{"book": "adl0975", "page": 1, "text": "عروج بارکزائی\nتالیف :\nادوارد الیس پرنس\n\nمترجم\nمحمد عثمان صدقی"}
{"book": "adl0975", "page": 2, "text": "عروج بارکزائی\nانجمن تاریخ افغانستان\nتالیف :\nادوارد الایس پریس\nترجمه :\nعبدالرحمن پژواک محمد عثمان صدقی"}
{"book": "adl0975", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0975", "page": 4, "text": "نمره نشرات « ۲۸ »\n\nانجمن تاریخ افغانستان\n\nعروج بارکزائی\n\nمؤلف\n\nادوارد الایس پیرس\n\nمترجم\n\nعبدالرحمن پژواك          محمد عثمان صدقی\n\nتاریخ طبع ۱۳۳۳ شمسی          تعداد طبع « ۱۰۰۰ » جلد\n\nمطبعه عمومی کابل"}
{"book": "adl0975", "page": 5, "text": "عروج بارك زائی ها\n\nدر گفتار اول کتاب «رجال ورویداد های تاریخی» تحت عنوان «همكاری ورقابت\nسدوزائی وبارك زائی وصفت متقابله آنها» از آغازسلطنت اعلیحضرت احمدشاه با با تا اقتدار\nیافتن سردار دوست محمدخان بحیث امیر کابل اتفاق نظر ، دوام همکاری ،ظهور مخالفت\nجریان رقابت و نفاق، ضعف شهزادگان سدوزائی، نفوذ سرداران بارک زائی و بالاخره موفقیت\nبارك زائی ها در احراز اقتدار كامل واشغال تخت سلطنت شرح یافته است .\n\nدر حقیقت امر دوعشیرهٔ بزرگ افغانی سدوزائی وبارك زائی كه بصفت درانی وابدالی\nهردويك بدنهٔ واحد بودند از روز تاج پوشی موسس سلاله سدوزائی طوری به همکاری\nوحسن تفاهم آغاز کردند كه تقریباً در مرورنیم قرن امور سلطنت دريك دودمان وشغل\nمقام وزارت در دودمان دیگر تقرر داشت، این وضع در جریان سلطنت اعلیحضرت احمدشاه\nوپسرش تیمورشاه ، نواسه اش زمانشاه دوام داشت،درسال 1214 هجری قمری دراثر\nيك اشتباه وسوء تفاهمی که بعمل آمددسته‌ای از بزرگان قومی منجمله سردار پاینده خان\nبقتل رسید و این پیش آمد نا گوار درزی در روابط با همی دو دود مان بزرگ\nافغانی تولید کرد .\n\nبا اینکه واقعه بزرگ وخلیج جدائی عمیق بودسر دار فتح خان بزرگترين برادران بارك زائی\nدرحاليكه با زمانشاه وبرادرعینی اوشاه شجاع نزديك شده نمیتوانست کوشش بلیغ بخرج\nداد تا باشاه محمودسدوزائی معاضدت خویش وبرادران وخاندان خود را ادامه بدهد .\nبا این روش معقول باززمینه برای نزديك شدن و همكاری میان سدوزائی‌ها وبارك زائی‌ها مساعد\nشده میرفت ولی متاسفانه در سال (1234) دراثر کورساختن وقتل وزیر خيرانده یش رابطه\nدودودمان مذکور منقلب شد .\n\nاشتباه زمانشاه وشهزاده کامران وشاه محمود، سدوزائی ها را به محرومیت وافغانستان را\nبه دورهٔ فترت تاریخی مواجه ساخت و در جریان نیمه اول قرن 19 وضعی پیش آمد"}
{"book": "adl0975", "page": 6, "text": "ب\nکه در طی آن به تدریج سدوزائی‌ها ضعیف و بارک‌زائی‌ها قوی شده رفتند تا به اوج اقتدار\nرسیدند. عروج بارک‌زائی در حقیقت شرح مبارزه نهانی و رقابت‌های خاندانی است که\nمتأسفانه بعد از سال ١٢١٤ بین دو دودمان افغانی تولید شد و با وارد کردن صدمه‌های\nبزرگ به ارکان یکدیگر مملکت را در یک موقع بسیار حساس که سروکلهٔ استعمار از\nکرانه‌های خارج مملکت نمودار شده بود بی‌نهایت خساره‌مند ساخت. عروج\nبارک‌زائی یک دوره فتور تاریخ معاصر افغانستان است که متأسفانه با\nمشغول شدن شاهزادگان و سرداران به حساب‌های شخصی و رقابت‌های خاندانی و رنجش‌های\nخصوصی امپراتوری وسیعی که مؤسس سلاله سدوزائی اعلیحضرت احمدشاه بابای\nدرانی به ارث گذاشته بود در اثر نقشه‌های استعمار پارچه‌پارچه و چپ‌وجپ از دست ما رفت.\nتاریخ اگر درس و انتباه است کتاب عروج بارک‌زائی که شرح این دورهٔ فترت\nاست ممثل اعلای آنست که اینک به دسترس خوانندگان گرامی گذاشته میشود.\nمؤلف و مدون این اثر «ادوارد الامیس پیوکر» یک نفر از محققین معاصر انگلیسی\nاست که چندین سال قبل آنرا بحیث مونوگراف خویش نوشته و برای ملاحظه به انجمن\nتاریخ افغانستان فرستاد. چون مؤلف در نگارش این اثر رنج بسیار برده و مآخذ\nمتعددی را از نظر گذرانیده و بی‌طرفانه قضاوت‌هائی کرده است انجمن تاریخ ترجمهٔ\nآنرا مفید دانسته ذریعه دو نفر از همکاران سابق «دو تن» از نویسندگان برجسته شاغلی\nعبدالرحمن پژواک و شاغلی محمد عثمان صدقی به ترجمهٔ آن اقدام کرد و اینک امروز نتیجه\nزحمات ایشان را به جامعه تقدیم میکند.\nاحمد علی کهزاد\n١٩ سرطان ١٣٣٢"}
{"book": "adl0975", "page": 7, "text": "گفتار مؤلف\nاین «تیز» را که بعد از تتبع صحیح راجع به عصر پر غوغای تاریخ افغان بوجود آمده\nمیتوان ادعا کرد که نخستین اثریست درارائه ترقی تدریجی بارکزائیها . گفتم اثریست\nکه بعد از تتبع صحیح بوجود آمده زیرا مؤلف کوشش کرده تا اثری تقدیم نماید که يك\nنظر ثاقبی بالای این عصر پرواقعه باشد نه تنها همان توضیحات را که ازین و از آن سیاحین\nمتعدد ، سفرا، افسرهای عسکری که مستقیماً به این مملکت سرو کار داشته اند یافته شده دوباره\nتذکر نماید، بلکه کوشش کرده که در اسباب و علل آن مداقه نموده حقیقت این ضدیتها\nو جنجالها را با منابع مختلف آن بدست آورد. این کار باعث رنج بیشمار شد. زیرا در اکثر\nاحوال واقعاتی که بدست آمده به تسلسل تاریخی نی بلکه بصورت نامرتب و نامنتظم بوده مؤلف\nخوشبخت است که از تاریخ احمد شاه درانی اثر سید حسین شیرازی که ترجمه کتاب اردو\nموسوم به واقعات درانی تالیف عبدالرحمن است استشاره جسته نخست این اثر را باکتاب\nمذکور مقابله نمود، استفاده کرده است چه کتاب مذکور روی بسائی نکات تاريك و مشكوك\nآن روشنی افگنده. دیگر کتابی که مؤلف این اثر را با آن سر داده تاریخ احمد شاه درانی\nمؤلف منشی عبدالکریم است.\nدرین تیز بیشتر سعی شده که نشان بدهد چسان درین عصر پر هرج و مرج تاریخ\nافغانستان اقتدار و قوای سلطنتی یکبار در بین حکمرواى کابل و حکمرانان دیگر در\nحصه های مختلف امپراطوری مانند هرات، قندهار، پشاور منقسم گردیده رفته تمرکز\nپیدا کرد تا اینکه دوست محمد خان بر تخت قرار گرفت و این حکمفرمای کابل توانست\nکه همه اقتدار حکمرانان را در دست خود بگیرد.\nبالاخره این تیز تطور تدریجی افغانستان امروز را با اوضاع سرحدات جغرافی آن بیان\nکرده نشان میدهد که چسان مناطق شرقی امپراطوری از زیر قیمومیت افغان خارج شد. در حالیکه\nملوك الطوایفی صفحات شمال آهسته آهسته ولی یقینی زیر تاثیر حکمفرمای کابل آمده\nبالاخره بدست دوست محمد خان کبیر باین سلطنت الحاق یافت منطقه غربی مملکت یعنی\nهرات را امیر موصوف چیزی قبل از مرگ خود فتح نمود. این شکل آخرین افغانستان در فصلی\nذکر یافته ولی بواسطه ملحقه ئی که باعث ارتباط دارد و زیادت تاثرات وفتح بارکزائی\nو سلطه آن را درین مملکت تا بمعراج قوت و اقتدار سلطنت امیر دوست محمد خان تصویر\nمی نماید . همچنین بهمین علت واقعاتی که باحمله انگلیس ها ارتباط دارد خیلی مختصر\nدر فصل نهم بحث گردیده و نشان داده شده است که چسان برای انگریزها قطعی شد\nکه دوباره امیر بارکزائی را برتخت کابل بنشانند . چه مشار الیه از توطئه ایشان سر\nپیچید و رد کرد وایشان او را بیرون کرده بردند . لهذا این تیز ازین نقاط نظر شعاع زیادی\nبر فصل سر گذشت ها و تاریخ افغانستان یعنی مملکتی که خیلی کم باین دنیای وسیع معرفی شده\nاست می اندازد مؤلف در روش تحریر این تیز كمبرج هستری آف اندیا را پیشوا قرارداده است."}
{"book": "adl0975", "page": 8, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0975", "page": 9, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0975", "page": 10, "text": "( ۳ )\nترجمه فاضلی پژواك :\n\nفصل اول\n\nنیاکان سرداران بارکزائی\n\nسرداران بارکزائی اولاد «بارك» نبیره «ابدال» مؤسس قبیله ابدالی هستند .\n«حاجی جمال خان» «جده دوست محمدخان» پسره یوسف» ابن «یا رو» ابن «محد»\nابن «عمرخان» ابن «خضرخان» ابن «اسمعیل» ابن «يك» ابن «دارو» ابن «صیقل»\nپسر «بارك» است (۱) ولی حقیقت روابط خویشاوندی «بارك» با «ابدال» درست\nمعلوم نیست قراریکه مهن لال می‌نویسد «بارك» پسردوم ابدال بوده ودو پسر دیگر\nاو «فوفل» و(الکو) می‌باشند (۲) «فریر» که نظریۀ «عبدالله خان» درانی را که در\nیکی ازرساله های این مصنف افغانی ازنظر گذرانیده است میگوید که «ابدال» صرف\nيك پسر بنام «ترین» داشته است که «زيرك» و «پنجو» او لاد او می باشند قرار\nنظریۀ عبدالله خان سرقبیلة فوفلزائی پاپوپازائی، بار کزائی، والکوزائی (۳) باز مانده\nزيرك هستند باين تقریب «بارك» پسر «زيرك» نواده ترین ، نوادۀ ابدال است .\nسدوزائیها را عبدالله خان شعبۀ پوپلزائی ها میداند ازینجا پنج قبیله بو جود آمد که\nدرین عهد تعداد نورزا ئیها زیاد است\nوقتی احمدشاه سدوزائی لقب «در ـ دران »یادر ـ دوران» را گرفت سلطنت او بنام\nامپراطوری درانی و اقوام اوبنام درانی یادشده ابدالیها باسقوط شاه شجاع بهمین اسم\nشناخته میشدند . امیرعبدالرحمن خان دعوی میکند احمدشاه سدوزائی وامیردوست محمدخان\nبار کزائی به يك نقطه رسیده سد و«بارك»پسران این دو خاندان شاهی باهم بـ ر ا در\nبودند «٤» بـاهم نمیتوانیم این دعوی را باینقدر زودی قبول کنیم ، قــرار نظریــه\nعبدالله خان اگر ترین پدر سدوباشد اللا بارك کاکای سدو میشود .\nبهر كيفيه فرير می نویسد که احمد از خاندان سدوبوده وسدو باشصت نفر بار شاه عباس\nبحيث سفیر فرستاده شده بود وحاجی جمال خان بارکزائی از محمد باز مانـده است (٥)\nپس ازينقرار سدو ومحمد باهم معاصر بوده اند ولی قراریکه مهن اظهار میدا رد محمد\nهفت پشت از بارك (٦) دور افتاده است خلاصه اینکه برادری بار ك وسدو با مکان امکان\n\n(۱) مهن لال، حیات امیردوست محمدخان Eife of Amur Dost Mohd. Khao صفحة۳\n(۲) Ibid صفحه ۱\n(۳) فریره «تاریخ افغانها» صفحات ۸ ـ ۰۹\n(٤) شرح حیات امیر عبدالرحمن II صفحه ٢١٥\n(٥) فرير «تاریخ افغانها» صفحه ۶۸\n(٦) مهن لال «حیات امیر دوست محمد خان» I صفحه ٤"}
{"book": "adl0975", "page": 11, "text": "(۴)\nپذیر میشود . بهر کیف خالی از دلچسپی نیست که حاجی جمال خان محمدزائی و محمدزائی\nشعبۀ بارکزائی است .\nوقتا فریـر بافغانستان رفته بود قبیلۀ محمدزائی بیش از چهار یا پنج هزار خانه نبود\nحالانـکه قوای عمومـی بار کزائی بین چهل و پنـج و پنجاه و پنج هزار خانه بالغ میشـد (۱)\nحاجی جمال خان در دورۀ سلطنت احـمدشاه درانـی نفوذ و اقتدار زیـادی پیـدا کـرد و در حقیـقت\nاحمد خان سدوزائی در سایۀ او پادشاهی انـتخاب کـردیـد . واقـعـات و گـذارشات ایـن واقعهٔ\nمهم که در تاریخ افغانستـان مقـام بـزرگی را احـراز کـرده است و مساعی و اقـدامات حاجی\nجمال خان و دیـگر بار کزائـی هـا قسـمت هـر گـونه بحـث طویـل و یاد داشت را دارد .\nنادرشاه ایرانی تقریباً بر تمام افغـانستان مسلط گشـته و از اسـتعداد سیاسـی که داشـت\nوسلـوك آزادی بخـشی کـه بـا افغـانها و قـوانین قـومـی آنـهـا میـکرد در حـدود شـانـزده هـزار\nسوار دریـن مملـکت مهیـا کـرده بـود ادارهٔ ایـن سـواران بدسـت ده نـفر بزر گـان قـومــی\nکه هشت کس از آنها ابدالی و دو نفر غلزائی بود ، سـپرده شـده بود که در راس همه آنها\nنور محمد خان علـی زائی قـرار میـگرفت . احمـد شاه بیکـنیك ایـن سواران افغـانی با نـدازهٔ\nفرحنـاك و مقتدر شـده بود کـه او بـه آنـها رعـیت حـکمر انان خویـش تـرجیح میداد ایـن مسـئـله\nتـاحـدی زیـادت کرد که بـالاخر ایـرانیـها از قـرب اقـاعنه در بـار شاه خویـش حسـد میـبـردند .\nبالاخر وقـتـی نادرشاه در ۱۷۴۷ از بیـن رفـت ایـرانیـها مـوقـع رامـناسـب دیـده بـر افـواج\nافغانی حمـلـه نـمودنـد ، افغانـها نـیـز بمالـعۀ مـدافـعه کـرده و بـرای آنـکه اقـتدار خـارجـی هـا\nرا در مملـکت شـان منقـطع سـازند بـا آنـها در آویخـتنـد . در میـان سـردار هـائی که در قشون ایـران\nخدمت میـکردنـد یـکی احمدخـان سـدوزائـی بـود کـه نفـوذ و متـانـت او بیـشـتر از دیـگر ان بـود .\nاین سـردارهـا افغانی را که حکومت ایـران در بیـن شـان انـداختـه و نـمی گذاشـت با هم اتـحاد\nو دوسـتـی داشتـه باشـنـد حـس کرده و وقـتـی به مملـکت خویش مراجـعت نمـود نـد عـهد کـردند\nتا بعد از آن باهـم متفق و هـمدسـت شـده و خویـشـان را از در اسـارت بیـگانـان بیـرون آورده\nاسـتقلال و مسـایل سیاسـی را بـدسـت خـود اداره نمـاینـد . بعـد از یـکـمـاه او اسـتـن اداری\nمؤ سسـی تشـکیل داده و اداره امـور را مکـفـ گرفتند .\nاجتمـاع سـردار هـا در مقـبره شـیـر سـرخ سـابـا در قـریـه نادر آبـاد نزدیك قندهار صـورت\nگـرفـت . بعـد از مذا کرات زیـادی تصویب شد که بـایسـت شخصـی را بعنـوان حـکمر ان عمـو مـی\nانتـخاب کرد که مملـکت بتواند در سایـه اجر آت بـه صلـح و امـنیـت کـاملـه زیست نمـایـنـد .\nقبل از آنـکه شخصـی انتـخـاب شـود چـنـدین بـار مـجالـس تشـکل و مـذا کرات تـکرار شد زیـرا\nهـر قبیلـه میـخواسـت نمـایـندۀ او بـر تخـت شـاهی جلوس نـماید و الـبتـه خـالی از دلـچسـپی نیـسـت بـالاخر\nچنگـونـه یك نفر را منتخب نـمـودنـد .\nاحـمد خـان سـدوزائی بعنـوان نمـاینـدۀ قبیـلـۀ خویـش در مشـت مجلـس از اجتماعات فـوق الذکر\nحاضـر بـوده و طـوریکه از تجـربـیات خویـش پـند گـرفتـه بـود بحـرف دیـگـران گـو ش داده\nو هیچ اظهـار رای نـمیکـرد تا بـالاخره درویـشی بـنـام صـابـرشـاه کـه خـدمتـگزار و با صطلاح مـجـاور\n\n(۱) فریر تاریـخ افغـانـها HistoryOf The Afghans صفـحه ۱۸۷"}
{"book": "adl0975", "page": 12, "text": "( ۱۰ )\n\nزیارت بود برخاسته و چون اوضاع و اطوار احمد خان را بدقت مراقبت نموده بود گفت\nکه خداوند احمد خان را که از بزرگترین و نجیب ترین اقوام وخاندان های افغانیست\nبرای حکمرانی وشاهی شما خلق کرده است و اگر شما بخواهید با پلان ایزدی مخالفت ورزید\nالبته اوتعالی نیز بغضب وقهر خویش بشما نازل خواهد فرمود .\nوبعد از آن از خوشه های گندم که در یکی از کشت زارهای مجاور بود دسته تشکیل داده\nو آن را بر سر احمدخان گذاشته گفت ( اینست تاج شاهی تو ) درینوقت حاجی جمال خان\nکه پیشتر امید این انتخاب را بـدل می پرورانید برخاسته و دست بیعت خویش را جانب\nاحمدخان دراز نموده و تمام قبیلة خویش را برای امداد او مهیا ساخت (۱) دیگر سرداران\nافغانی نیز رویة او را تعقیب نموده و با احمد خان بایع شدند (۲) تصور دیگری که در بارة\nانتخاب احمدخان میشود اینست که سرداران قومی او را صاحب قبیلة كوچك و كمزور\nافاغنه یعنی سدوزائی دانسته و طمع او را در مقامی برای و صوابدید آنها عمل نماید آسانتر\nیافتند تا اینکه یکی از دشمن صاحب قوم را وقتی اگر خواهند از پا در آورند اسفا\nکمزوری ذات سدوزائی ها برای تمام اقوام ابدالی و علی الخصوص بارکزائی که بیشتر\nمتعصب بودند بهانه ئی ساخته و اسباب میلان آنها را برای انتخاب احمدخان تهیه نمود .\nدر اینکه احمدشاه ازین سرداران برای الشکر گذار بوده و با نها احترام میکرد\nهیچ جای شک نیست و در تمام امور مهمه مملکتی مشوره آنها را خواسته و از تصویب آنها\nجز بدلیل سر نمیگشد و نیز تمام وعده های را که با نها میداد بموقع ایفا می نمود ، البته\nاینهم واضح است که بیشتر خصو صیات او با حاجی جمال خان بود ، با وجود این تمام\nاختیارات را بدست خود گرفته و خزائن مملکتی را بشخصه تصاحب نموده بود که در جمله\nآن کوه نور مشهور که آنرا از ندر شاه بدست آورده واو را در عـــوة\nواقتدار بر ابدالیها كمك ميكرد نیز در دست داشت . در هزار سوار همواره در تحت اثر\nانضباط بود و محل اعتماد او قرار گرفته بود ، در مدت بیست سال سلطنت خویش سرحدات\nمملکت افغانستان را در جنوب تا ستلج و ملتان و آنسوی دریای بزرگ تا مرو رسانید.\nاحمدشاه در سال ۱۷۷۳ در شهر جدید قندهار که در زمان حیاتش پایتخت تمام افغانستان\nبود وفات نمود . (۳) بعد از مدت کمی حاجی جمال خان نیز با و پیوسته و چهار پسر بنام\nرحیم داد خان ـ پاینده خان ـ هارون خان ـ بهادر خان از او باز ماند ، پسر دومی او\nپاینده خان پدر همان دسته سرداران متعددیست که از ضعف بازمانده گان و جانشینان\nاولاد احمد شاه استفاده کرده و رول های مهمی را بازی کردند پاینده خان شخصاً\nخدمات بزرگی به تیمور شاه پسر و جانشین احمدشاه درانی و پسر تیمور شاه بنام زمان\nنمود چنانچه زمان شاه در حقیقت بقوة و مدد او بر تخت شاهی جلوس نمود .\nدر فصل های آینده وقتیکه شرح وقایع زمان تیمور شاه و زمان شاه و میدهیم البته ذکری\nاز خدمات قابل تقدیر و تمجید این شخص خواهد نمود .\n\n(۱) .cf. Ma. Mune افغانستان صفحه ٤٧ ، مكمون اشتباه کرده است که میگوید\nسرفراز خان که نام اصلی او پاینده محمد خان بود باحمدخان مدد کرد زیرا پاینده خان\nدر زمان جانشین احمدشاه تیمور شاه روی کار آمد .\n(۲) cf فریزر ـ تاریخ افغانهاء صفحات ٩ ـ ٦٧\n(۳) فارستر . « سفر از بنگال تا انگلند ، II صفحه 33\n\nغزنی باج گذار اش (۱۰۰۰) ب سردار محمد ع سید سرور و عبدالغنی ن رجب علی یوم ٢ م روز ٣ م *"}
{"book": "adl0975", "page": 13, "text": "(٦)\n\nفصل دوم\n\nسلطنت تیمور شاه\n\nبعد از احمد شاه درانی وزیر شاه ولیخان پسرش را بنام سلیمان شاه بر تخت شاهی\nنشانید ولی وقتی تیمور شاه پسر بزرگ احمد شاه درانی بقندهار رسید سلیمان شاه تاج\nوتخت را باو واگذاشت (۱) تیمورشاه رحیمداد خان پسر اولین حاجی جمال خان را بعنوان\nسردار بارکزائی مقرر نموده ومقام ومنزلت پدرش را باو تفویض نمود لیکن رویة خود\nغرضانه وعدم لیاقت این شخص اقوام افغانی را ازو منزجر ساخت تا آن که بالاخره از\nدادن مالیات باو ابا کرده واز اوامرش سر کشیدند. در جمله شکایت های زیادی که نسبت\nباو بحضور شاه رسید یکی این بود که رحیمداد خان شخصی ممسکی بوده به تنهایی غذا\nمیخورد وابداً کسی برسفرة اوغذا تناول نکرده است. تیمور شاه عرض اقوام بارکزائی\nرا بسمع قبول شنیده رحیمداد خان را ازشغل سابقهاش منفک ودفاتر شاهی را باو سپرد(٢)\nو پسر دوم حاجی جمال خان یعنی پاینده خان را بجایش مقرر نمود. (٣) پاینده ازلیاقت\nوسلوک خوبی که داشت نه تنها اهالی را گرانیدة خود ساخت بلکه ازخدمت و راستکاری\nخویشتن را محبوب تیمور شاه گردانید. اولین مسئله که تیمورشاه را نسبت به پاینده خان\nخوش بین ساخت فتح وفرو نشانیدن انقلاب درانی ها بود که وزیر شاه و لیخان آن را\nتحریک می کرد. درانی ها از قندهار حرکت کرده و داخل کابل گردیدند و تیمور شاه\nبدون اشکال درتسخیر این شهر کامیاب گردیده وسرداران متعددی را اعدام کرد.\nدرین وقت درانی ها دعوی تاج وتخت را به عبد اللطیف خان کاکای احمد شاه تکلیف\nکردند که او نیز آن را قبول نموده با شصت هزار سوار بطرف کابل روان گردید.\nتیمور شاه درین موقع صرف شش هزار سوار داشت که آن هم بین دوپسرش تقسیم شده بود.\nولی چون بمقابله شتافت بخت با او مساعدت کرده محراب خان ، دلدار خان ، پاینده خان\n\n(۱) عبدالکریم - « تاریخ احمدشاه درانی » فصل ٢٨ ، تاریخ اشیای مرکزی ،\nبوکری ( بخاری Boukhary ) صفحه ٢٤\n(٢) رحیمداد خان وقتی مرد هشت پسر داشت : عبدل خان - عبدالمجید عبد الکبیر -\nعبدالسلام - عبد الحکیم - عبدالحمید - عبدالله وعبدالواجد خان - مهن لال -\n( لایف آف امیر دوست محمد خان ) ١ . صفحه ١٢\n(٣) مسکمن پاینده خان را بزرگترین پسران حاجی جمال خان میداند ( افغانستان\nصفحه ٨٧ ) ولی نظریه او غلط است ."}
{"book": "adl0975", "page": 14, "text": "( ۷ )\nازصف مقابل بمدد اوشتافتند (۱) بعداز مبارزه شدیدی عبد الطیف خان دستگیر شده واز\nدوچشم محروم گردید پاینده خان بعزت ومنزلت زیادی لقب سرفراز خان گرفت ودلدار خان\nاسبق زئی به مدد خان ملقب گردید. تیمور شاه برای آن که غضب خودرا به درانی ها\nخاطر نشان نماید قاضی فیض الله خان را رتبه وزارت بخشید . (۲)\nبعدازان مددخان برای سرکوبی اسد خان والی کشمير فرستاده شد پاینده خان برای\nآنکه قرب او بیشتر گردد کنایه یی را بچشم سردیده با جنرال مذکور همراه رفت .\nهرچند پاینده خان ومدد خان در جنگ با والی کشمیر مغلوب شدند باهم پاینده خان\nطوری جنگید که هنگام مراجعت بکابل مدد خان را نزد شاه ازو خیلی توصیف نمود .\nدرنتیجه تیمورشاه امر جمع آوری مالیه شال و کویته را باوتفویض نمود که علاوه برمنافع\nمملکتی باعث خورسندی اهالی نیز بود ، شهرت لیاقت و کفایت پاینده خان بزودی\nدر اکناف مملکت منتشر گردید و خدمات پی در پی او باعث ترقی وقرب بیشترش در نظر\nشاه شد تا آنکه بیرق غلزائی ها نیز باداره او سپرده شد واجازه یافت که نزديك تخت شاهی\nمقام خویش را انتخاب نماید (۳). بعدازین پاینده خان بمقابل شهزاده عباس پسر تیمورشاه\nکه بواسطهٔ مدد کاری ارسلان خان مهمند قوهٔ فراهم آورده و خیال انقلاب و جنگ\nبمقابل پدرش افتاده بود شتافت . پاینده بعبث جیش بزرگی بدون تردد خودرا بدریائی\nکه بین او ودشمن حایل بود افگنده وعسکرش نیز بشهامت فوق العاده اورا تعقیب نموده\nبدون خساره بساحل برآمده به لال پور رسید . ارسلان درخود قوهٔ مدافعه ومقابله ندیده\nفرار کرد وپاینده خان فاتحانه مراجعت نمود . (٤)\nبالاخره ارسلان خان نیز بدست تیمورشاه کشته شد وقایع و کدارشات مرگی که\nبرای این شخص مقدر بود شرحی میخواهد .\nتیمورشاه نظریه فکریه ومصلحت پاینده خان برای آنکه چند ماهی را بکندارند عازم پشاور\nگردید دران وقت بطرف سفيد طوائف مهمند رارسلان خان توطئه برای مرگ او گرفته شد (۵) .\n۱ - مهن لال بجای دلدار خان اسم دلاورخان را صحیح میشمرد (حیات امیر دوست محمد\nخان ۱ صفحه ۱۳ )\n۲ - عبدالكريم - « تاریخ احمد شاه درانی » فصل ۲۸\n۳ - مهن لال - حیات امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۱۳ .\n٤ - مهن لال - حیات امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ١٣ - ١٤ .\n۵ - قرار نظریهٔ فریبر این توطئه درسال ۱۷۲۷ بود - ( تاریخ افغانها صفحه ١٠٤ )\nکه مهن لال نیز تقریباً با آن موافقت دارد . مارش آن به سال ۱۷۸۰ نسبت میدهد\n( ازبنگال تا انگلند جلد دوم صفحه ٣٤ ) - مسئله در خواست فیض الله خان در بارهٔ\nكشته همكن دای مدله بچاپیوه ابن نی بردن افواج را برای معایته شاه و در حقیقت قصد هلاك\nاوراداشتن مزخرف معلوم میشود.(Bide Elphinstone) - سلطنت کابل ، صفحات ٤٦٠-٤٦١).\nعبدالكريم ( تاریخ احمدشاه درانی ) فصل ۱۹ می نویسد که نظریهٔ الفنستون دربارۀ\nقاضی فیض الله خان حقیقت ندارد زیرا درین وقت فیض الله خان در خدمت تیمورشاه داخل نبود ."}
{"book": "adl0975", "page": 15, "text": "(۸)\nدربارۀ مرگ تیمورشاه چنین اتفاق کرده بودند که یاقوت خان که بحراست\nو پاسبانی حریم شاهی قیام داشت که وقتی تیمورشاه داخل شد بایست ارسلان خان و معاونین\nاو را بداخل راه بدهد تا او را بقتل برسانند . بوقت دسیسه توطئه کاران از يك راه غير\nمعمول که کلید آن را از یاقوت خان گرفته بودند وقتیکه تمام پهره داران و پاسبانان\nبخواب بودند داخل شدند ولی خوشبختانه تیمورشاه بیدار بوده و از صدای غير عادی که\nبگوشش رسید خطر را پیش بینی کرده بیکی از برجهای که در گنج قصر واقع بود\nبرآمد خائنین در قصد غير مشروع خویش ناکام شده و وقتی از قلعه خارج شدند دیدند\nشاه دستارش را بجای علامه خطر برای پاسبانان حر کت داده نشان میدهد چون هنوز هم\nپهره داران بیدار نشده بودند خائنین دوباره حمله کرده و میخواستند دروازه ها را\nشکسته و شاه را بقتل برسانند ولی در این موقع پهره داران از خواب جهیده و مدافعه\nکرده در نتیجه تمام خائنین را کشته و تباه ساختند ولی ارسلان خان از اینجا هم رسته و خود را\nبا قوام خویش که در منتظر بودند رسانید ولی بالاخره تیمورشاه بدست او را چنگ\nآورد ارسلان خان بپشاور فرستادگان شاه عزت داده و بآنه عزم (۱) پشاور گردید\nكه يك روز بعد از رسیدن او سرش را بریدند . لذا شهزاده عباس نیز خویشتن را بدامان مرحمت\nپدرش آویخته عفوشد و تیمورشاه او را با خود بکابل آورد .\nچندی نگذشته بود که امنیت کابل در اثر اختلال و اغتشاش از يك ها مورد خطر\nواقع شد هنگامه این شورش حدی بالا شد که تیمورشاه معنویات خویش را باخته\nبقصد فرار عازم هرات شود .\nدرین موقع پاینده خان مانع این اقدام بزدلانه گردیده و او را بازداشت و خودش\nبالشکر خویش بجانب بلخ رفت ولی بدون آنکه شمشیرش را استعمال نماید با بزرگان\nاز بك صلح نموده و بقندهار رفت . بالاخره تیمورشاه در بیستم ماه می سال ۱۷۹۳ - از دنیا\nچشم پوشیده رحلت کرد . (۲)\n۱ - موهن لال : حیات امیر دوست محمد خان - صفحه ١٤ فریزر در اینتکه می گوید\nاین خان به کابل آورده شده بود غلط کرده است .\n۲ - الفنستون : ( سلطنت كابل ، صفحه ٥٤٦ ."}
{"book": "adl0975", "page": 16, "text": "(۹)\nتیمورشاه بملك سکر کمتر توجه نمود، و تمام حملات را بجنرال های خویش میسپرد که در نتیجه\nمنصبداران بزرگ او مددخان و پاینده خان بخود اوهم شوریدند کمتر دیده می شد که گاهی\nدرراس عساکر خویش قرار گرفته و یا دشمن مقابل شود منجمله باری تیمورشاه خودش با\nعساکر خویش بمقابله تالپورا که متصرفات والی کيپورا غصب نمود شتافت (۱۷۷۹) .\nتیمورشاه درینجا کامیاب نشد، ولی هنگام مراجعت او کیپو را برای دفعه دوم از طرف\nتالپوراها از مملکت خویش رانده شدند و چندی بعد میرفتح خان که از طرف شاه والی\nایالات سند مقرر شده بود دعوی استقلال کرد، وازدادن مالیات سرکشی نمود(۱) تیمور شاه\nقبل از آنکه باد شاه شود سفری بهند کرده بود تا مملکت را که پدرش برایش اقامت نماید و در\nخلال این سفر باسکھای که شهر ملتان را متصرف شده بودند مقابل گردیده بود (۹-۱۷۷۸ )\nدر نتیجه تیمورشاه غالب شده و بعد از چند روز (۲) بطرف پشاور رفته و آنجا را تاخت و تاراج نمود\nنظریۀ فارستر در باب نقص اقدامات تیمور شاه درین موقع بسهولت قضاوت می شود . (۳)\nفعالیت افواج تیموری را در خراسان مصنفی متعددی ذکر کرده اند فریر بر رویه\nدانشمندانه تیمورشاه را با مجمع خان چناران خیلی توصیف کرده است [٤] پیش از آنکه\nباغان مذکور داخل مناقشه شود سه هیئت که دوی آن بمعیت مددخان و یکی دیگر بریاست\nاحمدخان نورزائی تشکیل یافته بود نزد او فرستاد. روزهای آخر تیمور شاه بخوشی\nنگذشت. بعد از قتل ارسلان معاونین پشاوری اورا به تعداد کثیری اخراج وفر ار\nکرد که در نتیجه پشاور تقریبا بی نفوس شد زیرا از طرفی اجرای اوامر فوق الذکر واز\nطرف دیگر حیات بدی که در اهالی تولید گردید باعث تخلیه پشاور شد و اقعات\nفوق الذكر قلب تيمور شاه را با خوف تأثر مملو ساخته ودرمدت کمتر از يك سال بعصبات در\nاثر تولید مرض روده خاتمه داد و قرار یکه در بین مردم این خبر منتشر گردید میگفتند\nیکی اززنهای حریم حرم که خواهر یکی از سرداران پوپلژائی بوداور از هر داده است [ه]\nدوره سلطنت تیمورشاه اقدار بارکزائی ها را برای دفعه اول در تخت کابل خاطر\nنشان میکند و تخمهای که ثمر آن در سالهای مابعد چیده شد افشانده دست پاینده خان است\nکه ابدا تصور نمیکرد وقتی خواهد رسید که کوچکترین اطفال او بنام امیر دوست محمدخان\nبر تخت کابل جلوس نموده و سفرای برطانیه، روسیه وترکستان بدربار او بیایند ابدا\nپاینده خان چنین توقعی نداشت ولی باالآخر تخت وتاجی را که احمدشاه درانی تأسیس\nنموده بود بدست اولاد او افتاد ولی این مسئله رانیز بایست در اثر فکر و فراست این جنرال\nبزرگ افغانی که از راه خدمت وصداقت محبوب شاه و صاحب اقتدار وعزت گشته واز رویه\nوسلوك خوبی داشت تمام افغانستان را راضی وخوشنود گردانید دانست در حقیقت عروج\nبارکزائی هامتحصر وموقوف باو بوده نهالی شمرده میشود که اوغرس نموده و اولاد اوثمر آن را چیدند.\n\n۱ - فریر «تاریخ افغانها» صفحات ۹۹ - ۱۰۰\n۲ - واید الفنستون «سلطنت کابل صفحه ٥٦١ ولطيف «تاریخ پنجاب» صفحه ۲۹۹\n۳- فارستر «سفر از بنگال تا انگلیند» II صفحه ٣٤ ٤ - CF « تاریخ افغانها »\nصفحات ( ۲ - ۱۰۱ ) ٥ - فریر «تاریخ افغانها » صفحه ١٠٤\n\n* عروج بارکزائی ۱۰۰ . ب سردارمحمد ج سید سرور د شیر محمد : رحم . علی ۶۰ ،۰ نور . ۱ م"}
{"book": "adl0975", "page": 17, "text": "(۱۰)\n\nفصل سوم\n\nسلطنت زمان شاه\n\nوقتی تیمور شاه درسنه ۱۷۹۳ رحلت کرد وصیتی راجع بجانشین خویش نکرده بود\nخاندان بزرگ و وارثین زیادی از خود گذاشت (۱) که در نتیجه تصاحب تخت شاهی مورد\nزور آزمائی شهزادگان قرار گرفت در زمان تیمور شاه چندین پسر او حکمران ایالات\nمختلفه بودند همایون میرزا پسر بزرگ و مستحق حقیقی تاج وتخت بپسر قندهار، محمود\nمیرزا و برادر او فیروزالدین در هرات و عباس میرزا در پشاور بودند زمان میرزا و برادرش\nشجاع الملك باالترتیب در کابل و غزنی و کهندل در کشمیر بودند همایون میرزا و محمود میرزا\nباهم مفاهمه نموده بودند ولی وقتیکه تیمورشاه مرد آنها در ایالات خویش و دیگران در\nمرکز بودند وطبعاً بیشتر به حقوق خویش دست درازی نمودند. عباس میرزا از حیث قوای\nفوق العادة خویش مورد تحسین ومحبت عموم واقع شده بود. اغلبها صاحب تاج و تخت\nمیگردید ولی نسبت به تاخیری که سردارهای قومی در انتخاب او نمودند موقع را از\nدست داد ولی بالعکس زمان میرزا اگر چه پسر پنجم(۲) شاه بود ولی تیمورشاه مادرش را\nکه از همه آخر تر بعقد ازدواج آورده بود خیلی (۳) دوست داشت از موقع استفاده کرده\nو با صرار زنها پاینده خان را مجبور ساخت تا از بزرگان و خوانین درانی و قزلباش که\nدر کابل بودند برای او بیعت بگیرد .\nپاینده خان قاضی فیض الله خان و ملا عبدالغفار خان وزرای معتمد تیمورشاه پیش از انکه\nخبر مرگ شاه رامنتشر بسازند کتمان آنرا مصلحت دیده و بعد از مجلس بین خود\nفیصله کردند تا از طرف شاه فقید امری صادر و تمام بزرگان قبایل را بدر بار سلطنتی\nحاضر بسازند وقتی مجلس منعقد وخوانین جمع گردیدند وزراء در بهای اطاق را بسته ، خبر\nمرگ تیمور شاه را اعلان کردند وزمان میرزارا بشاهی انتخاب نمودند بعد از آن فاتحه\n\n(۱) فین - اينيوسال درهند صفحه ۳۰۱ - فریبر می نویسد که از تیمور شاه ٣٦ فرزند\nماند که منجمله ۲۳ تن آنها نرینه بود و فهرست اسامی آنها را با مادرهای شان نیز می دهد\n(تاریخ افغانها صفحه ١٠٦) مصنفین دیگر در تعداد فرزندان تیمورشاه بوضاحت شرحی\nنداده اند و این میگوید پنجاه یا شصت فرزند داشت (A visit to Kabul ای وزت تو کابل\nغزنی ایند افغانستان صفحه ۳۳۵) مکمن شش فرزند پری او قایل می شود ( افغانستان\nصفحه ۷۳ )\n(۲) فریر : تاریخ افغانها صفحه ۱۰۹\nممکن در نظریه اش که زمان شاه را پسر دوم تیمور شاه میداند بخطا رفته است\n(افغانستان صفحه ۸۸)\n(۳) کونولی : سفر بشمال هند جلد دوم صفحه ٣٤٦ كونولی میگوید که ما در زمان شاه\nمحبوب ترین زنها بود زیر اهر دو از يك قبیله بودند فریبر نظر به فریر این زن از\nقوم یوسفزائی بود (صفحه ١٠٦)"}
{"book": "adl0975", "page": 18, "text": "(١١)\n\nگیری تیمورشاه را آغاز و تمام شهزادگان را خواسته به بیعت زمان میرزا تکلیف نمودند و بآنها گفتند :\nصرف یکنفر بایست پادشاه شود و آنشخص بایست کسی باشد که مستحق روبه های شاهی و مایه زیب تاج و تخت بتواند شود یک دست نمیتوان دو شمشیر را استعمال کرد دو شیر در یک مغاره نمی توانند زیست کنند، دو پادشاه در یک اقلیم نمی گنجد یک تاج به دو سر نصب نمیگردد پس ما که بدون غرض ومقاصد شخصی طرفدار آبادی مملکت و بهیخواه خاندان سلطنتی هستیم بایست یکنفر را انتخاب نمائیم و شما نیز که شهزاده گان خیر خواه وعالی تباری هستید باید باما اتفاق نمائید ما زمان میرزا را که در علمیت فعالیت و امور سلطنتی از دیگران فوق تر و واجد تمام صفات وشرایط فوق الذکر است بشاهی انتخاب وشما توصیه میکنیم تا با وبیعت نمائید ، بعد ازین وزراء قبل الذکر دلایلی متعددی با نتخاب زمان میرزا اقامه نمودند زمان شاه در حیات پدرش صوبه دار کابل وولیعهد او بوده و وقتی تیمور شاه بحمام میرفت و یا اینکه بنابر ضرورتی حضور نمی داشت در بار بان همه زمام امرا شاه دار استه و در مقابل او تعظیمات شاهی را بجا می آورده(۲) علاوه اخلاق واجراآت او چندین بار به تجربه رسیده و همه به لیاقت و کفایت او قانع بودند .\nو علاوه در باریان نیز بزمان شاه خیلی محبت داشتند ازینرو با تمام زمینه های مهمۀ که برای او مهیا بود وزراء، منصبداران و خوانین قومی بر مسندیت تمام تحت موروثی پدرش را با و تفویض نمودند پاینده خان کاملا کامیاب گردیده بود ولی فقط یک خار در مقابل اودیده می شد و آن این بود که برادران زمانشاه مقاصد او را دانسته و پیشنهادات او را قابل قبول نمی دانست خصوصا عباس میرزا که در زمان حیات پدرش نیز گاه گاه در چهل ستون بر تخت سلطنتی جلوس نموده و امید شاهی را در دل می پرورانید بهیچ صورت راضی نمی شد که پادشاهی را برای زمان شاه گذاشته منصرف گردد(۳) در ینوقت تمام برادران جمع گردیده و مجلسی منعقد نمودند که بالاخره شاهی عباس میرزا تصویب شد و او را از فیصله قطعی خویش خبر دادند هر چند جوش و برتی که باعث این مخالفت شده بود جا دارد ولی معلوم می شود که چندان عاقلانه نبوده و عملیات شان طوری بود که بهیچ وجه از ان توقع کامیابی نمیرفت(٤) وقتی سرداران و وزرای که طرفدار زمان میرزا بودند از واقعه مطلع گردیدند یک عده سرداران نظامی را بخانه عباس میرزا فرستاده و تمام شهزاده گان را اسیر ساختند و عباس میرزا را بحضور آوردند .\n\n۱- شیرزانی، تاریخ احمدشاه درانی صفحات ٨-٧٧ وعبد الکریم، تاریخ احمد شاه درانی فصل ٢٨\n۲ شیرزانی صفحهٔ ۷۸ وعبدالکریم فصل بیست هشت\n۳- شیرزانی، تاریخ احمدشاه درانی صفحه ۷۹ وعبدالکریم تاریخ احمد شاه درانی فصل ۲۸ .\n٤- الفنستون ، سلطنت کابل صفحه ٥٦٥ ."}
{"book": "adl0975", "page": 19, "text": "(۱۲)\nبعد ازان تیمور شاه را در کابل دفن نمودند.(۱)شاه جدید بجز شجاع که سه روز\nمحبوس بود (۲) دیگر برادران خویش را مورد غضب قرار داده وبغاقه وعذاب عرضه داشت\nتا آنکه مجبور شده باوتسلیم شوندچنان شد وآنها را در بالاحصار جاداد.\nبعد ازین زمان شاه توجه خویش را بفراهم آوری اسباب واجناس سردارانیکه بپدرش\nخدمت کرده ویا با او مخالفت نمودند مبذول نمود تنخواه ومعاش مستمری و اسباب رفاه آنها را\nاز هر حیث تهیه نمود ولی با وجود همه بواسطه سزاهای سخت وسیاست های دانشمندانه که\nبه بعضی اشخاص وسردارانیکه در وظیفه خویش غفلت نموده و یا خیانتی می نمودند وارد\nآورد بیم وترس زیادی را بر آن مسلط گردانیده بود .\nدرین وقت همایون ومحمود از جلوس زمان شاه مطلع شده و بالویزای مخالفت را گذاشتند\nهمایون که در قندهار بود اعلان شاهی کرده و بنام خویش سکه زده و تمام اسباب شاهی\nرا حتی المقدور مهیا نمود (۳) از جانب دیگر زمان شاه لشکر فراوانی جمع نموده و وقتی\nاعتماد او کامل شد در باغ پیرو که بفاصله چهل میل از قندهار واقع است با افواج همایون\nمواجه گردید افواج همایون در تحت قیادت مهر علی خان برادر زن سردار مدد خان\nوعساکر زمان شاه در زیر اثر پاینده خان اعزاء گردیدند[٤] بهر کیف مهرعلی خان بهمایون\nخدمت نکرده وتعداد زیادی از طرفداران او به رقیبش پیوستند . همایون گریخته به بلوچستان\nرفت و در انجا با امیر نصیرخان قلات یکجا شد افواج او متفرق گشته و تعداد کثیر آن\nتابع زمان شاه گردیدند .\nاین خدمت فوق العاده پاینده خان موقعیت او را بلند ساخته و شاه را بران واداشت\nکه سالیانه مبلغ هشتاد هزار روپیه معاش باو داده و علاوه از ماء داری قوای قزلباش را\nباو تفویض نماید [٥]\n۱-شیر ژانی مؤلفۀ قبل الذكر صفحات ۸۰-۷۹ وعبد الكريم فصل ۲۸. قرار نظریه\nمالیسون جلوس و انتخاب زمان مرزا بعد از تدفین تیمور شاه صورت گرفته است\n( تاریخ افغانها ) صفحه ۳۰۰.\n۲- شیرژانی مولفه قبل الذکر صفحه ۸۰- عبدالکریم فصل (۲) قرار نظریه فیرر\nشجاع پنجروز محبوس بود (تاریخ افغانها ۱۱۰)\n۳- كونولي- مسافرت بشمال هند چرنی تودی نارت آف اند یا II صفحه ٣٤٦\n٤ شیرژانی مولفه قبل الذکر، صفحه ٨٢ وعبدالكريم فصل ۲۹. الفنستو می نویسد که\nزمام دار افواج زمان شاه شهزاده شجاع الملك بودولی این مساله ناممکن است که زمان شاه\nباو اعتمادی بکند وعلاوتا چنان امر مهمی را بچنین جوان بی تجربه تفویض نماید [ سلطنت کابل\nکنگرم آف كابل صفحه ٥٦٥] از طرف دیگر کونو لی مینویسد که قائد افواج زمان شاه\nوفادارخان وزیر او بود مولفه قبل الذکر II صفحه [٣٤٦]\n٥-فیروزالدین برادرش نیز با او همراه بود ولی بعد مدت کمی بواسطۀ عدم مرافقت از او جدا شده\nبه حج رفت وحین مراجعت خویش در ایران ماند از همین سبب او را حاجی فیروزالدین می گویند\nکو نولی ای چرنی تو دی نارت آف اند یا II صفحه [٣٤٧]"}
{"book": "adl0975", "page": 20, "text": "(١٣)\nهمایون بزودی تسلیم شد اما يك رقیب خطرناك بنای مخالفت را گذاشت محمود خان\nدرین موقع در هرات بود و بنا بر مقدمات بعضی اغتشاشات که درین شهر دیده میشد او را\nاز فرستادن كمك برای همایون بازداشته و نگذاشت بوعده خویش ایفا کند . زمان شاه\nترتیبات گرفته بود تابر محمود حمله کند ولی حدوث انقلابات در کابل اورا مجبور به\nمراجعت گردانید بعد ازان محمود نیز تسلیم گردیده و کمافی السابق حکمران هرات باقیماند.\nبعد از مراجعت بکابل زمانشاه اقتدار مطلقه را بکف گرفته و با دعایای خویش\nمطلق العنانانه پیش آمده و بواسطه شتن تسامح و پیشنهادات ناپسند و فا دار خان که\nبرتبه وزارت رسیده بود قابل ترین و با کفایت ترین وزرایش را علی الخصوص محمدزائی\nها را از رتبه آن در انداخت حتی پاینده خان که از بزرگترین وسیله تخت نشینی زمانشاه\nبشمار میرفت کم کم بی اعتبار گشته بود . این مسئله باعث عدم رضائیت بار کزائی\nگردید بعد از همان روزیکه محمود در فارس دارای رتبه و منزلتی گردید اولاد او در\nافغانستان صاحب إقتدار گرديده وتقريباً مساوی بامد وزائی ها نفوذ و اعتبار شان قائم\nگردیده بود . احمد شاه با آنها احترام میکرد و تیمور شاه همواره خواهان دوستی و\nدلبستگی شان بود .\nبهر کیف برای دفعه نخستین زمانشاه بایشان نساخته و آنها را از پا در آورد که\nدر نتیجه آن تباهی های آینده که بزودی از نظر خواهد گذشت روی کار شد ثانياً\nوفادار خان وزیر جدید او فکر و مدخات غلط خویش او را گمراه ساخته و قرار یکه\nخودش خواست شاه بر آن واداشت تا تمام خاندان های بزرگ مملکت به بین کشته\nو اقتدار بزرگان را بر هم زده وزراء و درباریان خود را از طبقه انتخاب کنند که همواره\nدريد قدرت او بوده و گاهی نتوانند از راه رسوخ و اعتبار قومی و یا نفوذ ملی باضاء طرف\nشوند این اقدامات زمان شاه ،عاقلانه سیاستا جاداشت تا بالاخره بر انقلاب خانه سوزی\nکه تمام حرس مملکت را فرا گرفت منتج گردید. زمانشاه در اول بفکر حمله برهندوستان\nافتاد که بواسطه تعایف تیپو سلطان ( ١ ) و مرزا حسن یعیت یکی از شاهزاد گان\nپناه گزین دهلی گردید .\nبنا بران در ماه دسمبر ۱۱۹۳ به پشاور رفته از رود اندس عبور نمود (۲) اما در انجام\nعزم تسخیر هند را فسخ ک رده متقاعد باین شد که او نسبت به باطن مملکت خودش\nبی احتیاطی نموده همایون درین هنگام بقندهار مراجعت کرده با سرداران مخالف زمانشاه\nپیوست . همایون درینجا از طرف شاهزاده قیصر پسر زمان شاه مخالفت دید اگر چه سن\nمشار اليه متجاوز از هفت سال نبود اما بمعاونت عبد الله خان بصفت نائب الحکومه و ولايت عهد\n۱ - مارتین دی دسیلدجر - مارقو ز ز ه ایلد کار میااند ایس آف دی مارکس ویسای *\nصفحات ١٦ - ٢٣\n(۲) لطیف گوید که زمانشاه درین مورد تا حسن ابدال پیشرفته و از آنجا قوای خود را\nفرستاد تا مملکت میان رود جلم و چناب را تسخیر کنند . سکهها قشون افغانی را عقب\nنشانیده مجبور بفرار کردند . تاریخ پنجاب صفحه (۳۰۱)"}
{"book": "adl0975", "page": 21, "text": "(١٤)\nدر قندهار تقرر یافته بود (١) ولی همایون قیصر را شکست داده اسیر ساخت . عبدالله خان\nفرار اختیار نموده و در نتیجه عساکر شاهی متفرق گردید . عبدالله خان باتفاق یحیی خان\nاسحاقجی باشی قندهار بمارگنزانی و فتح خان بمار گنزانی بزودی آهنگ پشاور بست\nو خودها را بزمان شاه رسانیدند. قوماندانهای دیگر بهمایون پیوستند و موصوف فوراً\nداخل قندهار گردید (٢) ازان به بعد همایون سکه بنامش زدولوای سلطنت برافراشت .\nاحمد خان نورزائی با وجودیکه از فتح همایون بی خبر نبود بجانب قندهار مارش کرده\nعزم داشت که شخص شهزاده را بمیگرد مگر عبدالکریم خان بمارگنزائی ولد رحیمداد خان\nونواسه پاینده خان او را نگذاشت که بدروازه شهر داخل گردد .\nاحمد خان مجبور گردید تا مراجعت کند ولی همایون قرار گاه اردو را گذاشته\nعسکر خود را بسوی کرغان (٣) سوق داد در انجا جنگی در گرفت . احمد خان زخمی\nشد و از میدان جنگ بفر رفت . و بمشکل دوازده میل راه قطع نکرده بود ضعف بروی\nطاری شد و از هوش رفت فقیری اورا از خاك برداشت و بمنزل خود برده بمعالجت پرداخت\nهمایون امر باحضار احمد خان نمود و قرار داد تا او را بجزای کیردارش برسانند . اما\nرویداری سادات و دانشمندان دربار و التماس خود او همایون را منصرف ساخت (٤) درین وقت\nلازم بود که زمانشاه از پشاور رجعت کرده با برادر خود ملاقی شود . مشار الیه بسوی\nقندهار مارش نموده و پاینده خان را بحيث سپه سالار قشون تعیین نمود (٥) همایون قشون\nخود را که مشتمل بر چهل هزار عسکر میشد جمع نمود و با احمد خان نورزائی که هنوز\nزخمش التيام نیافته بود برآمده تا با عساکر شاهی مقابله نماید .\nاما احمدخان که در راس قشونی واقع شده بود که در صداقت خود\nنسبت به همایون تردد داشتند احمدخان همایون را ترك و به پاینده خان\nپیوست (٦) شهزاده فیصله کرد تا فرار نماید و بهمدستی دوستان بلوچی باز به بلوچستان\nنجات داده شد (٧) فتح خان که امر بتعقیب آن یافته بود تا كوشك از وی تعقیب کرد .\nچون از دنبال کردن دست کشید اطلاع یافت که همایون بمکوهها فراری شده. مشاراليه\nکوشیده تا بهرات برسد مگر درلیا که در کنار رود اندس کمائن است بواسطه يكنفر\nاز دسته که برای دستگیر کردن او گماشته شده بود اسیر گشت و نظر به او امر زمانشاه\nکور گردید . (۸)\n(١) تاریخ احمد شاه درانی . مولف عبدالکریم فصل بیست ونه .\n(٢) فصل سی کتاب فوق .\n٣ ـ کتاب فوق .\n٤ ـ فصل سی تاریخ احمد شاه درانی مولفه عبدالکریم .\n٥ ـ کتاب فوق وهمچنان تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی صفحه ٨٩\n٦ ـ فصل سی ويك مولفه عبدالکریم .\n٧ ـ صفحه ٩٠ مولفه شیرازی .\n٨ ـ نسخه ماقبل ."}
{"book": "adl0975", "page": 22, "text": "(١٥)\n\nدر نتیجه مصادمه قشون همایون و زمانشاه خانم پاینده خان که نه تنها در عقل فوق العاده\nو از همه اقران برتری داشت بلکه در شجاعت نیز مانند یك مرد حصه گرفته بود از رخ\nپرده برافگند ، شمشیری گرفته براسپی سوار شد و روی بسوئی آورد که شهزاده قیصر\nمحبوس بود او را آزاد کرد و بر همه داند که مشارالیه وارث حقیقی تخت زمان شاه است .\nدرعین حال مرتضی خان داماد پاینده خان خود را بشهر افگنده و شروع کرد بغور و چپاول\nتجارتخانه ها اما حشوی او دخالت کرده او را زخمی کرده بزندانش انداخت و محض\nپرویداوی شاه عبدالستار فقیری ازوی در گذشت (۱)\nدر عین حال مشکلات حمله شامراد بربلخ وتسخیر آن مقام نیزحل گردید چه شاه مراد\nسفیری بزمانشاه فرستاد و وعده کرد که از مقامات متصرفه صرف نظر می کند و خواهش\nنمود که زمان شاه باوی قرار مصالحتی که پدرش تیمور شاه نموده بود رفتار بنماید .\nزمانشاه پذیرفت و امنیت برقرار گردید (۲) پس از آن زمانشاه توجه خویش را بطرف\nتسخیر کشمیر منعطف نمود . چه کشمیری ها در اواخر سال ۱۷۹۳ م و اوائل ١٧٩٤ م\nاز اطاعت سر پیچیده بودند. زمان شاه بحمله رفت و در آنجا خراجی که ببالغ (٢/٤٠٠/٠٠٠)\nروپیه میشد از طرف امرا بحضورش تقدیم گردید (۳)\nدر اثنائیکه زمانشاه در سند حضور داشت اطلاع یافت که برادرش محمود میرزا\nبا قشون کافی مارش نموده در صدد است که رابطه او را از افغانستان قطع بنماید\nزمان شاه آهنگ عودت نمود محمود میرزا در سلسله کوه سیاه بقه توقف نمود تا\nاینکه هر دو لشکر در مقام غورك که بر ساحل رود هلمند و در بین زمین داور و گیر شك است\nباهم ملاقی شدند . جنگ تا پانزده ساعت اشتعال داشت، اما بالاخره محمود میرزا مجبوراً\nعقب نشست بجسم بهمرامی چند نفر محافظین براه رفت و بعد عزم هرات بست و بسلامت\nرسید زمان شاه خونی جهت تسخیر فراه فرستاد و خود براه قندهار عازم پشاور گردید .\nاین وقت یعنی انجام سال ۱۷۹٥م زمانشاه بار دیگر توجه خویش را بسوی پنجاب\nمعطوف ساخت مشار الیه از پشاور عبور کرد و به اتك رسید و ازینجا رود اندلس را\nبواسطه جسری عبور نمود (٤) و هنوز هشتاد میل بطرف لاهور طی نکرده (٥) بود که\n\n(۱) ـ صفحه ۸۹ ـ ۹۰ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی و فصل سی و یکم\nتاریخ احمد شاه درانی مولفه عبدالکریم .\n(۲) سلطنت کابل صفحه ٥ - ٥٦٤ مولفه الفنستون .\n(۳) نسخه فوق صفحه ٥٦٤ فریبر گوید که زمانشاه سیصد هزار پوند را که محض\nيك ثلث همه مبلغ میشد پذیرفت . این مبلغ از انجهت پذیرفت که درین هنگام بودن او\nبجای های دیگر لازم بود چه محمود برادرش بغی کرده بود .\n(٤) سلطنت کابل مولفه الفنستون صفحه ٥٦٩\n(٥) میجار لاورنس گوید اگر بر نجیت سنگه بازمان شاه مقابل نمیگردید خیلی\nمهم است . چه رنجیت سنگه چنین سیاستی اتخاذ نمود و مناسب دید که میدان پنجاب را\nبرای پیشرفت این فاتح گذاشته وقسمت خود را آنطرف ستلج بیازماید جلد اول صفحه\n٥٠ ـ ٢٤٩ - سفرهای یك افسر در خدمت رنجیت سنگه ."}
{"book": "adl0975", "page": 23, "text": "(١٦)\nخبر تجاوز آقا محمد خان قاجار شاه فارس به خراسان غربی رسید و فوراً او را مجبور بعودت نمود (١) بهر حال قبل از باز گشت وی به پشاور اودز یادی را در زیر اداره احمد خان شاهانچی مقرر نمود تا رهتاس را اشغال کند. این کار بیگامیابی تمام صورت گرفت وسکها متوحشانه بکوهها فراری شدند . زمانشاه ازان بیمه قشونی تهیه کرد تا با آقا محمد مقابله نماید چه موصوف مشهدرا که ازمدت مدیدی مربوط بسلطنت کابل بود تسخیر کرده بود . اما درین اثنا ایلچی دربار فارس آمده اطلاع داد که آقامحمد ازجایهای متصرفه بر میگردد.این خبر شاه را از فکر انتقام باز داشت وباز آماده گی حمله برهند نمود .\nمشار الیه قشونی مشتمل برسی هزار فرد جمع نموده و در اخیر ماه نوامبر ١٧٩٦م آهنگ مقصود کرد راه تا لاهور بدون حادثه طی شد وشاه در سوم جنوری ١٧٩٧ م داخل شهر گردید (٢) وکوتیه داسانها از معاملات وی خشنود بوده باز حکمفرمائی اورا بغوشدلی بردارند . چندین سردار بوی پیوستند ، ام شورش برادرش محمود میرزا پیش ازانکه این نظریه را کاملا بساحه عمل کند شاه و امنیت ملتشرا بر قرار کنند مجبور بمراجعت شد (٣)\nزمانشاه بتاریخ ٨ ستمبر ١٧٩٧ برعلیه برادر خود از قندهار مارش نمود تر تیبات قشونی وی بقدری بی انتظام بود که اگر خیانت یکی ازجنرال های بزرگ محمود موسوم به کلیج علیخان تیمنی نمی بود جنگ همان بود و شکست نیز همان (٤) محمود مجبور شد که با پسر خود کامران فرار کند ، مشار الیه نخست به «ترشیز» رفت وسپس چون زمان شاه هرات را بدست آورد بدر بار فارس متوسل شد زمانشاه در هرات چار ماه بسر برد وبعد پسر خویش قیصر میرزا را به ایالت حکومت آ نولا گماشت و خودش بنابر هم خوردن اوضاع پنجاب باز دیگر به آن سمت عطف توجه فر مود سکها\n\n(١) رفته ایلچی آقامحمد خان منتظر ورود زمانشاه بدند واز او خواهش کردند که چون بلخ با بخارا مجاورت دارد در حمله فارس بر بخارا دخالت نکند . این در خواست صورت عملی نگرفت و آقا محمد خان بنا بر حمله روسها مجبوراً بر گشت . صفحه ١١٢ تاریخ افغانستان مولفه فریزر .\n(٢) صفحه ٢ - ٣٠١ تاریخ پنجاب مولفه لطیف .\n(٣) ناشرین اثر فورستر موسوم به ( سفری از بنگال تا انگلیند) سهواً یقین کرده که زمان شاه بواسطه انقلاب یکی از خوانین موسوم به مراد خان از پنجاب عودت نمود\n( جلد٢ صفحه ٣٤ )\n(٤) صفحه ١١٤ - ١١٥- تاریخ افغانستان مولفه فریزر و صفحه ٥٧٢ سلطنت کابل مولفه الفنستون ."}
{"book": "adl0975", "page": 24, "text": "( ۱۷ )\n\nاز کوهها هجوم کرده مسلمانان را بهراس افگندند چه ایشان ارتباط يك قوة پنجهزار نفره افغانی که بطرف رود جهلم در تحت قوماندانة جنرال درانی پیشرفت داشتند قطع کردند بتاریخ ۲۵ اکتوبر ۱۷۹۸ پشاه پشاور را گذاشته عزم لاهور بست و بدون حادثه داخل شهر گردیده اما قشون پنجهزار نفره که مامور پیشرفت بودند در ساحل رودجهلم مورد حمله قرار گرفته شهید شدند (۱) اگرچه شاه چند ماه در آنجا معطل گردید اما اتخاذ ترتیباتی را که تماما مملکت را زیر قیومیت خویش درآورد ناممکن دید (۲) در شروع سال ۱۷۹۹ م شاه ناكام بسوی قلمرو موروثه خود یعنی قلمروغرب اندربرگشت و مجبور شد که علت باز گشت خود را شورش محمود میرزا وانمود نماید (۳) چونکه مشارالیه را فتح علی شاه جانشین تخت سلطنت فارس بعد از آقامحمد كمك داده بود (٤) بهرحال وقتیکه زمان شاه بجهلم رسید دانست که تعمیل امر او در آنطرف دریا خیلی اشکال داشت درین وقت عجله در مارش کابل قابل تامل نبود بنابراین مشاورالیه توپخانه را عقب گذاشت و خویش را بسرعتی که ممکن بود بمنزل مقصود رسانید زمان شاه میدانست که رنجیت سنگه آرزو دارد لاهور را تصرف کند . ازینجهت مشارالیه به سردار آرزو مند اطلاعی فرستاد که اوسال توپهای که در عقب مانده خدمت قابل قبولست این سيك سیاسی از دوازده هشت توپی را که در دریا فرستادن آن امکان داشت بشاه تقدیم کرد واز درموش سندی باز یافت نمود تالاهور را اشغال کند (٥) بهر حال رنجیت سنگه قبل از ماه جولائی ۱۷۹۹ حاكم مطلق لاهور نگردیده بود (٦) حملة فتح علی شاه سفری تبری بوده چه بعد\n\n(۱) تاریخ سکها مولفه کننگهم صفحه ۱۲۰ (۲) صفحه ٢٦ دربارو رنجیت سنگه مولفه اوسیورن .\n(۳) صفحه ٥١ قوة سكه در پنجاب واساس آن مولفة پرنسيب (Prinsep)\n(٤) ملسن خاطر نشان میکند که پلان فتح علی شاه بواسطة حکومت انگلیسی هند قوة داده شد زیرا که حکومت مذکور از سلطة زمانشاه برهند می ترسید و خیال می کرد که دوستی شاه را با قهرآوردن او را برخراسان شمالی حاصل کند (صفحه ٣٠٦ تاریخ افغانستان) تحریرات (ملسن) را (مالنكم) که ازطرف حکومت هند برسم وزارت بدربار فارس رفته بود تائید می کند (صفحه ٣١٥-١٦ مجلد ٢ تاریخ فارس) مکتوبهای ازل مور ننگ تن (Earl of Mrnington) به هانرا بیل جانهان دنگان (lhonourble jona tha Duncan) ازین گونه سیاست انگلیسی نسبت بزمان شاه اظهار نفرت می کند (Martin\nthe Despatahes. Minuts correspondence of the Morquesswellsbyvoli\n(٥) صفحه ٢٥٠ جلد اول ( سفرهای يك افسر در رکاب رنجیت سنگه » مولفه لاورنس وصفحه ٣-٥٢ اصل قوة سکه در پنجاب مولفه پرنسيب وصفحه ۱۲۰ تاریخ سکها مولفه کننگهم نظر بنوشته های زیر چنین معلوم می شود که رنجیت سنگه قبل از باز گشت زما نشاه بکابل از طرف زمانشاه حکمران لاهور مقرر شد (صفه ۱۱۹ تاریخ افغان ها )\n(٦) صفحه ٣٠٣ تاریخ پنجاب مولفه لطيف.\n\nخروج باز گراانها ( ۱۰۰۰ ) سردار محمد ج سید سرور و محمد اعظم ن رجب علی یوم ٣ مزار ٣ م"}
{"book": "adl0975", "page": 25, "text": "( ۱۸ )\n\nازینکه موصوف به سبزوار رسید دوباره بپارس برگشت محمود میرزا که باین حمله آوران\nیکجا بود خواست تا در خراسان مانده به بیند اگر بعضی سرداران باوی اتحاد کنند اگر\nچه مشارالیه در ترشیز و طبس موفق نشد اما توانست که مهرعلی خان حکمران قائن و بیرجند\n(Birgend) طرفدار خود بسازد و با ده هزار عسکر به هرات مارش نمود شهزاده قیصر\nکه در مقام عمارت (Emarat) قوای محمود را مقابل شده بود رانده میشد و محمود با ین\nتماماً باین عزم موفق میگردید اما مشارالیه تماما بصداقت همرا هان خود اعتماد نداشت\nو برره موفق نشد چه وفادار خان وزیر زمانشاه مطابق باین عدم اعتماد شاه اقدام نموده\nباو گفت که مهر علی همکار خاینی است محمود محاصره را گذاشت و خود جانب بخارا\nفرار نمود و گذاشت تا مهر علی و شکرش شکست یافتند زمان شاه فوراً بر امین بخارا اعتراض\nکرد که چرا انقلاب کننده را حمایه کرده و مطالبه نمود تا محمود را بوی بسپارد ازینرو\nمحمود بخارا را گذاشت خواست بزیارت مکه معظمه عزیمت کند اما در خیوه سرگردان\nشده آخر الامر باز بدر بار فتح علی شاه توسل جست .\n\nدر اثنائی که محمود سرگردان می گردید واقعاتی در کابل رخ داد که خطرناکی وضعیت\nزمانشاه را ظاهر می ساخت اولا باید ایضاح کرد که برای برانداختن اقتدار زمانشاه\nچه علل مخفی اما قوی وجود داشته است قبل برین دیدیم که زمانشاه بنابر عدم بصیرت\nسیاسی منظرا نه چنین سیاست را قبول نمود که در مملکت باید تمام بارکرائی ها از هر حیث\nو مقام که باشند از حقوق خود محروم شوند بالخاصه هنگامیکه بین او و پاینده خان همان\nپاینده خانی که او را در گرفتن تاج و تخت كمك كرده بود بهم خورد (۱) این فکر\nقوت یافت و اینکه افاده امپراطوری خود را به وفادارخان سپرد بزرگترین اشتباهات او\nبوده، این وزیر بنابر طبعیت بدو حریصانه خویش میخواست تمام اقتدارات شاه را بدست آرد\nاز اینجهت در نظر همه سرداران مهم بمثابه يك نمونه نفرت جلوه گر شد او دسیسه کار\nبذله گوی بود آوازش ملایم و اوضاعش خوش آیند بود اما نسبت بهمداران و زیر دستان\nخود خیلی مغرور و متکبر و نسبت به بالا دستان خیلی مطیع ومنقاد می نمود هر گاه شخصا\nبا خطر مواجه میشد بی حد ترسو بوده زمانشاه را راجع به پلان مطیع کردن و ترسانیدن\nسرداران تشویق نمود چه موقعیت ایشان را ضبط کنند می تواند بمقاصد خویش برسد در\nنتیجه آن شد که زمان شاه تماما تسلیم و فادار خان و آلة دست او گردید مشار اليه\nطبیعت خوب خود را گذاشت و از وزیر نافرجام خود پیروی نمود .\nعدم رضایتی که بنابر کارهای وزیر زمانشاه روی کار آمد خیلی ها مسموم کرده\n\n(۱) اگر بدانیم که چسان مناسبات زمانشاه و پاینده خان بهم خورد خیلی دلچسپست\nنظر به تحریر شیرازی ، سردارانی که مخالف وی بودند چنین یقین میکردند که پاینده خان\nدر فکر استیصال ایشان است تا تمام قوة اداری مملکت بدست خودش باشد ازینرو ایشان\nشروع به پرو پا گند برعلیه او نمودند و امید داشتند که این آوازه ها تا گوش سلطان\nرسیده فکر او را نسبت به سردار بارکزائی ها مسموم کند ، این توقع ایشان فی الواقع\nصورت بست و در نتیجه پاینده خان اجازه ورود بدربار نیافت و باریابیش رد شد ( صفحه\n۱۱۰ تاریخ احمد شاه درانی )"}
{"book": "adl0975", "page": 26, "text": "( ۱۹ )\n\nرفت اما بالاخره در سال ۱۷۹۹ انجام یافت سردارهای افغانی که زیاده برین سلوک بدی\nکه از شاه و بالواسطه از وفادارخان نسبت بایشان بروز میکرد نتوانستند تحمل نمایند\nایشان انجمن مخفیانه تشکیل کردند تا بتوانند برای خلاصی از هدیه حکومت ظالم و خیانت\nکار چاره ها بجویند بهر حال برای اینکه یقیناً بمرام خود نائل شوند پنجنفر از میان خود\nانتخاب نمودند (۱) تا ایشان درباره این مقصد قرار قطعی داده انجام بدهند برای اینکه\nاز چشمان نگران مامورین مخصوص وفادار خان بر کنار باشند ، منزل شیخ متقی را که\nشخصاً در تقدس نامی شهرت داشته جای ملاقات قرار داده با تعداد زیاد شرفاء افغان مشوره\nنمودند (۲) ایشان خیال کردند که ملاقات های آزادانه ایشان مورد سوء ظن پولیس\nوفادار خان واقع نگردد خود این شیخ هم بسیار بدمزاج بود ابداً دريك موضع بیش از\nشش نفر را بار نمیداد بدین نهج از هر گونه افواه وسرایت آن در خارج مطمئن گردید\nپاینده خان که زعیم این دسته بود (۳) برای اینکه شیخ را به آن دسته ملحق سازد موفق\nگردید ، بعد از انعقاد یافتن چنین مجلس تصفیه یافت که چون ملت مدت مدیدی است\nکه این بار را تحمل کرده لهذا زمانشاه باید عزل گردد ، وزیرش معدوم شود و شهزاده\nشجاع الملك که تا آنوقت حکمران پشاور بود بر تخت سلطنت جلوس داده شود . برعلاوه\nپاینده خان سرداران دیگری که درین اتفاق وجود داشتند قرار ذیل است : محمد شریف خان\nمنشی باشی، یوسف علی خان پیش خدمت باشی، سلطان خان نورزائی، و رحیم خان علی زائی (٤)\nقبل از اینکه این دسته سردارهای متفق روزی را برای مناقشه در اطراف این سازش تعیین\nکرده قرار دادند که دران روز باید بعضی تصمیماتی اتخاذ نمایند ، اساس تشکیلات مملکت\nایشان باشد ، زاساسات عمده یکی این بود که تاج وتخت با انتخاب داده شود نه بمیراث و دیگر\nاینکه انتخاب محضا حق سردارها باشد و همچنان ایشان اقتدار آن داشته باشند که اگر\nانتخابی ایشان لایق نبر آید و مورد ایشان واقع نگردد عزلش کنند .\n\n(۱) در صفحه ۱۲۱ تاریخ افغانها مولفه فریرجنین نگاشته شده، قرار تحریر الفنستون\nمحرش شش تن از سرداران بودند که برای چپه کردن حکومت کوشیدند ایشان مخفیانه بدون\nاینکه چیزی ظاهر شود کار می کردند ( صفحه ٥٧٦ سلطنت کابل ) .\n(۲) مسن در کتاب مسافرت در بلوچستان وافغانستان و پنجاب صفحه ٣٤٩ چنین معلوم\nمیشود که همه این مجتمعین مریدان آن شیخ بودند .\n(۳) قرار صفحه ۱۲۲ تاریخ افغانستان مولفه فریر صفحه ٥٧٤ سلطنت کابل مولفه\nالفنستو نحن یقین داشته که پاینده خان نی بلکه فتح خان پسرش بود که درین سازش حصه\nداشته زیرا چنین میگوید : سرافراز خان پدر فتح خان در عوض جرم پسر سزا یافت صفحه\n٣٤٩ ٠\n(٤) تاریخ افغانستان مولفه فریر صفحه ۱۲۲ الفنستون سه نفر از سر دارانی را که در\nمرکز این حادثه قرار یافته بودند نام می برد که باستثنای پاینده خان محمد عظیم خان\nالکوزائی و امیر ارسلان خان جوانشیر تذکر یافته امادر لسته که فریر داده است ازین\nنامها اثری نیست . ( سلطنت کابل صفحه ٥٧٥ ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 27, "text": "( ۲۰ )\n\nبا این همه احتیاط ها که ازطرف متفقین گرفته شد. بود بزودی سوء ظن وزیر بر ایشان\nپیدا شد و هر يك را با خفیه ها محصور نمود اما تا آنوقت که سراپا این سازش بواسطه منشی باشی\nبه صدراعظم ظاهر نگردید (۱) موصوف چیزی کرده نتوانست و فادار خان هر چه زودتر\nاطلاع این مسئله را برای زمانشاه رسانید (۲) زمان شاه خواست که بزرگترین قتل ها صورت\nعملی بگیرد مشار الیه برای حفظ حیات خود احتیاطات گرفت. گارد شاهی خود را تبدیل کرده\nعوضش گاردی انتخاب نمود که بصداقت ایشان بیشتر اطمینان داشت روز دیگر برای\nخدام و افسرهای خود بخشش های فراوان داد و کوشش کرد که باین صورت اعتماد ایشانرا\nجلب نماید . بروز دیگر هر کدام از متفقین را منفرداً در قصر طلب نمود و چنین وانمود\nکرد که با ایشان بالای بعض مسائل مهم دولتی مشوره می نماید . آنها را بهمین صورت\nگرفت (۳) و بجرم اینکه ایشان نه برخلاف خودش بلکه بر خلاف وزیر ظالم و خشنش پروتست\n\n(۱) فریزر در صفحه ۱۲۲ گوید نظر بتحریر الفنستون این سازش را خود منشی باشی\nکشف نکرد بلکه نماینده او میرزا شریف خان این اطلاع را حاصل نمود و خود موصوف را\nیکی از متفقین از واقعه اطلاع داده بود ( صفحه ٥٧٤ الفنستون )\n(۲) تعجب درین است که موهن لال مولف ( حیات امیر دوست محمد خان ) هیچ چیزی\nاز این اتفاق پاینده خان و دیگر سرداران راجع بخلع زمانشاه نمی نویسد درین مورد\nتمام واقعات را بصورت يك خیانت متحـدانه ذکر نموده و راجع سیاستی که از طرف وفادار خان\nگرفته شده بود غلط نوشته است - ( فصل اول صفحه ۱۸ )\nدر کتاب تاریخ احمدشاه درانی نیز مولفش یعنی شیرازی در باره اتفاق پاینده خان\nو همراهانش هیچ توضیحاتی نداده محض اینقدر گفته شده که مناسبات پاینده خان با زمانشاه\nبرهم خورد ، پسرانش بوی مشوره دادند که برای سلامتی جان خود فرار نماید و او جواب\nداد که بهتر است مرا شاه بکشد ازینکه در خدمت کسی باشم که برای همیشه چنان دلیلی\nداشته باشد که ازین بزدلی نه تنها مرا بلکه اولاد مراخجل بسازد . شاه هر قدر که نسبت\nبوی بدبینی را شروع کند منتها اورا با دیگر سرداران یکجا معدوم خواهد کرد.\n( صفحه ١٦ - ١١٥ )\n(۳) تحریر الفنستون راجع بدستگیر کردن متفقین ، نوشته فریزر اختلاف دارد نظر\nبتحرير او محمد اعظم خان الکوزائی که مخوف ترین فرد این دسته بود نخست از همه\nگرفته شد بعد ازوی صاحب منصبی فرستاده شد تا پاینده خان را دستگیر کنند فتح خان\nصاحب منصب را دیده گفت پدرش حاضر نیست وعلاوه کرد که رفته او را طلب میکند\nفتح خان ازین پیش آمد نا گوار پلان صاحب منصب حدس زدوپدرش را ازین اوضاع\nخطرناك اطلاع داده قرار داد که صاحب منصب را کشته از شهر فرار کند اما پاینده خان\nنجیب این قرار را نپذیرفت و با صاحب منصب بطرف قصر زمانشاه روان شد و در انجا محبوس\nکرده شد فریز گفته امیر ارسلانخان در محبوس کردن اوهیچ اشکالی نبود وطوری بود\nکه گویا در وقت معین بدر بار حاضر شود دیگر متفقین در خانه های خود دستگیر شدند\nروز دیگر تمام ایشان را بحضور شاه حاضر کرده سر زدند ."}
{"book": "adl0975", "page": 28, "text": "(۲۱)\nکرده بودند در حضور خود معدوم کرد . جسدهای این قربانی های بدبخت در چار راه\nعمومی بیرون از باره شاهی گذاشته شد و تا سه روز برای عبرت مردم در همان میدان باقی\nماند (۱) زمانشاه کار احمقانه نمود که برای پایداری وزیر خود متفقین را اعدام کرد .\nاین انتقام با این ساده گی بقدری اثرات وخیم تولید کرد که نه تنها تاج شاهی او را از\nسرش برداشت بلکه منشأ تمام بدبختی‌ها و آلامی را که افغانستان در خلال مخالفت فتح خان\nمشاهده کرده بر روی همین انتقام اتکا داشت، اینقدر هم تسلی نیافتند و بنا بر ترسی که\nاز انتقام بازکرائی ها تصور می رفت شاه و وزیرش حکمی صادر کردند که جمیع سرداران\nمهم درانی دستگیر گردند . ایشان بالخاصه در دستگیر کردن شخص فتح خان پسر بزرگ\nپاینده خان ، که او فعلا رئیس انتخابی قبیله بود مشوش بودند ، قطعه عسکری بتعقیب وی\nفرستاده شد ، اما فتح خان که از خطر اطلاع یافته بود بر روی برادر زادرهای خود عبدالسلام\nعبدالواحد ، محمدرحیم خان ، امین‌الملك ودو نفر از خاصان بطرف (۲) گرشك (۳) فرار\nنمود این مقام هفتاد سه میل از قندهار فاصله داشت مشارالیه در ظرف هشت ساعت باین شهر\nرسید ، بعضی سرداران دیگر در مسجد احمد شاه پناه گزین شدند چه این بست همیشه\nمحترم بوده و گاهی کسی جرئت به آن نکرده اما برخی از ایشان که موقع نجات نیافتند\nدستگیر شده بحبس رفتند و یا کشته شدند (٤) قطعه هم فرستاده شد تا سر همان شیخی را\n\n(۱) مسن (Masson) در اثنای سفر خود در افغانستان مقبره پاینده خان را دیده که در\nنزدیکی قریه بزرگی و نام تنظم ذاکر (Zakar) و دریای کوتاهی که موسوم است به کوتل\nذاکر واقع شده است ( صفحه ١٨٦ ، جلد ۲ اسفار در بلوچستان افغانستان و پنجاب . )\n(۲) موهن لال گوید که فتح خان و همراهانش از یکی دیوارهای حصار قندهار فرار\nنمودند ( صفحه ٢٥ جلد اول حیات دوست محمد خان ) اما قرار گفته فریر ایشان قبل\nاز انکه پراسیان کوه پیکری که در باغ متصل شهر آماده بود سوار شوند می بایست دیوارهای\nشهر را بپیمایند ( تاریخ افغانها صفحه ۱۲۳ ) .\n(۳) فریر صفحه ۱۲۳ سلطنت کابل صفحة ۵۷۰ مولفه الفنستون وصفحة ١١٦ تاريخ\nاحمد شاه درانی مولفه شیرازی و قرار تحریر مشن ( اسفار در بلوچستان ، افغا نستان ،\nو پنجاب جلد ۲ صفحه ۱۸) فتح خان بطرف قلعه اندالی واقع برود هلمند که متعلق بفامیل\nوی بود رفت قرار گفته موهن لال ، فتح خان و همراهانش در جستجوی پناه گاهی بودند\nوبقلعه موسم به سادات (Sa i ) داخل شدند جلد اول صفحه ٢٥ در اثنای مرگ پاینده خان\nبرادرش هارون خان در عوض او حکمرانی علاقه گرشك را می نمود اما او بزودی مرد و\nدوپسر از وی ماند که یکی شهسوار خان و دیگر امرالدین خان نامداشت برادرش بهادر خان\nمرد بسیار متعبدی بوده و بامور دنیوی مخالف و شب و روز مصروف عبادت بود مشار اليه\nتیزی و هوشیاری افغانی نداشت ( موهن لال جلد اول صفحه ۱۹ ) .\n(٤) از میان دیگرهای که بقتل رسیدند حکومت خان الكوزائی و امين الملك ( سلطنت\nکابل مولفه الفنستون صفحه (٥٧٥) و قمرالدین خان خضرخان قلزائی جعفرخان جوا نشیر\nوزمان خان رکاب باشی بود. (صفحه ۱۸ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال)"}
{"book": "adl0975", "page": 29, "text": "( ۲۲ )\nبیاورد که در محراق این عمل بد قرارداشت (۱) بعد از مرگ پاینده خان روز های\nآمد که تماماً بدبختی و مشکلات برادران بارکزائی بود ایشان بيك دور سفالت در افتاده\nموضع خودرا باختند . ومجبور بودند که از صبح تا شام سرگردان بگردند وپولی که اعاشه\nایشان را تامین کند طلب کنند ،\nهمچنان بدبختی های دیگری درفامیل رخ داده که در نتیجه بعض مخالفت‌ها در بین اعضای\nفامیل پیدا شد عبدالمجید پسر رحیم دادخان برادر زاده پاینده خان مطابق بعادت افغانها\nخواست بیوة کاکای مقتول خود بمیراث بگیرد واورا مجبور کرد تا باوی عروسی بنماید\nدرحالیکه برادرش عبد الامین خان بروز باخواهر دوست محمد خان عروسی کرد (۲)\nخوبست اکنون بطرف محمود میرزا که شرح حال اورا تاملاقات دوم او بدر بار فارسیها\nتذکر کرده بودیم متوجه شویم در سال ۱۷۹۹ بود که پاینده خان و متفقینش در عوض\nاز پا انداختن زمانشاه جان باختند در سالهای مابعد فتح علی شاه درین هنگام رویا\nانقلاب خودرا لائق آن دید بعلی حصه سلطنت زمانشاه را بدست آرد (۳) بنابران حمله\nدوم بر خراسان عزم کرد موصوف وعده داد محمود را برای دوباره بدست آوردن حکومت\nهرات معاونت کند (٤) ازین جهت این شهزاده در حمله خراسان باوی همراهی نمود اما وعده\nهای فتح علی شا در حکم هیچ رفت چه موصوف از شنیدن شورش در آذر بایجان مجبور\nبمراجعت شد محمود میرزا رابه ترشیز فرستاد و آنمقام راجا گیر وی مقرر کرد در عین حال\nفتح خان که بنكرشك رفته بود آنمقام را گذاشته بسوی فارس رهسپار شد و به ترشیز رسید\nودر آنجا با محمود میرزا پیوست (٥)\nاکثر برادرهای فتح خان نیز در آنجا آمدند فتح خان که رئیس بارکزائی‌ها شده بود\n(۱) مسن از اخلاق این شیخ خوب حرف می زند اگرچه پیروانش اعمال او را قانون\nمی‌شمردند مشار الیه يك صوفی بود که خویش را با متفقین خود مداح حسن میخواند سفردز\nبلوچستان افغانستان وپنجاب جلد اول صفحه ٣٤٩ ) .\n(۲) صفحه ۲۰ جلداول حیات امیردوست محمد خان مولفه موهن لال\n(۳) شورش در هر کجا در پشاور در پنجاب وحتی در کابل بوده وبيك روح شورش\nانگیزی در تمام اهالی دیده میشد شا زمان مجبور شد که بکابل برود ويك حصه عسگر\nو سردار مهرعلی خان بطور حکمران در قندهار گذاشت ( صفحه ١٢٤ تاریخ افغانها\nمولفه فرییر )\n(٤) فرییر صفحه ۱۲۳ الفنستون می گوید که فتح علی شاه به محمود وعده کرد که اورا\nبر تخت می نشاند صفحه (٥٧٥ سلطنت کابل\n(٥) صفحه ١٢٤ تاريخ افغانها مولفه فريير الفنستون میگوید که محمود میرزا ر طوس\nبعداز حمله ناتمام فتح علی شاه بخراسان دوباره آماده گی کرد وفتح خان هم در همین موضع\nباوی پیوست ( صفحه ٥٧٥ سلطنت كابل ) كونولی Conolly نیز همین نظریه را گرفته\nصفحه ٣٤٨ جلد ۲ سفری بشمال هندوستان Gurney the Morth of Ind a"}
{"book": "adl0975", "page": 30, "text": "( ۲۳ )\nطبعا شخص خود خواهی بود مشارالیه وظیفه خود انتقام مرگ پدر را قرار داد فتح خان\nبدست آوردن مطلب را در ترغیب محمود یافت تا برادر را بر اندازه ناکامی های بی\nهم جاه طلبی این شهزاده مضطرب را نتوانست زائل کند و با عطات درامکند فتح خان را\nوزیر انتخاب کرده (۱) هر دو در قرآن قسم کردند که با یکدیگر خدمت کنند و با يك\nدسته سواری که از پنجاه نفر متجاوز نبود بطرف قائن حرکت کردند اهالی این مقام\nهنوز فراموش نکرده بودند که چطور محمود در آن اثنای که حمله بهرات میکرد وایشان\nيك حصه لشکر او را تشکیل کرده بودند فرار کرد و آنها را بی یاور گذاشت ازینرو\nایشان از همراهی او استنکاف ورزیدند در این هنگام اگرفوه پشت کاری فتح خان\nنمی بود فی الواقع محمود به قز قز برمیگشت ایشان از صحرای سیستان عبور کرده بطرف\nمرکز سیستان پیش قدمی کردند بهرام خان حکمران آنجا بخوشروئی ازین دسته\nپذیرائی کرد و دختر خود را به کامران پسر محمود ازدواج نمود و به معلمین محمود هرگونه\nوسائل را ارزانی داشت اگرچه مشار الیه داوطلب شد که محمود را كمك كند اما در اثر\nمشوره فتح خان منصرف شد پارتي مضمحل شده حاضر شدند که از مملکت درانی خارج شوند\n(۲) فتح خان دو برادر خود را بفراه فرستاد که از اهالی آنجا طلب جمع آوری نماید .\nو بداند که آیا ایشان از دل طرفدار محمود هستند و باوی همراهی می کنند یانه در هنگام\nورود ایشان دروازه ها باز بود ایشان داخل شدند وتنها هژده سوار همراه داشتند (۳)\nولی بعضی خوانین خراسان بانها پیوست و بزودی تعداد زیادی معقب ایشان شد بعد ازان\nمحمود از افغانها خواهش نمود وتمام مظالم وشداید زمانشاه و وزیرش را بسیار با آب\nوتاب بیان کرد\nو گفت که خودش را بسرداری برداشته آهنگ کابل نمایند باو کراتی ها برای این\nمقصد جمع شدند این جمع را تعداد کثیر درانی بزودی تقویه کرد ازان بعد محمود\nبسوی قندهار مارش نمود میر علی خان حکمران شهر با چار هزار سوار بمدافعه برآمد (٤)\nولی قوای او بر علیه او شدند مشارالیه بداخل قلعه گریخت و باینصورت از چنگ محمود\n(۱) صفحه ۱۱۷ تاریخ احمدشاه درانی مولفه شیرازی\n(۲) صفحه ٦ - ٥٧٥ سلطنت کابل مولفه الفنستـون\n(۳) صفحه ١٣٤ تاریخ افغانها مولفه فریـر\n(٤) قرار تحریری موهن لال محمود میرزا وفتح خان بامیر علی خان در قریه امیر بالان\nدرجوار سیستان مقابل شد ممکن نیست که میرعلی خان حکمران قندهار بوده و برای مدافعه\nمحمود آنقدر دور بیاید میگویند که میرزا حکایه دلاوری فتح خان از کار انداخت و بـدن\nآنکه کـدام مقاومتی نشان دهـدنی بلکه نفهمید که قـوه مخالف چقـدر اسـت و فرار کرد\nدراین توضیحات نه تنها زیادت بلکه مبالغه هم کرده شده است (صفحه ٢٦ جلد اول حیات\nامیر دوست محمدخان )"}
{"book": "adl0975", "page": 31, "text": "(٢٤)\n\nنجات یافت شهر را عسکر محمود محاصره کرد ولی هیچ فائده نبخشید و بروز چهل سوم (۱)\nامر حمله قطعی بران صادر شد حتی بعد ازان اگر چه ممکن است بوقوع پیوسته باشد فتح خان\nبرای این کار کمکی نرسید (۲) تا بتواند از دیوار بالا برود (٣) بنا بران عساکر\nمحمود بداخل قلعه امکان دخول داد میر علی خان که مدافعه را بی فائده دید از دروازه\nمخفی خود را نجات داد (٤) وفرار نمود و ساخلوی شهر به محمود سلام کردند شهزاده\nحیدر با یارمحمدخان و دیگر بزرگان دسته زمان شاه در قصر محبوس شدند (٥) فتح خان\nاز محمود شاه خواهش نمود که عبدالرحیم سدوزائی و پدرش بقتل رسانده و اعلان کنند\nکه بر اعمال درانی ها اعتماد کرده میشود و باین صورت توقع کرد زمان شاه از درانی ها\nمیگردند و بایشان ملحق شوند (٦) محمود میرزا اکنتون احتیاج به پول پیدا کرد تا در میان\nافراد لشکر تقسیم کنند این مسئله برای فتح خان گذاشته شد\n\n(۱) فریزر تاریخ افغانها صفحه ١٢٥ قرار تحریر الفنستون حمله قطعی بروز چهل دوم\nشده است (سلطنت کابل صفحه ٥٧٦) کی تا بلا میگوید که محمود سی و سه روز شهر را محاصره\nکرد اما برای انجام این مقصد در لوای خود نیفزود جلد اول صفحه ١٣ تاریخ جنگ\nد افغانستان)\n\n(٢) نظریه تحریر فریزر در اثر خیانت دو نفر از بزرگان افغان امام بخش خان\nوحسن خان بود که فتح خان توانست از دیوار بالابرود (صفحه ١٢٥) در نظر الفنستون\nاین کار توسط یکنفر از بزرگان موسم به عبدالله صورت گرفته که موصوف از ساخلوی\nشهر تنفر داشته است فتح خان مناسب دید که تنها داخل شهر شده با مداد و صداقت عبدالله\nاعتماد کند در نتیجه میر علی مناسب دید که فرار کند (صفحه ٥٧٦) نظر بگفته\nموهن لال این کار بتوسط شخص یحیی خان بارکزائی بوقوع پیوسته که مشارالیه\nاز شهر فرار نمود و بفتح خان پیوست (حیات امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ٢٧)\n\n(٣) موهن لال گوید که فتح خان زینه های زیادی ساخت و قندهار را بزور گرفت\nجلد اول صفحه ٢٧) ولی قرار تحریری غبارژی فتح خان يك چرمینه (ریسمان چرمی)\nرا بر دیوار افگند و بكمك آن بالا شد سپس نقاره خانه شاهی را با کشف خود زد\nو بعد ازان با و از بلند نعره بر آورد اکنون دور محمود است دروازه ها باز گردید\nو محمود وعسکرش داخل شدند (تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١١٧)\n\n(٤) فریزر میگوید که پیش از فرار میر علی خان خانهای را که از ساخلوی شهر نفرت\nداشتند جلب کرد و ایشان را در همانجا اعدام کرد صفحه (١٣٥ تاریخ افغانها)\n\n(٥) حیات امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ٢٧ مولفه موهن لال کی گوید\nکه شهزاده حیدر داخل مقبره احمدشاه بستر ، نمود نجات یافت اما ما قیاس کرده\nنمی توانیم که بچه قدرت چنین کرده ( صفحه ٣١ جلد اول تاریخ جنگ در افغانستان\n\n(٦) جلد اول صفحه ٢٧ موهن لال ."}
{"book": "adl0975", "page": 32, "text": "(٢٥)\n\nناچارۀ صحیح آنرا بسنجد برای فتح‌خان این کار مشکل نبود مشارالیه بزودی بواسطۀ\nهزارها ترغیب و فشار يك مبلغ زیادی جمع نموده تمام مایحتاج اردو را تهیه دیـــد .\nعلاوه بر آن فتح‌خان خزانۀ قندهار را نیز تصاحب کرد باتمام این مبالغ مشارالیه توانست\nکه تعداد سوارۀ خود را از چهل به پنجاه هزار برساند (١) زمانشاه درین هنگام نزديك\nاندس بود در نظر داشت بر هند حمله برد . و هنوز اشتهار بود که قندهار از دست وی\nخارج شده مشارالیه احساس خطر کرد و برخاست ، شجاع‌الملك برادر خود را در پشاور\nبسرداری قوۀ قاهره گماشت و تاج نیمه‌ساز مکملی را بوی سپرد وخودش آهنگ کابل\nنمود (٢) فوری بعمداران درود وخورد باکشمیر عسکر بسیار مهمی را ضایع نمـــود\nعبدالله‌خان الکوزائی حکمران کشمیر را بنا بر حکم او گرفته در زنجیرش افگندند\nاما برادرش سیدال‌خان که در قندهار بود مشارالیه با دستۀ خود بطرف محمود مرور کرد\nزمانشاه قشونی مشتمل بر ١٥ هزار مرد تشکیل کرده ملا احمد ومیر ویس نور زائی را\nبسرداری آن قشون مقرر نمود اما در اثر نالایقی ملا احمد قوی تار و مار گردید . (٣)\nاثنائی که بکابل رسید صورت واقعی مسئله دفعتاً بشاه معلوم شد . مشار الیه\nبی اعتمادی که در میان بزرگان درانی پیدا شده بود درك نمود . ازینرو در سلامتی خود\nنیز تزلزل داشته به گارد مخصوص خود سپرد تا در حفاظۀ قصر او وظیفۀ ثابت داشته\nباشند وفاداران نیز بنا بر طبیعت مترددش تقریباً بهراس اندر شده بود شاه اوضاعی\nداشت ندامت آگین تنها چیزی که بوی باقیمانده بود شجاعت ملی افغان بود شاه\nاز نجبای درانی خود خواهش کرد تا بوی بپیوندند اما محض دو نفر باو پیوست یکی\nوفادار وزیرش ودیگر زمانخان پوپلزائی ایشان برخی از طرفداران خود را نیز باخود\nآوردند ولی تمام قوای بودی مرکبۀ دوصد سوار و چهار صد توپچی بود . مشارالیه بطرف\nقلعۀ که در جوار جکدلك بوده و آنرا ملاعاشق یکی از تابعین وفادار خان بدست داشت\nپیشرفت خواهی که شاه نمود طوری در مردم اثر کرد که در ظرف چند روز قوای کوچک\nوی مبدل به لشکر سی هزاره رسید . تنها احمدخان خان قبیلۀ نورزائی باخود قشونی\nآورد که کمتر از پانزده هزار مرد جنگی نبود .\nشاه در ابتدا میخواست با نقلاب برسد اما بی‌فائده بود (٤) بعد از آن موصوف دو دسته‌ را\nپیشد از فرستاد که دستۀ جلوتر از همه در تحت ادارۀ خان نورزائی بود و دستۀ دیگر را\n\n(١) صفحه ١١٨ تاریخ احمدشاه درانی مولفۀ شیرازی .\n(٢) صفحه ٥٧٦ سلطنت کابل مؤلفۀ الفنستون شیرازی گوید که زمانشاه از لاهور\nعزم کابل بست که ازان چنین بر می‌آید که مشارالیه در هندوستان بود ( صفحه ١١٨ )\nتاریخ احمد شاه درانی .\n(٣) صفحه ٥٧٦ الفنستون .\n(٤) صفحه ٥٧٧ سلطنت کابل و نیز صفحه ٣٤٩ جلد ٢ سفر در شمال هندوستان مؤلفۀ\nکونولی ."}
{"book": "adl0975", "page": 33, "text": "(۲)\n\nشهزاده تاجی در حالیکه خودش يك ياد و منزل عقب ماند (۱) احمد خان که اکثر به از وزیر\nمعامله شریفانه دیده بود و به از شاه پوره تسلی یافته بود به مشکل اعتماد کرده میشد\nکه موصوف درین لشکر کشی از دل کار بکند. در یت است وفادار خان بساطها کوشش\nمیکرد که دل اورا بواسطة افتراءات و انتخابات مبالغه کارانه بدست آرد. اما با همه\nاین حیل ها مشارالیه به پیشدار قشون شاهی اعتماد نداشت. فتح خان نابغه قوای محمودی\nضميرخان نورزائی را خیلی خوب میدانست او یقین کرد که او بواسطه بدست آوردن\nاحمد خان جرئت واقتدار زمانشاه را برهم میزند و برای واصل شدن باین مقصود بزودی\nاقدام نمود عبدالله خان برادر احمدخان در کامپ محمود بود. در بیگانگی او و محمود\nکوچکترین خدشه هم راه نداشت. فتح خان حکم کرد اگرچه این مسئله بعید از قبول\nمعلوم میشود که او را در جائی محبوس کرده طوری معامله کنند که اگر احمد خان شاه را\nگذاشته بایشان نپیوندد کشته خواهد شد احمد برادر خود را همانطوری که فتح خان بخوبی\nحدس زده بود خیلی دوست داشت. و همینکه دست او به محمود رسید (۲) مشارالیه\nفورا به محمود پیوست و دسته اش از وی تعقیب نمودند. قسمت کیفی قشون در تحت اداره\nشهزاده ناصر در ابی تازی (Abi-tazi) بوده از موضعی که احمد خان بطرف مخالف\nشد چندان دوری نداشت. اخبار این وقایع در ابتدا کم و یا هیچ تاثیری نبخشید. اما\nدر کامپ زمانشاه تاثیرات زیاد نمود. وفادار خان ازین بد بختی تماماً عقل خود را\nزائل کرده و هر چیز را ضایع تصور کرده بود افراد لشکرش هم موقع جسته متفرق شدند\nبسوی منزل خود رجعت نمودند. در خلال این احوال شاه نیز بطرف کابل مراجعت\nنمود (۳) غالبا همین اطلاع یاس شاه بود که در نتیجه در کامپ ناصر تاثیر نموده اورا\nمجبور کرد که بطرف کابل فرار کند وعسکر خود را سرگشته و پریشان واگذارد\nهمینکه یکا پل رسید شاه وی را به سردی ملاقی شد. در این وقت اغتشاشی در مرکز\nرو داد که کنار رفتن فوری او را از شهر ایجاب کرد موصوف را محضاً دو صد سوار\nچار صد تفنگدار بود که ایشان با خود ذخائر و بازود و گنه همراه گرفته راه جلال آباد\nپیش گرفتند وزیرش وفادار خان و سردار زمانخان پوپلزائی درین برگشت بوی وفادار\nماندند. بهمراهی ایشان شاه در قلعه مستحکم قلعه عاشق منزل گردید. ایشان فورا\nبه ترمیم و تحکیم دیوارهای آن پرداخته مرکز موقتی قرار دادند و از همین نقطه از معقبین\nشاه درخواست نمودند تا با ایشان بپیوندند. يك تعداد زیادی که برگشته بودند دوباره\n\n(۱) نسخه فوق فریرزمانشاه بدلیل اینکه هرگاه مرکز را بگذارد درهنگام\nغیاب او از دستش می بر آید خود را عقب گذاشت تاریخ افغانها صفحه ۱۲۵.\n(۲) قرار گفته فریر نقطه الحاق احمد خان به محمود مقر بوده (صفحه ۱۲۵\nتاریخ افغانها) الفنستون سر اسب (Sir-Asp) را موضعی میداند که احمد خان\nبه محمود پیوست (صفحه ۰۷۸ سلطنت کابل).\n(۳) از تحریر مسن معلوم میشود که در هنگام وقوع این واقعه در موضع نانی\n(Nani) (اسفار در بلوچستان افغانستان وپنجاب جلد ۳ صفحه ۱۸) فریر یقین دارد\nکه شاه هنوز در کابل بود که خبر برگشت احمد خان را شنید (صفحه ۱۲۵)."}
{"book": "adl0975", "page": 34, "text": "(۲۷)\nآمدند ایشانرا (۱) از صداقت بشاه بیشتر خزائن شاهی جلب کرده بود. در خلال این احوال قشونی بتعداد دوهزارنفر در زیر اداره فتح خان بسوی کابل مارش نموده (۲) که در عقب وی قسمت خیلی قشون محمود برعلاوه قشون احمد خان رهسپار شدند. تسخیر کابل برای محمود کار ساده بود امیر اسلام خان وجعفر خان دونفر غائی بودند که شهر را محافظه میکردند. هر دوی ایشان از طایفه قزلباش بودند که باينريك ازدواج با محمدزائی ها از هوا خواهان ایشان شده بودند وفوراً هر دو طرفدار محمود شدند محمود ازان پس بطرف قلعه عاشق مارش نمود تا با قوای زمانشاه در انجا مقابله کند هر دولشکر (اوچ پانه) (Ouchpanah) باهم ملاقی شدند جميع قوای شاهی ازوی برگشتند و خودش بصد مشکل نجات یافته بطرف قلعه عاشق رفت و عساکر محمود او را دنبال کردند. تا مدت یازده روز محمود پیش از انکه تماما قلعه او را بدست آرد بروی یورش میبرد (۳) در خلال این واقعات زمانشاه و سرداران و فانتعارش (٤) در تاریکی شب جانی بسلامت بردند و در نزد یکی جگه دليك يك قلعة كوچك دیگر جای گزیدند که این قلعه هم به همان ملا عاشق (٥) که صاحب قلعه عاشق نامیده میشد تعلق داشت ملا هم از راه مهمان نوازی خدمت ایشان رسید ولی همینکه شنید محمود کابل را فتح کرده ترسیده رفت که مبادا فاتح ازینکه برادرش را پناه داده بروی غضب کند بنابران مشار الیه مهمانهای خود را نگاه داشته به محمود پیغام می فرستاد واز چگونگی احوال بوی اطلاع داد روز دیگر زمانشاه دانست که اورا زیر قید و بند داشته اند با میزبان ظالم خود به مناقشه پرداخت اما بیهوده و بزودی باین رسید که اقامه دلیل و یا استعمال زور مفید نمی شود از ینرو خود را بقسمت خود وا گذاشت درهنگام شب کوه نور و دیگر جواهرات قیمت بهائی را که همراه داشت در دیوار همان خانه که جای گرفته بود مخفی نمود (٦) همینکه فرستاده ملا بنزد محمود رسید مشارالیه فوراً نواب اسد خان برادر فتح خانرا مقرر نمود تا فوراً زمانشاه را بگیرد. به همراهی او جراحی را نیز فرستاد تا او را از نعمت بصر محروم سازد نواب اسد خان و جراح با زمانشاه در\n\n(۱) صفحه ۱۲۵ تاریخ افغانها مولفه فریزر .\n(۲) سلطنت کابل مولفه الفنستون صفحه ۰۷۸\n(۳) صفحه ١٢٦ تاریخ افغانها مولفه فریزر.\n(٤) خیلی مشکل است که بگوئیم سردارهائی که با زمانشاه همراهی نمودند که او چه بودند زیرا که فریزر تذکر نموده بود که و فادار خان و زمانخان پوپل زائی محض دونفر سرداری بودند که نسبت بشاه و فا دار ماندند ( صفحه ١٢٦ ) الفنستون می نویسد که شاه به همراه وزیر و دو برادرش خان ملا وشاطر باشی ونيك پیش خدمت با وفا داخل قلعه ملا عاشق شدند ( صفحه ۵۷۸ سلطنت کابل ) .\n(ه) شیرازی در صفحه ۱۱۸ تاریخ احمد شاه درانی مولفه خود نام او را عاشق شنواری ذکر نموده .\n(٦) شیرازی مینویسد که زمانشاه جوهری موسوم به فخراج را که مانند کوه نور خراج يك مملکت بود در جوی آب انداخت ( صفحه ۱۱۹ تاریخ احمد شاه درانی ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 35, "text": "(۲۸)\n\nجگدلک (۱) به راه کابل برخوردند (۲) که او را مغلوباً می بردند . چشمهای او را در\nهمانجا کور کردند و بعد از آنکه یک سال و نیم در بالاحصارش محبوس نمودند (۳) همراهان\nزمانشاه که ایشان نیز گرفتار شده بودند همه بطور علنی در کابل اعدام گردیدند اگرچه\nزمانشاه از بصارت محروم بود ولی توانست که بعد از مدتی خود را از قیمومیت محافظینی\nکه بروی مقرر بودند نجات بخشیده بطرف بخارا برود (٤) ولی بدبختی در همین موضع\nهم او را آرام نگذاشت و بدامنش آویخت چه امیر حیدر توره پادشاه بخارا که نسبت\nبه سدوزائی ها خیلی بدبین بود طلبگار دختر زیبای زمانشاه شد که با وی درین فرار\nهمراه بود . حتی امیر بخارا بزمانشاه تهدید مرگ نمود ولی یکبار دیگر شاه مخلوع\nکابل توانست که بسلامتی خود را نجات بخشد درین نوبت بهرات پناه برد . در هرات\nحاجی فیروز الدین برادر ناسکۀ محمود حکمران بود . شهزاده شریف خیلی مهمان نوازی\nکرد و بعد از چند ماه بوی معاونت کرد تا بسلامت بلودهیانه رفت و در آنجا از طرف\nکمپنی شرق الهند (The Gst India Gompany) برایش در انگاه ومعاش مقررشد.\nدر خلال این احوال محمود بر تخت کابل نشسته و از خدمات فتح خان بارکزائی خیلی\nمشکور بود سردار مذکور با جمعیت برادر ها و برادر اندر ها در دربار سلطنتی خیلی\nرسوخ و اهمیت پیدا کردند و هر کدام ایشان رتبه های عالی و حکمرانی مناطق سلطنتی را\nدر دست داشتند ایشان جمله ٢١ مرد بودند (٥) بهتر است که قبل از دوام بتاریخ جانشینان\nزمانشاه مفکورۀ را جم باین برادر ها داشته باشیم . فتح خان بزرگترین همه ایشان بود\nمشار الیه دو برادر عینی داشت که یکی محمد عظیم خان و دیگر تیمور قلی خان بود .\nمسن گوید که مادر ایشان بخانواده مجدد زائی تعلق داشت که این خانواده شاخه بود از\nقبیله بارکزائی (٦) اما نظر بتحریر موهن لال خانم موصوف از قبیله نصرت خیل بوده (٧)\n\n(١) صفحه ٢٦٤ اخبار يك مارش مولفه بال Ball به تحریر موهن لال می نویسد نواب\nاسد خان در جکدلك بزمانشاه ملاقی نشد بلکه بقلعه ملا عاشق رفته زمانشاه را بجكدلك\nآورده در آنجا اعمایش کرد ( جلد اول صفحه ٢٠ حیات امیر دوست محمد خان ) .\n(٢) وارد وردن باصطلاح و محاورۀ زبان فارسی کابل مراد برخوردن است .\n(٣) شیرازی در تاریخ احمد شاه درانی می نویسد که شمر شجاع یکی از سرداران\nوادی خیبر بود و شجاع بواسطۀ او نجات یافت صفحه (١١٩) .\n(٤) صفحه ١٢٧ تاریخ افغانها مولفه فریزر انقنستون می نویسد که زمانشاه در طول\nمدت حکمرانی محمود در کابل محبوس بود و همینکه شاه شجاع بسلطنت رسید او را آزاد\nنمود ( صفحه ٥٧٩ سلطنت کابل ) .\n(٥) مسن گوید که ایشان ٢٢ نفر بودند و در میان ایشان نام عبدالرحمن خان را علاوه\nکرده می نویسد که مشار الیه شخصی بود « نامعروف » حقیقتاً این شخص نزد دیگر\nمورخین مجهول است (صفحه ٢٧ جلد ٣ اسفار در بلوچستان افغانستان و پنجاب ) .\n(٦) نسخه فوق صفحه ٢٦ جلد ٣ .\n(٧) جلد اول صفحه ٢٢ حیات دوست محمد خان مولفه موهن لال ."}
{"book": "adl0975", "page": 36, "text": "(۲۹)\nنواب اسد خان طره باز خان (۱) و نواب صمد خان (۲) برادرهای بودند که از مادر بار کزائی\nبدنیا آمده بودند (۳) بعد از ایشان پنج برادر دیگر بودند که ایشان نظر برابطۀ زیاد\nخود به پشاور سرداران پشاور گفته میشدند اسمای ایشان بدینقرار بود عطا محمد خان\nیار محمد خان ، سلطان محمد خان ، سید محمد خان ، پیر محمد خان ، موهن لال می نویسد که\nمادر ایشان بفامیل الکوزائی تعلق داشت (٤) در حالیکه میسن خانم مشار الیها را توخی\nغلجائی میگوید (٥) پنج برادر دیگر معروف بسرداران قندهار بودند اسماء ایشان\nقرار ذیل است :\nپر دل خان ، شیر دل خان ، کهندل خان ، مهردل خان ، رحیم دل خان (٦) درباره\nنسب مادر ایشان باز موهن لال و میسن تخالف نظر دارند موهن لال می نویسد که خانم\nموصوف از قبیله ایده خیل و از غلجائی های هوتکی بوده (۷) در حالیکه میسن مشارالیها را\nدرانی میداند (۸) دوست محمد خان و امیر محمد خان که نظر بتحریر موهن لال از پسران\nخورد سال پاینده خان بوده و هر دو از مادر نژاد فارسی تولد یافته بودند (۹) سه برادر\nباقی مانده جبار خان اسلام خان و جمعه خان (۱۰) مادرهای جدا گانه داشتند که هر سه\nشان کنیز بودند (۱۱) .\n\n(۱) فریراسیم نوزده پسر پاینده را می برد که در آنجا نام طره باز خان دیده نمیشود\n( صفحه ١٦٠ تاریخ افغانها ) .\n(۲) فریر این نام را سموت (Samat) خان می نویسد ( صفحه ١٦٠ ) ولی فراسر\n(Fraser) آنرا صمید (Samad) می نویسد ( صفحه ۳۳ ملحقه ب حكایة سفری\n(Narrative of a Journey Into Khorasan) در خراسان\n(۳) جلد اول صفحه ۲۲ موهن لال میسن عقیده دارد که این سه نفر مادرهای\nجداگانه داشتند که ایشان درانی بودند صفحه ٢٦ جلد ۳- اسفار در بلوچستان افغانستان\nو پنجاب ( مادر طره باز خان نظر بتحریر میسن از خانواده پائین تر بود (صفحه ۲۷ کتاب فوق)\n(٤) جلد اول صفحه ۲۳ كتاب فریر .\n(٥) جلد ۳ صفحه ٣٦ كتاب فوق .\n(٦) موهن لال از رحیم دل خان هیچ تذکری نداده جلد اول صفحه ۲۲ .\n(Gile of Amir Dost Moha Khan) ۷) جلد اول صفحه ۲۲ حیات امیر دوست محمد خان(\n(۸) اسفار در بلوچستان ، افغانستان و پنجاب جلد ۳ صفحه ٣٦ .\n(۹) میسن مینویسد که مشار اليها از طایفه جوان شیر بوده صفحه ۳۷ موهن لال\nمینویسد که خانم موصوفه از فامیل سیاه منصور بوده ( صفحه ۲۳ ) .\n(۱۰) فریر ازین پسر پاینده خان هیچ تذکری ننموده دیگری را نام می برد که موسوم\nاست به جمال خان واورا فریر با دوست محمد خان وامیر محمد خان یکجا ذکر کرده\nگوید که از يك مادر تولد یافته بودند (تاریخ افغانها صفحه ١٦٠ .)\n(۱۱) صفحه ۲۳ موهن لال وصفحات ۷-۳۶ میسن ."}
{"book": "adl0975", "page": 37, "text": "(۳۰)\nفصل چهارم\nنخستین کشور کشائی محمود شاه\nبعد از آنکه زمانشاه از نعمت بصر عاری شده در بالاحصار کابل بحبس رفت محمود\nبر تخت سلطنت اجداد جلوس نمود که مطابقست باسال ۱۸۰۱م (۱) همینکه بمرکز ورود\nنمود از طرف رعایا با گرم جوشی زیاد استقبال صمیمانه دید چه ملت از کارهای\nنافرجام وزیر زمانشاه یعنی وفادار رنجیده بودند زیرا موصوف نسبت بظلمی که در بارهٔ\nشرفا روا داشته بود برغرور ملی ایشان زخمی وارد نموده بود ازین جهت\nهمه از شاه برگشته دشمن او شده بودند. وهمه طبقات مردم در هر طرف امپراطوری از تبدیل\nحکومت خشنود بودند. زیرا جمله امید آن داشتند که روز های پرشکوه احمدشاهی و یا\nزمان آرام تیمورشاهی عودت کنند، ولی غافل ازینکه چه نا امیدی ها برای ایشان در\nکمین نشسته محمود همینکه بر تخت سلطنت جلوس نمود دیگر مانند سابق شهزاده جرار،\nفعال و بی ترس نبود. مشارالیه در دامن وسیع عیش غلطید و نسبت بتمام امور کشوری\nبی علاقه ماند. در هنگامی که شهزاده بود بهر کار تشبث می کرد تا تاج شاهی را\nحاصل کند، اما این وقت که پادشاه بود بطوری کار می کرد که سقوط سلطنتش امر\nیقینی بنظر میخورد.\nمحمود شاه در ابتدای جلوس خویش بر تخت سلطنت سلوک خوبی با خوانین نمود و عسکری\nکه او را امداد کرده بودند خوش ساخت و حصه زیاد تر خزانه مملکت که بدست وی\nافتاده بود بانذ وباز و تقسیم عساکر در هر منطقه و ثروتمند ساختن بزرگانی که مساعدت\nایشان بلند ترین رتبه را در مملکت بدست آورده بود بصرف رسید اکرم خان\nالکوزائی و فتح خان بارکزائی در نزد حکومت اعتماد کمانی حاصل داشتند (۲) که\nموخر الذکر بلقب شاه دوست (۳) ملقب کرده شد در عین حال عبدالله خان الکوزائی\nکه از طرف زمانشاه محبوس گردیده بود رها گردیده بحکمرانی ولایت کشمیر تقرر یافت\nشیر محمدخان پسرشاه ولی خان که وزیر احمدشاه بود خطاب «مختارالدوله» یافت بعضی\n\n(۱) مکمن (Macmunn) حقیقتا اشتباه کرده که مینویسد زمانشاه در سال ۱۸۰۳\nکور کرده شد و محمود شاه برادر اندرش برجایش نشست.\n(صفحه ۸۰ افغانستان مولفه او)\n(۲) صفحه ۵۷۹ سلطنت کابل مولفه الفنستون وصفحه ۳۵۰ جلد دوم سفری در شمال\nهند و ستان مولفه کونو لی (A journey the north of Inida by Honolly)\nفریر غلط کرده می گوید که شیر محمد خان در زیر نظارت حکومت قرار گرفته\n( صفحه ۱۲۹ تاریخ افغانها ) در حقیقت چنانچه در آتیه خواهیم دید بعد از مرگ\nاکرم خان شیر محمد خان بوزیری تشبث کرد قبول نشده و مخالف گردید.\n(۳) صفحه ۱۳۴ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی فریر بوی عنوان (شادورت)\nداده که این خود غلط میباشد ( صفحه ۱۲۹ کتاب او )"}
{"book": "adl0975", "page": 38, "text": "(۳۱)\nخوابین دیگر موجوده بودند که هر کدام نظر بلیاقت کفایت ویا وعده که در همراهی\nیاقوی کردن پارتی او خدمت کرده بودند کم یا زیاد بمناصب رسید ند هريك ازين\nبزرگان در حکومت محمودفائده کردند و آرام زیستند .\nعلاوه بران اهالی خود را در دست عسکر بی انتظامی دیدند که در امور اعاشه ایشان\nفتح خان شخصاً توجه داشت تا باین وسیله آنهارا بپارتی خود مربوط بدارد. اوضاع اداری\nدر کابل خیلی خراب بود اما احوال مناطقی که محمود آنجایهارا بقسم دیگر نگاه میداشت\nبسیار بدبود مثلا فیروزالدین خان حکمران هرات از طرف محمود در حقیقت حکمر ان\nمستقل آن منطقه بود.. در مناطق شمال مشرق نیز قبائل خود را تماما\" در زیر سلطه محمود\nحساب نمی کردندومشی ایشان وسیله جدال آخرین تاج بودند . بزرگترین خطری که\nدر قسمت پشاور افتاده بود شجاع الملك برادر محمود بود که در انجا حکمرانی داشت.\nطلاع بدبختی وفلاکتی که درجلو زمانشاه آمد بعسکر برای وی رسید بنابران اوعنوان\nشاهی گرفته وتسكن منظمی ترتیب داود تا پاشاه جدید دست و پنجه نرم کند . مشارالیه\nيك مقدار زیاد پول را قبائل جوار پشاور توزیع نمود. و بزودی آنقدر قوای زیاد جمع\nنمود که توانست در ۱۰ ستمبر ۱۸۰۱ برعلیه برادر خود مارش نماید درعین حال اوضاع\nامور اداری در کابل اسباب پشاه اضرار شد شاه جدید نیز از نظر مردم افتاد زیرااو\nایشانرا در دست نجبای بی پروا وعساکر نا فر جام گذاشته بود حتی شیر محمد خان\nمخفیانه کوشید تا شجاع را بر تخت سلطنت بنشاند ولی این مسئله مکشوف گر دید\nوشير محمد خان گرفته شد . (۱)\nمحمود شاه پسر خود کامران وفتح خان را (۲) بهمرامی سه هزار عسكر بمقابله شجاع\nفرستاد و هردو قشون در موضع آشیان که میدان کوچکی است محاط با کوهها وواقع است\nبر ساحل دریای كوچك سرخ رود مقابل شدند. شجاع وقتیکه درین موضع رسید زیا ده\nازده هزار مرد همراه داشت ولی اکثریت ایشان کوهستانی وبی انتظام بوده با ترتیبات\nجنگی برابر نبودند. در هنگام مقابله طبعا ایشان قوی معلوم میشدند. در حالیکه جنگ\nآوران فتح خان و اصحا\" ناامید بودند. ولی ایشان بزودی این موفقیت را از دست دادند.\nایشان تصور کردند که فاتح ایشانند بنابران طرف منفعت متوجه شده خواستندیسر\nزوری خزانه شاهی را که شجاع از ساده گی با خود از پشاور آورده بود بدست آرندفتح خان\nاین غلطی ایشانرا مشاهده کبرد افراد خود را جمع کرده و بر قطار های بهم خور ده\nقشون شجاع حمله برد وفتح فوری ایشان منقلب با انهزام منظمی شد که شکست گفته\nمی شود (۳۰) باوجود آن شجاع توانست نجات یابد مشارالیه تمام اسباب وخزائن خود\n(۱) صفحه ۱۸۱ سلطنت کابل مولفه الفنستون .\n(۲) فر پر در صفحه ۱۲۹ تاریخ افغانهای خود مینویسد که با فتح خان درین حمله\nچندین برادرش همراه بود .\n(۳) فریر غلط کرده میگوید که نخواست جنگ بکند بلکه بمجرد رسیدن عساکر\nشاهی فرار نموده ازین جهت کامران بدون آنکه اقدام بجنگی بکند پشاور را تصاحب\nکرد ( صفحه ۱۲۹ کتاب مولفه او )"}
{"book": "adl0975", "page": 39, "text": "(٣٢)\nرا بدست معقبين فتح خان گذاشته خود بکوه های خیبر پناه گزید اكثز معقبين\nفتح خان خیلی ها متمول شدند (۱) فتح خان ازین موفقیت بفتح بسیار مسرور وبطرف پشاور\nپیش قدمی کرد تا آنجا را اشغال کرده (٢) عايدات آنجا را جمع نماید .\nمحمود هنوز مسلك شجاع فراغت نیافته بود که خودرا بخطر بزر گتری مواجهه دید .\nچه قبائل غلزائی شوريده اغتشاش نمودند . غلزائی ها ازمدت مدید با بنطار ف\nآزرده بودند ومزاتب علیماتی که درانی ها بدان رسیده بودند ایشان نیز نمیخواستند\nبرسند ومی دیدند که چسان استقلال خودرا بدست آرند . ایشان فراموش نکرده بودند\nباری که مدت زیادی ازان نگذشته تخت سلطنت افغانی متعلق بیکی از قبائل ایشان\nداشت . درین هنگام عبدالرحیم خان درمیان ایشان خانی برد که از طــــرف همه\nقبول شده بود اگرچه آدم خود خواه نبود ولی میخواست که اورا پادشاه بسازند .\nمحمود شاه ازاینکه غلزائـــی هـا میخواهند او را از تخت سلطنت باندازند خیلی\nمضطرب بود (٣) مشار اليه در کابل عسکر قلیلی داشت . وحصة مهم عسكـــر خود را\nبه پشاور فرستاده بود . باوجرد آن هم توانست قوای مشتمل برسه یا چهار هزار\nعسکر جمع کند . مختارالدوله ، احمدخان نورزائی ، واكرم خان غلزائی را ازمحبس\nرهائی داد (٤) بمقابل قشون دشمن که پیش قدمی داشت فرستاد . عساکر شاهی از\nكابل بروز دوازدهم نومبر حرکت کردند . در خلال این اوقات غلزائى هـا يك تعداد\nمقاماتی را که در عــرض راه ایشان بود بدست آور دند ، ایشان حکمران غزنی را\nشکست دادند واز راه ملگر وتورمال بطرف لوگر پیش رفتند ، هردو قشون بمو ضع\nسجاوند ملاقی شدندن غلزائی ها را جمع بخود خوب تو ضیحاتی داده اند . ایشان\nشـــدند كـه بقلعة زرین که شش میل ازمیدان جنگ دوری داشت بر گردند در شب\nترتیه قوی شد وایشان بصبح روز دیگر بسوی کابل پیش قدمی نمودند. مشاراليهم\nدر شب بقلعه شاهی که دو چند میلی مر کز واقع شده بود رسیدند . بروز د یگر\nدرانی ها مارش کرده بقلعة امين الملك زور آوردند وراه ایشان را از مر کز\nقطع کـردند در کامپ غلزائی هیچ چیزی جز پراگندگی رخ نداد که نتیجه آن شد\nکه اغتشاشیون بعد از اینکه ضایعات زیاد جانــی دادند رخ بر تافتند و بسوی قريه\nهای خود رجعت نمودند . درانی هـای فاتح سرهای مقتو لین را از بدن هـای شـان\nجدا کرده بدر بار محمود شاه بر دند (٥) شاه امر کرد ک ازین کله ها در بیرون\nقصر وروی پشته که معروف به تپه « خاك بلخ » است مناری بسازند . (٦)\n(١) جلد اول صفحه ٣٢ حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال\n(٢) كـتـاب فــو ق\n(٣) الفستون در صفحه ٨٢٥ سلطنت كابل خـودشرح مفصلی را جع آماد گی\nوحركات اولی غلزائی ها داده .\n(٤) جلد اول صفحه ٣٢ حیات دوست محمد خـان مولفه موهن لال .\n(٥) توضیحات مکملترا ین واقعه در کتاب سلطنت کابل مولفها لفستون صفحات ٣-٨٤٢ یافت میشود.\n(٦) جلداول صفحه ٣٣ حيات امير دوست محمد خان مولفه موهن لال ."}
{"book": "adl0975", "page": 40, "text": "(۳۳)\n\nدر خلال این احوال قوای دیگر غلزائی برقندهار حمله بردند . این شهر هم ساخلوئی\nدرستی نداشت تا آنرا حفظه میکند . این مسئله شهاب الدین توخی را وا داشت که\nبرشهر حمله کند . عبدالجبار بارکزائی که پسر عموی فتح خان بود سیدال الکوزائی\nوصالح محمد خان غلزائی برای دفع اغتشاشیون از شهر برآمدند، یك مجادله مدهشی در\n« پل سنگ » روی داد که در نتیجه دوصد نفر درانی ویکهزار نفر غلزائی مقتول گردیدند\nبنظر بتحرير موهن لال این دو موفقیت ایشان بر غلزائیها که یکی در جوار قندهار و دیگر\nدر قرب كابل در يك روز وعين ساعت روی داد که در واقع ساعت میمونی برای\nمحمود شاه بود . (۱)\nدر بهار سال دیگر ۱۸۰۲ همان قبیله نا آرام باز شورش کردند حقیقتاً درین زمان\nدر حدود پنجاه هزار نفر جمع شدند (۲) ولی فتح خان با تمام موجودیت در فرونشاندن\nاین شورش اقدام کرد و بدرستی موفق آمد مشارالیه عبد الواحد خان پسر عم خود را\nبحکومنت پشاور گماشت و خواجه محمد خان پوپلزئی را با وی مقرر نمود و خودش با شهزاده\nکامران بکابل بر گشت ومختار الدوله واحد خان نورزائی را فرستاد تا از قندهار حفاظت\nنماید (۳) زیرا قوای غلزائی به سه حصه تقسیم یافته هر حصه به مناطق مختلف داشتند\nعملیات میکنند . یك قسمت در تحت اداره عبدالرحیم خان داشت از طرف جنوب بكابل\nحمله کند . قسمت دیگر که به عین قوت بود بقومانده فتح خان پوپکر زائی از شرق حمله می آورد .\nدر حالیکه قوای سوم آن که بقدر ده هزار قوت داشت برای جنگ با درائی ها در حد\nفاصل مناطق خودشان مجادله کنند درانی ها با هر کدام ازین سه قسمت مصاف دادند و در\nنتیجه سه جنگ رویداد که منجر به شکست فاحش اغتشاشیون شد .\nمختار الدوله واحد خان اروزانی که برای حفظ قندهار مقرر شده بود، حصه قلعه های\nغلزائی را که در راه و یا در جوار خط مشی ایشان بود منهدم نمودند و مشاورالیهم در همهٔ\nمناطق چنوب مملکت امنیت برقرار کرده وبسوی کابل مراجعت نمودند. با فتح محمد خان\nپوپکر زائی شخصاً خود فتح خان مصاف داد .\nخان پوپکر زائی با روحانیون اوزبین یکجا میزیست و بمساعدت ایشان او توانست يك\nقشون بزرگی مرتب کند، در راس این اغتشاشیون که جبار خیل و احمدزائی هم در آن\nشامل بودند خودش قرار گرفته پیشرفت نمود، در نزديك منار چکری سنگر گاهی انتخاب\nکرده و آماده مجادله با قشون شاهی شد .\nفتح خان به تجمع بسیار زیاد ایشان اهمیت نداده تکلیف حس نکرد و بعد از يك\nجنگ مختصر ایشان را شکست و فرار داد، و خودش امر کرد تا سر یکصد نفر ازین شورشیان\nرا بریده بمرکز ببرند (٤) جنگ سومی که بر علیه غلزائیها واقع شد بهمین صورت\nنتیجه داد و آنها را متفرق کرد .\n\n(۱) صفحه ۳۳ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال .\n(۲) صفحه ٤ - ٣٣ حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لا ل .\n(۳) صفحات ٤ - ٣٣ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال .\n(٤) صفحه ٣٤ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال ."}
{"book": "adl0975", "page": 41, "text": "(٣٤)\nدرهنگامیکه تمام توجه محمودشاه ووزرای اورا اغتشاش غلزائی ها جلب کرده بود شجاع الملك يك بار دیگر خیبری ها را برانگیخت و با دوازده هزار مرد بپشاور حمله برد ولی ساخلوی پشاور عسکر اورا تماما امحا کردند و او دوباره بجائی رفت که هر چه کوشید چیزی شود موفق نشد (١) درهمان سال یعنی ١٨٠٢ محمود بفتح بزرگت دیگری موفق آمد. اوزبکهائی که از رودآمور عبور کرده بودند در نزدیت بلخ شکست فاحش خورده و مجبور شدند که باز از رودسرحدی بگذرند.(٢) شورش غلزائی فرو نشانده شد اما تمام ایشانرا از شورش باز نداشت. چه غلزائی درمووضع گلجین (Guljai(٣) خیلی دلیرانه باخرین مخالفت خود پرداختند که این واقعه مطابق است به ١١ می ١٨٠٢ درین جایك قسمت از غلزائی ها که مشتمل برده هزار مرد بودند بمقابل فتح خان شدند زیرا فتح خان در صدد خراب کردن منطقۀ ایشان بودولی ایشان همه بشدت مغلوب شدند و تلفات فوق العاده دادند. عبدالرحیم خان خان ایشان را با دوپسر او وصدر اعظمش شهاب الدین خان اسیر کرده لقمه توپ ساختند (٤) در او قاتیکه قوای محمود باغلزائی، اوزبك ها وخیبری ها مصروف بود واقعاتى در هرات روی داد که خیلی ها بر بلندی اقبال شاه دلالت میکرد قیصر میرزاپسر مصدزمان شاه که حکومت هرات را دردست داشت نظر به پلان مخفیانه میر افضل خان وزیر خود مجبور کرده شد که از شهر فرار کند،\nولی افضل خان موصوف ناامید بود ازینکه اهالی شهر بقدرت وی تسلیم شو ا هند كسر دا گرچه ایشان میخواستند که اوبرتبه وزیری باشد ولی میخواستند حکمران کسی باشد که خون شاهی داشته باشد. میرا افضل خان که از بازگشت قیصر میرزا می ترسید حاجی فیروز الدین خان را دعوت داد که مجبور کرد که حکمرانی را قبول نماید، قیصر میرزا خواست که وضعیت ازدست داده را بزور باز بگیرد ولی نتوانست. چون ناکام شد بقندهار حمله بردو توقع داشت که کامران حکمران آن را مضطرب بسازد. اگرچه درروزهای اول چیزی فائق شده بود ولی بعداز چند روز اهالی برعلیه او قیام کردند واومجبور به بازگشت شد (٥) بعد از آنکه غلزائی ها تابع گردانیده شدند برای خاموش کردن دیگر مناطق اغتشاشی ترتیبات گرفته شد، ولی درمرکز میان سرداران پارتی حکومت بالخاصه بین\n(١) صفحه ٥٨٤ سلطنت كابل مولفة الفنستون ،\n(٢) عموما قبول کرده اند اگر چه بمشکل میتوان قبول کردسه جنگی که در اغتشاش ثانی غلزائی درمارچ ١٨٠٢ روی ومقابله باشجاع وخیبری های او و غلبه بر اوزبكها همه این غلپات که برله قوای محمود وفتح اومنتج شد در يك روز بوقوع پیوسته، (صفحات ٥٨٣٤ کتاب مولفة الفنستون )\n(٣) صفحه ٦٦ (the Mission to Kandahar) مولفه (Lumsdem) الفنستون می نویسد که ملا شادی در میدان جنگ بوده صفحه ٥٨٤ سلطنت کابل )\n(٤) كتاب فوق\n(٥) این واقعات را فریر مفصلا نگاشته (صفحه ٣٢- ١٣٠ تاریخ افغانها) کونولی نیز از ان تذکر نمود (صفحه ٣٥٠ جلد دوم سفر در شمال هند) كتاب مولفه الفنستون ."}
{"book": "adl0975", "page": 42, "text": "(٣٥)\n\nاکرم خان و فتح خان مخالفت در افتاد، بالاخره چنین تصفیه یافت که اکرم خان در کابل\nبماند و فتح خان قدرتی داده شود که بجنوب شرق مملکت اقامت گزیند. فتح خان اول\nپشاور را گرفت و از اهالی پول جمع نمود. خان کشمیر بوی پنجاه هزار روپیه پرداخت\nسپس مشارالیه بعلاقات کوهات، نبو ددامن وقت و از آنجاها نیز پول جمع کرد از آن ببعد\nبعزم تسخیر وزیری افتاد و چون فراغت یافت تابستان ۱۸۰۳ بود که بقندهار برگشت. (۱)\nبعد از آنکه شجاع با معاونت خیبری ها کوشش بی فائده بگرفتن پشاور در موضع\nچوره که در منطقة افریدی واقع است باقی ماند.\nولی مارش فتح خان به پشاور او را مجبور کرد تا بمقامات محفوظتری برود و ازینرو مشارالیه\nبکوهستان کاکر (Khakar) رفت و در آنجا باید بختی و سفالت سرگردان بود و بواسطۀ\nفروختن جواهرات شاهی و یا بنا بر تلطف اهالی برای خود زندگی را سخت بسازد ولی\nچند طرفدار صادق پیدا کند و بزودی فهمید که این کوه نشینان با جواهرات وی شناسائی\nندارند ، ولی در ساعت نا امیدی طالع بوی لبخند زد. کاروان متمولی يك روز در شل شال\n(Shal) تل داخل شد. مشارالیه فوراً با متعقبین خود مشوره کرد و قرار دادند که بزور\nضروریات خود را از ایشان بگیرند. پس ایشان را محاصره و تجار را مجبور نمودند\nکه ضروریات ایشان را تهیه نموده و درعوض رسید قابل پرداخت شهزاده را که مشتمل\nبر سه لك روپيه باشد بگیرد، با این مبلغ مشارالیه توانست فشونی مرتب کرده بقندهار\nحمله برد. ولی يك بار دیگر بدبختی دامنگیرش شد و او را دفع کردند. او باز مجبور\nشد که بکوهها فرار کند ، در حالیکه قشوش نا امید و کم جرات شده او را تنها گذاشتند\n(۲) بزودی بعد ازین شکست شهزاده شجاع، فتح خان بعد از قشون کشی فاتحانۀ خود\nدر جنوب شرق بقندهار برگشت. در راه اطلاع یافت که شهزاده قیصر از هرات بیجا شده\nو تمام قدرت خود را در آن ناحیه باخته و کوشش دارد که بطرف قندهار مارش کرده باز\nبرهمان شهری که هنوز شهزاده کامران حکمرانی دارد مارش نماید. درین نوبت\nمشارالیه را ایرانی ها امداد کرده بودند (۳) زیرا ایشان از برهم زدن سلطنت محمودشاه\nفائدة در نظر داشتند ، ایشان بر خراسان حمله کردند و شهر مشهد را اشغال نمودند (٤)\nفتح خان تعجیل کرد تا بکامران كمك شود و بزودی بقندهار بوی ملحق شد. و هردو\nمارش نمودند تا قوای قیصر را از پیش آمدن مانع شوند. این هردو قشون در موضع\nکوکران ملاقی شدند و جنگ خونینی روی داد که منتج به شکست لشکر قیصر گردید.\nاکرم خان غلزائی شربت مرگ را از دست کامران نوشید و شهزاده قیصر گرفتار آمد\nو محبوس بکابل فرستاده شد (٥) بعد از چند مدت فتح خان بهمراهی برادر خود\n\n(۱) صفحه ٤٨٤ سلطنت کابل مؤلفۀ الفنستون .\n(۲) صفحات ٤٨٥،٦ سلطنت کابل مولفۀ الفنستون ؛ این مجاهدت شجاع را در زمستان\nسال ۱۸۰۲ در حالیکه فتح خان در سال ۱۸۰۳ بقندهار مراجعت نموده مجاهدتها و اسن غلط کرده\nکه می گوید فتح خان مجبور بود که شجاع را دفع کند ( صفحه ۳۲۰ تاریخ افغانها ) .\n(۳) صفحه ٣٥ جلد اول حیات امیر دوست خان مولفه موهن لال .\n(٤) صفحه ٥٨٤ کتاب مولفۀ الفنستون .\n(٥) جلداول صفحه ٣٥ حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال ."}
{"book": "adl0975", "page": 43, "text": "(٣٦)\nدوست محمد خان بكابل روان شد او شجاع غیاب فتح خان را موقع مناسبی دانسته بهمان\nسمت حرکت کرد و کوشید که شهر را اگر بتواند بیگیرد . اکرم خان بارکزائی ،\nمحمد علی خان ومير اكبر او را درین مورد كمك كردند\nهمینکه فتح خان و برادرش از حرکت شجاع خبر یافتند . ایشان بر گشتند تا کامران را\nامداد نمایند ، و بزودی غفورخان بارکزائی ، سید آل خان الکوزائی و خواجه محمد خان\nبدو زائی را محبوس کردند چه در صداقت ایشان عدم اطمینانی ظهور کرده بود (۱) شجاع\nنیز طبعاً بطرف پشاور بر گشت در همین هنگام سلطنت محمودشاه پارچه پارچه شد .\nحکومت کمزور و کاهل شد ، از ینرو باحکام شاهی بمشکل اطاعت کرده میشد\nدرمرکز سلطنت نیز آرامی نبود ازقوت افسران شاهی مانند خود پادشاه کاسته شده بود\nاکرمخان وزیرمهم محمود مرده بود، وفتح خان همینکه رسید با قشون خود برای آرام\nکردن مناطق اعزام گردید (٢) شیر محمد خان (پسرشاه ولی خان وزیر احمد شاه) که او\nوزارت را حق موروثهٔ خود میدانست این رتبه را مطالبه کرد، اما محمود شاه آنرا برای\nفتح خان گذاشته بود ، اگرچه او در آن وقت در قندهار بود واو امورات اداری را\nبمعاونت خان قزلباش‌ها پیش می برد شیر محمد خان . (٣)\nکه ازین اوضاع آزرده شده بود تشبث به سازشی کرد تا محمود را از تخت سلطنت\nبلغزاند ، و جریان واقعات هم بمرام او برابر آمد . قزلباش های کابل از طرف\nشاه محمود پرورش دیده بر اهالی مسلط بود بمیل خود رفتار میکردند . راپورهای متواتر\nبشاه ارسال شد. رفت واز اوضاع ایشان اطلاع داده شد . ولی شاه کوچکترین توجهی\nهم ننمود . شیرمحمد خان در ینوقت با سید احمد مقاطعه کرد که عموماً میرویس میرواعظ\nخوانده می شد و در سر تاسر مملکت به علمیت وقدسیت خود معروف بود . این سید که مخالفتش\nبامحمود شاه مشهور بود ازینکه ظاهراً بر علیه کردار بد پادشاه تنقید میکرد. نمی ترسید\nو برای اهالی فهماند که شاه محمود چه قدرتی به شیعه ها داده در حالیکه او ایشان را بیدین\nو کفر گو می شناخت .\nتنفر عوام خیلی بلند شد و هیچ چیزی از تصادم مانع شده نمیتوانست و يك تصادم شدیدی\nبین شیعه وسنی روی داد (٤) چون میرویس سنی ها را برانگیخت که تمام شیعه های\nکابل را منقرض بسازند این خصومت بالا گرفت . تاثیرات این تلقین خیلی فجیع بود\n( ١ ) صفحه ٦ - ٣٥ کتاب فوق .\n( ٢ ) ٥٨٦ سلطنت کابل مولفه الفنستون وصفحه ٣٥١ جلد دوم سفر در شمال هند\nمولفه كونولی .\n( ٣ ) راجع باخلاق، لیاقت فوق العاده ، جاه طلبی زیاد ، علمیت بسیار وغیره شیر محمد خان\nتصویر درخشانی از قلم الفنستون موجود است صفحه ٥٨٧ مولفه او\n( ٤ ) نظر به تحریر فریزر علت این تصادم دزدیده شدن یك افغان پسر بواسطة مردم\nقزلباش بود که با وی باوضاع ناهنجاری رفتار کرده شد ( صفحه ١٣٢ تاریخ افغانها )\nولی الفنستون که سبب این واقعه قتل يك جوانی بود که با يك قزلباش جنگ کرد ومقتول شد ،\n( صفحه ٥٨٨ کتاب مولفه او ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 44, "text": "(۴۷)\nتا دوروز (۱) قزلباشها مورد حمله شدید تا قابل وصفی واقع شدند. محمود شاه ، شیرمحمدخان\nو احمد خان را چند مراتب فرستاد تا مهاجمین را از حمله بازدارند (۲) ولی این سرداران\nمخالف آن عمل کرده مهاجمین را كمك و تشویق نمودند (۳) با این همه قزلباشها طوری\nمقاومت نشان دادند که هر دو پارتی تماماً واماندند و تأخیر جنگ را تصفیه نمودند\nدر حین حال میرویس ، شیرمحمدخان ، واحمدخان شجاع را به آمدن دعوت دادند و خواهش\nنمودند که فوراً بکابل آمده برعلیه محمود بجنگد و وعده کردند که او را در این حمله\nمعاونت کنند (٤) پیش از آنکه این دعوت بشجاع برسد مشارالیه بسمت قندهار\nبحرکت افتیده بود چنانچه در بالا تذکر شد نتیجه گرفته نتوانست . درین نوبت موصوف\nخیال میپرورشد که يك بار بخت خود را در کابل بیازماید . (٥)\nبنا بر آن مشارالیه بهمراه هر قدر عسکری که جمع کرده توانست بطرف شمال عزیمت\nنمود . محمود ترسید و کوشید تا شخص شیر محمد خان را بگیرد ولی مشارالیه\nاز مسئله خبر یافت و در هشتم جولائی از کابل فرار کرده میرویس را ترغیب کرد که باوارا\nدوباره شور بدهد (٦) در دوازدهم جولائی شیرمحمدخان با شهزاده شجاع مراجعت کرد\nومحمود شاه را در بالاحصار محصور یافت چه اهالی او را محصور نموده بودند (۷) ولی\nبا وجود آن هم شجاع الفنستون فتحخان مجبور بود مقابله کند (۸) چه موصوف با قشون\nخود بطرف کابل پیش قدمی داشت . قوای فتح خان هشت باده هزار بود (۹) وبرادرش\nدوست محمد خان همراه او بود . (۱۰)\n(۱) این حمله در چهارم جون روی داد (صفحه ٥٨٨ سلطنت كابل تاليف الفنستون\nفریر مینویسد که این حمله تا چهار روز دوام کرد و بعد از آن با توافقہ موقتی بوجود آمد\n(Hisory of the Afghans ) ۱۲۳ صفحه\n(۲) صفحه ۱۲۳ کتاب فریر .\n(۳) ٥٨٨ الفنستون .\n( ٤ ) صفحه ۱۳۲ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی و نیز شیرازی میگوید\nکه شجاع امداد مخفیانه حکمران بوی جرأت بخشید زیرا حکومت بر یطانیه کو شش\nداشت که به این شهزاده رفاقت کند زیرا ایشان از تأثیرات ایرانی در افغانستان اندیشه داشتند.\n(ه) صفحه ٥٨٨ سلطنت كابل مؤلفه الفنستون .\n( ٦ ) صفحه ٥٨٩ كتاب فوق ، صفحه ۱۳۲ شیرازی : نظر به تحریر فریر محمود شاه\nبعد از رسیدن شجاع به بالاحصار محصور شد .\n( ۷ ) نظر به تحریر موهن لال ، فتح خان بعد از اطلاع یافتن خلع محمود بطرف كابل\nاز قندهار حرکت کرد ( جلد اول حیات امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۳۷ ) ولی\nاز الفنستون میشنویم که فتح خان بطرف كابل مارش داشت ومحمود برای رسیدن وی\nانتظار داشت . ( صفحه ٥٨٨ ) فریر هیچ از جنگ شجاع وفتح خان ذکر نمی کند .\n( ۸ ) صفحه ٥٨٩ كتاب الفنستون\n( ٩ ) جلد اول صفحه ۳۷ کتاب مؤلفه موهن لال .\n(۱۰) از سوانح شاه شجاع که توسط کی Kaye در کتاب مولفه او تاریخ جنگ در\nافغانستان . History of the War in Afghanistangby Kaye"}
{"book": "adl0975", "page": 45, "text": "(۳۸)\n\nهر دو لشکر در موضع قاضی که چارمیل دور از شهر است (۱) باهم مواجهه شدند جنگ\nاز صبح تا نماز شام دوام کرد ، در آخر چنین معلوم میشد که فتح خان غالب گردد .\nمشارالیه صف دشمن را که بعجله مقابل وی آمده دریده بطرف مرکز روان شد ، ولی قسمتش\nدرین نوبت محکوم شد ، چه یکی از افسرهای او کناره جست وقشورش دچار پراگندگی\nگردید (۲) . مشار الیه باخیلی بی انتظامی برگشت اول بوادی اقواز و بعد بکمپ\nشهزاده کامران بقندهار رفت (۳) شجاع فاتح بعد از آن فاتحانه داخل کابل شد (٤)\nدر میان يك عالم نشاط بر تخت سلطنت جلوس نمود . (٥)\nفتح خان واقعاً برای اعانه محمود شاه با تمام موجودیت کوشید ، ولی این کوشش\nناوقت بود ، زیرا در هنگام غیاب اوشاه آنقدر از مملکت را از دست داده بود که بمشکل\nتوقع حفاظه تاج خویش را می نمود چون از آخرین امیدواری خود نیز ناکام شد تماماً\nناامید گردید وازشجاع امان خواست و درقرآن عهد کرد که او هیچگونه سوء قصد وسازش\nنسبت بوی نخواهد داشت شجاع اورا امان داد (۷) کورش کرد . واقعاً چه عمل\nبی رحمانه ایست وامر داد که درقلعه داخلی بالا حصار محبوسش کنند. راست بود که\nفتح خان متهور تمولی او کسی بود که روح قوی وی ازین ناکامی ها زیاد تر بجوش آورد\nوچنانچه خواهیم دید که ازین شکستی که از دست شاه شجاع خورد هیچگاه از بدست آوردن\nقوت وقدرت خویش مایوس نگردید .\n\n(۱) جلد اول صفحه ۲۷ کتاب موهن لال .\n(۲) صفحه ٥٨٩سلطنت کابل مولفه الفنستون .\n(۳) سوانح شاه شجاع .\n(٤) نظر به تحریر الفنستون ، شجاع تا بر فتح خان غالب نشد داخل کابل نگردید\nقبل از برگشتن باشیر محمد خان در بیرون شهر فرود آمد( صفحه ٥٨٩ کتاب مذکور)\n(٥) از تشریح مختصر موهن لال چنین معلوم میشود که شجاع قبل از مقابله با قشون\nفتح خان بر تخت نشست (صفحه ۲۷ جلداول حیات امیر دوست محمد خان ) ولی شجاع خودش\nدر سوانح خود مینویسد که بعداز جنگ بافتح خان داخل بالا حصار شده با مراسم شاهی\nبر تخت کابل جلوس نمود .\n(٦) معلوم میشود که شجاع اورا تماماً امان داد . ولی در حقیقت طوریکه فریر میگوید\nشجاع امرداد که چشم های اورا کور کنند و میگویند که در اثر سعایت شیر محمد خان\nاین امرداده شد (صفحه ۱۳۶ تاریخ افغانها ) نظر به تحریر شیرازی در اثر پیشنهاد\nزمانشاه چشم های محمود را کور کردند .\nدلیل زمانشاه طوری که اوخودش برادر خود همایون را کور کرد خودش نیز چنین\nوضعیت را از دست برادر خود محمود دید، پس اگر محمود نیز کورکرده شود يك بي عدالتي\nست که باز بوقوع میرسد (صفحه ۱۴۴) تاریخ احمد شاه درانی ."}
{"book": "adl0975", "page": 46, "text": "(۳۱)\nفصل پنجم\nحکومت شاه شجاع\nشاه شجاع که بعد ازاین در اشکبال برتخت کابل جلوس نموده بود امر نمود که\nملا عاشق را محکوم نمایند .\nچه مشارالیه با زمانشاه خیانت کرده او را بدست محمود سپرد (۱) این ملارا نظر\nباین خیانتش در کابل لقمه توپ کردند طوریکه دهنش را با خمپاره بسته بودند (۲) واین\nینگانه قتلی بود که بعد از خلع شدن محمود شاه روی داد . قلعه عاشق ویران کرده شد\nواقوام و دوستانش محبوس گردیدند شیر محمدخان وزیرشاه جدید(۳) فوراً مصروف گردید\nتا بتمام مناطق که در هنگام اداره شریر محمود شاه بی یار ویاور وبی اداره مانده بودند\nهدایات بفرستد . (٤)\nوزیر دراول وهله از شاه خواهش نمود تا نواب اسدخان که یکی از اولاد پاینده خان\nبود و در بالاحصار کابل محبوس بودرها کند . خواهش وی پذیرفته شد و با نواب مذکور\nاز طرف وزیر خیلی احترامکارانه معامله کرده شد. زیرا او میخواست که تمام دشمنی های\nکه در بین خودش و فامیل او بظهور رسیده بود اگر امکان داشته باشد دفع نماید . نواب\nنیز همین رنجشی که در بین بارکزائی و سدوزائی واقع شده بود حس نمود وخواست که این\nدشمنی را بواسطه يك ازدواج رفع نماید . بهمین مناسبت خواهر دوست محمد خان را\nبشاه شجاع نکاح کرد. شاه از اسدخان و دوست محمد خان وگل محمد خان برادرو زیر\nخود خواهش کرد که بقندهار نزد فتح خان رفته کوشس کنند که او از طرفداری محمود شاه\nدست کشیده طرفدار خودش گردد .\nبرای اینکه مشار الیه تماما متیقن باشد شاه يك عهد و پیمان متینی فرستاد . (٥)\n(۱) صفحه ١٥٣ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی . شاه شجاع پسانها کوه نور را\nکه زمانشاه در دیوال قلعه عاشق درزمان محبوسیت مخفی نموده بود یافت ( صفحه ٣٠ جلد\nاول حیات امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال ) و همچنان فخراجی را که در رود خانه\nافگنده بود بدست آورد . اولی را يك نفر ملا یافته و ندانسته که قیمتش چیست و خواسته که\nبه آن بعضی ضروریات خود را بخرد ولی ثانوی بواسطه يك مرد ایمانداری که غسل میکرد\nیافته شد (١٥٥ مولفه شیرازی ).\n(۲) صفحه ١٥٣ مولفه شیرازی .\n(۳) هوف (Hough) غلط کرده می نویسد که اکرم خان بمقام وزارت رسید (صفحه\n٣٨٦ the army of the indus) و کی غلطی او را اصلاح میکند صفحه ۳۹ تاریخ جنگ\nدر افغانستان (History of War Afghanistan) .\n(٤) ٥٦١ سلطنت کابل مولفه الفنستون .\n(٥) شهزاده حیدر، اسدخان نورزائی وعطا محمد خان بار کزائی نیز درین هیئت بودند."}
{"book": "adl0975", "page": 47, "text": "(٤٠)\nونوشت که اورا بمرتبه پدر او پاینده خان دیده باوی هرگونه توجه بخرج خواهد داد (۱)\nشاه خودش بر ذکای خارقه ولیاقت فتح خان عقیده بداشت و الی مؤخرالذکر ازین واقعه\nغیر مترقبه از طرف شجاع بسیار خوش گردیده فوراً بطرف کابل عزیمت نمود ، کامران\nچون این انحراف او را دید اشارة قطع منا سبت دانست و بطرف هرات فرار کرد (۲)\nقیصر میرزا پسر زمانشاه در عوض او حکمران قندهار شد (۳)\nواحمد خان نورزائی وزیرش شد کامران در هرات از طرف عم خود فیروزالدین بخوبی\nپذیرائی شد . مشارالیه برایش حکمرانی فراه را ارزانی داشت (٤) .\nشیر محمدخان چون شنید که فتح خان از قندهار حرکت کرده مرکز را گذاشته بغزنی\nرفت تا بوی ملاقی شود . سپس او را نزد شاه شجاع همراهی کرد ولی شاه نتوانست که اعتماد\nسردار پاکنرائی را جلب کند . ازینرو از عهدی که کرده بود انکار نمود . در کابل\nفتح خان با شیر محمد خان که نسبت بوی احترام و التفات داشت یکجا میزیست . این\nنکته را نیز در نظر باید داشت که شاه شجاع شیرمحمد خان را از آنجهت وزیر خویش مقرر\nکرده بود که مشارالیه او را در بدست آوردن تاج و تخت امداد کرده بود . مشارالیه\nواقعاً نمی توانست قوای خودرا در دست وزیر خود مشاهده نماید . روز گار می گذشت\n(۱) حیات امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۳۷ - ۳۸ مولفه موهن لال . این وکالت\nاز طرف شاه شجاع بفتح خان را چندین مولف بطور جعل برای گرفتن قندهار نوشته اند .\nDiary of March through Sind in Afghanistan P.7 by\nصفحه ۳ - ١۰٣ تاریخ احمد شاه درانی مولفۀ شیرازی . صفحه ۵۹۱ کتاب مولفه\nالفنستون وصفحه ۲۲۰ تاریخ افغانستان مولفه ملیسن ( Malleson ) و حتی شیرازی\nمیگویند که خود شاه شجاع با ترتیبات رفیقانه بقندهار رسید ( تاریخ افغانستان صفحه ٢٢٦\nو تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٢٢)\n(٢) نظريا تحریر شیرازی ایلجیان با کامران و فتح خان در موضع چکان (hakan)\nملحق شدند ولی این دو انتشاشی بقرأه فرار نمود و شهزاده حیدر فتح بدون خونریزی کرده\n( صفحه ۳ - ۱۰۲ تاریخ احمدشاه درانی ) .\n(۳) بعداز تقرر قیصره حیدر بکابل خواسته شد (صفحه ١۰٣ کلیات شیرازی) تحریر\nفریر راجع باین واقعه خیلی قابل تذکر است . زیرا که این تحریر با تحریر دیگر مؤلفین\nاختلاف دارد او میگوید که شاه شجاع قیصر مرزا باقریب بیست هزار نفر ازعساکر شاهی\nفرستاد تا کامران را از آن شهر خارج کند . ولی کامران فرار نمود و قیصر را\nبغیرت و خوشی در انداخت ولی در عرض راه از عالم خان برادرزاده سردار احمدخان شنید\nکه قندهاری ها برعلیه او شوریدند واو مجبور شد که بهرات فرار کند .\nبدست آوردن قندهار برای شهزاده قیصر خیلی سهل بود که در نتیجه اوامر جدید\nشاه شجاع مشارالیه حکمران گردید ( ١٣٥ تاریخ افغانستان ) .\n(٤) صفحه ١٢٤ كتاب فوق مؤلفۀ فریو ."}
{"book": "adl0975", "page": 48, "text": "(٤١)\nو موصوف برای عقیم ساختن آماز های وزیر خود احساس خوشی می نمود .\nطبعاً حکایات دست و پا زدن شیر محمد خان برای گرفتن مقام او بآسانی بروی تاثیر\nمی نمود واز مورد سوء ظنش واقع شده این چیز باعث تحريك وی میشد که با وزیر عداوت\nورزد فتح خان بمشکل توانست دو ماه در کابل باشد چه اکرم خان بیکی از وزیر های\nشاه بمقام پیشواز کرد که بطرف پشاور با اهل دربار عزیمت نماید و در آنجا وزیر\nخودو فتح خان را توقیف نمود. از دست خطراتیکه از نجات یابد این سازش بگوش شیر محمد خان\nرسید و موصوف ازین اقدام ناعاقبت اندیشانه و نامنحس گدارانه شاه در تعجب شد بهرحال\nمشارالیه نمی خواست که ظاهرا نسبت بشاه اقدام بمخالفت کنند ولی خواست که فتح خان\nرا از دست خود بذارد . (۱)\nازینرو مشارالیه بفتح خان را مشوره داد که بهانه بسته بکابل بماند (۲) در حالیکه\nخودش باشاه شجاع همراهی کرده جلوخیالات بد گمانی شاه را بگیرد سپس مشارالیه\nپیشنهاد کرد که فتح خان باید تا گرفتن اطلاع رسیدن شاه در نیزین منتظر باشد و آنوقت\nشروع بشورش نماید برای این مقصد وزیر کوشید که سه نفر اقوامی داران را که بواسطه\nطرفداری شاه محمود از طرف شاه شجاع محبوس شده بود. درهائی بخشد این مردا ران\nبیکرخان رابیر امیدخان ومیرزا عبدالحسین خان بودند که در قندهار با شهزاده قیصر ارتباط\nداشته شیر محمد خان برای فتح خان مبلغ هفتاد هزار روپیه جهت مصارف این لشکر کشی\nداد ایشان باهم قرار دادند که دشمن و دوست یکی دشمن و دوست دیگر هم باشد . وهمیشه\nبمشوره هم بر خلاف دشمنان بجنگند (۳) همینکه شاه شجاع به تیزین رسید (٤) از توطئه\nوزیر خود و فتح خان اطلاع یافت و بنا بر آن بدون معطلی بقطعه مسکورا امر کرد که فوراً\nبکابل بر گردد و تمام سردارانی را که در آنجا محبوسند با خود بیاورد فتح خان وقتیکه\n(۱) صفحه ۳۹ جلد اول حیات امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال .\n(۲) شیر محمد خان بفتح خان پیشنهاد کرد که ازین مسافرت بظاهر ساز و سامان سفر\nمخالفت کند (صفحه ۲۹ جلد اول مولفه موهن (لال شیرازی میگوید که فتح خان از شجاع\nخواهش کرد که وقتی خودش کابل را میگذارد بوی نیز اجازه مسافرت بدهد و بشاه وعده\nکرد که در خدمت وی بپیوندد شاه خواهش اور ا قبول کرد ولی امر داد که برای مدتی\nبکابل بماند (صفحه ١٥٤) تاریخ احمد شاه درانی ) کی میگوید که فتح خان بهمراهی\nشاه شجاع بطرف پشاور روان گردید ولی همینکه چیزی پیش رفتند مشار الیه گفت\nکه بنا بر علالت نمی تواند همرکاب شاه باشد ازین سبب در دنبال ماند جلد اول صفحه ۲۹\nHistroy of the war Afghanistan( تاریخ جنگ در افغانستان\n(۳) صفحه ٤٠ جلد اول حیات امیر دوست محمدخان مؤلفه موهن لال .\n(٤) كتاب فوق نظر بتحرير الفنستون شاه شجاع در پشاور بود برای اکمال\nساخت خود مشارالیه سرداران کشمیر و سند را مجبور کرد که انقیاد وی را قبول کنند\nدر این وقت از بیگانگی قندهار شنید صفحه ۵۹۱ سلطنت كابل The Kingdom of Kabul"}
{"book": "adl0975", "page": 49, "text": "(٤٢)\nازین امر اطلاع یافت این سرداران محبوس را رها کرده براه او گز بطرف قندهار رفت\nو با ایشان بهمانجا رسید در نصف شب فتح خان بدر وازه قرار گاه قند هار رسید\nو بواسطه رشوة دادن به محافظین توانست که با آغا ادراك خواجه سرای خصوصی شهزاده\nقیصر رفاقت پیدا کند پس خواجه سرا ازملاقات فتح خان برای قیصر نقل نمود و گفت\nکه مشارالیه در گرفتن تخت کابل امداد می کند .\nشهزاده از این خبر دلکش او راخیلی خوش ساخت وخودش رفت تا او را در در وازه\nشهر ملاقات کند فتح خان پیشنهاد کرد که احمد خان نورزائی را وا گذارد و گفت باید\nشهزاده عهدی استوار کند که نسبت بخودش رفیق امین و ثابت باشد بالمتall او نیز تعهد\nنمود که آخرین قطرات خون خود را بخاطر خواه قيصر وتخت کابل مصر خواهد نمود\nوهر گاه قیصر از امداد دست کشد او نیز خویش را بکامران خواهد بست (۱)\nقیصر از معامله فتح خان قوت گرفت ، وبعد از آنکه ایشان با هم عهد استوار کردند\nکه یکدیگر را معاونت کنند باهم باقصر شهزاده بر گشتند فتح خان دو هزار سوار\nشهر ا در را امر نمود که پیاده شده در تحت اداره دوست محمد خان تا منزل سردار نورزائی\nبروند منزل محصور گردید و دوست محمد خان بدون اشکال توانست داخل شود و سردار\nموصوف خواب بود که گرفته شد (۲) وموصوف را با زنجیر های فبلی بستند تاجنه بزرگ\nوی مایه تمسخر گردد و او را در قصر شهزاده محبوس نمودند و در آنجا نسبت بوی\nاز هیچگونه تحقیر واهانت کوتاهی نکردند (۳) وقتیکه شهزاده قيصر وفتح خان\nآمادگی رفتن بکابل داشتند این محبوس منفرد را رها کرده بحال اول آوردند وحکومت\nشهر را بوی سپردند (٤) بیگمانه عارضه که سبب خلاصی او شده خیلی شایان دقت اینست\nکه ایشان بعدم توافق وناساز گاری قلب افغان پی برده بودند روز دیگر بعد از گرفتاری\nاحمدخان هر کس متعجب بودند که چسان فتح خان و برادرش را در عوض احمدخان بدربار\nقيصر نه بینند ، در حالیکه شهری ها کوشش داشتند که بقصر رفته محبوس را ببینند .\nسرداران که همه خیلی می ترسیدند و شهزاده را آگاه ساختند تا از فتح خان احتراز\nگردد محبوسش کنند با وجودیکه خیلی عجیب معلوم می شود قیصر عهد و میثاقی که بافتح خان\nنموده بود فراموش کرده و در فکر پلانی افتاد تا او را گرفتار نماید مشار الیه ازسر دار\nخواهش کرد تاخصوصی با و در باغ مهمانی دهد و درعین زمان بهمراهی سرداران ترتیبات\nتوقيف او را گرفت فتح خان هر طوریکه بود ازین مفکوره وپلان قیصر اطلاع یافت و از شاه\nدو روز موقع خواست تا برای این مهمانی حاضر شود ولی در حقیقت مشاراليه ميخواست\nکه برای نجات خود چاره بجويد ازینرو موصوف بدوست محمدخان سپرد تــــا اداره\nمحافظين را نموده و از طرف دیگر ترتیبات مهمانی را بگیرد دوست محمدخان برای شرف\nمهمان شاهی ترتیبات خوب ومهمی گرفت وخود را از سر تا پا مسلــح ساخت و در رأس\n(۱) صفحه ٤١ جلد اول حیات دوست محمدخان مولفه موهن لال .\n(۲) صفحه ٤٢ » » امير » تأليف موهن لال .\n(۳) صفحه ٥٩٢ سلطنت کابل مولفه الفنستون\n(٤) » » » » » »"}
{"book": "adl0975", "page": 50, "text": "(٤٣)\n\nپنجصدا نفر عسکر جا گرفت و در زیر نظر شهزاده قرار گرفت این بیداری ومواظبت وی\nکافی بود که بشهزاده و اجزای خائینش از آمادگی او خبر بدهد چون شروع به رقم زدن\nاین سوء قصدایشان شد نمیباحثین وانمود کردند که جمع شدن ایشان درینجا بر مسئله رهایی\nاحمدخان بوده وایشان آماده شدند که درعوض محبوس يك لك روپیه جریمه بشهزاده\nوفتح خان تقدیم دارند این پیشنهاد منظور واحمدخان آزاد کرده شد وچیز دیگری که\nبوقوع پیوست عروسی دختر احمدخان بود با شهزاده قیصر که درهمان روزصورت گرفت (۱)\nهمینکه هر چیزء آماده شد فتح خان و شهزاده قیصر بهمر اهی دوست محمد خان\nخواجه محمدخان وعطا محمد خان نورزائی بطرف کابل روانه شدند لیکن وقتیکه ایشان\nبقلات غلزائی رسیدند عطا محمد خان و دیگر خوانین نور زائی او را در راه گذاشته\nدوباره بقندهار با احمدخان پیوستند (۲) فتحخان باوجود آنهم ازین تفرقه نترسیده محض\nاستناد بدلیری برادر خود دوست محمدخان کرده بطرف کابل روان گردید در قر یه توپ\nبا وجودیکه میدانست شاه شجاع پشاور (۳) را گذاشته و تا قریه قلعه قاضی آمده و میخواهد\nکه با فتح خان مقابل شود این اطلاعات بزودی در کمپ منتشر شده و در نصف شب خان\nدیگری موسوم بفيض الله خان پویل زائی با پنجهزار سوار خویش جدا شده\nبشاه پیوست ( ٤ ) این نقض عهد در کمپ فتح خان باعث حمار عظیمی\nگردید ودوست محمدخان مشوره عقب لانه خود را در باب باز گشت بقند هار داد (٥)\n\n(۱) صفحه ٤ - ٤٣ جلداول حيات امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال .\n(۲) صفحه ٤٤ جلد اول کتاب موهن لال الفنستون میگوید که ایشان برشاه شجاع\nحمله بردند (صفحه ٥٩٢ سلطنت کابل) ومانند همیشه ایشان اول بقند هار برگشتند\nو بعد بقشون شجاع که از پشاور میآمد ملحق گر دیدند . ملسین امکان دیگری را\nخاطر نشان می کند که پسر احمدخان به شاه شجاع اطلاع داده ترغیب نمود که\nازقند هار ( ؟! ) باز گشته این شورش را فرونشاند (صفحه ۳۴۷ تاریخ افغانستان\nنوت :-\nشاه شجاع درین وقت در پشاور بوده ممکن عوض پشاور سهوا\" قندهار نوشته باشد مترجم\n(۳) صفحه (٤٤) جلد اول موهن لال د گیء اشتباه کرده میگوید که شاه شجاع\nازمر کز سلطنت خویش بسوی قندهار پیش قدمی نمود (جلداول صفحه ۳۰ تاریخ جنگ\nدر افغا نستان ) .\n(٤) صفحه ه ـ ٤٤ جلد اول حیات امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال وصفحه ١٥٤\nتاریخ احمد شاه درانی مولفة شیرازی .\n(٥) صفحه ٤٥ جلداول كتاب موهن لال الفنستون در تحریرات خود ازشکست قوای\nقیصر صحبت میدارد که گویا بر مقابله دولت کر دلالت می کند ( صفحه ٥٩٢\nسلطنت کابل ) ولی آنچه موهن نوشته صحیح تر بنظر میخورد با وجودیکه او توضیحات\nبیشتری داده علاوه بر انکه بانوشتۀ شیرازی مطابقت دارد ( صفحه ١٥٤ )"}
{"book": "adl0975", "page": 51, "text": "(٤١)\nولی در عرض راه دانستند که شهزاده کامران بر شهر تصاحب کرده (۱)\nبنابران ایشان شهزاده قیصر را با خواجه محمد خان بد هلی فرستاده در حالیکه خودشان\nبا دیگر برادران بشهزاده کامران در قندهار پناه میبرند شاه شجاع درین وقت بکابل\nبر گشته آنرا بدست شورشیان دید ويك ماه تمام جنگه ست تا شاه توانست که این عناصر\nمخوف را رفع کند . (۲)\nدر خلال این احوال فتح خان و برادرهایش بقندهار بودند و از طرف شهزاده کامران\nاعانت و تحقیر می دیدند . تا مدت دوماه این هر دو برادران بارکزائی باین بدبختی و معاملات\nناگوار مواجهه بودند ولی باز با شهزاده قیصر داخل مذاکره مخفیانه شدند ایشان بزودی\nتوانستند که کامران از قندهار خارج شود و قیصر در عوضش بصفت حکمران شهر بر گزید\nاین شهزاده محمد علی خان و میر اکبر را بشاه شجاع فرستاده در خواست معاونت نمود تا\nساحهٔ کامران و فیروز الدین را مضحل سازد در صورتیکه خودش حکمران مستقل قندهار\nشکار پور باشد . مشارالیه نیز تعهد نمود که حصهٔ عظیم خان بار کزائی برادر فتح خان\nرا بصفت محبوس در دربار وی بفرستد تا او اکر دلائلی که راجع بوفا شعاری خود یا از\nفتح خان و دوست محمد خان داشته باشد بیان کند (۳) ولی شاه شجاع یا از نهایت و همت\nخود و یا از ترس قوای برادر زادهٔ خود به خواهشات او گوش فرا نداده و کاملا بطرف\nماند و در موقع طرح آرام ساختن مناطق شرقی او بطرف قندهار مارش نمود . (٤)\nوقتیکه عساکر شاهی بقر یهٔ چشمه شادی (Chishmeh Shadi) رسید ، فتح خان\nو برادرش قندهار را گذاشته بطرف فراه فرار نمودند (٥) در حالیکه شهزاده قیصر\nبهمراهی خواجه محمد خان در دهلی پناه گزید . (٦)\n(۱) درینکه کامران بر قندهار تصاحب نمود نظریات اختلاف دارد زیرا الفنستون\nمیگوید که احمد خان نظر بجوری که از دست قیصر دیده بود کامران را از فراه دعوت\nکرد که آمده شهر را تصاحب کند .\nموهن لال یقین دارد که کامران شهر را بزوره گرفته زیرا که احمد خان وکیل\nحکمران شهر بدون آنکه گیله بیندازد بقلعه خویش که در حوالی شهر بود رفت (سلطنت\nکابل صفحه ٥٩٢ و صفحه ٤٥ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان )\n(۲) جلد اول صفحه ۲۰ تاریخ جنگ در افغانستان مولفه - کیی .\n(۳) جلد اول صفحه ٤٦ حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال .\n(٤) کتاب موهن لال صفحه ٤٦ جلد اول .\n(٥) کتاب موهن لال صفحه ٤٦ جلد اول .\n(٦) صفحه ٤٦ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال . این در زمانی\nبود که امپراطوری افغان با رنجیت سنگ زد و خورد داشت . حکمران سکه خیال کرد که\nموقع آنست که مناطق زیر قیمومیت سلطنت درانی را در شرق اندس بگیرد . و در\nاكتوبر ١٨٠٤ بسیار فامیل های مسلمان و سرداران ایشان خواستند که با دربار کابل\nمناسبات را بیشتر نزديك سازند (صفحه ٦-٥٦ ماهیت قوای سکه در پنجاب مولفه پرنسب\nو صفحه ۲۷-۲۸ Oriin of the Sikh Power in the Panjab by Prinsep\nThe Court and Camp of Runjeet Singh"}
{"book": "adl0975", "page": 52, "text": "(٤٥)\n\nشاه شجاع از نجات قیصر متاسف شد وقرار داد تا اورا تعقیب کرده بگیرد ، ولی\nقرار يك اطلاعی که از شیر محمد خان رسید قیصر دهلی را گذاشته بپناه گاه دیگری جست\nکه بعد ازان شجاع مجبور شد که تعقیب را رها کرده و بقندهار برگردد .\nشاه شجاع صلح را با بار كزائی ها مناسب تر دید ، ازینرو او پیشنهاد کرد که\nفتح خان و دوست محمد خان را بخشیده با ایشان مهربانانه رفتار خواهد کرد ، این پیشنهاد\nاز طرف برادران بار کزائی قبول شده از قراء بر گشته در قندهار منتظر شاه شدند. (۱)\nچند روز بسختی سپری شد ، شیر محمد خان و زمانشاه که غالبا با شاه شجاع بشفاعت\nخواهی شهزاده قیصر واسطه شده رفتند و شهزاده و خواجه محمد خان را از خفا گاه ایشان\nآوردند . (۲) و در جلو شاه که کارهای خراب ایشانرا بخشیده بود برای آینده قیصر\nضمانت نمودند . (۳) قیصر دوباره بحکمرانی خود تقرر یافت . (٤)\nشاه شجاع دوری رشی بهمراهی فتح خان و دوست محمد خان (ه) برای حمله مناطق\nبیروئی عزیمت نمودند .\nمشار الیه سند را دوباره تابع ساخت و از آنجا خراجی که بسلطنت کابل می پرداخت\nگرفت . (٦) سپس بطرف سرامدان شرقی مارش نمود و تمام مناطقی را که از ان گذشت\nآرام ساخت (۷) و در اپریل ۱۸۰۵ به پشاور رسید بزودی بعد ازان از دربار بخارا\nنامه ای رسید که در آن خواهش تجدید همان دوستی بود که باز مانشاه شده بود. پیشنهاد\n\n(۱) صفحه ٤٧ کتاب مولفه موهن لال .\n(۲) بعد از داخل شدن شجاع بقندهار ، قیصر باید بدمند بر گشته باشد زیرا شاه شجاع\nدر اتو با بیوگرافی خود میگوید که شیر محمد خان و زمانشاه شهزاده را از دمله بقندهار\nآوردند . ( صفحه ۳۱ جلد اول تاریخ جنک در افغانستان مولفه کی ،\n(۳) اتو با بیوگرافی شاه شجاع مقتبسه (کی) ( تاریخ جنک در افغانستان جلد اول\nصفحات ۳۱-۳۰ وصفحه ٤٧ جلد اول تاریخ امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال) .\n(٤) - صفحه ١٥٦ تاریخ احمد شاه خان درانی مولفه شیرازی .\n(ه) - صفحه ٤٧ جلد اول کتاب موهن لال ، وصفحه ١٣٦ تاريخ افغانستان مولفة\nفریر الفنستون همراهی فتح خان را با شاه شجاع در سنده رد میکند .\n(٦) نظر بتحرير الفنستون شاه شجاع هفده لك روپیه از امیر سند گرفت (صفحه ۵۹۲\nسلطنت کابل ( شیرازی گوید که این باج برسی لك روپیه بالغ میشد که شجاع ده لك\nاخذ نموده بود بنابران امرای سند بیست ليک روپیه را بدست آوردند (صفحه ١٥٦) .\n(۷) وقتیکه شاه شجاع به ملتان ناوت آمد حکمران ملتان موسوم بهاول خان عباسی\nبوی فیلها ، شترها ، اسب ها ، بازها و دیگر تحائف قیمت بها فرستاد وشاه اورا بخلعت\nشاهانه نوازید .\nسپس مشار اليه بسيرة غازی خان رفت و روزهای عید را در آنجا گذشتاند . بعد ازان\nبراه دیره اسمعیل خان حرکت کرده و از آنجا محصولات را جمع نمود و به پشاور رسید\n(صفحه ١٥٦ کتاب شیرازی ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 53, "text": "(٤٦)\n\nعروسی شاه شجاع بادختر (١) امیر بخارا نیز قبول گردید ، ولی پیشنهاد عروسی شاه بخارا با یکی از شهزاده خانم های کابل بنابر رسم و رواج ملی رد کرده شد . (٢)\nدرین وقت فتح خان میرعالم خان را معزول و عطا محمد خان نورزائی را در عوضش مقرر نمودند (٣) این عمل شاه برادران بارکزائی را آزرده ساخت و ایشان از نیرو در فکر عزیمت و پناه گزینی بهرات شدند . در آنجا فتح خان و دوست محمد خان آسوده شدند تا فیروز الدین برای بدست آوردن تاج و تخت کابل که حق وی است اقدام کند و ایشان گفتند که باوحتی المقدور همراهی خواهند کرد . فیروزالدین از هرات با لشکر خود بیرون شد شهزاده قیصر که از طرف شاه شجاع مقرر شده بود با عسکر خود بمقابله او برآمد پیش از آنکه مقابل شوند قیصر صلح خود را تقدیم و از طرف او بخوشحالی قبول گردید. ضمیر ناامید فیروزالدین فتح خان را بقهر آورد، زیرا از نیرو مشار الیه ازوی جدا شده دوباره بسوی گرشك رفت (٤)\nفتح خان و برادرش نتوانستند که اعتماد فیروزالدین را جلب نمایند ، از نیرو ایشان قرار دادند که بیکبار دیگر بقندهار نزد شهزاده قیصر بروند در دربار قیصر برا دران بارکزائی مورد تحقیر و طعنه خواجه محمد خان ومیرعالم خان واقع شدند که هر دو متفقاً بد گوئی نمودند ازاغ بزودی در بین پارتی ایشان و خواجه محمد خان و میر عالم بالا گرفت این نزاع در اثر دسیسه زمانشاه پدر شهزاده قیصر تولید شد چه مشارالیه با شهزاده قیصر پسر خود در قندهار میزیست و میخواست که فتح خان و دوست محمد خان را اسیر کند ازینرو زمانشاه شهنوازخان اچکزائی را با میر عالم خان گماشت تا برادران بارکزائی را خبر بدهد که او مهمان ایشان میشود .\nولی دوست محمد خان چابکتر از ان بود که ازین مقصد اطلاع نیابد مشارالیه از مقاصد شاه مخلوع بزودی فهمید که در پس این پرده ریا کاری چه چیز ها خفته است .\nدوست محمد خان و برادرش هر دو بدگمانی خود را توانستند که از بن فرستادگان پنهان دارند و هر دو ازین التفاتی که از طرف زمانشاه شده خیلی خوشحالی نشان دادند. بعد ایشان شروع به ترتیبات سه گانه مختلف پرداختند ، که یکی بهر دوی ایشان تعلق میگرفت ، دوم بنواب اسد خان و سومی به محمد عظیم خان سپرده شد . فتح خان خودش ترتیبات پیشوازی مهمانان شاهی را در باغ لشتنگ مرجان بدمه گرفت بدوست محمد خان\n\n(١) شیرازی میگوید که خواهر امیر را بعروسی پاشاه شجاع داده بودند (صفحه ١٥٥)\n(٢) نظریه تحریر شیرازی سفیر خیری پیشتر از آنکه شاه شجاع قندهار را گذاشته برای سزا دادن شهزاده قیصر وفتح خان بروده رسید .\n(٣) میرعالم خان بايك قطعه سواران دلیر فرار کرده بخدمت شهزاده قیصر در قندهار رفت (حیات امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال صفحات ٨ - ٤٧ جلد اول )\n(٤) صفحه ٥٩٢ سلطنت کابل مولفه الفنستون اما تحریر موهن لال درین مو ضوع اختلاف دارد. نظر بتحریر وی فیروزالدین از تمام پیشنهادات فتح خان گوش خود را بگیری زده جواب داد که او خیال سلطنت بر افغانستان ندارد و باشخصیت موجودة خود تماماً متسلی است ."}
{"book": "adl0975", "page": 54, "text": "(٤٧)\n\nکار مهمتری که بمحافظه خودش و فتح خان بود سپرده شد از پنرو مشارالیه بجمع کردن عساکر خود پرداخت تا گارد محافظه تشکیل شود و درعین مراقب حرکات ایشان باشد در اثنای این مهمانی دوست محمد خان طوری مواظبت و احتیاط بخرج داد که زمانشاه و شهزاده قیصر دیگر در اشتباه آن نماندند که راز ایشان افشا نشده از ینرو هر گونه کوشش که برای گرفتن این دو برادر بی ثمر یافتند و در پی آن شدند که طوری وانمود نمایند که کوچکترین خدشه ای درین میان نبوده است بنا بر آن شاه مخلوع بایشان خلعت شاهانه ارزانی داشت و بدین سان کوشش حقیرانه و پست زمانشاه و پسرش برای بدست آوردن فتح خان و برادرش عقیم گردید.\nولی شاه مخلوع و کور کابل و حکمران قندهار ازین عقیم کردن ایشان دست از کار نکشید وقتیکه ایشان بقصر بر گشتند امر نمودند که در داخل محوط کسی که زیاد از پنج نفر همراه داشته باشد قطعاً نگذارند با وجود آنهم هیچ باین اوامر در بار گوش فرا نداده و تا مدت بیست روز باقریب یکصد نفر برای ملاقات داخل قصر میشد. ولی آخر الامر زمانشاه قرار داد که او را بزور بگیرد مشارالیه يك عده مردان تنو مند را در باغ مخفی نمود و شرفا را امر کرد تا برای ادای احترامات او را ملاقات کنند، اما همینکه فتح خان داخل شد میر عالم خان که بعنوان سیف الدوله خطاب می شد او را در بغل گرفت و از زمین بلند کرده بر زمین افگند مردانی که میان درختان مخفی بودند فوراً هجوم کردند و فتح خان خود را محبوس یافت و دودندان خود را درین مجادله از دست داد نواب اسد خان میرزا محمد رضا و آقا مهدی نیز با چنین حوادثی مواجه شدند زیرا ایشان رفقای سردار بوده او را تعقیب میکردند.\nولی دوست محمد خان که مرد با احتیاط و عاقبت اندیش بود خوشبختانه ازین هلاکت قریب الوقوع احتراز جست و توانست نجات یابد و قریب پنجصد نفر از وی پیروی کردند.\nدوست محمد خان مضطرب بود و هیچ دل خود را آرام کرده نتوانست تا برادر تیره بخت خود را نجات نداد. همراهان را ترغیب کرد و با يك حمله دهشتناك توانست در دروازه اولی قصر داخل گردد ولی در آنجا ناکامی بزرگ خود را مشاهده کرد چه در وازه منزلگاه قیصر که در آن فتح خان محبوس گردیده بود بطور فوق العاده نگاهبانی میشد تفنگ داران بر دیوار ها و برج ها در کمین بودند بر دوست محمد خان بطور مسلسل آتش داده شد و او را مجبوراً بمراجعت نمود ولی برای خلاصی برادر سعی و کوشش را از دست نداد و با پارتی كوچك خويش قصر را محاصره نمود. درین موقع قیصر خواجه محمد خان و بعضی سرداران دیگر را امر داد که دروازه های شهر را بسته و با بتصورث راه باز گشتن دوست محمد خان را قطع کنند. خبر این امر توسط یکی از رفقای محمد عظیم خان برادر دوست محمد خان مخفیانه برای او رسید و همچنان برای او خبر رسید که دروازه و برج شهر را پنجصد نفر در تصرف گرفته اند ولی هیچ چیز دلیری و جرأت لیدر باد کرانی را متزلزل نساخت چنانچه در میان این چنين يك موقعیت خطرناك قلب خود را از دست نداد او برا دران و سرداران خود را جمع کرده برایشان چگونگی واقعه را افشا کرد و به ایشان از محاصره بیجای قصر نیز گفت که درین صورت نه حافظه خودونه نجات برادر هیچکدام"}
{"book": "adl0975", "page": 55, "text": "(٤٨)\n\nرا نمیتوانند انجام دهند زیرا شهزاده قیصر تصمیم گرفته که ایشانرا تباه کند و یا اسیر\nبگیرد تنها کاری که ایشان میتوانند برای نجات خویش بان تشبث کنند و بر انست\nجسورانه برای آزادی دست ایشان بسایه شمشیر ها را از غلاف بکشند و تمام مردانگی\nخود را جمع نموده متهورانه بدروازه ها حمله برند و هر قدر از محافظین را که بتوانند\nاز تیغ بکشند و از آن به هرات گرشک پیش گیرند. این پیشنهاد از طرف تمام طرفداران\nاوولیت یافت و خود دوست محمد خان جلودار و این پارتی كوچك با محافظین در افتادند .\nلیدر پارتی که اتشی چند نفر از محافظین را که مانع پیشرفت او میشدند كشت وموفق بباز\nکردن دروازه شد و از همین دروازه بطرف گرشك نجات یافت (١) زمانشاه که پلانهای\nخودرا بی نتیجه یافت خیلی غضبناك شده بود وشهزاده قیصر را مجبور کرد که فتح خان\nرا بکشد ولی مشورۀ دیگر غالب شد وقیصر را شیر محمد خان بفکر آورد تا از اقدام\nهمچو عمل سفا کیانه خود داری نماید (٢)\nدوست محمد خان بطرف گرشك نجات یافت ولی هنوز فکر نجات دادن برادر را از\nسر نمیکشید در هنگامیکه در كرسك اقامت داشت طالع وی سازگار شد و بر خلاف امید\nمبلغ چار لك روپیه را تصاحب کرد شرح واقعه اینکه : قافلۀ بزرگی از ایران که بسوی\nقندهار میرفت روزی در جوار گرشک رسید دوست محمد خان و برا درش سید عظیم خان\nآنرا در چنان حال بی چیزی هدیه خدا وندی دانسته در صد دآن شدند که در کمین آن\nنشسته ایشان راه را بر قافله بستند و همینکه نزدیک شدند ایشان برخاستند وحمله «وحشی\nمندی بر قتل و تمام پول ومال التجاره را از دست ایشان گر فتند بسا این خزانه (٣)\nتوا نستند که لشکری فراهم آورده و بر روی دوباره بطرف قندهار مارش نمودند\nو آنرا محاصره کردند ایشان شهر را تا مدت سه ماه در محاصره داشتند در خلال این مدت\nحاصلوی شهر تمام ذخایر خوراکه و مورخانه را با آخر رساندند شهزاده قیصر درین وقت تقریبا\nخود را باخته بود بنابران شیر محمد خان در فکر آن شد که فتح خان باید رها کرده شود\n\n(١) صفحات ٥٣ - ٤٨ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال فریبر نیز\nوافعۀ گرفتاری فتح خان و نجات دوست محمد خان را بسیار خلاصه بیان میدارد ( تاریخ\nافغانها صفحه ١٤٠) الفنستون نیز راجع بان اشاره نموده است (سلطنت كابل صفحه ٥٩٣)\n(٢) صفحه ٥٣ کتاب مولفه موهن لال .\n(٣) فریبر میگوید که تنها دوست محمدخان بقدر (٦٠٠) پوند جمع نمود ( صفحه ١٤٠\nکتاب او)\n(٤) صفحه ١٢٤ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی .\n\nبرج مبارکبر اتها (١٠٠٠) بیداد محمد ع صد سرتوزر محمد اعظم مرز حبعلی یوم ٢٣ ارق٣١ م"}
{"book": "adl0975", "page": 56, "text": "(٤٩)\nو مشارالیه به قیصر خاطرنشان کرد که اگر او را رها نکند دوست محمد خان بزودی قندهار را\nتباه خواهد ساخت قیصر محمد خان پادشاه را که غلام و باده از وی خواهش نمود تا قیصر امر کند\nکه فتح خان را رها سازد شاه شجاع مداینت قیصر را فراموش نکرده گفت که حضور محمد اعظم خان\nغلام شاه (عسکر ایران) را در دربار کابل طور ضمانت مطالبه نماید شهزاده قیصر بر علاوه\nآنکه در باب رهائی قندهار غرور تکبر کرده بود آرزوی آن داشت که شجاع را نیز از خود\nخوش بسازد ازینرو بمطالبات شاه رضایت داه (١) فتح خان رها کرده شد تا بکرشك برود\n(٢) و چیزهای طلب شده کابل فرستاده شد (٣) در كرشك فتح خان مصروف آمادگی شد\nتا با شهزاده قیصر بکابل عزیمت نماید وقتیکه مشارالیه بقندهار آمد مایوس گردید چه دانست\nکه غولجه محمد خان فکر رفتن او را بکابل منصرف ساخته است ازینرو موصوف رفاقت خود را\nاز قیصر برید و در صدد آن شد که قندهار را در دست حکمران کامران واگذارد (٤) و او را برای\nاین مطلب دعوت نمود کامران ازین دعوت خیلی خوشوقت شد و فراه را در دست برادر خود گذاشت\nو خود بطرف قندهار مارش نمود وقتیکه مذکور ببعید گاه که چند میل از قندهار فاصله داشت رسید\nشهزاده قیصر تسلیم نمود که شهر را بگذارد ولی واقعه غیر مترقبه و فوق العاده دست داد که بی\nتردد تلون مزاجی و حرکات غریب فتح خان را ثابت می کند یکشب پیش از آن که قیصر فرار\nکند و هم چیز را برای عزیمت آماده کرده بود فتح خان ملاقات اخیری با قیصر نمود (٥)\nایشان در روشنائی مشعل در حصه کناره بازار با هم ملاقی شدند در ابتدا ایشان جزء شنام\nبیکدیگر کاری نکردند وقتیکه قدری شعله احساسات ایشان تسکین یافت باهم باللهجه نرم\nتر و ملایمتر بنا بصحبت نمودند شهزاده از کار خوبی که حفظ حیات او باشد بوی تلذکر نموده\nگفت که آیا در پاداش این خدمت باید دست از حکمرانی بشوید از طرف دیگر فتح خان\nراجع به کار مهمی که به خاطر وی پدرش گرانه بادهد می کرد و اظهار نمود که همه التجا های او با\n\n(١) صفحه ٥٣ - ٥٤ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال\n(٢) الفنستون میگوید که فتح خان خودش برای خلاصی خود در خفا هیچ تشبثی به خلاصی\nخود نکرد ولی « شهزاده را مجبور کرد که او را در مجلس خصوصی ملاقات نماید موصوف\nبا طوار شیرینی که داشت و تذکر خدمات سابقه و تعهدات آینده چنان قیصر را در نفوذ خود\nگرفت که نه تنها او را رها کرد بلکه همان ارتباط سابق راهم با وی برقرار نمود\n( صفحه ٥٩٣ سلطنت کابل)\n(٣) صفحه ٥٤ جلد اول کتاب مولفه موهن لال\n(4) Allen Diary of a march through Sind and Afghanistan p. g.\n(5) „ „ „ „ „ „ „ „"}
{"book": "adl0975", "page": 57, "text": "( ٥٠ )\nبی پروائی و نفرت قابل شده از پدر و قيصر بطور قطع وی اطمینان داد که در آینده از صالح اوصبر\nو به چه‌سردار بارگزائی بنا بر تعهد قيصر قوى گردید و در مقابل آن بوی وعده داد که در هر حال\nاز شهزاده جدا نخواهد شد نتیجه آخرین این نظریه چنین شد که در روز دیگر فتح خان همرای قیصر\nبر آمدند تا مانع پیش آمد کامران گردند فتح خان قبل از آن که جنگ عملی شود از کامران\nخواهش باز گشت نمود . وی ا یضاح کرد که چرا بخاطر\nوی بـا قیصر جنگ کرد ه می تواند . مگر کامران با این اندرز ه منصرف نگردید\nمشارالیه از تکانی که از فتح خان یافته بود خود را جمع نموده بار ز خرابها ، حكم جنگ داد فتح خان\nيك حمله فورى و خلاف توقع بر کامران نمود در نتیجه خود را گم کرده شکست یافتند و خودش با مشكلات\nزیاد بفراه جان سلامت برد (۱) بعد از این فتح فتح خان بار دیگر پلان خویش را در دست گرفت\nتا قيصر را بتخت کابل بنشاند ولی این پلان او را خواجه محمد خان خیلی ماهرانه تعویق انداخت (۲)\nفتح خان باز بنابر تسلط خواجه محمد خان قطع علاقه کرد و بطرف گرشك بر گشت تا با کامران\nباز دسیسه را از سر بگیرد که او بناو جود یکه پیشنهادات سردار بار گزائی را کــه بهـمين\nتازگی باوی خیلی خیانت کارانه رفتــار نمـوده بود قبول\nنخواهد نمود ولی بازهم کم از کم در عزم به عملیات پشنهادی که باز شود مردد نخواهـد کرد\n(۳) فتح خان و کامران متفقاً طرف قندهار مارش نمودند در حاليكه شاه شجاع هنوز در پشاور\nبود، شهزاده قیصر را امر داد که بسرداری چهار هز و سوار - در اه تاخته خون گردد(٤) چون فتح\nخان از حرکت مخاصمانه قيصر شنيد از فيروز الدین خان حکمران هرات امداد خواست و او قبول\nنمود در اثر آن نونر را (٥) در تحت اداره پسر خود ملك قاسم فرستاد (٦) هر دو لشگر در جوار\nقلعه عظیم خان بهم خوردند . و بعد از يك جنگ خونين برادران بار گزائی فاتح شدند و قیصر در\nفرار چهاره نیافت و متمردین قلعه ر را گذاشت تقریبا دو هزار آدم از هر دو طرف در این مجادله\nکشته و زخمی شد (۷) اطلاع این واقعه زودی بشاه در پشاور رسید که در آنجا مشار الیه ترتیبات\nعملیات در کشمیر را سرشته میکرد و وزیرش شیر محمد خان در آنجا عملا مصروف تابع\nساختن مملکت بود در حقیقت در همین وقت بود که عبد الله خان حکمران د لیر و کاردان آن منطقه\nبعهد از مدخط و پیمانی کـه قلـه او را ه حاصره نـموده بـودنـد\n(۱) صفحات ٣ - ٩٣ ٥ سلطنت کابل مولفه الفنستون .\n(۲) صفحه ٥٩٤ كتاب فوق\n(٣) مرش دراسند و افغانستان و یادداشتهای روزانه آن مولفه الن صفحه ١٠٠\nAllen, Diary of a march through SInd and Afghanistan.\n٤ - صفحه ٥٥ جلد اول حيات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال\n(٥) الفنستون میگوید که این قوه بالغ بر شش هزار مرد میشد (صفحه ٥٩٥ سلطنت کابل\nموهن لال مینویسد که فیروزالدین قطعه عسکری که عبارت از سه هزار سوار بود فرستاد (صفحه\n٥٥ جلد اول كتاب او )\n(٦) فريز و الفنستون ملك قاسم را پسر فیروز الدین نوشته اند موهن لال او را ملک قیصر گفته. (صفحه\n٥٩٦ سلطنت كابل ؛ تاریخ افغانها صفحه ١٢٥ او حيات امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٥٥)\n(٧) صفحه ١٢٥ فریرو جلد اول صفحه ٥٠ موهن لال ؛ الفنستون میرود یقین بکند که در میان قیصر\nو کامران دو جنگ روی داده و در هر دو شهزاده شکست یافت (صفحه ٥٩٦ کتاب او)"}
{"book": "adl0975", "page": 58, "text": "(٥١)\n\nو مشار الیه در آن جا پناه گزیده بود (١) بعد از يك شكست مدهش از دست شیر محمد خان وفات\nیافت و منطقه كشمیر درین هنگام تماماً در تحت قيد و قبضه شجاع در آمد (٢) ازینر و پادشاه\nفوراً وزیر خود را از کشمیر طلب کرده او را معیت خود گرفته بعزم حمله براغتشاشیون قندهار\nحرکت نماید. ولی شیر محمد خان خواه استنکاف ورزید (٣) و خواه نمیتوانست بیاید بهر صور تیکه بود\nدر فرو نشاندن اغتشا شیون قندهار شاه شجاع حرکت نگرد (٤) از طرف دیگر فتح خان\nو میر عالم خان بلو آمدند تا از پیش آمد عسا کرشاهی جلو گیری نمایند. و دوست محمد خان قرار فکر\nآراء تعین گردید تا قوماندای قوای اغتشاشیون را در دست بگیرد زیرا موصوف در گیر و دارهـای\nمختلف لیاق، خویش را برای اداره این کار باثبات رسانیده بود. هرد و قشون در موضوع اوبه\nنزديك قره باغ با هم تلاقی شدند جنگ مشهورا. شروع شد ولی در اثنای جنگ احمد خان ورزگی\nبنابر خصومتهای که داشت از جنگ دست کشید و مرد واشکر دفعةً بخود بيمة بل هم در حال آرامی\nدیدند. علاوه بر این توقف وقتی چنین بود که مراجعت کامران و ملک قاسم با عسا کر فیروز الدین بهرات\nلازم دیده شد. زیرا عساكر ایرانی برای اینکه شهر حمله کنند پیش قدمی نموده بودند و بالاخره\nواقعه ناگواری برای شهزاده فیروز الدین روی داد فیروز الدین مجبور شد که مبلغ پنجاه هزار روپیه\nبه ایشان پردازد و پسر خود را تا موقع پرداخت (٥) این مبلغ بقسم گرو بفرستد (٦) دوست محمد خان\nو فتح خان باهم ا کر خرد یکرنگ برگشتند و شاه شجاع مسرورانه داخل قندهار شـــد .\nشهزاده قیصر را بسیار نوازش داد ولی چند روز بعد شهزاده یونس پسر دیگر زمانشاه حکمران\nقندهار مقرر یافت (٧) سپس شاه شجاع صر كز خویش نزدیك مود (٨) شهزاده از کابل برگشت\nو الی شهر مقرر گردید زمانشاه را که از وی هیئت حکومت قند هار میخواست\nوا گذاشت بنابری متابعتی با شــــده بـــــود که شــــاه شــــجاع بـكا بــــل رسيــــد\n\n(١) صفحه ٢٨٩ قشون اندس مولفه هوف . شیرازی میاوید که عبدالله خان بعد از شکست یافتن\nاز دست شیر محمد خان در (مو مو لا) Moholla محاصره گردید ولی از مرگش هیچ\nصحبت نمی کند (تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٥٧)\n(٢) شرح مفصل قشون کشی شاه شجاع در کشمیر را میتوان در کتاب سلطنت کابل مولفه الفنستون\nصفحات (٥٩٤-٥٩٦) یافت\n(٣) شیر محمد خان برای این استنکاف دلیل هـ داشت هیچ وقتیکه او بکشمیر فرستاده شد رتبه وزیری\nاز وی گرفته شد واکرم خان طرف اعتماد حکومت واقع گشته ود (صفحه ١٣٤ کتاب شیرازی)\n(٤) صفحه ٥٩٦ الفنستون وعقداول صفحه ٥٥ حیات امیر دوست محمد خان تالیف موهن لال .\n(٥) شیرازی نام پسر او را که بقسم گرو فرستاده شد ملک حسین می نویسد (صفحه ١٣٣ تاریخ\nاحمد شاه درانی) با وجود آن فرستاده شدن ملک قاسم را هم هـ تفق اند .\n(٦) صفحه ١٣٠ تاریخ افغانها مولفه فریرس صفحات ٣٥٤-٦ جلد دوم - درد و شمال هند مولفه کولونی\nوصفحه ٥٩٦ سلطنت کابل مولفه الفنستون .\n(٧) صفحه ١٥٨ کتاب شیرازی۔ موهن میگوید که اصیر در قندهار باز حکمران ماند اشتباه\nمیکند (صفحه ٥٦ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان) از سوانح عمری شاه شجاع معلوم میشود\nکه زمانشاه حکمرانی قندهار گذاشته شد وظاهر اینکه شاه مخلوع اعمی هادی پسر خود یونس است\n(صفحه ٣٠ تاریخ جنگ در افغانست ن مولفه) Kaye\n(٨) صفحه ١٥٨ کتاب مولفه شیرازی ، صفحه ٥٦ جلد اول کتاب موهن لال"}
{"book": "adl0975", "page": 59, "text": "(٥٣)\nاز این که سرا سر شهر را روح اغتشاش استیلا نموده بود خیلی غمگین گردید\n(۱) وزیر شیر محمد خان امیر واعظ مبعوث شده و اسباب اغتشاش شده همچنان الواء\nبود که در زیر این کاسه نیم کاسه بود و شیر محمد خان میخواست که شهزاده عباس را بر تخت\nبنشاند (۲) شاه از طرف دیگر بمدارین قلعه بر علیه کامران شورش خه وحیات را زیادتر با خود\nداشت و وزیر خود را تعرض و تحقیر می کرد بنا بران قدر و اعتبار شیر محمد خان در کابل روز\nبروز کاسته شده رفت شاه اکنون در صدد آن شد که از خدمت فتح خان و دوست محمد خان استفاده\nنماید و با این غایه فورا هیئتی مشتمل بر مدد خان اسحاق زائی و احمد خان نور زائی که خانان\nدرانی بودند بهرای بعضی افراد خانواده شاهی و بعضی افراد معتبر و مصاحب اعتبار کابل\nرا بگرشك فرستاد (۳) برادران بار کزائی را متیقین ساختند که ایشان تماما بسلامت و در وازدربار\nشاهی روش محترمانه خواهند دید و ازینر و ایشان بهرای شت قندهار آمدند چون شیر محمد خان\nو میر واعظ ازین اقدام شاه اطلاع یافتند برای آنوقت از اقدامات شورش انگیز خویش دست\nکشیدند در حالیکه شاه شجاع مضطرب بود که چسان سرداران بارکزائی را با خود متحد بسازد.\nازین رو با یشان در قندهار ملاقات نموده با ایشان تعهد نمود که حمایت و همراهی خود را\nدریغ ندارد و بیاد این خلوصیت برای فتح خان خطاب با افتخار د سردار سرداران» را عطا نمود\nو برای دوست محمد خان يك دست خلعت فاخره و يك اسپ خاصه با یراق طلائی و مبلغ يك لك\nروپیه برای خرج ایشان بخشید (٤)\nسردار فتح خان موصوف که از خود را شاه پیوند نموده بود ، بوی مشوره داد که اگر\nمیخواهد مورد احترام افغانان واقع گردد حیات فعال عسکری را قبول کند(ه) ولی وزیرش\nشیر محمد خان که در آن هنگام از کشمیر برگشته بود بتمام توانائی میخواست که شاه چنین کاری\nنکند (٦) آخر الامر مشوره فتح خان مورد قبول واقع گشت و شاه قرار داد که به همراهی برادران\nبارکزائی و اکرم خان (سردار دیگری که مخالف شیر محمد خان بود) برای جمع کردن\nباج از امرای سند برود قشونی بتعداد سی هزار تشکیل گردید (۷) و شاه آهنگ آن سمت\nنمود شیر محمد خان دیگر تمام امیدها را از آقای خود شاه قطع دانست و در صدد آن شد که\nشاه شجاع از تخت فرود آورد، شهزاده قیصر را در عوض بر تخت بنشاند قیصر نیز در کابل اقامت\nداشت وزیر شاه شجاع قلب شهزاده موصوف را بر ضد شاه مسموم نموده بر او نفوذ نموده تا بر علیه\nشاه قیام کند مشارالیه بشهزاده خدمت های خود تقدیم کرده اطمینان داد که در بدست\nآوردن تاج و تخت باوی همراهی می کند (۸) در همین هنگام شاه مستعد رسیدن بسیها برای\nمقاومت در مقابل این حمله آمادگی نمودند در نتیجه اکرم خان و برخی از خانان دیگر نیز\nمشوره دادند که در مقابل تحصیل پنج لك روپيه از طرف امرا دیگر از جنگ دست بکشید\nفتح خان و برادرش که باز هم مخالف این مشوره بودند از شاه شجاع درخواست کردند که\n(۱) این واقعه در کابل مانع آن شد که شجاع بر علیه ایرانیان مارش نماید (صفحه ٥٩٨\nسلطنت کابل مو لفه الفنستون)\n(۲) صفحه ٥٩٨ کتاب الفنستون وجلد ۲ صفحه (٣٥٦ سفر در شمال هند مولفه کو نولی\n(۳) صفحه ٥٧ جلد اول حیات امیر دوست خان مولفه موهن لال\n(٤) صفحه ٥٨ جلد اول حیات امیر دوست خان مولفه موهن لال\n(٥) صفحه ١٣٦ تاریخ افغانها مولفه فری (٦) صفحه ٥٩٨ سلطنت كابل مولفه الفنستون\n(٧) صفحه ١٣٦ کتاب فریر\n(۸) صفحه ٥٩٨ کتاب الفنستون صفحه ۱۱ و قایع سفر در افغانستان سند و صفحه ١٥٨ تا ریخ\nاحمد شاه در انی مولفه شیر ازی"}
{"book": "adl0975", "page": 60, "text": "(٥٣)\n\nاین مسئله را بمدلیری و کاردانی ایشان واگذاشته تمام آرزوها را برپلانهای ایشان منحصر سازدایشان\nحتی شاه را مطمئن کردند که بدون مراجعه با سلفه از امرای سند بمبلغی لك روپیه بدست خواهند آورد\nولی مشوره احمقانه اکرم خان قبول گردیده و باو اجازه داده شد كه بیکامپ امرای در هنگامیکه\nاو ترتیبات صلح میگرفت پنج لك روپیه برای شاه گرفت و برگشت (۱) برادران ببار کرانی\nاز اینکه مشوره منفعت بخش شان ساچنین مخالفت مقابل شده اهمیت داده نشد در فکر آن شدند که در\nاولین موقع خدمت شاه را ترك بدهند ایشان عساکر شاه را در حیدر آباد ترك كرده بشكار\nپور آمدند شاه شجاع بسهو خود دانسته ایشان را تعقیب و از آن اوضاعی كه شده بود پوزش\nخواست و درهمان وقت بپایشان عهد استوار كرد كه دیگر از مشوره های ایشان سر نه پیچد. قلب\nشریف دوست محمد خان ازین لهجه التماس كارانه شاه تهیج شده و قول نمود كه در خدمت وی\nوظیفه انهم بدهدوبری وعده داد که بمقابل شهزاده قیصر كه بواسطه شیر محمد خان ومير واعظ\nبمقابل او برانگیخته شده بود و در صدد بدست آوردن تاج وتخت بود بجنگد . در حقیقت پشاور\nبزودی بدست شورشیان گذشت و شیر محمد خان خواجه محمد خان پوپلزارئی را با دیگر خنان\nمقرر نمود، آن را بگیرند ،ایشان برای انجام این مطلب موفق شد دره، گلستان ان الکو زانی\nكه حکمران آن مقام بودهیچ مقاومتی نسبت بایشان نشان نداد (۲) شاه شجاع شکار پور را\nترك كرده بدیرہ غازیخان رسیده که طلاع تسخیر پشاور بگوشش رسید. از نیرو محمد اکرم خان\nوامیر افضل خان پسر مدد خان را پیش فرستاد (۳) وخودش بهمراهی دوست محمد وفتح خان (که\nقرار معلوم مقاصد برادرش را تعقیب می کرد) از دیره غازیخان روان شد ، و برای سر کوبی\nاغتشاشیون به تمپهل روان گردید (٤) پیش زآنکه شاه شجاع آهنگ حمله کند سرداران\nبارکرانی درفکر سلامت خانواده خود بودند و بزودی ایشان را بحمایه نواب اسد خان برادر خود\nبقندهار فرستادند (٥) شیر محمد خان از شاه شجاع اطلاع یافت که بر علیه شهزاده قیصر روان شده\nومخفیانه برای فتح خان و برادرش نوشت و توقع نمود كه رشته رفاقتی كه در بین ایشان موجود\nاست باید از هم گسیخته نگردد ولی طرفداری شاه شجاع را گذاشته و در توسعه دادن اضطراب\nو بی اعتمادی در قلمر وشاه او را كمك بنمایند.\n\n(۱) توضیحات فریردراین باره تخالف دارد میگوید كه سردار تلپور Talurpas بسیار در تشویش\nشده (۳۳۰۰۰۰) پونس را تقدیم کرد، ولی فتح خان بشاه مشوره داد كه آنها را رد کند ولی شاه آن\nرا قبول نمود چونکه در خلال این احوال اطلاع یافت که طوائف شمالی اختلال نموده و مرکز در حال\nاضطراب در اید اردو بار گش فوری افشون شاهی بسیار ضروری است (صفحه ۲۷ تاریخ افغانها)\n(۲) صفحه ۱۵۹ تاریخ احمدشاه درانی مولفه شیرازی ، گلستان خان از روی احتیاط مرده بامی\nرا بوادی خیبر فرستاد.\n(۳) صفحه ۱۰ كتاب شیرازی\n(٤) صفحه ٦٠ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال .\n(٥) صفحه ٦٠ - ٦١ جلد اول كتاب فوق ."}
{"book": "adl0975", "page": 61, "text": "(٥٤)\n\nاین خبر موثرو اقع شد زیرا همینکه لشکر شجاع بنقوش میل از دره دور گردید سرداران بار کزائی\nاو را گذاشتند وراه قندهار را پیش گر فتند (١) البته شاه شجاع ازین کار فتح خان و برادرش\nمضطرب گردید، ولی نگه بر قدرت الهی کرده بجانب پشاور جرات پیشقدی یافت همینکه در پشاور\nرسید خواجه محمدخان خود را مستعد مقابله با دشمنان ندید شهر را گذاشت ورفت تا به شیر محمد خان\nبپیوندد (٢) باینصورت شاه شجاع توانست که شهر پشاور را در اخیر ماه فروری ١٨٠٨ دوباره\nبدست آرد. بزودی بعدازان قشون شهزاده قیصر در تحت اداره وزیر مخاصم شاه شجاع در مو ضع\nتهکالTahkalرسید (٧) که موضع مذکور در جوار پشاور واقع است و قوای او در حدود دوازده\nهزار مرد رسید مشارالیه درینجا با خواجه محمدخان ودیگر فراریان ملاقی شد (٤) وبعد\nاز مذا کرات بی ثمر هردو قشون بتاريخ سوم مارچ١٨٠٨ (٥) بهم خوردند در اثنای جریان محار به\nبعضی بی نظمی ها در عسکر شاهی دیده شد که شاه متوجه آن شد، آماد گی فرار گرفت. ولی از طالع\nشاه خواجه محمد خان این فتح را ملاحظه کرده و در صدد آن شد که فوراً بجنگ خاتمه دهد بنا بران جرأت\nنموده وپارتی کوچکی را بهمره گرفته که این شعورانه کرد یعنی قصد شاه نمود(٦)يك کشمکش\nسخت وتلخی رویداد که در شباهی مقابله سختی کردند (٧) درین گیرو دا روز یر هدف گلوله شدو\nهر دو بر ادرش حاجی پیر محمد خان اسیر شدو بحضور شاه آورده شد.\nو شاه امر اعدام او را نیزداد (٨) خواجه محمد خان نیز درین گیرودار افتاد و در عین زمان قشون\nشاهی نیز بهیجان آمدوشکست بمیل بفتح گردیده شهزاده قیصر بکابل فرار نمود (٩) شاه شجاع\nفا تحا ه داخل پشاور شدو سر وزیر را بر سر نیزه ئی زده و عقب شاه بردند (١٠) اگرچه پشاور تماماً\nاسترداد شدولی کشمیر که در آنجا عطا محمد خان پسر وزیر مذ کور حکمرا نی داشت هنوز\nهمچنان باقی ماندولی موقعیت خطر ناکه قدر تشاه در کابل او را مجبو ر ساخت که ا ز استرداد\nآن ناحیه صرف نظر کند بنا بر آن مشارالیه بطرف كابل در عجله شد مهر واعظ پیشوا\nوقتیکه از فتح شاه شجاع و مرگ شیر محمدخان شنید تمام شهزاد گانی را که در کابل\nحبس بودند آزاد وفوراً در پی آمادگی شد تا شهر را مدافعه نماید ولی همینکه عساکر شاه شجاع\nرسید خودش با شهزاده قیصر بسمت کوهستان گریخت، مشارالیه در آنجا بشدت مورد حمله\n(١)صفحه ٥٩٨ سلطنت کابل مولفه الفنستون.\n(٢)صفحه ١٥٩ تاریخ احمد شاه درانی مولفۀ شیر ازی.\n(٣)صفحه٦١ جلداول حیات امیر دوست محمد خان مولفۀ موهن لال.\n(٤)صفحه ١٥٩ كتاب مولفۀشیرازی.\n(٥)صفحه ٥٩٨ كتاب مولفۀالفنستون.\n(٦)صفحه ١٦٠ کتاب مولفۀ شیر ازی .\n(٧)صفحه ٥٩٨ کتاب مولفۀ الفنستون .\n(٨)صفحه١٦٠ تاریخ احمدشاه درانی مولفه شیرازی موهن لال نام اورا حاجی میر احمد نوشته\nمیگوید که در جنگ کشته شد(جلد اول صفحه٦١ حیات امیر دوست محمد خان)\n(٩)سوانح عمری شاه شجاع(صفحه٢٣ تاریخ جنگ در افغانستان مولفه کی وصفحه١٦٠ كتاب شیرازی)\n(١٠) صفحه ٥٩٨ سلطنت کابل مولفه ا لفنستون ، وياد داشتهای يك مارش ازسند\nو افغانستان مولفه الن صفحه ١١"}
{"book": "adl0975", "page": 62, "text": "(٥٥)\nعسکر شاهی واقع گردید و تا آن وقتیکه شاه شجاع قیصر را بخشید او هم چنان ماند ولی بعد از آن تسلیم\nنمود (۱) و پاداش اینقدر شرارت و اغتشاش محکوم بمرگ گردید (۲) شاه شجاع درین وقت اکرم خان\nبارکزائی را در عوض شیر محمد خان مذکور بوزارت برداشت این اکرم خان اگرچه\nبسیار دلیر بود ولی يك وضعیت متکبرانه و گردنه داشت و ازین رو شاه برای آنکه ازو جلوگیری\nکرده باشد از طرف خوانین پارسی که بدربار او بودند با و اعتماد نامداد. (۳) شاه شجاع بعد ازین\nمقابل فتح خان و دوست محمد خان که بعد از خراب کردن کامپ شاهی در دره بقند هار رفته و قشون\nبزرگی جمع آوری نموده بودند تا حقوق شاه محمود را که خودشان دعوت کرده بودند حاصل\nو بکابل حمله نمایند شتافت (٤) پیش از آنکه شرح گذارشات این قشون کشی بپردازیم لازم است\nبدانیم که چگونه محمود شاه بفرار از بالا حصار کابل، کامیاب و بهمر اهی وزیر معزول و برادرهایش\nموفق گردیده . مسئله ازین قرار بود که سردار فتح خان در موقعیکه در کابل بی نظمی و اغتشاش\nجریان داشت که در نتیجه نارضائی از وزیر شاه شجاع بظهور رسیده درصدد بود که عباس را\nبر تخت بنشاند و شیر دل خان برادر خود را بمرکز فرستاد تا آقای قدیم خود را امداد بنماید\nکه نجات یابد «٥» مشارالیه پیش بینی داشت که بشیر دل خان مشوره دهد که محضا قزلباش ها را\nطرفدار خود بسازد تا او را امداد بنماید. زیرا او مطمئن بود که این عساکر حمایتی را که فتح خان\nدره نگام کشمکش آنها باسنی ها فراموش نکرده از دل با شیر دل خان معاونت خواهند کرد ولی\nازینکه مورد نفرت شاه خواهد شد فکر نکرده بود حقیقتا کاری که بشیر دل خان سپرده شده بود\nآسان نبوده زیرا این عمل منتها مهارت مواظبت و چابکی میخواست\nترجمه آقای پژواك\nبا وجودیکه شاه مخلوع از طرف پهره داران شاه شجاع به کمال مواظبت نگرانی میشد قزلباشها\nتوانستند که با او رابطه قایم نموده و اسبابی با وبرسانند که در راه فرار و خلاصی او از محبس باو\nكمك كند . محمود شاه در اثر این امداد به کمال اشتیاق و سر گرمی داخل عملیات گردیده در راه\nسعی و عمل گریختن قدم گذاشت چنانچه شالی از تعجب نیست که ظرف هشت ساعت نقبی کنده که از ان\nعبور نمود. و در ظلمت شب از حجره که در آن محبوس بود بر آمده و فرار نماید وقتی از آن جا خارج\nشد بازهم با مداد قزلباشه ی مذکو ر پناهگاهی در یکی از زیارت های که در مجاورت بالا حصار واقع\nبود راه یافته و در آن جا مخفی شد این موضع با شاخچهای درخت و دیگر اسبابی که برای پنهان او ضروری\nبود پوشیده شد تا آنکه اگر کسی از طرف شاه برای جستجو و تعقیب محبوس گریخته بر آمده باشد توجه\n\n(۱) صفحه ۵۹۹ الفنستون وصقحه ١٦٠ کتاب مولفه شیرازی\n(۲) صفحه ٦١ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال\n(۳) صفحه ٢٥٩ جلد دوم سفر در شمال هند مؤلفه کولونی\n(٤) صفحه ١٦٠ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی.\n(٥) صفحه ۵۹۸ سلطنت کابل مولفه الفنستون صفحه ٢٥٦ جلد دوم مولفه کولونی. وصفحات\n۱۱-۱۰ یادداشت های يك مارش از سند و افغانستان."}
{"book": "adl0975", "page": 63, "text": "(٥٦)\nاو جلب بشود (۱) چنانچه توقع میرفت فردای آنشب يك جمعیت های عسکری بهر گوشه و کنار فرستاد تا آنکه اری شاهی دستگیر شود. و و اپس بیاورند ولی در نتیجه تمام کوششها ومساعی آنها عقیم ماند، محمودشاه برای چندی درین پناه گاه یافته بده و ارام خفای خود را با صبر وحوصله زیادی سپری کرد تا انکه بالاخره شبی بهمراهی شیر دل خان و مفرد دیگر از طرفداران معتمد خویش از آنجا بر آمده و بطرف جنوب «۲» نزد پسرش کامران که در فراه بود گریخت. بعد ازان بهرات رفته و با برادرش فیروز الدین ملاقات کرد که بعد تر دیدن او در گازر گاه که دهیست بفاصله چهار میل از شهر هرات مرکز شده ۲ سکونت او درین جای فیروز الدین اضطراب زیادی تولید کرد زیرا این شخص هرات را بصورت يك ایالت تدافعی بخشیده بودعلاوتا فیروز نسبت به محمود شاه خیلی بی اعتنا پیش آمده و برادر بزرگش را بهیچ نوع احترامی دانشمند نمی ساخت تا آنکه کامران بوبه او را ترغیب کند که محل سکونت خویش را گذاشته و بجای دیگری برود چنانچه بطور حیرت انگیزی در ین پلان خویش کامیاب گردید و محمود که خیلی متوقع بود برادرش نسبت به محبت زیادی که برای او در مساعی کرده بود.\nاز و خیلی احترام و عزیز کند، راثر رویه ناهنجار و دل پرغصه و بزودی از هرات روانه شد و اکدورت ورنجش زیادی فراه مراجعت نمود. محمود تا وقتیکه فتح خان ودوست محمد خان از قشون شاه شجاع در موقعیکه در اوایل سال ۱۸۰۳ بطرف سند میرفت جدا شدند «٤» در فراه باقیماند و بعد ازان دو برادر بارکزائی وقتی بطرف قندهار پیش رفتند او را دعوت نموده و خواستند که با ایشان پیوندد. قبلا بزرگتر کردیم که وقتی که شاه شجاع از جمع آوری قشون محمود و امدا د ومهمراهی خوانین بزرگ بارکزائی ، او اطلاع یافت بطرف قندهار شتافت دوست محمد خان که بعزم عساکر بود از طرف شورهان ان امر عسکر دسته اول مقرر گردیده و برادرش پر دل خان ونور محمد خان برادر خواجه محمد خان که در جنگ تهکل کشته شده بود با او همدست و همراه شدند، ولی متاسفانه وقتی فلان غزنی رسید و رمحمد خان از و جدا گشته و به کمپ شاهی پیوست و علاوتاعطاء محمد خان نورزائی و یحیی خان بموزئی که هر کدام شان دارای سر کردگی دسته های بزرگ عسکری بودند از و منفك گردیده و بطرف دمله ومرغ آب فرار\n\n(۱) بعضیها صورت فرار محمود شاه را طور دیگری حکایه میکنند چنانچه میگویند که محمد علی خیاط پاره ها وقت نبود و این خیاط وقتی که مستخدم بوده محمود معرفت پیدا کرد و ده و بهر طوریکه شد محمود را از زندان نجات داده واو را در خانه خود نگاهداشت تا آنکه هنگامه فرار او خاموش شد بعداز ان شاه مخلوع وقتاحی او بسواری اسپ از شهر بر آمده وفرار کردند واسپ هارا یکی از علمای بزرگ به برایشان تهیه کرده وده كينگدم آف افغانستان صفحه ۱۲۲\n(۲) فریر هستری آف افغانستان صفحات ١٤٠ – ١٤١\n(۳) کولی جرای نودی تاوث آف اندیا جلد دوم صفحه ٣٥٦ محمود از برادر خودرشوه توقع کرد که سلطنت را برای او بگذارد و به بهانه شکار بهرات رفته و بزیارت خواجه عبدالله انصاری شتافت د شیر ارای، تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٣٦.\n٤ ماخذ گذشته صفحات ٢٥٧-٢٥٦"}
{"book": "adl0975", "page": 64, "text": "(٥٧)\nکرده (١) دوست محمد خان در اینوقت خود را در مقابل قوای بزرگ آنها یافته و عجب تر\nاینکه خود شاه شجاع در بلخ نیرو غندیده و در اثر تاخیر خویش او موقع داد که با فتح خان\nیکجا شود . (٢) ولی بزودی اثرات شوم غیظ و بدروغی و نفاق معدود که صرف دو برادر\nبارکزائی با او اقب ماندند دیگر ان منصرف شده اورا گذاشته بود و بیرون شده و بطرف گرشك\nگریخت . بعد از آن شاه شجاع مراجعت نموده و بطرف پشاور رفت تا در آنجا از هیئت برطانوی\nکه از هست تحت هدایت مستر مونستوری الفنستون آمده پذیرائی نماید . وقتی برای دفعه اول\nشاه شجاع چند ماه قبل تر از این موقع از هیئت مذکور خبر شده بـــو د\nشك های زیادی در او راه یافته بود تا آنکه بالاخره فهمانیده که مقصد اساسی این وفد خبر کردن\nاوست در باره سازش فرانسه و روسیه و او متیقن شد که شاید نفع او در آن خواهد بود و آنوقت\nخاطرش جمع گردید این خاطر جمعی شاه شجاع و مهارتی که اعضای وفد مذکور بدادن تحائف\nبخرج دادند شاه کابل را مجبور ساخت که بکرمیجوشی زیادی از آنها پذیرائی کند وفد مذکور\nدر ٢٥ فروری سال ١٨٠٩ بم پشاور رسیده و تا ١٤ جون در آنجا باقی ماند پیش از آنکه باهم\nوداع کنند معاهده تدافعی و تعرضی بین مستر الفنستون و شاه کابل امضا شد که ماده مهم\nآن نگاهداشتن فرانسویها در افغانستان بودلکن وقتیکه وفد انگریزی در پشاور بود جریانات\nمغایری صورت گرفت شاه شجاع که موقع یافته بود در پشاور چندی بماند شهزاده منصور\nمجددا کیرحان و سردار مددخان را بادوازده هزار سوار بطرف ریاست کشمیر که در دست\nعطا محمد خان بود (٣) فرستاد تا شورش ان را سرکوبی دهد لاكن بعد چندی از بی انتظامی\nقوای اکرم خان در پشاور خبر رسید (٤) بلا تردید این خبر چنین حزن انگیز بود با لخاصه\n\n(١) علاوه براین پیشتر میرعلم خان قندهار را گذاشته و در کابل باشاه شجاع پیوسته بود\n(شیرازی تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٦٠)\n(٢) يقين میگویند که شاه شجاع از مقابله دوست محمد خان در اثر شجاعت و درایت او خوف\nداشت و میترسید که اغتشاشی در بین طرفداران او تولید خواهد کرد موهن لال لایف آف امیر\nدوست محمد خان جلد اول صفحه ٦٣.\n(٣) شیرازی. تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٦١\n(٤) از نظریه شیرازی چنین معلوم میشود که قشون شاه شجاع با وجود مخالفت\nشدید کشمیریان را در مرحله اول کامياب اودوالی درشب\nنمد بر خلافی در بین اکرم خان و مدد بوقوع پیوست که در نتیجه آن اخیر الذکر بدشمن\nپیوست و این مسئله قدری شاه را ضعیف تر ساخته و باعث شکست وفراراکرم خان نز دشاه شجاع\nگردید (صفحه ١٦٢) بهر کیف این مسئله علات بزرگ ناکامی قشون شمرده نمیشود کمی آذوقه\nباريدن برف زياد نا بلدی و هراس اکرم خان از اینکه شاید بدست حکمران کشمیر بیفتد\nاو را بفرار مجبور ساخت . واید هوگ - د آرمی آف دی اندس صفحات (٣٩١-٣٩٣)"}
{"book": "adl0975", "page": 65, "text": "(۵۸)\nدر آن موقعيكه فتح خان ومحمود شاه بعد از شكستی كه در جوار قندهار خورده بر نددباره\nقوای زیادی بدور خویش جمع نمود و آماده پيكار شدند.\nقبلا ديديديكه از عزيمتيكه محمود شاه وشوارين بار كراثر ديرمة بزارقشون شاه شجاع ديدند\nطرف گرشك فرار كردند ولی دیری نگذشت كه باسبزوار رفتند و در آنجا بایشان اطلاع\nرسید كه شاه شجاع بكابل مراجعت نموده و شهزاده يوسف را بحكومت قندهار و اعظم خان\nنسقچی باشی و میر علم خان را بقوماندانی عسکری قندهار مقرر كرده است (۱) در خلال این وقت برادران\nبتصرف اموال سه كاروان بزرگ درخاش(۲) صاحب ثروت شدند و در اثر این چورو چپاول\nقوانی گرد آورده وبر قندهار حمله كردند (۳) باينصورت بدون آنكه كشی (٤) در مقابل\nآنها بایستد و یا مشكلاتی دچار شوند قندهار رسيده آنرا محاصره نمودند (ه) حاكم بمجرد\nورود آنها فرار (٦) و مير علم خان تسلیم شد، و خبر این سركراشی پادشاهان محمود شاه را اعلان\nكردند، بعد ازین قوای شورشیان بطرف کابل مارش نموده و بدون اشکال آنرا اشغال كردند\n(۷) . ورود آنها در کابل بتاريخ ۱۷ اپريل ۱۸۰۹ بود (۸) فتح خان بعد از انكه پايتخت را بدست\nآورد برادرش محمدعظیم خان را بطرف پیشاور فرستاد تا با شاه شجاع مناظره كند شاه که در\nحقیقت تمام قوای خود را از دست داده بود خیلی کوشید تا فشونی ترتيب دهد ووقتی با اینهمه\nمشكلات دست و گریبان شد كه پول هم نداشت (۹). بسالخوران بی حس واستعداد برین موضع باو امداد\nکرده و مشکلات را از سر راه او بردار دولی هيچكدام ايشان بچنین امری اقدام نكرد. حتی آدم خان\nكه در تمام مصائب و آلام از رفقای شاه بشمار میرفت درین موقع كاری از پیش نبرده و از خزاین\nبزرگی که از پدرش بمیراث برده بود و در تصرف داشت او امدادی نکرد با وجود همه شاه شجاع\nدر جمع آوری و ترتيب قشون کامياب شده و تاحدی كه بایكی موانع و تعجيل اجازه ميداد ترتيباتی\nگرفت، متعاقباً بباقی مانده قشون با اكرم خان افسر خویش به پشاور (۱۰) مراجعت كرد و در\nاواسط جون بتاريخه امام مذكور (۱۱) شاه شجاع از پشاور حرکت كرد. بهر کیف در بارۀ خرم\n(۱) شير ازی تاريخ احمدشاه درانی موهن لال گوید که شهزاده یونس حاکم قندهار شد (حیات\nاميردوست محمد خان جلد اول صفحه ٦٣ )\n(۲) موهن لال جلداول صفحه ٦٣ فرير هسثری آف دی افغانز صفحه ١٤١.\n(۳) فریر میگوید علاوه بر غصب اموال کاروان از دهات نیز مالیاتی جمع كردند صفحه ١٤٠.\n(٤) - موهن لال - جلد اول صفحه ٦٤.\n(ه) ـ فرير صفحه ١٤١.\n(٦) موهن لال جلد اول صفحه ٦٤ فریر در يكاةيصرمیرزا در ین وقت حاکم قندهار و غلجا رفته\nاست صفحه ١٤١.\n(۷) موهن لال حیات امیردوست محمدخان جلد ٢ صفحه ٦٤.\n(۸) كونولی جرنی تود هارت آف اند یاجلد ٢ صفحه ٣٦٠. فين و پنج سال در هندوستان\n(۹) کونو لی جلد ٢ صفحه ٣٦٠\n(۱۰) - متجاوز از دوهزار عسكر بپشاور نرسيد كه آنهم خسته ، برهنه وخلع سلاح شده\nبود هوك ـ د آرامی آف دی اندس صفحه ٣٩٢\n(۱۱) كتاب فوق جلد ٢ صفحه ٣٦١"}
{"book": "adl0975", "page": 66, "text": "(٥٩)\n\nخویش که آنرا بنابر ارزش زمان شاه به راول پندی فرستاده بود خیلی احتیاط بخرج برد درعین\nزمان فتح خان در کابل برای استحکام سلطنت محمود شاه ترتیباتي گرفت و كوشش مي نمود\nچنانچه طرفداران شجاع را در پایتخت خصوصاً میر علم خان که علاوه برحبس مورد اهانت ادووحشت\nنیز واقع شده بدار رسانید. در حالیکه قوای محمد عظیم خان در الا باغ تمركز داشت شاه شجاع از\nپشاور با يك قشون ۲۵ هزار نفری به جلال آباد رسید . قومندان بار کزائی چون تاب پیکار او\nرا در خود ندید عقب نشست و در بین کوههای سفیه کوه پناه گزید . محمود شاه در ین موقع در سر\nخاب بود ولی این خبر حزن انگیز در کابل برای خوانین بار کزائی رسید بتعجیل تمام به شاه خویش\nپیوستند در اینسرخاب بخاطر شان رسید که اگر میرعلم خان را خوانین درانی از محبس رهائی دهند\nفوراً نزد شاه شجاع رفته و تزلزلی در قشون آنها وارد ساخته تقریباً به هزایمت از قوای آنها خواهد\nکاست ، باین تقریب جلو گیری از ین حادثه خراب بعمل آمده و میر علم خان اعدام گردید (۱)\nبهر کیف وقتی دانستند که هنوز مشکلاتی در سر راه آنها بوجود دارد و با سه\nهزار نفر (۲) نتوانند در مقابل قوای بزرك ٢٥ هزار نفری منظم و تنظیم یافته\nسوار و پیاده شاه شجاع مقاومت نمایند خوانین درانی با ملکه ی زبردست خود\nدر حضور شاه و قائد خویش محمود شاه اجتماع نمودند . درین مجلس خوانین بار كزائي\nتصویب نمودند که چون نمی توانند علیناً در مقابل قوای دشمن ایستادگی کنند بهتر\nاست بطور نا گهانی بر آنها حمله نمایند بعد از آن مسئله جنگیدن دشمن در قطعات متفرقه\nو خورد زیر نظر گرفته پیشنهاد کردند که به هیچصورت نبایدست قوای خود را به چندین\nدسته تقسیم کنند و حتی اکرموردی برای جو و چپاول یکدسته دشمن بیابند هم نبایست\nمتفرق شوند زیرا این چنین حمله باعث تباهی آنها میشود ، بعد از آن خوانین بارکزائی\nسرد کرد گمان قبائل را با شجاعت و دلیری باثبات و استقامت نصیحت نموده وصیه کردند\nکه با پشت بانیات کامل در مقابل قوای دشمن بجنگند زیرا این رویه نه تنها برای\nروحیات قشون آنها در آن موقع مفید بود بلکه دشمن را متزلزل میکرد بیش از آنکه\nجنگ شروع شود و دو قشون با هم مقابل گردند دوست محمد خان اید وقشون مقرر گردید .\nاستعدادیان عسکر خویش روز را در بین راه خفا نگهداشته وقتی که آفتاب شت بطرف\nدشمن روان گردید . تا ساعت پنج صبح قشون راه می پیمود تا آنکه دفعتاً بر عسکر دشمن که\n\n۱ گونولی میگوید که این قتل کار نا سنجیدۀ بود بچها راثر آن حس گردید که این واقعه\nبنابر عداوت خصوصی فتح خان صورت گرفت این قتل در میان نورزائی ها و بارکزائی ها باعث\nدشمنی زیادی شد واکثر از قبیله مردم الله کز از رویه خان خود نارضائی زیادی نشان\nدادند زیرا تا این وقت هیچ برگی در جنگهای داخلی اینها نقد نکرده بود .\n(ژرنل تودنارث آف اندیا جلد ٢ صفحه ٢٦٠) فرایز نظر یه خیرا زی کشتار در جکدالک واقع\nشده تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٦٣ .\n(۲) مو هن لال حیات امیر دوست محمد خان جلد ٢ صفحه ٦٥ - فرير تاريخ افغانها صفحه\n١٤٢ . گونولی می گوید که عسکر آنها بین ٥ - ٦ هزار طوار بود (جرنل تود نارت آف\nاندیا جلد ٢ صفحه ٢٦٠)"}
{"book": "adl0975", "page": 67, "text": "(٦٠)\n\nتحت قوماندانی سردار مدوخان ، اعظم خان، غفورخان بود حمله نمود . دوست محمد خان\nعساکر خویش را با استعداد فطری عسکری که در نهاد او وجود داشت رهنمائی و آنها را به\nثبات قدم و حمله ناگهانی بقطار دشمن توصیه نمود .\nو گفت که بعد از حمله نبایست متقاعد شده و در عین حال نذاشت قشون بی تعلیم اواز\nنظام و دسپلین خارج شود .\nجنرال های که مقابل او میجنگیدند از اوضاع داخلی عسکر خود و حمله جدیانه دشمن\nکه شب هنگامها رفته بودندان آنها بمقر دوست محمد خان را می دانستند ناامید شدند\nو بزودی ملتفت گردیدند که سالها انداز ضعیف و بیجاره و موقعیت آنها خراب است\nدرنتیجه شکست خورده فراری شدن پیراگنده شد و دوست محمد خان اموال زیادی که ایشان\nبجای گذاشته بودند بدست اورد شاه زما(١)ن پس از طوری که درین\nحمله بفرح باد شده ده شجاع را مجبور ساخت که شخصاً درمقام مدافعه\nبیر آید .اکرم خان وزیر او هنوز بیست وهزار نفر تحت اداره خود داشت(٢)\nوشاه شجاع راماتقن ساخت که با آمدن برشخص علیه بافته و نقص را که از خبط و قاطی\nخدعه حربی مدوخان بایشان رسیده تلافی نماید لیکن شاه تو همی نداشت وهرچند دارای\nقوای بیشتر و رواز قطعه نظر فتوقی،غیره لوازمات خیلی قوی بود با انهم از مهارت و کاردانی\nدوست محمد خان خوف داشت ازینجابزای آخرین مقابله عزیمت و اتفریاً چهارده هزار\nغروی که مته توپخانه او بشاور حرکت نموده و ترتیبات زیادی گرفت . بتاریخ ٢٠ جون (٣)\nعساکر شاهی بهريك میدان وسیعی که در اطراف باغهای نمله وسعت یافته بود قریب كندمك\nرسید (٤) اکرم خان دسته پیش قراول را فرستاده و خواست که بشیر تفنك فتح خان را بشكند\nولی کوششات اوعقیم ثابت شده وقتی که ناحیه قشونی که شاه شجاع بدست داشت رسید .\nسپاهیان او آنقدر خسته ومانده بودند که نتوانستند درمقابل مفرززه طلاولی ایستادگی\nنمایند وبسگلی تباه شد د بهر کف اکرم خان نادم آخرین بیکوشش زیاد بادی جنگید\nتا آنکه در پایان کار با نهایت دلیری و مقاومت در مقابل دشمن مقاومت گردیده ومقتول شد\n\n(١) شیرازی این واقعه را بصورت دیگری نقل کرده و قول او بسا م هن لال موافقت\nنمی کند او میگوید مددخان همیشه ب شاه شجاع خیانت ورزیده و کو شش میکرد که\nقوای او را بکاهد ازینرو برای محمود مخفیانه نبوشت که فردا صبح بـ باغ نمله\nبیایید و اگر چنان کند مقصداو حـاصل خواهد شد بهرکیف شجاع ازین خیانت او خبر دار شده\nوا کرم خان را فرستادتا او را از پیوستن بـ محمود منع نماید و بتعجیل عقب او برود و خودش\nبطرف نمله روانه شد ولی پیش از انکه کرم خان او را بگیرد بـاچهار هزار سوار بـه قشون\nمحمود داخل شده بود(تـاریخ احـمدشاه درانی صفحه ١٦٣) بـه هـر كیف اظهارات موهن لال\nبـه موگ نزديك است وایداً در مسـی آت دى اندیس صفحه ٣٩٣٠٤\n(٢) بهر كيف فتتح خان صرف ٢٠٠٠ نفر داشت وبیش از١٢٠٠آن نـاحـل نـبودند موگ كتاب\nفوق صفحه ٢٩٤\n(٣) کونولی ده ر ئو تودی تارت آف اندیا جلددوم صفحه ٢٦١(٤)فریره هستری آف دی\nافغان صفحه ١٤٢شیرازی «تاريخ احمدشاه درانی صفحه ۱۳۷"}
{"book": "adl0975", "page": 68, "text": "(٦١)\n(۱) عساکر او نیز ناامید شده و از میدان محاربه رو بفرار گذاشتند و خارج\nشدند (۲) شاه شجاع نیز از راه کوه های خیبر بطرف حصارك\nگریخت (۳) و تمام دارائی عسکری و جواهر قیمتی شاهی (بجز کوه نور) ومبلغ دو\nمیلیون پوند را بجا گذاشت بعد از ان محمود بعداز گرفتن تمام اموال وجواهر انشوق الذکر دارای\nثروت و تنول زیادی شده بود بطرف جلال آباد پیش رفت و از انجا شهزاده کامران را قشونی بطرف\nپشاور فرستاد که مبادا شاه شجاع بر شهر مذکور حمله نماید ولی کامران به پشاور رسید خبر گردید\nکه شجاع به کوه ها متك گریخته است (٤) محمود ازینجا بطرف کابل رفته و بار دیگر از طرف مردمان\nآن شهر که دارای نظریه ثابت و پایداری هستند شاهی او اعلان گردید و در شهر مذکور بر فیلی که\nشاه شجاع برای سواری خویش بعد از فتح نگاهداشته و تزییه کرده بودسوار گردید (ه)\nباین صورت محمودشاه دوباره در اثر وفاداری و دلیری و زیرش فتح خان و مهارت و کاردانی\nدوست محمد خان بیکر فتن تاج وتخت کابل کامیاب گردید ولی نبایست فراموش کرد\nکه افغان ها بالعموم و مخصوصاً بار کزائی ها از سبب فتح خان به محمود شاه بد بین نبوده و با و محبت\nداشتند بعد از انکه پاینده خان از این قت اگر شاه شجاع میگذاشت که فتح خان از ویریده\nو بدخشان و رقبای متعدد اوشح شود میتوانست که تخت و تاج کابل را نگاه دارد شاه شجاع\nخیال میکرد که میتواند بدون خدمت اوضاع فتح خان را بازی بدهد و در نتیجه عوض اینکه با و نفعی\nبدهد خوانین بار کزائی را از خود ناراضی ساخت که بالاخره این پالیسی برای او خیلی\nگران تمام شد.\n(۱) بطور یقین معلوم نیست که مسئول قتل وزیر شاه شجاع دوست محمد خان بود اگر چه\nقرار بعضی نظریات اور را کشته بود ولی برعلاوه دیگر عقیده دارند که\nوزیر مذکور بگلوله یکنفر از طره داران خود مرد (بوهن لال لایف آف\nامیر دوست محمد خان – جلد دوم صفحه ٦٩ )\nمغلوبیت و غالبیت این جنگ خیلی از دلیل و استدلال دور است در حالیکه شاه شجاع شش برابر\nدشمن قوا داشت مغلوب شده شاه شجاع در مکتوبی که خودش نوشته میگوید که عساکرش بوفاداری\nو ثبات جنگیدند ولی با هم مغلوب شده تنها دلیلی که میتوان برای این مغلوبیت تراشید همین است که\nتنظیمات حربی و اختلاط های لازمه که رفته شده بود چنانچه اکرم خان دو مائیکه مشغول تعقیب\nودستگیر نمودن مدد خان بود چسان می توانست عسکرش را درستی اداره وتنظيم\nكند هوك، دى آرمی آف دى اندس صفحة ٢٩٤\n(۲) کو ولی مجری تودی پارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٣٩١ شیرازی میگوید که اول\nسفید کوه و بعد ازان به پشاور رفت (تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٤٣ )\n(۳) شیرازی صفحه ۱۳۷\n(٤) فریبر هشتری آف دی افغانز صفحه ١٤٢\n(٥) این واقعه درون ۱۸۰۹ واقع شد بس میکنون غلط کرده است که میگوید شاه شجاع تاسال\n۱۸۱۰ سلطنت کرده افغانستان صفحه ۸۸"}
{"book": "adl0975", "page": 69, "text": "(٦٢)\nفصل ششم\nسلطنت دوم محمود شاه\nبعد ازان كه شاه شجاع در نباه شكست خورد بطرف خيبر گریخت ولی مدت زيادی در آن كوهسار نمانده وعزم کرد كه تخت و تاج خويش را دوباره تصاحب کند(١) باين مقصد بدون سرو صدائی بطرف غرب رفته وجانب قندهار روانه شده عساکری برای پشبردمرام خود گرد آورد و بعد ازمدت کمی احوال رسید که شاه شجاع دوباره دارای قواتی شده و آماده جنك است\nالبته خیلی عجیب بنظر می آید که محمود بعد از فتح نباه در کابل قرار گرفته و بدون آنکه فتوحات خودرا تعقیب نماید برجا بنشیند ولی شايدمذ كور دلائل خوب و متینی برای این مباحث خود داشت حیس میرعلم خان نورزائی تائید جدی بخشیده و در بين سرداران آنم كنوع اضطراب تولید كرد و انقلابی تحت قیادت عبدالله خان پدر میرعلم خان بوقوع پیوست قوم نورزائی در صدد گرفتن انتقام خویش بود بالاتريد اين مسئله خيلی وخيم بود چنانچه افكار و خيالات واقدام آنها از طرف يحيی خان بمیزائی (برادر وزیر اکرم خان متوفی) ومبارزخان اسحق زائی و چند نفر خوانین و نجبای دیگر درانی تقویه و تائید ميشد بعد ازمدت كمي خيلي بزودی مخالفین شاه به قندهار كه اداره آن بدست شهزاده ايوب (برادر ناتنی کامران ومحمود شاه) بود حمله کردند (٢) بهر کیف هر چند شهزاده برای مدافعه مستعد شد و خواست که تشنجات شورشیا را مقیم سازد نمايدولی این را بهتر دانست كه بآنها یکجا شود چنانچه هر دو قشون متحدا داخل شهر گردیده و بزودی شاه شجاع روی صحنه ظاهر شد پیش از رسيدن او بقندهار با اینكه بشنیده حرکتا و از پیشاور وقتیکه اووهساکرش درمقر برای استراحت خیمه زده بودند بقندهار درانی که درر كاب بدقمچی باشی شاه شجاع بود مخفیانه راه بپیش او برده و خان مذكور را درخواب بقتل رسانید زيراخان مقتول نه تنها از طرفداران وفا کیش دفعاتی او بودبلکه رسوخ و اعتبار زیادی در قوم داشت بهر کیف شاه شجاع وقتی بقندهار روان گردیده بود كه عساكر مخالف اورا با خنده استقبال وبصورت بند غی خوش آمدید می گويند خيلی خوشحال شد (۳)\n(١) شاه شجاع خودش بهیچصورت خواهان نبود كه دوباره اقدامی بکند زیرا اومید انست که دراثر خیانت كه طرفداران او باو نمودند مغلوب شدو میترسید كه اقدام ثانی او نیز چنین خاتمه یابد ولی بعد از آن طرفداران وفا كيش اورا مجبور برفتن به قندهار ساختند كونولی جرنی تودی نارت آف اندیا جلددوم صفحه ٢٦١ .\n(۲) قرار نظرية فریزر قندهار درین وقت بدست پردل خان( برادر فتح خان) اداره می شد که قيصر را از آنجا اخراج کرده بود فریز انقلاب عبدالله خان را ابعد از تسخیر كند(هستری آف دی افغانز (صفحه ١٤٢ )لا كن بیانات مفصل كونولی وجود آنرا ثبوت مينمايد) جر نى تود نارت آف انديا جلددوم صفحات ١-٢٦١) علاوه آقین نیز كه اشاره به این شورش منما يد نظريه كونولی را تائید میکند تالیف برزان اند یا صفحه ٣٤٠) باین همه میتوانیم بگوئیم که نواب اسد خان حاکم قندهار بود و شهزاده یونس را باخودهمراه داشت (تاريخ احمدشاه درانی صفحه ١٦٣) شيرازی نیز همانند فریزر اشاره راجع به انقلاب عبدالله خان می کند .\n(٣) كونولی جلد دوم صفحه ٢٦٣ و شیرازی صفحه ٧ .١٣"}
{"book": "adl0975", "page": 70, "text": "(٦٣)\nوقتی شاه شجاع بقصرد اخل گردید او را بینظیر شان بدید (۱) هرچند شهزاده ایوب (۲)\nاز اقدامی که کرده بو مطمئن بوده و هراسی در دل داشت ولی بزودی از وعده های خوش و امیدهای\nگوارائی که شاه شجاع باو میآورد، که در طرفداری شاه شجاع برای خود مشاهده میکرد شکوك\nو تردیدات او را از بین برداشت و او را متسلی و مطمئن ساخت در ظرف کمی شاه مخلوع در اثر\nطرفداری در زائیها و اخلاص و عقیدت خوانین و سرداران خویش خویشتن را در راس قیادن\nیک عده بزرگ قشون مسلح و منظم دریافت اگرچه شجاع در قلب قبایل درانی جاه داشت\nو محمد شاه ازین فایده محروم بود ولی اول الذکر کدام شخص برجسته بطرفداری خود در آنجا\nنداشت در حالی نگاه آخر الذکر مانند فتح خان کسی را با خود همراه داشت که در راس\nطرفداران او قرار گرفته و معتمد بزرگ او بود (۳) و این ندارد بگریز مهم چنانیکه\nشاه شجاع نمی ترسید و توقع نداشت خیانت دسیسه کری او را از جانب کسی که گرفته\nبوده محروم ساخت . وقتی دو قشون آماده جنگ شدند در موضع چکان صالو خانه اسحق\nزائی (٤) بمسافت سه وار بر عکس دشمن پیوست و اغتشاش بزرگ و در نظم جمعیت\nقشونی شاه شجاع تولید کرده .\nفتح خان از اشخاصی نبود که از این چنین مواقع بدون استفاده بگذرد چنانچه فورا\nبه قطاره ای غیر منظم دشمن حمله کرد و در کلی آنها را تار و مار ساخت (٥) بهر کیف\nشاه شجاع خوشبخت بود که بزودی بگریخت و سرعت جان از معرکه در برد چنانچه\nبطرف اندس رفته و در بکر Baka آرام پور نموده و بتاریخ دوم ماه فروری\n١٠١٠ خود را به راولپندی رسانید (٦) روز دیگر مراجعت سنگ پیوسته و با وصفی خوب\nدر خوشاب (۷) پذیرائی شد . (۸)\n(۱) شیرازی (تاریخ احمد شاه درانی صفحه (١٣٧)\n(۲) قرار نظریه شیرازی شهزاده یونس با شاه شجاع یکجا شده و نواب اسد خان را گریختن\nمجبور ساخت صفحه ١٦٣-٤\n(۳) قرار نظریه شیرازی کامران برای مقابله شاه شجاع فرستاده شده بود لاکن افغان\nگمان میرود که بایست فتح خان با او همراه باشد صفحه ١٣٧\n(٤) شیرازی می گوید که صالون خان در اثر توطئه و سازش پر دل خان چنین کرد\nصفحه ١٣٧ اینکه پردل خان در قندهار بمقابل شاه شجاع جنگید از اظهارات فریره\nمی گوید (پردل با قوای فوق العاده بر شجاع حمله کرد تائید میشود هستری آف دی\nافغان صفحه ١٤٢ .\n(ه) اگر نظریه فریر در باب تاریخ وقوع این جنگ در قندهار قبول کنیم چهار ماه\nبعد از واقعه تبله واقع شده است هستری آف دی افغان صفحه ١٤٢ - موگ نیز هم چنین\nمی گوید دی آر می آف دی اندس صفحه ٣٩٤\n(٦) کونولی (جرنی تودی نارت آف اند یا صفحه ٣٦٤ )\n(۷) پر نسیپ و دیگران کور ملاقات مذکور را در خوشاب و آتکهم و شیرازی در\nجهوال نشان میدهند دی هشتری آف دی سکو صفحه ۱۵۰ و تاریخ احمد شاه درانی\nصفحه ١٦٤\n(۸) پر نسیپ (اوریجن آف دی سکه پاور اندی پنجاب صفحه (۷۹) رنجیت شنگا برای\nاستقبال شاه مخلوع برآمد و يك مهمانی یکهزار و دوصد و پنجاه روپیه به خیمه وفرستاد ."}
{"book": "adl0975", "page": 71, "text": "(٦٤)\n\nشاه شجاع برای ده روز در خيمك ماند. وبعد از آن نزد فاميل خويش به را ولپندی رفت \nبهر صورت در پنجاه دوباره از پيغام عطا محمد خان حاکم باغی ايالت کشمیر که او را برای\nكوشش و بستگی بمقصد تصاحب تخت و تاج از دست رفته اش نموده بود خوشحال گرديد\nازین رو دل گرفته و طرف پشاور روان گردید و بعد از آنکه از ا دس در ۲۰ ماه مارج \nگذشت بسلامتی (۱) بفاصلة تقريبا هشت ميل بالا تر از اتك بمنزل مقصود رسید.\nچون بمجرد رسیدن او حاکم شهر محمد عظیم خان فرار بود بدون اشكال شهر را متصرف شد\n(۲) شهر پشاور تا مدت سه ماه در سال دو دست شاه شجاع باقیماند تا آنکه محمد عظیم خان با عسکر\nبزرگی از کابل مراجعت نموده و بعد از آن يك شكست ماين در جمرود شاه شجاع را دو باره \nمجبور ساخت که از اندس گذشته و بر اولپندی بر ود .\nباز هم در دسمبر سال ۱۸۱۱ شاه شجاع اقدام جنگی کرد در را ولپندی با دسته خوانین\nکنی زئی و یوبلزئی از قبیل جهاندادخان سماندر خان وموسى خان الکوزئی که با نفری زیادی \nبه نزد او فتند به او پیوستند .\nو ازین رو برایش امیدی پیدا شد که قصد پشاور کند عنا نچه با قشون خو ش بحسن آباد \nو از آنجا براه اتك بعد از عبور اندس بحدود پشاور آمد محمد عظیم خان با برادر خویش\nعط محمد خان مقابل او رفتند اگر چه در مرحله اول جنگ عطا محمد خان بقتل رسید ولی مرگ \nاو فراری در دلیری و ثبات برادرش وارد نیاورد چنانچه محمد عظیم خان با متانت و شجاعت \nزیادی جنگیده وقشون شاه مخلوع (۳) را برهم زده مجبور به عقب نشینی در را ولپندی ساخت \nبهر صورت در بهار سال ۱۸۱۲ شاه شجاع از دعوتی که از طرف عطا محمد خمار حکمران ایالت \nکشمیر برایش رسید که بکشمیر بیاید فرحمان گردیده و جر وشور آن را قبول نمود.\n(٤) عطا محمد خان قشون زیادی علاوه بريك دسته خوانین افغان تحت اداره دیوان نندرام \nبریش فرستاد و بگرانی که از سلطنت محمود شاه داشت در را ولپندی بايك هزار سوار باویکجا شد \nبعد از جمع آوری تقریباً دو هزار و پنجصد سوار شاه شجاع بطرف پشاور متوجه شد بار دیگر \nمحمد عظیم خان به مقابلة او پرداخت لیکن درین دفعه حکمران بارکزائی مجبور شد که فرار \n(۱) در این وقت رنجيت سنك حملة بر ملتان كرد كه اکام شد (بر سبی صفحات ۱-۰) معلوم \nمیشود که این اقدام به مصلحت شاه شجاع شده باشد که او میخواست رنجيت ملتان رافتح وبناو\nبسپارد مگر یگوردی هستری آف دی سکهز جلد اول صفحه ١١٦) .\n(۲) محمد عظیم خان با معاونت پردل خان رئیسانی برای مدافعه شاه شجاع گرفت ولی \nشاه مخلوع از اینکه چند نفر از عساکر او را طرفدار خود بسازد کامیاب ومحمد عظیم خان \nمجبور بفرار شد ( شیرازی تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٦٤ ) .\n(۳) شیرازی صفحه ١٦٥ قرار نظرية كو الى جنگ مذکور در آ کوره واقع شد حری\nتودی پارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٢٦٥)\n(٤) قین نا یف ابر زان اند یا صفحه ٣٠٥ عطا محمد خان از آزادی خود ترسیده برادرش\nجهانداد خان را در اتك نزد شاه شجاع فرستاد و گفت که اگر قلعة منکور ا برای جهانداد خان \nبگذارد تخت را برایش خواهد گرفت هوگ دی آرامی آف دی اندس صفحات ٥-٢٩٤\n\nعروج بار کزائیها ۱۰۰۰ جلد بچاپخانه محمد احمد علی بر محمد اعظم بن رجب علی ۷۲ نمره ۳۱"}
{"book": "adl0975", "page": 72, "text": "(٦٠)\n\nاختیار کند وليكن بل گریخت شاه شجاع فاتحانه داخل شهر پشاور گردید و به حکمرانی\nشروع كرد وقشون خویش را مرخص نمودولی این کار به ضرر او تمام کردید عطاء محمدخان\nفرصت را غنیمت شمرده مخفیانه درو ان نندارمو برادرش جهاندادخان را به رفتن پشاور\nأمر نمود که ظاهرأ از شاه شجاع اجازه خواهند که عسکری برایش جمع آوری نمایند ولی در\nحقیقت اسباب دستگیر کردن او را فراهم آورند . خواهش مذکور از طرف شاه شجاع بدون\nتردید و تا خیر پذیرفته شد. و عسکر جمع آوری شد و پیش از آنکه شاه شجاع موقعی برای\nاصدار امر بیایی میابد تمام قشون مذکور پیش روی بيا لاحصار شهر پشاور ایستاده بود\nو بعضی از سپاهانی که مامور این وظیفه و داخل شهر رفته وتد او را دستگیر نمودند شاه شجاع\nقرار امر جهاندادخان به اتك برده شد که برای چندی در آنجا تحت حفظ بود و بعد از آن\nبكشمر فرستاد شد (۱) گرفتاری شاه شجاع شاید در اثر روابط مخفیانه\nاو با فتح خان (۲) بوده باشد و يا اينكه حاكم كشمير مرگ حزن انگیز پدرش\nرا از طرف شاه شجاع میدانست (۳) و قتيكه فامیل شاه شجاع از این مصیبت اطلاع\nیافت از ترس اینکه مبادا اشد شجاع آسیبی برسد با خاندان پادشاه و به همراهی\nشاه مخلوع (٤) عمو بتاريخ نمبر ۱۸۱ بلا هور بفرار و نسبت سنگه متوسل شدند\n\n(۱) شیرازی تاریخ احمد شاه درانی صفحات ٦-١٦٥. اظهارات کنینگهام پرنسپ باشیرازی\nموافقت میکند دی هستری آف دی سکهز صفحه ١٥٢ و اوریجن آف دی سکهز پاوران دی پنجاب\nصفحه ۹۲ لیکن کولونی میگوید که شجاع دستگیر شد وقتی که به کشمیر رسید جورتی بودی\nپارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۲۹۰. قرار نظریه بورنس شاه شجاع راعطاءمحمد خان\nدستگیر و باخان و شوکتی او را در اتك محبوس کرد و وقتی به کشمیر رفت محبوس\nشاهی را با خود برد(فریز مشتر ی آف دی افغانو صفحه ١٤٢) اظهارات موك از همه بيشتر\nدلچسپ است جهاندادخان امتیاز قلعه اتك را ز شاه شجاع گرفت و بمهاران پادشاه مخلوع\nبه شهر پشاور رفت تا در قبضه او بودلیکن چنان پیشنهاداتی راجع به اطاعت به شاه شجاع نمود که\nاو نمیتوانست آن را به پذیر د عطامحمدخان از مقاومت شاه شجاع در مقابل خواهشات خویش\nخبر گردیده او را دستگیر نموده به کشمیر برد دی آرمی آف دی اندس صفحه ٣٩٥\n(۲) کولونی جلد دوم صفحه ٣٦٥\n(٣) کتاب فوق صفحه فوق\n(٤) زمانشاه و فامیلش قبلا در آخر سال ١٨١١ بلاهورپناه بردند ولی چون سلوك خوبی\nندیدند دوباره بر ولپندی مراجعت کرد. وریچن آف دی سکهز پیاوران پنجاب مولفه\nپرنسب صفحه ۸۷"}
{"book": "adl0975", "page": 73, "text": "(٦٦)\n\nتا آنکه در باره رهایی شاه شجاع کاری بکند (١) رنجیت سنگه، فوراً وعده این معاونت را بخانم\nشاه شجاع داد ولی در عوض شرطی در میان گذاشت که بایست فرار آن خانم مصیبت زده\nالماس گرانبهای «کوه نور» را به رنجیت سنگه انعام بدهد و باین ترتیب تشکر خدمت\nدلیرانه او را بنماید. بنا بر این چندی شاه شجاع را فراموش و دربارۀ گداوشات محمود شاه\nکه اکنون دوباره بکابل رفته است صحبت کنیم محمود باز هم همان محمود سابق بود. از\nمصائب و بد بختی های گذشته درسی نگرفته بود و بدون آنکه بوظائف اصلی خویش بپردازد\nوقتش را به عیش و عشرت می گذرانید که در نتیجه سرداران و غراپیر وا آمدند آهسته رنجیده ساخت\nچون تاج و تخت را در اثر کوشش ها و مساعی بارکزایی ها تصاحب کرده بود تمام امور و اداره\nرا به خوانین قبیله مذکور که خیلی طرف اعتماد او بودند گذاشت چنانچه فتح خان را وزیر خویش\nساخت (۲) در اثر این اعتماد شاه سردار بارکزایی نیز بدون آنکه فرصت را از دست بدهد حتی\nالمقدور می کوشید تسلط و اقتداری را که مملکت در زمان احمد شاه و با داد معروف خویش\nداشت دوباره کسب کند ولی در ذیل این نصب العین پیشرفت اعتبار و رسوخ و بالاخره مفاد\nفامیلی و قبیله وی خود را فراموش نمی کرد مورد شبهه است که فتح خان بازرگ مدوزائی ها\nرا از جرم حبس پدرش پاینده خان عفو کرده باشد و این شخص در وجود محمود شاه بسیار سهولت\nچیزی را می یافت که توسط آن مفاد از دست رفته و حق حکمرانی بارکزایی ها را دوباره با آنها\nعودت دهد علاوه بر آن وضعیت مفکره ای مطلق العنان شاه شجاع و بد بختی های متواتر او در مقابل\nاعمال بد محمود و پسرش کامران آخرین ارتباط سدوزائیها را خاتمه میداد وقتی این شخص\nاداره امور و اقتدار را بدست گرفت وزیر با خوانین درانی که طبعاً با اجراآت ومفاد او مخالف\nبودند مور نیا مد، این اشخاص عموماً دارای لیاقت و کفایت و وضعیت جدی بودند ولی این صفات با\nسادگی که طبعاً در درانی ها وجود دارد توأم بود فتح خان بشدت پابر می هر طوری شد\nکامیاب گردید که از اقتدار آنها بکاهد. د از آن حکمرانی ایالت را به برادران متعدد خویش\nسپرد که آنها نیز به فعالیت جدا به زمام امور و مهام مملکت را بدست گرفته و به اجراآت شروع\nکردند. پردل حکمران ولایت قندهار. سلطان محمد خان حاکم حکومت پشاور، شیردل خان و\nو کهندل خان حکمفرمای غزنی و بامیان گردیدند. (٣) و صمدل خان که در شکار پور بسر می\nبرد به اداره امور ولایت بلوچستان تقرر یافت. برادران دیگر یا تحت اداره سردارهای فوق\nالذکر و یا اینکه برای آنکه در کابل با فتح خان معاونت نمایند مشغول کار بودند، دوست محمد خان\n\n(۱) - صفحه ۹۲ کتاب فوق کوئونی جرنی تو دی نارت آف اندیا «جلد ۲ صفحه ٢٦٠ اسکيون\nدر اینکه می گوید فامیل شاه شجاع در سال ۱۸۱۱ بلاهور پناه گزین شد بغلط رفته »\n(افغانستان صفحه ۹۰ )\n(۲) فریر هستری آف دی افغان صفحه ١٤٠\n(۳) رای پلو درین نقطه اختلاف داشته میگوید که کهندل خان حاکم قندهار مقرر شد (جوزف\nآف دی پایتکل مشن تو افغانستان صفحه ۸۳)"}
{"book": "adl0975", "page": 74, "text": "(٦٢)\n\nنیز در جمله اشخاص اخیرالذکر قرار گرفته بود که اداره کلی فامیل وزیر (۱) محمد عظیم خان،\nنواب جبار خان و نواب اسد خان بدست او بود. بهر صورت در امنیت دو ولایت هرات تنها ایالتی بشمار\nمیرفت که بدست شهزاده از خاندان سلطنتی باقی ماند و انهم ازین سبب بود که قوای فتح خان متشتت\nو بدیگر اطراف پراگنده بود و نمیتوانست فیروز الدین را از حکمرانی اش بر طرف بسازد (٢)\nبهر كيف خیلی عجیب است که شهزاده کامران در زمان محمود شاه دارای مقام و رتبه نبود ولی محض\nبدست خود خویشتن صاحب حکومت قندهار ساخت و آن چنین بوقوع پیوست که کامران که در قندهار\nبا محمود شاه یکجا شده بود با او بکابل مراجعت نمود در حالیکه پسر کاکایش شهزاده قیصر از\nقندهار اخراج و در عوض اینکه وضعیت شورش واقعیش را مانند شاه شجاع بخود بگیرد تابعیت\nو اطاعت محمود شاه را قبول نمود، از نینوا و نیز در کابل و تحت حفظت و نظارت مخصوص فتح خان\nبود. بهر كيف کامران متوز قلبهای جزئی برای قیصر در دل داشت زیر اقیصر چند مرتبه او را در\nاشغال شهر قندهار ناامید ساخته بود باری از شهزاده\nچندین دانه الماس که در تصرف پسر کاکایش بود گرفته ورزلی که از قندهار میگریخت بدون\nآنکه عائله آنها را با خود بیاوری بجا گذاشته بود. چون محمود شاه ازین مسئله اطلاع یافت فوراً\nامرداد که او را آزاد نمایند که این مسئله چندان برای شهزاده کامران گوار انبود و بعد\nچندین وقتی با قیصر در باغهای شاهی مواجه شد دشنام های بدی با و داد. قیصر در مقابل\nاین دشنام های غلیظ تاب ناورده و با کامران در آویخت که در نتیجه قیصر بچوب بر زمین\nافتید. کامران در این وقت بحکومت قندهار مقرر شده بود لیکن نظر بپشنهاد فتح خان که گفته بود\nشهزاده طبعیتی درد که برای حکومت موافق و مناسب نیست محمود چون\nمسئله مذکور عملا مشاهده کرد از مقرر و فرستادن بحکومت قندهار خود داری نمود. این\nمسئله انعکاس بدی کرده و کامران قلیلا روز برو نمیده خاطر ساخت چنانچه بعد از آن\nدر هر توطئه و سازشی که بر علیه و برای سقوط فتح خان میشد شامل میگردید . (٣)\n\n(۱) فریزر مستری آف دی افغانر صفحه ١٤٨. موهن لال میگوید که یقینا و تبه او بالاتر ازین\nبوده چنین مینوسد «چون صفات مهارت و ثبات او در جنگ و جنرالی منحصر فرد او با کاردانی و\nاداره امور، پیش بینی و فکر خوب بالیسی متین در جپای دوست محمد خان دیده میشد محمود شاه\nو وزیرش بوجود او خیلی احتیاج داشتند ازین رو بعد از وزیر رتبه او قرار گرفته ولی در\nحقیقت از وهم بال تر بود (لايف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفه ٧٠) میسون نظریه\nفوق را تائید و میگوید دوست محمد خان معیت قریب به برادرش وزیر بوده و خویش او نه بلکه\nمحتاج الیه او بشمار میرفت و حتی مشروبات و چلم را نیز او برایش تیار میساخت جرنی ان بلوچستان\nافغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ۱۸ \n\n(٢) فریزر صفحه ١٤٨.\n\n(۳) مستری آف افغانر صفحات ٧-١٤٦- این واقعات باید عینا در شروع سلطنت محمود\nبوقوع پیوسته باشد زیرا بعدها وقتی کامران که مقابل شاه شجاع فرستاده شده بود\nدر کشیدن شاه مخلوع کامیاب شده بود و قرار خواهش محمود خودش تخت آنجا را اشغال\nنموده بود شیرازی تاریخ احمد شاه درانی. کولونی نیز بهمین فکر است که کامران\nتخت قندهار را تصاحب نمود جرنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٢٦٥"}
{"book": "adl0975", "page": 75, "text": "(٦٨)\n\nبعد از چندی اقامت در کابل محمود شاه و دربارش به پشاور رفتند این سفر و نقل مکان تقریبا در حدود آخر سال ١٨١٠ و یا ابتدای ١٨١١ بوقوع پیوست قبلا گفتیم که فتح خان به مجرد اقتدار داخل عملیات برعلیه دشمنان خویش گردید و بهر طوریکه میشد خواه به شدت و خواه به مدارا آنها را یکی بعد دیگری از پای درانداخت یکی از برجسته ترین مثابه ئی که میتوان برای ثبوت این امر ارائه کرد مسئله قتل مرزا علی خان بود. این شخص در ابتدای منشی محمد عظیم خان بود وقتیکه دربار شاهی به پشاور رفت (١) محمد عظیم خان منشی خویش و جبار خان را فرستاد تا به دیره غازی خان رفته و به جمع آوری مالیات پردازد. چون منشی مذکور شخصی باطنات آمیز داشت و شخصی دور فکر بود بمردمان این منطقه طوری پیش آمد که طرف محبت و اعتماد آنها قرار گرفته و دريك روز به جمع کردن شش لك روپيه موفق گردید و اين مسئله از کاميابی هائی بود كه ابداً نظير آن در سابق دیده نشده بود. محمد عظیم در اثر این فعالیت تمام اموری که بدست او بود باو سپرد و او نیز آقای خویش را دارای ثروت و تمول زیادی ساخت که در نتیجه دوست محمد خان و دیگر برادران از وی متنفر گشته از بن و مفاصل به گوش وزیر رسانیدند که مرزا علیخان ازین کار روائی های که در پیش دارد مقصدی دارد و آن اینست که میخواهد تمول و اقتدار آقایش را روز بروز زیاده تر ساخته و در آخر کار او را بر تمام برادران تفوق بخشد. و خصوصا ازین رهگذر اقتدار فتح خان را کاسته و آنچه از دست محمد عظیم خان تنقل دهد از قضا وقتیکه دربار به پشاور آمد وزیر مرزا علیخان را خواسته و فرستاد تا مبلغ لك روپیه از محمد عظیم خان گرفته و بیاورد که در مصارف قشون کشی کشمیر صرف شود. میرزای مذکور بعد از ترغیبات زیادی محمد عظیم خان را راضی ساخت که مطلوب برادرش را برایش بفرستد ولی بدبختانه خودش در همان شب وقتیکه فتح خان حسب معمول رفقای شراب خویش را گرد آورده و غرق نشه بود از دشمنان میرزا بگوشش رسید که محمد عظیم خان به تحريك منشی خویش امر وزیر مخالفت میکند و فعلاً بنای دستت در صدد چاره او برآمد. (٢) چون وزیر ازین اطلاع خیلی متوحش گردید، فوراً دوست محمد خان را خواسته و امر نمود که وظيفة خطیر قتل مرزا علیخان را بزودی با تمام برساند (٣) دوست محمد خان نیز بدون تعلیل و تأخیر اسلحه برداشته با شش نفر دلاور از زیر دستان و همسفران خویش بسرعت رفت و بر سر راهی که بین خانه مرزا علیخان و دست محمد خان وجود داشت نشسته و منتظر ورود او گشت وقتیکه مرزا از راه میگذشت دوست محمد خان سلامی باو داده و توجه او را بخود جلب نمود و با او داخل مذاکره شد چنانچه در ضمن حرف زدن ناگهان خنجر خویش بین دوشانة او فرو برد و بعد ازان\n\n(١) میسون جورنال بلوچستان افغانستان ابتدای پنجاب جلد ٢ صفحه ١٩ خالی از دلچسپی نیست که بدانیم که شهزاده کامران درینوقت در پشاور بود. موهن لال لايف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٧٠\n(٢) موهن لال لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٧٢\n(٣) لایف اف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٧٢، قرار نظریه میسون فتح خان دوست محمد خان را نخواست لکن در حالت نشه گفت «آیا کسی خواهد بود که بلحاظ خدا مرزا علیخان را کشته و مرا از خطر محمد عظیم خان نجات دهد» و چون دوست محمد خان حاضر بود گفت که آیا او را بکشد وزیر جواب گفت «اگر میتوانی» جورنال بلوچستان، افغانستان ابتدای پنجاب جلد دوم صفحه ١٩"}
{"book": "adl0975", "page": 76, "text": "(٦٩)\nاور ا از اسپش پائین انداخته وتیکه تیکه نکرد . (۱)\nمحمد عظیم خان از وقوع این جرم سندین خیلی متاثد شده و بصورت فوری برای جنگ ترتیبات\nگرفت در عین زمان دوست محمد خان نیز بسرعت خودرا نزدوزیر رسانیده واز انجام کار ظالمانة\nفوق او را مطلع س خت در ضمن مذاکره فکرشان متوجه نکته شد که شاید محمد عظیم خان را پورت\nاین جرم را به محمودشاه داده واز و مطالبه نماید که کسانیرا که در توطئه وقتل اوشرکت\nداشتند مواخذه نماید (۲) فتح خان از ین رو محمد رحیم خان عطاء الله خان وشاه غازی ولاور با\nقرآن کریم نزد محمد عظیم خان فرستاد که بلحاظ کتاب مقدس او را عفو نموده و نگذارد که این\nمسئله باعث سقوط اعتبار فتح خان بشود و با یست با و خاطر نشان کنند که تباهی فتح خان بسی\nمصائب را بر مال وعیال و دارائی وعزت خاندانشان وارد خواهد کرد محمد عظیم خان از فرط\nتأثیر به قرآن کریم احترامی ننموده واز گفتن مسئله مذکور بشاه استنکاف ورزیدولی\nاینقدر که در درجه عصبانیت او کاسته شد بهر کیف چند روز بعد فتح خان و دوست محمد خان\nملاقاتی از و نمود (۳) واز و عفو خواستند و ندامت خود را درباره قتل مرزا علیخان\nاظهار داشتند بعد از ان هر سه نفر برخاسته نزد شاه رفتند تا او را از جریانات\nاطلاع بدهند و باو گفتند که این جرم سنگین مورد عفو و اغماض واقع شده و برادران با هم\nیکد ل ویگجان گشته کدورت آنها رفع گردیده است (٤) بعد از آنکه محمد عظیم پولپرا\nکه فتح خان از و خواسته بود فرستاد و د ترتیبات قشون کشی به کشمیر گرفته شده\nبود (٥) و این قشون کشی برای آن بود که مکمر خان ایالت کشمیر رانك را برای آنکه\nدر آخر ین قصدشاه شجاع برای تسخیر پشاور (٦) معاونت کرده بود سرکوبی نماید\nبعد از آنکه تمام لوازم و ضروریات لشکر کشی مهیا گردید محمود بنا ریخ ٢٤ ف روری\nسال ۱۸۱۱ از اتدس عبور نموده وبايك دسته قشون که از دوازده هزار افغان تشکیل\nیافته بود در منطقه مذکور خیلی نا آرامی تولید کرد در اثر این لشکر کشی رنجیت سنگه که\nدر راولپندی بود ترسیده ومنشی خویش را نزد محمود فرستاد تا با و از قصد خو یش\nاطلاع بدهد . وقتی حکیم عزیز الدین منشی رنجیت سنگه با کسانیکه از طرف محمود شاه فرستاده\nشده بودند ملاقات کردایشان قرار دستور هدایت شاه با و گفتند که مقصد از ین لشکر کشی\n(۱) موهن لال جلد اول ص ٧٤ میسون میگوید که دوست محمد خان يك دست خویش را به شال\nکمر مرزا علیخان گذاشته و با دست دیگری خنجر را در سینه او فرو برد جلد سوم صفحه ۱۹\n(۲) قرار نظریة میسون بعد از انجام امر قتل دوست محمد خان بخیمة ابراهيم خان جمشیدی\nکه با محمودشاه خصوصیت داشت شتافت زیر ادر پنجا او خود را محفوظ پنداشت واز هر طرف «خیمه های\nشاهی محاط بود جوریزان لوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد دوم صفحه ۲۰\n(۳) بعد از آنکه محمد عظیم خان از گناه آن ها در گذشته و آن ها را عفو نمود دوست محمد خان\nاز تحت حمایت و حفاظت ابراهیم خان جمشیدی بر آمد( میسون كتاب قبل الذكر جلد سوم صفحه ۲۰)\n(٤) موهن لا ل( لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ٧٠ - ٧٥ وميسون ( كتاب\nفوق الذكر جلد سوم صفحات ۱۹-۲۰\n(٥) موهن لال ( لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۷۸)\n(٦) پرنسیپ ( اوریجن آف دی سیکهـ پاور ان دی پنجاب صفحه ۸۳)"}
{"book": "adl0975", "page": 77, "text": "(۷۰)\nسرکوبی حکمرانان اتک و کشمیر است و او نیز رفت تا رنجیت سنگ را از حقیقت امر اطلاع\nبدهد (۱) وقتی رنجیت سنگ از خوف و هراسی که در دل داشت رهائی یافته و مطمئن گرديد يك\nضیافت و جشنی ترتیب گرفته شد و از طرفین در سردار باهم در آن شمولیت ورزیده و تعالف\nردو بدل گردیده و عده های دوستانه بیکدیگر دادند (۲) بهر کیف پیش از آنکه قشون محمود داخل\nحدود کشمیر شود عطا محمد خان نماینده گانی نزد محمود فرستاده و وعده داد که سالانه سه لك\nروپیه بطور باج یا ولیولد ار شده و بپردازد. این شرط از طرف محمود دووزیرش بكال مسرت\nپذیرفته شده و برای گرفتن مبلغ مذکور نفری چند فرستاده و خودشان بجانب ملتان حرکت کردند\nولی نمایندگان از حکمران کشمیر سلوك خوبی ندیدند که در اثر آن پادشاه در ملتان متوسل شده\nو از تحقیری که در پذیرائی خویش دیده بودند شکایت نمودند از اینرو محمود بکشمیر مراجعت\nنموده و از راه عیسی خیلی بقصد محاصرة قلعة اتك باز گشت (۳) در صورت در این وقت خبر رسید که میر\nاشرف و سید عطا با پادشاهی شهزاده عباس را اعلان نموده و در تفرقه ستی و ترابیش میکوشند این خبر در\nقشون محمود تزلزلی انداخته و نفری قزلباش که در آن شامل بودند از شاه و وزیرش خواهش\nکردند که آنها را اجازه بدهند که بکابل رفته و فامیلهای شانرا از شترستی ما حه ظنت نمایند لکن\nاگرچه فتح خان و دوست محمد خان وعده مذکورا بایشان دادند ولی خواهش کردند که مدت\nنکماه درین جا مانده و گوشش کنند که حکمران تسلیم شده و مطیع گردد و بعد از آن بکابل\nروند. ولی تاثیر هنگامه مذکورا حدی شدید شد که قزلباشان با این تاخیر راضی نشده و بدون اجازه\nو اطاعت او امرداران و افسران خویش خیمه های خویشتن کنده و بدون آنکه بکسی گوش بدهند بطرف\nکابل روانه شدند چون قشون این ترتیب ضعیف و کمزور گردید فتح خان مصلحت ندید که با لشکر\nباقیمانده براتك حمله کنند لذا فوج مذکورا واپس پيشاور فرستاد بعد از آن فیصله و تصویب\nگردید که محمود شاه و فتح خان برای چندی در پیشاور اقامت گزیده و فعلا دوست محمد خان\nو صمد عظیم خان را بکابل بفرستند (٤) در اثر مارشهای سریع و تعجیل زیاد سرداران\nبار گزائی با قشون قو اباغی که بطرف کابل روانه شده بودند در مدت کمی بکابل واصل\nگردیدند. درینجا معرکه شدیدی بر پا شده و ده روز دوام کرد که بالاخره شورشیان\nمغلوب و مجبور باعطاء گردیده شهزاده عباس دستگیر و محبوس گردید، شورشیان بزرك\nو سران بغاوت که سید اشرف و سید عطا نیز در آن شامل بودند بامر دوست محمد خان\nاول الذکر اعدام و آخر الذکر ببینه روی زمین انداخته شد که فیله از بالای او گذشته\nو یا مال شود (ه) اگرچه یاغیان سرکوبی دیده اند وقتی محمود شاه و زیرش بکابل آمدند\n(۱) پرنسیپ کتاب قبل الذکر.\n(۲) كتاب فوق صفحه ٠٨٤\n(۳) مو هن لال لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۷۸-۹\n(٤) پیش از آنکه فتح خان و محمود شاه بکابل مراجعت نمایند حکومت دیره جان وسند\nرا با الترتیب به نواب اسد خان و نواب محمد خان سپردند.\n(شیرازی، تاریخ احمد شاه درانی صفحه ۱۳۸)\n(٥) موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ۸۰-۱"}
{"book": "adl0975", "page": 78, "text": "(۷۱)\n\nدیدند که شورش بکلی خاتمه نیافته است امنیت کامله در ایالت مذکور حکمد فرما نیست\nعلی الخصوص در کوهستان آشکارا اغتشاش و بی امنی دیده می شد و ملاهای استالف به منتهای\nجدیت اهالی را به انقلاب تحریک مینمایند فتح خان لشکر تهیه و با آنسمت فرستاد ولی\nنتیجه آن جز اینکه مزارع و باغهای آنان را خراب ساخته و اهالی را به فقر و گرسنگی گرفتار\nکند بیشتر نبود و اهالی نیز وقتی که وزیر از شهر خارج و مصروف فرونشاندن بغاوت\nمالکان و خوانین ایالت دوردست تری بود باغ خودش را تباه ساخته و باین صورت ازو انتقام\nگرفتند و برای آنکه ضرر اندکتر بوی کرده باشند غرسها را از پست اور باغ اور ندهند . (۱)\nدر مرحله اول فتح خان برای آنکه کوهستانیها را براه بیاورد به لطف و کرم\nمتوسل شد ولی دادن القاب و تهیه [؟] رشوت انعام هیچ موثر واقع نشد حتی تهدید تباهی و قلع\nوقمع هم تاثیری نکرد چنانچه در چنین موقع کوه ها برآمده و قراری میشد هر آینه این کاتین\nگذارشان دیری دوام نکرده و بالاخره دوست محمد خان حکمران حکومتی کوهستان شد (۲)\nوادعا کرد که خوانین سرکش منطقه مذکور را با طاعت مجبور و تسلیم کند (۳) وقتی بالای وظیفه\nمحوله خویش میرفت دوست قدمی جـی سنگهه (۴) و برادرش نواب اسد خان نیز او را همراه رفتند (۵)\n\n(۱) موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۹۴\n(۲) میسون جورتیران بلوچستان، افغانستان ایند دی پنجاب جلد دوم صفحه ۲۳. موهن لال\nمیگوید که دوست محمدخان خودش وظیفه مذکور را بعهده گرفت لایف آف امیر دوست محمد خان\nجلد اول صفحه ۹۰\n(۳) تاجکهای منطقهٔ کوهستان برای دفعهٔ اول در زمان سلطنت اولی محمود بغاوت کردند و این\nدر موقعی بود که میرویس واعظ میخواست قوای آنها را بمقابل شاه استعمال نموده و شاه شجاع را\nبه تخت بنشاند تا زمان سلطنت زمانشاه مالیهٔ خویش را بدون هیچ اقدام و شکایتی به شاه\nکابل می پرداختند هر چند در بین خاندان های داخلی شان بعضی بی امنیی ها دیده می شد . این\nمخالفت های داخلی علت مرگ های متعدد و دشمنی های زیادی گشت تا آنکه سر تا سر ایالت مذکور\nبه حالت جنگ و کشت و خون متلار گرفتار گردید و این مسئله سبب شد که اقوام مذکور جنگ\nجو و سلحشور گردیده و فن حرب و انداخت را بکلی خوبی و مهارت بیاموزند از نقطه نظر مذهب سنی های\nخیلی متعصبی بودند و هیچ مسئله نمیتوانست آنها را از احترام به اشخاص مقدس مذهبی شان منصرف\nنماید که این اشخاص دعوی داشتند که از محترم ترین و قدیمی ترین خانواده های قبایل شان میباشند\n(۴) این سردار پیر سنگهه که برادر نهال سنگهه عطار یوا لابود به امیر دوست محمد خان وقتیکه در پشاور\nبود رابطه پیدا کرده بود که در آنجا در جمله یکمردی که از طرف رنجیت سنگهه آمده بود شمولیت داشت\nو در بین سردار جوان بارکزائی و سردار پیرسنگهه مهمانی ها و ضیافت های نهایت زیاد ولا ینقطع\nدر باغ نوره خا که ردو بدل شد این سلسله ضیافات به منتهای ظرافت و زیبائی کرت های زیادی\nتکرار شد . وقتی چائی سنگهه به لاهور مراجعت کرد اعتما در نجیت سنگهه از و سلب شد زیرا او خیال\nمیکرد که از طرفداران وزیر شده است از پشاور و نیز مصلحت دانست که مملکت مذکور را گذاشته و با\nچهل نفر سوار سکه به پشاور آمده به دوست محمد خان پیوست\n(میسون جور تیزان بلوچستان، افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحات ۲۱-۲)\n(۵) موهن لال (لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۹۰)"}
{"book": "adl0975", "page": 79, "text": "(۷۲)\nدوست محمدخان تمام مهارت و لیاقت خود را در راه طبقه که باو سپرده شده بود مبذول و مصروف نمود.\nدر راه وصول مقاصد خویش مجبور به لطف و انعام و هم به قوه تهدید متوسل گردید بعض خوانین و ملکان را به حلف های دروغ قرآن سوگند های غلط بدام اطاعت میآورد و در هر نقطه که این رویه نا بکار ثابت می شد و یا اینکه تاثیری نمی بخشید قواریه دیگر متوسل میشد چنانچه بین چندین نفر از خوانین کوهستان و طرفداران خود حکمران روابط مستحکمی قایم گردید. بهترین مثال این داء گستری همان است که در چهار بکار بوقوع پیوست محمد اسلم خان و باقی خان دو نفر از خوانین کوهستانی مدار قسم های دروغی به عهدی که قرار داده بودند در قلعه فیض خان صورت بگیرد مدعوشدند. دوست محمدخان غند لمین ورزید برای آن تمام شکوک مرتفع گردد حکمران حنی دج به تر با بکا، خان (Baka Khan) (باقی خان) را که از خوانین بزرگ بود عقد ازدواج در آورد بر کف وقتیکه بدین ترتیب آنها را گول زده و کاملا اعتماد آنها را کامل ساخت شرمعه بد خویش را قتل رسانیده و خوانین دیگر را نیز هنگامیکه مشغول طعام خوردن بودند گردن زده سرهای شان را جدا ساخت (۱) مثل دیگر مسئله خاهان پروان بود که در آنجا دوست محمدخان از بین آنها زنی گرفته و بعد از آنکه اتحاد و تفق را که بین خود داشتند متزلزل ساخت بعض از آنها را اعدام و برخی دیگر را از مال و منال شان بکلی محروم ساخته تاخت و تاراج نمود (۲) باین ترتیب تمام خوانین و سران کوهستان را از بین برداشت و ایندیکه از اقتدار شان کاسته می دست و پاخت ساخت .\nبا همه یکنفر از آنها هنوز باقی بوده نتوانست که مصدر کار شود و او عبارت از خواجه خانجی قره زنی بود که شیخ قبیله او مهمترین و بزرگترین رقوی ترین قبایل آن منطقه بشمار میرفت . وقتیکه این شخص زنده بود نگذاشت که در منطقه که و همچنان با کابل امنیت و آرامی حکمفرما شد و در برا این شخص اقتدار و رسوخ زیادی در بین منشی های آن منطقه داشت. اگرچه دوست محمدخان کوششات و مساعی زیادی برای دستگیری او بخرج داد و ترتیبات و ذرایع متعددی سنجید ولی خاین مذکور را نتوانست بدام بیاورد. قرآن بعد از قران برای او فرستاده شد ولی او چون مقاصد و خیالات و رویه حکمران را بخوبی میدانست بآسانی گول نمی خورد. دوست محمد ازو خواهش کرد که خودش بکابل رفته و اداره حکومت کوهستان را برای او بگذارد ولی این رتبه و مقام و اقتدار نیز تاثیری نه بخشید. بعد از آن سردار باو گونی حاضر شد که دختر او را بعقد ازدواج درآورد ولی باهم خواجه را نتوانست براه آورده و طرفدار خویش بسازد بعد ازین دوست محمدخان متوسل بتدریعه ای شد که باید هر طوری شود یک سر قربانی داده و در عوض سر خواجه را از تن جدا نمایند. در بین خوانین و ملکانی که با دوست محمدخان و در حضور او بودند شخصی بود که با خواجه نهایت خصومت و عداوت داشت و تا درجه آخر با او مغایرت می نمود. این خان بقتل رسانیده شد. باینصورت میخواستند به تقدیم این خدمت بضواجه ذریعه اخلاص دوست محمد خان را که\n\n(۱) موهن لال ( حیف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ٩٦-٧ )\n(۲) میسون ( جور نیز ان بلوچستان ، افغا نستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۳"}
{"book": "adl0975", "page": 80, "text": "(۷۳)\nخروج یار محمد خان با یکصد سوار بمحاصره قندهار و صلح او با سید محمد علی و پناهنده شدن بار جب عالیه و غیره\n\nباو داشت و خرامان دوستی ومراقت از رو نشان مدهند از ین رو خواجه خانجی با\nهمراهان خویش مدهوشند و برای آنکه روابط دوستی خویش را با حکمران کوهستان که\nاکنون رضا شده بود با و باحترام پیش بیاید مستحکم نموده وعلامة دوستانه باهم\nبنمایند . دشمن خواجه در (بایان) بقتل رسیده وموضع ملاقات نیز همین موضع انتخاب\nشده بود . دسیسه وتوطئه کامیاب ثابت شد زیرا خواجه مغلوب گردیده و با یک دسته خدم\nوحشم ببزرگی به بایان آمده و در دوست محمدخان بمحواوبوع کلمات واظهارات دوستانه\nوخدماتی که بطرفداری او کرده بود وغرورهای چاقی وتشکرات حاضران از او بقدر این\nنموده واورا بحکم پسرم محترم خطاب میکرد. با این ترتیب اعتماد اورا کامل ساخته\nوشکوک اورا رفع کرد وقتی هر دو بیک خانه خواجه خانجی رادرون قلعه بردند آنکه\nباو موضع کشتن یکی از خوانین را که در همین تازگی نسبت عداوتی که با خواجه داشت\nبقتل رسانیده بود نشان مدهند وقتیکه خواجه بدرون قلعه داخل گردید راهند خارج\nشدن او قطع شد و دیدند دیگر نمیتواند از آن جا خارج گردد جویای قلعه را بر روی طرفداران\nوسپری بستند واز ورود آنها ممانعت نمودند خود او را بیک اطاقیکه میگویند توشه خانه\nبود رهنمائی نمودند که بدرون آن دوست محمدخان تفنگ او را که خودش خیلی بتوصیف\nمی نمود برای معاینه بالاینکه به بهانه دیدن از دست او گرفت و باینصورت او را خلع سلاح نموده\nبعد از آن بفرمان ترکی غلامه که قبلا مقرر کرده بود داده و فورا بحضورشان قراپاش آمده\nوخواجه را بر زمین زده سراو را بریدند و بیرون در بین طرفداران او انداختند . نفرق خواجه\nاگرچه بر قلعه حمله بردند ولی تا کدام گردیدند با هم تا آنکه دست صبح نزديك میشد\nاز اندامات خویش منصرف بگردیدند . بالاخره پراگنده شده و دوست محمد خان را\nگذاشتند از فتح و کامیابی خود مسرت آمیز خویش حظ میبرد(۱) حکومت دوست محمد خان\nنه تنها در علاقة کوهستان بلکه در علاقة کوهدامن نیز وسعت یافت زیرا در آن جا نیز\nاقتدار خویش را قایم نمود . در يك روز در چهار یکار هفت نفر خوانین را بقتل رساند\nکه دو مقصد را درین کار در نظر داشت یکی آنکه امنیت را بزودی قایم سازد و دیگری\nاینکه خوف خودرا در دلها متمرکز سازد (۲) سید عشرت خان موهان گال اشخص خیلی\nمقتدر و با نفوذ شمرده میشد نیز همین گونه کشته شد وعلاوتا اشخاص دیگر هر چند\nدر قوه واقتدار ، رسوخ و نفوز خویش بیپایه او نمیرسیدند به عاقبت او سر دوچار گردیدند\n(۱)میسون جورنیران بلوچستان افغانستان ابندری پنجاب جلد سوم صفحات ٣٤ - ٥٤ موهن\nلال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ٧ و - ٩\n(۲)موهن لال كتاب قبل الذكر جلد اول صفحه ٩٩ اغلب گمان میرود که این نکته اشاره بهمان\nواقعه قبل الذکر باشد که در چهاریکار خوانین را مسموم و بقتل رسانید موهن لال این دو واقعه\nرا جداگانه ذکر میکند لیکن میسون صرف بیکدفعه بآن اشاره میکند ."}
{"book": "adl0975", "page": 81, "text": "(٧٤)\n\nاگرچه دوست محمد خان به فعالیت زیادی سر گرم از بین برد اشنان این شریرها و شورشیان\nسیاسی بود، بازهم داروها یا دسته های دزدان و قطاع الطریقی را که منطقه حکومت رو بالعموم\nاز وجود آن ها مورد تهدید و بی امنی بود، از نظر دور نداشت و خصوصاً این دسته های سارقی\nدر منطقه کوهدامن که در مجاورت کابل واقع است کثرت داشت اکثراً این دزدان با سر\nکردگان خویش از ساکنین بومی مناطق مذکور بودند که در وقت روز -- دون آنکه بیکسی\nضرر برساند بكمال آرامی و نهایت بی ضرری در دهات سر برده و همینکه شب میشد پیشه فتنه انگیزی\nو شرارت آمیز خود را پیش میگرفتند . این مسئله توجه فوری و مخصوصی کار داشت ولی اگر\nمردمان ایالت مذکوره توجهی می ورزیدند، دوست محمد خان بزیراکی دل مردانگی و مهارت\nآن را تلقی نمود . چنانچه همه آنها را از اعمال و جرایمی که قبلاً مرتکب شده بودند عفو نمود\nو آنها نیز در مقابل عهد کردند که تو به کرده و مشاغلی مفید ترو با شرف تر برای خود\nپیدا نمایند و هر که ازین پیمان سرتابی نموده و خلاف آن رفتار نماید البته سزای اعدام وقتل\nرا قبولا دار شده و تحمل خواهد ! دراین صورت دوست محمد خان موفق شد که عده کثیری\nازین دزدان را از اعمال دزدی آنها منصرف ساخته با صلاحیت بسیار دجا نه مزیدی\nاز آنها را داخل خدمت حکومت نمود و آنانیکه باقی ماندند با وظیفه و شغلی سراغ نموده\nو یا اینکه سزای شدید رسیده و اعدام شدند . در بعضی موارد دوست محمد خان مجبور میشد\nکه از قوه عسکری کار گرفته و این دزدان قوی را براه بیاورد چنانچه بعضی اوقات برای\nاین مقصد از کابل قطعات عسکری میخواست در چنین مواقع امیر محمد خان برادر – که\nدوست محمد خان کوالی کابل مقرر شده بود به معاونت برادر خویش میرفت ۱ .\nباری مرد نامیه معیت فتح خان با قوه از کابل حرکت کرده و داخل کوهستان گردید\nکه در آنجا برای چندی قوای خود را بکنار انداخته و به پیراو و شکار رفت و در آنجا\nاز طرف یکدسته نفری با او مقابله بوقوع پیوست که بر میگه بنام « برج شاخی » شناخته\nمیشد اشغال کرده بودند بهر کیف دسته عسکری چنان وحشت زده گردید که بدون آنکه\nلوازم عسکری خود را بخاطر بیاورند فرار کردند . هر چند این عساکر برای قرار خویش\nعذر کمی آذوقه و لوازم و مهمات جنگی را می تراشیدند ولی شاید دلایل و باعث دیگری در بین\nوجود داشته باشد که آنها را فرار ترغیب نموده و عقب نشانید (۲) وزیر فتح خیلی مضطرب\nبود و نمیخواست هیچکدام از شاهزادگان خاندان شاهی و یا برادران خودش دارای نفوذ\nواقتداری بشوند که موقعیت او را که نزد شاه دوستدار خویش محمود که خیلی مرهون و ممنون\nاو بود زیر ادو مراتب او را بر تخت نشانده بود اعزاز و اشغال نماید. ازینرو پالیسی را که\nاختیار کرده بود چنین بود که هیچک از برادران خود را نمی گذاشت که برای مدتی زیادی\nدر یک منطقه حکمرانی بگذرانند و ازین دو نویه استفاده میکرد، یکی آنکه از تمول\nوثروتی که آن ها در طول مدت حکومت خویش بدست میاوردند جلوگیری نماید\n۱ میبون جوریزان بلوچستان افغانستان ابتدای پنجاب جلد سوم صفحه ٢٦\n۲ میبون جوریزان بلوچستان افغانستان ابتدای پنجاب جلد سوم صفحه ٢٧"}
{"book": "adl0975", "page": 82, "text": "(۷۰)\nدیگر اینکه با نها فرمانده که اختیار عزل و نصب ، قهر و تبدیل آنها در دست او و منحصر بارادهٔ اوست. و از همین سبب بود اکثراً آنها را بالخصوص دوست محمد خان را یکدل میخواست. در چنین مواقع عموماً امیر محمد خان از او نمایندگی میکرد (۱) دربارهٔ سلوک و رویهٔ که فتح محمد خان با شاهزادگان داشت البته يك مثال کفایت میکند که آن را روشن سازد. محمود شاه وقتی که شاهزاده کامران را که پادشاه پیشتر ازو محبوس ساخته بود آزاد ساخت یکی از ان را به حیث حکمران منطقه لغمان مقرر نمود. این شهزاده بهر کیف بزودی ملک ضیاء پوشان کندر میاور شارالت او واقع شده بود بدست آورده و رابطه دوستی آنها آنقدر با شاهزاده مذکور محکم گردید که از او خواهش نمودند که در آن منطقه قلعه تاسیس نماید این مسئله از بر داشت و تحمل وزیر بلند تر و دور از شروط عرادهٔ مذکور را از حکومت مزبور منفک و معزول نمود (۲) وزیر فتح خان نه تنها در مسائل امنیت و انتظام ایالت مذکور ترك مساعی نمود بلکه در اداره و تشکیلات آن نیز اصلاحاتی روی کار آورده و بکدم در رفاه و حیات خوانین آن بز توجه نموده در تشکیلات اداری و دفترهای آن تبدلاتی نمود و خصوصا در مسائل مالیاتی و تجارتی تصرفاتی کرد و با ینصورت دست تهی کارهای ایالت مذکور را دو باره پر ساخت. در مدت کمی که شاهزاده عباس زمام اداره کابل را دست گرفته بود مسکوکاتی که ضرب زده بود نقرهٔ آن از احیار ضعیف غیر متناسب بود لذا فرمانی صادر نمود که مسکوکات مذکور را ذوب نموده و بجای آن سکه جدید ث ب زنند که دارای قیمت تناسب باشند (۳) به مجرد اینکه خزینه دولتی تا اندازه پرشد و اداره امور ، انتظامی بخود گرفت وزیر فتح خان در پی تهیه قشونی برعلیه ریاست کشمیر گردید. قبلاً تذکار یافت که شاه شجاع در ۱۸۱۲ بکشمیر محبوس برده شده بود ، حکمران کشمیر با این شاه مخلوع و محبوس سلوك خیلی غیر مناسب و از مهر با او دوری میکرد و آن برادرش محمود شاه که در کابل بود و بکمال استراحت و خوش گذرانی بسر میبرد قراریکه معلوم می شد وضعیت حزن انگیز برادرش را در کشمیر بخاطر داشت و فراموش نمی کرد و وضع اورا تفقد و تعاطف و همدردی تلقی می نمود چنانچه خود شاه شجاع در سوانح حیات خویش میگوید غرق همدردی و تفقد او سمت او بجوش آمده و بصورت فوری قوهٔ در مملکت بار گولی فرستاد و بعد از آنکه بملا حظه سعید خان را هور دیپا ول نمود زنها و فرزندان شان را اسیر ساخت و چون دانست که این مسئله نمیتواند باعث خلاصی و رهایی شاه شجاع شود تحت قیادت وزیر فتح خان قشونی بجانب کشمیر اعزام نمود (٤) بهر کیف وزیر فتح در ترتیبات خویش جدی و با تهور و به نظریه دوست محمد خان که میخواست قشون کشی مذکور\n(۱) میسون جود نیزان لوچستان افغانستان اینه دی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۷\n(۲) میسون جور بیزان لوچستان افغانستان ایندی پنجاب جلد اول صفحه ۲۲۶\n(۳) موهن لال لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول ۸۱ . بهر کیف خیلی عجیب است که میسون عیناً عکس مسئله مذکور را ذکر مینماید وقتیکه میگوید که اصلاحات مالیاتی و ضرب مسکوکات خراب فتح خان را قایل این ساخت که به کشمیر لشکر کشی کند . جـ ور بیزان بلوچستان افغانستان ایندوی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۷ .\n(٤) کی (Kay) هستری آف دی وار ان افغانستان جلد اول صفحه ٩٥"}
{"book": "adl0975", "page": 83, "text": "بایست زودی خاتمه پذیرد مخالفت داشت. دوست محمدخان درحضور وزیر و دیگر خوانین\nو بزرگان راجع بخوشگذرانی و کامرانی محمد شاه و وزیرش کلمات تندی بر زبان راند\nو با نظریه مخالف خوانین درت کربا ظاهرا بدون کشی مخالفت اظهار نموده چیزهائی گفت دوست\nمحمد خان موقف وزیر و همکاران اورادر استقرار امنیت مملکت و تشکلات اداری\nو انتظامات اظهار نموده و بعد از آن گفت که پایتخت ثمر آخرین ایام زحماتی را که درین\nراه کشیده اند با يك فكر غير صحيح واصرار غير معقولی که راجع با سلوك با عطا محمد خان\nکه آزادی خود را در کشمیر اعلان کرده است ضایع ساخته و عاقبت و انجام درخشانی\nرا باین چنین افکار تیره و تاريك بسازند وعلاوه کرد که کشمیر یکی از آن ایالاتی است\nکه شاه افغان نمیتواند بدون آنکه آنرا در قبضه خود داشته باشد دارای اقتدار و قوای کافی\nو عسکر منظم شده صولت وشوکت خودرا حفظ نماید. هیچکس از حضار با این اظهارات\nدوست محمد خان مخالفت نموده لكن همه از گفتار او اظهار خوشنودی و مسرت نمودند\nو باین ترتیب دروازه مقصدی که اینهمه را گفته کشاداب گردیده و بصورت فوری قدم هائی\nدر راه لشکر کشی به کشمیر برداشته شد (۱) و از طرف دیگر پلان های که رنجیت سنگهه بر علیه\nکشمیر علیه مشتی که آن طرح کرده بود نزديك بتکمیل بود پسرش کرمکه سنگه مهورا\nبدست آورده و خودش براثر کوششات شخصی خویش در انداختن قوای خوانین واجپای\nمسلمان های جویبار و راجا و را کامیاب شده و آخرین الصاق ایالات مذکور را با خالصه\n(۲) کامل ساخته بود. سرداران سکه او نقاط مختلفه که در کوه ای که بطرف جنوب کشمیر\nواقع بود باشغال و بعد از حملات مکرره در این زمینه آنها را مجبور ساخته بودند که مالیه خویش\nرا بمقاطعات لاهور بپردازند صرف همین قدر باقی مانده که پیشرفت عمومی در خود وادی شروع\nنماید واز دوستی که رنجیت سنگه باشاه مخلوع افغانی اظهار و اعتراف می نمود ، وظیفه نوع\nدوستی که رهائی دادن شاهان اسیر و محبوس را از حالت هلاکت و مصیبت آنها ایجاب می نمود\nدلایلی خوب برای این پیشرفت تهیه میکرد .\nدر عین زمان فتح خان یکدسته عسکر هشت هزار نفری از افغانها ترتیب داده بطرف رهبر\nاتس (۳) فرستاد و خودش بتاريخ تقریباً آخر نومبر سال ۱۸۱۲ از امین عبور نمود. بهو\nخورش این وزیر دانشمند اینگه روابط با رنجیت سنگه و یا اقلا\" همدردی او را ضروری\nدانست زیرا در صورت مخالفت او دچار مشکلاتی زیاد و در صورت موافقت کشمیر رایقینا و بلا\nتردید فتح می نمود (٤) رنجیت سنگه شرائط ايت افاغنه را پذیرفته و نمایندگان خودرا نزد\n\n(۱) موهن لال لایف آف امیر دوست محمد جلد اول صفحات ۸۲ - ٠٤\n(۲) حکومت سکه را خالصه میگفتند .\n(۳) پر سیپ او ريجن آف دی سکه ای اور ان دی پنجاب صفحه ٩٤\n(٤) کننگهم هیستری آف دی سکهه صفحه ١١٤."}
{"book": "adl0975", "page": 84, "text": "(۷۷)\nفتح خان فرستاده خواستار شد که برای مذاکره و مفاهمه این موضوع و تبادل افکار در زمینه\nپیش گیل نموده و راه‌های حمله متفقه را بر علیه کشمیر سنجند (۱) این مسئله از قبول و\nتصویب شده و در ساحل جهلم (۲) بتاریخ اول دسمبر صورت گرفت. فتح خان و هژده نفر برادرش\nکه این ملاقات را یکی از بهترین فرصت‌ها برای قتل رنجیت سنگه خیال میکردند انجام این\nشدت را خدمت برادر شان عرض و تقدیم نمودند لیکن چون فتح خان معاونت و وجود رنجیت\nسنگه را در راه مقصد خود خیلی مفید و ضروری میدانست از قبول آن استنکاف نموده و باین\nپیشنهاد پسندیده ای گوش نداد (۳). در این مجلس فیصله شد که رنجیت سنگه علاوه بر امداد عسکر و\nقوای حربی هر گونه اسباب كمك و سهولتی را برای حمله بکشمیر از راه دره های پیر جاورا\nکه بتازگی فتح کرده و بدست او بود برای افغان‌ها تهیه کند (۴) و در عوض از افغانها مطالبه\nنمود كه يك حصه از مالیات و ایالت کشمیر را با و بگذارند ولی وزیر دانشمند و با فراست افغان\nآن را قبول ننموده و باو گفت که بعد از فتح کشمیر برعلیه ملتان باو كمك عسکری نموده (۵)\nبر علاوه ثمرات را که توقع میرفت بمبلغ نه لک روپیه (۶) میرسد (۷). بر این مسائل دوازده\nهزار سکه (۸) در تحت قیادت دیوان مکهام چند در سالتنج گذاشته شد – وزیر افغان باین ترتیب\nاز راه (پیرنجبار) بطرف کشمیر روان شد. درین اثناء رنجیت سنگه بلاهور برگشته بود.\nانعقاد معیت سنگه و فتح خان میضاً بهمین معنی میداد که یکدیگر را میخواست آله دست سازند\nوزیر افغان بهیچ صورت مایل نبود که بسکها را جمع بمطالبه حقوقی در فتح کشمیر اجازه بدهد\nدر صورتیکه رنجیت سنگه عزم داشت که بزودی که باری آنرا بتصرف خود داشت دعوی کند.\nپیشرفت قشون بواسطه بباریدن يك برف زیاده تاخیر افتاد و به سلسله پیرپنجال، رسید سکه ها\nکه از افغانها در مقابل سختی‌های آن زمستان مردد و بین کوهسار مقاومت کمتر داشتند نتوانستند\nدر پیشرفت خویش با آنها برابری کنند. فتح خان بدون آنکه برای مشوره با دیدن آنها انتظار\nبکشد عساکر زحمت کش و کهزاد خود را سوق داد و در فبروی ۱۸۱۳ بکشمیر رسیده شورشیان\n\n(۱) پرنسیپ کتاب فوق و کننگهم کتاب فوق بالترتیب صفحات ٩٤ پ و ٩٥ ك.\n(۲) قرار نظریه پرنسپ میسون و تریر موضع مذکور در سواحل جهلم است لكن موهن انك\nرا موضع مذاکرات مذکور میداند لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ١٨٤\n(۳) فریر هستری آف دی افغانز صفحه ١٤٨ قرار نظریه میسون این نظریه را صرف یکی\nاز برادران فتح خان داشت که آنهم دوست محمد خان که و برای اظهار نظریه خویش\nدر باره اشتیاق از دادن کسی که خط او را اجازه میداد خود را با اقتدار دشمن در تیپ\nخویش بگذارد و در حالیکه، وزیر که شاه را در آغوش مرحمت گرفته بود چشمک زده\nگفته بود جور نیزان بلوچستان افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۸ .\n(٤) پرنسیپ اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحات ٩٤، ٩٥\n(ه) پرنسپ اوریجن آف دی سکھ، پاوران دی پنجاب صفحه ٩٥\n(٦) صفحه ٩٥ کتاب پرنسپ. جرنی تودی نارت آف اند یا موالفه کونولی صفحه ٢٦٦ جلد ١٢\nکتاب فریر صفحه ١٤٨ دو تریو از اننا کو بغارا جلد سوم صفحه ۲۳۷ مولفه برنس :\n(۷) صفحه ۹۰ کتاب پر نسپ؛ فریر غلط کرده که گفته این مبلغ از عایدات کشمیر پرداخته شده\n(۸) پرنسپ ٩٥ : فریر صفحه ١٤٨ برنس مینویسد که ده هزار سکھ، طرفداری افغانها\nرفته است (جلد ۳ صفحه ۲۳۷ )"}
{"book": "adl0975", "page": 85, "text": "(۷۸)\nرا که در معاذ پیر پنچال پوشیده ون جنگ محصور عقب نشینی کرد (۱) مکھم چندوقتی دید که\nافغانها چنان کردار سردار در ادوری را بوعده اینکه او را می نشان بدهد که باوز يريك جا\nداخل وادی شود بر ۲۰ هزار روپیه ه وان جاگیر او بتواند داد سردار مذکور همچنین کرد .\nو دیوان فصال با یکدسته عساکر داخل وادی گردیده و وقتی در سمت بقلهه شیر گره و هری پر بت خود\nرا رسانیده و فتح خان را متجیر ساخت لاکن دسته عسکریه که با این ترتیت خود را به نزل قصود\nرسانیدند در اثر قطع مسافت در منطقه کوهستانی وسرمای شدید از کار رفته و از پین رو نتوانسته بودند\nاز لوازم مادی چیزی با خود داشته باشند عطا محمد خان بعد از سیزده روز مذا کره (۲)\nبوزیر تسلیم شد. فتح خان با اسیر خویش رویه کرد که از در نیه معمولی خیلی بلند تر\nوممتاز تر بود (۳) او را بهترین التفات شاهانه نواخت (٤) فتح خان بزودی وادی\nکشمیر را بدست آورده وتوهم استكمات ابالت مذکوره را گرفت و قتیکه این خبر بلاهور\nرسید باعثت سکه ها بر از غوغای نشاط شد (ه) زیرا در آن این فتح و کامیابی مساویانه\nاز شوکت قوای سکه وقشون افغانی نماینده گی کرده تلقی می شد. سردار سکه ها کو شش\nکرد که فتح خان را ترغیب تم اس تا حکومت کشمیر را با و بگذارد لاکن وزیر افغانی خواهش\nاورارد کرد (۶) و برادرش محمد عظیم خان را بحکومت آن گماشت . رنجیت سنگه مبلغ\nنه لک روپیه را که قبل از فتح بر نجیت سنگه وعده داده بود بزیو ادار نشد (۷) فتح خان\n(۱) پرنسب اور يجن آف دی -کهه پاور اودی پنجاب صفحه ۱۹۵ فریرمی گوید که کشمیری ها\nاولا از طرف فتح خان و بعد از ان از طرف برا درش کهندل خان که بواسطه یک دسته سوار آنها را\nاز موقع شان بفرار مجبور ساخت مورد تهدید واقع شده به ودند هستری آف دی\nافغان صفحه ۱۴۹.\n(۲) فریرا هستری آف دی افغان صفحه ۱۹ ولسن گوید که عطا محمد خان در دوت\nجق شکست خورد(مور كرافت وثری پکچرز پولن جلد ۲ صفحه ۲۹۴) قرار نظر به موهن\nلا ل در جنگ عطا محمد خان قشون کابل در تحت قیادت دوست محمدخان می جنگید پیشتر\nاز آنکه از کشمیری ها شکست بخورند تلفات جانی زیاد واقع شد و عطا محمد خان و برادرش\nگل محمد خان دستگیر شدند (حیات امیر دوست محمد خان صفحه ۷۵ جلد ه) مستر گریگار\nواضحا غلط کرده که میگوید عطا محمد خان بعداز شکست از شهر رانده شده و ی هستری آف\nدمکهر س جلد ۱ صفحه ۱۶۹ و همچنین کونولی نیز طر فدار نظریه گریغان اوست ومیگوید\nگریخت و خزینه خودرا براهی که راستا از بین کوهها به پشاور میرود با خود برد جر نل\nتودی ناوت آف اندیا جلد ۲ صفحه ۲۶۱)\n(۳) هر گه دی آرمی آف دی اند س صفحه ۲۹۵.\n(٤) فرير كتاب قبل الذكر صفحه ١٤٢.\n(ه) پر نسپ كتاب قبل الذكر صفحه ۱۹۵.\n(۶) فرير كتاب قبل الذكر صفحه ۱۴۹\n(۷) فرير كتاب قبل الذكر هستری آف ی افغان صفحه ۱۴۹\nو کونولی جرنل تودی ناوت آف اندیا جلد ۲ صفحه ۲۶۷."}
{"book": "adl0975", "page": 86, "text": "(۷۹)\nاکنون بیگیم چند را ام زده داد که با او مرا جعت کرده نزد مهاراجه رنجیت سنگه برود\nو تحایفی نیز با او داد بهر کیف جنرال سسکه بواسطه بعضی توطئه ی مخفانه که در بین\nاو وا مرای فتح خان و بوداشت از وزیر خواهش کرد که آنها را از آزاد ساخته و بگذارد\nکه بخانه های خود بروند. دوست محمد خان که مخالف نظریه رهائی امرابود بر ا درش\nرا از این اقدام که مطابق سیاست نبود خبرداد. وزیر در اثر ترغیب مکهوم چند که میخواست\nغلام محمد خان درا با عساکر سیکهـ بدربار رنجیت سنگهـ ببرد\nرها و با واجازه رفتن داد (۱) در اثر این حیله و فتح بود که شاه شجاع آزار گردید . قرار\nنظریه پرنسیپ او خودش اسباب نجات خود را فراهم آورده بطرف لاهور گریخت و بعد از\nآنکه از کوههای پیرپنجال گذشت موقع یافت که خود را با عسکر سکه ومكهم چند یکجا\nنموده و با آنها بلاهور برود(۲) قراریکه خود شاه شجاع میگوید حکمرانان کشمـ روه تی اورادر\nعوض صبحت و كمك كه بعد از همه وقت ا فشرن فتح خان ارار دیده بود منظور نبود بعداز\nاین شکست دراثر تهدید وزیر افغانی عطا محمد خان با اسر مخود مسوولیت نموده شاه شجاع می\nنویسد. دوانمردیه که نجات او بدون معاونت مـ امكان ندارد از مجاس مـ آندوسر برهنه يك\nدست قرآن وبدست دیگر شمشیر رفته وزیر ساسنی در گردن از ما عفو خواسته وکاسنقد را بما شفیع\nآورد»(۳) شجاع اور اعفو کرد و توصیه کرد که فتح خان تسلیم شود و نوصیه خان کرد و در اثر\nاین کار وزیر افغانی و دیوان سکھه شاه شجاع را اجازه دادند که بلاهور برود (٤) بهر\nكيف اين نظایه را مورخین و سیاحین دیگری تم نمی کنند . کونولی عقیده دارد که فتح\nخان واسطه آزادی شاه شجاع گردید او می گوید که وقتی که فتح خان و مکهم چند به پایتخت\nایالت کشمیر رسیدند با طلاع یافته که هند شجاع در یکی از قلعه هـ ی مح ر محبوس است از نرو\nوزیر افغانی او را آزاد ساخته و با و پیشنهاداتی کرد ولی شاه شجاع چون میدانست که\nباید نبایست بوزیر اعتماد نماید گفت که با دیوان سکھ بلاهور میرود کدر آنجا بافامیل\nخویش یکجا شود (ه) نظریه کونولی راهو که بر تائید میکنه زیرا او میگوم که آزادی\nشاه شجاع از مبحب ار طرف هر دو پارتی یعنی افغانها وسکدها صورت گرفت و علاوه میکند که بعد\nاز آزاد بودن بشاه شجاع گفت که و دیوان سکه راه ا با او بکابل مراجعت نماید تا اسباب رفاه او\nرافر هم آوردولی شاه شجاع اوامتداد ننموده و از خیانت ترسیدوشـ شجاع خواهش وزیر را در\nسال(۱۸۰۳) رد کردولی با فعـوزیر انقدر در بن امر مصـ بود که پیاده بشاه جلو کرده وفاصله\nزیادی از دمتن اسپ او گرفته و با او میرفت و او را در حالیکه ازو وداع نموده شهر را میگداست\nبقبولداري مقصد خویش ترغیب و تحیص نمود لکن شاه شجاع آنچه را بکه ا م و پیش کرده\nبود مقبول نمود رو ترجیح داده با شیر اوجی آندما یعنی دیوان مکهوم چند همراه گردید .\n(۱) موهن لال لایف آف امیر دوست مـ حـمـد خـا(۱)صفحه ٨٥ ٠ ١٨٦\n(۲) پرنسیپ اوریجن آف دي سكهم پاور آن دی پنجاب صفحه (۹۳) .\n(۳) كرستنري آف دي ارلي فلر اسنان جلد (۱) صفحات ٩٥- ٩٦\n(4) » » » » » » » ٩٦٠١٠٧\n(٥) كوونى جوي ترذى ذرت آف اجديد هـ دلو تسفحه ٢٦٧"}
{"book": "adl0975", "page": 87, "text": "(۸۰)\nلاهور رفت (۱) .گریگور نظریه دارد که صرف دیوان سنگ باعث نجات و خلاصی شاه شجاع\nگردید و میگوید « خانم شاه شجاع الملک که عموماً بلقب وفا بیگم یاد می شد\nکوه نور را بمحکوم جهانداد که شوهرش را از بند رهایی بخشد که در آنوقت نزده طامحمدخان\nمحبوس و در دیوان شاه مذکور را رهایی بخشیده و با خود یکجا لاهور برد » (۲) قراریکه\nقبلاً تذکار یافت دوست محمدخان برادرش فتح خان را از گذاشتن و آزاد کردن المامحمدخان\nبرادرعطا محمدخان منع نمود و او را از عاقبت وخیم آن اطلاع داده بود ولی وزیر رأی او را\nنپذیرفت ولوبا بالاخره موقعی رسید که وزیر از خطای خویش متأثر و از کردهٔ خویش پشیمان\nگردید زیرا غلام محمد ان در اثر تحر یک وقت ور نجت سنگه به برادر سومی جهانداد خان\nکه قلعه اتک را در دست داشت اصرار نمود که قلعه مذکور به رنجت سنگه بسپارد شد\n(۳) درعوض این نقطه مستحکم که بدره اندس حکمرمها بود جهانداد خان بغوض زیادی\nيك «جاگیر» را در پنجاب قبولدار شد. (٤) اذا در ماه مارچ ۱۸۱۳ دیباسنگه را که\nاو نیز در میساورت وقوت اتك بسرمی برد اجازه داد که با یکدسته عسکر که در مقابل\nکام و انغملبر منزل به دا و بفورد احتیاجاً باشود گرفته و محاذ مذکور بنام\nرنجیت سینکه متصرف گردد. بعد از آن حکمران لاهور حكيم عزيز الدين\n۱ هستری آف دی سکیه جلد اول صفحه (٦٩) قرار بنظريهٔ بورس فتح خان او را\nآزاد ساخت فریر هستری آف دی افغانسز صفحه ١٤٣\n۲) دی آرمی آف دی اندس صفحه ٣٩٥\n٣) موهن لا (لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٨٦) کنولی میگوید\nکه جهانداد را فکر انتقام وحید مجبور ساخت که قلعه مذکور را فروشد) جورنی\nتودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٢٦٧) درد ليك پر نسیپ میگوید که او قلعه\nرا از دست خود برای اینکه بعد از مغلوب شدن درش ناامید گردیده و به تنهایی نمیتوانست\nدر مقابل فتح خان ایستادگی کند (اوریجن آف دی سکهـ پاوران دی پنجاب صفحه ٩٠)\n(٤) کونولی كتاب قيل الذكر صفحه ٢٦٧ پر نسب كتاب فوق الذكر صفحه ٩٠ بهر كف\nموهن لال در ین نظریه اختلاف داشته و طرفدار بیانات قیل الذکر نیست زیرا میگوید\nکه جهانداد خان مبلغ یک لک روپیه در بدل فروش قلعه اتک گرفت و دیگر مورخین نیز\nنظریهٔ او را تائید میکنند چنانچه مسیون میگوید که قلعه مذکور در بدل مال گذاشته شده\n(جورانزال اوجستان ، افغانستن ایندوی پنجاب جلد سوم صفحه ٢٨) هو گه میگوید که رنجیت سنگه\nاین محاذ قیمتی را در بدل يك فریبانی خیلی بی قوت یعنی یک لک روپیه بدست آورد (دی آرمی\nآف دی اندس صفحه ٣٩٦) فریزنیر در این نظریه شريك شده و میگوید که (جهانداد خان در بدل\nيك لك روپيه اتك را از دست داد) و علاوه میکند که رنجیت سنگه نیز (وعده یی را با او کردکه\nخواهشات او را متسلی بسازد) (هستری آف دی افغانز صفحه ١٤٩) ازینجا معلوم میشود که\nجهانداد خان در عوض اتك علاوه بر گرفتن يك جاكير مبلغ يك لك روپيه نيز گرفته است ."}
{"book": "adl0975", "page": 88, "text": "(۸۱)\n\nودیوی داس را با قوای زیادی برای اشغال قلعه مذکور بنام خویش گماشته و فرستاد (۱)\nو جهاندادخان را گذاشت که وزیر آباد را متصرف گردد (۲) وقتیکه فتح خان ازین\nمسئله راجع به رنجیت سنگه اطلاع یافت خود را از شرائطی که با رنجیت سنگه در موقع\nفتح کشمیر کرده بود بری دانسته حکمران لاهور به ریاکاری و نقض عهدش مطعون\nساخته و او را بغصب قلعه اتك مورد طعنه خویش قرارداد (۳) و به ورث فوری تسلیم\nوتخلية قلعة مذکور را از ومطالبه نمود که رنجیت سنگه نیز بنا بر اعتمادی که بر قوه واقتدار\nخود داشت استنکاف نموده و در جواب اظهار داشت که تا اورا در فتح کشمیر قر اریکه\nقبلا باو وعده داده شريك نسازد راضی نخواهد شد ازین رو فتح خان برادرش محمد عظیم خان\nرا حکمران کشمیر ساخته (٤) واياك مك کور را گذاشته عزیمت کرد و سکه نیز که\nقلعه را متصرف بودند خود را آماده ساخته و برای دفاع آن ترتیبات گرفته حاضر شدند\nرنجیت عسکر زیادی به تعداد سی هزار نفر جمع نموده و تحت اداره دیوان مکهم چند، بهوانی\nرام سنگه دال سنگه و غوث خان بمقابل او فرستاد (٥) برسیدن قشون افغانی سکه، بوادی\nچاج که بطرف شرق اتك واقع است فرود آمده (٦) و در « برهان ، که در نزديك چشمه\nبقا خانه چند میل از قلعه فاصله دارد خیمه زدند (۷) از آب دور نباشند . علاوه بر اینکه چون\nبعضی کوه را اشغال کرده بودند موقعیت عسکری آنها نسبت بدشمن خوب تر و بهتر بود (۸)\nقشون افغانی پیش روی اتك خیمه زده (۹) و بعد از چندی عسکره را از نقطه ترس و اوازم د چار\nمشکلات نمود (۱۰) رنجیت بعد از يك كونسل حربی (مشوره حربی تصویب کرد که افاغنه را\nبگذرارند. قرار امری که باو رسید دیوان مکههم چند بتاریخ ۱۲ ماه جولائی\nسنه ۱۸۱۳ بطرف برهان حرکت نمود در حالیکه همیشه خطسیر خود را طوری ترتیب\nمیداد به آب نزديك بوده و از اثر گرمی شدید قشون خودرا محافظه نماید روز دیگر به\n\nعروج سار كزانيها ۱۰۰۰ مجلد بسيد احمد محمد هاشم ح(احمد علی) يحي ان رجب على ٤ر ٢ و ٣١\n(۱) بر نسب کتاب قبل الذکر صفحه ٩٦\n(۲) م، گريگور هستری آف دی سکهه جلد اول صفحه ۱۷۰\n(۳) بر نسب كتاب قبل الذكر صفحه ٩٦\n(٤) فرير هستری آف دی افغان صفحه ١٤٩ کونولی میگوید که فتح خان اولا یکبار رفته\nبا قشون مزيدى بانك مراجعت نمود جرنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٢٦٨\n(٥) موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلداو ل صفحه ۸۷\n(٦) فریبر كتاب قبل الذکر صفحه ۱۵۰ وهو كه دارمی آف دی اندس ، صفحه ٢٩٦\n(۷) کرامت علی (دی سکهرا بیند افغانز ) صفحه ١٦٩\n(۸) فرير كتاب قبل الذكر صفحه ۱۵۰\n(۹) بر نسب میگوید که در برهان خیمه زدند . اور جن آف دی سکهه پاوران دی\nپنجاب صفحه ۹۹\n(۱۰) بر نسب كتاب قبل الذكر صفحه ۹۹"}
{"book": "adl0975", "page": 89, "text": "(۸۲)\n\n(تله) رسید(۱) و در مقام حیدر و با دسته پیش قراول عسکر افغانی که تحت اداره دوست محمد خان (۲) بود مواجه شد این دسته عسکر افغانها از دو هزار (۳) نفر عسکر ملکی مسلمان تشکیل یافته بود که یک دسته سواریان زیاد شده بود (٤) این فوج سکه که کاملا آماده و مهیا بکار زار بود برای جنگ ترتیبات گرفته و صف آرائی نمود و دوست محمد خان با دو هزار نفر ملکی خویش بر او حمله سختی نمود که از طرف سکه بغیر مدافعه شد (٥) افغانها بار دیگر بادسته سوار خود حمله شدیدی نمود که در اثر آن صف دشمن را شکسته و یک تعداد تفنگ های آن ها را گرفت .\n\nافغانها بخیال اینکه فتح از آنها و جنگ خاتمه یافته است پراگنده شد سا غنیمتی از مال دشمن بدست آورند لکن در ینوقت مکیهم جه در حالیکه دو تفنگ بدست گرفته وبرفیل خویش سوار بود روی صحنه آمده و بر افغانها قیر کرد . سکه غلبه نموده وافغانها که از تشنگی وشدت گرمی بجان آمده بودند با ضیاع بزرگی عقب نشستند درین موقع بود که معاونت فتح خان خیلی قیمتی و گرانبها تمام می شد چنانچه سردار برای وزیر افغانی قاصدی فرستاد ولی قاصد راه را گم کرده و ابدا موفق نشد که پیغام را برای وزیر رسانیده و او را ملاقات کند (٦) متاسفانه در عوض چند نفر اشخاص بد طینت برای وزیر را پورت دادند که دوست محمد خان با تمام نفری خویش که زنده مانده بودند دستگیر شده و برای دوست محمد خان از طرف دیگری اطلاع دادند که وزیر بقتل رسیده است اطلاع دادند که وزیر بقتل رسیده است (۷) فتح خان امر داد که تمام بار های سنگین و اسباب را بسوزانند و بدون آنکه از دشمن ملاحظه کند و یا اشاره بند از اندس عبور نمود\n(۱) شهامت هـی دی افغانز ایند سکهـ صفحه ۱٦۹ پرنسپ میگوید که آنها با ندس آمدند از ین معلوم میشود که تله شاخی از اندس بوده است اوریجن آف دی سکهـ اوران دی پنجاب صفحه ۹۹\n(۲) پرنسپ کتاب فوق الذکر صفحه ۹۹ مـسیون (جور نیزان بلوچستا ن ، افغانستا ن ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۸) وفریر (هـستری آف دی افغانز صفحه ۱٥۰) موهن در اینکه میگوید سکهـزه ( با وزیر و سردار داخل عملیات بودند) غلط کرده است زیرا فتح خان بهیچ صورت درین جنگ حصه نگرفته است و این حقیقتی است که موهن لال از ان بکلی اطلاع نداشته است (لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ۸۷-۸۸)\n(۳) هوگ (دی آرمی آف دی اندس صفحه ٣٩٦ )\n(٤) پرنسپ (کتاب قبل الذکر صفحه ۹۹) قرار نظریۀ فریر صـرف دسـته سـواره دوهزار بود (كتاب قبل الذكر صفحه ١٤٩ )\n(٥) پرنسپ ( کتاب فی الذکر صفحه ۹۹)\n(٦) فرير (هستری آف افغانز صفحه ۱٥۰)\n(۷) هوگ دی آرمی آف دی اندس صفحه ٣٩٦ ."}
{"book": "adl0975", "page": 90, "text": "(۸۳)\nوقتی که دوست محمد خان از فرار برادر اطلاع یافت و دانست که هیچ چیزی برای او باقی نمانده و مجبور است عقب بنشیند تفنگ های را که برادرش گذاشته بود با خود گرفته و همان راهی را که برادرش تعقیب کرده بود پیش گرفته و بطرف اندس رفت . و باین ترتیب بشهرت خود افزود . وقتیکه فتح خان با سکه ها مصروف زدو خورد بود دشمنان او در کابل بر علیه او اقدامات نموده و بشاه میگفتند که وقتی فتح خان از مسئله سکه ها فارغ گردید و اقتدار خود را بکلی ثابت یافت از اطاعت او سر زده و مقاصد اصلی خویش و آنچه را که در دل دارد روی کار می آورد. و خصوصا این نکته را که فتح خان در جنگ با سکه ها خلاف منظور شاه اقدام نموده است ولی این مسئله مشکوک است که آیا فتح خان حقیقتا این چنین خیالاتی در سر داشت و بعد از آنکه خود را حکمران کشمیر میساخت آیا از روی حقیقت با شاه خویش مخالفت می نمود؟ البته دلیلی که بر این مطلب اقامه میشود که او حمله بر سکه ها خلاف نظریه واجازه شاه اقدام نمود از روی عدل باینکه اقتضا وصلا حدید و حزم وا حتیاط او را با این وا داشته بود مدافعه ورد میشود . بهر کیف بعد از شکست و ناکامی در مقابل رنجیت سنگه فتح خان با هر چه در دل داشت با نداشت بکابل عزیمت نمود شاه محمود در بن موقع در علی آباد اقامت داشته و با جوش و خروش زیادی از او پذیرائی نموده و خوش آمدید گفت و باین ترتیب قراریکه افغانها اصطلا حا میگویند روی دشمنان او سیاه گردید (۱)\nمسئله مذکور فیما بین افغانها و سکه در جولائی ۱۸۱۳ بوقوع پیوست لکن در جون در لاهور واقعه ای بمیان آمد که یاد گاری از خود در خاطرات رنجیت سنگه باقی گذاشت عکس ان سکه خیلی شوق داشت که کوه نور را از شاه شجاع بگیرد و از شاه شجاع و خانمش وفا بیگم آن را خواست لیکن شاه شجاع که از دست دادن کوه نور را خیلی سخت خیالی میکرد استنکاف نمود اگر چه رنجیت در مقابل با او وعده کرد که یک جاگیر قیمتی با ومیدهد . خاطرات حزن انگیز که از اقدامات غیر مهذبانه سردار سکه در مقام این مقصد صورت گرفته است در آثار بس از نویسندگان (۲) ومورخین تحریر شده است و ما لازم نمیدانیم که آن را درینجا تکرار نمایم و همینقدر کفایت می کند که تذکار شود حکمران لاهور شاه شجاع را مورد تحقیرات واقدامات سخت و وحشیانه\n(۱) اظهارات مسیون در بارۀ اقدامات و استعداد عسکری فتح خان خالی از دلچسپی نیست : فتح خان که هیچکس نمیتواند از شجاعت شخصی او انکار کند با حیث یک جنرال هیچ موفقیتی نداشت از روی حقیقت در هر جا جنگید سودی نبرد وصرف بدون اقدامات عسکری بر دشمنان خویش غالب گردید . فتح می نمود . بوسائلی که این شخص متوسل می شد در مقابل دشمن خارجی مورد استعمال نداشتند اگر قشون کشی او در مقابل دشمنان خارجی صورت میگرفت شهرت او از بین میرفت . جونیئر ان افغا نستان بلوچستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۸- ۲۹\n(۲) مسیون جور نیزان با و جستان و افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه (۳۰)\n(۳) دانید پر نسب (اوریجن آف دی سکه یا وران دی پنجاب صفحات ٩٦ - ٩٩ اربسبودن دی کورت ایند کیمپ آف رنجیت سنگه صفحه ٣١ - ٣٦ هستری آف دی وازان افغانستان صفحات ٩٦ - ٩٨"}
{"book": "adl0975", "page": 91, "text": "(٨٤)\n\nقرارداده بالاخره باو گفت که اگر در تسلیم الماس مذکور تاخیر و تعللی روی دهد\nبمرگ او تمام خواهد شد باین صورت شاه شجاع مجبور گردید که الماس مذکور را\nبا و تسلیم کنند وقتی فتح خان بعد از آن همه اضطرابات و ناکامیها در حیدر و ابکابل رسید با و\nاطلاع دادند که شاه شجاع و شهزاده حیدر قوای زیادی جمع آوری نموده و برنواب\nجبار خان حکمران دیره غازی خان حمله نموده اند بهر کیف نواب مذکور موفقانه\nدر رد حمله ایشان کامیاب گردید اگرچه این اطلاع برای محمود خیلی خوش آیند\nبود ولی شاه و وزیر بسوق رشك ورقابت برای از پا انداختن او عزم نمودند و نواب\nمذکور بعد از این که به ولخرجی و خوشگذرانی در پول مالیات دیره متهم ساختند معزول\nنمودند (١) رنجیت سنگه درین موقع در کوههای راجور امشمولیت داشت که از ورود فتح خان\nبدیره جات اطلاع یافت (٢) وزیر درین وقت قصد ملتان را داشت و واب مظفر از ترس حمله\nوزیر وکیلش غلام محمد را به لاهور بدربار رنجیت فرستاد که از و در مقابل عسکر\nکابل استمداد نماید و بصورت فوری شرزاده كرك سنگه به سرای که در نزديك ملتان\nواقع است فرستاده شد قوه عسکری زیادی با خود همرأ داشته و باو هدایت داده شده\nبود که به مجرد یکه فتح خان از تریمولفات عبور نماید به ملتان برود این اقدامات فتح خان\nرا منصرف ساخته و و اپس بکابل مراجعه نمود تا در بادرا واسط سال آینده یعنی سال ١١٤\nرنجیت سنگه قشون زیادی برعلیه کشمیر ترتیب داد.\n\nدر اوائل جون قشون سك بطرف بهمبر حرکت نمود و بعد از آن جا به آهستگی\nحرکت خود را ادامه داده و از راه وادی به را جوری رسیده قصدی که بر علیه راجه\nرح الله خان پنج صورت گرفت کامیاب ثابت نشد زیرا د بر ش با محمد عظیم خان حکمران\nبارکزائی کشمیر از طرف کابل بود رنجیت سنگه برای اینکه مشوره کند بایست\nبچه ترتیب و از کدام راه حملات خود را بروادی کشمیر شروع نماید از راجه اگر خان\n(راجوری) و دیگر افسران رای خواست تا متاسفانه آنها با و تقسیم دسته جات را رای\nدادند که یکی از ان یعنی بزركترين دسته تحت قیادت خودرنجیت سنگه راه پونج\nرا از دره توشو میدان تعقیب کند و قسمت دیگر از راه بهرام کلا داخل کشمیر گردد\nیعنی از راه سوپین عزیمت نماید اداره دسته دوم که بدست رام دیال نواده دیوان مکھم\nچند بود پیشتر حرکت نموده و بتاریخ ١٨جون به بهرام کلا واصل شد و سردار مذکور\nبه تصرف دره کامیاب گردیده روز دیگر آن این قسمت عساکر سکهها از راه دره سرای\nومد پور بر نقاط مرتفع سلسله جبال پیر پنجال بالا شدند و میرپور را که افغانها در آن\nبرای مدافعه سنگر داشتند اشغال وتخليه نمودند وقتیکه اطلاع این شکست برای\nمحمد عظیم خان رسید عسکر و قوای زیادی برای مدافعه مهاجمین فرستاده بتاریخ ٢٢ماه\nجولائی در قرب هر پور جنگی بوقوع پیوست که در نتیجه آن کشمیری ها شکست خورده\nاو زطف سکه ها تا سوپین تعقیب شدند، بعد از دوروز سکهها برسوپین حمله کردند ولی\n\n(١) موهن لال لایف آف امیر دوست محمد خان جلد ١ صفحات٨٨ – ٨٩\n(٣) پرنسیپ اوريجن آف دی سكه يا وران دی پنجاب صفحه ١٢١"}
{"book": "adl0975", "page": 92, "text": "(٨٥)\n\nشهر كوچك مذكور دلیرانه از طرف شكورخان مدافعه شده وحمله آوران عقب نشستند\nازینرو سكهه اعقب نشسته و در كوههای پیرینچال برای آمادگی واز گشت قوا و تهیه آذوقه\nورس متوقف شدند. دسته بزرگ قشون که تحت قمندانی رنجیت سنگه بود نیز همچنان به\nبد قسمتی و نا کامی دوچار شده بود. باران های شدید اقدامات آنرا را دررا جوری\nبتاخیر انداخته و وقتیکه بتاریخ ٢٦ جون روانه شد ند تماما تر گردیده ومورد حمله سرما\nواقع شدند. وقتیکه بروز سوم به پونج رسیدند آن را خالی یافتند در اینجا رنجیت سنگه\nمجبور بود که تا نصف یا وسط ماه جولائی برای تهیه آذوقه ولوازم خویش در پونچ باقی\nبماند. بعد ازان عساکر خویش را به مندی سوق داده بعد از آن به توشو میدان رفت\nکه در نزدیکی وادی واقع بوده و در اینجا باعساکر محمد عظیم خان که برای مقابله\nاو آماده بودند مواجه شد بهر کیف هر دو قشون تا چند روز بحالت سکون و آرامی باقی ماندند\n\nدر اینجا رنجیت سنگه از آنچه برای دیال سنگه پیش شده بکمال حزن اطلاع یافته و یکدسته پنجهزار\nنفری را تحت اداره بهانی رام سنگه بكمک اوفرستاد ولی بهائی رام سنگه چون حالت رام دیال را\n\nبحرانی یافت فیصله کرد که برای اشغال در بهرام گلا توقف نماید محمد عظیم خان که تمام\nجریانات بر وفق خواهش خود یافت فرصت را غنیمت شمرد و بر تشکیلات و دسته جات رنجیت\nسنگه که در اثر سرماء مرض و آوارگی ضعیف شده بودند حمله متصرفانه نمود بتاریخ ٩ جولائی\nراجه روح الله خان پونج که طرفدار حکمران کشمیر بود ناگهان سکه ها را مورد قهر و\nآتش قرار داده و صدمه ی آنها را در هم شکست ترتیبات شان را بر باد داد . روز بعد حمله\nخویش را شدید تر ساخته و خسارة بزر گتری بدشمن رسانید رنجیت سنگه چون دید که دیگر\nراهی برای فرار خویش ندارد ناچار شده به طرف مندی عقب نشست و بجزء رام دیال\nرا گذاشت تا آنچه برای او مقدور باشد با وی سد . این عقب نشینی بزودی صورت يك\nشکست و گریختن غیر منظمرا بخود گرفت زیرا سکهه نه تنها از طرف قبایل کوهی\nمنطقه مذکور مورد حملات قرار گرفتند بلکه شدت سرما و باران بزیه آنها صدمه رسانید\nباهمه رنجیت سنگه مارش خود را ادامه داده و شهر مندی را زیر آتش گرفت . بتاریخ\nسوم ماه جولائی به پونج رسید ولی در حالیکه عده زیاد از عساکر خویش وسر دار\nبزرگی مت سنگه را از دست داده بود در این قشون بکلی ترتیبات و انتظامات خودرا\nاز دست داده و درهم وبر هم گردیده بود چنانچه رنجیت سنگه نیز بعد از آنکه شهر\nپونج را طعمه آتش ساخت باچند تن معدود از حاضر باشان خویش کوتاه ترین راه ها\nرا جانب لاهور پیش گرفته و بتاریخ دوازدهم ماه اگست خود را بپایتخت خویش\nرسانید محمد عظیم خان بزودی دسته دیال سنگه را محاصره نمود و لی بنا بر سابقه دوستی\nکه با دیوان مهکم چند بداء داشت با واجازه داد که عقب نشسته و بدون آنکه با وضری\nرسد راه خودرا پیش گرفته برود وحتی امر نمود که آنها را تا سرحد سکها همراهی نموده\nو به محافظت کامله برساند (١) اگر چه رنجیت سنگه بواسطه غصب کوه نور خود را خیلی\nمتمول وثروت مند ساخته بود و آن را بدست خویش داشت با آن هم از شاه مخلوع کابل\n(١) پرنسپ او ریجن آف دی سکه پا ور ان دی پنجا ب صفحات ٨- ١١٤"}
{"book": "adl0975", "page": 93, "text": "(٨٦)\nخوف وهراسی در دل داشته ازینرو از خودش وخانم وحريم او مطالبه نمود که هر چه از\nجواهرات با خود داشته باشند با و بدهند که در راه حصول آنها باز هم بهمان ذرايع ووسايطی\nغیر مهذبانه که در گرفتن کوه نورمتوسل شده بود تمسك نمود علاوه بر جواهرات واشياى\nقيمتى يك تعداد زياد شمشیرها تفنگچه ها اموال بیش قیمت از قبیل قالینچه وقالین های\nقشنگ وبی نظیر، البته قیمتی و گرانبها را نیز از شاه مخلوع غصباً گرفت .\nبعد ازان امر نمود که شاه تاكنون دریکی از عمارات خوبی در باغ شالامار سکونت\nداشت بر آمده و بشهر برود که در انجا نیز اسباب زحمت اورا فراهم می آوردند بعد ازین\nشاه شجاع بفكر فرار افتاد و در ماه دسمبر ١٨١٤ فرارخانم های حرم او کاملاً بانه\nصورت گرفت(۱) بعد از مراجعت فتح خان بکابل و فرار حریم شاه شجاع ازلا هوراز\nطرف وزیر افغانی برای خانم شاه شجاع يعنى وفا بیگم مکتوبی رسید که وزیر در آن\nاظهار داشته بود که وضعیت شاه در کابل خوب نبوده واگر شاه شجاع محض در کابل\nمیرود بدون اشکال صاحب تاج وتخت میگردید. وفابیگم خواهر وزیر مذ کوربودوزير\nتاسف میکرد که فرار شاه شجاع از چنگ رنجیت سنگه خیلی صعب (۲) ورسیدن او بكابل\nنیز دارای اشکالات زیادی بوده بهر كيف وزیر برای وفا بیگم اطلاع داد که اگر\nشوهرش میتواند بیاید فرقمیکند خودش بیاید تا در غیاب شوهر خویش بشاهی انتخاب\nو بر تخت سلطنتی جلوس نماید وعلاوه کرد که با التجای اواگر میتواند قصد عزیمت را\nبكابل بنماید وصحت وجود تقاضا کند بکابل برود. ولی وفا بیگم مایل نبود که این\nامر خطیر را بدوش بگیرد (۳) بهر کیف ازین پیغام فتح خان معلوم میشود که وزیر مذکور\nچنانچه اندازه درفکر اطاعت به محمود متزلزل بود. چند ماه بعد از این واقعه شاه شجاع از\nدست رنجیت خلاصی یافته و بفرار خویش موفق گردید و به گجران و الارفت که از آنجا\nاز راه سیالکوت به جمو و از آنجا به کستی وال مواصل شد که از طرف تینک سنگه\nبخوبی پذیرائی گردید (٤) به امداد راجه کستی وال شاه شجاع يكقواى سه هزار نفرى\nهم آوری نمود و یکبار دیگر بخت خویش را در راه تسخیر و حصول ایالت کشمیر آزمود.\nاین کوشش او در زمستان ١٨١٥ صورت گرفت ولی در اثر يك موسم فوق العاده شدید(٥)\nوسخت مساعی اوعقیم شد. بعد ازین عکس العمل شدید برای چندی با عسکر کوهستانی\nوفعال خويش توقف نموده و بعد از ان در کوه های خشك وسرد كولو مارش خويش را\n(۱)- پرنسیپ اوريجن آفدی سکه پاوراندی پنجاب صفحات ۱۰۱-۱۰۲ کپی هـ تر\nآف دی و ایران افغانستان صفحات ۹۸-۹۹ .\n٢- رنجيت سنگه از دادن نصف مالیات کشمیر وملتان به شاه شجاع انکار کرد.\nریکاردز آف، دی لودهیانه ایجنسی نمبر١٨٤صفحه ٤٢٩\n٣- کتاب فوق نمبر فوق صفحه فوق .\n٤- شیرازی، تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٦٨ .\n٥- پرنسيپ اوريجن آف دی سكه پاوران دی پنجاب صفحه ٢ ٠ ١"}
{"book": "adl0975", "page": 94, "text": "(۸۷)\n\nشروع نمود شاه شجاع در بنحرکت که از راههای خیلی طولانی و کج و پیچ صورت گرفت\nانواع مشقات وسختی ها را تحمل نمود تا آنکه بالاخره در ماه ستبر ١٨١٦ به لودیانه\nرسید که در آن جا به فامیل خود پیوسته و خود را به آغوش حمایت حکومت برطانیه سپرد .\nدر بهاران ١٨١٦ فتح خان بهمر اهی برادرش دوست محمد خان به پشاور رفت، از ینجا\nنواب اسدالله خان به کشمیر فرستاده شد تا از محمد عظیم خان مالیات باقی مانده آن ولایت\nرا که ببالغ بربیست لك روپيه میشد مطالبه كند ولی حکمران کشمیر در پرداختن مبلغ\nمذکور تاخیر نمود و ازینجا لازم شد که عساكر شاهی افغان از راه پکهای و دمنور بکشمیر روانه\nشوند. (۱) محمدعظیم خان نیز برای مقابله با برادران خویش بامداد خوانین ايالت مذكور\nقوای زیادی فراهم آورده و موقعیتی اتخاذ نمود که از آمدن افواج شاهی جلو گیری\nنماید و قبلاً برای مدافعه قلعه مظفر آباد استحکامات خوبی تشكیل وترتیب داد، دوست محمد\nخان که قاید افواج محمودشاه بود عبور خویش را از دره تنگی که دشمن راه آن گرفته\nبود مناسب وعاقلانه ندانست ازینرو بعساکر خویش امر داد که پیاده با او بر کوه ها بر\nآمده و به آنطرف فرود آیند و این کار محمد عظیم خان را بعقب نشینی مجبور خواهد\nساخت. دوست محمد خان اگر چه در پراگنده ساختن قوای قلعه مظفر آباد کامیاب\nگردید حس کرد که راهی برای پیشرفت او باقی نمانده و دهن دره رقیب او ا شغال کرده\nاست ازینرو مناسب دانست که بملا بتی سرداران قشون محمد عظیم خان نقشه کشد\nکه محمد عظیم خان را اسیر ساخته و نزد او بفرستند و باین ترتیب قاصدی که حامل مکاتیب\nبود عمداً از راهی فرستاده شد که دستگیر شده و مکاتیب اور احکمران کشمیر بخواند،\nمحمد عظیم خان چون مکاتیب مذکوره را بدست آورد و بر سرداران خويش قلباً مشكوك\nگردیده و از آزادی خویش و خیانت آنها بهر اس افتاد و اگر چه ظاهراً به آنها چیزی\nنگفت در اثر کامپابی و موفقیت دوست محمد خان در پلان خویش را ضی شد که از در صلح در آید\nزمستان داخل میشد و طرفین تلفاتی دیدند با ينصورت بزودی صلح قایم و محمد عظیم خان\nمتضمن گردید که مبلغ سيزده لك روپيه به محمود شاه بپردازد و علاوتاً برای دو هفته\nلشکر او را آذوقه بدهد و خودش نیز به خیمه شاهی آمده و از اقدام خویش عفو خواست\nکه بکمال مسرت پذیرفته شد (۲) بعد از این عساکر شاهی کشمیر را گذاشتند ولی بهر\nصورت برسگهای اتك حمله نمودند زیرا دیوان رام دیال در اینجا مصروف بر انگیختن\nبی نظمی هائی بود که بایست توسط محمد خان که زمیندار دهیری بود صورت بگیرد درین\nمعر که تعداد زیادی از سکه ها بقتل رسید تا آنکه دیوان مذکور از طرف رنجیت\n\n(۱) پرنسیپ اوریجن آف دی سکهـ پاوران دی پنجاب صفحه ١١١ م كريگوردی هستری\nآف دی سكهـ صفحه ١٧٦\n(۲) موهن لال : لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ۹۹-۱۰۲."}
{"book": "adl0975", "page": 95, "text": "(۸۸)\nاحکامی در یافت که به قلعه سرای رفته و تا آنیکه فتح خان کشمیر را گذاشته و دوباره\nاز اندس عبور نماید در آن جا باقی بماند (۱) تا اینوقت بدرد به هیچ صورتی با یالت دور دست هرات\nتوجهی نکرده بود ولی رفته رفته کار و بار هرات طوری پیش میرفت که خود را از یوغ او بدر آورد.\nقرار یکه قبلا نیز دیدیم ایالت هرات در دست فیروزالدین بود. این شخص برادر همو دوعلاوتا\nشوهر دختر اورقیه بیگم بود از روزیکه فیروزالدین بحث حکمران هرات مقرر شده بود تواترا\nاز طرف فتح علی شاه پادشاه ایران (۲) که هرات راجزء مملکت ایران میدانست\nو میگفت باری مربوط بان مملکت بوده است مورد مطالبات وحملات قرار میگرفت که\nبعضا حکمران هرات اورا بزبان شمشیر جواب گفته و دماغی او را عقم میساخت و گاهی\nهم به قبولي يك مبلغ کمی بعنوان مالیه عزات او را متصرف میساخت ولی با همه\nزمام امور را بکسی نسپرده و دعوی مملکت خویش را بدیگران نمیگذاشت عده زیاد\nاکثريا شندگان این منطقه افغانهائی بودند که سدوزائیها را شاه خویش میدانستند\nنی حتی تفرقی که بحکمران فارسی داشت بواسطه فرستادن قشون با آنطرف سرحد\nاظهار نمود تا خوانین نیم مستقل خراسان را که شاه میخواست تابع بسازد امداد\nنماید مقصدش این بود که قشون ایرانی مدت مدیدی مصروف آن شوند تا هرات را از\nحمله آنها مصون بدارد (۳) بالا خره تمام کوشش های مشارالیه بی نتیجه ماند. چه\nدر سنه ١٨١٨ (٤) ایرانی ها تقریبا تمام خراسان را بدست آورده در پی بدست آوردن\nهرات شدند ، حسن علی میرزا حکمران خراسان لشکر زیادی در مشهد گرد آورده\n(ه) حسن علی به فیروزالدین نوشت و خواهش کرد که اسم پدرش پادشاه ایران را\nروی سکه های که در هرات بضرب میرسد قبول کند و نام او را در خطبه قرائت بنماید و با این صورت\nاو باید خراج بپردازد. علاوه بر آن از فیروز خواهش گردید که دختر خود را به پسر\n(۱) مگریگور، دی هستری آف دی سکه صفحه ۰۱۷۷\n(۲) فریر ، هستری آف دی افغانز صفحه ۰۱٥۱\n(۳) صفحه ١٥١-١٥٣ تاریخ افغانها مولفه فریر .\n(٤) صفحه ٣٦٩ جلد ٢ جر نی تودی نارت آف اند یا مولفه کونولی\n(ه) قلیج خان تیمنی که برای هرات خطره بود با عساکر منتظمه خود با یرانی ها پیوست\nو حسن علی میرزا هرات را بسیار بسهولت تسخیر نمود وهیچ انتظاری نبرد چه\nتوپها هیچکدام امده کار نبودند (صفحه ١٥٢ کتاب فریر)"}
{"book": "adl0975", "page": 96, "text": "( ۸۹ )\n\nحسن علی میرزا بعهد نامه تصدیق چیزهای فوق دلالت میکند (۱) مشارالیه از فیرو(۲) در پی همراهی محمود شاه شد و در جواب مطالبات والی خراسان جواب طفره آمیزی فرستاد مشارالیه پسر خود مالك حسين را بكابل روان نمود تا در اطراف همراهی ایشان مذاکره بنماید (۳) محمود شاه نسبت به برادر خود خوش بین نبود ، زیرا او درهنگامی که شاه شعاع سلطنت میکرد از همراهی وی انکار نموده بود ازینرو موصوف در چاره آن بود که او را از هرات میکشد ومخفیانه فتح خان وزیر خود را ترغیب میداد تا او را دستگیر کرده محبوس بسازد (٤) او نیز بوزیر خود اظهار نموده بود که میخواهد کامران را والی هرات بسازد (٥) فتح خان نیز این پلان را که اخراج فیروز الدین و پیشرفت جاه طلبی های مخفی او بود پسندید (٦) فتح خان عسکر زیادی جمع کرده (۷) بطرف قندهار رهسپار گردید و دوست محمد خان او را همراهی نمود شهزاده مالك حسين پسر فیروز الدین نیز با ایشان سفر کرد وزیر راجع بشهزاده مواظبت وتوجه مخصوص داشت و در عین زمان طوری وانمود کرد تا شهزاده را مطمئن سازد که او دوام خدمت و ارتباطی که به محمود دارد قطع نموده وازوی برگشته بطرفداری فیروز الدین برود فتح خان برای اینکه تماماً مالك حسين را متیقن بسازد در قندهار فرود نیامده بلکه عساکر را هشت میل دورتر از قندهار فرستاد در حالیکه خودش با کامران ملاقات مختصری نموده بعد بلشکر پیوست و وانمود کرد که شهزاده کامران در فکر گرفتاری او (فتح خان) بوده (۸) بهر کیف کامران ازین واقعه\n\n(۱) صفحه ٣٦٩ جلد ۲ کتاب مولفه کونولی .\n(۲) فیروزالدین چشم امید از امداد محمود شاه داشت و باندازه دشمنی ایرانی ها این امرهم برای او باعث اندیشه خطر بود چه مشارالیه يك وضعیت آزادانه گرفته خویش را از شاه کابل مستقل میدانست اگرچه سکه را بنام محمود شاه ضرب میکرد ولی بشاه کابل هیچ چیزی نمی پرداخت (صفحه ١٥٢ هشتری آف دی افغانز مولفة فریرز) .\n(۳) جرنی تودی نارت آف اندیا جلد ۲ صفحه ٣٦٩ مولفه کونولی .\n(٤) صفحه ۱۰۳ جلد اول لایف آف امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال .\n(٥) صفحه ۱۳۹ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی .\n(٦) صفحه ٣١ جلد ۳ جرنیزان بلوچستان ، افغانستان وپنجاب مولفه مسن .\n(۷) شیرازی میگوید که او دوازده هزار عسکر با خود داشت. (صفحه ۱۳۹ کتاب او)\n(۸) صفحه ۳۷۰ جلد ۲ جرنی تودی نارت آف اندیا مولفه کونولی بنظر بنجر بر شیرازی این تماماً يك پلان مخالفی بود که فتح خان برای ... فیروزالدین اختیار کرد. و باو اطمینان داده باشد که طرفداری او را میجوید وقتیکه لشکر فتح خان نزديك قندهار رسید از روی سازش وانمود کرد که برضد محمود شاه انقلاب خواهد کرد و تا مدت چهارده روز با حاکم وی قندهار جنگ تداوم داشته توپها متصلاً بدون گله فیر میشد بعد ازان فتح خان گویا از قندهار فرار کرده در پناه فیروز الدین میرود (صفحه ٤٠ - ١٣٩ تاریخ احمدشاه درانی شیرازی )"}
{"book": "adl0975", "page": 97, "text": "( ۹۰ )\nخیلی مضطرب گردید و خیال کرد که وزیر میخواهد باین وسیله میان او و پدرش رنجشی\nتولید نماید ازین رو در دربار عام تمام کوایف را ذکر نموده و بعد ازان محمد حسین خان\nرا که از دوستان فتح خان بود نزد او فرستاد تاباو بگوید که ابداً او چنین فکری\nدر سر نداشته و به هیچ نوع خیال سوئی درباره او نداشته است این قاصد که حامل پیغام کامران\nبوزیر بود بعد از پیشین بوقت عصر به خیمه وزیر واصل شد که در آنوقت وزیر بعد از یکعصرش\nزیاد با دوست محمدخان ، شیردلخان و پردلخان بیرون خیمه نشسته و استراحت کرده بودند\nفتح خان خواست که پیغام مذکور را پیش روی حاضرین گرفته و سخنان محمدحسین خان\nرا بشنود ازینرو شروع به مکالمه نموده گفت که دوستی دیرین را فراموش و چرا برخلاف\nاو با کامران پیوسته است محمد حسین خان بايك طرز ندای حیرت انگیز جواب داد\nاگر وفاداری و اطاعت و خدمات مرا شاه این چنین پاداش میدهد من نیز نمیتوانم دیگر باو خدمت\nنمایم والبته به اشخاصی هستند که خدمات مرا خواهند پذیرفت فتح خان بعد ازین باصرار\nمحمدحسین خان را بعنوان مهمان آشب نزد خود نگهداشت ووقتی که همه رفتند او را نزد\nخود خواسته ووقتی که در خیمه او جز این دو نفر هیچکسی دیده نمیشد موقعیت را\nباو شرح داده وضرورت کشیدن دست دوستان فیروز را که خیلی دانشمند وفعال بود\nاز کار و بار باوخاطر نشان نموده التجا کردکه شهزاده کامران را از نیات او درین مسئله\nآگاه سازد . بهر کیف وزیر هر چه را بطوری گفت که ملک حسین از مقاصد او خبر نگردد\nواورا متیقن ساخت که فیروز بعد از انکه ایرانیها را شکست بدهد بطرف کابل آمده و دست محمود\nپدرش را از کاروبار سلطنتی کوتاه میسازد باین ترتیب بهرات رسیده(۱) فیروز الدین بکمال\nعزت واحترام از فتح خان پذیرائی نمود واینهم علی الخصوص در اثر تبسقات سرگرم\nملك حسين بود كه فتح خان آنقدر در خدمات آنها فداکاری مینمود خیمه عساکر شاهی\nدو میل دورتر از شهر زده شده وجوش وخروش واصراف وتبذیر زیادی در آن حکمفرمائی\nداشت از هراتی ها مهمان نوازی خوبی از طرف عساکر شاهی بعمل آمده که در عوض آنها\nنیز سپاهیان فتح خان را بشهر دعوت نمودند این رفت و آمدهای دوستانه ده روز طول کشید\nکه در آن مذاکرات حربی میشد ولی مرکز تمام مفاهمات جنگ با دولت ایران بود\nشکوکی که از نیات فتح خان در قلب فیروز الدین تولید شده بود رفع گردید و یکسای\nاز بین رفت ازینرو فتح خان متوجه خوانین و بزرگانی که طرفدار وفدائی فیروزالدین\nبودند گردیده و بالاخره کامیاب شد که بعنوان يك جاسه حربي يك شب آنها را به خیمه خود\nببرد و درعین زمان بيك تعداد زیاد سپاهیان خویش هدایت داد که بشهر بروند و بعد ازان\nخودش با دوست محمدخان و يك جمعیت غفیری بطرف شهر رهسپار گردید که تشکر مهمان\nنوازی و تلطف فیروزالدین را ادا بکند وقتی اجازه ورود او به اطاق پذیرائی داده شد\n\n(۱) کونوالی جراتی آودی تاوت آف انديا جلد دوم صفحات ۲۷۰ - ۲۷۱"}
{"book": "adl0975", "page": 98, "text": "(۹۱)\n\nپیش از انکه خوانین هرات که به خیمه عساکر شاهی خواسته شده بودند از خدعه او اطلاعی یابند ارگ و قلعه را متصرف گردیده و فیروز الدین را اسیر ساخت (۱) .\nفیروز الدین گرفتار گردید (۲) و تمام ثروت و دارائی او توسط دوست محمد خان تند و نا عاقبت اندیش تاراج شد. چه موصوف در اپارتمان حرم او داخل شده تمام زیوراتی که پوشیده بودند از ایشان گرفت و حتی کمربند (۳) قیمتی و دانه نشان و البسه خواب رقيه بيگم\n\n(۱) کونولی جورنالی تودی ناوت آف اندیا جلد دوم ۲۷۰ - ۱ قرار نظريه فریر فتح خان ارگ هرات را بطور دیگری به تصرف خویش درآورد : فیروز الدین از فتح خان و خباثت و خدعه او خوبی آگاه بود و به هیچ صورت از وسطه‌تن نمیشد و از مقاصد او خاطر جمع نمی گردید چنانچه باو اجازه داد که بشهر داخل شود اما بیش از پنجاه سوار با خود نداشته باشد فتح خان نیز از حيله فیروز الدین گول نخورده و پنجاه نفر خویش را از بارسوخ ترین خاندانهای هرات انتخاب نمود این پنجاه نفر از کاری که از آنها توقع کرده شده بود بخوبی از عهده بر آمدند و از خویشان و از اقارب خویش ادعا کردند دروازه شهر را بطرفداری آنها بیکشایند چنانچه هم چنان شد و بروز چهارم دروازه های شهر باز گردید و بروز بعد از ان هرات به تصرف فتح خان درآمد هستری آف دی افغانز صفحه ۱۵۴ شیرازی بطور دیگری این واقعه را ذکر مینماید قرار اظهارات او فیروز الدین میدانست که فتح خان برای این بهرات نیامده است که باو در محاربه با ایران شرکت جوید بلکه میخواهد دست او را از هرات کوتاه سازد ازینرو قشون فراوانی تهیه کرده و از شهر برای مقابله با او بیرون رفت فتح خان او را در مذاکرات خویش مصروف ساخته و دوست محمد خان را با يك برادر دیگر خویش بطرف شهر فرستاد که آنها رفته و با محافظین شهر جنگیده و غالب گردیدند و شهر را متصرف شدند تاریخ احمد شاه درانی صفحه ۱۴۰ بهر کیف نظريه موهن لال نظریه است که تا حدی با اظهارات کونولی قرابت بهم میرساند زیرا او میگوید که فتح خان دوست محمد خان را با یکدسته فرستاد که بعنوان مهمانی داخل هرات گردیده و نفری خویش در خانه های اقارب و خویشاوندان دوستان و طرفداران خویش متفرقاً تقسیم نماید و روز دیگر که سرداران فیروز الدین در خیمه اش از او ملاقات نمودند او آنها را اسیر خواهد ساخت و باین ترتیب دوست محمد خان دروازه های شهر را بسته و بیکمك طرفداران و هواخواهان خویش قصر (ارگ) را به تصرف آورد بهر کیف تمام این پلانها هم چنانکه طرح شده بودند کامیابانه در ساحه عمل گذاشته شده و بر حسب میل آنها انجام یافت لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٠٤ .\n۲ وقتیکه دوست محمد خان بتالار دربار فیروز الدین داخل شد شهزاده موصوف از تعداد متعاقبین سردار مضطرب شد وسعی کرد که از راه خصوصی در اپارتمان داخلی برود ولی سردار و همراهانش او را تعقیب کردند در داخل حرمسرا گرفتار نمودند (کونولی جرنی تودی نارت آف اندیا جلد ۲ صفحه ۲۷۲) ایوت - اشتباه کرده که گفته فیروز در کوهها گریخت (پریتو آف ۱ جرنی جلد اول صفحه ۳۴۹) .\n۳ - این چیز قیمتی پنجاه هزار تومان می ارزید (صفحه ١٤٠ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی )"}
{"book": "adl0975", "page": 99, "text": "( ٩۴ )\n\nخواهر كامران وزن ملك قاسم را نيز گرفت . محمود شاه از ين رويه تماما رنجيد زيرا\nبراى عملى كردن پلان او طودى رفتار شد كه خودش را بقهر آورد بنا بر ان وزير خويش\nرا بسيار توبيخ كرد (۱) ولى فتح خان باين توبيخ كمتر اهمیت داده بااین حصة خزائن\nفيروز الدين كه بقسمت وى رسيده بود بزياد كردن عساكر مشغول شد. در حاليكه دوست\nمحمد خان كه زيادتر از خزائن شهزاده حصه گرفته بود بهمر اهى جي سنگه (۲) و چند\nنفر خدمتگار گريخت و نزد برادر خود محمد عظیم خان بکشمیر رفت (۳) و در صدد\nپيشرفت گرديد . ولى فتح خان ازين جدا ئى برادر باچنان مبلغ هنگفت بدون آنكه\nچيزى بوی بگوید به هيجان آمده بود و نيز از رويۀ غير طبيعى كه دوست محمد خان با\nشهزاده خانم موصوف (٤) نموده بود در شر مسارى بود و به محمد عظيم خان نوشت تا او را\nزير مراقبت بدارد (٥) حكم وزير تعميل یافت و دوست محمد خان در جزيره كه واقع\nدر ميان كول دال (Dal - Lake) (٦) محبوس شد . ميرافضل خان وزير فیروز الدین كه\nاورا از خواستن امداد از شاه محمود منع میکرد متعر نشد پیش از رسيدن فتح خان بهتر\nدید كه از هرات فرار كرده پناه گاهی در ایران بجويد . این عمل او عاقلانه بود زیرا\nحاجى آغائی كه در اثر مشوره وى بالاخره امداد محمود شاه خواسته شده بود بامر\nفتح خان گرفته شده و كور شد (۷) فتح خان فوری خود را در پای دیوارهای شهر هرات\nجمع نموده و براى ايرانی بنائيجه مدافعانه احوال فرستاد و اظهار داشت كه محمود شاه\nتنها شاهی است كه ميتواند در هرات بنام خویش سکه زده و مالیه آن را جمع نموده در\nخطبه اسم او خوانده شود (۸) اين آهنگ جنگ از طرف حكمران ایرانى خراسان بزودى\n\n١ - صفحه ١٤٠ كتاب شيرازى .\n٢ - مسن' جرنى ان بلوچستان، افغانستان و پنجاب جلد ۳ صفحه ۳۲ .\n٣ - كونولى غلط كرده ميگويد كه دوست محمد خان به پشاور فرار كرد (جرنی تودی\nنارث آف انديا جلد ۲ صفحه ۳۷۳ )\n٤ - واين ميگويد كه دوست محمدخان شهزاده خانم را تا بیرون حمام دنبال كرد و او را\nآنجا گرفت . مشاراليه غلط كرده كه گفته موصوف دختر تیمورشاه و خواهر محمود شاه\nبود (اوزت تو خزنی' كابل ' افغانستان صفحه ۳۳۸)\n٥ - نظر بتحرير فریر دو سبب بود كه فتح خان حبكم حبس دوست محمد خان را داد\nدلیل اول اینكه دوست محمد خان از دادن چیز مرواريد هاى قشنگ استنگا ف وزريد كه\nآنها را خودش خریده بود و فتح خان میگفت كه وعده فروش آنرا با و داده ديگر اينكه\nدوست محمد خان از اعاده البسه قیمت بهاى زیبه بیگم كه اورا از شهزاده خانم موصوف\nبه تشدد گرفته بود قبول ننمود . ( هسترى آف دى افغانز صفحه ١٦١)\n٦ - صفحه ١٤٠ تاريخ احمد شاه درانی مولفه شيرازى\n٧ - كتاب فوق الذكر مولفه فرير ، صفحه ١٥٤ .\n۸ - کونولى ' جورنی تودی نارث آف اندیا جلد دوم ۳۷۳"}
{"book": "adl0975", "page": 100, "text": "( ٩٢ )\n\nپذیرفته شده و از مشهد بايك قشون چهارده هزار نفر روان گردید (۱) قشون پیاده شاه\nکه تعداد آن بچهار هزار میرسید و تا درجه انتظام داشت سردار ذوالفقارخان اداره میکرد\nباقی عسکر از دسته های سوار تشکیل یافته بود . در اینها یکدسته سه صد نفری کردها که\nاداره آنها بدست حسن خان چنارانی ، و يك دسته غرت هائیکه که قریب پرچند زندگی\nمیکردند شامل بودند . وعلاوتاً از قرب وجوار نیشاپور جیز وان ، مشهد و ترشیز نیز\nسواران آمده بودند . میرزا عبدالوهاب که هر چند شهرت عسکریت و جنرالی نداشت ولی\nیکی از اشخاص بافراست دولتی بشمار میرفت نیز با شهزاده همراه بود این شخص اولا\nداخل خدمت شاه ایران بوده و برای تنظیمات واداره خراسان با یالت مذکور فرستاده\nشده بود (۲) بهر کیف حسن علی ميرزا يك تفوق بزرگی بر رقیب خویش داشت ، توپخانه\nاو را فرخ خان اداره نموده و توپچیان نیز تحت اداره او بودند این شخص زیر دست\nافسران انگلیسی در تبریز تربیه شده و تعلیم یافته بود (۳) حسن علی میرزا بخیال اینکه\nفتح خان نیز مانند فیروزالدین کسی خواهد بود قاصدی نزد او بوریان ( که با عساکر خویش\nآنجا رسیده بود ) فرستاده و مطالبه کرد که قرار دادی صلح آمیز باهم بکنند ولی\nوزیر افغانی که دارای يك قوه سی هزار نفر (٤) بود آن را قبول ننموده و به لهجه\nتندی با و جواب داد . لذا هر دو قشون بجانب یکدیگر شان حرکت نموده و پیش میرفتند\nتا آنکه در صبح روز ٢٥ ماه می ١٨١٨ (٥) نزديك شهر كوچك کوهسان (Kuhsan)\nکه در میان کنافر قلعه (٦) وقريه سرحد ایران و هرات واقع است باهم رسیده و يك\nدیگر شان را دیدند . و بزودی هر دو عسکر برای جنگ تیاری کردند سپاهیان و ضو کردند\nکه مبادا در معرکه تلف شوند و بعد از ان لباس معمولی خود را کشیده و جامه جنگ\nپوشیدند . حسن علی میرزا لباس شهزادگی خود را پوشید ، در حالیکه فتح خان جامه سپاهی\nببر کرده ، بر اسبی بسیار خوب سوار و در مرکز صفوف عسکری خویش جا گرفت افغانها چهار\nعدد توپ وصد قرار ه قلاب دار ؟ ( Swivels ) داشتند در حالیکه قشون ایرانی\nدارای صد قراره قلاب دار شتری وهشت عدد توپ بود . توپخانه هر دو قشون پیش روی\n\n۱ - کتاب فوق جلد وصفحه مذکور فریزر میگوید که او صرف شش هزار نفر میتوانست\nبرابر کند تریتون آف دی جور نی ان تو خراسان ضمیمه بصحفه ٣٤\n۲ - کونولی ، کتاب فوق الذکر جلد دوم صفحه ٣٧٤ .\n۳ - فریزر ، کتاب قبل الذکر ضمیمه ب صفحه ٣٤\n٤ - علاوه بر آن میگوید که گذشته از عساکر افغانی خویش فتح خان ده هزار عسکر\nخراسانی نیز با خود داشت ورنه بدون كمك محمودشاه واعزام عساکر از طرف او نمیتوانست\nآنقدر خود را قوی بسازد تيزيتو آف دی جورنی انتو خراسان ضمیمه (ب ) صفحه ٣٤\n٥ - كونولی جورنی نودی نارت آف انديا جلد دوم صفحه ٣٧٥.\n٦ - فریزر ، هستری آف دی افغانز صفحه ١٥٤ میدان حقیقی جنگ کهنهنگ در آن\nبوقوع پیوست کا ریز گفته میشد و وجه تسمیه نیز وجود يك كاريز آب است که در آن\nجاری بود. کونولی کتاب قبل الذکر جلد دوم صفحه ٣٧٥ ."}
{"book": "adl0975", "page": 101, "text": "( ٩٤ )\n\nمرکز صفوف قرار داده شد ولی چون ایرانیها چهار توپ علاوه تر داشتند در هر جناحی\nنیز دو توپ گذاشتند . پیش از انکه محاربه و قتال شروع شود فتح خان قاصدی نزد حسن علی\nمرزا فرستاد که اگر غوریان را واگذار شوند بجنگ متارکه خواهد داد. تمام سرداران\nفارس بجز ذوالفقارخان موافقت نمودند که درینجا مرزا عبدالوهاب به مداخله خاتمه بخشیده\nو گفت که موافقت کاری عاقلانه است . بعد ازان فتح خان پیغام فرستاده و خواهش کرد\nکه عساکر ایرانی عقب بروند که درینجا نیز مرزا عبدالوهاب بدون تردید اظهار داشت که\nبهتر است چنان کنند ؛ ذوالفقا خان ازین مسئله به غضب آمده و گفت که این امر حیثیت\nو وقاری را که قشون ایران کسب نموده و دارا است برهم میزند و نام افغانها را بدشنامهای\nبد و ناسزا های خشن برزبان راند و کلمات نملایمی دربارهٔ آنها گفت. و بعد ازان به نفری\nتوپخانه امر داد که آنچه شایان باشد در مقابل قاصد بجا آوردند در اثر این امر دفعتاً چهار توپ\nصدا نمود و قاصد وحشت زده به اسپ خویش مهمیز زده و بطرف قشون خود گریخت ، توپهای\nافغانی به این صداها جواب گفت و جنگ آغاز گردید (١) تا وقتیکه از هر دو صف فیر تفنگ\nو توپ جریان داشت ولی خساره زیادی نرسانید و بعد ازان وقفه احداث شد تا آنکه افغانها\nبیشتر از نصف تحت قیادت شیردل خان ، کهندل خان ، پردل خان و سردار سالخورده\nیار محمد خان الکوزائی بسرعت انتهائی با شمشیر های برهنه بر صفوف دشمن تاختند و قتل\nو کشتار زیادی کردند . بیشتر فشاری که آوردند بر جناح چپ قشون ایران بود که دسته\nپیادهٔ ذوالفقار خان آن را تشکیل میداد (٢) پورکیف توپخانهٔ قشون ایران تا حدی برای\nمدافعه دشمن حتی المقدور کوشید لیکن گلولهٔ آن بزودی خلاص شده و بجای آن چند خریطه\nمسکوکات مسی را که با خود داشتند استعمال نمودند (٣) در صفوف ایرانی يك نفر افغان\nدرانی بنام مدد خان سموزائی نیز شامل بود که در اثر دشنام و ناسزای که ذوالفقار خان\nبافغانها داده بود برافروخته شده و عقب نشسته فرار اختیار کرد. این فرار يك دستهٔ قشون\nو حمله شدیدیکه از طرف افغانها شده بود ایرانها را خیلی ضعیف ساخته و بوحشت و دهشت دچار\nکرد، جناح راست و قطعات مرکزی مشتت و پراکنده شده ایرانها میدان جنگ را گذاشته\nو در حالیکه توپهای خویش را برجا گذاشتند فرار نمودند، شهزاده دلیر که مقاطعت و نجات\nاو مورد خطر بزرگی بود خیلی کوشش کرد که آنها را از گریختن باز دارد ولی در نتیجه\nناکام شد ، بعضی دسته های عساکر او در کاروان سرای و خرابه های که نزديك میدان جنگ\nواقع بود پافشاری نمودند ولی در اثر حمله يك دسته سواره تحت قیادت کهندل خان تاب\nنیاورده و پراکنده شدند . اسپ حسن علی مرزا مجروح شده بود ولی خود او را حسن خان\nچغارانی نجات داد که بر اسپ او سوار شده و بیگدسته كوچك عسکری فرار اختیار نموده و خود را\nنجات داد ، پور کیف تنها جناح چپ که مورد شدید ترین حمله افغانها واقع شده بود\n\n١ - کونولی : جورنل تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحات ٣٧٥ - ٠٧\n٢ - کونولی : جورنل تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٣٧٧ .\n٣ - فريسر : نیرتیو آف دی جورنل انتو خراسان ضمیمه (ب) صفحه ١٢٣ ."}
{"book": "adl0975", "page": 102, "text": "( ٩٠ )\nتا درجه آخر کوشش نموده و با ثبات و پافشاری زیادی بمقاتله وفير تفنگ ادامه داد. درین ضمن فتح خان مورد اصابتی در دهان خویش واقع شده (۱) غلطیده وبر گردن اسپ خویش افتاد (۲) کسانیکه به نزديك او بودند خیال کردند که فتح خان کشته شد و ازین رو از جرئت آنها کاسته و بوحشت سردچار گردیده فرار کردند . باین صورت فضای فتح نمایان و روشن افغانها دفعتاً ابر آلود گردیده و تمام قشون مشتت گردیده بهر طرف پراکنده گردید . درین وقت فتح خان بزودی بحال آمده و با حرکت زبان و شمشیر قشون خود را صدا میزد ولی ناکام گردید . (۳) بالآخره مجبور گردیده و از عقب قشون منهزم خویش بطرف هرات روان شد . بنیاد بیگ هزاره که خود را باسه هزار نفر به مجاورت میدان جنگ رسانیده بود تاهر که شکست بخورد او را مورد چور و چپاول قرار بدهد . (٤) خود را رسانیده واموال زیادی از خیمه های فتح خان به غنیمت برد . فتح خان باقیمانده ثروت و خزائن فیروزالدین را با خود آورده بود . هزاره ها شخص میرزا عبدالوهاب (٥) را دستگیر نمودند که بعدها واپس به ایرانیها داده شد. حسن علی میرزا در اینکه بقشون خود بفاصله سه میل از میدان جنگ برسد کامیاب گردید و بزودی اطلاع یافت که افغانها گریخته اند لذا بزودی خود را بسردار وفادار خویش یار محمد خان که میدان جنگ را آنقدر ها به دلیری نگاه داشته بود رسانید و وقتیکه یقین حاصل کردند که بعد از ان\n\n(۱) کونولی وفریزر و میسون عقیده دارند که جراحت فتح خان در اثر يك گلوله بود ولی فریزر میگوید در اثر يك سكه مسی که از باعث خلا ص شدن گلوله طرف استعمال قرار داده شده بود صورت گرفت . موهن لال میگوید مشكوك است كه آیا از طرف نفری خود و یا اینکه بگلوله ایرانیان مجروح گردید لایف آف امیر دوست محمد خان صفحه ۱۰۳ جلد اول .\n(۲) کونولی جورنی ٹودی نارت آف اند یا جلد دوم ۳۷۹ فریزر فریزر میگویند از اسپ خویش پائین افتاد هستری آف دی افغانز صفحه ١٥٤ و پزیتو آف دی جورنی انتو خراسان ضمیمه (ب) صفحه ۳۰ در حالیکه شیرازی میگوید از زین خویش افتاد تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٤١ .\n(۳) شیرازی تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٤١ .\n(٤) فریزر میگویند که او در اثر پیغام دعوتی که از طرف محمد خان فروی ترین با و داده شده بود آمده بود که او در اثر برخلافی که با خاندان شاهی ایران از سبب قتل پدر و برادرش داشت چنین کرده بود ، و او با فتح خان ساخته و او را به قشون کشی خراسان تشجیع نموده بود ( كتاب قبل الذکر ضمیمه ب صفحه (٣٤) بهر کیف بنیاد بیگ هزاره جزما برای طرفداری هیچکدام نه افغانها و نه ایرانیها آمده بود و حسن علی میرزا از و خواهش کرده بود که با فتح امداد نکند کونولی کتاب قبل الذکر جلد دوم صفحه ٠٢٧٦\n(٥) میرزا را وقتی هزاره ها گرفتند او را از اسپ اهلی او فرود آورده و در مقابل بريك يابوی خیلی خراب سوار نموده نزد بنیاد بیگ آوردند ( فربور و پزیتو آف ای .... ن انتو خراسان ضمیمه (ب) صفحه ٣٥)"}
{"book": "adl0975", "page": 103, "text": "(٩٦)\nهمه گزارشات بملح فتح نصب آنها شده است بتقریب آن باروت باقیمانده را در فیر شادی نامه\nبمصرف رسانیدند - اولین دسته منهزمین وقتی بمشهد رسیدند چون و زیر از عقب رفتن\nافغانها اطلاع نداشت و از شکست ایرانیان بهمان وضعی آگاهی یافت خیال فرار نمود\nولی یکی از ملاهای بزرگت بنام میرزا هدایت الله به آنها گفت که در بین دیوار های\nمقدس مشهد کسی به آنها ضرری رسانیده نمیتواند و هیچ طایفه مسلمان جرئت فیر کردن را\nبمقابل دیوار های مقدس این شهر ندارد و به آنها توصیه نمود که تا وقتیکه از فارس به آنها\nکمکی برسد و یا اینکه از کیانر قنده اطلاعی بگیرند در آنجا بمانند، بهر کیف بزودی شهزاده\nحسن علی با خبر خوش فتح رسید ومشهد را به تقریب خوشی و فیروزی چراغان کردند\nحسن علی دارای لقب شمشیر تاج و تخت Sword of the throne گردید (١)\n\nدر هرات نیز بعینه همچین گزارشات بوقوع پیوست وقتیکامیکه اولین دسته منهز مین\nبشهر وارد شدند اهالی هرات مضطرب گردیده بعضی محاکن خود را وا گذاشتند و برخی\nدیگر برای تسلیم شدن بحکمران جدید خویش ترتیبات میگرفتند لیکن فتح خان بموقع رسیده\nواعلان نمود که ایرانیان شکست (٢) خورده و فتح نصیب افغانها ست ، با ینصورت تا درجه\nاسباب تسلی و اعتماد هراتیان را فراهم آورد و شهر هرات بتقریب این فتح غیر متوقع چراغان\nشد (٣) فتح خان وقتی دانست که فکر ایرانیان دوباره تسخیر شهر هرات از بین رفته و\nنقشه های آنها برهم خورده است بامور اداری ایالت مذکور توجه نمود در باره مالیات\nو تعمیرات واستحکامات شهر داخل اقدامات شد ، طرق اداره او عاقلانه و خیلی بمتانت پیش میرفت\nکه در نتیجه مردم هرات از و خیلی خوش بین شده و او را از فداکار ترین خدمتگذاران وطن\nخویش میدانستند . بعد ازین برای فتح خراسان ترتیباتی گرفتند وقشون خویش را برای\nمحاربة دیگری جان بخشید ، این ترتیبات بزودی تکمیل شد ولی گزارشاتی بوقوع پیوست\nکه جریانات واقدامات افغانشتان را تبدیل ومقدارات مسیراتی ها را فیصله نمود . شهزاده\nکامران که یگانه پسر محمود شاه بود عروج و ترقی فتح خان را خوش نمینگریسته با کمال\nرشك واندوه تلقی میکرد ، مشارالیه روحی داشت که اداره دیگران را نمی خواست ، در\nهنگامیکه باو قوتی داده می شد بتعدی او کسب شدت میکرد و بحدی سنگدل و بیرحم میشد\nکه تا وحشت میرسید .\nفتح خان که مزاج او را خیلی خوب می شناخت کمتر تمایل به واگذاشتن او میکرد\nکه از پلانهای او جلوگیری کند و با اینکه تمایلی را که در توسعه قوای شاهی دارد\nخاتمه دهد . حتى بعد از روزی که کامران در اثر نصائح فتح خان که از حصه گرفتن\nدر حکومت بنا بر قتل شهزاده قیصر مانع شد، پسر محمود آن را بتلخی تلقی کرده\nدر صدد آن شد که از وزیر پدر خود انتقام بکشد .\n\n(١) کونولی ، جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٣٧٩ - ٨٠ .\n(٢) فریر هستری آف دی افغانز صفحات ١٥٥-١٥٤\n(٣) کونولی جرنی توری نارت آف اندیا جلد ٢ صفحه ٣٨٠ ."}
{"book": "adl0975", "page": 104, "text": "(۹۷)\nمشارالیه از هر طرف بشاه رسانید که وزیر در صدد آزاد ساختن فامیل بارکزائی\nبود و در فکر خرابی سدوزائی است شهزاده قیصر اوضاع مجیانه پیش گرفت تا فتح خان\nهیچ شکایتی به پدرش نکند لاكن حسد سرداران دیگر در باری هاشیر ا که فوت سابقه\nداشتند می انگیخت ، بالاخره مشارالیه غالب آمد چه حصه زیاد سرداران درانی یکی\nشده او را مجبور کردند که هم پدر و هم خود را ازین یوغی که بر گردن ایشان است نجات\nبدهد وقبل از آنکه قدرت خود را بدرجه بلند برساند حیات او را قربان بکند .\nمحمود شاه راحت طلب امتیاز ودارائی تحت و تاج را منتهای آرزوی خود شمر ده\nو بان قانع بود و ابداً درباره زحمات وتکالیفی که رعایای او بان سر دچار میشدند وقعی\nنداده ومتاثر نمی شد و چیز های را که پسرش بپای وزیر می بست دورغ پنداشته و بـاور\nنمیکرد زیرا بفکر او فتح خان ادارۀ امور را چنانکه شاید و باید بدست گرفته و اجراآت\nبسیار خوبی میکرد ، ولی رفته رفته این تحریکات پی در پی بی اثر نمانده و بعضی\nخیالات سوء را در قلب محمود زنده و بیدار ساخت تا آنکه ورود فیروزالدین که وزیر او\nبا جمعیتی محترمانه فرستاده بود صورت گرفت (۱) فیروزالدین که از وضعیت بارکزائی ها\nدر هرات خیلی بر افروخته شده و قلبش از یاد آنهمه گندارخات میسوخت خصوصا از وضعیتی\nکه راجع به حرم او شده بود خیلی غضبناك ومنتظر موقع انتقام بود بهر کیف او را نزد\nبرادرش شاه هدایت کردند ، وقتی که محمود از وضع بدی که دوست محمدخان کرده بود\nخیلی بقهر آمده و از اقتداری که وزیر او تصاحب کرده بود خاطرش گرفته شد و کامران\nاو را به بلند ترین درجه غضب آورده و او را متیقن ساخت که دوست محمد خان بدست\nخود آخرین جامعه را که وجود دختر شاه را از نظر خود او وهمرا هانش مستور میساخت\nاز و کند(۲)سردارهایکه در مجلس حضور داشتند گفته های قبل الذکر را تائید نموده\nو علاوه کردند که درین مسئله تباهی شاه مضمر است و این تباهی نیز صرف از طرف وزیر\nفتح خان صورت گرفته و خیلی قریب الوقوع است (۳) شاه تسلیم شده و کامران را حسب\nخواهش خودش بهرات فرستاد تاشهر مذکور را متصرف شده و احکامی که باو داد اگر\nممکن شود وزیر را دستگیر نماید(٤)وقتی که کا مران بهرات رسید بیرون شهر در قصر\n(۱) فریر معلوم میشود غلط کرده است که میگوید فیروزالدین را نزد شـــاه\nبكابل فرستادند زیرا شاه در همین وقت در قندهار بود (واین دی وزت تو غزنین کابل\nآیند افغانستان صفحه ۲۳۷ وموهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۰۳)\n(۲) فریر هستری آف افغان صفحه ١٥٦\n(۳) فریر هستری آف افغانز صفحه ١٥٦\n(٤) فریررپورتو آف دی جورنی انتو خراسان ضمیمه ب صفحه ٣٦ فریر میگوید که\nمحمود امرداد فتح خان را کور بسازند هستری آف دی افغانز صفحه ١٥٦ لیکن قرار\nنظریه شیرازی این امر صادر نشده بود زیرا میگوید که وقتی فتح خان را دستگیر نموده\nو کور کرده نزد محمود بقندهار فرستاد شاه خیلی متاثر ومتاسف شده و بکامران دشنام\nداده در مکتوبی بسیار سخت ظالم او را انکوهش کرد تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٤٣"}
{"book": "adl0975", "page": 105, "text": "(۹۸)\n\nخویش (در باغ شاه) مسکن گزیده وبشهر داخل نگردید شاید ارگ هرات در تصرف امین الملك برادر زادۀ فتح خان بود وازین سبب نخواست درون شهر برود (۱) فتح خان مکرراً از هوا خواهان وطرفداران خویش اطلاع یافت که بایست از شهزاده احتیاط نماید (۲) ولی به نصایح آنها گوش نداده (۳) یومیه برای تقدیم احترامات و در یافت هدایات باو امرینا کامران ملاقات میکرد (٤) وبطوری رفتار میکرد که کامران را متیقن سازد که او میخواهد اتحاد دوستانه بین آنها وجود داشته و متعدانه بطرفداری خاندان سدوزائی کوشیده و برای ترقی و عروج مملکت افغانستان کار بکنند ولی کامران نسبتاً کمتر با او احترام نموده وصرف میخواست خزانۀ فیروزالدین را که هنوز هم چیزی ازان نزد او بود با او تقسیم کند درین مسئله البته فتح خان ساکت مانده و به او چیزی نمیداد کامران بزودی یقین حاصل کرد که فتح خان تمام اقتدارات را برای خود میخواهد . لذا کامران بشاه نوشت که اجازه بدهد وزیر او را بکلی از بین بر دارد ولی محمود به انصاف او مشوره داد. بهر کیف چند روز بعد وقتی که شهزاده با سرداران و اقدار وطرفدار خویش نشسته بود فتح خان حسب معمول برای دیدن و تقدیم احترامات خویش نزد او آمد\n\n(۱) کونولی جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۸۱ .\n(۲) فریر هستری آف دی افغانر صفحه ١٥٦ و کونولی كتاب قبل الذكر جلد دوم صفحه ۳۸۱ .\n(۱) باری او گفت « من دو بار محمود را بر تخت نشانیدم و امروز زمام اداره آن بدست کامران است که فکر اذیت مرا در خواب هم نمی بیند » کونولی کتاب قبل الذکر صفحه ۳۸۱ .\n(٤) کونولی کتاب قبل الذکر جلد دوم صفحه ۳۸۱ وفرير کتاب فوق الذکر صفحه ١٥٧ بهر کیف ابات مسئله را طور دیگر ودلچسپ تر نقل میکند او میگوید که مدت سه روز فتح خان از کامران ملاقاتی نه نموده ونزد او نرفت روز دیگر شاه پسندخان به کامران پیشنهاد نمود که او نزد فتح خان رفته و اعتماد او را جلب کند کامران از ترس اینکه مبادا ضرری برای دوستش برسد پیشنهاد او را قبول نمود ولی شک و اضطرابی داشت بهر كیف شاه پسندخان نزد فتح خان رفت و وزیر از و پذیرائی شایانی نمود. تا بالاخره حاضرین را خارج و با هم تنها ماندند و درینجا مذاکرات دوستانه بین آنها صورت گرفته و باهم به قران قسم خوردند که یکی دیگرشان را از وقایع خبر کنند یعنی فتح خان اورا از دستگیر ساختن کامران وشاپسند خان او را از اقدام کامران در باره گرفتاری او اطلاع بدهد . بعد ازان فتح خان او را با تحایف و بخشش های زیادی رخصت نموده و خودش نیز چندی بعد از کامران ملاقات نمود کامران نیز او را بخوبی پذیرفت ولی چند روز بعد باز فتح خان از رفتن نزد او اباورزید که در مقابل کامران با و سلوك بهتری پیش گرفته و يك کارد بسیار اعلی با و بخشیده و علاوتاً باو امر داد که برای قشون کشی بر علیه مشهد ترتیبات بگیرد . نیزینو آف دی جورنی چتداول صفحات ٢٦٠ - ٢٦١"}
{"book": "adl0975", "page": 106, "text": "(۹۹)\n\nعطامحمد خان نیز در آنجا حضور داشت (۱) مکالمات شروع و مسئله جنگ ایران بمیان\nآمد که درینجا یکی از سردارها بوضعی تحقیر آمیز گریختن فتح خان را مورد طعن\nقرار داد وسردار دیگری نیز او را تعقیب وتائید نمود (۲) وزیر نتوانست در مقابل همچه\nتحقیرات حوصله و تحمل نماید وبه نگاههای تندی که با طراف پرت میکرد بـه آنهمه\nتنقیدات تحقیر آمیز گوش میداد در ین ضمن کامران مداخله نموده ووزیر را مورد حمله قرار\nداده گفت که در مقابل یکدستۀ قشونی که خیلی از وضعیف تر و کم دل تر بود آبروی نژاد\nافغانی را ریخته است وزیر جواب شاهزاده را بوضعی درشت و عصبانی داده وباو خاطر نشان\nنمود که بهیچ صورت او مسئول ضیاع قشون افغانی نیست و از زمان جنگ های داخلی یا قیصر\nکه بعضا بر خلاف کامران جنگید و در موقع دیگری شمشیر خود را بـرای مــدافعة\nاو استعمال می نمود بیادش داد این اشارات و کنایات کامران را بر افروخته ساخته وامرداد\nکه وزیر را بگیرند چنانچه سرداران او برخواسته واطاعت نمودند و عطامحمدخان باشارۀ\nشهزاده خنجر خویش را بچشمان دشمن خویش فر و برد (۳) .\nبعد از ان وزیر را براسبی سوار نموده و به ارگ فرستادند که در آن محبوس شده\nو دوست قلیچش محمد حسین خان را بمحافظت او گماشتند (٤) وقتیکه فتـج خان محبوس شد\nصرف سه برادرش پر دلخان شیر دلخان و کهندلخان در هرات بودند و با خاطر جمع در قصر\nشاهی بچار باغ مشغول بازی شطرنج بوده و در مرحله اول از تمام آن گدارشات بـی خبر\nبودند(ه) خوشبختانه که فتح خان در روز گرفتاری خویش آنها را ندیده بود کامران از عدم\nهمراهی آنها با فتح خان و نرفتن بحضور او به غضب آمده و چندتن را برای گرفتن آنها\nفرستاد ولی خوشبختانه یکی از نوکران شان از خطریکه آقایان او پیش رو داشتند اطلاع یافته\nو به تعجیل تمام آنها را خبر ساخت ولی پیش از انکه این خبر وحشت ناك را استماع نموده\n\n(۱) اظهارات ابیات چقدر درین زمینه فرق دارد. فتح خان تحت او امر کیا مران\nکار میکرد و آمده بود تا از نزد او رخصت گرفته وبطرف شهر روانه شود ولی این بار\nبعنوان مزید عزت و احترام او را بدربار عمومی نپذیرفته و با طاق خصو صی خویش بار\nداد. این اطاق بعد از بالا شدن بريك پلیکان تنگ وا قع بود وقتی فتح خان بانجا\nداخل و میخواست از درواژۀ پشت داخل شود مورد حمله مخالفین کامران واقع گردیده\nو بر زمین انداخته شد و بعد از آن چشمان او را باهن سرخ شده کور ساختند نریتو آف دی\nجورنی جلد اول صفحات ٢٦١ - ٢٦٢\n(۲) کونولی : جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۸۲\nقراریکه فریسر میگوید فتح خان خصوصا در زمینه اقدام بی موقع خویش برعلیه خراسان\nمورد ملامت قرار گرفته که قراریکه ذکر یافت آبروی قشون افغانی را ریخت . نیر یتو\nآف جورنی ان تو خراسان ضمیمه ب صفحه ٣٦\n(۳) کونولی جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۸۳ وموهن لال لايف آف\nامیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ٣١٠٦\n(٤) كتاب فوق .\n(٥) سبب فروگذاشت این ملاقات کسالت مزاج پر دلخان بود فریمر هستری آف دی افغانز صفحه ۱۰۷"}
{"book": "adl0975", "page": 107, "text": "(١٠٠)\nو بفکر نجات خویش بیفتند نفری مرزا بسر آنها رسیده البته فرار برای آنها غیر ممکن بود\nزیرا هیچ راهی نبود که برای جلو گیری از گریختن آنها مسدود نشده باشد با همه دو نفر\nحاضر باش آنها که یکی دارای يك پیش قبض و دیگری حامل يك شمشیر بود در حضور آنها\nدیده می‌شد و تنها راهی که برای نجات آنها سنجیده می‌شد همانا حمله بر طرف داران\nکامران و یافتن راهی برای فرارایشان بود پردل خان که مزاج او علیل و کسالتی داشت.\nبا دو نفر نوکران خویش در يك مهتابی قصر پناه برد و کهندل خان باپيش قبض\nو شیردل خان با شمشیر بر نفری مذکور حمله کردند که آنها نیز از شدت حمله آنها و ترس اینکه\nشاید نوکران شان نیز بكمك آنها خواهند رسید عقب رفتند و دو سردار خود را نزد برادر\nرسانیده و از راه بام عمارت مجاور بدون آنکه کسی آنها را بینید و منزل آن ها را بدانند\nنجات یافتند در اینجا خود را مسلح ساخته و بايك جمعيت كوچك ومعدودی بر اسپ‌های خویش\nسوار شده وفرار نمودند ولی متاسفانه برسر راه خویش یکدسته دوصد نفری عسکر را یافتند\nکه برای جلوگیری از فرار آنها ایستاده بودند اگرچه شیردل خان و کهندل خان توانستند\nکه خود را نجات بدهند برادر مریض شان از باعث ضعفی که از مرض داشت بدست دشمن\nافتاد (۱) این عمل خیلی عاقلانه بود زیرا پس گشتن برای آنها مرگ و خطر داشت\nوجز اینکه بردشمن بتازند چاره نداشتند اسپ این سردار بقتل رسیده وخودش بزمین\nافتاد که درین وقت مغلوب هجوم دشمن گردیده ودستهای او را بسته بحضور کامران بردند\nشهزاده امر بحبس او داد هر چند او را اطمینان داد که ضرری باو نخواهد رسید(٢) باهم\nخواهش کرد که درگرفتن برادران فراریش او را استمداد کنند (ترجمه صدقی)\nمطابق بان پر دلخان بهمراهی امین الملك برادر زاده اش که اسیر گرفته شده بود\nبه نزد فتح خان فرستاده شدند(۳) شیر دل خان و کهندل خان در گریز دوام کردند تا اینکه\nبنادعلی رسیده قریه مذکور جای مستحکمی بود و بفاصله بیست و سه میل بسمت جنوب غرب\nگرشك واقع ومتعلق به « ادو » مادر فتح خان بود (٤) ایشان که از گرفتاری پر دل خان\nوامين الملك وكور گردیدن فجيع فتح خان خیلی بقر شده نمایندگان خود را در هر سمت\nفرستادند تا درمیان قبایل کوچی انقلابی بیندازد باینصورت ایشان توانستند که قوه کوچکی\nبارکزائی را که رفته رفته بگرد آمدن عساکر فراری زیاد می شد موفق شدند.\n(۱) فریرهستری آف دی افغانز صفحه ١٥٨ قرار نظریه فریسر مهردل خان و کهندل خان\nدر هرات بودند که منجمله مهردل خان و کهندل خان موفق به فرار وسومی بدست افتاد\nنو آف دی بورتی این توخراسان ضمیمه ب صفحه ٣٦.\n(٢) فریرا هنری آف دی افغانز صفحات ١٥٧ - ١٥٨ .\n(٣) صفحه ٣٨٣ جلد ٢ جرنی تودی نارت آف انديا بای کونولی .\n(٤) فرير صفحه ١٥٩ کونولی گوید که ایشان بگرشک فرار کردند ( جلد ٢ صفحه ٣٨٤)\nدر حالیکه هو گت میگوید که ایشان در قلعه ناد علی (واضحاً نادعلی) پناه گزیدند\nد که یکی از ملاک فامیلی شان بود .\n(دی آرمی آف دی اندس صفحه ٢٤٠٠"}
{"book": "adl0975", "page": 108, "text": "(۱۰۱)\nبعد از چندی پردل خان سعی کرده معصومیت خود را اثبات نمود (۱) کامران او را رهائی داده شرط گذاشت که نسبت بوی وفادار ومطیع باشد (۲) شهزاده او را خلعت بخشید (۳) وسردارش ساخت (٤) وبوی وعده داد که اگر ببرادران خود شیر دلخان و کهندلخان نوشته ایشانرا بقندهار مهمان کند و اگر ایشان آمدند و گردن تسلیم خم کردند (٥) باو رتبه وزیری خواهد داد پردل خان بهرحال وانمود کرد که بوعدۀ شهزاده اطمینان دارد و خواهشات اورا پذیرفت : ولی تعرضات و حقارتهای برادر کورش اورا مجبور کرد (٦) که از هرات گریخته و بایرادران در نادعلی بپیوندد(۷) و در آنجا عساکری جمع کند تا با کامران مقابله نموده بتواند پردل خان از طرف افغانها بیگی از برادران بسیار با استعداد بارکزائی تلقی می شد وایشان هميشه بقابليت وی اطمینان زیادی داشتند . اکنون وجود وی کافی بود که ایشانرا جلب کرده و به لشکر انتقام گیری که در مقابل پسر بی رحم محمود شاه قیام کرد داخل نماید . ( ترجمه پژواك )\nبرادران بار کزائی نیز حاجی خان کاکر را (۸) كه يك عسكر دلیر وشجاعت خویش را در قشون\n(۱) فریر « نريتيو آف اجرنی این تو خراسان ضمیمه ب صفحه ٣٦ ٠\n(۲) موهن لال «لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه١٠٦ ومسن «بریتیزان بلوچستان ، افغانستان و پنجاب جلد ۲ صفحه ٣٥ »\n(۳) قرير « نریتیو آف اجرنی این تو خراسان ضمیمه ب صفحه ٣٦ وفرير هتری آف دی افغانز صفحه ١٥٩ ٠\n(٤)- قریر صفحه ١٥٩٠ مسن میگوید که کامران او را برتبه میربار کزائی هارساند (بریتیزان بلوچستان ، افغانستان وپنجاب جلد اول صفحه ٢٨٥ وجلد٢ صفحه ٣٥ :\n(٥) صفحه١٥٩ کتاب فریر ،\n(٦) مسن جلد اول صفحه ٢٨٥ :\n(۷) فریرا صفحه ١٦٠ مسن میگوید که او به نادعلی كه قلعه در نزدیك گرشك است آمد (جلداول صفحه ٢٨٥) نظر به تحریر هو گنه ، پردل خان خود را از هرات نی از قندهار نجات داده که بانجا موصوف با فتح خان وامين الملك برده شد و فرار توصیه برادر کورخود از وزارت که بوی پیشنهاد کرده شده بود استنگ اف جست (دی آزمی آف دی اندس صفحات ٤٠٠ - ٤٠١)\n(۸) حاجی خان که بعدها نیز ذکری ازو خواهیم کرد . اولا در خدمت شاهین خان ، يك جمادار بابی که در خدمت مصطفی خان برادر خان کلات محمود خان بود مشغولیت داشت . حاجی بزودی دوست معتمد جمادار مذکور گردید وقتیکه شاهین خان داخل خدمت نواب جبارخان حکمران دیره غازیخان گردید این شخص با وزیر فتح خان در رفتن های اخیرش باین موضع معرفت پیدا کرد وزیر از اوضاع خوب وسابقه خدماتی را که داشت آنقدر تحت تاثير او آمد که ازو خواهش کرد داخل خدمتش بشود . حاجی خان بزودی با دوست محمد خان خصوصا خصوصیتی ودوستی پیدا کرد زیرا درین شخص علامات عروج وبلندی را مشاهده می نمود و در بسی مواقع با او همدستی و معاونت مینمود ( میسون جور نیزان بلو چستان ، افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحات ٤٠-٢١ ٠"}
{"book": "adl0975", "page": 109, "text": "(۱۰۴)\n\nکشی فتح خان بر علیه مشهد نشان داده و زخم کاری برداشته چنانچه او را از میدان\nجنگ برداشته بیرون کشیدند بخدمت خود در یافتند. این شخص در تمام این مدت در بستر\nمریضی افتاده بود تا آنکه شهزاده کامران امرداد که او را برداشته بحضور او ببرند\nشهزاده ازو خواهش کرد که داخل خدمت او شود ولی این کشمیری وفادار آنرا قبول\nننموده و ممنونیت و طرفداری خود را بفتح خان اظهار نمود . کامران که در این جور\nمسایل خیلی حساس بود اصرار ننموده و حاجی خان را آزاد گذاشت تا آنکه بصحت او\nکامل گشته رفت و به برادران بارکزائی پیوست (۱) وقتیکه کامران دانست که\nپردل خان نیز فرار نموده و از هرات رفته است خیلی بغضب آمده و عزم کرد که انتقام\nخویش را از فتح خان بیچاره بکشد. اگر چه وزیر بیچاره کور شده بود اندکی نور\nدر چشمان او باقی بود کامران وحشی چون میدانست قاسم خان را با چند تنی فرستاده\nو امر کرد که چشمان او را بکلی از کاسه آن بیرون آورند قاسم خان نزد فتح خان\nرفته و با و خبر داد که کامران خیلی متأسف است که در دو چشم وزیر را خیلی بعذاب و زحمت\nدچار ساخته است و اینهم از سببیست که هنوز گوشت در کاسه چشم باقی مانده است\nازینرو چون میخواهد شما را ازین درد برهاند امر کرده است که بکلی چشمان تان را\nبکشند فتح خان باو جواب داد که کامران بی جهت در این کار اصرار دارد و چشمان او\nباندازه از کار رفته اند که بیش ازان نمیتوان آنها را کور ساخت و از قاسم خان خواهش\nکرد که بیرون رفته و او را بحال خودش وا گذار و بیش ازین بر زخم او نمک نپاشد تا\nبر کوری خود گریه کند ولی در ینوقت نفری او برخواسته وزیر را کشیده (۲) و چشمان\nاو را بکلی از کاسه کشیدند. فتح خان آن وزیر غیرتمند و صابر بدون آنکه آهی بکشد\nو یا کلمۀ بزبان راند خموشانه مقدرات خود را استقبال نمود . کامران فتح خان (۳) را\nبهمین حالت رقت آور به قندهار (۴) برد که امین الملك برادر زادۀ او شهزاده\n\n(۱) واین دی ویزت تو غزنی ، کابل ، ایند افغانستان صفحه ۲۴۷، میسون کتاب\nقبل الذکر جلد سوم . صفحه ۳۵\n(۲) کونولی : جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحات ۴۸۳-۴ این معلوماترا\nکونولی از زبان کسی که واقعه را بچشم خویش دیده بود نوشته است ولی فریرمیکوید که\nکامران بدست خود میله آهنین سرخی را در چشمان او فرو برد تا تمام حصص چشم خشك\nوسوخته گردد هستری آف دی افغانز صفحه ۱۶۰ .\n(۳) آنچه شیرازی در باره پذیرفتن محمود فتح خان را نقل میکند ـ خیلی عجیب\nاست زیرا او میگوید که محمود او را بخوبی پذیرفته باو لطف کرد و تسلی داد و از و خواهش\nکرد که مانند سابق وزیر او باشد .\n(٤) شیرازی تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٤٢ و کونولی کتاب قبل الذکر جلد دوم\nصفحه ٢٨٤ فریر میگوید که او را به غزنی بردند لیکن مورخین دیگر این مسئله را تائید\nنمی نمایند هستری آف دی افغانز صفحه ١٦٠ ."}
{"book": "adl0975", "page": 110, "text": "(١٠٣)\n\nامیرول الدین را نیز با او همراه ساخت (۱) این ظلم وقساوت خاندان فتح خان و\nوطرفداران بارکزائی او را خیلی متأثر ساخته و بجوش آورد تا آنکه خود را برای\nگرفتن انتقام آماده ومسلح ساختند در واقعاتی که بعد از این بمیدان وقوع می‌آیند فتح خان\nکه کور و هم اسیر بود واضحاً حصه گرفته نمی تواند ورول بزرگ و مهم را برادران او\nبازی می کنند . بعد از فتح خان کلانترین پسر پاینده خان محمد عظیم خان بود .\nدرین موقع بحرانی این شخص خیلی دور و در کشمیر بود که هنوز حکومت وحکمرانی آن\nولایت را در دست خویش داشت . اگرچه خودش نمی توانست با برادران خود یکی شود\nدر شورش و طرفداری آنها کوشش نموده و به برانگیختن انقلاب برعلیه محمود مساعی خویشرا\nبذل می نمود چنانچه دوست محمد خان را بکابل فرستاد تا مردم آنولایت را برضد\nمحمودشاه انگیخته و به شور بیاورد. اگرچه دوست محمدخان در تمام این مدت نزد محمدعظیم خان\nبطور حبس گذرانیده وخاطرش از او رنجیده بود ولی درین موقع که فرصت یافته خود را\nدر انتقام برادر بدبخت خویش دارای امتیازی بسازد این رنجیدگی را فراموش نموده\nواین مسئله بر آتش او آب زد. علاوه بر آن به یقین دانست که از روی حقیقت محمد عظیم خان\nدر رویه که با او کرده بود حق بجانب بوده واز نقطه نظر عدالت وقضاوت خود را ملامت\nدانست (۲) محمدعظیم خان دولك روپيه مسكوك باوداد. وعلاوتا يك پل برای دوچشمه باغ\nفوق الذکر باوداد: (۳) مداران يك عسكر جدید متوسط جمع (٤) نمود. وبطرف پشاور روانه شد .\n\n(۱) در قندهار آزاد شد زیرا دیگری ترس اینکه ازو کاری ساخته شود بعد از این\nنمی رفت و به مشهد رفت (کونولی جورنی دی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٣٨٤) قرار\nنظریه فرسیر وقتیکه محمود مجبور شد که قندهار را بگذارد ، او موقع یافت که فرار نماید\nچنانچه اول به برجند رفتن و بعدها ازان جا به تربت حیدری گریخته بعد از چندی توقف\nبه مشهد رفت ـ «يك فراری بیچاره وبدبختی که همه چیز را از دست داده بود مجبور شد\nوبمواجب معدودی از طرف حسن علی میرزا منحصراً از روی مجبولیت بسر میبرد »\n(نیرتیو آف دی جورنی اینتو خراسان ضمیمه ب صفحه ۳۷) محبوسین دیگر درقند هار بپول\nخلاص شدند چنانچه ما در فتح خان حاضر بود كه يك لك روپيه داده آزادی پسرشرا\nبخرد ولی فتح خان او را منع نموده گفت که او يقين ندارد که حیات او حفاظ و\nخلاص شود .\n(۲) میگویند که محمد عظیم خان اولا نمی خواست که کمکی از کشمیر بفرستد و خیال\nمیکرد که بهتر است قوه و اقتدار خود را بجایگاه دارد لیکن دوست محمد خان او را\nملتفت بالیحی بی آبرویا نه و چیون ملتفت ساخته و پیش نهاد کرد که او اداره قشون\nکسی را بذمه خود میگیرد (میسون جور نیز ان بلو چستان افغانستان ایند دی پنجاب ،\nجلد سوم صفحات ٣٩-٤٠ ) .\n(۳) میسون كتاب فوق الذكر جلد سوم صفحه ٤٠ ) واین میگوید که اورا دولك روپيه\nداد ( دی وزت تو غزنی کابل ایند افغانستان صفحه ۲۳۹) درحالیکه موهن لال سه لك\nروپیه می نویسد (لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۱۰۷ ) .\n(٤) قرار نظريه واين قوای او دو هزار سوار بود کتاب فول الذكر صفحه ٢٣٩"}
{"book": "adl0975", "page": 111, "text": "(١٠٤)\n\nدر اینجا با برادران خویش یارمحمدخان ، سلطان محمدخان وپیرمحمدخان (١) که همه\nآنها اتفاق کردند که شهزاده ایوب را بر تخت افغانستان بنشانند یکجا شد (٢) ایوب با آنها\nمعاونت نمود ولی بشرطیکه دوست محمدخان بعد از گرفتن کابل اورا پادشاه حقیقی وصاحب\nاختیار کابل بسازد. درینوقت رنجیت سنگهـ بر اتك حمله نموده وبرادران دوست محمدخان را\nکه در پشاور بودند مجبور ساخت که به لالهور فرار نمایند ، ولی دوست محمدخان دل\nحکمران لاهور را به دادن بعضی تحایف از قبیل اسپهای خوب بدست گرفته او را راضی ساخت\nکه واپس به پایتخت خویش برود . دوست محمدخان ، سلطان محمد خان ، وپیر محمد خان\nویارمحمد خان از راه خیبر به پشاور آمده وجهاندادخان را مجبور ساختند که بطرف منطقه\nیوسف زائی بگریزد .\n\nدرین وقت محمودشاه بیقین دانست که بارکزائی در از پا انداختن عزم متین کرده اند.\nعطامحمدخان برادر جهاندادخان در ترغیب شاه وپسرش کامران برای فرستادن يك تعداد\nعسکر برای سر کوبی شورشیان بار کزائی در سر کردگی شهزاده جهانگیر پسر کامران\nکامیاب شد. و بعد از فرو نشانیدن اغتشاش مذکور باشهراده خورد (٣) دو باره به کابل\nمراجعت نموده بود ، نواب صمدخان بورود او شهر را ... نموده بود (٤) . هنگامیکه\nدوست محمدخان ازین خبر اطلاع یافت يك فر قاصد معتمد نزد عطامحمدخان فرستاده و يك\nاگر یمان دوستی باو پیش کرد که هم تدافعی وهم تعرضی بود که در آن اظهار داشته بود که\nاو وبرادرانش عزم دارند که سلطنت را در بین خود وعطامحمدخان تقسیم نمایند ولی بشرطیکه\nعطامحمدخان با سدوزائی ها معاونت نه نماید (٥) سردار بارکزائی که دوست محمدخان ولیاقت\nو کفایت او را میدانست پیغام او را پذیرفته و مخفیانه با او رابطه خویش را قایم ساخته\nویادگاری از دوستی قدیم یا و تقدیم داشته به برادران بارکزائی احوال داد که بدون تردد\nبطرف کابل رهسپار گردند . (٦)\n\n(١) موهن لال لايف آف امير دوست محمد خان صفحه ١٠٧\n(٢) کتاب فوق، نیز کتاب و این دی ورت نوغزنی ، کابل ايند افغانستان صفحه ٣٣٩ .\n(٣) موهن لال کتاب فوق جلد اول صفحه ١٠٨ قرار نظریه میسون دیده میشود که\nکامران با ایشان بکابل وازان باز پس گشت . جور نیزان بلوچستان ، افغانستان اینددی\nپنجاب جلد سوم صفحه ٣٩ .\n(٤) ميسون كتاب قبل الذكر جلد سوم ٣٩\n(٥) موهن كتاب قبل الذکر جلد اول صفحه ١٠٨-٩ قرار نظریه کونولی این برادران\nعطامحمدخان را متیقن ساختند که مقصد اصلی آنها انتقام برادرشان بود واگر او شهزاده\nجهانگیر را برانند اورا مانند برادر بزرگ خویش دانسته وشهر را برای او خواهند گرفت\nوبعد از إن باقوای خود بطرف قندهار خواهند رفت جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم\nصفحات ٣٨٥ - ٣٨٦\n(٦) قرار نظر شیرازی دوست محمدخان این خبر را از عطامحمدخان در جلال آباد\nدریافت و در موقعی که بغپال بازگشتن بود از آن اطلاع یافت تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٤٣."}
{"book": "adl0975", "page": 112, "text": "(۱۰۰)\n\nو در خواجه رواش با او ملاقات نمایند (۱) دوست محمد خان خیلی از طرف او تعلق\nوخوش آمدید گفته شده واز پشاور برف کابل ترتیبات گرفت . بعد از انکه تمام لوازم\nتکمیل گردید و هر چیزی آماده شد شهزاده ایوب را در پشاور گذاشته باشهرزاده سلطان علی\nوشهزاده اسمعیل روانه کابل گردید ، درعین زمان سردار مذکور باشهرزاده سلطان علی نیز\nوعده کرده بود که او را بر تخت کابل خواهد نشانید و اکنون نیز همان وعده گذشته را تجدید\nنموده بخیال اینکه از مبلغ دوسه لك روپیه که نزد شهزاده موصوف بود حصه بگیرد و نیز\nشهزاده اسمعیل را همچنین وعده داد .(۲) وقتیکه بجلال آباد رسیدند دوست محمد خان کیف\nکرد که پلان های او برهم خورده و بدست و بی پا شد است در این جا متردد شد که آیا پیش برود\nو یا اینکه باز گردد (۳) ولی بالاخره به تشجیع و ترغیب شهزاده سلطان علی فیصله گردید\nکه نبایست از نصب العین خود منصرف گردد و بطرف کابل پیش رفت .\nعساکر آنها بدون آنکه در سر راه چیزی به بیند به سرعتی که در طی طریق داشتند\nدر مجاورت بتخاك رسید (٤) شهزاده جهانگیر قیادت فوج را به عطامحمد خان و بکر خان\nاعتماد نموده و به مقابل دشمن فرستاده و خودش بنا بر نصیحت بعضی دوستان بیوفا (٥) عقب\nنشسته و در با لاحصار (٦) با دوهزار سوار و يك مقدار زیاد آذوقه پناه برد و محاصره را\nتا آنکه از طرف محمود شاه و پدرش برای او كمك برسد ترجیح داد (۷) عساکر شاهی در\nپی بی مهرو وقشون انقلابیون در خواجه رواش خیمه زدند ساعت ده شب (۸) يك مذاکره پنهانی\nدر بین دوقائد عسکری و آنها قبلا بین خود بذریعه مکتوب و پیغام کرده بودند اکنون شخصه\nآن را مدار بحث قرار داده عهد و پیمان بسته و قسم های سختی خوردند . معاهده را تمام\n\n(۱) موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۰۹\n(۲) کتاب فوق .\n(۳) شیرازی کتاب فوق صفحه ١٤٢\n(٤) هوگ ، دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤٠٢\n(٥) و این دی ونت تو غزنی ، کابل ایند افغاستان صفحه ٣٤٠ .\n(٦) کتاب فوق الذكر .\n(۷) موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول ۱۱۰ جها نگیر بايك قوة\nشش هزار نفری بکابل فرستاده شده بود ( واين كتاب قبل الذكر صفحه ٣٤٣ )\n\n(۸) موهن لال كتاب قبل الذكر جلد اول صفحه ۱۱۰ قرار نظر یه میسون چند روز\nاز بین گذشت تا این مجلس صورت گرفت زیرا که دريك سلسله مارش متواتر ودیگر چیزهائیکه\nبرای روز گذرانی لازم بود صورت گرفت زیرا اندکی تاخیر یا ینصورت برای اینکه\nعده قسم ها وقرآنها زیاد شود ضروری شمرده میشد و در خلال این مدت نمایندگان معتمد\nجانبین مسئله را مستحکم و صحيح میساختند جورنیزان، بلوچستان، افغاستان اینددی پنجاب\nجلد سوم صفحه ٤٥ ."}
{"book": "adl0975", "page": 113, "text": "(١٠٦)\nبرادران بارکزائی بجز پیرمحمد خان مهر نمودند ، دوست محمدخان خیلی خوش بود که\nکه سن سردار مذکور متقاضی شرکت درین چنین مسایل مهمه نبود ولی عطامحمد خان اصرار\nمیکرد که او نیز بایست معاهده را مهر نماید دوست محمدخان ازین رهگذر میخواست از\nخوردی سن برادرش استفاده نموده وبعدها او را بر علیه دشمن آینده خویش برخیزاند (١)\nبعد ازان عطامحمدخان عساکر خود را گرد آورده و گفت که هر کس ندیدی در اطاعت\nو خلوص ولی نعمت های شاهی یعنی مجدوشاه ، شهزاده کامران وشهزاده جهانگیر نشان بدهد\nبه غضب و قهر خداوندی و غیظ آسمانی گرفتار گردد . این هنگامه‌ها و تحريكات منافقانه\nبرای چند روز طول کشید ولی در تمام این مدت رفت و آمد واستحكام روابط دوستانه قطع نشد.\nتا آنکه بالاخره در اثر يك مجلس وملاقات ثانى عداواتی که در مجاس او لی شده بود\nبیش از پیش تائید و مستحکم گردید (٢) برادران بارکزائی عطا محمدخان در برج وزير\nكه يك محل ساعت تیری شمرده شده ووزیر فتح خان آن را ساخته بود دعوت دادند وخیال\nکردند که او را در همانجا توسط باروت پرانده و تکه تکه کنند . چنانچه سردار با میزانی\nوهمراهان او را نشانیدند ودرزیر پای آنها باروت را انداخته بودند ولی واقعه طور دیگر\nشده و از این کار آنها جلو گیری شد و آن چنین بود که یکی از برادران يك فراز نوکران\nدوست محمدخان در جمله حاضر باشان عطامحمدخان بوده با او همراه آمده بود ، برادرش\nچون از مسئله خبر داشت او را مخفیانه آگاه ساخته و باو گفت که هر وقت دوست محمدخان\nبه بهانه‌ای از مجلس خارج شد باید که او نیز بهر طوری که شود خود را از آنجا بکشد\nولی این شخص که حیات خود را منحصربه آفرین یعنی عطامحمدخان میدانست و نجات او را\nخیلی ضروری میشمرد رفته و به عطامحمد خان از مسئله اطلاع داد . برادران بارکزائی\nچون دیدند که پرده از روی کار آنها برداشته شده و توطئه آنها برهم خورده است فیصله\nکردند که مسئله را آفتابی (۳) سازند چنانچه عطا محمد خان را علانیه بر زمین افگنده\nوپیر محمدخان او را کور ساخت . (٤) دوست محمدخان که این چنین غدر را از یکی از دشمنان\n(١) موهن لال كتاب قبل الذكر جلد اول صفحه ١١١ ٠\n(٢) موهن لال كتاب فوق یعنی لایف آف امیر دوست محمدخان جلداول صفحه ١١٢.\n(٣) وايد كونولی جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحات ٣٨٦ - ٧\n(٤) میسون ، جورنران ، بلوچستان ، افغا نستان ایندی پنجاب جلدسوم صفحة ٤٥\nموهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان صفحه ١١٢ وواین ، ی وزت توغزنی ، کابل ایند\nافغانستان صفحة ٣٤٠ - این مسئله یعنی خیانت مذکور بچندین صورت نقل میشود . طرفداران\nبارکزائی میگویند که عطامحمدخان میخواست که برادران بارکزائی را توسط باروت\nبکشد (هو گیت ، دی آرمی آف دی اندس صفحة ٤٠٢) دیگران خیال دارند که این توطئه\nاز طرف برادران بارکزائی گرفته شده وعلت آنهم گرفتن انتقام وزیرفتح خان که فرار\nعقیدة بعضيها سردار یمی زائی او را مورد حمله قرار داده و کور ساخته بود ، بهر كيف\nعمل مذکور زاده رشك وحسادت اشخاص جاه طلب ودراثر مقاصد آنها صورت گرفته است ."}
{"book": "adl0975", "page": 114, "text": "(١٠٧)\n\nخود رهانید (١) متوجه تباهی شهزاده جهانگیر که قراریکه قبلاً ذکر یافت در بالاحصار پناه\nگرفته بود . (٢) گردید چنانچه بالاحصار را محاصره نموده ويكيك يك نفر نانوا (٣) نقب\nزده و تا مدخل بزرگ قلعه فوقانی را پرانده و اگر چه جهانگیر را سلامت گذاشت ولی\nحالت او را خیلی بحرانی ساخت . شهزاده قبلاً بمخالفت چند نفر همراهان بیوفا و خائن قلعه\nتحتانی را تخلیه نموده بود که به سهولت انقلابیون آن را بتصرف خویش در آورده اند .\nباین صورت شهزاده جهانگیر دچار اضطراب و وحشت گردیده و یکشب که باران خیلی بشدت\nمی بارید و تاریکی و ظلمت زیادی بر فضا طاری گشته بود بالاحصار را گذاشته و با\nچند نفر از همراهان معتمد وفدائی خویش بدون آنکه کسی او را ببیند از دروازه کاشی\nبرآمده و فرار نمود . (٤) بهر كيف زمام امور کابل بدست دوست محمدخان افتاد ولی\nهنوز هم بکلی مطمئن و آسوده خاطر نگردیده بود زیرا دیری نگذشته بود که اطلاع یافت\nکه محمودشاه و پسرش شهزاده کامران با عسکر خویش از قندهار حرکت نموده و بمقابله\nروان گشته اند ولی با هم در حالیکه از فتح و فیروزی و غنائم آنهم سنجیده و در برحسب\nخواهش او اجرا گردیده بود خیلی خرسند و مسرور بوده بتصويب و مشوره برادران خویش\nشهزاده سلطان علی را پادشاه کابل (٥) ساختند و بر تخت نشانید و خودش را وزیر او ساخت\nولی در حقیقت و باین ترتیب قوه و اقتدار حقیقی را از ان خودساخته بود .\nترجمه شاغلی صدقی\nمحمود بزودی دانست که اسکات خطرناک خواهد بود ، شهزاده جهانگیر دو باره\nبوی ملحق شد و کامران نیز فامیل آن بود که عسکر کوچکی (٦)\n\n(١) عطامحمد خان بعد از آنکه کورشد عزلت و انزوا گزیده، و در علی آباد بسر\nمیبرد و بدون آنکه کسی باو وقعی بگذارد یا رحمی کند .»\nمیسون ، کتاب قبل الذكر جلد سوم صفحه ٤٦ .\n(٢) و این و کونولی فرار شهزاده جهانگیر و محاصره بالاحصار را پیش از کور ساختن\nعطامحمدخان ذکر مینمایند در حالیکه میسون، شراری و موهن لال بالعکس اظهار میدارند. شیرازی\nمیگوید که محاصره بالاحصار چهل روز طول کشیده و دوام نمود (تاریخ احمد شاه درانی\nصفحة ١٤٤) .\n(٣) و این کتاب قبل الذكر صفحة ٣٤٠ .\n(٤) معن جرنی ان ،بلوچستان، افغانستان و پنجاب جلد سوم صفحه ٤٧ . و موهن لال\nلایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحة ۱۱۳ . واین غلط کرده که گفته او بهرات\nفرار نمود اوزت توغزنی ، کابل و افغانستان صفحة ٢٤٠)\n(٥) و این صفحه ٣٤١ ، موهن لال جلد اول صفحة ١١٤ ، و کونولی جرنی تو دی نارت\nآف اندیا جلد دوم صفحة ۳۸۷ ، کونولی بغلط این شهزاده را سلطان محمد خوانده است\n(٦) قبل از آنکه کامران هرات را ترک کند درباره مذاکره صلح با فتح علی شاه\nشاه ایران بسیار احتیاط کرد و سيف الملك پسران خرد و یار محمد خان را برای اداره\nآن مقام گذاشت (هوگت ، دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤٠٠)"}
{"book": "adl0975", "page": 115, "text": "(۱۰۸)\n\nجمع کرد بطرفداری محمود حرکت کند بعد از وقفه چند روز در غزنی که بغرض استراحت عساکر کامران داده شد قوای شاهی بطرف کابل مارش نمود تا آتش شورش را فرو نشاند فتح خان را نیز با خود در هودجی داشتند ، کرمحدخان پوپلزائی بصفت حکمران قندهار گذاشته شد درین هنگام سرداران بارکزائی که در نادعلی بودند و در اثر حادثه ناگواری از قشون شاهی در اثنای عزیمت آن بطرف قندهار کناره گیری نموده بودند با لشکر خود آمده تسلیم شهر را درخواست کردند . حکمران سیاسی و هوشیار شهر ایشان را با وعده های خود تسلی داده گفت همینکه محمود شکست بخورد دیگر شهر را بدون چون و چرا تسلیم میکند ، ایشان برگشته منتظر وقوع واقعه شدند (۱) عساکر شاهی در سید آباد رسید و درینجا واقعه ناگواری رویداد (۲) فتح خان وزیر محمود امر داده شده بود که بحضور پادشاه آورده شود و از مشارالیه طلب شد تا به برادران یاغی خود بنویسد که تسلیم شوند ولی وزیر دلیر با بسیار متانت و وقار جواب داد که او بعد از آنکه کور شده دیگر تمام اقتدار خود را نزد برادران و اقوام از دست داده ، و دیگر نمی خواهد\nترجمه شاعلی پژواک\nکه با معاملات رابطه و تماسی داشته و اسباب زحمت و تکلیف خود\n\n(۱) کونولی جرنی تودی نارت آف اندیا جلد (۲) صفحات ۳۸۸ - ۳۸۷ ، مسن جرنی این بلوچستان ، افغانستان و پنجاب جلد سوم صفحات ٤٨ - ٤٩ ، شیرازی تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٤٧ .\n(۲) شیرازی صفحه ١٤٤ ، و موگت دی آرمی آف اندس صفحه ٤٠٢ ، الن و بيلو نقطه را که فتح خان بقتل رسید حیدر خیل گفته اند ( دیری آف ۱ مارچ ترو سند ایند افغانستان صفحه ۲۷۹ ، وجورنل آف ابولیتیکل مس تو افغانستان صفحه ۸۳ حیدر خیل هشت میل بجنوب سید آباد و بفاصله سی و پنج بشمال شرق غزنی واقع است نظریات و این و فرییر با نوشته شیرازی موافقت دارد که این قتل در اثنای مارش قشون شاهی بطرف کابل بوقوع رسیده ، وزت تو غزنی ، کابل ، افغانستان صفحه ٢٤٢ و نريتو آف ۱ جرنی ان تو خراسان ضمیمه ب صفحات ٣٦ - ٣٧ موهن لال واضحاً از قتل وزیر چیزی نمی گوید ولی از طرز بیانش معلوم میشود که مشارالیه قبل از آنکه شهزاده جهانگیر و عطامحمد خان را برای گرفتن کابل بفرستد کشته شد که آن تحریر هیچ درست نمی تواند شد قرار نظریه کونولی این قتل در وقتی که عساکر شاهی در چهار آسیاب و پیش از فرار ناگهانی محمود واقع شد (جرنی تودی نارت آف اندیا جلد ۲ صفحه ۳۸۸ در حالیکه فریر میگوید که این واقعه در اثنای فرار محمود از کابل به غزنی واقع شد (تاریخ افغانها صفحه ١٦٢) ."}
{"book": "adl0975", "page": 116, "text": "(۱۰۹)\n\nرا فراهم سازد (۱) شاه از جواب تند وغیر محترمانۀ اوبر افروخته شد (۲) وعلاوتاً\nمحمودشاه از اینکه مبادا بعضی از خوانین وسر داران درانی او را از بندرهائی بخشیده\nو به برادران اوبرسانند و خود نیز با او پیوسته بر خلاف او بجنگند از ینرو سرداران را\nبه کشتن وزیر بیچاره ترغیب نمود و ازین کارنه تنها آنها را برای ابد دشمن بارکزائیها\nمیساخت بلکه از هرگونه طرفداری و رابطه که شاید بین آنها و بارکزائیها توقع میرفت\nمطمئن و آسوده میگردید (۳) فلهذا تمام خوانین درانی را خواسته و کامران نیز\nسهم خویش را به میدان جزا و عقوبت حاضر نمود و اوامر مرگ سردار بارکزائی صادر\nگردید بعضی ازین خوانین با وزیر فتح خان اندك کدورتی داشتند و بعضیها از آن هم\nبکلی مبرا بودند و صرف از خطر جان خویش در قتل او شرکت جسته و برای نجات خویشتن\nدر آن عمل ظالمانه حصه گرفتند این مخلوق بیچاره را زنده تکه تکه کرده واعضای او را\nيك يك از هر بندی جداگانه قطع نمودند . این عذابات بمرگ او خاتمه نیافت بلکه بعد ازان\nنیز ادامه یافت چنانچه بعد از مرگ بدن او را به قطعات تقسیم نموده و بعد ازان در جوالی\nانداخته بغزنی برای دفن فرستادند (٤) ولی فتح خان با کمال شجاعت ودلیری ، تحمل و ثبات\nبان تن داده و تا وقتیکه مرد آهی نکشید و از ظالمان توقیع تخفیف عذاب\nخویش را ننموده و به هیچ صورت متانت و تمکین خویش را از دست نداد و صرف نام خدا بر زبان\nمیراند تا آنکه بمرگ تسلیم شد (٥) اکنون دوست محمدخان و سلطان علی برای مقابله افواج\n\n۱ - میگویند محمود برای فتح خان وعده داد که به برادرانش همان عزت سابقه داده شده\nو حکومت آنها ادامه خواهد یافت و فتح خان در جواب گفته بود « تو چیزی را به آنها\nتقدیم میکنی که از دست تو بر آمده ومال تو نیست ويك شخص کور میتواند آنها را با قوه\nاز خود بسازد » پیش از آنکه فتح خان را از نور چشم محروم میساختی بایست اقتدار\nبه او میدادی آیا چنان می کنی برای طوفانی که برانگیخته ای مفید ثابت شود لکن\nمن از همه چیز و نتیجه هرچه بمدان بیاید دست شسته ام و آنچه را برایم مقدر است استقبال\nمیکنم ، کونولی ( جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۸۹ ) .\n۲ - فریرا هستری آف دی افغانـز صفحه ١٦٢ ، موهن لال : لایف آف\nامیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ١٠٦ ، کونولی كتاب فوق جلددوم صفحات ۳۸۸-۹\nفریسر : نپریتو آف دی : جورنی انو خراسان ضمیمه (ب) صفحه ۲۷ .\n۳ - شیرانی تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٤٤ .\n٤ - نزديك غزنی دريك باغ دفن گردید ( الن : دایری آف دی مارچ تر و سنداپند\nافغانستان صفحه ۲۸۰ ) .\nه - کپتان ابات شرح طویلی در باب مرگ فجیع و جانکاه فتح خان مینویسد\nومیگوید که قصه مذکور را از صمدخان شنیده است ، که این شخص خیلی با کامران\nتماس داشت ، اینکه آیا شرح قصه مذکور صحت دارد یا نه به آسانی فهمیده نمیشود ولی\nاینقدر است که نظریه او از تمام مورخین فرق دارد چنانچه موضوع ارتکاب جرم مذکور را\nهرات نشان میدهد . بهر کیف اگر روایت او صحت داشته باشد فتح خان را در هرات\nبقتل رسانیده اند . چنانچه قرار اظهارات او عطامحمد خان ، گل محمدخان وشاه غازی\nدلاور که بعد ها شاه را گذاشتند درین جرم حصه گرفته و شرکت داشتند نپریتو آف دی\nجورنی جلد اول صفحات ٢٦٢ - ٤ ٠"}
{"book": "adl0975", "page": 117, "text": "(۱۱۰)\nشاهی از کابل حرکت نمودند و در قلعه قاضی خیمه زده برای ورود دشمن ترتیبات و تیاری\nمیگرفتند ولی کامران به معروف آمده و چون از انتظامات و ترتیبات دوست محمد خان\nاطلاع یافت راه سیر خود را تغییر داده از راه ازبك آباد به چهار آسیاب که بفاصلۀ هفت میل\nاز کابل واقع بود رفت و در آن فرود آمد . دوست محمد خان نیز از قلعه قاضی حرکت\nنموده و به هندکی (۱) آمده روز دیگر جنگ مختصری بوقوع پیوست که کفه مفاد\nکامران سنگین تر از سلطان علی خان بود. دوست محمد خان درینجا دانست که نمیتواند\nدر مقابل قوای (۲) محمودشاه ایستادگی نماید زیرا خوانین درانی خیلی بقوت آن افزوده\nبودند لذا به همان سیاست قدیم یا حیله های حربی که داشت متوسل گردید چنانچه بنام\nخوانین مذکور يك عده مکاتیب جعلی ساخت و در آن عدم رضایت آنها را نسبت به محمود شاه\nو احساسات رضامندی شانرا نسبت به اطاعت و همراهی سلطان علی ، شاهی که از طرف\nنمایندگان دوست محمد خان انتخاب شده بود شرح داد . این مکاتیب را مهر های آنها\nنیز که البته واضحاً از طرف نمایندگان دوست محمد خان صورت گرفته بود ممهور نمود\nبعد از ان سرداران یکی از نجبای معتمد خویش را گماشتند که با دشمن رابطه پیدا نماید\nو برضد طرفداری سلطان علی با آنها داخل مذاکره شود (۳) خبر این استحکام روابط\nیا مکتوب های فوق بگوش محمود رسید و از توطئه خوانین و طرفداران خویش به هراس\nو اضطراب افتاد و يك قرارداد صلح آمیز را با دوست محمد خان در نظر گرفت و لی تمام\nرغبت و خیالات او درین راه جایی را نگرفت (٤) بالاخره برای آنکه اعتماد خوانین\n\n۱ - شیرازی : تاریخ احمدشاه درانی صفحه ٤٥ .\n۲ - دوست محمد خان صرف سه هزار فر در مقابل عسکر بزرگ رقبای خویش داشت\nکونولی کتاب قبل الذكر جلد دوم صفحه ۲۸۸ شیرازی اظهار میدارد که قوۀ او بین\nچهار و پنج هزار نفر بود در حالیکه قشون دشمن به سی هزار نفر بالغ میشد صفحه ٤٥ .\nميسون عسکر دوست محمد خان را دو هزار سوار مینویسد ( جورنیزان بلوچستان\nافغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٤٨ ) .\n۳ - شیرازی این خان را نشان میدهد و میگوید که همان سردار اسیر یعنی زائی بود\n( عطامحمد خان ) . چنانچه بحضور دوست محمد خان اظهار و در صورت عدم شرکت در توطئه\nمذکور بمرگ تهدید شد . این سردار از هول جان موافقت نموده و به برادرش گفت\nکه از طرف ۲۰۰ بکامران نوشته و باو اظهار دارد که خوانین و طرفدان او دسیسه برپا\nنموده او را دستگیر ساخته و بدوست محمد خان میسپارند و او از باعث طرفداری و محبت\nبه خاندان شاهی به او اطلاع داده است و بایست که شهزاده بزودی فرار نموده و انتقام\nخود بروز دیگر حواله سازد وقتی این خبر بکامران رسید خیلی مضطرب گردیده و به\nخوف و هراس دچار شد . شب ناوقت شده بود که کامران بنابر ترس زیادی که بر او\nچیره گشته بود به نفری و نوکران خویش امر داد تا اسپ او را زین کنند و همینکه نصف شب\nشد عسکر را گذاشته بطرف قندهار گریخت چنانچه عساکر ش نیز علی الصباح کار او را\nتعقیب نموده و فرار نمودند تاریخ احمدشاه درانی صفحات ١٤٦ - ٧ .\n٤ - کونولی : جورنی نودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۲۸۸ ."}
{"book": "adl0975", "page": 118, "text": "(۱۱۱)\n\nخود را جلب نماید مکاتیب مذکور را به آنها نشان داد که آنها از نوشتن آن انکار\nنموده و گفتند که به هیچ صورت این توطئه حقیقت نداشته و مکاتیب مذکور جعلی بوده است .\nاگر حرکت صالوخان که بعضاً بنام شایسته خان شناخته می شود در بین نمی آمد محمود شاه\nدعوی معصومیت و پیشنهاد و طرفداری خوانین مذکور را قبول مینمود ولی این شخص به شاه\nاطلاع داده گفت که خوانین درانی در صدد گذشتن و پیوستن با طرف مخالف او هستند\nو باو (۱) توصیه نمود که فرار نماید ، قراریکه هر بدبختی از طرف عواملی استقبال میشود\nدر همین وقتیکه روحیات شاه دچار بحران بود شاه غازی دلاور (۲) با چند تن سوار از\nقشون شاهی خارج گردیده و به عسکر باغیان پیوست . ( ۳ ) این مسئله تاثیر حیلهٔ\nدوست محمد خان را هم چنانیکه توقع داشت حسب دلخواه او ایجاب نمود کامران امر داد\nکه اسپ های اصطبل شاهی را برای سفر مهیا سازند و بدون آنکه با خوانین و سرداران\nطرفدار خویش وداع کند با پدرش و حاضر باشان شخصی خویش در سایهٔ ظلمت شب از\nخیمه خارج گردیده و بطرف جنوب گریخت . فردای آنشب خوانین از فتحی که نیمه بدست\nآمده بود وشاه آنها را از دست داده بکلی ناامید شدند . تا آنکه تمام توپخانه ولوازم\nخویش را بجا گذاشته بطور غیر متوقعی شاه (۴) خویش را تعقیب نمودند تا آنکه بالاخره\n(۱) شایسته خان اسم عطاء الله خان علی زئی را که از خوانین با رسوخ بود در جمله بیطرفان\nذکر نمود کونولی جورنل تو دی نارت آف اندیا جلد دوم صفحهٔ ۳۸۸ .\n(۲) موهن لال لایف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحهٔ ۱۱٦ . میسون او را نظیر\nدلاور مینامد ( جورنزلز بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحهٔ ۴۰) کونولی\nاو را دلاورخان ایشک آقاسی نام میکرد کتاب قبل الذکر صفحهٔ ۳۸۸ جلد دوم ) قرار\nنظریه مرگ دو نفر خوانین دیگر نیز علاوه بر اينك آناسی دلاور از قطار ( شجاع ) ؟ ؟\nجدا شدند ( نواز خان واکبرخان ) دی آرمی آف دی اندس صفحهٔ ۴۰۳\n(۳) همه آنها دارای یک قوهٔ دو یا سه هزار نفر بودند ( کونولی کتاب قبل الذکر جلد دوم صفحهٔ ۲۸۷).\n(۴) موهن لال کتاب فوق جلد اول صفحهٔ ۱۱٦ - کونولی کتاب فوق جلد دوم صفحه ۳۹۰\nقرار نظریهٔ میسون دلیل مهم دیگری برای عقب نشینی عساکر شاهی دیده می شود و آن\nچنین است که شاه و پسرش از اطاعت و طرفداری حکمران قندهار به یار کرائی ها اطلاع\nیافتند و علاوه اینکه برادران کرشکی از دیوارهای قندهار رفته اند و ترسیدند که مبادا\nهرات مورد تهدید آنها قرار بگیرد ازین سبب برای آنکه عساکر شاهی بهرات بروند\nکه در ذیل آن قشون کشی بقندهار خیلی لازمی و ضروری شمرده می شد و در اثر آن البته\nباغیان کرشک واقدامات گل محمدخان بی ثمر میگردید. ( جورنیزلز بلوچستان افغانستان\nاینددی پنجاب جلد سوم صفحهٔ ۴۹ ) بهر کیف از اظهارات شیرازی به هیچ نوع معلوم\nنمیگردد که شاه و پسرش این چنین و به این صورت بهرات متوجه شده و رفته باشند بلکه\nبا لعکس میگوید که کامران و محمود اطلاع یافتند که حکمران قندهار وعدهٔ تسلیم نمودن\nشهر قندهار را به پردل خان و برادراش داده است ازینرو مضطرب گردیده وده روات\nرفتند که برای چندی برای آنکه گزارشات را ببینند که چطور می شود باقی ماندند\nآنکه از تسخیر و از دست رفتن شهر قندهار مطلع گردیدند بطرف هرات روانه شدند\n( تاریخ احمد شاه درانی صفحات ۴۷ - ۸۰ . )"}
{"book": "adl0975", "page": 119, "text": "(۱۱۲)\n\nدرشکار با او یکجا شد نه پیشنهادات صالحوخان (۱) هرگز از طرف محمود شاه مورد\nقبول واقع نمی‌گردید اگر صرف این شاه میدانست که پیروان وطرفه داران دوست محمدخان\nبا اسپ های خویش آمده وتیار وجلو آنها آماده بدست خویش داشتند وبشدت انتظار\nمیکشیدند که طرف مقابل چه وقتی بمیدان خواهد آمد که گریخته ودوست محمد خان را\nبرجا بگذارند در حقیقت دوست محمد خان تا وقتیکه دلاور قیل الذکر آمده و باو پیوست\nابداً گمان نمیکرد که عساکر شاهی فرار کرده اند چنانچه صرف خبری را که آنها باو آوردند\nاستماع وقبول نموده برای تصرف خیمه ها و اسباب ولوازم حربی دشمن پیش رفت وقتیکه قشون محمود\nبه غزنی رسید کامران دید که چشمان ضعیف شده و خیلی کسان ازو رفته اند و هنوز\nخوانین بزرگ مطیع وطرفدار او میباشند ودوباره بفکر مارش بطرف کابل افتاد ولی\nخیلی عجیب است که فکر اودرشد برادران کرشکی برای حمله بر هرات تیاری میکردند\nوفکر آن را داشتند ولی اطلاعات بی اساس ومبالغه که راجع به تباهی و هزیمت عساکر\nشاهی بگوش آنها رسید آنها را منصرف ساخته و بخیال انداخت که فکر خود را به\nتعویق انداخته و برباقیماندۀ این قشون در هم وبرهم حمله نمایند تا آن را بکلی از کار\nبیندازند ولی وقتی حقیقت امر را دانستند از اینکه عسکر بکلی پور. وقوی مانده خیلی\nتکان خوردند ولی باوجود اینهم گل محمدخان قرار وعدۀ که با آنها داده بود شهر قندهار\nرا با آنها تسلیم کرد (۲) . آغاز حکمرانی خاندان بارکزائی از همین جا شروع میشود\nزیرا دوست محمدخان در حالیکه خودش کابل را بتصرف خویش داشت پردل خان وبرادرانش\nزمام قندهار را بدست داشتند هنگامیکه محمدعظیم خان از تصرف کابل اطلاع یافت\nایالت کشمیر را به نواب جبار خان سپرده و به تعجیل تمام بطرف پایتخت روان گردید (۳)\nاین شخص چون بعداز وزیر فتح خان بزرگترین برادرها بود اقتدار و دارائی کابل\nکه بدست دوست محمدخان افتاده حق خود میدانست . شاید او نمیدانست و توقع نداشت\nکه دوست محمد خان برسد وزائی ها غالب خواهد شدورنه هیچگاه براو اعتماد نمی نمود\n\n(۱) وقتیکه محمود بهرات واصل گردید دانست که چگونه دست وپاچه شده و موقع\nرا ازدست داده است وبالآخره صالحوخان را زنده گذاشته و نکشته است . تااکنون\nهیچکس ندانسته است که صالحوخان ازین توطئۀ که برای گریختن محمود شاه رویکار\nآورد چه مطلب ومقصدی در دل داشت وچه سنجیده بود که او را این چنین گول زد .اگرچه\nدر نقشۀ که سنجیده بود بکلی کامیاب وموفق گردید و محمود شاه فرار اختیار کرد\nولی ظاهراً نفعی که ازین کار برد واستفادۀ که کرد هیچ معلوم نیست .\n۲ـ موهن لال ، لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۱۱۶ شیرازی تاریخ\nاحمدشاه درانی صفحه ١٤٨ و آوتولی جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۹۱.\nفریر میگوید که پردل خان را در گرفتن شهر قندهار میرافضل خان اسحق زائی كمك\nومعاونت کرد ( هسثری آف دی افغانز صفحه ۱۶۳ )\n۳ـ میسون ( جورنیزان ، بلوچستان ، افغانستان اپنددی پنجاب جلد سوم صفحه ٤٧\nو موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلداول صفحه ١١٤)"}
{"book": "adl0975", "page": 120, "text": "(۱۱۳)\n\nبهر کیف اکنون خیلی خوف داشت که برادرش که از روی حقیقت شاه کابل بود\nاو را در جملهٔ یکی از حکام وحکمرانان زیر دست خویش شمارد از طرف دیگر\nدوست محمد خان نیز رشکی را که برادران متعدد او خصوصاً محمد عظیم خان در بارهٔ\nاو داشتند بزودی حس کرد. ومی فهمید و از اینکه تمام کوششات و مساعی و بالاخره کامیابی\nاو برفعث و اقتدار برادرانش تمام شود چندان خوش بین نبود از همین سبب بود که\nاقتداری را که تازه بدست آورده بود به اعلان پادشاهی سلطه ملی بر تخت کابل تامین\nنمود وشهزادهٔ مذکور نیز تا کنون بخوبی حکومت کابل را بدست گرفته و با کمال کامیابی\nپیش میبرد. این اعلان و انتخاب برای محمد عظیم خان خوش آیند نبود. چنانچه شاه شجاع\nرا دعوت نموده و متيقظ ساخت که بر خلاف محمود شاه (۱) با او كمك نمايد. شاه شجاع\nدعوت مذکور را پذیرفته (۲) و بدیرهٔ غازی خان آمد. و با نواب محمد زمان خان برادر زادهٔ\nمحمد عظیم خان که اخیراً از حکومت پشاور برطرف شده بود یکجا شد. و بعد از شکست\nدادن سمندر خان حکمران جدید (۳) دیرهٔ غازی خان را متصرف گردید (٤) هنگامهٔ\nاین کامیابی و فتح بزودی منتشر گردیده و یکعدهٔ زیاد خوانین افغانی که دوست\nوطرفدار شاه شجاع بودند آمده و باو پیوستند محمد عظیم و برادرش پر دل خان و مدد خان\nرا فرستاد تا شاه شجاع را از دیرهٔ غازی خان به پشاور هدایت نمایند. بعد از ورود او\nمحمد عظیم خان تسلیم عساکر و خلع سلاح آنها را از و مطالبه نمود. لیکن شاه شجاع\nآن را قبول ننموده پشاور را گذاشته و در تهکل کمپ موقعیت کرد که در آن از طرف\nولی که یکی از ذرایع خونخوار بشمار رفته (واصفائیل؟) های محمد عظیم خان بود قرار\nگرفت که از طرف سردار برای جنگ بمقابل شاه شجاع فرستاده شده بود متأسفانه\nیکی از مغزنهای باروت او منفلق گردید. و تلفات زیاده جانی در اثر آن بوقوع پیوست\n\n۱- قرار نظریه موهن پیغام این دعوت از کشمیر و قرار اظهار میسون از پشاور\nفرستاده شد (لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۰۷ وجور نیزان بلوچستان،\nافغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۱ )\n۲- شاه شجاع بتاریخ ۱۳ ماه اکتوبر از لودیانه حرکت کرد ( دی آرمی آف دی اندس\nصفحه ٤٠٥) مولفهٔ هوك ،\n۳- وقتيكه سمندر خان از پیشرفت شاه شجاع خبر شد بخیال مخالفت او افتاد ولی در\nآغاز مسئله شکست خورده واز میدان گریخته نزد حافظ محمد خان حکمران لیا (Lein)\nپناه برد (شیرازی تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٦٩ )\n٤- موهن لال ، (لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۰۷) و شیرازی ،\n(تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٦٩) میسون میگوید که سمندرخان ، نواب محمد زمان خان را\nاز دیرهٔ غازی خان اخراج نموده وبنام محمود شاه آن را متصرف گشته بود (جورنیزان\nبلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلداول صفحه ۱۷۰ ) ،"}
{"book": "adl0975", "page": 121, "text": "( ۱۱۲ )\n\nشاه شجاع خود را باخته از میدان جنگ خارج شد و بکوههای خیبر گریخت بعد از آن\nمحمد عظیم خان به پشاور آمد. و ایوب خان را نائب الحکومه آنجا مقرر نمود . (۱)\nمحمد عظیم خان رفتن خود را بجانب کابل بدون اینکه یکی از شهزادگان فامیل\nشاهی را با خود نداشته باشد مناسب ندانسته و شهزاده ایوب را به همراهی خود گرفته\nو شاهی او را اعلان نمود . زیرا هنوز هم در قلوب افاغنه اخلاص و عقیدتی راجع به سدوزائی\nها دیده می شد . وقتی دوست محمد خان از عزم برادرش اطلاع یافت باو نوشت که\nشهزاده ایوب را برطرف سازد زیرا او شهزاده سلطانعلی را انتخاب و پادشاهی او را\nاعلان نموده است، ولی محمد عظیم خان در جواب او نوشت که اگر دوست محمد خان\nاقتدار وسلطه را محض برای شخص خود نمیداند بایست به پشاور بیاید دوست محمدخان\nکه قوای خود را باندازه نمیدانست که بتواند با برادرش مقابله نماید و یا او بجنگد\nسلطانعلی را از بین دورساخته واقتدار محمدعظیم خان وطرفداری خود را بشاه زاده ایوب\nاظهار نمود . چنانچه محمدعظیم خان بهمراهی ایوب داخل کابل گردیده (۲) و شاهی\nاو بعنوان شاه ایوب پادشاه افغانستان اعلان گردید .\n\n(۱) هوگه ، دی آرمی آف دی اندس صفحه ۱۰۴ پولس میخواد بگوید که\nشاه شجاع را محمد عظیم خان به تصرف تخت کابل دعوت نمود ولی در اثر غرور\nخویش موقع را ازدست داد پیش از آنکه محمد عظیم خان به پشاور برسد شاه شجاع\nخیالات عالی و هوای بلند شاهی خویش را به تحقیر یک نفر از دوستان سردار بارکزائی\nنشان داد که بعقیده او این شخص حق مخصوص و امتیاز شاهی او را به سوار شدن بر جیان\nرعایت نکرده بود . برادران بارکزائی ازین وضعیت او بد برده و فیصله کردند که\nبایست شخص بهتر ومناسب تری را بشاهی کابل انتخاب نمایند . شهزا ده ایوب این\nمشکل آنها را نه تنها بقبولیه معرفی نمودن خودش باین مقام رفع کرد بلکه مانند يك غلام\nاین خواهش خود را از آنها رجا کرد و گفت : صرف مرا شاه بنامید، و اجازه بدهید\nکه سکه بنامم زده شود ( تریولزاننو بخارا جلدسوم صفحه ٢٤٦ ) فریر نیز در باره این\nپیشنهاد ایوب به محمد عظیم خان مینویسد ( هستری آف دی افغانز صفحه ۱۸۱ ) قرار\nاظهارات شیرازی پیش از آنکه شاه شجاع به پشاور واصل گردد اطلاع یافت که محمد عظیم خان\nعهد خود را شکسته وازوعده خویش صرف نظر کرده است و شهزاده ایوب را شاه ساخته\nو برتخت پشاور نشانیده است . (تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٦٩)\n(۲) هوگ ، دی آرمی آف دی اندس صفحات ٤٠٤ ٤٠ قرار نظریه کونولی\nمحمدعظیم خان پیش از آنکه بیکابل مارش نماید به دوست محمد خان نصیحتاً گفت که\nسلطان علی را بکشد لیکن دوست محمدخان به ارتکاب این جرم جرئت نکرد لذا\nبهانه کرد که از برادرش می گریزد و نگذاشت که آمده وكابل را متصرف شود\n( جرنای تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۹۱ )"}
{"book": "adl0975", "page": 122, "text": "(۱۱۰)\nفصل هفتم\nعروج تدریجی دوست محمد خان\nتا رسیدن او بامارت\nهنگامیکه مملکت افغانستان در آتش انقلاب داخلی وجنگی های خانگی خویش\nمیسوخت ، رنجیت سنگ فرمان روای سکها موقع یافت که مقاصد خویش را در پنجاب\nحاصل نموده و نقشه های خویش را عملی بسازد ، چنانچه در بهاران سال ۱۸۱۸ یکدسته\nعسکر منظم و توپی بايك عراده ( که برای شکستن درب قلاع در موقع محاصره\nاستعمال می شد ) بقصد محاصرة ملتان فرستاده بود . حکمران آن ولایت نواب مظفر خان\nدر اثر تعصب وجوش مذهبی مطالبات سکها را (۱) رد نموده و برای مدافعه حاضر شد ،\nولی این شخص امیدی بکامیابی نداشت زیرا اگرچه قشون محافظ شامل سپاهیان و عساکر\nدلیر و ثابت قدم بود در اثر قلت تعداد نمیتوانست در مقابل قوای مخاصمین ایستادگی\nنماید ، باهم حکمران مذکور در اثر مساعی خویش کامیاب گردید که بعضی حملات\nكوچك دشمن را رد نموده و دفع کند لیکن بتاریخ سی و یکم ماه می (۲) در اثر\nيك حمله مجموعی و شديد سکها برارك ياقلعه او مغلوب گردید و باوجود کوشش و تبذل\nمساعی و شجاعت مدافعین، محاصرین بسهولت کامیاب گردیده و موضع مذکور را بتصرف\nخویش درآوردند ، البته حقیقت دارد که مقابله مذکور چندروز طول کشیده و افاغنه بـــه\nشهر عقب نشستند تا با سگهای پیرحمی که پرخانه های شان هجوم بر ده بودند مبارزه\nنمایند ، مظفر خان و دو نفر (۳) از پسرانش با کمال جرات و دلیری جنگیده و کشته شدند\nو در نتیجه زاید از دوهزار نفر افغان بقتل رسید . بعدازان شهر مورد چورو چپاول قرار\nگرفته و به مسلمانانیکه زنده مانده بودند امر داده شد تا بمرمت کاری آن بپردازند .\n\n(۱) کونولی : جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۹۸ رنجیت در حین\nمارش خویش بجانب ملتان در راضی ساختن یکعده خوانین و نجباء پرشوت ويا بوعده\nو وعید کامیاب شده بود که از شرکت آنها در مدافعه ملتان جلو گیری نماید . ولی نواب\nمظفر خان جای خود را داشت .\n\n(۲) کونولی کتاب فوق الذکر جلد دوم صفحه ۳۹۹ قرار اظهارات M.Gregor این\nحمله بتاریخ ۸ - جیت (می) بوقوع پیوست (دی هستری آف دی سکه جلد اول صفحه ۱۸۰)\nدر جریان ماه فروری قراریکه کنندگهم میگوید شهر بتصرف سکها در آمد لیکن قلعه\nتا آغاز ماه جون تسلیم نشده بود ( دی هستری آف دی سکه صفحه ١٥٨ )\n\n(۳) کونولی : جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه M.Gregor ۳۹۸ میگوید\nکه چند نفر پسر و يك دختر او نیز بقتل رسیدند ( دی هستری آف دی سکهز جلد اول\nصفحه ۱۸۰ )"}
{"book": "adl0975", "page": 123, "text": "(119)\n\nبعدها یکقوهٔ بزرگ از سکها برای حفاظت آن مقرر گردید و تمام اقتدار مسلمین\nازدست شان رفت . اتك قبل برین درحیطهٔ تصرف رنجیت سنگ (۱) در آمده بود بناءً\nعلیه فتح ملتان حکمران سکها را در پنجاب مستقل وصاحب اقتدار مطلق گردانید .\nافغانها بعد ازین حتی درعوالم خواب نیز بفکر وخیال دوباره بدست آوردن این منطقه\nازدست رفته نیفتادند خصوصاً بعد از الغا سلطنت درانی که بعد ازنقصانهای شدید\nحکوماتی که تشکیل یافته بودند نه تنها بطور کافی مقتدر نبودند بلکه وضعيت ايالات\nجدید آنها نیزچندان وضع گوارائی نداشت .\n\nاین وضعیت غیر منظم ومشتت افغانها ان رنجيت سنگ را جرئت بخشید که بطرف\nپشاور متوجه شود چنانچه در آخر سال ۱۸۱۸ از دریای اتك عبور\nنموده وبتاریخ بیست ماه نومبر در شهر داخل گردید (۲) بهر کيف\nقبلاً او میدانست که درین موقع قوهٔ منظمی که بتواند در مقابل پیشرفت او ایستادگی ومدافعه\nنماید وجود ندارد . حکمران شهر یعنی یار محمد خان بارکزائی بورودسکها شهر را\nتخليه نموده و بکوه های یوسف زائی پناه برد. مهاراجا اگر چه شهر را از تباهی\nمحافظت نموده ولی بالا حصار را طعمهٔ حریق ساخت و برای سه روز باقشون خود در شهر\nتوقف نموده و بعد از اطاعت و سلام خوانین و بزرگان و دادن خلعت و انعام بآنها\nبروز چهارم جهانداد خان مددگار خود را گذاشته ومراجعت نمود این شخص همان کسی\nبود که رنجیت سنگ در اثر خیانت او در مسئله تسخير اتك مرهون او بود و تاکنون\nعوض آن را نا ونداده بود و اکنون زمام امور پشاور را به او تفویض نمود (۳) لیکن\nاستحکاماتی درخیر آباد که برساحل راست دریای اندس وقوع داشت قایم نمود تا معبر\nدریای مذکور را بدست خود داشته باشد. (٤) چون جهانداد نه پول ونه عسکری داشت\nبمجردیکه رنجیت سنگ از دریای اندس عبور کرد یار محمد خان که میدانست او نمیتواند\nشهر را اداره نماید از کوه های یوسف زائی مراجعت نموده وحکمران سک را از آنجا\nرانده و اخراج نمود (ه) قبلاً دیدیم که هنگامیکه محمدعظیم خان برای سرکردگی\n\n(۱) کننگهم : (دی هِستری آف دي سکهز صفحه ۱۶۰) و اوسبورن : (دی کورت\nایند کیمپ آف رنجیت سنگ صفحه سی وششم) .\n(۲) پرنسپ : اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ۱۱۹\n(۳) \t\t\" \t\t\" \t\t\" \t\t\" \t\t\"\n(٤) کننگهم : دی هستری آف دی سکهز : صفحه ۱۶۰ .\n(ه) کتاب فوق و پرنسپ کتاب قبل الذکر صفحه ۱۱۹ جهانداد بطرف جنوب\nنزد شاه شجاع گریخت که او باز برای آنکه بخت خویش را بیازماید از لودیانه\nحرکت کرده بود شاه از چیزیکه قبلاً بااو کرده بود چشم پوشیده او را عفو نمود که\nاو نیز باو یکجا شد ما قبلاً ناکامی این اقدام شاه شجاع را دیده ایم بهر کیف چون\nجهانداد خان دانست که پیشرفت شاه شجاع موردی ندارد ونمیتواند کامیاب شود بطور\nصلح آمیزی خود را بدر بار هرات مربوط ساخته و بآنجا رفت (پرنسپ. کتاب قبل الذکر\nصفحه ۱۲۰ وهوگل Hugel تریولزان کشمیر ایند دی پنجاب صفحه ۲۷۹ ."}
{"book": "adl0975", "page": 124, "text": "(۱۱۷)\n\nخویشاوندان باغی خویش بطرف کابل روانه گردید حکومت ایالت کشمیر را بايك قوه\nكوچك به جبار خان تفویض نمود. بهر کیف چون رنجیت سنگ ازین مسئله اطلاع یافت\nبرای فتح این وادی قشنگ و مرتفع که در بست و یکدسته فوج کوهی خیلی خوبی ترتیب\nداده آماده ساخت ، در راس این دسته دیوان چند قرار گرفت که بیک دسته دیگر تحت\nفرمان شهزاده كهرك سنگ پشت پناه او بود. رنجیت سنگ خودش بايك قوه احتیاطی\nعقب دسته معاون میرفت و مقصد او از عقب ماندن اجرای تهیه لوازم قشون مذکور\n(۱) از قبیل آذوقه وغیره بود که از هر طرف تهیه نموده و بانها فرستاده شود. قشون\nسکه آنقدر به سرعت طی طریق میکرد که وقتی نزديك دره های کوهی رسیدند\nافغانها دانسند که یقیناً از لاهور حرکت نموده اند، (۲) بهر کیف جبارخان یکدسته\nعسکر پنج هزار نفری در هم وبر هم و بی انتظام به کمال تعجیل جمع آوری نموده\nو در میدان های سوپین به انتظار دشمن موقف گرفت ، صبح پنجم ماه جولای (۳) قشون\nسکه پیشرفت کرد و جنگ شدیدی بوقوع پیوست افغانها بکمال جرات جنگیده و در مرحله\nاول بعقب نشاندن مهاجمین و گرفتن دوعدد توپ آنها كامیاب گردیدند ، (٤)\nلیکن سکه ها بازگشته وچنان حمله شدیدی نمودند که افغانها یکباره مغلوب گردیده وبعد\nاز يك مقاومت كوچك عقب نشسته بطرف پشاور (٥) رفتند و کشمیر را گذاشتند که از طرف\n\n(۱) قشون مذكور بتاريخ اپریل ۱۸۱۹ حرکت نموده (پرنسپ ، او ریجن آف دی\nسکه پاوران دی پنجاب) واوسبورن، (دی کورت ایند کمپ آف رنجیت سنگه صفحه ۳۱۶)\nمیسون میگوید که سکه پنج ماه بعد از رفتن محمد عظیم خان داخل کشمیر گردیدند\n(جورنیزان بلوچستان ، افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ٦٥)\n(۲) کونولی : جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٤٠١ ، پرنسپ وام ،\nگریگور در باره راه ووقایعیکه در راه بوقوع پیوست شرح مفصلی نوشته اند (او ریجن\nآف دی سکه پاوران دی پنجاب ص ۱۴۴ و دی هستری آف دی سکهز ، جلداول صفحات\n(۷ - ۱۷۶\n(۳) پرنسپ : كتاب قبل الذكر صفحه ۱۲۴ ، کونولی کتاب فوق جلد دوم صفحه\n۴۰۱ ، او سبورن كتاب قبل الذكر صفحه ۲۶ ـ ام . گریگور میگوید که کشمیر\nبتاريخ بیست و دوم اسر (Assar) مطابق جون گرفته شد . (دی هستری آف سکهز،\nجلد اول صفحه ١٨٥ )\n(٤) کننگهم : دی هستری آف دی سکهز صفحه ١٦١ .\n(ه) اولا بطرف سرینگر از آنجا به بیمبارو از آنجا به پشاور گریختند (ام۔ گریگور\nدی هستری آف دی سکهز صفحه (۱۸۰)"}
{"book": "adl0975", "page": 125, "text": "(۱۱۸)\nمهاجمین اشغال شود. (۱) در این زدوخورد جبارخان در اثر پنج و یاشش گلوله تفنگ مجروح\nگردید که به اشکال زیادی اورا از میدان بردند. (۲) وخیمه او بدست سکهای فاتح افتاد .\nروز بعد دیوان چند راجه رحیم الله خان و دیگر سرداران بپایتخت داخل شدند تا از عملیات\nقشون سکه در چور و چپاول معمول شان جلوگیری نمایند . باین ترتیب ایالت زرخیز کشمیر که\nسالهای دراز افاغنه از ان مالیات وثروت زیادی بدست می آوردند از دست آنها رفت .\nرنجیت سنگ وقتی بپایتخت خویش مراجعت نموده و واصل گردید موتی رام پسر دیوان چند\nرا حکمران ولایت کشمیر مقرر نمود.\nباهم حرص مکمفرای سک خاتمه نیافته در آخر سنه ۱۸۱۹ (۳) عنان قوه واقتدار خویش\nرا جانب ماورای اندس گردانیده دیره غازی خان را از کف حکمران آن نواب محمد زمانخان\n(٤) بیرون آورده و بحیث تیول بنواب بهاولپور سپرد. قبلا دیدیم که چگونه محمد عظیم خان\nبه ایستاده کردن يك پادشاه بنام (یعنی) ایوب خان در کابل کامیاب گردیده و خودش\nبنام وزیر تمام اقتدار را در دست خود گرفته بود، ولی دوست محمدخان بزودی بخیال\nافتاد که این امتیاز را از آن خود بسازد و برای عملی ساختن این مقصد قلعه غزنی را بتصرف\nخویش (٥) در آورده و برادرش امیر محمدخان را حاکم آن مقرر نمود . دوست محمدخان\nامید داشت که بدارائی این استحکام اگر وقتی محمدعظیم خان و شاه ایوب بخواهند او را از پا\nبیندازند و با اینکه خواب های شیرین او را برادرانش که در قندهار بودند پریشان بسازند\nمیتواند از خود مدافعه کند . لیکن محمدعظیم خان بزودی با يك دسته قشون قوی و زیاد برعلیه\nاو از کابل روانه گردید، دوست محمدخان که قوه واقتدار محمد عظیم خان وثروت وپولی\nرا که در دست داشت و بذریعه آن میتوانست بمقابل هر کسی بجنگد وغالب بیاید میدانست و از\nترس اینکه مبادا برادرانش به او که بزرگتر فامیل شمرده میشد معاونت نمایند فیصله کرد\n\n(۱) در حالیکه کننگهم . مری (Marry) تعقیب نموده و میگوید سکها تقریباً بدون\nخونریزی فتح کردند پرنسپ اظهار میدارد که جنگ به تلفات زیادی از جانبین خاتمه\nیافت (کتاب قبل الذکر صفحه ۱۶۱ واوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ١٢٤)\nمیسون نیز میگوید که جنگ بعقب نقشه تباه کارانه خاتمه پذیرفت که در اثر آن يك\nتعداد زیاد افغانها بقتل رسید (جورنیزان بلوچستان ، افغانستان ایندو دی پنجاب\nجلد سوم صفحه ٦٠)\n(۲) میسون کتاب قبل الذکر جلدسوم صفحه ١٦٥\n(۳) پرنسپ کتاب قبل الذکر صفحه ١٢٤ و کننگهم كتاب قبل الذکر صفحه ١٦١.\n(٤) نواب محمدزمان خان بعد از مرگ پدرش جانشن وحکمران دیره غازی خان گردیده\nبود (پدرش یعنی نواب اسدخان) ولقب نواب را نیز در یافته بود ، (میسون جورنیزان بلوچستان\nافغانستان اینددی پنجاب جلد اول صفحه ۱۱۷.\n(٥) خیلی دلچسپ است که چگونه دوست محمد خان این قلعه را از قدم خان که\nاز طرف محمود شاه آنرا بتصرف خویش داشت گرفت ، حکمران بدبخت مذکور بیکی\nاز دروازه های شهر برای مطلبی دعوت شده و در آن جا بقتل رسیده ( میسون کتاب قبل الذکر\nجلد اول صفحه ٢٥٤)"}
{"book": "adl0975", "page": 126, "text": "(۱۱۹)\n\nکه فرادی با او گذاشته و از راه موافقت پیش آید. چنانچه بعد از گفت و شنود زیادی فیصله\nو تصویب نمودند که محمد عظیم خان پاشاه ایوب زمام امور کابل، دوست محمد خان غزنی،\nیار محمد خان و برادرانش که در پشاور بودند پشاور، پردل خان و برادرانش که قندهار را\nبدست داشتند در قندهار، نواب جبار خان که کشمیر را از دست داده بود مملکت غلزائی را\nاداره نموده و بدست داشته باشند ولی قرار داده شد که نواب جبار خان بایست تحت اثر\nکابل باشد. و صمد خان پسر نواب اسد خان حکمران جلال آباد گردد. (۱) باین ترتیب\nمملکت افغانستان در بین برادران بارکزائی تقسیم گردید که هر یکی بحصه خود قانع\nبودند . بجز دوست محمد خان که چیزی بزرگتر ازین در مقابل خدمات خود\nمی خواست بهر کیف دوست محمد خان دیری نگذشته بود که بکابل مراجعت نمود .\nصرف بنام حکمران غزنی گفته می شد (۲) و با هم در اثر بزرگی و اقتدار محمد عظیم\nتمام قوه و شوکت و اعتبار و امتیاز را برای او گذاشت. سلطانعلی شاه بیچاره چند روزه\nکه چیزی پول وثروتی در کف داشت و اندوخته بود آن را در ضمن چند روز پادشاهی\nخویش صرف کرده بود بحیات ساده و شخصی میگذرانید.\nبرادران بارکزائی فیصله کردند که بمفاد عمومی خویش متفقاً در عقیم ساختن\nحملات خارجی متحد گردیده و اتفاق خانگی خود را درست بسازند و تنها خوفی که در\nمقابل این کار داشتند از دوست محمد خان بود که مبادا او این نقشه را بر هم بزند.\nاز همه اولتر شکارپور که شاه شجاع در آن خیال شاهی بسر پرورانیده و میخواست\nعسکری ترتیب دهد توجه محمد عظیم خان را جلب نمود چنانچه برادران فیصله کردند\nکه پیش از انکه این شخص دارای کدام قوه و اقتدار حقیقی بشود بایست او را از پا\nدر آورند . ازینرو هر کدام از برادران متحد عسکر وقوا برای این قشون کشی\nفرستادند و اکثر آنها با دسته جات خود همراه بودند که دوست محمد خان نیز هم چنین\nکرده و از جمله آنها بود. بهر کیف وقتیکه آنها از غزنی گذشتند دوست محمد خان\nبکابل باز گشته و شاهی سلطان علی را اعلان نمود .\nچنانچه این اقدام او محمد عظیم خان را مجبور ساخت که منصرف گردیده باز گردد.\nبهر کیف چون پاشاه ایوب بکابل رسید سلطانعلی قصر شاهی را گذاشته و در باغ وزیر\nاقامت گزید. این اقدام دوست محمد خان را نمیتوان بصورت حقیقی دانست و خیلی مشکل\nاست که بصورت قطعی فیصله نمائیم که ایا این رویه دوست محمد خان حقیقتاً با مخالفت\nبه برادرانش تمام می شد و یا اینکه بابرادر خویش مصلحت کرده و باینصورت میخواست\nسلطان علی را بکلی از بین برداشته و تباه نماید زیرا سلطان علی تنها شاهی که\nدوست محمد خان او را انتخاب و تخت کابل را بدست داشته باشد نی بلکه در اثر ثروت\n(۱) و اید میسون (جورنیزان بلوچستان، افغانستان، اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٥٢)\nو موهن لال (لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۱۱۷)\n۲ کونولی جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۹۲"}
{"book": "adl0975", "page": 127, "text": "(۱۲۰)\n\nو تمول خویش دارای اعتبار ونفوذ خوبی بود ، بهر صورت دوست محمد خان باسطانعلی\nملاقاتی نموده وبأو گفت که اگر میخواهد پاد شاهی او ثابت و پایدار باشد و اعتنائی باین\nامر دارد بایست شاه ایوب را بکشد ، ولی این پیشنهاد دور از انسانیت سلطان علی را\nبرافروخته ساخته و بغضب آورد چنانچه وزیر خویش را از نزد خود راند . خیر دوست\nمحمد خان ازینکه ولی نعمت خویش را یگانه وسیله حفظات او را از شر دشمنانس فهمانیده\nاست راضی وقانع بود ، بعد از آن شهزاده را ترغیب نمود که اگر میخواهد جان او بسلامت\nباشد به بالاحصار پنا برد . البته این نصیحت او را سلطان علی از مجبوریت هم قبول\nمیکرد چنانچه بخانه خویش در قلعه مذکور رفت ، از طرف دیگر فعالیت محمد عظیم خان\nدر توطه خویش بیشتر بوده و بشاه ایوب میگفت که بایست سلطان علی را بقتل برساند.\nو او وعده داد که اگر او این کار را بکند او نیز برادرش دوست محمد خان را کشته\nوخویشتن را از دست او رهائی خواهد بخشود . شاه ایوب بالعکس سلطانعلی این پستی\nو دنائت را قبول نموده و به آن راضی شد ، این دوشاه برای مدتی با هم ظاهراً بوضعیت\nخوبی بسر می بردند لکن در یکی از شبها بعد از اینکه سلطانعلی از مهمانی و ضیافتی که\nبعزت واحترام او داده شده بود میخواست استراحت کند از طرف شهزاده اسمعیل پسر\nشاه ایوب مورد حمله واقع گردیده وبقتل رسید ، بعد از ختم این کار شاه ظالم از\nمحمد عظیم خان مطالبه نمود که اکنون بایست وعده خویش را ایفا نموده و دوست محمدخان\nرا بقتل برساند ولی او جواب داد که نمیتواند برا در خود را بکشد و بتهدید قشون کشی\nبه شکار پور را با او در میان نهاد (۱) تشوشات و اضطرابات محمد عظیم خان بدون آنیکه\nبقضاوت و جدائی عرضه شود رفع گردید. زیرا اگر يك سر دوائی بر خاسته و صدوژائی\nدیگری را میکشد هر چند او در توطئه آن شامل باشد با و چه ربطی دارد و یا او چه\nمیتواند بکند .\nاکنون عسکری که بایست بشکار ور میرفت آماده وبطرف غزنی روانه گردید پیش\nاز حرکت محمد عظیم خان از نواب صمد خان اطلاع یافت که دوست محمد خان در فکر\nربودن پول و ثروت او ( ثمره حکمرانی او در ایالت کشمیر ) بود وحتى اگر ممکن شود\nبفرصت نخست او را از پا درمی آورد . ازینرو محمد عظیم خان احتیاطاً بعدۀ محافظین\nشخصی خویش افزوده وخزینه وثروت خود را نیز با خود بر داشت ، ولی پیش از آنکه\nبغزنی برسد اطلاع یافت که دوست محمد خان باطرفداران و هوا خواهان قزلباش خویش\nکه محمود خان بیات نیز در آن ها شامل بود از عقب او حرکت نموده است ، فلهذا\nبر سرعت خویش افزوده و به قلعه غزنی پناه برد که در آن جا بصرف پول و تمول قوۀ\nکافی برای مدافعه و محافظت خویش در مقابل برا درش گرد آورد . بهر کیف بورود\nدوست محمد ومحمد عظیم خان بكمك نواب صمد خان توانست که برا درش را از رویه\nاو متنع نماید و يك مقدار پول برای آنکه در بین هوا خوا هان تقسیم گردد باو داد .\n\n(۱) موهن لال ( لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ٥٣ - ٤ )"}
{"book": "adl0975", "page": 128, "text": "( ۱۲۱ )\n\nچون دوست محمد خان فرار مذکور را قبول نمود قشون شکارپور روانه گردید.\nو در موضع شال کوت باقوای قندهار یکجا شد، وقتیکه بشکارپور نزديك شدند عسکر شاه شجاع\nپراکنده گردید. (۱) ولی سردار در شکارپور توقف نمود تا از امرای سند باج بگیرد\nمذاکرات شروع شد ولی بهمان اندازه که سردار درانی میخواست مبلغ بیشتری از آنها\nبکشد امرای سند کوشش میکردند که حتی المقدور کمتر به او بپردازند. علاوتاً امرای\nسند میخواستند که دشمن را دراثر يك حمله عاجلانه بیگریزانند ولی محمد عظیم خان\nاین خیال را قبلا بفراست خود در یافته بود و عسکر خود را از اضطراب و تشویش جلوگیری\nنمود. نی بلکه دسته موزيك آنها را به خیمه طلبیده و از نفری خود خواهش کرد که\nبایشان داخل خوشی و مسرت گردیده و مهمان نوازی و پذیرائی نماید. علی الصباح امرای\nسند احترامات خود را بخدمت سردار تقدیم داشته و بفرخواستند که اگر عروسی دیشب\nخواب او را نا آرام ساخته باشد آنها را ببخشد (۲). اگر توطئه (۳) دوست محمد خان\nشیر دل خان ، پیر محمد خان روی کار نمی آمد محمد عظیم در گرفتن ثروت زیادی از\nامرای مذکور موفق و کامیاب میگردید ولی چون این سرداران خیمه های او را گذاشته\nو خود را جدا کردند محمد عظیم خان مجبور گردید که خلاف رضای خویش از روی مجبوریت\nقبولی دوازده لك روپیه را بپذیرد، صرف دولت روپیه را از جمله مبلغ مذکور\nمحمد عظیم خان بدست آورده تمام شده بود که مجبور گردیده خیمه های خود کنده\n\n(۱) گفته می شود که مساعی و کوششات شاه شجاع در اثر غدر و خیانت سندیها عقیم گردید\nچنانچه او را بخوبی پذیرفته وعده كمك دادند ليكن به يك سلسله دسیسه ها و توطئه ها\nاز طرف دشمنان او روبکار آمده حتی او را ازین نیز باز داشتند ، و خارج گردیده\nاز راه های پیچ و خم دار برای صحرای جیسلمر با حالت خیلی خراب و شکسته باو ده پاتارفت\n(فریر، هستری آف دی افغانز صفحه ۱۸۱)\n\n(۱) میسون جود نیزان ، بلوچستان، افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ٥٠\n\n(۳) دوست محمد خان مخفیاً کاکایش الله داد خان را نیز همرای میر اسمعیل خان\nوزیر مذکور فرستاده و باو خبر داد که اگر يك لك روپیه باو بپردازند او و برادرانش\nشیر دل خان و پیر محمد خان بقندهار مراجعت نموده و محمد عظیم خان را با قوای ضعیف\nشده خواهند گذاشت که از روی مجبوریت عقب نشسته مراجعت خواهند نمود و هر چه\nامرا باو بدهند قبول خواهد نمود. میر اسمعیل خان برضای امرا مبلغ مذکور را برای\nدوست محمد خان فرستاد که در اثر آن دوست محمد خان ، شیر دل خان و پیر دل خان\nمحمد عظیم خان را گذاشته و خود را از و جدا نموده از خیمه های او بیرون شدند .\n\n( موهن لال ، لايف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ۲۹-۳۰ میسون معتقد است\nکه نقشه دوست محمدخان و شیر دل خان گرفتن خزینه محمد عظیم خان بود که بواسطه حفاظت\nآن را با خود یکجا برداشته بود و درین موقع در خیمه ها موجود بود (جورنیزان ، بلوچستان\nافغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ٥٦ .\n\nخروج یار کرنیل نتها (۱۰۰۰ جلد) بـ محمد احسان جـ قربانعلی د عبدالقادر ن رجب علی"}
{"book": "adl0975", "page": 129, "text": "( ۱۲۲ )\n\nوعقب نشسته (۱) و بقندهار بر گردد . دوست محمد خان و دو برادرش نیز بطرف قندهار\nرفته بودند . ولی پردل خان چون از خیانت دوست محمدخان اطلاع یافته بود هنگام ورودش\nبقندهار او را بوضع خنکی استقبال نمود . این وضعیت دوست محمد خان را بهراس افگند\nکه مبادا پردل خان و محمد عظیم خان باهم متحد گردیده و او را تباه سازند ازینرو بفکر\nرفتن به پشاور و پیوستن به برادران خویش که در آن جا بودند افتاد . لکن پیش ازینکه\nفکر خود را عملی سازد نخست بطرف کابل روان گردیده و در راه خود را از راه چور و چپاول\nدهات و گرفتن پول از مردم ثروتمند و متمول گردانید . (۲)\nدوست محمد خان در کابل هواخواهانی داشت که برای سلب اقتدار محمد عظیم خان\nونوی ساختن او کار میکردند . چنانچه بمعاونت ایندسته در کابل شورشی برپا کرد\nولی محمد عظیم خان بموقع رسیده و آن را فرونشانید. ودوست محمد خان بطرف استالف\nرفت تا مردم کوهستان را به انقلاب برعلیه برادرش تحريك نماید . درین موقع باز نواب\nصمد خان در میان آمده و بین برادران صلح قایم نمود که بعدازان دوست محمد خان\nکابل را گذاشته و بطرف پشاور عزیمت نمود . برادرانش که از و میترسیدند ایالت\nکوهات را باو سپردند ولی محمد عظیم خان به معیت شاه ایوب به پشاور آمده و مالیه ولایت\nمذکور را مطالبه نمودند . در اثر قرارداد این مسئله محمد عظیم خان به دوست محمدخان وعده\nداد که ولایت بزرگتر و مالیه بیشتری باو خواهد داد که او نیز قبول نموده و به معیت او\nبکابل رفت و امور کوهات به نواب صمد خان تفویض گردید . محمد زمان خان «هشت نگر»\nرا بدست گرفت همینکه دوست محمد خان بار دیگر بکابل وارد شد بهانه دیگری\nبرای جنگ با برادرش یافته و مبلغی را ازو مطالبه نمود که نمیتوانست باو بپردازد لذا\nمحمد عظیم خان بسابقه خدماتش باو اجازه داد که به هر طرفی که خاطرخواه اوست برود.\nدر اثر این اجازه البته دوست محمدخان طبعا بغزنی میرفت . چنانچه همچنان نموده و\nغزنی را متصرف گردید (۳) و بعداز جلب اعتماد اهالی این منطقه خود را آقای\nغزنی ساخته و استحکامات قلعه را قایم نموده آذوقه و لوازم زیادی اندوخت . باینصورت\nخود را قوی ساخته و کنون میتوانست در مقابل تعرض برادرش از کابل ایستادگی و مقاومت\nنماید .\n\n(۱) میسون کتاب قبل الذکر جلد سوم صفحه ٦٠٥٥\n(۲) موهن لال ( لایف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۲۲ )\n(۳) به نفری خود هدایت داد که اسلحه خویش مکمل نموده و چهار ، چهار نفر\nبدرون قلعه داخل شوند و اگر محافظین از دخول آنها سوالی کنند در جواب بگویند که\nبرای خریدن آذوقه میروند وقتیکه يك تعداد کافی را به این ترتیب در ارك داخل\nنمود خودش بالباس يك خدمتگار با دو نفر نوکر و حاضر باش خویش داخل گردیده و به\nنفری خود پیوست . بعدازان افسر محافظین را بقتل رسانیده و جنگ شروع شد که از طرفین\nتلفات زیادی واقع شد و دوست محمد خان قلعه را متصرف گردید . بعدازان باقیمانده قشون\nخود را خواسته داخل کرد . (موهن لال لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات\n١٢٤ - ٥"}
{"book": "adl0975", "page": 130, "text": "( ۱۲۳ )\n\nهنوز کیف دیری نگذشته بود که محمد عظم خان بحالت برافروختگی وعصیانی باقوه\nزیاد و توپ های مخرب بطرف غزنی عزیمت نمود . قلعه شاهی غزنی هشت روز محاصره\nگردیده ومورد ضربات شدیدی قرار گرفت ولی محاصرین نه تنها آنهمه ضربات را رد کردند\nبلکه پیشتر از دشمن با توپهای خویش هنگامه برپا نمود. بالاخره محمد عظیم خان صلح\nوقرار را با برادرش مصلحت ومناسب دانسته و دوباره نواب صمد خان را برای مذاکرات\nنزد او فرستاد. ولی چون دوست محمد خان اعتماد کامل نداشت ورود وطرح مذاکرات\nرا در درون قلعه بپذیرفته و قرار داد که در خارج قلعه با او مذاکره نماید .\" (1) واب\nصمد خان کوشش میکرد که دوست محمد خان را براه آورده وراضی بسازد که خود را به\nبرادرش تسلیم نماید . ولی دوست محمد خان باو گوش نداده و گفت که سرش را قربان\nغزنی خواهد ساخت و آن را نخواهد گذاشت . ایلچی مذکور به خیمهٔ خویش مراجعت\nنموده وروز دیگر باز دوست محمد خان را ملاقات نمود چنانچه درین روز دوست محمد خان\nموافقت نمود که قلعه را بگذارد ولی از باعتیکه حیثیت محمد عظم خان برجا مانده و برهم\nنخورد بایست دوست محمد خان رفته واحترامش را باو تقدیم نماید . لذا دوست محمد خان\nبرادرش محمد عظم خان را حاکم غزنی مقرر نموده وبعد از گرفتن ترتیبات و لوازمات\nمقابل کدام حملهٔ ناگهانی برای ملاقات برادر خویش بیرون شد . برادران بیکدیگر\nشان را بوضع گله آمیز در آغوش گرفتند وصلح بین شان قایم گردید . دیری ازین تعهدات\nوقرارداد دو برادر نگذشته بود که اغتشاشاتی در سرحد مشرقی بوقوع پیوسته و بی نظمی\nتولید گردید . در ۱۸۱۲۰ سردار دال سنگه و جمادار خوشحال سنگه از طرف رنجیت سنگه\nباهزار نفر فرستاده شدند که دیره اسمعیل خان را از دست افاغنه بکشند . اخیراً حافظ\nاحمد خان نواب «منکبرا» بود ومنکبزای دردیره اسمعیل خان بنام او حکومت میکرد .\nسکها شهر مذکوررا محاصره نمودند وحکمران مذکور مدافعه نمود تا آنکه او گرفته شد\nوقوای نواب پراگنده گردیده و تمام هستی ولوازم واسباب عسکری او بدست سکها افتاد.\nمتعاقب فتح دیره اسمعیل خان دیگره دلیان «خانگره» و «مانجگره» نیز فتح شد بعد ازین\nسکها به محاصرهٔ « منگبرا » پرداختند ولی فعال مذکور مدت بیست و پنج روز مقاومت نموده\nومدافعه نمود تا آنکه علائم خیانت در جبین سردارهای بزرگ هویدا شده ونواب را به\nتسلیم نمودن آن مجبور گردانید .\nاگرچه با واجازهٔ تصرف دیرهٔ اسمعیل خان داده شد ولی با یکندار حکمرعای سکه گردید\nکه بیشتر حصهٔ « منگرا » را به آنطرف دریای مذکور میبایست با ووا گذارد . (2) این\nفتوحات رنجیت سنگه صدمهٔ زیادی به متصرفات افغانی وارد نموده و ضیاع بزرگی برای\n\n(1) از قلعه ازراه دروازه خارج نشد بلکه ریسمان انداخته و از راه دیوار پائین\nشد (موهن لال : لایف اف امیر دوست محمد خان کتاب فوق جلد اول صفحهٔ 126)\n(2) ـ پرنسب : اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحات 129 - 131 م\nگریگور دی هستری آف دی سکه جلد اول صفحه 190 . مریز رنجیت سنگ صفحات\n129 - 30 و کننگهم : دی هستری آف دی سکه صفحه 162 ."}
{"book": "adl0975", "page": 131, "text": "( ١٢٤ )\nافغانها شمرده میشد . لیکن در سنه ۱۸۲۳ محمد عظیم خان برای اینکه ببیند میتواند\nخود را از دست سکها از استحکام خیرآباد که به آ طرف اندس یعنی حصهٔ افغانی واقع\nاست خلاص نماید . (۱) سردار سکه جائی سنگه عطاریوه که از سالیان درازی خدمت\nاو بوده و از پنجاب گریخته بود نیز با او آمد . ولی امور داخلی محمد عظیم خان را مجبور\nبه عقب نشینی ساخت . بهر کیف پیشرفت او قشون سکم را بطرف غرب برده و در ماه\nدسمبر سنه ۱۸۲۲ قوای عسکری سکها بطرف راولپندی حرکت نمود که از انجا فقیر\nعزیزالدین بطرف پشاور اعزام گردید که از حکمرانان یار کثرانی یعنی یار محمد خان باج\nببگیرد . سردار چون برای مخالفت و مقابله آماده نبود چند راس اسپ قیمتی بقسم هدیه\nبرای رنجیت سنگه فرستاد که او هم به آن قناعت ورزیده و عزیزالدین را امر مراجعت\nداده و خودش بطرف پایتخت خویش عزیمت نمود (۲) . وقتیکه محمد عظیم خان از رویه\nو سلوک برادرش اطلاع یافت رنجیده و بطرف جلال آباد روانه گردید تا اداره امور ماورای\nخیبر را بدست خود بگیرد و بتاریخ ۲۷ جنوری سنه ۱۸۲۳ به پشاور واصل گردید . (۳)\nیار محمد خان از حرکت او به شک افتاده و عزم او را طور دیگر دانسته بکوه های\nیوسف زئی فرار کرد . رنجیت سنگه چون اطلاع یافت شهزاده شیر سنگه را با يك دسته\nعسکر سوار فرستاده و بعد ازان دیوان کرپه رام وهری سنگه ، عطر سنگه و دهانو سنگه را\nعقب آنها روانه نمود . (٤) قشون سکه از اتك عبور نموده و قلعه جهانگیر را محاصره\nنمودند ( ) که بعد از بعضی تلفات از جانین بدست سکها در آمده افغ تنها بکلی عقب\nنشسته و به کوه ها رفتند . این شکست در آنها طور دیگر تاثیر نموده و جوش و هیجان\nزیادی در آنها تولید نمود که در اثر آن جنگ مذهبی را بر علیه دشمنان اسلام اعلان\nنمودند . هزاران نفر ختك ، یوسف زئی ، وافریدی فوج فوج برای مدافعه وادی مذکور\nآمده و در نقاط مرتفعة بالای نوشهره بساحل چپ دریای کابل محاذ گرفتند و خود\nمحمد عظیم خان که از وفاداری برادران خویش متردد و مشکوک بود وعلاوتاً اعتماد کاملی\nبر عساکر آزاد و مستقلی که در اثر کلمات افروزنده روحانیون وملايان خویش باو پیوسته\n(۱) - کننگهم ، هسثری آف دی سکه صفحه ١٦٣ بر اسب وقوع این حادثه را\nدر اپریل سنه ۱۸۲۲ نشان میدهد اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ١٣٤ .\n(۲) - درین موقع پلانهای رنجیت سنگه در اثر يك بحث با حکومت برطانیه راجع\nبه . .. او و يك موضع كه واندی نامیده میشد مورد تداخل واقع شد . کننگهم ،\nدی هستری آف دی سکه صفحات ١٦٢ - ٣ .\n(۳) - پر نسیپ ، اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ۱۳۷ . کننگهم ،\nدی هسثری آف دی سکهز صفحه ١٦٣ .\n(٤) یکی از اعضای هیئت بدوش خود گرفت که اسپ قشنگ دوست محمد خان «لیلی» را\nبرای شیرسنگه بیاورد . ( .. گریگور، دی هستری آف دی سکهز جلد اول صفحه ۱۹۲).\n(٥) - م . گریگور کتاب قبل الذکر جلد اول صفحه ۱۹۲ ."}
{"book": "adl0975", "page": 132, "text": "( ۱۲۰ )\nبودند نداشت (۱) نقطه بلند تری را بساحل راست دریای مذکور انتخاب نمود . پیش از ورود خویش باین موضع در حالیکه از کابل می آمد خزینه خود را در مینچنی ( Minchini ) گذاشته بود . از طرف دیگر رنجیت سنگه بهمان اندازه برای جنگ بزرگی ترتیبات میگرفت او میدانست که اگر درین موقع بحرانی که از ضعف اخلاقی درانی ها استفاده نماید بدون اشکال میتواند مسئله را حسب دلخواه و بفایده خویش خاتمه بدهد . لهذا با فشاندن تخم نفاق در بین برادران بارکزائی متوسل و داخل اقدامات گردید . از خوانین پشاور درخواست نمود که محمد عظیم خان را مجبور بسازند که خاموشانه و بدون چیزی به کابل مراجعت نماید و در مقابل این خدمت به آنها لطف و مرحمت حکومت سکه را با استقلال مطلق ایالت شان به آنها وعده داد سرداران پشاور این مسئله را به کمال خوشی پذیرفتند . زیرا موقع مذکور را بهترین فرصتی برای آزادی خویش از اقتداری که برادرشان در کابل کسب کرده بود میدانستند يك چيز دیگریکه خوانین مذکور را بطرفداری حکمران سکه تشویق مینمود عدم ایقان وقوع حادثه پیش رو بود . بهر كيف كمتر بفكر افتاده بودند که قبولی مواد قرارداد مذکور تابعیت شاه لاهور را در خود دارد . بهر کیف با رنجیت سنگه روابطی قایم و مخفیانه داخل مذاکرات گردیدند .\nدوست محمد خان درین موقع با محمد عظیم خان یکجا شده بود و وقتی قشون به پشاور رسید دوست قدیم او جای سنگه که بواسطه شکوکی که در دل اوراه یافته بود که سکه برای خون او تشنه هستند مناسب دانست که با آنها یکجا شود (۲) دوست محمد خان وقتیکه از روابط برادران پشاوری خویش با رنجیت سنگه اطلاع یافت از یار محمد خان خواهش کرد که او را نیز با خود شریک بسازند . یار محمد خان که همراهی او را با خود خیلی گوارا دید او را در قصدش ترغیب و تشجیع نموده و به سکها خبر داد که بطرفداری آنها موافق شده که برادرش را با خود متفق بسازد .\nهمه لوازم برای جنگ بزرگ آماده شده بود (۳) ولی درانی ها چون عادت داشتند که پیش از جنگ مذاکرات صلح آمیز خود را پیش کنند یار محمد خان را برای این کار انتخاب نمودند که او نیز خیلی از تفویض امر مذکور بخویش بالید . ولی این اقدام بهمه گزارشات خاتمه داد . زیرا یار محمد خان فرصت را از دست نداده و وقتی از خیمه سکها مراجعت نمود پیغام وحشتناکی به محمد عظیم خان آورده و با و گفت که برای بدست آوردن\n(۱) - نواب صمدخان و نواب محمد زمان خان را محمد عظیم خان پیش فرستاده بود تا ختك ها و یوسف زائی ها را تحريك نموده برانگیزند . ( کونولی ، جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٤٠٣ وميسون ، جورنیزان بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلد اول صفحات ( ١٧٥ - ٦ ) .\n(۲) - دلیل شكوك و شبهات جائی سنگه این بود که روزی تقریباً سی وسه سکه بدرون خانه او آورده شده ( میسون ، جورنیزان ، بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ٥٨ ) .\n(۳) جنگ مذکور بتاریخ ١٤ مارچ سنه ۱۸۲۳ واقع شد ( پرنسیپ اوریجن آف دی سکه پاور ان دی پنجاب صفحه ۱۳۷ و کنننگهم ، دی هستری آف دی سکه یز صفحه ١٦٤)"}
{"book": "adl0975", "page": 133, "text": "( ۱۲۶ )\nفاصل و ثروت او در منچینی ترتیبات (۱) گرفته شده است . (۲) در این وقت در بین يك دسته\nقشون سکه و قبیله یوسف زائی که بطرفداری محمد عظیم خان آمده بودند به آنطرف دریا\nجنگی بوقوع پیوسته بود که خود رنجیت سنگ نیز در آن شامل بود (۳) و بايك دسته\nعسکر به بهانه شکار از دریا عبور نموده بود . این اقدام نا سکه پیغام یار محمد خان را\nکه برای محمد عظیم خان فرستاده بود تائید نموده و او را بیشتر بفكر صحت مسئله انداخته\nوخیلی به تردد انداخت . آیا بدون مقابله میدان جنگ را گذاشته و مانند بزدلان خود را\nاز مقابله دشمن رد کند؟ آیا داخل مقابله گردیده و با فکر بدست افتادن حریم ، اهل و عیال\nخویش بدست دشمن جنگیده و از آن صرف نظر نماید ؟ حتی ازین سوالات در مخیله او\nمی آمد و میرفت .\nترددات او باندازه قوی گردید که دیگر سرداران واطرافیان آن ملتفت گردیده\nواخبار مذکور در خیمه های عسکری او منتشر گردید و خوف و اضطراب زیادی تولید\nکرد . همینکه شب شد ظلمت بزیادت اخلال فکری او عصمت تصورات پر اضطراب او\nگردیده منظره را وحشت انگیز ساخت . چنانچه دیری نگذشته که قشون حرکت کرده\nو رفتن آنها آنقدر دفعی بود که هیچکس از آن ها اطلاع نیافت . محمد عظیم خان با بقیة السيف\nبه تعجیل (٤) زیاد بطرف میچنی آمده حریم و ثروت خود را برداشته بطرف جلال آباد\n(۱) قرار نظریه میسون (دوست محمد خان باز از عزم خویش به این مسئله پشیمان شده بود)\nخیلی مشکل است که بدانیم میسون ازین مسئله چه میخواهد بگوید آیا دوست محمد خان\nعزم کرده بود که ثروت برادرش را قبض کند یا اینکه حقیقتاً خطائی کرده بود .\n( جورنیزان بلوچستان افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ۵۹ و این نیز صرف همینقدر\nمیگوید که دوست محمد خان بر خزینه او حمله کرده بود ( دی وزت تو غزنی ، کابل\nایند افغانستان صفحه ٣٤٣ ) .\n(۲) قراریکه معلوم میشود این حمله افغانها که بدلیری زیادی بر دشمن خود کرده\nبودند در مرحله اول فاتحانه بوده وسکهها عقب نشسته بودند تا آنکه رنجیت سنگ خودش\nحصه گرفته و آن را بازداشته و جنرال ونتورا با يك قشون پیاده بكمك آن ها فرستاد\n( شهامت علی ، دی سکهز ایند افغانز صفحه ۱۹۷ ) کونولی جور نی تودی نارت آف اند یا\nجلد دوم صفحات ٤٠٣ - ٤ و بار ( Barr ) جورنل آف دی مارچ صفحات ۲۰۸- ۹ ،\nافغانها در کشتن پهولاسنگه قائد و لیدر (Akels) نیز کامیاب شدند ۱۸ پرنسپ ،\nاوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ۱۳۸ .\n(۳) لاورنس میگوید که کامیابی آن روزه در اثر شجاعت شخص رنجیت سنگه\nوا کالی های او صورت گرفت .\n( ٤ ) میسون جورنیزان ، بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ۰۹ .\nقرار نظریه کونولی خیمه ها ، توپ و تفنگیکه از محمد عظیم خان مانده بود فردا از طرف\nدوست محمد خان که جداگانه با دسته پیش قراول خیمه زده بود اشغال گردید جورنی\nتودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٤٠٠ ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 134, "text": "( ۱۲۷ )\nرفت ولشکر بزرگ رنجیت سنگه بطور حیرت انگیزی عملی شده وکامیاب گردید (۱)\nسنگها ازاضطراب ووحشتی که برحریف شان طاری شده بود استفاده نموده بطرف قلعه\nهشت نگر » رفته وآن را متصرف شدند (۲) بعد از آن جانب پشاور روان گردید بتاریخ\n۱۷ ماه مارچ داخل شهر گردیده بر تاخت و تاراج اموال اهالی و سکنه شروع نمودند\nولی رنجیت سنگه به آن خاتمه داد . ( ۳ ) ولی باهم روح عسکری نفوس این منطقه\nاشکالاتی در راه تصرف ایالت مذکور تولید کرد .\nازینرو شاه سکه بطور خصوصی یارمحمد خان و دوست محمدخان را که در دکه خیمه\nزده بودند خواسته و بپاداش خدماتی که با او کرده بودند ایالت مذکور را مساویانه بین\nآنها بخش کرد . (٤) درعین حال این تقسیم که در يك طرف دوست محمد خان ودر طرف\nدیگر آن یارمحمد خان ودیگر برادرانش قرار گرفتند برای جلوگیری از کشمکش\nبینی آنها خیلی محتاطانه صورت گرفته بود (٥) محمد عظیم خان با آنهمه خرابی احوال\n( ۱ ) میسون كتاب قبل الذكر صفحات ٥٦ - ٦٠ بیانات موهن لال درباره شکست\nمحمدعظیم خان در نوشهره بابیانات میسون در نقصه مهم موافقت میکند، زیرا او نیز مسئله\nمذکور را در اثر توطئه ودسیسه برادران او دانسته وآنها را مسئول این خرابی جیش\nافغانی میداند . ( لایف آف امیردوست محمدخان جلد اول صفحات ۱۲۷ – ۸ بهر كيف\nيك تعداد مورخین دیگر این مسئله را ذکر ننموده و آن را دراثر خست و پول دوستی\nبموقع محمدعظیم خان ونتيجة افكار وخیالات خود او میدانند ( مور کرافت و تريبك :\nتریلوز جلد دوم صفحه ۳۳۲ - فریر هستری آف دی افغانز صفحات ١٨٢ – ٤ پرنسيپ :\nاور یجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحات ۱۲۷ - ۱۲۹ م کریگور : دی هستری\nآف دی سکھز جلداول صفحه۱۹۳ - و کونولی كتاب قبل الذكر جلد دوم صفحات ٤٠٢-٤٠٥\n(۲) م ( گریگوردی هستری آف دی سکهز جلداول صفحه ١٩٣ ) .\n(۳) کتاب فوق : فریر میگوید که قلعه مذکور را منهدم ساختند ( هستری آف دی\nافغانز صفحه ١٨٤ .)\n(٤) م کریگور شاید تنها مورخی است که بقرارداد فيما بين محمدعظیم خان ورنجیت\nقایل میشود ومیگوید که اويك طفرانه» که شامل یکعده اسب ها بود باو تقدیم کرد.\n( دی هستری آف دی سکهز . جلد اول صفحات ١٩٣ - ١٩٤\n(۰) میسون : جور نیزان بلوچستان افغا نستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ٦٠\nبهر كيف فرير میگوید که رنجیت سنگه حکومت پشاور را به سلطان محمدخان داد\n(هستری آف دی افغانز صفحه ١٨٤) کننگهم و پرنسب در اینکه ایالت مذکور بـ\nیارمحمد خان سپرده شد تا بحث با جگدار لاهور آنرا بدست داشته باشد موافقت دارند\nولی هیچکدام ازین مورخین ذکری از دوست محمدخان وحصه گرفتن آن درایالت مذکور\nنمینمایند (دی هستری آف دی سیکهز صفحه ١٦١ واو ریجن آف دی سکه پاوران دی\nپنجاب صفحه ١٤٠ )"}
{"book": "adl0975", "page": 135, "text": "( ۱۲۸ )\nوتکالیف زخمی که (۱) برداشته بود و در اثر عادات عیاشانه او روز بروز خراب شده\nمیرفت قشون خویش را گذاشته و بالفعل بدوست محمد خان ( ۲ ) اعتماد نموده باو سپرد ،\nو خودش بطرف کابل روانه گردید ولی امید بهبودی که در دل می پرورانید بسر نرسیده\nو تا کابل نرسید ، بلکه در اندپند که بفاصله دوروزه راه از پایتخت فاصله دارد فوت شد (۳)\nبعد از مرگ محمدعظیم خان تمام وحدت و اتفاق برادران که سه مرکز مهم کابل ،\nقندهار و پشاور را در دست خویش داشتند برهم خورده و از بین رفت. برادران متعدد\nو برادر زاده های سردار فقید هیچکدام را بحیث بزرگ خاندان ورئیس فامیل خود\nنمی شناختند چنانچه در اثر تولید این گونه حسیات و افکار حصهٔ اکثر مملکت افغانستان\nمورد ، صدمات و مصائب بیعزتی وهتك حرمت واقع گردید .\nمحمدعظیم خان چندی پیش از مرگ خویش حدس زده بود که عمرش به آخر رسیده\nاست ازینرو پسرش حبیب الله خان را خواسته و تمام ثروت ( ٤ ) هنگفت خودرا باوداده\nاز ووعده گرفت که همه آن را در گرفتن انتقام شکست او در مقابل سکهها صرف نماید .\nو درعین زمان چون به لیاقت و کفایت فرزند خویش اعتماد کامل\nنداشته و ظرفیت حکمرانی را در او نمیدید کاسعایش نواب جبار خان\nرا بولایت او مقرر نموده و دست فرزندش را بدست برادر گذاشته از و خواهش نمود که\nمانند پدر بفرزند با او سلوک و رفتار نماید . (٥)\nخبر مرض مدهش محمدعظیم خان پردل خان را از قندهار بمکابل آور ده (٦) بود .\nشاه ایوب شاه دست نشاندهٔ سردار فقید هنوزهم با پسرش شهزا ده اسمعیل که قراریکه\nقبلا دیده شد آیا قتل سلطان علی خان بود در بالاحصار اقامت داشت اسمعیل بپدرش اصرار\nمیکرد که ثروتی را که محمدعظیم خان برای پسرش حبیب الله خان گذاشته است بایست\nپیش از آنکه پردل خان رسیده و با آنها ضم شود از نزدش بگیرد ولی شاه این پیشنهاد\nرا بسمع قبول نشنیده هر چند خیلی اشخاص باودرین راه كمك نموده و خوش هم میشدند\nنه میخواست اینچنین رویه را پیش بگیرد .\n(۱) فرير کتاب فوق صفحه ۱۸۳ . میسون وموهن لال میگویند که در اثر حملهٔ\nمرض دیزینتری (Dysentery) انتقال نمود .\n(۲) دوست محمدخان برای چندی در هشت نگر اقامت گزید (میسون کتاب قبل الذكر\nجلد سوم صفحه ٦٠ )\n(۳) فریر کتاب قبل الذكر صفحه ١٨٤\n(٤) قرار نظر یه فر یر این پول به مبلغ ۲۰۰،۰۰۰ پوند مسكوك بالغ میشد .\n(٥) واین ، دی ورث نوغزنی کابل اینددی افغا نستان صفحه ٣٤٤ میسون ،\nجور نیزان بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب جلدسوم صفحه ٦١ وموهن لال لایف آف\nامیردوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۳۰\n(٦) میسون کتاب فوق جلد سوم صفحه ٦١ مو هن میگوید که پردل خان را\nحبیب الله خان بمکابل دعوت نموده و با او خیلی بخو بی و به نهایت جودت سلوك نمود .\nلایف آف امیردوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۳۱ هو گ نیزهم چنان میگوید .\nدی آرمی آف دی اندس صفحه ٤٠٩"}
{"book": "adl0975", "page": 136, "text": "( ۱۲۹ )\n\nهر چند شهزاده اسمعیل و دیگر خیر خواهان شاه بگوش او رسانیدند که سردار قندهار مقاصد سوئی در دل دارد در مقصد خود آگاه شد ، لذا شهزاده مذکور در اثر بی اعتنائی پشاور نجیده وظاهراً ببهانه صید وساعت تیری از دروازه خندۀ اش شهر خارج گردیده الی در حقنقت بطرف پشاور عزیمت نمود (۱) . وقتی شاه از عزم پسرش اطلاع یافت چند تنی را فرستاد تاشهزاده را به مراجعت ترغیب نمایند . دیری نگذشت که پردل خان خواهش کرد که با شاه در بالاحصار ملاقات نماید . شاه ایوب نیز خواهش او را منظور نمود و اجازه داد که بدرون قلعه نزد او برود ولی بشرط آنکه تنها باشد . بهر کیف وقتی دروازهٔ بزرگ برای پذیرفتن سردار باز گردید نفری کومیتاں سردار هجوم برده و درب بازار را اشغال نمودند . وعیناً همین گز ارشات در درب حصار تکرار شده و حیات قصر از حاضر باشان معتمد پردل خان پرشد . بعد از ان سردار با برادرش مهر دل خان با نفری معدودی به سالون در بار جائیکه شاه ایوب و شهزاده اسمعیل منتظر نشسته بودند داخل گردیدند . بعد از تعارفات معموله مباحث غیرمهم و کوچکی روی کار آمد که در خلال آن سردار اشارات و علاماتی به طرفداران خویش ردو بدل نموده ، شهزاده مشکوک از محفظت و نگهبانی خویش غفلت نورزیده بود چنانچه تفنگش را برداشته و برسینهٔ سرداران خائن هـــدف بگرفت . ولی حاضر باشان کوهستانی بيك جست دهن تفنگت را بسته وازسرداران منحرف ساختند که دراثر آن یکتن از آنها مورد اصابت گلوله واقع بقتل رسید ، و یکتن زخم برداشت . شهزاده اسمعیل (۲) در همان جا هدف گلوله قرار گرفته و شاه ایوب دستگیر وتوقیف شد . بعد از آنکه قصر یغما را ج رفت يك نفر بنام حاجی علی البسهٔ غریبانۀ خود را باجامهٔ شاهی معاوضه نمود، و اسیر بیچاره را بر پشت اسب شبیه ، بطرف برج وزیر روان ساخت .\n\nکوچه و بازار از طرف عدهٔ زیادی از تماشاچیان بحس پرشده بود . پردل خان وبرادرش بفراغت خاطر و ببی اعتنائی که گوئی از سواری صبح خویش برگشته اند مراجعت نمودند.\n\nشاه بدبخت در مدت حبس وتوقیف خویش به سلوك ورویهٔ ناجائز وبی احترامی مصادف شد تا آنکه بالاخره درعوض پرداختن يك لك روپيه رها گردید نواب محمد زمان خان بمعاونت اوآمده واسباب سفر او را آماده ساخت تا به پنجاب عزیمت نماید که در آن حکمران سکه پناه گاهی بااوداد و ماهانه (۳) هزار روپیه برای مخارج او بعنوان پنشن مقرر بود . پردل خان بعداز آن بقندهار مراجعت نمود ، در اثر اینگونه جفاها وفعالیت ها وباین ترتیب پردل خان آخرین چراغ دودمان شاهی درانی را خاموش ساخته و نه تنها به شخص خود بلکه بتمام بارکزی ها خدمت نمود . اینگونه جریانات در بین شاهان درانی و وزرای\n\n(۱) ـ میسون : جورنیزان بلوچستان ، افغانستان اینندی پنجاب جلد۳ صفحه ۲۳۷ .\n\n(۲) ـ میگویند که همین شخص شهزاده را نیز بقتل رسانید . ( میسون : جور نیزان بلوچستان ، افغانستان اینندی پنجاب جلد سوم صفحه ۶۳ ) .\n\n(۳) ـ برادر شاه ایوب شهزاده ابراهیم که در پشاور بسر میبرد نیز با فامیل و دارائی ومتعلقات خویش بـه ماورای اتك رفت ( میسون : جور نیزان بلوچستان ، افغانستان ، ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ٦٤ ) .\n\nمربوط میگردد تنها چاپ ۱۰۰۰ جلد قیمت ۱۰ افغانی چاپ حروفی بمطبعۀ ریاست مستقل مطبوعات ."}
{"book": "adl0975", "page": 137, "text": "( ١٣٠ )\nبار گرانی آنها جریان داشت که در نتیجه توليد يك گونه گزارشات و جریانات دیگری نمود که بتقویت آن برادران متعدد بار گرانی قوا واقتدار خویش را به مقابل یکدیگر شان استعمال نموده و درای اتخاذ عزو قدیت و اقتدار خویشتن بذرایعی متوسل شدند . حبیب الله خان جانشین محمد عظیم خان گردید و برای تمشی امور اداری را بمعاونت برگزیدگان پدرش پیش میبرد ولی بالاخره اینها را یا معزول مود (١) و یا اینکه خودشان مستعفی شدند (٢) و حبیب الله خان در عوض آنها از طرف خود مشاورین و ناصحینی مقرر نمود از قبیل حافظ جی پسر میرویس واعظ خان فقید که خیلی در او نفوذ داشتند . ولی حبیب الله خان در مقابل کا کایش دوست محمد خان خیلی ضعیف و بی کفایت بود و بهیچ صورت نمیتوانست با او برابری نماید . البته دوست محمد خان نیز اکنون میدان را برای تاخت توسن (٣) آژخویش و مقاصد خویش فراخ یافته وصحنه را مستعد بازی دورنگ و حیل خویش (٤) می یافت . بهر كيف ثروت و تمول حبیب الله خان او را دارای هواخواهان و طرف داران ساخته و برای چندی پلان های کاکایش را عقب انداخت (٥) بعضی از مشاورین تجربه کار و صمیمی او به حبیب الله خان خبر دادند که دوست محمد خان این همه تواضع وانکسار را برای مقصد سوئی که در دل دارد مینماید و به اول ترین فرصتی که به بدست بیاورد میخواهد او را از پا بیفگند چنانچه درین باب باشخص برجسته مملکت روابطی محکم ساخته و آنها را طرفدار خود نموده است . حبیب الله خان ازین مسئله بهراس افتیده و آنها را با چند تنی از مصاحبین احمق خویش درمیان نهاد که با و مشوره دادند که کاکایش را گرفته و کور بسازد . لاکن خوشبختانه حاجی خان کا کر ازین تصویب اطلاع یافته ويك روزيكه دوست محمد خان بر حسب معمول میخواست برای تقدیم احترامات خویش بحضور حبیب الله خان برود باو اطلاع داد که مبادا داخل اطاق بشود و مسئله را صرف وقتی که از اطاق حبیب الله خان\n(١) ـ بطور مثال نواب جبارخان دستش از حکومت علاقه لغراتی کشیده شد و امور آن منطقه به نظیر علی خان که از دوستان حبیب الله خان بود سپرده شد . امین الله لو گری که از سرداران با رسوخ بوده و به محمد عظیم خان خدمات زیادی کرده بود نیز پاداش بدی گرفته و یحی قتل او می گشتند . نواب جبارخان وامين الله خان لو گری هر دو بدوست محمد خان پیوستند . ( میسون جورنیزان بلوچستان ، افغانستان ایغندی پنجاب . جلد سوم صفحه ٦٧ ) .\n(٢) ـ حبیب الله خان آنقدر بمشروب عادی بود که ابداً با مور اداری هیچ تو جه و دلچسپی نداشت و نسبت بمأمورین خویش آنقدر بی اعتنا و بی حس بود که همه او را ترك کردند . فریزر هستری آف دی افغان صفحه ١٨٦ .\n(٣) ـ دوست محمد خان به مجرد اطلاع مرگ برادرش بکابل آمده و ایالت پشاور را با داره نمایندگان خویش سپرد (میسون کتاب فوق جلد سوم صفحه ٦٦ ) .\n(٤) ـ میگویند که دوست محمد خان خیلی به تواضع وعجز با حبیب الله خان پیش می آمد و این عجز وانکسار در مقابل او بدرجه رسیده بود که کفش های او را پیش پای او گذاشته و با دستمال خویش پاك ميكرد ( موهن لال ، لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٣٢ ) .\n(٥) ـ مور كرافت وتريبيك ، تريلوز جلد دوم صفحه ٣٤٦ ."}
{"book": "adl0975", "page": 138, "text": "( ١٣١ )\nخارج و با دوست محمد خان مصادف گردید با نهادن انگشت برچشم خویش باو فهماند .\nدوست محمد خان سوار گردیده وخارج شد و یار محمد خان را نیز بهمرامی خود ترغیب نموده\nو برای جنگ ترتیبات گرفت . عسا کر او از راه دروازه شاه شهید آمده و بعد از يك جنگ\nطولانی حبیب الله خان مجبور بعقب نشینی گردیده و مغلوب گردیده (۱) محاصره شد ولی\nدوست محمد خان از داخل شدن طرفداران خویش در اقامتگاه او جلو گیری نمود که مبادا\nثروت او بدست دیگری بیفتد . روز دیگر امیر محمدخان با قوایتی برای معاونت برادرش\nرسیده وحبیب الله خان نیز از او گر معاونتی برایش رسیدند، که در نتیجه ورود این دوقوای\nتازه و مخالف ، جنگ مدهشی قریب قلعه كاشف بوقوع پیوست ولی بمداخله نجباء خاتمه یافت\nوقرار دادی منعقد گردید که بزار آن حبیب الله خان اقتدار و امتیاز خود را بدست داشته ،\nبمثابه مزدك و فرس بايك مبلغ اضاف ی بیست هزار روپیه بدوست محمد خان میپرداخت .\nدوست محمد خان بعد از آن بغز نی رفت تا خود را برای جنگ دیگری آماده سازد .\nحبیب الله خان دیگر خیلی بتشويش وزحمت افتاده و از کم اک های قندهاری (۲) خود\nاستمداد نمود و آنها نیز باین برادرزاده بی کفایت او هیچ خدمتی دریغ ننموده و با کمال\nمسرت برایش انجام داد ند. چنانچه پردل خان به تعجیل بطر ف کابل حرکت نموده\nو بعد از آنکه مدتی را بعشرت وخوشگذرانی گذرانید میانه او با حبيب الله خان برهم خورد\nودوست محمد خان نیز موقع را برای زور آزمایشی مناسب یافت و در قلعه قاضی برای جنگ\nبا برادرزاده اش ترتیبات گرفت ولی باز خوانین و جنهای با نفوذ کابل دربین آمده و از\nخونریزی جلو گیری نمودند . حبیب الله خان این دفعه نیز چیزی سفتید و برای آنکه\nآتش حرص کا کا پیش را خاموش کرده باشد مبلغی با و داد تا بین شهری و طرفداران\nخود تقسیم نماید وخودش را پهلوی خود بر فیل نشانیده بشهر داخل نمود . دوست محمدخان\nبار دیگر خوشبختانه از مقعد سوء وعزم بد برادرزاده اش اطلاع یافته و در حالیکه برف\nبشدت میبارید فرار نموده از پایتخت خارج و در شمع، زديك میدان رفت . (۳)\nد ر بین دفعة کــه حبیب الله خـان بــرای تعقيب و گرفتــن\n(۱) - در همین جنگ بود که امین الله خان و طرفداران او نزد دوست محمد خان رفته\nوبا و معاونت نمودند ( فیون : درر نران پلو چستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم\nصفحه ٦٧ ) .\n(۲) - برای این مقصد ا کرم خان برادر حبیب الله خان بقندهار اعزام شد .\nا کرم خان مکاتیبی از دوست محمد خان و سلطان محمد خان نیز با خود برد که حاوی\nمقاصد ونیات آنها درباره حبیب الله خان بود ( فریر : هستری آفددی افغان صفحه (۱۸۷).\n(۳) - میگویند در اثر تعجیل فرار مذکور یکی از دخترانش افتیده و مرد (موهن لال:\nلایف آف امیر دوست محمدخان جلداول صفحه ١٣٥ ) - وادی میدان را که دارای قریبا\"\nسی هزار نفر سکنه هزاره و تاجك بود دوست محمد خان از حبیب الله خان گرفته بود .\nبعد از چندی دوست محمد خان آنرا به برادرش امیر محمد خان سپرد . ( مور کرافت\nایند تریپسك ) تریاون جلد دوم صفحات ۳۸۲ - ۳۸۳ ."}
{"book": "adl0975", "page": 139, "text": "( ۱۳۲ )\n\nاو ازعقبش (۱) فرستاده بود بانوای او در آویخت و درعین زمان امیر محمد خان برادرش\nازغزنی بکمک او رسید ولی در مقابل عسکر حبیب الله خان تاب نیاورده متشتت گردید .\nدوست محمد خان میدان را در ظلمت شب گذاشته وبطرف غزنی رفت . (۲)\nدرین وقت شیردل خان بدکابل وارد شده بود ، (۳) دوست محمد خان ازورود او\nبه تشویش افتاده ومضطرب شد که مبادا با برادر براده اش متحد شده واورا از پا بیفگند .\nلذا ازغزنی حرکت نموده بکوهستان رفت تا برای خود کاری کند . هنگامیکه\nدوست محمد خان در کوهستان برای خود هواخواه وطرفدار میجست شیردل خان در کابل\nمصروف طر فدار ساختن ودل آسائی نجبا وخوانین بود که اقتدار شیررا با او داده واعلان\nنمایند . بلکه بیشتر حصه اقتدار حبیب الله خان را سلب (۴) نموده وشخصاً امور اداری\nحکومت را ازطرف برادر زاده (ه) خویش بدست گرفته بود . واجازه داده بود\nکه حبیب الله خان ماهده سی هزار روپیه برای مخارج شخصی خویش بگیرد . دوست محمد\nبزودی درك نمود که طرز اداره وسلوك شیردل خان طرف رضائیت اهالی نیست ودر حقیقت\nاز طرف بعضی نجبا وخوانین شهر که با او رابطه و مراوده داشتند بکابل دعوت شد\nکه نصیحت آنها را پذیرفته و به پایتخت امده وجه الزمه همه وعـده کرد موافقت نمود\nکه شیردل خان اقتدار کابل را بدست داشته وحکومت غزنی ، میدان وکوهستان باوتعلق\nبگیرد و نیز اجازه یافت که عیال محمد عظیم خان فقید را بعقد نکاح درآورد (٦) این عقد\nبرای دوست محمد خان فتح بزرگ سیاسی شمرده میشد زیرا نفوذ اورا در بین طبقه دلیر\nوجنگجوی قزلباش زیاد میکرد .\nدوست محمد خان باردیگر شروع به خدعه کرده و حبس حبیب الله خان را پیشنهاد نمود.\nوانمود کرد که اخیرالذکر میخواهد معتمد جدی بد خویش شیردل خان را از بین بردارد\nوبرای اقدام باین کار ترتیبات میگیرد ولی برای آنکه شبه کوئی تو لید نشده باشد\nخودرا ظاهراً طرفدار شیردل نشان میداد حالآنکه با سردار نامدار مشوره نمود که اورا\n(۱) موهن لال ، لايف آف امیر دوست محمد خان صفحه ۱۳۰ ـ هوگ میگوید\nکه دوست محمد خان در قلعه خویش محاصره شد ولی بخوبی از خود مدافعه نمود (دی آرمی\nآف دی اندس صفحه ٤١ ) .\n(۲) موهن لال ، کتاب فوق جلد اول صفحه ١٣٦ ـ قرار نظریه هوگ دوست محمد خان\nمیدان را بدشمن تسلیم نمود ( کتاب فوق صفحه ٤٠١ ) .\n(۳) حبیب الله خان او را بکابل دعوت کرد ( موهن لال كتاب فوق صفحه ١٢٦ ) .\n(٤) فریرم میگوید که او حبیب الله خان را معزول کرد (هستری آف دی افغانز صفحه ۱۸۷)\nدرحالیکه کونولی اظهار میدارد که شیردل خان حبیب الله خان را محبوس ساخت (جورنی\nتودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۲۰۷ ) .\n(٥) خدا نظر خان غلجائی که مامای شیردل خان بود وکیل حاکم کابل مقرر گردید\n(موهن لال کتاب فوق صفحه ١٣٦) این شخص خیلی مستبد بوده ومردم از ونفرت داشتند.\n(٦) این خانم دختر سیدخان جوانشیر ومادراندر حبیب الله خان بود ( موهن لال ،\nلایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۱۳۷ ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 140, "text": "( ١٢٢ )\n\nنیز محبوس بسازد . (۱) وقتی مادر حبیب الله خان از مسئله حبس پسرش اطلاع یافت\nبرافروخته شده و درب بالاحصار را بروی خود بسته باشیر دل اعلان جنگ داد . شیردل\nکه با واقعه غیر متوقعی مواجه شد اکنون فقط يك چاره داشت که بایست بزودی به آن\nتمسك می نمود . چنانچه حرف دوست محمد خان را گوش داده آزادش ساخت ووكيل\nحکومت مقرر نمود . دوست محمد خان با مادر حبیب الله داخل مذاکره شده ایثار ووفای\nخودرا نسبت باواظهار داشته گفت که اگر دروازه حصاررا بکشاید خودش وفرزندش را\nباتروت و تمول آنها حفظ خواهد کرد . خانم مذکور رضا شده وخواهش اورا پذیرفت .\nشیر دل خان برای ملاقات او رفته و او را بر فیل سوار ساخته نزد دوست محمد خان فرستاد\nکه قرار ترتیبات مخفی ؟ گرفته بود اورا بعقد نکاح در آورد . اکنون دوست محمدخان\nدر نظر داشت که ثروت وتمول خانم مذكور را بدست بیاورد ولی چون از راه شرافت\nوانسانیت نمیتوانست شخصاً آن را انجام دهد شیر دل خان را اجازه داد که قلعه شاهی را\nچور کند بشرط آنکه اورا حصه بند شريك خود بسازد . اقدام مذکور بكاميابی\nخاتمه پذیرفت واین شیر دل خان از ایفای عهد خویش با دوست محمد خان سرباز زد (۲)\nوبعد از آنکه حبیب الله خان را بقلعه مامایش خدانظر جن با نوگز فرستاد (۳) داخل\nاقدامات بر علیه دوست محمد خان شد\nبرادرانیکه در پشاور بودند اًمده بکابل وارد شدند تا از شورش مذکور استفاده\nنمایند و در حالیکه طرفداران آنها در بیرون مصروف کشمکش حقوقی بودند يك سلسله\nمذاكرات و ه ممیزه های عجیب و غریبی در بین چندین برادر جریان داشت که در پایان\nکار کشتن و یا کور ساختن دوست محمد خان را فیصله نموده و تصویب کردند . لیکن\nباردیگر حاجی خان که اگر از موضوع اطلاع یافته و وقتیکه دوست محمد خان با طاقی\nکه برای فیصله مقدرات او مشوره کرده و آنرا عملی می ساختند داخل میشد با واطلاع داد\nچنانچه دوست محمد خان بر اسپ خود سوار گردیده و به منزل خویش مراجعت نموده (٤)\n\n(۱) موهن لال ، کتاب فوق صفحه ۳۸ . - قرار اظهارات هوگ شیردلخان گرفتاری\nحبیب الله خان را بدوست محمد خان پیشنهاد کرد تا آنکه اموال او را بین خود تقسیم نمایند\nو دوست محمد خان آنرا پذیرفت . لیکن شیر دلخان خیانت کرد و دوست محمدخان وحبيب الله خان\nهر دو را به منزلی دعوت نموده محبوس ساخت . بعد از آن دوست محمد خان را رها نمود\n(دی آرمی آف دی اندس صفحات ٤١٠ - ٤١١ ) .\n(۲) برای دوست محمد خان یکمقدار زیاد پول نقد فرستاد که مجموعاً بيك لك روپيه\nبالغ میشد. در حالیکه ثروت محمدعظیم خان به سه کرور روپیه بالغ میشد (هوگ،دی آرمی\nآف دی اندس صفحه ٤١١ ) .\n(۳) حاجی خان در این موقع داخل خدمت شیردل خان بود ولی میدانست که یقیناً\nدوست محمد خان بیکمك قزلباشان غالب وفاتح می شود لذا عزم کرد که هستی خود را\nبا او وسردار غزنی یکجا بسازد ( میسون ، جورنیزان بلوچستان ، افغانستان وپنجاب\nپنجاب جلدسوم صفحه ۷۱) وواين ، (دی درنت تو غزنی ، کابل ایند افغانستان صفحه ٣٤٠)\n(٤) هوگ ، میگوید که آنها به قلعه نواب روادی غبوات فرستاده شد ( دی آرمی\nآف دی اندس صفحه ٤١١ ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 141, "text": "( ١٣٤ )\n\nو در اثر تعلل خامش به جمع آوری قوائی نتوانت\nسوم شير دل خان را خاتمه داده\nو حبيب الله خان را آزاد بسازد موفق گردیده و او را در بالاحصار محاصره نمود (١) سرداران\nپشاوری نيز (٢) از حرصى که براى سهم گرفتن در تمول زياد شير دل خان داشتند با او\nاز راه مواسات واتفاق پیش آمدند . سردار محصور كه حالت و موقعيت خطرناك خود را ميديد\nپيغامي بقندهار فرستاده و از برادران آنجائی خويش استمداد نمود وقتى آنها بكمك (٣)\nاو رسيدند شير دل خان را درحالت بحران يافته و ديدند كه آذوقه او نيز روبه تمام شدن\nگذاشته است . دوست محمد خان از شير دلخان خواهش نمود كه از قلعه خارج شده و آزاد\nبجنگد كه او نيز آنرا پذيرفته و خارج گرديده با قواى خويش بسمت زباوت شاه شهيد\nو دوست محمد خان قشون قزلباش خود را به تپه مرنجان داد . بهر كيف سرداران قندهارى\nدانستند كه مقابله باقشون دوست محمد خان كه صورت تنظیم و ترتیب آن خیلی درست بوده\nو وضعیت نهایت خوبی داشتند بی ثمر است . (٤) از ينرو شير دل خان برقیب خویش تسلیم\nگردیده و در خیمه نواب محمد زمان خان باقی ماند . مجالس و مذاكرات طولانی برای چندین\nروز ادامه داشت ولى سرداران بكدام فيصلۀ قطعی مسايل واصل نگرديدند هر چند چنین\nقرار گرفته شده و مسايلى براى تصويب حاضر شد اما بزودى باطل گرديده و نقض گرديد .\nتا اينكه بالاخره اختيار فيصله را به نواب صمدخان اعتماد نمودند تا در مقابل مقاصد پارتی ها\nو احزاب مختلفه قضيه را بطوری خاتمه بخشد چنانچه قرار تصویب او فیصله گردید\nکه سلطان محمد خان سردار دوم پشاور با معاونت نجبا واشخاص بزرگ شهر حكومت\nكابل را بدست داشته سرداران قندهارى واپس بمسكن خويش در قندهار مراجعت نموده\nدوست محمد خان زمام امور کوهستان و غزنى را بكف گرفته و نواب جبارخان دوباره\nبه علاقۀ غزنی برود . (٥) لكن بيوه های سردار محمد عظیم خان نیز باینت قانع میشدند\nزیرا آنها نیز میخواستند وضعيت وسلوك غير محترمانۀ شير دل خان كه در برابر آنها\nنموده بود جبران و تلاقی شود و آزادی فوری حبیب الله خان و برادرش اکرم خان را\nمطالبه نمودند . در اینجا دوست محمد خان با شیر دل خان داخل مذاكرات مخفیانه گردیده\nو باو وعده داد كه اگر محبوسین خود را با و بسپارد در مقابل نجات او را با تمام\n\n(۱) فریرر : میگوید که شیر دل خان در بالاحصار عقب نشست و قشون كافى براى\nمقابله میدان در مقابل دشمن نداشت ( هستری آفدی افغان صفحه ۱۸۷ ) .\n(۲) فریرر : كتاب فوق صفحه ۱۸۷ .\n(۳) اگر اظهارات فریرر قبول شود شير دل خان يك فصل زمستان را در بالاحصار\nگذرانید و بعد از محاصره پنج ماه قواثی بكمك او از قندهار رسید . كتاب فوق صفحه ۱۸۷ .\n(٤) موهن لال : لایف آف امير دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٤٣ - ٠ رير :\nبالعكس میگوید که دوست محمد خان وسلطان محمد خان در مقابل سرداران قندهاری مغلوب\nشده شکست خوردند و از خونريزى بيشتر جلو گیری شده و آنها بخیمه های خویش آمده\nو در باب مواد صلح مذاکره نمودند ( هستری آف دی افغان صفحه ۱۸۸ .\n(٥) ميسون : جور نیزان بلوچستان ، افغانستان اینه دی پنجاب جلد سوم صفحه ١٣"}
{"book": "adl0975", "page": 142, "text": "( ۱۳۰ )\n\nثروت حبیب الله خان متضمن شده وعلاوتاً در هر مسئله که با برادران پشاوری داشته باشد\nبا او همدست بوده و با او معاونت خواهد نمود . شیردل خان بشرایط مذکور رضایت داده\nمحبوسین را بدوست محمدخان سپرده خودش و برادرش پردلخان باخزینه خویش بقندهار\nمراجعت نمودند (۱) ایالت او گردو شور بخد به حبیب الله داده شد (۲) بهر کیف شیردل خان\nمدت زیادی از ثروت خویش که آن را بطریق سوئی بدست آورده بود تمتع ننموده\nو یکسال بعد از ورود خویش بقندهار فوت شده و بمرگ او یکی از بزرگ ترین موانع\nراه پیشرفت دوست محمد خان ورقهای مهم او از بین رفت .\nدر مقابل دلیری و شجاعت و فعالیت و کاردانی هوش و کیاست او البته طبعاً دوست محمدخان\nدچار خوف و بیم گردیده واقتدار او را احترام مینمود ولی اکنون که او از جهان رخت\nبر بسته و دیگر وجود نداشت دوست محمدخان خودش مایه خوف و هراس دیگران گردیده\nبود . بهر صورت آهسته آهسته برای سلطان محمدخان روشن گردید که همسایه خطرناکی\nدر کوهستان دارد و چون دوست محمدخان شیعه ها را (۳) طرفدار و مددگار خود ساخته\nبود جراینکه اوسنی ها را در آغوش بگیرد چاره نداشت که در اثر این اقدام در برابر\nشیعه ها به رویه و سلوك خشن و سخت پیش آمده و بارهای سنگینی بر دوش آنها تحمیل نمود\nفرستادگان سیاسی دوست محمد خان نیز آهسته آهسته شروع بکار نموده و از انداختن\nتفرقه وعداوت نفاق و خصومت در بین دوحزب مخالف بیکار نبودند . علاوتاً اداره سلطان\nمحمدخان دراثر بی کفایتی اوخراب و قابل توجه بود . این شخص خیلی خواهان لباس\nعاليشان وظریف بوده و این حس تا اندازه در او نفوذ داشت که لقب «طلائی» گرفته\nومشغول تمتع و خوشگذرانی بوده امور اداری را بحکام (٤) متعدد خویش وا گذاشته\nبود و در حریم خویش به عیش وعشرت میگذرانید . لذا بزودی آشکار شد که شخص\nفعالتر بیکار است که از حرص وحیل دوست محمد خان جلوگیری نماید . حبیب الله خان\nکه در کابل با سلطان محمدخان گذاشته شده بود دراثر سلوك بدی که با او میشد بزودی\nشهر را گذاشت . اکنون دوست محمدخان موقع یافته که با سلطان محمد خان داخل\nاقدامات شود . چنانچه سلطان محمد خان را به حمله بر کابل تهدید نموده مطالبه نمود که\nاو را در تصرف آن سهیم بسازد ولی سلطان محمد خان مطالبه او را رد نموده و در نتیجه\nزدو خوردی از طرف سنی های هوا خواهش با او روداد دوست محمدخان بر بالاحصار\nمسلط گردید . بهر کیف طرفداران سلطان محمدخان میانجی گری نموده و با و اجازه\nداده شد که به پشاور برود و دوست محمد خان درعوض وعده داد که سالیانه مبلغ يك لك\n\n(۱) موهن لال لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٤٤ وهرك دى\nآرمی آف دى اندس صفحه ٤١٣ بكمك این تمول توانستند که ۹ بر ۱۰ حصه مالیات و زمین\nهای قندهار را متصرف شوند .\n(۲) میسون « جور نیزان » بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ۷۲\n(۳) یکی از نجبای قزلباش (محمدخان بیات) که مامای دوست محمد خان بود خیلی\nبا و كمك ومعاونت نمود ( فریرا هستری آف دی افغاننز صفحه ۱۸۹ )\n(٤) میسون « (جور نیزان» بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب جلدسوم صفحه ٧٤)"}
{"book": "adl0975", "page": 143, "text": "( ١٣٦ )\nروپیه برای او بفرستند تا آنکه بالاخره دوست محمدخان از دروازه غزنی بالانحصار داخل گردیده و سردار پشاور از دروازه شرقی خارج گردید. قصر را برای او تخلیه نمود . (١) باین ترتیب دوست محمدخان به حصول مقصد خود موفق آمد و کابل را متصرف گردید ولی آرام نمیگرفت زیرا بخوبی میدانست که برادران قندهاری او بزودی ممکنه همیتنکه فراغت یابند و از اموزاتی که در ایالت خویش فعلا بان گرفتار بودند بیکار شوند با او در سر این تصرف دعوی و مناقشه خواهند نمود . بهر کیف دیری نگذشت که رحمدل خان یکی از برادران قندهار به پشاور اعزام و با یار محمد خان مراجعت نمود وبزودی تصویب گردید که بایست دوست محمد خان را از پا انداخته و مقهور بسازند و برای این مقصد باید از شرق وغرب بر او حمله نمایند (٢)\nبرای اینکه گزارشات مملکت افغانستان را درین موقع بوضاحت بفهمیم لازم است یاد دهانی نمائیم که سید احمد شاه متعصب مشهور تحریکاتی در یوسف زئی نموده ويك جنگ مذهبی را برعلیه سیکه ها اعلان نموده بود . (٣) این شخص دعوی میکرد که قرار الهامی که باوشده است بایست با سکها بجنگند و یوسف زئی ها خیلی باو احترام وتوجه داشتند وفوج فوج زیر بیرق او میامدند . ایاجا بود که دوست محمد خان برای بازی خویش موقع یافته و با سید مذکور داخل مذاکرات گردیده و برای اینکه سرداران پشاوری را مشغول بسازد او را در اتمام خیر کارانه و پیشبرد الهام آسمانی او تشجیع نموده روابطی با او مستحکم گردانید (٤) از طرف دیگر سرداران پشاور نیز که از نفوذ او در بین اقوام یوسف زئی خبر داشتند با او داخل مفاهمه و مذاکره شدند ولی سید احمدشاه که از نتیجه غیر متوقع کار خویش واقف بوده و کامیابی خویش را حتمی ولازمی میدانست طوری بان ها پیش آمد که سرداران پشاوري را ماتحت خود میدانست و این مسئله قضیه را طور دیگر ساخته و برای او گران تمام شد زیرا سرداران مذکور روابط خود را با رنجیت سنگه تجدید نموده وسیکها درعین شورش نوای خود را بر قشون غیر منظم سید مذکور استعمال نموده اضطراب ووحشت زیادی در بین آنها تولید نمودند (٥)\n(١) وقتی که سلطان محمد خان بالانحصار را گذاشت مردمان شهر وطرفداران دوست محمدخان علی الخصوص که بردیوار ها بتعداد زیاد جمع شده بودند از عقب او فریاد کردند «خداحافظ سلطان محمد طلائی» (میسون : کتاب فوق جلد دوم صفحه ٧٥)\n(٢) میسون : (جور نیزان بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلد اول صفحات ٢٨٩ - ٢٩١ به تعقیب این ترتیبات پیر محمدخان برادر خورد سرداران پشاوری پسران نواب صمدخان را از ولایات کوهات و هنگو اخراج کرد .\n(٣) نجبای خلیل یعنی بهرام خان و جمعه خان باو كمك نمودند ( میسون : کتاب فوق جلد اول صفحه ٢٩١ )\n(٤) میسون : کتاب فوق الذكر جلداول صفحه ٢٩١\n(٥) این مسئله در سنه ١٨٢٤ در سید وواقع شد ( پلیو ) دی یوسف زئیز صفحه ٨٦ )"}
{"book": "adl0975", "page": 144, "text": "(١٢٧)\nچنانچه در اثر آن این جنگجوی دلیر و سلحشور یوسف زئی ها با شاه برده (۱) و بفکر\nکشیدن انتقام از یار محمد خان افتاد که چرا در مقابل او بکفار معاونت کرده بود. بهر کیف\nدوست محمد خان در مقصد خویش فایق آمد زیرا تا آخرین دمی که سید احمد شاه مذکور\nدارای چیزی بود سرداران پشاوری جرئت نه نمودند که اقدامی نمایند که از قوۀ آنها\nکاسته ومورد حملات شدید احمد شاه قرار بیگیرند .\nبهر کیف در عین زمان برادران قند هاری با قوای خود بطرف شمال حرکت کردند\nو دوست محمد خان مجبور شد بمقابل آنها برود چنانچه باقشون زیادی حرکت نموده وقریب\nقره باغ با دشمنان خویش مصادف شد . (۲) مذاکرات صلح ردو بدل شده وقند هاریان\nمطالبه نمودند که دوست محمدخان نصف کابل وتمام لوگر و شلگر را برای کنداره\nپسر غیور برادر فقیدشان شیردل خان واگذارد . ولی دوست محمد خان طوری به مهارت\nو کیاست بآنها جواب داد که معاهدۀ در بین آن ایرم شده وحتی يك وج خاك راهم به آنها\nنداد ووعده داد كه يك مبلغ مساوی مالیات لوگر که با چهل هزار روپیه بالغ میشد\nبقندهاریان بپردازد وعلاوتاً رضائیت خود را بمعاونت پردل خان در مسئله قشون کشی بسند\nنیز اظهار نمود. بهر کیف دوست محمد خان اطمئنان هم میکرد، بود که وعده های خویش را\nایفا نماید. قشون قندهار واپس گشته ویار محمد خان که با آنها همراه آمده بود به پشاور\nمراجعت نمود (٣) وقتیکه دوست محمد خان زمام امور کابل را بدست گرفته و در راس آن\nقرار گرفت قرار خواهش خود حبیب الله خان سکر او گر (Suker) را به او ارزانی\nداشت ولی بعد از مدت شش ماه بگوشش رسید که حبیب الله خان به موافقت بعضی نجبای که\nنسبت به او خوش بین نبودند توطئه ئی برپآنموده ومیخواهد او را خلع نماید ولی دوست محمد خان\nدر فرو نشاندن بغاوت برادرش بدون اشکال کامیاب گردید. وهواخواهان او را برشوت\nراضی ساخت که در مقاصدش با او همراهی ننموده و او را تنها بیگذارند . قبلا دیدیم که\nسرداران قندهار بعد از آنکه بکابل قشون کشیده بودند پس از زدو خورد مختصری دراثر\nظهور مرض کولرا مجبور بمراجعت گردیدند. دیری نگذشته بود که دوست محمد خان\nبه مساعدت وتوصیۀ حاجی خان کا کر که او را وزیر خود مقرر نموده بود بطرف ژرمت\nو بنگش متوجه شد (٤) هر چند برفتح و کامیابی خویش درین اقدام اعتماد نداشت ولی\n(١) راجع به فعالیت واقدامات سیدمذکور در پنیر وخود وخیل (واید باو كتاب فوق\nصفحات ٨٦ - ٨٨)\n(۲) موهن لال : (لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ١٤٦)\n(۳) میسون : (جور نیز ان بلوچستان، افغانستان، ا پنددی پنجاب جلد سوم صفحات\n٢٩١ - ٢٩٣) فرار اظهارات موهن زدو خوردی بین دوقوای مذکور بعمل آمده ولی هر دو\nقشون دراثر ظهور ناگهانی مرض کولرا مجبور ببازگشت گردیدند (لایف آف امیر\nدوست محمد خان جلد اول صفحه ١٤٦)\n(٤) ميسون : (كتاب فوق الذكر جلد سوم صفحه ٧٧ - ٧٨)"}
{"book": "adl0975", "page": 145, "text": "(۱۳۸)\n\nبر خلاف توقع فاتح وفيروز گرديد ، چندين استحكام وقلاع فلزا ئي بخاك يكسان و يك\nتعداد زیاد خوانين وسلطان آن تابع وتسليم شدند مالیه بسته شده و امن وصلح در سر تاسر\nایالت مذکور قايم وحكمفر ما گرديد ، ولى يك تعداد از عساكر او در اثر مرض كولرا\nاز بین رفت. دوست محمد خان خودش نیز مورد حمله مرض واقع وقشون بكابل مراجعت\nنموده شهر چراغان گردید و محافل خوشی ومسرت منعقد گرديد جشن فتح گرفته شد.\nدر همين حدود دوست محمد خان يكدسته قوای مقتدر بطرف کوهستان که هنوز نفوذ\nواقتدار او در آنجا بصورت کامل قایم نگردیده بود اعزام نمود . دز دی وقتل وقتال\nزیادی جاری بوده و فرستادگان وحكام ومامورین دوست محمد خان چندین بار مورد\nتهدید حملات واقع شدند . سردار تا جائیکه حیله و خدعه برای دستگیر نمودن اشرار\nکاری از پیش میبرد بزور وقوت متوسل نگردید وازان کار گرفت ، چنانچه چندین\nنفر از سر کرد گان واشرار را از قبيل ورك شكرد ره ئي وسيد بابا فتارى ، زمان\nاستالفی، ماذوی تکاوی را اعدام وبعضی دیگر را که کمتر خطر ناك بودند ، تبعيد\nنمود . (۱) واقعاً اكنون دوست محمدخان در عظمت ووسعت اقتدار خویش بود ، حرص\nغیر محدود این سردار صرف منتظر فرصت بود که قبضه وسلطه خویش را وسعت وبزرگی\nبخشیده و موقعی را که برای رقبایش گران تمام شود انتظار میکشید، برادران وخویشان\nاو آهسته آهسته بمقاصد و نیات او پی برده و به شکوك وهراس سوی او می نگریستند ،\nدر سنه ۱۸۲۸ مسودشاه که پس از اخراج خویش از کابل بهرات رفته و متدا اورود گاهی\nبا برادرش کامران وگاهی با برادرش فیروز الدین در سرمسئله بکف گرفتن زمام اقتدار\nآن ولايت مخاصمه و کشمکش داشت دیگر از بین رفته وجودی نداشت و زمام امور بدست\nکامران بود . در همین سال بلای که سرتاسر مملکت افغانستان ظهور نموده بود هرات\nرا نیز آرام نگذاشته ووزیر عطامحمد خان را از بین برداشت که بعد از مرگ او\nکامران رتبه ومنزلت اورا بیار محمد خان برادر زاده وزیر فقید تفویض نموده و او را\nوزیر خویش ساخت در سال ۱۸۲۹ رنجیت سنگ شلیلی بیقرار شد تا «لیلی» اسپ قشنگ\nرا که بمراتب از «کوهیار » اسپ زیبا واعای که از یار کزانی گرفته بود خوب وبهتر\nبو د بدست آورد ، فتح علیشاه ایران میخواست که «لیلی» را ازان خود بسازد و حاضر بود\nپنجاه هزار روپیه و يك «جاگیر» بقیمت بیست و پنج هزار روپیه در بدل آن بپردازد\nوالی یارمحمد خان که زمام اسپ را بدست خویش داشت آن را قبول ننموده ورد کرده\nبود . مذاکراتی درباره حیوان مذکور با سردار پشاور شروع گردید که یار محمد خان\nاسپ مذکور را مرده قلمداد نمود . البته رنجیت سنگ مرگ اسپ را باور ننموده ودیری\nنگذشته بود که از حیات آن مسبوق گرديد لذا نمایندگانی بیار محمد خان فرستاد\nتا از و تحریراً وعده دادن اسپ مذکور را بگیرند ووقتی وعدۀ مذکور را گرفت شهزاده\nشیر سنگ و جنرال ونتورا را با قوای زیادی فرستاد تا ایفای وعده و اعطايه نموده واسپ را\n\n(۱) موهن لال ، لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۱۴۸"}
{"book": "adl0975", "page": 146, "text": "(١٣٤)\nبمظور او بیاورند . (١) درینوقت سید احمدشاه حمله سختی بر پشاور نمود (٢) و در تصرف\nقلعه مستحکم هوید، کامیاب گردید . یارمحمد خان عزم کرد که قلعه مذکور را دوباره\nبدست آورد ولی متاسفانه در اثر يك حمله ناگهانی در نتیجه اضطراب از محافظین خویش\nدور افتاده و بقتل رسید (٣) فیض الله خان یکی از زمینداران خائن پشاوری سید مذکور\nرا بداخل شهر راه داد که تا چند روز آنرا بتصرف خویش داشت . سرداران بارکزائی\nبقندهار گریختند . سید مذاکراتی با آنها نموده و موادی پیش کرد که ایفای آنها را\nدر دل نداشت و آنها نیز قبول ننمودند . بعد ازان سید احمد شاه مطالبه سه گانه نموده\nگفته شد که بعد از آنکه شهر را بگذارد مبلغ يك لك روپیه به نغا پندۀ بپردازند\nبطرفداران او که فیض الله خان نیز در جمله آنها شامل بود ضرری نرسانند. و در حمله\nبر علیه سکهای کافر با او كمك نمایند . بهر كيف وقتيكه سرداران دوباره داخل پشاور\nشدند فیض الله خان ونماینده سید هر دو را بقتل رسانیدند . (٤) در ینوقت جنرال و نتورا\nمدافعه پشاور را بدوش گرفته واز رنجیت سنگ خواهش نمود که درباره اقدامات باو\nهدایت بدهد . سردار لاهور جنرال مذکور را مجبور ساخت که پشاور را تحت اداره\nسلطان محمدخان متصرف شود باین شرط که دلیان راباو بدهد سلطان محمد خان مجبور گردید\nکه حیوان مذکور را بدهد ولی حکومت پشاور را بدست گرفت (٥) بهر کیف سیداحمدشاه بزودی\nبرای کشیدن انتقام از سرداران ترتیبات گرفت و باطرفداران یوسف زئی خویش پیش روی\nپشاور ظاهر شد ، سلطان محمدخان بمقابله اورفت ولی درهوتی (٦) شکست خورد، و پشاور\n(١) پرنسب : کتاب فوق صفحه ١٤٩ - م کریگور : کتاب فوق جلد دوم صفحه ١٩٧\n(٢) میسون : کتاب فوق الذكر جلد سوم صفحه ٧٩ -\n(٣) هوگ : در زمانه این واقعه که آنرا در سنه ١٨١٣ مینویسد غلط کرده\nاست دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٥ واقعه مذکور در موضع گنده در سنه ١٨٢٩\nواقع شد . افسر قشون سیدعطا اسمعیل بود، و زیاده از شش صد نفر نبود در حالیکه یار محمدخان\nسه هزار نفر وشش عدد توپ داشت . دروقت شب ملا اسمعیل اولاً نفری خود رادر دسته های\nکوچکی بگرد خیمه دشمن تقسیم نموده و آنها را برحمله امر نمود نفری ریسمان های درازی\nبدست گرفته و چراغ های متعدد بوقفه معین بر آن بسته بودند وقتیکه قشون پشاوری چراغ\nمذکور را دیدند خیال کردند که عسکر زیادی بطرف آنها می آید و وحشت زده و مضطرب\nگردیده رو بفرار نهادند که تعقیب شدند یارمحمد خان زخم برداشته و برحرك قريب دهکده\nلاهور جان داد، و در پشاور دفن گردید ( بلیو Bellew ) دی یوسف زئیز صفحه ٨٩\n(٤) میگویند اولین ضربه را پیر محمد خان بر فیض الله خان در موقعی که میخواست از\nدربار خارج شود حواله نمود ( میسون : جور نیز ان بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب\nجلد سوم صفحه ٧٩ -\n(٥) پرنسپ ( اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ١٤٩ وم گريگور\nدی هستری آف سکهز جلد دوم صفحه - (١٩٧)\n(٦) بلیو : دی یوسف زئیز صفحات ٩٠ - ٩١ ."}
{"book": "adl0975", "page": 147, "text": "( ١٤٠ )\n\nبدست سید احمد شاه افتاد . (١) ازینرو سلطان محمد خان مجبور شد که از کابل ولاهور\nاستمداد کند . دوست محمد خان که از وضعیت پشاور هراس داشت نواب جبارخان وحبیب الله\nخان را با قوانی که در دست داشتند به آنطرف فرستاد . (٢) رنجیت سنگه نیز که خواهان\nنبود پشاور بدست این شخص متعصب و مذهبی بیفتد با قشونی برای کمک یارکبرانی ها آمد .\nسید مدکور به تباهی قوای سید تمام جبهه با به قلعه فوند را گذاشته ومجبور شد که عقب بنشیند .\nپس ازان نواب جبارخان بیکابل مراجعت نموده و حبیب الله خان در پشاور باقیماند . رنجیت سنگه\nنیز بعد از درآوردن حکومت پشاور بدست سلطان محمد خان به لاهور مراجعت نمود . لیکن\nسردار نادان با سید جور آمده که او نیز دوباره به پشاور آمده و در طی يك حمله ناگهانی\nشهر را متصرف گردید . بهر صورت سلطان محمد خان بشرایط ذیل رضا داده وحكومت\nپشاور را بدست گرفت : برای طرفداران سیدمذکور حق عبور از پشاور داده شود ، پول\nسید در موقع عبور از ایالت مذکور بدون آنکه کسی به آن غرضدار شود بگذرد ومسایل\nقضاوت شرعی از طرف یکی از پیروان سید بعنوان او اداره شود و بالاخره سيد ماهانه\nمبلغ سه هزار روپیه از سرداران بگیرد . ولی متاسفانه وقتی سید از پشاور خارج گردید قاضی\nودونفر مولوی های او در اثر يك شورش عمومی بقتل رسیدند . (٣) این مسئله دوست محمد خان\nرا حق ستاندن جایدادی را که به حبیب الله خان اعطا کرده بود داد . (٤) حبیب الله در پشاور\n(١) پرنسیپ : اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ١٥٠ وم گریگور :\nدی هسثری آف دی سکهز جلد دوم صفحه (١٩٨) .\n(٢) میسون : جورنیران : بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلدسوم صفحه (٨٠)\nقرار اظهارات هوگت وموهن لال حبیب الله خان کابل را گذاشته و در اثر کشف توطه\nکه با بعضی از خوانین ونقبای کابل راجع به خلع نمودن دوست محمد خان کرده به پشاور\nعزیمت نمود (دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٤ ، ولایف آف امير دوست محمد خان\nجلد اول صفحه ١٤٧ ) .\n(٣) پرنسیپ : اوریجن آف دی سکهز پاوران دی پنجاب صفحه ١٥٠ ، اقتدار سید\nروز بروز کاسته میشد یوسف زئیها در اثر بعضی مسایلی که ازو دیدند خصوصا ازدواج\nدوشیزه های افغانی را با پیروان خویش که سید کرها جاری میساخت آن را برعلیه او ساخته\nو او را از کوهای خویش خارج کردند و او نیز بمناطق کوهی پخکله ودام تور پناه برد لیکن\nدر سنه ١٨٣١ رنجیت سنگه يك دسته عسکر بمقابل او فرستاده وبعد از يك جنگ مختصر\nولی با مقاومت خوبی عساکر او مغلوب گردیده وخودش نیز در بالاکوت بقتل رسید . (كتاب\nفوق وم گریگور دی هستری آف دی سکهز جلد دوم صفحه ١٩٨ و بلیو : د ی یوسف\nز ئز صفحه ٩٣ ) .\n(٤) موهن لال : با میسون راجع به مسئله ضبط کردن متعلقات حبیب الله خان موافقت\nدارد . سردار پشاور قرار نظریه موهن لال يك منطقه که عایدات سالیانه آن به بیست هزار\nروپیه بالغ میشد باو داد (لایف آف امیر دوست محمد خان جلدسوم صفحه ١١٧) لكن\nهو گت میگوید که پنجاه هزار روپیه باو قرار گذاشتند (د ی آرمی آ ف د ی اندس\nصفحه ٤١٤ ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 148, "text": "(۱۴۱)\nهشت صد نفر سوار زحمت کش و جنگجو داشت که مانند خودش بی سروپا وغیر منظم\nبودند چنانچه دکان های شهر را مورد چور وچپاول قرار داده و هنگامۀ برپا کردند که\nعموهایش ابداً نمیدانستند با اوچه راهی را پیش گیرند. بالاخره او را بحیله از شهر خارج\nنمودند. وقتی حبیب الله خان دانست که آنها نمی خواهند در پشاور باشد بطرف لالیپورا که\nدر تصرف يك ملك مهمند بنام سعادت خان بود رفت . (۱) در مدت دو سه ماهی که درینجا ماند\nبملك مذكور وسکنۀ این منطقه که همۀ آنها را بصورت ناهنجاری تاخت وتاراج نمود خودرا\nخوب نشان داد . بعدازان بطرف جلال آباد راهی شد که در اثر ورود او نواب محمد زمان\nخان فرار نموده بکابل رفته واز کا کایش معاونت خواست ولی او هیچ نکرد . حبیب الله خان\nدر جلال آباد در مسکن نواب محمد زمان خان اقامت نگزیده بلکه قلعۀ جهان نمای را که\nبمرزا آه جان و زیر او تعلق داشت برای بود و باش خویش انتخاب نموده این قلعه بیشتر از\nيك ميل از شهر جلال آباد فاصله داشت . درینجا حبیب الله خان وهمراهان او آنچه از اوضاع\nواقدامات سوء بدست شان بود دریغ ننموده و عملی ساختند و بکمال آزادی هرچه دل شان\nمیخواست میکردند حتی دوست محمد خان نیز از ان ها جلو گیری نمیکرد. زیرا او میخواست\nبهاهالی وسکنۀ منطقۀ مذکور اهمیت قشون کشی را که چندی بعد تحت قیادت نواب محمد زمانخان\nدر ایالت مذکور نموده بفهماند و آن ها را برعلیه او بر افروخته تر بسازد .\nمحمد زمان خان در مقابل حریف خویش بدون اشکال کامیاب گردید چنانچه پیروان\nاو را بر شوت راضی ساخت که آقای خود را بگذارند و آمده در خدمت او داخل شدند (۲)\nدر عین زمان اهالی تگاو شورش نموده و باعث اخلال استراحت کا بلیان گردیدند .\nلذا دوست محمد خان عسکری زیاد ترتیب داده و نواب جبار خان را برای قیام امنیت بوادی\nتگاب فرستاد . نواب نمی خواست که مقصد خودرا به نیروی شمشیر بدست آورد لذا با\n(۱) قرار قطریۀ هوگت پشاور را از سببی گذاشت که سلطان محمد خان اجازه های\nرا که با و داده شده واپس گرفت (دی آرمی آف دی اندس صفحة ٤١٤) .\n(۲) هوگت وضعیت حبیب الله خان را در جلال آباد بصورت دلچسبی بیان میکند . نواب\nزمان خان او را پناه گاهی داد و دريك مدت کمی کامیاب گردید که احساسات قبایل پیجر\nرا افروخته ساخته واز آنها در راه انتقام کشی از سلطان محمد خان قوایی ترتیب دهد . در\nعین زمان با عیال برادرش بعشق افتیده و برای آنکه او را از خود بسازد برادرش را زندانی\nساخت . ارتکاب این جرم سنگین طرفداران او را به هم دردی و عطوفت معرضه داشته ونسبت\nبا و بدبین ساخت چنانچه از و گسسته و از یاری او ابا نمودند . (دی آرمی آف دی اندس صفحات\n٤١٤ - ٤١٥) حبیب الله خان بعد از ان دوباره بکابل آمده ولی دوست محمد خان باو بطور\nاستهزا آمیزی پیش آمد . ازین رو مجبور شد که بخت خود را در قندهار بیازماید و با فامیل\nخویش به آنجا رفت . ولی درینجا به بدبختی بیشتری دچار میشد . نداشتن مایحتاج زندگی\nو عدم اعتنای کاکاهایش او را بيك نوع اضطراب روحی دچار کرد . هر چند سرداران\nبرای او مبلغ بیست و پنج هزار روپیه بطور پنشن مقرر نمودند ولی از آنجا به عیسی خیل\nقریب دیرۀ غازی خان رفت در آنجا تمام زنها و اطفال خود را بقتل رسانیده و نعش آنهارا\nبرود اندس انداخت ( موهن لال ، لایف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحة ١٤٧) ."}
{"book": "adl0975", "page": 149, "text": "(١٤٢)\nملکان و خوانین باغی داخل مذاکرات شد ولی در اثريك حملة ناگهانی که از طرف\nمعاذالله خان بزرگتر آنها برا و آورد خیلی مضطرب گردید. وحشت و اضطراب این حمله\nبقدری شدید بود که عساکر نواب خود را باخته فرار نمودند و خیمه ها ، آلات لازمه و دو عدد\nتوپهای شان را بر جا گذاشتند که همۀ آنها بدست باغیان افتاد . (١) این مسئله را دوست\nمحمد خان درك نمود. وحس کرد اگر تگابی ها بزودی مطیع نشوند وضعیت خیلی خطر ناك\nگردیده و از هر طرف باعث ندامت امر میگردد . لذا خودش شخصا با یکدسته عسکر به آنطرف\nعزیمت نمود. این عزیمت دوست محمد خان سلطان محمد خان و دیگر برادرانش را بخوف\nو هراس دچار نموده و از اقتدار روز افزون این شخص بيمناك ساخت. چنانچه مشوره نموده\nو نواب محمد زمان خان را مجبور ساختند که بر علیه دوست محمد خان که حتا بعد از فرونشاندن\nآتش بغاوت تگابیها متوجه جلال آباد میشد بجنگد .\nدر سنه ۱۸۳۱ دوست محمد خان بطرف تگاو رفت. میگویند که نواب جبار خان\nکه در مقابل معاذالله میدان را باخته بود اکنون با او داخل مذاکرات گر دیده\nو او را بر علیه دوست محمد خان بمقاومت تشجیع و تدویر غیب میکرد تا آنکه\nبرادرش نیز مانند او مغلوب گردیده و منفوریت او تا اندازه غیر محسوس مانده باعث سبب\nخجالت نشود (٢) ولی کامیابی کاملی نصیب دوست محمد خان گردید. چنانچه تمام\nقلاع و استحکامات باغیان را بخاك هموار نموده و آنها را مجبور ساخت که بکوه ها پناه\nببرند. برادرش امیر محمد خان در قضایای وادی مذکور با و كمك نموده و دوست محمد خان\nاز گرفتن و تصرف رمۀ بیرون از شمار و حیوانات زیاده ده شبان ثروت هنگفتی بکف\nآورد (٣) در اثر ترغیب و ضمات حاجی خان کاکر و دیگران معاذالله خان تسلیم خود را\nاظهار و با دوست محمد خان بیعت نمود. توپهائی را که در موقع شکست دادن نواب جبار\nمتصرف شده بود مسترد نموده و موافقت نمود که یک مقدار گزافی مالیه دهد. چندی بعد برای\nملاقات دوست محمد خان رفت ولی این رفتن بعد از گرفتن ضمانتهای زیاده قیام اعتماد کامل\nصورت گرفت. (٤) هنگامیکه دوست محمد خان مصروف فرو نشاندن بغاوت تگاو بود\n(١) - موهن لال ، ( لایف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٤٨ ) میسون\n( جورنیزان ، بلوچستان ، افغانستان ، ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ۸۱ ) و امیر خان\nدلیر آخرین شخصی بود که براسپ خود سوار شد و اگرچه خیلی اصرار کرد که فری\nوعسكر او بجنگند کامیاب نشد .\n(٢) - بهر کیف طرفداران نواب جبارخان میگویند که مکتائبی که نوشته شده بود\nازو نبود و دشمنان او بنامش جعل کرده بودند .\nمیسون ، جورنیزان بلوچستان ، افغانستان ( ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ۸۲ ) .\n(٣) - موهن لال ( لایف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٥٣ ) .\n(٤) - بعد از ملاقات ، دوست محمد خان بهر که معاذالله خان را بکشد وعده انعام\nسه هزار روپیه داد. يك نفر مدعی غلط پول مذکور را از دوست محمد خان گرفته و خیلی\nخرسند بود که دوست محمد خان به پرسیدن حقیقت عزما و اعتنا نکرد ( میسون ، جورنیزان\nبلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ۸۲ ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 150, "text": "(١٤٣)\n\nمحمد زمان خان بشدت و سرعت برای جنگ متوقعه با کمال قایش ترتیبات میگرفت. دیوار های\nجلال آباد مرمت گردید و آذوقهٔ زیادی برای حفظ ما تقدم از محاصره گرد آوردند.\nسرداران پشاور نیز در وادی جلال آباد به یشپلاق به تعجیل تمام حاضر شدند تا با برادرزادهٔ\nخود معاونت نمایند. وقتی دوست محمد خان خط سیر خود را بجانب لغمان تعیین نمود بلا شبهه\nفتح جلال آباد را در نظر گرفته بود. (١) نواب جبار خان، محمد عثمان خان، پسر\nنواب اسد خان و دیگر نجبا و بزرگان به سردار جلال آباد وعدهٔ كمك داده بودند.\nدیری نگذشته بود که دوست محمد خان روی صحنه ظاهر شده و نواب محمد زمان خان از دریای\nکابل عبور نموده و صرف برای اینکه دشمن او را تعقیب نماید عقب نشست. روز اول\nصرف زدوخورد مختصری بوقوع پیوست ولی صبح روز دیگر دوست محمد خان عزم نمود\nکه حملهٔ شدیدی بکند. بهر کیف چون موقع کار رسید نواب جبار خان رضایت نداده\nو دوست محمد خان را مجبور ساخت که با رقبای خویش مذاکراتی بنماید. دوست محمد خان\nنیز از متحد شدن قوای پشاور و جلال آباد میترسید، راضی شده و حاضر شد که طرحی\nبریزد. ازین رو نواب جبار خان بحیث ثالث بالخیر برای فیصلهٔ امر انتخاب گردید (٢)\nولی اینکار خیلی برای او مشکل تمام میشد. زیرا او نمیخواست با دوست محمد خان ضرری\nبرساند و در عین حال خواهان بود که نواب محمد زمان خان را از ضرر محفوظ بدارد (٣).\nازینرو قرار داد که محمد زمان خان حکومت جلال آباد را بدست داشته ولی مبلغ چهل هزار\nروپیه بدوست محمد خان بپردازد وعساكر کابل و پشاور بما کن خویش مراجعت نمایند.\nسرداران پشاور و محمد زمان خان این مصرف را حیف دانسته و از اینکه موقع و فرصتی را\nکه در آن میتوانند تا اندازهٔ شاه کابل را بشکنانند از دست دادن آن برای ایشان مایه\nحسرت است، به فیصلهٔ مذکور قانع نگردیدند. از طرف دیگر دوست محمد خان نیز\nغایتاً قانع نبوده و افسوس میکرد که چگونه برادرزاده اش مفت و رایگان از چنگ\nاو خلاصی یافت. بهر صورت بعد از اظهار تأسف از قشون کشی خویش بطرف جلال آباد\nو اقدام بی ضرورت خویش درین باره با برادرش امیر محمد خان وعده کرد که تصرف\nآرام و پر سکون نواب محمد زمان خان را در جلال آباد خلل نرساند و اظهار ندامت و وعدهٔ\nقرآن در حقیقت صرف برای آن بوده است که شکوك و شبهات برادر زاده اش رفع گردد.\n\n(١) - بهانهٔ حملهٔ دوست محمد خان بر جلال آباد، كمك نکردن برادرزاده اش\nزمانخان در مسئلهٔ تگاو بود ( میسون كتاب فوق جلد فوق صفحهٔ ٢٠٦ ).\n(٢) - قرار بيكه « میسون » میگوید برای آنکه آنها را بیازماید و قضاوت نماید\nاقدام باین کار نمود. جورنیزان : بلوچستان، افغانستان ایخدی پنجاب. ( جلدسوم،\nصفحهٔ ٨٣ ) .\n(٣) - نواب جبارخان بنواب محمد زمانخان وانمود کرد که آمدن دوست محمدخان برای\nحمله نبوده بلکه برای يك ملاقات دوستانه صورت گرفته است ( ميسون کتاب فوق الذکر\nجلد سوم صفحهٔ ٨٤ ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 151, "text": "(١٤٤)\nبعد از مراجعت دوست محمدخان بکابل نواب جبارخان از حکومت منطقة غلزائی در اثر\nشکی که راجع بتوطئه بر علیه سردار کابل وافشاء آهنگ نهان او بمشوره سرداران پشاوری\nتولید شده بود برطرف گردید. و دلیلی که بنواب جبارخان در مسئله برطرفی و معزولیت\nپیش شد چنین بود که عده زیادی از اهالی و رعایا از طرز وسلوك ادارة او شکایت نموده اند.\nحکومت منطقة مذکور بعدازان به امیرمحمد خان سپرده شد. و تفویض گردید در حالیکه\nبرای نواب جبارخان يك جیره و معاش معین و کافی در کابل مقرر گردید. تقریباً در حدود\nهمین وقت واقعة مرگ پردل خان بوقوع پیوست که باعث جمعیت خاطر دوست محمد خان\nاز پریشانی بزرگی شد. پردل خان بانفوذ ترین و دانشمند ترین برادران قندهاری بود\nچنانچه وقایعی که بعد از مرگ او بوقوع پیوسته و اختلالی که در گزارشات و کار وبار\nقندهار بعد از مردن او روی کار شد. در این امر بکلی گواه است. بعد از مرگ\nپردل خان رعایای قندهاری از استبداد وسوء اداره و اجراآت سرداران باقیمانده بتنگ\nآمده و به شاه کابل شکایت نمودند. در جون سنه ۱۸۳۳ اطلاعی بکابل واصل شد که\nقصد شاه شجاع پادشاه مخلوع و عزم او را راجع به حمله بقندهار اشعار میداشت. در حقیقت\nشاه شجاع خوانین و نجبای سند شمالی را در سکر هزیمت داده (۱) و بشکارپور که در دست\nاو بود رسیده بود. (۲) مبلغ هنگفتی (۳) از خوانین مذکور گرفته و قشون\nزیادی ترتیب داده بود - (٤) سرداران منطقة مذکور بزودی از دوست محمدخان استمداد\nکردند ولی در حقیقت خیال داشتند در فاجعه را بيك تير شکار نمایند چنانچه مهردل خان ظاهراً\nنزد دوست محمدخان برای استعانت آمده بود ولی در حقیقت امر میخواست او را از کابل بیرون\nکرده و شهر را برای حمله سرداران پشاور و جلال آباد خالی بسازد دوست محمدخان بزودی مقاصد\n(۱) - قرار نظریة هوگ این واقعه بتاریخ ۹ جنوری سنه ١٨٣٤ واقع شد . میگوید\nسندیها ۱۳۷۰ نفر پیاده و سوار تلفات دادند در حالیکه تعداد زیادی هم از طرف شاه\nبقتل رسیده و مجروح گردیده بود (دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٧ ) .\n(۲) - گفته شده است که شاه شجاع قبل از رفتن به سند بطور خصوصی امرا را تهدید\nکرده بود که اگر مطالبة او راجع به دادن شکارپور بصورت فوری پذیرفته نشود (پادشاهی\nمسلم خود) را بمعاونین و فادار خویش یعنی برطانویها » نقل خواهد داد. برنس »\n( دی وزت تودی کورت آف سند صفحه ١٥١ ) .\n(۳) - خوانین دادن مبلغ پنج باهفت لك روپیه را در راه مخارج شاه شجاع به\nقشون کشی به افغانستان قبول نمودند تا آنکه با و جنگ نکنند . ( هوگ دی آرمی\nآف دی اندس صفحه ٤١٦ ) .\n(٤) - ميسون « جو ر نیزان » بلو چستان ، افغا نستان ایند دی پنجاب ( جلد سوم\nصفحه ٢٠٤ ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 152, "text": "(١٤٥)\n\nآنها را دانسته وخامت مسئله را درك نمود، ونيز میدانست که برادران قندهاری او نمیتوانند بدون همراهی ومعاونت اوحمله مهاجمین را رد نموده و بتوانند مدافعه کنند لذا برای عقیم ساختن نقشه های شاه مخلوع ترتیب عسکری گرفت ولی قبلاً مطالبه نمود که بایست سرداران پشاوری از غیاب او استفاده ننمایند : سلطان محمد خان بماما خیل که بطرف جنوب گندمك واقع است پیش رفته وازان جا پسرش را بکابل فرستاد تا در مجلسی که درباره اقدامات بر علیه شاه شجاع منعقد میگردد از طرف او نمایندگی کند\nسلطان محمدخان باینصورت میخواست دوست محمدخان را فریب داده و یا وظاهراً میل و خواهش خود را برعلیه اقدامات برضد شاه شجاع اظهار نماید ولی باطناً مقاصد و آمال او در دامان کابل بوده وصرف شکست برادرش را میخواست رفع نماید .\nعلاوتاً سلطان محمدخان میخواست محمدزمان خان را با نفوذ و اقتداری که داشت نیز با خود همراه بسازد ولی محمدزمان خان پیشنهادات او را قبول ننموده و حتی وقتیکه از ماما خیل بطرف پشاور حین مراجعت خویش در جلال آباد خواست با او ملاقات نماید از دیدن او ابا نمود. ولی با همه دادن پشپلاق را بکاکا های پشاوری خویش قبول نمود تا اگر دوست محمدخان برجلال آباد حمله نماید با او كمك و معاونت نمایند نواب جبار خان و حاجی خان نیز درین دسایس وتوطئه ها حصه گرفتند چنانچه اول الذکر با شاه شجاع روابط ومکاتبه داشت که با وعدۀ استرداد حکومت غلزائی را داده بود نواب جبارخان مشكوك بود که اندام شاه شجاع در اثر تشجیع حکومت برطانوی هند خواهد بود ازینرو از دوست محمدخان خواهش کرد که با شاه مذکور قراری بدهد که بمفاد او تمام شود و کامیابی شاه شجاع را در طی جریانات و گزارشات مذکور حس میکرد. دوست محمد خان ازینهمه تمایل نواب را بطرف شاه شجاع در یافته و میترسید که تغییر اطاعت این شخص سبب جداشدن دیگر خوانین ونجبای او که با او همراه ووفا دار بودند نشود و نواب جبار خان را از فکر اینکه پیش از آنکه جنگ شروع وواقعه به میدان آید مر او در قایم نموده مورد زجر وتوبیخ قرار داد علاوتاً دوست محمدخان خیلی بیقرار بود تا آنکه بداند آیا حقیقتاً حکومت برطانوی با شاه مخلوع معاونت مینماید ویا اینکه مسئله مذکور حقیقت ندارد (۱) ازینرو باسر کلادویه (sir claudewade ) نمایندۀ سیاسی انگلستان\n\n۱- اشارۀ فریزر راجع به این نکته قابل تذکار است : « آنها ( حکومت برطانوی هند) میخواست شاهی درافغانستان باشد که با التمام تابع نظر یات آنها باشد ولی از معاونت علنی با او میترسید لذا گورنر جنرال از طرف سکها وقوای آنها با او كمك نموده که در مقابل وعده گرفتن ایالت پطره داری شاه شجاع رنجیت سنگه حاضر شد که به شهزاده سدوزئی معاونت نماید » (هستری آف دی افغانز صفحه ۲۰۰)"}
{"book": "adl0975", "page": 153, "text": "(١٤٦)\nدر لودهیا نا داخل مکاتبه شد ، جواب سر کردوید باو فهماند که بهیچ صورت حکومت\nبرطانوی به شاه شجاع در مقابل برادران بار کزائی معاونتی ننموده ونمی نماید واحساسات\nبرطانیه با حکومت بار کزائی دوستانه است (۱) دوست محمدخان پیغامی برای شاه شجاع\nنیز فرستاده و باو خبر داد که خودش باقشون خویش آمده و قراری در حد بین سرداران\nقندهار که به مطالبات او گوش نمیدهند، میگذارد.(۲) دوست محمد خان درین موقع خطرناك\nویحرانی محمدزمان را خواست تا با مهردل خان درباره قشون کشی بر علیه شاه شجا ع\nمذاکره نماید ولی سردار محتاط جلال آباد اعتماد ننموده از بودن خود در حضور\nمهردل خان ترسیده پسرش را فرستاد. این رویه دوست محمدخان را بر افروخته ساخته وعزم\nنمود تا برادر زاده اش را سزاد هد، بهر کیف عزم او راجع باین مسئله از خوانین او مخفی\nبود ولی وقتی «پیش خانه » خود را از « قلعه قاضی » امر کوچ داده و سپاه سنگ\nبطرف شرق کابل و بر سر راه جلال آباد آورد آفتابی شد (۳) نواب جبار خان خیلی\nمضطرب گردید ولی از ترس اینکه مبادامشکوك واقع شود خاموش ماند لیکن امیر محمدخان\nدر مسئله قرار دادیکه در عهد اخلال آسایش محمد زمان خان کرده بودند شريك و از\nاظهار عدم رضایت خود راجع به اقدام برادرش خود داری نمود. و با و گفت که از این قشون\nکشی منصرف گردیده و در عوض مه لك رویه بگیرد ولی دوست محمدخان از عزمی که\nکرده بود باز نگشت . دوست محمد خان در اثر اطلاعی که از قصد غیابکارانه حاجی خان\nیافته بود او را بحضور خود خواسته وبعد از آنکه او را متیقن ساخت که بشخص او ضرری\nنرسانیده و مال ومنال او را نیز عرضدار نمیشود او را از خدمت خویش معزول نمود ه\nواجازه داد که با پیروان خود بهر طرفی (٤) که دلش میخواهد بر ود . ولی در اینجا\nامیرمحمدخان در بین درآمده و از حاجی خواهش کرد که داخل خدمت او بشود واومانند\nبرادر با او رفتار و سلوك خواهد نمود البته واضح است که این مسئله تماماً از طرف\nدوست محمدخان و برادرش ترتیب شده بود بعد از ان دوست محمدخان کابل را گذاشته و از راه\nخورد کابل وتبزین با قشون خویش به جگدلك آمد . پیش از آنکه از کابل حرکت\nنماید پسرش محمد اکرم خان را حکمران کابل و پسر دیگرش محمد اکبر خان را بطرف لغمان\n۱- موهن لال، لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ١٥٧-٨) میسون،\n(جور نیز ان بلوچستان ،افغانستان ایندذی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۷۰) وفریر (هستری\nآف دی افغانز صغحه ۲۰۱)\n۲- دوست محمدخان علاوتاً بگلسنان خان هزاره در قره باغ نیز نوشت تا بر علیه\nشاه شجاع با او قوه خودرا یکجا کند ولی خان مذکور از او عذر خواسته و به دوست محمدخان\nخاطرنشان نموده و رویه جندی قزل او را با هزاره ها با و یاد داد . (موهن لال، لايف.\nآف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ١٥٩)\n۳- میسون ، جورنیزان ابلوچستان افغانستان ایندذی پنجاب جلدسوم صفحه ۲۰۸ )\n٤- ازینجا او به پشاور رفت که بخوبی پذیرفته شده و مراتب به مقرر گردیده\nسالانه يك عايذ بیست هزار روپیه گرفت (میسون كتاب فوق جلدسوم صفحه ٢١٤ )"}
{"book": "adl0975", "page": 154, "text": "(١٤٧)\n\nفرستاد ، ظاهراً این شخص برای جمع آوری پول برای قشون کشی فرستاده شده بود ولی وقتیکه دوست محمد خان با عساکر خویش به جكدلك رسيد محمد اكبر خان با عساكر محمد زمان خان که در دهات وتری که بتصرف آورده بودند تقسیم شده بودند داخل اقدامات شد چنانچه اسب های آنها را گرفته و بعد از خلع سلاح بدون ريختن يك قطره خون آنها را از ولایت مذکور اخراج نمود، بعدازان ببالا باغ که حکومت آن بدست محمده ثمان خان پسر نواب صمدخان فقید بود آمد، هنوز عساکر فیری چند نکرده بودند که محمد عثمان خان از فکر مخالفت با کاکایش منصرف گردیده و از همه عزمی که کرده بود در گذشت و مادرش نزد دوست محمد خان آمده عفو پسرش را خواستار شده و خواهش نمود که شهر را مورد حمله قرار ندهند و (١) این زن سردار را از اطاعت محمد عثمان خان مطمین ساخت و موافقت کرد که در جوار باغ جلال آباد خیمه های او پیوسته و خود را تسلیم نماید، در تمام این وقت نواب زمان خان با فعالیت زیادی برای قوی ساختن خویش کوشیده و مصروف استحکامات و مرمت کاری قلعه جلال آباد بود، علاوتاً بريك تپه کوچکی که مشهور بده کوه بچه است و بطرف جنوب شهر واقع شده است يك دسته عسکر با چند توپ گذاشت، علاوه بر عساکر خویش ایجاری یعنی قشون ملی نیز گرد آورده و از خوانین كزوخان مهمند سعادت خان نيز كمك طلبيد، نظیر مراد علی نماینده سرداران پشاور نیز در جلال آباد بود و او را مجبور میساخت که تا هنگامیکه قوای جدید از پشاور برسد نگذارد دشمن قدمی فراتر بگذارد و نیز او را ترغیب مینمود که قرار وعده که نموده با پست بغیلاق را با آنها بدهد. البته محمد زمان خان جرا ينكه چشم امیدش بسر داران پشاوری باشد ملجایی نداشت. که آنها اگر حقیقتاً جنگی در میان نمیبود بدسایس و توطئه خویش متوسل شده با دوست محمد خان داخل مذاکرات گردیده و مقاصد و آمال او را راجع به جلال آباد عقیم و باطل میساختند .\nوقتیکه دوست محمد خان ابجار باغ جلال آباد واصل شد پسرش محمد اکبرخان که از لغمان آمده و محمد عثمان خان باو پیوست، روز دیگر بطرف جلال آباد حرکت نموده و تپه کوه بچه و زیارتهای قریب دیوار غربی شهر را متصرف گردیده و وقت شب عساکر کوهستانی خود را سرنگ نشاندن امر نمود سرنگ بزیر تهداب و به نقطه که تقریباً مقابل قشون واقع شده بود قرار گرفت علی الصباح سرنگ ها را پرانده و عبد الصمد خان\n\n١- با خانم مذکور يك عده اهالی نیز همراه بودند که پیشکش و دیگر اقسام (فواکه و حلويات) بدوست محمد خان تقدیم نمودند خانم مذکور از طرف پسرش وعدۀ آذوقه رسانی را نیز بدوست محمد خان داد (ميسون ؛ جور نیزان بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۱۲)"}
{"book": "adl0975", "page": 155, "text": "(١٤٨)\nبادستۀ خویش از معبری که (١) احداث شده بود داخل شهر گردید. در این موقع\nدوست محمد خان بعضی دسته ها را برای حفاظت مساکن محمد زمان خان و دیگر اعیان فرستاد\nتا از چور و چپاول در امان بمانند ولی دیگر اهالی وسکنه را برحم وعطوفت عساکر\nخویش گذاشت (۲) بعضی احتیاطات مخصوصه گرفته شد تا کسی به محمد زمان خان و فامیلش\nغرض نگرفته (۳) وصدمۀ نرساند ولی رعایا و پیروان او تمام اموال وثروت\nخود را باختند يك يا دو روز بعد از گرفتن شهر امیر محمد خان از کابل رسیده\nو وقتی بجلال آباد واصل شد با محمد زمان زبان گله کشوده و گفت بی جهت\nبرعساکر دوست محمد خان که میخواست از جلال آباد گذشته و به پشاور برود تا\nمفاهمۀ موفقانه با برادران دسیسه کار ومشكوك خود بنماید. بعد ازان امیر محمد خان\nحاكم جلال آباد مقرر گردید. وسالانه يك و جا گیر ديکصد و پنجاه هزار روپیه برای\nمحمد زمان خان معین گردید اگرچه نواب مذکور اقتدار خود را از دست داده بود\nولی پول و ثروت هنگفتی که قراریکه میگویند باخود داشت در دست او بود .\nبعد ازین روز همیشه بمعاونت نواب جبار خان و دیگر نجبای که میانه شان باشاه\nکابل خوب نبود برعلیه دوست محمد خان توطئه و دسیسه بازی میکرد. سرداران پشاور\nاز مدت زیادی باینطرف خواهان بودند که اقتدار وقوه دوست محمد خان را منقرض\nبسازند ولی فتح نمایان دوست محمد خان در جلال آباد و گرفتن آن شهر نه تنها پلان\nهای آنها را برهم زد بلکه روحیات آنها را مغلوب ساخت و آن ها را ازینکه ولایت\nخود شان نیز ذایقه همچو پیش آمدی را چشیدنی است بهراس انداخت. در حقیقت\nدوست محمد خان در گرفتن پشاور کمتر اشکال پیش رو داشت اگر ستاندن ولایت مذکور\nامر مهمی بوده و خصوصاً در اثر اینکه سلطان محمد خان و برادرانش آن را\nبعبث يكنوع ولایت باجگزار از طرف رنجیت سنگ در دست داشتند مسئله را تاحدی مشکل\nمیساخت. در اثر تلقی خیالات و مقاصد دوست محمد خان سرداران پشاور از رنجیت سنگ\nاستمداد نمودند و ازین رهگذر خبط و اشتباه بزرگی کردند. سکها خواهان بودند که\n۱ـ این واقعه در اول ماه رمضان المبارك واقع شد ( میسون : جورنیزان ، بلوچستان ،\nافغانستان ، اینددی پنجاب جلد سوم صحفه ٢١٤ )\n۲ـ سعادت خان ، خان مهمند، امام وردی و اقا جای دو نفر مرزای جلال آباد محبوس\nشدند ولی بزودی رها گردیدند مرزا های مذکور دوباره بدفتر داری مقرر شدند در\nحالیکه سعادت با بست دختری بعقد ازدواج یکی از پسران دوست محمد خان در آورد. میسون\n(جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صحفه ٢١٥ )\n۳ـ میسون، کتاب فوق جلد سوم صحفه ٢١٥ نظر به موهن لال کمی اختلاف دارد\nبعد از گرفتن شهر محمد زمانخان در اطاق خانم خویش پناه گزید لیکن با مر پیرش کرها\nداخل اطاق گردیده نواب را گرفته و برهنه سر بحضور پدر برد و او محبوسش ساخته\nبکابل آورد ليكن يك مبلغ پول کافی برای او مقرر نمود . ( لایف آف امیر دوست محمد خان\nجلد اول صفحه ١٥٣)"}
{"book": "adl0975", "page": 156, "text": "(١٤٩)\n\nبه آنها معاونت نمایند ولی معاونت آنها بعضی خیالات و نقشه های با خود داشت و هری سنگ با قشون خویش از اتك عبور نمود. علاوه تا آمدن حاجی خان که او را به پشاور دعوت کرده بودند تا او را آله سرنگون ساختن و از پا افگندن دوست محمد خان ساخته و در مقابل او استعمال نمایند منتج به چیزی میشد که با مقاصد سكها و مفاد آنها کمتر تماس نداشت چنانچه حاجی خان نائب مقرر گردیده و اصلاحاتی در تشکیلات اداری نمود که من جمله اصلاحات و تبدلات در مسائل عسکری بود. حاجی خان کشیدن افواج شیعه را از قشون لازمی دانسته و آنها را کافر میدانست . این مردم که از غلام خانه قدیم پشاور\nباقیمانده بودند هر چند از نقطه نظر تعداد زیاد نبودند ولی دارای قوه و نیروی خوبی بودند و برای اینکه موفقیت خود را حفاظت نموده و حاجی خان را سرنگون بسازند با سکها معاون گردیدند چنانچه یکعده اشخاصی که شیعه نبوده ولی نمیتوانستند بر حاجی خان اعتماد داشته باشند نیز با آنها همراه گردیدند دیوان های مقتدر پشاور نیز با هری سنگ\nروابطی داشت و فرصت خوبی برای عمل و آرزوی دیرین شان یعنی الحاق ایالت پشاور را با قلمرو سکه یافتند بعد از آنکه هری سنگ مبلغ وثروتی را که میخواست جمع نماید گرد آورد بسرداران خبر داد که شهزاده نو سنگ Nono Singh نواسه رنجت\nسنگ خیلی مشتاق است شهر را ببیند لذا آنها بایست آن را تخلیه نموده و بباغ علیمردان خان بروند و آن را متیقن ساخت که شهزاده بعد از يك گردش و دوره در شهر آن را گذاشته و با قشون خویش از اتک خواهد گذشت (۱) سرداران بمطالبات سکها تن در داده\nو وقتیکه قشون آنها بشهر داخل گردید زیر بالاحصار خیمه زد (۲) سرداران دچار وحشت و اضطراب گردیده به تهکال و از آن جا به شیخان رفتند از اینجا بعضی راه کوهات را پیش گرفته و برخی دیگر به خیبر رفتند هیچکسی خبر خود شان را در طی این گذارشات\nملامت ننمود. سلطان محمد خان از اعتمادی که بالای رنجیت سنگ داشت اهالی را از مدافعه شهر جلوگیری نمود. نبی ایکه بهترین حصه سپاهیانش را کشید. ولی در مقابل این\nغلطی میتوان گفت که هری سنگ صرف بمر اهی نه هزار نفری که با خود داشت در راه حصول مرام خویش دچار مشکلات زیادی میگشت . در این زمان دوست محمدخان با قشون خویش بطرف قندهار حرکت کرده بود . (۳) وقتی فقند هار و اصل شد میخواست بصورت فوری\n(۱) میسون ( جور نیز ان بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صفحات ٢٢٦-٢٢٧).\n(۲) مراجعه شود به بیانات راجع به پیشرفت قوای سکه ، ( میسون) کتاب فوق جلد سوم صفحه ۲۲۷-۲۲۸ ۰\n(۳) برادرش امیر محمد خان برای اداره کابل گذاشته شد . ( میسون، جور نیزان بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٢٥٦)"}
{"book": "adl0975", "page": 157, "text": "(۱۰۰)\nباقشون شاه شجاع داخل اقدامات شود. (۱) مقصد اوازین پالیسی این بود که اگر بعضی از خوانین ونجبای او بطرفداری دشمن تمایل داشته و یا خیال پرورده باشند برای اجرای آن موقع نیافته و بصورت فوری آنها را داخل کار زار بسازد ، زیرا او ازین مسئله خیلی خوف داشت ، دوست محمدخان دسته سواران را به پسرش محمداکبرخان و قشون پیاده را به قیادت عبدالصمدخان (یکی از ایرانیان حادثه جو که در خدمت او داخل شده بود) ودیگر پسران خود سپرده شاه شجاع از دوماه باینطرف شهر را محاصره نموده بود.(۲) وقوای محافظه ومدافع شهر را با کمال دلیری و ثبات با او جنگیده و از دخول او باریگ جلوگیری نموده بود شاه شجاع وقتی از ورود دوست محمدخان اطلاع یافته بعد از مشوره با خوانین خویش فیصله نمود که در بالا گذر (شاید بالا کرز باشد زيرا يك قريه باين نام در نزديك و طرف شرق قندهار ديده می شود مترجم) که بطرف شرق قندهار واقع است خیمه زند، ولی بزودی ازین فکر منصرف گردیده و عباس آباد را برای نصب خیمه های خویش مناسبتر دانست (۲) تا آنکه در موقع مغلوبیت راه فرار او از مصاف باشد لذا قلعه نادرشاه را گذاشته و بعباس آباد رفت (٤) که در آنجا جنگی بوقوع پیوست . دوست محمد خان درین معرکه اولین شخصی بود که شمشیر خویش را از نیام کشیده و براسپ خویش بر آمد لیکن ازین حرکت مقصودی در دل داشت چنانچه بعد از قطع چند قدم راه واپس گشته و دید که آیا عساکر او را تعقیب مینمایند و یا اینکه هنوز هم در جنگ ترددی بدل دارند نمیتوانم بگوئیم که این شخص در اثر این مانوره در سیمای قشون خویش چه خواند ولی اینقدر معلوم است که به پسرش محمد اکبرخان امر داد که بصورت فوری بادسته آموخته و تربیه شده سواران خود بر دشمن حمله نماید. اکنون دیگر جنگ شدیدی بوقوع پیوسته (ه) ودسته پیاده شاه شجاع تحت قیادت مستر کمپبل Mr, campbell طوری که هیچ توقعی نمیرفت\n\n(۱) قرار نظریه فریر شاه شجاع بیست و دو هزار نفر افغان وهندی با خود داشت که اخیر الذکر آن بشيوه عساکر يورویی تعلیم یافته و تربیه شده بودند و از قرار نظام و دسپلین معلوم میشد که برخی از آنها از خدمت کمپنی انگلیس جدا شده باشند .\n(۲) (هستری آف دی افغانس صفحه ۲۰۰) جنرال و قوماندان او سمندرخان بود (میسون کتاب - فوق صفحه (٢٦٢)\nکهندل در اثر شنیدن پیشرفت شاه شجاع به تعجیل عسکری گرد آورده و تا وادی پشین پیش رفته بود تا از او جلو گیری نماید لیکن در مقابل او شکست خورده و بقندهار عقب نشست . (فریر) کتاب فوق ، صفحه ۲۰۰ )\n(۳) شیرازی (تاریخ احمد شاه درانی صفحه ۱۷۱ )\n(٤) شیرازی (تاریخ احمد شاه درانی صفحه ۱۷۱ میسون میگوید که بطرف انجام شمالی کوهی که در پای آن شهر كوچك قدیمی حسین خان واقع است حرکت نموده و باغ های متعدد موضع مذکور را اشغال نموده . ( جور قیزان بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ٢٦٠ )\n(ه) قرار اظهارات «هوك این جنگ بتاریخ دوم ماه جولای سنه ١٨٣٤ به قوع پیوسته دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٦ )"}
{"book": "adl0975", "page": 158, "text": "(۱۰۱)\nبه شجاعت و ثبات زیادی جنگیده و در هزیمت دادن قوای سرداران قند هاری که رفته و بشهر عقب نشستند کامیاب گردیدند . ولی با همه دوست محمد خان هنوز ثابت قدم بود و پسرش محمد اکبر خان بارشادت فوق العاده جنگید و خساره و تلفات زیادی در صفوف دشمن وارد میساخت. دوست محمد خان بحران وضعیت و موقعیت خود را درک نمود ولی عزم کرد که تا نفس آخر بجنگد چنانچه متحدانه با پسر خویش محمد اکبر خان بر شاه شجاع حمله نموده و بعد از مجادله و کشمکش زیادی که درانتون با هم خیلی از نزديك کردند کامیاب گردید که دشمن را مغلوب بسازد . چنانچه در نتیجه قشون شاه شجاع پراگنده گردیده و روبفرار گذاشت . (۱) بهر کیف دسته مستر کیمبیل از همه آخرتر خود را از دست داده و تا وقتی جنگیدند که افسر شان زخم برداشته و دیگر نمی توانست در جنك حصه بگیرد و دوست محمد خان او را اسیر ساخت ولی خیلی بلطف ومرحمت با او سلوك نمود .\nعساكر دشمن تمام توپ ها و لوازم و خیمه های خود را بجا گذاشتند که بدست فا تحین افتاد (۲). سرداران قندها ری خیلی شوق داشتند که شاه شجاع را تعقیب نمایند (۳) ولی دوست محمد خان این پیشنهاد را بی ضرورت دانسته رد کرد و گفت که او گرفتاری شهر اده محمد اکبر خان (٤) پسر شا ه ملع خ را بر تعقیب ترجیح میدهد که میخواست برای مقاصد\n(۱) از زبان دوست محمد خان میگویند که شاه شجاع در جنگ مذکور چهار هزار نفر و افغانها هفتصد یا هشتصد تن تلفات دادند ولی اگر شاه شجاع میدان را نمیگذاشت فتح از او بود . (هرك . دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٦) یکی از علل مغلوبیت شاه شجاع تقسیم عسکر او در دو حصه بود که یکی حملات مدافعین و محاصرین شهر را از طرف کهندل خان رده میکردند و حصه دیگر با دوست محمد خان می جنگید فریزر (هستری آف دی افغانز صفحه ۳۱۰)\n(۲) میگویند دوست محمد خان بعضی مکتوبی را که مراددۀ خوانین او را با شاه شجاع نشان میداد نیز بدست آورد که خواه جعلی یا حقیقی هر چه بودند مهر بر آنها زده شده بخوانین مذکور نوشته بود که هر معامتی که با شاه شجاع شود حکومت برطانیه قیمت زیادی خواهد گذاشت (موهن لال ، لايف امير دوست محمد خان جلداول صفحات ١٦٢ ١٦٣) ميسون : (جورنیزان بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه (٢٦٣) فريزر کتاب فوق صفحه ۲۰۰ )\n(۳) شجاع با قشون خویش نخست به فراه ، و بعد از آن از راه صحرای سیستان و بلوچستان به لودیانه گریخت ( شیرازی ، تاریخ احمد شاه درانی صفحه ۱۷۲ ) . در خلال رفتن او از قندهار به لودیانا وقایع و حوادث زیادی بوقوع پیوست میسون . كتاب فوق الذكر صفحات ٢٦٧ - ٢٧٠) - وفريز مسترى آف دی افغانز صفحات ۲۰۱ - ۲۰۲)\n(٤) شهزاده محمد اکبرخان خواهر زاده دوست محمد خان بود و ما درش خواهر سردار مذکور بود ."}
{"book": "adl0975", "page": 159, "text": "(١٥٢)\n\nخویش ازوکاو بگیرد اگر چه این فتح بارکزائی نماها دراثر شهامت و فعالیت\nدوست محمدخان صورت گرفت ولی باهم برادرانش بطورناشکرانه با او رفتار نموده\nوداخل شدن اور ابشهر اجازه ندادند وقبول نکردند شاید از خصلت دسیسه کارانه اومی\nترسیدند ، علاوه خبرا ناخوش مریضی سخت برادرش اورا مضطرب ساخته وچون مقدمات\nبی انتظامی در علاقة کوهستان ظهور کرده بود(١) دوست محمدخان به تعجیل بطرف کابل\nحرکت کرد . بهر کیف در راه قلوپ غلز آئی ها را بخود کشیده و با آنها ر و ابطی\nمستحکم نمود و یاینتقریب پیشنهاد کرده که همشیرة خان غلزائی های توخی را بعقد نکاح\nدرآورد .\nچنانچه خواهش او پذیرفته شده و خانم مذکور را گرفت ، دوست محمدخان وقتی بکابل\nرسید که کاراز کار گذشته وبرادرش دقایق آخر زنده گی خودراسپری میکرد وتوانست\nکه نگاه آخرین مختصرا برای وداع جواب بگوید ، برادرش وقتی میمردواز وغوا هش\nنمود که به بعضی قضایای خانگی وامور پول ومسایل نقدی که قابل فروعه بایست تو جه\nخوبی بکند (۲) .\nدوست محمدخان هنوز ازيك بلا فارغ نشده بود که فتنه دیگری برایش بر خاست رنجیت\nسنگ پشاور را فتح نموده واگر جلو گیری از وعمل نمی آمدو بحال خود گذاشته میشد افغانها را\nدر ایالات دیگر نیز دچار صدمات سخت از پیش روی خمرده می شد که دوست محمدخان خود\nرا حرکت داده و با شاه شجاع مخالفت نماید به بعد از غلبه رنجیت سنگ سلطان محمدخان کوشش کرد\nکه اورا به عجز و تسلیم انواع سلوک و رفتار ترغیب نماید که حکومتش رابا و واپس بدهد ولی\nناکام شد. بالا خره چون در میدانهای پشاورنتوانست از پیروان خودچیزی ببیند داخل وادی\nجلال آباد گردید. درین موقع پیر محمدخان نیز از راه سفید کوه به کچر آمد سلطان محمدخان\nدر آن جا با او پیوست ، حاحی خان نیز با پیر محمدخان به کچرهمراه آمده بود از پشاور فتیکه\nدوست محمدخان بطرف قندهار بمقابل شاه شجاع مارش نموده این اشخاص در جلال آبادبودند.\nوچون یقین کامل داشتند که دوست محمدخان مغلوب میگردد به مجرد یکه (او ازغزنی\nگذشت شروع با قدامات نمودند تا ولایت کابل را متصرف شوند امیر محمدخان حکمران\nمنطقه مذکوردرین وقت سخت مریض اود و امور اداری را بمرزا امام وردی ومرزا آغا جان تفویض\nنموده بود لیکن سرداران پشاوری اقتران خودرا بزودی بگرفتن بعضی حصص ولایت مذکور\nواداشته و فرستادند که درنتیجه مرزاهای مذکوربقلعه عزیزخان غزائی در بیکی به لغمان رفتند.\n\n١) وقتی قشون دوست محمدخان از غزنی بقندهار میرفت غلام رسول خان پر وانی خود\nرااز و جدا ساخته بود . این شخص عقیده داشت که دوست محمدخان مغلوب گردیده اقتدار\nوسطوت بارك زائی از بین میرود لذا رفته ودر ایالت اومی باصطلاح وطن خویش مسکن\nگزید تا آنکه برای مقادشاه شجاع وقیام نفوذ واقتدار خویش کار کند ، (میسون ،\nجورنیزان بلوچستان افغانستا اینمدی پنجاب جلد سوم صفحه ٢٦٤)\n٢) موهن لال ( لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ١٦٥ و میسون\nجورئیزان بلوچستان افغانستا ن اینمدی پنجاب جلد سوم صفحه ٢٦٦)\n\nعروج بارکزائیها ( ١٠٠٠ جلد) ب محمد صادق ع سید محمد سرور ر حمیدعلی ن رجب علی ١٣ ر٣ ر٣٢"}
{"book": "adl0975", "page": 160, "text": "(١٥٣)\nازينرو بر خی از سلطنت کابل بدست سلطان محمد خان و طرفداران او افتاد .\nولی دیری نگذشته که خبر فتح وظفر دوست محمدخان بآنها رسیده وسلطان محمدخان ازروی\nمجبوریت فرستادگان خودرا که در بعضی دهات وشهرهای کوچک مختلف برای قیام اقتدار\nونفوذوی پراگنده شده بودند وهدایات اورا تعقیب می نمودند جمع نموده وخواست وبعد\nازان بتقریب فتح دوست محمدخان توپهائی فیر نموده بطرف کابل حرکت کرده بقلعه قاضی رفت\nتا آنکه ورود برادرفاتحش راخوش آمدید گفته وازوپذیرائی نماید دوست محمدخان بوضع\nملاطفت با اوپیش آمده وباو گفت که فکردیگرش همانا استرداد حکومت پشاور باوست (١)\nومیخواهد آنرا ازدست سکها بازستاند حاجی خان که باردیگر بادوست محمدخان تماس\nپیدا کرده بود مورد عفو او واقع شده وباو اطمنان داد که رویه و سلوك گذشته او را\nبخشیده است زیرا درموقع بی اطاعتی دومی ازنزد بیگانه نرفته بـدبار برادر خودش\nپیوسته است دوست محمدخان عندالورود خویش بکابل تمام افکار وخیالات خودرا دريك\nنقطه جمع نموده ومتوجه جنگ باسکها گردید چنانچه مکتوبی به رنجیت سنگ نوشته واظهار\nداشت که بایست پشاور را که بطور خیلی مجملان ازسلطان محمدخان گرفته است دوباره\nمسترد نماید .\nالبته مبادرت به اینچنین يك امر وجه و سرمایه بکار داشت و دوست محمد خان\nهیچ نداشت . لذا بایست وسایل و ذرایعی تدارك می شد که يك قوه مقتدر و مساعدی\nبرای حصول این مقصد مهم تشکیل بدهد نبوغ واستعداد دوست محمدخان این عقده را کشاد\nچنانچه عزم نمود که جنگ مذهبی را برعلیه سکها اعلان نماید وباین تقریب تمام خوانین\nو ملاها را گرد آورده وبا آنها مشوره کرد . وآنها باو گفتند در صورتیکه اولقب\nشاهی نداشته باشد ازروی قوانین شرعی اسلامی جهاد درست نبوده و کسانیکه درین راه\nکشته شوند بمرتبه شهادت نمیرسند واینچنین مرگ بهیچ ارزندہ یست با اینهم دوست محمدخان\nعقیده داشت که نمیتواند لقب شاهی را اختیار نماید (٢) زیرا از يك طرف قوه واقتداری که\nبتواند این خطاب را بان حفظ نماید درخودنمیدید وازطرف دیگر از برادران وخویشاوندان\nخویش درین راه اطمینان واعتمادی نداشت ولی میرزا سمع خان وحاجی خان اورامجبور ساختند\nکه باین کار اقدام نموده ودرین راه گامی بردارد وقتی اجرای مراسم شاه شدن او بعمل میآمد\n(١) فریرهستری آف دی افغانز صفحات (٢٠٣ و ٢٠٣ ومسيون) جور نیزان بلوچستان.\nافغانستان اینددی پنجاب جلدسوم صفحات ٢٦٦ - ٢٦٧\n(٢) مثلا سلطان محمد خان خیلی از شاهی دوست محمد خان رشك ميبرد چنا نچه\nاین امر را برداشت نکرده و به بهانه اینکه به باجور   رفته ومیرعلم خان را شرکت\nدرجنگ سكها ترغیب نماید ازشهر بیرون شد (موهن لال لایف آف امیردوست محمدخان\nجلداول صفحه ١٦٩ ومسیون جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلدسوم صفحه ٣٠٦)"}
{"book": "adl0975", "page": 161, "text": "(١٥٤)\nخوشی و فرحتی در شهر دیده نشده و به هیچ تو پی برای بشارت این واقعه آتش زده نشد بوقت شام\nدوست محمد خان قریب سیاه سنگ بعید گاه رفت چند نفر از خویشاوندان و وابستگان او در\nآنجا گرد آمده بودند که پسر بزرك ميرويس واعظ در راس آنها قرار گرفته بود (۱) و امامت\nنمود و بعدازان گیاهی چند را گرفته و در دستار دوست محمد خان گذاشته و بعد از ادای\nبعضی کلمات دعائیه بلقب « امیر المومنین » (۲) شاهی او را اعلان نموده بعدازان دوست محمد خان\nهجوم زیاد مردمانی را که گردآمده بودند تا گواه شاهی و اعلان سلطنت او باشند مخاطب ساخته\nو از عزم خویش بر علیه سکها آگاه گردانید، درین موقع عبد الصمد خان مبلغی را براهالی مذکور\nپاشانیده مراجعت نمود .\n(۱) میسون جور نیز ان بلوچستان افغانستان اپندی پنجاب جلد سوم صفحه ۳۰۷ نهر کیف\nفریر میگوید که میرویس واعظ خودش امامت نمود دی مستری آف دی افغانستان صفحه ۲۰۳\n(۲) واید میسون کتاب فوق صفحه ۳۰۷ موهن لال ( لایف آف امیر دوست محمد خان\nجلد اول صفحه (١٦٩) قراریکه فریر اظهار میدارد مراسم شاهی هم چنانیکه در موقع جلوس\nاحمد شاه و جانشینان او صورت گرفته بود اجرا گردیده (کتاب فوق صفحه (۲۰۳)"}
{"book": "adl0975", "page": 162, "text": "(١٠٥)\n\nفصل هشتم\nعلل تهاجمات انگلیس بر هند\n\nاولین کاری که دوست محمد خان بحیث يك امیر به آن اقدام نمود برطرف ساختن حكام و افسرانی بود که بر آنها اعتماد کامل نداشت و پسران خویش را بجای آنها مقرر نمود (١) بعد از ان امر کرد که سکه را بنام او ضرب بزنند . (٢) مهمترین نقطه نظر او درین وقت قراریکه قبلا دیدیم جنگ برعلیه سکها بود ، و برای اینکار پول بیکار داشت و بایست وسایط و ذرایعی برای بدست آوردن آن فراهم مینمود . در مرحله نخست دوست محمد خان خیال میکرد که مسلمانها از نقطه نظر تقدس مذهبی بجهاد علاقه خواهند داشت و باثبات وایمان در راه این مقصد خواهند جنگید ولی بعدها مایوس گردیده و دانست که این مردم طلا و ثروت شان را بیشتر از مذهب و دین اهمیت میدهند لذا امیر دوست محمد خان خواست به وسایل غصب خود را صاحب پول بسازد ، ملای بزرگ خان ملاخان در اثر مشوره برای پیشبرد این مسئله نصی از قرآن را سند ساخته و از روی آن غصب مال کفار را در صورتیکه برعلیه کفار استعمال شود مشروع قرارداد ، دوست محمد خان از مسئله خیلی خرسند گردیده و از قلق و اضطرابی که داشت وارسته و امر صادر کرد که قرار آن ثروت تاجران هند و خصوصاً هندوان شکارپوری را گرفته و تمول هنگفت (٣) آنها را بكف آورند ، چنانچه شکارپوریها را توقیف و محبوس نمود و بدست حاجی خان سپرد که تا زمان تادیه مبلغ سه لك (٤) روپیه نزد او زندانی باشند ولی بالاخره در عوض موافقت بدادن مبلغی کمی بیشتر از دو لك روپیه رها شدند مامورین دیگری اعزام شدند تا در هر گوشه و کنار مملکت هندوهای متمول را پیدا نموده و برای جنگ پول جمع کنند مثلا شمس الدین خان پسر امیر محمد خان به غزنی، محمد عثمان خان به بالا باغ و\n\n(١) ـ فریزر ، هستری آف دی افغاننز صفحه ٢٠٢ .\n(٢) ـ بحث های طویلی راجع بیافتن يك نبشته مناسب برای مهر رسمی امیر و مسکوکاتی که ضرب زده میشد در بین میرزا های دانشمند دایر شد تا بالاخره میرزا سمیع اتفاقاً کامیاب گردیده و چیزی یافت که دیگران را قانع ساخت ( میسون ، جورنیز ان بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣١٠ ) ـ مسکوكات طلائی زیاد ضرب زده نشد و يك مقدار زیاد مسکوکات نقره و مس ضرب زده شد . يك مسكوك نقره دوازده شاهی قیمت داشت و یا پنج پنس مسی مبادله میشد (موهن لال ، لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٧٢ ) .\n(٣) ـ موهن لال ، ( لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٧٠ ) .\n(٤) ـ میسون، (جورنیز آن بلو چستان، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحات ٣١١ و ٣١٣،)"}
{"book": "adl0975", "page": 163, "text": "(١٥٦)\nمحمد اکبر خان به جلال آباد فرستاده شدند (١) چندین نفر از سرداران که زمام این امر به آنها سپرده شده بود موقع را از دست نداده و خود را نیز در سودای این معامله شريك ساختند.\nحاجی خان صاحب جایدا دی در لغمان گردید و محمد عثمان خان که بغزنی رفته بود امیر را به چالاکی و حیل فریب داده و تمام ثروت گرد آورده را با خود نگاه داشت (۲)\nبهر کیف امیر عزم نداشت که عصب پول و ثروت هندوان ابدی باشد بلکه بدل داشت که وقتی مملکت آرام و دارای ثروتی شود و خزینۀ کابل معمور گردد قروض مذکور را تادیه و پول مغصوبه را مسترد نماید نهایت خیال کرد که تنها رعایای هندوی اسیر ذایقۀ این کار را چشیدند بلکه از تاجران متمول مسلمان وعلاوتاً اشخاصی که با امیر علاقۀ ندا شتند نیز مطالبه نمود که سهم خود را در دادن پول بگیرند حتی بلکه در صورت انکار و نه دادن به غصب ثروت آنها متابعت شد (۳) خانم های خودش نیز مجبور گردیدند كه يك حصه از جواهرات قیمتی خویش را بدهند (٤) علاوه بر توسل بذرایع فوق امیر برای دو سال جز یه را نیز بر هندوهای تمام مملکت تحمیل نموده و محصولا ت بندی زیادی در کابل بار کرد (٥) بالاخره مبلغ پنج لک روپیه جمع گردید که از جمله دو لك آن در راه لوازمات ابتدائی قشون صرف گردید لذا وقتی قشون از کابل بطرف جلال آباد حرکت نمود امیر سه لك\n\n(١)- موهن، (کتاب وجلد فوق صفحه ١٧١ ) .\n(۲) - هندوهارا گرفته پول زیادی از ایشان ستانیده و بعدها آنها را محبوس ساخت وقتی که امیر بطرف مشرقی میرفت و در سر راه از بالا باغ عبور مینمود بار گفته شد که تاجران در اثر تکالیف و زحماتی که بران ها تحمل شد به سفید کوه پناه گزین شده اند بهر کیف بمرور زمان اصل حقیقت راجعه بایشان برای امیر واضح گردیده و فرستاد تا آنها را بحضور او احضار نمایند ولی پولی را که از آنها گرفته بودند نتوانست از محمد عثمان خان بگیرد ولی اینقدر شد که برادر زاده اش را مجبور ساخت که بهند و های مذکور از پولی که از ان ها گرفته است سند بدهد و به آنها وعده داد که وجه شان را مسترد خواهد کرد . میسون : (کتاب فوق جلد سوم صفحه ٣١٢)\n(۳) - بهترین مثال اینگونه گرفتن پول مثال سبز علی تاجر است که ازو مبلغ سی هزار روپیه مطالبه نمودند و او از تادیه پول انکار نموده ، و حاضر گردید که به سخت ترین مشقات آماده شود او را محبوس ساخته و بهزار نوع تکالیف دچار ساخته بعضی اوقات رانهای او را داغ دادند و گاهی با انگشتان او فتیله پنبه که در تیل فرو برده بودند بسته و مانند مشعلی افروخته تا بالاخره در طی زحمات وارده جان داد ولی وقتی خویشاوندان او میخواستند نعش او را ببرند در بدل مجبور شدند که پول بپردازند. موهن لال ( لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ١٧١ - ١٧٢ ) .\n(٤) - برای بعضی ها اندك تهدید كافی بود که به مطالبات او تن بدهند بعضی ها بطلاق زنهای شان تهدید شدند . ( جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣١٤ مولفه میسون ) .\n(٥) - کتاب فوق ."}
{"book": "adl0975", "page": 164, "text": "(١٠٧)\nروپیه با خود داشت امیر دوست محمد خودش در اواخر ماه فروری سنه ١٨٣٥ (١) از\nپایتخت خویش حرکت نمود وقتی بجلال آباد واصل شد به ترتیبات عسکری در مقابل جنگ\nپر پلان های مرزا سمیع خان با او مصروف و بشدت مشغول احشا بود بهر کیف در عین زمان\nامید فتح و کامیابی درین اقدام بزرگ از و سلب شده و پاس او بدرجهٔ رسیده بود که\nاگر اندك فرصتی میدید و یا کوچکترین بهانه برای او ساخته می شد با کمال مسرت\nاو سر بکابل مراجعت مینمود مکاتیبی چند برای کپتان وید و حکومت برطانوی هند (٢) نوشته\nو بشدت جواب آنرا انتظار می کشید . بالاخره جوابی از گورنر جنرال رسیده ولی\nمحتویات آن تسلی بخش چه که خیلی دور از تسلی بود . انگلیس در مقابل\nمعاونت با دوست محمد خان در مقابل سکها مطالبه نمود . که روابط قریبی با او\nو برادرانش داشته و بتوانند مفاد تجارتی خود را با همدیگر تبادل\nنمایند. (٣) دوست محمدخان بتاریخ پنجم ماه اپریل سنه ١٨٣٥ از جلال آباد حرکت نموده\nو برفتار آزادانه به باصول رسید تعجیل نمی کرد و امید داشت اگر پیش نهادات\nصلح آمیزی از طرف رنجیت سنگ برایش برسد.\nوقتی از ترتیبات جنگ مذهبی دوست محمد خان وحملهٔ او به پشاور خبر رسید\nرنجیت سنگ داکتر هاران را در باجور نزدسلطان محمدخان فرستاد تا او را بر علیه\nبرادرش تحريك نموده و به پیوستن به سکها ترغیب کند . (٤) داکترهاران بدون\nاشکال در مرام خویش کامیاب گردیده وسردار را با خود هم فکر ساخت در اینستکه\nمعلوم می شود پیر محمدخان نیز خیلی شوق داشت که با سلطان محمدخان در باجور یکجا\nشود واغلباً تاخیر در حرکت او از جلال آباد نیز بنا برهمین فکر صورت گرفت . امیر\nبا اینکه نقشه هایش را بهمین جور توقع داشت و با اینکه کسی از عزم او باو خبر داده بود\nچندتنی برسر راه او گماشت تا او را بپاصول بیاورند. پیرمحمدخان چون دانست که پرده\nاز روی کار برداشته شده و پلان های او برهم خورده است اطاعت خودرا به امیر دوست محمد\nخان ۔ تاکیداً اظهار و تائید نموده قسم خورد که با سلطان محمدخان رابطه نداشته باشد .\n(١) ۔ میسون (جورنیز ان بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣١٤ ) .\n(٢) ۔ نه تنها مداخله برطانیه را در حاصل کردن پشاور خواهان شد بلکه حتی\nدر صورتیکه انگلیس با او معاونت ننماید به جستجوی يك قوۀ رقیب دیگر برای حصول\nمقصد خویش تهدیدی نشان داد : میسون ( کتاب فوق جلدسوم صفحات ٣٣٠-٣٣٢) .\n(٣) کتاب فوق جلد سوم صفحات ٣٢٨-٣٣٢ کننگهم (دی هستری آف دی سکهز ص ٢١٤\n(٤) کننگهم (دی هستری آف دی سکهز صفحات ٢١٤-٢١٥) وقتی که هنوز قشون\nافغانی در پشاور خیمه زده بود مکتوبی از سلطان محمدخان رسیده و در آن نوشته بود که\nداکتر هاران را بقتل رسانیده است. این خبری که بعدها غلط ثابت شد باعث مسرت\nدوست محمدخان واطرافیان او گردید. بصحت معلوم نیست که ایا مکتوب مذکور را راستی\nسلطان محمدخان فرستاده بود یا نی میسون جورنیزان بلوچستان افغانستان ایند دی\nپنجاب جلدسوم صفحه (٣٣٦)"}
{"book": "adl0975", "page": 165, "text": "(١٥٨)\n\nدوست محمد خان از پشاور نواب جبار خان را فرستاد که به جمرود رفته و سلطان محمد خان را بطرفداری افغانها ترغیب نموده و با او بتوافق بیاید که دوست محمد خان موضع مذکور را فرودگاه دیگری برای عساکر خویش تعیین نموده بود مراجعت نماید، دیری نگذشته بود که نواب جبار خان با سلطان محمد خان و داکتر هارلان بدکه مراجعت نمودند (١) امیر داکتر مذکور را به اینکه در کار و بار بارکزائی ها مداخله نموده و میخواهد در بین او و برادرش سلطان محمد خان نفاق بیندازد متهم ساخت داکتر هارلان غضب دوست محمد خان را درك کرد و از سلامت خویش بهراس افتاده لازم دانست که قرآنی نزد او فرستاده و او را بسوگند و وعده های دروغی فریب بدهد. و از کامیابی که درین راه نصیب او شده و اجازه یافت که بدون ضرری از سرحد بگذرد خیلی از قسمت و طالع خوب خویش راضی بود چنانچه قرار اجازه مذکور رفته و به خیمه سکها پیوست (٢) بعد ازان اردوی افغانی از دکه حرکت نموده داخل میدان پشاور گردیده و به شیخان سید که در آن جا فرود آمد. وقتی از خیبر میگذشتند چند نفر خوانین پشاور که در حکومت سکها دارای موقعیت های پر منفعتی بودند با امیر پیوسته و خود را از مسلمین جدی معرفی نموده باین تقریب از شرکت و همراهی سکها در جنگ نامذهبی نفرت نشان دادند. رنجیت سنگ که توقع نداشت افغانها در منطقه پشاور داخل شوند تا کنون بفراغت و آسایش در شرق اتک بود و چندان توجهی به امور نشان نمیداد تا آنکه مجبور شد که بسرعت بطرف شیخان حرکت و پیشرفت نماید. و بمحلیائی که در پشاور بودند احکام صادر نمود که دشمن را تا موقع رسیدن او مانع شده و از او جلو گیری نمایند و در عین زمان بفکر طرح مذاکرات با امیر داخل اقدام گردید. امیر نواب جبار خان و آغا حسین را از طرف خود بحیث نماینده فرستاده و به آخر الذکر سپرد که پیوسته بایست نگران نواب باشد زیرا که بر او اعتماد کامل نداشت و آغا حسین در این اقتدار چهار هزار روپیه از سکها دریافت تا امیر را بمراجعت کابل تشویق نماید (٣) بهر کیف سلطان محمد خان برای جلو گیری از مناقشه به خیمه سکها رفته و چندین روزی با آنها مانده ورود رنجیت سنگ را انتظار میکشید برای آنکه تا وقت آمدن او حادثه بمیدان نیاید این شخص کوشش کرد که از دوست محمد خان وعده حکومت پشاور را بعد از گرفتن و رهانیدن آن از دست سکها بهر طوریکه باشد حاصل نماید ولی ناکام\n\n(١) سلطان محمد خان علاوه بر اینکه يك دسته عسکر از خود هم داشت يك تعداد کافی باجوری ها هم با او بودند که سر کرده آن امیر خان پسر کاکای میر علم خان بود. بهر کیف امیر خان خیلی محتاط بوده و بر دوست محمد خان اعتماد کاملی نداشت .\nميسون، کتاب فوق جلد سوم صفحه (٣٣٧)\n٢- موهن لال (لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ١٧٣ - ١٧٤\nميسون (جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٣٧ )\n٣- مسيون، (جورنیز ان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٣٨ ) قرار اظهار موهن لال صرف موافقت نموده که جنگ را متارکه بخشد ."}
{"book": "adl0975", "page": 166, "text": "(١٥٩)\n\nگردید (١) بعدها از برادرش مطالبه نمود که حکومت جلال آباد را باو واگذارد که درین مقصد نیز کامیاب نگردید ازینرو دیگر از اطاعت و طرفداری برادرش صرف نظر نموده ومفاد خویش را جستجو میکرد و او با هر وسیله خوب یا بدی که با او درین راه کمک کند متوسل شود و از هر که و هر چه بتواند مقصد خود را حاصل نماید برای او فرقی نداشت.\n\nدوست محمدخان از ترس اینکه مبادا دسیسه برادرش در خیمه دشمن باعث تباهی او نگردد مخفیانه بغازی های خویش امر داد که بر کفار حمله نمایند و البته درین زد و خورد بیشتر امید میرفت که برادرش ضایع شده و از بین برود، در نتیجه این ترغیب و تشجیع چندین حمله بر خیمه سکها صورت گرفت که بجز دو حمله که تا حدی سکها را صدمه رسانیده و غازیها سرهای آنها را با چیزی مال غنیمت با خود آوردند حملات دیگر چندان موثر واقع نشد ناگفته نماند که سکها قرار اوامر رنجیت سنگ درین وقت مجبور بودند صرف از خود مدافعه نمایند، پیر محمد خان این اقدام امیر را خوب ندیده و در موقعی در حضورش خنجر خویش را کشیده و او را به انتخاب خویش تهدید نموده اظهار داشت که نمیتواند این پستی را که امیر در مقابل برادرش مرتکب شده است برداشت نماید و بدوست محمد خان خاطر نشان نمود که این اقدام او به نقض عهد و قرار که جنگ حکمفرمای سکها را بر افروخته و بکیفر آن سر برادرش را از تن جدا خواهد نمود ولی امیر در جواب اظهار داشت که او نمیتواند حسیات عساکر خود را که خیلی نسبت بکفار متعصب هستند جلو گیری نماید و بهانه کرد که بآنها امر بدهد که معاهده متارکه را نگاه داشته و حمله نه نمایند ولی باهم بغازیان اصرار می کرد که حملات خود را بر سکها قطع ننموده و تا میتوانند توپها و خلجات طلائی آنها را بدست بیاورد (٢) قرار عادت هر روز یکدسته پیش قراول بفر کردگی یکی از نجبا و خوانین فرستاده میشد وقتی نوبت به پیر محمد خان رسید دسته خویش حمله نمود والی دوست محمد خان درین موقع چنان يك نمایشی بدشمن داد که منجر زدوخورد خیلی مدهشی گردید و صرف در اثر شجاعت و دلیری بی نظیر پیر محمد خان بود که او را از تباهی و بربادی نجات داد، امیر ازین کامیابی شایان در زدوخورد مذکور با و تبريك گفت ولی پیر محمد خان از کلمات زشت و الفاظ شنیعه که بر علیه رویه شرارت آمیز امیر بدهانش آمد جلوگیری ننموده و طوری آنها را ادا میکرد که دوست محمدخان بخوبی می شنید (٣) در عین زمان دوست محمد خان مضطرب گردیده\n\n١- امیر خیال داشت که پشاور را به پسر خود بدهد ( محمد اکبر خان ) میسون ( کتاب فوق صفحه ٣٣٩ )\n(٢) میسون، (جورنیزان بلوچستان، افغانستان، اپندی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٤٠)\n(٣) موهن لال (لایف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٧٦) و میسون، ( کتاب فوق جلد سوم صفحه ٣٤٠ )"}
{"book": "adl0975", "page": 167, "text": "(١٦٠)\nو نمیدانست چکاری باید بکند ، بالاخره مرزا سمیع ، حاجی خان (١) ومحمد افضل خان \nپسرش با و گفتند که تدابیر حربی اتخاذ و برای جنگ تدارک نما بد چند نفر خوا نین\nدیگر نیز بهمین نظریه مایل بودند ، عبدالصمد خان نیز که افسر فوج پیا ده بود\nطالب جنگ بود ادعا میکرد که میتواند با تمام قوای سکها بمیدان بر آمده و ام ـ او\nنیبل جنرال سکه را دستگیر نماید (٢) ولی نواب جبار خان امیر را طو ر دیگر توصیه\nنموده و طاقت و نیروی دشمن را با و خاطر نشان نمود چنانچه امیر نیز بنظرية او تمایل\nنشان داده بفکر اورا تعقیب نمود که نتیجه وخیم آن را اکنون خواهیم دید . دیری\nنگذشته بود که رنجیت سنگ به خیمه سکها واصل شده فرود آمد و در اثر ور ود او ـ \nپیروانش دل گرفته و آرام گردیدند. درین موقع قشون سکها در اطراف دهکدۀ بو دانی \nپراکنده شده بودولی بدون آنکه خیمه را که با فغانها خیلی نزدیک بود حرکت بدهند .\nباین ترتیب رنجیت سنگ پلان هایش را تاسیس نموده و تمام اردوی خویش را دوباره \nجمع نموده ترتیب داد (٣) درعین زمان سلطان محمدخان، فقیر عزیز الدین و داکتر هاران\nرا نزد دشمن فرستاد تا دوست محمدخان را بمراجعت بکابل وادارند. وقتیکه دوست محمدخان\nهنوز مشغول مذا کره ومفاهمه بود و با فرستاد گان رنجیت سنگ صحبت داشت به اضطراب\nووحشت زیادی دانست که خیمه او را محاصره کرده اند . درین جا بیقین دانست که رنجیت\nسنگ عزم نموده است مسئله را به فعالیت و جدیت خاتمه بخشیده فراری بگذا رد واو\nبنفسه مجبور است فیصله نماید که کدام يك از دوراه جنگ و عقب نشینی را اختیار \nکند، وقتی بفکر جنگ می افتاد کمتر امید کامیابی میدید بلکه توپها و دیگر لوازمات \nعسکری او تماما ً بدست دشمن افتاده و دیگر برای همیشه قوای او مضمحل گردیده، واقعیت و منزلت\nاو بحیث امیر افغا نستان در خطر میافتاد، دوست محمد خان در این نقطۀ بحرانی\nکامیاب شد که با مرزا سمیع خان مشوره نموده و از دیگر مشا و رین خویش رای بگیرد\nکه در نتیجه یکی از آنها نقشۀ سنجید که اگر بعزم واحتیاطی آن را پیش میبردند امید\nمیتوانست حسب خواهش بمرام خویشتن کامیاب گر دد .\nقرار این تصویب بایست فرستادگان سکه یعنی داکتر هارلن و فقیر عز یز الدین را امیر \n(١) این شخص پیشنهاد کرد که دسته سواران را حلقه نموده و رنجیت سنگ را \nدر بین اتك و پشاور گیر کنند میسون (کتاب فوق جلد سوم صفحه ٣٤٠)\n٢ عبدالصمدخان میگفت که امـ اونیبل را دستگیر نموده رویش را سیاه ساخته و بر نره \nخـ سوار نموده در کوچه های کابل تشهیر مینماید ( میسون، جور نیزان بلو چستان ،\nافغانستان ا پنددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٤١)\n٣ عسکر خویش را بشکل نیم دائرة ترتیب داده تا آنکه بتواند خیمه های افغانی\nرا احاطه کند. قوا در پنج حصه تقسیم شده بود که در جلو آن توپخانه قرار گرفته بود \nدرعقب توپخانه پیاده که سی و پنج هزار نفر می شد و بعد ازان دسته های مختلفه سوا ره\nرا ترتیب داده بودند، (میسون ، کتاب فوق جلدسوم صفحه ٣٤١ ــ ٣٤٢) \n\nعروج باز نژادتیها (١٠٠٠) پ محمدصادق ح نماینده مذ کور، پاینده محمداخان محمدهاشم ٩_٥_٣٢"}
{"book": "adl0975", "page": 168, "text": "(١٦١)\n\nبا خویش بکابل می برد (١) بهر کیف برای اینکه تا اندازه بتعهدات وقوانین بین المللی تحقیر ی\nنکرده باشند تصویب شد که سلطان محمد خان را نیز در جر گه مذ کور ایلچیا ن سکها\nشريك سازند . از اینر و امیر، سلطان محمد خان را خواسته و بعد از تبادل يك سلسله تبسم\nوقر آن برای اختفای راز او، ازعزم خویش آگاه ساخته اطلاع داد ، و با و خاطر نشان\nنمودند که چون اشخاص مذكور با او آمده اند برای مفاد امیر وطرفداران ا و سهل تر\nومناسب تر است که او آنها را با خود ببرد . سلطان محمدخان فوراً حس کرد که مقصد\nامیر ازین کار تباهی اوست بدون انکه شهرت ونام خود را بخطری مواجه بسا زد .\nسردار مخلوع يك ورظاهراً با وساخته ووعده داد که در امر مذ کور با او شر کت نماید. (٢)\nامیر بخیال اینکه مقصد ش حاصل و آرزویش بر آورده شده است فقیر عزیز الدین\nودا کتر هار لن را بحضور خود طلبیده و با آنها رفتار بدی نموده فحش و ناسزا گفت بعد از ان با آنها\nگفت که میخواهدفرستادگان رنجیت سنگ را بقسم یر غمل با خود نگه دارد تا آنکه جواب\nموادی که پیشنهاد شده است رسیده وقبول گردد . این مواد دادن نصف ایالت پشاور رابه\nسلطان محمدخان برادر دوست محمدخان و پرداختن چند لك روپيه را بعنوان نعل بندی\nاز رنجیت سنگ تحمیل می نمود که (٣) در حقیقت مخارج قشون کشی او را بایست می\nپرداخت . فقیر درین جا اصرار نموده واظهار داشت که برای این مطلب ضرور است که\nخودش با همراهان خویش مراجعت نموده ومسایل را بگوش آقای خویش برساند ولی\nدوست محمدخان آنرا قبول ننموده گفت كه يك پرزه كاغذ ويك مكتوب می تواند مشکل را حل نماید .\nبعد ازان که فقیر استناد نمود که این چنین رویه با ایلچیان خلاف مقررات بین المللی است\nولی امیر در جواب او گفت که سکها کافر بوده و هم چنانیکه خود آنها حلف وقسم را میشکنند\nبایست با آنها طور دیگری معامله نمود. بعد ازان ایلچیان مذکور به سلطان محمد خان\nسپرده شده واخيرا الذکر چون مقصد سوء برادرش را بر علیه خود درك نموده بود بعزت\nتمام ایشان را به خیمۀ خود رهنمائی نموده وبطور نا گهانی آنها را به میچی فرستاد، زیرا\nسلطان محمدخان در این موقع میخواست فرصتی را که بدست آورده است رایگان از کف\nنداده و اعتماد رنجیت سنگ را جلب نماید (٤) .\n(١) میسون، میگوید که میگفتند ، سردار معمر سکه نمی توانست بدون فقیر مذکور\nزنده بماند زیرا فقیر عزیزالدین بحیث طبیب او کار نموده مشروبات او را برایش تهیه\nمینمود وخیلی طرف احتیاج او بود(جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم\nصفحات ٣٤٢ - ٣٤٣)\n(٢) هر چند سلطان محمدخان بقر آن قسم خورده بود که در پلان امیر با او شريك باشد\nولی همه آن سوگند ها را ناخورده پنداشته وبفكر گزارشاتی که تحت آن سو گند خورده\nبود افتاد. (ميسون جورنیزان بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٤٣)\n(٣) كتاب فوق صفحه ٣٤٥ .\n٤ـ ميسون ، (جورنیزان بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب صفحات ٣٤٤-٣٤٥ )"}
{"book": "adl0975", "page": 169, "text": "(١٦٢)\nدوست محمد خان اکنون میخواست بطور منظم عقب نشیند ولی حصه اکثر بازار فتونی\nاو را غازی ها چور کردند ، وقتی شب بكلی تاريك شده بود به حصص مرتفع چفاری\nدر خیبر رسید درینجا بود که آواز شليك توپهای سکه که از اثر گریختن عساکر افغانی\nفاتحانه آتش زدند بگوش او رسید ولی امیر خود را بگولی که به سکها زده وا یلچیان\nاو شاجا را گرفته بود خود را تسلی میداد، البته واضح است که دوست محمد خان در این موقع\nگمان میکرد که فرستادگان رنجیت سنگ بدست سلطان محمد خان اسیر است در عین زمان\nراه خود را بجانب شیخان پیش گرفته و وقتی به جلال آباد واصل شد از خبری که برایش\nرسید خیلی متحیر گردیده و دانست که نقشه او راجع بگرفتن ایلچیان سکه برهم خورده\nو دیگر نمیتواند به آنها برسد (۱) امیر و وزیرش میرزا سمیع خان ازین عمل خیانتکارانه\nخیلی متغیر گردیده (۲) و از برهم خوردن تمام نیات و آرزوی های خویش فوق العاده متأثر شدند.\nبعد ازان امیر دوست محمد خان امرداد تا قشون او در جلال آباد گرد آمده و تمرکز نمایند\nو یکدسته سوار را پیشتر از خود بسرع بن فرستاد سپاهیان او درین جا محافظین را\nبصووت نا گهانی گرفته اسلحه ، اسپ ها و قورخانه ایشان را غارت نمودند (۳) امیر دیگر\nنمیتوانست افواج خود را اداره نماید لذا شباشب بطرف کابل حرکت نموده و وقتی\nبشهر رسید در اثر خجالت و انفعال دروازه های بالاحصار را بروی خود بسته و برای سه\nچهار روز احدی را اجازه ملاقات نمیداد. میرزا سمیع خان وزیر او نیز در اقامتگاه خویشتن\nمانده در اثر غضب و قهر زیادی قلعدان خویش را شکسته و تکه تکه نمود و درعین\nحال دوست محمد خان را برای آنکه در مسایل حربی و سیاسی او گوش نداده است و حرف\nاو را پیروی ننموده است بشدت ملامت مینمود (٤)\nبعد از آمدن امیر دوست محمد خان رنجیت سنگ بلا فاصله امر داد که در موضع اراک قدیمی\nقلعه بزرگ و مستحکمی تعمیر نمایند که اجرای این امر از طرف سردار هری\nسنگ و دیگر افسران او بشدت و تعجیل و سرگرمی زیادی بمیدان عمل گذاشته شد. سکها\nبرای حفاظت منطقه مذکور قلعه های دیگر نیز تعمیر نمودند. رنجیت سنگ موقعیت خود\nرا در پشاور استحکام بخشیده و منطقه هموار دمن را بجانب غرب اندس که تا اکنون\n۱- ایلچیان مذکور را بشدت زیاد جستجو کردند ولی در یافتن آنها کامیاب نگردیدند\nتا آنیکه مکتوبی از سلطان محمد خان واصل گردیده و یا فحش و ناسزای زیادی امیر\nرا بحمله تهدید نموده بود مطالبه نموده بود که بایست فوراً توپها و تفنگ های سلطان\nمحمد خان را که از و گرفته بود واپس بدهد . ( موهن لال ، لایف آف امیر دوست\nمحمد خان جلد اول صحفه ۱۸۰ )\n۲- سلطان دريك مکتوبی که به برادریش پیر محمد خان نوشته بود اشعار میدارد\nکه او میجیور شد در اثر خبری که برایش رسید و فرار آن دوست محمد خان عزم داشت او را\nکور بسازد دیگر یزد میسون، جورنیز ان بلوچستان افغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صحفه ٣٤٦)\n۳- میسون ، جورنیزان بلوچستان، افغانستان ، ایندی پنجاب جلد سوم صحفه ٣٤٧ )\n٤- كتاب فوق ."}
{"book": "adl0975", "page": 170, "text": "(١٦٣)\n\nصرف از طرف نمايندگان سکه اداره می شد اکنون حقیقتا از طرف قوای سکه اشغال\nنموده و نفوذ خویش را تا سرحدات آخرین توسعه بخشید : رنجیت سنگ برای مدت چند\nهفته در پشاور مانده عبد الغیاث خان پسر نواب جبار خان و دیگر اشخاص مهم و برجسته\nمنطقه مذکور احترامات خویش را به او تقدیم داشتند اگرچه «جاگیر» های بزرگی به\nسلطان محمد خان و برادرانش اعطا نمود ولی ادارۀ امور عسکری وملکی صوبه ها وا یالت\nرا بدست یکی از افسران که از لاهور مقرر نموده بود سپرد (۱)\nدوست محمد خان هنگامیکه بکابل مراجعت نمود امور آنجا را خیلی درهم وبرهم یافت\nاشخاص کمتر به او وقع گذاشته و از احترام و عزت او کاسته بود بی انظمی و غارتگری زیاد\nحکمفرما بود. (۲)\nامیر عقیده داشت که علت اینهمه گزارشات سؤ واسباب مهم آن برادران وخبث او ندان\nاو میباشند که پیوسته و تا اکنون کوشش دارند اقتدار او را سلب نموده و او را از پای فگند\nبهر کیف بزرگترین امریکه در پیش داشت تهیه لوازم عساکر خودش ویک تعداد زیاد\nپیروان سلطان محمد خان که بترك پشاور مجبور گردیده و اکنون وسائل معاش خود را\nاز وی قواستند بود، رویهمرفته گذارشات مذکوردوست محمد خان را مجبور گردانید که\nاز برادران فتنه وی خویش استشاره و استمداد نماید چنانچه آنها نیز ملارشید آخند زاده\nرا بحیث نماینده خویش نزد او فرستادند. این شخص اگرچه ظاهراً فرستاده شده بود\nتا بدرد امیر خورده واز دستگیری و یا و معاونت نماید ولی از روی حقیقت باو سپرده بودند\nکه حتی المقدور مقاصد و نیات دوست محمدخان را برهم زده و اقدامات او را عقیم بسازد\nاز اینر و اولین کاری که امیر کرد کم ساختن عده پیروان ونفری او بود که برای آنکه\nنه عساکر خودش و نه نوواردانی که از پشاور آمده بودند برنجند تصویب نمود که برخی از آنها\nو بعضی از اینها را بیرون کرده و از هر دو دسته اشخاص عمده وکار کنی انتخاب نموده\nنگهدارد .(۳) وعلاوتاً از نجبای خویش مطالبه نمود که بدوستان وخویشاوندان\nشان که از پشاور آورده شده بودند اعانه داده و خیراتی بدهند. این مطالبه هنگامه\nبرپا نمود که حاجی خان با زبان تند و درشتی که داشت بیشتر در آن حصه گرفت\n(٤) بهر كيف مسئله مذکور انعکاس بدی کرده و در نتيجه يك نوع حرکت و هیجان\n\n۱- کننگهم :( هیستری آف دی سکه «صفحه ۲۱۰) هاوان: (اندیا ایند افغانستان\nصفحات ١٣٤و ١٥٨) فرير میگوید که سلطان محمد خان حاکم روهتاس مقرر گردید.\n(هستری آف دی افغانز صفحه ۲۳۰)\n٢- واید میسون جورنیر ان بلوچستان افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ۳۵۰)\n(۳) بهر كيف موهن لال : میگوید که از درك تقلیل نفری قدیمی وا عانه برای\nنوواردان پشاوری آذوقه وما يحتاج شان را تهیه نمود. (لایف آف امیر دوست محمدخان)\n(جلد اول صفه ١٣٤)\n(٤) حاجی خان میگفت که بزرگت ترین علت ناکامی قشون در مقابل سکهها عدم\nاعتماد امیر بر خویشاوندان او بود که هر چه را به پسران خود می سپرد\n(میسون، جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفه ٣٥٢)"}
{"book": "adl0975", "page": 171, "text": "(164)\nعمومی در بین تمام کسانیکه در آن شریک بودند تولید نمود چنانچه اگر نواب جبار خان\nکه او نیز بایست در مسئله مذکور سهم میگرفت از تادیه و اعطای اعانه انکار مینمود\nنجبای دیگر با کمال اشتیاق حاضر بودند که بی نظمی و شورش نمایند. ولی نواب با اینکه\nدر اثر حزم و احتیاط و یا اینکه از باعث ضعف قضاوت و یا سختی و ترددی که جزء اخلاق\nاو شمرده میشد نخواست از مطالبه امیر سر باز زند و وقتی امیر با او داخل مذاکره شد\nگفتار او را مناسب و درست دانسته و به مطالبات او گوش فراداده رضایت نشان داده\nو تقلیل معاش و مواجب خویش را قبول نمود. نا گفته نماند که این اقدام او در اثر ترس\nو خوف صورت گرفته و باین وسیله میخواست بر تقرب و منزلت خود بیفزاید.\nبعد ازین دوست محمد خان عزم کرد که بعضی از خویشاوندان خوش وعده از شهریان\nمتمول و ثروتمند را محبوس ساخته مال و مکنت آنها را بستاند. و وزیر شمس زاد جمع خان\nاز اسامی اشخاص فوق الذکر فهرستی برای او ترتیب داد. (1) درین موقع ملا رشید\nآخند زاده بکابل رسیده بود و در امور فوق سهم بزرگی میگرفت ولی مخفیانه با پارتی\nدیگر رابطه و مراوده داشته و آنها را از تمام مسایل اطلاع میداد\nو باین وسیله خویشتن را خیلی ثروت مند و متمول ساخت (2) وقتی امیر بکلی از\nطرح نقشه ها مطمئن گردید ملا رشید را بحضور خود خواست ولی چون با او مقابل شد با کمال\nحیرت و اضطراب شنید که تمام رازهای او فاش گردیده و مردم از ان آگاهی یافته و بر علیه\nآنها اقدامات و ترتیباتی گرفته شده است دوست محمد خان بخوبی حس کرد که این\nخیانت از ملا رشید سرزده و رازهای او را همین شخص افشا نموده است چنا نچه فحش\nو ناسزای زیادی با و گفته و اظهار داشت که آیا این همه مسافه طویل را از قندهار تا کابل\nبرای همین مقصدی طی کرده آمده بود که نیات و آرزوهای دیرین او را بر هم زده و با و\nخیانت نماید. این بحث و گفتگو رفته رفته شدت پیدا کرده بالاخره ملا رشید برای آنکه\nبه آن خاتمه بخشیده و پر امیر را خواب دهد باو اجازه داد که عبدالله خان اچکزائی (3) را\nکه از سرداران خیلی ثروتمند و متمول بود گرفته و مال او را غصب و ضبط نماید. این سردار\nنه تنها با ملای مذکور دشمن بود بلکه با آقایان او یعنی سرداران قند هاری نیز\nخصومت و عداوت داشت.\n(1) برای آنکه بدنامی متوجه او نشود و کسی ازین کار او آگاه نگردد مرزای\nزيرك بهوانه بازدید املاک خویش از شهر باطراف رفت ولی همه چیز را قبلا آماده\nو مهیا کرده بود. موهن لال آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات 184-185)\n2- ملا رشید خیلی چالاک بود گاهی بتهدید و گاهی به تسلی ، زمانی بوعده و وقتی\nبه وعید اشخاص مذکور را زیر تاثیر گرفته و با تاثیر و نفوذ اقتدار و شخصیت خود را\nبر آنها تحمیل نمود ایشان را در بین خوف و رجا نگاه داشته و مجبورشان میساخت که\nبکلی با و تسلیم بوده و مطیع او باشند و اهمیت و استحقاق خود را بر آنها ثابت می نمود .\nمیسون ، جورنیزان بلوچستان افغانستان اپندی پنجاب جلد سوم صفحه 260)\n3- میسون (جورنیزان بلوچستان افغانستان اپندی پنجاب جلد سوم صفحات 263-264)"}
{"book": "adl0975", "page": 172, "text": "(١٦٥)\nامیر باین نصیحت گوش داد و درنصف شب عبدا لصمدخان راطلبیده با و امرداد که\nدودهء عسا کر خویش رابا خود گرفته و قلعه سردار مذ کور را مراقبت نماید بعد ازان\nبفکر افتاد که روز دیگر خانم هایش زنهای فامیل عبدالله خان را مهمان نماید طبعا درین\nقسم ضیافت هازنها همه حلیات وجواهر خویش را زیب تن ساخته و بدون آنکه بتوانند\nآنها را مخفی سازند ازنز دشان گرفته میشدولی این پیشنهاد با ذوق همگا ن توافق\nننمود و در نتیجه عقیم ثابت شد، تصویب نیگر دید لذا به محمد اکبرخان پسرامیر سپرده شد\nکه عبدالله خان را به بهانه مذاکره ومشو رة (١) درباره اموراداری ومملکتی نزد خود بخواهد\nبیچاره سردار صافدل که ازمقاصد خیا نتکارانه محمد اکبر خان خبری نداشت برای\nملاقات اورفت ولی به مجرد رسید ن ببهانه اینکه باشاهزاده کامران هرات مرا و ده\nورابطة داشته است متهم گردیده وتوقیف شد .\nاسپهای همراهان او را گرفته و آنها را خلع سلاح نمودند بعدازان يك دسته سپا هیان\nامر داده شد تا خانه او را گرفته واموال او را بدست آورند. ولی در نتیجه امیرنا کام\nگردیدزیرا عبدالله نان اندازه که ثروتندمعرفی شده بود تمول نداشت (٢) واز کرده\nخویش پشیمان گردیده واین ندامت بدرجه بود که تأسف خویش را درین باره در دربار\nاظهارداشت. سردار که برای مدتی تحت مراقبت بود رها شد. اسپ هایی را که ازو گرفته\nبودندوا کنون در بین پسران وخویشاوندان ونجبای دیگر امیر تقسیم شده بود یا حصه\nبیشتراموال اوواپس بمالك آن مسترد گردید. (٣) مردمان کابل به آواز بلند تنزل\nوضعف عبدالله خان اجنکرانی را که مدت های متمادی وپیو سته اطاعت واخلاص\nبه بار کرانی ها نشان داده ودرتمام ادوار متغیرة علوو افتادگی شان عقید ت واخلاص\nخودرا ثابت نموده بود تقاضا کردند .\nازینجاء به بعد کار وبار وكدارشات افغانستان روبخرابی گذاشته و مملکت بحران\nجدیدی را انتظار میکشید ، رنجیت سنگ که بمدانست اشغال پشاور برایش خیلی گران\nتمام شده و اشکالات زیادی دارد مناسب دانست که هشت نکر ودوا به را بشما ل دریا ی\nکابل یا علاقه جنوبی کوهات وهنگو بادارة سلطان محمدخان سپرده وا مور آن را با و\nتفویض نماید. نا گفته نماند که این مناطق عبارت ازهمان حصصی بودند که قوا ی سکه\nدراداره و گرفتن مشکلات فوق العاده ومصائب زیا دی گر فتار شده و می شد (٤)\n١ـ موهن لال ، (لايف آف امیردوست محمد خان جلداول صفحه ١٨٧ ) .\n٢ـ سرداران قندهاری که او را استخدام کرده بودند حصه بیشتر پولو ثروت اورا\nبسنگسال قبل ازو گرفته بودند.\nمیسون (جور نیزان بلوچستان، افغانستان ، پندی پنجاب جلدسوم صفحه ٣٦٦)\n٣ـ موهن لال (لایف آف امیردوست محمدخان جلداول صفحات ١٨٧ ــ ١٨٨)\n٤ـ رنجیت سنگ باین عمل خویش میتوانست یا افزیرا بامطالعه امیر ساخته و نصف\nایالت پشاوررا به سلطان محمد خان داده بود .\nمیسون (جورنیزان ، بلوچستان، افغانستان، اپشندی پنجاب جلدسوم صفحه ٣٦٧)"}
{"book": "adl0975", "page": 173, "text": "(١٦٦)\nدیری نگذشت که سلطان محمدخان به پشاور واصل گردیده و يك عده مکاتیب پر فخر\nو مباهات به امیر ودیگر خویشاوندانش نوشته و از اقتدار وقوهٔ خویش شرحی نگاشته بود\nاین مسئله بر دوست محمدخان که مقصد او سرنگون ساختن و از پا افگندن سکها بود\nخیلی سخت گذشته و تاثیر بدی میکرد زیرا برادران او نه تنها برای پیشبرد نیات او کار\nنمیکردند بلکه بر خلاف بر علیه او اقدامات نموده در برهم زدن آرزو و آمال او\nمی کوشیدند (۱) بطور مثال نواب جبار خان که خیلی زیاد معتقد قوه واقتدار\nسلطان محمد خان بود برای مدت زیادی با میر وقعی نگذاشته و وقتی امیر بمراجعت او\nبکابل امر داد ابدا به آن اهمیت نداد. در حالیکه پیر محمد خان اصلا اقتضا ء\nامیر را تخویف و تهدید نموده مکاتیب جعلی که بعنوان امیر و مادرش نوشته و چنان\nوانمود میکرد که از طرف سلطان محمدخان نگاشته شده باشد . در پایان همه امیر\nمجبور شد که بر تعداد عساکر وقشون خود بفراید و برای اداره آن مالیات بلند تر\nوزيادتری براهالی تحمیل نماید، چنانچه این مسئله انعکاس بدی کرده و در علاوه جات\nغازایی بغزنی انقلاب برپا نمود ولی نظمی تولید نمود که بعد از اشکال ومشقت زیادی\nدوست محمدخان توانست آنها را مطیع بسازد در حالیکه در علاقه تگاب نیز محمد اکبر خان\nبعد از جنگ وزدوخورد شدیدی که چندین نفر اشخاص مهم در آن بقتل رسید منتهی شد\nهمینقدر توانست که وادی مذکور را متصرف گردد : جانب غرب شهزاده کامران\nبه هیجان (٢) آمده او د ولی وزیرش یارمحمد خان او را از اقداماتش بازداشت کامران\nدر تمام این مدت نتوانست قدمی بیرون نهاده و گامی فراتر گذارد زیرا پیوسته در هرات\nتوطئه ها و دسایسی برعلیه او دیده میشد تا آنکه بالاخره دو فرزندش بذن آنها کباب\nگردیده و تا اندازه امورخانگی خویش را درست ساخته و انتظاماتي نموده قابل آن\nگردید که به خارج توجهی نماید ولی در ین وقت اقوام خرسانه او را بیها را بهرات\nرسانند که در اثر آن وزیرش او را به صبر وسکون مشوره داشته و از اقداماتش\nجلو گیری نمود .\nدر همان سنه ١٨٣٦ پیرمحمدخان کابل را گذاشته و با آن وداع کرد(٣) این همان\nبرادر امیر بود که دوست محمدخان خیلی از و ترس داشته و بهر اس دچار ود پیر محمدخان\nنه تنها فعال، كار كن انقلابی و شورش پسند شجاع و بی پروا بود بلکه ثروت و تمولی\nنیز داشت که مدها درجمع آوری و انتظام عساکر و قوا بش او خیلی كمك نمود .\nدوست محمدخان دومرتبه بقتل او اقدام نمود ولی ناکام شد. همه فرستادگان و نمایندگان\nاو مبلغ بیست و نه هزار روپیه از پیر محمد خان یغما برده و با و دادند ، هر چند پیرمحمدخان\n\n١ـ ( کتاب فوق جلدسوم صفحه ٣٦٨)\n(۲)ميسون (جورنیزان بلوچستان وافغانستان ابتدی پنجاب جلد سوم صفحه ٢٧٣)\nدوست محمدخان در اینوقت چندین نفر از گرفتگان خویش را در کابل رها کرد ولی\nحاجی خان را در اثر حرکات کامران با وخاطر نشان ساخت که موقع خیلی بحرا نیست\nو ازین درک خساره زیادی خواهند کشید.\n٣ ميسون، كتاب فوق، صفحات ٢٧٤ـ ٢٧٥"}
{"book": "adl0975", "page": 174, "text": "(١٦٧)\nاز کابل رفت امیر دوست محمدخان درینکه بعضی از پیروانش را توانست منصرف بسازد\nو با خود نگهدارد مثلاً پسر بزرگش را که از شکار واپس بمراجعت واداشت. اقدامات\nزیادی راجع بجلو گیری واقناع پیر محمد خان در جلال آباد کنند، خبر کردند ولی یکی\nهم نتیجه نداد. حتی محمد اکبر خان به تعجیل زیادی از تگاب به جلال آباد رفت تا او را\nتوقیف نماید ولی ناکام گردید زیرا پیر محمد خان درین موقع بر لاهور واصل شده\nبود که از آنجا خان علاقه مذکور او را به پشاور رهنمایی و هدایت نمود.\nچون امید دوست محمد خان از انگلیسها بکلی قطع گردیده بود به استمداد از مملکت\nفارس تمایلی پیدا کرد ولی بازهم چون میدانست که معاونت و همدستی ایرانیها در مقابل\nروابط با انگلیسها آنقدر فایده مند نیست باز هم برای چاره دیگری سعی نمود تا آنها را\nطرفدار خود بسازد. سرداران قندهاری نیز که از امیران خوف داشتند به زمامداران\nانگلیسی متوجه شدند ولی وقتی دانستند که کامران دشمنی در ایران دارد تا او را\nمشغول بسازد دیگر به قوت قوای برطانی کمتر توجه واحتیاج نشان میدادند. بهر\nکیف رنجیت سنگه خواهان هیچگونه مراوده بین انگلستان و افغانها نبوده و ازینرو\nکوشش میکرد که دل دوست محمد خان را بدست آرد چنانچه امیدهای زیادی راجع\nبگذاشتن پشاور باو داده و درعوض صرف چند راس اسپ ازو مطالبه می نمود. دوست محمد\nخان هر چند خیلی اشتیاق داشت پشاور را بیگیرد ولی این نظریه رنجیت سنگه را بنظر\nخفت دیده و این چنین وضعی را در مقابل حکمران سکه خیلی عار پنداشته علاوتاً خوف\nداشت که مبادا رنجیت سنگه، نذرانه اسپ ها را که او درعوض پشاور باو میداد\nاز درک پشاور ندانسته و به نذرانه محکومیت کابل تلقی نماید، لذا از غرور فیصله نمود\nکه مسئله را بایست بجنگ دیگری فیصله نمایند (٢)\nدر آغاز سال ١٨٣٧ سکه به سرکردگی افسر با تجربه و کاردان خویش رنجیت\nسنگه قلعه جمرود را که در مدخل خیبر واقع بود متصرف گردیدند . این اقدام دوست\nمحمد خان را خیلی کمدل ساخت و درین حرکت سکها اقدامات دیگر و بیشتری را مضر\nمیدید البته واضح است که راه بین جلال آباد و خیبر در مقابل آنها کشاده و هموار بود\nو بعد از تصرف آن منطقه و تخویف و اطاعت وتسلیم قبایل خیبری هیچ چیزی در راه نبود\nکه از آمدن سکها جلوگیری نماید از اینرو دوست محمد خان مناسب دانست که هر طوری\nشود زوری نشان داده وزور آزمائی نماید هر چند محاربه کاملی نتواند هم بایست خموش ننشیند\nچنانچه خودش در کابل مانده و وزیر معتمد خویش مرزا سمیع خان را با قوایی\nفرستاده و باو اختیار داد که هر چه مصلحت وقت و مناسب جریانات باشد همچنان اجراآت\nو اقدامات نموده و راجع بهدایات قشون و غیره امور آن نگرانی نماید برای\nمرزا سمیع خان يك مقدار پول هم داده شد تا بوسیله آن ملکان قبایل خیبر را طرفدار ومعين\n١- کننگهم (دی هستری آف دی افغانز صفحه ٣١٦)\n٢- به کتاب شهامت علی «دی سکهز ایند افغانز صفحه ٥٤ و کتاب باز (جورنال آف دی مارچ\nصفحات ١٢٣ - ٣٤ مرا جعه شود."}
{"book": "adl0975", "page": 175, "text": "(١٦٨)\n\nخویش ساخته ومبلغ مذکور را بعنوان مواجب سالانهٔ آنها بایشان بدهند علاوتاً تصویب\nو فیصله گردید که قلعهٔ در خیبر بنا نهاده ویک قوه کافی وخوبی برای حفاظت آن گماشته\nشود (۱) بهمراهی این قشون پنج پسر امیر، محمدافضل خان، محمداکبر خان، غلام حیدر خان\nمحمد اعظم خان ومحمد اکرم خان نیز عزیمت نمودند وعلاوه بر آن نواب جبار خان ،\nمحمد عثمان خان، شجاع الدوله خان پسر نواب زمان خان، وشمس الدین خان نیز در اردوی\nافغانی شامل بودند (۲) میر علم خان باجوری، سعادت خان مهمند و سید بابا خان پشت\n(Peshut ) ( این موضع در کنر واقع است ) باحاجی خان ومردم باجور ومهمند فرستاده\nشدند تا برایالت دوآبه وهشتنگر بشمال دریای کابل جائیکه سردار ایناه سنگه از شاه\nکدر شب نصر آمده وبا قوای سک پیوسته بود حمله نمایند .\nغیاب موقتی هری سنگه (۳) از جمرود ،مرزا سمیع خان وپسران امیر را تر غیب نمود\nکه بر قلعه مذ کور حمله نما یند ،(٤)\nچنانچه از توپهای خویش نیز استمداد کردند (٥) قوای ضعیف مدافعه قلعه در ظرف\nسه چهار روز بکلی از بین رفته ومغلوب گردید و در حالیکه افغا نها از اولین فتح\nخویش یکدیگر شان تبریک میگفتند خلاف توقع وبطور غیر متوقعی هری سنگه\nبمیدان آمده ( ٦ ) بر آن ها حمله نموده و ایشان را مجبور بعقب نشینی کر دا نید\n\n١- موهن لال ، میگوید که خوانین خیبر مکرراً از امیر خوا هش فرستادن عسکر\nنمودند وعلاوتاً وعده كمك وهمدستی باو دادند وعلاوه نمودند که اگر امير بكمك آنها\nنیاید البته اقتدار رنجیت سنگه را قبول خواهند نمود ( لایف آف امیر دوست محمد خان\nجلد اول صفحه ٢٢٦ ) -\n٢- قرار اظهار موهن لال، نواب جبار خان ، شمس الدین خان و محمد عثمان خان چند روز\nبعد تريكمك آنها فرستاده شدند كتاب فوق صفحه ٢٢٧ )\n٣- درین موقع سردار مذکور تب داشته و در پشاور مریض بود، گریفین ( رنجیت\nسنگه صفحه ٢١٤ )\n٤ـ به مجرد رسیدنش به جمرود محمد اکبر خان از حاجی استدعا نمود که با او یکجا از\nدریای کابل عبور نماید تا يك حمله قطعی بر شهر بکنند ولی مر زا باین فکر وقعی\nنگذاشته وعلاوتاً بی احتیاطی شان را درین اقدام در حالیکه دشمن هنوز بمقابل آنها\nافتاده بایشان خاطر نشان نمود ، میسون ( جور نیزان بلوچستان ، افغا نستان ایند دی\nپنجاب جلد سوم صفحه ٣٩٠ ).\n٥ ـ واقعه مذكور بتاریخ اول ماه می سنه ۱۸۳۷ وقوع یافت (هستری آف دی افغانز\nمولفه فریر صفحه ٢٦٣)\n٦- هری با خویشتن شش هزار نفر پیاده، يك هزار نفر سوار منظم، وسه هزار سوار\nغیر منظم آورده و همراه داشت ( رنجیت سنگه مو لفه گریفین صفحه ٢١٤) موهن لال\nعلاوه میکند که بر علاوه بیست عدد توپ خانه نیز با او همراه بود (لایف آف امیر دوست محمدخان\nجلد اول صفحه ٢٢٧)\n\nخروج بارکزائیها (۱۰۰۰ جلد ) ب محمد صادق ح عبد الصمد خان ر محمد اعظم ن رجب علی ١٥ر٢ ٦ر ٣"}
{"book": "adl0975", "page": 176, "text": "(۱۹۱)\n\nاین واقعه بتاریخ ۳۰ ماه اپریل ۱۸۳۷ بوقوع پیوست (۱) بعد ازین هری سنگ\nبردسته جات مقدسه نایب امیر آخند زاده نایب ملا مهند خان وزرین خان حمله نمود که\nآنها را تارومار ساخته وفردا اینکه افسران شان زخم های کاری بردا شتند بکمال\nناامیدی از میدان جنگ فرار نمودند، دسته های عسکری پسران امیرونواب جبار خان\nبعد از فرار بقول های پائینی (۲) پناه گزین گشته وتنها دسته که در میدان جنگ استاده\nومقاومت مینمود عبارت از عسا کر پسر بزرگت دوست محمد خان محمد افضل خان بود،\nمحمد افضل خان که دو هزار نفر با تقسیم اور سیده بودعساکر خویش را بدرستی گرد\nداشته و در مقابل هری سنگ سدی متین تشکیل داده بود، چون هری دانست که نمیتواند\nکاری با اوپیش ببرد نا گهان دور خورده ووقتی مشاهده کرد نواب جبار خان و پسران\nدیگر امیر تپه های كوچك خیبر را اشغال نموده بودند بر آن ها حمله نمود. این حمله بقدری\nشدید بود که سکها كامیاب گردیدند افغانها را از مو قعیت و محاذ آنها بیرون ساخته\nو بعد از كشتار زیادی چهارده عدد توپ آنها را متصرف گردیدند سکها در اثر این فیروزی\nتشجیع شده و دشمن را که عقبی می نشست تعقیب نمودند و کوشش داشتند عده ایشان\nراوارد میدان هموار بسازند ولی پیشرفت آنها از طرف یکدسته بزرگ سوار\nبسر کردگی شمس الدین که میخواست در جنگ داخل گردد قطع گردید(۳) برخی از افغانها ئیکه\nبکلی مغلوب شده بودند و عقب می نشستند وقتی از قوای تازه وارد شمس الدین خان\nاطلاع یافتند دل گرفته ومراجعت نمودند وحمله شدیدی برعساکر سکه نمودند نواب\nجبار خان و شجاع الدوله نیز که میدان جنگ را گذاشته بودند\nمراجعت نموده و اپس گشتند و حمله نمودند این حمله بكمیای خاتمه پذیرفته\nافغانها توانستند دوعدد توپ ازدست رفتۀ خویش را واپس بگیرند درین موقع بعرافی بود\nکه هری سنگ دلیر و شجاع در حالیکه بدلیری وشجاعت زیادی سکهای را که بنای فرار\nداشتند وهزیمت یافته ودند تشجیع نموده و بجنگ و ادار ساخت ز خم کاری برداشت\nواورا از میدان جنگ بیرون کردند، این بدبختی صدمۀ بزرگی به سکها وارد آورد\nچنانچه شکست خورده و خویشتن را در زیر دیوارهای جمرود گرفتند(٤) از جمله چهارده\n\n(۱) كننگهم (دی هسثر آف دی سکهز ) صفحه ۲۱٦\n(۲)ا (موهن لال صفحه ۲۲۸ كتاب فوق. وميسون كتاب فوق الذكر صفحه ۲۸٥ )\n(۳)میسون،(جور نیزان بلوچستان افغانستان ا بندذی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۸٥) بهر كيف\nموهن لال میگوید که نواب جبارخان در اثر حملۀ هری سنگ شکست خورد ( كتاب فوق\nصفحه ۲۲۸)\n(٤) اگرچه افغانها در این جنگ فاتح شدند ولی با هم صدمۀ جنگ خیلی زیاد بود\nچنانچه میگویند هفت هزار افغان در آن ضایع شد. (هستری آف دی افغانز صفحه ۲٦۳\nمولفه فریزر)\n\nعروج بار کزائیها (۱۰۰۰جلد ) ب محمد صادق ح عبد الصمد نماینده مذکور محمدعلی محمد هاشم / رجبعلی ۲۸ر۳۲۶"}
{"book": "adl0975", "page": 177, "text": "(١٦٢)\nعدد توپ از دست رفته یازده عدد آن دو باره بدست افغانها افتاده و دیری نگذشته بود\nکه سه عدد دیگر آن نیز که اصلاً مال سکهابود به تصرف افاغنه در آمد. هر چند\nمحمد اکبرخان دعوی داشت که فتح کاملی نصیب آنها شده است و پیشنهاد کرد که\nپیشرفته و پشاور را بگیرد(۱) ولی سکه این فتح را نشناخته و افاغنه نمی توانستند جمرود\nرا که هنوز هم از طرف يك قوه زیاد سکها مدافعه میشد متصرف گردند بعد از آنکه\nوزد خوردی بوقوع پیوست دیگر محمد اکبر خان و نواب جبار خان نمیتو انستند\nفیصله کنند که آیا پیش بروند یا نی ؟ تا آنکه قوای تازه برای سکها رسیده\nو ایشان را مجبور ساخت که بشدت عقب نشسته بلکه و از آنجا بدامنه سفید کوه بروند.\nقبلاً دیدیم که حاجی خان و بعضی سرداران افغانی به هشتنگر فرستاده شده بودند\nتا از سردارلینا، سنگه جلو گیری نمایند سردار سکه خود را متصل قلعه هشت نگر\nگرفته بود افغانها بعد از آنکه مسافه زیادی در کوه و تپه ها از یا گند را تپیدند\nبالاخره تحت قیادت حاجی و دیگر افسران عسکری در میدان های هموار کسب ظهور\nنموده و بر قلعه حمله نمودند نفوذ و اقتدار سلطان محمد خان و برادرش پیر محمد خان\nکه در دربار لاهور بودند مخفیانه کار میکرد و در اثر آن خوانین باجور، کنر، و یوسف زائی\nخویش را از حاجی خان جدا نموده و از و گسستند چنانچه اخیر الذکر مجبور گردید\nکه به خوانین و ملکان مهمند پس به شوند. قوای سکه در پشاور درین موقع به چهل هزار نفر\nبالغ شده بود (۲) .\nاکنون لازم است نظر بجانب حصه مغربی افغانستان بیندازیم زیرا وقایع مهمی\nدرین منطقه بوقوع می پیوست که در مقدرات تمام ملت افغان موثر بود. (۳) شهزاده\nکامران بتدریج فکر اطاعت شاه ایران را بخود راه داد و پیشرفت و کامیابی عباس\nمرزا پسر فتح علی شاه شهزاده سدوزائی را تادرجه از خود برده بود که بالا آخره\nحاضر گردید بمطالبات شهزاده فارسی موافقت نموده و قلعه غوریان را بر سرحدخراسان\nباو واگذارد. قضایا و گزارشاتی که چندی بعد بمرگ عباس مرزا وبعد تر ازان بمرگ\n(۱) مرزا سمیع خان که در آغاز این عملیات در یکی از اطاقها مخفی شده و برای\nفتح دعامیکرد بیرون آمده گفت که اینت به همین قدره - انع باشد که اردوی او\nاز طرف سکها از بین نرفته است میسون ( جور نیز ان بلو چستان، افغانستان، اینه دی\nپنجاب جلد سوم صفحه ٣٨٦\n۲. به کتاب میسون ، (جورنیزان بلوچستان افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحات\n٣٨٩ مراجعه شود\n٣ - شرح و بسط تمام گزارشات مذاکرات متعدده توطئه ها تبادلات وغیره ضدهای که\nکمی پیشتر از تهاجم برطانوی در افغانستان بوقوع پیوسته بودند در ینجا لازم دیده نشد\nبلکه مختصراً برای آنکه به صفحات آینده افکار معلومات داشته باشیم و بتوانیم وقایع\nگذشته خصوصاً ناکامی دوست محمدخان را در سر کوبی سکها و استرداد پشاور را با\nوقایع حملات انگلیس که خیلی به ضدونقصان برطانیه و بافتخار بار گزائی تمام شدربط بدهیم ..."}
{"book": "adl0975", "page": 178, "text": "(۱٦٣)\n\nبه پیش فتح علی شاه انجا مهد حکمران هرات را جرئت بخشیده و دلداری نمود\nتا مناسبات سابقه خویش را با فارسیها تغییر بدهد چنانچه از دادن مالیات و مسئله قلعه\nغوریان انکار نموده سر باز زد و علاوه بران بفامیل های فارسی که در هرات بودند\nاجازه مراجعت بخانه و موطن اصلی شان نداد . بلکه باین قدر هم قناعت نورزیده وزیر\nخویش یار محمد خان را فرستاد تا بر خراسان حمله نماید چنانچه وزیر مذکور در نتیجه\nدوازده هزار نفر اسیر گرفت که بحیث غلامی ایشان را در ایشای مرکزی بفروش برساند\nمحمد شاه پادشاه جوان فارس مصمم شد که اقدامات مذکوره کامران را جواب گفته\nو بهرات حمله نموده او را سرکوبی بدهد. تا که کار اونجائی کشید که بر غزنی و قندهار\nنیز دعوی نموده و گفت باری در زمان نادر شاه جزء دولت شاهی فارس بوده اند .\nدر ین موقع و در چنین حالت و موقع ظهور وحدوث این قبیل وقایع ناگوار غات بود\nکه مسترالس سفیر کبیر برطانیه بدربار تهران رفته و مناسبات دوستانه خویش\nرا بشاه فارس تقدیم نمود .\nالس مید انست که نفوذ روس در ایران حکمافرما بوده و در دربار تهران اثری\nدارد (۱) و عزم حمله شاه فارس بر هرات و آنهمه دعوی های اونیز در اثر توصیه و\nهدایات نماینده روس کونت سیمونچ صورت گرفته است . این قشون فارسی بطرف\nهرات در هر جائی بحیث يك كاميابي وفاتح بزرگ مملکت روس تلقی میشد زیرا در آن\nموقع فارسیان بحیث پیش قراول دولت روس شناخته شده و اکنون البته در اثر این اقدام\nشان در حقیقت دولت روسیه با سرحد غربی هندوستان قرابت و تماس تقریبی پیدا میکرد\nلذا جمع شدن آنهمه قشون و عسکر زیاد در مشهد به مقصد محاصره شهر هرات حکومت\nبرطانوی هند را مجبور میساخت که بایست برای نگهبانی و حفاظت خویش ترتیباتی گرفته\nو بنا بر ضرورت از طرفی کپتان الكساندر بورنس از جانب لارد ( آکلیند) برای عقد\nمراوده تجارتی بدربار امیر دوست محمدخان فرستاده شد. (۲) مقصدی که درین کار\nمضمر بود این چنین بود که حکومت انگلیس میخواست ازین راه كمك و معاونت حكمرانان حقیقی\nافغانستان را حاصل داشته و ازان درباره معاهدات ومذاكرات ومطالبی که با امرای\nسند نواب بهاولپور و مهاراجا رنجیت سنگ در ین داشت استفاده نماید که مراد از این\nهمه باز کردن راه کشتی در دریای اندس بود البته واضح است که این مسئله سهولت\nزیادی در امور تجارتی بهم رسانیده و باین تقریب اقتدار و نفوذی را که از مبادله منافع\nو مفاد وامور تجارت و معامله داری طبعاً حاصل و بدست می آید بحکومت برطانوی میداد\nاگر چه مقصد کپتان بورنس در مرحله اول صرف مسئله تجارتی بود وابدا چیزی دیگری\n\n١. فریره هستری آف دی افغانز صفحات ٢١٤-۲۱٧ سرجان مگنیل\nکه بعد از مسترالس روی کار آمد کوشش نمود که شاه را از حمله برهرات منصرف\nنماید زیرا تشجیع و ترغیب وزیر مختار روسی خیلی شدت داشت (موهن لال لایف آف\nامیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ۳۷۹-۳۸۰ و کتاب فوق مولفه فریره صفحات ۲۱۷-۲۱۸\n(٢) برنس کتاب (کابل) صفحه ١"}
{"book": "adl0975", "page": 179, "text": "(١٦٤)\nبخاطر نداشت ولی باهم خیلی دلچسپی داشت که بحيث يك نفر نماينده حکومت برطانیه\nدر افغانستان نگاه دقیقانه بجریان واقعات و گزارشات افکنده و مجرای امور را از\nعينك دیگری ببیند در سپتمبر ١٨٣٧ بکابل واصل وازطرف امیر اخوان پذیرفته شد اما\nدر ینوقت دوست محمد خان خیلی توجه داشت تا استقلال کاملی در سرتاسر افغانستان قايم نمايد.\nعلى الخصوص بشدت میخواست وادی پشاور را از سکها واپس بگیرد چنانچه مكتوب\nتاریخی ٣١مای ١٨٣٦ به گورنر جنرال همدردی حکومت برطانوی را در بارهٔ وسعت\nقلمرو سلطنتی او اشعار میداشت (۲) لیکن معاهده که در ١٨٣١ در رو پار بین لارد ویلیم .\nبنتک و رنجیت سنگ صورت گرفت مداخلهٔ انگلستان را با حکمران لاهور در امور متعلقه ماورای\nاندس ومعاونت با افغانها ر امنع میکرد ببعد از امضای این معاهده دولت برطانیه دیگر\nنمیخواست باامیر افغانی معاونت نموده درمسئله وسعت مملکتش با او همدستی نمایند\nواو را بحيث يك شخص غاصب تلقی میکردند .\nالبته هيچ تردیدی نیست که عزم واقدام حکومت برطانوی دردر پنگه پهلوی مدد گار\nو كمك گر لاهوری شان را نگرفتند خیلی قابل تقریظ است دوست محمد خان بابرنس\nبه بلند ترین مراتب دوستی توجه و عزت داری پیش آمده و باویقین کامل داد که حاضر\nاست مطابق میل وخواهش خود شان روابط تجارتی قایم نموده و بهر گونه پیشرفتی ازین\nراه در افغانستان اجازه ندهد ولی در مقابل مطالبه نمود که در مقابل رقیب غیر و هندش\nير نجيت سنگ با یست انگلستان باو كمك نمايند بهر کیف اگرچه این شخص ، شخصاً\nمایل بود ولی پیغام سفیر کبیر برطانیه با و اجازه نداد که داخل مذاکرات ومعاهدات\nسیاسی شده و عقده ی ببندد بهین كيف دوست محمد خان میخواست رعی در دل این\nنماینده ایجاد نماید و پیوسته از توطئه ها واشاره به روسها با و حرف زده وکپ میزدناید\nوگاهی از مخاطراتی که از طرف مشرق متوجه حکومت بر طا نوی هند بود بگوش\nاو میگفت .\nسرداران قندهیار نیز برای آنکه خویشتن را از شر دشمنان خویش خصوصاً حکمران\nهرات حفظ کنند داز فارس كمك طلبيده وحتی نماینده نیز توسط سفارت کبرای روسی\nدر طهران (۲) به سزار روس فرستا دند حکومت فارس خیلی خوا هان معاونت بود\nدر حالیکه روس ها سفیری بنام کپتان و کوویچ فرستادند از پترو بر نس امیر را\nترغیب می نمود که بطور صلح جویانه و آرام روابط کهندل خان را با فارس برهم بزند\nدر حالیکه خودش به منتهای فعالیت دست و پا میزد تا مراودات سردا ران قندهاری را\nباروسها وفارسها ازهم بگسلد (۳) که بالاخره اگرچه برای مدتی معلوم می شد که\nباخواهشات او موافقت دارند معاهدهٔ رسمی تحت ضمانت دولت روسی با شاه منعقد نمودند\n\n(١) -- لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ٢٤٩ - ٢٥٠ مولفه موهن لال .\n٢ - این شخص تاج محمدخان بود که نزد کونت سیمونیچ نمایندهٔ روس مقیم فارس\nفرستاده شده (موهن لال الایف آف دی امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٢٦٤\n٣ - به کتاب (هستری آف دی واران افغانستان صفحات ١٨١ مولفه مراجعد شود"}
{"book": "adl0975", "page": 180, "text": "(160)\n\nحملات امیر دوست محمد خان بر قوای سکھا علاوه براینکه ناگهانی بود بر آتش\nجنگی که در بین مناطقیكه حکومت انگلیس میخواست بازار تجارتی خویش را باز کند\nنیز دامن زنی میکرد ،البته واضح است که در اثر این اغتشاش حکومت هندی انگلیس\nبا آن همه بی قراری واشتیاقی که برای وسعت تجارت وجلب منافع خویش داشت اگر\nافغانها بوضعیت خویش باهمسایگان کفرشان خاتمه نمیدادندخیلی خساره میکشیدند ازینرو\nگورنر جنرال برای جلوگیری این چنین مصائب به کپتان برنس سپرد که امیررا ترغیب\nنماید تا بازنجیت سنگ موافقت نموده وبطور منصفانه ومعقولی سازش نماید ودرین صورت\nالبته گورنر جنرال تاثیرونفوذ خودرا در ترغیب حکمران سكه برای میانه دومملکت صرف\nخواهد کرد. رنجیت سنگ فورا ًبپیشنهاد گورنر جنرال رضائت نشان دادولی درموقعیکه\nاین مذاکرات صلح جویانه جریان داشت ودرراه بود کپتان برنس نا گهان دراثر ورود\nيك نفر نماينده روس بنام کپتان وتکبوویج که بايك قطعه مكتوب ازطرف کونت سیمونچ\nسفیر روس مقیم تهران که بتاریخ 19 ماه دسمبر 1837 وارد گردید خیلی مضطرب\nگردید .آنچه حقیقت است هيچيك پالیسی محدوه ومعینی در محتویات این مكتوب شامل\nنبود و صرف اعتماد نامه ٔبود که برای تائید قول نماینده مذكور\nوجلب اعتماد امیر نسبت باو راجع برازها وامور مخفی داده شده بود.\n\nقبل ازین نماينده انگلیس هر احصاء ضروی برای گورنر جنرال فرستاده و با او\nمخاطرات بعضی مذاکرات ورفت و آمدی را که حتی درخودسرحداث هند جریان داشت خاطر\nنشان نموده بود و راجع باختيار پيشر فت مزیدی ازطرف حكومت هند راجع به پالیسی\nافغانی و کابلات نمود لاوداکلیند به امیر دوست محمدخان اظهار داشت که ازهر گونه\nمعاونت خارجی صرف نظر نموده و نماینده روس(ارد کنده را) واورا بخوداميد وارساخت\nالبته امير آماده بود كه حرف اورا بپذیردوای اگر حكومت هند برطانوی باووعده\nمعاونت درراه واپس گرفتن پشاور میداد چنانچه بابرنس داخل مذاکره گردیده واز\nاووعده این كمك را مطالبه نمود ولی نماينده انگلیس درين باره اختیاراتی نداشت وجز\nاینکه مسئله مذکور رابه اولیای امورد ر هند نوشته وجواب خویش را منتظر باشد (2)\n\n(1) هسری آف دی افغانز صفحه 272- مولف فریر\n(2) بر نس اقلاً شایق بود که پشاور را دوباره برای دوست محمدخان بگیرد چنانچه\nاين التصاق اورا میتوان از كلمات مکتوبی که به میسون نوشته است کښد...\n( جورنیزان بلوچستا ن د افغانستان ایندی پنجاب جلدسوم صفحه 423) ولی مو هن لال\nوفریراظهار میدارند که امیرخاطر نشان نمود که سپردن پشاور بدست سلطان محمد خان\nبرای مفاد اومضرتز از آنست كه بدست سكها باشد (لایف آف دی امیردوست محمدخان\nجلد اول صفحات 257- موهن لال وفریر (هستری آف دی افغانز صفحه 204)"}
{"book": "adl0975", "page": 181, "text": "(١٦٦)\nامیر نیز برای این مطلب منتظر ماند (١) البته واضح است که در خلال وقفه انتظار خویش\nبا نماینده روس خیلی بی‌پروا نمی‌نموده و چندان وقعی نمی‌گذاشت و این شیوۀ بی‌ پروائی\nدر اثر این بود که شوکت و اقتدار و عظمت و فتح خویش را وانمود کند این شخص عجیب\nاستادی برای ثبوت اهمیت خویش داشت که همۀ آنها مبنی بر این بود که دوستی او\nرا خواهش کرده اند.\nحکومت هند کاملاً واضح می‌فهمید که دوست محمد خان در اثر جرئتی که در نتیجه\nوعدۀ پیشگوی خارجی که مفاد و منافع او را سراً با خود ش مورد تصادم است گرفته است\nدر بارۀ مقاصد سوء خویش با سگها اصرار نموده و چیزهای مطالبه مینماید که گورنر جنرال\nبا دوستی خویش که با رنجیت سنگ داشت نتواند به افکار و خیالات حکمران لاهور تسلیم\nشده و موافقت نشان بدهند و اینکه نقشه های را که برای وسعت قلمرو خویش طرح کرده\nبود و حرصی که بحصول و تمتع از مزایای سرحدی هند داشت اعلام کرده و اکنون علناً\nعلاوه بر افکار و نقشه مذکوره به جلب هر گونه قوای امدادی خارجی که بتواند بدست\nآورد تهدیدات خویش شروع کرده بود، از همه بالا تر اینکه\nاکنون بوضاحت فهمیده می‌شد که امیر علناً برای پیشبرد مقاصد و آمال فارسیان در\nافغانستان معاونت مینمود حالانکه ضرری را که ازین راه متوجه حکومت برطانوی\nمی شد بخوبی میدانست و از شیوۀ غیر دوستانۀ خویش بکلی آگاه بود از ینرو حکومت\nبرطانیه مجبور گردید که کپتان برنس را امر مراجعت بدهد چنانچه مومی الیه بتاريخ\n٢٦ اپریل سنه ١٨٣٨ حرکت نمود، وزیر مختار روسیه امردار پذیر فته شده و امیر\nتلطف و نوازش زیادی در بارۀ او مرعی داشت، و اولین کاریکه کرده تهیه يك مقدار\nپول زیادی برای امیر دوست محمد خان وحتی تسکین رنجیت سنگ بود، از ینر و\nدوست محمد خان خویشتن را در آغوش دولت روسیه انداخت. (٢)\nکپتان برنس براه سمله سفر کرده و بتاریخ جولای سنه ١٨٣٨ با گورنر جنرال ملاقات\nنموده به لاهور وارد شد که رنجیت سنگ پذیرائی شایانی افزونوده با شکوه زیادی\nاورا استقبال نمود، تمام مسایل خارجی راجع به امور مملکت افغانستان در سمله مورد\n\n(١) قراریکه مکتوب برنس ثابت میکند بلاتر دید امیر دوست محمدخان طرفداری و معاونت\nبرطانوی ها را بر امداد شاه فارس و امپراطور روس ترجیح میداد ( تاریخ مكتوب ٣٠ ماه\nدسمبر ) این مکتوب را برنس به مکناتن نوشته بود (هستری آف دی واران افغانستان\nمولفه کی صفحه ۱۸۰) کتاب مولفه فریرسفحه ٢٦٣-٢٦٤ کتاب فوق میسون جلد اول\nصفحات ۱۰-۱۱\n(۲) لايف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ٢٣٦-٢٣٧ مولفة موهن لال (وقتيكه\nنماینده روس از كابل ميرفت يك نفر سید افغان که اسم او یحیی بود تا خیمه محمد شاه\nبحیث سفیر امیر برای تعقیب مذاکراتیکه از طرف وکویچ شروع شده بود فرستاده شد\n( فریرا هستری آف دی افغانز صفحه ٢٤٠ در قندهار محمدعمرخان با آن ها پیوست (پسر دوم\nكهندل خان) كه او نيز بدربار فارس به حمل همچو پیغامی فرستاده شد ( کتاب فوق )"}
{"book": "adl0975", "page": 182, "text": "(١٦٧)\n\nبحث قرار گرفته و بالاخره فهمیده شد که دیگر اقدامات دولت برطانیه برای درست ساختن\nمناسبات دوست محمد خان و حکمران سکها بی تاثیر بود و فائده بر ان مترتب نمیشود و علاوتاً\nازین یا ایسی دوست محمد خان و مراقبت او با روس واضحاً هویدا بود که تا وقتیکه حکومت\nو سلطنت کابل در کف او با شد حکومت انگلیس نمیتواند مفاد و منافعی را که از امیر اطوری\nهند در نظر دارد بدلی بیغم از خود داشته و از ان تمتع نماید لذا برای جلو گیری\nپیشرفت سریع قوای خارجی و اقدامات شان نسبت بسرحدات هند در نظر گرفته شده ولازم\nدیده شد که ضربه شدیدی بایست نواخته شود که یکبارگی بهر چه خاتمه بدهد و با ید\nداخل افغانستان مارش فاتحانه شروع نموده شاه شجاع را بر تخت نیا کان او نشانده\nو بحیث شاه غیر مستقلی پاد شاه ساخت.\n\nنقشه دوباره پادشاه شدن شاه شجاع در چهار ماه اول سنه ١٨٣٨ کامل گردیده\nممانعت دانسته شد که از نقطه نظر موقعیت و شخصیت رنجیت سنگ وعلاوتاً دوستی\nثابت و متین او با بر طانویها بایست پیغامی به مهاراجای مذکور فرستاده شده و او را از\nعزم ونیت حکومت بر طانوی هند اطلاع داده و برای شريك شدن در امر مذ کور او را\nدعوت نمود. این هیئت بریاست مگنا تن فرستاده شده رنجت سنگ وفد مذکور را\nبوضع خوبی پذیرفته و بعد از آنکه يك محفل اولی برای معرفی و صحبت منعقد گردیده\nو با هم ملاقات نمودند مجلس دومی برای مذا کرات بتاريخ سی و\nیکم ماه می انعقاد یافت که در آن مهاراجا را به شريك شدن\nدرامر قشون کشی بر علیه امیر دوست محمد خان و درباره نشانیدن شاه شجاع بر تخت\nنیا كانش دعوت نمودند و ایضاح نمودند که اگر مهار اجا بخواهد که قشون کشی\nرا بعهده خود گرفته و برخود و قواء و منابع خود اعتماد و تکیه نماید کاملاً آزاد بوده\nو کسی با او مخالفت نخواهد ورزید واگر شراکت حکومت بر طانوی هند ضرورت داشته\nباشد البته حکومت مذکور با کمال خوشی و مسرت هر گونه معاونتی که مقدور او باشد\nدر راه حصول مقصد و مرام آخرین و آرزو ایکه در پیش است باو خواهد کرد\nرنجیت سنگ در مرحله اول کاملاً بنقشه مذکور موافقت نداشته و بشر كت معاونين\nقدیم اش خوش بین نبوده بلکه تنفر داشت، لذا در جائیکه خیمه زده و سفرای انگلیس\nرا پذیرائی کرده بود برخاسته و نمایندگان برطانیه را آزاد گذاشت که خواه عقب او\nبروند و خواه بطرف سمله حركت نمایند ولی وقتی با و گفتند که اگر شر کت نمیستم زمام\nقشون کشی را بدست خویش بگیرد هم آزاد است و مانعی در بین نیست راضی گشت (١)\nوقتيكه مقصد و مرام وقد در دربار رنجیت سنگ حاصل گردید مستر مكنا تن بطرف\nلاهور روانه گردید تا با شاه شجاع ملاقات نماید چنانچه او را دیده و تبدیلی را که در قسمت\nوطالع او بوقوع پیوسته بود برایش اشعار داشته از اتحاد حکومت برطانوی هند وحکومت\nلاهور به او اطلاع داده و گفت که در معاهده که در لاهور بین مهارا جای مذکور و حکومت\nبرطانوی شده است سهیم وشريك خواهد ساخت نتیجه مذاکرات فوق اتحاد ثلاثه بود\n\n١ - (دی هستری آف دى سك صفحه ٣٣٥ مولفه کننگهم )"}
{"book": "adl0975", "page": 183, "text": "(۱۶۸)\nاز جانب حکومت برطانوی هند رنجیت سنگ وشاه شجاع که حکمران لاهور ازتمام\nمتصرفات و چیز یکه در دست داشت عهده داوشد . شاه شجاع بایست با قشون وعساکر\nخویش داخل افغانستان می شد ولی عساکر انگلیس و رنجیت سنگ باو معاونت مینمودند\nآزادی حکام و حکمرانان صیغه ضمانت شده و سلامت و تمامت ولایت هرات بدست شاه\nکامران با یست بکلکی تمامین گردیده واو امر داده شود .\nمحاصره شهر هرات ازطرف فارسیها که افسران روسی فرانسی و ایتالوی نیز\nبا آن ها همراه بودند بتاریخ ۲۳ ماه نومبر ۱۸۳۷ شروع کردید (۱) و تا زمستان بهار\nوتابستان سال مذ کور و خزان سال دیگر ادامه داشت (۲)\nاینکه فارسیها نتوانستند برای مدت طویلی شهر هرات را بدست آورند در اثر استعداد\nو فعاليت يك نفر منصبدار بنام الدود پاتنجر بود که در تمام مدت مذ کور کوششات\nو مساعی محاصرین را عقیم ساخت ، پاتنجر از برجسته ترین شخصیت های مدافعین بوده ،\nاستحکام و مرمت کاری قلعه ، تشجيع وتقويه روحی عساکر به ثبات و پا بیداری ، در اثر\nوجود او بود و حتی در بعضی مواقع کامران ووزیرش یار محمد خان را مجبور میساخت که\nبجنگند ، تنها همین شخص بود که مسئولیت عقب نشاندن بروسکی جنرال روسی و دسته\nداو طلبان او را که بتاریخ ۲٤ ماه جون ۱۸۳۸ برازگ هرات حمله خطی شدیدی\nنمودند باورا جع بود و کار ، کار اوبود ، بالاخره در اثر فعالیت و کاردانی همین شخص\nبود که برای مرتبه آخرین باعث نا آرامی ایرانیها گردیده و ایشان را مجبور ساخت\nکه بتاريخ ٨ ماه ستمبر (۳) از محاصره صرف نظر نموده و با عجز ونا کامی به مملکت خویش\nمراجعت نمودند ( ٤ ) اکنون اگر چه محاصره هرات از بین رفته و بزم گسترین علت مداخله\nانگلیس در امور افغانستان از میان رفته بود ولی باز هم حکومت برطانوی هند نقشه\nخویش را تبدیل نموده و از تهاجم وحمله به افغانستان منصرف نگردیدند چنانچه لارد\nاکلیند اعلامیه (ه) صادر نموده و بار گرائیها را بحیث معاونین لا طایل حکومت برطانوی\nاعلام نمودند .\n۱ - پیش از محاصره شهر هرات قلعه غوریان که از طرف قوای مقتدری از جانب کامران\nمحافظه ومدافعه میشد مورد حملات شديد قرا ر گرفته خراب و بدست ایرانیها افتاد\nشیر محمد خان حاکم برادر یار محمد خان تسلیم شد (هستری آف دی افغانز صفحات\n۲۲۳ - ٢٢٦ مولفه فریژ )\n۲- فریرشرح زیادی در باب محاصره مینویسد کتاب فوق الذكر صفحات ٢٢٨ -٢٥٥)\n-هستری آف دی افغانز صفحه ٢٥٦ مولفه فریژ .\n٤ - در اثنای محاصره هرات پنج عدد جهاز جنگی انگلیس در خلیج فارس داخل گردیده\nو عساکری را که با خود آورده بودند جزیره کرک متصرف شدند، این برای مقصدی بود\nکه فارسیان به تشویش بیفتند زیرا عساکر مذ کور بعد چندی به دریای قارون حرکت\nنموده و در قلب فارس داخل میشدند ، وقتیکه محاصره هرات تمام شد قشون کشی\nمذكور خاتمه يافت . كتاب فوق مولفه فریژ صفحه (۲۷۱)\nه- دی کمپین آن سند ایند افغانستان ضمیمه اول صفحات ۱۶۹ - ۱۷۰"}
{"book": "adl0975", "page": 184, "text": "(١٦٤)\n\nشاه شجاع را شاهی معرفی کردند که میتواند در مقابل دشمنان خارجی پافشاری\nو مقاومت نموده و فایده رسانیده بتواند قراريكه مليسون اظهار میدارد : در اعلامیه\nیا بیانیه مذکور شامل نبود که شاه دو باره پناهگاهی را که بعزت تمام در آن بسر\nمی برد (در لود هیانه) قصد دوباره بدست آوردن تخت و تاجی که برادرش او را رانده\nو از و گرفته بود اکثراً به معاونت عساکر اجير ومزدور مناطق داخلی برطانوي ترك\nداده و دو بار از طرف فامیلی که اعضای آن با وجود (عدم محبوبيت وغائلة) شان يك\nحصة بزرگ افغانها را طرفدار خویش ساخته و آن ها را بخود خوش بین ساختند\nهزیمت یافته و شکست خورده بود (۱)\n\nفصل نهم\n(تهاجمات انگلیس)\n\nداستان تهاجمات برطانیه در مملکت افغانستان از طرف يك تعداد بزرگ\nنویسندگان نوشته شده است که مهمترین همه سرهنری هیولاک سر هاری دوراند\nو سر جان کی میباشد. بيانات سر جان کی از همه جامع تر بوده و کمتر از یکهزار\nو سیصد صفحه را نگرفته است. درین فصل كوچك البته شرح وبسط تمام آن وقایعیکه به\nتعداد لاتعد ولا تحصى در ظرف چهار سال مذكور یعنی ١٨٣٨ تا ١٨٤٢ بوقوع پیوسته اند\nقابل گنجا ئیدن نیست البته بذکر آنچه چه گونه برای انگلیس ها لازم گردید که\nدوست محمد خان را که بزور ومشقت جرئت وثبات خويش تخت و تاج افغا نستان را\nبدست آورده بود و بالاخره در اثر عدم موافقت و مرافقت با برطانو یها از آن محروم\nگردیده بود و دو باره بر تخت کابل نشانیده و اقتدار مسلوب او را با و مسترد نمایند\nپرداخته خواهد شد قبلا دیدیم که انصراف از محاصره هرات عزم انگلیسها را در باره\nقشون کشی به افغانستان فسخ نکرد ولی از طرف اولیای امور حکومت برطانوی هند\nدر اثر ترکیدن حباب دروس ، ایران ، بعضی تغییراتی بوجود آمد .\nچنانچه از قوه قشون اندکی کاسته و افسری فوج که اولا به سر هنری فین کماندران\nچیف هندوستان داده شده بود به سر جان کین کماندران چیف عساکر بمبی تفویض گردید (۲)\nعساکر به سه دسته تقسیم گردیدند : اول قوه بنگال که شامل هفت هزار و پنجصد\nنفر بود و در فیروز پور تحت قیادت سر کانن جمع شده بودند. يك دستۀ دیگری از هندیان\nبتعداد شش هزار نفر تحت قيادت سر افسران برطانوی از طرف شاه شجاع ترتیب و از\nشکار پور (٣) حرکت میکرد . قسمت سوم سئون عسا کر بمبی قایم میساخت .\n\n۱- هستری آف افغا نستان صفحه ٢٦٨\n۲- فارنی تری ایرزان اند با صفحه ٤٠ ه مولفه لارنس\n٣- افسر این دسته سر هنری فین بود بتازلی و تعجیل تشكيل شده و اگر چه بزودی\nپیشرفت خوبی کردند ولی با هم تا کنون بسیار خوب نشده بودند افغان و ارصفحه ۱۵ مولفه فاربس"}
{"book": "adl0975", "page": 185, "text": "( ۱۷۰ )\n\nکه تعداد آن پنجهزار و پنچصد نفر بود و در راس آن شخص سر جان کین قرار گرفته و بایست از بین سند عبور نموده از بولان و كويك چوك مارش مینمود يك دسته كوچك ديگرى نيز وجود داشت كه باید برای حفظ ارتباط باستند در سند میماند \nبتاريخ ده ماه دسمبر ۱۸۳۸ ه قشون اندس ، از فیروز پور حر کت نموده وبتاريخ بيست ماه جنوری ۱۸۳۹ به روهری رسید (۱) اكنون لازم بود که بر روی دریای اندس پلی بسته شود البته واضح است که مشقت وزحمت زیادی بکار بود ولی بالاخره کیتان تامسن وانجنیز های بنگال کامیاب گردیده وهـا کر بتاریخ ۲۴ فروری از روی آن عبور نمود (۲) بعد از آنكه شاه شجاع هفت میل بالاتر درياى روهری از در پای اندس عبور نمود پل کشتی ها از بین رفته بود در ظرف ۷ روز دسته عساکر و با رواسباب شان عبور داده شد. دسته بمبئی در مقام و کار بدها نه دریای اندس بساحل مدور آمده و از انجا برای آنکه باقوة بنگالی یکجا شود حرکت نمود. نقطه التصاق قوا شهر قندهار بود که شاه شجاع بتاریخ بیست ماه اپريل بـ آن وارد شده بود.\nبتاريخ هشتم ماه می (۳) شاه شجاع بر تخت قندهار جلوس نموده در حاليكه سرداران بار کزائی نورود مهاجمین شهر مذکوررا گذاشته وتجايه نموده بودند . اگر چه شبخونی بر عساکر شاه شجاع زدند ولی در اثر نقص وفهم وازتمادی که در خیمه های عسکری خود داشتند ناکام شده مایوس گردیدند. \nحاجی خان بعد از مراجعت خویش از جمبر وداز طرف امیر معزول و از خدمت برطرف شده بود البته این کار دوست محمد خان خبطی بوده و برای اوغرب شد زیرا اکنون که شاه شجاع بمیدان آمده بود حاجی مذ کور بادوصدر نفر سوار نزد او رفته واطاعت او را قبولدار گردید وحتی فخر ومباهات مینمود كه باعث شکست سرداران بار کرئی اوشده است زیرا او ان بگفتن اینکه نمیتوانند با قوای بزر ک وتوپ وتفنگ انگلیسان مقابله نمایند سبب اضطراب و پاس شان گردیده است (٤) سرداران مذکور عقب نشسته و به گرشك رفته ودر آن شروع بر بعضى مذا كرات نمودند ولی ناکام شدند بالاخره يكدسته عسکر تحت رهنمائی جنرال سیل عقب آنها فر ستاده شد که در نتیجه شهر را به ا و شان تسلیم نموده فرار اختيار نموده ومتشتت گشتند ( ٥ ) در همان\n\n۱- فرنتى ترى اير ژان اندياصفحه ٥٠مولفه لا رنس\n٢-دى جو رنل آب جنرال اات صفحه ٧٠ - او\n٣-(دى آرمى آف دی اندس صفحه ٤١٨ مولفه هوگا، ) و ( كمپين ان سندايند افغانستان صفحه ٧٧ مولفه اوترم )\n٤- (کتاب فوق مولفه هوگا صفحات ۸٧ - ۸۸ وكتاب فوق مولفه او ترم صفحه ۱۷) فايق ايرزان اندیا جلد دوم صفحات ۱۱۵ - ١١٦ مولفه كين وجورنیزان ' بلو چستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٩٩ مولفه ميسون )\nه - (دی کامپین ان سند ایند افغانستان صفحه ۸۱ مولفه او ترم ) دی جرنل او جنرال ایات صفحات ٨٥ - ٩٠ مولفه او ) میگویند دونفرشان به ایران رفتند ویکی بکابل آمد\n( فایف ایر زان اند یامولفه قين صفحه ۱۲۱)"}
{"book": "adl0975", "page": 186, "text": "(۱۷۱)\nروزیکه حاجی خان به شاه شجاع اطاعت و بیعت خود را تقدیم نمود عبدالمجید خان پسر شاه پسند خان\nوغلام آخند زاده نیز رویه او را تعقیب نموده بیعت نمودند (۱) شاه شجاع وافسران\nبرطانوی با همه فهمیدگی درک نمودند که خوانین درانی درحقیقت به نفوذتدین درحکومت\nطرفدار نیستند (۲) هنگامیکه اردو در قندهار بود کپتان دارکی بدربار کامران\nبجانب هرات فرستاده شد، چون قلعه هرات در اثر صدمات محاصره خیلی خراب شده\nبود به کپتان نادیك مقدار پولی که برای مرمت آن کفایت مینمود تهیه و آماده گردید .\nبعدازان سراجان کین با شاه شجاع بطرف کابل حرکت نمود، درعین زمان دوست محمدخان\nبرای مقابله ومدافعۀ مهاجمین ترتیبات و نیاوی میگرفت چنانچه يك قوۀ مدافعوی\nقوی ومقتدری برای حفاظت غزنی (۳) تهیه نموده گذاشته بود که افسر آن پسرش غلام\nحیدر خان وایساخته بود ،وعلاوتاً آذوقه ومایحتاج زیادی در درون قلعه گرد کرده\nبود که برای محاصرة خیلی طولانی کافی باشد ،مقصد اواز اینکار این بود که قوای\nغزنی بتواند مدت طویلی مهاجمین را مشغول بسازد تا موقعی داشته غلزائیها را برانگیخته\nوعلاوتاً پسرش محمد اکبرخان را از خیبر با عساکر ش بخواهد، غلام حیدر خان قراریکه\nامیر دوست محمد خان باو هدایت داده بود سه دروازۀ قلعۀ خویش را خاکریز نموده\n(٤) وصرف دروازۀ کابلی را بحال خود گذاشته تا برای ارتباط ورفت وآمد اطلاعات\nباکابل خدمت کند، وقتی مهاجمین واصل شدند قلعۀ مذکور را مستحکم تر وقوی تر\nازان یافتند که بایشان اطلاع رسیده دراپورت داده شده بود (٥) علاوه\nبر آن توپهای بزرگ وسنگین شان نیز عقب مانده وآذوقه نیز رو بقلت گذاشت\nازین رو فیصله نمودند که در دروازۀ کابلی را پرانیده وقلعه را تحت حملۀ شدید\nو یورش قراربدهند (٦) چنانچه پیش از آنکه صبح روز ۲۳ جولائی ۱۸۳۹ طلوع\nنماید (۷) یکدسته عسکر تحت قیادت کپتان پیت از انجنیرهای بمبئی به معاونت اثولینت\nدوراند (که بعدها سر هانری دوراندشد) واثو تيننت میکلاود که این هردو نیز از\n۱ - دی اکسیدیشن انتو افغانستان مولفه اتكنسن صفحه ۱۰۱\n۲ - فارتی نری ایززان اندیا صفحه ۱۱ مولفه لارنس - ایر (Eyre) میگوید اهالی\nو باشندگان اطاعت اقوام خود را به شاه تقدیم شان که با قوۀ خارجی و آن چنان\nوضعیتی برآنها آمده بود تقدیم کردند ، (دی کابل انسور کیشن آف ١٨٤١ - ٤٢ صفحه ٤٥)\n۳ - در قلعه هزار نفر بود (کتاب فوق مولفه لارنس صفحه ۱۳ - دراو اظهار او ترم\nدو هزار سوار ودو هزار پیاده بود (کتاب قبل الذکر مولفه او ترم صفحه ۹۰)\n٤ - دی اکسیدیشن ان تو افغانستان صفحه ۱۹۹ مولفه اتكنسن -\nه - عبدالرشید یکی از پسران کاکای امیر که ازو جدا شده بود به برطانویها دربارۀ\nقلعۀ غزنی اطلاع داد ، (هستری آف دی واران افغانستان جلد اول ٤٤٠ مولفه کی)\n٦ - برای ذکر عملیات شایان انجنیرهای مذکور پیش روی غزنی توسط کپتان تامسون\nوپیت به کتاب (دی کامپین ان سنده ایند افغانستان ضمیمه (۳) مراجعه شود ، مولفه او ترم\n۷ - دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٨ مولفه هوگ وکتاب فوق مولفه او ترم صفحه ۹۷"}
{"book": "adl0975", "page": 187, "text": "(۱۷۳)\nجمله انجنیزهای بمبئی بودند دروازه را خراب نموده وبرقلعه هجوم ويورش کردند (۱)\nباین ترتیب شهر غزنی بتصرف آنها (۲) در آمده وقوماندان آن غلام حیدرخان دستگیر\nشده ومحبوس شد (۳) كدامهای بزرگ آذوقه بدست فاتحین که مدتی خیلی بقلت رس\nو آذوقه گرفتار بودند افتاد، درعین زمان لیوتینت کلونل وید با يك قواى مخلوط از سكها\nوعساكر اجیر بومی از لاهور حرکت نموده وشهزاده تیمور نیز با آنها همراه بود .\nبورود او محمد اکبر خان که در انتهای غربی خیبر خیمه زده بود عقب نشسته وبا پدر\nخويش پیوست وبا يك دسته وفادار ودلیر جای افواج عقب نشسته امير را گرفت تا محاذ\nخالی نمانده وبی انتظامی روندهد، علی مسجد بدست مهاجمین افتاده (٤) ودرة خيبر\nبدون تكليف واشکال مسخر کردید (٥)\nدرین موقع که هرچه بوقوع می پیوست همانا تا کنون به نقص وزيان امير تمام شده بود\nخیلی اورا مضطرب ساخته وبفكر انداخته بود که دیگر چه کند . (٦) چون راه\n\n۱ - فارتی نرى ايرزان انديا صفحه ١٦ مولفه لار نس\n۲ - بهر صورت فتح بزرگ وشایان غزنی در اثر رویه وحشیانه وظالمانه که با بعضی\nمحبوسین شد مقام خود را از دست داد (دى كامپين آف دی آر می آف دی اندس\nجلد دوم صفحات ۳۷ - ٤٣ و - ٥٦ - ٥٩ - مولفه کنیدی و کتاب (دى) لسيديشن افو\nافغا نستان صفحات ۲۰۰ - ٢٠٦ مولفة اتكنس\n۳ - دی آر می آف دی اندس مولفه هو گه صفحات ١٦٣ - ٢١٢ - فارتی ايرز ان انديا\nجلد دوم مولفه قین صفحات ١٦٢ - ١٧٥ - در باره كزارشات فتح غزنی مطالعه شود\nراپورت خودسرجان كین در کتاب (دی کامپین ان سند اند افغانستان صفحه ۲۳ مولفة او ترم\nموجود است .دراین صبیح محمد افضل خان با پنج هزار سوار خیلی به غرمة دشمن نزديك\nبود ومنتظر روشنی روز بود تا خوبتر بتواند وضعیت غزنی را ببیند لاكن وقتى بيرق\nبرطانیه را در اهتزاز ديد بكابل عقب نشست دراین جنگ تقريبا شش یا هشت هزار\nافغان بقتل رسيد (اوترم کتاب فوق صفحات ۱۰۰ - ۱۰۱) پیش از محاصرة غزنی محمد\nافضل خان خیال داشت بردشمن که تقریباً نیم میل از قلعه دور بودند شبیخون بزند\nدر نتیجه این اطلاع سپاهیان بیچاره مجبور شدند که دوشب برسر اسب بخوابند تا آماده\nموقع باشند (فارتی تری ایرزان انديا صفحه ۱۳ مولفه لار نس )\n٤ - شهامت علی شرح طویلی درباب گرفتن مسجد علی ودرة خيبر نگاشته است (دی سکه\nاند افغانز صفحات ۳۹۰ - ٤١٢ )\nه - شهامت علی کتاب فوق صفحه ١٥ هو گه ( کتاب فوق الذكر صفحات ٤٢٣٣) قين کتاب\nفوق الذكرجلد دوم صفحات ٢١٣ - ٢١٤) درة خیبر بدون اشکال در اثر بپلوماسی وید\nو واسطه شدن غلام خان پوپلزایی که کوهستانی ها را برعلیه امیرتحريك نمود فتح شد\n(هستری آف دی واران افغانستان مولفه کی) صفحه ٤٧٠\n٦ - : دوست محمد خان گمان داشت که قشون انگلیس غزنی را تصرف نموده\nو بطرف کابل پیش خواهند رفت ازینرو محمد افضل خان وغلام حیدر خان را به غزنی\nفرستاد تا بردشمن حمله نمایند در حالیکه خودش حصه پیش را مورد حمله قرار داد .\nکی کتاب فوق الذكر جلداول صفحه ٤٤٠ وموهن لال لايف آف دی امیر دوست محمد خان\nجلد دوم صفحه ٢٢٤ ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 188, "text": "(۱۷۳)\nچاره را از هر طرف محصور دید بفکر صلح با شاه شجاع افتاده با نجباء و خوانین دربار\nخویش مسئله را درمیان نهاد که آنها نیز عزم او را تائید نمودند بعد از ان نواب جبار خان را\nبه خیمه برطانوی (۱) فرستاده و گفت (۲) که هر چه را بشاه شجاع واگذار میشود\nمگر بشر طیکه با و اجازه داده شود که وزارت او را بکف داشته و غلام حیدر خان\nو دیگر پسرانش را آزاد نماید (۳) . نواب جبار خان از باطنی برای نماینده گی در این\nامر انتخاب گردید که او همیشه نسبت به شاه شجاع تمایل نشان داده و خوش بین بود .\nولی شاه مخلوع ومتکبر پیشنهادات امیر را قبول ننموده وبطرف کابل مارش نمود .\nبعد از فتح شاه شجاع در غزنی نجبا و خوانین درانی که تا کنون باو نه پیوسته بودند\nنزداورفته و حضور او را دریافتند و البته واضح است که این مسئله موقعیت دوست محمد خان را\nبیشتر بحرانی ساخت . ولی امیر دوست محمد خان خود را نباخته و عزم کرد که تادم\nآخرین بجنگد و با عساکر خویش به ارغندی محاذ گرفت ( ۴ ) ( دو منزل به آنطرف\nکابل ) ـ وچون یقین نداشت که نتیجه وعاقبت این جنگ چه خواهد شد درباره فامیل\nخویش فکری کرده و آنها را بطرف بامیان فرستاد (۵) . از صورت مارش شاه شجاع\nاز غزنی بطرف کابل صورت فتح نمایان بود وباطراف سرکها جمعیت های بزرگی\nاز اهالی گرد آمده بود که حرکات منتظمه قشون هندی را تماشا نموده و پای آنها را\nگرفته بود . شاه شجاع بتاریخ شش اگست (۶) به کابل رسیده و فردای آن فاتحانه\nداخل شهر گردید . (۷) تمام چیزهایی که برای سطوت بخشی و شان و شکوه دخول شاه\nبشهر لازم دیده میشد مهیا گردید . هیئتی از نظامیان یوریپی تشکیل یافته و نماینده\nو وزیرمختار انگلیس مسترمکنا گتن و سرجان کین ، هیئت سیاسی و نظامی و افسران\nدیگر که دوباره او را آورده وصاحب تخت وتاج نیاکانش ساختند همراه شاه بودند .\nجمعیت زیاد و هجوم بزرگ مردمان که در کوچه ها ، و دیوار ها و بامها جمع شده بودند\n(۱) : شهامت علی ( دی سکهز ایند افغانان صفحه ۴۲۳ ) و کتاب ( دی کمپنی\nان هندان افغانستان صفحه ۱۰۲ مولفه وترم ) .\n(۲) : فارو ایرزان اندیا جلد دوم صفحه ۱۷۶ مؤلفه فین .\n(۳) : دی اکسپدیشن انتو افغانستان صفحه ۲۳۰ مؤلفه اتکنسون .\n(۴) : ( دی واران افغانسان جلد دوم صفحه ٩٦ مؤلفه هیولاک ) - ( دی کابل\nانسوریکشن آف ١٨٤١-٤٢ مؤلفه ایرEyre وجورنیزان بلوچستان ، افغانستان اینددی\nپنجاب جلد دوم صفحه ٢٢٥ ) - مؤلفه (میسون) .\n(٥) : دی سکهز ایند افغان صفحه ٣٩٣ مؤلفه شهامت علی .\n(٦) : دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٨ مؤلفه هوگ .\n(۷) : منظره تماشایی دخول شاه شجاع بشهر کابل از طرف هوگ در شرحی\nتصویر شده است طوریکه او خودش تمام واقعات را بچشم خود دیده است ( کتاب\nفوق صفحه ٢٥١ - ٢ ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 189, "text": "(١٧٤)\nورود شاه را با وضعی سرد و بیحسانه تلقی کرده (١) ووقتیکه شاه سوار شد صرف\nبرخاسته ووقتی گذشت واپس نشستند . شاه شجاع برای مدت سی سال بالاحصار کابل را\nندیده بود وقتی دید که خرابیهایی در اثر جنگ های داخلی وفرو گذاری وعدم توجه\nدر آن رو داده است بی اختیار اشك از چشمان اوسرازیر گردید و هنگامیکه برای\nاعضای خاندان و نوادگان خویش از خاطرات گذشته وعظمت و جلال او را که در روزهای\nجوانی و شباب خویش داشت حکایت می کرد و میگریست .\nقراریکه قبلا دیدیم دوست محمد خان در ارغندی مکان گرفته بود تا با شاه شجاع\nبجنگد ولی طرفداران او مضطرب گردیده و خود را باختند ازینرو خودش با پسر خویش\nمحمد اکبر خان فرار اختیار نموده و در حالیکه تمام توپخانه خود را بجا گذاشتند\nبطرف بلخ گریختند . (٢) یکدسته قشون برای تعقیب با رکزائی های مذکور از طرف\nکپتان اوترم فرستاده شد ولی بعد از پنج روز مراجعت نموده و بمرام خویش نرسیده\nبودند . در باره ناکامی در راه توقیف دوست محمد خان ساخته کاری وسازش های\nحاجی خان خیلی دخیل بود و حتى المقدور تا میتوانست اشکالاتی بمیدان می آورد که\nاز دستگیر شدن امیر جلو گیری نماید . (٣) ازینرو شاه بر او سخت گرفته امر داد که\nاو را در بالاحصار محبوس سازند و اگر بفکر فرار بیفتد هدف گلوله تفنگش بسازند.(٤)\nقوای قزلزاله کر سکها بسر کردگی لیوتننت کلونل ويد وبهمراهی شهزاده تیمور بتاریخ\nسوم ماه سپتمبر سنه ١٨٣٩ به کابل رسید .\nامیر دوست محمد خان در بلخ طرفدارانی پیدا کرده و بفكر تجویز آینده افتاد\nولی بعضی از معاونین او در موضع سیغان بادشمن شان مقابل شده و بعد از زدو خوردی\nهزیمت یافتند، درین وقت مکاتبه با شاه بخارا داشته و فیصله کرد که در پایتخت\nقلمرو پنا گاهی برای خود یافته و بدان جا برود . بهر كيف نسبت به مخالفت بر ادرش\n(١) ، قرار اظهارات لارنس اهالی خیلی بی اعتنائی نشان داده و شاه جدید خویش را\nاهمیت نداده و خوش آمدیدی باو نگفتند و رضایتی از تخت نشینی او اظهار نمودند\nه از روی حقیقت قلوب شان در رکاب شاه نخست شان بود که اکنون در ماورای\nهندوکش آواره و سرگردان میرفت ، ( فارنی تری ایرزان اندیا صفحه ٢٥ ) .\n(٢) ، خیمه را مهاجمین متصرف شدند ( هستری آف دی واران افغانستان جلد اول\nصفحه ٤٥٩ مؤلفه کی .\n(٣) ، دی کابل انصورکشن آف سنه ١٨٤١ - سنه ١٨٤٢ صفحه ٧٤٠ اثر ایر - راجع\nبشرح تعقيب دوست محمد خان به كتاب فوق الذكر لارنس صفحات ١٩ ٠٠٠ مراجعه\nشود - دی کمپین ان سندابند افغانستان صفحات ١٠٣ - ١١٤ تالیف اوترم ودی اکسپدیشن\nان تو افغانستان صفحات ٢٩٤ - ٧ - تالیف اتكنسون .\n(٤) ، دی آرمی آف دی اندس صفحه ٢٥٦ مؤلفه هوگت - قرار اظهار میسون\nنسبت به غداری خویش به هند فرستاده شد ( جورنیزان بلوچستان ، افغانستان اینددی\nپنجاب جلد سوم صفحه ٢٩٩ ) ."}
{"book": "adl0975", "page": 190, "text": "(١٧٥)\n\nنواب جبار خان فامیل امیر و پسرانش باطرفداران وپیروان او در خلم به حفاظت برادرش\nگذاشته وسپرده شدند . حکومت بخارا پناه گزینان خویش را بعزت شایانی استقبال\nنموده ولی بعد چندی اوضاع میزبان نسبت به مهمان تغییر یافته و حرکات آن ها را تحت\nمراقبت قرار داد وعلاوتاً اجازۀ خارج شدن از پایتخت را ندا شتند (١)\nدر حقیقت تصاحب شاه شجاع برتخت وتاج کابل فتح نبوده يك کامیابی شمر ده میشد\nزیرا قوای مهاجم بدون هیچ مخالفت شدید و یا مانع و اشکالی بزرگ در راه آنچه\nخواهان بودند به مقصد رسیدند . قشونی که دوست محمد خان حصه بیشتر عایدات مالیاتی\nخود را بر آنها و برای آنها صرف کرده بود در بندر درۀ خیبر برای جنگ با سکها\nجاداده شده بود که بدون هیچ بورود کلنل ویدعقب نشست (٢) سرداران قند هاری\nکه حاجی خان ایشان را تنها گذاشته بود نتوانست بمقابل شاه شجاع وقوای خا ر جی\nمقاومت نموده و کاری از پیش ببرند. غزنی نیز که دوست محمد خان توقع دا شت مدتی\nدشمن را مشغول خواهد ساخت آنهم سودای خام شد ودر خود کابل نیز احدی در مقابل\nدشمن برنخاست از ینرو اغلب گمان میرود که اگر شاه شجاع را بحال خود میگذاشتند\nوادارۀ مورا بکشخص وی میساخت در بدست آوردن اقتدارات از دست رفته اش کامیاب میگردید\nزیرا از حیث لیاقت و کفایت کم استعدادنبوده البته حقیقت دارد که شاه شجاع طبعاً بزدل\nوترسو بود ولی وجود يك دسته افواج تنخواه خوار منظم هندوستانی او را معتمد\nومقتدر گردانید واز طرف دیگر دارائی کلید رز مام امور وموفقیت وا همیت سلطنت\nکابل – غزنی وقندهار بر قوة اوافزوده و در مقابل هرزد و خورد و مخالفت داخلی مملکت\nبا و شاء میداد و تنها يك فرج خیلی پرقوت و توپ خانه مقتدری بکار بود که او را\nاز اوج اقتدار افگنده و متزلزل بسازد. البته واضح است که بدست آوردن دل نجبا ء\nوخوانین خیلی ضروری بود. شاه به آن خیلی زیاد احتیاج داشت ولی چیزی که میتوانست\nاین خوانین جاه طلب را راضی وقانع سازد دخیل آنها در خدمات ملکی و عسکری\nبود ازینرو شاه شجاع میتوانست بدون هدایات سفیر انگلیس ومداخلت افسران نظا می\nموقعیت ومقام خود را حفظ کند (٣) ولی بشرطیکه پالیسی مالیاتی او محتاطانه و معقولانه\nطرح میشد علاوه بر آن يك منبع استفادۀ دیگر نیز داشت که عبارت از كمك وهمراهی\nپوپلزائی ها بود که دایشان را از خود ساخته میتوانست بگرد این نقطه دائره تشکیل\n(١) هستری آف دی واران افغانستان جلد اول تالیف کی صفحات ٤٠٤- ٤٠٨ وه\nدراثر حبس دوست محمد در بخارا فامیلش که شامل دوصد و چهل ونه نفر بودند خود را\nبحکومت انگلیس تسلیم نمودند که در غزنی جا داده شده تا آنکه هر وقتی بتوانند\nایشان را بهندوستان بفرستند کار آسان باشد. حیات بریکید ان افغا نستا ن تا لیف\nگليگ صفحه ٥١.\n(٢) فارتی تری ایر زان اندیا صفحه ٢٧ تالیف لانس .\n(٣) فارتی تری ایرزان اند یا صفحه ٦٠ تالیف لارس ."}
{"book": "adl0975", "page": 191, "text": "(١٧٦)\nبدهد که به مفاسد و زانی ها (۱) تمام شود در حالیکه دوستی قدیم او با غلزائی\nها نیز قابل استفاده بوده ولی بهر کیف بعضی صفات و چیزهای وجود داشت که نشان\nمیداد سدوزائی ها بطور کامل و درست قابلیت و اهلیت حکمرانی را نداشته .\nشاه شجاع شخصاً مطلق العنان وخود نمابود و درعین زمان در انترسن جسماً وعقلاً ضعیف\nبوده دارای ثبات نبود، سدوزائیهای جوان نیز هیچکدام دارای قوه اخلاقی و استعداد\nو لیاقت طبیعی نبودند تا بطور حقیقی به پدر سالخورده شان معاونت نموده و توقعی\nاز ایشان برود، علاوه بر آنمردم شاه شجاع را بدست يك طایفه بدقسمت و طالع تلقی نموده از\nاتحاد در بخت با و خوف داشته و خیلی احتیاط میکردند بخت خود را\nبا و نیازمایند در حالیکه دوست محمد خان نسبت به شهرت قوه و شجاعتی که\nداشت میتوانست از همه کس معاونت بطلبد اگر به تمام قبایل درانی نمی توانست\nرو بگرداند اقلاً با بارکزئیها میتوانست ازین راه پیش بیاید.\nازینرو مواقع وفرصت های اتفاقی که به شاه شجاع داد و او را بگرفتن تخت و تاج از\nدست رفته اش کامیاب گردانید چنین بود و دیده شد که از عالم فرار او را قادر به اقامت\nقصر سلطنتی ساخت ولی این مرغ های امید پیش از آنکه آشیانه بسازندرم کردند\nاولیای اموری برطانوی یعنی سفیرو کماندوان چیف فیصله کردند که نصف قشون مهاجم\nتا آنکه شاه بتواند موقعیت خود را مستحکم ساخته و از كمك ومعاونت افواج خارجی\nمستغنی شود در اشغال مملکت مصروف بوده وبکار خود ادامه دهند . مكناتن ازین\nكار عفو خواست زیرا درینوقت توسط داکتر لارد برایش احوال آورد که دوست محمدخان\nاز بخارا فرار نموده و در قندوز مسکن گرفته تعداد زیاد مردم فوج فوج بدور او جمع\nمی شوند، داکتر لارد وقتی بر سر راه خویش بطرف بامیان بود این خبر برایش رسید .\nاو میرفت تا در آنجا برعلیه سه پارتی، یکی امیر بخارا که کرنيل ستودرت را محبوس\nساخته بود ، دیگری یک حصه قوای روسی که در اورنبرك گرد آمده و قصد خیوه\nرا داشت و سومی نواب جبار خان که قرار اطلاع واصله در خلم اغتشاش تولید کرده بود\nمظاهرات عسکری و نمایش قوای نظامی نشان بدهد .(۲) بهر کیف این اخبار که\nامیر دوست محمدخان درقندوز داخل اقدامات شده است از طرف همراهان افغان او جعل\nشده واختراع ایشان بود که چون نمیخواستند در آن موسم سال در هندوکش راه بپیمایند\nمیخواستند اینصورت داکتر لارد از مارش او در آن منطقه منصرف ساخته و به مراجعت\nبكابل وادارند با آنهم پیش از آنکه حقیقت امر مکشوف شود نماینده برطانوی، مستر\nمکناتن خویشتن را نزد کماندوان چیف و گورنر جنرال رسوا ساخته بود.\n(۱) ( دی سکهز اند افغانز صفحات ٣٠٥ - ٦ ، ٣١٤، ١٥٠ - ٣١٩ - ٢٠ تالیف\nشهامت علی و ( لایف آف دی امیر دوست محمدخان جلد دوم صفحات ٢٧٢-٨٠ مولفه موهن\nلال) غلام محمد خان پوپلزرائی از درك بر انگیختن کوهستانیها برعلیه دوست محمد خان\nبه شاه شجاع خدمت بزرگی کرد.\n(۲) هستری آف دی واران، افغانستان جلد اول صفحات ٤٩٦ - ٥١٣ مولفه کی"}
{"book": "adl0975", "page": 192, "text": "(۱۷۷)\n\nو او نمی خواست که خود را پس نکشد. این فیصله بهر کیف برای شاه وقشون\nاندس خوب ثابت نشد. (۱) دوراند تمام وقایع آنوقت را بطرز خیلی خوب وواضح درچند\nحکم بیان میکند. البته دوراند شخصی است که صلاحیت اظهار نظر ودادن انصاف\nوقضاوت را درین زمینه دارد. او مینویسد: «پادشاهی که بازیچۀ دست دیگران بود ادارۀ\nامور مملکتی چون بهدایات انگلیسان ومخالف احساسات افغانی بود. مردم از آن\nتنفر داشتند (۲) .سفیر برتانیا پادشاهی حقیقی شمرده میشد (۳) وشاه به نیروی رخشندگی\nبر چه بریتانیای حکومت کرد. واقدامات خود را هر قدر خشن وناگوار می بود پیش\nمیبرد (٤) آذوقه ولوازم یک قشون واردوی با آن بزرگی از منابع يك مملکتی چنین\nفقیر تهیه میگردید (٥) موقع شاه شجاع برتخت کابل فوق العادۀ متزلزل وناپایدار،\nبی اساس وبیاخبر معین، مخاطره آمیز مبنو برد اغواء دیگران بوده واگر چه مگناتن\n\n(۱) ناگفته نماند وباید بخاطر داشت که شاه شجاع خودش سبب وعلت انگیزه داشتن\nيك حصه افواج انگلیسی در افغانستان گردیده ومسؤل این امر بود اگرچــه بعدها\nدانست که در صورت حضور آنها آزادی او بازیچۀ دست بریتانیائیها است. شاه\nاز خوانین بزرگ مملکت خوف داشت زیرا همان اشخاص بودند که چند سال قبل او را\nاز مملکت رانده بودند و غرور او نمیگذاشت با آنها دوستی نموده از راه صلح پیش\nبیاید. ولی توقع داشت که حکومت را بدست خود اداره کند لذا خواهان\nبود که قوۀ بریتانیایی را ایاخود داشته باشد تا در مقابل خوانین مذکور بتواند ایستادگی\nکند و آن را ازپا بیفکند .\n(۲) - دی سکهرا بند دی افغانز صفحات ٢٧٩-٨٢ تالیف شهامت علی\n(۳) دی کفته ریویو دسمبر ١٨٤٠ وهستری آف دی افغانز صفحات ٣٢٠ -\n٣٣٥ تألیف فریزر .\n(٤) مگناتن بزرگترین اقدام او این بود که بجای آنکه رضایت نجیبان، خانان\nرا جلب کند واز آنها استمالت نماید آنهارا ازپا افکنده واز اقتدار محروم بسازد\nخوانین قومی معزول شده و بجای شان بریتانیاییها مقرر شدند که بدستهای عسکری\nکه نوتربیه وتعلیم کرده بودند یعنی خیبریها جزيلجیها، کوهستانیها وجانباز در قلعه\nهای مختلف تقسیم شده ومالیات را جمع میکردند . نه تنها خانان بیزار بودند بلکه\nدر بین عساکر اجیر افغانی و افسران بریتانیایی نیز رشتۀ اتحاد وجود نداشته وهر وقتیکه\nمیدانستند کاری از پیش نمیتوانستند ببرند این عساکر این رشتۀ ضعیف را بکلی قطع\nمیکردند (هستری آف دی افغانز صفحه ٤٤١ - ٣٤٠ ) تالیف فریزر\n(٥) - دی فرست افغان وار اینداتس کازس صفحات ١٩٣ -١٩٤ قرار اظهارات\nفاریس تمام این قشون وتهاجم عبارت از «يك جور وجفا، استبداد مطلق وغضب نمایان\nبود ( دی افغان وار صفحه ١٥ تالیف دوراند )"}
{"book": "adl0975", "page": 193, "text": "(۱۷۸)\nخویشتن را به محبوبیت شاه شجاع قانع میساخت و با آن عقیده داشت یا اینکه بهتر بگویم\nمیخواست و کوشش میکرد یقین داشته باشد که افغانها شاه مخلوع شان را باحساسات\nخیل نيك تلقی کرده و می پرستند ولی با آنهم نمیتوانست جرأت کند که خود را\nکناره نموده و به قوای هندی بریتانیایی امر مراجعت داده و شاه را\nبارعایای پرستنده او تنها بگذارد از روی حقیقت از همان روز اولی که بریتانیاییها\nمملکت را اشغال کردند حتی در موقعیکه امیر مفرو رهند از سرحدات افغانستان خارج\nشده بود توطئه ها و شورشهای در هر وادی و هر کوهساری مایه مهاجمین\nدیده می شد !\nدر عین وقت در ماه اکتوبر ۱۸۳۹ خیبریها که قبلا بازوی قوی شاه شجاع\nبودند در اثر تقلیل معاش خویش بغی نموده و بتاریخ پانزدهم ماه مذکور وقتیکه سرجان\nکین میخواست بهند مراجعت کند مجبور شد که در سر راه خویش جنگ کرده و بجنگ از دره\nمذکور عبور نماید (۱) در ماه می ١٨٤٠ غلزاییها انقلاب نموده و به رویه سختی که از طرف\nقواییكه از قندهار بسر کوبی شان فرستاده شده بود دیدند تسلیم شدند (۲) پیشتر\nبطرف جنوب یعنی در بلوچستان نیز وضعیت خوب نبوده و اغتشاشاتی وجود داشت انگلیسها\nدرینجا خبط بزرگی کرده و خیلی کار غلطی نمودند زیرا خان قلات را بقتل رسانیده\nو فرزندش را از حقوق موروثی او محروم ساختند . بالاخره برای تلافی این امر مجبور\nشدند که شاه نواز خان را که پرورده ایشان و سایه نشین شان بود و بر مردمان کلات\nبحیث حاکم مقرر نموده بودند ترك كنند و ازو صرف نظر نمایند . پسرخان مقتول\nدوباره بر تخت پدرنشانیده شد هر چند این مسأله دیری دوام نکرد، نمایندگان بریتانیایی\nبقتل رسیده يك دسته فوج ایشان هزیمت کرد . روابط شان برهم خورده و گسیخته\nگردید و وقتی بلوچستان اداره و انتظام در آمدند که از قندهار عساکری بآن طرف\nفرستاده شد (۳) بتاریخ ١٥ جولائی نواب جبارخان با فامیل برادرش و برادر زاده هایش\nدر اثر قوه عساکر انگلیسی و سپاهیان اجیر شاه شجاع در وادی شمال هندو کش\nمجبور شد که تسلیم گردند . (٤) بهر كيف اتفاقاً دوست محمد خان و دو عزیزانش از مراقبت\nو حفاظتی که در بخارا تحت آن در آمده بودند (٥) نجات یافته و دیری نگذشت\nکه امیر موصوف بر سواحل طرف چپ دریای اکسوس ظهور نموده و توطئه ها و مذاکراتی\n۱ ـ بيولاك ذي واران افغانستان جلد دوم صفحات ۲۲۲ - ۲۲۳ ) و شهامت علی\n) ذی سکهزایند افغانز فصل بیستم ) .\n۲ ـ فارنریتی برزان اندیا صفحه ۳۹ تاليف لارنس )\n۳ ـ لایف آف دی امیر دوست محمد خان ۲۲ جلد دوم صفحات ۲۰۰ ۲۰ تالیف\nموهن لال .\n٤ ـ «دی اکسپید یشن ان تو را افغانستان صفحات ۲۳۱ - ۲ تالیف اتنکنسون .\nه - كتاب فوق صفحات ۲۳۳ - ٤ ."}
{"book": "adl0975", "page": 194, "text": "(۱۷۹)\n\nبطرفداری راه او شروع شد (۱) در کابل وکوهستان دوست محمد خان نمایندگانی\nداشت که فوری شروع باقدامات نموده و برای او طرفدار پیدا میکردند در حالیکه\nپسرانش عظیم خان وشیر علی خان در علاقه زرمت ( ۲ ) بداخل اقدامات شدند.\nتاغلزاییها را بر انگیخته وبمعاونت خویش تحريك نموده با خود همدست شان بسازند. در حدود\nاواخر ماه آگست از بکها تحت قیادت محمد افضلخان در موضع باجکاه بر لیونتنت ریتری\nحمله نمودند . اگرچه این حمله از طرف بریتانیا پسپار د کرده شد ولی باهم ریتری مذکور\nبه سیغان برگشت که در آن جا قوای تازه باو پیوست . از پشرو بمعاونت قوای تازه رسیده\nلیونتنت مذکور گمان کرد که اکنون میتواند بقوه که دارد در بین وادی جمرود حرکت\nنماید ولی در اینوقت شنید که دوست محمدخان با عساکر زیادی پیشرفت میکند و پیش می\nآید عقب نشست . این عقب نشینی خوشبختانه تاثیر خوبی کرد زیرا عساکر افغانی او را\nگذاشته و با میر دوست محمدخان پیوستند . بتاریخ هفدهم ماه سپتمبر بهر کیف ازبکها\nاز طرف کرنل دینی شکست فاحشی خورده ؛ دوست محمد خان و پسرش باخوانین خلم\nوقندوز که با ایشان پیوسته بودند از میدان جنگ گریخته (۳) بکوهستان فرار نمودند که\nدر آن جا بخوبی پذیرفته شدند . دیری نگذشته بود که علنا اقدامات بر دوست محمدخان\nقوت گرفته و زیاد میشد، و يك قوۀ عسکری ـ تحت قيادت جنرال سیل با یافتن زی وثبات\nزیادی در کوهستان مواجه شد (٤). فهذا قوه های زیادی تحت استعمال آمد تا اینکه مساعی\nدوست محمدخان وطرفداران او را عقیم بسازد . این اقدامات خیلی موثر واقع\nشد و اگرچه دوست محمدخان خویشتن را در جنگ مشهوره پروان دره ، گرفت (٥) و نهایت\nثبات نشان داد بالاخره فیصله نمود که اگر دلیرانه خویشتن را بدست خود بدشمن تسلیم نماید\nاز آنکه دوستان زبانی او را اسیرایشان بسازند بیشتر محتاطانه و پر اهمیت خواهد بود ٦ـ\n\n۱ـ فارتی تری ایرزان انديا صفحه ٤٠ مؤلفه لارنس وهـتری آف دی واران\nافغانستان جلد اول صفحات ٥٤٦ ـ ٧ تاليف کی .\n۲ ـ کتاب سابق الذكر تاليف لارنس صفحه ٥٠\n٣ فارتی تری ایرزان انديا تاليف لارنس ـ صفحات ٤٠ - ٤٢\n٤ کتاب فوق صفحه ٤٣ ـ بعضی قبایل وزیری نیز انقلاب نموده وازجلال آباد عسکری\nبمقابل آنها فرستاده شد .\nه کتاب فوق لارنس صفحات ٤٤ - ٤٨ و (دی جورنل آف جنرال ايات صفحات ١٧٧\n- ۱۷۹). بهر کیف میسون موضع این جنگ تاریخی را در نتم دره نشان میدهد (جورنیزان\nبلوچستان ، افغانستان اپنددی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۹)\n٦ـ دی جورنل آف جنرال آیات مولف او ـ صفحه ۳۷ ـ و نیز مکاتیبی بپسران خویش\nمحمد افضل خان ، محمداعظم خان ، وشیر علیخان نوشت که اولی در نجر و و دو نفر\nاخیر الذکر در زرمت بودند (فارتی تری ایرزان اندیا مولفه لارنس صفحه ٥٠ وهستری\nآف دی افغانز تالیف فریر صفحه ۳۳۹ )"}
{"book": "adl0975", "page": 195, "text": "(۱۸۰)\nاین واقعه بتاريخ چارم ماه نومبر ١٨٤٠(١) بوقوع پیوست. در دوازدهم ماه مذکور (٢)\nتوسط کیپتان پیتر نکوسن بهند فرستاده شده مدتی در لودیانا بسر برده وبعد ازان\nبكلکته عزیمت داده شد پسرش محمد افضل خان نیز با او یکجا بود (۳) ۔\nسکها نیز درین وقت از بريتانيا رشك می بردند وحسد میخوردند و بگائی از موقع غلط\nعسکری و نظامی معاونين ظاهری زبانی خویش آگاه بوده شدت می کوشیدند تا\nاهالی ولایت ومناطق بين پشاور وکابل را تهييج وتحريك نمايند كه از ایشان کنده شوند\nدر قندهار شهزاده تیمور از طرف شاه حکومت میکرد ولی خیلی عجیب است مامورینی\nکه بدور وپیش او دیده میشدند اشخاصی بودند که صرف بودن و همراهی آنها باشاه شجاع\nدر زمان دوری از وطنش بآنها حق اشغال کرسی را داده وصرف از همین نظر منتخب\nومقرر شده بودند . ملا شکور اسحق زایی وزیر شهزاده بود این شخص از هوا خواهان\nوطرفداران قدیم شاه شجاع بود و انتخاب و تقرر مامورين سابق الذكر نیز از طرف او صورت\nگرفته بود. مردم از طرز اداره خوشنود بودند وبا وجوديكه ملا شکور از شغلش معزول\nوبجای اومحمد عثمان خان پسر وزیر زمان شاه وفادار خان مقرر گردید با هم عدم رضایت\nاهالی بشدت وعجله زیاد شده و روز بدتر بود. مامورين قندهار آنقدر حریص ووجدان\nفروش و پست فطرت بودند که میجر را ولنسن افسر سیاسی وجنرال نات قوماندان عسگری\nقندهار به زحمت و تکالیف دچار شدند صرف در اثر معاونت ونیروی قوای نظامی بریتانیایی\nبود که آتش سوزنده قلوب رعایا در مقابل ظلم وا ستېداد شاه شجاع خاموش میگشت و حق\nانقلاب جویی آنها پامال میگردید . با وجود آنهم در ماه دسمبر ١٨٤٠ اختر خان علی\nزائی خان زمین داوريك جماعت بیچاره را که بستوه آمده بودند و نا راض بودند متحد\nساخته در حصه جنوب مملكت اغتشاشی تولید نموده و حزب شاه پرستان وهوا خوا هان\nشاهی را پراکنده ساخت .\nالبته درست است که فتح و يمر در مقابل عارائیها در ٩ ماه می، غلبه گریڤین بتاريخ ۱۷\nاگست وکامیابی چیمبرز بار دیگر دره ماه اگست انقلابیون جنوبی را مجبور بتسليم\nوانقیاد ساخت ولی این غلبها وکامیا بی ها افسران سیاسی و نظامی قندهار را نتوانست\nدرباره اوضاع وحالات حقيقى وحقيقت گزارشها فریب بدهد. زیرا آنها بخوبی می فهمیدند\nکه روح انقلاب در فضای مخفی احساسات مردم زنده وجنبده بوده و در هر طرف آثار\nوعلایم اغتشاش دیده می شود و مقدمات مبرهنین برای شورش تهیه میگردد. ولی تمام اخطار\nو گوش زنیهای میجر رالسن در قندهار و یا لنجر در کوهستان بباد هوا رفته و در اولیای\n١ درين وقت دهم اکتوبر سنه ١٨٤٠ زمانشاه مکتوبی به سلطان محمد خان نوشت\nكه سکھا وبار کزانی متحد شده برعلیه شاه شجاع که مملکت خودرا بیکارا نداخته است\nبجنگند واینکه او (زمانشاه) شاه ساخته شود (هستری آف دی واران افغانستان جلد اول\nصفحه ۲۳ نوت مولفه کی ودی اسپدیشن ان تو افغانستان صفحات ٣٦٧-٦٨ تاليف اتكينسون\n۲ كتاب فوق الذكر تاليف او صفحه ٣٧\n۲ كتاب فوق الذکر تا ليف لارنس صفحه ٥٢"}
{"book": "adl0975", "page": 196, "text": "(۱۸۱)\n\nامور که براه غلط روان بودند تاثیر نکرده (۱) علل دیگری نیز وجود داشت که سلامت\nخارجیان را بخطر عرضه داشته و در قلوب افغانها تخم نفرت و خصومت زهر آگینی را میپرورید\nقبائل غلزایی که در منطقه بین کابل و جلال آباد بسر میبردند از معاشات خویش\nمحروم شدند (۲) و ازینرو رو براست و علناً متقلب گردیده شورش نمودند (۳) علاوة\nاخباری در کابل شیوع یافت که قرار آن میگفتند که مکناتن در همین زودیها\nبهند رفته و ادارۀ حکومت بامبیی را که باو تفویض شده بود بدست میگیرد و بعضی از\nخوانین بسیار با نفوذ و رسوخ از مملکت تبعید کرده و آنها را با خود به هند خواهد برد دیری\nنگذشته بود که امین الله خان لوگری از طرف وزیر شاه مورد تهدید واقع شد (این وزیر\nبلقب نظام الدوله یاد میشد) این تهدید باعث شد که حالت و موقعیت کابل را بحرانی\nبسازد. جنگ های سیل با غلزایی ها که هنوز فیصله نشده بود عظمت فتح نمایانی را بخود\nگرفته و مژدۀ آن در سرتاسر مملکت انتشار یافت در حالیکه معاهدۀ نیز بین که بواسطة\nمیجر مک گریگور با ایشان منعقد میشد به اخبار مبالغه آمیز فوق رنگ بخشیده در عین\nزمان محمد اکبر خان نیز بفرار و نجات خویش از بخارا موفق شده و اکنون موقع یافته\nبود که قیادت انقلابیین و جنبشهای ملی را علیه مهاجمین بدوش بگیرد کوهستانیها که در\nاثر بربادی خاندان، خرابی دهات، انهدام قلعه های خویش خیلی زیان دیده و زیان دیده\nبودند، نیز دل برداشته و مصمم شدند که انتقام بگیرند. سوء سیره مجدی - حلقه شان بیش\nازان به مدافعۀ قلعۀ خویش در تندره پرداخته و امتیاز و پیشقدمی را درین اقدامات بخود کسب\nکرده بود.\n\nدر اثر تهییج و تحريك ملاهای شان کوهستانیها با قدامات خویش شروع کرده و بنابر\nهدایت محمد اکبر خان بتاریخ اول ماه سنه ۱۸٤١ بشهر کابل داخل شدند که دران با\nشورشیان غلزائی و امین الله خان لوگری و دیگر معاونان او یکجا شدند. خان لوگری مذکور\nکه قبل برین مصداق و معتمد شاه بود که بسفیر و نمایندگان انگلستان اعتماد داشت\nاز همه چیز اطلاع داشت و موقعیت را بخوبی می فهمید ازینرو فیصله شد که باید اقدامات\nفوری شروع و معملی شود. صبح روز دیگر حمله شدیدی بر پایتخت وارد آمد و در تمام شهر\nغوغا برپا شد. برنس بقتل رسید (٤) و يك صدو هفتاد هزار پوند از خزینه بیرون آورده شده\n(٥) شاه شجاع فوراً از عسکر رقابتی كمك خواست ولی کوشش بی احتیاطانه کمپبل که\nافسر عساکر هندی شاه بود در راه نجات دادن برنس و خزینه بکلی عقیم ثابت شد ورنه\nدر حدود چهار هزار و پنجصد نفر عسکر در پاركها موجود بود که تحت قیادت يك افسر\n\n(۱) هستری آف دی واران افغانستان جلد اول صفحات ۶۱۵- ۱۸ تالیف کی.\n(۲) فبارتی شری بیرزان اندیا صفحه ۵۷ تالیف لارنس\n(۳) راجع به تشریحات شروع طغیان و فتنه به کتاب فوق الذكر لارنس صفحات ٦١ مراجعه شود\n(٤) هستری آف دی واران افغانستان جلد دوم صفحه ۹ - ۱۰ مولف کی\n(٥) کتاب فوق صفحه ۱۳ نوٹ وری جور نل آف دی دس استرزان افغانستان صفحه ۳۵\nتالیف سیل."}
{"book": "adl0975", "page": 197, "text": "(۱۸۲)\nکار دان و فعال میتوانستند نائره انقلاب را خاموش سازند ولی جای استعداد و قابلیت\nرا بی کفایتی و عدم استعداد اشغال نموده بجای سر کائن میجر جنرال الفنستون قرار\nگرفته که هر چند يك نفر افسر محبوب و قابل وصف بود با هم از درله قوه ثبات فزیکی ضعیف\nوعلاوة دارای ضعف نفس بوده قوه قضاوت وفیصله نداشته شخص مترددی بود. گوئی این\nتردد او بدیگر افسران ولیدرهای نظامی نیز سرایت کرده بود که باعث عدم فعالیت\nفوج اردید و البته واضح است که نتیجه خوبی را نباید متوقع بود .\nيك نوع ضعف خارق العاده سماوی برقلوب ایشان مستولی شد گویی در اثر ارتکاب\nجرم بزرگی قهر وغضب خداوندی تحريك شده وعساکر مذکور را در اثر بیدل ساختن افسران\nوقوماندانهای ایشان و بیحس نمودن اعصاب و بازوی راست انگلستان سرنگون و پژمرده\nساخته چنان بیحرکت شان کرد که دیگر یارای ایستن در مقابل دشمنان خویش نداشتند\nدر ۲۳ دسمبر نماینده انگلیس و کپتان تریور در ضمن ملاقات با محمد اکبرخان بقتل\nرسیدند (۱) در شش جنوری ١٨٤٢ عقب نشینی مضطربانه مشهور بطرف جلال آباد شروع\nشد(۲) يك هفته بعد داکتر برایدن خبر واقعه را بافواج جلال آباد آورد که در قشون\nالفنستون توپی وتوفنگکی، مقام و منزلت، شرافت و افتخار او تماماً تباه شده بربادرفت (۳)\nعقب نشستن قشون انگلیس از کابل و کوشش محمد اکبر خان برای غلبه بر افواج\nرسیله در جلال آباد با بواسطه خدعه و یا بوسیله قوه بیگمانه زیاد هوا خواهان و طرفداران\nگرد آورده وشاه شجاع را بحال خود گذاشت که برای خود طر فداری چند پیدا کرده\nومساعی لاطایل خود را کرده برود شهزاده شاهپور که بشدت برای قیام سلطنت پدوش\nمیکوشید در ترغیب خوانین کابل بملاقات شاه کامیاب گردید وشاه رسماً آنها را\nبتاريخ (۱۹) فروری ١٨٤٢ بار داد. محمد اکبر خان طبعاً ازین اطلاعات انعکاسیکه خلاف\nخواهش او کبر از شبهای پایتخت کسب کرده بودخوشش نیامده و از ناگامی خود در جلال آباد\nخیلی متأثر شد ازین رونامیتوانست خوانین وسرکردگان قوم را مجبور ساخت تا شاه را\nاجباراً وادارند که طرفداری خویشتن را نسبت بملیون اعلان کند میر حاجی پسر\nبزرگ ترین ملاهای کابل در راس آنها قرار گرفته وعده زیادی از غاز یها بابیرق\nهای مهتر از کابل بطرف جلال آباد روانه شدند تا در مجاورت جلال آباد با هموطنان خویش\nیکجا شوند وشاه شجاع نیز بطرفداری آنها عزم کرد با ایشان یکجا برود .\nبتاريخ (۲) ماه اپریل شاه در سیاه سنگ که بفاصله دو میل از بالا حصار فاصله دارد\nخیمه زده فردای آن روز مذاكرة باخوانین بزرگ (٤) بعد از اختتام مجلس تحت فشار\n(۱) فارنی پیرزان اندیا صفحات ۱۱۸ - ١٢٤ راجع به قتل خيانتكارانه سفیر یا نماینده\nانگلیس ملاحظه شود تالیف لارنس .\n(۲) کتاب فوق لارنس صفحات ١٤٣ ۰۰۰۰۰ دی کابل انسور یکش آف ١٨٤١\n٤٢- صفحات ۲٥۰ - ۲۹۳ مؤلف وسلیز بر یگیمان افغا نستان تالیف صفحات ۱۳۹ .\n(۳) کتاب فوق الذکر دوراند صفحه ۳۷۸- .\n(٤) معلوم میشد که برای فرار ودوری دیگری از وطن کمربسته است زيرا يك\nخریطه بزرگی در کمر بسته بود که قیمتی ترین جواهر خویش رادر آن جا داده بود\nکه به پنجاه لك روپیه بالغ میشد ."}
{"book": "adl0975", "page": 198, "text": "(۱۸۳)\nافکار وخيالات واهى وتاريك خويش درآمده خيلى مضطرب و سراسيمه شده ببالاحصار آمد وشب را به تشويش وبيقرارى بروز آورد، روز دیگر (۱) عزم کرد که دوباره به خیمه خويش برود ولى بالاخره بعد از يك تردد زیاد درمو كب خو يش داخل شده وبرای همیشه با قصر سلطنتى وداع گفت.\nدر آغاز شورش یکدسته از حزب مليون نواب محمد زمانخان بار کزائی را بحیث امیرخویش مقرر نموده وامارت او را اعلان نموده بودند(۲) پسرش شجاع الد وله اکنون از حرکات شاه اطلاع يافته وتمام شب را در احاطه بین الاحصار وسياه سنگ، گذرانیده وانتظار میکشید . وقتیکه موکب شاه شجاع نزديك اورسید همراهان او برشاه وكما نيكه با او بودند فیر كردند شاه شجاع مضطربانه از بين موكب باحيان خویش خود را بيرون انداخته واز مول جان براى آنکه از گلوله هاى دشمن محفوظ بماند دريك جويى که خشك شده بود خود را پنهان ساخت شجاع الدوله سوار شده واز پی مو کيش که تا هنوزهم حالان آن را بدوش داشته وبه سرعت زیادی بطرف بالاحصار می بردند شتافت ولی وقتی به آن واصل شد مایوس گردیده و دانست که شاه شجاع نجات يافته است در ینجا روحیات خودرا باخته و بیدل شده میخواست فرار كند و چه فرخان که از معاونین بزرگ اوبشمار میرفت جلواسپش را گرفت وگفت نبايد کاری راكه بعهده گرفته است دراثر یأس آنقدرها بزودی ازدست دا ه واز عزم خويش منصرف شود، پس ازان بدقت تمام بجستجوی شاه شجاع شروع شد تا آنكه بالاخره او را يافته وفوراً هدف گلوله ساختند (۳) جواهرات گران بهائی را که در کمربود مخفی ساخته بود ازنزدش گرفتند و بعد ازین که همه کز را رشاد خاتمه یافته وكار انجاميد یكی از حاضر باشان او که از مرحله اول قریب بود در موضع خویشتن پنهان ساخته بودبیرون آمده نعش اورا به بالاحصار تقرداد .\nاعضای خاندان شاهی وطرفداران شان شهزاده فتح جنگ را درتخت نشانیدند (4) اگرچه شهزاده مذکور غلبه های کوچکی برطر فداران زما نخان یافت بالا خره مجبور گردید که عقب نشسته و دربالاحصار خودرا محصور بسازد وقتیکه امین الله خان لوگری خودرا از او جدا ساخته وعندالورود محمد اكبرخان بكابل با اويكجاشد دیگر فتح جنگ بكلی ضعیف وناتوان گشت اكبرخان در این وقت زخم برداشته و غرور او نیز در اثر جنگ میدان با قواى محافظ ومدافع شهرجلال آباد كاسته شده بود (ه) نجات جلال آباد دراثر پیشرفت\n\n(1) چارم اپريل ١٨٤٢ - \n(2) هسثری آف دی واران افغانستان جلد دوم صفحه 032 مو ندى جورنل آف دى اس آفترزان افغانستلن صفحه 66 تاليف سيل\n(3) هسثری آف دى افغائز صفحه ٣٩٢ تاليف فرير\n4 - سيلز بريكیدان افغانستان صفحه 180 و هسثری آف دی واران افغانستان جلد دوم صفحات ٥٢٩ - ٥٣٢\nه - دى جورنل آف جنرال ایات صفحات 44 - 5 مولفه با او در باره مدافعه جلال آباد بحث طويلی کرده است (کتاب مذ كور صفحات 300 - 302 )"}
{"book": "adl0975", "page": 199, "text": "(١٨٤)\n\nقشون بریتانیایی از قندهار بطرف كابل از شهر مذکور و قندهار آتش غرور اوجاء طفیعی\nمحمد اکبرخان را خاموش ساخت عزم کرده بود که برای آخرین دفعه دو موضع نیز با\nنادم آخرین بجنگد محمد اکبر خان درینجا شهزاده هزار نفر عسکر فعال با خود داشت\nبتاریخ ۱۲ ستنبر با فوج که جلال آباد را نجات میدادند مقابل شد ولی در نتیجه شکست\nفاحشی نصیب افغانها شد ازین رو محمد اکبرخان مجبور گشت که پناهی را برای خود\nمیخواست به فتح جنگ قائل شده و بوزارت او اکتفا کند بهر کیف این ترتیبات ارای مدت\nزیادی دوام نکرد زیرا جدا اکبرخان بخش بدار شده و مکاتیبی را بدست آورد که از جانب\n\nفتح جنگ بجنرال نوشته شده بود این مکاتیب با و ملهم داده که خواهش دیرین خود را راجع\nبه سرنگون ساختن شاه که باز بقیافت دیگران بوعده لی نسازد پول و ثعول باقیمانده شاه شجاع\nکه بدست فتح جنگ آمده بود از دست او ستانیده شده و در حالیکه جامه‌های پاره پاره برتن\nداشت از بالاحصار بیرون آمده و به نزد عساکر انگلیس که در کدمك خیمه زده بودند\nرفت در اول ستنبر آنجا رسید و وقتی مردم شناختند که او فتح جنگ و یا «شاه کابل» است\nبحیرت رفتند.\n\nبهر کیف هنگامیکه انگلیس‌ها دوباره کابل را تصرف کردند فتح جنگ ، او بار دیگر\nپادشاه شده و بتخت سلطنتی جلوس نمود (۱) و غلام محمدخان بمی زانی پسر معزز الدوله\nمتوفا وزیر او شد. با همه امین الله خان لوگری در کوهستان بیکار ننشسته و قوای زیادی\nبرای مقابله با شاه گرد آورد لاکن يك دسته عسکر به سرکردگی مکس اپل ،\nکه شهزاده «تیور» مقابل آنها فرستاده شد که در نتیجه با وجود قوت و پافشاری دلیرانه\nافواج قبایلی افغان را که تحت قیادت خان لوگری می‌جنگیدند متشتت کرد و استالف را\nطعمه حریق ساختند (٢) لا کن با همه هنگامیکه انگلیس‌ها فیصله کردند که عساکر\nخود را بکلی از افغانستان بیرون بکشند فتح جنگ کار عاقلانه‌ای کرد و از پادشاهی\nدست کشید زیرا او میدانست که بدون حامیه انگلیس ابداً نمی‌تواند شاهی خود را ادامه\nبدهد بتاریخ ۱۱ اکتوبر کابل را گذاشته و بیرون رفت بهر کیف بعضی خواتین شهزاده\nشاه پور را که با ایشان در آمیخته و نزد ایشان محبو بیت کسب کرده بود مشوره داده\nوتشییع نمودند که برای اگر فتن زمام سلطنت داخل اقدامات شود (۳) ولی غیر ناکامی ثمری\nندیدند سدوزایها بکلی از پا افتاده و طرفداری ایشان چیزی شمرده می‌شد که وجود نداشته\nباشد وزیر غلام محمدخان میکوشید تا اسباب مراجعت محمد اکبرخان را که در ماورای\nهندوکش یعنی تاشقرغان بود فراهم آورد در حالیکه شهزاده حیدر که برای حکومت بامیان دست\nو پا میزد از مقابل یارگزایی مذکور فرار نموده و وقتی نگا بان و سید یکنفر طرفدار هم نداشت (٤)\n\n١- هستری آف دی واران افغانستان جلد دوم صفحه ٦١١ تالیف کی،\n٢- كتاب فوق جلد دوم صفحه ٦٣٤، «\n۳- هستری آف دی واران افغانستان جلد دوم صفحه ٦٣٧-٤٢\n٤- « « « « « « «"}
{"book": "adl0975", "page": 200, "text": "(١٨٥)\n\nشهزاده شاه پور به مشوره احتیاط کارانه دوستانش گوشداده وبا فامیل خویش\nهنگامیکه هنوز هم فرار اوخطر بود خارج گردیده وازراه دره قره باغ بطرف\nجلال آباد که هنوز هم در آنجا محمدهمان خان سدوزائی حکومت میکرد رهسار گردید،\nغارائیهای جبارخیل که در منطقه حصار بسر میبردند فراری های مذکور را دستگیر کردند\nولی در اثر پیگیری عظیم گلخان شهزاده اجازه داده شد که بجانب پشاور سر از راه\nبگیرد، در حالیکه جبار خیل مذکور نسبت بخاندان او از عزت واحتر امیکه درخور\nموقع ومقام بود دریغ نکرد .\n\nشهزادگان سدوزائی ناکام شدند وامیر دوست محمدخان اجازه یافت به مملکت\nخویش مراجعت کند دوست محمدخان درهند سالانه دولت روپیه بعنوان پنشن میگرفت\nوبعضا\" موقع را ازدست نداده قورخانه انگلیس واردوی برطانوی را بازدید کرده و صنایع\nانگلیسی محاکم وقاضی خانه های شان را از نظر گذرانیده معاینه میکرد، این ها\nهمه هریکی بنوعی براو تاثیر مینمود (١) اگر اولا\" در کلکته بسر میبرد ولی نسبت\nبه ناسازی آب وهوای آنجا وعدم موافقت آن بصحت او به يك منطقه کوه د ار بنام\nموسوری نقل مکان نمود ( ٢ ) همین که پیغام لارد النبره بتاریخ بیست وپنج\nماه اکتوبر ١٨٤٢ برایش رسید که در آن اجازه مراجعت بافغانستان بااو داده شده\nبود چنانچه هنگامیکه عساکر قبل الذکر مراجعت نموده و به پنجاب رسیده بودند\nامیردوست محمدخان نیز از ولایت مذکور عبور نموده و بجانب كابل روان بود .\nسرداران بارکزائی که قندهار را متصرف شده بودند از عقب نشینی خویش بدرجسته\nوصفدر جنگ را که ازطرف انگلیسان در آنجا مقرر گردیده بود اخراج نکردند ( ٣ )\nگزارشهای تباه کارانه که در کابل صورت گرفت بحیات «کامران» هرزه وفاسق که وزیر\nزيرك اويار محمدخان صرف برای نمایش ظاهری اقتدار اورا برایش مانده بود ودر\nحقیقت همه چیز بدست خود وزیر بود نیز خاتمه داد، وزیر مذکور باتمام همسایگان،\nایران، برطانیا ییهایی که در قندهار بودند وحتی حکمرانان ولایت دور دست وخوانين\nآمو دریا نیز مراوده ورابطه پنهانی داشت .\n\n(١) هستری آف دی افغانز صفحه ٣٤٠ تالیف فریرر\n(٢) هستری آف دی افغانز صفحه ٣٢٥تالیف فریرر\n(٣) هستری آف دی افغانز صفحه ٣٨٦٣٨٤ تالیف فریرر"}
{"book": "adl0975", "page": 201, "text": "(١٨٦)\n\nاولیای امور انگلستان پول گزافی در ولایت هرات صرف نمودند (١) ولی وقتی یار محمد خان دانست که دیگر چیزی نمیتواند از ایشان بکند میجر تادرانه تخلیه شهر مجبور ساخت(٢) بهر کیف وزیر وقتی بخوبی از افتادگی وناتوانی سدوزائی ها مطمئن گردید شهزاده کامران و پسرانش را دستگیر ساخت کامران به کوهستان فرستاده شده و برای زندگی او چیزی زمین مزروعی منتخب و معین گردید، ولی چون وزیر بخوبی میدانست که وجود شهزاده سدوزائی برای او مایه ضرر و خطر است دو نفر معتمدین خویش «تاج محمد خان الکوزائی و داود خان الکوزائی را فرستاد تا او را همانجا در کوهستان به قتل رسانیده واز زحمت زندگی رهائی بخشند. (٣) چنانچه امر او اجرا گردیده وقتل کامران صورت پذیر گردید و اقتدار مطلقه در ولایت هرات بدست یار محمد خان ماند پسران کامران که بیکاره و بکلی بی اهمیت وارزش بودند پناه گاهی در ایران یافته و بحالت تاسف انگیزی آنچه از شاه ایران برای شان میرسید زندگی میکردند .\nباین ترتیب نام سدوزائی ها بکلی از صفحه تاریخ افغانستان زدوده شده واثر شان از بین رفته بکلی معدوم شدند .\n\nفصل دهم\n\nآخرین شکل افغا نستان\n\nدوست محمد خان به افغا نستان مراجعت نمود ولی ورود شـو شانه و غیر رسمی بود برای آنکه دراثر رضای اهالی افغانستان و نفوذ ورسوخ پسرش محمد اکبر خان برتخت کا بل جلوس نماید، زیرا حتی افغانهای تنوع پسند نیز دیگر از کرار شبای سوء وتیره روزیهای که در مدت چهار سال گذشته بوقوع پیوسته و هرج مرجی که آنهمه بیقرا ریها در مملکت جاری ساخته بود بستوه آمده و از دست و پا افتیده بودند چیزیکه میخوا ستند وبشدت انتظار می کشیدند يك حكومت ثابت و غیر متزلزلی بود تا بتوا نند د سایه آن نفسی تازه کنند .\nعلاوه جنگ های زیادی چه در بین خود و چه با مهاجمین کرده بودند که قلیلاً برای مدتی برایشان کفایت میکرد ازینرو و خطره های برای او وجود نداشته و وضعیت او بخوبی محفوظ با هم امیر هنگام مراجعت خویش صرف حکمران کابل غزنی و جلال آباد ( ١ بر٤حصه مملکت افغانستان ) بود. خوانین کوه سر و خرد شمال هندوکش یا مستقل و یا اینـ که تحت نفوذ شاه بخارا بودند قندهار نیز مستقلانه تحت اداره ی کهندل خان وبرادرانش بود درحالیکه زمام امور ولایت هرات بدست یار محمد خان بود\n\n(١) دی افغان وارز صفحه ٤٠ - ٤١ تالیف (فوربس)\n(٢) فارتی تری ایرزان اندیا صفحه ٥٥ تالیف (لارنس)\n(٣) هستری آف دی افغانز صفحه ٤٧٢ تالیف (فریر)"}
{"book": "adl0975", "page": 202, "text": "(۱۸۷)\n\nما در این فصل میخواهیم یذکر تمام وقایع دورهٔ سلطنت امیر دوست محمد خان\nبپردازیم تا کنون نشان داده شده که چگونه بار گرانی از مرتبه خوانین كوچك\nمتدرجاً دارای اقتدار زیادی در مملکت گردیده تا اینکه یکی از اعضای خاندان شان\nامیر دوست محمدخان بپاد شاه کابل شد .\nالبته درست است که برای چندی در اثر اقدامات و مقاصد انگلیس دوست محمد خان\nاز تخت سلطنتی فرود آمد ولی سدوزائی ها آنچه داشتند و نداشتند در مملکت از دست\nشان رفته و دوباره همان امیر تبعید شده خواسته شده و صاحب تاج و تخت گردید .\nاکنون خواهیم دید و میخواهیم ببینیم که چگونه و تا چه حدی دوست محمد خان با التدرج\nدر برابر ساختن و انتظام امور کامیاب گردید و وقتی دوباره بر تخت شاهی جلوس نمود\nچه کرد . درین وقت درك كرده بود و یقین داشت که صرف در اثر اداره ای صحیح و خوب میتواند\nمستقلانه حکومت نموده و مملکت را دارای قوهٔ مدافعه و مقاومت و دارای نیرو و بازوی\nمستعد و معتمدی سازد که در برابر همسایگان قوی خویش استادگی کند و در عین\nحال این مسایل نفوذ سیاسی شاه آن را خیلی بزرگ ساخته وعظمت میبخشید ، (۱)\nدر سنه ١٨٤٣ ولایت سند در معدودات حکومت بریتانیه داخل شد که در نتیجه سرحد\nحکومت بریتانیای هند بقلمرو افغانستان نزديك شد . بهر کیف این قرب برای جلوگیری\nاز دسایس و اقدامات کهندل خان سردار قندهاری برادر امیر با انگلیسان تاثیر خوبی کرد.\nواثر مفیدی انداخت در حاليكه پیوستن و ضمیمه شدن پنجاب ۲\nباحکومت بریتانیای هند شش سال بعد تر زیاده بسلوك سردار بار کزائی قندهار\nتمام شد . با وجود این هم امیر خیلی کوشید که قلمرو سکها بکلی يك حصه و جز\nامپراطوری بریتانیای هند شمرده نشود . در آوان جنگ سکها بوادی پشاور\nپیشرفته و از آنجا اکرم خان پسرش را با يك تعداد زیاد سواران بكمك سكها كه\nبعد از جنگ موضع چیان والا که فیصله قطعی آن معلوم نشده بود امیدشان درباره مقاومت\nوزد و خورد با بریتانیایها قوت یافته بود فرستاد. قشون سواره افغانی دوست محمد خان\nدر جنگ گجرات هزیمت یافت (۳) در حالیکه میخواستند مانوره پیچ و خم دار\nبریتانیایی را تقلید نموده و به حمله نهایی خاتمه دهند عزم کرده بودند که بر جنرال\nبریتانیایی و دسته افسران او بتازند ولی خدعه آنها کشف شده و اقدام آنها عقیم ثابت\nشد چنانچه دسته سواره بریتانیایی ایشان را متشتت ساخته و مجبور کرد که در دره\nخیبر عقب نشینند. قوای محافظ و مدافعه انگلیسی در پشاور و دیره جات برقرار شده\nمتمرکز گردید . در حالیکه امیر میخواست موقعیت خویش را در وادی های گرم\n\n١-افغانستان ایند دی افغانز صفحات ۷۸-۷۹ تالیف . بیلیو\n۲- رنجیت سنگ در سنه ۱۸۳۹ مرده بود و بعد از مرگ او دوره بداخلاقی و هرزگی\nخونریزی وسفاکی و هر چه بد بود در دربار سکه شروع شد که به بیان نمی آید !\nوارثین و جانشینان مملکت با انواع تکالیف دچار گردیدند و البته شاید این فصل\nمملو از درسهاییست که یک دربار شرقی وقتی رشته اداره و تنظیم از هم گسیخته\nشود به آن پی میبرد تا انکه چیزی در آن نتواند اوخته شود. (افغانستان صفحه ۱۹۷\nتالیف میگمون)\n۳ - این جنگ بیرون از ده گجرات بتاریخ ۲۷ فروری سنه ١٨٤٩ وقوع یافت\n(افغانستان صفحه ١٥٩ مولف میگمون."}
{"book": "adl0975", "page": 203, "text": "(۱۸۸)\nو داور که بر سواحل کوهات وبنو واقع اند قایم نماید ، حقیقتا اکنون قوه ای بزرگ\nوهمسایه مقتدری جای حکومت سکها را که اخیرا متزلزل شده واز حیث قوه و اقتدار\nرو به سقوط بود اشغال کرده بود ولی با وجود اینهم امیر با بریتانیاییها همچنان ماند، و از روی\nحقیقت واقعه در مراودات بریتانیاییها وامیر واقع شده ومراسلات سیاسی آنها قطع گردید که\nآنهم برای آن بود که دوست محمدخان میخواست قبایل سرحدی را همچنان هیج نگاه داشته\nو باین ترتیب ایشان را برعلیه انگلیسان برانگیزاند، (۱) در سال سنه ۱۸۵۰ (۲)\nدوست محمدخان از هندوکش عبور نمود تا نفوذ و اقتدار تیول از دست رفته مجاورات وحوالی\nآمورا بكف آورد. (۳) گفته شده است که دوست محمدخان و پسرش محمد اکبرخان\nهنگامیکه به بخارا گریخته (درزمان تهاجم برتیانوی سال ۱۸۳۹ بودند ضعف میر های\nرا که بر خان نشین های مختلفه ترکستان افغانی حکمرانی مینمودند بخوبی از نظر گذرانیده\nودرك كرده بودند. (٤) علاوه آن دوست محمدخان مهمانداری به امیر بخارا را فراموش\nنموده و نسبت به امنیت پایتخت او بدبین بود (٥) بهر کیف امیر در سال ۱۸۵۰ چندان به مخالفت\nمواجه نشده و در رعیت ساختن تمام قلمرو باستانی بدخشان (۶) میمنه و اندخوی کامیاب\nوموفق گردید. و پسر بزرگش محمد افضل خان را حکمران ولایت بدست آورده و مطاع\nمقرر نمود، (۷)\n\n۱-هستری آف افغانستان صفحه ٤١٥ میسون\n۲-افغانستان اند دی افغانز صفحات ۲۰۷ و ٤٠٧ تالیف بلیو\n۳- بایست بخاطر داشت که این ولایات باری جز. امیر امطوری وسیع درانی (در زمان\nاحمد شاه) بود یارمحمدخان که کامران را بقتل رسانیده و هرات را قبضه کرده بود در ١٨٤٦\nبمقابل خوانین میمنه وازبك های سرپل ، شبرغان، اندخوی و آقچه مارش نموده و حکمرانان\nاین ولایات که تا کنون بنام زیر دست شاه بخارا بودند با و تسلیم شدند با هم چندان دیری نگذشته\nبود که در زیر نفوذ او ناشندزیرا وقتیکه یارمحمد خان بطرف بلخ پیشرفت مجبور گردید\nکه عنان خویش را باز گرداند زیرا با و اطلاع رسید که کریمدادخان فوریان او شاه پسند\nخان حکمران لاش حوین با تحریک سرداران قندهاری ایالات فراه و بکوا که خان نشین\nهای بودند که دوباره استقلال خود را اعلان نموده بودند تحت اقدامات گرفته اند، و\nاین خوانین حتی عساکری را که برای حراست گذاشته شده بود به نیز بانها صدمه رسانیده بودند\n(هستری آف دی افغانز صفحات ٤٨٦-٤٨٧ مولفه فریربو نیز کتاب (دی هستری آف پرشیا صفحات\n٤٦٧-٤٦٨ مولفه مر کهم) (٤) نار در افغانستان (افغانستان شمالی) صفحه ۳۱۸ تالیف تیت\n(٥) قرار اظهارات تیت محمد اکبرخان مملکت مذکور را برای امیر رعیت ساخت ولی قراریکه\nفریراظهار میدارد محمداکبر خان درین وقت حیات نداشت (نادر افغانستان صفحه ۳۱۸ وهستری\nآف دی افغانز صفحه ٤٨٨) اغلب گمان میرود که بهر کیف محمد اکبرخان، که بصورت\nفوری ازطرف امير بدانصوب فرستاده شده بود مملکت را گرفته و دوست، محمد خان\nدر دوره ای دوم سلطنت خویش در ١٨٥٠ دوباره آن را بکف آورده و ایل ساخت.\n(۶) كتاب فوق صفحه ۳۱۸ - قرار نظریه میسون (هستری آف افغانستان) بدخشان\nنیز صرف او در آمد صفحه ٤١٦ـ لیکن در اینجا مغالطه شده است زیرا قرار اظهارات بیلیواین\nولایت در گوشه شمال شرق افغانستان بنام باج (باج ده) امیر دوست محمدخان بود افغانستان\nیند دی افغانز صفحه (۷۰۲) بهر کیف قراریکه معلوم میشود مسایون افغانستان نظریه میسون مرکهم\nتصدیق نموده است که قرار آن قندز وبدخشان هردو در سنه ١٨٦٠ به دست دوست محمدخان\nافتادندمر کهم علاوه میکند که سپروار ،لاش، فراه، اندخوی ومیمنه همه را امیر دوست\nمحمدخان در سنه ١٨٥٧ جزء متصرفات خود ساخت (دی هستری آف پرشیا صفحه (١٥٧)\n(۷) تیت کتاب فوق الذکر صفحه ۳۱۸"}
{"book": "adl0975", "page": 204, "text": "(۱۷۷)\n\nبهرصورت مبین هنگامیکه ولی حکومت در ١٨٥٥ به امیر تسلیم شد تحت نفوذ واقتدار\nدوست محمد خان در آمد . (١) ولی میر های اند خوی چنان معلوم می شد که\nاز استقلال خود در مقابل امیر نگاه شده اند واند خوی بتاریخ ١٨٦٤تحت\nنفوذ افغانی در آمد و در ۱۸۹۱ زیر ادارهٔ افغانی آمد . (٢) صرف حصه\nشمالی مملکت نبود که دوست محمد خان به آن توجه نموده و قرار\nنصب العین پوره ساختن مقصودات امپراطوری که پیش او داشته به آن توجه نماید، قلمروهای\nحصه غربی افغانستان مدتی بی نصرانه در مقابل امیر دوست محمد خان مقاومت نمودند\nولی اتفاقاً بیوغ اطاعت بر شانه شان گذاشته شد و سر کرده شان محمد شاه خان در کابل\nنگاهداشته شد، اگرچه حقیقتاً محبوس بود ولی رویه مهربانی با او می شد. ملك شاه داد نام\nيكنفر دیگر از همان قبیله هنوز هم از جانب نگذاشت تکلیف وزحمت امیر میشد ولی امیر\nجاندا دو دا رائی او را از نزدش خفا بیمه بيك نفر برادر زاده اش که رقیب او بود سپرد.\n\nبعد از استحکام اقتدار یار محمد خان در هرات ربط وحبتی که بین این حکمران\nالکوزائی وسرداران بار کزائی قندهار پیدا شد توطئات (٣) و خدعه هایی برپا کرد\nکه در بین این خوانین با ایران وروسیه تولید حصه ومقاصد امیر را در راه گرفتن این ولایات\nبتاخیر انداخت . لذا تا سال ١٨٥٤ (٤) امیر دوست محمد خان نتوا ست در قندهار نفوذ\nواقتدار خویش را قایم نماید. درین وقت رحمدل خان به ایران رفت تا بهر کیف درین موقع\nسردار مغرور مذکور با ایران دسیسه های برپا کرد که برخلاف دوست محمد خان تمام\nمی شدند. لذا برای اینکه امیر خود را درباره قندهار مطمئن بسازد ناچار شده با برطانیویها\nباب مذاکرات را گشود ، وازینرو راضی شد که پسرش غلام حیدر خان را به پشاور\nفرستاده و با دشمنان سابق خویش معاهدهٔ دوستانه امضاء کند.\n\nاین معاهده بتاریخ (١٨٥٥) (٣٠) مارچ انعقاد یافته سرجان لارنس وغلام حیدر خان\nاز طرف حکومت هند وامیر افغانستان بالترتیب آن را امضاء کردند (٥) معاهده مذکور\nدارای سه ماده بود ماده اول، دوستی وصلح دایمی، را بین امیر دوست محمد خان\nوجانشینانش با حکومت هند تثبیت میکرد قرار مادهٔ دوم حکومت هند بایست سر حدات\nافغانی را احترام نموده و بداخل مملکت مداخله نمی کرد در حالیکه ماده سومین نیز\n\n۱ «افغانستان شمالی» کتاب قبل الذکر دبیت صفحه ۲۱۸ ، مولف مذکور يك خاكه\nاز تاریخ جدید این ولایت را ترتیب داده است «کتاب مذکور صفحات ۲۸۸ - ۲۸۹»\nمحمد افضل خان پسر امیر که حاکم بلخ مقرر شده بود قراریکه میگویند مطالباتی از ولی نموده\nمیمنه را فتح کرد سنه ١٨٦٠ـ مر کهم دی هستری آف پرشیا صفحه ٤٦٨»\n٢- کتاب فوق صفحه ٢٤٧\n۳ـ هستری آف دی افغانز صفحات ٤٤٨ـ٤٤٩ مولفه فریره\n٤ «افغانستان اینددی افغانز صفحه ۷۹ تالیف بلیو بهر کیف میگویند میگوید که دوست محمد خان\nقندهار را در ١٨٥٣ هنگام مرك كهندل خان متصرف شد (افغانستان صفحه ١٢٤٦)\n(٥) كتاب فوق الذكر دابليو، صفحه ٠ ٨"}
{"book": "adl0975", "page": 205, "text": "(۱۷۸)\nاحترام معبودات معاهدین را به امیر دوست محمد خان تحمیل مینمود و علاوه\nامیر دوست محمد خان وعده داد که دوست دوست و دشمن دشمن کمپنئ محترم هند شرقی باشد.\nاگر دوست محمد خان سنجیده بود که به این ترتیب از اقدامات ایرانیها جلو گیری\nنموده و در اثر معاهده با حکومت هند از دسائس شان خویشتن را آرام بسازد مقصد او بدست\nنیامده و توطئه ها روز افزون گشته و در نتیجه باعث سوق یکدسته عسکر ایرانی بطرف\nهرات گردید (اپریل ۱۸۰۶) یار محمد خان مرده بود (۱) و پسرش سید محمد خان که\nآثار دیوانگی داشت و بعد از سه سال (۲) جای او را محمد یوسف صد و زائی نواسه\nحاجی فیروز الدین گرفته بود ولی این جاه نشینی صرف بنام بود و در حقیقت عیسی خان درانی\nوزیر او که خودش او را انتخاب کرده بود حکمران حقیقی بوده او را بعد از چند ماه\nخلع کرد (۳) بعد از ان سید محمد خان مقتول و حاجی خیر الله که تنها کسی بود که از او مدافعه\nمی کرد نیز مانند او به قتل رسیدند . هنگام پیش آمدن عساکر ایرانی تحت قیادت\nمراد میرزا کاکای شاه وزیر مذکور و مصاحبینش از قندهار و کابل استمداد کردند ولی\nدوست محمد خان بصر خواست آنها اعتنائی نکرد .\nعیسی خان بهر کیف از رویه که از جانب شهزاده محمد یوسف (٤) دیده بود بدرده\nاو را دستگیر ساخته و به ایرانیها سپرد که از آنجا بدربار تهران فرستاده شده و در مقابل\nاتهام قتل سید محمد خان به قتل رسید عیسی خان تا مدت زیادی بمقاومت در مقابل\nایرانیها موفق شد تا اینکه بالاخر در اثر اوضاع داخلی قلعه هرات مجبور شد که\nدر اکتوبر ١٨٥٦ هرات را تسلیم کند (۵) دوست محمد خان از همان وقتیکه قندهار\nرا گرفته بود فکر تصرف هرات او را آرام نمی گذاشت و صرف همین ولایت بود که\nتحت اقتدار او نیامده و محدودات سلطنت متحد افغانستان را نامکمل گذاشته بود ازینرو\nامیر برای گرفتن هرات از انگلیس كمك خواسته و دیری نگذشته بود که خودش برای انعقاد\nمعاهده با حکومت هند به پشاور عزیمت نمود (۶) این معاهده بتاریخ ٦ جنوری - ١٨٥٧\nاز طرف گورنر جنرال هند که از جانب سر جان لارنس نماینده گی میکرد امضا شد\nو تصویب گردید كه يك وفد بقندهار رفته و بحيث مشاور به امیر كمك نماید و عسکری\nبرای گرفتن هرات از ایرانیها ترتیب داده شود چنانچه وفدی تحت ریاست میجر هنری لمس دین\n(۱) قرار اظهار سر کهم یار محمد خان در سه ( ١٨٥١ ) هشتم جون فوت شده\n(هستری آف پرشیا صفحه ٤٩٨ - این تاریخ بسیار پیش معلوم میشود . اومسدن میگوید\nدر سال (۱۸۵۲) وفات یافت (دی مشن تو قندهار صفحه ٢٠٤ ) - فراریان « بلیو ، معلوم\nمیشود که در همان سال مرده است ولی پیش از قشون کشی و تهاجم ایرانیها ( افغانستان\nاینددیافغانر ، صفحات ۸۱ و ۸۲ )\n(۲) او مسدرن کتاب فوق صفحه ٢٠٤\n(۳) دی بائیبگكل مشن تو افغانستان صفحه ٨٦ تا اليف بليو\n(٤) مر كهم ، دی هستری آف پرشیا صفحه ٥٠٣\n(٥) كتاب فوق صفحه ٥٠٤ عیسی خان از خیمه عساکر ایرانی به شهر مراجعت میکرد\nکه در راه بطور سوئی کشته شد. بیقین میگویند که جرم مرگ او را يك نفر نمايندة شهزاده\nمراد میرزا مرتکب گردید .\n(٦) برای امیر نیز وعده ماهانه يك لك روپیه داده شد که در جریان جنگ با ایران\nآن را صرف نماید ."}
{"book": "adl0975", "page": 206, "text": "(۱۷۹)\n\nتاریخ ١٣ مارچ از پشاور حرکت نموده و در ٢٤ ماه (١) دیگر به قندهار رسید (٢) در\nعین زمان امیر موافقت نمود كه يك نفر نماينده مسلمی را از طرف حكومت هند بدربار خویش\nبپذیرد (٣) بهر كیف قبل برین حكومت بریتانیا در اول نومبر سنه ١٨٥٦ برعلیه ایران اعلان\nحرب داده و قـوای نـظا می بـسر كر دگی سـر جیمز او تـرم بـدان طـرف\nفرستاده بود (٤) این عسکر در سرکوبی شاه (٥) کامیاب شده بود چنانچه شاه به امضای معاهدة\nصلح و تخلیه شهر هرات از عساکر ایرانی وصرف نظر کردن از تمام ادعا و دعوای شاهی بر\nهرات و افغانستان رضا بیت داده بود معاهده مذكور در ٤ مارچ سنه ١٨٥٧ (٦) به امضا رسیده\nبود در ۲۷ جولای ایرانیها قرار معاهدة مذكور هرات را تخلیه نمودند ولی حکومت آنجا\nرا بدست یکنفر از خود شان بنام احمدخان مشهور بسلطان جان سپردند این شخص پسر\nمحمدعظیم خان و برادرزاده امیر بود (۷) چنانچه شیرعلیخان پسر دوم سردار مهردلخان را\nوزیر خویش انتخاب کرده این حكـومت سلطان جان از طرف برتانیه و با بتوسط کرنیل\nآر،تیلر كه با يك كمیسون برتانوی از بغداد به شهر مذكور آمده بود شناخته شد بهر\nكیف عسا كر ایرانی هنوز هم در مجاورت سرحدات هرات دیده میشدند و آماده بودند كه\nا لرجای انگلیسان با طوایان فوجی در آویزند ایشان نیز بر ولایت مذكور حمله نمایند\n(۸) لا كن وقتي وقایع هند بظعما انگلیسان انجامید افواج ایرانی بطرف سرخس حرکت\n(١) وقتیکه بقندهار آمد به بكابل زیر ا دوست محمدخان بهانه كرد كه نميتواند ایشان را از\nضرر اشخاص متعصب و بدبین مردم حفظ نماید .\n(٢) لومسدین : دی مشن تو قندهار صفحه ١٧٣\n(٣) بلیو : افغا نستان اینددی افغانز صفحات ۸۲ - ٨٤\n(٤) براكهم : دی هیستر ی آف پرشیا صفحات ٥٠٤ - ٥٠٥\n(٥) كتاب فوق : صفحات ٥٠٨ - ٥٠٨\n(٦) کتاب فوق : صفحات ٥٠٨ - ٥٠٩\n(٧) بلیو در اینکه میگو ید سلطان جان برادر دوست محمدخان بودغلط كرده است\n(افغا نستان انددی افغانز صفحه ٩١ )\n(دی مشن تو قندهار صفحه ٤ تاليف لومسدین ) دی هیستری آف پرشیا صفحه ٥١٠\nتا ليف مر كوم )\n٨ـ سر كشی وبغاوت افواج بـنگال در ین وقت درهند شروع شده بود و تمام مردم\nمتوجه آنطرف بودند . درین وقت اهالی افغا نستان در اثر تحريك اشخاص متعصب ومذهب\nدو ست و تحریكات مخفيا نه سرداران پشاوری سلطان محمدخان و پیرمحمدخان از امیر\nدوست محمدخان مطا لبه می نمودند كه برعلیه كفار قشون کشیده وا نـگلیسان لامذهب را\nاز هندوستان بیرون بكشد . بسون تردید موقع خیلی بحرانی بود و يك مر ا تبه دوست محمدخان\nحاضر شد كه بگفته آ نها عمل كند ولی پسر ش محمداعظم خان با جرئت پیش آمده\nاز انعكاس بدحرف خویش و ناامیدساختن ملت در برابر تقاضای شان نترسیده و پدرش\nرااز قوه واسلـحه بریتانوی ها یادداده و با وباختن مملكت وحفاظتش را خاطر نشان\nساخت . اگرچه مدتی مشاجره بین امیر و پسرش در سر امر و مشوره مذكور روداد ولی\nبالاخره قانع شده وحرف پسرش را قبولدارشد وتوانست كه طوفان هيجان وجوش مردم را\nساكت بسازد وا یشان را تسلی بدهد وقا نع نماید، بهر كیف در اثر فتح دهلی بكلی ساكت شدند."}
{"book": "adl0975", "page": 207, "text": "( ۱۸ )\nکردند هنگامیکه کرنل تیلی و همراهان او در حدود اول مارچ سنه ١٨٥٨ از هرات حرکت گردید سلطان جان که حتی در زمان برقراری خود بحکومت نیز نسبت بحکومت انگلیسی بحکومت ایرانی تمایل نشان میداد خویشتن را زیر نفوذ ایران دانسته خطبه بنام شاه ایران میخواند وسکه بنام او میزد (۱) سلطان جان لاف میزد که او چون نمی خواست با سفرای بریتانوی سرو کاری داشته باشد ایشان را مجبور ساخت بروند بهر صورت از هیأت علمی روسیه که تحت ریاست ام . خنی کلوف آمده بودند مهمان نوازی و پذیرائی شایان نمود (۲)\nبریتانویها سلطان احمد خان را حاکم هرات شناخته بودند و البته این مسأله لا اقل برای چندی دوست محمد خان را از حمله کردن توان باز میداشت حتی غلام حیدر خان که ظاهراً ولیعهد شمرده می شد نیز از تصرف سلطان جان بر هرات رشك برده و بدین بود بهر کیف امیر بیکار نه نشست و در رعیت ساختن قندوز قراریکه میگویند به ١٨٥٩ (٣) ضمیمۀ متصرفات او شد خود را مشغول ساخت . سلطان جان برای آنکه میدان را بیشتر برای اقتدار خویش خالی کند اولا دۀ یار محمد خان را که در هرات از طرف شاه ایران وسایل معاش آنها تهیه می شد خارج کرد بهر کیف علیخان وبعد . یار محمد خان بیار محمد خان بکابل آمده و از طرف امیر مورد احترام و لطف قرار گرفتند سلطان جان جرأت یافته سیف الله نماینده شریف خان یکی از پسران امیر را از حکومت فراه محروم ساخته و زمام امور آنجا را بنام خود به افضل خان پسر پردل خان متوفی ( یار کرائی ) که به قلعه تهران پناه برده بود تفویض نمود از اینجا بود که امیر بهانۀ را که مدتها انتظار میکشید برای تصرف هرات بدست آورد و با قوای زیادی از کابل حرکت نموده وقتی بهرات رسید ده ماه آن را محاصره نموده و بالاخره هرات را تصرف شد به این ترتیب امیر دوست محمد خان به نصب العین خود رسیده و خوابهای شیرینی را که در باره پوره ساختن محدودات افغانستان میدید و آرزو هاییکه درین راه بدل می پرورا نید و با کمال صبر ومتانت ثبات استقلال نفس در راه آن تکالیف ومشقات زیادی را بر خود هموار نموده به بیداری دریافت و در راه مساعی و آمال خود کامیاب گردید ولی با هم مقدر نبود که ثمر کوششها ومساعی خود را چنانچه شاید چیده واز گنجی که برنج بدست آورده بود چنانچه باید تمتع کند وبتاریخ ٩ جون ١٨٦٣ در هرات جـهـان فـانـی را وداع گفت .\n( انتها )\n\n١ هیستری آف پرشیا تألیف واتسن\n٢ افغانستان اینددی افغانز صفحات ٩١ ٩٢٠ تألیف بلیو\n٣ ـ دی هستری آف پرشیا صفحه ٤٥٤ تألیف مرکهم"}
{"book": "adl0975", "page": 208, "text": "- ١٧٧ -\nBIBLIOGRAPHY\nفهرست ماخذ\nاسم کتاب\nاسم مولف\nNarrative of a journey from Hérât\nto Khiva, Moscow and St . Petersburg .\nCaptain James Abbot .\nLondon W, M. Allen and Co. 1884\nAbbot.\nDiary of a march through Sind and Afghanistan.\nGal . Sir William Nott K. C. B . etc . . .\nRev. I. N. Allen, B. A . London .\nJ. Hatchard and Sen, 1843\nAllen\nThe Expedition into Afghanistan .\nJames Atkinson , Esq. London,\nWn. H. Allen and Co . 1842\nAtkinosn\nJournal of a March from Delhi to\nPeshawar and from thence to Cabul\nwith the mission of Lieut . Col .\nSir C. M.Wade, KT. C; B .\nLieut. William Barr, London,\nJames Ma den and Co .1844\nBarr\nAfghanistan and the Afghans.\nby H . W . Belleu , C . SI: London, Sampson Low\nMarston, Searle and Rivngton, 1879\nBelleu\nA Gêneral Report on the Yusfzaïs\nGoverment Press. 1864\nBelleu\nThe Races of Afghanistan .\nby Surgeon Major H. W. Bellew , C. S. I.\nCalcutta, Thacker, Spink and Co. 1880\nHistoire de L'Asie Cer trale\nPar Mir Abdoul Kérim Boukhary.\nPubliée, traduiye et annotée par\nCharles Schefer , Paris, Ernest Leroux 1876\nBoukhary\nLatd Cabool. Eurnes\nby the - Col . Sir Alexander Burnes.\nC. B. : London, John Murray 1842"}
{"book": "adl0975", "page": 209, "text": "—۱۷۸—\nاسم مولف نام کتاب\nTravels into Bokhara,\nby Lieut. Alexandre Burns, London, 1834.\nConolly Journey to the north of India.\nby Lieut Arthur Conolly in two Vols . London.\nRichard Bentley 1834.\nCunningham A history of the Sikhs.\nby Joseph Davey Cunningham, Second Edition;\nLongon , John Murray 1853\nDurand The first Afghan war and its Causes.\nBy Sir Henry Marion Durand, K.C.S.I.\nC.B.; London, Langnans, green and Co. 1879.\nElphinstone An Account of the Kingdom of Cabul.\nby How. Mountstanrt Elphinstone.\nLondon, Longman, Hurst, Rees, orme.\nand Brown, and J. Murrays 1815.\nEyrs The Kabul Insurrection of 1841 - 42\nLieutenant Eyre\nMajor general Sir Vincent Eyre,\nK.C.S.I., C.B.\nColonel Malleson . C.S.I.\nLon Wndon, , H. Allen and Co. 1879.\nFuea Five years in India.\nby Henry Edward fane, Esp. into Columes;\nLondon, Henry Colburn 1842.\nFerrier Caravan Journey and Wanderings\nin Persia, Afghanistan, Turkistan\nand Balouchistan.\nJ.P. Ferrier\nCapt. William Jesse\nedtted by H.R. Seymour, M.P.; London.\nJohn Murray 1856.\nHistory of the Afghans by J.P. Ferrier.\nLondon. John Murray 1858.\nForbes The Afghans Wars, 1839 - 42 and 1878-80.\nArchibald Forbes\nSeeley and Co. 1892."}
{"book": "adl0975", "page": 210, "text": "— ۱۷۹ —\n\nاسم مولف نام کتاب\nFrough A Journey from Bengal to England Through\nthe Northern Part of India, Kashmir,\nAfghanisan and Persia, and into Russia,\nGeorge, Forster, London, R. Faulder 1798.\n\nFraser Narrative of a Journey into Khorassan.\nby James B. Fraser, London, Longman, Hurst,\nRees, Orme, Brown and Green 1825.\n\nGleig Sales's Brigade in Afghanistan\nby the Rev G. R. Gleig, M.A.: London,\nJohn Murray 1846.\n\nGough The Sikhs and the Sikhs wars\nby General Sir Charles Gough, V. G. G. C. an\nand Arthur D. Innes, M. A. London,\nA.D. Innes and co. 1897.\n\nGriffin Ranjit Singh.\nby Sir Leppel Griffin, K. C. S. I.\nOxford, the Clarendon Press 1892.\n\nHamilton, Afghanistan\nAugus Hamilton,\nLondon, William Heinemann, 1906.\n\nHavelock Narrative war in Afghanistan.\nby Capt. Henry Havelock, London.\nHenry Colburn, 1840.\n\nHough A Narrative of the march and operations\nof the Army of the Indus in the Expedition\nto Afghanistan, 1838-1839.\nby Major W. Hough, London.\nWm. H. Allen and Co. 1841.\n\nHugel Travels in Kashmir and Panjab.\nBaron Charles Hügel.\nMajor T. B. Jervis F. R. S. London,\nJohn Petheran 1854."}
{"book": "adl0975", "page": 211, "text": "— ۱۸۰ —\n\nاسم مولف نام کتاب\nHistory of the war in Afghanistan. Kaye\nJohn William Kaye\nLondon Richard Bentley 1851\n\nNarrative of the campaing of Kennedy\narmy of the Indus in Sinnd and Kaubol\nin 1838. 39\nRichard Hartley Kenndy\n\nHistonry of the Penjab.\nBy Sayed Mohd. Latif.\nCalcutta General Press Company 1891.\n\nAvetures of an officer in the Service\nof Runjeet Singh.\nMajor H. M .Lawrence\nLondon Henry Colburn 1845.\n\nReminiscences of Forty tree years in India\nLieuentan General Sir Geogre Lawrence.\nK. C. S. I. , C. B.\nedited by W. Edwardes, H. MB. C. S. , London.\nLondon John Murrray 1874\n\nThe Afghan war 1838-1842, from the Journal\nand correspondance of the Late Major-General\nAugstus Abbott, by Charles Rathbone\nI. N. F. R. G. S. , London, Richard Bentley and\nSon 1879.\n\nThe Mission to Kandahar. Lumsder\nMajor H. B. Lumsder.\nCalcutta, Baptist Mission Press. 1860.\n\nAfghanistan from Darius to Amanullah. Mac Munn\nLt. General Sir George Mac Munn;\nLondon, Bell and Sons Ltd. 1929."}
{"book": "adl0975", "page": 212, "text": "— ۱۸۱ —\n\nاسم مولف نام کتاب\n\nMalcolm The History of Persia.\nColonel Sir John Malcolm, K. C. B.\nK. L. S., London, John Murray and Longman\nand Co. 1815.\n\nMalleson History of Afghanistan.\nColonel G. B. Malleson, C. S. I., London,\nW. H. Allen and Co. 1878.\n\nMarkham A General sketch of the History of Persia.\nClements R. Markhm,\nC. B., F. R. S.: London,\nLongmans, Green ad Co. 1874.\n\nMartin The Despatches, Minutes and Correspondance\nof the Marquess Wellesley, K. G.\nMontgomery Martin, London, Wm. H. Allen\nand CO: 1836.\n\nMasson Narrative of various Journey in Balochistan,\nAfghanistan and Penjab\nby Charle Masson Esq., London Richard\nBentley 1842\n\nMr. Gregor The History of the Sikhs Gooroos.\nby W. L. M'Gregor, M. D. London,\nJames Madden 1846.\n\nMahan Lal Life of Amir Dost Mohammad Khan of\nKabul, Mohan Lal.\nby Mahan Lal Esq., Lonodno, Longman,\nBrown, Green and Longman, 1846.\n\nMoorcroft and Trebeck Travels in the Himalaya Provinces\nof Hindoustan and the Penjab in.\nLadokt and Kashmir, in Peshawar,\nKabul, Kunduz and Bokhara."}
{"book": "adl0975", "page": 213, "text": "—۱۸۲—\nاسم مولف نام كتاب\nHorace Hayman Wilson, M. A. , F. R. S.\nby Mr. Williams Moorcroft ana M. George\nTrebeck, London, John Murray ,1841.\nOsborne The Court and Camp of Runjeet Sing\nLondon, Henty Colburn 1840.\nOutram Rough Notes of the campaing in Sind\nand Afghanistan in 1838-39\nby Captain James Outran, Bombay\nAmerican Mission Press, 1840.\nPottinger Travels in Balochistan and Sind .\nby Lieut. Henty Pottinger.\nLondon, 1818 .\nPimsep Origin of the Sikhs Paser in the\nPunjab.\nHenry T. Prinsep, Calcutta G.H.\nHuttman 1834\nPenjab Gvt. Press Records of the Ludhiana Agency.\nLahore 1911.\nSale A journal of the disasters\nin Afghanistan 1841-42.\nby Lady Sale, London, John Murray 1843.\nShaham at Ali The Sikhs and Afghans.\nShirazi London, John Murray, 1841.\nSteinbach The Punjab.\nLieut.Colonel Steinbach; London,\nSmith Elder and Co. 1845."}
{"book": "adl0975", "page": 214, "text": "۱۸۷\nاسم مولف\tنام کتاب\nStocqueler\tMemoires and Correspondence of\n\tMajor General Sir William Nott, G. C. B.\n\tJ.H. Stocqueler Esq.\n\tLondon, Hurst and Blackett 1854.\n\tThe Life of Abdur Rohman Amir of\n\tAfghanistan, G.C.B., G.C.S'I.\n\tLondon John Murray 1900\nThornton\tA Gaeztter of the Gountries Adjacent\n\tto India on the North West.\n\tby Edward Thornton, London Wm. H. Allen\n\tand Co. 1844.\nVigne\tA Personal Narrative of a visit to\n\tGhazni, Kabul and Afghanistan\n\tby G. T. Vigne. Esq. F.G.S., London.\n\tWhittaker and CO. 1840\nWatson\tHistory of Persia.\n\tby Robert Grant Watson, London.\n\tSmith Elder and Co. 1866.\nWood\tA Journey to the Source of the\n\tRiver Oxus.\n\tby Captain ohn Wood, London John;\n\tMurray 1872\nYate\tNorthren Afghanistan\n\tby Major C.E. Yate, C.S.I.,\n\tEdinburgh and London, William Blackwood\n\tand Sons 1888 ."}
{"book": "adl0975", "page": 215, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0975", "page": 216, "text": "از انتشارات انجمن تاریخ\n\nنام کتاب                  نویسنده\n۱- آریانا                   احمدعلی کهزاد\n۲- تاریخ افغانستان جلداول     »  »  و محمدعثمان صدقی\n۳-   »      »    جلددوم      »  »\n٤- کنیشکا                   »  »\n٥- در زوایای تاریخ افغانستان   »  »\n٦- لشکر گاه                 »  »\n۷- رجال و رویداد های تاریخی    »  »\n۸- بگرام                    »  »\n۹- بامیان                   موسیو هاکن و گودار\n                          (ترجمۀ احمدعلی کهزاد)\n۱۰- آثار عتیقۀ بودائی          موسیو هاکن\n    در کوتل خیرخانه         (ترجمۀ سیدقاسم رشتیا)\n۱۱- افغانستان در قرن نوزده      سیدقاسم رشتیا\n۱۲- تاریخ افغانستان جلدسوم    میر غلام محمدغبار\n۱۳- احمدشاه بابا             »  »\n١٤- نینواز                  ضیای قاریزاده\n١٥- صورتگران و خوشنویسان\n    هرات در عصر تیموریان      علی احمد نعیمی\n١٦- پرده نشینان سخنگو         ماگۀ رحمانی\n۱۷- تیمور شاه درانی          عزیزالدین فوفلزائی\n۱۸- اکبر نامه               حمید کشمیری"}
{"book": "adl0975", "page": 217, "text": "مجله «آریانا» و «افغانستان»\n(آریانا) و (افغانستان) دو مجله سودمند و دلچسپ کشور است که\nاولی در اول هر ماه شمسی و دومی هر سه ماه يك مرتبه بزبانهای انگلیسی\nو فرانسه مرتب از طرف انجمن تاریخ افغانستان نشر میشود این دو مجله\nدر عالم تاریخ، ادبیات ثقافت، و فرهنگ افغانستان مقالات بزرگترین\nنویسندگان افغانستان را نشر کرده و میکند.\nمرجع اشتراك: انجمن تاریخ افغانستان.\nقیمت اشتراك سالانه\nمجله آریانا : کابل ٢٤ افغانی\nولایات ۲۸ افغانی\nخارج (۳) دولار\nمجله افغانستان: کابل ٤٠ افغانی\nولایات ٥٠ ر ٤١ افغانی\nخارج ٤ دولار"}
