{"book": "adl0983", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0983\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/rbnzs903\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\n\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0983", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0983", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0983", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0983", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0983", "page": 6, "text": "یا كبیكج\n\nاَنَا مَدِینَةُ العِلمِ وَعَلیٌّ بابُهَا\nالحدیث .\n\nتاریخ\nمزار شریف\nواقع بلخ\n\nمؤلف حافظ نور محمد\n\nدر مطبعه عمومی کابل چا پشد\nسنبله ۱۳۴۵"}
{"book": "adl0983", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0983", "page": 8, "text": "اَنَا مَدِینَةُ العِلمِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا\n.الحدیث.\n\nتاریخ\nمزار شریف\nواقع بلخ\n\nمولف حافظ نور محمد\n\nدر مطبعه عمومی کابل چاپ شد\nسنبله ۱۳۴۵"}
{"book": "adl0983", "page": 9, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0983", "page": 10, "text": "هوالله\nدرین مرقع شگرف رو نمایان شد از غافل\nسر آگاهی ندادند از کدام شیرمردانش\nکه این شیر یزدان نقش آن صفدر نما است\nکه میخوانند مردان حقیقت شاه مردانش\n\nمولانا عبدالقادر بیدل"}
{"book": "adl0983", "page": 11, "text": "عرض مرام\nدر میزان ۱۳۳۲ به مساعدت و عنایت پادشاه دیانت پناه حقپژوه\nالمتوكل على الله اعلیحضرت محمد ظاهر شاه، بزیارت مزار شریف\nفائز گردیده از آن دیار سعادت آثار نسبت بتاریخ (روضه شریفه)\nو آسودگان بلخ یادداشتھائی با خود آورده بودم. این یادداشتھا\nدر همان آوان و در حالیکه هنوز نظم و ترتیب هم بخود نگرفته بود، بتمتری از\nملاحظه ذات شاهانه گزارش یافته و به ترتیب تکمیل آن اظھار دلچسپی فرمودند\nدر انوقت که حضور مبارک بسیر و سفر ولایات شمالی تصمیم میگرفتند\nببنده امر و ہدایت فرمودند تا همان یادداشتھا را بصورت رساله ترتیب و\nبرای طبع حاضر سازم. لھذا به امتثال امر عالی قسمتی را که راجع بمزارشریف است\nعجالتاً ترتیب و معرض طبع و نشر نهادم.\nالبته قارئین محترم مشکلات این مبحث را که ماخذ و مدارکش بوره بدست\nنیست. دانسته و اگر در عبارات و یا مطالب آن ازین معترف عجز و\nقصور، لغزشھائی بیابند اغماض خواھند فرمود. کابل، سنبله ۱۳۳۲ «حافظ نور محمد»"}
{"book": "adl0983", "page": 12, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nتاریخچه مزار شاه اولیا\nدر بلخ\n\nتمهید و اعتذار\nنمیدانیم چگونه آغاز سخن نمایم؟ و برای تحریر این مطلب مقدس چه تمهیدی بگذارم؟\nزیرا : اگر (عظمت و شخصت) این (ولی الله الاعظم) را بیاد خاطر میدهم ، ذره سان\nخود را در مقابل انوار خورشید جلالش محو و نا پیدا می یابم، واگر برای ( احترام ) او\nاحرام جهد و سعی می بندم از هزارنم انفعال يك جبهه عرق بار می آرم ، وبرخاك ناتوانی\nمیریزم، قلمم در مناقب (حضرتش) سر بسجده تعظیم وتسلیم گذارده ، وبر روی صفحه\nخجالت میکشد ، و استعدادم از بیان (ولایتش) در محیط بیعلمی و بیعقلی فرورفته، قطره\nسان در تلاطم این بحر ناپیدا کنار،خودرا گم مینماید . در دماغم آنچنان کلمات و عباراتی\nرسم و خلق نشده که از عهده تفسیر یکی از (صفاتش) برآمده بتواند، ظرف خلقت و لوح\nفکرت من گنجایش آنرا ندارد که سوانح (ممات) این (حیات ابد) و حوادث (حیات)\nاین ( دوست احد واحمد ) را بشرح و بسطی برساند .\n\nمن بحيث يك مسلمان پاك باطن، عقیدت و اخلاص فنا ناپذیری به (ولای) آنجناب\nدر دل اخلاص منزل جمع دارم ، اما افسوس که دلم زبان ندارد ، وزبانم از ترجمانی\nدل ، طریق عجز می پیماید . چون موجودیت كوچك من در مقابل آن آفتاب عالمتاب\nمانند ذره بیمقدار، ساز ناپیدائی دارد ، پیداست که از ناپیدا چه پیدا خواهد شد ،\nو چون قوة عقل و ادراکم در تعریف آن (مصدر فضل وعرفان ) خود را هیچ میشمارد\nملعوم است که از هیچ بجز هیچ ، چه چیز بمیان خواهد آمد ؟ .\n\nپس بهتر است ، مانند ( حضرت بیدل ) همۀ دل ، هوس و اراده وعقل را از عبارات\nپر تکلف بازداشته ، وبر روی علم و قنیکه نمیتواند حق تعریف او را ادا نماید، آتش بزنم\nو ( یاعلی رس ) گفته برای ارادۀ که دارم از باطن حضرتش مدد و استعانت جویم .\nباعبارات تکلف چند پردازد هوس * یاعلی ، انشا کن وبر علم وفن آتش فکن\nخواننده عزیز ! تصور کن که سیزده صد وچند سال ازین روز قبل است و در شهر\nکوفه دریای متار مسجد آدینه شور محشری بر پاست ، نعشی در آنجا (جسدی) بخون"}
{"book": "adl0983", "page": 13, "text": "( ۲ )\n\nغلطیده که مخلوق زمین و زمان بته سیف قدرو علو شانش تا مادام القیام از همدیگر سبقت\nمیجویند و ازین جسد (روحی) مفارقت جسته که از سطح غبراء تا ملاء اعلی اورورحمت\nبروی می افشانند . و مانند جان گرامی از وی استقبال میکنند .\n\nاین جسد مطهر (شخصی) است که فرد امدمق پاك و تربت تابناك او بجز بر صاحبان\nراز ، وخواص امت ، برای دیگران ناپدید میگردد ، وطبقات مسلمین از (نجف تابلخ)\nواز ( یمن تامرو ) صدها مقام را بنام نامی ، واسم گرامی او تلقیم وتعظیم مینمایند ،\nو بخیال خاك آستانش قطع جبین میکنند .\nاینك جسته جسته شرح حال چنین ذاتیرا دربطون تاریخ ومتون روایات جستجو کرده\nو باشرط ایجاز واختصار درذیل تالیف میکنیم اما طبعاً سیر این تحریر وشرح این داستان\nدر قسمت هائی خواهد بود که مرام اصلی مارا تا تیبویا مزار حضرت شاه در بلخ تماس داشته باشد.\nزاقبال عرب غافل مباشید ای عجم زادان * سریر اقتدار بلخ هم شاه نجف دار ( بیدل )\nاللهم صل على محمد وعلى آله و اصحابه وسلم\n\nپیش از آنکه شرح دفن شاه مردان ، واسباب نقل وحرکت سریر شان از نجفآغاز بمطلب:\nبسوی بلخ مبادرت ورزیده شود. شاید بعضی از عوام وطن بمعلوماتی چند احتیاج داشته،\nواگر ما هم يكبارگ بموضوع عنوان این مقاله داخل شویم ، گویا مراعات یکحصه از مطالعین را ننموده\nوفقط بتوسيع معلومات مطلعين ومتتبعين که بسیار ممکن است ماخذ معلومات مارا درین باره بخوانده باشند\nمیپردازیم. پس بهتر است. در یاداشت این مطالب ، لزوم نی کنیم که برای عوام نیز رشته مطلب را بدست\nداده بتواند. و آنها هم موضوع را از اول دنبال نمایند یعنی امروز هم در عوام بعضی کسان یافت میشوند که خواهند\nپرسید(حضرت سلطان اولیاء) را کدام شخص شهید کرد؟ و برای چه مطامع خودرا شقی دین ودنیا ساخت ؟\nواگر برای اینگونه اشخاص گفته شود که آنحضرت را یکی از ( خارجی ) مردود که عبدالرحمن\nابن ملجم مرادی نام داشت به شهادت رساند . بازهم خواهد پرسید که ( خارجی ) چه طائفه بودند.\nوایشان چه مرامی را تعقیب میکردند ؟ هر گاه در جواب این سوال شان بگوئیم : خارجی طائفی ایست\nکه بعد از(قضیه حکمین) پیداشد. بلافاصله منتظر خواهند شد که(قضیه حکم) را با کم و کیف آن بدانند .\nواگر يك جواب مختصر درين زمینه اکتفا نموده وبگوئیم : (قضیه حکم) در جنگ های خلافت که\nدر بین (حضرت شای ولایت پناه ـ وحضرت امير معاویه رض) در کرده بولا واقع گردیده و همانجا هم طی شد.\nذوق وفکرشان برای دانستن وچگونگی جنگ های خلافت حاضر شده ، و در دلشان اینهم خواهد گشت\nکه آیا این دو اصحاب جليل القدر تنها برای خلافت جنگیدند ، یا بعضی اسباب دیگر هم در بین بود ؟\nبازاگر بجواب همین فکر احتمالی شان هم اختصاراً پرداخته وبگوئیم در جنگ های خلافت(رقابت خاندانی\nبنی هاشم وبنی امیه ) تازه گردیده ويك گونه سهو اجتهادی هم واقع شده بود . البته تا شرح این\n( رقابت وسهو اجتهادی ) راهم ندانند دل شان قرار نخواهد گرفت .\nاین است که اگر ما ازین واقعات ولو بصورت اجمال هم باشد ، مرور نمائیم موجبات شهادت\nحضرت شاه رض ، و پنهان داشتن مرقد مطهر شان و نقل اسرار آمیز جسد مبارك را بطرف بلخ، مدال\nبعضی از مطالعین کم معلومات نتوانیم توانست ."}
{"book": "adl0983", "page": 14, "text": "(۳)\nرقابت خاندان بنی امیه و بنی هاشم\nشجرة النسب وریشه داری خلفای اموی و عباسی با همدگر\nنمودار است که درین صفحه ملاحظه میفرمایند\n\nعبد مناف\nعبد شمس\n(اینها جد اعلای بنی امیه)\nامیه\nحرب\nابوالعاص\nصخر یعنی ابوسفیان\nعفان\nحکم\nمعاویه\nخلیفه سوم داماد معصوم حضرت\nعثمان\nمروان اول\nخلیفه اول سر دودمان اولین\nخلیفه بنی امیه\n\nهاشم (قوم بنی هاشم بدین شخص منسوبست)\nعبدالمطلب\nحضرت عباس\nابوطالب\nعبدالله\nعبدالله\nعلی\nحضرت رسول اکرم\nصلی الله علیه وسلم\nعلی\nفاطمه خانم همسر او بود\nامام حسین\nامام حسن\n(جد اعلای خلفای فاطمیه\nافریقا و مراکش)\nامام ابراهیم\nسفاح (خلیفه اول)\nمنصور دوانقی (خلیفه دوم)\nعلی زین العابدین\nحسن مثنی\nعبدالله\nامام محمد باقر\nامام جعفر صادق\nادریس (اولین خلیفه ادریس مراکش)"}
{"book": "adl0983", "page": 15, "text": "(ز)\nشاد در ین شجره عبدالشمس وهاشم را که برادر همدیگر و اول الذکر اب الابای خلفای امویه دمشق واندلس ، ومؤخرالذکر جد نخستین فخر کائنات ص، ودوازده امام رض، وخلفای عباسی بغداد ومصر (۱) بوده اند، بیابید .\nاین دو برادر توأم (دوگانگی) بدنیـا آمده، و بادیگر توأمان ، امتیازی که داشتند این بود که پیشانی یاشانه هر دوبهم چسپیدگی داشت ، این چسپیدگی هم طور محکم ومربوط بود که همه میدانستند تاوسیله برای جدائی شان بکار برده نشود، احتمال ندارد که خود بخود از هم جدا شوند . فلهذا موضع چسپیدگی هردو را باشمشیر از هم جدا کردند ،و باین وسیله در بین این دوبرادر تیغ نهادند، وباتیغ جدائی انداختند ،چنانچه هر که از بزرگان عرب درینموقع بودند گفتند در بین ذریات این دو نفرهـمیشه شمشیر حکم خواهد بود ، ومسلم آنست که حکمت شمشیر بدون خونریزی چیز دیگر نیست (۲) ماهم که متون تاریخ دوره ایات قبـلوی را مطالعه مینمائیم همیشه در بین این دو عشیرهبزرگ، در هر عصر وزمان ،بر حسب اقتضای همان عصر اختلافاتی موجود بوده،ویکی تابعیت دیگر خودرا به طیب خاطر ورضا قبولدار نشده اند (۳)\nاگرچه حضرت رسول اکرم ، ونبی خاتم ص از بنی هاشم بودند ، اما آن رحمة للعالمین برای ساکنین ارض وسماء عین نور ، وایمان بوده وچون با بعثت حضـرتش يك دنیای اخوت ، اخلاق مساوات، رحم ، عدل، بمیان آمد ،در تابش انوار هدایات حضرتش، اختلافات قومی ،وحس تفوق جوئی ،تارو پود هستی که بعث، وهمه اقوام وعشایر عرب برای باراول بعنوان وحدت از دوئی و نفاق گذشته ، بر ای پیشبرد يك مطلب ومرام مـانند جسم و جان بهم آمیخت. یعنی تلقینات آن نبی اولوالعزم ص که از ورای عالم امکان، واز حضور خالق انس وجان . برایش میرسید، نور وحقیقتی باخود داشت که سنگ خارا وصخره صما را بشهادت دین حق زبان میداد و با قرار پیغمبری حضرتش قوت بیان می بخشید .\nعهد با عظمت شیخین با شش سال اول خلافت ذی النورین رضوان الله تعالی علیهم اجمعین سالهائی بود که دنیای اسلام بتمام معنی عروج عدل واحسان، واوج امنیت وجدیت را خود دیده ، ومسلمین از حیث تهذیب و اخلاق ، ثابت و واضح نمودند که مظهر مزایـای دین مقدس ، و پیروان حقیقی پیغمبر برحق خود اند .\nچون حضرت ذی النورین ، و زوج نیرین ، در قوم خود از بنی امیه ( اموی ) بودند و از بعضی خویشاوندان شان مخصوصاً وزیرشان (مروان) که فطرتاً هنگامـه جو بوددر کار رعایا بی نظمی وضعف اداره دیده شد ، در سالهای آخرین خلافت وی از یکطرف بتحريك\n\n(۱) خلفای فاطمی مصر ، و ادریسی های مراکش هم از بنی هاشم بودند.\n(۲) زینت المجالس ص ۷۱ حديقة الاقاليم ص ٤٥٩\n(۳) یکی از اختلافات جدی شان بباعث(سدانت كعبه مكرمه) بود که برای بنی هاشم رسیده وبنی امیه از آن محروم مانده از۲۰ منصب متعلق به مکه مکرمه (پرده داری) از همه بیشتر مکرم ومعتبر بود که عرب آنرا (سدانت) وشخص مامور آن کار را (سادن) میگفتند وشخص سادن کلید دار کعبه شریفه هم بود ص۱۰۳و ص ۱۰۳دورهٔ تاریخ عمومی تالیف میرزاعباس خان اقبال طبع۱۳۱۰ تهران ."}
{"book": "adl0983", "page": 16, "text": "(٥)\nمغرضین یهودی (١) غلط فهمی ها وعدم اطمینان در بین آمر ومامور عرض اندام نمود ، و از\nجانب دیگر همان رقابت اولیه را در دماغ بنی هاشم بیدار ساخت (٢) در حالیکه با حضرت\nخلیفه برحق هیچگونه مخالفت ظاهری وباطنی نداشته، نسبت به روان حکم وسائر عمال وی وطرز\nاداره آنها بی میلی کامل شان میدادند.\nبالاخره آن امام معصوم رض وزوج رقیه وام کلثوم رض در اثر این فتنه نامرضیه به تیغ\nغدر (٣) عیاض نیاز نام یکی از مردودان خالق و مخلوق ، شهید اکبر گردیدند ، وحدیث مخبر\nصادق در حال حضرت ایشان تصدیق یافت . ( ١٨ ذی حجه سنه ٣٥هـ )\nوقوع این حادثه هوش ربا ، که تدبیر وعقل وتجربه همه از فهم آن اظهار نارسائی\nونادا نی میکنند ، از چنان وقایع بود ، که تاریخ اسلام فجایع والم آن را با اشك وآه\nثبت کرده ، واز حادثۀ كربلا وفخ (٤) بدرجات شدید تر والیم تر ثابت شده است .\nمن اکنون که قلم در دست دارم، هرگاه در نظر میگیرم که در بیرون سرای خلافت\nمسلمین دل آگاه برای سد فتنه مرتدیین یکه اندیشیده اند، و هر کفا یتیکه بخرج داده اند ،\nبی کفایتی بی تدبیری بار آورده ، در ششدر حیرت می افتم ، و هرگاه بخیال می آورم که\nدر حرم محترم خلافت ، آن نواسۀ عمه (٥) حضرت رسول الله ، و آن معدن حلم وحياء وجامع\n\n(١) سر کرده یهودیان ابن (اسودا) مشهور به عبدالله بن سبا بود که بانی مذمت رجعت\nاست ، سطر ١٢- ٣٨ جزو ٤ جلد اول حبيب السير و ٢٦٤ سطر ١٨ وصفحه ٢٦٦ سطر ١٧\nتاریخ سیاسی اسلام تالیف ابوالقاسم پاینده .\n(٢) از انتخاب شدن حضرت عثمان رض بخلافت که جناب شان از ارکان بنی امیه بودند،\nهاشمیان آغاز شکایت نهادند و تعدیات گروه بنی امیه در شکایات شان افزود و بالاخره از\nاجراآت مروان حکم، احوال کسب وخامت کرد. تاریخ عمومی شیر محمد خان افغان ٢٠٨- ٢٠٩.\n(٣) بعضی ها قاتل را غافقی مینویسند .\n(٤) در سال ١٦٩ حسين بن على بن حسن مثنى بن حسن سبط رض بن شاه ولایت ماب با دو پسر\nعم خود یکی حسن بن محمد ودیگر ادریس بن عبد الله ونواسۀ عمومی خویش عبدالله بن اسحاق بن\nابراهیم و جماعتی از اهل بیت، برضد عباسیان قیام نمودند، وعمر بن عبد العزيز عامل موسى\nالهادی را در مدینه منوره شکست داده از اهل مدینه بیعت گرفتند، و پس از ۱۱ روز در ٢٤\nذیقعده که بطرف مکه مکرمه بر آمدند جماعتی از عبید مکه هم بایشان ملحق شده و کنار ایشان بالا\nگرفت. این جمعیت در موضوع (فخ) که موضعی است از مکه مکرمه بطرف طائف همرای عباسیان که\nتحت لوای سلیمان بن ابی جعفر منصور ومحمد بن سلیمان بن علی وعباس بن محمد بن علی بودند بجنگ\nپرداخته وتقریباً همه مقتول شدند. سر خود حسین را باز یاده از صد سر دیگر از همراهانش بریده\nنزد خلیفه موسى الهادی فرستادند. و نعش اینها با تمام کشته گان مدتها در روی میدان ماند\nو کسی بدفنتان مبادرت نه نمود. از جمله تنها ادریس بن عبد الله ازین معر که پدر جست و خودرا\nاز طریق مصر بدیار مغرب کشیده در طنجه رسید و مؤسس سلسله سلاطین ادریسی گردید جلد\nاول منتظم ناصری ص ٧٤ جلد ٣ روضة الصفا ص ١٤٤ زينة المجالس ص ٨٣ حديقة الاقاليم ص ٤٩٥\n(٥) والده حضرت عثمان ار وا نامد اشت و والده والده اش بیضا که دختر عبد المطلب\nمیشد و با عبدالله پدر حضرت رسول کریم توأم بدنیا آمده اند ."}
{"book": "adl0983", "page": 17, "text": "( ٦ )\n\nقرآن خدا ، برروی مصحف مجید ، در حال تلاوت کلام رب حمید ، برضا و تسلیم شهید\nافتاده اند ، از هول وهیبت آن خردل موبر اندام راست میشود .\nگویا بزرگان مسلمین ، بدون اراده و تصميم ، بتحريك عصبيت برای انجام يك تقدير\nازلی تسویق شده وهمه بعد از آنکه دیده اند مروان بانی ماده هنگامه ، از میان رفته ، وزوج\nبنتین رسول كريم ص در حال معصوميت ومظلوميت برروی قرآن كريم ص بخون غلطيده اند\nبا پشیمانی و افسوس دچار گردیده در عالم بهت وحيرت مانده اند .\nحضرت شاه ولايت مآب رض با آنکه حسنین رض را برای كمك برادر محترم خود\nحضرت خليفه سوم رض گماشتند (١) وخودشان با بزرگان اصحاب ، برای سد فتنه زحمات\nشاقه را برخود گوارا نمودند ، اما در نزد تقدير ، تمام تدابیر شان هيچ شده ومسلم است كه\nسعی بشری سیر تقدیر را نگشتانده می تواند .\nبيشك درین قضیه تقدیر ازلی هم بود ، ورسول برحق ص هم برتولید این فتنه وشهادت\nصهر نيك ذات خود (٢) اشاره نموده بود ، و خود خلیفه رض هم برین قضایای الهی تسلیم\nمحض (٣) داشته ، نگذاشت از موالی وطرفدا رانش شمشیر از نیام بکشند ، یا برخلاف اهل\nغوغا قیام ورزند .\nاگرچه ظاهر تاریخ وقوع این فاجعه الیم را اولا برقابت های خاندانی درین بنی هاشم\nوبنی امیه ، وثانياً برعمال وابستان حضرت امام سوم ، بالخصوص مروان حکم مبنى ميدانند\nاما بر اسرار این قضایا جز علم حضرت واهب العطايا ، وقلب صفای حضرت رسوالله ص ديگرى\nتا امروز مسبوق نبود ، وادراك بشر ، ازدرك وفهم آن عاجز مانده است .\nخلافت شاه ولایت مآب رض و امارت\nامیر معاویه رض وجنگهای شان\nپس از شهادت آن صهر النبی یعنی حضرت عثمان غنی رض نوبت\nخلافت بالاستحقاق بداماد دیگر حضرت رسول الله يعنى جناب\n( علی ) مرتضى كرم الله وجهه رسيد ، و آنجناب با اصرار كل مهاجر و انصار ٧ یا ٣ روز بعداز\nوصال حضرت عثمان رض خلیفه اسلام تسلیم گردید .\n\n(١) سطر ١٢ ص ٢٧٠ وسطر ١١ ص ٢٦٩ تاریخ سیاسی اسلام .\n(٢) حضرت پيغمبر اكرم ص در حاليكه بركوه ثبير مكه تشریف داشتند ، وبه ملازمت ایشان\nحضرات شيخين وذى النورین رض بودند ، زلزله واقع شد، درآن اثنا حضرت رسول ص پای\nمبارك خود را بكوه زده فرمودند : « اسكن ثبير فانما عليك نبى وصديق و شهید ان »\nجزو چارم از جزو اول صفحه ٤٢ سطر ٢٥ حبيب السير . همچنین سیوطی از ترمذی وابن ماجه\nوحاکم چند حدیث نقل مینماید که راجع بظهور این فتنه و شهادت حضرت خلیفه سوم است ،\nودر آن احادیث اعجاز غایات حضرت خواجه کائنات ص ، شهادت آن تسلیم فی سبیل الله را\nدر حال هدایت تصریح میفرمایند . ترجمه تاریخ الخلفا ص ١٥٠ سطر ٨ .\n(٣) ترجمه تاریخ خلفادر ص ١٥٠ سطر ١٤ دو حديث رسول كريم از ترمذی و بروایت\nحضرت عائشة صديقه طاهره رضی الله تعالى عنها ، وخود جناب امیرالمومنين عثمان رض ذكر\nمینماید كه مبنى بر همین مدعا است ."}
{"book": "adl0983", "page": 18, "text": "( ۷ )\nچون در مدت دوازده سال خلافت حضرت امام سوم خاصه در شش سال آخر آن قوم وی\nیعنی امویان مدار المهام امور بودند ، و درینقدر مدت نفوذ شان نسبت به بنی هاشم طبعا زیاد\nگردیده بود ، با شهادت حضرت خلیفه رض همه ایشان مقام خود را در تزلزل دیده با حضرت\nعائشه صدیقه رض در جنگهای جمل (۱) یار ، و بعد ازان ندای حضرت معاویه رض را که\nحاکم شامات بود و در فاصله جنگ و فتح جمل بخونخواهی حضرت خلیفه سوم حشر واز دهاعی\nبرپا کرده بود لبيك گفتند. وازهمین سبب هم بود که از روز اول خلافت حضرت شاه رض ،\nنه امویان بانتخاب بیعت کردند ، و نه حضرت شاه رض از آنها بیعت خواست (۰۰)\nحضرت امیر معاویه رض که از یکطرف بعضی احادیث حضرت رسول اکرم ص در مورد\nامارت وی ، و پادشاهی قوم او شنیده شده بود *۳* واز طرف دیگر شهادت مرموز واسف\nانگیز که بسیار بی انصافانه و بصورت فجیع واقع شده بود، قلبش را جریحه دار ساخته بود\nدر اول امر قاتلان آن امیر معصوم را از جانشین آن یعنی ( جناب شاه ولایت مآب رض )\nخواست . اما چون شهادت خلیفه بر خلاف مرضای مهاجرین و انصار ، وبصورت آنی و ناگهانی\nواقع شده . و در ظاهر امر و بدون دقت و فکر اکثری از بزرگان صحابه درین کار دخیل\nمتصور میشدند ، حضرت شاه ولایت مآب در انداختن قاتلان ، غیر متقن و از فرستادن آنها\nابا ورزیده ، و شامیان را بارها بصلح و اتفاق دعوت نمود ، بهمین جهت مردمان مخالف این وضع\nرا حمل بر آن نمودند که حضرت شاه رض باجرای احکام شریعت یعنی قصاص راضی نبوده و بلکه\nشورشیان و فتنه گران را حمایت میکنند. و حالانکه حضرت شاه ولایت مآب خونخواهی حضرت خلیفه\nسوم رض را بعد از تحقیق و انتظام امور خلافت گذاشته بود (*) این وضعیت باعث بر جنگهای\n(صفین)(X) در بین جانبین گردیده و اتفاقی افتاد که از متابعین طرفین تعبیاً در تك (٤) بعرصه رسیدند..\n(۱) اولا امویان حضرت عائشه صدیقه رض را بطلب خون حضرت خلیفه ثالث و قیام بر علیه\nحضرت شاه وا داشتند و این شکر که مرکب بود از بزرگان صحابه وحضرات طلحه وزبیر رض\nاز مکه مکرمه بقصد خونخواهی بر آمدند و در (خریبه) بنام موضعی که در بصره است. با حضرت\nشاه در ۱۰ جمادی الاخر ٣٦ بجنگ پرداختند چون حضرت عائشه صدیقه درین جنگ شتر سوار\nبودند این جنگ بنام جنگ جمل مشهور است - (۰۰) تاریخ طبری جلد ٤ ص ٥٤٧ سطر ٢٢ و زندگانی\nعلی ابن ابیطالب تالیف عمر النصر ترجمه برتو علوی ص ۱۳ *۳* ترجمه تاریخ الخلفا طبع لاهور\nص ۱۹۳ سطر ۱۵ وص ۱۱ سطر ۲۳ وروضة الصفا جلد سوم ص ٦ سطر ۱۹ وص ٢٢٤ سطر ٦ تفسير\nعزیزی . (*) تاریخ طبری جلد ٤ ص ٥٤٨ سطر ٤ (X) دشت صفین در بین حمص وحلب واقع است .\n(٤) در ترجمه تاریخ الخلفا سطر ١٦ ص ۱۷۲ عدد قتلای لشکر حضرت امیر معاویه رض (۱۲۰)\nهزار وعدد قتلای لشکر شاه ولایت مآب رض را (۷۰) هزار مینویسد . وحبیب السیر در ص ٥٩\nسطر ۱۸ جزو ٤ جلد اول خود از طبقهء صاحب تاریخ گزیده تعداد مقتولین را (٢٥) هزار\nاز طرف شاه ولایت مآب رض و (٤٥) هزار از طرف امیر معاویه رض میداند .همچنين كتاب\nمذکور در همان صفحه از قول مستعصی عدد مقتولین وطرفدار ان حضرت شاه رض را (٤٠)\nهزار واز امیر معاویه رض را (۸۰) هزار در قید قلم می آرد . و باز در همان کتاب بشهر تاریخ\nیافعی مقتولین هر دو طرف را جمعاً (۷۰) هزار میشمارد . اما جامع التواریخ ص ۱۳۸ سطر ۲۰\nاز جانب حضرت شاه رض (٢٥ یا ٨٠ ) هزار و از طرف حضرت امیر معاویه رض (٤٥ یا١٣٠)\nهزار تعداد کشتگان صفین را عد و احصا میکند ."}
{"book": "adl0983", "page": 19, "text": "( ۸ )\nاین تعداد زیادتر از تلفاتی است که مسلمین در فتوحات شام و عراق ، و ایران ، ومصر وعربستان داده بودند .(۱)\nواکر مقتولین جنگ جمل ، ونهروان را بران بیفزائید، آنگاه معلوم خواهد شد که از ریختن خون ناحق امام معصوم رض چگونه فتنه حادث ، وخسارة آن بر پیکر اسلام چه صدمۀ نا قابل جبران رسانید .\nچنانکه گفته اند پس از وقوع شهادت حضرت عثمان رض تیغ فتنه از نیام بر آمد و غزوات وفتوحات توقف پذیرفته ، تقسیم اموال و غنائم صورت انقطاع گرفت ( * ) .\nقضیه حکم| جنگهای متعدد و متوالی که در بین حضرت شاه رض و حضرت امیر معاویه رض درارض (صفین) در گرفت ، بسیار دهشت زا، وحیرت افزا بوده ، وچون نائرۀ این حرب خرمن سوز تا صد روز طول کشید (X) وبرای یکی از طرفین فتح حقیقی یار نیاورد ، حضرت شاه ولایت ماب رض يك یورش قطعی تصمیم، ودریکی از شبها که بعدها به ( لیلته الهریر ) موسوم گردید ، خود را بالبسۀ حضرت رسول کریم صلی الله علیه وسلم ملبس ساخته ، وباعزم راسخ ، بطرف مقابل حمله آور شد .\nدهشت این حرب ، وجدیت طرفین را روضةالصقا بعبارت ذیل رسم میکند : («»)\nآن روز هر دو لشگر چون بحر اخضر د رجوش وخروش آمدند، وبسان دو کوه فولاد بر یکدیگر حمله بردند ، وهوای نبردگاه از گرد سیاه، چون شعر شعرا سیاه شد، از هیبت آواز کوس ودم نای روئین، وهوای ، ، ان زلزلۀ الساعةلشیء عظیم، حجاب شبهه از پیش چشم جهانیان برداشت ، حقیقت ، تكاد السموات يتفطرن ، بردلها کشاده گشت ، و آتش حرب بالا گرفته ابروان از برق شمشیر مجاهدین خون میبارید ، وخنجر زهر دیگر ، از اجساد دشمن آب شنگرف گون میبارید و چهرۀ مینا به من لعل فام خون آلود میگشت، وبشکۀ هیجان قایم بود تا سواران پیاده شده زانو ها بزمین نهادند، وشمشیرها بر یکدگر بستند، علمها بیفتاد، وشمشیرها دونیم گشت، ونیزه ها بشکست، ومواج گرد وغبار بمرتبۀ رسید که مردم یکدگر را نمی دیدند ، و در آن روز ، هیچکس را فراغت آن نشد که نماز بشرائط و ارکان گذارد ، و با وجود آنکه خورشید خنجر گذار پر تو التفات بر دیار مغرب انداخته ، و از نظرها پنهان گشت ، دلیران و گردان هر دو لشگر دست از یکدگر باز نداشتند ، تا کار بجائی رسید که گریبان هم میگرفتند ، و گرده کماه هم میشکافتند ، و امیرالمومنین علی کرم الله وجهه چند نوبت دران شب روی خود سوی آسمان کرده گفت : « بار خدایا ! دلها ترا شناختند ، و قدمها بجانب تو شتایند ، ودستها بسوی درگاه احدیت تو دراز گشتند ، حاجت ها از ساحت واجب الاحترام تو خواهند ، ای پرورد گار عالمیان!\n(۱) بدوا درین جنگ با حضرت شاه (۹۰) هزار نفر بود، که از اجمله (۸۰ نفر) از اصحاب بدر و( ۸۰۰) نفر از بیعت الرضوان بودند ، اما از طرف حضرت امیر معاویه رض (۱۶۰) هزار نفر بجنگ حاضر شده بودند ص ۱۴۸ سطر ۶ و ۱۳ جامع التوا ریخ . در تاریخ سیاسی اسلام سپاه امیر معاویه را ۸۵ هزار واز حضرت شاه را ۹۰۷ هزار میگوید ص ۲۸۳ (*) حبیب السیر جزو ۴ ازجلد اول ۴۳ سطر آخر (X) در کتاب جنات الخلود ، مدت این جنگ را ۱۳ ماه وصف آرائی آن را ۷۰ مرتبه نوشته . («») از سطر ۷ ص ۲۷۶ جلد ۲ روضته الصقا يبعد ."}
{"book": "adl0983", "page": 20, "text": "(۹)\nمیان ما و قوم حکم کن که بهترین حکم کنندگان توئی (۱) الحاصل درین جنگ همه\nمورخین برآنند که اگر از طرف امیر معاویه رض يك خدعۀ بکار نمیرفت گویا فتح نصیب حضرت شاه\nرض و هاشمیان شده ، وامویان و شامیان مغلوب میگردیدند اما بتجویز عمرو عاص رض عساکر امیر\nمعاویه رض چند نسخه از قرآن کریم را بلند نموده فریاد کردند که ما و شما باید دست\nاز خونریزی گرفته بحکم قرآن خدا تن دهیم .\nچون مسلمین ازین جنگ طاقت فرسا بجان آمده ، و قرآن و زمان برای دفع خونریزی\nو قیام صلح آماده بودند ، ببالین بحکم قرآن خدا تن داده باین امر رضا دادند که جنگ را\nمعطل داشته دو نفر حکم از دو جانب با هم بنشینند ، و خلیفۀ اسلام را یا از جمله همین مدعیان\nخلافت یعنی (حضرت شاه رض و جناب معاویه رض) و یا از بین بزرگان صحابه ، هر که\nاهل تر باشد انتخاب کنند . چنانچه برای این حکمیت ، از جانب حضرت شاه ولایت مآبرض\nجناب ابو موسی اشعری رض، و از طرف حضرت امیر معاویه رض جناب عمرو عاص رض با اختیارات کامل\nحکم تعین گردیده ، و مقرر گردید ، که در دومة الجندل (موضعیت میان عراق عرب و دیارشام)\nاین دو نفر تشکیل جلسه دهند (۲)\nابو موسی اشعری رض یکی از اصحابان جلیل القدر ، ولی بباعث ضعف قواء و كبر سن\nنمیتوانست بمدأکرات خود و نتائجی که در ما بعد ازان متصور میشد احاطه داشته باشد ، یعنی\nجنبۀ سیاست مداری او ضعیف بود ، اگرچه درخواست هائی را که از طرف مقابلش ، یعنی\nعمر و عاص رض جداً یا مصلحتاً تقدیم گردید ، تردید هم نمود ، اما بوره به کنه مطلب نرسیده،\nو تا آخر ندانست ، که چگونه عمر و عاص مرد آزموده و سیاست مداری بوده ، و در پرده پیش نهادات\nخود ، و متابعت با ابو موسی رض به آقای خود امیر معاویه رض تقویت مینماید .\nمدعا در رمضان سنه ۳۷ این هر دو رئیس یا جانشین خویش در دومة الجندل تشکیل جلسه\nداده و پس از چندین روز مباحثات برین متفق شدند که حضرت شاه رض و حضرت معاویه رض\nرا از خلافت خلع نموده ، و بعد از انکه این تصویب خود را در محضر عام بیان نمایند ، امر\nانتخاب خلیفه را بشورای حواله دهند تا هر که را مسلمانان مصلحت دانند بخلافت برگزینند .\nاما در موقعیکه ابوموسی رض مؤکل خودرا خلع کرده و از منبر ابلاغ فروشذ . عمرو عاص خدعۀ\nبکار برده ، بجای آنکه مثل ابو موسی اشعری رض او هم صاحب خود یعنی امیر معاویه رض\nرا خلع میکرد گفت : « ابو موسی اشعری رض صاحب خود را از خلافت عزل کرد ، چنانچه\nمردم مشاهده کردند اما من صاحب خود یعنی معاویه رض را بخلافت مقرر کردم ، زیرا که او اولی\nحضرت عثمان رض و طالب خون اوست ، و سزاوارترین مردم که بجای خلیفۀ مظلوم نشیند هم اوست\n(۱) شهدای جنگ (ليلة الهرير) را روضة الصفا از قول اعثم کوفی ۳۶ هزار و از گفتۀ\nمناهج السالکین ۳۳ هزار ، و قرار ترجمۀ مستقصی ۲۱۷۱ نفر از تابعین حضرت شاه رض و\n۷ هزار نفر از طرفداران حضرت امیر رض شمار میکنند . روضة الصفا صفحۀ ۲۷۹ سطر ٢٤\n(۲) در آخر سنه ۳۷ بتعین حکم معاهده منعقد گردید ، و تا آنکه حکمین در دومة الجندل\nبا هم بنشینند ، و بر يك خلیفه رای دهند ، حضرت شاه رض بكوفه ، و حضرت امیر رض\nبدمشق ، عودت فرمودند ، اما اجتماع حکمین ، با ۸۰۰ نفر اعضانیکه برای سمع تصویب حکمین\nمعین و فرستاده شده بودند ، در دومة الجندل بماء رمضان شد یعنی ۷ ماه بعد از عقد متارکه."}
{"book": "adl0983", "page": 21, "text": "(١٠)\n\nبعد از سمع این بیانات طرفداران حضرت شاه رض از خدعه عمرو عاص، وسادگی ابوموسی\nاشعری رض آگاه شده، وچون بر حکمیت عهد ومیثاق کرده بودند غلغله وهرج ومرج افتادند.\nالحاصل - طرفداران امیر معاویه رض بسرعت طرف دمشق رانده جناب معاویه رض را\n(امیر المومنین) خواندند، وبخلافت تبريك دادند، وطرفداران جناب شاه رض نیز نتیجه حکمیت،\nوحيله عمرو عاص را در کوفه رسانیده حکم حکمین را لغو، وشاه ولایت مآب رض را بالا استحقاق\n(امیر المومنین وخليفة مسلمین) دانستند، یعنی درعین زمان دو نفر خلیفه در بین مسلمین برقرار\nوشعله جنگ ونزاع که میخواستند اطفا پذیرد مشتعل ماند .\nخوارج | بشنیدن قصه حکمین، وحکمیت، يك حصه از طرفداران جدی حضرت شاه رض\nکه از اول بتعيين (حکم) رضایت هم داشتند (١) بعد از تعيين حکمین، واعلان تصویب ایشان خود را\nمخالف حكم، وحکمیت جلوه داده، بر حضرت شاه رض زبان تعرض کشادند وعياذاً بالله گفتند:\nکه « چون حضرت شاه خلافت حقه خود را گذاشته از قبول حكم وحکمیت خود را گناهگار\nساخته است، میباید از فعلی که کرده توبه نماید، و گرنه ما باوی قتال خواهیم کرد» (٢) زیرا حکم\nخدا درمسئله خلافت واضح است وقبول حكميت متضمن شك .\nعامه خوارج برین عقیده بودند که چون شخصی اعم از قریش یا حبشی باختيار مسلمانان\nخلیفه گردید، واجب است اوامر الهی را اطاعت کنند، والا کافر خواهد شد، ازین باعث\nخلافت حضرات شیخین رض، وخليفه سوم رض را ( تا هنگام بلوا ) وخلافت شاه ولایت مآب\nرض را ( تا هنگام قبول حكم ) حق دانسته وبعد از قضیه نامرضيه حكمين بروی خروج\nنمودند، اما بالتدرج برین عقائد خود ضمائم چندی افزوده، ومیگفتند که اوامر دین، از قبیل\nنماز، روزه، جزو ایمانند، وتنها اعتقاد بوحدانیت خدا(ج) ورسالت خاتم الانبياص کافی نبوده ،\nوهر که باداشتن این اعتقاد، اگر فرائض را عمل نکند، ومرتکب کبائر شود، کافر است (٣) .\nمدعا : این گروه شقاوت پژوه که بباعث خروج شان از متابعت وطرفداری حضرت شاه رض\nمؤرخين عنوان (خوارج) به آنها داده اند هرچند بسوی صلاح خوانده شدند، بتعداد وتعصب\nشان افزود، وهرقدر بدلائل مسکت وقانع بایشان پیش آمد شد، برعماوت وشقاوت خود محکمتر\nشده، وپسر کردکی (عبدالله ابن وهب الراسبی) جمعیت وازدحام بزرگی در(نهروان) بهم رسانیدند،\nوباعث اذیت وآزار مسلمین میگردیدند .\nحضرت شاه ولایت مآب رض در حالیکه بار دیگر برای جنگ امیر معاویه رض در حرکت\nآمده بود با افواج معیت خود عطف عنان بسوی نهروان نموده (٤) و دراثر جنگی که بعد از\n\n(١) روضة الصفا جلد ٢ صفحه ٢١٩ سطر ٥ طبع لكهنپور ودوره تاريخ عمومی نگارش عباس\nاقبال صفحه ١٢٦ سطر ١٥ وس ١٨٤ سطر ١٠ تاریخ ایران عبدالله رازی وصفحه ٢٩٢ سطر ٨\nتاریخ سیاسی اسلام.\n(٢) صفحه ٢٨٥ جلد ٢ سطر ٧، و صفحه ١٨٤ سطر ١٤ تاريخ ایران عبدالله رازی وجزو\nچهارم از جلد اول صفحه ٧٤ سطر ٣١ حبیب السیر وصفحه ٢١٨ سطر ١٦ جلد٢ روضة الصفا.\n(٣) تاریخ ایران تالیف عبدالله رازی صفحه ١٨٥\n(٤) اطلاع رسید که خوارج راه مسلمانان را میگیرند و باظلم آنها را میکشند، وخون مسلمانان را\nحلال میدانند، ومیگویند این خلائق كافر اند. صفحه ٨٨٠ سطر ٢٣ طبری. چاپ نولكشور ."}
{"book": "adl0983", "page": 22, "text": "( ۱۱ )\nچندین مذاکرات وصانح در بین حضرت شاه رض وطائفه خوارج واقع گردید ، این طائفه طاغیه\nبکلی مغلوب ومنکوب گردیدند . (۱)\nشهادت حضرت شاه ولایت مآب | اگرچه تشکیلات ، وجمعیت خوارج بتیغ حضرت شاه\nولایت رض در مقدمۀ نهروان مقطوع و ازهم پاشیده\nرض بدست ابن ملجم خارجی | گشت ، اما بقیة السیف ، که بجز اعداد پرا گنده\nنبودند ، درحالیکه باطن شان از بغض حضرت شاه رض وامیر معاویه رض جوش میزد، درظاهر\nخود هارا بلباس اسلام در دیدند، ومیخواستند ولو بصورت فردی هم شود از رؤ سای اسلام انتقام\nبجویند ، هر گاه باهم جمع میشدند می گفتند در روی زمین امام نیست و کسی را بر حکم خدا\nحکم نباشد ، واینها همه بر ضلالت اند، وآنگاه بر کشتگان نهروان میگریستند ، والعیاذ بالله ،\nحضرت شاه ولایتمآب رض را که قامع وقالع شان بود بحرف ناسزا یاد میکردند (۲)\nاز آنجمله عبدالرحمن ابن ملجم مرادی،وبرك بن عبدالله تمیمی، وعمروبن بکر سعدی در مکه\nمکرمه نزد حجر الاسود باهم عهد کردند که هريك شان دريك شب معين ( اغلباً شب ۱۷ رمضان)\nحضرت شاه ولایت مآب رض و حضرت امیر معا ویه رض وحضرت عمرو عاص رض را علی الغفله\nقتل نمایند تا مسلمین بروزعید فطر صاحب يك خلیفه بوده وجنگ ونزاع ازمیان برداشته شود، زیرا\nبعقیدۀ ایشان همین سه نفر مدعی خلافت بوده،وتا اینها زنده باشند نه اینها تابع همدیگر خواهند شد\nونه مسلمانان از جنگ راحت خواهند یافت (۳)\nبنابران هر سه نفر باسیوف مسموم ،در کوفه ودمشق ومصر تقسیم شده، در صباح روز۱۷ رمضان ،\nهر کدام برمنتخب خود حمله نمودند .\nچون قسمت امیر معاویه وعمروعاص رضی الله عنهما بشهادت نرفته بود، تنها حضرت شاه رض\nبخلعت شهادت نائل آمده و به تفصیلیکه درعامۀ تواریخ مندرج است سر مبارك آنجناب صبح\nروزجمعه۱۷ رمضان سنۀ(٤٠)هجری در مسجد کوفه هدف تیغ عبدالرحمن ابن ملجم مرادی واقع شده\nودرشب یکشنبه ۱۹ رمضان روح مطهر حضرت امیرالمومنین رض از کالبد مقدس شان مفارقت جست\n(انالله واناالیه راجعون) (٤)\nوصیت حضرت شاه | چنانکه ملاحظه فرمودید ،حضرت شاه ولایتمآب درچهار سال ونه ماه\nکه مدت خلافت شان بود حروب بسیار نمودند ، و جفای بسیار کشیدند\nنسبت بموضع دفن شان | وچون مخالفت بنی امیه درقضیه جنگ های خلافت\n(۱) سطر ۲۱ صفحه ٢٩٤ تاریخ سیاسی اسلام\n(۲) ص ٥٩٨ سطر ١٦ جلد٤ تاریخ طبری\n(۳) ص ۱۷۲ ترجمه تاريخ الخلفا سطر ١٧ وتاريخ الكامل وص ٧٨ جزو٤ جلد اول\nسطر ۲۰ حبیب السیر .\n(٤) برك بن عبدالله تمیمی ا گر چه دروقت موعود ضربت سختی بر کتف حضرت امير معاويه\nرض رسانید که گوشت واستخوان شان بشکافت ، اما بمدا وا صحت یاب شده ومرا تکب را امر اعدام\nفرمودند . کذا عمروبن بکر سعدی برعمرو عاص تسلط نتوانسته ودرآن روز بر شخص دیگری که\nاتفاقاًبنابرناخوشی عمرو عاص رض بامامت نمازصبح قیام کرده بود تاخته، و آن بیچاره اجل گرفته\nرایگمان عمرو عاص رض بدیار عدم فرستاد ،وخودهم بامر عمر وعاص رض درهمیش شتافت ."}
{"book": "adl0983", "page": 23, "text": "(۱۲)\nتازه تر گشت (۱) واز طرفی فرقه ضاله خوارج از دشمنان سخت شاه ولایت رض بشمار رفته\nوباقتل عامیکه آنها در مقدمه نهروان بدست حضرت شاه شده بودند ، از هیچگونه انتقام\nخودداری نمینمودند ، بنابر آن حضرت شاه رضی پیش از آنکه چشم از دنیا وزخارف آن بپوشند\nبا آل بیت اطهار ، خاصة بفرزند بزرگ خود حضرت امام حسن رض وصیت فرمودند که « چون من\nرحلت کنم چنان مکن که خلق را معلوم شود که مدفن من کدام است زیرا من درهزار کس از\nشجاعان کیفر بودلیان اسلام را که قتل برایشان واجب بود، بدست خود کشته ام ، میترسم\nورثه ایشان قبر مرا بشگافند، ومخالفت بنی امیه درین زمینه با من بیشتر است (۲) » بجهت همین\nوصیت مدفن حضرت را از نظر خلایق پنهان ساختند ، تا ملعونین خوارج ، یا اشقیای بنی امیه\nقبر مبارك وی را نبش نکنند ، وبتحريك تعصب و انتقام، بجسد مقدس حضرت، بی احترامی و اهانت\nننمایند (۳)\nحضرت شاه ولایت ما بی را بصورت حضرت شاه رض را آل بیت اطهار شان ، بر حسب\nوصیتیکه کرده بودند پنهانی دفن کردند ، و معلوم\nپنهانی در نجف دفن مینمایند نشد که جسد مبارك شان را تازمان علو مر ک بسوی بلخ\nکجا نهاده بودند ؟ اما بعضی تاریخ تصریح نموده که آن جسم پاك را بقسم خفیه در نجف اشرف\nدفن ، وصورت قبر راهم از انظار عوام پنهان نمودند ، تا خارجیان ، وامویان بر آن مطلع نگردند .\nمثلا :۱ در مرآت العالم بك اثر قلمی که معتمد اعظم بین شیخ محمد شفیع بن شیخ عبدالسلام آن را\nبرای ( جنرال جانانهین دنتگین بهادر غضنفر جنگ در سنه ۱۲۱۴ هـ ق تصنیف کرده مینگارد :\nنجف درده فرسنگی کوفه طرف قبله واقع ، ودر آنجا جسد مطهر حضرت حیدر کرار رض\nبموجب وصیت آنجناب بی اطلاع احدی تدفین یافته\n۲: حبیب السیر هم میگوید حضرت شاه رض را در نجف دفن نمودند . اما بنابر وصیت آنحضرت رض\nصورت مرقدش را ظاهر نساختند (٤)\n۳: صاحب روضة الشهداء مینویسد: « بموجب وصیتش نعش جنایش را در غریین یا غرعین که حالا مشهور\nبه نجف است رسانیدند(۵)\n٤ : تحفة الناصرين تألیف سید لطف علی شاه در ص ٨٦ می نویسد: «مدفونی جنازه حضرت شاه رض\nجای مذکور را از همه کسان مخفی فرمودند از حب خوف بنی امیه (٦)\n\n(۱) شاه ولایت مآب رض در ضمن جوابیة یکی از مکتوبات امیر معاویه رض که در اثنای جنگ\nصفین باهم رد وبدل نموده اند شان قوم خود (بنی هاشم) را چنین وقایه میکند : «هر گرامیه چون\nهاشم نبوده ، وحرب باعبدالمطلب برابری نتوانست کرد ، وصخر یعنی ابوسفیان بر گرد ابو طالب\nهم نرسیده » جلد ۲ روضة الصفا ص ٧٥ ٢ سطر ١٧\n(۲) روضة الصفا ص ۹۲ ۲ سطر ۱\n(۳) در جامع التواريخ در ص ١٤١ سطر ١٢ و ترجمه تاريخ الخلفا ، ص ۱۷۳ سطر ۱۳ نیز بدین\nمطالب ایما شده .\n(٤) حبيب السير جزء ٤ جلد اول ص ٤٥ سطر ٢٦ وجزو ٤ جلد دوم ص ۹۱ سطر ۱۸\n(٥) روضة الشهدا طبع مطبعه حیدری بمبائی سنه ۱۳۰۱ ص ۱۷۳ سطر ۱۷\n(٦) تحفة الناصرين طبع مطبعة جمشيد جی اردشیر واقع کر اچی بندر ص ٨٦ سطر اول"}
{"book": "adl0983", "page": 24, "text": "( ۱۳ )\n\n(ه) المعارف ابن قتیبة دینوری متوفی ٢۷۶ می نویسد : شب جمعه ۱۷ رمضان سنة ۴۰ شهید گردیده بدست عبدالرحمن ابن ملجم مرادی و اقدی میگوید از طرف شب مدفون شد و قبرش را پنهان گذاشتند (۱)\n\n(٦) در زبدة الاخبار تالیف ابو محمد حسن (المتخلص به شعری) در تحت (نجف) می نویسد : مشهد معطر ومنور حضرت ساقی کوثر امیرالمومنین علی مرتضاست - آورده اند که چون روح مطهر آن بحظائر قدس پرواز نمود اولاد عظام بموجب فرموده عمل نموده جسد مطهرش را شب دفن نمودند و بحکم وصیت موضع قبر را باز مین هموار کردند که اعدا بر ان اطلاع نیابند (۲)\n\n(۷) در تفسیر فتح العزیز مشهور به تفسیر عزیزی تالیف مولانا شاه عبدالعزیز دهلوی رحمة الله علیه می آرد: ........ وشب ٢۱ رمضان بدن مبارک ایشانرا در (نجف الحیره) که موضعیست متصل کوفه بمسافت يك فرسنگ از مسجد جامع، وبراه حيرة النعمان واقع است مدفون ساختند وقبر مبارك را بلند نکردند و بی علامت داشتند تاقوم خوارج که در آن زمان در نواح کوفه منتشر بودند پی ادنی ننمایند (۳)\n\n(۸) در مفتاح التواريخ عاصی وليم بيل از هفت اقلیم نقل می کند: که چون روح مطهر آن امیر بحظائر قدس انتقال نمود اولاد عظام بموجب وصیت در آن شب جسدش را در نجف اشرف که در دو فرسنگی کوفه بطرف قبله واقع شده در موضعی که حالا مطاف عالم است مدفون ساختند وبحكم وصیت موضع را باز مین هموار گردانیدند که اعدا بر ان اطلاع نیابند (٤)\n\nبا ذکر اینمطالب طوریکه درمما بعد بتفصیل خواهید خواند ، جسد مطهر حضرت ابوتراب رض را چندی بعد، از نجف در بلخ نقل داده اند ، لهذابر روی همین اساس، برخی از تواریخ بودن جسد مبارك را درقریه خواجه خیران از توابع بلخ بصورت اجمال و بعضی هم بالتفصيل ضبط کرده اند که ما ازجمله اینگونه تواریخ آنهائی را که این واقعه را بتفصیل نوشته اند درذیل معرفی نموده و از باقی آن بذکر اجمالی اکتفا مینمائیم. زیرا اسناد ما در مسئله نقل و حرکت تابوت حضرت شاه رض ببلخ اکثریه همین تار یخها بوده ، وممكن است بما مطالب را ببه آنها حواله دهیم :\n\n۱ : تاریخ بحرالاسرار که از تالیفات امیر محمود کتابدار ابن ملاولی بلخی است ، مؤلف از طرف پدر بمخدوم اعظم خواجه عزیزان کاسانی (ه) اخمگسنی منسوب بوده ، وازین مطلب در ص ۲٥٥ جلد٤ این کتاب اشاره و ایما مینماید .\n\nجلد ٤ بحرالاسرار که اکنون در دست است کتابیست جامع وضخیم که اگر سه جلد دیگر آنهم برابر بجلد چارم خود باشد تمام کات تقريبا باروضة الصفا هم حجم میشود .\n\nآغاز تالیف این کتاب در سنه ۱۰٤۰ واختتام آن روز پنجشنبه ۱۱ شوال سنه ١٠٤٥ شده خطبه آن بنام (نصر محمد خان ) بن دین محمد خان چهارم پادشاه از سلسله امرای جانی است که از سنه\n\n(۱) المعارف طبع ١٣٥٣ مصر ص ٩١\n(۲) زبدة الاخبار نسخه خطی\n(۳) تفسیر عزیزی ص ٢٥٧ طبع ١٣٠٦ قمری در مطبعه فتح الکریم بمبائی\n(٤) مفتاح التواريخ ص ۱۲ سطر ۱۷ طبع نولكشور .\n(٥) از توابع فرغی است ."}
{"book": "adl0983", "page": 25, "text": "( ١٤ )\n\n١٠٥٠ تا سنه ١٠٥٧ در بلخ و بخاراسلطنت کرده ، و چنانچه از آخر کتاب واضح شده گو یا مؤلف\nبعد از نظم نزهة الا رواح امير حسینی و گذارش آن از حضور سلطان نذرمحمدخان که اینوقت\nاز طرف پدر نائب الحکومه بلخ بوده از طرف سلطان مذکورمامور میگردد که بنام بحر الاسرار\nکتابی تالیف نماید !چنانچه مصنف بدريافت همین امر درمدت پنجسال چنین اثر بزرگ و جامعی\nرا درتاریخ آل چنگیز خصوصاً خاندان تقاتیموربن جوجی بن چنگیز خان جمع وتدوین نموده\nوتمام امرای این دودمان را با اولادان آنها وشرح حکومات ، و آثار عمرانی شان مع علماء\nوفضلاء وادباء واهل الله منطقة حکومات شان تفصیل مید هد . با اینهمه چون مؤ لف اصلاً\nبلخی است، وسلطان زمان وی یعنی نذرمحمد خان هم در بلخ میبوده، لهذا در تاریخ ولایت بلخ\nوحول وحوش آن باهتمام وتحقیقات بسیارنگارش رفته واگر مبالغه نشود میگوئیم از هربلست و خطوهٔ\nبلخ نام میبرد ، ومقامات تاریخی و مزارات وبزر گان آن را میشمرد، مدعا مؤلف مذکور\nبعد از آنکه موضع دفن حضرت شاه ولایت مآب را در بلخ معرفی مینماید ، شرح نقل\nوحركت تابوت شان را بسوی بلخ با لتفصیل مینویسد .\n٢( تذ كره ٧٠ مشایخ بلخ : - مؤلف این تاریخ محمد صالح بدخشی ابن امير عبد الله ابن امير عبدالرحمن\nابن شیخ خلیل الله ورسجي البدخشی است که بنابر فرمایش سلطان عالیجناب عبد المومن خان(١)\nابن عبد الله خان از بك در سنه ١٠٠٣ اثر مذکور راتصنیف نموده ، این کتاب حاوی حالات ٧٠\nنفر از آسودگان بلخ است که احوال همه را از آوان طفولیت تا موت، با نام تصا نیف شان در\nقيد سنه وتاريخ شرح نموده ،وقبر آنها را در هر کجای بلخ که هستند نشان داده، درین تالیف پس\nاز آنکه مؤلف، جغرافية بلخ راختم وبشرح احوال ٧٠ نفر آسودگان بلخ آغاز مینماید ازهمه اول\nسیر حضرت شاه ونقل تابوت شان را از نجف ببلخ تبعاً وتبركاً تفصیل میدهد .\n٣ (تاريخ ا كبر دین : درین تاریخ اولا احوال وسوانح ٤٩ نفر بزرگان و آسودگان بلخ شرح داده شده\nوبعد از آن شجرة نسب وطريقت ٥١ نفر اهل الله خراسان ومتولیان مزارشریف، و بعضی از شعرای\nمعروف درج یافته ، وازان گذشته از حیات شاهان هند ، گجرات ، بنگاله ، کشمیر و سلسله های\nسلجوقیان ، غوریان ،خوارزمشاهیان ،مظفریان ،ملوك كرت ،اولادان امیرتیمور ، وشاهان آخر\nبخارا بصورت اختصار بحث بمیان آمده . اگر چه این تاریخ ازسر و آخر خود کمبود دارد ،\nو نمیتوان سنه تالیف و مؤلف اورا پیدا کرد ، اما چون سلطنت پادشا هان بخارا را تا جلوس\nامير نصر الله که سنه١٢٤٠ است رسانده، و آن را بظفر ونصرت دعا کرده معلوم میشود که مؤلف\nدرزمان همین شاه بوده وتاریخ خودرا درحدود همین سنه ختم کرده است ، این نسخه که مورد\nمطالعة من است درظرف ٩٦ صفحه درهرصفحه ١٧ سطر بخط ياقد ترد خو شخطی تحریر شده\n\n(١) عبد المومن خان بن عبد الله خان بن سكندر خان بن جانی بیگ سلطان،از شاهان ازبكية جوجی نژادبوده وی\nازجانب پدر حکومت بلخ وطخارستان را داشت ، وبفرمان پدر خود بدخشان را نیز از سلطان\nزادگان چغتائی گرفته متعاقب آن برمشهد ونشاپور وبعضی بلادخراسان نیز استیلا نمود ، درزمان\nحیات پدرش اورا سلطان عبد المومن خان و خان خورد میگفتند .درسنه ١٠٠٤ که عبد الله خان فوت\nشدوی بشاهی رسید ،وچون رسم از بکیه چنگیزی بود که پسر شاه را سلطان، یا توره، وخود شاه را\nخان خطاب میکردند ،ازينکه درين کتاب اسم وی سلطان عبدالمومن مر قوم است معلوم می شود\nکه در هنگام شهزادگی وی تالیف شده است ."}
{"book": "adl0983", "page": 26, "text": "( 15 )\n\nوازصفحه سوم آن ببعد اجمال حیات شاه ولایت ماب و نقل تابوت جناب شان با لتفصل قید\nوثبت گردیده است .\n٤ : حجةالبيضاءفى رد اهل الصفى:مؤلف این کتاب محمدبرید محی الدین حنفی القادری الغفورى\nو شهری پشاوری است و کتابش بحجم 384 صفحه درمطبعهٔ شهابی واقع پمباتی درسنه 1319\nطبع گردیده در صفحه 181 این اثر نیز آوردن تابوت حضرت شاه ازنجف بسوی بلخ بصورت\nخفیه و شرح ظهور آن بالتفصیل مذکور است .\n٥ : عمدة المقامات : تألیف حضرت خواجه حاجی فضل الله رحمة الله علیه است که دران بعداز\nشهادت حضرت شاه اجمالاً چنین مینویسد : مدفن مبارکش را بموجب وصیت او از نظر خلق\nپنهان ساختند : واز آنجمله است نجف اشرف ومزار فیض آثار بلخ ، هرچند اول مشهور\nگشته اما قول ثانی را ترجیح داده اند (1)\n6 : عجائب الطبقات : نسخه ایست قلمی تألیف محمد طاهر ابن ابی قاسم که به دور\nپیرمحمد خان بن دین محمد خان آن را شروع ودرسنه 1059 ختم نموده است ، محتویات\nاین اثر مانند نزهة القلوب ، وعجائب البلدان ومسالك الممالك وغیره شرح وبسط شهرها و ولایات\nبوده ، ودر ضمن از عجائبات آن سرزمین ها بیشتر بحث وتفحص مینماید ، بهمین ترتیب\nهر گاه احوال بلخ را مینویسد در ضمن آن شرح مفصلی دربارهٔ روضهٔ مزار شریف مینگارد .\n7: سفينة الاولیا : تصنیف محمد داراشکوه بن شهاب الدین شاه جهان است درین کتاب\nراجع بمدفن امیرالمومنین حضرت شاه اولیا رض از زبان ملا عبدالغفور لاری خلیفه مولانا\nجامی قید میکند که قبر امیرالمومنین ( علی ) کرم الله وجهه در بلخ است موضعیکه باستانهٔ\nامیر مشهور است وباز میگوید ملای مذکور درین باب حجت ها آورده (2)\n8: مناقب المحبوبین تصنیف نجم الدین چشتی که درلاهور طبع گردیده در مورد مدفن حضرت\nشاه ولایت مآب چنین مینویسد : ملا عبدالغفور خلیفه مولانا عبدالرحمن جامی نوشته که قبر\nایشان دربلخ است درموضعیکه به آستانهٔ امیرشهرت دارد (3)\n9: تاریخ مقیم خانی : این تاریخ را محمدیوسف منشی بن خواجه بقا بامر سید مقیم خان بن\nسیدسبحان قلیخان که ازسنه 1114 الیسنهٔ 1119 پادشاه بلخ بود تالیف نموده و در آن احوالات\nبوزنجرخان تاچنگیزخان وسوانح محمدشیبانی تا عبدالمومن خان را بطور ایجازثبت کرده وازان بعد\nسلطنت جانی بیگ واولادان آنرا تا رحلت سبحانقلیخان وهمچنین واردات سلطنت محمدمقیم خان را\nکه این تاریخ بامرش ترتیب و بنامش مسمی است تفصیل میدهد .\nدرین تاریخ نیز شرح نسبتاً مفصلی از روضهٔ مقدس مزار شریف و ابنیهٔ آن سامان ذکر یافته\nکه مطلب مارا تائید مینماید .\n(10) محمدمومن بن عوض باقى بلخی در حدود سنه 1118 کتابی تالیف نموده دارای چندین\nركن ، مبنی براحوال سما وقضا وماهیت اجرام علوی و عوارض زمین ومعرفی شهرها و دهات و\nدریاهای آن، يك نسخه ازرکن دوم این کتاب که در دست رس ماست برسبیل نزهت القلوب و\n\n(1) عمدة المقامات ص 29 سطر 7 طبع لاهور\n(2) سفينة الاوليا ص 22 طبع سال 1884 عيسوى مطبعه نولكشور\n(3) مناقب المحبوبین ص 10 سطر 20 طبع لاهور ."}
{"book": "adl0983", "page": 27, "text": "(١٦)\n\nعجائب البلدان و حدودالعالم نوشته شده يعنی از شهرها وولايات ودهات اقاليم هفتگانه بترتيب\nحروف تهجی بحث ميراند و در آن بعد از آنكه شهرهای مبداء بحرف الف را بپايان ميرساند در\nشروع حرف (ب) ابتدا از بلخ ميكند و درظرف ۱۰ ورق از خصوصيات اين شهر باستانی و تاريخ\nمزار شريف وسوانح بزرگانيكه در آن سرزمين آسوده اند شرح و بسط ميدهد .\nاز جميع كتابها ئيكه نام برديم اين كتاب زيادتر بابت روضه شريف و سوانح كشف وروداد\nآن دارای معلومات است زيرا مؤلف اين كتاب ( رساله بيان مدفن ) را كه ملا عبدالغفور\nلاری خليفه حضرت مولانا جامی رحمه الله در بابت كشف روضه شريف تأليف نموده اند در دست داشته (۱)\n(۱۱) خامس وليعزيل در مفتاح التواريخ مينويسد : ـ در كتابی ديده شد كه خواجه خيران\nكه از قرای بلخ است مرقدش در آنجا است در زمان سلطان سنجر ماضی بن ملكشاه سلجوقی والی\nبلخ جميع اعيان شهر را طلبيده مشورتی در ميان نهاد و از روی تواريخ نيز تعين يافت كه مدفن\nاو در همين زمين است بعد از توجه و تردد ، حفره ظاهر شد كه در ميان آن لوحه از سنگ سفيد پيدا\nشد دريك صفحه آن لوح اين چند عبارت منقوش بود «هذا قبر اسدالله اخ رسول الله علی ولی الله»\nو سلطان حسين ميرزا والی هرات برمرقد او عمارت تعمير ساخته (۲)\nاز شهادت حضرت شاه رض | بعد ازين واقعه هائله و فاجعه مؤلمه يعنی شهادت شاه ولايت\n| مآب بجای آنكه اختلافات تخفيف گيرد و قلوب مخالفين\nتا نقل تابوت شان بسوی بلخ | تسلی پذيرد ، پرده از روی كار بر افتاده ، و دشمنی بنی اميه\nو بنی هاشم جدی تر گرديد . يعنی امويان بنی هاشم را سد راه حكمروائی خود دانسته ، و بباين صرافت\nافتادند كه هر طور شود آنها را از اقتدار بر اندازند ، از طرف ديگر، هاشميان نيز كه بعد شهادت\nحضرت شاه مردان رضی از دست امويها بمانم امام حسن ، و امام حسين رضی الله عنهما با چشم تر نشسته\nظلم و اجحاف طاقت فرسا كشيده بودند ، آرام نمانده در خفا بر عليه امويان بسازش افتادند .\nاز بين ذريات بنی هاشم ، اولادان حضرت شاه رض و حضرت عباس رض ( كاكای پيغمبر ص) كه حق\nاولويت داشته ، و بنا بر قرابت شان بحضرت رسول كريم ص خودها را بخلافت و امامت امم اسلام\nذيحق ترميدانستند ، در زمين هائی كه از مقام خلافت و اداره امويان بقدر كافی دور بود\nاعوان و گماشتگانی ميفرستادند تا بنام خونخواهی حضرت امام حسين رضی و انتقام از امويها\nمسلمين و پيروان حضرت پيغمبرص را بر انگيختانده و خلافت امويها را واژگون سازند .\n(سليمان ابن صرد) (مختار بن عبيده ثقفی) از همين گماشتگان و سيطره هائيست كه بدعوت\nخاندان نبوت قيام ورزيده و ناكام شده اند .\nهر گاهيكه دعوت يكي از خاندان نبوت توسط داعيان آنها افشاء ميشد امويها فوراً برعليه\nطرفداران وی قيام ورزيده و برای اعدام اماميكه بانی اين امر شده ميبود در خفا و ملا بدسايس\nچندی توسل ميجستند .\nاما اين وضعيت بجای آنكه بنی هاشم را مأيوس ومتقاعد ساخته بتواند بيشتر بر حس انتقام\n\n(۱) چون ما از ركنهای ديگر اين كتاب سراغ نداريم و در هيچ جای اين ركن هم نام اصل\nكتاب برده نشده لهذا در مراجعات خويش اين كتاب را مؤلفه محمد مومن بلخی ياد خواهيم كرد .\n(۲) صفحه ۱۲ سطر ۲۸ مفتاح التواريخ طبع نولكشور سنه ١٢٨٤"}
{"book": "adl0983", "page": 28, "text": "(۱۷)\nجوانی و بسط مساعی شان در حدود خراسان افزوده میرفت تا آنکه در رمضان سنه ۱۲۹ (ابومسلم\nمروزی) بايك طرز قوی بطرفداری خاندان نبوت از قریه سفيدج مرو قیام ورزیده و خودر ابرای\nانداختن سلطنت امویها، و تقدیم تاج و تخت خلافت به بنی هاشم آماده نشان داد.\n\nابومسلم که بود: ابومسلم خراسانی یکی از دلیران نامی اسلام، و بزرگترین طرفداران دعوت\nهاشمیان است، نزد تاریخ، شهر اصلی او مورد اختلافات و جنجال مانده\nو بوره کشف شده است که اصلاً از کدام شهر خراسان، و ذاتاً از کدام قوم و قبیل آن\nسامان است .\n\nوطن اصلی او را یکی (ماخان) و یکی (مرو) و آن دگر (رستاق) ( * ) میدانند اما\nهمچنانکه قریوی آلان در (لوگر) در قریه ئی که بمرك مشهور است بسیار امکان دارد که وطنش نیز\nدر همین حدود بوده باشد .\n\nاز قراریکه تاریخ تصریح میکند طوریکه این سردار نامی مشخصات عجیب و غریب دارد،\nاعمال وافعال وی نیز حیرت آور ومورد استعجاب است، زیرا در حالیکه وی بیش ازيك سيطره\nو گماشته هاشمیان نبود، هزار نفر عمله مطبخ داشت، و هزار و دوصد بارگیر اسباب مطبخ اورا\nمیکشید بغیر از گاو و مرغ همه روزه (۱۲۰) گوسفند در شیلان او بکار رفتی در سنه ١٣٦ که از\nخراسان متوجه حج شد حکم کرد، و بلکه تهدید بقتل نمود که هیچکس از اهل قافله طعام نپزند\nبلکه هر که هر چه میخواهد از مطبخ او رایگان ببرند، ابومسلم علاوه از انکه در محاربات\nنفوس بسیاری را بقتل رسانید، بدون حرب تقريبا يك لك نفر را از تیغ کشیده است، با وصف این سفا کی در وقت\nحیات خود مورد ستایش و حسن ظن بوده و حتی تا این زمان او را کمتر کسی به بدی یاد\nمیکند، بنا بر همین عقیدت بود که در زمان وی عده زیادی از مردمان مجوس از دین خود منصرف\nو بدین اسلام گرویدند بالآخر (۱) منصور دوانقی دوم خلیفه عباسی این رادمرد، و اعجوبه روزگار\nرا در بغداد غدر کشت و کشته اورا از بیم آنکه قتل وی موجب انقلاب لشکر و طرفداران وی\nنگردد، در میان بدره های زرخیرات، از فراز کاخ خلافت بیرون ریخت. اما با وجود آنکه از\nمصير خلافت شخص خائن جلوه داده شد، باز هم معتقدین زیادی از خود گذاشت که بعضی از آنها\nعلانیه بر خلاف مقام خلافت بغاوت کردند، و برخی با اعتقاد و رسخ بامت او گفتند، ابامسلم\nغیبت نموده و منتظر خروج ثانوی او نشستند.\n\nالحاصل تا امروز صحیح معلوم نشد که سر وجسد ابومسلم را بعد از قتلش چه کردند؟ و در\nکجا دفن نمودند ؟\n\nچون ابومسلم در هیئت دعات ومتابعان خود یکدسته مبارزان مجرب و پهلوانان کار آزموده\nمیداشت، شاید جسد او را در هر کجا که بوده از طریق عیاری در خراسان نقل داده و در لوگر بخاك\nسپرده باشند، مضجع مختصر یکه شهنشاه بزرگ افغانسان سلطان محمود غزنوی بالای قبرش بنا\n\n(*) ص ۲ ستون ٤ شماره (۳ الی ٦) اخبار (مینو) منتشره ۲۲ مهر ماه ١٣٠٥\n(۱) ص ١٢٥ جلد ۲ روضة الصفا و ص ٣٤ نگارستان احمد بن محمد طبع ١٢٤٥ بمبائی و تاریخ\nایران عبدالله رازی"}
{"book": "adl0983", "page": 29, "text": "( ۱۸ )\n\nنموده بود ، هنوز پا برجاست ، و مردمان دور و نزديك باستانه اش آمد و رفت دارند (۱)\nامام جعفر رضی الله عنه ابومسلم را بحرکت | ما پیشتر اشاره کردیم که ابومسلم مروزی\nمخفیانه جسد مطهر از نجف بسوی بلخ امر مینماید | برای بسط و شیوع دعوت خویش نسبت\nبه سائر داعیان طرز نوی اختیار نمود.\n\nو بچندین صورت در پیشرفت مرام خود میکوشید ، بیکی از آنجمله آن بود که وی در هیئت اداری خویش\nبعضی از نواقش زمینه ، و عیاران کبار آز موده هم داشت که در موقع لازمه از آنها کارهای مهم میگرفت.\nاگرچه ابومسلم از طرف سادات عباسی بخروج و قیام بر علیه امویان گماشته شده و دعوت خویش\nرا بطرفداری امام ابراهیم بن محمد بن علی بن عبدا لله بن عباس کا کای حضرت پیغمبر ص اعلان کرده\nبود. اما قلباً مائل بود که این خدمت را برای سادات حسینی انجام ، و امام پنجم حضرت جعفر صادق\nرض را بخلافت بنشاند بنابران عریضة مبنی برین مدعا و مرام بامام جعفر صادق رض ارسال داشت که\n« اگر امام بمسند خلافت و امامت راغب باشند این کمینه سپهسالاری و خدمتگذاری بتقدیم خواهم رسانید»\nاما حضرت امام رض در جواب ابو مسلم ارشاد و هدایت فرمودند که « از ما مردم اهلبیت هر کس که\nخروج کرده بدرجه شهادت رسیده است ، بنابران ما را بحکم و امارت علاقه ومحبت و میل\nورغبت نمانده و در وقت رخصت قاصد فرمودند، ابومسلم را بگوئی هرگاه میخواهد درین خاندان خدمت\nپسندیده بجا آرد بباید که جسد مبارك جد بزرگوارم را که در صندوق محفوف ، و در نجف\nمدفون است به باسه بلخ انتقال دهد (۲) تا بعد از انکه فتنه ( بنی امیه ) و ( خوارج بیعدین )\nفرو نشیند و دارالخلافه بدست کسان ما مفتوح گردد ( بمدینه مطهره) برده شود . »\n\n(۱) در قریه چلونبائی بین سجدوان و پركى ببرك در بين يك ده سرسبز و شاداب ، باغچه وقفی\nمیباشد که مزار (ابو مسلم) در آنجا است و دو دربند دارد ، از دربنداول که بگذرد ، بدربند دوم\nمزاری است کلان و عریض از گل و خامه بنایافته بطرف سر این مزار سنگی بصورت پایه که در بالای\nآن نقش های خوبی است و یکطرف آن بخط عربی زیبا (سبحان ربك رب العزة عما يصفون الخ)\nتحریر است نصب میباشد، و بطرف پای سنگی نسبتاً کوچکتر که نقش و نبشته ندارد نصب است در وسط\nقبر سنگ مرمر منقش است که در وسط آن آیات بینات قرآنی و یکطرف آن این ابیات مرقوم است :\nچهل سال ابو مسلم پهلوان نبر کوفت بر فرق مروانیان\nز هند سمر قند تا مصر وری بر انداخت تخم خوارج زپی\nبطرف دیگرش بغعازینهای عربی کلمة طیبه و آیات مبارك سورۀ فتح و درود شریف مرقوم است.\n(از نسخه خطی مزارات اوگر مؤلفه محمد ابراهیم خلیل )\n(۲) حجه البيضا ۲ - تاریخ اکابر دین - جلد ٤ بحر الاسرار - تذکرة المشائخ بلخ ـ و مولفه\nمحمد مؤمن بلخی، از جمله مولف تاریخ بحر الاسرار این واقعه را از تاریخ ( بهجه ) ومؤلف\nتذكرة المشائخ بلخ از (رساله امالی) ومحمد مومن از (رسالة بیان مدفن) و تاریخ قدیم بلخ) نقل\nمینماید یعنی این سه تاریخ مأخذ خود را هم نشان داده ، واگروسائلی در دست میبود که تاریخ\n(بهجه) و (رساله امالی) ورسالة مدفن (و تاریخ قدیم بلخ) یافت میشد شاید درین موضوع\nواضحتر وارد شده و در آنصورت اگر اسرار و حقائق بسیاری ازان کشف هم نمیشد ، اقلاً\nمیتوانستیم که این مجمل را مفصل بقارئین کرام عرض کنیم . الحاصل معلوم میشود که این\nواقعه تسلسل تاریخی دارد و اگر پرس و پال جدی درین مورد بعمل آید شاید تواریخ بسیار\nپیدا شود که مطلب ما را تائید نماید و ادنا ترین شبهه راهم از خاطر های مشکل پسند ور دارد"}
{"book": "adl0983", "page": 30, "text": "( ۱۹ )\nچرا حضرت امام چنین اراده کردند؟ ازینکه حضرت امام عرض ابومسلم را در مورد خلافت نپذیرفته و انتقال جسد مبارک حضرت شاه رض را فرمان دادند، شاید که احتمالات ذیل مد نظر شان بوده باشد :\n۱- حضرت امام باعث کلانی که پیش نظر خود داشتند فعلاً بخلافت بی میلی نشان داده و برای اینکه اخلاص و توانائی ابومسلم را آزمایش و تجربه نماید و هم رابطه را بدینوسیله برای آینده استوار داشته باشد، امر نقل و حرکت جسد حضرت شاه رض را در چنین مسافت بعیده اصدار فرمودند .\n۲- یا غیـنکه چون اکثراً طرفداران خاندان نبوت از طرف خراسان قیام میورزیدند، امام خواست ضریح حضرت شاه ولایت مآب رض را که مقتدای این سلسله جلیله و همۀ عالم اسلام است در آن حدود نقل بدهد، تا خراسانیان در اخلاص و متابعت خویش محکمتر گردیده و هر که از اهل بیت مقدس رسول در آن مقامات برسند، و اظهار دعوت نمایند با طرفداران خود منجاء و تکیه گاهی داشته باشند .\n۳- گروه بنی امیه خاندان و منسوبین نبوت یعنی هاشمیان را رقبای خلافت دانسته و با سر بر آوردگان شان بانواع مظالم و بی رحمی پیش می آمدند، این اوضاع طاقت فرسا اگر چه بخودی خود مستلزم و محرک قیام و خروج این خاندان برعلیۀ امویان میشد، اما ظلم و جدان سوز کربلا ، و شهادت جناب زید بن امام زین العابدین رض و کشیدن جسد مبارک شان را از قبر، و آن را برهنه آویختن بدار، و به آتش عدم دیانت محترق ساختن، از ظلم هائی بود که از حوصله و غضب و انتقام گذشته، و بدون آنکه در روز دسترس با هر گونه بی رحمی مقابله بالمثل نمایند و نایره انتقام خونین را دربارۀ کسان بنی امیه هم بکرنند ، دیگر چاره که تشفی قلوب ستمدیدگان را نموده بتواند نبود (۱) اما در عین حال این را هم شاید در نظر داشتند که بمجرد خروج و هنگامۀ دخالت علاوه چون غیظ و غضب خونی مداخله میدارد ممکن است بعد از آنکه طرفداران شان قیود بنی امیه را برای انتقام از اصل قاتلان حضرت امام حسین رض و مخالفین حضرت شاه رض وزید بن علی زین العابدین رض فاش سازند (۲) طرفین بریکدیگر غلبۀ قطعی نتوانسته ، و مدت جنگهای صفین محاربه طول بکشد و زمینها دست بدست گردد ، و آنگاه در حین انتقام گیر یها، جسد مطهر حضرت شاه ولایت مآب رض مانند جسد مبارک حضرت امام حسین وزید بن علی رضی الله تعالی عنهم نیز از طرف امویان بیحرمتی کرده شود .\n\n(۱) زید بن علی ملقب (به امام زین العابدین) در زمان هشام اموی در شب اول صفر ۱۲۲هـ امامت و خلافت خود را بر خلاف امویه با ٤۰۰۰ کس در کوفه اعلان، و بایوسف بن عمر ثقفی حاکم عراق داخل محاربه گردیده ، بعد از آنکه اکثر طرفداران وی کشته شد ، خودش زخم خورده بخانۀ یکی از دوستان خود بصورت نهانی جان داد ، و در موضوعی ممر آب بود پنهانی دفن شد اما حاکم ظالم بعد از دو سال او را یافته سرش را نزد هشام بردند، و با جسدش آنهمه بی احترامی کردند هشام این سر را چندی بدر وازۀ دمشق آویخت و بعد از آن در مدینه منوره فرستاد اما جسدش همچنان بدار آویخته بود تا هشام بمرد و بعد از مردن هشام از طرف ولید محترق گردید . صفحه ٤٤ جزو دوم از جلد ۲ حبیب السیر وصفحه ۸۰ زینت المجالس وصفحه ۱۰۷ روضة الصفا سطر ۳ وصفحه ۳۷۸ تاریخ سیاسی اسلام ، وصفحه ۰۰ جلد اول منتظم ناصری\n(۲) بمجردیکه خلافت مرعباسیان را مسلم شد، انه این گروه برای انتقام از بنی امیه قد علم کرده در دمشق و در بصره و در موصل بسیار از معاریف ایشان را کشتند ، و اعضای شانرا بضرب چوب در هم شکستند، در دمشق بعد از آنکه استخوانهای ۷۰ نفر اموی را با چوب شکستند بسر اجساد مجروح و بسمل شان گلیم آوار کرده و بالای آن خوان گسترده طعام خوردند . بقیۀ حاشیۀ در صفحه ۲۰"}
{"book": "adl0983", "page": 31, "text": "( ۲۰ )\n\n، ممکن بود حضرت امام با تابعین خودسنجیده باشند که در صورت دوام معادات و دشمنی\nدر بین بنی امیه و بنی هاشم، و ترس گروه خوارج شاید برای ذریات و خاندان پیغمبر ص موقع مامون\nومطمئن بدست نیاید که قبر حضرت شاه رض را ظاهر ساخته و باحترامش قیام ورزند و بدینصورت الی الابد\nمدفن حضرت شاه رض نامعلوم مانده وعاقبت الامر فراموش گردد، بناء نقل و حرکت تابوت مبارک\nرا در حدودیکه قوه بنی امیه کمتر، و برای ظهور مرقد منور حضرت شان مساعد دیده میشد تجویز فرمودند.\n\nترتیب نقل تربت حضرت شاه ولایت بطرف بلخ\nچون وصیت حضرت امام پنجم بابی مسلم رسید، انجام این خدمت عالی\nرا عین سعادت و موفقیت خود دانسته در ساعت عیاران کار آزموده\nمخصوصا به (ژولائی) که بلسان اهل تواریخ به (حریف مروزی)\n\nمعروف است امر و هدایت داد که بصورت خفیه در این امر مباشرت ورزیده و این خدمت بزرگ\nونیکورا بتقدیم رساند (۱) چنانچه عیاران مذکور آن جسد مطهر را که در صندوق محفوف\nبود پنهانی از نجف برداشته بحمل شتر به (مرو شاه جهان) آوردند و در آنجا بموضع موسوم به\n(کوه نور) واز آنجا به (کلف) رسانیده و از راه کلف از آب(آمویه)گذرانیده و در دیلخ بنود(۲)\n\nبقیة حاشیة صفحة ۱۹\nو بعد بغرض معاملة بالمثل از زید بن علی رض و اثقه از قاتلان\nحضرت امام حسین و امام ابراهیم رض در لش قبور بنی امیه آغاز نموده بجز قبر عمر بن عبدالعزیز رحمة الله\nعلیه تمامت قبور را شکافتند چنانچه در قبر حضرت امیر معاویه رض بجز مقدار خاك چیزی نیافتند\n(اغلبا جسد حضرت امیر معاویه رض را از اندیشه همین وضعیت در اوائل سرا بدیگر جا نقل\nداده خواهند بود) ، در قبر یزید فقری خاکستر دیدند، و در قبر عبدالملك بن مروان تنها کاسه\nسر او را که از باقی عظام رمیم او مانده بود مشاهده نمودند اما چون اعضای هشام از هم نریخته\nبود او را از قبر کشیده مانند میت زید بن علی (زین العابدین رض) اولا تازیانه بسیار زدند پس\nبر دار آویخته و بعد آن جثه وی را بسوختند – ص ۸۰ زینت المجالس – ص ۱۲۱ جلد سطر اول\nروضة الصفا – ص ٥٣ جزو دوم از جلد ۲ سطر ۱۸ حبیب السیر\n(۱) تا اینجا تاریخ اکابر دین، و تاریخ بحر الاسرار، و تا اندازه تذکرة المشائخ ، وحجة البضاء\nدر مطالب تماما مطابقت دارند، تنها بحر الاسرار از دسته عیاران اسم (ذولانی) را تعیین مینماید\n(۲) تاریخ اکابر دین\nتبصره ۱ – همجه واضح میگردد که بعد از کشف روضه مطهره خط سیر تابوت شان هم بموجب\nثبت تاریخ از طرف مخلصین واهل حال تحت تحقیق گرفته شده و آنجاهائی را که در اثنای حرکت\nتابوت حضرت چندی مکث نموده بود بنام قدمگاه حضرت شاه ولایت شهرت داده اند، زیرا درین سه چهار\nموضع که نام برده شده تا امروز هم محوطا و بنائی بنام زیارت سخی یا قدمگاه شاه ولایت وجود دارد مثلا\n۱ – در چهار دولاب که امروز بنام چارجوی شهرت دارد و از توابع مرو است بیکموضع بنام\nزیارت سخی معروف ومشهور است که دارای گنبد و احاطه وحجرات مخصوص بوده و تا این اواخر در\nانجا، زوارها میبودند و شبهای جمعه آن تا پنجهزار زوار جمع میشد، میله آن در تمام بهار مسلسل میبود\n۲ – کوه نور که امروز آنرا (نور آتا) میگویند الان موجود و دو کروه بیرون ازین شهر\nقدمگاه حضرت مشهور است دارای حجرات ومسجد بزرگ وغیره\n۳ – در لب ارك حکومتی(بندر کلف) هنوز هم بنام قدمگاه حضرت شاه آستانه میباشد\nکه دارای توغ و چراغدان هاست\n٤ – ۱٥ کروه از مرغیبان بطرف کوه یعنی شمالی شهر زیارتیست مثل مزار حضرت شاه مشهور\nوقت گل سرخ آن از ۱٥ سرطان تا وقتی است که آب یخ بسته کند"}
{"book": "adl0983", "page": 32, "text": "(۲۱)\n\nو در قرية (خير ان) (١) که جانب آفتاب بر آمد بلخ واقع و از بلخ تا آنجا ٦ کروه راه است(۲) بطریق\nخفیه مدفون ساختند (۳) ولوح مشتمل بر حقائق حالات نیز در ان حفرة محترمه کند اشند ( ٤ )\nدوره‌های فتور : | بعد از انکه این کار مهم وعمده بر طریق خفیه و مرموز، صورت داده شد ظاهراً\nچنان معلوم میشود که ابومسلم خواه بنا بر یاسیکه نسبت بقبول خلافت از امام\nپنجم داشت، و خواه بباعث گرفتاریهائیکه در امرفقون کشی برضد (مروان حمار) آخرین خلیفه اموی\nبرایش پیش شد، وخواه بااشارة حضرت امام، وخواه بهر طوریکه بوده موقع نیافت، وفرصتی بدست\nنیاورد که ظهور آن بقعۀ نور، و تربت سدره مرتبت را اعلان نماید (٥)\nپیاپی این جریانات ، سقوط خلافت امویان ، و انتقام گیری ازین دودمان، وضبط و تاراج\nآنها وقتل ابو مسلم مروزی که شمشیر و تدبیر او سادات عباسی را تاج و تخت بخشیده بود\nدر دنیای اسلام یکی بعد دیگری مانند طوفان وبحران بمیان آمده وهر کدام اینها چون\nبذات خودفترت عظیمی بودعام مسلمین را بحال خود گرفتار ساخته وموقع آن نداد که از امورات\nعامه بامور خاصه پرداخته بتوانند علی الخصوص مسئلۀ مدفن حضرت شاه که خیلی ها خفیه انجام یافته وغیر\nاز چند نفر محدود که آنها هم در قتل ابومسلم تلف و یا لادرك شده بودند دیگری از ان واقف نبود .\nدر ختم این جریانات چون امام پنجم فوت، واز طرف سادات عباسی، نسبت بسادات حسینی\nمثل بنی امیه مخالفت ها، آغاز گردیده، واز طرفی از کشف مرقد حضرت شاه آن مظننی که مدنظر\n(١) درقریۀ خيران(خيران) سیدعبدالله زر بخشی خو ارزمی بن سید هاشم بن سید ابو بكر بن\nسیدقاسم بن سید حسین بن سیدابو علی موسی بن سید عبدالله بن سید محمد بن سید جعفر بن سید ابو الحي كبير\nبن سید ابوبکر جعغر الكاظم بن امام جعفر صادق رضی الله عنه مدفون اند گويا بعد از آنکه این\nبزرگوار بدین مقام دفن گردیده اند، ده خیران بنام خواجه خیران زبانزد گر ديده و مرقده طهر\nحضرت شاه در جوار این موضع واقع میباشد ( تاريخ اكابردين )\n(٢)در سنه ١١١٦ عهد میر آخور پادشاه محمود دیوان بیگی از دروازۀ بلخ تا مزار شریف تمامت\nراه را مسافت کرده واز روی طناب جریب ١/٤ جريب كم چهارصد جريب بر آمده که هر\nدوصد جريب آن يك فرسخ می شود واطراف قبة رو ضۀ شریف ومسجد به تنهائی بدون صفه\nو دیوان و نظر گاه در همان وقت ۸ جریب شده ١/٤ کم ۱۲٥ جریب بر آمد مولفه مخدوم من\nبلخی نسخه خطی\n(۳) تاریخ اکابر دین ، بحرالاسرار، تذ کرۀ المشائخ بلخ، حفةالبيضاء ومد يمجله ١١سال\nاول تاج محل ص١٣ طبع دهلی اسم این قریه را (خیر) مینویسد .\n(٤) بحرالاسرار\n(٥) مخدوم من بلخی درقطار روايا تيكه ازرساله ( بیان معدن ) نقل مینماید\nيك روایت دیگر را چنین ضبط کرده :ـ\nروایت دیگر آنکه عیاران ابومسلم صندوق مبارك امير المومنين علی را بفر مان امام\nجعفرصادق از کوفه پنهانی کشیده بولایت مرو آوردند و چون مهم ایشان هنوزاز نصر سیار\nواتباع او کفایت شده بود مقهور ومقرر آن صندوق را بولایت بلخ نقل فرمودند تا بعد از انقضای آن\nمهم، آن را باظهارحا ز ند،ولی پیش از اظهار آن صاحب الدعوة، خاندان ابومسلم و خودش بقتل رسید\nوآن مرقد منور همچنان مخفی ماند ."}
{"book": "adl0983", "page": 33, "text": "( ٢٢ )\n\nبود ببیان نمی آمد (١) وهم آنچند نفریکه میت حضرت را بطریق خفیه در بلخ دفن کرده، و صورت\nقبر را از نظر کتمان کرده بودند متفرق و نیست و نابود گردیده بودند ، لهذا این قضیه در پردهٔ\nخفاء اندا و بمرور زمان تقریباً از خاطرها محو وفراموش گردید\n\nتعمیر نجف در دورۀ\nخلافت هارون الرشید:\nمابیشتر گفتیم که از نقل وحرکت تابوت حضرت شاه ولایت رضی\nبجز چند نفر معدود که آنها هم بعداز قتل ابو مسلم تلف و متفرق\nشده بودند دیگری خبر نبود ، وآنها ئی هم که این عملیات وجریانات\nرا بصورت روایت وحکایت شنیده بود ند از با عث بعد ت راه ، و پنهان بودن موضع دفن\nاگر اظهاراتی هم مینمودند تقریباً ناباور بنظر می آمد .\n\nهمچنین در موضع دفن اولیهٔ آن که نجف خواهد بود یا کدام موضع دیگر در بین مخلصان\nوزائیران اتفاقی نبوده، ونمیدانستند که اگر در نجف هم باشد آیا در کدام موضع آن خواهد بود .\nلهذا این معنی تادورهٔ خلیفه (٥) عباسی یعنی هارون الرشید (۱۷۰ـ ۱۹۳) پنهان و پوشیده مانده\nو دران هنگام در یکروزیکه خلیفه در دشت نجف مشغول شکار بود، از پیر معمری با لروایات\nاستماع نمود که مدفن پنی عم شان حضرت شاه و لایت ماب رضی در همین موضع است چون بعد\nاز تجسس، واقعاً حفرهٔ در انجا یافت شد، وبعضی علائم نمایان گردید بالای آن عما رت مختصری\nبنا نمود، وبدین ترتیب موضع مذ کور نمایان گردید (٢)\n\nاولین ظهور آرامگاه\nحضرت خلیفهٔ چهارم رضی\nتعمیر مزار شاه و لایت ماب رضی در نجف اشراف برای زائران\nتسکین بخشید، واز اهتماما تیکه ازطرف سلاطین مابعد در تعمیرات\nمجدد آن مکان بعمل آمد واقعهٔ بلخ را فراموش ساخت، واگر کسی هم از ان معامله بالروایت\nحکایه مینمود افسانه پنداشته میشد تادور سلطنت وحکمروائی معز الدین ابو الحارث (سنجر)\nبن ملکشاه سلجوقی رسید (٥١١ـ٥٥٢) چون ۱۹ سال از سلطنت سلطان سنجر هم گذشت وسنه\nهجری ٥٣٠ شد تصادفا در دفتر معاملات ابو مسلم که دار الامارهٔ آنهم در مرو بود مطالبی یافته شد\nکه بر اسرار وخفیای این عملیات اطلاع دست میداد\n\nدرجملهٔ اجراآت اسرار آمیز ابومسلم یکی هم نوشته نامه بود بعنوان امام جعفر صادق رضی\nدر قبول خلافت، ووصیت آنجناب بانتقال نعش مطهر حضرت امیرالمو منین از نجف به بلخ و چگونگی\nنقل وحرکت آن توسط دولابی« تاآنجا که این جسد محترم در حدودیکه حالا ده اخیران) است بطریق\nخفیه بخاک سپاریده شد (٣) از طرف دیگر چهار صد نفر از سادات وا کابر بلخ در یک شب حضرت شاه\nولایت ماب رضی را بخواب دیدند که در نزدیک قریهٔ خیران بالای صفهٔ ایستاده و بمردم ارشاده میفرمایند.\n\n(١) در اول امر یکی از سبب های انتقال جسد مبارک آن بود که طرفداران خاندان نبوت را و استرداد\nخلافت از امویان ، تقویه نماید، اما حالا از رسیدن خلافت بخلفای عباسی آن مطلب حاصل شده است\n(٢) زینت المجالس درص ٣٧٩ در واقعه سنه ١٤٥ موضوع را چنین قید نموده میگوید:ـ\nـ در سنه ٣٣٤ عضدالدوله دیلمی بر ان عمارت عالی ساخت» وتحفةالبا صر ین درص ٨٣ ظهور این\nواقعه را در سنه ١٨٧ دانسته مینویسد « که تعمیر هارون الرشید در ماه صفر ١٨٥ تمام شده مرآت العالم\nبحوا له منتخب التواریخ تعمیر هارون الرشید را در ١٧٥ وتعمیر عضدالدوله را ١٨٠ سال\nبعداز آن نوشته وعلاوه مینماید که نادرشاه نیز در عهد سلطنت خود منار های بلند مرتبه ساخته\nقندیل های طلاء ونقره را از مرصع نذر در گاه فیض بار گاه ساخت.\nحديقة الاقاليم تعمیر عضدالدوله رادرسنه ٣٦٦ قید کرده مینویسد که پس ازو غازان خان بران عمارات افزود\n(٣) بحر الاسرار جلد ٤"}
{"book": "adl0983", "page": 34, "text": "( ۲۳ )\n\nسالهاست ما درینجا میباشیم و کسی بودن ما را نمیداند میباید که شما بوالیان ملك اظهار\nکرده قبر ما را ظاهر سازید تا خلایق عالم بزیارت ما باز آیند وبهره یاب گردند »(۱) چون خبر\nپیدایش دفتر معاملات ایام سابم در مروشیوع یافت وحقیقت حال از خواب بزرگان بلخ هم منکشف گشت\nاز طرف سلطان سنجر فرمانی مشتمل برحقائق مذکوره به ( امیرقماج ) که از قبل سلطان\nمذکور والی بلخ بود فرستاده شد او دران فرمان امروهدایتی بیای رفت که به تحقیق وتفحص آن تربت\nکیوان مرتبت کمر اجتهاد بر بندند و درین مورد مساعی موفوره ومجهوده بتقدیم رسانند (۲)\nاگر چه امام عبدالله نام که از فقهای نامدار بلخ وحسام کل بود در مجلس امیر قماج در حین اظهار خواب\nعلما وسادات که متعاقبل از وصول فرمان سنجر شاه بود برین مسئله مخالفت کرده و گفته بود که « آوردن\nجسد حضرت شاه مردان رض یا بشبهه راه دور را از امکان بعید بوده و چنانکه مشهور است قبر حضرت شاه در\n( کوفه ) یا در (آمل ) یا در (کرخ بغداد) یا در (نجف) یا در (یمن)(۳) خواهد بود، اما چندی بعد از عناییکه»\n\n( ۱ ) تاریخ اکابر دین وتاریخ تذکرة المشایخ بلخ ومولفه عبد المومن بلخی، اما مجلة\nتاج محل در شماره ۱۱ سال اول این واقعه را از زبان (غرناطی) نام سیاح عرب که در وقت ظهور اول\nروضه شریف حیات داشته مینویسد، که بودن حضرت شاه رض را در بلخ حضرت رسول کریم ص\nبیکی از بزرگان بلخ در خواب اشارت دادند و این مطلب در قصیده منسوب به جامی صاحب\nکه در دیوار گنبد حضرت شاه درین میت کاری و نقوش زیبا بخط جلی نوشته شده تائید میکردد\n(۲) بحر الاسرار، تاریخ اکابر دین ، تذكرة المشائخ ، حجة البيضاء ومولفه عبد المومن .\n(۳) غیر ازین مقامات در بعضی مواضع دیگر هم بنام حضرت شاه آثار وعمارتی موجود است و مسلمین\nاز اعتقاد راسخی که با جناب شاه ولایت دارند آنمقامات را باسم ( قدم گاه شاهمردان ) یا زیارت\nسخی و غیره احترام میکنند\nاز آنجمله يك وضع در شمال مقرب شهر حالیه کابل نیز موجود وموسوم بزیارت شاهمردان\nاست که مردم در انجا اخلاص وارادت دارند، اماحقیقة اینموضع قدمگاه حضرت شاه نبوده وبکی\nاز توقف گاهست که خرفه حضرت رسول کریم ص را هنگام عبور از کابل در آنجا گذارده بود ه\nیعنی وقتیکه بامر اعلیحضرت احمدشاه باباخرفه مطهر خاتم النبین ص را در سنه ۱۱۸۲ از فیض آباد بدخشان\nبطرف قندهار نقل میدادند، در شهر کابل بهمین مقام مبارک که حالا بنام زیارت سخی موسوم است آن\nرا برای چندی گذارده بودند تا اهالی شهر و دیار بزیارت مشرف گردیده و در وقت بردن آن\nبطرف قندهار استقبال نمایند . توقیکه خرفه مبارك در کابل بود چنان مقرر شده بود که آن را\nاز طرف روز برای تشرف و تعلیم افراد بر فراز سنگ بزرگی که حالا هم موجود است میگذا شتند\nو شبها در موضعیکه اکنون بالای آن گنبد تعمیر شده است می نهادند. پس از انکه خرفه حضرت ص\nبطرف قندهار نقل داده شد ( احمدعلیشاه ولد میانجی )(میاحاجی) نام ساکن دهمزنگ که اصلش\nعرب واجدادش در چهل تن گذشته موضع توقف خرفه شریف را احاطه نموده تا آنمقام متبرك و محترم\nاز طرف ناواقفان به کثافات ملوث نگردد وچون احمد علیشاه موصوف يك صوفى پاك باطن وعالم\nباعمل بود تا وقتیکه حیات بود از جهت تبرك همه روزه ورد واوراد خود را در همین احاطه پایان\nمیرسانید بلکه با ولادهای خود وصیت کرد که بعد از رحلت اوی را در همین موضع دفن نمایند چنانچه قبرش\nدر حجر اهروی زیارت الان موجود است در سالهای اول مجاورین این زیارت همه پسران و نواسه های\nهمین احمد علی شاه بودند اما حالا از انها کسی باقی نمانده، قلی احمد نام که خان همان موضع و عمارت علی\nآباد تاحال بنامش موسوم است در زمان امیر دوست محمدخان يك ارهت وقاية و باغچه توت\nرا که خرابه آن هنوز هم دیده میشود برای این زیارت وقف گردبود، عمارت موجودة زیارت سخی\nاز طرف امیر عبدالرحمن خان تجدید شده"}
{"book": "adl0983", "page": 35, "text": "( ٣٤ )\nاین شخص از حضرت اسدالله الغالب رضی در خواب شنید از گفته های خود اظهار ندامت کرده\nآنهم در روز موعودعنایت حاکم ( باموافقت سادات علماءواکابرو اعیان وسادات وصغیر وکبیر بجانب\n(ده خیران) و پشته که بنام ( تل علی ) شهرت داشت رهسپار شد (۱) وقتیکه این پشته را\nبکاوبدن و حفر نمودن آغاز کردند هنوز مقدار زیادی عمیق نرفته بودند که گنبد خوردی\nبا دریچۀ فولادین با قفل نقرۀ مقفل ظاهر گردیده ظهور این علامت اندک شک و تردیدی را\nکه در بعضی خاطر ها بود محو و زائل نموده همگان بشوق افتادند که زود تر درب این حجره\nمیمونه را باز ، و بر حقایق داخلی آن واقف و آگاه گردند .\nتا آنکه بزرگان بلخ بعد از استخاره های فراوان مامور بافتتاح و کشایش آن مکان\nعالیشان گشته قفل را بهر نهجی که میشد باز کردند ، و داخل حجرۀ سعا دت گر دیدند ،\nداخل این بقعه منیر که صندوقی ازفولاد ، و مصحفی بخط جلّی کوفی که در اوراق آهونوشته شده بود\nبا شمشیری نهایت بزرگ ، و يك سنگ تخت نما که دران نوشته شده بود\n( هذا ولى الله علی اسدالله .......... ) نهاده بودند ، چون ضواب دید علمای علام وصلحای آنمقام\nصندوق مبارك را نیز مفتوح نمودند، وجود آن مجسمۀ کرامت و رحمت را که جهانیان بالقب\n( حیدر صفد ر ، و ابن عم شا فع محشر ، و علی عالی گهررض ) میخوانند بتعظیم و تکریم\n(لقدخلقنا الانسان فى احسن تقویم) خفته یافته و بچشم سر مشاهده نمودند که با خانهای مبارکش رسیده،ومویهای\nسرش نایزایین نرمۀ کوش نمو کرده و آثارزخم بر تارك مقدسش هنوز هویداست . آنوقت بود که بعضی\nاز اصفیا وصاحبان حال تاب نیاورده از خویش رفتند ، و با قدم سر، ازان مضجع عالیموج در آورده شدند .\nخلاصه از ظهور این کرامات، در بیرون حفرۀ مقدسه، شور محشر بر پا وفرع اکبّرو و ندا\nگشته ، مخلوق این ارض غبرا با موافقت پردگیان عالم بالا به تکبیر و تهلیل آغاز نمودند\nو چندین شب و روز بخواندن دعوات وصرف نذورات پرداختند (۲) باشیوع این آوازه مردمان\nنزديك و دور فوج فوج و گروه گروه از هر قوم و جماعت رسیده سر ارادت بران آستان\nشرف وسعادت مالیدند ، و از نقود گرفته تا اجناس حتى گله های اسپ و شتر و گوسفند\nخودرا در آنمقام آورده و خیرات نمودند ، و دران هنگام بود که صد ها نفر از معیوبین و\nمعلولین مسلمین مثل کور ، گنگ ، لنگ ، برص ، جذام با دل پر ارا دت و اخلا ص\n(۱) درمورد خواب متذ کرۀ المشایخ ، تاریخ اکابر دین ، حجة البيضا ، مجلۀ تاج محل\nومحمد مومن بلخی موافقت دارند تنها مام فقیه مضاف را تذكرۀ المشایخ بلخ ، و(تل علی) را\nنزديك قریۀ خیران تاریخ اکابران دین تعیین مینماید .\n(۲) این مطالب سراپا از کتاب تاریخ ( اکابر دین ) گرفته شده ، ونمیتیکه دیگر کتب\nمورد مطالعۀ ما با این بیا نات دا رد ا ینقدر است که در عین حفر نمودن پشته، صندوق را\nیافتند و درین آن جسد حضرت امیرا لمو منین رض را با لوح منقور ومصحف مجید ، وشمشیر\nبتفصیلی که درمتن ذکر شد مشاهده نمودند یعنی دردیگر تاریخ یا فتن گنبد مقمفل ذکر نشده\nدر تاریخ اکابر دین وزن این شمشیر را هم قید کرده و میگوید بسنگ مصر هفده من بود که\nهر من آن چهار من کوفه و هرمن کوفه یکصدودہ من شرع می برآید ، وتذكرة المشایخ بلخ شمائل\nآنحضرت را که درانوقت دیده اند نیز ثبت کرده ."}
{"book": "adl0983", "page": 36, "text": "( ٢٥ )\n\nهمراه زائران آن آستان رفیع مناص الله گویان جولان مینمودند و به آثار کرامات و خوارق عادات آن سند السعادات شفایاب میشدند (١)\n\nلب بت گر بتصدیق ولایش یا علی گوید\nبتوری آشنا گردد که آرد کعبه ایمانش ( بیدل )\n\nنظری به لوح روضهٔ شریف\nبه نسبت شکل این لوح و تحریر آن اقوالی که مورد مطالعه ماست همه یك آهنگ نیستند بعضی اوراسنگ سفید می‌نویسند و برخی هم خشت سرخ میگویند. همچنین تحریرات او را اگر چه معناً یکی است اما مجزوئاً مختلف و کم و زیاد قید مینمایند مثلاً :\n\n١ ) تحفة الکرام علی شیر قانع میگوید ( در لوحی از سنگ سفید نوشته یافتند که هذا قبر اسد الله علی ولی الله ) ص ۱۷۰ جلد دوم\n۲ ) ضیاء المعرفه از رسائل ریاضی می‌نویسد ( آنجا لوحی دیده که با خط بسیار خوش نوشته شده بود که هذا مرقد منور و مضجع مطهر اسد الله اخ رسول الله علی ولی الله ) ص ٥٢\n٣ ) بحر الاثمر و امیر محمود کتابدار ابن ملاولی می‌نویسد ( تابوتی و لوحی پدید آمده نوشته بودند که هذا قبر اميرالمومنين علی ولی الله اخ رسول الله ) نسخه خطی\n٤ ) زبدة الاخبار ابو محمد حسن شعری کشمیری می‌نویسد ( تابوتی از سنگ سفید نوشته بودند : كه هذا قبر اسد الله على ولی الله ) نسخه خطی\n٥ ) حبیب السیر خوند میر هروی می نویسد : ( در تابوتی از سنگ سفید نوشته بودند که هذا قبر اسد الله اخ رسول الله على ولی الله ) جزء ٣ جلد ٣ ص ۳۲۸\n٦ ) منتظم ناصری ضیع الدوله می‌نویسد : ( تابوتی از سنگ سفید نوشته بودند که هذا قبر اسد الله اخ رسول الله على ولی الله ) ص ۷۸ جلد دوم\n۷ ) تذکرة المشايخ بلخ محمد صالح ورسجی می‌نویسد ( در لوحی نوشته یافتند که هذا قبر اسدالله امير المومنين علی اخ رسول الله ) نسخه خطی\n۸ ) اکابر دین ٠٠٠٠٠٠ می‌نویسد : ( خشت سرخی نیز بر آمد که در آن نقش کرده اند که هذا قبر علی اسد الله وولی الله ) نسخه خطی\n٩ ) تاریخ کشیره می‌نویسد : ( لوحی از سنگ سفید پیدا شد و بر صفحه آن لوح منقوش بود که هذا قبر اسدالله اخ رسول الله علی ولی الله ) ص ۱۱۲ طبع تاشکند .\n١٠ ) حديقة الاقاليم الله یار عثمانی می نویسد : ( بعد کندن اندران قبری پیدا شد و بعد لوحی از سنگ سفید ظاهر شد که در آن منقوش بود هذا قبر اسدالله اخ رسول الله علی ولی الله ) طبع نولكشور ص ٣٦١ .\n\n(١) در تاریخ اکابردین مینویسد : در انقضای دوماه : قریب ١٤٠٠ کس از جماعة معلولين مثل کر ، گنگ ، کور ، درین بیت الشفا صحت یاب شدند ـ از همه شهرهای نزديك : مانند چغانیان ، حصار قرشی، شهر سبز ، میان کالات ، کولاب، بدخشان ، قندز، بغلان وغلم ، سرپل شبرغان ، اندخوی، میمنه و هزاره جات وحتی تمام شهر های که صیت این رو داد رسید حکام و کلانان ومشایخ، وصیت میکردند که مرده های شان را آورده درین خطهٔ منیر که دفن نمایند چنانچه در عرصه ٤ سال شماره مدفونین این حیز زمین به ٤ لك و هفتاد هزار رسید"}
{"book": "adl0983", "page": 37, "text": "( ٢٦ )\n١١ ) مرآة البلدان ناصری صنیع الدوله مینویسد « بعد حفره سنگی بر آمد که در روی آن بزبان عربی نوشته بود ( این است مضجع اسدالله الغالب علی ابن ابی طالب خلیفة خداو ابن عم رسول خدا ) ص ۴۵۸ جلد اول .\n١٢ ) روضة الصفای خاوند شاهی مینویسد ( لوحی از سنگ سفید پیدا شد که در آن منقوش بود هذا قبر اسد الله الغالب اخ رسول الله على ولى الله ) جلد ٧ ص ٣٢ طبع نولکشور سنة ١٣٠٨ ق\n١٣ ) روضة الصفاء ناصری میگوید ( ناگاه لوحی از سنگ سفید پیدا شد که بر آن منقوش بود هذا قبر اسد الله الغالب اخ رسول الله على ولى الله ) جلد ٨ ص ١٩ طبع طهران ١٢٩٩\n١٤ ) حجة البيضای محمد مرید مینگارد ( و در لوحی نوشته که هذا قبر امير المومنين على اخ رسول الله صلى الله علیه وسلم ) ص ١٨٣ طبع بمبائی ١٣٢٩\n١٥ ) مؤلفه محمد مؤمن بلخی می آرد ( در زیر سر آن خشت سنگها ترا شیده ، یافت شد منقش به کتابت هذا ولی الله اعنى على اسد الله بن عم رسول الله )\nاما لوحی که امروز در خزانه مزار شریف موجود است و عکس آن را در صفحه ( هذا ) ملاحظه مینمائید در ذات خود ( خشت سرخ ) است وچون بعد شکستنش مجدداً پیوند کاری شده عبارت آن تمام و کمال خوانده نمی شود و چیزیکه از خلال شکن های قسمت بالای متن این لوح بدست می آید عبارت مختصر ( هذا ولی الله على اسد الله . . . . ) است ، اما عبارت قسمت پایا نی آن که ٤ تنگه شده خوانده نمیشود زیرا بر علاوه آنکه نوشته ها در بعضی جاها پریده، سه پرچه از اصل آن هم افتاده، و پرچه آخرین که بطرف دست چپ بیننده واقع شده، آنهم اگر چه از روی جدول وحواشی بحد اصلی خود معلوم میشود، اما نوشته متن آن، محاذی، تحریرات بالا را که بطول لوح نوشته شده است نگرفته، و چنان معلوم میشود که این حصه بعرض نو شته شده باشد\nیعنی چنان بخاطر می آید که این لوح شاید از حالت موجوده مطول تر بوده، وطو ریکه در حصص بالائی آن عبارات متن بعرض نوشته شده، شاید در قسمت پایانی بطول هم نوشته هائی داشته"}
{"book": "adl0983", "page": 38, "text": "( ۲۷ )\nخلاصه نوشته لوح مبارك كه تا امروز درخزانه مزار شريف ضبط وعکس آن در اینجا درج است. تنها با تفاوتی كه در مؤلفة محمود مومن بلخى قيد کرديده مطابقت می کند وبس، و آنچه كم و کسریکه در عبارات لوح مذكور نسبت به خط این کتاب محسوس می شود معلوم است که با پریدگی ها و کهنه گیهای لوح، از بین رفته وچون این کتاب اکثر مطالب را از رسالة (یان مدفن) گرفته و آن رساله هم متعاقب كشف دوم روضة مبارك تحرير و در حقیقت چشم دید حضرت مولانا جامى وغيره مولای عبدالغفور لاری خلیفة ایشان است، باید اذعان نمود كه عبارت حقيقى لوح عين است و دگرها روایات.\nاز کسانیکه در شهر مزار و ماحول آن تاریخ روضة شريف تتبع دارند وعلاوه بر تاریخ بروایات حفر روضه و تعمير گنبد مبارك را از اجداد خود سینه بسینه شنیده اند، همچه مستفاد می شود كه اصل لوح را که در زمان ابو مسلم مروزی در پهلوی تابوت حضرت شاه نها ده اند با دیگر آثار، همچنان در گنبد زیرین است اما این خشت در زمان سلطان سنجر بنمو نه خشت اول ساخته شده و در تعمیر بالائی گذارده شده بود.\nچون در زمان سلطان حسين ميرزا كه خرابه های سنجر يرا برای تعمیر گنبد عالیه تسطیح مینمودند تكه های این خشت يافته شد، و در آن هرج و مرج از همه بسیار تر حضرت مولانا جامی بحفظ و التفات این لوح اصرار میکردند، نزد عوام چنان شهرت یا فت كه این خشت را مولای مذكور از گنبد زيرين كشيده اند. ماهم که مینگریم باید روایات ایشانها ومتعین مزار شريف كه تقريباً مورثی است صحیح باشد چه تحریرات متن این خشت، مانند حواشی آن(۱)به خط كوفية نبوده ونسخ آمیز است، وحال آنكه در زمان ابومسلم شيوة خط از كوفی بطرف نسخ نكشته و بلکه مطابق روايات تاريخ در آن اوقات، خط نسخ اختراع هم نشده بود.\nیعنى در زمان سلطان سنجر چون خط نسخ عربي مروج شده بود در وقت ساخت نمونة لوح، قسمت ادعية دور لوح را بحال اولیه بهمان خط كوفی نوشته و قسمت متن را كه اصل مطلب از آن مستفاد میشد مطابق فهم و رواج همان عصر، بخط نسخ تحریر نمودند - والله اعلم.\nوصول سلطان سنجر در بلخ | مجرد پیدایش تربت شريف ؛ وظهور آنهمه كرامات (امیرقماج)عريضه داشتی برای سلطان سنجر درمروفرستاد، وتعمییر بقعةشریفه | و آن شهریار را ازظهور این گنج پنهانی آگاه ساخت. سلطان بلافاصله با لكورات نامسعود و لشکر مرو ؛ ومتأثر آنحیدود، ازمرو شاه جهان (۲) در بلخ رسیده به تقبیل آستان عتبه جبین ارادت سود ؛ وازتوفیق یابی زیارت دیدار حضرت امیر، پایه قدر ومنزلت خویش را فزود.\nاین سلطان با عزوشأن بعدازانكه مبلغ پنجاه هزار دینار زر سرخ نذر گذرانده بمستحقان آن مکان ملائك پاسبان رسانید، درپی آن شد كه صندوق حامل حضرت شاه را در (مرو) که دارالخلافة اوست از بلخ نقل بدهد تا در آنجا همه دم و همه وقت، بشکر قدوم او پرداخته وساعت فراغت را در آستانة\n(۱) در حواشی لوح مذکور عبادات دیگری بخط كوفی تحریر است و در بالای محراب آن هم بسملة شريف بدیگر خط مرقوم میباشد\n(۲) در بعضی نسخه ها مرو شاه جهان و در برخی مروشاه جان قید میکنند."}
{"book": "adl0983", "page": 39, "text": "( ۲۸ )\n\nعلیه سر پرده اماهر قدر در بتمورد استخاره نمود از طرف حضرت شاه رخصت نیافت ، و هر قدر\nدر اقناع مردم جهد وسعی ورزید علماء واکابر بلخ در عدم این اراده و آرزو واصرار نمودند ، لهذا\nدر تحت تپه ، گنبدی از سنگ رخام (۱) و بروی تپه روضه خوشنمائی از خشت خام ، تعمیر\nنموده بدارالملک خود مراجعت نمود (۲) اما در خاطر داشت که بعد چندی بر اینمقام گنبد عجیب\nالبنائی طرح و تعمیر نماید (۳)\n\nسلطان سنجر تادم مرگ بتعمیر دوم مزارشریف\nفرصت نیافته و تازمان خروج فتنه چنگیز\nبنای خام پا برجا بود\n\nسلطان سنجر تادم مرگ خود ، فراغت\nنیافت که متوجه به عمران و آبادی\nمزار شریف گردد ، زیرا بعد از رفتن\nاز بلخ در بین (اتسز) واو جنگها\nواقع شد (٤) و متعاقب آن با حشم (غران) متوطن بغلان وقندز که شاخی از تراکمه اند و تعداد شان\n\n(۱) محمد مومن بلخی می نویسد که بالای صندوق حضرت حیدر رضی دو قطعه سنگ از مرمر ورخام\nنیز بود اکنون هم در خزانه حضرت در جزء منبر کیات يك قطعه سنگ رخام بسیار منقش ومزین\nموجود است که میگویند آنرا مولانا جامی بالوح خشنی از گنبد زیرین کشیده اند اگر این سنگ\nهمان سنگ نباشد که بقول محمد مومن بالای صندوق بود ضرور از اجزای همین گنبد رخام خواهد بود\n(۲) محله تاج محل وبحر الاسرار ومحمد مومن بلخی از آمدن سلطان سنجر ذکر نمی کنند\nوتذكرة المشائخ بلخ وتاريخ اكابر دين وحجة البيضا ، دارای این مطلب میباشند ، اما\nدر جلد اول مرآت البلدان ناصری طبع ١٢٩٤ ص ٢٦٠ میگوید که سلطان سنجر سلجوقی بطمع\nاینکه در خرابه های مزار و بلخ قدما دفینه ها نهاده اند حکم بکندن اراضی نمود – و در موقعیکه\nمسجد مزار است مرقدی پیدا شد که در سنگ آن نوشته بود هذا مقبرة امير المومنين علی ابن\nابی طالب علیه السلام\n(۳) در زمان سلطان سنجر بعد از طرح و تکمیل گنبد یکه در تحت تپه از رخام ساختند\nبالایش را باخاک انباشته و برای زائرین عوام بر محاذی فوق گنبد زیرین بساختن عمارت بزرگی\nرا اراده نموده بودند که باعت گرفتاریهای جنگی سنجر شده به بنای خام اکتفا شد اما\nبرای اینکه خواص و بزرگان امت در گنبد زیرین مشرف شده بتوانند از سمت غربی مرقده با رك\nبمسافة صد قدم به مراتب راهی طرح نموده سقف آنرا به گچ (زرا) زده امروزه هن این نقب در پشت محراب\n( خواجه خیران) واقع بوده واز نقات شنیده میشود که از دهن نقب ، اولا بقدر ١٠ پته پایان\nمیشوند و بعد از آن راه تا گنبد زیرین هموار میرود - مسجد خواجه خيران طولا\nبالای این راه روی واقع است سید حسین چہار کیاری نائب العطنه سقو میخواست تعمیر\nموجوده مسجد خواجه خیران را که که از آثار سردار محمد اسحاق خان بن امیر محمد اعظم خان\nاست تجدید و عمارات چندی بر آن بفزاید چون در اثنای کندن تهداب چند جای نزو\nغلطید و راهروی مکشوف گشت علما و روحانیون این عمل رابی احترامی دانسته از تعمیر\nعماراتش ممنوع ساختند و راهروی را بحالت اول در آورده و با خاك پوشیدند – دهن این را\nهروی در پشت محراب مسجد مذکور بخانه(استادرحمت تفنگ ساز) امروزه م هویدا است و در آنجا\nپنجره نصب نموده و مخلصین شبها تادهن همین پنجره برای زیارت میروند .\n(٤) اتسز بن قطب الدین محمد، ابا عن جد در سلك غلامان سنجر شاه منسلك بود ، و\nخوارزم را در اقطاع داشت در سنه ٥٣٣ با سلطان جنگها کرده بالآخر فرار ومتواری شد"}
{"book": "adl0983", "page": 40, "text": "( ٢٩ )\n\nچهل هزار خانء مرسید جنگ خونینی کرد : و در نتیجه خود با حرم محترم شاهی اسیر آنقوم\nشد و مدت چندین سال در قید آنها بوده شب در قفصش میشمردند و صبح بر تخت نشانیده\nمیل و مفاد خود ها از وی فرمانها میگرفتند ، تا آنکه بتوسط ( امیر احمد قماج ) حاكم\n( ترمذ ) از دریای آمو بطرف ترمذ فرار داده شد و ازانجا در (مرو) باز گشته از غصه\nخرابی ممالک و آلام زمان حبس، درربیع الاول سنه ٥٥١ فوت گردید .\nبعد از فوت این سلطان عالیشان فروع سلاجقه در زد وخورد بین خودها گذرانیده ،\nو بدست خوارز مشاهیان منقرض گردیدند . خوارز مشاهیان درحین عروج ؛ بخروج چنگیزخان\nمصادم آمده و سیل بنیان کن مغل را بطرف بلخ سرا زیر ساخت ، چنانچه دران داهیة كبرا\nكليه نفوس بلخ ، قتل عام و ( ١٢٠٠) مسجد جامع و به همین تعداد حمام ، دران سر زمین\nبباد فنا رفت (۱) چون بملاحظه رسیده بود که لشکر چنگیزی بر علاوة قتل عام هر شهر و\nدیار ، بمقامات متبرکة اسلامی نهایت بی احترامی میکردند ، اعیان ولایت بلخ ، بنای سنجر شاه\nرا از بالای مرقد مطهر حضرت شاه اولیا رض باخاك يكسان نموده ، و برای آنکه چنگیزیان،\nباینمقام بی ادبی ننمایند جمیع آثار و علائم را از هم پاشیدند . و مختصر عماراتی که بصورت\nمتروك مانده بود آنهم در دورۀ فترت مغل ، از دستبرد برف و باران خراب گردیده و آن\nمكان عالی بنیان چنانکه در اول بود مجددا بصورت تپه و پشتة خورد، تغیر وضع نمود .\nبعد از قتل عام بلخ ، اگرچه در سر تاسر این شهر بزرگ کسی نمانده بود که از وی\nحسابی باید گرفت اما چند نفریکه باقی هم مانده بودند و کسرخیری از بارگاه حضرت شاه رض\nداشتند آنمقام را بنام ( تل علی ) یاد ميكردند و گاهی هم از ترس كفار مغل\n( خواجه خیزان ) میگفتند .\n\nدومین ظهور مرقد منور حضرت شاه ولایت مآب رض (٢)\nبا لجمله در زمان فترت مغل و بعد ازان تا مدت ٢٦٨ سال کسی را یارای آن نشد که بدینمقام متبرك پی دارد .\nو چون نفوس بلخ در فترت چنگیزی بغارت تار رفته بود و از تخریب بلخ بدست مغل تا سال ظهور دوم که چندین صد سال می شود درین شهر نفوس نوی که از مزار حضرت کاملا نا واقف بودند بوجود آمده بود، بازهم بودن روضة مبارك حضرت شاه رض در بلخ، صورت بایاور را اختیار کرده و اگر کسی هم میگفت که چنین واقعه میشد افسانه می پنداشتند . اتفاقا در زمان سلطان حسین میرزا بن منصور بن بايقرا ميرزا بن أمير تيمور كوركان\n(۱) صفحة ٢٣٢ سطر ١٣ جامع التواریخ و صفحة ٢٥٩سطر ٢٢ جلد اول مرآت البلدان\nناصری وصفحة ٢٦١ سطر ٣ حديقة الاقاليم\n(۲) همه تواریخ که در تحت مطالعۀ ماست كشف روضة شريف را در دفعة دوم در\nسنة ٨٨٥ یا ٨٨٦ میداند اما مجلة تاج محل ظهور روضة مبارك را در ٨٨١ نوشته و علاوه\nمینماید که در ٨٨٦ برفر از موضع مذكور عمارت عالی بنیاد نهاده شد . مطلب مجله تاج محل را\nبار تولد نیز در جغرافیای تاریخی ایران با بعضی تغییرات نقل مینماید صفحه ۷۸ جغرافیای\nتاریخی ایران طبع تهران ۱۳۰۸"}
{"book": "adl0983", "page": 41, "text": "( ۳۰ )\nدر بلخ و هرات تاریخی یافته شد (۱) که تفصیل آوردن تابوت حضرت شاه رض را در بلخ\nبدست ابومسلم ، وظهور آن در عهد سنجر شاه محتوی بود ، در عین حال شیخ شمس الدین محمد نامی\nاز منسوبان با یزید بسطامی قدس الله تعالی سره ، از کتابخانة شاهی ( ملتان ) يك جلد\nتاریخ دیگر بدست آورد که تصنیف آن در عهد سلطان سنجر سلجوقی شده و دران هم\nتمام واقعات ، نسبت به نقل و حرکت جسد مبارك در بلخ ، و ظهور اولية آن در سنه (٥٣٠)\nمکتوب شده بود .\nشیخ موصوف این تاریخ را در بلخ رسانید و در مجلس ( بایقرا ) سلطان، برادر سلطان\nحسین میرزا که حاکم بلخ بود بار یافته ، با تاریخیکه قبلا در بلخ (۲) وهرات پیدا شده بود و\nهمچنین با سائر تواریخ که در نزد اکابر ، و فقراء ، مشائخ بلخ موجود شد مقایسه کرد .\nچون تمام این تواریخ مدعای واحد داشته ، وهمه گان موضع دفن حضرت شاه رض را\nدر قریة ( خیران ) تعیین و تائید مینمود . حاکم بلخ بزرگان طوائف و قبائل بلخ را با\nاهل الله ، وصلحا ، و نقباء سادات ، دران مکان برده و آن مقام عالی را بار دیگر حفر نمود،\nبعد از کاوش موضع مذکور ، تمام آن آثار ، و علائمیکه در زمان سنجر شاه ازان بقعه متبرکه\nپیدا شده بود مجددا هویدا گردیده و هر که دران لحظة پر فیض حاضر بود روی نیاز\nبران بیت المغفرت سود و حسن ارادت بران بارگاه سعادت و کرامت مالید .\n(۱) تفصیلیکه بعد ازین مینویسیم با اندك زیادت و نقصان همه کتب متدوله حاوی آن\nاست که از مرور بر مطالب همه درینجا مجتمع شده ، مطالعین برای اقناع خود میتوانند\nدر کتابهای ذیل مراجعه نمایند :\nتاریخ کثیره صفحة ۱۱۳ طبع تاشکند ۱۳۳۲\nحدیقة الاقالیم ٣٩١ نولکشور\nمرآت البلدان ناصری ٤٥٨ تهران ١٢٩٤\nحبیب السیر جزء ٣ جلد ٣ صفحة ٢٣٨ طبع بمبئی ١٢٧٣\nروضة الصفای خاوند شاهی جلد ۷ صفحة ٢٧ طبع بمبئی ۱۲۷۰\nروضة الصفای ناصری جلد ۷ صفحة ١٩ طبع تهران ۱۲۹۹\nجلد دوم تحفته الكرام صفحة ١٧٠\nمنتظم ناصری جلد ۲ صفحة ۷۸ در حوادث ٨٨٥ هجری\nحجته البیضائی رد اهل الطغی صفحة ١٨٤ طبع بمبئی ۱۳۱۹\nبحر الاسرار جلد ٤ نسخة قلمی\nتاریخ اکابر دین صفحة ٨ \" \"\n\" تذکرة هفتاد مشائخ بلخ صفحة ٢٠\nعجائب الطبقات صفحة ٤٦ \" \"\nاما چون در واقعة مذکوره تاریخ اکابر دین مفصل تر و مربوط تر بنظر می آید درین\nنگارش محتویات آن اساس گرفته شده\n(۲) محمد مومن بلخی تفصیل کتابی را که در بلخ یافته شده چنین می نویسد : -\nدر کتابخانة مولانا تاج الدین که یکی از بزرگان ولایت بلخ بود کهنه کتابی یافت شد\nکه در آنجا بهمان خط کاتب اصل، ظهور روضة شریف نوشته شده بود ."}
{"book": "adl0983", "page": 42, "text": "متعلق صفحه ۳۱\n\nشبیه شهنشاه علم و معرفت پناه سلطان حسین میرزای بایقرا غفر الله له"}
{"book": "adl0983", "page": 43, "text": "متعلق صفحه ۳۱\n\nوزیر روشنضمیر ومشیر با علم وتدبیر\nامیر علی شیر کبیر برد الله مضجعه"}
{"book": "adl0983", "page": 44, "text": "(۳۱)\n\nباری میرزا بایقرا تفصیل این ماجرا را بدارالسلطنه هرات نوشته و در باره عمران آن دستور خواست ، سلطان عالیشان بدین شرح و تفصیل اکتفا ننموده و برای تحقیق موضوع (امیر کبیر علی شیر) را به بلخ روانه داشت . چون وزیر روشندمیر یعنی امیر علی شیر بدیدار شیر خدا دیده روشن کرد ؛ و حقیقت حال را بروجه کمال مشاهده نمود با عجز و الحال بمربای هرات اطلاع مفصلی داده ، و عریضه خویش را به آیه مبارکه بشر المؤمنین بان لهم فضلاً کبیرا آغاز و بدین غزل مختوم ساخت : -\n\nبزم می در شام درد آشام بلخ آمد پدید \nهیچکس عنقای مغرب را شکار خود نکرد\nگوهری غائب شد اندر قعر دریای نجف\nشامیان را بعد ازین شورو علی پیدا شود\nساکن خلد برین یعنی مزار شاه دین\nعین آب زندگی از کوفه میجستند خلق\nروضه(ش) بزم عرفان ازمزارشاه جوی\n\nاینهمه انوار از ان جام بلخ آمد پدید\nشاد باش ای دل که اندر دام بلخ آمد پدید\nوین زمان از قبة الاسلام بلخ آمد پدید\nکاین فروزان شمع اندربام بلخ آمد پدید\nدر مقام لازم الاکرام بلخ آمد پدید\nای سکندر بین که اندرجام بلخ آمد پدید\nسکه شاهنشهی بر نام بلخ آمد پدید\n\nسلطان حسین میرزا از هرات در بلخ به آستان حضرت شاه می آید\nبوصول این عرصه داشت سلطان حسین میرزا در عین شدت گرما ؛ یعنی در ماه سرطان عزم زیارت آستان حضرت شاه مردانرا نموده با هزار الوس چغتائی ، و ده هزار عسکر جرار ، و تمام شهزادگان و اکثر از امراء و غواص وبزرگان هرات بطرف قبة الاسلام بلخ عازم گردیدند .\n\nپس از وصول بخطه بلخ ، همینکه برجوار آن قبله اقبال و کعبه آمال رسید هرچند سلطان بدرد غنج سختی مبتلا بود ، و تا اینجا بتخت روان آمده بود ، حد ادب واخلاص را نگهداشته پیاده گردید و در موضعیکه اکنون (درب نظر گاه) میگویند کریمة شریفه (وكلبهم باسط ذراعيه بالوصید). واین التجا نامة خویش را بصدای بلند خوانده و بپهلو غلطیده و غلطان غلطان خود را درموضع مدفن مبارك رسانید .\n\nالسلام ای بارگاه شاه مردان السلام\nبارگاه پادشاه ، الله اکبر، اینچه جاست؟\nحكم، وليطوفوا طوف در این بارگاه\nچون عسل فيه شفاء گفت لناس آن حكيم\nبردرت آمد گدای بینوا (سلطان حسين)\n\nقبلة للناس ، حصن الخلق ، ما من للام\nسجده گاه اولیا ، سبحانك اللهم، چه نام\nفيه آيات ، آیتی در شان این عا لیمقام\nمثل زیتون مبا رك هست بهر خاص و عام\nرحم كن بر حال این مشتاق ای شاه كرام\n\nسلطان حسین میرزا اراده دارد تابوت حضرت شاه را بهرات نقل دهد ، و لی اجازه نمی یابد\nسلطان عالیشان که بعدازفراغ و زیارت ، ونثار تحایف بشيوخ ونقبای آنحضرت ، به مدد اخلاص وارادت خویش از دارالشفای آن مهبط لطف و مواهب یعنی اسد الله الغالب، ازمرض مزمن(قولنج)صحت یاب شد، شوقی بیدل ، و هوائی بسر انداخته بابزرگان همرکاب مثل مولانا عبدالرحمن جامی و مولانا معین ، صاحب معارج النبوة ومولینا حسین واعظ کاشفی و حفید مولینا سعدالدین تفتازانی رحمة الله عليهم طرح مشوره نهاد که اگر سعادت شامل حال شود جسد مبارك شاه ولایت ماب رض را بهمراه"}
{"book": "adl0983", "page": 45, "text": "( ۳۲ )\n\nصندوق برداشته بشهر هرات نقل دهند ، و در آنجا در مدرسهٔ علیای ( شاهرخیه ) که متصل\nمسجد جامع هرات است ، خلوت گزین صومعهٔ خاک سازند ، تا با لای مزار مبارک عمارت\nعالی ، برای زائران و پاسبانان ، طرح و تعمیر گردد ، و هرات که دارالخلافه است باین سعادت\nمستفیض گردیده اهل عالم بدان بلده روی نیاز بگذارند ، و بزیارت فائز آیند ،\nولی سلطان به جهات چند ، بدین امر موفق نشد . بیکی آنکه هر قدر استخاره نمود\nراهی نگشود ، و دیگر ، علما و مشاورین سلطان را ازین امر نامعقول ما نع آمده گفتند\nاگر شما چنین اقدامی دست زنید پاد شاهانیکه بعد از شما خواهند آمد، بدین صرافت افتاده\nو هرجا دارالخلافه شان باشد ، جسد مبارک را آنجا نقل خواهند داد ، واین بی ادبی از شما\nرواج خواهد گرفت ،\nدیگر آنکه اگر ابو مسلم مرو زی میت مطهر را ، نقل مکان نمود ، بامر امام جعفر\nصادق رض بوده و از بسیار امکان دارد که بنابر اشارت خود حضرت شاه بوده باشد ، پس اگر\nشما بدون امر و اجازه بدین کار مبادرت میورزید ، خدا خبر که چه نتیجه های بدی رو\nخواهد داد ؟\nقصیدهٔ منسوب بحضرت جامی\nو ابیات چند فضائی درین مورد\nبالجمله وزیر کبیر و دستور روشنضمیر امیر علی\nشیر متخلص به ( فائی ) چند غزلی درینمورد ایراد\nو جانیک میگویند جناب مولینا عبدالرحمن جامی نیز\nقصیده که حاوی اینهمه واردات تواند بود انشاد فرمودند که ما هم اينك بر حسب موقع آنها\nرا نقل واستنساخ مینمائیم ،\n\nقصیدهٔ منسوب به جامی صاحب\n\nچوشد قندیل زر گردان بر اوج قلعهٔ مینا شعاع شمع کا فوری مه گردید ناپیدا\nسیاه زنگیان شد منهزم از خطهٔ ماچین لوای فتح شاه چین چو عکس انداخت دردریا\nفرودشد زورق سیمین درین سیا بکون دجله روان شد کشتی زرین بروی نیلگون دریا\nبگوش هوش من آمدندا از عالم غیبی که میگفتند با هم ساکنان عالم بالا\nصلو خ مطلع اول بیا با گوش جان بشنو نمی گفتا نه من گفتم بقول روشن اصفا\nبرایوان ولایت کو کب اقبا ل طالع شد زگر دون سعادت آفتاب صبح شد پیدا\nزمنسوبان سلطان بایزید آن عارف بسطام بکی آمد ببلخ و داشت تاریخ نکو انشا\nزفرزندان شمس الدین بیکی بوده محمد نام بنی جوی وعلی جود و حسن خلق ونسب آرا\nکه در هندوستان در خانهٔ شیخ مسلمانی بدست افتاد او را اینچنین تاریخ روح افزا\nباین مضمون که بعد از پانصد و سی سال از هجرت بعصر سنجر ماضی که شاهی بوده با تقوا\nکه در بلخ است صندوق امیرالمومنین حیدر نهان در قریهٔ (خیران) بگفتی این نشانیها\nزسادات واکابر چار صدکس درمیان بلخ بخواب خویش دیدند بودن حیدر درین ماوا\nچودیگر روز شد آن چارصد کس جملگی رفتند به پیش حاکم کاحمد قماچی نام بود او را\nچو سادات واهالی و موالی جمع گردیدند عیان کردند خواب خویش را آن چارصددانا\nفقیهی بود در مجلس امام و پیشوای خلق بکردانکار و گفتا نیست قبر مرتضی اینجا\nکه در پای منار مسجد آدینه در کوفه شهادت یافت شاه و هست قبرش اندران ماوا"}
{"book": "adl0983", "page": 46, "text": "( ۳۳ )\n\nبقول بعض ديگر هست در شهر عدن قبرش \nبقولى در سواد آمل و كرخ و نجف باشد\nبهر تقدير دراينجا نبا شد مرقد حيدر \nچو كرد افكار اينمعنى فقيهه بلخ درمجلس\nچوشب شدديد آن منكر كز اولاد نبى جمعى\nعلى گفتا چرا انكار قول مصطفى كردى\nچو اوبيدارشد از خواب نالان پيش حاكم رفت\nبگفتا اعتقاد پيش بياطل بود بر گشتم\nچو خواب خودبحا كم گفت وحالش آنچنان ديدند \nچو بشكافتند آن مرقد وجود شاه سالم بود\nچوقبر شاه ظاهر شد عمارت بافت بس آنجا\nچو اندك مدتى بگذشت شد چنگيزخان ظاهر\nكسى كم ماند تاگويد كه هست آيمرقد حيدر\nزترس مشركان هر كس كزاين اسرارواقف بود\nازین چون سه صدوپنجاه وشش سال دگر بگذشت\n\nكه آنجا مشهد ايشان بنا كردند بس عليا\nويا اندر عراق وشام جا دارد مد ينه جا\nزروى افترا ووهم ميگو يند هست اینجا\nهمه مردم بهر جانب روان گشتند بی پروا\nگرفتند و روان بردند پيش مرتضى اورا\nزد ند سيلى بروى او كه او بيدار شد از جا\nسيه گرديده رويش بودو رخمین جمله سرتاپا\nهمينجا هست قبر مير تقى و مجتبى حقا\nهمه رفتند سوى مرقد از صغرى واز كبرى\nنگرديده سر موى زاعضاى على بيجا\nروان شدلنگ وبينا گشت كورو گنگ شد گویا\nبقتل آورد جمله مردمان را اندران غوغا\nزظلم ظالمان ويران شده چندين عمار تها\nمزار خواجه خير ان نام بنها د ند بر عمدا\nببا مر قا در بيچو ن قديم حى بيهمتا\n\nطلوع مطلع ثا نی نمودم چون يد بيضا\nبياخ آورد آن تاریخ را چون شيخ بسطامی\nچوسادات واهالى متن آن تاریخ راد يدند\nبشهر بلخ حاكم بود آنگه با يقرا سلطان\nبسوى خواجه خير آن روان گشتند و خیر آن بود\nچو بشكافتند آن صندوق را مجموع شد ظاهر\nبرون آمدزمرفد خشت سرخ وداشت خطى هم\nكه ( هذا قبر شير حق وصى احمد ولى الله )\nبسال هشتصد وهشتاد شش در بلخ شد پيدا\nبعهد دولت سلطان حسین بايقرا از نو\nهواى اوعير آميز گشت وباده شك افشان\nبطو ف روضه پاك على ابن ابيطالب\nديا ر قبة الا سلام بلخ امروز در معنی\nدرون خلوت او دوش بودم معتكف جامى\nبرو برهان مجو ديگر گواهى نه ازين بهتر\n\nبوصف ساقى كو ثر وصى سيد لو لا\nبدان صورت يكى تاریخ دیگرنیزشد پيدا\nبه پيش والیان منك كردند این سخن افشا\nبأمر او بسى از سد و درویش ومو لنا\nکه ظاهر گشت قبرحیدر صفدر دران ماوا\nنشانها كه ميجستند از هر پیر و هر برنا\nنوشته بود باالفاظ صاف و روشن و خوانا\nقسيم النار و الجنه امیر افضل و اصفا\nمزار حيدر صفدر امام د ينی و عقبا\nمزار حضرت شاه ولایت باز شد احیا\nشده آبش گلاب وخاك او شد عنبر سارا\nزصدق دل اگر آئى كشايد جمله مشكلها\nچوفردوس برین گشته فرح ناك است وروح افزا\nبگوش جان من آمد ندا از عالم بالا\nهزاران گنگ و كورو كر كه صحت یافتند اینجا\n\nما این قصیده را، ازجهته آن نقل كرديم ، كه در بين تزئينات ونقاشيهاى ديوار دا خلى،\nگنبدویم ( گنبدحرم) بخط جلى وبسيار خوش تحرير يافته، ورنه این قصيده، از باعت خامی، لایق\nحضرت جامی شده ميتواند ونه لائق آن داشت كه در داخل گنبد خاص ثبت گردد . اما آنچه\nواقعاً از مولانا جامی است همان رباعى مشهور وى است كه داد سخن را داده ودر الفا ظ\nمتین دشایان يك دنیا معانى، آبداری را گنجا نيده"}
{"book": "adl0983", "page": 47, "text": "( ٣٤ )\nرباعی\nگویند که مر تضی علی در نجف است در بلخ بیا بین چه بیت الشرف است\n(جامی) نه عدن گوی لعین النجفین خورشید یکی و نور او هر طرف است\nدو غزل ذیل در اکابر دین وتذكرة المشايخ\nبلخ وحجة البيضا درج است\n(١)\nگنجی زخاك بلخ سپهر آشکار کرد آن را وسیلۀ شرف روز گار کرد\nآن گنج مرقد ( اسدالله غالب ) است زانرو به بند گیش جهان افتخار کرد\nآن شاه دین پناه که معمار عدل او قصر هدی چو طارم چرخ استوار کرد\nچون سینۀ شق شده بیضاء نی سپهر از سجده که برحرم این مزار کرد\nجامی زهر دو کون بسطوع و با ختیار طوف مزار قد س ترا اختیار کرد\n(٢)\nذوق ترا بسینۀ اصفیا نهاده اند شوق ترا بقلب مجلا نها ده اند\nمستغرق محیط كرم مرتضى على رض قدر ترا بمعالم با لا نها ده اند\nداری در آستین کرامت زبهرجود خاصیتی که در ید بیضا نهاده اند\nهنگام طوف مرقد تو ساکنان خاك سجاده بر رواق معلا نهاده اند\nگرعاجز است مدعی از فهم آن چه عجب کی روشنی بدیدۀ اعمی نها ده اند\nذات ترا ندای (فنائی) بود قرین دروی هزار مصلحت ما نها ده اند\nاین غزل در اکابر دین و درمؤلفۀ محمد مومن بلخی ثبت است .\nشاهی کز احترام شهان اند چا کرش خورشید جبهه ساست بهر صبح بر درش\nشاهیکه طاق حا جب سیمین ماه نو گوئی که هست نیمۀ از نعل استرش\nشاهیکه (هل اتی) خبری بود در حقش شاهیکه (لافتی) صفتی بود در خورش\nشاهیکه روز رزم چو شمشیر میکرفت شیرهم نبود در صف هیجا برا برش\nشاهیکه طبلها ی بشا رت او ا ختند چون رفت درجهان خبر فتح خیبرش\nشاهیکه صورتش چو بد یدی معاینه پیش آمدی به آئنه داری سکندرش\nشاهیکه ذره گربرد از قاف قدر او گردون نهد بتارك خود همچو افسرش\nبرهر زمین که برق زدی نعل دلدلش رفتی چو آب و خاك شدی باد صر صرش\nگو سرمه وارخاك درش را بدیده کش آنکس که بود آرزوی کحل عنبرش\nجامی دعای دولت او گفت تا که بود درجمله عمر صاحب اخلاص پر درش\nتعمیر روضۀ شریف بدست سلطان | این پاد شاه عالیشان چون بعمل صندوق مبارك\nبهرات اجازه نیافت اخلاص وارادت خودرا بطریق\nحسین مرزا چنا نکه تا امروز هست | دیگر ظاهر ساخت و مصمم شد تا از تعمیر يك عمارت\nعالی این اخلاص را در تاریخ وطن وصفحۀ روز گار پابر جا بگذارد .\nیعنی پدروالینا (بنائی) را که در فنون فضائل مشتهر ، و درخصوص عمارات عالی بینظیر بود\nامر کرد که بد ستیاری پسر خویش وعدۀ معماران ، بر فراز مرقد مقدس حضرت شاه او لیا رض"}
{"book": "adl0983", "page": 48, "text": "( ٣٥ )\nيك گنبد عجيب البنا مشتمل بر اطاقها\nو رواقها ، وحجرات لازمه ، طرح\nاندازه، و آنرا تاحدتوان خویش\nتزئین بخشد (١) چنانچه مولانای\nموصوف درین تعمیر طرز نوی\nبکار برده و به اتمام آن اهتمام\nورزيد، يعنی آنچه قواعد یکه در\nابتدای بنا ، از برای استحکام\nعمارت لازم است رعایت ، کرده ،\nخشت بروی زمین گذاشت ، واين\nعمارت عالی را که تا امروز پابر جاست\nبدون تهداب ولوازم ابتدائی (٢)\nبا رتفاع سی زرع و مساحت يك\nجریب بر افراشت (٣) و از جهة\nاخلاص قسمت بالائی جدار های\nگنبد مطهر را از طرف درون\nبا مشك ازفر مشک اندود گردانید\n(٤) بعد از فراغ قبه عالی ، چهار\nباغی بچهار حد روضه متبرکه\nاساس نهاده شد .\n(١) عجائب الطبقات ، مولينا\nبنائی را با پسرش مامور این کار\nميداند، وبحر الاسرار پدر مولينا\nبنائی یعنی استاد محمد خان معمار\nرا مؤسس این تعمیر میشمارد ، اما\nدیگر تواریخ نام اینها را نبرده\nمیگویند بمعماران چابکدست امر\nشاهی نفاذ یافت .\n(٢) عجائب الطبقات این را\nهم علاوه مینماید که از زمان تاسیس\nاین عمارت تا حال که یکصد و هفتاد\nسال گذشته اصلاً اثر تغیر بران\nظاهر نشده .\n(٣) عجائب الطبقات و تاريخ\nاکابر دین\n(٤) میگویند یکی از شاهان بلخ موقعی که بزیارت آستان حضرت مشرف میشد از تاثیر خوشبوئی\nورائحه آنجا دل از دست داده و بیهوش گردید لهذا امر داد که مواضع مشك اندود را سفيد\nکنند تا هم در روشنی حرم بیفزاید و هم از شدت روائح، دلهای زائرین را که طبعا درینمقام\nبه خود نمیباشد بی حال نسازد .\nعکس نمای روضه مبارک حضرت اسد الله الغالب علی بن ابی طالب کرم الله وجهه از طرف شرق\nدر وازه نقاره خانه\nاطاق نقاره\nگنبد غار\nگنبد خانقاه\nپشیر طاق جنوبی"}
{"book": "adl0983", "page": 49, "text": "( ٣٦ )\n\nبدینطریق ، که قبه منوره در میان این چارباغ ، قرار یافته باشد ، همچنین بحد دروازه جنوبی\nچارباغ ، يك نقاره خانه عالی بر روی خرابه های نقاره خانه عهد سلطان سنجر مرحوم نیز بنا\nکردند (۱) و در همین موضع بود که حضرت خواجه بهاؤ الدین قدس الله تعالی سره سه چله نشسته\nو از نهایت آداب و احترام ولو برای يك دفعه هم داخل روضه شریفه نگردیدند (۲) بالجمله در\nقریه خیران يك بازار مختصری مشتمل بردكاكين وكرها به نیز تحت تعمیر گرفته شد (٣) این\nموضع سابقا مشهور بحمام جفرك بوده واکنون داخل سرك جنوبی و شرکت شمالی آمده ، و\nدر بیرون درب جنوبی مزار فیض آثار، امیر علیشیر رحمة الله علیه رباطی با تمام رسانید(٤) این رباط\nمتصل سمت جنوبی دخمه سنجر ، واکنون مشهور بسرای نائب محمد علم خان میباشد و سلطان\nوالا شان مقدار صد زوج آب از دریای بلخ جدا کرده موسوم به نهر شاهی کردند و آن را\nبرای مصارف باغ وقریه که مزار شریف در ان واقع است وقف مؤبد ساختند (٥) وامر تولیت\nونقابت واوقاف آستان علیه را به (سید تاج الدین اندخوئی علیه الرحمه ) که از اولادان سید\nبرکه اندخوئی قدس سره میباشد (٦) تفویض فرموده ومهم شیخی را به (خواجه میرزا ابوالحسن\nانصاری ولد شیخ شمس الدین مسکین، بن خواجه عبدالواحد بن خواجه عبدالهادی بن خواجه\n\n(۱) تذکرة المشائخ، حجه البيضا ، تاريخ اكبرى دين\n(۲) اگرچه در وقتیکه حضرت شاه نقشبند یعنی خواجه بهاؤ الدین قدس روحه درینمقام چله\nنشسته بودند ظهور دوم روضه مقدسه نشده ، و ظهور اول هم از خاطرها يك قلم محو و فراموش\nشده بود ، اماشاه نقشبند صاحب رح البته اصل مطلب را بمکاشفه و صفوت روح درك كرده\nو از همین موضع فراتر قدم نگذاشتند، و بجواب بعضی ظاهر بینان که وی را بداخل خرابههای\nسنجرى راه بلدی میکردند گفته بود من در دم روی خود لمعات نور مینگرم که تا سموات عروج\nدارد و از آنجهة جرات پیش رفتن را ادب و احترام از من سلب نموده .\n(٣) روضةالصفای ناصری ص ۱۹ جلد ۷\n( ) بحر الاسرار جلد ٤\nنوت : تا وقتیکه سلطان عالیشان (سلطانحسین میرزا) در مزار شریف تشریف داشتند ،\nسرایرده شاهی شان در (چهل گزی) نام موضعی که بمقابل نقده پل امروزی کائن است زده شده\nبوده و عسکر و نفر تماما گرد وجوار آن مقام افتاده بودند یعنی از احترام بسیار اجازه نداده\nبودند که همه مردم در ده خیران شب باش نمایند - خودش با خواصان خود هر روز با پیاده از\n(چهل گزی) بزیارت مشرف شده در طرح تعمیر و نقشه باغ و الحاقات آن اهتمام میورزید\n(٥) تذکرة المشائخ وحجة البيضا - اما در وقفنامه سید سبحان قلی خان پادشاه بلخ مینویسد\nکه سلطان حسین میرزا نهر خضر آباد را که سلطان سنجر جهة آبیاری مزار شریف کشیده\nووقف کرده بود وازباعث مرور دهور وحوادث مشئوم زمان متروك وبی آب مانده بود ازسر\nکشیده و آب آن را جاری ساخت .\n(٦) اکنون در اطاقیکه متصل بطرف شرقی گنبد مرقد مبارك میباشد قبری بنام (میربرکه)\nموجود است ولی چون لوح و تحریر ندارد معلوم نمیشود که این شخص همان میربرکه اندخوئی\nاست یاد یگری وسید جمال الدین یعنی میربرکه اندخوئی کسیست که امیر تیمور صاحبقران بوی\nارادت داشت ."}
{"book": "adl0983", "page": 50, "text": "(۳۷)\n\nعبدالباری بن حضرت خواجه عبدالله انصاری رحمة الله علیه عنایت نموده وصدخانه از خواجگان عظام\nهرات را کوچا نیده بمزار شریف امر توطن داده وهمچنین صد غلام دیگر را آزاد کرده برای\nخدمت گذاری این مقام فیض آثار گماشت (۱)\nآثار وسائر تعمیراتیکه از طرف\nبعضی سلاطین و امرا بروضة\nشریف الحاق پذیرفته\nاز جمله عمارات آنجا قبه دوم روضه شریف است که\nبه جامع آستانه مشهور، وعبدا لمؤمن خان ( بن عبدالله خان\nازبک ) که یازدهم شاه از امرای شیبانی است .\nدر وقتیکه ببلخ نائب السلطنه بود در محاذ گنبد اولی\nساخته اند که باگنبد بالا ی مرقد مطهر جوره گردیده و بهمین منا سبت مردم در محاورات\nخویش روضه شریف را بنام (جوره گنبد کبود) یاد مینمایند (۲) ولی محمدخان بن جانی خان\nدوم پاد شاه سلسله جانی که از ۱۰۱۴ الی ۱۰۱۷ سلطنت نموده نیز در عهد کامروائی خود\nعمارت روضه منبر که وملحقات آن را تزیین نموده و چهار باغی که يك قسمت آن اکنون بنام\nباغ حضور و گذر هژده چمن موجود و مشهور است ساخته اوست . این چارباغ بر روی یکصد\nجریب زمین در سنه ۱۰۱٤ ساخته شده و مشتملبر ۱۸ چمن بود ( ۳ ) که هر چمن آن\nدر وقت حیات سلطان مذکور و بعد از ان ۱ به انواع گل وریاحین و درخت ها وجد اول آب\nتزئین میشد . تاریخ طرح وتعمیر این چهارباغ را میرزا كجك جوز جانانی از جمله (جنت\nثانی ـ ۱۰۱۴ - ) یافته (٤)\nوهمچنین شهریار مرحوم ولی محمدخان در یکی از حدود شمالی چهار باغ سنجری حوض بزرگ\nساخته و اطراف آن را بدرختهای چنارترتیب وتزئین بخشده بود(٥) که چهارده دانه ازان پنجه\nچنارها هريك ببزرگی پنجه چنار های باغ بابر شاه واقع کابل تا همین سال ها در دور حوض\nمذکور باقی وسایه آنها برای زایرین آستان حضرت موجب آسود گی میشد (٦) ونیز این\nشهریار بزرگوار از بلخ تا آستانه حضرت شاه ولایتمآب رض راه را تسطیح نمود، و خیابانی طرح\nنموده تا برای زائرین سهولت گردد (۷) در زمان سید سبحا نقلی خان این جاده وسیع برهم خورده\n\n(۱) حجةالبیضاء تاريخ اکابر دین، روضةالصفای ناصری وسائر تواريخ . اماروضة الصفای\nناصری میگوید : مهم شیخی را به شیخ زاده بسطام داد . شاید مراد آن شیخ شمس الدین\nاست که تاریخ را پیدا کرد و بتجویز وی اینمقام بار دوم حفر گردیده\n(۲) بحر الاسرار\n(۳) ۱۸ چمن را امیر عبدالرحمن خان مرحوم درسنه ۱۳۱۱ سلامخانه و موضع حکومتی ساخت\n(٤) عجائب الطبقات، بحرالاسرار ، در بحرالاسرار این را هم علاوه میکند که میرزا كجك\nخان مدرس مدرسه مر تضویه بوده و این تاریخ را بامر پاد شاه مذکور بدرب نظر گاه در سنگ\nنقره کردند ـ\n(٥) عجائب الطبقات وبحرالاسرار\n(٦) اكنون هم يك حوض بنام حوض چهارباغ در قرب دروازه شمالی روضه شریف موجود است،\nاما چون حوض موجوده چندان بزرگ نبوده و چند دانه چنارهای متفرق و بی اهمیت دارد معلوم\nمیشود که این حوض ساختۀ ولی محمد خان نیست .\n(۷) تاریخ مقیم خانی"}
{"book": "adl0983", "page": 51, "text": "( ٣٨ )\n\nو تقریباً از استفاده برآمده بود سبحانقلیخان این جاده را از سر شاهراه ساخته و بردو طرفه آن اشجار مثمره غرس نمودند و برعلاوه در کدام موضعی به صحن ریگستان حوض بزرگی هم ساخته و در جنب آن عمارات عالی برای شفاخانه بنافرمودند چنانچه طبیبان حاذق در انجا مشغول \n\nتداوی مرضی بوده بشربت و اغذیه و ادویه معالجه میشد وند (١) درزمانیکه محمد مقیم خان بن سبحانقلیخان در بلخ حکمرانی داشت زلزلۀ در مزار شریف حادث شده وازاثر آن گنبد خانقاه \nازهم پاشید ، چنانچه این پادشاه علی الفور به تجدید این گنبد پرداخته و آن را بشکوه و زیبائی که امروزهـم موجود است بپایان رسانید ، و در پایان کار خودش با اراکین دولت توجه بحریم محترم کرده و بزیارت آن روضه عنبر سرشت مشرف شد - (٢)\n\nکاشی کاری : کاشی کاری عمارت روضه شریف بصورت منتظم از سنه ۱۲۸٥ ببعد شروع شده قبل از آن ا گر چه در بلخ کار خانه های کاشی سازی موجود ، ومزارات و جوامع آنجا را بکاشی تزئین میکردند اما بکاشی کاری روضۀ شریف ، چندان اهتمامی نمی نمودند و بلکه همه ساله درون و بیرون این بناء را با گچ سفید ، آمیخته باانواع خوشبوئی ، سفید مینمودند چه این داب ، از هنگام سلطان حسین میرزا مانده و باید همچنان رعایت میشد - درسنهٔ مذکور که سلطنت افغانستان بوجود شهریار تجدد پرور اعلیحضرت امیر شیر علیخان ، ولویتایی ترکستان به نائب محمد علم خان زیب داشت ، چون در جملهٔ سائر امور در مسائل تعمیر هم تبدیلی و نوی بوجود آمد ، نایب محمدعلم خان مرحوم در ضمن دیگر انتظامات و اصلاحات خویش ا برحسب اجازهٔ دربار کابل ، سرشتهٔ کاشی کاری روضهٔ شریف را بصورت عام بناء گذارد .\nچنانچه برای این کار استاد سمیع نام سمر قندی که از شاگردان کاشی سازان بلخ بود ، نامزد گردید ، وی مکتبی درین فن باز کرده و چندی از اولاد وطن را تحت تربیه گرفت ، که استاد ( ارتق ) نام کلانترین شاگردان وی بود ، استاد سمیع خان یا شا گردان خود در ظرف چهار سال بدین کار اهتمام ورزیده اولاً بر حصهٔ بالای دو گنبد بزرگ دو گنبد دیگر بنا نمود ، تافرق گنبد پایان از آسیب برف و نم ایمن بماند و هم گنبدهای مذکور بتناسب رواق ها و کناره هائی که ساختن آن در حواشی آن رواق ها مد نظر بود بلند گردد ، استاد سمیع خان مرحوم از طرف بیرون این دو گنبد جدید البنا را بکاشی فیروزه ئی تزئین کرده و بینایی آن دروازه های جنوبی و شمالی را تمام کرد (۳) و بعد پیرازه های \n\n(١) تاریخ مقیم خانی\n(٢) تاریخ مقیم خانی\n(٣) از کاشی کار یهای استاد سمیع خان تا هنوز هم فرق هر دو گنبد و پیرازه های آن و یکطرف دروازۀ جنوبی که رو بداخل صحن روضه دارد باقیمانده و تنها دروازۀ شمالی ازطرف لوی نایب شیر د لخان مرحوم در سنهٔ ١٢٩٢ تجدید شده که تاریخ تعمیر و نام ا علیحضرت امیر شیر علیخان و اسم لوی نایب مذکور در حصهٔ بالای دروازه بخط جلی در کاشی ثبت و درج است ."}
{"book": "adl0983", "page": 52, "text": "( ۴۸ )\n\nهر دو گنبد را مینا کاری نموده چون عازم بیت الله شریف بوده باقی را بشاگردان خود\nسپرده خودش بآ نطرف رهسپار گردید . (۱)\n\nالحاصل در کار خانه استاد مذکور انواع کاشی که از حیث رنگ و ساخت تقریباً\nبه ۷۰۰ قسم متمایز میرسیده ساخته میشد ، و امروز هم اگر ارقام کاشی های روضه مطهره\nتحت شمار آورده شود کما بیش به ۷۰۰ میرسد .\n\nلوی نایب موصوف برای تذکار اهتمامات خود بعضی کتیبه ها بروی سنگ ، و بعضی\nهم در کاشی ساخته و جا بجا نصب کرده بود ، که تا امروز بعض از آنها موجود ، و برخی\nنا پدید اند ، از آنجمله کتیبة تعمیر دو گنبد که بروی گنبد های سابقه ساخته شده بدست\nماست که اینک در ذیل آن را نقل میکنیم :\n\nزروی صدق و صفا و بخاطر خوش و شاد بروی گنبد حضرت بنای نیک نهاد\nبروی گنبد پیر تنور شاه از سر صدق نمود تعبیه باغ و بهار کل بنیاد\nندیده چشم جهان اینچنین گل و گلشن چه گلشنی که زباد خزان بود آزاد\nچنان بصنع بیار است نقش او نقاش که گوئی از پر طاؤس خامه کرد ایجاد\nبه جستجوی شدم من زسال تا ریخش (غین) ببانگ بلند هاتفی زد فریاد\n( علم غلام علی ) هست مبدء تاریخ ولی بکش (دل) از وزانیکه دل بجانان دارد\n( ۱۳۴۱ ) ( ۱۲۸۷ ) ( ۳۴ )\n\nچو اسم او ست محمد علم بسیط جهان بر وز حشر بر پر لوای احمد باد\nنوت : این کتیبه در کاشی کاریهای رواق نظر گاه از خود کاشی تعبیه گردیده بود که\nاکنون ناپیدا ست زیرا رواق از طرف سردار عبدالغان توخی نایب الحکومه ترکستان تجدید شده\n\nوعوض این کتیبه کتیبة دیگر نصب میباشد\n\nدر واژة جنوبی که ( در احرام ) هم نام دارد در منتهای با زار حضرت بهاؤالدین\nعلیه الرحمه کائن است سه کتیبه دیده می شود :\n\nاول در بالای رواق داخلی این دروازه که دربین مینا کاری آن بخط جلی در کاشی\nخوانده می شود\n\n« کرد مینا طاق دربار علی مرتضی خادمی از خادمان کمترین د یل نقشبیا\nاز خلوص وهمت و صدق ویقین خویشتن شد (علم) زینسان بروی ارض تا اوج سما\nتو تیا آسا همه بر دیده جا ن میکشد خاک این در گاه قدس ایجاد را صبح ومسا\nبر امید آنکه یا بد عا قبت محمودیء روز محشر از طفیل خوا جة هردوسرا\nجستم از پیر خرد تاریخ این طاق جدید در جوابم گفت «طاق نایب شیرخدا» »\n۱۲۸۸\n\n(۱) بساختن این کنگره ها در اوائل كسی موفق نشد تا عاقبت آن را مرحوم\nسردار محمد عثمان خان بن سردار محمد عمر خان ( بن سردار سلطان احمد خان معروف\nبسر کار ) در دور نائب الحکومگی خود ساخت ."}
{"book": "adl0983", "page": 53, "text": "( ٤٠ )\nدوم :\nبسمت غربی این دروازه موسعیکه اصطلاحاً پیله گرد گفته میشود سنگی نصب\nگردیده و دران شرح ساختمان این در و گلدسته آن درج شده است\n« شکرلله که ز الطاف خدا وند کریم سرمن خاک ره منبع جود و کرم است\nاین بنای در عالی که بود قبله دین شک نباشد که چوابواب حرم محترم است\nچونکه این باب زیارتۀ لولاک بود جبرئیل(ع) از ره تعظیم زاهل خدم است\nو مچه در کر شرف رتبه بود کعبۀ خلق شد محقق بخدا مفخر باب حرم است\nو مچه گلدسته که چون دستۀ گل گشته عیان رشک طوبای جنان سرو چمان ارم است\nخادم این در فیاض زا فراز شرف خاکپایش بیقین تاج سر محتشم است\nبانی آن که ز اخلاص نموده است بنا خادم چاکر سلطان عرب بل عجم است\nداود اخلاص بصداقت بدل خویش چنان کنه بجان بندۀ قنبرعان امام امم است\nبرسر کل سران افسر افضل شده ليك درة حب علی مخلص وثابت قدم است\nچون شدم طالب تاریخ بنایش زخرد هاتفی کرد ندائی که چنینش رقم است\n(ظاهری) گفت سرهدیه بمغز او بگو (بانیء این دراحرام محمد علم است)\n۱۲۸۸\nسوم :\nبسمت شرقی دروازه عیناً بمقابل کتیبه ( ساختمان دروازه و گلدسته ) شرح پنجاه و دو\nباب دکان که از طرف نائب محمدعلم خان مرحوم تعمیر ووقف مؤبد روضۀ شریف گردیده\nدر سنگ نقرونصب است\n« این گنبد پر نور که کردید عیان بنگر بیقین که دارد از عرش نشان\nاین خوابگه علی رض است دامادنبی ص کزبهر وی آفریده شد کون ومکان\nحق است که مظهر العجائب با شد در ظاهر و باطن است و پیدا ونهان\nآنرا که نبی جسمك جسمى كیفته وصفش که تواند که دهد شرح وبیان\nآنکس که محب اهل و اولاد علی رض است آن کیست ؟ محمد علم خادم د ان\nچون داشت محبت علی و آلش بسته کمرش ز لطف شاه مردان\nاز صدق بپرون مزار حضرت با زار بنا کرد چو بازار جنان\nخاکش شرف مشك وعبیر وعنبر چوبش همه عود و صندل وسرو چمان\nپیوسته بیکد گر بصد زیبائی پنجاه ودو باب گشت تعمیر دکان\nاز صدق و یقین وقف مزار حضرت بنمود با خلاص تما م از دل و جان\nیا ی ملخ و مور ضعیفی ا شا ها از لطف کرم کن و قبو لش گردان\nاز اهل دول هر که دران دخل کند در هر دو جها ن لعنت حق با د بران\nتاریخ بنای او بجستم ز خرد در گوش دلم ها تف غیبی پنهان\nگفتاز ( فروغ ) سال تاریخش گیر از اسم ( غفور ) باب تاریخ د کان\n١٢٨٦ ١٢٨٦\nطرف بیرون این دروازه که بر روی بازار حضرت بهاء الدین علیه الرحمه مفتوح میشود از طرف والا شان\nجلالتماب کل احمد خان غزنوی نائب الحکومه حالیه مزارشریف در سنه ١٣١٩ه ش کاشی کاری شده\nودران شرح کاشی کاری این دروازه با تعمیر چهار بازار ودکانهای عصری وسائر اهتماماتیکه\nدر شهر مزبور بدورۀ پادشاه حقیقت خواه دیانت پناه (اعلیحضرت همایونی محمدطاهر شاه) خلدالله\nملکه شده است درسنگ مکتوب ونصب گردیده است"}
{"book": "adl0983", "page": 54, "text": "تابع صفحة ٤٠\n\nکتیبه سمت خارجی دروازۀ جنوبی روضۀ مبارکه\n\nدر عهد فرخنده و بارادۀ دین پرورانه المتوکل علی الله\nاعلیحضرت (محمد ظاهر شاه) پادشاه ترقیخواۀ افغانستان\nخلف الصدق اعلیحضرت (محمد نادر شاه) غازی شهید سعید\nرحمة الله علیه که عصر درخشان شان دورۀ نهضت جدید\nو بختیاری مملکت، و احترام و حفاظت و اعمار مزارات\nمتبر که و آبدات تاریخی وطن عضو ساطر ف تو جهات\nشاها نه شان واقع بوده در جزو با عمرانـات مهم\nو عام المنفعة دیگر درین ولا و در سر تا سر مملکت؛ تعمیر\nاین طاق مینور واق مدخل جنوبی روضۀ مطهره\nحضرت شاه ولایت مآب اسدالله الغالب علی ابن ابی طالب\nکرم الله وجهه الکریم، و تعمیر بازار جادۀ حضرت\nبها والدیـن علیه الرحمه، و دیگر جاده های اطرا ف روضۀ\nشریف، و اصلاحات مهمه شهر، بطرز مرغوب در سال ١٣١٩\nهجری شمسی بانجام رسید بمساعی جمیلة والا شان\nجلالت مآب کل احمد خان غزنوی نائب الحکومة\nمزار شریف."}
{"book": "adl0983", "page": 55, "text": "تابع پاورقی صفحه ٤١\n\nکتیبه سمت خارجی دروازه طرف شمالی روضه شریف که کاشی کاری آن در عصر اعلیحضرت غازی محمد نادر شاه شهید سعید رحمة الله انجام یافته حسب آتی است :-\nدر عصر سعادت حصر سلطنت سنیه اعلیحضرت غازی (محمد نادر شاه) پادشاه مستقل افغانستان خلد الله ملکه و دامت شوکته ، به حسن توجه و اهتمام کامله والاشان جلالتمآب (محمد یعقوب خان) والی ایالت کابل که بسمت رئیس اصلاحیه و تنظیمیه بلده طیبه ولایت مزار شریف و میمنه اعزام شده بودند، بتاریخ ۳۰ میزان ۱۳۰۹ شمسی مطابق سلخ جمادی الاول ١٣٤٩ قمری این طاق ظفر رواق چهارباغ شاهی، روضه رضیه شاه ولایت مآب کرم الله وجهه الکریم کاشی کاری شده ترمیمات آن باحسن وجه بانجام رسید فقط"}
{"book": "adl0983", "page": 56, "text": "(٤١)\nدروازۀ شمالی که درب چهار باغ گویند از طرف لوی ناب شیردل خان درسنۀ ۱۲۹۴ ه ق\nمجدداً کاشی کاری شده و تا امروز این عبارت در حصۀ بالای دروازه خوانده میشود\n(هو الفتاح ! در عهد سلطنت سر کار ابوالفتح معین الدین امیر شیرعلیخان بهادر خلد الله ملکه\nدر حکومت لوی ناب صاحب بهادر شیردل خان اتمام یافت سنۀ ١٢٩٤ق) (١)\nدروازه چهار باغ\nدروازه سمت شمالی روضه مبارکه حضرت شاه ولایت مآب مشهور بدروازه چهار باغ\n(۱) انطرف دروازۀ شمالی که بطرف چهار باغ واز میشود در عهد اعلیحضرت شهید محمد نادر شاه\nغازی با مر رئیس تنظیمۀ مزار و میمنه محمد یعقوب خان، کاشی کاری شده و کتیبه مفصلی دارد"}
{"book": "adl0983", "page": 57, "text": "( ٤٢ )\nدروازۀ شرقی که موسوم بدروازۀ قاسمیخانی است و دروازۀ غربی که بنام درب نظر گاه\nزبانزد است در عهد حکومت امیر عبدالرحمن خان و امير حبيب الله خان شهید بامر نائب الحكومة\nقطعه ! رو شاعر شرر گفتار سردار محمد عزیز خان بن سردار شمس الدین خان غازی بن سردار امیر محمد خان بن\nسرد ار پاینده خان کاشی کاری شده . (۱) همچنین مقبرۀ اعلیحضرت شیر علیخان مرحوم ومقبرة\nمجاهد اعظم وزیر محمدا كبر خان مغفور بامر امیرعبد الرحمن تعمیر و کاشی کاری شده.\nسقف و دیزارۀ گنبد حرم و گنبد خانقاه خصوصاً محراب آن و جمیع روا قهای این دو\nگشید از طرف داخل : باهتمام بسیار بصورت مقرنس وغيره مینا کاری وتذهيب و رشک آمیزی\nگردیده، که از حیث نظافت و لطافت بینظیر است همچنین پیش طاق جنوبی که در وازۀ د خول در گنبد\nخانقاه میباشد بسیار زیبا کاشی کاری داردوا گرچه در عکسیکه بصفحه های ٤٣ الى ٤٦ انداخته\nشده ذوق سلیم، مطلب را درك خواهد نمود اما نزاکت کار و پرداز این فن چیزی است که\nتصویر آن را اثبات نتوانسته و بهمه جهت تعلق بدیدن دارد. استادان این کار (اسلم خان کابلی)\nو (علم خان غزنوی) بوده اند که نام خودها راهم بتقریبی درحصه بالای گنبددوم (گنبد حرم)\nتحریر داشته و تا اکنون بصورت واضح خوانده میشود. دردوره گنبد خانقاه ورواق های آن بخط\nثلث بسیار جلى وخوش ؛ سوره مبارك انا فتحناوسورة (الملك) شريف سرايا وبعضی اورادوادعية\nما،ثور تحریراست اما معلوم نمیشود در کدام سنه وچه کسی آن را با تمام رسانیده خواهد بود ؟\nضياء المله والدين امير عبد الرحمن خان مرحوم با خودعهد کرده بود که (اگر سلطنت بوی رسد)\n(آرمه) ونشان سلطنتی خودا مسجد مبار که روضه شریف را اختیارخواهد کرد . از آنجهۀ وقتیکه\nمملکت وسلطنت افغانستان و يرا مسلم آمد دائرۀ محراب و منبر ورواق مسجد مطهر را بروی\nمسكو كيات ونشانهای دولتی و بیرق سلطنتی و کاغذ های اداری نقش نمود و این است که تا امروز\nهمان نقشه مروج ومعمول بوده و (آرمۀ) رسمی تسلیم شده است (۲) امیرمرحوم درسنه ١٣٠٦ که\nبعد ازشکست سردار محمداسحاق خان پسر عمو می خود واردشهر مزار شریف گردید (سلامنامه)\nمفصلی خوانده و بعد هاوارد حرم شریف و داخل گنبد دوم گردیدند این سلامنامه بموجب امر\nپادشاه مذکور دردوخته مس منقور وبدیوار یکه بین گنبد مسجد و گنبد مرقد مبارك حائل است\nدر دوطرف دروازه نصب گردیده تا هر کس که داخل روضه مرتضویه میگردد با خلاص تمام\nآن را خوانده و داخل گنبد مر قد گردد\n(۱) نوشته هائیکه در دروازۀ غربی خوانده میشود بعبارت ذیل است :\nاول : بعهد دولت فرمانفرمای ممالك افغانستان ضياء الملة والدين امير عبدالرحمن خان\nاتمام پذیرفت سنه ١٣١٥ ق\nدوم : بعهد دولت ابد مدت سلطان با تمکین حضرت سراج الملة والدين امير حبيب الله خان\nخلد الله ملكه وسلطانه اتمام یافت سنه ١٣٢٢ ق\n(۲) در وقت امیر شیرعلیخان مرحوم آرمه سلطنتی صورت دوشیر بود که يك با ديگر باهم دست\nداده بود ند و این رمزهم از نام امیر مذکور گرفته شده بود وطریكه دیده می شود صورت\nاین دوشیر در آثار آنوقت آشکار وهویـداست از آنجمله درلوحه اخبار شمس النهار و میل های\nتوپ های ساخت کابل ومزار وبعضی از ظروف آنوقت همین آرمه منقوش است ـ اما در بیرق\nسلطنتی امیر شیرعلیخان صورتيك شيرديده میشد که در چا در سيا اسم ولقب شاه مذكور را بافته سفید\nبصورت شیر دوخته ونوشته بودند وهکذا در تکت پوستۀ عصر آن مرحوم نیز نقش شیر چاپ شده بود"}
{"book": "adl0983", "page": 58, "text": "( ٤٣ )\nسقف گنبد حرم که بالای مرقد واقع است در اطراف آن ادعیه مبارکه بحل طلا بخط نهایت جلی نوشته شده\nمتعلق سطر ( ۱ ) صفحه ٤٢"}
{"book": "adl0983", "page": 59, "text": "( ٤٤ )\n\nسقف نقاره خانه اول که در آن نقاره های پنجگانه او را میزنند و در اطراف آن بفرموده مبارک بنای گنبد طلائی شیخی زیبائی وضع شده\n\nمتعلق سطر (٦) صفحه ٤٢"}
{"book": "adl0983", "page": 60, "text": "( ٤٥ )\n\nطاق داخل خانقاه اول روضه حضرت شاه از طرف غرب\n\nمتعلق سطر ( ٦ ) صفحه ٤٢"}
{"book": "adl0983", "page": 61, "text": "( ٤٦ )\n\nعکس پیش طاق سمت جنوبی روضۀ مبارکۀ حضرت شاه ولایت مآب کرم الله وجهه\n\nمتعلق سطر ( ٨ ) صفحۀ ٤٢"}
{"book": "adl0983", "page": 62, "text": "(٤٧)\nعین عبارت سلام نامه که در لوحه یی مرقوم وبدیوار منصوب است :-\nبسم الله الرحمن الرحيم  توكلت على الله لا اله الا الله محمد رسول الله\nسلام نامه که قبل از داخل شدن در روضه شریف خوانده شده بعد ازان قدم را باستان مبارك\nشاه اولیاء بگذارند .\nعكس خانقاه اول روضه حضرت شاه ولایت مآب با دیگ تاریخی"}
{"book": "adl0983", "page": 63, "text": "(٤٨)\n\nالسلام عليك يا اخى الرسول السلام عليك يازوج الزهراء البتول السلام عليك\nيا مولا كل مؤمن ومؤمنة السلام عليك يامن جعلت قرية خيبران من بلاد بلخ به طبيبة\nآمنة، السلام عليك يامن يوال الله من والاه السلام عليك يامن يعادى الله من عاده السلام\nيامن ينصر الله من نصره السلام عليك يا من يخذل الله من خذله السلام عليك\nباب العلم السلام عليك يا هاب الحلم السلام عليك يا من يدو را لحق معه حيث\nدار السلام عليك يامن نتمتع بمهجته في هذه الدار وفي تلك الدار . السلام عليك\nيامن نزلت فيه انما وليكم الله السلام عليك يامن ورد فيه اللهم وال من والاه\nالسلام عليك يا من لايسع وصف انحا ده مع البنى لساني وفي كيف وقد قال فيه\nرسول الله صلى الله عليه وسلم لحمك لحمى ودمك دمى السلام عليك ايها الكرار\nغير فرار سلاماً نستحق به شفاعتك فى دار القرار السلام عليك يامن يحب الله ورسوله\nويحبه الله ورسوله الذى ستحلم يجهده وجهاده اساس الدين واصوله السلام عليك يامن\nطلق الدنيا ثلاثاً بلا رجعه ولم تكن [ILL] لفتة ولا[ILL] السلام عليك\nايها السلطان الفقير السلام عليك ايها الوزير الخبير للبشير النذير السلام\nعليك ايها الخليفة الراشد الرابع الذى صارة به قرية خيبر ان\nمن احسن المرابع السلام عليك يا هاشمى الخلفاً الراشدين السلام عليك ياتاج\nالخلفاء المرشدين السلام عليك يامن حبه علامة الايمان وبغضه اية النفاق السلام\nعليك ياخير اهل البيت المشهود لهم بالطهارة والوفاء والوفاق السلام عليك\nيا اباتراب ويا ابا الحسنين والسلام عليك يامن ضربة يوم الخندق توازى عمل الثقلين\nالسلام عليك ايها السابق الاسلام فى الصبى السلام عليك يا اخامن نصر به الصبا\nالسلام عليك ياخير آل العباء السلام عليك يا اب السادات النقباء السلام عليك\nيامظهر العجائب السلام عليك يامن غزا في سبيل الله على الافر اس والنجائب\nالسلام عليك يا مبدد الجيوش و مفرق الكتائب السلام عليك ياليث بني غالب"}
{"book": "adl0983", "page": 64, "text": "( ٤٩ )\n\nالسلام عليك يا اسد الله الغالب ، السلام عليك يا على ابن ابى طالب ١٣٠٦\nائذن لى فى الدخول عليك، والمثول بين يديك ، والدنو اليك، والتلو بما لديك\nولا تطر دنى بسوء عملى من حواليك ، فانى مصدق بان الجواد بين جنبيك والكرم والسخاء\nفى راحتيك ورءوس الانام تحت قدميك .\n\nحسب الفرمایش فرمان امیر ابن الامير ابن الامير امير عبد الرحمن خان\nابن امیر كبير مرحوم غفران نشان امير محمد افضل خان ابن امیر مبرور خلد\nآشیان امیر دوست محمدخان افغان ابدالى محمد زائی شاه افغانستان و ترکستان\nدر شهور سنه ١٣٠٦ ثلث مائته وست بعد الالف ، ثبت باب فیض انتساب شد.\n\nمسئله اوقاف روضه شريف | اوقاف روضه شريف ، که یکی از نمونه‌های اخلاص مردم وشاهان\nآن سر زمین باید ش گفت ، بمرور زمان بحدی رسیده بود ، که\nبگو نیم کسی بحسابش رسیده نمیتوانست بیاست ، واگر گفته شود تمام شهر و باغهای آن ،\nهمه موقوفات بوداند شما باور کنید\n\nچون در شهر مزار شریف هیچ زمین و باغی که وقف نباشد نمانده بود ، شاهان اخیره\nباغها ، وجويها ، و آسيابهای حواشی شهر رانيز ، بمتروكات روضه متبرکه\nپیو به خود\nمیدادند ، واگر اعلیحضرت عبدالرحمن خان به این امر خاتمه نمیداد ، معلوم نیست ،\nوسعت موقوفات بکجا میرسید ، ودامنه آن ، از حواشی شهر هم گذشته ، بکجا میکشید ،\nمانطور نمونه اینک یکی ازین وقف نامه را که از طرف سید سبحان قلیخان بن امير محمدخان\nاز دودمان ( استيمورى ) در سنه ۱۰۹۷ ه ق تحرير شده است و بدست ما رسیده عکس میگیریم\nتا معلوم شود که ۳۰۰ سال قبل ازین سرحد موقوفات بکجا رسیده بوده."}
{"book": "adl0983", "page": 65, "text": "( ٥٠ )\n\nالحمد لله الذی تعبد احسانه الواقفين للموقف لانہ صرف النوايا صلة\nفيها للمساعي نيل السعاد وجعل قلوب اهل التخصيص لورود الاملاكات خلوتا\nاذكريا وكتر ما للحقايق يد لو اما بالامتحانا ورعايرا ديد عا للبنا\nمهيا بنقل الطباع والغوائل والادرجا وشرح صدور اهل الاجتيا لها\nمعالم الخوافي وشرح قلوبهم لتأسيس قواعد الجوافي بلك فيه من الرشا النقي\nوالمقاصد المانجا وخصهم الخلع بين انبه حيران وموالات عالم الخيا نتها\nأولاد والسبل لجاذبيته الذي فضل رب الدنبا الاقامر الوصل الموعو\n[ILL] [ILL] [ILL] [ILL]\n[ILL] [ILL] [ILL] [ILL]\n[ILL] [ILL] [ILL] [ILL]\n[ILL] [ILL] [ILL] [ILL]\n[ILL] [ILL] [ILL] [ILL]\n[ILL] [ILL] [ILL] [ILL]\n[ILL] [ILL] [ILL] [ILL]\n[ILL] [ILL] [ILL] [ILL]"}
{"book": "adl0983", "page": 66, "text": "(٥١)\n\nوالیریر کجدل منہا داب المفاخرة في الدين وقال انا الا منجا والتحي في الدنيا لاحقا\nحمدا لله الذي تم بالطاعه الصالحات وبشمول توفيقه يفتح أبو الخيرات\nوالصلوة والسلام على نبيه بعد انما ذكره الذاكرون وكلما سهی عن ذكره الغافل\nوبعدل من الخلائق نبي علم الوجود واشرق وعلى اله الذين هم علماء المباينه\nوانه عالم الأثر النجي والمهاجرين المهديين وقادة المنازق إلى يوم يعود\nفاتحه نواید ثنائی که شمائم خیایم حسن نقع انس بنفخ رات مشام جوامع صوامع قدسیان سازد و رانکه\nنصابی که حافظان قطاع افلاک و مجاوران روضات محاط سماک بصرف مبانی و نعم معانی و مهام\nقواعد شدیه بارگاه و نثار پیشگاه جلال و جاه حضرت بی انتم و دائم القهر پادشاهیست که نوزمان\nکرسیکان مواید نعم عالم افق و قرص نورشمس و قرار تعدا و طول و عرض مرز و بوم\nاخطار عیان نداشته مستان نایت قوت قوت حرکات سکنات ممکنات را از خمش عطایشت\nخوان بقاع جهان را جندندر معامش و اشعاس مکلفان روضه خاک هف کرده بنده و بندگان\nانعامش مایه و فراوان و مبلغ امکان مست متنه والا احسانی برای باب استحقاق نقش امانی\nپروخته و ستم کی بینهایت اکرام تمام نمایم تمام از عصا خانه افضال عام منم مستحقان و جاره گان\nهزار رباط محافل عليا وسفلا عالم الم شهرتب و نظام داده و ستایش مهر ارایش که بونی ببارد\n\nحکم عالیست که جریمه دیانت و دیگر انچه\nاز قرار شروع و قصاص موقوف در بافته\nاست که مفصوله محکمه نواهد بود از غائین دیوان\nتو تم خواهند و بر که نام امده انوالی را\nبرقرار بود واصدی دان خیر و قبول نه\nیوکلان مصرف متولی بود و حاصل باقی\nبصرف مصارف مسطوره عاده و کلاه شده\n\nبالحمد لله حمدا كثيرا طيبا مباركا فيه"}
{"book": "adl0983", "page": 67, "text": "( ٥٢ )\n\nبس باطل» و مهر نور توجب بخشند. « در مهمانخانه شهور بامصار استقرار جهان اسکان ان نعم مجرا\nجهت ورسه دوان عالم عصر می آفاق قاف تاقاف کشیده ، کریمی که حریم انس بلو به خواران دار بجا نشان\nوم دهم ما نور سمانو هویی سنبله و دریا در طباع خانه مشارق و مغارب به مسکون آن\nوجد می حوت و دوان ان برشو بهمان اسد و ور برمان کردانیده، برجبی هوالذِي أَرَدَ لَكُمْ فِي\nالتيار يتروكر مايق حمالا تحصي نهاده . وامين ی که مامی مدنیش بزار دبی» و برفی ناصان\nو مصور مبذول، و كمل سكان امصار و قصور انطان وقطار مطار مروف عظمای گرایش یا مشمول. مپان\nبی ندای بیه می رواست که سحا بو پر فروع و کشانای عرصه براء و وافسح فضای مرا حل و نباء\nمصادق منحنا ابوا السَّمَاءِ بِمَاء منبهرِ وفَرْنَا الْأَرْضِ عُيُونَا فَا لَقَى المَاءُ عَلَى أَمْرِقَد\nسید شریان . واراضی تدیف ان مراضی مزار شان عمال با مون و یا با همان افساد و کونین\nمحوای وانَ لَنا مِنَ المُعْصِرَاتِ مَاء تَجاجاً اخْرَجَ بِهِ حَبَاوَتانا وَجَنَّاتُ لغاباتر با تمام\nعام نشاه اب خضر را چشمه ملایم کو مل کا له اردامان و مرکز سا ده و از چشمیه زیز بوادی بنیانی قطار\nار باغ عالم نیشار ماء معین . تبه وان سحاب صیاد شور و شیرین از طول وعرض بین زمیران به\nجریان انداخته به وادی انفاس مجمد الم صناف جوان و ناس را کشته زار حاصلاح نمود. و من برا د مهدید\nشقی نو و یدا خه که رکن شاع سحرا می رسید هر دانه مطلوبی که انداخته د را فیل با ارادت شترش\nرقم خاک برویانده، برکشانش قبالی دارش بقوت امیه رسانید دار بطل را در این مضموان اخر د بوان\nشورتون در اند تزرعونه امن جن الزا رعون برآورده، تعالی شه شان جلالت این الله\nچه لطف و کمالت این مرایت می دست کرده را برای حد و نذ ر د شاه عالی را علی طو جهان\nبود لال در مه د صفت چسان بر کا جز الکن جزد و نا گفت فی و صف امت سره و بد رود و\nدرود نامحدود شار بار کا ، مقدیس نمون در نزول جز و مسعود صلوات و سلام لا تعد و د بیانا\n\nکه هم همیشه از آمار و الا با مداد نشیر خیم\nمطهره بطاقت بد وامد اوگرا و بعد شاوی ام\nمراوات است تا به شقد نه شود به منزل رسید\nحضرت کیمو د پوت مانده اگر از ددای جهان\nسفلت حکم خوابه و فر مانی بدانه که رعا بهار دیش\nبه برود می دایر باش بلکه حیت انحرافی از\nکو سیند اکاو شماری بارکری شترانی پوشیدی\nو عیال خانہ کا مل تکا لیف در ساحه می دانه\nنطلبنه تادیه ماند مرقوم السطور به کا سمر من\nبه برادران سیمی د نا خوشیده بود می بایت\nدارد تو سر حن بنا بر ان بمرتب بست تا در پدربار\nدر شهر میانه با ختند مضا یقه در سه جو مجهد و عیدانه\n\nموا نظرم به سرور یا محجر محمد حجار افقان\n\nدرین است کافته در معیشت ای صوره است\nخویشتن بعد داخله غریب پوره و به بیانیه\nبدید ن بد کارم د ستیقی و اصر و در دربار\nدرون نهان سوره می حلوافی در صورتیکه\nمعده تو بنهاب بخته دار متقین نقد ز یاره میاد\nدر باطن هم اسلام فما صلوت علیه ر به براد\nو غایب دما بر تا بد عبر قلیب د فقر نجی ر یار بود\nموافق در ایه در هر سوره به انه تاکه در حالت تار\nو خواری در در ما خوی شیشی عرجوده نکنند ان گاه\nبا ستعداد می عروج کند و عروجش نگذارد، بخدا وند\nدیجی و محمد بن ابی و حامد بن زیاد بها دعاء جریده\nد اور کا و صلواتیان معلما ان و بعد از محلات\nحسنو د خارق عاریه می کشو بخون و د ادلایت او بهر\nنجاست می کنند بر پوشن عود است دست می بزدند\nبا کها، دار می و بیت الخلاء در گند در پی\nبستیم میع غیر دی نیا شته وصور ، در گنز در بین\nخانها است و سنبل با فرش پاکی کسان و الان مسجد\nحاضرت کوشند و الا کار د یوان در رقیب حیات است\nتربن نامه تفصل الصلبة کدان نه شق\nعاصرین مسعورات بسیار با ته وه د صورتیکان\nقبولیت خدار خان می زنده و برای سر حیات خودشان\nنصب مقتل د قتی که مفارقه فرمایند الله اکبرنا\nتعقبات و نور شمام معبد حه انته ادت انه ترجی\nعطریره رعایت بادها بد کر عمت دانه پر رقی و کیکا\nابجد ر حق تصیر دایه در ده بد و یزید بن مهارات\nو عمار بن یا سر را در شکنجاب کی اب می کشندند"}
{"book": "adl0983", "page": 68, "text": "( ٥٣ )\n\nروضۀ معطّرۀ معظّمۀ سدّۀ کابل تقیّه خاکه که کرّوبیان فهم هدایت موصوف بتکبیر سرخوان مقدّس الماب\nدرین بیان صلای انّی رسول الله الیکم که بلحن داودی و گوش نیوشیان دهر را از مایا بدارد ارش\nنوال مخزن جود ستارخوان ابد و پیشساحت حضرت رب العالمین نهاده در فقر این حقیران خجلتگین\nبشرور و سیتوح افروزین برین از کسوت اسلام و دین در تبار و کلاه فخر و قناعت تارک تحقیر باش\nبر سر کرده اقصی واقف مقاصد رسالت و بنبوّت و محاط مدارج مآرب ولایت بیان ذیشان\nشاهراه سفارت کشتبان سفینه محیط کرامت منزله مرحله مایچ مآرب هم و معرکه ارائی عهود حشم\nمطلع انوار تجلیّات مطلع مجمّع بحر افضال الخطاء این منبر کرد و الیاس دمیده نظر قدسش اساس\nچابک سوار مضمار رقّی متدلّی دستان سرای حدیقۀ مآ اوحی و شمن شکار لا ینالون عهدی الظالمین\nگردون موسّطۀ والضحی حجلۀ لیلاۀ مسافر لولاک مسافر لولاک حق تعالی نهاده دُرّتارک سر\nقدسش از عرش کلّه مزّین باکل فضل ترکش ملّی مخصّص مملکت دارین علیّین القضاء از چشمه سار حقیقت\nو بر آل عظام و بنی مرو المرام و اصحاب کرام جانمقام او که هر یک مصباح انوار هدایت و مفتاح غفران\nحقیقت معرفت و نامک ممالک علم وایقان و ممتازان پیشینیان این زمان او واقفان مواقف الطاف\nوالبخویی بیان مرآیینه روز فضا و لواء اوالی یوم البعث المعاد آفتابچترک هر دامی زمین ثابت کیوان مکان\nمواظبت سنّت دین و پیروان واوامر و نواهی داد ارمان قرین سیّد المرسلین و مخبر الخلایق بحار و کئون\n\nحکیم صاحب شاه گل مبلّغ هشت لک\nخواتین نامدار و حبالۀ مجدّداً کانکار\nاز قلمرو قضاء نامی انکسار و تجنّس\nاز قرار این و قعنامه قدرت الا\nمواصفات از انحصار مبیّن و ولایات\nطباجه شاع و فاجر و مصلّی و غیره\nگناهان باستان سلام باستان\nحکم الله جنون امام الشیوع دار الشفا\nمسکن بوده از دیوانکاران صادر و بدر\nو مرعیات این دسترسی عرض حال\nعیاماً السنه کنون مرحله مراجعت\nدخول نداده و دینار و نا رو مواریث\nامداد گرفته مقدّمه سکته و پمال\nجواب او معلّقا اندک متولی حال بر\nشهودات مصدّقه حسابی شده\nدر قیدان نسیان سوق ننهاده استرداد\nرعیّت امداد رشا لاحف اسلابانها\nقاضی میر عبد الدین متولی شده به قاضی\nعجل مرغوب و سروب نداده دین\n\nابو ظفر نور محمد غوری غفر الله لها"}
{"book": "adl0983", "page": 69, "text": "( ٥٤ )\n\nدر هر وان مسالک علم و یقین و دانایان رموز افرینش و بنیان این کارگاه دانش و بینش پوشیده و مخفی\nنخواهد بود که این سرای دون روز کار بوقلمون بسرای فانی و جای غداری است نعمت بی زوالش\nهستی دوش باطل و بیهوده سودش باطل و در مرثیت مدارش همه رنجت پوچیت تا بار کلفت یوم\nکوچیست نه گلشن کان مقامی و نه جفاش دوامی و انجامی و بنصایح نص مستعان انَّمَا الدُّنْيَا فَنَاءٌ\nلَيْسَ الدُّنْيَا ثُبُوتُ إِنَّمَا الدُّنْيَا كَبَيْتٍ نُسِجَا الْعَنْكَبُوتِ در عالم است ایماء و تنکانه است شمشیر سعادت\nکد ار باب الباب بقول عزَّ مِنْ قَائِلٍ وَ قُلَّ مَنْ سَائِلٍ دست نوش از تمتع علائق او کوتاه و بسته و استینان\nو اسباب و رش را نابود پنداشته د میابی و در پیش گذاشته و نه متاند بکم بیش بسته\nموالی إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِي النَّعِيمِ که با هر یک بقد راستعداد خود و اندازه ی قوه حصول نعائم را قید خاطر خود\nميكه حكيم سَلَامٌ عَلَى الَّذِينَ يَمْشُونَ إِلَى اللَّهِ سَبِيلاً لِلْمُتَّقِينَ حُسْنُ مَآبٍ بَسَمْعِ مَنَازِلَ عَالِيَ سَلَّمَهُ\nبخیر و رخت زار و پردون کاشته و اراضی و زارعی با نمات و بساتین ملک و مال خویش با وقف\nمخلد تا ابد برای وصول حسنات و شمول عنایات حضرت کرد کار دو و حصول درجات عالیات و\nجناتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وقف ساخته بر اکتفای مصالح خیرات و مجا وران روضات متبركات\nائمه دین مبین واولیاء الله الَّذِينَ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ساخته نَحنُ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ\nدرین آوان سعادت ما قراین که اول بهار دولت اقتدار و بسط عدل و نهار تسلط ممالکشاه\nوالا خسر و ابد نشان خدار است این کار مند در گاه پادشاهان کلان و دستو قع عنایات\nوالقابات خویش مدار سجان تو اقل وسائل التفات تفقدات یزدنمان مستعد سجان علیجان\nبن محمد عمر خان ابن حسن محمد خان بن علی بنی حسینجان بن یار محمد خان بن علم گیر خان بن اسکندر خان\nبن عیدالله خان بن سلیمانخان ولاد حکیم خان جبا شار با نیا رتے المدعا بعد مندی جران"}
{"book": "adl0983", "page": 70, "text": "( ٥٥ )\nامیر المومنین ابوالمظفر سراج الدین\nبسیار مسطول پادشاهان ولایت ماورالنهر\nو مجا درام و در شهر خوارزم و هندوستان\nاین مخش نامه دولت افضلی داشته اند محذوف\nو النمرات نوشته از تاریخ قدیم برداشته شد\n\nبتوفیقات و تائیدات سلطان سریر ملک هستی و خاوند غلبه و پستی بمصداق ان الارض\nيورثها من يشاء من عباده جالس سرير سلطنت شوکت ثانی و مالک گرد سرادق دی و بانی گردیدند\nجنود مسعود اسمعانی اوانزال تائید ات صمد و دیبانی بتدارک این مفسدان و تادیب دران متکبران\nو مقمام مهام نزدیک و دور خواص و عوام دو بند و بسط امور جمهور انام و تسخیر و ضبط اقصار و\nقیة الاسلام نجارا و سمرقند و تاشکند و قوقان و خجند و اند جان اور کینچ و مرغیلان و ساکن بالی کثیر\nو کجروی و هسکان و فرغانه و شهر شقایق حصار و قبا و یان و کولاب دز و در و از یو کا سغر زفک و مرغان\nو ارونج و کل بلوج و عرض و اورت و النهر برجند و عاد مقلایت بوجه شایسته صویلی که مریخ افضال او و مالت\nپیران سر در توان بیدق اعماید توفیق یابی و واقف بواقف یاریت غیبی شیبانی بجانب الهام\nپنج و بدخشان و غیر ها مصروف داشته در آون نزول جلال و یرق بارو حمال در مهامه می آسا\nحضرت خالق البریات با نهایی که شایسته این حکم را نان ممالک مداراست در صد د برحق توکل کرده\nبلدان و باذ و مقصور و حصارج و بدخشان و سرپل و میمته سبر غان و قید لوند خود و بغلان ختم\nوامی میکشم قندوز و مام و طالقان اندار و کهرد و بامیان و سیغان و غیر هما از جوله کفرده است\nبا دین سیداشته در بحار خون مسیح صحار و براران برامد تا اینکه عصبهای مهر طلب شیبانیها درار\nمتوفر با باد کنج کنج تمامی مور ملکی و مالی سواکن ومساکن دانی و اعلی ساخته و پرداخته اند و\nدر اثنای این ال مقال صدق اشتمال من يُضْلِلِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ نَاوی شاهراه هدایت و\nقابض عصبان سعادت اتصال مریخ برسمد و کاه ذوالفقار را راه غالبوی کفر مفصل دودا دیگ\nمسعود قلی روضه رضوان امین عرش مکین ملا یک طواف فلک مطاف شهید و ثگاف تا دشنه قاوت\nو ملت حارث حصار استوار شریعت طریقت قامع بتن غاصين ابه عفت افضالان قاطع اساس\nالشرک و الشقاق والكفرات وقامع الکا فرین قاتل المشرکین صاحب لوای مجاهدان مبارک غازی\nخماز میدان دلیران در حصین د غماج حصون سینه بند ما و هم ارکان اہل طغیان قمع و برید گرهنا\nزن عدو و ران خسرو د وقاص مسیح حقایق اسراء الہی مخزون گنج فیوضات امتناهی و قبله اریات\nو صغار كعبه احباب غره علاء الماسبح المبین الناصر المعين الولى الدین ساقی کوثر خواهر فرنا\nتیغ دو پیکر حیدر صفدر را مصدر ا زماح حکم نفی شایع گردید در تقدم و مکات با بنی طریق نهار کراه\nسعادت زیارت خانه در و روضه مطهرا نام امم نور دیگر برقامت محراب صدل تکین سید رو هیه\n\nاوامر و نوابیه استعما فرمان\nوسته اموری یمه سوادان تا ادواب کو کم کم\nمایه مستی مو بروید که استار سائق این مقاام\nباقیات کیه بعت احدی مطالب و قلوب عوام\nنمی دانند مدارک این محلی از تاریخ قدیم شد"}
{"book": "adl0983", "page": 71, "text": "(٥٦)\nساعی این درگاه اعلی و مارگاه معلی و د راعنه کرم وصندمین بایش افضله علی حضرت اقسیم النار والنور\nوصی المصطفی حجة العامر الاسد قوی اشهد اله الغاب المرفود کین پایش جیام در فتاحه جناب سید کانات\nوشر شیل، فضلت افادت کا نه حبیب که ا، غواص بحار علم وعرفان سر راف شوه حلم و ایقان کافه\nالفا و اتعایشان شاه و دخاندان مكان مکانی صفوت قبولیت نسان حبیب شینات مدو یه بیداد\nحاجی الحرمین الشریفین حاجی امیر احمد انحضرت متولى ونوم وملا و فضلاء سادا، نقاه، مزدور رو\nوکافه اشکیا و تجار اوغنا را ندین و صلحا را ومومنا، الا تحاق انجاو، ونو بوجها، سمانا، در عصر معرفی\nرساننده که با ومثابوره سامی امری وضمنه قدسی بیان اوامر عمارات تبرکات این مکان بایشات او\nپست باری بمصادمه سیه ساز ناگفته نماند تا کو کافاق وا في المحلوک بالاستحقاق جلالتی انبار\nوالدین قطب الاسلام والمسلمین مهلکان نداء و المارين ظل اله في الارضين مالك المماكات\nالارضى سلطان حشیر الني با یه کر و خاک دستو ر ساخته و سریر ملک و لو افروخته و سلامان میرنو ور\nالله اصلح الى ربعته خدا ملک کشور اخلا صا لويز الله والحامير خات عد قام مهربانی نرانیک، در عهدازو\nا اما در حال اور ایک الا الان اااااااااااااااااا\nاما دوستان او بدو خواند چین تصل پیو روی و برز کی جریک ندر قدرو کبر این شها نزار یعنی برکتی و بشیرینی و\nبند قد رو جانی شوب شکاره ماید این رقم مام منسل ادت بر خطر باد وقع د امانه و شما و بان واصمدت الی\nصالح الا نام شهرقاء غربا جدا من اوراق وانيا سر مد و آفاق توافوج الساعيه در ساطقات جیران نفی ایا\nگر یکی از او را جدا و اخدا و سفار مقرات سرور کو دکان این فرقه و اعز آن کود پرسه پر نظار میکرد\nی کرد این ایا اساسمان ابیات رات کا وقت با این شه که یک نانی وان\nبتو که حال ظهو رجلول دارد وجه فقه عبید و بدین راو ر و تا حد ضرور یکه مستور عه محمد عمو را با دان موتون\nفرمان واجب الا وعارج وفصله این استان ملایک پاسبان مستلزم موفعت تهنیت امریت نایست میرود\nبانیه شورد اطاف ر باقی غواس بار حضور و معانی معایتی صنع وقالو جد اوا في الوافي الله بيبان"}
{"book": "adl0983", "page": 72, "text": "( ٥٧ )\n\nمیرزا ابوالحسن انصاری که بحسب جبلتی شممول اعطاف غفاری و مورد عنایت کار کرد کار مش نو بخوری\nانصاری قدس سره و ثوبیت جبلی بحضرت قطب الاقطاب الواصل بمرضیات رب الارباب غوثی غوثی\nبخششی سلطان مودود چشتی جانی که سر از سرسد موثوقین و مجاوری کعبه و استغراز اجله سادات مجلسی\nو فضلای صاحب صلاح و سداد اند در این مقام والا مقام و متبرک با با هری از امور روضه عطیه مامور کرد\nو تعین سلطنت در پای چوراه غلیظ ابوه وجود محیط عالم هستی نموده کوالنجی طایفه سینی مطهر او این\nشیر فیوض اختصاص بعوض انع شرکت در بخش ابنات چلو را این از جطل نقابت پیشه و در بیوس شد که\nما در سبائی خانان و قمه آرایشان بداو کرام کنندگدای عزت اسلام و دین و روشنی فرانی نغمه اتم\nیقین و راست افراز حماسه مسلمین گردیده اند فعلی ترادف و توالی نعم همان دین شایسته واب منظور و لکا\nاین مکان مقدس حسبان از معمول و جاری و هر مزبوره را با کل توابع و لواحق ومرافقات الى اقصی اما\nو ستالی و غیره جزوره صدف قصبات قایم ساخته جمع و جه برخال خیری ازان نپرداد اند و حال سیرو\nروز کاره در و دوستی شد را مقداد از تمام اوقاف مذکوره چندی از معاندات ان که مشهور است تجویزه گرد\nو بشتش در مذهب ازمانی با ش نجویزه و کانه غلبه مذهب شیعه مصبراق و نو بها در میان با بیاند کور\nباغ و مضاف و متوجه استا مد مقدس و سر کار مد برسانه باحات فیکر مکن و غیر مکن فی تصرف عالیات که کیتی\nو مابقی قراء و مزارع و متعلقات بدرشاهی از طریق بعضی از سالکان طریق مرسوسن جواله و پروان ہو تو می شود\nکه دمار ازنهار و انبه همان شد بردندانه از سگال و اتش از بدعضب کبد و بال کجه قمت و تجستی که\nمائی شناسان بها اشامل بکا حصد سر کار داخل ساخته توح تمت برانش انداخته چون قام نصرات این\nكونه سزای اطفارانو قرار بوقف بودن منا واسند حامی بر حالی اند از مکارم سلطانی نمودند که عموم\nقراء و مزارع و مجاری و براری مزبوره که در ولایت رسید تحقیق ثبوت بدیهی قصب استانه متبرکه است\nهمان طور و اثار بر حال خود قرار شود و از انجا که سلاطین و غره مکین و خوانین دایات و همین برا\nحضرت رب العالمین و خشنودی جناب سربینید مرسلین و خلفاء راشدین رضوان الله تعالی علیه یمین\nنشاید و خانه مخالفت کمین چاک شمشیر نماد جز روش بقاع خیر و نظام دیار و دیز و بد تا به کفیان\nو امثال نباید این د درگاه الهی و عذر خواه معاصی واگناه خالصا لوجه الله مکی و نامی مزارع و مراتع"}
{"book": "adl0983", "page": 73, "text": "(٥٨)\n\nبر همخور وزالچوار قراوه مزارع ومجار اراضی باغات صحاری و دیوبهات متعلقات کل ماجری القلم\nاز غرابته الملکی الا مانی پیوسته و متواطفا با نام از تصرف رباب بغی و طغیان و اصحاب ابطل\nو عصیان فارغ و خارج ساخته ماء اہل او قاطناین و حصه کرومسپان اعتکاف نموده بمن\nالوجه ومو قوع ومسئله وبشت مزرعه تشغیل سلاطین سلاطین عظام انام ایام مقبام جان پیدا او قام\nانجام ماه پریز انها لازم و واجب فرمودیم که هیک جبه جه تغیر و تبدیلی بربن وقاف راه ندا\nو منحرفی نداد و مخرر من جمیع جهات زایل ان آگاه و کشیده داشته تا در یوم النشوهموت\nبستان از خرمن مغرور و نگذراند و زان روز ویل و ثبور است و امان مخالشان اور دو\nو بایان کمالی باشد در هزار رحمت و الجلال به نه صدو ستون چهارم اصبا شین ابعاد\nونخواستم که از محالات مواضعات کر که زانها رو ولایات ماعد که تمیز بن سلاطین و امرا و رباتی\nو مرزان که اوقاف رو صرت بستن ال خود نعر ید و یا ارا ما که خود را بداند نیانید قاضی موضع خود\nدانداد و نکشید و پریک بدستور تحمله رویہ سالی کاری بیشتد همه نمی کاری صدیقتین و قرنی سابی\nسم ولای بیداء الدین کہ محتروالی مطلقات دره جرتواح حلم کو مناجات ملتان محلقان نمره غزنیه\nو موضم قضا جهانه وقف کرده وقاهرم سه که قومس باماحضریم محراب و جلومه ده بیست تعلاب\nادا دات رساند و از غفاره امارت ایاب د ماحد شکه برنی خاک ماعد که روز یه حما د قره ترسب نام\nعله سیاه مزبوره که در ین تحت غفران پناه نورجه دیوان ولد شاه محمد قرانی وکل محیشه مزرعه کعبه\nقطب الجنه سلطان بانی به واقع توابع اسی بیگ مشمول مزاحم حضمرت بانی دعلی زخانجو جا ون بی رنگ\nمینه الین حال خود اینتباح ا و تمام موضع علا کار نه ساه جر و که مستعمل بر صی اب و مزار موضع یکتونی\nاز محلات ان از ترجمه صفوی میانه انها معین مده و هر یک که در وقفا مجان مندرج شده توالدار و توافر\nمراحی انه آب حواجه و نمک میراب کو چکی انواجه برایان ماعد مامت و کله مواضع اور کک\nموازی خواه قبیله به فیض ایا به قبر بشیر رساند که مخاب مغنیات بوریکش کلکلان فی قنات بن\nتمس با از مرغویه کرده و تالمی جرکوه و کل زار به فرپور که مساوی یازده باب محمه و واقع یی قریحات\nان ولایات محمد امانی وابنه امت کزانه اصل با تزیعه افلیم با ننه مابری پروای من قرعہ علی بی\nنوست حق واعلی جرکوه تسع محمد بی تعلقات مذکوا که موازی یکصد و پنشتا ب مساوی موازی شصت"}
{"book": "adl0983", "page": 74, "text": "(٥٩)\n\nفخر بارنجس بي حمان امير تيمور سركار خاصه که مناسط آن را موقغان موافق مكارم خلاق بي\nخوابه معروف ولد خواجه صديق و مناسفه آن را امير تيمور ولد مير نور بمال خالص خود خرد\nاند و بر يکی اشان مضمون انکه هر کس یعنی بجر خودش مت دکس نیارد بس نمیشد است\nبموجب شرع و بسط وقف جهات ممنور ژهوايه واقفان غيره مشايزه براى ذخيره يوم ينفع\nمال ولا بنون إلامَنْ أَتي الله بقلب سليم وقفاین سمان ملایک مقیم کرده اند و متولی\nهمه وقف جهات را نظر اشرق رسانیده و تمام سادات عظام وعلما و خدام و مجاورین دها\nاستدعاى ضدد و تحكم محكم مبرم به رسانى و ابراى آنها نموده مایه بخواى من جا بابیته فله\nعشر أمثالها تمام و كمال مواضع و اراضي مزروع و انهارد وسياه و غیره مشه و مه سجه نادين\nاين روضه منوره فرد و شیبان حکماف را کاکان بر وقفيت استمانی سركار امام همام\nبرضا و الملک العلام موقفه بر قرار داشته ام و بردوام دستنوکث شدافت بناء متار رسید\nداشتم كه على الدوام كل ما اخل و حاصل و منافع آنها را به تمار جهات که بعمل آيد افتی شمول\nودستور موافق ایام با لتمام در حیطه ضبط و ربط و تصرف در آورده بمتس آن را مخصوص م\nخرج خود دانسته ما بقى را صرف اخراجات لا زمی عمارات لابد یه و روشنائی و فروش ، وفر\nرضوان التین و خانقاه آن و مصارف ما يحتاج امام و مؤذن و خطبا و مجاوران و خدامه ؟؟\nمصارف لا بديه اتفاقيه لايقه رسانيد ، وتوالے آن را به سلطانان و ملوک و واقفین غیر می باشم"}
{"book": "adl0983", "page": 75, "text": "(٦٠)\nاجمعین قوت باید و نه انرا در طریقه و شعبه را مدعی باشد که بوجهی منشح ندارد و بعد ازان علام \nمتوطنان این بستان ملایک پاسبان نسلاً بعد نسل که بشرف تو نیت این مقاصد ذوی الاحترام \nمشرف و معزز شوند باین شیوه دستوه و قیام و یمن بخوا قوام و انجام نموده بخلاف ان بهشته\nوتجرد بنده و تبدیل و طبع و دخل نکنند و کر قحا رات کرد کار و تغیرین سوال شمار ها\nو كان ذلك فی شنهر"}
{"book": "adl0983", "page": 76, "text": "(٦١)\nبسم الله الرحمن الرحيم\nحضرت محمد مصطفی صلی الله عليه وسلم\nحضرت اسدالله الغالب علی ابن ابی طالب کرم الله وجهه\nحضرت امير تيمور صاحبقران جنت مکان\nحضرت سلطان سنجر ماضی روحه الله روحیه\nحضرت فردوس آشيا نی سيد شيبا نی\nجناب سلطان حسين مير زا ی با يقره\nالحمدلله الذی وقف بيد احسانه الواقفين الموقو فات لانهم صرفوا اموالهم\nعلی مصارف المتناسبة لنيل السعادات وجعل قلوب ملاك المخيرين لوقف الا\nملا كات لحصول المرادات وحسن نيات المحسنين علی انهم بذ لواهثا لهم\nبالاحسانات ورغب بارادته طالبين مرضياته بنقل الضياع والعقار لعلوالدرجات\nوشرح صدور اهل الاختيار لا علی معالم الخيرات ورشح قلو بهم لتاسيس قواعد\nالقربات الی طلب فيوض المتتالية الباقية والباقيات الصالحات وصير لمراحهم\nطوبی لهم وحسن ماب وهو الذی قال لعباده انفقوا اموا لكم فی سبيل الله لنجات\nيوم النشور وقيل وهنا الدنيا الا مقام الويل والثبور وليس لاحد منها دوام المعاشرة\nوالسرور وقال الله تعالی وما الحيوة الدنيا الامتاع الغرور . حمد الله الذی تم بالعام\nنعمته الصالحات وشمول توفيقه بفتح ابواب الخيرات والصلوة والسلام علی نبيه\nبعد ما ذكره الذاکرون وکل ما سهی عن ذکره الغافلون وعدد مرور المخلوقات فی عوالم\nالوجود وعدد افنائهم من عالم الفانية والی عالم الباقية راجعون و آله واصحابه المهديون\nوبادابه المتادبون الی یوم یبعثون .\nفاتحة فايحة ثنا ئی که شما يم نعايم حسن قبولش ، روح را حت بمشام جوا مع صوا مع\nقدس رساند، و رایة شكر لا تحصائی ، که حافظان بقاع افلاك و مجاوران رو ضات محاط\nسماك راصرف ليالی و ايام معا ش و مهام تواند شد ، هدية ببار گاه و نثار پیشگاه جلا ل\nوجاه حضرت والی النعم ودافع النقم پادشاهيست ، که جهته مهمانی گر سنگيان موايد عمم عالم\nانس ، دو قر ص انور شمس وقمر ، از تعداد طول و عرض برتر ، در سفرة اخضر آ سما ن\nانداخته ، سدرمق حیات ، وقوت قوت حرکات و سکنات ممکنات ساخته ، ونعمت خا نۀ هفت\nخوان بقاع جهان را ، جهته مدار معاش ، ودار انتعاش معتکفان روضۀ خاك، وقف گردا نيده .\nمیزبان انعامش مایدۀ فراوان ، در مطبخ امکان ، بدست همت زوالا حسا نی برای ار باب\nاستحقاق انفس و آفاق پرداخته ، منعمی که بعنايت و اکرام تام ، نعايم تمام ، از عطا خا نۀ\nافضال عام ، جهته مستحقان وبيچار گان بسيط غبرا، در بساط محافل عليا، و سفلای عالم اثير،\nترتیب و نظام داده، وستایش مبرا از آلايش ، کریم بی نیاز ، ورزاق کار سازيرا سزاست\nکه نه طاق مقرنس رواق سپهر را ، به خاطر مدر کان دقايق حقایق عالم ناسوت ، بتمثا عل"}
{"book": "adl0983", "page": 77, "text": "( ٦٢ )\n\nماه و مهر ، نور وضیاء بخشیده، در مهمانخانه معموره امصار استوار جهان امکان ، خوان نعیم\nعمیم رزاقی جهت روزیه داران عالم عنصری، و آفاقی، قاف تا قاف کشیده . کریمی که حسب الخواهش\nمواید خواران دار الاحشاش ، لحوم و دسرم حمل وثور سما ، و حبوب مر غوب سنبله و ثریا\nدر طباخ خا نۀ مشارق ومغارب ربع مسکون روان ، وجدی وحوت را دوان دوان در تنور\nنقصان اسد و جوزا بریان گردا نیده . بر طبق ( هوالرزاق ذوالقوة المتین ) بر سفرۀ کرم ،\nو طبق همم لا تحصی نهاده ، واهب النعمی که نعایم بی در یغش ، بر هر نزدیک ودور بی نقصان\nو قصور مبذول ، و کیل سگان امصار و قصور ، وقطان اقطار ضل وحرور عظایم کرایمش را\nمشمول . سپاس بی انتراس مبدعی رو است ، که صحار و برار مزارع د لگشای عر صۀ غبرا\nو فزاء فسیح الفضای مراحل دنیا را به مصداق (فتحنا ابواب السماء بماء منهمر وفجرنا الارض عیونا\"\nفالتقی الماء علی امر قد قدر) سیر آب و ریان ، واراضی بقاعقشان مراض مزارعان محال هامون\nوجبال جهان افاد وا کوان راه به فحوای (وانزلنا من المعصرات ماء ثجاجا لنخرج به حبا ونباتا\nوجنات الفافا) برشحات غمام رحمت عام ، شاد آب و خضران ، ساخته . حکیمی که بحکمت کا مله\nاز دامان و کمر کوهسار واز شعب وزیر ، بوادی و فیافی اقطار ار باع عا لم ، چشمـار ماء\nمعین ، وجد اول و بحار میاه شور و شیرین ، در طول وعرض زمین ، در سر یان و جر یان\nانداخته، بوادی انفاس عموم اصناف حیوان و ناس را ، کشت زار حاصل و جود ، و چمن زار محصول\nهستی وبود پرداخته زراع ، اشباع صحرای امید ، هردانه مطلوبی که انداخته ، دهاقین سالار\nارادت ورحمتش در رحم خاک پرورانیده ، به کشا کش قتراک ادرا کش به قوت نامیه رسانیده\nاز بطن الارض به مضمون (افرایتم ماتحر ثون ءانتم تزرعونه ام نحن الزار عون ) بر آورده .\nتعالی چه شان و جلال است این تقدس چه لطف و کمال است این\nمرا نیست یارب ترا در سزا نه یا را ی حمد و نه حد ثنا\nهمه ا لسن ا هل نطق و بیا ن بود لال در حمد و صفت جان ،\nبــمن عا جز الکن بیخرد ثنا گفتن وصف ذاتت سز د ؟\nوورود وفود درود نا محدود نثار بارگاه مقدس منور، و نزول جنود مسعود صلوات وسلام\nنا معدود ایثار روضه مطهر معطر مرشد کامل بقعه خاک ، که گرسنگان نعم هدایت ومعرفت\nرا بر سر خوان نعمت الوان دین وایمان صلای انی رسول الله الیکم در داده ، و گوشه نشینان\nدیر دارناپایه دار را بمرتبه معرفت حق و یقین، دردستار خوان دید و شناخت حضرت رب العالمین نهاده.\nفقیران حقیران خاک نشین دوایر شهور ، و سنین دهور دیرین را کسوت اسلام و دین در بر،\nو کلاه فقر وقناعت با دراک حقیقت و شریعت بر سر کرده ، اعنی واقف مواقف رسالت و نبوت،\nمحافظ مراتب طریق درایت وهدایت، شارع شاهر امـ سفارت ، کشتیبان سفینۀ محیط کرامت ،\n(مولفه)\nمرحله پیما ی جهان قد م معر که آرای وجود وعدم .\nمطر ح انوار تجلی ذات مطلع مجموعه حسن الصفات.\nواعظ این منبر گردون اساس پیشر و قا فله حق شنا س .\n\nچابک سوار مضمار (دنی فتدلی) دستان سرای حدیقه (ما اوحی) ، دشمن شکار لایتالون من\nعدو نبلا ، گردون سوار سواد(اسری بعبده لیلا) مهاجر افلاک، مسافر لولاک ،"}
{"book": "adl0983", "page": 78, "text": "( ٦٣ )\nحق تعالی نهاده در معراج\nبرسر قدرش از لعمرك تاج\nمشرب اهل فضل قنبر اکش\nلوح محفوظملک ادرا کش\nعليه من الصلواة طبيبها، ومن التحيات اكملها، وبر آل عظام ذوى العز والاحترام واصحاب\nكرام عالیمقام او، که هريك مصابيح انوار هدايت، ومفاتيح خزائن حقیقت ومعرفت، وناسك مناسك\nعلم وايقان، ومعماران بنیان دین وایمان، وواقفان مواقف اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم\nاهتديتم اند. باء الى يوم المبعث والمعاد\nامابعد : بررای رزین هدایت گزین واقفان مواقف ملت ودین، وپیروان اوامر ونواهی دادار\nجهان آفرین، وسیدالمرسلين، ومخبران حقایق ایجاد وتكوين، ورهروان مسالك علم ويقين، و دانایان\nرموز آفرینش، وبینایان کار گاه دانش وبینش، پوشیده ومستور نخواهد بود. که این دنیای\nدون، وروز گار بوقامون ، سرای فانی وجای فقدانی است، ونعمت های اوزایل ،وهستی و بودش\nعاطال، وبیبود و سودش باطل ،\nدیر یست مدارش همه زشت وپوچست\nتا باز فنگندۀ محل کو چست\nنه محلش مكان مقامی، ونه بقایش را دوامی وانجامی، و بمقال فيض اشتمال ( انما الدنيا\nفناء ليس في الدنيا ثبوت * انما الدنيا كبيت نسجه العنكبوت)زمانه ایست ناپایدار، بیگانه‌ا یست\nدشمن شعار، که ارباب الباب بقول (عزمن قنع وذل من طمع)دست خواهش از جمیع علایق او کوتاه\nداشته، واسباب واشياء بودش را نابود پنداشته، به پائی درپیش گذاشته، و بدست امید بیکما یبش\nپرداخته، وبمقول الدنيا مزرعة الآخرة هريك بقدر استعداد خود دانه مرادی جهت حصول نعایم\nباقیه فاخره اخروی، بحكم كلام معجز نظام ( الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله كمثل حبة انبتت\nسبع سنابل فى كل سنبلة مائة حبه ) در کشت زار دهر دون کاشته، واراضی وز مین و باغات و بساتین\nملك ومال خويش را كمابيش محصالاً برای وصول حسنات وشمول عنايات حضرت کرد گار،\nوحصول درجات عاليات وجنات تجرى من تحتها الانهار وقف ما حضر عا كفان بقاع خیرات ،\nومجاوران روضات متبركات، ائمه دين مبين واولياء الله الذين لاخوف عليهم و لا هم يحزنون\nساخته اند، اقتداء لاثر هم، درین اوان سعادت اقتران که اول بهار دولت، واو سطل لیل ونهار\nتسلط، به ممالك وديار، وآخر عمر بداندیشان عذار است : این نیاز مند در گاه پادشاه کن\nفيكان، ومستوثق عنایات وافيات افریننده انس وجان ، وعامل وسایل تفقدات وتفقدات این دمتان\nسید سبحان قلی خان بن ندر محمدخان بن دین محمدخان بن جانی محمدخان بن یار محمدخان بن با غتلا محمدخان بن\nاسکندر خان بن عبیدالله خان بن شیبانی محمدخان اولاد چنگیز خان (۱) بحسب اشاره با بشارت\nوالفعا بدم ندر محمدخان بتوفيقات و تائیدات .\nسلطان سریر ملک هستی\nبنیاد نه بلند و پستی\nبمصداق ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده جالس سریر سلطنت و كشور كشائى ومالك\nممالك محروسه اجدادی و آبائی گردید : بامداد جنود مسعود آسمانی، وانزال تائيدات نامحدود\nربانی، تنبیه سر کشان ومفسدان وتادیب متمردان ومتكیران ونظام مهام نزديك ودور خواص وعوام،\n\n(۱) درمهریکه درحاشیه این رقم ازسبحانقلیخان زده شده درین باغتلا ومحمدو محمد خان\n(خواق محمد) نام نیز میباشد"}
{"book": "adl0983", "page": 79, "text": "( 64 )\nو بند و بست امور جمهور انام وتسخير وضبط امصار واقطار قبة الاسلام بخارا و سمرقند وتاشكند\nوقوقان وخجند واندجان واور گنج و مرغيلان وميان كال وشهر سبز وبسوى وبنسكان وقرغايه\nودشت قپچاق وحصار وقباديان وكولاب ودره ودرواز وكا شغر وتيبت تا سرحد خطای واروس\nوكل طول وعر ض ما وراء النهر (1) ببر نهج مدعا و مطلوب ، بوجه احسن وممر غوب\nاز مكمن قوه به فعل آمد ، عطف عنان بيكران صر صر تو ان را به\nموهبتی فرید توفيق ربانی و واقف مواقف هدايت وتحقيق سبحا نی ، به جانب ام الـــبـلاد\nبلخ وبدخشان وغير هما مصروف داشتم . در اوان نزول اجلال ، درين ديار و محال بميامن\nتوجهات حضرت خالق البريات به آنهاجی که شايسته شان حكم را نان مما لك مدار است ،\nدر صدد رتق و فتق كبار ، ومدار بلدان وديار وقصور وحصار بلخ وبد خشان وسرپل وميمنه\nوشبر غان وآقچه واندهوى وبغلان وخلم واى بك وقندوز وامام وطالقان واشهارو کهمردوباميان\nوسيغان وغيرهم از جوز كندرعالی بادين صياد مشهور به چار جوى مع صحار وبرار آن برآمد ، (2)\nتا اینكه به مضمون (من طلب شيئ وجد وجد من قرع باباً ولج ولج) تمامی امور ملكی ومالی\nسوا كن ومسا كن ادانى واغالی ساخته و پردا خته آمد . در اثنای آن حال بمقال صدق\nاشتمال (من يهد الله فهو المهتد) هادی شاهراه هدايت ، وقابض فيضان سعادت واقبال، این نیازمند\nدر گاه ذو الجلال را راه نما به سوی كعبه مقصود ، ووادی ایمن مسعود ، اعنی رو ضة\nرضوان آئين ، عرش تمكين ملايك طواف ، فلك مطاف ، خورشيد اعتكاف ، فارس مضمار\nدين وملت ، حارس حصار استوار شريعت ، وطريقت ، قالع بنيان نا هجين البدعت والطغيان،\nقاطع اساس الشرك والنفاق والكفران ، قامع المكابرين ، قاتل المشر كين - صاحب لو ای\nمجاهدان معارك خافقين ، يكه تاز میدان مبارزان بدر وحنين ، فاتح حصون سبعه خيبر، هادم\nار كان اهل طغيان احد وبربر - گردن زن عمرو وران عنتر، دقایق سنج حقایق اسرارالهی\nمخزن گنج فيوضات نامتناهی ، قبله ارباب صدق وصفا، كعبة اصحاب عزوعلا ، الاشجع المتين\nالناصر المعين الولى الدين ، ساقی كوثر ، خواجه قنبر ، ضارب تيغ دو پیکر ، حیدر صفدر ،\nامر خدارا تابع ، حكم نبی را شایع کر ديده، به قدوم مژگان وپای دیده، طريق اليق ادراك\nسعادت زیارت مرقد منور وروضه مطهر امام امم نوردیده، برفاقت توفيق به سر منزل تحقيق\nرسيده ، جبهه سای این در گاه اعلی ، وبار گاه معلى ، وروضة كروضة من رياض الجنة،\nعلی حبه: * قسيم النار والجنه * وصى المصطفى حقاً * امــام الانس والجنه * شد.\nبعداز نور آگين ساختن جباه وشفاه ، جناب سيادت و نجابت و نقابت پناه ، فضيلت وافادت و افاضت دستگاه\nغواص بحار علم وعرفان صراف نقود حلم وايقان ، سلالة السادات عالى شان ، نقاوه خا ندان\nبركات مكان، صفوت و توليت نشان ، خجسته صفات ستوده اسلوب ، حاجي الحرمين شر يفين\n( حاجى ميرزا محمد يعقو ب ) متولى ، و عموم علما و فضلا وسا دا ت و خدا م و در و یشا ن\n(1) به این شهرها (نصر محمد خان) پدر سبحانقلیخان حکمرانی داشت\n(2) درین یورش گویا این شهر ها ودیار در قلمرو حکمرانی ندر محمد خان وپسر ش\nسبحا قلی خان افزوده شد ."}
{"book": "adl0983", "page": 80, "text": "( 65 )\n\nوگوشه نشینان ومجاوران وامرا وخوانين وعظما وفقهاء بالاتفاق اجماعاً وبالوحدت لساناً بموقف\nعرض رسانیدند که بنیاد ظهور وبنای این روضه قصیان ماوا وعمارات منیر آيات این مکان\nروحانیان آشیان، بدستیاری معمار همت سرشار مالك رقاب ملوك آفاق، والى الملوك بالاستحقاق،\nجلال الدنيا والدين ، قطب الاسلام والمسلمين، قهر مان الماء والطين ، ظل الله في الارضين ،\nمالك الممالك والاراضي، (سلطان سنجر ماضی) پا بر كره خاك استوار ساخته وسر بر فلك دوار افراخته\nوسلطان مبرور الواصل الى رحمت الله الملك الغفور ، خالصاً لوجه الله وطلباً لمرضات الله تمام\nنهرشاهی ام البلادرا طولاً وعرضاً من القراء والمزارع والموطن والزارع والحدود والشوارع\nوكل ما به التعلق والتوابع ، دروبست که شرقاً محدود است تماماً به کتل ایقو، غرباً بعضی\nمتصل به ده دادی، وبرخی به كرمليك نهر قدر، وثغته پل، شمالاً بعضی برانجكتو، وبعضی به فولادی،\nنهر قدر، ومابقى بشور آسمان لامالك لها، جنوباً تمام متصل است به نهر خضرآباد واقع دامنه\nدشت شادیان؛ وقف مؤبد مخلد روضه منوره مقدسه کرده بوده (1) وبعد از تسلط هلاکو خان این\nمکان سدره بنیان ونهر مزبور درحيطهٔ خرابی درآمده بایر مانده تا اینکه سلطان الاعظم،\nمدبر امور العالم حاكم ديوان الممالك براً وبحراً وكافل مصالح الانام شرقاً وغرباً\nصاحب الادراك والباصره، خاقان الخواقين والقياصره (سلطان حسین میرزای بایقره) که یکی از اولاد\nامجاد واحفاد اسعاد حضرت امیر تیمور كورگان عليه الرحمه والغفران بود بر سریر سلطنت\nوحکمرانی متمکن گردیده مجدداً بنای این اساس آسمان مماس را به اعانت همت ونیت حقانیت\nاقتباس، ازحیطهٔ غیب واستتار برآورده به نحوی که حال ظهور اجلال دارد در حوطۀ تعمیر\nوتزیین درآورده، نهر مزبور را بدستور قدیم معمور وآبادان وبموجب فرمان واجب الاذعان\nيوقف این استان ملایك پاسبان مسلم وموقف، وبه تولیت وحراست جناب ستوده ماب منظور\nالطاف ربانی، غواص بحار صور ومعانی، حقایق سنج دقایق خدادانی، الواثق بالله الباری (میرزا\nابوالحسن انصاری ) که بحسب نسبی مشمول اعطاف غفاری ومورد عنایت علم کرد گاری\nخواجه عبدالله انصاری قدس سره، ونسبت بطنى بحضرت قطب الاقطاب الواصل بمرضات\nرب الارباب ، وپیشوای قوافل بهشتی سلطان مودود چشتی طاب الله ثراه میرسند مفوض، وموازی\nیکصد وبیست نفر ازجمله سادات وفضلا و فقهای صاحب صلاح وسداد، نامزد این مقام والامقام،\nوهريك را به امری ازامور روضه علیه مامور گردانیده، وپس ازسلطنت دردرپای جود ونقطه\nدایرهٔ وجود ، مهبط عالم هستی ، عروة الوثقی خدا پرستی ، مظهر اوامر الهی\nومصدر فيوض نامتناهی ، بحر مواج شریعت را در ، سلطان ظهير الدين بابر جعل الله\nالجنة مثواه ، جد امجد بندگان ما محمد شیبانی خان ، وبعد از ایشان اجداد کرام که زنگ\nزدای مرآت اسلام ودین ، ورونق افزای علم علم ویقین ، ورايت افراز ممالك مسلمين\nگردیده اند ، علی ترادف وتواليهم ، بهمان آئین شایسته ، آداب امور ، ومهام این مکان\nمقدس بنیان را معمول وجاری ونهر مزبور را با کل توابع ولواحق ومرافقات مالی، وارضی\nومائى ، ومثالى وغيرهم ، درحوطه وقف ثابت وقایم ساخته به هیچ وجه ید خول تغیری در آن\nنپرداخته اند.(2) وحال به سبب انقلاب روزگارودر از دستی اشرار غدار، ازتمام اوقاف نهر\nمزبور چندی از مواضعات آن که مشهور است به چقوز ، و چقرك ، وحيش ، ودهۀ عبدالرحمن\nوتاش تیمور، ودلغك، وغايله، وتررچ، وبغلۀ مهتر باقی، واوبهار، ومندان ، وبابه شاهو ، و یکه باغ ،\n\n(1) اينك ملاحظه مي فرمائيد كه تمام مساحۀ حالیه شهرمزار وحتی ماحول آن تماماً در وقت\nسلطان سنجر وقف روضهٔ شریف بود .\n(2) گویا دروقت محمد شیبانی خان واجداد سبحانقلی خان اوقاف مزارشریف تماماً برحال بود"}
{"book": "adl0983", "page": 81, "text": "( ٦١ )\n\nواصناف ، ومحترفه آستانه مقدسه ، وسركيله ، وجريانه باغات ، وقبله جات حکمی وغير حکمی ،\nدر تصرف عالى جناب متولى ، باقى ، ومابقی قراع ومزارع ومتعلقات نهر شاهی را ، برخی\nبعضی از سالکان طريق هوس وهوا ، وپیروان ديورجيم دغا كه :\nندارند از خدا وند جهان شرم * ندارند از رسول و آلش آزرم\nغصب کرده به ملکیت تصرف ، وبعضی را برخی ناحق شناسان به جهالت شا مل،\nبه خالصه سرکار داخل ساخته ، حق وقفیت آنرا نشناخته اند .\nچون تمام حضرات باین گونه عرض واظهار واقرار بوقف بودن آنها، واستدعای برحالى\nآنها از مکارم سلطانی نمودند که کلهم قرام مزارع وصحاری وبراری نهر مذبور که در ویت\nبرسبيل تحقيق وثبوت وتدقيق وقف آستانه منير که است بهمان طور و آثار بر حال و بر قرار شود.\nاز انجا که سلاطين بافر وتمكين، وخواقين باتاج ونگين را جز استر ضای حضرت رب العالمين،\nوخوشنودی جناب سید المرسلین، وخلفاء راشدين رضوان الله تعالى عليهم اجمعين، نشايد، وخاطر\nحقانیت گزین هر يك را پيش نهاد جز رونق بقاع خیر، ونظام دیار ودير، وبندو بست اوقاف و امثال\nآن نباید، این بنده در کام الله، وعذر خواه معاصی وگناه خالصا لوجه الله، همگی و تمامی\nمراتع ومرايع نهر مشهور را، چه از قراء ومزارع، وجه اراضی، وباغات، وصحاری ، ووجوهات ،\nومتعلقات، وكل ما جرى به القلم من اواحقه الملکی والمالی، بدستور سوالف ایام از تصرف ارباب\nبغی وطغیان ، واصحاب الدخل بالغصب والضمان ، فارغ و خا رج، وصند اما داخل\nاوقاف این روضه كرو بيان اعتكاف نموده ، (۱) من كل الوجوه موفق ومسلم داشته ،\nبر رقبه كل اساطين سلاطین وحکام امان ایام استقبال ، چه از اولا وامجاد، متوجه غير آنها\nلازم وواجب فرموديم، که هيچ يك بهيچوجه تغيير وتبدیل درین اوقاف راه نداده، دست تصرف\nخود وغير را من جميع الجهات از ذیل آن کوتاه و کشیده داشته تا در يوم النشور ، که عداك\nكيشان را بزم عيش وسرور وظلم اندوزان را روز ويل وبثور است دامان اعمال شان آلوده\nوبال، ونكال نباشد وسزاور امراحم ذو الجلال باشند و سوای آنچه هم اراضی، ضياع، و عقار،\nوغيرهم که از محالات و مواضعات دیگر که از آنهار وولايات تابعه، که مخیرین سلاطین، وامراء\nوارباب خیرات ومبرات جهت اوقاف روضه بهشت آئین بمال خود خریده، یا از املاك خود گزیده\nاند چنانچه تمامی موضع هنود، و تا تار و همگی سوم چك وشش قطعه زمين خالی کاری منقبت (۲) وهمه\nادمی کاری وصدمیش و قرای سانی ومیم نوی وسدراندین، و کغترخوانی تعلقات دره جز، توابع خلم\nکه جناب جنت مكان ولى محمدخان بزر خریده (۳) و بموجب وقفنا مجات وقف کرده، و تمام سریکه\nقوش رباط حلم که چهل آب از جمله یکصدو بیست آیت، لطلب نيل المرادات ورضاء الله الغفور\nامارت و ایالت پناه محمد شکور بی منك او يك ، ولـد آ ديـنه بهادر و بیست آب هم\nاز جمله مياه مزبوره که قرين مرحمت و غفران ملا نور محمد ديوان ، ولد شاه محمد قرائی ،\nو كبل چشمه مورد رحمة الله الملك المجيد ، سلطان بایزید ، واقع توابع آى بيك که مشمول\nمراحم حضرت ربانی و خلق را خالق باون بـى منك اون و غجيت اتالق ، بمال خود ابتياغ\nنموده ، وتمام موضع طلا کبار نهرسياه مرد ، که مشتمل برسی آب، وهمۀ موضع بيك بي ، که مقابه\n\n(۱) ازین جا معلوم میشود که سبحا نقلی خان تمام اوقاف غصب شده را مجددا بروضۀ شريفه مسترد كرده\n(۲) اكنون منقبت میگویند اگر چه معنی این کلمه (بينى پهن)است اما بمرور زمان نام يك طائفه گرديده.\n(۳) اوقاف ولی محمد خان ودیگر امرا رانيز بروضة مقدسه عودت داد ."}
{"book": "adl0983", "page": 82, "text": "(٦٧)\n\nآن از نهر موصوف پنجاه آبست با تعين حدود هريك كه در وقفنامجات مندرج شده، الوارد بموارد مراحم الوهاب، خواجه فرهنگ ميرآب، كه يکی از خواجه سرايان ماجد ماست، و كباهم مواضع روزنك، موازی پنجاه آب از نهر فیض آباد حق الشرب اوست، كه طالب مرضيات ذوالمنن گندیش بی قطغن بن تکش بی، زرخريد كرده و تمامی جر كه و درك زار نهر مزبور كه مساوی پانزده آب پخته و واقع پلی تپه خوشحال بی ولد یار محمد اتالیق منك است كه الواصل بالرحمة القيزیلی، محمد ندری پروانچی، بن قرغر علی بی قوش بيكی، وهمگی جر كه موضع تخته پل، حلقات نهر قمر، كه موازی یکصد و بیست آب، سوای موازی شش آب قليه یار نقشر بی، قپچاق امير اخور سركار خاصة که مناصفةً آنرا موفقان موافق مکارم ملك غفور، خواجه معروف ولد خواجه صدیق ومناصفةً آنرا امير تیمور ولد مير نور بمال خالص خود خریده اند و هر يك ايشان به مضمون اینکه:\n\nبرك عیشی بگور خویش فرست * كس نیارد ز پس تو پیش فرست\n\nبموجب شرح وبسط وقف نامجات ممهوره بموا هير واقفين وغيره مشاهير، برای ذخيره ( يوم لا ينفع مال ولا بنون الامن اتى الله بقلب سلیم) وقف این آستان ملائك مقیم كرده اند، ومتولی مشاراً اليه همه وقف نا مجات را بنظر اشرف ما رسانیده(١) ، تمام سادات عظام وعلما وخدام ومجاورين وحفاظ استدعای صدور حكم محكم مبرم به برحالی، واجرای آنها نمودند. ما نيز به فحواى (من جاء بالحسنه فله عشر و امثالها) تمام و كمال مواضع واراضی ومزارع وانهار ومياه وغيره مشروحه منعوته اوقاف این روضة منوره فردوسیان اعتکاف را، كما كان بروقفیّت آستانه مبارك امام انام مخلصاً لرضاء الملك العلام، موقف وبر قرار ومستدام وبر دوام، وبه تولیت شرافت پناه مشارالیه مسلم داشتيم، كه على الدوام كل مداخل و محاصل ومنافع آنها را بهر حصه از جهات كه بعمل آید موافق معمول ودستور سوالف ایام بالتمام در حيطه ضبط وربط وتصرف در آورده، خمس آنرا مخصوص صرف خرج خود دانسته، مابقی را صرف اخراجات لازمى عمارات لابدیه و روشنائی وفروش روضه رضوان آئین، وخانقاه آن ومصارف ما یحتاج امام وموذن وخطبا ومجاوران وخدام و ساير مصارف لابدیه اتفاقیه لایقه رسانیده، ثواب آنرا به سلطان وملوك وواقفين مخيرين كلّهم اجمعين قربت نمايد ومادام این طریقہ مرضیه را مرعی داشته بوجهی معطل ندارد. وبعداز آن هم تمام متولیان این آستان ملايك پاسبان، نسلا بعد نسل که به شرف تولیت این مقام قوی الاحترام، مشرف ومعزز شوند بهمين شیوة ستوده قيام، وبهین نحو واقدام انجام نموده به خلاف آن نكوشند، وتغییر دهنده وتبديل وطمع ودخل كننده گرفتار لعنت كردگار و نفرین رسول مختار باشد وكان ذالك فی سنه ١٠٧٩\n\n\"مهرها\"\nعبارت بعضی از مهرها كه در ذيل اين وقفنامه دیده میشود:-\nالمعتصم بحبل الله الملك ذوالمنن قاضی ابونصر ابن مولانا حسن\nتوکلت علی الله قاضی محمد عوض بن محمد یوسف فوضت امری الی الله سنه ١٠٨٢\n\n(١) متولى روضة شريف اولاً تمام وقفنامه هارا از نظر محمد سبحانقلی خان گذشته را نيده وبعد خان مذكور اين وقفنامة مشروحه را صادر فرموده"}
{"book": "adl0983", "page": 83, "text": "( ٦٨ )\n\nالمتوكل على الله الملك سبحان قاضی عبدالطیف ابن خواجه عبدالرحمن سنه ١٠٨٣\nالمعتصم بحبل الله الملك ذوالمنن قاضی میرزاخان ابن قاضی ابونصر بن مولانا حسن\nالمتوكل على الله زهاء قاضی القضاة ام البلاد محمد لعل میرزا عباد\nالمتوكل على الله الملك المنان قاضی میرزاغلام شاه بن قاضی میرزا کلان سنه ١١٨١\nالمتوكل على الله الملك القوی قاضی القضاة محمد بن سید بن قاضی خواجه ابوالفتاح العلوی\nالمتوكل على الله قاضی حسام الدین بن خواجه محمد شاه\nالمعتصم بحبل الله الملك القوى قاضی القضاة میرسید شریف ابن قاضی خواجه عبد الفتاح \nالعلوی سنه ١١٠٧\nالمتوكل على الله المعین قاضی محمدعزیز ابن قاضی محمد مبین\nالمتوكل على الله العاصم قاضی یار محمد بن ملا ملك قاسم\nالمسترشد من الله الرشاد قاضی محمدرفیع بن مولوی فرهاد\nالمتوكل على الله قاضی تراب خواجه ابن محمد امین خواجه\nخوش حال دیوان بیكی بن محمد اتالق بی\nمحمدشاه اتالق بن محمد امین بی سنه ١١٩١\nالله نظر دیوان بیكی ابن خدای نظر\nاسمعیل ابن یاسین دیوان بیكی\nمحمدابراهیم بن عبادالله بی\nوباقی تخمیناً ١٠١ مهر\nموا هیر و عبارا تیكه د ر حاشیۀ این \nوقف نامه میباشد بر حسب ذیل است\nمهر اول : (در بین مهر : (سید محمد سبحانقلی بهادر خان )\nدر دورش : ابن امیر محمدخان ابن دین محمدخان ابن جانی محمد خان ابن\nیار محمدخان ابن باغللاوخان ابن خواق محمدخان ابن محمد خان\nمهر دوم : (در بین مهر : سید سبحانقلی خان بن سید امیر محمد خان بهادر\nدر دورمهر : خوانده نشد .\nعنوانیکه در تحت این دو مهر تحریر است :\nابوالمظفر والمنصور سید عبدالله بهادرخان سورمتر\nابوالمظفر والمنصور سیدمحمد مقیم بهادرخان سورمتر\nمهر اول : (در بین مهر : سید عبدالله بن سید سبحانقلی خان بهادر\nدر دورمهر : آلهی تو آن كن كه پایان كار * توخوشنود باشی ومارستگار\nمهر دوم : (در بین مهر : سلطان سید محمد مقیم ابن سید سبحانقلی خان بهادر\nدر دورمهر : آلهی بعزت توداری نگاه * كه باشم مسمی باقبال وجاه\nحكم همایون شد آنكه چون حضرت فردوس مکان از قرار شروح وقف نامه مر قومه،\nدرباب اوقاف آستانۀ مقدسه، حكم فرموده اند، ما نیز بهمان نحو حكم فرمودیم كه تمام اوقاف\nدائماً ابداً برقرار بوده احدی در ان تغییر و تبدیل ننماید و كما كان بتصرف متولی بوده محاصل\nآن را صرف مصارف مسطوره نماید فی سنه ١١٢١"}
{"book": "adl0983", "page": 84, "text": "( ٦٩ )\n\nابوالمظفر اوالمنصور سید عبادالله محمد بهادر خان سورمغز\nعبارت مهر\nسید عبادالله محمد بهادر خان\nحکم همایون شد آنکه از قدیم الایام تا این هنگام در جلوس سلطنت آباء اجداد\nکرام نهر شاهی تمام و کمال وقف آستانۀ مقدسه منوره عرش درجه حضرت بوده است . ما نیز\nازقرار فرمان سلاطین سلف، حکم فرمودیم، تمامی نهر مذکور حاصلات سفید بری و کبود\nبری ازواجی و پشگوی اصناف وزکوة گوسفند و گاو شماری وماله کری متوطنین و سکنه\nنهر مزبور وقیله جات و کل تکا لیف پادشاهی حکمی و غیر حکمی نظمیه و مستانه، مرفوع القلم\nدانند و داروغگان و میرآبان هرزه نهر دخل نکنند، گذارند. متولی حال، سیادت پناه نتیجه خاندان\nعظام قاضی میر محمدامین متولی ولد مرحوم حاجی میرزا یعقوب متولی وقف نامۀ مصارف لایقه\nبرسانند احدی دست تقلب دراز کند دین و دنیا فروشد سنه ١١٣٣\n\nابوالمظفر والمنصور سیدسنجر محمد بهادر خان سورمغز\nعبارت مهر\nاین مهر : سید سنجر محمد بن سید عبادالله بهادر\nدورمهر الهی الهی در این روزگار * که نام نکوئی به نیکی برآر ١١٩١\n\nفرمان واجب الاذعان شد آنکه چون نهر شاهی درعصر پادشاهان خلد آشیان ، وقف بطریقۀ\nدرویست بوده است، نواب همایون ما نیز حکم فرمودیم ، تعلق بروضه منورۀ سلطان الاولیا\nوبرهان الاتقیا و منصوص بکنوز هل اتی، ومنصوص رموز لافتی، امام المتقین اسدالله الغالب امیرالمومنین\nحضرت، بوده حکام و عمال و اربابان ام البلاد بلخ حاصلات سفید بری و کبودبری و پل آب و مالیۀ\nکل طواحین دایره و مقرری کسبه بازار و زکوة مواشی و بارسکی دفیله وجریبانۀ تنباکو\nوبالغات کوتوالی وماله کری وداروغگی ومیرشبی وپل قلعه و خار خدمان و کاه دستوری وپل مرغ\nوسوقوم امالیق و کورومانه عهده داران ایلچی وشکورچی حق الله ویورچی ومیر آبانه و آینده گان\nوروندگان قوش بگیان ومیر شکاران وصیادان کلنگ، خصوصا آرندگان لعل وگل لاجورد\nوطلایات و کل تکالیف سلطانی مرفوع القلم دانند. درمهمات این نهر مذکور اوسکنۀ او، احدی\nدست تقلب دراز کنند دین به دنیا فروشده مستحق لعن ونفرین ابدی باشند وخصم او روزمحشر\nوفرع اکبر، حضرت سیدالمرسلین و آل واصحاب آنحضرت باشند و با کافه ملاعین وساير شياطين\nدروزخ قرین شود، تقبل الله منه گذارند که متولی آن، عالیحضرت رفیعمنزلت سیادت وشرافت\nدستگاه عزتمندار شریعت شعار قاضی میرزا محمد امین ولد مرحوم مغفور حاجی میرزا یعقوب\nمتولی وقف نامۀ معین ، ازقرارشرط وقف نامه مصارف اخراجات روضۀ منیر که خصوصا عمارات\nلازمیه وخدام ذوی الاحترام رسانیده دعای خیر جهت پادشاهان جنت مکان واجداد خلدآشیان\nنموده، و نیز درحق این نیاز مند بنده در گاه اله مینموده باشند فی شهر محرم سنه ١١٣٤\n\nابوالمظفر والمنصور محمد بهادرخان سورمغز\nمهر\nدر بین مهر: ( محمد بهادرخان ١١٣١\nدور مهر : ( الهی تو دادی مرا غر وجاه * بدنيا ودینم مسازی تباه"}
{"book": "adl0983", "page": 85, "text": "(۷۰)\n\nحکم جهان مطاع عالم مطیع شد آنکه، خوانین نامدار و سلاطین کامگار از قرار وقف نامهای\nسابق، خصوصاً از قرار این وقف نامه انهر شاهی و بعضی مواضعات از انهار بلخ وولایات تابعه\nمثل دره جز و خلم وغیره که تعلق به آستان ملایك پاسبان حضرت امیر المومنین امام المتقین\nدارد ما نیز حکم فرمودیم، آفریدگاری را دخل و رجوع در وقف آستانه مقدسه منوره عرض\nدرجه نباشد، احدی اگر در هر وجه من الوجوه دخل کند حبه و دینار و تارموی، بلعنت ابدی\nگرفتار شود. حکام و عمال ام البلاد بلخ گذارند که متولی حال از قرار شرط واقف و حکم اشرف\nبمصارف خدمة و مقیمان آستانه منوره خادم الفقرا و محب العلماء و زبدة الا سخيا سلالة النجا\nقاضی میر محمد امین متولی، خلف حاجی میرزا یعقوب متولی برساند فی شهر رمضان\n١١٤١\nابوالمظفر والمنصور عرب محمد بهادر خان\nمهر : سید محمد عرب بهادر خان\n\nفرمان عالی صادر شد آنکه از قرار احکام پادشاهان ماضی ما نیز امر نمودیم که از قدیم\nالایام تا این هنگام نهر شاهی و بعضی مواضعات از انهار وولایات تابعه مثل درۀ جز و خلم وغیرۀ\nتوابع ام البلاد بلخ از قرار همین وقف نامه تعلق بسر کار فیض آثار امير المومنين اسدالله الغالب\nحضرت دارد، و نیز در زمان پادشاهان جنت مکان سابق خصوصا در خروج خاقان اكرم اعظم\nافتخار الخواقين في العالم، ملجاء العلماء بين الامم، حامی حوزه الدین و الدنیا، مظهر كلمات الله العليا،\nباسط اجنحة الامن والامان، على رؤس اهل الایمان، زبده و زمره اولاد جغتای خان، زبده سلاطین\nبین الانام، نهال ثمره عمده الخواقين العظام، الخاقان بن الخاقان بن الخاقان، الواصل الى جوار رحمة\nالله الملك المنان، این وقف آستان ملايك پاسبان در عصر پادشاهان سلجوقیه (۱) و چنگیزیه و جغتائیه\nهمیشه مقرر شده آمده بوده است، بعضی از امراء وحكام خداناشناس پیروی نفس و هوا نموده ترس\nخدا و پرسش روز جزا ننموده، خیانت باین وقف نامه نموده اند، مفاتح ابواب سلطنت و جهانبانی\nرا اساس، امورشوکت و گیتی ستانی را بحکم تونی الملک من تشاء بقبضۀ اقتدار و اختیار هر کس\nنداده وافسر انوری سرافرازی و کامگاری، وتاج وهاج موفور الابتهاج شهنشاهی را بفرمان\nوربك يخلق ما يشاء ويختار بر فرق هر احدی ننهاده ( این کار دولتست کنون تا کرار سد ) چون\nملك بارى تعالى مطالب این جهان برافق اراده و مرام بندگان ذوی الاحترام وخدام\nعالی مقام بر طبق مقصود ومحصول پیوست، و مرادات دینوی و مقصودات اسباب کامرانی و آثار\nفتح و فیروزی بموجب دلخواه میسر گشت، بنابران عا لیحضرت جنت مکان تخم محبت آل\nعباو سرور اولیا در فضای بیضای دل بیغش خود کاشته دو باره احیای این وقف را نموده\nاز دست ظلمه خدا ناشناس سوا ومستثنی نموده مثل قدیم بتسلیم زبده دودمان معرفت، مرجع\nارباب اصالت خادم اهل صدق ويقين قاضی میرزا محمدامین ولد مرحومی حاجی میرزا محمد یعقوب\nمتولی، از قرار همین وقف نامه حضرت فردوس مکان نموده شد. چون در زمان حضرت صاحب\nقران یکی از اجداد حاجی میرزا یعقوب رئیس الاسلام والمسلمين كشاف الاسرار صدق اليقين\nمیر زا سنجر انصاری بتولیت این روضه سرافراز بودند حالا نیز از قرار حکم اشرف حکام\nو عمال ام البلاد بلخ نهر مذکور وموا ضعات و غیره تعلق باین وقف نامه دارد، احدی بحبه\nودیناری و تارموی توقع نکنداگر بکند به لعنت ابدی گرفتار شود فی تاریخ شهر ربیع الاول سنه ١١٤٣\n\n(۱) ازین جا معلوم می شود که در زمان سلاطین سلجوقیه نیز اوقافی برای روضه شریف\nتخصیص شده بود ."}
{"book": "adl0983", "page": 86, "text": "( ٧١ )\n\nابو المظفر والمنصور جنگز محمد بهادرخان سورمتر\nعبارت مهر :\nجنگز محمد بهادر خان ١١٤٢\n\nحسب الفرمان پادشاهان جنت مكان و آبا و اجداد گرام، ما نيز حكم فرموديم كه بدستور سابق اين وقف نامة درست و صحيح باشد احدى خلاف و انحراف نورزد فی تاريخ شهر رجب المرجب سنه ١١٤٩\n\nابوالمظفر والمنصور سید ابوالحسن بهادرخان سورمتر\nعبارت مهر\n\nبین مهر {سیدابوالحسن بهادر خان ١١٤٢\nدور مهر {الهی الهی درین روزگار * كه نام نکوئی به نيكي برار\n\nحسب الفرمان واجب الاذعان آبا و اجداد گرام ما نيز حكم فرموديم كه بدستور سابق اين وقف نامه درست و صحيح باشد احدى خلاف و انحراف نورزد تابلعنت ابدى گرفتار نشود\nفی تاریخ شهر شوال سنه ١١٥٠\n\nدر سنه ١٣٠٦ كه امير مرحوم عبدالرحمن خان وارد مزار شریف گردید ، در ضمن دیگر اصلاحات این شهر ، یکی هم مسئلة موقوفات را خواست انتظام دهد، ولی چون معلومش گردید که از بنچه موقوفات سديك هم تحویل خزانه روضة شريف وصرف تعمیر آن نگشته و همه از طرف متولیان حیف و میل میشود، تدبیری کرد که اگرچه در اول بسیار تلخ و ناگوار در نظر آمد، اما امروز برهمه معلوم شده که خیلی عاقلانه بوده است\nاعلیحضرت موصوف در داخل روضة شریف كه وارد شد ، با حضور متولی باشی و سائر متولیان گفت : در اول که من برای سلطنت دست و پا داشتم در دل خود با حضرت شاه عهد کرده بودم ، که اگر بمطلب کامیاب گردم ، افتخاراً خودرا متولی آستانش خواهم ساخت ، و بدين لقب كسب شرف خواهم ورزید ـ اينك امروز كه پادشاهم ، هم چنان گدای آستانش بوده و بهر آن آمده ام که بعهد خود وفا کنم ، شما بعد ازین مرا متولی باشی روضة مطهره دانسته و در بارۀ نذورات ، وخيرات ، وموقوفات ، و تعمیرات ، ومعتکفین ، وزائرین بمن مراجعه كنيد واو امر مرا کار بند باشید\nبدین ترتیب اولاً تمام وقف نامه ها را جمع ، و وجوه اوقاف مزار شریف را داخل خزانه خود مزار نمود ، وبعد از آن در اصلاحات امور معتکفین ، وزائرین ، ومتولیان ، وتجديد رواق ها ، وحجرات اطراف روضة مطهره دست زده ، وبرای آینده این امور ، و چگونگی انتظام آن ، دست آویزی حاوی برتقسیم نذورات ، ووظائف ایشانها ، وتعداد وادارة معتكفين ، برروی پوست ، قلمی نموده و آن را بدست یکی از متولیان سپردند ، که برحسب آن تعمیل نموده باشند\nاينك اين رقم را مانیز در پنجا عکس مینمائیم تا مطالعین این سنه تاریخی را عبارة\" مطالعه نموده باشند : ـ"}
{"book": "adl0983", "page": 87, "text": "(۷۲)\nبسم الله الرحمن الرحیم\nبعد از اداء شمه از ثناء الهي و اتحاف نمونه از درود ملائک ورود حضرت رسالت\nپناهي بر ضمائر دیانت ذخائر مقیمان روضه رضیه مرتضویه علي ساکنها التحیه و محقان\nقبہ علیہ علویہ که از جمله اماکن مساکن شریفه ارفعیه است مخفي و محتجب مباد که چون\nمکنون ضمیر سلسله شجره الحکم [...] بپاسدار تعظیم و احترام مراقد فیض\nآثار حضرت حیدر کرار که متبدین شانه ارقاست دین و شریعت سید المرسلین در بین ایام است\nلهذا مقرر چند در ضبط و ربط مداخل و مخارج روضه رضیہ و تقسیم نذورات\nما پین خدمه دربار در بار بقرار ذیل امر و فرمان مي شود تا حسب الامر الاعلي نذور\nنقود اقراء [...] از نعت وجهه نیاز مراقد فیض و آمی او نه مجموعا سصمد حصہ\nشود از جمله حصه یک حصه را بجهه متکاي پاته فرش داخل صندوقچه نیاز شریفه\nنمایند و دو حصه از جمله حصه که باقی میماند پنحصه شود یک حصه بجهة ادویه شفاخانه که بنا می شود\nو تکفین غربا نیز تسلیم صندوقچه نیاز شریف کرد چهار حصه باقیمیان انرا دو قسم این جهت تفصیل\nبجہتہ مصارف شمعہا پناه با تی انرا دو تقسیم کنند یک قسمت بجہتہ متولی انه شریف اداء شود\nو نصه بزار شیخ هاي روضه مبارکه الی علیه ماپین خود با قسمت نمایند [...]\nو هیچجنب میانه و ارتقا و زوار قبل خالین و کلید و پوشهاي مرقد منوره و سب با طلا و نقر"}
{"book": "adl0983", "page": 88, "text": "(۷۳)\n\nو غیره همه تسلیم خنۀ قاهره ار حضرت شاه شود فقره سوم انچه وجه نقد و طلای زر و گاه\nکه تعلق بروخه مبارک دارد نیز تسلیم خنۀ وجوه اخره شود کتبا فقره چهارم در باب دفن کردن\nمرده هر ایه مرده و را د جواهر دفن کنند برین برا براشوت قبر انصور انسانش می چیده\nفقره ما فوقرا در فرمان عالیچه مرقوم فرمود شد اخل صندوقی مزار شریف میباشد هر گاه تفصیل برانجا\nبخوانند رجوع بهمان فرمان نمایند در اینجا بطریق ختصا مرقوم فرمود شد فقره پنجم در باب تقسیم\nمذروات در دفتر لطیف طی ورزید چونکه بعد از تحقیقات محکمۀ معدلت گست و شهریاری\nمتحیق شد که از قدیم الایام و زمان سلاطین سلف لنا الله مرقدهم شرافت و نجابت\nپناهان میرزا غیر خان و میرزا نعمت خان انصاری متولی روضه بهیۀ مبارکه بوده اند معنے\nبر خاطر خطیر همایونی واضح گردید لهذا تقسیم مذورات خاص جا اولاد مرحومان ندگوران\nتعلق دارد و دیگر حق ندارد اولاد مرد متعبه مرحوما را نمین نگاشته قط\n\nاولا د مرحوم میرزاغیرخان انصاری\n\nاولاد پسری\n\nمیرزا یحییٰ خان ابوسعید خان شادامان خان یعقوب خان یوسف خان شعیب خان سلیمان خان یعقوب خان\nمیرا احمد خان خیرالدین خان امان الله خان سعادت خان مسعود خان شریف خان میرزا رفیع الدین\nمیرزا هاشم میرزا علی خان جلال الدین خان کمال الدین خان بهاءالدین خان جمال الدین خان\nمیرزا سعید خان قطب الدین خان محی الدین خان علاءالدین خان بهاءالدین خان فخر الدین خان سراج الدین خان احمد خان اسحق خان\nمیرزا احمد علی میرزا محمد سعید مجدالدین خان منیر الدین خان سراج الدین خان میرزا محمد خان میرزا علی خان کارامد\nفخرالدین خان میرزا محمد اکبر میرزا غلام محمد حبیب الله خان عبدالغفور خان عبدالمجید خان تاج الدین خان جلال الدین خان فخر الدین خان میرزا سیف الدین\nعمرالدین خان اسدالدین خان فضل الدین خان شمس الدین خان نظام الدین خان شاه الدین خان بشیر احمد خان محمد ایوب خان کارآمد\nحفیظ الدین خان عبد الرؤف خان فیض الدین خان سلیم الدین خان سراج الدین خان عزیزالدین خان عطاء الدین خان غیاث الدین خان میرزا ایوب\nجمال الدین خان عبد الکریم خان عبدالحکیم خان جلال الدین خان برهان الدین خان میرزا احمد میرزا غیاث محمد عارف\nمیرزا عبدالخالق میرزا عبدالقدوس میرزا عبدالحق محمد صدیق خان محمد عمرخان حبیب الله افغان الله خان\nمیرزا محی الدین میرزا شجاع الدین عبد الغیاث میرزا بهاءالدین میرزا عمرخان میرزا اسحق خان میرزا یعقوب\nمحمد عمرخان محمد اعظم خان الیاس خان عبدالمعروف خان عبدالله خان محمود خان میرزا اسمعیل میرزا عارف\nمیرزا نصیر الدین محمد یوسف خان اسمعیل خان سبحان خان عبد القادر خان حبیب الله خان سراج الدین خان امان الدین خان\nصدیق خان امان الله خان حبیب الله خان عارف خان اسحاق خان محمد عمرخان احمد جان محمود جان جانان اعظمی\nمحمد یحییٰ خان میرزا محمد یحییٰ میرزا محمد یونس میرزا محمد اسحق میرزا محمد شفیق افضل خان احمر خان\nحبیب الدین میرزا فضل الدین محمد اعظم خان فضل الرحمن خان فضل الحق خان سعد الدین سلطان حامد الدین\nناصر فخر الدین قطب الدین خان شمس الدین خان مظفر الدین خان تاج الدین خان بهاءالدین خان میرزا شجاع الدین\nمیرزا عمادالدین یحییٰ خان شجاع الدین کمال الدین خان منصور خان عثمان خان الیاس خان\nیحییٰ خان دوست محمد خان خیر الدین خان مرزا عنایت الله میرزا اسدالله میرزا تاج الدین ناصر الدین خان\nصلاح الدین اعظم خان میرزا یادگار محمد امان حسیب خان محمد عمرخان منصور خان"}
{"book": "adl0983", "page": 89, "text": "(٧٤)\n\nسند خان غلام صدیق سلطان محمد غیاث الدین میرزا دوست میرزا جمال صاحب جان\nمیر احمد جان استاد خان محمد شریف نور محمد خان میرزا گل محمد عظیم خان فیض خان\nاسمین خان محمد لطیف محمد شفیع میرزا نور محمد\nاولاد ذکوری\nاحمد جان خان پادشاه خواجه داود خواجه منصور خواجه جمال خان محمد یعقوب بابا اشان\nمیرزا محمد امین میرزا سعید میرزا حمید الله میرزا عبد الرشید سید محمد امین ضیاء الدین محمد سلیمان خواجه\nبهاء الدین خواجه نور الدین خواجه حسین خواجه محمد ایوب سید عبد المجید ملا زمان قاسم خان یہ\nسعد الدین سعد الدین جلیل خلیل عبد الکریم ضیاء الدین امان خان مهدی خان\nقاسم علی غلام جان شاه روم ولد تاج الدین محمد یوسف حبیب الله عدالت\nعلیشیر بیگ امیر خان\nسعد الدین زین الدین خیر الدین برک خواجه شریف خواجه محمدیار محمد شیر علی\nعثمان خواجه برهان الدین آخند خواجه تورک میرزا گل میرزا حامد میرزا جلال\nخواجه الیاس رحمت میرزا محمد حسین علی یوسف قاضی میرزا قال میرزا جان میرزا فضیل\nاولاد میرزا نعمت خان شملی انصاری پیه\nاولا د قنری صحه صفه دفتری لغایه نومبر امین\nمیرزا بو الحسن میرزا عبد الله میرزا غلام حیدر میرجان و میرزا میرزا عبد الرحمن قاری حمد علی\nمیرزا غلام میر نعمت میرزا محمد جان میرزا یونس میرایوب میرزا اکبر\nمیرزا احمد جمال الدین حفیظ الدین اسد الله کمال الدین حمزه محمد رحیم\nاولاد دفتری\nمیر محمد دال امام دادا محمد جمال میر محمد نعیم میر محمد سبحان حسب النوا، محمد سبحان\nمیر محمد میرزا فیض محمد شیر احمد خواجه سید عالم خواجه ضیاء خواجه\nحیدر خواجه حریت خواجه میرزا اعظم الدین میرزا منصور میرزا اعظم میرزا محمد سلیم\nمیرزا رحیم میرزا علوم میرزا حسن الدین ملا عبد الرحمن میرزا عبد الخالق میرزا طراقت\n\nاشخاصیکه در طرف قرین شرف شماره الا در برج جعده و بار فیض مار تو کر رفتم\nلشیر خد ا میباشد و از حضوری معاج بخته بیکر ا مر یخواه مقرر فرموده شده\nکه سبب از همو شیاری تنخواه مقرری خود را از دفتر خانه پادشاهی که در صفحه ایم ابدا\nمقرر است گرفته بخدمات مقری خود با سر گرم باشند و از ندو راسته نقد و\nتهار تفصیل فقره اول خضت و را علی النویه مکتبداما در باب حاصلات ششت\nسیکاله ققرا شرف بین اسامیان حصمته اند زیر این خواد داند و با آنه ورا"}
{"book": "adl0983", "page": 90, "text": "(٧٥)\nقطعه حصه داند این حاصلات هشت پنه کان خاص جان ششخاص تعلقداری\nکه در حیت مخدمه تنخواه پادشاهی ندارند بشرح زیر اب در فقره اخیرامرقوم فرموده شده\nاشخاصیکه تنخواه دفتر دارند بدینموجب .\n\nمیرزا ابوالحسن میرزا محمدحیات میرزا محمد عثمان سید ولی خان تعلق میرزا ابوالحسین ولد تعلق میرزا محمدخان صندوقدار\nمستعفی پیشخدمت شد حاسبه قراضه قندهاری میرزا اکبر میرزا غلام شیر حیدر خان قیوم روپیه است\nطالبابان گل احمد خدیهت در رتبه عبد الخالق حاسبه قاسمی الدین شاه\nمحمد حسن میرزا قاسم مستوفی بچه میرزا محمد عمر\nمحمد اخان گل احمدخان اتمالیح \nمرادخان محمد عثمان خان روپیه است\nمحمد سرورخان غلام دستگیرخان\nمستعفی\n\nتعلق قلم غلام حیدرخان ۸ نفر تعلق بابا خان کلید دار ۱۱ نفر است\nمیرزا ابوالحسن عبد الکریم سراج الدین سید یحیی انبارخان غلام جان\nمحمد اسمعیل میرزا عمر منصور محمد عمر روپیه است\nعبد الخالق میرزا ایوب \n\nتعلق بمد خان فرخشی باشی\nمحمد رحیم بابا خان فخر الدین یعقوب امام الدین خان\nقاسم سید امیر احمد سید جلال\nترکستان میرزا محمد لقمان محمد حسن\nلقمان محمد عمر پیشخدمت زاده خواجه خیر الدین\nابو الحسن میرزا محمد جان احمد جان\nعطامحمد میرزا محمود طره باز حبیب\nسید احمد کرم الدین میرزا احمد الیار\nحاجی شاه سید احمد جلال محمد جان غلام غوث سید قاسم\nفخرالدین خیر الدین حسیب صالح قاسم خان نیاز محمد فقیر محمد\nشیر احمدخان محمد جان نور احمد خان محمد ایوب یعقوب محمد محمد اسمعیل\nنواب محمد رحمت شاہ جان میرزا اعظم افغانی\nاسماعیل خان غلام جان لقمان میرزا مکرم\nحسین خان اسمعیل خان خواجه محمد شیر محمدخان\nپروانه است\nخلیل الله\nحاجی محمد اکبر خشتی باشی\nشیر محمد عبد الوهاب\nسید احمد ابراهیم\n\nمیرزا احمد خان\nمستوفی الممالک\nمیرزا محمد محمد جان محمد\nفتح جناب خان غلام حیدرخان میرزا محمد عمر\nصاحب زاده\nملا سید محمد مستوفی بچہ عبد الرحمن\nشیر احمد محمد عثمان خان\nاحمد نور است\nمیرزا محمد\nفضل احمد جان\nقاری دین محمد\nمستوفی بچہ\nاحمد نور \nاست"}
{"book": "adl0983", "page": 91, "text": "(٧٦)\n\nهشت حصه میکردند بقرینه یکدست به عواید محمدانه دانند و راست تقدیمی نظراً\nشرح فوق که در فقره اول مندرج است باید یکروشه الیقہ عایق خود را میگرند\nاما در باب حاصلات هشت پکان خیاقے من بهمان اشخاص\nتعلقدار ولہ نخواهند اند ما بین خود ها بالسویه یعنے تقسیم نمایند پرکالهای خشین جنبه\nو غیره را بر روی حصه ایکه چند سیو شش کاور پکا پیشان میآید شش سیز\nاز با بتراء حق الثباته حتی نماندهانه چغد یک چند دوستی بدهند که\nخاتمه کتاب و تتمه خطاب اینکه هته دوام معموری این بقعه رفیعه و بقا\nا بادی این روضه منیعه قاعده که مرتبت به داخل و حاصلات بر حسب استفاده\nرأي منیر عبتاب پادشاه ملوک بلکة قبال مان مستطبعالیه\nاولادکرام و احفادعظام این حامی دین حشرت نیر الايام و یانه\nسلاطین دیانتمه آثار سلام را امر و سفا ر ش می شود که در اجراء امضا\nان امال و اهمال واندارند تا ما را ثواب سر رشته نهادن و انها رام\nاجر کار بستن آن با شد این بند و نذکره فمن شاء اتخذ الی ربه\nسبیلا تحریر ٢٥ ماده ذی قعد الحرام سنه\nامیر عبدالرحمن افغان در رابر محمد زا این قوم مفعوا\nامر میے افضل خان نبیره مرحوم امیر دوست محمد خان منظر\nکردم و ملاحظه کردم صیح است فقط"}
{"book": "adl0983", "page": 92, "text": "( ۷۷ )\n\n(طغرای مهر)\nالراجی الله الغنی عبد الرحمن\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\nبعداز اداء شمة از محامد الهی واظهار نمونه ازدرود ملا ئك ورود حضرت رسالت\nپناهی! بضمائر دیانت ذخائر مهتمان روضۀ رضیۀ مرتضویۀ علی ساکنها التحية یومعكفان عتبۀ علیۀ\nعلویه! که از جملۀ اما کن ومسا کن شریفه ارضیه است مخفی و محتجب مباد ! که چون مكنون\nضمیر سلطنه تخمیر ما ببحكم ( ومن يعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب ) تعظيم وا حترام\nمزار فیض آثار حضرت حیدر کرار! که بهترین نشانه ازقوت دین حضرت سیدالمر سلین درین\nدیار است . لهذا فقرۀ چند در ضبط وربط مداخل ومخارج روضۀ ، رضیه وتقسیم نذورات ما بین\nخدمه دربار درربار !بقرار ذیل امرو فرمان میشود تا حسب الا مروالا معمولدارند :\nفترة اول! نقدی که از تقدم بجهت نیاز مزار فیض مدار می آورند مجرد مراجت ده حصه شود.\nاز جمله سه حصه ! يك حصه را بجهت مرمت كاری زیارت وفرش! داخل صندوقخانه مزار شریف\nنمایند . ودوجصه از جملۀ سه حصه که باقی می ماند! پنج حصه شود. يك حصه بجهت ادویه شفا خانه\nکه بنا میشود و تكفين غربا نیز تسلیم صندوقخانه مزار شریف گردد . چهار حصه که باقی میماند\nآنرا ده قسمت كنند يك قسمت را بجهت مصارف شمع ها برسانند . وباقی آنرا ده تقسیم کنند\nیكقسمت بجهت متولی مزار شریف داده شود. ونه حصه آنرا شیخ های روضه مبارکه\nعلى السویه مابین خودها قسمت نمایند .\nفقرة دوم : ـ آنچه جنسیکه نذورات می آورند از قبیل قالین، و گلیم، و پوشهای مرقد منوره\nواسباب طلا، ونقره وغيره همه تسليم صندوقدار مزار حضرت شاه شود .\nفقرة سوم : ـ آنچه وجه تچپانی و کرایه دکا نهای که تعلق بروضه مبار که دارد، نیز\nتسليم صندوقدار حضرت شود که باشد .\nفقرة چهارم : ـ درباب دفن کردن مرده، هر که مرده خود را در جوار شیر خدا بخواهد\nدفن کنند بر مین برابر باشد ! صورت قبر را ضروراً نسازند . شر ح هر چهار فقرة مافوقرا\nدر فرمان علیحده مرقوم فرموده شده! داخل صندو قخانه مزارشریف میبا شد، هر گاه تفصیل\nآنرا بخواهند بخواهند! رجوع بهمان فرمان نمایند! دراینجا بطریق اختصار مرقوم فرموده شد .\nفقره پنجم : ـ در باب تقسیم نذورات که در مزار شر یف می آورند : چو نکه بعد از\nتحقیقات بحضور معدلت دستور شهر یاری محقق شد که از قدیم الایام و زمان سلاطین سلف\nانارالله مرقدهم شرافت ونجابت پناهان میرزا عز یز خان ومیرزا نعمت خان انصاری متولی روضه\nرضیۀ مبار که بودند، و این معنی برخاطر خطیر هما یونی واضح گردید . لهذا تقسیم نذورات\nخاص به اولاد مرحومان مذکو ران تعلق دارد دیگر مردم حق ندارند . او لاد هر دو متولی\nمرحوم رامی نگاریم . فقط"}
{"book": "adl0983", "page": 93, "text": "(۷۸)\n\nدوصد و پنجاه هفت نفر\n\nاولاد مرحوم میرزا عزیز خان انصاری : -\nاولاد پسری : -\n\nمیرزا ابوالحی - امین عبادالله خان - فراش\nآچلدی خان - فراشباشی میرزا پادشاه - تعلق ناظر\nبابا خان - کلیددار محمدیار خان - تعلق امین\nعبدالله خان - میرزا محمدفراش\nحکومت خان - دربان میرزا لقمان -\nسامان خان - دربان ملا میرزا خان -\nامیر خان - دربان میرزا عمر - تعلق ناظر\nخواجه خان - دربان میرزا منور - تعلق ناظر\nنجم‌الدین خان - فراش میرزا معروف -\nبابا خان و داؤد - فراش میرزا عظمت -\nسرفراز خان - میرزا نظام‌الدین - نویسنده\nعمرخان - بزرگ خواجه -\nعزت خان - فراش مرتضی خان -\nمیرزا خوردترک - دربان بهاءالدین خان -\nمیرزاسنجر - دربان محمدامین‌خان - فراش\nسیقور خان - فراش قلیچ خان - فراش\nشیردل خان - فراش غلام جان - فراش\nخدایار خان - فضل‌الدین - فراش\nمحمدراد خان - فراش میرزا پادشاه - تعلق امین\nبهادر خان - نصرالدین خان - نوکر پلتن نظام\nمحمدامین خان - تعلق امین شیرعلی خان -\nمیرزا یعقوب خان - فراش میرزا خواجه - تعلق ناظر\nمیرزا محی‌الدین - سیدعلی - تعلق ناظر\nمحمود خان - فراش مختار خان - فراش\nمیرزا واحد - فراش شاه خان -\nمیرزا جان - تعلق امین اتالیق‌خان - تعلق صند وقدار\nمیرزا عمر - تعلق امین کینه خان - فراش\nمیرزا عبدالکریم - تعلق ناظر بزرگ خان - فراش\nمیرزا عبدالمجید - تعلق ناظر غلام‌حیدر خان میرزا محمدرحیم - تعلق ناظر\nمیرزا ابوسعید - مؤذن دانیال خان - تعلق کلیدار\nمیرزا محمداسلم - تعلق امین"}
{"book": "adl0983", "page": 94, "text": "(۷۹)\nمیرزا محمد اکرم - چندال باشی شاه خواجه - فراش\nمیرزا ابوالخیر - دوست محمد -\nمیرزا غلام حیدر - تعلق امین مدد خان ولد سرفراز -\nمیرزا وارث - فراش طوره ولد علاوالدین - مجذوب\nسید صالح - فراش میرزا امیر -\nحسام خان - فراش میرزا یونس - دورساله میباشد\nمرادخان - تعلق امین میرزا ابوالحسن - فراش\nمیرجان ولد طورة - فراش میرزا صدیق -\nلقمان ولد منور - فراش اعظم منور خان -\nقاری ناصر خان - بخارا رفته - اعزالدین - فراش\nمحی الدین خان - بخارا رفته - غلام جان - تعلق کلیدار\nمیرزا کرام الدین - فراش میرزا فضل الدین\nمیرزا غیاث الدین - موذن دولت خان\nمیرزا حمید خان - فراش عزیز الله خان\nمیرزا صلاح الدین - محمدخان باباخان - تعلق پلتن\nعطا خان - فراش فوت شده - سلطان -\nمحمد عمر خان - حامد ولد محمود -\nمحمد عظیم خان - ناصر نجم الدین -\nدانیال خان - فراش نصرالله خان -\nنار خان ولد نجم الدین - فراش شمس الدین -\nاحمد ولد میرزا محمد - فراش نسیم خان -\nمیرزا خلیل - ابونصر -\nمیرزا شراف - میرزا انور - محمد اسلم -\nمیرزا شمس الدین - میرزا فخرالدین -\nمیرزا عزت الله - فراش میرزا نورالدین -\nاسلم خان - سکندر خان -\nحیدر خان موسی - فتح الله خان -\nحیدر خان ولد عمر هاشم خان -\nمصیب خان - فراش فغفور خان\nایشان چه - چندال حامد خان -\nمشرف ولد سنجر اشیار خان -\nقمرخان ولد امیرخان - در رساله قندهار -\nطیغون -\nشراف خان - تعلق صندوقدار محمدحسین خان -\nعدالت خان - فراش میرزا امیر الدین -"}
{"book": "adl0983", "page": 95, "text": "( ۸۰ )\n\nمیرزا غلام محی الدین -\tجمال خان ـ فراش\nمیرزا حسام الدین -\tمحمد یعقوب -\nمیرزا تاج الدین -\tبابا ایشان -\nناصر ولد معروف -\tمیرزا خیر الدین - فراش\nصلاح الدین\tمیرزا سعید - تعلق ناظر\nاعظم خان -\tمیرزا سیف الدین -\nمیرزا یادگار -\tمیرزا فضل الدین -\nطوره خان -\tشمس الدین -\nسید خان -\tضیاء الدین -\nعظیم خان -\tسلیمان خواجه -\nمظفر خان -\tنصر الدین خواجه -\nسکندر -\tنور الدین خواجه -\nغلام جان -\tحسین خواجه -\nسلطان محمد -\tفقیر خواجه -\nغیاث الدین -\tسید ایشان -\nمیرزا رحمت -\tعادل خان -\nمیرزا جمال -\tفاضل خان فراش\nشهاب الدین -\tصدر الدین -\nمیرزا عبدالرحمن -\tسعد الدین -\nاسلام خان -\tجلیل خلیل\nمحمد شریف -\tعبدالحکیم\nنورمحمد خان -\tصیام الدین\nمیرزا مختار -\tدلاور خان\nشیرخان -\tمهدی خان\nفیض خان -\tقاسم علی ولد محمد عظیم بیگ\nاسمعیل خان -\tغلام جان\nمحمد لطیف -\tشاه کریم ولد امیر جان\nمحمد شفیع -\tناصر خواجه فراش\nمیرزا انور منور -\tمعظم خواجه تعلق صندوقدار\nاولاد دختری :.\tسید احمد فراش\nالغ بیگ خان - دربان\tعدالت\nپارسا خواجه - فراش\tسعد الدین تعلق ناظر\nداؤد خواجه - فراش\tزین الدین\nمنصور خواجه - فراش\tخیرالدین"}
{"book": "adl0983", "page": 96, "text": "( ۸۱ )\n\nبزرگ خواجه\nشریف خواجه\nمحمد یار چندال\nشریف علی چندال\nعثمان خواجه\nبرهان ولد شریف\nاعظم خواجه\nخورد ترك\nميرزا كمال\n\nمیرزا حامد\nمیرزا بلال\nخواجه ولد میرزا فراش\nرحمت میرزا محمد\nسيف الدين\nيوسف\nقادر میرزا كمال\nمیرزا جان\nميرزا خليل\n\nاولاد میرزا نعمت خان متولی انصاری\n\nاولاد پسری : -\n\nمیرزا ابوالحسن - تعلق ناظر\nميرزا صلأوالدين - »\nميرزا غلام حیدر خان ناظر\nمیرجان ولد میرزا\nميرزا عبدالرحمن\nقاری مهدی\nميرزا غلام -\nمیر نعمت - فراش\nمیرزا محمد خان صندوقدار\nميرزا يونس\nمير ايوب - بخارارقه -\nميرزا اكبر\nمیرزا احمد\nجمال الدين\nشكر الدين\nاسد الله\nكمال الدين\nحيدر | \n| پسران میرزا مظفر\nصفدر | \n\nاولاد دختری : -\n\nمیرعزیز الله - امام\nداملا میر كمال - نائب امام\nمیر محمد نعیم\nمیرمحمد مؤذن\nحبیب الله خواجه\nمیرسید-\nمیر محمود\nميرزا فيض الله\nمحسن خواجه\nهاشم خواجه\nعالم خواجه\nعباد خواجه\nحیدر خواجه\nشریف خواجه\nمیرزا مظفر - تعلق صندوقدار\nمیرزا منور\nمیرزا معظم - فراش\nمیرزا محمد اسلم\nميرزا مظهر\nميرزا غلام\nميرزا شمس الدين\nملا عبدالرحمن\nميرزا عبدالخالق\nميرزا اشرف"}
{"book": "adl0983", "page": 97, "text": "(٨٢)\nباقی اشخاصی که از طرف قرین الشرف شهریار والا در جمع خدمه در بار فیضمدار\nنوکر روضه شیر خدا میباشند و از حضور معلی بجهت هر کدام تنخواه مقرر فرموده شده -\nکه حسب الرقم شهریاری تنخواه مقرری خودرا از دفتر خانه پادشاهی که در صفحه ام البلاد\nمقرر است گرفته بخدمات مقرری خودها سر گرم باشند و از نذورات نقده ، بقرار تفصیل فقره\nاول ، حصه خودرا علی السویه میگیرند . اما در باب حاصلات هشت بیکال وقف مزار شریف\nاین اشخاص حصه ندارند زیرا که هم تنخواه دارند و هم از نذورات نقده حصه دارند این\nحاصلات هشت بیکال خاص بهمان اشخاص تعلق دارد که در جمع خدمه ، تنخواه پادشاهی\nندارند شرح آن را درفقره آخر مرقوم فرموده شده ،\n\nاشخاصی که تنخواه بدفتر دارند بدینموجب\n\nمیرزا ابوالحی - امین ١٥٠٠ تنگه\nمیرزا غلام حیدر خان - ناظر ١٠٠٠ تنگه\nمیرزا محمد خان - صندوقدار ٥٠٠ تنگه\nاجانه ی خان - فراشباشی ٨٠٠ تنگه\nملا بیابا خان - کلیددار ٣٠٠ تنگه\nملا رحمت الله - محرر\nمیرزا نظام الدین خان - نویسنده\n\nتعلق میرزا ابوالحی امین\nمیرزا عمر\nمیرزا نظام الدین\nمحمد امین\nمیرزا پادشاه\nمیرزا خان\nمحمد انور خان\nمرادخان\nمددخان\nاسلم خان\nغلام حیدر خان\n١٠٠٠ تنگه\n\nتعلق میرزا محمدخان صندوقدار\nشرف خان\nقیوم\nمنظم خواجه\nمیرزا مظفر\nاتالیق\n١٠٠٠ تنگه\n\nتعلق ناظر غلام حیدر خان\nمیرزا ابوالحسن\nعبد الكريم\nصلاح الدین\nسید علی\nمیرزا سعید\nمیرزا عمر\nسرور\nمحمد رحیم\nمیرزا غیاث\nمیرزا مجید\n١٠٠٠ تنگه\n\nتعلق بابا خان کلیددار\nدلاورخان\nغلام جان\n١٦٠ تنگه"}
{"book": "adl0983", "page": 98, "text": "( ۸۳ )\n\nمحمود بابا خان نجم الدين يعقوب\nعزيز الله صيفور پارسا خواجه پردل\nبزرگ خان ميرزا محمد خان كته خان محمد امين\nعطا خان غلام محي الدين داؤد خواجه فيض الدين مجموع\nابو الحسن منور شاه خواجه واحد يار خان ۵۰۰۰ تنگه\nعدالت ميرزا خواجه عزت الله مصيب\nميرزا احمد كرام الدين ميرزا احمد دانيا ر\nوارث شاه سيد احمد بلال رحيم خان\nاعز الدين خير الدين سيد صالح فاضل خان\nميرزا خان قليچ خان عزيز الله محمد مراد\nعبد القهار مير نعمت مختار خان ميرزا اعظم\nحسام خان غلام خان لقمان ميرزا مكرم\nابو الحسن لقمان ناصر خواجه\nمحمد بيگ\nچندال ۱۰\nسيد على\nجلال ۴۸۰ تنگه\nمحمدا كرم چندال باشی\nسيد شاه\nشرف\n۲۰۰ تنگه\nحاجی\nايشان\nبراهيم\nمجموع ۶۸۰\n\nامام ومؤذن ۴۵۰ تنگه و ۳۳ من\nميرزا عزيز امام ۲۴۰ تنگه ۲۲ »\nاز بگی ملا مير كمال نائب ۲۱۰ تنگه ۱۱ »\n\nعبد الصمد\nعبد الرحمن\nغياث الدين ۶۰۰ تنگه\nميرزا محمد\nميرزا سعيد\nملا مجيد\n\nافغانى ملا مير علم ۲۰۰ تنگه تنگه\nمير كمال ۲۰۰ » ۴۰۰\nدربان ۴۳۰ » ۱۸ من\nميرزا خورد ترك ۴۰ تنگه ۲ »\nخواجه جان ۴۰ » ۴ »\nالغ بيگ خان ۶۰ » ۲ »\nحكومت خان ۱۷۰ » - »\nميرزا سنجر ۴۰ » ۲ »\nسليمان خان ۴۰ » ۲ »\nامير خان ۴۰ » ۲ »"}
{"book": "adl0983", "page": 99, "text": "( ٨٤ )\nاشخاصی که تنخواه ندارند و دیگر استعداد هم ندارند، از نقودات نقدی بقرار شرح فوق که\nدر فقرة اول مندرج است بادیگر ورثه علی السویه حق خودرا میگیرند اما در باب حاصلات هشت\nپیکال وقفی ، خاص بهمان اشخاص تعلق دارد که تنخواه ندارند این خود ها علی السویه تقسیم نمایند.\nپیکال های وقف بدینموجب : -\n\nدهدادی — يك پیکال - هشت فرد\nشیر آباد دو » - فی پیکال شش فرد شش گاو هر پیکال میباشد\nجوی سیاه گرد » » » » » » بدون دهدادی که هشت\nچغدك » » » » » » فرد است .\nقلعه قل محمد » پیکال - شش فرد\nاز بابت احاطه جات وقفی طنابانه چغدك پنجصد و سی و سه تنگه\n\nخاتمه کتاب و تتمة خطاب اینکه جهت دوام معموری این بقعة رفیعه ، و بقای آبادی این روضة منیعه،\nقاعدۀ که در قسم مداخل و حاصلات برحسب استصواب رای منیر جهانتاب نهاده شد ، ملوك\nبلند اقبال زمان استقبال ، از اولاد گرام و احفاد عظام این حامی دین حضرت خير الانام و\nباقی سلاطین دیانت آئین اسلام را امر و سفارش میشود که در اجرا و امضاء آن امهال و اهمال\nروا ندارند تا ما را ثواب سرشته نهادن ، و آنها را اجر کاربستن آن باشد\n(ان هذه تذکره فمن شاء اتخذ الى ربۀ سبیلا)\nتحریر ٢٥ ماه ذی قعده الحرام سنه ١٣٠٦\n\nبخط خود امیر مرحوم :\nامیرعبدالرحمن افغان درانی محمد زائی پسر مرحوم مغفور امیر محمد افضل خان نبیرۀ مرحوم\nامیر دوست محمد خان دستخط کردم و ملاحظه کردم صحیح است فقط .\n\nگنبد حرم | بدیوار و جدار های گنبد خاص که بنام های گنبد حرم و گنبد خانقاه دوم، نیز\nزبانزد است ادعیات ماثوره، و (اشعار بسیاریکه نمایندۀ احساسات مخلصين ، ونمونه\nارادات اهالی این سرزمین است) باخطوط جلی تحریر گردیده و اطراف این نوشته ها با انواع گلها\nورنگها تذهیب و زینت داده شده است .\nاما چون تمام آن تحریرات فعلا در دست رس ما نیست ، عجالتاً یکی از قصائد ( سردار\nاحمد خان بن امیر کبیر) (١) که بداخل گنبد مطهر در زمینه های مینا کار ، و در پیشانیهای\nرواقهای خارجی در بافت کاشی ، باخط خوش تحریر یافته اکتفا مینمائیم .\n\n(١) سردار احمد خان پسر دهم امیر دوست محمد خان است، و در زمانیکه برادر بزرگش سردار محمد افضل\nخان (امیر محمد افضل خان) نائب الحکومگی بلخ را داشت او هم در صفحات مزار شریف می زیست\nجناب سردار مرحوم یکی از شاعران لائق این وطن و سه دیوان مکمل دارند دارای انواع\nسخن ، یکی ازین دیوانها که نزد بنده است خیلی ضخیم و موسوم به دیوان اول است ، چون\nاین دیوان دارای اشعار رطب و یابس است معلوم میشود که اشعار اوائل ایشان بوده و خواه\nاز جهت واردات طبع و یا بيا عذر نیافتن فرصت، آنرا نتوانسته اند نظر ثانی نمایند .\nقصیده مذکور هم در همین دیوان درج بوده و با نوشتهای روضة شریف در بعضی جا ها\nمباینت نیز دارد ."}
{"book": "adl0983", "page": 100, "text": "(٨٠)\n\nقصیدهٔ جناب سردار احمد خان بن امیر کبیر\n\nسر بسر گنجینهٔ دل پر ز مهر حیدر است\nهر کرا حب (علی) در دل نباشد کافر است\nراستگویم با تو ای مؤمن اگر داری یقین\nجانشین چار مین حضرت پیغمبر است\n\nداخل روضهٔ مبارکهٔ حضرت شاه اولیا گنبد مکرم و بعضی از سقف خانقاه بامرقده منور\n\nفوتوی هذا مرقد حضرت را در داخل گنبد حرم نشان میدهد و نوشته هائیکه در دیوار ملاحظه میشود بعضی ابیات همین قصیده سردار احمد خان مرحوم است."}
{"book": "adl0983", "page": 101, "text": "(٨٦)\n\nپیش برق تیغ او اعدای دین احمدی\nعالم اسرار غیب و واقف علم لد ن\nجمله شاهان جهان بر درگهش رو بر زمین\nسر ز فرمانش نه پیچد تا قیامت جن و انس\nلمعه نورش بچرخ هفتمین دارد تنینق\nباب جنت را کلید فتح اندر دست او ست\nحاصل کون و مکان در بار گاهش دانه\nخاک در گاهش بچشم حق نگاهان کیمیاست\nاین سخن بشنو زمن ای دوست در گوش یقین\nروز و شب این جاملائك در رکوع اند و سجود\nمیکند جاروب این جا حورو غلمان صبح و شام\nشمس و مر یخ و زحل در پاسبانی روز و شب\nحاجت خود بر امیر گفتم به پیش دیگری\nخادمان بار گاهش جملگی سلطان بود\nاز نوید فیض عام آن شهنشاه جهان\nاز دل و جانم غلام خاص شاه اولیا\nپیش ابر دست جود او خجالت کش بحور\nپادشاها يك نظر كن سویم از لطف و كرم\nمن کجا و وصف نام پاکت ای عیسی نفس\nاز حریم خویش بیرونش مکن بهر خدا\nيك نظر كن سوی این بیچارۀ گم کرده راه\nاز طفیل آن دو سر و زینت باغ جنان\nبر من پر معصیت انداز از روی کرم\nاز من عاصی نباشی غافل ای مقبول حق\nقصه کوته ای عزیزان مدح شه بی انتهاست\nيار پاك مصطفی، مشکل گشا، شیر خدا\n\nبرزمین افتاده همچون توده خاکستر است\nرتبه والایش از افلاک و انجم برتر است\nچاو شان چاوشانش، قیصر و اسکندر است\nحکم او بر جملگی نافذ چو وحی اکبر است\nکز شعاعش دائما تا بنده مهر خاور است\nساقی فیاض حوض روح بخش کوثر است\nخوشه چین خرمنش را تاج شاهی بر سر است\nکی گدائی درگهش محتاج بر سیم وزر است\nهر کسی زین آستان شد دور خاکش بر سر است\nمهر و مه شام و سحر اندر طواف این در است\nآفتاب و مه ببان حلقه، بیرون در است\nمشتری وزهره در این آستان چون چاکر است\nپیش آن شه بر که او قلعه گشای خیبر است\nهر یکی در مرتبه صاحیقران دیگر است\nعالمی را گوش جان ها پر ز مشک از فر است\nزانکه در خیل غلامانش هزاران قیصر است\nوز سخایش هر زمان شرمنده کان گوهر است\nزانکه کارم برهم است و روز کارم مضطر است\nچون دم پاک تو با انفاس عیسی همسر است\n(احمد) بیچاره از کلبان کلب این در است\nزانکه بر گم کرده راهان لطف عامت رهبر است\nکش یکی را نام شبیر است و دیگر شبر است\nيك نظر ای شاه عالم، ورنه خاکم بر سر است\nرحمتت چون دستگیر عاصیان در محشر است\nزانکه او بار بهترین خلق جسم و جوهر است\nصاحب تاج کرامت جانشین منبر است\n\nتا بکی ( احمد ) سخن را میدهی تفصیل وطول\nوصف شاه اولیا از ماه وغور روشن تر است"}
{"book": "adl0983", "page": 102, "text": "( ۸۷ )\nمرقد مطهر حضرت سید نا علی کرم الله وجهه که در زیر گنبد حرم وقوع دارد\nدر ذیل گنبد حرم که عینا بالای گنبد رخام واقع است صورت قبر حضرت ابوتراب کرم الله وجهه طرح\nگردیده و بالای آن صندقه از چوبهای خوش بوی ساخته اند که باقسام تزئینات منبت و کنده کاری شده"}
{"book": "adl0983", "page": 103, "text": "(۸۸)\n\nدروازه مرقد منور که در سمت شرقی آن واقع است\n\nاین دروازه در سمت شرق صندوقۀ قبر شاه اولیا بحصه پایانی نصب است. ساختمان این درب عالی از چوب های خوشبو است که با ورقه های طلا زر کوب کرده اند\nدر نقلها آیات طیبات قرآنی نقر گردیده تا بوسه و تعظیم آن برای زائرین روا باشد ."}
{"book": "adl0983", "page": 104, "text": "( ۸۹ )\n\nآخر ترین وقف نامه که نسبت بمزار حضرت شاه ، بدست ما رسیده ، واصل آن درموزیم\nمزار شریف موجود است ، و فقتنامه ایست ، که ازیناب ترکستان یعنی جناب نائب الحكومه\nمحمدعلم خان ، د ر زمان اعلیحضرت امیر شیر علیخان نموده است چون با این وقف نامه ، در\nحقیقت مسئله اوقاف د ر مزار شریف خاتمه می پذیرد ، واغلبا\" بعد ازان دیگر هیچکسی از\nمخلصان ، املاک ویا عما رات وغیره را داخل او قاف ننموده است ما هم این وقف نامه را\nبنام آخرین وقف نامه عبارة\" نقل مینمائیم : -\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\nوظائف نامحصور حمد وسپاس ، که قلم مدرسان مدرسه مافملاک حر فی از حروف عد\nواحصای آن ادراك نتواند نمود ، نثار ببارگاه حضرت پادشاهی که بپنجای طاق ور واق زبر\nجدرا ، بمقتضای فحوای ( رفع السموات بغیر عمد ) طرح انداخته ، وصاوة زا كيات ، بتحفه\nروضه مقدسه آن سکته دانی ، که در دبیرستان ( علم الانسان ما لم يعلم ) بی تردد مشاهق\nتحصیل ، بررموز عرفان و د قائق ، اطلاع یافته ، وبرآل و اصحاب عظام و كرام ، وا تباع\nواحباب باالاحترام، که هادیان شرع مبین واعیان حضرت سید المرسلین صلى الله عليه وسلم اند باد\n( رحمت حق نثار یارانش باد و برجان دو ستدا را نش )\nاما بعد برضمائر اهل اعتبار ، وبصائر اولوا لابصار ، واضح ومبين، لائح ومبر هن است ،\nکه دار بیدر ار دنیای غدار ، وفضای سریع الفنای این سرای ناپایدار ، مقدم بقا وا قامت\n\"ومكان ثبات واستقامت ، نيست، فلاجرم مقتضای همت بلند خداوندان دین ودولت برابفای ذکر\nجمیل و احیای ثواب جزیل ، واعلای اعلام شریعت نبوی ص وارتفاع ملت مصطفوى س ، منوط\nومر بوط میگردد، وبنوقير علماء ديندار ، وفضلای بلند مقدار مصروف میباشد .\nوالحق ایشان جماعتی اند، که خلعت فخر ایشان، بطراز ( انما يخشى الله من عباده العلما ) مطرز\nاست، ومنشور منصب ایشان، بطغرای ( علماء امتی كانبياء بنى اسرائيل ) معزز ، بین سلاطین\nزمان، وخواتین دوران را، واجب ولازم است، که به تهیه اسباب فراغ بال، ونظم احوال با شمان\nاشتغال، نمايند ، چنانچه مصدق اینمقال آنکه، درینعصر وزمان همایون ، وعهد و آوان میمون ،\n( بساعتی که سعادت پرداز وتقويم # بطالعی که تفاخر کند باو ايام ) یعنی دوران خاقان سلاطین جهان،\nخسرو زمین وزمان، مظهر آثار صدق وایقان، مظهر آيه ( ان الله يامر بالعدل والا حسان)\nآنکه ظل الله است وپاك نژاد خوبی وخیر در جبلت اوست\nدر جهان اینقدر نظام وقر ار همه از را ستی نیت ا و ست\nدو لتش یا بد ار و پا ینده باد كاین خیرها بدولت اوست\nامیر کبیر لازم التعظيم و اجب التوقير امیر شیرعلی خان سلمه الله سبحانه، جناب سخاوت مآب، عالیمقام، عالیجاه\nعزت آگاه محب العلما، مربى الفقراء، نائب الحكومه ( نائب محمدعلم خان ) بمنطوق مصدوقه آیه كريمة\n(احسن كما احسن الله اليك) درخير واحسان كشاده، مطالعه آيه كريمه (ماعند كم ينفدو ما عندالله\nباق) نموده مساعی جميله خود راصرف بقاع خیر کرده، از برای سیکونت علماءاعلام، ومواطن"}
{"book": "adl0983", "page": 105, "text": "( ٩٠ )\n\nطیبه کرام دریای آستان خلد آشیان میر افغستان شیر یزدان شاه مردان مدرسه بنا فرمودند (١)\nکه ظاهر فرخنده مأثر آن چون باطن علما ربانی نورانی ، و باطن خجسته مواطن آن چون\nظاهر بیت الحرام ایمن از تفرقه و پریشانی (مثل الجنه التی وعدالمتقون) در شأن آن آیتی است\nصریح، وقصه (مجلس العلم روضة الجنه) در باب آن روایتیست صحیح، واین مدرسه مشتمل است\nبر سی و سه خانه و درس خانه، وواقع است در زیر نقاره خانه ومعلومة الحدود است بین المسلمین، واقرار\nنمودند جناب واقف مذکور که این مدرسه را از ملک خالص خود وقف کردند ( طلبا\" لمرضاة\nالله تعالی و هربا\" من عذاب الیمه) وتسلیم نمودند هر طلابی را، که بتحصیل علوم موسوم بودند ،\nوبعد ذالك خواستند جناب واقف مذکور که این وقف را مشید و مستحکم نمایند، تا که متصف\nوصف دوام باشد (٢) وقف کردند و تصدق شرعی نمودند، از برای مدرسه مذکوره موقوفة خود،\nاز ملك خالص كه خاليا\" عن حق الغير و مما يمنع جواز الوقف بود، همگی و تمامى يك حجر آسياب\nمشتمل بر آلات و ادوات حديديه و حجريه و خشبيه حق ملك خودرا که واقع است در حریم باغ\nبالای از توابع مزار شریف، غربا\" پیوسته است بزمین عبدالا مالك جنو با\" براه عام ، شرقا\"\nبزمین صغیرهای میرزا بدل، شمالا\" بنهر اور فواصل في الكل ، معلوم است بجميع الحقوق\nوالمرافق آن، و شرط کردند جناب واقف اینکه محصولات این آسیاب را هر شخصی که در مدرسه\nمذکور منصوب بمنصب تدریس باشد، وطالب العلم های ساکنین مدرسه را درس علوم شرعیه\nسبق میداده باشد، وبعذر شرعی در ایام تحصیل درس طالبها را معطل نمیگذاشته باشد، کلا\"\nوجمعا\" محصولات آسیاب مذکورا مدرس همین مدرسه صرف معاش خود نماید شرعا\" بعد قرن\nآسیاب مذکورا همین مدرسه استفاده نموده صرف معاش خود نماید، وآنچه شکست وریخت\nکه در مدرسه مذکوره حادث گردد، ودر آسیای موصوفه عارض شود باید که مدرس مدرسه در قبال\nسائر اوقاف مدرسه، بقدر سهم خود اعانت نمایند ودر عمارت آسیاب مذکوره، ازمحصولات خود آسیاب\nآباد نمایند ، و نیز وقف نمودند (٣) جناب واقف از برای مدرسه موقوفة مذكورة خود ،\nبیست و پنج باب دو کان حق و ملک خودرا که قبل برین اطلاق و فک نمودند جناب واقف مذکور موصوف\nطریق و شرائط آن را تعین نکرده بودند و شرط نمودند و تعین نمودند جناب واقف مذکور موصوف\nکه بیست و پنج باب دکان واقع در راسته شاهی بوده موقوفه خود را که محصو لات این بیست و پنج\nباب دکان را طالب علم ها ئیکه در مدرسه مذکوره استقامت نموده در نزد مدرس مدرسه درس\nمیخوانند علی السویه و برابر قسمت نموده گرفته صرف معاش وخرچ حجره خودها نمایند باید که\nمدرس مدرسه در بین طلبة خودعلی السویه قسمت نمایند هر گاه بیعذر شرعی ترك استقامت\nنماید ودرس خود را تعطیل کند سهم او را بطالب دیگر داده استقامت فرمایند و ابقاء شرط\nکردند جناب واقف مذکوره که هر گاه مدرسه مذکوره ترمیم طلب شود باید که از محصولات\nموقوفات ووقفیات خود مدرسه مذکوره اکتفا کرده صرف مرمت نمایند\n\n(١) وقف يکباب مدرسه مشتملبر ٣٣ خانه ودرس خانه (٢) و قف آسیاب (٣) وقف\n٢٥ باب دكان"}
{"book": "adl0983", "page": 106, "text": "(۹۱)\n\nو ایضا (۱) در تاریخ ۲۳ شهر شوال المعظم ختم بالخير والكرم سنه ۱۲۹۰ بود که جناب معلی\nالقاب سعادت ماب صاحب الخيرات مستجمع الحسنات جناب واقف مذکور از برای استحکام\nبنای مدرسه مذکوره و استدام سکنهای طلبه مو فوره بمقتضای همت بلند ویمن طالع ارجمند\nبنای سرای دلگشای فرح فزائی در جوار مزار فائض الانوار اختیار نموده بمساعی جميله باندك\nزمانی سرای مبیعہ را مشتمل بر پنجاه و شش عدد حجرات بهجت سماه با تمام رسا نیده وقف نمودند\nخالصاً لله تعالى وطلبة لمرضاته همگی و تمامی يك در بند سرای مذکوره متضمن پنجاه و شش عدد\nحجره را از برای مدرسة موصوفة موقوفة مذكوره و این سرای محدود است بحدود اربعه\nغرباً پیوسته است بدیوار نقاره خانه و بعضی بدکاکین رسته شاهی فاصل ممر خاص جنوباً\nاز یع است برستة عطاری شرقاً متصل است بمقابر عامة مسلمين شمالا ملصق بمقبرة خاص فواصل\nفي كل حدود معلومه است بجميع الحقوق والمرافق آن و ایضا (۲) وقف نمودندجناب واقف مذکور\nاز اخلص اموال ورطيب املاك حق وملك خودهمگی و تمامی یکباب حمام مشتمل بر کره خانه\nوخنك خانه و ادوات حجریه و ما يتعلق بها را که واقع در موضع بازار گوسفند ولایت مزار فائض\nالانوار ، معلومه حدود است حمام مذکوره بین المسلمين (۳) وايضاً وقف کردند واقف مذکورا برای\nطالب العلمهای مقیمة مدرسة ده باب دكان حق وملك خاص خود را که واقع است در بازار گوسفند\nتوابع مزار شریف غرباً پیوسته است د کا کین مذکوره بد كان اسد خان جنوباً بحویلی\nحامد سرهنگ شرقاً بجوی خاص شمالاً براه رسته مذکوره ايضاً (٤) وقف كردند واقف مذكور\nاز برای طلبة علم موصوفه پنج باب دکان حق و ملك خود را که واقع است در طرف شمالی رسته\nمذکوره غربا پیوسته است بدکان استا لطيف جنوباً براه رسته ، شرقاً نیز براه عام شما لا\nبدکا کین موصوفه بر مصرف معين و ایضا وقف (۵) کردند واقف مذکور از برای طلبة مدرسة\nمذکوره شش باب دکان حق وملك خالص خودرا که واقع است در دهنه در آمد سرای علاء الدینخان\nمشهور پسرای کهنه مزار شریف غربا پیوسته است دکاکین مذکوره براه سرای مذکور\nجنوباً لزیق است بسرای مذکور شرقاً بحویلی قدم هزاره شمالا براه خاص وايضا (٦)\nوقف كردند واقف مذکور از برای طلبة سكنه مدرسة مذکوره دو باب دکان حق\nوملك خود را که واقع است در دهن سرای کهنه مذکور غربا پیوسته است براه سرای\nمذکور جنوبا براه خاص شرقاً بحويلي نصر الله شمالاً براه رسته عام وايضا ( ۷ ) وقف\nکردند واقف مذكور نصف از يك دكان مشترک در بین خود واقف و حسین نام بوده را که\nغرباً پیوسته است بدكان حسين مذكور و جنوباً برسته عام شرقاً براه سرای مذکور شمالا\nملحق است بدوكاكان وقف روضة مبارك وايضا (۸) وقف کردند واقف مذ کور از برای ختمانه\nختم کلام الله شریف در ماه رمضان المبارك در مدرسة مذكوره پنج باب دکان چقمقیک خودرا\nکه واقع است در رسته بقا لیهای مزار شریف غرباً پیوسته است به چبوتره سرکاری جنوباً\nبد كان وقف روضة مبارك شرقاً بدكان عرب علی نام شمالا بصحن چبوتره سرکاری و ایضا (۹)\n(۱) وقف يك دانه سرای دارای ٥٦ کوته (۲) وقف يك در بند حمام (۳) وقف ده بابد كان\n(٤) وقف پنج بابد كان (٥) وقف شش باب د كان (٦) وقف دو باب د كان\n(۷) وقف نصف د كان (۸) وقف ٥ باب دکان (۹) وقف چهار د کان"}
{"book": "adl0983", "page": 107, "text": "( ۹۲ )\n\nوقف کردند از برای ختم به کلام الله شریف در ماه مبارک در مدرسه مذکوره چهار باب\nدکان چقماک خودرا که واقع است در رسته مذکوره غرباً پیوسته است بدکان عبدالرزاق\nنام جنوباً بدکان وقف آخر بر مصرف معین وبعضی بدکان شاغل چکمن جلاب وبعضی بدکان\nعظیم الله وعباس نام شرقاً بدکان وقف مسجد واقف مذکور شمالاً براه عام ومخروط کردند\nواقف مذکور که باید متولی اوقاف وسکنه مدرسه درماه مبارک رمضان المبارک محصول همین\nدکانهای ختمانه را در ختم قر آن در شهر رمضان المبارک صرف کنند باینطریقه که نصف\nمحصول دکانهارا در شش شب بختم تراویح نان وچای وشمع وضروریات ختم صرف کنند\nونصف بقیه محصول را بصلاح داخلین ختم بقاری وسامع بهر قرار که صواب دیدند بدهند\nوواقف را در همان شب بدعا یاد کنند وبعد از تحقق صحت او قاف مذکوره نصب نمودند\nواقف مذکور از برای تولیت اوقاف مذکوره قطبیت پناه قاری عبدالکریم را واخراج نمودند\nازملک خودوتسلیم اونمودند وشرط کردند که بعدازوفات قاری هرشخصی که اصلح وا تقی وصاحب\nفضل ودیانت باشد بصوابدید قضاة ذی الاحترام وبه مصلحت مدرس مدرسه‌همان شخصی صاحب\nدیانت منصوب متولی‌گی گردد وباید که متولی این مدرسه در کار تعمیر شکست وریخت وقف\nمدرسه سعی نماید فرضاً اگر کدام جای ازمدرسه ویا از او قاف تعمیر طلب شود باید که\nمتولی مدرسه ازمحصولات اوقاف گرفته اولاً صرف شکست وریخت نماید واگر عمارت طلب\nنباشد محصولات اوقاف راماه درماه جمع نموده دربین طلبۀ ساکنین مدرسه که آنها درس\nخوان وپیش قدم باشند علی السویه قسمت نمایند وهر گاه طلبۀ مذکوره مستوی الحال نباشد\nباید که متولی‌مدرسه برسبیل اعلی واوسط وادنی‌قسمت نمایند وخود متولی‌مذکور از مجموع\nمحصولات اوقاف این مدرسه نصف عشرا خذ نموده صرف معاش خود نماید واز نصف عشر\nتجاوز ننمایدوزیاده نگیرد وهرگاه حصۀ طالب‌هاراغدر نموده صرف معاش خود نماید حرام\nمحض ومحض حرام باشد .\nکما وردفی کتب المعتبرة من الحرام المحض مال الوقف من غیرشرط الواقف و بعد از اینکه\nتعین نمودند شرایط اوقاف مذکوره را خواستند جناب واقف که بعلت عدم لزوم از وقفیت\nموقوفات رجوع نمایندبمفضلت پناهان شریعت آگاهان خاتمین فی الذیل که عالم بودند به‌محل\nخلاف واختلاف علما دین رضوان الله تعالی عنهم اجمعین حکم کردند اولاً بصحت آن و ثانیاً\nبلزوم آن فصار هذا وقفا صحيحاً لازماً مسجلا فمن بدله بعد ماسمعه فانما اثمه علی الذین\nیبداونه . - وكان ذالك بمحضرالمسلمين .\n\nميلۀ گل سرخ | اگر چه در تمام سنین وشهورساحت آن حریم مکرم ازهجوم زائران وطائفان\nوعاکفان‌مملوست . اماطوریکه در بحرالاسراروعجائب‌الطبقات وتاريخ‌اکباران\nدين‌مشروحاً ذكریافته‌درسابق‌برای‌اجتماع‌عام‌اوقاتی‌معین‌بوده . و درهرسال‌سه‌نوبت که عبارت‌از\nتمام ماه محرم ومجموع روزهای ماه رجب وایام گل سرخ بهار باشد خلائق شهروصحراء وبوادی\nوقر ء ،برعلاوۀ تمام شبهای‌جمعه . هرسال از بلاد قریبه وبعیده دران عرصۀ منیر که جمع میشدند\nو نیازمندان هرشهردیار نذورات وتحائف خودرا از زروسیم وجواهرقیمتی بران آستان مقدس\nنثار مینمودند . واینهمه تحائف وهدایا بموجب قسمت متولیان ،بمعیشت ومؤنت عالمان . حافظان\nمسکینان . عارفان . سالیکان مصرف میگردید . و درهمین اوقات بابرکات میبود که مضمون"}
{"book": "adl0983", "page": 108, "text": "( ٩٣ )\nبلاغت مشحون (وابرىء الاكمه والابرص) وقوع میافت ، وبشفاعت صاحب آن بیت الشفاء بامر\nشافی حقیقی هزاران کور ومعلول شفا یاب میشدند (۱)\n\nمراسم برافراشتن علم مبارک حضرت شاه ولایت مآب در مزار فیض آثار\n\nيك منظره از روز های میلة گل سرخ\n\n(۱) درین اوقات تنها از اول حمل تا ٤٠ روز بنام میله گل سرخ خلائق اطراف واکناف ،\nدر مزار شریف جمع میشوند . واجتماعیکه در شبهای جمعه و تمام ماه محرم و رجب میشود آلان\nمتروك است ، اما کرامات آنحضرت در همه وقت شامل حال اخلاص مندان و باریابان آن آستان\nبوده وظهور این خرق عادات از بارگاه آن سند السعادات بتكرار دیده و شنیده میشود چنانچه\nدر میله گل سرخ امسال ۱۳۳۲ه ق هم چند نفر معلول شفا یافتند و بمراد رسیدند"}
{"book": "adl0983", "page": 109, "text": "( ٩٤ )\nکسانیکه در جوار حضرت آسوده اند و امروزا\nفی الجمله آثاری از مدفن شان باقیست (*)\n\nخرابه دخه سنجر که بعضاً او را دخمه سلاطین برخي هم گنبد کبود \nمیگویند\n\n[IMAGE]\n\nاز پادشاهان بلخ یکی کیتتقرا سلطان \nاست که درسنه ٩١٥ فوت و در \n( گنبد کبود) (١) واقع جنوب مرقد\nحضرت شاه اولیارش مدفون\nاند. کیتتقرا سلطان بن \nجانی بیک خان بن خواجه محمد\nسلطان اعلای و برادر سکندرخان\nپادشاه نهم از امرای شیبانی\nمیشوند و ٢٥ سال پادشاهی\nبلخ را داشتند .\nدیگر (ترسون بیگم) دختر\nمیکۀ قشلاق خان پادشاه بغار\nاست که در حباله نکاح کیتتقرا\nسلطان بوده و گنبد کبود را\nقبل از فوت برای مدفن خویش\nساخته بود ، چنانچه بموجب\nوصیتش نعش او را درین گنبد\nدفن نمودند (٢)\nدیگر مدفن (آیم بی بی)\nاست که همشیرۀ سلطان\nنذر محمد خان میشد .\nدیگر مدفن (جانقرا سلطان)\nابن کیتتقرا سلطان، ودیگر\nهم مرقد (جهان سلطان) دختر\nسلطان مذکور در آنجا میباشد.\nدیگر مقبرۀ (عجب نگار خانم)\n\nعیال سلطان ندر محمد خان است که در بین مسجد خواجۀ خیران و روضۀ شریف واقع شده.\nدیگر مقبرۀ (عبید الله سلطان) بن اولین پادشاه سلسلۀ جانی یعنی ( باقی محمد خان) است\nکه در سمت شرقی روضۀ مطهر کائن میباشد (٣)\n\n(*)در تحت این عنوان از قبور اشخاصی نام میبریم که در شهر مزار شریف وحتی در احاطه وصحن خود\nروضۀ منیر که دفن میباشند وایشان هم کسانی اند که از جملۀ هزاران قبور نام ونشان شانرا بدست آورده\nتوانسته ایم چه همه قبور ولایات شمالی خصوصاً ولایت بلخ از گل وخشت بوده و کسی نمیتواند همه\nآنها را تشخیص نماید البته نام و تاریخ بزرگانی را که در ماحول مزار شریف مثل بلخ وغیره میباشند\nدر جلد دوم خواهیم نگاشت .\n(١) در بحر الاسرار نام این گنبد (گنبد کبود) یاد شده اما در زبان عوام آنرا بعضاً\n(دخمه سنجر) و بعضاً (دخمه سلاطین) میگویند . (٢) بحر الاسرار (٣) بحر الاسرار"}
{"book": "adl0983", "page": 110, "text": "(٩٥)\n\nدیگر در رواق ثانی مزار شریف عارفة بالله (بی بی امه معصومه) خواهرزاده شاه صفی الله صاحب\nمجددی رحمهم الله مدفون اند که آن عفیفه صالحه در زمان حیات خویش طریقة حضرات نقشبندیه\nمجددیه را سلوک و ارشاد میفرمودند (۱) کنون این قبر در اطاق سمت شرقی روضه منیر که مشهور\n(بغزانه) است که با قبور میر برکت و استاد بنائی محاذی هم واقع شده اند .\nدیگر مدفن خواجه خیران است که اسم مبارک شان (سید عبدالله) زر بخشی خوارزمی است و ما در\nتحت صفحه ۲۱ اجداد محترم شان را نام برده ایم .\n\nگنبد حرم\n\nاطاق مشهور به (غزانه)\n\nعکس گنجیه از سمت غربی و شمالی خانقاه دوم حضرت شاه\n\n(۱) عمدة المقامات صفحه ۵۰۰"}
{"book": "adl0983", "page": 111, "text": "(٩٦)\nدیگر مدفن احمد بن حسين منصور بن يوسف بن جنيد بن اسمعيل\nبن يحيى بن نوفل بن عبد دار بن عبد المطلب بن هاشم بن عبدالمناف است . زیارت این\nجناب را در مزار شریف بعضی (خواجه آقپوش) و بعضی (آهوپوش) میگویند. موضع دفن شان\nبفاصله يك كيلومتر بجانب قبله روضه مبارکه واقع و میگویند بقایای عمارت آن از عهد سنجر است (۱) دیگر\nخطيرة قاسم خان بن خسرو بن ندر محمد خان پادشاه چهارم امرای جانی است که آن را سید سبحان قلیخان\nکاکایش شهید ساخته و دروازه قاسم خانی تا بحال نام آن شهید عالی در جت را بیاد میدهد\n\nدر دروازه قاسم خانی که در رخنه حصار شرقی روضه مبارک از طرف شاه حسین مد و دروازه قاسم خانی\nساخته شده بود و این صفحه برداشته شده و قدوه قاسم تادان در صایع\nصایع دستبرد زمانه میباشد\n\n(۱) اسمای اجداد وی را تاریخ اکابر دین چنین نوشته بود. ولی تذکره المشایخ بلخ اورا احمد بن حسين بن محمود\nبن ز یاد بن سلام بن عمر ليث بن نصر بن حارث بن عبدالمطلب میگوید و تاریخ فوت اوراهم سنه ٢١٧ قید میکند"}
{"book": "adl0983", "page": 112, "text": "(۹۷)\n(۱) قبرش در سمت جنوب دروازۀ شرقی مسمی بدروازۀ قاسم خانی است. (۲) در بازوی دروازۀ قاسم خانی بطرف داخل تعمیرات که امیر عبدالرحمن خان در روضۀ شریفه کرده عبارت ذیل و به گچ نوشته شده :-\nتعداد یکصد وهفت رواق ولنگرخانه از خشت پخته و گچ دروازۀ فاسخانی دروازۀ طرگاه شریف نیز از خشت پخته و گچ بمعۀ کاشی کاری و فرش خشت سنگ مصنوعی گردا گرد روضۀ مرتضویه حضرت شاه او لبا اسد الله الغالب علی ابن ابی طالب کرم الله وجهه در عهد سلطنت و ایام دولت امیر ابن الامیر امیر با تقوی امیر عبدالرحمن خان خالد الله ملکه وحشمة تعمیر یافت سنۀ هجری ۱۳۱۰ و از جلوس پانزدهم .\nدیگر مضجع خلیفه صاحب دار الامان است که در طرف جنوبی ومتصل ساحۀ روضۀ منبر که با چندین نفر اولادۀ خود مدفون اند، خلیفه صاحب دار الامان از مشایخ طریقه و اولادۀ خواجه بدیع خرمی است و سلسله نسب شان بخواجه عبدالله احرار ارتقا مینماید ارتحال شان در رمضان سنه ۱۲۰۰ شده ، آنهائیکه در اطراف مرقدش دفن اند از اینقرار است :-\n۱) میرزا ابوالخیر خان\n۲) - یا به جان پسر پنجمین خلیفه صاحب مذکور\n۳) قاری قاسم جان و میرزا کلان و لسان میرزا اسماعیل خان که در اطاق علیحده مدفون و نواسه های خلیفه صاحب میشوند\n٤) شیخ شهاب الدین خان ولد میرزا محمود که با پسر خود شیخ امان الدین در يك دخمه مدفون اند.\n٥) پادشاه خواجه متخلص به ندیم که صاحب دیوان اشعار اند و در سنه ٥٣٦ رحلت نموده و از اولادۀ خلیفه صاحب میشوند .\n(۱) تاریخ اکابر دین\n(۲) شهزادۀ قاسم پسر خسروخان بن ندر محمدخان است، مشارالیه از طرف برادر کلان خود عبدالعزیز خان بحکومت بلخ که در آنجا از سنه ۱۰۶۱ برادر دیگرش سبحانقلیخان ود مقرر گردیده بود سبحانقلیخان بلخ را تسلیم وی نمود و مهم شان بجنگ انجامید بعد چندین کش و کوك، امرا در بین این کاکا و برادرزاده سر رشته مصالحه و آشتی را نموده بران قرار گرفت که مذاکره صلح بمیان آید. بدینصورت ایلچیان سبحانقلیخان قاسم سلطان را به بهانۀ آنکه حرف های نهانی آورده اند بخلوت دعوت نمودند و در چنین خلوتی آن بیچاره را شهید نمودند .\nدر تاریخ مقیم خانی مینویسد که در طبقۀ سلاطین اشتر خانیه بفهم و ادراك وشعر وانشاء و شجاعت و مردانگی مثل قاسم خان دیگری نبوده چنانچه در ایام حکومت میمنه و اندخوی بتاخت خراسان رفته در ۲۰ روز ۳۱ قلعه از قصبات آنجا را مسخر ساخت دیوان اشعار وی به ده هزار بیت میرسد و اکثر به تتبع صائب اصفهانی واقع شده و هریش بعمای خاص موصوف، این دوبیت از نتایج طبع سحرساز شهزاده مرحوم است :-\nنه به بلبل همنشین شو نه به کل همخانه باش هر کجا شمع جمالی شعله زد پروانه باش\nراستگوئی در زمان ما نمی آید بکار چون گل رعنا دورنگ و صدفزبان چون شانه باش"}
{"book": "adl0983", "page": 113, "text": "(۹۸)\n٦) در اطاق متصله این قبرستان میرزا محمد ابراهیم پسر خلیفه صاحب ومیرزا اسماعیل پسر\nمیرزا محمد ابراهیم دفن اند (۱)\nدیگر در داخل احاطه روضه شریف آرامگاه وزیر کشوری گیر و مجاهد اعظم وزیر اکبرخان\nغازی بن امیر دوست محمدخان است که در جلال آباد فوت وبموجب وصیت ایشان در جوار حضرت\nشاه اولیا بخاك سپاریده شده اند تاریخ رحلت شان غـم اكبر است\nپیش طاق سفلی\nگنبد خانقاه\nمقبره وزیر محمد اکبر خان\nعکس گنبد از سمت غربی روضه حضرت شاه و مقبره وزیر محمد اکبر خان مرحوم\n(۱) در درودیوار ولوح این قبور ، بسیار ابیات واشعار درج است که در مباحثات آهدگار محترم\nما آقای محمد ابراهیم خان خلیل نقل میباشد ."}
{"book": "adl0983", "page": 114, "text": "( ۹۹ )\n\nدیگر در داخل احاطۀ روضه منیر که مضجع شهریار مدنیت پرور و پادشاه معارف گستر\nافغانستان اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم است این پادشاه از اعاظم شاهان ما بوده و برادر عینی\nوزیر اکبرخان غازی میشوند تاریخ رحلت شان جمعه سلخ صفر ۱۲۹۶ بود\n\nعکسی از مقبرۀ امیر شیر علیخان مرحوم سمت غربی روضه مبارکه حضرت شاه کرم الله وجهه\n\nدیگر در احاطۀ روضه مرتضوی مرقد شاغاسی شیردل خان بن مهردادخان بارکزائی است که در سنه\n۱۲۹۴ فوت شده اند مشارالیه در وقت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم شاغاسی حضور بودند که تقریبا\nبرابر برتبۀ وزارت در بار حالیه است و در اخیر سلطنت امیر مذکور ( لوی ناب ) بلخ و ترکستان شدند ."}
{"book": "adl0983", "page": 115, "text": "(۱۰۰)\n\nدیگر از کسانیکه در جوار حضرت آسوده اند سردار محمد سرور خان بن امیر محمد اعظم خان است که در ١٢٩٦ در قریه (دهدادی) شهید گردیده و این جا مدفون شده اند .\n\nدیگر مرقد سردار محمد اکرم خان بن امیر کبیر دوست محمد خان است که در سنه ١٢٦٩ فوت شده اند - این شخص از سائر بردران خود هم عالم بود وهم علم دوست .\n\nدیگر خطیره سردار دانشور و ادیب سخن پرور سردار محمد عزیز خان بن سردار شمس الدین خان غازی بن سر دار امیر محمد خان بن سر دار پاینده خان مرحوم است که در ١٣٢١ هنگام نائب الحکومگی شان در صفحات ترکستان داعی حق را لبیک گفته اند این سردار محترم از شعرای مقتدر افغان اند و کلیات آن كه اينك در نزد من است دارای انواع سخن بوده و از آنجمله قصائد غرائی در شان حضرت شاه ولایت دارند که رو بروی آستان حضرت انشاد فرموده اند.دیگر مدفن مرحوم غلام حیدر خان ارکواتی مشهور به سپه سالار لندی است که در ١٣١٥ فوت شده اند این شخص از اعاظم مصاحبان ضیاء الملت والدین امیر عبد الرحمن خان است که در جنگهای داخلی زمان امیر مذکور فتوحات شانداری نموده .\n\nدیگر مدفن سردار عبدالله خان توخی است که در تحت رواق نظر گاه وقریب پنجره حرم مقدس واقع شده - رواق نظر گاه دفعة اخیر بامر همین سردار والامقام و نائب الحکومة با عز و تام بنام نهایت زیبا وممتاز کاشی کاری شده. رنگ آمیزی وبافت این کاشیکاری با سلیقه و نفاستیکه در آن بکار رفته ، اخلاص نائب الحکومة موصوف را نسبت بزار حضرت شاه ولایت با ثبات میرساند. و کتیبه که در پیشانی رواق و بالای درب پنجره دارد از آن همچه مستفاد میشود که سردار مذکور از فوت و تعیین موضع دفن خود قبلا ملهم شده - چه در کتیبه مذکور بعد از آنکه القاب رسمی و اهتمام خود در ساختمان رواق نظر گاه ذکر مینماید، بودن قبر خود را هم در تحت همین رواق خاطر نشان میسازد:\n\nکتیبه: {تجدید این رواق در عهد سلطنت خليفة المسلمین امیر حبیب الله خان در سنه ١٣٢٢ از طرف حاجی الحرمین مخاطب بخطاب عمومی مقام نائب سالار ملکی و نظامی نائب الحکومة بلخ و ترکستان اتمام یافت که قبر خودش هم در تحت این رواق خواهد بود انشا الله تعالی}\n\nاکنون که دیده میشود واقعا قبر مذکور در تحت کلانی این رواق جاداردو گویا مشار الیه دانسته بود که در حال نائب الحکومگی مزار شریف خواهد مرد، و آنرا در هیچه یکمقام که هیچکس را در هیچوقت تا آنجا رفتن اجازه نیست دفن خواهند نمود، خلاصه بمرقد حضرت شاه ولایت مآب هیچکس از وی قریب تر دفن نشده.\n\nدیگر مدفن جناب سردار جمعه خان بن مرحوم سردار عبدالقدوس خان صدر اعظم دوره امانی است . که در سنه ۱۲۹۹ حاکم اعلای میمنه مقرر و در سنه ۱۳۰۰ فوت شده ونعش مذکور بموجب وصیتش درین جا حمل و دفن شده .\nدیگر مدفن محمد ناصر خان برگد است\nدیگر مرقد غوث الدین خان نائب سالار است\nدیگر مرقد میرزا عزیز خان متولی و میرزا شجاع الدین خان پسر اوست میرزا عزیز خان اولادۂ شیخ شمس الدین مسکین متولی اول روضه شریفه بودند و اجدادش تماما یکی بعد دیگری تولیت این دربار را داشتند.(۱)\n\n(۱) سلسله نسب مشارالیه به شیخ شمس الدین مسکین چنین ارتقا می یابد : میرزا عزیز خان متولی بن قاضی میر محمد یعقوب انصاری متولی بن میرزا خضر انصاری متولی بن میرزا نجم الدین انصاری متولی بن میرزا سنجر انصاری متولی بن میرزا ابو طالب انصاری متولی بن میرزا ابو الحسن انصاری متولی بن شیخ شمس الدین مسکین انصاری متولی است اجداد اخیر الذکر تا حضرت شیخ عبدالله انصاری رحمة الله درص (۳۶) و (۳۷) درج است"}
{"book": "adl0983", "page": 116, "text": "( ۱۰۱ )\nمقبر سرداران همه متصل بعمارت روضه شریفه واقع و بر فراز قبورشان عمارت گنبدیکه با سلیقه بسیار عالی کاشیکاری و مینا کاری شده است برافراشته شده ـ در تعویذ مرقد شان هم کاشیها بصورت زیبا تعبیه گردیده و الواح شان دارای اشعار و مراثی برجسته میباشد . (۱)\n\nعکس روضه مبارک حضرت اسد الله الغالب علی بن ابیطالب کرم الله وجهه و مقبره امیر شیر علیخان و وزیر محمد اکبرخان در مزار شریف\nمقبره وزیر محمد اکبر خان\nمقبره امیر شیر علیخان\nمینارهای روضه شریف\nگنبد نقاره\nگنبد حرم\nرواق نقاره خانه\n\n(۱) اشعار و ادعیات را که در الواح و دیوار قبور این اشخاص درج است با شرح احوال آنها انشاء الله در تکمله این جلد مفصلاً خواهیم نگاشت ."}
{"book": "adl0983", "page": 117, "text": "(۱۰۲)\n\nعمارت مقبرۀ امیر شیر علیخان مرحوم وتعویذ قبر آنرا در سنه ١٣٠٦ قمری بامر امیر عبدالرحمن\nخان بطریقۀ ممتاز کاشیکاری کرده اند یعنی در جدارهای عمارت آن ، گلها و برگها از کاشی\nصورتی تهیه وتعبیه شده که اگر از نزدیک آنرا مطالعه ننمایند، از دور چنان گمان میشود که تمام\nگلها وابرگ وشاخ خود، بر روی یک تکه کاشی با قلم رسم شده است و حال آنکه برای هر\nبرگ درخت وشاخهای آن، و هربته گل و اوراق آن علیحده قالب تهیه، وبعد رنگ آمیزی مخصوص\nبدان پخته شده و در مواضع خود نصب گردیده - (۱)\nقبل از آنکه مقبرۀ امیر شیر علیخان را با ردوم کاشیکاری بنمایند در یکی از رواقهای خود\nلوح سنگی داشت که در آن افراد ذیل منظور بود : -\nامیر شیر علی آنشه خجسته نهاد که بود صاحب تخت و نگین و تاج وعلم\nنواخت طبل حکومت بنام خود آخر گذاشت خیل و حشم شد رحیل ملک عدم\nبجوز غصه زنیرنگ عمر و تاریخش بلفظ (غصه) خرد کرد پای عمرش خم\nامروز این سنگ، واین نظم وجود ندارد بلکه‌لوح دیگر باعبارات دیگر بالای قبرش ساخته اند -\nنوت : بحساب جمل لفظ غصه ، ١٠٩٥ حرف (ر) که پای عمر است ٢٠٠، بدینصورت سنه\nفوت امیر شیر علیخان ١٢٩٥ میشود وحال آنکه فوت آنمرحوم در سلخ صفر ١٢٩٦ است\nاکنون که درین حد رسیده ایم گویا مقالۀ اجمالی ما ختم میشود وازان جهت شکرباری را\nبجا می آریم که ما را در جمع آوری وربط دادن همینقدر مواد تاریخی توأن بخشید :\nحضرت خلیفۀ چهارم کرم الله وجه الکریم از برگزیدگان و خاصان خداست ، از ان جهت\nتمام رموز وغوامض يك انسان کامل، در حیات وسوانح شان درج است ، تطورات وحالات چنین\nيك وجود ممتاز را که کراماتش در عرصۀ سیزده صد سال بحد وحاش ، ببرای بندگان خالق\nمشکل کشائی مینماید، نوشتن قلم صاحبدلی میخواهد که بر تکوین واسرار خلقت واقف باشد، ما که\nدر همه حال بیش ازيك موجود كوچك نیستیم باردیگر بعجز وقصور خود اعتراف ورزیده و همینقدر\nمعلومات را که اخلاص بپارسای ماجمع داشته مخصوصا\" یکجا ئیکه در اصل موضوع (یعنی بودن\nحضرت شاه در بلخ) مشکل پسندی دارند تقدیم میداریم ، واینگونه اشخاص را دعوت مینمائیم که\nاگر ازین اجمال تاریخی، وآنهمه کرامات وخرق عادات ، که هر سال بالای تربت شان ظهور مینماید\nباز هم تسکین نمیشوند یکبار برای زیارت مزار شریف کمر اخلاص بربندند و با حضور قلب بر آستان\nمبارکش جبهۀ اخلاص و ارادت بمالند، تا برای شان مکشوف گردد که دران دیار شرافت آثار،چه\nبار گاهیست، ودران بیت الشرف چه موجودی بودیعت سپرده شده :\nبالجمله این بقعۀ نور برای ما از بزرگترین نعمای الهی بوده و شاهد عادل دینداری اهل\nاین وطن است ،بیایند که دستی از دل بر آورده و برائی یکبار اگر در مدت العمر هم شود زیارت\nاین حصار جلیل را بر همت خود لازم بشماریم، و بر آرامگاه کسیکه تربیت شدۀ دامان نبی الورا\nاست جبهۀ اخلاص و عقیدت بمالیم، هر که برایش اسباب رفتن میسر است و تا حال عزم آستان\nمرتضوی را نکرده بحکم اخلاص و بامر ارادت نزد جناب مرتضوی ملامت است و اگر آن\nصاحب عفو و گذشت اینهمه نارسائیهای ما ناسپاسان را بحل نکند وای بحال ما :\nدر خاتمه من مسکین که یکبار بمساعدت وعنایت پادشاه دیانت اکتناه افغانستان اعلیحضرت\nمحمد ظاهر شاه در سنه ١٣٢٣ بدان مصر کرامت و بران مقام علیه جبین اخلاص سوده بودم،اينك\nبار دیگر برهبری توفیق بهمرکابی موکب همایونی وبادل پر آرزو سوی آستان حضرت شاه\nرهسپار میگردم امید که بزیارت آن آستان عالی موفق آیم و در آن مقام پرفیض موقع احترام بیایم :\nپایان جلد اول\nبعد ازین تکملۀ جلد اول\nبعد از آن جلد دوم بنام آسودگان بلخ\n(۱) رواق نظر گاه و در وازه مغربی آنطرفش که رویصحن حرم دارد نیز از کاشی کاری های ممتاز است."}
{"book": "adl0983", "page": 118, "text": "فهرست عناوین ومطالب\nموضوع\n١ عرض مرام\n٢ تمهید وا عتذار\n٣ آغاز بمطلب\n٤ رقابت خاندانی بنی امیه وبنی هاشم\n٥ واقعة فخ\n٦ خلافت شاه ولایت ماب وامارت امیر معاویه وجنگهای شان\n٧ تعداد مقتولین جنگهای صفین\n٨ قضیة حکم\n٩ شهدای جنگ لیلة الهریر\n١٠ خوارج\n١١ شهادت حضرت شاه ولایتماب بدست ابن ملجم خار جی\n١٢ وصیت حضرت شاه نسبت بموضع دفن شان\n١٣ شاه ولایتماب را بصورت پنهانی در نجف دفن مینمایند\n١٤ کتبیکه واقعه نقل سر یر حضرت شاه را از نجف بسوی بلخ نوشته اند\n١٥ از شهادت حضرت شاه تا نقل تابوت شان بسوی بلخ\n١٦ ابو مسلم که بود ؟\n١٧ مدفن ابو مسلم\n١٨ امام جعفر رضی الله عنه ابو مسلم را بحر کت مخفیانه جسد مطهر از نجف بسوی بلخ امر مینماید\n١٩ چرا حضرت امام چنین اراده کردند؟\n٢٠ قضیۀ شهادت زید شهیدا بن امام زین العابدین (رض)\n٢١ انتقام گرفتن هاشمیان از امویان مانند قضیۀ حضرت زید شهید\n٢٢ ترتیب نقل تربت حضرت شاه ولایت بطرف بلخ\n٢٣ خط سیر تابوت حضرت بطرف بلخ\n٢٤ دوره های فتور\n٢٥ احفاد خواجه غیران\n٢٦ تعیین نجف در دوره خلافت هارون الرشید\n٢٧ اولین ظهور آرامگاه حضرت خلیفه چهارم( کرم الله وجهه)\n٢٨ زیارت شاه مردان در کابل\n٢٩ نظری به (لوح) روضۀ شریفه\nصفحه\n١\n٢\n٣\n٥ پاورقی\n٦\n٧\n٨\n٩\n١٠\n١١\n١١\n١٢\n١٣\n١٦\n١٧\n١٨\n١٨\n١٩\n١٩ پاورقی\n١٩ و٢٠\n٢٠\n٢٠\n٢١\n٢١\n٢٢\n٢٢\n٢٣\n٥٢"}
{"book": "adl0983", "page": 119, "text": "موضوع صفحه\n۳۰ وصول سلطان سنجر در بلخ وتعمير بقعه شريفه ۲۷\n۳۱ راهروی که در گنبد زیرین در زمان سلطان سنجر ساخته شده بود ۲۸ یاورقی\n۳۲ دومين ظهور مرقد منور حضرت شاه ولایتماب ۲۹\n۳۳ کتیبه که ظهور دوم را نوشته اند ۳۰\n٣٤ سلطان حسین میرزا از هرات در بلخ به آستان حضرت شاه می آید ۳۱\n٣٥ « « دارا ده دارد بتابوت حضرت شاه را بهرات نقل دهدو لی اجازه نمییابد ۳۱\n٣٦ قصيده منسوب بحضرت مولانا جامی وابیات قاآنی ۳۲\n۳۷ تعمیر روضه شریفه بدست سلطان حسین میرزا چنانکه تا امروز هست ٣٤\n۳۸ موضع شب باش سلطان حسین میرزا در اثنای تعمیر روضه شریفه ٣٦ «\n۳۹ آثار و مآثر تعمیر اتیکه از طرف بعضی سلاطین وامرا بروضة شريفه الحاق شده ۷۳\n٤٠ کاشی کاری ۴۸\n٤١ آرمه سلطنتی امیر عبدالرحمن خان مرحوم ٤٢\n٤٢ « امیر شیرعلیخان مرحوم ٤٢\n٤٣ عين عبارت سلا منامه که بدیوار بین گنبد حرم و گنبد خانقاه نصب است ٤٧\n٤٤ مسئله اوقاف روضه شريف ٤٩\n٤٥ نقل عبارت وقفنامه سید سبحانقلی خان ٦١\n٤٦ مواغير وعما راتیکه در حواشی این وقفنامه میا شد ٨٦\n٤٧ انتظام امیر عبدالرحمن خان راجع به اوقاف ۷۱\n٤٨ عبارت رقم امیر عبدالرحمن خان راجع بانتظام اوقاف ۷۷\n٤٩ گنبد حرم ٨٤\n٥٠ قصیده سردار احمد خان پسر امیر کبیر ٨٥\n٥١ عين عبارت وقفنامه لوي ناب محمد علم خان نائب الحكومه ترکستان ٨٩\n٥٢ میله گل سرخ ٩٢\n٥٣ کسانیکه در جوار حضرت آسوده اند و امروز فی الجمله آثاری از مدفن شان باقی است ٩٤\n٥٤ گنبد كبود يا دخمة سلاطين ٩٤\n٥٥ اطاق خزانه ٩٥\n٥٦ زیارت خواجه آبجوش ٩٦\n٥٧ سوانح قاسم خان که دروازه قاسم خانی بنام وی است ۹۷ در متن و پاورقی\n٥٨ کتیبه رواق نظر گاه ۱۰۰\n٥٩ خاتمه و پایان کتاب ۱۰۱"}
{"book": "adl0983", "page": 120, "text": "فهرست عکس ها :\n\nموضوع\nشجره نسب خلفای اموی وعباسی صفحه ۳\nلوحه مزار شریف ٢٦\nتصویر سلطان حسین میرزای بایقرا وامیرعلی شیر ( پیشروی صفحه ۳۱\nعکس عمومی روضه شریف چنانکه از دروازه قاسم خانی دیده می شود ٣٥\n« دروازه چهار باغ ٤١\n« سقف گنبد حرم « ٤٣\n« سقف گنبد خانقاه (مسجد) ٤٤\n« طاق بالای محراب خانقاه ٤٠\n« پیش طاق سمت جنوبی روضه شریف ٤٦\n« موضع سلامنامه ٤٧\n« وقفنامه سبحان قلی خان از صفحه ٥٠ الی ٦٠\n« رقم امیر عبدالرحمن خان مرحوم از ٧٣ - ٧٦\n« مرقد مبارك اميرالمؤمنين ٨٥\n« « ۸۷\n« دروازه مرقد مبارك ۸۸\n« منظره گل سرخ ٩٣\n« دخمه سلاطین ٩٤\n« يك حصه ازسمت غربی وشمالی روضه شریف ٩٥\n« عکس دروازه قاسم خانی ٩٦\n« مقبره وزیر اکبر خان ٩٨\n« « امیر شیرعلیخان ٩٩\n« عمومی روضه شریف چنانکه از دروازه غربی ( نقاره گانه ) ۱۰۱\nدیده می شود"}
{"book": "adl0983", "page": 121, "text": "ماخذ این تالیف\n\n۱) بحر الاسرار تالیف امیر محمود کتابدار بلخی نسخه خطی\n۲) تاریخ عمومی تالیف میرزا عباس اقبال طبع ۱۳۱۰ طهران\n۳) \" \" \" شیر محمد خان افغان \" ۱۳۰۴ لاهور\n\" ۱۳۴۵ \" \" \" \" \" \" (۴\n۴) تاریخ سیاسی اسلام تالیف دکتر حسن و ابراهیم حسن ترجمه ابو القاسم پاینده طبع ایران\n۵) ترجمه تاریخ الخلفای سیوطی موسوم به (سراج التواریخ) مترجم عبدالله هروی طبع ۱۳۳۹ لاهور\n۶) تحفه الناصرین تالیف سید لطف علیشاه طبع مطبعه جمشید جی اردشیر واقع کراچی\n۷) تحفه الکرام تالیف علیشیر قانع طبع مطبعه حسنی اثنا عشری ۱۳۰۴\n۸) تاریخ ایران تالیف عبدالله رازی طبع طهران ۱۳۱۷\n۹) تاریخ مقیم خانی تالیف محمد یوسف منشی (نسخه خطی)\n۱۰) تاریخ کثیره طبع تاشکند ۱۳۴۲\n۱۱) تفسیر عزیزی تالیف شاه عبدالعزیز دهلوی طبع ۱۳۰۶ فتح الکریم بمبائی\n۱۲) تاریخ الکامل تالیف ابن اثیر\n۱۳) \" اکابر دین (نسخه خطی)\n۱۴) \" طبری طبع نولکشور ۱۳۳۴\n۱۵) تذکره المشایخ بلخ تالیف محمد صالح بسوالی ورسجی (نسخه خطی)\n۱۶) مرآت البلدان ناصری تالیف صنیع الدوله طبع طهران ۱۲۹۴\n۱۷) جامع التواریخ تالیف فقیر محمد ولد قاضی محمدرضا طبع ۱۲۹۱ نولکشور\n۱۸) جنات الخلود تالیف محمد رضا امامی طبع کتاب خانه ملا فضل الله ۱۲۶۲\n۱۹) جغرافیای تاریخ ایران بارتولد طبع طهران ۱۳۰۸\n۲۰) حبیب السیر تالیف غیاث الدین ابن همام الدین خوند میر طبع ۱۲۷۳ بمبائی\n۲۱) مفتاح التواریخ تالیف طامس ولیم بیل طبع نولکشور ۱۲۸۴\n۲۲) حدیقه الاقالیم طبع نولکشور\n۲۳) روضه الصفای خاوند شاهی طبع بمبائی ۱۲۷۰ وطبع نولکشور ۱۳۰۸\n۲۴) \" ناصری \" طهران ۱۲۷۰\n۲۵) رقم عبدالرحمن خان ۲۰ ذی قعده سنه ۱۳۰۶\n۲۶) روضه الشهدا مولانا حسین طبع حیدری بمبائی ۱۳۰۱\n۲۷) زینت المجالس تالیف مجدالدین محمد الحسینی طبع طهران ۱۳۰۹\n۲۸) زبده الاخبار تالیف ابن محمد حسن متخلص به شعری ( نسخه خطی )\n۲۹) زندگانی علی ابن ابی طالب تالیف عمر النصر ترجمه پرتو علوی طبع طهران\n۳۰) سفینه الاولیا تالیف محمد دارا شکوه بن شاهجهان طبع سال ۱۸۸۴ عیسوی مطبعه نولکشور\n۳۱) ضیاءالمعرفه تالیف محمد یوسف ریاضی طبع دارالطباعه رضوی درسنه ۱۳۲۴\n۳۲) عمده المقامات تالیف خواجه حاجی فضل الله مجددی طبع لاهور\n۳۳) عجائب الطبقات تالیف محمد طاهر (نسخه خطی) ۳۴) منظم ناصری تالیف صنیع الدوله طبع طهران ۱۲۹۸\n۳۵) المعارف ابن قتیبه دینوی طبع مصر ۱۳۵۴ ۳۶) حجه البیضا تالیف محمد ریع طبع ۱۳۱۹ بمبائی\n۳۷) مناقب المحبوبین تالیف نجم الدین چشتی طبع لاهور ۳۸) مؤلفه محمد مومن بلخی ( نسخه خطی )\n۳۹) مزارات لهوگر تالیف محمد ابراهیم خلیل (نسخه خطی) ۴۰) مرآت العالم تالیف محمد اعظم ( نسخه خطی )\n۴۱) مجله تاج محل شماره ۱۱ سال اول ۴۲) نگارستان تالیف احمد بن محمد طبع ۱۲۴۵ بمبائی\n۴۳) مینو ( اخبار ) منتشره ۲۴ مهر ماه ۱۳۰۵ ۴۴) وقفنامه سید سبحانقلی خان تاریخی ۱۰۷۹\n۴۵) وقفنامه نائب محمد علم خان لوی ناب تاریخی شوال ۱۲۹۰"}
{"book": "adl0983", "page": 122, "text": "غلط نامه\nصفحه سطر غلط صحیح\n۳ ۱ قابت رقابت\n۳ ۴ یله نی\n٤ ٥ طور طوری\n٤ ١٦ بود بود\n٥ ٢٣ عمومی عموی\n٥ ٢٧ موضوع موضع\n٦ ٥ قرآن کریم ص قرآن کریم\n٦ ۱۷ رسوالله رسول الله\n٦ ۱۸ رنده مانده\n۷ ۹ علاقت خلافت\n۷ ١٤ اشناختن شناختن\n۷ ۲۰ عائشه صدیق عائشه صدیقه\n۷ ۲۰ ثانی ثالث\n۷ ۲۱ شکر لشکر\n۷ ۲۱ زبر زیر\n۷ ۲۲ درین پر اشتر درین جنگ پر اشتر\n۷ ۲۳ بحك بجنگ\n١١ ١٤ بر داشته پرداخته\n١١ ١٦ خواهند خواهند\n۱۳ ۳۱ زبدة الاخبار زبدة الاخبار\n١٩ ٢٦ آوار اواز\n٢٠ ۳۱ میه میله\n٢٤ ١٠ يقعه بقعه\n٢٤ ١٦ آنوقت آنوقت\n۲۷ ۱۷ متیعین متینین\n۲۸ ٢٥ (زر) (زرد)\n۲۹ ٢٤ روسه روضه\n۳۱ ٤ الحاح الحاح\n٣٤ ١٤ محیط محیط\n٣٥ ١ مشتهیر مشاهیر\n۳۸ ۱۷ حوص را گت حوص بزرگت\n۳۹ ١٥ دارد داد"}
{"book": "adl0983", "page": 123, "text": "صفحه سطر غلط صحيح\n۳۹ ۲۹ جوایم جرایم\n۳۹ ۳۲ سدار سردار\n٤٠ ١٦ درة در ره\n٤١ ١ رسنه ١٣٠٤ در سنه ١٢٩٤\n٤٢ ٢٥ خوانند خوانده\n٤٨ ٣ عاده عاداه\n٤٨ ٤ عليك عليك يا\n٤٨ ١٢ بلايجه بلار يجه\n٤٩ ١٥ سپرده سپرده سپرده\n٤٩ ١٧ امه نامه ها\n٦١ ٥ روحيه روحه\n٦١ ١٥ وما الحيوة وما الحيوة\n٦٢ ٢٧ ذوالاحسانى ذوالاحسانى\n٦٢ ٦ بی دریغش بی دریغش\n٦٣ ٢٤ عذار غدار\n٦٤ ٢٨ بوفیقات توفیقات\n٦٤ ٨ شایسه شایسته\n٦٤ ١٤ استعمال اشتعال\n٦٦ ٦ امد اند\n٦٦ ٢٢ سزاورا سزاوار\n٦٧ ٧ ملتمات تعلقات\n٦٨ ٣ زها : زهاد :\n٦٩ ١٥ ١١٩١ ١١٣١\n٦٩ ٣٥ غر عز\n٨٠ ١٠ سلیمان آن سلیمان\n٨١ ١٧ میرسپه میر سپاه\n٨٤ ٢٢ بزیارد زیازد\n٨٥ ٥ کنده کنید\n٨٥ ٢ میدهند میدهند\n٩٣ ٣٢ وقره وقری\n٩٨ ٣ کشوری کشور\n٩٩ ٥ صور حضور\n١٠٠ ٣١ عمومی عموی\n١٠١ ٢ افراشته افراشته"}
{"book": "adl0983", "page": 124, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0983", "page": 125, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0983", "page": 126, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0983", "page": 127, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0983", "page": 128, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0983", "page": 129, "text": "[BLANK PAGE]"}
