\nو روده ہا در آن جا بحسب آن نقل یافته بخبر و ساژ فن شده بود به\nتاریخ هفتصد و نود و دو فوت شده و آن کافر ہم بخون آن کشته و قطعه\nقطعه شد سلطان مراد رحمہ اللہ شاہ جلیل عادل و دارای معرفت\nبود که عمر خود را بجهاد و غزا مصروف نموده فوق البیان شجاع و مقدام\nبود سی و یک سال سلطنت نموده بعمر شصت و پنج سالگی مرد\nو پسرش سلطان السعید یلدرام بایزید خان جای نشین پدر گشت\nبعد از جلوس سلطان بایزید متوجه صرب با که پدرش با ایشان\nجنگ داشت شده و قوای او زیاد شد تا اینکه بشہر ودین رسیده\nشهر اسکوپ را گرفته شاہ صرب ہم متصل شد که خواہر خود را برای بایزید\nبنکاح بدہد و سالیانہ خراج تأدیہ نماید از جمله فتوحات آن این است\nکه جزیره رودس که از مسلمانان بوده کفار اور ا گرفته بودند و همچنین\nردو بدل پای زیاد شده و حاضرآ این سلطان آن را تغلب نمود\nدر سنه هفتصد و نود و دو سلطان مذکور علاقه قرطوه را که در آن کان\nنقره خالص است ونظیر آن ہیچ جای نیست فتح نموده اسکوپ که کنون از\nشہر ہای جلیل اسلامی است بآمودین تصرف نمود این آلمدین که این فتوحات\nرا مشاهده نمود ترسیده و کلید ہای قلاع نرا بسلطان روانه نموده اہل\nبلاد قرسی مصاروف ہیم برای خضوع کردند صعب قسطونی که اینها"}
{"book": "adl1163", "page": 691, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۹۸ ) شهادت سلطان مراد اول\n\nباشد فرار نموده سلطان هم برای ضبط آن قلعه با آدم فرستاد چون\nعلاء الدین رئیس کرمان نقض عهد نموده و بسلطان خبر رسید که نامبرده\nبر بعضی بلاد اناطولی غارت انداخته است سلطان بر آن هجوم نموده\nو علاء الدین گریخته در موضع اق چای بدست آمده و با بر دو پسر خود محبوس\nشد سلطان بسواران بشهره که پایتخت آن بود نزول نموده و آنرا محاصره\nنمود و چون وقت رسیدن غله جات و حاصلات بود سلطان بلشکر\nخود امر داد که بحاصلات مردم خريدار شده کسی را اذیت نکنند\nو هم برای اهل قلعه اطلاع داد که هرکس که میخواهد غله جات خود را جمع\nکند و برای عسکر ما بفروشد بیرون شود مردم از قلعه برآمده بدرو و جمع غله\nخود مشغول شده و بعد از بدست آوردن غله بهر نرخی که میخواستند به\nرضای خود بلشکر سلطان فروختند و بعد که بقلعه رفتند خود رجوع نموده گفتند\nشاهی که باین عدالت و رعیت پروری باشد چرا بر و عصیان کنیم بعد از ان\nجمعاً نزد آن آمده گفتند که تو از هر شاهی باطاعت سزاوارتری و کلیدهای\nقلعه را بدان تسلیم نموده و خود اطاعت نمودند باقی قلعه جات که وضعیت بوسیه\nرا که بزرگ ترین شهرهای ترنمان بود دیدند آنها نیز تقلید نموده و کلیدهای آق\nسرای و ینکیجه و قیصریه و دوقی قره را نزد سلطان آورده و تسلیم نمودند سلطان\nهم بکمال اطمینان به بروسه رفته علاء الدین را کشته و پسران آنرا محبوس نمود تا\nاینکه امیر تیمور آنها را از حبس رها کرد در سنه هفتصد و نود و پنج سلطان مذکور بر\nبرسیواس و آماسیه و شهر توقات و نیکسار و جانیک و صامسوق مستولی شده\nو همه را از دست سلجوقیان و امرارشان گرفت در آخر همین سال برایش خبر رسید\nکه رئیس قسطمونی بر بعضی بلاد سلطان تاراج انداخته تخریبات زیاد کرده\nاست و اینخبر زمانی برایش رسید که برای جنگ کفار از دریا تجاوز نموده عازم\nروم ایلی رسیده بود سلطان هم ازین جنگ صرف نظر کرده جانب قسطمونی\nشتافت مگر قبل از رسیدن سلطان رئیس قسطمونی فوت شده و پسرش جانشین آن\nگشته و برای سلطان چنین پیام داد که پدرم جنایت نمود و مرد و من برای مادام\nآقای خود حضرت سلطان فرمانبردارم و خود را از جمله غلامان آن میشمارم و از\nعدالت شان امید دارم که مرا بگناه دیگری نگرفته و شهر سینوپ را که شهر پدرم و مسقط\nالراس خودم است برایم واگذار شده مرا دران نائب مقرر فرمایند سلطان هم"}
{"book": "adl1163", "page": 692, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۹۹) شهادت سلطان مراد اول\n\nدعوت آنرا اجابت نموده جانب بورسه رفت وازانجا بصاحب قسطنطنیه نوشت که یا\nاز ملک بیرون میشوی و شهر را تسلیم میکنی و یا اینکه من آمده و هر چه بخواهم میکنم صاحب\nقسطنطنیه بهر حیلے ترسید و بعد از گفت و شنید باینجا قرار شد که صاحب قسطنطنیه\nسالیانه ده هزار طلا بدهد و برای مسلمانان محله جداگانه تعمیر نموده برای شان مسجدے و\nقاضی که خصومات را بدین اسلام فیصله کند اجازه دهد و طرفین باین راضی شده معاهده\nعقد شده و تا زمان آمدن تیمور این فقره دوام داشت امیر بعد از استیلاء تیمور مسجد را\nخراب نموده مسلمانانرا بروم اخراج نموده از کفر کشید حافظ ابن حجر در کتاب خود\nانباء الغمر فی ابناء العمر میگوید بایزید یلدرم بجرأ و جهاد مشهور شده حتی سفیر خود\nبرقوق مصر هم با آن هدیه فرستاده بیک امیر بعد دیگری بطریق وفد بجانب آن روانه نمود\nو بهیچ یک از شاهان روی زمین نمانده بود که با آن هدیه و وفد روانه نکرده باشد\nمیگوید که از شیخ خود ابن خلدون شنیدم که میگفت جای ترس است که پسران عثمان\nمصر را تصرف کند ملک برقوق هم میگفت من از کفار نمیترسم چه هر کس را بجنگ\nبا ایشان مساعدت میکند و فقط ترسی که دارم از ابن عثمان میباشد و بالجمله این پادشاه\nایالت های زیادی در اناطول و روم ایلی تصرف نموده بر شهر سلانیک نیز مستولی\nشده بر شهر های مجارستان نیز غارت نموده برسپاه فرنگ غالب شد و بعد حرکت\nخود را بفتح قسطنطنیه مصروف نموده در تدبیر فتح آن مصروف شده آنرا محاصره کرد\nبود که ناگاه تیمور ظاهر شده آنرا بطرف خود مصروف ساخت در سنه هشتصد و دو بسیاری\nاز سلاطینی که سلطنت شانرا بایزید گرفته بود بطرف تیمور رفته شکایت و استغاثه نموده\nاو را بفتح شهرهای بایزید تشویق نموده استرداد ممالک خود را از ان مدعاست کرده\nبودند تیمور هم سوال شانرا قبول کرده و با فوج زیادی جانب سلطان آمده مکاتبات\nزیادی در بین شد چنانچه گذشت سلطان بایزید هم محاصر قسطنطنیه بوده و نزدیک\nبود فتح کند که برای جنگ تیمور از ان منصرف شد اکثر سپاهیان سلطان تترها بودند\nو تیمور برؤسای شان نوشت که ما و شما یک جنس میباشیم و باید با هم معاونت کنیم و\nمن هم در آینده بشما احسان می کنم اینها هم وعده معاونت نموده در انقره در مجلس\nبا هم ملاقی شده جنگیدند و بعد از جنگ شدید تاتارها منهزم شده بسیاری از سپاه و\nتتر ها متابعت نموده سلطان بایزید تنها مانده و شخصاً جنگ میکرد تا اینکه شخصاً\nدستگیر شد این سلطان خیلی مجاهد و مرابط فی سبیل الله و شهرهای کفار را فتح\nکرده بهترین شاهان گفته می شد شهر هائی که این مرد نامی از کفار فتح"}
{"book": "adl1163", "page": 693, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۰۰ ) شهادت سلطان مراد اول\n\nنموده بود ممالکي بود که موزه مسلمانان یا ستم اسب شان هیچگاه در ان جابها\nنرسیده بود سلطان مذکور قوی القلب و شدید البطش بلند همت بود و روزی که بدست\nتیمور اسیر شده با آن مصاحب شده تا ممالک عراق رفته قاصد خراسان بودند که سلطان\nدر تبریز در سنه هشتصد و پنج وفات نموده و بعد از ان در ارض روم بین اولاد بایزید نزاع\nو فتنه پیدا شده الی سنه هشتصد و ده امتداد نموده و اخیراً سلطنت برای سلطان\nمحمد اول بن بایزید با اینکه خورد ترین برادران خود بود بتمام شد این شاه هم به\nجنگها خیلی تمایل میداشت و از جمله کسانیکه بران عصیان نموده بودند قره دولت نام\nتتاری در نواحی اماسیه بود که سلطان بطرف آن شتافته آنرا شکست داده و جمیع\nآنرا پریشان نموده و بعد قصد جنک صاحب سینوپ را نموده در بین دو فریق جنگ\nشدید شده و بالاخره سلطان محمد فاتح آمده صاحب سینوپ خیلی بضاحت شکست یافته\nو سلطان محمد بر همه ممالک آن قابض شده بعد ازین واقعه مملکت برایش مفا کشته\nکسی در ملک او باقی نماند که با او متابعت نماید و بعد از ان شهر از میر را نیز فتح نموده\nپایتخت سلطنت را به اور نه نقل داده و فدیای شاهان فرنگ نزدش حاضر شده\nهدایا و تحف آورده مبارکباد میگفتند و بهرائیش از ترس آن حلفنامه با منعقد می\nکردند در انوقت رونق سلطنت خیلی بالا شده و کمر بند آن وسعت یافته بود و در خلال\nاین احوال بایز یدا ئیش خبر رسید که ابن قرمان عهد را شکسته و برای گرفتن بعضی شهر ها تعرض\nنموده است سلطان با یکدسته سپاه جانب آن تاخته و آنرا شکست داده او را\nبا دو پسر آن اسیر نموده نزد خود حاضر نموده بر افعال قبیحه شان ایشانرا معتاب\nساخت و بعد آنها را بخشیده بعض ممالک شانرا بایشان پس داده و از\nایشان پیمان تانوی که دیگر بهیچحرکت نکنند گرفته و ایشان را بمالک شان\nروانه نموده و بر چند قلعه از قلعه های ابن قرمان مالک شد که عبارت\nاند از صوری حصار و قلعه اقیر شهر و قلعه نیکده و قلعه اق شهر و قلعه سیدی شهر\nو قلعه اوغازی و قلعه ینی شهر و قلعه سعید ایلی و بعد از ان حرکت نموده بر صار\nو اکثر این شهرها را که آنها را سلطان بایزید فتح نموده بود و باز تیمور آمده\nاینها را بصاحبان شان رد کرده بود واپس سلطان محمد از صاحبان\nآن استرداد کرده بتصرف نمود سلطان محمد مذکور پادشاه جلیل و\nبا هیبت و دوست دارنده علما و صلحا بوده اول کسیست که به\nحرمین شریفین واهالی آن اوقاف زیادی داده در ملک خود بیست سال"}
{"book": "adl1163", "page": 694, "text": "فتوحات اسلامیه حصه ثانی\n(۱۰۱)\nشهادت سلطان مراد اول\n\nده ماه دوام نموده سنه هشتصد و بیست و چهار سال در حالتی که عمر ان\nچهل و هشت سال بود فوت شده و پسر خود مراد ثانی را ولی عهد خود\nساخت مراد ثانی در حین فوت پدر در اقصای روم ایلی رفته بود و وزرا مرگ\nسلطان محمد را چهل و یک روز پنهان نمودند تا اینکه مراد ثانی از روم ایلی مراجعت\nنموده و تخت نشسته دفوت پدرش رسمیت یافت در سنه هشتصد و بیست و پنجم\nشخصی پیدا شده دعوی نمود که من مصطفی پسر سلطان بایزید یلدرم میباشم که مصطفی\nمذکور در جنگ تیمور مفقود شده این شخص بساحت سمن جان مصطفی نام\nدر نواحی سلائیک قیام نموده خلایق زیادی باطراف آن جمع شده دبه\nجمیع شهرهای روم ایلی را در زیر دستین شده و بعد اندر را عبور نموده عازم\nانا طولی شد که با سلطان مراد بجنگد و سلطان مراد وزیر خود بایزید پاشا\nرا با عساکر زیاد بطرف این شخص روانه نموده و در ولایت ادرنه بایزید با آن\nشخص جنگ را انداخته و بایزید شکست خورده عساکر پریشان و بایزید\nپاشاه بدست این شخص اسیر افتاده کشته شد و بعد سلطان مراد شخصاً\nبا عساکر زیادی بجنگ این شخص برآمده و از تقدیر خداوندی برای\nمصطفی ای مذکور رعاف سختی حادث شده و بعد از سه روز جوحان خون\nعمل آن مختل گشته ارکان دولت آن مجد و بسیت آنرا ایقان نموده خوف بر ایشان\nمستولی شده متفرق شدند مصطفی ای مذکور که خود را تنها دید آنهم بنامی فرار\nنداشته فوج سلطان مراد که از قضیه خبر دار شدند بکشتی ها را پر دریانوردی\nآدمی را کشته و اسیر نموده اموال و دواب زیادی از قستی با غنیمت\nگرفتند سلطان هم بعضی از امراء را به تعقیب خارج مذکور روانه بوب\nادرنه او را گرفتند و کشتند و باز تمامی ممالک سلطان مراد رجوع نموده\nکار آن ساخته شد و سلطان مراد نده بر فتج قسطنطنیه خیلی حریص بوده و بدین\nہزار سپاهی انرا محاصره کرد جنگی بشدت میشود لکن با مانی سخت مقاومت\nنموده و سلطان مراد محاصره را بیع نموده بواسطه دفع فتنه هائی که روسیان\nدر آن نواحی بر پا نموده بود بوطن رفته و بدفع آن فتنه هامجاہدت نموده\nتا اینکه آنها را خاموش نموده آن شهرها را خلاص نموده و بجهة پیش قدمی\nمیسود تا اینکه بممالک موره داخل شد و چون نز در نیک خبر\nاین شخص شایع شد پاپ روم قیام نموده و عهد نامه با دین شایان"}
{"book": "adl1163", "page": 695, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۰۳) غروۂ بزرگ\nفرنگ منعقد ساخته و همه را بجنگ سلطان دعوت نمود و حکومتھای فرانس\nو جرمنی و مجارستان پولونی اجابت نموده بین سلطان و این دولتھا جنگھا\nشروع شده در بعضی جنگھا نمبردند و در بعضی پا میباختند و بعد از آن در سنۀ ھشصد\nو چهل و هشت براه خان مصالحه نمود و در سنۀ چهل و نه سلطان مراد از\nتخت پایین شده و تخت برای فرزند خود سلطان محمد رھا نموده و خود شھر مغنیسا\nرا برای خود جای عزلت ساخت بمجردی که اینخبر در آفاق شایع شد\nشاھان کفار در بین خود ھا گفتند که شاه مسلمانان شیخ بزرگی شده از ملک\nاستعفا داده و پسران جای نشین او شده صغیری ست که نباید از ان ترسید\nپس قرال انگورش و قرال آسمان و قرال چه و قرال له و سیز لاطین و امیر ستبانا\nو رئیس افلاق و بغدان و طوایف فرنگ با ھم متحد شده تصمیم نمودند که از\nملک مسلمانان سنگی را نگذارند که سالم ماند اینخبر که با ارکان سلطنت\nعثمانی رسیده ترسیدند و مصمم شدند و سلطان مراد را از مغنیسا طلب کردد\nکار اندازند جه نام آن باعث دل شکنی کفار میشود و آنرا دعوت نموده\nخواھش کار نمودند و آن شخص راضی نشده میگفت ششاه شما پادشا\nست و آنرا بکار اندازید و از من بگذريد مکرر ارباب حل و عقد تا آن رفت\nو آنقدر زیاد و الحاح فوق العاده نموده و اخیراً او را راضی ساختند.\n(غزوة بزرك)\nسلطان مراد با پسر خود محمد جانب دشمن شتافته آتش جنگ از\nطرفین اشتعال نموده و از هر دو جانب شدت نمود و رفتہ رفتہ مسلمانان\nمنهزم شده خیلی بقوت از طرف کفار طرد و قتل میشدند تا اینکه در قلب سپاه\nبدون از سلطان مراد خان کسی باقی نماند سلطان مذکور دست دعا\nبجهند حضرت خالق بی نیاز بالا نموده دست توسل بروحانیت حضرت\nرسول صلی الله علیه و سلم برای مسلمانان دعای فتح نمود و ھنوز –\nساعتی نگذشته بود که قرال انکر دس که قوماندان عمومی اردوی متحدین\nبود مغرور شده و از بین عسکر خود منفرد برآمده و شخصاً باسلطان مراد\nطلب مبارزه نموده و بر مسلمانان ہجوم آورد که ناگاہ اسپ آن\nپیس پای حنده و مسلمانان بدور رسیده او را قطع و ببر نیزه برافراشته\nمنادی بانگ برداشت که این ست سرقرال انکرش بھین شیوع"}
{"book": "adl1163", "page": 696, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۰۳) غزوۀ دیگر\n\nاخیر کفار هزیمت یافته میگریختند و از دست مسلمانان که تعقیبشان\nمینمودند قتل و اسیر می شدند و این روز مصیبت مسلمانان بود که خداوند\nبسرور برایشان مبدل نمود غنایم مسلمانان درین جنگ از تقدیر و تخمین\nبیشتر بود و بعد از ان که سلطان مراد از ین جنگ فراغت یافت باز\nسرخود سلطان محمد را بتخت نشانده و خود در مغنیسا منزوی گشته و به\nهمین طور می بود تا اینکه یک طایفه از ینک چری ها عودت نموده\nو بر خانه های احرار و وزرار هجوم برده غارت نمودند و این واقعه\nدر سال هشتصد و پنجاه بود.\nغزوۀ دیگر\nدرینحال باز وزرار و سائر ارکان سلطنت تصمیم نمودند که سلطان مراد را بتخت\nنشانند تا آنکه طوائف ینک چری از ان برسیده آرام شوند سلطان مراد هم\nآمده وتخت نشست و سلطان محمد بجای پدر شهر مغنیسا رفته و دران جای بود\nتا پدر آن فوت شده سلطان مراد هم بنای جهاد را گذاشته شهر های\nبزرگ کفار را بتصرف آورده تا شهرهای موزه و باقی اقالیم مجاوره او\nرفته و آنها را تابع نموده برایشان خراج مقرر نمود و بر تعقیب این\nجنگ ها جنگهای زیادی بهمراه ارنا ووط و تجارستان نموده و در\nسال هشتصد و پنجاه وپنج در حالی که عمر آن چهل و نه سال و\nمدت سلطنت آن سی و یک سال بود فوت شد سلطان مذکور\nشاه بزرگ و نیکوکار و دوست دارنده علم وعلمار و مشایخ و\nصلحار بوده مملکت را آباد و راه ها را مأمون کرده شرع و دین را احیار\nو کفرو الحاد را خوار نموده شخص شجاع و مقدام وجواد بود و برای حرمین\nشریفین از اموال خصوصی خود سالیانه سه هزار و پانصد طلا هدیه\nنموده و برای شرفار از خزینۀ خود بهمین مقدار که ذکر کردیم بخشش\nمیکرد اولین وصیت او برای فرزندش سلطان محمد\nاین بود که قسطنطنیه را فتح کند و بعد از ان سلطان محمد آن مرد عالی\nمقدار فاضل د هوشمند که از روی توکل و جهاد و شجاعت و\nاتخاذ نفس بزرگ ترین شاهان عثمانی است بجای پدر نشست\nاساس ملک بنی عثمان را نهاده و وضع قوانین نمود مانند طوق زر نگار گردن\nعمارات ان مملکت را حقا که\nدر چند مدتی همون رویست\nکه با این شهر در اسیا\nو ار وپا مسجد در کلویا\nمعلوم نمیدادن"}
{"book": "adl1163", "page": 697, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۱۰۴)\nفتح قسطنطنیه\n\nزمانه را بوجود خود زینت داد این مرد بزرگ دارای آنقدر مناقب\nجمیله و مزایای فاضله است که سجا ویدان در صفحات شب و روز مرتسم\nشده و هیچ گاه تعاقب سنین و ایام بل دست غدار زمانه هم نمیتواند که\nکلمات را از جبین زمانه محو نماید زمانی که تخت سلطنت قیام نمود دارای\nهژده سال عمر بوده و بجنگ صاحب قرمان شتافته صاحب قرمان ازان\nترسیده و با آن مصالحه نموده و سلطان محمد جانب وطن شتافت.\n(فتح قسطنطنیه)\nبرای سلطان محمد عبث ایجای پدر بدون فتح قسطنطنیه دیگر غمی و بهی نبود و از\nابتداء بمهمات آن شروع نموده تهیه ذرایع مینمود شهر مذکور از بزرگ شهرهای\nعالم و دارای نفوس زیاد و حصار محکم بود سه طرف آنرادریا و فقط طرف غربی\nآن خشکه بود که آن هم خیلی تنگ بوده و بذریعه سه دیوار و چند خندق که\nدر آن با آب شور دریا را لسوق داده بودند و در دیوار با توپ های بزرگ نصب\nنموده بودند خیلی محکم شده بوده و در سنه هشتصد و پنجاه و شش با شاه\nقسطنطنیه بنای صلح را گذاشته و بیک قطعه زمینی از ملک آن که قدر یک\nپوست گاو باشد صلح نمود شاه قسطنطنیه هم چون این مقدار زمین را بی اهمیت\nمیدید رضا داده و صلح منعقد شد بعد سلطان محمد پاشاره مهندسین پوست\nگاو را باریک ساخته و امتداد داده و معمارهای خود را با پوست گاو از خلیج\nداخل دریای نطش (دریای سیاه) بحر روم عبور داده و آن جلد گاو را که خیلی\nوسیع شده بود بر دهانه خلیج بر زمین پهن نموده و بهمان مساحت یک برج\nخیلی متین و مرتفع ساخته و توپ های بزرگ در بنورک های کاری کن\nنصب نمودند و بعد از ان بمقابل این برج در خاک خود که زمین انا طولی باشد\nهم یک برج ساخته و همچنین او را بآلات ناریه مجهز نموده و بدین ذریعه\nدهانه خلیج را ضبط نموده راه دریای سیاه را از قسطنطنیه و بحر روم بسته نمود و\nبعد خود متوجه شهر ادرنه شده محله در سعادة جدید را بنا نموده بنای ساختن\nتوپ های بزرگ و زنبورک ها را برای فتح قسطنطنیه گذاشت تعداد\nزیادی از انها ساخته آلات و اسباب و ذرائع را مهیا نمود و بعد به\nتقدیرات خداوندا سبابی تولید شده و ذریعه نقض معاهده گشته و شاه\nقسطنطنیه بنابی غریدن و تهدید نمودن را نهاده سخنان غلیظ را\n\nدر مقابل"}
{"book": "adl1163", "page": 698, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۰۵) فتح قسطنطنیه\n\nدر مقابل سلطان استعمال نمود بر عزم و اراده سلطان بدرجات\nبیفزود شاه قسطنطنیه که عزم متین سلطان را مشاهده نمود بجانب شاهان و ممالک\nفرنگ دست توسل دراز نموده و عده کرد که کلیسای روم شرقی را بکلیسای روم\nغربی ایتالیا) ضم میکنم پاپ که این سخن را شنید خیلی مسرور شده سپاهان فرنگ\nرا بمعاونت شاه قسطنطنیه و قسطنطنین هم مجبور نموده عده را برای مدافعه قسطنطنیه\nاعزام نمود و این هم فایده نداشت چه مردم شرقی بواسطه تباین\nمذهب با نضمام کلیسای خود با کلیسای روم غربی رضا مند نبودند و ازین سبب\nاز شاه قسطنطنیه رنجیده و از معاونت آن دست کشیده حتی بعضی از اکابر ایشان\nگفت ازینکه تاج پاپ را در قسطنطنیه حکم فرما به بینم برای من خوشتر میگذرد که\nتاج سلطان عثمانی را درین شهر حکومت ملاحظه نمایم سلطان محمد در اوائل\nجمادی الاول سنه هشتصد و پنجاه و هفت با سپاهی که بدو صد و شصت هزار\nبالغ می شد با یک عزم متین واراده متین بخداوند توکل نموده بطرف قلعه\nقسطنطنیه خیمه زد و چون سلطان محمد بجد خود و پدر مرحوم خود بچها رصد کشتی\nمالک بود آنها را نیز از راه حصار خود که از پوست گاو ساخته بود و آن راه\nبه بوغازکس موسوم بود روانه نموده و بقوه تدبیر و شهامت خود سپاه\nخود آن کشتی را عرابه گلک های چوبی داده و از دریا بخشکه کش نمودند\nو تصادفاً باد شدیدی هم توافق نموده و بادبان های کشتی را باز نمود\nبقوه باد و قوه بازو آن کشتی ها را در خشکه رانده در خلیجی که جانب شمالی شهر\nاز طرف شهر غلطه واقع بود انداختند خلیج ازین کشتی ها مملو شده و آنها را\nسیاهی با قطار ساخته بذریعه زنجیر ها با هم وصل نموده و بروی این خلیج ششها\nپلی ساخته معبر فوج خود قرار دادند مردم شهر که تنها از طرف خشکه هراس\nداشتند و انطرف را محکم نمودند ازین طرف کامل مامون بوده هیچ استکامی\nدرین جانب ننموده بودند که ناگاه مسلمانان از طرف خشکه و دریا بنای قتال\nرا گذاشته پنجاه و یک روز جنگیدند اگر چه این مدت مسلمانان را خیلی\nمانده وخسته ساخته بود باز آنها صبر و تحمل نموده معاونت داشتند شاه قسطنطنیه\nکه حال را سخت مشاهده نموده مردم شهر و کلان شونده گان را طلبیده نطق مفصلی\nکرده ایشان را بجنگ تحریض نمود آنهم خیلی متاثر شده گریه ها نموده و\nیکدیگر را معانقه نموده و وداع کرده بدیوار های شهر در آمده آنجای سنگر نمودند\n\nازین محکم تر نبود ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 699, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۰۶) داخل شدن مسلمانان بقسطنطنیه\nداخل شدن مسلمانان قسطنطنیه\nروز فتح که عساکر عثمانی هجوم نموده داخل شدند شاه با رعیت جنگ شدید نموده\nو خود را در معرکه کشته و با آن هم جیش زیادی از انطرف هلاک شد و مسلمانان\nداخل گشته دابی آنرا اسیر نموده مکاتب آنرا سوختند و میگویند سه و بیست هزار\nمجلد درین کارزار تلف شد و پیشتر ازین سلطان محمد در پیر خود احمد پادشاه\nبن ولی الدین پاشاه بخدمت شیخ عمار با الله شمس الدین و بخدمت شیخ آق\nبیق پروانه ایشان را بجهاد دعوت نموده بود که بفتح قسطنطنیه مجاهدت فرمایند\nایشان نیز حاضر شده و شیخ شمس الدین برای وزیر مذکور بشارت داده\nبود که درین سال و این جنگ : فلان روز از فلان موضع و ساعت چاشتگاه\nروز قسطنطنیه بدست مسلمانان فتح میشود وزیر هم سخنان شیخ را بحضور سلطان\nبطریق تبشیر گفته بود و چون وقت وعده شیخ رسیده و شهر فتح نگردید\nبرای وزیر مذکور از طرف سلطان هراس شدید واقع شده و بحضور شیخ\nشتافت و چون بفرمان شیخ پرده خیمه را انداخته بودند و وزیر را اجازه دخول\nندادند وزیر طناب های خیمه را بالا نموده دید که شیخ بر روی خاک بسجده\nافتاده و سر برهنه بحضور خداوند گریه و تضرع میکند و هنوز وزیر سر خود را\nرا از طناب های خیمه بالا نکرده بود که دید شیخ بپای ایستاده و تکبیر گفته\nفرمود ستایش میکنم خدایی را که فیروزی را نصیب مسلمانان کرده بها\nبفتح شهر منت نهاد وزیر میگوید جانب شهر نظر نمودم دیدم که عساکر\nداخل شهر شده و برکت دعای شیخ بهمان موعدی که اشاره فرموده\nبود مفتوح گردید شیخ از ان ذواتی بود که دعوت آن آسمان\nها را پاره می نمود و بعد از ان که سلطان بشهر داخل شد وزیر\nمذکور خود را به پهلوی خود دیده و گفت این سبت نتیجه تجر شیخ\nکه شهر فتح شد و باز گفت من باینطور فتح با چندان مسرور نمی شوم و\nمسروریت یگانه من آن است که امثال فتح ذوات متبرکی در\nعصر من وجود دارند از مناقب این شیخ میگویند که بصورتی که طبیب\nروحانی مردمان بود اجسام را نیز علاج میفرمود و گیاه ها اورا\nندا نموده فوائد خود را با مراض می گفتند فتح شهر قسطنطنیه در اول\nروز چهارشنبه بیستم جمادی الاخر سنه هشتصد و پنجاه و هفت بعد از پنجاه"}
{"book": "adl1163", "page": 700, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۰۸ ) داخل شدن مسلمانان بقسطنطنیه\n\nدیگر روز محاصره واقع شد مسلمانان این شهر را نقدی فینقص گرفتند که مثل ان در هیچ جا شنیده نشده بود چه سلطان بعد از انکه دید که لشکر آن خسته و مانده شده و قدری فتور بآنها رخ داده صلاداد که من از شهر شما هیچ آنرا نمانم اموال وغنایم از فاتحان آن باشد چون مجاهدین با ازین مژده التفات یافتند بمدد کارئی قیام نموده و اجیر آن گردیدند و چون خبر فتح قسطنطنیه بافاق شهرت یافت سلاطین عالم ترسیده و تهنیت نامه ها از طرف ملوک مصر و ملوک عجم و ملوک عرب پیاپی رسیدن گرفت جای شبهه نیست که این فتح از جمله فتوحات بزرگ اسلام است و بسا زمام داران از خلفا و شاهان که قصد این شهر را نموده همت خود را صرف وجهد و مال خود را بذل و عمر و عساکر خود را فانی نمودند و بمطلب نرسیدند که خداوند برای این شاه جلیل و سلطان جمیل عطا فرمود چه نیت این مرد خالصتر و بهترت این جهت تربود بعضی ها این بیت را در تاریخ فتح گفته اند و تاریخ لفظ (آخرون) است .\nراموا من الفتح قوما اولون\nحازوا بالنصر قوم آخرون\nو بعضی تاریخ را (بلدة طيبة) گرفته اند و آن هم همین است و چون سلطان بشهر قسطنطنیه داخل شد از همه بیشتر به کلیسای ایاصوفیا توجه نموده و دران داخل شده آنرا از خبائث کفر پاک کرده و در آنجا نماز کرده شکر و حمد خدا وند را به جای آورده آنرا مسجد جامع مسلمانان ساخته برایش اوقاف و مستغلات بامقرر نمود و بعد سلطان از شیخ شمس الدین موصوف درخاست نمود که مرقد جناب ابوایوب انصاری رضی الله تعالی عنه را برایش نشان دهد شیخ فرمود که من در یک موضع این خاک نوری مشاهده میکنم شاید تربت آن جناب ازان جا باشد و بعد شیخ رفته ساعتی توجه کرده گفت با روح آن جناب ملاقات نمودم و مرا باین فتح تهنیت گفته فرمود که خدا وند سعی شما را مشکور گرداند که مرا از ظلمت کفر نجات دادید سلطان که ازین خبر سرور آمیز واقف شد شخصاً در آنجا حاضر شده و از حضور شیخ التماس نمود که برای اطمینان دل او بعضی علامات با آن نشان دارد مقصود شیخ بعد ازین سؤال ساعتی توجه نموده گفت اینجا را حفر کنید و این طرف\n\nتاریخ فتح قسطنطنیه هشتصد و پنجاه و\nهفت از هجرت بود که سلطان محمد خان\nغازی آنرا فتح نمود کتبه [؟]"}
{"book": "adl1163", "page": 701, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۰۸) داخل شدن مسلمانان در قسطنطنیه\n\nبر آن نه گوار است، و بعد از حفر نمودن از قبر مقدار دو گز زمین سنگ مر مری پدیدار\nمیشود گویا این شهادت مدعا بعد از کندن دو گز سنگ مر مری پدیدار استند\nکه بخط کوفی و خط عالی نوشته و در دلک بند بتجھے مذکور اطلاعی داشتند\nچنین خواندند که این مزار ابو ایوب انصاری رضی الله عنه است و بمجرد\nمشاهده این حال رعبی در دلهای محمد فاتح پیش شد که اگر او را نمی گرفتند\nبر زمین میافتاد و در وجد اران امیر دائر که بدین تربت قبه بنا کنید اما ماحد\nدرسته خود از حسن ذهالم از اثر غنوی روایت میکند دقتیکه خوارزم\nقسطنطنیه در سلک امیر دی است امیر آن در سلک سپاهی است سبب آن\nاین حدیث علی له معجزات انحضرت صلی الله علیه و سلم یکی از علائم\nنبوت و پیشگویان است که از غیب خبر داده اند و این حدیث بر سلطان محمد خان\nصادق مدعا است چه با وجود انکه در زمان اصحاب هم غزا بطرف قسطنطنیه شده و\nدر عهد جناب معاویه رضی الله عنه بگی طرف آن فتح شده و حضرت ابو ایوب\nهم دران واقعه شهادت رسیده بود مگر رومی ها واپس قلعه را فتح نموده\nملک خود را مصاحب نموده بودند پس گویا فتح تمام در عهد سلطان\nمحمد واقع شده و عین حدیث با برکت بنقیب سلطان محمد\nاستجابت امام احمد و امام بخاری و امام مسلم از ام حرام بنت ملحان\nرضی الله عنها روایت میکنند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند\nدر اولین لشکری که از امت من در شهر قیصر غزاکنند امریده اند این حدیث\nبهمان غزوه که در سال پنجاه و دو و در عهد حضرت معاویه رضی الله عنه شده بود\nصادق میآید که در ان غزوه بسیاری از صحابه موجود بودند که ازین جمله ابن\nعباس و ابن عمر و ابن زبیر و ابوایوب انصاری وغیره رضی الله عنهم میباشند یزید بن ما\nهم درین غزوه موجود بود و بعضی میگویند امیر لشکر بود و بعضی میگویند سفیان بن عوف\nامارت سپاه را داشت و انکه فرموده آمرزیده اند مشروط است بر اینکه از اهل\nمغفرت باشند و سلمان ببر د و الا بسیار زناقه یکی از ان فوج ارتداد کند این\nمغفرت بیرد است و همچنین است در هر حدیثی که والامشروطه که مگر کسی سجه کند آمرزیده\nمیشود و یا بجهت داخل میگردد اینطور احادیث هم مشروط است که اعمال منافات\nکند و اینطور محو پاکاری در عبادت اولیار هم دارد چنانچه بعضی فرمودند\nهر که مرا بیند داخل بهشت شود یا طعام مرا بخورد بجهت میرود یعنی این"}
{"book": "adl1163", "page": 702, "text": "فتوحات اسلامی براثرمانی ( ۱۰۹ ) غزاء بوسنه غزوه سلطان محمد مملکت‌های سرب و سینا و ارناوط\n\nمقوله باهم مشروط است که بینده و خواننده بایمان فوت شوند و باین توجیه\nجای هیچ اشکال نیست سلطان محمد پهلوی قبر حضرت ابوایوب انصاری\nرضی الله عنه جامع بزرگی بناء نموده و بعد از اتمام بناء آن بیک موکب بزرگی\nآنجا رفته نماز ادا نمود و از انحا بعد از ادای صلوة جناب آق شمس الدین\nبدست خود شمشیر سلطان قلیده نموده و ازان وقت عادت شد که هر\nکدام از سلاطین عثمانی که بتخت سلطنت می‌نشینند باید درین مسجد رفته و\nبعد از نماز شمشیر در گردن حمائل کند و این بمنزله تاج پوشی متعارست.\n(غزای بوسنه)\nسنه هشتصد و پنجاه و هشت سلطان محمد بهمراه عساکر زیادی بخرابی\nبوسنه برآمده و با ایشان جنگ شدیدی نموده بر عموم شهرهای شان مالک\nشد و بعد ازان دران حوالی قوتی از کفر باقی نماند و در سنه هشتصد و شصت و\nیک همت خود را بفتح جزیره رودس مصروف نموده اهل آن را بتهدید نموده\nمطالبه خراج کرد اهالی جزیره ابا نموده و بنزد پاپ روم شکایت نمودند\nپاپ شاهان فرنگ را بجنگ عثمانی با تحریض نموده تشویقات کرد سلطان\nمحمد که ازین مسئله واقف شد بهمراه صدو پنجاه هزار عسکر بشهر بلغراد حمله کرد\nآنرا محاصره و اهالی را به تنگی دوچار نموده از خسته درر با فشار آورد و\nنزدیک بود آنرا فتح کند که یکی از یاوری غیرت شده مسیحیان بشدت\nتحریض نموده بمدافعه مصروف ساخت و در نتیجه چهل هزار فوج نمسادی که هرده\nگی یکی از نفر مجارستان جمع شده بکشتی های سلطان صدمه و نقصان\nرسانیدند سلطان محمد هم چهل روز حمله های مکرر باین شهر مینمود و بالاخره\nاز انجا کوچ کرد مکر سر کرد های مجارستانی کفار زخم شدیدی که باعث هلاک\nآن شد درین جنگ برداشت و بعد ازین جنگ سلطان محمد به شهر آتن (از\nشهرهای یونان) پای تخت آن حمله برده که آتن را که حصه معتنا به آن است فتح نمود\n(غزوه سلطان محمد بمملکت های سرب و سینا و ارنا ووط)\nدر هشتصد و شصت و سه جانب بلاد سرب شتافته فتوحات زیادی دران\nجا با نموده در سنه شصت و شش ایالت طرابزون و ولایت سینور را\nفتح کرده رئیس سینوب را با سارت به قسطنطنیه حاضر کرده و چون و آب\nسینوب بر شاه عجم خط نوشته و ازان معاونت خواسته بود و آنرا آمزم"}
{"book": "adl1163", "page": 703, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n( ۱۱۰ )\nغزم محمد باق تاتارها برجور و غارت\n\nنعر فرزندان او سلطان محمد تقبل رسانید در سنه هشتصد و شصت و هفت\nسلطان محمد با تمام فتح بوسنه قیام برولایات افلاق و لبندان و صقالیه\nغارت انداخته و عزم خود را بتصرف ممالک ارنا ووط که کانفر ازنصاری\nبود مردم زحمت کش اور بحر بودند معطوف ساخت بعضی ها میگویند که ارناودط\nاز نسل عرب های شام و از نژاد بنی غسان اند که بعد از دعوت اسلامی از\nشام کوچ کرده ازین دیار آمده اند و بعضی عقیده دارند که آنها از نژاد بر برند که\nکه از طرف مغرب آمده و دریا را عبور نموده اینجا متوطن گشته در رفته رفته\nجهل برایشان تسلط یافته و دچار عقیده نصرانیت شده اند سلطان\nمحمد شهر بابے از مله دط داخل شده بنای شب را گذاشته برچند قلعه\nاستیلا نموده امر داد که در آنجا یک قلعه بزرگ در سرحد مهم آن بسازند که\nدر بین مسلمانان و کفار مانند سدّی گردد و بعد از اتمام قلعه آنرا به توپها و\nزنبورک ها و سپاهی ها مجهز نموده آق حصار نام نهاد در سنه هشتصد و هفتاد و\nدوسلطان محمد برئیس قونیه ولارنده غضب نموده حکومت را از نزد آن\nگرفته به پسر خود سلطان مصطفی تفویض نموده و بر چند قلعه های متمرّد مانند قلعه\nارکلى و قلعه اق سوای و قلعه كولك و قلعه کولی مستولی گشته همه را بفرزند مذکور\nخود سپرد در سنه هفتاد و پنج جزیره ارغبوز را که از توابع بند قیه بود بعد از قتل\nو تاراج زیاد فتح نموده بر بقیه شهرها و علاقه جات ارنا ووط قبضه نمود .\nغزو محمد با و تاتارها بر چور وغارت\nدر سنه هشتصد و هفتاد و شش رئیس محمد حسن بیک طویل ویوسفیچہ بک با عساکر تترها\nتاراج مملکت عثمانی توجه نموده شهر توقات را غارت نموده آتش دادند\nو بعد یوسفچہ بک غره شده بر شهرهای قرمان هجوم برده غارت نمود درین\nوالی این صوب سلطان مصطفے بود و بشجاعت فوق العاده بود با یوسفچہ\nبک معارضه نموده فوج آنرا منهزم و شخصی یوسفچہ بک رها اسیر نموده و با\nقید آهنین بهمراه باقی اسیران بحضور پدر روانه نمود و این ابتدا ء فیروزی\nنشان بود در سنه هشتصد و هفتاد و هفت در بین سلطان مصطفی و\nزینل شاه ولد حسن طویل جنگ واقع شده و نصرت بعثمانی ہا نصیب\nگشته و عمرها را تعقب کرده قتل و طرد و اسیر مینمودند تا اینکه زینل\nشاه هم گرفتار شده بقتل رسید و بعد سلطان مصطفی بطرف قره حصار"}
{"book": "adl1163", "page": 704, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( 131 ) غزوه بغدان\n\nشرقی که از شهرهای حسن طویل بود رفته و آنرا فتح کرده ضمیمه ممالک خود\nنمود و در همین سال سلطان محمد وزیر خود کدی احمد پاشا را بفتح شهر\nبا می کفه روانه نموده و وزیر آنجا محاصره کرده و فتح نمود و بعد از ان چند\nقلعه دیگر را نیز بتصرف در آورد .\n\n(غزوة بغدان)\nدر سنہ ہشتاد و نه سلطان محمد به جنگ کفار بغدان شتافته رئیس بغدان\n(استفان) ترسیده باقصای ممالک خود رفت سلطان محمد هم داخل\nملک آن شده بر هر که قدرت یافت کشت و خلقی بیشمار قتل و اسیر و غارت\nشدند تا اینکه استفان مذکور مجبور شده مطیع گشت و جزیه را قبول\nنمود در سنه ہشتاد و پنج سلطان محمد قصدیکه جزیره رودس را فتح کند و\nصد هزار لشکری را در کشتی ها انداخته سه ماه جزیره را محاصره نمود لاکن\nبواسطه محکمی جزیره بفتح کامیاب نشده واپس گشت در سنه ہشتاد و شش دو\nسپاه بزرگ ترتیب نموده میخواست یکی را بجانب قبرس و یکی را بجنگ عجم\nروانه کند که ناگاه قبل از انجام مقصد خود در شب جمعه پنجم ربیع\nالاول سنه ہشتصد و ہشتاد و شش در حالیکه پنجاه و یک سال عمر داشت\nو بعد از پدرسی و یک سال سلطنت نموده بود وفات یافت سلطان\nمذکور پادشاهی بود که وصف از شماره فضائل آن عاجز ست همت آن\nاز فتوحات عجز و ماندگی نداشت رحمه الله علامه قطبی از بعضی اوصاف\nسلطان محمد چنین بیان میکند سلطان مذکور در گردن تمام مسلمانان\nطوقها ی منت بیشماری انداخته خصوصاً علماء که تا روز قیامت\nنمی توانند از زیر بار احسان آن بر آیند اگر من مناقب آنرا ذکر کنم\nباید یک مجلدی را پر کنم خداوندا او را در بهشت برین جای دهد و بر قبر آن\nابر های رحمت ببارد بعد ازان پسر آن سلطان بایزید ثانی بتخت نشسته\nبرادر آن سلطان جم با آن منازعه کرده جنگهای که اگر ذکر کنیم کلام\nبطول می انجامد در بین شان واقع شده در آخر فتح نصیب بایزید شده\nمملکت او را مسلم آمد این مرحوم هم ملازم جهاد فی سبیل الله و شاه مظفری بود\nکه بخیرات مائل و دوست دارنده علماء و صلحا بود در سنه ہشتصد و هشتاد و هشت با\nہمراہ عساکر خود بجانب شهر آغره بغدان رفته قلعه کلی و قلعه آق کرمان را"}
{"book": "adl1163", "page": 705, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۱۳ )\nغزوه بغدان\n\nبا قلعه ملوان و قلعه متون و قلعه طرطوس و قلعه لغشیر و قلعه کو کجک\nفتح نموده بر بسیاری شهرهای بغدان و اطراف او غالب آمد در سنه هفتصد\nو نود و هفت وزیر یعقوب پادشا برای غزای بوسنه برآمده شاه آنرا که جزیل\nنام داشت اسیر نموده محبوساً نزد سلطان بایزید فرستاد در سنه هفتصد و نو\nسه سپاهی بعزم دیار ارنا ووط روانه نموده از طرف حتله و دریا ایشان را چنان\nنموده خود با سپاه بسپار پس از آنها بیرون شده عزم ممالک سرب و ممالک\nارنا ووط را نموده درین جنگ مائولو نیا نیز مقاتله نموده یک حصه بزرگی را ازان فتح\nکرده ده هزار اسیر نمود و باز مرتبه ثانی برایشان نکت های عظیمی ایجاد نمود\nبود در سنه هفتصد و پنج سلطان بایزید با عساکر خود بقلعه اینه بختی و قلعه قردک\nرفته و فتح نمود سلطان بایزید ثانی از جمله کسانی بود که محض برای خدا و\nبرای اعلای کلمة الله جهاد مینمود و همیشه بر دشمن های دین مظفر می شد\nدر زمان آن کلمه اسلام جمیع واهل گمراهی پریشان می بودند بخیرات و\nصدقات مائل بعلما و مشایخ و اولیا رحمن بوده و بطریقه صوفیه داخل شده\nحکومت گزین و حله نشین و مانند صلحا راستگین دیانت کش شده و\nباید ر مولانا ابی السعود مفسر که مولانا شیخ محی الدین خندی باشد داخل خلوت\nمی شد سلطان بایزید مذکور مسجد جامع با و مدرسه با وعمارت با دهمانخانه ها و تکیه ها\nو خلوتخانه ها و خانقاه ها و شفاخانه ها و حمام ها و پلها بنا نموده بنای مفتی بزرگ و\nعلما را هم رتبه اکتساب نه ده هزار عثمانی و برای هر یک از مدرس های هشت\nگانه پدر خود سالیانه هفت هزار عثمانی و برای هر یک مدرس شرح مفتاح\nچهار هزار عثمانی و برای هر کدام از مدرس های شرح تجرید دو هزار عثمانی بهمین\nطریق برای مشایخ سلوک و مریدان شان مردم غزلت گزین بقدر مراتب شان معاش نموده\nپوشاک تموزی که از پشم و غیره میبود و پوشاک زمستانی که از پوستین\nو غیره میگرفت ما ورای این معاش ها بود این مصارف و معاش مستمری بود و\nاہل حرمین شریفین احسان نموده علاوه بر آنچه از طرف پدران بزرگ آن مقرر\nبود از طرف خود انعام نموده بفقرای حرمین شریفین سالیانه چهارده هزار\nدینار طلا روانه نموده بیه آنرا بفقرای مکه معظمه و نیمه را بفقرای مدینه منوره بخشش نمود\nدر آنزمان حرمین شریفین تحت حکم آن نبود مگر این الطاف و مرحمت ها را اهالی دیده و بایل شنید\nدعا مینمود تا خدا جنگرانی این قعبه را فی شریف عالم نصیب پیران سلطان سلیم شد"}
{"book": "adl1163", "page": 706, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۱۳) ظهور شاہ اسمعیل شاہ عجم\n\nچنانچه ذکر میشود انشا الله هر کس که از حرمین شریفین نزد بایزید می آمد برعایت\nدرجه اکرام و احسان دیده و اخیرا به صله و تحشیش بوطن مرجع می نمود.\nظهور شاه اسمعیل شاہ عجم\nاز عجایبات زمان سلطان بایزید اینست که شاه اسمعیل در ملک عجم در سنه\nنهصد و پنج ظهور نموده استیلاء بدایتی بر شاهان عجم نمود که از جمله عجایب محسوب\nمیشود این شاه رفته رفته مشهور گشته وصیت آن منتشر گشته در ممالک اسلامی\nبنای سفاکی و بیباکی را نهاده مذهب رفض طهاری ساخته موجب تغییر عقاید مردم\nگردیده مردم را بفساد و سوء عقیدت دعوت مینمود و از جمله شیعه اسمعیل\nشاه شیطانی منبعث شده در مذهب مسلط گشته بکشت و شر او در هلاک ساخته\nموجب فساد و خونریزی شده روز بروز شوکت آن زیاد و پریشانی\nمسلمانان از دست آن مضاعف شده در صنف سلطان بایزید وزیر\nاعظم خود علی پاشاه را با یک سپاه زیاد جانب آن روانه نموده علی ماشاء\nبه شهادت رسیده آن شیطان نیز کشته و عساکر آن منهزم گشت ضروی\nزیادی از ایشان بقتل سید و شرارت شان از مسلمانان رفع شد و این وقعه\nدر سنه نهصد و پانزده واقع شد اسمعیل شاه مذکور بن حیدر بن جنید بن\nابراهیم بن سلطان خواجه بن علی بن صدر الدین موسی بن صفی الدین اسحق\nاردبیلی میباشد و خاندان شان را خاندان صفویها میگویند و به شیخ\nصفی الدین مذکور نسبت میدهند این خاندان از مردم اہل سنت\nوجماعت و از زمره اهل ولایت وصلاح و شیخت و سلوک و دارای\nطریقه و سلسله بودند و در طریقت بسلسله امام احمد غزالی برادر\nحجة الاسلام امام محمد غزالی مربوط بودند و بعضی میگویند که نسب شان\nبامام موسی کاظم میرسد بهرحال جدشان صفی الدین در سلوک و طریقت\nشهرت تامی داشته در سنه هفتصد و سی و پنج وفات یافته شیخوفت به پسر او\nصدر الدین و بعد ازان در پسران علی و بعد ازان به سلطان خواجه\nو بعد ازان به ابراهیم و بعد ازان به جنید و بعد ازان به حیدر منتقل\nگشت در زمانی که شیخیت در جنید منتقل شد اتباع آن زیاد شده شهرت\nآن از حد گذشت و همیشه بکفار با مریدان خود مجاہرت مینمود و در هلان\nاوان جہان شاہ ترکان شاه شروان واحد بایجان که بر عرق و بغداد تسلطم"}
{"book": "adl1163", "page": 707, "text": "ظهور شاه اسمعیل شاه عجم ( 114 ) فتوحات اسلامی جلد اول\n\nگشته بود از قوت و شهرت جنید بهراس افتاده جنید را با اتباع آن از اردبیل فرار نمودند\nو آن با بطرف دیار بکر توجه نموده و دران دیار باز قوت شان بواسطه اتباع\nو مریدین زیاد شده باشاه شروان بنای قتال را گذاشتند و در نتیجه\nزد و خورد شیخ جنید منهزم شده و بقتل رسیده مریدان آن متفرق شدند\nو باز پس از مدتی مریدان باطراف پسر جنید حیدر جمع شده و به شاه شروان\nحمله درگشتند درین حمله نیز شیخ حیدر بقتل رسید. و فرزندان آن که شاه\nاسمعیل هم در ان جمع بود محبوس شدند اسمعیل درین اوان صغیر بوده\nهمی برادران آن در سنه هشتصد و نود و شش از حبس گریختند و بعد\nهمه در سنه نهصد و شش در حالیکه سیزده ساله بود گریخته و بواسطه فرار\nآن از حبس خلق زیادی از مریدان پدرش با آن جمع گشته و چون خودش\nبه مذهب رفض میلان نموده بود بغیری را هم سعی بعقیده ساخته بانتقام\nخون پدر با نی خود اگر چه دین آن با را ترک نموده بود قیام نموده میگویند مذهب\nرفض را از حبس خانه تعلیم گرفته بود در تاریخ ظهور آن این کلمه را میگویند\nمذهبنا حق ٩٠٤ و بعضی اهل سنت و جماعت این جمله را فارسی\nمیخوانند باین طریق مذهب ناحق که تا در فارسی ارات نفی\nآن میشود پس اسمعیل شاه با همراهان خود بطرف شروان رفته در همرکابی\nاتباع آن زیاده شده بر شاه مذکور حمله نموده او را منهزم ساخته و دستگیر\nنموده نزد شاه اسمعیل حاضر کردند شاه اسمعیل هم او را با مر خود در یک دیگ\nکلان انداخته و گوشت آنرا پخته کرده با تباع خود خورانید و بعد ازان\nبا همراهان خود جانب شاهان عراق و خراسان شتافته آن ها را که متغلب\nآن دیار و از طوایف ترکمان وغیره بودند یک بید دیگر قمع نموده تمام\nملک را بضرب شمشیر و تاراج گرفت و بهمین دیره تقدمه میزد تا اینکه تبریز\nو اذربایجان و بغداد و عراق عرب و خراسان را تصرف نموده و کار ان\nبدرجه بالا گرفت که میخواست دعوی خدائی کند ظلم آن بدرجه بود که تعداد\nکشته گان دست آن که در است با د اقوام نموده از شماره بیرون بود عساکر\nدر وقت برآمدن آن او را سجده مینمودند علامه قطبی در تاریخ خود میگوید\nاسمعیل مردم بی شماری را کشت که نزدیک بر یک میلیون میرسند که نه در اسلام\nو نه در جاهلیت و نه در مردم گذشته همچو خلایق تباه نشده بودند از علما و بزرگ"}
{"book": "adl1163", "page": 708, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( 185 ) ظهور شاه اسمعیل در عجم\n\nخلق زیادی را بقتل رسانیده و علمای سنت و جماعت را که در ملک عجم بودند\nکامل فنا ساخته کتب قران های شانرا بتمام اینکه این قران های اهل سنت\nو جماعت است سوختانده بر قبر مشایخ که میرسید حکم نبش آنها را داده\nو استخوانهای مرده گان را میسوخت هر کدام از امرای آن که بقتل میرسید\nزن و جایداد آن را برای شخصی دیگری می بخشید از جمله خرافات این شاه\nکه بر سفاهت عقل و جهالت و کبر آن دلالت میکند اینست که یکی از سگان\nشکاری خود رتبه امیری داده خدم و حشم و قصر و بساط و سماط و ارکان\nو فراشان امیری را برایش مهیا نموده زنجیر طلائی و مسکای حریری بآن\nمخصوص کرده یک حصه از خدام خصوصی خود را بخدمت آن مقرر نموده\nبود و میگویند روزی بر یک کوه بلندی که بساحل دریا واقعه ده بود رفت\nدستمال خود را بدریا انداخته خدم و لشکریان آن بگرتن دستمال خود بدریا\nافکندند تا آن را آورده خود را بذریعه مساس آن دستمال که بدست\nشاه رسیده متبرک سازند و بحضورش تقرب جویند و میگویند یکهزار نفر\nبطلب دستمال دران دریا غرق شدند بعض میگویند که سپاه آن بران\nعقیده الوهیت می پرورانیدند و اعتقاد داشتند که عسکر آن منهزم\nنمیشود حکایت میکنند که سپاه اسمعیل شاه در اول مراتب پایداری\nنکرده و میگریختند و آن هم به تبع سپاه همیشه شکست میخورد تا اینکه\nروزی با اتباع خود در یک قریه گذشت و زنی فاحشه او را بمهمانی دعوت\nنموده طعام بسیاری گرمی را در طبق آورده نزدش گذاشت شاه هم\nاز وسط طبق شروع کرده بنای خوردن گذاشت زن از کمال الحفت\nکه ای مهمان عزیز تو به شاه اسماعیلی که درین روز با خروج نموده خیلی\nمشابهت داری آن مرد هم تصور نموده که قوت و عظمت در مرکز بلاد است\nو بآن جا حمله برده ناکام میشود و این خطا و ظاهر است پس باید آن شاه\nاطراف مملکت را بگیرد تا مرکز خود بخود سپرد شود تو هم ای آقای مهمان\nاز طرف طبق نوش جان کن تا وسط طبق خود بخود سرد شود شاه از گفته\nزن متنبه شده بنای مقابله با اطراف مملکت گذاشته کار آن بالا گرفت\nو تمامی ممالک عجم مستولی شده تشیع را در ان بلاد انتشار داد سلاطین\nامروزه عجم از نسل آن میباشد در آینده قریب وقایعی که در بین اسمعیل شاه\n\nپند گرفتن از یک\nزن بد راهه"}
{"book": "adl1163", "page": 709, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۱۶ ) جنگ خونریزی که در مبین با یزید و سلیم\nدر بین سلاطین عثمانی وقوع یافته و هم حوادثیکه بین آن دو بمیان آن در بمیان وی اوه ذکر خواهیم\nشد. و ما ازان سبب خصوصیات اسمعیل شاه را مفصل ذکر نمودیم تا بدانیم که برای\nسلطان سلیم مشروع بود که بهمراه این طاغی سر کش بجنگد و ما انشا ء الله و اقعات\nجنگشان را با عداد تی که در بین شان بودند ذکر میکنیم\nجنگ خون ریزی که در بین سلطان بایزید و پسران\nسلطان سلیم واقعشد\nما پیش از همه چیز اسباب خفیه خدا وندی اگر علت اصلی اسباب ظاهره است\nو خداوند از ازل آنها را مقدر نموده است ذکر میکنیم علامه قطبی در تاریخ خود\nمیگوید منجم حاذقی که در عصر با یزید بود خداوند او را مطلع ساخته بود و سلطان بایزید\nقبل ازین چند فرزند داشت و سلطان سلیم هنوز بدنیا نیامده بود - سلطان\nسلیم یکی از زنان قابله را که خیلی صالحه و عاقله و امر ولادت تمام حرم سرای\nبدان محول بود طلب نموده و خیلی آن را تاکید نمود که بعد ازین اگر از زنان\nو کنیز کان من پسری تولد شد بهر صورت با ید آن را بقتل برسانی -\nو اگر دختر باشد غرض دار آن نشوی روزی از یکی حرمهای سلطان\nپسر تولد شده و همینکه قابله بصورت زیبای آن که خداوند بر یش داده\nبود نظر نمود محبّت آن و معصومیت بر این طفل خوشکل رقت نموده گفت\nاگر اینرا بکشم جو اب خدا وند را چه بگویم لا جرم بنای دروغ را گذاشته\nآن را بنام دختر مشهور ساخته در سلطان هم خبر داد که خانه شاینی فلان\nحرم دختری خوشکل تولد شده سلطان هم از ین خبر مسرور گشته او ر اسلیم\nنام نهاد این سخن مدت ها پوشیده مانده و سلیم بروز بروز به نمو نموده\nاوصاف مردانه گی بران غلبه میکرد و هر روز بر دختران غالب گشته ایشان را\nلو ب داده بازیچه ها را از نزدشان تا راج مینمود و دختران هم از نزد آن\nخیلی هراسان بوده هیچ با او مقابله نمی توانستند سلطان در یکی از اعیاد\nبحرم سرای آمده و دختران را طلبیده بحضور خود نشاند و چیزی حلویا\nپیش شان گذاشته مشاهده اولاد خود را می نمود ناگاه سلیمه (سلیم) هم\nبنوبت خود حاضر شده و بنای همان تغلب ها خود را گذاشته دختران از آمدن\nآن دو چار دهشت شدند سلطان با یزید از حرکات این دختر ( پسر )\nبه حیرت رفته در احوال آن متفکر بود که ناگاه یک دانه یعسوب بزرگ"}
{"book": "adl1163", "page": 710, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۱۷ ) جنگ خونریزی در سالگان بایزید ۲\nشاه زنبوران در بین پیدا شده دختران بتا گرفتن آن نارا نهادند مگر هر که چند\nنفر آن ناگرید همه ترسیدند و بنای فرار را گذاشتند درین بین سلیمه اقدام نموده\nو آن را بدست گرفته و کف مال نموده بر زمین مرده آن را انداخت سلطان ازین\nامر متعجب نموده بزنان گفت تصور میکنم این پسر است دامن آن را بالا کنید قابله که\nنزدیک شده و به سلطان عرضه نمود بلی این پسر است سلطان بدولغت چر از\nفرموده من تخلف نموده اورا زنده گذاشتی قابله گفت از خداوند ترسیدم\nخود و ذمه ترا از یک خون ناحق و کشتن یک بیگناه خلاص نمودم سلطان\nمدتی تفکر نموده گفت هر چه خدا وند خواسته باشد همان واقع میشود و بعد\nبه تربیت آن توصیه نموده امر داد که آن را لباس مردانه بپوشند\nو نام آن را هم سلیم گذاشت تا اینکه رفته رفته مقدراتی که بدست این\nبود بروی کار آمد کما تشاء الله كان وچون مشیت ازلی میخواست که عقد\nآن بروی کار آید و سلطنت بایزید بدست پسرش سلیم داخل شود\nاسباب جنگ را بد ذرایعی که هیچ عقل حکم نمیکند که باین ذرایع در بین پدر\nو پسر نزاع واقع شود بروی کار آورد و این است که سلطان بایزید پیر شده\nو پای های ان بواسطه مرض نقرس از حرکت افتاده میخواست که سلطنت\nبرای فرزند خود احمد که بزرگ ترین و محبوب ترین فرزندان او بود و قبل\nازین هم آماسیه شده بود واگذار شود و باین تقریب وزرا و ارعیان\nدولت را جمع نموده با ایشان پیمان نمود که احمد را بولایت عهد بشناسند\nسلیم که در ان وقت والی در نه بود بخشم آمده عساکر تهیه نموده بر روی پدر\nعازم قسطنطنیه شد اما بیهانه اینکه من میخواهم بحضور پدر حاضر شده دست ها\nان را ببوسم و هم اظهار مینمود که من بسلطنت برادر خود رضامندم و دعوی\nسلطنت را ندارم پدر هم از قراین مکنونات خاطر سلیم را دانسته با یک فوج\nزیاد از قسطنطنیه بیرون شده بین آن و ادر نه جنگ واقعشده و سلیم شکست\nخورد و سپاهیان خواستند که سلیم را تعقیب نموده بران قبضه کنند بگر سلطان\nمخالفت نموده گفت بگذارید شاید خود اصلاح شود سلیم هم بحالت گریز بیدا نشته\nو ملک خود شتافت سلطان بایزید پسر خود احمد را طلب نموده تخت را\nبآن تکلیف نمود احمد عذر آورده از اینکه حضرت پدر زنده باشد از سلطنت\nابا نمود و هم در عین حال از شورش سپاه انگشاری که طرف دار سلم بودند"}
{"book": "adl1163", "page": 711, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۱۸) جنگ خونریزی سلطان با یزید با پسران\n\nمی ترسید و چون سلطان بایزید دید که خداوند سلطنت را نصیب احمد نکرده است\nو هم ترسید که مبادا بواسطه کشاکش نا اجانب بملک دست نیابند بجانب\nسلیم قاصد روانه نموده او را برای سلطنت دعوت نمود سلیم هم برای\nمنتی که آمده نزدیک قسطنطنیه رسید سلطان امرا و وزرا و عساکر را\nباستقبال آن روانه نموده او را بملکت تهنیت گفتند و آن هم داخل\nشده دست پدر را بوسید و پدر سراً و عاً گفته ملک را تسلیم آن نموده\nسجده و صیتی که سلطنت آن لیاقت مینمود توصیه بفرمود سلیم هم امر داد\nاسباب سفر پدر را به شهر دیمتوقه مهیا نمود و گفت دو شمشیر در یک\nغلاف جای نمی شوند و چون بایزید از شهر بر آمده در راه بود میخواست\nبرای نماز پیشین وضو بسازد که زهر را در آب وضوی آن مخلوط\nنمودند و بعد از وضو چون دید که موی ریش آن بتمامی ریختن بگذاشت\nمسمومیت خود مذعن شده و پسر عزم قسطنطنیه نموده و به شهر نرسید ترک\nحیات گفت و نعش آن را به شهر نقل داده در مقابل مدرسه که در شهر\nمذکور بنا نموده بودند دفن نمودند و بدت سی و یکسال سلطنت کرده\nشصت و دو سال عمر داشت وفات آن در سنه نهصد و هجده واقع\nشد این شاه دارای مناقب زیادی بود که بعضی از انها تذکر یافت\nو از جمله مناقب آن یکی اینست در هر منزل که از غزوات خود مراجعت مینمود\nامر میداد که غبار راه را از کالای آن بگیرند و جمیع کنند و زمانی که اجل\nآن نزدیک شد حکم نمود که آن غبار را خمیر نمایند و از ان خشت را امران\nیک خشت خورد خاصی ساخته و زیر رخساره راست آن در قبر گذاشتند\nو گویا سلطان بایزید میخواست بدین امر خود را در زمره اصحاب این\nحدیث شریف داخل کند حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم میفرمایند\nکه هر کس که پایهای آن در راه خداوند غبار آلود شود آتش بر آن\nحرام میگردد و چون با یزید فوت نمود و سلیم بجایش نشست احمد\nبرادرش با آن قیام نموده و سپاه بیکرانی از طرفین بجنگ شروع\nنمودند و بعد ازین عسکر که در سنه نهصد و نزده وقوع یافته بود احمد\nمنهزم شده و بدست برادر خود مختنق و خفه کشته پسران احمد برخی بطرف\nسلطان غوری و برخی بطرف شاه اسمعیل که طرفدار پدرشان بود پناه بردند"}
{"book": "adl1163", "page": 712, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۱۹) جنگ سلطان سلیم و شاه اسمعیل\n\nسلطان سلیم برادرزاده خود را از شاه اسمعیل طلب نموده و شاه اسمعیل روانه\nننمود، علاوه بر مظالم دفاعیه شاه اسمعیل که سلطان سلیم را بدشمنی خود\nوادار میکرد این هم یکی از اسباب نزاع گشت. سلطان بایزید\nغیر از احمد دیمر پسران هم داشت که آنها هم به سلطان سلیم شوریده\nو مغلوب شده اند و حاجت نیست که اینطور مسائل را تذکر کنیم.\nجنگ مابین سلطان سلیم و شاه اسمعیل\nبسیاری از مورخین میگویند که سلطان سلیم شاه قاهر و شدید البطش و بزرگ\nسیر و پر جستجو بوده به جنگ جویان و بهادران توجه زیاد داشته در حال\nمردم و حالات شهر ها خیلی تفحص میکرد خودش هم گاهی تغییر لباس کرده\nدر شب و روز بر خبر ها مطلع شده اسرار را کشف نموده چند نفر محبوسین\nآن که جنبه اعتماد آن واقع شده بودند نیز در زیر قلعه و بازار ها و مجتمعات\nگذاشته خبر ها را در مجلس مصاحبت برایش میگفتند و آن هم حسب\nسیاست خود بعد از آن خبر ها فعالیت مینمود و بعد از ان که از مسائل\nبرادر خود فارغ شد در جنگ پادشاهان و تصرف شهر ها قیام نمود.\nو از همه بیشتر به جنگ شاه اسمعیل بن حیدر صفوی در سنه نهصد و بیست\nمبادرت نمود و سبب جنگ این بود که بعضی برادرزاده های سلطان\nسلیم پناه اسمعیل پناه برده و بعد از مطالبه سلطان سلیم شاه اسمعیل آنها را\nتسلیم نکرد و نیز بعضی عوامل دیگری که بیان نمودیم سلطان سلیم با عسکر زیادی\nاز مرکز سلطنت حرکت نموده جانب شرقی شتافته در موضع چالدران\nبا هم ملاقات نمودند لشکر شاه اولی ادان بیرون شدن یکصد و چهل\nهزار بوده و بعد از ان چهل هزار دیگر هم بان پیوسته یکصد و هشتاد\nهزار شد و بعد از تلاقی فریقین جنگ شروع شده شدت گرفته\nسپاه عجم بسیار به قباحت شکست خورده تمام اموال و خزاین شان\nبدست ترک ها افتاده بدون از عده قلیلی همه سپاه آن مقتل رسید\nشاه اسمعیل هم گریخته و خود را به قلل کوه متحصن نمود. اموال و خزاین\nو خیمه ها و زن های آن بدست سلطان افتاد و سلطان سپاه را تعقیب\nاسمعیل نموده با سپاه داخل تبریز که پای تخت مملکت عجم بود شد\nنماز جمعه را در انجا خواند و میخواست که مدتی در ان شهر اقامت کند تا تمامی"}
{"book": "adl1163", "page": 713, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۲۰ ) جنگ سلطان سلیم با شاه اسمعیل\n\nشهر را را فتح نماید لاکن چون سلطان غوری با اسمعیل معاهد بوده و آذوقه را از لشکرهای سلطان سلیم منع نموده کسی را نمی گذاشت که چیزی ببرد و بیاورد قحط در شهر جای گرفته بدرجه رسیده بود که یک توبره علوفه بدوصد درهم و یک دانه نان بصد درهم رسیده بود چه اسمعیل در حین گریز کدام های خود را سوخته و غله بواسطه مخالفت شدید سلطان غوری که بعضی ها میگویند آن هم مذهب رافضی را اختیار نموده بود از دیگر طرف نمی رسید - علامه قطبی میگوید من یک جماعت را از مصاحبین مولانا -- سلطان سلیم دیدم از ایشان حسن مصاحبت و لطف معاشرت و شدت بیداری کثرت ذوق وحدت فهم و قوت حافظه و وفزت مطالعه سلطان را در تواریخ شنیدم و شنیدم که در لغت فارسی خیلی بینائی داشته در فارسی و رومی شعرهای بلیغ انشاد میکرده وعلامه قطبی میگوید در بالای طاق قصری که سلطان بعد از فتح مصر امر ببنای آن نموده بود دو بیت عربی بخط سلطان سلیم دیدم و این است آن دو بیت .\nالملک لله من یظفر سبل منی -- یرددہ قسراً و یضمن بعدک الدائکا\nملک از خداست هر که گردن کشی با من کند -- رد میکند بزور او را و ضامن می کند\nلو كان لى ولغيري قد اغلته -- فوق التراب لكان الامر مشتركا\nگر بودی قوتی از غیر من یا غیر من -- مقداری غله بودی این امر مشترک\nو در زیر این دو بیت امضای سلطان سلیم بود - علامه قطبی میگوید سبحان من قسم اگر این دو بیت انشا کرده سلطان مرحوم باشد چون بدرجه اعلای تفوق واقتدار صنعت است میتوانم بگویم که سلطان مذکور در زمان عربی هم سلطنت داشته چه این دو مصرع از بلند ترین طبقات شعر عربی فصیح بلیغ مسجع است و اگر این است که سلطان این دو بیت را بطریق تمثیل از دیگری اقتباس نموده این هم یک رتبه بلندی است که در حسن تمثیل ولطف استحضار و فهم اشعار عربیه داشته و همچنین قدر استحضار برآ علماء متوغلین علوم عربیه غریب است تا بسلاطین چه رسد و چون سلطان از جنگ شاه اسمعیل فارغ شده و خط بر ایشان غلبه نمود و اپس مردم مراجعه نموده در شهر اماسیه زمستان را گذشته و در بهار و اپس بطرف شرق شتافته قلعه کاما را که از منیع ترین حصارهای آن صوب بود با شهر بیبورد فتح نموده"}
{"book": "adl1163", "page": 714, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۲۱) جنگ سلطان سلیم با سلطان غوری\n\nوزیر خود فرہاد پاشا را با عسکر زیادی بجنگ شاه مرعش البستان روانه نموده\nو فرہاد پادشاه نصرت یافته در آن دیار مالک شد. و در همین سال اہالی آمد\nبا طاعت سلطان سلیم میل نموده و والی شاه عجم را از ملک کشیده در وازه ہا را\nبسته نموده از سلطان سلیم خواهش فرستادن والی نمودند سلطان ہم\nسلقو محمد بک آمدی را در آن جا روانه نموده و آن شہر را در ین امدت چہل\nروز محاصره نموده و فتح کرد و بعد شهر های موصل را فتح نموده جانیه و حدیقه\nو هیت و سنجار و حصار کیفا و جمشزک و حصار سوران و بانی شہرا\nاکراد و عامہ جزیره اکراد هم در تصرف سلطان سلیم در آمدند این شهر ها تا این\nوقت از عثمانی نبوده بعضی از ملوک عجم و بعضی از دیگران بود که عثمانی ہا\nبرین ممالک غالب آمدند.\nجنگ سلطان سلیم با سلطان غوری\nدر سنہ نهصد و بیست و دو سلطان سلیم عزم نبرد سلطان غوری که صا\nمصر و شام و حلب گفته میشد چرا اینکہ ہمراہ شاہ عجم موافقت نموده و آذوقه\nقطع نموده و از قسطنطنیه با سپاه بسیاری که عبارت از یکصد و پنجاه ہزار\nسپاه باشد جانب غوری شتافت و سلطان غوری هم سپاه زیادی\nبر داشته و ہر دو فریقین در مرج و ابق نزدیک حلب باہم تلاقی شده بعد\nاز جنگ زیاد سپاه غوری شکست خورده و سلطان غوری ہم کشتہ\nشده سلطان سلیم بشهر حلب داخل شده علما و صلحا و عامہ مردم شهر\nقرآن ہا را بر فرق خود نهاده باستقبال بر آمدہ را بفتح تہنیت گفته ارپا\nعفو و خواست نمودند سلطان بایشان ملاطفت نموده به شهر داخل شد\nو قبل از ان خطبا وحلب در مناقب سلاطین مصر خادم الحرمین الشریفین\nمیگفتند خطیب حلب نیز برای سلطان سلیم این لقب را در خطبه گفت\nسلطان سلیم این کلمه را بفال نیک گرفته امید کرد که خدمت حرمین شریفین را\nهم بان محول خواهد شد و برای خوش خبری خطیب خلعت شاہانہ خود را\nکہ پنجاہ ہزار عروستش ارزش داشت بخشیده جانب شام بشتافت\nاہل شام هم او را باکرام و احترام استقبال نموده عفو و الطاف آن را\nدر خواست نمودند و آن بدیشان ہم خوش رفتاری نموده و با ایشان\nنماز جمعہ را خوانده و خطبہ را باسم خود کرده سه نیم ماہ بہ شام مکث نمود"}
{"book": "adl1163", "page": 715, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n( ۱۳۲ )\nجنگ سلطان سلیم با شاه غوری\nو بعد عزم دیار مصریه را نموده در بین راه شهر بیت المقدس را فتح کرده و باز رفته\nشهر غزه و طبريه، وصفد، و لچون، و محله را تصرف کرده در سیزدهم محرم سنه\nنهصد و بیست و سه بمصر رسید و درین روزها بعد از سلطان غوری که کشته\nشده بود سلطان اشرف طومان بای که میگویند خواهر زاده غوری بود\nبتخت نشسته و چهل هزار چرکسی با آن بودند این هم بمقابله سلطان سلیم\nبر آمده و بعد از جنگ شدید عساکر آن منهزم و اکثر کشته شد طومان بای\nهم بدست سلطان سلیم اسیر افتاده و بعد از ده روز از طرف سلطان\nسلیم پروازه زوله بدار کشیده شد. سلطان سلیم هم از طرف خود خیر الدین\nبک چرکسی را نایب مصر مقرر نموده سلطان سلیم در شعبان سال مذکور\nاز مصر بر آمده در سپار دمشق شده برای امارت آن و توابع آن\nامیر جان بردی مقرر کرده بر شهرهای لطیمه و : بورگی و دارنوه و بهتنی\nو کرکرد- کاخته البیره، و عقاب، و انطاکیه، و قلعة الروم قبضه کرده\nقبایل عرب که مجاور شام و مصر بودند نیز اطاعت او را قبول نمود ند\nو چون سلطان بقسطنطنیه رجوع نمود در تزئید مهمات و تهیه جنگ ها\nو غزوه های جدیده مشغول شد که ناگاه دملی در پیشانی آن ظاهر شده\nو روز بروز بزرگ شده زخیم و سبعی شده سلطان از حرکت افتاده\nو حاذق ترین اطباء از معالجه آن عاجز شدند و میگویند مالین با ور مرض\nتن میگذاشتند گداخته میشد این مرض دراز شده تا اینکه در سنه نهصد\nو بیست و شش در نهم شوال در حالیکه پنجاه و چهار ساله و مدت\nسلطنت آن نه سال و هشت ماه بود فوت گردید.\nدر فوائدیکه بفتوحات مذکوره تعلق دارد\nفائده اولی\nبسیاری از مورخین میگویند که علامه بن کمال پادشا از قرآن مجید اشاراتی\nبدولت عثمانی و نصرت سلطان سلیم و اینکه در سنه نهصد و بیست کار آن\nبالا میگیرد و هم اینکه دولت عثمانی از بندگان صالح خداوندند و سلطان\nسلیم نیز از ایشان است استخراج نموده است ابن کمال پاشاه میگوید\nبمه انکه بطریق رموز ایما د بشاره ازین آیه وافی معلوم شد. و لقد\nكتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الأرض يرثها عبادي الصالحون"}
{"book": "adl1163", "page": 716, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۲۳ ) فائده اولی\n\nباینطریق که کلمہ ولقد اگر بحساب ابجد شماره شود صد و چهل میشود و لفظ اسلیمر\nبآن درین عدد مساوی میباشد و از کلمه من بعد لکز هم اشاره میکند که\nبعد از نهصد و چهل سال چه الذکر بعد از انکه بقاعده حساب جمل از حرف\nتعریف مجرد شود تنها ذکر باقی و آن از حساب نهصد و بیست است. و\nعباد الله الصالحین دولت عثمانی است که طبعا سلطان سلیم هم از ایشان\nبلکه اختصاصی هم دارد. و چون ازین استخراج سلطان سلیم را واقف\nنمودند خیلی مسرور شده و معنویات آن محکم شده به جنگ مصر شتافت\nو همان بود که بقرار این وعده فتح هم نمود و این فتح قوت و صحت استخراج\nابن کمال پاشا معلوم میشود در قران مجید اسرار نامعلوم میشود و خداوند بکار\nکتاب خود بهتر میداند.\n\nفائده ثانیه\n\nبعد از انکه سلطان سلیم ممالک مصر و شام را کامل در حیطه تصرف در آورد نخواست\nکه فوجی انتظام داده وبطرفین حرمین شریفین برای آنکه آن دیار را از تصرف\nحکام سلطان غوری بیرون کند روانه نماید و در ان وقت امیر مکه شریف\nبرکات بن محمد بن برکات بن حسن بن عجلان بود که در سنه نهصد و هجده\nپسر هشت ساله خورد خود را نزد سلطان غوری فرستاده خواهش نموده بود\nسلطان پسرش را اکرام نموده و او را مشارک پدرش در امر شرقت ساخته\nبود. سلطان غوری در ان وقت یک جماعه اشراف مکه را با علامه قاضی\nصلاح الدین ابن ابی سعود ابن ظہیره در مصر حبس نموده بود و سبب حبس\nشان هم این بود که سلطان غوری ازین ها مبلغ ده هزار دینار بطریق\nمصادره طلب نموده و آن ها را که ازین مبلغ عاجز بودند محبوس خواسته\nو حبس نموده بود و بعد از قتل سلطان غوری قایقبان آن ها را رها نمود .\nو بعضی میگویند سلطان سلیم ایشان را رها کرد و چون سلطان سلیم\nمیخواست فوجی بطرف حجاز روانه کند قاضی صلاح الدین با یکی از وزرا را\nسلطان ملاقی شده و چنین رای داد که محتاج بروانه نمودن فوج نیست\nو تنها شریف برکات که شخصی عمده و دارا نفوذ برای فتوحات شما کفایت\nمیکند و این مرد شریف و فاضل از همه بیشتر بیعت نموده بیعت دیگران را\nهم حاصل میکند و فقط همینکه از طرف سلطان فرمانی نوشته آید کار تمام میشود"}
{"book": "adl1163", "page": 717, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۴) فائدہ ثانیہ\n\nسلطان هم که ازین واقعه خبر شد خیلی پسند نموده فرمانی برای شریف برکات نو\nشته\nو پسرش ابو نمی و مشارکت آن مقرر کرده و دو ثوب خلعت های فاخره برای\nخودش و پسرش فرستاد و قبل از رواندگی خلعت ها و فرمان قاضی صلاح الدین\nهم شریف برکات را مطلع ساخته و شریف برکات هم با پسر خود و اشراف\nمکه باستقبال فرامین و خلعت که با محمل و خلعت کعبه به صحابت امیر\nمصلح بیک روانه شده و اوان حج هم نزدیک بود تا موضع زاهر بیرون\nبرآمده و با آنها تقابل نموده خلعت ها را پوشیده داخل مکه گردیده خطبه را\nبنام آن خوانده و از مردم بیعت گرفت روانه نمود و بعد شریف برکات\nپسر خود ابا نمی را بخدمت سلطان در مصر روانه نموده و از طرف سلطان\nمورد اکرام گشته بمشارکت پدر باز مقرر و موید گشت در سنه هشت صد و\nو باز در سنه سعی یک شریف برکات فوت شده و پسرش ابانمی مذکور\nبجای پدر از طرف سلطان مقرر شده الی سنه نهصد و نود و دو که\nهشتاد سال عمر داشت و مستقلا امارت خود را اداره میکرد فوت شد\nو مدت حکومت آن هم بمشارکت و هم باستقلال هفتاد و سه سال بود که تهمین\nمدت برای هیچکسی از شرفاء مکه و فاتی نکرده بود و این ابانمی جد\nاشراف مکه است - و زمانی که امیر مصلح بک بمکه وارد شده محمل و فرمان والباس\nکعبه و آن دو خلعت همراه آن بوده و بعد از حج بامر سلطان سلیم در آنجا\nاقامت نموده خیرات بسیاری را در ان دیار حکم فرماند از آن جمله برای\nشریف برکات پنجصد دنیار علاوه بر انچه سلاطین مصر میدادند مقرر نمود\nو یک دفتری ساخته اسامی مجاورین را دران دفتر ثبت کرده برای\nهر کدام صد دینار وظیفه گویا بخشید که از خزانه مصر بگیرند و نیز سی نفر\nحفظه را معین کرده که روزی یک ختم قرآن بنمایند و برای هر یک دوازده\nدنیار مشخص کرد و نیز امیر مصلح ذخیره که برای صدقه از خزانه مصر بیرون\nمیشد و سلاطین مصر برای مجاورگان و فقیران حرمین خصوصا مکه\nمخصوص نموده بودند تقسیم نمود و هم این صدقه از طرف سلطان سلیم\nمنظوری یافته و هفت هزار اردب گندم برای حرمین شریفین که پنج\nهزار بر اهل مکه و دو هزار برای اهل مدنیه باشد سلطان سلیم منظور\nنموده امیر مصلح بک التوزیع این در حرم نشسته مفتی ها و علماء و اعیان را"}
{"book": "adl1163", "page": 718, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۳۵ ) فائده ثانیه\n\nخواسته و فرمان شاهانه را برایشان قرائت نموده در تقسیم آن مبلغ ازیشان\nمشورت خواست ایشان امر را برای جناب شریف محول نموده منتظر فرمان\nاو شدند آن هم باجرای امر سلطان تاکید نموده امر تقسیم بامر ا مجلس\nاعیان مذکور مفوض کرد ایشان هم بمقداری از گندم فروخته صرف\nکرایه آن که از جده بمکه نقل میافت نموده بنام نویسی نفری محلات\nشروع نمودند و بدون تاجران و اهل بازار و عسکریان تعداد نفری\nدوازده هزار نفر شدند و برآ هر نفر شش بای از کیل ربیع کبیر که چهار\nربیع از بیست و چهار میشود وکیل هم مصری است دادند و برای هریک\nاز مفتی های چهارگانه سه اردب داد که برای نقل آن از جده برای هر نفر\nدینار از قیمت گندم مذکور ادا نمودند - علامه قطبی میگوید این صدقه\nاولین صدقات سلطانی است و برای هر مسلمان عموما و برای اهل\nحرمین خصوصا واجب که بدوام سلطنت ال عثمان خلد الله ملکهم\nدعا نماید چه دولت شریفه شان بعموم مسلمانان و خصوصا به پناهگان\nخانه خدا و همسایگان حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم رسیده است\nچه این ضمره درین دولت درخشان بانعامات وافره و در ثروت این\nسلطنت قاهره بصدقات متکاثره واصل شده اند که بدیگر سلطنتها\nنظیر آن را ندیده بودند خدا وند بصورتیکه احسان شان را عام فرمود\nسلطنت شان را نیز همیشه بداراد - علامه ابن علان میگوید\nکه سلطان سلیم پیش از گرفتن مصر نیز با اهل حرمین محبت فوق العاده\nمی پروراند بعد ازان اولاد سلطان سلیم همان هفت هزار ادرب\nتزئید نمودند تا اینکه برای اهل مکه دوازده هزار اردب و برآ اهل\nمدینه هفت هزار اردب بالغ شد خداوند عزت و بقای ان سلطنت\nادامه نموده همه شاهان آن را بدین خصایل نیکو موفق بداراد و از کارهای\nخیر امیر مصلح بک یکی آنست که مقام حنفی را در مکه معظمه مجدد و وسیع\nنموده و بر آن قبه ساخت و حال آنکه قبل از ان سقفی بود که بر چهار\nپایه ایستاده و بر صدر آن محرابی بود و آن را در سنه هشتصد و دو\nسلطان فرج بن برقوق انرا بنا نهاده و درین سال نهصد و بیست\nوسه امیر مصلح آن را قبه ساخته و بعد از بیست و پنجسال ویران"}
{"book": "adl1163", "page": 719, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (126) طبع ثانیه\n\nشده و مقام بشکل مربع ساخته شده طبقه بالا آن برای کبرین مخصوص گشت\nموضع اصلی اینمقام در جاهلیت خانه بود که قریش برای مشورت در ان\nجای جمع شده آن را دار الندوه میگفتند و آنرا حضرت معاویه در وقت\nخلافت خود خریده منزلگاه خلفا رساخته بود که حین آمدن بحج در ان نزول\nنموده و از انجا برای نماز و طواف بیرون میشدند بعد از ان خراب گشته\nدر حین خلافت معتضد بالله در سنه دو صد و هشتاد آباد شده و داخل\nمسجد گشته و باطراف آن باز شده بر پایه تا سقف آن ایستاده شد و بعد\nازان در سنه سه صد و شش این بنا را عود شده بوضع بهتری آباد شد\nو باز در سنه هشتصد و دو تغییر یافته و باز بدست امیر مصلح قبه دار شده\nو هئیت و بخیال و جد باز تجدید گشت و بعد ازین در تغییرات آن طاهری شد\nمذاهب ائمه چهارگانه از بدو ظهورشان در حرمین شریفین عمل واقعا میشد\nو ائمه مجتهدین زیاد بودند مگر از بین آن با چهار مذهب را باقی گذاشتند\nو این به تحریر درآمده محل انظار و تحت علاء گردیده بدرجه که اهل سنت\nو جماعت بر کسی که مجتهد نباشد واجب میدانند که یکی ازین چهار را پروی\nکند و هرگز از ان خروج نکند که حرام است – علامه سنجاری\nاز تقی فائی نقل میکند که نماز این ائمه برین صفتدیمی است مگر نمیدانم\nاز کدام وقت ابتدا و شده و بعد علامه مذکور نقل میکند که ازین\nچنان استفاده میشود که در سنه چهار صد و نود و هفت حنفی و مالکی\nو شافعی موجود بوده و حنبلی وجود نداشت و فقط امام زیدیه بود\nو باز علامه مذکور میگوید که من دلیلی یافتم که حنبلی در سر هصد و چهل\nموجود شده – در بحر العمیق میگوید که اتفاقات در سنه هشتصد وقت\nبهمین حالت موجود بوده مگر کیفیت نماز درین مقامات اینست\nکه به ترتیب میخواندند اول شافعی و باز حنفی و باز مالکی و باز حنبلی\nاز سخن این جبیر معلوم میشود که مالکی پیش از حنفی نماز میخواند و بعد\nاز سنه هشتصد و نود حنفی بران سبقت جسته است کلام این\nجبیر در باب حنفی و حنبلی مضطرب است چه در خصوص از سخن آنان\nمعلوم میشود که هر کدام اثربن با پیش از دیگری نماز میخواندند این\nترتیبات در باقی نماز ها بدون نماز شام بود چه درین نماز همه بیکوقت"}
{"book": "adl1163", "page": 720, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۲) فایدۀ ثانیه\n\nمیخواندند و این مسئله در سنه هشتصد و یازده تا امیر ملک ناصر من رقوق\nموقوف شده و تنها شافعی نماز شام را میخواند و انمیشله تا زمان\nملک موید شاه مصر که آن را موقوف نموده هر سه مذهب را اجازه\nداد که شام را در یک وقت بخوانند امتداد داشت و لفظ حکم ملک\nموید در شب ششم ذی حجه سنه هشتصد وده جریان یافت دیگبه\nاین تقدم و تاخر همیشه جریان داشته و بعد از خروج وعلی تا ا\nمکه و بازجاری شدن احکام دولت عثمانی در حجاز در سنه هزار و دوصد\nو بیست چنین قرار یافت که در نماز صبح اول شافعی بعد مالکی بعد\nحنبلی بعد حنفی بخواند و در باقی نمازها اول حنفی بعد شافعی بعد مالکی\nو لاکن در نماز شام بدون حنفی اولا و شافعی ثانیاً دیگری نخواند وحنبلی\nدر مقام خود بدون از صبح دیگر وقتی نخواند در سنه هزار و سه صد یک\nاز شریف عون الرفیق بن شریف محمد بن عون و از والی ولایت حجاز\nسید عثمان نوری پاشا فرمان رسید که حنبلی هم بدون از نماز شام دیگر\nنمازها را بخواند و نماز آن بعد از نماز مالکی باشد و این سخن در بین مردم\nحنبلی مستحسن شد چه در مکه خلق زیادی بوجود آمده بسیاری به نمازهای\nائمه ثلاثه نمی رسیدند و درین نماز رسیدن میتوانستند - علامه قطبی\nهم این سخن را تائید نموده میگوید بوجود دولت عثمانی تفری حرمین زیاد\nشده اند و میگوید من در قبادت حرم شریف و طوف گاه را خالی\nمیدیدم و بسا شده که طواف را تنها نمودم و بلکه بسیار وقت با یجهته کثرت\nثواب برای تنهائی طواف گاه انتظار میکشیدم و میگفته این مسئله\nثواب زیاد دارد که یکنفر در تمام دنیا تنها باین عبادت قیام کند اگر انیمسئله\nنظر با نسان است چه ملائکه هیچگاه از طواف گاه خالی نیست و هم ممکن است\nاز اولیا ر خداوند که خود را از چشم مردم پنهان میکنند خالی نباشد و چون\nاین دو مسئله خلاف ظاهر است بسیاری از صلحا ر کوشش مینمودند\nکه درین عبادت تنها باشد چه در دنیا عبادتی که یک شخص بآن منفرد شود\nجز طواف کعبه\"\nموجود نیست بهر طواف که اگر با انسان دیگری نباشد بحسب ظاهر این\nعبادت یگانه است- پدر من بمن روایت میکند که یکی از اولیا را\nچهل سال شب و روز انتظار می برد که طواف را تنها ایفا کند و میکند هر گاه"}
{"book": "adl1163", "page": 721, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n( ۱۲۸ )\nفایده ثانیه\n\nدیده و بطواف اقدام نمود دید که ماری نیز درین طواف با او شرکت دارد\nابن ابی عمار خطاب نموده گفت تو کیستی گفت من یکی از جنی هایم در انچه را که تو\nچهل سال انتظار میکشیدی من بصد سال پیش از تو انتظار می بردم ولی مذکور\nباز گفت چون تو از پیش تا نمی باشی گمان میکنم که طواف خود را تنها نمودم و میگوید\nکه پیر سالخورده از اهل مکه بمن گفت که من دیدم که آهوان از کوه ابو قبیس\nنزول نموده در صفا آمده از دروازه صفا بمسجد داخل شده و از مسجد بیرون\nمیشدند و آن پیر مرد باعتقاد من آدم راست گوئی بود وما میدیدیم\nکه باز ار سعی در وقت چاشت از مرد رونده گان خالی بوده و قافله ها\nگندم بار نموده از بجیله می آمدند و کسی اعتمی بدند که از ایشان تمام\nاشیار شانرا خریداری کنند و مجبور میشدند که به نسیه\nفروخته بروند و باز وقت دیگر آمده وجه امروز را میگرفتند و با اینکه\nغله کم بود باز هم بواسطه نبودن پیسه ارزان بود اما کنون هم مردم\nزیادند و هم ارزاق زیاد و هم خیرت و افرد هم مردم بزیر سلطنت\nعلیه آرام و در دریای انعام و احسان کو نعمت بی پایان آن غرق اند\nخداوند این سلطنت درخشان و دولت قوی و خلافت روشن را\nادامه داشته باشد لاکن بنای اینمقامات چنان است که مقام حنفی را\nذکر نمودیم حنفی با بمقام ابراهیم علیه السلام نماز میخوانند مقام مالکی\nو حنبلی را در بحر عمیق چنین تذکار میکند که ساخت این مقامات در نصف\nسنه هشتصد و هفت شده است در تاریخ قطبی بعد از تذکر عمارت\nحریمی که در زمان سلطنت سلطان فرج بن برقوق واقعشده بود\nمیگوید که فراغت از آبادی مذکور در سنه هشتصد و هفت زمان\nامارت شریف حسن بن عجلان به عمل آمد در ین تعمیر هر چه در صحن\nمسجد بود حتی مقامات اربعه را نیز بهیئت سابقه ساختند و\nاینکه گفته بر هیئت قدیمه ساخته شده است معنیش اینست\nکه قبل ازین تاریخ هم موجود بوده است و در هیچ کتاب نخواندم که این\nبناء سابق را ذکر نموده باشد و یا از کار دیا تاریخ ساخت آن اطلاع\nداده باشد عبارت بحر عمیق اشاره میکند که تعمیری که در سنه هشتصد\nو هفت واقعشد همان اول مرتبه که مقام مالکی و حنبلی احداث گردید"}
{"book": "adl1163", "page": 722, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۲۹) قاعده ثانیه\n\nبحر عمیق میگوید ساخت این مقامات بهمین صفت در سنه هشتصد و شست\nو نه قعشده و مقام مالکی در یمین رکن یمانی و رکن غربی و مقام حنبلی مقابل\nرکن که در ان حجرالاسود است بود در سنه هزار و سه صد بسیاری از معمرین\nگفتند که مقام مذکور از قبله منحرف است و بسببی که از انحراف آن انحراف\nصفوف آن بعمل می آید و این سبب عدم تحقق استقبال قبله در بعضی صفها\nشده موجب انحراف صف شافعی که پشت به مقام ابراهیم علیه السلام\nمیگردد چه صف مذکور شافعی که در مقابل آن مقام حنبلی است در ان\nقدری سیلان حاصل میشود اگر مقام حنبلی در وسط رکن یمانی و حجر الاسود\nبصورتی بنا شود که انحراف نداشته باشد بهتر خواهد بود اینمسئله محضور\nشریف عون پاشا و والی ولایت حجاز سعید عثمان نوری پاشا رسیده\nعلماء و اشراف و مهندسین هم در خصوص رأی و پیشنهاد دادند\nو بعد از ان که در قعنه حضور سلطان عبد الحمید ثانی رسید در سنه هزار\nو سیصد امر بهدم بناء اول و متوسط نمودن مقام مذکور رسید\nو بصورت امروزه در بین آن دو رکن متوسط گشت و هم شکایتها\nدفع شد چون این فوائد که برای ارتباط سخن عرض نمودیم بانجام رسید\nاکنون بسر سخن برمیگردیم و میگوئیم که امیر مصلی بیک بعد از ان که امور مکه را\nانجام داد جانب مدینه منوره رجعت نموده صدقات انجارا نیز باحسن\nوجه تقسیم کرده و بعد از عملیات بسیار نیکی باز بطرف پای تخت سلطنت رهسپار\nشد. و بعد از فوت سلطان سلیم سلطان سلیمان که ولی عهد آن و در\nسروخان بود در آنجا حکمرانی مینمود و وزرآ مرگ سلطان را پنهان\nنموده و بعد از آمدن آن مرگ پدرش مسمی شده و سلیمان به تخت\nنشست و این شاه در مملکت خود هیچ منازع و مخالف نداشته دوست\nدارنده جهاد و برخاک زننده دماغ دشمنان خدای بود در هر طرف\nکه میرفت نصرت با او بود سپاه و فوج آن باقضای شرق و غرب رسد شهرهای دو سالها\nفتح کرده کفار و ملاحده را بزور شمشیر خاضع ساخته دین حنیف و ملت منیف را شعار\nشریعت را بقوه بازوی خود بر روشن نموده چراغ کفر و زندقه را از خطه متصرفه خود\nخاموش ساخته بود سلطان مذکور خیلی بلند پایه و عالیجناب در حرب و سلم خوش خلق\nبعلم و حلم و حزم موصوف بود علامه قطبی در وصف آن میگوید درین قرن دهم"}
{"book": "adl1163", "page": 723, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۳۰ ) فاده ثانیه\n\nسلطان سلیمان مجدد دین است مجددیه است و در هر قرنی مجددی است که شان آن\nاشکار است این مرد که دارای فضل مبرهن و علم دافی و ادب وافی تو که هر شاعر\nو ادیب از وصف آن عاجز است می بود با این هم بزبان فارسی عربی ترکی\nمیدانست و بان ها شعر میگفت ـ در حال رعیت و حکومت پیشه تفکر نموده\nدر زبان فارسی دیوانی و در ترکی نیز دیوانی دارد که بلغاء زمان آنرا از خودشان\nرافت و شفقت و صداقت آن فوق العاده بوده هر چه میگفت راست\nبود و اگر راست به نزدش گفته میشد غوغ فریب را دران نمیدانست\nاز بدنیتی و مکر و نفاق دور بوده با بد اخلاقان الفت نکرده صاف دل جا\nعقیدت روشن ضمیر ایمان دار صاحب دل بوده و کسی در کمال دیانت آن\nاندک شبهه همی پرورید علامه قطبی بعد ازین میگوید ـ\nوما تناهيت في مدح محاسنه ـ الا واكرمها قلت لما دع\nدر سنه نهصد متولد شده و به نهصد و بیست و شش تخت سلطنت در ماه\nشوال جلوس کرده چهل و هشت سال سلطنت و هفتاد و چهار سال عمر نمود مرد\nشجاع و کریم در صورت وسیرت جمیل بوده موسس قواعد دولت عثمانیه\nگشته ممالک را تمهید و امور را آسان ساخته شهر را فتح کرده و طبق شرع\nقوانین نافذه ساخته جهاد و غزاء را با کفار دوست میداشت .\nاولین فتح و نصرت سلطان سلیمان\nاولین فتح سلیمان آن بود که بوالی دمشق که بعد از مرگ پدر آن شوریدها\nو میخواست که بسر خود سلطنت کند بود در اصل این واقعه چنان است کا آن\nغوری شاه مصر با دو نفر امیر خود یکی جان بردی بیگ غزالی و یکی خیرالدین یک\nدر باطن حیدری عداوت داشت در وقت جنگ با سلطان\nسلیم این دو امیر را پیش از سپاهیان بجنگ روانه نموده اراده\nداشت که اینها در اولین جنگ تلف شوند جان بردی خیرالدین\nکه ازین واقعه خبر بودند به سلطان سلیم پیغام روانه نموده امان\nخواستند سلطان هم با ایشان عهد نموده ولایت شام را به یکی\nو مصر را بدیگری وعده داد وقتی تلاقی فریقین خیر الدین که امیر\nمیمنه سپاه و جان بردی غزالی از میسره جانب سلطان سلیم\nفرار نموده شاه با قلب لشکر تنها مانده بعضی فرار و بعضی هلاک شدند\n\nبنده نوازا مونت دیدن\nسلام ما با شرقه رسانیدم\nگوئیم تو اراده کلم تراری\nکردم و لیس"}
{"book": "adl1163", "page": 725, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۲) غزوه رودس\n\nاز طرف سلطان اینجا مقرر بود بقتل رسانید بودند و سلطان ازینوقعه بغضب شده با\nسلطان حرکت خود را براه وارنه انداخته لشکری بسیاری با خود گرفته و یک حصه بجانب\nقلعه یوکردلوه که قلعه متینی بر ساحل نهر صاوه واقع است روانه نمود انرا\nمحاصره و تصرف نمودند و بعد بطرف بلغراد روانه شده سلطان نیز با یشان\nرسیده بمحاصره بلغراد مشغول شدند تا اینکه خداوند آنها را فیروزی داده\nو شهر را مفتوح نموده خلق زیادی را کشته و مال بسیاری را بغنیمت بردند\nو سلطان همه توابع آن را فتح نموده و یرانی زیادی کرد کفار که اینحال را\nمشاهده نمودند ترسیده با گامید کاهشت قلعه محکم دیگر بحضورش آمده\nامان خواستند سلطان هم در آنجا قاضی و حاکم مقرر نموده و امر تعمیر خرابی ها\nداده سالم و غانم در ماه ذی قعده همین سال بمرکز سلطنت خود مراجعت نمود\nغزوه دوم عن واقع رودس\nرودس جزیره ایست که در ما بین قسطنطنیه و مصر میان در یاد قعشد د کفار دران\nحصار محکم بنیادی ساخته آن را خیلی پخته و آن را خیلی بلند نموده بودند و از سر آن\nقلعه همین در یا نظر نموده و اگر کشتی های آینده را از مسلمانان میدانستند بنای\nتحصین بها نموده در آن کشتی ها را میگرفتند و نصارا در اینمعبد استا اموال\nزیادی صرف نموده و در استحکام بنای آن میکوشیدند دیوار از پائین تا بالا\nسوراخ نموده توپ های بزرگ در ان وضع نموده و این توپ ها هر طرف\nکه میخواستند گلوله باری میکردند و برای این قلعه دروازه آهنی ساخته\nدر مد یا زنجیری در پیش روی دروازه بسته نموده بودند که کشتی نتواند ازان\nتجاوز نماید و بقلعه برسد و چند کشتی جهاز براق و مقاتلین و آلات مهیا نموده\nوقتی که کشتیهای حجاج و یا تجار را در دریا مشاهده نموده این کشتی ها را روانه\nمیکردند و آن مسافران را با کشتی شان می بردند و باین طریق قطع طریق میکردند\nو باز اینطور مال ها را صرف جنگ ها بر خلاف مسلمانان می نمودند شاهان مسلمانان\nهم از دفعیشان ایمین نبوده عاجز شده و بعد از چند مرتبه تصرف باز نقض عهد\nنموده و این دفعه خیلی قوت گرفته بودند و چون سلطان سلیم ازین واقعه\nجان کاه و این بلیه عظیمه واقف شد در دهمه آخر ماه رجب سنه نهصد رو بیست\nو هشت اسکندر را خیمه گاه خود ساخته و عزم رودس را نموده و در ماه رمضان\nاین سال برودس رسیده دو صد هزار سپاه و چهار صد کشتی با خود داشت شاہ رودس"}
{"book": "adl1163", "page": 726, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۳) غزوه دوم غزوه رودس\n\nکه از قضیه خبر شد از شاه فرانسه و اسپانی کمک طلبیده و آنها بواسطه اغتشاشات\nمابینی خود جواب ندادند و باز از پاپ روم کمک طلب کرده و آن هم بشاهان\nوطولت التماس نموده و آن هم ناکام گشت در چهارم رمضان سلطان\nسلیمان بر یک محل بلند بالاشده و حصار شهر را دید که خیلی محکم ساخته شده\nو مهندس آن خیلی ماهر بوده سنگرها را تحت الارضی ساخته و خندق خیلی\nپهن و عمیق ترتیب داده برای شهر دو دیوار بعرض هفت گز بنا کرده\nو مابین آنها را از سنگ و خاک پر کرده است در این شهر از طرف دریا بندر\nدارد مدور و این سند دروازه مخصوص دارد و در بین دریا بمقابل آن\nزنجیر درازی ساختمان آمدن کشتی ها بدان ذریعه دفاع نموده اند\nو هم بعضی برجا بلند در آن طرف ساخته اند که در بلندی و احکام با سمان\nبرابری میکرد خیر الدین بک هم از مصر با بیست و چهار کشتی بکمک سلطان\nآمده بود و مسلمانان بنای جنگ به توپ و تفنگ گذاشته مدت سی\nروز و بعضی میگویند شش ماه جنگ نمودند لاکن چیزی از پیش نبردند\nعلامه قطبی میگوید امکان نداشت که از طرف دریا به حصار کشتی نزدیک\nشود چه خندق و توپ ها از یکطرف و زنجیر از طرف دیگر با آتش فشانی\nتوپها سخت مدافعه مینمود توپ پایان مسلمانان اسیر گرفت لاکن\nتوپهای مسلمانان بایشان بواسطه محکمی دیوار کاری کرده نتوانست\nدرین وقت سپاه شکه قدری خود را پشت سر نموده و ریک و خاک را\nآورده و مانند کوه در پیش روی خود انداخته مانند سپر می ساختند تا اینکه رفته\nرفته این سر را پیش برده به خندق رسانیده و آن را پر کرده و بدیوار وصل نمود\nاز دیوار هم بلند نمودند درین حال مسلمانان بالا دست و کافران زیر کش\nشدند و بفرمان سلطان خندق هموار و از زیر دیوارها نقب بریده و از باروت\nپر شده و بذریعه در دادن باروت بعضی حصه های دیوار غلطیده راه هجومی\nباز گردید چون کفار باین حال را مشاهده نمودند طلب امان کرده و از طرف\nسلطان مامون شدند و چون از طرف فرنگ چند کشتی بکمک آنها شهری رسیده\nبود باز رجوع نموده و بجنگ قیام ورزیدند و باز مسلمانان به جنگ شروع نمودند\nبعضی ها میگویند در ین دفعه مسلمانان دوصد و بیست هزار گلوله توپ بشهر\nزدند تا شهر خرب گشته و کفار با مان خواستن دوباره مجبور گشتند و هر طرفه"}
{"book": "adl1163", "page": 727, "text": "فتوحات بدیعه جلد ثانی ( ۱۳۴ ) غزوه رودس\n\nپنجاه نفر از بزرگان امپراطور قاصدی نزد سلطان روانه نمود سلطان هم بایشان\nامان داده اجازه رحلت فرمود و گفت که محبوسین مسلمانان را رها کنید و ان\nتعداد بزرگی از اعیان و اشراف مسلمانان که مدت ها در قعر و قید محبس انجا\nبسر می بردند بیک دفعه خلاص شدند رئیس و دس چهار هزار اهالی را از ملک\nاخراج شده و پاپ او را شهر ( ویتیربو ) را که از ممالک اطالیا بدیشان\nداده و در انجا سکنی نمودند تا انکه ( شارل کن امپراطور هسپانیا ایشان را به جزیره\nمالطه نقل داده و در آنجا بنام شوالیه مالطه یاد شدند و زمانیکه بونا\nپارت عازم مصر در سنه هزار و دوصد ده بود ایشان را خلاص نمود و بعد\nعساکر سلطان سلیمان داخل شهر رودس شدند کلیساها را خراب نموده در جامع\nتبدیل داده جزیه را بر باقی ماندگان انجا گذاشت فتح رودس در پنجم صفر سنه\nنهصد و بیست و نه واقع شده اهل اسلام بدین موهبت جزیل مسرور\nو شادان شدند و مورخین مواد تاریخی زیادی ساخته و بهترین شان انست\nکفرح المومنون بنصر الله ۱۲۹ و در همان سال چند قلعه دیگر نیز\nفتح شده و سلطان به قسطنطنیه سالم و غانم باز گشت\nذکر عصیان احمد پاشا والی مصر و خلع ان از طرف سلطان\nسلطان سلیمان وزیری داشت که آن او را در خدمت خود توصیه نموده و نامش\nابراهیم پاشا بود و پدرش سلطان سلیم نیز تجویز وی داشت که باحمد پاشا\nمسمی بود و این وزیر بعد از فوت سلطان سلیم اعظم منصب صدارت را امید وار\nلاکن سلطان سلیمان وزیر خود را که ابراهیم پاشا باشد صدارت داده و همینکه\nاحمد پاشا بوطایف ابراهیم به علت نموده و موخرالذکر دایما از نزد ان\nبحضور سلطان شکوه نموده رافع و ازاله او را می اندیشید تا انکه سلطان\nسلیمان احمد پاشاه را والی مصر نموده ممالک زیادی را بتصرف ان واگذار\nهم او را از حضور خود دور و هم خاطر ان را بیازارد مگر ابراهیم پاشاه\nباین هم قانع نشده دایما بنای اسباب میگذاشته\nموجبات قتل او را نزد سلطان فراهم می آورد تا انکه فرمانی\nاز سده سنیه بنام بعضی مستحفظین مصر جریان یافت که به نزد\nاحمد پاشا حاضر شده او را بقتل برسانند و یکی را بجای آن مقرر\nنمایند تا عوض ان از حضور حضرت سلطان مقرر شود فرمان که بمصر\n\n( حاشیه ) : انتقال جنود مسلمانان\nبطرف بغداد نمره ۲\n\n( حاشیه ) : احمد مقبره و سلیمان\n\nمصر"}
{"book": "adl1163", "page": 728, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۵) عصیان احمد پاشا\n\nحاضر شد قبل از همه بدست احمد پاشا والی مصر افتاده و او همان نفری را\nکه بقتل او مامور شده بودند بدیوان خود طلب نموده بدیشان گفت که فرمان\nسلطانی بقتل ما حاضر شده بود و بعد حکم قتل ایشان را داده و بعد از قتل ایشان\nبنای بغاوت را گذاشت و خیلی بخود مغرور شده خطبه و سکه را بنام خود\nنموده و بیعت اهالی را گرفته و مردم را مصادره کرده لشکری بمقابله سلطان\nتهیه نمود بکمرا اهالی قلعه کوه بران طغیان نمودند و این هم پهلو آنرا بمقابی\nشان روانه نموده و اخیرا ایشان را مغلوب ساخته عسکر نامی سلطان را\nکه درین قلعه مذکور بودند بقتل رسانیده آتش فتنه و فساد را در شهر برپا\nکرد و از جمله کسانیکه مصادره نموده بود یکی جانم حمزاوی و یکی محمود بیک\nبودند که ایشان محبوس و محکوم بقتل بودند مگر خداوند جانشان را موخر نموده\nبمحبس می‌ماندند و فرصت قتل شان نمی‌آمد روز یکه احمد پاشا به حمام\nرفته بود و ازین دو نفر از حمام رفتن آن واقف شدند محبس را شکسته\nو برآمده بیرق سلطانی را نصب نموده ندا دادند که هر که طرف دار\nسلطان است زیر این بیرق جمع شود خلق زیادی این دعوت را اجابت\nنموده و محمود بیک سمت ریاست و سرداری این فوج را گرفته جانم حمزاوی\nباعث وزیر و معاون آن بزیر دست آن قیام نموده در لشکر خود بحمام\nهجوم بردند احمد پاشا که نیم سر خود را تراشیده بود از حمام بسطح آن گریخته\nو از اینجا بخانه بخانه مخفی گشته خود را به بیابان به نزد یکی از مشایخ عرب\nرسانیده و نزد آن که نامش عبد الدایم بود پناه گزید عسکر سلطان\nکه قوت گرفته بودند اموال احمد پاشا را با بونه و ذخایر آن که بظلم از بین\nمردم جمع نموده بود تاراج نموده و به تعقیب آن به نزد عبد الدایم رسیده\nاو را تخویف نمود احمد پاشاه را از نزد آن گرفته سرش را بریدند\nو در بازار های مصر گشتانده بدروازه زویله آویزان\nکردند و بعد بحضور سلطان فرستادند و اینواقعه در سنه\nنهصد و بیست و نه واقع گشته و محمود بیک و جانم حمزاوی\nمصر را ضبط نموده منتظر بودند تا قاسم پاشاه سردار سلطنه بولایت\nمصر آمده و نشست و ابراهیم پاشاه که وزیر اعظم بود برای\nانتظام مصر بنهایت دبدبه و شکوه آمده و انتظامات کرده بقاسم پاشا"}
{"book": "adl1163", "page": 729, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۶) عصیان احمد پاشاه\n\nدر موحش نشانده در کمال اجلال و با سرع فته در حضور سلطان به نهایت تقرب\nو اقتداری بود مگر رفته رفته غنچه در اول آن زیاد شده و مغرور کشته استبداد\nو استقلال خود را با مور مملکت نشان داده و در سینه حاسدان سلطان\nغیرت گرفت و بلکه بحضور سلطان رسانیدند که ابراهیم پاشاه خیال قتل\nسلطان و غصب سلطنت را دارد سلطان بنای تفتیش و آزمایش را\nگذاشته روزی ابراهیم پاشاه را در خلوت گفت من میخواهم سلطنت را\nبتو تفویض کنم ابراهیم در جواب گفت استغفر الله بنده را هیچ نمی رسد\nکه بمرتبه مولای خود برسد سلطان باز تکرار نموده گفت باید همنطور\nشود ابراهیم گفت اگر حضرت سلطان مرحمت فرمایند همین کفایت\nمیکند که یکطرف سکه را بنام مبارک خود و دیگر آنرا بنام خادم ضرب\nبفرمایند و همین برایم بس است که در سکه سلطنت شریک باشم و چون\nسلطان این سخن را شنید و بعضی قراین دیگر هم نزد آن واضح شده بود\nدر یک شبی از شب های اخره مضان اور ا نزد خود دعوت نموده وطور\nعادت بران خیلی انعام فرموده ملکه هر قدر نلات مرصعی که در ان شهر\nداشت برایش بخشیده در جوش طبیعت این در بر خورد فوق العاده\nکوشید وحین التواء مجلس برایش گفت میخواهم که امشب با من باشی\nوزیر هم این مسئله را لطف سکان سلطان تصور نمود کمال تفاخر\nقبول نمود و همینکه خواب بر چشمهایش هجوم آورد سلطان برای\nجلادهای خود امر داد که او را ذبح کنند مگر ذبح کننده گان موضع\nذبح را غلط نموده کار در ایجا انداخته و ابراهیم فریاد کشیده استغاثه\nنمود مگر سلطان نشنیده تکمیل ذبح را امر داد اورا برای ابد\nخاموش ساخت ـ وشاید احسان زیادی که این وزیر با مردم\nنموده بود در اخرت برایش سبب خیر گردد وممکن است نیت آن دربعضی\nامور صادق بوده از نزد خداوند درجه یافته باشد و بسا اعمال صالح است\nکه سبب نجات انسان از اتش میشود وصاحب خود را در جمیع شهدای\nابرار داخل می نماید فوت این وزیر در شب بیست و ششم رمضان\nسنه نهصد و چهل و یک واقعشد ـ وقصه این وزیر وحریفان احمد پاشا\nبرای همه دانشمندان عبرت است چه نیکو گفته است آن مرد عرب ـ\n\nرمضان"}
{"book": "adl1163", "page": 730, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۶) مدد خواستن شاه فرانسه از سلطان\nفی عما حلا سلطانا مثل سفینة ـــ فی البحر تو عك دائماً من خوفه\nان ادخلت من مائه فى جوفها ـــ ادخالها دماء هانى جوفه\nمدد خواستن شاه فرانسه از سلطان سلیمان\nدر سنة سی در مکتوبی با قاصدان از طرف شاه فرنس نزد سلطان رسیده\nو از بعضی سلاطین که دشمن آن بودند شکوه نموده و از سلطان کمک\nخواسته در ان مکتوب خیلی از سلطان تمجید نموده بود سلطان هم دعوت\nاو را اجابت نموده از دریا و خشکه فوج زیادی بکمک شاه فرانسه روانه\nنموده و دشمن انرا منکوب ساخت و از ان وقت مردم فرنس خود را\nخدم و اتباع دولت عثمانی محسوب می نمودند .\nغزای سرحد بطرف انگوس\nدر سنة سی و دو بعضی میگویند سی و چهار بسلطان خبر رسید که طایفة انگرس\nمجرا بنای فساد و طغیان را گذاشته مگر را بغاوت ها نموده و هیچ از تهدید\nو تخویف هراس هم نمی کنند ازین سبب سلطان با دو صد هزار و بعضی میگویند\nسه صد هزار فوج متوجه شان شده به بغداد رسید و همیشه قلعه ها را\nحصار ها را فتح نموده و مردم هم امان خواسته کلیدهای قلعه جات را\nنزد ان حاضر میکردند تا اینکه بلب دریای حماده که یکی از بزرگترین\nنحرهای عالم است رسیده و امر داد که بر آن جسری در مقابل قلعه\nسرک به بندند و بعد از بسته شدن جسر و مرور عساکر بطرف\nکفار امر داد که جسر را بردارند و این هم از فرط شجاعت سلطان\nسلیمان بود که گویا هیچ از دشمن نمی ترسید و هم راه فرار را بر عساکر\nخود بسته نموده بود و چون قرال لارش که شاه مجر بود ازین وقعه\nخبر دار شده با لشکری زیادی از پای تخت خود برآمده\nو به پنج منزلی خیمه زده عزم هجوم را به مسلمانان نهاد و به عساکر\nخود خیلی غره شده و از موضع مذکور که موسوم به صهارج\nبود خیال جنگ بست مسلمانان هم میمنه و میسره و قلب\nلشکر را تنظیم نموده بر پشته جنگ نزدیک شدند سلطان\nسلیمان هم بحضور حضرت خلاق قاهر نالیده و بحضور حضرت رسول\nصلی الله علیه و اله وسلم التجا نموده و پیش روی عسکر خود\n\nتجهیزات وی\nو غیره با تقریب پادشاه\nفرانسه متصل است و حین\nهمیشه از روسیاهیا\nو زبان بست\nاز انکه اسپر در باطری\nدر اندرون آن زنگال\nکرد و دریا بیخودی\nاندرون می بارد و چشوم\nشخص را تر آب دریا\nمی\nکارد"}
{"book": "adl1163", "page": 731, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۸) غزای سوم بطرف ہنگری\nطور سنگر و حجاب یکصد و پنجا گادی که توپ های بزرگ بران سوار بود و آن گادی ها بذریعه زنجیر ہا با هم متصل شده بودند قرار داده وعساکر انکساری خود را بطوری که عادت بود نه صف ساخته بمقابل حملہ کفار ایستادند کفار که ابتداء بقلب هجوم آوردند دیدند که راه نفوذ و دخول شان بواسطه گادی های مذکور بسته است جانب میمنه را محل حمله قرار داده در بین شان دو نفری میمنه که مردم رومی بودند جنگ بزرگی رخ داد و چون کفار دیدند که ازین سمت هم فتوحاتی ندارند بطرف مجاهدین اناطولی متوجه شد با این ہا ہم جنگ شدید کردند که ناگاه صدبین گیر و دار قرار لارش به گلوله توپ مسلمانان ہدف شده علی الفور تلف شد و ہمت کفار ضعیف گشته مع ذلک الی غروب شمس میجنگیدند و بعد ازان طبق كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ بنای گریز را گذاشته از طرف مسلمانان تعقیب گشته نعش ہای شان مانند کوه افتاده و خون ہای شان مانند جوی جریان یافت و اموال و دواب زیادی بغنیمت مسلمانان در امد بعضی میگویند بیست هزار نفری از کفار ہلاک شدند و بعد سپاه مسلمان بر شہر ہای مکروس مدت ده روز غلو نموده مال و امیر زیادی بدست آوردند و ہم حضرت سلطان تمام حصار ہا و قلعه ہای جنوبی این مملکت را بتصرف درآورده در ماه غره ماه ذیقعدہ سال مذکور سالماً و غانماً به قسطنطنیہ مراجعت فرمود.\nتوضیحا بتاریخی یکی کازان قرہابی امیده اند که اینمی بکسیوم اورده اند.\nغزوی چهارم به ممالک نمسه وقراد نیز\nدر سال نهصد و سی و پنج کفار منسه و آلمان و قراد نیز اجتماع نموده قلعه ابودن را که از مسلمانان بود به حیله و غفلت اہالی آن تصرف نمودند این خبر که بسمع ہمایونی رسید خیلی به غضب شده امر به تجهیز عساکر داده و از دارالسلطنہ در دوم رمضان ہیمن سال شکر زیادی به خیمه گاه عالی جمع شدند درین سال زنی از شاہان نگردس به حضور سلطان آمده برای قوم خود از حضور حضرت سلطان امان خواسته و خراج را قبول دار شد سلطان ہم او را بپذیرائی نموده قوم او را امان و خودش را خلعت دادند"}
{"book": "adl1163", "page": 732, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۹) عهد محمد سریب\n\nبوطنش مرخص فرمود و عساکر زیادی را برای محاصره قلعه دون روانه\nنمود و آن را محاصره کرده در چهارم محرم سنه نهصد و شش فتح کرده اهالی\nمخذول و منکوب را اسیر و قتیل ساختند و بعد قلعه تیاق حصاری را نیز\nتصرف کرده عساکر خود را بفتح یک قلعه بزرگی که نزدیک پای تخت نمسه\nبود روانه نمود و عساکر قلعه مذکور را محاصره نمودند اهالی هم امان خواسته\nکلید ها را حاضر نمودند و چون قلعه مذکور از خاک اسلام خیلی دور بود\nو عرضه هجوم های کفار بود لاجرم آن قلعه را ویران نموده غنایم\nو اسرای زیادی از آنجا بدست آورده و حضرت سلطان سلیمان\nدر اوایل ماه ربیع الاول سنه نهصد و سی و شش بمرکز سلطنت\nخود عودت فرمود الحمدلله.\nغزوه پنجم یعنی به دیار نمسه\nدر سنه نهصد و بیست و هفت سلطان سلیمان شخصا با یکصد و بیست\nهزار سپاه و چهار صد توپ عزم جنگ نمسه را نموده و به شهر وین\nپای تخت اوستره پا نزول نموده آن را محاصره نموده بسیار بشدت\nجنگ نمود مگر ناگاه باران های زیادی باریده و دریا هم\nسیلان نموده خیمه گاه مسلمانان را با بعضی از سپاهیان برده و بعضی بدرخت ها\nبالا شده دو روز و دو شب بدین مشقت با بودند تا اینکه باران\nتخفیف نمود سلطان که این حال را دید بنای بازگشت را نموده\nو عساکر هساری هم اسیراتی را که بدست داشتند بقتل رسانیدند\nو چون به شهر موهاکز رسیدند حاکم آن استقبال نموده اطاعت\nنمود سلطان هم او را بطرف راست تخت خود نشانده اکرام نمو\nو زمانی که شاه میخواست مرخص شود سلطان او را خلعت های\nگران بها داده و سه اسپ تازی را با زین های مرصع بان بخشید\nو سلطان نیز بسلامت بوطن مراجعت فرمود.\nغزوۀ ششم بطرف مملکت المان\nدر بدو سال نهصد و سی و هشت سلطان خبر رسید که شاه\nنسمه عده را از المان ها جمع نموده خیال طغیان و فساد\nدارد سلطان هم نهضت کرده در شعبان همین سال"}
{"book": "adl1163", "page": 733, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۴۰ ) غزای ششم بطرف المان\n\nاحمد پاشاه لقبودان که بجهت حفظ دریا از نصارا با بیست کشتی جنگی که از دلاوران\nپر بودند روانه نموده و این باهم چند قلعه را فتح نموده قتلاً اسیری\nزیادی کرده ترس بسیاری در دلهای فرنگیان انداختند\nو از طرف خشکه سلطان در رمضان سنه مذکور با فوج زیادی حرکت\nنموده و خود را بمملکت المان رسانده حصار ها و قلعه های زیادی را\nدر احاطه عساکر خود گرفته بر آن خیلی فشار آورده دیهات و املاکشان را\nتاراج نموده اموال زیاد و اسیران بی شماری گرفته نفری بسیاری\nکشتند اهالی هم اغنیار و امرا و گریخته و بیچاره گان را گذاشته\nاز ملک بدر رفتند و چیزیکه اگر از اموال در آن دیار باقی مانده\nبود همه را در بدل امان که سه ساله طلب نموده بودند بسلطان\nتقدیم نمودند سلطان هم اموال را گرفته و دعوت شان را اجابت\nکرده در اواخر ربیع الاخر سنه نه صد و سی و نه بوطن مظفر و منصور مراجعت\nنمود\nغزای هفتم بطرف مملکت مجار\nدر سنه سی و نه سلطان سلیمان با دو صد هزار سپاه برای جنگ مجار\nشتافته در راه خود چهارده قلعه را فتح کرده بر اکثر حدود نیسه\nمستولی گشته واپس بقسطنطنیه مراجعت نموده و در سنه چهل\nبا اروپائیان صلح نموده خود را برای جنگ عجم که مخالفت شان\nزیاده شده بود آماده ساخت\nغزای هشتم بطرف ممالک عجم\nدر سنه نهصد و چهل در اوائل ربیع الاول سلطان سلیمان\nسپاهی زیادی با صدر اعظم بطرف ممالک ایران روانه شده قلوه ها و حصار ها\nزیادی را مالک شد و بعد در هشتم ذی قعده سلطان شخصاً برآمده\nبه تبریز رسیدند و قبل از دخول سلطان به تبریز صدر اعظم او را\nاستقبال نموده و همه یکجا باستيصال مملکت عجم قیام ورزید\nشاه هم بنای گریز را نهاده باطراف مملکت سیر مینمود تا اینکه بخراسان\nرسید و چون سلطان به تبریز رسید اهالی آنرا استقبال نموده\nپذیرائیها کردند و همینکه رمضان داخل شد سلطان عزم بغداد را که بدست"}
{"book": "adl1163", "page": 734, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴۱) غزای نهم ممالک عجم\n\nسلاطین عجم بود نموده و کلو محمدخان که حاکم آنجا بود اطاعت اظهار\nنموده و خود بایران فرار نمود سلطان هم بشهر داخل شده بزیارت\nحضرت ابو حنیفه رضی الله عنه رفته و چون او را شاه اسمعیل خراب\nنموده بود سلطان او را آباد ساخته در جنب آن تکیه ساخت\nکه دران مطبخی ساخته که برای فقرا طعام حاضر میشود و بعد\nدر بغداد قلعه محکمی ساخته و توپ های کلان در آن وضع کرده آنرا\nخیلی محکم ساخت و این حوادث در هشتم جمادی الاول سنه نهصد\nو چهل و یک واقعشد و همینکه بهار رسید سلطان بطرف صاروچه\nقش توجه نموده عزم تعقیب شاه عجم را در دل پرورانیده و از انجا\nالی شهر در گزین شاه را تعقیب میکرد که از طرف شاه تقاضای\nصلح می آمد آخر مرتبه درین شهر نفری بشاه آمده و خط شاه را آورد\nطلب عفو نمود که رعایا از پای ماندند دیگر طاقت ندارند از مروت\nحضرت سلطان امید داریم که دیگر با ما مقابله نکنند عالمی که گرفته اند\nاز ایشان و ما همیشه بخدمت حاضر و در هیچ گاه مخالفت نخواهیم نمود\nسلطان هم بدین مضمون راضی شده و با شاه عجم صلح نمود\nو سلطان با سپاه خود بنای کوچ را گذاشته بطرف مرکز\nسلطنت شتافت اعمالی قسطنطنیه بعد از آمدن او را جشن نموده خیلی شادمانی\nنمودند و بهترین تاریکیه درین خصوص ساخته شده بیستم این است\nفتحنا العراق\n\nغزای نهم جانب مملکت اسپانیا و جزایر عرب\nاین غزوه در سنه نهصد و چهل و سه واقعشد تاریخ قطبی هم همین سند را\nتایید میکند لاکن بعضی مورخین آنرا بسال چهل و پنج منسوب میکنند بهر\nحال سلطان شخصا با عساکر زیادی از طرف خشکه روانه شده و پیصد کشتی\nجنگی را بهمراه سپاه و ذخایر و آلات پا در بر قیادتحیر الدین پاشاه روان نمود از طرف\nبر و بحر بعد از جنگ های زیاد قلعه ادحصار که قلعه حصار با سپوج میگویند و جزیزه را\nکه از جزایر بندقه گرفته بود به بیست و پنج بالغ میشد فتح نمودند و نیز یکصد و شصت و هفت\nکشتی بند قیا را پریشان و خراب و دستگیر نموده سلطنت بند قبرای سلطان قلعه های\nناپلی و رومانیا و غیره را تسلیم نموده و سه صد لیر را نیز سالیانه تسلیم نمود بسلطا بازگشت"}
{"book": "adl1163", "page": 735, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴۲) غزوه دهم جانب بغدان\nغزوه دهم جانب بغدان\nدر سنه نهصد و چهل و چهار سلطان شخصا با عساکر زیاد جانب بغدان\nرهسپار شده قتل و تاراج زیادی نموده قلعه ها را فتح نموده و اموال\nو اسیران را بغنیمت گرفته و در اواخر ربیع الاول بهمین سال سالم\nو غانم بدار السلطنه خود مراجعت فرمود.\nغزوۂ یازدهم جانب سطلبور از شهرهای مجر\nسبب این غزوه آن است چنانچه عرض نمودیم سلطان یکی از زنها\nملکیه انعام نموده و قوم او را امان داده بود و بعد از فوت آن زن\nقرال نمسه میخواست دیار آن را بتصرف خود در آورد سلطان\nکه از ینو اقعه خبر شد در سال نهصد و چهل و هشت با سپاه زیادی\nبدان طرف شتافت و چون قرال نمسه از دفعه خبردار شد\nبجانب شهریه بکوہ ہا فرار نمود سپاه اسلام ہم در آنجا\nدیار جولان نموده اعمالی بغی و طغیان به اتش دادند و زنان را\nاسیر نموده قلاع شان را کامل ویران نموده و با غنیمت ہا\nو اسیرهای زیادی بعد از ان که سطلبور را نیز با قلعه رشوت\nفتح نموده بودند بسلامت بدار خود مراجعت نمودند.\nغزوۂ دوازدهم غزوۂ استی غون\nاین غزا در سنه نهصد و پنجاه واقعشده و سبب آن چنین بود\nکه سلطان همت خود را به ممالک روملی متوجه نموده و میخواست\nآن ہا را از لوث کفر بشوید و ازین سبب از پای تخت خود با سپاه\nبیکران برآمده قلعه والپود و قلعه شقلا ولا شور را که از محکم ترین\nقلعه های مشهور بودند محاصره نموده در غره ربیع الاول سال مذکور آنہا ر\nفتح نمود و باز بر قلعه استرغون که یکی از بزرگ ترین قلاع در آرا ذخایر و مهمات\nجنگی استیلا نموده قتل و تاراج و اسارت زیادی نموده قضا و قرا و\nاطراف آن را نیز فتح نموده قلعه استولین بلغرا در ا که خیلی\nمستحکم بود نیز تصرف کرده و بهر کدام ازین ها حاکم های بیدار\nو عاقل و قاضی ہا و بیرق ہای سلطانی نصب نموده و کلیسا های\nبمسجد مبدل نموده مظفر و منصور بپای تخت ملک خود رجوع نمود"}
{"book": "adl1163", "page": 736, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴۳) غزای سیزدهم در نهصد و پنجاه و چهار\nغزای سیزدهم در سنه نهصد پنجا و چهار\nاین غزوه بطرف هند است که سلطان درین غزوه حاضر نشده است\nسبب آن است که شاه هند از تاخت و تاز دریائی پورتقالی ها\nبه تنگ آمده و از حضور سلطان معاونت خواست سلطان هم سپاه\nزیادی را بکشتی نشانده و متوجه هند ساخته هندیها را از شرارت\nآن قوم نجات داده و سلاطین هند را نیز از جمله منتسبین دولت\nعثمانی ساخت.\nغزای چهار دهم به شهرها عجم\nاین جنگ در سال نهصد و پنجاه و چهار در ملک عجم واقع شد و سبب\nاین بود که شاه عجم طهماسب میرزا برادری داشت قاسم میرزا که انرا\nملک شروان والی نموده بود و یکبارگی در بین شان اختلاف در شده\nچون قاسم میرزا قوه مقاومت برادر را نداشت روم گریخته\nنزد سلطان پناه آورد سلطان سلیمان هم اورا اکرام نموده طلا و سیم\nوجامه های زیاد بخشیده و بیرق و نقاره بان داده بداشتن فند کمک\nنمود و خود سلطان با سپاهی هم برآمده و قاسم میرزا را با جماعه\nحکم به تقدم نمود و در هشتم ماه صفر سنه نهصد و پنجاه و پنج سلطان\nسلیمان شخصا متوجه ملک عجم شده به نزدیکی از بایجان به شهر مریبان\nنزول نموده و شروان را از دست طهماسب خلاص نموده و در بیستم\nجمادی الاخر این سال به تبریز رسیده و آن را به قاسم میرزا\nبرادر طهماسب تسلیم مریائین سپاه و توپ های کلان\nبقدر کفایت و همینکه قاسم میرزا والی تبریز شد\nبعادت عجم با بنای ظلم و مصادره رعایا را گذاشت بسلطان\nکه از اوضاع قاسم واقف گشت اورا با خود مصاحب\nساخته قصد تسخیر شروان را که قبلا سلطان آن را\nتصرف نموده بود باز نواب طهماسب آن را واپس\nگرفته بودند نمود و در داسم رجب بد انجا رسید مگر عجم ها\nاین شهر ها را بذریعه سپاهی با و توپ تفنگ ساخته آن را خوب ضبط نموده بودند\nسلطان هم توپ ها بزرگی را در ان حصار کسر داده و اکثر دیوار های در اخر منهدم"}
{"book": "adl1163", "page": 737, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴۴) غزوه چهاردهم\n\nمردم شهر چون عجز خود را دیدند به نزد قاسم میرزا راه بسته و او را نزد\nسلطان شفیع اورده امان خواستند و از طرف سلطان امان\nیافته از شهر بیرون شدند مردم اهل سنت و جماعت یعنی سپاهیان\nسلطان در ان داخل شده بیرق های سلطانی را در ان نصب\nنمودند و سلطان اسکندر پاشاے دفتری امیر الامرا را در انجا والی\nنموده و چون نزدیک بمستان بود سلطان بطرف دیار بکر\nشتافت و همینکه به شهر آمد داخل شده و خیمه زده بود که خبر رسید\nکه عجم مجردی که از عودت سلطان خبر شدند به شهر آذربایجان\nداخل شده و آن را سوخته و کشتار زیادی کرده کشت ها را سوخته اند\nهمینکه خبر بسلطان رسید وزیر خود احمد پاشا را با یک دسته\nافواج بدان طرف گسیل نمود و کشاف با احمد پاشا خبر دادند که عجم به تربیز\nنیز اجتماع دارند و خیمه زده اند لاجرم احمد شاه برایشان شبیخون زده آنها را\nپراکنده نمود بعد از ان قاسم میرزا از حضور سلطان خواهش\nنموده گفت که اکثر اموال و خزاین برادرم طهماسپ به اصفهان و قم\nو کاشان است میخواهم یک دسته افواج برای بدست آوردن آن ها\nاز طرف سلطان بمن سپرده شود سلطان هم دعوت او را اجابت نموده\nیک حصه فوج اکراد و انجاهم را بدان سپرده و سلطان از نهر فرت عبور نموده\nبه حلب رفت قاسم هم بهمراه سپاهی با خود به حدود عراق عجم رسیده\nبه چور و سوختن و خراب نمودن دیار توغل نموده و خود را به نزدیکی های\nفارس رسانیده خانه ها و کشت ها را خراب کرده زنان و طفال را باسارت\nبرد و باز برای گذاردن زمستان به بغداد رفته و در انجا بین آن و بین\nمحمد پاشاه والی بغداد که از طرف سلطان مقرر بود مناقشه واقع شده\nمحمد پاشاه به سلطان سلیمان نوشت که قاسم میرزا رقص میکند\nو میخواهد بر سلطان خروج کند اگرچه این سخن حقیقت نداشت و محض\nتعصب محمد پاشاه را بدین سخن وادار نموده بود باز هم قاسم میرزا\nاز بازخواست سلطان ترسیده و از انجا فرار کرده به کردستان امد\nو در آنجا متوقف بود تا اینکه برادرش طهماسپ بان دست\nیافته و اورا بیک صورت فجیع بقتل رسانید :"}
{"book": "adl1163", "page": 738, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴۵) غزوه پانزدهم نیز ممالک عجم دعوای شانزدهم جانب سلطان\nغزوه پانزدهم نیز ممالک عجم\nدر سال نهصد و شصت سلطان عجم اظهار مخالفت با نموده بر رعایای\nخود نیز خیلی ظلم نموده و از داخل دیار آن شکایت زیاد نزد سلطان رسید\nسلطان رسید سلطان هم با عساکر خود عزم عجم را نموده و در غره ذی حجه\nبحلب داخل شده و همینکه بآذر بایجان رسید بشاه عجم نوشته و او را بمبارزه\nدعوت نموده و بر گوشه گیری و پنهان شدن او را عار نموده و بطرف شهر\nوان که از بهترین و خوش هوا ترین شهرهای ویناست توجه کرده و آنرا\nخراب ساخت در همین طور خراب نموده بر بیست و ششم شعبان سنه\nنهصد و شصت و یک بشهر سنجوان که پایتخت شاه عجم بود و در آن سراها و\nقصرهای شاهی وخاندان پادشاهی و اعیان دولت واقع گشته بود رسیدند\nو همینکه سپاهیان در انجا داخل شدند آنرا کامل خالی یافته و کسی را\nدر آن جای ندیده آنرا کامل خراب و حتی اشجار آنرا قطع نموده و او را\nیک دشت بی گیاه ساختند و هم بعضی سپاهیان شهر تبریز را غارت نموده\nکشتار زیادی کرده و نیز بر مراغه قتل و تا راج انداخته هزاران نفر را از تبعه\nشاه عجم بقتل رسانیده تاجهای مرصع و طبلها و بیرقهای شانرا گرفتند درین\nاثنا از طرف شاه عجم قاصدی آمده با خود مکتوبی که محتوی بر ندامت و عفو مجازات\nو طلب امان بود بحضور سلطان رسیده و سلطان بعد از مطالعه مکتوب بر\nقاصد خلعت پوشانیده از انجا منصرف شده و زمستان را بشهر اماسیه\nگذشتانده و باز به پایتخت سلطنت خود رجعت فرمود.\nدعوای شانزدهم جانب سلطان مغرب\nاین یک خبر عجیب و در تواریخ های مشرق نوشته نشده بر قوت سلطنت و علو\nهمت سلطان سلیمان دلالت میکند و اگر چه سلطان درین بیرون نشده باز هم\nلازم است او را در جمع غزوات انو شته کنیم این واقعه در تاریخ های مغرب که\nاز آن جمله تاریخ نزهة الحادی فی اخبار اهل القرن الحادی\nو تاریخ شاهان مغرب و از تصانیف علامه شیخ محمد افراشی مراکشی میباشد و اینخبر را\nدر ترجمه سلطان شیخ ابی عبدالله مهدی ابن ابی عبدالله قاسم وسوم نفر سلسله خلفای سعدین\nکه ممالک مراکش و فاس بودند نوشته است و حاصل این خبر چنان است بعد از انکه سلطان مذکور مزید کاملا\nتصرف شده طمع آن بطرف مشرق شده و میگفت برایم ضرور است که بمصر بروم"}
{"book": "adl1163", "page": 739, "text": "فتوحات اسلامی عثمانی (146) غزای هفدهم که سلطان شخصاً بیرون شده است\n\nواتراک را از انجا از غارهای آنجا برون نموده واپس بملک شان روانه\nکنیم و این خبر بحضور سلطان سلیمان رسید ابو عبد الله مذکور سلطان های عثمانی\nرا بواسطه که همیشه سفرهای دریائی میکردند سلطان های گیران میگفت سلطان\nسلیمان در اول برای این سلطان وعدی همراه مکتوبی روانه نمود\nلکن ابو عبد الله بآنها اعتنائی نکرد و گفت شما خود را پنهان کنید که من بشهر\nهای آن داخل شدنی دیدن آن آمدنی میباشم این خبر که باز بسلطان\nرسید ببعضی وزرار خود که در الجزایر بودند نوشت که سر ابو عبد الله را بحضورت\nروانه کنند ایشان نیز یکی از بهادران لشکر خود را با یک حصه افواج جانب\nآن روانه نموده و ایشان هم بشهر ابو عبد الله داخل شده دچنین اظهار\nنمودند که ما یان از خدمت سلطان عثمانی بیزار شده و بخدمت شما نائل\nشده ایم مگر معتقدشان فقط فریب و غدغه بود سلطان ابی عبد الله که\nازین مسئله واقف شد خیلی مسرور گشته و چون بکدسته اتراک نزد آن از\nسابق بودند و آنها هم بخصوصش تقرب داشتند و بعضه با ایشان سوار میشد\nو اعتماد داشت و این دسته را نیز بآن با وصل نموده و اتراک سابقه هم\nچون غریب بودند بآمدن اینها خوش گشته و همه بحضورش خدمت میکردند\nاتراک جدید چون وظیفه مخصوص نداشتند از خیلی بخدمت قیام نموده بخیلی\nاقتال دایم میگردند و برای فرصت کمین داشتند تا اینکه روزی برای سر\nکوبی باغیان با لشکر بر آمده در بین کوه های دره در یک موضعی اترا انداخته\nبحالتی که ابو عبد الله خواب بود که اتراک غفلتاً در ان داخل شده و به\nیک ضربت سرش را جدا کرده و در توبره انداخته و بتاریکی شب جانب\nسجلاسه بنام اینکه قاصد باشیم که بطرف تلمسان میرویم شتافتند و در\nبعضی موضعها هم دوچار شده و جنگیده و بعضاً هلاک شده بقیه شان\nتا بنز دسلطان رسیده و سر ذریعه که بود سر ابو عبد الله بحضور سلطان سلیمان\nبقسطنطنیه رسانیده و حکم آن تا روزی آن سر متلاشی شد آویخته شده بود\nو این واقعه در بیست و نهم ذی حجه سنه هصد و شصت و چهار واقع شده\nو جسد آن در مراکش در قبرستان اشراف دفن گشت .\nغزای هفدهم که سلطان شخصاً بیرون شده است\nدر سال شصت و چهار سپاه سلطان سلیمان جانب یمن شتافته متغلبین را"}
{"book": "adl1163", "page": 740, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (147) غزای هژدهم ونزدهم و بیستم\n\nرا از ایشان دفع کرده و اصلاحات را کار فرما شده دپورتقالی ها را که در یا\nرا قطع کرده و شهرهای اسلام غارت مینمودند دفع کرده واپس مراجعت نمودند\n(غزای هژدهم)\nدر سنه نهصد و شصت و هفت کپطان سنان پاشا با لشکر زیادی بطرف\nجزیره حوما که در افریقا واقع بود شتافته و بعد از حصار سه ماهه آنرا فتح و شاه\nآنرا اسیر بقسطنطنیه فرستاد چون این خبر بشاه هاسپانیا رسیدت .\nمذکور بطرف ملک الجزایر سوار شده بعضی قلعه ها و کشتی هائی را که از دولت عثمانی\nبود تملک نمود سلطان سلیمان از شنیدن این خبر بعصب نه بتعرض\nجزیره مالطه مصمم شده در نهصد و هفتاد و سه کپطان سنان پاشا را از\nبندرگاه قسطنطنیه با یکدسته جهاز که محتوی بر یکصد و هشتاد و یک کشتی بود\nبر عسکری مصطفی پاشا بجزیره مذکور روانه نموده و بعد الوصول عساکر\nآنجا هم برآمده در کندن خندق ها در پیش روی قلعه بنا نموده در حصار قیام\nنمودند تا اینکه قلعه را با اسیر های زیاد گرفته و بعد حوب ها را با هم وصل نموده\nدر دریا پیش روی شهر انداخته آنرا نیز زیاده محاصره نمودند و چون قبلا عده\nاز عساکر انکشاریه بدست حاکم شهر گرفتار شده درین وقت حاکم سرهای\nآنها را بریده و در توپها انداخته بر محاصره کننده گان فیرمی نمود عساکر اسلامی هم\nدر اثر این واقعه حملات شدید متواتر نموده و بسیاری نفری خود را عوضه هلاک\nیافته فتح شهر را غیر ممکن دانسته از ان منصرف شده باوطان خود مراجعت نمودند\n(غزوه نوزدهم)\nدر اثنای این مدت در بین دولت عثمانی و مجارستان جنگ واقع شده و\nعساکر اسلامی بسیاری شهرهای مجارستان را گرفته و آن مردم طالب\nصلح شدند و چون قبلاً خراج مقرره را نداده بودند سلطان بغضب شده مقاصد\nشانرا محبوس و شخصاً عزم نمود که بطرف شان سفر نماید و چون این خبر بدیشان\nرسید اظهار خضوع نموده و خراج را با ضعاف متضاعفه ادا نمودند.\n(غزوه بیستم)\nدر سنه نهصد و هشتاد و چهار سلطان سلیمان برای تسخیر شهری که از حصارهای\nمجارستان و سکدوار نام داشت قیام نموده در حالیکه پیر و منحنی گشته مرضی\nنقرص آن هم خیلی شدت کرده و حگما و او را از سفر ممانعت می نمودند لکن از"}
{"book": "adl1163", "page": 741, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۴۴۸)\nغزوه بیستم\nاز جهتی که جها در داشت و میخواست که بجلات غرا بپرداز سخن اطبا را قبول\nنکرده در نهم شوال سنه فوق با عسکر زیادی که مانند امواج دریا تلاطم میزدند\nحرکت کرده وزیر خود پر تو پاشا را بفتح قلعه کوله فرستاده و وزیر قلعه را\nبزودی فتح نمود سلطان هم بعد از مشقت زیادی که از مرض متحمل میبود\nبه بلفرد رسید بارانهای زیاد لم عسکر را زحمت میداد با این هم سلین و\nبسیاری شهرها و قلعه های دیگر را فتح نمودند لاکن سکه و له که نهایت محکم بود\nواز سه جهات خندق با د نهرها و وحل ها داشته دیوارهای آن نهایت\nبلند و محکم و آلات جنگی و سپاهیان سر بهرای انیبت بودند سلیمان\nاین شهر را محاصره نموده و لشکرهای او از نهایت محکمی قلعه دو چار مشکلات\nگشته و مرض سلطان او را سحمال احتضار نزدیک نمود سلطان حضور\nخداوند مناجات نموده فتح مجل قلعه را دعا نموده گفت من یقین دارم کین\nانشاءالله فتح این قلعه آسان میشود و بکتب تاریخ نوشته میشود که سلیمان\nدر حالی که مرده بود این قلعه را فتح نمود و بعد ازین سلطنت را به پسر خود سلیم\nثانی نوشته و فوت شد رحمه الله درین حال وزیر اعظم محمد پاشا ازین اینکه\nمبادا فوج آن متلاشی شوند مرگ او را پنهان نموده رئیس اطبا را دعوت نمود\nنموده و شکم او را شق کرده در دوهائی اور انکجا دفن نموده و جوف اور ا از\nادویه گرم و خشک پر کرده و بعد در امر فتح جدیت نمودند و بعد از سه روز\nاز فوت آن شاه مرحوم این قلعه را فتح نموده باشا هی آنرا با سه بزار\nهمراهان او کشتند یکی از اسباب این فتح آن ست که آتش د خزینه بارود\nشان در گرفته و یمن قلعه تباہی های زیادی بعمل آورده یک حصه قلعه را\nبجان برابرده نفری زیادی را بلاک ساخته بود و این واقعه معنویات\nکفار را شکسته و مسلمانان را برایشان جمره ساخت مسلمانان هم بشهر\nداخل شده و شمشیر را دران مردم گذاشتند قتل عام نمودند و اینکه گفته\nفتح قلعه بعد از فوت سلطان واقع شده است در بعضی تاریخ ها تذکر\nیافته است لیکن در تاریخ قطبی مذکور است که فتح قلعه قبل از وفات سلطان واقع\nشده و گل در بستر مرض بود که خبر فتح را بدور ساندند و آن پر مرد حمد خداود\nرا بجای آورده و گفت اکنون مرگ کوار است و بعد برحمت خداوندی پیوست\nفتح این قلعه روز شنبه هفتم ماه صفر بعبن سال واقع شد و عساکر اسلام"}
{"book": "adl1163", "page": 742, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (149) یک خبر عجیب\n\nدر آن شهر مانده و بنای اصلاحات قلعه را گذاشته و وزیر اعظم عقب سلطان\nسلیم روانه نموده او را به (سکدوار) طلب نمود و سلیم که والی کو تاهیه بود\nبمجرد واقف شدن نهضت ایالی بقسطنطنیه داخل شده او تخت جلوس نمود\nو نهم ربیع الاول سال مذکور بود بعد از انکه بیعت تمام شده بود در سیار\nسکه دائر گشته بعسکر خود پیوسته و هیچ خللی ازیشان بعمل نیامد و بعد نعش سلطان\nسلیمان غازی در گادی انداخته و بقسطنطنیه کوچ کرد و سلطانرا در آنجا\nدفن نمودند عمر سلطان سلیمان هفتاد و چهار سال و مدت سلطنت آن\nچهل و هشت سال بود سلطان سلیم ماه جمادی الآخر همین سال\nاز سکد وار بقسطنطنیه مراجعت نمود جنگ همیشه در بین عساکر عثمانی و شاه\nجاری میبود و از عجائب تدبیر وزیر اعظم است که وفات سلطان سلیمان\nرا پوشیده و از نزد آن بیرون شده انعامات و جائزه ها را برافواج قسمت\nنموده و امراء را ترقی داده و خوش خبر ها را با طراف از فتح قلعه روانه\nنموده و سلیم را به پنهانی دعوت کرده و مسئله را از تمامی امراء و وزراء\nپوشیده و به بخوبی تدبیر در حالی که بوطن هم نبود و ملک کفر متوقف بود\nهمه امور اننهایت انتظام از فکر صائب نگداشت در حین جنگ سلطان\nسلیم را به تخت پدرش نشانید و بعد از ان در بند صد صلح هشت ساله در بین\nدسته عثمانی واقع شد که سلطان سه سالیانه سیصد هزار لیره بجزانه عثمانیه\nتأدیه نماید و بعد از آن سلطان سلیم بمرکز سلطنت خود رجوع نمود شعراء\nمرثیه های سلیمان را انشاد کرده و سپاهیان با وطان خود ها رجوع نمودند\n(یک خبر عجیب)\nاین واقعه خیلی بر دیانت و تورع سلطان سلیمان مرحوم دلالت میکند چون\nسلطان بمرگ خود اذعان نمود امر داد که یک بسته را از صندوق مخصوصی\nآن بیرون نموده حاضر نمودند و گفت این بسته را با من بقبر بسپارند و\nو بعد از فوت آن جناب شیخ الاسلام مولی ابی السعود عمار ی رحمه الله که\nحین تدفین آن حاضر بود گفت باید من باین بسته واقف شوم و آن بسته\nرا باز نموده دید که در آن کاغذ ہائی که سلطان از دیجی شیخ الاسلام\nمذکور) در هر واقعه سؤال نموده و شیخ الاسلام ذیلاً جواب\nنوشته است شیخ الاسلام را ازین مشاهده گریه دست داده گفت"}
{"book": "adl1163", "page": 743, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (١٥٠) غزوه بلیت دیگر که سلطان شخصا حاضر نشده بود\n\nسلطان میخواست که ازین واقعات وقتی که ازان سؤال شود ابراء\nذمه کند و این مسائل بشخص خواننده توجه نماید و من از خداوند خلاص و نجات\nخود را نیز مسألت میکنم\nغزوه بیلیت دیگر که سلطان حاضر نبود\nاین غزوه بحجاز واقع شد و مناسب است که آنرا بغزوات سلطان\nسلیمان ملحق سازیم اگرچه مباشر این غزوه مولانا شریف ابا نمی شده بود\nمخلص اینکه طایفه پرتغال چنانچه عادت شان بود که در دریا با و بندر با غارت\nمینمودند عزم سواحل عربستان را نموده و بسیاری را خراب نموده در سنه\nنهصد و چهل و هشت با هشتاد و پنج کشتی در لنگرگاه جده که ابو الدوائر نام\nدارد نزول کردند مولانا شریف ابا نمی که امیر مکه بود فریضه حج را وداع\nگفته و با یک سپاه زیار عازم جده شده و ندای جهاد در داد که هر کس از\nاهل اسلام خیال این جهاد اکبر را داشته باشد امارت مکه یراق و خوراک\nآنرا میدهد و همین بود که مجاهدین بیشمار حاضر شده و بذریعه خدم و حشم شریف\nموصوف بخوبی سر رشته آذوقه رسانی شان میشد بطوری که کفار ایثاران\nرا دیده در برآسوده حالی و آذوقه رسانی شان غبطه و تعجب مینمودند و امر بدین صورت\nمدتی دوام نمود تا اینکه حبوبات کاملا فنا شده و موجود نمی شد بعد شریف\nامر داد که شتران را کشته و ایشان را بدان وسیله آذوقه دهد و برای هر سه\nنفر یک شترنر و یک شتر ماده میرسید و بدینموال گذاره شان میشد تا اینکه\nبعضی ها برای شریف گفتند که این مسئله بهر شترهای مکه را فنا میسازد به\nجواب گفت بعد از انکه این شترها تمام شدند من شترهای خود را می کشم و بعد\nاسپ ها و بعد هر چه حیوان ماکول اللحم که باشد درین راه قربان میکنم و از\nطرف دیگر بفرزند خود شریف احمد امر داد که در موقف حج بصورت یک امیر\nامورات حج را جریان دهد و خلعت های وارده را بپوشد و حجاج و امرار\nشانرا پذیرائی نماید و شریف احمد هم این وظیفه را بطرز وافی اجراء نموده\nو بعد از اتمام حج برای پوشاندن خلعت ها و ملاقات شریف ابانمی\nطرف جده رهسپار شدند و آنرا دیدند که بمانند یک سپاهی مسلح شده\nوزره پوشیده مردانه و از میدان ایستاده است و ابانمی باستقبال\nاین ذوات حکم فیر توپ داده و سیصد توپ فیر نمودند و بعد این حضرات"}
{"book": "adl1163", "page": 744, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۵۱) تنبیه\n\nامراء و اعیان بحضور رسیده و خلعت ها را بر شریف موصوف پوشانیده\nبعد از اعزاز و اکرام و مهربانی ہائی که دیدند مرخص شدند کفار نیز که صبر و استقامت\nجناب شریف را ملاحظه نمودند بحال محرومی ترک جنگ گفته مراجعت کردند\nو چون این خبر بجناب سلطان سلیمان رسید خیلی از شریف ابانمی اظہار\nامتنان نموده نیم محصولات جده را بدو بخشیده و دیگر انعامات هم عنایت\nنمود اینست یک صحیفه که بنام جناب شریف ابانمی در جمع کتاب یکجا بدین\nثبت افتاد.\nتنبیه\n\nعلامه فاسی در کتاب خود الاعلام باخبار بلد الله الحرام میگوید که حبشه\nدر خلافت رسید در سنه صد و هفتاد و سه بجده حمله ور شده و مردم آن\nگریخته بمکه آمده و خبر دادند اہل مکه که امیرشان در انوقت عبد الله بن محمد بن\nابراہیم مخزومی بقیادت امیر مذکور بمقابل حبشه ها برآمده و چون حبشی ہا این\nحال را دیدند بنا به فرار را گذاشته بذریعه کشتی ها خود بدریا رفتند و\nاہل مکه هم در دریا بنای تعقیبات شانرا نهادند و بعضی میگویند اینواقعه در سنه\nیکصد و هفتاد و سه واقع شده در فضیلت سرحد جده حدیث ہای بسیار\nروایت شده ست شیخ الاسلام الحافظ ابن حجر عسقلانی در کتاب خود\nلسان المیزان از ابن عمر رضی الله عنهما و آن از حضرت رسول صلی الله\nعلیه و سلم روایت میکند وقتی که بمر یکصد و هفتاد برسد جهاد جده بهترین\nجہادہای عالم است و در یک روایت ابن عمر نیز آمده است که روزی بر جده\nخواهد آمد که بهترین جهاد ہا جہاد جده باشد و نیز از علی بن ابیطالب رضی\nالله عنه روایت شده که حضرت رسول فرموده اند چهار دروازه از دروازه\nہای بهشت در دنیاست - اسکندریه - عسقلان - قزوین - عبادان و\nجده برین چہار فضیلت دارد که خانه خدا بر دیگر خانه ہا - در شفاء الغرام\nاز علامه فاسی از عبد الله بن عمر رضی الله عنہا از حضرت رسول صلی\nالله علیه و سلم چنین تذکر یافته که مکه جہاد و جده غزا میباشد عطامی\nگفت که جده خزانه مکه است و ہر چه بمکه میآید بدون از جده را ہی ندارد ابن\nجریج روایت نموده که مجاهدین جده بر باقی مجاهدین انقدر فضیلت دارد که\nمکه بر دیگر شہر ہا و نیز از فرقد سنجی روایت شده که در آخر الزمان بجده"}
{"book": "adl1163", "page": 745, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۱۵۲)\nفتوحات معنوی سلطان سلیمان\n\nشهدائی میباشند که در روی زمین هیچ شهدا موجود نباشد امام\nحجة الاسلام غزالی در احیاء علوم الدین میگوید بعضی اولیا در مکاشفه دیده\nاند که همه سرحدات اسلام نزد عبادان سجده و عبادان بسجده سجده مینماید\nنویسنده کتاب السلاح والعده میگوید لازم است برای هر کس که داخل\nاین سرحد مبارک (جده) میشود که نیت غزا و جهاد و مدافعه اعداء مکه را\nبنماید و چیزی بهم همراه خود برای دفع اهل کفر و عنا د داشته باشد\nو صرف بدین نیت ثواب معنوی جوز را که جهاد باشد مییابد چه عبادات\nموقوف است به نیت چرا که حضرت رسول هاشمی صلی الله علیه وسلم\nمیفرماید أنما الأعمال بالنیات\nفتوحات معنوی سلطان سلیمان\nبدیهی است که خیرات و مبرات و مساجد و عمارات و مدارس و خانقاه ها و\nبناء چشمه ها و قلعه ها و کاروان سراها و غیره اقسام خیرات که بر ای\nمسلمانان خدمت کند از جمله فتوحات محسوب میشود و ازین قسم فتوحات\nنیز بکثرت برای سلطان سلیمان موجود شده است و بزرگ ترین آنها\nآن است که در حرمین شریفین رخ داده است ازان جمله آن است که در\nسنه نهصد و سی و پنج جای تولد آنحضرت صلی الله علیه وسلم را تعمیر نموده\nدر سنه نهصد و سی و شش منبری از سنگ مرمر مکه شریف روانه نموده\nکه اکنون موجود است و از جمله تحفه های عالم شمار میرود و بر روی آن\nنوشته شده است إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ\nو یکی نیز برنگ این بنمبر مدینه طیبه فرستاده است در سنه شصت میزاب\nکعبه را تجدید و در مسجد حرام دو مناره یکی نزدیک باب علی و دیگری نزدیک\nباب در یبه و باب الزیاده بنا کرده که هر دو را مناره های سلیمانیه میگویند\nو بهترین بناهای مسجد حرام بشمار میرود و نیز چهار مدرسه برای چهار مذاهب\nدر مابین باب دریبه و باب زیاده تعمیر نموده در کعبه شریفه نیز تعمیرات\nبسیاری کرده سقف آنرا تجدید نموده دروازه کعبه را بطلا گرفته\nسنگ های مرمر مطاف را اصلاح کرده است و نیز در سنه شصت\nو چهار امر بتجدید باب کعبه نموده آنرا ساخت و در سنه نهصد و\nشصت و هفت عزم تعمیر چشمه زبیده را نموده و آنرا داخل مکه ساخته"}
{"book": "adl1163", "page": 746, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (١٥٣) فتوحات معنوی سلطان سلیمان\n\nمردم را که برنج کم آبی مدت ها گرفتار بودند آسوده نموده و این تعمیر در\nعصر پدرش سلیم ثانی اتمام یافت مفصل تذکر این تعمیرات در کتب مبسوط\nتواریخ مذکورست و بالجمله مفاخر دولت عثمانی و فتوحات وخیرات آن از\nشمار بیرون است خصوصاً آنهائی که بقوه بازو ویزوی اسلامیت سلطان\nسلیمان بروی کارآمده و این مخصوصاً دردانه ایست که بثاراج دولت عثمانی\nقرار گرفته خداوندا و را غرق رحمت کناد از جمله فتوحات سلطان سلیمان\nآن است که صدقات و وظائف را برای اهل حرمین زیاد و مضاعف\nنموده آن قوم را که بدون این امر دیگر ماده حیات و منشاء ارتزاق ندارند\nخیلی برای خود دعاگو ساخته بود این مددو معاش اگرچه از پدرهای\nگرام سلطان برای شان مقرر شده بود مگر سلیمان آنها را مضاعف\nساخته و از خزانه خاص خودهم بران افزوده بود و ما گفتیم که صدقه را جناب\nپدرش سلطان سلیم مقرر نموده بود مگر سلطان سلیمان بران افزوده\nو چند قریه را در مصر خریداری کرده و آنها را برای حرمین شریفین وقف کرد\nدخل را بدانجا روانه مینمود که از حاصل آن قریه جات سه هزار اردب\nگندم برای اهل مکه و دو هزار برای اهل مدینه میرسید و زمانی که این\nقریه جات را میخرید وقف نامه آنرا نوشته و قاضی های عسکر مکه بصحت\nآن در دیوان عالی نمودند و از جمله فتوحات وخیرات آن صدقات جوالی\nاست (جوالی جمع جالیه و آن وجهی است که از اهل ذمه بمقابل توطن\nشان در دارالاسلام گرفته می شود) و این یک مبلغ هنگفتی است\nاگر بمقیاس حقیقی آن گرفته شود وبواسطه حلال بودن آن مال وظائف\nعلما ء و صلحاء و کبار متقاعدین را ازان مقرر نموده و چون سلطنت آن\nپایدار شد درباره این صدقه تفحص نموده دید که سلاطین چرا که کامل آنرا\nبدست نمی آورند لاجرم در ضبط آن و دفاتر آن بذل همت نموده و چیزی\nهم از خود زیاد کرده بدان طبقات که عرض نمودیم بمصرف رسانید و نیز در\nجوالی مصر و شام و حلب وغیر ذالک توجه کرده و علماء و صلحاء و فقراء را\nبدان ذریعه دستگیری نموده و بهرکدام بقدر لیاقت شان عطا نموده تکیه\nها و عمارتها که در آن با طعام برای فقراء پخته میشد ساخت و از ینگونه خیرات\nو مبرات نشان زیاد است خداوند این سلطنت خیرخواه را دایم"}
{"book": "adl1163", "page": 747, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۵۴) فتوحات سلطان سلیم پسر سلطان سلیمان و غزوهٔ اول و ثانی وی\n\nداشته باشد و از جمله خیرات سلطان سلیمان آن ست که اوقاف زیادی\nمتفرقه را در ممالک اسلامی وقف نموده برای مدرسین و طلبه علوم در\nتمام خطهٔ اسلامی خود وظائف مقرر نموده و برای وظائف\nشان دخل با تنزیل داده است و برای هر کدام بقدر رتبه و لیاقت\nعلمی شان چیزی مشخص کرده بود و اگر ما بخواهیم که محامد حسنات این\nسلطان و این سلطنت را شرح دهیم بتسوید مجلدات میکشد خداوند سعی\nشان را مشکور بنماید\n(فتوحات سلطان سلیم بن سلطان سلیمان)\nجلوس آن بعد از مرگ پدرش در سنه نهصد و هفتاد و چهار شده و قسطنطنیه\nدر نهم ماه ربیع الاول سنه مذکوره یوم دوشنبه واقع شده و بازگشت آن\nاز شهر سگتوار بموضع فوت پدرش در ماه جمادی الاخر بحصول انجامید\nبود سلطان سلیم مرد شجاع با شهامت و بزرگ و مائل بتقوی و اعمال\nنیک بود چهره خوب داشت لاکن مهیب عقیده آن خیلی صحیح و حنفی\nالمذهب و مکرم علما و صلحا بوده بر صلوات خمس مواظبت داشت\nکه بجماعات ادا می نمود پیش از سلطنت خود باهل حرمین احسان زیاد داشت\nو بعد از سلطنت خود آن را دو چند نمود\n(اولین غزوهٔ سلطان سلیم)\nدر اول جلوس سلطان سلیم شرت نمود که بنی علیان که در جزیره\nسکونت داشتند برای طغیان سر اگذاشته از طاعت بیرون\nشدند سلطان نجم سپاه زیاد بدفع شان روانه نموده و بعد از\nجریان جنگ با برایشان مستولی شده و قلعه های بزرگ شانرا\nتصرف نموده و خانه های شانرا ویران ساخته و بسلامت در اواخر\nسه نهصد و هفتاد و پنج بوطن بازگشتند در سنه هفتاد و شش سپاه سلطان\nسلیم برای اصلاح و رفع متغلبین جانب یمن بمصاحبت چنان پاشا شتافته\nو سنان پاشا هم از عقب آمده متغلبین و متمردین پرتقال را از انجا\nدفع نموده صنعا و غیره را تصرف کردند\n(غزای ثانی سلطان سلیم بطرف قبرس)\nچون اهالی قبرس همیشه تمرد نموده از طاعت بیرون شدند جهت سلطان"}
{"book": "adl1163", "page": 748, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۵۵) غزای ثانی سلیمان بسم طرف قبرس\n\nمعطوف سرکوبی شان شده عساکر زیادی را با سیصد و شصت کشتی بهراه\nوزیر مصطفیٰ پاشا که سه یصد و هفتاد دست عدان طرف فرستاد و چون عساکر\nبدان سمت رسیدند قرار بر این قرار گرفت که قلعه دلا قلعه نقوسه\nرا که شهر بزرگ شان است تصرف کند و بعد از محاصریے انرا تصرف نموده\nو بسیاری عظما و انرا کشته و سرمای شانرا سلفنای نقره نموده به\nقلعه کرینه روانه نمودند اهل این قلعه که احوال را دیدند بخوف به بیان\nغلبه نموده طالب امان کشته و کلید های قلعه روانه کردند و بعد از طرف\nمسلمانان اشغال شده و بعد وزیر مذکور به پایه شهر نقوسه را گذاشته با\nخوابیها را آباد نموده بحصار قلعه ماغوسه که از عمده استحکام ی حصار های نیسا\nبوده و انرا به توپ ها و سپاهی ها محکم نموده بودند و خندق فراخ عمیق\nبوده دیوار آن یکصد و ده گز قطر و بیست و نه گز ارتفاع داشت و درین\nقلعه هشتصد و شصت و چهار توپ بزرگ واقفیت خنک که شماره آن بخدا وند\nمعلوم است برای دفاع حاضر نموده مسلمانان این شهر را محاصره نموده و\nبذرایع آلات ناری و سنگ های منجنیق تباهای حسنه به اتم نموده\nپنج شق یا ونقب باز دند اهالی قبرس نشان از و یا نور ستجاره به بتے مقدر\nو چون کمک نیافتند مجبور شده امان خاستند وزیر مذکورایشان\nامان داده و بسیاری از ان مردم خواہش نمودند که بوطن های خود\nبروند و وزیر آنها را اجازه داده و مسلمانان شهر ما غوسه داخل شده\nبیرق های اسلام را در ان افراشته و خرابها را آباد نموده مسلمانان\nغنیمت های زیادی بدست آوردند بعد از ان سپاه اسلام بجزیره کفایسه\nرفته آنرا تا راج کرده بنیان آنرا ویران ساخته و بطرف جزیره کورفش توجه\nکرده و آنرا که کلید ممالک بنادقه است چند روز محاصره نموده و درین بعد از فتح\nخیلی تباهی و چور وا حراق نموده و بچین جریانات را در چند جزیره آنجا کار فرما\nشدند و چون در روی دریا مکشت شان امتداد یافت دیدند که دشمن با\nایشان قوه مقابله ندارد لاجرم پیر تو باشا حکم داد که سپاهی ها متفرق\nشوند و درین حال غالب لشکریان متفرق شده و همه کشتی ها را با سفائن\nمغتنمه پر کرده و میخر بودند که بدیشان خبر رسید که کفار این تفرق شما واقف شده\nو جمعیت های زیاد از ملل های متعدده که پاپ بہمراه شاہ اسپانیه واہالی"}
{"book": "adl1163", "page": 749, "text": "فتوحات اسلامیه جلد ثانی (۱۵۶) غزوۀ سوم بطرف قبرس و غزوۀ چهارم بجانب بغدان\n\nبندر قریه سنجک عثمانی استحکام نمودند بشمار میرسند اینجا مسلمانان بعضی با بعضی مشورت\nنمودند با شاد وزیر اعظم چونکه قدری جبان ذا یکدرجه در ینوقت در حق هم بود\nگفت نباید که خون با ایشان جنگ و مقابله کنیم لاکن کاشف با شاکه\nشخص شجاع نو د گفت که عار از آتش بدتر است و باید با ایشان مقابله\nکنیم چون خداوند مارا باسلام مؤید فرموده و برای ماقوت و مکنت داده اگر\nکشتی های ما خالی شده باز هم جواب کفار را داده میتواند و این مناظره دوام\nداشت تا را می کاشف پاشا غالب شده و همه بجنگ نمودن رای دادند\nو در بیضدیم جمادی الاول سنه نهصد و هفتاد و نه طرفین با هم مقابله نمود و و\nبادها بر علیه مسلمانان وزیده بعد از جنگ شدیدی که از طلوع خورشید\nتا غروب آن ادامه نمود مسلمانان بطرف خشکه شکست یافته و علی پاشاه\nمرحوم بشهادت رسیده و نفری زیادی که از شمار بیرون تختر میشد و از\nمسلمانان شهید شدند و مالهایی که بدست مسلمانان بود با اسباب کشتی ها و هرا\nچه در آن ها بود بدست کفار افتاده ولی از مسلمانان بسلامت مانند کفار\nخیلی مسرور شده و این روز را عیدی قرار داده و هر سال آنرا\nبا مجرا رمی نمودند فسبحان القادر الذي يفعل ما يشاء\n(غزوۀ سوم دین بطرف قبرس)\nبعد ازین واقعه سلطان سلیم حدیث نموده و بر آختن کشتی با عنایت کرد\nو بمدت هفت ماه بمقصد خود نائل کشه مدون تکلف یکصد و پنجاه کشتی با\nتوپ های لازمه آن با ساخته و این هم عنایت خداوند بود در سنه نهصد\nو هشتاد جها زات سلطان از دهانه خلیج قسطنطنیه بر آمده بهمراه کاشف البحر\nقلیج علی پاشای قپودان با یکصد و پنجا ه کشتی بدون از ان کشتی هاکه با ایشان\nمنضم شده بودند روانه شده و شهر ها را از هجوم دشمن حمایت مینمود هینکه به\nبعض اطراف شهر ها رسیدند با جهازات دشمن مصادف شده چند کلوله توپ\nشان به بعضی کشتی های کفار رسیده و آنها را غرق نمود و بعد هر یک از طرفین بهر\nواسطه زمستان بطرف ملک خود باز کشته رفتند و در همان سال بزرگان\nبندقیه طالب مصالحه شدند و چون مصالحہ و شرائط آنی بشرف دولت\nعثمانی تمام میشد حکم سلطانی با مضار آن صادر شده و جنگ توقف نمود\n(غزوۀ چهارم بجانب بغدان)"}
{"book": "adl1163", "page": 750, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۵۷) غزوهٔ پنجم بطرف تونس\n\nدرین روزها حاکم بغدان بنای عصیان را گذاشت و چون واقعه به\nسلطان رسید سپاه خود را بجزم تسخیر بغدان روانه نموده و آنها رفته حاکم\nرا دستگیر نموده بحضور سلطان حاضر نمودند و از طرف سلطان سرش بریده شد\n(غزوهٔ پنجم بطرف تونس)\nاین غزوه در سنه نهصد و چهل و دو واقع شده وجهانزات بزرگ\nبا مرد با دلاات جنگ بصحابت وزیر شهر ستان باشاه ان طرف\nروانه شده در ماتمت البحر علی پاشا هم با ایشان همراهی نموده قصد\nفتح حلق الواد و خلاصی شهر تونس را نمودند و بمجرد رسیدن حلق الواد را که محکم ترین\nحصارها است محاصره کرده و بعد از انکه از طرفین خلق زیادی بقتل رسید\nشهر را مفتوح نموده کفاری را که در ان جا سکونت داشتند بقتل رسانیده\nرئیس فرنگی آنرا با رئیس اصلی آن محمد حفصی که از ترس عثمانیها به نزد اسپانیول\nپناه برده بود محبوس نموده هر دو را بقسطنطنیه حاضر نمودند و تونس نیز از\nممالک عثمانی شد این قضیه خیلی عظیم الشان و مهم است که بعضی مورخین\nآنرا مختصر نموده و تنها غولهٔ قطعی سخن را به تفصیل گفته و میگوید که سلاطین تونس\nاز نسل حفص اند و سابق ذکر شد که ایشان از شاخهای دولت ابن تومرت\nمهدی میباشند و سلطنت شان بذرایعه تولید اولا د عبدالمومن در سنه\nششمصد گرفته و زوال شان بدولت عثمانی شد قطعی میگوید زمانی که حفصی\nبا ضعیف شدند بین شان اختلاف خانگی پیدا شده و هر کدام بمخالفت\nدیگری بفرنگی ها پناه بردند و بذریعهٔ سپاه کفار با اهل تونس جنگ\nنمودن زنان با دا طفال مسلمانان را بیغهای کفر میبرند و رفته رفته سپاه\nکفار را را در ملک خود نفوذ داده و برای ستان قلعه ها بنا می کنند و رفته\nرفته حکم کامل بدست کامل افتاده و از ان حفص کیفر همانظاهر دارای\nسلطنت مقر نموده و مسلمانان را اذیت میکنند و نزدیک تونس در حلق\nالواد قلعه بسیار محکمی ساخته اند که انرا اقامت حرب و سپاهی الرکردا\nو آنرا مرکز جنگی قرار داده و از انجا کشتیها را بهالک مسلمانان سوق داده\nقتل و تارا ج میکنند و هم در بحر دریا قطاع الطریقی مینمایند و کشتیها را الطور\nقاچاق میگیرند قبل ازان وقتی که خیرالدین پاشا الجزایر را تصرف نمود\nرشید یکی از شابان تونس از ان سعادت خاسته و خیرالدین حفص به"}
{"book": "adl1163", "page": 751, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۵۸) غزوۀ بحری بطرف تونس\n\nبواسطۀ اجابت دعوت آن بارشید مذکور بتونس حمله در شده آنرا تصرف نمودند\nو قصه آن طویل است بعد ازان حسن بن محمد حفصی از هسپانیا طلب معاونت\nنموده و آنها بعساکر خود خیر الدین را با عساکر ش از انجا بیرون نمودند این قصه\nهم طویل است و چون سلطنت بسلطان سلیم ثانی رسید سپاه زیادی\nمجهز ساخته و بهمراه سنان پاشا با دو صد کشتی که دارای توپها و آلات\nزیادی و ذخائر بحسابی بودند در سنه نهصد و هشتاد و یک جانب تونس\nروانه نموده و او را محاصره کرده نقمها آورده توپهای زیادی فیر نموده و جنگ\nزیاد کرده و خندق آنرا که شصت ذرع عمق داشت و عمق آن بدریا متصل\nبود بذریعه خاک و خیلی مشقت پر نموده و بعد وزیر ابها دران میکه فعه حمله سخت\nنمودند که کوه یا بلرزه میآمد و بدین شدّت قلعه را فتح نموده و قتل عام نمودند\nو این فتح عظیم در هشتم ماه جمادی الاول سنه مذکوره واقع شده و از عجایب اتفاق\nاینست که قلعه را نصارا در سنه نهصد و سی و هشت بنا نموده در چهل و\nسال آنرا کامل نموده بودند و وزیر مذکور او را در چهل و سه روز فتح نمود گویا یک\nروز فتح آن بمقابل یکسال بنای ایشان ایستاده شده بود و چون وزیر قلعه\nرا فتح نمود تصور نمود که ترمیم و استحکام این قلعه زحمت و مخارج فوق العاده\nدارد که بسهولت ممکن نیست لاجرم حکم بتخریب آن از نیکه دیگر ملجاء انصاری\nمغلوب نگردد خاطر خود را آسوده کرد و بچنکه وزیر از مسائل قلعه حلق الوار خلاص\nشد متوجه تونس گشته و دران قلعه دیگرے نیز بود که او را نیز محاصره نموده\nو فتح کرده رئیس فرنگی آنرا با رئیس حفصی آن بدار السلطنه روانه نموده تونس\nنیز از ممالک عثمانی شده و خاندان حفصیه بعد از انکه سیصد و هفتاد و هشت سال\nسلطنت نموده بودند منقرض گشتند این است حاصل این فتح که بطور اختصار بیان\nنمودیم و نیز از فتوحات معنوی سلطان سلیم ثانی این است که خیرات و مبرات\nحرمین شریفین را مضاعف نموده و تعمیر مسجد حرام را که چوب پوش بوده و\nعرضۀ حریق پا میشد و بهمین روی بخرابی گذاشته بود تجدید نموده و بطور قبة\nچنانکه امروز است بنا نمود و امر بتجدید این بنا در سنه نهصد و هشتاد و نه صادر\nشده و شروع در نیمه محرم سنه نهصد و هشتاد بعمل آمد سلطان سلیم در اثناء\nتعمیر وفات یافته و پسرش سلطان مراد آنرا در سنه نهصد و هشتاد و چهار\nتمام نموده باعث سرور بینندگان ساخت سلطان سلیم سنه نهصد و هشتاد"}
{"book": "adl1163", "page": 752, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (159) اولین غزوه سلطان مراد خان پنجم\n\nدر وقت شده عمر آن پنجاه و دو و مدت سلطنت آن بیست سال و پنج ماه\nبوده است فوت آن فقط همین شد که در دارالعامره محامر عجیبی که کسی مثل آنرا\nندیده بود بنا نموده و پس از اکمال آن برای استحمام اولین دفعه داخل شده\nپای او لغزیده افتاده بود سیاه گشته و سلطان چند روز بستری شده فوت\nنموده و پسرش سلطان مراد ثالث که دران وقت در معیا بوده با آمدنش\nیازده روز مرگ سلطان را پنهان نموده بودند بجلایش قیام نموده سلطان\nمراد پادشاه جلیل القدری بود که در آغوش سعادت پرورش یافته و تحصیل\nعلم نموده بر بسیاری اسلاف خود فائق کشته و بعلم تصوف نیز استدال نموده\nو هیچ کدام از کبا ئر را که اختیار کرده باشد ازان نقل نشده بعلماء و صلحا رو\nفقراء اکرام نموده محبت شانرا میداشت و همیشه بمراد پروردگار خود قیام نموده\nبتقوی و عدل و احسان کوشش مینمود و دائم نصرت دین و حمایت اسلام\nو تقویه با زوی مسلمانان قیام نموده واگر بدون از بنای مسجد حرام دیگر عمل\nخیری نداشته باشد همان تنها بر کراست آن برهان قاطعی است در زبان\nعربی و ترکی و فارسی نظم فایقی انشا د مینمود.\n( اولین غزوه سلطان مراد خان پنجم)\n\nدر حین جلوس آن مهم ترین چیزی که بسلطنت روی داد جنگ عجم بود چه\nعجم با غدر و خیانت نموده عهد شکنی نموده بودند طهماسب مذکور هم مرده و\nعوض پسر او خدا بنده بسلطنت در سنه نهصد و هشتاد و چهار نشسته بود سلطان\nمراد مصطفی پاشا فاتح قبرس را با عساکر زیادی در سنه نهصد و هشتاد و شش\nبطرف شرق روانه نموده و ایشان قلعه قارس را بنا نموده و آنرا بذریعه ربات\nو آلات محکم نموده ببلاد عجم و گرجستان رفته حصار گرجستان محاصره و فتح\nنمودند و بعد با لشکر عجم مقابل شده بعد از جنگ شدید آنها را شکست و نواس\nشمشیر آنها را کامل نموده بر مال ها و اسپهای شان قبضه کرده بر چند قلعه خان\nاستیلا یافته و آنها را به توپ ها و زنبورک ها مستحکم ساخت و بعد حصار\nتفلیس را محاصره و فتح نمود مسلمانان پیشتر هم این قلعه را فتح کرده بودند لاکن باز\nگرجی ها آنرا استرداد نموده بودند بعد از فتح قلعه تفلیس ما در منوچهر گرجی که ملکه\nآن دیار بود اظهار اطاعت نموده کلید بیست قلعه دیگر را بدست پسر خود نزد\nوزیر روانه نمود پسرش بحضور وزیر آمده و اکرام زیاد دیده و ا پس کار خود"}
{"book": "adl1163", "page": 753, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۶۰) اولین غزوه سلطان مراد خان عجم\n\nمقرر شد وزیرهمی ازانکه امیری از طرف خود بتفلیس مقرر نموده دعاکر\nخود را باطراف روانه کرده وکامیابی شان حاصل آمد و عثمان پاشا\nاین از دامر را والی آنجا مقرر نمود قصد شروان را کرده و بعد از فتح برستان\nامده بود وزیر بطرف ممالک سلطان مراجعت نمود که زمستان را\nبگذارند و بهار بر ملک عجم تاخت و تاز کند مگر ناگاه با آن خبر رسید که\nرئیس قدیم شیروان دوازده هزار سپاهی را برای جنگ عثمان پاشا\nحاضر نموده در بین هردوجک شدید واقع شده و عثمان پاشا ظفر یاب\nدرئیس شروان باحصه بزرگ سپاه خود بقتل رسیده و نیز در بین عثمان پاشا\nولشکر شاه عجم قریاً بیست جنگ حادث شده و درهمه اینها باعث فتح بکار آمدن\nعثمان پاشا بوده در اخیر سی هزار لشکری شاه بطرف شروان شتافته گو با عثمان\nپاشا مقابله نموده و در نتیجه چهار روز جنگ درین وقعه نیز عثمان پاشا مظفر گشت\nپس ازین مظفریت ها عثمان پاشا حضور پاشا را از طرف خود بشروان گذاشته\nخود برای اینکه دعوی صدارت عظمی کند بطرف قسطنطنیه مراجعت نمود و در بین\nراه با چند اقوامی که با آن مخالفت نموده جنگیده و با ایشان ظفر یافته و جنگ\nبه خدر رگت نمید که خاقان تر با سلاطین آل عثمان طغیان نموده بت علی\nالفور بجنگ آن شتافته ولعب را از نصرت سر آن را قطع نموده با خود برد\n(غزوه دوم نیز ببلاد عجم)\nدر سه نهصد و هشتاد و هشت سلطان مراد وزیر خود سنان پاشا را بجنگ عجم\nروانه نموده و با عساکر زیادی بسرحد ملک عجم رسیده تا عجم که باین واقعه خیر\nشد وزیر خود ابراهیم خان را با هدیه های زیاد نزد سنان پاشا روانه نموده\nخواهان صلح گشت ستان پاشا تصور نمود که باین مسئله سلطان از من مسرور\nخواهد شد و صلحی نمود مگر امر نتیجه بالعکس داده و باین فقره از حضور سلطان معزول\nشده و عوض فرهاد پاشا مقرر شده در سنه نهصد و نود و یک وزیر\nفرهاد پاشا متوجه عجم شده و در آذر بایجان تو صل نموده بشیروان\nمستولی شده و در آنجا قلعه هائی ساخته دیو سف پاشا را والی گذاشته\nدر سنه نود و دو فرهاد پاشا با عساکر زیاد بطرف گرجستانی رفته\nو در آن جا چند قلعه بنا نموده درین سال وزیر\nاعظم عثمان پاشا با لشکر زیادی به جنگ"}
{"book": "adl1163", "page": 754, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۶۱) غزوة سوم نیز ببلاد عجم\n\nعجم روانه شد و در قسطمونی زمستان را گذاره نموده در سنه نهصد ونود و دو\nمملکت عجم با عساکری که شمار آنرا خدا میداند توجه نموده و عساکر عجم را که\nدر بین راه با او مقابله مینمودند پراکنده ساخته نفری زیادی از ایشان\nکشته در آخر زمستان سال مذکور به تبریز روانه شده اهالی تبریز با اعیان\nخود و قرآن با او را استقبال نمودند وزیر هم با ایشان ملاطفت نموده\nدر بنا ر قلعه جدیدی توجه کرده و حکم داد که دیواری بشهر نیز بنا نمایند وجه\nاین سائل در مدت سی و پنج روز تکمیل گشت لاکن از طرف بعضی\nتبریزی ها چیزی خیانت با در هرات عسکری نمایان شده و عساکر\nسلطانی بر آنها هجوم نموده قتل عام و تاراج نمودند که بدون زنها\nکسی نجات نیافت و بعد وزیر مریض شده و جانب روم توجه کرده\nو جعفر پاشا را همراه سی هزار کس در ان شهر گذاشته و در روز\nچهارم مسافرت آن همراه میرزا پسر شاه محمد خدا بنده با عسکر زیادی\nپیش روی وزیر را گرفت وزیر با اینکه مریض بود خود را بجنگ آماده\nنموده و بر اشهب خود سوار شده (و این آخرین سواری او بود) از\nروشنی صبح تا ظهر جنگ جاری شد و چون وزیر دید که مسئله\nبطول انجامید حکم فیر توپ های بزرگ را که بهشتصد توپ موجود\nبود داده و این توپ ها قیامت را بر پا نموده خلق زیادی را\nاز عجم با هلاک نموده و شکست فاحش نمودند و بعد وزیر درین محل\nنزول نموده دروازه های اوطاق خود را باز نموده برای عساکر\nخود ترقیات رتبه داده و جواهر را تقسیم نموده و در نصف شب ورزاء\nبا را واپس به رحمت حق پیوست و در شهروان سنان پاشا بجای آن قیام نمود\nو بعد از کوچ دشمن از طرف چپ و راست برایشان هجوم برده خود را مینمودند\nو چون نزدیک قلعه سلماس در سرحد عثمانی رسیدند باز همان حمزه میزرا با سی هزار\nنفر برایشان حمله نموده و بعد از انکه نفر مذکور غافل کشته شد عجمها گریختند\n(غزوة سوم نیز ببلاد عجم)\nدر سنه نهصد و نود و چهار سلطان مراد فرهاد پاشا را با لشکر زیاد بطرف\nعجم روانه نموده و بشهر تبریز رسیدند و قلعه آنرا محکم نموده و دیوار را ترمیم کردند\nعجم ها چند مرتبه درین روز ها بران هجوم آورده و محاصره کرده بودند و نزدیک"}
{"book": "adl1163", "page": 755, "text": "فتوحات اسلامیه جلد ثانی (۱۶۲) غزوه چهارم مملکت مجارستان\n\nبود آنرا فتح کنند وزیر فرهاد پاشا بین شهر وان و تبریز دو قلعه جنگی بنا\nنموده و هر دو را به یراق با دسپاری مجهز نموده و همیشه وزیر مذکور\nزمستان را بملک روم و تابستان را بملک عجم گذاره نموده تا\nاینکه ملک هائی را که از گرجی ها گرفته بودند انتظام داده و قلعه ها و\nحصارهای زیاد بنا نموده بآخره باغ محمد خان مقابله کرده و بعد از شکست\nدادن اموال او را تاراج کرده واپس مکتب روم رفت و بالجمله\nجنگ در بین عثمانی و عجم همیشه جریان داشته و نزاع برطرف نمیشد\nتا اینکه در بین شان صلح قرار گرفته و برای هر کدام سرحدی مقرر شده\nکه هیچ کدام از ان تجاوز نکنند و این صلح در وقت شاه محمد خدابنده\nمنعقد شده و در سنه نهصد و نود و پنج شاه مذکور بعلت کوری از سلطنت\nمخلوع شده و عباس شاه پسر آن بعوض آن شاه گشت .\n(غزوه چهارم مملکت مجارستان)\nدر سنه هزار و یک سلطان وزیر سنان پاشا را برای جنگ مجرها\nبا عساکر زیادی روانه نموده در آن سال قلعه بستریم و قلعه طاپه را فتح\nنموده زمستان را بشهر بلگراد گذرانیده و در سال دویم قلعه تران را تسخیر\nناقه) و قلعه یالق را که از محکم ترین قلعه ها و آب از هر طرف آن احاطه\nنموده و پادشاهان بحسرت آن مرده بودند فتح نمودند نصاری ازین قلعه\nخیلی خاطر جمع بوده فتح آنرا از جمله محالات میدانستند مسلمانان هم بفتح\nاین شهر زحمتهای زیاد کشیدند و میگویند یکی از گلوله های توپ شان به بیرق\nمبارک محمدی رسیده و یکی از بهادران پیش ازانکه بیرق سقوط کند آنرا گرفته\nنگذاشت بزمین بیفتد و بعد از چند روز جنگ شدید در بین کفار مرگ افتاده\nو خود بخود بدون جنگ در بستر خود می مردند و رفته مسلمانان شهر را گرفته\nدران داخل شدند و دیدند که شهر از مرده کامل پر شده است در سنه هزار\nو سه سلطان مراد خان فوت شده پنجاه سال عمر و بیست سال و هشت\nماه سلطنت نموده بود و بعد از فوت آن پسرش سلطان محمد ثالث جای نشین\nاو شد در خلاصه الاثر وقتی که این شاه بزرگ جلیل الشان را ذکر میکند\nمیگوید که سلطان عالیجناب و با هیبت و سخی طبع و بلند همت و سفید رکاب\nبوده بصلاح و عابدی و سعی در اقامت شعار دینیه هم میگذرانید احکام شرعیت را"}
{"book": "adl1163", "page": 756, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۶۳) غزوه اول سلطان محمد ثالت\n\nمراعات نموده باوامر الهی مطیع بوده بجماعت وصلوات خمس\nاداب و سنن مداومت میورزید و ازجمله عادات حسنه آن یکی این بود\nهر زمان که نام مبارک حضرت رسول ﷺ برده میشد از جای خود بر میخاست\nکرانی در تاریخ خود میگوید که سلطان کامل الاوصاف و عادل و\nمنصف بوده بعلما و صلحا محبت و اکرام نموده جهاد و فیروزی اسلام\nرا خیلی دوست میداشت .\n( غزوه اول سلطان محمد ثالث )\nاین غزوه در مجارستان در اول سلطنت آن واقع شد چون میخائیل\nشاه افلاق از اطاعت خروج نموده شاه عز دیلا دار دل هم با آن\nاتفاق نموده در ممالک روم ایلی بنای طغیان گذاشته بودند سلطان\nمحمد سپاه زیادی تحت قیادت فرہاد پادشای وزیر اعظم بجنگ ایشان\nروانه نموده درین غزوه فوج اسلام شکست فاحش خورده و بسیاری ازان\nکشته شد سلطان بعد ازین واقعه فرهاد پاشا را کشته و بعوض آن سنان پاشا\nرا صدر اعظم مقرر نموده این پیر مرد نیز شکست خورد و سلطان اورا معزول\nنموده و باز زوالیس بصدارت مقرر نموده و سنان پاشا بسلطان رأی\nداد که شخصاً بجنگ رود سلطان در سه هزار و چهار سپاه زیادی بطرف\nمجارستان رفته و به بلگراد رسیده شهر لگرامی را محاصره کرده و فتح نمود\nو در ان قلعه بسیار محکمی موجود بود که اطاعت نمی نمودند سلطان هم در آن\nتوپ باری زیاد فیر نموده و کار را برایشان دشوار ساخته آنها را مجبور باطاعت\nنموده در آخر صفر سنه ۱۰۰۵ قلعه را بسلطان تسلیم نمودند و چون این خبر بشاه\nانگریس رسید بنای غضب و کف نمودن را گذاشته و برین خلعه نهایت متین\nخود افسوس خورده از شاهان نصارا امداد خواست شاه منه و حاکم اردل\nو حاکم بغدان و حاکم اخلاق و باشندگان جزائر و فرمان فرمایان دریا\nبسیاری شاهان دیگر فرنگ دعوت او را اجابت نموده و بهفت\nکمپو شکر که فضا را تنگ نموده بودند رسیدند سلطان محمد هم بعد از فتح سابق\nخود بقلعه رفته بود که در آن معدن بود در هنگامیکه درین مرحله سوم خود بود که\nنصارا از هر طرف بران هجوم آورد او را احاطه کردند سلطان و سپاه ان درنوقت\nبرای جنگ آمادگی نداشته و فوج خدا زده فرنگی با از شمار بیرون بود در آن"}
{"book": "adl1163", "page": 757, "text": "فتوحات احمدی حصه ثانی\n(۱۶۴)\nغزای ثانی ممالک انکروس\n\nمحاذی یکدیگر صف بسته و شب متفرق شدند و روز جمعه سوم ربیع الاول باز جنگ شروع گشته و غلبه را از روز سابق بود و استعداد دشمنان زیاده شده در ولا د غرق بودند در پیکار یکی از لشکر سلطان بهجوم نمود و سپاهیان سلطان را متفرق ساخته و خود را بخیمه گاه سلطان رسانیدند سلطان نیز خواجه سعد الدین معلم خود را که در سفر بود طلب نموده و خواجه او را تشجیع نموده بسلطان لشکریان خاصه خود را جمع کرده و بخداوند پناه برد بتوکل خدا باز بر کفار غلبه نموده در میان شان داخل شدند شکستی پای لشکر سلطان هم واپس آمده خود را بر کفار انداخته و آنها را شکست فاحش داده تعقیب کردند شکست خورده از وارخطائی بهمدیگر خود را کشته نفری زیادی از ایشان تلف و خداوند مسلمانان نصرت وافی داده بدون از کرشجه کیا از لشکر کفار کسی زنده نماند غنائم زیادی بسلطان و همراهان او رسیده و خیلی مسرور شدند شهیدان مسلمانان از تلته با سه چهار صد نفر و از بیرق برداران چند نفر و از اسیران بزرگ چهار نفر بهرمید سید لاکن از کفار کشته شان بخت شماری آمد و اینطور نصرت بهیچکدام از سلاطین آل عثمان رخ نداده بود و فقط این نصرت از فضل خداوند محسوب می شد میگویند که شاهان فرنگ این سلطان را (صاحب العوال) میگفتند و این لقبی بود که برای دلاوران فوق العاده اطلاق می نمودند و هم ملوک عجم عادت داشتند که صورت سلاطین آل عثمان را نزد خودها ترتسم داشتند و بطور رسم این سلطان را بر همه صورتهای شاهان مقدم میگذاشتند و همه این مسائل بواسطه این نصرت عظیم بود در خلاصه الاثر تذکر یافته که بعضی علماء اصحاب النبی صلی الله علیه وسلم را در خواب دیدند که در خصوص این غزا مذاکره می کنند و در بین شان حضرت صدیق اکبر رضی الله عنه میفرمایند که دین غزوه متصره چنان بود که مسلمانان شکست خوردند لاکن چون سلطان محمد سعید بود خداوند او را اکرام نموده ملائکه نصر او را امداد کرده ظفر و تائید را نصیب آن ساخت سلطان در یوم چهلهمی الا خوسنه بپازوی بدیده و شکوه بپای تخت خود مراجعت نمود.\n(غزای ثانی ممالک انکروس)\nدرین سال سلطان محمد پاشای ساطورچی را سردار ممالک انکروس مقرر نموده و آن بافوج زیاده همراه کفار مقابله شدند پاشره و اگر چسی پاشا رقطا"}
{"book": "adl1163", "page": 758, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۶۵) غزوه سوم چهارم پنجم و ششم\nپوسته در وظیفه خود ایجال می نمود یکی از کفار را از شمشیر خلاصی نمی شد\n(غزوه سوم سلطان محمد بهمراه محمد پاشاه روانه می شود)\nدر سنه هفت محمد پاشای مذکور قلعه دار دار را فتح نموده و در همین سال کفار\nبر قطعه یافق و بعضی قلعه‌های دیگر مستولی شدند و در همین سال میخائیل\nملعون بغفلت نزدیک نیکپولی رسیده واحمد پاشا محافظه نه شکست خورد\nگرسنجن میخائیل هم قلعه نیکپولی را مدتی محاصره نموده و باز ازان کوچ نمود\nسلطان محمد دستیدن این واقعات بر محمد پاشای افلوجی بجهت انکه\nدر امر جنگ باهمال ورزیده و عساکر را در امر جنگ بزحمت انداخته و در مصارف\nاسراف نموده یا قف و چند قلعه دیگر در عهده او سقوط نمود بغضب شده بران\nقتل او آدم فرستاد.\n(غزوه چهار سپاه کشی سلطان محمد)\nدر سنه یکهزار و هشت قلعه فاتیره را فتح نموده و زیر اعظم ابراهیم پاشا آنرا نموده این\nفتح نیز معادل فتح اکرامی شمرده می شد مسلمانان بدین فتح خیلی مسرور\nشده و بدون تقرب سه شبانه روز شهر ها را تزئین نموده بودند در آوان محاصره\nاضطرابات و پریشانیهای زیاد به مسلمین عساکر رخ داده بود و در آنوقت\nبعضی صلحاء شیخ الاسلام شیخ منبع الدین جعفر را بخواب دیدند که ایشان را\nبخواندن این دعا امر میکند اللهم قو قلوب المؤمنین بقوة الین\nوالق الرعب فی قلوب الكفرة والفجرة این دعا در بین مردم شایع\nو هر بخوابدن این مداومت ورزیدند با اثر آن بفضل خداوند ظاهر شد\nالحمد لله و درین سال نصارا بر استون بلگراد مستولی شده و باز\nاز ایشان واپس گرفته شد.\n(غزوه پنجم مجارستان)\nدر سنه یکهزار و دو سلطان سنان پاشا این جغال را به مجارستان روانه نمود\nو درین سال قلعه قنجه را فتح نمود.\n(غزوه ششم ممالک عجم)\nدر سنه یازده خبر رسید که شاه عجم عهد شکنی و محافظ تبریز را بندی نمود\nمسلمانان مضطرب شده تبریز در امهات خود بدو آن پیوسته\nو هر دو به قیادت نصوح پاشا والی حلب محول گشتند سلطان نیز عسکر"}
{"book": "adl1163", "page": 759, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (166) بیان غزوات سلطان احمد و غزوه دیگر\n\nزیادی بقیادت نصوح پاشای مذکور تهیه نموده و پیش از اتمام این امر سلطان\nمذکور فوت گشته و تمام این مسندها اوان سلطنت پسرش سلطان احمد اول صورت\nگرفت سلطان محمد در سنه یکهزار و دوازده در سی و نه سالگی فوت شد\nنه سال و دو ماه سلطنت نمود و بعد ازان سلطان احمد اول که چها ردهم\nسلطان این سلسله است بجایش نشست و چون ماه مجاهد هم بدرمی شود بعضی\nمیگفتند که سلطان احمد بدر سلسله آل عثمان است بعد از تسلط سلطان احمد\nچونکه باغیها و خارجیها در اواخر سلطنت پدر آن زیاد شده بودند سلطان احمد در\nفرونشاندن و قطع نمودن بیخ شان جدیت نموده و ایشان را دفع\nنموده و این سلطان مرد عالیجناب و نیکنام و دوست دارنده علما رو اهل\nبیت و صحابه بوده با عتقاد نیک وسنت نبوی متمسک بوده ارباب فضائل\nرا دوست میداشت سخاوت و انعام آن بمستحقین آن زیاد بود و در تاریخ\nجلوس آن این ترکیب را گفته بودند (هو خیر السلاطین) و از جمله کار\nهای نیک آن یکی این است که در سال 1024 دو نگین الماس که قیمت\nشان هشتاد هزار دینار بود برای حجره همایون نبوی صلی الله علیه\nوسلم روانه نموده و هر دو را در بالای کوکب دری (ستاره درخشان)\nنصب نمودند و آن میخی است از نقره و مطلا کاری و بروی سنگی سرخی\nنصب شده و در موضعی از دیوار که مقابل روی مبارک نبوی است\nچسپانیده شده است و هر که بدان ستاره روی میآورد گویا روی آن\nبطرف روی پیغمبر است و نیز این سلطان باهل حرمین شریفین احسانها نموده است\n(یکی از غزوات سلطان)\nدر ابتدا سلطنت خود لشکر کشی نموده و بهمراه علی پاشا لشکری بجانب\nمجارستان روانه کرده و علی پاشا در بین راه وفات یافت و بجای\nآن محمد پاشا که سردار روم ایلی بود قیام نموده و در بین سلطان\nو مجارستان برای بیست سال متارکه صلح نموده و بدار السلطنه با نمایند\nگان مجرد هدیه و تحفه های شان داخل شده و از طرف سلطان هم\nاجرآآت آن منظور شد.\n(غزوه دیگر)\nدر سنه یکهزار و سیزده سپاهی را بهمراه محمد پاشای بوسنوی که یکی از وزرا\nآن بود"}
{"book": "adl1163", "page": 760, "text": "وحات اسلامی جلد ثانی (۱۶۷) غزوات بلاد عجم\n\nآن بود برای فتح استرغون روانه نموده و دران سال نتوانستند که\nانرا فتح کنند و با کل یکهزار و چهار ده انرا فتح نمودند.\nغزوة بلاد عجم\nدر سنه یکهزار و چهارده سپاهی بقیادت سنان پاشا بن جغال بجنگ عجم\nروانه نموده و در اول مر عجمها را گرفته شکست دادند و در آخر واسطه اینکه بعضی از تاتار\nکه همراهی بود از امر آن تخلف نمودند لشکر عثمانی هزیمت یافته نفری زیادنی زایشان\nتلف شد.\n\nغزوة دیگر ببلاد عجم\nدر سنه یکهزار و شانزده فوج زیادی را بقیادت مراد پاشا بطرف عجم روانه\nنموده و چون مراد پاشا پیر و ضعیف و مریض بود بدیار بکر مانده و آنجا فوت\nشده و عوض آن نصوح پاشا بقیادت فوج مامور ده و عزیمت سخت با یران نهاد\nو تبریز را گرفتند شاه عجم شاه عباس فرار نموده بکوه ها متواری گشته\nو از انجا خواهان صلح شد نصوح پاشا هم خواهش نمود که نام سلطان در\nخطبه های ایرانی خوانده شود و شاه عباس تاوان و ضاره جنگ را\nرا بدهد و بعد از قبول شاه عباس باین منهال صلح منعقد شده و عسکر\nعثمانی خاک ایران را ترک نموده بملک خودها رفتند.\nغزوة دیگر نیز ببلاد عجم\nدر سنه یکهزار و بیست و پنج شاه عباس این عهد را راست نکرده ثانیا اسباب\nجنگ بین این دو دولت شروع شده عثمانی ها عسکر خود را بصلح\nپاشا روانه و نصرت یافته بر قلعه با بعد از جنگ شدید قبضه نمودند و\nبعد بواسطه برف شدید جنگ معطل شده و از سپاه هم مقدار زیادی\nمردند و این سخن هم افواه شد که شاه عباس فقط بواسطه مرسله\nنصوح پاشا که بان نوشته دو عده مملکت بآن نموده عهد شکنی\nکرده است ازین سبب سلطان احمد حکم بقتل نصوح پاشا نموده در\nسنه مذکو را درا کشت و در سنه یکهزار و بیست و شش سلطان\nاحمد در حالی که بیست و پنج سال عمر داشته و چهار سال سلطنت\nنموده فوت شده و بعد از خود به برادر خود مصطفی بن محمد وصیت\nنمود چه فرزندان سلطان احمد خرد بوده و هم پدرش سلطان محمد"}
{"book": "adl1163", "page": 761, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۶۸) غزوه دیگر نیز ببلاد عجم\n\nهمچنین وصیت نموده بود و بعد از انکه مصطفیٰ بسلطنت نشست هم بوجاهت\nکه شخص زاهد و عزلت نشین بود و بمهام سلطنت پرداخت کرده نمیتوانست\nچنانچه در بموقع صرف نموده دلا امالیا را بهر طرف میگشت بعد از سه ماه\nمعزول گشت این مرد ترک دنیا گفته در مدت سلطنت خود یک خرفتی\nسبز پوشیده چربی را مطلقاً نخورده تنها کاک خشک و بادام و فندق\nو میوه جات خورده و مادرش کنیزکان گلچره را نزدش حاضر نموده و\nهیچ در آنها رغبت نکرده و نیز از احوال سلطنت چیزی نمیدانست مگر آنجه\nکه بآن تعلیم مینمودند چون ارکان دولت دیدند که کار بدین شخص اجرا\nنمی شود متفقی مولا اسعد بن سعد الدین با سکندار بحضور شیخ محمود مستعد\nصالح عالم عامل رفته و ازان در خصوص غزل این سلطان استشاره\nنموده و شیخ هم بخلع آن راضی داده اشاره نمود که عثمان بن سلطان محمد\nبجایش مقرر شود متفقی مذکور از انجا مراجعت نموده و قایم مقام وزیر\nبمصطفیٰ آغا ضابط حرم را نزدیک شام چهار شنبه سوم ربیع الاول\nخبر داده و قایم مقام به صو باشش اطلاع داد هر زمانی که فردا خط بسته\nب تو برسد باید که انرا بگیری و بر دروازه با پاسبانی کنی صوباش هم سمعاً و\nطاعتاً گفت صدر اعظم محمد پاشا نیز بطرف جنگ عجم رفته و تمام مدت\nسلطنت سلطان مصطفیٰ در ان جا بود مصطفی آغا بعد ازان که شش ساعت\nاز شب چهار شنبه گذشته بود بدروازه های سریه پای شاهی رفته و\nبکا یک قفل زده و نیز خانه های باشی های حرم را قفل کرده و کلیدها\nرا گرفته در ان دهلیزی که تخت سلطنت در ان گذاشته بود و شمعها را\nروشن نمودند بهترین فرشها را دران گسترده و در همان ساعت بنزد\nسلطان عثمان رفته در اوطاق آن او را ملاقات نمود و عثمان در\nاوّل امر خیلی ترس خورده و گمان نمود که این شخص از طرف سلطان\nمصطفیٰ برای قتل من آمده مصطفیٰ آغا برایش گفت نترس که تو امروز\nسلطان پادشاه عثمان هنوز باور نکرده واو را قسم میداد و آن هم بآن\nتاکید نموده و بملاطفت او را بتجا ز تخت رسانیده و کالای سلطنت به\nآن پوشانیده و بر تخت نشانده دست پای او را بوسه داده و\nیکا یک صد ازه های سریه با غا باز نموده و هر یک از حرم های شاهی"}
{"book": "adl1163", "page": 762, "text": "فتوحات اسلامیه جلد ثانی\n(۱۶۹)\nاولین غزوه سلطان عثمان\n\nآنرا مبایعه نموده وکسی باقی نماند وسلطان مصطفی هنوز نزد والده\nخود خواب است وبعد مصطفی آقا نزد مفتی وقائم مقام وزیر روانه و آنها\nنیز آمده معیت کردند وبعد اینها نزد سلطان مصطفی پیش از بامداد رفته\nوآنرا طلب نمودند وآن هم بیرون شده گفت چه خبر است که باین وقتی\nآمده اید اول کسی که بتکلم آغاز نمود شیخ الاسلام اسعد بود که گفت امروجه\nسلطنت مختل گشته ودشمنان بر ما مسلط شده و ما از ضایع شدن\nمملکت بخلی بترسیم و هرچه مینگریم می بینیم که تو لایق سلطنت نمی باشی سلطان\nمصطفی در جواب گفت من همگز از شما سلطنت نخواستم ونه اراده کردم\nونه مصلحت خود را همان می بینیم نفری مذکور گفتند که ما باین سخن اکتفا نمی کنیم\nو باید که تو با ما رفته و برادر زاده خود (عثمان) که انرا بر تخت نشانده\nایم معیت کنی سلطان مصطفی (با شهامت) گفت خداوند بآن\nمبارک کند من با او مخالفتی ندارم این را گفته ورفته با ان بیعت نمود\nنفری مذکور گفتند که اکنون میرویم و تمام وزراء وارکان سلطنت را دعوت\nمیکنیم و باید تو بر خلع خود شهادت دهی سلطان مصطفی این را نیز قبول\nنموده وآنرا رو قاضی عسکر حاضر شده وجهت خلع آنرا باحضار شخص سلطان\nمخلوع رسانیده و قائم مقام اسمی صو باش ورقه را که گفته بود\nنوشته و در آن او را امر نموده بود که بخصوص عزل سلطان مصطفی و\nسلطنت سلطان عثمان در شهر جار کشد واین جار هم زده شد وکسی\nنبود که مخالفت کند و این روز چهارشنبه هشتم شهر ربیع الاول سنه یکهزار\nو بیست و هفت بود سلطان عثمان از بهترین سلاطین بوده صورت\nوسیرت با طبع وخصلت آن بی نظیر بوده ادب وحیا و وعرفان وشجاعت\nو سوار کاری آن در هیچ کدام امائل واقران آن وجود نداشت در\nترکی شعر خوب میگفت.\n(اولین غزوه سلطان عثمان)\nگفتیم که محمد پاشای صدر اعظم بجنگ عجم رفته بود چون از خلع سلطان\nمصطفی واقف شد از ان جابرای اینکه از غزل کننده سلطان\nمصطفی انتقام بگیرد بدارالسلطنه شتافت وچون بدارالسلطنه\nآمده واز حقیقت مسئله واقف شد سکوت نموده و بوقت سلطنت سلطان عثمان"}
{"book": "adl1163", "page": 763, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۷۰) غزوه ثانیه و سیره عزم بیت الله شریف\n\nمجدار السلطنه روم بود\nنیز در سنۀ یکهزار و بیست و هشت بافوج مذکوره بجنگ عجم واپس رفته وکابل ظفر\nیافته و آن حصه هائی که عجم مسترد نموده بودند از نزدیشان گرفته و عباس\nشاه طالب صلح گردیده بشرطی که مصلحت سلطان بود صلح انجامید.\n(غزوه ثانیه بطرف بغدان)\nرئیس بغدان در بین اهالی پولونیا و دولت علیه عثمانی فتنه انگیزی نموده و\nایشان را به بغاوت تحریص نموده بود سلطان عثمان اسکندر پاشاه را به\nجنگ روانه نموده و نامبرده برایشان غلبه یافته بیست هزار نفر را کشت\nو ده هزار اسیر بدست آورده بقتل رسانیده و سر همان رئیس را کلیت شزا\nرا بعصیان و ادار نموده بود اهالی پولونیا بر خود لازم گرفتند که سالیانه\nصد هزار لیره خراج گویا بپردازند و تاوان جنگ را نیز بدهند.\n(غزوه سوم نیز بطرف پولونیا)\nدر سنۀ یکهزار و سی سلطان عثمان شخصاً برای جنگ پولونیا که تزاق با\nباشند با ششصد هزار سپاهی برآمده اهل پولونیا تباه باین فرنگان\nاستغاثه نموده کمک خواستند دولت روسی و قرطسه مجاپ روم و بخارستان\nو نمه با آن کمک نموده و بعد از جنگ خیلی شدید و دراز که دو صد\nهزار نفر از طرفین کشته شد ند سلطان عثمان برایشان\nنصرت یافته و چند قلعه را گرفته و غنیمت های زیاد بدست آورده و\nبعد در این اثنا صلح واقع شده وجزیه را تادیه نمودند و الپس بدار\nالسلطنه خود عودت نموده همه شاهان دنیا از ان ترسیده و شوکت\nسلطنت آن خیلی زیاد کشته دائرۀ تصرفات آن خیلی وسعت\nپیدا نموده بود این سلطان خیلی حنیف بوده در آوان سلطنت ان\nدوکان های شراب قفل شده و شخصاً از انها نگرانی مینمود و فروشنده\nگان شراب را کامل طرد کرده بود.\n(عزم بیت الله شریف و این سقتلا و گردید)\nدر ماه رجب سنه یکهزار و سی و یک سلطان عثمان عزم حج نموده\nمحاسبت آنرا پخته و بالای شامانه به بیت الله شریف میرود\nو خیمه ها و سراپرده سلطانی در هفتم رجب جانب اسکدار رفت\nو سلطان عزم تبدیل نمود عسکری با این مسئله رضامند نشده و"}
{"book": "adl1163", "page": 764, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (171) عزیمت اللہ شریف و آراستن الا کی درین\n\nفتوالی برون نمودند که سلاطین بحج نمودن مکلف بخیاستند این\nسخن که بسلطان رسید غضب شده و بسخن مفتی اعتنائی نکرده مفتی\nهم با اصحاب خود بنای شورش عسکر را گذاشته و عساکر در جایی که آنرا\nآت میدانی میگفتند جمع شدند و همه بر قتل وزیر اعظم دلاور پاشا و\nضابط حرم سلطانی و دفتر دار و معلم سلطان مولا عمر در خیال\nعسکریان این رسیده بود که همین اشخاص سلطان را برفتن حج امر\nنموده اند و درین روز عسکر بیالجه از ظهر بر خانه معلم سلطان هجوم\nنموده اموال آنرا تاراج نموده میخواستند خودش را نیز بکشند مگر\nاو را نیافتند در وقت عصر علما بزرگ نزد سلطان آمده و ازان خواهش\nنمودند که وزیر اعظم وضابط حرم را بدست عسکریان دید و یا خود\nبکشد شاید که فتنه آرام شود باین مسئله خیلی ابرام نمودند مگر سلطان\nاین سخن را نشنید درین روز عسکر بعضاً متفرق شده و فردای آن که روز\nپنجشنبه باشد کاملا مسلح اجتماع نموده و بمسجد جامع جدیدی که آنرا\nسلطان احمد تعمیر نموده بود جمع شده قاضی عسکر وقاضی شهر را نزد\nسلطان روانه نموده و همان جماعه را که خیال قتل شانرا نموده بودند\nدرخواست نموده وسلطان قبول نکرده این رفت و آمد الی ظهر دوام\nداشته عسکر بیا از انتظار زیاد ملول شده بر دارالخلافه هجوم نمودند\nو دران جا سلطان مصطفی را دیدند که در موضع حبس بر یک فرش\nکهنه خواب است و دو نفر خادمهای کنگ پیش رویش و خادم آن\nکه درویش آغا نام داشت هم نزدیش ایستاده است مصطفی که بیدار\nشد و آن حال را دید تصور نمود که برای قتلش آمده اند و آن هم بکمال\nتسلیم گلوی خود را نزدشان دراز کشیده که من بقتل حاضرم سپاهیان بر پای\nپایش افتاده و فریاد نمودند که ای سلطان لشکریان تو در بیرون برای\nتو انتظار میکنند بخیز و با ما برو و آنرا گرفته در میدانی جنینه حاضر نموده و بر\nاسپ سخی سوار کرده و آنرا بطرف مسجد جامع بردند و چون سلطان عثمان\nازین واقعه خبر شد متحیر گشته و حسین پاشای وزیر اعظم سابقه را با خودگرفته\nو بخانه ضابط سپاه برده و برایش گفت میروی خاطر سپاهیان را\nبدست می آوری و برای هر سپاهی پنجاه شریفی و پنج گز چوخه میدی واین"}
{"book": "adl1163", "page": 765, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۷۲) عزیمت کعبه شریفه آن بعد قتل آن گردیدن\n\nسخن را بگردن ضابط لشکر نشانیده او را بر افواج روانه کردند و همینکه این سخن\nرا بدیشان گفت دیگر جوابی ندادند بدون اینکه او را کشتند و بخانه اورفته حرمین\nپاشا را بقتل رسانیده و سلطان عثمان را بحضور سلطان مصطفی حاضر نمودند\nو سلطان مصطفی او را بطرف یدی قله روانه نموده بعد عسکر پیاده اور\nبا آن ضابط حرم را حاضر نموده و سرهای نشانرا بریده و سرهای تمامی را بمسجد\nجامع سلطان بایزید اویزان نموده بیعت کامل برای سلطان مصطفی\nبعمل آمد و در همان وقت سلطان مصطفی شوهر خواهر خود داؤد پاشا را وزیر\nاعظم ایستقاده نموده و بعد از عصر امروز داود پاشا به یدی قله رفته و سلطان\nعثمان را بدون اینکه مصطفی واقف باشد خفه نموده و شسته و کفن کرده\nاز ان موضع بران نماز خوانده نزدیک پدرکش سلطان احمد او را دفن نمود\nاین مسئله در روز هشتم رجب واقع شده و بسیار حوادث هولناکی درین روز رخ\nبداده و بسیاری خانهای ارکان دولت درین روز تاراج گشت در تاریخ\nقتل آن این قطعه را گفته اند.\nمات سلطان البرین فهو فی الاخری سعید قال ابلعها فتوخ ان عثمان شهید ۱۰۳۱\nولادت آن سنه یکهزار و سیزده وفوت آن سنه یکهزار وسی و مدت سلطنت آن\nچهار سال و یکماه و عمر آن هفده سال بود و بعد از دو روز از تمام شدن بیعت\nسلطان مصطفی از عساکر یراق گرفته و نزد خانه داود پاشای صدر اعظم آمده\nاز ان سؤال نمودند که چرا سلطان عثمان را کشته و ازین اجتماع فتنه ها\nخاسته و اخیراً بعد از بیست روز داود پاشا هم کشته شد و نیز در اطراف فتل\nآن مباحثه با عمل آمده و مباشرین و ذیمدخل با لقتل عثمان پاشا نیز بقتل رسیدند\nدر امور سلطنت و وزارت خیلی مضطرب گشته اهالی اناطول و امراء و نواب های\nآن قیام نموده طالب خون سلطان عثمان شده و دعوی استقلال نموده بیعت سلطان\nمصطفی را داخل نشدند و این مسئله روز بروز شدت نمود مد بعزل سلطان مصطفی\nانجامیده و در چهارم ذی قعده سنه یکهزار وسی و دو خلع شده و بعد از ان هم بسیار\nزندگی نکرده چسال و چهار ماه سلطنت نمود ولادت سلطان مصطفی در سنه یکهزار دو شسته\nبود بعد از سلطان مصطفی سلطان مراد چهارم که برادر سلطان عثمان بود تخت نشست\nدر خلاصه الاثر میگوید عمر سلطان مراد یازده سال و هفت ماه بوده و در تاریخ\nولایت آن این جمله را گفته اند (مرا مضاف العاجل) و با اینکه خیلی خرد سال بود\n۱۰۳۲\nو در خلاصه الاثر میگوید عمر سلطان مراد یازده سال و هفت ماه بوده و در تاریخ\nولایت آن این جمله را گفته اند (مراد مضاف العاجل) و با اینکه خیلی خرد سال بود"}
{"book": "adl1163", "page": 766, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۱۴۳)\nاستیلا عجمها بر شهر بغداد\n\nعقل ثاقب ورای سدید بر ان علامات شجاعت و قوت غلبه ظاهر بود و چنان\nمعلوم میشد که از دلاوران عصر خود و فقط سکندر دوم بود در مقدر انداز نمه\nسلاطین فایق و در همت واقتدار بطور سلاطین متوسطه عثمانی بوده دستگاه\nعظمت آن سراپای تسلیم خم نموده بودند رای آن خیلی محکم بوده و از همه بیشتر\nبدفع مفسدین داخلی قیام نموده عساکری را که برادرش پراگنده بودند ا به هر طرف\nجمع نموده تلف نمود قوت آن بمرتبه بود که روزی کمان تیری انداخته\nو در یک چوبی زده و تیر فرو رفته بود کسی از لشکریان روم و مصر نتوانست\nآنرا بکشد :\n(استیلای عجمها بر شهر بغداد)\nچون عجم با از شورش عثمانیها و قتل سلطان عثمان و جلوس سلطان مصطفی و اضطراب\nملت ترکی واقف شدند دست تطاول بر ممالکی که عثمانیها از ایشان گرفته بودند\nدراز نموده و بسیاری ازان ممالک را استرداد نمودند از ان جمله شهر بغداد است\nکه بولایت یوسف پاشا مفوض بوده و در بین آن و یکی از سرکرده گان لشکری نزاع\nشده و آن سرکرده که بکر صوبا نام داشت با لشکر خود یوسف پاشا را در قلعه محاصره\nنموده و یوسف پاشا بذریعه اصابت ایک گلوله کشته شده بکر مذکور بر بغداد مستولی\nشده و چون از اضطراب دولت عثمانی واقف شد بنای عصیان را گذاشت دولت\nعثمانی هم یک حصه عساکر را با حافظ پاشا بسرکوبی آن عاصی فرستاده و چون\nاین خبر به بکر مذکور رسید علی الفور بشاه عجم نوشته و از ان خواهش نمود که حاضر شود\nو شهر را مالک شود شاه عجم خیلی مسرور شده قواشی خاصی را که کلید را بگیرند با سلیقه های\nروانه کرده و عمامه را نیز برای انعام به بکر مذکور ارسال نمود پیش از انکه عجم با به\nبغداد برسند حافظ پاشا با عساکر خود باطراف شهر رسیده آنرا محاصره نمودند بکر مذکور با\nحافظ پیغام فرستاد که اگر مرا بگنجش یک لقب دهی من عجمها را دفع میکنم حافظ پاشا\nاین را قبول نکرده و از طرف دیگر ایرانیها رسیده بحافظ پاشا پیغام نمودند که\nبکر صوباش از بندگان خاص شاه ایران است اگر تو میخواهی که حفظ صداقت دست\nالیمین را بنمایی بس بهتر است که ازین ، کسی این مسئله که بحافظ پاشا رسید\nبغضب شده و جواب سخت داده جنگ در بین ظاهر شد و چون حافظ پاشا\nدید که حصار شهر محکم است و لشکر عجم از هر طرف هجوم میبرد و برای کوچ رفتند\nدراه موصل را پیش گرفته به بکر مکتوبی نوشت که تو والی بغداد باش و لشکر خود"}
{"book": "adl1163", "page": 767, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴) استیلای عجم بار دیگر بغداد\n\nآن بود که آنرا مخالفت شاه ایران بسازد بگر مذکور هم بدین سخن خوش خود را بمقصد\nخود کامیاب دیده نفری شاه عجم را بقتل رسانیده و سرهای شانرا بکنگره های شهر\nآویزان نمود و نیز عمار شاه را پامال نموده بمحافظ پاشا آدم فرستاده ازان\nلشکر نمود شاه عجم که ازین واقعه مطلع شد با لشکر زیادی شخصا بطرف بغداد آمده\nاز بگر مذکور خواهش تسلیم شهر را نمود بگر قبول نکرده گفت که اگر ده شاه - مانند\nشاه عباس با سپاه خود بیاید بغداد را از دست من گرفته نمیتواند لشکر شاه\nعباس هم واصل شده و شهر را احاطه نمودند بگر مذکور از درون شهر حکم قزتوپ\nها را داده و جنگ شروع شد بگر بمحافظ پاشا اطلاع داده وازان کمک\nخواست حافظ پاشا هم بیک فرقه عسکری را با کوحسین پاشا روانه نموده و اینها\nدر موضع کروان سرای نزول نمودند و چون عجم ها از آمدن فوج عثمانی با خبر شدند\nبنای فریب دادن را گذاشته به کوحسین نوشتند که میخواهیم در خصوص صلح\nبا شما گفتگو نمائیم کوحسین با روسای عسکر خود بطرف انجا رهسپار شده\nو در بین راه یک جماعة سیاه عجم که در راهش کمین نموده بودند بر آنها حمله نمود\nو ایشانرا کشته سرهای شانرا بعوض خون آن عجم هائی که بگر د بغداد کشته بودند\nنزد شاه حاضر نمودند حصار در بغداد سه ماه طول کشیده و مردم شهر از گرسنگی شکوة\nنمودند و حصار بدرجه شدت کرد که آدمی با همدیگر خود را میخوردند و بعضی با عجم راز\nشهر بیرون شده بلشکر عجم ها میرفتند بگر صوباش پسری داشت که در خیانت مانند پدر بود شاه\nعباس نزد آن قاصد فرستاده و او را بوعده ولایت بغداد داده از ان خواهش نمود که\nبغفلت پدر خود دروازه بروی عسکر ایران باز بند و این پسر شقیا که خلف محمد نام داشت به\nمحافظ شهر بود در شب آینده دروازه ها را بروی لشکر ایران باز نموده و ایرانیها با غلغله و غوغا\nداخل شهر شده بر مناره ها بالا شده اذان دادند که شاه عباس شهر را گرفت مردم مطمئن\nباشند و یکدسته نفری بطرف بگرصوباش رفته و آنرا که قبلا از آوازشان بطوریکه مذکور\nاز خواب پرون شده بود با توپ های شان نزد شاه حاضر نمودند و چون بحضور\nرسید که پسرش باقوام نزد شاه نشسته و بنای سرزنش پدر را گذاشته او را\nبر خیانتی که بشاه نموده بود ملامت مینمود شاه هم امر نموده و اموال پدر\nرا به پسر تسلیم کردند و بعد بگر را در قفس آهنی نموده پسرش را محافظ آن قرار\nدادند و در روز هفتم این قفس را در یک احاطه آتش گذاشته او را تعذیب\nمی نمودند که اموال مدفونه خود را نشان دید و بعد قفس را از انجا گرفته در"}
{"book": "adl1163", "page": 768, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۷۵)\n\nمیان زورقی که پر از زفت و گوگرد بود گذاشته و آن زورق را بحضور مردم\nدر میان دجله سر داده دانتش زدند و ازین واقعه و هم از عداوت سابقه جنگ\nشیعه و سنی شروع شده خوان در کوچه های بغداد موج میزد بقم بایزید و خطیب مشهور\nاهل سنت و جماعت را که یکی نوری افندی و دیگرش را عمر افندی میگفتند بدست\nآورده و ایشان را وا دار میکرد که سب شیخین کنند و آنها که امتناع ورزیدند به\nیک درخت خرما آویزان و تیر باران شدند شاه عباس که برای محمد تقی بروعده\nوالی گری بغداد را نموده بود محمد مذکور را بخراسان روانه نموده در راه شخصی او\nاو را بقتل رسانید و بعد ازین شاه عباس مدتی در بغداد جلوس نمود و با یک\nسپاه بطرف موصل برای جنگ حافظ پاشا شتافته و مدتی او را در موصل محاصره\nنموده و چون نتوانست شهر را بگیرد بغداد مراجعت نموده و حافظ پاشا هم بطرف\nقسطنطنیه رفته و بهمراه بیست هزار شکر واپس آمده حصار بغداد مشغول شده و این\nمحاصره خیلی طول کشیده و عساکر مانده شده بر حافظ پاشا شورش نموده او را معزول\nنموده و محبوس کرده مراد پاشا را بعوض آن برخود مقرر نمودند و باز مراد پاشا را\nمعزول ساخته حافظ پاشا را واپس آوردند و باز بحافظ پاشا شوریده میخواستند\nاو را بکشند مگر حافظ گریخته خود را بقلعه امام مخفی و باز انجا با عساکر خود صلح\nنموده و واپس آمد و متوجه شدن و عباس نزدیک حصه فوج خود را عقب آن\nانداخته امر نموده بود که او را در راه بکشند مگر حافظ پاشا با آن تلاقی شده\nو آنها را شکست عده کمی از نزد آن نجات یافته ببغداد رفت و بعد\nحافظ پاشا بر مراد پاشا اقدام نموده و آنرا که سب این شورش\nپا بود بقتل رسانیده و با سپاه خود بطرف موصل شتافت در آن\nجا از طرف مرکز سلطنت برایش امر رسید که با سپاه خود بجانب\nحلب برود و در آن جا منتظر کمک باشد و بعد از مدتی حافظ پاشا\nمعزول شده و عوض آن خلیل پاشا مقرر شده و این هم\nفوت شده خسرو پاشا جای نشین آن شده و با خود یکصد و\nپنجاه هزار لشکر بوده و با لشکری خود بغداد را محاصره نمود و چون بعد\nاز جنگ های زیاد نتیجه بدست نیامده واپس بموصل مراجعت\nنمود . در آنجا مهمانی ترتیب داده و بسیار نفری عسکری را دعوت\nنموده و بعد از احضار حکم بقتل شانرا وانیتان بخیال انکه اینها سبب"}
{"book": "adl1163", "page": 769, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۷۶) فتح بغداد\n\nاردو میتپیدند بقتل رسانید و صد هزار سپاه را از مرکز دور\nنمود و حوادثی زیادی اتفاق افتاد که سخن بطول می انجامد شاه\nعباس نیز سنه یکهزار و سی و شش مرده و بغداد الی\nسنه یکهزار و چهل و هشت بدست عجم باقی مانده و سلطان\nمراد شخصاً آنرا فتح نمود .\nفتح بغداد\nدر سنه یکهزار و چهل و هشت سلطان مراد برای تسخیر بغداد\nبرآمده صد هزار مرد جنگی با خود داشته و رفته\nرفته بسیصد هزار نفر رسیدند شاه هم لباس عربهای قدیم را\nپوشیده و خود درخشانی که از اطراف آن شال سرخی\nبر شانه آن افتاده بود بسر کرده با سپاه خود بغداد\nرا احاطه نموده شاه عجم هم بعد از وقوف\nبه احوال با لشکر جراری برای مدد\nعساکر بغداد خود شتافت و هر دو لشکر در بیاری دم\nمقابل شده و عجم شکست فاحش یافته و روز بسیار\nسختی بود که بر ایرانی گذشت ایرانیها بعد ازین شکست بغداد\nرا محکم نموده توپهای سلطان بنای شرر فشانی مانده و بر دو صد برجی که\nبغداد داشت گلوله میبارید تا اکثر برجها ویران گشت و هم\nسلطان مردا د که دیک سوراخ بزرگ بزیر دیوار کشیده و انرا پر بارود نموده\nو آتش دادند دیک حصه بزرگ برج هوا شده راه پیدا شد مردم بغداد که\nاینحال را دیدند بشاه فرستاده و از ان اجازه خواستند که شهر را بسلطان\nتسلیم نمایند شاه بحضور سلطان و فدی روانه نموده خواهان صلح شد\nوسلطان قبول نکرده در محاصره استنداد نمود تا اینکه روز جمعه پنجم\nشعبان بعد از چهل روز محاصره شهر را فتح نموده و عساکر پیش و\nسلطان و سلطان از پس داخل شهر شده و از عجم زیاده از بیست هزار\nنفر بقتل رسانیده و بسیاری از روسای شانزا محبوس نمودند و بعضی ها میگویند\nکه در ین جنگ پنجاه هزار نفر از عجم کشته شدند و سی هزار باقی ماندند\nکه ازینها هم بعضی خود را بدرجله بغداد انداختند و بعضی ها\n\nبدریا پناه"}
{"book": "adl1163", "page": 770, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۷۷) فتح بغداد\n\nدر بیابانها آواره گشتند سلطان نیز حکم داد که اگر کسی شخصی عجمی را نزد خود\nجای داده بود کشته شود در اثر این حکم نیز قریبا هزار نفر عجمی را دستگیر\nنموده نزد سلطان حاضر نمودند و سلطان انهار احکم به کشتن نمود از سپاهیان\nسلطان درین جنگ ده هزار نفر ضایع گشته بود بعد سلطان تعمیرات\nمشهد امام اعظم رح و مقبره حضرت شیخ عبدالقادر را تجدید نموده\nو خسارات عمده را که در این دو روضه مطهره رسانیده بودند رفع\nساخته و بوارشکر و قلعه را مرمت نموده سپاهی با دآلات جنگی\nدر آنها وضع نموده ده هزار نفری عسکری در بغداد گذاشته یکی از وزرا وا\nبولایت آن خطه مقرر نموده و جود سالما به قسطنطنیه رجوع نمود *\nو در آنجا برای قدوم ان احتفالات جشن ای بزرگ نموده بود سلطان\nهم با پنجاه نفر خان های عجم که مقید ترکیه تابودند در حالیکه بدست خود\nیکدسته یراق گرفته و بر شانه های آن پوست پلنگ کشیده خود را بوضعی ساخته بود\nکه سکندر وقتی از فتح بابل آمده و بهمین وضع لباس اختیار نموده برای تقلید\nاز جمله پادشاهان عظیم الشان آل عثمان بوده در مدت سلطنت آن قموخانه ها بناکر\nشده و دخانیات قدغن نموده بود از جمله سعادت های بزرگ یکی این است که بحرمیں\nشریفین خیلی توجه نموده و همیشه کوشش نمود که از طریف خلیجات مدین بموضع شکر\nبرسد و نیز از احوال بیت المقدسیه از حالات حکام بمردمان کافی طمأنینه نموده\nو در عهد آن نمیتوانستند تجاوزاتی کنند و از جمله سعادت های بزرگ آن اینکعبه تر\nو سبب آن چنین بوده که در سنه سیلی در پیش آمده و مسجد حرام و قیل شد و بعضی حس به آب\nکعبه را ویران نموده عماد و مهندسین تفاق نمودند که باید تمام بنا و خانه تجدید\nشود این مسئله را بحضور سلطان مراد خان عرضه نمودند و از طرف آن بتجدید\nتعمیر آن صادر گشته لاجرم معماران هم خانه را غلطانده و از نو تعمیر نمودند و در\nشعبان سنه تعمیر تمام شده و این بنا را مروزه همان بنا و سلطان مراد خان تا\nامیر که در ابتدا تعمیر شریف مسعود بن ادریس حسن بن ابو نمی بوده و در اثناء تعمیر\nفوت شده و عوض آن شریف عبد الله بن حسن بن ابی نمی که جد شریف محمد امین\nعون است مقرر شده تعمیر آن تمام شد مؤرخین تاریخ این بنا را چنین نوشتند\nرفع الله قواعد البيت و بعضی تا چنین گفته اند مراد بنی بیت الاله وزاده\nسار بها یزد ہی مزید مجده بعد از بنای کعبه دروازه اولا نرا نصب نمود لاکن"}
{"book": "adl1163", "page": 771, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (178) سلطنت سلطان ابراهیم قره قوف\nدر 1051 امر بساختن یک دروازه دیگر در مکه معظمه صادر شد که از دروازه های سابقه بزرگتر بود و آنرا دروازه اولی نامیدند بران نام سلطان نوشته است. وفات سلطان مراد خان 1049 ومرگ آن در نهم شوال 1049 واقع گشته عمر آن بیست نه و مدت سلطنت آن شانزده سال ده ماه و پنج روز بوده است\nسلطنت سلطان ابراهیم بن احمد اول وغزوه از غزوه های او\nسلطان مراد خان فرزند نداشت از برادر ان آن سلطان ابراهیم باقی مانده وبعد از وفات برادر به آن بیعت نمودند در خلاصه الاثر میگوید که ابراهیم سلطان عظیم و پادشاه جواد بوده زمانه آن بصفوترین زمانه و عهد آن بهترین ادوار سلطنت این خاندان گشته جمیعا انرا اطاعت کرده و بیمن دولت ان همه فتنه ها خاموش گشته تمامی جریانات دران معتدل شده بود و بعد از دو سال سلطنت عسکر سپاهی برای جنگ قزاق ها روانه نموده و آن سپاه کامیاب شدند و بعد با لشکری فرستاده و این دفعه آزوقه را محاصره کرده و اهالی را بمضیقه گرفته و بعد از ناچاری اهالی شهر را سوخته و شکست خورده فرار نمودند و بعد عساکر سلطان داخل شده و آنرا تعمیر نموده یک حصه فوج ساخلو در ان مقیم ساختند\nغزوه دیگر آن بجای جنگ جزیره کرید\nدر 1055 سلطان ابراهیم چهار صد کشتی جنگی برازب سپاه نموده با صد هزار مرد جنگ بدان طرف روانه شدند و سبب چنان بود که کشتی های مالطه بر بعضی کشتی های عثمانی تجاوز نموده و بعد نز در وسای روحانی بندقیه که در کرید بودند پناه گرفته بودند بعد از وصول عساکر دولت عثمانی بدانجا شهر قندیه کاندی را که از بزرگ ترین شهرهای این جزیره است محاصره نموده و خیلی بعجلت آن را فتح کرده و کلیساهای اورا مساجد ساختند و چیزی فوج ساخلو در انجا انداخته واپس به مرکز سلطنت رجوع نمود به تعقیب این واقعه روسای روحانی بندقیه یکدسته بزرگ عساکر را فرستاده و متصرفات عثمانی را که در ان جزیره بود واپس گرفته حصه بزرگی را از نفری شان اسیر کردند سلطان از این مسئله بغضب شده و باز فوجی فرستاده و ایشان را بیرون نمود بر شهر مستولی شده قلعه رتیمورا را که خیلی محکم بود محاصره و فتح نمودند در ین خلق زیادی از کفار تلف شده\nبقیه"}
{"book": "adl1163", "page": 772, "text": "بقیه جزیره را نیز متصرف نمودند و تنها قلعه بدست کفار مانده و حصار آن بطول انجامید\nو سپاه اسلام آنرا ترک نموده رفتند چنانچه ذکر خواهد شد در اوایل سلطنت سلطان محمد\nبن ابراهیم این نیز فتح گشت جزیره کرید از بزرگترین جزایر و دارای شهرها بسیار\nو دره های زیاد است بعضی از اشخاصی که در ان داخل شدند میگویند که دارای\nچهار هزار ده است دورا دور جزیره مسافت پانزده روز مسافت است\nمیوجات هم جمیع انواع دارد بعد از انقضای عقد دوالت سلطان ابراهیم بواسطه\nانکه بشرب دوست ولذت پرور و مسرف بود دولت را غزل نمودند چه سلاطین\nال عثمان محض از حیث زهد و عدالت بیت المال جہل انقدر گرامی میشد و میگویند یکی\nاز سلاطین شان بمراه شیخ الاسلام عهد خود وعده نموده بود که یکی از مسجدی شهر پشنین\nبواسطه بعضی مصالح سلطنت حاضر شده ملاقات نماید سلطان بوعده خود وفا نمود کیب\nمعینه رسید و شیخ الاسلام در انوقت نیامده ساعتی بعد حاضر شد سلطان ابراهیم بوی\nآمدن شیخ الاسلام را از ان استفسار نمود شیخ الاسلام معذرت خواسته گفت چون سرکار\nمن چرکین شدم بخلاف حرمت بود که با ان مشارک بحضور سلطان حاضر شوم از ان سابب\nگفته بودم آن بشویند خشک شدن آن قدری طول کشید سلطان گفت من هم بدوشو\nدستا ر موجوده خود دیگری دارم در نه بحضور شاقد یم می نمودم که ب سینه\nسلطان و شیخ الاسلام یکی دولت بزرگ بچه اندازه زاهد بودند بیت المال را\nمحافظه میکردند خلفای راشدین رضی هم عنهم که مالک فتح در سیار ابا نمود بوجود\nزهد دنیائی و عدالت بیت المال بود و با شب نه اینکه نماز زیاد و روزه بسیار میگرفتند\nو چون ملت ترک سلطان ابراهیم را مسرف دیدند گفتند این بخلاف اسلاف خود\nرفتار میکند و این حالرا در ابتدائیه نموده او را خلع و پسرش سلطان محمد را\nنشانیدند مدت سلطنت سلطان ابراهیم هشت سال و نه ماه بوده در روز\nسوم خلع آن اور ابقتل رسانیدند عمر آن سی و سه سال بود سلطان مذکور\nخیلی سفید رکاب و خوش طالع بود بهیچ طرف لشکر نفرستاد مگراز فتح نیرو مگریداین\nیک عجیب داشت که مسرف بود باقی سلاطین ال عثمان که پس از ان آمدیم\nاز نسل این سلطان اند.\n\nفایده\n\nدر خلاصه الاثر آورده که اموری بوای این سلطان بوایم اتفاق افتاد که برای\nدیگر نشده است چه این سلطان سلطنت پدر و سلطنت عم و سلطنت دوزیر"}
{"book": "adl1163", "page": 773, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم (١٨٠) سلطنت سلطان ابراهیم و اولین غزنوی\n\nسلطنت پسر خود را بچشم دیده است دهم در کتاب مذکور میگوید هر چند جستجو شد\nکسی یافت نشده که متصرف امری بوده و نام آن ابراهیم باشد آن کار را به اتمام رسانیده\nباشد راغب در محاضرات خود میگوید که ابو علی نطام گفته مهدی پسر خود ابراهیم را\nخیلی دوست میداشت مادر ابراهیم برایش گفت که زمینی که این پسر بعد از تو خلیفه\nخواهد شد مهدی گفت نه هیچگاه ابراهیم نام متولی امور شده نمی تواند چه حضرت ابراهیم\nخلیل علیه السلام اولین پیغمبر بود که به آتش نمرود معذب شد و ابراهیم\nپسر حضرت رسول صلی اله علیه وسلم زندگی نکرد و ابراهیم بن مهدی اگرچه به ان معین\nنمودند مگر کار آن تمام نشد و ابراهیم امام امر سلطنت محکم نمود بامید انکه اولین خلفا\nبنی عباس باشند مگر از وحشت مروان بن محمد بن مروان گریده نیز ابراهیم بن عبداله بن\nحسن ثنی طلب خلافت نموده و کشته شد خلیفه متوکل برای پسر خود الموید بیعت نمودن\nهم بقتل رسید پاک است خدائی که حکمتها دارد در مروج الذهب مسعودی آورده که ابراهیم\nبن مهدی گفته که من و هارون رشید که خیال رفتن موصل را داشت شطرنج می نمودیم و چون\nاز شطرنج فارغ شدیم رشید گفت ای ابراهیم باری بگو که کدام یک از اسمها بهتر است\nگفتم اسم حضرت رسول صلی اله علیه وسلم گفت بعد ازان کدام اسم خوب است\nگفتم هارون اسم امیر المومنین هارون گفت چه میگوئی مگر ابراهیم که نام خلیل الرحمن است\nفراموش کردی گفتم اسم صاحب خود را تباه می کند آیا خبر نداری\nحضرت ابراهیم از نمرود چها که ندید هارون گفت ابراهیم ابن\nحضرت رسول صلی اله علیه وسلم گفتم چون بر این نام موسوم شد\nبودند وفات یافتند گفت ابراهیم امام گفتم بواسطه\nهمین نام بود که مروان جعدی او را در جوال نوره بقتل رسانید\nو هنوز ای امیر المومنین از دو ابراهیم دیگر خبر نداری\nابراهیم بن ولید که از سلطنت مخلع و ابراهیم بن عبد الله بن حسن\nکشته شد و من ای امیر المومنین شخصی دیگر به این نام مسمی باشد بجز\nاینکه کشته و یا از دیار رانده شود و همین که سخن من تمام شد\nدیدم که ملاحی ندا می کند که ای ابراهیم چنین و چنان\nو من بطرف رشید دیدم و آن خندیده بطرف پاهای خود نظر نمود\nسلطنت سلطان محمد بن ابراهیم\nبعد از خلع پدر خود در سنه ١٠٥٨ در حالی که هفت ساله بود\n\nبسلطنت"}
{"book": "adl1163", "page": 774, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم (۱۸۱) سلطنت سلطان محمد رابع\n\nوسلطنت نشست امور سلطنت دران زمان خیل مختل بود دساور سنا\nسلطنت تزلزل و شنده اقتصاديات کامل بر هم کشته سپاه بمنصب دارها\nاطاعت نکرده و کلاء دولت در تنفیذ او امر سلطنت بی مبالات بودند\nو از این سبب با فتنه و فساد ز یاد و مظاهره زرا واکابر قوت یافته یک\nوزیر بوزارت مقرر می شد و باز معزول می شد و بقدر دوم\nسال این مسله دوام نموده سلطنت متزلزل بود سلطان با خورد سالی خویشتن\nجستجومی نمودند که کسی پیدا کنند که لیاقت صدارت عظمی را داشته باشد\nتا اینکه محمد پاشای کوپری را که پیر مرد حاذق با درایت و سیاستی بود پیدا\nنموده بصد ارت عظمی انتخاب نمودند و آن هم در سنه ۱۰۶۱ صدر اعظم شده\nو در رفع خلل هائی که دولت را بانحطاط نزدیک نموده بود کوشیده\nو در یک مدت کوتاه امور دولت بنظام کافی منظم نمود .\nغزوه سلطان محمد بطرف مجارستان و غراق\nاین غزوه به تدبیر محمد پاشای کوپرلی واقع شده سپاهی برای سرکوبی\nمجار .... و غراق مجهز نمود همه انها و باقی یاغی های خارجی را از بین\nبر داشت و در سنه ۱۰۶۸ بر چند کشتی های بند قیه قبضه نمود\nجزیره بتغداس و لنیمنکس را تصرف کرد .\nدو غزوه دیگر\nولشکری بجنگ سرب روانه نموده و تقریبا صد و پنجاه هزار\nنفری ایشان کشته و غالب شد و نیز یک جماعه از اورام\nکه در ملک اخلاق بودند عصیان ورزیده و صدر اعظم سپاه\nتهیه نموده روانه کرد و ایشان را نیز مغلوب و مطیع ساخت\nو ہم یک سپاه بجنگ بند قیه مجهز نموده لاکن پیش از\nاتمام این مسله در سنه ۱۰۷۲ فوت شده صدارت را بپسر خود\nاحمد پاشای فاضل که از پدر خود در حذاقت و سیاست بلند\nبلند تر بوده پدرش همه علوم را بر او خوانده دخیل امر\nگشته و فطرتا صاحب رای صائب وصیت نموده و احمد پاشا صد\nاعظم شد از فراست این شخص روایت می کنند که روزی\nکسی یک توقیع ( دستخط ) را نزد آن آورد صدر اعظم دانست"}
{"book": "adl1163", "page": 775, "text": "( ۱۸۲ )\nکه این دستخط ساختگی است و آنرا بیلی از خواص دده و امر بحفظ ان داد\nو بعد از انکه ازین واقعه سالیان گذشته بود که روزی شخصی انشطاد بکر و یک\nرقعه بو زیز دشتن آورد و همین که این دستخط را دید فی الفور همان دستخط سابق\nرا طلب نموده با هم مقابله نموده و دانست که همان خط است و بعد از مقام\nرقعه کاتب انرا خواسته و توقیع اول را نیز در آن گذاشته حقیقت\nامر را سوال نمود آن شخص انکار نتوانسته اقرار کرد بعد وزیر\nحکم بقطع ید او را ده معاش انرا از بیت المال مقرر نمود .\nغزوه ایواو\nاز غزوه هائی که در ایام وزارت ان واقع شده بود غزوه ایوا\nبود که سلطان محمد صدر اعظم را برای فتح آن معتبر اکران\nو ان هم با لشکر زیادی رفته جنگ سختی در بین روی داده\nو چند مرتبه مجرها پا بفشکرش لکچرهای نموده بود ند مگر خداوند با\nتدبیر این وزیر از همه آن کچرمها مسلمانان را نجات داده و در سند\n(۱۰۸۲) انرا فتح نموده و به نزدیک آن قلعه را که کفار بنا نموده انرا\nقلعه حدید نام نموده بود بجهت انکه کفار در آن متحصن نشوند\nویران نمودند.\nغزوه بزرگ بطرف کرید\nدر سنه هفتاد و هفت با یک سپاه زیاد به جزیره کرید\nبرای اینکه شهر قندیه را که تهنوز فتح نشده بود فتح نما\nو چون نزدیک انجا رسید یک موضع ویرانرا که در ان جا بود\nبرای مهمات جنگی تعمیر نموده بنای محاصره را گذاشت شهر\nقندیه را هم کفار بدرجه مستحکم نموده و یک دیوار بداخل آن\nعلاوه بر دیوارهای ان کشیده بودند که فتح آن خیلی دشوار بود جنگ\nمدتی در بین امتداد یافته و درین حال بنما بجوابش اهالی قندیه از طرف\nفرانسه پانزده هزار کشتی نشسته به کمک آمدند و نیز از طرف مالطه و پاپ\nروم نفری زیادی رسیدند این لکمی ها با لشکر اهالی قندیه بر شکر\nسلطان هجوم برده جنگ سختی رخ داد و مسلمانان نصرت یافته دشمنانها\nرا شکست فاحشی داده کمی از ایشان زنده باقی ماند کشتی های فرنک بنا امریکی\nواپس"}
{"book": "adl1163", "page": 776, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم\n(۱۸۳)\nغزوه بلاد قرم و پولونیا و چهرن\n\nداپس مراجعت نموده و اهالی فندیه نزد وزیر فرستاده خواهان صلح شدند و\nوزیر هم اهالی را از آنجا کشیده لشکر خود را در انجا بگذاشتی های مالط که یغما برده\nبودند با غنایم زیاد دیگری بوطن مراجعت نمود و در غره جمادی الاول سنه هزار و\nهشتاد و شش مارت باطراف رفته و شهر ها را شرمن نموده شعر قصاید و سوام\nتاریخی نوشته و از جمله بهترین و شان این تاریخ لفظی و معنوی است که فاضل\nمحترم شیخ احمد صفدی فرموده (فی عام الطف و تامین عام)\nغزوه بلاد قرم که بعد از ان غزوه پولونیا واقع شد\nدر سنه هشتاد و چهار وزیر سپاه زیادی بجانب قرم روانه نموده قلعه فنجر را فتح نمود\nو در سنه هشتاد و پنج عساکر خود بطرف پولونیا رفته و شهر کیمنیا کره که بمتانت قلعه\nخود مشهور بود فتح کرده و بعد از ان بسیاری شهرها و حصارها را تصرف نمود\nو همراه اهالی پولونیا صلح نموده خراج سالیانه برانها گذاشت و بعد از انکه عساکر اسلام\nرجوع نمودند برایشان خبر رسید که اهالی پولونیا بدسایس نمنه و پاپ و هم\nبنای شورش را گذاشته باغی های مطلق و بغدان و قزق هم برایشان پیوسته و دام\nبغاوت وسیع شده است درین حال که سنه هزار و هشتاد و هفت باشد صدراعظم\nاحمد پاشای فاضل فوت شده و سلطان با تمامی مردم بمرگ آن اندوهگین شدند\nو بعد از ان مصطفی پاشا که بحضور محمد پاشا و پسرش احمد پاشا فاضل خدمت نموده\nو در اثر خدمت خود ترقی یافته و از سیاست انها چیزی آموخته و اگرچه بمنزله آنها\nنرسیده بود باز هم جای نشین شان بصدارت شد .\nغزوه بزرگ بطرف چهرن\nاولین سفری که بطرف چهرن بود که یک سپاه بیکران انجا توجه و یک\nخماری که نزدیک آن شهر و از جمله سرچشمه های بزرگ انطرف محسوب شده و\nحکومت ماسکو و قزق کامل از انجا بک برای خود جلب مینمودند قبضه نموده\nشهر را نیز فتح نمودند بعد از فتح این قلعه مسلمانان شادمانی نمود\nچه فتح این قلعه از جمله محال دانسته میشد بدرجه که نصارای\nروم به وزیر مذکور که عزم فتح ان را نموده بود استهزاء می نمودن\nو هنگام جنگ نیز اخبار شکست مسلمین را نشر نموده شماتت ها می کردن\nو میگفتند این قلعه تابع شاه ماسکوست که آن از همه نصاری قوت\nو سپاه و مملکت بیشتر دارد و با لجمله فتح این مسئله از بزرگترین"}
{"book": "adl1163", "page": 777, "text": "فتوحات اسلامیه جلد دوم\n(۱۸۴)\nغزوه منه\n\nفتوحات اسلامیه شده و سد و قسطنطنیه تزئین شد درین حال سلطان محمد\nبه شهر سلستره روم ایلی بوده به قایم مقام سلطنت نوشت که من به\nدار السلطنه میایم و باید چون تزئین شهر را ندیده ام دوباره\nشهر را تزئین کنند و همان بود که بعد از آمدن آن شهر را به اصولی تزئین\nنمودند که هیچ گاه نظیر آن دیده نشده بود و بعد از ان حریقی در\nقسطنطنیه عارض شده دوازده هزار خانه سوخت و باین هم اکتفا نشده\nدر آن سال قریباً نود حریق در ان شهر واقع گشته بعد از ان سرور\nهمچنین سوگواری اتفاق افتاد.\n\nغزوه منه\nبعد وزیر مصطفی پاشا از سلطان اجازه سفر ممالک انکروس و فتح شهر\n(وین) پایتخت نمه را خواهش نموده بعد از اذن در تهیه اسباب و ذخایر\nمتوجه شده و به حکام اطراف نوشته سپاه بیکرانی که تحت حد و حصر نمی آمدند\nجمع نموده و وزیر با جند زیادی بعزم فتح نصاری از قسطنطنیه بر آمده بسفر میکرد\nتا اینکه روز پنجشنبه دوازدهم رجب سنه قلعه یانی رسیده و بعد از ان در\nشنبه بقلعه بج واصل شده امر داد که همه قریه جات بین راه را تاراج\nکنند و عساکر هم بهر قریه که میرسیدند تاراج کرده او را با کشت و زرعش\nسوخته و خراب می نمودند و قریباً یکصد قریه را با توابع\nآن ویران می ساختند و هر قریه ازین ها که گفتم مثل یک شهر\nبوده قریباً هزار خانه در ان می بود و هر کدام به نهایت درجه محکمی و\nخوش نمائی بوده خانه های آن تا بدرجه وانی جوشش ساخته به\nسنگ مرمر هموار گشته دارای سه طبقه بوده طبقه بالائی بچوب محکم شده بود.\nعساکر تا نزدیکی منزل انما که در محل انکروس مشهور به یاب است\nرسیده تباهی نموده بر هر چه دست یافتند یغما نموده سوختاندند و از واقعات عجیب است\nکه عساکر بهر قلعه که داخل می شدند نفری بسیار کمی و انها هم زنها و مرد های پیرا\nدر انجای میدیدند و انها را بقتل رسانده و بقلعه داخل شده اتش در ان می افکندند\nو بیشتر از اهل قلعه این حال را حکم فرمائنده غنیمت بیشمار برا بصد هزار اسیر بدست آورده\nو هر کسیکه زن بهمراه فرزند خود سه قروش فروخته می شد عساکر نصاری ازین گرسنه و بسیاری\nاموال را با خود برده بودند لکن یک دسته لشکر با ایشان رسیده تا ایشان را کاملا به"}
{"book": "adl1163", "page": 778, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم (۱۸۵) غزوۀ هسه\n\nبقتل رسانیدند و چون وزیر به قلعه پیج که شهر وین است رسید و هسه پادوار اسخت\nمحکم نموده بودند و این قلعه ایست که از هر سه جانب بخندق و بنا و عمارات و باغها\nمحاط است و از انجمله هفده قصر شاهی است که طرفه ترین است و انقدر فواکه\nنباتات و بناهای سنگ مرمر و ساق دارد که نظیر آن دیده نشده است و با گفتیم\nکه عسکر پچ گریخته و مجنین اہل خارج شهر که رعیت باشند نیز فرار نموده و بدون پست\nمرد و ده ہزار عسکری و ده هزار رعیتی در داخل قلعه کسی نمانده بود ازین سبب و زیر امر\nمحاصره قلعه را داد بطوب پارا در ان نصب نمودند و باندک زمانی خانه ها و د کلیسا\nویران شده و مردم به ستوه آمده اطاعت اظهار نمودند و زیرا از ترس اینکه مبادا\nعسکر آنرا داخل شده چور کند و اموال را ببرد راضی نشد زیرا وعساکر آماده خون پایان\nدخول شدند وزیر گفت بشرطی که ضامن شو که عساکر اموال را تا راج نکنند آنها هم این\nضمانت را نگرد باستلاحه دو روز یا سه روز دوام ورزیده و کسی از عاقبت او و واق\nنبود گر شاهان نصارا اجتماع و اتحاد کلیه کرده و از طرف دیگر شاه فرقه نیز\nمملکت خود گریخته به بعضی قلعه های سخت مملکت خود پناه برده و از انجا بشاه پولونیا\nاتحاد جنگی کرده المان و نمسه و بسیاری از فرنگی ها به تحریص پاپ نیز بر علیه اسلام\nاتحاد نموده بودند حصار قلعه مذکور که چهل و پنجروز دوام نموده بود و درین دو روز هم\nصدر اعظم با وزراء بدریای تفکر غوطه ور بودند که آیا شهر را صلح بکیرند و یا بزور که طلاعیه\nلشکر کفار نمایان شده و به تعقیب آن سپاهی رسید که فضا بران تنگی کرد و بدواتر قرد\nبجنگ نموده باول پای هیچ جنگ خود از هیچ چیز هراس نکرده و بسیاری بر تشکر\nسلطان که مهیای جنگ نبودند هجوم آورده و مقدم لشکر سلطان بنای فرار را\nگذاشته هر کس که بجنگ افتاد کشته شد کفار بر سرا پرده ها و اسب ها تصرف نمودند\nوزیر ہم همراهان خود بنای فرار را گذاشته عسکر در ان دستها شکستی متفرق\nشده و توشه شان بخلاص و پریشان و سراسیمه بهر طرف رفتند و باز بسیاری از عسکر\nدر بلگراد با وزیر جمع شده و نصاری اخلاق و بغدان و از دل بنای عصیان را گذاشتن\nو کفار بر ممالک اسلام حمله آوردند مصطفی پاشا هم در بلگراد مانده بند منتظر اوامر سلطان\nکه درباره آن چه حکم می شود تا اینکه حکم بقتل ان صادر شد و در محرم سه برای\nسو راه پر خود بقتل رسید و بعد ازان ابراهیم پاشا بصد ارت معین شد و بعد از این\nواقعه شدیده و جنگ های هول ناک پاپ روم شروع نموده و اهالی ارو پارا بر طرف\nمسلمانان از در باراره و یا تشویق داده عساکر زیادی از هر طرف جمع شده مسلطق"}
{"book": "adl1163", "page": 779, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم (۱۸۶) غزوۀ وانه\n\nمشتغل پولونیا و بندقیه و سایر سواحل دریای سفید شده و از هر طرف بدولت\nعثمانی هجوم می‌آوردند پاپ هم ایشانرا بصبر و استقامت امر نموده و بدیشان\nکمک روانه مینمود درین وقت تدبیر ابراهیم پاشا هم کوتاهی نموده و در سنه ۱۰۹۶ معزول\nشده سلیمان پاشا صدراعظم شد این شخص با عساکر خود بلاد مجر رفته میخواست بطرو\nمحمد پاشای کوبرلی کار کند لاکن آن شیوه را اجرا نتوانسته و لشکریها اراده قتل او را\nنمودند و آن گریخته بقسطنطنیه آمده و در آنجا بحکم سلطان بقتل رسید سنه ۱۰۹۶ و بعد\nازان سواس پاشا بوزارت معین شده سلطان هم عمر خود را بشکار و بازی مصروف\nنموده بد بختی‌ها از هر طرف بدولت عثمانی متوجه شده قطحی‌ها و حریق‌های متواتر یکایک\nواقع شده ارباب حل عقد اتفاق نموده و در سنه ۱۰۹۹ آنرا خلع نمودند و در سنه ۱۱۰۵ فوت شده\nچهل سال و پنج ماه سلطنت نمود.\nلطیفه\nدر آوان سلطان محمد مذکور یهودی پیدا شده دعوی نمود که من مسیح می باشم\nو از طرف دیگر در همین سال مسلمانی پیدا شده ادعا نمود که من مهدی می باشم و درین\nسال ۱۰۷۶ یهودی در از میر ندا بلند نمود یهودیها که در کتاب خود در آخر الزمان پیغمبر\nانتظار داشتند و حضرت محمد و حضرت عیسی علیهم السلام را کذیب نموده منتظر دیگری\nبودند باین یهودی که فصیح زبان و نیک صورت بود گرد آمدند و آن بیت\nالمقدس آمده بنای فریب یهود و مسلمانرا گذاشته و به یهودیهای ممالک عثمانی\nمخابره نموده همه بان ایمان آوردند و به تعداد بسیار بروش آمده ازان تبرک\nمی جستند و ازان خوارق و عجایب روایت می نمودند و انهم بعضی شعبه‌ها را بروی\nکار آورده و آنها را معجزه خود قرار میداد در مدت سلطنت سلطان محمد اتباع آن زیاد\nشده نام آن بلند شد وزیر یکه متولی دمشق بود میخواست بر آن قبضه کند لاکن اتباع\nآن زیاد بود و هم این یهودی در اثر مکاتبه یهودیهای قسطنطنیه میخواست بدان شهر\nبرود که صدراعظم بران کشتی که این مسیح یهودیان بود قبضه نموده و او را در بندی خانه\nانداخت یهودیها نزد صدراعظم می‌آمدند و اجازه رفتن بفر را برای ملاقات آن\nیهودی میخواستند صدراعظم چون تقریر آزاد و شوق شانرا بحد ملاحظه نمود اجازه داد\nو برای رونده‌گان زندان محصول زیادی قرار داد و و از ان وجه زیاد می بخزانه دولت\nعاید شد روزی سلطان محمد این مسیح را نزد خود حاضر آورده با آن بزبان ترکی مکالمه\nنموده و بدو گفت که تو مسیحی و باید خیلی فصیح باشی پس چرا اینقدر بضعف و شکستگی تکلم می کنی\n\nو باز"}
{"book": "adl1163", "page": 780, "text": "(۱۸۷)\n\nو باز سلطان برداشته عت که آیا میتوانی بعضی از عجایب را به من نشان بدی یهودی\nگفت بلی در بعضی اوقات آن هم سلطان گفت بخواهم یکی از عجایب اتو پناه\nبه و حکم نمود که کالای ترا بکشند و انرا در میدان ایستاده نموده جواری انرا\nکنند واگر زنده ماند معلوم است که راست میگوید چون یهودی این امر را شنید بیا\nکور انگیه داشته و گفت من بجا این معجزه را ندارم سلطان بحکم خود اصرار نمود ما مساجد\nان یهودی مذکور خود را بپای های سلطان انداخته خود را تکذیب نمودت و بوسبله ده\nایمان آورده مسلمان شد سلطان هم تو به او را قبول نمود این شیخ بعد ازان کما بیست\nبنای تبلیغات اسلامی را گذاشته بسیاریرا از یهود با خود مسلمان نمود مکران شخص سان\nاگرد خومی عهدی بودن یهود شخصی بو دا ز اکراد و در هین سال در نواحی موصل\nشده و خلق زیادی بدان تابع شده بودند انیرانیز گرفته بحضور سلطان اوردند و\nسلطان عینا همان معامله یهودی را با آن نمود لاکن شخص کشش این شخص معترف نشود\nو براین دعوی باطل خود اصرار نمود تا اینکه بحکم سلطان چنواری (تیر باران شد)\nو با تر اصابت آن گلوله های بارنده ترک حیات نمود و بعد ازین واقعه سا طاح\nمحمد مذکور نیز از سلطنت خلع گشته برادرش سلطان سلیمان ثانی ابن ابراهیم حت\nسلطنت سلطان سلیمان ثانی\nسلطنت را در حالی که امورد و لت خیلی در هم بود قبول نموده و عساکر آنا\nطغیان نموده سر عسکر خود را کشته قصد بعضی وزیرها را برای کشتن بود\nعشمر شیواش پاشا رانیز کشته بودند که بعد ازان اسماعیل پاشا صدرا علم\nشد قستنیز با سوباری مالا ۔ دولت مستولی شده بندقیه نیز خبر گره\nبود و بعد از سه ماه اسماعیل پاشا نیز از صدارت معزول شده در عوض\nان تکفور طاغلی مصطفی پاشا در ستالیه مقرر شده و در همین سال عساکر عثمانی\nبه ناحیه ادر نه توجه نموده و در همین وقت عساکر نمه بلگراد را محاصره کرد\nدریین سال انرا بعد از محاصره طویل مالک شدند\nغزوه سلطان سلیمان ثانی\nو همین که سلطان سلیمان از فتح بلگراد واقف شد عسکر را با دیر اسبهای تهیه کر\nخود هم عزم برآمدن بایشان نمود در این حال خزینه دولت خالی شده\nاهل قسطنطنیه حکم دادند که ایشان هم کمک کنند و در خلال این حال اند\nدولت بطرف (وین) پای تخت نمه ذو الفقار افندی برای خطبه صلح بهسا"}
{"book": "adl1163", "page": 781, "text": "غزوه سلطان سلیمان ثانی\n\n(١٨٨) فتوحات اسلامی جلد دوم\n\nشده چون نزدیک صوب مقصود رسید امپراطور بنه حکم داد که باید سفیر\nعثمانی در دروازه قلعه و هم در وسط آن و هم پیش تخت امپراطور سجده نموده\nدامن انرا ببوسد و مراسله سلطانرا بحضورتش بگذارد و باز سجده کنان\nواپس برود ذوالفقار افندی از این امر سر تابی نموده ده ماه این گفتگو\nفیصله نشد و چون سلطان دید که این منازعه بطول انجامید حکم جنگ\nداده وعساکر به ملک مجریش رفته و محاربه نموده قلعه های شانرا خراب\nو براکثر شهر ها مستولی شد درین حال جرنال سکونیش بر عساکر دولت عثمانی\nبه نواحی یونان خروج نموده انهارا منهزم نموده بودند مگر عساکر بنسه که در\nنواحی طونه بودند از دست عساکر عثمانی کشته و پراگنده شدند و قلعه ها و\nحصارها را ترک نموده گریزدند.\n\nغزوه بلاد نیمسه\nچون ذوالفقار افندی از ملک بنسه به قسطنطنیه آمد و سلطانرا بجریان امور\nواقف ساخت مصطفی پاشای صدر اعظم نخوا است که از این مسئله چشم پوشی\nکند از این رو حکم تجهیز عساکر داده در بدست آوردن دلهای مردمی که تحت\nحمایه منسه بودند کوشیدن گرفت تا اینکه خود را بحمایت سلطان انداختند\nو بعد هر قدر ظروف زر و سیم که نزد او و سلطان بود جمع نموده بدار لضرب\nداده سکه زده با صد هزار عسکر بطرف بنسه روانه شده چسا و ودین و سمندرا\nو بلگراد را فتح نموده مظفر و منصور بقسطنطنیه مراجعت نمود.\n\nغزوه دیگر\n\nدر سنه ۱۱۱ برای دولت خبر رسید که منسه پیش قدمی نموده است مصطفی پاشا\nبا عساکری بطرف شان شتافته و سلطان سلیمان در رمضان این سال بمرض\nاستسقاء در حالی که عمر آن پنجاه سال و مدت سلطنت آن سه سال و نه ماه\nبود فوت شد.\n\nسلطنت سلطان احمد بن ابراهیم و اولین غزوه او\n\nسلطان احمد بن ابراهیم بعد از برادر خود بتخت سلطنت نشست و صدر اعظم\nمصطفی پاشا با عساکر برای جنگ بنسه رفته و عساکر دولت تا قریب نزرزدین\nرفته و جنگ هم بین فریقین اشتداد نموده از سپاه مسلمانان رئیس عساکر کُردها\nشکست بنمود و چون مصطفی پاشا این حال را مشاهده نمود در سپاه بصدای بلند آواز\n\nداده"}
{"book": "adl1163", "page": 782, "text": "فتوحات اسلامی جلد دوم (۱۸۹) سلطنت سلطان احمد و غزوات او\n\nداده در وسط معرکه خود را داخل نمود و شمشیر بدست گرفته لشکر ی بازیاب\nتحریص نمود که ناگاه گلوله بسر آن اصابت نموده و شهید شد عساکر اسلام هم از مرگ\nآن شکست خورده و نمساویها غلبه یافته میگویند بقدر بیست و هشت هزار کس از\nمسلمانان درین واقعه بشهادت رسیدند درین وقت عساکر بحری مسلمانان\nبر فرنگیها غالب بوده و بعد از مرگ وزیر عربجی علی پاشا قایم مقام آن شد\nدر سنه چهار معزول گشته مقلو مصطفی پاشا بجایش نشست و درین سال\nحریقی در قسطنطنیه واقع شده چهار یک شهر بسوخت\nغزوه که در سلطنت سلطان احمد واقع شد\nدر ذیقعده امسال وزیر بطرف بلگراد برای محاربه عساکر محاصره بلگراد متوجه گرد\nمتوجه شد و چون نمساویها از رسیدن عساکر عثمانی خبر شدند محاصره را ترک\nنموده گریختند وزیر با عساکر خود رسیده اماکنی را که نمساویها خراب نموده بود\nترمیم نموده و واپس با درنه متوجه شده و در آنجا سپاه دولت ایستاد تایر\nانگلیس با دولت هولند در معاهده صلح بین باب عالی و نمسه مداخله نموده بو\nو صلح تمام نشد و در سنه ۱۱۵۰ عساکر عثمانی برای محاربه مجارستان برآمده\nو بواسطه بارانهای شدید به بلگراد مراجعت نمودند و در سنه شش سلطان احمد\nبعمر چهل و چهار سالگی فوت شده سه سال و هشت ماه سلطنت نمود.\nسلطنت سلطان مصطفی ثانی و غزوات آن\nبعد ازان سلطنت بسلطان مصطفی ثانی ابن سلطان محمد رابع ابن ابراهیم سلطان شد\nو بعد از جلوس آن مسئله صلح را برای امضا نزد آن حاضر نمودند آن سلطان باشهاشت\nقبول نکرده فرمانی بدین مضمون صادر نمود (در برای بندگان خدا در حالی که تخت\nسلطنت هم باشند روا نیست که از راحت و تلذذ تمتع حاصل کنند پس از امروز حکم\nمیکنم که تلذذ و کسالت از دولت علیه من رخت سفر بر بندند حید اعدا در گرد آگرد\nدولت را احاطه نموده مسلمانانر ااسیر ساختند و انشاء الله عنقریب آنها از کفار\nخواهم گرفت و بدست جید خود سلیمان بزرگ که بوی مشک از تربت آن بیرون\nمیشود من هم پیش روی لشکر خود رفته فخر و شرف آنرا اعاده خواهم نمودیں\nاطاعت کیند امیر مؤمنانرا) سلطان مصطفی مذکور دوست دارنده علوم و\nمعارف بود بویه تدین و عدالت زیست مینمود و خیلی رقیق القلب و حاذق بود\nهر چند ارکان دولت آن باعث شد ند که سلطان با ید نفس خود ر بخاطره نیندازد"}
{"book": "adl1163", "page": 783, "text": "(۱۹۰)\nغزوه از غزوات سلطان مصطفی\nمگر سلطان شجاع باین سخنان کوش نداد.\nمختصری از غزوات سلطان مصطفی\nبعد ازین با عساکر خود عزم خروج را نموده سپاهی را جمع نموده یکدسته جهاز را\nاز راه در یا روانه نمود و این جهازها به نزدیک شاقس کشتیهای بندقیه را شکست\nداده در قصبات دریای سفید پراگنده نموده عساکر دولت جزیره شاقس را\nتصرف نمودند سلطان هم شخصاً با عساکر خود از دریای مونه عبور کرده با عساکر نمسه\nجنگ نموده تمامی شهرها و قلعه ها را تاراج شده سرحد وال میترانی را که عساکر آن\nپنج برار عساکر عثمانی بود بریده توپها و مهمات جنگی آنرا غنیمت برده قلعه ها و حصار را\nغلطاندند و چون زمستان رسید سلطان یک حصه عساکر خود را در ندمراحه نموده\nبقیه را ترک نمود که با عسا و بها جنگ کنند و بعد با عساکر خود بقسطنطنیه که با یک\nشوکت درخشان داخل شده اسیران زیاده و توپها و سرق های منتخبه بیشمار\nکه از نمسه اخذ نموده بود با خود آورد در خلال این حال شاه ماسکو قلعه از وف را تسخیر\nنموده و عساکر دولت آن تارناز بر دیوار های شهر مذکور شکست داده و تقریباً\nسی هزار نفر را از عساکر آن بقتل رسانیده و شاه ماسکو بعد از محاصره شدیدی شهر را\nرها نموده مگر دریای ازوف را بقبضه در آورده در سواحل آن قلعه ها بنا نمودند\nغزوه بنمراست\nبسلطان خبر رسید که نمسه عساکر جمع میکند و همین فرنسوی که خیلی جنگ آزا نموده\nسرد عسکر ساخته است سلطان در سنه ۱۱۰۸ با صد هزار سپاهی بطرف شهر ادرنه\nرفته و از انجا سپاه را برای جنگ نمسه روانه نموده جنگ سختی در نتیجه قرپراسلات\nواقع شد که از نصاری تعداد زیادی کشته و آنها را در طرف پراگند نمود سلطان\nبه پای تخت خود رجوع نمود.\nغزوه دیگر\nدر سنه ۹ و به باب عالی خبر رسید که عساکر نمسه سر کرده گی همان او چین فرانسوی از جوش\nنمودند سلطان شخصاً با عساکر خود برآمد و صدر اعظم محمد الماس پاشا را با خود گرفته\nدر راه خود به چند قلعه تصرف نموده و فوج نمسه که او چین فرانسوی کمان انهم سبهان\nبود لاقی شدند و بعد از چند جاک شکست در مسلمانان افتاده و صدر اعظم مرحوم\nدر میدان جنگ کشته شده عوضش حسین پاشا صدر اعظم شد این هم منهزم\nشده در ملک مجارستان رجعت نمود در خلال این حال دولت انگلیس که ولا نه باتون"}
{"book": "adl1163", "page": 784, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۹۱) سلطانیه سلطان احمد سوم\n\nدر امر مصالحه کوشش نموده شهر کارلوق را مقر انجمن صلحیّه قرار دادند و چون دولت\nعلیّه عثمانی هم بواسطه کثرت جنگ‌ها و خلاصه شدن نقود مانده شده بود جمعیت\nصلحیّه را منظور نموده و نماینده‌گان دولت علیّه و دولت روسیه و انگلیس و هلند\nو نیسه و بندقیه و پولونیا و هولند جمع شده و بعد از سعی و شش صلحیّه در قد انقاد\nو در روز در ماه رجب سنه لا صلح تام و شروط آن یکی متارکه جنگ بود برای\nمدت بیست و پنجسال مگر روس آن مدت را قبول کرده هشتاد و سال متارکه عهده\nنمودند و بعد از انعقاد صلح مردم و عساکر با بن واسطه شوریده و فتنه بزرگی بر پا\nتا اینکه بر سلطان قیام ورزیده آنرا خلع و شیخ الاسلام فیض الله افندی را بقتل\nرسانیدند و بعضی‌ها میگویند که سلطان چون دانست که او را خلع میکنند پسر برادر خود\nاحمد را خلعت داده و آنرا وقت ساخته تخت را برایش واگذاشت مدت سلطنت\nسلطان مصطفی هشت سال چهار ماه بود فاتح آن در سنه ۱۱۱۱ صاً بقد در سنه ۱۱۱۵\nفوت نموده چراغ یکسال عمر نمود و بعد از ان برادرش سلطان احمد ثالث بن\nسلطان محمد رابع ابن ابراهیم سلطان سیزده از جمله سلاطین عزّاد و ست و خیّر جاس\nبود و اولین مقصد ان بعد از جلوس این بود که از ان جند باغی‌ها که سبب این\nواقعه شده بودند قصاص بگیرد و بسیار ی را مجازات رسانید.\nغزوات که در زمان سلطان احمد سوم واقع شد\nبعد از ان یک سوقیات دریائی نموده بطرف خلیج بندقیه در طرف\nموره شتافته اکثر جزایر را تصرف نموده و بسیاری بندقی را\nاسیر ساخته بر کشتیهای شان قبضه نمود در سنه ۱۱۱۵ ناگاه یک جنگ\nسخت و گریبان در بین پیار کبیر روسی و چارلس شاه سویدن شروع\nشده یک سال طول کشیده اخیراً چارلس مذکور شکست\nخورده در حدود دولت علیه داخل شد سلطان رسم امداد\nکه او را اکرام نموده و مصارف آن را با تبعه آن را از خزانه\nدولت بدهند و مدتی در پناه دولت مانده و همیشه برای\nاینکه سلطان با روس جنگ کند و او را یاری دهد الحاح مینمود\nو مبعوض قبول نمی‌افتاد.\nغزوه با روس\nبعد ازین سلطان در سنه ۱۱۲۲ خواهش سویدن را ایجابیت جبه با روسی اعلان"}
{"book": "adl1163", "page": 785, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۱۹۲)\nسلطنت سلطان احمد سوم\n\nجنگے او و سپاه زیادی تحت قیادت محمد پاشای بلطجی مجهز ساخته روانه نموده\nو جنگ بین فریقین در نزدیکی نهر پروت مشتعل شده و بعد از جنگ شدید عساکر روسی\nپسپاشده قیصر بخطر سختی افتاد که اگر ملکه کاترینای مجداقت در بابت عودت بقرین\nشوهر خود نمی رسید پطر کبیر بدست ترکها اسیر می شد درین حال بین صدر\nاعظم و پطر کبیر صلح بشر ط اینکه بحر ازوف واپس بتصرف عثمانی بیاید و قلعه\nهای خود را روس خراب کند و توپهای عثمانی را در آن جا بمانگذار دو هم\nاینکه روسیه در امور محکمه قزاق ها داخله نکرده در روسیه متعهد شود که شاه\nسویدن بآزادی بملک خود رجوع نماید و بعد از اتمام شروط وزیر اعظم مذکور سلطان\nازین قرار داد مطلع ساخت سلطان بمجرد شنیدن این مسایل\nمغضب شده وزیر اعظم مذکور را عزل نموده و بعوض آن یوسف\nپاشار اصدر اعظم مقرر ساخت وصدر اعظم سابق بعد از یک ماه\nفوت شد رجال دولت کلاً رای دادند که این مصالحه باطل شناخته\nشود بعد از انکه جمهدای دهنده گان این صلح را که با صدر اعظم\nبودند حاکمه باطل دادند باروسیه اعلان جنگ نمودند مگر یوسف پاشای\nصدر اعظم جدید هم در امر جنگ تاخیر نموده میخواست باز به متارکه\nبپیسد و بحیله با روسیه صلح نماید که سلطان ازین اراده در تفش\nدر آن نیز معزول نموده سلیمان پادشا را عوضش صدر اعظم\nدر ۱۱۲۳ مقرر نمود بعد از ان شاه سویدن دانست که بملک\nخود رجوع کند و انز دولت هزار کیسه نقود خواست\nو منظور شد و باز شاه مذکور نیز از کیسه دیگر طلب نمود وزیر ازین درخواست\nمغضب شده منجی بهت شاه مذکور را بقهراً از ملک بیرون کند در بین شاه سویدن وصدمت\nاعظم واقعاتی رخ داد که باعث تطویل کلام میشود در این حال سلطان سلیمان\nپاشا را از صدارت معزول نموده و ابراهیم پاشار ابجایش نشاند و باز آن نیز معذور\nساخته داماد علی پاشا را صدارت او در بن صدر اعظم با روسیه صلحی که متضمن ۲۵ سالہ\nمتارکه جنگ بود منعقد ساخت و در اثنای این حال خطی از خواهر شاه سویدن بدین\nرسیده و احضار آزادر ملک برای ارامی مملکت خواهش نمود بود شاه مجبر بمکان\nآمده مرخصی خود را خواهش نمود سلطان هم او را اذن داده ششصد چاوش برای\nمحافظت آن در راه با آن همراه نموده و هشت اسپ نامدار و شمشیر"}
{"book": "adl1163", "page": 786, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (١٩٣) غزوۀ بزرگ\n\nدانه نشان باین کشش نموده و شاه مذکور درسنه ١١٢٦ بحالت شکران\nداستان از دولت عثمانی کوچ نموده با آن همه غیرت ها و مساعدت ها\nو انعام هائی که در دلش از طرف دولت نقش شده دلایق بود در صحیفه عالم\nثبت شود بوطن خود رفته و تاکنون اهل سویدن آنها را فراموش نمیکنند\nغزوۀ لامتنبرگ\nدر سنه بیست و شش دولت عثمانی با بند قیه جنگ نموده بر اکثر شهرهای\nموره و جزایر بند قیه در سال ١١٢٧ مستولی شد مگر اعیان بند قیه\nاز شاه نمسه که در آنوقت امپراطور المان محسوب میشد معاونت خواست\nو آن هم دعوت او را اجابت نموده بدولت عثمانی آدم روانه نمود\nکه دولت باید معتمدی روانه کند که مجارستان حاضر شود تا همراه آن\nبخصوص جمهوری بند قیه مخابره شود و اگر دولت از فرستادن معتمد\nابا نمود جنگ شدید را از طرف من منتظر باشد دولت عثمانی این ایجاب\nنکرده رد نمود. \nغزوۀ\nبلکه بعجلت تمام صدر اعظم را همراه صد پنجاه هزار نفری برای جنگ المان\nروانه نموده هشتاد هزار نفری المانی تحت قیادت اوجین مذکور\nبمقابل بر آمده در نزدیکی کارلوفیز جنگ شروع شد چند روز دوام نمود\nداماد علی پاشا که از شجاع ترین نفری زمانه خود بود در میدان\nجنگ بر آمده شخصاً جنگ مینمود تا اینکه ناگاه صدر اعظم مذکور بشهادت\nرسیده و کفار چیر شده مسلمانان را شکست فاحش داده بر مهمات\nجنگی و توپ های شان قبضه نمودند و بعد از فتح به شهر تمیشوار\nتقدم نموده و بمدت دو ماه او را محاصره نموده در آخر آن را نیز فتح\nنمودند. \nغزوۀ دیگر\nو بعد ازان خلیل پاشاه صدارت را احراز نموده سنگر برای جنگ\nدشمن مهیا نموده و بطرف ادرنه و از آنجا بطرف بلگرا و شتافت\nو در سنه ١١٢٩ جنگ شروع شده وبواسطهٔ سوء تدبیر این وزیر\nباز هزیمت بمسلمانان رخ داده وکفار بلگراد را فتح نمودند درین حال\n\nاوجین نام عسکر\nدشمن است"}
{"book": "adl1163", "page": 787, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۹۴) غزو\n\nصدراعظم مذکور معزول شده داماد ابراهیم پادشاه بجایش صدر شد\nو در انوقت یک حصه عسکر بهمراه دشمن بجنگ در اطراف اوجین مذکور\nشروطی پیش نمود که متضمن بود تاوان جنگ و دادن شهر بلگراد و تمغار\nو مملکت های بوسنه و سرب که در طرف راست نهر دینوپ واقع است\nو هم ملک افلاق از حدود بغدان را تا به نهر دنیسترست و هم در پایان\nشروط قرار داد که باید جزیره موره به بندقیه استرداد شود سلطان\nاحمد که این شروط بران گران آمد دادن تخت و تاج را به تسلیم این\nشروط ترجیح می‌داد که در بین دولتهای انگلیس و هولند مداخله نموده\nبرفع مخالفت کوشیده چنین امضا نمودند که هر دولت در حین صالحی\nهر چه در دست دارد بدستش باشد و موره بدست دولت عثمانیه تعلق\nباشد در سنه ۱۱۳۳ حریق هولناکی در قسطنطنیه رخ داده قریباً\nربع شهر سوخت و بعد از اتمام و تکمیل صلح مذکور دولت عثمانی\nبهمراه روسی و پولیند هم عقد مصالحه نمود .\nجنگ با عجم‌ها\nدر سنه سی و هشت جماعتی از اهل سنت که در حدود عجم سکنی پذیر بودند\nنزد سلطان احمد آمده از مظالم مردم شیعه که بایشان مینمود شکوه\nکرده خلاصی خود را خواستند سلطان احمد هم سپاه بدان طرف روانه\nنموده چند قلعه و حصار را با شهرهای دمغان و نهاوند و تبریز فتح نموده\nعجم‌ها را پراکنده ساختند شاه درین فرصت بسلطان پیغام نموده\nخواهان صلح شد و از طرف سلطان به شروطیکه ممالک متصرفه دولت\nعثمانی برایش ارجاع شود منظور شد در اثناء این حال شاه حسین\nفوت شده و پسرش طهماسب بجایش نشسته و بسلطان نوشته\nنمود که املاک پدرش را واپس بدهد و در همین حال تبریز را محاصره\nکرده بزشش صد بار شتر که امتعه دولت بود قبضه نمود سلطان\nبمجرد واقف شدن امر به تجهیز عسکر نموده و در عین حالیکه عساکر مذکور\nدر سنه ۱۱۴۳ بحال سفر بودند که علیاکونیکشاری شوریده و از سلطان\nاحمد بواسطه بعضی شکایت های خود قتل ابراهیم پاشاه و شیخ الاسلام را قاطلان\nباش و کتمانیاکی اخواهان شدند سلطان این مسایل را قبول نکرده و انها را"}
{"book": "adl1163", "page": 788, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (١٩٥) جنگ پنجم با\n\nاز شیخ الاسلام در گذشته ابراهیم پاشا و کتخدایکه بقتل رسانیدند و بعد از ان\nبعضی از عساکر منکر شده گفتند شخصی که بقتل رسانیدیم ابراهیم پاشا نبود\nشخصی دیگر بوده است و به نزد سلطان رفته حضار را براهیم پاشا را خواهش\nنمودند و در عین حال بنای فریاد را گذاشته سلطان محمود را جویا شده دان\nحاضر نموده بدیوان آورده و تخت نشاند بنان بیعت و عتمش سلطان\nاحمد را در سنه مذکور فوق خلع نمودند که در ١١٤٩ به عمر شصت سالگی\nکه مدت سلطنت آن بیست و هفت سال و ده ماه بود فوت گردید\n\nولایت سلطان محمود اول\n\nاین برد را از آن که بتخت سلطنت نشست سلطان محمود اول بن\nمصطفی بن ابراهیم و بهمین صورت که ذکر نمودیم در بسیاری تواریخ\nمسطور است در تاریخ غمه که از تالیف رضی است نکات چندی\nنوشته که در نوزده ربیع الاول سنه ١١٤٣ جلوس سلطان اعظم و خاقان\nاکرم سلطان محمود اول بن سلطان مصطفی بن محمد واقعه شده و عم سلطان\nاحمد ابن سلطان محمد که در سنه ١١١٥ مستولی سلطنت شده بود از سلطنت\nبر طرف شد و این عزل و جلوس و نتیجه با بی واقعه که طبعا مورث\nفتنه و فساد است از ان جمله از طرف ابراهیم پاشا صدر اعظم و اتباع\nآن مظالم زیادی بملت واقعه شده و از طرف عسکر دوازده نفر برآمده\nده روز متواتر بیرون میشدند و طلب همراه از باقی مردم می نمودند\nو کسی ایشان را اجابت نمی نمود در روز یازدهم بر آن پا جمع شدند\nو از ان دوازده نفر یازده نفرشان برآمده معلوم نشد که کجا رفتند\nدر همان یکنفرشان بر اسبی سوار شده امیران نفری که جمع شده بودند\nگردیده زیاده از ده هزار نفر جمع شدند و در عین حالیکه سلطان\nاحمد محافظت وزیر را داشت و امیر الحج که آنرا قبطان میگفتند\nدر نهایت خواری بود که امیر باغیان برای شان فرستاد که صدر اعظم\nو کتخدا را با تسلیم کنید که مظالم مردم را از نزدشان باز یافت کنیم\nازین مسئله سلطان پریشان شده نوکرهای سلطان هم با مرتضی صدر\nاعظم و قبطان و کتخدا را بریده نزدشان فرستاد آن پا گفتند که کشتن\nقبطان ظلم صریح شده است و ما از ان شکایتی نکرده بودیم و آن را کفن"}
{"book": "adl1163", "page": 789, "text": "غزوات اسلامی جلد ثانی (۱۹۶) ولایت سلطان محمود اول\n\nنموده و نماز بران خوانده دفن نمودند و هم گفتند که ما بمرگ صدر\nاعظم و کتخد ا کاری نداشتیم آن را ازنده میخواستیم که مظالم را از نزد\nشان بستانیم بعد ازین مسئله از سلطان انکار نمودند که سلطان ہم سلطنت\nپسر خود سلیمان را برای شان عرضه نمود و ایشان آنرا هم قبول نکردند\nسلطان و باقی اہل حل و عقد دیدند که این اتش گل نمیشود ناچار شده رفتند\nو سلطان محمود را از حبس آورده بتخت نشانیدند و به سپاه\nپیغام نمودند که حال مقصد شما برآمد بروید و بجهادئی پای خود آرام\nبگیرید سپاه قبول نکرده عزل و تبدیل بعضی منصب دار ها را با قتل بعضی\nنفری و فرار نمودن بعضی ع را خواہش نمودند این مطالب شان\nنیز ایفا شده سلطان محمود از یشان خواہش نمود که میدان را رها کنند\nو باز این عساکر میدان را رها نکرده قیام داشتند درین دفعه شیخ\nالاسلام نزد شان پیغام فرستاده گفت که اگر ازین پیش قیام نمودید\nیقین میپند که بیرق نبوی صلی اللہ علیہ سلم را بیرون میکشیم و بر خلاف شما\nفتوی داد جهاد میکنیم بعد ازین سپاه متفرق شده و همینکه\nامیر این جمعیت را خوا هش نمودند از ان خبر و اثری نیافتند\nوندا نستند که کجا رفته است بعد از ان سلطنت بر اسلطان\nمحمود اول استقرار یافته و او امر آن در تمام ممالک در شد شهر ها را\nتزئین نمودند در ماده تاریخ این آیه شریفه را تحریر نموده اند\nفاعتبروا یا اولی الابصار\n\nجنگ با عجم ها\nو چند سال در مدت سلطان محمود در بین آن و المان و روس\nو همچنین بین آنها بران جنگ ها اتفاق افتاد.\n\nجنگ با عجم ها\nعجم ہا سبیتا مجز نموده بر حصه هائیکه بدست عثمانی بود غارت نموده\nتصرف نمودند و بغداد را نیز تحت محاصره گرفتند سلطان محمود\nدر سنه ۱۱۴۶ سپاهی مردانه نموده عجم را از محاصره دور کرده آنها را\nپراگنده نموده جمعیت بسیاری از آنها بکشت و یک حصه را بعساکر\nدولت بطرف کردستان برای انیکه آن را از دست عجم ها خلاص کنند"}
{"book": "adl1163", "page": 790, "text": "توحات عثمانی جلد ثانی (۱۹۷) جنگ با عجم‌ها\n\nشناخته و جنگ شروع شد درین حین رئیس عساکر عثمانی طو پال عثمان پاشا\nدر میدان جنگ کشته شد و هم در سال گذشته در بین عثمانی و عجم\nصلح منعقد شده بود که تبریز بدست عجم‌ها باشد سلطان محمود ازین مسئله\nبغضب شده عدهٔ رعایت خود را نشان داده و بعد از قتل طو پال\nعثمان پاشا عساکر عثمانی شکست خورد چون این ضربات عالی رسید\nسلطان سپاه دیگری برای جنگ عجم‌ها روانه نموده درینکه نزدیک سهر\nکوبان رسیدند عساکر روسی آن‌ها را جلوگیری نموده و آن‌‌ها مراجعت\nنموده روسی‌ها به پولونیا داخل شدند درین وقت عثمانی از اروپا\nمشوره خواسته و این حرکت روس را خلاف معاهدهٔ آن شناخته\nروس‌ها معذرت نمودند که این سوئیات ما ازین سبب شده که قزاق‌ها\nاز طرف پولونیا مضرت سازیم دولت عثمانی این عذر را نشنیده\nو با روس اعلان جنگ نمود.\nغزق با روس‌ها\nعساکر عثمانی در سنه ۱۱۴۹ بعد از ان که بهمراه عجم‌ها صلح جدیدی غیر از صلح\nگذشته منعقد نموده حدود دولت عثمانی را عهدنامه و در ایام سلطان\nمراد رابع مقرر داشتند در اثناء صلح عساکر روس بحدود مختصهٔ حصه‌های\nدولت را گرفته بود سلطان هم عساکر خود را بطرف کریمه کریمیا متوجه ساخت\nبا روس‌ها در انجا جنگ نموده روس‌ها را شکست دادند و حدودشان\nبا المان و نمسه که در انوقت المان تابع نمسه بود متحد شده و این جنگ\nداخل شده قلعه ازق را تصرف شده و عساکر عثمانی را پیش روی\nاین قلعه شکست داده عساکر نمسه سر تمام شهرهای سرب و افلاق\nقبضه نموده شهر نیش را هم بتصرف نمودند.\nغزق با دیگر\nبار عساکر عثمانی اقدام نموده و سپاه نمسه را در پیش روی بتا لو شکست\nداده در اطراف پراکنده ساخته و نصرت عثمانی روز افزون شده\nتا اینکه عساکر نمسه را از افلاق و بغدان دار صوبا را بیرون کرده\nو هفت کشتی جنگی‌شان را در دریای بردی قلعه البر ات سوختانده\nو نمسه درین هنگام برای صلح میانجی گشته و سلطان قبول نکرده و در سنه"}
{"book": "adl1163", "page": 791, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۹۸) غروه دیگر\n\nچند مرتبه کوشش نموده و اخیرا مصالحه شد اینکه نمنسه بلگراد را برای دولت\nواگذار شده هر چه از افلاق و سرب و غیره لک گرفته است نیز تمام پس\nبدهد وحد فاصل بین دولتین نهر طونه باشد و هم مدت بیست و هفت\nسال در بین جنگ متارکه شود و نیز دولت عثمانی با روسی چنین معشروطه ها\nنمود که کشتی های جنگی و تجارتی روس در دریای اسود و دریای ازوف\nحرکت نکند وروس امکنی را که حین جنگ گرفته است واپس بدهد و قلعه\nازوف را خراب کند و بهمین مین روس و عثمانی صلح قرار گرفت و بعد\nازین صلح دولت سویدن یک معاهده جنگی که هر کدام با دشمن حلیف\nخود بجنگد با دولت عثمانی نموده کار سلطنت عثمانی درین وقت بالا\nگرفت این است خلاصه واقعات عصر سلطان محمود اول که از جمله بزرگترین\nسلاطین عثمانی هم از روی عقل و هم از روی همت بوده دوست دارنده\nجهاد و دین و تنظیم کننده شرعیت و شعائرالله بود، در سنه ۱۱۶۷ در یکه\nشصت سال عمر داشت و بیست و چهار سال سلطنت نموده بود فوت\nشد. و بعد ازان برادرش سلطان عثمان ابن سلطان مصطفی بن محمد\nبن ابراهیم سلطان شده و چهار سال زنده گی نموده در سنه ۱۱۷۱\nفوت شد. و بعد از ان سلطان مصطفی سوم ابن احمد سوم ابن محمد\nچهارم ابن ابراهیم سلطان شده بعد از استقرار خود در تمشیت امول ملک\nو تقویت سستی های دولت شروع نموده و بیاری وزیر اعظم عالم وعادل\nخوداور و سی حادث شد و درین سال کاترینا ملکه روسی شوهر خود را از سلطنت\nخلع نموده و خودش بجای شوهر به سلطنت نشسته و شوهر را حبس نموده\nبناکرده باینکه یونان ها را از اطاعت سلطنت عثمانی بیرون کند یونانی ها\nهم در موره وارناووط بنای حرکت را گذاشته خود را برای جواب دادن\nعثمانی ها مستعد می ساختند و از طرف دیگر علی پاشا در مصر نهوض نموده\nبر مصر وشام تغلب نموده اراده استقلال را نمود دولت عثمانی هم چهل هزار\nلشکر فرستاده را برای محافظه شهر های سواحل نهر طونه روانه نمود یونان\nهم به نزد کاترینا ملکه روسی آدم روانه نموده از ان کمک خواسته وکاترینا\nچیزی فوج بکمک آن روانه نمود لاکن این افواج کاری کرده نتوانستند\nو از دست عساکر عثمانی شکست خوردند مگر عساکر روسی که در حدود طونه\n\nبودند"}
{"book": "adl1163", "page": 792, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۹۹) غزه بطرف ملک روس\n\nبودند بر عساکر عثمانی غلبه یافته بر بندر دالمان و اسمعیل و چند قلعه دیگر که بسواحل\nدریا بود قبضه نمودند چون بباب عالی این خبر رسید امداد که در تزئید افواج\nعثمانی شود و در سال آینده سپاه دولت بر لشکر روسی غلبه نموده و انها\nبمالک خود گریخته رفتند و اکثرشان بواسطه جنگ و هم بواسطه مرض طاعون\nهلاک شدند در انوقت دولت نمسه و پروسیا در بین مداخله نموده میخواستند\nجنگ را متارکه کنند لاکن چون سلطان میدید که شرایط صلح خاطرخواه\nان نیست بملان مداخله اعتنائی نکرده باز اعلان جنگ داد.\nغزوه بطرف ممالک روس\nدر سنه ۱۱۸۶ صدر اعظم محسن پاشا بالشکر برای جنگ روسی برآمده در نزدیکی\nنهر طونه روس هار شکست داده شش صد اسیر از ایشان گرفته وحسن\nپاشا کپطان باشی هم بالشکری از عساکر عثمانا نیه به نزدیکی نهر طونه لشکر\nشان را شکست داده توپ و مهمات جنگی شان را گرفته درین ثنا\nسلطان مصطفی سنه ۱۱۸۷ بومر پنجاه و هفت سالگی و بعد از شانزده\nسال سلطنت فوت شد.\nسلطنت سلطان عبد الحمید اول\nبعد از ان برادرش سلطان عبد الحمید اول ابن احمد سوم ابن محمد چهارم\nابن ابراهیم بجای آن نشست و گویا برادرش اتمام جنگ روس را\nبه عهده اش گذاشته فوت شد این هم به تزئید جیوش از همه امور\nزیاده تر پرداخت\nغزوه سلطان عبد الحمید اول\nبهواه صدر اعظم چهار صد هزار سپاه روانه نموده جنگ در بین شان\nو سپاهیان روسی جاری شد و روس ها ظفر یافته مسلمانان در شمله\nقلعه بند شده در دشواریهای مشکلی افتادند سلطان هم در استرجاع\nقوای دولت بذل همت نمود مگر فوج عثمانی کاملا خسته شده بودند.\nو در بین سپاه انکشاری فتنه بر پا شده صدر اعظم را بعهده یکی از سپاهیان\nدر میدان جنگ انداخته بودند آن هم به شمله مرجعت نموده و باب\nعالی را از قضیه واقف نمود و از انجا حکم بمصالحه داده شد و مصالحه\nکه موسوم بمعاهده کوچیک قیز و جابت براوی کلمه آمد این مصالحه استقلال"}
{"book": "adl1163", "page": 793, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۲۰۰ ) غزوۀ سلطان عبدالحمید اول\nتترها را در مالک کرم و بوچک دکومیان اثبات نموده و سیر سفاین روسی را\nدر دریایی اسود دولت عثمانیه جواز داده از دف وکیل بیرون و بعضی قلعه ها را\nبروسی ها تملیک نمود و از طرف مقابل اخلاق و بغدان و جزایر دریای سفید\nکه در دست عثمانی بود برایش واگذاشته شد بعد از امضا و شروط مذکور\nصدر اعظم محسن پاشا با عساکر همراه خود بطرف پای تخت مراجعت نموده\nو در بین راه در ادرنه فوت شده بجایش محمد عزت پاشا صدراعظم شد\nسلطان عبد الحمید در اصلاح امور سلطنت توجه نموده یاغی های داخلیه را\nسرکوب نمود اما روسی ها باین مصالحه رضی نشده بنای تعدی و تخطی را\nرفته رفته در خاک دولت عثمانی نهاده روز بروز پیش می آمدند تا اینکه\nبرکرم غارت نموده و تصرف کردند سلطان عبد الحمید هم این تعدیات را\nبناگواری تحمل نموده و سلطنت خود را مشرف بر سقوط خیال نموده علاج را\nاز عهده خود خارج میدانست و چون بسیاری ممالک خود را در دست\nتصرف اجانب مشاهده نمود مجبور شده برای جنگ جدید تهیه ها کرد\nغزوۀ دیگر\nچند دسته افواج سوقیات نموده و یکی از آنجمله سپاهی است که بهمراه حسن\nپاشا قبطان روانه نموده و این فوج بسیاری یاغی ها را شکست داده\nسرظاهر العمر را که در جانب سوریه تغلب نموده بود و هم سر حاکم بغداد\nکه نیز سرکشی داشت فرستاد.\nغزوۀ دیگر\nبعد از ان حسین پاشای مذکور برای تادیب یونان که به جزیره موره سکونت\nداشتند شتافته اشخاصی مفسد را کشت و چون ازین جسارت واقعاً ایرانیها\nشکسته شده بودند اظهار طاعت نمودند حسین پاشا هم از طرف\nشان عفو از باب عالی برای شان طلب نمود مگر ملکه کاترینا همیشه در\nمقهور نمودن قوای عثمانی کوشیده و به تصرف کرم هم قانع نشده همیشه\nاشخاص عمده را روانه نموده فتنه و فساد را در ممالک عثمانی تولید مینمود و سوج\nسویدن و پولیند هم بر ممالک اسلام ایستاده بودند و بروسیا هم\nمقاومت نمسه وعده داده بود.\n\nمگر چون نیسه در جهان حالات مترقبه را در نظر دیگر ملک ها نتوانست قدم های خود را یکبار به تشویق داده وعدۀ مقاومت نمود."}
{"book": "adl1163", "page": 794, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۲۰۱)\nغزوه دیگر\n\nغزوه دیگر\nاز ان سبب امر سلطان صادر شده و صدر اعظم یوسف پاشا برای\nجنگ روسی و نمسه شتافته ملکه کاترینا شخصاً با کرم با لشکری زیادی\nآمده بود و امپراطور نمسه هم با سپاهی زیادی بروی آورده و جنگ\nعثمانی با روس اتحاد نموده بود فرانسه هم باطنا با روسی متفق\nبود اول عثمانی با بانمسه؛ در موضعیکه آن را فتح الاسلام و الجزیره\nالکبیره میگویند بجنگ شروع نموده عساکر سلام منصور شده چند\nحصار و قلعه را از ایشان تصرف نمودند.\n\nغزوه دیگر\nحصه دیگری از لشکر دولت بطرف روسی تحت ریاست شاهین علی پاشا\nروانه شده وحینیکه عساکر عثمانی بر عساکر نمسه غالب شده بودند و نزدیک\nبود که امپراطور نمسه اسیر شود که عساکر روسی تقدم جسته برینمدان\nو بسیاری از قلعه ها و حصار ها مستولی شده و کسی از باقی دولت\nهائیکه وعده معاونت نموده بودند حاضر نشده و معاونت نتوانستند\nو چون صدر اعظم این حال را مشاهده نمود به باب عالی کیفیت را\nنوشته اجازه عقد صلح را خواهان شد و درین اثناء سلطان عبد الحمید\nدر سنه ۱۳۱ فوت شده عمر آن شصت و شش و مدت سلطنت ان\nشانزده سال بود.\n\nسلطان سلیم سوم در هیکل و غزوه های آن\nو بعد از ان برادر زاده آن سلطان سلیم سوم ابن احمد سوم ابن محمد\nچهارم ابن ابراهیم به تخت نشسته همت خود را در اصلاح حال عساکر\nو قوای بحری خود متوجه ساخته از همه اطراف مملکت جمع آوری لشکر\nنموده در یک وقت نزدیک یکصد و پنجاه هزار سپاه جنگی در شمر صوفیه\nجمع شدند عساکر روسی با عساکر نمسه قبلاً برای جنگ عساکر\nدولت که تحت ریاست یوسف پاشا و کپطان باشی حسین پاشا\nبودند رفته و در بغدان جنگ مابین فریقین جاری شده عساکر عثمانی\nشکست خوردند و توپ ها و مهمات جنگی شان بدست کفار افتاد\nو از ین سبب صدر اعظم مذکور معزول شده رتبه صدارت به کنخدا حسن پاشا"}
{"book": "adl1163", "page": 795, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۰۲) غزوه دیگر سلا\n\nنقل یافته و بعدا یمن هم معزول گشته مکاری حسن پاشا در سنه ۱۲۱۴ جای نشین ایمن\nشده و این هم فوت شده شریف حسن پاشا صدر اعظم شد ولاکن عساکر\nروسیه پی در پی بنای پیش آمد را گذاشته بقلعه بلگراد و قلعه بندر و ایالت\nافلاق و سرب مستولی باقی شهر هائیکه بساحل نهر طونه بودند نیز تصرف\nکرده و نزدیک بود قلعه اسمعیل را که از بزرگ ترین قلعه های دولت ازین\nحصه است فتح نمایند که ناگاه امپراطور المان فوت شده و بجایش\nبرادرش نشسته درین شخص معاهده را که المان با روس بر علیه دولت\nعثمانی داشت فسخ نموده و بواسطه دولت انگلیس و پروس با دولت عثمانی\nمصالحه نمود و چنین قرار دادند که باید نمساهر چه ارضی را که از عثمانی\nفتح نموده برآرد دولت عثمانی بدهد و همچنین شد و فقط سمامت آن در عهدم\nتا زمان تمام صلح بین دولت روسیه باقی ماند و هم کوشش بنمودند\nکه صلح بین عثمانی و روسی عقد شود لاکن ملکه کاترینا قبول نکرد و بجنگ\nمداومت می نمود تا اینکه عساکر آن به قلعه اسمعیل نزدیک شده آن را محاصره\nنمود در قلعه مذکور سی هزار فوج موجود بود که توشه را برایشان قطع نمودند\nو به عساکر خود گفت که یا میرید یا قلعه را فتح می نمائید و بعد عساکرشان\nبر قلعه هجوم نموده و آن را فتح کرده و جنگ بین فریقین شدت نموده\nنعش های کشته گان خندق های قلعه را پر نموده و جنگ شدید نمودند\nو چون شب شد روسی ها بر نعش های کشته گان پا نهاده و از انجا\nبه قلعه داخل و جنگ شدید از هر صنف در اقعه از زنها و اطفال شهر\nهم براق های کشته گان را گرفته و بروی عساکر مسلمین جنگ مینمودند\nتا انچه رئیس عساکر اسلامی با همه ان هائیکه از اسلام داخل قلعه بود کامل\nبقتل رسید. و هیچ یکی از آن ها بدون از یکنفر زنده نماند که آن هم\nاز شهر برآمده و خود را بدریا انداخته و به قسطنطنیه رفته و خبر تباهی\nفوج اسلام را بدانجا برد چه در انجا سه شبانه روز شمشیر در بین شان\nگذاشته شد و خون مانند جوی روانه شده بود و پانزده هزار زن\nو طفل درین معرکه کشته شده بود و چون این خبر به قسطنطنیه رسید\nعساکر هیجان نموده از دولت سر صدر اعظم حسن پاشا را خواهش نمودند\nو با اینکه حسن پاشا از بینگ ترین مردان جنگ زمانه خود بود و شکست"}
{"book": "adl1163", "page": 796, "text": "فتوحات اسلامی جلد اول ( ۲۰ ) سلطان سلیم یکی از غزوات\nونفرت از طرف خداوند است باز هم برای رفع این بهتان آن مرد را کشته و سر آنرا به نزد عموم روانه نمودند و به عوض حسن پاشا صدارت به یوسف پاشای معزول در پس دادند و بعد در سنه ۱۲۱۵ عساکر روسی در جبهه دوم نیز طولون تقدم نموده و با عساکر دولت جنگ نمود که دولت انگلیس و پروسیا در بین توسط نموده تا اینکه معاهده در بین دولتین در سنه ۱۲۱۶ نام شد و شروط آن فقط این بود که دولت روسی همه شهرهائی را که از عثمانی فتح نموده برایش واپس بدهد بدون کراکوف و ارزنجی که در بین بوغ و سلیستره واقع است چه ملکه کاترینا در سنه ۱۲۱۰ در انجا شهر بزرگی برای یادگار فتح خود بنا نهاده و آن را اودسا نام نهاده و آن شهر بزرگی است که چهل هزار جمعیت دارد در اکثر سکان آن نصاری میباشند و بعد از ان سلطان سلیم در ترقی دادن اسباب پیشرفت مملکت خود کوشیده و از فرانسه مهندسین و معلمین صنایع و ضابطان عسکری خواسته و نفری یادی ازین قبیل آمدند و بعد از ان بواسطه که فرانسه در سنه ۱۲۱۳ مصر را تصرف نمودند و تا سنه ۱۲۱۶ مانند چیزی کدورت در بین تولید شده تا اینکه برفاقت انگلیز اعلان حرب داده و ایشان را از ان ملک بیرون نمود چنانچه ذکر میشود.\nغزوه در عهد سلطان سلیم سوم\nدر سنه ۱۲۱۴ جهازات جنگی عثمانی و با جهازات جنگی روسی که آمد هفت جزیره را از بندقیه تصرف نمودند و فرانسه درین وقت تا بر بندقیه نفوذی وقیمومیت دارد این اولین مرتبه است که این دو دولت با هم اتفاق نموده اند و در سنه ۱۲۱۵ نیز بین این دو دولت اتحاد بعمل آمد که این هفت جزیره دولت مستقله سازند و ضمناً آن را زیر سلطه عثمانی قرار دهند در سنه ۱۲۱۷ معاهده صلح بین عثمانی و فرانسه نیز بعمل آمد.\nغزوه بطرف روس\nدر سنه بیست و یک دولت عثمانی همراه فرانسه بجنگ روس اتحاد نمود دشمنی انگلیس را سبب شد چه انگلیس نمیخواست که شوکت ناپلیون امپراطور فرانسه بواسطه کمک ها زیاده شود مگر سعایت آن فائده نکرده سلطان سلیم چون دید که روس بنای معاهده و حدود عثمانی تجاوز نموده"}
{"book": "adl1163", "page": 797, "text": "شورت عثمانی جلد ثانی ( ٣٠۴ ) محمدعلی پاشای در مصر\n\nبه افلاق و بغدان داخل شده اند مجبور شده فوجی تحت قیادت صدر اعظم\nمصطفی پاشا چلپی و مصطفی پاشای بیرقدار به مملکت های افلاق و بغدان\nروانه نموده و آن ها با روس ها جنگ کرده قوت روس ها را ازان\nسرزمین جلوگیری نمودند و چون انگلیس از اینکه بتواند بین دولت علیه\nو فرانسه دشمنی تولید کند مایوس شد نه کشتی های جنگی خود را با سکندریه\nروانه نموده و آن را تصرف نمود که باز محمد علی پاشا حاکم مصر آن را دست\nاز اسکندریه بیرون نمود و سبب این جسارت انگلیس فقط این بود که در بین\nبیرق های متغلبه مصر و بین محمد علی پاشا اختلافات پیدا شده و محمد علی\nآن ها را پراگنده ساخته بود که یکی از بزرگان آن ها که محمد بیک الفی\nنامداشت از انگلیس مددخواسته و کشتی های انگلیس در اول محرم سنه ١٢٢٢\nبه تعداد چهل و دو کشتی که پر از سپاه بودند حاضر شده و به توپ ناو بم هم\nهولناک از سن دریا فیر نمود و حصه بزرگ شهر بر خوبرگ و برج های\nشهر و در و دیوار شهر ویران نمودند درین حین اهالی اسکندریه امان خواسته\nو انگلیس ها حرب و ضرب را ترک نموده داخل شهر شده یک دسته عسکر را\nبرشید روانه نمودند این ها که به رشید داخل شدند اهالی بر ایشان\nشوریده و اکثری شان را بقتل رسانیده مابقی شان واپس به اسکندریه\nگریخته آمدند محمد علی از طرف دیگر بنای تعبیه گذاشته در تعمیر قلعه ها\nکوشیده دم بدم هم بجنگ انگلیس اکاد نموده و سلسله تا اواخر جمادی الاخر\nسال مذکور امتداد داد محمد علی پاشا خود بطرف بحیره اسکندریه توجه\nنموده بین آن و انگلیس که در اسکندریه بودند مکاتبات واقع شده\nو صلح با شروط خود در بین منعقد گشته و انگلیس از ان بیرون شده\nدر اوایل رجب سال مذکور آن را تخلیه نمودند تفصیل این قصه\nبطوالت می انجامد که مختصر آن را تذکر نمودیم و محمد بک الفی\nکه با انگلیس ها دست توسل دراز نموده پیش ازین واقعه فوت شده\nبود درین سال فتنه های زیاد بدار السلطنه احداث شده و سلطان\nسلیم ثالث از سلطنت خلع نمودند که قصه آن نیز خیلی در از است\nکه محصل آن را در آتیه تذکر میدهیم لکن مناسب است اینکه ذکر نمایم\nاشیائی را در مدت سلطنت سلطان سلیم واقع گردید از جمله آن ها"}
{"book": "adl1163", "page": 798, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۰۵) ذکر فتنه وهابی\n\nفتنه وهابی را در حجاز و فتنه فرانسیس را در داخل شدن آن با مصرا ابتدا میکنیم\nبذکر وهابی ها زیرا که مبدء آن ها بر فرانسیس ها مقدم بود اگرچه منتهی آن موخر\nبود.\n\nذکر فتنه وهابیه و استیلای فرانسیس ها در مصر\n\nبدانکه در مدت سلطنت سلطان سلیم سوم فتنه های بسیاری احداث شد\nبعضی از انها انچه پیش ذکر شد بعضی آن ها فتنه وهابی ها در حجاز چنانکه\nبر حرمین غالب گردیده این حجاج مصری و شامی را مانع شدند و از جمله\nفتنه فرانسیس چون بر مصر از سنه سیزده الی سنه شانزده غلبه کردند\nما ذکر مینمائیم انچه تعلق بفتنتین مذکورین دارد بطریق اختصار زیرا که\nهر یکی ازین ها بطریق تفصیل مذکور در تواریخ است و هر یک ازین ها\nبه تالیف رساله منفرده مخصوص است اما فتنه وهابی ها ابتدا آن\nکه قتال بین ایشان و بین امیر مکه مولینا الشریف غالب بن مساعد نایب\nسلطنه علیه بر اقطار حجازیه سال پنجم بعد از هزار و دوصد و انموقعه در مدت\nسلطنت سلطان سلیم سوم بن سلطان مصطفی سوم ان بصحه هر چند که ابدای\nظهور وهابیه است پیش ازین بسال ها بسیار بود قوت و شوکت شان\nاول در بلاد خود شان بود بعد از ان شر آن ها بسیار و ضرر آن ها بی شمار\nگردید ملک آن ها وسعت پیدا کرد مردمان بی حساب کشتند و مال شان\nمباح دانسته حکم چور و سبی عیال ها را دادند موسس مذهب خبیث\nشان محمد بن عبد الوهاب که اصل آن از مشرق از بنی تمیم بود و آن مخذول\nاز معمرین تا اینکه نزدیک بود که از خط من بشمار مرود زیرا که وی بازیه یک\nصد سال زندگی کرد تا اینکه گمراهی شان منتشر گردید ولادت وی\nدر یکهزار و یکصد و یازده بود و در سنه ۱۲۰۶ هلاک گردید و بعضی مورخین\nبعد از هلاک بخبیث تاریخ قرار دادند در ابتدا امر خود از طلبه علم مدینه منور\nعلی ساکنها فضل الصلواة و السلام و پدر وی مرد صالحی بود از اهل علم و چنین\nبرادر وی شیخ سلیمان و پدر و برادر و مشایخ وی تفرست در وی میدیدند\nکه زود است زیغ و ضلال از وی واقع گردد زیرا که اقوال و افعال آن ها\nمشاهده مینمودند که بر ضلال و گمراهی مشعر بود و یرا سرزنش نموده مردمان را\nاز ان بیم میدادند حق تعالی فراست شان را در وی متحقق کرد زیرا که کرد انچه کرد"}
{"book": "adl1163", "page": 799, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۰۶) فتنه وهابی\n\nاز زیغ و ضلال و اغوای جاهلین ائمه دین را مخالفت نمود بذریعه اغوای خود تکفیر\nمؤمنین را نمود و گمان کرد اینکه بزیارت النبی صلی الله علیه وسلم و توسل بان\nحضرت صلی الله علیه وسلم و باقی انبیا و اولیا و صالحین و زیارت قبورشان شرک است\nدرانیکه ندا نمودن نبی صلی الله علیه وسلم در نزد توسل چنانچه یا محمد یا یارسول الله\nو ندا نمودن غیر ایشان از انبیا و اولیا و صالحین در نزد توسل شرک است و هر یکه\nاگر اسناد شی بسوی غیر خدا بتعالی کرده شود اگر چه مجازی باشد بناد کننده\nآن را مشرک میدانند مثلاً اینکه بگوید نفع داد مرا این دوا و این ولی\nخلانی در وسیله جتن بان در چیزی د تمسک نمودند باد له که بمقصد و شان\nفایده نمی رساند و عبارت های نز خرف میہودہ را روی کار آوردند برعوام\nتلبیس نمودند تا اینکه وی را متابعت کردند و برایشان رساله تالیف نمود\nتا اینکه اعتقاد نمودند بکفر اکثر اهل ایمان بتوحید و تعه ر با امیران شرق اتصال\nو علاقه پیدا شد و ابن عبد الوهاب مدتی نزد امیران شرق مکث نمود دایشان را\nتحریص کرد تا بنصرت دی برخواستند و بدعوتش قیام ورزیدند در عونت\nوسیله تقویت و اتساع ملک خود خیال کردند و بر هم برای تو یاد یکی از حقیقت\nشناسی دور بودند تسلط یافتند تا غایتی که برای جان نثری و خدمت\nگذاری شان اختیار می نمودند و کسی که بمعتقدات ابن عبد الوهاب\nنمی بود تکفیر و تضلیل میکردند و خون مال او را هدر میدانستند و ابتدائی عوی\nدر سنه هزار یکصد و چهل و سه بود و در سال هزار یکصد و پنجاه امروی در اشتباه\nد باظار عالم رسید و علماء رحمهم الله برد معتقدات وی رساله ها و کتاب ها\nتالیف نمودند چنانچه شیخ سلیمان برادرش بماشیاخ دیگر نیز معتقدات\nواهیه او را اعتراض و انکار شدید نمودند و از جمله امیران شرقی که بتصرف\nو دعوت او قیام بلیغ نمود محمد بن سعود امیر در عیه بود و بعد از وی پسرش\nعبد العزیز و بعد از ان سعود پسر عبد العزیز و این سعودیان از نسل بنی\nحنیفه قوم مسلیمه کذاب بودند و بعضی از مشایخ ابن عبد الوهاب\nکه در مدینه مطهره بودند در اوان تعلم وی میگفتند که این شخص عنقریب گمراه\nمیگردد و گمراه میگرداند کسانی را که بقلم بعد به شقاوت برایشان رفته\nوالحق که چنان شد و این محمد بن عبد الوهاب میگفت که مراد من ازین عقیده\nو دعوت مردمان این است که از شرک خلاص شوند و بتوحید خالص گرایند\nقرآن"}
{"book": "adl1163", "page": 800, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۷) مدینه دیالی ۱\n\nچون مدت شش صد سال است که مردم برسوم شرکیه گرفتارند خواستم با مجده\nدین محمدی را نموده مردم را بطریق مستقیم رسانم و نیز میگفت که قوله تعالی\nومن اضل ممن یدعوا من دون الله من لا یستجیب له الی یوم القیما\nیعنی کیست گمراه تر از کسی که بخواند از غیر خدا وندان کس را که اجابت اورا\nتا قیامت نخواهد کرد و قوله تعالی ولا تدع من دون الله مالا ینفعک\nولا یضرک یعنی مخوان غیر از خداوند چیزی را که نافع و ضار نباشد و غیرها\nمن امثال هذه الایات محمول بر کسانی است که توسل باموات میکنند و برایش\nهمت و حاجت میخواهند - و نیز کسانیکه استغاثه بحد صایم علیه وسلم یا دیگر\nانبیا یا اولیا ر و صلحاء مینمایند یا نذا میکنند پیغمبر را امثل بپدر سواع وایاهم آ\nو یا سوال شفاعت می نمایند از زمره مشرکانند و در عموم این ایات داخل اند\nو نیز میگفت که زیارت قبر پیغمبر علیه السلام و قبور دیگر انبیاء اولیاء داخل\nدائره فوق الذکر است عباذا باشد و استدلال مینمود بمذهب باطل خود\nبآنکه مشرکان بطریق اعتذار از عبادت اصنام میگفتند که ما بان عبادت\nنمیکنیم بتان خود را مگر برای انکه مقرب سازند و نزدیک کنند ما را به پروردگار\nچه این بتان حقیقه به نزد خداوند مرتبه عظیم دارند و عبادت این ها وحدت\nایشان موجب تقرب بدرگاه الهی است و خداوند اعتذار شان را\nبه پیغمبر حکایت نمود که یقولون ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی\nو ایشان را ذم و تخطیه نمود و همین اعتقادشان را شرک وکفر اثبات نمود\nباوجود آن که کفار بتان خود را خالق و رازق و قادر نمی دانستند چنانچه\nحق تعالی میفرماید و لئن سالتهم من خلق السموات والارض\nلیقولن الله دخالقیت را منحصر بخداوند میدانستند و قدرت را با و مطلق\nمیدادند معذالکم آهی بکفر و ضلال شان نیست مگر از جهته توسل میکردند\nبه بتان و آنها را وسیله قرب خداوندی انگاشتند کذلک توسل\nباموات و قبور انبیا و اولیا ر باین علت کوفتارند توسل را موجب قرب خدا\nو قضای حوایج میدانند پس در زمره کفار و اهل شرک میباشند و بالجمله شفاعت\nو توسل به پیغمبران و اولیاء و صلحا در رنگ توسل مشرکین است باصنام و موجب\nشرک است انتهی ما لخصه وابتدع به و علماء حقانی در رد شبهات محمد سالمه تألیفها\nکرده اند و همین اعتراض او را نیز جواب شانی داده اند باینکه استدلال بن عبدالوهاب"}
{"book": "adl1163", "page": 801, "text": "توحمات اسلامی جلد ثانی (۲۰۸) نقشه دالی با\n\nمسلمه فوق باطل و مردو د است زیرا که کفار اگرچه به بیان خود خالقیت و ضارنیت\nاثبات میکنند ولیکن این ها را در استحقاق عبادت و اسم الوهیت شریک میدانند\nو مستحق تعظیم الوهیت می پندارند چنانچه اطلاق اسم اله و شریک در رب\nو غیره از ایشان بر بتان شایع و معروف است و عبادت ایشان مرستان را\nصریح و ظاهر است و اهل توحید هرگز بعبادت غیر خدا و قایل نمیند و ستحق عبادت\nجز خدارا نمی دانند و تعظیم غیر خدا و ند را مثل تعظیم خدا و ند می نمایند و بهیچ\nصفتی ایشان را بخداوند شریک نمیکنند و طلاق اسم شریک و اله و رب نزنیدا\nبتجویز نمیکنند و نافع و ضار و موثر در هیچ چیزی نمیدانند الا ان تا را محتمن در درگاه\nخدا می دانند واز خداوند به برکت ایشان رحمت و مغفرت میطلبند و بخلاف مشرکین انم\nرا مستحق عبادت و الوهیت نمیدانند و لمین سبب مشرک افتادند و موقع ذم\nو تضلیل گشتند آنجا که بمجرد قول خود که ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفی مصداق\nمذمت گشته باشند زیرا که چون اقامه حجت شد بر اینکه مستحق عبادت نیست\nمگر خدا و بتان مستحق عبادت نیستند مضطر شده براه اعتذار پیش آمدند که\nما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفی یعنی نیست عبادت مابتان مرستان را\nمگر بغرض تقرب الی الله فقط انتهی جواب الکتاب الا مخفی ماند میگوید مترجم مسکین\nثبته الله علی الیقین که کفار در وجه اعتذار اعتراف نمودند بعبادت اصنام ولیکن\nبه غرض تقرب بخدا و ند و این اعتذار شان فائده نمی کند در دفع شرک از ایشان\nزیرا که عبادت و اثبات استحقاق عبادت به غیر خدا بهر غرض که باشد مشرک است\nپس ازین سبب مورد طعن و تضلیل و تکفیر گردیدند نه از حیثیت نفس عرض\nو اما متوسلین با نبیاء و اولیاء چون از عبادت و استحقاق عبادت به غیر خدا بیری\nدر دایره توحید اند فقط و تقرب الی الله را که قصد میکنند از وجه مشروع\nو مندوب است نه از وجه عبادت غیر الله سوال تعظیم و عبادت بچه کیفیتت\nجواب تعظیم و عبادت که لایق شان الوهیت است به غیر خدا نمودن موجب\nکفر است نه مطلق تعظیم چون تعظیم کعبه و قران و مسجد و غیره اه عجب از این\nعبد الوهاب که آیات قرآن شریف را که مخصوص کفار و مشرکین در در باره عمل\nنزول آن صرف نظر نموده و بر مسلمانان موحدین متعلق ساخته و موحدین در گروهی\nعبده اصنام تصور کرده می بیند که امام بخاری رحمہ اللہ از بن عمر از نحضرت پیروان\nمیکند که انحضرت در وصف خوارج فرمودند که شان قومی اند که میریزد سراآیا تی را که درود"}
{"book": "adl1163", "page": 802, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۰۹) قصه وهابی ها\n\nمشرکین حمل میکنند آنها را بمومنین و در روایت دیگر از ابن عمر آمده که فرمود انحضرت علیه السلام\nمخوف ترین امری که می ترسم از و بر امت خود مردی است که تاویل میکند قران را\nو وضع میکند او را در غیر محل وضع آن و این هر دو حدیث صریح الدلاله است بر شان\nمحمد بن عبدالوهاب و اتباع وی و نیز اگر توسل و استعانت شرک می بود هرگز رضا\nنمی شد از ان حضرت و صحابه کرام و سلف و خلف است چنانچه روایت شده است\nاز ان حضرت که در دعوت خود میگفت و تعلیم میکرد صحابه را و امر میفرمود که بگوئید\nاللهم بحق السائلین علیک و شک نیست که این دعاء توسل صرف است\nو نیز بصحت رسیده که آن حضرت وقت وفات والده علی کرم الله وجهه فاطمه بنت\nاسد رضی الله عنها تشریف آوردند و بدست مبارک خود وی را بلحد داخل نمودند\nو فرمودند خدا و ندا بیامرز ما در من فاطمه بنت اسد را و فراخ گردان بروی\nقبر او را بحق پیغمبر خود و پیغمبران پیشین به تحقیق که تو ارحم الراحمینی و نیز بصحت\nرسیده که کوری از ان حضرت خواهش نمود که خداوند او را بینا گرداند حضرت فرمودند\nکه وضو کن و دو رکعت نماز بخوان و بعد از ان دعا کن و بگوی اللهم انی اسئلک\nواتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمة یا محمد انی اتوجه بک الی ربی\nفی حاجتی لتقضی اللهم شفعه فی کور بفرموده آنحضرت عمل نموده در حال\nشفا یافت از برکت توسل بان حضرت و نیز بصحت رسیده که چون ادم علیه السلام\nاز شجره ممنوعه خوردند و بزلات افتادند روزی بساق عرش بر غرفه های بهشت\nو بر پیشانی ملائکه نظر کرد نام مبارک محمد را نوشته دید عرض کرد که الهی این نام\nمشرف و معظم نام کدام کس است خطاب شد که نام یکی از فرزندان توست\nکه اگر وی نبودی ترا و باقی مخلوقات را نمی آفریدم آدم علیه السلام را ذوق حاصل\nشد گفت الهی به برکت نام این مولود مبارک و مشرف که بر پدرش\nرحمت فرما و بیامرز خطاب شد که ای آدم اگر محمد را در حق اهل آسمان و زمین\nشفیع می ساختی هر آئینه قبول میکردم و ترا به برکت این نام بخشیدم و نیز\nحضرت عمر رضی الله عنه در وقت خلافت خود بعباس عم حضرت رسول صلعم علیه السلام\nتوسل جست و استسقا نمود و گفت الهی پیشتر از نیکه باران نمی فرستادی توسل\nمیکردیم به پیغمبر تو و هر آئینه آب میدادی بما را اکنون به نزد تو وسیله میسازیم\nعم پیغمبر را و شفیع میگردانیم او را تا به فرستی برای باران اشتی اگر قائی\nگوید حدیث ابی در حالت حیات آن حضرت بود و نزد ما توسل بعد از"}
{"book": "adl1163", "page": 803, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (٢١٠) حصه دوم باب دهم\n\nوخلاف ممنوع است جواب گوئیم که دعای توسل اعمی بر صحابه و سلف بعد از وفات\nآن حضرت استعمال نمودند و عمل به ان در بار قبیای حوایج شایع بود و نیز در کتب\nوهابیه مصرح است بمنع توسل از غایب و میت و ظاهر آن است که آن حضرت\nدر حین توسل اعمی حضور نداشته اند و ایضاً در حدیث اعمی لفظ یا محمد واقعه است\nکه مشعر بر نداء است وطایفه وهابیه که منع نداء غایب و میت میکند از نداء\nاعمی و نداء صحابه وسلف در وقت قراءت این دعاء چه جواب خواهند گفت\nو نیز مروی است که بلال بن حارث صحابی در نزد قبر شریف ایستاده شد و گفت\nیا رسول الله استسق لامتك نداء آن حضرت اموات را در حین زیارت\nقبور شایع و ذایع است و شیخ محمد بن سلیمان کردی از اکابر مشایخ ابن\nعبدالوهاب است در شرح ابن حجر حواشی تالیف کرده و رساله در رد وهابیه\nساخته در ان رساله ذکر نموده که ای پسر عبدالوهاب نصیحت میکنم ترا باینکه\nنگاه داری زبان خود را از طعن مسلمانان واگر دیدی شخصی را که معتقد بـاثیر از غیر\nخدا بود و برای متوسل به خود منزلت تاثیر قرار میداد بر تو باد که نصیحت کنی ویرا\nو زایل گردانی اعتقاد او را و ثابت کنی عدم تاثیر غیر الله را هرگاه منزجر شد همین\nوالا قایل شو بکفر او خصوصا و هرگز راه نداری به تکفیر سواد اعظم مسلمین در صورت\nمخالفت تو از سواد اعظم حکم بکفر شاذ و منفرد اقرب است بصواب زیرا که آن\nمستلزم تابع غیر سبیل المومنین است و قد قال الله تعالى ومن يتبع\nغير سبيل المومنين نوله ماتولى اهـ می بینی که گرگ آرد زور میش کنی\nکه هست از رساله دوم انتهی کلامه و اما زیارت قبر نبی صلی الله علیه وسلم به تحقیقی\nکه صحابه وسلف و عموم اکابرت و یرا از اعظم قربات و افضل مندوبات شمرده\nواحادیثی را که در فضل آن ورود یافته در رسایل علاحده تالیف کردند\nحتی که موضع دفن انحضرت را از عرش و کعبه معظمه افضل تر گفته اند وان\nمرحم ابن عبد الوهاب و اماد لایلی که ابطال قول وهابیه را در باب حرمت\nنداء غایب ومیت و جماد می نماید از انجمه انست که روایت شده\nاز آن حضرت که چون بگریزد دابه یکی از شمایان در بیابان ندا کند که یاعباد\nاحبسوه الخ در حدیث دیگر آمده که چون گم شود از شمایان چیزی در بیابان\nیا محتاج معاونت شود پس بگوید یا عباد الله اعینونی والبته معاونت\nمیکند شما را بندگان خدا که می بینید آن ها را و می بینند شما را در حدیث"}
{"book": "adl1163", "page": 804, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۱۱) فتنه وهابی ط\n\nدیگر آمده که آن حضرت در سفر وقت اقبال لیل میفرمودند که یا ارض ربی و ربک الله\nو نیز در حین زیارت قبور میفرمودند که السلام علیکم یا اهل القبور\nو ایضا در تشهد مأثوره که در حق هر مسلمان قرائت آن واجب است صورت\nنداء و تلفظ السلام علیک ایها النبی موجود است هم در حین حیات\nانحضرت و هم از وفات و بالجمله از انچه ذکر نمودیم معلوم شد که ندا توسل\nبغیر خدا تا اعتقاد تاثیر از ان غیر نباشد و نافع و ضار دانسته نشود محرم\nو ممنوع نیست و اگر در منادی و مستعان به من دون الله معتقد\nتاثیر گردد بدایره شرک در آید و نیز مجرد اسناد فعل بغیر خدا کافر نگردد\nچنانچه گوید این دوا مرا نفع کرد یا این طعام مرا سیر گردانید یا این اب سیراب\nساخت یا دعاء فلان مرا شفا داد و امثال ذلک در این اسناد بر مجاز حمل\nمیشود و قرینه بر مجاز دیانت و اسلام مسلمان است پس تا معتقد تاثیر\nحقیقی نشود کافر نگردد و هیچ مسلمانی با مجرد صدور این کلمات کافر نباید گفت\nو احتیاط باید کرد و در انچه ذکر نمودیم در رد مذهب وهابیه اجمالا کفایت است\nو کسی را که طالب زیادت است رجوع بكتب مبسوطه لازم است و چون\nابن عبد الوهاب با اعوان و انصار خود بدعوت مذهب خبیثه قیام نمود و بتکفیر\nمسلمانان عالم اعلان و اصرار کرد رفته رفته بومانیها بر قبایل شرق تسلط\nیافتند و بعد از ان بر خاک یمن و حجاز و حرمین و بعضی از ممالک شام\nتا حدود مزیر یب تلک یافتند و روز بروز مذهب خبیثه او رو با نتشار\nداشت و باطراف و اکناف مبلغان میفرستاد و عقاید مردم را تباه\nمیگردانید تا اینکه جمعی از علماء خود را بر اثر دیج عقیده خود بحرمین فرستاد\nو مقصود آن که عقاید اهل حرمین را فاسد گردانند و شبهات و تخلات ایشانرا\nمثل سایر ناس از راه به برند علماء حرمین بران معنی وقوف یافته همگی\nجمع شدند و همراه شان بمباحثات علمی و حج قویه مناظره فرمودند و بعد\nاز مناظرات قویه ایشان را الزام و اسکات کرده از مدافعه عاجز\nو فساد عقیده شان و ضلالت و غوایت و اشتمال عقیدت شان بکفرت\nبر عموم و خصوص واضح و لایح است بعده بدستخط کل علماء بحضور قاضی مکه\nفتوی نوشتند که صاحب این عقاید فاسده که نسبت کفر بر مسلمانان می نماید\nو این چنین عقاید شنیعه را دار است کافر است و هرکس که باین مذهب"}
{"book": "adl1163", "page": 805, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۱۲) قصه وهابی تا\n\nو اعتقاد شبث نماید کافر میگردد و فتوی مذکور را بطور اعلان جهته با خبری عموم مردم\nباطراف وجوانب فرستادند و درین اوقات شریف مکه مسعود بن سعید بن\nسعد متوفی سنه هزار یکصد شصت در پنج بود شریف مذکور بفرموده قضات\nو علما جماعه علما مبلغین وهابیه را حکم بحبس فرمود و جمعی بگریختند و مصیبت\nخود را تا درعیه رسانیدند در صورت حال را بامرار وعیه در ابن عبد الوهاب\nمعروض نمودند ایشان بسماع این خبر بغیظ و تعصب افتادند و با فساد و خرابی کا\nخود افزودند و امیر مکه ایشان را از وصول و دخول مکه قطعاً منع فرمود و برای\nادأ حج مانع میشد لیکن ایشان علی الدوام بر قبایل و عشایر اطراف مکه غارت\nمی بردند و قتل و نهب واقع میشد تا اینکه در سنه هزار و دو صد و پنج\nاتش مقاتله و محاربه در مابین ایشان و شریف مکه امیر غالب بن مساعد\nبن سعید بلند شد و وقایع عظیمه و مقاتلات شدیده فیمابین فریقین\nواقع شد و خلقی کثیر در ان وقایع بقتل رسیدند و ساعت بساعت امر\nوهابیه قوت میگرفت و بدعت ایشان منتشر میشد و قبایل و اعراب\nبوادی که در تحت ایالت شریفه بودند در قید اطاعت آنها می در آمدند واز\nانقیاد شریف مکه سرباز میزدند بعد در سنه هزار و دو صد هفده لشکرهای\nبسیار جمع کردند و باجوش و الات خطیه بسمت طایف متوجه شدند و در ذیقعده\nهمین سال طایف امحاصره نمودند و مقاتله عظیمه واقع شد اخر الامر بانا خلها\nتسلط یافتند و مردان و زنان و اطفال ابقتل رسانیدند و از قتل نجات\nنیافت الا اندکی و بعد از فراغ از محو طایف قصد مکه معظمه نمودند ولیکن\nچون ایام موسم بود و حجاج از اطراف اکناف در مکه معظمه بسیار بودند مصلحت\nندیدند که در چنین وقت مکه حمله آورند چون حجاج از ادامناسک فارغ شدند\nو هر قومی به بلاد خود رفتند و مکه از کثرت حجاج فارغ شد آن طایفه شنیعه فرصت\nیافته با عساکر قویه و جیوش عظیمه روانه مکه شدند و شریف غالب باندیشه\nاینکه جماعت این قوم در غایت کثرت است و اهل مکه را طاقت محاربه شان نیست\nخایف شد و از مکه خروج کرده در جده متحصن شد و مکیان ترسیدند که اینطایفه\nاگر دست یابند برایشان نیز بصورت اهل طایف معامله خواهند کرد لاچار مضطر\nشدند و از ایشان امان خواستند و وهابیه امان شان را پذیرفته در هشتم محرم\nسال هژدهم مکه در آمدند و مدت پزده یوم در مکه اقامت کردند و مردم را از عقاید حقه‌اند"}
{"book": "adl1163", "page": 806, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۱۳) فتنه وهابی ها\n\nجمعیت سابقه شان قایم میامدند و بزعم فاسد خود ایشان امید تجدید ایمان امر میکردند و از\nتوسل و استعانت بزیارت قبور ممنوع و تائب میساختند و بعد از فرار بالکشر\nانبوه بجانب جده رفته و جده را احاطه نمود بمقابله شدند شریف غالب بمقابل\nایشان برآمد و بضرب توپ گلوله جمعی بسیار را بقتل رسانید اخرالامر تاب\nمقاومت توپ نیاورده بعد از هشت یوم بجانب مکه گریختند و جده را بشریف\nغالب گذاشتند و چون بکه رسیدند ایالت مکه را بشریف مکه عبدالمعین برادر\nشریف غالب سپردند و شریف مذکور نیز بجهت رفعتی مکیان و دفع ضرر این\nاشرار شرافت مکه را قبول نمود و با ایشان صورتاموافقت برآمد و تابیه\nجمعی از عسکر خود را بر محافظت مکه گذاشتند و باقی به بلاد خود رجوع نمودند\nو شریف غالب با شریف پاشا که از طرف دولت علیه عثمانیه و بیعت و الحجاز\nبود متفق شده و لشکری ترتیب دادند و به سمت مکه متوجه شدند چون بمکه\nدرآمدند عساکر و ها بیه را تعقیب کرده از مکه مظلمه مایوس شدند طایف را\nمقر و ملجا عسکر خود کردند و به قبایل و عشایر نواحی مکه مقاتله و محاربه بنیاد\nکردند و امیر طایف عثمان مضایفی وهابی بود وی با جنود خود به قتل و نهب\nاطراف اصرار میکرد تا اینکه واپس جمله قبایل و اعراب اطراف مکه را\nبا طاعت و انقیاد زمره و هابیه در آورد و ممالک متبوعه شریف غالب را\nمتملک شد و بعد بالکشر چون کوه گردآگرد مکه را گرفتند و محاصره سخت\nنمودند و طعام را بر ایشان بند کردند و راه آمد و رفت قوافل را مسدود ساختند\nو کار بر مکیان آن قدر سخت شد که از غایت اضطرار و عدم قوت گوشت\nکلاب می خوردند و الحاصل اهل مکه از غلبه فقر و فاقه و شدت محاربه بجان آمدند\nناچار تن بقضای الهی داده شریف غالب را بصلح و تامین اهل مکه اشاره فرمودند\nوی جمعی را از اشراف بامر صلح تعیین فرمود و بواسطه حصول مقصود ساخت\nو در صلحنامه شروطی را که موجب رفق و تامین اهل مکه بود قرار داد و از جمله\nعدم خلع شریف غالب بود و ها بیه ملتمس اهل مکه را مبذول داشته\nبقرار شروط موضوعه صلح را انجام دادند و در ماه ذی قعده سنه عشرین\nبعد المایتین به مکه داخل شدند و مدینه مطهره را نیز متملک گشتند\nو بعد از تمکن و تقرر اموال و اشیا نفیسه را که در حجره شریفه علی ساکنها\nالتحیه ذخیره و موضوع بود غارت کردند و افعال شنیعه که زبان از ذکر"}
{"book": "adl1163", "page": 807, "text": "فتنه و هابی ها ( ۲۱۴ ) فتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nمیسوزد بجا آوردند و از طرف خود مبارک بن ضبان ا برای مدینه امیر گردانیدند\nخذلهم الله سبحانه و نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا - دیدی\nکه زبد عهدی یار عزیز ـ از ما به برید و با رقیبان دو کرد - و مدت هفت سال\nدر حرمین شریفین حکومت وهابیه جریان داشت و محمل شامی و مصری که هرسال\nبزیارت می آمد موقوف نمودند و کعبه معظمه را از عبار قیلان اسود\nلباس می پوشانیدند و مردمان را بدخول در مذهب خود اکراهاً و جبراً\nمی کردند و مردم را بشرب تنباک با قبح وجوه تعزیر مینمودند و قبه های\nکه بر قبور اولیاء و صحابه بود منهدم و حرب می ساختند و درین\nاوقات دولت عثمانیه بوقایع شدیده و خطابات عظیمه که ناشی از\nمحاربات نصاری و اختلاف سلاطین ترکیه فیمابینهم بود مبتلا و گرفتار\nبودند و فرصت مدافعه وهابیه را نداشتند تا اینکه در سنه دوصد و بیست\nو شش بعد الالف فرمان همایونی از دار الخلافه عثمانی بوالی مصر محمد علی\nباشا شرف صدور یافت مشعر باین که بر سبیل استعجال بقلع و قمع طایفه\nوهابیه پردازد محمد علی پاشا حسب الفرمان تجهز عسکر نمود و جیشی\nترتیب دار و پسر خود طوسون پاشا را امیر لشکر گردانید در ماه رمضان\nاز سال مذکور از مصر حرکت کردند و دشت و دریا را قطع کرده به ینبع\nرسیدند در انجا با عساکر و هابیه مقاتله کردند و ینبع را از دست\nوهابی ها کشیدند و متصرف شدند و از انجا به قصد مدینه منوره چون\nبه صفرا و حدیده رسیدند قبایل عرب که در تحت طاعت وهابیه بودند از\nجمیع طرف جمع شدند و با عساکر وهابیه متفق گردیدند و مقاتله سخت فیمابین\nفریقین بوقوع آمد و بالاخره عرب بدویه که در طاعت وهابی بود اجتماع ورزیدند\nو عسکر مصر را هزیمت دادند و جفاة اعراب تیغ با کشیده اکثر مصریان را\nبقتل آوردند و اموال و اثاث و ادوات حربیه را کاملا نهب وغارت\nکردند و خلاص نشد از قتل و جرح الا اندکی و وقوع اینوقعه در شهر ذی حجه\nسال بیست و ششم بعد الماتین و الالف بود چون خبر هزیمت و ادبار\nمصریان محمد علی پاشا رسید بغایت ملول شد و از روی شجاعت و مردانگی از نو\nعسکری ترتیب داد در غایت قوت و عدت و کثرت دلاوران کاری\nو مبارزان جنگی تعیین نمود و هژده عدد توپ و سه عدد قنباره بهمراه\n\nموضعیت سنگی\nکه بحومه مدینه ینبوع\nصفراء وادی ایست\nاز ناحیه مدینه بمسافت\nسه برید\nجدیده از قرای\nینبوع"}
{"book": "adl1163", "page": 808, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ٢١٥ ) فتنه وهابیها\n\nعسکر حمل فرمود و در ماه شعبان از سنه بیست هفت بعد المأتین عسکر ظفر اثر را\nحرکت داد و خودش نیز بعد از چند یوم با خواص خود عازم مملکت حجاز گردید و چون\nعسکر ظفر اثر از طریق بر و بحر داخل خاک حجاز گردیدند ندادند بر نهیان ضرب\nعطا فرمود و بهر موضع که میرسیدند قبایل و بلاد و قری را از قبضه وهابی\nکشیده به حیطه تصرف خود می آوردند تا انیکه به عون الهی و ثبات قدم و عزم محکم\nو تدابیر مبرم در اواخر ذی قعده داخل ارض مقدسه مدینه منوره علی ساکنها\nالصلوة و السلام رسیدند و اقوام وهابیه را بذلت و مسکنت از بقاع\nمقدسه اخراج و فرار مینمودند و خاک موطاء ملائکه کرام را از لوث اقدام\nاغیار پاک و صاف گردانیدند و ظاهر اسبب ابتلا روغنیان بقتل\nو حرب این بود که بنابر استصواب شریف غالب که صورتا اطاعت وهابی\nو معنا با مصریان متفق بود اعراب و بدوی ها را بصرف مبالغ کثیر و عطیات\nجزیله از اطاعت وهابی با کشیدند چنانچه شیخ اشیوخ حرب را صد هزار\nریال فضی و شیخ دیگر را هژده هزار ریاله انعام دادند و علوفه و تنخواه ایشان را\nماهواره مقرر و متعهد فرمودند و این الطاف و کرامات غیظ و تعصب\nاعراب انشانده با عساکر مصریه مالوف و متفق گردیدند و در دفعه اولی\nشریف غالب بآمدن شان واقف نبود و با ستشاره شرکت نداشته ازین\nسبب جز ندامت و پریشانی نتیجه نبردند و چون خبر فتح مدینه منوره بمصر رسید\nاهل مصر متوالی چند شب چراغان نمودند و توپ ها زدند و شادی نکردند\nو بجمیع اطراف و اکناف روم و غیره بشارت رسانیدند و بعده عسکر منوره\nاز طریق بحر به جده رفتند و جده را بدون قتال متصرف شده بجانب مکه\nمعظمه رفتند و مکه شرفه را نیز با اطراف و اکناف و توابع آن باتفاق\nشریف غالب متصرف گشتند و عثمان مضایفی که امیر طایف بود و از جمله شجاعان\nو دلاوران و دانسته گان وهابیه بود بهجوم مصریان در تفاق اهل حجاز وقب\nشد بخوف و رعب افتاد و با جمیع عساکر وهابیه طایف را تخلیه نمود و فرار را\nاختیار کرد و عساکر وهابیه از هر گوشه و کنار زندگانی را غنیمت دانسته\nبراه فرار گرفتند و امیر در عیه سعود نام در همین سنه بیست هفت بیودا\nحج آمده بود حج نموده به طایف رفت و از انجا بدرعیه رسید و اصلا از آمد\nمصریان و تسلط ایشان تا رسیدن بدرعیه وقوف نیافت و در ماه ربیع الاول"}
{"book": "adl1163", "page": 809, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۲۱۶)\nفتنه وهابی ۱\n\nسنه بیست و هشت محمد علی پاشا مفاتیح مکه و مدینه و جده وطائف را با جمعی از علما\nو اشراف بطور بشارت بدار السلطنه روم فرستاد رومیان موکب عظیم و اجتماع\nبزرگ نمودند و مفاتیح اماکن مقدسه را بر طشت های طلا و نقره گذاشته بخورات\nو عطر با بحضور دولت تقدیم کردند و از اینمژده تنزین با و شادیها نمودند\nو توپ ها زدند و آواز طبل و نای و نوازنده گیها عالم را فرو گرفت و مبشرین\nبه خلعت و نوازش شاهانه مشرف شدند و دولت علیه در ترفیع رتبه محمد علی پاشا\nو انواع خلعت و نوازشات وی با قصی الغایه کوشش و مرحمت نمود و طوری\nو خلعت های علیحده بوی فرستاد تا بمعاونان و هواخواهان خود عطیه بفرماید\nدر ماه شوال سنه بیست و هشت محمد علی پاشا عازم ارض حجاز گردید و قبل از\nتوجه وی از مصر شریف غالب بن مضایقی که از همراه و هابیه بود گرفتار نمود\nو زنجیر کرده بمصر فرستاد محمد علی پاشا ویرا بدار السلطنه فرستاد و بانجا بقتل رسید\nو خود محمد علی پاشا به سمت حجاز رفت و در ماه ذی قعده بمکه معظمه رسید و در انجا\nشریف غالب را آرزگار نمود و بطرف دار السلطنه فرستاد و شریف یحیی که برادر\nزاده شریف غالب بود بشرافت مکه منصوب گردانید و در ماه محرم سنه بیست\nو نه مبارک بن مضایان وهابی را که از طرف عمارة وهابیه امیر مدینه منوره بود\nگرفتار نمودند و بدار السلطنه روم فرستادند دولت علیه ویرا در طره فنه اقپات\nقسطنطنیه بمردم نشان داده و بگردش فرمود و بعده و یرا با عثمان مضایقی\nبقتل رسانید و سرهای شانرا به باب السرایا آویزان کرد تا مردم را عبرت\nحاصل شود و شریف غالب را به سلالیک فرستاد و در انجا بغزت و اکرام دید\nتا در سنه سی و یک در انجا وفات یافت و دفن گردید و بروی قبه ساختند\nیزار و یتبرک و مدت امارتش در مکه معظمه بیست و شش سال بود و محمد علی\nپاشا بعد از وصول بمکه عساکر خود را به جانب تر به و میشه بلاد غامد و زهران\nو بلاد عسیر برای قتال طایفه و هابیه که در ان دیار بودند فرستاد و خودش\nنیز در ماه شعبان سنه بیست و نه بعد المایتین والالف عقب لشکر روان\nشد و چون بان دیار رسید ند مقاتله کردند و کشتند جمعی کثیر را هم اسیر\nگردانیدند برخی را و ویران ساختند بقاع و امائن شان را\nو بعده محمد علی پاشا با عسکر خود سالماً و غانماً از آن دیار مراجعت نمود.\nو چون ایام حج بود در مکه معظمه مکث فرمود و اداء حج کرد و طایفه وهابیه\n\nدر سال"}
{"book": "adl1163", "page": 810, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۱۷) تسوید الی؟\n\nاز سال صد و سی جای تدابیر امور حجاز در مکه اقامت نمود و بعد از ان حسن پاشا\nدر مکه گذاشت و خود در غره ماه رجب سنه مذکوره بمصر مراجعت کرد و مدت اقامت\nدر حجاز عرب یکسال و هفت ماه شد و در شدت جماعة وهابیه را که در قبایل تهامه\nو مشرق بودند استیصال نمود و باقی اندار ایشان الا اهل درعیه در ماه جمادی الاخره\nاز مرض هیضه و نمم هلاک کردید و پسرش عبدالله بامارت منصوب شد چون\nمحمد علی پاشا بمصر رسید عبدالله ابن سعود به طوسون پاشا پسر محمد علی پاشا\nکه امیر مدینه مشرفه بود مکتوبی نوشت محتوی بر عقد صلح مشروط باینکه\nدر تحت اطاعت محمد علی پاشا در آمده بامارت درعیه سرفراز ماند چون\nخبر مکاتبت محمد علی پاشا رسید به صلح مذکور رضا نداد و لشکری را با سرداری\nپسر خود ابراهیم پاشا ترتیب داد و در اواخر سنه سی و یکم بجانب درعیه\nفرستاد ابراهیم پاشا همراه عسکر در سنه سی و دوم بدرعیه رسیدند و در مقام\nعظیمه فیمابین ایشان و عبدالله بن سعود بوقوع آمد تا اخر الامر در ماه\nذی قعده سنه سی و سه بر لشکر وهابیه نصرت یافتند و بلاد شان را\nمتصرف شدند و عبدالله امیر درعیه را گرفتار کردند و با جمع دیگر از امراء\nشان بجانب مصر فرستادند و چون خبر فتح ابراهیم پاشا بمصر رسید\nمحمد علی از غایت نشاط حکم فرمود تا یکهزار توپ زدند و شهر را اریش\nکردند و مدت هفت روز مهمانی و طرب داشتند و این محمد علی پاشا را\nبه قتال و استیصال وهابیه ذوقی و شغفی عظیم بود و نهایت در ایلاک شان\nاهتمام میکرد و حزاین بسیار خرج مینمود حتی که شخصی از خدمه وی میگفت که یکمرتبه\nاجره حمل اثاثیه عسکری از ینبع تا مدینه مطهره چهل و پنجهزار ریال شد\nو اجرت هر شتر شش ریال بود که نصف آن را امیر ینبع و نیمه دیگر امیر\nمدینه مشرفه تادیه کرد و از مدینه منوره تا درعیه اجرت حمل ساماناتیه\nاین عسکر با صد و چهل هزار ریال و خرج مذکور برای حمل و نقل یک حرکت عسکری\nبود باقی دفعات حرکت را نیز بدین منوال قیاس باید کرد و الله اعلم و چون\nعبدالله بن سعود را بمصر اوردند بر مرکب نشانیدند و باطراف مصر جهت نظاره\nو تماشای اهل مصر گردانیدند و بعد از ان بحضور محمد علی پاشا اوردند محمد علی پاشا\nبتعظیم وی قیام نمود و بر پهلوی خود نشاند و بعد از مجادله و گرم جوشی\nد ملاطفت سوال کرد که این تطاول و حرکات ناموضوع تان"}
{"book": "adl1163", "page": 811, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۱۸) فتنه وهابی ها\n\nباعث چه بود جوابی داد که امر حرب چنین است و الحرب سجال باز پرسید\nکه فرزندم ابراهیم پاشا را دلاوری چه طور یافتی فرمود یعقو تقصیر نکرد و نهنگ\nامت نمود و ما نیز کوتاهی نکردیم ولیکن مقدره خداوند بوقوع آمد پاشا\nگفت من امید دارم که خلیفه در حق تو احسان فرماید عبدالله گفت انچه\nتقدیر باشد واقع خواهد شد بعد ازان و بر اخلعت پوشانید و به منزل\nاسمعیل پاشا در بولاق فرستاد در این اثنا نظرش افتاد که بادی صندوق\nصغیری است پرسید که این صندوقچه چیست گفت چیزهای که پدرم از حجرۀ\nشریفه اخذ نمود درین صندوق نمودم و برسم تحفه نزد خلیفه خواهم برد\nپاشا امر فرمود تا سر صندوقچه را گشادند سه جلد مصحف بغایت اعلی که چشم\nهیچکس مثل آنها را ندیده بود و از خزاین ملوک بود و صد دانه مروارید کلان\nو یکدانه زمرد در غایت نفاست و شرفره از طلا بود پاشا گفت امور یکی را\nکه پدرت از حجره شریفه برده در نهایت کثرت بود و این اندک از انها است\nگفت نعم ولیکن از حجره مبارکه اخذ شده همگی بقبضه پدرم نرسید بلکه\nاکابر عرب واهل مدینه و اغوات حرم و شریف مکه و غیره برده اند پاشا گفت\nراست گفتی بعضی از ان ها را من در نزد شریف مکه دیدم بعده محمد علی پاشا\nعبدالله بن سعود را بدار السلطنه روم فرستاد و در ماه ربیع الاول از سال هی\nو پنج بدار السلطنه رسید خلیفه و برادر اطراف مملکت گردانید و درامروز با هم\nهمایون و پر اقتدار رسانیدند و اتباع او را نیز در اماکن متفرقه مقتول ساختند\nو ابراهیم پاشا در ماه محرم سنه سی و پنج بعد از تخریب درعیه و قلع و قمع طواه\nو قبایل وهابیه بمصر مراجعت نمود این بود چر خصه وهابیه بطریق اختصار و بروز\nفتنه ایشان از اعظم مصایب مسلمین و تقصیر نکردند در قتل وغارت\nو نهب اموال مسلمانان در ریختن خون موحدین و فساد عالم و عالمیان\nولا حول ولا قوة الا بالله و حضرت رسول مقبول از ظهور این طایفه خبر داده\nچنانچه روایت شده که فرمودند یخرج اناس من قبل المشرق یقرؤن القرآن\nلا يجاوز تراقيهم يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرميه سيماهم\nالتحليق یعنی بیرون میشود از جهة شرق قاری قرآن هم اولیکن از چنبر\nگردن شان نمی گذرد و بمقصد قبول نمی رسد کشیده میشوند از دین\nچنانچه کشیده میشود تیر از مرمی و حلیه و چهره شان تراشیدن است"}
{"book": "adl1163", "page": 812, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۱۹) فتنه وهابی ها\n\nو حدیث مذکور بروایات کثیره ثابت شده و احتیاج بنقل روایات دیگر روا نیست\nو از قول رسول علیه السلام که فرموده اند سیما هم التحلیق دلیلی است صریح که مراد از\nاین حدیث طایفه و ہابیه اند لا غیر زیرا که طوایف مبتدعه دیگر چون خوارج\nو غیر هم باین سیما موصوف و معروف نبودند و التزام تحلیق نمی نمودند\nسید عبد الرحمن اهدل که مفتی زبید بود می فرمود که هیچ احتیاج بتالیف رسایل\nدر رد وهابیه نیست زیرا که این حدیث کفایت میکند در مذهب د قمع\nسیرت ایشان را و التزام تحلیق بر وجهی که اینها نموده اند هیچ یک از مبتدعان\nنکرده حتی که آورده اند زنی نزد وی که واجبدار اتباع مذهب این الوهاب\nاختیار نمود وی حکم فرمود تا سر خود را به تراشد زن گفت که هرگاه زنان\nبه تراشیدن سر امر میفرمانید باید که مردان را به تراشیدن ریش امر کنید\nزیرا که موی سر در حق زنان مثل ریش در حق مردان زینت است در شریعت\nآن موجب قبح ابن عبد الوهاب از جواب عاجز ماند و بعده زنان را\nبه تراشیدن سر امر نکرد و از جمله واہیات و عقاید سیئه ایشان این\nبود که منع میکردند مردم را از طلب شفاعت آن حضرت مشهود و متواتر است\nو برای اهل کبایر نیز شفاعت واقع است و از قرائت دلایل الخیرات\nکه مشتمل است بر صلواة آن حضرت و بر بیان اوصاف کامله شان\nمنع بلیغ می کردند و از قرائت درود بر منبر بعد از اذان که معرف اهل\nحرمین بود منع کردند حتی آورده اند که کوری بعد از صدور منع اذان\nگفت و درود خواند و برانزد ابن عبد الوهاب بردند محکوم به قتل شد\nو بالجمله فعال و کردار شان زیاده از آن است که درین اوراق گنجایش\nداشته باشد و الله سبحانه اعلم\nدر بیان قتل صناجق مملوکین که در مصر متغلب شده اند\nبدانکه ممالیک مذکوره سابقا همواره بر مصر تغلب داشتند و ظلم و ستم می نمودند و پاشا را\nقوت تسلط بریشان نبود تا اینکه محمد علی پاشا بولایت مصر متمکن شد و مسلط\nپیدا کرد در سنه هزار و دو صد و بیست و شش اکثر شانرا بقتل رساند\nتفصیلش اینکه این مالیک جمعیت و عساکر و اتباع کثیره داشتند و علی الدوام با محمد\nعلی پاشا معارضه می نمودند و بر قواعد و حالات و ینانکار میکردند و محمد علی پاشا را\nقوت آن بود که با ایشان مقاومت نماید لاچار مدربه و حیاط می نمود تا انکه از جانب"}
{"book": "adl1163", "page": 813, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۲۰) بیان قتل صناجق علی کبیر\n\nدارالسلطنه عثمانیه مامور ارسال جیش بحجاز عرب التی قتالی نامیه گردید وی هم پیش نمود\nکه پسرش طوسون پاشا بسرعسکری جیش مذکور مقرر گردد دولت عثمانیه هم این فرستاد\nو بر وفق مطلوبی فرمان فرستاد محمدعلی پاشا فرصت غنیمت دانسته اعلان\nکرد که صناجق با عساکر صناجقیه و اتباع خود در قلعه جیهته سماع فرمان سلطان حاضر شوند\nو از قلعه تا دروازه خارج به سمت حجاز که در نزد قبه عزب بیرون شهر منصوب است\nبا طوسون پاشا متابعت نمایند و حضور ایشان را به ساعت چهار از سوم ماه صفر\nتعیین نمود و عساکر خاصه خود را در برج ها و سنگرهای قلعه تعبیه نمود و دربان قلعه را\nگفت که چون عساکر صناجقیه تماما داخل قلعه گردیدند دروازه قلعه را فرو بند\nو عساکر خاصه بعد از بستن دروازه قلعه هجوم آرند و صناجق را با عساکرشان\nتقتبل رسانند چون روز موعد شد و صناجق با عساکر و اتباع به قلعه در آمدند دربان\nدر قلعه را بند کرد و عساکر مخفیه از هر طرف تیر کردند و تمام ایشان را بقتل رسانیدند\nو از وقت چاشت تا غروب آفتاب قتال شان امتداد کشید و بعد ازان انجم\nازین در مصر نمانده بود شنکر که دره بادیکر مردم همرا مقتول ساختند شهر منتها الی قوم مذکوره\nنمودند و قصه ایشان در انه است لیکن ما حاصل او را جهت اختصار ذکر نمودم و بعد\nازین محمدعلی پاشا حاکم مصر و بد بمال مسلم شد و دیرا معارض و مزاحم نماند و از سنه\nدوصد و بیست تا سنه دو صد و شصت و چهار بایا لت مصر بود درین محمدعلی پاشا در سال\nخود از بلاد قوله از مردم ارنوط بود چون فرانسین به مصر تسلط و تغلب نمودند\nو یوسف پاشا با عسکر سلطانی محاربه فرانسیس آمد محمدعلی پاشا داخل عسکری و با مقام\nعسکر یوسف پاشا مقاتله نمود و دلاوری و شجاعت بسیار از وی بوقوع آمد و فرنسیس را\nاز مصر بیرون کردند دولت علیه بمقابل خدمت محمدعلی ترصیع رتبه او نمود تاباندک\nوقتی بمنصب قایم مقامی مصر رسید و بالاخره زمام حکومت تمام دیار مصر به قبضه اقترش\nتفصلش اینکه چون یوسف پاشا با عساکر خود فرنسیس از مصر اخراج نمود\nرسید\nو خود هم داخل مصر گردید بنا بفرمان دولت علیه زیر مصر محمد خسرو پاشا را با ایالت مصر منصوب\nکردند و یوسف پاشا از مصر مسافرت نمود وزیر مذکور تا ماه محرم سنه دو صد مرده بابا\nخود ستم بود اتفاقا ما بین وزیر و عسکر مصر بواسطه مطالبه مرتبه عسکری و حماک ایشان\nنزاع و فتنه واقع شد و امتداد فتنه منجر باخراج وزیر از مصر گردید چون وزیر از مصر بران\nمردمان طاهر پاشا را که قایم مقام مصر بود موقتی الی رسیدن امر و فرمان سلطانی بایالت خود\nمنصوب کردند و قاضی مصر طاهر پاشا را پوستینی از سمور پوشانید و برسند حکومت نشانید\nدران"}
{"book": "adl1163", "page": 814, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۲۲۱)\nقتل ضیائی\nو بعد از شانزده روز از حکومت وی اهالی مصر باز فتنه بر پا کردند و طاهر پاشا را کشتند\nو درین ایام احمد پاشا از طرف دولت علیه بحکومت مدینه منوره مقرر گردیده بود چون\nبمصر رسید مردمان مصریه از قتل طاهر پاشا و برا یه حکومت خود انتخاب کردند\nو محمد علی پاشا که رئیس اشارت این فتنه ها بود بایالت احمد پاشا رضا نداد و استدلال\nنمود باینکه سابقاً طاهر پاشا را از حیثتیکه قایم مقام مصر و محافظ دیار مصریه بود\nوالی گردانیدیم و ایالت او نحوی از صحت داشت در کامش ناقد می نمود\nبخلاف احمد پاشا که از طرف دولت بر ممالک مصریه اصلاً تسلط ندارد\nو ایالتش مقصور بر مدینه منوره است مایان حق آن نداریم که وی را\nاز ایالت مقرره او منع نموده بر مصر والی گردانیم بلکه بر ما لازم است که تجهیز\nعسکر او نموده بر مرز ایالتش روانه فرمائیم و این عذر محمد علی موجب قتال و فتنه\nگردید و عساکر مصریه احمد پاشا را نیز بعد از یکشبانه روز از مصر خارج کردند بعد\nازین منادی با ندای تسکین فتنه و ارامی اهل مصر و بشارت ایالت ابراهیم\nبیک که حاکم ولایت و کبیر صنایق بود در دادند و محمد علی به ابادی در امر\nتولیت مصر شارک ساختند دستونی مصر را گرفتار نموده سرش را قطع نمودند\nو بعد از چندی باز عسکریان از ابراهیم بیک جراک طلب نمودند در این\nحیثیت غوغای عظیم بر پا شده فتنه انتشار یافت و عسکریان بجرای ابراهیم بیک\nآمدند و اثاث و اموالش را نهب کرده اراده قتلش کردند وی از ترسل\nفرار نمود و از مصر خارج شد و حل عقد مملکت بر سبیل استقلال محمد علی قرار یافت\nدر بین اثنا خبر ایالت احمد پاشا خورشید حاکم اسکندریه از طرف دولت علیه بمصر رسید\nدر سال دو صد و هژده ماه ذی حجه حسب الفرمان سلطانی احمد پاشا بمصر رسید در مسند\nایالت نشست و بعد از وصول و تقرر اموال جزیلیه را از وجه المیات و خراج سال آینده\nمصر بر سر رعایا و دهاقین و اهل دکاکین امر تحصیل فرمود مردمان از تکلیف غیر لازم و فوق\nالطاقه وی بجان آمدند و کار بر ایشان سخت شد و فقه بیشمار ببستند بازار ها دکان ها\nبند گردید و اطفال شان جلگی به جامع از هر در آمدند و بر منبر ها بلند شدند غلو و تضرع\nبخداوندی نمودند و بالطیف میگفتند چون خبر این قضیه در غربا و مصریان باحمد پاشا رسید\nنقیب الاشراف الطانوی و و هند را کرد که تکلیف تحصیل خراج را از مردم رفع نمودم البته\nمردمان را باید که آرام سازید و تسلی دهید مردمان را به تبلیغ نقیب الاشراف محمد علی\nشده و متفرق گشتند ابراهیم بیک با بعضی از امرا سابقاً گریخته بود جماعت کثیری را\nچابی اندر\nسجد جامع بندید\nمصر ۱۳"}
{"book": "adl1163", "page": 815, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۲۲) فتنه وهابی ها\n\nاز مردم از دشت صحرا جمع کرده بر آن مقاتله احمد پاشا و اتباع وی برآمد پاشا نیز با عساکر خود\nبرآمد و بین فریقین مقاتله عظیمه واقع شد و راه بامسدود گشت و مشرح این قصه موجب\nتطویل است واندرین میان از طرف دولت علیه فرمان مقرری محمد علی به حکومت جده\nمبارکه صدور یافت پاشا محمد علی را بدستور قانون خلعت پوشانده و پوستین\nسمور بخشیده وعازم ساخت امیرعسکر در حین سواری محمد علی حرکت کرده از وی\nعلوفه خواستند وی اشاره به پاشا کرد و گفت اینک پاشا حاضر است از من چه میخواهید\nاین گفته بطرف سرای خود رفت و در اثناء راه بر مردم طلا و نقره نثار می نمود\nبعده عسکریان احمد پاشاه را تا نماز شام نگاه داشتند واز رکوب منع کردند اخرالامر\nخود را بملاطفت رهانید و بقلعه رفت لکن در مابین مردم آوازه افتاد که احمد پاشارا\nمحبوس کردند وبعد از ان بین مردم شایع شد که احمد پاشا میخواهد که بر مردمان\nاز شتم نوبت مصادرت وضع فرماید پس مردم بهیجان نمودند و غوغای عظیم شد\nو هرکس سخنی میگفت بعضی میگفتند که خداوند صابرین درین پاشا ظالم حکم فرما\nو بعضی میگفت این ظالم را به حکومت خود مانع خواهیم و دیگری میگفت\nحسبنا الله ونعم الوکیل و دیگری دعا میکرد که یا مقلب بلا یک عظیمی دجله برخانه محمدعلی جمع\nآمدند و شکایت می نمودند محمد علی گفت کدام کس را برای خود والی میخواهید اهالی مصر گفتند\nکه غیر از تو که آثار عدالت در تو مشاهده میکنیم باحدی راضی نیستیم وی بعد از امتناع\nوابا راضی شد و سید عمر مکرم نقیب الاشراف و شیخ شرقاوی و بر خلعت پوشانید\nو منادی در شهر ندا کرد که ایالت مصر مفوض به محمد علی گردید و آن واقعه در یوم دوشنبه\nشانزدهم ماه صفر سنه هزار و دو صد بیست بود و بعده خبر باحمد پاشا رسید وی گفت\nمن بامر سلطان والی شده ام و بگفته فلا حین عامه معزول نمیگردم واز قلعه فرود نمی آیم پس\nمردمان استفتار نمودند و بر صحت عزل نصب محمد علی از علماء و مفتیین سوال کردند همگی\nمهر امضا کردند و قاضی حکم نمود و معہذا احمد پاشا در قلعه مستحکم شد و اراده حرب قتال\nنمود اہل مصری او در قلعه محاصره کردند بعد از چند روز بیرون آمد و با علما بحث نمود\nو آیه اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم را سند ساخت علما گفتند\nمراد از اولی الامر علما اند و عادت مصریان از قدیم همین بود که امرای ظلمه را عزل می کردند\nو دیگری را منصوب می نمودند پس معامله احمد پاشا با ایشان طول کشید تا اینکه از طرف امیرسلطانی او\nو امر ایالت محمد علی پاشا صدور یافت و تولیت دی صحت پذیرفت و تصویب علما وعموم اهالی\nنافذ شد و امر محمد علی پاشا صورت انتظام و کمال پیدا نمود و روز بروز کاروی به ترقی ارتفاع بود"}
{"book": "adl1163", "page": 816, "text": "فتوحات اسلامی جلد چهارم\n( 163 )\nقتل حامیان حق\n\nاگرچه اکثر انقلابات تغییر بحر یک سیاست او بود تا ایکه با سلطان محمود بنام مقاتله کرد و پاد مکرا\nممالک شد چون سلطان محمود وفات یافت در سنه هزار و دو صد پنجاه و پنج با سلطان\nعبدالمجید خان مصالحه نمود و شام و حجاز را بسلطان نامکور ترک نمود و سلطان ایالت\nاقطار مصر را موبداً بمحمد علی و اولادش سپرد و در هر سال چیزی از خراج علی التعین براین\nمقرر نمود و تا سنه دو صد شصت و چهار بدین منوال بود بعده محمد علی مرض عارض شد و دماغش\nمختل گردید ایالت مصر را بفرزند خود ابراهیم پاشا سپرد مدت ایالتش چهل و سه سال بود\nو ابراهیم پاشا یکسال ایالت کرد و وفات یافت بعده عباس پاشا بن طوسون پاشا الی سنه\nتاسنه دو صد و هفتاد پسر کشته گردید و سعید پاشا بن محمد علی پاشا تا سنه هفتاد و نه و...\nبود بعده وفات شد و اسمعیل بن ابراهیم پاشا والی شد و در سنه نود و شش خلع گردید\nو پسرش محمد توفیق پاشا والی شد و تا اکنون که سال تالیف هذا این نسخه سه چهارم است\nذکر غلبه فرانسیس بمصر\nبدانکه مصر قبل از تسلط و تملک عثمانیان بدست ملوک چراکسه بود و آن طایفه یک بسیاری از حرکات\nو ترک و غیرهم داشتند چون دولت علیه بر مصر غالب شد و از دست ملوک چراکسه بیرون کرد\nممالیک و اتباع ملوک مذکوره که در غایت کثرت بودند روز بروز افزون گشته امرشان\nقوت میگرفت و تغلب می یافتند و مر اکثر املاک و اراضی و محصولات و خراجات\nو برکات مصر مسلط گشتند و عصبیت و قومیت شان در تزاید شد در میان\nامرا و رؤسا بود و یکنفر امیر کبیر بود که حکمش نفوذ عامه داشت و در\nتحت سیاست و زیر مصر می بود و از طرف دولت علیه پاشا مقرر\nمی گردید ظاهراً مطیع و منقاد او بودند ولیکن در باطن طاعت نمی کردند و در عزل\nوی میکوشیدند و بالجمله عزل و نصب والی مصر به قبضه اختیار خودشان بود و محصور\nو مداخل مصر مصرف ایشان صرف میشد و بدولت چیزی عاید نمی گشت و دولت\nنیز با ایشان طریق خودداری پیشه کرده بود و از حیثیت کثرت محاربات\nو مقاتلات بانصارا بدفع و قمع ایشان پرداخت نمی توانست تا اینکه تغلب\nایشان بجای رسید که بر عموم مسلمانان ظلم و ستم می نمودند و دست\nتعدی دراز میکردند و با طوایف نصاری و یهود و غیر هم خصوصاً تجار\nنصاری جور و بیداد می کردند و آوازه ستمکاری شان بر همه اقطار\nشایع شد درین اثنا دولت فرنسیس نفرت عموم اهالی مصر و تباین قلوبشان را\nمقدم دانسته بر تلک مصر و قلع و قمع ممالک متغلبین طامع و جسور گردید و درا"}
{"book": "adl1163", "page": 817, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۲۴) غلبه فرانسیس بمصر\n\nاوهام مسلمین انداخت که غرض و مقصود دولت فرانسیس استخلاص اهالی مصر از دست متغلبین\nو برقراری تسلط کامل دولت عثمانی است پس فرانسیس بصورت مخفیه و پنهانی که احدی\nاطلاع حاصل نکرد در تجهیز لشکر نمود و در ماه محرم سنه هزار و دو صد و سیزده بسمت\nمصر متوجه گردیدند و در این سنه ابو بکر پاشا طرابلسی فرقه میر و والی مصر بود از سنه\nیازدهم بعد المائتین بایالت مصر گشته بود ابراهیم بیک چرکسی که بر متغلبین و ممالیک\nو عساکر صناجقیه امیر بودند و عامه شان در اطاعت این دو نفر بودند چون خبر\nدهشت اثر فرانسیس بمصر رسید و شیوع یافت ابوبکر پاشا در روز شنبه\nهفتم صفر از سنه مذکور از مصر برآمد و به غزه رفت و از آنجا بدار السلطنه\nرسید و مصر بدست تسلط ابراهیم بیک و مراد بیک و قصاجق دارا شان اند\nو اهل مصر در وقت خروج ابوبکر پاشا قبل از ان بکند بوم خبر های هجوم فرانسیس را\nمی شنیدند ولیکن بر حقیقت حال واقف نبودند تا اینکه در قره محرم سنه هزار و دو صد\nو سیزده کشتی های جنگی و آب گوت ها فرانسیس مشحون به عساکر و الات حربیه و ادوات\nجنگی بکنار اسکندریه رسید و نفقه از کشتی ها برامدند و باهل اسکندریه که از آمدن\nشان بکلیه غافل بودند بمقاتله افتادند و چون اهل اسکندریه مستعد حرب و قتال بودند\nاندکی مقاتله کردند جر الاما امان خواستند و لشکر فرانسیس داخل اسکندریه گردیدند\nو تسلط و تملک یافتند چون خبر اسکندریه و استیلا فرانسیس بسمع اهالی مصر رسید باضطراب\nو ابراهیم بیک و مراد بیک به تهیه اسباب حرب شدند و لشکر ترتیبی داده با توپهای\nبزرگ و آلات حربیه در موقع جیز اسود معسکر ساختند و اضطراب و هرج\nو مرج عظیم در اطراف مصر واقع شد و نرخ اشیاء بلند گردید و دزدان\nبسیار و طرق بکلی مسدود گشت درین اثنا مکتوبی از طرف فرانسیس\nبمصر رسید که مضمونش این بود بسم الله الرحمن الرحیم لا اله الا الله\nلا ولد له ولا شریک له فی ملکه اما بعد بر نجباء اهل مصر واضح باد\nکه ما جماعه فرانسیس پرستش میکنیم خداوند را\nو احترام میکنیم پیغمبر و قران عظیم الشان را\nو البته مسلمان و موحد و محب طوایف مسلمین و محب سلطان المسلمین میباشیم\nو برهان و دلیل بر امور مذکور انکه ما نزل شدیم برومیه کبری و کتریها که قدوه نصاری است\nو امام ایشان است و باعث تحریض نصاری بر مقاتله مسلمین اوست خراب و ویران\nنمودیم و اهل مدینه مالطه را که معتقد ایشان لزوم محاربه مسلمین و وجوب ایقاع"}
{"book": "adl1163", "page": 818, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۲۳۵)\nخطبه فرانسیس بمصر\n\nفتنه بین مؤمنین است طرد و قمع و استیصال بنودیم و مقصود\nمایان از آمدن بمصر نصرت سلطان اسلام و دفع متغلبین بر ممالک\nمصریه و منع ظلم و عدوان شان از رعیت مصر است و سعی ما بهم برای\nازاله دین شما بلکه بقصد تخلیص حق شما از دست ظالمین استغلیمی که تسلط\nیافته بلاد مصریه و معامله می کنند با ملت فرنسادیه و تجار ایشان\nبه جوای حقارت و ایذا و و تعدار و اخذ اموال و فساد میکنند به بهترین\nاقلیمی که مثل وی در تمام کره ارض وجود ندارد چنان مینماید\nکه خداوند تعالی و تقدس بانقضاء دولت این طایفه حکم فرموده\nو مایان که عبادت خداوند و احترام پیغمبر و قرآن عظیم را از ممالک\nبیشتر مینمائیم و دارا ی فضائل و عقول و علومیم و ممالیکی که از\nعلم و فضل و عقل بهره ندارد بلکه بین ملوک و صفات مذکوره\nمعاندت میباشد و عندالله همه مردمان مساوی الرتبه اند و تمیز\nبین از بعضی نمی شود مگر بعلم و فضل پس بکدام صفت ممالیک مذکوره\nمزیت یافته باشند و متمایز گردیده باشند و مستحق تصرف بلاد مصر\nو اختصاص باشیاء حسنه چون کنیزکان خوبروی و اسبان تازی و\nمنزل های پر فرح شده باشند و اگر خود را بالغرض مستحق دانند\nپس نماینده حجت و برهانی را که از نزد خداوند بایشان رسیده و نیز\nبرای همه معلوم که ارض مصر سابقاً دارا ی شهرهای عظیم و خلیج\nهای فراخ و تجارت های بسیار بوده و لکنون منع نگشته الا بتکبرت\nمملوء طمع و چون خداوند تعالی رؤف و رحیم و عادل است منتظر\nرحمت او باشید و از اکنون امیدوار حصول مناصب بلند و جهات\nمراتب ارجمند از طرف دولت علی الدوام باشید و حل و عقد و\nتدبیر ممالک مصریه را جملتاً بدست علماء و فضلاء و عقلاء خودها محقق\nدانید و البته درین صورت اصلاح حال امت بوقوع خواهد پیوست\nای مشایخ و قضات و علماء و بزرگان شهر برای عموم ملت خود\nبفهمانید که فرانسادیه مثل شما مسلم و موحد اند و همواره با حضرت\nسلطان عثمانی که سلطان مسلمین است محبت و اخلاص دارند و\nبا دشمنان وی دشمنی دارند ادام الله ملکه و ممالیک مستغلبین همیشه"}
{"book": "adl1163", "page": 819, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۲۶) غلبه فرانسیس بمصر\n\nخلاف ورزی دارند و امتثال امر سلطانی نمی کنند الا بطمع نفسانی\nخوش باد بحال آنکسانی از اهالی مصر که با ما اتفاق کنند و با خلوص نایت\nبپاداش آن بصلاح حال و مناصب بلند خواهند رسید و نیز خوش\nبحال کسانیکه در خانهای خود نشینند و با هیچ یک از فرقه ی محاربین\nمیل نکنند و چون غلبه را سجانب ما بینند بر سبیل مسارعت قلباً\nبطرف ما گرایند ولیکن افسوس و ندامت بر کسانی که اطاعت متغلبین\nکنند و بمحاربه ما برآیند البته فلاحی را بخود مصور نکنند و اثری از خود\nباقی نگذارند و قریه جاتی را که به سه ساعه مسافت بر طریق مرور\nعسکر فرانسادیه قرب دارند لازم است که وکلای خود را نزد سر عسکر\nفرانسادیه فرستند و تا ایشان را باطاعت و انقیاد و نصب بیرق فرانسوی\nکه سفید و سرخ و سرمه گین است معرفی نمایند و نیز باید که نصب کند صناجق\nسلطان عثمانی را که محب ما یان است و هر قریه که اطاعت فرانسوی را\nنمایند البته بآتش سوخته خواهد شد و بر مشایخ و علما و قضات\nدائمه لازم است که مواظب باشند بر وظایف خود و با اهالی در بیوت\nخود مطمئن نشینند و در جوامع با دار صلوات بطور عادت خود ها\nمشغول باشند و اهل مصر تمامی شکر خداوند متعال را بمقابل انقراض\nدولت ممالیک بنمایند و بآواز رفیع بگویند که همیشه دار و خدا جلال\nدولت عثمانی و همیشه دارد خداوند جلال عسکر فرانسوی را و لعنت کند\nخدا بر ممالیک و بصلاح آرد احوال مصریان را و بر مشایخ لازم\nاست که فی الحال بر کدام با وخانه ها و املاک متغلبین مهر نهند و اجتهاد\nکنند که ادنی چیزی در معرض تلف نیاید انتهی در بیستم ماه محرم عسکر فر\nبنواحی مصر رسید و لشکریان مصر پیش قدمی کرده نزد را حمانیه بجکشن\nرسیدند و ازان جا هزیمت خورده بجیزه آمدند و باز در تصیبقات تلاقی\nواقع شد و مقتله عظیمی کردند و چون تقدیر الله بر هزیمت مسلمین\nرفته بود مراد بیک و اتباع وی سجانب صعید و ابراهیم با جماعت\nخود سجانب بر شرقی شام فرار نمودند و بعضی گویند محاربه واقع نشد\nبلکه چند فیر تفنگ از طرف طلایع شکر فریقین واقع شد و اندکی کشته\nگردید و مصر با نزده جر کشتیها بود پر از جبه خانه و اسباب و آلات حربیه\n\nموقعی است در مصر نزدیک\nفسطاط ۱۲\nشهر قردی است یعنی\nنظاراة قلعه مصر ۱۲\nیعنی موقع دفائن\nزمین است یعنی نظاط\nو صعید ۱۲\nصعید ولایت وسیعی است\nدر مصر متصل ببر شهرها و قریه\nجات بسیار و در شرقی واقعت\nو انرا جنوبی نیل نامند ۱۲\n\nاتفاقی"}
{"book": "adl1163", "page": 820, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۲۷) محاربه فرانسیس بمصر\n\nبقیه حاشیه صفحه گذشته\nو معجم البلدان آورده\nکه بولاق قریه ایست متصل\nبولاق آبی است متصل\nبه انبا به کلا\nبختیار صاحب قاموس\nمینویسد که بولاق\nموضعی است که مربط کشتیهای\nمیشود  و هردو آن باهم متصل\nتا درینجا کلام ابو الفدا تمام شد\nاینکه در قاموس مربط کشتیها گفته\nانبا به در جانب غربی است\nای از ناحیه جیزه ناونند\n۱۲\n\nآن کشتی ها سوخت و اسباب و ادوات حربیه کاملاً ضائع شد و عمله\nسوختند و رئیس ایشان نیز بسوخت مراد بیک چون این قضیه را شنید\nخوف ورعب بروی مستولی شد و بجانب مصر فرار نموده و گرایناری\nو توپ ها را در میدان بگذاشته رفت و لشکر نیز در عقبه ی برگشتند\nو ابراهیم بیک بجانب ساحل بولاق و مردمان بهزیمت حوزه بمصر\nبازگشتند و علماء و رؤساء مصر بهمراه پاشا مشورت نمودند و مصلحت\nآنچنان شد که از بولاق تا شبرا سنگرها بسازند و ابراهیم بیک\nبا اتباع و ممالیک ببولاق اقامت کند و مراد بیک در یوم دو\nشنبه به برانبابۀ رفت و از انجا تا بقیل سنگرهای دراز ساخت\nو خود با علی پاشاه طرابلسی و نصوح پاشا و سایر امراء و صناجق\nآنجا اقامت ورزیدند و کشتی های کلان پر از عساکر و توپهای بزرگ\nبرساحل انبابه تعین فرمود پس هر شرقی و غربی از عساکر و توپ\nو سواران و پیادگان و سنگر ها مملو گشت و علماء و مشایخ و اطفال\nمکاتب از ابتداء حدوث این واقعه در جامع از هر جمع شده بودند\nو بخم بخاری شریف و ادعیات و اذکار و قرائت اسم یا لطیف و\nدیگر اسمار مشغول بودند و مع هذا امرار مصر و اعیان مطمئن نبودند\nو از ابتداء وصول جنرال سکندریه به نفی متاع و اموال خود مشغول\nبودند و از خانه های مشهوره خود بخانهای مردم غیر معروف\nمیبردند و شب تا صباح بنقل و دفن اموالی گرفته بودند و مرکب\nو دواب برای ارتحال و کوچ حاضر ساخته بودند و چون اهل شهر\nکار ایشان را ملاحظه کردند و اضطراب شان را دیدند بخوف\nافتادند و رعب و فزع بر ایشان مستولی شد تا اینکه اختیار سفر\nاراده خروج نمودند و اگر حکومت ایشان را منع نمیکرد یکی از\nایشان در مصر باقی نمی ماندند و در روز سه شنبه نفیر عام شد و مردمان\nمصر دکان ها و بازارها بند کردند و همگی ببولاق برای جهاد جمع\nگشتند و اهل هر صنعت اخراجات خود را جمع آوری کرده بشخصی\nکه متعهد ترتیب و تهیه خیمه و سامان و خوراکه خود نمود دادند\nدادند و بعض مردم که مستطیع بودند بر فقراء مجاهدین تطوعاً"}
{"book": "adl1163", "page": 821, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۲۲۸)\nغلبه فرانسیس بمصر\n\nاتفاق میکردند و نیز بعضی اشخاص متمول جماعتی را از اهالی غربیه مسلم\nباعطای سلاح و نفقه معاونت مینمودند و بالجمله تمام مردم بهمت و قوت\nخود را بذل نمودند و صرف طاقت کردند و باتفاق مال بخل نکردند و\nنفوس شان غیرت و شجاعت مینمودند ولیکن زمانه برایشان\nموافقت نکرد و فقراء و ارباب اشارت با طبل و نیز و نای و علم ها و\nکچکول ها برآمده های هوی میردند و اذکار میخواندند و (سید عمر\nمکرم) که نقیب الاشراف بود بر قلعه برآمده بیرق بزرگ بیرون کرد و\nبرش روی خود برپا نموده هزاران مردم از عامه که چوب و عصا و بیل\nدر دست داشتند بجانب بولاق روانه شدند و غلغله تکبیر و تهلیل\nعالم را فرا گرفت و طبل ها و نای ها میکوفتند و آن بیرق را مردم عامه\nبیرق رسول الله میگفتند و در مصر باقی نماند هیچ کس الا زنان و اطفال\nو اہل زمانت که قادر بر حرکت نبودند و نرخ بارود و اسرب بدرجه\nرسیده بود که یکر طل بارود بقصت نصف و یکرطل سوب به نه و نصف\nفروخته میشد و اقسام سلاح و انواع آلات بغایت گران شد حتی\nکه اکثر رعایا بچوب ها و عصا ها و بیل ها بیرون میشدند و دیگر\nسلاح نداشتند و مشایخ در بولاق بزاویه علی بیلیث در آمده به\nادعیه و اذکار مشغول گشتند و عامه مردم در خیمه ها و خانه ها و زاویه\nها مستعد مقاتله بودند شخص اینکه از حین تقرر ابراهیم بیک به بولاق و\nنصب دروازه جنگ در بولاق تا هنگامی که هزیمت واقع شد عموم\nمردم در آنجا مقیم بودند و بشهر باز نمیگشتند الا اشخاصی که استطاعت\nشب گذار دن نداکشتند شبانگاه بمصر میآمد و علی الصباح\nدر میدان رزم حاضر میگشتند و ابراهیم بیک اعرابی را که مجاور مصر\nبودند طلب داشت و جایزه و رسوم داد تا در نواحی ایمن به مقدمه عسکر\nباشند و بسیاری از عرب بحیره و جیزه و سعید و هبیره و قبعان و\nاولاد علی و قناویہ در نزد مراد بیک جمع آمدند و روز بروز جمعیت\nزیاده میشد ولکن خوف برایشان بیشتر میگر دید و حال فقراء\nکه استطاعت بر قوت روزانه و شبانه نداشتند و اسباب\nعوب نیز به تعطیل بود سخت تر و تنگ تر میگردید و ہم اجتماع\n\nبجهزه بترتیب ضروری است\nنواحی اسکندریه\nواقع مصر ۱۲ نجم"}
{"book": "adl1163", "page": 822, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۲۲۹)\nغلبه فرانسیس بمصر\n\nخلق کثیر بموجب غلاء نرخ می گشت و سبب قطع طریق و تعدی بعض\nبر بعض می گردید و حکام و امرا ء فرصت اشتغال بدفع مفسده\nو شرور نداشتند واعراب بوادی نیز با طراف و نواحی مصر غارت\nو تاراج پیش نموده بودند و مردم او باس فرصت یافته قتل\nو نهب وغارات میکردند حتی که قطر مصر یا گویا که اتش گرفته بود\nو عموم مردمان ببلای راهزن و دزد و قتل و غارت و مفسده\nو خرابی مزارعه ها مبتلا بودند و عیاذا با الله من ذالک وامراء مصر تجار\nفرنک را که از مصر بودند در قلعه و خانه های خود محبوس کرده\nبودند و محلات فرنگیان و خانهای نصارای شام دروم و قبطیان\nرا برای دستیاب نمودن اسلحه تفتیش میکردند و عامه مردم\nاگر منع حکومت نمیبود نصارا و یهود داخله مصر را کاملاً بقتل می آوردند\nالحاصل با وجود این اضطرابات وقلق مردمان روز بروز خبر\nوصول عسکر فرنسای شایع ترمی گشت ولیکن سمت ورود شانرا\nواقف نبودند کسی میگفت که از جانب دشت شرقی میرسد و دیگری\nمیگفت از جانب دشت غربی می آیند و کسی هر دو طرف را میگفت و\nحقیقت برای شان معلوم نبود وامراء شان نیز همت نکردند که\nجاسوسی و طلیعه بفرستند تا پیش از رسیدن دشمن بخبار مضر سمت\nورود شاں محقق و معلوم گرد د بلکه مراد بیک با عسکر واتباع خود\nدر یک دشت و ابراهیم بیک با تبعه خود در دشت دیگر اقامت\nمی داشتند و منتظر اینکه چه واقع میشود بسر میبردند و هر دو جماعت\nاز قلعه وحصن و ملجاء دور بودند و این همه از سوء تدبیر و اعمال بدشان\nبود چون روز جمعه ششم ماه صفر رسید عسکر فرانسویه بحر اسود\nرسیدند و صبح شنبه با تم دینار آمدند و درین جا خلقی عظیم از لشکری\nر رعیت و و باقیین و مجاهدین مصر جمع آند لاکن با دلهای متنافرده و\nعزیمت های سست و فکرهای مختلف و حریص بر زنده گانی و رفاہیت\nو تنعم وکامرانی خور سند و بغرور و تکبر بودند وبکثرت جماعت واثبات\nخود مینازیدند و شان دشمن نزد ایشان حقیر مینمود و در غفلت و\nعدم مبالات و ناز عش بودند و این امور مذکوره از اسباب ہزیمت\n\nغلاء گرانی نرخ ۱۳"}
{"book": "adl1163", "page": 823, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۳۰) غلبه فرانسیس بمصر\n\nو خذلان یشان گردید اعاذنا الله سبحانه و اهل مصر گمان میبردند\nکه عسکر فرانس از جانب دست شرقی دخولی دارد خواهد گشت\nو در باین ایشان این سخن شایع بود وازین سبب بعضی ببر شرقی\nو بعضی ببر غربی اقامت کرده بودند تقدیر برا آن شد که در وقت\nقیلوله جماعتی از عسکریان بر غربی بطرف ناحیه شقیل که بلده ایست\nمی در انبا به سوار شده بودند که ناگاه با مقدمه عسکر فرانس دوجار\nشدند و بین فریقین محاربه واقع شد چون فرانسویان اسلحه درست\nو تفنگ های متعاقب الرمی داشتند جماعه سواران بر غربی\nهزیمت خوردند و ایوب بیک دفتر دار با جمعی از کشافان و غلامان\nمحمد بيك الفی کشته گردید و باقی گریختند مقدمه فوج فرانسوی که\nشش هزار کس بودند و ریس شان بونا بارته بود و لیکن درین وقعه\nحاضر نبود و بعد از هزیمت حاضر گشت نقیب عسکر مصری در مو دله\nو سنگرهای مراد بیک قریب شدند درین اثنا فوج مراد بیک\nبا دشمن مقابل شدند و از طرفین صدا های توپ بلند شد و گلوله\nهای آتش فشان روی هوا را فرد گرفت و عسکر بحری با فوج ارناو دت\nدمیاطی بطرف انبا به برآمدند و با پیادگان ملحق گشتند و کارزار نقاب\nاسقفند او یافت و محاربه عظیم واقع شد چون عساکر بر شرقی از وقوع\nقتال و محاربه در بر غربی واقف شدند غوغای عظیم در مابین ایشان\nواقع شد و فریاد و های وهوی عوام و اخلاط مردم بلند شد و سجده\nنعرۀ یا لطیف و یارب و یا رجال الله العالم را پر گردانید گویا محاربه\nبا دشمن بنعره و صیحه قرار گرفت عقلاء و دانسته گان هر چند مردم را\nاز داد و فریاد منع میکردند و میگفتند که ای گروه مردمان از غلغله\nو فریاد کار نمی آید و کار بشمشیر زدن و تیر انداختن است نه بغوغا نمودن\nو رسول مبارک با صحابه کرام بکثرت محاربه میکردند نه بغوغا و فریاد\nعوام بیج ملتفت نمی شدند و از غلغله و های و هوی نمی ماندند که خوانند\nو که بشنود بعد از ان ابراهیم بیک و امراء و جماعه بسیاری از فوج\nعرضی و شرقی قصد کردند که خود را از طریق بحر ببر غربی رسانند\nچون بکنار دریا رسیدند کشتی با کمبود و موضع درآمدن به کشتی تنگ و"}
{"book": "adl1163", "page": 824, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۳۱) غلبه فرانسیس بمصر\n\nخلق وازدحام میکردند بهزار گونه زحمت هر قدر که جای افتاد\nبسمت غربی روانه شدند هنوز به بر غربی نرسیده بودند که عساکر بر\nغربی بهزیمت یافتند و آن چنان بود که بتقدیر الهی باد بی نهایت تند\nوزیدن گرفت چنانچه ریگ و غبار روی هوا را گرفته بود و بر چشم و\nروی مصریان میریخت وکسی را مجال نبود که چشم خود را باز نماید\nو موجهای دریا در غایت اضطراب شد و فوج فرانسوی که با مراد\nبیک مقاتله میکردند بتقسیمات معلومه خود حصه حصه شدند و چهار\nطرف مسلمانانرا احاطه کردند و توپ ها و تفنگ های متعاقب الرش\nرا بجانب مصریان ساز نمودند و از یکسو شدت وتندی باد از جانب دیگر\nدشمن که مصریانرا مجال حرکت نمیداد و هیچ طرف خود را نمی دیدند\nو تمام دنیا از دود باروت تاریک گشته بود و از صداهای توپ و تفنگ\nگوش ها کر شده بود و مردم بخیال افتاده بودند که قیامت قایم\nشده وزمین بزلزله شده و آسمان فروافتاده الحاصل بمقدار دو\nثلث ساعته حرب بین فریقین امتداد یافت وبعد ازان پیش از رسیدن\nابراهیم بیک عسکر بر غربی بهزیمت خوردند و غرق شد بسیاری در دریا\nبجهة احاطه نمودن دشمن بایشان و تاریکی دنیا بعضی ایشان در دست\nفرانسیسها اسیر گردیدند سنگر ها را مالک شدند مراد بیک با کسانیکه\nبا او بودند بطرف جیزه گریختند مراد بیک بقصر خود بالا رفته بعضی گرفتاهای\nخود را در ظرف ربع ساعت انقضاء نمود بعد ازان سوار شده بطرف\nقبلیه رفت کشتگان و ثیاب وامتع و اسلحه و فرشهای برزمین\nافتاده به بتنیکه انبوبه های وی زیر زمین بود و بسیاری مردمان\nخود را بدریا انداختند چون عسکر غربی انحزام یافت فرانسیسها توپ ها\nو مدافع خود را به بر شرقی گردانیدند و زدند اهل بر آخر را بهزیمت\nمتحقق گردید درمیان شان غلغله عظیمی برپا شد در حال ابراهیم بیک\nو دیگر امراء ولشکریان ورعیت بسوار شده جمیع اثقال وخیمه ها را\nچنانچه بود گذاشتند که با خود چیزی نگرفتند ابراهیم بیک وامراء\nبجانب عاولیه ورعیت ها بهیجان کننده بسوی شهر رفتند فوج فوج شهر\nرا داخل گردیدند و تمامی شان در غایت خوف وفزع بوده"}
{"book": "adl1163", "page": 825, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۳۲) غلبه فرانسیس بمصر\n\nانتظار ہلاک میبردند و فریاد مینمودند گریه وافغان تضرع مینمودند\nبخدا متعالی از شر این روز دشوار و زنان از خانهای خود بآواز بلند\nگریه میکردند و این کار پیش از عصر بود چون ابراهیم بیک بر عادلیه\nقرار یافت ابراهیم و امرا که با او بودند بطلب حرمهای خود کس فرستادند\nزنها بر اسپ با و قاطر با وشتر با و خوان سوار شدند و بعضی ایشان\nمانند کنیزان و خدمت گاران پای پیاده عقب شان میرفتند تمام بزرگان\nمردم از مصر بیرون میشدند که بعضی ایشان با عیال و بعضی خود\nو می نجات یافته کسی از دیگری نمی پرسید بلکه هر کس بخود گرفتار بود\nکہ اند یغد و پسر فراموش داشت در همین شب بزرگان مصر بردون\nشده بعضی بطرف (صعید) و بعضی بطرف شرق که اثر بودند رفتند\nو کسانیکه قدرت بر حرکت نداشته انتقال فضا را نموده باستطار\nواقع شدن مکروه نفسهای خود را در معرض خطر انداخته در مصر\nاقامت کردند جهتہ عدم قدرت و نا داشتن چیزی که بر عیال و\nاطفال خود مخارج نموده آنها را بطرف غربت میبرد بد خود را تقدیر\nتسلیم نمودند- ولله عاقبة الامور اكثر چیزی که قلوب حزون\nمسلمانانرا با ضطراب انداخته ما نا خبری بود که در خفقن\nآتش شیدند و در مردم شایع شد که افرینجہ بطرف بولاق متجاوز\nنموده آنرا سوخته اند و دمیتر کارا نیز چنین کردند و اینکه قسمت اولی -\nشان که مغرب جدید رسیده قتل و سوختن و بر زنان فجور و بدکاری\nرا اجرا داشته اند و سبب اشاعت این بود که بعضی عسکر باک مراد\nبیک که کشتی برای جای نمودن - دشیر مقرر بودند چون شکست متحقق\nشد در کشتی که مراد بیک در آن بود آتش زدند و همچنین که هر گاه مراد\nبیک از جیزه کوچید امر بکشیدن کشتی کلابی از پیش روی قصر خود داد\nتا اینکه بمصاحبت وی طرف قبلیہ برده شود اندکی رفتند کشتی جہتہ گرانی\nبه گل نشست در وی عده زیادی از آلات حرب دیدند که امکان حرکت\nدادن ندارد آن را آتش زدند چون شعله آتش از طرف جیزه و بولاق\nبلند گردید مسلمانانیکه در مصر بودند یقین نمودند که افرنگیان هر دو شهر\nرا سوختند پریشان و مضطرب گردیدند علاوه بر انچہ با ایشان\nروز"}
{"book": "adl1163", "page": 826, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (233) غلبه فرانسیس بمصر\n\nاز خوف و فزع جزع و ترس بود اعیان و اشراف و افندیها و\nنقیب الاشراف و بعض مشایخ که قدرت داشتند بیرون شدند\nچون عامه و رعیت با این حال را مشاهده نمودند خوف و دلتنگی\nشان زیاده شد اراده شان بگریختن و خود را بایشان ملحق نمودن\nمحکم گردید خلاصه اینکه تمامی شان نمیدانستند که بکدام طرف و کدام\nراه میروند و بکدام طرف میرسند و قرار میگیرند باهم میرسیدند و از\nهم سبقت میجستند و بیرون شدند و از هر راه شتابی میکردند و کرایه\nخر تنگی و استر ضعیف بدو چند قیمت و می رسید و بسیاری ایشان پیاده\nبا متاع شان بر سرشان نهاد و زوجه وی کودک خود را بگردان گرفته\nو کسی که قدرت بر مرکوب داشت زوجه و دخترکان خود را بران سوار نموده\nخود از عقب میراند و اکثر زنان سر و پا برهنه اطفال شان بر شانها\nگریان در تاریکی شب میرفتند تمام شب یکشنبه کارشان بهمین منوال\nگذشت و صبح آن هم کسی که قدرت بر برداشتن مال و متاع خود داشت\nبرداشته رفتند چون از دروازه شهر بیرون شدند در وسط بیابان\nدچار عربان و فلاحین گردیدند متاع و احمال شان را چنان گرفتند\nکه با ایشان چیزی نماند که بآن ستر عورت نمایند یا هیچ گرسنگی کنند\nآن چیزی را که عربان اخذ نمودند بیرون از شماره بود ازین حیث که اموال\nو ذخیره هائی را که دران شب از مصر بیرون کرده بودند و وحیده آن\nچیزی بود که در مصر مانده بود زیرا که معظم مال در نزد امرا و اعیان بود و\nهمراه آنها هم صحبت نشان را گرفته بودند و غالب پوشیده حالان خود همت\nدارندگان هم بیرون نمودند جز برا که در نزدشان بود و کسانیکه عاجز\nبودند از بر آمدن و نزد وی مال بود که حمل و نقل آن متعسر بود بهمسایه و\nدوست کوچیده خود داده بود و مانند این از امانتها حجاجیان که\nاز سفر مبر بودند و باقی مسافرین همگی آن مال با رفت و بسا کسانی را\nکه قدرت برگشتن وی داشتند گشتند و یا شخصی را که از نفیس و مال خود\nمدافعه میکرد قتل نمودند جامه های زنان را کشیده فضیحت و بیحرمتی کردند\nکه در میان آنها زنان اعیان بودند بعضی از ایشان بزددی عودت\nکردند که عقب مانده و این خبر بدیشان رسیده بود و بعضی که گذشته واقعا"}
{"book": "adl1163", "page": 827, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۳۴) غلبه فرانسیس بمصر\n\nبر کثرت و عزت خود کرده بودند تسلیم شدند یا هلاک گردیدند و همان\nشب و فردای آن ببد حالی برایشان گذشت که مثل آن در مصر اتفاق\nنیفتاده بود و نه شنیده شد ماند این در تاریخ منتقدین چونکه صبح\nیکشنبه گردید مقیم‌های مصر شنیدند که بایشان چه معامله خواهد شد و\nمنتظر حلول فرانسیس با واقع شدن بدیها بےنشان بودند سیاهی\nاز فراری با سردیا بر بند در بدترین احوال بازگشتند بعد از ان معلوم\nشد که فرنگیان تجاوز به بر شرقی نکردند و آتش مذکور از سوختن کشتی‌ها\nبوده در جامع از هر جمع شدند بعض علما و مشایخ برای مشوره چنان\nاتفاق نمودند که با فرنگیان مراسله نمایند و منتظر باشند تا جواب\nچه میرسد شخص مغربی که لغت بشان را میدانست بمصاحبت رسول\nخود فرستادند آن دو نفر رفته زمانی غایب شدند بعد باز گشتند خبر\nدادند که مایان کلان قوم را ملاقات کرده رسالت را بوی دادیم\nترجمان وی مراسله را خواند و فهماند که مضمون مراسله این\nست فرنگیان با ما چه مقصد دارند بزبان ترجمان گفت کجاست\nمشایخ و عظماء شما چرا بحضور ما دیر رسیدند که اسباب آسایش\nو آرامی شان را مرتب مینمودیم اظهار بشاشت نمود قاصدان\nگفتند که مایان از شما امان میخواهیم گفت سابقاً بشما خط امان نداده‌ام\nمکتوب سابق را مقصود داشت قاصدان گفتند حبة اطمینان\nمردم امان جدید میخواهیم ورقه دیگری نوشتند مضمون اینکه تحقیقی\nکه فرستادیم سابق بوی شما مکتوب کافی و ذکر نمودیم که حضور ما\nبقصد دفع مملوکانیست که با فرانسویها طریق حقارت و خواری را\nپیش میبردند و مال تاجران و پادشاه را می‌گرفتند چون بر غربی را حاضر\nشدیم برون شدند بسوی ما مقابله نمودیم ایشان را بآنچه استحقاق\nداشتند بعضی را کشته بعضی را اسیر نمودیم و ما در طلب شان باشیم\nتا در زمین مصر یکی از ایشان باقی نماند اما علماء و مشایخ و صاحبان رتبه\nو رعیت باید مطمئن و در مساکن خود بآسایش باشند و ماند این سخنان\nتحریر بود بعد از ان برایشان گفت ناچار یست که مشایخ و علمای شما\nبیاید که برایشان مرتب نماییم هیئت مرکب از هفت نفر اشخاص"}
{"book": "adl1163", "page": 828, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۳۵) داخل شدن فرانسیس بمصر\n\nعاقل تا سررشته امور را بنمایند چون جواب چنین با زگشت مردمان\nمطمئن گردیدند شیخ مصطفی صاوی و شیخ سلیمان فیوجی و دیگر با سوار\nگردیدند و بطرف جیزه رفته با وملاقات نمودند در روی شان خندیده گفت\nشما مشایخ کلانید بوی گفتند که مشایخ کلان از ترس گریختند گفت برای\nچه میگریزند بآنها بنویسید که حاضر شوند که برای شما دیوان که راحت\nشما و رعیت و اجرار شریعت را فراهم آرد تمثیل نماییم چند مکتوب جهت\nحاضر شدن دامان تحریر نمودند بعد از خفتن از لشکرگاه خدا شده\nبمصر آمده مردمان بدیدن شان مطمئن شدند زیرا که مردمان بر\nغیاب شان بترس و خوف بودند چون صبح کردند امان نامه با زامضای\nفرستادند شیوخ سادات و شیخ شرقادی و کسانیکه با ایشان از مردمان\nفراری از ناحیه مصر منضم شده بود حاضر شدند هر چه عمر افندی نقیب\nالاشراف وی اطمینان نیافته حاضر نشد همچنین روز نامه چی و مانی\nافندیان حاضر نشدند در همین روز طایفه جیدیه و او باش مردمان\nجمع گردیده خانه ابراهیم بیک و مراد بیک را تا راج نموده سوختند\nو خانه های چند نفر دیگر از امرا را غارت نموده آنچه مال و امتعه و فرش\nو مس که یافتند بقیمت اندک فروختند .\n(ذکر داخل شدن فرانسیس بمصر)\nدر روز سه شنبه فرانسویها مصر را داخل گردیدند (بوناپارته) امیر فرانسوی\nبقصر محمد بیک که معروف به از بکیه بود سکنی گرفت امیر محمد بیک\nدر سنه گذشته وی را ساخته مزخرف نمود مال های بسیار در بنای\nآن صرف نموده و بفرش های فاخره فرش نمود در نزد تمام شان\nدستهای این حادثه واقع گردید داخل شدند و با آنچه حان قصر بودند اسمت\nگویا که ویرابرای امیر فرانسیس بنا میکردند همچنین در خانه حسن\nکاشف ناصریه حاصل گردید چون کلان شان به اوزبکیه ساکن شد\nاکثری شان در بیابان آخر بودند مگر اندکی داخل شهر شدند در بازار ها\nبی اسلحه میرفتند بانک نمیکردند با مردمان خنده میکردند مایحتاج\nخود را به ثمن غالی میخریدند چنانچه یکی از ایشان ماکیانی را خریده بهای\nآنرا بصاحبش ریال فرانسی میداد یک تخم مرغ را به نصف نقره فیاس"}
{"book": "adl1163", "page": 829, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۳۶) ترتیب دیوان برای فصل خصومتها\n\nبه نرخ بلاد خود میخریده چون مردم عامه این کار ها را از ایشان دیده\nبا آنها انس گرفته اطمینان برای شان حاصل گردید به نانهای\nپخته نوعهای عطر تخم مرغ و دجاجه و انواع ماکولات و غیر آن از سکر\nو صابون و تنباک و شیر آلات با بردن کرده بهر نرخ که میخواستند\nبا ایشان میفروختند و دکان یا و قهوه خانه ها باز کردند و مردم\nآرام گرفتند ذکر ترتیب دیوان برای فصل خصومتها\nروز پنجشنبه سیزدهم شهر صفر بوی مشایخ و کلان شونده گان فرستاد\nایشان را در نزد قایم مقام سرعسکر طلب نمود چون حاضر شدند با\nایشان در تعین ده نفر از مشایخ جهتہ دیوان وفصل حکومات مشاوره\nنمود اتفاق بر شیخ عبد الله شرقاوی و شیخ خلیل بکری و شیخ مصطفی\nصاوی و شیخ سلیمان فیومی و شیخ محمد المهدی و شیخ موسی سرسی و\nشیخ مصطفای دمنوری و شیخ احمد عرینی و شیخ یوسف شبریختی و\nشیخ محمد دسلی و این مجلس را مصطفی که خدا و قاضی حاضر شوند محمد\nآغای سلمانی آغات مستحفظات و علی آغای شعراوی والی شرط\nو حسن آغا امین احتساب و اینها را با شاره ارباب دیوان مقرر\nنمودند زیرا که فرنکیان امتناع مینمودند تقلید منصب ها را بجهر یا در نظام\nایشان را داناکردند که بازاریان مصر بختر سند مگر از ترکان و محکوم\nنمی سازد اهل سوق غیر ایشان و اینها که ذکر شدند از باقی خانه\nهای قدیمه اند که بر ظلمه دلیری نمی کنند مقرر نمودند فور الفقار محمد ضا\nبیک کتخدای (بونا پارته) در باب دیوان از مامورین مذکورین سوال\nنمود از واقع شدن تاراج خانها گفتند آن کار فعل جعیدیه و مردمان\nاوباش بود گفتند برای چه این کار را میکردند شما را بمحافظه خانهای\nمردم وصیت کرده بودیم گفتند این امر را قدرت منع نداشتیم این\nکار وظیفه حکام است بعد از آن بندهای امان و کشادن دکاکین و اسواق\nو منع از تا راج امردادند شنیدند و ازین کار باز نه ایستادند غالب\nبازار ها و دکاکین معطل ماند مردمان غیر مطمین شدند و فراسیس با بعضی\nخانه های در بسته که از امرا بود گشاد. و حمل میشدند چیزی گرفته دو بار"}
{"book": "adl1163", "page": 830, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۲۳۷ ) ترتیب دیوان برای فصل خصومات\n\nآنرا مفتوح میگذاشتند در وقت بیرون شدن طایفه جعیدیہ دخل\nشده انچه درخانه بود میبردند بعد ازان لشکرشان اندک اندک تا\nتا اینکه راه ها را حملو نموده درخانهها ساکن شدند مردمان تشویش\nنینداخته خریدنیها را بزیاده از ثمن آن میگرفتند بعد چند روز از تاجران\nیخصد هزار ریال فرانسوی بطریق سلف مطالبه کردند تجار در باب\nتخفیف آن با ایشان مراجعه کردند قبول نکردند تجار بحصول آن شروع\nنمودند ندای امان برای زنهای امیران زدند واینکه هر زنیکه\nدر نزدا و متاع شوهر آنها باشد آن را حاضر آرند زوجه مراد بک\nاز جای خود و اتباع خود از زنان امیران به یکصد و بیست هزار\nریال مصالحه نمود از مال هاے پوشیده اشیاء بسیاری را\nخارج نمودند بعد ازان از اہل پشه و بازاریان مبلغی را از مال طلب\nنمودند آنها عاجز آمدند استغاثه بمشایخ نمودند آنها شفاعت کرده\nآن مبلغ را واگذار شدند چون وقت مولود نبی صلی الله علیه وسلم\nرسید ایشان را به منع مقادشان امر نمود از نزد خود سیصد\nریال اعانه دادند که مجلس شب مولود ساخته شد درین بین کشتی\nهای انگریز آمده با کشتی های فرانسیس ها محاربه نمودند کشتی کلانی از انجلیر\nها سوخت چند روز بودند بعد بازگشتند اما براهیم بیک و مراد بیک\nبطرف غزه رفته بعد ازان بسوی فیوم باز گردیدند و در ماه ربیع الثانی\nاز مردمان قباله ها تمشک های املاک شان را طلبیده در نزد خود نگه\nداشتند و هران ملک ہا مقدار معلوم را از مال نهادند وامر\nنمودند مشایخ را اینکه بسلطان مکتوب نوشته نماید مضمون اینکه\nمشتمل باشد بر ثنای فرنگیان وخوبی اخلاق واینکه برای سلطان\nمحبت دارند واینکه قران شریف و اسلام را احترام مینمایند\nچنانچه فرموده بودند بجای آوردند و در عاشر جمادی الاول مردمان\nرا جمع نموده بر املاک شان مالها زیاد از ما قبل مقرر کردند و عامہ\nمردم بشورش افتاده اعلان جهاد نمودند قتال در ایشان واقع\nگردیده خلق بیار کشته گردید بعد از ان ندا با مان نمودند بعد ازان\nجستجوی بسیار کردند کسانی را که فتنه را بر پا نمودند کشتند ۱۔ کیفیت\n\nبوده سردار بهر\nشام اربعه در\nخطان بدر و\nدوارجه\nفرستاد که\nمال از افراد\nمحجبة الدوله"}
{"book": "adl1163", "page": 831, "text": "ترتیب دیوان برای فصل خصومتہا\n(٢٣٨)\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nسوئس شہری بود در\nساحل دریای قلزم\nاز نواحی مصر ١٢مجم\n\nمجلس و بقیہ ترتیبات شان در نظام دولت نشان طویل ست\nحاجت بیان نیست همچنین انچه حوادث که جاری شده چون خبر داخل شدن\nفرانسیس با در مصر بحجاز رسید شیخ محمد جیلانی مغربی که شخص عالم و در مکہ\nمکرمہ مجاور بود برخاست از مردمان نفری جهته جهاد خاست ہمراہ وی\nخلق بسیاری جمعیت نمودند رسیدند بصعید هر کس را که از فرانسیس ها\nیافتند کشتند با وجود این قدرت بخلاصی اطراف مصر نیافتند مقاتله نمودند\nتا اکثر شان جام شہادت نوشیدند اندکی از یشان بازگشت بعد ازان\nفرانسیس بالشکریہ برای محاربه احمد پاشا جزری والی عکا بتجہیز نمودند-\nبسیاری از قریہ ہا شام را مالک گردیدہ تا احمد پاشا را در عکا محاصره\nنمودند بعد از گرفتن عکا عاجز شدہ از انجا کوچیدند انچہ را اہل مصر\nاز مولد سید احمد وغیره عادت داشتند در محل اجرا نگذاشتند-\nهمچنین بیرون کردن محمل و حجاجیاں حسب العادہ خود را اجرا ننمودہ فرانسیس با\nمزاحم نمیشدند بین ایشان واہالی در یف ہا محاربات زیادی پیش شد یعف\nہا را کلاً مالک گردیدند امرار را از مملکت با جستجو کردہ بہر کس دست\nمییافتند میکشتند کشتیہا شریف غالب کہ در آن مال ہا وبضاعتها بود\nچون بہندر (سوئس) حاضر شد در عشر آن مساہلت نمودند میان شان و\nشریف غالب مکاتبات ہدیہ ہا حاصل شد شیخ عریشی را قاضی\nمسلمانان مقرر نمود که احکام شرعیہ را اجرا نماید در سنه چهارده\n( بانوبرتہ ) بسوی شهر ہای فرانسیس متوجه شدہ سرعسکر خود را نیابتاً\nدر مصر حاکم کرد بعد ازان بانو برته چنان ترقی کرد کہ بر تمام فرانسیس ہا\nمالک گردید در ماہ رجب سنه جہاردہ لشکری از طرف سلیم رسید\nکه شکر کش آنها یوسف پاشا و ہمراہ آن نصوح پاشا بود کہ وزرا بمصر\nوالی نمودند و آن کسی است که آنرا ناصف پاشا هم میگفتند از طرف شام\nرفتند تارسیدند به دعویش فرانسیس ہا بمحاربه شان آماده گی کردند با\nلشکر خود بہ صالحیہ بیرون شدند بعد ازان انگریز در میان افتادہ بشرايط\nبسیار آنها را مصالحه ساخت یکی اینکه فرانسیس ہا بعد از سہ ماہ از\nدیار مصر گوشہ گیرند در ین مدت مردمان مصر بہ فرانسیس ہا استحقار و\nسخرہ مینمودند چنانکہ بعضی بعضی میگفت سنه مبارکست و روز سعید\n\nعریش شهری بود از\nاوّل اعمال مصر در\nراه حجاز و نام\nبحیرۀ شام ١٢ مجم\n\nنیز روایت کرده اند\n(۱۲۰۳)\n\nمصالحه\n\nالم مراد\n\nشد ۱۲ مجم"}
{"book": "adl1163", "page": 832, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۲۳۹)\nترتیب دیوان برای فصل خصومتها\n\nاست برفتن این سگان کافران این کلمات را بحضور فرانسویها\nمیگفتند و آنها بر مسلمانان کینه میگرفتند تا حدیکه نقاب حیا را بالکلیه\nبرداشته سب و لعن و تمسخر بر ایشان زبان درازی میکردند\nو از عاقبت امور نمی اندیشیدند تا اینکه دانا تر طفل پاک و دکان را\nجمع کرده فرقه فرقه میرفتند و بآواز بلند می سرودند و اعوان و\nافرادشان را لعن میکردند چنانچه میگفتند ینصر الله السلطان\nويهلك فرط الرمان و صبر کردن را قادر نبودند تا ایام مشروط\nبگذرد و اینکه این کار غیر از حقد و عداوت ثمری ندارد که در قلوب\nفرانسیسها محکم میشود فرانسویها در رشته کوچیدن متوجه بوده\nشروع بفروختن امتاع با وا سجه زیاد از اسلحه و دواب بودند و\nبعضی بندرها را و قلعه را مانند صالحیه بلبیس و دمیاط سوسیس را\nتسلیم نمودند بعد ازان عثمانی با بتدریج داخل مصر گردیدند که هر\nروز جماعتی بعد جماعت دیگر داخل میشد تا وزیر یوسف پاشا داخل\nبلبیس گردید با امیرهای مصر ملاقات نمود فرانسویها قلعه جبل و باقی\nقلعه هائی که نوساخته بودند خالی کردند ازان باعیان با فرستادند\nکه یکی از عثمانی با یران مطلع نشد بسیاری از علماء و تجار سلام\nبماه رمضان در شهری بلبیس وی را بالضوح پاشا والی مصر ملاقات\nکردند خلعت پوشیده باز گردیدند در ماه شوال واقعه حادث گردید\nکه سبب نقض عهد شد و آنچنان بود که جماعتی از عسکر عثمانی همراه\nجماعتی از عسکر فرانسوی مشاجره نمودند درین بین شخصی از فرانسوی\nکشته گردید ازان فتنه برخاست بود شش نفر که باعث فتنه شده\nبودند کشته گردیدند فتنه آرام شد ولیکن فرانسوی پا را گوار انیانند\nبحیله شروع نمودند چون مدت تخریب بگذشتن شد سیتم روز دیگر\nاضافه بر اصل مهلت خواستند ایشان را هشت روز مهلت دادند\nدرین روز پا ایستاد کردند چونی و لشکر خیمه های ایشان را بکنار\nدریا متصل باطراف مصر تا (شبرا) امتداد دادند بعد ازان بسوی قلعه هائی\nکه در ان کسی نبود طرد نمود و شروع با وردن جنجانه و ذخیره و اسباب\nحرب و بارود و کلوله و دیگر مدافع نمودند و در ان شب در روز\n\nحید ۱۳ ام بوضعت\nدران سرش ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 833, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (٢٤٠) ترتیب دیوان برای فصل حضور منتها\n\nمیشی کوشیدند و مردمان ازین کار تعجب می نمودند و شایع گردید که وزیر\nهمراه انگریز اتفاق نمود که چون فرانسوی بابطاهر دریا برآیند برایشان\nاحاطه نمایند فرانسوی با درین رفت و آمد خود با از طرف عرضی تردد\nمیکردند در عرض مخفیا بها د عسکر شان را و اوضاع شان را ملاحظه\nمینمودند دانستند که ضعیفند و با فرانسوی مقاومت کرده نمی توانند\nچون تحقیق نمودند برای نقض عهد و محاربه آماده گی کردند آلات و\nاسباب خود را سپس قلعه با بردند چون امر محکم کاریرا تمام کردند و\nجهات را متحصن و چیزی از شکر خود را بقلعه با لباقی ماندند باقی با کله\nبه بیرون شهر طرف قبة النصر برون شدند و در آن نواحی منتشر گردید نیکی\nاز یشان بشهر باقی نماند مگر تائیکه بداخل قلعه با واشخاصیکه به بیت\nالالفی و بعضی خانهای از نجیبه بودند مردمان گمان کردند که ایشان برای\nکوچ کردن بیرون شده اند چون روز بیست و سوم شوال ستر عسکرشان\nسوار شده پیش از طلوع با مداد همراه عسکر و مدافع و آلات حرب خود\nلشکر خود را چند قطعه نمود بعضی از یشان را بعرضی وزیر متوجه ساخت\nو بعضی ایشان بطرف مطریه میل نمودند بیکبار مدافع فیر نمودند طاقت\nنماند مسلمانان را غیر از جلا و فرار و طاق و خیمه های خود را ترک کنتد\nنصوح پاشا و کسانیکه با او بودند سوار شده طرف مصر رفتند.\nفرانسوی با آنها را گذاشته دنمبا ئیکه طرف عرضی رفته بودند آنها را\nملحق شده بعد از چور کردن انچه در عرضی ناصف پاشا از متاع و\nغنیمت بود و بان مدافع نصوح پاشاه را بیخ کرده گذاشتند\nبعد ازان طرف عرضی رفته چون نزدیک ستندند بوزیر کس فرستاده\nامر کردند که بعد چهار ساعت کوچ کند وزیر را از کوچیدن چاره نبود\nکوچید و فرانسویها در عقب وی لشکرهای وی متفرق و منتشر در شهر ها\nو قریه ها و اطراف برای جمع آوری مال و ظلم برفقرار بودند اما اهل مصر\nچون آواز مدافع را شنیدند در ایشان قیل و قال بسیار شد\nحقیقت حال را نمیدانستند متحیرانه باطراف نیز می انداختند نقیب\nاشراف و بسیاری از عامه همراه وی بیرون شده بر تل های بیرون\nباب النصر جمع گردیدند که بدست بسیاری شان نی ها و عصا و اندک"}
{"book": "adl1163", "page": 834, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴۱) ترتیب و خروج ان بر نصاری\n\nبا اسلحه و بسیاری از طایفه های طعمه و اوباش در یکجا جمع گردید بکوچها\nمیگذرند و بکلمات مقفی که از خود اختراع کرده بودند آواز میکردند به بازارها\nمی ایستادند بهمین سنیت بسیاری شان از شهر بیرون گردیدند چون وقت\nچاشت شد بعضی لشکریان مصر حاضر شده در داخل شهر شدند و با ایشان\nزخمیها بودند مردم شروع نموده از ایشان سوال نمودند به جهت ندانستن\nایشان را خبر نمیدادند چونکه خودشان از حقیقت بی خبر بودند تا عصر\nبهمین حال گذشت که ناگاه جماعتی بزرگی از عامه کسانیکه بیرون شهر بود\nو برای شان آوازها بود و عقبشان ابراهیم بیک بعد از آن باقی امرا\nبعد از ان بضوح پاشا و بادی و عده زیادی از لشکر و سید عمر نقیب الاشراف\nو نصوح پاشا برای مردمان عامه میگفت که نصاری را بکشید و در ایشان\nجهاد نمائید چون این سخنان را شنیدند یکمرتبه جوش و غلغله نموده\nآوازهای خود را بلند نمودند و شتابان میگذشتند هر کس از نصاری\nقبط و شوام مصادف میشدند دستگیر میکشتند و به محلهای نصاری رفته\nقتل و اسیر نمودند بعد نصاری جمع گردیده حراست خود را میکردند و هر قدر\nقدرت داشتند از فرانسوی ها در دربها با خود جمع نمودند جنگ بین\nفریقین جاری بگردید نصاری از طاقهای خوانه ها و غرفه ها بر کسانیکه در کوچه\nجمع گردیده بودند از عامه میزدند لشکر خود را نگهبانی میکردند و دیگر آنها نهای\nمیزدند خوانه ها را میگرفتند و شورش میکردند چون صبح کردید بسوی\nمطریه روان کردند از آنجا سه عدد توپ خواستند آنها را بدان بستند\nو مسدود یافتند بعد از مصالحه آن بار بکشادند پاشا امر نمود بکشیدن\nتوپ ها بطرف از بکمیه و از انجا بر سیت الطالع می زدند و در انجا اشخاص بسیار\nدار از عسکر فرانسوی ها بودند و آن ها را نیز به مدافع و گلوله بازدند\nجنگ تا آخر روز بین فریقین دوام داشت بعد از ان حزب ساکن گردید\nدرین شب به بیدار بودن ندا میکردند در همین وز اهل مصر و لشکریان\nبتامی اطراف خرسنگر میکردند شروع در بناد اطراف دیوار شهر را و محکم\nکردن شهر را دادند و مردمان در همین شب عقب سنگرهای خود خوابیدند\nچون شب تاریک شد فرانسوی ها مدابع پامپم ها را از قلعه ها بر شهر متوجه\nساخته شهر را زیر بمباردمان گرفتند چون ضرب ها بی حدی شد کلان شیرشان"}
{"book": "adl1163", "page": 835, "text": "ترتیت دیوان پد اگصل خصوصا\n(۲۴۲)\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nاجماع نمودند در بیرون شدن از شهر در همین شب از حیث عاجز بودن و نابودن\nالت جنگ از ترسیدنی می خوراکه گی زیرا که اکتر خوراکه اهل آن هر روزانه\nقریهای آن جلب میشد بسا بودی که چون فتنه بر پاشدی قوت از بیرون شہر\nاتفاق نمودند بر سرون شدن و مردم را باین رأی شاداندند بزرگی آنمها\nتجویز پرون شدن را نمود کوچه ها بواسطه ازدحام سرون شدن تنگی\nگرفت مردمان باسپ و خرو قاطر وغیره چنان ازدحام نمودند که بعضی بعضی\nسوار گردیدند در همین شب برای مردمان مشقت و خوف بسیار که وصف کرد\nنمی شد عارض شد مردمان از کار و انسرای اکلیل سوی جمالیه آمده سشاستت\nنمودند برکسی که اراده بیرون شدن را داشت دروازه های شهر را بسته\nکردند معظم مردمان همان شب را در تخته های دکان ها و کوچه ها مجالات\nگذراندند چون روز شنبه شد کلان ها عساکر و بزرگان اهل مصر غیر ازین ضعیف ها\nکه قدرت محاربه را ند شتند تهیه محاربه را نمودند و بزرگ شان بطرف\nاز بکیه رفت و بسیاری در خانهای خالی جای گرفتند و بعضی خلعت سنگرها\nبودند چند توپ دیگر زیاده از سه توپ سابق گرفتند چون گلوله نداشتند\nاز سنگ های آهنین دکان های عطاری را جمع نمودند و سنگ ها را که استعمال\nنمایند بعوض گلوله ها و میزدند با نها خواند سر عسکر را با از بکیه بعد از ان مردمان\nدر اطراف شهر متفرق شدند در سنگرهای خود برای حراست و چنان بود\nکه هر کس که نصاری یا یهودی یافرانسوی را گرفتی بسوی بخدامی بردندخدا\nتفتیش گرفته بعضی المحبوس و بعضی را میکشت آهنگران اجهته ساختن\nمدافع حاضر آوردند و کارخانه جته ساختن ابرود و گلوله و غیر ذلک از\nمهمات سرشته نمودند و درین خصوص اهتمام زیاد و مال بسیار خرج کردند\nاما فرانسویها خود را در قلعه ها که محیط شهر و بیت الالفی در انچه متصل آن\nبود محکم کردند اما وزیر چون به عرضی کوچیده به صالحیه رسید در رجوع نمودن\nبا او گفتگو کردند عذر بی استطاعتی را نموده بطرف شام رفت طایفه ها\nاز عسکری فرانسوی که عقب امیر رفته بودند پس آمده بباران که در مقر بودند\nملحق شدند نفس گماشان بواسطه این ها قوت گرفت تمامی کشان بباب النصر\nایستاده داخل و خارج را منع میکردند این کارها همه بعد از هشت روز شد\nاز ابتدا حرکت قطع کردند از شهر اشیا و بیرونی را احاطه نمودند به شهر شیرا"}
{"book": "adl1163", "page": 836, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴۳) ترحمه دیوان ابوبکر خصی نها\nاحاطه کردن سوار بند دست بر مشقت بزرگ گردید بسیار غودند قیر کردن را\nاز قلعه ها بر خوانده ها خوراکه معدوم و نرخ باگران گردید بهایم ہلاک و خوانده ها\nویران شد و آواز زنان و کودکان بلند گردید هر ساعت فرانسوی های\nخارج مصر به یک طرف از اطراف هجوم می بردند و بعضی سنگر ها را متصرف شدند\nالی ده روز کار بهمین حال بود مصریان برای مصالحه رسوالان فرستادند\nفرانسویها گفتند لابد یست که باید عثمانی ها از مصر بر آمده به جماعت خود\nبروند و انچه مایحتاج ایشان باشد میدهم شیخ شرقادی و المهدی سرسی\nو فیومی مسبوی نشان بیرون گردیدند صلح را بهمین قسم تکمیل نمودند چون\nمشایخ باین کلام باز گردیدند و لشکرهای انکشاریه عثمانی شنیدند و باقی\nمردم مطلع شدند بر مشایخ ایستاده شده ایشان را دشنام دادند\nشیخ شرقادی و سرسی را زدند و عمامه های شان را انداخته ایشان را\nکلام های قبیح شنواندند و میگفتند که این مشایخ مرتد گردیدند و\nفرانسیس شدند مقصودشان خذلان مسلمانان است و اینکه از\nفرانسوی ها درا هم گرفته مردمان سفله بسیار زیاد کوئی نمودند بعد از آن\nفرانسیس ها احوال فرستادند که پاشا ها و عساکر و مردم بدین مصالحه رضا\nنیستند درین میان باران شدیدی شد و تمامی کوچها گل گردید مردم\nبه تخفیف کل و آب مشغول بودند که فرانسویها فرصت را غنیمت\nدانسته هجوم بر مصر و بولاق از هر طرف بردند و فتیله ها ساخته بزیت\nو قطران تر کرده بودند بروغن نفط آلوده بر افروختند از قلاع یکسر مدافع\nو بمب ها را نیز مینمودند و باین قسم هجوم می آوردند که پیش روی شان\nمدافع واز پس بارود یه که گلوله های پی درپی را فیری نمود و طایفه دیگر\nبدست شان فتیله ها و مشعله ها بود که با این مشعل ها و دکان ها و شبکنه ها\nسراها را آتش می زدند و بهمین صورت اندک اندک حمله می بردند مسلمانان\nطاقت های خود را در مقابله مصروف نموده متزلزل گردیدند و زنان\nو کودکان آواز میکردند و خود را آویختند از دیوارهای مشعله های آن مردم\nایشان را میگرفت و باران شب و روز متوالی بود و همچنین بلکہ زیادہ\nدر بولاق بود زیرا که ایشان سال هر جز کار گشتند دبلادشان را آتش زده\nاموال شان را گرفته زنان و زریه شان را اسیر نمودند خلاصه اینکه بدین"}
{"book": "adl1163", "page": 837, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴۴) ترتیب ویرایش تو فصل ششم\nحصه تنها\n\nرفته مردمان چیزها را مشاهده نمودند که از ترس آن موی های سفید میگردد\nکشته ها در راه ها و کوچه ها افتاده بناها و سراها و قصرها سوخته چون به خذلان خود\nیقین کردند بیشتر شان گریخته طرف مبکیه رفته خود را نجات دادند بعد از آن\nبر شهر احاطه نمودند و بر کاروان سراها و وکالت خانه ها و بضاعت ها امانت ها\nغالب گردیده سراها را بچه در وی بود از مال متاع و زنان و خاتون ها و کودکان\nو دختران و کدام ها و آنچه را که در کتابت و خط نمی آید گرفتند و جماعت از\nمسلمانان در هین فتنه همراه فرانسیس ها بمدینه نمودامان بر اخود گرفتند و با\nمسلمانان بودند چون مسلمانان از حال شان مطلع شدند ایشان را\nازار داده با نواع تعذیب عذاب نمودند و بعضی را کشتند شیخ عمر را\nبموالات فرانسیس ها متهم داشته در انیکه بسوی شان طعمه میفرستد\nازین سبب طایفه از عسکر و اوباش بر وی هجوم نموده سرای وی را غارت\nوی را با حریم و اولادش سر و پا برهنه کشیده در جمالیه حاضر آوردند\nاهانت بلیغ برای وی حاصل گردید سخنان درد آوری از مردمان عامه\nشنید چون او را به نزد کتخدا ایستاده کردند کتخدا را این حالت به ترس\nانداخت غمناک گردید وی را بخوبی و رضامندی خاطر وعده داد وی را\nاحمد بن محمود محرم با حریم وی بدار خود برد و اکرام و اعزاز نمود در نزد\nوی اقامت نمودند تا فتنه منقضی گشت درین بین جماعت از امراء\nو رئیسان در بین مسلمانان و فرانسوی ها رفت و آمد می نمودند و درباره\nمصالحه سعی میکردند تا بیست و ششم ماه حال بهمین طور گذشت\nتا اینکه مردمان از گرسنه گی هلاک گردیده تمنای آمدن فرانسوی ها\nو خارج شدن عثمانی ها را نمودند بعد از ان صلح تمام گردید بر اینکہ\nحرب موقوف باشد و بعد سه روز مهلت عثمانی ها بیرون شوند\nبعد از ان بیرون شدند و کوچ نمودند فرانسوی بان ها توشه و دواب\nو شتران که لازم شان بود دادند و ابراهیم بیک امیر ها و ممالیک اورا\nهمراه بعضی رؤسا که از انجمله نقیب الاشراف و طرونی رئیس التجار\n۱۲۱۵ بود بیرون شدند اما مراد بیک در صعید بود بابی اردو\nو فرنسیس ها مصالحه شده بود مدت حرب و محاصره با سه روز مضای\nسی و هفت روز شد فرانسیس ها مصر را در اول های ذی الحجه سنه هـ ۱"}
{"book": "adl1163", "page": 838, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴۵) ترتیب دیوان برای مصرو شاما\n\nداخل گردید ضبط نمودند مردمان را ایمن ساختند و بر انچه عثمانی ها از مدافع و خمپاره\nو بارود و آلات حرب که ساخته بودند غالب گردیدند در عصر همان روز مشایخ\nسوار شده در نزد کلان فرانسیین ها رفتند چون نشستند برای شان ورقه\nکشید و ظاهر ساخت که در وی نوشته بود که نصرت از جنان\nخدا نیست که میخواهد که منصور علی نماید بشفقت و مهربانی همراه مردم نماید\nعلی ذلک اراده دارد سر عسکر نایک انعام عفو عام نماید بر اهل مصر اگر هر خطبه\nنمودند عثمانی ها را بر جنگ ها دائر نمود ایشان را به مشغول شدن معاش\nو صنایع خویش بعد اعلام نمود بر ایشان اینکه فردا بوقت مقرر القلعه حاضر شوند\nبعد از ان از نزدی برخواستند بعد در بازار ها و کوچه ها گردیده بخر دی\nشان جاری که با منیت رعیت ندا میکرد اطمینان میداد و در فردا\nبسوی قبه نصر رفته سماط ضیافت بزرگی را گسترده سه روز شهر را ایمن\nبستند بعد از چند روز ایشان برانداد از بکبیه ها حضور داد چون رسید\nحضۂ طویلی در دیوان خانه بیرون نشستند بعد از جمعیت ایشان را\nبدرون بردند اندکی نشستند که سر عسکر با ترجمان خود برآمد و جماعت از\nاعیان وی همراه بودند کرسی در وسط مجلس برای او نهاده شد بروی\nنشسته و ترجمان به پای ایستاده سر عسکر با ترجمان خود برسخن درازی\nبازبان خود گفت بعد از ان ترجمان بانچه سر عسکر گفته بود ایشان را\nخبر داد حاصل گفته ها اینکه سر عسکر میگوید که چون درین شهر شما حاضر\nشدیم نظر کردیم که اهل علم و اماتر مردمان و خلق هم بایشان اقتدار دارند\nو برای امرشان فرمان بردارند بعد از ان شما محبت را برای ما ظاهر نمودند\nو ما ظاهر حال شما را صادق دانستیم شما را اختیار نموده تمیز از غیر دادیم\nوجهت سر رشته امور و صلاح جمهوری برای شما دیوانی مرتب نمودیم\nشما را با حسان مخصوص خارج اطاعت را برای شان گستردیم شمار در نزد\nمردم مسموع القول و مقبول الشفاعه قرار دادیم تا اظهار نمودید که رعیت\nشما را منقاد و بامرونهی شمار فتار می نمایند چون عثمانی ها حاضر شدند قدوم\nشان فرحت بر ضرت شان اقامت نمود بعد از اینجا نفاق شما هویدا گردید\nبرای ما می گفتند که ما با مر عثمانی ها قیام نکردیم مگر بامر شما که گفتید که ما و شما\nدر حکم عثمانی میباشیم و شهر ها و مال ها برای عثمانی ها گردیده خصوص که او سلطان"}
{"book": "adl1163", "page": 839, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴۶) ترتیب دیوان برای قصد خصوصی\nقدیم و پادشاه مسلمانان است باین حادثه که بین شما و ایشان بر غفله علیه درگذید\nما عظیم نداشته خود را در میان شان دیدیم و امکان تخلف نداشت بعد\nگفت برای شان که رعیت را چرا از قیام و محاربه شان منع کردید گفتند ما را\nامکان نبود در حالیکه قوت بغیر گرفته بودند شنیدید در وقتیکه بآنان بالصلح\nاشاره نمودیم با ما از ضرب و اهانت چها کردند بعد از ان گفت که هرگاه\nشما قدرت بر تسکین فتنه نداشتید ریاست شما چه فائده داشت و منفعت\nشما چه میباشد و بما غیر از ضرر از شما دیگر عاید نیست زیراکه چون شمنان ما\nحاضر شوند با ایشان ایستاده بر ضرر ما سعی میکنید چون رفتند بسوی ما عذر\nکنان پس میگروید جزای شما کشتن و سوختن و اسیر نمودن زن و اولاد است\nمثلیکه باهل بولاق نمودیم لکن چون شما را امان دادیم امان را نمی شکنیم\nشما را نمی کشیم اما از شما مال میگیریم مقصود اینکه از ساده هزار هزار فرنگ\nاز هر فرنگ بیست و هشت نقره که در ان دو هزار هزار فرانسه که ازان تا\nپانزده خزنه رومی که سیزده خزنه مصری شود که از انجمله پنج لک فرانسه\nکه بر شیخ سادات از بهین هجده هزار سی مرغ نیم هزار حاصه است و پنجاه\nهزار بر شیخ جوهری و بر شیخ فتوح برادر وی پنجاه هزار و بر شیخ مصطفی صاوی\nپنجاه هزار و بر شیخ افغان دو صد و پنجاه هزار این مبلغ را بر وی و کسانیکه\nبا عثمانی با فرار شده بودند مثل سید مکرم نقیب الاشراف و محروقی انچه\nاز مبلغ مذکور باقی ماند بر اهل شهر توزیع و تقسیم نمایند و بگذارید در نزد ما\nپانزده نفر از خود تا بطریق گروی تا اینکه این مبلغ را ادا نمائید این کلمات را\nبیان کرده از کرسی خود فورا برخاسته همراه یاران خود بدرون رفت\nو درب بین را بسته نمود و پهره دار بر درب دیگر ایستاده مردم را از بیرون\nشدن منع میکرد جماعت مبهوت گردیده و روی های شان برافروخت\nبعضی بطرف بعضی متحیرانه نظر کردند و افکار شان حیران گردیده\nغیر از بکری و مهدی کسی ازین مرخلاص نشد زیراکه بآنچه برای بکری\nحاصل شده بود در صحایف شان ثبت بود و مهدی هم با ایشان مدام تنه کرده\nبود خوانه وی را به حضور شان سوخته بودند غیر از بوریا دیگر چیزی بخوانه ام\nنمانده زیراکه نقل داده بود انچه باین دار بود بسرای که در حزفشمی است\nخلاصه اینکه جماعت در حیرانی و مدهوشی بودند و هر یک از روی نابودن خوردن\nعفو"}
{"book": "adl1163", "page": 840, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۲۴۷)\nتردد یوان برا فضل خصومت ها\nمینمود تا نزدیک عصر برین حال بودند تا اینکه کفرشان بر جامه های خود بول کردند\nو بعضی شان از سوراخ های دکان بیرون میشدند بعضی شان داخل بنصاری\nمخبط گردیده خود را در پناه شان می افگندند کسانیکه بایشان بود و از رؤسا\nشمرده نشده بود آن ها را بیرون کردند چنان شتاب کنان بیرون شدند\nکه بعضی شان کفش های خود را گذاشته برهنه پا بیرون شدند با وجود این\nخلاصی نفس خود تصدیق نکردند نصاری و عهدی در تقسیم و توزیع\nمال و تدبیر و ترتیب آن مشاوره کردند تا اینکه بر صحاب حرفه و تجار\nو تمامی مردمان تا اینکه بر فرید ابنیه توزیع نمود و هر طایفه مبلغ را\nمعین کردند مثل سی هزار فرانسه و چهل هزار و بر مالیات ارضی\nو املاک اجرت سال کامل امعین نمودند بعد از آن طلب زن کردند\nبرای مشایخ خالصی که بر آن با چیزی از مال بود که متوجه شوند هرجا\nکه میخواهند و مشایخ محبوس را جماعت از لشکریان ملازمت نمایند\nتا مطلوب منه را ادا نمایند اما صادی و فتوح و جوهری ایشان را بخوانه\nقایم مقام محبوس ساخته عنابی که بخیه وی را نیافتند داران سوختند و قاضی\nآن را بر شیخ اسادت اضافه نمودند مجلس بر همین قرار گذشت بعد از آن\nسر عسکر سوار شده در همان روز بسوی و جیزه رفت یعقوب قبطی را\nکه نصاری بود بر مسلمانان وکیل کرد که هرچه خواهد بکند و فرد و آمد\nشیخ السادات تا سرای خود سوار شد همراه وی ده نفر از عسکریان رفته\nبدر ب سرای آن نشستند چون حصه از شب گذشت ده نفر عسکری\nدیگر حاضر شده اور اسوار کرده به قلعه بردند و در جای و برا محبوس ساختند\nبعد از آن مردمان شفاعت و ضامن وی شدند که بسرای وی فرود آورده\nشود تا اینکه مال مطلوب منه را تحصیل کند در نزد وی شش هزار درهم\nریال موجود شد آنچه از اسباب و لباس و زیور ها که موجود شد\nقیمت کردند پانزده هزار ریال گردید که جمله بیست هزار ریال شد\nبعد از آن سرای وی را تفتیش نمود گوشه های سرای وی را حفر نمودند\nتا اینکه کثیف ها را کشادند چیزی نیافتند بعد از آن وی را بخانه قایم مقام\nنقل داده ضرب و اهانت نمودند زوجه و پسران را در نزد آغات نقیشا دیه\nودیعت گذاشتند بعد از آن مشایخ که شیخ شرقادی و امیر و عهدی و غیره اند"}
{"book": "adl1163", "page": 841, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴۸) ترتیب دیوان بحر الفصاحت متینیا\n\nدر نقل اذن زوجه وی بخوانه فیومی شفاعت نمودند بعد از ان مرحمت شفاعت\nدر باب غرامت شیخ فتوح و صاوی واقع گردید بر هر یک پانزده ریال\nمقرر باقی را بر افراد عامه رد نمودند اما جوهری مخفی گردیده نیافتند سرای\nان را تاراج نمودند بعد از ان بافراد عامه یعقوب قبطی را مقرر نموده\nویرا لشکری دادند که جوهری را پیدا نمایند بوحشت افتادند مردمان\nباین حادثه رسانکه مثل ان ندیده بودند در ا هم از نزد مردم تمام شد معیشت\nهای خود دانچه نزد ایشان بود می فروختند کسی موجود نمی شد که بخرد اثاثا\nو فرش و لباس البتترین قیمت و جمیع انچه در نزد شان بود از اسپان\nو خران و قاطران هم برای شان دادند و مسلمانان از سواری اسپ\nمانع شدند مگر پنج نفر را که شیخ قادی و مهدی و امیر و فیومی و ابن\nمحرم بودند نصاری بشو ام و قبطی بر مسلمانان بر زدن و دشنام تطاول\nمیکردند و در هر وقت در مطالبه شدت و معین ها و عسکری نا رام طلب مردم\nمیفرستادند و بر سراهای شان هجوم می نمودند و میکشیدند مردمان را\nتا اینکه زمان آگاه بر ذ امحا غزداد میزدند و حبس مینمودند و کسانیکه نمی\nیافتند جهته فرار گریختن بر قریب و خویشاوی و زوجه وی تعرض مینمودند\nیا داروی را غارت میکردند اگر چیزی نمی یافتند غرمت ویرا بر ابنا\nجنس وی و هم پیشه های وی رد میکردند الی اصل نصاری بمقصد خود\nکامیاب و کینه های خود را ظاهر نمودند فریاد می نمودند که ملت اسلام\nمنقضی و ایام موحدین گذشت کاتبان و مهندسان و سیابان گردیده\nمالیات املاک و عقارات و وکالت خواندها و حمام ها باسامی صاحبان\nو قیمت آنها را تحریر نمودند بسیاری مردمان از شهر بیرون شده و در ان\nگوشه گرفتند لسوی قریه ها و رگزار ها رفتند دکان ها مقفا و عقل ها مختل\nمحل مصیبت با غمه و مطلب با عظیم امر بزرگ و کار کلان گردید لا حول\nولا قوة الا بالله العلی العظیم شیخ سادات تا اخر شهر صفر سنه پانزده\nمحبوس ماند بعد از ان رهائی دادند بخوانه خود فرود آمد بعد ازین که بردی\nبسته شده بود بر حصص و املاک خود مالک گردید و همچنان اطراف حریم\nوی و حصه ها که بر زادیه اسلاف آن وقف شده بوتی داده شد و روی\nشرط کردند که همراه مردم جمعیت کنند و بدون اذن ایشان بطرف کاری نشوم\n\nدر روز"}
{"book": "adl1163", "page": 842, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴۹) ترتیب وعنوان بر آنفصل ضمیمه هشتما\n\nدر امور معاش خود اقتصاد ورزیده اتباع خود را کم نماید در شهر ربیع الاول\nاز سنه مذکوره ندا نمودند که کسیکه از ترس انفیه مصر گریخته اگر بعد از سه روز\nروز حاضر نشد سرای وی غارت و وجود آن بافت در جمله ندیمین شمار\nمیرود چنان کار بر مسلمانان دشوار و نفس های شان تنگ گردید که باوی\nشبیه دارشان غارت میشد نه شفیع که شفاعت ان قبول و نه متکلم که\nسخن آن مسموع گردد بر مسلمانان خواری و مذلت نیز د ر آمد که فرانسویها\nدعوان و انصارشان از نصاری شر اقباط و شامیان و رومیان\nتا انیکه بامور بعضی مسلمانان به برخواستن و رفت مرور این تا تا اینکه اگر\nاز عظما و شان کسی او برفتی و مسلمانان بمقدم آن برخواستی فوری\nاعوان باز گردیده وی را گرفته بقلعه برده حبس می نمود چند روز حبس\nبوده بعد از ان شفاعت بعضی اعیان رها میکردید هر چه که مال مطلوب\nبود گرفتند انچه باقی ماند برای مردم چیزی نگردید یا استیلا نمودند و انچه باقی\nماند بر زارعین و مشایخ قریه ها و شهر ها تقسیم نمودند بتفصیل کل ان مجملان\nهمیشه مردم در شدت و کرب بودند تا انکه حکم نمود حق تعالی انچه مقدر نموده\nبود و اذن به بیرون شدن شان و گذشتن از دولت شان داد:\nذکر بپایان رسیدن فرانسیس از عبسی\nدر اخر های شوال سنه ۱۱۲۱ از مولینا سلطان سلیم امر به تجهیز لشکر از برو بحر\nصادر گردید لشکرهای بیابان بجمعیت یوسف پاشا اما لشکر ان بحری را\nانکلیز تعهد نمود بعد ازان در اوایل ذی القعده جماعت انگریز ها با کشتی ها\nبسوی بندر اسکندریه بر آمده و جاعت از اینهان بسوی خشکه ظاهر\nشده با امیر سکندریه و کسانیکه از فرانسیس ابادی بودند محاربه نمودن\nبعد از ان در اول ذی القعده خبر ها بفرانسیس مصر رسید بانکه یوسف\nپاشا و لشکرهای او به عریش رسیدند مشایخ و اعیان را بمصر جمع کردند\nو برای شان گفتند که وی مسلمانان ادوست میدارد و بالطبع بانت\nمایل است خصوصاً علما و اهل فضایل که به خوشی آن می با ند و ه شان تمایل\nمیشود و دوست میدارد برینمان مگر خیر و الکن سیاست الاحکام اقتضا میکند\nبعضی امور مخالف مزاج را و الان رسیده است بناکه یوسف پاشا\nو عسکر های عثمانی باین طرف حرکت نمودند لازم شد امر نمودن بمعوق بودن"}
{"book": "adl1163", "page": 843, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۰) بیرون شدن فرنسیس از مصر\n\nبعضی اعیان درین سه نزد ما ملکه در نزد شما از قانون محاربه است باید شما از شان\nمکدر نباشید باین سبب از پایان غیر از اعزاز و اکرام چیزی نیست هر جا شما باشید\nبعد ازان مجلس خاتمه یافت بر تعویق چهار نفر از مشایخ ایشان شیخ شرقاوی\nو شیخ مهدی و شیخ صاوی و شیخ فیومی در ساعت چهار از شب ایشان را\nبقلعه بالا بردند و اکرام نمودند و این چهار نفر از اهل دیوان که جهت فصل\nقضایا در مصر مرتب شده بود و شیخ الامیر و شیخ بکری و شیخنی هم از اهل\nدیوان بودند ایشانرا در دیوان بکار سابق شان مقرر داشتند بعد ازان\nدر بیابان اسکندریه محاربه بین فرانسوی ها و انگریز قایم گردید در چهارم\nذی القعده هزیمت بطرف فرانسوی ها بود و جماعتی بسیاری از ایشان\nکشته گردید و ایشانرا بداخل اسکندریه دفع نمودند فرنسیس ها\nکسی را فرستادند که از سنگرهای انگریزها کشف نماید سنگرها را در نهایت\nخوبی و محکمی دیدند بعد جنگ دیگر پیش شد از فرنسیس ها پانزده هزار\nکشته گردید از مصر لشکر ها به مدد خواستند انگریز ها بندر های اسب قور را\nسدها کردند تا اینکه راه های اسکندریه غرق گردیده تمام بحر در بال گرفت که باقی\nنماند برای شان راه رفتن مگر از طرف عجم در شک که و انگریز از طرف غربی\nپیش روی شان سد نمودند و در همین سال طاعون در مصر واقع گردید\nکه خلقی بسیاری مردند از جمله شان مراد بیک در چهارم ذی الحجه از سنه\nمذکوره در صعید مرد و پیشتر همراه فرنسیس ها صلح کرده بود و یرا امارت\nصعید داده بودند و مراد بیگ از غلامان محمد بیک ابی الذهب\nوی مملوک علی بیک و علی بیک غلام ابراهیم بیک کتخدا مراد بیک را\nدر ۱۱۶۳هـ یکهزار یکصد و شصت و دو خرید بعد ازان ازاد کرده در نزد\nوی ترقی نمود قطعات جلیله مملکت را بوی انعام داد و براقران وی\nتقدیم نمود چون محمد بیک مولای وی بامارت مصر منفرد گردید مراد بیک\nو ابراهیم بیک کلان تر امیران مستشاران بودند نه غیرشان برای\nشان مال ها و ملک ها و ضیاع های بسیار فراوان گردید چون محمد بیک\nفوت گردید در سنه ۱۱۸۳ ریاست مصر بایشان رسید لکن ابراهیم\nبیک مقدم و مراد بیک مایل لذات و ملاهی و هر یکرا مملوک ها بودند\nکه ایشان رئیسان و امرا بودند وفات ابراهیم بیک نقله ۱۲۳۱ گردید"}
{"book": "adl1163", "page": 844, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۱) استیلای فرانسیس\n\nذکر آنچه بعد از استیلای فرانسیس\nدر خامس محرم ۱۳۱۶ نقل ادوات و آلات پرا به قلعه که در مصر\nبود و همچنین باروت و کبریت و گلوله ها و قنباره و بم ها و آنچه فرش و امتعہ\nکه در سور و خوانه های شهر بود نقل داده به قلعه بردند و به قلعه های خرد\nغیر از اسباب حرب چیزی باقی نماند بعد زیست فروشان را خواسته\nدوصد قنطار زیت بر ایشان لازم نمودند تا ایشان از دکان های خود\nجرته حاصل کردن برآیدند و هم خارج شهر سنگر ها وضع نمودند و خندقها\nحفر کردند و قلعه برای کار خواستند چنان بودند که هر کس را میگرفتند\nبکار می انداختند سنگ های کلان و کشتیها را به بحر اعمیا به می انداختند\nتا اینکه کشتی ها را از گذشتن بسوی شان نع آیند و طرقی را از جیزه از جهته\nبحریه ویران کردند زیرا که خبر بایشان رسید که لشکرهای انگیزان از هر طرف\nقدوم می آرند و آنست که قریب به رود فرعون وصل شدند و لشکرهای\nشرقی که بقها رسیدند و انیکه طایفه از انگیز در طرف اسکندریه است\nو حرب قایم با سکندریه فرانسیس محصور به اهل اسکندریه و انگیزان عثمانی\nاز خارج محاربه مینمایند و دیگر انیکه انگیزان در اماکن که فرانسیس نفوذ دارند\nنشستند و از هر ناحیه راه برایشان قطع گردید و بند ر آب های دریای\nشور را غیر از حسب مقطوع را کرده اند تا اینکه آب با سیلان در زمین های\nمحیط اسکندریه لای گردیده و امرا که به صعید بودند از فرمان فرانسیس ها\nبرآمده اند و مکتوب ها که بعد مراد بیک بایشان فرستاده بودند همه را افشا\nنمودند اخبار ها متواتره بقدوم انگیز ها و عثمانی ها بر عمانیه رسیدند و انیکه\nایشان قلعه را بنجه نزدیک آن از حصون است مالک گردیدند و دیگر\nاخبار رسید که رشید و دمیاط را مالک شدند روز دوشنبه ۲۰ محرم خبر\nرسید که وزیر به جده وصل شده شیخ دیوان را طلبیده در نزد قایم مقام\nو برای شان گفته که دشمن نزدیک شد امید میکنیم که تا بر عهدی که\nبا فرانسیس ها نموده بودید ثابت باشید و اینکه اهل شهر و رعیت را\nنصیحت نمائید زیرا که رعیت بمنزله ولد و شما به مرتبه والد میباشید\nبر والد نصیحت و تربیت اولادش واجب ولازم است بر راه مستقیم\nتا اینکه در آن خیر و صلاح باشد زیرا که ایشان اگر بر هدایت دوام نمایند بر\nو رود فرعون نیلی است\n\nجیزه قریه ایست از قریها\nمصر\nکه در\nآن هرم\nمغرض بند\nساحل های نیل قریب\n\nاسکندریه\nدمیاط شهر یست قریب\nبین تنیس و مصره ز نار و دریا\nشور و نیل\nوجوه قریه ایست مصر\nبہ خطه رود نیل شرقی\nمحمد گرید بهاء الدین احمد"}
{"book": "adl1163", "page": 845, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۲۵۲)\nاستعداد فرنسیس\n\nشان بنجات و خیر حاصل میشود و از هر شر محفوظ می‌ماند و اگر از یشان خلاف صادر شود\nاتش برایشان فرود آمده مال‌های شان تاراج و سراهای شان سوخته میگردد\nو اولادشان اسیر و یتیم میگردد و مال‌ها را لازم گیرید و همچنین افرادیکه بران\nطاقت ندارند. پدیدا انچه حاصل شد در وقایع سابقه اذان کارها حذر\nنمائید زیرا که شما نمی‌دانید عاقبت را ما شما را بمساعدت خود تکلیف نمی‌نمائیم\nو در حرب با دشمنان ما معاونت نکنید با سکون و ارامی از شما میخواهیم\nنه دیگر چیز به سمع و طاعت اجابت نمودند و برایشان بهمین مضمون ورقها\nخواند و امر نمودند به ندا کردن بر مردمان همچنین و انیکه ایشان هر گاه آواز\nمدافع را از طرف جیزه شنیدند پریشان و مضطرب شوند که ان خبر\nوعید بزرگان شان است و امر نمودند انیکه فردا اعیان و تجار و بزرگان\nاصناف و ریش سفیدان محله‌ها در دیوان جمع شوند که این ورقه بایشان\nخوانده شود چنان کردند در حر شهر محرم بایشان اخبار آمد انیکه وزیر به\nشلقان رسید و لشکرهای انگریز نیز رسیدند باز مشایخ را بد دیوان جمع کرده\nو ایشان ادا ناکردند که زمین مصر ملکیت آن به فرانسوی‌ها قرار گرفت\nباید اعتقاد شما همین در ذهن‌های شما محکم و مرکوز باشد چنانکه بوحدانیت خداوند\nجل جلاله اعتقاد دارید و این نبده‌گان او قریشان شمار افریب ندهند\nزیرا که چیزی از دست شان بر نمی‌آید و این طایفه انگریز مردم خارجی درانند\nصنعت شان انداختن عداوت و فتنه است و عثمانیها بایشان فریب\nخوردند زیرا که فرانسوی‌ها دوست با خالص عثمانی‌ها بودند خواستند که بین\nانها و عثمانی‌ها عداوت و فتنه به بیندازند و شرور بر پاکنند و دیگر انیکه\nبلادشان ضیق و جزیره شان خورد است اگر بین او و فرانسوی او رفتن\nاز خشکرمی بود هر آینه اثر ذکر شان محو میگردید از زمانهای دراز در حال هم\nفکر نمودند که چه چیز نسبت شان بیرون شد از و تحت بیرون آمدن شان\nبسوی بیابان سه ماه است هنوز با نرسیدند فرنسیس از نزد قدوم نمودن\nشان به هژده روز رسیدند اگر در ایشان همت و شجاعت بودی باید به مثل ما\nوصول نمودی ازین نمط کلام بسیاری گفت در سیوم ماه صفر لشگرهای عثمانی هم\nبه عادلیه رسیده در شرقی و بسبوی انبابه در طرف غربی ایستاده شدند مقاتله\nبین ایشان و فرنسیس‌ها قایم گردید نصرت نصیب عسکر سلطنت عالیه گردید\n\nوضع"}
{"book": "adl1163", "page": 846, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۳) استعداد فرنسیس\nو صلح منعقد گردید برانیکه فرنسیس از مصر بر آمده و مصر را تسلیم دولت علیه نمایند\nبتجهیز بیرون شدن را نموده در آخر صفر بامنیت بیرون گردیدند چون مصالحه\nمنعقد گردید مشایخ که در قلعه بطریق گروی نگهداشته بودند رها کردند که ایشان\nشیخ شرقادی و مهدی و صاوی و فیومی بودند که مدت حبس شان در قلعه\nصد روز بود لشکر های فرنسیس همراه رشید و ابی اقیر مسافرت کردند شیخ\nشرقادی در تاریخ خود در حقیقت حال فرنسوی هائیکه حاضر مصر شده بودند\nگفته است که آن ها طایفه اند از فلاسفه اباحیه طاغیه که نشان انصاری\nکاتولیک میگویند به ظاهر عیسی علی نبینا و علیه السلام را متابعت مینمایند\nولی منکر بعث و در آخرت و منکر بعثت انبیا و رسل صلوات الله علیهم اجمعین اند\nمیگویند که خدایتعالی یکی است لکن معطل و عقل احکام نمایند و میگردانند انرا\nخود مدبرین که تدبیر احکام نمایند و به عقول خودها وضایع نمایند آن ها را شریعت\nمی نامند و میگویند که رسول ها محمد صلی الله علیه وسلم یا عیسی یا موسی علیهم السلام\nآن ها جماعت عقلا بودند و شریعت شان قوانین ها ئیست که بمناسبت\nاهل زمانه عقلای خود وضع نمودند از همین جهته در مصر و قریه های کلان آن\nدیوان ها مرتب نمودند که سر رشته مناسب اہل بلاد را به حسب عقول خود\nبنمایند و درین کار برای مردم مصر رحمت خداوند تعالی بود زیراکه ایشان\nاز همین جمله دیوانی که در وی جماعت از مشایخ بود مقرر کردند در بعضی\nاشیاء که لایق بشرع نمود بان مرجعه میکردند سبب انقیاد و اطاعت\nاهل مصر و قریه های آن ایشان را این بود که از مقاومت جثه کریخین\nملک های که با ایشان الات جنگ بود عاجز آمدند ناچار منقاد گردیدند\nو اینکه فرنسیس ها در وقت قدوم خود خط ها نوشته در شهر ها متفرق ساختند\nکه ما نصاری نیستیم زیراکه بوحدانیت خدایتعالی قایل بودند و نصاری\nقایل به تثلیث اند و اینکه ایشان محمد صلی الله علیه وسلم و قرآن شریف را تعظیم\nو احترام مینمایند و عثمانی ها را دوست دارند و درین دیار نیامده اند\nمگر محض جهت طرد نمودن ملوک ظلمه که مال های مصریان و مال های تاجران را\nتاراج میکردند به رعایا در هیچ امری تعرض نمی نمایند لکن چون بمصر داخل\nشدند بر غارت نمودن اموال ملوک اقتصار نکردند بلکه رعایا را نیز\nغارت نموده جماعت را از مردم کشتند چون ایستادند بر ایشان اهل مصر را"}
{"book": "adl1163", "page": 847, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۴) استعداد فرانسیس\n\nطلب نمودن تفریقه تاوان ابرخوانه تا از ایشان قریب هزار نفر را کشتند بعضی\nآبروی های مردم را در مصر و قرار پدند زیر انکه هر قریه را که محاربه می نمودند\nمال ها را غارت وزنان ا گرفته مردان را می کشتند بقیة علما مصر سیزده نفر شاهده\nنمودند سواره اسپان خود را داخل جامع از هریه گردیدند یکروز و بعضی شب\nتانی را مکث نمودند در انجا بعضی علماء کشته مال بسیاری غارت نمودند سبب\nوجود مال در جامع این بود که مردمان گمان کردند که لشکر داخل جامع نمی شود\nاز ان حیث در جامع متاع های خوانه های خود را اندوختند آن ها را همراه\nخانه های که دور جامع بود غارت نمودند و کتاب های که در خزانه بود شمشیر\nنمودند باعتقاد اینکه در خزانه کتب آل است دیهود تائیکه با ایشان بطریق\nترجمانی بودند کتاب ها ومصحف های نفیسه را اخذ کردند خروج ایشان\nبه همت مولانا سلطان سلاطین الارض مولانا السلطان سلیم خان\nلا زال محفوفاً برعاية الحنان المنان وبه تدبير وزير أعظم آن مکث\nها نابرت امیر لشکرهای فرانسویه در مصر هفت ماه بود بعد از ان یک قامله\nاحمد پاشا جزار به عکا رفت بعد سبوی بلاد فرائس متوجه شد و درمصر\nاز طرف خود نایب گذاشت چون بونابرته به بلاد فرانس رسید\nویرانا ملیون منکشف در اصلاح خلل خود بوی استجابه نمودند بعد از ان\nجیوش خود را محاربه ایطالیا و نمیها سوق داد بر ایشان غالب گردید\nودر ۱۲۱۹ وی را در کافه فرانس امپراطور ایستاده نمودند غارت را\nدر بلاد اروپا اندخت و با روسیه و نمسا و انگلیز و پروسیه محاربه نمود\nکه وقایع آن طویل است تملکتانی تالیف شده است بعد از ان تمامی\nملوک اروپا جمعیت نموده اتفاقی بر محاربه فرانس نمودند لندین سبب\nبه فرانس شدت های عظیم رسید از کثرت حمله به ملول شدند بعد اتفاق\nبه خلع بونابرته نمودند لوی هجدهم را خواستند تا اینکه بر ایشان\nپادشاهی نماید بونابرته دانست خود وی استعفا نمود و این کار\n۱۲۳۰ بود لویژ هجده هم را پادشاه جزیره البه بونا برته دادند\nکنه این ملک نامد بعد از یکسال به پاریس آمد لویز هجدهم گریخته عود\nبه انکلتر انمود دولت هایمحار به بونلیبرته ایستاده شدند لویز را بسوی\nملک فرانس باز آوردند کارهای جاری گردید که ذکر آن به طول می انجامد"}
{"book": "adl1163", "page": 848, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۵) خلع سلطان سلیم\n\nاخر الامر ملکی برای پسر خود میخواست دول متحده قبول نکردند که از سلاله وی\nدر ملکی می بیند بجد بونا پرته به رشتغوت رفته از حکومت انگیلیر خواهش نمود\nو برادر بلا دحود بطریق حمان قبول نمایند اولا ویرا باین خواهش اجابت\nنمودند بعد بسوی یکی از بندرهای انقلسریه بکشتی سوار شده رفت پیش\nاز نیکه بفشکه نزول کند حکومت انگیزیوی فرستاد و قمر بار کرد که دول\nمتحده ویرا اسیر می نمایند بعدی به جزیره هولانده دان گردند که بمانند\nتا هلاک شد ستی وتمر ان پنجاه و چهار سال د هر آینه باز میگردیم با تمام\nکلام بر انچه در بقیه زمان سلطان سلیم خان شد.\nذکر خلع سلطان سلیم\nسبب این بود که سلطان سلیم میخواست که جوقهای لشکرهای قدیمه را\nمتلاشی نموده بجای وی عساکر جدید بتر طریقه افرنجه اقامت دهد زیرا که\nلشکرهای قدیمه ارکان سلطنت به به عصیان و عدم انقیاد خود بمبرزه\nآورده بودند زیرا که در سال گذشته فرقه راله نظام جدید منظم کرده\nبودند از ین سبب لشکر قدیمه شورش غوغای عظیم در قسطنطنیه\nبر پا نمودند که کلام بذکر ان طویل میشود بیک مرتبه همه عصیانی شدند\nو با ایشان در منع نظام جدید عطاء الله افندی شیخ الاسلام دیم\nمقام صدر اعظم متفق بودند امرایشان قوی گردید و برایشان گفت\nکه روا نیست که عساکر اسلام مانند کفار باشند چون نظام جدید را\nاحداث نمودند مشا بهه بکفار شدند این حجت در سینه های شان\nقوت یافته گفتند با ماره مدت اینکه نظام جدید را متلاشی نمید از\nوزراء که طهارت ایمان را با فعال شنیعه خود فاسد نمودند و بر بلای\nنمودنی و جانات لشگر های قدیمه با هم قسم نموده اندا نتفام کشیم ضفات\nعساکر انقشاریه که ارکان دولت عالیه بودند و بعدا زین سخن پروان\nنمودند ورقه که در ان نام های بعضی از اشخاص دولت که عزم کشتن شان ا\nداشتند این ورقه مفتی عطاء الله افندی فرستاده بود گرفته بحوالی\nاشخاصی که آگه اراده قتل شان را داشتند نام می بردند بعد از ان\nاشخاص تفتیش نموده بعضی را یافته کشتند اکثر شان مخفی شدند دعوام\nیهود و نصاری و خلق بسیاری را کشتند و هفده مرد را از عظم مردان"}
{"book": "adl1163", "page": 849, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۶) خلع سلطان سلیم\n\nدولت حاضر آوردند خون سه روز در قسطنطنیه جاری بود بعد به طالب سلطان\nسلیم تصمیم نمودند و اراده گرفتن کردند تا اینکه وی را خلع نمایند و چنان\nمیگفتند یا ایها السلطان المغشوش بهندک التعالیم فراموش\nنمودی که تو امیر المؤمنین میباشی عوض تکیه اعتماد نمائی بر خداوند قادر و بزرگ\nچنان خدا ئیکه بیک ساعت لشکری کثیر العددی را هلاک مینماید اراده و آنموقا\nاینکه مشابهه نمائی اسلام را به کفار و بغضب آوری خداوند جل جلاله را\nچه گونه روا است که تو امیر المؤمنین باشی و حامیف کننده دین باشی\nپیش عسکریان که محافظه تخت تو لند بر تو اعتماد ندارد و مملکت مضطرب\nگردیده سر تو وجهی که ملاحظه نمائی و بر هر چیز شرف جانرا فضیلت\nدهی و بعد کلام کثیری بقرأت فتوی جاری گردید مضمون فتوی اینکه سلطان\nکه مخالف شرع شریف باشد آیا ترک داد میشود بر تخت سلطنت خود\nیا نه جواب کلا یعنی نه چنان است بعد از ان قاری بگفت معلوم نمودید\nدر نزد شما که عزل چنین سلطان و جب است پس قول شما چیست\nآیا تسلیم میشوید مرائی را که کند انچه مخالف اسلام است لشکریان\nیکمرتبه هم آواز شدند که کلا ثم کلا قبول نمیکنیم وی را به سلطنت خود\nباید معزول شود باسم سلطان مصطفی ابن سلطان عبدالحمید هم آواز\nشده گفتند زنده باد سلطان مصطفی مفتی را به نزد سلطان سلیم\nفرستادند که از سلطنت خود بدون مقاومت فرود آید مفتی سر افکنده\nو مذلل به سلطان داخل شد گفت یا مولانا من بحضور شما بر رسالتی\nاندوهگین آمدم امید دارم که جهته تسکین هیجان فتنه قبول نمائی\nو بر مسامع شریفہ مخفی نیست که لشکریان قدیم با سلطان مصطفی ابن\nعم شما ندا نمودند الان راه بسوی مقاومت نیست تسلیم شدن\nبأمر خدایتعالی از هر چیزی موافق تر است بر سلطان سلیم بجهر بری\nازین ها حدیث و پیش از کلام مفتی ظاهر نشد از سلطنت در\nربیع الاول سنه ۱۳۱۲ هجری مدت سلطنت سلطان سلیم جز ده سال و\nهشت ماه چون در مکان منفرد بطریق خلوت میرفت با سلطان\nمصطفی ملاقات نمود که وی قدوم می آورد که بر تخت سلطنتی\nبه نشیند برای وی گفت یا اخی حق تعالی مرا از عرش مجید و متصاعد"}
{"book": "adl1163", "page": 850, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (٢٥٧) ولایت سلطان مصطفیٰ رابع عبدالحمید\n\nبرای اینکه توبروی بنشینی زیرا که من اراده دارم وضع تنظیمات بجهت\nتقویت مملکت و دین و صلاح حال عسکر چنان عسکری که تعلیم را نمیدانند\nو قوانین را ترک می کردند عسکر بر من شوریدند و بعض رجال دولت\nمتفق شدند و ارسال نموده از من تنازل از تخت سلطنت نمودند\nو باسم تو ندا کردند این منم که میگذر در تمام رضا و بالخز ا دعیش\nمینمایم اما تو نیکبخت از تو خواهش میکنم که با ایشان بحکمت که لازمه نیکو\nکاران است معامله بنمایی سلطان مصطفیٰ بکلام سلطان سلیم اراده\nداشت که با وی معانقه نماید و برابر معانقه خود قدرت نداد چون\nسلطان سلیم بمکانی که ارادهٔ وضع آنرا در ان جا داشتند رسید\nسلطان محمود برادر سلطان مصطفیٰ را دران موضع یافت که باوی\nاثا ر رقت و ذلت بود چون سلطان سلیم را دید وی را ملاقات\nنموده در حالیکه چشمان وی اشک میریخت دست وی را\nبوسید سلطان سلیم هم بکریه شده در همان موضع نشستند و در\nزمان دراز با هم سخن میزدند و جهت هر امر که محکم کننده ارکان دولت\nو دین بود با هم مکالمه میکردند انچه از امر سلطان سلیم و\nسلطان محمود بود همین بود\nدگر کونی سلطان مصطفیٰ عبدالحمید\nاما سلطان مصطفیٰ بمجرد رسیدن به پیش روی عسکر بقدوم وی\nفرحت بی اندازه نمودند و وی را بر تخت سلطنت نشاندند و\nبسبب این حادثه عظمی و فتنه ظله ترس برای جمیع اهل\nقسطنطنیه حاصل و دکانها مقفل گردید و خوف در دل تمام مردم\nحاکم شد بعد از ان توپ های شادمانی را فیر کرده برای علامت برجلوس\nسلطان مصطفیٰ و در خبرها باسم وی ندا کردند و مفتی شیخ الاسلام\nوقائم مقام موسی پاشا پیش شدند بجماعت هایی که جمع شده\nبودند در میدان ات میدان و مردم را خبر دادند که سلطان مصطفیٰ\nخبر داده است بباطل بودن ان چیزهایی که سلطان سلیم بآن مشتهر\nبود از وضع نظامات جدیده پس آوردن عوائد قدیمه را\nچون تمامی این حدیث را شنیدند تفرقه شدند و بعد از انکه سلطان"}
{"book": "adl1163", "page": 851, "text": "فتوحات اسلام جلد ثانی\n(۲۵۸)\nولایت سلطان مصطفی بن عبدالحمید\n\nمصطفی بر تخت نشست زمام احکام را بدست قائم مقام\nکوهچه موسی پاشا تفویض نمود و ایضاً بمفتی شیخ الاسلام\nعطا الله افندی بردند چون این خبر بصدر اعظم حلبی مصطفی پاشا که\nرئیس لشکرهایی که جهته قتال روسیه بر آمده بودند بود رسید به\nواسطه این امر غمناک گردیده غضب شدیدی نمود خود او و\nکسانیکه از عسکر ی با او بودند که از جمله شان مصطفی پاشا بیرق دار\nبا روسیه صلح را منعقد نموده با لشکر بازگشته تا تدارک این امر\nرا نمایند دلبکر القشاریه که به قسطنطنیه بود آدم فرستادند و\nباینان گفتند که ما بمدد شما آمدیم و با شما هم رغبت تما ما کلیم تا اینکه\nباین سخنان مطمئن شوند و داخل شهر شدند قسطنطنیه را مگر بعد از میثاق\nمصطفی پاشا بیرق دار اراده نمود ارجاع سلطان سلیم و گرفتن\nسلطان مصطفی را از صدر اعظم مساعدت را طلب نمود در وی\nانکار کرد از خوف بدی آخر کار با بیرق دار غضب شدید نمود و امر\nبحبس وی داد خبر بسلطان مصطفی رسید مردان را فرستاد\nکه سلطان سلیم را بقتل رسانند بر سلطان داخل شدند که وی\nنماز عصر را میخواند صبر نکردند که نماز را تمام کنند بر وی جستند و آن را\nبزمین انداختند پس برخاست حمله کننده برایشان مانند شیر\nو انداخت ایشان را و خود وی قوی بود بنهایت بعد بر وی تقلب\nنموده و یرا خفه کردند تا اینکه مرده وی را برداشته بزودی\nپیش روی مصطفی پاشا انداختند و این در سنه یکهزار و دو صد\nو بیست و سه عمر سلطان سلیم چهل و هشت بعد از ان جوانان\nخود را فرستاد تا برادر وی سلطان محمود را نیز خفه کردند بعد از ان\nبیرق دار هجوم آورد با جماعت شتاب کنان جهته رهایی دادن سلطان\nسلیم پس یافتند وی را که کشته گردیده او را مرده یافتند بیرق\nدار گفت شما را لازم است که سلطان محمود را که یگانه وارث تخت\nسلطنت و بقیة آل عثمان است خلاصی بخشید سپاهیان بحضور\nسلطان مصطفی رفته خواهش سلطان محمود را نمودند سلطان\nمحمود وقتیکه سپاهیان سلطان مصطفی عزم کشتن او را داشتند از"}
{"book": "adl1163", "page": 852, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۹) خلافت سلطان محمد ابن عبدالحمید\n\nدست شان نگریخته بام سرای بالا رفته خود را میان اسیران\nمخفی نمود در بود در حالیکه دستش را پاسبان سلطان مصطفی\nبخنجر مجروح کرده بودند نفری برق دار بعد از تجسس او را ببام\nیافته بزینه نشانده بمیدان سرای فرود آمد چون نظر بیرق دار به\nسلطان افتاد مسرور گشته بر خلاصی سلطان محمود از دست\nبرادرش سلطان مصطفی ثنای خدا را گفته قدمهای\nسلطان محمود را بوسه داد\nخلافت سلطان محمد ابن عبد الحمید\nسلطان محمد وقتیکه نزد آن جماعت رسید او را بر تخت سلطنت\nنشانیدند و تکفل امور پادشاهی را باو سپردند سلطان محمود\nبعد از جلوس برای یکرانی بدستور خود احکام نمود که سلطان\nمصطفی را حبس کنند و مصطفی پادشاه را که مشهور به برق دار بود\nصدر اعظم کردید او را مرجع امور عامه نمود صدر اعظم اراده\nکشیدن انتقام را از کسانی که با بر قتل سلطان سلیم مبادرت\nورزیده بودند نموده عساکر زیادی ترتیب کرد ارباب حل و\nعقد مملکت را طلبیده دلایلی راجع باعتبات خود در تعلیم و تربیه\nعساکر واجرای امور سلطنت اظهار داشته و از انها\nاستشاره نمود او نشان بیانات و مقتضیات صدر اعظم را\nتصدیق نموده و با او پیمان کردند که در تمام مسائل و اراداتی\nکه صدر اعظم راجع به ترقی امور مملکت و آسایش رعیت بنماید\nبا او موافقت کنند و صدر اعظم بعد از حصول پیمان بترتیب مکتب\nعسکر و اجراآت امور باصول و طرز جدید شروع نمود درین حال\nیک حصه از اهالی اظهار مخالفت نموده و مظنات مدعی راجع بصدر\nاعظم در خاطر پرورانیدند تا آنکه علناً صدر اعظم را طعن زده و\nآنرا کافر میگفتند اعلان ها در بازار ها اشاعه نمودند حتی بدروازه\nخود صدر اعظم نوشتند که مرگ این نزدیک است و عنقریب\nبسزای خود میرسد انقلابات داخلی و اختلافات هر روزه شد\nگرفته حصه مخالفین بصد اعظم اسلحه برداشته و برای کشتن کسانی"}
{"book": "adl1163", "page": 853, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۰) خلافت سلطان احمد بن عبدالحمید\n\nکه تعلیم جدید عسکری را می آموختند اقدام نمودند این اقدامات عساکر\nرا به دو لو به تقسیم نمود دسته طرفدار تعلیم و دسته دیگر بر\nخلاف آن گردید آنانی که طرفدار تعلیم بودند متفرق شده فرقه مخالفین\nبر آنها هجوم برده خانه های شان را آتش زدند و تلفات زیادی\nبآنها رسانیدند صدراعظم محاصره شده مخالفین بر آنها قلعه ریختند و\nصندوق های بارود را که در گواده قلعه بود حریق نمود تا اینکه صدر\nاعظم مرد و در نتیجه نفری زیادی قتل و عمارات کثیری محروق گردید\nصدر اعظم قبل از مرگ خود بصورت خفی عائله و کنیزان خود را بیرون\nنموده بود لهذا بعد از مرگ مصطفی پادشاه صدارت عظمی را بسیف\nپاشا محول گردید بچین عطاء الله افندی از رتبه شیخ الاسلامی عزل\nو بجای آن عرب زاده محمد عارف افندی نصب گردید واقعات فوق\nدر سال هزار و دوصد و بیست و سه هجری نبوی صورت وقوع\nگرفته بود درین حال سلطان مصطفی که محبوس بود فرصت را غنیمت\nیافته مکتوبی بقصد برانگیختن و شورش عسکری نوشته و ادعای\nنصب خود را واپس بسلطانی نمود مکتوب مذکور بدست یکی از علما\nافتاده و آنرا نزد شیخ الاسلام برد شیخ الاسلام علما و را جمع\nو راجع باینموضوع مشوره نمودند بالأخره رأی عمومی باین قایم شد که\nتا سلطان مصطفی زنده باشد دفع این شورش کرده نمیشود بهتر\nآن است که ادعای بستن آنرا از نزد سلطان نمائیم لهذا خلیب\nافندی قاضی اسلامبول را برای عرض اینموضوع بحضرت سلطان\nمحمود انتخاب کرده و او را مامور این امر گردانیدند که رفته اراء\nعلما را معروض دستجل سلطان مصطفی را استدعا نماید\nخلیب نزد سلطان رفته کیفیت را بحضور عرض کرد سلطان گفت\nاجرای این امر محال است و من هرگز بکشتن برادر خود اقدام نمی نمایم\nخاصه در حالتی که بناکشتن آن اختیار و تسلط هم دارم درین\nامر مجلس بزرگی انعقاد یافت خلیب راجع بچشم پوشی با رائی مجلس\nبسلطان عرض کرد که در حدیث آمده است (وقتی که دو خلیفه بی شوند\nیکی از ایشان را بکشید) سلطان بنا بر غمز برادر خود از من سخن سخت"}
{"book": "adl1163", "page": 854, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۱) خلافت سلطان محمد رابع عبدالحمید\n\nرنجیده درومی خود را در حالت قهر جانب پنجره که در آن جا باز بود نمود\nیک سکوت را اختیار نمود فلیب با خود اندیشید که از سکوت پی باقرار\nبرده میشود بنا را کسی را جانب رئیس بندی خانه فرستاده پیغام کرد\nکه سلطان تقتل برادر خود فرمان داد علی العجاله سلطان مصطفی را\nبکشد رئیس بندی خانه با جماعتی از اعوان خود برای قتل سلطان\nمصطفی شتافت سلطان مصطفی چون آنها را دید از مصیبت قتل خود\nدانسته خود را بفرشهائی که در ان جا بود رساند رئیس و اعوان او را تمام\nمیخواستند از خانه خارج شوند که نظر شان بفرش افتاده و سلطان\nمصطفی را در ان پوشیده یافته سلطان مصطفی را از فروش بر آوردند\nو آن بیچاره را در همان جا خفه نمودند در همین حال علمائی که فلیب را\nبحضور سلطان فرستاده و در قتل سلطان مصطفی اتفاق کرده\nبودند چون بازآمدن فلیب قدری طول کشید گمان کردند که\nسلطان مصلحت اوشان را قبول نکرد و استرداد نموده است لهذا\nهمه برای تائید و تصدیق قول فلیب عازم حضور سلطان شدند\nچون بپیش سلطان احضار یافتند قبل از انکه بسلطان عرض کنند\nنظر سلطان محمود از پنجره بر برادر او افتاد که باینحالت دجیعی\nمرده افتاده است و سلطان محمود از مرگ برادر خود آبد و مناک\nگردیده قطرات اشک از چشمانش سرازیر گردیده برای حاضرین\nگفت برای احضار سامان و لوازم و برای ترغیب عساکر و\nفرستادن آنها باطراف مسارعت نورزید و کوشش کنید چه\nامروز عم مرا در خیلی در د آلود کرده وحیات مرا تلخ گردانیده است\nچون سلطان سخن را بدینجا رسانید علما دانستند که سلطان\nمصطفی کشته شده و تقدیر بر حسب مقتضیات شان آمده از ادعایی\nکه داشتند سکوت نمودند بیقای عمر و دولت سلطان محمود دعا\nو بقتل برادر آن مرثیه و عزا کردند این قضا یا در ماه جمادی الاول سنه\nیکهزار و یکصد و بیست و سه واقع شد مدت سلطنت سلطان مصطفی\nیکسال و دو ماه و عمر آن سی ساله بود چون امر سلطنت بوجود سلطان\nمحمود قرار گرفت شورش و انقلابات وقیمی از هر طرف بر پا شد لشکر"}
{"book": "adl1163", "page": 855, "text": "فتوحات اسلام جلد ثانی\n(۲۶۳)\nمبحث جنگ موره\n\nروسی بجانب طونه شتاب داشته پیش قدمی کردند سلطان به\nمدافعهٔ آنها قیام ورزید و حرکت آنها را مانع شده نتوانست درین حال\nدولت فرانسه طرح میانگری را انگیخته باصلاح دولتین برآمد ولی\nسلطان مداخلهٔ فرانسه را قبول نکرد زیرا از شروط سری که با آنها بسته\nبود خوف داشت هم درین اثنا ناپلیون پادشاه فرانس با سکندر\nپادشاه روسیه در تفالست که مشوره خانه بزرگی بوده و اختیار تقسیم\nدول اروپائی را داشت مشوره داشتند تا اینکه شهرهای دولت\nعثمانیه را نیز قسمت میکردند سلطان محمود با یکعزم متین بمقابله روس\nبا دوام کرد ولی غلبه جانب روس با بود چنانچه بر شهر شمله و قلعهٔ\nاسماعیل تغلب کرده بمقابل عساکر عثمانی سنگرهای سخت و مقامات\nمنیعی استخاذ کردند و عساکر عثمانیه را بانحطاط گذاشت که اندرین حال\nکوکب اقبال عثمانیان طلوع کرده و نسیم فتح و ظفر الهی بر آنها وزیدن\nگرفت یعنی دولت فرانسه اظهار مخالفت با دولت روسیه نمود ناپلیون\nشاه فرانس در سنه یکهزار و دو صد و بیست و هشت جانب روسی\nحمله آورده و آنها را مجبور نمود که عساکر خود را از خاک عثمانی خارج نمایند\nو طرح مصالحه را فیما بین دولتین عثمانی و روسی قائم گردانید سلطان\nمحمود نیز بنا برفع اغتشاش و غیره و حصول امنیت\nمصالحه را منظور نموده این شورشات در سنه یکهزار و دو صد و بیست\nو شش بود که سلیمان پادشاه والی بغداد اظهار مخالفت نموده و سلطان\nمحمود بقتل آن آدم فرستاده بود.\n(مبحث جنگ موره)\nدر سال یکهزار و دو صد وسی و هفت اهالی یونان بر مقابل دولت علیه\nعثمانیه اظهار مخالفت نموده بر موره حرکت و ذریعه کشتی های خود بداخل\nبحر هجوم آورده بشروع بقتل و غارت کردند حرکت یونانی بر دولت\nعثمانی گران و دشوار آمده برای دفع و سرزنش کردن و در سلسله\nانقیاد و اطاعت آوردن آنها عساکر خود را سوق داد از مقابله طرفین\nجنگ مدیشی بر پا گردیده محاربه سخت واقع شد سلطان محمود برای\nمحمد علی پادشاه مصر پیغام داد که برای محاربه یونانیها لشکر بفرستند\n\nشمله شهریست از\nاندلس از اعمال طلیطله"}
{"book": "adl1163", "page": 856, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۳) کشته شدن شکر انقشاریه\nمحمد علی پادشاه پسر خود ابراهیم پادشاه را که مشهور به بسیت و بیقرار\nلشکر دار بود با کشتی های بحری بمعاونت فرستاد ابراهیم پادشاه بموره\nآمده و قوای عسکری خود را با عساکر دولت عثمانی ضمیمه کرده آتش خیال\nافروخته برایت حرب افراختند رومیها مضطرب شده از راحت\nو آرامی خود نا امید گردیده از دول اروپایی استمداد نمودند فرانسه\nو انگلتره و انگلیز برای صلاحیت فیما بین دولت عثمانی و یونانی کوشش\nکردند ولی سلطان محمود داعیه ایشانرا اجابت نکرد تا انکه قوای بحری\nروسی هم با انها هم متفق گردیده بابراهیم پادشاه پیغام دادند که\nعساکر خود را از جنگ معطل نماید ابراهیم جواب داد که من به تعطیل\nحرب قدرتی ندارم تا زمانیکه اجازه سلطان نباشد درین اثنا\nبرکشتی های دولت عثمانی و محمد علی پادشاه آتش زده آنها را\nسوختاندند این جبر که بسلطان محمود رسید مجبور گردیده داعیه دول\nمتحده را اجابت و مصالحه را به شرط های خصوصی که مبنی بر آرامی\nجنگ و دفع رومی ها بود قبول نمود این واقعه در سال یکهزار و دوصد\nو چهل و یک بوقوع آمد.\n(ذکر کشته شدن لشکر انقشاریه)\nدر سن یکهزار و دوصد و چهل و یک سلطان محمود اراده نمود که لشکر\nهای خود را بطرز جدید تعلیم بدهد و عزم نمود که برای پریشان شدن\nلشکر انقشاریه و خراب نمودن جاهای آنها تجویزی نماید لہذا\nسلطان محمود ضررهائی را که از ان ها صادر گردیده بود و انقلاباتی\nرا که بر علیه دولت عثمانی افگنده بودند و بعضی از سلاطین\nرا که کشته بودند اظهار نموده برای سلیم پادشاه صدر اعظم فرمان\nداد تا علمأ را سبحانه شیخ الاسلام جمع و آنها را از احکام پادشاهی\nدانسته گرداند صدر اعظم احکام پادشاهی را بجا آورده و علما\nنیز انرا قبول نموده و با جرای آن عهد و میثاق نمودند در زمره\nحاضرین جماعتی که بعساکر انقشاریه طرفدار و در باطن بآنها یار بودند\nقضیه را به شکر انقشاریه اطلاع و آنها را ازین امر خبردار گردانیدند\nلشکر انقشاریه با طلاع قضیه سبحانه صدر اعظم و بعضی علما رو"}
{"book": "adl1163", "page": 857, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۴) کشته شدن لشکر انشاری\n\nاعوان دولت سلطانی هجوم برده بآواز بلند میگفتند که امروز\nروز کشتن علماء واهل دولت است امروز روز کشتن کسانی است\nکه سررشته تعلیم جدید را بر ما گذاشته این میگفتند و هر که را با ادعاها\nمصادف میشدند و خانها را چور و بناها را آتش میزدند صدراعظم\nگریخته نزد سلطان محمد درفتند ملک قضایا را بحضور سلطان\nمعروض نمود سلطان بصدراعظم امر داد که توپ چیان وباقی\nلشکریان اسلام را بدرب سرای حاكم آورده ایستاده نماید\nدر ان روز جماعتی بزرگ از علما ر و انبار دولت جمع شده انتظار\nسلطان را میبردند چون سلطان برآمد اول شروع بسخن نموده\nایشان را بکلمات پندجان آوری خطاب کرد که از حیا و غیرت\nشان شده در اجرا احکام پادشاهی وامتثال اوامر ان\nدر موضوع ریختن خون سیاه انکشاریه با هم قسم کردید از بیرو\nکردن فرقه متبرکه نبوی صلعم الله علی صاحبها را استغاثه نمودند که\nبذریعه آن جمعیت نموده بر باغیان هجوم آور شوند سلطان خاست\nکه با این مردمان همراهی کند بعد ازان علما ء و امرار دولت حضور\nسلطان را میان مردمان نه پسندیدند در کوچه های شهر منادی\nفرستادند که مردمان را بجمع شدن تحت فرقه شریفه ندا کنند وقتی\nکه مردمان انکشاریه خبر شدند برای جمع آوری انکشاریه آواز\nکرده جمع شدند اہل اسلام در میدان سرایاسباب نموده\nفوج فوج حاضر شده بمقابله شروع کرده سلطان خرقۀ شریفه\nرا بشیخ الاسلام قاضی زاده طاهر افندی سپرده خود شخصاً\nپس آمده بمسجد سلطنت نشست یعلی پاشا و صدراعظم پیش روی\nنفری که از پنجاه هزار زیاده بودند میرفت لشک اکبر کویان بته توپ و\nتفنگ بر انقشاریان هجوم بردند ان روز روز بسیار ہولناکی\nیعد از انقشاریه بعده ده ہزار نفری را کشتند باقی بالمطیع فی جادلی\nبا خود گریخته قلعه بند شدند عساکر واهلی اسلام بآنها باک نکرده\nبر سرشان هجوم برده آتش بیجونی پای شان زده بسیاری\nشان را سوختند بقیۀ السیف گریخته آنها را تعقیب نموده گرفتار"}
{"book": "adl1163", "page": 858, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۲۶۵)\nمحاربه با دولت روسیه\n\nکرده کشتند نعش های شان را در آب میدان انداختند بعد\nاز ان سلطان علما رو وکلاء دولت را بحضور خود خواسته جا مه\nهای خون آلود پادشاهان بزرگ را که کشته بودند بانها نشان\nداد سلطان از علما ر طلب خون سلاطین را سؤال نمود علماء\nگفتند که دیت خون هر سلطانی بیست و پنج هزار نفر است بعد\nاز ان امر سلطانی باستيصال انقشاریان آشیانه علیه و\nدیگر اطراف صادر کردید عدهٔ بسیاری از ایشان کشته گردید دولت\nو ملت از ظلم آنها اسوده گردیدند بعضی درویشان بکطاشیه به\nانقشاریان ملحق گردیده بودند بعلت اینکه در تکیه های درویشان\nکارهای بدعت و حرام خود را اجراء میداشتند درویشان\nنیز بآنها مددگار بودند سلطان بکشتن اکثرشان و خراب نمودن\nتکیه هایشان امر دا د بعد ازان دولت به تکثیر نظام جدید و تعلیم\nآموختن آنها صرف مساعی کرده انقشاریان را از بیخ کند درین\nمدت سلطان محمود عمامه و عبا را کشیده بلباس اروپائیان\nبا نظام جدید ملبس شده در تغییر لباس بگفتۀ اهل عهده باک نمیکرد\nذکر محاربه با دولت روس\nدر سنه یکهزار و دو صد و چهل و سه عساکر روسیه بعزم جنگ بمراه\nدولت عثمانی حرکت کرده در نهر طونه بهجوم آورده از آنجا گذشته\nبطرف اناطول رفت دولت عثمانی سپاهی را تحت قیادت\nسلیم پادشاه صدراعظم برای مدافعه و جلوگیری آنها اعزام نمود\nبایکدیگر ملاقی شده جنگی سخته واقع گردید روسی ها غالب گردیده\nلشکری عثمانی شکست خوردند لشکر روسی بطرف شعله تقدم\nکرده سلیستره را محاصره نموده بر شهر ادرنه غلبه کردند سلطان\nرا خشم آمده سلیم پادشاه را معزول نموده حکم بفرار آن داد عوض\nآن محمد عزت پاداشاه صدراعظم گردید بعد ازان بعضی لشکر\nهای سلطان بطرف کوه بلقان رفته روسیه از دیدن این حال\nمحاصره شهر شو مله را واگذار شدند لشکر دولت بر سلیستره\nغلبه کردند لشکرهای روسیه که در انا طول بودند پیش قدمی کرده"}
{"book": "adl1163", "page": 859, "text": "(١٢٦) تاریخ پا ز دهم روسیه\n\nقرص و بایزید و طپراق و زمین روم را متصرف شده صالح پاشا\nرا اسیر نمودند در حالیکه عده شان یک لک و شصت هزار مرد جنگی\nبود شهر ادرنه را بمساعره سختی محاصره نمودند تا بر ان غلبه کردند درین\nوقت ارکان دولت عثمانی متزلزل و پریشان گردید مگر اینکه\nسلطان محمود با اینهمه خطرات و پریشانی ثبات قدم و قوت\nخود را ظاهر میمرد دولت اروپا در صلاحیت طرفین مداخله نمود\nاین مصالحه را با شروط آن تمام گردانید انعقاد این معاهده درسنه\nیکهزار و دو صد و چهل و پنج بود نتیجه این مصالحه و شروط استقلال\nرومی ها و تنزل سلطان از اقلیم سرب و افلاق و بغدان که برای\nپادشاهان عثمانی بود و نیز از بعضی جزیره هائی که بساحل هم طرفه\nبود و بعضی زمین های اناطول از تصرف سلطانی کشیده زیر\nدست پادشاه روسیه باشد و نیز تاوان جنگ که عبارت\nاز یکصد و بیست میلیون پوند فرنگ باشد دولت عثمانی بدهد\nبعضی مؤرخین گفته اند که خیلی عجیب می آید خواننده را که چگونه دولتی که\nبر تمام دول عالم زیادتی کرده و ترس او بر دل تمام پادشاهان\nافتاده بر ترقی و تعالی خود استمرار نکرده بیکبار مجبور شد که تن\nدهی کرده این شرائط ناگوار را قبول کرد وقتیکه بدیده انصاف\nنظر کرده شود دانسته میشود که سبب این چیز دیگری است\nزیرا دولت عثمانی چگونه طاقت دار و که آسیب های سخت و\nگزارشات خوفناک را متحمل نماید با وجود نقصانهای داخلی بسبب اہل\nبغی و فساد و گم شدن المها دارکان دولت متزلزل شود بلکه پریشان\nخود ادامه داشته باشد جای تعجب است و قادر بر قوتی یا بدتر سببی هم\nنباشد که سپس بحال اولی خود رجعت نماید و ثانیاً نظر خود را بخللی که از\nدست سپاه انقشاریه بدولت عاید شد و هنوز نظام جدید مرتب نا\nشده متناسلی بعالم محاربه پیدا نکرده که ازیشان کار گرفته شود\nکه جنگهائی در پی مستید العجب این است که این دولت با وجود اینهمه\nمشکلات چرا از بیخ قطع نگردید و اینقدر توانائی داشت که باستقبال همه خارجیها\nثابت ماند این دلیل بزرگیست بر عظمت و بلندی دولت علیه عثمانی\n\nتحت"}
{"book": "adl1163", "page": 860, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۷) غلبه نمودن فرنسیسها بر اهل جزایر بحر روم و محاربه علی پاشا با سلطان محمود\n\nسخن بعضی مؤرخین بنهایت رسید مؤلف میگوید در قوت دولت عثمانی سرّ الهی\nاست و آن سر برکة النبی صلی الله علیه وسلم دروحانیت حضرت مهدی صلی الله\nعلیه وسلم است برای نجفی ملت و اهل دین آن والله سبحانه اعلم\nذکر غلبه نمودن فرنسیسها بر اهل جزیره‌ها\nدر سنه یکهزار و دوصد و چهل و پنج فرنسیس بقوت در سر دستی خود بر جزیره\nهای مغرب غلبه آوردند بهانه اینکه اهل جزیره کشتی‌های تجارتی ما را متعرض\nمیشوند چون این خبر به باب عالی رسید طاهر پادشاه قیودان پادشاه\nرا فرستاد که میان احمد پادشاه حاکم جزیره وفرنسیس‌ها اصلاح نماید\nوقتیکه قیودان پادشاه بجزیره رسید نخواست که بجنگ در در آید فرنسیس\nها او را مانع شدند پس بقسطنطنیه مراجعت کرد جزیره های مذکور از\nوقتیکه بتصرف سلطان سلیمان آمد زیر حکم دولت علیه بود چون\nمدت بسیار گذشت حاکمانی که در آنجا تغلب نموده بورثاقت میبردند\nلاکن خراج را بدولت علیه تادیه میکردند که ظاهرا زیر فرمان دولت\nو باطنا سرکشی میکردند زمانیکه دولت تعلیمات جدید را برای لشکریه\nایجاد کردند حاکم جزیره با از تعلیم دادن لشکریان خود بطرز جدید ابا\nنموده درین فقره امر سلطان را قبول نکردند بعضی گفته\nاند که سلطان محمود خود فرنسیس را بر والی جزیره مسلط کرد\nکه آن را تادیب و سرزنش نماید فرنسیس لشکر زیادی بده\nجزیره ها را محاصره کردند تا اینکه علی پادشاه حاکم جزیره\nرا با خود گرفته بردند جزیره ها را تصرف نموده به لشکری خود\nمحکم کردند و دوباره بتصرف دولت علیه نیامد تا امروز بتصرف\nدولت فرنسیس است و بهمان قرار باقی مانده\nذکر محاربه محمد علی پادشاه مصر همراه سلطان محمود\nدر سنه یکهزار و دوصد و چهل و هفت محمد علی پادشاه مصر\nبرای تصرف نمودن شام لشکرهای خود را از راه خشکه\nو دریا بر عسکری پسر خود ابراهیم پادشاه بطرف شام\nمتوجه نمود ابراهیم پادشاه رفته شهر عکا را محاصره نموده آنرا\nفتح کرد انتقام خود را بواسطه عداوتی که بین او و عبد الله پادشاه"}
{"book": "adl1163", "page": 861, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۸) محاربه محمد علی پادشاه مصر همراه سلطان محمود\nعکا بو دظا هر ساخت ابراهیم پادشاه غزه و یا فا وحیفا\nکه میان راه او بود نیز فتح کرد چون این خبر بدولت علیه رسید\nبغضب شده به محمد علی پادشاه آدم فرستاد که لشکرهای خود\nرا پس بخوان هر گاه همراه عبدالله پادشاه عکا دیگر گفتگوی\nدار د بباب عالی بمشوره خانه دولت حاضر شود که بقرار\nقاعده در بارۀ شان حکم شود محمد علی پادشاه حکم سلطان\nرا قبول نکرد دولت هم بواسطه نافرمانی تنزیل رتبه او از ایالت\nمصر فرمان داد بعد از ان حکم دولت برای پادشاهی\nحلب صادر گردید که سپاه را برای جنگ ابراهیم پاشا\nبن محمد علی پاشا فراهم آرد حسین پادشاه حلب با سپاه\nفراوان از آستانه علیه بر آمده به بیرون طرابلس شام با\nیکدیگر تلاقی شدند جنگ بین فریقین واقع گردیده حسین\nپادشاه شکست خورد ابراهیم پاشا بر اقطار شامید غلبه\nبرده عبدالله پادشاه عکا را دستگیر کرده با سکندریه\nنزد پدر خود فرستاد وقتی که ابراهیم پادشاه به\nدوارانيا، نزدیک دمشق رسید علی پاشاه وزیر\nدمشق باستقبال آن اعلان جنگ بیرون شد علی پاشاه\nنیز شکست خورده اهل دمشق طلب امان بیرون شدند\nایشان را امان داد عبد ابراهیم پادشاه بطرف حمص\nآمد میان او و شاه حلب محاربه چسپید آن روز\nجنگ سخت واقع گردید که در ان روز مردمان بسیار کشته\nشدند پادشاه حلب را شکست داد شخص اینکه\nبر تمامی آن مواضع تغلب نموده تمامی انها را\nآرام ومطمئن ساخته داخل حلب گردیده آنچه د حلب\nبود از خزاین و غیره بوی تسلیم شد بعد از ان بطرف\nانطاکیه رفت در بین انطاکیه محاربه کرد بعد از ان\nبطرف بوغاز بیلان چون خبر آمدن لشکر مصریان به\nرسید رشید پادشاه صدر اعظم را با سپاهی فراوان فرستاد"}
{"book": "adl1163", "page": 862, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۹) ذکر محاربه محمد علی پاشا امیر مصر او سلطان محمود\n\nکه با لشکر مصریان بجنگد به قونیه بهم رسیدند لشکر دولت\nشکست خورده رشید پادشاه صدر اعظم را گرفته بحضور ابراهیم\nپاشا بردند ابراهیم پاشا بمجرد دیدن صدر اعظم اعزاز و اکرام\nنموده و گذارش این فتنه ها و جنگها تا سنه یکهزار و دو صد و پنجاه\nو پنج طول کشید بعد احکام سلطانی برای حافظ پادشاه در امر مقاتله\nابراهیم پادشاه صادر گردید حافظ پادشاه با سپاه برآمده قریب\nمرعش بهم رسیدند مقاتله جاری گردید اوّل شکست بواسطه تنگی جاو\nو شلّه با برلشکری ابراهیم پاشاه افتاد بعد که ابراهیم پاشاه همراه\nلشکر از ان تنگنای برآمدند تل بلندی که مقابل لشکر حافظ پادشاه\nبود برآمدند گلوله های بسیار فیر کردند تا اینکه جنگ از طرف حافظ پاشا\nمعطل شده لشکر او متفرق شدند بعد بر ایشان هجوم آورده آلات\nحرب را واگذاشته بطرف مرعش رفتند از هر دو طرف نفری زیاد\nمقتول شدند این واقعه از مشهورترین وقایع بود ابراهیم پادشاه\nشکستیان را تعقیب نموده بسیاری اطراف آن شهر ها را فتح\nخبرهای این واقعات شت بعد از فوت سلطان محمود بقسطنطنیه رسید از\nفتوحات سلطان محمود یکی این بود که مردمان وهابی و خارجی را از مکه و\nمدینه منوره کشیده حرمین شریفین را از وجود خبیث اینها پاک کردیدند\nاین واقعه در نزد ذکر سلطان سلیم بن سلطان مصطفی بیان شد زیرا\nابتداء مقاتله همر او وهابیان در ان وقت بود تمام آن در وقت سلطان\nمحمود بود دیگر از فتوحات معنوی سلطان محمود این بود که برای اهل حرمین\nتنخواهی و معاش بسیار از طرف دولت مقرر بود مگرو ظیفه و معاش موصوف\nچیز جزئی مردمان اغنیاء گرفته میبردند برای فقراء چیزی نمیرسید لهذا فقراء\nحرمین خیلی پریشان بودند از طرف سلطان محمود امر صادر گردید که\nسررشته سابقی را محو کرده کتابی را جدیداً تحریر دارند که در ان اسمای\nفقراء حرمین باشد این کار در زمان او جاری شد و دیگر\nسلطنت او قبه پر نور آنحضرت صلی الله علیه وسلم و والدی و زوجه\nسیدتنا خدیجه الکبرے رضی الله عنها و گنبدی ثانی امیر المومنین\nعلیه وسلم و قبه سیدنا حسین طفلان [؟] حسین رضی الله عنهم را"}
{"book": "adl1163", "page": 863, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۰) سلطنت سلطان عبد المجید\n\nدر جده بود و بقعهء و هابی با خراب شده بود تجدید و مزین گردانید\nو نیز و هابی ها در مدینه منوره قبور بسیاری اصحاب و اولیا را ویران\nکرده بودند سلطان مذکور از نو ساخت این ترتیبات در سنه\nیک هزار و دو صد و پنجاه و یک بود و همچنین برای علما و خطبا و حرمین\nشریفین و خدام مشیخین شریفین مانند امام و مؤذن و فراش\nو جاروب کش و دربان ترتیبات وظائف نمود و بعضی را ماهانه\nبعضی را سالانه زمین ها خریده وقف کرد که غله آن همه ساله\nبصرفه آنها برسد پس ترتیبات سلطان محمود دوم حسنته جاری گردید\nدر وقت ترتیبات مدیر و مدبریت در حرمین شریفین گفته که سابقاً\nبنبود بعد از ان ولد سلطان محمود سلطان عبدالحمید ترتیبات پدر خود\nرا جاری داشت زود است که ذکر ترتیبات او در نزد ذکر خودش\nبیاید مدت سلطنت او سی و دو سال و عمر آن پنجاه و پنج سال\nبود فوت آن نوزدهم ربیع الاول یکهزار و دو صد و پنجاه و پنجم بود.\nذکر سلطنت سلطان عبدالمجید\nسلطان عبدالمجید بعد از فوت پدر خود سلطان محمود بتخت سلطنت\nجلوس نموده بتجهیز سپاه برای محاربه محمد پادشاه مصر نموده لشکر را\nبیرون کرد انگلیز و می برآمد و کاری بنمود زیرا دولت انگلیز بپدر او\nسلطان محمود نیز استعداد خود را در وقت محاربات عرض کرده\nبود سلطان قبول نکرد بعد از فوت او سلطان عبدالمجید چون\nناچار گردید کمک انگلیز را قبول بنمود سلطان عبدالمجید\nلشکرهای خود را بطرف شام روانه کرد لشکری ابراهیم\nپادشاه را شکست داده از شامات سیدند خار\nبطرف مصر و اسکندریه حرکت نماید تا اینکه محمد علی\nپادشاه را از مصر بیرون کند دولت انگلیز واسطه\nشده هر دو دولت را با هم مصالحه نمود باین شروط\nکه اسکندریه و مصر و اطراف آن برای\nمحمد علی پادشاه و اولاد او باشد برای آن خراج معین\nکردند که همه ساله بدولت عبدالمجید خان بپردازد و اینکه دولت"}
{"book": "adl1163", "page": 864, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۱) جنگ سلطان عبدالمجید با روس\n\nشام و حجاز بسلطان برقرار باشد مدت تصرف سلطان عبد\nالمجید سواحل شام را قریب به نه سال گردید در غره سلطنت\nخود تا دولت فرانس و انگلیز اتحاد محکم نمود برای دولت علیه\nقانونهای جدید که مسمی به تنظیمات جدید بود پیوسته کردید\nامر سلطان در اجرای قانون جدید در سنه یکهزار و دو صد و پنجاه\nو پنج صادر گردید این تاریخ همان تاریخ جلوس سلطان\nعبدالمجید بود\n(ذکر جنگ سلطان عبدالمجید همرای روسیه)\nدر سنه یکهزار و دو صد و شصت و نه در میان سلطان عبدالمجید و\nروسیه بسبب اختلاف قومی بین طایفه روم و لاتین در قدس جنگ\nبزرگی واقع شد که آن جنگ مسمی به قرم بود باعث اختلاف\nمذکور نفس پرستی و ملاحظه شخصات آن اقوام بود که هر کدام\nهوای ریاست و تولیت عبادت خانه کلیسا\nغیره مقام های قسیم که در آنجا بسر می برد داشتند ند این\nتخیلات روز بروز بزرگ شد و عاقبت بمنازعه و مجادله\nقرار گرفت در سنه یکهزار و دو صد و شصت و هشت دولت سلطان\nبرای خاموش ساختن این نائره آتش خانمان سوز چاره\nجوئی میکرد چرا که دولت روسی بمحافظه حقوق مردمان\nرومی معاونت می کردند و دولت فرانس برای\nلاتین مساعدت بکار میبردند لهذا سفیر انگلیس برای مصالحه\nو مؤالفت بین دولتین مخالفین داخل اقدامات\nشد اما فرانسه آن ترغیبات و شرائط را قبول کرده دولت روسی\nقبول نکرد زیرا مطلب شان تنها مراعات حقوق رومی ها نبود\nبلکه جویان مقاصد قلبی شانرا در نظر داشتند و آن این بود که در سال\nانقراض دولت عثمانی را از قطعه اروپا فراهم آورند تا در گرفتن\nاقلیم پای عثمانی خوب موفق شوند امپراطور روسی\n(نقولا) نام این منازعه را برای اجرای مقصد\nخود موقع مستفیدی دانست و سفیری بطرف قسطنطنیه در مقابل"}
{"book": "adl1163", "page": 865, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۲) جنگ سلطان عبدالمجید همراه روسیه\n\nسلطان عبدالمجید فرستاد و پیشتر از ان یکصد و چهل و چهار هزار\nنفر لشکر بطرف شهر طونه روانه کرد تا اینکه در موقع لزوم و مورد\nحاجت حاضر باشند چون سفیر به قسطنطنیه رسید مقابله را با فواد پاشا\nوزیر امور خارجه ترک کرده در آب بحضور شاهانه سلطان عبدالمجید\nحاضر شده عرض مطلب نمود اینکه برای امپراطور نقولا جائی\nتمترکه واگذار شود و اینکه تمام اهل روم که تابع دولت عثمانی بودند\nتحت حمایت امپراطور باشند دیگر رئیس کلان قسطنطنیه و باقی افسران\nطوائف انتخاب و تنصیبشان مفوض برای امپراطور باشد علاوه\nاینکه لشکری دعوا نمایند که برای شان لازم باشد از نظر امپراطور\nبگذراند سلطان عبدالمجید این مطالب را ناگوار دانست\nزیرا بنا موس و سیاست دولت مضر و به قوانین دولت مخالف\nبنظر می آمد سفیر روسیه مأیوس باز گشت و امپراطور نقولا نخبر\nساخت نقولا بغضب شده فرصت یافته سپاهی را که در نزد\nنهر طونه برای این روز تهیه کرده بود امر داد که از نهر طونه عبور\nنموده بر اطراف حمله برند لشکریان بر امارت افلاق و بغدا\nهجوم برده بر آن غصب غالب شدند چون سلطان درود\nلشکر ها را دانست که مقصد روسیه اظهار جنگ بوده\nبعد از ان سلطان تهیه لشکر نموده بسر کردگی عمر پادشاه\nبحری بمدافعه روسیه فرستاد چون دول اروپا بمطالب\nروسیه پی بردند انگلیز ها برویای شاه برای\nعقد نمودن مجلسی جهت توافق بین دولتین در شهر نیابر\nیا نمودند که دران مجلس شخص مقتدری از طرف دو\nدولت حاضر باشد تا امر مصالحه میان هر دو دولت\nانجام یابد سفیری از جانب روسیه و یکی از\nطرف دولت دران مجلس شامل گردیدند انعقاد این مجلس در سنه هزار و دو صد و پنجاه\nبود این مجلس بخواهش سلطانی خاتمه نیافته مصالحه واقع نگردید سلطان اعلان جنگ داد\nسلیم پادشاه لشکری روسیه را که دانا طول بودند در چند موضع شکست داد عمر پادشاه\nدر روم ایلی بر آنها هجوم آورده غافلگیر ساخت اما جهاز هایی روسیه که در بحر آسود بودند بر جهازهای"}
{"book": "adl1163", "page": 866, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۳) جنگ سلاطین عثمانیه با قرالهای\n\nعثمانی غالب شد و بعد از جنگ سخت آن تار ا تلف نمود که آن جهاز مرکب از هفتصد\nکوت و دو باخور و سه کشتی جنگی بود دولت انگلیز و فرانس دیدند که این محاربه\nبرای عثمانی نتیجه خوبی بخشد بمعاونت سلطان عبدالمجید اعلان جنگ با مقاتله\nدر سنه ۱۲ ابراز داشته اسباب الات حربی را بابتدا در میدان جنگ حاضر\nکردند بانی دول اروپا بیطرفی خود را حمایه میکردند انگلیز کشتیهای خود را\nبطرف بحر بلتیک بر قلعه بوما رستده غلبه بردند از آنجا بر جزیره اند\nپیش شدند مگر قلعه آن بسیار محکم بود قدرت بر تصرف آن نداشتند\nسواسطپول که بزرگترین لنگرهای روس و معتمدترین مواضع در بحر اسود\nبود انگلیز و فرانس لشکرهای خود را به عده شصت هزار بآن طرف متوجه\nکردند که اکثر سپاهیان فرانسوی بودند در نزد قلعه بویا سرا یا نزول کردند\nدر بین که بطرف سیواسطپول میرفتند بلشکر روسی تصادف نمودند هر دو\nفریق بهم جنگی سخت کردند اسبای حرب برشان ایر گردید روسیه\nشکست خوردند روسی باینکه سابق سلستره را محاصره نموده و قدرت\nبر فتح آن نداشتند درین حال لشکرهای عثمانی از شهر سلستره برآمد برشان\nحمله کرده نصرت یافتند آن ها را تفرقه کردند تا اینکه با امید برگشته بدیگر ها\nمنضم شدند روسیان برای کمک رسانی قلعه سیواسطپول که روسیه\nتمامی قوا و مهمات خود را بآن طرف متوجه نموده بود قصد کردند درین حین\nلشکری از انگلیز بلشکر از روسیه در بالا کلاوه بهم ملاقی شدند انگلیزان غالب\nشدند بعد از اینکه نفری بسیاری از روسیه مفقود شدند سپاهی دیگر از\nروسیه که عده شان شصت هزار بود و اکرمان را محاصره داشتند از موضع\nحصار خود برآمدند لشکری عثمانی و انگلیس و فرانسوی بر ایشان داخل شده\nبین ایشان معرکه شدید و خسرانی دایر گردید محاربه به شکست روسیان\nانجام یافت به حصار درون شهر پناه بردند در شوقت برای دول\nمتحده قوتی نماند که بر سواسطپول استیلا یابند با اینکه در قوه حریه بسیاری\nهجوم و الات حربیه خود زیادت میکردند و آن را از تصرف روسیه بکشند\nو یا اینکه مساعد اینکه از داخل شهر با بوی میشود باز دارند عساکر متحده بزحمت\nافتادند خصوص انگلیز در زمستان سنه هفتاد دو هول ها و سختی ها را مشاهده\nکردند که زبان از وصف آن عاجز ست زیرا مرض ها و دردهای را که می شناختند"}
{"book": "adl1163", "page": 867, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۴) جنگ اطالیه با مجاهدین طرابلس\n\nبر عسکرشان فتاد که بسیاری از ایشان هلاک گردیدند زیاده بآنچه از گرسنگی و سردی\nآن شهرها و بخارهای بد بوی که از عفش کشته‌ها و حیوانات متصاعد گردید اما دولت\nایطالیا لشکری به عده پانزده هزار تهیه نموده بعد ازینکه انگلیز مبلغ یک ملیون\nلیره بطریق اعانه برای شان متعهد شده خودها را بدول متحده منضم ساخت\nمردان ایطالیا دران موضع به شجاعت و ثبات قدم مشهور شدند در یکن این\nوقایع امپراطور نقولا در سنه هلاک گردید و پسر اسکندر ثانی بجای او\nنشست و همچنین در خلال اینکارها واقعه هائله بین روسیه و عساکر متحده\nواقع شد که مغلوبیت طرف روسیه بود جیوش فرانسوی بر قلعه ملاکوف\nمستولی شدند چون برای روسیه قدرت نماند که مرکزهای خود را محافظه نمایند\nدر شام آن روز قلعه سو یطپول را واگذار شده رو بفرار گذاشتند عساکر\nمتحده به قلعه داخل شده مالک گردیدند درینوقت مخابرت مصالحه بر طرفین\nبلند گردید و مجلس در پاریس در سنه ۱۲۷۳ منعقد گردید که دو نفر از\nهر یک از دول متحده شش گانه که انگلیز و فرانس و عثمانیه و نمسا و پروسیا\nو سردینیه باشند در آن محفل شامل باشند که مصالحه را جاری نموده شروط\nمصالحه را امضا کنند مصالحه شان بر سی و چهار شرط متضمن بود که اخص آن\nشروط این بود که باید سر تا دولتعلیه مانند باقی دول اروپا امتیازات\nقانونی و تنظیمات سیاستی باشد و هم مانند باقی دول در مملکت خود استقلال\nداشته باشد و اینکه بحر اسود از جولان کشتیهای جنگی از هر جنس که باشد فارغ\nباشد غیر از دولت عثمانی و دولت روسیه که آن ها داخل نمودن اندکی از\nکشتیهای خورد جنگی را در بحر اسود برای محافظه کردن بندر های خود حق دارند\nو اینکه برای دولت روسیه و عثمانی ترسانات بحریه جنگی در کنار بحر اسود نباشد\nو دیگر شروط بعد از ان لشکر ها بمواضع خود رفته جنگهای کریمیار از طمع دیگر\nباعثی نبود بانجام رسید در سنه فتنه کلانی بین اهل مکه و عساکر دولت\nبواسطه منع از فروختن غلام ها در مکه مکرمه در افتاد که به قبضه نمودن شریف\nعبدالمطلب بن غالب امیر مکه مکرمه و تولیت شریف محمد بن عون خاتمه یافت\nکلام دران طویل است و در سنه هفتاد چهار فتنه در جده میان\nاهالی جده و نصارا نیکه در جده بودند بسبب اختلاف بعضی از کشتیها در وضع\nبندرجه‌های اسلام یا انگلیز در بعضی کشتیها کلام در اینجا نیز طویل است و در"}
{"book": "adl1163", "page": 868, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۵) سلطنت عبدالعزیز خان\n\nسنه ۱۲۷۷ فتنه عظمی بین درزی ها و نصاری در کوه لبنان حادث گردید که آخر کار\nبین فریقین محاربه شد نصاری بواسطه اختلاف و یکجا نبودن ایشان\nازین جا و فتنه نتیجه بد یافتند دروزیه سران با غالب شدند باب عالی فواد\nپادشاه را برای تمهید امور و انتظام کنده کاران فرستاد فرائن ده هزار\nلشکری را برای محافظه و منع تعدی اعزام نمود و همچنان باقی دول فرنگیه\nبعضی کشتیهای جنگی ارسال و بعضی نوابی برای اصلاح حال و تمهید امور\nو اجراء انچه لازم باشد فرستادند دولت علیه باتفاق دول وضع نظامنامه\nجدیده را برای اهالی جبل مع اینکه حکام جبل برای همیشه از طایفه نصاری\nکه از غیر اهالی جبل باشد مستحسن فرمود تا اینکه در آنجا امنیت دورو انشا\nبه باب عالی مخابره کند متصرفیت مراکز اوز پادشاه ارمنی مزد کردید\nاز خیرات سلطان عبدالمجید و فتوحات معنوی آن تجدید مسجد نبوی\nصلی الله علیه وسلم در مدینه منوره زیرا مسجد بتاغایت با و سقف آن\nاز چوب بود بمرور ایام خرابی حاصل شده بود سلطان عبدالمجید در\nسنه ۱۲۶۶ امر به هدم و تجدید آن نمود ان را منهدم ساخته از نو آباد کرد\nسقف آن را قبه دار و ایوان دار ساختند مسجد حرام بعد از چهار\nسال بنای او تمام شد قسمی شد که مانند آن دیده نشده برای سلطان\nدر اماکن متبرکه عمارت های بسیار است دیگر اینکه میزاب رحمت را تجدید\nکرد در سنه ۱۲۷۷ سلطان عبدالمجید در هفدهم ذی قعده سنه ۱۲۷۷ در حینیکه\nعمر وی چهل سال و مدت سلطنت او بیست و دو سال و شش ماه بود وفات\nکرد رحمته الله علیه.\nذکر سلطنت سلطان عبدالعزیز خان\nبعد از سلطان عبدالمجید خان برادر آن سلطان عبدالعزیز بن سلطان محمود خان\nدوم به سلطنت مقرر گردید در سنه ۱۲۷۸ اهالی جبل اسود طریقه نافرمانی را اظهار\nداشتند لهذا سلطان عبدالعزیز به سرکوبی آن پاشا فرستاده آن را شکست\nداد با طاعت سلطان در آمدند در سنه ۱۲۸۲ بیلیری اند رومیان جزیره که بعدد\nبسیاری از بندقه اظهار بغاوت نمودند دولت سلطان برای سرکوبی انان\nلشکری را از راه خشکه و دریا باتفاق لشکریان مصری که با سلطان معاونت\nمیکردند میان آنها و باغی ها جنگ سختی واقع گردید درین جنگها فتح و نصرت"}
{"book": "adl1163", "page": 869, "text": "سلطنت عبدالعزیز خان (۲۶۶) فتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nبطرف لشکر سلطان بود بعد ازان یاغی‌ها را سخت فشار گرفتند تا سن باطاعت رجوع\nکردند در ۱۲۸۹ سلطان عبدالعزیز خان بعنوان سیاحت بطرف شهرهای\nمصر رفت در وقتیکه ولایت مصر تعلق باسمعیل پاشاه بن ابراهیم پادشاه بن\nمحمد علی پاشاه بود باز در ۱۲۸۴ بطرف پاریس پایتخت فرانسه سیاحت رفته\nاز آنجا به شهرهای انگلیز گذر کرد درین مسافرت هر شهر ادرنه و بلغراد که سلطنت\nبدولت سرب و نمسا بخشیده بود مرور نمود چون آن شهرها را خیلی آباد و محکم دید\nاز دادن خود پشیمان شد اما پشیمانی فائده نکرد در وقت دادن این دو شهر\nخود سلطان بقرار گفتهٔ مغرضین که این شهرها خرابه‌ و ویران است بخشیده\nبود در ۱۲۸۸ فتنه عظیمی در شهرهای عسیر حادث شد دولت سلطان لشکری را\nبه تحت قیادت ردیف پادشاه فرستاد تا اینکه بکوه بالا شده و با اهالی\nکوه با داخل محاربه شدند تا بالاخره اهالی مذکور را شکست دادند چنانچه\nامیر آنها محمد بن عایض بن مرعی و بسیاری از قبیله آن کشته و بعضی را\nباسارت برده و به استانه علیه فرستادند پس شهرهای عسیر همه تحت\nتصرف دولت علیه آمد و به ولایات صنعا و یمن وصل گردید و نیز\nدر همان سال در بین دولت انگلیس و دولیه، فتنه بزرگی\nپیش شد تا اینکه اهالی فرانسیس شکست خورده و پادشاه شان ناپلیون\nدوم گرفته شد تسریحات آنهیلله بیشتر ذکر شده و در سال ۱۲۹۳\n۱۷ جمادی الاول سلطان عبدالعزیز از سلطنت عزل و بعد خه روز\nفوت کرد بد این سلطان مرحوم عمر او ۴۸ و مدت سلطنتش شانزده\nسال و چهار ماه بود مرحوم درگاه خداوند رحیم باد .\nذکر سلطنت سلطان مراد خامس\nسلطان مراد خامس بن سلطان عبدالمجید پسر سلطان محمود دوم بعد از سلطان\nعبدالعزیز خان بر تخت سلطنت تقرر یافت اما از سبب که در عقل او خلل\nپیدا شده بود بنا به فتوی شیخ الاسلام افندی معزول شد و ملت برای برادر\nآن سلطان وقت مولانا سلطان عبدالحمید دوم بیعت کردند سلطان\nمراد خامس بعد از عزل خانه نشین شده دیگر از یکهفته از ایام معزولی خود قوم\nگردید بعضی گفته اند خود او نفس خود را کشت ، بر اینکه رگی از دست خود بریده\nخون جاری شد تا فوت گردید در ۱۲۹۳ جماعتی از وزیران مانند مدحت"}
{"book": "adl1163", "page": 870, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۷) سلطنت مراد خامس\n\nپادشاه و محمود پادشاه داماد سلطان عبدالحمید خان و نوری پاشا داماد سلطان\nمذکور بطرف حجاز بیرون شدند و با آنها جماعتی هم بودند که از جمله شان شیخ الاسلام\nخیر الله افندی بود در سنه در قلعه مذکوره فوت شدند عزل سلطان عبدالعزیز\nباعث شورش ها و پریشانی های زیاد گردید کسیکه در عزل سلطان عبدالعزیز\nمحکم ایستادگی کرد حسین عونی پاشاه بود با وجود یکه سلطان مراتب ترقی داد؟\nترفیع رتبه نموده بود که رئیس تمام لشکرها و پیش قدمی تمام منصبداران\nبود بگمان اینکه سلطان با روسپیدا خلت نموده میخواهد دارالسلطنه را\nبتصرف روسها در آرد بعد از ان عونی پاشاه مذکور با دیگر اشخاص کوشش\nنمودند تا سلطان معزول شد بعد از ان حق تعالی مقدر کرد که حسن چرکس نام\nشخصی حسن عونی را کشت سبب این بود که سلطان عبدالعزیز خواهر حسن\nچرکس را بنکاح گرفته بود وقت غزل سلطان حسن را غیرت گرفته قضا گشتن\nحسین عونی را نموده جستجو شد معلوم کرد که در سرای صدر اعظم محمد رشدی\nپادشاه است بران داخل شد حینیکه با وزراء حهته بعضی کارها مشوره میکردند\nهمراه حسن مجعفت تفنگچه شش لوله بود در میان خانه بطرف نفری فیر کرد نفری\nزیاد کشته شد که از جمله یکی حسین عون پاشاه بود که گوشان بمعزولی سلطان\nبوده در حیات خود کامیاب نشد والله غالب علی امره بعد از ان حسن\nچرکس را گرفته کشتند\nذکر سلطنت سلطان وقت طول الله عمره\nالسلطان العظم المنفخ ... الما سلاطين العرب العجم حاير العلم والصلاح مالك المشرقين ومخادمة\nطيبة والحرم صاحب السيف القلم ظل الله فى العالم غياث بنى ادم نعمة الله على العالمين خليفة\nعن الحاضرين الناصر بالحق والدين ومويد شر يعة سيد المرسلين المخصوص بالسير السابقى\nامير المومنين مولانا السلطان الغازى عبد الحميد الثانى افاض الله سرير الملك المخلدية نوریه\nواقد على القريب والبعيد اثار فضله وجوده وانفق فى جميع البلاد ارادت واحکامه واشاع في البريا\nالوية عدله و اعلانه وايد تاسیسہ و ابد تاسیسه واجعل سلا لته تال السیاطنة العادية\nمسلسلة الى منتهى الدوران سميه على سرير الملك الايام باقية الى اخر الازمان امين امين امين\nچون برادر او سلطان مراد خامس معزول گردید مردمان در سوم شعبان ۱۲۹۳\nبوی بیعت نموده به تخت سلطنت نشست مملکت بوجود او تازه گردیده\nمردمان مسرور شدند صیت عدالتش مشرق و مغرب را گرفته از نورش\nجهانی روشن شد از حوادث جدید که در اول سلطنت او حادث گردید\nاین بود که بعضی نصاری شهر روم ایلی که تحت اطاعت دولت علیه بودند\nو سر هنگ نامیده میشدند به سلطان موصوف بنای بغاوت را گذاشتند"}
{"book": "adl1163", "page": 871, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۸) سلطان نخست\n\nمولانا سلطان لشکری ابه جنگ آنها مهیا نمود اگر چه انقدر ضعیف بودند که حاجت زحمت\nلشکرکشی نبود مگر دولت روسیه همراه آنها معاونت کرده به بسیاری چیزها\nایشان را امداد می نمود تا انیکه فتنه انتشار یافته وسعت پیدا کرد طایفه\nنصاری که قریب شان بودند هم بعلت هم مذهبی بآنها مددگار شدند تا انیکه\nمیان دولت علیه و روسی جنگ واقع گردید نصاری بدولت روسیه\nمتفق شدند دولت بمدافعه این فتنه لشکری بسیار و خزینه بیشمار صرف\nنمود اما بتقدیر الهی به شکست مسلمانان رفته بودند لشکر اسلام شکست\nخورده اکثر آنها در بلونه بسبب محاصره کردن روسیه بلونه را محصور\nگردیدند و بسبب نارسیدن غله بواسطه برف و سردی هوا کار\nشان دشوار شده از جمله محصورین زیر عثمان پادشاه غازی قوماندان\nلشکرهای بلونه بعد از ان عثمان پادشاه غازی همراه دیگر بندیها بعد\nاز عقد مصالحه رها کرد. روسیه درینواقعه بسیاری از شهرهای\nبزرگ را متصرف شدنه با به ادرنه رسیدند سخن درین فتنه بسیار است\nکه رساله جداگانه تالیف گردیده اخیرا بمیانجیگری دولت ها برای\nعقد مصالحه این فتنه با خاتمه یافت بشرط انیکه هر چه دولت روسی تغلب\nنموده و بدست اوست متصرف باشد علاوه بران دولت علیه تلفات\nجنگ را که چیزی بسیار است بدولت روسیه به پردازد و ادرنه و نزدیک\nآن اتالی دائر السلطنته بدولت علیه باقی ماند این ضررها که بدولت\nاسلام پیش شد بعد از عزل سلطان عبد العزیز بود این معاهده در سنه ۱۲۹\nبود لا حول و لا قوة الا بالله تا در سنه ۹ دولت جزیره قبرس را بانگلیزدا\nباین طریق که بدست آنها باشد موقتی بشرط انیکه خراج که ازان\nحاصل میشود همه ساله بدولت به پردازند درین کتاب ذکر شدن تصرف\nمسلمان و نصاری قبرس را چند مرتبه گذشت اول در وقت صحابه که حضرت معاویه انرا\nفتح نمود بعد از ان بتصرف مسلمانان نصاری بطریق نوبت جاری بود در سنه ۱۳\nاسمعیل پادشاه مصر از سلطنت معزول گردید سبب این بود که در سنه ۱۲۵۵\nعقد مصالحه بین محمد علی پادشاه و مولانا سلطان عبدالحمید باین قسم منعقد گردیده\nکه بعد از و تصرف مصر برای اولاد او باشد چون سلطنت به اسمعیل پادشاه رسید\nوی خواست که مصر بتصرف اولاد خود او نه برادر و برادرزاده او بنابرین مسئله اسراف\nفتنه"}
{"book": "adl1163", "page": 872, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(٢٧٩)\nسلطان وقت\nرفته مقصد خود را مهیا سازند که تصرف مصر بر او و اولاد کلان او بعد ازان بر کلان تر\nاولاد او باشد در آنوقت صدر اعظم در دارالسلطنه محمد رشدی پاشا عثمانی بود بـ\nخدایتعالی تقدیر نمود آخر امری را که اسمعیل پادشاه اجرا نموده بود اولین\nچیزی شد در مضرت او زیرا در سنه ۱۲۹۴ قرضهای دولت ها را چوی ثابت\nزیرا که دولت بیگانه قرض در غیر محل آن صرف میکرد رفته رفته قرض او بسیار شد\nقرض خواهان مشورت کردند که برای ادای قرض خود خراج مصر و محصولات آنرا\nاخذ نمایند چون اسمعیل پادشاه مشاهده نمود عزم نمود که با خود قوتی کسب نماید\nکه بدریعه آن قوت قرض خواهان د ول امانع شود همراه علماء اهل مصر عهد\nو پیمانی را عقد نمود که کار ها تمامی بدست علماء اهالی مصر باشد و بمشورت\nآن تأسیس یافته شود چون نگلیس و فرانس و غیره این قوت او بدند در عزل\nاو کوشید مولانا سلطان عبدالمجید هم بآن ها متفق شده او را در ۱۲۹۶\nمعزول و پسر کلانی او محمد توفیق پاشا را به سلطنت منصوب نمودند با نچه پیشتر\nمقرر شده بود که برادر با خود و اولاد ان ها را هیچ نفرموده تصرف مصر را با ولاد\nکلان خود منجواست به محمد توفیق پادشاه داده شد خود او با عائله خود بطرف\nناپول که از شهرهای اطالیا ست متوجه گردید از خزاین مصر برای معاش\nمقرر گردید در ۱۲۹۸ دولت فرانسیس به تونس و علاقه آن مرد حسابه غالب\nگردید سبب این بود که دولت فرانسیس لشکری زیاد آمده ظاهر کرد که مقصد\nما انست که نا فرمایان را سرزنش و بعضی قبیله های عرب که از آن جمله\nقبیله خمیر بود آرام نمائیم دولت فرانسیس با لشکریان خود به قبایل\nعرب رسیدند همراه آن ها جنگ نموده بر آن ها غالب شدند بعد\nاز هزیمت عربان سپاهیان خود را جمع آوری نمود بطرف تونس\nرفتند کسی بر مدافعه آن ها قدرت نداشت تا به تونس رسیدند\nاهالی تونس شورش سخت نمودند بعد ازان همراه اهل تونس مصالحه نمودی\nطایفه از لشکر خود را به تونس داخل کردید البی حاکمه تونس را\nظاهرا بر تصرف او باقی گذاشته با طنا بر حکمه ها و محصولات\nو خراج ها تصرف میکردند قرضہائیکه بر حاکمه تونس بود\nمطالبه کرده تمام امورات بتصرف شان شد لا حول\nولا قوه الا بالله العلی العظیم در ۱۲۹۹ در ولایت مصر"}
{"book": "adl1163", "page": 873, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۰) سلطان وقت\n\nمیان محمد رفیق پادشاه و عرابی پادشاه که رئیس لشکرهای محمد توفیق پادشاه بود قطعه شد\nگردید شورشها بسیار شد درین بین انگلیس بالشکرهای دریائی خود بمعاونت محمد توفیق\nپادشاه در اسکندریه آمده با محمد عرابی پادشاه جنگیدند اینواقعه در ماه شعبان در رمضان\n۱۲۹۹ بود شورش بسیار ظاهر گردید که کلام بذکر آن به طول می‌انجامد خلاصه اینکه\nغلبه برای محمد توفیق پادشاه و معاونان او گردید اسکندریه را بتصرف نمودند عرابی\nپادشاه با مردمان که همراه او بودند بمصر رفت بعد از ان انگلیز بالشکرهای خود برای محاربه\nعرابی پادشاه بمصر رفت عرابی پادشاه را از کشتن بخشیده با همراهان او اخراج\nبطرف جزیره سیلان که از علاقه ملیبار از شهرهای هند است کردند در آن جزیره\nثابت بوده وظیفه برای شان مقرر کرد که کفایت شانرا مینمود بعد از ان\nانگلیز بر اطراف مصر غلبه آورده لشکرهای خود را در آنجا ماندند\nکه محمد توفیق پادشاه را معاونت میکنیم میگفتند مقصد\nما نیست که بر مصر نقاب نمائیم چون در مصر سرگشته امور کامل شود\nبیرون میشویم بعد از ان کشتیهای گیر شدند بیرون نشدند\nدر ۱۲۹۸ در سودان شخصی مسمی به محمد احمد ظاهر گردیده گفتند\nکه وی محمد مهدی است یا قایم مقامی است که طلب اظهار حق نمود\nادعای مهدیّت نمیکند میگفتند وی سید حسینی است پیش از ظهور\nخود مشهور بصلاح بوده از مشایخ طریقت طریقه وی طریقه شیخ\nسمان بود اول ظهور وی این بود که چون تابعان و مریدان او\nبسیار شدند میان او و عاملان سودان که از طرف محمد توفیق\nپادشاه بودند اختلاف واقع گردیده فتنه وسعت یافت چند\nمرتبه باهم جنگیدند تا اینکه غالب گردیده بر بسیاری از شهرهای\nسودان متصرف شد اکثر اهالی را از شهرها کشیدند وقتیکه انگلیز\nداخل مصر شد قصد نمود که همراه آن به جنگد همرای شان\nلشکرهای مصری نیز بودند خلاصه اینکه میان انگلیس\nو محمد احمد واقعات بسیاری واقع گردید که سخن بذکر آن طویل\nمیگردد در تمامی این واقعات غلبه برای محمد احمد بود بعد محمد\nاحمد کردفان دنگله و خرطوم و بربره و و نقله وغیر آن را تصرف\nکرد مردمان زیاد را کشتند که شمار آنها معلوم نیست امر محمد احمد"}
{"book": "adl1163", "page": 874, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۱) سلطان دثنه\n\nبا انگلیسان خیلی عجیب مینمود که انگلیس با لشکری بسیار و آلات در اسلحه بی شمار\nکه کسی قدرت مقابله را با او نداشت به جنگ محمد احمد میآمدند محمد احمد\nبا لشکرهای سودانی که همراه شان بغیر از شمشیر و سرنیزه و کارد دیگر\nچیزی نبود بر لشکرهای انگلیس هجوم آورده به چوکی ها و لشکرهای آن ها\nمقابل شده از توپ ها و تفنگ ها و آلات ناریه و دیگر اسلحه\nشان باک نمیکردند اکثری شان متفرق میساختند و یکدسته\nاز انگلیس ها که لشکر مصری ها را از سواکن کشیده بودند و خودشان\nبه عوض شان در آنجا مقیم شدند محمد احمد مردی را عثمان دَثْنَه نام\nبرسواکن حاکم نموده عثمان ذَثْنه با لشکریان خود برای محاصره کردن\nسواکن و بیرون کردن انگلیس ها رفت پس انگلیز همواره لشکر\nو اسبابها بسیار بطرف آن بیرون شدند عثمان دثنه با لشکر\nسودان بران ها هجوم برده انگلیز ها را شکست سختی داد بسیاری\nآن ها را کشت تا در سنه ۱۳۰۶ انگلیس ها با هفتاد کشتی مملو از لشکری\nو اسباب و آلات جنگ و خوراکه به جنگ عثمان دثنیه آمدند\nعثمان دقنه بمقابل شان در بیابان قریب سواکن برآمد و\nانگلیزها را شکست داده بسیاری را کشتند مال ها و چهار پایان بسیار\nغنیمت گرفتند تا اینوقت که ماه ذی حجه سنه ۱۳۰۰ عثمان دِقْنَه\nولشکر سودانی او در گوشهای سواکن بودند و سواکن را که لشکرهای\nانگلیز و مصری دران هست محاصره دارند گفته اند که عده لشکرهای\nمحمد احمد به سه هزار بود اما ادعای مهدیه بعضی گفته ادعای\nمهدویه کرده بعضی فرموده اند که ادعای اظهار حق و اقامه شریعت\nنمود اما ادعای مهدیت نکرده میگفت من آمده ام که برای تقویت\nاسلام انگلیس را از مصر بیرون کنم والله اعلم بحقیقه الاحوال لکن\nشخصی نیکوکار و آراسته به شریعت بود بعضی مردمان بروی عیب\nکرده خلاف این اوصاف را بوی نسبت دادند چنانچه گفتند\nکه از اتباع فساد بسیار ظاهر گردید که غیر از چور و غارت کشتن مسلمانان دیگر\nمقصدی نداشتند و در وقت تغلب بر کردفان و خرطوم و غیره مسلمانان\nزیادی را معدوم کردند که در جمله شان علما روزه دار و اطفال و زنان بیگناه بودند"}
{"book": "adl1163", "page": 875, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (٢٨٢) سلطان وقت\n\nیعنی بخوب گفته این کارها را بعضی از لشکر یانی او که محمد احمد امر نداده بآن راضی\nنبود کرد ند حقیقت بخدا دند معلوم است و نبی صلی الله علیه وسلم فرموده است\nلتضمن اخر هذا لامة بالسودان یعنی اخر این امت را سوله سودان\nنصرت می یابند بمحتمال که سودان یمین ها باشند و احتمال دارد که غیر این ها\nباشند و نصرت مسلمانان در اخر الزمان ماخوذ است از گفته خازن که در\nتفسیر قوله تعالی ثلة من الاولین وثلة من الاخرین آنچه را که بغوی\nبا سناد ثعلبی از عروه بن رویم روایت کرده قول خازن را قوی میگرداند\nکه چون آیه ثلة من الاولين وقليل من الاخرين يعنى جماعتی از اولین\nو اند کی از آخرین از دوزخ نجات می یابند نازل شد حضرت عمر رضی الله عنه\nبگریه امده گفت یا رسول الله ما ایمان بخدا و رده و رسول خدا\nتصدیق نمودیم و اندکی از ما نجات می یابند بعد ازان این آیت نازل شد\nكه ثلة من الاولين وثلة من الاخرین عمر رضی الله عنه را خواسته\nگفت بشارت باد مر ترا که آیت به قرار ارزوی تو نازل گردیده\nبعد از ان عمر رضی الله عنه مسرور گردیده گفت سرضينا بالله رحدت بنا\nنبیله انحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند از آدم علیه السلام تا این دم یکجات\nو از اینوقت تا قیامت یکجماعت است و کامل نمیکنند این جماعت را مگر\nسودانی از شتر چرا انکه الا الله الا الله میگویند خطیب شرینی در\nتفسیر این آیت خازن را موافقت کرده جلال الدین سیوطی در تفسیر خود\nکه مسمی بدر منثور است ذکر نموده که عروه بن رویم از جابر بن عبدالله از\nرسول الله صلی الله علیه وسلم و همچنین این مررویه در ابن عساکر روایت نموده اند\nمگر در تفسیر در منثور که نبی صلی الله علیه وسلم در آخر حدیث فرموده اند که این\nمن یکجماعت اند و تکمیل آن نمی شود مگر بیکه باری بخواهیم از اهل سودان از شتر چران\nشهادت میدهند ان لا اله الا الله وحده لا شریک له پس احتمال\nدارد که مصداق آیت و حدیث شریف ها اهل سود انیکه تابعان محمد احمد و عثمان\nدقنه باشد و یحتمل که غیر آن مکر آنچه را نبی صلی الله علیه وسلم که مخبر صادق است\nخبر داده البته واقع شد نیست ابن مکرم افریقی در کتاب خود\nمسمى بلسان العرب در بحث خروج مهدی حدیثی را ذکر کرده و گفته که\nانحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند که در آخر زمان خروج مینماید شخصى که مسمی با میر"}
{"book": "adl1163", "page": 876, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۳) سلطان شوکت\n\nغضب است اصحاب آن شر پا برهنه و عاجز خود را از دربار سلاطین محافظه نمود\nاز هر طرف مردمان مانند ابر تیره و به نزد او می ایند خدایتعالی میدان ایشان را\nمشرق و مغرب ممکن است که آن هاکسانی بودند که با محمد احمد اطاعت\nنمودند بسیاری از علماء که در خروج مهدی رسالها تصنیف کرده اند یکی از\nعلامتها ظهور او خروج اهل سودان را بیان فرموده اند از انجمله جلال الدین\nسیوطی و علامه ابن حجر و علامه سید محمد بن رسول برزنجی است جلال الدین\nسیوطی در رساله سمی به عرف دردی فی علامته المهدی حدیثی بیان فرموده\nوقتیکه بیرون میشوند اهل سودان و عربے طلب میکنند تاینکه میان اردن\nیا دیگر زمینی جمع میشود درین وقت سفیانی با سه صد و شصت سوار\nخروج نموده بدمشق می آید که ماه نگذشته که از مردمان کلبی هزار ادی\nبیعت میکنند سفیانی با تبعه خود بقصد کشتن مهدی میشوند با مر حق تعالی\nزمین و را با لشکریان او فرو می برد احادیث که ذکر سفیانی بان شد\nبسیار و مشهور است ابن حجر در رساله خود سمی به قول مختصرفی اخبار مهدی\nمنتظرکر کرده که از علامتهای ظهور مهدی بیرق ها ایست که بردی می آید\nاز جانب مغرب و خروج اهل مغرب بطرف مصر از علامه های خروج\nسفیانی میباشد این علامات در وقت مهدی است طرف سودان\nنسبت بمصر مغرب گفته میشود احتمال ارد که همان سودان تابعان\nمحمد احمد باشند و احتمال که غیر آن باشند والله اعلم و از علامه های ظهور\nمهدی بیرق های سیاهیست که از طرف خراسان ظاهر میشود در کتاب\nاشاعت گفته امکان دارد آن بیرق ها باشد که در زمانه مهدی عباسی ب\nمنصور بیرون شده باشد و یحتمل که دیگر بیرقها باشد که در وقت مهدی منتظر\nبیرون شوند در کتاب شجرة النعمانية تألیف صلاح الدین صفدی چند\nعبارت مذکور است که قوت و سلطنت دولت عثمانی را الی ظهور مهدی\nفایده میدهد و اینکه دولت عثمانی مد و معادن آن مال و آلات جنگ وعده\nخود ها میگردند پس بر هر مسلمان ناوولت عثمانی در اجب و کسانیکه بادولت\nسرکشی دارند باغی و محاربه بآنها لازم است مجاهدت در محکمی دولتے است\nاساس آن یاری دادن بایشان در اظهار شریعت فرخیاسنت و نرانند بادا\nودعا نمودن که حق تعالی توفیق خیر بدیشان برابر کس متحتم مؤلف میگوید"}
{"book": "adl1163", "page": 877, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۴) سلطان وقت\n\nما توفیق شانرا بامر خیر و کارها نیک مهم باقی در ز او قصات و اعمال شانرا از خداوند\nسوال میکنیم این شخصیکه در سودان قائم شده و مسمی به محمد احمد است اگر بر سلطان\nطغیان نموده سرکشی کند یاغی گفته میشود مقاتله بادی واجب است اگر چه\nاثر کند مهدی بودن خود را والا امکان دارد که خدایتعالی ویرا برای کشیدن\nانگلیشها از مصر دیاری نمودن دولت عثمانی برانگیخته تا اینکه معاون سلطان بود\nاز حمله رعایا او باشد و همچنین یاری دهنده منتظر باشد انچه جلال الدین سیوطی در ساله\nخود در مبحث علامت های مهدی ذکر نموده و حدیثی را از نعیم بن حماد بن قبیل\nروایت کرده که موجود میشود در افریقیا امیری که دوازده سال امارت نموده\nبعد از ان فتنه ها ظاهر میشود بعد از ان متصرف میشود افریقیر اشخصی که پر\nمیکند اورا از عدل بعد ازان میرود آن شخص بطرف مهدی و باوی\nاطاعت نموده از طرف او بمقاتله با میرود مؤید این قول است محتمل که آن\nشخص همین محمد احمد باشد و محتمل که غیر آن باشد و الله اعلم کسانیکه\nشهرت دادند که محمد احمد مهدی منتظر است از تابعان او بودند برای\nرغبت و فرمان برداری مردم شهرت داده اند اما خود او ادعای مهدی\nبودن نکرده بلکه بقول بعضی که گفته اند مانی اسطه از خود او شنیدیم که میگفت\nمن مهدی نیستم اما برای ظاهر کردن شریعت و اقامه حق ستاده شده ام و اگر\nخود او ادعا مینمود که من مهدیم امر مشکل است زیرا که مهدی فقط ادعا نمیکند\nبلکه بیعت را قبول نمیکند مگر بکره چه جا انکه در حصول بیعت مقاتله کند تا اینکه\nاو را بکشتن میترسانند و آن چنانست که حق تعالی بعضی خواص خود را بر مهدی و علامات\nاو مطلع میگرداند وی مردمان را بطرف وی دلالت میکند مهدی از ایشان میگریزد\nچند بار آن انکه برشته برور بیعت میکنند و ظهور مهدی در وقتی میباشد که مومنین\nبی خلیفه مانده این قول از حدیثی اخذ شده که حاصل میشود قاتلا در وقت فوت کردن\nخلیفه و آن حدیث در باب ظهور مهدی صحیح ترین حدیث است اما الان برامرمان\nمولانا سلطان عبد الحمید خان بن سلطان عبد المجید خان خلیفه و بیعت آن در گردن\nمردمان ثابت و رشته سلطنت او بهترین دولت های اسلامیست که مقیم شریعت مطهره وب\nصحابه و اہل بیت النبی صلی اللہ علیہ وسلم ناصر اہل سنت و جماعت و قامع اہل بدعت است\nکه خروج از بیعت یا ترک اطاعت او نمودن جایز نیست اللهم ایده دلیه\nوخلد سلطنته کسی که از بیعت او ابا نمود باوی خروج کند اس باغی و متجاوز کننده شمرد\nمیشود"}
{"book": "adl1163", "page": 878, "text": "فتوحات اسلامی علیمانی (۲۸۵) سلطان وقت\n\nو نیز از علامتها مهدی منتظر اینکه از اولاد فاطمه و ظهور و بیعت آن در مکه مکرمه میان در رکن\nواقع میگردد و اینکه ظهور و بیعت آن در غیر مکه باشد صحت ندارد مولانا جلال الدین\nسیوطی در آخر عرف الوردی گفته در علامتهای مهدی اما گفته قرطبی که ظهور مهدی\nاز مغرب میباشد باطل است چه علامه علقمى وعلامه صبان بر بطلان قول قرطبی\nامام سیوطی را در رساله که بعلامات مهدی تصنیف نموده و قرطبی را\nتخطیه کرده است متابعت نمودند در ظهور مهدی از مغرب بحكم بطلان\nکرده اند بعضی کلام قرطبی را بر غیر مهدی منتظر محمول داشتند بعلت اینکه\nبسیاری از کسانیکه ادعای مهدیت نموده ظهورشان از مغرب\nبوده مثل محمد بن تومرت و عبیدالله مهدی بابوی ملوک افریقیه و مصر\nو خلقی بسیاری غیر ازین دو نفر نیز ادعا نمودند که مهدی مغربی و غیر\nمغربیست قول شان وجه دارد که مهدیها بسیارند مگر مهدی منتظر\nیکی است که آن از اولاد فاطمه و ظهور آن از مکه مکرمه در حالیکه مردان\nابی خلیفه میباشد بدون رضا ورغبت بوی بیعت میکنند برای بجایی\nنفسانی بیعت نمیکند مردمان را به حصول بیعت مقاتله نمیکند در زمان\nاو خروج دجال و نزول عیسی علیه السلام است که عیسی علیه السلام\nبا مهدی صحبت میدارد از چیزهائیکه دلالت دارد برینکه مهدیها بسیار\nو مهدی منتظر یکیست قول علامه ابن حجر در صواعق محرقه است که وی\nحکایت میکند گفته کسی را که مهدی از اولاد عباس علیه مهدی هارون الرشید\nنام آن محمد مهدی بن عبدالله منصور بنابر احادیث که مذکور است که مهدی از اولیا\nعباس عم النبی صلی الله علیه وسلم است این شخص گفته که محمد مهدی از سکوترین خلیفه ها\nبنی عباس است و مهدی میان عباسیان مانند عمر بن عبدالعزیز است میان\nخلفاء بنی امیه ابن حجر قول اینشخص را توجیه نموده میگوید امکان دارد که این\nمهدی عباسی غیر از مهدی منتظر باشد زیرا آن از اولاد فاطمه و در زمان او\nخروج دجال و نزول عیسی است که با هم جمع میشوند یا حدیث را بدیگر طرق تاویل\nنموده که مهدی منتظر از طرف پدر اولاد فاطمه واز جانب مادر اولاد عباس است\nیا در مهدی یا مادر بعضی بعضی مهدیهای مجاز اولاد عباس میباشد و کلام ابن حجر که در رساله\nعلامات مهدی گفته دلالت میکند بر بسیاری مهدیها و یک بودن مهدی\nمنتظر زیرا که فرموده کلامیکه عقاید را محکم و ثابت میگرداند ان احادیث صحه است"}
{"book": "adl1163", "page": 879, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (٢٨۶) سلطان وقت\n\nکه مهدی منتظر آن است که در زمانه او دجال خروج نموده عیسی علیه السلام از اسمان\nنزول میکند و هر جا که مهدی گفته شود همان مراد است انچه که قبل مهدی منتظر امد\nیکی از آنها مهدی موعود نیست مگر بعد از مهدی امیران صالح هستیند\nنه مانند مهدی پس در حقیقت مهدی آن شخص اخیر است و غیر از ان هر کسائیکه\nدر سالها در علامات مهدی تصنیف کرده اند از سخنان شان مفهوم میشود\nکه مهدیها بسیار و مهدی منتظر یکی است سبب متعدد بودن مهدی این بود\nکه محمد بن حنیفه وعمر بن عبدالعزیز ومحمد ملقب به نفس الزکیه بن عبدالله جعفز\nبن حسن المثنی و حسن افطس را مهدی میگفتند اگر کلام قرطبی بر غیر مهدی\nمنتظر یعنی انانیکه از مغرب برآمده اند حمل نمایم امکان دارد اما حمل آن\nبر مهدی منتظر یعنی انانیکه از مغرب برآمده اند حمل نمایم امکان دارد اما حمل آن\nبر مهدی منتظر که وی از مکه مکرمه است تا الی الظاهر نشده است باطل است\nچنانچه سابق مذکور شد که از مکه معظمه در حالیکه مردمان بی خلیفه میباشد ظاهر تو مینماید\nهمچنین صحیح نیست قول کسانیکه میگوید که ظهور مهدی منتظر از ماسه مغرب\nمیباشد چنانچه ابن خلدون در تاریخ خود تسلیم نموده که گفته کسی که قایل مهدی\nمنتظر از ماسه مغرب است باطل دلیلی بر آن قول نیست زیرا که این قول\nمردی صوفی مسلکیست که به سوس اقصی بیرون شده قصد مسجد ماسه انمود\nو ادعا کرد که وی مهدی منتظر است بر مردمان تلبیس نموده دلهایشان از خدای\nمملو کرد و آنها را دانسته کرد که مهدی منتظر از مسجد ماسه میباشد مردمان\nبر مانند پروانه دور آن اجتماع نمودند رئیس طایفه بر براز فتنه ترسیده\nکسی را به قتل او بر انگیخت در فراش خود کشته گردید حاصل اینکه از احادیث\nنبوی صلی الله علیه وسلم و تصریح علماء ظاهر میشود که مهدی منتظر تا حال ظاهر\nنشده علامات بسیار در ظهور آن ذکر کرده اند که بعضی گذشته و بعضی\nباقی است از بزرگتری علامات او اینست که حق تعالی اصلاح میکند آن را\nدر ان شب که موجود میشود از اولاد فاطمه بی رضا و رغبت یعنی طلب\nبیعت یامة الله بر آ بیعت نمیکند بلکه از ترس کشتن بیعت مینماید و ظهور ان\nاز مکه مکرمه و بیعت میان در کن است مردمان بی خلیفه میباشند و در تعیین\nخلیفه اختلاف دارند پس این اشیاء از قوی ترین علامات مهدیست غیر از این\nدیگر علامات بسیار هیت کسانیکه رساله ها در تحقق علامات مهدی تالیف نموده\n\nکه مرگ"}
{"book": "adl1163", "page": 880, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۷)\n\nذکر کرده اند مگر همه آن با اشیا گمانی است و بسیاری آن اختلاف شده مانند\nاسم آن و اسم پدر آن و موضع ولادت وقت آنر د مدت ماندن دقت\nظهور از انجمله اختلافی که در مقدار عمر و مدت ظهور است که بعضی گفته اند\nدر سن چهل ساله گی ظهور و بعضی بیست و بعضی خرده و بعضی غیر ازین گفته اند\nمدت ماندن بعد از ظهور را بعضی هفت سال و بعضی نه سال و بعضی چهل\nو بعضی بیست و بعضی غیر ازین فرموده اند و نام نیز مختلف است\nکه بعضی محمد و بعضی احمد ذکر کرده اند و این که حسنی است یا حسینی یا از اولاد\nعباس است بعضی از علما و هر سه را جمع نموده که از طرف پدر از یکی از اینها\nمادر از دیگر و اجداد مادری دیکی از اولاد عباس است و احادیثی که در ظهور\nآن وارد شده بسیار است بعضی از آن متواتر و بعضی حسن و بعضی صحیح\nو در میان احادیث ضعیف هم است لکن بواسطه بسیاری آن بآول کثرت\nرا و بها بعضی به بعضی قوی گردیده فایده یقین میدهد اما خروج ان در انکه\nاز اولاد فاطمه و جهان را از عدل پر میکند مقطوع به است علامه سید محمد بارزنجی\nرسول برزنجی در اخر کتاب اشاعه تصریح کرده است که تعیین سال خروجان صحیح\nنیست زیرا که اخبار از غیب است دانشتن غیب خاصه عالم الغیب دانسته است\nاز شارع در تعیین سال ظهور ان نص ارد شد و بعضی علما و متقدمین کمان\nو تخمین تعیین سال ظهور نموده بودند در ان سال خروج نکرد علما و موصوفین\nدر گمان خود با خطا شدند از فرموده رسول الله صلی علیه وسلم شان مهدی معلوم\nمیشود که خدایتعالی صلاح میکند مهدی را در شبی سید میشود در خود مهدی\nنمیداند که من مهدی منتظرم پیش از اراده نمودن خدایتعالی ظهور آن را\nمادانستن رسولنعم صلی اللہ علیه وسلم رسالت خود را پیش از وقت با وجود این\nمخلوقات بود تا اینکه جبرئیل علیہ السلام در غار حرا حاضر شده به پیغمبر گفت اقرا\nباسم ربک الذی خلق مؤید این قول است اگرچه پیش از ان خوابها\nمیدید برای تاسیس جلالت و تقویت قلب مبارک اما نمیدانست که مراد از\nخوابها تاسیس رسالت است چنانچه هر وقت که جناب نبوی صلی اللہ علیہ وسلم جوابی میایم\nرو به خدیجه رضی الله تعالی عنها را از ان خواب خبر داده از حال خود شکوه مینمود\nخدیجہ رضی اللہ تعالی عنها سخنی را برای تثبیت و تقویت قلب مبارک بیان میکرد\nچنانچه در کتب احادیث واضح است پس هرگاه رسول خدا نداند که من پیغمبر مکرم"}
{"book": "adl1163", "page": 881, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۸) سلطان وقت\n\nظاهر شدن نگفتن جبرئیل علیه السلام مهدی منتظر طریق اولی نمیداند من مهدی منتظرم\nمگر بعد اراده کردن خدایتعالی ظهور او را ازین جهت خود را از بیعت مردم منع\nمی نماید تا اینکه تهدید بکشتن میشود و بزور بیعت میکنند این سر گفته نبوی\nصلی الله علیه وسلم است که یصلحه الله فی لیلته یعنی خدایتعالی یکشب\nاو را اصلاح میکند تا اینکه دانسته شود ازین سخن که وی بمهدیت خود نمیداند\nمگر وقت کردن حق تعالی ظهور او را پس هرکس که ادعا میکند که من مهدی منتظرم\nبیعت باین نفس خود خواهش کرده با همراه مردمان سراسر عبث مقاتله میکند\nمخالف تصریح نبی صلی الله علیه وسلم است در زمانه پیش ازین مردمان بسیار این دعوا را\nنموده به ثبوت نرسید ایشان با خلفا جنگها و وقایع بسیار واقع شد چنانچه\nدر کتب تواریخ مذکور است مؤلف میگوید نامها و وقایع شان مخضارا در رسالته\nمستقله جمع کردم تا کسی که بران واقف شود بداند که اشخاصیکه دعوی مهدویت\nکردند دعوای شان ثابت نشد ثابت نمیشود مگر برای کسی که پیغمبر صلی الله علیه وسلم\nخبر داده زیرا که وی صادق و مصدق هوای نفسانی نطق نمیکرد علامه ابن\nخلدون در تاریخ خود کلامی نیز نموده که فائده های ابر در متعلق این مبحث\nخلصا آن را جهت تکمیل فائده ذکر مینمائیم حاصل کلام اینکه کسانیکه مدعی این\nدعوی است یا از جماعه موسوسین و یا دیوانگان اند علاج آن نا اگر احداث\nفتنه نمایند قتل است والا ایشان را مسخره نمایند که سر برهنه براه و بازار\nگردانیده شوند یا از کسانی اند که ادعاء ریاست و پادشاهی بدارند کین\nاین دعوا را وسیله ملک گردانیده از انچه که ایشان را از هلاک و کشتن پادشان\nدر نزد احداث فتنه عاید شود غفلت می ورزند گاهی بعضی از صالحین برا\nاظهار حق چنین عوامنموده به خیال افتاده که وی مهدیست گمان خود خطا\nشده لوازم تائید محتاج الیه در اقامت حق و امر معروف و نهی منکر ندانستند\nزیرا که حق تعالی فتنه انگیز یرا بروی فرض نکرده بلکه حق تعالی بقرار قدرت\nبنده امر فرموده قال رسول الله صلی الله علیه وسلم من رای منکرا\nفلیغیره بیده فان لم یستطع فبلسانه فان لم یستطع فبقلبه یعنی کسی که فعل بدیرا\nدید باید آن را بدست خود تغییر دهد و اگر قدرت ندارد بزبان و اگر نمیتواند بدلی\nبد برد احوال پادشاهان و دولت باقویست در انفع که آنرا متزلزل\nو بنای آن را ویران ساخته نمیتواند مگر مطالب قویه که دارای آن"}
{"book": "adl1163", "page": 882, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۹) ذکر سلطان رحمت\n\nحمیت قبائل و عشائر باشد حال انبیا علیهم السلام چنین بود\nکه در دعوت بطرف حق پشتی عشائر و قبائل بود با وجودیکه بطرف\nحق مؤید بودند زیرا حق تعالی کارها را بقرار عادات اجرا میداد\nاِنَّهُ حَکیمٌ عَلِیمٌ هرگاه کسی باین روش رفتار کرده محق باشد انرا\nاز عصبیت مراد مقصود در زمین ہلاک فرو میبرد و اگر از زمره متقیان\nبوده درجهٔ ریاست ساخته باشد لایق است که او را موانع\nمنع و ممالک قطع نماید زیراکه امر حق تعالی بدون رضا و اعانت او\nواخلاص براے او وخیرخواہی مسلمانان تقلیل نمی شود درین\nامر ہیچ مسلم و صاحب بصیرت شک و ریب ندارد هر کاری که عامه\nخلق بران اجماع کنند پشتیبان وی را ناچار است در حدیث صحیح وارد\nشده که ما بعث الله نبیاً الا فی منعة قومہ یعنی فرستاده نشده\nهیچ پیغمبری مگر در شوکت وقوت از قوم او هرگاه در انبیار باولی تر مردمان\nچنین باشد پس بغیر ایشان چه گمان داری که خواندشان مدون\nپشتیبان از غالب شدن قطع نگردد در اکثر احوال شورش کننده\nگان وفقها که تغییر منکر از عامه اقامه دارند از انجه ذکر شد غافلند زیرا\nکه بسیاری از عباد وسالکان دین برای تغییر منکر ونهی آن وامر با\nمعروف نزد امراء جابر رفته امید ثواب بر عمل خود میدارند.\nاتباع و مشتاقون آنها زیاد شده غوغا و فتنه بر پا می شود نفس\nهای خود را در معرض ہلاک می اندازند اکثرشان دران راه مزدورین\nہلاک میشوند نه ماجورین بلکه بسیاری شان ادعای مهدی می نمایند\nبا اینکه دعوای شان صحیح نیست بسیاری از عامه و گمراہان کستانی\nکه بعقل خود مراجعه نمی کنند که هدایت شوند و نه ایشان را\nعلمی که فائده بر دارند مدعیان این دعویٰ را اجابت نموده\nاجابت میکنند چون شهرت ظہور فاطمی را شنیده حقیقت\nامر را ندانستند و اکثری شان در مملکت فاسیه و اطراف آبادیهای\nافریقیه و سوس مغرب اند و بسیاری از کم بصیرتان را می یابی که\nقصد رباط ماسه را نموده فیراک همان مغرب از متیمین کذاب بودند\nاعتقادشان اینکه آنها بدعوت فاطمی قیام دارند برای تغیر"}
{"book": "adl1163", "page": 883, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۰) ذکر سلطان قوت\n\nخود مسند ندارند مگر دور بودن از قاصیه از مرکز دولت و بیرون\nبودن عمارت از نطاق قاصیه گمان های شان در ظهور فاطمی از ان\nموضع قوی گردیده زیرا که از رتبه دولت و باز خواست حکام دور\nغیر از محض گمان دیگر محصول ندارند گاهی بسیاری از ضعیف عقلان\nبرای تلبیس ادعائی که از وسواس وحمق برای شان پیدا می شود\nقصد آن موضع را نموده اند پادشاهان و رئیسان اکثری شانرا\nکشتند بعد ازان ابن خلدون گفته که جزوا درا شیخ من محمد ابراهیم\nایلی که مردی از متصوفه معروف به توزری بادل سنه صدو\nهفتم در عصر سلطان یوسف بن یعقوب مرینی برباط ماسه خروج\nنموده از مردم کذا و کذا و لو اهالی سوس بسیاری تابع وی گردیده\nامردی بزرگ شد و تا اینکه روسای مضاده و علمایشان\nاروی ترسیده سکسوی نام شخصی را بروی گماشت تا شب دی\nرا کشته کاروی انجام یافت همچنین در غمارہ در سنه هفصد و دہ\nنهم شخصی معروف به عباس ظهور نموده ادعای مهدی منتظر کرد جمعی\nانبوه از عمارہ ویر امتاعت کرده شهر فاس را غلبه داخل گردیده\nبازارهای انرا سوخت بطرف شهر مزمه کو چیده در انجا کشته\nشده کار او انجام نیافت از همه نظر بسیاری منه خبر داد مرا\nشیخ مذکور بفرسه مثل این واقعه چنانچه گوید که ویرا در راه حج مردی\nاز اهل منیت ساکن کربلا مصاحب شده شخصی متبوع و معظم بوده\nشاگردان بسیار داشت مردمان از شهر ها وی را نفقات نقلی باز\nمیکردند در میان راه صحت محکم گردیده بعد برایم امر شان منکشف\nگردید که ایشان از وطن خود کله ها قصد مغرب دارند که ادعای مهدی\nمنتظر را ظاهر نمایند چون به مغرب رسیده شکوه دولت مینی مرین را\nمعاینه نمود در آنوقت امیر مسلمانان یوسف بن یعقوب بود به تلمسان\nمنزل داشت آن مرد یا ران خود گفت باز گردید که ما غلط کردیم این\nوقت وقت ما نیست این سخن دلیل ست بر اینکه آن مرد دید\nکه امر دعوا تمام نمی شود مگر به پشتیبان کافی برای اهل وقت چون\nدانست که وی دران وطن غریب و بشوکت و قوت مینی مرین را دران"}
{"book": "adl1163", "page": 884, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۱) ذکر سلطان وقت\n\nوقت کسی مقاومت کرده نمی تواند از اهل مغرب لهذا بعرب حاج انصراف\nرجعت نموده از طمع خود دست شست و بروی باقی ماند که یقین نماید\nکه شوکت فراطقه قریش تمامی رفته بخصوص در مغرب مگر تعصب در شان\nاو نگذاشت که باین نکتہ قائل کردد کہ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ\nدرین زمانهای قریب در مغرب از داعیان حق و قیام به سنت دعوی\nبر انگیخته شده که دعوت فاطمی و غیره را اظهار می کنند یکی بعد از دیگری\nتحریص مینماید باقامه سنت و تغییر منکر دین امرا عنا میورزد بیشتر\nاعتنا براو در امنیت راه ها و اصلاح حال رونده گان زیرا که پیشتر\nتبہ کاری عربان در راه بود زیرا که در فساد راه خوبی معاش شان\nبود در تغییر منکر بقدر استطاعت میکوشید مگر لذت دینی در ایشان\nمحکم نشده بود زیرا که مقصد از توبه عربان و رجوع شان از مناهی همان\nدست کشیدن از جور و غارت بود زیرا که ایشان بنتیجہ تو بہ خود\nو اقبال بطرف دیانت را غیر از نهب و غارت نمیدانستند زیرا که\nمعصیتی که بدان اشتغال داشته و از ان توبه مینمودند همان کارها\nبود ان شخص دعوت کننده و بجان جوز او بر پا کننده مشقت را می بینی\nکه در فروع اقتدار و متابعت تعمق ندارند دین ایشان محض\nاعراض از ستی و جور و فساد است بجهة طلب دنیا و معاش متوجه\nبودن کمال مقصہ شان میان این طالب دنیا و شخصی که اراده\nاصلاح خلق را دارد سد ق بسیار است و اتفاق شان مجتمع برای\nاول رنگ در دین محکم نشده اعراض نمودن از باطل تخیل مینمود\nحال صاحب دعوت با ایشان در استحکام دین خود و ولایت خود\nمخالف است نه از بابعین او چون هلاک شود امرشان تحلیل و\nشوکت شان متلاشی میگردد این کار برای مردی از عرب\nاز قبیلہ سلیم قاسم بن مره نام در صد هفتم در افریقته واقع گردید بعد\nازان برای مردی از بیا کان ریاح که در دیانت از شخص اول\nسخت تر و در طریقت نفس خود قائم تر بود امر هر دوی شان انجام\nنیافت بعد ازان مردمانی بهمان دعوت ظهور نموده خود را با نها تشبیه\nنموده تلبیس کردند اسم سنت را ادعا میکنند لاکن برسنت نیستند"}
{"book": "adl1163", "page": 885, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۲) ذکر سلطان محمد\n\nمگر اندک برای شان و ما بعدشان کارسرا انجام نمی شود اول\nاین اخوت در ملت اسلامی در بغداد حینکه فتنه بین امین و مامون\nپسران هارون الرشید واقع گردید و امین کشته شد بر پا گردید چون مامون\nسنجراسان بعد از قدوم آوردن بغداد تاخیر نموده کشیدن خلافت را\nاز بنی عباس مقصد داشت تا اینکه خلافت را به علویین انتقال\nدهد ازین سبب علی الرضا بن موسی کاظم بن جعفر الصادق رضی الله عنهما\nولیعهد خود ساخت ازین حیث فتنه باباری در بغداد پیدا شد\nبنو عباس جمعیت نموده روی بدی را بر مامون گشادند بروی\nبرخاسته اور اخلع نموده به عموی او ابراهیم بن مهدی بیعت\nکردند ازین سبب هرج و مرج افتاد و قتل و غارت در بغداد\nبسیار شدت یافتی مردمان خما دیشه و سپاهیان بر اهل\nعافیت و اغیار در از گردیده راهها را قطع کرده دست های شان\nاز عبور کردن مال مردمان برگردید تا اینکه بیازار میفروختند اهل بغداد\nاین امر را در نزد حکم مرافعه برده استغاثه نمودند چون کارحکام\nضعیف گردیده بود انصاف ندادند بعد هزا ان اهل دین و صلاح\nجمعیت نموده بر منع فساق و منع تعدای شان عقد نمودند از میان\nایشان مردی معروف بخالد در بوس در بغداد برخاست مردمان\nبا امر معروف و نهی منکر دعوی نموده خلق بسیاری دعوت او\nرا اجابت کرده مذریعه شان براه اهل فساد مقاتله کرده برایشان\nغالب شد بکشتن وزردن ایشان دست را کشاد بعد از وی مرد\nدیگری مشهور به سهل بن سلامه انصاری باین کار قیام نموده سه\nقرآن شریف را بگردن خود آویخته مردمان را با مر معروف و نهی منکر\nو عمل بکتاب الله وسنت بنی ان صلی الله علیه وسلم دعوت\nمیفرمود کافه مردم از شریف و وضیع از بنی هاشم و غیره اور امتابعت\nنموده بر قصر طاہر فرود آمد اہل دیوان را گرفته در مو با و گردش کرد مردمان\nسفاک و فساد پیشه که عابرین را بیم و کار واجب را منع میکردند\nمانع شد قائم اول بخه خالد باشد بآ و گفت که من بر سلطان عیب\nنمی گیرم پس گقت من با هر کس که مخالف کتاب و سنت باشد بادی"}
{"book": "adl1163", "page": 886, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۳) ذکر سلطان وقت\n\nمقاتله میکنم هر که باشد اینواقعه در سنه دو صد و یک بود ابراهیم\nبن مهدی بعد ازینکه بنو عباسی با او بیعت کرده بودند بروی\nآشفت لشکری بمقاتله وی تجهیز نمود بروی غالب شده او را\nاسیر نمود امروی بزددی متصل شده خود اندکنجات یافته\nرفت بعد ازوی بسیاری از موتوسوسین که خود را بر پا کننده حق\nگرفته ولوازمات و مایحتاج آن را از شوکت و قوت ندانسته و به\nعاقبت امر و مآل کار بخوبی بزد و بجل اداقدار کردند بعد از ان احادیث\nبسیاری در شان او آمده و بیشترشان ضعیف است ذکر نموده\nو گفته که سخن حقیکه در نزد تو قرار گرفته غرض باشد که دعوت دین و\nملک کامل نمیشود مگر بوجود شوکت قویه که ظاهر نماید و با مخالف مدافعه\nکند تا اینکه امر خدا یتعالی در ان کامل شود این سخن را نیز بدلیل های\nقاطعه بیان کردیم امروز قوت و شوکت فاطمیین بلکه از تمام\nقریش از جمیع آفاق متلاشی گردیده طائفه باسی دیگر پیدا\nشده که قوت و شوکت شان بر قریش بلند میکند مگر خیزی که در حجاز\nمانده که در مکه مکرمه و ینبوع و مدینه منوره از طالبی بانسل حسن یعنی\nرضی الله عنه و حسین رضی الله عنه بن جعفر دران شهر ها غالبند و جماعت\nهای متفرقه اند اگر ظهور مهدی صحیح شد ظهور دعوت او\nوجه ندارد مگر این که از ایشان باشد و حق تعالی دلها ی نامردان\nشان را الفت دهد تا اینکه برای او قوت و شوکت حاصل شده انبار\nکار خود را نموده مردم را بر ان کلمه متفق سازد اما بدیگر وجه این کار\nتمام نمیشود چنانچه از دلیل ها صحیحه که پیش ذکر کردم واضح است کلام ابن\nخلدون تمام شد مؤلف میگوید در بسیاری رساله ہائی که درشان\nمهدی تالیف شده دیدم که امر مهدی کامل و تمام نمیشود مگر بقیام\nنمودن بشریعت غرا دیگه میباشد مهدی بمانند اشخیه بودند دران پیغمبر\nصلی الله علیه و سلم و خلفا راشدون و دیگر اینکه میر یزد حق تعالی\nبر خلق نوری را ببرکت مهدی تا اینکه متابعت میکنند جمیع افعال\nو اقوال و سیرات و احوال بوی اقتدا می نمایند تا اینکه حال ایشان\nمانند حال و وصف ایشان مانند صفت اصحاب النبی صلی اللہ علیہ وسلم"}
{"book": "adl1163", "page": 887, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۴) ذکر سلطان\nمیباشد زیرا که مطابق النّاس علی دین ملوکهم مردمان بر دین مقتدایان\nخود میباشند هرگاه خلیفه المسلمین بر شریعت استقامت نماید و مانند\nخلفاء راشدین بگردد تا بمان نشان نیز مستقیم میشوند و اگر در ینجا زهد\nنماید همه زاهد میگردند بلک امر د کار عمده زهد در دنیا و عدم\nانبساط است در وی از مثل های قدیمه است که النّاس على دين\nمُلُوكِهِم سبب این مثل را چنین ذکر نموده اند که ولید بن عبدالملک\nبن مروان به بنای عمارت با خیلی مشعوف بود مردمان در زمان او\nپوشیدنها بهمت میگماشتند و بتعمیر قصر با متوجه بودند در ان خصلت طول\nامل و غرور بود بعد از ان برادر او سلیمان بن عبد الملک بن مروان\nولایت یافت وی به بسیار بخوردن و انواع و الوان اطعمه حاضر\nنمودن مشغول بود مردمان هم در زمان او بتوسطه انواع ماءکولات بر یکدیگر\nفخر نموده در لذت شهوات فرو رفته بودند درین خصلت اعظم بلیات است\nبعد از سلیمان پسر عم وی عمر بن عبد العزیز بن مروان والی گردیده\nمحق به خلفاء راشدین شد همت او در اشتغال بطاعت و عدل و اقامت\nدین مصروف بود مردمان نیز در زمانه او بکثرت طاعات و فعل خیرات -\nمشغول بودند بعد ازان فرمودند که النّاسُ عَلى دِينِ مُلوكِهِمْ پس خلیفه\nاعظم قدوه برا جمیع مسلمانها است که بفعل و اقتدار مینمایند که بان صلاح\nایشان است و انتظام امور و اتفاق ایشان است زهد و بی رغبتی در دنیا\nو گرفتن از دنیا بقدر ضرورت و حاجت و زیادتی که بدون رنج و مشقت\nحاصل می شود ترک کردن زیرا که دوستی دنیا سرجمله گناهان و\nبلیه و زهد در دنیا بیج پر خصلت سنیه است زهد عامه ممکن نیست مگر\nبعد از زهد خاصه زیرا که عمده و مقتدایه خاصه میباشند مراد به خاصه\nملوک وسلاطین و امراء و قاضی ها و علماء میباشند اولی تر میکه زهد\nرا طلب نماید خلیفه کلان است که حق تعالی ویرا برای اصلاح دنیا و\nدین و احیاء شریعت و قتال کفار و دفع مفسدین مقرر نموده امام\nطرطوشی در کتاب خود مشمی به سراج الملوک فرمود که خلیفه هرگاه در بیت\nالمال عدل نماید خود را با مسلمین در گرفتن از بیت المال بقدر حاجت کلا\nسازد مسلمانان تمامی شکر اسلام میگردند انتهى كلامه.\nحاصل"}
{"book": "adl1163", "page": 888, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۵) ذکر سلطان قتوت\n\nحاصل اینکه هرگاه زهد در دنیا نموده بقدر حاجت و ضرورت اقتصار نماید\nدر جمیع احوال همین رویه را مرعی دارد وزراء وامراء و قضات و علما\nبلکه جمیع مردم از مرد و زن و فقیر و غنی متابعت وی را مد نظر میگیرند\nچون اینکار حاصل شد اقامت شریعت و امر معروف و نهی منکر\nآسان گشته تمامی برای اتحاد کلمه و اجتماع براه شریعت مطهر\nمتوجه میگردد باین سبب ست ما که چوکر دیده پس ایجاد زندقه\nو بدعت های منزله رفع میشود مردمان بجهاد کفار و بر تحمل پر طاعت\nاقبال میورزند زیرا که کفار بواسطه رغبت مسلمانان برد نیا بسبب\nنمودن معاصی را برای حصول دنیا بر مسلمانان غالب گردیدند\nمنکر را از خود دفع نمی کند زیرا که اکثر منکرات ذریعه حصول دنیا\nاست از اله آن مخالف اغراض مست ایشان بصدر آندله\nاستقامت ایشان مانند استقامت نبی صلی الله علیه وسلم واصحاب\nشان بران بود ممکن نیست ما دائیکه چنان نباشند امری برای شان\nمستقیم نخواهد شد از سیدنا ابی بکر الصدیق رضی الله عنه بصحت رسیده که\nبباری در خطبه و مجالس خود میفرمودند که ان هذا الامر لا یصلح\nاخره الا بما صلح اوله لا یحتمله الا افضلكم مقدارا و املككم\nلنفسه یعنی این امر را که اسلام باشد اصلاح نمیشود اخر او مگر بچیزی\nکه اصلاح شد با واوّل ان و بر نمیدارد این امر را یعنی خلافت و امامت\nمگر افضل شما از روی قدرت و مالک تر شما نفس خود را این عبارت\nنص صریح ست براینکه بر مسلمان راست و درست نمیشود تا اینکه\nبوده باشند مانند صحابه رضی الله تعالی عنهم ما دامیکه خلیفه اعظم در\nدنیا انبساط و کامرانی نموده از بیت المال برایت خود اضافه بر قدر\nضرورت بگیرد و بخشش هر چه خواهه بهر که باشد فرقه نماید فوائد شرعیه\nرا مرعی نداشته مسلک خلفاء راشدین رفتار نکند مردمان نیز\nمتابعت وی را نموده حصول استقامت برای شان غیر ممکن و اتحاد\nکلمه و انتظام امرشان ممتنع خواهد بود نه امر بمعروف نه نهی منکر میشود\nتمام ایشان طالب دنیا شد و بشهوات نفسانی لذت یاب میگردند بلکه\nبرای تحصیل دنیا مرتکب انواع خطأ ها میگردند زیرا که حق تعالی عادت خود\n\nبقیح بودن این طایفه سختی باری\nتعالی در اینطایفه که بدتر از همیج\nطایفه است نیفزوده بر آنمیها\nافزودن و افتاد و ماند که ۱۲\nتفصیل مجدداً ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 889, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۶) ذکر سلطان قوتها\n\nرا بین بندگان جاری نموده که مردمان بر دین ملوک خود میباشند پس سبب\nعدم اتحاد و اتفاق مسلمانان همین است و بس اما در زمان مهدی رضی الله\nالله عنه وی مسلک خلفاء راشدین را اختیار نموده در دنیا بی رغبت از\nبیت المال مگر بقدر ضرورت چیزی نمیگیرد مردمان بزمان وی بهر طریقه\nوی عمل مینمایند ازین جا ظاهر شد که هر گاه خلیفه اعظم در دنیا زاهد بوده بغایت\nاللهی عدالت ورزد بقدر ضرورت از وی اخذ کند بی ریا دیت برای او\nو خدم او و اتباع او و از خذینه انقدر باشد که ضرورت او را کفایت\nکند کافه وزراء و امراء و قضات و علماء و جمیع ابرار هنجار ویرا برد\nمیکنند چه خلیفه امین بیت المال مسلمانان است در چیزی تصرف نمی کند\nمگر به حسب مصلحت که نفع آن برای اسلام و مسلمانها عاید باشد وی مثل\nقیم مال قیم نیست که بدون مصلحت ظاهره در آن مال تصرف نمی کند اگر او را\nمال خالص باشد از گرفتن مال مسلمانان استعفاف میورز دو چیزی\nنمیگردد اگر اورا مال نباشد بقدر حاجت و ضرورت میگیرد چنانچه فرموده است\nخدا يتعالى مَنْ كانَ غَنِياً فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَنْ كَانَ فَقِيراً فَلْيَأْ كُلْ بِالْمَعْرُوفِ\nهرگاه خلیفه چنان شد وزراء و امراء و قضات و علماء و کافه خلق بوی اقتدا\nنموده دلهای شان متحد شده کلمه شان کشیده بر گردن طاعات اقبال و\nگردن گناهان اعراض تلذذ شهوات را ترک مینمایند و بعد از ان اتفاق\nشان بر نصرت دین کامل گردیده تمام شان برای نصرت اسلام\nلشکر میگردند و عزم شان بر قتال دشمنان دین از کفار قوی میشود هر\nگاه خلیفه در مال مسلمانان انبساط نماید وزرار و علماء و قضات نیز\nاو را متابعت کرده دلهای مسلمانان بر اینک بمال ها وجان های خود\nرا در مقاتله کفار بذل نمایند خوش نمیگردد وقتی بینند که یا دست با جان\nشان مساوات را جای مینه دارند نصرت صحابه رضی الله تعالى عنهم بر\nکفار فتح نمودن شان شهر های فراخ را با اتحاد و اتفاق باقی\nشهر نمود مگر بسبب عی که در جمیع شیونات امرار با ایشان مساوات میورزند\nهرگز افتراق کلمه و بی الفتی دلها حاصل نمیشود مگر وقتی که پادشاهان در\nمال های مسلمانان استبداد نموده انبساط ورزند بر بقیه مسلمانان\nخود را بلند شمر ده خراج گیران را بسیار کرده بگرفتن مالهای مردم"}
{"book": "adl1163", "page": 890, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (٢٩٧) مذاکرہ سلطان حمید\nدر غیر محل صرف نمودن ظلم کند بر مسلمانان همیشه مرفہ بحال\nباقی که ابداً بظلم ان نگرفته اند بغبر حق دشوار آید کسی گمان نکند که خلفاء\nراشدین بر بسیاری نما و پره وزه شهر ها را فتح کرده بر کفار غالب شدند\nبلکه آن ہمہ بسبب زہد در دنیا و عدم انبساط در دنیا و عدل در بیت المال\nوجودس ہمہ مساوات برای مسلمانان بوده همان اسباب قلوب\nبقیه مسلمانان خوش گردیده مالها و نفس ہا و اولاد خود را بذل نموده\nبا کفار جهاد و شهر ہا را فتح نمودند تا اینسد غازیها برای غزا از مال خودا\nشخمیه کرده اگر قدرت میداشت غیر خود را ہم از مال خود مجهز مینمود و نفوس\nشان بدین کار رضا مند بوده از رفتن بیت المال ابا همی نمودند\nاگر قدر تجهیز غزا مال ایشان وظیفی میکرد زیرا که ایشان امرا خود را\nمیدیدند که در جمیع شئونات با ایشان مساوات دارند هر گاه خلیفه و\nوزرا و عما را باین شیوه رفتار کنند از مسلمانان زیاده گیری وجو اله با\nرفع شده جور حکام نمی شود زیرا که حکام باین سبب جور مینمایند که\nکه در مال مسلمانان فراخ دستی نموده باین لذت گیرند چون حکام و\nرعایا در حقوق مساوی باشند و در بیت المال معادله شود نفوس\nاغنیار بر ادن فقرا سخاوت ورزیده با ایشان مواسات میکنند\nمردم برای حق مقاد سده از نفوس خود انصاف داده خصوماتی که در\nبین خود دارند قطع و مرافعه شان بسوی حکام کم میشود کمال محبت\nوالفت بین شان حاصل شده ہر شقاق و اختلاف رفع میشود ہر\nگاه خلیفه در بیت المال عدل نموده در ترک انبساط دنیا بطریق نبی صلے\nالله علیه وسلم رفتار نماید و رویه خلفاء را شدین رضوان الله تعالی\nعلیهم را پیش نهاد خود ساز و آن خلیفه قدوه مسلمانان میباشد\nبرای آدمی مانند مزد کسی است که بر قتار ا و عمل نماید از مسلمانان آن\nخلیفه سبب اتحاد و اتفاق و باعث الفت دلهای مسلمانان و نصرت\nیافتن بر قوم کفار میگردد و او را درین خصلت رضای خداوند و رضوان\nدر دنیا وجنات النعیم حاصل گشته روی حشم نبی صلی اللہ علیہ و سلم\nمیشود زیرا که وی با مسلمانان رؤف و رحیم است اگر خلیفه چنان\nنباشد محال است که چیزی ازینها برای او حاصل شود"}
{"book": "adl1163", "page": 891, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۸) در مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم\n\nزیرا که با او معامله میکند آنچه که او میکند وانبساط در دنیا\nاز بزرگ ترین اسباب فسق است که آن موجب هلاک است خدای\nتعالی فرموده وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا\nفِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا یعنی چون هلاک اهل\nقریه اراده نمائیم مردمان آسوده حال را امر مینمائیم با فسق میکنند\nبعد ازان عذاب بر ایشان ثابت شده هلاک میسازیم ایشانرا بهلاک\nکامل عمده و موقوف علیه این امر عدم درازه دستی و فراخی است\nدر دنیا خلیفه را هم در سلوک این طریق مشقت و تنگی و منع از ادراک\nحق و توفیقی حاصل نمیشود زیرا مقصود خود را از اکل و شرب و نکاح\nو دیگر مباحات بکمال راحت و تلذذ حاصل میدارد حاصل\nکلام اینکه استقامت خلیفه تا اینکه در عدل بیت المال تا اینکه خلفاء\nراشدین رضی الله تعالی عنهم باشد سبب بزرگ در استحکام کلمه مسلمانان\nو اجتماع شان در جمیع احوال همین است و عدم عدل او در بیت المال\nسبب افتراق مسلمانان در حال و مال است اگرچه روزها روزه و شبها\nرا قیام نماید و بدون استقامت خلیفه و عدل او در بیت المال اقتدا\nخلفاء راشدین رض بر امتی مسلمانان امید فلاح نیست و استحکام و نجاح\nبرای شان حاصل نمیشود حال برای تو اندکی از زهد و عدم انبساطی که\nاز حضرت نبوی صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین بوده ذکری\nنمائیم تا بدانی که انتظام امور مسلمانان بدون آن محال و استحکام\nشان بدون سلوک آن راه خنک است وجدال\nفائده ندارد خاتمه درین خاتمه ذکر مینمائیم آنچه از رسول الله صلی\nالله علیه وسلم و خلفاء راشدین اقتصاد و خوبی اخلاق بود\nذکر آنچه که از حضرت صلی الله علیه وسلم اقتصاد و مکارم اخلاق\nبود رسول الله صلی الله علیه وسلم حلیم تر و شجاع و عادل تر و عفو\nکننده تر مردمان بود زنی را که مالک رقبه آن یا در نکاح آن معصوم\nهرگز مساس نکرد مگر اینکه محرمه وی بود سخی تر مردمان بود که درهم\nو دینار بنزد او شب نمی ماند اگر چیزی از حاجت زیاده شدی\nو کسی را نیافتی که بوی اعطا نمودی و شب شدی بمنزل خود"}
{"book": "adl1163", "page": 892, "text": "فتوحات الهی جلد ثانی\nانکار مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم\n\nآرام نمیگرفت تا اینکه محتاج رسانیده خود را ازان رهانیدی\nاز انچه او برا خدا می تعالی میداد غیر از قوت سال فقط از آسان تر\nچیزی که می یافت مانند خرما وجودیگر چیزی نمیگرفت باقی را در راه\nخدا مینهاد بوال را در د نمیکرد بعد ازان بر قوت سال خود عودت مینمود\nو از ان ایثار میکرد بسا بودی که پیش از گذشتن سال بقوت خود محتاج\nمیشد اگر چیزی بیامدی کفش خود میبوند و جامه خود را رقعه زدی در خدمت های\nخانه با اهل خود موافقت و گوشت را همراه شان ریزه کردی جمالک\nترین مردمان بود چنانچه حبسم مبارک را بروی کسی که نمیداشت\nدعوت غلام و آزاد را اجابت مینمود هدیه را قبول میکرد اگرچه جرعه\nشیر در آن خرگوش بودی و بران هدیه مکافات مینمودند آزار ان میخورد\nو از صدقه اجتناب میکرد از اجابت کنیزان و مسکین کبر نمیکرد قصب\nبرای پروردگار می خونه برای نفس خود حق را جاری میکرد اگر\nچه ضرر آن بروی یا اصحاب عاید شدی یک خاستن از مشرکین\nبروی عرض کرده شد با وجودیکه چنان در قلت بودند که به یکنفر\nاحتیاج داشتند قبول نفرموده گفت من از مشرک کمک و معاونت\nنمیخواهم از فضلاء و خیار اصحاب او شخصی را در میان یهود کشتی بنا\nبر ایشان حیف و احمقی را زیاده نکرده صد شتر دیت گرفت با خوده\nکه اصحاب برای تقویت به یک شتر محتاج بودند گاهی سنگ از گرسنگی\nبر شکم میبست گاهی آنچه حاضر شدی تناول میکرد آنچه موجود شدی\nرد نمیکرد از طعام حلال هر چه موجود شدی میخورد اگر خرمای بی نان\nو اگر گوشت بریان و یانان گندم و جو اگر حلوا یا عسل بودی میخورد\nاگر شیر بودی بی نان تناول کرده با آن اکتفا رمیکرد اگر حریره یا خرمای\nتازه بودی تناول میکرد تکیه کرده در خوان طعام میخورد دستمال\nباطن قدم وی بود از نان گندم سه روز متوالی سیر نخورده تا اینکه\nخدا می را ملاقات کرد اینها همه از فقر و بخل نبود بلکه ایثار می نمود\nزیرا که وی پادشاه عرب و عجم بود طعام ولیمه را اجابت میکرد\nمریضان را عیادت و جنازه ها را احاضر می گردید میان دشمناز\nبدون پاسبان میرفت از مردمان متواضع تر بود صاحب و قارتر"}
{"book": "adl1163", "page": 893, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۰) در مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم\nشان بود بی کبر و بلیغ ترشان بود بی تطویل نیکوترشان بود در بشر\nچیزی از امور دنیا او را به هول نمی انداخت هر لباس را که یافتی پوشیده\nچنانچه یکبار شمله دیگر فحه بردیمانی و بمرتبه جبه پشمی آنچه مباح بود می پوشید\nانگشتری نقره را گاهی بانگشت دست راست و گاهی بدست چپ میپوشید\nغلام خود یا غیر را ردیف خود می ساخت هر چه را یافتی سوار میکرد چنانچه\nیکدفعه اسب دیگر فعه قاطر سیاه رنگ دیگر دفعه درازگوش\nو گاهی پیاده پای برهنه بی ردا و عمامه و کلاه میرفت بیماران را در\nاقصای مدینه عیادت میفرمود طیب را دوست آزمودهای رو بیده\nبر میزد با فقرا جلیس و با مساکین همکاسه می نمود اهل فضل را در اخلاق\nشان اکرام و اهل شرف را بنیکوئی کردن برای ایشان الفت میداد صله\nرحم بجای می آورد بر کسی جفا نمیکرد عذر اقبول میکرد گاهی شیفر مود در\nمزاح خود حق میگفت خنده بدون قهقهه میکرد لعب مباح را مشاهده\nمیکرد انکار نمی نمود با اهل خود مسابقه مینمود آواز بر وی بلند نمی شد صبر\nمیفرمود برای وی شتر زایده و گوسفندان بود که از پشیران قوت خود\nو اهل خود می ساخت و می را غلامان و کنیزان بود در خوردن و پوشیدن\nبران با ترفع نمیکرد وقتی بدون از ذکر و عمل خدائی یاد انشیخ و کما\nلابدی بودی او را بروی نمیگذشت بوستان های صحاب حو بیرون میشد\nمسکین را بجهته فقر و افتاده گی تحقیر نمیکرد از پادشاهی بیم نمیداشت\nاین و آن را برای خدا برابر میخواند حق تعالی سیرت فاضله و سیادت تامه را\nبر و جمع کرده بود با وجود یکه امی بوده نمیخواند و نمی نوشت در بلاد جهل و\nصحرای بی گیاه نشو و نما یافته در چرائیدن گوسفندان اشتغال\nداشت یتیمی که پدر و مادر نداشت حق تعالی جمیع خوبی های اخلاق و طرف\nحمیده و اخبار اولین و آخرین و آنچه در وی نجات و رستگاری\nآخرت و غبط و خلاصی در دنیاست ولزوم واجب و ترک فضول\nرا تعلیم داد حق تعالی ما را به طاعت خود در امر آن و اقتدار نمودن بفعل\nوی موفق گردانا دامین یارب العالمین رسول الله صلی الله\nعلیه و سلم هرگز طعام را عیب نگرفته اگر خواستی خوردی والا\nترک کردی اگر شخصی را طو فرمودی ویرا مبغوض غیر نمیداشتیم و در"}
{"book": "adl1163", "page": 894, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۱) در مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم\n\nخانه خود چنانک تر از عاشق بود از ایشان سؤال طعام و اشتهای طعام\nبرایشان نمینمود اگر و برا طعام آوردند میخورد و آنچه میدادند قبول و\nآب میدادند می آشامید بسا بود که برخاست حوز دانی و آشامیدنی را\nبنفس خود میگرفت اکثر طعام آن آب و خرما بود آنها را اطیبین\nمی نامید نان جوین غیر مهیچه تناول میکرد دوست تر طعام نزد وی آن\nبود که دست با بسیار در از شدی چون سفره رسیدی میگفت اللهم\nاجعلها نعمة مشكورة تصل بها نعمة الجنة اتموز و يك خورد\nبه سه انگشت میخورد گاهی با نگشت چهارم استعانت مینمود مد و انگشت بخو زدن\nمیگفت این حوزدن شیطان است طعام بسیار کرم را نمیخورد و\nمیگفت وی بی برکت است حق تعالی ما را آتش روزی نکرده و یرا\nسرد نمایید دوست تر طعام نزد وی گوشت بود میگفت گوشت\nسامعه را قوت میدهد وسید طعام دنیا و آخرت است اگر سؤال\nنمایم پروردگار خود را که هر روزه گوشت برایم عطا فرماید هر آینه میدهد\nثرید را با گوشت و کدو میخورد کدو را دوست میداشت میگفت\nاین درخت برادرم یونس علیه السلام است عائشه رضی الله تعالی عنها\nمیفرماید که آنحضرت صلی الله علیه وسلم میگفت یا عائشه چون دیگی\nمیختد کدو دروی بسیار اندازید که کدو قلب حزین را محکم مینماید بخورد\nمرغی که برای او صید میشد میخورد خود نمیخرید و صید نمی کرد دوست\nداشت که برای او صید کرده شود چون آورده شدی تناول میکرد\nکاسه را با انگشتان مبارک می لیسید میگفت کثرت برکت در آخر کاسه\nاست انگشتان را از طعام چنان می لیسید که انگشتان سرخ میگردید\nدست خود را پیش از لیسیدن بمندیل پاک نمیکرد و میگفت دانسته نمی\nشود که در کدام طعام برکت است چون از طعام فارغ شدی میگفت\nاللهم لك الحمد اطعمت فاشبعت و اسقيت فارويت لك الحمد غير\nمكفور ولا مودع ولا مستغنى عنه چون گوشت و نان را خوابها\nحوزدی دست های مبارک را خوب شستی بعد ازان بزیاده گی آب\nبر روی مبارک مسح کردی آب را به سه دفعه آشامیده بهر دفعه\nبسم الله گفتی و در آخر آن سه بار الحمد لله فرمودی آب را نمیکیدى"}
{"book": "adl1163", "page": 895, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۲) در مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم\nمیخوردند بدهان نهادن ظرفی بحضور مبارک آوردند که در وی عسل\nشیر مخلوط بود بنیاشامید و گفت دو شربت در یک شربت و دو نان خورش\nدر یک ظرف بعد ازان فرمودند که آن را حرام نمیگویم لکن فخر کردن\nو فردا بفضول دنیا حساب دادن را بد میشمارم تواضع را دوست دارست\nگفت کسی که برای خدا تواضع نماید حق تعالی درجه او را بلند میگرداند\nجامه سبز او را خوش آمدی جامه سفید اکثری لباس آن بود جامه\nوی کلی بر جیده فوق کعب بود ازار ازان فوق تا نصف ساق\nپیراهن مبارک تکمه بسته با بودی که در نماز و غیره تکمه را باز مینمود\nگاهی کسار تنها میپوشید که غیر آن بنود ویرا کساء نمدی بود که آنرا پوشیده\nمیگفت من بنده ام مانند بندگان میپوشم برای او دو خامه مخصوص\nجمعه بود گاهی ازار تنها پوشیدی هر دو طرف ان را بین کتفین میان\nگره زدی و با بهمین هئیت مردمان را در نماز جنازه امامت دادی\nگاهی در خانه بیک ازار بخود پیچیده نماز کردی هر دو طرف او را مخالف کردی\nآن جامه بود که روز ها با ازواج مطهره میخوا بیدند و بسیار بودی که شب\nبیک ازار نماز خواندی بعضی جامه را که طرف ریشه آن باشته در خود روا\nنموده باقی آنرا بر بعضی از واج انداخته بهمین طور نماز گذاردی آنحضرت\nصلی الله علیه وسلم را کساء سیاه بود شخصی بشنید ام سلمه رضی الله\nتعالیٰ گفت پدر و مادرم فدای تو باد آن کساء را سود را چه کردی گفت\nشخصی پوشانیدم ام سلمه رض فرمود که هرگز خیری از سفیدی تو بریاهی\nگلیم نیکو تر ندیدم انس رضی الله تعالیٰ عنہ فرمود رسول صلی الله علیه وسلم\nدیدم که بر مانماز ظهر میکرد در شمله که هر دو طرف آن گره زده بود.\nرسول الله صلی الله علیه وسلم مهر استعمال میفرمود بعضی اوقات\nبیرون متید در انگشتری او نگی بود که برای یاد آوری چیزی معمول است\nبسته بود بر مکتوب با بان خاتم مهر میکرد و میگفت خاتم بر مکتوب\nبهترست از تہمت کلاه را زیر عمائم می پوشید گاهی بی عمامه کلاهی\nکلاه را از سر مبارک کشیده پیش روی خود پرده نموده بطرف آن\nنماز میگذاردگاهی که عمامه نبودی عصا به بر سر و جبهه مبارک\nمی بست آنحضرت صلی اللہ علیہ وسلم را عمامہ بود که سحاب نامیدند\n\nفتوحات ا\nنیز\nعنہ\nال\nلبة\nبلہ\nاغاز\nسا\nخدا\nباشد\nرود\nکرد\nیون\nخوار\nبرخ\nکه\nمحل\nدرا\nدا\nبو\nناء\nار\nاد\nتم\nتوز\nفظ"}
{"book": "adl1163", "page": 896, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (٣٠٣) در مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم\n\nمیشد به علی رضی الله تعالی عنه بخشیده بود چون علی رضی الله تعالی\nعنه دران عمامه حاضر شدی میفرمودندکه اَتَاكُمْ عَلَیْ فِی\nالسَّحَابِ یعنی علی رضی الله تعالی عنه شما را در سحاب آمد چون عمامه را بوسید\nاقتدار از حباب راست کرده قضی الْحَمدِ لِلَّهِ الَّذِي كَسَانِی مَا اُوَارِي\nبهِ عَوْرَتی وَاَتَجَمَل بهِ فِی النَّاسِ چون جامه خود را کشیدی از طرف چپ\nاغاز کردی و چون جامه نو پوشیدی جامه کهنه را بمسکین داده فرمودی\nمسلمان که مسلمانی را از زیادتی جامه بپوشاند و آن پوشانیدن محض برای\nخدا باشد آن شخص در حرز و خیر خدا باشد اش پوشیده شده زنده باشد یا مرده\nباشد فرش آنحضرت صلی الله علیه وسلم از چرم درون آن لیف خرما درازی آن\nدو ذراع و پهنای آن یکذرع و شبر برای وی عبایی بود که هر جا نقل نمودی فرش\nکرده میشد دولای کرده زیر پای مبارک انداخته میشد بر بوریای که سخت آل بعمر\nبوریا چیزی نبودی خواب میکرد رسول الله صلی الله علیه و سلم هرگز جهت\nخواب را عیب نکرد اگر فرش میکردند بر وی میخوابید والا بر زمین میخوابید\nبرخاستن و نشستن شان بذکر خدا بود اگر نشستن شان چنان بود\nکه هر دو ساق را نصب نموده بهر دو دست آنها را نگه میداشت مجلس وی از\nمجلس اصحاب شناخته نمیشد زیرا وی صلی الله علیه و سلم هر جا مجلس بنهایت\nرسیدی مینشست هرگز دیده نشده که پای مبارک را از مجلس اصحاب رو\nدراز کرده باشد اگر نشستن شان رو بطرف قبله بود کسی را که بروی\nداخل شدی اکرام مینمود تا اینکه بسا بودی که جامه خود را برای سبک\nمن ایشان قرابت و رضاع نبود هموار کردی و آن کس را بروی نشاندی\nتا وقتیکه شخصی داخل برابر بالشی که زیر شانه مبارک بود اختیار کردی\nاگر آنکس اختیار نکردی بروی تاکید کردی تا چنان کند سرگوشی نکرد\nاو را کسی هم اینکه گمان میکرد که من بزرگ ترین مرد مانم به\nسوی آن تا اینکه همه همنشینان خود نصب او را از توجه مبارک\nمیداد تا اینکه مجلس او در سمع و حدیث و محاسن لطیف و\nتوجه همه بسوی او بود مجلس او باین همه اوصاف مجلس حیا و\nتواضع و امانت بود قوله تعالى فيمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ\nفَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ یعنی برحمت خدایتعالی با"}
{"book": "adl1163", "page": 897, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۴) در مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم\n\nایشان نرمی نمودی اگر درشت خوی بودی همه از اطراف فراری\nمیشوند اصحاب خود را برای اکرام بکنییت شان میخواندند تا دلها ی شان\nمیل یا بد کسی را که کنیت نبودی و بر ا کنیت نهاده بآن کنیت میخواندند\nزنها ئی که برای شان اولاد بود کنیت باسم اولادشان مینهاد\nوزنی که ولد نیا ورده بود ابتدا برای او کنیت مینهاد کودکان را\nنیز برای تسلی شان باسم کنیت میخواندند دورترین مردم از روی غضب\nسریع تر ایشان از روی رضا بود مهربان تر مردمان وخیر مردمان و\nنافع تر مردمان بر مردمان بود در مجلس که می صوت با بلند نمیشد چون از مجلس\nخود برخاستی میگفت سبحانك اللهم وبحمدك اشهد ان لا اله الا\nانت استغفرك واتوب اليك بعضی علماء زیاد کرده اند\nآتی را مستحب دانسته اند وصلی الله علی سیدنا محمد النبی الامی\nوعلی آله وصحبه وسلم چون بروی کار نزول کردی آن امر را به\nخداوند تفویض نموده از حول و قوت خود تبرا میحفت و طلب ازال یم\nمیکرد و میگفت اللهم ارنا الحق حقا فاتبعه وارنی المنكر منكراً\nوارزقنی اجتنابه واعذني من ان نشتبه علي فاتبع هواي\nبغیر هدي منك واجعل هواي تبعا لطاعتك وخذد\nمنا نفسك من نفسي في عافيته واهدني لما اختلف فيه من\nالحق باذنك أنك تهدي من تشاء الى صراط مستقيم چون صفت\nعلیه آنحضرت صلی الله علیه وسلم را صفت نمودی میگفت\nجوادترین مردمان بود از روی کف بسینه فراخ\nترین مردم و بلهجه صادق ترین و به طبیعت نرم\nترین و به قبیله بزرگ ترین مردم بود کسی که او را\nبدایتاً دیدی ترسیدانی و کسی که\nهمراه او خلطیت نمودی\nوی را دوست داشتی و وصف\nاو می گفت پیش ازان وبعد ازان مانند\nاو ندیدم در اسلام هرگز چیزی از وسوال\nکرده نمی شد مگر میداد مردی وی را"}
{"book": "adl1163", "page": 898, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۵) نتیجه اقتصاد حسن سیرت ابوبکر صدیق\n\nسوال دو رمقدار گوسفند بودی او که میان دو کوه را مسدود کرد باشخص بسوی\nقوم خود رجوع کرده میگفت اسلام آرید که محمد صلی الله علیه وسلم تقسیـمی کند\nکه از فاقه نترسد عطا مینماید وقتی نود هزار درهم بحضورشان آورده شد انرا\nبر بوریا ریخته بعد از آن بطرف ان برخواسته قسمت نمود سائل را رد نکرد تا اینکه\nفارغ نشد مردی آمده از انحضرت صلی الله علیه وسلم چیزی خواست آنحضرت\nفرمودند در نزد من چیزی نیست ما را تبایع باش چون برسد ادا ماییم عمر رضی الله عنه\nگفت یا رسول الله حق تعالی ترا بر چیزی که قدرت نداری تکلیف نفرموده\nنبی صلی الله علیه وسلم را این سخن مکروه آمد آن شخص فرمود انفق\nولا تخشى من ذى العرش اقلالا یعنی ببخش از خداوند ذی العرش\nاندیشه کمی امفمای آنحضرت صلی الله علیه و سلم تبسم نمود چنانکه سرور در\nروی مبارک میدرخشید چون رسول الله صلی الله علیه وسلم از غزوه حنین\nمراجعت نمود اعرابی آمده وی را سوال نمود تا اینکه آنحضرت را با چار\nبدرختی نمود رداء آنحضرت صلی الله علیه وسلم افتاده گفت رداء مرا بدهید\nاگر بر امن به شماره همین شاخهای درخت چاره یا بودی برشما تقسیم میکردیم\nبعد از ان مرا بخیل و کذاب کم دل نمی یابید صلی الله علیه وسلم سیرت های\nنبی صلی الله علیه وسلم که در ان محاسن صفات در مذگور است طویل است و در همین\nکفایت است والله سبحانه و تعالی اعلم\nذکر انچه از اقتصاد و حسن سیرت که از ابی بکر رضی الله عن نقل است\nچون بعد از وفات نبوت نبی صلی الله علیه وسلم به ابوبکر رضی الله عنه بیعت کرده\nشد در وقت صبح خلافت برد بارا بر بازوی خود انداخته برای فروختن\nجانب بازار میرفت عمر رضی الله عنه با وی تصادف نموده گفت کجا اراده\nداری گفت بازار عمر گفت چه میکنی امر مسلمانان که تولیت نمودی گفت\nاز کجا عیال خود را طعام دهم عمر رضی الله گفت برو که ابو عبیده چیزی از بیت\nالمال بر ایت مقرر نماید زیرا که نبی صلی الله علیه وسلم فرموده که برای هر امت\nامینیست و امین این امت ابو عبیده رضی الله عنه است بعد از ان\nابو عبیده برا او معاش یکنفر مهاجر نه اعلی و نه ادنی بالباس تابستانی و زمستانی\nاندازه فرموده و گفت چون آنها را کهنه گردی رد میکنی و عوض ان پارسامی گیری\nو در روایتی روزانه نصف گوسفند و خرج طباخت مقرر کرد در روایتی اینکه"}
{"book": "adl1163", "page": 899, "text": "فتوحات اسلامی جلد اول\n(۳۰۶)\nحسن سیرت ابی بکر رض\n\nمخارج اور ا به هزار و پنصد در هم قیمت کردند در روایتی دیگر انکه عمر بن الخطاب\nو علی بن ابی طالب هم درین موضوع مذاکره کردند بمثل انچه ابو عبیده گفته بود\nمقرر نمودند در روایت دیگر امد که چون عمر و علی رضی الله عنهما آن را فرض نمودند\nابو بکر رضی الله تعالی عنه فرمود که شما دو مرد بداز مهاجرین نمیدانم که باقی\nمهاجرین بگفته شما رضا میدهند یا نه ابو بکر رض رفته بر منبر بالا شد مردمان را\nجمع نموده بایشان خطبه خواند بعد از ان معاش مقرر کرده عمر رض و علی رض بروی\nنشان گفت مردمان گفتند بر رضا یتیم ابن سعد از میمونه رضی الله عنه روایت\nکرده است که ابو بکر رضی الله تعالی عنه چون خلیفه گردید دو هزار در هم\nبرای او کردند ند بعد از ان دیدند که آن او عیال آن کفایت نمیکند\nبر اصل خنصد در هم افزودند یا شاید مقدار اول یکهزار و خنصد بود در هر سال\nبعد ازان بران زیاده نمودند تا بدو هزار و پحصد رسانیدند ابن ابی دنیا\nاز ابی بکر بن حفص روایت کرده است که گفت ابو بکر رضی الله تعالی عنه\nدر وقت احتضار به عایشه رضی الله تعالی عنها گفت ای دخترک من تولیت\nامر مسلمانان را نمودم اما برای خود دنیار و در همی نگرفتم از علو ر طعام شان\nخوردیم و از درشت لباس شان پوشیدم در نزد ما از مال غنیمت فی بلیت المال\nمسلمانان چیزی باقی نمانده نه کم و نه بسیار مگر این غلام حبشی و این شتری\nابکش و این قطیفه مجرد چون مردم این ها را به نز د عمر رض بفرست طبرانی\nاز حسن بن علی بن ابیطالب رضی الله عنهما روایت کرده که چون ابو بکر رضی الله عنه\nمحتضر شد گفت ای عایشه شتر ماده که از شیر او می نوشیدیم و کاسه که در وی\nاصطباع مینمودیم و قطیفه که آن امی پوشیدیم به بین که با با آنها نفع بر\nمیداشتیم تا انیکه امر مسلمانان ادلایت میکردیم چون فوت کردم آن ها را\nبر عمر ر بنمای چون ابو بکر رضی الله تعالی عنه وفات کرد عایشه رض آن ها را بر\nبر عمر رضی الله رو نمود گفت رحمک الله یا ابا بکر عنه به مشقت اندختی کسی که\nبعد از تو اید و در روایتی عمر رضی الله عنه گریست تا انیکه اشك د به زمین سیلان\nکرد و میگفت حق تعالی ابو بکر رض رحم کند بر نج انداخت کسی بعد از و آید\nاین سخن انگرار کرده امر نمود که آن ها را به بیت المال استرداد کنند عبد الرحمن\nبن عوف منحو است که را شیاء فوق را عمر رض به عیال ابی بکر پس بد برای علوفت\nسبحان الله از عیال ابی بکر غلامی شتری و قطیفه منرده سلب بنمائی که قیمت"}
{"book": "adl1163", "page": 900, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۷) حسن سیرت ابی بکر رض\n\nآن رنج در هم است اگر امر نمائی آن پیرا با به عائله ابی بکر رد نمائی عمر گفت قسم\nبکسیکه محمد صلی الله علیه وسلم را براستی به خلق فرستاده آئین نمی باشد در ولایت\nمن و ابوبکر از عهده این کار بیرون نمی شود من او را تقلید مینمایم و بر دایتی\nآمده که عمر رضی الله عنه گفت قسم برب کعبه که ابوبکر در حیات خود بان\nگنهگار نگردید من بعد از موت او چه گونه محتمل آن گناه شوم یعنی ابوبکر\nدر حیات خود امر بردن بعائله خود از خوف گناه نه فرمود من بعد از موت\nاو چه گونه متحمل گناه شوم بعد از ان عمر رحم الله ابابکر خلیفه بعد از ان خود را\nبه زحمت و مشقت انداخت و در روایتی که ابوبکر وصیت نمود\nکه بعد وفات او جمیع انچه از بیت المال برای نفقه خود گرفته بود بپس دکرده شود\nو دیگر روایت انکه چون او را وفات حاضر شد وصیت نمود که زمینکه\nداشت فروخته شود ثمن آن به عوض انچه از مال مسلمانان گرفته دام\nشود روایت شده است که زوجه او باش حلوا نمود ابوبکر گفت\nما را چیزی نیست که بآن حلوا بخریم گفت از نفقات یومیه خود چیزی\nکم میکنیم در چند روز تانقدر میشود که بآن حلوا بخریم ابابکر گفت چنان\nکن آن زن چنان کرد در روز با بسیار چیزی اندکی جمع گردید نزد\nابابکر آورد که بان حلوا بخرد ابوبکر رضی الله تعالی عنه آن را گرفته\nتسلیم بیت المال نموده گفت این از نفقه ما زیاده آمده بعد از ان\nمقدار انچه هر روز زوجه آن جهة حلوا زیاده آورده بود از نفقه خود کم\nکرد ایام گذشته را از ثمن ملک خود به بیت المال داد از ایی بین\nمسعودی در تاریخ خود مسمی به مروج الذهب در وصف ابوبکر گفته که\nوی زاهد ترین مردمان و متواضع ترین در اخلاق و لباس و طعام دوستی\nخود بود لباس او در ایام خلافت شمله و عبا بود سرداران و اشراف\nعرب و پادشاهان یمن که با حله ها و بردها طلاکار و تاج و کمرهای مرصع در نزد\nاو قدوم آوردند چون لباس و تواضع و رفتار او را مشاهده کردند وقار\nو هیئت او را دیدند بروش او رفتار نموده انچه بر بدن شان بود کشیدند\nاز پادشاهان یمن کسیکه بطریق وفد نزد او آمد ذو الکلاع ملک حمیر بود که بادی\nهزار غلام بدون اقوام او و تاج و حله ها و بردها مذهب بود چون ابابکر را\nبدان صفت دید آنچه از لباس و غیره که بر وی بود انداخته خود را بلباس"}
{"book": "adl1163", "page": 901, "text": "درجات اسلامي جلد ثاني (۳۰۸) حسن سیرت ابابکر رض\n\nابوبکر ملبس کرد تا اینکه دیده شد که روزی ذالکلاع در یکی از بازارهای مدینه بر\nشانه ای او جلد گوسفند بوده میگذشت اهل قبیله او فریاد زده گفتند\nمارا در میان مهاجرین و انصار فضحت کردی گفت شما میخواهید چنانکه\nدر جاهلیت ملک جبار بودم در اسلام نیز جبار باشم نه قسم بخدا اطاعت\nپروردگار بدون تواضع برای خدا و زهد در دنیا نمی باشد الملوک کسیکه\nاز یمحیان بر وی وارد شدی بعد از تکبر تواضع مینمودند و بعد از تبختر\nخود را ذلیل می شمردند کلام مسعودی تمام شد چون ابوبکر رضی الله عنه\nوفات کرده دفن شد عمر رض امنا درا خواسته دخل بیت المال شد\nکه از آنجمله عبدالرحمن بن عوف رض عثمان بن عفان رضی الله عنها بودند\nچون بیت المال را کشادند دینار و درهمی نیافتند بعضی گفته اند که یک دینار\nیافتند که از خریطه ها افتاده بود ابوصالح غفار فرموده که عمر رض بزن\nکوری در مدینه منوره شب بغرد و غمخواره گی میکرد به حاجت آن زن\nقیام مینمود یکشب آمد دیگر ی را یافت که بر وی سبقت نموده اراده\nآن عاجزه را اجرا میدارد عمر رض انتظار کشیده تا بداند که آن کیست\nمعلوم کرد که آن شخص ابوبکر رضی الله عنه بود که آن زن را پنهانی می آم\nاشغال آنرا بر آورده میرفت در زمانیکه خلیفه بود عمر رض گفت بقسم\nبعمرس که تو کسی که با تو چنین کنی چون در خلافت اولی تمور\nطایفه عرب مرتد شدند بنمای شمشیر خود را کشیده بطرف ذی القصه بیرون\nشد علی بن ابطالب در نزد وی حاضر شده مهار شتر او را گرفته گفت کجا\nمیروی ای خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم میگویم بتو سخن را که رسول الله\nصلی الله علیه وسلم میگفت ـــــــــــــــــــــــــــــــــ روزی احمد\nبر است گفت که شمشیر خود را بغلاف کن و مارا بنفس خود مصیبت ناک\nمساز قسم بخدا که اگر بفوت تو ده یاب شویم نظامی برای اسلام باقی\nنمی ماند بعد از ان لشکر را با خالد بن الولید فرستاده خود باز گشت\nابن اثیر گفته که ابوبکر رض ا گله گوسفندی بود که شب می آمد برای چراند\nشدی بسا بودی که خود برای چرانیدن آن با بیرون شدی برای هبها\nگوسفندان شان را میدوخت چون خلیفه گردید دختری که از ان قبیله\nگفت حالا کی دوشد برای ما ابهای سرای را چون ابوبکر رض شنیده گفت بلی"}
{"book": "adl1163", "page": 902, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۹) حسن سیرت ابابکر رض\n\nقسم به عمر من که آن ثار برای شما می دشم امیدوارم که امری که در حق خال شوم\nتغییر نیابد بعد از ان برای شان میدوخت این کار در وقتی بود که در بلند بها\nسنه در مدینه منزل گرفته در نزد زوجه خود حبیبه بنت خارجه صبح پیاده\nبمدینه میرفت وگاهی باسپ خود سوار شده بمدینه می آمد با مردمان نماز\nمیگذار دچون نماز خفتن راخواندی پس بمنزل خود رجعت میفرو بهم انحال\nبعد ازینکه بیعت به خلافت او شده بود شش ماه دوام نمود بعد ازان\nمنزل آمدینه نقل و ابن اثیر گفته که در بعضی ایام خلافت خود وقتی ببازار\nرفته خرید و فروخت میکرد چون دید که او را از کار باز میدار دگفت ای مردمان\nهمراه تجارت باصلاح نمی آید غیز از فراغت برای مردمان و نظر د حال شان\nنمودن دیگر کاری صلاحیت ندارد بعدازان تجارت را ترک نموده\nانچه که مال مصلیه او و عائله او بود از مال مسلمانان روزانه خرج میکرد می انچها\nکه بان حج و عمره نمود بعدازان وصیت نمود که زمین او فروخته وان\nاو عوض انچه از مال مسلمانان گرفته داده شود در خلافت و معدلتی برجی\nسلیم مفتوح شد میان سابقین الاولین متاخرین در اسلام بالسویہ تقسیم\nنمود و بین آزاد و غلام و نزولده مساوت رحکم فرا شد و می گفتند سابقین\nبر قدر مراتب شان تقدیم نمایی گفت آن برای خدا اسلام آورده مزدشان\nبر خداست که آن ما را در اخرت کامل میدهد این دنیا محل تبلیغ است پس\nدر زمستان کسوت‌های بسیار خریده بر بیوه زنان تقسیم میکرد چون اسلام\nآورد چهل هزار دارائی داشت تمام آن ما را محصولات تحکاتی خود در راه\nخدا تعالی نفقہ نمود در اول اسلام هفت نفر غلام را که اسلام آورده بودند\nو در راه خدا تعذیب میشدند خریده آزاد کرد که از انجمله بلال و عامر بن\nفهیره رضی الله عنهما بودند ابوبکر رضی الله تعالی عنه جواد ترین صحابه بود زیرا\nکه وی تمام مال خود را بحضور پر نور انحضرت صلی اللہ علیہ وسلم آورده برای\nخود چیزی باقی نگذاشت خود وی گلیم بر خود پیچیده بود و ابوبکر امیافت\nزیرک تروبر کیها تقوی و احمق حمق فجور واصدق صدق امانت و اکذب\nکذب خیانت است چون طعام خوردی و دانستی که شبهه ناکت بزدیر\nکرده از شکم خود برآوردی وگفتی اللهم لا تواخذنی بما باشقه العرو\nوخالط الامعاء یعنی خداوندا بچه را در عروق مباشرت به امعاء مخلوط گردیده\n\nنغمه باد بهاری الخ"}
{"book": "adl1163", "page": 903, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۳۱۰)\nحسن سیرت ابابکر رض\nمراموفندء منهای شعرانی در طبقات گفته و بود رضی الله تعالی عنه که میگفت ان هذا\nالامر لا یصلح الخ انتهی چون این سخن یکبار ترجمه و توضیح شده حاجت بتکرار\nنداشت میگفت رضی الله عنه چون بنده را عجب در خل شود به چیزی از\nزینت دنیا حق تعالی او را بغضب خود گرفتار میکند تا از ان زینت مفارقت نماید\nو میگفت رضی الله عنه ای معشر مسلمین از حق تعالی شرم دارید قسم بخدایکه قبض\nمن بید قدرت اوست که من سر پوشیده به قضای حاجت میروم از شرم خداوند\nجل شانه میگفت کاشکی من درخت بودی که بریده و خورده شدی گاهی کنار\nزبان خود را گرفته میگفت که همین مرا باین موارد انداخته چون مهار شتر از\nدست او افتادی شتر را خوابانیده مهار را گرفتی بوی گفتند که چرا ما را امر نمی نمائی\nمیگفت که رسول الله صلی الله علیه و سلم مرا فرموده که از مردم چیزی سوال نکنم\nبرای صحابه میفرمود که من تولیت امور شما را بعهده گرفتم از شما بهتر نیم باید مرا\nمعاونت کنید چون دیدید که در کار مستقیم مرا متابعت و چون دیدید که نج\nمی شوم خلاف ورزید چنان خوف بروی غالب بود که از دهان او بوی\nجگر بریان مشموم میشد چون بیعت کرده شد رضی الله عنه مردمان را خطبه خواند\nحمد و ثنا گفت بعد از ان فرمود که ایها الناس امر شمار ا تولیت نمودم\nبهتر شما نیستم بدانید که قوی تر شما در نزد من ضعیف است که در حق ضعیف\nمیگیرم و ضعیف شما در نزد من قویست که او را بحق میرسانم من متابعم\nنه مبتدع اگر به احسان رفتم مرا متابعت کنید و اگر میل کردم مرا راست نمائید\nابوبکر رضی الله عنه شراب در اسلام و جاهلیت ننوشیده و هرگز بتی سجده\nنکرده چون حسن بصری قول ابوبکر را شنید که گفته من بر شما والی گردیده از شما\nبهتر نیم گفت بلی مومن هضم نفس خود را میکند روایت شده که ابی بکر مرور\nمرغی بر درخت نشسته دید گفت خوشا بحال تو ای مرغ طیران نموده بر درخت\nمی نشینی و از میوه میخوری بر تو حساب عقاب نیست کاشکی من مثل تو بودی\nقسم بخدا که دوست دارم که درخت میبودم در کنار راه و شتری برمن عبور کرده\nمرا میخورد و بمعده میگردانید بعد از ان پشک بیرون میکرد و بشری بودم\nکه مورد حساب و عقاب میشدم ابن سماک و حافظ سلفی و غیر آن بار و آه\nنموده اند که ابوبکر رضی الله عنه بعد از بیعت و بعد از انکه علی و اصحاب او\nبیعت نمودند سه روز ایستاده بمردم میگفت اگر کسی کاره باشد بیعت شمارا\nاقاله"}
{"book": "adl1163", "page": 904, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۳۱۱)\nحضرت سیرت ابوبکر رض\n\nاقاله میکنم در هر روز علی رض پیش ان مردم برخواسته میگفت نه ترا اقاله و نه اقاله\nترا قبول میکنیم رسول خدا صلی الله علیه وسلم ترا پیش کرده کیست که ترا\nموخر کند مقصود از انکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم پیش کرده یعنی بر نماز وقتی\nکه فرمود مروا ابابکر فلیصل بالناس یعنی ابوبکر را امر نمائید که بمردم\nنماز گذارد بعد از فرموده علی صحابه گفتند که چه گونه رضا نباشم با مردی\nخود کسی که رسول بامردین ناخوش کرده بود در روایتی آمده که ابوبکر رض\nسه روز از مردم محجوب شده روز یکبار بر آمده میگفت بیعت شما را\nاقاله کردم هر کس که میخواهید بیعت کنید علی بن ابیطالب رضی الله عنه\nمیگفت نه ترا اقاله میکنم و نه از تو طلب اقاله مینمایم قدمك رسول\nصلی الله علیه وسلم فمن ذا الذی یؤخرك حاکم از عبدالرحمن بن\nعوف روایت نمود که ابا بکر در خطبه خود بعد از بیعت میفرمود که قسم\nبخدا که در امارت نه در روز و نه شب هرگز حریص و راغب نبودم و باز قسم\nبه خدا که در دعا امارت را از خدا سوال نکردم و مرا در امارت راحت\nنیست مگر از فتنه ترسیدم امر بزرگی را بگردن انداختم که طاقت ان ندارم\nمگر به تقویت الهی مقصود از فتنه آن بود که بعد از فوت نبی صلی الله علیه وسلم\nدید که مردمان در امر بیعت اختلاف نمودند مهاجرین میخواستند که خلیفه\nاز ایشان و انصار اراده داشتند که خلیفه ازان ها باشد ابوبکر رضی الله عنه\nترسید که مبادا فتنه واقع شود چون ابوعبیده و عمر بن الخطاب رضی الله عنهما\nبیعت مردمان را از وی مطالبه کردند از خوف فتنه قبول کرد و نیز در خطبه\nخود فرمود مادامیکه من در اطاعت خدا و رسول او باشم مرا اطاعت کنید\nچون عصیان خدا و رسول از من پدید اطاعت من بر شما لازم نیست\nپیش از بیعت دست ابو عبیده و عمر بن الخطاب رضی الله عنهما را گرفت بـ\nمردمان گفت بیکی ازین دو مرد بیعت نمایید در اثنای سخنان کلام او را عمر رض\nذکر کرد عمر رض گفت قسم بخدا این کلام ابی بکر مرا بد نیامد مگر همین کلمه زیرا\nکه برای آنکه گردن من زده شود بدون گناه پیش برده شوم بر من بنـهایت\nخوبست از انیکه امیر شوم بر قومی که ابو بکر در میان شان باشد ابو عبیده\nگفت والله ولایت نمیکنم این امر بر تو که تو بهترین مهاجرین در صورت\nکه نماز اہم ارکان دین است تو در ان خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وسلم\n\nیخ ابوبکر را که پیش\nکرده بر نماز نگذارد ۳\nیخ آنحضرت صلعم که در تو تفویض\nبود و پیشروید کیست که ترا\nمؤخر نماید ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 905, "text": "حسن و سیرت ابا بکر\n(۳۱۳)\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nترا ای با جیفه جمع نمی شود در دل مسلمانان حب بغض ابو بکر و عمر رضی الله عنهما\nابو حنیفه از خواص ملازمین علی کرم الله وجه بود و همان شنیعت که ذکر کرده است\nابو حنیفه بر تفصیل ابو بکر و عمر رضی الله عنها از علی که در زمان خلافت خود بر منبری\nکوفه میگفت هفتاد نفر از صحابه وی و سبعی هشتاد و چند نفر از علی روایت\nکرده اند امام احمد رضی الله عنه روایت کرده است که ابو بکر بعد از خلافت\nبه کماه بمردمان ندا کرد که الصلوة جامعة چون مردمان حاضر گردیدند بر آنها\nخطبه خواند بعد از ان گفت ای مردمان خواهش دارم که این امر را دیگری\nکفایت کند روایت دیگر اینکه ای مردمان که تا این امر را متحل شدم\nآرزو دارم که غیر من متحمل و کفیل این امر گردد زیرا که اگر شما بانچه که رسول الله\nصلی الله علیه و سلم عمل میکرد دیگرم بوحی الهی و معصوم بود از من طمع نموده بان\nتکلیف سازید از عهده من نمی آید که من آدمی یکی از شمایم بهتر از شما نیستم\nپس منتظر حال من باشید اگر میل کردم مرا راست نمایید اما ممالک گفت ابدا\nکسی لایق امامت نباشد مگر بهمین شروط عثمان بن عفان رضی الله عنه\nکاتب ابو بکر بود و بسا بود که زید بن ثابت و عبدالله بن ارقم و حنظلة بن\nربیع رضی الله عنهم کتابت نمودند چون ابو بکر بمرض موت خود مرض\nگردید عمر رضی الله عنه را خلیفه کرد برای عثمان فرمود که در خط استخلافین بنویسند\nکند بسم الله الرحمن الرحیم هذا ما عاهد ابوبكر بن ابی قحافة في آخر\nعهده بالدنيا خارجا عند أول عهده بالآخرة داخلا فيها حيث\nيؤمن الكافر و يوقن الفاجر و يصدق الكاذب انی استخلفت بعد\nعمر بن الخطاب فاسمعوا له و اطیعوا وانی لم آل الله ورسوله ودينه\nونفسی و ایاکم خیرا فان عدل فذالك ظنی فیه وعلمی به وان یبدله\nفلكل امرء ما كسب والخير اردت ولا اعلم الغیب وسيعلم الذين\nظلموا اى منقلب ينقلبون والسلام یعنی این عهد نامه ایست که عهد\nکرده است ابو بکر بن ابی قحافه در آخر عهد خود بدنیا که بیرون میرود و اول\nعهد یست باخرت که در وی داخل میشود چنان حسرت که در سیت آن\nهر کا فر مومن و هر فاجر موقن و هر کاذب صادق میگردد بمن خلیفه گردانیدم\nبعد از خود عمر بن خطاب را و برا اطاعت نموده قول او را بشنوید من خدا\nو رسول دین و نفس خود و شما را تقصیر نکرده خیر را ملاحظه نمودم اگر موافق"}
{"book": "adl1163", "page": 906, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۱۳) مرض حضرت ابوبکر رض\n\nگمان علم من برقیار نامید مدعا حاصل اگر عدل را تبدیل کرد هر شخصی مکانات که خود بر ا\nی یابد من اراده خیر داشتم عالم الغیب نبودم نز و د است که به پند ظالمان\nکه بکدام جای باز میگردند ابعد از ان کتاب را خواسته مهر کرد و عثمان را\nامر نمود که همراه کتاب بیرون رفته بمردم بخواند ابن عساکر از یسار بن جمن\nروایت کرده که شخصاً خود ابو بکر به روزن نزدیک شده گفت ای مرومان\nبشخصی که این عهد کرده ام رضا هستید در روایتی آیا رضا هستید عمر\nکه من خلیفه کرده ام و خویشاوند من نیست مردمان گفتند رضا ایم علی خلیفه\nرسول الله صلی الله علیه وسلم علی بن ابی طالب گفت رضا نمید هیم مگر عمر بن\nالخطاب باشد ابوبکر فرمود آن عمر است علی بیعت کرده باقی مردمان\nنیز بیعت کردند بعد از ان بالا کرد ابو بکر رضی الله عنه دست خود را و دعا کرد\nباین کلمات که بار خدایا اراده ندارم باین خلافت مگر اصلاح و تخفیف\nفتنه را برایشان چنانچه میدانی رأی خود را نفع مسلمانان کوشان\nنموده بهتر وقوی تر شان را برایشان والی ساختم و حریص تر بر شند شان را\nخلیفه کردم حاضر شد مرا از کار من انچه حاضر شد گهدا خلیفه من باش\nدر ایشان که ایشان بندگان تواند و نواحی شان بدست تست اللهم\nاصله ولایته و اجعله من خلفائك الراشدین واصلح\nله رعیته از جمله وصیت ای ابوبکر برای عمر در وقت خلیفه نمودن\nاین بود که گفت ترابر اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم خلیفه گرداندیم\nبعد از ان در باره امیر کابری توصیه نمود و گفت یا عمر خدا را به شب\nحقیست که بروز قبول نمیکند و بروز حقیست که بشب قبول نمیشود\nحق تعالی بدون ادای فرایض نافله را قبول نمیکند ایا ای عمر نمیدانی\nکه موازین کسی در روز قیامت ثقیل نمیشود که متابعت حق را نموده آرم\nثقیل ساز دزیرا در میزان نهاده نمیشود مگر ثقیل و موازین کسی\nخفیف میشود در روز قیامت که متابعت باطل را نموده خفیف\nسازد و حق میزان است که در وی نهاده نشود مگر باطل خفیف آیا\nنمیدانی ای عمر که نزول آیه جا برای انت که مومن براغند و ترسناک\nباشد رغبت نکند در آرزوی بر خدا یتعالی که منفعت دنیا و نه ترسان\nببیت که خود را به تهلکه میندازد آیا ندیدی ای عمر حضرت ابا بکر صدیق رض"}
{"book": "adl1163", "page": 907, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۱۴) حسن سیرت ابابکر رض\n\nفرمودای عمر حق جل و علی اہل دوزخ را ببدشت ترین کردارشان بیان کرده\nچون ایشان را بیاد می آورم میگویم امید دارم که از جمله شان نباشم\nو نیز اهل جنت را بجهت انیکه از بدیهای شان تجاوز نموده با حسن اعمال\nایشان را بیان فرموده ہرگاه ایشان را بیاد آور میشوم میگویم کجاست\nعمل من تا عمل شان پس اگر وصیت مرا محافظت کنی ہیچ غایبی ترا از مرگ\nدوست تر بنظر نمی آید و حال انیکه ترا از ان چاره نیست و اگر وصیت مرا\nضایع نمودی ہیچ غایبی دشمن تر از مرگ ترا بنجا طر نمی رسد با انیکه مرگ را\nعاجز ساخته نمی توانی بعد ازان دست بدعا کشود و فرمودای بار خدایا\nاراده ندارم با مر خلافت مگر اصلاح امت را و می ترسم از واقع شدن\nفتنه بر یشان تو کرده انچه را تو میدانی و خوض کردم در امر است فکر خود را\nبهتر و قوی تر در حریص تر بایشان برادر همرا رشاد والی بریشان گردانیدم و ای بار\nخدایا بجا آوردم از او امر تو انچه حاضر شد مر اپس خلیفه باش مرا ایشانند\nبنده گان تو و ناصیه ایشان بدست تست و ای بار خدایا به صلاحیت ام\nولایت او را و بگردان او را از جمله خلفا، راشده خود و آراسته گردان\nرعیت آنرا ابن سعد و حاکم از عبد الله ابن مسعود روایت میکنند\nکه گفت فراست مندترین مردم سه کس اند که از ایشان فراست بظهور رسیم\nیکی حضرت ابا بکر صدیق در باره خلیفه گردانیدن حضرت عمر رضی الله عنهما\nو دختر شعیب عیال حضرت موسی که گفت یا ابت استاجره ان\nخیر من استاجرت القوی الامین یعنی ای پدر من اجیر نمای این\nشخص را که قوی و امین بهترین اجیران است و دیگر عزیز مصر که در باره\nحضرت یوسف برای عیال خود گفت اکرمی مثواہ یعنی گرامی\nدار جای او را زہری نقل میکند چون حضرت عمر رض با مرد استخلاف\nحضرت ابا بکر صدیق رض مسند نشین خلافت شدند امر خلافت را\nبدرستی تکمیل داده فتوحات در زمان خلافت شان بحدی رسید که بعد\nازان مانند آن مشاهده نشده از ان جمله شام عراق مصر روم مکر ندا\nفارس و غیره است و نیز امام بخاری و مسلم حدیث را که بیاری فتوحات\nحضرت عمر رضی اللہ تعالیٰ عنہ میباشد روایت میکنند که فرمود صلی الله علیه سلم\nرایت کانی انزع بد لو علی قلیب فنزعت منها ما شاء اللہ تعالٰی"}
{"book": "adl1163", "page": 908, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۳۱۵)\nحسن سیرت ابوبکره\n\nاخذها ابو بكر فنزع ذنوبا او ذنوبين وفي نزعه ضعف والله يغفر له\nثم اخذها عمر ابن الخطاب فاستحالت غرباً فلم ار عبقريا يفري فرياً\nحتی ضرب الناس بعطن ـ ترجمه فرمود در خواب دیدم که میکشیدم دلو آب را\nاز چاه کشیدم آنمقدار آب که خدا خواست بعد از آن حضرت ابو بکر دلورا\nگرفت پس گردید دلو بزرگ و ندیدم مرد نیک قوتی را که میکند عمل آن را\nتا انیکه سیراب شدند و خوابانیدند شتران خود را از شرح مسلم مینویسد\nکه در همین حدیث اشارت است بخلافت حضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه\nو کمی مدت خلافت شان و اشارت است بخلافت حضرت عمر فاروق رضی الله\nو درازی مدت خلافت شان و به بسیار شدن فتوحات و ظهور و اتساع\nدوایر اسلام و سودمند شدن مردم و به بنا نمودن شهرها و ساختمان عمارت\nدر فترها و رزمان خلافت شان القصه یکی از بزرگ ترین فضایل حضرت\nابابکر صدیق قتال عربی بود که بعد از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم مرتد شدند\nاز خود زکواة را منع کرده بودند و فرمود که قسم بخدایتعالی هر آئینه جهاد\nمیکنم ایشان را تا ما دامیکه قوت گرفتن شمشیر در دست من باشد اگر چه\nمنع کنند از من و بند شتر یا بزغاله را از انچه که بزمان رسول الله صلی الله\nعلیه و سلم ادا میکردند حضرت عمر رضی الله عنه از برای حضرت ابا بکر صدیق\nفرمود که چگونه مقاتله کنم مردم را و حال آنکه فرموده رسول صلی الله علیه وسلم\nاست امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا لا اله الا الله\nوان محمداً رسول الله فمن قالها عصم منی ماله ودمه الا بحقها\nو حسابه علی الله تعالی ترجمه امر شدم انیکه مقاتله کنم مردم را تا ما دامیکه\nبگویند لا اله الا الله و محمد رسول الله و کسی که این کلمه را بگوید\nنفس و مال آن محفوظ می ماند مگر ئیکه حقوقی بر نفس و مال آنها باشد و حساب\nحسن و قبح عقیده شان بر خدایتعالی است حضرت ابا بکر صدیق فرمود\nقسم بخدا که مقاتله میکنم کسی را که در فرضیت صلوت و زکوة تفریقی د هد\nزیرا ز کوة حق مال است و رسول کریم صلی الله علیه وسلم فرمودند الا بحقها\nیعنی مگرا نیکه حقوقی بر مال آن ها باشد حضرت عمر فاروق رضی فرمود قسم\nبخدا یتعالی نیست مگر نیکه کشاده کرده است خدایتعالی سینه ابی بکر را برای\nقتال و بر حقانیت رأی آن معترف شدم سید محی الدین ابن عربی\n\nدر کنشیک بکرد و دولو\nکشید یک سطر و ونی\nو را بیا مرزد و بعد از آن\nآن دلورا عمر گرفت م"}
{"book": "adl1163", "page": 909, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۱۶) حسن و سیرت ابا بکر رض\n\nدر کتاب مسامره می نویسد که حضرت ابا بکر بعد رحلت انحضرت صلی الله علیه وسلم از مردم\nطلب زکوة کرد مردم امتناع نموده کافر شد. گفتند بزکوة خود را محمد صلی الله علیه وسلم\nمیدادیم بچه رسیده است ابن ابی قحافه را که ما را بیدلون کوة مسئول نمیسازد\nقسم بخدا که هرگز بوی چیزی نمیدهیم ابوبکر در نیب مکله صحابه مشوره خواسته\nهمگی رای دادند که این وقت باید هر کس شخصا دین خود را نگهداشته مردم را\nبا سنجه اختیار نمودند واگذار شود بخیال انکه هرکسانیکه مرتد شدند قدرت\nنخواهند داشت ابوبکر رضی الله عنه بعد از شنیدن رای شان گفت اگر کسی را\nبا خود متفق نیابم به تنهائی با ایشان جهاد میکنم تا بمیرم یا ایشان را بطرف اسلام\nرجعت دهم اگر از من انوبند شتری را که در عهد رسول الله صلی الله علیه وسلم\nمیدادند منع نمایند با ایشان مقابله و جهاد میکنم تا بخداوند ملحق شوم ابوبکر رض\nهمواره جهاد کرد تا انکه مردمان تمامی بسوی اسلام باز گردید چنانچه\nبیرون شده بودند داخل شدند حضرت خالد بن ولید را بجانب قبیله\nبنی اسد و غطفان فرستاد پنجه بعد از قتل و اسارت که باقی ماند باسلام\nعودت نمودند ثانیا حضرت خالد بقیادت عده بسوی یمامه مقابله مسیلمه\nکذاب که مدعی نبوت بود فرستاد حضرت خالد او را چند روز محاصره\nداشته وحشی قاتل حمزه آنملعون را بقتل رسانید علاء بن حضرمی را در سال\nدوم خلافت خود بجانب بحرین که اهل آن جوی ارتداد را مشرب خود ساخته\nبود سوق داده بهمان عده که بعد از قتل و اسارت باقی مانده باسلام مرحمت\nنمودند و ایضا عکرمة بن ابی جهل را با جمع غفیری بطرف عمان و مهاجر بن ابی\nامیه بطایفه و زیاد بن لبید انصاری بطایفه دیگر هر یکی بسمت فرستادند\nمظفر و منصور مرجعت نمودند الحاصل هنوز که حضرت ابا بکر دار فانی را بدرود\nو سرای جاودانی را قدم اندوز ساخته بود تمام قبائل عرب عودت نموده\nسر بسجله اسلامیت فرود گذاشتند بعدا اولین لشکری را که به فتوحات تجهیز نمودند\nفتوحات شام و قتال روم بود تا اینکه در شب وفات حضرت ابا بکر صدیق بلاد\nشام فتح گردید بیهقی وابن عساکر از ابی هریره روایت میکنند که گفت قسم\nبان خدائی که نیست جز ان اگر ابو بکر صدیق خلیفه نمی شد بعد از رحلت رسول\nصلی الله علیه وسلم کسی او تعالی را بعبودیت نمی شناخت این سخن دو سه نوبت\nتکرار نمود تا انکه از برای او گفته شد که یا ابا ہریرہ کو این گفته را ابا ہریرہ گفت"}
{"book": "adl1163", "page": 910, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۱۷) حسن سیرت ابوبکر رض\n\nحضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم عده هفتصد کس را در تحت قیادت اسامه بن\nزید تجهیز نموده امر متوجه بجانب شام فرمودند هنوز که متوجه سیر نشده بودند\nانحضرت از این خانه رحلت نموده دار جاودانی را مسعود ساختند صحاب\nکرام در نزد ابابکر صدیق رضی الله عنه کرد آمده فرمودند که جیش اسامه را\nاز رفتن روم باز دارید و حال انکه عربها اطراف مدینه منوره از اسلام\nعودت نموده مرتد شدند ابابکر صدیق رضی الله عنه فرمود قسم بخدام\nنیست غیر ان باز نمیگردانم لشکری را که رسول الله صلی الله\nعلیه وسلم متوجه ساخته و انمی کشایم لوای را که حضرت صلی الله\nعلیه وسلم بسته باشد بعد ازان اسامه رضی الله عنه را فرستاد\nاسامه رضی الله عنه بهر قبیله که اماده ارتداد را داشتند میرسید\nاهل آن قبیله قوت و شوکت آن را دیده بر خود میگفتند\nکه اگر اسلام قوت و شوکت نمی داشت این گروه بمتابعت\nبیرون نمی شدند لکن ما بایشان مقابلت نمیکنیم تا باهل روم\nملاقات کنند اسامه رضی الله عنه رفته رفته با اهل روم تلاقی شد\nآنها را مقتول و منهزم ساخت سالم مرجعت نمود انانیکه اراده\nارتداد را داشتند بر اسلام خود ثابت گردیدند علما و کرا م\nکثر الله امثالهم این فرموده حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه را\nدلیل بر شجاعت مسلم شان اوردند که فرمود قسم بخدا یتعالی\nکه مقاتله میکنم کسی را که تفرق کند بین صلوة و زکوة ! و انیکه\nقسم بخدایتعالی اگر منع کنند از من انچه را که بزمان رسول الله\nصلی الله علیه وسلم می دادند اگر چه زانو بند شتری باشد مقاتله میکنم\nایشان را و دیگر علما برانند که حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه\nاعلم صحابه کرام رضی الله تعالی عنهم بود زیرا که در جمله مسئله که برایشان\nواقع شد توقف کردند مگر ابی بکر رض حکم کرده و برد یگران ظاهر شده\nبر حکم آن تصویب رجوع نموده بر دانائی ان معتر شدند\nو نیز باین فرموده شان را که بر آینه جهاد میکنم مرتدین را تا قوت\nگرفتن شمشیر در دست من باشد دلیل عظمت شجاعت و تصمیم رای آن\nکرام شمردند و نیز ثبات کوه انیدن جمیع اصحاب بعد از رحلت"}
{"book": "adl1163", "page": 911, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۳۱۸ ) حسن سیرت ابابکر رض\n\nآنحضرت صلی الله علیه وسلم از دلایل شجاعت حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه\nمحسوب میگردد و این قصه مشهور است ذکر آن باعث اطالت است\nو ابن عساکر از حضرت علی کرم الله وجهه روایت میکند که حضرت علی\nرضی الله عنه در روز وفات حضرت ابابکر صدیق داخل شده\nو حال آنکه پرده بر جنازه وی پوشیده بود فرمود\nکه دوست نمیدارم اینکه ملاقات کند خدا تعالی نامه اعمالی که\nبهتر باشد از صحیفه این مرد پوشیده و روایات متعدده ازان\nحضرت صلی الله علیه وسلم بصحت رسیده که فرمود لو وزن ایمان\nابی بکر بایمان الامة لرجحهم یعنی اگر وزن کرده شود\nایمان ابوبکر بایمان تمامی امت ترجیح می یابد بآنها فرمود حضرت\nعمر ابن خطاب رضی الله عنه و روایت کرده است ابو یعلی\nاز حضرت علی رضی الله عنه که فرمود بزرگترین مردم اوردی\nمزد در جمع کردن قرآن شریف حضرت ابا بکر است زیرا\nکه در قتال اهل یمامه جمع کثیر از صحابه کرام رضی الله عنهم شربت\nشهادت نوشیدند فرمود که می ترسم اینکه آتش قتال دامنگیر\nقاریان کلام ایزد متعال شده بسیار یا از قرائتی که در سینه های\nمردم است محو و نابود سازد امر فرمود ثابت را\nبجمع آوردن و نقل دادن قرآن از رقعه ها و شانه های گوسفند\nو از کتاب ها و آنچه در محفظه اصحاب کرام ضبط بود همه را\nدر یک صحیفه نقل داده تا اینکه در زمان خلافت حضرت\nعثمان غنی رضی الله عنه جمع کرده شد همان که حضرت عثمان\nاز مصحف حضرت ابا بکر رضی الله تعالی عنهم جمیع فرمود\nو دیگر از فضایل حضرت ابا بکر صدیق رضی الله تعالی عنه\nنصرت دادن بیت المال است از برای امین امت\nیعنی ابی عبیده بن جراح امام بخاری و مسلم از جابر رضی الله\nعنه روایت میکند که فرمود صلی الله علیه وسلم لوجاء\nمال البحرین اعطیتک هکذا وهکذا وهکذا یعنی اگر\nآمد مال غنیمت از جانب بحرین بتو میدهم ای جابر اینقدر اینقدر"}
{"book": "adl1163", "page": 912, "text": "فتوحات اسلامی جلد ق (٣١٩) حصۀ بیست دوم\n\nاینقدر بمشت مبارک اشاره کرده میفرمودند چون مال غنیمت از جانب بحرین\nبعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد حضرت ابا بکر فرمود اگر کسی\nدر نزد رسول صلی الله علیه وسلم قرض یا وعده داشته باشد در نزد\nمن بیاید و بگوید جابر میگوید که در نزد ابا بکر رفته قصه را بعرض\nرسانیدم حضرت ابا بکر فرمود بگیر مقدار را پس گفتم گرفت بعد در هم شمر\nحضرت ابا بکر دو مقدار دیگر که جمله هزار چصد در هم شد بجهته ایفای\nوعده آن حضرت صلی الله علیه وسلم برایم بخشید و اصحاب کرام از برای او\nدر مرض موت او گفتند ایا از برای تو طبیب را نخواهیم فرمود که طبیب\nدر نزد من آمد و گفت من فعل کننده ام آنچه را اراده دارم ایشان\nمراد او را دانسته سکوت را اختیار کردند و سبب مرض آن این بود\nکی یهودی طعام شان را زهر آلود کرده بود و بعضی گفتند در طعام\nکه هدیه آورده شده بود همراه حارص ابن کلاء که طبیب عرب\nبود مشغول خوردن شدند حارص دست از طعام کشید از برای\nابوبکر گفت ای خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم دست از طعام بکش\nکه این طعام زهر آلودست این مقدار را که خوردیم یکسال بعد جمیت\nآن با مضرت می بخشد همین بود که بعد از یکسال در یک زمان\nوفات یافتند و در روایت دیگر حارص بن کلاء گفت که قسم بخدام\nکه این طعام مسموم است و یکسال بعد من و تو در یکروز وفات\nخواهیم نمود چون دست از طعام کشیدن همیشه علیل بود تا اینکه\nدر روز موعود فوت گردیدند و گفته شده است که سبب\nفوت آن زهرمار بود که گزیده بود پای مبارک آن را در غام\nحرا چنانچه اثر آن قبل از وفات طغیان کرد یمن\nکه این هر دو وسیله شده باشند حاکم از ابن عمر رضی الله\nتعالی عنها روایت میکند که فرمود سبب فوت ابا بکر رجوعت\nانحضرت صلی الله علیه وسلم که او را محزون و غمناک ساخته\nجسد مبارک اورا تحلیل نموده تا انکه فوت گردید رضی الله تعا\nعنه حاکم از شعبی روایت میکند که فرمود چگونه توقع کند کسی"}
{"book": "adl1163", "page": 913, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ٣٣ ) حسن سیرت ابابکر رض\n\nازین زیاد دلی که بهترین عالم صلی الله علیه وسلم وخلیفه برحق آن ابابکر صدیق رض\nمسموم گردیدند القصه منشار مرض ابا بکر صدیق رضی الله عنه این است که در حقه\nفلم می آید یوم دوشنبه هشتم جمادی الثانی سینزدهم هجرت که روزی بسیار\nسردی بود غسل کرده تب برایشان عارض گردید و ایشان را از برامد\nمنع و بستری ساخت در انقضای پانزده روز روز دوشنبه ۲۲ با\nهمان سنه فوت گردیدند مدت عمرشان شصت سه و خلافت شان\nدوسال وسه ماه وده روز شد و نقل شده است که عایشه رض\nدر زمان شدت مرض ابا بکر صدیق رض در برابر سر مبارک شان\nنشسته این تمثال را میخواند لعمرك ما يغني الثراش عن الفتي\nاذا حشرجت يوما وضاق به الصدر قسم بعمر تو که می نیاز میکردی\nمال میراثی از جوان ـــ زمانیکه نفس در غرغره فتاد و سینه را تنگ سازد\nابابکر رضی الله عنه فرمود نگوئید این سخن را لکن مرا این بگوئید و\nجاءت سكرت الموت بالحق ذلك ماكنت منه تحيد يعنی آمد\nسختی مرگ بحق انست آنچه از ان کناره میگرفتی بعد از ان فرمود این دو\nجامه که در من است بشوئید و مرا بدیشان کفن کنید زیرا که زنده بسوی\nجدید محتاج تر است از مرده و آخر سخن شان این بود توقني مسلما والحقني\nبالصالحین یعنی ای بار خدایا بمیران مرا مسلمان و ملحق گردان مرا به نیکو\nکاران چون حضرت ابا بکر رض فوت گردید مدینه منوره از گریه و فزع\nبارتجاج آمده بمانند روز وفات انحصرت بر مردم وحشت و پریشانی دید\nحضرت عمر فاروق رض جنازه شان را خوانده شب در حجره مبارکه بی بی عایشه صدیقه\nدر جنب رسول الله صلی الله علیه وسلم دفن شان نمودند محب طبری در\nریاض النضره می نویسد که روایت کرده امام ابو بکر محمد بن عبدالله\nالخوارزمی و ابن سماک از اسد بن صفوان که در یافته بود رسول\nصلی الله علیه وسلم را در حین رحلت گفت زمان فوت ابا بکر صدیق رض\nمدینه منوره مانندر وز وفات رسول صلی الله علیه وسلم از بس گریه و فغان بلرزه درآم\nحضرت علی کرم الله وجهه در روز وفاتحضرت ابابکر صدیق رض فرمود انا لله وانا الیه\nراجعون قطع شد خلافت نبوت تا انکه بر در خانه که جنازه ابوبکر رض در ان گذاشته\nو پرده بران پوشانیده بود ایستاده فرمود رحمك الله یا ابابکر رضی الله"}
{"book": "adl1163", "page": 914, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۱) در سیرت حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ\n\nمحل انس و الفت و راحت و معتمد بهترین عالم بودی توئی که مجلس\nاسرار نبوی و اہل شور مصطفوی بودی توئی که اول قوم در اسلام\nو خالص تر ایشان در ایمان و محکم تر آنها در یقین و ترسگار ایشان\nمرخدای را و بزرگتر ایشان بودی از روی شفقت در دین خدای تعالیٰ\nو احتیاط کننده تر بودی بر رسول صلی اللہ علیہ وسلم و ایمن تر ایشان\nبر اصحاب رسول صلی اللہ علیہ وسلم و نیک تر اصحاب بودی از روی\nمحبت و بسیار تر آنها بودی از روی منقبت و بلند تر ایشان از روی\nمرتبہ و نزدیک تر ایشان از روی وسیله و مشابہ تر ایشان به پیغمبر\nخدا صلی اللہ علیہ وسلم بودی از روی خاموشی اشرف و اکرم ایشان\nبودی در نزد رسول صلی اللہ علیہ وسلم بمنزلہ خیجه و گوش بودی و تو\nاونی که ظاهر کر دی صدق پیغمبر خدا را زمانیکه کفار ز او را تکذیب کردند\nتو آثی که حق جل وعلی در تنزیل خود ترا صدّیق نامید و فرمود\nوَالَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ یعنی آنکسی که آمد بصدق\nیعنی محمد صلی اللہ علیہ وسلم و آنکسی که تصدیق داد او را یعنی ابا بکر صدیق\nرضی اللہ تعالیٰ عنہ مراد است. و ابن عساکر از علی ابن طالب کرم\nاللہ وجہہ روایت میکند که حضرت علی رضی اللہ تعالیٰ در تفسیر این\nآیت چنین فرمودند و ازین قبیل آیات کثیرہ در شان حضرت ابابکرصدیق\nرضی اللہ تعالیٰ عنہ آمدہ بضے ازان آیات این ست کہ حاکم و طبرانی\nروایت میکنند اینکه حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ ہفت نفر\nغلام کہ بمحبت اسلام خود معذب بودند خریدہ در راہ خدا کے تعالیٰ آزاد\nگردانید انرا نزد حق جل وعلی شانه وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى الَّذِي\nر ا تا آخر سورہ در شان آن نازل گردانید ابن جوزی گفته است اتفاق\nعلما و برآن است کہ ہمیں آیت در شان ابا بکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ نازل\nشده و بودہ است پرہیز گارتر آن از سائر اُمت و پرہیز گارتر دلیل\nافضلیت است بمفادانَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ همچنین\nشریف ترشما در نزد خدای تعالیٰ پرہیز گارتر شما میباشد پس افضلیت\nایشان از سائر امت از آیات کثیرہ ثابت شد و نیز احادیث بسیار\nصریح در تائید اینکه سوره واللیل اذا یغشی در شان حضرت ابا بکر"}
{"book": "adl1163", "page": 915, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۲) در سیرت حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ\n\nصدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ وامیہ بن خلف نازل گردیدہ\nاست امیہ بن خلف بلال رضی اللہ عنہ را بجهت اسلام او در دلق\nاذیت و عذاب میکرد حضرت ابوبکر رضی اللہ عنہ او را خریدہ در\nراہ خدای تعالیٰ آزاد گردانید بعد حق تعالیٰ این سوره را در شان\nآن و امیہ بن خلف نازل گردانید قولہ تعالیٰ ان سعیکم شتیٰ\nیعنی سعی حضرت ابوبکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ کہ بلال را خرید و آزاد کرد\nوسعی امیہ بن خلف کہ بلال رضی اللہ تعالیٰ عنہ را بجهت اسلام\nآوردن آن اذیت و تعذیب نمود از یکدیگر دورست بعضی را ثواب\nوکرامت و بعضی را عقاب وملامت مکافات میدهم این است فاما\nمن اعطیٰ واتقیٰ وصدق بالحسنیٰ فسنیّسره للیسریٰ بدرستی\nہرکہ داد مال خود را در راہ خدای تعالیٰ و پرہیزگاری کرد از شرک و کبائر\nوتصدیق کرد بقرآن و نبوت توفیق آسانی میدہم او را در راہی کہ\nسبب آسانی وراحت باشد در شان حضرت ابابکر صدیق است\nرضی اللہ تعالیٰ عنہ وامّا من بخل واستغنیٰ وکذّب بالحسنیٰ\nفسنیسّره للعسریٰ مراد امیہ بن خلف است ترجمہ و آن کس کہ بخیلی\nکرد ندادن مال در راہ خدای تعالیٰ یا در گفتن کلمہ و بی نیازی کرد و\nتکذیب کرد وعدۂ حق را بآسانی او را مشقت می اندازم و در آیات\nبعد ازین ہم امیہ بن خلف مراد است وسیجنّبها الاتقی الذی\nیوتی ماله یتزکّیٰ ترجمه و دور است که کناره دهم از آتش دوزخ\nپرہیزگار تری را که میدہد مال خود پاک میگرداند نفس خود را و\nحضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ مراد است وما لاحد عندہ\nمن نعمة تجزیٰ الا ابتغاء وجه ربّه الاعلیٰ ونبود هیچ\nکس را در نزد ابوبکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ نعمتی که مکافات شود لیکن در خرید\nبلال رضی اللہ تعالیٰ مراد کردن آن جوینده ی رضای پروردگار\nبرتر خود را اراده داشت این آیت دلالت میکند بکمال خلوصیت\nابی بکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ ولہذا بعقب آن میفرماید ولسوف\nیرضیٰ یعنی بدور باشد کہ برخدا توالی و خوشنود گردد و\nاست وعده ی بلند تر از همین و بعد از یہ بنت خداوند گوید و دیگر"}
{"book": "adl1163", "page": 916, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۳) در سیرت حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ\n\nاز جمله آیاتی که دلالت بر فضیلت حضرت ابا بکر صدیق تحیی\nاللہ تعالیٰ عنہ دارد ثَانِیَ اثْنَيْنِ اِذْ هُمَا فِی الْغَارِ اِذْ یَقُوُلُ\nلِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ اِنَّ اللہَ مَعَنَا فَاَنْزَلَ اللہُ سَکِيْنَتَهُ وَ\nاَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا یعنی دریم دو تن بودند نصرت داد خدای\nتعالیٰ او را وقتیکه هر دو در غار بودند در ان هنگام پیغمبر خدا از برای یار غار خود\nیعنی ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ فرمود اندوہگین مشو بدرستی خدای\nتعالیٰ بهمراہ ما میباشد اجماع کردند مسلمانان بر اینکه مراد لصاحبه\nدر آیت ذکر شده است ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ میباشد این جهت\nاست که منکرین صحبت ابا بکر صدیق را با رسول اکرم صلی اللہ علیہ وسلم\nدر غار باجماع کافر دانسته اند و رحمتی که سبب آرامش بود بر\nایشان نازل گردانید و قوت داد خدای تعالی رسول صلی اللہ علیہ وسلم\nرا بلشکری که نمی دیدند و از جمله آیاتی که دلالت بر صحت خلافت حضرت\nابا بکر میکند فرموده خدای تعالی است وَعَدَ اللہُ الَّذِيْنَ\nاٰمَنُوْامِنْکُمْ وَعَمِلُو الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْاَرْضِ کَمَا\nاسْتَخْلَفَ الَّذِيْنَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِيْنَهُمُ الَّذِی ارْتَضٰی\nلَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِّنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْنًا يَعْبُدُوْنَنِیْ لَا يُشْرِكُوْنَ\nبِیْ شَیْئاً ترجمه وعده فرموده است خداوند کسانی که از شما ایمان\nآوردند و عملهای شایسته کردند هر آینه خلیفه کردند بدیشان\nدر روی زمین چنانچه با مت های پیش خلیفه میگردانید و هر آینه جائی\nو قدرت دید بدیشان توین ایشان چنان شخصی را که رضای\nباشد و هر آینه استبدال کند خوف زیاد شان را با منیت زانچنان\nخلیفه الهی پرستش مینمایند خدای یگانه را و چیزی بخداوند شریک نمی نمایند\nابن کثیر میگوید این آیت مطابق بر خلافت حضرت ابا بکر رضی اللہ\nتعالیٰ عنہ میباشد ابن ابی حاتم از عبد الرحمن بن عبد الحمید مهدی روایت\nمیکند که گفت خلافت حضرت ابی بکر و عمر این الخطاب رضی اللہ تعالیٰ\nعنهما درین آیت است وَعَدَ اللہُ الَّذِيْنَ اٰمَنُوْا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا\nالصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْاَرْضِ الآیه و نیز از جمله آیاتی که دلالت\nکند بر خلافت ابا بکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ میباشد این است قُلْ لِلْمُخَلَّفِيْنَ"}
{"book": "adl1163", "page": 917, "text": "فتوحات اسلامی جلدثانی (۳۲۴) در سیرت حضرت ابابکر صدیق رضی الله تعالی عنه\n\nمِنَ الْاَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ اِلَى قَوْمٍ اُولِی بَاْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ اَوْ يُسْلِمُونَ فَاِنْ تُطِيْعُوا يُؤْتِكُمُ اللهُ اَجْرًا حَسَنًا وَاِنْ تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُمْ مِنْ قَبْلُ اَنْ يُعَذِّبُكُمْ عَذَابًا اَلِيْمًا بگوای محمد صلی الله علیه و سلم از برای باز مانده گان اهل بیابان زودست که خوانده شوند یعنی از طرف حضرت ابابکر صدیق رضی الله تعالی عنه گروهی که صاحب کار زارند مراد تابعان مسیلمه کذاب است و گفته اند مراد اهل فارس و روم خواهد بود کار زار کنید و بکشید ایشان را یا اسلام بیاورند و یا ادای جزیه را اختیار کند پس اگر فرمان برداری کنید خدای تعالی از برای شما مزد نیک عطا میفرماید و اگر روی بگردانید چنانچه اعراض کردید پیش در سفر حدیبیه عذاب میگرداند شما را خدای تعالی عذاب دردناکی روایت کرده است ابن ابی حاتم و ابن قتیبه رض که بهمین آیت حجت است بر خلافت ابا بکر صدیق رضی الله تعالی عنه و مراد بقوم که درین آیت ذکر شده بنو حنیفه که بعد از خلافت آنحضرت صلی الله علیه و سلم متابعت مسیلمه کذاب را اختیار کرده مرتد شدند و آن کس که متخلفین اعراب را دعوت بقتال کرده ابی بکر صدیق رضی الله تعالی عنه بوده است شیخ ابوالحسن اشعری که امام اهل سنت است میفرماید اینکه ابوالعباس بن شریح رحمه الله که میگفت که خلافت ابا بکر صدیق رضی الله تعالی عنه در قرآن شریف در همین آیت است زیرا که اهل علم اجماع کردند بر اینکه بعد از نزول این آیت کسی بغیر از حضرت ابی بکر دعوت بقتال نکرده و اول دعوت آن قتال مرتدین و مانعین زکواة بود پس اجماع دلالت میکند بر صحت خلافت و فرضیت اطاعت ابا بکر صدیق رضی الله تعالی عنه و نیز حق جل و علا میفرماید فَاِنْ تُطِيْعُوا يُؤْتِكُمُ اللهُ اَجْرًا حَسَنًا یعنی اگر اطاعت کنید میدهد شما را خدای تعالی مزد نیک و نیز خبر داده است بکلام مجید خود فَاِنْ تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُمْ مِنْ قَبْلُ يُعَذِّبُكُمْ عَذَابًا اَلِيْمًا یعنی اگر رو بگردانید از اطاعت بمانند پیش عذاب میکنم شما را عذاب دردناکی حق جل و علا رو گرداننده اطاعت را وعید بعذاب کرده"}
{"book": "adl1163", "page": 918, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۵) در سیرت حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالی عنہ\n\nابن کثیر و بعضی از مفسرین برآند که مراد بقوم که در آیت ذکر شد فارس\nو روم میباشد درینصورت نیز حضرت ابا بکر صدیق اوّل کس است که بعصم\nلشکر و دعوت بمقاتله ایشان نمود اگرچه تمام امر بدست حضرت عمر فاروق و\nحضرت عثمان غنی رضی الله تعالی عنهما اختتام یافت ولی ہر دو شعبه خلافت ابی بکر\nصدیق رضی اللہ عنہ بودند و اگر گفته شود که مراد بداعی که در آیت ذکر شده رسول\nصلی اللہ علیہ وسلم میباشد محل نیست زیرا که به شرع من قبل ذالك الميتبجونا\nابا می اور دیجی پیش ازین ایشانر ادعوت محاربه کردیم متابعت نکردند و از همین جا\nاست که متخلفین از اعراب در زمان حیات رسول صلی اللہ علیہ وسلم محاربه دمو\nشدند و اگر مراد بداعی حضرت علی کرم اللہ وجہہ گریند در زمان خلافت شان از\nبرای طلب سلامہ بالخوار متقاتله اتفاق نیفتاده بلکه مقاتله شان برای تحقیق\nامر امامت و رعایت حقوق آن بودہ پس محقق شد که ہمان داعی که در قرآن\nکریم است جمان داعی است که اجر حسن با تباع آن و عذاب الیم بمنا فرمانی\nآن منسوط و یکی از خلفاء ثلاثه است اول واصح و اساس ایشان حضرت\nابا بکر صدیق است پس لازم آمد صحیح بودن خلافت آن بر ہر تقدیر و نیز ازین\nقبیل آیاتیکه دلالت بر فضیلت وصحت خلافت حضرت ابا بکر صدیق است\nبسیار است درینجا ذکر آنها باعث اطالت میکرد د اگر کسی زیادت وقوف\nرا اراده داشته باشد در کتب تفاسیر و احادیث مراجعت کنند و روایت است\nکه ابو بکر رضی اللہ عنہ در خطبه های خود میفرمودند باین مضمون کجا ست قاضیان\nنیک روی که بشان خود تکبر میکردند کجاست پادشاہانی که در بنا بر شهرها\nو قلعه ها و دیوار ہا میشو شیدند کجاست کسانیکه در میدان حرب غلبه می\nبردند و دلاوری و عبرت حرب را انجام میدادند زمانه ہمگی را مضطرب\nو پریشان و بلاک نگردانیند و همگی در قبر های تاریک جا نگیر شدند\nچون حضرت ابابکر رضی اللہ عنہ قتال اہل ردة را اراده و بعد از آن قبال\nاہل روم را در ضمیر داشت از اهل مکه و باقی مسلمانان طلب نفری و\nامداد کرده و برایشان نامه نوشت و نامه این بود بسم الله الرحمن الرحیم\nمن عبدالله ابى بكر الى اهل مكة وسائر المؤمنين فاني احمد\nالله الذى لا اله الا هو واصلى على نبيه محمد صلى الله عليه\nوسلم اما بعد فاني استنفرت الناس الى الجهاد وقد كتبت"}
{"book": "adl1163", "page": 919, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۶) در سیر حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ\n\nالیکم والی المسلمین ان تسرعوا ایها امركم ربكم تبارك وتعالى\nانفر وخفافا وثقالا وجاهدوا باموالكم وانفسكم في سبيل الله\nذالكم خير لكم ان كنتم تعلمون وهذه الآية انتم احق بها واهلها\nواول من صدق بها و قائل بحكمها من ينصر دين الله فا\nلله ناصره ومن يخل استغنى الله عنه والله غنی حمید -\nفسارعوا الى جنة عالية قطوفها دانية اعد الله للمجاهدين\nوالانصار و من اتبع سبيلهم من الاولیاء الاخيار و\nحسبنا الله ونعم الوکیل ترجمه بدین مضمون از طرف بنده خدا\nابی بکر بطرف شمایان اهل مکه و باقی مؤمنان واضح خاطر میدارد که\nاولا پروردگار خود را حمد وثنا میگویم در پیغمبر خدا محمد مصطفے صلی اللہ\nعلیه وسلم درود میفرستم و بعد اینکه بلکی را اعلان جهاد نمودم و بشما و\nباقی مسلمانان نامه فرستادم تا در بجا آوردن امر پروردگار خود سرعت\nو شتابی نمائید چنانیچه فرموده است با خفت و گرانباری بجهاد بیرون\nشوید و بصرف کردن اموال و نفوس خود در راه خداوند جهاد نمائید اگر\nبدانید درین کار خیر دنیا و آخرت شماست و شما ای اهل مکه بدین آیت\nشریفه احق والیق و اول مصدقین و قائل بحکم آن نموده شما میباشید هر که\nدین خدا را نصرت دهد خداوند ناصر اوست و اگر براه خدا وند بخیلی کند\nخداوند از وی بی نیاز است و خداوند غنی دستوده است نامه را مهر\nنموده بعبد الله بن حذافه سهی رضی اللہ عنہ دادند که برساند نامہ\nرا گرفته رفت و بشهر مکه رسیده اہالی را خواسته فریاد برآورد مردمان\nجمع گردیدند نامه را بدیشان تسلیم نمود چون نامه را خواندند و بسمع\nقبول استماع نمودند سہیل ابو عمرو و حارث بن ہشام و عکرمہ\nبن ابی جهل و دیگران همه گفتند دعوت خدای خود را بسر و چشم قبول\nداریم و بقول پیغمبر خود محمد مصطفی صلی اللہ علیہ وسلم تصدیق داریم و\nعکرمہ رضی الله تعالی عنہ پسر ابو جهل گفت تا چند نفسهای خویش در انیم و اقوام\nمایان بغیر از سبقت و پیش دستی نموده خود را در زمرۀ سابقین داخل کردند\nو هر کس بصدق و اخلاص کار کند البته نجات یافته بهره ور میگردد\nو اگر ما آن از زمره سابقین ماندیم پس ملتزمیم از فرق متابعین چرا واپس\n\nمطرجه سرعت و شتابی\nبجهاد جنت عالی که خوشه\nهای میوه های شان به\nیکدیگر نزدیک است\nخداوند بیجها د کنندگان\nو نصرت دهندگان آماده\nو مہیا گردانیده است و\nبهر یک از اولیا و اخیار\nکه متابعت شان را نماید\nو خداوند کافی است\nمارا و نیکو کار سازی\nاست ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 920, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۸) در سیرت حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ\n\nسابقان سابقان اند ولاحقان لاحقان امید دارم کہ فی الحال در\nجمله غازیان نوشته و محسوب گردیم بعد عکرمہ رضی اللہ تعالیٰ عنہ بن ابی جهل\nدر قبیله بنی مخزوم بیرون گردید و عموی وی حارث بن ہشام بهمراه شان\nبیرون شد واہالی مکہ مکر مہ بایشان ملحق گردیدہ قریب چہصد مرد شدند ابو بکر\nرضی اللہ عنہ بحال اہل طائف نامہ نوشته روانہ نمود آنها چهار صد\nمرد بیرون گردیدند و بعد از فراغت از قتال مرتدین باہالی یمن نامه‌ها\nروانه فرمود و صورت نامه چنین است بسم الله الرحمن الرحیم\nمن خليفة رسول الله صلّى الله عليه وسلم الى من قرء كتابي\nمن المؤمنين والمسلمين من اهل اليمن سلام عليكم اما بعد\nفاني احمد الله اليكم الله الذي لا اله الا هو فان الله\nكتب على المومنين الجهاد وامرهم ان ينفر و احفافا و\nثقالا و جاهدوا باموالكم وانفسكم في سبيل الله فا\nلجهاد فريضة مفروضة وثوابه عند الله عظيم وقد\nاستنفرنا من قبلنا من المسلمين الى جهاد الروم بالشام\nوقد سارعوا الى ذالك و شكروا وخرجوا وحسنت\nفي ذالك نيتهم وعظمت في الخير حسنتهم سارعوا عباد\nالله الى فريضة ربكم والى احدى الحسنين اما\nالشهادة واما الفتح والغنيمة فان الله لم يرض من عباده\nبالقول دون الفعل ولا يترك اهل عداوته حتى يدينون\nبالحق ويقروا بحكم الكتاب او يؤد والجزية من يد\nوهم صاغرون حفظ الله لكم دينكم وهدى قلوبكم\nوزكى اعمالكم ورزقكم اجر المجاهدين والصابرين\nوالسلام عليكم ورحمة الله وبركاته\nاز طرف خلیفہ رسول اللہ بہر یک از مؤمنان ومسلمانانی کہ این\nنامه من بدیشان خوانده شود سلام بر شما باد بعد بطرف شما\nحمد وثنا میگویم خدائی را کہ غیر از وی دیگر خدا نیست دانستہ\nشما باد کہ خداوند بزرگ بر مؤمنان جہاد را مقرر کردہ فرض نموده\nاست و مسلمانانرا امر نموده است که سبک و گران بجهاد بیرون"}
{"book": "adl1163", "page": 921, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۸) در سیرت حضرت ابوبکر رضی الله تعالی عنه\n\nگردیدند چنانچه فرموده است تبارک و تعالی أنفروا خفافا\nوثقالا وجاهدوا بأموالكم وانفسكم في سبيل الله\nبجهاد بیرون گردید سبك و گرانبار و جهاد نمائید در راه خدا\nبصرف کردن اموال ونفوس خودها بنا برین جهاد فرض مقدره\nاست و در نزد خداوند ثواب عظیم دارد و مسلمانان را خاست\nبجهاد رو میان بشام گفتند و بیم براه خدا شتابید\nولشکر بجلدی آوردند و با وجه خوب و نیت خالص\nبیرون گردیدند و خصلت شان در کار خیر عظم\nگردید ای بندگان خدا بغرض پروردگار خوشنتابید\nو از دو خوبی یکی را پیش نهاد خود بگیرید یا شهادت\nو یا فتح و غنیمت و خدای تعالی بعضی قول از بندگان\nخود را شخصی نمیشود تا از قوه بفعل نیاورند و دشمن را فرو\nگذاشت نمی کند تا براه حق گردن نهاده ایمان اورند\nوحكم كتاب اقرار نموده جزیه را بحالت ذلت و خواری\nادانمایند — خدا وند دین شما را محفوظ دارد\nو دلهای شما را براه هدایت مستقم داشته و عمل های\nشما را پاک گرداند و مزد واجر جهاد کننده گان وصبر\nکننده گان را بشما روزی کند والسلام علیکم و السلام\nوبرکاته و نامه را بدست انس بن مالك ارسال فرمود\nانس گفته است پا پائی بمن رسیده جناح جناح وقبیله\nقبید رفته نامه ابوبکر رضی الله عنه بدیشان خواندم\nچون از خواندن نامه فارغ میشدم میگفتم الحمد لله واشهد\nان لا اله الا الله ان محمد اعبده ورسوله بسم الله\nالرحمن الرحيم اما بعد بطرف شما من ایلچی و فرستاده -\nمسلمانان میباشم و چون می آمدم مسلمانان بلشکر گاه\nجمعیت داشته از رفتن شان بجهاد چیزی مانع نشود مگر انتظام\nشما یا ان ای مسلمانان رحمت خدای بر شما باد بطرف\nبرادران خود شتاب نمایید و خود را برسانید و تمام کسانی\n\nکه بوی"}
{"book": "adl1163", "page": 922, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (٣٢٩) در سیرت حضرت ابا بکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ\n\nکہ بروی نامہ خواندہ میشد و از من این مقولہ را می\nشنیدند بوجہ خوب اجابت میکردند و می گفتند\nهمین است که رفیقم همچنین وظیفہ و کار خود را می نمودیم\nتا بہ پاد شاہ تا خیر رسیدم چون نامہ را بوی\nخواندم و این مقوله را ادا نمودم اسب ویراق خود\nخاسته و در ساعت بہ مباین قوائم ایستاده گردید\nو در امر تار خیر نمود و حکم باجتماع لشکری کرد و جمیع\nہای بسیار بروی گرداندند از اہالی یمن و در کار\nمسارعت کردند چون اجتماع مردم را دید در وسط شان\nایستادہ حمد و ثنا ء خدا وند گفته و در کوہ بر تیغمر خدا فرستادہ\nبعد گفت ای مردمان محض فضل و مرحمت و نعمت خداوندی\nاست در بارہ شما کہ حق تعالیٰ بشما پیغمبری فرستاد و بر\nشما کتابی نازل فرمود و پیغمبر احکام کتاب را\nبوجہ خوب بشما رسانیدہ زکوہ را سنت را بشما تعلیم\nداد از مفسدات شما را منع فرمود و چیزی کہ\nبهیج علم شما نمی رسید بشما تعلیم داد و بچیزی کہ رغبت\nنداستید شما را رغبت و میل داد الحالی ۔\nبرادران صالح شما بجهاد مشرکین خاسته اند د یفایدہ\nگرفتن اجر عظیم شمایان را خواندہ ہر کدام شما کہ می خواهد\nہمراہ من بجهاد بیرون گردد در ساعت بسیاری\nاز اہالی یمن بہ جہاد بیرون گردیدہ بطرف\nابی بکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ قدوم آوردند\nانس رضی اللہ تعالیٰ عنہ گفتہ است ما وا -\nپس گذشته چند روز از اردو سبقت نمودیم\nابو بکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ بشهر مدینہ بود و\nلشکری بر حال خود بود ند و ابو عبیدہ بہ\nامامت لشکر مقرر بود کہ قبیلہ حمیر ہمر اہ\nعیال واولا د خود با مسجد است ابو بکر رضی اللہ"}
{"book": "adl1163", "page": 923, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۰) در سیرت حضرت ابوبکر رضی الله تعالی عنه\n\nعنه رسیدند ابوبکر رضی الله عنه بقدوم شان خوش\nحال گردید و چون ابوبکر رضی الله تعالی عنه\nدید که اهل حمیر بهمراه عیال و اولاد آمدند روی\nبا صحاب نموده فرمود بشما نگفتم که اگر قبیله حمیر\nبهمراه اولاد و عیال آمدند بدانید که حق تعالی\nمسلمانان را نصرت داد و مشرکین را داخل\nخذلان کرد ایندا لمجابل ای مسلمانان مژده\nدر باشید که نصرت خداوند شامل حال تمامیان\nگردید انس رضی الله تعالی عنه گفته است که\nقیس بن هبیره بن مکشوحین مرادی که از جمله\nسواران عرب در زبان جاہلیت بود و از اشراف\nو باشذت شان و از اقوام وی تا دی جماعته\nکثیری بودند قدوم آوردند بخدمت ابوبکر\nرضی الله تعالی عنه آمده سلام نموده گفت تاکی\nفرستادن لشکر ها را می نمائی ابو بکر رضی الله عنه\nفرمود ما انتظار قدوم شما را داشتیم قیس گفت ما بان\nآمدیم هر کدام که اوّل آمدند درجه بدرجه روانه فرمایند\nاین شهر جای اقامت نیست ابوبکر رضی الله تعالی\nعنه بیرون گردیده پیاده میرفت یزید بن ابو\nسفیان را خاسته لوایوی منعقد گردانید و زید\nبن اسود بن عامر را از بنی عامر ابن لوی خاسته\nوحیلت ها نموده فرستاد و ابوبکر رضی الله عنه\nپیش از فرستادن نامه ها خطره غزای رومیان\nبدل وی افتاده در قلب خود پنهان میداشت و\nبهیچکس اطلاع نداده بود درین میان شرحبیل بن\nحسنہ رضی الله عنه آمده گفت ای خلیفه رسول الله می\nخواهی بطرف شام لشکر بفرستی گفت آری خطره\nبدل خود دارم لاکن به کسی اطلاع نداده ام این"}
{"book": "adl1163", "page": 924, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۱) در رد حضرت ابابکر صدیق رضی الله تعالی عنه\n\nسؤال تو محض از خطره قلبی خودت خواهد بود گفت\nآری در جواب می بینیم که شما بهمراه مسلمانان\nبالائی کوهی می باشید و بهمراه ایشان بیاد\nمیروی تا به خیمه بلندی که در بالای کوه بود بالاشدی\nبجماعه مردمان نزدیک گردیدی و همین اصحاب بهمراه\nتو می باشند بعدانه همان خیمه بزمین ریم ریگ ناک\nفرود اندی که قریه ها و چشمه ها و کشت ها و قلعه ها بود و\nفرمودئی که ای گروه مسلمانان قصد کنید غارت\nپابر بالای مشرکین زیرا که من نصرت و غنیمت را\nاز برای شما ضمانت میکنم و من هم در میان آنها\nبودم و بهمراه من بیرق بود و باهمان بیراق متوجه\nجانب آنقریه شدم و اهل قریه از من طلب امان کرد\nایشان را امان دادم بعد ازان آمده ترا در\nحصار بزرگی که از برای تو فتح شده بود و بر تو\nفرش در آنجا گسترانیده و محفل در آن جا آماده بودند\nدر یافتم بعد از آن کسی از برای تو گفت\nکه از خدا می تعالی فتح و نصرت را مسئلت\nنمای حق جل و علی ترا اجابت میفرماید بعد شکر\nپروردگار خود را کرده و عمل بطاعت او بدار\nبعد همان شخص سوره اذا جاء نصر الله تا اخیر برای\nتو قرائت نمود شرحبیل رضی الله تعالی عنه میفرماید که درین\nزمان چشم های ابو بکر رضی الله تعالی عنه را اشک گرفت\nو فرمود که کوه را که در بالای آن می رفتیم تا به خیمه\nبلند رسیدم و بر مردم نزدیک شدیم تعبیر این است\nکه لشکر ما را مشقت تمام فرا میگرد بعد از آن غالب\nمیشویم و کار ما بلند می شود و اینکه دیدی فرود آمدن\nما را از اخیمه بلند بزمین ریگ زار و کشت زار و چشمه\nسار تعبیر این است که کار ما از مشقتی که دران بودیم بآسانی"}
{"book": "adl1163", "page": 925, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۲) در سیرت حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ\n\nمبدل میگردد و گفته من که قصد کنید غارت برا بر-\nایشان تعبیر این است که توجه مسلمانان به شهرهای\nمشرکین و اثر کردن امن ایشان را به جهاد فی سبیل\nالله می باشد و اما همان بیوق که به همراه تو بود\nو بقریه از قریه جات مشرکین توجه نمودی و ایشان\nرا امان دادستی تعبیر آن است که تویکی از امیرهای\nمسلمانان میگردی و فتح می کند خدای تعالی بدست\nتو و اما همان قریه را که فتح کرد خدای تعالی بدست\nمن همان فتوحاتی است که حق جل و علی مرا روزی می\nگرداند و اما همان تخت و محفل که بر او نشته دیدی\nاشاره بر این است که حق جل و علی مرا بلند و مشرکین\nرا پست میگرداند و اما قرائت سوره اذا جاء\nنصر الله و اثر کردن من بطاعت پروردگار به گمان که\nمرگ من است زیرا همین سوره زمانی که نازل شد\nرسول صلی الله علیه و سلم دانست که رحلت آن\nنزدیک گردیده بعد از ان از دیده های مبارک\nحضرت ابا بکر صدیق رضی الله تعالی عنه اشک جاری\nگردید و فرمود که هر اینه امر بجر دفت و بنی از منکر جدا\nکنم و مقاتله میکنم کسی را که ترک کند امر خدای عز وجل را\nو اراسته می کنم شکر ها را بآن کانی که در تمام دنیا\nاز خدا وند جلّت عظمته تا اینکه بگویند که خدای یکی\nاست و ادا کند جزیه را و حال اینکه ایشان خار\nو ذلیل باشند زیر اتا ہنگامی که مرا پروردگار\nبمیراند هیچ قصوری از طرف من نباشد و در\nرسیدن من بثواب مجاهدین نقصان واقع\nنگردد بعد از ان حضرت ابا بکر صدیق رضی الله تعالی\nعنه امیر ها را امر کرده بجانب شام فرستاد عبد الله\nبن ابی اوفر رضی الله تعالی میفرمایند که چون حضرت ابا بکر"}
{"book": "adl1163", "page": 926, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۳) در سیرت حضرت ابوبکر صدیق رضی الله تعالی عنه\n\nصدیق رضی الله تعالی عنه اراده تجهیز شکر را بجانب شام\nنمود حضرت عمر و حضرت عثمان و حضرت علی و حضرت طلحه و زبیر\nو حضرت عبد الرحمن بن عوف و حضرت سعد بن ابی وقاص و حضرت ابی عبیده\nبن جراح و سعید بن زید رضی الله تعالی عنهم و رؤساء مهاجرین و\nانصار از اهل بدر و غیره را در نزد خود طلبید که من در میان ایشان\nبودم ابوبکر رضی الله تعالی عنه فرمود که نعمت های بیکران\nخداوندئی را با اعمال حسنه مکافات کرده نمیتواند گرد پس از\nبرای خدای تعالی است حمد کثیر و مکافات نعمتی که داده است\nشما یا نرا از جمع کردن شمایان بر دین واحد و با صلاح\nنمودن عداوت های زمان جاهلیت براه نما بودن بدین اسلام\nو حمد باد مر خدای را که خطرات شیطانی که مفضی با شد از\nشمایان منع نموده و شما یان نیز از خود منع دارید و حال\nطایفه عرب را که از یک پدر و ما دراند اراده دارم اینست که بهستم\nایشان را از جانب روم بسوی شام اگر کسی از ایشان\nهلاک گردد شهید میشود و در نزد خدای تعالی مرتبه کافران را\nمرتبه ایست و کسی که زندگانی کند از ایشان در راه دین خود\nمدافعه میکند سزاوار است از جانب خدای عز وجل\nثواب مجاهدین را برای من همین است که گفتم و میجویم رائی\nرا که با من موافقت کند حضرت عمر ابن الخطاب رضی الله\nتعالی عنه برخاسته حمد خدا و درود مصطفی صلی الله علیه وسلم\nرا گفته فرمود حمد باد مر خدای را که خاص میکند از مخلوقات\nخود کسی را که بخواهد و قسم بخداوند ما یان هرگز بکار خیر برام پیش\nدستی نکردیم مگر اینست که تو ما را سبقت کردی ذالک فضل\nالله یؤتیه من یشاء ترجمه این فضیلت از جانب خدا وند\nاست میدهد او کسی را که بخواهد تحقیق میداند خدای تعالی که من\nاراده دارم آنچه تو در این امر گفتی و رائی همین است\nکه ذکر کردی و قضای خداوندی نیز در گفته تو موافق آمده\nو خدای تعالی ترا براه راست ثابت گردانیده بفرست"}
{"book": "adl1163", "page": 927, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (٣٣۴) در سیرت حضرت ابابکر صدیق رضی الله تعالی عنه\n\nبه جانب ایشان سواران و پیاده گان و لشکریان عقب\nبعقب و اندرتیکه خدای عز و جل ناصر دین خود و عزیز\nدارنده اسلام و اهل اوست و وفای کننده است انچه\nوعده کرده است رسول خود را بعد از ان عبد الرحمن\nبن عوف رضی الله تعالی عنه برخاسته گفت ای خلیفه\nرسول خدا روم و بنو الاصفر سرحد یست بسیار محکم و ناحیه\nایست بسیار سخت گمان نمیکنم اینکه داخل شدن سواران\nبأسانی رائی من این است که سواران را در اطراف ایشان\nلغارت و چپاول بفرستی و بعد از ان نیز بجانب دیگر بهمین\nمنوال تا از اطراف وجوانب ایشان غنیمت\nحاصل کرده مراجعت نمایند این امر باعث مضرت دشمنان\nو تقویت لشکر مسلمانان میگردد بعد اقامتی اکابر یمن\nو مضر را در نزد خود طلبیده اگر اراده غزا را به نفس\nخود داشته باشی خوب والا دیگری را که اراده و خواهش\nتو باشد با ایشان بغزا میفرستی سید بر جای خود نشست\nو سکوت کرد و بزرگواران اهل شوری نیز ساکت شدند\nحضرت ابابکر رضی الله تعالی عنه رو به جانب\nایشان آورده فرمود شمایان درین خصوص چه رائی می\nمیدهید حضرت عثمان رضی الله عنه از جای برخاسته\nحمد و ثنا ادا کرده و درود مصطفی صلی الله علیه وسلم\nرا بجا آورده فرمود میدانم که از برای اهل یمین\nدین بنهایت مشفقی چیزی را که از برای عامه ایشان\nرشد و صلاح باشد قصد و امضا مینمای درین خصوص\nمظنون و متهم نیستی حضار عالیقدار از مهاجرین و -\nانصار فرموده حضرت عثمان رضی الله تعالی عنه را\nتصدیق کرده فرمودند انچه مصلحت میدانی حکم و\nامضا نمای مایان سمعا و طاعتا فرمان برداریم و\nامر ترا مخالفت نمیکنیم و متهم نمیداریم فکر ترا از ین"}
{"book": "adl1163", "page": 928, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ص (۳۳۵) در سیرت حضرت ابابکر رضی الله تعالی عنه\nقبیل سخنان وامثال آن در مجمع صحابه کرام تذکار یافت حضرت\nابابکر صدیق رضی الله تعالی عنه از حضرت علی کرم الله\nوجهه پرسید که یا ابا الحسن تو چه رائی میدہی۔\nفرمود که تو شخص مبارکی دم آثار میمنت از ناصیه\nتو ہویدا است اگر نفس خود یا دیگری را بسپہ سالاری\nانشاء الله تعالیٰ نصرت می یابی حضرت\nابابکر رضی الله تعالی عنه از برای حضرت علی\nکرم الله وجهه گفت بشارت باد ترا اینخبر\nاز کجا دانستی فرمود از رسول صلی الله\nعلیه و سلم شنیدم که فرمودم لا یزال هذا\nالدین ظاهرا علام من ناواه حتی یقوم\nالدین و اهله ظاهراین\nهمیشه همین دین غالب است بر کسی که دشمنی کند او\nرا تا اینکه دین و اہل آن غالب شوند بعد ازان\nابو بکر رضی الله تعالی عنه گفت چه عجب نیک\nحدیث است یا ابا الحسن مرا خوش وقت کردی حق\nتعالی ترا خوش وقت گرداناد در دنیا و آخرت بعد\nازان ابوبکر رضی الله تعالی عنه میان مردمان\nبرپا ایستاده حمد و ثنای خدا را بر زبان راند\nبعد ازان گفت ای مردمان حق تعالی\nبه سبب اسلام بر شما انعام در جنگها\nشما را غالب گردانیده و شما را به سبب\nهمین دین بر تمام ادیان بزرگی بخشیده خود\nرا برائے جہاد آراسته و میتاد دارید که عزم\nدارم شما را بطرف شام بغزای روم بفرستم\nو بر شما یا ان امیراً مقرر نمایم امر پروردگار خود\nرا اطاعت نموده امرای خود را مخالفت نکنید نیت\nو خصلت و طعمه خود را نیک نمایند زحق تعالی"}
{"book": "adl1163", "page": 929, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۶) در سیرت حضرت ابا بکر رضی الله تعالی عنه\nیار و ناصر کسی است که پرهیزگاری و نیکوئی کند عبدالله\nبن ابی اوفی گفت چون سخن خلیفه تمام شد همه\nمردم سکوت کردند قسم به خدا که از ترس\nغزا کردن روم کسی ابوبکر راضی الله عنه جواب\nنگفت زیرا از کثرت شماره و غلبه شان\nمعلومات داشتند بعد از ان عمر بن الخطاب\nگفت ای معشر المسلمین چرا جواب خلیفه پیغمبر خدا\nصلی الله علیه وسلم را چیزی نگفتید وقتیکه شما را\nبه طرف جنات شما دعوت کرد خالد بن\nالوليد بن العاص بر پای خاسته بعد از حمد\nو ثنای خداوند روی به طرف ابا بکر کرده گفت\nما امر ترا مخالف در د گردان نیستیم باب\nاختیار و ناصح و مهربان مائی چون خواندی اجابت\nنمودیم و چون بفرمائی می رویم ابوبکر رضی الله تعالی\nعنه از گفته او خشنود گردیده برای خالد دعا کرده\nگفت جزای خیر دهد خدای تعالی ترا ای\nبرادر که اسلام آوردی برضا و هجرت نمودی\nبرای ثواب بجهت و اطاعت خدا\nاعراض از دین خود و\nو رسول در اعلاء کلمة الله از کفار مکه برگشتی بر و بجنگ\nو جهاد کفار رحمک الله بعد از ان سجا نه رفته\nشمشیر را حمائل کرده زره پوشیده کلاه خود را بسر نهاده\nنیزه بدست گرفته سپر بدوش انداخته به کمال\nغیرت و مردانگی با قلب پر از حرارت\nایمانی آن شیر بیشه شجاعت یعنی پهلوان\nرشید خالد بن الولید پس داخل مسجد\nشده بر ابو بکر و باقی یاران سلام کرده\nگفت قسم به خدا اگر سر مرا کسی ببر د یا مرغ\nمرا از بین آسمان و زمین بر باید بهتر است بسوی\nبقیه در صفحه اینده"}
{"book": "adl1163", "page": 930, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۴) حسن سیرت با بکر رض\n\nمن از انچه تاخیر کنم با امرو را مخالفت نمایم قسم بخدا که در دیار اجنبی بر بقای جان\nحریص نیستم بدانید که من بشهادت میدهم بر انیکه نفس من و برادرهای من\nو اعوان من و تابعان من در راه خدا جل جلاله محکومند که با کفار در راه دین\nمحاربه نمایند تا اینکه حق تعالی ان ها را نصرت دهد یا شمشیر ایشانرا هلاک\nگرداند ابوبکر رضی الله عنه فرمود امید دارم که شما از خیرخواهان و نصیحت\nکنندگان حق تعالی در بنده گانی وی باشید در اقامه نمودن حکم کتابخدا و متابعت\nکردن سنت نبی او صلی الله علیه و سلم پس خالد رضی الله عنه بامر او با ال و اولاد\nو متابعان و اهل بیت خود بیرون شد اول کسیکه در تهیه لشکر باعث شد\nاو بود بعد ازان بلال را امر فرمود که میان مردمان ندا کرد که ای مسلمانان\nبه جهاد دشمنان بطرف شام بیرون شوید بعد سوی یزید بن ابی\nسفیان و ابو عبیدہ بن الجراح و معاذ بن جبل و شرحبیل بن حسنه\nکس فرستاده خواست چون حاضر شدند گفتید ید شمار ا باین طرف\nمتوجه کننده ام و برین لشکر شما را امیر میگردانم و با هر یک انجه لشکری در\nداشته باشم میفرستم چون با دشمنان ملاقات و اتفاق بمقابله نمودند\nامیر شما ابو عبیده بن الجراح باشد اگر ابو عبیده بن الجراح نبود و بیمار\nپیش اید امیر شما یزید بن ابی سفیان شد بعد ازان اشخاص موصوف\nبا دیگر مردمان رفته خود را برای جهاد اراسته کردند خالد بن سعید\nکه از عاملهای انحضرت بود از امارت استعفا نمود ابوبکر ویرا عفو\nفرمود بعد ازان مردمان همه روز بلشکرگاه ده و بیست و سی و پنجاه و صد\nجمع میشدند تا اینکه جماعت شان بسیار شد روزی ابوبکر با اصحابه رضی الله عنهم\nبیرون شدند امدند تا بلشکرگاه رسیدند ابوبکر لشکر را عده دید که دران\nاز ان لازم نخوانده به صحابه خطاب نمود که برای فرستادن همین لشکر چه مصلحت\nمی بینید که بطرف شام بفرستم عمر رضی الله عنه گفت این عده لشکر را\nبرای بنی الاصفر کافی و مصلحت نمیدانم بعد ازان از باقی صحاب خود\nرای خواسته همه مثل عمر رای دادند ابوبکر گفت مصلحت اینست که\nباطراف بنویسیم و مردم را به جهاد ترغیب نمائیم تا حاضر شود عده\nکه صلاحیت مقابله بنی الاصفر را داشته باشد دیگر اصحاب رای او را\nپسندیدند ابوبکر مکتوب برای اهل یمن فرستاده ایشان اجابت نمود."}
{"book": "adl1163", "page": 931, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۸) حسن سیرت ابابکر رض\n\nمتوجه جهاد شدند چنانچه تفصیل آن بسابقا ذکر شد که لشکر را بطرف شام\nفرستاده و فتح و نصرت یافت اول لشکر را که بعد از وفات رسول انعم صلی الله علیه\nوسلم فرستاد لشکر اسامه بن زید بود صحابه امارت او را حقیر داشته برای\nعمر بن الخطاب گفتند که بخدمت ابو بکر رفته بگوئی که یکی از ما را که از اسامه\nکلان تر باشد امیر نماید وقتیکه عمر این سخن را با بو بکر رسانید ابو بکر بر جست\nو ریش عمر را بدست گرفته گفت ثکلتک امک یعنی مادر بفراق\nتو بگریه یا عمر شخصی را که انحضرت امیر کرده بود مرا میفرمائی که وی را معزول کنم\nبعد از ان ابو بکر بیرون شده در معسکر آمده لشکر را فوج فوج نموده\nخود پیاده و اسامه بن زید سواره بود اسامه عرض کرد یا خلیفه\nرسول الله یا تو سوار شو یا من پیاده میروم ابو بکر گفت قسم بخدا وند که نه من سوار\nو نه تو پیاده میشوی بگذار که قدمهای من در راه خدا گرد آلود شود زیرا که غازی را\nبهر قدم هفصد نیکی و هفصد درجه بالا میرود و هفصد گناه از وی محو میشود\nاسامه در وقت بازگشتن خود توصیه نمود که خیانت نکنند و غدر در مال\nغنیمت نه نمائید و دزدی مثله نکنند طفل صغیر و زنها و شیخ پیر را نکشید\nدرخت با خرما و درخت با میوه دار را قطع نکنید و نسوزانید گوسفند و گاو\nو شتر را مگر برای خوردن ذبح نکنید چون به اشخاصیکه خود را در معبد ها\nبرای عبادت محبوس گردانیده اند مرده آن ها را به عبادت خوانهای\nشان متعرض نشوید و بر قومی که از گروه شیطان اند عابد صلیند مبنیا سرهای\nخود را تراشیده اند و بر وسطی سر خود را ترک کرده اند مانند دستمال\nبه شمشیرهای خود بر آن ها حمله نمائید تا مسلمان شوند یا جزیه را بدهند\nبطریق خواری شما را بخداوند میسپارم بروید بنام خدا با یزید بن ابوسفیان\nدر نزول و وداع همینطور معامله کرد که با اسامه کرده بود همراه یزید در وقت\nزیادت نمود اینکه چون فتحی بر خود و صحابه نی شکی مکن بر قوم و صحابه\nخود غضب منمائی مشوره کن با ایشان را در تمام کارها عدل را رفتار و ظلم را\nترک کن زیرا قوم ظلم کننده بر دشمنان خود نصرت نمی یابند چون با دشمنان\nخود ملاقات نمودید در وقت محاربه پشت نگردانید چون نصرت یافتید\nزنان و کودکان و پیره ها ابی را نکشید و چهار پایان را پی نکنید و قتلیکه عهد\nنمودید فریب نکنید مصالحه نشکنید در وصایای خود برای خالد بن الولید"}
{"book": "adl1163", "page": 932, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۹) حسن سیرت\n\nگفت چون بعون خداوند برای کشتن اهل دت بردید و زمین دشمن داخل\nگردید از خوردن آن سرزمین پرهیز نمائید زیرا من برحمله بردن شما ایمن\nنیستم توشه را ظاهر در پنهانیان را پنهان دارید مجروح را نمشید ز یرا\nبعضی مجروح از جمله مقاتلین نیست در خوابها داخل مشوید که عرب را\nفریب است سخن دادن را کم کنید زیرا چیزی که از برای شست محافظه چرا\nنمی شود ای خالد کار ظاهر لشکریان و غیره را تعقیب نمای پر پوشیده را\nبخداوند تفویض نمای ترانجده ای که دردیعت را ضایع نمی کند سپردم\nاسامه سابق تر از لشکریائیکه ابوبکر بتجهیز نموده رفت به قبیله قضاعه\nکه مرتد شده بودند رسید آنها را سرکوب نموده غنیمت گرفته بازگشت\nمدت غیاب اسامه چهل روز بود تنفیذ لشکر اسامه از بزرگ ترین\nامور برای نفع مسلمانان بود که بدل می پرورائیده باز داشتند ابوبکربن\nعیاش گفت از اباحصین شنیدم که میگفت مولودی بعد از نبیین\nبهتر از ابوبکر متولد نشده زیرا در مقاتله اهل دت بمنزله یی از انبیاء\nایستاده است انس بن مالک گفته صحابه قتال مانعین زکوة را مکروه\nشمردند که اهل قبله اند ابوبکر شمشیر خودر اقلامه کرده تنها بیرون شده\nصحابه غیر از بیرون شدن بعقب او چاره ندیدند این دلیل شیخی است\nبر شجاعت ابی بکر بعد از ان علی رای داد که خود او برگشته لشکرفرستاً\nسابقاً ذکر شد که عمر رضی الله عنه نیز از کسانیکه در قتال اهل دت توقف\nداشتند بود بعد از ان حق سینه عمر را مثل سینه ابوبکر منشرح ساخت\nکه گفت والله ایمان ابابکر بر ایمان تمام امت ترجیح دارد بسبب\nمقاتله با اهل ارتداد و از مقوله عمر حینیکه ابوبکر اراده مقاتله مرتدین\nداشت این بود که یا خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم با مردم لفت\nونرمی نمای که وحشی اند ابوبکر گفت از تو امید نصرت داشتم مرا بخلاف\nآن آمدی عجب در وقت جاهلیت سختی و در وقت اسلام مستی\nکننده تکلیف مینمائی مرا که شعر یافته یا بیه سعری مقرراً با ایشان لفت\nنمایم کلا ثم کلا دین تمام و وحی قطع گردیده آیا چیزی را از دین کم کنم\nو من زنده باشم قسم بخدا اگر تمام مردم مرا عیب نمایند و مرا تعقیب\nنکنند به شخص خود با ایشان می جنگم بعض اصحاب به ابوبکر گفتند یا غوث"}
{"book": "adl1163", "page": 933, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۰) حسن سیرت ابوبکر رض\n\nنرمی کنید تا این امر گشاده شود زیرا این امر شدید الغور و مفضی بهلاکت بدون\nدلیل است اگر طایفه از عرب مرتد میشوند میگفتم با یاران خود همراه شان\nمقاتله کن حالا عرب همه متفق و همدست شدند زیرا بعضی مرتد و بعضی مانع\nزکوة که مانند مرتد است و بعضی متوقف نظر میکنند که کار مسلمانان با مرتدین\nچه میشود یکقدم پیش و یکقدم پس میروند و نیز با بوبکر گفتند مردم به مالهای\nخود بخل میکنند کاشکی صدقه همین سال را ترک نمائید عینیه بن حصین فزاری\nواقرح بن حابس از اشراف عرب با بعضی مردمان بر مهاجرین داخل شده\nگفتند عامه مردم غیر از ما که بر اسلام ثابت مانده ایم مرتد شدند از اسلام\nو عزم دارند زکواتی را که برسول ادا میکردند ندهند اگر ما را قدری مال دهید\nکه ایشانرا دلالت و استمالت نمائیم فمهاجرین در انصا مرا می کردند شده\nگفتند مصلحت است که عینیه واقرح را طعام تخافی بدهی که فتنه قوم عرب را\nدلالت کنند و اسامه را باز گردانی زیرا ما امروز که معلوم میشود ہم طاقت\nمقاتله عرب را نداریم ابوبکر به ایشان گفت غیر ازین دیگر چه مصلحت می\nبینید گفتند نی ابو بکر گفت همه علم دارید که امر پیغمبر به مشوره کردن است\nدر ان کاریکه از بین نرفته باشد و بان آیات قرانی نازل نشده باشد\nحق تعالی شما را بقرار فرموده آنحضرت بر گمراهی جمع نمیکند و من هم یکنفر از شایم\nباشما مشوره میکنم فکر کنید بر انچه رأی عمومی قرار گیرد بر حکم تر امیری اجتماع\nنائید حق تعالی بشمار اتوفیق میدهد من چنان مصلحت می بینم که بر\nدشمنان خود سخت میگیرم سبیکه بخواهد ایمان آرد و کسیکه بخواهد کافر شود\nدیگر اینکه بر اسلام کسی را رشوت ندهید دیگر اینکه به پیغمبر خود صلی الله علیه\nو سلم تأئید و جنگ نمائید دشمن اسلام را چنانچه وی میکرد قسم بخدا\nاگر یک زانو بند شتر را که در عهد انحضرت میدادند حالا منع نمایند بایاستان\nمقاتله میکنم تا از انها گرفته مستحقان برسانم فکر من همین بشما مشوره نمائید\nہد ایکه ایبد و قتیکه کلام وی را شنیدند گفتند رأی تو بهترین رای است\nو رأی ما تابع رأی تست بعد از ان برای تجهیز اسباب جنگ بکر بست عبداله\nبن مسعود رض گفت اولا رأی وی را غلط بد میدانستم در خر رأی ویرا\nتحسین نمودیم ابو هریره گفت اگر ابو بکر رض خلیفه نمی شد کسی حق تعالی را عبادت\nنمیکرد روایت دار قطنی که ابوبکر برای مقاتله مرتدین شخصا بردا به خود سوار"}
{"book": "adl1163", "page": 934, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (٣۴١) من سیرت النبئ\n\nشده علی رضی الله عنه وی ابو بنصحت پس گردانید مذکور شد حاجت تکرار نیست\nو صحابه ازین ثبات ابوبکر ثبات بزرکتری دیدند ثبات روزی وفات\nانحضرت بود که مردم قدمهای شان لرزیده و عقلما ی شان مختل شده\nبعضی فوت پیغمبر را شک بودند تا اینکه عمر که در ان وقت حاضر بود\nشمشیر گرفته ایستاده شد گفت منافقین گمان میکنند که انحضرت صلی الله\nعلیه وسلم فوت کردید قسم بخدا که فوت نشده قطع میکند دست\nابو بکر در لندی نام مسمه منوره بود و بعضی مردم گنگ گردیده و بعضی\nمتحیرانه نشسته ابوبکر از منزل خود بر آمده بر انحضرت صلی الله علیه وسلم\nداخل شد که پرده روی مبارک انداخته بود ابو بکر پرده را از روی مبارک\nدور کرده پیشانی مبارک را بوسه زده گفت پدر و مادرم فدای تو باد\nیا رسول الله در زنده گی و مردن پاک بودی آن قوت که خدایتعالی\nبر تو فرض کرده بود پیش آمد مرانیز نزد پرور دگار خود یاد آور بعد ازان\nپس جامه را بر روی مبارک هموار کرده از خوانه بیرون شد که عمر همرام مردم\nسخن میگفت ابوبکر عمری را خاموش کرد روی بطرف مردم کرد چون\nمردم دانستند که ابوبکر ست عمر را واگذاشته روی بطرف ابوبکر\nنمودند ابو بکر رضی الله عنه بعد از حمد و ثنای خداوند گفت ای مردم اگر\nکسی محمد را عبادت میکرد اینک محمد صلی الله علیه وسلم فوت کردند و اگر\nخداوند را عبادت میکند وی زنده است که هرگز نمی میرد بعد از ان\nآیه و ما مُحَمّد اِلاّ رَسُول قَد خَلَت مِن قَبْلِهِ الرّسُل اَفاِن مات\nاوْ قُتِل انقَلَبْتُم عَلى اَعْقابِكم وَمَن يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْه\nفَلَن يَضُرّ الله شَيْئا وَسَيَجْزِي الله الشّاكرين را خواند می گویند\nقسم بخدا مثل این آیت را مردم نشنیده بودند مگر از ابوبکر در نزول این\nآیه شریفه یکشنبه سال سوم از هجرت انحضرت میگوید بسبب غصه فرا\nشان بفوت آنحضرت فراموش کرده بودند عمر میگفت قسم بخدا این آیت\nاز زبان ابوبکر شنیدم مثلیکه پاهای من قطع شود تحمل کرد نمیتوانستم\nافتادم چون آگاه شدم که پیغمبر فوت کرده صحابه بین دهشت\nو تزلزل بود تا اینکه تثبیت نمود آن ها را ابوبکر که خطبه خواند در بینها\nدلالت و تثبیت نمود تا صحابه بعقلهای خود آمده حقیقت کار رادی\n\nبا بدست و پای منافقین را که\nمیگویند پیغمبر را زهر داده بود که فوت شد *"}
{"book": "adl1163", "page": 935, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۳۴۲)\nحسن سیرت ابابکر\nهمین ثابت بودن ابوبکر دلالت ارد بر اینکه وی محکم ترین صحابه بود در رای خود\nو کامل تر ایشان بود از روی عقل و علم نیز از در مسند خود از علی بن ابیطالب رضی\nروایت کرده که یکروز برای یاران خود گفت مرا از دلاور ترین مردمان خبر دهید\nمردم گفتند توئی گفت هرچه که منم با کسی مبارزه نکردم تا از وی انصاف\nنگرفتم مرا بدلاور ترین مردم خبر دهید مردم گفتند نمیدانیم علی گفت دلاور\nترین مردم ابو بکر بود زیرا روزی بدر خیمه خود که عرب او را عریش گویند\nبرای انحضرت گردانیدیم و گفتیم کسیست شخصی که همراه رسول الله\nصلی الله علیه وسلم باشد تا اینکه کسی از کفار بوی نزدیک نشود قسم\nبخدا که غیر از ابو بکر کسی جرات نکرد از میان که وی شمشیر خودر کشیده\nدر نزد رسول صلی الله علیه وسلم ایستاده بود که کسی بوی نزدیک نشود والا\nبشمشیر زده میشود پس ابو بکر اشجع ترین مردمان بود و نیز علی فرمود\nکه پیغمبر خدای را صلی الله علیه وسلم در مکه قبل از هجرت دید که یکی میکشد\nو یکی میزند و میگفت توآئی که خدایای متعدد را یکی گردانیدی علی گفت\nقسم بخدا که نزدیک شد کسی زمانگر ابو بکر و میزد یکی او میکشید یکی او میگفت\nایا میکشید شخصی اگر میگوید رب من خدا است بعد از ان علی ردای را\nکه بر ابو بکر بود بالا کرده چندان گریست که ریش مبارک او تر شد بعد از ان\nعلی فرمود ایا مؤمن آل فرعون بهتر است یا ابو بکر باز مردم سکوت\nکردند علی گفت چرا جواب نمیدهید مرا قسم بخدا که یکساعت ابوبکر بهتر است\nاز مؤمن آل فرعون زیرا ایمان خود را می پوشانید و ابوبکر ایمان خود را ظاهر\nمیکند پس همین روایات که ذکر شد و ثبات او در روز وفات آنحضرت\nو ثبات او از برای مقاتله اهل ردت همان چیز ست که وادار نموده است\nاهل سنت را بر اینکه ابو بکر شجاع ترین مردمان بعد از انبیا صلوات الله علیهم\nاجمعین میباشد نیز از در کتاب طور یات از امام محمد باقر بن زین العا\nبن الحسین بن علی رضی الله عنهم روایت کرده که گفت شخصی برای علی بن ابطال\nکه می شنویم در خطبه خود میگوئی خدا یا مرا اصلاح کن بانچه که اصلاح نمودی\nخلفاء راشدین را خلفا و راشدین کیانند چشمان مبارک او از اشک سیلان\nنموده گفت آنها انکه دوستان مانند ابوبکر و عمره امامهای هدایتنهمای\nاسلام مردان قریش مقتدای مردم بعد از پیغمبر صلی الله علیه وسلم کسیکه بانها\nاقتدا"}
{"book": "adl1163", "page": 936, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۳) حسن سیرت ابا بکر ۴\n\nاقتدا کرد خود را حمایت نمود و کسیکه ایشان را متابعت کرد براه راست هدایت\nکسیکه بان ها تمسک نمود از گروه حق تعالی است گروه حق تعالی رستگارند\nبیهقی از شافعی رضی ۴ عنه روایت کرده که مردمان در زیر برادیم اسمان بعد از\nرسول ۴ صلی ۴ علیه ۴ وسلم بهتر از ابو بکر شخصی را نیافتند که گردن های خود را\nبماده اطاعت کوبیدند ابوزر هروی و دار قطنی روایت کرده اند که شخصی\nبر نفری میگذشت که شیخین را دشنام میداد ان کس نزد علی ۴ آمده گفت\nاگر آن ها نمیدانستند که انچه اظهار دارند تو در دل داری هرگز چنین جرات\nنمیکردند علی ۴ اعوذ بالله و رحمهم الله گفت فرود آمد دست آن مرد را\nگرفته بمسجد برد و به جمع شدن مردم امر داد چون مردم جمع گردید خطبه\nبلیغ خوانده گفت چه باعث است مردم را که برادرهای پیغمبر و پروانه بنگرم\nرفیق های پیغمبر را به بدی یاد میکنند که آنها سادات قریش و پدر مادر\nمسلمان ها بودند و من بیزارم از انچه ایشان ذکر میکنند و بر ایشان است\nعذاب الهی که صحبت نمودند رسول خدا را بوفا امر معروف و نهی منکر\nمی نمودند و حکم میکردند و عذاب می نمودند کسی را که مخالفت میکرد\nانحضرت هیچ رای را که مثل رای ایشان نمیدانست و بیح محبت را مانند\nمحبت شان زیرا محکمی عزم ایشان را میدانست تا انحضرت صلی ۴ علیه وسلم\nاز دنیا رحلت کرد از ایشان رضی بود و مردمان نیز از ایشان رضی\nبودند و از زندگانی خود از امرورای انحضرت تجاوز نکردند نه در حیات\nو نه بعد از حیات بهمان حال فوت شدند رحمها الله تعالی قسم بخدا ئیکه\nظاهر کننده دانه و خالق نطفه است که دوست ندارد پیشانرا مگرمومن\nو دشمن نمیدارد مگر شقی و بدبخت حب ایشان ثواب و بغض شان عذاب است\nبعد ازان ذکر کرد امر نمودن پیغمبر صلی ۴ علیه وسلم ابو بکر را که با مردم\nنماز گذارد و مرتبه علی را نیز میدانست بعد بیعت خود را با ابو بکر\nبیان کرد و خلیفه ساختن ابوبکر عمر رضی ۴ عنه ذکر کرد آگاه باشید\nکه بخصو اشتن آن بار اسی بمن رسانید که فلان مبعض آن هاست\nاو را حدودره افتراء میزنم اول کسیکه باعث بر سخن زدن درباره\nشیخین بود عبدالله بن سبا یهودی که بظاهر اسلام آورده باطنا بر یهودیه\nخود قایم بود به اسلام آوردن تفرقه نمودن مسلمانان را مقصد داشت"}
{"book": "adl1163", "page": 937, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۴) حسن سیرت ابا بکر رضی عنه\nچنانچه در یهود دین عیسی علیه السلام را تفرقه نمود همچنین شُک انداختن را\nاراده داشت چرا که طعن زدن بر اصحاب طعنه بر شریعت که از ایشان با مت\nواصل شده وقتیکه عدالت نداشتند بنا بزعم روافض اعتماد ناصحیح بودن\nچیزی از قرآن و شریعت نمیشود چون خبر این سکبا بحضرت علی کرم الله وجهه\nرسیده اورا حاضر کرد از انچه نسبت بعلی گفته بود از وی پرسید ابن سبا\nمنکر شد و براب شهرهای دیگر فرار نمود گفت تا من زنده باشم بامن در یک\nشهر نباشد دار قطنی از طرق بسیار روایت کرد که به علی رسید که شخص\nابو بکر و عمر رضی عنهماراعیب میکند آشنخص را خواسته عیب گفتن شیخین را\nبرو عرض کرد تا وی نیز اقرار کند آشنخص سرکی کرده منکر شد علی فرمود قسم\nبخدائیکه محمد را بحق فرستاده اگر انچه رسیده بود من از تو می شنیدم یا اگاہ\nمیشدم بر تو یا ثابت میکردم بر تو چنین و چنان فعل می نمودم بعضی از دلائل که\nاهل سنت و جماعت برحمت خلافت ابی بکر وا قرار نمودن علی بران است\nکه دار قطنی وابن عساکر و غیره روایت کرده اند که علی وقتیکه مقیم بصره\nبود دو نفر بحضور او برخواسته گفتند که پایان را از سیرت که بدان رفتار\nمی نمائی مارا خبرده که ولایت داده شدی بر است ایا عهدی بود از رسول حوم\nصلی اللہ علیہ وسلم کہ با تو عهد کرده بود ما یان را سخن گوئی زیرا تو مقتد و پینی\nبران چیزی که شنیدی گفت اگر عهدی از انحضرت صلی اللہ علیہ وسلم در امر خلافت\nمن می بود هر آینه ترک نمیکردم بمباشهم اول کسیکه تصدیق بنی صبا هم علیه وسلام\nنماید نه اینکه اول کسیکه تکذیب وی کند اگر تصریح در خلافت من میبود منبر\nپیغمبر صلی الله علیه وسلم به شمشین واگذار نشده در امر خلافت میجنگیدم لکن\nانحصرت هم کشته گردید نگشته وفات نکرد بلکہ در مرض خود چند شبانه روز\nدرنگ کرد مؤذن آمده اور ابحماز و اقف کرد ابو بکر را بامر امامت مردم مقرر\nنمود مرتبه مرا میدانست در ان وقت من حاضر بودم و مریض نبودم با وجود نیه\nبعضی از واج پیغمبر صلی الله علیه وسلم انحضرت را از امر نمودن ابو بکر منع کردند قهرا\nگفت که شما صواحب یوسفید ابو بکر را فرمایند تا بمردم نماز گذارد بعد از وفات پیغمبر\nما یان در حال خود نظر کردیم کسر را که پیغمبر ما اختیار نمود در نماز که بزرگترین امور دین\nو قوام اتست نیز اختیار کردیم که دو نفر از ما مخالفت نکرد هم بیعت کردیم الحق کیه\nدر امر خلافت مستحسن بود و روایتی که در نزد با یک کلام شد که مخالفت اند و نفر\nمَاذَ"}
{"book": "adl1163", "page": 938, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۵) حسن سیرت ابا بکر ض\n\nصياد نگردید پس حق ابوبکر را اراده کرده اطاعت نمودیم و در لشکر او غزا کردیم\nانچه مرا میداد میگرفتم چون بغزا میفرستاد غزا میکردم و در نزد او مردمان را\nبدره خود میزدم چون ابو بکر از میان ما رفت عمر رضی الله عنه خلیفه گردید\nوی نیز بان طریق که ابو بکر خلافت میکرد بیعت نمودیم او را مخالفت نکرد\nاز وی در نفر استحقاق او ندانسته با لشکرهای او غزا کردیم انچه میداد میگرفتم چون\nبجهاد میفرستاد میرفتم بحضور او مردم را بدره خود میزدم چون آن فوت\nگردید قرابت و سبقت و بزرگی در خواطر من گذشت کفه خلافت از مین\nتجاوز نخواهد کرد مگر ازین مسئله احتیاط داشتم که خلیفه بکر کار یکه کند بدر\nورقته ملحق میشود خلفا درا دیدم که نفس خود و اولاد خود را از خلافت کشیدند\nاگر بلحاظ خلافت دوستی میبود باید خلیفه ولد خود را جای نشین میکرد امر خلا\nبین چند نفر وضع شد که ازان جمله یکی من بودم گمان کردم که از من\nعدول نخواهد کرد عبد الرحمن بن عوف از ما بان عهد گرفت هر یکه اطاعت\nکنیم کسی اکه حق تعالی بر ما والی گردانیده دیدم که عهد برای غیر من گرفته شد\nبعثمان رضی الله عنه بیعت کردند اطاعت خود را مر بیعت خود سابق\nندانستم من نیز بیعت نموده حقوق او را ادا کردم و اطاعت او را لازم\nدانستم با لشکر او غزا کردم بداده او قناعت میکرد کم اگر به غزا فرستادی\nغزا میکردم در نظر او مردم را حد میزدم چون عثمان شهید شد دیدم که\nدو خلیفه که خلافت را بواسطه امامت گرفته بودند گذشتند و یکه من طوعاً\nبوی بیعت کرده بودم شهید شد مردم حرمین و کوفه و بصره بمن بیعت\nنمودند دیدم شخصیکه نه قرابت او مثل قرابت من و نه علم او مانند علم من\nو نه سبقت او مانند سبقت من و حقد ار تر از وی بودم برای خلافت\nحرکت کرد یعنی معاویه از طرق بسیار بطریق صحت نقل شده که بعد از\nفوت پیغمبر صلی الله علیه وسلم عباس عم النبی برای علی گفت دست\nخود را هموار کن تا بتو بیعت کنیم و کسی مخالفت یکند علی ازین سخن ابا\nنمود اگر چنان بودی که نص بر خلافت او بودی هر آینه قبول میکرد و تاخیر\nنمی فرمود با وجود یکه همراه او عباس زبیر و بنو هاشم و غیران بودند\nاز هر بدی این قول شیعه بدترست که میگویند علی را نص میدانست\nلکن محض برای تقیه پوشید پاک است علیه ازین فعل حاصل اینکه اخبار"}
{"book": "adl1163", "page": 939, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۶) حسن سیرت ابابکر رض\n\nدر روایات بر صحت خلافت شیخین از علی رض و بر افضلیت شان که خبر آنقدر ثابت شده\nباطرق و روایات بسیار که اشخاص ثقه روایت کردند از آنجمله محمد حنیفه پسر علی رض\nو غیره اگر شخصی تتبع روایات را بکند بصادر شدنی همین اقوال از حضرت علی\nیقین کرده از شک و شبهه خلاص میشود حافظ ذهبی گفته که این روایات\nبحد تواتر رسیده از هشتاد و چند نفر از اصحاب در روایت شده حضرت علی\nدر خلا و ملا این سخن ها را بیان فرمود بلکه در خلافت خود بر منبر کوفه بهمین مضمون\nخطبه خوانده بحضوری بسیاری از صحابه رضی الله عنهم از همین سبب امامان\nچهارگانه و ائمه حدیث مثل صاحب بخاری و مسلم و باقی اصحاب کتب شش گانه\nحدیث و غیره و امامان سلف و باقی اهل سنت و جماعت به اعتقاد داشتن\nو صحیح دانستن خلافت شیخین از علی اتفاق نموده اند سفیان ثوری فرمود\nکسی که بگوید علی در خلافت از ابی بکر حقیقتاً خطا کرده است ابی بکر و عمر و مهاجرین\nو انصار را گمان نمی برم که عمل او بآسمان برده شود با همین اعتقاد دار قطنی\nاز عمار بن یاسر نیز چنین روایت کرده و از علی نقل نشده که گفته باشد پیغمبر\nصلی الله علیه و سلم بر خلافت او نص فرموده تصریح کرده باشد بلکه چون از وی\nپرسیده شد انکار میکرد چون روافض علیه اللعنه بر کار این امر در انکار\nاقرار صحت خلافت شیخین از علی رض سبب کثرت روایات و تواتر قادن شدند\nزیرا خلافت شیخین و اطاعت علی خلافت شان را ظاهر بود که غیر از جاهل و شمار\nو شخصی مبهوت ستیزه کننده انکار نمیکرد گفته اند این اقوال را علی رض بجهت\nتقیه فرموده اند این سخن شان دروغ و افتراست چه قدر ننگیست و بین\nمورد قوله تعالی الا لعنة الله علی الکاذبین ایا چگونه توهم میکنند شخصی\nکه ادنی عقل و فهم داشته باشد تقیه را بر مرتضی علی رض با اینکه حق تعالی و بر عقل\nوافر و شجاعت کامل داده بود که غیر از خدا وند از کسی ترس و ملامت کسی\nپرواند است چه گونه این سخن ها را عاقل میگوید که وی در خلا و ملا در زمان\nخلافت خود بر منبر کوفه حالیکه از روی امارت و جاری شدن حکم قوی بود\nو هم این سخن ها بعد از مدتی از فوت شیخین بود ایا از چه می ترسید که تقیه\nمیکرد سبحانک هذا بهتان عظیم و از قبیح تر افتراشان اینست که\nمیگویند که پیغمبر صلی الله علیه و سلم به خلافت او وصیت کرده بود اصحاب\nمخالفت کردند و علی نیز این امر را می پوشید و از ترس وقوع فتنه سکوت میفرمود\n\nزیرا"}
{"book": "adl1163", "page": 940, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۴۷) حسن سیرت ابا بکر رض\n\nرا انحضرت فرموده بودند که بعد از انچنان فتنه واقع نشود که شمشیرها کشیده\nو خون ها ریخته شود این سخن شان کذب و افترا و حماقت و جهالت است\nچه قدر گمراهی بزرگست چه گونه متصل و متصور میشود که علی رض از ولایت و امارت\nتوصیه فرموده باشد بعد از ان او را از ریختن خون کسی که از قبول حق سرزده\nمنع کرده باشد اگر چنان بود چرا شمشیر در صفین و قتال خوارج میکشید\nبا وجودیکه امیر شخصا و اهل بیت و اصحاب او شمشیر کشیده مقاتله میکردند\nو جلادت و مبارزه نمود هزار ها را از مقاتلین خود حق تعالی وی را از\nمخالفت وصیت رسول صلعم پناه داد و چه گونه متصور میشود\nکه پیغمبر صلی الله علیه وسلم بر ناکشیدن شمشیر بر کسانیکه برفضه علیهم اللعنه\nبگان فاسد خود ایشان را کافر و مرتد و بدترین انواع کفر ظاهر میدارند\nبا وجودیکه حق تعالی واجب گردانیده محاربه و جهاد را با نصاری و بعضی\nاز اهل بیت نبوی صلی الله علیه وسلم فرمود که چون گفته این گروه گمراه را\nملاحظه کردم غیر از انکه هوای شیطانی دیده شان را کور کرده که بر مفاسد\nگفته های خود باک ندارند و عار و رسوائی که از بغاوت شان سرمیزند\nتامل نمیکنند و از نیکه نسبت علی رض را بعجز و خواری بنمایند بلکه این عار را بتمام\nبنی هاشم ملحق می سازند با وجودیکه بنی هاشم اهل امداد و شجاعت و غیرتند\nدیگر چیزی نیست بلکه ازین قول شان لازم میشود نسبت نمودن\nتمام اصحاب را بر این امر شنیع چه گونه تو هم میکند شخصی عاقل برینکه صحابه\nبرنص خلافت علی رض اطلاع داشتند بدان نص عمل نمیکردند حالیکه صحابه مطیع\nترین مردم برای حق تعالی و محکم ترین شان از روی وقوف بر احکام الهی\nو دور تر مردم از تضرع هوا بودند و پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرموده خیر القرونی\nقرنی ثم الذین یلونهم یعنی بهترین مردمان قرنها قرن من بعد از ان\nکسانیکه عقب ایشانند پس چه گونه باشد این امر در ایشان با وجودیکه\nدر میان ایشان عشره مبشره اند و بعضی از ایشان ابو عبیدة بن الجراح است\nکه امین امت است بقرار فرموده آن سرور لکل امة امین\nوامین هذه الامة ابو عبیدة ابن الجراح چه گونه درین بزرگواران\nبا وجود این فضایل گمان کرده شود که بآنچه در نزد شان از رسول الله\nصلی الله علیه وسلم ثابت شده ترک عمل نمایند زیرا این کار خیانت نمودن است\n\nدر حاشیه\nابو عبیده بن الجراح\nکه در عهد فاروق اعظم وفات\nیافته بود ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 941, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۸) حسن سیرت ابوبکر رض\n\nدر دین پس این افتراء و کذب انسبت بایشان نمودن شرعا و عقلا و عادتاً\nجایز نیست زیرا از نسبت نمودن افترا با بد ذات محترم شان تکذیب\nانحضرت که شهادت بخیر و خوبی داده شان شان را گفته لازم می آید\nو تکذیب پیغمبر صلی الله علیه وسلم کفرست و واقع شدن کذب از پیغمبر محال ا\nزیرا که صدق پیغمبر بمعجزه ثابت شده پس انچه مفضی بسوی کذب نبی باشد\nنیز محال است و چگونه از صحابه این امر متصور شود که آن حضرت فرمود\nلا تجتمع امتی علی الضلالة اگر وقوع این افترا ها از ایشان روا باشد\nامان و اعتماد در تمامی اموریکه ازان حضرت نقل شده از احکام و قرآن\nرفع میشود و یقین بهیچ امری از امور دین حاصل نمیشود زیرا اصول دین\nو فروع آن از صحابه بامت رسیده و پوشیدن حق را نسبت بحضرت علی\nنمودن نهایت نقصان است زیرا ازین نسبت کم دلی و ظلم و خیانت\nو پوشیدن حق اعاذ الله تعالی لازم می آید و بهمین گفته و مقاله‌ قبیحه شعا\nبعضی ملحدان نسبت نمودن علی بکفر سند گرفتند که وی حق اگر نض\nخلافت باشد کتمان نمود همه این اقوال دروغ و بهتان است چگونه\nمیکند برای کسیکه ادنی ایمان داشته باشد بلکه نسبت علی و بانی صحاب\nبه پوشیدن نفس نماید با اینکه غیرت شان برای دین پیغمبر و سختی غضب\nشان نزدیک بحرمات الله مشهور بود تا اینکه پیش وی مبارک بتمالیه\nو پدر پسر را و پسر پدر را بجهته رضای خدا وند بقتل میرساند پس سیکر\nایمان بخدا وند داشته باشد ادنی نقصانی یا سکوت را برایشان تجویز\nمیکند زیرا که حق تعالی شان پر از هر پلیدی نقصان پاک نموده و شهادت\nبصدق شان داد که اولئک هم الصادقون و نیز خبر داد که حق تعالی\nاز ایشان شد که رضی الله عنهم ورضوا عنه واعد لهم\nجنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ذالك الفوز العظيم\nدایشان وعده حسنی نموده که جنت باشد بقول خود که وکلا وعد الله\nالحسنی و نبی صلی الله علیه وسلم بهر خیر و برکت و خوبی شان شهادت\nداده تا حال وفات آن حضرت از یشان راضی بود هر چیزی از افترات\nرافضیان و غیره اقدام نمی ورزد مگر شخصی که در ازل حق غلق علی گمراه نموده\nداغ خذلان بر پیشانی او نهاده تا به خسران عظیم رجوع نموده دار دوزخ\n\nشود"}
{"book": "adl1163", "page": 942, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۹) حسن سیرت ابا بکر رض\n\nشود که بد جائیست دوزخ از خدا و ند بی نیاز سلامت خود و باقی مومنان\nرا از پنجه این اشرار بد بخت در ان افتاده اند مسألت میدارم بدی فترتن\nثقته انطایفه اشرار را به بین که میگویند که صحابه تصریح امر بر خلافت علی دانسته\nلکن بسبب عناد و مکابره انقیاد نکردند ازین هیچ تر اینکه حضرت علی خلافت را\nتقیته ترک داد تمام این سخنان دروغ و افتراء بود که مخبر کفر صحابه رضی هم عنهم\nمیشود اعاذنا الله وجميع المسلمين من هذه الكلمات القبيحة صیفی\nاز امام حنیفه روایت کرده که گفت اصل عقیده شیعه براء ه از ستن صحابه است\nتصریح بر شیعه نموده زیرا که بدی عقیده شان از روافضیان کمتر است زیرا\nکه روافضیان قایل کفر صحابه اند زیرا بگان شان صحابه بطریق ستیره کار\nنص صریح نمودند که خلافت علی رضی الله عنه باشد ابو کامل که رئیس عقیده\nبران یا داشت نموده که قایل کفر علی شده که دی آن ها را بکفرشان باز کرده\nکه امر امامت خود را ترک کرده از علی متواتر نقل شده که وی بصحت خلافت\nابی بکر دعمر و اینکه شان افضل این است اند اقرار نموده و نیز متواتراً\nنقل شده که عمر علی رضی الله عنه را داخل مجلس شورا نموده و علی در قبول\nنمود ملحد نیکه طعنه در دین و قران زده اند سند شان یا وه سرادی ها\nشیعه ها و روافض است زیرا که دین و قران شریف که با رسید از راه\nصحابه است از جمله طعن ملحدان انیست که میگویند در قران شریف\nاعتراض می نمایند که چگونه خدا یتعالی میگوید که کنتم خیر امة\nیعنی در علم خدا یتعالی شما بهترین است ها بودید چه خیریت است که همیشان\nبعد از فوت پیغمبر خود منا بلقته مرتضیه کافر شدند مگر شش نفر و مانند آن فقه\nبسبب ارتداد را به گمان باطل خود ا با کردن صحابه را از قبول نص بر تقدم و\nخلافت علی میدانند چون بکلام انها نظر نمائی میدانی که ماخذ ایراد و مترس\nملحدین فقط کلام رفضه است قاتلهم الله انی یؤفکون زیرا که ایها\nبدین دین پاک از یهود و نصاری و دیگر فرقه ها گمراه مضر تر اند از علی رض\nصراحه نقل شده که فرموده است این است بر هفتاد و سه فرقه متفرق\nمیشوند بدترین آن ها طایفه است که ادعای محبت مرا داشته امر مرا مخالفت\nمینمایند مشتمل بودن کلام شان بر افتراء و کذب در اختیار نمودن عماليها\nو بدعت ها و عناد ها تا اینکه ملحدان بذریعه سخنان شان بر طعن دین دار بها"}
{"book": "adl1163", "page": 943, "text": "فضایل صحابه رض\n(۳۵۰)\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nمسلمانان قدرت یافتند دلیل روشن بر بدی آن هاست—قاضی ابوبکر\nباقلانی فرموده که ازین سخنان روضه وعقیده باطل شان ابطال دین\nاسلام بالکلیه لازم می آید زیرا هرگاه اجتماع صحابه بر کار مخصوص ممکن\nباشد— نقل دروغ واتفاق بر کذب هم از ایشان محال نیست پس ممکن است\nجمیع احادیث را که صحابه نقل کرده اند دروغ باشد با وجودیکه حق ایشان را\nاز دروغ پاک گردانیده و نیز باید انچه باقی است ها از رسل و انبیا نقل\nنمودند دروغ باشد بر زعم رافضیان چه هرگاه دروغ و افترا را درین امت\nکه بهترین امم است ادعا نمایند درباره باقی امت بطریق اولی ممکن و جواز\nدارد پس فکر نمای که این چه مفسده ها که مرتب نموده اند تا انکه—\nملاحده ملاعنه اساس یاوه گوئی ها را بران نموده اند و چگونه افتراهاست\nہلاک گرداند ایشان را خدایتعالی— بیهقی از امام شافعی رحمه الله علیه\nنقل نموده که گفت از اہل ہوا کسی سخت تر بدروغ گفتن از روضه نیست\nدار قطنی از عمار یا سر رضی الله عنه روایت کرده که گفت هر کس بگوید که علی رض\nبه خلافت از ابی بکر و عمر رضی الله عنهما حق دار تر بود حقیقتا ابوبکر و عمر و جمیع\nمهاجرین و انصار را مخالفت کرده است—امام مالک رحمه الله علیه فرموده\nاز قول حق تعالی در شان صحابه که فرموده لیغیظ بهم الکفار معلوم\nمیشود که طایفه روضه کافرند زیرا که صحابه آن ها را بغیظ و خشم آورده اند\nہر کس که بر صحابه غیظ نماید بیشک کافر است این آیت ما خذ ودلیل است\nدر اثبات کفر آن ها از همین سبب شافعی حمتہ اللہ علیہ در یکی از دوقول\nخود امام مالک را در تکفیر روضه موافقت کرد و جماعتی از ائمه نیز امام مالک را متابعت\nنمودند ابن اثیر در تاریخ خود مسمی به کامل در بیان حوادث دو صد و نود و شش\nدر نزد ذکر ابتدا ردولت عبید بین تصریح نموده که چون حق تعالی سید الاولین و\nالآخرین سید نا محمد صلی الله علیه وسلم را بر خلق فرستاد این امر بر یهود و نصاری\nو روم و فارسی و قریش و باقی مردم عرب گران و دشوار آمد زیراز رسول۴\nصلی اللہ علیہ وسلم حکم به سفاہت و بی عقلی ہوشیاران کرده دین ہا وفز\nخدا های شان را تعیب کرده جماعات آن ها را متفرق گردانید به براندن\nرسول م درین اسلام اتفاق و اجتماع نمودند حق تعالی شر ایشان را از\nحبیب خود کفایت نموده رسول خود را برایشان نصرت داد کسی که ہدایته"}
{"book": "adl1163", "page": 944, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۵۱) فضایل اصحاب رضی\n\nضعیف در بود ایمان در و چون آنحضرت صلی الله علیه وسلم از دار فانی انتقال نمودند\nباز نفاق بین شان پیدا شده بعضی از مردم عرب گمان آنکه صحابه ضعیف\nشدند مرتد گردیدند تا آنکه ابوبکر رضی الله تعالی عنه با ایشان جهاد نموده\nمسیلمہ کذاب را گشت مرتد ها را بدین باز گردانیده با اهل فارس و روم\nجهاد و غزا کرد چون ابوبکر وفات کردند مردمان گمان افتادند که بقوت\nوی اسلام و اهل آن ضعیف میشود تا اینکه عمر ابن الخطاب خلیفه گردیده\nخوار و زار و برهم کرد هند فارس و روم را در شهر ها و ممالک شان استیلا\nیافت منافقان خضیته ابولولو مجوسی را فرستادند تا ویرا به شهادت\nرسانید بعد از ان منافقان مطمین گردیده خوشوقت شدند که نور\nاسلام و چراغ دین بقوت او کل میشود چون عمر در وقت فوت خود\nعثمان را خلیفه کرد فتوحات ان زیاد و ممالک اسلامی وسعت یافت\nدر امر شهادت او نیز مداخله کردند تا شهید شد بعد از ان علی کرم الله وجهه\nبر سریر خلافت نشست بنحو بتر وجه بامر ولایت قیام نمود چون دشمنان\nدین از برانداختن دین اسلام بزور و غلبه مایوس شدند به وضع نمودن\nحدیثهای دروغ و به شک انداختن مردمان ضعیف العقل نادان در امور\nدینیه شان شروع نمودند چنان امور دینیه که محکم و مضبوط ساخته ان هارا\nمحدثین در محکم نمودند به فساد احادیث صحیحه بتمویلات فاسده خود و طعن\nبران بازدند و تشنیع خود را ظاهر نمودند که یعنی گروه این ستم اینکه حال\nخود را پوشیده مردم عامه را فریب میدادند صحاب ایشان در شهر ها متفرق\nشده اظهار زهد و عبادت نموده خلق را باظهار دین فریب میدادند\nحالیکه ایشان برخلاف دین عقیده داشتند طعن صحابه را بسیار نمودند\nزیرا که میدانستند که طعن صحابه طعن شریعت است نے براکه از صحابه شرعیت\nبمردم رسیده برآ کسانیکه متابعت شان را نمودند مال های بسیار\nمیدادند تا اینکه مذهب باطل خود را افشا و انتشار نمایند ازین بیانات\nدانسته شد که همه گی و تمامی اساس بنیادشان طعن صحابه که مستلزم\nطعن شریعت است قاتلهم الله انی یفترون چون کلام طویل است\nباید با تمام کلام که تعلق به خلافت ابو بکر رضی عنه دارد و ذکر بعضی از خوبی ها\nو حسن سیرت و است رجوع نمائیم یکی از ان فضایل است که گفته اند روزی"}
{"book": "adl1163", "page": 945, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۵۲) حسن سیرت ابوبکر رض\n\nخطبه خوانده حمد و ثنای خداوند و درود پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفته بعد ازان فرمود\nکه بدبخت ترین تمام مردمان در دنیا و آخرت ملوک و پادشاهان است مردم سری\nخود را بطرف تعجب بلند کردند گفت معصیت شما را که تعجیل مینمائید به طعن زدن\nمن بعضی از ملوک کسان اند که چون پادشاه شدند حق تعالی میل شان را از انچه\nدر دست ایشان است برده میل شان به چیز است که در دست غیر ایشان است\nحق تعالی بسبب نیمه عمرشان را کم میگرداند و ترس را در دل ان ها مستولی میکند\nکه مبادا این مملکت از دست من برود تا بکار بر مال قلیل مردم حسد و بر مال بسیار\nشان خشم میکنند از فراوانی اندیشه ناک شده لذت حیات از وی قطع میشود از کار\nخود عبرت نمیگیرد با مردم دانا مجالست نمیکند که از ایشان چیزی بیاموزد ایشان\nمثل سرابند که بظاهر شان مردم فریب خورده در واقع هیچ نیست بظاهر\nمسرور می نمایند و در باطن اندوهگین چون از سلطنت افتاده آب\nزنده گانی فرو رفت تاریکی او روشن گردید حق تعالی با او سخت ترین حسا\nمحاسبه مینماید عزت او را در اخرت کم میگرداند که او عزت خود را در دنیا دیده است\nبدانید که مردم نفر اکسانی اند که رحمت الهی شامل حال ایشان است و آگاه باشید\nکه مؤمن کیست که بکتاب خدا و رسول الله صلی الله علیه وسلم حکم کند بدان\nکه شما امروز در زمان خلافت نبوت و طریق مستقیمید زود است که بعد از\nمن ملوک را معاینه کنید که بسان مار و عقرب نیش میزنند و ستیزه مینمایند\nو به بینید مردهای بسیار بخیل کناره و خون ناحق را مباح میدانند\nکارهای باطل رواج یافت مسجدهای خود را لازم گرفته مشورت را از یکدیگر\nدر قرآن طلب نمود جنگ در طاعت و عبادت زنید بعد از مشوره کارهای\nشما باید بعزم متین باشد عقد و بیعت شما باید بعد از بسیار گفتگو و مناظره\nباشد چون باین صفت بودید که شهر برا جستجو و طلب نمودید حق تعالی\nبرای شما فتح میکند زود است که حق شهرهای خود را برای شما مفتوح نماید\nمانند شهرهای نزدیک در بعضی خطبه های خود فرمود که حق تعالی محمد صلی الله\nعلیه وسلم را رحمت برای کافه مردمان و حجت و هادی شان فرستاده\nدر وقتیکه مردم در بدی احوال و تاریکی جہالت بودند که دین شان عبث\nو دعوت شان افتراء و کذب بود حق تعالی بذریعہ محمد صلی الله علیه وسلم\nدین را عزت و غلبه داده میان دلهای شما الفت انداخته شمار ایکدیگر"}
{"book": "adl1163", "page": 946, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۵۳) حسن سیرت ابابکر رض\n\nمهربان گردانید پس ای مسلمانان بسبب نعمت خدایتعالی بر یکدیگر برادر گردید\nو فرمود که وصیت میکنم شما را به ترسیدن از خدایتعالی در هر امر و حال و وی\nبزرگی است و وصیت مینمایم شما را در لازم گرفتن بصدق هر چیزیکه دوست میدارید\nباید بد بشمارید زیرا که در رای سخن حق و براستی خیر و خوبی نیست زیرا که\nشخصی که سخن دروغ میگوید بگفته خود فخر میکند کسیکه بدروغ فخر کند هلاک\nمیگردد به ترسید از فخر کردن چه جای فخر کردن است برای کسیکه از خاک\nپیدا شده پس خاک میشود امروز زنده است فردا مرده باید که درین پنج\nروز زندگی عمل نیکو کنند و خود را از جمله مرده ها محسوب دارد هر چند بر شما\nپوشیده است یعنی هر امری که بر شما پوشیده شد علم آن را بحق تعالی حواله نمائید\nکه حقیقت ان دانا است از سرای نفس ها خود نیکی و خیر ها پیش فرستید\nکه بی کم و نقصان به شما میرسد ای بندگان خدا از خداوند تقوی نموده\nملاقات وی را انتظار برید و از گذشته گان عبرت گیرید که شما هم میروید\nاز ملاقات کردن پروردگار و جزا دادن بگناهان صغیره و کبیره ناچار است\nمگر آن گناه را که خدایتعالی بر شما پوشد زیرا که خداوند بسیار بخشنده\nو مهربانست بر بندگان خود از نفس های خود بترسید از نفس های خود\nبترسید از خداوند یاری و نصرت خواهید زیرا که بازگشت از معصیت\nو قوت بر طاعت نیست مگر از طرف خدایتعالی بعد از ان این ایت را\nخواند که ان الله وملائكته يصلون على النبي يا ايها الذين\nامنوا صلوا عليه وسلموا تسليما اللهم صل على محمد عبدک\nورسولك افضل ما صليت على احد من خلقك ودفنا\nبالصّادِقِ عليه والحقنا به واحشرنا فی زمرتِهِ واوردنا حوضه\nاللهم اعنا على طاعتك واقضنا على عدوك در خطبه دگر بعد\nاز شکر حمد و ثنای معبود را نموده گفت شما را بتقوای خداوند یکه بر وی\nثنا گوئید چنانچه سزاوار تست در نیکه خوف ورجا را با هم مخلوط نمائید\nو تضرع و الحاح را در سوال خود جمع نمائید زیرا که حق تعالی باین سبب\nبزرگی با علیه السلام و اهل بیت او ثنا گفت که انهم يسارعون\nفي الخيرات ويدعوننا رغبا ورهبا وكانوا النا خاشعين\nیعنی آن ها در خیرات مسارعت نموده ما را به رغبت و خوف خوانده برای"}
{"book": "adl1163", "page": 947, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۳۵۴)\nحسن سیرت ابابکر رض\nخاشع میباشند بعد از ان گفت اعلموا عباد الله حقیقتا حقتعالی نفسهای شما را\nبحق خود گرو گرفته و برین گروی پیمان شما را اخذ و به قلیل فانی کثیر باقی را\nعوض داده این کتاب خداوند است در میان شما که عجایب ان فانی و نور\nآن منطفی نمیشود بگفتہ وی اعتماد نموده از کتاب او نصیحت گرفته برای روز\nتاریک در وی نظر نمائید که حقتعالی شما را برای عبادت خود خلق و کرام\nالکاتبین ابر شما موکل کرده انچه میکنید میدانند ای بندگان خدا می\nبدانید که شام و صبح در معرض جلیئی که علم شما از شانپوشیده است\nاگر قدرت دارید که چون اجل شما در رسد و شما در عمل خدا باشید اگر چه مقدور\nنیست مگر بعون الهی در خالص نمودن عمل خود پیش از رسیدن اجل خود\nسبقت نمائید اگر در اعمال خود اهمال ورزید به بدی اعمال خود واگذار\nمیشوید که قومهای بودند که مردن و اجل ابرای غیر خود میدانستند زینهار\nکه شما مانند شان نباشید فالوحا الوحا النجا النجا که در عقب\nشما جوینده ایست که امر وی نافذ و سیران سریع است اخر دعا ابوبکر\nدر خطبه وی این بود اللهم اجعل خيري زماني آخره وخیر عملی\nخواتمه وحنی یا محم یوم القائك يكبار خطبه خواند گفت ایها النا\nشما این آیت را قوله تعالى يا ايها الذين امنوا عليكم انفسكم\nلا يضر كم من ضل اذا اهتديتم را میخوانید و بر غیر تاویل ان تاویل\nمیکنید من از رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم شنیدم که میفرمود قوم نیست\nکه عمل به معاصی نماید و در میان ایشان کسی که قدرت زنیکار داشته موجود باشد\nو انکار نکند آگاه باش که شک نیست که عذاب حق تعالی بر شان عام میکند\nاز کلام اوست رضی الله عنه که برای خالد بن الولید گفته از شرف بگریز\nکه شرف ترا تعقیب کند و بر موت حریص باش که حیا برای تو انعام شود چون\nاهل یمامه بعد از قتل مسیلمہ کذاب بطرق وفد نزد او آمدند برای شان\nگفت صاحب شما یعنی مسیلمہ چه میگفت از انچه وحی برخود گمان میکرد\nگفتند یا خلیفہ رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم مارا عفو فرموده بگذار گفت چاره\nنیست باید بگوئید گفتند میگفت يا ضفدع كم تنقين لا الشرب\nتمنحين ولا الماء تكدرين لنا نصف الارض ولقريش نصفها\nولكن قريش قوم لا يعد لون يعنی ای ضفدع چه قدر نقانق میکنه نه اشامیدن"}
{"book": "adl1163", "page": 948, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۵۵) حسن سیرت ابابکر رض\n\nمنع و نه آبی را مکدر می‌سازی برای ما نصف و نیمه منگر ای قریش لکن قریش\nقومی اند که معادله نمیکنند ابوبکر رض فرمود وای شما را این سخن از زبان الیه دنیای\nنمی برآید بکجا برده بود شما را از جمله دعای حضرت صدیق رض این بود که\nاللهم انی اسئلک النصف من نفسی و الزهد فیما جاوز الکفاف\nچون قوله تعالى من يعمل سوء يجز به نازل شد ابوبکر رض گفت یا رسول صلعم\nبعد ازین آیت خلاصی کجاست رسول صلی الله علیه وسلم فرمود بیامرزد ترا\nخدا تعالی ای ابوبکر آیا تو بیمار نمی‌شوی ایا ترا آزاری نمیرسد آیا غمناک نمی‌شوی\nاین همه چیزیست که جزای بدیها میشود چون صدق اکسی مدح کردی میگفت\nخداوندا تو داناتری بمن از نفس من و من بخود داناترم از ایشان بگردان مرا\nبهتر از انچه گمان میکنند و بیامرز از من انچه ایشان علم ندارند مرا بانچه میگویند\nمواخذه منمای حضرت صدیق از جناب نبوت صلعم روایت کرد که گفت از\nحق تعالی عافیت را سوال نمائید که کسی را بهتر از عافیت داده نشد که یقین مراد\nبه یقین عافیت قلب است از مرض جهل و شک پس عافیت قلب از عافیت\nبدن اعلی تر است از کلام اوست که میفرمود کسیکه قدرت بگربه دارد گریه\nنماید و کسی قدرت ندارد بزور خود را بگریه آورد یکبار مرغی را دیده گفت کاشتی\nمن مثل تو می بودم و از جنس بشر نمی بودم امام غزالی در کتاب احیاء العلوم\nگفته که تمام انچه ابوبکر رض در ایام خلافت خود گرفته بود شش هزار درهم شد\nآن را به بیت المال تاوان داد یکمرتبه از کسب غلام خود بخوشید از غلام خود\nسوال کرد گفت از کهانت کسب نمودم انگشت خود را بدهان خود درآورد\nقی نمود چنان در قی مبالغه میکرد که گمان میشد که نفس وی بیرون میشود بعد\nازان گفت خداوندا از انچه داخل عروق و روده ها گردیده از حضرت تو\nمعافی میخواهم چون رسول صلی الله علیه وسلم شنیده گفت ایا نمیدانید\nکه در شکم صدیق داخل نمی‌شود مگر طیب - روایت شده که رسول الله\nصلی الله علیه وسلم فرموده که آیه ولمن خاف مقام ربه جنتان\nدر شان ابی بکر صدیق رض نازل شده وقتی رسول صلی الله علیه وسلم فرمود\nکه بنده میان دنیا و ملاقات خداوند مخیر کرده شد آن بنده جانب خدا را\nاختیار کرد ابوبکر رضی بعد عنه از شنیدن بگریه آمد زیرا ازین گفته\nنزدیکی اجل انحضرت صلعم را فهمید این معنی را غیر از ابوبکر رض کسی از صحابه"}
{"book": "adl1163", "page": 949, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۵۶) حسن سیرت ابابکر رض\n\nحاضرین ندانستند بعد از ان انحضرت فرمودند که باش بر علم خود یا ابابکر در میان\nمسجد ی نبوی صلی الله علیه وسلم از برای اصحاب دریچه ها بود که از انجا بنماز حاضر\nمیشدند چون مسجد مشغله میشد انحضرت صلی الله علیه وسلم فرمود که هر دریچه است\nبسته نمائید مگر دریچه ابو بکر رض این حدیث اشاره است به خلافت او بعد از\nرسول الله صلی الله علیه وسلم که از انجا برآمده مردم نماز گذارد بعد از ان انحضرت\nصلی الله علیه وسلم فرمود که نمیدانم شخصی که افضل باشد نزد من از ابو بکر رض چون\nمریض شد بمرض موت سلمان فارسی رض بروی داخل شده گفت یا ابابکر رض\nما را به چیزی وصیت فرمای که بعد از تو عمل نمائیم فرمود که دنیا بر شما مفتوح\nخواهد شد باید از ان زیاده از حاجت و کفایت نگیرید و بدان که هرکس\nنماز صبح را بخواند تمام روز در عهد و ذمه الله تعالی باشد هوش دار که عهد\nو ذمه خدا وند را نشکنی که در ان دوزخ شوی عایشه رضی الله تعالی عنها\nدر وقت احتضار پدر بزرگوار خود تحسّراً این شعر را خواند شعر\nوابیض یستسقی الغمام بوجهه — ثمال لیتیمی عصمة للارامل\nسفید روئیکه بر بوجاهت او می بارد — غمخوار یتیمان چاره بیوه‌زنان است\nابو بکر رضی الله عنه سر را کرده گفت بنتی صفة رسول الله علیه وسلم نه از من\nسعید بن مصیب گفت که وقتی که ابو بکر رضی الله تعالی عنه محتضر بود جماعۀ از صحابه\nنزد وی آمده گفتند ای خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم چیزی ما را بیاموز\nکه توشه آخرت ما باشد ابو بکر فرمود کسی که این کلمات را بخواند و بعد ازان\nبمیرد روح آن را حق تعالی در افق مبین جای دهد گفتند افق مبین\nچیست گفت زمین هموار است رو بروی عرش مجید که در ان\nریاض و بوستان و جوی های آب و ان درخت ها است روح او را\nحق تعالی در ان سرزمین هر روز صد بار شامل رحمت میسازد کلمات\nاینست اللهم انك ابتدات من غیر حاجة بك اليهم\nثم جعلتهم فريقين فريقا للنعيم وفريقا للسعير فاجعلني\nللنعيم ولا تجعلني للسعير اللهم انك خلقت الخلق فريقا\nوميزتهم قبل ان تخلقهم فجعلت منهم شقيا وسعيدا وغويا\nومرشدا فلا تشقني بمعاصيك اللهم انك اعلمت كسب\nکل نفس قبل ان تخلقها فلا محيص لها مما علمت فاجعلنی ممن"}
{"book": "adl1163", "page": 950, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (٣٥٧) حسن سیرت ابابکر\n\nتستعمله بطاعتك اللهم ان احدا لا يشاء حتي تشاء فاجعل مشيئتك\nان شاء ما يقربنى اليك اللهم انک قدرت حركات العباد\nفلا تتحرك شئى الا باذنك فاجعل حركاتی فی تقويک اللهم\nانک خلقت الخير والشر وجعلت لكل واحد منهما علمك يعمل به\nفاجعلنى من خيار المقتسمين اللهم انک خلقت الجنة والنار\nوجعلت لكل واحد منهما اهلا فاجعلنى من سكان جنتک\nاللهم انک امرت بقوم الهدی و بشرحت به صدر وهم والمتم\nبقوم الضلال و ضیقت به صدورهم فاشرح صدری\nللايمان وزينه فى قلبى وكره الى الكفر والفسوق والعصيان\nواجعلنى من الراشدين اللهم انک دبرت الامور و\nجعلت مصیرها اليك فاحینى بعد الموت حيوة طيبة\nوقربنی اليك زلفى اللهم من اصبح وامسى وثقته ورجاؤه\nغیرک فانت ثقتى ورجائى ولا حول ولاقوة الا با لله\nابابکر رض گفت نام این را در کتاب خدا تعالی است از وی روایت شده\nکه گفت پیغمبر صلی الله علیه وسلم کسیکه چیزی از امر مسلمانان را ولایت\nکند بعد از ان بطریق محابات شخصی را بر یشان امیر کند لعنت خدا بر\nویست و قبول نمیکند خدا یتعالی فرض و نفل او را تا اینکه داخل نماید او را\nخدایتعالی در جهنم کسیکه قرق خداوند بوی داده شد وی خیانت کرد\nو یا شیئی را بغیر حق گرفت پس روی لعنت خداوند باد هم روایت کرد\nکه چون رسول الله صلی الله علیه وسلم اراده امری میداشت میگفت\nاللهم خرلی واختر لی دیگر روایت نمود که رسول الله صلی الله\nعلیه وسلم فرمود که سلطان عادل متواضع رحمت خداوند و نیزه اوست\nدر زمین در هر شب و روز عمل شصت صدیق برای او رفع میشود همچنیز\nروایت شده که انحضرت فرمودند قوم که جهاد را ترک نمایند\nحق تعالی عذاب را در ایشان عام میفرماید و هم روایت شده\nکه انحضرت فرمود که نظر کردن بطرف علی رض عبادت است روزی\nآیت را از کلام الله از وی سوال کردند گفت کدام آسمان مراسایه\nخواهد فگند و کدام زمین مرا واگزار خواهد شد که از خدا چیزی دانسته"}
{"book": "adl1163", "page": 951, "text": "( ۳۵۸ )\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\nحسن شمیر ابوبکر رض\nبگویم در تفسیر قوله تعالی للذین احسنوا الحسنی وزیادة فرمود که زیا\nبر جنت نظر کردن بسوی الله تعالی در وقت عزا پرسی شخصی میگفت همراه\nمصیبت صبر و همراه جزع فائده نمی شود موت نظر با قبل خود دشوا\nو نسبت با بعد خود آسان است سخت تر چیز یکه یاد آورید نایافتن حضرت\nآن را یاد آورید که مصیبت شما صغیر و مزد شما بزرگ گردد چون شریعت\nنماز جنازه خواندی میگفت ـ اللهم هذا عبدك أسلمه\nالأهل والمال والعشيرة والذنب عظيم فانت غفور رحیم\nروزی کسی غضبی شدید نمود ابوبکر برزة الاسلمی گفت نفرمای تا کردن\nاین را بزنم ابو بکر فرمود وای بر تو بعد از رسول الله صلی اللہ علیہ\nوسلم این فعل را کسی حق ندارد وی فرمود که آنحضرت صلی اللہ علیہ سلم\nگفته اند که خالد بن الولید شمشیریست از شمشیرهای خدایتعالی شدید\nنمی شود مگر بر کفار و منافقین در روایت کرده است که رسول اللہ صلی اللہ علیہ\nو سلم گفت ای خدا یا دین اسلام را به عمر بن الخطاب عزیز گردان و همچنین\nروایت کرده که رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم فرمود اگر من در میان شما مبعوث\nنمی شدم عمر ابن الخطاب مبعوث میشد سیرت و فضیلت آبا با بکر بطول است در هین قدر\nکه ذکر یافت کفایه است مقصد از تمامی ذاکرات این مسالک سر عدل در بیت المال\nو مسلک خلفاء راشدین خلیفه اسلوک نمودن لازم است این خصلت درویشی\nحاصل نمیشود مگر با عراض کردن از صحبت دنیا چنانچه خود ابابکر گفته که خراین با نیچه\nاولین کرده اند به اصلاح می آید حافظ ابن قیم از زید بن ارقم روایت کرده که گفت\nابوبکر برآب خواست آبی که عسل در آن مخلوط بود آوردند چون جریان خود نزدیک کرد\nگریست که کسانیکه با او بودند بموافقت او گریستند چون سکوت کرد آنها هم سکوت\nکردند بعد از آن بگریه عود نمود تا اینکه گمان کردند که کسی سوال کردن قدرت\nندارد بعد ازان بخود آمده رو خود امسح کرد سبب گریه را از وی پرسید گفت\nروزی همراه رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم بودم دیدم میگوید دور شو از من دورشوا\nمن بهیئت که چیزی از خود دور نماید اهر چند گریستم چیزی ندیدم گفتم چیست\nیا رسول الله سلم گفت دنیا است که خود و ما فیهای خود را بر من عرض میکند و سرا از خود دور\nکردم دنیا گفت قسم بخدا یی که اگر از من اعراض نمیکردی کسانی بعد از تو از چنگ خلاصی\nنمی شدند حال ترسیدم که این دنیا است بمن لحق شده سبب گریه همین بود و بس عبد\nبار خدایا این بنده که باهل\nحال و عشیره او را بتو تسلیم\nکردند گناه او عظم و تو غفور\nو رحیمی ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 952, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۵۹) حسن سیرت ابابکر رض\n\nبن جبیر برای خبر گیر مرض او داخل شد فرمود که ابوبکر گفت اگر یکی از شما برای گردن زدن\nپیش آورده میشود در غیر حد بهتر است از انکه در موج در اشناوری کند حسن بصری رح\nفرمود چون ابوبکر بمرض موت خود ثقیل گردید مردمان بروی مجتمع شدند گفت\nانچه بر من نازل شده دیدید حق تعالی بین پای شما را از بیعت من ما د و مد مرا\nاز عقد بیعت شما خلاص کرد امر شما را در نکردم کسی را که بخواهید بر خود امیر گردانید اگر در\nحیات من بر اخود امیر بگیرید دوست تر دارم از انکه بعد از من بخلاف نمائید\nهمه برخاستند یک گوشه شدند رای شان در هر خلیفه انجام نیافته باز گشتند و\nگفتند رای ما رای تست ای خلیفه رسول صلی الله علیه وسلم ابو بکر گفت شاید\nبعد از من اختلاف نماید گفتند نه حضرت علی گفت یا خلیفه رسول صلعم انچه را\nرای میگرا مضائقه ی زیرا ما امر ترا سامع و مطیعیم گفت بعد از من بخلاف\nخواهید کرد گفتند نه گفت بر شما لازم است عهد برضا هم گفتند آری گفت\nمرا و نصرت دین خدا و بندگان او را با هم بگذارید یعنی مهلت دهید\nتا برای نصرت دین و بندگان خدا درندرانی و فکر زنم - بعضی گفته ام\nکه فرمود انچه می بینید مرا حاضر شد از شخصیکه قایم بامر شما بو که جماعت را\nفراهم آرد ظالم شما را از ظلم منع کرده ضعیف را بحق نرسد\nلا بد نیست اگر بخواهید شما خود شخصی را انتخاب د اگر نخواهید این وا تفویض\nفرمائید قسم بخدا که بیجز نفس خود و شما تقصیر نمیکنم و مرویت که گفت آیا\nبرانکه خلیفه برای شما تعین نمایم راضی میشوید قسم بخدا از خویشاوند\nو اقربای خود کسی را بر شما متعین نمیکنم گفتند بلی هر کس را\nکه معین نمائی رضا میدهیم پس جماعت را از پیشان خواسته با هر یک\nعلیحده خلوت کرد استمزاج حاصل نموده هر یک به خلافت عمر ابن الخطاب\nرای دادند وی قبول نموده عثمان بن عفان را به نوشتن استخلاف خط امر نمود\nبعد از نوشتن و مهر کردن عثمان بن عفان احکم کرد که با مکتوب برآمده بمردم\nبخواند ابوبکر پیش از خواندن خط گفت با کسی را که من خلیفه کرده ام خوش و رضا\nمیباشید همه گفتند آری علی گفت رضا نمی باشیم مگر که عمر بن الخطاب باشد ابابکر رح\nگفت آن عمر است علی گفت ای خلیفه رسول صلعم رای خود را امضا نمائی که درین\nرای بغیر از خوبی چیزی نمیدانیم عثمان سعید بن ید و اسید بن حضیر و غیر هم از مهام\nو انصار گفتند که تو عالم تر از ماین بحال وی و آن عالم ترست از ما بان بکار بندگان"}
{"book": "adl1163", "page": 953, "text": "درخات اسلامی جلد ثانی (360) حسن سیرت ابوبکر رض\n\nبعد از تو واز کار پای خوب با صغی ابتکارهای شایسته منصوب میباشد حال پنهانی وی\nبهتر باشکارا و در میان با هی با شد از وی قوی تری هرگز بر ولایت آن امر نمیباشد بعد ا\nنوشته ابو بکر عثمان نوشته را خواند ان انچه در صحیفه بود همه خورسند و راضی شدند\nعاصم بن عدی گفت ابوبکر در حال مرض خود مردمان را جمع نموده امر نمود که مرا\nبر منبر بالا کرده خطبه خواند چن خطبه که بعد تفویض خلافت بعمر بن الخطاب بهمین بود\nبعد از حمد وثنای خداو ند گفت ای مردم از دنیا بترسید بوی فریب نخورید که دی\nفریبی بنده است حتمی است اختیار نماید اخرت را دوست دارید سر بگه دار\nدر اخرت بمنزله دو ضره هه که محبت یکی دگری خشمناک میشود مدرسنیه که این هم خره آفر تسیم\nاول وصلاح میشود این امرا برداشته نمیتواند مگر افصل شما به قوت و ما یکه شمای\nنفست خود را و سخت تر شما در وقت سختی و نرم شادر وقتی نرمی و اما تری شما برای مصالحین\nومشغول نشود کارهای غیر مقصور به حوادث ممکنه یی از تعلم گرفتن علم شرعی این امور بدر حبیب\nمتحر نشود وازاندازه هیچ چیز تظلم وتقصیر تجاوز کنند چشمد در شان آن آب ندارد و رهای\nطاعت باشند شخص که موصوف باین صفاتت عمر بن الخطاب است بعد ازان نزد عمرو\nآمد و محل سرای خود شد صبحی آمدند کسی وی گفت خلیفه کردن عمر بن خطاب پروردگار\nچه خوابی گفت که میکلیت می درشتی او رشما مه میکنی ابوبکر گفت مرا بنشانید بعد ازا\nفرمود مرا از خدا تعالی بیم مید سید نو مید وی هر کیست که درین امر ظلم کرده باشد\nمیکویم بارخدایا خلیفه کردم بریشان اصلح قوی تری شان اور ا برای انجام رو راستین\nدگر نیکی کفته یامی ترساند میگویم عامل کردانیدم بریشان برتر و معتبر نوازنده تریشان\nمرا خدا برار د د هست که بیند و نسکه از وی مفارقت کنید صاحب گناه گریندی دگر عمر رض\nاز امر خلافت امتناع نموده گفت طاقت قیام نمودن با بر مردم راندارم ابوبکر د یامین\nعبد الرحمن خطاب نموده گفت مرا بالا کن و شمشیر مرا حاضر کن عمر گفت یا رسولی الله ص\nمرا عفونی فرمائی گفت نه بعد ازان امر را مجبور ابقول نمود بعضی هم بیعت کرده اند\nکه عمر گفت با مر خلافت احتیاج ندارم ابو بکر گفت تو محتاج نیستی خلافت بوجود\nتو محتاج است خلافت را متوجه بخشیدم ترا به خلافت بخشیدم با وجود این ترا\nاز نفس تو بیم میدسم که نفس اماره بالسوء است می ترسانم ترا از مردم زیرا\nکه مردم باندازه ترس و تقوی تو از خدا تعالی می ترسند باید که رضای الله تعالی را\nبر هوای نفس خود اختیار نمائی ابو عبیده بعد از توجه لشکر بقتال روم که وی\nامیر لشکر بود مکتوب باین مضمون خدمت ابو بکر ضعی می انه فرستاد که هرقل\n\nضره را غار بی نفاق\nگویند ۲"}
{"book": "adl1163", "page": 954, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثامن (۳۴۱) حصص سیرت ابا بکر ض\n\nمالک روم بانطاکیه که از قرای شام است نزول فرموده اهالی مملکت خود را برای مقابله\nجمع آوری نموده مردم بسیار باوی جمعیت نموده بۀ مصلحة شما را وانمگر دانیدیم\nکه هر چه رای عالی باشد بعمل شود در اسلام ابو بکر رضی الله عنه نوشت انیکه مکتوب\nشمار سید بر مضمون آن دانسته شدم انچه از امر هر قلع نزول آن بانطاکیه بتحریر\nفرموده بودید آن شکست او و یاران او و نصرت الهی در حق است برای همداق\nمسلمانان اما خواستن اهل مملکت و جمع شدن ایشان این نقره ایست که ما\nو شما میدانیم که مانند قوم گذشته قومی از مملکت خود برامده سلطان خود را ترک\nکرده بې مقابله با ایشان قومی تلاقی شده از مسلمانان که به شمشیرهای خود با ایشان\nجهاد می نمایند چنان مجاهديتيكه دوست ارند مرکب چنانچه دوست ارندان\nزندگی را در جهاد خود امید جرعظیم دارند جهاد فی سبیل الله را از دوست داشتن\nدشمنان دختران باکره وسره اموال خود را دوست تر دارند یکرد ازینان سره جهاد کننده\nو غزا از هزار نفر مشرکین بهتر ست با لشکریان خود میان اما رات تا دست موسش نباشد\nکسانیکه از مسلمانان از تو غائبند با خود دگرهای من همراه شرا مردمان ولی سالی کمک\nمیرسانم تا کافی شد زیاده نخواسته باشی و السلام مولف فرموده که گفته ابو بکررض\nکه منزله او بانطاکیه هزیمت اوست می شاید از لفظ انطا که لغت ایحی است\nاخذ نموده باشد یزید بن ابی سفیان رضی الله تعالی عنها بابی بکررض نوشت اما بعد\nهر قل ملک روم چون خبر رفتن ما بطرف او بادر سید حق تعالی درول او\nاندخته مانگردیده بانطاکیه نزول کرده امیر ها جند خود را بر لشکر شام مقرر فرموده\nبمقابله ما یان امرداده به آمدن طرف استعد میباشند معاهدین از شام خبر اوردم\nکه مستعان اهل مملکت خود را جمع کرده رسیدند که خار و خاشاک را روم میکشند\nرای خود را در باره ما تعجیل فرموده با مر خود ما را ما موردار تا ئیکه اطاعت فریابیم\nزیاده نصرت و صبر و فتح و عاقبت مسلمانان از درگاه خداوندی مسئلت\nمیداریم و السلام ابوبکر رض چون مطالعه کرد جواب ان را نوشت که اما بعد\nمکتوب تو رسید که در وی تذکار یافته بود که ملک روم بانطاکیه باز گشته جهت تمان\nرعب و خوف درول ا وانداخته از جاعۀ مسلمانان ترسناک شده بلی چنانست\nزیرا حق تعالی و تبارک ولد احمد در غزاوات که با رسول الله صلی الله علیه و سلم بود\nما را بر پیشان بدرجه رعب نصرت میداد و به سبب ملائکه کرام خود تقویت\nمیفرمود این دین که امروز مردمان را بان میخوانید همان دینیست که غریب"}
{"book": "adl1163", "page": 955, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۳۶۲)\nحسن سیرت ابوبکر رض\nنصرت داده میشد قسم به پروردگار تو که حق تعالی مسلمین را بمانند مجرمین نمیگرداند و کسیکه\nکه شهادت دهد که آن لا اله غیره مانند کسیکه با دی خدایای متعدده عبادت ورزید\nو بعبادت الله متدین نشود چون با ایشان ملانی شوی با نفری خود با ایشان مقا\nبای مطمین باش که تراخوار نمی سازد زیرا که حق تعالی ما را خبر داده که\nبسیاری لشکری اندک بر لشکری بسیار باذن خدا یتعالی غالب شده اند من\nباوجود گرفتاری انجاممردمان در اتر مردان مدد رساننده شام تا اینکه کفایت\nنموده محتاج انسانی نشوید انشاء الله تعالی و السلام سر آغاز خدا و گفت و را\nخبرده که مدد برای مسلمانان بسرکردگی هاشم بن عتبه بن ابی وقاص و سعید\nبن عامر الجمعی رسید چون رسول با مکتوب نزد یزید به قدوم آورد یزید لشکری را\nجمع نموده مکتوب مرغوب را بر مجاهدین قرأت نمود مسلمانان از شنیدن\nمضمون آن بشارت یافته مسرور شدند بعدازان ابوبکر هاشم بن عتبه را\nطلب نمود وی برآمده برابی بکر سلام کرد ابوبکر همراه هزار نفر اور اکمک ابی عبیده\nفرستاده هاشم با سپاهیان همراه صدیق وداع نموده بیرون شده بطرف ابو\nعبیده رفتند چون بروی قدوم آوردند مسلمانان از دیدن شان خوشوقت\nگردیده بابی بکر بشارت میدادند سعید بن حجی اخبر رسید که ابوبکر اراده دارد\nکه ترا بکمک لشکر مسلمانان بفرستد وی بسیار مسرور گردید چند روزی بگذشت\nازین خبر اثری نشد خود برخواسته بحضور صدیق آمده گفت یا ابابکر قسم بخد اگراین\nبنده اراده بفرستادنی مرا کردی بعدازان سکوت نمودی نمیدانم مرا در باره\nمن چه بخیال رسیده یا خلیفه رسولم اگر میخواه که دیگر مجر بفرستی مرانیز\nبا ا و ضمینه کن و اگر کسی را نمی فرستی من در جهاد رغبت تمام دارم\nمرا اذن بده که خود با ایشان ملحق ساخته مسلمانان برسم زیرا که ملک روم\nلشکر فراوانی بمقابله مسلمانان فراهم آورده ابوبکر رضی الله عنه گفت رحم سیر\nیا سعید بلال را امر نمود تا اینکه بمردمان ندا کند که جمع شوند و با سعید بن\nعامر بطرف شام برای جهاد بروند هفتصد مرد با دی به چند روز جمع گردید\nچون سعید اراده بر آمدن نمود بلال رضی الله عنه گفت یا خلیفه رسول الله\nهرگاه مخلصانه مرا آزاد نمودی نفس خود را مالک شدم بعد ازان بسوی امری توجه\nمیکنم که مرا نافع باش مراد اگذر که در راه خدا جهاد نمایم که جهاد را از بودن نیجا\nدوستتر دارم حضرت صدیق فرمود که خدا شاہدمت که ترا بجهت رضای او آزاد کردی"}
{"book": "adl1163", "page": 956, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۶۳) حسن سیرت ابابکر رض\n\nو مکافات و شکر آنرا از تو تمنا ندارم روی زمین فراخ است برو بهر طرف که میخواهی\nو دوست داری بلال گفت یا صدیق اه گو یا از سخن من ملول شدی و در دل خود چیزی را\nجایدادی فرمود نه قسم بخدا که هیچ در دل من نرسیده و دوست نمیدارم که سبب هوا\nو آرزوی من آرزوی خود را ترک نمائی چگونه آرزوی خود را طالب باشم که از رقبات\nو طاعت پروردگار است بلال گفت یا خلیفة المومنین اگر نخواهی همراه تو باشم\nابوبکر فرمود بدان اگر هوای تو در جهاد است هرگز تو را مانع نمیشوم و تر باقامت\nاینجا تکلیف نمیداریم زیرا که ترا برای اذان نمودن معین نموده بودم اگر بروی از فرا\nتو ملول میشوم چه عمر تصرمه و بقدامیست تا روز قیامت یا بلال هر جا باشی عمل صالح\nنمای تو شه تو در دنیا انیست که ما دام الحیوه ذکر خدا کنی تا حق تعالی ثواب آن را\nبدرجات نیکو گرداند بعد ازین توصیه ها بلال گفت حزک الله تعالی فی الدارین خیرا\nیا ذکی یعنی وای برادر دینی قسم بخدا چیزی که ما را خوشوقت می سازد صبر است\nبر جور و استقامت بر عمل بعد از آن گفت برای غیر رسول موذنی نمیکنم\nهمراه سعید بن عامر برآمده سعید بن عامر و همراهان او مامور گردیدند که رفته\nبا یزید بن ابی سفیان ملحق شوند بلال در شام بقصد جهاد مقیم شده در دمشق فوت\nگردید رضی الله عنه بعضی گفته اند در سنه بیستم یا بیست و هشتم در طاعون\nیکمرتبه جته زیارت مدینه منوره قدوم آورد اهل مدینه از وی خواهش کردند که اذان\nبگوید گفت بعد از انکه برای رسول از ان گفته ام دیگری نمودنی نمیکنم\nچون مردم الحاح و مبالغه را از حد زیاده کردند بمدینه بالا شده که اذان\nبگوید مردمان مدینه زن مرد و کلان خور دسر آسیمه بد آن جا جمع گردیده\nگفتند که بلال مؤذن نبی صلی الله علیه وسلم اذان میگوید بیایید که بشنویم\nچون بلال باشروع اذان نموده الله اکبر گفت مردمان زمانه آنحضرت صلعم\nیاد آورده بگریه در آمدند چونکه اشهد ان لا اله الا الله گفت مردمان از حسرت\nدلتنگ شدند چون اشهد ان محمدا رسول الله گفت چنان غریو و فریاد از مرد\nبلند گردید که زنان و پردگیان از خوانها برآمده بشیون و فریاد کنان\nمیگریستند آن روز در مدینه منوره ذی روح نماند که از فراق آنحضرت\nنگریسته باشد مثل روز فوت رسول صلی الله علیه وسلم دلهای مضطرب در سینه ها\nکباب شد چون بلال از مدینه فرود آمده گفت خوشا که چشمیکه در فراق حضرت\nحضرت گریه نماید تا از آتش دوزخ خلاصی شود گویند یکدفعه بشام اذان"}
{"book": "adl1163", "page": 957, "text": "حسن سیرت ابابکر رض\n\n(۳۶۴)\n\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nهمچنین مهدی بر پاشد بود ابو بکر رضی علی و جمیع اهل بیت بسیار دوست میداشت که بتواتر\nشده بود از رسول الله صلی الله علیه و سلم که نظر کردن بعلی بن ابطالب عبادت است\nمثل این حدیث عبدالله بن مسعود نیز روایت کرده صاحب صحیح بخاری در صحیح\nخود از ابی بکر الصدیق حدیثی روایت کرده که ابو بکر گفت که صله قرابت رسول الله را\nاز صله قرابت خود دوست تر دارم ابو الشیخ از ابوبکر روایت کرده که فرمود ای\nمردمان شرفت و فضیلت و منزلت برای سوال اهل بیت در ذریه اوست باید\nسخن های باطل شما را از راه نبردا بو بکر در اکثر کارهای خود برای علی کار میکرد در وقت غزا\nو جهاد علی را برفتن اجازه نمیداد برای فایده گرفتن از رأی و مشوره او د عمره و عثمان را\nهم اجازه نمیداد جته یاری خواستن از هر یک در تدبیر امور مسلمانان هیچ کار را\nبدون از مشوره انجام نمیداد - جلال الدین سیوطی گفته که ابوبکر در تموز وقت\nگرمی روزه نفل میگرفت و در زمستان میخورد جته که روز تموز برنفس دشوارتر\nمیگذرد دعاوی این بود اللهم انی اسئلک الذل عند النصف من\nنفسی و الزهد فیما جاوز الکفاف در کتاب حیا آورده که ابوبکر با کمال\nحال خود از دنیا و بودن آن می ترسید شک نیست که نابودن مال دنیا اصلح است\nاز وجود آن زیرا که خربترین احوال دنیا دار نیست که از حلال پیدا ننموده موافق\nشرع مخارج کند با وجود آن طول حسا و و انتظار در عرصات قیامت و یرا ناچارست\nو اگر با حساب همراه او مناقشه شود مبتلای عذاب میشود رسول خدا صلی الله\nعلیه و سلم عایشه رضی الله عنها را وصیت فرمود که اگر بخواهی بمن ملحق شوی\nاز مجلس اغنیا حذر نمای و پیراهن را از خود مکش تا آن را رقعه نزنی ابوبکر رضی الله عنه\nابو بکر رضی الله عنه خزینه داری بیت المال را برای ابی عبیده بن الجراح که امین امت\nبود مقرر نمود سابق مذکور شد که مال بحرین را در برامیان مردم قسمت کرده فرمود\nکسی باشد که او را و عده یاد مینی برنزد رسول صلی الله علیه و سلم باشد بیاید تا اینکه\nمن بوعده و فا نمایم و دین ادا نمایم جابر بن عبدالله برخاسته گفت که رسول الله\nصلی الله علیه و سلم انحضرت بمن وعده داده بود که چون مال بحرین آمد بتو اینقدر\nو اینقدر و اینقدر میدهم یعنی سه کف ابو بکر رض گفت بگیر آنقدر گرفتم چون شمردم\nپانصد درهم شد هزار خچصد در هم مراداد جته وفائی کردن بوعده انحضرت ابو بکر رض\nاز همان مالها چیزی برای خود برنداشت اینقدر در توصیف وی کفایت است\nوالله سبحانه تعالى اعلم"}
{"book": "adl1163", "page": 958, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۶۵) حسن سیرت عمر رض\n\nذکر اقتصاد حسن سیرت سیدنا عمر ابن الخطاب رضی الله تعالی عنه\nابن سعد از صنیف بن قیس روایت کرده که بر در سرای عمر بن الخطاب نشسته بودیم کنیزکی\nاز اینجا گذشت گفتند این سریه امیرالمؤمنین است عمر این سخن را شنیده گفت سریه\nامیرالمؤمنین نیست و حلال نیست بوی بلکه مال خداست گفتند برای امیرالمؤمنین\nچه قدر حلال است گفت حلال نیست مگر دو حله زمستانی و تابستانی\nو انچه که حج و عمره بجای آورم و آنچه که قوت من و عیال من شود مانند یکنفر\nمتوسط الحال از قریش که من یکنفر میباشم از مسلمانان سعید بن منصور\nو ابن سعد و غیره بروایات مختلفه از عمر روایت کرده اند که وی فرموده\nکه من خود را در مال بیت المال مانند ولی یتیم شمرده ام اگر غنی بودم ازان\nاجتناب واگر فقیر شدم بقدر معروف از ان نفقه کرده بعد اگر متمول شدم\nپس رو میکنم و اتفاق کردند که در بعضی سالها هیچ از بیت المال نگرفت\nتا اینکه محتاج شد که فقیر گردید با صحابه مشورت کرد که آیا مرا رواست که چیزی\nاز بیت المال بگیرم علی رض گفت بگیر از بیت المال مقدار صبح و شام را وی\nقدر نفقه صبح و شام را میگرفت جلال الدین سیوطی در تاریخ الخلفا گفته\nاست که در ابتدا ولایت عمر رضی الله عنه بود محمد بن ابراهیم بن سعد گفته\nامیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی در درهم نفقه او دعاله بشم دیگر اسباب\nنزد وانی بصل محتاج شد در بیت المال کوزه عسلی بود با صحابه شوره کرده\nبعد از اذن آن را استعمال نموده گفت بدون اذن بر من حرام است\nاکثری نان جو را با روغن زیت میخورد جامه خود را پیوند می زد خدمت عور اشخاصرا\nمیکرد و میگفت لذتهای شیا عادته تیار میکنم برای خیر و فقت و قبلی را امگا\nمانند حفصه رضی عم تعالی عنها دختر او و عبدالله پسر او و غیره گفتند اگر طعامهای لذیذ\nو چرب شیرین تناول فرمائی بر هم استقاق ولایت قوی تر میگردی گفت مینماید\nشما درین رای متفق اید گفتند بلی گفت نصیحت شما را دانستم لکن از\nدو صاحب خود مفارقت کردم می ترسم اگر بطریق شان رفتار نکنم بایشان\nدر اصل نخواهم شد مقصود از دو صاحب حضرت صلی اله علیه وسلم و ابابکرصدیق\nبود تقریبا پنجاه نفر از صحابه روزی در مسجدی اجتماع نموده گفتند که زهد و تقوی\nاین شخص را مشاهده نمائید که حق تعالی شهرهای کسری و قیصر و طرف مشرق و مغرب را\nبروی مفتوح کرده مردم های عجم و وفدهای ملوک بحضورش می آیند وی جامه"}
{"book": "adl1163", "page": 959, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۶۶) حسن سیرت عمر رضی\n\nو تو دار و کاسه چوبین طعام میخورد میآئید تا بگوئیم که لباس و طعام خود را تغییر بدهد\nتا هیبت وی در شکوه اسلام بنظرشان ظاهر شود علی گفتند که جرات این مکالمه را\nعلی من بحالت خسر او دارد که دختر خود ام کلثوم را بنکاح وی در آورده علی رض\nگفت من گفته نمیتوانم مگر مصلحت من است که این سخن را از واج النبی صلی الله\nعلیه و سلم امهات المؤمنین بگوئید که آن با مردی جرات کرده میتوانند چنفت\nن پس آنکلت عایشه و حفصه رضی الله عنها کیفیت را عرض کنند هر دو حاضر شدند\nعایشه رض گفت من همیشه را میگویم حفصه گفت قبول نمیکند باید مگر نشوی\nهر دو سخندوش در کشتند عایشه گفت یا امیر المؤمنین اذن میدهی که کلمه بگویم\nگفت بفرمائی ام المؤمنین گفت سوالهم صلی الله علیه و سلم مرحمت و ضوان\nالهی پیوست که بدنیا مایل نبود و دنیا هم از وی اعراض کرد ابوبکر نیز همین خصلت\nوی را تعقیب کرد الحال حق تعالی گنج های کسری و قیصر روم را بر تو کشاد مالها\nآفاق به نزدت بار کرده آورده شد مشرق و مغرب دلیلی فر گردیدند حق تعالی\nزیاد کند قاصد های عجم و رسولهای عرب به اطراف خدمتت می آیند و تو برجام\nمرقع ملبس و بکاسه چوبین با مهاجرین و انصار طعام میخوری میخواهیم که هیبت\nو حشمت تو در نظر مردمان زیاده باشد چه میشود که جامه مرقع را بلباس نرم تر\nو قیمتی تر و کاسه چوبین را بدیگر ظرف بدل نمائی چنا نچه رسم ملوکیت است\nفرمانی امیر المؤمنین عمر از شنیدن این سخن گریه در آمده بسیار گریست\nبعد از ان فرمود ترا بخداوند قسم میدهم که علم داری که رسول صلی الله علیه و سلم\nده روز یا پنج روز یا سه روز از نان گندم سیر خورده باشد یا میان دو طعام جمع\nکرده باشد و یا بر خوانی که قدریکشر مرتفع بود طعام خورده باشد گفت نه بعد ازان\nگفت شما هر دو زوجه آنحضرت امهات المؤمنین میباشند شما را بر تمام مسلمانان\nحق است خصوصا بر من ابده مرا بدنیار غبت میسازید میدانم که رسول الله\nصلی الله علیه و سلم جامه پشمین می پوشید که اکثر اوقات پوست جسد مبارک\nاز خشونت و درشتی آن بخارش می آمد و میدانید که بر یک لای جامه نشیمن خواب\nمیکرد ای عایشه پلاس در خانه تو بود که بر وز فرش شما و شب بالین شما بود که صفیتا\nتا انشکه اثری بوریا بر پهلوی با مبارک دیده میشد ای حفصه یاد داری که بن میشم\nگردی که یکشب پلاس را دولای کردم آنحضرت نرمی ان را در یافته و بخواب برد\nانشبه بیدار نشد مگر به اذان بلال نزد الی ان فرمود چه کردید ای حفصه دوش فرا\nدولای"}
{"book": "adl1163", "page": 960, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۳۶۷)\nحسن سیرت عمر رض\n\nدولای کردی تا انکه مرا تا صبح خواب آمد اخر مرا بدنیا چه نسبت و دنیا را بمن چه علاقه\nمرا بنر می فرش مشغول کردی ای حفصه میدانی که رسول صلی الله علیه وسلم با شکم\nگرسنه راکع و ساجد و تمام شب گریه وزارکنان بود تا به جوار حق پیوست با وجودی\nوی از جمیع گناهان مغفور و معصوم بود البته عمر رض طعام خوب و لباس نرم را\nاستعمال نمیکند تا رویه صاحبین خود را رفتار کرده باشد ابداً میان دو طعام جمع\nنمیکند مگر روغن و آب او میخورد گوشت را گمراه بمرتبه عایشه رض و حفصه رض\nبعد از شنیدن این مقالات از نزد او بر آمده بحضور صحابه ما جرا را بیان کردند سیرت\nوی صلی الله عنه چنین بود ملاقات کرد جُدّا عز وجل را عمر رضی الله عنه مسافت یکساله را\nامری مسلمانان اندوش گرفت وی مانند غلام شان است نصیحت و ادای امانت\nمولا بر غلام واجب و لازم است یکسال در مدینه منوره قحط واقع گردید آن\nسال را عام رماده میگفتند عمر در ان سال گوشت و روغن تناول نکرد انس رض گفت\nدر آن سال یکروز شکم عمر قَر قَر میکرد شکم خود را بانگشت زنده میگفت غیر ازین در نزد ما\nچیزی نیست که ترا خوش سازد ازین جهت رنگ مبارک تغییر خورده بود روزی\nکسی در حقارت طعام وی سخن می زد گفت وای بر تو طیبات خود را در دنیا\nبخورم و بآن لذت گیرم هرگز نمیخورم روزی پسر او عاصم گوشت میخورد گفت\nشخصی را از اسراف همین کا فیست که هر چه آرزو کند بخورد بر خوردن حرز امدادمت\nمیکرد نه بر خوردن گوشت میگفت از مداومت گوشت به ترسید که وی مانند\nشراب عادت میشود که نفس را از وی منع کرده نمیتوانید جعفر بن ابی العاص گفته\nهمراه عمر رض طعام خوردم گاهی نان و روغن زیت گاهی نان و شیر گاهی نان و گوشت خشک\nاعلی و بهتر نان خورش او اگر خوردی گوشت تازه بود وی میگفت آرد را غربال\nنکنید که به آن طعام است بکر تبہ نان خشک وی را آوردند بسختی میخورد\nگفت بخورید ما یان عذر میکردیم عمر گفت چرا نمیخورید گفتیم یا امیر المؤمنین شما\nاین نان را میخورید و ما یان هر یک در منزل خود ازین بهتر و خوب تر طعامی\nمیخوریم حفصه روایت کرده که یکروز بر عمر داخل شدم شوریای خشک با پنیر که\nروغن زیت مخلوط آوردم گفت ای دخترک من دو نان خورش در\nیکظرف والله نمی چشم ابداً تا خدا تعالی را ملاقات کنم از عبد الله پسر وی\nروایت شده گفت روزی بر طعام نشسته بودیم عمر رضی الله عنه بر ما داخل\nشد و برا بر صدر مجلس جاید ادیم بسم الله گفته لقمه در دهان نهاد به لقمه دوم"}
{"book": "adl1163", "page": 961, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۶۸) حسن سیرت عمر رض\n\nگفت درین طعام مزه روغن غیر گوشت اخته یابم عبید به گفت یا امیرالمومنین\nبه بازار برآمدم یکدرم گوشت خریدم بسیار لاغر بود یکدرم روغن گرفته بر آن\nریختم تانی الجمله شوربای شد فرمود که هر دو طعام در نزد رسول صلی الله علیه وسلم\nجمع نشد مگر یکی را میخورد و یکی را صدقه میکرد عبید به گفت یا امیرالمومنین اگر\nمن بعد دو طعام جمع شد تا نیز چنان میکنیم جابر رضی الله عنه گفت روزی\nعمر رض در دست من گوشت دید که میخواند می بردم گفت چیست در دست تو\nای جابر رضی الله عنه گفتم گوشت را آرزو کردم و خریدم عمر رض گفت هر چیزی را\nآرزو میدی میخری از این آیت قوله تعالی اذهبتم طیباتکم فی\nالحيوة الدنيا واستمتعتم بها نمیترسی یعنی بردید و خوردید اشیای خود\nخود را در دار دنیا و نفع گرفتید بآن و انجا که دار آخرت است بزان محروم\nمیباشید یکمرتبه برایش گوشت آوردند که بآن چربی و روغن آنخوردن\nآن امتناع نموده گفت هر یک ازین دونان خورش است دو نان خورش\nیکجا چگونه خورده شود و میفرمود که من نیز میتوانم که بره را حاضر کرده برایم\nبریان نمایند و مغز گندم را برایم نان بپزند و مویز را آورده برایم نقینه\nبسازند تا اینکه بخورم و بیاشامم قسم بخدا که طیبات خود را بآخرت باقی\nمیگذارم چرا که شنیده ام که حق تعالی فرموده اذهبتم طیباتکم\nفی الحیوة الدنيا واستمتعتم بها و بود رضی الله عنه که می پوشید\nدر حین خلافت جامه که پیوند زده شده بود بعضی بچرم\nو در روایتی مرقع به انبان در بازار ها بآن میگشت که در دست\nدره بود مردمان را تادیب میکرد هسته های خرما را از راه میچید تا\nبآن مردمان و حیوانات نفع گیرند انس رضی الله عنه گفت دیدم\nدر پیراهن میان دوشانه عمر رض که چهار پیوند داشت ابو عثمان\nنهدی گفت که بر جسد عمر رض ازاری دیدم که از چرم پیوند داشت\nعلی رضی الله عنه گفت در طواف کعبه عمر رض را دیدم که ازار پوشید بود\nکه بیست و یک پیوند داشت و میان آن بعضی از چرم بود حسن روایت کرد\nکه عمر رض خطبه میخواند برای مردم دیدم بر از ار او دوازده پیوند بود بعضی از چرم\nوقتیکه حج میگذارد سایه نمیکرد خود را مگر برد آخود یا بر درخت فرش میانداخت\nتا سایه میکرد و جمله نفقه آن شانزده دینار بود هنوز میگفت در نفقه اسراف کردیم"}
{"book": "adl1163", "page": 962, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۶۹) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nنافع عیسی رض روایت کرده که بجمعیت عمر رض برای مالهای زکواة\nداخل شدم که عثمان رض و علی رض نیز بودند عثمان رضی الله تعالی\nدر سایه نشست علی رض بر سر آن ایستاده کفتر عمر را بوی میرسانید\nو خود عمر رض در آفتاب که گرمی بکمال شدت بود ایستاد بروی\nدو جامه سیاه که یکی را لنگ دیکی را بسر پیچیده بود شترهای\nزکوات را خاسته رنگ دست هر یک را نوشته میکرد علی رض به\nعثمان گفت که مصداق فرموده حق تعالیٰ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ\nالْقَوِيُّ الأَمِينُ این شخص است عمر رضی الله عنه روزی بخطبه خود\nگفت قسم بآن کسی که محمد صلی الله علیه براستی بخلق فرستاده اگر\nشتری در کنار فرات سامان خود را ضائع و هلاک گرداند میترسم\nکه در قیامت من ازان مسئول باشم روزی دیگر در خطبه گفت\nای مردمان نفرستادم عاملان را بر شما برای آنکه بزنند شما\nرا یا دردناک کنند و یا مالهای شما را بگیرند بلکه جهته آن فرستادم\nتا امر دین و سنت نبوی صلی الله علیه وسلم را بشما تعلیم کند هر\nکس بقرار گفته من عمل نکرده باشد بمن بگوید قسم بکسی که نفس\nمن بقبضه اوست از ان عامل قصاص میگیرم سلام بن مسکین\nگفته وقتیکه عمر رض محتاج شد از نزد عبد الله بن مسعود که خازن\nبیت المال بود قرض گرفتی بسا بود که خازن بیت المال برای گرفتن\nقرض می آمد عمر رض او را بکسی حواله میداد که قرض او را بدهد یا باوریان\nمیعاد بخواه مهلت میخواست چون وقت آن میرسید معاش\nخود را گرفته قرض را ادا میکرد سالم بن عبد الله رض روایت کرد\nکه چون عمر رضی الله عنه مردم را از کار مکی نهی کردی اهل خود را\nجمع کرده میگفت که مردم را از فلان و فلان کار نهی کردم و مردمان\nبطرف شما مانند مرغان بطرف گوشت نظر مینمایند قسم بخدا که اگر\nکسی را از شما بآن چیز مشغول بینم هر آئینه دو چند او را تعذیب مینمایم\nمحمد بن سیرین گفت حسردی رض از مکه معظمه آمده چیزی از بیت\nالمال طلب کرد عمر رض قهر کرده گفت اراده داری که ملاقات\nکنم خدای را و از ملوک خائن باشم بعد از ان از اصیل مال"}
{"book": "adl1163", "page": 963, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷۰) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nخود که حصهٔ آن از غنائم میشد ده هزار درهم داد و میفرمود محبوب\nترین مردم نزد من کسی است که عیبهای مرا بگوید راوی گوید وقتی\nعمر رضی الله عنه مال غنائم را بین مردمان تقسیم میکرد دخترک\nصغیره یی داخل شده درهمی از آن بر داشت عمر رضی الله عنه\nدر عقب وی میدوید تا آن دخترک بخانه داخل شده درهم را\nبدهان خود انداخت عمر رضی الله عنه انگشت را بدهان دختر انداخته\nبیرون کرده میان مالها انداخت و آن دخترک میگریست بعد\nازان گفت ای مردان بدانید که عمر و اولاد او را بپاده حقی نیست\nبر آنچه برای مسلمانان قریب و بعید میباشد روایت شده است\nکه ابو موسی اشعری (رض) روزی بفرموده امیر المؤمنین عمر (رض) بیت\nالمال را جاروب میکرد از میان خاکها درهم یافته بپسر خلیفه\nمیگذشت ابو موسیٰ (رض) آن درهم را بوی داد عمر (رض) درهم را بدست\nپسر خود دیده پرسید از کجاست گفت ابو موسی (رض) بمن داد عمر (رض)\nگفت یا ابا موسیٰ (رض) در مدینه منوره از خاندان عمر و اولاد او کسی\nرا حقیر تر و خوار تر ندیدی و اراده داری که از امت محمد صلی الله\nعلیه وسلم هر احدی مرا بخاطر آن مطالبه کند آن درهم را باوجودی\nکه حلال گفته میشد به بیت المال رد کرد و ترسید که مبادا فدکی\nباشد یعنی اگر چه آنقدر شرعاً حلال گفته میشود لکن عمر (رض) برای\nاستبراء دین خود و اقتضاء علت تقویٰ نمود تا اینکه قول نبی صلی الله\nعلیه وسلم دَعْ مَا يَرِيبُكَ إِلَى مَا لَا يَرِيبُكَ یعنی آنچه تر اشک\nمی اندازد ترک کن بآنچه یقین داری و گفته آنحضرت صلی الله\nعلیه وسلم من ترك الشبهات استبرء لدینہ عمل کرده باشد\nطارق بن شهاب گفته وقتیکه عمر (رض) بشام قدوم آورد که غیر از ازار و ردا\nو عمامه و موزه دیگر چیزی با و نبود چون بآب رسیده موزه های\nخود را کشیده به بغل گرفته و مهار شتر برگردن افگنده می آید\nمردم گفتند یا امیر المؤمنین الآن ترا لشکر و بطارقه شام ملاقات\nمیکند تو بهمین هیئت باشی عمر (رض) عنه فرمود که ما قومی بودیم ذلیل\nو خوار حق تعالیٰ ما را ببرکت اسلام عزیز گردانید عزت خودا بغیر از\n\nاسلام"}
{"book": "adl1163", "page": 964, "text": "فتوحات اسلام جلد ثانی (۳۷۱) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nاسلام طالب نمیباشم راوی گفته که عمر رضی الله تعالی عنه روزی\nبر منبر میگفت ای گروه مسلمانان چه میفرمائید اگر سر خود را بطرف\nدنیا میل دهم سر خود را کج کرد از میان مردم شخصی ایستاده\nشده شمشیر خود را کشیده گفت میگویم همچنین اشاره بقطع کردن سر\nاو نمود عمر گفت رحمک الله الحمدلله که در رعیت من کسی هست\nکه اگر کج شوم مرا راست میکند گویند از یمن جامه های مخطط\nآورده شده کا یک را بر مردم تقسیم کرد و بر منبر برای خطبه خواندن\nصعود نمود با زار و برد ملتبس بود بعد از ان گفت بشنوید رحمکم الله\nشخصی ایستاده شد گفت نمی شنویم عمر رضی الله عنه گفت چرا ای\nعبدالله آن گفت برای اینکه ما هر یک یک جامه دادی و خود\nدو جامه پوشیدنی امیرالمومنین گفت کجا شد عبدالله بن\nعمر عبدالله گفت حاضرم گفت یکی ازین دو جامه از کیست گفت\nاز من عمر رضی الله تعالی عنه گفت ای مرد تعجیل کردی زیرا جامه کهنه\nخود را می شستم جامه عبدالله را عاریت گرفتم بعد از ان آنمرد\nگفت حالا بگوی تا بشنویم وقتیکه از سفر شام بازگشت از وزی از مردم\nتنها میگشت تا اخبار مردم را معلوم کند که در حق وی چه میگویند\nبخانه پیره زنی آمده ویرا گفت عمر که از شام آمده با مردم چه طور\nمعامله میکند آن پیرزن گفت خدای تعالی او را از طرف من\nجزای خیر ندهد گفت چرا چنین میگوئی وای بر تو پیرزن گفت بخدا قسم\nاز هنگامی که خلیفه گردیده تا امروز مرا یکدرهم و دینار نداده عمر\nگفت وی حال ترا نمیداند که درین موضع میباشی زن گفت\nگفت سبحان الله گمان نمیکنم کسی که ولایت نماید و از مابین\nمشرق و مغرب بیخبر باشد بعد از ان عمر رضی الله تعالی عنه بگریه\nشده گفت واعمراه وا خصوماه هر کس از تو دانشمند تر است بعد\nازان امیرالمومنین گفت ای زن دعوای ظلمهایی که بر تو شده\nبر من بفروش به بیست و پنج دینار درین مکالمه و منازعه بودند\nناگاه علی بن ابی طالب و عبدالله بن مسعود رضی الله عنهما داخل\nشده گفتند السلام علیک یا امیرالمومنین چون زن دانست که امیر"}
{"book": "adl1163", "page": 965, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nالمومنین بت دست بر سر زده میگفت وا سوء تا امیر المومنین را روی\nبروی دشنام دادم عمر رض گفت ای مادر بر تو باکی نیست رحمک الله\nبعد ازان قطعه کاغذی را طلبیده بران نوشت بسم الله الرحمن الرحیم\nاین وثیقه ایست که خریده است عمر بن الخطاب از فلانه ظلمهای\nاو را که از ابتدای ولایت عمر امروز بر کوشده به بیت و پنجا دینار\nپس هرچه ادعا کند این زن در محشر بحضور پروردگار عمر رض از وی بری\nو خلاص ست علی بن ابی طالب و عبدالله بن مسعود رض بران وثیقه شهادت\nخود را نوشتند عمر رض آن خط را گرفته بعلی بن ابی طالب داد گفت\nاگر پیش از تو وفات کردم این وثیقه را در کفن من بگذار اوزاعی\nگفت عمر رض در شب تاریک بیرون شد ابو طلحه رض دیده وی را\nتعقیب کرد دید که عمر رض بخانه داخل شد چون صبح شد طلحه بآن\nخانه رفت پیر زال کوری بخای افتاده را دید از وی پرسید بجه جهة\nمی آید ترا این مرد گفت از فلان مدت آمده تعهد و غمخواری مینماید\nو از خانه من پلیدی را دور میکند طلحه میگوید بدل خود گفتم گریه\nکند بر تو مادرت ای طلحه بین که چه قدر زحمات است که عمر رضی الله\nعنه میکشد از محمد باقر بن زین العابدین بن حسین بن علی روایت\nشده که مولای عثمان بن عفان بهمن گفت همراه عثمان بن عفان در خانه\nبلند بودیم روز نهایت گرم بود عثمان رضی الله تعالی عنه -\nشخصی را دید که دو شتر ماده را بسرعت میراند از غایت گرمی در ریگها\nزمین مانند پروانه حرکت میکرد عثمان رض گفت چه حال است این\nشخص را کاشکی در مدینه بایستد تا هوای پسرد شود بعد ازان رود\nچون نزدیک شد بمن گفت ببین کیست چون نگریستم عمر بن الخطاب\nبود گفتم امیر المؤمنین است عثمان رضی الله عنه برخاست سر خود را از\nروزن بیرون کرد تا مشاهده کند باد سموم وزید پس عثمان سر خود را\nبخانه کرد تا اینکه عمر رض برابروی رسید بعد ازان گفت یا امیر المومنین\nچه چیز ترا در ین گرمی بیرون کرد گفت دو شتر ماده از شتران صدقه از\nگله مانده بود خواستم که آنها را بگله برسانم که مبادا اینجا ضائع شوند\nو در نزد حق تعالی مسئول باشم عثمان رضی الله تعالی عنه گفت یا امیر المومنین"}
{"book": "adl1163", "page": 966, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۳۷۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\nبسیار به افزای شتران من بجله میرسانم گفت بروید بسایه خود رفت\nعثمان گفت نزد من کسی هست که آن را کفایت کند گلیهای خود\nباشد و رفت عثمان رض گفت کسی که دوست دارد قوی را امین را به بیند\nباین شخص نظر نماید شافعی این روایت را در مسند خود ذکر کرده\nو قتی که عمر رضی الله عنه شکر را برای فتح عراق بتجهیز نمود سعد بن\nابی وقاص رض را بر انها امیر کرد ایند بعد از فتح قادسیه سعد بن ابی\nوقاص خبر فتح وعده کشتگان و اسیران را نوشته بذریعه قاصد سعد\nبن عمید فزاری نام خدمت عمر رض فرستاد و عمر رض هر روز از شهر\nمدینه بیرون شده بخز قادسیه را از سواران میپرسید تا نیم\nروز توقف میکرد بعد از ان بمدینه باز میگشت روزی شخص شتر\nسواری را دید که بشتاب می آید نزد او رفته گفت او بنده خدا\nاز کجا میآئی شتر سوار توقف نکرده گفت از قادسیه شتر خود را\nبسرعت میراند و عمر رضی الله عنه برکاب وی میدوید و خبر میپرسید\nشتر سوار گفت حق تعالی مشرکان را شکست داد مسلمانان فتح\nکردند عمر رض از شنیدن این سخن مسرور شده پیش روی شتر\nمیدوید و میرسید شتر سوار بوی اعتنا نمی کرد که وی را نمی شناخت\nهمچنین بود تا داخل مدینه شدند مردمان درین هنگام السلام\nیا امیر المؤمنین میگفتند آن شخص چون شنید دانست که امیر\nالمؤمنین است منفعل شده بعذر مخاصه پیش آمده گفت چرا نفرمودی\nکه من امیر المؤمنینم تا اینقدر گستاخی و جرات از من بظهور نمی آمد امیر\nالمؤمنین از جناب آنجا معافی میخواهم عمر گفت باک نیست بر توای\nبرادر من احنف بن قیس گفت ما را عمر رضی الله عنه در سریه بطرفین\nعراق بیرون کرد حق تعالی عراق و شهرهای فارس را برا مفتوح\nکرد جامه های سفید فارس و خراسان را رسیده پوشیدیم\nچون بر خلیفه قدوم آوردیم بمحض دیدن از ما اعراض کرده با ما سخن\nنگفت بر ما یان بسیار سخت آمده شکوہ کر دیے بعید الله پسر وی\nعبدالله گفت عمر رض از و بناروی گردانید شما لباس پوشیدید که\nنه رسول الله صلی الله علیه وسلم پوشیده و نه خلیفه بعد او"}
{"book": "adl1163", "page": 967, "text": "فوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷) در سیرت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه\nبمنزل های خود آمده آن جا به ها را کشیدیم بجامه های نویر\nخود بحضورش آمدیم بر پای خاسته سلام گفت فرنگی یک را\nمعانقه کرد گویا پیش ازین ندیده بود بعد از ان مالهای غنیمت\nرا تقدیم کردیم بالسویه میان ما تقسیم کرد در جمله مال های غنیمت\nنوعی از انواع خبیصه بود یعنی طعامی که از خرما و روغن میسازند\nزرد و سُرخ عمر رضی الله عنه از ان چشیده گفت چون آن\nرا خوش مزه و خوش بوی یافت ای گروه مهاجرین وانصار\nاین طعامیست که پدر بسرا، و پسر پدر را بآن میکشد بعد از ان\nامر نمود که با ولاد کسانیکه در غزا شهید شدند برده شود و برای\nخود چیزی از مال غنیمت نگرفت هم احنف بصری روایت کرد وقتی\nکه عراق فتح و خزائن کسری بسوای او بار کرده شد خازن\nبیت المال گفت این اموال را داخل بیت المال کنم عمر د۲\nگفت قسم بخدا تا که قسمت نکنم سقفانه خود داخل نشوم فرش\nها را در مسجد هموار کرده مال را ظاهر کردند عمر هم چیز بزرگی را از\nطلا و جواهرات دیده فرمود آنکسی که اینها را ادا کرده امین است\nصحا به (رض) گفتند امین خدا وندی عمال تو نیز امینند بعد قسمت کرد و\nازان چیزی بخود نگرفت در صحیح بخاری آمده که فرمود رسول خدا\nکه این مال دنیا تر و تازه و شیرین ست والله تعالی فرموده زُيِّنَ\nلِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ یعنی زنیت داده شده است برای مردمان\nدوستی آرزو ها عمر رضی الله گفت خدایا طاقت نداریم که بزینت های\nدنیا خوشنود نشویم مکر از تو توفیق میخواهم که در مصرف آن نفقه\nکنیم بعد آن اموال را قسمت کرده از جامی خود بر خاست دارمی\nنیز در فتح عراق و اموال غنیمت چنین روایت کرده\nاختصارا تکرار نشد چون مالهای بسیار ها نزد وی اورد۲\nگریه میکرد و میگفت حق تعالی دنیا را از نبی خود و صاحبی بر طرف\nکرده برای من فتح نمود بترسم که این در حق من استدراج\nباشد شافعی رحمة الله علیه روایت کرده که چون مال های عراق\nآورده شد خازن بیت المال گفت اینها را داخل بیت المال -"}
{"book": "adl1163", "page": 968, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷۵) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nنکنم عمر رضی الله عنه گفت نه قسم برب کعبه تا تقسیم نکنم آنها را بزیر\nسقف خانه آرام نمیگرم امر کرد تا بمسجد نهاده چادرها بران حضورت\nنمایند آنها از مهاجرین و انصار چون صبح شد با نجا س تا بن\nعبدالمطلب و عبد الرحمن بن عوف آمده فرش ها را از روی\nاموال پس کردند اموالی را دید که هرگز ندیده بود از طلا و یاقوت\nو زمرد و مروارید که می درخشید عمر رضی الله عنه بگریه درآمد\nیکی از اصحاب گفت قسم بخدا که امروز روز گریه نیست بلکه روز\nروز شادی و مبارکباد است عمر گفت قسم بخدا به فکر که من\nرفته ام در هیچ قومی این مال بسیار نشده مگر اینکه عذاب سخت\nباین شان واقع گردید بعد ازان روئی طرف قبله کرده دست\nهای خود را بالا کرده گفت بار خدایا پناه میجویم تو ازینکه اینها\nدر حق من استدراج باشد زیرا که گفته سَنَسْتَدْرِجُهُمْ\nمِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ یعنی درجه بدرجه میگیریم ایشانرا از\nجایکه علم ندارند بعد ازان قسمت کرده برای خود چیزی نگرفت\nاز جمله اموال غنیمت عراق فرش کبری است که آن را بهار کسری\nو قطف نیز میگفتند آن یکفرش که طول آن شصت زرع و پهنای\nآن نیز شصت زرع بود اکاسره و ملوک فارس این را جهته زمستان\nساخته بودند که کل در با عن معدوم میشد و آنرا گسترده\nبالای آن شراب می آشامیدند گویا از کثرت گل های صورت\nبا میان بوستان بودند که راه ها در آن مصور بود بعین ها\nمانند جوی های روان زمین آن مذهب دیگر نگین ها مانند در\nکناره های آن مانند زمین با مزرع سبز و خرم سبزیهای بهار\nدرختان مصوّر بود برگها از حریر و شگوفه ها از طلا و نقره و میوه\nآنها جواهر و مانند آن چونکه سعد بن ابی وقاص در وقت تقسیم غنایم\nخمس قطف را به بیت المال روان کند تقسیم\nآن برابری نمیشد مگان خطاب کرده گفت آیا رضا دخول\nمیشوید که چهار حصه دیگر را نیز بحضور امیرالمومنین بفرستیم که هرجا میخواهد\nصرف نماید زیرا که تقسیم آن بالسويه نمیشود و نسبت با میان مایل"}
{"book": "adl1163", "page": 969, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۶۷) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nمیباشد در مدینه منوره جای را میگیر د همه گفتند راضا مند و\nخوشنودتیم آنرا همراه اموال غنیمت فرستاد امیر المومنین بعد از\nتقسیم اموال در باب قطیف مشوره کرد بعضی بتقسیم و بعضی بگذاشتن\nد برخی برای وی تفویض دادند علی بن ابی طالب آمد گفت نگذا\nست حق تعالی علم ترا جهل و نه یقین ترا شلت از دنیا دیگر چیزی\nحاصل نیست مگر آنکه دادی و گذاشتی و پوشیدی و کهنه کردی\nو یا خوردی و فانی نمودی اگر این را بفر داند استخی سی میکرد\nکه آنقدر استحقاق نداشته باشد عمر گفت راست گفتی و مرا -\nنصیحت کردی ان را قطع کرده قسمت کرد در سیرت الحلبیه گفته که\nیک قطعه از ان بعلی ابن ابی طالب رض رسید که آنرا به بیست هزار\nدینار فروخت و عمر رضی الله عنه چیزی برای خود نگرفت وقتی\nکه عطا ها را برای مهاجرین اولین مقدر کرد برای پسر خود عبد الله\nکه از مهاجرین اولین بود سه هزار و باقی ها را چهار هزار مقدر رت\nگفتند عبد الله نیز از مهاجرین اولین است گفت این همراه پدر خود\nهجرت و دیگری با شخص خود هجرت کرده اند این مساوی آنها نمی\nباشد پگرته مالها را قسمت میکرد از برای حسنین رضی الله تعا\nعنهما هر یک هزار در هم و بر پسر خود عبد الله بصد در هم داد گفتند یا امیر\nالمؤمنین عبد الله پسر تو پیش روی آنحضرت صلی الله علیه وسلم\nدر زمانی شمشیر میزد که حسنین در کوچه های مدینه بازی میکردند\nهر یک را دو چند پسر خود میدای گفت بروید بیارید پدر می مثل\nپدر آن ها و مادری مثل مادر شان و جدی مانند حد شان و\nجده مانند جده شان و عمویی مثل عموی شان و خالو ئی\nسمیجوه خالوی شان و خاله مانند خاله ایشان هر گز نخواهید آورد\nپدر شان علی مرتضی ما در شان فاطمه زهرا حد شان محمد مصطفی\nصلی الله علیه وسلم جده شان خدیجة الکبری عموی شان جعفر\nبن ابی طالب وخالوی شان ابراهیم ابن النبی صلی الله\nعلیه وسلم وخاله شان رقیه وام کلثوم بلات رسول الله\nصلی الله علیه وسلم عبد الله مانند آنها نیست صدر هزاران"}
{"book": "adl1163", "page": 970, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷۷) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nبرای اقارب رسول الله صلی الله علیه وسلم از غیر آن بیشتر بود\nزہری گفته زمانیکه فتوحات عراق رسید مرد مجردی از بنی ہاشم\nنماند مگر اینکه عمر رضی وی را زن داد و بی خادمان را خادم فرستاد\nاز محمد باقر بن زین العابدین روایت شده که جامه‌های یمن آوردند\nو آن را عمر رضی الله عنه تقسیم کرد جامه بقد حسین موافق نیامد به\nحاکم یمن نوشت اینکه دو جامه بقد حسین موافق ساخته بفرست\nحاکم موافق نوشته امیرالمؤمنین ساخته روان کرد عمر رضی الله\nعنه بر آنها پوشانید وقتیکه جمع کرد دفترها وعطاها را مقرر نمود\nابتدا بر بنی هاشم کرد عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت\nکرده که وقتی شتری خریده به علف زار فرستادم چون فربه\nشد آوردند و من عمر داخل شده شتر را فربه دیده پرسید که از\nکیست گفتند از پسر تو عبدالله گفت بخ بخ ای عبدالله پسر امیر\nالمؤمنین عبدالله چون شنیدم دویده آمدم گفتم چه حال\nاست ترا یا امیرالمؤمنین گفت چیست این شتر گفتم شتری الاغر\nبود خریدم بعلف زار فرستادم طلب کردم آنچه دیگر\nمسلمانان طلب میکنند گفت بلی میگویند شتر پسر امیرالمؤمنین\nرا آبیر کنید شتر پسر امیرالمؤمنین را ای عبد الله راس المال\nخود را بگیر باقی را بیاور تا به بیت المال مسلمانان گذارم\nچنان کردم بدیگر روایت آمده که نصف ربح آن را گرفته\nدر بیت المال نهاد گویا جریمہ گرفت نصف فائده را باجتهاد\nخود قیمت علف چرمسلمانان را بعضی گفته اند که این شتر\nمشرک بود میان عبدالله و برادر او عبیدالله که هر دو\nبرادر قیمت شتر را از ابی موسیٰ حینیکه والی عراق بود گرفته بودند\nکه آن مال را به عمر رضی الله عنه در مدینه بدهند و با آن تجارت\nہم خواسته بودند ابو موسیٰ اذن تجارت داده بود با وجود\nآن آسیبی فائده کرده بودند عمر رضی الله عنه وحسن بیت\nالمال کرد برایشان گفت فائده شما از من حاصل\nشده یعنی این مال که بشما داده شده و بتجارت ما رزوان شدیم"}
{"book": "adl1163", "page": 971, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷۸) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nبواسطه که پسران امیر المؤمنین میباشید قتاده رضی الله عنه\nگفته وقتی که عمر رضی الله عنه رسولی بطرف ملک روم میفرستاد\nزوجه وی ام کلثوم بنت علی رضی الله تعالی عنه دینار قرض نموده\nبآن عطر خریده در شیشه کرده بزوجه ملک روم فرستاد\nوقتی که قاصد از روم پس می آمد زوجه ملک روم نیز چیزی جواهر\nبام کلثوم فرستاد چون رسول آورد زوجه عمر در آنها بر وی\nفرش ریخته بود ناگاه عمر رضی الله تعالی عنه داخل شده پرسید\nکه اینها چیست و از کجاست زوجه وی حقیقت را بیان کرد آنها را\nگرفته داخل مسجد شدند اگر ذکه الصلوة جامعة چون مردم جمع\nشدند برایشان کیفیت را گفته جواهر را نشان داد گفت شما\nچه رای میدهید همه گفتند ما ام کلثوم را مستحق میدانیم زیرا که\nاین هدیه است از طرف زنی که بر وی عشر و خراج و جزیه نبوده\nو حکمی از احکام رجال بآن تعلق نگرفته امیر المؤمنین عمر در گفت\nزوجه زوجه امیر المؤمنین رسول فرستاده امیر المؤمنین\nراحله که سوار گردیده حق مؤمنین اگر مؤمنین بنودی این هدیه\nوی را کامل نمی آمد چنین رای میدهم که آن به بیت المال\nتسلیم شود را راس المال او را بدهیم جواهر را فروخته برای زوجه\nخود یک دینار داده باقی را به بیت المال تسلیم کرد روایته\nشده است که عیال ابی عبیده برای عیال پادشاه روم هدیه\nفرستاد مثل هدیه که گذشت عیال پادشاه روم بمضمون\nهل جزاء الإحسان إلا الاحسان مکافات انرا بکنیزی\nجواهر فرستاد صورت معامله بحضرت عمر رضی الله تعالی عنه رسید\nجواهر را از عیال ابی عبیده گرفت و بفر وخت ثمن هدیه او را بده\nو باقی را به بیت المال مسلمین نهاد حضرت عمر رضی الله عنه را\nچیزی مشک آوردند امر نمود که تقسیم کرده شود در بین مسلمانان\nو تبارک بینی خود را بند نمود گفته شد که چرا بینی خود را بند نمودی\nفرمود انتفاع از مشک بوی آن است ان بدماغم نرسد و نیز\nحضرت عمر رضی الله عنه یکروز سبحانه خود را غسل میداد بوی مشک"}
{"book": "adl1163", "page": 972, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷۹) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nبمشام او رسید فرمود که این بوی که بمشامم میرسد از چه سبب\nاست زوجه او گفت که امروز چیزی مشک از بیت المال\nفروخته و بدست خود وزن نموده بعد از فراغ وزن انگشتان\nخود را بر جامه های خود مالیدم حضرت عمر رضی الله لباس ها\nرا گرفته بآب شست بوی آن زائل نگردید بر من میمالید و آب\nمیرخت تا بوی آن زائل شد روایت شده است از سفیان\nبن عیینه از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه که در کوفه بود بعد از\nفتح عراق بحضرت عمر رضی الله تعالی عنه نوشت که اجازت بدهد\nاو را به بنار خانه جهت نشیمن حضرت عمر رضی الله عنه در جواب نوشت\nکه بنا کن خانه که بپوشد ترا از آفتاب و محفوظ دارد ترا از باران\nروایت شده است از ابی عثمان النهدی که در زمانی که همراه عتبته\nابن فرقد بآذر بایجان بودیم حضرت عمر رضی الله تعالی عنه\nمکتوبی فرستاد مضمونش این که یا عقبه ابن فرقد این مال از\nرنج تو و رنج پدر تو نیست از طعامی که در منزل سیر میخوری\nمسلمانان را در منازل ایشان سیر گردان ولازم گیر پرهیز\nکردن از تنعم و هیئت و خصلت اهل شرک و پوشیدن لباس\nابریشمین زیرا که رسول صلی الله علیه وسلم از لبس ابریشم\nنهی فرموده روایت کرده است ابن سماک از ابی جعفر محمد الباقر\nرضی الله عنه که حضرت عمر رضی الله عنه را در راهی از راه های\nمدینه با علی و حسن و حسین رضی الله تعالی عنهم ملاقات اتفاق\nافتاد حضرت عمر رضی الله عنه را گریه زیاد دست داد حضرت علی\nرضی الله عنه فرمود چه چیز بگریه آورده است ترا یا امیر المومنین\nفرمود کدام سزاوارتر است از من بگریستن یا علی امر\nامت تفویض بمن شده حکم میکنم و نمیدانم که آیا گناه کارم\nیا نیکو کار حضرت علی رضی الله عنه فرمود بخدا وند که عدل می\nکنی در فلان کار و فلان کار سخن علی رضی الله عنه تسکین\nگریه او شد بعد ازان حضرت حسن رضی الله عنه شروع در سخن\nنمود در بیان ولایت و عدل آن سخنان او نیز منع کرد او را"}
{"book": "adl1163", "page": 973, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۰) در سیرت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه\n\nاز گریستن حسین رضی الله عنه سخن گفت مثل حسن رضی الله عنه\nقطع شد گریه او و فرمود شما شهدا و سید سید بعدل من\nحضرت علی رضی الله عنه فرمود شما شاهد باشید و همین نیز\nهمراه شما شاهد میباشم روایت شده است از شعبی\nرضی الله عنه که علی بن ابی طالب باہل نجران گفت که حضرت\nعمر رضی الله عنه سردار امت بوده امری را که عمر رضی الله\nعنه قرار داده است هرگز تغییر نمیدهم و نیز از شعبی روایت\nشده که علی بن ابی طالب داخل شد کوفه را و گفت نمی کشایم\nعقده را که حضرت عمر رضی الله عنه بسته بوده باشد و روایت\nشده است از حسن بن علی رضی الله تعالی عنه قضیه اثر که\nمخالفت کرده باشد علی یا تغییر داده باشد چیزی را که\nعمرم وضع کرده بود او را روایت شده است از زید بن\nعلی بن حسین رضی الله عنهم که حضرت علی رضی الله عنه مشابه\nبود بعمر رضی الله عنه در سیرت روایت شده است از ابی\nاسحاق که حدیث کرد او را شخصی گفت نشسته بودیم علی را که\nگریه امد او را گریه شدید گفته شد که چه چیز بگریه آورد ترا یا امیر\nالمومنین گفت یاد آورد برادر خود را که همین برجه را و شمانیده\nاست بر من حبیب من و برگزیده من و خلیل من و صاحب\nمن عمر ابن الخطاب و یک مرتبه گفت که اراده خیر نمود عمر بر پیغمبر\nخدا صلی الله علیه وسلم اراده خیر نمود خداوند بعد از ان بگریه در آمد\nو حضرت علی میفرمود وقتيکه ذکر کرده شود صالحین بیا ید بکر\nرضی الله عنه و حضرت علی رضی الله عنه فرمود رسیده است\nبمن کسی که فضیلت داده باشند مرا بعمر رضی الله عنه مگر اینکه\nدره میزنم او را مثل خدا فترا کننده و حضرت علی رضی الله\nعنه یک مرتبه خطبه خواند مضمونش اینکه خداوند\nگردانیده است امر را بعمر رضی الله عنه در شان مسلمانان\nبعضی از مسلمانان راضی بودند و بعضی در خشم بودند من بودم\nاز کسانی که راضی بودند قسم به خداوند اگرچه انشدارم"}
{"book": "adl1163", "page": 974, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۱) در سیرت حضرت عمر رضی اللہ تعالیٰ عنہ\n\nاز دنیا تا انکه راضی هشدار د وی کسی که ناخوشنو د بود و غالب\nگردانید حق تعالیٰ به اسلام عمر (رض) اسلام را و او را قیچه دین گردانید\nو نیا دحق را بزبان او نطق سبب کند و خداوند در قلوب\nمؤمنین محبت او را انداخت و در قلوب منافقین\nو کفار هیبت و ترس او را سیرت و روش آن مثل\nسیرت و روش آن حضرت بود صلی اللہ علیہ وسلم پس کدام\nیک ماند میشوید او را روایت کرده است بخاری از\nابن عباس رضی اللہ عنہما وقتی که وفات کرد حضرت\nعمر رضی اللہ تعالیٰ عنہ و پرده زده شد قبر او حضرت علی\nرضی اللہ عنہ بر قبر وی بایستاد و گفت که نیست بر روی\nزمین مردی دوست تر من که ملاقات کند خداوند\nرا بصحیفہ اعمال خود از همین پرده زده شده زیاده\nشده در روایت ابن السمانت کہ بعد ازان گریه نمود\nحضرت علی تا انکه تر گردید ریش او با اشک چشم او\nدر روایت دیگر آمده که علی رضی اللہ عنہ فرمود رحم کند ترا\nخداوند ترا یا ابن الخطاب آیات خداوند را عالم و حق تعالیٰ\nدر سینہ تو عظیم بود و بپترسیدی خداوند را و امتی کردی\nمردمان را در راه خداوند هیچی سخی بودی و بباطل بخیل\nو گرسنہ بودی از دنیا و سیر بودی از آخرت\nروایت شده است از اوس بن حضیم که دیدم علی رضی اللہ\nعنہ را در وقت موت عمر رضی اللہ عنہ پایاں انداخت\nسر خود را بعد ازاں بالا نمود و شیر نمود واعمراه برده\nشد سنت و باقی گذاشته شد فتنہ کہ بہن می رسید\nو بخداوند کہ ابن الخطاب خلاص شد از شر\nفتنہ و روایت شده است که وقتی ملک الموت\nداخل شد دار عمر را جهتہ قبض روح وی شنید حضرت عمر\nکہ ملک الموت میگفت این بیت امیرالمؤمنین نیست\nچیزی در وی کو بیا قر است حضرت جواب داد که یا ملک الموت"}
{"book": "adl1163", "page": 975, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۲) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nکسی را که تو خلیفه باشی خانه او همچنین است روایت کرده\nاست ابویعلی از عمار بن یاسر رضی الله تعالی عنهما فرمود\nرسول خدا صلی الله علیه وسلم که جبرئیل فی الحال\nگفتم یا جبرئیل فضائل عمر را بمن بیان کن جبرئیل فرمود\nاگر حدیث کنم ترا بقدر ازی بقایی نوح در قوم خود یعنی\nهزار سال خلاص نمیشود فضائل عمر رضی الله تعالی عنه\nو بدرستی که عمر حسنه است از حسنات ابی بکر رضی الله\nتعالی عنه و مبادا که عقول کوته اندیش دوری بجوید بسیاری\nفضائل عمر رض را مگر کسی که صاحب بصیره باشد و بنظر امعان\nو تحقیق نظر نماید در چیزهائی که خاص نموده است با آنها\nعمر را رضی الله عنه در فضائل نفس او و چیزهائی که جاری\nکرده است خداوند بدست او و چیزهائی که حاصل شده است\nبر اسلام و اهل اسلام بسبب او از عزیز کردن خداوند\nاسلام را در ابتدار بسبب اسلام او و از بسیاری فتوحات\nکه فتح نمود خداوند بر دستهای او تا آنکه علم بسیار شد و فراخی\nپیدا کرد اسلام و بسیار شدند مسلمانان و واضح و مبین میشود\nهر خیر و نفع که واقع میشود از وقت خلافت عمر رضی الله تعالی\nعنه تا یوم القیامه تمامی آن از فضائل عمر است رضی الله\nعنه و از حسنات اوست و مینویسد خداوند برای عمر مثل اجر\nجمیع مسلمین و فضائل عمر رض بسیار است که امکان ضبط و احصار\nندارد اگر چه درنگ کند کسی بقدر مدت بقای نوح در قوم خود\nروایت کرده است عبدالله ابن الامام احمد در زوائد المسند\nاز انس بن مالک رضی الله عنه که رسول خدا صلی الله علیه\nوسلم فرمود بدرستی که امید دارم محبت داشتن ابی بکر\nو عمر رضی الله عنهما را مثلی که امید دارم محبت ایشان در گفتن\nکلمة لا اله الا الله و بیرون کرده است ابو ذر الهروی که فرمود\nپیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم عمرم همراه من است و من همراه عمر میباشم\nو حق بعد از من همراه عمر است هر جا که باشد و این قول آنحضرت مثل"}
{"book": "adl1163", "page": 976, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nقول اوست در شأن علی رضی الله عنه حالی که فرمود حق دائر\nاست همراه علی هر جا که میگردد پس هریک از عمر و علی رضی الله\nتعالی عنها بحق بودند از جهتی که با حق بودند همراه خلفاء ثلاثه که\nقبل او بودند یکی را منازعه نمود زیرا که بحق بودن ایشان را\nعالم بود پس او همراه شان بود وقتی که نوبت خلافت بخود\nحضرت علی رسید و منازعه کرد با شد در خلافت مقاتله نمود\nهر کس که منازعه می نمود همراه او پس صحیح نیست که نسبت\nداده شود بعلی رضی الله تعالی عنه که سکوت او در زمان\nخلافت خلفاء ثلاثه محضاً تقیه بوده حمایت کرده است خدا او\nرا از محابات کردن در دین خدا وند و الله سبحانه و تعالی\nاعلم گفته است مسعودی در کتاب خود که مسمی به مروج الذهب\nاست در صفت عمر ابن الخطاب رضی الله عنه که بوده است\nتواضع کننده درشت لباس شدید بود در ذات خداوند\nتغییر کرد عاملان او در جمیع افعال او و خوی خصلت هر یک\nاز عاملان او مشابهت داشت او را خواه غایب بود خواه\nحاضر و بود که میپوشید جبه پشمین که پیوند آن چرم بود و\nمشتمل بود بر آماده کردن لشکر و بر میداشت جیک را با هزار جی\nمقدار خیک و بیشتر سواران او شتر سوار بود و بار او\nبسته میشد به لیف خرما و همچنین بود عاملان او با اینکه\nفتح کرده بود بسیاری را از بلاد و اموال نشان وسعت\nیافته بود بشهر حمص سعید بن عامر بن خدیج جمعی از جانب او\nعامل مقرر بود وقتی که عمر رضی الله عنه بشام قدوم آورد\nاهل حمص شکایت از سعید بحضرت عمر نمودند و مسئلت میکردند\nعزل را حضرت عمر رضی الله عنه فرمود خداوندا ضایع مگردان\nفراست من را در باره سعید چه شکایت دارید از وی\nگفتند بیرون نمی شود از خانه تا روز بلند نشود و هر\nگاه بشب کسی استغاثه نماید اجابت نمی کند و در هر ماه یکروز\nاصلا بیرون نمیشود حضرت عمر فرمودند بیاورید او را در نزد من چون سعید"}
{"book": "adl1163", "page": 977, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۴) در سیرت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه\n\nو مردمان جمع گردیدند حضرت عمر فرمود چه عیب میکردید گفتند\nبیرون نمیشود از خانه خود تا روز بلند نشود حضرت عمر فرمود چه\nمیگوئی یا سعید فرمود یا امیرالمؤمنین نیست اهل خانه مرا\nخادمی تا آرد خانه خود را خمیر میکنم و پخته میکنم بعد از ان وضو\nمیکنم و بیرون میشوم بسوی ایشان گفت ای مردمان دیگر\nچه شکوه دارید و چه عیب میگیرید گفتند اجابت نمیکند بشب گفت\nچه میگوئی یا سعید فرمود که مکروه میداشتم ذکر کردن عمل شب\nرا بدرستیکه شب را مخصوص به جهت پروردگار گردانیده بودم\nو روز را برای ایشان گفت چه عیب میگیرید گفتند در هر ماه\nیکروز بیرون نمیشود سعید فرمود آری خادم ندارم جامه خود\nرا می شویم تا خشک می شود حضرت عمر رضی الله\nعنه فرمود حمد با دمر خداوند را که ضائع نگرد فراست و دانایی مرا\nدرباره تو بعد از ان فرمود یا اهل حمص چه میفرمائید گفتند\nما نمیخواهیم غیر او را باقی گذار او را بر ما یان یا امیرالمؤمنین\nفرمود وصیت کنید با و خیر ونیکوئی را بعد از ان عمر رضی الله\nعنه هزار دینار برای سعید فرستاد که یاری بخواه باهل خود به\nهمین دینار یا عیال سعید فریاد کر بی بیازگر دان خدا وند ما را\nاز خدمت تو سعید فرمود آیا ندینم دینارها را بکسی که در وقتی\nکه محتاج تر باشیم نیاورد لفظی در روز قیامت عیال\nاو گفت چرا ندهی بعد از ان دینارها کور بین همیانی با نمود و\nبدست کسی که بروی اعتماد داشت داد و فرمود که این همیانی\nرا به فلان بده و این همیان را به یتیم آل فلان و این\nهمیان را به مساکین آل فلان هر چیزے اندک باقی\nباقی ماند داد بدست عیال خود و فرمود این را نفقه کن و\nباز که سعید به خدمت خود عیال وی فرمود چرا نفرستادی\nازین دنانیر که خریده شود خادمی براے مانز نمود که\nزودست که بیاید ترا محتاج تردفتی که احتیاج داشته\nباشی یعنی روز قیامت بعضی این قصه را"}
{"book": "adl1163", "page": 978, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۵) حسن سیرت عمر رضی الله عنه\n\nچیزی یاد نموده است که فرستاد عمر رضی الله عنه هزار دینار بسوی سعید آمد بخانه\nخود اندوهناک و بد حال عیال وی فرمود آیا امری حادث شده سعید فرمود\nسخت تر از امر حادث گردیده و فرمود پیراهن کهنه خود را حاضر کن و\nپیراهن را قطعه قطعه نمود و در بین هر قطعه چند دینار نهاده و تفرق نمود\nدر بین مساکین و فقراء بعد از آن شروع نمود به نماز و گریه ناصح بعد\nازان فرمود که شنیدم رسول خدا را صلی الله علیه وسلم که میفرمود که داخل\nمیشود فقراء امت من قبل از اغنیاء به پانصد سال تا اینکه شخصی از اغنیاء\nداخل میشود در مابین فقراء گرفته میشود دست او و بیرون کرده میشود\nبعضی قصه را چنین روایت کرد چون حضرت عمر رضی الله عنه سعید را\nبر اهل حمص عامل مقرر نمود فقر و فاقه او شد ید شد اظهار فقر و فاقه او را\nمردمان نمودند حضرت عمر رضی الله عنه از حال او خبر دار شد چهار صد دینار\nبرای او فرستاد و نوشت به تاکید و قسم که صرف کند به نفس و اهل خود\nچون سعید مکتوب عمر رضی الله عنه را مطالعه نمود هم اندوه زیابرا برای او\nپیدا شد چون عیال او آثار حزن و پریشانی را مشاهده نمود فرمود\nنفس من فدای تو باد چیست که ترا اندوه ناک و پریشان حال می بینم\nشاید که وفات امیر المومنین ترا رسیده باشد گفت بزرگ تر ازین بمن رسیده\nعیال فرمود که رخنه ای در اسلام خللی رسیده فرمود ازین هم حادثه بزرگ\nعیال وی فرمود چیست آن فرمود مبتلا شدم بدنیا و صحبت کردم میخوارا\nو بدنیا مبتلا نشدم و مصاحبت کردم ابا بکر را مبتلا نشدم در صحبت عمر رضی الله عنه\nبدنیا مبتلا شدم بدانکه بدترین ایام من عصرست عیال وی گفت چه بدیست\nپدر و مادر من فدای تو باد سعید فرمود از تو می ترسم عیال فرمود که مر اقصد\nداری فرمود آری عیال فرمود تو از طرف من ایمن باش بعد از ان\nسعید فرمود که امیرالمومنین چهار صد دینار فرستاده و تاکید نمود که برف\nو بر خود نفقه کنم و من از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که میفرمودند\nکه فقراء مهاجرین داخل میشوند بجنت قبل از اغنیاء ایشان به چهل تیر یا بخداون\nکه دوست ندارم که مقابل چهل تیر ماه نعمت های عظیمه داشته باشم و از جماعتی\nاول که داخل بهشت میشوند تاخیر و حبس شوم عیال فرمود که دینار ها در دست\nتوست بهر طریقی که میخواهی فعل کن فرمود خرقه پاره در نزد تو موجود است"}
{"book": "adl1163", "page": 979, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۶) حسن سیرت عمراضی عنه\n\nپیراهن کهنه آورد سعید قطعه قطعه نمود در بین هر قطعه چهار ماح و دینار بسته نمود\nیکی به امه بین توبره انداخت و بیرون شد بناب قریه حمس و برای مردمان\nیک یک قطعه را داد و قطعه اخر را همراه توبره بیکی داد پس ازان هم و اندوه آن\nزایل شد و راحت جست و ذکر کرده است حافظ ابو نعیم بقصه را در حلیه گفته است\nخالد بن معدان که عامل مقرر نمود عمر ابن الخطاب رضی الله عنه سعید بن عامر حمصی را چون\nعمر رضی الله عنه قدوم آورد حمص را فرمود یا اهل حمص چگونه یافتند عامل خود را شکوه\nنمودند از سعید بسوی عمر رضی الله عنه واهل حمص را کوفه صغرا میگفتند\nاز جهته شکایت ایشان عاملان را گفتند چهار چیز از وی شکوه داریم بیرون\nنمی شود از خانه تا آفتاب بلند نشود گفت عظیم کاری است دیگر چه عیب\nدارد فرمود شب احدی را داد رسی نمیکند فرمود این هم کار عظیم است\nفرمود دیگر چه عیب دارد گفتند در ماه یکروز بیرون نمی شود فرمود این هم\nعظیم است دیگر چه عیب دارد گفتند یکمرتبه در بین مخلوق می افتد گویا\nمرده است یعنی بیهوشی می آید بروی حضرت عمر رضی الله عنه سعید را\nبا مردم جمع نمود فرمود خداوندا رأی مرا در باره سعید خطا مگردان\nامروز چه شکوه میکنند گفتند بیرون نمیشود تا روز خوب بلند نشود\nسعید فرمود که بخدا وند قسم که مکروه میداشتم اظهار را اهل مرا خادمی\nنیست تا خمیر میکنم و نان پخته میکنم وضو میکنم بعد از ان بیرون میشوم\nبسوی ایشان روز بلند میشود حضرت عمر فرمود چا شکوه دارید دیگر گفتند\nاحدی را شب اجابت و فریاد رسی نمیکند فرمود بدی پنداشتم\nیاد کردن عمل شب را روز را از برای ایشان تعیین نمودم و شب را بخدا وند\nخود عزوجل فرمود دیگر چه شکوه دارید گفتند در هر ماه یکروز بیرون\nنمی شود بسوی مایان در همان روز سعید فرمود مرا خادم نیست وجامه\nبدل ندارم جامه خود را می شویم و می نشینم تا خشک شود می پوشم\nآخر روز گفت دیگر چه شکوه دارید گفتند می افتد در بین مردم فرمود جای\nکه قریش حبیب انصاری را در مکه گرفتند و انداختند و گوشت های او را\nبریدند و بعد از ان او را بدار کشیدند حاضر بودم بعد از ان قریش گفتند\nیا حبیب دوست نداری که محمد در جای تو باشد حبیب فرمود بخداوند\nکه دوست ندارم که من در خانه تر باشم و خار در بدن محمد صلی الله علیه وسلم بخلم"}
{"book": "adl1163", "page": 980, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۷) حسن سیرت عمر رض\n\nهر وقت که همان روز بیادم می‌آید که او را یار بنی آدم و من مشرک بودم از عذاب\nعظیم ایمن نیستم گمان که خداوند مرا از ان گناه بنی آمرزد پس می‌آیم و بیهوش\nمیشوم عمر رض فرمود حمد با دمر خداوند را که کم و کوتاه نگردانید رأی مرا در باره\nسعید بعد ازان حضرت عمر هزار دینار برای وی فرستاد که یاری در فقر خود\nباین دینار عیال او فرمود حمد با دمر خداوند را که بی‌نیاز گردانید ما را از مقدر\nتو بر عیال خود گفت آیا به بهتر چیزی صرف کنم میدانیم دینار ما را بکسی\nکه بیا ورد ما را در سه وقتی که پایان احتیاجی داشته باشیم عیال فرمود\nکه نیک کاری است بعد ازان مردی را از اهل خود که عماد و تاجری بروی\nداشت به خواند و فرمود که این همیانی ما را به بیوه زنان آل فلان تسکین\nویتیمان ال فلان و مسکینان ال فلان و مبتلای ال فلان بر باقی ماندگیریا\nبه عیال خود داد و فرمود این انقفه کن بعد ازان بعمل خود رجوع نمود\nعیال او گفت چرا نخریدی از برای ما خادمی فرمود که می‌آید ترا وقتی که\nمحتاج تر باشی ظاهرا این است که قصه یکی است اختلاف بواسطه این است\nکه راویان قصه را لمعنی نقل نموده اند و نیز روایت است که عمر رضی الله عنه\nبر اهل حمس مکتوبی فرستاد مضمونش آنکه فقرا و خود را بنویسید چون\nاسامی فقرا در ا نوشته کردند عمیر بن سعید را در جمله فقرا و نوشتند و عمیر\nدر انوقت بعد از پدر خود امیر بود چون عمر رضی الله عنه اسما و فقراء را خواند\nاسم عمیر را خواند فرمود عمیر کیست گفتند امیر ماین است فرمود آیا او فقیر ا\nگفتند اهل بیتی ازان فقیر تر نیست حضرت عمر فرمود که عطا یعنی معاش او\nاز مال بیت المال است چه میکند گفتند بیرون میکند و چیزی برخود\nنمیگذارد حضرت عمر رضی الله عنه صد دینار بر وی فرستاد تاجی امیر مردم\nداد عیال او گفت یکدینار برای ما یان هم میگذاشتی فرمود اگر اول میگفتی\nهر آینه میداشتم ابوطالب المکی این حکایت را در قوت القلوب\nذکر نموده و نسبت حکایت را به عمیر بن سعید داده حضرت عمر رضی الله عنه\nنوشت به سعید بن عامر که بیاید بمدینه منوره چون سعید به مدینه منوره\nآمد حضرت عمر رضی الله عنه غیر از نیزه و قدح دیگر چیزی همراه ندید عمر فرمود\nغیر از نیزه و قدح دیگر چیزی نیست فرمود که ازین بیشتر چه باشد در نیزه\nتوشه خود را بر میدارم و در قدح اب مشرب مینمایم و در کتاب احیاء"}
{"book": "adl1163", "page": 981, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۳۸۸ ) حسن سیرت عمر رضی\n\nنسبت این قصه را بعمر بن سعید داده و گفت چون عمیر بن سعید امیر حمص بنزد\nعمر رضی الله عنها آمد عمر فرمود چیست همراه تو از دنیا فرمود عصای من که تکیه\nمیکنم بران و مار را بدان میکشم اگر ملاقات شوم او را و انبان همراه من است\nکه طعام خود را در میان او می افگنم و کاسۀ من همراه من است که در میان او طعام\nمیخورم و سر خود را و جامه خود را در ان می شویم و به همراه من ظرفی است که آب\nاشامیدن و وضو بجهته نماز درانست و هر چیز که بعد ازین بماند دنیا باشد تابع\nاینهاست حضرت عمر فرمود راست گفتی رحم کند خدا وند ترا چنین بودیم مرا\nوقت خلافت عمر ابن الخطاب رضی الله عنه بعضی از عاملان عمر رضی الله عنه در درهم\nاز بیت المال گرفته خانه بنا نمود شخص بجهته قضاء حاجت چون خبر بعمر رسید\nغزل نمود و فرمود که موضع نیافتی که قضاء حاجت نمائی کمال بیت المال را\nدر خانه قضاء حاجت مصرف مینمائی و چون حضرت عمر رضی الله عنه عامل مقرر مینمود\nمال عامل را نوشته میکرد تا مال او معلوم شود و امر میکرد عاملان خود را چون\nزمانی از امارت ایشان میگذشت که بنویسند مال های خود را نصف مال ایشان را\nمیگرفت و در بیت المال مسلمین می نهاد از جهته احتیاط و خلاصی ذمه ایشان\nو عاملان در این شروط راضی بودند و این امر را بر خود مهربانی میدانستند از جناب\nعمر رضی الله عنه در روایت آمده است بعضی علماء که عمر رضی الله عنه فرمود\nتامی مال اعمال استخفاف مینمود و نصف آن کافی است عامل اسلیت\nبعمل ایشان مقدریه نصف نمود بطریق احتیاط و از جمله عاملان و مسلمان ذی\nپرید این مقرر بود مردی داخل شد دید که خمیر میکند گفت این چه کار است یا ابا\nعبدالله فرمود خادم خود را جهته شغلی فرستادم بد میدانم اینکه او را بدو کار\nامر بفرمایم و لباس پشمینه می پوشید و حمار را بدون پالان سوار میشد\nونان جوین میخورد و عابد وزاهد بود وقتیکه محتضر گردید میگریست و میفرمود\nکه شنیدم رسول خداصاله در حجرة عقبه یعنی کوہی است که گذشته نمیتواند از ان\nمگر سبک گیرندگان می بینم همین سنگها مرا نظر کردند نیافتند در خانه او مگر کا سه\nچوبین و مطهره و کوزه و از جمله عاملان حضرت عمر رضی الله عنه ابو عبید ابن جراح\nکه برشام بر جمیع لشکرها مقرر بود لباس پشمینه می پوشید و طعام های درشت\nمی خورد پس عیب گرفته شد مردی و گفته شد که تو در شامی و بطرف ما\nدشمن هاست تو تنپر ده از هیئت کار خود را اصلاح کردان مرد درشت"}
{"book": "adl1163", "page": 982, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۹) حسن سیرت عمر رض\n\nکه ترک کنم چیزیرا که در زمانه رسولخدا میکردم حضرت عمر رضی الله عنه در شام بخانه\nاو داخل شد نیافت چیزی غیر از زین اسپ او و پالان شتر او و شمشیر و نیزه او\nو کوزه آبخوابه او حضرت عمر فرمود کجاست متاع تو یا ابا عبیده که نمی بینیم\nمگر نمد یا خیک یا کتاب و تو امیر شامی آیا در نزد تو طعام است ابا عبیده برخوا\nسوی طبقه و بیرون نمود پاره های نان را حضرت عمر رضی الله عنه گریه نمود\nحضرت ابو عبیده گفت یا امیرالمومنین کفایت میکند از دنیا چیزیکه برسد\nتا بوقت قیلوله حقیر شمرد حضرت عمر رضی الله عنه نفس خود را در بد نسبت\nبابی عبیده رضی الله تعالی عنه در روایت شده است که حضرت عمر رضی الله عنه\nبه همیان نمود چهار صد دینار و آنرا برای غلام خود گفت این را بر ابا ابی عبیده\nببر و در خانه او یکساعت باش چون دینار را بابی عبیده داد ابا عبیده\nجاریه را طلب نمود و فرمود این پنج دینار را به فلان و هفت دینار را\nبفلان بده و همچنین تا خلاص گردید دینار تا غلام پس آمد صورت واقعه را\nبه عمر رضی الله عنه بیان نمود حضرت عمر برای معاذ نیز مثل ابی عبیده دینار\nبه همیان نموده بود فرستاد بسوی معاذ او نیز مثل ابی عبیده فرستاد\nکه دیناری باقی ماند عیال معاذ فرمود که بخدا وند ما نیز مسکین میباشیم\nبرای ما هم بده دینار را بسوی او انداخت غلام پس آمد و عمر را خبر داد\nبه فعل معاذ عمر رضی الله عنه فرمود ایشان برادران بودند و اعرابی بحضور عمر\nایستاد و فرمود همین دو بیت را یا عمر الخیر جزيت الجنة یوم\nتكون الاعطيات ثلثه والواقف المسئول بين هنه اما\nالى نار واما الجنة بعد ازان حضرت عمر رضی الله عنه چندان گریه\nنمود که ریش مبارک او تر شد و از برای غلام خود فرمود که قمیص مرا بمراتی\nده و الیوم به خداوند که غیر این قمیص دیگر چیزی مالک نیستم و حضرت عمر رضی الله عن\nدر ایام خلافت خود میفرمود که کیست که بگیرد از من خلافت را به همراه\nچیزی که مربوط بخلافت میباشد یعنی عدل نمودن و مال بیت المال را حفاظت\nنمودن و داد مظلوم از ظالم گرفتن و حضرت عمر رضی الله عنه میفرمود ای\nکاش من خلق نمیشدم و ای کاش از مادر تولد نمی شدم و من شیئی نمی بودم\nو نسیا منسیا میبودم و مرتبه پرکاهی از زمین برداشته بودم و میگفت ارزو\nمیکنم که من مثل این میبودم و بدست مبارک خود جراحه شتر را معالجه نمود\n\nبجای عمر که تو مآبی\nنیست مرا جز تو پناهی\nجز تو نجویم دگر و\nسهل بین که چنان است\nیا عطف توق رحمتیست مرا"}
{"book": "adl1163", "page": 983, "text": "حسن سیرت بروم\n(٣٩٠)\nمنتوحات اسلام جلد ثانی\n\nو میگفت میترسم که سوال شوم که چرا با حوال این حیوان متوجه نشدی پر علانم\nنه پرداختی دست مبارک خود را نزدیک بآتش میبرد و میگفت یا ابن الخطاب\nترا باین اتش صبر هست و گریه بسیار میکرد تا اینکه بر روی مبارک از بسیاری\nجریان اشک دو خط سیاه مشاهده میشد و نیز حضرت عمر رضی الله عنه میفرمود\nآرزو میکنم که گوسفندی میبودم و اهل من مرا بقدر وسع فربه میخودند\nذبح میکردند مرا و میخورند مرا از خود بیرون می فگندند و بشر نمی بودم\nو نیز هنگامی که آیتی از قرآن استماع مینمود از خوف بر زمین می افتاد چنانچه\nبیهوشی می آمد او را و بیماری عارض میگردید تا چند روز که او را مردمان\nعیادت میکردند و میفرمود رضی الله عنه که کسیکه خوف خدا و ند در نداشته\nباشد شگفته می آید و کسی که اعتراض کند از عقاب خدا وند ضایع میکند\nهر چیزی اکه اراده کند و اگر قیامت نمی بود هر بخلاف اینچه شما می بینید\nواقع میشد یکمرتبه حضرت عمر رضی الله عنه سوره اذا الشمس کورت را\nقرئت مینمودند رسید تا قوله تعالی واذ الصحف نشرت بر زمین\nافتاد و بیهوش شد و یکروز در کوچه مرور میکرد که شخصی بر حویلی خود نماز میکرد\nو سوره والطور را قرئت مینمود حضرت عمر رضی الله عنه توقف نمود\nدر استماع قرئت میکرد نماز گذار این آیت را بخواند که ان عذاب\nربک لواقع ما له من دافع مضمونش اینکه بدرستیکه\nعذاب پروردگار تو واقع شونده است نیست کسی که عذاب خداوندی را\nدفع نماید حضرت عمر رضی الله عنه از مرکب خود فرود آمد و پشت خود را بدیوار تکیه\nنمود زمانی مکث نمود بعد از ان بخانه خود رجوع کرد از خوف همان آیت بگاه\nمریض گردید که مردمان به عیادت وی می آمدند و سبب مرض آنرا نمیدانستند\nو چون حضرت عمر رضی الله عنه زخمی زده شد و یقین موت خود را دانست\nمیفرمود وای باد مرا اگر پروردگارم بر من رحم نکند و قسم بخداوند است\nکه دوست دارم اینکه بیرون شوم از دنیا برابر که نه ثواب داشته باشم\nو نه گناه و نیز فرمود که از جای طلوع آفتاب تا جای غروب او همه ملک من میبود\nهمه را فدیه خوف وقت رفتن از دنیا میدادم یکروز حضرت عمر رضی الله عنه\nاز مسجد بیرون گردید جارود عبدی همراه وی بود که هر دو در راه میرفتند که بر\nکناره راه عیال ایستاده حضرت عمر رضی الله عنه بر عیال سلام کرد و عیال جواب"}
{"book": "adl1163", "page": 984, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۱) حسن سیرت عمر رض\n\nسلام باز داد بعد از ان فرمود که یا عمر درنگ کن که چند کلمه همراه تو سخن میزنم حضرت\nعمر رضی الله عنه فرمود بگوی عیال گفت وقتی بود که ترا در بازار عکاظ عمیر میگفتند\nو به همراه صبیان در هم می افتادی چند روز نگذشت که ترا عمر نامیدند\nچند روز نگذشت تا اینکه امیرالمومنین نام نهاده شدی به ترس خدا و خدا\nرا باسب عیبه دریاب ان کسیکه به ترسد موت را از فوت امور می ترسد\nحضرت عمر رضی الله عنه بگریه آمد بعد از ان جارود گفت که ای عیال برامیرالمومنین\nجرأت نمودی و او را بگریه آوردی حضرت عمر رضی الله عنه فرمود یا جارود\nبگذار آیا نمی شناسی این خوله بنت حکیم است که خداوند جل شانه بقد\nسمع الله قول التي تجادلك في زوجها وتشتكي الى الله\nدرشان او نازل نموده تفسیر آیه اینکه بتحقیق که شیند و خداوند قول\nزن را که همراه تو گفتگو میکرد در شان شوهر خود و شکوه میکرد بحضرت\nخداوند و سبب نزول آیه اینست که خولی با شوهر ان اوس ابن صامت\nاظهار نموده بود و گفته بود که تو مثل مادر منی خولی بحضور آن سرور آمد\nاز حکم استفسار نمود سرور کائنات فرمودند که حکم این قراح حرمت موبدست\nچنانچه اعادت ایام جاهلیت بر این بود که هر گاه کسی زوجه خود را اظهار مینمود\nحرام میگردید پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم بطریق هم با و نیز همین حکم فرمود خولی\nسر بآسمان نموده شکوه میکرد از تنهایی و فقر و فاقه خود و از کودکان که باث\nشوهر خود داشت جبریل امین نازل شد و آیه را بر رسول خدا خواند که حکم\nظهار اینست هر گاه شوهر اراده وعزم وطی نماید کفاره بدهد بتفصیل که در\nقرآن و کتب فقهیه مذکور است پس چه اوند که قول او را شنید عمر سزاوار\nتر است که قول او را بشنود ابن سعد میفرماید که حضرت عمر رضی الله عنه\nسرای بنا نموده بود که در ان آرد و سویق و خرما و کشمش و چیزهای که محتاج\nالیه مردم میباشد در ان نهاده بود بجهة اعانت و یاری دادن منقطع را\nو در بین طریق مکه و مدینه چیز یکه اصلاح نماید حال مسافرین را مهیا ساخته بود\nو مسجد نبوی صلی الله علیه وسلم را در فراخ نموده و سنگ فرش نمود همچنین\nمسجد مکه را وسعت داده فراخ نمود و یهود را از مجاز بارض شام فرستاد و اہل\nنجرانرا بکوفه فرستاد روایت شده است از اسلم مولی عمر ابن خطاب رضی الله عن\nکه بمرتبه همراه عمر رضی الله عنه بیرون شدیم در موضع بطرف پشت مدینه آتشی دید\n\nبازار مکه مکرمه عکاظ"}
{"book": "adl1163", "page": 985, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۲) حسن سیرت عمر رض\n\nفرمود یا اسلم بطرف آتش نظر نمای شاید قافله باشد که ایشان شب سردی بشماکان\nضرر رسانیده باشد گفتم نمیدانم یا امیرالمؤمنین فرمود همراه من دانه شوبسوی\nایشان بیرون شدیم و امید و یدیم چون بدان موضع رسیدیم دیدیم که زنی\nاطفال خود را دور دیگ نهاده آتش میکنند و کودکان وی گریه میکنند\nحضرت عمر رضی الله عنه فرمود السلام علیکم ای صاحبان روشنائی و مکروه\nشمرد که اهل نار بگوید عیال رد سلام نمود و گفت وعلیکم السلام ورحمة الله\nو برکاته نزدیک آی به نیکوئی یا ترک کن آمدن خود را حضرت عمر رضی الله عنه\nفرمود چرا کودکان گریه میکنند عیال فرمود که از گرسنگی حضرت عمر رضی الله عنه\nفرمود این یک چیست عیال فرمود که در میان دیگ آبست که\nمی جوشانم شاید که تسکین خواطر کودکان شود تا خواب شوند و خداوندا\nدر بین و بین عمر خطاب است یعنی خداوند حال ما را از عمر خواهد پرسید\nحضرت عمر رضی الله عنه فرمود خداوند بر تو رحم کند عمر از حال تو چه\nخبر دارد عیال فرمود که عمر متصرف امور رعیت است و از حال غافل\nمیشود اسلم گفت که روی آوردم به عمر و فرمود که همراه من برو هر دو آمیدم\nتا بسرای که در وی آرد نهاده بود بیرون نمودیم یکعدل آرد و به روغن\nحضرت عمر فرمود که بار کن در شانه من من گفتم که من برمیدارم فرمود که تو\nبر میداری گناه من را ای بی در در شانه او بار نمودم و رفتیم بسوی\nعیال و عمر رضی الله عنه میدوید رسیدیم در موضع عیال و نهاد بار را نزد\nعیال قدر روغن در دیگ انداخت و برای عیال فرمود آرد نیز در میان\nروغن بینداز و من آرد و روغن را در میان دیگ حرکت میدهم تا\nامیخته شوند گاه طعام دیگ را می جنبانید و گاه آتش را میدمید قسم\nبخدا وند که دیدم امیرالمؤمنین را که میدمید در آتش و دود از میان\nموهای ریش او بیرون میشد تا دیگ پخته کردید دیگ را پایان نمود\nو بر عیال فرمود که چیزی بیار عیال کاسه آورد عمر رضی الله عنه طعام را\nدر میان کاسه ریخت و فرمود که بخورید شمایان و من طعام را هموار\nمی نمایم تا سرد شود بعد از ان پنهان نمود خود را از عیال و حرکت و جنبش\nمیداد خود را مثل حرکت شیر گفتم یا امیرالمؤمنین خلقت تو باین امر\nنشده عمر رضی الله عنه بقول من التفات نکرد تا دیدم اطفال را که میخندند"}
{"book": "adl1163", "page": 986, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۳) حسن سیرت عمر رض\n\nحضرت عمر رضی الله عنه برخواست و خنده مینمود و حمد خداوند را میگفت دست\nیکدیگر را گرفته قصد مدینه نمودیم و فرمود یا اسلم گرسنه گی دشمن است دیدی\nایشان را که گریه میکردند دوست داشتم اینکه جدا شوم ایشان و ایشان خندان\nباشند روایت شده است از انس که آورده شد بحضور عمر رضی الله عنه بیست\nو دو هزار درهم از جابر بخواست تا تفریق نموده دراهم را در بین مسلمانان\nو برآورد چیزی نگرفت و چیزی را که خوش میکرد از مال خود صدقه میکرد و کثر\nاوقات شکر صدقه میداد گفته شد از برای او که چرا شما صدقه بسیار میدهی\nفرمود که من شکر را دوست میدارم و خداوند فرموده لن تنالوا البتہ\nحتى تنفقوا مما تحبون تفسیر آیه شریفه هرگز به نیکی نمیرسید تا نفقه\nنکنید از چیزهای که در نزد شما عزیز ست و دوست دارید اور احضرت\nعمر رضی الله عنه در موضع که قصابان شتران ذبح میکردند همراه دره خود می آمد\nکسی را که روز پیاپی گوشت میخرید او را دره میزد و میگفت چرا شکم خود را\nبرنجیدی از برآبها یه و پسر عمر خود بگرد روز خروج او بسوی نماز جمعه تاخیر شد رسید\nاز اینکه برون شد عذر نمود مردمان را که حبس نموده است مرا جامه من که می شستم\nو دیگر جامه نداشتم که بپوشم و از ارا و پیوند پنداشت از لبان ممبر انه پیوند جامه\nاو را حساب نمودند چهارده قطعه بود از ان جمله یک قطعه چرم سرخ بود و رنگ عمر رضی الله عنهم\nسفید بود و گاه سرخی بالا می آمد و زنا که گندمی شده بود عام الرماده از جهته انکه زیت\nمی خورد در همان سال ماده چون قحطی و گرانی یاد واقعه شده بود گوشت روغن و شیر نورد\nبموافقت بگرسنگان مسلمانان و قسم خورده بود تا اینکه قحطی دور نشود غیر از زیت دیگر چیزی\nنه خورد و قحطی و غلا مدت نه ماه تا ماند و زمین مثل خاکستر سیاه گردیده بود از انرو عام الرماده\nنامیدند و در ایام جوع دگرسنگی بخانه ها می آمد و میگفت که کسیکه محتاج باشد بیاید\nبسوی من و دعا میکرد که خداوندا امت محمد را بر دست من هلاک مگردان و از سخنان\nاوست که میفرمود که کسی که از خداوند خود خوف داشته باشد هر چیزی را که نفس وختی خوا\nنماید فعل نمیکند واگر خوف روز قیامت نبودی چیزی را می بینید امر بر خلاف آن می بود\nو از کلام اوست رضی الله عنه که حساب کنید نفسهای خود را قبل از اینکه حساب کرده شوید\nدر روز قیامت و وزن نمائید عملها نفس خود را پیشتر از نکه وزن کرده شوید سوگند خورد\nمتابعا حال اسان است بهرگاه تقصیری نموده باشد بتواند که تدارک آن نماید عمر\nفرد اگر جنا د فتن اعمال نامید تدارک محال نیست و آن خدا نیکه محمد را مبعوث نمود حق"}
{"book": "adl1163", "page": 987, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۴) حسن سیرت عمر رض\n\nکه اگر شتری بکناره نهر فرات از بین کسی احترق کند میترسم که خداوند مرا سوال نماید و چون\nعمر رضی الله عنه زخم زده شد طبیبی قدری شیر خون شیر بیاشامید از جراحتہ آن شیر\nبیرون گردید فرمود السہ اکبر چنین تأمی می تنا میگفتند او را فرمود دوست دارم\nاینکه بیرون روم از دنیا مثل وزیکہ داخل شدم که نہ گناہ داشته باشم و نه ثواب\nاگر از جای غروب آفتاب تا جای طلوع آفتاب از من میبود همه را از خوف هول\nرفتن فدیه میدادم و در همان روز جوان بحضور عمر رضی الله عنه آمد بشارت بیاد\nکہ خوش باش ای امیرالمؤمنین به بشارتی از طرف خداوند که ترا هم صحبتی رسول اکرم\nروزی گردانید و مقدم کرد ترا در اسلام بعد ازان المی گردانیده شدی و عدل\nنمودی بعد ازان شہادت نصیب نے گردید حضرت عمر رضی الله عنہ فرمود دوست دارم\nباینکہ جمع اینها کفاف من میگردید کہ نہ جری میوسراد نه ثوابی چون جوان باز\nگردید عمر رضی الله عنه دید اور اکہ از اراو بزمن میرسد اند برانزی امر نمود\nکہ بازگردانید غلام را فرمود یا این اخی بالا کن جامه خود را بدرستی که بالا کردن جامه\nجامه بقا آن بیشتر است و پرہیزگاری تر است در نزد خداوند و در وزیکہ\nزده شد حضرت علی رضی اللہ عنہ و ابن عباس می مدند و عیادت میکردند اورا\nابن عباس رضی اللہ عنہ تنا میگفت کہ چنین چنین بودی وعدہ بخیر میداد او را از جانا\nخداوند عمر رضی الله عنہ فرمود کہ درین وعده کہ خیراز خداوند من برسد کفیل میباسی\nای ابن عباس حضرت علی شارہ نمود با بن عباس که بگوی آری کفیل می باشم ابن عباس\nگفت نعم کفیل تو میباشم حضرت عمر فرمود کہ فریب داده نمی توانی مرا تو ویا این تم\nو در روایت دیگر آمده است که فرمود یا ابن عباس مغرور کسی است کہ فریب\nمیدھید شمایان اورا اگر روئی من از طلا بودی و ملک من بودی فدیہ میدادم\nهمه را از هول رفتن قسم بخداوند دوست دارم که از دنیا بیرون روم برابر\nکہ نہ فائدہ باشد مرا از حسنات ن مضر میماند مرا از سیئات صحبت رسول مکرم\nبر من باقی بماند روایت شده است از ابن عباس رضی اللہ عنہا وقتیکه\nزخم خورد عمر رضی اللہ عنہ داخل شدم بروی گفتم بشارت باد تر ایا امیرالمومنین\nخداوند بواسطہ تو شہر با را آباد و از نفاق و فتنہ خلاص گردانید و بواسطہ تے\nبسیاری روزی را نصیب مسلمانان ساخت فرمود یا ابن عباس از امارتے\nتنا میگویی مرا گفتم در امارت و سوای آن از فضائل گفت قسم به خدائیکہ\nنفس من در قدرت اوست که دوست دارم کہ بیرون روم از دنیا بماند گفتا"}
{"book": "adl1163", "page": 988, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۹۵) حسن سیرت عمر رض\n\nباشد مراونه ثوابی و حماد بن زید میگوید که فرمود ابن عباس رضی الله عنهما که چون زخم\nزده شد عمر رضی الله عنه نزدیک او بودم پوست بدن او را مس نمودم\nو گفتم گوارا باشد ترا پوستی که نمیرسد اورا اتش دوزخ بوی من مهیب\nنظر نمود که حصه خود را از نظر او گرفتم پس فرمود چه علم داری که پوست مرا\nاتش مس نمیکند گفتم یا امیرالمؤمنین نیک مصاحبت کردی رسول خدا را\nرا و بعد اشد انه تو در غمی بود از تو بعد از ان صحبت نمودی مسلمان ها را نو نیکو\nحق صحبت را مراعات نمودی اگر جداشوی از ایشان ایشان نیز از تو راضی میباشند\nحضرت عمر رضی الله عنه فرمود صحبت رسول کریم مهربانی از جانب خداوند بود\nجلت عظمته که بر من عنایت فرموده بود اگر از ما فی الارض چیزی از من\nمی بود از هول عذاب خداوند فدیه میدادم قبل ازین که به بینم عذاب\nخداوند را عز وجل صالح ابن کیسان گفت که فرمود ابن عباس رضی الله عنهما\nداخل شدم بر عمر رضی الله عنه ایاس که زخم خورد بود و بر پهلوی خود بر بالشت\nچرمی افتاده بود و اصحاب نبی جماعتی در نزد او بودند مردی گفت یا عمر\nباکی نیست امروز ترا عمر رضی الله عنه فرمود اگر امروز باکی نباشد فردا باکی\nهست زرنده گانی اموال مصیبت ازلی است و موت را مشقت است\nو دوست داشتم که نفس من از شما نجات داده شود فرمود از امر شما گم میشن\nفریقی که جنت و نار را مشاهده میکند و باحوال خود مشغول است ترک کردم\nشگوفه حیات بنا شما را بحال او گذاشتم نپوشیدم که کهنه کرده باشم ازین\nدنیا را و میوه اشما در غلاف خود باقی و تازه است نخوردم دنه چیدم میوه\nو اگر چیدم برای شما چیدم و ترک نکردم در هم غیر شرعی یا چهل هم بعد از ان بگریند\nدر آمد و مردم نیز بموافقت او بگریه در افتادند گفتم بشارت باد ترا یا امیر\nالمؤمنین حضرت رسول کریم وحضرت ابا بکر هر دو وفات یافتند\nو ایشان از تو راضی و خوشنود و مسلمانان نیز از تو راضی و خوشنوداند\nعمر رضی الله عنه فرمود بخداوند فریب میخورد کسی که شما مغرور میگردانید\nاو را بدان و اگاه باش که اگر بین مشرقی و مغربی مال و ملک من\nمی بود هر اینه از هول فتن همه را فدیه میدادم شاید از عذاب خداوند\nبرهم حضرت عبدالله ابن عمر رضی الله عنهما میفرماید که چون بموت\nپدرم را حاضر شد بیهوشی آمد سر او را در کنار خود گرفتم فرمود که سرم را"}
{"book": "adl1163", "page": 989, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۶) حسن سیرت عمر رض\n\nبرزمین گذار شاید که خداوند جبین مرا که بر زمین مشاهده نماید رحم بر بیچارگی\nو ذل و افتقار من نماید سر او را بر زمین نهادم که رخساره های مبارک برخاک مالید\nو فرمود وای بر عمر و وای بر مادر عمر که اگر خداوند مغفرت نکند عمر را مر ا بر حرمان\nپدرم رحم آمد گفتم ای پدر زانوی من بزمین برابر است سر تو را بزانوای\nخود گذارم فرمود که سرم را بر زمین گذار مادر نباشد ترا مثل که ترا امر میکنم\nسر او را بر زمین نهادم رخساره خود را بر خاک چسپانید و فرمود ویل باد\nمرعمر و مادر وی را اگر نیامرزد خداوند عمر را و عفو از سیئات نکند بعد\nاز ان فرمود که چون موت من تمام شود بشتاب به برید مرا بحفره که برمن\nکنده اید اگر آن بر من خیر باشد زود تر بخیر برسم و هر گاه خیر نباشد زود تر\nاز رقاب شمایان خلاص شوم پس از وصیت گریه نمود گفته شد که چه چیز بگریه\nآورد ترا یا امیر المومنین فرمود که میروم بجناب ی بی الهی و نمیدانم که بجنت\nمیبرد مرا خدا وند یا بدوزخ عاقبت معلوم نیست از ان جهته میگریم\nعروہ بن الزبیر میفرماید چون حضرت عمر رضی الله عنه زخم زده شد مردمان\nگفتند که خلیفه بعد از خود گرفته فرمود که اگر ترک کنم شمایان را بدرستیکه\nبهتری از من ترک نمود شمایان را که خلیفه بگیرم بهتری از من بعد از خود\nخلیفه گرفت یعنی پیغمبر خدا صلی الله علیه و سلم اگر عبیدة بن الجراح حیات\nمیداشت خلیفه میگردانیدم وی را اگر خداوند سوال میکرد از من باره\nخلافت او جواب میدادم که از نبی تو شنیده بودم که میفرمود که عبیده\nبن الجراح امین امت من است و اگر سالم مولی حذیفه در حیات بودی\nاو را خلیفه میساختم اگر پروردگارم در خلافت او سوال میکرد جواب\nمیدادم که از پیغمبر تو صلی الله علیه وسلم شنیده بودم که میفرمود\nکه سالم چنان محبتی بخدا وند دارد که اگر از اخد آوند ترسد معصیت\nنمیکند چه جای اینکه بترسد خدا وند را مردمان گفتند که چه میشود\nکه بعد از خود عبد الله پسر خود را خلیفه خود گردانی در اسلام قدیم است\nو سزاوار خلافت است و بروی فضایل تمام است فرمود که بس است\nال خطاب را که یکنفر از ایشان را خداوند از احوال عدل در ادرسی\nبر امة محمد صلی الله علیه و سلم پرسید و هر آینه دوست داشتم که بیرون\nشدمی از دار دنیا برابر نه گناه میداشتم و نه ثواب بعد ازان مردمان"}
{"book": "adl1163", "page": 990, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۴) حسن سیرت عمر رض\n\nدوباره بسخن در آمدند در تعیین نمودن خلیفه فرمود که بعد از سخن خود عزم نمود که مردی\nمقرر نمایم که باعث کند شما را برحق و اشاره بحضرت علی نمود باز پیش مصلحت\nدیدم که تحمل خلافت را بر کسی نکنم بعد ازان اهل شورای که اسامی شان\nبه تفصیل ذکر میشود ایشان اخواند غیر از علی و عثمان همراه هیچیک سخن نزد فرمود\nیا علی شاید اینقوم قرابت ترا برسول کریم و فضلی که رسول کریم دختر خود را بتو\nتزویج نموده و فقه و حکمت که خداوند بر تو مهربانی نموده بدانند اگر تو خلیفه\nشدی از خدا وند خوف کن و عدل و داد را پیشه خود گردان بعد از ان متوجه\nعثمان شد فرمود یا عثمان شاید که قوم دامادی ترا بپیغمبر خدا و کلان سالی\nو شرف فضل ترابشناسند و ترابر امر خلافت مقرر نمایند و هرگاه امر\nخلافت بتو تفویض گردید بترس خدا وندرادراین امر خلافت و بنی ابی محیط\nبر رقاب مسلمانان باز نگردانی بعد ازان امر خلافت را شورا کردید در بین\nشش نفر که رسول مقبول صلی الله علیه وسلم وفات یافتند و از ایشان\nراضی بودند چنانچه ابن عمر و غیره روایت کرده اند و ایشان عثمان و علی و طلحه\nو زبیر و عبدالرحمن بن عوف وسعد بن ابی وقاص رضی الله عنهم است و شورا\nاینچنین نمود که خلافت ازین شش نفر بیرون نشود هر یکے اتفاق کنند مردم بران\nخلیفه باشد و اگر اختلاف واقعشد هر یکی اکثر مردم بروی آن شدند خلیفه وقت\nو اگر نفری هر طرف مساوی باشد حکم سازید عبداله بن عمر را هر یکی تعیین نمودند\nخلیفه است اگر مردم بحکم او راضی نشوند بقول جماعتی که عبدالرحمن بن عوف در آن\nایشان است مقدم است بر قول فریق دیگر و امر نمود که عبداله در انجراء خود حضر\nمجلس نمایند که تعزیه او نیز بشود و بامر خلافت دخیل نباشد چون مردمان بیرون\nشدند فرمود که اگر علی را خلیفه نمایید بطریق حق با ایشان سلوک میکند و پسر وی\nعبدالله فرمود که چه چیز مانع است که علی را خلیفه خود نمی گردانی فرمود که مکروه میدانم\nاینکه تحمل نمایم خلافت را در زندگی و مردن شخص واردایت شده است که حضرت\nعمر رضی الله عنه بر عبدالرحمن بن عوف خلافت را عرض نمود عبد الرحمن فرمود\nیا عمر اگر از تو مصلحت می پرسم تو امر خلافت مصلحت میدانستی فرمود نه گفتم\nقسم عبد الرحمن گفت هرگاه اینچنین میداری باین امر پیشتر بگردو من\nعکمرانی از مردم نمیدانم که بر من راضی نشوند پس شورای امر کرد و شورا"}
{"book": "adl1163", "page": 991, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۳۹۸ ) حسن سیرت عمر رض\n\nمینمود اگر عثمان ولایت داده شود مردی است نرم خوی و اگر علی ولایت داده شود\nپس شخصی فقیه و عابد است سزاوار تر است نکه باعث کند مردمان را بر احق\nو اگر سعد را ولایت بدهند او نیز اهل منصب است و اگر او را والی ساختند\nپس اعانت نماید والیان بدرستیکه عزل نه نمودم او را بسبب ضعف و خیانت\nو نیک صاحب رأی است عبدالرحمن بن عوف قوال او را بشنوید و او را اطاعت\nنمائید و در روایت دیگر آمده است که عمر رضی الله عنه فرمود که در خلافت ازین\nشش نفر که رسول کریم وفات یافتند و از ایشان راضی بودند مستحق تر\nنمیدانم و فرمود که عبدالله همراه ایشان حاضر باشد و در امر خلافت دخیل نداشته باشد\nو اگر امر خلافت به سعد رسید و خلیفه شد فبها و اگر خلیفه دیگری تعیین باشد از وی\nمعاونت بخواهند بدرستیکه عزل نکردم او را از امارت کوفه بجهت ضعف یا خیانتی\nبعد از ان فرمود که وصیت میکنم خلیفه که بعد از من است به پرهیزگاری\nخداوند و وصیت میکنم او را بمراعات در باره مهاجرین و انصار و نیز وصیت\nمیکنم خلیفه را نیکوئی با اهل امصار چون عمر رضی الله عنه وفات نمود و بعد از\nدفن وی در جوار پیغمبر خدا والی بگردد حجره بی بی عائشه رضی الله عنها اصحاب شورا\nفارغ شدند و مجلس کردند عبدالرحمن بن عوف فرمود که اختیار را به سه نفر\nبدهید که هر کس را تعیین نمایند وی خلیفه باشد و نیز فرمود که امر خود را بعهده تفویض\nنمودم و سعد فرمود که امر را بدست عبدالرحمن بن عوف دادم و طلحه فرمود\nکه امر را تفویض به عثمان نمودم بعضی میگویند که طلحه در آن سال حاضر نبود بعد از\nتمام بیعت بحضرت عثمان آمد چنانچه در مابعد بیان میشود بعد از ان علی و عثمان\nو عبدالرحمن بن عوف هر سه خلوت نمودند عبدالرحمن فرمود که خودم\nاراده خلافت ندارم از شما هر کدام که مردم تفویض خلافت را با وی نمایند\nو او ابراء میکند باید بهتر مردی را باقی مانده خلیفه سازد و حریص\nباشد بر صلاح حال امه حضرت علی و عثمان سکوت ورزید ند\nعبدالرحمن بن عوف فرمود که اختیار را بمن بدهید خداوند و دین اسلام\nبر من لازم گردانیده اند که فکر و اجتهاد نمایم بهتر یکی از شما دو نفر را خلیفه\nگردانم حضرت علی و عثمان فرمودند که اختیار بدست تو است بعد از ان\nخطاب نمود بهر یک را بفضل و حکمت که در وی وجود داشت و بتمامهربک\nعهد و پیمان نمود که هر یک از شما را که خلیفه گردانم باید که عدل کنید و در باره"}
{"book": "adl1163", "page": 992, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۹) حسن سیرت عمر رض\n\nامت احسان نروید که هر یک از شما که خلیفه تعیین نکردم باید که در اطاعت\nخلیفه جد و جهد نماید و قول اورا بسماع قبول استماع نماید هر یک بر این\nمضمون عهد کرده نعم گفتند بعد از ان به همراه علی خلوت نمود و فرمود یا علی\nاگر ترا خلیفه مسازم ایا بعد از خود کدام کس را مصلحت میدانی در امر\nخلافت فرمود که عثمان را مصلحت میدانم که خلیفه باشد بعد از ان\nبهمراه عثمان نیز خلوت نمود و فرمود که ای عثمان اگر ترا خلیفه گردانم\nخلافت را بکدام کس مصلحت میدانی فرمود به علی بعد از ان مردان\nتفریق گردیدند و عبد الرحمن بن عوف تا سه شب مردمان را\nمشورت مینمود و در جا اجتماع مردم میرفت و از سروران\nلشکر و اشراف مردم استفسار میکرد و غیر ازینها از باقی مردم\nجماعه جماعه و تن بتنها میدید و بیان حال می پرسید که بر وی\nحال کشف شود که در خلافت رضای مردم در باره کیست\nتا انکه به نزد عیال هاے پرده نشین میرفت و در مکتب هاتا از\nصبیان سوال میکرد و سواران و اعرابی ها که در مدینه می آمدند\nمی پرسید تا سه شبانه روز بدین امر قیام فرمود و گفت نه یدم کسی را\nکه قایل شده باشد که حضرت علی بر عثمان مقدم باشد بر خلافت مگر\nمقداد و عمار که ایشان اشاره به تقدیم علی بر عثمان میکردند و بعضی از علماے\nمیفرمایند که سبب در اینکه جمیع مردمان راضی بودند بر اینکه عثمان بر علی\nمقدم باشد این است که عثمان خوی نرم داشت و متواضع بود و علی\nرضی الله عنه مشابه بعمر بود در شدت و چون مدت خلافت عمر رض هم عشر\nکه عبارت از ده و نیمسال است گذشت و شهرهای بسیار فتح نمودند\nو مال و غنیای ایشان زیاد شده بوز دوست داشتند که بعضی امورات\nدرباره است تخفیف شود از چیزهای که عمر مقدر نموده بود و چون شدت علی را\nدیده بودند یقین داشتند که هر گاه وی خلیفه باشد چیزی تخفیف\nنخواهد شد مثل روش حضرت عمر به همراه مایان روش میکند\nو شاید که شدت ان بیشتر شود سبب تورم عثمان را بر علی بهمین جهت ها\nاختیار نموده اند نه انکه در باره علی طعن زده باشند یا انکه از اخلاق\nوی چیزی انه پسندیده باشند و یا انکه شکوه نموده باشند"}
{"book": "adl1163", "page": 993, "text": "حسن و سیرت عمر رض\n(۴۰۰)\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nکه عدل نمیکند و همین سبب لایق است که بگوئیم و حل نمائیم رای مردم را\nدرباره تقدیم عثمان بر علی که وجه دیگر لیاقت ندارد بر صحابه رضی الله عنهم\nاجمعین و از چیزهای که علما و تواریخ در شرح همین قضیه ایراد و بیان\nنموده اند فهمیده میشود که هر یک از علی و عثمان و باقی اصحاب شورا\nکه ذکرشان بر سبیل تفصیل گذشت رغبت داشتند بر اینکه خلیفه باشد\nاگر این قول صحت داشته باشد حل میکند رغبت هر یک را\nبر خلافت بدین وجه که هر یک اراده داشت که بقیام بعدل نماید\nو در اقامه دین و قیام بامور مسلمانان به پردازد که هر یک\nازین ها را ثواب عظیم در نزد خدا وند مقرر است نه آنکه\nغرض ایشان از امر خلافت بهر نفس و هوا بوده یا محبت\nریاست و جاه که محفوظ گردانیده است خداوند ایشان را\nو شخصی که ایمان کامل داشته باشد در باره صحابه آنچنین گمان\nنمی نماید زیرا که هر یک بر قیام بعدل و اظهار حق نهایت ساعی\nبودند چنانچه آیت قرآنی خبر میدهد که فرموده رضی الله عنهم\nو رضوا عنه و احادیث نبوی صلی الله علیه و سلم نیز شهادت\nمیدهد که صحابه تمامی ایشان به صفات پسندیده مزین بودند\nپس چه ترسید از گمان بد در باره ایشان ظلم و گناهی که در حق یکی\nاز ایشان صادر شود آمرزیده نمی شود چنانچه احادیث کثیره\nدرینباب آمده است حاصل قصه اینکه عبد الرحمن بن عوف\nسه شبانه روز کوشش زیاد نموده و سعی بلیغ به کار برده تا اینکه در سه\nشبانه روز چشم آن بخواب پوشیده نشده و همیشه در نماز و دعا\nو فکر و استخاره مشغول بود و از صاحبان فکر و غیره سوال میکرد تا اینکه\nاز زنان که در خانه ها نمی بودند سوال نمود کسی را که برابری کند\nدر خلافت نیافت در روایتی آمده است که هر شب سوم\nاز برای مسور بن مخرمه که خواهر زاده عبدالرحمن بن عوف بود امر\nنمود که زبیر و سعد بن ابی وقاص را بخوان که بیایند چون\nهر دو آمدند همراه ایشان خلوت نمود و با ایشان\nمشوره نمود در امر خلافت بعد از ان بایشان گفتند فرمود که علی را"}
{"book": "adl1163", "page": 994, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۰۱) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nبخوان مسور میگوید که علی را خواندم و همراه علی تا پاره از شب\nگذشت راز میگفت و از جمله سخنانی که همراه علی گفته بود اینست\nکه اگر خلافت بتو تفویض نشود کدام کس را سزاوار تر میدانی فرمود\nعثمان رض چون علی رض بیرون شد فرمود که عثمان رض را بخوان -\nعثمان رض را طلب نمود آمد و همراه وی سخن میزد تا اینکه مؤذن در\nصبح اذان گفت و ایشان تفریق شدند و از برای وی نیز مثل\nعلی رض فرمود که اگر امر خلافت از تو گردانیده شود کدام کس را لیاقت\nخلافت میدانی فرمود علی ابن ابی طالب و از برای زبیر نیز چنان\nفرمود رای به عثمان داد و از برای سعد هم فرمود او هم اشاره\nبه عثمان نمود و همچنین مهاجرین و انصار را که مشورت جهت تمامی\nاشاره به عثمان نمودند رضی الله تعالی عنهم و روایت دیگر آمده\nاست که مسور بن مخرمه رضی الله تعالی عنه میگوید شب سیوم از وفات\nامیر المؤمنین بود که عبدالرحمن در خانه من آمد و من در خانه خود خوابیده\nبودم فرمود که خوابیده یا بیدار خدا وند که سه شب است که خوابیده\nام برخیز و علی و عثمان رضی الله تعالی عنهما را بخوان که بیایند مسور\nفرمود که ای خالو کدام یک را پیشتر طلب کنم عبدالرحمن فرمود که در\nپیش کردن یکی را بر دیگری اختیار از تست فرمود رفتم نزد علی گفتم خالوی\nمن ترا میخواند وی را اجابت کن علی فرمود که همراه من دیگری\nرا خوانده یا من را تنها خوانده است گفتم آری عثمان را نیز خوانده\nاست فرمود در طلب کدام یکی از ما دو نفر را مقدم کرده است جواب\nداد که در تقدیم کردن ترا بر عثمان یا عثمان را بر تو بمن اختیار داده\nمن اول نزد تو آمدم همراه علی رض بیرون شدیم آمدیم تا بدار عثمان\nرسیدیم علی رض در اینجا نشست و من داخل شدم بر عثمان و وی نماز\nبا مداد را میخواند او را خواندم سخنانی که علی رض با من گفته بود او نیز فرمود\nهمان جواب دادم بیرون شد و هر سه نفر بر خالویم عبدالرحمن داخل\nشدیم و وی نماز میگذارد چون از نماز فارغ شد راوی بر علی و عثمان\nرضی الله تعالی عنهما نمود و فرمود که من از مردمان سؤال نمودم در امر\nخلافت کسی را نیافتم که مستحق خلافت باشد و برابر باشد شما را در این امر معهود"}
{"book": "adl1163", "page": 995, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۴۰۲) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\nاز ان از هر یک عهد گرفت که اگر خلیفه نماید او را عدل نماید و\nدر صلاح حال امت کوشد و اگر دیگری را خلیفه نماید برآینه بشنود\nقول خلیفه را واطاعت وی نماید هر دو بدین طریق عهد نمودند و هر\nسه بمسجد رفتند و عبدالرحمن مردم را اطلاع داد و مردم همه حاضر مسجد\nگردیدند مسجد از بسیاری مهاجرین و انصار وغیره تنگی نمود و عثمان\nرضی الله تعالی عنه چون نهایت حیا داشت آخر ترین مردم نشست\nوعبدالرحمن شمشیر در گردن نمود وعمامه رسول کریم را بر سر نهاد\nو بر منبر رسول کریم بالا شد و بدرجه که رسول کریم می نشست\nایستاده شد ودعا نمود دعاور از که مردم نشنیده بودند او را بعد\nازان فرمود که ای مردمان سؤال کردم پنهان و آشکار یک یک\nودو دو جماعه جماعه وپراگنده یکی از شما را نیافتم که برابر شود علی و عثمان\nرضی الله عنها را برخیز ای علی م ونزدیک آی بمن حضرت علی برخاست\nو در زیر منبر ایستاده شد عبدالرحمن دست وی را گرفته و فرمود که آیا\nبیعت میکنی مرا بر کتاب خداوند وسنت پیغمی و فعل ابی بکر وعمر رضی الله\nتعالیٰ عنها حضرت علی فرمود که بقدر طاقت وقدرت خود بیعت میکنم\nدست او را رها نمود وفرمود برخیز بیا بسوی من ای عثمان دست او\nرا بگرفت وفرمود یا عثمان آیا بیعت میکنی مرا بر کتاب خداوند وسنت\nنبی وفعل ابا بکر و عمر رضی الله تعالیٰ عنها فرمود آری حضرت عبدالرحمن\nروی بسقف مسجد بالا کرد و دعا نمود که خداوندا بشنو و شاهد باش سه\nمرتبه این قول را تکرار نمود و فرمود که خداوندا چیزی که در رقبه من\nاست در گردن عثمان انداختم بیعت نمود عثمان رضی الله عنه را و\nمردمان فرو ریخته بیعت میکردند عثمان رضی الله تعالیٰ عنه را تا اینکه\nدر زیر طر حضرت عثمان رضی الله تعالی عنه پوشیده شد از سبب\nهجوم مردمان بعد ازان عبد الرحمن بر منبر بالا شد و بر درجه\nکه رسول کریم می نشست نشست وحضرت عثمان را بر درجه پایان\nترنشانید و مردمان او را بیعت می نمودند تا اینکه حضرت علی رضی نیز\nبیعت نمود اوّلا وبعضی گویند آخر از مردم بیعت نمود وتفصیلی که درین\nقصّه بیان نموده ایم صحیح است در ولایت عثمان رضی الله تعالیٰ عنه"}
{"book": "adl1163", "page": 996, "text": "فتوحات اسلامی حصه ثانی (۴۰۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nچنانچه علماء محقق اهل سنت و جماعت که سید شریف ظاهر بن هاشم\nبا علوی در کتاب خود که مسمی به مجمع الاحباب است چنین ایراد و بیان\nنموده و فرموده که فریب مخورا بهرچیانی که روافض بیان میکنند که اصل\nندارد و حق سبحانه عالم تر است والله اعلم بعضی از اهل بدعت\nبواسطه پلیدی طینت بر حضرت عمر رضی الله تعالی عنه اعتراض نموده اند\nکه چرا عباس عموی رسول صلی الله علیه وسلم را در جمله اصحاب شورا\nداخل نکرده اهل سنت و جماعت جواب داده اند که حضرت عباس به\nحضرت عمر رضی الله تعالی عنهما دوستی تمام داشت واگر داخل نکرده است\nاو را در جمله شورای و انجام خلافت بنا بود که پیش بودن در اسلام\nآوردن و حضرت عباس اسلام آوردن او از ین جماعه مؤخر بود و\nحضرت عباس یکی از صحابه عیب نگرفت بر عمر رضی الله تعالی عنه بر اینکه\nحضرت عباس رضی الله عنه را داخل شورای نگردانیده چون\nعلم تمام داشتند که این امر را کسانیکه در اسلام سابق بودند مستحقند\nهمین است عذر حضرت عمر رضی الله تعالی عنه حضرت امام محمد بن حسن\nمیفرمایند که سعید بن زید را داخل در شورای نکرده با اینکه وی یکی\nاز عشره مبشره بوده و جهش اینکه وی پسر عم عمر رضی الله تعالی عنه\nبوده ترسید که اگر داخل کند او را و ان سعید کوشیش و فریب او بود و بقوم\nگفته شود و دوست نداشت اینکه قلاده کند خلافت را به پسر خود و یا خویش\nخود پس اینطریق افعال از احتیاط و پرهیزگاری وی بود رضی الله تعالی\nعنه بعد از ان مردمان تا شش سال اوّل در خلافت عثمان رضی الله\nتعالی عنه بنهایت باتفاق و اتحاد بودند و دوست داشتند عثمان\nرضی الله تعالی عنه را بیشتر از اینکه دوست داشتند حضرت عمر رضی الله\nتعالی عنه را جهته نرمی و رقتی او بعد از ان در شش سال اخر اختلاف\nواقع شد و باعث احداث جماعه بود که در اسلام سابقیّت\nنداشتند و اصلی در اختلاف پیدا کردن عبد الله بن صبا ء یهودی\nبود ظاهراً اسلام آورده بود و در باطن نفاق تمام داشت و\nغرض آن واقع ساختن فرقت و جدائی در بین اهل اسلام بود\nو مسلمانان را در شبهه انداخت که عثمان رضی الله تعالی عنه همه جا"}
{"book": "adl1163", "page": 997, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۰۴) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\nاقارب و خویشاوندان خود را بر امصار عامل و مامور مقرر ساخته با\nاینکه حضرت عثمان اینها را باجتهاد خود مقرر میکرد بواسطه اینکه اعتقاد\nنمود که خویشاوندان او قیام بعدل بیشتر مینمایند پس اعتراض را\nمجال نیست علاوه بر اینکه حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وسلم\nبر این امور خبر داده بود پس وقوع این امور معجزه بود مر رسول کریم\nرا چرا که پیش از وقوع خبر داده بود پس مثل بخبر او واقع شد و\nتمامی وقوع امور بقضا و قدر خداوند بود تا شهادت نصیب عثمان\nرضی الله تعالی عنه شود و ثابت شود قول رسول کریم که خبر داده بود\nکه حضرت عثمان رض کشته میشود و وی مظلوم است و رسول مبارک\nصلی الله علیه وسلم در شان عبدالرحمن بن عوف فرموده که عبد الرحمن\nامین است در آسمان و امین است در زمین این قول رسول کریم\nدلیل روشن است بر صحت فعل عبدالرحمن که عثمان رضی الله تعالی\nعنه را خلیفه نمود و بر علی رضی الله عنه مقدم ساخت و با جتهاد خود\nعمل نمود و گفته که طلحه را حضرت عمر رضی الله عنه از اصحاب شورا\nگردانیده بود حاضر نبود روزی که مردم همراه عثمان بیعت میکردند\nحاضر شد گفتند که عثمان رض خلیفه شد و مردم برای وی بیعت می\nدهند فرمود که کل قریش بوی راضی اند مردم گفتند آری همه\nرضامندند در نزد حضرت عثمان رض آمد عثمان رض فرمود که یا طلحه\nتو بر سر امر خود مقرر میباشی یعنی هرگاه خیال خلافت داری\nخلیفه باش طلحه رض فرمود که من از خلافت تو سر باز زنم تو خلافت\nواگذار میشوی فرمود آری فرمود که جمیع مردم بر تو بیعت داده\nاند طلحه رضی الله عنه فرمود که من هم راضی می باشم و رو نمی\nگردانم از چیزی که جمیع مردم اجماع کرده است و طلحه رض نیز بیعت\nنمود چون عمر رضی الله عنه امر خلافت را در اصحاب شورا تفویض نمود\nقرض خود را حساب نمود هشتاد وشش هزار دینار یا درهم قرض دار\nبود و اینها را بر فقراء و مساکین نفقه کرده بود و خود آن یک صحابی\nکه روغن دخز پا استاد ازین درا هم نخورد و جامه نکو نساخت چنانچه\nجامه او پیوند از چرم داشت و درب خانه ان از برک خرما بود مال"}
{"book": "adl1163", "page": 998, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۰۵) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nمذکور را در راه خیر صرف محتاجین بنمود چون ایام حیات گذشت\nونزدیک بود که وفات شود پسر خود عبدالله و دختر خود حفصه رضی الله\nتعالی عنهما را طلبید و فرمود که از مال خدای قرضدارم و دوست\nدارم که بخداوند خود ملاقات میکنم از مال او چیزی در گردن\nمن نباشد چیزی مال که دارم بفروشید و بقرض خواهان بدهید\nاگر قرض ادا نشد و باقی ماند پس قبیله بنی عدی را سوال کنید اگر\nتمام شد مقصد حاصل و هرگاه باقی پس از قریش سوال کنید\nواز قریش تجاوز مکنید بعد ازان عبدالله داری که بمدینه بود و او\nرا دار القضا می نامند از جهه انکه ادای دین از ش او داده\nشد برای معاویه فروخت و بغایته مال داشت آن را نیز بفروخت\nوادای دین نمود و حضرت عمر رضی الله تعالی عنه نفقه بسیار میکرد\nبرفقراء ومحتاجها و چون در بیت المال چیزی نمی بود قرض\nمی گرفت وصرف فقراء میکرد حضوصی در عام الرماده زیرا که\nعمر رض را خوش می امد که غمخواره کی درشان فقراء واهتمام\nبحال ایشان نماید روایت شده است از زید بن اسلم که روایت\nکرده است از پدر خود که در سال رماده عرب از هر طرف از\nشدت گرسنه گی وقحط که دران سال بود روی بمدینه آوردند\nو امیرالمومنین عمر رضی الله تعالی عنه چند نفر را بر اطراف شهر مدینه\nمقرر نموده بود که طعام در ما بین ایشان تقسیم نمایند و چون\nشام می امدند خبر میدادند که چند نفر در نزد هر کدام بود ه یشب\nامیرالمومنین امر نمود که حساب نمایند نفری باینکه در نزد شان\nطعام خورده اند چون شماره نمودند تقریباً هفت هزار نفر شده\nبود و فرمود که بشمارید عیالها وصبیان ومریض ها که نیا مدند وطعام\nنخوردند شماره ایشان بچهل هزار رسید چند شب بعد مردم\nزیاده شدند تا اینکه نفری شام نان میخوردند عدد ایشان\nبده هزار نمود دیگران به پنجاه هزار رسید و گرسنه گی عام الرماده\nدر نهایت شدت و بسیاری قحط بود که مثل آن دیگر دیده نشده\nبود و باد خاکها را از زمین بهوا میپرانید مثل خاکستر دیده میشد"}
{"book": "adl1163", "page": 999, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۰۶) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nازان جهت عام الرماده نامیده شد و این قحطی و گرسنگی در\nسنه هجدهم از هجرت بود و نه پاه قحط در تنک نمود تا اینکه وحش‌های\nکوه در موضع‌های آبادانی و نشیمن مردمان جهت طلب چیزی که بخورند\nمی آمدند و گوسفند ذبح میکردند از بدبویی آن جوزده میشد و عمر\nبن الخطاب رضی الله تعالی عنه قسم خورده بود که روغن و شیر گوشت را\nنخورد تا اینکه فراخی شود بر مردمان غلام وی ببا زار رفت\nدید که ظرفی از روغن و مشکی از شیر ببازار آورده اند خرید بچهل\nدرهم و هر دو را بخدمت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه آورد و این\nامر در ابتداء دور شدن قحط و گرسنگی بود و فرمود یا امیر\nالمومنین حق تعالی مردمان را زنده گذاشت و ترا از قسم تو خلاص\nگردانید و اجر عظیم بتو داد در بازار ظرف روغن و مشک\nشیری آمده بود هر دو را بخریدم به چهل درهم برای تو آوردم حضرت\nعمر رضی الله تعالی عنه فرمود که هر دو را صدقه گردان بدرستی که\nبد میپندارم اینک چیزی بوجه اسراف بخورم و چگونه غمخواری\nرعیت میشود که چیزی که ایشان را از مشقت و خواری نبرد ببر\nمن نرسد و در زمان قحط با میرهای شهرها نوشت و فریادرسی\nمی خواست درباره اهالی مدینه و گرداگرد مدینه و از ایشان مدد\nمی طلبید اول شخصی که فریاد رسی نمود عبیده بن الجراح بود که چهار\nهزار راحله طعام بار کرده از شام بمدینه آمد حضرت عمر رضی الله\nعنه او را مقرر نمود که این طعام‌ها را در بین کفری‌های اطراف مدینه\nتقسیم کن و باز گرد و بر وجهی که بران مقرر میبایستی بعد از ان پیاپی\nمردمان طعام آوردند و اهل حجاز مستغنی گردیدند و عمرو بن العاص\nبحر قلزم را اصلاح نمود و از انجا طعام بمدینه فرستاد تا اینکه\nنرخ طعام در مدینه مثل نرخ مصر ارزان شد اهل مدینه بعد از ان\nمثل عام الرماده در گرسنگی دیگر ندیدند تا اینکه و با برایشان\nبند شد و قتل حضرت عثمان رضی الله تعالی عنه واقع شد بعد\nازان ذلیل شدند و مردم و حضرت عمر رضی الله تعالی عنه بمثال\nمشهور بودند که امداد بدیشان نمیرسید اهل متی از قبیله مر"}
{"book": "adl1163", "page": 1000, "text": "فتوحات اسلامي جلد ثاني (۴۰۷) در سیرت حضرت عمر رضی اللہ تعالی عنہ\n\nصاحب خود را که بلال بن حارث بود فرمودند که هلاک شدیم\nگوسپندی بر ما ذبح کن بلال فرمود که گوسپندها از لاغری حوزه\nنمیشود آخر آثار کردند یک گوسپند ذبح نمود پوست را\nکشیده که استخوان او سرخ میزد از شدت لاغری بلال ندا\nکرد که یا محمداه بعد ازان رسول مقبول صلی اللہ علیہ وسلم را در\nخواب دید که بلال را میفرماید که بشارت باد ترا بر حیات برو\nنزد عمر رضی اللہ تعالی عنہ از طرف من بر وی سلام بخوان\nو بگوی که من عهد کرده بودم ترا و در عهد محکم بودی فالکیس الکیس\nیا عمر بلال آمد تا بباب عمر رضی اللہ تعالی عنہ رسید انز برای\nغلام عمر رضی اللہ تعالی امر نمود که اذن میخواهم که داخل شوم بر\nعمر رضی اللہ تعالی عنہ بجهة خبری که از رسول مقبول صلی اللہ\nعلیہ وسلم بدان آورده ام غلام بخدمت حضرت عمر بر آمد و\nکیفیت را باز گفت عمر رضی اللہ عنہ فزع و فریاد برآورد و فرمود\nای غلام بر او بدی دیدی یا نه غلام فرمود که ندیدم پس داخل\nکرد او را و خبر را بحضرت عمر رضی اللہ عنہ بیان نمود بعد ازان\nحضرت عمر بیرون شد و مردمان را ندا کردند و بر منبر بالا رفت\nو فرمود که قسم میدهم شما یان را به خدائی که راه نماینده است\nشما را بدین اسلام آیا خبری که پسند و مرضی شما نباشد بر\nمن دیده اید مردمان فرمودند که ندیدیم بعد ازان خبر بلال را\nبمردم باز گفت مردمان دانستند و حضرت عمره از شدت\nفریاد بخود مقصد خبر را ندانسته بود مردمان فرمودند که غرض\nازین خبر این است که تو در استسقاء تاخیر نمودی از خداوند\nطلب باران کن بر ما یان بعد ازان بخواند مردم را بجهة طلب\nباران و عباس عموی رسول کریم نیز بیرون شد پیاده\nو خطبه کوتاه برخواند و نماز خواند بعد ازان خود را بر زانوهای\nخود انداخته و دعا نموده مضمون دعا اینکه خداوندا ببد\nکاران ما عاجز شدند که مدد و یاری ایشان بما نمیرسد و از قوة\nعاجز شدیم دشنهای پایان عاجز گردیده نیست بازگشت از مصیبت و"}
{"book": "adl1163", "page": 1001, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۰۸) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\nروی آوردن بطاعت مگر بفضل تو خداوندا آب ده ما را وزند\nگردان و باقی دار بندگان و شهرها را بعد از ان دست حضرت\nعباس را بگرفت و اشک چشم حضرت عباس بر ریش مبارک او\nمیریخت و فرمود که خداوندا نزدیکی بهمجونیم بسوی تو بحرمت عموی\nنبی تو و باقی مانده پدران نبی تو و کفلان خردان مردان او زیرا\nکه خود فرموده و قول تو حق و ثابت ست که واما الجدار\nفكان لغلامین یتیمین فی المدنية وكان تحته كنز\nلهما وكان ابوهما صالحا مضمون آیه شریف اینکه حضرت\nخضر بحضرت موسی فرمود که این دیوار از برای دو یتیم است در مدینه\nو پدر ایشان صالح بوده است کردم تا اینکه ویران نشود انما می قصه\nدر تفاسیر مذکور است خداوندا چنانچه حفظ کردی آن دو یتیم را ببر\nسید صلاح پدر ایشان محفوظ گردان امت نبی خود را بشبک عموی او\nزیرا نه سبب عموی خود عباس ما را دلالت بتو نموده و بسوی تو\nبطلب شفاعت آمدیم و آمرزش میخواهیم بعد ازان روی نموده بر\nمردمان و فرمود که آمرزش بخواهید پروردگار خود را بدرستیکه\nخداوند آمرزگار است و حضرت عباس عمر او در از گردیده بود و\nریش مبارک او سفید گردیده بود ایستاده شد و چشمهای مبارک\nاشک فرو میریخت و ریش مبارک برسینه او حرکت میکرد و\nمیگفت که خداوندا نازل نمیشود بلا از آسمان مگر بگناه و دور نمی\nنشود بلیه مگر بتو به و مردم روی آورده اند بر من بجهته اینکه من\nبه نبی تو نزدیکم و این است که دست های ما بگناه و دست و پیشانی\nهای پایان بسوی تو بتو به است خداوندا تو چراننده شتران\nکمن شده را و نگذار شتر را بموضعی که ضایع شود بتحقیق که بفریاد\nآمدند صغیران و برم گردیده است کلانها و بلند شده است\nآواز مردمان بشکوه کو تو عالم پنهان و آشکاری خداوندا بی\nنیاز گردان مردم را به بی نیازی خود پیش از اینکه ناامید شدند\nو هلاک شوند زیرا که نومید نمیشود از رحمت تو مگر قوم کافر\nپاره ابر پیدا شد و فرمود که ای مردمان سیراب شوید سیراب شوید"}
{"book": "adl1163", "page": 1002, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۹) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی\n\nبعد از ان ابر پیش آمد و با د حرکت داد ابرا بعد از ان ابر ریزان\nشد سحدا و ند که مردم از جای خود دور شده بودند که از شدت\nباران خود را در پناه دیورا میگرفتند و از ابراهای غدیر می چیدند که\nتر نشوند مردم رجوع بعباس نمودند و اطراف او را احاطه میکردند\nو میگفتند خوش با داسی آب دهنده حرمین شریفین فضل بن عباس\nبن عتبه بن ابی لهب برخاسته این چند بیت را در فضل حضرت عباس\nبیان نمود . بعمی سقی الله الحجاز و اهله عشية يستسقى\nبشیبه عمر توجه بالعباس فى المجدب راغبا اليه\nفنامر لم حتى اتى المطر ومنا رسول الله فينا تراثه\nفهل فوق هذا المفاخر مفخر حاصل ابیات اینکه خداوند\nبحرمت عموی حبیب خود اهل حجاز را آب داد در شامیکه حضر تعمر\nبموی سفید او توسل مینمود بباران و متوجه گردید بعباس در\nحالت قحط و تنگی رعیت میگرد بسوی ذی دو در بند عمر\nتا اینکه باران آمد و رسول خدا از میان مایان مبعوث شد و\nوارث آن در ما بین مایان است غیر ازین با دیگر چیزی است که\nبدان فخر نمائیم زید بن اسلم از پدر خود روایت میکند که در ایام\nحضرت عمر تا با ان میگفتیم که اگر حق تعالی عام الرماده را دور نکند\nاز اندوهی که حضرت عمر در باره مسلمانان دارد می میرد\nابن شہاب میفرماید که حضرت عمر رضی الله عنه در عام الرماده\nدعایش این بود که خدا و ندا مگردان روزی ایشان را بر سر کوه\nبا حق تعالی دعای او را برای او و مسلمین جابت نمود و روزی\nایشان میرسید و وقتیکه باران نازل گردید گفت الحمد لله قسم\nبخدا وند که اگر حق تعالی دور نمیکر داین گرسنگی را اهل بیتی\nرا ترک میکردم جز اینکه بقدر عدد ایشان همرا ه ایشان از فقراء\nداخل میکردم نبود که دو نفر از گرسنگی طعام هلاک شوند یکیک\nنفر باقی ماند و روایت شده است از انس رضی الله عنه که حضرت\nعمر رضی الله عنه بعاملان خود نوشت زاهد های هر جا را تحریص\nنموده بفرستید خداوند بزاهدین ملائکه را مقرر نموده که دست های"}
{"book": "adl1163", "page": 1003, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۰) در سیر حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nخود را بر دمان زاید پا میگذارند سخن نمیزند ایشان مگر بچیزی که\nخداوند مهیا کرده است از برای ایشان و خداوند در قلوب بنده\nگان هیبت شد ید از طرف عمر رضی الله عنه انداخته بود در روأیت\nشده است از قاسم بن محمد بن ابی بکر الصدیق رضی الله عنه که حضرت\nعمر رضی الله عنه در راه میرفت و چند نفر از اصحاب نبی صلی الله علیه\nوسلم در عقب او بودند ناگهان چیزی بخاطر او رسید التفات\nبرایشان نموده همه از خوف بر زانوهای خود افتادند و فرو\nتنی میکردند حضرت عمر فرمود خداوندا تو میدانی که خوف من\nاز تو بیشتر است از خوف ایشان از من و چشم های او میرنخت از\nگریه کردن و حضرت عمر رضی الله عنه میفرمود اگر خوف حساب نمی\nداشتم امر میکردم که گوسفندی برایم به تنور بریان کنند و روایت\nشده است از سفیان که فرمودگاه حضرت عمر را اشتها میشد بچیزی که\nقیمت ان یکدرهم بود تا یکسال تاخیر مینمود و انس رضی الله عنه\nمی گوید روزی دیواری در بین من و عمر رضی الله عنه حائل و پرده\nبود که می شنیدم از وی که بر نفس خود خطاب میکرد امیرالمؤمنین\nبخ بخ قسم بخداوند است یا ابن الخطاب یا از خداوند خو ترستگاری\nمیکنی تا از عذاب رسته شوی یا اینکه خداوند ترا عذاب میکند\nیک مرتبه عمر رضی الله عنه بزیارت ابا الدرداء رضی الله عنه\nرفت ابا الدردار فرمود که یا عمر یا د داری حدیثی را که حضرت رسول\nصلی الله علیه وسلم مارا حدیث نمود فرمود کدام حدیث ابا الدردا\nفرمود این است که فرمود صلی الله علیه وسلم که باید کفایت کند هریکی\nشما را از دنیا بقدر توشه شخص سواره باشد یعنی چون شخص\nسوار بطرفی میرود توشه اندک همراه خود بر میدارد عمر رضی الله\nعنه فرمود آری حدیث را یاد دارم ابا الدرداء فرمود که یا عمر بعد\nاز رسول صلی الله علیه وسلم فعل نکردیم قول او را و تا صباح هر\nدو نفر بایکدیگر سؤال و جواب میکردند روایت شده است از نافع\nرضی الله عنه که عمر رضی الله عنه دعا میکرد مضمونش اینکه خداوندا\nواجب گردان از برای من در دوستی خود و دوستی دوستان خود"}
{"book": "adl1163", "page": 1004, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۱) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nدوستی مرا و یاری دادن مرا و خلاص گردان مرا بدشمنی دشمنان\nخود از آفت با خداوندا بسیار مگردان برای من دنیا را که سرکش شوم\nو طغیان نمایم و کم مگردان بدرجه که فراموش سازم ترا بواسطه\nتحصیل دنیا زیرا که دنیای اندک که کفایت کند بهتر است از بسیاری\nکه باز دارد بنده را از خداوند خداوندا پناه میگیرم بتو ازینکه\nمبادا غافل مرا مؤاخذه کردانی یا من غافل شوم یا اینکه مرا از\nغافلین بگردانی و روایت شده است از قیس بن حجاج که چون\nشهر مصر فتح شد اهل مصر بخدمت عمرو بن العاص آمدند که والی\nمصر بود و بیان نمودند که نیل مصر را عادتی است که آب آن\nجاری نمیشود تا وقتیکه عادت آن اجرا نشود عمرو بن العاص پرسید\nکه عادت آن چیست گفتند که چون ماه بوته داخل شود دوازده\nروز بگذرد دختر بکری را پیدا می نمائیم و پدر و مادر او را راضی\nمیگردانیم دختر را جامه‌های فاخره و زیوراتهای خوب پوشانده\nاو را آرایش میکنیم و او را در دریا می‌اندازیم بعد از آن آب آن\nجاری میگردد عمرو بن العاص فرمود که در اسلام این طریق\nنمیباشد بدرستیکه اسلام ویران میگرداند چیزی که پیش از\nاسلام بوده ماه بونه و مسری و ایب را صبر نمودند آب نیل\nجاری نگردید مردم قصد فرار نمودند چون عمرو بن العاص\nاین امر را مشاهده نمود کیفیت را نوشته بحضرت عمر رضی الله\nعنه فرستاد حضرت عمررض نوشت در جواب عمرو بن العاص که نیک\nفرمودی و بحق رسیدی در فعل خود که اسلام ویران میسازد\nامری را که پیش از اسلام بوده در رقعه نوشت بخود دریای نیل\nو در میان خطی که بعمرو بن العاص نوشته بود گذاشت و نوشته\nبود بعمرو بن العاص که در بین کاغذی که برای تو فرستادم رقعه\nخاص بدریا نوشتم او را در دریای نیل افکن چون کتاب عمر\nرضی الله عنه بعمرو بن العاص رسید رقعه که بدریای نیل نوشته\nبود برداشت و قرائت نمود مضمونش اینکه بسم الله الرحمن الرحیم\nاز جانب بنده خدای عمر امیر المؤمنین بسوی دریای مصر بعدازان\n\nماه بونه و امیب و\nمسری این بار\nنام ماه‌های ایام\nجاهلیت است *"}
{"book": "adl1163", "page": 1005, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۴۱۲ ) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی\n\nای رود نیل اگر تو از طرف خود جاری میشوی و باراده خود میروی\nهرگز جاری مشو و اگر خداوندی که واحد است و قهار است ترا جاری می\nگرداند پس از خداوندی که واحد و قهار است سؤال میکنیم که ترا جاری\nدر وان گرداند رقعه را بدریای نیل انداخت و در ان وقت اهل\nمصر تهیته فرار و جلا نموده بودند زیرا که مصلحت ایشان بدون روان\nشدن دریای نیل صورت نمیگرفت چون صبح از خواب بیدار شدند\nدر همان شب موازی شانزده ذرع آب جاری شده بود حق تعالی\nبکرامت عمر رضی الله عنه این عادت سیئه را از اهل مصر رفع نمود این\nقصه مذکوره از جمله کرامات دی است رضی الله تعالی عنه و از جمله\nکرامات حضرت عمر رضی الله عنه بیهقی روایت کرده است و ابو نعیم و\nغیر ایشان نیز روایت نموده اند از نافع و نافع از عبدالله ابن عمر\nرضی الله عنه که فرمود حضرت عمر رضی الله عنه لشکر بطرفی فرستاد\nو بر لشکر شخصی را که ساریه بن زنیم نام داشت امیر لشکر مقرر نمود\nبعد ازان که لشکر بطرفی که روانه شده بودند رسیده بودند روز\nجمعه بود که حضرت عمر رضی الله عنه خطبه میخواند ناگاه در میان خطبه\nفرمود که یا ساریه الجبل معنی آنکه ای ساریه بکوه بالا روی\nکه گرگ میاند کو یا ظلم مینماید سه مرتبه این کلمه را تکرار نمود مردم\nبطرف یکدیگر التفات نمودند که در بین خطبه این کلمه یعنی مناسبت ندارد\nحضرت علی رضی الله عنه فرمود که ازین قول عمر رضی الله عنه چیزی دانسته\nمیشود چون از نماز فارغ شدند از حضرت عمر رضی الله عنه سوال\nنمودند فرمود که در بین خطبه در دل من افتاد که مشرکین برادران مارا\nشکست داده اند و هرگاه برادران بکوه بالا روند راه از یکطرف دارد\nمقابله کرده میتوانند و هرگاه از کوه تجاوز کنند همه هلاک میشوند\nپس کلمه که شما از زبانم شنیدید برون شد بی اختیار من بعد از\nیکماه قاصد آمد و فرمود که آواز عمرم را شنیدیم که میفرمود الجبل بکوه\nبالا شدیم حق تعالی بر ما فتح داد و در روایت دیگر از ابی نعیم عن\nعمر بن الحارث رضی الله عنه که فرمود که حضرت عمر رضی الله عنه\nیوم جمعه خطبه میخواند ناگاه در بین خطبه فرمود یا ساریه الجبل"}
{"book": "adl1163", "page": 1006, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nدو مرتبه یا زیاده این کلمه را تکرار نمود بعد از ان بقیه خطبه را خواند\nبعضی از حاضرین فرمودند که عمر رضی الله عنه را دیوانگی عارض شد\nبعد از نماز عبد الرحمن بن عوف بر عمر رضی الله عنه داخل شد و\nحضرت عمر رضی الله عنه طبع او با عبد الرحمن خوش میشد فرمود که تو\nدهان مردم را در باره خود کشاده نموده که این کلمه را در میان خطبه\nفرمودتی و اواز کشیدی که یا ساریه الجبل چه افتاده بود در دل تو\nعمر رضی الله عنه فرمود که بخدا وند مالک نبودم نفس خود را دیدم\nبرادران را که در نزد کوه مقاتله مینمودند که از پشت سر واز جانب\nپیش روی ایشان دشمن حمله اورده بودند پس بی اختیار گفتم کیا\nساریه الجبل شاید که بکوه بالا روند و از شر دشمن ایمن گردند ابعد\nاز ان ساریه که امیر لشکر بود قاصد فرستاد و نوشته بود که روز\nجمعه ملاقات نمودیم دشمن را مقاتله نمودیم نزدیک شد نماز جمعه\nشنیدیم که اوازی می اید که یا ساریه الجبل بکوه بالا شدیم حق\nتعالی شکست را بدشمن انداخت و قتل نمود ایشان را و در روایت\nدیگر امده است که رسولی از طرف لشکر امد حضرت عمر کیفیت حال\nرا سوال نمود رسول فرمود یا امیر المومنین شکست خورده بودیم\nکه ناگاه اوازی شنیدیم که سه مرتبه فرمود که یا ساریه الجبل پشت\nخود را بر کوه زدیم پس شکست داد ایشان را خدا وند وان کوه\nنهاوند بود که در زمین عجم است و امام مالک در موطا از نافع از\nابن عمر روایت میکند که عمر رضی الله عنه از مردی سوال بموجب\nاسم تو فرمود جمره نام دارم فرمود پسر کیستی جواب داد پسر شهاب\nفرمود از کدام وطنی جواب داد که وطن من حرقه میباشد گفت\nبکدام جای حرقه نشیمن تست جواب که بجوه گفت بکدام موضع جزوه\nفرمود بذات لظی عمر رضی الله عنه فرمود که برو واهل خود رادر\nیاب که تمامی سوخته اند ان مرد بخانه و اهل خود رجوع نمود دید\nکه جمله سوخته اند روایت کرده است ابن عساکر از طارق بن شهاب\nکه مردی بحضور عمر رضی الله عنه حدیث مینمود بعضی سخنان\nاو را میفرمود که بند کردان زبان خود را بعد ازان نیز سخن میزد"}
{"book": "adl1163", "page": 1007, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۴) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nتا اینکه عمر رضی الله عنه میفرمود بس کن خود را ازین سخن خود\nهمان شخص که سخن میزد میگفت چه بگویم تمام سخنان که گفتم حق\nو صدق بود غیر همان سخنان که فرمودی حبس کن و باز دار ازین\nسخن و نیز ابن عساکر روایت کرده است از حسن بصری که اگر شخصی سخن\nگوید کسی بداند که این دروغ میگوید آن کس عمر بن الخطاب است\nرضی الله تعالی عنها و روایت کرده است بیهقی در دلائل از ابی مدینة\nالحمصی که فرمود خبر دادند حضرت عمر را که اهل عراق امیر خود را\nمحاصره و محبوس نموده اند بیرون شد غضب ناک نماز بخواند\nو در حین نماز از پریشانی روی سهو واقع شد چون نماز تمام\nنمود فرمود خداوندا برین گروه غضب نمودند خرابی کرد حیله\nبرای شان بفرست و شتاب کن بر ایشان غلام ثقفی را امیر\nگردان که عذر و شفاعت نپذیرد کار زا قبول نکند و از گناه کار\nتجاوز نکند و اراده داشت از غلام ثقفی حجاج بن یوسف را که وی\nظالم مشهور است ابن کثیر میفرماید که هنوز در آنوقت حجاج تولد نشده\nبود یا علی رضی الله عنه میفرماید که خداوند حق را بر زبان عمر متصور\nگردانیده است تا اینکه گمان میشود که ملکی است که بر زبان او نطق\nمیکند و عبد الله بن مسعود میگوید که اسلام عمر رضی الله عنه\nفتح بود مر مسلمانانرا و هجرت او مدینه منوره نصرت بود و خلافت\nوی رحمت بود و تحقیق که ما خود را دیدیم که توانائی نداشتیم که در\nنزد خانه کعبه زاد الله شرفها نماز گذاریم تا اینکه عمر رضی الله عنه\nایمان آورد بعد از ایمان چنان مقاتله نمود که ترک نمودند مشرکین\nرا که رو بروی خانه کعبه نماز میگزاردیم و حذیفه رضی الله عنه\nمی گوید که چون حضرت عمر رضی الله عنه اسلام آورد دین اسلام\nمثل مرد روی آورنده بود که آناً فاناً نزدیک میشد و چون عمر\nرضی الله عنه وفات یافت دین اسلام مثل شخصی که پشت\nگرداننده که میرود که هر ساعت دور تر میشود و روایت صحیحی\nآمده است از نبی صلی الله علیه وسلم که فرمود حق تعالی حق را بر\nدل و زبان عمر رضی الله عنه نهاده است و او فاروق است که خداوند به"}
{"book": "adl1163", "page": 1008, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۵) در سیرت حضرت عمر رضی اللہ تعالی عنہ\n\nسبب او تفرق گردانیده از یکدیگر حق و باطل را و عبدالله بن\nمسعود میفرماید که چون حضرت عمر وفات نمود نه عشر علم از دنیا برفت\nو یک عشر ازان باقی ماند و اگر علم او را در یک کفه میزان گذارند\nو علم جمیع زنده ها را در کفه دیگر میزان نهند علم او بر علم همه ترجیح\nدارد گفته شد که چنین میگویی و حال که جمله صحابه حیات دارند\nچگونه علم وی بر علم جمیع صحابه زیاده است عبد الله فرمود که من علم\nفتوا و احکام شرعی را اراده ندارم علم بذات وصفات خداوند\nرا اراده دارم و او بدین علم بر همه فوقیت داشت و امام محمد\nغزالی رحمة الله علیه در احیاء العلوم میفرماید که مشهور شد که\nعمر رضی الله عنه بواسطه سیاست او بود و فضل و بزرگی بواسطه\nعلم بالله بود چون وفات یافت نه حصه علم بالله برفت و قصد\nوی در ولایت و عدل و شفقت نمودن بر خلق خدا و نزدیک\nگردانیدن خود را بخداوند بود و روایت شده است از علی بن\nابی طالب رضی الله عنه که هجرت نکرد کسی از مکه بمدینه مگر پنهانی\nغیر از عمر رضی الله عنه چون اراده هجرت نمود شمشیر خود را در گردن\nخود قلاده نمود و کمان خود را برداشت و تیرها در دست گرفت و\nآمد بحرم کعبه و اشراف قریش باطراف خانه کعبه بودند طواف\nنمود دو رکعت نماز بمقام حضرت ابراهیم ادا نمود بعد ازان\nآمد در جماعتی هائی که قریش جا به جا نشسته بودند فرمود\nشاهَتِ الْوُجُوه معنی آنکه پراکنده باد رو یهای شما هر کس اراده\nدارد که مادر او بنا بودن او گریه کند و فرزند او یتیم گردد و عیال\nاو بیوه شود در پس این وادی بیاید و من را ملاقات کند کسی\nجرأت ننمود که عقب او رود سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه\nمیفرماید که من دانستم که فضل و بزرگی حضرت عمر بر ما یان بجهته\nاین بود که او از مایان زاهدتر بود در دنیا و روایت کرده است بخاری\nاز ابی سعید الخدری فرمود شنیدم رسول خدا را صلی الله\nعلیه و سلم که میفرمودند بدین مضمون در خواب دیدم اشخاصی را\nکه پیراهن ها پوشیده داشتند بعضی پیراهن های ایشان کوتاه"}
{"book": "adl1163", "page": 1009, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۶) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nتا بسینه شان بود و بعضی کوتاه تر ازین و عمر بن الخطاب پیراهن\nبلندی داشت که در زمین کشیده میشد اصحاب پرسیدند که یا رسول\nالله تاویل این خواب چیست فرمودند مشغولی در دین و فتوحات\nدین است عمر بن الخطاب صاحب فتوحات دینی میباشد و از ابن\nعمر رضی الله تعالی عنها روایت شده است که میگفت از پیغمبر خدا صلی\nالله علیه وسلم شنیدم که میفرمود در خواب می بینم که قدح\nشیر پیش من آوردند خوردم تا اثر آن را از بیخ ناخن های خود\nظاهر یافتم باقیمانده را به عمر بن الخطاب دادم اصحاب از\nتاویل خواب پرسیدند فرمودند تاویل آن علم است و از سعد\nبن ابی وقاص رضی الله تعالی عنه روایت شده است که\nپیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم بعمر بن الخطاب فرمودند سوگند بخدائی\nکه نفس من بقبضه اوست که شیطان از هیبت تو در راه پیش\nروی تو آمده نمی تواند آن راه را واگذار شده بدیگر راه می\nرود روزی عمر رضی الله تعالی عنه بحجه عمره نمودن میرفت پیغمبر خدا\nبوی فرمودند ای برادر من ما را از دعای خود فراموش مگردانی\nعمر رضی الله عنه فرمود بشنیدن این کلمه پیغمبر خدا از مملوکیت\nتمام دنیا من مسرور تر گردیدم و امام مالک در کتاب موطا\nبوصف عمر رضی الله تعالی عنه روایت کرده است که در یکسال\nچهل هزار شتر بغزا فرستاد بعضی را یکنفری سوار نموده بطرف شام\nبغزا روانه میفرمود بعضی را دو نفری به یک شتر سوار نموده بطرف\nعراق بغزا روانه نمود و اول کسی مردمان را بجحه نماز تراویح\nجمع نمود و نماز تراویح را مرقح ساخت عمر رضی الله تعالی\nعنه بود و علی ابن ابی طالب رضی الله تعالی عنه چون در ماه رمضان\nبمسجد ها می گذشت و قندیل های چراغها را در مسجد ها میدید\nبحق عمر رضی الله عنه دعای خیر نموده میگفت حق تعالی قبر عمر را\nپر نور گرداند چنانچه مسجد های ما را بروشنی چراغها منور گردانیده\nاست و از ابن عباس رضی الله تعالی عنها روایت شده است که\nجبرئیل علیه السلام روزی نزد پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم آمده گفت سلام خدا"}
{"book": "adl1163", "page": 1010, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n( ۴۱۷ )\nحسن بن سیرت عمر رض\n\nپیغمبر گوئید و ویرا خبر بدهید که رضای عمر در حکم و غضب عمر حکم خداوند یست\nعلی ابن ابیطالب رضی الله عنه گفت که پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود از غضب\nعمر بترسید که بتعالی از غضب عمر غضبناک میشود غضب عمر بعلّیه غضب خداوندیست\nرئیس منافقین عبد الله بن ابی که وفات گردید پسر وی حباب نام\nکه مؤمن صادق بود چنانچه پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم نام آن را تغییر داده\nعبد الله نام نموده بودند بخدمت پیغمبر خدا آمده درخواست نمود که بر پدر\nوی نماز جنازه خوانند شاید ببرکت نماز پیغمبر حق تعالی بر پدر وی رحم\nفرماید پیغمبر بجهة خوشی دل پسر آن پیش شدند که نماز جنازه خوانند عمر\nرضی الله عنه جامه پیغمبر گرفته گفت یا رسول الله این منافق است در فلان\nروز چنین و چنان کرده است در فلان روز چنین و چنان گفته است چگونه\nبر منافق نماز جنازه میخوانید پیغمبر رحم دل جامه خود را از دست عمر کشش\nداده خلاص کرده پیش شدند که نماز خوانند حق تعالی آیت کریمه قران\nفرمود ولا تصلّ علی احد منهم مات ابدا و لا تقم علی قبره آیت\nشریفه موافق رأی عمر رضی الله تعالی عنه نازل گردید سر روزی منافق\nو یهودی با هم دعوی و خصومت داشتند یهودی بمنافق گفت بخدمت\nابی القاسم میرویم و حکم وی را می میکردیم منافق گفت بنزد کعب بن\nالاشرف میکردیم چونکه کعب ابن الاشرف رئیس یهودیان و ببعضی\nحکمهای خود رشوت میگرفت یهودی گفت مطلق بنزد کعب نمیروم بجد\nپیغمبر صلی الله علیه وسلم رفته چون حق بطرف یهودی بر علیه منافق حکم فرمودن\nاز آنجا که بیرون شدند منافق گفت پیش کعب میروم یهودی امتناع\nنموده گفت بنزد عمر بن الخطاب میرویم و بحکم عمر راضی میشوم منافق رضا داد\nبخدمت عمر رضی الله عنه رفتند یهودی گفت ما این منافق چنین دعوی دارم\nو بخدمت پیغمبر رفته بر علیه منافق حکم نمودند این منافق بحکم پیغمبر رضا نداده\nگفت پیش کعب بن الاشرف میرویم من امتناع نموده با دای موافقت\nننمودم در آخر اتفاق نمودیم د محاکمه نزد تو آوردیم عمر روی بمنافق کرده\nگفت سخن یهودی راست و حق است منافق گفت اری راست است\nبعد عمر رضی الله عنه در خانه داخل شده شمشیر خود را فراگرفته از حویلی بیرون\nگردیده شمشیر بگردن منافق زد که سر آن بمیدان افتاد و فرمود هر کسی\n\nبر کسی از منافقین که مرده است\nابداً نماز نگذار و بر قبر آن\nایستاده مشو ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 1011, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۸) حسن سیرت عمر رض\n\nکه بحکم پیغمبر رضامند بدآهین است و حکم من بر حق می چنین بعد اقوام منافق جمع\nشد و شکایت بخدمت پیغمبر صلی الله علیه وسلم رسانیدند و طلب قصاص کردند پیغمبر\nخواهی کردند که صاحب ما منافق بود و مراد آنجا که عمر با ید حکم شما ر اداشته بهر بیان\nدر دعوی خود بخدمت پیغمبر الحاح کردند نزدیک شد که شری حاصل گردد حق\nحق تعالی فعل عمر را تائید نموده خون منافق را هدر و پوچ گردانید و در خصوص\nآیت شریفه نازل گردید قوله تعالی الم تر الی الذین یزعمون انهم امنوا\nبما انزل الیک و ما انزل من قبلک یریدون ان یتحاکموا الی\nالطاغوت تا اخر آیت بدین ختم گردید قوله تعالی اولئک الذین\nیعلم الله ما فی قلوبهم فاعرض عنهم وعظهم وقل لهم فی انفسهم\nقولا بلیغا این تماما تا ئید فعل عمر رضی الله عنه میباشد و چون\nعبد الله بن ابی منافق گفت لئن رجعنا الی المدینه لیخرجن الاعز\nمنها الاذل یعنی اگر بشهر مدینه واپس آئیم عزیز تر ذلیل تر را از شهر\nبیرون خواهد نمود مراد بر یز خود را داشت و مراد بذلیل پیغمبر و اصحاب را\nعمر رضی الله عنه این سخن را شنیده خواست که برود و عبد الله بن ابی\nمنافق را بکشد پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم عمر را منع فرمود و گفت مردم\nنگویند که پیغمبر اصحاب خود را میکشد حق تعالی تسلی دل عمر و خوشنودی\nآیت شریفه زیر فرستاد قل للذین امنوا یغفرو للذین لا یرجون\nایام الله لیجزی قوما بما کانوا یکسبون ترجمه ای پیغمبر\nبمومنین بگوئی که ببخشند و در گذرند از کسانیکه امید دار نیکی\nروزهای خیر از طرف خداوند ندارند تا زمانیکه حق تعالی\nجزای کار و کسب هر قومی اعطا فرماید و دیگر بعد از غزوه\nبدر در حق اسیران بدر هر یک از اصحاب چیزی مشوره تحریر\nمیدادند در کشتن و فدیه گرفتن هر یک چیزی گفتند مگر\nعمر رضی الله عنه بکشتن اسیران مشورت داد و ابو بکر رضی الله عنه\nفرمود یا رسول الله این اسیران همه قوم و خویشاوندان شما\nمیباشد اگر از ایشان فدیه گرفته شود و کشته نشوند شاید که هفتاد\nانهار اهمیت نموده بدولت اسلام مشرف شوند پیغمبر صلی الله\nعلیه وسلم مشورت ابو بکر را کار فرموده اسیران را از کشتن آزاد\n\nحاشیه\nآیا نمیدی تو بسوی\nکسانیکه گمان میکنند اینکه\nایشان ایمان آوردند\nبآنچه بتو نازل گردیده\nو بآنچه نازل شده است\nپیش از تو قصد دارند\nمحاکمه کردن را بسوی\nبت ۱۲ یعنے بآن طائفه\nکہے نماند که آنچه در دلهای\nنان و مند پند ده ایشانرا و بگو\nقول بلیغ کویی برآنکیں ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 1012, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۹) حسن سیرت عمر\n\nنموده فدیه بدیشان مقرر فرمود که ایت کریمه نازل گردید مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ لَوْلَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ایت شریفه تایید مشورت عمر رضی الله عنه آمده تفسیر رضی الله عنه بخدمت پیغمبر صلی الله علیه وسلم رسیده دید که پیغمبر و ابوبکر گریه می نمایند عمر گفت یا رسول الله مرا بگریه خود خبر نمائید اگر من گریه آمدم من نیز با شما گریه غول گردم و اگر گریه من نیامد خود را بجهته گریه شما گریان بگیرم پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرمود بامریکه در روز بمایان حادث شد گریه میکنیم و در روایتی آمده است که پیغمبر فرمود بامریکه خلاف مشورت تو نمودیم نزدیک است که بمایان شتری عارض گردد بعد حق تعالی امر فدیه را امضا فرمود ایت فرستاد قوله تعالى فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَالًا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ترجمه یعنی از مالها غنیمت خداوندی حلال و طیب بخورید و تقوی پیش نهاد خود نمائید خداوند شمایان مهربان و آمرزنده شاست دیگر وقتی پیغمبر صلی الله علیه وسلم بخانه کعبه طواف میفرمود عمر رضی الله عنه گفت یا رسول الله چه شود که مقام ابراهیم را بخود جای نماز طواف گیریم ایت کریمه نازل گردید که وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى یعنی مقام ابراهیم را بخود جای نماز طواف مقرر نمائید این آیت کریمه نیز از جمله آیتهای موافقات ای عمر رضی الله عنه نازل گردید وعمر رضی الله عنه بارها به پیغمبر صلی الله علیه وسلم میگفت بخدمت شما مردمان نیک و بد میرسند اگر عیالها خود را حکم بحجاب فرمائید خوب خواهد ست ایت کریمه نازل گردید وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ در گیر و جن میان عیالهای پیغمبر گفتگو و عتابیار واقع میشد یکروز عمر رضی الله عنه آمده عیالها را زجر و توبیخ نمود و گفت اگر پیغمبر شما را طلاق بدهد عیالها بهتر از شما خداوند بپیغمبر خود عوض میدهد بدینقرار آیت کریمه نازل گردید عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ\n\nنمیباشد سزاوار نبی\nکه اسیران داشته باشد تا در وی\nزمین به محاربه بسیار\nخون نریزد شما اراده\nمیدارید متاع دنیوی را\nو حق تعالی اراده اخرت را\nندارد و خداوند غالب\nو محکم کار است اگر کتاب خداوندی\nنمیقضیه بزم ادمه شما می\nبعذاب عظیم در بمجرد انچه\nگرفته اید شما از فدیه ۱۲\nترجمه چون عمار بیت شما از زنان پیغمبر\nسوالی دارید پس سوال\nاز پرده حجاب نمائید ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 1013, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۲۰) حسن سیرت عمر رض\n\nپیدا به اذواجا خیرا منکن ۔ و دیگر عمر رضی الله عنه شربی که در ان مسکره\nمیشود و از خدمت خداوند حرمت شرب را مسئلت میفرمود حق تعالی ایت فرستاد\nلا تقربوا الصلوة وانتم سکاری عمر رضی الله عنه به این کفایت نکرده گفت خدایا\nدر خصوص شرب بیان شافی کرامت فرمای که آیت کریمه نازل گردید قوله تعالی\nانما الخمر والميسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه\nلعلكم تفلحون حق تعالی خمر را حرام نمود این امر نیز موافق مرعویت ای عمر رضی الله عنه\nگردید شعبی روایت کرده است که چون مردان گفته های عمر رضی الله عنه شنیدند\nو کارهای عمر را دیدند که در بازارها پیاده میرفت و در راهها بهر طرف میگردید و در\nقبیله های مردمان رفته مردمان را فیصله می نمود و تعلیم احکام شرع برداد\nمیفرمود ابو بکر و پیغمبر صلی الله علیه وسلم را یاد کرده میگفتند\nپیغمبر اطوار ابو بکر رضی الله عنه از همه دانا تر بود و ابو بکر اطوار\nعمر از همه بهتر میدانست مردم ابو بکر و عمر را در اطوار از بات\nمردمان جدا محسوب می نمودند ولکن از نرم دلی ابوبکر و شدت\nعمر رضی الله تعالی عنها بخوف بودند ابوبکر رضی الله عنه بانرم دلی بجای\nمناسب قوی تر اصحاب بود و در جای مناسب نرم دل تر ایشان\nبود و عمر رضی الله عنه در جای مناسب نرم دل و در مقام\nشدت قوی تر همه شان بود ۔ روزی احنف بن قیس ہمراہ\nجماعه عراقین بخدمت عمر رضی الله عنه در روز بسیار شدت گرما\nرسید که عمر رضی الله عنه رداء خود را بر سر نمانده از شترهای\nزکوه یک شتر رم خورده بود امیر المومنین عمر در پی ان شتر بشتا میرفت\nفرمود ای احنف جامه را بینداز و بیا با امیر المومنین اعانت\nکن که این شتر گرفته شود که از شترهای زکوه است حق یتیمان و مسکینان\nو زنان بیوه است شخصی گفت ای امیرالمومنین خدا ترا بیامرزد اینهمه\nمال زکوه بسیار است چرا نمی فرمائی تا این کار را بکنند عمر رضی الله عنه گفت کدام\nبنده است که از من بنده تر باشد از احنف بن قیس روایت شده است\nکه امیر المومنین فرمود هر کس متولی امر مسلمانان شد آن شخص بنده و خدمتگار مسلمانی\nمیباشد انچه بر بالای بنده از خیرخواهی و ادای امانت مولی لازم است بر والی امور\nمسلمانان همچنین حقوق مسلمانان لازم میباشد و نیز عمر رضی الله عنه فرموده است\n\nیچ چیز نمیداند گر افریقا\nشما را طلاق کند خداوند\nازواج بهتر از شما را عوض\n(۲۶۱)\n\nیعنی بدرستی و راستی\nکه خمر و قمار و بتها و فال\nگرفتن به تیرها نجس است\nاز عمل شیطان است\nپرهیز کنید از خمر و قمار\nشاید که رستگار گردید\nاز غضب خدا ۲"}
{"book": "adl1163", "page": 1014, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۴۲۱)\nحسن سیرت عمر (رض)\nهر کس شخصی را بکشد و دوستی خویشاوندی خود بموضع عامل نماید آن شخص خدا و رسول\nو مسلمانان خیانت کرده باشد دیگر شخصی فاجر را بداند که فاجر است و بجای\nعامل مقرر نماید نیز همچنین است و چون مسلمانان سواد عراق را فتح نمودند\nامیر المؤمنین عمر رضی الله عنه بگفتند این ولایتها به قهر و غلبه فتح گردیده است\nبر فارس غازیان و غانمان تقسیم شود امیر المؤمنین فرمود مسلمانانی که بعد از شما\nبیایند به آنها چه برسد از ان میترسم که میان شمایان در خصوص آنها فساد\nپیدا شود و بکدیکر مقاتله بنماید امر فرمود که اهل سواد را بار اضی شان\nمقرر دارند و بروسرشان جزیه تجویز کنند و بار اضی شان خراج بگذارند\nو بین مسلمانان حاضرین تقسیم ننمود تا بمسلمانان بعد نیز برسد و بهره در گیرد\nو چون عمر رضی الله عنه به شهر مکه بجهت حج قدوم آورد بعض مردم از دست\nابو سفیان عرض کردند که آب را بند کرده بمردم نمیرسد امیر المؤمنین دره\nخود در دست گرفته بسر آب آمد دید ابو سفیان سنگهای بسیار بر آب\nمانده است با بوسفیان فرمود این سنگها را بردار دو سنگ برداشت\nباز فرمود ابو سفیان دو سنگ دیگر برداشت ملائیکه پنج سنگ یا شش\nسنگ را برداشت بعد امیر المؤمنین محرم شریف آمد و گفت الحمد\nلله الذی جعل عمراً یأمر ابا سفیان ببطن مکة فیطیعه از امام حسن\nبصری روایت است که بدروازه امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه سهیل بن عمرو حارث\nبن هشام و ابو سفیان بن حرب و جماعه از رئسیان قریش حاضر آمدند\nو صہیب و بلال و جماعه از همین غلامان آزاد کرده که در غزوه بدر حاضر\nبودند بدروازه آمدند از طرف عمر رضی الله عنه بدین غلامان اذن\nدخول آمد و بدان رئسیان اذن نیامد ابو سفیان گفت چنین روز را گاهی\nندیدم که این غلامان بدر بار اذن یابند و ما بان متروک گردیم بطرف ما\nالتفات نشود سهیل بن عمرو که عاقل تر شان بود روی بدیشان کرده\nگفت بروی شمایان غضب مشاهده میکنم این امر جای غضب نیست\nبنفسها خود بغضب شوید همین غلامان و شمایان باسلام خواند شدید\nآنها شتاب نموده اجابت کردند و اسلام آوردند شمایان تاخیر نمودید\nدر قیامت حال شما چه خواهد بود که همین غلامان پیش خواسته شوند و شما متروک\nگردید و در روایتی آمده است که هرگاه حال شما در وازه عمر رضی الله عنه\n\n[margin]\nعمر در نیا بمقداری عمر میکرد\nبدینجهد رسانید که در شهر مکه عمر\nبر ابو سفیان حکم میکند\nو ابو سفیان از اطاعت\nنامبرده طفره نمیکند\nابو سفیان در سابق رئیس هر مکی\nکه بود که همه فرمانبر\nتاج وی بودند.\n[/margin]"}
{"book": "adl1163", "page": 1015, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۲۳) حسن سیرت عمر رض\n\nچنین باشد در بهشت سال شما همچنین خواهد بود همگی نشستند در برابر تاخیر\nاسلام آوردن خود ها بگریه درآمدند آوازهای شان بگریه بلند شده\nعمر رضی الله عنه آواز گریه شان اشنیده بدیشان اذن دخول داد\nدر زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه هر یکی از اصحاب که پیشتر اسلام\nآورده بودند بلند مجلس از آنها بود اگر از دیگران آمده پیشتر می نشست\nاگر از پیشینیان اسلام اگرچه غلام آزاد کرده بود که می آمده مردم پایین\nتر نشسته وی در بلند مجلس جای دادند همچنین دیگران پایین نشسته اگرچه\nاز اشراف قریش بودند و سابقین علی الاسلام در صدر مجلس\nمی نشستند از امام حسن بصری روایت است جماعه آب را مقدر شخصی\nتشنه از آنها سوال آب کردند ادند تا از تشنگی مرد بر همه جماعه عمر رض\nتاوان دیت گذاشتند از آنها دیت گرفت از انس بن\nمالک رضی الله عنه روایت است که در مجلس امیرالمومنین عمر رضی الله عنه\nبودیم شخصی از اهالی مصر آمده عرض نمود ای امیرالمومنین این موضع\nمقام داد رسی است استدعای غور رسی دارم عمر رضی الله عنه گفت\nچه عرض داری بگوی آن شخص گفت عمرو بن العاص حاکم شهر\nمصر سواران را سان میدید اسب خود گرفته آمدم چون مردمان\nهمه حاضر شدند محمد پسر عمرو بن العاص آمده اسب مرا گرفته گفت\nسوگند برب الکعبه که این اسب من است من فریاد می آوردم\nکه این اسب از من و ملک من است پسر والی تازیانه برداشته\nمرا زد و گفت من پسر والی و بزرگ زاده میباشم من بخدمت تو\nبه عرض آمدم عمر رضی الله عنه هیچ تکلم زیاده نکرده گفت بنشین\nبعد بعمرو بن العاص والی مصر نوشته فرمود مجرد رسیدن نامه\nهمراه پسر خود محمد نام حاضر میشوی چون نامه بمصر رسید عمرو بن\nالعاص پسر خود را خواسته که علی یا خیانتی کرده که امیر\nالمومنین در خصوص تو نامه نوشته است پسر وی فرمود\nکاری نکرده ام هردو پدر و پسر بخواسته بخدمت امیرالمومنین\nآمدند انس رضی الله عنه فرموده است سوگند بخدا وند روز\nدیگر بخدمت عمر رضی الله عنه حاضر بودیم که عمرو حاضر گردید"}
{"book": "adl1163", "page": 1016, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۲۳) حسن سیرت عمر رض\n\nامیر المؤمنین گوشه چشم نگریسته که پسروی آمده یا خیر دید که پسروی\nعقب پدر خود است امیر المؤمنین صدا زد که کجاست شخصی مصری\nشخص برخواست و گفت آنجا حاضرم ای امیر المؤمنین حضرت امیر\nفرمود دره را بگیر و بزن پسر والی بزرگ زاده بزن پسر بزرگ زاده را\nبزن پسر بزرگ زاده را - - - شخص مصری دره را\nگرفته پسر والی مصر را زد بعد حضرت امیر فرمود دره را بر پیشانی\nعمر و پدر وی بگذار سوگند بخدا و ند که محمد تر ازده است به تسلط زبا\nپدر خود زده است عمر و گفت ای امیر المؤمنین اول شخصی مصری\nزده است بعد محمد پسر من زده باشد امیر المؤمنین فرمود چنین است\nاگر بیشتر پسر ترا میزد تو و پسر را از شهر مصر نمی خواستیم چقدر مردم را\nبخود خدمت گار و بنده میدانید مادرهای مردم بچه های خود برابنده\nنزائیده اند ازاد زائیده اند بعد امیر المؤمنین بطرف شخص\nمصری التفات نموده گفت خواطر جمع برو براه راست اگر\nبسر تو کاری شد بمن نوشته نما وقاعده عمر رضی الله عنه\nچنین بود هرجا عاملی مقرر می فرمود دستور العمل به آن نوشته\nمیداد و جماعه مردم انصار را بدان شاهد میگرفت که شتر بادی\nو اسپ بید و سوار نشوند ونان غربال زده نخورند و جامه نازک\nنپوشند و بعرض های مسلمانان دروازه در بژدار نداشته\nباشند بعد میفرمود خداوند ا تو شاهد باش که بدینقرار مقرر نمودم\nاز امام حسن بصری رحمه الله روایت شده است عمر رضی الله عنه\nمیگفت اگر زنده بودم میروم انشاء الله تعالی یکسال در میان\nرعایا سیر مینایم و گردش میکنم بسبب انکه از راههای دور\nعرض مردم بمن نمیرسد خود ایشان بمن رسیده نمیتوانند و عاملها\nهم حوایج نغزان و متعلقین خود ها را بمن نمیرسانند بطرف شامات\nمیروم دوماه اقامت مینمایم بعد بطرف شهرهای مصر رفته دو ماه آنجا\nاقامت میکنم - و از زہری روایت شده است عمر رضی الله عنه\nشخصی تمیمی را از سبب که از حروف قرآن بسیار سئلت مینمود خلاف\nمیکرد چنان تا زیانه زد که خون از پشت وی وان گردید از نعان بن"}
{"book": "adl1163", "page": 1017, "text": "حسن سیرت عمر رضی\n(۴۲۴)\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nبشیر رضی اللہ عنہ روایت است که از عمر ابن الخطاب رضی اللہ عنہ شنیدم\nکه میگفت رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم را دیدم که بر شکم خود خرقہ می پیچید\nو بسته مینمود از گرسنگی ! و از هشام بن عروه رضی اللہ عنہ\nروایت است که عمر بن الخطاب رضی اللہ عنہ فرمود شخصی را دیدید\nکه حقوق نماز را ضایع میکند یقین بدانید که دیگر حقوق اللہ را زیاده\nتر ضایع کرده است ـ و از یحیی بن جعده روایت است که عم رضی اللہ عنہ\nفرمود اگر سه چیز نمی بود وفات ورسیدن بخداوند را دوست میداشتم\nیکی اینکه در راه خداوند سیر مینمایم دیگر اینکه روی خود را\nبرضای خداوند بسجده میگذارم و دیگر اینکه همراه جماعه مجلس\nمیکنم که سخن خوب را بمثل خرمای خوب فرا میگرند و از علی رضی اللہ\nعنہ روایت شده است که وقت وفات عمر رضی اللہ عنہ گریه میفرمود\nاصحاب گفتند چه سبب است گفت بموت عمر رضی اللہ عنہ گریه مینمایم\nکه موت عمر رخنه ایست در اسلام که تا قیامت بسته نخواهد گردید\nو علی رضی اللہ عنہ فرمود که ابوبکر بسیار نرم دل و حلیم بود و عمر بنده\nمخلص و خیر خواه مردمان محضا سینه بود حق تعالی خیر خواهی عمر را ننماید\nمایان اصحاب رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم به جمعیت نام می نشستیم\nکه آرامی و عافیت بر نطق زبان عمر است و میگفتیم که شیطان مغرزی\nعمر از هیبت آن ترسیده نمیتواند که وی را بگناه وسوسه\nکند. شخصی پیش عمر بن الخطاب رضی اللہ عنہ در باب شخصی شهادت\nداد عمر رضی اللہ عنہ بوی گفت مردی بیار که تو را بشناسد و تزکیه\nنماید رفت شخصی را آورد گفت که این شاهد خوب آدم است عمر رضی\nبوی گفت تو همسایه نزدیک آن میباشی در رفت و آمد آن را\nمیدانی گفت نه فرمود همراه این شخص سفر نمودی که در سفر طبیعت و خوبی\nاخلاق معلوم میگردد گفت نه باری سفر نکردم فرمود همراه وی معامله بیع\nو شراً نمودی که پرهیز گاری مرد به بیع و شر او معلوم میگردد فرمود گمان\nمیکنم که وی را در مسجد دیده که کلام اللہ میخواند و سر خود را پایین و بالا\nمیکند و آواز خود خوش مینماید که میگوئی خوب آدم است گفت آری چنین\nدیده ام گفت برو تو این شاهد را نمی شناسی بشاهد فرمود بر وشخصی بیار که ترا"}
{"book": "adl1163", "page": 1018, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۲۵) حسن سیرت عمر رض\n\nخوب بشناسد و تزکیه ترا بوجه خوب نماید ـ حضرت بی بی عایشه رضی الله تعالیٰ\nعنها فرموده است هرکس ابن الخطاب را بد بیند یقین میکند که این شخص محض\nبجهته منفعت اسلام خلق گردیده است ـ و از لاحق ابن حمید روایت است\nکه عمر بن الخطاب عمار بن یاسر و عبدالله بن مسعود و عثمان بن حنیف رضی الله\nتعالیٰ عنهم را بطرف کوفه فرستاد عمار بن یاسر را بر امامت نماز و سرداری\nلشکر ها مقرر کرد و عبدالله بن مسعود را بر قضاوت و بیت المال و عثمان\nبن حنیف را بر مساحت کردن زمین های خراج مقرر فرمود\nو برای شان در هر روزی یک گوسفند مقرر کرد که نصف آن\nوکله ودل و جگر برای عمار بن یاسر رضی الله عنه و نصف دیگر\nمیان دو نفر دیگر را وی گفته است طعام بیاد من نمانده است که\nچقدر مقرر کرد بعد بفرمود شما را بمنزله والی مال یتیمان مقرر نمودم\nکه حق تعالیٰ در حق وی فرموده است والی یتیم اگر غنی باشد طریق عفت\nپیش گیرد و اگر فقیر باشد از مال یتیم مزد خود را بخوبی بدون اسراف\nفرا گیرد و موضعیکه از وی یک گوسفند گزشته نشود بزودی مخروبه\nخواهد گردید ـ و در عام الرماده اول قافله که قدوم آورد عمر رضی الله عنه\nزبیر رضی الله عنه را خواسته فرمود برو و این قافله را به پر به نجد باهالی نجد\nتقسیم نمای هر اهل بیت هر قدر که توانایی داشت واکر استطاعت\nنداشتند بهر یک از اهل بیت یک شتر همراه بار آن و بگوی شتر ها را\nبکشند از پشم آن دو گلیم تیار کنند و پیه های آنرا روغن کنند و گوشت\nآنرا خشک کنند و آرد ها را با یکدیگر خلط کنند و بخورند تا خداوند با نها\nمجددا روزی عطا فرماید زبیر رضی الله عنه عذر خواست بعد طلحه را خواست طلحه\nرضی الله عنه نیز عذر آورد با بو عبیده رضی الله عنه امر نموده بقرار فرموده تقسیم\nنمود چون واپس آمد عمر رضی الله عنه هزار دینار بوی فرستاد ابو عبیده گفت ای\nابن الخطاب این عمل خیر را که کرده ام بر آ تو نکرده ام که اجوره بگیرم مخلفات عودم\nدور عمل مخلصانه چیزی فرانمیگیرم عمر رضی الله عنه بدینمضمون جواب فرمود که ما و شما\nتابع افعال و طریقه رسول الله صلی الله علیه وسلم میباشیم بعضی کار ها و جاهائیکه پیغمبر\nمیفرستاد ها چیزی بانعام و عطا میفرمود ما قبول میکردیم و مکروه ی شمردیم ازین جهت\nما انکار نمود رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را سرزنش میفرمود و میگفت هر قدر\n\nحاشیه:\nعام الرماده سالی است\nدر زمان خلافت عمر رضی الله عنه\nکه مردم مبتلابه مال و قحطی\nاز قحطی بنام رماد در عربی\nگوشت کباب کرده گویند\nچون درین بروزنان خبث\nگردیده بود از ان جهت\nعام الرماده میگفتند"}
{"book": "adl1163", "page": 1019, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۲۶) حسن سیرت عمر رض\n\nاز مال دیانی سوال نخواهش تو بطرف تو باید بگیر آن مال را و صرف حاجت خود کن و اگر نیازمند می\nدنیا حرص مکن و نفس خود را بمشقت و نیاز جمع در بیاورند ازا انحال تو نیز این مال را بگیرکارهای\nدینی و دنیوی خود اعانت نموده صرف نمای ابو عبید رضی الله عنه قبول نموده و آنها را\nتماما خیرات نمود وقتی که مالهای غنیمت مملکت عراق اسبدمت امیر المومنین عمر\nرضی الله عنه آوردند که تاج کسری و زیورهای دست کسری در ان اموال بود و پیغمبر\nصلی الله علیه و سلم سراقه بن مالک را در عالم الهجره وعده داده بود قصه این چنانیست\nدر سالی که پیغمبر صلی الله علیه و سلم از مکه هجرت نمودند بطرف مدینه و همراه\nابو بکر رضی الله عنه در راه میرفتند سراقه بن مالک در زمان جاهلیت از نزد\nکفار قریش صد طلین یکه عهده بردار شد که میروم پیغمبر را از راه میگردانم اسب خود را\nسوار گردیده آمده چون نزدیک پیغمبر صلی الله علیه و سلم رسید هر چار دست و پای\nاسپ آن بزمین فرو رفته بند ماند سراقه از خدمت پیغمبر صلی الله علیه و سلم طلب\nامان کرده عذر تو به نمود چار دست و پای اسپ آن از زمین بیرون گردید پیغمبر صلی الله\nعلیه و سلم سراقه عرض سلام نمود از ایمان آوردن ابا کرد پیغمبر سراقه فرمودای\nسراقه حال تو چگونه خواهد بود وقتیکه تاج کسری پر وزیز را بسر نمائی و زیورهای ملکی وی دانه\nنشانده آن را در دست کنی این وقت سراقه رفته در سال هشتم هجرت بموضع جعرانه\nاسلام آورد چون غنیمت ها عراق آمد و تاج و زیورها آن را دید عمر رضی الله تعالی عنه\nفرمود سراقه بن مالک را بیاورید که تاج و زیورها را بپوشد و معجزه پیغمبر خدا صلی الله علیه و سلم\nبوعده ان متحقق گردد سراقه را آوردند و جامه های کسری ابوی پوشانید و شمشیر کسری\nبوی حمایل نمود و تاج و زیورها را بوی پوشانید و بوی فرمود با و از بلند بگوی\nالله اکبر الحمد لله الذی سلبهما کسری والبسهم اسراقة بن مالک\nبن جعشم اعرا بیا من بنی مدلج و سراقه را بد بحال شتر سوار نمود و در تمام شهر\nمدینه بسبب ظهور یافتن معجزه پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم ویرا گردانید ها طواف دادیم\nوقتی که غنیمت ها بسیار عراق را آوردند عمر رضی الله تعالی عنه فرمود خداوندا علم\nدارم که رسولم صلی الله علیه وسلم بسیار دوست میداشت که مال دنیا بوی برسد\nتا در راه تو و بر بنده های تو صرف نماید لکن بمحض شفقت و اختیار تو بوی نرسید\nانحال که مال دنیا را می بینم خداوندا از تو می ترسم و بتو پناه می جویم از انیکه\nمکر و استدراج به عمر باشد بعد آیه شریفه را خواندا قوله تعالی ایحسبون\nانما نمدهم به من مال و بنین نسارع لهم فی الخیرات بل لا یشعرون\n\nعام الهجره سالی است که پیغمبر صلی الله علیه و سلم از مکه معظمه بمدینه طیبه هجرت فرمودند.\nمحلکه در نماز خدا ونداله تاج کسری را بروز و جوهرا انرا گرفت و بسر لاقه بن مالک بن جعشم اعرابی بنی مدلج پوشانید ۱۳"}
{"book": "adl1163", "page": 1020, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۷) حسن سیرت عمر رض\n\nاز ابو هریره رضی الله تعالی عنه مرويست است گفت از مملکت عراق از طرف\nابو موسی اشعری والی انجا هشتصد هزار درهم بخدمت امیر المومنین عمر رضی الله\nتعالی عنه آوردم پرسید چه مقدار آورده گفتم هشتصد هزار درهم عمر\nرضی الله عنه گفته هشتاد هزار درهم گفتم هشتصد هزار درهم عمر رضی الله عنه\nگفت تو گفتم هشتاد هزار درهم آورده هشتاد هزار درهم میدان چه مقدارا\nاز بسیاری که گفتم تعجب نمود بعد اشمار نمودم صد هزار و صد هزار و صد\nهزار تا هشتصد هزار شمار نمودم گفت وای برتو آیا همین مال حلال است\nگفتم آری حلال و از حلال پرسید او از تعجب بسیاری آن بود که انقد\nمال بسیار طیب و حلال شد محل تعجب است شب را عمر رضی الله عنه\nبرقت گذرانیده تا اذان صبح داده شد عیال وی گفت ای امیر المومنین\nشب خواب نکردی فرمود چگونه عین خطاب را خواب\nببرد و از وقت پیداو اسلام تا الحال چنین مالی نیامده است میترسم\nکه عمر هلاک شود و این مال بر انجی وی سرمایه باشد نماز صبح چون\nخوانده شد جماعه اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم جمع گردیدند عمر رضی الله عنه\nمردمان گفت امشب مالی آمده است که از اول اسلام تا الحال چنین مالی\nنیامده است درین باب فکری نموده ام شما مشورت بدهید رأی\nمن اینست که بکل مردم بدهم اصحاب گفتند ای امیر المومنین بعد ازین\nمردمان در اسلام بسیار داخل میگردند و مال بسیار میشود اگر بطریق ششه\nبدیشان داده شود در هروقت که بسیار شود مردمان و بسیار شود مال\nبدین قسم بدیشان داده شود مشورت بدهید بکدام یک ابتداء\nنمائیم علی و عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنها گفته تو والی مائی بیافنی\nبنفس نفیس خود ابتدا کن عمر رضی الله عنه گفت نه بلکه بمحبی رسول الله\nصلی الله علیه وسلم حضرت عباس ابتدا مینمائیم بعد هر کدام که نزدیکتر\nبرسول الله صلی الله علیه وسلم باشند میدهم آمدن همین مال\nسبب تقدیر مستمری گردید و دیوان مقرر کردن که همه ساله برایشان\nبرسد مستحقان را نوشته نمود و دیوان مقرر فرمود اول سبیکه و فصید\nو مستمری مقرر کرد عمر رضی الله عنه بود اول باعتبار تقدم و تاخر بود بعد ازین\nمقدار که بهر کدام چقدر مقرر شود - اعتبار تقدم و تاخر و قرابت اخیار"}
{"book": "adl1163", "page": 1021, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۴۲۸)\nحسن سیرت نمبر۲\n\nکه ابتدا بنی هاشم و بنی المطلب ابن عبد مناف را جمیعاً داد بعد بنی عبد\nشمس بن عبد مناف بعد بنی نوفل برادر پدری هاشم بود فقط بعد عبد\nالعزی و عبدالدار را داد که پسران قصی بن کلاب بنی اسد ابن عبدالعزی\nکه قوم بی بی خدیجه رضی الله عنها بودند مقدم بجهت خویشی پیغمبر صلی الله علیه وسلم\nبدیشان بعد پسران زهره بن کلاب بن مره را عقب عبدالدار خواند\nبعد بنو تیم و بنی مخزوم را از عقب شان بعد برابرداد سهم و جمع پسران\nهصیص بن کعب و عدی بن کعب عمر رضی الله عنه از عدی بود اصحاب\nگفتند فبمدی ابتدا کنید گفت بنفس خود ثابت مینمایم بر جای\nکه در اسلام داخل باشم و امر با و بنی سهم واحد بود میان سهم و جمح\nنظر کنید میان سهم و جمح بنی جمح را مقدم فرمود بعد بنی سهم را ذکر جمع\nو سهم یکی گردید چون ازین خلاص گردید با واز بلند تکبیر گفت بعد\nگفت الحمد لله الذی اوصل الحظی من رسول الله\nصلی الله علیه وسلم مقدار که بنفس خود مقرر کرد در جای مقرر\nکرده گی ذکر خواهد گردید اینجا بمقام ترتیب در تقدم و تاخر است\nبعد بنی عامر بن لوی و بن فهر را خواست و ابو عبیده بن الجراح\nاز بنی فهر بود دعوت وی بعد از بنی عامر واقع گردید چون بنی عامر\nخواسته شد ابو عبیده رضی الله عنه گفت تمام مردم پیش از من خواسته\nمیشوند عمر رضی الله عنه فرمود ای ابو عبید چنانچه من صبر کردم تو نیز صبر\nنمای یا بقوم خود بگوی تو را بر خود مقدم نمایند اگر مقدم نمودند امنع شان\nنمیکنم اگر میخواهی ما د بنو عدی ترا بر خود مقدم مینماییم ابو عبیده\nگفت تکبر مینمایم دیگر حاجت بذکر ترتیب قبیله های عرب چه بیا شد\nکلام در از میگردد همین ترتیب تا زمان خلافت بنی العباس باقیماند\nبعد در خلافت مهدی بن منصور میان بنی سهم و بنی جمح گفتگو واقع\nگردید چند فرقه شدند مهدی بنی عدی را بر انها مقدم نمود و بنو هاشم\nو بنو مطلب بنا بر ترتیب عمر رضی الله عنه بیکرتبه میباشند سبب اینکه\nپیغمبر صلی الله علیه وسلم فرمودند ما و بنو المطلب مثل شیئی واحد میباشم\nاگر هاشمی سن تر میبود ابر مطلبی مقدم مینمود و اگر مطلبی سن تر میبود ویرا\nمقدم می فرمود و همین ترتیب تا خلافت عبدالملک بن مروان باقیماند\n\nحاشیه: \nبله قدر خدای داد کر بنده\nبن نصیب را از جایز\nعادل قدسی مینماید و سلم\n۱۳"}
{"book": "adl1163", "page": 1022, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۲۹) حسن سیرت عمر رض\n\nو عبدالملک بنی هاشم را بر بنو المطلب مقدم مینمود بعد عمر رضی الله عنه\nبعد از ترتیب قبیله ها در دفتر باقریه پیغمبر صلی الله علیه و سلم شروع\nدر تقدیر مستمری نمود که بهریک چقدر مقرر نماید تفاوت باسابقت\nاسلام مقرر نمود و ابو بکر رضی الله عنه نظر بسابقیت اسلام میفرمود مسلمانان\nهمه در قیمت برابرند چند مرتبه عمر رضی الله عنه درینباب بابو بکر رضی الله\nعنه گفتگو فرموده قبول ننمود و میگفت فضیلت شان نزد\nخداوند است و دنیا چیزی نیست چون خلافت به عمر رضی الله عنه\nمقرر گردید سابقان اسلام را فضیلت داد و هیچکس برآه و خلیفه\nانکار نمی نمود چراکه این کارشان اجتهادی بود صفوان بن امیه\nو حارث بن هشام و سهیل بن عمر و که در سال فتح مکه شریفه دایره\nایمان آورده بودند مستمری را نگرفتند و گفتند هیچکس را ما یان از خود\nبزرگ تر نمیدانیم عمر رضی الله عنه گفت بسابقیت اسلام شما میدهم\nنه بشرافت ظاهری شما گفتند قبول نداریم و مستمری مقرره را نگرفتند و حارث\nو سهیل بهمراه اهل و عیال خود با رفته بطرف شام بجهاد مشغول گردید\nو عمر رضی الله عنه برای اهالی غزوه بدر سان پنجهزار بهریک مقرر نمود\nو بعد ازیشان تا صلح حدیبیه بهریک چهار هزار مقرر فرمود باشخاصی\nبعد حدیبیه تازمان قتال اهل ردّت سه هزار سه هزار مقرر نمود\nبعد باهل قادسیه و اهل شام دو هزار دو هزار مقرر نمود و اشخاصیکه\nبشجاعت شهرت داشتند و در واقعه یمامه یا دیده بودند دو هزار\nو پینصد داد بعضی مردم گفتند که باهل قادسیه هم هزار و پینصد داده\nشود فرمود بدرجه فاضلان کسی را ملحق نمی سازم به عمر رضی الله عنه\nگفتند مردم دور و مردم نزدیک را برابر داده گفت آری آنها\nکه حویلی شان بموضع غزا نزدیک است بزیادت عطاء لایق تر\nمیباشند سبب اینکه دشمن بدینها زیاده تر حمله میکند و درینها\nخوف تلفات زیاده تر است میان سابقین مهاجرین\nو انصار تسویه نمودیم و باینکه انصار سرایهای شان نزدیک بود\nو مهاجرین از دور آمده بودند چیزی نگفتند و برای اشخاصی بعد\nقادسیه و غزوه یرموک هزار هزار مقرر فرمود و برای بعدشان\n\nاجتهادی بود یعنی\nرأی و اجتهاد ابو بکر\nرضی الله عنه همان قرار\nگرفته بود و بجا\nو بمحل اند و همچنین\nعمر رضی الله ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 1023, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nپنصدی مقرر کرد و باشخاص بعدشان سه صدی مقرر فرمود در\nهر طبقه میان قوی و ضعیف و عرب و عجم نشان تسویه مینمود و باشخاص\nعقب شان دو صد و پنجاه و عقب شان دو صد مقرر فرمود و بعیال\nعمومی پیغمبر صلی الله علیه وسلم در سال دوازده هزار در هم مقرر نمود و چهار\nنفر که بغزوه بدر نبودند امام حسن و امام حسین و ابوذر غفاری و سلمان\nفارسی رضی الله عنهم موافق اهل بدر عطا فرمود و بر ازواج ها\nرسول الله صلی الله علیه وسلم ده هزار ده هزار مقرر نمود مگر ازواج\nکه ابتدارشان ملکیت بود مثل صفیه و ماریه و جویره عیالها پیغمبر\nصلی الله علیه وسلم گفتند که پیغمبر ما را بدیشان در قسمت فضیلت نمیداد\nتو نیز میان ما یان تسویت نمائی عمر رضی الله عنه چنان نمود بلی بی بی\nعایشه رضی الله عنها بجهة محبت پیغمبر صلی الله علیه وسلم بدان دو هزار\nاضافه داد لکن حضرت بی بی از باقی زنان اضافه نگرفت و زنان اهل بدر را پنجصد\nپنجصد داد و زنان اشخاص بعد را تا صلح حدیبیه چهار صد و زنان بعد را\nتا زمان قتال اهل ردت سیصد سیصد و زنان اهل قادسیه را دو صد دو صد\nبعد میان باقی زنان تسویه نمود کودکان را برابر صد صد داد بجهت\nمسکین جمع نمود و بدیشان نان پخته مقرر کرد چون حساب نمودند\nحاصل دو جریب گردید برای هر یک شان و بعیال وی در ماهی\nدو جریب مقرر فرمود و جریب کمال مقدار چهار قفیز است\nقفیز مکیالی است که هشت تموک میگیرد و مکوک پیمانه ایست که یک\nصاع و نصف میگیرد دو جریب نود وشش صاع است که چون هشـ\nصاع از خود وی باشد و چهل و هشت صاع از عیال وی باشد بعض اصحاب\nمشورت دادند اگر چیزی در بیت المال ذخیره بماند بجادثه جدید\nعمر رضی الله عنه فرمود این کلمه ایست که شیطان بدبان تو القاء\nکرده است خداوند مرا از شر این کلمه نگاه دارد و این سخن فتنه\nما بعد است ذخیره من ذخیره خدا و رسول است و خیره من طاعت خدا و رسول\nفرمان برداری خدا و رسول است که بدین درجه رسیدیم و در روایات\nگفته است که مال عراق بعمر رضی الله عنه رسید و قسمت نمود شخصی برخو استه\nگفت ای امیر المؤمنین اگر مقدار باقی میگذاشتی که دشمنی می امد با حادثه"}
{"book": "adl1163", "page": 1024, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۱) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nو نازله پیدا میشد بکار می آمد عمر رضی الله عنه گفت قاتلک الله این کلمه است\nکه شیطان بزبان تو نطق کرده است دلیل واضح خداوند بمن تلقین کرده است\nامروز نا فرمانی خدا وند را نمی نمایم چیزی ذخیره می نمایم که رسول الله صلی الله\nعلیه و سلم ذخیره کرده است - بعد عمر رضی الله عنه رو بمسلمانان نموده\nدرشان خود گفت من مرد تاجری بودم گذران عیال من از تجارت\nمن حاصل میگردید شما مرا با مر خود مشغول نمودید درین مال چقدر برا\nمن حلال خواهد بود هر یک چیزی زیاد گفتند و علی رضی الله عنه خاموش\nبود روی بعلی نموده گفت یا ابا الحسن چه میگوئی علی رضی الله عنه فرمود هرقدر\nکه اصلاح تو و عیال تو باشد بدون اسراف زیاده برای تو حلال نیست\nمردم گفتند علی چه گفت بقول علی رضی الله عنه کار بنمود مرتبه احتیاج\nعمر رضی الله عنه اشتداد کرد جماعہ صحابہ گفتند عثمان و طلحه و زبیر که ما چیزی\nبگوئیم که از طرف ما خبر نشود پیش حفصه دختر وی آمدند و کیفیت را گفتند\nو وی را سپردند که از طرف ما نگوئی بی بی حفصه رضی الله عنها بملاقات\nحضرت عمر نموده کیفیت را گفت عمر رضی الله عنه بغضب آمده گفت\nکدام شخص گفته که بپریشان بد روز بیا ورم بی بی گفت خبر نمیدهم عمر\nرضی الله عنه گفت تو میان ما بان منصف باش لباس رسول الله\nدر خانه تو چقدر بود گفت دو جامه سرخ رنگ داشتند که در مجالس اعیاد\nمی پوشیدند عمر رضی الله عنه فرمود کدام طعام را به پیغمبر دادی گفت قدری\nنان جوین بود از تخت خشک قدری چربی و شیرینی بوی مالیدیم میخوردند\nبکدام فرش می نشستیم گفت یکگلیم غلیظی داشتیم در تابستان بوی\nمی نشستیم و در زمستان نصف آن در زیر بود و نصفی بالای خود میخوردیم\nعمر رضی الله عنه گفت ای حفصه بآنها بگوی پیغمبر خدا صلی الله علیه و سلم\nزیاده حرجی بر اینطرف ننهاده است و بهمین عادت را تبلیغ کرده است\nتا با خرز و کند بگذارند که من هم زیاده خرجی با یکطرف می نهم و بهمین تبلیغ را\nتا با خر مثل من و مثل هر دو صاحب من مثل سه نفر میباشند که براهی میروند\nشخص اول توشه گرفت و راه طی نمود و بمنزل رسید شخصی دیگر عقب او را\nفرا گرفت خود را بمنزل رسانید شخص سوم که بعقب آن میرود اگر براه\nآنها را لازم گرفت و بتوشه آنها راضی گردید بمنزل رسیده بآنها ملحقہ"}
{"book": "adl1163", "page": 1025, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۲) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nخواهد شد و اگر بغیر راه آنها مطلق بمنزل نخواهد رسید و نقد ترستری دفتر بنا\nگذاشتن سنه پانزدهم هجری بود و عمر رضی الله عنه زمانی که بشام رفته بود\nبموضع جابیه خطبه خواند فرمود حقتعالی مراخزانه دار این مال گردانیده است\nوقسمت کننده آن بلکه قسمت کننده خداوند است و من ابتدا\nبا قارب پیغمبر صلی الله علیه وسلم نموده ام بعد با شرف مسلمانان متزواج رسول الله\nصلی الله علیه وسلم مقدر کرده داد غیر جویریه و صفیه و ماریه بعد که بی بی عائشه\nفرمود که پیغمبر میان مابان معادله مینمود عمر رضی الله عنه نیز تعدیل\nنموده همه ازواج طاهرت برابر داد بعد ابتدا بمهاجرین اولین\nنمود که آنها را از سراهای شان بظلم و ستم بیرون کرده بودند\nبعد بشریف ترشان هر کدام که در هجرت کردن شتابیده بودند در عطا\nنیز مقدم شدند و هر یک در هجرت تاخر کرده بودند در عطا نیز\nمتاخر گردیدند و هیچکس وی را ملامت نکرد زمانیکه بشام قدوم نمود\nمردمان پیش وی می آمدند و وی بر شتر خود سوار بود گفتند\nای امیر المؤمنین اگر باسپ خوبی سوارگردی که عظمای مردمان اشراف\nبخدمت شما ملاتی میگردند عمر رضی الله عنه گفت امر و تدبیر شما را\nدر زمین نمی بینم امر و تدبیر شما در بنجاست و شاره باسمان نمود راه شتر\nمرا واگذارید که برود باری بمنزله رسید هفتاد و پایان ازوی عربی مقبتادی\nشدند فرمود همین است دنیای شما که بدان حرص دارید\nو فرمود فکر نمودم اگر اراده دنیا برید بآخرت ضرر دارد\nو اگر اراده آخرت بنمودید بدنیا ضرر دارد هرگاه\nامر همچنین است بدنیای فانی ضرر رسانید\nو آخرت خود را راست کنید از علی بن ابیطالب\nرضی الله تعالی عنه روایت است که فرمود خدای\nعز وجل ابابکر و عمر رضی الله عنها را دلیل گردانید بر والیان\nما بعدشان که از آنها سبقت گیرند سوگند بخداوند که سبق سخت است\nو بوالیان ما بعد خود با زحمت سخت مقرر نمودند - از امام مالک رحمه الله\nروایت است که اهل سلف چنانچه سوره قرآن را باولاد خود تعلیم میدادند حبه\nابی بکر و عمر را تعلیم میدادند از شعیب ابن حریث روایت که مالک گفتم برابی بکر عمر الین خیرا"}
{"book": "adl1163", "page": 1026, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۰۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nبحب شیخین ابی بکر و عمر وصیت مینمایم گفتم حت آنها را بسیار\nدارم گفت چنانچه با یمان تواشید داری دارم بحت آنها نیز امید\nداری ترا دارم تقدیر مستمری عمر رضی الله عنه غیر تقدیر ابو بکر رضی الله\nعنه بود ابوبکر رضی الله عنه میان مردمان تسویه مینمود بسبب تنویر\nاسلام دمال زیاد که می آمد بهر یک بیت درهم بیت درهم قسمت\nمینمود و اگر چیزی زیاده میماند بخدمتگاران شان اگر بچه رسم بخدم\nمیداد و میفرمود خدمتگاران شما اند خدمت شما را مینمایند و\nمعالجه کار شما را میکنند اندک چیزی بدیشان میدهم چون فتوحات\nدر زمان خلافت عمر رضی الله تعالی عنه زیاد گردید و اموال بسیار\nآمد عمر رضی الله تعالی فرمود در خصوص تقسیم مال ابوبکر درائی داشت\nو من راری دیگر دارم و بهمین تفاضل میان مردمان مقرر نمود\nچنانچه پیش ذکر گردید و لغت تابهی اشخاصیکه همراه پیغمبر صلی الله تعالی\nعلیه وسلم مقاتله مینمودند همراه اشخاص بعد برا بر نمیدانم و میان\nاسامه بن زید و عبد الله بن عمر تفاضل داد چنانچه با اسامه چهار\nهزار مقرر کرد و بعبد الله پسر خود سه هزار گفتند چرا با سامه هزار زیاده\nدادی دوی را بر پسر خود تفضیل دادی فرمود نه پدر عبد الله بر پدر\nاسامه فضل دارد و نه عبد الله بر اسامه پیغمبر خدا پدر اسامه را از\nپدر عبد الله بیشتر دوست داشت و اسامه را از عبد الله و به پسران\nمهاجرین و انصار دو هزار دو هزار مقرر نمود عمر بن ابی سلمه ربیب\nرسول الله صلی الله علیه و سلم آمد عمر رضی الله تعالی عنه فرمود بدین\nهزار درهم زیاده بدهید به پسر وی ابی سلمه دو هزار مقرر کرده ام\nمادر وی ام سلمه هزار مقرر کرده ام هر کدام که مادر ان مثل ابی سلمی\nام سلمه باشد بوی هزار درهم زیاده میدهم طلحه بن عبید الله\nبرادر خود عثمان را آورد بوی هشتصد درهم مقرر نمود نصر بن انس\nبن النضر آمد فرمود بوی دو هزار مقرر کنید طلحه گفت برادر من و نصر بن\nانس بیکدرجه میباشند برادر من هشتصد دادی و نصر دو هزار فرمود بلی\nوی انس بن النضر را روز غزوۀ اُحُد طلائی شدیم در زمانی که مردمان رفتند\nو شیطان فریاد میکشد که محمد کشته شده است انس بن النضر مرا گفت حال\n\nروزی بر من بگذرد که من ابابکر را\nببینم عمر گوید که ای کاش ابوبکر\nباشم ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 1027, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۴) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nرسول الله صلی الله علیه وسلم چه قسم شد در جواب گفتم مردمان میگویند\nکشته شده است انس بن النضر شمشیر خود کشید و خلاف آنرا شکستاند\nو گفت اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم کشته شده است خدا وند حی لایموت\nاست کار زار نمود تا کشته گردید اگر یار برادر تو عثمان مثل پدر وی\nمیبود برایش مثل این مقدر مینمودم فرزند آن که از شیر خواره گی خلاص\nمیشدند بدیشان خرج مقرر مینمود بعد تغییر داده از زمان ولادت\nمقرر نموده قصه این چنین بود که قافله طعام بمدینه آمد پیش ازینکه\nبشهر داخل شود آفتاب غروب نمود شب در قافله بیرون شهر ماند\nخبر بعمر رضی الله عنه رسید بعبد الرحمن بن عوف گفت از دزدان بدین قافله\nخوف میداریم بیا برویم و پاسبانی قافله را نمائیم همراه عبد الرحمن بن\nعوف بیرون گردیده تا انھی پاسبانی قافله میکردند شب برخاسته\nنماز تہجد میخواندند عمر رضی الله شنید که بچه خورد در شهر گریه میکند\nبعبد الرحمن بن عوف گفت نگهبانی قافله را آنجا که به بینم بچه خرد بچه\nسبب گریه میکند بطرف صبی آمده مادر وی گفت از خدا بترس و مرا به\nبچه خود ایدا مکن این بگفت و واپس بجای خود آمد باز شنید\nکه بچه گریه میکند آمده ما در ویرا مثل سابق منع فرمود و واپس\nبجای خود آمد بعد در آخر شب گریه بچه را شنیده آمده ما در وی گفت\nو يحك چه مادری ترامی بینم تمام شب بچه تو قرار نگرفت مادر وی\nندانست که خلیفه است گفت اسی بنده خدا بچه را پیش از وقت از شیر\nباز گرفته ام بیقراری مینماید عمر رضی الله عنه گفت چرا پیش از وقت\nاز شیر باز میگیری گفت عمر به بچه ها بعد از شیر باز کردن خرج مقرر میکند\nازین سبب از شیر باز میگیرم که بوی خرج مقرر شود عمر رضی الله عنه\nگفت چه مقدار مقرر میشود مادر گفت فی ماه اینقدر اینقدر عمر رضی الله\nعنه گفت شتابی مکن پیش از وقت بچه را از شیر باز مگیر بطرف عبدالرحمن\nبن عوف واپس آمده و گریه میکرد و میگفت وای بحال عمر چه\nقدر پسران مسلمانان بدین سبب مرده باشند بعد نماز با مداد را\nخوانده فرمود اعلان نمائید که پسران را پیش از وقت از شیر باز\nنگیرند که من بعد در زمان ولادت به پسران خرج مقرر مینمایم و در تمام\n\nویحك کلمه زجرت\nکه وایان میگویند ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 1028, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۵) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nشهرها مکتوب نوشت که هر پسری در اسلام متولد گردید از زمان ولادت\nبوی خرج مقرر شود و عمر رضی الله عنه از طرف کلها و ندب بسیار شدید\nالخوف و قوی الرجاء بود ترس و امیدی برابر بود وی گفت اگر\nاز آسمان ندا شود که بآتش داخل نمیگردد مگر یکنفر میترسم که من\nخواهد بودم و اگر ندا شود بهشت داخل نمیگردد مگر یکنفر امید میدارم\nکه من باشم و در زمان خلافت خود نه شب خواب میشد و نه روز\nمگر قدر اندک و میگفت اگر شب خواب شوم نفس خود ضایع\nمیسازم و اگر روز خواب شوم رعیت من ضایع میگردد روزی سوره\nاِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ میخواند تا بدین آیه رسید وَاِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ\nبیھوشی بوی آمده افتاد که چند روز مردم بعیادت وی می آمدند\nمرتبه بعبدالرحمن بن عوف آدم فرستاد که مبلغ چهارصد\nدرهم بطریق سلم روانه کن عبدالرحمن گفت از من سلم میخواهی\nبیت المال پیش تست قرض گیر بعد واپس قرض را تسلم کن که عمر رضی\nالله گفت میترسم که اجل من برسد تو و دیگران بگوید قرض\nرا ترک کنید و از امیر المؤمنین واپس نگیرید و در قیامت از من\nگرفته شود لاکن از تو قرض بگیرم می آئی و از میراث من قرض خود\nمیگیری از عبد الله بن مسعود روایت است میگفت اگر کلبی را بینم که\nعمر رضی الله عنه را دوست دارد من همان سگ را دوست میدارم\nو کاشکی بخدمت عمر رضی الله عنه مشغول میبودم تا وقت مرگ خود و\nفراق امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه بهر کس تاثیر نموده تا درختان بیشه ها\nو بحرت عمر رضی الله عنه نصرت دین بود و تسلط وی برای مردمان رحمت\nخداوند بود روزی عبد الله پسر امیر المؤمنین عمر در مسجد الحرام\nنشسته بود که عبد الله ابن مسعود با وی گفت که ای ابا عبدالرحمن\nراه راست همان راه بود که پدر تو درشت تا در بهشت داخل گردید\nو پروردگار خود را دید درین سخن عبد الله بن مسعود سر به سوگند\nیاد نمود روزی معاویه به صعصعة بن صوحان گفت صفت های امیر\nالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه را بیان کن صعصعه گفت\nبرعیت خود بسیار با خبر بود بنفس خود عدل مینمود کبر نداشت\n\nوَاِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ\nیعنی وقتیکه نامه ها\nرا کشاده نمایند\nنامه اعمال را"}
{"book": "adl1163", "page": 1029, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۴۳۶) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\nمعذرت هر کس را قبول میفرمود از عرض خواه محق نمیشد در بان نداشت\nبهر کار راه صواب پیش میگرفت بهیچ کس بدی نمیکرد رفیق شخص ضعیف\nبود درشت گوی نبود اکثر وقت خاموش بود از لهو و لعب دوری مینمود\nبعمرو بن العاص که والی مصر بود روزی مکتوب نوشت چنان رعیت\nخود گذران نمای که امیر تو خوش دارد از عبدالله بن عباس رضی الله\nعنها روایت است که روزی عیینه بن حصن پیش عمر رضی الله تعالی آمد و\nگفت ای ابن الخطاب سوگند بخدا و ند نه بما چیزی عطا میفرمائی و\nنه میان با عدل میکنی عمر رضی الله عنه غضب گردیده خواست که\nبادی در افتد حر بن قیس گفت ای امیر المؤمنین خدای تعالی به پیغمبر خود\nگفته است صلی الله علیه وسلم خُذِ الْعَفْوَ وَأَمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ\nعَنِ الْجَاهِلِينَ مردمان را عفو کن و بخوبی امر فرمائی و از جاهلان اعراض\nکن این شخص از جاهلان است سوگند بخداوند که چون آیت کریمه را شنید-\nاستاد و بهیچ غرض وی نرفت هر وقت که غضبناک میشد اگر آیت کریمه می\nشنید جای به جای می ایستاد و از امام حسن بصری روایت است که\nگفته است صورت مثالی اسلام در قیامت می آید مردمان را تفحص میکند\nتا بعمر رضی الله عنه میرسد رو بدرگاه خداوند مینماید میگوید ای پروردگار\nمن من پوشیده و خار بودم همین شخص مرا ظاهر نمود و تو از همه دانا تری\nامام حسن بصری گفت ملائکه می آیند و دست عمر رضی الله عنه وی راست\nمی برند و مردمان در حساب خود مشغول میباشند از عبد الله بن عمر\nرضی الله عنها روایت است میگفت عمر ۳ قاعده داشت مردمان را از\nچیزی منع می نمود اهالی و تعلق خود را جمع میکرد و میگفت مردمان\nرا از فلان چیز و فلان چیز منع کردم و مردمان بطرف شما می بینند مانند مرغان\nکه بطرف گوشت می بیند اگر شما بکاری افتادید مردم هم می افتند و اگر شما\nخود نگاه داشتید مردم هم بترسند سوگند بخدا وند هر یک از شما را\nآورند که در منهیات افتاده بود بسبب نزدیکی آن شخص بمن عذاب را در حق وی\nدو چند خواهم نمود هر کدام خواهد بیفتد و هر کدام میخواهد خود را نگاه دارد\nاز نسب بن مشخص عمری روایت است که ابو موسیٰ اشعری رضی الله\nعنه بشهر بصره بر سرنا پایان والی بود در وقت خطبه حمد و ثناء خدا وند یاد"}
{"book": "adl1163", "page": 1030, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۷) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nلا مجاء و مال و پناه\nدارند برای من ای\nنوازنده می آید میگوید\nمجیا و اهلا ۱۲\n\nمیمود و درود بر پیغمبر میگفت و شروع نموده بحق عمر رضی الله عنه دعا\nمی نمود دیدم ابوبکر را ذکر نمود بخشم شده برخاستم و گفتم چرا صاحب\nدی ابوبکر را یاد نمی نمائی مگر عمر را بر ابی بکر فضیلت میکندی ابو\nموسی جماعتی را جمع نمود و مکتوبی را بشکایت من نوشته با میر المومنین\nعمر روانه کرد که بن محصن عنزی در خطبه بمن تعرض میکند عمر\nرضی الله عنه نوشت وی را پیش من بفرست مرا روانه فرمود رفتم و\nدروازه عمر را کوفتم بیرون گردیده گفت کیستی گفتم ضبه گفت لا\nمرحباً ولا أهلاً یعنی خوش آمد مسافر برای تو نیست در جواب\nگفتم مرحبا از طرف خداوندست واهل و مال ندارم ای عمر به چه سبب\nبدون گناه و بدون امری ایذار مرا حلال دانسته مرا از شهر من\nزحمت داده خاستی عمر رضی الله عنه گفت چه مشاجره میان تو و عامل\nمن شده بود گفتم ایحال ترا خبر دار میسازم ابو موسی عامل بصره\nچون خطبه خواند حمد و ثناء خداوند را گفته درود بر پیغمبر فرستاده شروع\nبدعای تو نمود مرا بخشم آورده برخاستم و گفتم چرا صاحب دی ابوبکر\nرا یاد نمی کنی مگر عمر را بر ابوبکر فضیلت میکندی ابو موسی جماعتی\nجمع کرده شکایت وی را نوشته است عمر رضی الله عنه بگریه درآمد و\nمیگفت سوگند بخداوند تو از ابو موسی موافق تر و راست تر میباشی و\nخوب گفتی خداوند ترا ببخشد این گناهی که در حق تو کرده ام می بخشی\nگفتم ای امیر المؤمنین خداوند ترا بخشد باز عمر رضی الله عنه بگریه در آمد\nو میگفت سوگند بخداوند کار یکشب ابوبکر و کار یک روز ابوبکر\nبهتر است از عمر و آل عمر اگر میخواهی آن عمل شب و روز وی را بگویم\nگفتم آری بفرمای گفت کار شب وی آن بود زمانی که پیغمبر خدا صلی\nالله علیه وسلم از دست مشرکان گریخته از مکه شریفه بیرون گردید\nدر شب بود و ابوبکر رضی الله عنه بادی بود گاهی پیش روی پیغمبر\nمیرفت و گاهی از پس و گاهی وطرف راست و گاهی در طرف چپ پیغمبر\nخدا صلی الله علیه وسلم گفت ای ابوبکر درین افعال تو چه حال است\nکه می بینم ابوبکر رضی الله عنه گفت یا رسول الله بفکر میکنم که پیش روی\nکمین نکرده باشند پیش روی میروم و یاد می آورم که از پی رسانید"}
{"book": "adl1163", "page": 1031, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۸) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nدر پی میروم و گاهی بین تو میباشم و گاهی بجانب چپ بر تو این قسم\nپیغمبر صلی الله علیه وسلم درین شب پیاده براطراف تا نشان پای میرفت\nکه آثار قدم زمین ظاهر گردد تا اینکه پایی آبله نمود چون ابوبکر رضی الله\nعنه دید که پای مبارک ایذار شد پیغمبر را بشانه خود گرفت و بر خود سخت\nگرفت تا بغار رسید پیغمبر را از شانه خود فرود آورد بعد گفت سوگند\nبخدایی که ترا بحق فرستاد بغار اندرون مشو تا من داخل شوم و به بینم که\nدر غار چیزی نباشه اگر کردی باشد بمن برسد بغار اندرون نگاه\nچیزی ندید پیغمبر صلی الله علیه وسلم را برداشته بغار اندرون شدند در غار\nسوراخی بود و مار خورد و بزرگ در ان سوراخ بسیار بود ابوبکر رضی\nالله عنه پای خود را به سوراخ غار گذاشت که مبادا بیرون شود و به پیغمبر\nصلی الله علیه وسلم ایذائی رساند ماران شروع کرده بپای ابوبکر\nنیش میزدند و اشکهای ابوبکر رضی الله عنه از زیادت درد بر رخساره\nمیچکید و پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم میفرمود ای ابوبکر مه مخور باک میباش\nخداوند همراه ماست حق تعالی آرامی و اطمینان را برابی بکر نازل فرمود\nاین قصه شب ابوبکر بود و قصه روز ان چنانست زمانی پیغمبر\nخدا صلی الله تعالی علیه وسلم وفات گردید دلیر مردمان قیامت شد\nعربان از دین بازگشتند بعضی گفتند نماز میخوانیم و زکوة نمیدهیم من نزه\nابوبکر آمدم و بخیر خواهی و نصیحت تقصیر نمودم و گفتم ای خلیفه رسول\nالله بمردمان الفت بده و بدیشان شان گیر برای من گفت عزت\nدر زمان جاهلیت و خواری در زمان اسلام محال است چگونه بمردمان\nالفت بدهم پیغمبر خدا صلی الله تعالی علیه وسلم وفات گردید و وحی بر\nداشته شد سوگند بخداوند اگر زانو بند شتری در زمان پیغمبر خدا صلی الله\nعلیه وسلم میدادند الحال ندهند با ایشان کارزار مینمایم بدیشان\nکارزار نموده ایشان را براه راست باز آورد : سوگند بخداوند که\nابوبکر رضی الله عنه در آن روز که نشان قیامت بود خوب گفت و\nو خوب راه رشد و صواب پیش گرفت روز خوب ابوبکر همین\nقصه بود که بیان کردم بعد بابو موسی مکتوب نوشته وی را ولایت\nنمود اوزاعی گفته است و سختی که خلیفه منصور نامه و خطبه مینویشتند نام"}
{"book": "adl1163", "page": 1032, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۹) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nکه عمر رضی الله عنه میگفت اگر بزغاله در کنار دریای فرات ضایع شده\nتلف گردد میترسم که مسئول شوم چه جای کسانی که بفرش من نشسته\nباشند و از عدالت من محروم گردند زید بن جابر از عبدالرحمن بن عمرو\nانصاری رضی الله عنه حدیث کرده است عمر بن الخطاب رضی الله\nعنه مرد انصاری را عامل زکوه گردانید بعد از چند روز وی را\nدید در پی عمل خود نرفته است عمر رضی الله عنه گفت چرا نرفتی نمیدانی\nکه مزدوری او مثل جهاد کننده گان راه خدا است گفت نمیدانم مزد\nخود را گفت چه کیفیت است گفت شنیده ام پیغمبر خدا بدین مضمون\nگفته است هر والی که با مور مردم ولایت داشته باشد در روز قیامت\nدست وی بگردن وی زنجیر میباشد عدل وی آمده خلاص مینماید شرالرعاة الحطمه\nبه پل آتشین ایستاده میگردد پل آتشین چنان وی را فرا میگیرد یعنی بدترین شبانان\nکه عضوها را زایل میکند و انپس آورده حساب از وی میخواهند اگر آن است که در حق گوسفندان\nاگر نیکو کار بود به نیکوئی خود نجات یافت والا پل آتشین وی را چهار پایان بد است ۱۲\nگرفته در آتش انداخته بمقدار خریف در آنجا میباشد عمر رضی الله عنه\nگفت از که شنیدی گفت از ابوذر و سلمان آدم فرستاده انها را\nخواسته از ایشان سؤال نمود گفتند آری از پیغمبر خدا صلی الله علیه\nوسلم شنیده ایم عمر رضی الله عنه گفت واعمرآه کدام والی حقوق\nولایت را ادا نمیکند ابوذر رضی الله عنه گفت آن والی که خداوند\nنفس ویرا تزکیه نموده باشد و روی وی را بسجده زمین چسبانیده\nباشد عمر رضی الله عنه مندیل را بروی خود گذاشته بگریه در افتاد\nو فریاد کشید تا مرا بگریه درآورد و عمر رضی الله عنه گفت امر مردمان\nرا اقامه و استوار نمی نماید مگر شخصی که عقل آن محفوظ باشد و دانشمند\nبود بر سر آن کسی اطلاع نیابد و در کار خدا وند از ملامت ملا متکر نترسد\nو ایضا فرمود امیران چهار قسم میباشند امیری است که نفس خود را خوار\nمیدارد و عامل های خود را جرا میدهد و بازخواست کرده نمیتواند\nاین امیر بر کناره هلاکت است مگر خداوند بر وی رحم کند و امیری است\nخار میدارد عامل ها را و نفس خود را جرا نمیدهد این است حطمه که\nرسول الله صلی الله علیه وسلم در حق وی فرموده است شر الرعاة"}
{"book": "adl1163", "page": 1033, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۰) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nترجمه خدا را اگر دانستی که فرق کردم میان دو نفر بقضی که بحق روی بمن بنشینند که میل از حق داشته باشد خواه قریبی من باشد یا از نا اشنایان بیک چشم بزوان مرا باقی مگذار ۱۲\n\nترجمه \nبدرستی که راستی بخانه حق است و ظاهر است ۱۲\n\nالحطمه این امیر تنها خود ہلاک است و امیری است که خود و عامل های خود را ہمرامی دہد ہمگی ہلاک میگردند وایضاً عمر رضی الله عنه گفته است اللهم ان كنت تعلم اني ابالي اذا قعد الخصمان بين يدى على من مال الحق من قريب أو بعيد فلا تمهلني طرفة عين وخلیفه منصور بسیار ہیبت ناک بود هیچکس جرات نداشت که وی را موعظت نماید بمثل موعظت اوزاعی وجرات اوزاعی ازین سبب بود که وی را طلب نمود و از شہر شام ببغداد نزد خو دحاضر نمود وا ز وی سؤال کرد که او را موعظت نماید اوزاعی گفت میترسم که بشنوی وعمل ننمائی ربیع وزیر منصور بر اوزاعی نعره زد و دست بشمشیر برد منصور وزیر خود را منع نمود و گفت این مجلس ثواب است مجلس عقوبت اوزاعی گفته است که دل من قرار گرفت و بخو د قوت شدم و بخاطر جمعی موعظت زیاد نمودم و در سخن تطویل نمودم مبالغه کردم از جمله موعظه ها این بود پیغمبر خداصلی اللہ علیہ وسلم فرموده است ہر بنده که بوی موعظه دینی گفته شد نعمتی است از طرف خدا وند که بوی سبقت کرده است اگر موعظه را قبول نمود شکر نعمت بجای آورد و الا حجت خداوند بروی بوی تمام گردید هم گناه وی زیاده میگردد و هم عذاب خداوند به وی زیاده میشود رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم فرمودہ است ہر والی که بظلم رعیت از دنیا رفت بهشت بروی حرام است و ہر کس از سخن حق بگریزد خداوند او را بد می بیند أن الله هو الحق المبين خداوند که دلهای رعیت را در شان شما نرم گردانیده وامور رعایا را بشما سپرده است بسبب قرابت شما بپیغمبر خدا صلی اللہ علیہ وسلم و پیغمبر رعایا بسیار مهربان بود و ہر چہ مال دنیا بدست وی می آمد بر آدم مواسات نموده بیدریغ میداد هم در نزد خداوند ستایش میشد و هم مردم وی را ستایش مینمودند مناسب تو این است که درباره رعایا استاده باشی و میان آنها معدلت قائم داری و پرده ناموس های شان باش دروازه بروی عرض خوابان نه بندی واز انها حجاب نگیری بغزا وانی نعمت شان خوشوقت گردی وزحمت و سختی رعایا را نکرده شماری ای امیر المومنین در شغل کار خاصه"}
{"book": "adl1163", "page": 1034, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۱) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nخود از حقوق عامه مردمان باز نمائی تو خلیفه روی زمین میباشی احمد و\nواسود و مسلمان و کافر رعیت تو و زیر حکم تو میباشند بباید هر\nیک از رعایا حظی از معدلت و احسان تو فرا گیرند حال تو چه خواهد بود\nزمانی که مردم در قیامت مبعوث گردند و کنیزکان بی در پی آمده هر\nیک از بلاهای دست تو شکایت نمایند و از ظلم های تو فریاد\nو فغان کنند ای امیرالمؤمنین بدست رسول الله صلی الله علیه وسلم\nتراشه چوب خرما بود که بدان مسواک مینمود و ترس میداد منافقا\nرا جبریل علیه السلام آمده گفت این تراشه چیست که دلهای امت\nخود بدین شکست ماندی و دلهای شان بدین سبب از خوف پر\nشده است آن شخص چه حال خواهد داشت که پرده های امت\nرا پاره کند و خون های شان بریزد خانه های شان خراب کند\nو از دست وی فرار شوند و دلهای شان پر از خوف باشد ای\nامیرالمؤمنین پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم بجان اعرابی بدون قصد\nخدشه نموده بودند جبریل علیه السلام آمده گفت ای محمد تو جبار\nو متکبر فرستاده نشده پیغمبر صلی الله علیه وسلم اعرابی را خواسته\nفرمود خدشه خود را قصاص بگیر اعرابی گفت پدر و مادرم فدای تو\nباد ترا بحل کردم و گاهی قصاص نخواهم گرفت اگر مرا بلامینمائی\nپیغمبر صباره اعرابی دعای خیر نمود ای امیرالمؤمنین درباره نفس خود\nباریک بینی کن و اننیت نفس را از پروردگار خود طلب نمای\nو میل بطلب بهشت داشته باش که فراخی بهشت برابر آسمانها\nو زمین هاست پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم میفرمود با ندازه\nیک کمان از بهشت از دنیا و ما فیها بهتر است ای امیرالمؤمنین\nاگر ملک به پیشینیان باقی میماند بتو نمیرسید و همچنین نه بتو باقی\nمیماند و نه بغیر تو ای امیرالمؤمنین میدانید که پروردگاران بوعباس\nدر تاویل این ایت شریف چه فرموده است مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا\nيُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا چیست مرین\nکتاب را که نمانده است صغیره و نه کبیره را مگر اینکه در وی نوشته شده\nاست صغیره مبسم و کبیره را ضحک فرموده است علامای که بدست های خود"}
{"book": "adl1163", "page": 1035, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۲) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nمیکنند و سخن‌های درشت که بربان باری خود میگردید چه جزا و مکافات\nخواهد دیدید ای امیرالمومنین میدانی که از حد تو عبور کنند و در تارزول\nاین آیت جه آمده است يادَ اوُدُ اِنَّا جَعَلْنَا كَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ\nفَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ\nالله ای داود ما تر ا خلیفه گردانیدیم در روی زمین پس حکم کن میان\nمردمان بحق و راستی و پیروی هوای نفس مکن که گمراه میشوی از راه\nخداوند حق تعالی در زبور فرموده است یا داؤد اذا قعد الخصمان\nبين يديك فكان لك في احدهما هوى فلا يتمنين في\nنفسك ان يكون الحق له فيفلح على صاحبه فامحوك من\nنبوتى ثم لا تكون خليفتي ولا کرامت ای داؤد چون بنشینند\nمُدّعی و مُدّعى علیه پیش روی تو آرزوی تو بطرف یکی از انها بشود\nخواهش نمائی در دل خود حق را بدین شخص بدهیم و این شخص بر شخص\nدیگر غالب شود که بیرون کنم ترا از پیغمبری خود بعد از ان نه خلیفه من\nمباشی و نه بزرگی تراباشد یا دَاوُدَ انما جعلت رسلی الى\nعبادى رعَاءُ كَرعَاءِ الابل لِعِلْمِهِم بِالرِعَايَةِ وَرِفْقِهِم بالسياسة\nليجبروا الكسير وبد لو المهزيل على الكلاءِ والماءِ اي داؤد\nپیغمبران را به بنده های خود فرستادم بسان چوپانها مثل چوپانهای\nشتربانان را سبب اینکه بمراعات بنده ها دانا اند و بسیاست بندها\nمیدانند شکستگان را جبیره میکنند و اشتر لاغر را بگیاه و آب میرسانند\nای امیرالمومنین در دنیا بامری مبتلا شده که اگر این امر را با سمانها و\nزمین و کوه با حق تعالی میفرمود بترسیدند و مطلقاً این امر را قبول و\nبر داشت نمیکردند ای امیرالمومنین حجة تو عباس از پیغمبر خدا\nالتماس کرد که مرا مکه یا طائف یا یمن امیر مقرر کن پیغمبر بعموی خود فرمود\nای عباس ای عموی رسول الله نفسی را که زنده کنی و بدست تو هدایت\nشود ترا بهتر است از امیری که حق آن بجای نیاوری این سخن را به\nعموی خود محض بجهة خیر خواهی و شفقت فرمودند و بعموی خود گفت در\nروز قیامت من که پیغمبرم از تو چیزی دفع کرده نمیتوانم زمانی که پیغمبر را\nوحی آمد وَاَنْذِرْ عَشِيْرَ تَكَ الْأَقْرَبِينَ پیغمبر صلى الله علیه و سلم فرمود\n\nیعنی بیم کن خویشاوندان\nنزدیک خود را ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 1036, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۴۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nای عباس عموی پیغمبر و ای صفیه عمه پیغمبر خدا و ای فاطمه دختر محمد از شما\nچیزی دفع کرده نمیتوانم شما بعمل خود میباشید ای امیرالمؤمنین\nروزی جبرئیل علیه السلام بخدمت پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفت خبر\nمنفخهای آتش دوزخ را آورده ام که بر آتش ماندم که تا زمان قیامت\nافروخته است پیغمبر فرمود ای جبرئیل وصف آتش دوزخ را بیان کن\nجبرئیل فرمود حق تعالی امر فرمود هزار سال آتش دوزخ میسوخت تا رنگ\nوی سرخ گردید و هزار سال دیگر میسوخت تا رنگ وی زرد گردید\nو هزار سال دیگر میسوخت تا رنگ وی سیاه گردید الحال رنگ وی\nسیاه و تاریک است نیازههای آتش آن روشنی دارد و نه زبانه\nآن زوال دارد سوگند بخدائی که ترا بحق و راستی فرستاده است\nکه اگر یک جامه از جامههای دوزخ بالای روی زمین ظاهر گردد\nهمه از تاب آن میمیرند و اگر یک دلو از شربت دوزخ در آبهای\nزمین ریخته گردد هر کس بچشد هلاک میگردد و اگر یک درعه از زنجیرهای\nکه خداوند یاد کرده است بر کوههای زمین نهاده شود همگی کوهها\nبگداز میآید و برجای نمیماند اگر یکردی بآتش دوزخ داخل گردد\nبعد ازان بیرون شود در زمین آید همه اهالی زمین از بدبوئی آن\nهلاک میگردند و ضخامت و استخوان آنها بریان میشود پیغمبر صلی\nالله علیه وسلم بگریه در آمد و جبرئیل علیه السلام بسبب گریه پیغمبر بـ\nگریه در افتاد جبرئیل علیه السلام گفت ای محمد آ گریه میکنی و حق تعالی\nگناهان سابق و لاحق ترا آمرزیده است پیغمبر گفت آیا بنده شکرگزار\nنباشم ای جبرئیل تو چرا گریه میکنی لقب تو روح الامین است و بر\nوحی خدا امندی امین میباشی جبرئیل گفت میترسم مبتلا شوم چنانچه\nهاروت و ماروت مبتلا گردید همان ابتلای هاروات و ماروت مرا\nمانع میشود ازینکه تکیه بمنزلت خود نزد پروردگار نموده از مکر وی ایمن\nگردم پیغمبر و جبرئیل بگریه در آمده گریه مینمودند تا از آسمان ندا آمد\nای جبرئیل و ای محمد حق تعالی شما را بامان خود در آورد ازینکه نا\nفرمانی بکنید و معذب شوید و خدای تعالی محمد را بر بانی پیغمبران -\nفضیلت و بزرگی داد چنانچه جبرئیل را بر بانی ملائکه فضیلت دارد"}
{"book": "adl1163", "page": 1037, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۴) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nای امیرالمومنین سخت ترین شدت ها بحق خداوند قیام نمودن است\nو بزرگ ترین کرم در نزد خداوند تقوای است و هر کس طلب عزت به\nفرمان برداری خداوند نماید حق تعالی بوی رفعت و عزت میدهد و کسی\nبنافرمانی خداوند طلب نماید حق تعالی وی را ذلیل و خوار میگرداند\nو همین است نصیحتهای من والسلام علیک اوزاعی از جای بر\nخاست خلیفه منصور گفت کجا میروی اوزاعی گفت باجازه امیرالمومنین\nبطرف اولاد و وطن میروم انشاء الله تعالی خلیفه گفت ترا اجازه\nدادم و نصیحت های ترا ممنون گردیدم و قبول کردم و خداوند توفیق\nدهنده خیرست و یاری دهنده و از خدا می خود یاری میخواهم و توکل\nبخدا می خود دارم و هو حسبي ونعم الوكيل خلیفه گفت\nمرا از نصیحت های خود فراموش مدار چونکه تو مقبول القول میباشی\nو نصایح برای خدا میکنی اوزاعی گفت انشاء الله تعالی فراموش\nنمیگردانم بعد خلیفه منصور امر کرد که اخراجات رفتن اوزاعی را\nچون صبح طلوع میزد\nبدار الندوه واپس بدهید اوزاعی مال را قبول ننمود و گفت احتیاج هم ندارم و نصیحت\nمیگشت موذنان های خود را بمتاع دنیائی نمیفروشم خلیفه منصور طبیعت اوزاعی\nآمده بر وی سلام را دانسته گفت خیرست ابن المهاجر روایت کرده است که خلیفه منصور\nمیگفتند و اقامت چون بمکه مشرف بحج آمد عادت داشت که آخر شب را از دارالندوه\nنماز گفته شده مردم بطواف آمده طواف مینمود و نماز میخواند و کسی بحال وی نمیدانست\nنماز میگذاردند شبی وقت سحر بیرون گردیده طواف مینمود شنید مردی در نزد ملتزم می\nگوید خدایا بسوی تو شکوه میکنم از ظهور بغی و فساد در روی زمین و\nاز ظلم و طمع که باطلی میشود خلیفه منصور در رفتن خود مسارعت کرده\nتا تمام سخنهای وی شنید خلیفه منصور از طواف خلاص شده\nرفت و در گوشه مسجد نشست آدم فرستاده آن شخص را طلب فرمود\nقاصد آمده گفت امیرالمومنین ترا خواسته اجابت کن دو رکعت\nنماز طواف خوانده استلام رکن نموده بهمراه قاصد نزد خلیفه آمده\nسلام کرد خلیفه منصور وی را گفت چقدر سخنها از تو شنیدم که می\nگفتی از ظهور بغی و فساد و از ظلم و طمع مردم بحق خود نمیرسند و گوش\nهای مرا پر کردی و از دست تو مریض و مضطرب شده ام شخص گفت\n\nی"}
{"book": "adl1163", "page": 1038, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۵) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nای امیرالمؤمنین اگر مرا امان دهی تمام سخنها را بتو میگویم و\nالا کار بسیار دارم حاجت بگفتن نیست خلیفه گفت ترا نفس تو امان\nدادم هر چه میخواهی بگوی گفت شخصی که از طمع حق را بحقدار نمیرساند و\nظهور بغی و فساد را اصلاح نمیکند تو میباشی خلیفه گفت وای بر تو چگوه\nطمع و حرص دارم و طلا و نقره تماما بدست من ست و حلو و حامض\nروی زمین بقبضه من گفت ای امیرالمؤمنین هیچکس باندازه تو حرص\nو طمع ندارد که حق تعالی امور مسلمانان و مالهای شان را و حقوق\nشان را بقبضه مراعات تو داده است و تو از امور و حقوق شان خود\nرا غافل ساخته و مالهای مردمان را جمع مینمائی و میان تو و اهل حقوق\nحجابهای کج و خشت پخته ست و دروازههای آهنین و دربانهای\nیراق دار مقرر کردی و خود را در میان قصرها و عمارتها بزندان\nنمودی و عامل های تو در امر جمع اموال و گرفتن خراج و محصولات\nمالانهام میفرستی و وزرها و معین های ظالم فرا گرفتی اگر کار های خیر\nرا فراموش کنی بیاد تو نمیدهند و اگر یا د کنی بکار خیر اعانت تو نمیکنند\nو عمله را تماما بظلم کردن به سر مردمان قوی گردانیدی به تنخواه\nبسیار و یراق و آزار مردمان و امر کرده که هیچکس بمجلس تو اندرون\nنگردد مگر چند نفری نام گرفته فلان و فلان و آنها را امر نمیکنی که بداد\nمظلومان و عرض خواهان بیچاره و گرسنگان و برهنگان و\nضعیفان و فقیران برسند و بحق همین مالهای تو حق دارند و چند\nنفری که خالص بمجلس خود مقرر کردی و آنها را بر بالای رعایا\nاختیار دادی و امر کرده که بمجلس تو بیحجاب و اجازه بیایند\nچون ترا می بیند که مال های بسیار جمع کرده و باهل حقوق قسمت\nنمی کنی می گویند که خلیفه بنفس خود بخدا خیانت میکند چرا ما با ن نکنیم و\nهمگی کارها را به ما سپرده است میان خود ها مشورت می کنند\nکه از خیرهای مردمان پیش تو هیچ نگویند مگر هر چه دل آنها می\nخواهد و هر عاملی که مخالف امرشان خیال داشته باشد او\nرا از منزلت ذی می افکنند و اندازه وی را خود تو خود می\nسازند هرگاه بمیان مردم شهرت یا بد که چند نفری هستند که بر کار"}
{"book": "adl1163", "page": 1039, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۶) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه\n\nمیخواهند میکنند مردم آنها را عظیم میدانند و از انها میترسند\nو هر یک از عاملان تو که از انجا فرع میآیند تحفه ها و مالها و هدیه ها\nبدیشان میرسانند تا آنها را بظلم رعیت تو باقی گذارند بعد همچنین درجه بدرجه\nمردمان صاحب قدرت و ثروت برعایتهای ماتحت خود با همین ظلم و مردم آزاری\nها را میرسانند شهرهای خدا وند جلبی از حرص و طمع و بغی و فساد کر میگردد و\nهمین طائفه همگی مسلط و شریکان تو میگردند و تو غافل از حال آنها\nمیباشی و اگر ظلم رسیده بیاید میان تو و او حائل میگردند و اگر خوابد\nکه آواز خود بلند نماید و ترا ظاهر دیده قصه خود بگوید وی را منع میکنی و\nشخصی را مقرر مینمائی که ظلم را را دیده برای تو رساند چون آن شخص باید\nبنا بفرمان تو که ظلم را برای تو بگوید از وی سؤال و التماس میکنند که\nمظلمه ما را بتو نرساند و آن شخص هم عورت آنها را نگاه میدارد و\nقول آنها را اجابت نموده از ترس آنها نمیتواند برای تو بگوید مظلوم\nمداماً به پیش هی می آید و پناه داری تو هی میکند و شکوه مینماید و غور\nرسی از ان شخص نمیخوابد آن شخص وی را دفع مینماید و امروز و فردامی\nکند اگر ظلم رسیده کوشش تمام نمود و بر دل گردید و خود را قومی\nنیز در تو ظاهر نمود و پیش روی تو فریا د برآورد ضرب سخت میخورد\nتا اینکه عبرت دیگران گردد که فریاد ننمایند و تو می بینی و بد نمی بری و\nو آنان را منع نمی کنی بر همین کیفیت با چگونه اسلام دانمائی آن\nباقی باشند و باقی بمانند و تا چند بدینحال باشند پادشاهان بنی امیه\nقاعده گذاشته بودند که اگر مظلوم بدانها عرض می آرد خود پادشاهان\nعرض آنرا دیده انصاف و عدل در حق وی بجا می آوردند و از شهرهای\nاگر شخصی می آمد که بدروازه تسلط شان میرسید ندا مینمود\nیا اهل اسلام فوراً بنز د وی آمده مظلمه شانرا تبسط پادشاه رسانیده\nداخل انصاف میگردید ای امیر المؤمنین زمانی سفر\nکرده رفتم ملکت چین باری بپادشاه آن قدمم نمودم گوش\nپادشاه شان گران گردیده بود ازین سبب گریان مینمود وزیران گفتند\nسبب گریان چیست خدا وند ترا نگریاند میگفت به سبب اینکه گوش\nمن گران شده است گریه نمیکنم ازین سبب گریه میکنم که مظلومی\n\nبدروازه"}
{"book": "adl1163", "page": 1040, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۷) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nبدروازه آمده فریاد میکند و آواز آن نمی شنوم بعد گفت اگر گوش\nگران شده است چشم من نرفته است میان مردمان اعلان نماید\nهیچکس جامه سُرخ نپوشد مگرستم رسیده تادانسته گردم بوی چون به\nچشم خود به بینم صبح و شام بقیل سوار گردیده میگشت تا اینکه مظلومی\nرا دیده وی را بانصاف برساند ای امیر المومنین فکر کن کافر مشرک\nچیقدر مهربانی بشر کان دارد و رفیق شده در مملکت خود خود را زحمت\nمیدهد و بداد مظلومان میرسد و تو خلیفه وقت مؤمن بالله و پسرعم\nپیغمبر خدا بمسلمانان مهربانی پیش می کنی و وقت و زحمت بخود قراری\nدهی که بداد مظلومان برسی و حقوق ستانزا ادانمائی مالها را جمع کی\nاز سیب بیرون نخواهد بود یا میگوئی به پسر خود جمع مینمایم خدای تعالی\nبتو عبرت نشان داده است که طفل صغیر از شکم مادر خود می افتد و\nدر روئی زمین هیچ چیز خبر ندارد و اشخاصی که مال دارند البته بی سبب\nبکسی خیری نمی دهند و بخیلی میکنند حق تعالی از الطاف یزدانی\nبدان طفل صغیر لطف مینماید و رنجت مردمان را به طرف آن\nطفل زیاده می ساید و تو نمیدهی بلکه خدا وند تعالی میدهد\nبهر کسی که میخواهد د اگر میگوئی مالها جمع میکنم تا تسلط خود محکم\nنمایم این کیفیت را هم حق تعالی بتو عبرت نشان داده\nاست که پادشاهان سابق اینقدر طلا و نقره جمع نمودند و نظام\nولشکر های بسیار مکثره بآنها فائده ننمود وقتی که اراده خداوند\nبطرف شما رفته بود با ضعف و قلت شما بان خلافت شما\nقرار گرفت و اگر میگوئی مالها جمع میکنم که ازین شرکتی\nکه دارم زیاده منزلت حاصل نمایم سوگند بخدا وند که از\nمنزلت حاکمه که تصرف تو میباشد فوق ازین منزلتی نیست\nکه حاصل نمائی مگر منزلت روحانی که بعمل صالح حاصل\nمیگردد پس ای امیرالمومنین رعیت نافرمان\nخود را زیاده از کشتن می توانی عذاب نمائی خلیفه گفت\nنه گفت چه میگوئی در جواب پادشاهی که اینقدر بتو انعام فرموده\nاست و مُلک زیاد دنیا وی را عطا کرده است و حق تعالی بنده"}
{"book": "adl1163", "page": 1041, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۸) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nنافرمان را بقیل عذاب نمی کند بلکه لعذاب دائمی معذب مینماید و آنچه\nاراده بدل خود داری و اعضای تو پنهانی فعل کرده است همه را\nخدای تعالی می بیند و میداند چون خدای الملک الحق المبین است\nاین ملک دنیا را از دست تو انتزاع نماید و ترا سحاب نخواهد آیا\nازین اموال که جمع نموده و بخیلی کرده نگهداشته عذاب خداوندی\nرا از تو دفع خواهد نمود خلیفه منصور بگریه در افتاده گریه سخت نمود\nتا اینکه آواز وی بکریه بلند گردید و بعد گفت کاشکی خلق نمی\nگردیدم و معدوم میبودم و گفت چگونه بخیال خلاصی نمایم که اینقدر\nملک دنیا بمن داده شده است و تمام مردم خیانت کار میباشند گفت\nای امیرالمومنین اقتدا با ماسوای دانای مرشدین بنمای خلیفه گفت\nآنها کجا میباشند گفت علماء این وقت که بحق فرار گردیده اند\nاز خوف تو که آنان را باعث میشوی لظلم و قتل عاملین خود الحال\nدروازه ها را باز کن و دروازه بانرا سخت مکن و بداد مظلومان برس\nو از مردم بظلم چیزی مگیر حلال و طیب بگیر و براستی و عدل قسمت\nنمای ضامنم که اگر بگونه حال و اپس بیایند بر اصلاح امور تو و\nدر رعیت تو معاون تو گردند خلیفه منصور گفت خدایا مرا\nتوفیق کرامت فرمای که بلقته این مرد عمل نمایم مؤذن ها\nآمدند سلام داده نماز بر پا گردیده خلیفه برون شدند نماز بدیشان\nخواند بعد برای حاجب خود گفت برو آن شخص را\nبیاور اگر نیاوردی ترا گردن میزنم بنهایت خشم نمود\nحاجب بیرون شده بطلب آن شخص هر طرف می گشت\nو تفتیش مینمود تا آن مرد را دریافت که نماز میخواند نشست\nتا از نماز خلاص گردید بعد حاجب گفت از خدا نمی ترسی\nگفت چرا گفت خدای را نمی شناسی گفت\nمی شناسم گفت برویم نزد خلیفه\nاگر ترا نبرم مرا می کشد شخص گفت نمیروم حاجا\nگفت مرا می کشد گفت نمی کشد حاجب گفت\nچه کیفیت است شخص گفت چیزی خوانده بتو وانی حاجب گفت خواند بگویم از"}
{"book": "adl1163", "page": 1042, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\nحسن سیرت حضرت عمر رض\nشخصی از توشه دان خود درختی نوشته بیرون نموده گفت بگیر در حبیب خود\nنمای که این دعا ، فرج است حاجب گفت چیست دعاء فرج گفت دعائی است\nکه تو اسب این درختی یابند مکر بنداز حاجب گفت خداوند ترا رحمت نماید\nممنون تو در احسان تو ام اگر وصف و فضایل این دعا را بگوئی شخص گفت\nهر کس این دعا را صبح در شام بخواند گناهان وی محو میگردد و دایم مسرور\nمیباشد و خطیئات وی بخشیده میشود و دعاء وی مستجاب میگردد\nو روزی وی فراخ میشود و هر چه خواهد میشود و بر دشمن نصرت\nمی یابد و در نزد خدا وند صدیق مکتوب میگردد و با زونا شهید میرود\nدعاء اینست ۔ اللهم كما لطفت فى عظمتك دون\nاللطفاء وعلوت بعظمتك على العظماء وعلمت ما تحت ارضك\nكعلمك بما فوق عرشك وكانت وساوس الصدور كالعلاني\nعندك وعلانية القول كالسر فى علمك وانقاد كلشي لعظمتك\nوخضع كل ذى سلطان لسلطانك وصار امر الدنيا والآخرة\nكله بيدك اجعل لى من كل هم امسيت فيه فرجا ومخرجا\nاللهم ان عفوك عن ذنوبى وتجاوزك عن خطيئتي وسترك\nعلى قبيح عملى اطمعنى ان اسئلك مالا استوجبه مما قصرت\nفيه ادعوك امنا واسئلك مستانسا انك المحسن الى وانا\nالمسئ الى نفسى فيما بينى وبينك تتودد الى بنعمتك واتبغض\nاليك بالمعاصى ولكن الثقة بك حملتنى على الجرأة عليك فعد\nبفضلك واحسانك على انك انت التواب الرحيم ۔ حاجب گفت\nگرفتم و در حبیب خود نمودم و هیچ غمه نداشتم غیر امیر المومنین چون بنزد خلیفه\nرسیدم سر خود بالا نموده طرف من دیده تبسمی نموده گفت جادو خوب با\nداری گفتم ای امیرالمومنین سوگند بخدا وندا جادو یاد ندارم بعد حکایت\nخود را بخلیفه تکلمه نمودم خلیفه گفت ورقی که داده است بیاور بعد خلیفه\nبگریه در افتاد و گفت نجات یافتی و امر داد که دعام را بنویسد و ده هزار درهم\nبمن عطا فرمود بعد گفت می شناسی آن شخص را گفتم نه آن شخص خضر علیه السلام\nبود و از ابی عمران جونی روایت است گفته چون ولایت خلافت\nبها رون الرشید قرار گرفت علماء بنز د وی آمده مبارکبادی بخلافت وی نموادند"}
{"book": "adl1163", "page": 1043, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۰) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nخلیفه در های خزانه را کشوده بهر یکشان جائزه های خوب میداد و پیش از خلافت\nخود هم با علماء و زاهدان مجالست داشت عبادت و اخلاص ظاهر مینمود\nو همراه سفیان بن سعید ثوری قدما عهد برادری بسته بود سفیان خلیفه را\nترک داد و پیش وی نیامد خلیفه هارون بزیارت وی شوق نمود تا باوی\nخلوت کند و با هم متکلم شوند سفیان بنزد خلیفه نیامده بموضع و خلافت\nوی پروا ننمود به خلیفه هارون این امر سخت آمده بسفیان مکتوب\nنوشته ارسال نمود بسم الله الرحمن الرحیم من عبد الله هارون\nالرشید امیر المومنین الی اخیه سفیان بن سعید اما بعد\nالرشید امیرالمومنین بطرف برادر وی سفیان پسر سعید اما بعد\nیا اخی قد علمت ان الله تبارك وتعالی واخا بین المومنین\nای برادر من دانسته میباشی که خداوند تبارک و تعالی عقد برادری بسته در میان منین\nوجعل ذلك فيه و له اعلم انی قد واخاك مواخاة لم اخر منها\nو کرده بنده است برادری را در شخص مومنین و منفعت مومنین بدانم من با تو عقد برادری بسته ام\nحبلك و لم اقطع منها ودك و انی منطولك على افضل المحبة\nرشته تو را قطع ننمایم دوستی تو را و من شامل تو میباشم بطریق بهترین دوستی\nوالارادة ولولا هذه القلادة التي قلدنيها الله لا تيتك\nو ارادت و اگر همین قلاده که خداوند مرا قلاده کرده است نمیبود هر آئینه بخدمت\nولو حبواً لما اجد لك فى قلبى\nبخدمت تو می رسیدم بسبب اینکه در دل خود محبت تو مییابم بدان یا ابا عبد الله ام\nکه همه برادران من و تو بزیارت من آمده و مبارکباد سلطنتم را گفته اند\nو من ابواب بیت المال را کشوده اثر محبوب ترین اموال برای\nشان عطا نمودم و انتظار ترا کشیدم و تو نیامدی در حالیکه دلم بلقای\nبهجت افزایت شایق بود اشتیاق نامه بسویت نوشتم ای ابا عبدا لله\nمحقق است که انچه در فضایل مومن و ثواب زیارت و ملاقات\nآن آمده است میدانی پس بورد نوشته ام به نهایت تعجیل و شتاب\nباید متوجه شوی چون نامه بپایان رسید همه حاضرین ابو سفیان ثوری را\nمی شناختند و خشم و هیبت او را میدانستند پس گفت شخصی را در\nدر آید تا نامه را با و بسپارم شخصیرا که او را عباد طالقانی مینامیدند از در"}
{"book": "adl1163", "page": 1044, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۱) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nدر آمد خلیفه گفت ای عباد نامه ہزار ابر دار و سمت کوفه روانه شو\nچون بکوفه رسی سراغ قبیله بنی ثور کن و از انجا سفیان ثوری را جستجو\nکن چون بحضورش رسیدی نامه را بنه و انچه بفرماید در گوش و دل\nجا بداده حفظ کن حتی و حسابی نکته ہایش ابر خزانه حافظه ات بخاهام\nتا بی کم و کاست بر من بیان کنی عباد نامه را برداشته رو براه نهاد\nتا اینکه وارد کوفه گردید پس سوال کرد از قبیله موصوف مردم بنجا\nہدایتش کردند پس سفیان ثوری را جست گفتند که در مسجد است\nعباد میگوید پس انزان بسوی مسجد متوجه شدم چون مرا از دور دید\nاز جای برخاست و گفت اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم\nپناه میگیرم بتو ای خداوند از آینده که می اید بدون خیر دیگر عباد میگوید\nکه از رؤیت آن شخص صدمه و ہیبتی در دلم افتاد پس بر اندمرازید\nکه بدر مسجد فرود آمده ام نماز ایستاد با وجودیکه وقت نماز ہم\nنبود من اسپ خود را بدرب مسجد بستم داخل شدم درین حین همنشینان\nاو نشسته و سر ہا فرود انداخته بودند چون دزدیکه برشیان سلطان وارد\nشود و ایشان از هیبت و خوف آن ترسان باشند بر ایشان سلام کردم\nکسی انه ایشان بر من اعتنا نکرده سر بالا نمود و بسرهای انگشتان رد سلام نمودند\nمن همچنان ایستاده ماندم و کسی بر من تکلیف نشستن نکرد بر من یک لرزه\nو یعیت عارض شده چشم خود را بر ایشان دوختم در دل گفتم که همان نماز\nگذار سفیانست پس نامه را بسوی او انداختم چون بد بر هم لرزید و ازمن\nاستعاد کرد مثلی که آن نوشته ماری بود که بر محراب او افتاد پس\nرکوع و سجده کرد و سلام داد و دست خود را در استین داخل کرده بوعبا\nچیده گوشه نامه را گرفته بدست خود دور داد و بسوی کسی که در پس\nپشت او بود انداخت و گفت این نوشته را کسی از شما بخواند چراکه\nمن استغفار میکنم ازینکه مساس کنم مساس کرده ظالم را عباد میگوید کیکی\nاز حاضرین نامه را گرفت و بکشاد مثلی که بترسد از ماری که دست او را\nبگزد پس مهر نامه را برهم کنده قرئت نمود سفیان متوجه شد و تجا\nتبسم میکرد چون نامه بپایان رسید گفت در پشت نامه این ظالم\nبنویسید حاضرین گفتند اگر با غذ جداگانه بنوسید بهتر خواهد بود زیرا"}
{"book": "adl1163", "page": 1045, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۲) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nکه او خلیفه است احترامش لازم بنظر می‌آید گفت نه بلکه در پشت کاغذش\nبنویسید اگر این کاغذ را از درک حلال حاصل کرده باشد زود است که مزد\nداده شود و اگر از درک حرام کسب کرده باشد زود است که جزا داده\nشود و سزای کردۀ ظالم در نزد ما نماند و مغضوب بر فساد دین ما نشود پس آن\nشخص که نامه را گرفته بود گفت چه چیز بنویسم سفیان گفت\nبنویسد بسم الله الرحمن الرحیم از جانب بنده گنهکار سفیان بن\nسعید ثوری بسوی بنده فریفته باآرزوهای نفسانی یعنی هارون الرشید\nچنان بنده که سلب کرده است حلاوت ایمان ۱ اما بعد نوشتیم\nنامه بسوی تو و اگاه میکنیم ترا برینکه قطع کردم رشته محبت و دوستی ترا\nو تو شاہدم ساختی برینکه تصرف کردی در بیت المال مسلمین باتفاق تو\nبغیر مستحق و جریان آن بدون محل چنانکه ظاهر است از مصداق نامه‌ام\nکه امر غیر مشروع بنمودی و از ان اظهار بتیاج و غورسندی هم میکنی و تو\nاز من دور ی زیراکه بر ضرر خود شاہدم ساختی و زود است که بجمعیت\nاخوان خود که استماع نامه ترا نموده اند بر تو فردای بشهادت کنم\nبحضور خداوند جل شانه ای هارون ظاهر است که همین تصرف تو در\nبیت المال مسلمین بدون مرضای شان است یا راضی شده اند باین\nتصرف تو مولفة القلوب وعمال و مجاهدین فی سبیل الله و مساکین\nو نیز حفاظ قران شریف و اهل علم و یتیمان و بیوه زنان که مصارف\nو مستحقین بیت المالند آیا راضی شده است برین تصرف تو خداوند\nکه خالق رعیت توست بیت ای بها امساک گر انفاق به\nمال حق را جز بیاد حق مده پس تو بنده‌ای هارون و مستعد باش\nبجواب دہی مسلمین و ستر حال خود چراکه زود است که بحضور حاکم\nعادل حاضر شوی بیت چون هویدا شود سرای صفت\nچه جواب خدای خواہے گفت مصیبت رسانیدی بنفس\nخود ازینکه دور کردی حلاوت ایمان او شیرینی علم و زهد را و لذت\nقرآن و صحبت اکابر و عظام را و راضی شدی برینکه نفس تو از نفوس\nظالمه باشد و امام الظالمین باشی ای ہارون نشستی بر سریر و پوشیدی\nحریر و بر ابواب قصور تعلیق حجب و سرادق نمودی و خود را برب العالمین"}
{"book": "adl1163", "page": 1046, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۳) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nتشبیه کردی و عساکر خود را بر ابواب خود نشاندی که ظلم نمایند و بضمان\nنمی کنند خمر می اشامند و شاربین آنرا تعزیر میکنند زنا مینمایند و زانیانرا\nحد می زنند دزدی میکنند و قطع ایدی دزدان مینمایند آیا همین احکام\nبر تو و ایشان نیست پیش ازینکه بحکم کنی بر دیگران ایا تو و اعوان تو از\nزمره اتامرون للناس بالبر و تنسون انفسكم محسوب نمی شوید\nای هارون فردا که منادی از جانب خداوند ندا کند احشر و الذین\nظلموا و ازواجهم کجاستند ظالمان و اعوان ایشان پس منزل بند\nترا در نزد خداوند و دستهایت بنده کرده باشد در گردنت و باز نکنند\nانرا مگر عدل و انصاف تو و ظلم و جور تو باشد و تو ایشانرا پیشوا\nباشی بسوی دوزخ ای هارون من از قصور احوالت به تلخی خناق گرفتارم\nشده بمرگ رسیدم و تو در قیامت حسناتت را در میزان غز و سیات\nغیر را در میزان خود مشاهده میکنی چنانچه عاقبت و پاداش ظلم\nهمین است و سیئات غیر به سیئاتت افزوده ترا بلا بلا ظلمات\nبر ظلمتت افزوده شود حفظ کن وصیت مرا و پند گیر از موعظه\nمن و بدانکه من در نصیحت تو هیچ حدی را فرو گذاشت نکردم\nپس بترس از خداوند در رعیت خود و رعایت کن جانب\nحضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم را در حق امت او و نیک کن\nخلافت را برایشان و بدانکه خلافت اگر بغیرت پاینده بودی\nبرای تو کی میرسید و بر تو نیز پاینده نبوده باز نصیب غیر خواهد\nشد بیت اگر دنیا بکس پاینده بودی ابوالقاسم محمد زنده\nبودی دنیا چنین است که نقل میخورد بیکی بعد دیگری و بعضی از نیتها\nزاد آخرت جمع کرده سعادت دارین می یابند و برخی\nعمر را بر باطل گذرانیده خسرالدنیا و الاخره میگردند و من\nمی پندارم که تو از طایفه ثانی خواسته بود پس پرهیز و باز به پرهیز\nاز اینکه نامه بفرستی بسوی من که ازین سپس هر چه نویسی جواب\nاز من نخواهی دید و السلام عباد میگوید چون نامه باخر رسید\nپراگنده و ناپیچیده و بی مهر بسوی من انداخت من نامه را\nبرداشته رو براه کوفه نهادم و موعظه او در دلم تاثیر کردند کردم"}
{"book": "adl1163", "page": 1047, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۴) حسن سیرت حضرت عمر\n\nندا کردم که ای اهل کوفه که میخرد در درا که بویخته است از خداوند\nسوی خداوند اهل کوفه بادرهم و دنانیر زیاد جمع شدند گفتم بمال\nاحتیاج ندارم جامه پشمینه درشت و لباس پاره پاره شرند میخواهم پس\nبالسید کهنه و پاره سرانجام آوردند جامه های فاخره که در نزد خلیفه پوشیده\nبودم کشیده آن جامه های کهنه را پوشیدم اسب خود را بسلاخ\nموجوده خود بار کرده کشانیده رو براه نهادم تا اینکه پیاده\nو پا برهنه بدرب خلیفه رسیدم دربان خلیفه بر من استهزا نمود\nبعد زمانی اذن دخول یافته داخل شدم خلیفه چون مرا بان حالت\nدید برخواست و نشست و باز برخواست و بسر و یزدن شروع\nنمود و واویلا و واخر با گویان میگفت که منفعت کرد رسول و زیان کرد\nمرسل چه نسبت مرا با دنیا و سلطنت واز من بزودی زایل خواهد\nشد پس نامه را همچانکه بمن داده شده بود سر کنده بسوی خلیفه\nانداختم با یک برآن و فریاد کنان نامه را میخواند بعضی مصاحبین\nاو گفتند ای امیرالمؤمنین سفیان بر تو جرئت کرده است اگر او را با\nآهن مغلول و بزندان محبوس نمائی تا برای دیگران عبرت شود از حکمت\nدور نخواهد بود خلیفه گفت ترک کنید بارا ای بنده گان دنیا مغرور\nست که بلاک کرده اید او را سفیان شخص یگانه است گذارید\nاو را با شان او پس از ان سفیان را خلیفه دائما در پهلوی\nخود داشت و در نزد هر نماز میخواند تا اینکه اثر دنیا رحلت نمود\nرحمة الله تعالی رحم کند خداوند بر بنده که نظر کند بر نفس خود و بترسد\nاز خداوند در اد چیزیکه پیش کرده میشود در او از عمل او چرا که با چیز\nبروی حساب کرده میشود و بهمان چیز جزا داده میشود و خداوند\nولی التوفیق است انچه ذکر شد عادت و خصلت علماء بود در ایام مجرد\nو نهی از منکر و عدم اقتنای شان بخشم سلاطین چرا که ایشان خود مفصل\nخداوندی سپرده اند در ایجا شده اند بحکم او تعالی و بر نیکه روزی کند\nایشان را شهادت چون نیات و عقاید خواهر الخالصالدر رب العزتند\nقول صادق شان قلوب قاسیه را بزم ساخته مؤثر می افتاد\nعصر حاضره السنة علماء با حرص طمع بند ساخته سکوت کرده اند و نیز"}
{"book": "adl1163", "page": 1048, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۵) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nاگر حرف بند اقوال و احوالشان با هم موافقت نمیکند و ظاہر کلام شان\nمخالف باطن شان بظهور میرسد اگر رویه صدق را پیش نهاد خود ساخته\nعزم ایفای حقوق علم را نمایند هر آینه برعزم خود بخواهد شد پس علت\nفساد رعایا فساد ملوک است و علت آن فساد علما و علت آن حب\nمال و جاه کسی که محب جاه و در برابر معروف اراز اقلا در منبت پین امر\nمعروف ملوک و اکابر چگونه قدرت خواهد داشت والله الموفق\nوصف کرده است حضرت رسول مقبول صلی اللہ علیہ وسلم حضرت عمر\nرضی اللہ عنہ را و فرمود که بهتر شما کسی است از آهن که نمیگرد او را\nدر دین خداوند ملامت کننده و باین سخن که عمر قول حق را ترک کرد\nہیچ کس صادق نیست اشاره شده است حضرت عمر رضی اللہ عنہ\nشبار سحر و شیر اشتر زکوات به انیس جون خبر شد دست بر گلو کرد\nآن شیر را قی نمود روایت کنند که از بحرین که موضعی است\nبرای حضرت عمر رضی اللہ تعالی عنہ مشک آوردند فرمود بد میخواهم زنی\nباشد که وزن کند این مشکها را تا تقسیم کنم در بین مسلمین قال سویہ\nعیال شان عاتکه نام گفت من خوب وزن میکنم حضرت عمر رضی الله عنه\nسکوت کردند و باز تکرار کردند حرف خود را و عیال شان نیز حرف\nخود را تکرار نمود حضرت عمر رضی اللہ عنہ فرمودند دوست ندارم که تو وزن\nکنی مبادا که مشک بر کفه تراز و نهی و بگوئی که در ان اثر غبار خواهد بود\nپس مساس کنی آن این همین مسح ترا بزیادتی برسد مر مسلمین\nحضرت عمر رضی اللہ عنہ قبل از خلافت خود زنی داشتند که آن نهایت\nدوست میداشتند چون بر مسند خلافت قرار یافتند آن زن را\nمطلقه ساختند که مبادا بر امر باطل شفاعت کند و من اطاعتش\nنمایم حضرت عمر رضی اللہ تعالی عنہ سایلی را شنیدند که سوال میکرد\nبعد از شام فرمودند بر یکی از اقوام او که نان شام دهید این\nسایل را پس شام داد او را باز دیگر بار شنیدند که سوال میکرد\nبرای همان شخص فرمودند آیا نگفتم که نان شام دهید این سایل را\nگفت نان شام دادم او را حضرت عمر رضی اللہ عنہ نظر کردند زیر بغل\nسایل تو بره پر نان دیدند فرمودند که تو سایل نیستی بلکه تاجری و تو بره"}
{"book": "adl1163", "page": 1049, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۶) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nاز دستش گرفته در پیش اشتران کوت پراکنده ساخته سایل را تعزیر کردند\nو گفتند از حد تجاوز مکن ازینجا ظاهر شد که با عدم احتیاج سوال حرام است\nو گرنه سایل موصوف را تعزیر نمی کردند و توبره او را نمی گرفتند زیرا\nکه وارد شده است شرع بتعزیر حرام خوار و سبب گرفتن توبره او این بود\nکه آنرا نهارا بدون حق جمع کرده بود زیرا که کسی که داده بود آن نان را\nمحتاجش پنداشته است و حال آنکه محتاج نبوده است پس آن نانها\nمجهول بوده که صاحب آن شناخته نمی شده و حکم این چنین مال برای\nامام است که بر مصالح مسلمین صرف کند - برای حضرت عمر رضی الله\nعنه یکشربتی آب سرد که مخلوط بعسل بود در روز تابستان آوردند\nگفتند که دور کنید از من این آب را و برین عمل اقتدا کردند برسول الله\nصلی الله علیه و سلم چرا که اینان وقتیکه بمسجد قبا آمدند ابن تهان در نزد ایشان\nشربتی از شیر که مخلوط بعسل بود آوردند و رسول صلی الله علیه و سلم\nقدح را از دست خود نهادند و نخوردند و فرمودند که این را حرام\nنکردم لیکن ترک کردم از جهة تواضع برای خداوند جل جلاله حضرت\nعلی رضی الله عنه برای حضرت عمر رضی الله عنه گفتند اگر اراده کنی که ملحق\nشوی دورفیق خود را بردار از خود پیراهن را و کهنه ساز ازار را\nو پینه زن کفش را و بخور کمتر از سیری و حضرت عمر رضی الله عنه\nفرمودند خشن پوشی کنید و به پرهیزید از زینت عجم که کسری\nو قیصرند و کسیکه خود را بزینت قومی مزین سازد پس او\nاز ایشان است حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند که مراد در فیق\nبودند که اگر من به غیر مسلک ایشان بروم برای من غیر\nطریق ایشان رفتار میشود و بخداوند قسم است که صبر\nمیکنم بگزاره ایشان که سخت است تا درک کنم همراه ایشان\nخوبی آخرانی معیشت را در آخرت - حضرت عمر\nرضی الله عنه فرمودند زهد در دنیا آسودگی قلب\nو جسد است یه بعضی از اصحاب فرموده اند متابعت نما حق تقالا\nنمودیم در امر اخرت نافع تر از زهد دنیا ندیدم حضرت عمر رضی الله\nعنه بنهابت حضرت علی رضی الله عنه را دوست میداشت وقتانی"}
{"book": "adl1163", "page": 1050, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۲) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nاهل بیت رسالت صلی الله علیه وسلم را محبت تمام داشته از حضرت\nرسول الله صلی الله علیه وسلم در محبت اهل بیت اخبار زیاد آمده است\nبعضی از اخبار اینست که چون رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند\nکه هر که من مولای او باشم پس علی مولای اوست حضرت ابا بکر\nو حضرت عمر رضی الله عنهما گفتندای ابن ابی طالب گردیدی مولا هر مومن و مومنه\nحضرت علی رضی الله عنه بریک اعرابی حکم کردند و اعرابی بحکم شان راضی\nنشد حضرت عمر رضی الله عنه او را قهر کردند و فرمودند وای برتوای\nبدبخت حضرت علی مولای تو و هر مومن و مومنه است و طبرانی\nدر احادیث خود گفته است که برای حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند\nتو تعظیمی برای حضرت علی رضی الله عنه میکنی که برای دیگری از اصحاب\nالنبی صلی الله علیه وسلم نمیکنی حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند که او مولی\nمن است و مراد بمولی در حدیث مذکور ولایت است در محبت و قرب\nو اتباع انست چون گفته خدای تعالی ان اولی الناس با براهیم\nللذین اتبعوه و هذا النبی و الذین امنوا یعنی قریب تر\nبابراهیم آن کسانی هستند که متابعت کرده اند او را و این نبی\nو مومنونند پس مراد بولایت قرب است روایت کرده است ابن\nسعد از ابی هریره رضی الله عنه گفت که گفته است حضرت عمر رضی الله عنه\nکه حضرت علی رضی الله عنه حاکم ما است بر حق و نیز روایت شده است\nاز سعید بن مسیب که گفت حضرت عمر رضی الله عنه که پناه\nمیگیرم بخدا از کار دشوار که کشاینده او ابو الحسن رضی الله عنه نباشد\nروایت کرده است ابو یعلی از ابو هریره رضی الله عنه که گفته است\nحضرت عمر رضی الله عنه که برای حضرت علی رضی الله عنه سه خصلت\nداده شده است که اگر یکی از ان سه بر من میبود دوست تر\nداشتم از شترهای سرخ مواز ایشان سوال شد که آن کدام است\nگفتند نکاح دادن بنت خود را رسول صلی الله علیه وسلم را و سکنای او در مسجد\nکه روا نیست از برای من و دادن رسول الله صلی الله علیه وسلم بیرق را\nبرای او در خیبر روایت کردیم ابویعلی و طبرانی که حضرت عمر\nاز حضرت علی رضی الله عنهما بنت شان ام کلثوم رضی الله عنها را که دختر حضرت فاطمه است"}
{"book": "adl1163", "page": 1051, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۸) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nبی بی فاطمه رضی الله عنها بودند بنکاح خواستید و گفتید که شنیدم از رسول\nصلی الله علیه و سلم که هر سبب و نسبی در قیامت قطع میشود مگر سبب ونسب\nمن و هر اولاد دختری عصبه او قوم پدری اوست غیر از ولد فاطمه که من\nپدر و عصبه اویم و نیز گفتند حضرت عمر رضی الله عنه اگر صحبت هزار رسول الله\nصلی الله علیه و سلم داشتم دوست دارم که بر انصحبت سبب و نسبی\nهم داشته باشم و قصه نکاح گرفتن حضرت عمر رضی الله عنه بنت حضرت علی\nرضی الله عنه را ائمه بطرق کثیره روایت کرده اند که یکی طرق طبرانی\nو بیهقی و دار قطنی است اکثر طاق حدیث مذکوره ابت ثبده است\nاز اکابر اہل بیت بعضی ایشان امام جعفر صادق رضی الله عنه است که روایت\nکرده است از پدر خود محمد باقر و آن از پدر خود زین العابدین رضی الله عنهم\nاینکه حضرت علی رضی الله عنه نگاهداشته بودند دختران خود را برای برادر زاده\nخود جعفر بن ابو طالب که یکی اسعد دیگری پس روزی حضرت عمر بحضرت علی\nرضی الله عنه تلاقی شدند گفتند ای ابا حسن بنکاح ده سبنت خود ام کلثوم را\nبرای من که ام کلثوم بنت فاطمه رضی الله عنها بنت رسول الله صلی الله علیه\nو سلم باشد حضرت علی رضی الله عنه فرمودند که من ایشان را برای برادر زاده\nخود نگاهداشتم حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند بخدا وند قسم است که هیچ کسی\nدر روی زمین که انتظار بکشد صحبت آنرا چون تظار من حضرت علی رضی الله عنه\nفرمودند که این صغیره است حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند که این عذری\nنیست از برای تو و تو منع مرا اراده داری و اگر چنین است پس\nبفرست اور اسوی من تا به بینم و در روایت دیگر بنیست که چون گفتند\nکه او صغیره است حضرت عمر رضی الله عنه گفتند که مرا حاجتی نماند در انبی\nلیکن شنیده ام از رسول صلی الله علیه وسلم که هر سبب نسبی در قیامت\nقطع میشود مگر سبب نسب من و هر اولاد دختری عصبه شان قوم پدری\nشانست مگر اولاد فاطمه که من پدر و عصبه ایشانم پس دوست دارم\nکه مرا با رسول الله صلی الله علیه و سلم سبب و نسبی باشد و بروایت دیگر آمده\nکه مرا با رسول الله صلی الله علیه وسلم صحبتی بوده است پس میخواهم همراه\nصحبت نسبی هم باشد حضرت علی رضی الله عنه فرمودند که او برای من پسرا\nچون از ایشان اذن بگیرم جواب خواهم گفت روایت دیگر است"}
{"book": "adl1163", "page": 1052, "text": "فتوحات اسلامی للبدائل\n(۴۵۹)\nحسن سیرت حضرت عمر رض\nکه از برای من دو شیراند با طلب اذن کنم از ایشان یعنی حضرت امام حسن حضرت\nامام حسین رضی ام عنها پس طلب اذن کردند ازیشان و ایشان هم اذن دادند\nاز برای شان در روایتی آمده است که چون طلب اذن کردند از حضرت\nامام حسن و امام حسین رضی ام عنها و گفتند که من بدخیرم از اینکه جا آرم\nامری را بدون مصلحت شمایان پس حضرت امام حسین سکوت کردند\nچرا که حضرت امام حسن از ایشان بزرگ تر بودند پس حضرت امام حسن رضی ام\nعنه حمد و ثنای خدا را بجا آورده گفتند ای پدر بزرگوار کیست بعد\nاز حضرت عمر رضی الله عنه که مصاحبت کرده باشد رسول صلي الله\nعلیه و سلم را و وفات شده باشند حضرت رسولعم سالی هم علیه و سلم\nدر و بی کشند از وی بعد از ان حبت یار کرده باشد خلافت را\nو عدل کرده باشد حضرت علی رضی ام عنه گفتند راست گفتی لیکن بد\nمی آید مرا ازینکه قطع کنم امری را بدون معیت شمایان پس\nحضرت علی رضی الله عنه برای ام کلثوم رضی ام عنها گفتند\nتا نزد امیر المومنین برو و بگوی پدرم سلام میگوید و میگوید که روا\nکردیم حاجت ترا و در روایت دیگر آمده است که حضرت علی رضی الله عنه\nبرای ام کلثوم رضی ام عنها جامه دادند و فرمودند که برای امیر\nالمومنین بگوی که این همان چیز است که پدرم از برای تو گفته است\nپس ام کلثوم جامه موصوفه را برده وصیت پدر را برای حضرت\nعمر رضی الله عنه گفتند ایشان فرمودند که برای پدر خود بگوی که\nتحقیق راضی شدم من راضی شود خدایتعالی از وی که پارسای\nبزرگ است چقدر یک است و چقدر جمیله است رضی الله عنه دو دست\nخود را برساق ام کلثوم رضی ام عنها نهادند در روایتی دیگر\nآمده که ام کلثوم رضی ام عنها را بسوی خود کشیدند ام کلثوم رضی ام\nعنها گفتند اگر امیر المومنین نبودی دماغ ترا می شکستم پس ام کلثوم با قمر\nشده آمدند بسوی پدر خود و غصه را برای پدر خود بیان کردند و گفتند\nفرستادی مرا بسوی شیخ بدی حضرت علی رضی الله عنه فرمودند که ای دخترین\nاو شوهر تست پس بنگاح دادند ام کلثوم را برای حضرت عمر رضی الله عنها\nحضرت عمر رضی الله عنه در مجلس خود آمدند که میان روضه و منبر به در عقیقه مجاهده است"}
{"book": "adl1163", "page": 1053, "text": "فتوت اسلامی جلد ثانی (۴۶۰) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nدر انصار حاضر بودند برای شان فرمودند نه قولی یعنی بر آمدن علیه باتفاق درین،\nو وجود بطین گفتند هر ایی که امیر المومنین وصلت کردی گفتند بنکاح گرفتم ام\nکلثوم بنت بنت رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیگر از کرد حدیث\nرسول الله صلی الله علیه وسلم را که گذشته بمجعل مزار و هر بر اشان کردید\nو ولد آوردند زید و رقیه را و از عقب شان ولد دیگر شد پس فوت شد\nحضرت عمر رضی الله عنه پس ام کلثوم پسر عم خود عون بن جعفر بن ابی طالب\nرضی الله عنهم را بنکاح گرفتند و ایشان هم فوت شدند باز برادر شان\nمحمد بن جعفر رضی الله عنهم بنکاح گرفتند و ایشان هم فوت شدند باز برادر\nشان عبد الله بن جعفر رضی الله عنهم را بنکاح گرفتند پس ام کلثوم رضی الله عنها\nبنکاح ایشان فوت شدند و از ان سه شوهر خبر ولد نیاوردند\nصحابه کرام رضی الله عنهم اتفاق کردند برین که حضرت عمر رضی الله عنه\nبجلالت قدر و ورع و عقل متصفند و صحاب میگفتند که عمر رضی الله عنهم\nبصفت کرم متصف است که مجل از وی دور است و بکمال عقل موصوف\nکه خدعه از وی بعید است روایت شده است ز حضرت عمر رضی الله عنه\nروزی گفتند با رسول صلی الله علیه وسلم از اسراء امت من کسانی\nهستند که میخورند نعمت های گوناگون و طلب میکنند انواع طعام\nو لباس الوانکاف میکنند در موزون سخن حضرت عمر رضی الله عنه\nداخل شدند بر رسول صلی الله علیه وسلم و ایشان صلی الله علیه وسلم\nخواب بودند بر سریری که بافته شده بود از پوست خرما پس\nنشستند و دیدند در جنب آنحضرت صلی الله علیه وسلم اثر بوریا را و اشکهای\nشان فروریخت رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند چه چیز کر یاند ترا\nحضرت عمر رضی الله عنه گفتند یاد آوردم کسرای و قیصر را و چیزی که داشتند\nاز ملک و ترا بر سریری دیدم که بافته شده است به بوریا و تو رسول\nو برگزیده خدائی رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند آیا راضی نیستی برینکه\nاز برای ما اخرت باشد و از برای ایشان دنیا گفتند راضی هستم یا رسول الله\nصلی الله علیه وسلم پس فرمودند اہل دنیا چنانند در اہل عقبی چنین هر که در دنیا\nفانی زاد عقبی جمع کرد نیمت امروز خورد و دل ز فردا جمع کرد\nبر خانه ابی ذر رضی الله عنه شخصی داخل شد بر اطراف خانه او نظر کرده گفت"}
{"book": "adl1163", "page": 1054, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۱) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nیا اباذر در خانه تو متاعی نمی بینم و اثاث البیتی مشاهده نمی کنم حضرت اباذر\nرضی الله عنه فرمودند از برای ما خانه ایست که متاع صالح خود را در ان\nمیفرستیم پس آنشخص گفت تا که در دنیا باشی متاعی اندکی ترا لازم است\nفرمودند صاحب منزل ما را فرو نمیگذارد که در مانده شویم در نزد ما فقر\nو فاقه بدرجات از عنا و ثروت محبوب تر است امنعم از خواب\nعدم تیره روان برخیزد هر که شب سیر خورد صبح گران برخیزد حفرت\nرسول صلی الله علیه وسلم از سفر باز آمدند و بر منزل فاطمه رضی الله عنها داخل\nشدند بر درب منزل شان پرده و بر دستهای شان دو چوری نقره\nدیدند برگشتند داخل خانه نشدند پس از خل شد بخانه شان ابو رافع\nرضی الله عنه در حالیکه فاطمه رضی الله عنها میگریستند رافع سبب گریه را\nپرسید فاطمه گفت انحضرت به خانه من داخل شد بازگشت معلوم است\nکه از من نقصانی رسیده باشد رافع از حضور مبارک علت رجعت را\nپرسید فرمودند از جهته چوریها و پرده چون حضرت فاطمه رضی الله عنها از\nعلت رجعت خبر یافتند همان پرده و چوریها را بدست حضرت بلال رضی الله\nخدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم فرستادند و وصیت نمودند که من اینها را\nصدقه کرده ام پس صرف کنید بهر مصرفی که میخواهید فرمودند بفروش بد قیمت\nانرا باهل صفه پس فروختند چوریها را بدو نیم در هم و قیمت را برای اهل\nصفه دادند پس از ان رسول الله صلی الله علیه وسلم بخانه شان داخل شدند\nو فرمودند ای فاطمه پدر و مادرم فدای تو باد نیک کردی و میشور بانت را\nبجا آوردی حضرت رسول صلی الله علیه وسلم در خانه عایشه رضی الله عنها\nپرده دیدند پاره کردند و فرمودند هر وقت که این را به بینم دنیا را بیاد میآری\nبفرست این را بسوی اهل فلان شخص که فقیر است تا جامه نماید حضرت عایشه\nرضی الله عنها شبی برای رسول صلی الله علیه وسلم فرش نوی انداختند و عادت\nایشان صلی الله علیه وسلم این بود که دولای بر عبا میخوابیدند پس همین شب تا صبح انرا\nپهلو به پهلوی میگیر میشدند چون صبح شد برای عایشه رضی الله عنها فرمودند پس بده\nعبار کهنه را و بردار این فرش را از نزد من که شب مرا بخوب نگذشت بمیچنین\nکستی برآرسول صلی الله علیه وسلم بیخ یا شش دینار شب داد پس همان شب چشمان را\nخواب نبرد تا اینکه در حجز شب دینار انها را از خانه خارج ساختند و حضرت عایشه رضی الله عنه"}
{"book": "adl1163", "page": 1055, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۲) حسن سیرت حضرت عمر رض\nمیفرمایند که پر خواب شدند بعد از خراج دادن بر تا انیکه شنیدیم من آواز خواب شان را پسر\nدر خواب گفتند چه گمان میکرد محمد به پروردگار خود اگر ملاقی میشد خدا را و این سر هم\nدر نزد او می بود حسن بصری رضی الله عنه فرمودند یافتم هفتاد نفر را از صحابه\nرسول الله صلی الله علیه وسلم که نبود یکی از ایشان را مگر بجامه ا، و نهاد یکی از ایشان\nدر میان خود و زمین چیزی هرگز و وقتیکه خواب میشدند جسم خود را بر زمین\nمی نهادند و جامه خود را بالای خود می پوشیدند و نیز حضرت حسن رضی الله عنه فرمودند\nکه داخل شدیم بر صفوان بن محرز و او در خانه بود از نی آویزان شده بود\nبراد و قریب بمسقط شده بود کسی برایش گفت چرا اصلاحش میکنی\nگفت بیمار مرده است که مرده و این قایم بوده بر حال خود رسول صلی الله\nعلیه وسلم فرمودند کسیکه فوق از بنای لازمه خود بنا کند روز قیامت تکلیف\nمیشود باین که بردارد آنرا به پشت خود و در خبر است که هر نفقه اجر\nداده میشود برای بنده مگر آن که در تاب و گل اتفاق کند قوله تعالی تلک\nالدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض\nولا فسادا و گفته اند مفسرین که این علو و فساد ریاست است\nو تطاول در بنیان رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند برای مرد یکه شکایت\nمیکرد از ضیق مکان اتسع فی السماء یعنی فراخی کن در جنت و نیز فرمودند\nصلی الله علیه وسلم که هر بنا و بالست بر صاحب خود روز قیامت مگر آن\nبناییکه بعلت دفاع حرارت و برودت باشد حضرت عمر رضی الله عنه در راه\nمیرفتند قصری دیدند که از کچ و خشت پخته بنا شده بود پس بگیر گفتند فرمان\nگمان نداشتم که درین زمان کسی باشد که بنا کند آنچه بناکرده است هامان برای\nفرعون نا وقد لی یا هامان علی الطین یعنی برافروز برای من ای\nهامان بر گل یعنی خشت پخته بساز برای من و اول کسیکه خشت پخته\nساخت هامان بود که برای فرعون ساخت و اول کسیکه بنای خشت\nپخته و کچ بر آورد ساختند فرعون بود که او را جبابره می نامند و یکیست\nآراسته و زراندود بعضی اهل سلف جمعی او بعضی صحابه دیدند فرمودند\nدیدیم همین مسجد را که بنا شده بود از چوب خرمای خالص و بعد ازان دیدیم\nدر زمانه دیگر که بنا شده بود بگل و نی و بعد ازان درین حال می بینیم که بناشده است\nبخشت خام پس صاحبان چوب خرما از صاحبان گل بهتر بوده اند و صاحبان"}
{"book": "adl1163", "page": 1056, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۲) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nگل از صاحبان خشت خام بهترند در اهل سلف کسی بود که سر آخود را در عمر خود چند بار\nبنا میکرد و باز منهدم میشد و بعضی از اهل سلف بودند که چون بج باغزا میرفتند\nخانه خود را منهدم میساختند یا برای خوار خود میبخشیدند و چون باز می آمدند\nخانه دیگر بنا میکردند و خانه ایشان از علف و پوست پوشیده بود و درین زمان\nهم عادت عرب ببلاد یمن همین است و ارتفاع بنای سقف بیوت شان\nقدر یکقامت دیگر نه بی فوق آن بود حسن رضی الله عنه فرمودند چون داخل\nشدم بخانه های رسول صلی الله علیه و سلم دست خود را بسقف آن میرسانیدم\nابن مسعود رضی الله عنه فرمودند قومی می آیند که بلند میکنند بنای خاک تر\nو دعوی دین داری میکنند در استعمال میکنند اسپ ها را و نماز میخوانند\nبقبله شما یان و میرند بغیر دین شما یان حضرت عایشه رضی الله عنها فرمودند\nجای خواب رسول صلی الله علیه و سلم تالینی بود از چرم که حشو آن حلو\nاز پوست درخت بود حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند که من باکی ندارم\nاز این که صبح کنم غنی یا فقیر نمیدانم که کدام ازیشان برای من خیرست\nو حضرت عمر رضی الله عنه میفرمودند که مبتلا نشدم به بلائی مکر که از خداوند برای\nمن چهار نعمت بود یکی انکه آن بلا در دین من نیست و دیگر اینکه بر من ازین\nبزرتری نیست - دیگر اینکه راضیم بهمین بلا و دیگر اینکه امیدوارم ثواب\nشنیده شد از حضرت عمر رضی الله عنه که میگرست بعد از وفات بحضرت\nصلی الله علیه وسلم و میگفت پدر و مادرم فدیت ای رسول الله صلی الله علیه وسلم\nشخ درخت خرمائی بود که خطبه میخواندی بر او در میان را هرگاه مردم زیاده شدند\nگر فتی منبر را تا این که بشنوانی مردم را پس ناله کرد چوب خرما از فراق تو\nپس نهادی بر او دست خود را و ساکن شد پس امت تو سزاوار ترند\nبناله کردن از چوب خرما چون در شدی ازیشان پدر و مادرم فدیت یا رسول الله\nصلی الله علیک وسلم بتحقیق رسیده است فضیلت تو در نزد خداوند اینکه\nداد ترا بعفو قبل ازینکه خبر دهد ترا بتقصیر و فرمود عَفَا اللهُ عَنْکَ لِمَ اَذِنْتَ\nلَهُم عفو کرد خداوند از تو چرا اذن دادی مرایشان را پدر و مادرم فدای\nیا رسول الله صلی الله علیک وسلم رسید فضیلت تو در نزد خداوند اینکه\nفرستاد ترا اخر انبیا و خاتم الرسل و ذکر کرد ترا در اولین شان پس گفت\nوَ اِذْ اَخَذْنَا مِنَ النَّبِيّينَ مِيْثَاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوح الا یه پدرم"}
{"book": "adl1163", "page": 1057, "text": "فتوحات احمدی جلد ثانی (۴۶۴) حسن سیرت حضرت پیغمبرص\n\nو مادرم فدایت یا رسول الله صلی الله علیه و سلم رسید فضیلت تو در نزد خدا در حالیکه\nاهل درد و ستم دراند که اطاعت کنند ترا و ایشان در اطباق دوزخ عذاب\nکرده شوند و میگویند یالیتنا اطعنا الله واطعنا الرسولا کاشکی اطاعت\nمیکردیم خدا و رسول را پدر و مادرم فدایت یا رسول الله صلی الله علیه و سلم اگر\nبودی براستی این عمران که خداوند و انکره نمود او را سنگی که روان میشد از وی\nخونها پس نبود عجیب تر از انگشتان تو که میرنجت آب از انها صلی الله علیک\nپدر و مادرم فدایت یا رسول الله صلی الله علیک و سلم اگر سلیمان بن داود را\nخداوند باد داده بود که صبح آن یکماهه راه و شام آن هم یکماهه راه بود پس این\nعجبی تر نیست از براق تو وقتی که رفتی برا و سوی آسمان هفتم پس خواندی\nنماز صبح را با بطح صلی الله علیک پدر و مادرم فدایت یا رسول الله صلی الله\nعلیک و سلم اگر خداوند عیسی ابن مریم را احیای موتی داد پس عجب تر نیست\nاز گوسفند مسلوم و فتیکه سخن بگفت ترا و بکفت از برای تو گوشت مسموم\nمخور مرا که من زهر آلوده ام پدر و مادرم فدایت یا رسول الله صلی الله علیک\nو سلم تحقیق دعا کرد نوح علیه السلام بر قوم خود و گفت پروردگار من مگذار\nبر زمین از کافرین یک ذی روح را واگر تو دعا میکردی بر ما یان مانند اینها\nهر آئینه هلاک میشدیم همه ما یان با مال شد پشت تو و خون آلود شد روی\nمبارک تو و شکست رباعیه تو و شفقتی تو مگر خیر را و دعا بد نکردی و گفتی خدایا\nبخش از برای قوم من چرا آنکه ایشان نمی دانند پدر و مادرم فدایت یا رسول الله\nصلی الله علیک و سلم متابعت کرد ترا در کمی سن و قصر عمر تو نز مریکه مهیا\nنکرد نوح علیه السلام را با کثرت سن و طول عمر او زیرا که بر تو ایمان\nآوردند جم غفیری و به نوح علیه السلام طایفه قلیلی پدر و مادرم\nفدایت یا رسول الله صلی الله علیک و سلم اگر مجالست نمی کردی مگر\nکفو خود را باید مجالست نمی کردی ما را واگر نکاح نمیدادی\nمگر کفو خود را هر آینه نکاح نمیدادی برای ما از اولاد خود واگر\nتناول طعام نمیکردی مگر با کفو خود هر آینه طعام نمیخوردی\nهمراه ما یان پس تحقیق قسم بخداست که نشستی با ما و نکاح دادی بمایا\nونان خوردی همراه ما پوشیدی پشم را و سوار شدی مرکب درازگوش\nبا خود دیگری را در پس پشت خود و نهادی طعام را بر زمین ولیسیدی"}
{"book": "adl1163", "page": 1058, "text": "توحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۵) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nانگشتان خود را از جبه تواضع حضرت عمر رضی الله تعالی عنه فرمودند\nمردیست که بیرون میشود از منزل خود و براو از گناه مثل کوه تهامه\nاست چون از عالم پند می شنود میترسد و رجوع میکند از گناه خود\nو میگردد بسوی خانه خود در حالیکه نیست بر او گناهی پس دور نشوید\nاز مجلس علماء وحضرت عمر رضی الله عنه برای ابی موسی اشعری رضی\nالله عنه میگفتند ذکر کن پربارد ردگار ما را وابو موسی خوش صوت\nو خوش قرائت بود تدریس میخواندند ابوموسی رضی الله عنه تا\nاینکه نزدیک شد که نماز بمیان آید کسی گفت ای امیر المؤمنین\nوقت نماز شد فرمودند آیا ما در نماز نیستیم و این اشاره است\nبر قوله تعالی و لَذِكرُ اللهِ اَكْبَرُ نوشتند حضرت عمر رضی الله عنه\nبر امرای عساکر خود که کهنه بپوشید و خشن پوشی کنید از اشیاء\nپوشیدنی حضرت عمر رضی الله عنه عزم کردند که اسپ خود را هدیه\nبدهند برای فقرا و کسی ازیشان همان اسپ را به صد دینار خریدار\nشد پس سؤال کردند از رسول صلی الله علیه وسلم که آیا بفروشیم\nاین را و قیمت آنرا اشتر خریده هدیه نمایم و یا این را هدیه کنیم رسول\nصلی الله علیه وسلم ایشان را از فروختن او منع کردند و فرمودند\nکه اسپ را هدیه کن پس خود همان اسپ را هدیه نمودند ازین جهت\nکه قلیل جید بهتر است از بسیار پست و گفتند حضرت عمر رضی الله\nعنه چون برسد یکی از شما را دولتی از برادر شما پس نگاهداشت\nکند آنرا این متاع کمیابی است از عبدالرحمن بن عوف روایت\nشده است که بیرون شدیم شبی همراه حضرت عمر رضی الله عنه\nدر مدینه و در باین رفتن چراغی برما ظاهر شد بسوی او رفتیم چون\nنزدیک رسیدیم دربی دیدیم که بسته است بر قومی که از برای\nایشان صوت ها بود حضرت عمر رضی الله عنه دستم را گرفته فرمودند\nآیا میدانی این خانه کیست گفتم نه گفت این خانه ربیعه من امیه بن\nخلف است و ایشان بشرب خمر مشغول بودند پس فرمودند چه\nمیگوئی گفتم درین باب میگویم که آیا اقدام کنیم برامری که خداوند\nاو را منع کرده است قال الله تعالی وَلا تَجَسَّسُوا پس باز"}
{"book": "adl1163", "page": 1059, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۶) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nگشتند و ترک کردند ایشان را و این دلالت میکند بر وجوب\nستر و ترک تتبع و گفتند رسول الله صلی الله علیه وسلم باین حضرت\nمعاویه رضی الله عنه که تو اگر از پی روی عیب های مردم را\nبفساد اندازی ایشان را باز دار خودا یه بفساد اندازی ایشانرا\nگفته رسول الله صلی الله علیه وسلم ای طائفه که ایمان\nآوردید بزبان و داخل نشده ست ایمان در دلهای شما غیبت\nنکنید مسلمانانرا و نکنید غیبها ی ایشانرا کسی که جستجو کند غیب\nهای برادر مسلمان خود را جستجو میکند خدا عیب های او را تا اینکه\nفضیحت او را اگرچه در میان خانه او باشد حضرت عمر رضی الله عنه\nشبی شبوی میکردند در مدینه شنیدند آواز مردی را در خانه که\nخوش آوازی میکرد پس از دیوار فرود آمدند بر او در نزد او\nزنی یافتند و کوزه پر شراب گفتند ای دشمن خدا آیا گمان کردی\nکه خدا پرده داری میکند ترا و تو مشغول معصیت او باشی گفت\nای امیرالمومنین تعجیل مکن که من اگر یک گناه کردم تو سه گناه کردی\nخدای تعالی گفته است ولا تجسسوا و تو تجسس کردی و گفته است\nخداوند ولیس البر بان تاتوا البيوت من ظهورها یعنی نیک\nنیست اینکه بیائید خانه ها را از پشت آن و تو از دیوار آمدی بر من و\nگفته است خداوند لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا\nوتسلموا على اهلها یعنی داخل نشوید بر خانه که غیر خانه شما باشد\nتا اینکه موانست کنید و سلام کنید بر اهل آن و تو داخل شدی بر\nخانه من بدون اذن و بی سلام حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند آیا\nتو خیری هست که عفو کنم ترا به سبب آن گفت یا امیرالمومنین بخدا\nقسم است که اگر عفو کنی مرا دیگر همچین فعل نمیکنم پس عفو کرد ند او\nرا و بگردان شدند نیز حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند کسی که نفس خود\nرا در مقام تهمت بیاورد کسی که سوء ظن کند بروی ملامت نکند\nاو را و ایشان گذشتند بر مردی که در پشت راه بازنی حرف\nمیزد پس بالا کردند دره را گفت ای امیرالمومنین این زوجه من است\nگفتند چرا با او سخن نمیگوئی جایکه مردمانت نه بیند و گفته حضرت"}
{"book": "adl1163", "page": 1060, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۷) در سیرت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه\n\nعمر رضی الله عنه منع میکند نکاح را مگر عجز یا فسق و بودند که بسیار به\nنکاح میگرفتند و میفرمودند که بنکاح میگیرم زن را مگر جهته فرزند و\nحضرت عمر رضی الله عنه فرمودند داده نشده است بعد از ایمان بخداوند\nنعمتی بهتر از زن صالحه بنکاح گرفت مردی در عهد حضرت عمر رضی الله\nعنه و آن شخص خضابکرده بود ریش خود را چون خضاب او دور شد\nاهل آن زن او را در نزد حضرت عمر رضی الله آوردند و گفتند که ما این\nمرد را جوان پنداشتیم و با و عیال دادیم چون خضاب از ریش او دور\nشد معلوم شد که پیر است حضرت عمر رضی الله عنه او را بدره دردناک\nساختند و گفتند فریب دادی قوم را حضرت عمر رضی الله نهی میکرد انرا\nاز گرانی در مهر و میفرمودند که رسول صلی الله علیه و سلم بعضی زنانشان\nده در هم مهر داشتند با اثاث بیت و آن اثاث دست آسی بود\nو کوزه با بالینی بود از چرم که جوف آن پوست درخت بود دولیمه\nدادند برای بعضی از زنهای خود بد و پیمانه از جو و برای دیگری\nدو پیمانه از خرما و دو پیمانه از کلجان و خطبه خواندند حضرت عمر رضی الله\nعنه یکبار و نهی کردند از گرانی در مهرها و گفتند رسول الله صلی الله\nعلیه و سلم بنکاح گرفتند و بنکاح ندادند بنات خود را بزیاده از\nچهار صدر هم اگر گرانی در مهر زنها خوب میبود پیش قدمی می کردند\nایشان صلی الله علیه وسلم در آن پس گفت زنی برایشان چگونه نهی\nمیکنی و خداوند گفته است و اتیتم احدا بهن قنطاراً قنطار یعنی\nزر کثیر پس گفتند حضرت عمر برای خود هر کس از تو فقه تر است ای عمر\nتا اینکه زنها هم و در روایت دیگر انیست که فرمودند زنی دانست و\nخطا کرد عمر رجعت کرد که عیال حضرت عمر رضی الله عنه بر ایشان سخن\nبرای او گفتند بر من رجعت میکنی ای گنده بغل زن گفت ازواج\nرسول صلی الله علیه وسلم برایشان رجعت کرده اند و آنحضرت صلی\nالله علیه وسلم بهتر از تو بودند حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند تباه\nشد و زیان کرد حفصه اگر رجعت کرده است بر رسول صلی الله علیه\nوسلم پس داخل شدند بر حفصه رضی الله عنها و گفتند غره مساود بنت\nابی قحافه چراکه او دوست رسول صلی الله علیه وسلم است و ترساندند حفصه"}
{"book": "adl1163", "page": 1061, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۸) بسیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nرضی الله عنها را از رحمت در کلام رسول روایت نشده است که زنی\nاز زنهای رسول الله صلی الله علیه وسلم نها د دست خود را برسینه\nایشان صلی الله علیه وسلم پس بند داد او را ما داد رسول صلی الله\nعلیه وسلم فرمودند ترک کن آنرا چرا که زنها ازین بیشتر می کنند روزی\nدرمیان آنحضرت صلی الله علیه وسلم وعایشه رضی الله عنها کلامی\nواقع شد تا اینکه حضرت ابابکر رضی الله عنه را حکم ساختند رسول الله\nصلی الله علیه وسلم فرمودند که تو حرف میزنی یا من حرف زنم حضرت\nعایشه رضی الله عنها گفتند سخن زنید و نگوید مگر حق را حضرت ابابکر رضی الله\nعنه سیلی بروی عایشه زدند که دهان وی پرخون شد گفتند ای\nدشمن نفس خود ایا رسول صلی الله علیه وسلم غیر حق را میگوید پس\nعایشه رضی الله عنها برسول الله صلی الله علیه وسلم پناه گرفت پس\nپشت نشان نشستند رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند ما ترا\nبرای این کار نخواستیم واوزدن را اراده نداشتیم عایشه رضی الله\nعنها بار می برای رسول صلی الله علیه وسلم درحالت گفت تو کسی\nباشی که گمان میکنی که رسول خدائی پس رسول الله صلی الله علیه\nوسلم تبسم کردند و تحمل کردند این سخن را از روی حلم وکرم ورسول\nصلی الله علیه وسلم برای حضرت عایشه رضی الله عنها گفتند من\nمیشناسم غضب ترا از رضای تو حضرت عایشه رضی الله عنها گفتند چه\nمیشناسید آنحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودندچون راضی باشی به\nخدای محمد قسم میخوری وچون غضبناک باشی بخدای ابراهیم قسم میخوری\nحضرت عایشه رضی الله عنها فرمودند راست گفتید اسم شما را درحین\nغضب ترک میکنم نه دیگر چیزی را گفته اند اصحاب که اول محبتی که واقع شده است\nدر اسلام محبت رسول صلی الله علیه وسلم است برای عایشه رضی الله عنها\nبود ورسول صلی الله علیه وسلم برای عایشه رضی الله عنها میفرمودندکه\nمن برای توچون ابی زرعم بالم زرع جز اینکه من طلاق نمی کنم تراوی\nگفتند رسول صلی الله علیه وسلم برای زنهای خودکه اذیت نکنید مرا در\nعایشه رضی الله عنها چرا که بخدا قسم است که نازل نشد برمن وحی در\nحالیکه من بلحاف ینی از شما یان باشم مگر بلحاف عایشه انس رضی الله عنه"}
{"book": "adl1163", "page": 1062, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۹) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nگفته اند که رسول صلی الله علیه وسلم رحیم تر مردم بودند برزنها و بچها\nو مزاح میکردند همراه زنهای خود و درود می آمدند بدرجات عقول\nایشان در اعمال و اخلاق تا اینکه روایت شده است از ایشان\nصلی الله علیه وسلم که مسابقه میکرد با عائشه رضی الله عنها در دویدن\nگاهی ایشان صلی الله علیه وسلم سبقت مینمودند و گاهی حضرت عایشه\nرضی الله عنها سبقت مینمودند و رسول صلی الله علیه وسلم میفرمودند\nکه این بار سبقت تو بان مرتبه سبقت من مساوی شد و در خبر است\nاینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم مزاح کننده تر مردم بود با\nزنهای خود حضرت عایشه رضی الله عنها گفتند شنیدم صوت مرمی\nرا از حبشه و غیر حبشه و ایشان لعب میکردند در روز عیدین گفتند\nاز برای من رسول صلی الله علیه وسلم آیا دوست داری که لعب\nایشانرا به بینی حضرت عایشه رضی الله عنها فرمود گفتم بلی یا رسول الله\nصلی الله علیک وسلم پس کسی فرستاد دبسوی ایشان آمدند\nپس ایستاد رسول الله صلی الله علیه وسلم در میان دو درب\nو دراز کردند هر دو دست خود را و نهادم ذقن خود را بر دست ایشان\nو ایشان شروع کردند بلعب خود با و رسول الله صلی الله علیه وسلم\nمیگفتند بس است ترا و من سکوت میکردم که ببینم دو مرتبه یا سه مرتبه\nایشان فرمودند آیا بس است ترا و من سکوت کردم پس گفتند\nای عائشه بس است ترا گفتم بلی پس اشاره کردند بسوی ایشان و\nرفتند رسول الله صلی الله وسلم اکمل المؤمنین حسنهم\nخلقاً والطفهم باهله یعنی کامل تر مؤمنین بهتر ایشانست بخلق\nو مهربان تر ایشانست باهل خود رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود\nبهتر شما بهتر شماست باهل خود و من بهتر شمایم باهل خود\nو در روایت دیگر بهتر شما بهتر شماست بزنهای خود و من بهتر شمایم\nبزنهای خود حضرت عمر رضی الله عنه همراه خشونت خود میگفت\nکه می شاید از برای مرد که در اهل خود مانند کودک باشد وچون\nالتماس کنند اهل او چیزی در اعطای آن مرد باشند یعنی باجرأت\nوقوی دل باشد و گفتند حضرت عمر رضی الله عنه مخالفت کنید زنانرا"}
{"book": "adl1163", "page": 1063, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۰) در سیرت حضرت فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nکه در مخالفت ایشان برکت است و گاهی گفته شده است مشاوره کنید\nبا زنان و مخالفت کنید ایشان را و پند دادن حضرت عمر رضی الله عنه\nزن خود را که در کلام مراجعه کرد و گفتند مه تو گو لخیتی در جامه بخانه\nاگر ما را با تو حاجتی باشد وگر نه نشسته باشی چنانچه نیستی فرمودند\nرسول الله صلی الله علیه وسلم دیدم در شب معراج قصری در بهشت\nو در کنار آن جاریه گفتم از کیست این قصر گفتند از برای عمر پیر راده\nکردم که نظر کنم بسوی جاریه موصوفه پس بیاد آوردم غیرت تراای\nعمر پس گریست حضرت عمر رضی الله عنه و گفتند آیا بتو غیرت میکنم\nیا رسول الله صلی الله علیک وسلم حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند\nعاری دارید زنها را از زینت که لازم بگیرند بر خود خانه نشینی و\nپرده داری و زنها را زینت نپوشید و این را گفته اند ازین جهته که زنها\nچون از زینت عاری باشند رغبت بخروج نمیکنند در جامه کهنه و\nیا نزده حضرت عمر رضی الله عنه حکمی در میان زن و شوهری فرستادند\nپس حکم برگشت و اصلاح امر شان نشد پس دره را بر حکم\nموصوف تا بالا کرده و گفت خدا میگوید اگر اراده اصلاح کند حکیم\nپس توفیق میدهد خدا درا با صلاح در بین ایشان پس حکم موصوف\nبرگشت و نیت را نیک کرد و لطف کرد بر ایشان تا اصلاح شدند\nحضرت عمر رضی الله عنه فرمودند نمی نشیند یکی از شما از طلب رزق و\nمیگوید اللهم ارزقنی و میدانید از آسمان ذهب و فضه نمی بارد پس\nکسب لازم است تا حصول رزق از طلب حلال نشود حضرت عمر رضی\nالله عنه فرمودند بهیچ موضعی را نمیخواهم که در ان اجلم فرا رسد مگر\nموضعی که در آن طلب قوت نمایم برای اهل خود و بیع و شرا نمایم و\nحضرت عمر رضی الله عنه در بازار میگشتند و بعضی تجار را دره میزدند\nو میفرمودند که در بازار ما بیع نکند مگر فقیه و آنکه فقیه نباشد سود\nمیخورد اگر بخواهد و اگر نخواهد حضرت قتاده رضی الله عنه گفته اند چون\nعمر رضی الله عنه بشام قدوم آورد طعامی از برای شان آوردند\nکه قبل از ان مثل آن طعام را ندیده بود فرمود چون این از برای\nماست از برای فقرائی که مرده اند و از نان جو سیر نشده اند چه خواهد بود"}
{"book": "adl1163", "page": 1064, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۱) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nخالد بن ولید رضی الله عنه فرمودند از برای آن فراخیت ست حضرت عمر\nرضی الله عنه خوش شدند و از چشم های شان اشک آمد و گفتند اگر بهره ما\nاین طعام باشد و ایشان بجهت رفاه پس ما را بسیار دور گذاشتند حضرت\nعمر رضی الله عنه بر بنائی گذشتند که از سنگ و گچ بنا شده بود پرسیدند\nکه این بنا از کیست کسی گفت از یکی از عمال تست که در بحرین ست پس مال\nآن عامل را همراه او قسم کردند و میفرمودند که از برای من بر برخاستی دو امن\nست یکی آب و یکی گل که بخیانت او را ظاهر می سازند و حضرت عمر رضی\nالله چون برایشان ایلچی از نزد عمال شان میرسید از احوال\nایشان و نرخ ولایت شان و از شارسایانی که در ان ملک داشتند می\nپرسید و از امیر شان سؤال میکرد که آیا ضعفا بر ان داخل میتوانند شد\nیا نه و آیا مریضان را عیادت می کند یا نه اگر می گفتند که این خصائل\nرا دارد پس حمد خداوند را گفته شکر میکردند و اگر میگفتند نه\nعزل میکردند او را و میگفتند که مثل سلطانیکه عمال ظالم را بروی\nکار می آورد مثل کسی ست که بر گوسفندان خود گرگ را شبان\nسازد و مثل کسی ست که سگان گزنده را بدرب خانه\nخود به بندد و پیش گذشت که مال عمال را همراه شان نیمه\nمیکرد و نیمه آنرا به بیت المال می سپرد همان مالی را\nکه نیمه میکردند که ظاهر می شد که بعد از عاملی حاصل\nکرده اند و قبل از ولایت از انها گمان نداشتند حضرت\nاباهریره رضی الله عنه را به ولایتی عامل ساخت و از\nبرای او مالی یافت گفت این مال را از کجا آوردی حضرت\nابا هریره حضرت ابا هریره رضی الله عنه گفت که چهار\nپایان من بچه آورد و تجارت من منفعت کرد و یک\nقسمتی از مال غنیمت نیز دارم گفتند که نیمه این مال را تسلیم\nبیت المال کن گویا حضرت عمر رضی الله عنه می گفتند عامل\nمالی را که از درک غیر رشوت تحصیل کند اگرچه حرام\nنیست لیکن همه آنرا هم استحقاق ندارد چرا که قابل را\nجهت عاملی و تحت بر تحصیل حلال که غیر آن را میسر نیست در این"}
{"book": "adl1163", "page": 1065, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۲) و سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nمأخوذیست از فعل حضرت رسول صلی الله علیه وسلم در\nصحیحین مذکور است که حضرت رسول صلی الله علیه وسلم ابن\nاللتیبه را بر صدقات اُزُد عامل مقرر فرمودند چون خدمت\nآنحضرت صلی الله علیه وسلم مراجعت کرد بعضی اموال\nرانگاهداشت که این از من است که بعضی احباب برایم هدیه\nداده اند آنحضرت صلی الله علیه فرمودند چرا در خانه پدر و مادرت\nننشستی که برایت هدیه می آوردند اگر راست میگوئی پس\nخطبه خواند و گفت نیست عاملی از عمال من که بگوید این حصه\nاز بیت المال است و این از خودم که هدیه داده شده ام\nچرا در خانه پدر و مادر خود ننشیند تا برایش هدیه بیاورند پس به\nخدائی که نفس من بدست اوست که نمیگیرد یکی از شما یان\nچیزی را بغیر حق خود مگر که روز قیامت آنرا بر دوش حمل کرده می\nآورند پس می آید یکی از شما یان روز قیامت که بر دوشوی\nبار کرده شتراست که آواز میکند یا گاوی که بانگ میکند یا\nگوسفندی که سنجاست می افگند بعد از ان بالا کردند دست\nخود را تا اینکه سفیدی زیر بغل مبارک را دیدم پس\nگفتند اللهم بلغت یعنی ای بار خدایا من تبلیغ کردم\nو حضرت عمر رضی الله عنه میفرمودند عمال را تا چون حی از\nبروز داخل شوید تا اینکه بنویسد چیزی از اموال خود را -\nعتاب بن اسید رضی الله عنه گفت بخدا وند قسم است که چون\nوالی مکه بودم از ان پیدا نکردم مگر دو جامه کهنه که بآزاد\nکرده شده خود کیسان دادم و نیز حضرت عمر رضی الله عنه\nمیفرمودند رحم کند خدا به بنده که عیب برادر خود را برای\nاو بنماید و ایشان برای سلمان فارسی با کماج تمام گفتند از\nمن بتو چه رسیده است که از ان طلب عفو کنم حضرت\nسلمان گفتند شنیده ام که برای تو دو جامه است که یکی را بر وز\nمیپوشی و یکی را به شب و نیز شنیده ام که در یک خوان\nدو نان خورش می نهی در حین نان خوردن حضرت عمر رضی الله عنه"}
{"book": "adl1163", "page": 1066, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nاین دو را بس کردم که در ثانی بخوابم کرد آیا دیگر چیز شنیده یا\nنه و اینکه فرمودند جره موافقت با مسلمان بود و گرنه این\nدو هم واقعی نبود حضرت عمر رضی الله عنه از کسیکه از شام\nقدوم آورده بود سؤال کردند از برادری که در شام داشتند\nو عقد اخوت با او خضائند بسته بودند گفتند آن برادرم\nچون است و چه میکند گفت او برادر شیطان است\nحضرت عمر رضی الله گفت چرا او مرتکب کبائر است یا اینکه\nشراب می خورد حضرت عمر رضی الله گفت چون میرفتی مرا\nبجر بسازتی تانوشته برایش بفرستم پس نوشتند بسم\nالله الرحمن الرحیم حم تنزیل الکتاب من الله العزیز العلیم\nغافر الذنب و قابل التوب شدید العقاب ذی الطول لا اله الا هو\nالیه المصیر پس ازین نامه عتاب ولایت آمیز چون نامه بر آن\nشخص خواند گریست و گفت راست گفته است خدا هیبت\nکرده است مرا حضرت عمر رضی الله عنه پس از اعمال زشت\nخودتائب شد حضرت عمر رضی الله عنه عبدالله ابن عباس رضی\nالله عنها را دوست میداشت و با او شوره میکردند\nو مقرب میداشت او را و مقدم میکرد او را بر جمیع\nاشیاخ پس عباس برای عبدالله پسر خود رضی الله عنها\nگفت من می بینم که عمر رضی الله ترا باشیاخ مقدم می کند\nپس حفظ کن از من پنج امر را هیچ سر او را فاش نسازو\nو هیچ کس را در نزد او غیبت مکن و او را بدروغ تجربه\nمکن و در هیچ کار نافرمانی او را مکن و هیچ امر با او خیانت\nمکن تعلبی گفته است هر کلمه ازین پنج کلمه بهتر است در نزد من\nاز هزار کلمه حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند سه چیز است که\nتزئید می کند دوستی برادر ترا اینکه چون ملاقات کنی اقل\nاو را سلام نمائی و اینکه جا بدهی او را در مجلس و توسعه کنی\nو اینکه بخوانی او را به بهترین اسمار او حضرت عمر رضی الله عنه\nروزی همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بودند"}
{"book": "adl1163", "page": 1067, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۴) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nحضرت رسول صلی الله علیه وسلم خندیدند تا اینکه ثنایای مبارک\nشان ظاهر شد حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند پدر و مادرم\nفدای تو باد از چه خندیدی گفتند از حال دو مردیکه روز جزا در\nنزد خداوند حاضر میشوند از امت من یکی میگوید الهی مظلمه\nمرا ازین شخص بگیر خدا وند میگوید مظلمه برادرت ادا کن آن\nشخص میگوید الهی از حسنات من چیزی باقی نمانده است\nپس خداوند برای منظلم میگوید چه میکنی با برادر خود که از حسنات\nاو باقی نمانده میگوید خدایا از سیئات من بر وی بگذار درین\nکلام چشم های رسول صلی الله علیه وسلم اشک ریزان\nشده اخر مودند که این روز عظیم است که مردم بحمل اوزار خود\nاحتیاج دارند گفت خداوند میگوید برای منظلم بالا کن سر را\nو ببین در جنت که چه می بینی میگوید یا رب شهر ها از نقره و\nقصر ها از طلا مشاهده میکنم که زیور ناکت مروارید آیا آن\nبرای کدام نبی است این مکایین و قصور یا از برای کدام\nصدیق است یا از برای کدام شهید است خداوند میگوید\nبرای هر که قیمت آنرا بدهد میگوید خداوندا کیست که قیمت\nاینها را مالک باشد خداوند میگوید تو قیمت اینها را مالکی میگوید\nبچه چیزای پروردگار خداوند میگوید به عفو برادر\nخود میگوید الهی عفو کردم او را پس خداوند میفرماید\nبگیر دست برادر خود را و داخل کن او را به جنت پس\nفرمود رسول الله صلی الله علیه وسلم بترسید از\nخدا و صلح دهید آنچه را در بین شما واقع میشود از خصومت\nچرا که خداوند روز قیامت در بین مؤمنین اصلاح\nمیکند روایت شده است که حضرت عمر رضی الله عنه\nشبی شبگردی میکردند در مدینه منوره مردی را با زنی\nدر عمل نامشروع دیدند چون صبح شد برای مردم گفتند که اگر\nامام مرد و زنی را بر عمل فاحشه به بند و ایشان را حد بزند\nشما چه خواهید گفت مردم گفتند تو امامی و تو میدانی حضرت علی\n\nرضی الله عنه فرمودند"}
{"book": "adl1163", "page": 1068, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۵) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nرضی الله عنه فرمودند تو حق اقامت حد را بر آنها نداری\nزیرا که خدا وندا یمن نکرده است بر این امر کمتر از چهار\nشاهد را پس قدری سکوت کرده باز حرف خود را دو\nباره گفتند و مردم نیز همان حرف سابق را گفتند حضرت علی\nرضی الله عنه هم سخن خود را تکرار کردند پس حضرت عمر رضی\nالله عنه بقول حضرت علی رضی الله عنه رفتار کرده ایشان\nرا رها کردند و تردد ایشان در این بود که آیا امام بعلم خود\nحکم کرده می تواند یا نه ازین جهت در مقام تقریر سؤال میکردند\nو خبر از فعل شان نمیدادند تا اینکه قاذف گفته شوند و مختار\nدر نزد فقها هم رایی حضرت علی است که امام در حد و در ایات\nبعلم خود حکم کرده نمیتواند زیرا که گفته اند قاضی برای خود\nحکم کرده نمیتواند استغنا کرده است حد و و را روایت\nکرده است سخنی که حضرت عمر رضی الله عنه صدقه گیرنده\nگانزا فرستاد که اموال صدقات را بیاورند ایشان\nدیر کردند و مردم احتیاج زیاد داشتند هر گاه\nصدقات را آوردند در حالیکه حضرت عمر رضی الله عنه\nازار کرده بود جامۀ کهنه را تقسیم کردند صدقات را و\nمی گفتند این حصه از آل فلان و این از آل فلان تا اینکه\nروز نیمه شد و گرسنه شدند پس داخل خانه خود شده\nاز خوراکۀ خانه خود خورده گفتند کسی که مال صدقه را در\nشکم خود داخل کند دور میاند اورا خداوند از رحمت\nخود علامۀ طرطوشی در کتاب خود که مسمی به سراج الملوک\nاست گفته است خلفاء عدل میکردند در بیت المال و عیش\nهمان شکر بها بودند و همین سیرت رسول الله علیه وسلم است\nو جوع رسول صلی الله علیه وسلم از سیری شان زیاده بود و قوت\nشدند در حالیکه زره شان برای چند صاع از جو گرو بود و چون عدل\nدر بیت المال نشود ملک ضعیف میشود و اعدا رقوت می یابند\nهرمزان یکی از ملوک فارس بود او را مسلمانان اسیر کرده نزد"}
{"book": "adl1163", "page": 1069, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۶) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nحضرت عمر رضی الله عنه را دید که به پشت افتاده و\nسنگ ریزه ها را برای خود با لین ساخته بود و سپر\nاو شان هم در نزد او بود گفت از برای او عدل کردی\nو ایمن شدی پس خواب شدی روایت شده است از زید\nبن ثابت رضی الله عنه گفت که دیدم حضرت عمر رضی الله\nعنه را که در گردن او خیکی بود و در میان مردم میرفتند\nگفتم چه رسیده است ترا یا امیر المومنین فرمودند سکوت\nکن میگویم ترا پس رفتم همراه او تا اینکه ریختند خیک\nآب را در خانه عجوزه و بازگشتیم بسوی منزل او باز از آن شیوه\nاز وی پرسیدم گفتند که رسولان ملک فارس و روم در نزد\nمن آمدند و گفتند خدا ترا خیر دیدای عمر که اجماع کرده اند مردم\nبر علم و فضل و عدل تو چون ایشان برآمدند بر من عجبی آمد\nپس برخواستم و بر نفس خود این اهانت را نمودم باز دیگر\nنیز عمر رضی الله عنه خیکی بگردن نموده در میان مردمان\nمیرفت کسی علت آنرا پرسید فرمودند که نفس مرا عجبی آمد\nپس خوار کردم او را کعب الاحبار برای حضرت عمر رضی الله\nعنه گفت که ما شما را در کتاب خود دیدیم که بدر بی از در بهای\nدوزخ ایستاده و مردم را از دخول در ان منع میکنی پس\nچون مردی بینی مردمان بهجوم می آورند بدوزخ تا روز\nقیامت و کعب الاحبار پارسائی بود از پارسایان یهود که خداوند\nاو را در زمانه حضرت عمر رضی الله عنه هدایت کرده بشرف اسلام\nداخل شد و در نزد او علم بسیار بود از توراة و کتب بنی اسرائیل\nدر نزد او بود و در توراة صفات نبی صلی الله علیه و سلم و صفات\nخلفا رو اصحاب آنحضرت صلی الله علیه و سلم مذکور بود و پس\nاز کوائف این نیز در توراة داخل بود پس همراه اصحاب آنحضرت\nصلی الله علیه و سلم می نشست و آن چیزها را برای ایشان\nبیان میکرد و انچه را برای شان خبر میداد اثر\nآن را میدیدند و از حوادثی که در مستقبل خبر میداد حضرت عمر رضی\n\nالله تعالی"}
{"book": "adl1163", "page": 1070, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۷) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nالله تعالی برای او گفتند که ما را بترسان ای کعب از برای\nحضرت عمر رضی الله عنه گفت عمل کن عمل ترسناکی را اگر\nدر قیامت عمل هفتاد نبی را بیاوری حصته بیداری عمل ایشان را\nاز انچه می بینی تو از هول قیامت عمر رضی الله عنه سر خود را\nرازانوئی فرود برده بیهوش شد پیش بیهوش آمد گفت زیاده\nتربگو ای کعب گفت ای امیرالمؤمنین اگر باز شود از جهنم\nقدر دماغ گوی در مشرق و مردی در مغرب باشد میپزد\nدماغ او تا اینکه عرق آن سیلان میکند از حرارت\nآن باز بیهوش شد عمر رضی الله عنه باز بهوش آمد پس گفتند\nای کعب زیاده ازین بگوی برما گفت ای عمر دوزخ در\nروز قیامت یک نفس میکشد پس هر نبی و شهید و ملائک\nمقرب فرود می آید بزانوی خود از خوف تا اینکه نزدیک می آید\nابراهیم علیه السلام و میگوید الهی هیچ دعامیکنم از تو مگر نفس خود\nرا حضرت معاویه رضی الله عنه برای صعصعة بن صوحان\nگفتند که توصیف کن از برای من حضرت عمر رضی الله عنه\nرا گفت او عالم بود در رعیت خود و عادل بود در حکم خود و\nعاری بود از کبر و قبول کننده بود مر عذر را سهل الحجاب\nبود در رسیدن دادخواهان و در ب او مصون بود از\nظلم فکر کننده بود برای صواب و رفیق بود برای ضعیف و\nدوست نبود از برای قوی و جفا کننده نبود از برای اقربا\nروایت شده است از سلیمان بن داؤد علیهما السلام\nرحمت و عدل نگهبانی میکند ملک را روایت کرده اند عمر رضی\nالله عنه از رسول صلی الله علیه وسلم که گفته اند چون ملاقی\nشوند دو مسلمان با هم و سلام کنند بر یکدیگر و مصافحه کنند\nدر بین ایشان صد رحمت نازل میشود از برای شروع کننده\nنود رحمت و از برای آخره رحمت باری ملاقی شدند عمر\nرضی الله عنه با ابو عبیده رضی الله عنه پس مصافحه کرد حضرت\nابو عبیده با حضرت عمر رضی الله عنها و بوسه دادند دست شانرا"}
{"book": "adl1163", "page": 1071, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۸) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nدهید و با واز بلند بگریستند حضرت عمر رضی الله عنه باری رکاب\nزید بن ثابت را گرفتند از جهت علم تعظیم علم شان و گفتند\nهمچنین کنید با زید و امثال او از علما حضرت عمر رضی الله\nعنه برای عمال خود نوشتند که امر کنید اقربا را که زیارت\nیکدیگر را در مجاورت با هم نکنید ذیرا که در مجاورت خوف\nمزاحمت در حقوق است و بسا باشد که مورث وحشت گردد\nو مفضی لقطع رحم شود حضرت عمر رضی الله عنه میرفتند بسوی\nقیاد عوالی در هر شنبه و جستجو میکردند عمل بندگان را چون\nبنده را در عملی میدیدند که فوق از طاقت او بود ان عمل را\nاز وی منع میکردند و میفرمودند که بهره خود را از عزت\nبگیرید که عزت آسودگی است از قرن بد روایت شده است\nاز شافعی رضی الله عنه که ترش روئی با مردم مورث عداوت\nاست و انبساط با ایشان مفضی بر مقارنت سوار است پس\nدر میان منقبض و منبسط باشید یعنی شیوه اعتدال را\nپیشنهاد خود سازید حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند که از\nرسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که بدتر قوم قومیت\nکه امر بمعروف و نهی از منکر نکنند و فرمودند رسول صلی الله\nعلیه وسلم که هر آئینه امر کنید بمعروف و نهی کنید از منکر\nو اگر نکنید خداوند اشرار شما را بر شما مسلط می کند پس\nبزرگان شما دعا میکنند و اجابت نمیشود و فرمودند صلی\nالله علیه وسلم ای مردم خداوند میگوید امر کنید بمعروف\nو نهی کنید از منکر قبل ازینکه دعا کنید و اجابت نشود ابو\nدرداء رضی الله عنه گفت امر معروف و نهی منکر کنید و گرنه\nخداوند بر شما سلطان ظالم مقرر خواهد کرد که بزرگ شما و\nکبیر شما را درحم نکند بر صغیر شما و بزرگان شما دعا کنند و اجابت\nنشود و طلب آمرزش کنید و خداوند نیامرزد شما را و طلب\nنصرت کنید و نصرت ندهد شما را رسول صلی الله علیه وسلم فرمود\nکه اعمال نیک در نزد جهاد فی سبیل الله چون آب دهان است"}
{"book": "adl1163", "page": 1072, "text": "توحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۹) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nدر جنب دریا و اعمال نیک و جهاد فی سبیل الله در نزد امر به\nمعروف و نهی از منکر چون آب دهان است نسبت \nبدریا و رسول صلی الله علیه و سلم فرمودند که خواص بگناه\nعوام معذب نمیشوند مگر که گناه را بگوام به بیند و قادر بمنع \nآن هم باشند و منع نکنند حضرت عمر رضی الله عنه روزی\nعطایای مردم را میدادند مردی آمد که همراه او کودکی\nبود عمر رضی الله عنه برای او گفتند که کسی را بدیگری شبیه تر\nندیدم ازینکه تو شبیهی باین ولد مرد گفت من حدیث\nآنرا برایت میگویم ای امیر المؤمنین من اراده سفر\nکردم و مادر این بچه حامله بود برایم گفت که میروی و مرا باین\nحالت میگذاری گفتم ما فی بطن ترا بخداوند امانت سپردم \nو من بسفر رفتم چون باز آمدم مادر این پسر مرده بود در خانه نشسته\nبودم ناگاه آتشی در قبر آن زن مشاهده کردم گفتم این آتش چیست\nمردمان گفتند این آتش از قبر عیال تست که هر شب ما می بینیم گفتم\nبخدا قسم که می صائمه و قائمه بود پس کلنگ را گرفته قبر او را\nشگافتم دیدم که این پسر درمیان قبر میخزید و می را بر گرفتم آوازی\nشنیدم که این ودیعت تست و اگر مادر او را هم امانت می\nسپردی زنده می یافتی حضرت عمر رضی الله عنه فرمود که این پسر\nشبیه تر است بتو از کلاغ به کلاغ دیگر حضرت عمر رضی الله\nعنه و بقیه اصحاب کرام عادت شان این بود که در طهارت\nباطن خود از اخلاق ذمیمه مبالغه تمام میکردند و در\nطهارت ظاهر مساهله مینمودند تا اینکه حضرت عمر رضی الله \nعنه از کوزه نصرانی وضو ساختند بعضی منافقین مردمان\nرا امامت میداد و غیر از سوره عبس دیگر سوره را نمی\nخواند چرا که در سوره موصوف عتابت برای رسول\nصلی الله علیه و سلم حضرت عمر رضی الله عنه منافقی را که\nهمین شیوه داشت قصد قتل او نمودند حضرت عمر رضی الله\nعنه باری باسپ خوش رفتار سوار شدند بزودی درود"}
{"book": "adl1163", "page": 1073, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۰) در سیرت سرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\n\nآمده دهم بآن اسپ را بریدند چراکه در نفس خود خوشی یافتند\nاز جهته خوش رفتاری او حضرت عمر رضی الله عنه باری از\nمردی شنیدند که این آیت را میخواند اِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ\nلَوَاقِعٌ مَا لَهُ مِنْ دَافِعٍ چون این آیت بگوش شان رسید فریاد\nزده بیهوش افتادند پس ایشان را اصحاب شان برده بمنزل\nایشان رسانیدند و تا یکماه مریض بودند و میفرمودند\nچون بکسی چیزی میدهمد غنی بسازید او را و اهل یک خانه را\nیک گله گوسفند که ده یا زیا ده بو یکبار می بخشیدند و باری\nبرای اعرابی اشتری با ولد آن بخشیدند اعرابی گفت که خدایا\nفضیلت بگردان در نزد بزرگان ما حضرت عمر رضی الله عنه می گفتند که اعمال\nمفاخره میکنند با هم صله رحم میگویند من بهتر شمایم برای حضرت\nعمر رضی الله عنه یکی از اهل کتاب گفت که اگر این آیت شریفه\nاَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِیْنَکُمْ وَاَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِیْ وَرَضِیْتُ\nلَکُمُ الْاِسْلَامَ دِیْنًا برای مایان نازل می شد روز نزول\nآنرا روز عید می شمردیم حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند که روز\nنزول همین آیت برما دو عید بود یکی جمعه و دیگری عرفه که\nرسول صلی الله علیه وسلم در حین نزول همین آیت بعرفات استاده\nبودند ایشان میگفتند که حجاج و کسانی را که حجاج دعا کنند در ذیحجه\nو محرم و صفر و بیست روز از ربیع الاول مغفور خواهند بود و ایشان\nحج کردند چون استلام حجر را نمودند گفتند من میدانم که تو سنگی و\nنفع و ضرر رسانده نمیتوانی اگر رسول صلی الله علیه وسلم ترا\nبوسه نمیداد من هرگز ترا بوسه نمیکرد بعد از ان گریستند تا آواز\nشان بلند شد چون نظر کردند حضرت علی رضی الله عنه را دیدند گفتند\nدرینجا بپریز اشکها مستجاب میشود دعاهای مردم حضرت علی رضی الله عنه\nفرمود که این سنگ نفع و ضرر میتواند رساند گفت چگونه گفت خداوند\nچون میثاق بنی آدم را گرفته نوشت و آن نوشته را این سنگ فرو برد پس این\nسنگ بر مسلمین بوفا و بر کافرین بانکار شهادت میدهد پس حضرت\nعمر رضی الله عنه گفتند خداوند باقی نگذارد مرا در قومی که تو در انها\n\nنباشی"}
{"book": "adl1163", "page": 1074, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۱) حسن سیرت عمر رض\n\nنباشي ای ابوالحسن بہمین جہة است کہ علماء گفتہ اند مستحب است برطواف کنندہ\nکہ در حین استلام حجر بگوید اللهم ايمانا بك ووفاء بعهدك باین اشارہ\nمیکنند باین میثاقی که آن سنگ فرو بردہ است حضرت عمر رضی اللہ عنہ گفت\nمی ترسم کہ کثرت مقام بمکہ معظمہ ساقط کند هیبت بیت شریف را از\nدلہا مسلمین پس گفتند چون حج نمودید ای اهل یمن بیمن خود بروید\nوای اهل شام بشام خود بروید وای اهل عراق بعراق خود بروید واز هجویم\nقصد کردند بمنع مردم از کثرت طواف و گفتند می ترسم کہ اس شہرتہ\nمردمان باین خانہ وہیبت آن ساقط شود و فرمود عمر رضی اللہ عنہ قصد\nکردم کہ شہر ہا بنویسم از تارکین حج کہ استطاعت ہم دارند جزیہ\nبگیرند حضرت عمر رضی اللہ عنہ گفتند کہ رسول صلی اللہ علیہ وسلم هرگاہ کہ\nدستهای خود را بدعا بالا میکرد پس فرود نمی آورد تا انیکہ بروی خود میکشید\nوحضرت عمر رضی اللہ عنہ میگفتند ای مردم بر شما باد بعلم بیگیر یمها بمزید\nعلم بہ اجر آنکہ از برای خداوند جل جلالہ روائی است کہ دوست دارد\nاو را کسی طلب کند بایں از علم بغته آدند می پوشاند او را برد ا بخود\nپس چون گناہ کند ناسہ مرتبہ او را عتاب میکند تا رد ا خود را از وی نکشد\nوحضرت عمر رضی اللہ عنہ فرمودند کہ موت ہزار عابد صائم النہار و قائم اللیل\nسہل تر است در نزد من از موت عالمی کہ دانا باشد بحلال وحرام خداوند\nونیز گفته کسی کہ جہتی سخنی بگوید و ا شخص بحرف او عمل کند پس ای مجردسے\nمثل مزد عمل کنندہ است ونیز فرمودند مخوف تر برای امت منافق\nعلیم است کہ من از وی خایف ترم از ہر بلیہ گفتند آن کیست که همن نانق\nباشد و ہم علیم فرمودند آن علیم اللسان است و جاہل القلب والعمل\nونیز فرمودند چون عالم بلغزد بلغزش او عالمی میلغزد ونیز فرمودند سہ\nچیز است کہ دین بآن منهدم میشود یکی از ان سہ ذلت عالم است\nحضرت عمر رضی اللہ عنہ از حذیفہ بن یمان رضی اللہ عنہ سوال میکرد کہ آیا\nدر من چیزی از نفاق هست حضرت حذیفہ رضی اللہ عنہ استبعاد\nمیکرد و میگفت کہ نیست چون بجنازہ خواندہ میشد می دید کہ حضرت\nحذیفہ رضی اللہ عنہ ہم حاضر شدہ اند یا نہ اگر یشان حاضر میبودند برآن\nمیت ناز میخواندند وگرنہ نمیخواندند و حضرت حذیفہ رضی اللہ عنہ"}
{"book": "adl1163", "page": 1075, "text": "صاحب سر رسول الله صلی الله علیه وسلم و در منافقین این فتنه با دیکخانه\nمنافق حاضر می شدند حضرت عمر رضی الله عنه میگفت کسب نمیکند مرد\nچون فضیلت عملی که بآن صحبت خود را بسوی خوبی بخواند و از بدی\nدور کند تمام میشود ایمان مرد و ثابت نمی شود دین او تاکامل نشود عقل او\nو نیز میگفتند تعلیم گیرید علم را و تعلیم گیرید از برای علم سکنيت و وقار\nو حلم را و تواضع کنید کسیکه از وی تعلیم میگیرید تا اینکه تواضع کند بشما\nو جابره علما باشید که ثابت نشود علم شما بسبب جهل شما و نیز فرمودند\nکه مردیست که پیر میشود در اسلام و کامل نکرده است نمازی برای\nخدا وند کسی پرسید که این چگونه است فرمودند که تمام نکرده است\nخشوع و تواضع نماز را و دوام در دن خود را بسوی خداوند و نیز فرمودند\nکه ما امتحان را در زمانه رسول الله صلی الله علیه وسلم نمی شناختیم در بنا\nرضی الله عنه ملامت ملامت کننده کان در راه خدا نمی گرفت و کار منکر را\nترک نمی نمودند و نصیحت مسلمانان افروگذاشت نمی کردند و حضرت\nعمر رضی الله عنه باری خطبه جمعه را میخواندند پس حضرت عثمان رضی الله عنه\nداخل مسجد شدند حضرت عمر رضی الله عنه از دیر آمدن شان بد بردند\nکه چرا صبح مسجد حاضر نشده اند پس گفتند ایا این است آمیدی\nای عثمان حضرت عثمان رضی الله عنه گفت چون اذان صبح را شنیدم\nوضو کردم و بر آمدم ازین زیاده معطل نشدم حضرت عمر رضی الله عنه\nگفت وضو کردی یعنی غسل نکردی باز میکه میدانی که رسول الله\nصلی الله علیه وسلم بار غسل امر میکردند حضرت عمر رضی الله عنه\nباری نماز شام را تاخیر کردند تا اینکه ستاره برآمد کفاره آن\nبنده از اد کردند وکسی از حضرت علی رضی الله عنه سوال کرد که جهد\nبلا چیست که از ان پناه میجویند گفت جهد بلا کثرت عیال وقلت\nمال است و باری حضرت عمر رضی الله عنه خطبه خواندند و گفتندای\nمردم بر من زمانی گذشت که قراء قرآن شریف اراده رضای\nخداوند را داشتند و درین زمان قومی می بینم که قرآن میخوانند و اراده\nشان مردم و دنیاست پس اگاه باشید و در اعمال خود اراده رضای\nخدا را بکنید آگاه باشید که ما ازین پیش بزدان وحی مور را مید استیم"}
{"book": "adl1163", "page": 1076, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۳) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nو شما را آگاه میکردیم و رسول صلی الله علیه و سلم در میان ما بود و جبرائیل\nمیگفتند وحی قطع شد و ایشان صلی الله علیه وسلم بدار بقارحلت\nنمودند حال کسی را که از وی اعمال نیک به بینیم دوست میداریم و نیکی میکنیم\nو کسی که در وی اعمال سوء به بینیم در وی گمان بد میکنیم و او را دوست\nمیداریم پوشیده گیهای شما در میان شما و پرودگار شماست اگاه\nباشید که من عمال را میفرستم که برای شما دین شما را تعلیم دهند وسنت\nدر بین شما ترویج دهند و ازین جهت نمی فرستم که شما را بزنند و اموال شما را\nبگیرند اگاه باشید که اگر از عمال من کار را اینمیکند او را نزد من بفرستید\nبخدائی که نفس من در دست اوست که قصاص شما را از وی خواهم\nگرفت پس عمر و بن عاص برخاست و گفت یا امیر المومنین خبرده\nمرا اگر عاملی از فرستاده باشی و مردی را از رعیت تو تادیب کند\nبضرب در توییچ تو از وی قصاص میگیری گفتند بخدائیکه نفس من بدست\nاوست که قصاص میگیرم از وی تحقیق که رسول صلی الله علیه وسلم را\nدیدم که قصاص میگرفتند از خود و خطبه خواند حضرت عمر رضی الله عنه\nچون خلافت را اختیار کردند و گفتند ای مردم من شما را دعوت کنندام\nپس ایمان بیاورید خدایا من غلیظتم مرا بر اطاعت خود نرم گردان\nبموافقت حق بجهة رضا و وجه خود و امور اخرت و بر من درشتي كن\nغلظت و لذت مرا بر اعدای خود و اهل الدعارة والنفاق بزجر عدل\nکه تجاوز از حد ننمایم بر ایشان خدایا من بخیلم مرا سخی گردان در بوآب\nمعروفه از روی عزم و قصد بدون اسراف در باد سمعه مگر در ان\nمرا که طلب کنم بعمل خود ذات ترا و دار اخرت را خدایا روشن کن\nبمن فروتنی و نرمی را بمؤمنین الهی من بسیار غافل و فراموش\nکارم پس الهام کن بمن ذکر خود را در هر حال و بیاد ده بمن ترک را\nدر هر وقت خدایا من ضعیفم در عمل بطاعت تو پس روزی کن مرا\nمن نشاط را در طاعت خود و قوت را بران نیت حسنه که میسر\nنمی شود مگر بعزت و توفیق خداوندی خدایا ثابت کن مرا بیقین\nو نیکوئی و تقوی و بیاد ده مرا از حاضر شدن در حضور تو و حیا از تو\nو روزی کن بر من خشوع را در او چیزیکه رهنمایی میکند ترا از من محاسبه"}
{"book": "adl1163", "page": 1077, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۴) حسن سیرت حضرت عمر رض\n\nیا نفس خرد و اصلاح ساعات عمر مرا و حذر دار از شبهات الهی روزی کن بمن\nتفکر و تدبر را و چیزیکه زبان من از کتاب تو میخواند دروزی کن فهم را\nدر ان و معرفت را بمعانی آن و نظر را در عجایب آن و عمل را باحکام آن\nمادام حیات من انک علی کل شیء قدیر و بود ختم کلام حضرت عمر\nرضی الله عنه که بان تکلم میکرد دانسته میشد که از خطبه فارغ شده است\nالهی ترک کن مرا بذلت دیگر مرا در فریفتن نفس مگر دان که از غافلین\nو بود کاتبان حضرت عمر رضی الله عنه زید بن ثابت و عبدالله بن ارقم\nو عبد الله بن خلف خزاعی که او بر ابی الطلحات میگفتند که سردفتر\nبصره بود و از برای او ابوجعفر این خطبه کتابت شد بر دوزان کوفه دفتر بنا\nبود تا اینکه عبد الله بن زیاد والی شد پس ابو جعفر را معزول کرد\nو در عوض آن حبیب بن عیسی امر فرمود در روایت شده است\nکه حضرت عمر رضی الله عنه زنی را خواستگاری نمودند از قبیله ثقیف\nو مغیره بن شعبه هم او را خواستگاری نمود پس او را مغیره بنکاح\nدادند رسول صلی الله علیه وسلم برای اقوام آن زن گفتند که ایا\nبنکاح عمر ندادید با آنکه او بهتر از او قریش است از اول تا آخر هر چیز را\nکه عطا کرده است برای رسول خود صلی الله علیه وسلم واز حسن بصری\nرحمه الله روایت شده است که گفتند فضل استحقاق آن در بر گیرنده از\nاصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم باین نیست که آن در بر گیرنده\nایشانند نماز را در روزه دارای طاقت لیکن فضیلت امرین است\nکه وی زاهد تر اصحاب است در دنیا و سخت تر ایشان است در امر خداوند\nابن عباس رضی الله عنها گفته که روزی بیرون شدم عزم منزل حضرت\nعمر رضی الله عنه را داشتم در حین خلافت بایشان ملاقی شدم در حالیکه\nسوار بود بر مرکبی که مهار آن از ریسمان سیک بود در پا حضرت عمر رضی الله عنه\nکفش های پینه کرده بود و به پای شان ازار کوتاهی بود و خصیری بود\nکه ساقهای ایشان ظاهر بود پس به پهلوی ایشان رفتم و ازارشان را\nبالای ساقهای شان پایان کشیدم خندیدند و گفتند که این ازار\nاطاعت تر میکند و ساقهایم را نمی پوشید تا اینکه در عالیه که موضعی است\nرسیدند قومی انجا طعامی برای او از نان و گوشت پخته بودند او را"}
{"book": "adl1163", "page": 1078, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۵) ذکر مقتل حضرت عمر رض\n\nدعوت نمودند وی روزه داشت طعام را بسوی من می انداخت\nو میفرمود هم از جا من بخور و هم از جای خود.\nذکر مقتل حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه\nامام حسن رضی الله عنه گفته که مغیره بن شعبه غلامی داشت نصرانی و در روایتی\nمجوسی بود که او را فیروز ابولؤلؤ میگفتند و در فن نجاری اهن در صنعت\nاسیاسازی قابل بود و حدادی را نیز بغایت خوب میدانست\nاز ثقل مقرره که مولای او بر او نهاده بود در نزد حضرت عمر رضی الله عنه\nشکایت نمود و درخواست کرد که بمولای او در بخصوص حرف زند\nتا در خراج مقرره او تخفیف دهد حضرت عمر رضی الله عنه پرسیدند\nکه خراج مقرره تو چند است گفت در روزی دو درهم گفتند چه صنعتها\nداری گفت نجاری و نقاشی و حدادی گفتند در ین صناعات تو دو درهم\nزیاد نیست شنیده ام که تو اگر بخواهی اسیای بادی بسازی میتوانی\nگفت بلی اگر سلامت ماندم آسیائی برایت بسازم که در مشرق\nو مغرب حدیث او مشهور شود از نزد حضرت عمر رفت حضرت عمر رض\nگفت هرآینه وعده کرد مرا غلام الان فردا آن کعب الاحبار نزد\nحضرت عمر رضی الله عنه آمد و گفت یا امیرالمومنین من میدانم که در سه روز\nمی میری گفتند از چه میدانی گفت این را در کتابی که در نزد من است\nدیدم گفتند در کتاب باسم عمر ابن الخطاب دیدی گفت نه یا امیرالمومنین\nبلکه شمایل و صفات ترا دیدم و اجل تو فرا رسیده است حضرت عمر رضی الله عنه\nدر دی بچان خود نمیدند چون فردا شد باز کعب آمد و گفت دو روز\nاز عمر تو باقی مانده است باز فردا آمد و گفت دو روز گذشته\nو یکروز از عمر تو باقی مانده است چون صبح شد حضرت عمر رضی الله عنه\nبسوی نماز بیرون شدند چند نفر را بصفها موکل ساختند که چون صفوف\nبرابر میشد تکبیر میگفت پس ابولؤلؤ خنجری ساخت که دوسر داشت\nو هر دو طرف او تیز بود که دسته او در وسط او بود حضرت عمر رضی الله عنه\nبخواب دیده بودند که خروس سرخی در اسه نول در نامیل کردند\nبر اینکه مردی از عجم ایشانرا سه نیزه خواهد زد و اکثر اوقات سوره\nحضرت یوسف یا سوره نحل را در نماز صبح میخواندند یا مانند این سوره ها را"}
{"book": "adl1163", "page": 1079, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۶) ذکر مقتلا امیر المومنین رضی الله عنه\nدر رکعت اول تا اینکه مردم جمع میشدند در همین روز ابولولوا برای شان\nکمین کرد در مسجد در من انبوهی مردم در ایشان بر امیلت داد تا اینکه\nتکبیر گفتند و داخل نماز صبح شدند پس در بین نماز ایشانرا سه\nنیزه و بعضی گفته اند که شش نیزه زد که یکی در زیر ناف ایشان فرو شد\nکه همان ضربت باعث قتل شان شد چون حضرت عمر رضی الله عنه حدت سلاح\nحس کردند افتادند بگیر ید سگرا که بر من جنایت کرد و در روایتی دیگر\nگفته کشت مرا یا خورد مرا سگ پس موج خوردند مردم و سرعت\nکردند بسوی او و آن خنجر هر که میرسید از چپ و راست او را خنجر\nمیزد تا اینکه سیزده نفر را زخم زد که هفت نفر ایشان مرد تا اینکه\nمردی بدر رسید و او را از پس کشت نگاهداشت و بعضی گفته اند\nکه بر وی برنس انداخت پس چون گریخته نتوانست کار در ابر حلق خود\nفرو برده خود را کشت چون حضرت عمر رضی الله عنه افتاد گفت آیا\nعبدالرحمن بن عوف در میان مردم است گفتند بلی درینجاست\nپس او را گرفتند بدست خود و گفتند پیش شو و برای مردم نماز\nبخوان پس عبدالرحمن بن عوف برآمردم امام شده نماز خفیفی\nخواند پس حضرت عمر رضی الله عنه را بدوش خود بمنزل شان بردند\nپس پرسیدند که کدام کس مضربی مردم گفتند ابولولوا غلام مغیره\nبن شعبه گفتند حمد میگویم خدا را که نگردانید مرگ مرا بدست مردی\nکه دعوی اسلام داشته باشد پس اذن دادند بمردم و مردمان\nدر نزد شان رفتند در بن میان کعب الاحبار هم داخل شد چون\nچون حضرت عمر رضی الله او را دید این شعر را خواند شعر\nدر اعدائی كعب ثلثا اعدها ولاشك ان القول ما قاله كعب\nیعنی وعده کرد بمن كعب سه روز می شمرم و شک نیست که قول قول كعب بود\nوما بي حذر الموت انى لميت ولكن حذر الموت يتبعه ذنب\nو نیست بر من ترس موت چرا که مرده ام و لکن ترس موت ان می در پی است\nپس وصیت کردند بگردانیدن خلافت را درین شش نفر که بعد از مشوره\nبرای یکی از آنها داده شود و سخن در غیاب خوشا بقاصه گر دید در میان\nدانی نمودند پس برآسرد و عبد الله گفتند به بین که چه مقدار دین دارم\nفرمود\nبرنس جامه است\nاز قسم ردا ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 1080, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\nدر مقتل حضرت عمر رض\n\nپس حساب کردند هشتاد و شش هزار قرض دار بود پس حضرت عمر رضی الله عنه\nگفتند اگر مال ال عمر این قرض را وفائی کرد ادا کنید و اگر نکرد از بنی عدی بن کعب\nسوال کنید و اگر مال ایشان وفائی نکرد پس از قریش سوال کنید و از ایشان\nتجاوز نکنید پس ادا کنید از من این مال را بعد از ان گفت برو بسوی\nعایشه ام المومنین رضی الله عنها بگوی که عمر برای تو سلام میگوید\nو امیرالمومنین نگوی چرا که من امروز امیر نیستم و بگوی عمر طلب اذن میکند\nاز تو که دفن شود همرا ه صاحبان خود پس رفت در منزل حضرت عایشه\nرضی الله عنها و سلام کرد و اذن دخول خواست داخل شد دید که حضرت\nعایشه رضی الله عنها نشسته بود و میگریست پس گفت عمر برت سلام\nمیگوید و اذن میخواهد که با صاحبین خود دفن شود حضرت بی بی فرموند\nکه من این مدفن را برای خود نگاه داشته بودم پس امروز برای\nحضرت عمر ایثار میکنم چون بازگشت کسی گفت این عبدالله آمد که از نزد\nعایشه رضی الله عنها باز آمده است در ان زمان عبد الله به نزد حضرت\nعمر رضی الله عنه رسید گفت مرا بالا کنید مردی ایشان را تکیه داد\nبرای عبدالله گفت -- چه خبر آورده گفت انچه دوست\nداری یا امیر المومنین اذن داد ترا عایشه رضی الله عنها حضرت عمر رضی الله عنه\nگفت الحمدلله هیچ امری بر من مهم تر ازین امر نبود بعضی گفته اند که چنین\nفرمود و حین که قبض روح من شود مرا بردارید و بگوئید که عمر از تو\nطلب اذن میکند ای عایشه پس اگر اذن داد مرا در مدفن صاحبان\nمن دفن کنید و اگر رد کرد پس رد کنید مرا در روایت دیگر اذن\nنداد مگر در مقابر مسلمین چون فوت شدند ایشان را بیرون\nکردند و صهیب بن سنان رومی بریشان نماز خواند بعد برداشتند\nو طلب اذن کردند برای ایشان از عایشه رضی الله عنها و عایشه\nاذن داده در حجره او بکنار انحضرت و حضرت ابوبکر دفن گردید\nدر روز چهار شنبه ۲۶ ذی الحجه سنه بیست سه از هجرت زخم خورد و بصبح\nروز یکشنبه اول محرم سنه بیست چهار از هجرت بعمر شصت سه سال وفات\nنمود دفن گردید مدت خلافت ده سال و شش ماه و هشت روز بود در تاریخ\nابن وردی آمده است که روزی حضرت عمر رضی الله عنه بر سوال او صلی الله علیه سلم"}
{"book": "adl1163", "page": 1081, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۸) ذکر اقتصاد و حسن سیرت حضرت عثمان رض\nگذشت رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند میان شما و فتنه دروازه محکم\nبسته شده است تا وقتیکه عمر میان شما باشد چون عمر رضی الله عنه از شما جدا\nشد آن دروازه فتنه گشاده میشود چنان شد که انحضرت فرموده بودند\nحقیقتا نام فتنه تا بعد از شهادت حضرت عمر رضی الله عنه ظاهر شد بعضی\nبه بعضی پیوست گردید که تا روز قیامت امتداد دارد ذکر فضایل عمر\nرضی الله عنه بنهایت رسید اگرچه اندک بیان گردیده لکن جلیل نشانه\nنشانه بسیار ومشت نمونه خروار است\nذکر اقتصاد وحسن سیرت سیدنا عثمان رضی الله عنه\nحضرت عثمان رضی الله عنه زاهد در دنیا و راغب در اخرت وعادل رعیت پرور\nبود برای شخصی خود از بیت المال چیزی نمیگرفت زیرا وی غنی و غنای\nآن مشهور بود در زمان حیات نبی صلی الله علیه وسلم وبعد وفات ان\nبسیار نفقه کننده وجوان مرد که در نفقه کردن میان قریب وبعید\nفرق نمی کرد حق تعالی آیات ذیل در باره او نازل فرموده قوله تعالی\nالَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا\nمَنًّا وَ لَا أَذًى لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ\nيَحْزَنُون وقوله تعا اَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ اَنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا\nيَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ وقوله تعالى رِجَالٌ\nصَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ الی اخر الایه روزی حضرت عثمان رض\nخطبه میخواند بروی ازار بود درشت عدنی قیمت آن چهار یا پنج درهم\nبود عثمان رضی الله عنه مردمان را مانند طعام امیران میداد وخود بخانه\nرفته سرکه و روغن زیت تناول مینمود حسن بصری فرمود در ظل مسجد\nشدم عثمان رضی الله عنه را دیدم که برزمین نشسته بردای خود تکیه کرده\nبود دو سقا مخاصمه نزد وی برآوردند میان شان حکم کرد عبدالله بن شداد\nگفته روزی جمعه عثمان رضی الله عنه را بر منبر دیدم که خطبه میخواند جامه پوشیده\nکه چهار درهم قیمت داشت از حسن بصری رحمة الله علیه پرسیده شد\nکه ردای عثمان رضی الله عنه از چه چیز بود گفت قطری گفتند چه قدر قیمت\nداشت گفت هشت درهم بسیار متواضع بود که حسن بصری گفته عثمان را\nدر حالیکه امیر المومنین بود در مسجد خوابیده ردای وی بالین بود مردمان\n\nحاشیه:\n\nیعنی کسانی که مالهای خود را خدا\nمیدهد فخر نمیکند بعد ازان نفقه\nکرده ها خود منت وازار\nنمی یابند برایشان نزد پرورد\nدگار مزد است واندوه\nبرایشان نیست\n\nقوله تعا امن هو الخ\nیعنی ایا کسیکه قانع است\nدر ساعاتی از قیام وشبا\nو از عذاب اخرت حذر\nکرده رحمت پروردگار\nخودرا امید دارست\n\nقوله تعا مردانی که\nانچه عهد بسته بودند با\nخدا راست کردند"}
{"book": "adl1163", "page": 1082, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۹) حسن سیرت حضرت عثمان رض\n\nبعد دیگری آمده نزد او می نشسته خود او برخواسته مانده یکی از آنها بود حثیمه\nگفته حضرت عثمان در مسجد بیک لحافه خوابیده بود تنها کسی نزد او نبود\nبدیگر روایت حثیمه فرمود که عثمان را دیدم که از خواب چاشت برخواسته\nنشان سنگریزه ها در پهلوی او بود میگفتند این امیرالمومنین است عثمان\nوضوی خود را به شخص خود ولایت میکرد بوی گفتند بعضی خدام را بفرمای\nتا وضوی ترا کفایت کند عثمان گفت چنان نیست بلکه شب برای\nاستراحت شان است عثمان رضی الله عنه از وقتیکه اسلام آورد بود\nهر جمعه یک غلام آزاد میکرد اگر بجمعه غلام نیافتی به جمعه دیگر دو غلام آزاد\nمیکرد علامه ابن حجر در صواعق محرقه آزاد کرده های حضرت عثمان را دو\nهزار و چهار صد غلام تعداد نموده ـ از تواضع آن یکی این بود که غلام\nخود را در ایام خلافت خود ردیف خود می ساخت و عیب نمیدانست\nحضرت عثمان رضی الله عنه روز را روزه و شب بطاعت قیام داشت\nمگر اول شب اندکی خوب میکرد در هر شبی قرآن شریف را یکبار ختم\nو گاهی در یک رکعت ختم میکرد چون بر قبرستان گذر کردی چنان میگریست\nکه ریش مبارک تر شدی عثمان رض از عشره مبشره به جنت و از صحابه\nکه رسول از وی راضی بود و از جمله سابقین در اسلام بود که بعد از ابی بکر\nو علی و زید بن حارثه ایمان آورده بود رسول صلی الله علیه وسلم به جنت\nو زهد وی شهادت داده بود چنانچه نصیحت رسیده که آن حضرت فرمودند\nرحمک الله یا عثمان که از دنیا تمتع نگرفتی و دنیا از تو فایده برنداشت ـ\nفتوحات در زمان خلافت او بسیار شد چنان چه افریقیه و سواحل\nاردن و سواحل روم و اصطخر و فارس و طبرستان و سجستان\nو غیر ذلک مالهای صحابه چنان بسیار گردید که کنیز بوزن خود و اسپ\nبصد هزار درهم و یکدرخت خرما بهزار درهم فروخته میشد حسن بصری\nروایت کرد که رزق و اغبره در زمانه عثمان رضی الله عنه بسیار بود و گفت روزی\nدر غزوه تبوک گرسنه گی رسید عثمان آنقدر طعام خرید که تمام لشکر را\nکفایت کرد ابویعلی از جابر روایت که رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند\nکه عثمان بن عفان دوست خدا وند در دنیا و آخرت است ابن عساکر از\nجابر روایت نمود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند که عثمان در بهشت"}
{"book": "adl1163", "page": 1083, "text": "فتوحات اسلامی جلد اول\n( ۴۹۰ )\nحسن سیرت حضرت عثمان رض\n\nو هر نبی را رفیق است و رفیق من عثمان است در جنت و هر آئینه داخل میشود بشفاعت\nعثمان هفتاد هزار کس که مستحق دوزخ باشند به بهشت بی حساب ابو یعلی\nاز انس روایت کرده که اول کسیکه با اهل خود بطرف حبشه هجرت کرد\nعثمان رضی الله عنه بود انحضرت صلی الله علیه و سلم فرمود که رفیق عثمان در این\nخدا یتعالی است زیرا که عثمان رضی الله عنه اول کسیست که همراه اهل\nخود بعد از لوط علیه السلام هجرت کرده است وقتیکه آنحضرت صلی الله\nعلیه و سلم دختری خود ام کلثوم را بنکاح عثمان در آورد بان گفت\nکه شوهر تو عثمان در میان مردمان به جد تو ابراهیم و پدر تو محمد بیشتر مشاهت\nدارد و دیگر فرمود که سخی ترین مردمان از روی حیا عثمان بن عفان ست\nدیگر فرمود آنحضرت که حق تعالی بمن وحی فرستاده که بنکاح بدهم عزیر ترین\nخود را به عثمان بن عفان یعنی رقیه و ام کلثوم را و گفت عثمان صاحب\nحیا ست حیا میکنند از وی ملائکه آسمان و گفت که عثمان مشابهت دارد\nبه پدر ما ابراهیم و گفت بنکاح ندادم بنت خود ام کلثوم را به عثمان مگربوحی\nاز طرف آسمان و فرمود آنحضرت صلی الله علیه و سلم که یا عثمان این جبرئیل ست\nآمده خبر میدهد مرا که بنکاح داده است خدا یتعالی بتو ام کلثوم را بمثل\nمهر رقیه و صحبت برقیه ترمذی از عبد الرحمن بن خباب روایت\nکرد که گفت حاضر شدم نزد انحضرت که مردم را به غزوه جیش العسرت\nتحریص میفرمود عثمان بن عفان گفت یارسول الله من دو صد\nشتر با جهاز آن در راه خدا یتعالی میدهم ثانیا تحریص نمود عثمان رض\nگفت یا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر من سه صد شتر با جهاز آن\nلازم است که در راه خدا یتعالی بدهم آنحضرت فرمودند که بر عثمان\nگناه نیست هر چه بکند بعد از امروز از عبد الرحمن بن سمره روایت\nشده وقتیکه آنحضرت صلی الله علیه و سلم تجهز جیش عسرت را مینمود\nعثمان رضی الله عنه هزار دینار آورد و در کنار آنحضرت ریخت انحضرت\nبدست خود آن را گردانیده میگفت عثمان را ضرر ندارد انچه عمل نماید بعد\nاز امروز این قول را مکرر میمرد حذیفه گفت که دینار تا ده هزار بود\nکه رسول صلی الله علیه و سلم بدست آن ها را منقلب کرده میگفت یا عثمان\nترا خدا یتعالی از انچه پوشیدی و ظاهر کردی و از انچه که باشد تا روز قیامت"}
{"book": "adl1163", "page": 1084, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۱) حسن سیرت حضرت عثمان رض\n\nآمرزیده بعد از ان عثمان رضی الله عنه بآنچه بعد ازین میکرد چندان باک نداشت\nو احمدی بروایت کرده سبب این نفقه آیه الذین ینفقون اموالهم را\nدر شان عثمان رضی الله عنه نازل کرد ابی سعید خدری رض گفت شبی از شبها\nانتظار کشیدم رسول صلی الله علیه وسلم که تا دمیدن صبح عثمان دعا میفرمود\nو میگفت خداوندا از عثمان بن عفان راضی شدم تو نیز از وی راضی باش\nبغوی از جابر بن عطیه روایت کرده که گفت انحضرت بیامرز در تراخدا تعالی\nیا عثمان از ماتقدم و ماتاخر و از خفیه و علانیه و انچه ثابت است\nتا روز قیامت- امام احمد از مادر قسمه و که زن راست گوئی بود\nروایت کرد گفت از پدر خود شنیدم که میگفت عثمان دومتر تبصین\nعسرت را بمال خود مجهز نمود و چون ببیعة الرضوان رسول صلی الله\nعلیه وسلم امیر نمود عثمان را بطرف مکه فرستاد که در وقت\nبیعت فرمودند که عثمان در حاجت خدا و رسول است یکدست خودرا\nبدست دیگر زده نیابتا از جای عثمان بیعت کرد بی شک دست انحضرت\nبرای عثمان بهتر از دست صحابه بود برای شان- ترمذی از ابن عمر\nرضی الله عنهما روایت کرد که گفت ذکر کرد پیغمبر خدای صلی الله علیه وسلم\nفتنه را و گفت کشته میشود این مرد یعنی عثمان در ان فتنه ترمذی\nوابن ماجه و حاکم از مره بن کعب روایت را بصحت رسانیدانکه\nکه گفت رسول الله صلی الله علیه وسلم فتنه را ذکر میکرد که نزدیکست\nآن فتنه بمردی که روی خود را در جامه پوشیده بود گذشت انحضرت\nفرمودند این مرد در ان روز بهدایت است پیش وی آن مرد شتا دم\nدیدم عثمان بن عفان است بخدمت انحضرت عرض نمودم که این\nکس عثمان است گفت بلی- ترمذی روایت کرده که انحضرت\nبرای عثمان گفت می پوشاند تر اخدا یتعالی پیراهنی اگر منافقان\nبقصد کشیدن آن پیراهن ترا قصد نمایند زنهار مکش انرا\nتا اینکه به نزد من بیائی پس حینیکه منافقان خواستند که وی را از خلا\nخلع کنند عثمان رضی الله عنه سبب این حدیث را نموده گفت\nرسول برمن عهد کرده من بران عهد صابرم ابی هریره گفته عثمان\nدوفقعه بهشت را خرید یکی در وقتی کندن چاه رومه دیکی وقتی تجهیز جیش"}
{"book": "adl1163", "page": 1085, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۲) حسن سیرت حضرت عثمان رض\n\nعسرت کیفیت چاه است چون رسول الله صلی الله علیه وسلم بمدینه آمدند\nغیر از چاه رومه آب شیرین نبود انحضرت فرمود کسیکه چاه رومه را\nخریده دلو آن برای مسلمانان جاری سازد برائی آن چاه\nبهتر یست در جنت عثمان آن را به چهار هزار درهم خریده برائی\nمسلمانان گردانید دیگر اینکه زمینی پهلوی مسجدی نبوی صلی الله\nعلیه وسلم بود انحضرت فرمودند کسیه بخرد این زمین را که مسجد\nفراخ گردد مانند آن زمین در جنت بوی داده میشود عثمان آن\nزمین را خریده مسجد را فراخ کرد انحضرت فرمود رحم کند حق تعالی\nعثمان را که حیا میکند از وی ملائکه آسمان ساخته کی که در جیش\nعسرت را و مسجد را فراخ نمود ابی ثرت گفت عثمان را\nغلام بود روزی ویرا گفت یکرد رگوش ترا فشار دادم بغیر حق حالا از من قصاص\nبگیر غلام را مجبور نمود که گوش مبارک اورا گرفت بعد از ان فرمود قصاص\nدر دنیا گرفته شود اسان تر است از قصاص اخرت بحجت رسید\nکه رسول صلی الله علیه وسلم فرمود وزن میشود ایمان عثمان با ایمان\nتمام امت ایمان عثمان برایمان امت زیادت میکند طبرانی\nاز معاذ بن جبل روایت کرده است که گفت انحضرت دیدم\nکه نهاده شدم در یک پله و امت من در پله دیگر برابر آمدم امت را بعد\nگذاشته شد ابوبکر در یکپله و امت در دیگر پله ابو بکر با ایشان\nمساوی شد همچنین عمر و همچنین عثمان هر یک با است برابر آمدند\nابن عساکر از عایشه رضی الله عنها روایت کرده است که قسم بخدا که شعر\nنگفته است ابی بکر و نه در جاهلیت نه در اسلام و ننوشتند ابوبکر\nوعثمان نه در ایام جاهلیت ابو نعیم روایت کرده که انحضرت\nبرای عصمت بن مالک فرمودند در هر وقت با من میمیرم و ابو بکر\nوعمر و عثمان هم میمیرند اگر تو قدرت داری که بمیری پس بمیر ابن\nعساکر از ابن مسعود روایت کرده که پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفت قایم\nبعد از من در جنت و بعد از وی نیز در جنت و سوم و چهارم در جنت\nابن عساکر از انس بن مالک روایت کرده که گفت انحضرت فرمود کفر است\nکه جمع نمیشود محبت آن با در دل منافق و دوست نمیدارد آن ها را مگر مؤمن\n\nصرف"}
{"book": "adl1163", "page": 1086, "text": "فزودت اسلامی جلد ثانی (۴۹۳) حسن سیرت حضرت عثمان رض\n\nصادق ابوبکر و عمر و عثمان و علی آندرسول  صلی اللہ علیہ وسلم جنازہ\nمردی را و نماز نخواند بر او بوی گفته شد که یارسول اللہ ندیدم\nترا که برجنازہ شخصی حاضر شدہ نماز نخوانی گفت این شخص مبغض عثمان\nبود آن را حق تعالی مبغوض داشت از ان سبب نماز نخواندم امام\nاحمد و بخاری و غیره از انس روایت کردند که گفت روزی انحضرت\nبا ابوبکر و عمر و عثمان بر کوه احد بالا رفت کوه لرزه کرد انحضرت کوه را\nبقدم خود زدہ گفت ثابت باش ای احد که بر تو نبی و صدیق\nو ہر دو شهید است برکوه حرا نیز این قول را تکرار کرد ازابی\nوزر روایت شده که آنحضرت صلی اللہ علیہ وسلم سنگ ریزه ها را بر\nکف مبارک گرفت تسبیح گفتند چنان آوازشان اما نند زنبور\nعسل می شنیدم چون ابوبکر گرفت هم تسبیح میگفتند چون عمر و عثمان\nگرفتند هم آواز تسبیح شان شنیدہ شد وقتیکه بدست ما دادند تسبیح\nنگفتند رسول صلی اللہ علیہ وسلم فرمودند که حق تعالی دوستی\nابوبکر و عمر و عثمان و علی را بر شما اندر نماز و روزه و زکوة و حج فرض\nگردانیدہ کسیکه منکر فضیلت آن ها باشد نماز و صدقه و زکوة و حج\nاو قبول نمیشود رسول صلی اللہ علیہ وسلم ابا موسی را فرمودند که عثمان بسبب\nمشقت ها و آفتها که بوی میرسد به بهشت بشارت دہ چون وی را خبر\nداد عثمان گفت خدا یاری دہندہ است انحضرت فرمودند که من و هر چهار\nیار من نور ها بودیم در جانب راست عرش پیش از خلقت آدم علیہ السلام\nبزار سال در خلافت ابی بکر در مدینه منوره مردمان را قطعی رسید قافله\nعثمان تقریبا ہزار شتر که همه بارگندم و زیت و کشمش بود از طرف شام\nرسید مردمان تجار نزد عثمان آمدہ گفتند بطریق مربحه یکدر ہمی ربح درہم\nمیدهیم عثمان گفت عجیب است بکسی میدہم کہ یکدر ہم مرا در ہم بدہد\nشما شاهد باشند که انچه این قافله آوردہ همه را برای خدا صدقه\nنمودم زهری گفته که عثمان را نسبت به عمر قریش دوست تر داشتند\nچرا که عمر سخت گیرندہ بود بر آن ها چون خلیفه گردید عثمان رض\nیک یک را ملاقات کردہ باہم اتصال داد عثمان صاحب حلم\nو محبوب قریش بود چنانچه در عرب مشہور بود که کسی بکسی میگفت ترا"}
{"book": "adl1163", "page": 1087, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۴) حسن سیرت حضرت عثمان رض\n\nچنان دوستی دارم که قریش عثمان را عثمان رض را بر طلحه بن عبیدالله پنجاه هزار\nدرهم دین بود روزی طلحه گفت هر روز که موعود کردم مال خود را بگیر\nعثمان گفت آن برای معاونت و جوانمردی تو از تو باشد عثمان\nبر رعیت خود بسیار شفیق بود چنانکه گفته است سلیمان بن موسی که عثمان رض\nخواسته شد بسوی قومی که مشغول امری بدی بودند پیش از رسیدن\nاو قوم تفرقه شدند عثمان رض این فعل شنیع را دید حمد خدا را باینکه قوم را\nگرفتار امر بد ندید بر زبان راند و غلام آزاد کرد و نیز بسیار\nترسناک بود که اگر بر قبرستان گذر کردی چنان گریستی که ریش\nمبارک از گریه تر شدی و میگفت کاشکی بمیرم و هرگز زنده\nنشوم رسول بوی فرمود که یا عثمان رض دور است بعد از من بخلافت\nالوده گردی زنهای مقابله نکنی رسول الله صلی الله علیه و سلم\nفرموده بود که عثمان فوت شود بلانکه آسمان بروی نماز گذارد\nروزی عثمان رض با رسول الله صلی الله علیه و سلم غسل میکرد پای\nمبارک منکشف شد بود و عثمان پای خود را پوشید\nبوی گفتند که ابو بکر و عمر و علی رضی الله عنهم داخل شدند پای\nخود را نپوشیدی رسول صلی الله علیه وسلم فرمود من شرم\nمیکنم از کسی که ملائکه آسمان از وی شرم میکنند عثمان را ازین\nحیث ذوالنورین میگفتند که دختر نبی صلی الله علیه و سلم بنکاح وی\nدر آمده کسی نبود که بسته باهامه مراستی دو دختر پیغمبر مستعد\nباشد غیر از عثمان اول آنحضرت صلی الله علیه وسلم رقیه دختر خود را\nبنکاح عثمان داد چون فوت کردید دیگر دختر خود ام کلثوم را\nبوی داده فرمودند اگر سوم دختر میداشتم به عثمان رضی الله عنه\nمیدادم علی رضی الله عنه فرمود که از آنحضرت شنیدم که میگفت\nدر نزد من یک از ملائکه بود گفت عثمان شرمید است که او را\nقوم او می کشند و من حیا میکنم از این ابن عمر گفته که آنحضرت\nفرمودند ملائکه از عثمان حیا میکند مثل حیا کردن از خدا\nو رسول آن امام احمد روایت کرده که رسول صلی الله\nعلیه و سلم فرمود این کس مظلوم کشته میشود اشاره"}
{"book": "adl1163", "page": 1088, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۵) حسن سیرت شریعتمداری ۳\n\nبه حضرت عثمان رضی الله عنه کرد انس از انحضرت صلی الله علیه وسلم\nروایت کرده که خدای را شمشیر است در غلاف تا عثمان زنده\nباشد چون کشته شود آن شمشیر برهنه میشود که تاروز قیامت\nبه غلاف نخواهد شد ـ در شفا قاضی عیاض ذکر شده که آنحضر\nفرمود که عثمان در حالت قرئت قرآن کشته میشود\nوخداوند ورا پیراهنی می پوشید و قوم اورا اراده کشیدان\nآن پیراهن را دارند و در وقت خون بر این آیت سیلان\nکرد قوله تعالی فسیکفیکهم الله وهو السمیع\nالعلیم هرگاه وی را محاصره کردند جماعتی از صحابه مانند علی بن\nابیطالب رضی الله عنه وعبد الله بن عمر وابو هریرة از وی\nاجازه مقاتله خواستند عثمان روی گردانیده اجازه\nمقاتله نداد علی رضی الله عنه کشنده گان حضرت عثمان رضی الله عنها\nلعن و طعن میکرد و میگفت بار خدایا من تبرا میکنم بسوی تو از خون\nعثمان رضی الله عنه و رفته بود عقل من روزی قتل عثمان\nقسم بخدا نیکه غیر او مستحق عبادت نیست کشتم من عثمان را در نه\nامر کردم بکشتن وی را داشتم عبدالله بن عامر گفته روز دار\nبهمراه عثمان رضی الله عنه بودم گفت قصد کن بر هر کسی که مصلحت\nمیدانند مرا هم سمع وطاعت است برای اینکه دست خودرا نگهدارند\nو بیرق خود را بیبندارند سمیره گفته اسلام را قلعه محکم بود قوم عثمان عصر\nرخنه بسیاری در قلعه اسلام بواسطه کشتن او اندختند آن رخنه ها بسته میشود\nتا روز قیامت ابن عساکر از عبدالرحمن بن مهدی روایت کرده\nکه عثمان را دو خصلت بود که ابوبکره وعمر را نبود یکی صبر وی\nتاکشته شد دیگر اینکه مردمان را بر قرآن شریف جمع کرد\nروز یکه وی را محاصره کردند بیست غلام داشت اسلحه برداشتند\nخواستند مقاتله کنند عثمان آن ها را منع کرد منع نمی شدند گفت هر که\nاسلحه خود را بیندازد برضا خدا آزاد باشد غلامان اسلحه را گذاشته منع\nشدند چون شهید گردید خزاین آن را تفتیش کردند صندوقی ای\nیافتند قفل زده آن را کشادند صندوقچه چوبی یافتند که در ان قرطی بود"}
{"book": "adl1163", "page": 1089, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۶) حسن سیرت عثمان رض\n\nبران نوشته که هذا وصیت عثمان بن عفان اشهد ان لا اله الا الله وحده\nلا شریک له واشهد ان محمدا عبده ورسوله وان الجنة حق والنار\nحق و ان الله یبعث من فی القبور یوم لا ریب فیه ان الله\nلا یخلف المیعاد و علی هذه الشهادة نحی و علیها نموت و علیها\nنبعث انشاء الله حاکم از عبداللہ بن مسعود روایت کرده\nکه گفت چون عثمان بیعت شد ما هم بیعت کردیم زیرا وی بهترین کسی\nبود که باقی مانده بود انه یزید بن ابی حبیب روایت شده که من\nنشنیده که تمام سوارانی که عثمان رضی اللہ عنہ را محاصره نمودند وانه\nدیوانه شدند حذیفه گفته که اول فتنها قتل عثمان و آخر آن خروج\nدجال است قسم بکسی که نفس من بقدرت اوست نمی میرد کسیکه در دل او\nذره دوستی کشندگان عثمان باشد تا اینکه تابع دجال نشود\nو اگر دجال را در نیافت در قبر خود بوی ایمان می برد ابن عباس رضی اللہ عنہا\nفرموده اگر بازخواست خون عثمان را مردمان نمیکردند سنگها از آسمان\nاز آسمان زده میشدند و هم ابن عباس فرموده اگر از آسمان به عرض زمین\nدر قتل عثمان خون باریدی هنوز کم بود و هم ابن عباس فرموده که حضرت معاویہؓ\nو اصحاب او بر علیؓ و اصحاب او تقصا مراند که غالب میشوند زیرا که حق تعالی فرموده\nقوله تعالی و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف\nفی القتل انه کان منصورا آخر خطبه که حضرت عثمان بر منبر خواند\nکه ای مردان خدا تعالی دنیا را برای آن بشما داده که آخرت را ان کسب نمائید\nنه اینکه بدان مایل شوید دنیا فانی و آخرت باقی است زنهار\nکه شما را دنیا فریب ندهد و از آخرت باقی مشغول نسازد انچیز یکه\nباقی میماند بر دنیای فانی اختیار نمائید بازگشت همه\nبسوی خداوند است از خدا وند بترسید زیرا که ترس خدا سپر است\nمر عذاب خدا را و وسیله است در نزد باریتعالی و بترسید از قهرت\nخدا جماعت و اتفاق را لازم گیرید و بایکدیگر دوستی کنید آن نعمت\nخدا یر ا یاد کنید که باهم دشمنان بود ید و بنعمت\nخدا وند است که اسلام با هم برادر گردیدند و حق تعالی در حق شما\nشما الفت انداخت عبداللہ بن سلام گفت که برادر خود عثمان را وقت محاصره ام"}
{"book": "adl1163", "page": 1090, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۷) در سیرت حضرت عثمان ذی النورین رضی الله تعالی عنه\n\nاو آمدم تا بر او سلام کنم چون داخل شدم عثمان گفت مرحبا۔\nایها الاخ رسول الله صلی الله علیه وسلم را بخواب دیدم درین شب\nدر همین خانه خود مرا گفت یا عثمان قوم ترا محاصره کردند گفتم آری\nگفت تراتشنه گردانیدند گفتم بلی دلو پرآبی بمن داده گفت بیاشام\nآشامیدم تاسیراب شدم و چنانچه میان سینه و کتفین خود\nمشاهده میکنم بعد ازان گفت آنحضرت صلی الله علیه وسلم اگر\nمیخواهی ترا نصرت دهم و اگر میخواهی در نزد من افطار نمای من\nافطار کردن نزد رسول صلی الله علیه وسلم را اختیار کردم پس\nعثمان رضی الله عنه در همان روز شهید گردید عبدالله بن سلام\nبرای سینکه در وقت خون الوده نمودن عثمان رضی الله عنه حاضر بود\nگفت چه میگفت عثمان رضی الله عنه در وقت زخم خوردن گفت\nشنیدم که سه بار گفت خدایا امت محمد را جمع گردان عبدالله بن\nسلام فرمود قسم بیکه نفس من بقبضت اوست اگر عثمان تفرقه\nامت را دعا کردی امت محمد صلی الله علیه وسلم هرگز تا قیامت\nجمع نمی شد مد ثما مه بن حزن قشیری گفته که روز دار نزدیک عثمان\nشدم چون مردمان بوی نزدیک شدند گفت شما را بخدا و باسلام\nقسم میدهم که شما نمیدانید زمانیکه رسول الله صلی الله علیه\nوسلم بمدینه منوره آمدند آب شیرین غیر از چاه رومه نبود حضرت\nصلی الله علیه وسلم فرمودند کیست که بخرد چاه رومه را و دلوان\nرا با دلوهای مسلمانان دائر دارد از چاه رومه بهتری در جنت  شهید\nبیابید من چاه رومه را بمال اصلی و شخصی خود امروز مرا ازان\nو از آب دریانمیدهد همه گفتند بار خدایا چنان است بعد از ان\nگفت شما را بخدا و اسلام قسم میدهم که نمیدانید که جیش عسرت\nرا بمال خود تجہیز نمودم گفتند چنان است گفت شما را بخدا و اسلام\nقسم میدهم که نمیدانید که مسجد نبوی صلی الله علیه وسلم بر\nاہل آن تنگی میکرد آنحضرت صلی اللہ علیہ وسلم فرمود کیست که بخرد\nزمین اولاد فلان را تا زیاده کند انرا در مسجد برای وی ازین\nزمین بهتر است در جنت من بمال خود آن زمین را خریده داخل مسجد"}
{"book": "adl1163", "page": 1091, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (٤٩٨) در سیرت حضرت عثمان ذی النورین رضی اللہ تعالیٰ عنہ\nکردم امروز شما یان مرا از دو رکعت نماز در ان مسجد منع میکنند\nگفتند چنان است باز گفت قسم میدهم که نمیدانند که من و رسول\nصلی الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر در کوه احد بودیم بزلزله شد تا\nاینکه سنگ ها از وی سقوط کرد آنحضرت کوه را بقدم خود زده\nگفت آرام شو که بر تو نبی و صدیقی و دو شهید است گفتند بخدا که چنان\nاست بعد ازان عثمان رض سر بالا کرده گفت خدایا چه قدر شهادت\nمیدهند قسم برب کعبه که من شهید می شوم شیخی از قبیله ضبه روایت\nکرد که عثمان رض مجروح گردید خون بر ریش مبارک جاری بود میگفت\nلا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين اللهم اني استعذك\nعليهم واستعينك على جميع امورى واسئلك الصبر على ما أبتليتني\nمحب طبری در کتاب بیاض نضرت گفته که طائفه شیعه چند مسئله را اختراع\nو افتراو نموده آنها را سبب طعن عثمان رضی اللہ تعالیٰ عنہ گردانیدند\nو عثمان رضی اللہ تعالیٰ عنہ از ان بیزار میباشد از انجمله می گفتند\nعثمان رضی الله تعالیٰ عنہ برای پسر خود دختر حارث بن حکم را بنکاح\nداده صد هزار درهم از بیت المال بوی داد حقیقتاً درین گفته کاذبند\nزیرا عثمان رضی اللہ تعالیٰ عنہ از مال خود داد انچه داد خود وی مال\nدار بود که میان عرب به عثمان غنی مشهور بود و نیز افترا می\nکنند که دختر خودام ابان را بمروان داده صد هزار درهم از بیت\nالمال جهیز داد هم دروغ محض است اگر بوده باشد بطریق صحت\nاز عین المال خود او بود و دیگر شیعه گویند عشر بازار های مدینه را\nبه حارث بن حکم داد این هم دروغ است بلکه صحیح اینست که\nوی را در بازار های مدینه برای اینکه مردم در کیل یا ووزن\nبا ستم و خیانت نکنند محتسب ساخت دوروز یا سه روز درین امر\nمقرر بود بعد ازان معزول شد سبب عزل اینکه مردم از وی\nنزد عثمان رضی اللہ تعالیٰ عنہ شکوه بردند که خسته های خرما را\nبرای خود میخر د و مردم را از خریدن منع میکند ازان سبب بجای\nشتران مردم چیزی نمیماند حضرت عثمان رضی اللہ تعالیٰ عنہ فوراً\nوی را توبیخ نموده معزول کرد با وجودیکه حارث از اقوام او بود\nاز ان"}
{"book": "adl1163", "page": 1092, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۹) در سیر حضرت عثمان ذی النورین رضی الله تعالی عنهم\nازین مسئله کدام عیب راجع بعثمان رضی الله عنه میشود بلکه عین عدل\nو انصاف بود دیگر این که طعن میزدند که عثمان رضی الله عنه\nخویشاوندان خود را هر جا حاکم میکرد این مسئله هم موجب طعن نیست\nزیرا وی باجتهاد خود آنها را عادل میدانست و نمیدید که در اظهار\nعدل باوی موافقت دارند اگر عدل نکرده باشند و خلاف رای\nعثمان ره سلوک نموده باشند و عثمان رضی الله عنه را بظلم نرسیده عثمان\nدرین اجتهاد خود مورد طعن نمیشود همچنین جمیع کارهای که عثمان ره بقصد\nعدالت مشعر مود از راه اجتهاد مجتهد اگر در امری خطا شود ماجور است\nمورد طعن و شنیع نیست چنانچه مذاهب اهل سنت و جماعت است چون\nمنافقین حضرت عثمان رضی الله عنه را محاصره کرده کشتند بعد از ان\nمردمان و کسانیکه کشنده عثمان رضه بودند به علی بن ابی طالب بیعت کردند\nفتنه در میان صحابه رض واقع گردید بعلی گفتند تا بیعت نمیکنیم تا اینکه\nقاتلان عثمان ره را بما تسلیم نمائی که از یشان قصاص گیریم علی رض فرمود\nاول بیعت نمائید بعد از ان قاتلان او را تعقیب نموده بمطابق شرع\nاز انها قصاص میگیرم قبل از بیعت قصاص گرفتن دشوار است\nزیرا با انها قبیله و عشیره شان جمع شده فتنه برپا میشود سبب اختلاف\nکه باعث بر مقاتله صفین و جمل گردید همین بود که دو فرقه شدند\nهر یک مدعای خود دلایل و براهینی اثبات مینمودند در نزد بعضی\nدلائل معارضه کرد خود را از هر دو فریق کوشه گرفته مانند سعد بن\nابی وقاص و عبدالله بن عمر و اسامة بن زید و محمد بن سلمة و مغیرة\nبن شعبه رضی الله عنهم امریبان مردمان پوشیده ماند تا زمانه ائمه\nاربعه بعد آنها به حجت ها و براهین نظر کرده حقانیت علی کرم الله وجهه\nظاهر گردید و خطار طرف دیگر اجتهادی بود در خطار خود گنه گار نمیشود\nزیرا که انحضرت صلی الله علیه وسلم فرموده کسیکه در امری اجتهاد\nنمود بحق برسد برای وی دو اجر و کسیکه خطا بنمود یک مزد است پس\nحکم بگنه گازی یکی از ینها جائز نیست از همین سبب اهل سنت و\nو جماعت از مشاجرات که در بین اصحاب رض و تابعین واقع شده\nصرف نظر کرده سکوت نمودند و اختلاف آنها را به بهترین مجلی و محمل"}
{"book": "adl1163", "page": 1093, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۰) در سیرت حضرت عثمان ذی النورین رضی الله عنه\n\nو تاویل نمودند از جهت حسن ظن با ایشان چرا که خدای تعالی بر آن\nثنا گفته و بصدق آن ها شهادت داده و باینکه خداوند ازیشان\nو ایشان از خداوند راضیند خبر داده و همچنین احادیث بسیار\nدر فضیلت آنها وارد شده پس عیب گفتن و طعن زدن موجب تکذیب\nآیات قرآنی وحدیث نبوی و تکذیب هر دو کفر ست نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ\nذَالِکَ الاعتقاد واین سباب در باره شان موجب فسق است.\nو آن مستلزم سقوط احکام سنت و شریعت از درجه اعتبارست.\nزیرا شریعت را صحابه از آنحضرت نقل نموده اند این سخنان راساً\nابطال شریعت نبویه میدهد بخلاف آنچه که بر اجتهاد محمول شود بقرار\nمذهب اهل سنت و جماعت و این مذهب حق و مخالف آن گمراه و باطل\nاست و بیان حقیت درین مذهب رو از بدعت و ایجاد نجات\nیافت آنچه که تقویت قول اهل سنت را مینماید انست که علی از\nابوسلامه دانا و حابب است میگویند گان خون عثمان پیوسته\nمیگفت ای ابوسلامه برای این قوم که طلب خون عثمان طالمی\nنمایند دلیلی مشاهده میکنی گفت آری ابوسلامه گفت به\nتاخیر این قصاص دلیل هم ترا بخاطر میرسد علی رضی الله عنه بلی\nتا وقتی که درک آن بدرستی نشود حکم احوط و احسم از\nروی نفع آنست که تاخیر شود ابو سلامه گفت فردا حال\nما و ایشان حنیکه در مقاتله پیش شویم چه خواهد بود علی\nگفت امید دارم که هیچ کس از ما و ایشان که دل خود\nرا برای خدا پاک داشته کشته نشود مگر اینکه داخل\nمیکند او را خدای تعالیٰ در بهشت —\nسیدنا عثمان رضی الله تعالیٰ عنه در روز جمعه نوزدهم\nذی حجه سنه ۳۵ از هجرت شهید گردید بعضی\nگفته اند قتل او بایام تشریق بود عمر مبارک او هشتاد\nو دو سال و بعضی هشتاد و هشت برخی نود\nسال گفته اند قصه محاصره وی دراز و در تواریخ\nمفصلاً مذکور است حاجت بذکر آن نیست"}
{"book": "adl1163", "page": 1094, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۱) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی اللہ تعالٰی عنہ\n\nذکر اقتصاد وحسن سیرت سیدنا علی ابن ابی طالب رضی الله تعالی\nعلی رضی اللہ عنہ در دنیا بسیار زاہد و بی رغبت بود چنانچه عمر\nبن عبدالعزیز گفته که علی زاہد ترین صحابه بود و سفیان بن عینیه\nنیز چنین فرموده و عادلی در بیت المال بود که بغیر از مایحتاج بهم\nچیزی نمیگرفت به زہد وی در دنیا پیغمبر صلی اللہ علیہ وسلم اشارت\nداد کہ حق وی را بزہد مزین گردانید عمار بن یاسر از نبی صلی اللہ\nعلیہ وسلم روایت کردہ کہ فرمود یا علی حق تعالی ترا زینیت دادہ کہ\nبندگان خود را بآن مزین نگردانیده که دوست تر باشد نزد\nوی و آن زینت بزرگان و دوستان اوست و آن زهدست\nدر دنیا که نه تو بدنیا رسیدی و نه دنیا بتو و مساکین را در سمت\nداری تابع بودن نشان را و آن با با ماست تو را معنی امام احمد\nاحمد از علی بن ابی ربیعه روایت کرده که تاج نزد علی رضی\nالله عنہ آمدہ گفت یا امیر المؤمنین خزانه از طلا و نقرہ مملو گردیده علی\nالله اکبر گویان از جای برخاسته با ابن تیاج روان گردید چون\nببر مال رسیدند در میان مجمع بمال خطاب کرده گفت ای طلا و\nنقرہ غیر مرا فریب دهید بعد ازان تمام مال را بمردمان تقسیم\nکرد کہ در بیت المال در ہمی نماند بعد ازان بیت المال را آب\nزده جاروب کردند در آنجا دو رکعت نماز خواند روایت دیگر\nاز امام احمد اینکه چون علی داخل بیت المال شد نظر او بمال\nافتاد گفت با وجود احتیاج مردم بودن این مال را مصلحت\nنمیدانم آن را بر محتاجین تقسیم نموده در موضع آن نماز خواند برای\nاینکه آن خانه در قیامت شهادت دهد ابو رافع آزاد شده علی\nرضی اللہ عنہ خزانه دار بود روزی بر ابو رافع داخل شد دختر ابو رافع\nرا دید که مروارید با خود را تزئین نموده شناخت که مروارید بیت\nالمال ست گفت از کجاست ای دختر این مروارید با دست ترا\nقطع می کنم ابو رافع جدیت علی را دانسته پیش رفتہ گفت یا امیرالمومنین\nمن او را باین مروارید با ترین کردم علی گفت ای ابو رافع فاطمه\nبنت النبی صلی اللہ علیہ وسلم را بنگاح گرفتم فرشی که بران خواب نمائیم نمود"}
{"book": "adl1163", "page": 1095, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۲) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه\n\nمگر پوست گوسفندی که بران شب خواب و بروز شتر خود را در ان علف\nمیدادیم غیر از فاطمه خادم نبود ہارون بن عنتره وی از پدر خود\nروایت کرده که گفت داخل شدم به خورنق در زمستان به نزد\nعلی رض و بر وی قطیفه کهنه بود گفتم یا امیر المومنین حق ترا و عائله ترا\nدر بیت المال استحقاق داده و تو این سختی را بر خود گرفته گفت رض\nگفته شما را اعتبار نمیدهم قسم بخدا این قطیفه ایست که از مدینه با آن\nبیرون شده ام یحی بن اسلم گفته که عمر و بن سلمہ را علی رضی الله\nعنه بر اصفهان عامل گردانید عمر و با مالها و خیکهای پر از روغن\nو عسل از اصفهان آمدام کلثوم دختر علی رض نزد او شخصی فرستاد\nکه چیزی از ان روغن با و عسل بفرستد وی یکظرف عسل یکخیک\nروغن فرستاد فردای آن علی رض آن خیک ها و ظرفها را شمار کرد\nاز هر یک یکی کم آمد علی رض پرسید عمرو گفت موجو دست حاضر میکنم\nامر را پوشید علی رض وی را قسم داد که چه کردی عمر و گفت بام کلثوم\nفرستادم علی رض بسوی ام کلثوم فرستاده هر دو خیک را گرفت\nدید که اندکی از خیک ها کم شده استجار را خاست که آن کمی را قیمت\nنمایند بسه در هم قیمت کردند سه در هم را از ام کلثوم گرفته تسلیم\nبیت المال نمود خیکها را تقسیم کرد عاصم بن کلیب از پدر خود روایت\nکرد که مال اصفهان آمد آن را علی رض هفت گزه بر هفت سهم که مصارف\nصدقه هفت است در ان میان نانی را یافت بهفت قسمت نموده\nقرعه انداخت تا نصیب اول داده شود سفیان گفت علی رض خشت\nخام یا پخته را بر خشت دیگر نهاد و نه لی را برنی دیگر ابی حبان تمیمی\nاز پدر خود روایت کرد که غله زمینی که در مدینه داشت و زراعت\nمیشد به انبان می آوردند روزی شمشیری را بیرون کرده\nببازار فروخت گفت اگر بر چهار در هم قادر می بودم این شمشیر\nخود را نمی فروختم و گفت که علی رضی الله عنه بر منبر می گفت که\nمیخرد از من این شمشیر را اگر قیمت یک ازار می داشتم شمشیر را\nنمیفروختم مردی بسوی وی برخاسته گفت بمسلم میدهم ترا قیمت\nاز ار شاید این دفعه غیر از مرتبه اول با شد علی رض میگفت من مالها\n\nبرای"}
{"book": "adl1163", "page": 1096, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۳) در سیرت حضرت علی مرتضیٰ رضی الله تعالی عنه\n\nبرای مسلمانان محافظه میکنم علی رض مال را از کسی که نمیشناخت\nنمیخرید چون پیراهنی میخرید بدست خود اندازه میکرد زیاده را\nقطع کرده میگفت الحمد لله الذی کسانی من فضله از عبدالله\nبن ابی هزیل روایت شده که دیدم علی رض را که بیرون شد و بروی\nپیراهن درشتی بود که آستین آن را میکشید تا ناخنها میرسید و چون\nرها میکرد بنصف ساعد می ایستاد در یک روایت آمده که علی بن ابی\nطالب را دیدم که از مسجد کوفه بیرون شد و بروی ازار و رداء\nبود ازار آن تا نصف ساق بود در بازار گذر میکرد و با آن\nدره بود مردمان را بتقویٰ و صداقت و خوبی معامله و برابری\nپیمانه امر میکرد ابی سعید اندوی رض گفته که علی بن ابی طالب را\nدر وقت خلافت او دیدم که در بازار ندا میکرد کیست که بفروشد\nپیراهن بسه درهم مردی گفت بنزد من است آن پیراهن را آورد\nعلی رضی الله عنه بسه درهم گرفت و پوشید از سرانگشتان\nقدری زیاده شد علی رض به صاحب پیراهن امر کرد تا زیادت\nرا قطع کند از ابن عباس رض روایت شده که علی رض در حین خلافت\nخود پیراهنی بسه درهم خریده آستین آن را از جای بند دست\nقطع کرد از ام سلمه رض روایت است چون ویرا از لباس امیر\nالمؤمنین علی رض سؤال کردند گفت لباس آن کرباسهای\nسیلانیه و کرباس جامه درشتی است از پنبه و غیره از\nزیدین و هب روایت شده که جعد بن هبیره علی رض را در\nلباس او سرزنش کرد علی رض گفت چه حال است ترا\nلباس من از کبر دورتر و بمتابعت سزاوارتر است که مردم\nبمن اقتدا کنند در لباس بوی گفته شد که چرا پاره و\nپیوند میزنی جامه خود را گفت تا اینکه بترسد دل من و\nپیروی کنند بآن مؤمن بر انبانی که آرد جو داشت و خوراک\nوی بود مهری نهاد وی گفت دوست ندارم که داخل\nشود شکم مرا مکر انچه من میدانم شعبی گفت علی رض زره خود\nرا که مفقود شده بود نزد نصرانی یافت همراه نصرانی در زمان خلافت"}
{"book": "adl1163", "page": 1097, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۴) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه\n\nخود بحضور قاضی شریح رفتند علی رضی الله عنه به پهلوی قاضی\nنشست گفت اگر خصم من مسلمان می بود باوی برابر می نشستم\nعلی رضی الله عنه گفت زره من است نصرانی گفت زره\nمن است امیرالمؤمنین را تکذیب نمیکرد قاضی شریح\nگفت یا علی ترا شاهد است گفت نیست و خنده میکرد بعضی\nگفته اند ابن خود حسن و مولای خود قنبر را شاهد آورد قاضی\nشریح شاهدان علی رض را قبول نکرده گفت حسن پسر تست و قنبر\nآزاد کرده نصرانی زره را گرفته رفت اندکی نگذشت پس آمده\nگفت این حکم مانند احکام انبیا است که امیرالمؤمنین با من\nبحضور قاضی خود رفته قاضی حکم بلا متی او کرد بی شک\nاین دین حق است نصرانی اسلام آورد و اقرار نمود که این\nزره از علی است روزی واقعه صفین از نزد افتاده آن زره\nرا با یک اسب بوی بخشیده همراه علی رض بمقاتله خوارج\nرفت علی رض را دیدند که بیکه ر هم خرما گرفته در میان ردای\nخود بر داشته بود بوی گفتند ایابتر نداریم از تو گفت صاحب\nعیال حق دار تر است به بر داشتن آن و در روایت\nدیگر از صاحب عیال ازینکه نفع بطرف عائله خود بکشد\nچیزی نقصان نمیکند از نبی صلی الله علیه وسلم مانند آن به\nصحت رسیده که آنحضرت چیزی را میخريد و آن را خود بطرف\nخانه میبرد هرگاه رفیق وی میگفت که من بردارم رسول الله\nصلی الله علیه و آله و صحبه و سلم میگفت که صاحب عیال حق\nدار تر است به برداشتن آن حسن بن علی رض بر استر خود\nسواره میرفت بر سائل که نزد وی پارههای نان بود گذر در آن\nسائل وی را بخوردن نان دعوت کرد از استر خود فرود\nآمده در میان راه نشسته با او طعام خورده گفت حق تعالی تکبر\nکننده گان را دوست ندارد حسن صالح گفت در نزد عمر بن\nالعزیز زاهدان را مذاکره میکردند عمر رض گفت زاهدترین مردمان\nدر دنیا علی بن ابی طالب رض علی رضی الله عنه برای عمر رضی الله عنه میگفت"}
{"book": "adl1163", "page": 1098, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۵) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی اللہ تعالیٰ عنہ\n\nاگر اراده داری که خود را بصاحبان خود واصل گردانی ارزو\nخود را از دنیا کوتاه گردان از سیری کمتر بخور و جامه خود را پیوند\nبزن و هم کفش خود تا بایشان برسی در خلافت حضرت عمر رضی اللہ\nتعالیٰ عنہ از حضرت علی رضی اللہ تعالیٰ عنہ قدر استحقاق\nرا در بیت المال پرسیدند گفت انقدر که او را و عیال او را\nطعام و چاشت کفایت کند و آن قدر که در زمستان و تابستان\nاز جامه میانه بپوشد عمر رضی اللہ عنہ بقول او عمل کرد\nچون او خلیفه شد گفته های خود را کفیل میدانست. امام احمد\nاز عبداللہ بن زبیر روایت کرده که گفت روز عید اضحیٰ بر\nعلی رضی اللہ عنہ داخل شدم پیش او پیته تهیه کرده میان\nآتش اوردند کاسئ از گوشت مرغ ابی می اوردی زیرا\nکه خدای تعالیٰ مال ترا بر تو بسیار گردانیده علی رضی اللہ عنہ\nگفت یا ابن زبیر از رسول خدا شنیدم که میگفت حلال نیست\nاز مال خدا برای خلیفه مگر دو کاسه یکی را با اهل و عیال\nخود صرف نموده دیگری را پیش مردمان نهد گفته که علی رم\nوقتیکه امیر المؤمنین بود دیدم که در بازار میرفت با مردمان\nدر کین و عمار آلود مصافحه میکرد کراهان رهنمائی و بارداران\nرا معاونت میفرمود این آیت میخواند قوله تعالیٰ تِلْكَ الدَّارُ\nالْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي\nالْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ از ابی مطر بصری روایت\nشده که گفت روزی علی رم در خرما فروشی رفت دید کنیز کی آنجا\nایستاده گریه میکند امیر المؤمنین گفت چرا میگریئی ای کنیزک\nگفت مولایم را یکدرهم داد که خرما بخر ازین مرد خرما خریده برده\nمولا خوش نکرد پس اوردم خرما فروش قبول نمیکند علی رم گفت\nای مرد خرما ی خود را قبول و در هم را بوی پس بده که کنیز بوده\nاختیار ندارد خرما فروش مدافعه میکرد شخصی آهسته بوی گفت\nبا امیر المؤمنین مدافعه میکنی چون مرد دانست که امیر المؤمنین است\nدر حال خرما پس گرفته در هم کنیزک را داد بعد از ان خرما فروش\n\nیحییٰ بن درع گفته که علی رم روزی\nشمشیر خود را در بازار برای\nفروختن عرض نمود و فرمود که\nاگر بیت المال یکصد در هم میداشت\nاینرا نمیفروختم"}
{"book": "adl1163", "page": 1099, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۶) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی اللہ تعالیٰ عنہ\n\nبه امیرالمومنین گفت از من راضی باش گفت از تو چرا ممنون باشم\nحقوق مردم را ادا میکنی اما مه تانند روایتی که سابق شد روایت کرده\nکرده که علی رض روز جمعه مال بیت المال را تقسیم میکرد تا تمام شد\nبعد ازان خانه را آب و جاروب زده نماز کرد علی رضی اللہ عنہ چون\nبه بیت المال داخل شدی بطلا ونقره نظر کرده فرمودی که ای سفید و\nزرد غیر مرا فریب دهید که من شما را سه طلاق دادم روزی نزدوی\nفالوده آورده گذاشته شد علی رض گفت این خوش بوی و خوش مزه\nو خوش رنگ است مگر من بد می پندارم که نفس خود را باین عادت\nدهم نخورد ازان قصه جدا شدن عقیل برا در حضرت علی رض و پیوست\nشدن بمعاویہ رض مشہور است این قصه را بسیاری از محدثین بروایا\nبا هم قریب آورده اند از انجمله در روایتی آمده که علی رضی اللہ عنہ بہ\nبرادر خود عقیل از جو اینقدر میداد که فی الجملہ کفایت عائلہ او\nرا میکرد روزی اولادش خواهش حریس کردند هر روز از\nخرج خود کم کردند تا چیزی جمع گردید نزد عقیل که بان خرما و روغن\nخریده طعام ساختند علی رض را هم دعوت کردند چون علی رض\nحاضر شد طعام را آوردند علی رض عقیل را ازین طعام پرسید\nعقیل کیفیت را بیان کرد علی رضی اللہ عنہ فرمود آیا اینقدر از طعام\nباقی شما را کفایت میکند گفتند آری علی رض همان مقدار را از مقرره\nشان کم کرد گفت روایت است که از محابش شما زیاده بدهم عقیل\nبغضب شده علی رضی اللہ عنہ آهنی را باتش سرخ کرده جنینکه\nعقیل غافل بود برخساره او نزدیک کرده عقیل آه گفت علی رض گفت\nازین آتش جزع میکنی و مرا باتش دوزخ نزدیک مینمائی۔\nعقیل گفت میروم نزد کسی که مرا گندم و طعام و خرما بدهد بعد ازان\nبه معاویہ رض پیوست گردانید خود را معاویہ رضی اللہ تعالیٰ عنہ\nگفت اگر عقیل نمیدانست کہ من از برادر وی علی رض بهترم هر آینه\nر بار من ایستاده نمی شد و برادر خود را واگذار نمی شد عقیل رض\nگفت برادر من برای من در دین بهتر است و تو در دنیا من دنیا را\nاختیار نموده خیر خاتمه را سوال میکنم روایت دیگر است که عقیل رض\n\n[MARGIN]\nآردے طعامیکه از خرما\nو روغن سازند ۱۲"}
{"book": "adl1163", "page": 1100, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۷) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه\n\nاز حضرت علی رض سوال کرد که من محتاج و فقیرم مرا چیزی بده که\nکفایت کند گفت صبر کن تا موعد وظیفه مسلمانان برسد معاش\nترا نیز همراه شان میدهم عقیل رض درین موضوع بسیار الحاح\nمیکرد شبخی گفت دست عقیل را گرفته ببا زار برده بردکان ها\nایستاده کرده بگوئی که قفل های دکان ها را شکسته آنچه در دکان\nست بردارد عقیل رض گفت میخواهی که اهل بازار مرا دزد بگیرند علی رض\nگفت ای عقیل رض تو میخواهی مرا دزد مال مسلمانان گردانی که من\nمال شان بغیر حق بتو دهم عقیل گفت نزد معاویه رض میروم علی رض\nتو میدانی و کار تو عقیل نزد معاویه رض رفته از وی سوال کرد ویرا\nصد هزار در هم داد بعد از ان معاویه رض گفت ای عقیل رض بر منبر بالا\nشده آنچه علی رض که با تو معامله کرده و آنچه من ترا متصرف ساختم\nبردم بیان نما عقیل رض بر منبر بالا رفته بعد از حمد و ثنای خدا جل جلاله\nگفت ای مردمان شما را خبر دار سازم بر اینکه من معاویه رض بر\nدین قصد نمودم وی مرا قرض دار خود ساخت بروایت دیگر\nاینکه عقیل رض را قرض لازم شد نزد علی رض بکوفه آمد علی رض ابن خود\nحسن رض امر کرد تا وی را پوشانید چون شام شد بوی نان و نمک\nو سبزی آوردند عقیل رض گفت نانی که من دیده بودم که خود تناول\nمیکردی این نیست علی رض گفت همان است بعد از ان عقیل رض\nگفت قرض مرا چه معالجه میکنی علی رض گفت چه قدرست گفت\nچهل هزار درهم گفت چهل هزار درهم نزد من نیست صبر نمائی تا وقتیکه\nمقرری ما برسد عقیل رض گفت بیت المال نزدت مرا بموعد\nوظائف تا خیر مینمائی گفت مرا امر مینمائی بر اینکه مال مسلمانان\nرا بتو بدهم و مسلمانان مرا امین گردانیده اند عقیل رض گفت\nپس نزد معاویه رض میروم که قرض مرا ادا کند گفت اختیا ر داری\nنزد معاویه رض رفت معاویه رض فوراً پنجاه هزار درهم بوی داد\nبعد از چند روز پنجاه هزار دیگر داد تا صد هزار درهم کامل گردید\nعقیل رض نزد معاویه رض چند روز اقامت نموده بعد از ان خدمت\nعلی رض آمده همراه معاویه رض در مقاتله صفین حاضر شد مقابله نکرد"}
{"book": "adl1163", "page": 1101, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۸) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه\n\nنصیحت برادر خود علی رض و تقویت دادن بوی فرو گذاشت نکر عقیل\nبسیار سریع الجواب بود چنانچه روایت شده که روز مقاتله صفین عقیل\nبا معاویه رض بود معاویه رض فرمود باک ندارم که ابو یزید با من است\nعقیل در ابتدا گفت من روز بدر نیز با شما بودم چیزی را از شما دفع\nکرده نتوانستم عقیل رض را در حاضر جوابی اخبار بسیار است در مطولات\nمذکور است علی رض بعد از غارت شدن دار عثمان رض در خوراکه خود\nنهایت تامل میکرد تا حرام به شکم وی داخل نشود بعضی مبادا\nاز ان مال مخلوط شود علی رض طعام خود را اندر مهر میکرد علی رض\nبیاران گفت ایا میدانید اتش دوزخ بر که حرام گردیده گفتند\nبفرمائید گفت بر نرم طبیعت و آسان گیرنده و نیز فرمود از موجبات\nمغفرت بر هر کس سلام دادن و خوش سخنی است روزی آنحضرت رض\nبر علی رض وقت مرض آن داخل شده گفت بوی اللهمّ انی اسئلک\nتعجيل عافيتك او صبرا علي بليتك او اخراجاً من الدنيا الي\nرحمتك فأنك ستعطی احدیهن وقتی دو مرد را دید که با هم\nمقاتله می کردند میان آنها جدائی کرد ناگاه آواز واغوثاه شنیده\nطرف آواز شتابان شد گفت رسیدم مردی مردی را محکم گرفته\nفریاد میکند گفت چه خبر است گفت جامه ازین مرد خریدم به هفت\nدر هم بشرط اینکه پاره و پوسیده نباشد دیدم که جامه پوسیده است\nقبول نکردم وی را محکم گرفتم که در اهم مرا بده مرابر زمین زد و طپم\nمالید امیرالمؤمنین گفت بچه سبک گوئی پانزده گفت راست میگوید\nگفت بقرار شرط بوی بده بعد برای شخص مضروب گفت از وی\nقصاص بگیر گفت اگر عفو کنم بهتر نیست امیر گفت اختیار تست\nبعد ازان امیر گفت این شخص را نشست گرفتند و سوار نمودند\nمرد مرکوب دستهای او را گرفت چنانچه کودکان سگتی را پشت\nمیکنند وی را پانزده دره زده گفت برای اینکه حرمت این\nشخص را دریده علی رضی الله عنه فرمود نیز عدل کردن پادشاه و حمله\nوی چیز در نزد الهی محبوب تر و از ظلم کردن و رده در بدن\nچیزی مبغوض تر نیست و نیز میفرمود که امر معروف را بایلی از"}
{"book": "adl1163", "page": 1102, "text": "غیر اہل آن برسان اگر وی اہل آن نباشد تو اہل آنی که تبلیغ کنی\nاز کلام اوست که سر عقل با بعد از تصدیق دوستی کردن با مردمان\nدر سازگان امر معروف بهر نیکوکار و بدکاری است از فرموده\nاوست که گفت یحیی بن زکریا علیها السلام از نان جوین سیر\nشده خواب رفت تا صبح از ورد خود باز ماند از طرف حق تعالی بوی\nعتاب شد که یا یحیی سرائی را از سرای من و همسایه را بهتر از من\nیافتی قسم بعزت من اگر بجنت فردوس واقف شوی شحم ہای\nتو بگدازد و نفس تو چو از آرزوی آن می شود و اگر از دوزخ کما خبر\nشوی لحوم تو میگدازد و خون از چشم تو عوض اشک روان\nمیگردد و عوض جامه پوست میپوشیدی از ترس دوزخ هم وی \"\nفرموده که حق تعالی اکابران دین را بچیزی کمتر از باقی مردمان\nمواخذه میکند و هم ایشان را باحوال مردمان فقیر میفرماید تا\nاغنیا بدران اقتدا رود فقرا تسلی شوند و هم وی فرموده جامه\nدرشت بپوشید از جامه حریر بپرهیزید دہم وی فرموده\nهر که بر وش قوم بدون مسلمین رفتار کند از همان قوم محسوب\nمی شود و نیز فرمود که اسخیست فرمود بدترین امت کسانی\nاست که بنعمت شادمانی و به طعام های رنگارنگ و جامهای\nملون خوی کرده در سخن چاپلوسی میکنند علی ر ۴ خورد تر اولاد ابو\nطالب بود در سن و بهترین شان بود از روی خیرت و بزرگی\nآنها چهار نفر بودند طالب - جعفر - عقیل علی رو رضی الله عنهم\nهر یکے از دیگری به ده سال کلان تر بودند چنانچه طالب از\nعقیل بده سال کلان تر همین باقی بعضی جعفر را بر عقیل\nمقدم نموده اند عقیل و جعفر و علی با دو خواهر خود جمعه و جعمه\nاز یک پدر و ما در بودند بعضی گفته اند جماخه تنها از یک مادر بود مادر\nآنها فاطمہ بنت اسد بن ہاشم پدر آن را ابوطالب بن\nعبد المطلب بن هاشم فاطمه نام آن چنده است و کعرت آن ام ہانی\nاسلام آورده و هجرت کرده رضی اللہ عنہا شوہر ان ابو وہب\nبن هبیره بن عمر ومخدومی در شرک مرد تمام شوہر ان سفیان"}
{"book": "adl1163", "page": 1103, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۰) در سیرت حضرت علی مرتضیٰ رضی اللہ تعالیٰ عنہ\n\nبن حارث بن عبدالمطلب اسلام آورده و هجرت نمود در مدینه منوره\nدر زمان آنحضرت صلی الله علیه وسلم وفات کرد رضی اللہ عنہا و در\nاسلام و صحبت شان شکی نیست اما ابوطالب اسلام آوردن او معلوم\nنشده بعضی گفته اند وی را هجرتی نبوده زیرا طالب بروز همراه کفار\nقریش بمحاربه بر آمده بود خبر آن معلوم نشد علی رم را حق تعالیٰ علم\nبسیار و کشف معلومات عطا کرده بود ابوطفیل گفت نزد علی رم حاضر\nشدم که خطبه میخواند و میگفت از کتاب خدائی از من سوال\nکنید قسم بخدا هر آیت را از آیات میدانم که در شب نازل\nشده یا بروز در همواری نازل شده یا بکوه اگر بخواهید تنها از تفسیر\nیک سوره فاتحه هفتاد شتر بار میگردانم زیرا که آنحضرت صلعم\nکه آنحضرت آم فرمودند انا مدینة العلم وعلی بابها\nیعنی من شهرستان علمم و علی دروازه آن شهر را از دروازه آن\nداخل شوید ابن عباس رضی اللہ عنہا گفته علم علی از علم رسول\nاللہ صلی اللہ علیہ وسلم و علم رسول آم از علم حق تعالیٰ نسبت علم\nمن و باقی با نسبت بعلم علی رم نسبت قطره بهفت دریا است و\nگفته شده که عبداللہ بن عباس از فراق امیرالمومنین چنین\nگریست که چشم او از کار رفت و می گفت بعلی رضی اللہ عنہ را\nنه حصه از علم داده شده بود و در حصه دیگر هم با مردم شریک\nبود معاویه رم مسائل را بحضور علی فرستاد بجواب میخواست\nعلی رضی اللہ عنہ هر چه سوال می شد جواب کرده میفرستاد\nچون خبر فوت علی رم بمعاویه رم رسید گفت فقه و علم بموت وی\nفوت گردید عمر بن الخطاب رضی اللہ عنہ از مسئله کشکلی که\nابوالحسن در ان حاضر نبودی پناه میخواست چنانچه در عهد مشهور بود که چون شکلی\nپیش آمدی که او را کاشف نبودی میگفت قضية لا اباحسن لہا آیا بنیت علیت رضی اللہ عنہ از خطابه سید خدانیا\nدر اصحاب بنی صلی اللہ علیہ وسلم کسی اعلم علی عالم تر نبود گفت بجز یم از علی موسی عالم تر بود فضائل علی رم\nبسیار است فضائل آن مردان جمع کرده ثابت نمود جامع تر او صاف و آن چیزی است که ضرار صدائی\nدر وقت سوال نمودن معاویه رم توصیف کرده است معاویه رم گفت یا ضرار علی رضی اللہ\nرا بمن صفت نمای ضرار گفت ای خلیفه دست از من بدار و مراعفو فرمای معاویه رم"}
{"book": "adl1163", "page": 1104, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۱) در سیرت حضرت علی مرتضیٰ رضی الله تعالی عنه\nگفت چاره نیست باید توصیف نمائی گفت قسم بخدا که علی رضی الله عنه\nقوی بود در گفتار و حکم وی بعدالت علم و حکمت از اطراف و جوانب او روان\nاز دنیا و آرایش او گوشه گیرانس بشب و وحشت شب داشت بسیار\nعبرت گیرنده و در از فکر بود از لباس آنچه کوتاه و از طعام آنچه درشت\nبودی دوست داشت وقتیکه از وی سؤال میکردیم مانند یکی\nاز ما بان جواب میداد چون طلب آگاهی میکردیم ما را آگاه می\nگردانید بخدا قسم با وجودیکه بهم قریب بودیم از هیبت او قدرت\nبر سخن زدن نداشتیم دین را بزرگ میداشت و مساکین بنزدیکی\nبیجهت شخص قوی در ادعائی باطل خود بوی طمع نمیکرد و ضعیف از\nعدل او ناامید نبود شهادت میدهم بخدا که در بعضی مواضع قیام\nکه شب پرده تای خود را آویخته علی را دیدم که ریش مبارک\nرا بدست گرفته بخدا وند می نالید بناله حزین و می گریست بگریه\nاندوهناک و میگفت یا دنیا غیر مرا فریب ده بوی من بتقدم\nو شوق میکنی من تراسه طلاق دادم از من دور شو با\nخود میگفت عمر تو کوتاه و خط تو بسیار وای از دوری سفر و کمی\nتوشه و وحشت راه معاویه رضی الله عنه ازین سخنان بگریه شده\nگفت رحمک الله یا ابا لحسن بخدا قسم که همچنان بودی معاویه\nبقرار گفت اندوه تو بفراق او چه طور است قرار گفت غمگینی من\nمانند غم زنی است که ولد آن در پهلوی آن ذبح شود حسن بصری\nرا از علی بن ابی طالب پرسیدند گفت قسم بخدا علی تیر\nرسائی از تیرهای خدای تعالی بود ربانی این امت با این فضل\nو سابقه او و آن قرابت او با رسول الله صلی الله علیه\nوسلم از امر خداوند غافل و در دین خدا کاہل نبود عزیز\nگردید کسی که وی را مدح و خار گردید شخصی که وی را قدح\nکرد فضیلت علی رضی الله عنه را این قول نبی صلی الله\nعلیہ وسلم من كنت مولاه فعلیـــاً\nیعنی کسی را که من مولا باشم علی مولای اوست و دیگر\nگفته انحضرت صلی الله علیه وسلم که گفت یا علی دوست ندارد ترا مگر مومن"}
{"book": "adl1163", "page": 1105, "text": "( ٥١٣ ) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه\nدوستن ندارد ترا مگر منافق کافی ست اول کسیکه بعد از خدیجه کبری\nرضی الله عنها همراه رسول صلی الله علیه وسلم نماز خواند وی بود\nکه بپسر سیزده ساله بعضی ده ساله گفته اند بود حضرت عمر رضی الله عنه\nگفت علی رو بر ماحکم میکند ابن مسعود گفت دانا ترین مردمان بعلم\nفرائض علی بن ابی طالب رضی الله عنه بود علی رضی الله عنه شق کردن\nعلوم و دقت نمودن در ان و بصیرت در علم حساب و دقائق آن بسیار\nداشت گویا بسوی غیب از پرده تارکی میدید بسیاری حکمهای\nآن چون بر رسول صلی الله علیه وسلم رسیدی آن را امضائ\nکرد بسا بودی که احکام وی را شنیده مکوک کردی از جهت رسیدن\nاو بحق در مسئله های دقیق خیلی دقت میکرد و مسئله را حل مینمود\nاز ین جهتس رضی الله عنه گفته دو نفر یکی دارای پنج نان و یکی دارای سه\nنان بود با هم نا شتا میکردند شخص ثالث بران ها گذر کرد هنوز شروع\nبخوردن نکرده بودند وی را بنا شتا تکلیف کردند آن شخص نشسته\nبا ایشان نان خورد بعد از ان برخاسته هشت درهم کشیده بایشان\nداد گفت بگیرید عوض انچه خورده ام و رفت صاحب پنج نان گفت پنج\nدرهم از من که نان من پنج بود و سه درهم بقدر نان تو از تو صاحب نان سه\nقبول نکرده گفت مناصفه باشد با هم مجادله کرده بحضور علی رفتند\nعلی رضی الله بصاحب سه نان گفت انچه رفیق تو با وجود یکه نان او\nزیاده بوده بر تو عرض کرده قبول کن و راضی باش گفت راضی نمی شوم\nمگر بحق خود علی رضی الله عنه گفت حق تو ازین دراهم یکدرهم میشود و تو\nبه در هم پر را ضدی آن مرد گفت سبحان الله خود او مرا سه درهم میداد\nو تو اشاره بکرفتن سه در هم نمودی حالا میگوئی یکدر هم میشود کیفت\nرا بیان نمایی علی رضی الله عنه گفت هشت نان با اعتبار سه\nنفر بیست و چهار ثلث می شود و معلوم نمی شود که کی کم یا زیاد\nخورد آن مرد گفت بلی گفت تو هشت ثلث خورده و نصیب تو نه\nثلث بود و رفیق تو هم هشت ثلث خورده و حق آن پانزده ثلث\nبود آن شخص ثالث نیز هشت ثلث خورده بیست و چهار کامل\nشد اما هفت ثلث از نصیب رفیق و ثلث از نصیب تو خورده پس علت"}
{"book": "adl1163", "page": 1106, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۳) حسن سیرت حضرت علی کرم الله وجهه\n\nدر هم جواد یک در هم حق نیست آن متجر شده گفت الان راضی شدم از سخنان دئی\nاینکه میگفت اول فایده که صاحب علم از برکت علم خود می بیند اینست که نام\nمردمان مددگار او میشوند در دفع نمودن مردمان نادان را اما شجاعت وی\nپیش شدن او بجنگ عمر و بن ودّ که در پهلوانی و دلاوری مشهور زمانه\nبود به شجاعت وی دلیل کافیست ـ ابن اسحق روایت کرده که عمر و بن\nود روزی جنگ خندق بمبارزه بیرون شد مبارز خواست آواز\nکرد که کسی هست که بجنگ من بیرون شود علی برخاست و بروی خم دانمی\nبود انحضرت فرمودند این عمر و بن ود است دوباره آواز کرد آیا مردی\nنیست که بمقابله من بیرون شود کجاست جنت شما که میگفتید کسیکه\nکه از ما کشته شود داخل جنت میشود چرا اگر جنت میخواهید بمقابله من\nبیرون نمی شوید باز علی برخاست و گفت من بجنگ پیش میشویم\nیا رسول الله صلی الله علیه وسلم انحضرت فرمودند بنشین این عمرو است\nسه باره آواز کرده این رجز خواند.\nلقد بححت من النداء بجمعکم هل من مبارز ـ و وقفت اذ جبن الشجیع\nموضع قرن الماجز وکذلک انی لم ازل مسرعا قبل الهزائز\nان الشجاعة في الفتى والجود من خیر الغرائز ـ علی گفت یا رسول الله\nصلی الله علیه وسلم طاقت بمن نمانده مرا اجازه نمای که بجنگ این کافر اقدام\nکنم رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند این عمر و است امیر فرمودند اگر چه عمرو\nباشد بعد از آن انحضرت اجازه دادند علی مسرورانه بیرون شده\nبمقابله ایستاده شده بشروع به رجز خواندن نموده گفت\nلا تعجلن فقد اتاك مجیب ندائك غیر عاجز ـ ذونیة وبصيرة والصدق منجاء کل فائز\nشتاب مکن آمد بجواب دهنده مجیز تو با صاحب نیت و بصیر ـ راستاد می در مدق محه مخلصی کو ہر رستگارا پیره\nانى لارجو ان اقیم علیك نائحة الجنائز ـ من ضربة نجلاء یبقی ذکرها عند الهزائز\nامید من بکه روز آرم بریتی و زگه بران نو حه با ریکا ـ از جربت تیغ که بماند ذکر ـ در هند و محله که در سها رند\nعمر و گفت تو کیستی گفت علی گفت ابن عبد المناف که آن هم ابی طالب\nبود گفت اری عمر و گفت ای پسر برادر از عمو های تو کسی از تو کلان تر\nنیست زیرا من ریختن خون ترا مناسب نمیدانم که پدر تو برادر گفته\nمن بود علی گفت من ریختن خون ترا مناسب میدانم عمرو بغضب شده\n\nشمشیر را از نیام کشید و\nبیک ضرب تیغ سم اسب را جدا\nنمود و بعد ازان بجانب\nحضرت علی دوید نا شجاع\nشیر دل بالا در نیامده بنام\nخدا وند جانفر باک شیئی\nبمیدان بقصاص کسی\nتو ان رو بوی وجود برم\nبرآرند یوغ مقام عدم\nنوشت از رو بحضرت ما\nزوجه کمر بوقع کا"}
{"book": "adl1163", "page": 1107, "text": "حصه سیرت حضرت علی کرم اللہ وجہہ\n(۵۱۴)\nفتوحات اسلامی جلد ثانی\n\nاز اسپ فرود آمده شمشیر خود را که مانند شعله آتش بود کشیده نزد علی رضی الله عنه\nآمد هر دو باهم درگیر سوار پیش آمد علی گفت چگونه با تو مقابله کنم من پیاده\nو تو سواره عمرو از اسپ خود فرود آمد بغضب شمشیر را بالا کرد بر فرق امیرزد\nامیر سپر بر سر گرفت شمشیر آن ملعون از سپر گذشته بسر مبارک رسیده\nچیزی مجروح ساخت درین هنگام حضرت امیر بعون الهی و قوۀ حیدری\nبضرب شمشیر گردن آن ملعون را انداخت جسد خبیث او بر خاک غلطان کردید\nعلی ؓ آواز خود را بتکبیر بلند کرد آنحضرت ﷺ و آله آواز تکبیر را شنیدند و دانستند\nکه علی ؓ بر عمرو غالب گردیده وی را کشته است بعد از ان علی رضی الله عنه\nتکبیر و تهلیل گویان نزد آنحضرت رسید آن سرور حمد و ثنای خدا وند را\nبر زبان رانده سروروی مبارک علی بوسیده وی را دعا کرد درین حین\nعمر رضی الله عنه گفت چرا زرهی او را که در عرب مانند آن زرهی نیست نگرفتی\nحضرت علی ؓ گفت وقتیکه من او را ازخم زدم عورت او مکشوف شد\nاز ان شرمیده گذشتم و لخته تم که علی ؓ او را گرفتن اسباب او ترک کرد\nو گفته اند که در ایام جاهلیت چنین رسم بود که قاتل کالای مقتول خود را\nنمی گرفت ـ قضیه علی ؓ در فتح خیبر چنان است که آنحضرت ﷺ فرمودند فردا برایتی\nبکسی میدهم که خدا او را داد خدا بر او دوست دارد و گریزان نیست\nحق تعالی بدست او افنج میکند و همچنان شد که خیبر بدست علی ؓ فتح کردید\nابو رافع ازاد کرده انحصرت فرمود و قتیکه علی ؓ را انحضرت بیبرق خود را داده\nبطرف خیبر فرستاد همرا ه او رفتم چون قریب خیبر رسیدم مردمان خیبر\nبمقابله بر آمدند امیر المومنین علی ؓ با ایشان مقابله کرد مردی از یهود بشمشیر\nحواله حضرت علی نمود که سپر از دست او افتاد علی ؓ در وازه آهنی را که در\nقلعه خیبر بود بدست خود کنده سپر میکرد و بادی مقابله منمود تا حق تعالی\nآن قلعه را فتح گردانید بعد از مقابله آن دروازه را به پس پشت خود\nانداخت که مسافه دوری آن هشتاد شبر بود ابو رافع گفته با چند نفر\nکه از انجمله هفت نفر عیال بود هر چند کوشش کردیم نتوا نستیم که دروازه مذکوررا بجائی\nجا بگر فرموده که به چهل نفر امتحان کردند برداشته نشد در نگروایت\nابو بیهقی که بعد از فتح هفتاد نفر جمع شده بودند تا وی را بجای او بگذارند\nدر کتاب شرح مواقف مذکور است که علی ؓ فرمود من در وازه خیبر را بقوه\nعمل"}
{"book": "adl1163", "page": 1108, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۵) حسن سیرت حضرت علی رض\n\nجسمانی خود نمیکندم بلکه بقوه روحانی و امداد یزدانی کنده ام و بود علی چون سرا\nغالب امدی و براشکستی چون خود سوار تقدم میکرد او را کشته از هم جدا\nمیکرد زرهی بطرف سینه آن بود پشت نداشت سبب آن پرسیده\nشد گفت من هرگز از محاربه پشت نمی گردانم که محتاج بزره باشد\nدر حدیث امده که ضربات علی یکبار بود یعنی با کردن بود که با احتیاج بضربت\nثانی نداشت چون اثر بلند شمشیر اندر حتی یک دفعه پاره کردی و چون\nبعرض انداختی یکبار قطع کردی از شجاعت وی این بود که روز خیبر اول\nبرادر مرحب و ثانیا خود مرحب که در شجاعت مشهور بودند کشت\nقصه چنان بود که اول بمبارزه برادر مرحب بیرون شد چون ویرا\nکشت خود مرحب که در اهل خیبر کسی از و شجاع تر نبود که در جنگ باوی\nمقاومت کند بیرون شده و این رجز را میخواند\nقد علمت خیبر انی مرحب -- شاکى الصلاح بطل مجرب\nیعنی تحقیق دانسته خیبر که من مرحبم -- سلاح پوشیده چ و پهلوان آزموده ام\nاضرب احيانا وحينا اضرب -- اذا المحراب اقبلت تلتهب\nمیزنم گاهی و گاهی زده میشوم -- وقتیکه جنگها شعله ور گردد\nان حامى اللحم لا يقرب --\nبدرستیکه شیر مرغزارست بنزدیک کی نمیشود\nدر حالیکه دوزره فوق هم پوشیده و دو شمشیر حایل کرده و دو عمامه بربسته\nفوق آن مغفر د سنگ سوراخ کرده و خود پوشیده نیزه سه سنان دار\nبدست گرفته بمبارزه علی کرم الله وجهه بیرون شد و علی رضی الله عنه\nبجواب رجز او این شعر را خواند\nانا الذي سمتنی امی حیدرة -- ضرغام اجام وليس قسورة\nمن آن کسم که مادرم مرا حیدر نامید -- شیر بیشه و شیر -- شرم\nدر و اتیان این مصرع چنین گفت\nکلیث غابات کریه المنظرة -- عبل الزراعین غلیظ المقصرة\nمانند شیر بیشه -- با -- قوی بازو و کلفت کردن\nاونی هم بالصاع کیل السندرة\nدهنده ترمیشان بصاع پیمانه سندره\n\nگویند سندره زنی بود\nکه گندم میپیمود بی پیمانه بزرگ"}
{"book": "adl1163", "page": 1109, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۶) حسن سیرت حضرت علی رضی الله عنه\n\nمقصد ازین شعر علی این بود که مرحب بخواب دیده بود که شیری بران حمله نموده\nو حضرت علی با الهام خداوندی دانسته بود خواست که آن خواب را بیاد\nمرحب دهد تا خوف در دل او جا گیرد القصه چون یکدیگر مقابل شدند\nمرحب شمشیر کشیده خواست بر علی ضربت رساند علی پیش دستی\nکرده چنان به ذوالفقار بر سر او کوفت که سپر و سنگ و کلاخوذ و هر دو عمامه\nقطع کرده بسری وی رسیده پرده سر را شکافت بدند انما کرسی رسیده\nمرحب بر زمین افتاد بعد از ان مسلمانان بر کافران حمله بردند و هشت نفر\nاز کلان ها کشته باقی بگریختند بطرف خیبر و مسلمانان ایشان را تعقیب\nنمودند ضرار بن حمزه صدائی از محبان علی بود وقتیکه امام حسن بن علی\nخلافت را بمعاویه واگذار شد و بیعت بوی کامل کردید از حضور معاویه\nعزلت گرفته عادت میکرد وقتی او را کار ضرور پیش شد که از حضور\nمعاویه ناچار شد که وی از طریق ایلچی گری فرستادند چون بخدمت معاویه\nرسید گفت ای ضرار علی رضی الله عنه را صفت نمای گفت یا امیرالمومنین\nمرا عفو نمای گفت قسم میخورم که بر تو ضرر نرسد ضرار اوصاف سابقی را\nبیان کرد انحضرت فرمودند که قران همراه علی و علی همراه قرآن است\nاز یکدیگر جدا نمی شوند تا به حوض کوثر برسند و نیز فرمود که نظر کردن\nبطرف علی عبادت است و نیز فرمود که علی پیشوای نیکان و قاتل\nفاجرین است کسی که ویرا نصرت دهد نصرت می یابد و کسیکه وی را\nاهانت نماید خوار میگردد و هم فرمود که عنوان نامه مومن حب\nعلی بن ابیطالب است رضی الله عنه و نیز گفته که دوستی علی گناه را چنان\nمیخورد که اتش هیزم را و نیز فرمود که نیک بخت کامل است که دوست\nداشته باشد علی را در حیات و ممات و نیز فرمود کسیکه علی را دوست\nداشت مرا دوست داشت و کسیکه مرا دوست گرفت خدا مرا دوست\nداشت و کسیکه علی را دشمن گرفت مرا دشمن گرفت و مراد شمن گرفت\nگویا خدا یرا دشمن گرفت نعوذ بالله من ذلک و نیز فرمود که علی چون\nمانند ستاره صبح بر اهل دنیا می درخشد ابن عباس رضی الله عنهما\nفرمود که صد ایت از قران در شان علی بن ابیطالب نازل شده که از جمله\nاین ایت است ان الذین امنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم\n\nالرحمن"}
{"book": "adl1163", "page": 1110, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۷) حسن سیرت حضرت علی رض\n\nالرحمن ذوا... محمد بن حنیفه فرموده که مومن گفته نمیشود شخصیکه در دل او\nدوستی علی و اهل بیت نباشد و چون آیه و تعیها اذن واعیه\nنازل شد انحضرت فرمود خدایا بگردان گوش علی اذن واعیه گوش\nنگهدارنده وحی الهی علی رضی عنه فرمود که بعد ازین دعای انحصرت\nچیزی را فراموش نکردم فضایل حضرت علی و باقی خلفا را شدین\nبسیار است که تالیفات علیحده دارد مقصد از تعریفات\nو توصیفات شان بیان عدالت نمودن شان است در بیت\nالمال و تمامی آن بزر گواران که فتوحات نمودند عدالت در بیت\nالمال است قصه شهادت حضرت علی طویل است در تواریخ\nمفصلا مذکور است حاجت بذکر آن نیست شهادت ایشان هفدهم\nرمضان سنه چهل از هجرت عمر آن بقعت سه سال چون از ذکر\nخلفا را شدین فارغ شدیم ذکر فضایل عمر بن عبد العزیز که در\nبیت المال مجادله بسیار کرد مناسب بود که تحریر شود الان\nبذکر آن شروع کرده میشود بتوفیق الله تعالی\n\nذکر اقتصاد و حسن سیرت عمر ابن عبدالعزیز\nعمر بن عبد العزیز عادل و پرهیزگار بود در بیت المال از بیت المال\nروز دو در هم تفقه میگرفت رجا بن حیات گفته که جامه های\nعمر بن العزیز هنگام خلافت او به دوازده در هم قیمت شد\nکه تمام آن با از لفافه و قمیص و سر او و کلاه وموزه های آن دوازده درهم\nقیمت داشت با نند عمر بن الخطاب رقعهائیکه در پیرهن پیوند وار میدوخت\nسعید بن سوید گفت عمر بن عبد العزیز را دیدم که بمردمان نماز\nمیگذار و پیراهن مرقع را پوشیده که پیش و پس آن جیب دار\nشخصی و پرا گفت ای امیر المومنین خداوند بتو داده است\nچرا جامه خوب نمی پوشی عمر سر فرو انداخته اندکی سکوت نمود و\nبعد ازان سر بالا کرده گفت بهترین پرهیزگاری میانه روی است\nدر وقت داشتن و بهترین عفو در نزد قدرت است عون ابن\nمعتمر روایت کرده که عمر بن عبد العزیز نزد زوجه خود فاطمه بنت\nعبد الملک آمده گفت ای فاطمه یکدرهم داری که انگور بخرم\n\nچنانچه یکمرد افغان اورده\nدر افغان روم و دو ست\nکه برادران شما را در انجار\nبنی وحظه میکرد هم و وانت\nدار با ارزش می گسارند وه\n۱۲۰"}
{"book": "adl1163", "page": 1111, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۸) حسن سیرت عمر بن عبدالعزیز\n\nفاطمه گفت که تو امیرالمؤمنینی اری غاطمه از کجا دارد عمر گفت این احوال ما\nدر دنیا اند بخبر بادر دوزخ در اخرت بهتر است ابو امیه شخصی غلام عمر بن\nعبدالعزیز گفت روزی نزد بی بی خود زوجه عمر رفتم مرا نان عدس\nداد گفتم هر روز عدس میخورید با مخصوص من است گفت ای پسر این\nطعام مولای تست از وقت که امیرالمؤمنین گردیده و خلافت\nباو سپرده شده چون خلیفه گردید از دفن پسر عم خود سلیمان بن\nعبدالملک فارغ گردید اسپ ای تازی با زین و لجام مرصع نزد\nاو حاضر آوردند که سوار شود از سواری امتناع نموده گفت قاطر\nمن کافیست تمام اسپ هارا بازین و لجام فروخته سپرده بیت المال\nکرد و همچنین هر چیزیکه از لوازم خلافت گذاری او بود نفروخته\nتحویل بیت المال کرد و حکم پرده ها دیوان خانهای پادشاهی\nاز هم جدا کرده و فرشهای دیوان خانه را حکم فروش داده\nقیمت آن را به بیت المال مسلمانان سپرد عبدلله بن مبارک\nچون زاهد میگفتند میفرمود زاهد من نیستم که دنیا مرا ترک زاهد\nعمر بن العزیز است که او دنیا را ترک کرده و دنیا نزد او می اید آب\nشیرین را وقتیکه از طلا که از آب اور است سوال میکردند\nمیگفت انهار امام مهدی یعنی عصر پسر عبدالعزیز منع فرموده\nمسلمہ پسر عبدالملک گفت در وقت بیماری عمر بن عبدالعزیز بعیادت او\nحاضر شدم ویرا به پیراهن چرکین دیدم بخواهر خود فاطمه گفتم چرا\nپیراهن امیرالمؤمنین را نمی شوئی مرتبه دیگر رفتم دیدم که همان\nپیراهن بر جسد اوست ناشسته بخواهر خود عتاب نمودم که چرا\nپیراهن او را نشستی گفت ای برادر قسم بخدا که امیرالمؤمنین را\nغیر ازین دیگر پیراهن نیست قیس بن جبیر فرمود که عمر عبدالعزیز\nدر بنی امیه مثل مومن ال فرعون است میمون پسر مهران\nگفت خداوند مردمان را هر وقت به بنی امیه نمیخواری کرده و ان\nمردمان را به عمر عبدالعزیز غمخواری بر حشین قصاب گفت در خلافت\nاو گرگی را در صحرا دیدم که با گوسفندان یکجا بودند گفتم سبحان الله\nگرگ با گوسفندان غرض دار نیست چوپان شنیده گفت از وقتیکه\nاین"}
{"book": "adl1163", "page": 1112, "text": "این مرد صالح بر مردمان خلیفه گردیده گرگ گوسفندان را متعرض نیست\nمالک دینار فرموده زمانیکه عمر عبد العزیز خلیفه گردید شبانان گفتند یا رب\nکدام شخص صالح خلیفه گردیده که گرگان مزاحم گوسفندان نمیشوند\nبسبب که وی عدل نموده گرگان به گوسفندان ظلم نمی کنند\nو در یکجا می چرند بعد از مدتی شبی دیدند که گرگ خود را بگوسفندان\nانداخت گفتند رأی ما اینست که آن شخص فوت گردیده اینواقعه\nدر شب فوت عمر عبد العزیز واقع گردیده بود بعضی عاملان بعمر\nعبد العزیز بوی نوشتند که شهر خراب گردیده اگر اجازه امیر باشد\nکه چیزی مال برای مرمت کاری و آبادی شهر حکم داده بجواب ایشان\nنوشت که شهر ها را بعدل و دور نمودن ظلم آباد و مرمت کاری نمائید\nکه آبادی مملکت بعد الت است و بس زوجه وی فاطمه بنت\nعبد الملک بن مروان دارای زیور و جواهرت بسیار بود که از خزانة\nپدر خود آورده بود چون خلافت به عمر عبد العزیز رسید بزوجه خود\nفاطمه بنت عمر خود گفت حالا مختاری که مرا اختیار میکنی یا جواهرت\nکه پدرت بغیر حق گرفته بخزانه آوری زیرا من بد میدانم که من و تو\nو زیور ها در یکجانه باشیم فاطمه گفت ای امیر المومنین تر از اضعاف\nاین ها اختیار میکنم عمر امر نموده آن مال را به بیت المال سپرد چون عمر\nعبد العزیز فوت شد یزید بن عبد الملک برادر آن زن خلیفه گردید\nبرای خواهر خود گفت ای فاطمه اگر میخواهی زیور های که عمر از تو بغیر حق\nگرفته و تسلیم بیت المال نموده پس برایت بدهم فاطمه گفت نه\nنفس خود را در حیات خلیفه بان ناخشنود کردم بعد از فوت خلیفه چگونه\nبان خشنود شوم یزید آن زیور ها را گرفته بین اهل خود قسم نمود روزیکه\nعمر عبد العزیز خلیفه گردید از بنوا عام و خویشاوندان خود مال و نعمت\nو زمین بسیاری را گرفته داخل بیت المال نمود گفت این ها را بغیر\nحق گرفته بنو امیه جزع و فزع نموده نزد فاطمه عمه او رفتند که با خلیفه کلمه\nنماید دو بر ا با صلاح آرد فاطمه در انجا استه گفت ای امیر المومنین\nدرین امورات با من حرف بزن که چرا چنین کردی عمر گفت حق تعالی\nمحمد صلی الله علیه سلم برحمت بخلق فرستاد نه بعذاب بعد از ان خدا او را بخوا"}
{"book": "adl1163", "page": 1113, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۲۰) حسن سیرت عمر عبدالعزیز\n\nبردوی جوی آبی برآوردم ترک کرد شامیدان همه علی السویه است\nبعد از آن خداوند حضرت ابوبکر را خلیفه کرد بعید آن نیز همان روش رفتار\nکرد بعد از ان حضرت عمر خلیفه شد آن هم روش هردو را سلوک\nنمود همین جوی و آن بود تا اینکه یزید و مروان و عبدالملک و هردو پسران\nولید و سلیمان خلیفه گردیدند چون خلافت بمن رسید آن جوی\nخشکید که اصحاب نے سیراب نکرد تا اینکه باز گرد و بران عهد که بود\nفاطمه گفت بس است من قصد داشتم که با تو ازین بیشتر سخن نزنم\nاما چون مقصد تو باین است جای سخن درین نیست آمده متوجه الحاق\nعمر خبردار گردید بعضی گفته اند که فاطمه گفت بنی امیه چنین چنین\nمیگویند چون امیر المؤمنین این سخنان ابه فاطمه گفت فاطمه گفت\nترا از روزی از روزهای ترساندند که دی را میکشم امیرالمومنین\nگفت غیر از روز قیامت از دیگر روز تا منی ترسم پس فاطمه بازگشته\nبنی امیه را خبر داده گفت خود شما این بلار ا بسر خود آوردید که دختر\nاز اولاد عمر بن الخطاب گرفتید که وی بطریقه جد خود رفتار میکند همه\nسکوت نمودند زیرا مادر عمر عبدالعزیز مادر عاصم و مادر عاصم دختر عاصم\nابن عمر بن الخطاب بود و اسم او خفصه بود در وقتی صغارت از زدن\nاسب روی او مجروح گردید پدر او خون پاک کرده میگفت اگر تو\nبنی امیه باشی چه قدر نیک است زیرا عمر بن الخطاب میگفت از اولاد\nمن شخصی که اسخ است تمام زمین از عدل پر میکند و آن عمر عبدالعزیز\nبود روایت دیگر حضرت عمر رضی الله عنه میگفت کاشکی میدانستم\nآن صاحب زخم را از اولاد خود که دنیا را از عدل چیا بکه در اول بود\nمملو میکند عبدالله بن عمر میگفت مایان میگفتیم که دنیا نمیگذرد تا خلافت\nنکند از اولاد عمر مثل عمر و عمل کند مثل آن بلال پسر عبد الله\nبن عمر رضی الله عنها نیز بروی خود زخم داشت گمان میکردند که شخصی\nموعود همان است ذو الشین را که عمر گفته بود همین کس خواهد بود\nبعد از ان معلوم شد که آن نبود بلکه عمر عبدالعزیز بود که رفتار عمر\nرفتار میکرد عبدالله بن مسلم از پدر خود روایت کرد که نزد\nعمر عبدالعزیز رفتم در شب نزد او کتاب بود نوشته میخواند و امور"}
{"book": "adl1163", "page": 1114, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۲۱) حسن سیرت عمر عبد العزیز\n\nمسلمان ملاحظه میفرمود چون کاتب فارغ شد آن چراغ را خاموش\nو چراغ خود را که سه پایه ئی داشت و قطعه گل فوق آن بوز آورده\nروشن کرد چون استوالی مر طاعت گردید منادی را فرمود که در کوچه ها\nو بازار ها ندا کنند کهر که دعوای نقدی و ظلمی شده نزد من حاضر شود\nیهودی محاسن سفید از اهل حمص نزد او مصر کوه راض گشت که یا امیر المومنین\nاز تو حکم خدا را سوال میکنم گفت چه مقصد است گفت عباس بن ولید\nابن عبدالملک زمین مرا بزور گرفته عباس در مجلس نشسته بود خلیفه\nبوی خطاب نمود که چه میگوئی گفت زمین را بمن امیر المومنین ولید\nبن عبد الملک داده و حکم آن را من نوشته عمر گفت ای یهودی\nچه میگوئی یهودی گفت من از تو حکم خدا را سوال نمودم عمر گفت\nبی شک مناقشت حکم خدا بهتر است از کتاب ولید و عبد الملک خلیفه\nگفت ای عباس خیز و زمین یهودی را پس بده عباس آن زمین رارد\nکرد بعد از ان عمر عبد العزیز شروع کرده اموالیکه خلیفه های بنی\nامیه از مردم گرفته بودند به صاحبانش مسترد میکرد عمر پسر ولید بن\nعبد الملک شنید که امیر المومنین اموال اقوام خود را گرفته به بیت\nالمال تسلیم میکند بوی مکتوب نوشت که ای عمر عبد العزیز بر گذشته\nگان عیب گرفتی و بخلاف رفتار شان سلوک نمودی و با ولاد شان\nبدی کردی ازین حصه گرفتن اموال شان را مودی ترک اموجداً بکنوی\nکه صله رحم باشد قطع نمودی مالهای قریش در میراث شان به اسپرد\nبیت المال نمودی با خبر باش که ترا باین رویه واگذار نمیشود ترا\nخواهند کشت در اسلام چون امیر المومنین مکتوب عمر بن الولید را\nخواند در جواب نوشت بسم الله الرحمن الرحیم از طرف بنده اله\nعمر امیر المومنین بجانب عمر پسر ولید بعد الحمد و السلام اما بعد ای\nعمر نوشته تو بمن رسید از مضمون آن مطلع شدم اول از تو سوال\nمیکنم که تو پسر ولیدی چنانچه گمان میشود مادر تو بنانه بنت سکون\nدر بازار حمص گردیده بدکان های حمص بر زده مداخل میشد خداوند\nدانا ست که چه کرد دهبان و پر از مال غنیمت مسلمانان خریده برا\nپدر تو هدیه داد بتو حامله گردید پس راست میخوانم بدست ولید گرفتاری"}
{"book": "adl1163", "page": 1115, "text": "توحات اسلامی بجز اول\n(۵۲۲)\nحسن سیرت عمر عبدالعزیز\n\nبعد از ان نشو نما یافتی تا چنین جبار و سرکش شدی که می پنداری از انچه ترا\nوا بین است ترا محروم کردم از مال غنیمت خداوندی که حق ذی القربی\nو مساکین و بیوه زنان است از جمله ظالمین ظالم تر و ترک کننده تر\nعبدالهی از من کیست که ترا بزبان گوادنگی و سفاهتب بر لشکر\nمسلمانان والی گردانید که برای خود برشان حکم میکنی مقصدم در تو درین\nولایت غیر از محبت پدر فرزندی چیزی نبود وای بر تو وای بر پدر تو\nخصم های شما در قیامت چه قدرت یار خواهد بود جه گونه پدر تو\nاز دست خصماء خود سنجات خواهد یافت ظالم تر از من و تارک عهد\nخداوند از من کیست که تره بن شریک اعرابی جافی را بر مصر والی نمودم\nدر لهو و لعب شراب نوشی وی را مجاز فرمود و کیست که عالیه بربرید\nسمها در جنس خمس عرب مقرر کرد کذارای خانه اکر دو حلقه شکم را\nبر جیده قناعت میکردی و غنیمت مسلمانان را باہل آن رد میکردی\nمن برای تو فراغت یافته شما را بر عقل و دشمن می نهادم همیشه حق را\nترک کردید بعد ازین امید ندارم که شما چنان باشم بلکه چنان\nمی بینم که کسی ترا بفر و شد دشمن ترامین یتیم ها و مساکین و بیوه زنان\nبعوض حق شان تقسیم نماید زیرا هر یک در تو حق ارند و السلام\nعلینا و علی عباده الصالحین ولا ینال عهد الظالمین عمر عبدالعزیز\nپیش از خلافت شخصی صاحب خیر و علم و صلاح و عبادت بود مکر در خوراک\nو پوشاک خود بسیار متنعم چون خلافت را تولیت نمود متنعم را ترک\nنموده و خشن پوشی اختیار کرد چنانچه پیش از خلافت نمیخورد مگر بهترین\nطعام و می پوشید مگر بهترین جامه را چون حله بهزار دینار میخریدند\nبد بر کرده پسند نمی کرد میگفت این درشت است چون جامه خوب\nنرم آورده شدی بدست خود مساس کرد میگفت چقدر درشت است\nبعد از نیکه خلیفه گردید خشن پوشی نمود چنانچه اگر جامه درشتی بوی می آوردند\nدست زده میگفت چه قدر خوب بود اگر نرم می بود سبب این از قدا\nپرسیده شد گفت مر نفس شوقنا کیست هر جامه را که دیدی به بهتر\nآن مایل شدی چون خلیفه شدم نفس من شایق جنت است اور\nاین ها در نظرم هیچ است هیثم بن عدی گفته برای فاطمه زوجه عمر عزیز"}
{"book": "adl1163", "page": 1116, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۵۲۳)\nحکایات سیرت عمر عبدالعزیز\n\nکنیزک خوب صورتی بود عمر پیش از خلافت ان او دست داشت از زوجه\nخود خواهش کرد که آن کنیزک را بوی بدهد فاطمه از دادن کنیز امتناع نموده\nبود چون خلیفه گردید فاطمه آن کنیز را ببهترین لباس اراسته برای عمر\nدر نزد خلیفه برده بوی داد گفت این کنیز برای تست وقت خود را\nبوی خوشنود ساز بقول فاطمه مسرور گردیده اثار خوشوقتی بر روی او\nظاهر گردید چون باوی خلوت کرد کنیز را سپاس نکرده از وی پرسید\nپیش تر از که بودی و متصرف فاطمه از کجا آن جاریه گفت مولای\nمن در کوفه از طرف حجاج بن یوسف عامل بود حجاج مال واگرفت\nمن نیز در میان اموال او دخترک صغیر بودم حجاج مرا بعبد الملک بهد یها\nفرستاد وی مرا بدختر خود فاطمه بخشید گفت آن عامل چه شد گفت فوت\nگردید گفت از وی پسر مانده گفت آری گفت حال او چیست گفت\nبتحتی گذران میکند عمر بعبد الله یزید عامل خود نوشت که فلان بن فلان\nبطریق شتاب بفرست چون قدوم اورد گفت هرچه حجاج\nاز پدر تو تاوان گرفته بود بردار مال خود را گرفت کنیزک را نیز امیرالمومنین\nبوی داده گفت اینک تو دکنیز تو شاید پدر تو وی را وطی کرده باشد\nو بر تو حرام گردیده احتیاط و طی مکن گفت این کنیز از تو باشد گفت\nمن بوی حاجت ندارم گفت وی را از من بخر گفت از ان سانیکه نفس خودرا\nاز هوا بازداشت کنیز را آن جوان گرفته رفت کنیز گفت یا امیرالمومنین\nوجد و محبت تو با من کجاشد گفت همچنان بر حال خودست بلکه زیاده\nتر گردیده گفته اند که محبت ان جاریه همیشه در دل عمر عبدالعزیز شعله میزد\nتا وفات کرد مسلمه بن عبدالملک بن مروان متنعم و خوش\nگذرانی بود که هر روز هزار درهم خرج سفره داشت روزی\nعمر عبدالعزیز او را به ناشتا دعوت کرده طعام برای او مهیا نمودند\nعمر عبدالعزیز فرمود که طعام را معطل کرده عدس پخته را\nمقدم کنند لکن آور دن عدس اهم تاخیر کردند تا اینکه\nمسلمه را گرسنه گی بسیار رسید عمر بخادم گفت وای تر ابا سعید\nگرسنگی صبر کرده نمیتواند هرچه دارید بیاورید عدس را\nآوردن مسلمه ازان بسیار خورد تا سیر گردید بعد از ان طعام\nآری"}
{"book": "adl1163", "page": 1117, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۲۴)\n\nمهیا کرده را حاضر کردند عمر گفت یا ابا سعد بخور گفت بس کمردم عمر گفت\nیا ابا سعد طعامیکه دود انک قیمت دارد ترا کفایت میکند دنبور ورزی در ایران\nدرهم دراسفره خود خرج مینمائی مسلمہ تو بہ نموده عهد کرد کہ دو مرتبہ بفعل خود\nنخواهد مسلمہ بن عبدالملک روزی بعیادت عمر عبدالعزیز مرض که در ان\nفوت گردید داخل شد گفت یا امیرالمومنین چرا وصیت نمیکنی گفت مال\nکجاست که وصیت نمایم مسلمه گفت این صد هزار تو بخشد هم در ان وصیت\nنمانی عمر گفت وصیت دیگر هست گفت آن چیست یا امیر المومنین گفت انظرا\nگرفته بفهرن های سلیمه گریه نموده گفت ای امیر المومنین لبهای شکمینه مرانزم\nکردی و در قلوب به حمان دوستی ما را انداختی و در زمره صالحین نام ما را بیا و کا\nگذاشتی در روزی مسعود بن سلیمه گفت که اولاد من از دو حال بیرون نیست\nیا مردی متقی خواهد بود حق تعالی برای او مخرج از طرف خود میگرداند یا مردی\nدر ورطه در معاصی خواد من فمبرا معصیت خداوند قوت نمیدهم هردوم\nدیگر اگر اولاد من صالحین باشد فالله يتولى الصالحين واگر فرامین\nباشند من پشتیبان مجرمین نمیگردم چون فوت گردید رحمہ اله تعالی ترکہ او\nبه هیعده دینار رسید بپنج دینار کفن خریدند و بدو دینار موضع قبر او را\nگرفتند یازده پسر از و مانده بود و ده دینار ترکه آبی را در هم کردند به هر یک\nاز پسران او نه درهم صحیح رسید هشام بن عبدالملک چون وفات کرد\nاز وی نیز یازده پسر ماند چون مال او را تقسیم کردند بهر یک پیر\nهزار هزار دینار رسید وقتی دیده شد که یکی از پسران عمر عبد العزیز\nدر یکروز صد سوار تجهیز نموده یعنی همه را از خود اسپ و یراق داد\nو یکی از پسران هشام را دیده شد که سوال میکرد و مردمان بوی تصدق\nمیکردند سلیمان بن عبد الملک خوارج را بسیار میکشت و عمر بن\nعبدالعزیز به حسنین شان رأی داده تا اینکه تو به نمایند و از کشتن نمی میرند\nیکبار خارجی بحضور سلیمان آمده بوی گفته یا فاسق ابن الفاسی\nسلیمان از گفته او بر آشفت گفت عمر عبدالعزیز را از کشتن\nخوارج منع میکرده احضر نمایند و بر احاضر کردند سلیمان گفت مقوله\nخارجی را بشنو خارجی گفته خود را تکرار کرد سلیمان به عمر خطاب کرد\nدرباره این چه مصلحت می بینی عمر عبد العزیز سکوت کرد سلیمان\n\nگفت"}
{"book": "adl1163", "page": 1118, "text": "فتوحات اسلامی طبعه ثانی (۴۲۵) حسن سیرت عمر ابن عبدالعزیز\n\nگفت ترا بخدایتعالی قسم میدهم که مرا برای خود خبر دهی عمر گفت ای من است\nکه تو نیز دشنام دهی چنانچه ترا دشنام داده سلیمان گفت دیگر چیزی\nنیست گفت آری سلیمان بزدن گردن خارجی امرداد ویرا کشتند\nچون عمر عبدالعزیز از نزد سلیمان بیرون شد خالد بن ریان کلان پاسبانان\n(کوتوال) ویرا تصادف کرده گفت ای عمر چگونه با امیرالمومنین میگوئی\nتو نیز ویرادشنام ده چنانچه ترا دشنام داده قسم بخدا ترسیدم که حالا\nامیرالمومنین میگوید گردن عمر را بزن گفت میکردی اگر میگفت گفت بلی\nقسم بخدا چون خلافت بعمر مفوض شد خالد آمده بجای صاحب حرس\nکوتوال ایستاده شد عمر گفت ای خالد شمشیر را بگذار بعد ازان بقدام\nخالد را برضای تو خوار گردانیدم ویرا ابدا ترفع مده بعد ازان طرف\nکلان پای پاسبانان نظر کرده عمرو بن مهاجر انصاری خواست گفت\nای عمر و خداوند جل وعلا میداند که میان من و تو غیر از قربت اسلام\nچیزی نیست مگر شنیدم که تو تلاوت قرآن شریف را بسیار مینمائی\nو دیدم ترا که در موضع نماز میگذاری بجان انکه غیر از خداوند کسی ترا\nنه بیند و دیدم ترا که نماز را خوب ادا میکنی شمشیر بگیر و حرس را تولیت\nنمای حق تعالی بدعای عمر عبدالعزیز چنان نام خالد بن ریان را از زبانها\nمحو نمود که کسی نمیدانست که وی زنده یا مرده است یحیی بن یحیی فرمود\nمن شریفی که یکباره گی ذکر او محو و گمنام گردیده باشد مانند خالد\nبن ریان ندیدم که مردمان میگفتند خالد بن ریان چه شد مرده است\nیا زنده تا در گمنامی مرد وقتیکه عمر عبدالعزیز خلیفه گردید مهران\nبن مهران را گفت اعوان که بوی غماز نایم چگونه مرا میترسوند مهران\nگفت یا امیرالمومنین دل خود را باین امر مشغول مدار زیرا تو مانند\nبازاری به بازار هر کالای که خریدار داشته باشد مردم از اطراف\nمی آورند چون مردم از تو خیر خواهی شناختند همان انصح و خیر\nخواهی را بتو تقدیم میکنند بهمین طور شد هر شب علماء و فقهاء را\nدر نزد خود جمع کرده از موت و قیامت مذاکره نموده میگریستند\nگویا جنازه پیش روی شان بود و بود رضی الله عنه میگفت مرا\nدر امور غیر از مواقع رضا خداوند آرزوی نیست و هرگز دریغ جان"}
{"book": "adl1163", "page": 1119, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۲۶) حسن سیرت عمر عبد العزیز\n\nاز امور دنیا نبودم که غیر آن تمنا کرده باشم بوی خبر رسید که پسرش نگین انگشتر را\nدرهم خریده که بوی مهر میکند امر بفر وختن و تصدق به ثمن آن امر داد و فرمود\nکه بیک درهم نگین خریده بروی نقش کند رحم الله امرأ عرف نفسه\nاز اوزاعی نقل است که عمر عبد العزیز به همنشینان خود گفت هرکس خواهش\nمصاحبت مرا دارد باید دارای پنج خصلت باشد بر چیزی از عدالت\nکه نرسیده ام دلالت نماید بر کار خیر من معاون شود حاجت کسی را\nکه قدرت رساندن ندارد بمن برساند احدی را در نزد من غیبت\nنکند با انتی که از من و مردم مخل نمودار کند هرگاه چنان بود بیاید\nو الا از صحبت من بخارج خواهد فتاد و از داخل شدن بر من ضرر\nخواهد دید زهری گفته علماء در نزد عمر عبد العزیز مانند شاگردان بودند\nمیمون بن مهران گفت معلم العماء فرمود عمر عبد العزیز را آمدم تا وی را\nتعلیم دهم از وی جدا نشدم تا تعلیم گرفتم از و چون از عدالت او بچه\nشنیدی که با اخی امیه معامله کرد آنها شکایتی با مکرمه کردند که او را زهر داد\nبوی گفتند خود را تدارک نمای گفت قسم بخدای ساعتی اگر زهر داده\nشدم می شناسم اگر مساس گوش من فرضا سبب شفای من شما اجرا\nمیکنم شخصی که وی را زهر داده بود سوال نمود وی اقرار کرد گفت چه قدر\nبتو دادند گفت هزار دینار گفت بیار شخص آورد گرفته تسلیم بیت المال\nکرد گفت از پیش روی من در شو آن را تعذیب نفرمود مردی\nبه نزد هشام بن عبد الملک آمده گفت یا امیر المؤمنین جدم را عبد الملک\nچیزی لک بخشید ولید و سلیمان هم او را بر قرار داشت چون\nخلافنت به عمر عبد العزیز رحمة الله علیه رسید آن را از من کشید هشام\nگفت مقوله خود را دوباره بگوی وی تکرار کرد همچنان عمر عبد العزیز\nرحمه الله گفت هشام گفت ای مرد بخدا قسم که از تو عجیب تر مشاهده میکنم\nکسی که بر تو ملک بخشیده و کسانیکه او را بر قرار داشتند ترحم نمیکنی\nرحمه الله میگوئی و عمر عبد العزیز که ملک را از تو کشیده میگوئی انچه را\nعمر کرده ما امضا نمودیم سفیان ثوری و امام شافعی و بسیاری از\nائمه گفته اند خلفاء پنج نفر بودند ابوبکر و عمر و عثمان و علی و عمر عبد العزیز\nرضی الله عنهم چون سلیمان بن عبد الملک تعهد خلافت را بوی"}
{"book": "adl1163", "page": 1120, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۲۷) حسن سیرت عمر عبدالعزیز\n\nتفویض کرد عمر عبدالعزیز ابا نمود ویرا بر بیعت بکره نموده بزور بیعت\nکردند چون از بیعت فارغ شدند بر منبر بالا رفته گفت من باین خلافت\nبدون رأی خود و مشوره مسلمانان مبتلا شدم انچه از بیعت من بر\nرقبه شماست خلع کردم برای خود دیگری را اختیار نمائید مسلمانان\nبیکبار آواز کردند که یا امیرالمؤمنین ترا به یمن و برکت برخود اختیار\nنموده در امر خود بتو رضامندیم چون غلغله آواز مردم را شنید در غایت\nمردم را ما نسیبت حمد خدا جل جلاله و درود پیغمبر صلی الله علیه وسلم را\nبر زبان رانده گفت شما را بتقوی خداوند وصیت مینمایم تا انکه بگوید\nاین است در پروردگار و پیغمبر و کتاب اختلاف نمی ورزند بلکه بدرهم\nو دینار اختلاف میکنند قسم بخدا کسی را به باطل چیزی نمیدهم و حق کسی را\nمنع نمیکنم بعد ازان آواز خود را بلند کرده نام مردم را خوانده\nگفت ای مردمان کسی که اطاعت خدا را نماید طاعت او و کسی که\nخدا را نافرمانی کرد اطاعت او لازم نیست اگر من اطاعت خدا را نمودم مرا\nاطاعت کنید و اگر نافرمانی کردم مرا بر گردن شما حقی نیست بعد از ان\nفرود آمده بسرای خود داخل شد – فاطمه بنت حسین بن علی بن ابیطالب\nرضی الله عنهم بر عمر عبدالعزیز بسیار ترحم میگفت سبب ان پرسید شد\nگفت در زمانیکه امیرالمؤمنین بود بر وی داخل شدم غلامان خصی\nکه نزد او بود بیرون کرد تا اینکه در خانه غیر من و او کسی نبود بعد ازان\nگفت قسم بخدا که بروی من اهل بیتی دوست تر بسوی من\nاز اهل بیت شما نیست تا اینکه از اهل بیت خود نیز\nدوست تر دارم حاجتی نماند که ادا نکرده باشد – امام محمد باقر\nبن زین العابدین رضی الله عنها فرمود که عمر عبدالعزیز نجیب\nبنی امیه و بروز قیامت امت واحده مبعوث میشود از\nعماد روایت شده گفت چون عمر عبدالعزیز خلیفه کردید\nمیگریست گفت یا فلان در خود می ترسم گفتم در دوستی\nدنیا چگونه گفت دوست ندارم گفتم مترس که حق تعالی ترا\nمعاونت میکند در بعضی خطبه های خود میفرمود ایها الناس\nکتابی بعد از قرآن و نبی بعد از محمد صلی الله علیه و سلم نیست من"}
{"book": "adl1163", "page": 1121, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (٥۲۸) حسن سیرت عمر عبد العزیز\n\nحکم کننده نیستم بلکه اجرا کننده احکام متبع نیستم بلکه پیروم از احدی\nشما بهتر نیستم لکن من گران باره تر شما پایم مردی گریزانده از پادشاه\nظالم ظالم نیست و طاعتی برای مخلوق در معصیت خالق نیست\nبعضی علما را معین گفته اند عمر عبد العزیز همان مهدی است که نبی\nصلی اللہ علیه وسلم خبر داده که زمین را از عدل پر میکند لکن صحیح\nکه جمہور علما برانند انست که وی مهدیست از مهدبها زیرا مهدی\nمنتظر از اولاد فاطمہ و با عیسی علیہ السلام یکجا میشود و خروج\nدجال در ایام او میباشد و این سخن از بزرگترین علامت های اوست\nکسانیکه قایل بہ مهدی بودن عمر عبد العزیز ند بکثرت مال در هر مردما\nدر دنیا بزمانه او استدلال کرده اند که این از علامات مهدیست معمر\nبن اسد گفت عمر عبد العزیز وفات نکرد تائیکہ مرد مال بزرگ نزد ما\nمی آرد میگفت این مال را هر جا صلت میدانید صرف کنید\nمصرف نمی یافتیم تا ان مرد همراه مال خود باز میگشت مردمان اغمی نین\nکرده بود دانستم مهدی از حملہ مہد یا سنت مہدی منتظر نیست اگر چه\nبسیاری از علامات مہدی منتظر در زمانہ او وقوع یافت عمر عبد العزیز\nکثیر العبادت و زهد و خوف و گریه بود عطاء بن ابی ریاح گفت مرانا فاطمه\nزوجه عمر عبد العزیز حدیث کرد کہ بر عمر داخل شدم دیدم بر مصلا خود سر بر زمین\nنهاده اشک بر رخساره او سیلان میکرد گفتم یا امیر المومنین آیا چیزی\nحلوت شده گفت من امر امت محمد صلی اللہ علیہ و سلم سیاه\nو سرخ آن ها بگردن گرفتم در فقیر گرسنہ و مریض افتاده\nو برهنه محنت کش و مظلوم بی کس و غریب اسیر\nو پیر کلان سال و شخصی عیال مند بسیار و کم\nمال و مانند این در اقطار زمین و اطراف شہر ہا فکر کردم\nدانستم که حق تعالی مرا از ایشان می پرسد بروز قیامت ترسیدم\nکه برای من حجت ثابت نشود از ان حیث مرا گریه آمد عطاخراسانی\nگفت عمر عبد العزیز غلام خود را امر کرد که چیزی آب برای او گرم کند\nرفت آفتابہ ابی در مطبح بیت المال گرم نمود چون داست\nغلام را امر نمود کہ یک در هم بهیزم خریدہ تسلیم بیت المال کند\nمردی"}
{"book": "adl1163", "page": 1122, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۲۹) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی اللہ تعالیٰ عنہ\n\nمردی از اہل بیت او سیب خوش مزہ و خوشبوی نزد او ہدیہ آورد\nعمررض گفت چہ قدر خوشبوی و نیکوست ای غلام بکر شخصی کہ آوردہ\nپس بدہ و بگوی کہ ہدیہ تو در نزد ما بموقع محبت واقع گردید عمرو بن\nمہاجر دران مجلس بود گفت یا امیر المؤمنین مرد پسر عم و از اہل بیت\nتست و بتو رسیدہ کہ آنحضرت ہدیہ را قبول کردہ میخورد عمر گفت وای\nبر تو ہدیہ بعہد آنحضرت ہدیہ بود حالا رشوت ست مکحول میگوید\nاگر قسم خورم کہ زاہد تر و خوفناک تر برای خدا از عمر عبد العزیز ندیدم\nہر آئینہ صادقم اسعید بن ابی عروبہ گفت چون عمر عبد العزیز یاد موتان\nکردی مضطرب میشد بنو مروان روزی جمعیت نمودہ بعبد الملک\nپسر عمر عبد العزیز گفتند بہ پدر خود بگوی پیشتر از تو خلفاء برای ما چیزی\nمیدادند و موقع حقوق ما را می شناختند پدر تو از آنچہ در دست است\nما را محروم ساختہ بپدر خود آمدہ او را خبر داد گفت برای ایشان بگوی\nاني اخاف ان عصيت ربي عذاب يوم عظيم یعنی من میترسم\nاگر نافرمانی پروردگار خود را نمایم از عذاب روز بزرگ ارطات بن\nمنذر گفت بہ عمر گفتند بر طعام و شراب خود حارسی مقرر نمای عمررض\nگفت خداوند اگر میدانی کہ من بغیر از روز قیامت بترسم مرا\nاز خوف ایمن نگردان عامل خراسان بوی نوشت کہ اہل خراسان\nرعیتی شان خوب نیست غیر از شمشیر و درہ بدیگر چیزی اصلاح نمی\nشوند اگر امیر اجازہ دہد عمر بوی نوشت اما بعد تو نوشتہ بودی\nکہ اہل خراسان رعیتی شان خوب نیست آنہا را اصلاح نمیکند\nمگر شمشیر و درہ دروغ گفتی رعیت را عدالت و امور حق باصلاح\nمیدارد با ایشان بعدل و حق رفتار نمای والسلام و بود\nرضی اللہ عنہ چون سخنی را بر کاتب خود املا نمودی کہ کتابت\nکند میگفت اللهم اني اعوذ بك من شر لساني یک مرتبہ گریہ\nشدیدی نمود کہ فاطمہ زوجہ او با تمام اہل سرای بگریہ در آمدند\nاما کسی سبب گریہ را نمی دانست چون از گریہ خاموش شدند\nفاطمہ گفت بپدرم فدای تو یا امیر المؤمنین سبب گریہ چیست\nگفت یادم آمد قومی کہ از حضور خداوند باز گردیدہ دو فرقہ شدند"}
{"book": "adl1163", "page": 1123, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۳۰) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله عنه\n\nفرقه بطرف بهشت و فرقه بطرف دوزخ میروید مجرد گفته فریاد نمود\nبیهوش شد و وقتی که نمی از خرمارا گرفته به سید بن عبدالملک گفت\nآب بالای خرمانو ب هست گفت آری گفت آیا می بینی که مردی\nکف خرماتا ول نموده آب بران میپاشاند تا شاهم او را کفایت\nکند گفت آری گفت بموجب داخل دوزخ شود مسلمه گفت هرگز\nمرا چنین موعظه بموقع نیفتاد پسر سلیمان بن عبدالملک بنزد عمر رحه\nکه غلام و حاجب عمر محمد اخر بولو دا مده گفت مرابا امیرالمؤمنین\nحاجتیست اگر برای من اجازه بخواهی حاجب اجازه خواست پسر\nسلیمان بر عمر رحمه داخل شده گفت یا امیرالمؤمنین ملک خزانه از\nمن گرفتی بن رد نمای عمر رحه گفت معاذ الله ملکی را که در اسلام است\nگردانیدم پس رد نمایم پسر سلیمان نوشته از استین خود برا\nگفت این کتاب من عمر رضی الله عنه آن نوشته را خواند گفت\nپیشتر از تو این ملک از که بود گفت از فاسق بن حجاج عمر\nرضی الله عنه گفت آن بدعوا کردن از تو حقدارتر است گفت\nاین از بیت المال مسلمانان بود گفت پس مسلمانان و حققیتی\nنه تو کتاب مرابس بده گفت نمیدهم اگر این نوشته را نمی اوردی\nترا مسؤل نمیداشتم هرگاه آوردی تا نرا که طلب باطل می\nکنی چنین واگذار نمی شوم این سلیمان گریه شد مزاحم گفت یا\nامیرالمؤمنین این پسر سلیمان است که با وی چنین رفتار\nمیکنی گفت ای مزاحم از نفس خود مجادله میکنم من بر او مانند\nپدر خود شفیقم وی رو با سالم بن عبدالله بن عمر بن الخطاب\nرضی الله عنهما نوشته کرد اگر چیزی از فضایل عمر بن الخطاب\nرا تحریر نموده بمن بفرست سالم بجواب او نوشت که عمر بن\nالخطاب در غیر زمانه تو بود بزمانی بود که مساعد و معین داشت\nبر امور حق اگر تو بزمانه خود مانندی که عمر رضی الله تعالی عنه\nدر زمانه غسل می کرد تفصیل داری تو از عمر بن الخطاب\nفاضل تری یحیی دفعه غلام خود را فرستاد که برای\nاو چیزی گوشت بریان کند غلام بشتاب بریان کرده"}
{"book": "adl1163", "page": 1124, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۳۱) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه\n\nآورد عمر رحمه الله تعالی گفت چه قدر بزودی آوردی گفت بمطبخ\nبیت المال بسیار لزوم در این وقت عمر عبد العزیز مسلمانان\nرا از مطبخ بیت المال دو وقته طعام میداد گفت ای پسرک\nمن این گوشت نصیب تو بوده نه از من عمر عبد العزیز را زوجه بود\nکه دران پیراهن مویی و زنجیر بود و بداخل خانه او خانه بود که\nدر آن جانماز میگزارد کسی اجازه دخول نداشت چون\nآخر شب شدی در آن خانه داخل شده آن بقچه را گشاده پیراهن\nموئی را پوشیده زنجیر را بگردن انداخته تمام شب را نماز خواند\nمی گریست تا صبح طلوع میکرد بعد از ان کشیده به بقچه می\nبست امام غزالی در کتاب احیاء العلوم خود فرموده کنیزک عمر\nعبد العزیز روزی بروی داخل گردیده بر وی سلام کرد\nبعد از ان برخاسته به مسجدی که در خانه خود داشت دو\nرکعت نماز ادا کرده او را خواب گرفت در خواب اندکی درنگ\nکرده بیدار شد گفت یا امیر المؤمنین عجب خوابی دیدم امیر\nگفت چه دیدی گفت آتش دوزخ را که بر اهل خود جوش\nو خروش میکند دیدم که پل صراط بر منتهی او گذاشته شد\nامیر گفت بگوی گفت دیدم که عبد الملک بن مروان را آوردند به\nصراط روان گردید اندک نگذشت از صراط بدوزخ میل کرد\nعمر عبد العزیز گفت بگوی گفت بعد از ان سلیمان بن عبد الملک\nرا آوردند وی نیز بر صراط مرور کرده نتوانست بجهنم افتاد\nگفت بگوی گفت بعد از ان ترا آوردند عمر فریاد زده بیهوش افتاد\nآن کنیزک بطرف او برخاسته بگوش او میگفت یا امیر المؤمنین\nوالله ترا دیدم که بسلامت گذشتی همواره آن فقیر سیف ندا\nمیکرد و امیر المؤمنین فریاد میزد و پای خود را بزمین میکوفت\nعمر عبد العزیز عدی بن ارطاة را که در بصره والی نموده بود\nو میخواست او را معزول کند بوی نوشت اما بعد مرا بعمامه\nسیاه و رها کردن طرف آن را پس پشت خود و مجالست بنحوی\nبا قراء فریب دادی و خیر را برای من ظاهر نموده گمان مرا در باره"}
{"book": "adl1163", "page": 1125, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۳۶) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی\n\nخود نیک گردانیدی حقیقتاً بر آنچه از من میپوشیدی حق تعالی\nمرا مطلع گردانید والسلام فضیل بن عیاض گفت بعضی از عمال\nعمر عبدالعزیز از مشقت عمل خود بوی شکوه نمودند عمر بوی نوشت\nکه ای برادر بیدار خوابی اہل دوزخ را دوزخ و خلود ابدی را\nرا یاد آر و از اینکه از نزد خداوند بر ذمه تو چیزی بگردد ولازم شود\nو خاتمه کار تو به ناامیدی کشد خائف باش چون عامل\nمکتوب را خواند عاملی خود را واگذاشته زمین را نوردیده تا بر\nعمر قدوم آورد گفت چه کار بآمدنت باعث شد گفت مکتوب\nخود دل مرا کشیدی ابداً بولایت عودت نمی‌کنم تا اینکه به\nخدای عزوجل ملاقات نمایم چون عمر عبدالعزیز خلیفه گردید\nسالم بن عبدالله بن عمر بن الخطاب و محمد بن کعب و در حالیکه\nاسیر غمگین و محزون بود داخل شدند یکی ازان دو نفر گفت\nگفت مرا پند دهید یکی گفت یا امیر المؤمنین حق تعالی کسی\nرا بر تو فوقیت نداده بخود رضا مده که یکی از مخلوق خدا از تو مطیع\nتر باشد و یا شکر از تو اولی تر عمر چنان گریست که بیهوش\nشد چون بهوش آمد گفت بگوی یا ابا خالد رضایتم که\nفوق من باشد قسم بخدا که از وی بکمال ترس و حذر دارم و\nبکمال امید وارای امید وار و بکمال دوستی محبت و بکمال\nشکر گزاری شاکر و بکمال سپاس گزاری حامد این همه\nفوق الطاقه من است و هر آینه در عدل و نصفت وزهد\nدر دنیا و رغبت در آخرت و دوام آن را تا بخداوند ملحق شوم\nکوشش نمودم تا همراه بخواست یابندگان بنجات و با فائزین\nرستگار شوم بعد از آن گریه کرد تا وی را غشی آمد دیگری\nگفت یا امیرالمؤمنین مردمان را سه قسم گردان کلانان را به\nمنزله پدر و میانه را بمنزله برادر وخوردان را به منزله فرزند\nبدان بر پدر خود نیکی و بر برادر صله و بر فرزند مهربانی کن زیاد\nمولی عبدالله بن عباس رضی الله عنها گفت یا امیر المؤمنین\nمرا از حال شخصی که یکدشمن شدید الخصومه داشته باشد خبر کن گفت"}
{"book": "adl1163", "page": 1126, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۳۳) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی\n\nحال او بدست گفت اگر دو باشد گفت بدتر است گفت اگر سه باشد گفت درین زمان عیش او گوارا نخواهد بود گفت قسم بخدا ای امیرالمومنین کسی از امت محمد صلی الله علیه وسلم نیست مگر حصه تست عمر عبدالعزیز چنان گریست که از گفتن خود پشیمان شدم از ابی نعیم روایت است که گفت عمر عبدالعزیز را در جائی نشسته دیدم گفتم ترا چه اینجا نشانده گفت انتظار جامه پای خود را دارم که شسته شود پوشیده به منبر برآیم گفتم چیست آن جامه ها گفت پیراهن و ازار و ردائی که قیمت همه چهارده درهم است اسماعیل بن عیاش گفت از عمروبن مهاجر پرسیدم که عمر عبدالعزیز در خانه چه می پوشید گفت جبه سیاه آبدار میفرمود رضی الله عنه چیزی را از دنیا ترک نکردم مگر فضل آنرا در دل خود یافتم که آن زهد و نعمت دینی باشد احمد بن ابی الحواری گفت اباسلیمان دارانی و اباصفوان را شنیدم که در عمر عبدالعزیز و اویس قرنی مناظره داشتند ابوسلیمان گفت عمر عبدالعزیز از اویس قرنی زاهد تر بود اباصفوان گفت چرا گفت عمر عبدالعزیز دنیا را مالک گردیده در آن زهد نمود ابا صفوان گفت آنرا ویس قرنی مالک میگردید مانند عمر عبدالعزیز زهد میکرد ابوسلیمان گفت امتحان کرده را بدون تجربه شده مگردان عمر عبدالعزیز دنیا بدست او حائی شده زهد نموده از دنیا اعراض کرد اویس قرنی دنیا با واقبال نکرد معلوم شد که اگر دنیا بوی روی می آورد زهد می نمود یا نه شخصی که دنیا بوی روی آورده در دل او موقع ندارد افضل است از کسی که دنیا بدست او نیامده اگرچه در دل او موقع نداشته باشد در زینه سرای عمر عبدالعزیز خشت متحرک بود که در وقت صعود نمودن و فرود آمدن عمر می لرزید غلام وی آن خشت را بگل محکم کرد چون عمر بزینه بالا رفت آن خشت را ندیده گفت آن خشت متحرک چه شد گفت دیدم که در وقت بالا رفتن و پایان آمدن متوحش میشدی آنرا بگل محکم کردم گفت آنرا بقرار سابق از بیخ بکن"}
{"book": "adl1163", "page": 1127, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی\n(۵۳۱) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه\n\nنکن زیرا من در زمان خلافت خود بخداوند عهد کردم که تا خلیفه باشم\nخشت بر خشت نگذارم نه پخته و نه خام و میفرمود که مراد امور اخروی\nنیست مگر موقع قضای الهی یعنی مگر انچه را خداوند بر من مقدر کرده به\nروایت دیگر این که بهیچ حالتی نیستم که غیر آن در نظرم پسند آید از\nدعای وی این بود اللهم اني أطيعك في أحب الأشياء عندك\nوهو التوحيد ولم أعصيك في أبغض الأشياء وهو الشرك\nفاغفر لي ما بينها یعنی بار خدایا ترا در دوست ترین اشیا در نزد تو که\nتوحید باشد اطاعت نموده و در دشمن ترین اشیاء که شرك است نافرمانی\nنکردم مابین این دو را به بخشای و مرا با کن بیامرز از کلام اوست که\nذکر خدای عزوجل بزرگ و فکر در نعمت های خداوند افضل عبادت\nاست از دعای وی این بود که خدا و ندا کسی را که اصلاح امت محمد\nصلی الله علیه و سلم مربوط بآن باشد با صلاح آر و کسی را که هلاک امت\nانحضرت به هلاک وی باشد بلاک نمائی با حجاج ظالم بغض بسیار\nداشت و میگفت بر چیزی از حجاج حسد نبردم مگر باینکه قرآن واهل\nآن را دوست داشت و در وقت وفات خود گفت خداوندا مرا بیامرز\nزیرا بنده گان توگمان میدارند که مرا نمی آمرزی چون عمر عبد العزیز را\nرا موت حاضر شد گفت مرا بنشانید ویر انشاندند گفت بار خدایا امر ترا\nتقصیر و نهی ترا عصیان نمودم ولکن لا اله الا الله بعد ازان سر خود\nرا بالا کرده نظر تیز نمود گفتند چرا به شدت نظر مینمایی گفت مرد هائی مشاهده\nمیکنم از جنس انس و جن نیند بعد ازان گفت تلك الدار الآخرة نجعلها\nللذين لا يريدون علوا في الارض ولا فسادا بعد ازان گفت\nلا اله الا الله لمثل هذا فليعمل العاملون یوسف بن مالک گفت\nخاک را بر قبر عمر عبد العزیز برابر میکردیم ناگاه رقعه افتاده که بران نوشته بود\nبسم الله الرحمن الرحيم أمان من الله تعالى لعمر بن عبد العزيز وفيفاء\nروایت است که مردی در شام شهید شده هر جمعه در خواب می آمد همراه پدر خود سخن\nمیزد یک جمعه غائب شده نیامد بعد از ان در جمعه دیگر بخواب او در آمد گفت\nای پسرک من از من تاخیر نمودی متاسف تو بر من بسختی گذشت گفت ای پدر\nدر ان جمعه شهدا، مامور شدند که عمر عبد العزیز را پیش باز نمایند من هم ایشان"}
{"book": "adl1163", "page": 1128, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۳۵) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه\n\nرفته او را ملاقات کردیم ازین سبب از خدمت دور ماندم وفات او\nدر سنه ۱۰۱ یکصد و یک از هجرت و عمر او سی و نه سال و چند ماه مدت خلافت\nدو سال و پنج ماه بود رضی الله عنه مؤلف کتاب گفته مناقب وی بسیار\nاست تنها رساله در اوصاف او تالیف نمودم سابقا در مناقب سلطان صلاح\nالدین ایوبی تذکار یافت که وی زاهد و میانه رو بود در دنیا چون وفات\nکرد غیر از چهل و هفت درهم دیگر نیاز او چیزی نماند و هفده اولاد نر و مادة\nازو باقی ماند و هم در مناقب سلطان نور الدین محمود بن زنگی ذکر شد که وی\nمیگفت بیت المال اموال مسلمانان است و من خازن ایشانم خیانت نمیکنم\nو زوجه او که نفقه شد از بیت المال نداد از سر دکان که داشت از مال\nخود خریده بود بوی داد از تمام اینها دانسته شد که ملاک و موقوف علیه هم\nکار با عدل در بیت المال و میانه روی است خلفاء راشدین و سلطان\nنور الدین و سلطان صلاح الدین هرچه را فتح کردند و حق تعالی ایشان را\nانین بنده گان قادر ساخت همه بذریعه زهد و اقتصاد در دنیا و عدل در\nبیت المال بود علامه قطبی در تاریخ خود گفته که چون حق تعالی باهل زمین\nفضل و احسان را اراده نمود و ظهور عدل و فضل را برای تکریم و اجلال\nشان مقدر کرد و باطفاء ظلم و فتنه با درفع سواد فساد و محنت با وقار بخشیدن\nاسلام و تقویت اهل سنت سنیه که بر طریق روش سیدنا محمد صلی الله علیه وسلم\nمتمسکند و برپا کردن شرع شریف بررغم ملحدان حکم فرمود در افق خلافت عظمی\nآفتاب ایالت عثمانی را طالع واز اوج آسمان سلطنت کبرای کمال معدلت خاقانی\nرا ساطع گردانید که ایشان را بر سریر ملک نشانده اعظم ممالک اسلام را به\nتصرف شان آورده و بر دست آنها مملکت های بزرگ را مفتوح و بذریعه\nشان امن و امان را بر عالم منتشر ساخت لازالت دولتها مر باقبة الی اخر\nالزمان کا علا قطبی تمام شد و در مناقب شان از محاسن صفات وزهد و عدل و\nوجهاد و فضلها ی خیرات اخبار ذکر نموده که عقول ازان بحیرت می افتد باری\nاز انها درین کتاب پیش گذشت کسیکه در سیرت ملوک و سلاطینی که بعد از خلفاء راشدین\nبودند تامل نماید برای وی کمال یقین حاصل میشود که بهترین دولتهای اسلام\nمیان عالمها بعد از نبی صلی الله علیه وسلم وخلفاء راشدین رضی الله عنهم دولت\nعثمانیه است زیرا ایشان متصف بصفاتی بودند که بیشتر از دول اسلام بدان صفتها"}
{"book": "adl1163", "page": 1129, "text": "فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۳۶) در سیرت حضرت علی المرتضی رضی الله تعالی عنه\nاین کتاب را\nسنه ۱۳۲۶\nتا قوس که ۳۶ ها\nدر شروع بودم\n۵ جدی ختم کردم\nغلام عبدالله\nنبودند و جامع فضائل بودند که غیرایشان بهر و دلیابی و ایام ندیدند از ان\nجمله اینکه برای شان فتوحات واسعه و غزوات مشهوره است چنانکه دائرۀ\nاسلام بفتوحات شان وسعت و علم و امن و امان میان مردمان انتشار\nیافت دیگر اینکه عقائدشان صحیح مطابق عقیدۀ اهل السنة و جماعته که دران\nمبتدع و خارج از طاعت نیست دیگر اینکه ناصر مذهب اهل سنت و قائمه به\nشعائر دینند در تمام شهرهای اسلامی بخصوص در حرمین الشریفین که سر چشمه دین\nو اساس آن و مطلع نور و چراغ دین است زیرا باہل حرمین وظائفی که\nبآن قوام دین است موظف نموده اند و مقرر شعائر ائمه اربعه که مذاہب\nاهل سنت و جماعت بایشان منحصر است میباشند برای اشخاصیکه قائم بوظائف\nدینند مرتبه با و انعام ہای بسیار از اصناف نیکی باینکه باعث کثرت نعمات\nاست و همچنین برای اشراف و سادات و علماء و صلحاء ابرار استنخه را کفایت\nکند مقرر و مرتب نمودند که بدان معیشت نمایند تاجی را بر قیام بعبادت\nو اشتغال بعلوم نافعه معاونت کردند و آنها بادای شکر خدا وند و دعا\nہای خیریه در هر مسجد و جامع قیام نمودند از محاسن جلیله و مناقب اثیله شان\nشان اینست که کفره فجار و مبتدعه اشرار را بذریعه عساکر و خزائن خود در اقطار\nزمین دفع نموده راه حجاج و زوار و تجار و مسافرین را امن کرده غایت\nکوشش خود را در نصرت اسلام و نگهداری دین مبذول داشتند پس بر\nمسلمانان واجب است که در تشیید دولت و تثبیت قواعد سلطنت شان\nسعی و بدوام توفیق و نصرتیکه بآن تائید مملکت شان باشد دعا نمایند و\nچنان بگویند اللهم وفقهم لكل خیر و ادفع عنهم كل مكروه و ضير و\nوفق سائر الوزراء و الامراء و القضاة و العلماء و العمال و نصرة\nالدین و حق تعالی براین عصر حمید بواسطه رشته مروارید یکتای دولت عثمانیه\nبوجود شخصی ازان منت نهاد که مکه را و در حرمین الشریفین خیرا و مناره ہا\nمشرف شده و مساجد آن را تعمیر نموده تا اینکه مصداق قوله تعالی\nانما يعمر مساجد الله من آمن بالله واليوم الآخر گردید السلطان\nالاعظم و الخاقان الاكرم الافخم خیر خلفاء الرحمن اشتر\nسلف آل عثمان السلطان ابن السلطان ابن السلطان الملك\nالمحصن المظفر المعان السلطان الغازي عبد الحمید خان"}
{"book": "adl1163", "page": 1130, "text": "در مدحت سلطان برق\nابن المرحوم ضياء السلطان الغازى عبد المجيد خان سمح الله\nاغلاطه پوشیده و افاضه عمایم صحائف فضلاء و نیژ ده و ادام الله\nالنصر والتمكين لهذا السلطان سالها همین که از یمن ولایت تا\nاین زمان محنت و کاری بر داده است که زبان بیان از وصف\nآن عاجز است که ظاهر او را قلمه تحریر نماید باطن او عبارت را\nسبک های مرمر بطرزی منظم در میانه دل سیاره انعام بیشمار بر مباشیری\nآن بذل نموده که بدل انسان بطور می کند بنیاد آن عمارت در سنه ١٣٩٩\nهزار و دوصد و نود و نه از هجرت خیر البرتی صلی الله علیه و سلم بود و از آنرو\nخیرات جلیله او صدور امر اوست بوضع مطبعه در مکه مشرفه برائی طبع کتب علوم\nتا اینکه آثار علوم در موضع مهبط وحی که مرجع خصوص و عموم است بسیار شود\nتا باین سبب ثواب نشر علوم و تایید قواعد دین که هر دو از قوی ترین اسباب\nتایید و تحکیم است برای او حاصل شود اساس مطبعه مذکور سنه ١٣٠٠\nهجری بوده وزیر معظم و مشیر بنفذ دولت لوالسید عثمان نوری پاشا والی\nولایت حجاز و شیخ حرم محترم انثال امر او را نموده و بوضع آن قائم گردید\nکمال اجتهاد و سعی را در آن مبذول فرمود تا اینکه کامل و مکمل بنوی\nمشهور گردید لا زال فعله مبرورا و سعیه مشکورا شویکی زاده سید\nعبدالغنی افندی دمشقی بمدیریت آن مطبعه مذکوره قیام نموده مردمان\nاز تمام مواضع برای طبع کتب علوم درین مطبعه رجوع نموده که در آن زبان\nعربی و ترکی و هادی کتابها طبع میگردد به این سبب بر جمیع مطبعه\nها فایق آمده از خداوند و دایم این سلطنت سنیه و توفیق آن بر خصلت\nمرضیه مسئلت می نمایم و زیادت توفیق را هر در زمان استغاثه مینمایم\nتا اهل این ملت بذریعه این دولت بواسطی مقامات استقامت و\nد احسان نائل گردند و آنچه از سیدنا ابی بکر رضی الله تعالی عنه نیز منقویت\nنمیکہ لا یصلح أخر هذه الأمة الا بما صلح به أولها\nبه سبب این دولت محقق شود از حضرت الهی برای جمیع مسلمانان توفیق\nواعانه و اخلاص و قبول و خوبی خاتمه را به جاه سیدنا محمد صلی الله علیه\nآله و اصحابه الکرام سؤال میکنم وسلام على المرسلين وللمجلة\nلله رب العالمين إتمام فتوحات اسلامیه یوم سه شنبه پاریم و"}
{"book": "adl1163", "page": 1131, "text": "(۵۳۸)\n\nمحرم الحرام سنه ۱۳۰۳ از هجرت النبی صلی الله علیه و آله و صحبه وسلم\nتمت بعون الله و توفیقه ترجمه جلد ثانی فتوحات اسلامیه مسمی بتواریخ اسلام\nیوم چهارشنبه غره شهر جمادی الاولی سنه ۱۳۴۹ قمری مطابق اول\nبرج میزان سنه ۱۳۰۹ شمسی وصلی الله علی خیر خلقه محمد و آله\nو آله و اصحابه اجمعین برحمتک یا ارحم الراحمین\n\nخاتمه الطبع\nالحمد لله وسلام علی فاتحین الذین هم اطفی اما بعد بتائید\nعنایات ایزدی و توفیق الطاف خداوندی بطبع جلد ثانی تاریخ فتوحات\nاسلامی در دوره درخشنده فرمانفرمائی اعلیحضرت اسمی اشرف محمد نادرشاه\nغازی بحسن توجهات جناب جلالتماب عبدالرحیم خان نائب سالار و وکیل\nنائب الحکومه هرات کامیاب آمده و توانستیم که بسایه طبع و نشر این مجلد\nدربازوی سجهد بر سر گذشته پای عالم اسلام خدمتی به ارباب اتقان\nو هدیه باصحاب علم و عرفان تقدیم داشته و برای افغانستان و افغانیان\nاز عصر درخشان نادر نمی که دوره طلوع سعادت و بختیاری ماست یادگاری\nگذاشتیم تاریخ طبع کتاب بمناسبت تصادف و وقوع به عصر اعلیحضرت شهر\nیاری فتوحات اسلامیه نادری گذاشته شد بترجمه علماء کرام هرات و\nو تصحیح اول فضائل اگا هان آخند زاده ملا عبدالغفور خان سلجوقی و حاجی ملا\nمحمد صدیق خان و حاجی ملا تاج محمد خان تحت نظارت فرزند ارشد نائب سالار\nموصوف آقای عبد الخبیر جان و باهتمام آخند زاده ملا فخر الدین خان -\nسلجوقی مدیر مطبعه و تصحیح ثانی حاجی ملا تاج محمد خان در مطبعه فخلیه بر یک خیابان\nآخند زاده ملا سید محمد خان و آخند زاده ملا محمد امان و آخند زاده ملا عبد\nالفتاح خان سلجوقی کاتبان مطبعه و میر غیاث الدین محمد خان مرتب و عزیز الله\nمعاون مرتب و خلیفه غلام حسین هراتی استاد طبع و محمد رحیم معاون\nصورت انتظام و سمت اختتام پذیرفت دانایان اگر زلتی در ترکیب\nکلام یا بند دسخن پژو ہان اگر لغزشی در ترکیب کلمات بینند\nبقلم اصلاح تصحیح خواهند فرمود انک بذلک امر الناصح مجزیا"}
{"book": "adl1163", "page": 1132, "text": "غلط صحیح غلط صحیح\nدجلان دحلان ۱۵ ۳۷ زل زه زلزله\nنظارت نظارت ۷ ۳۹ گذار گذار\nرجال در جال ۲۴ ۴۴ بمرصع بمرض صرع\nپادشاه پادشاهان طلا طلا موضعیست\nیئنت یتمت ۲۶ لا کو هلاکو\nدربه در به ۵ ۴۵ اسلامی بچشمه اسلامی بچشمه\nباشد باشد ۶ ۴۷ کیعاخان کیخا خان\nحین همین ۲ ۴۸ نمیداست نمیدانست\nسیرت ر سیرت را ۱۲ بپرس ببرس\nتخلف تخلف ۲۶ اسم احمد - اسم ان احمد\nارتحال از تحال ۱۲ ۴۹ الطاهر الظاهر\nفزاعت فزاعت ۱ ۵۰ ایقاخان ایغاخان\nنیز تیز ۸ کتحا تو کتخا تو\nبی سرتی بی‌سیرتی ۱۸ مرحاب مرحبای\nاذریایجان اذربایجان ۱۹ ۵۱ انامه انامه\nاویل اوایل ۲۸ شش بهتایج ششصد\nقبضه قبضه ۱۰ ۵۴ مغزوس مفزواس\nادم مردم ۱۶ ۵۶ که از عمه که آساز عمه\nکه بر اسده که بر آینده ۱۲ ۵۷ گرفته رسید\nبر آخو در شهرستان بر آخور در شهرستان ۱۹ ۵۸ مسلمان مسلمانان\nپنهان پنهان ۲۰ گذاشت گذاشتند\nبتار تا تار مسلمان مسلمانان را\nحاری طاری ۱ ۶۲ بروزدی به روزوی\nمانه آمدند ۱۷ وان ها و آن ها را\nدیزل دیدل ۲ ۶۳ شدند نمودند\nایشان بکارهای ایشان بکارهای ۸ نصارا نصارا را\nراد الله شرفا زاد الله شرفا پرده برده\nبرلزه بزل زله ۶۴ سوخت سوخته\nشه شهر ۲۳ محمد یحیی\nنموده نموده ۲۵ جلب سلب\nبه لرزه در آورد در آورد ۹ ۶۵ باشد گاه بلنگه گاه\nتو نموده تو به نموده ۲۵ همین فریاد اینه فریاد\nفرداست فردای ۱۹ ۶۶ معصم معضمه"}
{"book": "adl1163", "page": 1133, "text": "غلط صحیح سطر صفحه غلط صحیح سطر صفحه\nمدعا مدعا ۲۱ ۶۶ لبن است این است ۲۸ ۱۰۲\nراخت در ساخت ۵ ۶۷ ازراز آنرا از ۱۶ ۱۰۷\nعللان مخللان ۲۳ \" حالت ها کفر حالت های کفر ۱۷ ۱۰۸\nبنماید بنماید ۵ ۶۸ مفتوح خواهد مفتوح خواهد شد ۷ ۱۰۸\nتصمیم تصمیم ۵ \" در سنه سنه ۹ ۱۰۹\nاجابت اصابت ۱۱ \" بفرای بغزای \" \"\nتوشه راحله ۶ ۷۰ مالکی ممالک ۱۱ \"\nکند سلاطین کند خبر و سلاطین ۹ \" بجنگ بجنگ ۱۴ \"\nاین مسئله مهمی این مسئله محلی ۱۰ \" میهمان شدیم میهمان را ۱۷ \"\nکرام اکرام ۲۷ \" پادری پادری \" \"\nنداند بدانند ۱۷ ۷۱ دلائن این ۲۲ \"\nدهد دید ۲۶ \" سنوب جنوب ۲۶ \"\nدادید بدارید ۵ ۷۲ بنی عسان بنی غسان ۵ ۱۱۰\nبسیتی بهشتی ۱۹ ۷۳ ازین دیوار باین دیار ۶ \"\nدیولدها دیوار ها ۲۴ \" سپرد سپرد ۱۶ \"\nبرسد بزنند ۲۵ \" ان ۱ ان بارا ۳ ۱۱۱\nو مرواش و مراش ۲۶ \" بر نزد ۲۸ \"\nتعلقه بقلعه ۸ ۷۵ نقشه نقشه ۱ ۱۱۵\nانتقاض انتقاض ۱۳ \" بالولویا بولویبا ۷ \"\nپدر پدر ۲۰ \" حکومت غایت ۲۰ \"\nصیغی صیغی ۲۱ ۷۷ وجله دجله \" \"\nبالغ شد بالغ میشد ۱ ۸۱ بنای برای ۱۸ \"\nبال مال ۱۴ \" کرد کرد ۲۸ \"\nجبول جبال ۲۲ \" طی آشا علی پاشاه ۳ ۱۱۳\nنمود نمودند ۵ ۸۳ پسران پسران ۲۴ \"\nما غرضه ما غرضه ۱۸ ۸۵ ادات ادات ۱۵ ۱۱۴\nقبرس جزایری قبرس گرفتار ۱۶ \" ساعت سخت ۶ ۱۱۵\nعشکری عسکری ۲۸ \" چرا چرا از ۵ ۱۱۷\nاسیر سیر ۲۴ ۸۱۰ وصی وصیتی ۷ ۱۱۸\nاوقات اوقاف ۳ ۸۸ مخالفت مخالف ۵ ۱۲۰\nاز طغرل ارطغرل ۵ \" رفض رفض ۴ \"\nمطيع مطیع ۱ \" بطرنین بطرف ۱۳ ۱۲۳\nوند وفد ۱۰ \" مجمل مجمل ۵ ۱۲۴\nاص این ۱۳ \" ازوب اروپ ۲۰ ۱۲۵\nمعزور مغرور ۲۵ ۱۰۲ سنه در سنه ۱۹ ۱۲۸"}
{"book": "adl1163", "page": 1134, "text": "غلط صحیح غلط صحیح\n۱۲۹ ۱۰ عثمان ربی عثمان نوری پاشا ۱۶۲ ۴ یارغ محمد خان یارغ محمد خان\n۱۳۰ ۱۴ امور امور ۱۶۳ ۱۹ کارزا کارزار\n۱۳۱ ۲۲ خداوند خداوند ۱۶۴ ۲ ربیع الاول است ربیع الاول بود\n۱۳۲ ۱۲ در مصر و مصر ۱۶۴ ۱۲ چند نفر صد نفر\n۱۳۴ ۵ اوما روما ۱۶۴ ۵ اسیران امیران\n۱۳۴ ۶ سرکان شرکان ۱۶۴ ۱۳ بسر رسید میرسید\n۱۳۴ ۷ بوناپارته بوناپارته ۱۶۴ ۲۸ حافظ نوشته محافظ می بود\n۱۳۴ ۱۳ سحرح يفرح ۱۵۵ ۳ اثرا نمود اثرا منع نمود\n۱۳۶ ۲ در اول دلال ۱۶۵ ۶ قامیسره قایمیشره\n۱۳۹ ۹ ربیع الاول ربیع الاخر ۱۶۶ ۱۴ بدون بدان\n۱۴۰ ۱ تصودان پنوران ۱۶۶ ۴ مشارله مشارکه\n۱۴۰ ۱۶ پاسباه پاسپاه ۱۶۹ ۲ و تایم قایم مقام\n۱۴۰ ۲۷ بندوقیته بندقیته ۱۷۰ ۲۸ رحیل رحیل\n۱۴۴ ۲۵ تعصب تعصب ۱۷۲ ۲۷ روز روز\n۱۴۷ ۵ حرا جریا ۱۷۳ ۱ طلب قلب\n۱۴۸ ۱ اظمارا اظهارا ۱۷۳ ۴ عثمان از گمان\n۱۴۸ ۱۶ دوره های دران دوره های اعدا ۱۷۶ ۲۰ دلک بک\n۱۴۹ ۱۷ لثواج افواج ۱۷۷ ۲ شته کشته\n۱۴۹ ۲۶ از بینی از بیر جو د یعنی ۱۷۷ ۱۶ توجه توجه\n۱۵۰ ۷ پرتغال پرتقال ۱۷۸ ۵ ادع رخ\n۱۵۱ ۶ الیست اینست ۱۷۸ ۱۲ فراق قزاق\n۱۵۱ ۲۳ العزام العزام ۱۷۹ ۱۱ شیخ الام شیخ الاسلام\n۱۵۳ ۵ بتاراج بتاج ۱۷۹ ۱۹ احال اعمال\n۱۵۴ ۱۹ برای بنای ۱۸۱ ۲ اتساد اقتصاد\n۱۵۵ ۲۱ عمان عثمان ۱۸۱ ۴ دلیرس دلیمنوس\n۱۵۶ ۹ طوع طلوع ۱۸۲ ۷ ده داده\n۱۵۶ ۱۰ خراب عزوب ۱۸۲ ۱۹ کرده نکرده\n۱۵۷ ۲۴ کامل لضارا ۱۸۳ ۱۳ قرق قزاق\n۱۵۹ ۱۹ فارس قارس ۱۸۴ ۲۴ از مانده پای مانده\n۱۵۹ ۲۱ دواس يداس ۱۸۵ ۶ ده هزار کرده هزار\n۱۵۹ ۲۲ کامل نموده کامل نموده و نموده ۱۸۵ ۲۳ و از دل از دل\n۱۶۰ ۲۱ سرور مسرور ۱۸۷ ۱۶ قبولها قبول\n۱۶۱ ۸ حانت خیانت ۱۸۹ ۲۲ برسند برساند\n۱۶۱ ۲۲ برده خورد زده خورد ۱۹۱ ۱۵ برسانید برساند\n۱۶۲ ۴ قلبه ها قلبها ۱۹۲ ۲ جنگ چنگ"}
{"book": "adl1163", "page": 1135, "text": "غلط صحیح سطر صفحه غلط صحیح\n۲ ۱۹۲ رت برت ۷ ۲۵۷ بکلام سلطان کلام او للتعنت شد\n۴ \" حاکم حکم ۶ ۲۶۰ واده درون\n۲۶ ۱۹۷ مرد طرد ۱۷ ۲۶۱ اندوناک اندوهناک\n۱۱ ۱۹۹ شایایبنه شایانه ۱۱ ۲۶۲ عثما رح عثمانی رح\n۸ ۲۰۱ منقح فتح ۱۲ ۲۶۳ جرگه خبر که\n۲۰ ۲۰۳ قیومت قیومیت ۴ ۲۶۴ مصارف مصادف\n۲۶ ۲۰۴ حصه غصه ۱۵ ۲۶۹ هشت بعد هشت روز\n۴ ۲۰۸ سعی مصر ۱۰ ۲۷۰ عبدالحمید عبدالمجید\n۱ ۲۰۸ درار هشت دراز نیست ۹ \" گفته که گفته شد که\n۴ \" سری بسوی ۲۱ ۲۷۱ وامو وامور\n۲۶ ۲۱۰ خبر دایی خبر رایی ۵ ۲۷۲ مهره هفته را\n۵ ۲۱۲ در صورت و صورت ۱۶ ۲۷۳ در یکجا بدیگر جا\n۲۰ ۲۱۷ از بلخ از ینبوع ۲۱ ۲۷۴ ترسانات یعنی سنگها\n۴ ۲۲۶ خضر نمایند نظر نمایند ۲ ۲۷۵ یکجا بودن یکجا نابودن\n۹ ۲۲۷ دار دراز ۵ ۲۷۶ و بلغراد و بلغراد\n۵ ۲۲۸ اشارت اسارت ۹ ۲۸۳ با لا\n۱۱ ۲۳۰ غیبت تعقیب ۳ ۲۸۴ می نشود می شود\n۱ ۲۳۲ بمرته بمرتبه ۹ ۲۸۷ دیگر اولیه\n۹ ۲۳۳ با مشاخ در مشایخ ۲۷ ۲۸۸ متزلزله متزلزل\n۶ ۲۳۵ تا هم نمایم ۲ ۲۸۹ مهدی بنمایند مهدلیست\n۳ ۲۳۶ جهنم پخته ۸ ۲۹۰ انجا اینجا\n۱۵ ۲۳۹ چنان اندرد چنان نمود ۲۵ \" یاران بیاران\n۵ ۲۴۳ کار کار ۱۷ ۲۹۲ مردمان بامر مردمان را\n۸ \" فتوی فیوی ۱۸ \" دعوی دعوت\n۱۲ ۲۴۵ بدار بدار ۲۰ ۲۹۵ امریلان امیرسلیمان\n۱۶ \" با سخن سخن ۴ ۲۹۵ میشود اینکه نمیشود مگر اینکه\n\" \" خارج اطاعت خارج از طاعت ۱۷ ۲۹۶ کردن از کردن\n\" \" شان شما ۵ ۲۹۷ دون خوب\n۱۰ ۲۴۶ بمودیم نمودیم ۲۵ \" در عن در این\n۱۹ ۲۴۸ و سامان و نائبان ۵ ۳۰۳ خوزلی غورتي\n۱ ۲۵۱ شهر شهر ۸ \" شد شده\n۹ ۲۵۳ و در اخرت بعث در اخرت ۲۰ ۳۱۳ هیزگاری پرهیزگاری\n۱۳ ۲۵۴ توانون قانون ۳ ۳۱۴ بحثت بحثیت\n۴ ۲۵۵ انقلیه به انقلیزیه ۲۵ ۳۱۷ تصویب رجوع تصویب در رجوع\n۲۴ ۲۵۶ با حدیث ع ازین حدیث با ۲۰ ۳۱۹ شیدان شهیدند"}
{"book": "adl1163", "page": 1136, "text": "(۵۳۱)\n\nصفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n۳۳۰ ۱۴ باین این ۳۵۲ ۹ جالست مجالست\n// ۱۹ ارتجاج ارتجاج // ۲۰ نمود نموده\n// ۲۵ بیا بیاری ۳۵۳ ۲۸ برای برای ما\n۳۳۱ ۳ ترسکاایشان ترسکارتزایشان // ۲۵ نامه زیرا وصیت میکنم زیرا\n۳۳۲ ۲۴ جویندی جویندن ۳۵۴ ۲۴ حصه خطبه وی\n// ۲۸ ت نیست ۳۵۸ ۲۳ خودا خودرا\n۳۳۳ ۲۲ خلیفه های خلیفه هائی که ۳۵۹ ۲۷ ممدسم نمی بینیم\n۳۲۸ ۱۴ و محکم با محکم ۳۶۰ ۱۰ درم شما درم ترشما\n۳۲۹ ۱۸ خاسته برخاسته اند // ۱۵ غلظت غلظت\n۳۳۰ ۶ مشرکین مشرکین // ۲۰ با مردم امر مردم\n// ۱۵ تاجی هائی تاجری // ۲۱ یا رسول یا خلیفه رسول\n// ۲۵ شرحل شرحبیل ۳۶۱ ۱۵ منزله منزل\n۳۳۳ ۲ زسہ زیر ۳۶۲ ۹ عامر الحمی عامر الحمیٰ\n۳۳۵ ۲۶ پردرد کار پروردگار ۳۶۷ ۳ زارکنان زاری کنان\n۳۳۷ ۸ عث شد باعث شد ۳۶۸ ۲ بریان بران\n۳۳۸ ۲۲ سلمانان مسلمان ۳۶۹ ۱۷ شد شدی\n// ۱۹ اند مرده اندچون مرده ۳۷۱ ۳ سر دستر\n// ۲۶ نمورید نمودید ۳۷۷ ۶ بفرسد بفرستید\n۳۳۹ ۴ زیرا زیرا ۳۹۱ ۱۳ اظهار ظہار\n// ۶ نمی شود می شود ۳۹۳ ۳ ایشان ازایشان\n۳۴۱ ۲۱ شاکرین خواند شاکرین راخواند // ۲۸ تدارک اعمال نیست تدارک اعمال ماست\n۳۴۲ ۱۲ دید دیدم ۳۹۴ ۶ جوان حضور جوانی بحضور\n// // میکشد میکشید ۴۰۵ ۷ باقی باید باقی بماند\n۳۴۳ ۴ سول رسول ۴۰۶ ۶ مرادمان مردمان\n۳۴۵ ۲۴ با اما ۴۱۷ ۸ تکیر بکنید\n۳۴۶ ۲ از ایشان شد از ایشان برجام شد // ۱۳ خواندند خواند\n// ۲۴ ایشان ایشان همی // ۲۶ دالا دبالا\n۳۴۹ ۵ فخر مفخر ۴۲۶ ۲ جمیع دنیا وجميع دنیا\n// ۷ سیعه شیعه ۴۳۲ ۱ مطلق مطلقاً\n// ۱۵ قرآن قرآن // // مستری مستقری\n// ۲۴ فرقه ها فرقه های // ۱۹ باسرت باخرت\n// ۲۵ مرادة صراحتا ۴۳۶ ۸ خوالت خواست\n۳۵۱ ۲۳ بسیار بباری // ۵ بادی بادی\n۳۵۲ ۲ سری سر // ۱۹ خنده دی خنده اگر خند دی\n// ۳ کسان کسانی // ۲۳ تماد نمود مخالفته خود را"}
{"book": "adl1163", "page": 1137, "text": "(۵۴۳)\nصفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح\n۴۴۰ | ۱۸ | هرکس | هرکس | ۵۰۰ | ۲۱ | باک | پاک\n۴۴۵ | ۲۷ | هنوز | نزد | ۵۰۴ | ۸ | کرده نظرالی | کرده تو نظرالی\n۴۴۶ | ۳۰ | اور | او در | \" | ۱۳ | از نزوافتاده | از نزداو افتاده\n۴۶۰ | ۱ | لغاف | زفاف | ۵۰۵ | ۱۶ | گمرامان | گمراهان را\n۴۶۱ | ۵ | عنا | غنا | ۵۰۶ | ۲۶ | بگرمن | به با من\n۴۶۳ | ۶ | یکفری | یک نرمی | ۵۰۷ | ۱۶ | حسن | حسن را\n۴۶۵ | ۲۵ | من | بن | ۵۱۱ | ۲۶ | | مولاه\n۴۶۶ | ۱ | ترک | ترک | ۵۱۲ | ۱۰ | مسئله های | در مسئله های\n\" | ۷ | مکنید | نگوئید | \" | ۱۶ | صاحب نان | صاحب سخنان\n\" | ۲۱ | ایا تو | ایا در تو | ۵۱۸ | ۲۲ | شستی | نشستی\n۴۶۷ | ۱۵ | تهی | نبی | \" | ۲۶ | تخواری | تخم ار نموده\n\" | ۲۲ | اعیان | وعیال | ۵۲۰ | ۱۷ | ابیچ | بسیج\n۴۷۲ | ۳ | از و | از د | ۵۲۲ | ۱۴ | شما | باشما\n۴۷۵ | ۹ | سود | نشوند | ۵۲۳ | ۱۹ | باز دارد | باز ندارد\n۴۷۸ | ۲ | از جهت عالم تعظیم | از جهت تعظیم عالم | ۵۲۴ | ۴ | بر من که | بر منیکه\n۴۷۹ | ۱۲ | نشته | شسته | ۵۲۵ | ۲۶ | نمود | نموده\n\" | ۱۵ | دی | دری | ۵۲۶ | ۱۲ | تعلیم دم | تعلیم دهیم\n۴۸۰ | ۲۲ | نمیکرد | نمیکردم | ۵۲۷ | ۹ | در هم | در باهم\n۴۸۱ | ۴ | هیت | هیبت | ۵۲۹ | ۶ | خداوند | خداوندا\n\" | ۳ | کسی طلب | کسی که طلب | ۵۳۱ | ۱۱ | بده | شده\n۴۸۲ | ۸ | اهل و تنها | واهل ضنها | ۵۳۴ | ۲۸ | ایشان | با ایشان\n۴۸۳ | ۱۷ | ابقا | ابتدا | ۵۳۵ | ۲۳ | کلمات قطبی | کلمات علامه قطبی\n\" | ۲۶ | بغیرت | بعزت | ۵۳۷ | ۹ | حرات | خیرات\n۴۸۴ | ۹ | چهره | حشره | ۵۳۸ | ۸ | علی ماتخین | على الفاتحین\n۴۸۵ | ۷ | تفل | ثقل | | | | \n\" | ۲۳ | سر | تیز | | | | \n۴۸۶ | ۱ | راوز | روز | | | | \n۴۹۹ | ۲۸ | محلے وحل | محلے حمل | | | | \n\nآنچه از طبع مانده و بسهو کاتب تغییر یافته بود و بنظر رسیده تصحیح شد امید از جناب قارئین کرام اینکه\nاگر خطائی یابند آنرا بقلم عفو تصحیح نمایند والله اعلم بالصواب والیه المرجع والمآب . اضعف عباد الله محمد یوسف المحمدی\nصاحبی"}
{"book": "adl1163", "page": 1138, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 1139, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 1140, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl1163", "page": 1141, "text": "[BLANK PAGE]"}
