{"book": "adl0969", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0969", "page": 2, "text": "حیات جمال الدین افغان"}
{"book": "adl0969", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0969", "page": 4, "text": "حیات\nسید جمال الدین افغان\n\nمؤلف : محمد امین خوگیانی مدیر و صاحب امتیاز جریدهٔ ملی انیس\n\nحصه اول\n\nحق الطبع محفوظ\n\nدر مطبعه عمومی کابل طبع گردید\n\n۱۳۱۸\n\nتعداد طبع ٢٥٠٠ جلد"}
{"book": "adl0969", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0969", "page": 6, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0969", "page": 7, "text": "یگانه حامی ترقیات کشوری و لشکری و مربی عالی معارف\nپادشاه جوان و جوانبخت افغانستان اعلیحضرت\nالمتوکل علی الله محمد ظاهر شاه خلد الله ملکه"}
{"book": "adl0969", "page": 8, "text": "فهرست مندرجات\n\nالف مضامین :\nصفحة\n\nعنوان\nالف\n\nغرض مرام\n۱\n\nمقدمه\nه\n\nسلسلۀ نسب\n٦\n\nیادداشت حیات ابتدائی سید\n۱۱\n\nسفر حجاز - تشکیل جمعیت ام‌القری - نهضت سیاسی سید\n۱۲\n\nشمول در محاربۀ هرات - وفا داری سید\n۱۳\n\nسفر هندوستان\n۱۷\n\nسید در آستانه\n۱۸\n\nملازمت رسمی\n۱۹\n\nجمال الدین وشیخ الاسلام\n۲۰\n\nخطابۀ سید\n۲۳\n\nسید در مصر\n٢٤\n\nقدر دانی حکومت مصر از جمال الدین\n۲۵\n\nمداخلۀ سید در سیاسات مصر\n٢٦\n\nار مغان عرفانی جمال الدین به مصر\n۲۸\n\nطرز تدریس سید\n۲۸\n\nمطالعات جمال الدین\n۲۹\n\nمفاد مقالۀ تربیه\n۳۲\n\nمقالۀ صناعیه\n٤٠\n\nتبعید سید به هند\n٤١\n\nسید در لندن و پاریس\n٤٢\n\nسید در ایران\n٤٣\n\n« در روسیه - سید در ایران بار دوم\n٤٦\n\nدر لندن بار دوم. آخر حیات سید در آستانه\n٥٢\n\nمرض وفات\n٥٤\n\nثقافت علمیۀ سید\n\nمشرب سیاسی سید"}
{"book": "adl0969", "page": 9, "text": "« ب »\n\nعنوان صفحه\nمجلس سید ٥٩\nخلق سید ٦٠\nمقدمه کتاب افغان ٦١\nفصل اول وجه تسمیۀ افغان ٦٢\n« دوم نسبت به نژاد افغان ٦٥\nفصل سوم ابتدای سلطنت افغان ٧٢\nفصل چهارم در بیان قبائل افغان ١٥٦\nنصائح امیر عبدالرحمن خان به ولیعهد او ١٨\nشغل خاندان سید و مسقط الرأس او ١٩١\n\nتصاویر :\nاعلیحضرت همایونی سر ورق\nاعلیحضرت شهید مقابل صفحه الف\nوالاحضرت صدراعظم صاحب مقابل صفحه هـ\n« وزیر صاحب حربیه « « و\n« « « معارف « « ز\nتصویر سید جمال الدین « « ١\nامیر دوست محمد خان ١٠\n« شیر علی خان ١٤\n« محمداعظم خان ١٦\n« افضل خان ١٨\n« محمد یعقوب خان\nخدیو اسمعیل ٢٣\nسید جمال الدین در مصر ٧٢\nمکتوب سید به شیخ محمد عبده مقابل ٤٠\n« « « محمد مویلحی « ٤١\nبعضی تصاویر سید در جاها و قیافه های مختلف (٤قطعه) « ٦٠\nبعضی معاصرین بزرگ سید ( سلطان عبدالحمید -\nناصرالدین شاه ، محمد عبده ، متمهدی سودانی) « ٦١"}
{"book": "adl0969", "page": 10, "text": "موسس حکومت صحیح مدنی اسلامی افغانی و قهرمان معروف محاربه استقلال\nو بطل اعظم نجات مملکت اعلیحضرت غازی محمد نادر شاه\nشهید راه معارف رحمة الله عليه"}
{"book": "adl0969", "page": 11, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0969", "page": 12, "text": "(ج)\n\nصفحه\n\nتصاویر\nبعضی از بزرگانیکه در کتاب ذکر شده ( تیمور لنگ -\n۹۲\nشاه عباس - شاه حسین - نادر افشار )\nبعضی از شاهان افغان (معز الدین کیقباد - علاء الدین\n۹۳\nخلجی - ابراهیم لودی - شیر شاه سوری)\nبعضی از شاهان افغانی ( محمود غزنوی - غیاث الدین\n۱۲۳\nغوری - میرویس خان - شاه محمود هوتکی )\nبعضی از شاهان افغان ( احمد شاه بابا - تیمور شاه\n١٣٤\nشاه زمان - شاه شجاع)\n١٤٠\nمعاهدۀ افغان وانگلیس\n١٤١\nعهدنامه پسران پاینده خان\n١٨٤\nامیر محمد یعقوب خان\n١٨٦\n«عبدالرحمن خان\n۱۸۸\n«حبیب الله خان\nجناب محمد سلام مذکور مولف مصری .\nمقابل ۲۱۰\nجناب زیدان بدران منشی باشی سفارت مصر\nمولف و مترجم این کتاب"}
{"book": "adl0969", "page": 13, "text": "عرض مرام\n\nطبیعی است سالکین طریق سعادت ! مرشدین عالیه رتبة بشریت ! مصلحین فکور\nو سیاسیون وطن پروری که دارای روح حریت و استقلال خواهی بوده از پستان شجاعت\nشیر مکیده در هوای آزادی نشو و نما یافته علم و ادب فضائل و اخلاق ارجمند نخستین\nمهدترقیات آنها باشد وجود ایشان خیر محض دانسته میشود طوری که حوادث جهان\nو اوراق تاریخ شهادت میدهد رجال برجسته و قائدین زبردست اغلباً وقتی در صحنه وجود\nقدم میگذارند که آتش خانمانسوز جهل و نادانی سیل مدهش نفاق و خونریزی بنیان\nسعادت و ارکان هستی جامعه را تحت حمله قرار داده و همه در کنار پرتگاه عمیق\nفلاکت ادبار منتظر سرنگون شدن ایستاده باشند مگر آغوش رؤف زادگان\nممتاز و نخبه گان دودۀ آدمیت برای استقبال و حمایت آنها کشاده شده جهت شیرازه\nبندی اوراق متشتته اصلاح مشکلات وعصا عب شان قدم مردانگی علم نموده همه را\nبسرمنزل سعادت ورفاهیت میرسانند پس عموم افراد جامعه و مخصوصاً ملتی که\nاز بین جمعیت خود همچو داهیۀ عظمی را بیرون نموده و پرورش داده باشد مرهون خدمات\nو فداکاریهای او گردیده و قانون حق شناسی تا زمان گردش لیل و نهار وادامه\nروزگار حق بزرگ او را بدوش ایشان تحمیل می نماید .\nآقای سید جمال الدین افغانی کسی است که صیت علم و لیاقت سیاست و نبوغش در فضای\nربع مسکون استماع میشود . آن اسلام نواز مسلمان پرور جهت از بیخ و بن بر کندن\nریشه های اجانب وسلطۀ بیگانگان برافراشتن لوای حریت واستقلال بدست گرفتن\nپرچم شجاعت وجوانمردی ، تحصیل علوم و معارف حقیقی جامعۀ اسلامی را بلاامتیاز\nحدود ومناطق دعوت داد وبنام کلمۀ توحید همۀ مسلمانها بندای بلند صلای اتحاد\nو اتفاق داده است ."}
{"book": "adl0969", "page": 14, "text": "ج ! ع ! ج ! ۱ ! ۱۰ نشان والاحضرت اشرف معظم سردار محمد هاشم خان\nمدیر معروف و حکیم حاذق ترقیات اجتماعی صدراعظم افغانستان"}
{"book": "adl0969", "page": 15, "text": "ع ' ج ' ا ' ا ' نشان والا حضرت اشرف سردار شاه محمود خان غازی شجاع\nمعروف وزیر امور حربیۀ افغانستان ترقی دهندۀ اردوی افغانی"}
{"book": "adl0969", "page": 16, "text": "(ب)\nخوشنود با دروح پر فتوح آن یگانه محی و منجی ملت مترقیۀ افغان اعلیحضرت شهید که\nنخستین با در جدی ۱۳۰۸ از جهت قدر دانی و حق شناسی این بطل فرزانه این فرزند\nیگانۀ کوهساران وطن بندۀ عاجز را به نگارش احوال ودورهای حیات و آثار آقای\nجمال موظف فرمودند لذا بتأسی فرمایشات شاهانه ومعارف خواهی اعلیحضرت محمد نادر شاه\nنور الله مرقده ترجمۀ کتاب «تتمة البیان» که یکی از آثار جاویدی ومعرف\nواقعی افغانیت او دانسته شده نمایندۀ عالیه شجاعت ، حماست ، عسکریت ، وطن\nپروری وسلحشوری ملت غیور افغان بوده و ضمناً دروس مهمۀ اخلاقی وتاریخی\nرا به پیش گاه خوانندگان محترم تقدیم میدارد تقدیم نمودم . پسند خاطر شاه افتاد\nمگر در اثر کثرت مشاغل ومصروفیت ها تا این زمان طبع ترجمۀ آن به تعویق افتاد .\nچون پادشاه جوان وحق پرور ما که داد حق شناسی وملت خواهی را داده\nمانند والد ما جد شهید و بزرگوار خویش ابطال ورجال برجستۀ دینی ، علمی ،\nادبی ، سیاسی وعسکری گذشته و حاضرۀ وطن را به بهترین صورتی تقدیر وپژوهش\nمی نمایند اينك به استقبال ورود صدمین سالگرۀ آن گوهر متلألأ وآن آفتاب\nدرخشان معارف یاد داشتهای مطالعات خود را در يك هفته نسبت به حیات و خاندان او\nاز حافظه بقلم سپرده با ترجمه کتاب یکجا به طبع رسيد ايدم اين ارمغان را هديه نفسی\nدانسته بحضور اشرف ملوكانه وجميع بناء وطن اهداء می نمایم\nذات اشرف والایحضرت سردار محمد هاشم خان صدراعظم افغانستان که در دائرۀ\nانقلاب وعمران مملکت وترقی سائر شعب اداری دولت بقوة تدبیر ذاتی وهمت\nبازوی افراد برجستۀ کابینۀ محتشمۀ خویش خدمات بزرگ وقابل قدری نموده\nاند پس اذعان کامل داریم که این کتاب عالی اصلاحی محل تمجید وقبول ذات\nسامی واقع خواهد شد وچون وقت نگارش این کتاب خاتمۀ انقلاب بوده که خون\nغیرت وفتوت افغانی در حفظ وحراست وطن در انتهای جوشش بوده درذات اشرف\nع ، ج ، ۱۰ نشان والایحضرت وزیر صاحب امور حربيه سردار شاه محمود خان که"}
{"book": "adl0969", "page": 17, "text": "(ج)\n\nاردوی افغانستان به مجاهدت ایشان به\nمنتهای جلال مادی و معنوی نائل گردیده\nاشاعت این نگارشات یقیناً در عسکر جوان\nو اخلاق حربی و روح سلحشوری\nخدمت خوبی خواهد نمود .\nدر خاتمه از مراحم و عرفان\nپروریهای وزیر جوان و درایت تخمیر\nمعارف آقای سردار محمد نعیم خان که\nحقيقةً اخلاق بلند و کمالات ارجمند\nع ، ج سردار محمد نعیم خان وزیر جوان\nمعارف راهنمای صحیح نهضت جدید وطن\nو فاضلانه ایشان همه را مفتون گردانیده\nاست کمال تشکر دارم زیرا حوصله افزائیهای مخصوصۀ ایشان در طبع این\nکتاب خیلی مفید و مؤثر ثابت گردید .\nناگفته نماند آنکه جهت تعمیم افاده اصل مؤلفۀ سید جمال الدین را به فارسی\nترجمه نموده در تبویب و ترتیب آن که از مصنف مشوش مانده بود ، زحمت کشیدم\nو بعد در اثر تتبعات و استنادات موثق تاریخی دوره های حیات آقای سید\nجمال الدین افغانی را بصورت مقدمه و معرفی دودمان و آباء و اجداد ایشان بصورت\nخاتمه صفحات چندی اضافه نمودیم . این موضوع بایستی خیلی مفصل و دارای حواشی\nزیادی میبود مگر فعلاً در اثر تنگی فرصت و کثرت مشغولیت از آن صرف نظر نمودیم.\nاز مطالعهین محترم توقع میرود آنکه در سبك نگارش و عبارات گر سهو تحریری و طباعتی\nملاحظه فرمایند بنظر اغماض و تغافل بگذرند. محمد امین خوگیانی مدیر جریدۀ ملی انیس"}
{"book": "adl0969", "page": 18, "text": "حضرت سید جمال الدین افغان در استامبول (۱۳۱۳ ق)\nاین عکس خودرا برای یکنفر هموطن خویش برهان الدین بلخی که از مصاحبین وی بود\nیاد گار داده است ."}
{"book": "adl0969", "page": 19, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0969", "page": 20, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nالحمدلله رب العلمین الرحمن الرحیم مالك یوم الدین ایاك نعبد وا یاك نستعین\nوصلی الله علی سیدنا ومولانا محمدوآله واصحابه واحبا به واتباعه وذریاته اجمعین.\nترقی وتعالی ملل وابسته به ارتقاء سویۀ عرفانی جوامع بشریست بعبارۀ دیگر\nمعارف یك كشور معیار صحیح تقدم وپیشرفت آن دانسته میشود.\nقدردانی وپژوهش فرزندان برجسته وذوات بر گزیدۀ انسانی که راه سعادت\nوفیروزی واقعی بشر را به احسن طریق نشان میدهند از فرائض ذمۀ همگان بوده\nعقلاً وشرعاً واجب میباشد.\nزیرا نور آفتاب جهانتاب علم از روزنه دماغ رجال منور سر زده برآئینه دلهای\nپاك وبی آلایش اولاد انسان میتابد چون انعکاس آن در قلوب بی زنگ و گوشه های\nغیر روشن می افتد اشعۀ آن بحدی با فروغ میگردد که از شمع شب افروز در خشان تر\nجلوه می نماید. آری فرد واحدیکه حسب استعداد طبیعی خود به کمال حقیقی رسیده\nباشد از فیضان عرفانی او عالم بشریت مستفید شده میتواند (و ذالك فضل الله\nیوتیه من یشاء.)\nاگر باوجود چنان افراد عالی رتبه جامعه بشری از نقائص بیعلمی مبراء نگردند\nمستلزم این نیست که در وجود ذوات ممتاز وکامل عیبی مشاهده میشود زیرا خورشید\nدرضیاء افشانی خود هیچ خود داری ندارد اما مقامیکه نمیتواند رو بروی آفتاب"}
{"book": "adl0969", "page": 21, "text": "آیند یا حجاب ها مانع گردد نقیصه مهر درخشان شمرده نمیشود.\nرهنمای اکمل و اتم عالم بشریت حضرت ختمی مرتبت روشنی عرفانی خود را\nبیشتر از شمس نصف النهار به اقطار عالم فرستاده و بعد از خود دستور العمل آسمانی بسیار\nروشنی گذاشته است که افراد بشر حسب استعداد خردها از آن استفاده می بردارند.\nبهر اندازه که لوحه فطرت افراد پاکتر است بهمان پایه بلندتر استفاده گرفته\nو بداندازه استفاده خود قابل افاده گردیده اند.\nلوحه صاف و منور سید جمال الدین افغان جمال عرفانی افغانیان را در عالم بشریت\nجلوه امتیاز داد.\nبلی! نافه مشك تاتار در قلل و جبال عرض وجود می نماید و رائحه دلکش آن\nدر شهرهای پر نفوس از ما حول رؤساء وشرفاء با تنعم استشمام میگردد.\nمیشود که از کوهستان دور افتاده از عمران و ترقی فردی بوجود آید که به وجود\n(ما به الافتخار) او موطن ومولدش شهره آفاق گردد.\nاین امر را از نوادر نباید شمرد درو گوهر همه وقت در بطون بحار\nو جبال تو لد می یابد و تاج های سلاطین نامدار جهان از آن مزین میگردد\nکوه نور جز سنگ چیزی نبود که مثل دریای نور از سنگ خارا برآمده در اکلیل شاهان\nعالیشان آسیا و اروپا درخشیده میروند . بلی سنگ است و ماهیت سنگی خود را تا\nحدی به سنگینی رسانید که امپراطوران جهان به داشتن آن مینازند.\nسید جمال الدین افغان نیز بفعالیت خود مینازد و فعالیت خود را به ماهیت\nاصلی رسانیده ملت عزیز خویش را بدنیا طوری معرفی نموده که خوشه چینان\nخرمن او تا امروز از فیض میامن او بهره می اندوزند .\nخوشا بحال کسیکه در حال زندگی بحدی ترقی نماید که بالای زمین و زیر آسمان"}
{"book": "adl0969", "page": 22, "text": "۳\nوطن خود به مقتضای « ضاق الارض بما رحبت » نگنجیده و بعد از مرگ بدرجهٔ محبوب\nباشد که در هر منزلی که فرود آمده و در هر محفلی که اخذ مقام نموده او را کأحد\nمنهم دانسته و به انفکاکش راضی نمیشوند نه خیر نه کاحد منهم دانسته ؟ بلکه او را\nراهنما ، پیشوا و مقتدی و بالاخره مایه الافتخار خود معرفی مینمایند .\nافغانیان به این مینازند و از خدا وند آرزو دارند که امثال جمال را به ایشان\nمرحمت فرماید تا در جلال سیاست و کمال درایت در خدمت بشریت سر افتخار را\nبه آسمان تحسین برسانند .\nمناسب است که معدن این گوهر عالیمقدار را که برای خدمت و سعادت بشریت\nآفریده شده است معرفی نمائیم .\nچون انسان بود و محتاج مکان و زمان بود لهذا بیان و بنان خود او را درین\nامر اعتبار باید داد و اگر او را در بیان تعارف ذات او تصدیق ننمائیم پس\nسزاوار این نیست که او را بشناسیم زیرا شخصیکه نمیتواند خود را بدنیا معرفی\nنماید و از لوم لائم بحدی بترسد که قوم و آئین خود را به پوشاند نمی زیبد که\nاو را قافله سالار کاروان ترقی خود پنداریم . کلا وحاشا که قائد علم وعر فان\nدر تعارف اصل و نسب ، ملك وعقيدة ، ملك وملت خود را به لباس دیگر خلاف\nنفس الامر معرفی نماید . این وضعیت از شان چنین مصلح شجاع بسیار دور است\n(و لايخافون لومة لائم) .\nسید جمال الدین افغان فرزند عالی گهر سیدصفدر است که نسب سامی او به سیدعلی\nترمذی ( پیر بابای بنیری ) میرسد . مولد مطهرش اسعدآباد کنر از بلاد افغانستان"}
{"book": "adl0969", "page": 23, "text": "است و خاندان نجیب او از زمان خانواده بابر در آن ولا اقامت اختیار نموده خانی\nشان بدست امیر دوست محمد خان به انتهاء رسید خودش را با پدر بزرگوارش بکابل\nخواست این گفتار را تاریخ افغانستان جمله جمله تصدیق می نماید (۱)\n(۱) شیخ محمد عبده که از خواص شاگردان سید است در سفر وحضر با او مدتها یکجا\nزندگانی نموده و حصه اکثر معلومات سید از بیانات و تحریرات او فراهم می شود در مقدمه ترجمه عربی\nرد دهر بین تالیف فارسی سید که به قلم شیخ مذکور عربی شده می نگارد که سید از يك خاندان\nبزرگ بلاد افغان است که از روی کثرت نفوس صورت يك قبيله را اختیار نموده و به فاصله\nسه روزه راه از کابل در حصه کنر که از مربوطات کابل است سکونت دارند.\nو سید رشید رضا مرحوم منشی المنار مصر در مقدمه تفسیر قرآن حکیم اوصاف و خصائص\nسید را نگاشته و در تاریخ الامام مولد سید را چنین می نگارد که در قریه اسعد آباد که از قریه جات\nکنر است تولد یافته و عبدالرحمن رافعی در تاریخ حرکت قومی به رشته تحریر کشیده که در قریه\nاسعد آباد که یکی از دیهات مربوط کنر که از محالات کابل پای تخت افغان است تولد یافته\nو شکیب ارسلان در حاضر العالم الاسلامی به این مسئله قلم برداشته که آیا سید در بلاد افغان\nتولد یافته یا مطابق قول بعضی مردم در همدان ایران پیدا شده و به کابل رفته است؟ اخیرا ترجیح\nاین را می دهد که در بلاد افغان پیدا شده است یکی از استدلالات او ملاقات او با جناب سید حسین خان\nپادشاه صاحب کنری ۱۳۳۱ در مکه معظمه در موسم حج است و علاوه بر ان با سید جمال الدین ملاقات های بسیار\nکرده و سید ملاقات های سلطان عثمانی را به او اظهار داشته است گویا طول صحبت امیرالبیان و تحقیقات\nاو هر دو سند اند و جناب پادشاه صاحب بحمدالله حیات است ۱۳۰۸ که من این کتاب را ترجمه کردم\nاز ایشان معلومات خواستم حضرت پادشاه صاحب يك شرح مفصلی تحریر فرموده بود که پدر سید\nچون همشیره زاده افغان یوسف زئی بوده و خورد سال از والد مانده بود با جناب سید فقیر\nپادشاه صاحب جد من زندگانی میکرد اوصاف والدین سید را در مکتوب خود بیان داشته\nاست و علاوه بر آن پادشاه صاحب در سفر حج خود در قاهره با مدیر مرحوم مجله چهره نما عبد الاحمد خان\nملاقات اتفاق افتاده بود حضرت مدیر معلوماتی از جناب پادشاه صاحب خواسته بود که آن مصاحبه\nدر جرائد نیز نشر گردیده است و جرجی زیدان در مشاهیر شرق در جلد دوم با عکس های سید\nجمال الدین حال حیات او را نگاشته گفته که سید در خاندان علم و شرافت در اسعد آباد که\nاز قریه جات کنر است مربوط کابل افغانستان است تولد یافته من تولی\nو شاراز ادس در الاسلام والتجدید نامی کتاب خود نوشته که سید در سعد آباد قریب\nکابل افغانستان تولد یافته و مستر بلنت در کتاب تاریخ سری تحریر نموده که تا زمان\n[بقیه در صفحه ۵]"}
{"book": "adl0969", "page": 24, "text": "سلسله نسب\n\nسید جمال الدین ابن سید صفدر نوادة میان مصطفی ابن سید علی ترمذی\nرحمت الله علیه معروف به (پیر بابای بنیر) متوفی ۹۹۱ است و سید علی فرزند\nقنبر علی (امیر قطربها در امیر بست پدربار همایون ابن بابر که در وقت فتح هند\n\n[بقیه از صفحه ٤]\nوصول به مصر، تجارب عالمي سید در آسیای وسطی معدود بود واو بترتیب دینی علم را در بخارا\nتحصیل کرده و تولدش در افغانستان است\nوموسیو براون در کتاب انقلاب فارس می نگارد که سید ازین جهت خود را افغان معرفی نموده\nکه امیز ش او در جمله سنی های مسلمین آسان گردد و از سریر ستی فارسی هائیکه قیمت ان در شك بو ده\nنجات یابد و در خورد سالی به افغانستان رفته ، اینجا موسیو براون در لباس دوستی به سید بهتان بسته ،\nوروایت ایرانی بودن به این می رسد که در قریه اسعد آباد همدان ایران تولد یا فته سبب\nانتساب اوبه افغانستان و پسند یدن این نسبت ممکن نیست که معلوم شود مگر بطريق حد س\nومصطفى عبد الرزاق در صدر طباعت ثانوی عروة الوثقی که در د مشق طبع شده می نگارد که آیا\nجمال در قریه اسعد آباد کنر که از محالات کابل است در يك خاندان بزرگ بلا دافغان پیدا شده است\nیا در نواحی همدان در قریه اسعد آباد ایران تولد گردیده است و در شهرهای قزوین و قا رص\nتحصیل کرده وبعد از ان به افغانستان رفته وقتیکه اهل سنت خیال دارند افغانی الاصل نمی باشد\nیا اینکه پدرش از ملازمان ایران بوده که در فوج ایران ضابط بود و حکومت او را به افغا ستان\nفرستاده بود و آنجا تاهل کرده و پسرش جمال الدین انجا تولد یافته یا اینکه در ایران از صلب او سید تولد شده\nراقم من مواف این است که در افغان بودن سید نه سید اخفا کرده و نه افغانها فراموش کرده و نه به شاگردان\nمعاصر او در حال حیات و ممات او این اشتباه پیدا شده است جرجی زیدان عیسوی مصافاتی میگوید که با ساغان\nعثمانی در لباس افغانی خود با دستار پیچ پیچ ملاقات نمود تتمه البیان که ترجمه آن اينك\nحاضر است شاهد حال اوست مولانا منصور احمد انصاری میگوید که دو تركيه يك عكس به من\nکسی از سید جمال الدین داد که به کدام جمال الدین دیگر بطور یادگار بامضاء خود داده بود که از طرف\nسید جمال الدین افغان به جمال الدین دیگر داده شد و من فوتوی آن عکس را برداشته کاپی های متعددی\nاز ان طابع کرده در کابل بدوستان داده ام جناب سید حسن خان رئیس حربی ۱۳۰۹ يك مجله الهلال\nبه من داد که در آن مکتوب سید جمال الدین با تن يك فيلسوف فرانسوی موسیو رینان فرستاده شده است نشر شده\nکه در آن افغانی بودن خود را معرفی نموده و موسیو رینان می نگارد که سید از قومیست که در شرق غیر قوم\nخود او افغان و جا پا نی ها دیگر قوم به نام قومیت حقیقی هیج و جود ندارد"}
{"book": "adl0969", "page": 25, "text": "٦\n\nبدست بابر ۹۳۲ ( ه ق) با پسرش همایون از قندز بهندوستان رفت ) فرزند سید احمد نور فرزندسید یوسف نور پسر سید محمد نور بخش ترمذی پسر سید احمد بیغم پسر سید براق ' پسر سید احمد مشتاق پسر سید شاه ابو ایوب ابو تراب ' پسر سید حامد ' پسر سید محمود پسر سید اسحاق ' پسر سید عثمان پسر سید جعفر پسر سید عمر پسر سید محمد پسر سید حسام پسر سید شاه انا مر ابن خسر و معروف متوفی ٤٧٩ پسر سید جلال گنج عا لم پسر سید امیر علی پسر سید محمود مکی پسر سید محمد مهدی پسر سید حسن عسکری ' پسر سید تقی ' پسر امام موسی رضا پسر سید امام موسی کاظم پسر امام جعفر صادق پسر امام محمد باقر پسر امام زین العابدین پسر امام حسین شهید دشت کربلا پسر فاطمة الزهراء زوجهٔ حضرت علی مرتضی و جگر گوشهٔ محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم است\n\nسید جمال الدین لقب افغانیت خود را هیچوقت از امضاء خود حذف ننموده است. عکس امضاهای خود او در متن کتاب هذا مندرج است در سلسلهٔ نسب خود به اتباع خود صرف نام پدر وجد اعلای خویش را که به چند واسطه به ذات شریفش میرسد سید علی ترمذی (پیر بابای بنیری جد سادات کنر) معرفی نموده است .\n\nاسم سید علی ترمذی جد امجد او در افغانها به ( لقب پیر بابا) مثل آفتاب روشن است سید علی ترمذی از دربار داری که پدر او بر خلاف مسلك ابا ء واجدادش داشت دست کشیده بعد از فراغ تحصیل دست ارادت را به شیخ سالار رومی در اجمیر داده بعد از شهرت به تنگ آمده آرزوی گوشه نشینی کرده به اشارهٔ شیخ خود به کوهستانها عازم گردیده چندی در گجرات پنجاب مانده در وقت سقوط حکومت همایون ٩٤٧ (وقت پناه بردن همایون به شاه طهماسب صفوی ایران) به عزم وطن خود قندز از اجمیر براه پشاور حرکت نموده بنا بر وجوهاتی که در حال حیات سید علی مفصل"}
{"book": "adl0969", "page": 26, "text": "ذکر گردیده است چندی بعد در قوم ملی زئی یوسف زئی بمقام بنیر متاهل گردید\nو باجازة والده خود در آنجا رحل اقامت افگند در زمان حیات او اهالی\nتاجك كنر در وسط افاغنه صافی و مهمند بر سواحل دریا معمورترین اراضی\nاز بهسود تا اسمار قابض بودند چون خود را محافظه کرده نمیتوانستند از پیر با با دعا\nخواستند او شان بادعاء میان مصطفی پسر ارشد خود را به سر پرستی او شان مقرر کرد.\nمیان مصطفی با وجود یکه بنیر را هم بکلی ترك نه نموده بود به زعامت ایشان میپرداخت\nاخیراً از جمله سه نفر نوادهای او میان عباس با با و شاه جی با با و میرزا علی شاه\nبا با احفاد بسیار گذاشتند دارای اولاد و احفاد زیاد گردیدند که اولا دا و لمالذکر به خانی\nكنر معر فی بو دند. اهالی سر حد آزاد صواتی ها و باجوری ها بحیث آقا کلمه پاچا را\nاستعمال می نمایند این کلمه در کنر از میزه اولاد میان عباس با با گشت اخیراً\nهمان نام را دیگر سادات کنر نیز حاصل کردند .\nاکنون سید کنر در هر ناحیه از نواحی مملکت که زیست می نماید بنام\nپادشاه صاحب اعزاز آیاد میشود. اخیر آدر زمان امارت دور دوم امیر دوست محمد خان\nچون جناب سید قطیف پادشاه صاحب عوض جناب سید فقیر پاد شاه صاحب\nبسر پر و گیخود پسر كوچك خویش سید بهاء الدین پاچا را به ولایت عهد خانی معرفی\nنمود برادر بزرگش برخواسته ولی عهد خانی را در حضور پدر بقتل رسانید از آن جهت\nامیر دوست محمد خان جناب سید فقیر پاچارا از کنر به لغمان تبعید نمود و به پسر سید\nبهاءالدین پاچا سید محمود پاچا صبیه سردار محمد اکبر خان غازی را اعزاز آبه نکاح داد.\nاز جهت نفاق خانگی سادات محتاج حکومت بودند و حکومت آنوقت سید محمود\nپاچارا پرورش میداد شاید اقتدار شان در سال ۱۲۶۲ که سال هشتم تولد سید\nجمال الدین است سلب شده باشد که از بیان او شیخ محمد عبده تحریر نموده است.\nاما سلب كلى خانی کنر بدست امیر عبدالرحمن خان بعد از مراجعت او از\nهندوستان ۱۳۰۴ به عمل آمده است ."}
{"book": "adl0969", "page": 27, "text": "گزارشات زندگانی سید جمال الدین\n\nمولد و فامیل سید\nمحمدجمال الدین پسر سید صفدر سال ۱۲۵۴ هـ. ق ، مطابق ۱۸۳۸ میلادی ، در اسعد آباد کنر پا به عرصه وجود گذاشته پدر و مادر سید جمال الدین از طبقات متوسط بوده لیکن ایشان به خاندان بسیار مشهور مملکت خویش منسوب بودند که بر شرف نسب و علوی حسب امتیاز داشت نسب این خانواده معروف به سید علی ترمذی مشهور رسیده به چند واسطه به حسین ابن علی (رض عنهما) وصل میگردد و این سلاله در ملت غیور افغان که آل بیت نبوی را بسیار احترام می نماید و قرار بیان جناب محمدسلام مذکور سیدجمال الدین به این قوم با شهامت افغان اعتزاز می نماید که در سایه جنگجوئی های پر صولت خویش عزت نفس خود را بحدی محترم نگاه داشته اند که برای هیچ فرمانفرمای اجنبی انقیاد نه نموده اند و باین وضعیت تربیت یافته اند. این خاندان تا زمان حکومت امیر کبیر دوست محمد خان بر منطقه کنر که از ملحقات حکومت جلال آباد افغانستان است با الاستقلال حکمرانی می نمودند امیر کبیر حکومت کنر را از دست ایشان کشید ، ایشان را از کنر به کابل آورد\n\nدورۀ تحصیل\nدر این هنگام عمر سید جمال الدین به هشت سالگی بالغ گردیده بود سید جمال الدین در يك مكتب خانگی (۱) به تحصیل درس آغاز نمود در ایام تحصیل ذکاوت فطری و صفائی فطرت و تیزی ذهن او آشکارا گردیده علوم لغت عربی و صرف و نحو بیان و بدیع و معانی و انشاء عربی و علوم شرعیه و فلسفه و ریاضی و منطق و نظریات طب و تشریح و تاریخ عام و خاص معلومات خوبی بهم رسانید (و مستر جورج کورتش میگوید که) از عهد طفولیت به ذکاوت نادر ومائل قوی خود در تمام رشته های فنون عسکری مهارت حاصل کرد ."}
{"book": "adl0969", "page": 28, "text": "یاد داشت راجع به حالات ابتدائی سید .\nموقعیت اسعد آباد : قرار بیان جناب سید حسین خان پاشا و مرحوم کاکا سید\nاحمد خان لودین اسعد آباد مولد سید جمال الدین قریه بود مقابل پشد قریب پتن میان\nچغه سرای و نورگل که قامی آب خیزی دریای کنر آن را زیر کرده خرابه ها و آثارش\nهنوز با قیست عادت دریای کنر چنین میباشد والدۀ سید از طرف پدر یوسف زئی و دختر\nمحمد قاسم مشهور است که در عصر شاه شجاع مجاهدات کرده بود و از طرف مادر سید بود\nاین قریه به خان کنر سید محمود پاد شاه منسوب است .\n\nاعلیحضرت امیر دوست محمدخان\nسید جمال الدین راجع به حالات خانوادۀ خود در پاریس يك خطابه بحضور\nمحفلی که یکی از افرادش مستر بلنت نویسنده انگلیسی بود ایراد کرد .\n(کتاب مستر بلنت موسوم به قبضہ مخفی انگلیس بر مصر)\nسید : سید در جلال آباد نزديك نفر گیاه شناس هندی معروف به ( مولوی )\nمنجمله علوم عصری هیئت و نجوم و غیره را آموخت ( تا چند سال پیش هم بعضی هندی"}
{"book": "adl0969", "page": 29, "text": "ها برای جستجوی نباتات در کوهستانات مشرقی بکثرت می آمدند) .\nكذا تعلیمات دینی و علوم عربیه را بعضاً نزد مرحوم سید فقیر پادشاه صاحب کنری جد\nسید حسین خان پاشا صاحب فرا گرفت.\nزمانیکه با پدر خود بکابل آمد در کابل در مسجد گذر گدری درس خوانده\nو حکیم موصوف به این قناعت نه نموده رغبت زیادی بسوی تحصیل\nداشت تا که از وطن بسوی هند حرکت نموده و هر زحمت و تکلیفی که در این راه\nپیش می آمد آن را سهل می پنداشت و در هندوستان یکسال و چند ماه توقف\nنموده بر تحصیلات سابق باصول غربی و شرقی علوم و معارف نوی ایزاد نمود مثلیکه فارسی\nو ترکی را قبلاً یاد گرفته بود انگلیسی را در این وهله درس گرفت\nسید جمال الدین فلسفه قدیم را که در ضمن علوم عربی خوانده بود با فلسفه جدیدی\nکه باساس اروپائی ها حاصل نمود جمع نموده اقتدار رأی مخصوصی را در علوم عقلیه\nوعلم النفس وعلم وجود و تکوین وعلم اخلاق حاصل کرده کسانیکه عروة الوثقی ورد\nدهریین او را مطالعه نموده باشند می دانند که او در بین ابن قتیبه و غزالی راه نوی\nرا کشف نموده است .\nوسید جمال الدین فرصتی را می جست که او را بدیدن امصار و بلاد هند و مرغزار های\nآن موقع بخشد زیرا توقف در يك محل موجب ملال میگردد واو با الطبع بسفرها\nسیا حت ها مائل بوده و به کشف احوال اقوام و جماعت ها و مطالعه اخلاق قبائل\nعلاقه مند بود پس احوال و اخبار هندوستان را در سیاحت های\nخود معلومات میگرفت"}
{"book": "adl0969", "page": 30, "text": "سفر حجاز\nدر حالیکه جمال الدین در هندوستان توقف داشت به ارادهٔ اداء فریضه حج\nبسوی حجاز عزیمت فرموده در جزیره عرب ده بده شهر به شهر سیر کرده می رفت\nتا که در موسم حج ۱۲۷۳ هـ ۱۸۵۷م بعد از گذشتن یکسال از توقف هند به مکه\nمعظمه رسید و در سیاحت عربستان احوال بلاد و عادات اهالی و اخلاق ایشان را\nتحت مطالعه گرفته بود خبرت که از سیاحت سفر حج حاصل نموده بود به او مفید گردید\n\nتشکیل جمعیت ام القری\nاولین بغی که سید جمال الدین بالای دو لار و پا افکند عبارت از تشکیل جمعیهٔ\n(ام القری) است در مکه معظمه که به پارلمان اسلامی خیلی شباهت داشت و همین\nجمعیت بنام ام القری جریدهٔ تاسیس نمود چون جمال الدین قبلاً در دل خود فکر اتحاد\nاسلامی را می پرورانید و برای اظهار ما فی الضمیر خود موقع مناسبی نمی یافت\nو قتیکه به مکه معظمه داخل شد ذهن صاف او کشف نمود که در این سر زمین\nبزرگترین مؤتمر اسلامی همه ساله تشکیل می گردد که نمایندگی بسیاری از طبقات\nاسلامی را ادا کرده میتواند زیرا هزاران نفر از افراد مسلمین دنیا از تمام اقطار\nعالم هر سال در موسم معین این جا برای اداء فریضهٔ حج فراهم میشوند و جمعیت\nاین مرکز اسلامی میتواند که به پیشگاه این نوواردین (حجاج) دعوت خود را بیان\nنموده در دل حجاج اثری تولید نمایند دیری نخواهد گذشت که اثرات دعوت ایشان\nدر بلاد مسلمین بسرعت نشر خواهد گردید لهذا از بلاد حجاز تا زمانی\nکه نهال خوبی در آنجا نشانید و مفکورهٔ خود را عملی نه نمود بیرون نگردید\n\nنهضت سیاسی سید\nبعد از آنکه سید جمال الدین فریضه حج را اداء کرده بلاد عربی را بدرستی\nسیاحت کرده و اقطار هندوستان را بخوبی مشاهده نمود و اخلاق و عادات و طرز"}
{"book": "adl0969", "page": 31, "text": "۱۲\nانتظام این ممالك را بچشم سر لنگريست ويك اثر دائمی را در حجاز گذاشت\nبسوی افغانستان که مو لدو مسکن او بوده عودت فرموده بوطن خویش در حالی\nوارد گشت كه يك عالم بزرگی گشته بود حکومت او را در قطار هیئت حاکمه داخل\nنمود و در این اوان امیر افغانستان امیر کبیر اعلیحضرت دوست محمد خان بر تخت\nسلطنت وطن متمکن بود وزما نیکه حضرت امیر در تهیه سفر هراة بوده و برای\nمحاصرة هرات قشون سوق می داد سید جمال الدین را با خود همسفر گردانیده به هرات برد\nشمول در محاربة هرات\nامیر برادر زاده و داماد خود سردار سلطان احمدخان را در هرات محاصره\nنمود تا انو لارا از تصرف او کشیده ضمیمه حکومت مرکزی سازد ووقتیکه امیر\nبعد از محاصرة مطول و پر زحمت هراة و فتح آن وفات نموده زمام امارت را\nولیعهد او شیر علی خان متکفل گشت سید جمال الدین که در عسکر پادشاهی حاضر بود\nزمانیکه شیر علی خان و محمد اعظم خان برای پادشاهی بر سر پیکار بودند و وطن میدان\nحرب گشته بود و هر که قوت میگرفت به زورعساکر و شوکت خود به امارت مستقل\nخود را می رسانید و این جنگهای خونین جمعیت افاغنه را پریشان ساخته بود\nاو طرفدار محمد اعظم خان بود و سید جمال الدین در عهد حکومت امیر\nمحمد اعظم خان به رتبه ریاست وزراء ترقی یافته سن اواز (۲۷) سال متجاوز\nنبود و وصول این رتبه عالی در دل امیر محبوبیتی را حاصل نموده محل اعتماد\nکامل او گشت تا سید در تمام امور ، مشوره و مفاهمه به عمل می آورد\nوفاداری سید\nزمانیکه امیر شیر علی خان بعد از وفات امیر کبیر در هرات به پادشاهی انتخاب\nمی گشت محمد اعظم خان به پادشاهی او راضی نبوده باثر آن عدم رضائیت بین"}
{"book": "adl0969", "page": 32, "text": "۱۳\nمحمد اعظم خان که بار اول (بنام محمد افضل خان) وشیر علی خان محاربات خونینی روی\nکار آمد و هر يك از طرفین قوت وشوکت خود را می افزودند هر كدر جنگ غالب میشد\nبه امارت می رسید.\nسید جمال الدین از اول وهله طرفدار محمد اعظم خان بوده امیر شیر علی خان\nهر چند او را دعوت می داد او به مقابل اخلاص خویش رتبه ومنصب را اهمیت نمی داد\nزمانيكه سيد با محمد اعظم خان کار می نمود شرافت؛ حریت فکر احترام ضمیر\nخود را خیلی محافظه نمود و رتبه ومنصب را قربان آن ساخته دعوت امیر شیر علی خان\nرا از روی خوف امیر سابق قبول نمی نمود بلکه از روی عدم توافق با امیر شیر علی خان\nدعوتش را اجابت ننمود سید جمال الدین به شکست محمد اعظم خان قوة قلب را از\nدست نداد چون وطن ملجاء و مأواى غاصبين وخائنين گشته بود به قوه قلب از\nمملکت مدافعه می نمود و با امير شريك كار نمی گردید\nسفر هندوستان\nچون سید جمال الدین در زمان حکومت شیر علی خان وضعیت را به حال خود\nمناسب ندید سه ماه بعد از شکست محمد اعظم خان پرو گرام اصلاحی خود را بحضور اعلیحضرت\nامیر شیر علی خان تقدیم داشت این پرو گرام را در زمانیکه سید تهیه مینمود\nبعضی از حاسدین او به پادشاه اطلاع داده بودند لذا قدری محل تعقيب واقع شد\nهنگاميكه سيد جمال الدين به تدابیر پنهانی امیر پی برد از امیر اجازت سفر حج\nخواست تا از سطوت وشوكت او امان یابد\nامير او را اجازت داد به شرط اینکه از راه ایران سفر نه نماید زیرا مبادا با محمد اعظم خان\nامير سابقيكه با سید جمال الدین محبت داشت او را به رتبه رياست وزراء\nرسانیده بود ملاقات بعمل آرد\nقرار معلومات کا کاسید احمد خان مرحوم که توسط آقای عبدالله خان افغان\nنویس رسیده - امیر محمد اعظم خان تحت تربية سيد بوده وسيد امید زیادی باین"}
{"book": "adl0969", "page": 33, "text": "١٤\n\nشهزاده داشت لیکن اخیراً روزگار به ایشان مساعدت نکرد.\nاصلاحات امیر شیر علیخان مربوط به سید است که روز حرکت قطعی از افغانستان نزد امیر رفته طوماری باو در بالا حصار داد و در آن جمیع اصلاحات مذکور ومنجمله اعلان استقلال سیاسی تشکیل کابینه تنظیم عسکر، تقویه زبان ملی پشتو، تاسیس مکاتب و راه ها و پوسته خانه ها و نشر روزنامه درج بود و ثانی مؤید اصلاحات مزبور ما ها غلام حسن خان صافی گردید.\n\nاعلیحضرت امیر شیر علی خان\n\nسید در ١٢٨٥ مطابق ١٨٦٩ باز دوم به هند آمد در این گهواره علم و ادب که دارای مدرسان زیاد بود از طرف اکابر مملکت پذیرائی او بسیار به خوبی انجام داد و به سخن او گوش میدادند و از بحر علم او سیراب می شدند و عقول و ارواح خود را مستفید می ساختند عزت نفس و خود داری را از او یاد می گرفتند."}
{"book": "adl0969", "page": 34, "text": "١٥\n\nحکومت هند بسیار با اجلال واکرام استقبال اورا نمودلیکن در وجوداو\nنفس حرو آزادی را ملاحظه نمودند که از استعمار و دول استعماری سرکتی\nبود و به هر دم دعوت حریت می‌داد.\nباثرا نقلاب ۱۸۵۷ هندوستان در اهالی هنديك اضطراب و تشویش زیادی\nدیده میشد به این جهت انگلیس ها از بقاء سید جمال الدین در هندوستان خائف\nبودند وعداوت او با انگلیس ها از ایشان مخفی نمانده بودزیرا دروس\nاو بر دفع اختلافات اقتدار تام داشته و برای آنچه در دلهای ایشان مضمر بود\nمحرك بزرگی دانسته میشد.\nاز این رهگذر انگلیس ها اورا از تدریس علوم دینیه وسیاسیه باز داشته جاسوس\nها را به مراقبت او گماشتند و این مراقبت ها همجو سایه هر جا با اوروان بوده مصاحبت\nداشتنداز این باعث میدان عمل او محدود شدو دعوت از پوشیده نه‌ماند و درس‌های او\nباطل گشت و حریت او زیر فشار آمد.\nسید را انگلیسها از هند بسوی مصر اخراج نموده\nدر اوائل ۱۸۷۰ع و اواخر ۱۲۸۶ هجهاز حامل او به بندر گاه سویس رسیدسید از\nانجا به قاهره سفر نموده تا ٤٠ روز توقف کرد در این ایام به قوت ذکاء خود بسیاری\nاز عرف و عادت مصری ها واخلاق وسیاست داخلی مملکت را شناخته به جامع\nاز هر آمده با بسیاری از اساتذه وتلامذه آشنا شده از ارباب شهرت\nواعيان قوم اشخاص زیادی باو پیوستند"}
{"book": "adl0969", "page": 35, "text": "١٦\n\nامام محمد عبده بسید رشیدرضاء شاگرد خود خبر ورود اولین سید جمال‌الدین\nرا بعبارات ذیل نگاشته که یکی از شاگردان شامی‌ازهر در رواق شامی‌های ازهر\nبه من اطلاع داد که یك عالم بزرگ افغان در خان خلیلی مصر فرود آمده من\nاز این خبر بسیار مسرور گشتم و شیخ حسن طویل را واقف ساخته به زیارت\nاو دعوت نمودم چون داخل مسندیم او را در حالی یافتم که با خادم خود ابو تراب افغان\n\nاعلیحضرت امیر محمد اعظم خان\n\nسر نان شام نشسته بود ما را صلاح شمول در طعام دادند ما عذر پیش کردیم\nپس در خصوص بعضی آیه‌های قرانی اقوال مفسرین و صوفیه را که گفته‌اند از ما\nپرسیدند بعد ازان بتفسر مطالب آن را شرح میداد این بیانات او دل مرا به محبت\nخویش مائل ساخته از لیاقت او خیلی تعجب نمودیم ،\nسید جمال‌الدین در تهیهٔ سفر حجاز بوده و خیال اقامت خود را دران سرزمین"}
{"book": "adl0969", "page": 36, "text": "۱۷\nمقدس نموده بود تا در جمعیت ام القری که خودش در سفر اول تشکیل داد است\nافکار خود را تزریق دهد در ان هوای صاف و میری از کثافت اجنبی و تهاجمات\nمستعمرین که خیلی مامون بوده به حریت تامه مشحون داشته میشد گذاره حیات خود را\nاز طمع طامعین و تجاوزات آنها مطمئن می دید زیرا این حصار طبیعی خاک پاک\nنجا و زات متجاوزین را منع می نمود علاوه از اینها سید در این بلاد دعوت\nخود را به عموم مسلمین اشاعه داده می توانست چون به سمع عالی خلیفه عالی رتبه\nذوق سید جهت توحید مسلمین و تشکیل جمعیت ام مقری رسیده بود او را به استانه دعوت\nداد پس مقدرات خود را به مقدرات قدرت گذاشته دعوت سلطان را احترام\nنموده به آستانه رفت .\nسید در استانه\nسید جمال الدین در ۱۲۸۷ هـ ۱۸۷۰ع بطرف استانه سفر نمود از طرف سلطان\nعبدالعزیز استقبال او به اجلال واکرام خوبی به عمل آمد و صدراعظم\nعالی پاشا و سائر وزراء و اکابر به ملاقات او مسرور گشتند و علماء و ادباء\nد ر ماحول او فراهم شدند سید بمنزلت عالی در بین ایشان پیدا کرده صفت و ستائش\nاو در مجالس ذکر میشد زمانیکه سید به زی افغانی خویش مزین وقباء و عمامه\nپوشیده به شرف لقاء سلطان تشرف حاصل نمود سلطان با او به بشاشت\nزیاد پیش آمده او را بر خود مقرب ساخت و احوال قوم افغان را از و\nمی پرسید و همچنان از احوال اقوامیکه سید سیاحت بلاد اوشان را کرده پرسیده\nو از رای دینی و سیاسی او سؤال کرده می رفت جواب های سید خیلی محکم و سیاسی\nو به عقل قوی و نفس خود دا ر دال بود . اخلاص در اسلام و مسلمانها از آن\nهویدا میشد وسلطان بار بار او را بار میداد و سید در تمام این امور محل تعجب\nو ستائش سلطان واقع میگشت ."}
{"book": "adl0969", "page": 37, "text": "۱۸\n\nملازمت رسمی\nپس رأی سلطان به این قرار گرفت که از مواهب الهی سید\nدر امور رسمی هم استفاده بگیرد بعد از شش ماه از ورودش او را عضو مجلس\nمعارف ترکی مقرر فرمود .\nسید در این وظیفهٔ رسمی را که خارج وطن خویش بار اول بدست آورده بود به تعلیمات\nکوشش نموده اقدامات نیکو و اصلاحات مفیده در پروگرامهای معارف به غرض رضاء\n\nاعلیحضرت محمد افضل خان\n\nاو تعالی و افاده به وطن ثانوی بعمل آورد سید از بر آشفتن خائنین قوم ومنافقین\nهیچ پروا نداشت زیرا ایشان بجز محافظه منصب های خود\nکه به لباس غیرت دینی و حمایت وطن تظاهرات می نمايند کاری دیگری نداشتند"}
{"book": "adl0969", "page": 38, "text": "۱۹\n\nجمال الدین و شیخ الاسلام\n\nحسن افندی فهمی، شیخ الاسلام ترکیه در این اوان در اثر تعلیمات و ارشادات سید جمال الدین محدودیت فرمانفرمائی و معاش خود را مشاهده می نمود، پس نسبت به جمال الدین در دل خود سوء قصدی نموده و برای کاستن اعتبار و بر انداختن موقعیت او فرصت می جست. لذا در مقابل هر رأی سید جمال الدین که در جرائد و جمعیت ها به ظهور می رسید شیخ الاسلام تنقید می نمود این تنقیدات تماماً در اثر مکر و حسد و عداوت و بغض بروی کار می آمدند در رمضان ۱۲۸۷ ھ ۱۸۷۰ ع تحسین افندی مدیر دارالفنون از سید جمال الدین خواهش نمود که در تشویق صنائع نطقی ایراد فرماید سید از او اعتذار خواست که ترکی من کمزور است بعد از الحاح زیاد و مخابرات دور و دراز و مساعیات متنوعه سید دعوت مدیر را قبول نمود و در منزل او برای تهیهٔ نطق چندی توقف فرمود و بعد از تحریر آن به حضور وزیر معارف و بسیاری از ارباب مناصب بزرگ اصحاب دولت و سیادت و عزت چون منیف پاشا و صفوت پاشا، و مشیر ضابطیه، رضوانی زاده عضو مجلس معارف، آن را قرائت نمود تا آراء ایشان را حاصل نماید چون اراده دسائس و وقعت عزم شیخ الاسلام را دیده بود توافق حضرات فوق را قبل از خواندن نطق به محضر مجلس فراگرفت این نطق و رضائیت تعجب حضار را تحصیل نموده برای خواندن آن میعاد معینی را مقرر نمودند و به اهالی اهمیت بزرگ این نطق را که در حیات اوشان مؤثر میباشد وانمود ساخته به شنیدن آن مردم را تشویق و ترغیب دادند و خلق بسیاری با ذوق مفرط به استماع آن منتظر بودند جمعیت بزرگ اهل علم و اهل اقتدار در آن روز فراهم شدند که در صدر آن اکابر وزراء و ارباب جرائد و مجلات بود و در دارالفنون حاضر شدند از هر طرف افراد و جماعات به آنجا حضور بهمرسانیدند و در صدر مجلس"}
{"book": "adl0969", "page": 39, "text": "۲۰\n\nشیخ الاسلام و اطرافیان تا بعد از و معاونین معدود او قرار گرفتند لیکن با وجود\nوسعت مقام، در اثر جمیعت انبوه که به غرض استفاده فراهم شده بودند جای\nخالی باقی نبود\n\nخطابه سید جمال الدین\n\nسید جمال الدین در حال شدت چك چك ها بر فراز منبر خطابه بر آمده و نطق غراء\nخود را که بر افکار و حکم مشتمل بود ایراد نمود - در این نطق قوم را به جسد\nوصنائع را به اعضاء جسم شباهت داده و گفت زمانیکه اعضاء وقفه می نمایند\nبدن می میرد و همچنان کار خانه های قوم اگر معطل شوند قوم تنزل نموده و هلاک\nمی نماید .\nمردم به این خطاب تماماً گوش شده و چك چك های پیاپی موجب تعجب حضار گردیده همه\nبه ستایش او زبان کشودند و تفصیلات آن را امام شیخ عبده در صدر رسالهٔ\nدهیریین چنین بیان نموده است : چون موعد خطابه سید فرار سید مردم بسوی\nدار الفنون متوجه گشته يك جمعیت بزرگ رجال دولت واعيان اهل علم و ارباب\nجرائد حضور بهم رسانیده و بزرگترین وزراء مملکت در مجلس حاضر بودند\nسید جمال الدین بر فراز منبر برآمده آنچه برای قراءت مرتب نموده بود ایراد نموده\n«حسن افندی » نظر خود را بطرف کلام او معطوف ساخته میخواست برای ارائه\nعدم اهمیت آن حجتی بدست آرد مگر حقیقه بمقصود خویش کامیاب شده نتوانست\nدر خطاب خود زنده گانی انسانی را به بدن زنده تشبیه نموده و هر صنعت را به منزلهٔ\nيك عضو از اعضاء این بدن تصویر نموده و منافعی را که این اعضاء\nبه بدن می رساندند تشریح داد پادشاه را به دماغ که مرکز تدبیر و اراده است مثل زده\nآهنگری را بازو و زراعت را به جگر و ملاحی را به پای و هر صنعت از صنائع را\nهم چنان به یکی از اعضاء بدن شبیه ساخته در اطراف تمام این تمثیلات بیان"}
{"book": "adl0969", "page": 40, "text": "۲۱\nروشن وکاملی ایراد نموده گفت این ها اعضائی میباشند که سعادت بدن از آن ها\nتشکیل می یابدوزندگی جسم بدون روح صورت نمی پذیرد وروح این جسم یا نبوت\nاست و یاحکمت لیکن فرق این هردو آن است که نبوت عطیه الهی است ودست کاسب برآن\nنمی رسد وخداوند بهر که فضل او اختصاص بخشد مخصوص میگرداندو ذات باری به حکم\nتخصیص رسالت خود بهتر میداندو آنچه حکمت است در اثر فکر وتدبیر درعلوم حاصل\nمیگردد و ذات نبی از خطاء محفوظ میباشد وحکیم مامون شده نمی تواند بلکه در\nخطاها می افتد و احکام نبوت ها به حکم خداوند اعلی نازل میگردد و باطل\nرا گنجایش ندارد(ولایاتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه) وتمسک بر آن\nاز فرائض ایمان است لیکن اتباع اراء حكماء بر ذمه های قوم لازم\nنمی باشد مگر آنچه اولی وافضل بوده بشر طیکه مخالف شرع الهی نباشد. این است آنچه\nاو نسبت به نبوة ذکر نموده بود و این مسئله به آنچه علماء امت اسلامی اتفاق\nدارند موافق است لیکن « حسن فهمی افندی حق را باطل وا نمود ساخت تا او را از کار\nواعتبار اندازد پس به مردم اشاعه داد که شیخ جمال الدین گمان دارد نبوة صنعت است\nو برای اثبات این دعوی میگفت که نبوةرا در نطقی که تعلق به صنعت دارد ذکر نمود\nمطعون شدن جمال الدین\nترقی این خطاب را شیخ الاسلام نمیخواست زیرا در دل خـود\nنسبت به جمال الدین بغض وحسد داشت پس او را در عقیده متهم ساخته و بعض جرائدرا\nبه یاد آوری این هنگامه تشویق داد و چندی از واعظین را در مساجد بر خلاف او گماشت\nسید جمالدین خواهش محاکمه شیخ الاسلام را مینمود لیکن بعض دوستان او را\nازین مطالبات بازداشته توصیه تامل نموده میگفتند که در اثر طول زمان واقعه محقق\nخواهد شد و این دسائس بی اثر خواهد ماند مگرسید جمال الدین خاموش نشده جنگ قلمی\nدر بین ایشان سر گرفت و بعض از ارباب جرائد آزاد دور سید جمال الدین فراهم گردیدند"}
{"book": "adl0969", "page": 41, "text": "در بین هنگامه ظاهر گردید تا که حکومت بطرفداری شیخ الاسلام\nحکم اخراج سید را نمود تا محیط آرام کرد ولیکن این تخم اصلاح را که سید جمال الدین\nکشت نموده بود در ترکیه سبز گردید جمعیت اصلاحی ترکیه که از افراد بزرگ\nمملکت مرکب بود اصلاحات دینی را خواهش نمودند و موجب حرکت سیاسی گردید\nکه در ۱۸۷۱ بدست مدحت پاشا صورت انقلابی را تولید نمود و بر اثر آن\nترکیه در قطار ملل را قیه بحساب آمد و همین مسئله باعث گردید که در خاک مصر تحت\nآسمان صاف آن چندی برای عملیات خویش توقف نماید .\nجناب مولانا منصور انصاری از جناب مولانا محمود الحسن شیخ الهند روایت میکنند\nزمانی که بین شیخ الاسلام ترکیه و سید جمال الدین اختلاف نظر به عمل آمد از دربار خلافت\nخواهش نمود که استفتاء این امر از علماء هند توسط دارالعلوم دیوبند به عمل آید حکومت\nترکیه اصل بیان او را به دیوبند فرستاده استفتاء شرعی خواست دران آوان مفتی\nدیوبند مولانا عزیز الرحمن مرحوم بود و جواب به قلم اوشان تحریر گردیده به خدمت\nسلطان فرستاده شد از روی آن ثابت شد که گفتار سید جمال الدین درست است\nاز دربار خلافت باثر جواب کافی قسطلانی شرح بخاری طبع جدید استنبول را که\nبار اول طبع گردیده بود به کتابخانۀ دارالعلوم دیوبند هدیه فرستاد که در کتابخانه\nدیوبند تا حال موجود است و بر آن این عبارت تحریر گردیده است و حضرت مهتمم صاحب\nدیوبند همان روزی که در کابل به منزل بنده تشریف آورده بودند ا این مسئله را تاکید\nنمودند علاوه تأقر مودند که بار دوم من یادارم که از طرف سلطان عبدالحمید خان برای\nکتابخانه دارالعلوم ذریعۀ قونسل ترکی هدیه آورده شد و جناب قونسل در وسط کتابخانه\nاستاده بود و من میدیدم که کتاب را به حضور حضرت والد محترم که مهتمم دارالعلوم بود\nتقدیم فرمودند که تا حال در کتابخانه دارالعلوم و جود دارد گو با سلطان\nعبدالحمید خان سنت خلیفه سابق را تجدید فرمودند و بر کتاب تاریخا هدا موجود است."}
{"book": "adl0969", "page": 42, "text": "۲۳\n\nآقای سیدجمال الدین در مصر\n\nجمال الدین در افغانستان وطن عزیز خود که فضا را مخالف خود ملاحظه نمود\nبه اراده حج قافله از وطن برآمده در اثناء سفر حج مدت يك ماه در هندوستان\nتوقف نمود و انگلیس ها از هندوستان بسوی سوئیز اخراجش نمودند مدت ۴ هفته\nدر مصر به تدریس پرداخته در اثر مسلمان شدن یکنفر نصرانی حکومت\nآنجا امر اراجش را صادر نمود و در حالیکه از مصر بطرف حج عازم بود\n\nشاه اسمعیل خدیو مصر\n\nسلطان ترکیه به استنبول دعوتش نمود در استنبول بواسطه مسئله شیخ الاسلام که علاوه بر\nمصائب سیاسی موجب صدمه روحانی او هم گردیده بود بسوی مصر اخراجش نمودند و ادیب\nاسحاق شاکرد مصری او می نگارد که بعد از مسئله شیخ الاسلام از ترکیه به حج بیت الله شریف"}
{"book": "adl0969", "page": 43, "text": "٢٤\n\nتشریف بردند واز آنجا بمصر عزیمت نمودند زیرا در سفر حج ریاض پاشایکی از وزراء\nمصر هم در آن آوان به اراده حج بیت الله در حجاز توقف داشت بنا بر بعضی موجبات\nبین ایشان مودت دوستی بر و کار آمد و بدعوت او عازم وادی نیل گردید\nقدر دانی ملت و حکومت مصر از جمال الدین\nدر اول محرم ١٨٧١ع ۱۲۸۸ ھ وارد مصر گردید و سید اراده اقامت\nدور دراز در مصر نداشت لیکن از طرف اهالی مصر و حکومت مصر\nاجلال واکرام زیادی از او به عمل آمد\nتاریخ حرکت قومیه از عصر اسمعیل بیان می نماید که از ریاض پاشا وزیر حکومت\nاسمعیل پاشا خدیو مصر توقع نمی رفت که باسید جمال الدین این قدر مهربانی نموده\nو از طرف حکومت برای او يك مقدار کمی از بیت المال وظیفه مقرر نماید\nزیرا انها میدانستند که سید شخص متعلق میباشد و تأثیر در وس\nدینی دعوت وطنی او را در دل اهالی بسیار مترقی دیده و حکومت استبدادی\nروادار نمی باشد که امداد همچو رجال را نموده سیاست او آزاد گذاشته شود\nباوجود آن بدون گذاردن خدمتی بدوش او (۱۲۰) پوند طلائی وظیفه سالیانه\nبرایش مقرر فرمود\nچون اسمعیل پاشاء يك شخص علم دوست بوده به نشر واشاعت معارف مائل بود\nپس شخصیت ممتاز علمی سید جمال الدین و شهرت او در حکمت و فلسفه و تبرز او\nدر سیاست و خدیو مصر را بر این واداشت که از بحر علم و فضل او بر اهالی مصر فیضانی\nبرسد و حقیقت این است که اسمعیل فرصت خوبی در پیشرفت ساحه عرفانی مصر بدست\nآورده بود و توقف سید جمال الدین در مصر به اندازه همۀ موسسه های عالیه عرفانی که\nبدست خود در مصر افتتاح نموده بود مفید ثابت گردید و خوف اسمعیل پاشا خدیو مصر از\nسید جمال الدین در حدود (۱۸۷۱) ازین جهت نبود که مداخله های اجانب در آن اوان"}
{"book": "adl0969", "page": 44, "text": "۲۰\n\nدر عصر وجود نداشت و خدیو به معراج حکومت خود رسیده بود و باقتدار تام در قلمرو خود فرمانفرمائی داشت مجلس شوری و ارباب جرائد طرفدار او بودند طوریکه او میخواست قوانین وضع میشدند و به نهجیکه میل او بود جرائد نشریات مینمودند و او را ستائش میکردند سید نیز خارج علم و ادب اقدامات نمیکرد تا که در ۱۸۷۵ مداخلت های اجنبی آغاز گردید هنگامیکه خدیو سید را در مصر اجازه اقامت داد نه از داخل خوف داشت و نه از خارج.\n\nمداخله سید در سیاسیات مصر\n\nنهضتیکه بدست سید در مصر صورت گرفته است نهضت علمی و ادبی بوده و در جنبه سیاسی فقط سال ۱۸۷۶ مداخلت نمود اما نه بر علیه شخص اسمعیل پاشا بلکه بر علیه مداخلت های اجنبی که از آن لحاظ اقدامات سیاسی را شروع نمود.\n\nاسمعیل پاشا با حکومت ترکیه خیال همسری داشت زیرا سال ١٨٦٩ در کنفرانس عمومی پاریس بحيث يك زمامدار مستقل معرفی شده بود و راضی نمی گشت که مصر زیر اثر ترکیه زندگانی نماید بنا بر آن با حکومت استانه هم چشمی و مسابقه داشت زمانیکه شهرت سید جمال الدین را ملاحظه نموده و دانست که او مجموعه اخلاق حسنه است و قوة سیاسی بزرگی دارد به سلاطین روز گار فروتنی نمی نماید و بمردم وانمود می ساخت که زمامدار مصر در معارف پروری بلند تر از زمامدار آستانه است و فضاء مصر برای اصلاحات مستعد تر از فضاء ترکیه است پس فیلسوف افغانی را به این واداشت که در مصر احیاء معارف نماید سید جمال الدین توانست که رسالة خود را در شاگردان مصری اشاعه دهد."}
{"book": "adl0969", "page": 45, "text": "٢٦\n\nروزانه سه صد نفر طلاب به منزل شخصی سید حاضر میگردیدند و استفاده میکردند\nو این سه صد نفر شاگردان دیروز از جسته ترین رجال فردا گشتند و از نوابغ مصر\nشدند سید جمال الدین از روی معلومات سیاسی خویش در نظر شیوخ ازهر منزلت\nخوبی داشت لیکن از روی اطلاعات دینی او شان را جلب کرده نمیتوانست اما طبقه\nکلاه پوش که از تمدن اروپا متأثر گشته به خدیو رسید آمد و رفت داشتند و برعلاوه\nنزد معلمین مدارس و ارباب مناصب عالیه قضاء و رؤسای مصالح حکومتی با وجودیکه\nاکثریه ایشان فارغ التحصیلان از هر بودند نظریات دینی سید خیلی مقبول بود\nدرین روزها شاغلین ازهر عبارت از دو طبقه بودند . ( ۱ ) طبقة جامد و محافظه\nکار ( ٢ ) طبقة تجدد پسند.\n\nرجال بیدار ازهر وقتیکه دیدند شیخ مسائل مذهبی را طوریکه از ناحیه نقل بیان\nمینماید از جنبه عقل نیز بر آن روشنی می اندازد دانستند که دروس او با دیانت هیچ\nتصادم ندارد پس او را وادار ساختند که در فن کلام و حکمت نظری وطبیعی و عقلی\nوهیئت و علم تصوف واصول فقه اسلامی تدریس آغاز نماید\n\nارمغان عرفانی جمال الدین به مصر\n\nشیخ محمد عبده می نگارد که خودم در اثناء تحصیل با آثار علوم عقلیه\nبرخوردم و به آن میل پیدا کردم لیکن کسی را نمی یافتم که در آن معلومات وسیعی\nداشته باشد پس در تفکر افتادم لیکن از هر که می پرسیدم جواب میدادند که علماء کلام"}
{"book": "adl0969", "page": 46, "text": "۴۷\n\nتحصیل این علوم را حرام پنداشته اند من تعجب می نمودم که چرا حرام گفته اند و چرا مردم در فتوای او شان تحقیق را بکار نبرده اند بعد از تفکر بسیار دانستم انکه چیزی را که انسان نمی داند آن را دوست ندارد طور یکه انسان برگ های عناب را بجود به تلخی حنظل نمی فهمد .\nدرین فکر بودم که افتاب حقائق بر افق مصر در خشید و دقیق ترین مسائل\n\nسید جمال الدین در مصر بین سنوات ۱۸۷۱ الی ۱۸۷۹ میلادی\n\nکشف گردید یعنی افتاب مشرق زمین سید جمال الدین طلوع نمود زیرا او میوه های علم را دائم می چید از اوشان در خواست تدریس این علوم را نمودم بما مرحمت خود را ار زانی فرموده . درس و تعلیم دادند که آنرا واردات در تجلیات نامیدم محمد سلام مذکور می نگارد که امام محمد عبده میفرمود"}
{"book": "adl0969", "page": 47, "text": "۲۸\n\nکتاب زوراء دوانی که در تصوف است با شرح قطبی بر شمسیه و مطالع وسلم العلوم در منطق وهدايه و اشارات وحكمة العين حكمة الاشراق در فلسفه و عقائد جلال دوانی در توحید و تلویح و توضیح در اصول وچغمینی و تذکره طوسی در هیئت از سید تحصیل نمودم .\nو بعد از ین سال سعد زغلول دراز هر داخل گردید ونزد سید آمد و رفت داشت در اثناء این ملاقات ها مبادی حریت واصلاح را ازایشان تحصیل نمود و در حرکت اصلاحی که با ثر القاء ات سید در اثناء درس به طلبه شروع گردیده بود داخل شد .\n\nطرز تدریس سید\nسید جما ل الدین زمانیکه برای تدریس می نشست درموضوع هر مسئله که تحت درس بوديك بيان مفصل بصورت شفاهی تقریر میکرد .\nبعدازان چون عبارت کتاب خوانده می شد جمله جمله را به بیان خود تطبیق میداد در مقاماتیکه کتاب به آن مطابقت نمیکرد و جوها ت کژ روی کتاب را نشان میدادو رای خود را به دلائلی که نزد او موجود بود تقویه میکرد .\n\nمطالعات جمال الدین\nجمال الدین مهمترین مؤلفات عربی را به همین اصول درس گرفته بود و به همان اصول درس میداد و هكذا كتب جد یدیکه در علوم مختلفه به لسان غربی نوشته شده بود درس میداد .\nروزی سید جمال الدین از شاگردان خود خواهش کرد که در موضوع حریت مضامینی بنگارند حینکه مضامین را آوردند مضمون سعد زغلول را پسندیده گفت این است"}
{"book": "adl0969", "page": 48, "text": "۲۹\n\nمقصود من این نگارش مرا امید وار می سازد که نهضت حریت خواهی مصر از ناحیه نگارشات خوبی ترقی خواهد کرد سید به این اوضاع خویش دل مصری ها را از خود ساخته به کلام شیرین و تعلیقات مفیده خود که بر موضوعات مختلفه می نمود حکمت خود را بر عموم حضار مجلس نثار می نمود ذهن مصری ها را به راه تفکر و طرز استنباط واستنتاج سوق داد .\n\nسید جمال الدین فن تحریر و نویسنده گی را در مصر بسیار کمزور میدید بدون چند نفر نویسنده که آنها هم به عبارات مسجع تحریر نموده یا بعضی کتب علمی را تصنیف میکردند دیگر اشخاص وجود نداشت لهذا سید جمال الدین شاگردان خود را به تحصیل علوم ادبی متوجه ساخت در مدت کمی عده زیادی از نویسندها در مصر تهیه شدند که عبارات سید جمال الدین را نقل می نمودند و در اطراف آن تشریحات داده به جرائد میسپردند در عروة الوثقى ورد دهریین و رسائل دیگر سید که اثار باقیه فضیلت اوست بـا مقالات قابل نقل دارند که تذکار همه موجب ضخامت کتاب میگردد و کتاب به ضخامت می انجامد لهذا دو مقاله او که شیخ محمد عبده علاوه بر اثار مذکوره نقل نموده است خلاصه مفاد آن ذیلاً آورده میشود زیرا احتیاج امروزه ما به این دو موضوع تربیه و صنعت بحدی ضروریست که برای آنها مجالس مسلسل منعقد باید ساخت .\n\nمفاد مقاله تر بيه\n\nسید مینگارد که اجسام ذیـروح حیوان و انسان مثل اجسام نباتی محتاج تغذیه و تغذی میباشند طوریکه نباتات از ترکیب عناصر تکون یافته و در اثر غلبه یکی بر دیگری اعتدال مزاج نباتی بر هم میشود هکذا تکون مزاج حیوانی و انسانی محتاج حفظ اعتدال عناصر است"}
{"book": "adl0969", "page": 49, "text": "٣٠\nاگر یکی از این عناصر بر خلاف دیگری سبقت و غلبه جوید مزاج انسانی و حیوانی\nنیز مثل مزاج نباتی به فساد و هلاک می انجامد.\nبرای کشت و زراعت نباتات زمین صالح و هواء مناسب از روی تجارب\nزراعت پیشه‌گان لازم می‌باشد و هر نبات از عالم نباتات اصول پرورش جدا\nگانه دارد که در نشو و نما، و حفظ آن از سردی و گرمی و هوای نامناسب باید\nکوشش شود متخصصین این فن نسبت به تجزیه زمین و کیفیت جوی مناطق و استعداد\nکیمیاوی اراضی و مواد تغذیه و تغذی آن معلومات مبسوطی را بیان میکنند.\nهکذا بیطاران از تاریخ طبیعی حیوانات و اقسام آن و طرز زندگانی و حفظ\nصحت اوشان بحث می‌رانند و در اعادة صحت آنها تدابیر علمی و معالجات\nفنی خود را ایراد می‌نمایند.\nهم‌چنان برای حفظ اعتدال جسم انسان اطباء از خواص ادویه و اغذیه\nبحث می‌رانند پروگرام‌های غذاء و دواء و پرهیز و حفظ بدن از سردی و گرمی\nو محافظه‌اندازه گرمی و سردی هوارا به محتاجان تعیین می‌نمایند.\nمریض طوریکه به علوم و تجارب عملی طبیب محتاج است هکذا به شفقت\nو مرحمت همت و ایثار او محتاج می‌باشد زیرا اگر طبیب لایق باشد اما شفقت خود را\nدریغ دارد و احوال مریض را طور لازم معلومات نگیرد یا حالت اقتصادی او را مد نظر\nنداشته باشد و به عدم وصول حق از او منحرف گردد یا اهتمام حال او چون مالداران نه\nنماید و یا از بی‌علمی خود در تعیین اغذیه و ادویه او خطاء شود از بودن چنین\nطبیب نبودن آن خوب است زیرا این سفیر ملك الموت مریض را به راه هلاك سوق\nمی‌دهد و در فقدان این چنین شخص طبیعت طبعاً مدافعهٔ مرض می‌نماید مریضان\nالرحمه بی‌علاج نسبت به مریض هائیکه آله دست اطباء جاهل و معالجین سنگدل و طماع"}
{"book": "adl0969", "page": 50, "text": "۳۱\nمیگردند زودتر صحت می یابند و چنین اطباء با آله دست اعداء مریض میشوند و به مریض زهر میخورانند یا در اعمال علاج و یا در سوء معالجه او را به راه مرگ سوق میدهند.\nطوری کاین حیات صوری محتاج علاج و محافظه اعتدال مزاج میباشد هکذا حیات معنوی يك قوم به معالج روحانی ضرورت دارد تا بین تهور واهما ك ، خوف وجرأت نقطه اعتدال را محافظه نماید اگر قوه جرأت از انسان مفقود گردد در تجاوزات موذی ها ومتجاوزین انسانی و حیوانی مدافعه بعمل نیامده وشخص عرضه هلاک می گردد .\nبالعکس اگر حس خوف مفقود گردد از تهور بیجا خود را به مخاطراتی می اندازد که بدون تصویريك منفعت به وادى هلاک روان میشود\nبرای حفظ اعتدال مزاج روحی باطباء روحانی ضرورت می افتد تا حدود بخل و تبذیر را معرفی نمایند زیرا خاندانها طوریکه از تبذیر فقیر می گردند همچنین از دست امساك اتفاق پدر وپسر زن و شوهر برادر وخواهر برهم میشود غذاء و لباس ضروری که حفظ حمت را مینماید بر آنها نداده آخر کارشان به بی اتفاقی منجر میگردد خاندانها بر باد میشوند اطبا این ملکات و حکماء تربیه می گویند که افراد انسانی را به حدود اعتدال معرفی می نمایند درین حکماء مثل طبیب بدنی علم ، حذاقت، تجارب ، دلسوزی ایثار، ضرور است اگر این ها را نداشته باشند عدم وجود آنها بهتر است .\nمعلمین وواعظین ، خطیبان ، مصنفین نویسنده های جرائد همه وهمه ازین طبقه مردم اند\nاگر در ایشان اوصاف طبیب بدنی نباشد عدم آنها از وجود بهتر است واگر به این صفات موصوف باشند قدر دانی این طبقات و احترام ایشان از فرائض اولی جامعه است ."}
{"book": "adl0969", "page": 51, "text": "۳۲\n\nطوریکه بدن از تغلب عناصر داخلی رو به هلاک می گذارد از تغلب حوادث\nکونی خارجی نیز به معرض فناء می رسد مثلیکه بدن را کرمی و سردی دفعتاً\nاز کار می اندازد همچنان مفسدین اتحاد و اتفاق سلامتی مزاج اخلاقی جامعه را\nبر هم می زنند و جلو گیری او شان از وظائف اطباء روحانی است\nشیخ محمد عبده می نگارد که حضرت استاد محترم بعد از توقف بیشتر\nاز یکسال بسوی تدریس مائل شده شرح اشارات ابن سینا را درس می داد\nاین کتابی است که مدت هزار سال در شرق تحت تدریس قرار یافته است لیکن از ان فائده\nعملی نه گرفتند عین دروس او به غرب انتشار یافت و آنها به اصول این کتاب فروع را\nمرتب نمودند سید در اصول و فروع آن تطبیق می نمود و يك مقاله صناعیه جامعی بر\nاساس نظریات بلند خود بیان نمود که در روز نامه های جهت تعمیم افاده نشر گردیده است\nمقاله صناعیه\nثابت است که انسان از جمله حیوانات زمینی است\nطوریکه چینی ها و ایرانی های قدیم که انسان را فرزندان آسمان میدانند نمیباشد همین\nانسان ادوار حیاتی خود را به ترقی پیموده از مشاهده اکتشافات افریقا و اهالی\nجنگل نشین آن ثابت میشود که انسان نمی توانست در اول و هله لباس خود را\nتهیه و دفع تجاوزات درنده ها را نماید\nچون حضرت خداوند جل شانه انسان را عاجز و محتاج خلق نموده است و تمام\nلوازم حیات او را از خارج بدن او تهیه مینماید و ما يحتاج او بدون حاصل نمیشود\nمگر به زحمت زیاد لهذا قوة عاقله را برای او مرحمت فرموده است و این قوة عاقله\nرا به تعلیم مدرب موجوداتسانی مقرر نموده است چون عقل از زندگانی نبات و حیوان\nاستفاده کرده لهذا نبات وحیوان برانسان سابقه استادی دارند زیرا انسان\nدر طرز زندگانی پیرو آثار ایشان است وجواهر حکم فعلی وانفعالی ایشان را برای"}
{"book": "adl0969", "page": 52, "text": "۳۳\nخود چیده و در این تحصیل قدر بجا ترقی نموده گاهی به مقصد اصابت نموده\nو گاهی خطاء کرده گاهی حق به او کشف گردیده و گاهی پوشیده گشته و عوائق\nقدری و ارادیه مانع آمده از درك حقائق او را گاه گاه باز داشته است.\nواحياناً جاذبه ها او را به اطلاع مصالح حیاتی جذب نموده به آثار\nعجیبه و احوال غریبه آن بر خورده است و انسان کوتلهاي سفر تفکر خود را پیموده\nو پرده های جهالت را از روی تحقیقات خود برداشته و در تمام این امور\nاز ضرورت و حاجت اطاعت نموده است اجزاء کائنات استفاده نموده\nتفتن در فنون و اختراع صنائع را نتیجه از این مطالعات است بوقتی او را در چاه\nاوهام انداخته و دستهای او را به زنجیر ها، عادات ناقصه و افکار ردیه بسته زولانهای\nاعتقادات سخیفه را به پای او در آورده است\nلیکن در تمام این نشیب و فراز افکار صنائع کمر او را بسته کرد ماست زیرا ادرا تر صنائع\nآنچه به حیوانات و نباتات از موهوبات الهی مرحمت گردید ما نسان بواسطه قوه عاقله\nبدل آنرا از خارج بدن تهیه می نماید و از هیچ صاحب شعور پوشیده نیست که صنعت\nبافتند گی قائم مقام قوه مدافعه پوست حیوانات است که انسان به قوه این صنعت از\nپوستهای درشت و موها و پشم ها سردی و گرمی را دفع می نماید\nو همچنان آهنگری صنعتی است که کارنول های طیور و پنجه ها و دندانهای\nدرندهارا می نماید که انسان را از دشمنان خویش به قوه آن مدافعه بعمل می آید.\nوقتیکه طبیعی بودن هم چه کمالات در وجود نبات و حیوان روشن شده و در\nوجود انسان از روی احتیاجات کیفی هم لازم میشود. پس با ساس تقسیم حکماء\nاهمیت صنائع را بیان می نمایم.\nصنعت در موضوع خوديك قوه راسخه فاعلی با يك فکر صحیح مثل غرض محدودا لذات است"}
{"book": "adl0969", "page": 53, "text": "٣٤\n\nو قوۀ فعلی در معلم و قوۀ انفعالی در متعلم از جملۀ قوۀ فاعلی است و قوۀ تأثر و قبول\nصنعت گفته نمیشود لهذا قید قوه فاعلی لازم است .\nو قوۀ فاعلی زمانی صناعی شده می تواند که این قوه در موضوع خود راسخ\nباشد و اعمال بصورت دائمی بوضعیت منتظم ازان صادر شود .\nوقوۀ حالیه که آنا فاناً پیدا میشود و زائل میگردد صنعت گفته نمیشود و\nتا زمانی که فعل آن زیر سیطرۀ فکر نباشد هم صنعت نیست مثل تأثیرات طبیعی اشیاء\nاز قبیل قوه سوزانیدن آتش یا قوۀ امتداد دهنده حرارت وجمع کننده برودت .\nكه صنعت بشمار نمیرود و اگر فکر صحیح نباشد مثل سو فسطائی ها\nکه از تمام بدیهیات منکر است یا اینکه دارای غرض محدود الذات نباشد\nمثل اعمال يك جدلی كه با هر چیز از راه جدال پیش آمده و تردید\nهر دلیل را می نماید و تمام فکر خود را در ازالۀ براهین دگر ها بصرف\nمیرساند این نیز صنعت نیست زما نیکه در وجود كلی عالم نظر شود انسان\nبه علم یقین می داند که اکثر صور و کمالات آن زیر اثر قوای طبیعی و احساسی\nاست از قبیل نشو نما دفع و جذب یا طلب غذاء و گریختن از اشیائیکه بدن را اذیت می رساند\nاما عموما افعال کونی به ترتیب عقلی مرتب میباشد و مقصدما از ترتیب عقلی این است که\nغايات و مقاصد از ان مد نظر باشد تا فوائد کمالیكه نظام کلی را محافظه می نماید بدست آید.\nزیرا عقل برخلاف حس اول کلی تامی را می بیند بعد ازان بسوی جزئی\nتدریجی ترقی می نماید نه برعکس آن .\nطوریکه زنده کانی بدون غذاء و لباس انجام نه می پذیرد وغذاء و لباس جز\nاز زراعت و اهنگری و نجاری صورت نه می بندد.ونان بدون آسیا کردن وپختن بدست\nنمی آید هكذا حیات اجتماعی بدون صنائع قوام نه می یابد حیوان قوای دافعه\nوجاذبه را در بدن خود از انسان کامل تر دارد لهذا برای بقاء نوع خود\nبدون تناسل دیگر خدمت کرده نمی توانند ."}
{"book": "adl0969", "page": 54, "text": "٣٥\n\nو آنهم در اثر میل طبیعی است و تا زمانی که طفل را محتاج می داند محبت فطری به خدمت\nاو سائق می باشد و بعد در اثر کمال از احتیاج پدر و مادر بی پروا می شوند، و حیات\nاجتماعی خود را محافظه کرده می توانند.\nانسان چون محتاج است برای رفع احتیاج خود هر يك بدیگری خدمت می نماید\nو از یکدیگر استفاده می جوید.\nو هر که این وظیفه را بجا آرد در حقیقت وظیفه عضویت خود را بجا آورده و عضو صالح\nجامعه بشمار می رود و الا در جمله شل ها و کورها محسوب میشود این چنین اعضاء معطله\nرا قطع باید کرد در بارگاه الهی و پیشگاه مردم تناسب و سلامتی اعضاء بحدی\nمرغوب است که هر شخصیکه فاقدان باشد در نظر مردم از اعتبار می افتد\nزمانیکه اعضاء بدون اختیار از کار معطل میباشند بی اهمیت میگردند و اگر\nخود را قصداً اعضاء معطل بسازند پس لایق است که چنین اعضاء جامعه از جامعه\nبریده شوند ایشان چون اباحیها محصول دست دیگران را برای خود مباح می\nدانند و خود هیچ يك فائده نمی رسانند اگر اباحی ها واتکالی ها در جامعه ترقی\nنمایند جامعه رو به خرابی می گذارد و اباحی ها اگر دست بیایند جامعه را منحل\nمیگردانند و بدون لوازم نوری صنعتی در جامعه نخواهد ماند.\nدر حیات اجتماعی این چنین طبائع بمنزله جذام و دیگر امراض ساریه است در اثر این\nامراض لا بدی است که عضو مریض قطع شده داخل آتش شود تا بدیگران سرایت نه نماید\nفساق و فجار جامعه اگرچه اباحی نمی باشند اما در بیکاری پیشوای کاهلان دانسته\nمیشوند لهذا چنین فساق را به کار مجبور باید ساخت اگرچه به تعذیر باشد مجانین و ابلهان\nوغیره چون قوه مدبره عقل ندارند و اشخاص ناقص الاعضاً آلات کار ندارند پس\nایشان و معذور را نباید تعزیر داد این قدر کافی است که از دلها ساقط معذور الد\nمیشوند و بعض کاهلان بیکار بنام توکل استناد میجویند و کشکول گدائی را بدست\nگرفته حجاب مروت را دور انداخته میگردند."}
{"book": "adl0969", "page": 55, "text": "٣٦\n\nو رجال بی کاریکه با اسباب حیات مقابله دارند و به توکل کاذب تکیه میکنند و معنی حقیقی توکل را نمی شناسند و گمان برده‌اند که توکل عبارت است از معارضه باسنن الهی که در مصالح عباد او تعالی جاری آمده.\nو این را تبتل وانقطاع از عالم ظاهر می نامند با جود یکه کشکول کفاف را گرفته پرده قناعت را دریده اند ایشان به منزله موی زیر بغل میباشند از تکاثف آن بدون زحمت کندن وجلب عفونت ها در صورت گذاشتن آن فائدۀ دیگری متصور نمی باشد.\nازالۀ این مویها و پاک کردن هیئت اجتماعی از کثافت آنها مناسب است این صنایع بردو گونه تقسیم میشوند اول آنکه ضروری اند دوم غیر ضروری و ضروری باز دو قسم اند قسم اول فائدۀ عامه دارد دوم فائدۀ خاصه باز یا متمم این فوائد می باشند و یا زیب دهنده\nقسم اول آن چون اهنگری است که سائر اهل حرفه به آن احتیاج دارند قسم دوم آن چون فن برش کردن لباس است\nوقسم ثالث آن که ضروری است و فائدۀ عامه دارد غایه ومقصد آن نفع جامعۀ انسانی است مثل آن حکمت است که قوانین را وضع می کند وراهای حیات را توضیح وتشریح کرده و سائر نظامات را ایجاد وحدود سائر امور را تعیین می نماید وحدود فضائل ورذائل را روشن می سازد و این صنعت از جمله کمالات عقلی و خلقی است که به عبارت مختصر آن را حکومت عادله میگویند\nقسم چهارم آنست که واسطۀ امور خیریه باشد غایه این اشیا به ماورای نفس انسانی می رسد لیکن به آن راجع میشود و قسم پنجم آنست که فائدۀ آن بسیار می باشد چون نجاری و تجارت وششم آن چون شکار کردن است و هفتم آن طبابت است که متمم افعال و قوای حیوانی است و مساعد اتمام وظائف آنها"}
{"book": "adl0969", "page": 56, "text": "۳۷\nمی باشد و هشتم چون رنگریزی و نقاشی و رنگ آمیزی است و اگر این\nمردم مهمل گذاشته شوند و این امر را پیش به برند روی مردم را از\nکار ها باز خواهند گردانید دام های مکر و فریب را به گردن آویخته لنگ\nهای خدعه و فریب را کشال کرده عصای شر را در بغل گرفته چام طمع خود\nرا ازان پر خواهند کرد نفوس ایشان از اخلاق فساد ودوست داشتن ریاست\nكاذبه وطلب دنیای دنی وحسد وحقدو عداوت ها از هر جهت مملو خواهند شد\nواین اخلاق خود را زیر پردۀ تلبیس خواهند پوشانید و بعد ازان خواهند گفت\nکه دست های خود را زیر این پرده ها در آورید تا اموال مردم را بربایند.\nالحاق این مردم با ایاختی ها لازم است و به هر ذی شعور واجب است که ریشه\nاین چنین افراد را بکند تا افکار عوام را فاسد نسازند و وبال این افساد بر علیه\nعام و خاص ثابت نیاید.\nپس شرافت هر صنعت باندازه عموم موضوع وغاية آنست اشرف ترین جمله صنائع\nصنعت حکمت است که عبارت از سیاست باشد و اهنگری اگرچه عام المنفعه است\nلكن بمقابل حکمت حیثیت خادم به مخدوم دارد.\nاز گذارشات فوق مجاهدات علمی او معلوم شد که شفاهاً و قلماً بياناً و تحريراً\nمردم را به سوی علم مثمر متوجه می ساخت\nحالا قدری از خدمات سیاسی او بحث میرانیم چون اوراق تخمین شده ما\nکمتر مانده لهذا احوال ما بعد را بصورت بسیار موجز ذکر می نمایم زیرا مردم\nاز شرح حال سیاسی او اضافه تر خبر دارند و اگر موقع بدست آمد در تألیفات\nما بعد بشرط توفیق ازان ذکر خواهد شد انشاء الله چون مصر ملعبه سیاست اروپا\nگشته بود و دست خارجی ها اوضاع مصر را چنان به خرابی رسانیده بود که حکومت\nاز بحران اقتصادی بسیار به مشقت بود. اسماعیل پاشا جنرال قونسل"}
{"book": "adl0969", "page": 57, "text": "۳۸\n\nمصر جنرال استانث را واسطه ساخت که از حکومت خود يك نفر متخصص امور مالی را برای وزارت تجارت مصر استخدام نماید\nوزیر خارجه انگلستان جواب داد که خواهش تحریری نماید اسماعیل پاشا قبول نمود بعد ازان انگلیس ها اسهام کانال سویز را از مصر خریداری نمودند و جریده تایمز لندن نشر نمود که این دشوار است که حکومت انگلیس در خریدن اسهام سویز طوری تفکر نماید که علاقه انگلیس ها در مستقبل از مصر جدا باشد.\nو عقب آن انگلیس ها يك هیئت را برای وضعیت کردن در امور مالی مصر فرستادند چون اسمعیل پاشا به قرض گرفتن محتاج بود آن هیئت را قبول کرد رفرزولن انگلیس ناظر مالیه و موسیودی بلنیر فرانسوی ناظر اشغال مقرر شدند و نوبار پاشا رئیس بوده اما سلطه ناظرهای اجنبی داشتند از این رهگذر نفوذ اجانب اعم از اینکه بر عوام باشد به رئیس خود شان قائم بود.\nدر این آوان سید جمال الدین رئیس جمعیت ماسونی بود وجود او را حکومت خطر ناك می دید زیرا سید جمال الدین بعد از انکه اوقات اول روز را در خانه خود می گذاشتند در وسط روز به قهوه خانه می آمد و در ضمن تقریر خود عوام و خواص را که به دور او فراهم میشدند تبلیغات می نمود که وطن شما زیر خطراست چارۀ آن را باید کرد و دست اجانب را کوتاه باید ساخت چند نفر از شاگردان و مخلصان او در مجلس شوری انتخاب گردیده بودند و جرأت و جسارت را از سید فرا گرفته بودند باربار در مجالس همین مسئله را تکرار نمودند بارها مجالس شوری منحل شد اما اخیراً تایمز لندن در این موضوع نوشت که مجلس شورای و وکلاء مصری نامی محافل را تشکیل می نمایند و ناظرهای مصری و اجنبی را ارادۀ خود می سازند و انها را به پیشگاه خود مسئول و در اعمال اوشان تصرف می خواهند وکلا فی الحقیقه حکومت مسئول بنام را به حکومت مسئول فی الواقعی تحویل می دهند"}
{"book": "adl0969", "page": 58, "text": "۳۹\n\nزمانیکه اسماعیل پادشاه ازيك طرف فشار اجانب را می دید و ازجانب دیگر\nتماثل ملت را به ازاله او مایل . خودش بسوی ملت میلان نموده اوشان را موقع داد\nزیرا در این اوان فقر مالی بحدی رسیده بود که دهقانان مصر سر خود دستار و در جان خود\nاضافه از پیراهن نمی دیدند زنها ایراق های طلائی و نقرئی برای سود خوران به بازار\nمی آوردند جمعیت فراماسونی که زیر اثر سید بود در اثر مجاهدات اوشان مال وارده اروپا\nدر مصر به مصرف نمی رسید و جمعیت های دعوت نصرانیت کار را پیش برده نمیتوانستند\nعلاوه بر آن سید اراده داشت که در تمام ممالك اسلامی تحريك انقلاب برعليه\nدول استعماری تولید نماید .\nلیکن شیخ محمد عبده گفت که اول دول اسلامی را بیدار باید ساخت تا بتواند\nاستعمار طلبان را از ممالك خود بکشند در وحدت اسلامی نظریه سید قرار فوق\nبوده اخیر به رأی شیخ آمده ازین ناحیه در راه وحدت اسلامی اقدامات شروع\nکرد در يك مقاله از مقالات عروةالوثقی می نگارد که ای مسلمانان از ادرنه الی\nپشاور حکومت شما ممتد است با هم یکدست شوید بعدازان حکومت ایران را\nدعوت داده که ای برادران ایرانی شما برای اسلام بسیار خدمت ها کرده اید\nامروز لازم است که دست خود را به برادران افغان خود دراز کرده اتحاد نمائید\nو درین اتحاد سبقت کنید بعدازان به برادران عرب و برداران ترکی خود دعوت\nاتحاد داده است .\nسید جمال الدین که ذوق سیاست داشت برای نجات مصر از مداخلات اجنبی داخل\nمجلس ماسونی که تابع شرق فرانسه بوده داخل گردیده بود و اخیراً به ریاست مجلس\nفائز کشته بود از شاگردان و ارادتمندان او سه صد نفر اهل علم واهل قلم داخل شدند\nاز روی گذارشات سید در هند و محاربات برادران قومی او با انگلیس ها معلوم\nمیگردد که با انگلیس ها عداوت داشت لهذا در جرائد مصر و در محافل برعلیه"}
{"book": "adl0969", "page": 59, "text": "٤٠\nحکومت انگلیس مظاهرات می‌نمود و این رویه به حکومت انگلیس ناگوار افتاده و مستر کلادستون شخصاً به ازاله اقتدار او متوجه شد قونسل انگلیس حکومت مصر را به این وادار ساخت که رجال خود را در مجلس داخل کرده مجلس را متفرق سازد در خلال این احوال اوضاع مصر خیلی پر اضطراب بود تبعید سید به هند خدیو سابق مصر توفیق پاشا سید را با ابوتراب خادم افغانی او که سید او را حکیم ای میگفت ۱۲۹۶ بسوی هند تبعید نمود در این آوان در مصر مسئله عرابی پاشا سر کار آمد بنا بر آن سید را از حیدرآباد دکن به کلکته فرستاد بعض میگویند ابوتراب چندی در مصر محبوس ماند.\nزمانیکه سید در حیدرآباد دکن بوده مولوی محمد واصل یکی از دوستان او به سید مکتوبی فرستاده حقیقت نیچر و کیفیت نیچریها را پرسید سید او را جواب مفصل داد و علاوه بر آن رساله در خصوص رد دهر بین به زبان فارسی در حیدرآباد تالیف کرده نشر نمود و در اقاات توقف در کلکته بعض محافل زمام ریاست بدست او بوده یکی از منطوق های غراء او که در يك محفل بزرگ برادران هندی بیان داشته بود یکی از جرائد هند سال ١٣٠٤ شمسی نشر نموده این بنده عاجز مدیر انیس در ان آوان جریده شریفه اتحاد مشرقی جلال آباد را اداره می نمود در شمار های همان سال نشر گردانیده که خیلی متأثرم که حریق جلال آباد در زمان انقلاب اداره اتحاد مشرقی سوخته مجله هائی ازان فی الحال حاضر نیست که نطق موصوف از روی آن اقتباس میشد.\nبعد از انکه تصادمات فوج انگلیس در مصر خاتمه یافت سید را اجازه داد تا هر جا که میخواهد برود.\nسید برای اقامت خویش لندن را انتخاب نمود و به شاگرد رشید خود شیخ محمد عبده به شام مکتوب فرستاده نوشت که من اراده لندن دارم و از انجا به پاریس خواهم رفت مکتوب خود را باداره جریده الشرق والغرب یا در چای هوس بوبلنت"}
{"book": "adl0969", "page": 60, "text": "٤١\n\nبه من بفرستید و شما را هم لازم است که به فرانسه بیائید گراور این مکتوب را در صفحه\nمقابل بخوانید :\n\nسید در لندن و پاریس\n\nسید ابتداء به امریکا رفته در اطراف قوانین مشروطه آنجا مطالعات نمود و پس\nاز چندی به لندن آمده با مشاهیر حکماء آنجا ملاقات ها نموده شهرت علم\nو فضل خود را آنجا گذاشته به پاریس آمد و شیخ محمد عبده آنجا با او ملاقی شده\nو موقعیت علمی سید در اروپا به انتهاء شهرت رسید .\n\nجمعیت عروة الوثقی مصر از سید و شیخ خواهش نمود تا جریده به نام عروة الوثقی در\nپاریس تاسیس نماید این خواهش را پذیرفته ۱۸ شماره عروة الوثقی را نشر نمود\nکه به دعوت قرآن سائر مسلمانان جهان را به اتحاد دعوت داده بر خلاف دول استعماری\nانگلیس و روسیه اقدامات کرد انگلیس ها اخیراً دخول جریده را در اقطار مصر\nو هند و ستان سانسور کردند این جریده که مفکوره سید را در عبارات شیخ\nدارد در دنیا اهمیت بزرگی را تولید نمود و باریتان فیلسوف فرانسوی مباحث شفاهی\nو مناظرات قلمی در خصوص استعداد مذهب اسلام به علم و ترقی عصری بوجود\nآمده و این حرکت بعد از سید تا سالهای بسیار باقی ماند در این آوان در سودان\nمحمد احمد نامی یکی از احباب سید ظهور نموده بود و سید تقویه او را می‌نمود\nلارد سالسبری و لارد چرچل سید را به لندن دعوت داده نظریه او را نسبت به مهدی\nمی‌خواستند معلوم کنند بعد از اظهار رأی درین خصوص خود از لندن به پاریس عودت\nنمود در این سفر با بسیاری از سیاسیون و اهل علم انگلستان اتفاق ملاقات افتاد ."}
{"book": "adl0969", "page": 61, "text": "٤٢\n\nسید جمال الدین در ایران\n\nبعد ازان وتلگراف شاه ایران به دعوت او رسید سید به ایران\nحرکت نمود از طرف شاه و مامورین بزرگ دولت و اهالی و علماء استقبال او به\nعمل آمد شاه در دربار عام و در مجالس خصوصی و به حضور شاهزادگان به فکر\nوتد بر علم وسیاست سید تحسین ها می کرد اخیراً سید را به رتبهٔ وزارت حربیه\nمقرر نمود وزیر نظر داشت که او را به صدارت عظمی انتخاب نماید زمانیکه از\nروی معلومات علمی و ترقیات فکری اثر و اعتبار او در ایران بحدی ترقی نمود\nکه خانهٔ او مرجع اهل علم و اهل فضل و ارباب وجاهت گشت شاه خائف گردید\nاز جانب دیگر پیشنهاد سید را که در اصلاحات مملکت ترتیب داده بود صدر اعظم به\nحضور شاه چنان جلوه داد که این امور با وجود یکه نافع اند لیکن اعتبارات را تقسیم مینماید\nووقار به شخصی خاصه ده میرساند و مملکت مساعد نیست که این پروگرام در ان اجراء گردد\nسید اوضاع جاریه را حس کرده به عذر تبدیل آب و هوا اجازه رفتن به روسیه خواست\nدر موقع حرکت از طهران شاه يك مبلغ پول بايك زیور الماس بقسم یادگار\nبرای او فرستاد اما سید پول را رد و آن هدیه را به پسر میزبان خود حاجی\nامین الضرب بخشید . میگویند در پنوف کاتکوف مدیر جریدهٔ ( مسکوی ) از او\nخواهش آمدن روسیه را نموده بود ."}
{"book": "adl0969", "page": 62, "text": "٤٣\nسید در روسیه\nدر روسیه استقبال سید از طرف حکومت و اهالی به پایه عالی به عمل آمد و در خصوص مسلمانان ترکستان به حکومت امپراطور روسی نصائح خود را حالی ساخته مفاد اتفاق و دلجوئی مسلمانان را به اوشان فهمانده به طبع نمودن قرآن کریم و بعض کتب دینیه او را وادار ساخت در حالیکه او در پترسبورك بود شاه ایران به نمایشگاه پاریس عازم گردید آنجا ملاقات سید را خواهش کرد لیکن سید تعلل نمود. تفصیلات این موضوع در الفلاح مصر اشاعه یافته است.\nزمانیکه شاه به میونخ رسید آنجا سید با شاه ملاقات کرد و شاه در وقت مراجعت او را به ایران مکرر دعوت داد سید با شیخ عبدالقادر مغربی در محالی خود گفت که بعض اکابر المان مرا با شاه ملاقی ساخته شاه را به این مسئله وادار ساختند که مرا با خود برده به ریاست وزراء مقرر نماید شیخ گفت در حالیکه به پابندی عقیده اهل سنت شهرت تام داری چنان ترا به ریاست مقرر می نماید او گفت این هوس و جنون است که از طرف شاه به عمل می آید. سید دوباره بایران رفت.\nسید در ایران بار دوم\nبعض شكوك شاه در سفر اروپا نسبت به سید زائل گردیده بود و در نوبت اخیر در مهمات امور با او مشوره میکرد و در تقنین قوانین از فکر او استفاده می گرفت.\nباری علماء ایران خواهش کردند که برای حکام قانونی باید ساخته شود که دست تجاوزات حکام را باز دارد سید جمال الدین این مسئله را پوشیده نگاهداشت لیکن در امور اداری چنان اوضاعی مشاهده میشد که صبر کردن به آن دشوار بوده سید به شاه عرض کرد شاه توافق نمود و این توافق میرزا علی اصغر خان صدر اعظم و دیگر ارباب نفوذ را آزرده ساخت به شاه عرض کردند که این مسائل اگرچه مفید است لیکن به حالت ایران مطابقت ندارد و اعتبارات شاه را کاسته به قدرت دیگران می افزاید."}
{"book": "adl0969", "page": 63, "text": "٤٤\n\nسید نیز اهالی را بسوی اصلاحات ملتفت می ساخت و در جرائد نسبت به نقائص اداری مضامین نشر می نمود این اقدام اصلاحی او را بحدی محبوب ساخت که صبح و شام ارادتمندان به مجلس او حضور بهم می رسانیدند درین بین وضعیت شاه نسبت به او تغییر کرده سید به شاه عبدالعظیم رفت مردم از مجالست او دست نکشیدند لیکن پیش آمد مرض او را از ملاقات باز داشته و بستر فراش افتاده بود در این حال از طرف شاه پنجصد نفر سوار برای اخراج او رسیده او را زولانه کرده به حدود خانقین به خاک عثمانی رسانیده تبعید کردند.\n\nزمانیکه سید به بصره رسید در عین مریضی در محافل از مظاهرات بر خلاف شاه باز نیامد در جرائد ومجلات به نقائص ایران نشریات می نمود.\n\nاخيراً مکتوبی به حاجی میرزا محمد حسن خان شیرازی رئیس مجتهدین از خبط دماغ وسوء اقدامات شاه نگاشت خبر داده که شما رئیس روحانیون ایران می باشید و می توانید اهالی را به یک امر فراهم نمائید تمام ایران به گفتهٔ شما عمل مینمایند شاه زمام امور سلطنت را بدست زندیقی داده که در محافل به انبیاء دشنام میدهد و شریعت آسمانی را مامور به امیداند و علماء دین را اهمیت نمیدهد و پرهیزگاران امت را به زشتی یاد میکنند و سادات کرام را تحقیر می نماید و با ناصحین و اعظ معامله مثل معاملهٔ با اراذل دارد و رؤسای دین را توقیر نمیکند.\n\nشاه بعد از بازگشت از سفر اروپا مشاعر خودرا باخته و اخلاق را از دست داده این مجرم بلاد اسلامی را فروخته میرود لیکن از جهت خست مزاج به ارزان ترین قیمتها می فروشد ای فاضل اعظم و ای حجة الاسلام اگر شما امروز چارهٔ این را نه نمائید اعداء اسلام بر ممالک اسلامی که موطن دین محمد علیه الصلوة والسلام است قابض خواهند شد."}
{"book": "adl0969", "page": 64, "text": "٤٥\n\nاگر شما چارة مملکت را نه نمائید وطن بدست کفار خواهد افتاد شاه معادن را\nفروخت و تنباکو را انحصار کرد و از اهوازالی طهران بر راها قبضه کردند باغها\nونهر ها بندر ها راهای معادن عموماً بدست اجانب افتاد کشت زارها و تاکستانهای\nانگور برای شراب مخصوص شده صابون و شکر و شمع و دیگر موادیکه ازضروریات\nکار خانه ها است همه ازدست رفتند وتاسیس بانك خارجه يعنى تسلیم تمام\nامور اقتصادی اهالی بدست اغیار همه و همه جـا ری اسـت .\nرئيس مجتهدین ایران به شاه مکتوب نوشت وسائر آن مسائل را که القاء آن لازمی\nبود بها و وانمود ساخت شاه از ان باز نیامد بسیاری از مخلصین مثل وزیر امین الدوله\nوامثال او به شاه پندها دادند اثر نه بخشید اخیراً رئيس مجتهدین فتوی به تحریم\nتمباکو کشیدن صادر نمود .\nایرانی ها چلمها را شکستندند طوریکه در انگلستان پایپها و در مصر سیگارها عمومیت\nدارد در ایران چلم رواج دارد لیکن به فتوای مجتهد تنبا کو وچلم هردو از مجالس\nجمع شده فردای فتوی شاه چلم خواست پیش خدمت عرض نمود که فتوی\nمنع از طرف حجة الاسلام صادر شده شاه بر آشفته گفت قبل از انکه من اجازه دهم چسان\nاز قصر شاهی چلمها و تنباكوها كشیده شد پیش خدمت عرض نمود زمانیکه امر شرع\nبرسد ضرورت استیذان شاه ندارد\nشاه حجة الاسلام را زیر تهدید گرفت لیکن او از مخالفت باز نیامد تا اینکه\nایرانی ها برخلاف اجانب متحد شدند و مستر تالبوت که بسال ١٨٩٠ انحصار را\nمتعهد شده بود مجبور شد که آنرا فسخ نماید از این رهگذر انگلیس ها در ایران شکست\nخوردند سید چندی در عراق توقف نموده تا که صحت یافت .\n\nلندن بار دوم\n\nباردوم سیدجمال الدین به لندن عزیمت نموده در مجالس و محافل ازمذاکرات"}
{"book": "adl0969", "page": 65, "text": "٤٦\n\nشاه باز نمی آمد ودر جرائد نسبت به شاه مقالات می داد جریدۀ ضیاء الخافقین\nرا در دو زبان عربی و انگلیسی نشر می داد و صفحات آنرا به احوال ایران پر\nمی نمود و در شمارۀ اول منشوره فروری ١٨٩٣ نگاشته که حکومت ایران\nشریعت را مغلوب ساخته و نظام تمدن را منفور گردانیده وپردۀ ناموس عقل\nو فطرت را دریده بدون هوس فرمانفرمائی وبدون حرص و آز آمری ندارد.\n\nسوای استبداد و دروغ وغیر شمشیر و فریب وجر قمجین وخون ریزی چیز\nدیگری نیست که حکومت را خوش آید.\n\nمال یتیمان وبیو ها چورمی گردد ناموس ها برباد میشوند دراثر این مظالم\nخمس ایرانی ها به ممالک عثمانی وروسیه پناه بردند و حکومت ایرانی همه مظالم\nرا بعمل آورده است.\n\nزنها را از موی می آویزند وانسانها را با سگ هادر جوال می درآرند و گوش ها\nرا به تخته های چوب میخ می کنند واین مظلومان به همین اوضاع در کوچه ها\nوبازار ها تشهیر میشوند باوجوداین حال مالیات ومحصول طاقت فرسائی بدوش\nاهالی بار کرده است.\n\nملت ایران در وقت ترقیات خودسیادت اقوام را نموده به اسلام خدمات بزرگی\nکرده اند تالیفات بسیار مفیدی بروی کار آورده به زبان عربی خدمات بینهایت\nقابل قدری را انجام داده اند امروز به پنجه استبداد چنین زمامداری گرفتاراند\nدر تمام مضامین او به خلع نمودن شاه تحریص وتشویق مطالعه می شد هر چند که\nشیخ راه نرمی را اختیار می نمود لیکن سید از تیزی طبیعت فرود نمی آمد سید از\nجهت اهانتی که دیده بود و از درد یکه به دل خود نسبت به ترقی اسلام\nداشت دست نمی برداشت سید از او ضاع اخراج خود به حجۀالاسلام نوشته بود\nکه مرا از فراش مرض برخیزانیده در زنجیر ها وزولانه ها مقید گردانیده از بست"}
{"book": "adl0969", "page": 66, "text": "شاه عبدالعظیم بیرون کرده به اهانت و بی عزتی در برف ها تادارالحکومه برده\nازانجامرا به یابو سوار کرده بدست جلادها داده درعین برفباری زمستان و بادهای\nزمهریری درمیان انبوه پولیس ها وگروه محصلان سوار محصور ساخته تا خانقین\nبه وضعیتی بردند که دلهای اهل ایمان از ان میگداخت و قلب اهل کفر واهل طغیان\nازان دهشت میکرفت شاه به سفیر ایران متعین در بار لندن امرداد که نزد سید رفته\nاو را بهر طور یکه ممکن با شد را ضی ساز د و آنچه می خواهد و هر چه در راه\nمرضای او صرف شود صرف نماید و اورا ازین تبلیغات باز دارد .\nسفیر هر چند می کوشید سید راضی نمیشد آ نوقت سفیر مذکور لرد حکومت\nانكلیس کوشش نمود تاسیدرا تسلیم حکومت ایران بنمایند ـ اما نتیجهٔ این کوشش\nآن شد که حکومت لندن احترام بیشتری از سید کرد .\nاخیر حیات سید جمال الدین در آستانه\nمدت اقامت ثانویهٔ جمال‌الدین در لندن بطول نینجامید، زیرا مکتوب سلطان\nکه او را در آستانه دعوت نمود ذریعهٔ سفیر ترکیه در لندن بحضورش تقدیم گردید\nمکر سید بجهت کثرت مشغولیت واجرا آتی که در راه اصلاح بلاد خویش بعمل\nمی آورد جواباً اعتذار نمود . مگر نا مه ها و دعوت های پیهم رو بکثرت نهادند.\nجمال‌الدین ذریعهٔ تلگراف چنین جواب فرستاد که برای ملاقات سلطا ن تشرف\nحاصل خواهم نمود و بعد مراجعه خواهم کرد .\n(١) سید در ١٨٩٢ روان شده واراده داشت که وقت زیادی در آنجا توقف\nنکرده باردیگر بالای کار خویش حاضر گر د د . درآستانه واصل شد علماء ارکان\n\nشکیب ارسلان در صفحهٔ ٢٠٤ کتاب (حاضر العالم الاسلامی) مینویسد: شاه ناصرالدین برای\nسلطان عبدالحمید احوال فرستاد که سید جمال را تحت مراقبت شدیدهٔ خود گرفته از شرغائله\nهای او خود را محفوظ نگه بدارد ."}
{"book": "adl0969", "page": 67, "text": "٤٨\n\nاستقبال شایانی از سید نموده وسلطان با کمال عطوفت و مهربانی او را ملاقات\nنموده نزد خویش مقربش گردانید و همیشه در موضوع شئون هر دولت و حال اسلام\nبا او مشوره ها و مصاحبه ها می نمود . چون احترام وتعظیم سید جمال الدین بحد\nکمال رسید لذا در قلب او اثر تامی کرده عزم نمود که در آستانه اقامت نماید و\nسلطان را در اصلاح دولت عثمانی وممالک اسلامی ترقی مسلمین و تخلیص آنها\nاز دست والیان ظالم وجفاکار ارشاد و هدایت نماید . سلطان برای او یك قصر مجلل\nوعالیشانی را با اسباب ولوازم تهیه نمود و ماهوار باندازه هفتاد و پنج لیره\nعثمانی معاش میگرفت . گویا سید در آستانه با کمال رفاهیت حیات بسر میبرد .\nطوری که خدیو اسماعیل با سید رفتار نموده او را نزد خود مقام و منزلتی\nداد و برایش معاش مقرر نموده بود سلطان نیز باسید جمال کمال مهر بانی\nوملاطفت را مرعی میداشت تادر عالم اسلامی مراعات اورا با علم وعلماء واحترام\nمصلحین و مفکرین اظهار نماید .\nمدتی گذشت وجمال الدین به الطاف ومراحم سلطان محظوظ و آسوده بود\nولی استاد صیادی بمقام ومنزلت سید حسد برده نزد شاه از سید شکایت می نمود\nپس بالای سید هجوم آورده اورا به تهمت کفر وزندقه متهم گردانید . چون در\nاثر مقام ورتبه او قدرت حكماء وزعماء نازل میگردید لذا همه با او حسد میبردند\nسید علوی الحضری (امیر ظفار) و شیخ «ظافر المدنی الطرابلسی» از مقربین در بار\nسلطان بودند .\nباری سید جمال به اظهار قول خود محل اتهام قرار یافت . جمال الدین گفته بود :\n« من اطراف اشجار یندار (۱) را طوریکه حجاج بکرد کعبه میگردید طواف\nمینمایم » در این موقع او از تذکار این جمله نزاکت شعریه را مد نظر گرفته\n« ۱ » پندار کلمۀ ترکی است که در عربی آن را سدود میگویند ."}
{"book": "adl0969", "page": 68, "text": "بود مگر ابوالهدی - غفر الله له - این جمله را طور دیگری تعبیر نموده الحاد و کفر\nسید را از آن استنباط نمود. در آن هنگام جاسوسان سلطان جمیع اعمال و حرکات\nصغیره و کبیره سید را تعقیب نموده، یکی از روایات جاسوسیه که در باره سید\nگفته بودند این بود که سید جمال با سید عبدالله ندیم نویسنده مصر و خطیب\nانقلاب مشهور عربی در باغچه (کاغذ خانه) یکجا شده و آنها با خدیو اسماعیل\nحلمی در تحت یک شجری مذاکره نموده اند. ابوالهدی ازین خبر بجوش آمده\nو سلطان را از آن با خبر گردانید و گفت\nجمال الدین با عبدالله و خدیو عباس حلمی در کاغذ خانه اجتماع نموده و قبلا این\nدو نفر تحت شجره به او بیعت نموده اند.\nمگر این همه شکایت ها و جاسوسی ها مقام جمال را نزد سلطان پست نگردانید\nبالاخره عزم نمودند تا رتبه او را پیش سلطان از این رهگذر نازل گردانند که سید\nاز شاه ایران بدگوئی و مذمت می نماید تا آنکه سفیر ایران از سید بحضور سلطان\nشکایت نمود. سلطان سید را نزد خود طلب نموده و گفت: سفیر ایران از من\nرجا نمود که شما را از بدگوئیها و مذمت شاه ایران باز دارم. پس خواهش دارم\nتا بیش از این از این کار خودداری نمائی. چنانچه سیدعین این واقعه را از د شکیب\nارسلان زمانیکه در ۱۸۹۲ از اروپا دراستانه مراجعت نمود بطریق ذیل\nبیان کرد: به سلطان گفتم اراده نموده بودم تا زمانیکه شاه را بقبر فرو نیارم\nاو را ترک نخواهم داد لیکن چون امر امیرالمؤمنین است از او دست بر میدارم.\nسلطان فرمود، به حق قسم است که شاه از تو خیلی خوف می نماید.\nسید جمال مثل این واقعه بارها سلاطین را مخاطب قرار داده و هیچگاه از\nآنها نمیترسید، زیرا او در جمیع ادوار حیات خود عادت گرفته بود که بر طبق رضاء\nو خواهش ضمیر خود تکلم نماید، اغلبا در نفس سید شور و انقلابی تولید میگردید."}
{"book": "adl0969", "page": 69, "text": "چنانچه شاگردان او از این خوی وعادت استاد خود بارها بیاناتی نموده اند که\nاین حدت وتیزی بسا اوقات برنفس سید زومی آورد . روزی سلطان اراده نمود\nکه سید را برای اجرای مقاصد سیاسی بطرف اروپا بفرستد . سیدا ز این امروو\nگردانیده و گفت من مشغولم و این کار را اجرا نموده نمیتوانم برعلاوه ابراز\nداشت که باز دیگر بمقابل سلطان نخواهم آمد .\nسلطان او را نزد خود طلبید . سید ابا آورده مگر شاگردان او را برفتن حضور\nشاه مجبور گردانیدند . جمال نزد شاه رفته عوض آنکه سلطان بر او غضب نماید\nباقول نیکو ومعامله درست پیش آمد !\nبعضی بنزد سلطان شکایت نمودند که سید سر او را در تایمس فاش نموده\nوبرعلاوه چنین بیانات هم نموده بودند که نزد سید دینامیت میباشد و سلطان را\nدر مجالس خود تحقیر می نماید . سلطان به تفتیش خانه سید امرداد . جمال خیلی\nبه غضب آمده بسفارت انگلیس رفته اراده مسافرت را از آستانه نمود. بعد سلطان\nاو را نزد خود خواسته رویش را بوسه نموده گفت : \" بین من و تو اصلا جدائی\nواقع نخواهد شد مگر در صورت قضاء محتوم . دوست دارم که آستانه را وطن تو\nبگر دانم زیرا ظاهراً وطنی نداری . » بعد از سید در خواست نمود تا من اوچت\nنماید مگر سیدابا آورد . سپس سلطان سید را با خود در قائق هوا خوری سوار نموده\nو بطرف بحیره \" يلدر » روان گردیدند .\nدر باب کشته شدن شاه در جامع عبدالعظیم در طهران این خبر مشهور شده بود که\nرضا آ قا خان با کار د بالای او حمله نمود این جمله را هم اظهار کرد \" بگیر\nاز سید جمال الدين » خبر مذکور را در آستانه هم بیان می نمودند .\nاین خبر به سمع سید جمال الدین رسیده و خیلی خورسند گردیده گفت: « حقيقه"}
{"book": "adl0969", "page": 70, "text": "٥١\n\nهنوز ملت فارس از بین نرفته و آمال ما از آن قطع نگردیده است . زیرا از ملتی که شخصی برخواسته نفس خود را فدا نموده و سلطه طاغی را از سر خودها برطرف گرداند هنوز دارای حیات میباشد . «زمانیکه یکی از مجله های جریدهٔ ( ایلوستراسیون ) منطبعهٔ فرانسه بدست سید افتاده و فوتوی رضا آقاخان در حالیکه بدار آویزان شده و مردم اطراف او را احاطه نموده بودند مشاهده نمود سید بی اختیار از صمیم قلب ندا برآورد :\n\nعلو فی الحیات و فی الممات   لحق انت احدی المعجزات\n\n«به بینید چطور او را بالای سرخودها آویزان نموده اند تا از برای همهٔ آن کسانیکه در اطراف او میباشند رمزی باشد . »\nاین مسئله علت تغیر احوال سلطان در بارهٔ جمال گردیده جاسوس ها و پولیس خفیہ اطراف او را احاطه نمودند . در هر جا گفتار او را شنیده و به سلطان میرسانیدند چون از خبر قتل شاه با خبر گردید خیلی غضبناک شده مراقبت سید را خیلی شدید گردانید حکومت ایران از سلطان خواهش تسلیم نمودن سید و بعضی اشخاص دیگر را نمود سلطان از تسلیم سید جمال ابا آورد .\n\nشکیب ارسلان حکایه می نماید که باری با سید در خصوص کشف امریکا بدست عرب ها داخل مذاکره گردیدیم سید گفت مسلمان قومیت که صرف نام اجداد را یاد آورده از تذکار این کلمه که پدران ما چنین و چنان بودند خورسند نمیشوند و خودشان به اصلاح حال خود متوجه نمیگردند در این موضوع در يك مجلس دیگر اظهار نظریه فرموده گفت که هیچ مسلمانان اصلاح نمیشوند مگر زمانیکه از دوازده سال بلندتر کسی از ایشان زنده نماند و سر از نو تربیه شوند سید جمال الدین در آستانه تحت نگرانی جاسوس های حکومت بوده و بحدی این امر ترقی نمود که"}
{"book": "adl0969", "page": 71, "text": "٥٢\n\nدر قصر طلائی محبوس گردید و از طرف سلطان امر شد که بدون اجازه ذات شاهانه احدی با او ملاقات نه نماید و اذن گرفتن از حضور سلطان بسیار مشکل بوده .\nدر این وقت از طرف شیخ محمد عبده مکتوبی برای او رسید و احوال او را می پرسید سید از مکتوب او متأثر گشته جواب داد :\n( مکتوب می نویسی و چشم ها را از اعدای ما پنهان می سازی سگ ها خواه کم باشند خواه بسیار چه اهمیت دارند خودت در منطقه می باشی که فرق خبیث و پاك در آن نمی شود و شریف از وضیع جدا نمیگردد و احمق از ذهین ممتاز نمیگردد مرگ پیش داری خود داری از اول فائده نمی رساند اگر چه در حفظ مقام خود حریص می باشی و نه خوف ترا از مردم باز خواهد داشت پس بر جان خود زحمت وارد نساز و بحیث آن فیلسوفی روش نما که عالم علوی را مد نظر دارد نه چون آن طفلی که حریص باشد )\n\nمرض ووفات\n\nدر حالیکه سید در قصر خود محبوس بود در الاشهٔ زیرین او دانهٔ سرطان ظهور نمود و مرض روز بروز اشتداد می یافت سلطان امر نمود که قنبور زمراده اسکندر پاشا که از خواص و ارباب سلطان بود برای جراحی او برود دانهٔ او را جراحی نمودند اما شفا نیافت ـ در این خصوص مردم گفتگو ها می کردند که آیا در جراحی سید بی احتیاطی شده یا در ایزاد مرض او مساعیات به عمل آمده . شخصیت سید بسیار عالی گفتگو های او برای اصلاحات بس بزرگ بوده و در شان چنین رجال عادت است که حسادت به عمل می آرند ـ لیکن نسبت به قنبور زاده گفته میشود که شخص بسیار عفیف بوده از شان او خیلی مستبعد است که به احدی اذیت برساند .\nلاون استر واج به شکیب ارسلان حکایه نموده که بعد از جراحی سید را ملاقات نمودم که میگفت كه يك جراح فرانسوی پاك نفس را به او بفرستند تا عملیات او را"}
{"book": "adl0969", "page": 72, "text": "٥٣\n\nملاحظه نمايدموسیو موصوف دکتور لاردی را نزداو فرستاد بعد از معاینه دکتور لاردی بیان نمود که عملیات او بصورت درست و اصولی به عمل نیامده و بعد از جراحی ادویه ضد عفونی به او زده نشده شکیب ارسلان از زبان رجال قصر خلفاء عثمانی میگوید که قلبور ازاده هیچ گاه چنین دنائت را قبول نمی نماید بسیار عالی همت و صاحب شرف يك انسان است ليكن يك طبیب عراقی که طبیب دندان بود روزی میخواست پیش سید برود من او را باز داشتم مامور پولیس که آنجا محافظ بود به من اشاره کرد که بگذارید من او را گذاشتم دندانهای آن را صاف کرده پس آمد این (جراح) در لباس مودت با سید راه عداوت می پیمود هر چه کرد این طبیب عراقی کرده با در وقت معالجه دندان مواد سمیه را با ان مالیده که موجب برآمدن دانه شده و یا بعد از جراحی جراحت او را فاسد گردانیده چون بعد از وفات شاه ایران در مثله مدت کمی به عمل آمده لهذا سید مسموم گردیده و بسیار بزودی در يك قبرستان مجهول قریب نشان طاش دفن شده جمعیت و تشریفات جرائد نسبت به وفات او منع شده حتی جرائد مصری در شام نیز از تشریفات ممنوع شدند وفات سید به تاریخ ٩ مارچ ١٨٩٧ بوقوع پیوست و سال ١٩٢٦ مستر ( كراين ) نام امریکائی قبر او را پیدا کرده علامه بسیار نمایانی از سنگ مرمر بالای آن برافراشته نام سیدرا بر آن کنده است و در اثر این کردار خود نه تمام مسلمین دنیا بلکه همه مشرقی ها را ممنون و مشکور گردانید.\nعبدالرحمن مذکور می نگارد (١٩٣٥) با این مستر كراین آمریکایی در حلوان بر منزل احمد شفیق پاشا ملاقی شدم و در خصوص سید با هم تبادلۀ خیالات نمودیم و به عبارت بسیار بلند تشکر او را اداء کردم خلاصه اجرا آت سید اینست. (١) تخم اصلاح را در مشرق کاشته و نهالهای آنرا بلاد آن غرس نمود (٢) در مقابل و به رجال ظلم و استبداد اقدامات مصلحانه بعمل آورد"}
{"book": "adl0969", "page": 73, "text": "٥٤\n\n(٣) مکرا جان را کشف نموده و سیاست استعماری را بی حجاب ساخت\n(٤) در کلاله بشری رجالی را تهیه نموده که کرام ایشان ضروری دانسته میشود\n(٥) جمعیتها و قبائل را بیدار ساخت (٦) نام خود را در صفحات تاریخ زنده گردانیده\n(٧) میخواست كه يك دولت قوی اسلامی را تشکیل دهد\n(٨) میخواست که مسلمانان را از پنجه غاصبانه استعماریون برهاند لیکن مرگ\nاورا فرصت نداد\n\nمشرب سیاسی جمال\n\nاما اگر از ناحیه سیاست هر قدر با الفاظ و عبارات مهمی درباره او سخن رانیم\nباز هم طوری که حق سید تقاضا دارد آن را اکمال نخواهیم کرد. او صاحب عقیده\nو فکر متبنی بوده نفس خود را بجامعه اسلامی هبه نموده در اکثر بلاد معتبر اسلام\nگردش کرده و در هر شهر اسلامی که نزدیک میشد آنرا وطن خود میدانست.\nدر راه انصار دعوت خویش دشمنی دیگران را با مطرودیت، نفعی بلدو عذاب\nاهمیت نداده و خیلی دوست داشت که قبل از موت ثمر سعی و جهاد خود را بچشم\nبه بیند مگر مقتدرین از در بر خلافی پیش آمده و دول استعمار به كه مقدم\nآنها دولت انگلیس دانسته میشود عداوت خود را با او اعلان کرده بودند او در سر راه\nاقدام خود سختیها و اعتراضاتی را مشاهده نمود. سلاطین بلاد شرقی در زمان او\nمستبد بوده و سید حکومت استبدادیه و رجال آن را چون از اصلاح دور میبودند\nخیلی بد می پنداشت این مسئله مبدأ محاربات و برخلافیهای او با سلاطین شده\nو آنها در این فکرت بزرگ اسلامی با سید مخالفت نمودند لذا در هر بلدی که\nفرود می آمد با اذیت و جور مصادف میگردید. در هیچ جا تشکیل خانواده نداده\nمالی جمع نکرده و برتبه نائل نگردید. نمیدانست فردا در مقابل او آفتاب از کدام\nموضع طلوع خواهد نمود و یا ستاره کدام محلی با او در سما چشمك خواهد زد و یا"}
{"book": "adl0969", "page": 74, "text": "٥٥\n\nدر کدام زمینی قوت خواهد نمود . در هر مملکتی از ممالك افغانستان، ایران ترکیه، مصر، حجاز، روسیه و هند که داخل میگردید يك جنبش شدیدی بروی کار آورده و روح قوی انقلاب و نهضت را در آنها میدمید. در کشورهای برطانیه فرانسه ایطالیا و المانیه و امریکا گشت و گذار نموده در پاریس و مکه و قابل دیگر مقامات جماعاتی تشکیل داده بود. در توحید کلمه اسلام و جمع نمودن مسلمین تحت لواء واحد و اتحاد عمومی آنها صحیفه ها و رساله های مهم و مؤثری بروی کار آورد تا در بین مصری، عراقی شامی، ترکی، هندی، وغیره فرقی نبوده و هم يك مسلمان نامیده میشدند .\n\nسید جمال برای اسلام يك سیاست بزرگی را مد نظر گرفته و این دین را برای جمیع مسلمانها ابدی دانسته و کشور اسلام را وطن حقیقی مسلمانها تصور می نمود. براون میگوید (حقیقة تاریخ سید جمال الدین در اوقات جدیده تاریخ مسئله شرقی بوده و در آن تاریخ افغان، هند، ترکیه، مصر و ایران داخل میباشند) .\n\nالاستاد الامام چنین گفته :\n(سید جمال الدین جهت بیداری یکی از دول اسلامیه از ضعف سعی تمامی بعمل آورده و آنرا برای قیام و اصلاح آن شئونی که موجب قوت آن میگردد تنبیه می نمود تا شأن اسلام و مجد و عظمت دین حنیف بار دیگر عودت نماید . او برای منقلب ساختن دولت برطانیه و بر گردانیدن آن از ممالك شرقیه و برطرف کردن سایه آن از سر طوائف اسلامیه کوشش تامی بعمل آورده و عداوت او با انگلیس محتاج بیان مطولیست .)\n\nبراون بر علاوه میگوید : -\n« سید حقیقة فیلسوف، محرر، خطیب و اهل قلم بود بر علاوه آنها يك سياسي ماهری دانسته میشود و در نظر اغلب اشخاص یکی از وطن پروران زبر دستی بشمار میرود مگر دشمنان سید او را یکی از مهیجین بزرگی میدانند . »"}
{"book": "adl0969", "page": 75, "text": "٥٦\n\nثقاوت علمیه سید جمال الدین\n\nآیا که میتواند ثقاوت علمیه او را تعریف نموده ویا در آن خصوص تکلم نماید\nسید از آن علماء زبردست ومنحصر بفردیست که کسی با او همسری کرده نمیتواند .\nآری سید جمال الدین از جمیع و ناحیهٔ علمی مافوق همه بود از نقطه نظر وسعت معلومات\nو مهارت در علم و کثرت اطلاع که میتوانست که با سید پیش آمده و تفوق بیابد ؟\nکه میتواند که قوت محاجه در مقابل با سید داشته باشد و حال آنکه او دارای بداهت\nقویه ، قریحهٔ آتشین و ذکاء مفرط بوده است ؟\nکه میتواند که با سید مناظره نماید در صورتیکه او صاحب براهین روشن ، ادلهٔ\nواضحه ، قضایای منطقیه و نتایج محققه دانسته میشود ؟\nکه میتواند که در مقابل این فیلسوف عبقری و صاحب دها و این حکیم ماهر\nو عالم یگانه ایستاده گی نماید ؟\nبلی کسی با او یارای گفتگو و مخاصمه را نداشت ماسوای آنهائیکه سید آنها را\nملزم می نمود . امام محمد عبده از سید چنین میگوید :\nجهت دانستن مقدار علم سید همین شاهد بزرگ کفایت میکند که او با کسی کینه\nنورزید مگر آن شخص که با او بنای کینه میگذاشت و هیچ عالم با او مجادله نورزید\nمگر انکسیکه سید او را ملزم میگر دانید . اروپا ئیان این مسئله را کاملاً اقرار\nو اعتراف نموده اند . پس اگر بگویم که او در قوت ذهن و وسعت عقل و نفوذ بصیرت در\nدرزهٔ خود از همه پیشتر بوده است البته مبالغه نکرده ایم .\n\nادیب اسحاق میگوید\n\nاز عجائب ذکاء سید جمال الدین یکی اینست که زبان فرانسه را در کمتر از سه ماه\nبدون استاد یاد گرفته وحروف هجاء آن را بذریعه تعلیم سر قدر مدت دوروز\nتحصیل نمود . او حرکت معارف از و پا را تتبع نموده در خصوص مکتشفات عصریه"}
{"book": "adl0969", "page": 76, "text": "٥٧\n\nواختراعات جدیدهٔ علما تحقیقات نموده آنها را جمع آوری میکرد. گویا سید در یکی\nاز مدارس عالیهٔ اروپا علوم جدیده را فرا گرفته است .\nاستاذ براون در خصوص سید جمال الدین چنین میگوید :\nحقیقتاً جمال الدین مردیست صاحب خلق نیکو ، کثیر العلم ، و با نشاط که\nاصلا آثار سبکی در آن مشاهده نمیشود . او جری ، مقدام ، با فصاحت ، خطیب\nونویسندهٔ زبردستی بود طلعتش بامهابت دانسته شده و در نفوس عظمت وجلال\nاو را ثابت میگردانید .\nشاگردان دیگری گفته اند : سید در هر شهری که سیاحت می نمود کتب را\nبا خود برداشته واز قرائت آنها دل زده نمیگردید. در جوانی از مؤلفات قدیمهٔ فارسی\nو عربی با خبر بوده و از ترجمه کتب جدیده به لغت شرقیه وا قفیت داشت .\nطوری که لازم است ما نمیتوانیم در خصوص خلق سید سخن رانیم مگر اینکه\nبیانات معاشرین اورا در این باره نقل نموده و حقیقت او را آشکار گردانیم تا صحت\nقول آنها بخوبی معلوم دار گردد .\nگفتار امام محمد عبده\nسید در مقابل بیننده عربی محض و مانند یکی از اهالی حرمین بنظر می آمد گویا\nسورت و سكهٔ آباء اولین خود را که در خطهٔ حجاز اقامت داشتند بخوبی حفظ نموده است.\nقدر سا ومربع مانند: بنیهٔ متناسب ومتوسط ، رنگ گندمی مزاج عصبی دموی،\nسر بزرگ ومعتدل ، پیشانی عریض، چشم های وسیع وعظیم الحدقه، رخساره ها\nگشاده و بر آمده ، سینه فراخی را مالك بوده در هنگام ملاقات خوش وخرم بنظر آمده\nطوریکه دارای کمالات خلقیه بوده از محاسن وکمالات خلقیه هم حظ وافری داشت.\nادیب اسحاق بیان میکند:\nسید چهرهٔ گندم گونی داشته بنیهٔ قوی، نظر جذاب و چشم های نافذ، عارض"}
{"book": "adl0969", "page": 77, "text": "٥٨\n\nصاف موهای دراز پتلون سیاه ، عمامهٔ صغیرۀ سفیدی را بر طبق علمای آستانه دارا بود\nماسوای تر قی ظلمت آخر شب الی طلوع روز در دیگر وقت نمیخوابید و در يك شبانه\nروز يك مرتبهٔ طعام میخورد چای و دخانیات زیادی استعمال می نمود .\n\nهر وقت برق تشعشعی را مشاهده می نمود آن وقت خیلی کوشش می نمود تا هر چه زودتر\nبمرام خویش کامیاب گردد ، در اکثر مواقع این تعجیل مو جب یأس و حرمان\nاو میگردید ، سید در دنیا ذره حرص نداشته از غرور دوری می نمود بکارهای\nبزرگ محبت و حرص ورزیده و از امور جز ئیه رو میگردانید ، شخص مقد ام\nو شجاعی بوده از موت و هيبت آن اصلا نمیتر سید دارای حدت مزاج دانسته میشد.\nشکیب ارسلان میگوید :\n\nسید نفس خود را از شهوت دور داشته و سو ای لذت عالیهٔ عقلیه ديگر لذائذ را\nاهمیت نمیداد سلطان عبدالحمید اراده نمود که او را به زینت های دنیا مشغول\nبسازد پس تعهد وظائف عالیه را از قبیل قضاوت عسکر به او تکلیف نمود ، مگر\nسیدا با ورزیده و از لبس البسهٔ زر ین انکار نموده و از قبول هر نشان و علامت\nاستنکاف ورزید . سید در جواب سلطان چنین بیا ن نمود ـ : آیا ما نند استری\nباشم که به سینهٔ او زنگ می آو یزند ؟ سید بطرف مال بقسمی نگاه می نمود\nکه گویا بسمت خاک مینگر د اینست که در جمع آوری و ذخیرۀ مال اهتمام ننموده\nصرف بقدر ضرورت از آن استفاده میگرفت .\nادیب اسحاق میگوید ـ :\n« حقیقتاً سید دارای معارضهٔ قوی ، حجهٔ بزرگ ، حا فظۀ وسیع بوده گویا\nپردهٔ ضمیر ها را بر طرف کرده اسرار و پوشیدگی ها را آشکار گردا نید\nو از فضیلت اوست که دارای حدت مزاج هم بود . »"}
{"book": "adl0969", "page": 78, "text": "۵۹\n\nشکیب ارسلان شرح میدهد :\nسید جمال نفس خودرا از شهوات باز داشته بدون لذت عقلیه دیگر لذائذرا اهمیت\nنمیداد سلطان عبدالحمید خیلی کوشید که او را بطرف مال واولا دمعطوف ساخته و\nبزینت دنیا و قبول زوجه وادار گرداند مگر سید ابا آورده از برای سلطان چنین\nگفت : (زندگانی من چون مرغی بر فراز شاخچه ها منقضی گردیده واينك اراده\nندارم که در آخر عمر خودرا به عائله متعلق گردانم .)\nبلی سید جمال نفس خودرا بکار های فکریه سیاسیه دینیه ادبیه مشغول ساخته\nو بر علاوه ازيك مملکت به مملکت دیگر سیاحت نموده ودريك مکان مستقر\nنبرد . پس ازروی مدارك وشواهد متذکره چنین دانسته میشود که او حقیقتاً تمام\nحیات خود را در راه اسلام ومسلمین هبه نمود .\nمجلس سید\nسید جمال به زیارت کنند گان خیلی مهربان بود و با ستقبال آنها بدون\nامتیاز و اختلاف طبقات برخاسته و جهت وداع ایشان از خانه خارج میشد. از ملاقات\nوزیارت خوردهارو نگردانید موزمان اقامت او در قصر خانه اش محل ورود ادبا و علماء بود\nخلق سید جمال الدین\nسید جمال الدین افغانی دارای اخلاق عالی بوده نفس عزیز ، همت عالی طبع کریم\nطلعت جمیل و جذابی را مالك بود بشاش دانسته میشد اما نه به آن درجه كه\nاحتشامش را از بین بردارد . صاحب وقار بود امانه به آن مرتبه که غلظت نماید. حکم\nنافذی داشت بدون خشونت و درشتی . در سلامت ذوق بداهه گوئی ، پخته کی\nعقل وظرافت فائقه وسلوك متواضعانه موصوف وممتاز بود .\nباری نزد او بود و این موضوع را در بین آوردیم . یکی از اهالی دمشق برای\nسید بیان نمود ـ : ای مولا چرا متأهل نمیشوید تا ذریهٔ صالحه از شما باقی بماند؟\nگفتار او سید را متأثر نگردانید . بعد بطرف سید رو آورده و گفت : ( چرا"}
{"book": "adl0969", "page": 79, "text": "٦٠\nفلسفه در بین این امت داخل میشود ۱) مراد آن رو گردانیدن سید از دواج نبوده\nاست و حقیقه فلسفه آنست که به نسل و ذريه پروا نکرده قلوب فلاسفه به آن توجه نمی نماید.\nبه نسبتی که سید جمال الدین تمام حواس و مدارك خودرا بطرف فلسفه متوجه ساخته\nو عمیقانه ملتفت گردیده بود اینست که قوهٔ که شهو به در وجودش قوت نموده\nو هر چیز پراکنده از علم و سیاست دور بود از نظر می انداخت\nجسم خودرا به عدم قبول تأهل عادت داده بود زیراتر بیت عائله اورا از کار باز\nمیداشت . چنانچه سید در یکی از مجالس آستانه بیان نمود که تمام حاسه شهوانیه از\nوجود او مفقود شده و برای تأهل و ازدواج صلاحیت ندارد\nهر چه در دست داشت بذل می نمود. بخداوند تعالی خیلی اعتماد نموده از گذارشات\nزمانه هیچ پروانمی نمود . امانت دار بزرگی بود با کسی که نرمی می نمود سهل\nگرفته و باشخصی که در شتی می نمود سخت میگرفت در مقصد سیاسی خود چون\nتوابع طلیعه قراریافته بود تمام روز را در خانه گذرا نیده و در هنگام دخول ظلمت\nاز خانه بیرون شده عصا بدست گرفته بطرف قهوه خانه ״ماتاتیا״ روان میشد .\nدر آن جادوستان، شاگردان اطراف او را احاطه مینمودند. در جمله این اشخاص\nمحرر، شاعر، خطیب، طبیب، جغرافيه دان مهندس و غیره شامل بودند . آری\nاین همه ادبا و از باب فضل از بحر بیانات وعلم او مستفید گردیده يك بر ديگر سبقت\nمی نمودند چنانچه سلیم عنجوری میگوید :- این همه اشخاص جهت دانستن مسائل\nدقیقه و دلائل مقنعه علوم مشکله فرداً فرد نزد سید حاضر میشدند و قفل طلسم و رموز\nشافه خود ها را بذریعهٔ او تنها، تنها میکشودند. بلسان عربی بدون کمترین لغزش\nو تردد سیل آساتکلم نموده سامعین از قریحهٔ سرشاراو بدهشت افتاده سائلین و معترضین\nمات و لال میگردیدند. این مجلس علمی تاز مانیکه شب بخوبی پخته شده و رفت و آمد\nاز قهوه خانه کم گردیده صاحب آن مشغول قفل کردن دروازه و محاسبه خود در خصوص\nتادیهٔ پول این همه واردین اطراف سید میشد دوام پیدا میکرد\nگویا مجلس سید جمال الدین مجلس علوم و ادب و اولین کلوب فضل وعلم دانسته میشد"}
{"book": "adl0969", "page": 80, "text": "مقدمۀ مؤلف\nسید جمال الدین افغان\nدر این روزها جرائد از گزارشات و چگونگی های ملت بلند همت افغان که به\nقوت قلب و سخت جانی و جنگجوئی های پر صلابت شهرت دارند ، نگارشات خودرا\nبه خوانندگان خویش خاطر نشان می سازند، و احوال ملتی را بحث می رانند که\nنظر به شهامت فطری خود نه می خواهند که به محکومیت زیر سایۀ عجز و حـمله\nو فریب فرمانروائی درآیند که بر محکومین خویش ذلت و حقارت را از جادۀ مکر و\nدسیسه روادار میگردد.\nبلی! ملت موصوف آماده نیست که ( تحت حمایه واستیلای کفتار شکم کلانی\nکه به مرض استسقا مبتلاء است و از آشامیدن آب تیمز و دریای غانژ(گنگ)سیراب\nنگردیده از بلعیدن مصالح دو صد ملیون نفوس انسانی بس نکرده علاوه بر این\nبه فرو بردن مصالح بقیۀ جهانیان و آشامیدن آب نیل و جیحون دهن خود را گشاده\nدر آمادگی هضم برو بحر جهان و جهانیان است) قامت سرافراز آزادی و حریت\nرا خم نموده باسارت رود .\nملت موصوف را قوۀ قلب وعزت نفس و مزاج عالی براین وادار ساخته که در مقابل\nقبول سلطۀ بیگانه (اگرچه باعیش وعشرت همدم باشد) شرف مرگ پر افتخار\nرا بر زندگی پر ننگ وعار ترجیح داده از عیاشی و تنبلی برکنار زیست می یابند\nپاد شاه غیور و وزرای فکور شان که عموماً اخلاق ستوده اش را فرا گرفته اند"}
{"book": "adl0969", "page": 81, "text": "٦٢\n\nدر عوض عهد شکنی ها و تحقیر ذمه واری ها که با ایشان شد متفق الرای کشتند\nبر اینکه سفارت نفوذ طلب بیگانه را بر وفق روش پدران غیور خود از مملکت طرد نموده\nرجال مغرض اجنبی را به کمال همت و بسالت از خاک کشور عزیز خویش رانده\nبدم شمشیر آبدار حریت طرد ابدی نمایند [۱]\nچنانچه رویه مردانه آن ها مصداق این گفتار و کردار عالیجنابانه اوشان گواه\nاین اظهار آمده لهذا برای یاد آوری احوال اجمالی سابق ولاحق ملت موصوف\nاساس بیان گذاشته عادات و اخلاق و طرز حکومت و اوضاع بلاد افغان را در چند فصل به\nوتیره ذیل بیان می نماییم.\n\nفصل اول در وجه تسمیه افغان\n\nفارسی زبانها این قوم را به لفظ افغان می شناسند و وجه تسمیه این اسم را چنین\nنگاشته اند:\n\"هنگامیکه بخت نصر ملت موصوف را زیر فشار اسارت گرفت از درد و اندوه\nزیاد آه و فغان میکردند بجهت همین فریاد و فغان بفارسی ایشان را افغان می گفتند\nو از همان آوان به همین نام نامیده شده اند [۲]\n\n[۱] تشریحات این موضوع را در فصول آتنیه جناب مؤلف به رشته تحریر کشیده و مکاتباتی که بین اعلیحضرت\nمعین الدین امیر شیر علی خان و نائب السلطنه هندوستان ردو بدل شده در تاثمز لندن نشر گردیده\nاست انشاالله تعالی در مقام مناسب در حاشیه نقل خواهد شد . مترجم\n(۲) تاریخ فرشته می نگارد تا ۱۴۳ قمری هجری افغانها در دره های کوه سلیمان اقامت داشتند و همه ساله\nدر فصل زمستان با هندوهای قایض دامنه هامی جنگیدند باشندگان کوهستان کابل بطی قداری\nآنها شتافته و ایشان متفقاً در ماوراء کوه سلیمان به سمت هندوستان بالای هندوهای آن سامان\nحمله برده بعضاً هندوها را دورتر از رود سند هزیبت میدادند و گاهی شکست خورده بار دیگر\nدر دره های کوه سلیمان می در آمدند چون کوهستانی های جوانب کابل مراجعت می کردند\nدوستان و احباب از گذارشات برادرهای خود استفسارات می نمودند آنها در جواب میگفتند که ایشان\nرا بنام «افغانها» یاد کنید زیرا آن جا هر چه هست آه و افغان است . مترجم"}
{"book": "adl0969", "page": 82, "text": "٦٣\n\nو رأی مؤرخین دیگر بر این قرار گرفته که نام نواده « شاؤول » پدر کلان\nافغانها «افغان» بوده اولاده او نیز بنام همین پدر کلان خویش یاد میشوند عوام\nفارس ایشان را «اوغان» میگویند که قریب لفظ افغان تلفظ میشود و اهالی هند\nایشان را « پتهان» خطاب کرده اند .\nبرخی از قبائل افغان که در قندهار و غزنین زیست دارند خود را به اسم پشتون\n(پشتون) و پشتانه (پشتانه ) معرفی می‌نمایند .\nو اهالی خوست و کرم و باجور خود را به اسم پختون ( پښتون ) و پختانه (پښتانه)\nمی‌شناسانند [۱]\nاکنون به دقت نظر از تفاوت این الفاظ معلوم میگردد که تمام این اسامی از یک اصل\nپیدا شده اند لفظ « افغان» اوغان «پتهان» همه محرف «پختانه »(پښتانه) می باشند\nپشتانه ( پښتانه ) و یا شتانه (پاشتانه) غالباً امکان دارد که از کلمه« باشتان »\nگرفته شده باشد که نام قریه ایست در نیشاپور . [۲] یا هر دواز« بست » مأ خوذ اند\nکه نام شهریست از شهرهای خراسان [٣]\n[۱] چون کلمه پښتون در رسم الخط افغانی بنوشته تحریر آید تلفظ آن بدو نوع صورت میگیرد باشندگان\nکابل مشرقی سرحدات آزاد و پشاور و اهالی جنوبی آن را پختون میخوانند واهالی بالاتر از غزنین\nالی قندهار و هرات به لفظ پشتون تلفظ مینمایند چون حرف «ښ» که مخصوص افغانیست و در مطبعه حروفی\nآن وقت وجود نداشت لهذا سید جمال الدین افغان مصنف این کتاب برای فهماندن قارئین بصورت نیکوتری\nآن را بهر دو تلفظ تقریباً تحریر نموده است زیرا صدای این حرف در طبقه اول الله کرقریب «خ» به عین\nآن و در طبقه ثانویه قریب « ش » نه اصل آنست . [۲] بست شهر مشهوری است که تازمان\nغزنویها مرکز حکومت آل طاهر بوده که امروز خرابه های آن در نواحی حکومت اعلی فراه وجود دارد. و پشت\nرود نام جائیست در قندهار [۳] و قریه پا شتان در تاریخ هرات جناب خلیلی افغان در علاقه هرات ذکر شده"}
{"book": "adl0969", "page": 83, "text": "٦٤\n\nا ل ف و نو نیکه در زبان فارسی برای جمع زیاد میشود به مفرد آن افزوده اند [۱]\nبا حتمال اینکه در مواضع فوق الذکر اقامت نموده باشند و پس ازان که ازان جا\nکوچیده اند همان نام را با خود به جای دیگری برده و تا حال اسم مذکور جاری\nو یا نمدار مانده است .\n\nپښتو\n\nحرف « واو » در کلمه پښتو که نام زبان ملت افغان است علامه نسبت است\nمانند حرف « یاء » که در لغت عرب برای نسبت زیاد میشود و در حالت جمع حذف\nمیگردد [۲]\n\nاین هم احتمال دارد که کلمه « پښتو » را از لفظ پشیت گرفته باشند و « پشیت »\nنام قریه ایست از قریه جات فلسطین و این توجیه وقتی درست می افتد که ایشان\nاز نژاد بنی اسرائیل به حساب آیند چون مسئله نژاد ایشان در حامی بودن مسلم آید\nاشتقاق هذا نیز راست خواهد آمد و من بیان این امر را در نزدیك ترین سطر های که زیر\nنگارش اند بیان خواهم نمود .\n\n[۱] علامت نسبت در فارسی « ی » است که در حالت وحدت و جمع ذکر آن ضروری است چون کابلی\nکابلیان - پستی و پستیان . اگر این نظر یه صحیح باشد ممکن که در اثر کثرت تداول « ی » در محاوره حذف\nشده باشد . در صور تیکه اصل آن پاختانیان باشد در حروف آن نیز تعقیف و حذف وارد گردیده است و تاریخ\nادبیات ایران در تقدمات قدیمی زبان های آرین از پښتو به « پاستو » « و پاشتو » تعبیر نموده است . « مترجم »\n[۲] حرف « واو » در پښتو علامت نسبت است در حالیکه اسم منسوب مؤنث باشد و در نسبت احترام\nملحوظ گردد . چنانچه زبان فارسی را « پارسو » و زبان اهالی پنجاب را « هندکو » وزبان کوهستانیهای\nلغمان و کنر را « دیگانو » مینامند و اقوام آن ها را « فارسیوان » « هند کی » و « دیگان » یادمیکنند .\nو هكذا در تصغیر حرف واو در آخر اسم اضافه میشود مثلاً فاطمه و نصر ته و مراحتو « حضر توو مانندان . « مترجم »"}
{"book": "adl0969", "page": 84, "text": "٦٥\n\nفصل دوم در بیان نسب و نژاد افغان\n\nاین قوم از قبائل متعدد مرکب است مانند عبدالی غلجائی کاکر وزیری یوسف زائی\nمهمند افریدی بنگش و دیگر قبائلی که به مساکن خویش منسوب اند چون\nخوستی کرمی باجوری و امثالهم و هر قبیله به طوائف مختلفه مشتمل است\nچون غلجائی به هوتك توخى سليما نخیلا اندری وار باخیل و غیره وابدال\nاز بارکزئی والكوزئی و علیزائی بامی زائی مرکب است همچنان هر طائفه متضمن\nبطون است و هر بطن مشتمل بر شاخ هاست که در حال در صدد بیان بطون\nو شعبه ها و آنچه بآنها تعلق دارد از جهت کمی وقت و تنگی مقام بر آمده نمی توانیم .\nو تمام این فروع را يك اصل كه كلمه «پشتون» یا پختان است فرا هم می نماید و يك\nملت را از آن قبائل تشکیل میدهد جمع نموده است [۱]\n\nولیکن مؤرخین در تعین اولین گهواره ایشان در مناطق زمین اختلاف دارند\nبعض میگویند که آنها از طائفه خزراند که در سواحل بحیره کاسپین باب الابواب\nو شیروانات سکونت داشتند و بر بلاد ایران چپاول ها نموده ممالک انو لار اتارج میکردند\nدر از منه غیر معلوم برخی از سلاطین ایشان را بسوی شرق خراسان کوچ دادند\nبعضی از مورخین که در تاریخ مهارت تامه ندارند انتقال آنها را بدست امیر\nتیمور گورکان نسبت میدهند و کمزوری این قول ظاهر است زیرا ملت افغان\n\n[۱] کلمه پشتو به سه مفهوم مهم اطلاق کرده میشود اول زبان پشتو دوم عرف پشتو سوم غریزه\nغیرت و يك جهتی وحدت این قوم غیور به این سه چیز متکی است . در زمان تحریص و تشویق به\nامور هائله تذکار کلمه پشتو از طرف مشوق موجب هیجان و جوش عرق حمیت آنها میگردد و در\nهنگام تعزیر نفی و ازاله این وصف از پښتون موجب سخت ترین مجازات و تكدير او شمرده میشود\nگویا که این کلمه جامعه مثل اعلای قوم پښتون است و این صفت را ممیزه خود میدانند و در مفهوم لفظ\nپښتون این مفاد مندرج است لهذا کلمه پښتون موجب اتحاد و یگانگی ایشان میباشد . « مترجم »"}
{"book": "adl0969", "page": 85, "text": "٦٦\n\nدر علاقه مو جوده خود به قرون متعد ده قبل از امیر تیمور گورگان وجود\nداشتند برخی از این مور خین میگویند که آنها اولا د آن ضحاکی می باشند\nکه نسبت به او در افسانه های فارسی ذکر میکنند که در هر دو شانه او\nزخم های گوشت زائده بحیث ثعبان آویز ان دیده میشدند و به خیال مردم\nکه «دو تا مار» میباشند .\nبعضی از مورخین خیال دارند که افغانها از نسل آشوری ها و کلدانی ها میباشند و گروهی\nاز سیاحان فرنگ دعوی دارند که در الفاظ پشتو لغات کلدانی یافت میشود طائفه\nاز ایشان تصور می نمایند که این قبائلی که دره های بین اتك وخراسان را ماوی\nگرفته اند از نسل آن اقباط مصریانی میباشند که با عسکر « سز زستر یس » در\nهنگام فتح بلاد هند شامل بودند .\nزمره از مؤرخین می نگارند که از اسباط بنی اسرائیل می باشند و « بخت نصر »\nبعد از کشتار زیادی بقیة السیف ایشان را در کوهستان غور جا داده . چندی\nاز نویسنده گان می نگارند که ملت افغان مسکن نوین خود را به غرض یاد گار وادی\nکه در سرزمین شام داشتند « غور » نامیدند [١]\n\nپختون محرف از بختو منسوب به « بخت نصر » است زیرا « واو » در فارسی\nهمچو یاء در عربی علامه نسبت است وقتیکه تعدادشان زیاد گردید بر مناطق موجوده\nخود استیلاء ورزیدند و در میان ایشان و یهود بلاد عرب در اوائل مراسلات جاری بوده\nهنگامیکه یهود بلاد عرب اسلام قبول کردند جانب ملت افغان نیز خالد نامی را\nبه سفارت فرستاده بسوی اسلام دعوت دادند .\n\n[١] غور را زندان حضرت سلیمان نیز میگویند . مشهور است که حضرت سلیمان تبعید شده گان خود را\nبه غور میفرستادند ولی این مسئله استناد مؤثقی نسبت به غور افغانستان ندارد ."}
{"book": "adl0969", "page": 86, "text": "٦٧\n\nباثر آن ملت افغان و فدی از امرای خود را به سرکردگی قیس نامی که نسبتاً به اسباط\nبنی اسرائیل به (٤٧) واسطه و به حضرت ابراهیم علیه السلام به (٥٥) واسطه\nمیرسید به دربار نبوت فرستادند . [۱]\nبعد از انکه به حضور رسالتماب بمعرفت خالد مشرف گردیدند مورد الطاف\nو عنایات حضرت محمد مصطفی صلعم واقع شدند .\nورئیس وفد «قیس» مذکور به عواطف مخصوص ذات نبوت ایاب سرفراز گردیده\nبه لقب ملك عبدالرشید از حضور رسالت مآبی ملقب شد آنحضرت صلی الله\nعلیه و آله و سلم فرمودند که این شخص به این لقب خیلی پسندیده معلوم میشود زیرا معظم\nالیه از سلاله ملوك بنی اسرائیل است این گروه با آنحضرت در فتح مکه موافقت داشتند\nآثار جلادت و شجاعت آنها به حضور انور محمدی در واقعه مذکور روشن و آشکارا گردید\nبعد ازان قیس با رفقای خود رخصت حاصل کرده، بر بلاد خویش رو نهادند .\nو در همین فرصت در حق ایشان دعای خیر و برکت از زبان حقائق ترجمان\nحضرت نبوی بعمل آمد و جمعیتی از اهالی مدینه را به نیت تائید و تقویه وفد\nمذکور در نشر دین مبین اسلام با ایشان فرستادند تا در کوهستان غور که\nدر خراسان واقع است به نشر و اقامۀ حقیقی اسلام خدمت کنند وقتاً که قیس\nبه اطراف مقام مذکور رسید در دلداری قوم کوشش خود را صرف نموده به دعوت\nاو تمام قوم به دین اسلام کامیاب گردیدند و به عمر (۸۷) سالگی سنه (٤٠) هجری\n[۱] قدمای مورخین افغان که در دورۀ مغل گذشته اند این روایت را معتبر دانسته اند اما محققین\nمعاصر ضعف این نظریه را ظاهر میگردانند ."}
{"book": "adl0969", "page": 87, "text": "٦٨\n\nوفات نموده[١] وسه فرزند از قيس مذکور بعد ازوفات باقی ماندند . \nبعضی ازمؤلفين برانند كه نسب اين قوم « به شاؤول » میرسد وشاؤول در بلادافغان \nبه نام نيك وصفات پسنديده يادميشود وامراء افغان در ين امركوشا اند كه نسب \nشانرا به شاؤول برسانند بلكه افغانها شجرۀ انسابی دارند كه در مندرجات آن‌این \nمسئله‌را كه آنها ازاسباط بنی‌اسرائیل می باشند [٢] تاحال باحتياط بسيا ر تائيد \nمی نمايد مگر ميان زبان پښتو كه زبان ملی ا فغانها است و ز بان عبر ی كه زبان \nبنی‌اسرائیل است يك مشابهت سرسری هم وجود ندارد\n\n[١] ذكر اين وفد دركتب صحاح حديث وسير وتاريخ عرب نیامده اما مورخين قرون وسطی افغان \nاين موضوع را افتخاراً تذكار مينمايند.ورود مسلمان‌ها بساحل مالابار هندوستان ومملکت چین از \nراه بحر نيز مثل اين موضوع در کتب قدمابنظر نمی‌آیدولی متأخرين مورخين هنددخول‌مسلمانها‌رادرجنوب \nهند بصورت غير محاربه قبل از فتوحات اعراب در شمال هند به اثبات میرسانند هكذا تاريخ اسلام مؤلفة \nلبيبته كينی ابوکبشه نامی عرب را رئیس وفد از دربار نبوت معرفی نموده میگوید كه سال هفت هجری \nچون دعوت نامه‌ها بنام شاهان بلادارسال میشد آرنده دعوت‌نامه رسالت مآبی به نام پادشاه چین \nاين شخص بوده است و در اواخر خلافت صدیقی باجواب به مرکز خلافت اسلام مراجعت نموده است \nچون كشور چين را برای اقا مت می پسندد بار دیگر از راه بحر وارد شنگهائی شده و مسجد \nبنامودۀ او را چینی هاذ کرمیکند .\nبدرالدين چينی در مكتوبی كه ۱۳۱۳ نسبت‌تاریخ مسلما نان چین به ادارۀ انیس فرستاده‌بود \nودر شما ره های همان سال نشرگرديد تصديق ورودابو كبشه را درچین ازراه شنگها ئی می نمايد . \nوورود چهار هزار مسلمانان عرب به كومك پادشاه چین برخلاف دشمنان او كه از طرف «قتيبه» \nاز راه ترکستان فرستاده شده بودند علاوه از وفد متذکره است كه درچین توطن اختيار نموده اند.\nبه نظريه من امثال هم چه مسائل را نه تصديق ونه تکذیب باید نمود. [مترجم]\n[٢] از مقدمه‌وخاتمه این کتاب معلوم میشود كه زمان تألیف آن سنة ١٢٩٥ قمری كه زمان جنگ‌دوم‌افغان \nوانگلیس بوده ونظرية امراراجع به انتساب انساب ایشان به شاؤول تاآن زمان مروج وبعد از ان الی \nزمان محاربة سوم افغان و انگلیس تاجنگ استقلال ادامه داشت سپس دراثر ترقی معارف عصری \nتأخیری عمومی ازالسنه خارجه و آمدورفت وفودعلمی داخلی وخارجی وا كتشافات آثار عتيقه \nکشوروتراجم آثار تاریخی بر وفق تحقیقات عصری در عوض اهتمام بروایات بیلیعنزم تحقیقات لشنلزمي \nبصورت آزادانه بروی كارآمد لهدا آن نظریه امروز نزد اعیان افغان از اعتبار افتاده است \nوتحقیقات ونگارشات عصری صورت دیگری اختیار نموده میرود . «مترجم»"}
{"book": "adl0969", "page": 88, "text": "٦٩\nلیکن بواسطۀ وحدت نام‌های اماکن مثل «خیبر» درۀ واقعه در بلاد افغان و خیبر\nدر (جزیرة العرب قریب) شام که مقر بنی اسرائیل بوده با جود بعد مسافه بین سرزمین\nافغانها و قرارگاه بنی اسرائیل اعتقاد ایشان به این مسئله که آنها از نژاد\nحضرت اسرائیل [٦] هستند محکم می‌گردد [١]\nگروهی گمان دارند که اینها از طائفۀ ارامنۀ شیروان که قبلاً بنام «الیان»\nیاد می‌شده می‌باشند و این مسئله را وجود کنیسه‌های که در قراباغ و ازر مربوطات\nشیروان بنام «قند سار» تا حال وجود دارد تائید می‌نماید و رئیس این مقامات را\n«اغوانج» می‌گویند و معنی اغوانج در زبان ایشان کلانتر «اغوان‌ها» است.\nارامنه که «در گنجه» و شیروان «و» نخجوان «و» گیلان» سکونت دارند\nبه این نام اغوان افتخار می‌نمایند واغوانیت را دعوی می‌کنند پس محتمل است\nکه لفظ افغان محرف اغوان یا الیان باشد و ممکن است که رئیس «قند سار»\nپس از کوچیدن به مقام کنونی و بود و باش ایشان در قندهار این موطن ثانوی\nخود را قندسار نامیده «و قندهار» محرف «قندسار» باشد [٢]\nو از اطوار شان چنان مستفاد می‌شود که آنها در زمان مهاجرت از وطن اولی\nخود به دیانت عیسوی متدین بوده و متعاقباً اسلام آورده‌اند چنانچه تا حال در بین شان\nبعضی آثار و عادات اجداد آنها مانند نقش نمودن شکل صلیب بر روی قرص نان\n[١] کسانیکه این نظریه را تائید مینماید علاوه بر املته که سید جمال الدین نقل نموده است دو مثال\nدیگر را نیز برهان می‌آفرآیند. اتحاد کلمۀ «باجور» را که از علاقه‌جات سرحد آزاد مشرقی افغانستان است\nبه «باجور» مصدر لیل قبطی بردن وکلمۀ «سدوم» که اسم موضعی از علاقۀ «سدۀ یوسف زئی» است\nبه «سدوم» شام چون «و» خیبر» فوق الذکر دلیل سامی بودن آنها میدانند ابعداء تورات\nقلمی قدیمی از طرف ایشان برای نادر شاه افشار در زمان عبور او از محاذ علاقۀ ایشان بجهت هدیه آتیه این مسئله\nذکر می‌نمایند [٢] علاوه بر شهر مشهور قندهار افغانستان در هندوستان نیز به این نام مقاماتی وجود دار\nدو در بین افغانها بنام «قندهاریها» طوائفی در سرحد آزاد مشرقی زندگانی می‌نمایند که نه\nاز قندهار کوچیده و نه آن مقام را دیده‌اند."}
{"book": "adl0969", "page": 89, "text": "مروج مانده است [۱]\n\nقول این گروه اگر چه ظاهراً خالی از صحت هم نباشد لیکن توجیه این موضوع که «قندهار» محرف «قندهار» است بر کسی توانایی در فن تاریخ گواهی میدهد زیرا قندهار از شهرهای مشهور و قدیمی است که در افسانه های هنود از قبیل «مهابران» مذکور است\n\nچندی از محررین تاریخ میگویند که این طائفه نظر با امتیازیکه بدیگر طوائف داشتند در کوهستان موجودۀ خود از قدیم سکونت داشتند حتی اینکه طائفه مذکور با اسکندر رومی هم مصاف داده بلکه در زمان گشتاسب هم وجود داشتند و تابع ولایت «سیستان» تحت حکم رستم مشهور بودند و سال ده پوست گاو را به فرمانده خویش رستم بنام خراج می دادند [۲]\n[۱] کتاب «دی پریچنگ آف اسلام» ورود غسرویه را در ترکستان وقریب این حدود قبل از اسلام تأیید می نماید.\n[۲] شاهنامه طبع بمبئی سنه ۱۲۷۵ هـ ق در ملحقات از صفحه ۱۰ شروع میشود و عنوان حکایت دوم سرگذشت با کك کوه زاد است كك در شاهنامه بمعنی کرم زاد است آمده محل سکونت كك کوه زاد که رستم با او جنگ میکند قرار ذیل است\nكه نزديك زابل به سه روزه راه\nيكي كوه بد سر كشيده به ماه\nبه يك سوي او دشت و خرگاه بود\nدگر دشت زان هندوان راه بود\nنشسته دران دشت بسیار کوچ\nز افغان ولاچین و کرد و بلوچ\nدر باب نژاد کوه زاد میگوید\nنژادش ز افغان سپاهش هزار\nهمه ناوک انداز و ژوپین گذار\nدلاور یل و به پیکر خطیر\nبه حمله چو شیر و به پیکار ببر\nدورانش به مانندۀ ران پیل\nکف رزم جوشان تر از رود نیل\nدر نعر در باب كك کوه زاد به رستم مکاتبه کرده گفتند\nنژادش ز اوغان سپاهش بلوچ\nکه بر دشت خرگاه بکزید کوچ\n«بقیه» در صفحهٔ ۱۶"}
{"book": "adl0969", "page": 90, "text": "۷۱\n\nاخیراً رسانیدن این مالیات گزاف راهم خلاف شان خود دانسته از ادای آن انکار\nآورده بر او شوریدند اما رستم با انها پیچم در اویخته واپس او را تحت سلطه\nخویش آورد.\n\nنظریه سید جمال الدین افغان مؤلف کتاب\nنظریه من چنان است که ملت افغان نژاداً ایرانی می باشند و زبان ایشان\nاز زند و اویستا که زبان قدیم پارسی است گرفته شده و با پارسی موجوده هم مشابهت\nنامه دارد [۱]\nمؤرخین متأخر مانند« لئورمان» فرانسوی و امثالهم همین نظریه را تائید می نمایند\n\n[۱] نظریه همین لئورمان در خصوص افغانها این است که در شرق صرف دو قوم است که بمعنی\nحقیقی قوم گفته میشود افغانها و جاپانی ها\nبقیه از صفحه ۷۰\nدو فرد دیگر در باب فوج كك كوهزاد ایراد می نماید\nکه بهر یکی لشکری صدهزار\nهزاران سواران افغان گروه\nسواره پیاده باوجان کار\nزلاچین دلیران برکرد کوه\nوقتیکه زال میکوشد که رستم را از جنگ با كك كوهزاد باز دارد رستم جواب می دهد که تنها رفته\nبا آنها جنگ می کنم\nپیاده روم سوی البرز کوه\nببینم چه سازند افغان گروه\nبهزاد پسر كك كوهزاد است چنانچه بهزاد را هم بهزاد افغان گفته و مسکن افغانها را به فارسی\nمرز افغان گفته بالاخره كك كوهزاد و پسرش بهزاد بدست رستم اسیر میشوند و هر دو در زمین بوس\nیا خود از فقه الله يغتو بحکم پادشاه ایران بدار کشیده میشوند این بود خلاصه كك كوهزاد\n[۱] والله ماجده علامه محقق جناب مولانا محمد اسرايیل خان « رح» قرار تحقیقات خود بیان میفرمودند که\nزبان پشتو میدا. مأخذه عبارت دیگر مادر سنسکرت است و معنی سنسکرت شسته و مهذب است و مود قوم غيور\nپشتون و زبان بومی ایشان قرن ها پیشتر از تولد سنسکرت وجود داشته دانشمندان آن وقت این زبان را\nاصلاح نموده سنسکرت نامیدند و سنسکرت بحیثیت یک زبان علمی ترقی نمود. و قرابت زبان اوستا را با سنسکرت\nبچه دان پارسی بسیار به متنات اثبات نموده است مقام محترم پشتو تولنه نیز به این موضوع توجه محققانه\nمعطوف داشته چنانچه مولوی یعقوب حسن خان در رساله طری به پشتو از قصه لطيفه الله\nفوق الذکر در این موضوع بیانات مبسوط و مدلل را به معرض بیان آورده است"}
{"book": "adl0969", "page": 91, "text": "۷۲\nفصل سوم\nابتداء سلطنت افغان وقیام زعیم ایشان در امور کشورداری\nیا نهضت افغان ها در قندهار\nچون ملت افغان در محیط جلادت واقدام نشأت یافته اند لهذا. ملت افغان قومیت عسکری\nکه برای سلطهٔ اجنبی گاهی تن دهی نکرده اند ادارهٔ محمود غزنوی [۱] وچنگیز خان\nتاتاری ، و تیمور گورکانی ، با وجود استيلاء کاملهٔ آنها بالای ایشان از\nطرف ملت افغان بی خطر وایمن نبوده هم چنان در زمان انقسام مملکت\nایشان بین سلاطین هند و فارس دائماً در کمین بوده دروقت فرصت آتش فتنه را\nبمقابل شاهان فوق الذکر می افروختند طائفه غلجائی که بارها\nبر عساکر محمودی دست درازی کرده حکومت غزنین را مدتی بتصرف خویش آوردند .\nو طائفهٔ از این افغانها در دهلی سلطنتی را تشکیل دادند. حینیکه شاه عباس كبير\nبر قندهار مستولی گشت ابدالیها وغلجائیها باوانقیاد نمودند [٦] حینیکه اهالی\nاز جور والی قندهار به تنگ آمدند از طرف قبایل افغانان قندهاری متفقاً يك نفر وكيل\nاسد وخان ابدالی، را بدربار پادشاه دادخواه فرستادند، شاه را بلاغت و فصاحت\nسد و خان در هنگام اظهار شکوه خوش آمده ادارهٔ قندهار را جهت استرضاء خاطرش\nبه او سپرده، حاکم سابق را عزل نمود سد و خان ادارهٔ ولایت قندهار را چنان بخوبی\nوکمال عدالت انجام داد که محبت عامه را بخود حاصل کرد، واثرات حسن اداره\n(۱) محمود غزنوی معروف به «محمود زابلی » که از بطن دختر رئیس زابل وصلب سبکتگین درنیمهٔ\nاخیر قرن چهارم در زابلستان که مرکز آن غزنی بوده بوجود آمده از روی قوانین اجتماعی افغان گفته میشود\nاما افغانها در عرف خود برای مفتن گردیدن يك رئيس وزعامه دار امتزاج خون را بصورت تکرار در تکرار\nاعتناء میدهند لهذا انقیاد افغانها به سلطان بیشتر از ناحیهٔ ریشجتزیی بوده"}
{"book": "adl0969", "page": 92, "text": "۷۳\nاو بدر بار امیران مؤثر گردید و ادارۀ قندهار تا دیر گاه در اولاد شد و خان بطور وراثت\nدوام کرد و حکومت او با هالی تاحدی محبوب واقع شد که سائر افاغنه بخاندان سدوزخان\nچنین امتیازی بخشیدند که هر گاه احدی از سدوزائیها بقتل یکی متهم میشد اهالی\nنظر باحترام خاندان سدوزائی از سر خون مقتول میگذشتند و اگر کسی از افراد قبایل\nبر خلاف کدام سد وزائی شمشیر را از نیام میکشید از مجازات آن کسی صرف نظر\nنکرده حتماً او را به قتل میرسانیدند.\nسدوزائیها طائفه از ابدالیها بوده و احمد شاه هم ازین طائفه نشأت کرده است\nکه آتیاً به تفضیل ذکر خواهد شد.\n\nقندهاری ها و صفوی ها\nدر عصر سلطان حسین شاه آخرین سلسله شاهان صفوی ایران که در سال ۱۱۰۶ سربر\nآرای سلطنت ایران شد از جمله اهالی قندهار و ملحقات آن قبیله غلجائی نهضت\nنمودند، هرچند رجال دولت شاه در استیصال شان کوشیدند آتش فتنه مشتعل\nتر شد، چون سرکشی افغانها حکومت ایرانرا از اتخاذ تدابیر خسته ساخت گرگین\nخان گرجی که از طرف شاه ایران حاکم گرجستان بود و باری بر روی شاه\nبغوت ورزیده بود متعاقباً به پنجه حکومت مغلوب گشت ، بعد از مغلوبیت برای تلافی\nگناهان خویش سوای اینکه دین مسیحی را ترک داده دین مقدس اسلام را قبول\nنماید چاره ندید ، گرگین خان بحسن تدبیر و قوه دوراندیشی و ثبات\nمشهور بود از آنرو درینوقت حاکم قندهار مقرر گشت .\nمضرات سخت گیری براها لی\nچون شاه درا فروختن نائرۀ نهضت قندهار دست سلاطین تیموریه هند را ذی دخل میدانست لذا\nبا گرگین خان حاکم قندهار بیست هزار لشکر ایرانی ويك جماعت را از مردان"}
{"book": "adl0969", "page": 93, "text": "٧٤\n\nجنگی و مدبرین صاحب تجربه اهالی گرجستان بغرض دفع شر مداخلت خارجی\nعزیمت داد. وقتیکه گرگین خان با عساکر خود باطراف قندهار رسید. اهالی و ناهضین\nراه اطاعت وانقیاد را پیمودند؛ لیکن گرگین خان بکمان اینکه بشدت وسرزنش\nافغانها ذلیل خواهند گشت، سنگدلی را پیشه خود ساخته بدرشتی با اهالی پیش میآمد.\n« حاشاو کلا!! » هر صاحب عزت را به ذلت انداخته هر قوی را ضعیف میگردانیدو\nهر را به محبس میکشا نید، مردم خیلی بجان آمده از درشتی و قساوت قلب\nحاکم نالان گردیده يك هئیت وکلاء را بپای تخت ایران « شهر اصفهان » بحضور\nسلطان حسین داد خواه فرستادند تا احوال اهالی را بسمع شاه برسانند.\n\nاسباب دست درازی مامورین بحقوق رعایا\n\nدر ممالك اسيا حائل آمدن دربانان وقابچیان بین عارض وسلطان موجب جرئت\nوالی هاو مامورین بر حقوق رعایا میگردند. بنا بر آن چون هیئت وکلاءا فغانی باصفهان\nرسیدند برای تقدیم شکایت مساعی خود را بکار بردند لیکن کثرت قابچی ها\nو دربانهای حضور شاه افغانان را از تدابیر وصول عرض بحضور شاه مایوس میساخت\nباری ببارگاه شاه حاضر شده از مظالمیکه بر اهالی قندهار گرگین خان روا داشته بود\nداد خواه شدند. چون بدربار شاه دوستان گرگین خان حضور داشتند، بسمع شاه رسانیدند\nکه این سرکشان میخواهند بشکایات خود ساخته و بهتان و دروغ، از ضبط وربط\nوالی برآمده باز عصیان نمایند. بنابر آن از شاه بدون عتاب چیزی نشنیدند: ناچار باکمال\nنا امیدی بولایت خود مراجعت کرده اصل واقعه را در اقوام خود اشاعت دادند.\nوالی قندهار ازین امر خبر کشته در دل خود نسبت باین جماعت دادخواه کینه ورزید\nو برای کسانیکه در این داد خواهی ذیدخل بودند بهانه می جست خصوصاً میرویس را\nکه بجلالت نسب و شرف حسب مشهور بود طرف غضب خود قرار داد."}
{"book": "adl0969", "page": 94, "text": "٧٥\nميرويس خان\nمیر ویس خان رئیس قبیلة بزرگ افغانها و نگران مشهور قندهار بود\nدر بین اهالی به بلندی اخلاق و فصاحت زبان و نرمی طبیعت و رسائی ذهن معروف،\nو به اثر این صفات در دلهای افغانان محبوبیت و نفوذی را حائز گشته بود.\nچندی بعد والی مذکور دست تعدی بر علیه او دراز کرده زنجیر و زولانه اش نموده\nشهر اصفهان فرستاد و بآراگین دولت نوشت كه راحت و اطمینان حکومت\nدر قندهار بدولت حبس این مرد قیام نخواهد گرفت و لازم است که از بود\nو باش قندهار باز داشته شود زیرا وجود او مصدر فساد و منشاء فتنه ها میباشد.\nاضرار رشوت باساس حکومت\nگرگین خان از رشوت ستانی حکام آسیائی بیخبر نبود و میدانست که نیل مرام و اجرای\nمقاصد از مأمورین اصفهان بوجود رشوت موقوف است و بعدم رشوت معدوم. لهذا\nدر فرستادن او به اصفهان سوی تدبیر نمود، زیرا گرگین خان بواسطۀ ارسال میرویس خان\nدر اصفهان او را به رشوت دادن بآراگین دولت موقع داد مدتی نگذشته بود که\nمیرویس خان به ضعف عقل شاه وسوء اخلاق هیئت حکومت ونفاق اراگین واولياء\nسلطنت مطلع گشته برای رسیدن بمقصود خود بادشمنان گرگین خان طرح مودت\nریختانده دلهای شانرا بطرف خود مائل ساخت. و بحضور شاه فرصتها جهت باریابی\nیافته تفصیل مطالب خود را بشیرینی زبان و فصاحت کلام بکمال حذاقت بگوش شاه\nمیرسانید وتوجه شاه را بسوی خویش معطوف نموده رشوت را برای جلب\nقلوب رؤساء و بزرگان ایران وسیله ساخته در زمان قلیلی خود را در مسلک اولیاء\nامور دولت ایران منسلک گردانید."}
{"book": "adl0969", "page": 95, "text": "٧٦\n\nاثر حزم و تدبیر\nمیرویس خان در این اوقات بمراجعت قندهار کامیاب شد می توانست لیکن اختلال\nامور دولت ایران و کمزوری ادارۀ آنجا بدماغ وی يك فكر عالی تری را تولید نمود.\nو انفكاك حکومت خویش را از حکومت شاه آسان دانست و برای حصول این امر توقف\nاصفهان را برای چندی مصلحت دید و میدانست که این چنین امر بزرگ را بعجلت\nانجام دادن درست نیست از شاه برای سفر حج استیذان حاصل نمود. چون بمکه\nمکرمه رسید مناسب دانست که از علماء اهل سنت بعضی مسائل را بو جوب\nمحاربة شیعه استفتا نماید تا به این قوۀ روحانی قوم خود را بجنگ حکومت\nشیعی ایران دعوت داده افغانها را متحد سازد. جهت این امر فتاوی چندی حاصل\nنموده بعد از ادای فریضه حج به اصفهان مراجعت کرده امر خود را مخفی نگاه\nداشته بحضور پادشاه کمال اخلاص را نشان میداد .\n\nاستفاده از وقت\nدرینوقت یکواقعه عجیبی برای انقاد مقاصد میر ویس خان اتفاق افتاد كه يك شخص\nمجهول النسب ارمنی عالم السنة شرقی در ممالك عثمانی برای دولت روسی خدماتی\nانجام داده بامپراطور روس (پطر کبیر) توسل جسته برای خود خواهش تقرر خود را به\nسفارت روسیه را بدربار شاه تقدیم نمود از جهت سابقه خوبی که در حسن انجام خدمات\nخود بدست آورده بود به مرام خود فائز گشته بدربار شاه از طرف امپراطور روس\nسفیر مقرر شد و حکومت روسیه بمكافات خدمات او مشارالیه را با متعلقینش\nاز محصولات تجارتی گمرك معاف داشت این سفیر بسیاری از تجار ارمنستان\nرا فراهم کرده بطرف بلاد ایران متوجه ساخت چون بجوار حدود ایران رسید\nآوازه افگندند که سفیر روس از نسل سلاطین ارمن است .\nمیر و یس خان دخول این سفیر را باین کیفیت بهترین وسیله برای پیشرفت"}
{"book": "adl0969", "page": 96, "text": "۷۷\n\nمقاصد خود دیده در مجلسها ومجمع ها علناً وسراً چنین بیان میکرد که نصاری\nخیال دارند که گرجستان وارمنستان را از حکومت شاه مجزا سازند، گرگین خان حاکم\nقندهار كه يك مسلمان بدنام است حتماً در این موضوع، واسطهٔ مهم دست نصاری است\nو بواسطهٔ تازه بودن اسلامیت گرگین خان این کلام در دل اهالی جا میگرفت\nاولیای امور دولت ایران بر صدق اینمقال گمان برده برای مغلوب ساختن گرگین\nخان کمر بستند ، اما بواسطهٔ قوت بازو وطاقت عسکری او در قندهار از طغیانش\nمیترسیدند، ولهذا میرویس خان را به رفتن قندهار مکلف کردند تا گرگین خان را در حین\nحرکت او بسرکشی مدافعه نموده از راه عداوت سابقه با او پیش آمده دفع نماید\n( کجروی رأی واضطراب فکر شرقیهای تامروز این حکایت خوبتر هویدا میگردد: )\n\nغیرت افغانها در امور ننگ وناموس\n\nمیرویس به قندهار رسید، گرگین خان بر آشفت و برای هلاك میرویس بهانه\nجوئی آغاز نموده به نزدو ی پیغامی فرستاده دختر او را بازدواج پسر خویش الزام کرد .\nچون میرویس خان این مطالبهٔ حاکمانه ، او را دیده دانست که به تن دهی در مقابل\nاین امر قدر ومنزلت او کاسته میشود ازین رو افغانان را بجرگهٔ خصوصی دعوت داده\nتفصیل حادثه را نزدشان بیان نمود افغانان ازین سبب بالای گرگین خان خشمگین\nگردیده یکدیگر خود را بمدافعت ومقاومت تحریص میدادند .\nمیرویس خان برای مدافعه در مقابل شرف خود مجسمهٔ سرور گشته بود ، لیکن\nصبر و درنگ را برای افغانان اظهار وتوصیه میکرد و میگفت بهتر اینست که شیر را\nدر خواب بکشیم ولی لازم است که شما درین افکار ثابت قدم باشید ، شما بر من\nباور نمائید که من عنقریب از دشمن انتقام خواهم گرفت افغانها نان ونمك و شمشير و\nقرآن را حاضر کرده بر هر چهار قسم کردند که بمعاونت میرویس خان واطاعت\nاو قیام خواهیم کرد و گفتند هر که ازین عهد رجعت کند زن او به سه سنگ طلاق"}
{"book": "adl0969", "page": 97, "text": "۷۸\nباشد به این قسم ها و طلاق که اشدتری سوگندهای افغانهاست به او اطمینان ویقین کلی\nمعاونت دادند\nتدابیر میر ویس خان و ناموس پرستی افغان\nمیرویس خان یکی از خادمه های خوبروزت خود را که در خانه اش تربیت\nیافته بود بنام دختر خویش بنکاح پسر گرگین خان داده کمال بشاشت و سرور\nرا ظاهر میساخت طوریکه با گرگین هیچ کینه ندارد . باین رفتار خویش زنگ\nکینه دل گرگین را زدوده کمال اعتماد را نزد وی پیدا کرد بعد از زمانی میرویس\nيك دعوت مجللی را بیرون شهر در باغی تهیه کرده گرگین و اتباعش را دعوت داده\nو شراب ایشان را در این مهمانی از جام موت تهیه کرد و میرویس خود را ساقی آن\nقرار داد [یعنی تیغ اجل را بصفا رق گرگین خان و رفقای او حواله نمود] .\n« به امراء و سلاطین نمی زیبد که با کسانیکه بظلم پیش آمده حق تلفی در بارۀ\nنموده و به غدر وفریب پیش آمده باشند از ایشان توقع و امید صفائی داشته در امور\nخود خاصه در مهمات آن او را معتمد خویش قرار دهند زیرا کینه وعداوت\nچون دلی را بخراشد کمتر زائل میگردد .\nخدعه عسکری\nمیرویس خان لباس گرگین را بعد از کشتن او پوشیده لباس های اتباع او را\nبافغانان پوشانیده بعد از شام بشهر در آمده بمحافظین قلعه در حین غفلت شان هجوم\nبردند يك جماعت افغانان را که قریب شهر در کمینگاه نشائیده بود با ایشان متحد\nگردانید عموم افغانان شهر با ایشان متحد شده ریشه های محافظین را پر کنده شهر را\nمتصرف شدند و کسانیکه موقع یافتند فرار نمودند و افغانها قلعه را تصرف نموده\nاعلان کردند که هر کس عسکر گرگین را در امان خود نگاه نداشته باشد در امان است ."}
{"book": "adl0969", "page": 98, "text": "۷۹\n\nدرین وقت ششصد نفر عسگری که گرگین برای تأدیب بعضی قبایل بمحالات فرستاده بود به قندهار رسیدند و غنیمت های بسیاری از افغانان گرفته با خود میآوردند بعد ازین از حقیقت واقعه آگاه گشته با توپ و تفنگ دلیران افغان مقابل شده با مهاجمین مقابل مقاومت کردند میر ویس خان با پنجهزار نفر برآمده مهاجمین خود را بمقابل ایرنیها تاسه روز قیام داد اگر چه جلادت و بسالت قابل تحسین از ایشان ظاهر شد لیکن در نتیجه شکست خورده جانهای خود را بخاک خراسان رسانیده نجات یافتند در آنجا اصل واقعه را بیان کرده بد هشت ایرانیان افزودند.\n\nنطق میرویس برای حصول آزادی\n\nوقتیکه فضای قندهار از مخالفین خالی شد میرویس رؤسای قبایل افغانرا دعوت داده يك جرگۀ قومی منعقد ساخت خودش در بین جرگه ایستاده در نطق خود فضائل حریت و مزایای آنرا و شدائد اسارت و مصائب آنرا حسب ذیل روشن ساخت:\n«اگر شما کمر ما را بسته کنید و با ما متحد شوید گردنهای افغانانرا از طوق ذلت و غلامی رهانیده بیرق های عزت و حریت را در بلاد وطن خواهیم افراشت و یوغ سلطه شیعه های ایران را از دوش خود دور خواهیم کرد»\nبعد از ان فتواهائی را که از علمای مکۀ معظمه که بر جواز قتال شیعه ها حکماًرما بوده و در سفر حج بدست آورده بود بیرون کرده برای حضار قرائت نمود و همانجا اعلان کرد که هر کس طرف ایرانیان مایل بوده قلادۀ اسارت شانرا اختیار مینماید از بود و باش وطن عزیز ما امید خود را قطع کند زیرا که در صورت قبول اسارت ایرانیان معاشرت شان با ما مشکل خواهد بود و از دائرۀ مودت و همقطاری ما خارج خواهند شد جمیع خوانین و رؤسای موجوده جرگه موافقت خود را ابراز و بقسم های موکد تائید نمودند."}
{"book": "adl0969", "page": 99, "text": "۸۰\n\nشیوه مردان\n\nصاحبان فضیلت وار با بصیرت و مالکان عزم و اصحاب حزم حیات خود را برای حفاظت وطن چنان فدا مینمایند و برای آزادی ملت جانهای خود را اینچنین بخطرات و مهلکات دچار میسازند و برای نابود کردن قلاده اسارت و دور کردن طوق ذلت بدون نام نيك هیچ مزدی را طلبگار نمیشوند الا صاحبان نفوس دنیه و ارباب همت سافله که از پستی و تسفل ودنائت خود در شهوات منهمك بوده (اقوام و اوطان خود را به پول هیچ میرز باجانب میفروشند).\n\nمدافعه دلیرانه و حکیمانه\nمیرویس خان از تهدید محمدحاجی خان\n\nچون خبر اتفاق آنها بپای تخت دولت ایران رسید شاه ایران بعوض اینکه عسکر جراری برای سرزنش افغانان بفرستد از راه صلح در آمده محمد حامی خان را تنها برای تهدید میرویس ورفقای او فرستاد ، نماینده مذکور بمجرد ورود قندهار از عظمت دولت ایران وقدرت قامه شان برای تذلیل مخالفین خویش شروع به بیانات نموده ومیرویس خان را بخرابی های انجام کارش میترسانید.\n\n(جواب)\n\n(عقل و حکمت تنها در دماغ صاحبان آسایش نیست کوهستان افغانستان هم رجال عاقل وحکیم دارد)\n\nمیرویس خان در جواب اظهار نمود: آیا گمان میکنی که عقل و حکمت جز در کله های صاحبان تنعم در دماغ رجال کوهستان افغانستان پیدا نخواهد شد؟"}
{"book": "adl0969", "page": 100, "text": "۸۱\n\nاگر در قدرت شما طاقت سرزنش و سرکوبی ما میبود حاجت بفرستادن شما نبود که چنین سخن های بی معنی را بیان میکردید پس حکم داد که او را حبس کنند. باجود آن شاه ایران از خواب غفلت بیدار نشد. پس از حبس سفیر اول محمدخان حاکم هرات را ثانیاً بسمت نمایندگی حکومت شاه به قندهار فرستاد، چون این نماینده از دوستان و رفقای سفرحج میرویس خان بود میرویس خان او را در وقت ورود به قندهار گفت اگر حقوق سابقه رفاقت و محبت شما بر من نمیبود شما را همچو مجرمین جزا میدادم لیکن بفهمید که افغانان بعد از نجات یافتن بار دیگر یوغ اسارت را بدوش نخواهند کشید و شیر انیکه زنجیرهای عبودیت را گسسته اند بار دیگر پابند و مقید نخواهند شد و شمشیر هائیکه از نیام کشیده شده اند باز به غلاف نخواهد شد، زود است که حکومت شما سر نگون و دولت شما مغلوب و اموال شما چوروتا راج گردد. بعد از ان به حبس او حکم نمود.\n\nاهمال و مماطلت در امور حرب اسباب شقاوت است\n\nچون اولیاء دولت شاه از ارسال نمایندگان سودی نیافتند (و بدون محاربه راه گریزی نیافتند) بحکام خراسان فرمان فرستادند تا برای هجوم بافغانان عساکر خود را آراسته مهیای حرکت و نگهدارند. بعد از شکست های پیاپی عسکر های ایرانی بحکومت محقق گشت که تنها عساکر خراسان افغانان را پایمال کرده نمیتوانند پس يك فوج عظیم الشانرا بزیر قیادت خسروخان برادرزاده گرگین که در جلادت و رشادت از عم خود کمتر نبود فرستادند تا این سرعسکر بواسطۀ حب انتقام عم خودا قدام شجیعا نه خود را بصورت بهترین ظاهر گرداند. خسروخان با میرویس خان مقابل شده آتش جنگ در بین ایشان مشتعل گردید. میرویس خان شکست خورده خسروخان شهر قندهار را محاصره کرد، مستحفظین افغان که در شهر قندهار بودند با خسروخان قرار دادند که اگر بحیات ما تعرض نکنند"}
{"book": "adl0969", "page": 101, "text": "ما شهر را تسلیم خواهیم کرد ولی قساوت خسروخان نگذاشت که از خون شان\nبگذرد وافغانان چون دانستند که جز موت راه فرار نیست ازین رو برای دفاع آماده\nگشته هر روز بمحاصرین هجوم میکردند .\nمیرویس خان عساکر محالات را جمع کرده از طرف خارج باردوگاه خسروخان\nحمله های پیاپی میکرد تا آنکه ذخائر خسروخان تمام شده از مدافعت میرویس خان\nمضطر گشته دست از محاصره برداشت . خسروخان در محاربه میرویس خان\nبا بیست وچهار هزار و ۵۰۰ نفر عسکر خود از دم شمشیر افغانان براه فنا شتافته\nصرف ۵۰۰ نفر از عساکر او از مرگ نجات یافتند این است عاقبت عجب وغرور .\nشاه ایران دفعه سوم پسر عسکری محمد رستم خان لشکری آراسته بسرکوبی\nافغانان فرستاد امادر نتیجه شکست خورد. ومیرویس خان بلامانع ومزاحم بر قندهار\nمستولی گشت میرویس خان بعد از حصول ازادی قندهار وفات نموده و دو پسر\nاز خود باقی گذاشت\n\nمیرعبد الله\n\nچون عمر کلانترین پسر میرویس خان مرحوم از ۱۸ سال متجاوز نبود اهالی ادارهٔ\nحکومت را به میرعبدالله برادر میرویس خان سپردند .\nمیرعبدالله برادر میرویس خان که زمام حکومت را بدست گرفت باسلطنت ایران\nمیلان صلح نمود افغانان ازین میلان وی بر افروخته مخالفت گردیدند و گفتند\nاگر تو در هجوم قدم بقدم برادر خود گذارده نمیتوانی باید کم از کم\nدرمصالحت تندهی ننمائی میرعبدالله این نصیحت ایشان را گوش نداده بارفقای خود\nمشاورت نموده قرار دادند که بحکومت ایران یک هیئت از معتمدین خود جهت\nعقد مصالحه بشروط سه گانه ذیل بفرستند :"}
{"book": "adl0969", "page": 102, "text": "۸۳\n(۱) قندهار از مالیات شاه ایران آزاد باشد . ۲ عساکر ایرانی در قندهار\nنباشد (۳) امارت در اولاد میر عبد الله مذكور وراثة علی الدوام باشد .\nچون رؤسای افغان از این مسئله خبر یافتند از کثرت غیظ برآشفته و از میر عبدالله\nقلباً روگردان شدند و میر محمود که علائم نجابت و شهامت از جبین او نمایان بود از این\nرویه عم خود ناراض گردید لهذا با چهل نفر افغان متحد گشته دفعة در خوابگاه\nمیر عبدالله ریخته کله او را از تن جدا ساختند چون افغانان خبر یافتند در سله آن\nشجاعت او را شاه قندهار ملقب ساخته سریر آرای سلطنت گردانیدند .\n\nنهضت ابدالی ها در هرات\n\nآزاد خان ابدالی بیرق حرب را برافراشته بر شهر هرات استیلا نموده لوای\nاستقلال را بلند کرد و برخی از طوائف اوزبک با ابدالی های هرات متحد گشته بلا د خراسان را\nکه تحت سلطه ایران بودند متحداً تاراج نمودند . حکومت شاه سی هزار فوج را\nبسر افسری صفی قلیخان بتادیب آزاد خان فرستاد آزاد خان عساکر ایرانیها\nرا مقابله نموده از طلوع صبح الى نصف النهار در گیر و دار بلا امتیاز غالب و مغلوب\nمصروف بود توپچی های ایران از هول جنگ افغانان بحدی سراسیمه و پریشان گشته\nکه بطرف سواران خود گله باری شروع نمودند چون افغانان توپ نداشتند فوج\nایران این مسئله را خدعه حربی تصور نموده متفرق گشتند تا افغانانرا در جنگ فریب\nدهند افغانان از وقت استفاده کرده بر علیه عسکر ایران هجوم آورده\nجمعیت آنها را پریشان ساختند و صفی قلیخان را با پسرش و هشت هزار سپاه ایرانی\nبه قتل رسانیدند و ایرانیان تمام آلات حرب را با بیست توپ و سامان خود گذاشته\nشکست خوردند. در اثر این محار به چنا نیکه غلجائیها قندهار را از چنگ اسارت\nرهانیدند . ابدالی ها هرات را از سلطه ایرانیان نجات داده حکومت مستقل\nتاسیس نمودند."}
{"book": "adl0969", "page": 103, "text": "٨٤\n\nکرد و عرب در خلال این احوال\n\nدر این گیر و دارهای کردی سنی برای چور و چپاول ایران کمر بسته هجوم آوردند و\nتا بحدی پیشقدمی کردند که به حصار شهر اصفهان مرکز حکومت ایران خود را رسانیدند\nو اعراب مسقط نتهت نموده آبادی ها و سواحل و جزایر خلیج فارس را قبضه کردند.\n\nمیر محمود شاه قندهار\n\nچون محمود شاه قندهار اختلال سلطنت ایران وضعف دانش رؤسا و تفرق اتحاد\nو رسوخ نفاق قلبی شانرا سراسر مطالعه کرد دیده توقع بتصرف سلطنت شاه ایران دوخته\nعساکر خود را از راه کرمان با وجود نبودن آب و گیاه در راه بجنگ دولت ایران سوق داد.\nچون فوج افغان در حالیکه کرمانیها غافل بودند آن شهر را تحت تهاجم قرار داده محاصره\nکردند اهالی بدون جنگ شهر را بفوج افغان تسلیم نمودند، لیکن « در اثر عادت متغلبین\nاقوام شرقی حتی غربی ها » عسکر افغان از ظلم و دست درازی براهالی کوتاهی نکردند\nلطف علیخان والی بندر عباس از طرف شاه ایران مامور گردید که افغانانرا بمحار به\nاز کرمان طرد نماید افغانان به یک جنگ لطف علیخان تاب نیاورده تمام نقاط کرمانرا\nواگذاشته بقندهار مراجعت کردند اما کرمانیهای بد نصیب چون کسیکه از آفتاب\nگریخته به آتش پناه آرد» از جور افغانان رهائی یافته به بیداد و ستم عساکر ایران\nمعروض ماندند و در تحلیل متردد بودند که آیا مصائب تغلب افغان شدیدتر بود یا مصائب\nسیادت دولت ایران!\nچون لطف علیخان میدانست که میر محمود دو باره بر کرمان حمله خواهد کرد\nلهذا به ترتیبات عسکری و فراهم آوردن آذوقه و سامان حربی در شهر از احتیاطاً\nآغاز نمود."}
{"book": "adl0969", "page": 104, "text": "٨٥\n\n(مضرت بیگاری)\n\nدر اثر اقتضای زمان یا بواسطهٔ عدم انتظام ترتیبات ایران بر رعایا ظلم و بیداد\nجریان داشت چه اموال شان ضبط و حیوانات باربر به بیگار گرفته میشد و در کارهای\nلازمهٔ حکومتی آنها طرف تعدی واقع میشدند ، دشمنان لطفعلیخان از موقع استفاده\nگرفته بنزد شاه از او شکایت کرده در عزل اواز «سر عسکری» کوشیدند، عساکر از\nجاهائیکه آمده بودند برگشته متفرق شدند .\n\nعبرت\n\n«به بینید دنی های خسیس . و خائنین وطن و نوامیس ملت را که بواسطه اغراض\nشخصیه و عداوت های جزو یه و برباد کردن شخص وا حد ، چه اسبابیکه موجب\nتفرقهٔ عساکر یکه حصار حفاظت وطن وسنگر ناموس ملت دانسته میشوند، میکردند\nدر آتیه نتایج عمومی این دسائس شخی را قرائت نمائید .»\n\n(حکومت هرات و افغانان ابدالی)\n\nحکومت هرات وافغا نان ابدالی هرا ت بر اکثر بلاد خراسان تاخته شهر مشهد،\n(طوس قدیم) را قریباً فتح کرده بودند .\n\nآفات فضائی\n\nدر اثنای این رفتن و یورش هاشهر تبریز را زلزله های شدید بجنیش آورده هشتاد\nهزار اهالی از صدمه زلازل زیر خاک شدند . جو هوا از کثافت خود نورآفتاب\nعالمتاب را پوشانید قرص خورشید همچو قطعه مس سرخ و تیره بنظر می خورد،\nدر اوهام عموم این تغیرات کونی و فضائی آثار غضب الهی آمده از نزول\nبلاهای سماوی باین مقدمات مخوف بودند، برای دفع بلیه به ترک فجور وازالهٔ"}
{"book": "adl0969", "page": 105, "text": "٨٦\n\nمنکرات زیادی توسل جستند، و مشایخ در کوچه ها گردش کرده اهالی را بطرف استغفار\nدعوت میدادند. و منجمین اظهار رائی مینمودند که این تغیرات کونی علائم\nخرابی اصفهان اند، عقول را وحشت و نفوس را حیرت فرا گرفته قلوب ضعیف\nو همت ها پست شدند حتی که این ملت کبیر ایران ( مستعد مرگ گردیدند )\nو آمال نجات و حیات خود را منقطع دیدند.\nدقت نمائید که اعتقاد خرافات و مضرات در نفوس انسانی و سقوط همت عسکر ها و دست\nو پاچه ساختن سپاه چه ها میکنند !\n\nاستیلای میر محمود شاه قندهار\nبر بلاد ایران\n\nسال ١١٣٥ هـ میر محمود دوباره از راه سیستان با ٢٥ هزار عسکر افغان\nو بلوچ بکرمان یورش برده بدون مشقت کرمان را بدست آورد، مگر مرکز حکومت\nآنجا به واسطۀ محافظین خود خود را نگاه داری کردند شاه قندهار دوهزار و پنجصد\nتومان ( تومان نیم پوند انگیسی است ) بالا یشان تاوان گذاشته پیشرفت نمود، در خیال\nاهالی این فکر تجسم نموده بود که میر محمود از طرف الله تعالی بر دولت ایران غضبی نازل\nشده است و قرار اخبار منجمین و علماء ( که از خرابی اصفهان خبر میدادند ) خرابی اصفهان\nرا بدست میر محمود قیاس میکردند، میر محمود عنان خود را بطرف شهر یزد متوجه ساخت\nچون فتح کرده نتوانست بطرف مرکز حکومت ( شهر اصفهان ) بخط مستقیم حرکت\nکرد، چون بحدود اصفهان قریب شد شاه اصفهان بکمان اینکه دست میر محمود\nشاه قندهار را از غارت و تصرف بلاد ایران به پانزده هزار تومان باز خواهد داشت\nدو قاصد را پیام داده بخدمتش فرستاد این پیام شاه اصفهان برهانی بدست میر محمود"}
{"book": "adl0969", "page": 106, "text": "۸۷\n\nداد و دانست که رعب افغانان در دل ایرانیان متمکن گشته لهذا از قبول پیام صرف نظر کرده بقریهٔ کلتاد دو فرسخی اصفهان فرود آمده باطراف اردوگاه خندق حفر نمودند زیرا محاربهٔ عسکر شاه را در اینجا توقع میداشت.\nمجوسهای زردشتی که از جور شیعه ها بجان رسیده بودند بامید اینکه سیطرهٔ شاه افغان بر ایران سبب نجات شان خواهد شد بامیر محمود پیوستند شاه ایران از توهمات سراسیمه گشته امرا و وزراء را بمشوره دعوت داد.\nوزیر صادق\nبعد از استشاره محمد قلیخان وزیر عرض کرد که افغانان با جود یکه يك ملت با جلادت و دارای سطوت اند و در میدان حرب ثابت قدم لیکن به فتح کردن حصارها دسترس ندارند باید تمام عساکر خود را در حصار اصفهان فراهم و بمدافعه بپردازیم وقتیکه از فتح عاجز آمدند محاصره را ترك داده اصفهانرا همچو مرکز کرمان ویزد نامفتوح گذاشته خود مرا جعت خواهند رد شاه را این رأی پسند خاطر آمد.\nرأئی خیانت آمیز\nخان اهواز والی عربستان ایستاده شده از راه حماست و حمیت بگفتار آمده بیان نمود که این کمال بزدلی و نهایت سفاهت چطور راضی شویم که محمود بايك فوج محدود شهر اصفهانرا که پای تخت دولت شاه ایران باشد محاصره کنند و ما این ننگ و عار را تحمل کنیم رائی ما اینست که به میدان جنگ بر آمده نبرد نمائیم.\nعرق حمیت شاه بحرکت آمده پنجاه هزار لشکر را با بیست توپ برای جنگ میر محمود شاه قندهار فرستاد و حینیکه فریقین بنواحی قریه کلتاد مقابل شدند میمنه ومیسره و قلب هر دو لشکر را آراستند شاه قندهار بر فیل سوار شده بدور لشکر خود دوره میکرد و گاهی بین صفوف عساکر فیل خود را جولان داده میگفت:"}
{"book": "adl0969", "page": 107, "text": "۸۸\n\nفخر وسرور یکه از جنگ های سابقه بدست آورده اید حفظ نمائید اگر دشمن را مغلوب ساختید شهر اصفهان مکافات خسته گی وماندگی شماست و اگر فرار کردید بدون مرگ راه نجات ندارید و بواسطهٔ دوری وطن و مشقت منازل راه چارهٔ مراجعت غیر میسر است پیالهٔ زهر اجل را بذلت وفضیحت خواهید نوشید .\n(در آنوقت بین قندهار و فوج افغان با وجود قطع خطوط مواصلت بین اردوگاه و مرکز پنجاه منزل مسافه وجود داشت ) .\n\nطرز هجوم عسکر ایران و افغان\n\nافغانان باستثنای صد زنبورك ( كه يك آلهٔ توپ نماست که بالای شتر حمل کرده از آنجا فیر می نمایند) توپی نداشتند عساکر افغان شتر های زنبورك ها را پشت اردوگاه قرار دادند و ایرانیان بجنگ آغاز نموده میسرهٔ شان بر میسرهٔ افغانان هجوم آورده افغانا را (شکست انده) رجعت قهقری دادند و بعضی اموال شانرا بغارت بردند . و میمنه ایرانیان بر میمنهٔ افغانان هجوم برد اما افغانان از روی خدعهٔ حربی رجعت قهقری نمودند سواران ایران بر عسکر افغان یورش کردند، وقتیکه رسالهٔ ایران داخل اردوگاه شد لشکر افغان دو حصه شده، زنبورك های خود را بر روی سواران ایرانی کشادند و ایرانیانرا چنان افگندند که باد خزان برگ را درختان میریزاند .\n\nجلادت امان الله خان افغان\n\nامان الله خان افغان به دنبال عساکر ایران حمله برده توپچی ها را کشته توپ ها را بدست آورده بر روی عساکر ایران آتش داد ، ساعتی نگذشته بود که عساکر ایران شکست خورده تمام لوازم خود را به عساکر افغان غنیمت گذاشتند.\n\nمجلس وزرای ایران\n\nوقتیکه خبر شکست عساکر ایران باصفهان رسید، شاه سراسیمه گشته وزراء را برای"}
{"book": "adl0969", "page": 108, "text": "۸۹\n\nمشاور دعوت نمود شاه در مجلس وزرا ء بیان نموده گفت رای من این است که اصفهان را گذاشته . خزانه را با خود برداشته بفراهم کردن عسکر های شاهی مشغو ل گشته از پشت لشکر افغان هجوم آریم ، باینصورت آنها را استیصال خوا هیم تو ا نست . محمد قلیخان با رأی شاه موافقت نمود ولی والی عربستان بنا بر مقصدیكه آتیاً ذ كر میکنم مخالفت نموده گفت که بشاه نمی زیبد که پای تخت مملکت ایرانرا دراثر يك شکست ترك نمائیم! چه این علامت ضعف و موجب نفرت قلوب ا هالی از شاه میگردد!\nمحاصره اصفهان\nبالآخره مجلس وزارت ایران برای دفاع خود را مستعد محاصره ساختند، ومير محمود دراین وقت در کار خود متر دد بود ولی جاسوسها ئیکه ( در متعلقین والی عر بستان داشت خبر مرعوبیت ایرانیان را باورسانیدند) ازین روشاه قندهار بطرف فر ح آباد عسکر خودرا سوق داده آنجا را متصرف گردید، زیرا در آنجا عسکر دفاعی وجود ندا شت بعد از تصر ف فرح آباد ، به محال جلفا مسکن ارمنیهای اصفهان هجوم برده باهالی آنجا خساره بزرگی رسانیده آنجا را نیز تسلط کرد ند، بعد از آن بیکی از برج های شهر آصفهان یورش بردند، از آنجا به گله باری توپ و تفنگ مدا فعه شده رجعت قهقری نمودندولی این رجعت را موجب زوال رعب خوددر دلهای محصورین اصفهان تصور کرده بغرض اینکه محصورین دلیر نگردند فردا جوانان افغان را در استخکا ما ت شهر امر هجوم دادند، اگر مقا ومت احمد آغا (یکی از آغایان حرم ) صورت نمیگرفت دراثر جلادت وشهامت خود افغانان همان روزا صفهان را فتح میکردند، اما بساك احمدآغا افغا نان را بقهقر یت مجبور ساخت در دل محمود ازین رجعت قهقری هراسی تولید گشته بشرایط ذیل خوا هشمد صلح شد :\n(۱) حکومت قندهار با کرمان و خراسان بطور توارث در او لادة شاه محمود باشد (۲) پنجاه هزار تومان حکومت ایران بحکومت افغان بپردازد (۳) شاه ایران صبیه خود را بشاه محمود ازدواج نماید"}
{"book": "adl0969", "page": 109, "text": "۹۰\nخیانت والی عربستان بشاه ایران\nچون والی عربستان اینواقعه را شنید سر آقا سد نز د محمود فرستاده از طلب صلح ملامتش\nکرد و به ثبات و نیل ظفر توصیه اش داد \" و در مکتوب خود تحریر نموده بود که ما\nو شما هم مذهبیم ثابت قدم باش و از هول محاصره مترس » !\nچون محمود از فحوای مکتوب او خبر گشت دوباره بجوش آمده تدبیر\nدیگری اندیشید که دهات و قریه جات دور اصفها نرا خراب ساخته\nآذوقه را بعساکر خود از آنجا فراهم آورد و چنین کرد و دهات باقی را سوختانده\nاها لی قراء از تنگی ارزاق بشهر پناه بردند ، رؤسای مملکت بنا برنا عاقبت\nاندیشی بکمال مسرت ورود شانرا پذیرائی کردند بامید اینکه عده محصورین بورود\nایشان افزون خواهد شد ، و محصورین باز و باد نفوس دلاور خواهند گشت ولی\nبه تنگی ارزاق در شهر نظر نمیداختند و غور نمی کردند که خودشان چرا محصور\nشدند و خود چه کردند؟ که دیگران کنند .\nکشته شدن برادر و کاکا\nو کاکازاده شاه قندهار\nافغانان از یکجانب شهر حمله آورده استحکاما تی را که بدست گرجی هائیکه در\nشراب خوردن منهمک بودند در حال مستی شان قبضه کردند بعد از آن از راه پل گذشته بعضی\nحصه های بیرونی شهر را متصرف شدند در ینوقت افغانان خبر گشتند که بعضی اقوام\nایرانی بشهر آذوقه میرسانند برایشان هجوم برده آذوقه را از دست شان ربودند و لی قبل\nاز آنکه افغانان با ردوگاه مراجعت کنند اهالی قریهٔ کوچکی که اصفها نك كفته میشد\nبرآمده آذوقه را از ایشان استرداد کرده کاکا و کاکازاده و برادر شاه محمود را\nباسارت برده به قتل رسانیدند. [ ۱ ] ا گرچه شاه ایران از خوف باز خواست محمود\n[۱] مولف میگوید که میرویس دو پسر وارث گذاشته بود در حالیکه میر محمود و شاه حسین آتی الذکر\nتعداد را پوره می کند این جا برادر نخواهد بود ."}
{"book": "adl0969", "page": 110, "text": "۹۱\nایشانرا حکم امتناع از قتل ارسال کردلیکن قبل از وصول حکم شاه به قتل رسیده بودند . محمودبرافروخته تمام اسیران ایرانی را حکم قتل داده برای قطع موا صلات وحصار اصفهان با تمام لوازم تشبت نمود .\n( کثرت جمعیت وقلت ارزاق در محاصره )\nدر ین اوقات یکی از ارکين حکومت ایران از شاه خواهش نمود که او را بطر دافغانان مامور ساخته اداره عسکر دفاعی بدست وی بسپارد، لیکن والی عربستان خان اهواز شاه را به سخن های دلاویز فریب داده از انتخاب او بازداشت،چون مدت محاصره بطول انجامید ترقی نرخ ارزاق در شهر اوقات اهالی شهر را تلخ کرد امید شاه چاره جز این ندید که پسر خود شاه طهماسب ولیعهد خود را خفیه به سائر اطراف مملکت ایران بفرستد واهالی را برای نجات پایه تخت دعوت نماید لیکن مردم را به نجات دادن پدر خویش متفق ساخته نتوانست ارزاق رو بقلت و گرانی نهاده آثار قحط پدیدار گشت روز به روز اهالی دچار سختی میشدند و بد ور حرسرای شاهانه دوره ها کرده فراهم میشدند وازشاه التجا مینمودند که برای نجات شان از هجوم قحط و گرسنگی به محاربه افغانان با اوشان برآید . خصوصاً اوقاتیکه بورود ذخایر خبر یافتند الحاح خروج شاه رامینمودند تا آ ذوقه نوو ارد شان بدست افغانان نیفتاده شکار قحط و گرسنگی نشوند .\nشاه وعده ها را از امرو ز بفر داداده هروز تعلل میکرد حتی بعضی از مستخدمین حرم برای پرا کنده شدن اهالی مجبور بگلوله باری میشدند تا اهالی تر سیده روکردان شوند ازین رویه اهالی بر افروخته از حکومت ناامید گشته بالای حر مسرای شاهی بهجوم آماده شدند .\nنزديك بود كه بر حرمسرای پادشاهی هجوم آرند اما احمد اغا ی سابق الذكر پیشروی مردم رفته او شان را دلاسا نموده از هجوم باز داشت بعدازانکه پس گشتند"}
{"book": "adl0969", "page": 111, "text": "يك جمیعت عسکری را فراهم نموده بر افغانها حمله بردند و تا حدی کوشیدند که بعض\nمقامات را از دست افاغنه کشیده به تصرف خود آوردند در این اثناء عساکر عرب\nکه زیر قیادت خان اهواز بودند قصداً رجعت قهقری نمودند.\nاحمد آغا از این رفتار او شان خشمگین گشته امر داد که عساکر عربی خود را هدف\nگلوله کر دانند زمانیکه عساکر با یکدیگر در آویختند موقع بدست\nافغانها آمده عساکر شاهی را شکست دادند.\nاحمد آغا بحضور شاه حاضر شده عرض نمود که خان اهواز در تمام مواقع\nموجب شکست ما گردیده زیرا با محمود از جهت وحدت مذهب متفق آمده است\nاگر خان اهواز در عسکر ما وجود نمی داشت در دفعه اول افغانها را شکست\nداده بودیم.\nلیکن خان اهواز بحضور شاه طوری پیش آمد که عزل احمد آغا را از سر عساکر\nارگ شاهی به اوز بیاتر جلوه داد.\nبنا بران شاه او را از قوماندانی فوج ارگ شاهی معزول نمود\nدر اثر این عزل احمد آغا زهر خورده وفات نمود به مرگ احمد آغا افغانها بسیار\nمسرور گشتند و در اهالی اصفهان سراسیمه گی تولید گردیده مرعوب شدند.\nسپس شاه به شرائط سابقه از محمود درخواست صلح نمود محمود جواب داد که شاه\nامروز چه دارد که مرا بدهد؟ آنچه وجود دارد تماماً در قبضه اقتدار من آمده است.\nدر این اثنا ملك محمود حاکم سابق الذکر سیستان با ده هزار عسکر برای نجات اصفهان\nحرکت کرد برسیدن خبر حرکت او اهالی اصفهان قوی دل شده گشته امیدوار\nرستگاری شدند.\nاما چون میر محمود افغان واقف گشت نزد ملك محمود پیغامی فرستاد که عزم\nخود را فسخ کرده واپس مراجعت کنید در صله آن حکومت خراسان و سیستان\nدر اولاده شما بصورت حكومت استقلالی منظور است ، این رشوت چشم مروت"}
{"book": "adl0969", "page": 112, "text": "۹۳\n\nملك محمود را کور ساخته برای استیلای ممالك موعوده (سیستان وخراسان) عودت\nنمود امید خود را از شهر اصفهان قطع کرده راه نجات را بر روی اهالی مسدود ساخت\nارزاق رویگرانی نهاده حیواناتی که گوشت شان حرام است از قبیل قاطرها خرها ،\nگربه ها سگ ها مرده های انسانها از اضطرار خورده میشدند اهالی در کوچه ها\nو بازار ها از شدت گرسنگی میمردند نهر زاینده رود از لاشهای مرده ها پر گشته\nآبش تغییر یافته قابل نوشیدن نبود اینواقعه در سنه ۱۱۳۵ رخ داده بود\nو در این آوان به تاریخ ۲۱ اکتوبر ۱۷۲۲ع شاه سلطان حسین لباس غم و اندوه\nرا با تمام صاحب منصبان پوشیده از حرم برآمده با تمام اراکین دولت در کوچه\nهای اصفهان گردش میکرد و گریسته میگفت این همه مصائب و بلاها که در وقت حکومت\nاو بر بنده گان خدا و بر بلاد ایران نازل گشته [ از خیانت ناصحان وبد یتی\nمشیران مملکت است ] و بمردم اظهار میکرد که تاج و تخت را برای افغا نان\nمیگذارم .»\nاهالی که سوز و گدازشاه را دیدند مصائب خود و مصائب شاه را\nفراموش کرده از چشم شان اشك ها جاری گشت .\n[این است جزای خواب غفلت و فرورفتن در شهوات واستخدام مخالفین در جنس\nواغراض در مصالح مهمه خصوصاً در زمان حرب.]\nخلع شاه سلطان حسین\nو تاج پوشی شاه محمود\nروز دوم قرارداد تسلیمی تحریر نموده سائر امراء و كبار بران مهر نهادند\nبه ۲۳ ماه مذکور شاه سلطان حسین باسائر اکابروسه صد نفر سوار ایرانی بفرح آباد\nنزد شاه محمود رفت وقتیکه شاه داخل اقامتگاه شد تا زمانیکه به خیمه دربار نرسیده بود\nشاه محمود از جای خود حرکت نکرد بعد از ان شاه جیغهٔ شاهی خود را از سر بر داشته به دستار"}
{"book": "adl0969", "page": 113, "text": "٩٤\n\nشاه افغان نصب کرده گفت ای پسرم : الله تعالی اراده ندارد که بعد ازین بر تخت\nایران متمکن باشم امروز تو بشاهی مستحق میباشی شاه محمود این گفته او را\nباجیغه‌اش پذیرفته گفت : [ان الله یوتی الملک من یشاء وینزع الملک ممن یشاء] و جیغه را\nبدستار فرو برده هر دو باصفائی قلب نشستند و شاه دختر خود را دراین مجلس حاضر\nبنکاح وی داد روز دوم محمود بشهر داخل شده بسلام خانه عمو می نشست\nشاه و تمام اراکین سلطنت سلام پادشاهی را باو ادا کردند .\nخدمات شاه محمود به ایران\nچون شاه محمود بر تخت ایران متمکن گشت برای جلوگیری مصائب و قحطی هائیکه\nایرانیان را فرا گرفته بود و به جبیرۀ دلهای شکسته شان بدرجۀ کمال کوشید\nمردم را استماله نموده هر صاحب رتبه را برتبۀ سابقه اش مقرر داشت لیکن با هر\nایرانی یکنفر افغان را بحیث معاون مقرر کرد (١) تا افغانان در امور اداری دولت ماهر\nگردند و هم اطمینان و اعتماد شاه بواسطه این معاونین بر مامورین بر قرار باشد باستثنای\nوالی عربستان سائر خائنین حکومت ایرانی را که در محاربه باشاه ایران از راه\nنفاق پیش میآمدند اعدام نمود و از خان اهواز اموالش را ضبط نموده او را با کمال شناعت\nبه فضیحت رسانید گویا که بغزنده گذاشتن او قبلا وعده کرده بود که او را به قتل نرساند .\nفتوحات امان الله خان افغان در ایران\nامان الله خان را باشش هزار عسکر بطرف قزوین سوق گردانید که قاشان و قم را در عرض\nراه فتح کرد بدون معارض و موانع داخل قزوین گشت . اهالی قزوین که رجال\nجنگی و باقوت و پر نفوس بودند و مخالفین مذهب را جداً دفاع میکردند چون\nاز افغانان تعدی حس کردند فراهم شده بر افغانان هجوم آوردند .\nو اطراف افغانان را فرا گرفته پیش قلعه حاکم نشین رسیدند امان الله خان برای تسکین\nشورش برآمد اما در این جنگ زخمی شد و در نتیجه اهالی چیره گشته یکهزار جوانان\n(۱) مگر به منصب شیخ الاسلامی یک عالم افغان منفرداً مقرر گشت «ماخوذ از تاریخ سرجان مالکم»"}
{"book": "adl0969", "page": 114, "text": "۹۵\n\nافغان را قتل و باقی را از قزوین طرد نمودند. اینواقعه در سال ١١٣٦ بوده در اثنای\nحرکت شکستی افغانان اشرف ابن میر عبدالله با سه صد نفر از امان الله خان جدا گشته\nطرف قندهار رهسپار گشت.\nبعد از واقعهٔ قزوین اهالی خنسار و سائر بلاد همچو اهل قزوین با افاغنه از راه\nمدافعه پیش آمدند در اثر این رویه افاغنه در اصفهان فراهم گردیدند میر محمود ازین واقعه\nمرعوب گشته از اهالی اصفهان خائف گردیده از روی پیش بینی سائر\nمستخدمین حکومت و اراکین دولت و عساکر محافظین قلعه و فوج شاهی ایران\nرا به بهانه جوئی ها بعضی را بقتل و بعضی را باخراج محکوم نمود تا ایشان نیز همچو\nقزوینی و خنساری ها بر علیه او قیام نورزند و سائر رجال شهر را اخراج نمودند و اصفهان\nازین رهگذر رو بخرابی گذاشت، چون قصر سلطنت را استوار نمیدید کردیهای را که\nبمقام شهر در جزین اقامت داشتند طلب کرد.\n\nنصر الله مجوسی و زبردست خان افغان\n\nهنگامیکه کردهای درجزین و افغانان قندهاری بمعاونت تازه شاه محمود رسیدند برای\nفتح چلپایگان و خنسار قاشان دستهٔ از عساکر را سوق داده فتح نمود نصر الله مجوسی\nکه در کرمان پاشاه قندهار ملحق گشته بود به فتح شیراز و سائر بلاد و ساحل\nخلیج فارس مامور شد و سائر نقاط ساحل را فتح نمود. اما در محاصرهٔ شیراز زخمی شده\nدر اثر همان زخم فوت گردید. قیادت عسکر به زبردست خان افغان محول گشت، بعد از\nمحاصره بسیاری از اهالی شهر از گرسنه گی مردند، بالاخر شهر به زور شمشیر فتح\nگردید.\n\nسزای محتکرین\n\nاین قائد افغان تمام محتکرین را فراهم نموده برای اینکه ارزاق را از اهالی آنجا با ز"}
{"book": "adl0969", "page": 115, "text": "٩٦\n\nمیداشتند و موجب قتل نفوس شهر شده بود اند محکوم باعدام آمود حتی نوبت باین رسید که\nبعضی محتکرین را در گدام گندم شان تا وقتی آویزان کرد که گندم را دیده دیده\nاز گرسنه گی جان دادند .\nتأثیر اختلاف آب و هوا و بی نظافتی\nاقامتگاهها برعساکر\nچون شیراز فتح شد عزم محمود قوی گردید و یک قوت جدید را حس کرد لهذا\nسی هزار لشکر فراهم نموده بجانب کوه کیلویه که از اصفهان سه درجه عرض البلد جانب\nجنوبی واقع است متوجه ساخت اهالی که در ارض راه سکونت داشتند بعساکر او دست\nدرازی کردند .\nچون بوسیلۀ اختلاف هوا و گندگی فرودگاهها فوج مبتلای موت گشت و پیش آمد\nتاراجی اهالی ایشانرا مشوش ساخت محمود نادم گشته بطرف اصفهان نا کام مراجعت\nنموده شبا نگاه بشهر داخل شد .\nهمچنان در شهر « کز » بسیاری از افغانان کشته شدند چون این شکست باعث\nنفرت افغانان از میر محمود شد او را بخواستن اشرف خان از قندهار مجبور ساختند\nواو را ولی عهد مقرر کرد .\nاختلال فکر شاه محمود\nبرمیر محمود وسواس غالب آمده عزلت اختیار نموده بریاضت و تصفیه باطن مشغول\nگشته از عالم غیب استمداد میخواست .\n« اینست عادت شرقی ها چون بواسطۀ خطاهای خویش در حلقه های دام مشکلات\nمیافتند از اسباب ظاهری که الله تعالی برای نیل مدارج سعادت خلق کرده است\nصرف نظر مینمایند و بطرف اسرار باطنی متوجه میگردند گوشت خوری را ترک کرده"}
{"book": "adl0969", "page": 116, "text": "۹۷\n\nدر گوشه تنهایی مینشینند این عادت بت پرستان هنود است که در قرن دوازدهم\nهجرت بین مسلمانان اشاعت یافته ،\nچون از عالم غیب بسوی عالم شهود مراجعت کرد راز خلوه به جلوه آمد وسواس\nوسوء ظن بر اوغالب آمد بحدیکه بيك خبر بی اساس ۳۹ نفر از خاندان شاهان\nصفویه را اعدام کرد و تشویش او زائل نشده بدرجه ترقی کرد که به خبط و جنون رسید،\nوملاعلی (حزین) میگوید جنون وی بحدی رسید که گوشت جان خود را بدندان میکند\nودر اثناء جنون وی افغانها شنیدند که شاه طهماسب لشکری آراسته به چپاو میآید افغانان\nمجبور شدند که شاه اشرف را به پادشاهی بر دارند ولی انکار آورده گفت تا وقتیکه\nشما قصاص پدر مرا از محمود نگیرید در حیات محمود پادشاهی را قبول نخواهم کرد\nزیرا که محمود میر عبدالله پدر او را بقتل رسانیده بود ، افغانان سر محمود را\nدر سال ۱۱۳۸ از تن بریده نزد اشرف آوردند پس اشرف سلطنت را قبول کرده\nزمام آنرا بدست خود گرفت محمود در سن ۲۷ ساله گی بعد از سلطنت سه ساله\nدنیا را وداع کرد .\n\nشاه اشرف\n\nشاه اشرف در مجالس عمومی به آخرین اعمال شاه محمود علناً اظهار تقبیح\nمیکرد و برای دلخوشی واستماله اهالی ایران تاج سلطنت را بپای شاه سلطان حسین\nگذاشته بپوشانیدن آن بشاه الحاح کرد .\nشاه به قبول آن راضی نشد ، تاج را گرفته بدست خود بسر شاه اشرف گذاشته\nگفت ، که من عزلت را برعزت ترجیح داده ام. و دختر ثانی خودرا بنکاح او داد .\nشاه اشرف بفرض خدعه بحضور شاه طهماسب دعوت نامه ملاقات را چنان نوشت\nکه دست اعداء واجانب بطرف بلاد ایران دراز گشته از آنرو هرج ومرج در اهالی\nرونماست باید ما وشما باهم صلح نموده دست و بازوی يك ديگر كرديده متحداً"}
{"book": "adl0969", "page": 117, "text": "۹۸\n\nدست اعدا را از بلاد ایران کوتاه سازیم بعض رؤسای ایرانی که بخدمت شاه اشرف\nحضور داشتند ازین مسئله آگاه کشته شاه طهماسب را مکاتیب استحضاری\nنوشتند که از اجتماع واعتماد بر قول شاه اشرف خود داری نمائید.\nچون شاه اشرف باین معامله واقف شد اراکین ایرانی را که از شمشیر شاه محمود\nباقی مانده بودند محکوم باعدام نموده گفت که شما با دشمن من مراوده دارید.\nمداخلت دولت عثمانی ودولت روس\nدر معامله ایران وافغان\nچندی قبل از مرگ شاه محمود سلطان عثمانی با امپراطور روس\nبطر کبیر به تقسیم آن ولایات ایران که داخل دائره افغان نشده بود عقد معاهده\nنمودند ودران معاهده این شرط هم وجود داشت که اگر\nشاه طهماسب معاهده هذارا توافق و تسلیم نماید افغانان را\nاز ایران بدر کرده مقبوضات ایرانی شان را بشاه طهماسب تسلیم خواهند کرد.\nشاه اشرف وعلمای عثمانی\nچون شاه اشرف زمام حکومت را بدست خود گرفت سفیری بدربار عثمانی\nبه قسطنطنیه فرستاد سفیر با علمای عثمانی درخصوص احوال ایران تبادلۀ خیالات نموده\nگفت که بسلطان نمی زیبد که با شاه نصرانی کمر بسته کرده حکومت سنی را استیصال نماید\nعلما و سفیر در این خصوص موافقت کردند لیکن وزراء برخلاف علما احتجاج کرده مستدل\nشدند که سلطان عثمانی امیرالمومنین وخلیفه رسول رب العلمین وسایه خدا درزمین\nاست کسیکه مطیع امر او نباشد وخطبه بنام او نخواند ومالیه ادا نکند دشمن دین گفته\nمیشود جهاد با او بهتر از جهاد با نصاری است.\nعلما ازین برهان ناشی از خیالات نفسی وزرا ساکت گشته سفیر ناکام مراجعت نمود.\nواز دربار عثمانی باحمد پاشا که بر مراغه وقزوین قابض بود حکم شد که عساکر خودرا"}
{"book": "adl0969", "page": 118, "text": "۹۹\nباصفهان متوجه سازد چون شاه اشرف واقف گشت قریه‌جات را سوختانده عساکر\nفراهم نموده بمقابلة فوج عثمانی خود را آماده ساخت اولا با دو هزار مقدمة الجیش\nعثمانی بمسافة ۱۵ فرسخی اصفهان مقابل گشت ترکان چون از تیغ شاه اشرف\nیکسر قتل شدند احمد پاشا مرعوب گشته باقی اردوی خود را توقف داده بدور ش\nخندق حفر نمود شاه اشرف یک هیئت پروپاگاندچی را سرّاً در لشکر اتراک منتشر نمود\nو برای پراگنده کردن اردوی عثمانی و استمالت قلوب کردها مساعیات بکار میبرد\nکه این جنگ مخالف دین حنیفی است باید ما و شما سنی‌ها با هم متحد باشیم جمعیت دیگری\nاز علما را بحضور احمد پاشا فرستاد تا دل او را بصلح و سلم آماده ساخته معناً نفع صلح را\nبفهما نند اما احمد پاشا از قبول صلح انکار آورده لشکر را مکرر سوق داد .\nجنگ ترک و افغان\nلشکر اتراک بالغ به (۶۰) هزار نفر بود و ۷۰ توپ با خود داشتند، در حین\nمقابله هر دو فوج، عثمانیان شکست فاحش خوردند و دوازده هزار نفر از آنها\nمقتول گردیده جمیع سامان جنگ را گذاشته گریختند احمد پاشا بکرمان فرار شد\nو از خوف اینکه شاه او را تعاقب خواهد کرد از کرمان به بغداد گریخت .\nاثر عالی همتی افغان\nشاه اشرف برای استمالة قلوب عثمانیان نزد احمد پاشا مکتوبی فرستاد که من\nنمی‌خواهم اموال مسلمانانرا تصرف کنم از طرف خود امین انتخاب نمائید تا بدون آلات\nحربیه سائر سامان پس مانده شما را بشما تسلیم کنم و محبوسین عثمانی را بخشیده رها کرد .\nازین رویه افغانان، عثمانی‌ها بحسن سیرت و صفای طینت افغانان قائل گشته\nبخود واجب دیدند که شاه اشرف را بشاهی ایران تسلیم کنند و بانر این مصالحت\nخواهش کردند که شاه افغان از صمیم قلب سلطان عثمانی را (خلیفه و) سایة\nخداوند در زمین اعتراف نماید ."}
{"book": "adl0969", "page": 119, "text": "۱۰۰\n\nتفرق افغانان\n\nبعد ازین چندی از واقعات شدید رونما گشت: اول برادر شاه محمود در قندهار دعوی\nاستقلال کرد این تجزیهٔ شاهی قندهار طائفه غلجای را بدو حصه تقسیم نمود، و دروازهٔ\nكمك و معاونت ازینطرف بر روی شاه اشرف مسدود شد، دوم ملك محمود سیستانی خود\nرا بشاهی معرفی نموده بر ولایت خراسان مستولی گشت، سوم نادر افشار که\nبشجاعت وعزم وشهامت مشهور بود بشاه طهماسب پیوسته در شهر استر آباد سرعسکر\nایرانی مقرر شد.\n\nفتح یزد بدست شاه اشرف وسفارت افغانی بدربار عثمانی\n\nدر خلال این مشکلات شاه اشرف به فتح شهر یزد حرکت کرد و بعد از فتح سفیر افغانی\nرا بدربار عثمانی فرستاد رجال ترك با کمال احترام واکرام پذیرایی وی را نمودند\nوشاه اشرف این رویه را فاتحهٔ اقبال خود دانست.\n\nانحلال حکومت ابدالی هرات\n\nملت افغان در سایهٔ اتفاق و اتحاد علم استقلال را برافراشته بودند شجاعت وشهامت\nافغانان، عثمانی ها وروسی ها را در ایران هراسان نموده بود لیکن این ملت خوش بختی\nخود را بواسطهٔ نفاق و شقاق حفاظت کرده نتوانستند، سروری شاه اشرف و آزاد خان\nوشاه محمود افغان از نهضت نادری ایران ونفاق خانگی افغانان ازینجا رو به زوال\nمیگرا یید زمانی از فتح یزد نگذشته بود که برای فتح مشهد وهرات شاه طهماسب\nبه تحت ادارهٔ نادر افشار لشکری آراسته، بالآخر لشکر ایران بر شهرهای مذکور\nتسلط یافته چیره دست شدند.\nشاه اشرف از انحلال حکومت ابدالی هرات مضطرب گشته سی هزار فوج را تنظیم داده\nبطرف خراسان متوجه گشت. قریب دامغان لشکر نادر افشار با عساکر شاه اشرف"}
{"book": "adl0969", "page": 120, "text": "۱۰۱\n\nداخل رزم گشته نتیجه را فوج نادری بدست آورد عساکر اشرفی شکست خورده\nباصفهان رفتند ، در شمال اصفهان در قریه مورچه خوار خندقها حفر نموده استحکامات\nدرست ترتیب دادند و در استحکامات فراهم شدند عساکر خود را نادر افشار\nاز درمغان بطرف اصفهان سوق داده در هر نقطه ایرانیان شامل اردوی نادری گشته عدهٔ\nشان تا اصفهان خیلی زیاد گردید با این کثرت ووفور به اردو گاه شاه اشرف\nهجوم بردند افغانان کمال جلادت و شهامت را نشان دادند ، لیکن کثرت لشکر\nدشمن ایشانرا بر جعت قهقری بسوی اصفهان مجبور ساخت چهار هزار دلاوران افغان\nدر این محاربه جان بجان آفرین سپردند ، و بقیه یقین کردند که باصفهان اقامت\nکرده نمیتوانند لهذا شبانگاه برای کوچ مستعد شده وقت طلوع آفتاب از شهر بر آمده\nطرف شیراز حرکت کردند گفته می شود که شاه اشرف قبل از وداع اصفهان شاه سلطان\nحسین سیاه بخت را کشت ، بعد از چند ماه بامر طهماسپ فوج نادری بطرف\nشیراز حرکت کرده افغانان دل شکسته در اصطخر برای جنگ صف بندی نمودند بعد\nاز يك پنجه محاربه فوج اشرفی بشیر از رجعت قهقری نمودند شاه اشرف ناچار گردیده\nبادو صد سوار راه قندهار را پیش گرفت ، جماعت افغانان با رؤسای شان که\nبه ۲۰ هزار تقریباً میشدند متفرق گشته در رجعت بوطن خود در هر منزل گرفتار\nمشقات میشدند با وجود تنگی ارزاق و راهگیری قبایل ایرانی اکثر افاغنه\nدر وقت مراجعت قتل و تاراج شده به جز از چندی که در بلاد خود واصل گشتند\nدیگران نجات نیافتند .\n\nکشته شدن شاه اشرف\n\nشاه اشرف حین مراجعت تا بلوچستان هر جا دچار محاربه گشته بالاخر از چور\nو چپاول قبایل ایرانی تمام رجال خود را در مدافعه تلف نموده تنها با دو نفر رفیق\nخود که تا وقت دخول بلوچستان زنده مانده بود وارد بلوچستان گردید ولی"}
{"book": "adl0969", "page": 121, "text": "١٠٢\n\nپسر عبدالله خان بلوچ شاه را شناخته قتلش نمود و در همان سال ١١٤٢ سر شاه را\nبا قطعة الماس که نزد شاه اشرف بود به شاه طهماسب فرستاد شاه اشرف نيك\nسیرت و خوش باطن ، وسیع الاخلاق وستوده صفات نزد ملت افغان شمرده میشد\nایرانیان نیز او را از محمود افضل می پنداشتند .\n\nحکومت افاغنه در ایران ٧ سال دوام داشت در محاربات بین افغان و ایران\nدو ملیون نفوس ایرانی ضایع شدند .\n\nمسکوکات اشرفی\n\nریاضی در عین الوقائع می نگارد که اشرف افغان بواسطة حسن سلوکی که با ایرانی\nها مد نظر داشت بر اقتدار خود افزوده بنام در هم و دینار مسکو کاتی که در ایران\nرائج بود تغییر داده بنام خود مسکوکات مخصوصی ترتیب داد که من جمله مسكوك\nبنده مؤلف بزحمت ها بدست آورده از طلای خاص دیدم در یکطرف آن کلمۀ توحید\n(لا اله الا الله محمد رسول الله ) و سمت دیگر آن این فرد ثبت بود\nدست رد بر بلا ر بود گناه داد تغییر سکه اشرف شاه\nو در سكوك ديگر به يك روی شعر فوق الذكر و بر روی دیگر این فرد مندرج بود\nطلا بود گناه - را تغبط کرده اشرف شاه و این مسکوکات را ایرانیان اشرفی نام نهادند\nوجه تسمیة اشرفی این همه گفته میشود که طلا اشرف ترین فلزات است .\n\nممکن است که وجة اخير عمومی وجه اول الذکر مخصوصی نسبت به مسكوك شاه\nاشرف خواهد نبود و در مملکت نیز مسكوك به نام شهرت وارد در قندهار مات\nو در كابل كلاه دور شادر مهران و اشرفی در تمام بلاد مشهور است )"}
{"book": "adl0969", "page": 122, "text": "۱۰۳\n\nانحلال حکومت قندهار\nوقتیکه نادر شاه بسلطنت ایران فائز آمد دست صفوی ها را از حکومت کوتاه ساخت هشتاد هزار لشکر را با خود گرفته داخل قندهار شد شهر قندهار را که در گوشه کوه (قیطول) بکمال مناعت سر بر افراشته بود قابل فتح نمیدید زیرا که بشکل نیم دائره کوه قیطول شهر را احاطه کرده بود و نیمهٔ دیگر دارای برجهای بلند بوده نادر افشار قریب شهر بنام نادر آباد شهر نوی تاسیس کرد و یکسال کامل قندهار را محاصره نمود چون آذوقه را از شهر کامل قطع کرده نتوانست بالاخره بهجوم آماده گشته بعضی برجهای شهر را بچند حمله زیر تصرف آورده سنگر توپ ها ساخت واز آنجا براهالی گوله باری شروع کرد اهالی بدون تسلیم چاره ندیدند و دروازه ها را کشادند چون نادر اعلان عفو نموده بود به احدی از اهالی شهر از طرف \n\nو این مسکوکات را ایرانیان اشرفی نام نهادند که بای نسبت آن بنام اشرف افغانست و نام مسكوك طلا اشرفی بدینجهت شده که تا کانون با یزان متداول است و يك جهت دیگر در نزد اهل دنیا امنیست که مسكوك طلا بهترین تمام چیز ها و اشرف بر همه چیز است. خلاصه این پادشاه باهالی ایران بسیار رؤف و مهربان بود و محض آسایش حال ایرانیان با دولت عثمانی که هم كيش و هم مذهب او بودند سخت گیر بها کرد منجمله اول شرطی که بآندولت نمود این سه فقره بود یکی آنکه امیر حاج در راه مکه معظمه از طرف پادشاه ایران و از اهالی ایران همه ساله معین باشد و دیگر آنکه کعبه در پنج رکن منقسم شود که یکرکن آن مذهب جعفری باشد و دیگر رعایای ایران بخاك مملکت عثمانی محترم باشند هر گاه صدمه در محلی بر آنها وارد بیاید حاکم آن محل بدون عذر از عهده بر آید چون دولت عثمانی قبول اینشرایط را ننمود اشرف شاه اعلان جنگ داده با عساکر ایرانی و افغان حمله بمملکت عثمانی بر در شکست های پیاپی در چند نقطه بر لشکریان آندولت وارد آورد عساکر عثمانی هم بملاحظه هم مذهب بودن باپادشاه ایرانی کما فغان بود بسختی جنگ نمیکردند و اشرف را بخلافت اولی میدانستند کار بر سلطان عثمانی سخت شده مجبور بامداد طلبی از ملت"}
{"book": "adl0969", "page": 123, "text": "١٠٤\n\nایرانی حاضر نرسید این عفو نا دراز آنرو بود که در وقت کامیابی بسلطنت ایران برخود التزام گرفته بود که رفض را دفع و دعای ترضیه صحابه کرام را مقرر خواهد کرد و حینیکه ایرانیان پادشاهی ایران را بروی تکلیف نمودند از قبول آن انکار نموده گفت تا وقتیکه شمار فض را ترك و باسمای صحابه دعای ترضیه را الحاق ننمائید من شاهی ایران را قبول نخواهم کرد ایرانیان این توصیه او را قبول کرده باو اعتماد و اطمینان دادند بعد از آن تاج سلطنت را قبول نمود. بدولت عثمانی نوشت که ایرانیان از سب صحابه کرام باز آمدند و با ترضیه من مطمئن گشته اند مذهب جعفری که نزد اهل سنت از مذاهب معتبره شمرده میشود در خصوص آن از حکومت عثمانی آرزو دارم که در مکه معظمه برای امام جعفری ها اذن اقامت امام همچو مذاهب اربعه داده شو. شیخ الاسلام حکومت عثمانی این خواهش او را قبول نکرد و حکومت با عدم قبول مبالغه نمود.\n\nخود تداول استفتا از علماء چهار مذهب سنی داخله مملکت خود گرفت که هرگاه در یک عهد دو خلیفه از اسلام باشد اطاعت بکدام يك واجب است در جواب نوشتند هر کدام کامل تر و خانواده او بخلافت قدیم منتهی شود و نسب بخلفای سابق اسلام برساند اطاعت او فرض است سؤال دیگر نمود که هرگاه دو خلیفه در یکعهد اتفاق افتند و با هم طرف نزاع و جدال باشند تکلیف حمایت اسلامیان بکدام يك از آن دو خلیفه خواهد بود جواب نوشتند هر يك كه مقصودش حفظ بیضه اسلام و قوت اسلام ومتولى حرمين الشریفین است اسلامیان باید با و همرهی او متفق باشند و هكذا استفتا های دیگر گرفت که ضدمقصود اشرف شاه بود از آنجهت ملت عثمانی همت تلافی دوباره با اشرفشاه گماشته بپادشاه خود قول اتفاق و همراهی دادند مجدداً جنگ شروع شد هنوز فتح و شکست چندانی بطرفین روی نداده بود که به تدبیر نادرشاه افشار که آنزمان سپهسالار شاه طهماسب صفوی بود هرج و مرج در ایران روی داد و عساكر ایران بوارث پادشاه خود گرویده دو را شرفشاه را واگذاشتند سهل است که در خیال بهمزدن اردوی افاغنه شدند و روزگار اشرف شاه سیاه شد و افاغنه منهزم شده ایران را واگذار نموده بمفاد كل شي يرجع الى اصله پس بقندهار رفتند و اشرف شاه در بین راه فرار وفات یافت"}
{"book": "adl0969", "page": 124, "text": "حکومت اعلیحضرت احمدشاه\nافغانها بعد از مرگ شاه اشرف صرف تا زمان مرگ نادر شاه افشار زیر سلطه\nایرانیها باقی ماندند اما زمانیکه نادر شاه در سنه ۱۱۶۱ کشته شد احمدخان ابدالی\nسدوزائی که در معسکر نادر شاه بود جهت مدافعه از اهل حرم او به معیت دسته جات\nافغان و ازبك بر ایرانیها هجوم نموده آن ها را سخت تا ر و مار ساخت سپس\nبه نهایت عجله بطرف قندهار رو آورده آنرا استیلا نمود خزینه و اموالی را که\nبرسم خراج از ولایت کابل و بلاد سنده به نادر شاه می بردند در وقت گذشتاندن\nاز قندهار احمدخان خزاین مذکور را (که بالغ به ۲۴ کرور روپیه بود) از امداد\nهای غیبی دانسته ضبط نمود و اقتدار او بهمان سبب زیاد شده دعوی استقلال نموده\nخود را شاه افغان و طائفه ابدالی را (به درانی) موسوم ساخت (۱) بعد از ان عساکر\nخود را بطرف هرات مشهد و سیستان و غیره بلاد خراسان سوق داده آن موضع را\nفتح نمود و قدرت داشت که تمام ولایات ایرانرا در همان وقت مطیع و منقاد حکومت\nخود سازد اما چون ملاحظه نمود که اهالی ایران از افغان ها بواسطه ضررهائی\nکه دیده اند بد می برند و هم تغیر مذهبی که بواسطه نادرشاه در بین شان پیدا شده\nبود ممکن نگر دیده است و فتح تمام ولايات يك امر ساده بنظر نمی رسید و هم\nمیدانست که تسخیر کشور ایران به فائده او تمام نمی شود بناً مساعی خود را\nباصلاحات داخلی گماشته باستخلاص قوم خود کفایت نمود و برخی از ولایات\nخراسان را به پسر نادر شاه بسبب حقوق پدرش وا گذاشته محافظت او را هم ذمه\nدار شد ؟ بعد از ان که رسوخ حکومت او در افغانستان قائم گردید و تمام افغانها\nباو اطاعت نمودند شش مرتبه بر بلاد هندی لشکرکشی نمود و در هر مرتبه ای ظفر\n«۱» احمدشاه قبل از ورود خزانه به پادشاهی انتخاب شده بود و نام در انی را نیز بائر خواب\nمیان عمر صاحب چمکنی تبدیل و تجدید نمود «تاج التواریخ»"}
{"book": "adl0969", "page": 125, "text": "١٠٦\n\nو فتوحات مجلل نایل شد؟ خصوصاً در واقعه جنگ مرهته که در صحرای «پانی پت»\nبقرب دهلی واقع است محاربه بابت پرستان مرهته که بزرگترین سلطان های\nتیموریه به پیش برد مقاصد خود در هند از شرارت شان عاجز آمده بود (زیرا مرام شان\nازاله حکومت اسلامی در هند بود.)\nبوقوع پیوست تعداد قشون مرهته هشتاد هزار نفر و از احمد شاه\n٦٠ هزار که مناصفه آن افغانها و محل اعتماد احمد شاه صرف اینها بودند اندازه شد.\nاحمد شاه بهمین اردوی خود مرهته ها را سخت شکست داد چنانچه بعد از\nشکست مذکور خودشان طوری منفعل گردیدند که واقعهٔ مذکورسد فتوحات آنها\nگردید و آوازه مردانگی احمد شاه در تمام بلاد هندی از این مسئله شهرت گرفت\nاحمد شاه پنجاب و کشمير وسندوبسا بلاددیگر آن نواحی را در تحت تصرف خود\nآورد' بعد ازان بلوچستان ومكران و بلخ و غیره را فتح نموده تمام روساه بزرگیکه به گردو\nنواحی مملکت افغان بودند در مقابل او فروتنی نموده در اثر حکمت و تدبیر خود بر يك\nمملکت عظیم استیلاورزید و اهالی مملکت او دارای ثروت وغنا گردیده بودند\nلیکن اوضاع مالی حکومت در حالت فقر بود زیراخراج ولایت کابل وقندهار را\nبخوابین قبائل افغانیه بخشیده بعوض آن از آنها اطاعت و ملازمت در سلك\nعسکری طلب می نمود (۱) این سلطان عظیم الشان طوری که ما بیان کردیم از قبیله\nسدوزائی بود و افغانها قبيلهٔ موصوفه را خیلی دوست میداشتند و پدیدهٔ اعتقاد\nو اعتماد به اینها مینگریستند بعلاوه سلطان مذکور خیلی شجاع و با عزم وجرزم\nو صاحب فکر و تدبیر محکم خوش خلق با عفت عادل عالم ومنصف راد مردی بود\nبارعیت خود بر أفت با عساکر خود بمرحمت گذاره میفرمود حتی با وجود اختلاف\nانساب ومالك رعايا طوری در دلهای شان محبت او عمومی و خصوصی جاگزین\nبود که او را از برگزیدگان خداوند تعالی شمار داشته پدر تمام افغانها می شمردند .\n« ١ » بابر در تزك خود مینگارد که ولایت کابل سیفی است قلمی نیست حاصلات آن مصارفات\nرا پوره کرده نمیتواند و همیشه این فقر باقی برد : [مترجم]"}
{"book": "adl0969", "page": 126, "text": "۱۰۷\nو ازین باعث بلقب احمد شاه با با یاد میکنند و مشار اليه نظام سلطنت خود را\nباساس محکم و ثابت استوار نموده بود و تا آخر حیات به شکوه و جلال حکومت نمود\nلا كن علت اساسی ثبات حکومت و سلطنت حسن حکمت و تدبیر ذاتی او بوده است\nولی پس ماندگان او چون در این صفات بمنزلت او نبودند لاجرم\nبعداز مرگ او مملکت دچار اضطراب و پریشانی گردید وفات او بعمر پنجاه\nساله گی در ۱۱۸۵ اتفاق افتاده بعض میگویند سال ۱۱۸۷ وفات کرد)\n\nاعلیحضرت تیمور شاه\nچون احمدشاه وفات کرده درین وقت پسرش تیمور شاه در هرات بود\nجرگه علماء و منصبداران عسکری و خوانین اقوام را خواسته بحضور آنها بیان\nکرد که پدرم در حال حیات مرا ولی عهد مقرر کرده بود ولی در مرض موت وزیر\n(شاه ولی خان) او را فریب داده ولایت عهدم را بر و فسخ کرده برادرم\nسلیمان را به پادشاهی افغانستان برداشت الان در قندهار دورشاهی بنام او زده\nمی شود و خزانه پدرم را بدست آورده قوه حربی خود را در اثر آن افزوده است آیا شما\nبا من در استرداد حق مغصوب مدد میکنید؟ همه گفتند که سواد اعظم با شما است به كومك\nشما حاضر یم مردم در مزار خواجه انصاری جمع شده شیخ یحی شمشیر شاهی را بگردنش\nحمایل کرده با و بیعت کردند و تمام افغانیان باو کمر بسته قندهار را فتح و سلیمان را در يك\nقفسی انداخته دوزندانش نگاه داشت تا آنکه در سنه ۱۲۳۳ در زندان وفات کرد و وزیر\n(شاه ولی خان) را کشت (۱) تیمورشاه بطرف پنجاب و کشمیر عنان عزیمت معطوف\n\n۱ - : زمانیکه تیمور شاه بادارۂ استیلای قندهار از هرات بفراه رسید وزیر شاه ولیخان\nبا چند نفر اقارب خویش به غرض تقدیم معذرت در حدود فراه به استقبال تیمور رسید اما قاضی\nفیض الله خان دولت شاهی که بمنصب وزارت دربار تیمور شاه مقرر گردیده بود تیمورشاه\nرا بقتل وزیر شاه ولیخان وادار ساخته گفت که او را موقع سخن زدن باید داده نشود زیرا\nبواسطۂ شیرین زبانی که دارد پادشاه را فریب خواهد داد. تیمور شاه بمشورۀ قاضی فیض الله خان\nقبل از باریابی اورا با اقار بش اعدام نمود . تاریخ احمدی"}
{"book": "adl0969", "page": 127, "text": "۱۰۸\nساخت سر کشان آنجا را واپس مطیع کرده بحکومت افغانستان ملحق گردانند بعد از چند\nسال شهزاده محمود را به نائب الحکومه گی هرات و شهزاده زمان پسر سوم خود را که دارای\nمکارم اخلاق بود در کابل والی مقرر نموده و مرکز سلطنت را از قندهار\nبه کابل نقل داد .(۱)\n\nصدمه تعصب به سیاست و فتوای ناحق\nدرین اوان شاه مراد بیگ بخاری بر مرو تاخته آن شهر را خراب ساخته تمام\nاهالی را که دارای مذهب شیعه بودند باسارت برد تیمورشاه در اثر استغاثه اهالی\nخواست که بفر یادشان برسد ولی قاضی فیض الله خان او را فتواداد که برای سنیها\nجائز نیست که شیعی ها را از دست سنی ها نجات دهد ( فاعتبر و یا اولی الالباب)\nدر شب ۸ شوال سنه ۱۲۰۷ تیمورشاه در کابل وفات کرد و راحت افغان ها با او\nرخت بربست، تیمورشاه نيك سيرت نرم طبیعت صلح دوست بود از ان رو بعض\nمنصبداران وخوانين ولايات عصيان می ورزیدند و سه صد نفر زن از زنان احرار\nداشت و درین جمله زنی از نژاد افغان وجود نداشت ۳۲ پسر از او باقی ماندند .\n\n[۱] - : طوری که اهالی هرات باشاهزاده تیمور طرفداری نموده اهالی قندهار\nشهزاده سلیمان را بحکومت قبول نموده بودند ، لهذا تیمور شاه به اهالی قندهار اعتماد نداشت\nو به این لحاظ مرکز سلطنت را از قندهار بکابل انتقال داده از آهالی قندهار صرف دوازده هزار\nاسحاق زائی ها را که در تعداد نفوس کمترین طوائف آن ولا بود به بیعت قوت الظهر با خود آورد .\nتاريخ احمدی"}
{"book": "adl0969", "page": 128, "text": "شاه زمان و شهزاده همایون\n\nهنگامیکه تیمور شاه خبر وفات پدر خویش را در قندهار شنید در میان قوم\nپادشاهی خود را اعلان کرده قشون خود را مجهز نموده به ارادۀ استیلای کابل\nسوق داد.\n\nاین خبر به برادرش شاه زمان رسید (۱) در مقام کلات غلځی به مقابله او\nآمده جنگ شدید بین طرفین بوقوع پیوست نتیجۀ جز این نه داد که همایون بسوی\nهرات فرار نمود.\nو به برادر دیگر خود شهزاده محمود پناه برده بمقابل شاه زمان درخواست\nامداد نمود اما او قبول نکرد.\n\nوقتیکه ناامید گشت هرات را گذاشته رو به قندهار نهاده در بین این دو شهر\nاخذ مقام نمود.\n\nاتفاقاً قافلۀ که از قندهار بسوی هرات عازم بود به او پیش آمد. همایون راه\nکاروان را گرفته رجال آنرا کشته و اموال شان به یغما گرفته فوج خود را به آن\nمسلح ساخته به جنگ زمان خان برادر خود دوباره آمد.\n\nاین خبر به حیدر ابن زمان رسیده به مدافعه او بر آمد اما تاب نیاورده\nشکست خورد.\n\nو همایون به شهر قندهار داخل گردیده با اهالی از راه درشتی پیش آمده\nتجار را آزار داده مال شان را ضبط نموده فوج خود را بدان مرتب نمود چون شاه\nزمان واقف گشت جانب قندهار عسکر خود را حرکت داده و بر همایون\nیورش برد. در نتیجه همایون هزیمت یافته به ملتان گریخت و والی آنجا با او\n[۱] زمانیکه تیمور شاه در کابل وفات نمود قبل از شاهزاده همایون والی قندهار شاهزاده زمان\nوالی کابل باتفاق امراء در بار به پادشاهی انتخاب گردید - مترجم"}
{"book": "adl0969", "page": 129, "text": "۱۱۰\n\nمقاومت نمود تا که او را شکست داده پسرش را کشته و خودش را باسارت گرفته\nبه حضور شاه زمان فرستاد و شاه زمان به کور ساختن او امر داد .\n\nخلاصه اینکه شاه زمان به كومك قاضی فیض الله خان و سر دار پائنده خان\nو بختیاری خویش اورنگ پادشاهی را بعد از پدرش از دست مدعی خلاص نمود\nبا جود یکه امراء در بار نصائح خودرا در خصوص مقرر نه نمودن رحمت الله خان\nبه رتبه وزارت به گوش شاه رسانیدند اما شاه نشنید و رحمت الله خان را بر تبه وزارت\nمفتخر ساخت از این رهگذر ماده فساد در جمعیت ایشان متولد گردید\nکه تفصیلات آن در آینده ذکر خواهد شد\n\nوسیطره شاه زمان در بلاد دیگر که زیر سلطه آباء و اجداد او بودند نیافت مثل سنده\nو كشمير وملتان و دیره شکار پور و بلخ در قبضه اقتدار او کاملا در آمدند .\nبعد از ان شخصاً بسوی قندهار عزیمت نمود و در اثناء این گذارشات شهزاده محمود\nبرادر او در هرات دعوی استقلال کرده عساکر خود را مجهز ساخته جانب قند هار\nحرکت داد .\n\nزمانیکه شاه زمان خبر یافت بمقا بله او بر آمده در حدود گرشك و زمينداور\nتلاقی فریقین شد .\n\nاولاً شاه زمان از برادر خود شهزاده محمود در خواست صلح کرد لیکن محمود\nبه قوت خود مغرور بود از قبول صلح انکار کرد و نائره جنگ در گرفت و در\nنتیجه محمود هزیمت خورده بسوی هرات فرار گردید وعده زیادی از امراء در بار او\nبدست برادرش شاه زمان اسیر افتاده خزانه اش به قوه تصرف عساکر شاه زمان در آمد .\nبعد از این واقعه به شر ایط ذیل صلح منعقد شد که هرات و فراه در قبضه حکومت شهزاده\nمحمود باشد و خطبه بنام شاه زمان خواند سکه را در آنولا بنام شاه زمان مسكوك سازد."}
{"book": "adl0969", "page": 130, "text": "۱۱۱\nاختلاف تیمور شاه درانی\nهنگامیکه شهزاده همایون خبر وفات خود را در قندهار شنید خویش را\nپادشاهی خویش را در قدم خود رسماً معرفی نموده .\nسپس شاه زمان جانب کابل مراجعت نموده از انجا عازم لاهور گشته آن را تحت\nضبط و ربط خودآورد و علاوتاً تمام علاقه جات قرینهٔ لاهور را تصرف کرد.\nو این ظفرها و فتوحات عساکر او را ثروتمند گردانید .\nدر حالیکه شاه زمان در لاهور بود شنید که شهزاده محمود معاهد را شکسانده به ارادهٔ\nفتح قندهار اراده از لاهور علی العجاله مراجعت نموده عازم هرات شد وقتیکه محمود\nاز حرکت شاه زمان خبر یافت عساکر خود را فراهم نموده از هرات برآمد در اثناء\nحرکت خود شنید که امرائیکه در هرات گذاشته است به جهت مقرر نمودن او را به رتبهٔ\nوزارت مقرر گشته در هرات بر علیه او شوریده اند لهذا محمود به مراجعت خود مضطر\nگشت زمانیکه در هرات داخل گردید قلیج خان رئیس ایماق طائفه است از ( ترک )\nبا عساکر زیر اثر خود مجدداً به مخالفت قیام نمود شهزاده محمود وزیر شیعئی خود را\nبه آرام ساختن اوشان فرستاد شورشی ها او را محبوس ساخته بدون سر کشی راه اطاعت\nرا نه پیمودند .\nدر این احوال شهزاده قیصر ابن شاه زمان به نواحی هرات نزديك رسيد شاه محمود\nچاره جز فرار ندید باپسر خود کامران به بلاد ایران گریخته به فتح علیشاه قا چار\nجد شاه موجوده عجم پناه برد و شاهزاده قیصر بلامانع به هرات داخل گردید بعد\nازان شاه زمان پدرش در هرات فرود آمده او را به ولایت هرات مقرر نمود .\nچندی بعد محمود به نواحی هرات مراجعت نموده بعض از عساکر را برای فتح انولا\nفراهم گردانید لیکن کامیاب نه گردیده هزیمت یافت و مراجعت خود را نزد فتح"}
{"book": "adl0969", "page": 131, "text": "۱۱۲\nعلیشاه پسند نکرد لهذا به شاه مراد امیر بخارا پناه برد بعد از انکه هشت ماه باشاه\nمراد گذرانید اجازت رفتن خوارزم را حاصل کرد و از انجا رفتن نزد فتحعلیشاه\nایران بار ثانی عزم کرده رفت\nچندی آنجا توقف نموده و اخیراً از او امداد يك فوج جراری را گرفته سوی\nقندهار حرکت داده بلامانع قبضه کرد :\nو در این جا فتح محمد خان ابن سردار پائنده خان با او ملاقی گشته در سوق دادن\nقشون بسوی کابل با او شريك گردید زمانیکه شاه زمان از این واقعه خبر یافت\nبه دفاع ایشان بر آمد وقتی که تلاقی عسکرین بعمل آمد جنگ بسیار شدیدی بوقوع\nپیوست و خونهای بسیاری از طرفین ریختانده شد و در نتیجه شاه زمان شکست\nخورده بدست شاه محمود اسیر افتاد به امر او در چشم شاه زمان میل کشیده شد\nو وزیر رحمت الله خان خائن که به امید پادشاهی خود شاه را به قتل سائر امرا و رداشته\nکه دران جمله پدر فتح محمد خان سردار پائنده خان را نیز به قتل رسانیده بود\nدر قبضۀ شاه محمود آمده لباس او را کشیده بوریارا به او پوشانیده بالای خرسوار\nکرده در شهر کابل تشهیرش نمود و بعد ازان اعدامش کرد\nوقتیکه قیصر ابن شاه زمان مقاومت با کاکای خود کرده نمیتوانست هرات را به\nبرادر حقیقی محمود شهزاده فیروزالدین گذاشته به شاه ایران پناه برد در اثر این\nواقعات سلطۀ محمود برپای تخت افغانستان انجام یافت چون محمود بسوی تشیع\nمیلان داشت لهذا سنی ها متنفر گردیده عرق حمیت اوشان به شور آمده بر علیه\nاو شوریدند بعد ازان شیعی ها نیز او را ناکام گذاشتند و تمام ایشان به سرزنش\nاو متفق گشته در بالاحصار محبوسش ساخته شاه زمان کور را از محبس بر آورده\nتا زمان رسیدن شاه شجاع به حکومت خود مقرر نمودند\nپنج روز بعد ازین واقعه شاه شجاع از پنجاب به کابل رسید اهالی محمود را به"}
{"book": "adl0969", "page": 132, "text": "۱۱۳\n\nحضور شاه زمان حاضر آوردند تا قصاص چشم خود را ازو بگیرد شاه زمان از روی\nترحم ازاو در گذر گردیده امر داد که او را پس به محبس بالاحصار ببرند چندی\nبعد ازین شاه شجاع با يك لشکر جرار برای تادیب والی کشمیر عطا محمد خان\nپسر شیر محمد خان که عصیان نموده بود سوق داد زمانیکه به مظفر آباد قریب\nکشمیر رسید نماینده عطا محمد خان به حضور شاه حاضر گردیده عذر\nمخدوم خود را به پیش شاه عرض نموده از اطاعت و بندگی او اطمینان داد\nبعد از آنکه شاه شجاع از معاهدات او اطمینان حاصل کرد بسوی کابل مراجعت\nنمود در اثناء راه شنید که محمود با امرائیکه با او محبوس بودند محافظینی قلعه\nرا ذبح کرده از حبس فرار کرده\nوزیر فتح خان نیز از محبس قندهار بر آمده هردوبشان\nدر اطراف قندهار با شهزاده کامران یکجا شدند کامران در ین وقت\nدر سرحدات افغانی تردد داشت ازان اجتماع شان اهالی کابل در شدت اضطراب\nبودند شاه شجاع حین ورود خویش پریشانی اهالی را دیده بسیار تأسف میکردند\nمحمود بعدازین اتفاق نزد شهزاده فیروزالدین والی هرات رفته استمداد خواست\nمگر ناکام مراجعت کرد شهزاده فیروزالدین هدایا و لباس های فاخره را بکمال\nاحترام بحضور ایشان قدیم داشته از داخل شدن شهر نزدشان عذر خواست چون\nبگرفتن كمك كامياب نيامدند دست خالی مراجعت کردند و در اثنای رجوع دو قافله\nکه از هرات بقندهار و از قندهار بهرات میرفتند تاراج کرده و بذریعه آن عسکر\nتهیه نموده قوه چهار هزار سوار برای فتح قندهار آراسته چون بنزديك شهر شدند\nو والی بمقابله برآمد عالم خان والی مذکور قندهار را اسیر نموده بعد مدتی\nبر قندهار مسلط گشت و سه هزار لشکر را از قندهار باخود گرفته در حدود غزنی\nبا شاه شجاع مقابله نمود پس از يك جنگ خونين شاه شجاع از غزنی شکست خورده"}
{"book": "adl0969", "page": 133, "text": "١١٤\nبواسطه بی اعتمادی که بر مردم کابل داشت توقف نکرده شاهزاده حیدر ابن شاه زمان\nرا در شهر گذاشته بسوی پشاور رفت کابل در تصرف ثانوی محمود در آمده\nمحمود به نشان دادن امارات مراحم و شفقت خود به رعایا اغاز نموده فتح خان را به\nوزارت خود برگزیده اختیار امور را بدست او داد.\nو پسر خود شاهزاده کامران را به ولایت قندهار والی نمود\nفتح خان سائر برادران خود را به فرمانفرمائی ولایات افغانستان مقرر کرد.\nو در ضمن این وقائع شهزاده قیصر ابن شاه زمان را که خبر گریختن او به سوی ایران\nقبلا تحریر گشته در ایران خبر پادشاهی کاکای خود شاه شجاع را شنیده به مملکت\nخود عودت نمود در این اوقات بدست شهزاده کامران والی افتاده بورس آورده\nکه والی قندهار گردیده بود افتاده او را به قتل رسانید و شاه شجاع از پشاور کشیده\nشده پس با عطاء محمد خان والی کشمیر باب مراسلات را کشوده از او پول امدادی\nدرخواست کرد عطاء محمد خان جواب داد که جواهری که نزد خود شما است اگر\nمیفرستید مبلغ سی لك روپیه به شما میدهم چون نزد شاه شجاع جز دریای نور دیگر\nجواهر وجود نداشت (۱) آنرا نزد عطامحمد خان فرستاده مبلغ (١٥) لك روپيه\nرا نقدا از او گرفت و (١٥) لك ديگر را وعده تأدیه کرد\nشاه شجاع دریای نور را برای عطا محمد خان والی کشمیر بگرو\nداده لشکر برای جنگ بیاراست و بسوی پشاور حرکت داد تا بطرف کابل\nآنها را سوق دهد چون این خبر به محمود رسید شاه زمان را که نزد\nشاه محمود محبوس بود بیرون آورده مخاطب ساخته گفت که مملکت محل تهدید\nخرابی و نفاق است خون مسلمانان بهدر میرود باید دست اتحاد بهم داده نفاق را\nباتفاق مبدل و باموراتی توجه نمائیم که حسن عاقبت مملکت را فراهم میآورد\nو بر من است که بر تمام فرائض و لوازم حیات شما برادران خود پرداخته هر کدام"}
{"book": "adl0969", "page": 134, "text": "١١٥\n\nشما را بمراتب لایق رسانیده حقوق برادری را بجا آرم و تمام منصبداران محبوس\nرا از محبس رهائی دادند و بر شما لازم است که رتبه و منزلت بزرگی مرا مراعات\nنمائید زیرا از کلان ترین پسران پدر هستم چون شاه زمان این خطاب را شنیده\nبشاه شجاع برادر خود حقایق واقعه را تحریر نمود شاه شجاع این مکتوب را وسیلۀ\nتهدید عطا محمد خان ساخته باتفاق برادران او را می ترسانید و برای او نوشت که\nاگر به مال و رجال امداد مرا ننمائی من با برادرم شاه محمود متفق شده ترا از بیخ\nخواهیم کند عطا محمد خان این مسئله را اهتمام داده پنج هزار لشکر آراسته\nدر پشاور آورد شاه شجاع خورسند بود که عطا محمد خان به معاونت او می آید\nلیکن عطا محمد خان عذر خود را پوشانده وعلی الغفله پادشاه را دستگیر نموده در قفسی\nانداخته به کشمیر فرستاد و در محاصرۀ او خیلی اهتمام نمود مکتوبی حکومت\nانگلیس در هند نوشت با من متفق شده به پنجاب لشکر کشی نمائید و بعضی حصص\nپنجاب مقبوضات حکومت افغانی را که رنجیت سنگه بت پرست درین خانه\nجنگهای داخلی افغانها متصرف گردیده است با تفاق هم دیگر از وی رهائیده\nبشما تسلیم نمائیم و شما بمدافعه شاه محمود در هنگام سوء قصد او\nبا من مددگار باشید شاه محمود چون این مکتوب بدست جاسوسهای رنجیت سنگه\nافتاد رنجیت سنگه آن را نزد شاه محمود فرستاده جهت هجوم بالای عطا محمد خان\nاز وی همدستی را طالب گردید شاه محمود رنجیت سنگه با عطا محمد خان جنگ نمود\nعطا محمد خان را اسیر گرفت لیکن شاه محمود او را عفو نموده شاه شجاع را از حبس\nرهانید و وزیر فتح خان پسر خود سردار محمد اعظم خان را عوض عطا محمد خان\nوالی کشمیر مقرر نمود و رنجیت سنگه شاه شجاع را با خود گرفته به لاهور برد\nدو سال بعد در لاهور از حرص و آز رنجیت سنگه واتهامات جعلی او به تنگ\nآمد. به نزد انگلیس ها پناه برد و رنجیت سنگه دندان آز را بولایت کشمیر تیز ساخته"}
{"book": "adl0969", "page": 135, "text": "١١٦\n\nهشتاد هزار عسکر با خود گرفته به کشمیر یورش نمود سرادار محمد عظیم خان\nاین سردار پاینده خان که از طرف شاه محمود والی کشمیر بود ده هزار عسکر مسلمان\nرا برای مدافعه سکه ها به کمین گاهی نشانیده بود چون لشکر سکه ها بيك وا دی\nرسیدند عسکر غیور مسلمان از هر طرف ایشان را احاطه کردند چهل هزار نفوس شان را\nاسیر و قتل نمودند و چهل هزار دیگر او رو بوطن فرار نموده بهزار رنج و زحمت\nجان بسر بردند.\nرنجیت سنگه خجل گشته و برای محمود مکتوب اعتذاری نوشته مراحم او را خواستگار\nگردید این عزم خود را بحرکات شاه شجاع حواله میکرد چون شاه شجاع خبر یافت\nدور شدن از لاهور را اراده کرده رنجیت سنگه بجواهر او طمع نموده اذیتش\nمیداد تا بوی دهد شا شجاع آن را نمیداد ولی بطور امانت نز دوی گذاشت که در این\nجمله دریای نور هم داخل بود (گمان میکنم این جوهریست که امروز زینت تاج\nامپراطور بریطانیه است) شبانه خفیہ نزد حکومت انگلیس گریخت ؛ رنجیت سنگه\nمتأسف گشته مراجعت او را خواهش کرد ؛ چون شاه نه پسندید جواهرش واپس\nمسترد نمود ؛ حکومت انگلیس این روز ها را از خدا میخواست لهذا در قدر دانی\nشاه بسیار کوشید ، درین ایام شاه زمان بحالت نابینائی بمزار فیض اثار در بلخ که بروضه\nسید تاعلی معروف است و از انجا به بخارا و از انجا به ایران و بعد به بغداد و از انجا\nبحجاز سفر کرد در آن مقام دنیای فانی را پدرود گفت میر حیدر امیر بخارا و فتح\nعلیشاه ایران و داؤد شاه والی بغداد مقدم شاه را گرامی داشتند و شاه سبیه خود را\nبازدواج امیر بخارا درین سفر داد.\n(صوفی اسلام)\nدر ین آوان ١٢٢٢ صوفی السلام صوفی جهریه بخارا از بيك بان ازيك کریخته\nو شهزاده فیروز الدین والی هرات را که از طرف شاه محمود بود برخود فریفته ساخته"}
{"book": "adl0969", "page": 136, "text": "۱۱۷\nپنجاه هزار مرد جنگی از اهالی هرات قندهار و قندوز وميمنه و اندخوی و فارياب\nفراهم کرده در قلعه شکيبان با محمدخان قاجار نائب الحکومه خراسان در مسافه هفت\nفرسخی هرات معرکه نمود ودر بين ٣٦٦ نفر از مخلصان و فدا کاران او که در\nمحاذ جنگ حاضر بودند از يك سر کشته شدند ( صوفی الاسلام که در قلب عسکر به حوضهٔ\nازين در وسط مخلصين مذکور نشسته بود بقتل رسيد و جثهٔ او را در دادند و پوست\nسر صوفی الاسلام را کشیده از کاه پر ساختند نائب الحکومه خراسان محمدخان قاجار\nآن را بدربار ايران فرستاد و ابتاع صوفی الاسلام عقیده داشتند که بر صوفی الاسلام\nوحی نازل می شود و به برکشانفاس او شهزاده فيروز الدين به تخت سلطنت نائل\nخواهد شد ؛ اين است جزای کسانیکه بين مسلمانان توليد نفاق و خون ريزی مينمايند\nبدعوی دروغين تصرف در عالم کائنات ادعای قوهٔ الهيه و اسرار ربانيه مينمايند\nبعد از قتل صوفی الاسلام فيروز الدين بهرات مراجعت کرد برای دفع ضرر ايرانی\nها بدادن خراج مصالحت کرد و خودش بين سنیت و شيعيت ومصالحت ومخاصمت\nمضطرب بود. و ما بين حسن علی ميرزا پسر فتح علی شاه والی خراسان\nو حاجی فيروزالدين آتش کينه مشتعل شد را شهزاده فیروزالدین\nاز دست درازی او به علاقه اش مخوف بود و در صورت جنگ از برادر خود شاه محمود خان\nامداد خواست بناءً عليه محمود اين موقع را غنيمت دانسته بسرکردگی وزير فتح محمدخان\nعسکر جرار فرستا در فیروزالدین مرعوب گردیده ایشانرا\nبدخول اذان نمیدادو وزیر فتح محمدخان از طرف با دار خود مأمور\nبود که هرات را قبضه کند بدون حیله چاره ندید فیروز الدین را برای استشاره\nباره دو گاه خود دعوت داد و حسب وصایای با دار خود او را با عائله بقلندرها\nمحبوس فرستاد :\nکهندل خان برادر خود را به تسخیر غوریان گماشت و اهالی خراسان را بذریعهٔ"}
{"book": "adl0969", "page": 137, "text": "۱۱۸\n\nاعلانات دعوت اتحاد داده بمحاربهٔ ایرانیان تشویق میکرد و چون حسن علی میرزا\nاز این مسئله باخبر گردید برای محافظهٔ آن بلاد عسکری فرستاد در حین مقاومت\nمهاجمین و مدافعین وزیر فتح خان از اهالی قندهار و هرات و بلوچستان\nو سیستان و قبائل جمشیدی و هزاره و فیروزکوهی لشکر عظیم الشانی را آراسته کرده\nآنها را با توپها و زنبورکها برای استیلای غوریان و سائر بلاد خراسان حرکت داد.\nفوج افغانی در کوسه و فوج ایرانی در کافر قلعه رسیدند و بعد آنها از همدیگر\nبه اندازهٔ دو فرسخ بود درین جلاوزیر فتح خان به حسن علی میرزا قاصد فرستاد\nو غوریان را درخواست نموده از روی تهدید گفت که فتح عاقبت جنگ معلوم نیست\nو غالباً خود بینی و غروریکه بواسطهٔ شهزاده گی در ذات خود پیدا کرده اید موجب\nتزلزل سلطنت پدرت خواهد شد.\nاو بجواب پیغامی بوی فرستاده گفت بادار شما احسان دیدهٔ شاه ایران است\nلایق نیست که چنین پیغام بما بفرستید علاوه بر آن تو خائنی هستی که با باداران سدوزائی\nخود بسر پیکاری بودی چون پیغام قاصد نتیجهٔ خوبی نداد فتح خان لشکر خود را\nبطرف کافر قلعه متوجه ساخت بعد از کشتار بسیار ایرانیها رو بهزیمت نهادند و\nگله بدهن فتح خان خورده شا را لیه از آن رو بهرات مراجعت کرده شاه محمود و شهزاده\nکامران مرعوب گردیده خان ملاخان و ملا شمس مفتی هرات را نزد فتح علیشاه\nفرستادند که این تحریک از طرف وزیر فتح خان بود بدون استیذان ما هجوم\nبرده شاه ایران گفت من از شاه محمود وقتی راضی خواهم بود که فتح خان را نزد من\nبفرستد یا کورش نماید .\nکامران بشنیدن این خبر سراسیمه گشته از بزدلی و بی عقلی وزیری را که باعث\nتخت نشینی پدرش بود کور کرده با برادرش شیردل خان محبوس نمود کندل خان\nبرادر دوم آنها از انجا به نادعلی گریخته قبائل غلجائی را با خود متحد ساخته برای"}
{"book": "adl0969", "page": 138, "text": "۱۱۹\nرهائی برادران خویش جماعتی را مردمان غلجائی تشکیل داده هجوم آورد و کامران از خوف ورعبی که از قبائل حس کرده بود خود او را با برادرش رها نمود .\n(دوست محمد خان)\nچون سردار محمد عظیم خان ازین واقعه مهمه که عبارت از کور ساختن برادر جوانمرد و جنگی خود باشد خبر گشت سردار دوست محمد خان و سردار یار محمد خان برادران خود را از کشمير به پیشاور فرستاد تا شهزاده ایوب برادر شاه محمود را بر سلطنت افغانستان بر آورد لذا بنام سلطنت خواهی شهزاده ایوب دوست محمد خان از راه جلال آباد بكابل حمله برد و فتح کرد و محمد زمان خان برادر خود را بطلب شاه شجاع بهند فرستاد شاه شجاع باسمندر خان والی دره در آویخته مغلوبش نمود و برادران فتح خان که به ۲۰ نفر بالغ می شدند با پسران تیمور شاه که به سی و دو نفر میرسیدند با همدیگر متحد گردیده در شرق و غرب افغانستان دوره کردند و ریشه های حکومت شاه محمود را از وطن بر کندند بالاخر افغانستان را در بدل چشم های وزیر فتح خان برای خود اختصاص دادند پسران تیمور شاه چندی بعد ازین قندهار را نیز از تصرف شاه محمود کشیده حکومت او را در هرات محدود ساختند ١٢٤١ شاه محمود به پسر خود بدگمان گردیده بطرف فراه بر آمده قبائل را بمخالفت پسر خود به شورش در آورد کامران حسن علی میرزا را برای دفاع پدر خود دعوت داد او به معاونت حسن علی میرزا شاه محمود را شکست داده حسن علی میرزا را بهرات خواسته کلیدهای خزائن خود را بوی سپرد. در اثناء این فتنه ها کار رنجیت سنگه بت پرست قوت گرفته در حالیکه محمد عظیم خان والی کشمیر بملاقات دوست محمد خان برادر خود بكابل رفته بود رنجیت سنگه مذکور بر کشمیر قبضه نمود در سال ١٢٤٥ شاه ایران را دوباره به مخالفت پدر خود دعوت داد به مجرد رسیدن سفیر بدر بار شاه محمود در اثر مرض و با وفات کرد قاصد مذکور در ایران با حاجی فیروز الدین خان والی سابق هرات که در فتنه"}
{"book": "adl0969", "page": 139, "text": "۱۲۰\n\nقندهار از مجلس گریخته بود ملاقی گشته در برطرفی کامران با او متحد شد\nتا شاه بموافقت وی امداد نماید بعد از محکمی عهد چون بطرف هرات با برخی\nاز افواج بازگشت در عرض راه بعضی ایرانیان با ملا زمان فیرزا لدین مشغول منازعه\nبودند او بطرفداری ملازمان خود بر آمده ایرانیان او را نا دانسته کشتند .\nدر سال ۱۲۴۸ عباس میرزا عزم فتح هرات کرد و پسر خود محمد میرزا را\nبا فوج جرار بان و گماشت بعد از جنگ هرات محاصره شد مستر کمبل سفیر انگلیس\nبرای منع محاربه کوشش زیاد نمود مگر ناکام گردید در عین محاصره خبر وفات عباس\nمیرزا رسید و او به مصالحت مستعد گشت کامران برای انعقاد صلح یار محمد خان وزیر\nخود را که در مشهد حبس بود وکیل مقرر کرد مصالحت باین صورت منعقد شد که در\nهرات سکه بنام فتح علیشاه زده شود و سال ۵۱ هزار تومان نیز بدر بار ایران\nفرستاده شود .\nزمانیکه انگلیسها دانستند تسلط ایرانیها بر بلاد افغانی اخیراً موجب\nاتحاد هر دو دولت میگردد و در نتیجه انگلیس ها را در هند صدمه میرساند\nبنا برین اردوی مکملی را مجهز ساخته با شاه شجاع یاد شاه سابق افغانستان\nبسوی افغانستان حرکت داده راجه رنجیت سنگه والی پنجاب و امیر سند\nمیر غلام علی را به تقویه شاه شجاع واداشتند اگر چه اینها تحت سیطره انگلیسها\nنبودند اما بموجب اوامر انگلیسها به تائید و معاونت شاه کمر بستند شاه باسی\nهزار سرباز هندی از راه پنجاب و هندوارد قندهار گردیده بعد از مقاتله سختی سردار\nکندل خان و برادرانش قندهار را ترك داده بطرف هرات هزیمت نموده .\nو در آنجا از نزد شاهزاده کامران برادرزاده خود کومک خواست کامران از كمك\nو یاری او انکار نمود پس از برداشت زحمتها و تکالیف زیاد وارد بلوچستان گردید\nو از آنجا به هندوستان گریخت ."}
{"book": "adl0969", "page": 140, "text": "۱۲۱\nخلاصه اینکه ادارۀ ناسازگار تیمورشاه وانهماك او در شهوات ولذات ها وكثرت\nاولاد واحفادش از بطون مختلفه، اسودگی، و امن و آسایش اهالی را نیست و نابود\nساخته هزاران نفوس بیگناه در راه آز واغراض اولاد او تلف شدند\nدر نتیجه دست اندازی بمراتب ایشان در بدست آوردن دیهیم و کلاه سروری سبب\nناکامی همۀ ایشان گردید\nدر سال ۱۲۵۰ شاهزاده کامران عزم تسخیر سیستان کرد والی آنجا به بارگاه\nمحمد شاه شهرزادۀ عباس میرزا پناه برد شاه ایران بفرس شاهزاده کامران را به سیستان\nبهانه تسخیر هرات گرفته با لشکر آراسته به تسخیر شهر هرات متوجه گشت\nو تا وقت درازی شهر هرات را محاصره نمود در اثناء محاصره افغانها از شهر بر آمده\nدلاوریهای عجیب و غریبی را نشان میدادند اما در وقتیکه شاهزاده کامران از\nمشقت های محاصره به تنگ آمد نادر میرزا پسر خود را بسوی میمنه وشبرغان\nوسرپل فرستاد تا از بکها و هزاره ها را بمدافعه ایرانیها دعوت نماید مردمان آن\nولا دعوت کامران را پذیرفته به مدافعه رسیدند\nلشکر انبوه ازبک و هزاره به سرکردگی نادر مرزا به بسیار حشمت و شوکت به\nحدود هرات رسیده با محاصرین ایرانی در آویختند تا شهر هرات را از محاصره\nنجات بخشند بین اردوی مذکور و قشون شاه ایران جنگهای متعددی بوقوع\nپیوست. وعده بسیاری از جانبین تلف شدند با لاخره قشون شاه مظفر گردید\nو کامران از واهمه آن سراسیمه گشته با وزیر خود در این امر کنگاش نمود در نتیجه\nرأی شاهزاده و وزیر به این قرار گرفت که جنگ را بلباس مذهب نموهار سازد\nدر این موضوع به ملاعبدالحق و دیگر علماء اعلام هرات مذاکره نمود ملای مذکور\nدر روز جمعه اهالی را به جنگ مذهبی اعلان حرب داد"}
{"book": "adl0969", "page": 141, "text": "۱۲۲\n\nتمام باشندگان شهر ودهات نزديك در اثر پند و نصائح او آماده پیکار گردیدند پس همه غسل جمعه نموده ناخن های خود شان را کوتاه ساخته کفن ها را در گردن انداخته بر اردوی ایران هجوم نمودند .\nدر اثنای محاربه به تعداد زیادی از اعیان و بزرگان ایران را به قتل رسانیدند و داد مردانگی دادند و شجاعت افغانی خود را به محاصرین ایرانی بخوبی نشاندادند ولی چون عده شان کافی نبود در نتیجه به استیصال محاصره و کندن ریشه مهاجمین ظفر نیافته به شهر مراجعت نمودند.\n\n+++++++++"}
{"book": "adl0969", "page": 142, "text": "۱۲۳\nبعضی از شاهان افغانی که در تاریخ افغان ذکر شده اند\n\nسلطان محمود غزنوی شهنشاه افغان\n« ۳۸۸ ه - ق »\nسلطان غیاث الدین غوری شهنشاه افغان\n« ٥٥٨ ه - ق »\n\nمیرویس خان بابای هوتکی موسس\nسلسله هوتکی ها\n« ۱۱۲۷ ه - ق »\nشاه محمود هوتکی شهنشاه افغان\n« ١١٣٥ ه - ق »"}
{"book": "adl0969", "page": 143, "text": "١٢٤\n\nبعضی از شاهان افغان که در تاریخ افغان ذکر شده اند\n\nاعلیحضرت احمد شاه بابای غازی شهنشاه افغان\n\n« ١١٦٠ ه . ق »\n\nاعلیحضرت تیمور شاه غازی شهنشاه افغان\n\n١١٨٧ ه . ق\n\nاعلیحضرت شاه زمان\n\n« ١٢٠٧ ه . ق »\n\nاعلیحضرت شاه شجاع\n\n١٢١٦ ه . ق »"}
{"book": "adl0969", "page": 144, "text": "محاربه افغان و ایران در هرات\nو مساعی مستر مکنيل انگلیس در تصادم افغان و ایران برای حفظ امارت هند\nزمانیکه محاصره هرات بطول انجامید سفیر انگلیس که در دربار طهران از جانب حکومت خود مامور بود طهران را گذاشته در حوالی هرات به اردوی شاه ایران ملحق گردید.\nمستر مکنیل سفیر حکومت برطانیه دید که فتح هرات نزديك است حینیکه هرات بدست شاه ایران بیفتد قوۀ ایرانی ها و افغانها با هم متحد خواهد شد و این اتحاد قوی به سلطهٔ انگلیس ها در هند صدمه خواهد رسانید چارهٔ دفاع را از حکومت استعماری خود چنان اندیشید که بخدمت شاه ایران عرض نماید و به بهانه وارد هرات گردیده افغانها را از تسلیم بازدارد سفیر مذکور به عملی نمودن آن مفکوره اقدام کرده به حضور شاه عرض نمود که ذات خسروانه اگر اجازه میفرمایند خودم نزد کامران میروم و او را به تسلیم نمودن شهر وادار می سازم شاه عرض او را راست دانسته اجازه داد هنگامیکه داخل شهر هرات شد کامران را دل پری داده گفت که به دلاوری و پافشاری خود استوار باش توپ و گلوله و دیگر لوازم جنگی برای شما می رسانم به ایرانی ها تسلیم نشوید بعد از انکه کامران را وعدۀ كمك داد به حضور شاه مراجعت نموده به عرض رسانید که هر چند کوشیدم پند مرا نشنید نه خودش و نه فوج جنگی او به ترغیب من گوش دادند و نه از تهدیدم ترسیدند .\nشاه ایران امر داد که در اردوگاه هر اندازه مس که دستیابی میشود فراهم گردد از آن مس جمع شده يك توپ بزرگ قلعه شكن آماده نموده بر فراز پشتهٔ بالا کرده به گلوله باری آغاز کردند محصورین شهر علاوه بر تنگی ارزاق و تکالیف قحط به بلای دیگری دچار شدند ١٤ هزار غرباء و ضعفاء را از جهت قلت اذوقه از شهر"}
{"book": "adl0969", "page": 145, "text": "١٢٦\n\nبیرون نمودند شهزاده کامران پیام تسلیمی را نزد شاه فرستاد و سفیر انگلیس سراسیمه گشته به کامران پیغام خفیہ داده وانمود ساخت که در رفع این مصیبت از سر شما میکوشم قدری استقامت نمائید بحضور شاه آمده عرض کرد که بین شما و حکومت انگلیس معاهده و داد وجود دارد و این اقدام شما راجع به تسخیر هرات موجب تولید فتنه و شورش هند میگردد آرزو دارم که ذات ملوکانه ازین عزم خود باز آید عرضش قبول نشد شاه ایران از طول محاصره خسته گشته بود براسپ خود سوار شده حاضر اردوگاه گردید عسکر را امر هجوم داد.\n\nگلوله باری توپ ها و هجوم سپاه در حصار شهر رخنه ها انداخته قریب بود که هرات بدست ایرانی ها فتح شود اما سفیر انگلیس مداخله نموده به عرض رسانید که سه روز مرا مهلت داده شود تا شاهزاده کامران را باوزیرش بدون خون ریزی و چور و چپاو به شاه تسلیم نمایم توقع دارم که شاه شرف انگلستان رامد نظر داشته مرا ناامید نگرداند و برعایت و حیثیت انگلستان عرضم را بپذیرد.\n\nشاه اجازت دخول هرات به سفیر داد مستر مکنیل وارد هرات گشته پنج هزار پوند به شاهزاده کامران امداد داده گفت که تاسه روز جنگ ملتوی است شکست و ریخت شهر را به این پول ترمیم نمائید و قدری استقامت جوئید که جها زات ما به خلیج فارس وارد گردد شاه از تحر یکات وی واقف شده از اردوگاه خویش طردش نمود. و شاه بر آشفته امر آتش دادن را به قشون ایران اصدار نمود و فتیکه میدان کارزار گرم شد ایرانیها بر فراز حصار شهر بالا میشدند و افغانها سرگرم دفاع بودند از طرفین خلایق بسیار به قتل رسیدند.\n\nدر اثنای این جنگ جهازات انگلیس بر خلیج فارس رسیده جزیرۀ خارق را تصرف کردند.\n\nبمجرد شنیدن این خبر شاه ایران دست از محاصرۀ هرات برداشته به"}
{"book": "adl0969", "page": 146, "text": "۱۲۷\n\nمدافعة انگلیس ها از خاك ایران توجه نمود.\nتمام مامورین سیاسی انگلیس در زمان محاصره هرات رؤساء کابل و قندهار را\nبمدافعه ایرانیها تشویق میدادند و علماء را بمسکوکات طلا و نقره فریب داده\nمی رفتند. تا این جنگ را لباس مذاهب بپوشانند اما در مساعی خود کامیاب\nنشدند مدت این محاصره يك سال و هشت ماه طول کشید این بود واقعه سال ۱۲۵۵\nخوف انگلیس از اتحاد افغان و ایران\nهنگامیکه انگلیس ها از میل افغانها بسوی ایرانی ها دانسته شدند یعنی از احوال\nدوست محمد خان امیر کابل و کندل خان والی قندهار و برادران دیگرشان (که\nبعد از سقوط اولاد تیمورشاه مملکت را در تصرف آورده بودند) در اثنای محاصره\nهرات پادشاه ایران مکاتبه داشتند و راه دوستی را پیموده بدر بار شاه سفراء\nمی فرستادند واقف گردیدند لهذا انگلیس ها از نزدیکی ایشان می ترسیدند که مبادا اتحاد\nملتین ایران و افغان سایه حکومت برطانیه را از کشور پهناور هند ازاله نماید.\nبر علاوه این خوف خود، در جستجوی فرصت استیلاء بر بلاد افغان بودند چون\nملاحظه نمودند که افغانها از امرای نوین خود بد بین می باشند فرصت را غنیمت\nشمرده قرار دادند که حمایه شاه شجاع را از برای پیشبرد آرزوی خود بهانه بتراشند\nتا توسط او افغانستان را تصرف نمایند.\nاردوی جراری را از قشون منظم و غیر منظم تشکیل داده منصبداران ماهر كبار\nو امرای ارباب مراتب بزرگ و مدارج سترگ را (انگلیس) بكمك شاه شجاع مامور\nنموده از راه بلوچستان و سیستان وارد قندهار گردیدند اردوی مذکور قبل از\nرسیدن خود به حدود افغانستان از روی پروپا گند مبلغین فرستاده در بین اهالی\nآوازه انداختند که وارث حقیقی تاج و تخت و مستحق فرمانفرمائی شاه شجاع\nبوده است و بگوش افغانها می رسانیدند که متسلطین موجوده غاصبین اورنگ و دیهیم"}
{"book": "adl0969", "page": 147, "text": "۱۲۸\nمملکت اند اقتدار ایشانرا بکاهد و باشاه شجاع یاری نماید\nزمانیکه شاه شجاع بعد از این آوازه ها به حدود قندهار رسید سردار کندل خان\nچون قوة مقابله ندا شت و تمائل اهالی را بسوی شاه شجاع دید با پنجصد رسوار رهسپار\nطهران شد شاه ایران مقدم او را گرامی داشته پذیرائی خوبی از او نمود ه شهر\nبا بك را در بلاد فارس با دازدوی سپرد .\nحکومت شاه شجاع\nشاه شجاع ولایت قندهار را به زمامداری (مستر تاو) انگلیس گذاشته جانب\nغزنین حرکت نموده بعد از کشودن قلعه غزنین متوجه کابل گشت\nامیر دوست محمد خان در خود نیروی مقابله ندید به امید یاری گرفتن از امیر بخارا\nبه بخارا رفت بجای اینکه آرزوی او نتیجه بخشد از طرف امیر بخارا اهانت و تحقیر\nنسبت به خود دیده بوطن بازگردیده خود را به حکومت برطانیه سپرد حکومت\nانگلیس امیر موصوف را به کلکته فرستاده شاه شجاع (میجر پاتنجر) را که از نامداران\nانگلیس ها بود به کابل والی گذارده بلا جنگ و جدال جلال آباد را بدست آورد.\nحکومت انگلیس میجر پاتنجر را با بیست سوار انگلیس و سه صد هزار پوند نزد\nشاهزاده کامران به هرات فرستاده باطاعت شاه شجاع دعوتش داد شاهزاده کامران\nپول مذکور را به ترمیم قلعه و استحکامات شهر و فراهمی از وقه و لوازم جنگ صرف نموده\nتا انجام این مرام (پاتنجر) را بار تضاء او در هرات نگهداشت و بعد از فراغ طوریکه\nآمده بودند بهمان و تیره از هرات بدرشان کرد .\nو از محمد شاه شاه ایران اعتذار تجاوزات خود را خواسته\nبه ذمة خود قبول نمود که سکه و خطبه را بنام شاه ایران رواج خواهد داد این بود\nواقعات ۱۲۵۷\nبه هر حال علی الظاهر حکومت شاه شجاع و فی الحقیقت حکومت انگلیس ها به اکثر"}
{"book": "adl0969", "page": 148, "text": "۱۲۹\nمناطق مملکت سایه انداخت از این کامیابی انگلیس ها مغرور گشتند که تو قف سه سال و چند ماهه ایشان در خاک افغانستان اهالی را به قبول سیطرهٔ ایشان آماده ساخته تا جز مملکت خود گردانیده از دست افغانها زمامداری شان را بر بایند\nطلب کردن شاه شجاع مالیه را از قبائل\nدر ماه جمادی الثانی (سال ۱۲۵۸) شاه شجاع برای گردآوردن مالیات از قبائل هیئتی را فرستاد قبائل از تادیه مالیه سر تابی نموده پر خاش جزئی بین قبائل و محصلان بوقوع پیوست.\nزمانیکه خبر این سرکشی به شاه شجاع رسید يك دستهٔ عسکری را به تادیب اهالی سوق داد قبائل سرکش تاب مقابله نداشتند به قله های کوها بر آمدند درغرهٔ رجب همان سال (جمعه خان غلجائی) باسه نفر از خوانین قوم سر از اطاعت کشیده گروهی را از قبائل با خود متحد نموده راه کابل و جلال آباد را در حدود سه فرسخی کابل مسدود ساخته هر دم راهرو و قوافل تجارتی را تاراج میکردند\nورود سردار محمد اکبرخان\nدر این زد و خورد قبائل سردار محمد اکبر خان که بعد از بندی شدن پدرش در اطراف وطن مصروف دوره بود به بامیان رسید واهالی دور او را گرفته جمعیتی بهم رسانیدند\nو با جماعهٔ سر کش غلجائی يك گروه دیگر غلجائی ها نیز پیوستند زیرا نائب السلطنهٔ انگلیس ها در هند مواجب ایشان را از کمال خساست خود لغو نموده بود اخیراً این جمعیت به سرکردگی سردار محمد اکبر خان اتفاق کردند و فتنه رویه ترقی گذاشت و دامنهٔ آن وسعت گرفت\nحکومت انگلیس مستر مگناتن و مستر منتس را بايك دسته عسکری به خاموش ساختن این فتنه اعزام نمود وقتیکه از کابل بیرون شد به فاصله سه فرسخی کابل"}
{"book": "adl0969", "page": 149, "text": "۱۳۰\n\nرسیده بودند که دفعتاً يك گروه غلجائی سرایشان ریختند و چند نفر عساکر را کشته از راه رفتن باز داشتند .\nبعد از ان جنرال سیل انگلیس با قطعهٔ عسکری خود با رادهٔ جنگ سردار محمداکبر خان برآمده در عرض راه با دستهٔ اولی عسکری پیوست اما از یورش افغانها بسیار در هراس بودند شب ۲۱ رجب از مرکز كومك خواستند به مجر در سیدن قشون امدادی به سنگرهای سردار محمداکبر خان متوجه شدند در عرض راه دو روز با افغانها دچار گیر و دار بودند و ظفر نیافتند\nدر این اثناء شاه شجاع حمزه خان غلجائی را محبوس نمود غلجائی ها از حکومت شاه شجاع دل آزرده گردیده سه هزار نفرشان راه های کابل را از هر طرف بستند میجر گریفس از شهر برآمده در عرض راه با افغانها مقابل گشته با هیئت بی از ارکان قشون انگلیس به قتل رسید.\nدر غرهٔ شعبان اهالی شهر به شور آمده دکانهای خود را بسته با قامتگاه الکساندر بارنس یورش بردند بسیاری از مجاهدین در عرض راه به شهادت رسیدند در انجام کار او را سر راه بدار آویختند .\nسپس به خزانهٔ انگلیس که زیر نگرانی مستر جانسن بود متوجه گشته تاراجش کردند وقتیکه شاه شجاع در بالاحصار ازین واقعه خبر یافت پسر خود را با یکدسته فوج و دو توپ اعزام نمود لیکن در خاموش ساختن آتش فتنه سودی نبخشید .\nجنگ باغ شاه\n١٤ - شعبان برای قطع کردن خط اتصال اردوگاه انگلیس و گدام خورا که مجاهدین افغان به قلعه محمد شریف و باغ شاه حمله برده سنگر ساختند قلعهٔ کدام که هزار زرعه طول و شش صد زرعه عرض داشت از طرف مجاهدین افغان محاصره شد ."}
{"book": "adl0969", "page": 150, "text": "۱۳۱\n\nمسترانس وارن انگلیس با یکدسته عسکر محافظ اروپائی و يك فوج هندوهای هند\nمحصور مانده انگلیس ها خوش بودند که قلعه را به افغانها بگذارند هر چند کوشیدند\nکه خودها را از محاصره نجات دهند مگر کامیاب نشدند\n\nکپطان سوین با یکدسته عسکر برای مدافعه محاصرین و نجات دادن کپطان\nانس وارن از اردوگاه بسوی گدام حرکت نموده مجاهدین افغان کپطان سوین را\nبا عده زیادی از رفقایش کشتند وبقیة السیف را به فرار مجبور ساختند پس از این\nواقعه مستر انسن گاردن بایکدسته تازه عسکری برای رفع محاصره از محصورین\nگدام اعزام گردید ایشان نیز بهمان راه رفتند که دسته سابق طی نموده\nبود و حشرن شان یکسان شد بعد از ان کپطان بویت بحضور سرا فسر اردو عرض نمود\nکه گدام را گر به افغانها تسلیم کنیم پنجاه هزار پوند از در ك قیمت اجناس\nخورا که گدام خساره میکشیم و از خورا که دو روزه اضافه تر در اردو گاه\nحبه نخواهد ماند و بدست آوردن آذوقه درین موانع بی شمار کار آسان\nنمی باشد پس چه خواهیم کرد ؟\n\nسر افسر اردو نزد انسن وارن پیغامهای پیاپی میفرستاد که ثبات نمائید و قلعه را\nاز دست ندهید عنقریب كومك بشما خواهد رسید انسن وارن جواب داد که امشب\nاگر معاونت نرسد ما از دشمن نجات نخواهیم یافت زیرا افغانها به یکی از برجهای\nقلعه نقب می زنند رفقای ما از این رهگذر از خوف و هراس به لرزه افتاده اند بعضی\nاز مستحفظین قلعه از ترس خودها را از قلعه بطرف بیرون انداختند اگر امشب\nچاره جوئی نشود دشمن قلعه را بدست خواهد آورد."}
{"book": "adl0969", "page": 151, "text": "۱۳۲\n\nفوائد پهره\n\nمتصل به رسیدن این جواب سر عسکر اردوی انگلیس با افسران عسکری مشوره نمود\nو هیئت مشوره از رئیس خود فکر خواستند که سنگر و قلعه کدام را چنان از دشمن\nخلاص خواهم کرد ؟\nدر نتیجه رای عمومی به این قرار گرفت که مجاهدین افغان از اصول حفاظت و ضرورت\nبیدار خوابی بی خبر اند باز هم احتیاطاً جاسوسان خود را برای کشفیات فرستادند\nکپطان مستر جان فرستاده ایشان خبر نا امیدی آورد که افغانها بیدار هستند و در\nتدابیر متصرف گردیدن قلعه با هم جرگه دارند چون امکان رسیدن كومك نبود آن\nشب از اعزام دسته های معاون عسکری صرف نظر نمودند وقت سپیده افغانان\nبه قلعه یورش برده سخت ترین حمله ها و اقدامات را بکار برده دروازۀ کدام را\nسوختاندند محافظین کدام از دروازه دیگر به اردوگاه گریختند.\n\nشهادت عبدالله خان\n\nاردوی انگلیس از ننگ مغلوبیت و خوف گرسنگی بر آشفتند و یکدسته عسکری\nرا به زیر دستی يك نفر میجر حکم هجوم به قلعهٔ محمد شریف دادند قائد دسته گاهی\nآشکارا و گاهی پوشیده راه می پیمود و انگلیس ها این اوضاع او را پسندیده\nو فردا بزیر دستی مستر گریفتس يك فوج دیگر را به معاونت دسته اولی امر یورش داد\nکپطان اندرسن که از شاملین این فوج بوده عبدالله خان را بدرجهٔ شهادت رسانیده\nو نیمه باغ شاه و قلعهٔ محمد شریف بدست فوجی های انگلیس افتاد.\nافغانها داد همت داده به بسالت و شجاعت خود که ابراز می نمودند نیمه اراضی از\nدست رفته خود را پس به تصرف آورده عدۀ زیادی از عساکر انگلیس را به خاک\nو خون غلطانیدند"}
{"book": "adl0969", "page": 152, "text": "۱۳۳\n\nشمولیت قزلباشان با افغانها در جنگ\n\nروز هشتم شعبان قزلباشان کابل با افغانها همدست گردیده به سنگر قلعه\nمحمدشریف درآمدند ازین همدست شدن ایشان خوف و وحشت انگلیس ها بحدی\nزیاد گردید که اضافه تر ازان تصور نمیشد در این اوان سراقسرم قشون انگلیس ها مریض\nشد وزیرمختار انگلیس سرولیم به تقرر نائبی برای او توجه نموده بريكدير مشیلتان»\nرا به این عهده دعوت داد و او قبول نموده افواج بالاحصار را خواه به شاه شجاع\nخواه به انگلیس ها تعلق داشتند عموماً فراهم نموده به سنگرها تقسیم نمود لیکن\nعوض اینکه فوج را دلیر می ساخت به پیشگاه عساکر بیانیه ابراز نمود که ماتاب مقابله\nافغانها را نداریم اگر در این جا پافشاری نمائیم همه بر باد خواهیم شد مناسب\nاست که از کابل کوچیده به جلال آباد فرو دآئیم و آنجا محصور باید شد .\n( مقابله نمودن با افغانها در میدان ، درآمدن دردهن شیران است )\nسرعسکر گفت که از کابل برآمدن و در صحراء با افغانها مقابله نمودن در دهن\nشیران درآمدن است لہذا برآمدن ما از کابل خلاف احتیاط است از خوف و هراس\nارای شان به اختلاف انجامید .\nو جرگه افغانها باهم قرار دادند که قلعه های را که از سوی شرق و غرب\nبر اردوگاه انگلیس مشرف اند با برج رکاه باش تصرف باید نمود زمانیکه\nمقامات مذکور را اشغال کردند براردوگاه انگلیس گلوله باری و تیر باران\nآغاز نمودند .\nوزیرمختار نائب (سرافسر) را بیدار ساخته امر نمود که به برج رکاه باش\nهجوم نمائید فوج خود را آماده ساخته از طرف آفتاب برآمد حرکت نمود كپطان\nبلوبار فتاء خود را ه را غلط کرده با افغانها رو برو شده شانهائس تکان خورده به لرزه"}
{"book": "adl0969", "page": 153, "text": "١٣٤\nافتاد و قبل از مقابله خواهشمند مرگ گردیدند افغانها سرشان ریخته همه را ته تیغ ساخته کشتار فوق العاده بعمل آوردند کرنیل مکرلان وافتنت برت که متفقاً برای كومك كپیتان بلو برآمده بودند بین ایشان و کپطان بلو مجاهدین افغانها حائل آمده با هر دو فوج انگلیس در آویختند چون شلطان این هول را ملاحظه نمود عرق حمیت او به جنبش آمده کل فوج حاضر را امر هجوم داد افغانها مدافعه کردند دوباره امر هجوم دادند افغانان باز دفاع کردند بارسوم امر هجوم شد این دفعه به جز لفتنت برت و یکنفر دیگر از دسته های انگلیس کسی زنده نماند و از جمعیت مجاهدین افغان فقط سی نفر سوار به شهادت رسیدند .\nدر این یورش ها و گریزها انگلیس ها بر قلعه رکاباش و قلعه ذوا لفقار قبضه کردند واز قلعه رکاه باش چیزی غله کشیده بسوی اردوگاه عازم بودند که تاریکی شب رسید و شیران افغان حمله آورده گندم را از ایشان گرفته قلعه جات مذکور را متصرف شدند و سنگر های جنگ آماده نمودند\nحرص و آز انگلیس ها در عین ضعف و کمزوری\nروز ١٣ شعبان افغانها سه عراده توپ را بايك گروه افراد جنگی بر کوه بچه جانب افتاب نشست بالا کرده بمقابل انگلیس ها مهیا گردیدند وزیر مختار شلتان امر یورش داده گفت که میجر شطوین باید با یکدسته عساکر بسوی جنگ حرکت نماید در آخر به فاصله دوازده گز از اردوگاه با فغانها روبرو گشتند افغانها در این روز بكمال خوبی امتحان بسیار بزرگی دادند همینکه میدان کار زار گرم شد طائفه سوار افغانها پس گشتند پیاده های افغان از این حرکت قهقری سواران مشوش گردیده رجعت نمودند انگلیس ها پشته را متصرف گردیده یکتوپ از سنگر افغانها را شکستانده دوی دیگر را به اردوگاه رسانیدند در این روز انگلیس ها خیلی فرحت وشادمانی را نشان دادند اما از طرف جنرال سیل مقیم جلال آباد"}
{"book": "adl0969", "page": 154, "text": "١٣٥\n\nخبر آمد که قبل از گذشتن زمستان با مداد شما رسیده نمی توانیم این خبر یأس\nآوری به انگلیس ها موقع نداد که در تلافی خساره های گذشته در کامیابی نوین\nخود خورسندی میکردند با وجود آن به پاسداری زندگانی خود حرس\nو آژیرانشان می دادند\nلشکر محمد خان افغان\nدر فریب دادن افغانها و بدست آوردن سنگر های شان\nو قبضه کردن استحکامات محمدخان ترتیبات داشتند حیلعاندیشده مستر استوارت\nمهندس اظهار کرد که انگلیس ها تاب جنگیدن افغانها را ندارند محمدخان که راه\nبالا حصار را گرفته وخورا که یاب را نمیگذاشت که به بالا حصار برسد از بیانات او\nمغرور گشته بسوی بیمبار و رخ نمود تا راه دیگر اذوقه رسانی انگلیس ها را مسدود نماید\nانگلیس ها میجر شتوین را برای نگهبانی راه مذکور فرستادند اما افغانها شتاب\nنموده قریه بیمبار و را در تصرف خود آوردند در این جا محاربه سختی بوقوع پیوسته به\nعقب نشینی انگلیس ها خاتمه یافت و ضابطان زیاد فوج انگلیس با کمال ناکامی\nرجعت نمودند .\nبه تاریخ ۱۲ شعبان محمداکبرخان از بامیان آمده با افغانان خود متحد گردید\nدر این روز انگلیسان به تسلط قلعه بیمبار و با هم اتفاق نموده وزیر مختار میجر کارش\nو میجر شطوین را با يك فوج حرکت داده بر قلهٔ که بالای يك بلندی واقع بود و بدون\nيك توپ و چهل نفر آدم دیگر قوه نداشت امر هجوم داد مهاجمین انگلیس بی راه\nبی راه رفته بر قلعه هجوم کردند میجر شتوین ، زخم خورد و يك هيئت از رفقای او\nبه قتل رسیدند چون شلتان این مصیبت را ملاحظه نموده میجر کارش و صد نفر مهندس\nرا امر داد که استحکامات را طوری طرح نمایند که از دسته دشمن مأمون گردند\nو قبل از اینکه بنیاد استحکام را بگذارند ده هزار مرد از اهالی کابل را بر فراز\nکوهی دیدند که ایشان را تیر باری می نمایند فی الحال کرنيل اولیور را امر اماده گی"}
{"book": "adl0969", "page": 155, "text": "١٣٦\n\nداده عسکر را بشكل دائره قلعه ساخته پشت این قلعه انسانها رساله سوار را حرکت داده\nامر هجوم صادر شد سواران افغان عجله نموده برمیمنه فوج انگلیس یورش برده\nلفتنت واکر را محاصره نمودند در این یورش یکی از سرکردگان افغان زخم یافت\nسپس افغانان از هر طرف حمله کرده ایشان را به تنگ آوردند در این یا فشاری\nافغانان راه گریز را نیافتند زیرا سواران فوج انگلیس دل انداخته پشت سر گریخته\nبودند افغانها توپ ها و ذخائر حربی فوج انگلیس را بدست آورده بواسطه زخمی\nشدن یکی از سرکردگان خود به طرف قریه مراجعت نمودند انگلیس ها از موقع\nاستفاده گرفته بر فراز کوه برآمده توپ های خود را دوباره تصرف کرداند و همان\nتوپ ها را بر مجاهدین افغان سردادند .\nافغانها از این اوضاع برآشفته به شدت و حدت زیادی هجوم آورده جمعیت فوج\nانگلیس را پراگنده ساخته به گریز مجبورشان نمودند شکستی هائیکه بکه بسوی\nاردوگاه می گریختند و افغانها در تعاقب بودند بدون دیوار های استحکامات\nاردوگاه مانع دیگری پیش روی خود ندیدند\n\nتخم انگلیس را در وطن خود نگذارید\n\nزمانیکه ساحه بر انگلیس ها تنگ آمد گذاره خود را خیلی دشوار دیده به صلح\nالتجاء نمودند وزیرمختار نزد افغانها قاصدی فرستاده آرزوی صلح نمود افغانها\nجواب مشروط داد که احدی از نژادانگلیس در خاك ما توقف نه نماید و برخی شرائط\nرا نا قابل قبول دیده از جرگه فرستادهای افغانها بر خواسته گفت\nکه روز قیامت نزديك است عنقریب ما و شما در میدان حشر حاضر شده ظالم و مظلوم\nوحق وباطل آشکارا خواهد شد .\nبعد از ین مفاهمه بین افغانها و انگلیس ها دوباره محاربه شروع گردید. افغانها"}
{"book": "adl0969", "page": 156, "text": "۱۳۷\n\nقلعه محمد شریف را در ۱۶ رمضان باردیگر بدست آوردند نفس انگلیس ها به لب رسیده یقین کردند که بدون صلح خواهی نه خواهی چارۀ دیگر ندارند وزیرمختارانگلیس يك ورقه را که برمعاهدۀ افغان وانگلیس مشتمل بود نگاشته از شلتان و دیکنل و جیمز لر بران امضاء گرفت .\nجرگۀ دوم افغان وانگلیس درخصوص تخلیۀ وطن\nبه تاریخ ۱۱ رمضان وزیر مختار انگلیس با کپطان لارنس وترژر ومکینزی و يك هیئت مرکب از افراد جماعت خود به فراز پشته سیاه سنگ برآمده بارؤسای افغان جرگه نمود وزیرمختار در بین جرگه برخاسته برای استمالت افغانها خطابه ایراد نموده گفت از دیر یست که ما انگلیسها امیردوست محمدخان را قدردانی کرده ایم و منزلت او را عالی پنداشته ایم ودر هر نقطه از نقاط مملکت خوداقامت اوراگرامی داشته ایم بعدازان ورقۀ ترتیب دادۀ خود را که براین مضمون مشتمل بودبحضور مجلس قرائت نمود :\nحکومت انگلیس تعهد می نماید که قندهار، غزنین، جلال آباد وسائر بلاد افغانستان را تخلیه نماید بشرطیکه افغانان یکی از بزرگان خودرا بطورگروی تاوقتی به انگلیس ها بدهند که آنهاازمملکت شان به سلامت برآیند وحینیکه عساکر انگلیس به حدود هند واصل گردند امیردوست محمد خان را بسیار به زودی بوطنش خواهند فرستاد و بافغانان لازم است که سالانه يك لك روپیه مواجب به شاه شجاع ، خواه در داخل وخواه درخارج بپردازند این وظیفۀ مستمری او به ذمۀ افغانها خواهد بود وبه ذمۀ انگلیس این امر لازمی است که بدون مرضای افغانها برخاك افغانستان فوج خود را داخل نه نماید .\nزمانیکه این سجل به حضور سردار محمداکبرخان عرض شد بعد از جرح و تعدیل چنان تقرر یافت که به ذمۀ انگلیسها فرض است که در ظرف سه روز"}
{"book": "adl0969", "page": 157, "text": "۱۳۸\n\nتمام شهرها و قریه جات افغانستان را تخلیه نمایند و محمد اکبر خان در فراهمی کراهه کشان بایشان كومك خواهد کرد.\n\nحکومت انگلیس به نقل دادن عساکر از بالاحصار آغاز نموده به کمال ذلت و مسکنت که بالاتر از آن تصور نمیشود قلعه های کابل را تخلیه نمودند و محمد اکبر خان در تهیۀ کراهه کشان تعلل می نمود و میگفت که تا وقتیکه انگلیس ها تمام قلعه ها را تخلیه نه نمایند به ذمۀ من ایفاء عهد تعاون تهیۀ کراهه کشان لازم نمیشود.\n\nقوۀ سفید فضائی زمستان کابل\n\nبتاریخ ۱۸ رمضان که برف باریدن شروع نمود مصائب و مشکلات انگلیس دو چند گردیده برای تخلیۀ غزنین و انتظار عساکر آنجا در تشویش افتادند.\nبه ۲۰ رمضان برای انفصال کار خود با افغانها جرگه کردند افغانها نیمۀ ذخائر حربی از قبیل توپ ها و جبه خانه که انگلیس ها داشتند خواهش کردند انگلیسها بادل ناخواسته این خواهش افغانها را پذیرفتند کپطان کیلی و کپطان ایری را بطور گروی حسب خواهش افغانها با افغانها سپردند تا زمانیکه عهد خود را اکمال نمایند.\nبه تاریخ ۲۲ رمضان مستر اسکنیر که نزد سردار محمد اکبرخان اسیر بود بحضور وزیر مختار آمده اظهار کرد که محمد اکبرخان يك امر دشوار را از حضرت وزیر درخواست می نماید که شما با ضابطان نامدار خویش به حضور سردار حاضر شوید تا معامله را باشما دفعةً فیصله نماید.\n\nوزیر بدون قبول این درخواست چارۀ نمی توانست کرد اما خوف و هراس بر او مستولی بوده به عساکر خود امر تیاری و آمادگی داد تا بیرون استحکامات اردوگاه"}
{"book": "adl0969", "page": 158, "text": "۱۳۹\nآماده جنگ باشند و خودش با ضابطان ار دوسوی پشته هار فته قدوم سردار محمد اکبرخان را منتظر بود ساعتی نگذشته بود که سردار محمد اکبر خان با جمعی از خوانین افغان حاضر گردیدند .\nسردار باشخص وزیر و خوانین با ضابطان عسگری رو برو شدند سواران افغان یکه یکه دودو میرسیدند بعد از ساعتی سردار قوم خود را آواز داده گفت هر کس مقابل خود را بگیرد دست وزیر مختار را بریده کشان کشان او را میبردند وزیر واویلا واغوثا فریاد میکرد و پناه وامان میخواست بعد ازان سرش را از تن جدا کرده در کوچه های کابل تشهیر کردند\nو مستر تروار را سر راهی بدار کشیدند و لفتنت بری که بدست محی الدین افغان اسیر افتاده بود در روز نامچه خود سخافت عقول انگلیس ها و بزدلی منصبداران انگلیس وضعف آراء شان را می نگارد\nوقتیکه او را به حضور سردار محمد اکبرخان حاضر کردند سردار با دید های شعله انگیز خود بسوی او نگریسته گفت : ای انگلیسها شما بودید که طمع مملکت ما را بدل خود پرورانیدید ! جزای اعمال خود را به چشم سر دیدید !! کنون هم به کشتن تو ضرورت ندارم ترا بخشیدم رنگهمالی ترا به ملا مؤمن خان سپردم میجر پا تنجر که زمام وزارت مختاری را بعد از سرولیم مگناتن گرفته بود دوباره مراوده صلح خواهی با افغانها نمود و گفتند صلح بشرائط ذیل پذیرفته خواهد شد .\n۱ : - عساکر انگلیس تمام توپ های را که دارد بما وا گذار شوند مگر شش ضرب عراده توپ که برای حفاظت خویش با خود برداشته می توانند .\n۲ : - مال گرانبار و آلات متعلقه خزانه را بما بسپارند .\n۳ - سرکردگان انگلیس را با آل و اولاد بما بسپارند .\n٤ - ١٤ لك روپیه را که وزیر مختار بما وعده داده بود آن را بپردازند ."}
{"book": "adl0969", "page": 159, "text": "١٤٠\n\nچون این شرائط را شنیدند دانستند که این مقام مقام حیله بازی ها و رو باه\nبازی ها نمی باشد .\nبلکه قوهٔ جنگ و شعلهٔ شمشیر و سر نیزه نیز از برای قبول آن شروط مجال نمی دهد\nو وجدان شخص حر آزاد هم بآن راضی نمیگردد ) .\nبلی ! جنرال الفستون هر چند اراده نمود که شجاعت و حماست خود را\nاظهار نموده مانند گربه خود را بدماند لا کن انتفاخ او در خون انگلیس حرارتی تولید\nننموده بلکه جذبات عسکری شان در ۲۹ رمضان بکرو دادن ( کپطان درمند)\nو کپطان والن وکپطان واربرتن وکپطان (دپ) بهمراه زن ها و اولاد شان\nنتیجه بخشید و بعد ازان مجروحین را در جای یکی از افغانها با برخی از اطباء\nگذاشته پنج ضرب توپ شاهی را هم با فغانها تسلیم نمودند .\n\nاخراج اجانب یا حرکت اردوی انگلیس\n\nدر روز ٦ شوال آمادهٔ سفر گردیده با ٩ ضرب توپ و ١٢ هزار اشتر بغرض\nسواری مردها و زن ها و اطفال و بدنیال آن عساکر انگلیسی حرکت نمودند پس\nدر حد دریائی رسیدند که مرور شان ازان لازم بود حال اینکه بالای دریای\nمذکور بدون يك پل بیش وجود نداشت بناءً بعد از زحمت ها و صعوبات و تلفات عدهٔ کثیری\nاز نهر مذکور گذشتند و يك قدری مسافت را طی کرده تا بگرام رسیدند افغانها\nبمانند گرگهای گرسنه دنبال شان را نگذاشته در هر جا آن ها را لخت و تاراج نموده\nيك توپ دیگر را هم گرفته بمحمد اکبر خان تقدیم کردند ."}
{"book": "adl0969", "page": 160, "text": "١٤١\n\n( هیجان افغان‌ها از عهد شکنی انگلیس )\nبعد ازان محمداکبر خان بالای شان شرط گذاشت که شش نفر دیگر از کبرآی خود را نیز گرو بدهند انگلیس‌ها قبول کردند و با او عهد نمودند که بالای هيچيك افغانان تازمانیکه بتاراج و ایذای جانی انگلیس‌ها دست درازی ننمایند انگلیس‌ها فیر‌های تفنگ و استعمال سلاح نمیکنند و الحاصل انگلیس‌ها باین ذلت و مسکنت بعد از زمان اندکی به بتخاك رسيدند .\nروز ۸ شوال افغانها فیر‌های خود را بالای شان دوباره آغاز نمودند و (ميجر شتوين) بمدافعهٔ شان همت گماشت لاكن نتوانست با افغانها مقابله کند بعد ازان محمداکبر خان يك گروه دیگر را علاوه بر نفری سابق از آنها بعنوان گروی طلب نمود آنها قبول کرده و نفری را تسلیم نمودند و براه خوردکابل بقیة السيف روان بودند .\nخوردکابل عبارت از شیله هائیست که چند میل طول داشته و راهی که مرور ازان لازم است در دامنهٔ کوه واقع و يك طرف آن را نهریکه ٦٠ گز یا یا نتر از دامنهٔ کوه میباشد احاطه کرده قلۀ کوه از طرف دیگر بآن مشرف است در همچو يك موضع مدهش افغانها برایشان باز هجوم آورده محصور شان کردند توپ دیگری هم از آنها غنیمت گرفتند و تا خوردکابل سه هزار نفر (تلفات) داده غالب قسمت ذخایر شان بدست افغانهای چور افتاد . روز ۹ شوال که زنده ها بر مرده ها حسد می بردند قشون انگلیس ادارۀ تهیهٔ کوچ و حرکت داشتند در ین اثناء از جانب محمداکبر خان نسبت بصيانت زن ها و اطفال و زخمی‌ها اطلاع اطمینان بخشی رسیده فی الجمله از رسیدن خبر مذکور قدری مطمئن شدند .\nروز ١٠ شوال در حالیکه انگلیس‌ها در شرف حرکت و قطع مسافت بودند ناگاه افغان‌ها بر آن‌ها هجوم آورده راه گریز را از هر طرف بر انگلیس‌ها"}
{"book": "adl0969", "page": 161, "text": "١٤٢\n\nمسدود نمودند و همه را بته شمشیر قرار دادند انگلیس ها قوت حرکت\nنداشته حتی عساکر هندی ها سلحه خود را می انداختند و فرار میکردند\nمگر از پنجه مرگ راه گریز و نجات را بدست آورده نمی توانستند بلکه\nتا قبر جبار نرسیده بودند که شمشیر افغانها ریشه حیات شان را از بیخ و بن\nبرکنده اموال و متاع و ذخایر حربی آنها را چور و تاراج کردند و برای نفری باقیمانده\nباستثنای يك ضرب توپ بیش نماند معبر \"هفت کوتل\" از کثرت نعش مقتولین\nمسدود گردید والحاصل از تاریخ بر آمدن قشون انگلیس تا روز رسیدن بکته\nسنگ ۱۲ هزار عسکر منظم شان بقتل رسیدند اما تعداد مقتولین عسکر غیر منظم\nشان را بجز خدا دیگر کس نمیداند\n\nدر آن شبی که وارد \"کته سنگ\" گردیدنديك جماعت شان اسير ويكدانه توپ\nبا قیمانده شان هم بتاراج رفت . در روز ۱۱ شوال از کته سنگ بطرف\nجكدلك روان شده عصر روز بجكدلك رسيدند در ان جا بالای تلی بر آمده استقامت\nو جلادت و رعب خود ربه افغانها نشان میدادند ازین رو غضب افغان ها .\nبجوش آمده بر بلندی های انجا بالا شده و آن ها را سخت محل گلوله\nباری قرار دادند بعدازان محمد اکبر خان (اسکینز) را طلب نموده برای او گفت\nکه بدون اینکه (شلتان) و (جانسن) را هم بما گرو ندهی چاره نداری\nدرین گفتگو از يك طرف نامعلوم گلوله آمده اسکینز را هلاك نموده وقتا\nکه انگلیس ها واقعه مذکور را ملاحظه کردند بطرف جلال آباد عزیمت کردند\nافغانها با شمشیر های برهنه از هر طرف بالای شان هجوم آورده بقتل آنها\nآغاز نمودند در نتیجه عسکر انگلیس درین موقع بیشتر از خورد کابل\nتلف گردید .\n\nفردا روز ۱۳ شوال افغانها ملاحظه نمودند که تعداد اردوی انگلیس خیلی کم است"}
{"book": "adl0969", "page": 162, "text": "١٤٣\nبناء آن ها را احاطه نموده بعضی را قتل و حصۀ را اسیر کرده بدون دکتور (بریدون) احدی از دست افغانها نجات نیافت و فقط دکتور مذکور بحیلۀ فرار نموده بجلال آباد رفته خبر واقعه را بانگلیس های آنجا رسانید.\nچون افغانها میدانستند که کثافت فریب حیله گران و مکاران و خادعان بدون جریان خون آن ها پاك و چشم طامعین و حرص پرستان بدون خاك قبور سیر نمی گردد بناءً خون های انگلیس ها را ریختانده چقوریهای جبال خود را گودال های مقتولین شان ساخته تلخی پیمان شکنی را بآن ها فهمانده و خوب چشانیدند.\nتلطف محمد اکبر خان برضعفاء و اسیران\nبعد از ان محمد اکبر خان اسراء و زنها واطفال ومجروحین و بعضی ضباط انگلیسی را باخود گرفته بکابل آورد این بود انتهای احوال قشون انگلیسی که در کابل بوقوع پیوست.\nاما قشون انگلیسی که در شهر غزنی توقف داشت از اسیبیکه باردوی اول رسیده بود آنها هم حصه گرفتند. حتی بعضی شان از خنکی و گرسنگی هلاك و برخی هم در ته تیغ افغانها جان دادند و باقیمانده اسیر گردیدند چنانچه اسیرها را چندماه نگاه کرده بعد از ان بکابل فرستاده در کابل اسیر های مذکور را محمد اکبر خان بملاطفت استقبال نموده باکرام وعزت برای آن ها جای داده همه نزد میجر پاتینجر جمع شدند. بعد ازان محمد اکبر خان به ضابطان انگلیس شمشیر های شان را پس داده و هم بعضی را به بخشش طلا نوازش نموده با زنها مرحمت و با اطفال ملاطفت فرمودند."}
{"book": "adl0969", "page": 163, "text": "١٤٤\n\nقتل شاه شجاع\n\nدرین بین شجاع الدوله خان بارکزائی شاه شجاع را بقتل رسانيده يك هرج و مرج مدهشی در افغانها تولید گردید. باحزاب و تفرقه ها و منازعه ها دچار آمده جمعیت شان پراگنده و مملکت را خوانین در بین خود تقسیم نمودند محمد اکبر خان در بیرون شهر ترتیبات عسکری گرفته و ( فتح جنگ ) پسر شاه شجاع هم بآن شامل شد\n\nآمدن اردوی انگلیس بکابل\n\nدر اثنای این فتنه ها اردوی انگلیس کلرستان در قندهار محصور بودند بکابل آمده بعضی قوای امدادیه دیگری بآن ها پیوست درین وقت اولا در مابین لشکر انگلیس و سردار محمد اکبر خان بعضی مناقشات رخ داد و لی در نتیجه مسئله به مصالحه انجامید محمد اکبر خان اسیران انگلیس رارها داد و جنرال ( پولوک ) بر فرستادن امیر دوست محمد خان و عائله او تا خاك افغانستان متعهد گردید وقتاً که عساکر انگلیس تشتت و تفرقه افغانها را ملاحظه نمودند و نیز دانستند که قائدیکه آن رها را برای مقاومت و جنگ و فعالیت سوق دهد درین وقت در بین شان وجود ندارد بنا بران دست تطاول را دران بلاد دراز نموده چهارچته شهر کابل را که از زمان اورنگ زیب تیموری در انجا وجود دارد دارای چوکهای زیبایی که طول آن به ٦٠٠ قدم و عرض آن ۳۰ قدم بوده و بدیوارهای آن تصاویر نیکو و نقوش مزین مشاهده میشد ند بگناه اینکه افغانها دران جا نعش وزیر مختار انگلیس ( سرولیم مگنا تن ) را آویخته اند آن را آتش زدند و بر قریه استا الف چپاو برده مجروحین وزنها واطفال و کسانی را که انجا یافتند قتل عام نمودند ( درین فرصت محمد اکبر خان و تابعین او بكو ها بالا شدند ) بعد از آنکه بزعم خود عساکر انگلیس از افغانها انتقام گرفتند بصورت فوری از خوف انتقام و جمع آوری افغانها بطرف هند کوچیده و فرار نمودند"}
{"book": "adl0969", "page": 164, "text": "١٤٥\n\nوالحاصل طمع سلطنت شاه شجاع را به کاوش قبر خودش وادار ساخت وحرص و شغف فرمانفرمائی در بلادافغان انگلیس هارا به این درجه رسانید که خانه های خود را قبرهای خویش بسازند.\nاگر چه افغانها مجروحین و زن ها واطفال انگلیس ها را صیانت نمودند بالمقابل انگلیس ها مریض ها و زخمی ها و زن ها واطفال قریه استالف را قتل عام کردند تا بانظار عالم ظاهر شود که شهامت افغان هائیکه در کوه ها و دشت ها زندگانی بسر میبرند واز تعلیم وتربیه ونعمت علم ومعارف هم محروم میباشند با سجایای مدنیت انگلیس تاچه اندازه متفاوت ومتمایز است ؟\nرهائی امیر دوست محمد خان از قید انگلیس\nوقتیکه امیر دوست محمد خان را انگلیس ها رها داده وارد کابل شد متعاقباً برجلال آباد وولایت کابل ومضافات آن استیلا نمود اما کندل خان برادر امیر دوست محمد خان ( که سابق بیان کردیم ) با برادران خود به ایران پناه گزین بوده زمانیکه از تخلیه انگلیس ها نسبت به قندهار واقف شدند به معانت شاه ایران يك اردوی مختصری تشکیل داده بقندهار آمد در قندهار بعد از منا قشات اندکیکه ما بین او و بعضی سدوزائیها واقع شد قندهار را تصرف نموده نفوذاودر قندهار قائم گردید بعد ازان در مابین او وامیر دوست محمد خان محاربات واقع شد که در تمام آن ها غلبه بجانب امیر دوست محمد خان بو د و بر هرات هم لشکر کشی کرد اما ناکام شده و اپس رجعت نمود .\nهجوم رنجیت سنگه\nپس از چند سال سلطنت امیر دوست محمد خان رنجیت سنگه بر قشون پشاور هجوم آورده جنگیکه در مابین هردو لشکر چند بار واقع گردید طور (سجالی) بود (یعنی هر واحد از متخاصمین گاه غالب گاه مغلوب می شدند) وقتیکه زمان محاربه بطول"}
{"book": "adl0969", "page": 165, "text": "١٤٦\n\nانجامید و تعداد مقتولین زیاد گردید و انگلیسها ملاحظه نمودند که گرفتن شهری مانند\nپشاور که کلید پنجاب است در تصرف افغانها دال بر قوة امیر دوست محمدخان و\nموجب تزلزل ممالک هندیه انگلیسه میباشد طوری در مابین شان مصالحه نمود\nکه شهر مذکور در تصرف رنجیت سنگه باشد و درین مصالحه حکومت انگلیس نه تنها\nمدافعه خلل را از بلاد هند در نظر گرفته بود بلکه اراده داشت که بغرض گرفتن\nواستیلای پشاور اساس و طریقی کشاده باشد زیرا میدانست که حکومت سکها قسمیکه\nرنجیت سنگه تشکیل داده بود اساس ندارد و يك نمونه واهیات است چنانچه باندك\nفرصت بعد از مصالحه بر شهر مذکور حکومت برطانیه استیلا نمود .\n\nمرگ کندل خان\nبه تعقیب این وقائع مرگ کندل خان اتفاق افتاد تا اینکه در بین برادرها و پسران\nمذکور نزاع افتاده سرانجام کار شان به مقاتله و سفاکی و هرج و مرج انجامید. در\nآخر کار امیر دوست محمدخان را در بین خود حکم مقرر کرد پس امیر باقشون\nخود بطرف قندهار رفته هر کدام از ورثه کندل خان را بغرض دفع شرارت شان\nبمعاشی راضی ساخته خود امیر هم بر قندهار مستولی گردید و به سبب تصرف آن بر غالب بلاد\nافغانستان سلطة او تکمیل شد محمداکرم خان پسر خود را بطرف بلخ فرستاده تا مردمان\nآنجا را که در زمان استیلای انگلیس از حکومت افغانی سر برداشته در کار خود مستقل\nشده بودند مطیع نماید همان بود که اهالی آن سامان را واپس تحت تسلط آورد\nاکنون هم موضعی از بلاد اصلیه افغانیه خارج حکم امیر دوست محمدخان نماندالا\nشهر هرات که در تصرف کامران بود .\n\nخاتمه کار سدوزائیها\nکامران همان جوانمردیست که مدت بیست ماه با وجود کمی عدد و قلت سامان حربی در\nمقابل عساکر ایران به نهایت ثبات و متانت و مقاومت مقابله نمود و در انجام کار شهر قندهار"}
{"book": "adl0969", "page": 166, "text": "١٤٧\nبر و غالب آمده به مسکرات مشغول و یار محمد خان بامی زائی وزیرش او را آله پیش برد\nمقاصد و بازیچهٔ ساعت تیری خود قرار داده بود با الآخره او را در يك قريهٔ خارج\nشهر خفه نموده و بجای او نشست و بعبارهٔ دیگر بمرگ او رسوخ خانوادهٔ سدوزائی بکلی\nسقوط نمود ،\nخلاصه آنکه احمد شاه سدوزائی بوسیلهٔ شجاعت و تدبیر و عدالت و اقتصاد آنچه را اندوخته\nمملکت وسیعی را که تحت تصرف خود آورده بود اولاد و احفاد او بسبب جبن و حماقت\nو ظلم و عیاشی و غلو در شهوه به فنا و ضیاع رسانیده با لاخره چراغ حکمرانی شان خاموش\nگردید .\nیار محمد خان پیوسته با شاه ایران طرح مکاتبه ریخته بواسطهٔ حمایت او هرات را از دست\nبرد دیگر امراء افغان صیانت می نمود .\n( سید محمد خان ) پسر یار محمد خان بمعاونت شاه ایران بعد از پدر حکمران هرات گردید\nلا کن چونکه سید محمد خان بد خلق احمق و ظالم بود اهالی از او ناراضی\nگردیده بشورش و ریدند و شهزاده یوسف سدوزائی بدون مانع وارد هرات گردیده\nسید محمد خان را بقتل رسانید .\nسقوط هرات از دست ایرانیها\nبعد ازان در هرات فتنه های چندی واقع گردیده ناصر الدین شاه فرصت را\nغنیمت شمرده تحت قیادت سلطان مراد میرزا بر شهر هرات قشون کشی نمود\nچنانچه بعد از محاربهٔ چند روزه شهر مذکور را مفتوح ساخته ولایت هرات تحت\nتصرف ایران درآمد : انگلیس ها از فتح هرات بدست ایرانی ها بسببیکه شهر هرات\nرا کلید دروازهٔ هند میدانستند بغضب درآمده جهازات جنگی خود را بخلیج فارس\nسوق داده بندر بوشهر و جزیرهٔ خارق را بغرض تهدید ناصر الدین شاه و سد خللیکه\nوقوع آن مهلك ثابت میگردید و دفع انقلابیکه از اشاعت قشون ایرانی بطرف بلاد"}
{"book": "adl0969", "page": 167, "text": "١٤٨\n\nافغانی در هند بظهور رسیده بود مواضع فوق را تصرف نمود بعد ازمدت یکسال\nاز این واقعه در بین انگلیس وایران ( بشرط اینکه شاه ایرا ن يك افغا ن را\nبهرات حاکم گماشته عساکر آنجا هم افغان باشد ) مصالحه بوقوع آمده مواضع مذکور\nرا انگلیس تخلیه نموده با حکومت ایران سپردوشاه ایران به تصویب انگلیس سلطان\nاحمد خان پسر کاکا و خسر امیر دوست محمد خان را بر هرات والی مقرر نموده بر مشارالیه\nشرط نمود که سکه و خطبه را بنام شاه ایران اجرا نماید. با وجود آن خوف انگلیس\nبرطرف نگردیده بعد از چند سال امیر دوست محمد خان را بر شهر هرات ترغیب\nداده متعهد شدکه برای امیر و جانشینان او يك رقم کا فی سالانه جهت اعاشه\nقشون و ساختن استحکامات حربی تسلیم می نماید تا حکومت ( افغان يك سد محکمی\nدر آسیای وسطی بین روسیه وایران و حکومت هند باشد ) پس امیردوست محمد خان\nلشکری آراسته بر هرات هجوم برد ه شهر را يك مدت دراز محاصره نمود در\nاثنای مهاجمه ومدافعه عساکر طرفین بداخل شهر مرگ سلطان احمد خان\nاتفاق افتاده بعد از مدت اندك امير دوست محمد خان هم در معسکر خود فوت نمود\nسپس رؤسای عساکر به مهاجمه امرداده در اثر مهاجمات متعدده شهر مذکور در\n١٢٨٠ مفتوح گردید .\nامیر دوست محمد خان شخص عاقل ومتحمل و نرم طبیعت بود وبظلم و اجحاف\nمیل نداشت چنانچه بحسن استعمالت و سلوك خویش دلهای برادران خودرا بدست\nگرفته تا اینکه باو تابع گردیدند با وجود انیکه در بین برادران او کسانی وجودا شتند\nکه از وکلا نتر بودند.امیر به تدبیر و حکمت خود اساس سلطنت را نهاد . و نیز پسران\nزیاد داشت که رشید ترین و عاقل ترین آن ها محمد اکبر خان بود ( هما ن\nمحمد اکبر خانی را که بلاد افغانی را از پنجه طمع انگلیس نجات داده بود ولی عهد خود\nمقرر نمود ؛ وقتاً که مشارالیه در زمان حیات او فوت شد برادر اعیانی او شیر علیخان"}
{"book": "adl0969", "page": 168, "text": "١٤٩\nرا ولی عهد تعین نمود زیرا امیر حقوق محمد اکبر خان را که بروی خصوصاً و بر\nتمام افغانستان عموماً اثبات نموده بود نسبت به برادر اورعایت کردلاکن مشارالیه\nحقوق دیگر مردمان را رعایت نکرده ملاحظۀ ضررهائی را که باین امر مترتب\nمیگردید هرگز در نظر نیاورد بعضی برادران کلانش که باطاعت او راضی\nنمیگردیدند بروشوریدند و از انقلاب شان خون ریزی و خرابی مملکت و تاراج\nاموال مستلزم گردید بلکه امیر دوست محمد خان هم که در حیات خود بهر ولایت\nیکی از پسران خود را والی گماشت نهایت خطا ورزیده بود زیرا مملکت افغان مملکت\nقانونی نیست گویا بدست خود دروازۀ فتنه و فساد را در بین بلاد کشاده هر کدام\nرا به طغیان و عصیان قوت و قدرت عطا کرد .\nحکومت اعلیحضرت شیر علی خان\nزمانیکه امیر در حین محاصرۀ هرات چنانچه بیان کردیم فوت نمود در معسکر\nاو از پسرانش شیرعلیخان ولی عهد و محمد اعظم خان و محمد امین خان و محمد اسلم خان\nحاضر بودند محمد رفیق خان وزیر شیرعلی خان که از طائفۀ غلجائی و يك شخص خائن بود\nبشیر علیخان پیشنهاد نمود که تا برادران تو حکمرا نان مطلق العنان باشند رسوخ\nتو بدون اینکه برادران خود را هم گرفتار نمائی تکمیل نمیگردد خصوصاً کسانیکه\nاز شما کلان تر هستند پس این خبر در عوام شائع گردیده برادرانیکه در معسکر وجود\nداشتند از شنیدن این خبر از معسکر فرار نموده بولایتی که در زمان پدر خود\nبران حکومت داشتند خود را رسانیدند اما شیر علیخان وقتیکه از گریختن شان\nواقف شد به تنظیم شهر هرات عجله نموده محمد یعقوبخان پسر خود را بر ان والی گذاشت\nو خود راه بلخ را پیش گرفته بولایاتی که در عرض راه واقع و همان برادرانش\nکه از معسکر گریخته بر آن ها استیلا نموده بودند هیچ تعرض نکرده تصمیم\nگرفته بود که محمدا فضل خان برادر کلان خود را که در قوۀ عسکری از تمام برادران"}
{"book": "adl0969", "page": 169, "text": "۱۵۰\n\nموفقیت دارد و در نزد اهالی بارسوخ تر است فریب بدهد و او را گرفتار کند.\nوقتیکه بحدود بلخ رسید به محمد افضل خان مکتوب نوشت که شما برادر بزرگتر\nما میباشید بر شما لازم است که در اصلاح مملکت و رفع فساد و اتحاد برادران\nکوشش نمائید من عهد میکنم که هیچگاه از امر شما تجاوز و از نصیحت شما مخالفت\nو از حلقه اطاعت شما خارج نشوم وقتیکه مکتوب او را محمد افضل خان بهمین مضمون\nملاحظه کرد بازی خورده بپای خود نزد شیر علیخان رفت بناءً او را گرفتار ساخت\nعبدالرحمن خان پسر محمد افضل خان به بخارا فرار نمود و ولایت بلخ را شیر علیخان\nمتصرف و فیض محمد خان برادر خود را بر ان والی گذاشته بکابل مراجعه نموده\nبعدا زان اردوئی تشکیل داده بریاست محمد رفیق خان وزیر خودش به محاربه\nمحمد اعظم خان در کرم سوق داد محمد اعظم خان در اول واقعه شکست خورده\nبهند فرار نمود .\n\nقتل کاکا و برادرزاده\n\nوقتیکه از کار خود فراغت یافتند ابراهیم خان نام فرزند ضعیف الرای خود را\nبشهر کابل حکمران ساخت و خودش به نفس خود بغرض گرفتاری برادر حقیقی\n( محمد امین خان ) بقندهار رفت . محمد امین خان با عساکر قندهاری بمقام قلات\nبمدافعه وی بر آمده هر دو برادر با هم در آویختند.\nدر این محاربه محمد علیخان پسر امیر شیر علیخان و محمد امین خان برادر حقیقی\nامیر از طرفین کشته شدند .\nدر اثر اینواقعه بر شیر علیخان وسوسه ها مستولی شده و عموم کارهای\nحکومت و اداره عسکری را پس پشت انداخته در قندهار گوشه نشین گشت.\nچون عبدالرحمن خان از گوشه نشینی و تغیر احوال امیر خبر گشت از بخارا\nبطرف بلخ مراجعت کرده بمعاونت فیض محمد خان بعد از جنگ اندك بر بلخ مستولی گشت"}
{"book": "adl0969", "page": 170, "text": "١٥١\n\nمحمد اعظم خان از بد معامله گی انگلیسها ناراض گشته هندوستان را وداع نموده\nبا عبدالرحمن خان در بلخ ملحق شد .\nازین اتحاد اعتبار شان بلند گشته يك فوج جرار آراسته کرده بشهر کابل\nهجوم بردند و قبل از رسیدن لشکر ابراهیم خان پسر شیر علیخان با عساکر سرداران\nمذکور مقابله نمودند ابراهیم خان در جنگ باجگاه شکست خورده کابل را\nاز خوف و بزدلی گذاشته بطرف قندهار گریخته رفت .\n\nحکومت محمد افضل خان\n\nدر ینوقت محمد رفیق خان وزیر شیر علیخان که در کابل بود بکمال بشاشت\nباستقبال سرداران از کابل بر آمده خود را تسلیم نمود سرداران بسلامتی\nو سرور در شهر داخل شدند بعد ازان برای تسخیر جلال آباد يك دسته عسکری\nرا فرستاده فتح کردند ، چون کار بشدت و وخامت انجامید شیر علیخان\nاز خواب غفلت بیدار شده از اثر قتل برادر و پسر اندوه گین گشت، ولشکر\nتهیه کرده بطرف کابل حرکت کرد چون از غزنی گذشت در مقام شیخ آباد\nبمدافعهٔ و ا سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان با يك فوج جرار\nمقابل آمدند و آتش جنگ مشتعل گشت، در نتیجه محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان\nغالب آمدند و شیر علیخان مغلوب گشته بطرف قندهار مراجعت کرد . و محمد اعظم خان\nوارد غزنی شد . محمد افضل خان برادر بزرگش را که اینجا اسیر بود از اسارت\nرها نموده محمد اعظم خان باسائر عسکر سلامی پادشاهی باو گرفته بپادشاهی قبول نمودند.\n\nقتل محمد رفیق خان\n\nوقتاً که برای آن ها غلبه حاصل شده بکابل مراجعه نمودند محمد اعظم خان که\nملاحظه نمود محمد رفیق خان در انقلاب و فتنه و انداختن شقاق ما بین خوانین کوشش"}
{"book": "adl0969", "page": 171, "text": "١٥٢\n\nنمود بناءاً بکیفر خیانت سابقه خودش که در مقابل منافع پادار خود مرتکب شده\nبود و هم او را ترک کرده اخیراً بازار فساد دست بردار نگردید امر بکشتن و خفه\nکردن او نمود بعداز ان لشکر خودرا محمد اعظم خان جمع کرده بطرف قندهار حرکت\nنمود و با امیر شیر علیخان در حدود قلات غلجائی ملاقی شده از مصادمه هر دو لشکر\nمقاتله سختی واقع شده امیر شیر علیخان در واقعه مذکور نهایت درجه شجاعت و بسالت\nخود را نشان داد اماچون لشکر او بمناسبت شکست های متوالی خوف و بزدلی بران\nها غالب بود در مقابل اردوی محمد اعظم خان تاب نیاورده امیر شیر علیخان هم\nبه ترک قندهار مضطر شده جانب هرات رفت و بعد از چند ماه با یک فرقه سوار بطرف\nبلخ رفته در انجا بسیار نفری از محاربین افغان و ازبک را با خود گرفته بهمراه\nفیض محمد خان از راه کوهستان برکابل حمله برده در حدود پنجشیر با عبدالرحمن\nخان مقابل گردید فیض محمد خان کشته شد گویا اقبال و ادبار و فاق و نفاق او اسباب\nسکرات موتس گردید بناءاً شیر علیخان شکست خورده توپهای خودرا سرکوهها\nگذاشته خودرا به چالاکی در بلخ رسانید از انجا بهرات رفت چونکه میدانست عبدالرحمن\nخان او را تعقیب خواهد نمود بعد از اینواقعه محمد افضل خان در کابل وفات نمود\nومحمد افضل خان یک شخص عالم و فاضل جواد بود علم و علما را خیلی دوست\nداشت وظلم را بسیار بد میدید\n\nحکومت محمد اعظم خان\n\nبعد از وفاتش برادر اعیانی او امیر محمد اعظم خان جانشین او گردید عبدالرحمن پسر\nبرادر متوفی خود را والی بلخ مقرر نمود محمد اسماعیل خان پسر محمد امین خان\nمقتول را تحت اثر او گماشت تا عبدالرحمن خوبتر با طفای نائره که در ان حدود\nما بین افغان و ازبک مشتعل گردید بود موفق گردد."}
{"book": "adl0969", "page": 172, "text": "١٥٣\n\nمضرات خود سری\n\nمحمد سرور خان پسر خود را والی قندهار مقرر ساخت و نیز عبدالعزیز خان پسر\nدیگر خود را که عمر او از ١٦ متجاوز نبود بقوماندانی عسکری قندهار مقرر نمود :\nاین قوماندان جوان را غرور و خودنمائی بجمع آوری قشون مجبور ساخته بدون\nعلم پدرش اردوی خود را بطرف هرات سوق داد وقتیکه بقریه گرشك رسيد با\nمحمد یعقوبخان پسر امیر شیر علیخان مصادم گردید ؛ قوماندان جوان قندهار با\nدوصد نفر پیاده دفعةً بر قلب اردوی و خصم هجوم بر ده توپچی دشمن را کشته\nتوپ آن را استیلا نمود وقتاً که لشکر محمد یعقوبخان قطع مدد را از و ملاحظه\nکردند فی الفور او را احاطه نموده دستگیرش نمودند چون خبر اسارت قوماندان\nقندهار به اردوی او رسید برعایه عادت شرقی خود که از فقدان رئیس خود متشتت\nمیگردد شکست نمودند محمد یعقوبخان بصورت فوری اردوی خود را امر حرکت\nداده شهر قندهار را بدون مانع در تصرف آورد بعد از ان شیرعلیخان قوی دل شده\nاز فتح قندهار در وجودش روح عزم واراده دمیده شهر قندهار را به محافظت\nسوارهای جمشیدی و فیروز کوهی گذاشته خودش با محمد یعقوبخان پسر خود و بعداز\nجمع آوری قوه بطرف کابل حرکت نموده در وادی مقر که بفاصله شش فرسخ از\nغزنی واقع است با محمد اعظم خان مقابله شد درین اثنا هر دو عسکر باستحکامات\nوسنگرها و خندقهای خوداخذ موقع نمودند ؛ زمانیکه محمد اعظم خان از عزم هجوم\nشیرعلیخان واقف گردید به محمد اسمعیل خان خائن خط فرستاده او را باقوه معیت او\nبگمان اینکه شیرعلیخان پدر او را کشته و او را خیلی اهانت نموده بکابل خواست\nمشارالیه از بلخ باقشون معیت خودش حرکت نموده در حدود کوهستان تازمانیکه\nهر دو لشکر در دشت مقر با هم مقابل گردیدند توقف نموده در همین اثنا بر شهر کابل\nهجوم آورده شهر کابل را بامید اینکه اورا شیرعلیخان مانند پدرش والی قندهار\nمقرر نماید بنام شیرعلیخان فتح آن را اعلان نمود\nوقتیکه این خبر به عساکر محمد اعظم خان رسیدنا امیدی ایشان را فرا گرفته فتور\nو تفرقه در جمعیت ایشان ظاهر شده و در وحدت آرای آنها تشتت و اختلاف بروی کار آمد."}
{"book": "adl0969", "page": 173, "text": "١٥٤\n\nزیرا خودها را بین دو اردو محصور می دیدند و از رسیدن اذوقه پریشان بودند.\nمحمد اعظم خان ملاحظه نمود که بر این فوج بزدل و ترس خورده که حواس خود را\nباخته اند اعتماد نمودن درست نیست خصوصاً در وقتیکه سواران جمشیدی بر اردو\nگاه یورش آوردند و تهاجمات خود را ادامه دادند.\nمحمد اعظم خان از انجا پای خود را کشیده نزد سردار عبدالرحمن خان به مزار شریف\nپناه برد شیر علی خان بعد از مفارقت مطولی به کابل وارد گردیده از طرف\nاهالی شهر به کمال خورسندی و بشاشت پذیرائی کرده شد.\nشیر علی خان از روی همت عالی و اخلاق پسندیده و خودداری از ظلم در دل\nاهالی محبوبیت داشت پس محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان در تجمع افواج از بك\nو افغان مساعیات خود را به صرف رسانیده از راه هزاره جات به غزنی حمله بردند\nبعد از جنگ خونینی که بین ایشان بوقوع پیوست محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان\nهزیمت نموده بسوی مشهد فرار شدند در این شکست عبدالرحمن خان از کاکای\nخود جدا شده جانب بخارا رفت و سمر قند را اقامت گاه خود ساخت و تا حال در آنجا است\nحکومت اعلیحضرت شیرعلی خان بار دوم\nو محمد اعظم خان در حالیکه عازم طهران بود در عرض راه بمقام نیشاپور وفات شد\nمحمد اعظم خان عدل دوست و دانای مدیر بوده لیکن ایجابات وقت او را به جور و ستم\nناچار ساخته بود.\nانتخاب او پسر جوان بی تجربه خود را به امور مملکتداری سبب ناکامی\nوزوال حکومت او شد لیکن انتساب او به قوماندانی عسکر قندهار از جهت بی اعتمادی\nبر خوانین و سرداران افغان بوده زیرا محمد اعظم خان در دورهٔ زندگانی خود خوی\nنا ستوده که از سرکردگان افغان مشاهده می نمود\nاین سرکردگان خیانت را رذالت نمی شمردند از اموریکه موجب ننگ و عار باشد\nدست نمیکشیدند اکثریهٔ ایشان که به دو فریق جنگی منقسم گردیده بودند ۲۰ بار\nمسلك خود را نسبت به جنبهٔ خود تبدیل داده گاهی در يك جنبه و گاهی در جنبهٔ\nدیگر در آمده بودند."}
{"book": "adl0969", "page": 174, "text": "١٥٥\n\nمحمد اعظم خان عقیده وحدة الوجود داشته به صوفیان از روی مسلک تقلید و اعتقاد مذهبی داشت خلاصه اینکه تا ١٢٨٥ حکومت افغانستان بر امیر شیر علی خان بدون رقیب جنگ و جدل باقی ماند.\nامیر شیر علی خان دعوت حکومت انگلیس را پذیرفته بمقام انباله هند رفته همان معاهده فریب آمیز دوست محمد خان را که با انگلیسی ها عقد نموده بود تجدید نموده با پیمان های که در اصل محض تمویهات دانسته میشد موثق ساخت.\nعودت امیر شیر علی خان از هند و اقدامات در داخل\nبعد از انکه امیر شیر علی خان از هندوستان بوطن خود باز گشت مجدا اسمعیل خان را بابرا در انش بسوی هند جلاء وطن گردانید سپس پسر مردانه خود امیر محمد یعقوب خان را از ولایت عهد خلع نموده عوض او سردار عبدالله خان پسر خورد سال خود را به ولایت عهد مقرر نمود تا مادرش خورسند گردد ( شهوتیکه چشمها را کور و عقل ها را تیره میسازد بداست ) محمد یعقوب خان در ولایت هرات بناء سرکشی گذاشته چندی بعد با عساکر پدر خود جنگید. ظفر یافت پس دعوت پدر را اجابت نموده فرمانبردارانه به کابل وارد گردید امیر بجای اینکه او را دلداری نماید به زندانش نمود با وجود این اقدامات چون ولی عهد جدید فوت نمود آرزو های او بسر نرسید.\nسال ١٢٩٥ رجال کاری دولت انگلیس را اوهام و وساوس فرا گرفته سفارت روسیه را در افغانستان خار چشم خود می دانست چند نفر مهندس را با يك هزار سوار نزد امیر افغانستان فرستاد.\nاز پذیرفتن این سفارت انکار آورد زیرا پولیکه از سالها به حکومت افغانستان می دادند بی موجب قطع نموده بود.\nانگلیس ها از این خود داری و منع حکومت افغانستان بر آشفته عساکر خود را تنظیم داده جانب افغانستان متجاوزانه سوق داد."}
{"book": "adl0969", "page": 175, "text": "فصل چهارم\nدر بیان قبائل متعدده که در افغانستان سکونت دارند و اخلاق وعادات ومذاهب\nو توضیح طرز حکومت ایشان\nاخلاق حماسی افغانها\nعنصر غالب ملت افغان از روی تعداد قوم پښتون است که در حصص جنوب\nو شرق جنوبی سکونت پذیر اند\nجذبهٔ هجوم و اقدام، غریزهٔ انتقام، و شجاعت و حماست در محاربات و تهور\nدر مخاصمات و منازعات، که به کوچکترین سبب ها بوجود می آرند، خاصهٔ جبلی\nو طبعی ایشان میباشند .\nهیکل های با صلابت ایشان که با چین های جبین توأم گردند قوای جسمانی\nو شوکت حماسی آنها را ترجمانی مینمایند .\nبا وجود عمومیت این احساسات و جذبات رعب افزا، در بین شان چهره های بشاش پیدا\nمیشود در بعضی معاملات کمال بردباری و شکیبائی دارند باز هم درشتی زبان پښتو\nو کللفتی آوازهای آنها به سختی مزاج شان گواهی میدهند .\nچور و چپاو و هیجانات را دوست داشته، از جهت همین ملکات که نمایندهٔ\nشجاعت و مردانگی میباشند به غزوات و محاربات عشق ارثی دارند .\nترتیبات قشونی\nاز صد ها سال به این طرف چون در طبائع آنها دلاوری و میل طبیعی بسوی\nمحاربات جا گرفته است لهذا عموم رجال افغان همچو نظام تربیت یافته عالم طبعاً"}
{"book": "adl0969", "page": 176, "text": "١٥٧\n\nتربیۀ عسکری را فرا گرفته اند در تشکیلات عسکری این قوم منصبداران عالی رتبه و ضابطان كوچك وجود دارند\n\nدر درستی صفوف و قطارهای سپاه و استحکامات حربی و تعبیه های فوجی اهتمام تام میورزند ضابطان عسکری در هنگام سوقیات جنگی از قطارهای عسکری پیش پیش به قیادت عساکر قدم میزنند زمانیکه امر هجوم داده میشود و محاربین داخل خط آتش گردیده در سنگر ها و مورچه ها موقع خود را اشغال می نمایند و امر آتش داده شود ضابطان از خط آتش برآمده به ساحۀ عمومی میدان جنگ فرود میآیند و ضابطان نسبت به امر نقل و حرکت از راست به چپ و از چپ به راست و سوق دادن و توقف دادن و ترتیب تهاجمات و اقدامات قطعات عسکری مصروف میگردند علاوه بر اجراءات فوق در میدان جنگ نسبت به تکفین و تجهیز وتدفین کشته گان محاربه صدور اوامر و نواهی از وظائف منصبداران بشمار می آید تا از توهین دشمن محفوظ بمانند و نعش شان بدست دشمن نیفتد.\n\nمجازات فرار از جنگ\n\nفرار از جنگ را افغانها بحدی بد می بینند که فراری را سزای قتل میدهند و در حال گریز اگر کسی از دست دشمن کشته شد نعش او را کور کردن هرگز روا نمیدانند، و اگر گریزی از دشمن سر به سلامت برد او را اعدام مینمایند در وقت محاربۀ افغان در اصفهان يك نفر سپاهی را ضابطی دید که از خط آتش رجعت قهقری مینمود ضابط باعدامش اقدام نمود، سپاهی دست راست خود را از آستین بیرون کرده نشان داد که دستم در محاربه قطع شده نمیتوانم اسلحه را استعمال نمایم ضابط افغان از اعدام او صرف نظر نمود اما رجعتش را نپسندید و گفت ای نامرد! پس بگرد و جنگ بنما! اگر دست راستت بریده شد دست چپ داری! اگر"}
{"book": "adl0969", "page": 177, "text": "١٥٨\n\nآنهم بریده شد پس دندانها رازی گوشت دشمن را بدندان بکن و تا نفس پسین با دشمن مصروف کار زار باش .\n\nاطاعت و فرمانبرداری\n\nسر بازان عسکر افغانی در انقیاد و فرمان بر داری به آمر ما فوق بحدی راستکار اند که مانند ایشان « در هیچ يك عسکری از عساکر سلاطین متمدنه » اطاعت و فرمان برداری دیده نشده به حالیکه در دشت ها و بیابان ها کوها و جنگل ها فوج افغان پراگنده گردیده یکه یکه میشوند چون دعوت منصبدار را می شنوند به کمال شتاب دویده دویده بدو ر ضابطان و قوماندان خویش فراهم میکردند .\nهمچنان در حالت مخمصه اگر خوراك پیدا شود ولی امر قوماندان به احضار اوشان صادر گردد فی الحال خوراك را گذاشته به تعمیل امر حاضر میگردند.\nحسن اطاعت عسکر افغان بحدی است که در وقت تسخیر کدام شهر پرثروت اگر امر خود داری از چور و تاراج از طرف قائد فوج برسد فوری از یغما و چپاول خود داری می نمایند در این حال اگر زنها با تاج های مرصع و چیغه های دانه نشان واوراق های طلائی و جواهرات بیش بها از پیشروی شان گشت و گذار نمایند اصلا به آن التفات نمی نمایند و ذرة زحمت به راحت احدی از متنو حین نمی رسانند .\nمیگویند در وقت جلوس شاه اشرف در اصفهان بین دو طائفه افغان نزاع تولید گردید و خصومت شان به مقاتله انجامید دکانداران شهر دکانها را بسته کرده از خوف مرگ هرج و مرج بخانه ها مراجعت نمودند از حضور شاه اشرف اعلان صادر گردید که دکانها را بگشایند در اثناء هرج و مرج مقاتله اگر مال کسی تلف شد تاوان آنرا شاه می پردازد محاربه مذکور چند روز متوالی در شهر جریان داشت لیکن به احدی از اهالی اصفهان کوچکتر بن زبان جانی و مالی نه رسید ."}
{"book": "adl0969", "page": 178, "text": "١٥٩\n\nفنون حربی\nعموم افراد افغان در تیراندازی، شمشیر بازی، نشان زنی و نیزه زنی کمال مهارت دارند و بسواری میل ونشاط مفرط دارند . بعد از عمومیت آلات ناریه در استعمال توپ وتفنگ وغیره آلات ناریه لیاقت خوبی حاصل کرده اند از عصر امیر دوست محمد خان ترتیبات و تربیه عسکری در افغانستان باصول تازه عصری آغاز میشود از نقطه نظر عملی نه علمی تمام افغانها باستعمال آلات جدیده مهارت خوبی دارند تعداد نظام تربیت یافته فوج عصری امیر دوست محمدخان به شصت هزار بالغ بود.\nرفاهیت و تمدن\nبا وجود که تمام طبقات ملت افغان بسوی تمدن مائل اند و به رفاهیت تمدن مرفه اند مثل پښتونهای ولایات قندهار، غزنین، جلال آباد اما بعضی صحرا نشینان در ملت افغان پیدا میشوند که راه آسائش وحیات ترفه را تا حال نه پیموده زندگانی ساده و بسیط دارند درشتی در لباس و سادگی در خوراك عادت گرفته به کمترین لذائذ حیات قانع میباشند حتی اینکه چون گوسفند را میکشند، پشم گوسفند را توسط آب گرم کنده و به آتش گرفته پوست از موها صاف کرده به لطافت وصفائی شسته پوست سفید آنرا با گوشت پارچه پارچه کرده خشك ساخته ذخیره می سازند (١) نان را بالای زمین سردسترخوان می چینند وبدون قاشق و پنجه و میزها به زمین متفقانه بدست می خورند به لطافت توجه نمی کنند به صفائی ونظافت خانه ها واطاق ها و شهرها اعتنا نمی نمایند از این جهت اکثر شهرها از فضله ها خالی نمی باشند و در قشله های عسکری لاش های حیوانات دیده میشوند و به دور کردن آن زحمت نمی کشند\n\n(۱) واین گوشت خشك را لاندی میگویند (٢) از زمان اعلیحضرت شیرعلی خان مسئله نظافت درعسکر وبعداز محاربه دوم افغان وانگلیس صفائی شهرها از وظائف کوتوالی وبعد ازان از وظائف بلدی تحت اهتمام است."}
{"book": "adl0969", "page": 179, "text": "١٦٠\n\nوصحراء نشينان پوشاك درشت می پوشند در كوهستانی ها رجالی پيدا میشوند (١)\nكه بعد از خوراك دست ها را به ريش خود و دسترخوان می مالند و به آب نمی شويند\nو اشخاصی در اين كوهستانی ها ديده ميشوند كه اگر لباس نو بپوشند به آن\nاهميت نميدهند بعضی ها بحدی علو می نمايند كه آستين را قصداً به روغن چرب\nنگاه ميدارند تا دانسته شود كه در خانه آنها روغن بحدی زياد صرف ميشود كه\nبه لباس او هم سرايت می نمايد و با اينكه به لباس اعتناء ندارند و كوچی ها و ديهاتی\nها لباس را در مدتها آلش نمی كنند\n\nسادگی و مساوات\n\nخوانين ملكی، ومنصبداران نظامی افغان در مجالس خويش بر كرسی ها و ميز ها\nنمی نشينند مجالس خود را به قالين های ايرانی فرش می نمايند و نمد های\nوطنی را نيز برای فرش استعمال می نمايند و همچوا مراء و رؤسا اقوام ديگر تظاهر\nجاه و جلال را در تحقير غربا نمی پسندند با ملازمين خود و غرباء يكجا نان\nمی خورند واز شموليت او شان استنكاف ندارند .\n\nلباس صحراء نشينان\n\nباديه نشين ها لباس را به وضعيت عجيبی برش می پوشند كوشتی نام لباسی كه از\n\n(١) مثلیكه در شرق اروپا، عموم بلاد دنياهمان حال به بادث اشخاصی ميباشد است اين چنين كوه نشينان در افغا\nنستان نيز پيدا ميشوند در بی پروائی از تفاخر لباس استغناء خود را نشان ميدهند از اين نقطه نظر كه اين اشياء به نزد\nمردانها اهميت ندارد كار مردان شجاعت و كارزار است آرائش وزيبائی از خصائص زنها ميباشد و در عدم\nازاله چربی تظاهرات ثروت و عدم اعتناء و مظاهرة مروت در صرفيات منزل مدنظر داشته می باشند .\nخلاصه اينكه كوهستانی تظاهرات خزفی و مالی را دوست دارند و استغناء از غير واتكاء\nبه نفس را می پسندند سادگی لباس وخوراك را خوش دارند در افغانها ضرب المثل است كه (جنگ\nبه وسله كيزی او ننگ به غله كيزی ) جنگ و ننگ از مفاخر افغان است برای اين امر سادگی\nخوراک و لباس و مظاهر ثروت وبی مبالاتی به امور تعيش لازم است موافق عقول واسعه\nلال عیدی كوهستانی خودبه آن رفتار دارند (مترجم)"}
{"book": "adl0969", "page": 180, "text": "١٦١\n\nقمد می سازند که آستین های دراز آن مثل خرطوم های فیل به زمین سرازیر\nمی باشد و صدره نام يك لباس دیگر از این نوع است که قد آن تار انوا و\nآستین های آن کوتاه می باشند. شهری ها کرتی ها و بالاپوش ها را از برك\nمی سازند که دارای آستین های تنگ می باشند و چین ها را از پارچه های\nرنگدار چیت می دوزند.\nو پوستین های زمستانی از پوست بره های وطنی می سازند و این پوست ها را طوری\nبخوبی آش میدهند که در نرمی مانند ابریشم معلوم میشود بازاین پوست ها را رنگ\nزرد روشن داده حواشی آنرا ابریشم کاری می نمایند بعده مثل چپن های\nدراز دامنه دار برش می نمایند پوستینچه های غریب گاران تا به آرنج دست\nآستین دار می باشند و قد آن ها تا به زانو میرسند.\nپوستین های طبقات اوسط و ارباب صنعت دارای قد دراز و آستین های کشال\nو تنگ می باشد و پوستین گفته میشود\nامراء و خوانین از ابره کشمیری و کرك چین ها می سازند و پوستین های سمور و سنجاب\nرا می پوشند و اکثر افغانها لنگی های نیلی را بر می بندند و سردار ها واکابر\nشالهای رنگارنگ کشمیری را سر می کنند واهالی گرمسیر چپلی پا می نمایند\nو صدرئی ها و قمیص های که تا نیمۀ ساق می رسند با آستین های فراخ می پوشند\nو اکثر ایشان کمربندهای پزدار را به کمر می بندند که از زیر سینه الی رانها\nمی پوشاند این کمربند ها از پارچه می باشند (۱)\nلباس زنهای صحراء نشین\nزنهای افغان لباس های دراز می پوشند وسینه بندها را بحدی قریب پستانها\nمی بندند که پستانها نمودار می گردند و در گوش ها گوشواره های نقره و بلور و آهن\n(۱) که در افغانی ملا وستی و در فارسی لنگی کمر می گویند"}
{"book": "adl0969", "page": 181, "text": "١٦٢\n\nوپس بصورت حلقه های کلفت می اندازند\n\nاغلب زنهای کوهستانی موی اسپ وپره را به يك اندازه معین بریده زیر موی\nاصلی خویش می بافندوبر پیشانی همچو گل ها قطار کرده پیوند می نمایند و این\nرا آرایش و زیبائی می دانند در لغت افغانی این را پرکی و در فارسی پیچه\nپرك ميگويند\n\nزنهای قبائل غلجائی موهای پیشانی را به شکل مدور و قرص نما می بافند\nو اطراف آن را فروهشته بر پیشانی کشال میگذارند و این موها به درازی\nاز حدود ابروها گذشته تا به بینی میرسد وعرض آن باستقامت پیشانی تاشقیقه ها\nمی باشد این احاطه موی همچو برقع سیاه مدور چهره را احاطه می نماید\n\nحفظ شرف ابناء بشر در افغان\n\nافغانها بیع بندی های را جائز نمیدانند اگرچه غیرمسلم باشند غریبان و مسافران را قدر\nدانی مینمایند و دزدی را غالباً بدمیدانند اگرچه به چور و تاراج فخر مینمایند.\nازین مسئله پروا ندارند که مابین چور و دزدی فرقی نیست الا اینکه تفاوت ضعف\nو قوت است چون اخلاق بدویت در ایشان متمکن اند ازان رو منکراتی که نتائج\nترفه میباشند در آنها کمتر دیده میشوند وازجهت استیلای فقر اغلب شان از طمع\nخالی نمیباشند .\n\nحجاب\n\nنسوان افغانها در شهرها روهای خود را بپوشانده ستر مینمایند و در قراء\nوصحرا روی برهنه می گردند و با مردان آمیزش دارند و در مصافحه همه ایشان\nدست های مردان همدگر را میگیرند و در محافل خوشی بصورت دائره رقص مینمایند\nو گاهی مردان انفراداً در میله ها و اعیاد به صورت دائره رقص مینمایند. و این\nرقص را در عرف خود آتن میگویند."}
{"book": "adl0969", "page": 182, "text": "١٦٣\n\nکسب و معیشت افغان های ده نشین\nاغلب صحرانشینان و کوهستانی های افغان به مالداری گذاره می نمایند برخی\nاز ایشان زراعت پیشه می باشند و تجارت کمتر می کنند مگر تجار لوهانی (نوحانی)\nو به اصول عجیب تجارت دارند اینها مال التجارة خود را بر شترها بار کرده\nتا حدود چین و سایبریا، و اناطول، می رسانند و در اقطار هند گشت و گذار می نمایند\nاین قبیله از دیگر افاغنه در پوشاک امتیاز کلی دارند مثل ارناوُدها و\nآذر بائیجانی هاقباهای طرزمعینی می پوشند دستارهای چهارگوشه که دارای\nگوشه های متقابل می باشند بسر می نمایند قباها در حد و دسینه تنگ و در کمر\nچیندار و در دامن فراخ و کشاده میباشند عموم افغانهای غیر لوحانی تجارت کمتر\nمی نمایند مگر اهالی قندهار که نسبت به برادران دیگر خویش اضافه تر میل\nتجارت دارند خصوصاً طلبۀ علوم در قندهار از تجارت حظ وافر دارند\nاهالی قریه جات و شهرنشین به زراعت و فلاحت و سبزی کاری مشغول\nمی باشند به صنایع کمتر تمایل دارند کارهای صنعتی از قبیل آهنگری و نجاری\nو بافندگی و امثالهم در ایشان خیلی کم است.\n\nمذهب\nسائر افغانها سنی حنفی المذهب اند، مرد و زن دهاتی و صحرانشین پابند روزه و نماز\nاند الا قبیلۀ نوری که در تشیع بحدی توغل دارند که با همسایه های سنی خویش\nمصروف پیکار می باشند از نماز و روزه غافل مگر به ماتم امام حسین (رض) در ده\nاول محرم اهتمام میورزند پشت و شانه برهنه به زنجیرها می زنند در برخی از قبیله\nکاکر (که در حواشی ایران اند) با جودیکه مسلمان اند اثار اصول مزدکی دیده میشود\n\nمزدک\nدر زمان قباد شاه ایران مزدک نامی دعوی نبوت کرد شاه ایران و چهل"}
{"book": "adl0969", "page": 183, "text": "١٦٤\n\nهزار ایرانی متابعت او نمودند مزدك از روی شرع خویش زن و مال را از ملکیت\nشخصی خارج ساخته حقوق مشترکه جامعه قرارداد و علت این را چنان ظاهر میکرد\nکه زن و مال موجبات شقاق و نفاق اند اگر ملکیت آن از افراد سلب شد جنگ\nو نزاع از بین مرتفع خواهند گردید امن و آسایش عمومی روی کار خواهند آمد\nچون قباد وفات کرد تخت کیان را نوشیروان مشرف گردید بزر جمهر وزیر به شاه\nمشوره داد که حکومت بدون مال و نسب قوام نمی پذیرد و این شارع جدید میخواهد\nکه هر دو را محو سازد تا اساس حکومت از روی زمین برداشته شود .\nنوشیروان برای استیصال او تدبیری اندیشیده مزدك را نزد خود خواسته\nگفت که میخواهیم پابند شرع شما باشم زیرا خوشم آمده که اصول شرع شما را شایع کنم\nولی خوف اهالی دامنگیرم گردیده است اگر جمعیت خود را در يك مجلس بمن معرفی\nنمودید باعث دل بستگی و موجب قوت الظهر من خواهد گردید مزدك سائر اتباع\nخود را در يك محفل بحضور پادشاه حاضر آورد شاه باعدام شأن حکم صادر نمود\nسه نفر از اتباع او فرار شده و باقی همه کی ته تیغ واقع در آن سه نفر یکنفر زن مزدك\nهم بود نظام الملك در تاریخ خود نگاشته که اباحین ایران از اتباع مزدك اند و اصول\nمزدکی را از ان سه نفر آموخته اند که از دم شمشیر نوشیروان نجات یافته بودند.\n\nخوارج\n\nدر اهالی خوست و کرم بعض عادات خوارج دیده میشوند و ایشان مجسمه ها\nرا تیار کرده در غره محرم زیر زمین دفن می نمایند و روز عاشورا از زمین کشیده\nبا هلهله و شادمانی گردن مجسمه را میشگنا نند این فرقه از ختنه نفرت می نمایند (۱)\n\n(۱) یکی از علل شورشی که در اواسط حکومت سراجی در جنوبی بوقوع پیوسته و بدست بابرکت اعلیحضرت\nشهید رفع کرده شد مسئله ختنه بوده است این علاوه بر عوامل سوء اراده ایست که در کتاب نادر افغان مشرح ذکر\nگردیده بواسطة توهم داخل شدن زهر در جراحت ختنه وسایط ناپاك از ختنه خود داری میکردند و حاکم\nمیخواست که آن را در بین ایشان اجرا نماید لذا مردم شوریدند ."}
{"book": "adl0969", "page": 184, "text": "١٦٥\n\nواگر چه اثاری ازاین عادات در زمان حاضر وجود ندارد لیکن گمان میرود که\nدر زمان خلافت بنی عباس که خوارج باین نواحی پناه آورده بود تبار اولادشان\nتا عصر مؤلف وجود داشتند.\n\nروا داری واحساسات ملی\n\nافغانها باشدت تعصب دینی مذهبی و جنسی در حقوق کسی معارض نمی شوند\nاگر شیعی یا غیر مسلم مراسم دینی و مذهبی خویش را در ملك ایشان اجراء نمایند\nپروا نمیکنند ـ از نیل مراتب عالیه در حکومت خویش با کسی مزاحم نمی شوند\nازاین رو در حکومت افغانی شیعی ها بمناصب عالیه مقرر میگردند هر افغان گمان\nمیکند که اشرف ترین اقوام قوم افغان است اگرچه فقیر باشد واسلام خالص را\nبدون عرب و افغان در دیگران یقین ندارند\n\nهر قبیله که ارادۀ اجرای يك امر مهم را می نماید ازاکابر و خوانین وامراء\nوسرکرده گان جرگه (مجلس موقتی مشوره) تشکیل میدهند و در جرگه از\nاو شان رأی می گیرند.\n\nچون یکی از افراد قبایل را فرد قبیلهٔ دیگری بکشد هر فرد از قبیلهٔ مقتول قتل\nیک نفر از قبیلهٔ قاتل را بر خود لازم میدانند و بقصاص گرفتن حکومت قناعت\nنمی نمایند واز قصاص گیری بشخص خودنمیگذرند اگرچه سالها بگذرد (١) الااینکه\nبایشان پناه ببرند هم چنان دوخاندان مقاتل باهم انتقام میگیرند\n\nدر افغانها مثال مشهور است پښتون سل کاله پس پلار ارگانه خپلو از ویل چه بیړه می وکړه\nیعنی حس انتقام در افغان ها بحدی زیاد است که انتقام بعد از صد سال برایش بسیار معجل معلوم\nمی شود ."}
{"book": "adl0969", "page": 185, "text": "١٦٦\n\nافغانها پناه گزينان را حمايت نموده به خون ها و مال های خود از او معاونت و توجه مینمایند. اهالی قراء ودهاتها با شمشیرها و اسلحه های خورد خود و دیگر که عرفاً سیلاوه (چاره) وخنجر ها و تفنگ ها و تفنکچه ها شهرت دارند میکردند و غالباً تفنگ های اهالی کوهستان پلته ئی میباشند محاربات در بین قبائل و عائلات شان قطع نمیشود چنانچه بسیار واقع شده که پدر پسر و برادر را قتل کرده اند. در بین دو قبيله دشمن صلاحیت بجز خویشی (رشته نکاح) صورت ندارد اكثر ساکنین کو هاودشت ها به پادشاه بدون قوة جبريه اطاعت ندا رند بلکه همیشه منتظر فرصت بوده میخواهند کدام وقت شلاق شاهی از گردن شان رفع شود (جذبه حریت در افغانها بحدیست که مالیات را خلاف حریت میدانند با اینکه حکومت عصر های سابق بطور استبداد گذاره می نمودند).\n\nغذای افغان\n\nبعضی از قبائل بجوا ری برخی به ارزن چندی بجوعده بگندم قوت خود را بدست می آرند غالباً نان خورش شان پنیر و گوشت است در فصل زمستان آن ها را پخته میکنند نان خود را اکثر بتاوه می پزند در سفر ها سنگ را بآتش حرارت داده بعد از آن آن را در خمیر گرفته بآتش انداخته می پزند و این قسم نان را كاك میگویند برخی قبائل مانند قبیلة یوسفزائی واچکزائی پیاز را عزیز می پندارند وقتیکه شخص را مروی را دیدند نیز داور فته رجاء میکنند که مریض داریم اگر کدام دانه پیاز مرحمت فرمائید شاید مریض ما بآن شفایاب گردد: قبيله اچکزئی در بسی اوقات قافله ها را تاراج و غارت مینمایند اگر بعد از سعی و کوشش موفق بغارت قافله شده نتوانند به يك دو کلچه پیاز مصالحه مینمایند محمد اعظم خان وقتی که بلاد هندی را ترک کرده در قبیلة یوسف زائی بخانه یکی از خان ها پایان شد خان چالاك بر خواسته"}
{"book": "adl0969", "page": 186, "text": "١٦٧\n\nدر حالی که بر روی او آثار خوشی ظاهر بود اتفاقا پیاز را آورده بخدمت محمد اعظم خان\nتقدیم نمود ( زیرا در دشتهای خشك زندگی دارند )\n\nمیله ها\nاکثر قبائل و باشندگان دره ها و قریه ها بمیله ها و بازی ها مائل اند در روز\nهای بیکاری دائره اتن میکنند شمشیر بازی اسپ دوانی می نمایند ساکنان\nکوهستانات سرد سیر همچو خوست (یعنی جنوبی) کرم سفید چهره و ساکنین بلاد\nگرمسیر همچو قندهار و جلال آباد گندم رنگ اند.\n\nمراسم ماتم\nنسوان ختک در ماتم رویهای خود را زعفرانی مینمایند بفقاق ها می زنند و بناخن\nها می کنند.\nعادت افغانهاست که تا ۳ روز پس ماندگان مرده و مهمانان شان را نان\nمیدهند این کفاله را همسایگان و قریه جات قریبه ادا میکنند و در بعض قبایل\nورثه میت باین امر از مال خود قیام می ورزند.\n\nاعتقادات\nافغانها قبور اولیاء را متبرك میدانند و بزیارت ایشان می روند در مزارات قربانی\nها و کشتار میکنند بعض قبائل بحدی غلو می نمایند.\nکه روزی یکی از قبیله افریدی که بدراهزنی و چور و تاراج مشهوراند نزد شخصی\nباراده چور کردن نزد او خود را رسانید مسافر عذر و الحاح آغاز کرد و خدا و رسول\nرا شفیع می آورد لیکن از تجاوز افریدی ایمن نمیشد بالاخره خاك ملا یار محمد\n( شیخ مشهور ) را شفیع آورده نجات خواست افریدی گفت جل جلاله مرا به کفر\nرسانیدی راه او را گذاشته رفت . از عوائد جاریه دینی آنها یکی این است که چون"}
{"book": "adl0969", "page": 187, "text": "١٦٨\n\nمردی می میرد از مال او قبل از تقسیم پیسه و پولی گرفته آنرا بفقراء ومساکین\nعلماء به نام اسقاط صلواة میدهند.\n\nعلم علماء\n\nاهالی شهرها ودهات به سوی تحصیل علم میلان خوبی دارند ، علوم ادبی از قبیل صرف\nونحو، معانی، بیان ، بدیع ، واز علوم شرعیه اصول ، تفسیر ، حدیث ، وازعلوم\nعقلیه منطق ، فلسفه ، حساب هیئت هندسه میاموزند و بعضی طلبه طب را نیز بران\nمی افزایند برخی از اهالی دهات به تحصیل فقه محض بدون تحصیل عربیت اکتفاء\nمی نمایند وعوام ایشان تازمان اکمال تحصیل کفالت ارزاق طلبه را بذمهٔ خود\nمی گیرند هر خانه حصه از ماحضر خود را از طرف صبح و شام برای ایشان جدای می کنند\nطلبهٔ خردسال به خانه ها میگردند و حصه معینهٔ طلبه را فراهم می نمایند در بعض\nحصص مملکت اگر حصه طلبه از بی پروائی موکل در خانه ها بماند صرف نمودن\nآن راجائز نمیدانند .\n\nنفوذ علماء\n\nدر بلاد افغانی شئونات علماء بی بزرگ است سلطهٔ تامهٔ روحانی ونفوذ کاملی\nدر اهالی دارند ، تا بحدیکه اکابر قوم و بزرگان مملکت وامراء از ایشان می\nترسند زیرا دلهای عوام بدست ایشان است چون اراده کنند اقوام را به مخالفت\nهر امیریکه بخواهند برانگیزانیده می توانند اکثریه ایشان از ملاقات امراء خود\nداری می نمایند با وجودیکه هدایای مردم را می پذیرند از تحف امراء خود داری\nمی نمایند واز دیدار رجال حکومت استکبارا پرهیز می کنند واگرحاكم يك منطقه\nبدیدن ایشان بیاید از طرف ایشان بدیدن حاکم فروتنی به عمل نمی آید\nبه سبب این سلطه چنان مضراتی ازایشان سرمی زند که به عقل وشرع برابر\nنمی آید زیرا ایشان وقتیکه خلاف خواهشات خود را از مردم سه بینند به فسق"}
{"book": "adl0969", "page": 188, "text": "١٦٩\n\nو کفر شان فتوی میدهند بلکه برخی از ایشان دیگران را در ذات البین خود به غرض\nانحصار ریاست در دست خود نسبت کفر میدهند؛ خصوصاً درین زمان اخیر، که مذهب\nوهابیه در هندوستان نشر شد پس هر که سلطهٔ خودرا انفاذ میدهد و میخواهد که میدان را\nاز اثرات مقابل خود خالی کند، بجانب مقابل خویش برای منفور ساختن او حکم و ها بیت\nمینمایند ؛ حتی که حکام را باجرای مجازات بزرگ تکلیف میکنند! تا فتوای\nایشان بر محکوم جریان یابد : در قندهار یکی از علماء به کفر شیعه حکم کرد\nدل های اهالی را بمقابل ایشان برافروختانده جنگ را بین شان بروی کار\nآورد خون ریزی های بسیاری دوام کشید، وهم چنان در کابل یکی از\nعلما بکفر شیعه فتوا داده بود و بدا نسب ماه ها بین سنی و شیعه جنگ\nامتداد یافت .\n\nنفوذ مشایخ\nبعضی از طبقه علماء به جادهٔ مشیخت روان بوده و برو ساده طریقت و ارشاد\nتکیه می نمایند بمصلای رهنمائی می نشینند این جماعت خانقاها ومنازل را برای\nاقامت زائرین و عابرین تهیه نموده وقت بوقت بایشان خورا ك میدهند منزلت\nو نفوذ و مقدار مصارف ایشان باندازهٔ هدایا و نذوریست که عقیدت مندان\nبه آنها تقدیم میکنند و ازایشان رجالی وجود دارند که بواسطهٔ حسن سلوك وصلاح\nظاهری در دلهای عوام اثری قوی و نفوذ تامی را تولید می نمایند. و صاحب نام بلند\nو نفوذ کامل میگردند و از هر طرف هزار هانفر بقصد زیارت اوشان وارد میشوند پس عالم\nیا شیخ موصوف تازمان اقامت زایرین طعام ومایحتاج شانرا تهیه میدارد طوریکه\nدر تمام اوقات مهمان خانه اواز نان و آب والبسه صدها نفر مهمان خالی نمیباشد .\n\nحکومت مشائخ علماء\nبعضی از علما بر يك حصهٔ از بلاد افغانیه اختیار تامه داشته واز صو به جات"}
{"book": "adl0969", "page": 189, "text": "۱۷۰\n\nمتعلقه خودشان متمتع گردیده متصرفات خود را محافظت و از مهاجمة همسایگان خویش آنرا حمایت میکنند بلکه گاهی هم بالای همسایگان خود بدلیلی از دلایل دینی هجوم میبرند.\n\nخدمات عسکری آخوند صاحب صوات و ساده گی او در حیات\n\nچنانچه از جملة همین قسم علما (شیخ) عبدالغفور مشهور (باخند صاحب سوات) متسلط بر (صوات و بنیر) بوده و در نزد عموم افغانها بل در هند و بخارا هم معتقد و صاحب نفوذ است.\nفقیه مشارالیه و زاهد ریاضت کش و در معیشت زنده گانی خود ساده و در شت پوش، بجواری و گال و ارزن کوهی و شیر بزی که در کوه ها بذریعه گیاه خودرو پرورده میشود قوت مینماید و بحضور او علی الدوام به تعداد ده ده از هزار ها نفر از مریدها و بسیار کسانیکه بغرض و هجوم و چپاول برانگلیس ها جمعیت و ترتیبات گرفته می روند و آخند صاحب موصوف توسط ایشان اعلانات و خطوط را در بلاد انتشار میدهد تا بسبب آن اهالی را برای جهاد دعوت نماید پس هزارها نفر نزد او جمع میشوند و معظم الیه را درین مسلک اتباع سید احمد وهابی که از خوف مسلمانان سنی از هند هجرت نموده به (سوات) و بنیر توطن گرفته اند تأئید و مساعده مینماید.\n\nآخند صاحب صوات و منع مسکرات\n\nاین شیخ یعنی آخند صاحب (سوات) که بحضورش از زایرین و مسافرین وارد میگردند هرکدام را نظر باحوالیکه و رتبه و ثروت و راحت فقریکه و خدایتعالی نصیب شان گردانیده باشد عزت نموده و بانها تقرب می جویند چنانچه نزد معتبرین مطابق شان و حیثیت آنها و بفقر ادوغ و نان خشك و پیاز تقدیم مینماید."}
{"book": "adl0969", "page": 190, "text": "۱۷۱\nوقتاً که دانست که در اطراف و اکناف بلاد افغانیه اوازهٔ اعتبار کدام شیخ بلند\nمیگردید یا بغرض اشغال منصب ارشاد مستعد بوده و آماده کی دارد دفعهٔ بوهایت او\nحکم مینماید تا در قلوب اهالی نسبت تولید نفرت به او نموده به هیئت وصورت\nنهایت فجیع تشهیر کرده شود .\nتمام علما شرب دخانیات را با تمام اقسام آن مانند علمای بخارا حرام میدانند\nلکن به منع عامه از ان تعرض نمی کنند الا (آخند صاحب سوات) که مشارالیه\nاز پیش خود شیخانرا باطراف وا کناف بلادافغانیه (۱) ارسال مینماید تا مردمان را\nاز استعمال دخان منع وچلم ها و قلیانهای شان را بدست آرند و بشکنند .\nعلماء افغان با وجودیکه مذبوحهٔ یهود و نصارا میخورند ذبیحه مردمان شیعه را\nحرام میدانند گمان میکنند مردمان شیعه مرتد شده اند و ذبیحه مرتد حلال نیست\nاما خوردن ذبیحهٔ اهل کتاب شرعاً جواز دارد . (۲)\nتمام شان بر شانه های خود جای نماز های نازک و درشت را برطبق مواسم\nو فصول از برای ادای نماز می بردارند بلکه این عادت عمومی تمام افغانها است از طرف\nتمام آنها در راه دین تعصب خود را ظاهر نموده و براحکام شریعت واعتقادات غیرت\nمی نمایند مگر تسامح واغماض درین امور اگر در بین شان موجود شود راجع به\nمرشد خواهد بود و بس .\nطلاب لنگرهار چون احترام عوام را نسبت بخود بسیارتر می بینند لهذا بواسطه غرور\nاین قوه برا هالی جور می نمایند : جنبه ، جنبه با قر بونه ها و تفنگچه ها مسلح میکردند\nاز اهالی چون کمی اهانت به بینند بر قریه های شان یورش می آرند و تاز مانیکه ناغهٔ\nتوهین طلبه را نگیرند از تجاوزات بازنمی آیند چنین طلبهٔ این سمت پا بند نماز\n\n(۱) آخند صاحب سوات برای حفظ بیضهٔ اسلام در افعانستان خدمات بزرگی نموده\nاز کوته الی کشمیر در هر قوم بزرگ یک نفر مأذون مقررنموده بود که مدافعه انگلیسها را می نمودند\nو اصلاح عوام میکردند (۲) این مسئله را نمیدانم سید کجا دیده است آثار آن در وطن وجود ندارد؟"}
{"book": "adl0969", "page": 191, "text": "۱۷۲\n\nو روزه نمیباشند (این طبقه را طبقه جت میگویند و طبقه سییفی ماوراء ایشان است\nکه پابند تحصیل و عمل اند) در بعض مواسم سال بنام صحبت مجالس تشکیل میدهند\nو هزارها نفر طلبه را به این صحبتها دعوت میدهند و اهالی را به تهیه\nخوراك با تکلف برای ایشان مکلف میسازند - يك امرد خوش اندام را لنگی به سر\nمی بندند و چوری بدست او میکنند و خطاب پادشاهی را به او داده سر چوکی صدارت\nمی نشانند و تا زمانیکه مجلس دوام دارد حکمرانی او جاری میباشد هر کرا بخواهد\nجرم نماید میتواند و هر که را بخواهد بزند زده میتواند هرگاه خواستند که\nمجلس را اختتام دهند وزیر او حاضر میشود و بحضور پادشاه عرض مینماید : \" شاها\nبرای عسکر تنخواه نرسیده بناءً شورش و بلوا دارند \" آن امرد خوش قیافه\nنقاب را از روی خود برداشته نسوار را در کف دست انداخته بطرف مجلس دست\nدراز مینماید اهل مجلس نزديك میشوند و هر فرد از این نسوار چیزی برداشته\nصرف مینماید و این کنایه از اختتام مجلس است .\n\nتا جك\nاز جمله قبائلیکه در بلاد افغانی سکونت دارند یکی قبیله تاجك است که در شهر هرات\nو توابع آن و در شهر کابل و نواحی آن و در شهر غزنی و اطراف آن و در دهات\nبلخ و بین کابل و بلخ و در لغمان و مرکز آن سکونت دارند . این قبیله بسوی\nصنعت و حرفت میلان داشته در کار و کسب کمال جدت دارند در حیاکت و تجارت\nآهنگری و معماری و غیره صنایع مصروف بوده در فن زراعت و درخت شانی و تاك\nداری اهتمام تمام میورزند و تجارت دوست اند از جمله ایشان اهالی کوهستان\nکابل اند طبعاً بسوی شر و فساد جنگ و خون ریزی مائل اند از این جهت جنگ\nو فساد و نزاع و مخاصمات همواره در دهات شان جریان دارد يك ده با دیگر\nاختلاف داشته میباشند غالب رجال آنجا را مسلح در برجها نشسته خواهید دید که"}
{"book": "adl0969", "page": 192, "text": "۱۷۳\n\nاز خوف دشمن پاسبانی مینمایند و ایشان قسمی از خنجرهای دراز را حمائل مینمایند \nبن قبائل در هدف زدن کمال مهارت دارند کمتر کسی وجود داشته با شد که تیرا به \nهدف نرسد قبیله تاجک در امور منزلی و تنظیم لباس و آرا ئش و نظا فت ازا فغانها \nدانا تراند در ذهن و ذکاوت افهم و درایت نیز از ایشان مختار اند و لی نسبت \nبا فغانها علم کمتر دارند و در ایشان عالم چندان وجود ندارد عموم قوم تاجك \nسنی حنفی مذهب اند طوری که در بین ایشان امرا وجود ندارد تعصب مذهبی \nمشاهده میشود کثر شان وسفید چهره اند همچو افغانها دستار های طرز مخصوصی \nرا به سر می بندند .\n\nهزاره\n\nاین قبایل بطرف شمال غزنی در کوهستا نیکه تا شمال هراة امتداد دارند سکونت \nپذیر و از سیمای شان استنباط میشود که از جنس منگول اند چشمان ایشان تنگ \nو سر بالا کجی دارد و بدون چند تار موی که به زنخ شان می روید ریش ندارند \nخلا صه اینکه در سا ختمان جمجمه و چهره شان شباهت به چینی ها و تا تاری \nهای اصلی دارند بعضی مورخین میگویند که این قبائل از بقایای عساکر چنگیز خان \nمی باشند بلکه تا سه صد سال بزبان مغولی گفتگو میکردند لیکن کسانیکه زبان شان \nرا دور ازا متزاج لغات مغولی بفارسی شنیده باشند با آنکه در جوار تر کمانها \nواز بك ها تو طن دارند یقین میکنند که قبل از چنگیز خان بمدتها در این جا \nسکونت پذیر بودند.\nقبائل هزاره حیات درشت خویش را بابدا وت ممزوج بو حشت میگذرانند \nبا این همه صنعت برك با فی ایشان بحدی متر قی است که مثل آن در اروپا هم \nرخت کمتر دستیاب می گردد\nسایر قبایل هزاره قبا های چاك دار می پوشند و بدور آن کمر بندی می پیچانند"}
{"book": "adl0969", "page": 193, "text": "١٧٤\n\nآستینهای بالاپوشهای شان که از برك میسازند تا به آرنج می باشد و گاهی تا به بند\nدست نیز میرسد چینهای ابریشمی ونخی دربر میکنند درزمستان کلاههای\nگوش پوشک بسر میکشند زلفهایشان دائماً دستار می بندند وچینها همچو رجال\nبه بر میکنند.\nقبائل جمشیدی چون مجاورین ترکمانى وايماق خوش لباساند جبههای دراز\nتا شتالنگ با آستینهای کوتاه وتنگ می پوشند.\nکلاههای پوستی که پاپاق میگویند بسرمیکنند در سوار کاری مشهوراند چورو تاراج\nرا دوستدارند هزاره مانند برادران دیگر نسبی خود به شجاعت واقدام وتیراندازی\nشهرت دارند\n\nمذهب هزاره\n\nماورای طائفه شیخ علی جمشیدی تمام هزارهها شیعی مذهباند بدون محبت\nحضرت علی (رض) و بغض خلفاء دیگر وبیاداشتن مجالسی ماتم در عاشور ه وزدن پشت\nوسینه به زنجیرهای آهنی از مسلك شيعيت دیگر چیزی یاد ندارند.\nبا وجوديكه تقيه از واجبات مذهب اهل تشیع است لیکن از ایشان اگر پرسیده\nشود بی پروا مذهب خود را ظاهر میسازند و غالباً میگویند که \" بندۀ على می باشیم\"\nو به عقیده خود اهتمام زیاد دارند .\nمیگویند که روزی يك سنی مذهب به كنيز هزاره خود مذهب سنت را\nتکلیف نمود دختر انکار آورده شوهر به تعزیر وسرزنش اغاز نمود دختر برآشفته\nگفت سگ شدن برایم از سنی شدن گوارا تر است .\nهزاره مردههای خود را تلقین میکنند که نکیر ومنکر و قتیکه بیایند پر وامكن\nعلى مولای شما حاضر میشود آنها را بدر می سازد و کلاههای خود را سر قبر مرده\nپاره کرده می گذارند ."}
{"book": "adl0969", "page": 194, "text": "۱۷۰\n\nهزاره ها کم استعداد اند پول نقد کمتر دارند لهذا اجناس را به اجناس مبادله می نمایند حکومت از ایشان عوض مالیات نقدی به تعداد نفر بزها میگیرند اگر در تادیه آن کمی اهمال نماید با قیات آن همه جمع میشود .\nشرفاء وعلویون را بسیار احترام میکنند وامتیاز سید از دیگران به ریاست وکلان کار یست که عندالورود به محافل سلام نمی اندازند عامة الناس را در مجالس دشنام میدهند واهانت می کنند هزاره ها این اوضاع سادات را تأویل کرده میگویند که سادات شاهان اند و به شاهان بدون این رفتار دیگری نمی زیبد .\nعجیب ترین عادات زنان هزاره این است که در وقت نزاع دو نفر زن به توکیل مراجعت می نمایند وهر يك از این دو نفر زن يك يك نفر زنی که به زشت گوئی شهرت داشته باشد بوكالت انتخاب نموده بمیدان بدگوئی می آرند از يك طرف زن وکیله به شور دادن دست یا و ابروهای خودآغاز می نماید و به مقابل و کیله دیگری حرکت می نماید و دشنام را آغاز میکند بالمقابل وکیله دیگر هم چنان او ضاع و حرکات را روی کار می آرد و مقابله دشنامی افتتاح میشود وقتیکه یکی از وکیله دشنامی ندهد که وکیله مقابل از جواب عاجز ماند موکله او ملزم شناخته می شود و نزاع فیصله می شود .\nاگر قبل از اختتام جنگ شام شد یکی از دو وکیله سیدی را بمیدان آورده روی دیگری میگذارد وخودش پشت داده می رود واعلان التواء جنگ میکند واین سید را قائم مقام خود دانسته می گذارد واینر از می دارد که محاربه تمام نشده فردا سید خودرا برداشته بمقابله می درآید\nازبك وتركمان\nهر دو قبیله از نژاد تاتاری اند و بزبان ترکی گفتگو می نمایند .\nقبیله اول الذکر در بلخ و آخرالذکر در میمنه و هرات سکنی دارند و هر دو قبیله"}
{"book": "adl0969", "page": 195, "text": "١٧٦\nسنی حنفی مذهب اند ازبك ها (به یکی از نواحی های چنگیز خان منسوب اند)\nغالباً به زراعت و باغبانی و تاکداری و مالداری و درخت داری گذاره می نمایند\nلباس تركمنی\nدستار های خورد خورد میبندند و شف آن را بر گوشهای خود شان می آویزند\nنیز چین های حریر و غیره را بقماش درشت و پنبه استر میدهند و برکنار های آن فیته\nمانند قیطان می بافند بعض شان سه و چهار از همین قبیل چین ها یکی بالای دیگر\nمی پوشند؛ در سوار کاری و نیزه بازی مهارت تامه دارند وقتآ که یکی شان\nبغرض زیارت دیگری وارد شود دستهای خود را بطرف آسمان برداشته فاتحه\nمیخواند سپس میزبان پارچه نانی بوی تقدیم نموده مهمان آنرا باحترام تمام\nبرداشته بعد از کورنش و بوسه در جیب میگذارد.\nدر نوشیدن چای رغبت زیاد دارند و از خوردن گوشت اسپ هم خودداری\nنمی کنند بعض علماء هم در بین شان پیدا میشود.\nاما ترکمانها جبه های برك می پوشند و کلاه پاپاق سر می کشند در تربیه\nاسپان اهتمام و کوشش زیاد مینمایند اسپهای شان از نسل همان اسپان عربی است\nکه نادر شاه از نجد آورده بود.\nغالبا این قبیله وحشی و بربری به حالت لخت و تاراج گذاره دارند و بر بلاد\nایران و اطراف هرات چپاول انداخته مردها و زن ها را اسیر می آورند و بنام غلام و کنیز\nآن را میفروشند و برای خود دلیل میتراشند که فروش اسیران قبایل شیعه بسببیکه\nاز دیانت اسلامی خروج نموده اند جایز است بلکه بسیار کسانی را که آنها اسیر میآرند\nاز طوائف سنی میباشد بعد به ضرب و زدن و داغ بالای همان اسیرها به شیعه\nبودن شان اقرار مینمایند تا که اتقيای بخارا از خریدن شان ابا نورزند حتی اتفاق\nافتاده که يك جنيه شان يك عالم سنی را از اطراف هرات اسیر آورده پس"}
{"book": "adl0969", "page": 196, "text": "۱۷۷\n\nاز این خوف که مبادا بگریزد او را بزنجیرها بسته نمودند با این زمانیکه وقت نماز\nمیرسید او را رها مینمودند که جماعت را امامت کند و بعد ادای نماز دوباره او را\nحبس میکردند وقتیکه عالم از ان ها این رعایه را ملاحظه نمود به ایشان گفت\nشما میدانید که من سنی میباشم پس بچه وسیله حبس مرا گوارا و بیع مرا جائز\nمیدانید ؟ در جوابش گفتند که شما از قرآن بیشتر شرف ندارید مثلیکه برای\nمن هبه قرآن جائز است هم چنان هبه تو هم بروا می باشد کلا و حاشا\nترا نمیفروشم . والحاصل این دو قبیله بظلم و شرارت موصوف بوده و نهایت شهرت\nدارند خصوصاً قبیله آخرالذکر لاکن تعداد آبادی شان در بلاد افغان کم است\n\nسادات\n\nاز طوائف موجوده در بلاد افغان یکی طائفه شرفاء ( اولاد علی ابن\nابی طالب رض ) موسوم بسادات میباشند برخی ازین طوائف درپشنك از نواحی\nقندهار و بعضی در کنر جلال آباد سکونت دارند ؛ چنانچه شرفاء کنر از عهد\nبابر شاه تا امر وز کبر اء وعظماء بوده است وا فغانها باین طائفه نهایت عقیده\nدارند عادات واخلاق و لباس این طائفه مانند افغانها است .\n\nقزلباش\n\nاز ساکنین بلاد افغان طائفه قزلباش است این لفظ ترکی و معنی آن\nسر سرخ است باین لقب تمام عساکر شیعه صفوی ها شهرت داشتند\nزیرا آنها بامر سلاطین صفویه دستارهای سرخ بسر میکردند عده کثیر\nشان در کابل و باقی در غزنی و قندهار بود وباش دارند ؛ اصل این طائفه\nرا نادر شاه از بلاد ایران درین جا آورده بود این طائفه در اداب و صنایع"}
{"book": "adl0969", "page": 197, "text": "۱۷۸\n\nو اعمال دیوانی مهارت و شهرت دارند بلکه غالب موظفین در بار پادشاهی افغان ازین طائفه میباشند واکثر امرا آن‌ها را برای تربیه و تعلیم اولاد خود اختیار میکنند. و آن‌ها در ذکاوت و نظافت و فهمیده گی از اکثر ساکنین بلاد افغانی امتیاز دارند بشجاعت و جرائت هم موصوف میباشند تمام شان شیعی مذهب اند و همه آن‌ها درده محرم برای سوگواری شهادت حسین بن علی (رض) ماتم خانه‌ها بر پا میدارند.\n\nبلوچ\n\nدر جنوب قندهار بقرب پشنگ بعضی از طوائف بلوچ وجود دارند این طائفه در اصل فارسی میباشند از عادات آن‌ها یکی آنست که موهای سر خود را بسیار دراز و چرب میکنند چيلی یا می کنند شمشیر را با بند بگردن می اندازند آن‌ها بقوت و بسالت معروف و بسرقت وغارت شهرت دارند ضمناً به سخا هم معروف میباشند از اسلام بجز نام خدا ورسول دیگر چیز نمی دانند و بعضی حضرت علی را هم میشناسند وقتیکه بیکی آن‌ها گفته شود ای بلوچ روزه میگیری جواب میدهد ما بر لیبی را ندزدیده‌ایم بلکه خان‌ها دزدیده بناء لیبی او را زجراً ۳۰ روز از خوردن باز داشته همچنان اگر از نماز پرسان کنی میگوید خان نماز میخواند وقتی که کسی بیکی از ایشان برخورد خواه از خود بلوچ باشد یا بیگانه قبل از همه از خان میپرسند بعد از يك سلسله مرحبا و تحیات زیاد می پرسد که طاقت مرا ملاحظه کرده برای انجام مقصد هر چه بتوانم بخوا و الحاصل این طائفه در نهایت جهل و وحشت و بربریت بوده به غلظت قلب معروف میباشند.\nیکی از شعبات این طائفه بنام (مری) یاد شده و کار آن‌ها چورو چپاو قافله‌ها بوده رجال آن‌ها را میکشند و بعد مال آن‌ها را میگیرند و این عقیده دارند که تازمانیکه صاحبان مال کشته نشوند مال آن‌ها حلال نمیباشد."}
{"book": "adl0969", "page": 198, "text": "۱۷۹\n\nهنود\n\nدر بلاد افغانستان مردمان بت پرست هندو هم وجود دارند که نام معابد شان را\nدر مسال میخوانند در خارج شهر کابل هندو سوزانی دارند که به مقتضیات دیانت\nخودشان جثه مرده های خود را در میدهند و خاکستر آن را نگاه کرده بدریای\nگنگ میفرستند اکثر شان بمذهب بابا نانک که ما سابقاً ذکر کردیم مطیع میباشند\nدر تجارت و صرافی صرف اوقات می نمایند و از تماس با تابع غیر دین خود شان\nنهایت اجتناب می ورزند و از دست غیر آب و نان نمی خورند و اشیائیکه رجال غیر\nدینی شان مس کرده می باشند به آن دست نمی زنند.\n\nحکومت افغانی\n\nطرز حکومت افغانی چون حکومت استبدادی مطلق است لکن قدری مشابهت\nبا حکومت مشروطه دارد زیرا بدون مشورهٔ رؤسای قبائل انفصال امور مهم نا\nممکن است این حکومت مرکب است از یك فریاد شاه که سلطان بلاد است و وزیر\nکه به منزله صدراعظم است و مستوفی الممالک که به منزلهٔ ناظر مالیه و داخله\nحکومت افغانی است و یکنفر خزانه دار که محافظت نقود حکومت افغانیه\nرا مینماید و یك نفر شاغاسی که عرائض مردم را با و میرساند و با جازهٔ امیر مابین\nدومدعی انفصال دعوی مینماید . والیان که غالباً از خاندان شاهی بوده بنام\nسردار ها یـاد می شوند جنرال ها قوماندانان عساکراند بعضی از این قوماندانها\nاز جمله سردار ها می باشند و کوتوالها قوماندان های امنیه میباشند\nو در هر شهر يك مستوفی نائب مستوفی الممالك برای تحصیل مالیات حکومت\nو حوالهٔ معاشات مأمورین تحصیل گمرك و دیگر مالیات موجود میباشند امیر\nافغان هم چو شاهان شرقی تظاهر جاه و جلال نمی کنند در دیوان حکومت که آن"}
{"book": "adl0969", "page": 199, "text": "۱۸۰\n\nرا در بار مینامند بالای قالین های ایرانی با اعیان حکومت خویش بلا امتیازی نشینند\nيك متکای زائد در پهلوی پادشاه وجود داشته میباشد حاجب و در بان هیچ\nکس را از در بار منع نمی کند هر کس از اهالی بلا دا گرچه بسیار غریب باشد حقدارد\nکه شکایت خود را بحضور پادشاه تقدیم کند و بالمشافهه بآواز بلند بی\nپروا و بی حجاب عرض خود را میکند ؛ این چنین است حالت رعیت\nبا والیان ولایت بلی بحضور امیر نوکری والا یعنی اردلیهای مسلح\nبا شمشیر ها و خنجر ها آماده اجرای اوامر ونوا هی ایستاده میباشند پادشاه\nبر تخت روان می نشیند و بر حوزه های فیل سوار می شواند و در دربار\nیا پاد شاه خانملا خان بعنوان قاضی القضات برای انفصال دعاوی شرعیه می نشیند\nو هم چنان باهر وا لی يك نفر قاضی مقرر میباشد پادشاه و والیان بلکه هیچ کس\nدر امور شرعیه حق مداخلت ندارد و حکومت افغانی دارای قانون سیاسی نیست\nحل وعقد وانفصال قضايا وتعيين مجازات و عقاب وجریمه ( جزای نقدی )\nحبس ، زدن، طرد به فکر امیر موقوف است و سائر والیان باندازۀ رتبۀ خویش کار\nمیکنند\" شك ایست که این طریقه از غدر و ظلم خالی نمیباشد، قطعه قطعه نمودن و دست و پا\nبریدن در این مملکت کمتر واقع می شود. و به قتل مجرم سیاسی امیر جهراً اقدام کرده\nنمی تواند مگر اینکه با کابر قوم متحدالفکر باشد نادر قبیله مجرم بواسطۀ تعصب و فساد\nفتنه بر پانشود امیر با بزرگان خانه دان شاهی بسختی پیش می آید افعال شنیعه\nچون قتل وكور ساختن وغيره فضائح را برایشان اجرا میدارد زیرا که ایشان\nناصر ومددگار و منتقمی ندارند.\nضبط اموال و امور مالی\nاغلباً امیر در وقت غضب و بد گمانی اموال وزراء را ضبط می نماید و هم چنان سرداران\nحکمران در اطراف بالای ملازمین وزیر دست ها این معامله را اجرا میکنند و"}
{"book": "adl0969", "page": 200, "text": "۱۸۱\n\nارباب ثروت از تجاران و زارعان نیز برین بلا مبتلا میبا شند : امیر از مال خزا نه سلطنتی آنرا دانه تصرف مینماید هیچ کس حق ممانعت و مخالفت ندارد چون حکومت افغانیه پا بند واجبات اداری و قوانین ملکی نیست که آنرا به اصلاح مملکت مجبور بسازد ازین رهگذر باهتمام راه‌ها و اصلاح سرکها وممانعت قطاع الطريق ومحافظت قافله‌ها ونگاه داشت راءها اهتمام نمی ورزند حتی اگر قافله از يك شهر بدیگر شهر میرود تا وقتیکه دسته های عسکری مسلح به تفنگ ها و شمشیر ها در بین نباشند و آماده حرب و ضرب نگردند ممکن نیست از يك شهر بشهر دیگری بروند و ازین جهت تجارت درین بلاد کمترست در بعضی بلاد افغانی محتسب هم مقرر میباشند حکومت افغانیه بحکومت عسکری شباهت تامه دارد زیرا همه ارباب مناصب ملکی وعلمی وهمه مستخدمین از وزیر الی کاتب نزد مردم بنام میرزا یاد میشوند و نام آنها ازقاضی القضاة الى محرر در دفاتر عسکری قلم بند میباشند معاشات این ها ازروی سوارانیکه در روز جنگ حاضر کرده می توانند معین میگردد : مثلا برای قاضي القضاة معاش صد سوار معین است برو فرض است که در روز جنگ صد سوار مسلح حاضر نماید وحکومت برمشایخ قریه‌ها وقصبه ها رجال جنگی حواله مینماید ملکان سپاهیان را ازجایداد داران وزمین داران باندازه قوه ایشان فراهم مینمایند این فراهمی اشخاص قانون معین عسکری داشته نمیباشند چون سپاهی تحت سلاح باشد شش روپیه ماهوار بلا خوراکه روزانه برای معاش میگیرد و در اجرای آن گاهی تعطیل رو میدهد و حکومت حق دارد که در وقت جنگ از مردم قریه‌ها باندازه کثرت و قلت نفوس شان پیاد گان خاصه دار و سواران بنام ( او پره سوار ) بگیرد آنها دروقت محاربه مصروف کار بوده واکثر سواران از مردم جمشیدی وازبك ميباشد"}
{"book": "adl0969", "page": 201, "text": "۱۸۲\nاموال مملکت بدوقسم منقسم میگردد قسم اول مالیست که از زراعت پیشه گان\nو فلاحین حصول میشود این رقم از قبیل زکوة شرعی است .\nوقسم دوم مالیست که از دکانداران و کسبه تحصیل می‌نمایند و جریمه مجرمین\nومحصول تجار که ازمال وارده باسم كمرك گرفته میشود وهم دران شامل است .\nقبائل کوهستانی همه‌وقت در تمردوسركشی می‌باشند تحصیل مالیات از ایشان بدون\nقوة عسکری دشوار می باشدلهذا دروقت حصول مالیات قطعات عسكری به قبائل\nاعزام میگردند .\nاز جهت توالی فتنه و شورش قبائل میزانیه صحیح واردات حكومت تعيين\nنمیشود گمان می کنم ازيك ونیم ملیون پونداضافه وازيك مليون ٢٥ لك كمتر\nواردات حکومت نخواهد بود .\nقبیله غلجائی در دوره ابدالی هاعوض ایلجاری برای مصارف عسگری بنام سرمرده به\nاندازه نفوس قبیله که به سن بلوغ رسیده باشند رقمی را به حکومت می‌پردازند .\n\nولایت عهد وتوارث پادشاهی\nدر توارث پادشاهی شرط نیست که خواه مخواه بزرگترین پسران پادشاه وارث\nتخت و تاج باشدپادشاه اختیار داردکه در فرزندان خودش هر یکی راسزاوار داند\nولیعهد گرداند باوجـود ولايت عهد وتوارث حكومت مملکت ازاضطرابات خالی\nنمی‌ماند چون طمع وحرص در زمامداری بسیا راست مفسدینیکه موقع می یابند از\nمداخله بازنمی آیند معاهـده دولتی در بین این حکومت و سایر حکومات دیده نمی شود .\nاین حکومت بـاحکومت هنـد بر طاقوى معا هده دارد .\nزبان رسمی حکومت زبان فارسی است از عادات پادشاهـان است که در روزهای\nعیدین باموکب شاهانه برای ادای نماز می‌برآیند .\nبعداز ادای نماز فیر توپ ها و تفنگ‌ها بطور شادیا نه میشود و سواران بحضور\nپادشاه با اسب های خوب مسابقه مینمایند٬ بعدا زین پادشاه در در بار می نشیند\nودستر خوانها هموار میشوند٬ مردم گروه گروه برای تبر يك ميآيند ."}
{"book": "adl0969", "page": 202, "text": "۱۸۳\n\nخاتمه کتاب\n\n( در ذکر اجمال احوال بلاد افغانیه از حیث عمارات و آب\nهوا، زراعت، صنعت تجارت، معادن\n\nمملکت افغانستان بسببیکه از خط استواخیلی دور بوده و هم مشتمل بکوه های\nبلند ودشت های پست است لذا بحیث عمومی آب وهوای آن در گرمی وسردی\nبا هم اختلاف دارد وبر حسب نقاط ومواقع وتبدل مواسم واوقات دارای تغیرات\nوتحولاتی میباشد اما آب و هوای آن از بابت پاکیزگی وصفائی خیلی صحت بخش بوده\nامراض وبائیه که از فساد هوا نشئت میکنند در انجا بسیار کم حادث میگردند.\nآبادی : شهر ها و قریه جات بحالت مجموعى بيك اسلوب و غالباً از خشت\nخام بدون نقش وزینت آباد کرد شده اما شهر کابل دارای بزركترين عمارات\nخشت پخته بوده واز چوبها معماری شدهاست در بعض حویلی ها باغچه ها وجویچه\nها و حوضها وجود دارد سرك های داخل شهر وبازار ها و کوچه های آن بدون شهر\nقندهار که فراخ ومستقیم میباشند نهایت تنگ وکج وپیچ ساخته شده اند.\nمساجد جامع محكم ومزين در زمانهای قدیم دران بلاد آباد کردیده بودند اما\nاکنون بواسطه محاربات ومهاجمات پیهم دشمنان باستثنای حصۀ اندکی اکثر به\nخراب و ویران شده اند مگر جوامعیکه درین اوقات انجا وجود دارد از متانت\nومضبوطیت و زیب زینت خالی میباشد.\nشهر ها و قصبه ها را دیوارهائی که دارای برجهای طرز قدیم میباشد احاطه نموده\nاند اما قابلیت مقاومت الات حربی را ندارند بلکه برای دفع تهاجمات سواران\nفی الجمله سدی شده میتوانند.\nبلی هر کدام از شهر هرات و کابل دارای دیوار ها میباشند چنانچه شهر هرات بدیوار\nگلی طوری احاط شده که تاثیرات ضربه های آلات ناریه را برداشته میتواند\nوشهر کابل در بین کوهها واقع در سر کوها بر جها واستحكامات ساخته شده که بواسط"}
{"book": "adl0969", "page": 203, "text": "١٨٤\n\nآن تايك زمان درازی از دشمن مدافعه ممكن است .\nزراعت : زمين های افغانستان قابل اقسام مختلف كشتمندی است كه از جويها ونهرها آبياری ميگردند لاكن از كثرة فتنه ها وعدم مهارت اهالی در فنون زراعت نبودن پل ها وجويچه ها غالب زمين های آن خاره مانده درياها در دشت های ريك زار بدون فائده جريان دارد باو جود آن اهالی آنجا\n\nجلوس ١٢٩٦\n\nگندم ، جو ، جوار ، مشنگ ، باقلی ، نخود ، سبزی جات وسبز برگ وغيره چيزهائيكه قوام زندگانی شان ميباشد زراعت مينمايند همچنان از كاشت اندكی پنبه وتنباكو ترياك ودیگر گياه ها بغرض تجارت خود داری نميكنند\nودر شاندن وتربيت نمودن درخت ها مانند تاك انگور ، ناك ، زردالو ، شفتالو سيب ، بهی ، انار ، بادام ، عناب ، پسته ، توت وغيره اشجار ديگر كوشش ميكنند :\nاهالی هرات كرم پيله را تربيه مينمايند در جلال آباد نیشكر زراعت ميشود در بعض"}
{"book": "adl0969", "page": 204, "text": "١٨٥\nکوهای افغانیه جلغوزه ، پسته ، انجیر کوهی بکثرت یافت میشود بعبارۀ دیگر اقسام میوه جات بنهایت جودت و نزاکت دران مملکت وجود دارد .\nاین بیانیه را در کیفیت سلطنت افغانها و وضعیت جغرافیائی بلاد شان و طریق زندگی و نظام قبائل انها ایراد نمودیم .\nصنایع\nصنایع در بلاد افغان نهایت کم است انچه از پدارهای خود بمیراث گرفته اند اجرا نموده بخوبی و بهتری آن بژ همت نمی گمارند از انجمله پارچه ابریشمی می بافند یکی از صنعت های سادۀ کشمیری در نزدشان به پتو بافی شهرت دارد در کابل از پوستهای بره پوستین می سازند در هرات قالین ها و فرش های اعلی هر رنگ در هزاره برک کرک ساخته میشود. همچنان در کابل و قندهار برخی صنائع جزئی دیگر از قبیل ساختن توپ و تفنگ سیلاوه، پیش قبض، کارد، چاقو، تفنگ، شمشیر هم مشاهده میشود .\nتجارت\nمعاملات تجاریه افغانستان غالباً به هندو بخارا و ایران منحصر است صادرات آن بهندوستان پشم و پنبه و هر نوع میوه جات است . بار ها بذریعۀ اشتر حمل میگردد بایران برک ، کرک ، و پوستین ها قسمی از پای زار صادر میکنند . از کشمیر و امرتسر شالها از بخارا و هند پارچه های پشمی و نخی و سندی ، چای ، قند ، شیشه ، ظروف چینی ، کاغذ ، فولاد ، آهن ، قلعی ، سیماب ، تخم کرم پیله ، ادویه طبی و دیگر چیز ها از ایران اقمشه و اسلحه وارد میگردد .\nمعادن : معادن زیادی در افغانستان وجود دارد متأسفانه اهالی آن سامان باستخراج و کار انداختن آن قدرت ندارند از آنجمله معدن طلا در قندهار ومعدن آهن در خوست و کرم ، معدن یاقوت در کابل معدن آهن و گوگرد و یاقوت ولاجورد در بدخشان یافت میشود. برعلاوه این معادن سر زمین افغان معادن زیاد دیگری را در آغوش جبال و تل ها و وادی های خود همچنان مستور و عاطل می پرورد ."}
{"book": "adl0969", "page": 205, "text": "١٨٦\n\n[ نصیحت امیر عبدالرحمن افغان به ولی عهد خود ]\nفرزند عزیزم ! پوشیده مباد آنکه من در حیات خود زمام حکومت را بتو سپردم\nمیدانم که این حرکت بلاشک از نظام حکومت های دول غربی و شرقی مخالف است\nلاکن غرض من درین محل آنست که ترا از طرز حکومت و اجراآت آن باخبر گردانم\nو هم فرصتیکه مملکت را مالك و باریکه سلطنت جلوس نمائی صاحب تجربه\nو بلدیت باشی .\n\nجلوس ۱۲۹۷ وفات ۱۳۱۹ بعمر ٥٨ سالگی\n\nبعلاوه مقصدم اینست که مقام و رتبه ترارؤسای قبائل افغانستان دانسته از قوهٔ\nتو خائف و به پیروی ارأو افکار تو مطیع و منقاد باشند .\nاکنون من اراده دارم که آخرین کلمات نصیحت آمیز خود را برایت\nبگویم یقین نمااگر بخط مشی من رفتار نمودی مملکت به أمن و سلامت خواهد بود"}
{"book": "adl0969", "page": 206, "text": "۱۸۷\nو نیز اینطور خطائی را در حکومت خود مرتکب نخواهی شد که ضیاع نفوذت را نتیجه\nدهد وصایای من اینست :\n۱ : ای فرزند بر تو واجب است که بر مبادی دین شریف خود متمسك بوده\nمقام اول و مهم را قبل از مشاغل و سیاست خود منصب مذهبی تعیین نموده\nبواجبات مخصوص آن جداً پابند باشی و بعبارت دیگر لازم است که در دیانت و تقوا\nنظر بعموم رعایا تقدم نموده جمیع حسنات را اجرا نمائی .\nجلوس ۱۳۱۹ وفات ۱۳۳۷\n۲ : لازم است که بغرض سعادت قوم و استراحت رعیت و ثبات پایه امنیت و آرامی در اطراف\nمملکت نهایت کوشش و اهتمام نمائی و باید بدانی که کامیابی و نجات بلاد بثروت\nموقوف است و ثروت و نفوذ بدون زراعت و تجارت و صنعت میسر نمیشود و ترقیات\nاین ها به تعلیم و تربیه عمومی احتیاج دارد ."}
{"book": "adl0969", "page": 207, "text": "۱۸۸\n\nفرزند من ! قوم ما تا کنون در ابتدای درجات مدنیت میباشند و افراد شان بجانب تحصیل علوم و تنویر افکار همت و توجه نمیگمارند من از دل خواهشمندم که بغرض تاسیس مکاتب عرفانی و انتشار انوار آن در تمام اطراف افغانستان با صولیکه در بلاد غربیه وجود دارد اقدامات نمایم لاکن امثال هم چه مطالب بلند بمجرد اراده در اندك زمان میسر نمیگردد زیرا این مقصد به نمو و ترقیات تدریجی محتاج است بر شما لازم است که در زمان حکومت خود عطف توجه تامه خود را باین موضوع مهم گماشته یقین نمائی که احیای این مطلب بزرگ از مقدس ترین فرایض شماست زنهار در ملت خود حس شوق و رغبت تعلیم و تربیه را تولید نموده دروازه این مقصد و آرزوی مقدس ما را بکشائی .\n٣ : چون بعد از مدت قلیلی زمام مهام حکومت بتو تسلیم شدنی است آن وقت بهترین و عاقل ترین و بزرگترین و معتبر ترین رجال ملت خواهی بود پس در حسن گذاره و اخلاق مأمورین و منسوبین خود نهایت غور و خوض نموده با رعیت خود بلطف و محبت پدرانه رویه کشی ! تا آنها از شفقت و محبت تو به سعادت و راحت خود یقین کنند زیرا این محبت موجب بزرگی منزلت تو گردیده وقارت را بانظار آنها می افزاید . لاكن با اجانب با این وضعیت و معامله پدرانه را معمول مدار تا جسارت و بیباکی آنها اضافه تر نگردد .\n٤ : بر تو لازم است که کار روائی های اشخاص خود را تقدیر نمائی و هم فضیلت افراد برجسته مملکت را فراموش نکرده آنها را با عزم و خوشوقت ساخته حوصله ایشان را بیفزائی تا بخدمت تو به نهایت دقت و اخلاص و استقامت بیشتر اقدامات نمایند .\n٥ : از لحاظ و خاطر داری و رعایت سابقه پرهیز نموده در غور رسی مظلوم از ظالم و باز خواست از مجرم اگر چه مجرم پسر و یار ؛ جگر تو با شد هیچ مضایقه"}
{"book": "adl0969", "page": 208, "text": "۱۸۹\n\nنکنی زیرا باین شیوه دلهای عموم آنها را شکار و مطیع و منقاد خود خواهی ساخت.\n۶ : اجانب را بدریافت هر گونه حقوق و امتیازات فرصت مده و اگر آنها را\nبتحصیل ادنی امتیازی نایل سازی گویا بدست خود برای خرابی و بر بادی\nمملکت خود تمهید می گذاری .\n۷ :طوریکه حکومت برطانیه با من تا کنون با اوضاع مسالمت کارانه و مصالحه آمیز\nپیش آمده تو هم با آنها چون من روش نما لاکن بهر حال نصب العین خود را\nباید با منیت و استقلال افغانستان دوخته باشی .\n۸ : از نخستین واجباتیکه نفس خود را بآن باید مکلف بنمائی هما نا حمایت\nمصالح رعیت باید باشد .\n۹ : آن موادیکه بمسایل سیاسی تعلق میگیرد لازم است که در حل و فصل آن\nبه وزرا و اعوان خود اعتبار نکرده بر مسایل جزوی و کلی آن شخصاً اهتمام و غور نمائی.\n۱۰: لازم است که قوای حربی تو طوری مستعد و آماده باشد که گویا فردا\nبمیدان جنگ يك عسكر قوی را در مقابل آنها سوق میدهی .\nای فرزند ! تجارب عصری ما را خوب دانسته ساخته باید که از فرصت\nاستفاده نمود یقین نمائیم که قشون ما هميشه بيك پيمانه کاملی مستعد و حاضر باشد.\nسپس در اوقات سلم وراحت تزئید آلات جنگ و ذخایر حربی را فراموش\nنکنی زیرا در زمان جنگ قشون توعندا لضرورة بآذوقه وذخائر والات مكفيه حربی\nمحتاج بوده و تهیه آن در آن زمان دشوار است.\n۱۱ : بر سلاطین لازم است که در تولید محبت و دلجوئی قشون کوشش کنند یعنی عساکر\nخود را چنان خیر شوقت و سعادت مند نگاه دارند که نسبت به حقوق و دوستی\nآنها در موقع لزوم پشت نگردانند و بکمال شوق حیات خودرا در و قایه شئونات\nایشان از روی محبتی که نسبت به آنها دارند نثار کنند ."}
{"book": "adl0969", "page": 209, "text": "۱۹۰\nدانسته باش که عساکر جان عزیز خود را در مقابل مراقب و معاش که به آنها داده\nمیشود میفروشند اگر در اوقات سلم با انها در رعایت این موضوع مراعات\nکرده نشود بایام سختی در فروش جانهای خودشان ولو بقیمت گران تر و سنگین تر\nهم تمام شود با شما بخل خواهند ورزید : فرزند من بدان بیت المال\nحکومت ملك و مال ملت است سلطان یا امیر در پول بیت المال بدون امانت\nو محافظت دیگر حقی ندارد هرگاه حاکمی در مصالح شخصی خصوصی بصرف\nمالی که در نزدا و امانت گذاشته شده اقدامات نماید در مقابل حقوق ملیون ها اما\nنت دهنده که به امانت داری و صداقت او اعتماد او عتقاد نموده اند خائن بشمار می رود.\nپر واضح است که خائن در انظار ملت هیچ قیمت و اعتبار ندارد و در نزد خداوند\nتعالی و خلق مبغوض شناخته میشود باید که بیت المال همیشه پر و مملو باشد زیرا\nنسبت بندا شتن دیگر چیزها در قلت بیت المال ضعف و ناتوانی حکومت زودتر و بیشتر\nظاهر میگردد.\nهمچنان بر تو لازم است که در اقسام واردات و مصارفات غور و خوض نموده\nآنچه مقدور و ممکن باشد در تزئید و تولید ثروت بیت المال وسایل بهتری را\nاتخاذ نمائی تا در اوقات مناسب به تجهیز آلات حربی و وسائل سیاسی و تجارتی\nو صناعتی و تعلیمی موفق شده بتوانی زیرا عصر و ضرورت انسان را به تمام این امور\nمحتاج می سازد پس باین اسلوب محکم و نظام صحیح رفتار و عمل نما تا به دولت و\nقوه و عزت خویش در حیات موفق شده بتوانی تالیف تتمه البیان (١٢٥٦) بقلم\nسید جمال الدین افغان در زبان عربی اتمام یافته و الحاق نصیحت نامه امیر\nعبدالرحمن خان بزبان عربی در وقت طبع بار اول از طرف علی یوسف کریدلی\nصاحب امتیاز جریده العلم العثمانی ۱۳۱۸ بعمل آمده (و کتاب را بنام امیر\nموصوف اهداء نموده است .)"}
{"book": "adl0969", "page": 210, "text": "۱۹۱\nشغل خاندانی سید علی ومسقط الرأس او\n\nسید جمال الدین افغان که از احفاد سید علی ترمذی پیر بابای پنیری است بمناسبت\nترجمۀ کتاب وسوانح سید جناب پیر بابا اينك ضمیمۀ کتاب میشود ( مترجم )\nدرویزه حکایه می نماید که سید علی ترمذی میفرمود . \"پدر مشفقم قنبر علی\nنام داشت که اهل دربار مغولی او را امیر ظفر بهادر گفتندی ( ۱ ) و \" پدر کلان\nمن سید احمد نور صاحب علم فضل بوده و اوقات عزیز خود را به درس وتدریس\nوزهد وریاضت صرف میفرمود از متاع دنیا و ما فیها بی پروا بوده الا اینکه نظر مرحمت\nبه این بنده معطوف میداشت وسلسله کبرویه در خاندان ما نسلاً بعد نسل از شیخ\nنجم الدین کبری تا این وقت جاری آمده وجدا مجد من در وقت وفات خویش\nبه من عاجز اجازه آن را داده دعا فرمود .\nمسکن ما قندز است امیر تیمور کورگان مامای ایشان میشد پدرم قنبر علی\nدربار ودربار داری را دوست میداشت وجد امجدم زاهد گوشه نشینی بوده که\nاوقات عزیز خود را به مشاغل علمی وعبادات خالق می گذاشتند.\n\nدوره طفولیت\n\nدرویزه از سید علی نقل می کند که در هنگام خورد سالی طبیعت من خیلی\nآزاده بوده از مال ومتاع دنیا بی پروا می بودم بنابر این مردم دیوانه ام خیال نموده\nدر خانه هم مرا به این لفظ خطاب میکردند .\nبنا بر عادت جاریه ارکان خاندان ما اطفال خرد سال خاندانی ها را برای تربیه\nو دوستی انتخاب می نمودند مرا هیچ کس نه پسندیده و میگفتند که این دیوانه است\n\n( ۱ ) امیر تیمور کورگان در قرن هفتم گذشته و سید ترمزی از قرن دهم است بنابر آن همشیره زاده\nحقیقی امیر تیمور کورگان شده نمی تواند ممکن است از احفاد همشیره اوشان باشد ."}
{"book": "adl0969", "page": 211, "text": "۱۹۲\n\nجدا مجدم ( سیداحمد نور ) فرمودند که این دیوانه از آن من باشد من استعداد\nاین دیوانه را می شناسم بعد ازان عواطف پدری خود را در حق من روز افزون\nمبذول میفرمودند .\nدورۀ تحصیل ابتدائی\nجدا مجدم مرا تحت مراقبت مخصوص پدری گرفته بودند و به نفس نفیس خویش\nمرا درس میدادند زمانیکه شرح جامی را می خواندم عمر جدمبارك من خاتمه یافته\nدر وقت احتضار مرا بحضور انور خویش خواسته فرمودند که از اجزاء\nقرآن کریم تا هر اندازۀ که یاد داشته باشی به حضورم قرائت نما !! من سورۀ\nملك را به حضورشان قرائت نمودم در خاتمۀ آن فرمودند که دو باره بخوان سه مرتبه\nبحضورشان قرائت نمودم در حق من دعا فرموده بیان کردند آن برکاتی که ارثاً به من\nخداوند روزی گردانیده و یا از طریقه سلسله محترمه کبرویه بما از روی ریاضت\nرسید از خداوند رجاء می کنم که این برکات را بشما هم ارزانی فرماید. (۱)\n(۱) درویژه نگبهاری در صفحه (١٣٨٥الی ١٨٦رشام) مینگارد که شیخ علی در طریقت سلسلۀ کبرویه\nشاگرد جد خود سید یوسف نور است و او شاگر پدر خود سید احمد نور بخش است و اوشاگرد\nابو اسحاق ختلانی است و اوشاگرد سید علی همدانی ( که مزارش در پکهلی می باشد) واوشاگرد\nشیخ محمود قرقانی و او شاگردعلاء الدوله واوشاگرد نورالدین عبدالرحمن نسوانی واوشاگرد\nشیخ احمد سرقانی واوشاگرد شیخ مجدالدین بغدادی واوشاگرد سید علی لالا ( مدفون غرتین)\nواوشاگرد شیخ نجم الدین کبیر ( که این سلسله به او منسوب است ) واوشا گرد شیخ عماد الدین\nبادیوسی واوشاگردابوالنجیب وردی واوشاگردامام احمدغزالی واوشاگرد ابوبکر نساج و او\nشاگردابوقاسم کرمانی شاگردعثمان مغربی شاگردابوعلی کاتب شاگرد ابوعلی رودباری شاگرد\nجنیدبغدادی شاگرد سری سقطی شاگردشیخ معروف شاگرد موسی رضاء شاگرد ابوعلی شاگرد\nکناه کناوی خود موسی کاظم واو شاگرد پدر خود امام جعفر صادق واوشاگرد پدر خود امام\nمحمد باقر واوشاگرد پدر خود ( زین العابدین ) وا و از پدر خود امام حسین و او شاگرد\nپدرخود حضرت مرتضی واوشاگرد حضرت عثمان واوشاگرد حضرت فاروق واوشاگرد حضرت\nابوبکر واوشاگرد محمد مصطفی صلی الله عليه واله وسلم ."}
{"book": "adl0969", "page": 212, "text": "۱۹۳\n\nوقفه تحصیل واغاز زهد\nسیدعلی میفرمود که غم خور مشفق ومربی محقق من جدا مجدم چون رخت اقامت\nرا ازین جهان فانی بربست من منفرد ماندم نه از مردم خودداری\nو نه به آنها اطمینان کرده میتوانستم دائماً غرق تفکر میبودم وخلوت وزهد\nرا دوست میداشتم اما تفکر دراین زهد بی مربی واین تقوی بی اساس علمی موجب\nگمراهی انسان میگردد مثلیکه فرموده اند .\nخیالات نادان خلوت نشین بهم بر بر زند عاقبت کفر و دین\n\nفتح هند ونقل سیدعلی ازقندوز به هند\nزمانیکه محمد همایون پادشاه را خداوند متعال فتح کشور هند روزی\nگردانید پدر مشفقم را تیمناً و تبرکاً باخود به هندوستان برد پدر محترم\nمرا لباس درباری پوشانیده باخود به دربار پادشاهی حاضر میکرد لیکن دروجود\nمن استعداد حیات پر تکلف دربار وآداب حضوری وجود نداشت .\nدر مواقع لازمه لباس درباری را کشیده به صحبت علماء داخل\nمیشدم و تحصیل علم میکردم .\n\nتحصیل وطریقت درهند\nروزی از روزها با ملازمان خویش به مزار منور شیخ شرف الدین پانی\nپتی رفتم ملازمان خود را بیرون احاطه مزار استاده کرده منفرداً داخل احاطه\nمزار گردیدم همانجا خداوند متعال در فکر من این مفکوره را الهام نمود که\nازاین جاه و جلال مادی صرف نظر نموده اوقات خود را به تحصیل علم صرف\nنمایم فی الحال به عملی نمودن آن اقدام کرده از دروازه دیگر مزار برآمدم\nودر تجسس مربی میگشتم پدر مشفقم نیز در جستجوی من بود و مرا پیدا کرده"}
{"book": "adl0969", "page": 213, "text": "١٩٤\nنصایح پدرانه فرموده و ترغیبات دلربائی به من دادند اما بعد لیمن اثر نمی کرد اخیراً\nبرای مصارف سفر نقودی به من مرحمت فرمودند عرض نمودم که ای پدر مهربان\nدلم از مال دنیوی سیر گشته پول را نمیگیرم اما آرزوی دعا دارم که به فرزند خویش\nمرحمت فرمائی تا به تحصیل علم کامیاب شوم .\nتحصیل علم نزد شیخ سیلونه\nدر نواحی مانکپور به حلقه درس جناب شیخ سیلونه که مدرس و محقق بوده داخل\nشده کافیه را تکراراً و وقایه و هدایه کتب (فقه) را از جناب ایشان تحصیل کردم تنها\nپدر عزیزم بدر بار علاقه داشت ابا و اجداد تا جد امجدم (سید احمد نور ) مصروف علم\nعمل و زهد و ریاضت بودند مرا نیز پدر کلانم بر جاده علم و زهد تربیه میفرمودند و میل\nطبیعی من نیز به این امر اضافه تر بوده پس سخنان استاد محترم خود را گوش میدادم\nو هر کلمه که از زبان اوشان بیرون میشد بدلم اثر میکرد و هر کرداری که از جناب\nایشان میدیدم مرا بسوی خود جذب می نمود اخیراً عرض نمودم که مرا اذن\nطریقت فرمایند فرمودند که این بار گران را بر داشتن و آداب آن را محافظه کردن\nيك امر سرسری ندانید در این جاده پرخطر خود سری را گنجائش نیست\nاین امر مهم از مشکوه نبوی سینه بسینه اقتباس شده به اهل آن انتقال یافته اما\nدر این هنگام بسی از زنادقه و ملاحده در لباس مشیخت داخل شده فرش بدعت را\nهموار نموده بر بوریاى الحاد نشسته بسوی گمراهی وضلالت مردم را سوق\nمینمایند از چنین سالوسان مکار و گمراهان غیدا ر خود داری باید نمود\nمثلیکه فرموده اند .\nمكن با صوفیان خام بتاری\nکه باشد کار خامان خام کاری\nطريق پخته کاری را ندانند\nبه خامی میوه باغت فشانند\nز اصل خویش آن میوه سر بیده\nبماند تا قیا مت نا رسیده"}
{"book": "adl0969", "page": 214, "text": "١٩٥\n\nز کار خام کس سودی ندارد\nچو حلوا خام باشد غبنت آرد\n\nايضاً\n\nای بسا ابلیس آدم روی هست\nپس بهر دستی نباید داد دست\n\nاین عالم باعمل و این زاهد با معرفت چون شوق مرا اضافه تر می دید میفرمود که از جانب مربیم برای من اجازه نیست که کسی را اذن بدهم لهذا مرا معذور پنداشته صرف نظر فرمایحق مرا خویش امدادی تصور نمائید و بسوی اهل این کار گرائید .\n\nشیخ سالار رومی\n\nشیخ سالار رومی برادر طریقت و پیر من است ( شیخ بهاء الدین صامت ) که مربی ما و حضرت سالار رومی بوده شما را بحضور او شان معرفی می نمایم مرا بحضور ایشان در مقام اجمیر با بیان حسب و نسب من و سفارش مشفقانه استادانه معرفی گردانیدند .\nوقتیکه حضرت سالار رومی حسب و نسب مرا پرسیدند و از احوال من آگاه شدند فرمودند که ای سیدا سادات سنی لائق مخدومیت اند نه خادمیت اما این امر از راه خدمت و ریاضت حاصل میشود پس به ذمهٔ من خدمت مصلای خود را تعیین فرمودند من این خدمت را به کمال اخلاص انجام می دادم زمانیکه خلوص و صداقت مرا مشاهده فرمودند به تحصیل تصوفم گماشتند وقتاً فوقتاً شرح بعض نکات تصوف را برایم توضیح می نمودند و مشکلات را بصورت خوبی حل میفرمودند لحظه از لحظات فراق از مربی خود را گوارا نمی دیدم اخیراً مرا به طریقت امر فرمودند .\n\nدورهٔ طریقت\n\nطریقت دارای دوره های سه گانه است دورهٔ شهرت دوره کشف و کرامت دورهٔ رضای محض الله تعالی ."}
{"book": "adl0969", "page": 215, "text": "١٩٦\n\nکسانیکه به دوره اول و دوم قناعت کردند و این امر را معراج خود دانستند لائق حصول رضاء خداوندی نمی باشند.\n\nدوره اول من آغاز شده و مرجع خاص و عام گردیدم.\n\nحاجی سیف الله وملک گدای گنگیا نوی\n\nبعضی مردم از من ارادتمندی را در متابعت شریعت غراء که مرتبۀ اول تصوف است آرزو می نمودند مثل حاجی سیف الله و ملک گدای گکيانوی که همایون پادشاه او را با خود از سرحدبه هندوستان آورده بود اخيراً از این شهرت و علاقه‌مندی مردم به ستوه آمده به شیخ خود شکوه بردم که این مردم مرا به عبادت نمیگذارند\n\nاقامت گجرات و توصیه شیخ\n\nحضرت شیخ را خداوند فراست کامل روزی گردانیده بود مرا توصیه فرمودند که بسوی کوهستان بروید خودم از حضورشان رخصت گرفته به اراده رفتن بسوی کشمیر روان شدم وقتيكه به يك دهی از مضافات گجرات نوی رسیدم گیلاس نامی که جهت دیدن من متصل در مردم آوازه افگنده و میگفت آن شخصی را که من در خواب دیده و میگفتم که به این راه خواهد آمد و پیشوای مردم خواهد شد همین شخص نو وارد است من به این دعوی ازو گواه خواستم تا بدانم که این خواب را قبل از ورود من به حضور کدام شخصی بیان کرده است یا حالا میگوید جمعی از حاضرین به صدق مقال او گواهی دادندحتی این را نیز گفتند که از حلیه شما نیز برای ما بیانات کرده و از خال پیشانی شماهم ذکر نموده بود واينك بوجود شما آن خواب کاملاً تطبیق می نماید\n\nدر وقت شکست همایون از شیر شاه ملاقات سید علی با پدر\n\nهجوم مردم بطرف من زیاد شد مدتی آنجا اقامت نمودم تا که همایون پادشاه از شیر"}
{"book": "adl0969", "page": 216, "text": "۱۹۷\nشاه افغان شکست خورده با لشکر شکست یافته که در تصرف داشت روبكابل روان\nبود در این جمله پدر من نیز شامل بوده و در گجرات با او ملاقی شدم به آغوش\nشفقتم گرفته مراحم زیادی نموده فرمودند که از من سهوی سرزده بود اما جاده آباء\nو اجداد را که علم و ریاضت است شما محافظه نموده اید .\n\nهديه پدر\n\nپدرم در وقت رخصتی دو همیانی یکی از طلا و دیگری از نقره پیشم گذاشته\nفرمودند که این را به مصرف برسان عرض نمودم ای پدر مهربان به مال حاجت\nندارم فرمودند نذر کرده ام تا بر فقراء صرف نمائی ناچار شده به خادم اشاره\nکردم که آنرا بردارد و با یکدیگر وداع نمودیم .\nسید مصطفی فرزند ارشد سید علی پنیری میفرمود که بعد از زیارت شیخ\nشرف الدین پانی پتی پدر محترمم با جدا مجدم ملاقات نکرده بودند و این اولین ملاقات\nآنها بود او شان میفرمودند بعد از انکه از مزار جناب شیخ شرف الدین برآمدند\nاسپ و اسلحه را بدست بقالی به حضور پدر خویش تقدیم نمودند گویا پس از فراق\nاین اولین ملاقات آنها دانسته میشد .\n\nپښتو در عسکر افغانان هند\n\nسید علی میفرماید که دلم از بار گران تصوف کز و ر شده تاب تحمل آنرا\nبرداشته نمیتوانستم باراده ملاقات مربی خود سالار رومی از گجرات عازم اجمیر\nگردیدم تا خود را ازین بار طاقت فرسا برهانم چند روز سفر می نمودم و در عرض\nراه با لشکر شیر شاه افغان که تعاقب همایون پادشاه را میکردند برخوردم در\nافغانها درشتی مزاج و بی علمی از دیگر اقوام اضافه تر است لهذا کسا نیکه در\nفارسی گفتگو میکردند اوشانرا دشمن خود میدانستند از همین جهت سواران شیر شاه"}
{"book": "adl0969", "page": 217, "text": "۱۹۸\n\nدر خصوص قتل من با هم مشوره می نمودند و من به قضاء الهی راضی بودم اخیراً از من پرسیدند که از مال دنیا چیزی داری گفتم دو همیانی طلا و نقره دارم گفتند بده از آن ماست خادم را اشاره کردم و به ایشان تسلیم نمود.\n\nوفات شیخ سالار رومی\n\nاز قضاء خدا وند قبل از رسیدن من به اجمیر حضرت شیخ از این دنیا رحلت فرموده بودند همینکه به دولت خانه شان رسیدم پسر ارشد او شان شیخ حسین در مراقبه بوده حینیکه سر خود را از مراقبه بالا کردند مرادیده فرمودند: پدرم در حال به من بیان کرد که من دو چین داشتم یکی را به شخص نووارد بسپار و دومی را پارچه پارچه کرده بر ارادت مندانم تقسیم کن فوری هر دو را خواسته ملاحظه نمود که بر یکی از ان دو چین نام من نوشته بود فوراً در برم نمودند و چندی انجا اقامت نمودم.\n\nعزیمت قندز\n\nبعد از چند روز مخدوم زاده ام فرمودند: وصیت حضرت پدر بزرگوارم در حق شما آنست که در کوهستان اقامت نمائید حالا اختیار بشما است که بکدام یك از کوهستانات اقامت می نمائید یا اینکه به وطن خود مراجعت می فرمائید زیرا وطن خود شما هم کوهستان است. من به این اراده رفته بودم که این بار گران را از دوش خود بیندازم لیکن اضافه تر سنگین شد به ارادهٔ وطن خود از انجا عزیمت نمودم\n\nاقامت در قوم گگیانی و ابهہ شغر\n\nهنگامیکه به پشاور رسیدم حاجی سیف الله و ملک گدای گگیانی آنجا با من ملاقی شدند بعد از سلام و ملاقات نسبت به ارادتمندی سابقه که در اجمیر با من پیدا کرده بودند عرض کردند که وطن ما قریب است برای چند روز بهمراه ما تشریف"}
{"book": "adl0969", "page": 218, "text": "۱۹۹\nببرید تا آل و اولاد اطفال و وطن داران ما از صحبت و مواعظ شما پندها بدست آرند\nو از بدعت ها دست بردار شوند دعوت ایشان را قبول نموده با آنها به علاقه\n« دوابه » رفتم بسیاری از اهالی آنجا اجازه طریقت گرفتند و خلائق زیادی\nپندو موعظت شنیدند و از بدعت هارو گردان گشته براه راست سائق شدند و تازمانی\nبه آن راه روان بودند لیکن در این روزها دوباره بطرف بدعت ها مائل شده اند\nعادت افغانهاست که سخن را در موضوع خیر و شرگوش می نهند اما سخن های خیر را\nپایندی کمتر می نمایند زیرا بی علمی در افغانها بسیار زیاد است اکثر افاغنه\nاین آوان از شنیدن سخن های خیر گریزان می باشند و به شنیدن سخن های شر\nبسیار مائل هستند\nموجب این امرطوری که دیده می شود کثرت فساد عناد در ایشان است وقاحدی\nاین مسئله عمومیت گرفته است که پندو نصیحت و پابندی شریعت مطهر در آنها\nخیلی دشوار میباشد .\n\nعزیمت بوطن و معاودت به یوسف زئی\n\nبعداز یکسال که در دوابه اقامت کردم اراده رفتن بوطن خودقندز نمودم اما\nدوستان ومخلصان گگیانر رفتنم را به بهانه مانع آمده عرض کردند که درعلاقه\nیو سف زئی دو ملحد پیدا شده که ازراه راست محمدی منحرف گشته و شهرت\nزیادی راحاصل کرده اندیکی پیرطیب نام دارد که از قبیله افاغنه غلجای است و دوم\nپیرولی نام دارد نژاداً افغان بریخی است وا کثراهالی یوسف زئی را از راه مستقیم\nشرع انور گشتانده منحرف ساخته می روند .\n\nمسلک پیر طیب وپیر ولی\n\nپیرولی و پیرطیب مذکور سرودرا حلال دانسته دائم آنرا می شنوند مرد وزن\nخورد و کلان را به دور خود فراهم نموده سخن های بیهوده و خارج از شرع انور"}
{"book": "adl0969", "page": 219, "text": "می گویند و از حدود شریعت باندازه دوری جسته اند که پیر ولی دعوی خدائی دارد\n(نعوذ باالله منها) سزاوار است که بآن حدود تشریف ارزانی داشته عوام آنها\nرا از کفر وضلالت ایشان نجات بخشید هنگامیکه از خرابی دین محمدی شنیدم عزم\nرفتن را به آن سرزمین برخود واجب دانسته عزیمت نمودم .\nاخلاق و عادات یوسف زئی\nوقتیکه به آن علاقه رسیدم دیدم که مردم ساده لوح اند و جوانان ایشان از پیران\nایشان در دیانت استوار تراند ـ وزنان این مردم از مردان ایشان در اسلام قائم تر\nواطفال ایشان در عین خورد سالی دین طلب و دیانت پسند می باشند خدمتگاران\nوغلامان ایشان از امور نامشروع روگردان هستند .\nاسباب بی عامی\nلیکن مدرسه علم و علماء پرهیز گارندارند لهذا تمام این مردم بی علم اند و از\nسبب کثرت شیخان باطل و پیران بی حاصل که ایشان را براه مخالف شرع\nدعوت می نمودند برخی پیرو ایشان شده و بدعت های بسیاری را بنام\nدیانت قبول کرده بودند و مسلمانان ضعیف الاعتقاد را اغلباً به جاده گمراهی سوق\nداده بودند .\nعادت افغانها در خصوص روحانیون\nاز اصول افغانها است که در هنگام پیداشدن یک شخص نوی که از جمله علماء\nیا صلحاء یا مشائخ یا زهاد باشد به مجرد شنیدن ورود این چنین رجال براو گرد\nمی آیند و گروه گروه به صحبت او می رسند تا چیزی بشنوند .\nامتیاز شخص صحیح از فاسد\nافغانها فقط شائق شنیدن پند و نصیحت اند نه از عمل یعنی گفتار پسند می باشند"}
{"book": "adl0969", "page": 220, "text": "٢٠١\n\nواز کردار غافل اند وعوام ایشان از جهت بی علمی فرق شخص صحیح وفاسد\nرا کرده نمی توانند اهل حق را از اهل باطل جدا نکرده اقتدار علمی ایشان\nآنقدر نیست تا شخص نووارد را بشناسند که برجاده حق استوار است یا از راه\nصحیح گمراه گردیده مگر دانایان وارباب ذکاوت ایشان اهل حق واهل باطل\nرا به خوبی امتیاز داده می توانند .\n\nدخول در ولایت یوسف زئی و تبلیغ علم و معارف\n\nبنا بر گفتار فوق اول اول در ولایت ایشان داخل شدم وتفاعلا قه ( سدوم )\nرفتم مردم اطراف و جوانب گروه گروه به صحبت من میر سیدند و مواعظ\nمی شنیدند در امور دینی باندازه که معلومات داشتم برای ایشان بیان میکردم وایشان\nرا می گفتم که در راه علم وعرفان هر قدر که میتوانید کوشش خود را بکار اندازید\nوبه شرع انور مستقیم و پابند باشید از صحبت اهل هواء واهل بدعت خود را نگاهدارید\nهم چه مظاهرات را دوام دادم عند الموقع بیانات می نمودم چون ایشان دین طلب\nوحق جوی بودند بدل ایشان اثر میکرد به پند های من گوش می دادند از\nاهل هواء واهل بدعت بیزاری می نمودند حتی که بدعت ها و ضلالت ها\nبه فحوای ( جاء الحق وزهق الباطل ان الباطل كان زهوقا ) محو شد .\n\nمناظره با پیران مبتدع\n\nبعد از ان که اهالی قدری دانسته شدند عزم مناظره با آن دو پیر مبتدع کردم تا اثبات\nمذهب سنت والجماعه ورد مذهب هوا و بدعت را در مناظره اوشان بنمایم\nوعوام زمانه را از راه باطل آنها باخبر گردانم .\n\nپیرولی\n\nپیرولی بیریخی هیچ وقت با من رو برو نمیشد تا مناظره به عمل آید ."}
{"book": "adl0969", "page": 221, "text": "۲۰۲\n\nپیر طیب\n\nپیر طیب غلجائی چون از ساکنین هند بوده همین که از اراده من خبر شد\nشبانشب بسوی هزاره گریخت زیرا ( خفاش ) طاقت دیدن نور افتاب را ندارد\nو شب می پرد و ازان جهت ( شب پره ) نامیده شد این خفاش هم طاقت دیدار\nنور حق را نداشت که شبانه فرار شد بالحق به این عمل اوسزا وار بود.\n\nدر افغانها پیرانی پیدا میشوند که سخن های جن را می شنوند و بنام غیب\nگوئی خود آنرا شهرت می دهند وایشان نمیدانند که این چنین اعمال موجب\nکفر است زیرا غیب دانی خاصه ذات باری تعالی است ( لایعلم الغیب الا الله ).\nپیر طیب چون میدانست که خودم از قندوز می باشم واراده وطن دارم در مردم اوازه\nانداخت که ( سید علی ) را از این ولایت کشیدم و به قندز انداختم ( نعوذ بالله\nمن هذا الكفر الصریح ( دوستان ورفقاء من به اثر این دعوی او عذر والحاج بسیاری\nنموده عرض کردند که تايك سال عزم قندوز را فسخ کرده در این ولایتوقف\nفرمائید تا دعوی پیرطبیب به دروغ انجامد وضعفاء این قوم به این گفته او\nاز جاده حق منحرف نشوند من هم مشوره ایشان را قبول نموده عزم رفتن وطن\nرا فسخ نموده دران ولاتوقف نمودم.\n\nتأهل واقامت\n\nاز اصول جاريه افغانها است که كدام عالم یا صالحی که از قبیلهٔ\nایشان نباشد واو را به پسندند اکابر وكلا نتران ایشان بدون مهر معجل\nخواهر یا دختر خود را به نکاح او میدهند برای اینکه دلبستگی آن\nعالم وصالح با او شان زیاد گردیده در وطن شان سكونت اختيار نماید\nواز صحبت او فیض گیرند بنابر این عادت جاريه ملك دولت ملی زئی که از قبيله"}
{"book": "adl0969", "page": 222, "text": "۲۰۳\n\nپادشاه زئی این طائفه است خواهر خود (بی بی مریم) را به نکاح من داد\nخودم هر چند از پایبندی عیالداری خود داری می نمودم زیرا این علائق\nبرای ارباب شغل امور ناموافقی تولید می نماید لیکن مراعات دل يك مسلمان\nهم از لوازم بود از مروت دور است كه يك مسلمان را از خود آزرده بسازد ناچار\nقبول نمودم در این وقت فهمیدم که اشاره مرشد من شیخ سالار رومی (رح) به\nاین علاقه بوده که توقف نمایم و مراد از کوهستانی که مرا توصیه اقامت میفرمود\nهمین اماکن است فرزندان و دخترانم در این ولا تولد یافتند اخیراً اراده کردم\nکه به وطن مالوف خود رفته زیارت والدین را بجا آرم و به لقاء ایشان خود\nرا مشرف گردانم\nمراجعت به قندز\nآل و عیال را در یوسف زئی گذاشته تنها به قندوز رفتم پدر بزرگوارم\nرحل اقامت را ازین دار نا پایدار برکنده بود اما بخدمت والده عفیفه\nخویش مشرف شدم بعد از چندی والده ام از گذارشات عمر گذشته پرسیدند\nعرض کردم که در علاقه یوسف زئی عیالدار گردیده ام\nاز روی شفقت و مهربانی کامله حضرت والده ام فی الحال تهیه سفر مرا\nنموده امر فرمودند که ای فرزند حالا بروید و اگر بتوانید آل\nو عیال را با خود گرفته بیارید و اگر میسر نشود من حق خود را بتو بخشیده ام\nهمانجا سکونت اختیار نما که حق اوشان بذمه ما نماند\nتوطن در یوسف زئی\nبه اجازه مادر مهربانم در یوسف زئی توقف اختیار نمودم و تمام مردم\nرا به راه حق ترغیب می دادم و ایشان دائما به طریق حق روان بودند تاز مانیکه\nپیر تاریك ملعون و جمال الدین کلال نادان در این ولا پیدا شدند و برخی"}
{"book": "adl0969", "page": 223, "text": "۲۰۴\nاز اهالی بدعوت این طاغیان از دین محمدی اعراض نموده پیروی ایشان را اختیار نمودند و از جهت شومیت ایشان خداوند این طائفه را به غضب اکبر شاه مغولی گرفتار نمود اکثر اهالی به تاراج رفتند و مملکت از دست شان بیرون شد حضرت فرموده که هر قومیکه رفض و بدعت در ایشان رائج گردد مملکت ایشان به قهر فرما فرمای جابر گرفتار میشود .\nدوره اصلاحات\nدرویزه مینگارد : شیخ ما عادت داشت که در اطراف و جوانب این علاقه ( یوسف زائی ) برای امر معروف دوره ها میفرمود . جائیکه کدام مبتدع پیدا میشد برای حصول رضای خداوند تعالی نه برای وصول به عز و جاه با او مناظره میفرمود تا که او را ملزم میساخت و در عوام و خواص به آواز بلند اعلان الزام او را ابلاغ میداشت و میفرمود که از متابعت این مبتدع دست بر داشته دائما خود را از او نگه دارید تاهلاک ابدی بشما متوجه نگردد .\nنفوذ و اثر سید علی ترمذی در آن ولا\nدرویزه میگوید: افغانهای آن زمان عادت داشتند که کدام شیخ یا عالم نوی اگر در علاقه ایشان ظهور مینمود تازمانیکه از نظر شیخ ما (سید علی ترمذی) یا خود این فقیر ( درویزه ) آنرا نمیگذشتاندند اقوال و اعمال او را اعتبار نمیدادند رؤسای قوم فراهم میشدند و آن عالم یا شیخ نوی را با ما مواجهه می نمودند تا با او جهت اظهار حقیقت مناظره نمائیم .\nمناظره سید علی ترمذی با عمر و چالاک\nشیخ عمر و پیر چالاک دو برادر پیشوایان ختك بودند و به این ولا آمدند"}
{"book": "adl0969", "page": 224, "text": "٢٠٥\n\nاهالی یوسف زائی باهم مفاهمه کردند تا ایشان را با مار و برو سازند شیخ ما دانست که این پیران جاهل از روی استناد علمی بحث نخواهند نمود لذا کاغذ پاره را بدستاری پیچانیده و بیکی از تعلقداران خود داده امر نمود در هنگامیکه بشما اشاره شد آن را در بین مجلس بگذارید . زمانیکه مجلس تشکیل یافت و ما مقابل همدیگر نشستیم شیخ ما از آن پیران جاهل استفسار مسائل علمی را مناسب ندانسته بخاموشی انتظار کشیدند ساعتی بعد پیر چالاك پوتیره دروغ گویان و جن گرفته گان به دوزانو نشسته گفت : \" امروز از آسمان هفتم بلائی فرود آمده كه يك سر آن در مشرق است و سر دیگر آن بمغرب آیا شما از این واقعه خبر دارید ؟ \" شیخ ما از گمراهی و بیعقلی او تبسم نموده فرمود که نه آمده و نه دیده اید . در این وقت به تعلق دار خود اشاره نمود که دستار پیچانده را در مجلس بگذارد . از چالاك پرسید : از زمین تا آسمان اول پنجصد ساله راه است و قطر آسمان اول هم همین قدر میباشد باین حساب تا آسمان هفتم هفت هزار ساله راه میباشد در صورتيكه چشم شما در مسافه هفت هزار ساله راه کار کرده میتواند پس بگوئید که در میان این چه چیز است ؟ \" گفت : \" میوه از میوه های دنیاست \" شیخ ما فرمود تابکشایند . حضار پارچه کاغذی را ملاحظه نمودند . آن جاهل گمراه بهر دو جهان خجل گردید .\n\nمناظرهٔ سعید علی بشیری با بایزید انصاری\n\nدرویزه میگوید اگر شیخ ما درین ولا تشریف نمیداشت معلوم نبود که ایا کسی ازین مردم مسلمان باقی میماند یا نه زیرا بایزید انصاری ملحد بحدی ترقی نموده بود و به اندازه در دلائل عقلی مهارت داشت که عالمی از علمای زمانه با او تا به آخر مباحثه نموده نمیتوانست ـ شیخ ما به ارادهٔ مناظرهٔ او بايك جمعیت اهالی سوی هشتنغر روان شده و در آنجا با او مقابل شد این مرتد شکوه آغاز نموده"}
{"book": "adl0969", "page": 225, "text": "٢٠٦\n\nگفت که درعلاقهٔ شما مبتدعان و گمراهان بسیار است مثل پیر پهلوان و پیر طبیب و پیر ولی و امثالهم . تازمانیکه ایشان را هلاك ننموده‌اید توجه شما بسوی من سزاوار نیست شیخ ما فرمود : هلاك صوری و ظاهری وظیفهٔ حکومت اسلامیت است که درین ولا وجود ندارد . و هلاك باطنی و معنوی وظیفه علماست معنّا و شاناً هلاك گردانیده و در اهالی فساد و عناد ایشان را شهرت داده‌ام تا اهل دین و اهل دیانت دامن خود را از ایشان به چینند اگر شما هم بفساد خود قائل میباشید من قبول دارم که بر گردم زیرا حق اعدام صوری شما از وظائف من نیست . عناد و فساد شما را در اهالی ابلاغ خواهم نمود مثلیکه عادت اهل هوا و اهل بدعت بوده گاهی بنرمی و گاهی بدرشتی و دشمنی پیش می‌آیند این ملحد بهمان اصول بهزبان گفتن شروع کرد سخنان فساد و عناد را باوضاع الحاد و اتحاد شروع کرد . من ( درویزه ) بتوجه شیخ خویش و لطف و مراحم خداوندی تا حدی با او سؤال و جواب نمودم که این ملحد و حضار متحیر ماندند و آن ملحد به عجز خود معترف گشته در بین اهالی رسوا گردید لیکن از سعادت نصیبی نداشت هوای نفسانی بر او غالب آمده و اغوای شیطانی بر او مسلط گشته تا آخر تائب نگشت .\nمناظرهٔ دوم\nچندی بعد خودم باسیادت مآب سید هارون به مناظرهٔ آن ملحد حاضر شدیم در خصوص انکاری که از حقیقت شفاعت داشت به دلائل عقلی و نقلی او را شرمسار نمودم\nمناظرهٔ سوم\nبار سوم باز مسلمانان یوسف زائی را با خود متفق ساخته عقب این ملحد روان شدیم مگر آن ملحد چون از خجالت میترسید حاضر نشد شیخ ما هدایت داده بود که این بیدین خود را و پیروان خود را برتبهٔ منصور به حلاج موافق میداند پس این شعر"}
{"book": "adl0969", "page": 226, "text": "۲۰۷\n\nحلاج را که نوشته ام باو پیش نهاد ساخته وحل آن را از او پرسیدم .\nولدت امی ابا ها وزا من عجبا تی انا طفل صغیر فی حجور مرضعاتی\nچون این شعر از نظر او گذشت به اندازه مرعوب شد که از خواندن آن فروماند مقصد این کلام را ندانست . علاوه براین شیخ ما فرموده بود اگر طلب کرامت می نماید عندالضرورة اظهار آن از واجبات است دست خود را بیرون کرده بمالشان دهد اگر قطع شده بزمین افتاد از حق منکر نگردد چون این ملحد از تصرفات اولیاء با خبر بود از این مظاهرات ممانعت نموده خجل گردید . در این وقت استاد محترم ما مشهور به ملا زنگی پایینی حضور داشتند مثل من او نیز اورا پیر تاريك خواندند .\n\nمقوله ها\n\nسنی بودن سید وسخی بودن ملا ونماز گذاری قلندر . سیدعلی بنیری هرسال ارادۀ عودت کردن بوطن اصلی داشت لیکن نصیب او بود در خاك بنیر مدفون گردد . در سال ۹۹۱ درآن ولا وفات یافت ومزارایشان در بنیر وجود دارد و اسم سامی شان در قبائل افغانها به \"پیر بابا\" معروف است .\n\nدرویزه میگوید زمانیکه استاد محترم مرا به اراده بیعت کردن بحضور جناب سیدعلی بنیری حاضر فرمود ایشان از سوانح روز گارمن پرسیدند استاد محترمم فرمود : از طفولیت شوق زهد وریاضت داشت و در زمانه تحصیل نیز به آن پابند بود و ازغیب گوئیهائی که مینمودم مردم باو شان عرض نمود جناب ایشان تبسم نموده فرمودند : پیرا فغانها چنان میباشد لیکن رفتار خوب ننمودۀ عبادت آنست که موافق فرمودۀ خدا ورسول باشد زیادت و قلت در اوصاف و کمیت عبادت بدعت و باعث ونار ضائی ایشان است از خداوند خواسته ام تا شما را براه شریعت مستقیم بدارد . میفرمودند موی گرفتن اطفال وزنهارا پیران افغانها رواج داده است و برای بیعت اهلیت بلندتر از این بکار است . مرید شدن نااهلان موجب الحاد ایشان است"}
{"book": "adl0969", "page": 227, "text": "۲۰۸\nشیخ دائما می‌فرمودند که سه چیز از عجائب دنیاست و آنها عبارت اند :\nسنی بودن سید، سخی بودن ملا و نماز گذاری قلندر.\nدرویزه ننگرهاری ارشاد الطالبین را حسب درخواست پسرش تالیف نموده و دران\nمی نگارد مسائلی را که از جناب میان سید علی ترمذی شنیده‌ام و از مطالعات\nو تحصیلات خود بیاد دارم در اداب طریقت بیان می‌نمایم در همین کتاب می‌نگارد\nکه باری حضرت شیخ ما در نهری وضو گرفته دانه به پای مبارک او شان\nبر آمده بود من آن دانه را فشار دادم حضرت فرمود که وضوء شکست عرض نمودم\nنه خیر زیرا فساد طبعاً خارج نشده بود بسوی جوی روان شد تا وضوء را تجدید\nنماید چون وضوء نشکسته بود پس مراجعت نمود. بار سوم بسوی جوی به\nاین اراده رفت در حین تفکر پس گشت اخیراً گفت که بهتر است دو رکعت\nنماز را بخوانم بعد ازان وضوء تجدید نمایم زیرا (اداءالوضوء على الوضوء نور)\nوقتی که بيك وضوء عبادت نموده باز وضوء دیگر بنماید ، گویا عبادت جدیدی\nنموده است\nو در همین کتاب آورده است که روزی حضرت شیخ از مسجد سوی خانه تشریف می‌برد\nسر راه دو گاو مست را دید که با هم جنگ دارند میان مصطفی پسرش کوشید تا جنگ\nآنها را دفع نماید چون کوچه تنگ بود نتوانست شاخ گاو به رخسار مبارك حضرت\nشیخ رسید چشمش زخمی شد چون به خانه تشریف برد به جناب میان مصطفی فرمود\nکه امشب من تهجد را نخوانده بودم این اثر همان غفلت بود که برایم رسید .وهم دراین\nکتاب تحریر داشته که روزی حضرت شیخ سر از مراقبه برداشته فرمود بعضی کسانرا\nبعضا حالت منصور دست میدهد و باز بمراقبه رفت خواستم در جنب سیر آن ملکوت\nرا بینم در حال سر بالا کرد و اعراض بنمود که در دیده هیچ نیست و این حاصل نمیشود\nمگر به نفی وجود ونفى وجود حاصل نشود مگر به چهار سیر و این چهار سیر تعلق\nبه هفت قدم دارد و این همه تعلق به جذبه الهی دارد و اگر جذبه در رسید و او را از خود"}
{"book": "adl0969", "page": 228, "text": "۲۰۹\n\nو ما سوی الله بر بود فهوا لمراد ! و گر در دنیا دست ندهد در وقت نزع دست\nخواهد داد و هم در این کتاب مسطور است که حضرت شیخ اجازه خلافت را به\nپسر خود نداد و به این فقیر مرحمت فرمود زیرا شرط خلافت اهلیت است چون\nدر خانواده خود اهل مرشدی نیافت فقیر را سرفراز نمود و هم در این کتاب است\nکه سید پیرزادگی را و شیخ زاده شیخی را سزاوار نمی باشد مگر به اهلیت .\nو هم در ین کتاب است که چون در مسئله از مسائل سید علی ترمذی از جواب\nخاموش می ماند در حال بر می خاست و وضوء می ساخت و بعد از دو رکعت نافله\nتقریر او جاری میشد زیرا وضوء نور می افزاید درویزه میگوید که حضرت\nشیخنا را مریدی بود که در قیام و قعودومشی و اقدام ورکوب سر را می جنبانید و\nگاه جلی گاه خفی ذکر میکردچون پیک اجل در رسید شنیدم که جان می داد\nو می گفت بغیر ازدو چیز در دنیا آرزو ندارم یکی آنکه در این حالت بلقاء شریف\nحضرت شیخ مشرف میشدم زیرا از مهجوری متأسفم .\nدوم اینکه حیف از ان عمر ماضی که بی ذکر و فکر گذرانیده ام در ویزه\nمیگوید از حضرت شیخ پرسیدم که شیطان را در حقیقت چه گناه بود\nگفت بلکه در حقیقت گناهکار بود زیرا که چون کاتب عزم کتابت کند\nالف اقتضاء این می کند که بصورت بلا کسری نوشته شود و ذال اقتضاء برین\nمی نماید که بهر دو طرف کجی داشته باشد پس اگر کاتب ذال را دراز کند\nدالیت ازو میرود گویا در حق او ظلم کرده است و بر این بد بخت عزیز تر از همه\nتصدیق رسل بود که انکار نمود .\nاین بود خلاصه معلومات بنده که بقلم ناتوان خویش نگاشتم خداوندا\nما را توفیق بختا تا آینده خدمتی برای ملت اسلامی افغانی خود کرده بتوانم\nو این اوراق محدود را مفید گردان انك ولى التوفيق و بيدك ازمة التحقيق\nمورخه ۲۷ شوال المکرم سنه ١٣٥٨ مطابق شب ١٦ قوس ١٣١٨\nمحمد امین خوگیانی\nمدیر وصاحب امتیاز جریده ملی انیس"}
{"book": "adl0969", "page": 229, "text": "اعتذار و تشکر\n\nچون نشر این کتاب برای محفل سالگره صدمین سال ولادت حضرت سید جمال الدین افغان در نظر بود، بنابران بکمال عجله در طبع آن اقدام شده از این روطوریکه مؤلف آرزو داشت در تکمیل تصاویر و ملحقات آن موفق نگردید. و هم در تصحیح طباعتی آن شکی نیست که نواقصی موجود خواهد بود. لهذا باین وسیله از خوانندگان محترم معذرت خواسته امیدوار است در آینده اصلاحات لازمه را علیحده نشر نماید. ضمناً چند غلطی طباعتی که عبارت از چاپ نشدن اسامی بعض سلاطین است، ذیلاً تصحیح میشود:\nصفحه ١٨٤ تصویر اعلیحضرت امیر محمد یعقوب خان\n« ١٨٦ « « « عبدالرحمن خان\n« ١٨٧ « « « حبیب الله خان\n\nاز ارباب فضل و ادب مصر تشکر دارم زیرا حالات سید را بسیار به تفصیل برای معلومات ما یادگار گذاشته اند خصوصاً محمد سلام مذکور که در این موضوع آخرین مؤلفات نگارشات اوست.\nهکذا از جناب زیدان بدران افندی منشی باشی سفارت مصر و ادباء محترم وطن عزیزم جناب سید قاسم خان رشتیا و جناب خلیل الله خان و جناب هاشم شائق افندی و رفقاء اداریم جناب عزیز الرحمن خان و جناب سید علی اصغر خان آقا و جناب سید محمد ایشان خان وکیل ریاست عمومی مطابع که به این عجله در رسانیدن کتب و معلومات امداد فرموده اند، خیلی متشکرم."}
{"book": "adl0969", "page": 230, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0969", "page": 231, "text": "۸۷\nص ق\n۱۶"}
{"book": "adl0969", "page": 232, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0969", "page": 233, "text": "کامل سه حصه\nحصه اول از اول الی ص ۶۰\nحصه دوم از ص ۶۱ الی ص ۱۹۰\nحصه سوم از ص ۱۹۱ الی ص ۲۱۰ آخر کتاب"}
