{"book": "adl0967", "page": 1, "text": "تاریخ\nافغانستان\nجلد اول\nنگارش\nاحمد علی کهزاد\nقسمت [اول؟] [تاریخ؟]\n[و؟] [تاریخ؟] [قدیم؟]\nکابل\nمطبعه [عمومی؟]"}
{"book": "adl0967", "page": 2, "text": "تاریخ\nافغانستان\nجلد اول\nنگارش\nاحمد علی کهزاد\nاحمد علی کهزاد\nقسمت اول فصل پنجم\nلشکر کشی های اسکندر\nنگارش\nمحمد عثمان صدقی"}
{"book": "adl0967", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 4, "text": "عبد الرزاق صوفی زاده ۸/۴/۳۵\nتاریخ افغانستان\nجلد اول\nاز ادوار قبل التاریخ تا سقوط سلطهٔ موریا\nنگارش\nاحمد علی کهزاد\nحصهٔ اول فصل پنجم «لشکر کشی های اسکندر»\nاز صفحه ۳۶۴ تا ۴۲۶\nنگارش\nمحمد عثمان صدقی"}
{"book": "adl0967", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 6, "text": "( الف )\nفهرست مضامین\nفصل اول\nمضمون\nصفحه\nنظری به دوره های قبل التاریخ\n١\nدوره کالی، ولتی تیک\n٥\nاسیای غربی\n٧\nدر حواشی آریانا - حوزه سند\n٩\nبلوچستان\n١٣\nانو نزديك مرو\n١٣\nمساعدت خاك آريانا\n١٤\nکشفیات در سیستان افغانی\n١٥\nآبادی نمره اول\n١٨\nآبادی نمره دوم\n١٩\nارتباط خارجی و نتیجه\n٢١\nلاجورد ورول آن در مراودات آریانا\n٢٤\nفصل دوم\nآریا، کتله با ختری هند و اروپائی مدلیت و بدی\n٢٧\nتشابه زبان\n٣٢\nآئين ومعتقدات\n٣٣"}
{"book": "adl0967", "page": 7, "text": "( ب )\n\nمضمون صفحه\n\n[اسمریتی ها?]\nسرود ریگوید ۳۳\nاوستا ٣٤\nمهابهاراته ۳٥\nمهد ظهور و پرورش آریا ۳٥\nمعنی کلمه آریا ٣٦\nآریا ورته ٣٧\nآریانا ویجه ۳۸\nآریاها در باختر ۳۹\nانتشار آریاها از باختر به دو طرفۀ هندوکش ۳۹\nریشه «آریا» در يك عده نامها ٤١\nهریو \"\nهراوی تی \"\nآریا کا \"\nآریاسپ ٤٢\nاریستوفیل \"\nارتا کانا \"\nاریوس \"\nآریانا \"\nحدود آریانا ٤٤\nسرود ویدی ٤٦\nویدی اودا ٥٠"}
{"book": "adl0967", "page": 8, "text": "(ج)\nمضمون صفحه\nسرود های «بلهيكا» يا بخدی (سرود های قدیم و مجهول ) ٥٠\nسرود های جنوب هندوكش ( سرود های معلوم ) ٥٦\nریگ و ید و تقسیمات آن ٥٨\nمدرسه های ادبی و تاریخی ریگ و ید ٦٢\nتاریخ سرود های ویدی ٦٤\nمحل ظهور سرود های ویدی ٦٦\nمعلومات جغرافیائی ويدی\nرود كوبها ( رود كابل ) ٧٠\nكرومو( رود خانه کرم ) ٧١\nکوماتی (رود خانه گومل) ٧٢\nسواتی (رود خانه سوات )\nراسا ( رود خانه کنر) ٧٣\n«تریشتا ما » یا « ابی تابها» ٧٤\nسپته سندهو ( هفت رود )\nگندها را ٧٥\nحوزه ارغنداب\nبلهیكا-بلخ ٧٧\nكوه منجوان و قبيله موجاوات ٧٩\nتذکار بعضی قبایل\nبهاراته ٨٠\nپکتها ٩٠"}
{"book": "adl0967", "page": 9, "text": "(د)\n\nمضمون\tصفحه\nاقتدار شاه وقبیله پکتها\t۹۸\nگنداری ها\t۹۹\nسکا گیدی ها\t۱۰۰\nاپاریتی ها\t۱۰۱\nدادیکی ها یا تاجيك ها\t۱۰۲\nاليناها\t۱۰۳\nجنگ‌های دی ووداسا\t۱۰۵\nبریسا یا (برياخی)\t۱۰۶\n\nحیات اجتماعی\n\nحوزه اکسوس و شمال هندو کش\t۱۱۰\nدر جنوب هند و کوه\t۱۱٤\nخانواده (کولا)\t۱۱۵\nگوتراو گوشتی\t۱۱۷\nگرا مه\t۱۱۸\nویس یا و یسه\t۱۱۸\nعدم طبقات و کست در آریانا\t۱۱۹\nحکومت شاهی\t۱۲۱\nسبها و سمیتی یا مجلس عوام و اعیان\t۱۲۵\nعروسی\t۱۲۶\nمقام زن در جامعه و یدی\t۱۳۰\nبازی و ورزش\t۱۳۲"}
{"book": "adl0967", "page": 10, "text": "( ه )\n\nمضمون صفحه\nاسپ سواری و اسپ دوانی ۱۳۲\nطاس بازی ۱۳۲\nاتن ورقص ۱۳۲\nخواندن وموزيك ۱۳۳\nقمارخانه ١٣٤\nجنگجوئی و اسلحه ١٣٥\nالبسه ١٣٦\nزراعت وما لداری ۱۳۷\nصنعت ۱۳۹\nخوراك ١٤٠\nعقايد ١٤١\nاندرا ١٤٧\nوارونا ١٤٨\nاگنی ١٤٩\nسوما «ربالنوع» >\nسوما «مشروب» ١٥١\nسوما وتخيلات ریشی‌ها ١٥٦\nسوماوهوما در ریگ ویدو اوستا ١٥٨\nزبان ویدی\nزبان ویدی ١٦٠"}
{"book": "adl0967", "page": 11, "text": "(و)\n\nمضمون صفحه\n\nمهاجرت آریاها از آریانا بطرف هند و فارس\n\nبطرف هند ١٦٦\nداسیاو ١٦٨\nشاخه غربی یا امادی و پارسوا ١٧٠\n\nفصل سوم\nمدنیت اوستائی\nعمومیات\n\nاقتضائات محیط و نژاد ۱۷۲\nاوستا و اولین خاک آریائی ۱۸۱\nتاثیرات خاک آریانا ۱۸۲\n\nزرتشتر سپنتمان\n\nارزیابی های عصر ویدی تا زر تشتر سپنتمان ۱۸٥\nزرا تشتر ا ، زر تشتر سپتمه یا زرتشتر سپنتمان ۱۸۸\nخویشاوندان و بستگان زرتشت ۱۹۱\nزرتشتر در افسانه ها و روایات تصوری ۱۹۲\nروایات یونانی ۱۹۳\n\nاوستا\n\nاوستا ١٩٥\nاوستای اولی یا باختری ١٩٦\nاوستای نو"}
{"book": "adl0967", "page": 12, "text": "( ز )\n\nمضمون صفحه\nتقسیمات اوستا ۱۹۹\nگات ها ۲۰۰\nاهمیت اوستا در تاریخ آریانا ۲۰۲\nتشکیل نظام سلطنتی آریانا: ریدی\nاردادم هور یئو یا «فرشاهی آریائی» ۲۰۶\nاز اوستا تا شعرای داستان سرای قرن ۴ هجری ۲۰۹\nپاراداتها\nپیشدادیان بلخی ۱۱۴\nیما پادشاه ۲۱۶\nاخطار ورود سردی و اتخاذ ترتیبات لازمه ۲۱۸\nشهادت ودا ۲۱۹\nیاما ، یما ، جم و جمشید ۲۲۲\nیاما و جام سوما یا جام جم ۲۲۳\nاولین پایتخت آریانا ۲۲۴\nتعبیر واقعی این کلمه ۲۲۹\nتری تو نا «فریدون» ۲۳۱\nکرساسپه ۲۳۲\nکاوی\nکوائی «کیانی» ۲۳۶\nکاوی کواتا، کی کوات ۲۳۸\nکاوی یوسان ، کاوی یوسا ، کی کاوس ۲۴۱"}
{"book": "adl0967", "page": 13, "text": "( ح )\n\nمضمون صفحه\nکاوه هوسراوا ، کی خسرو ٢٤٣\nتوزا ياطوس ٢٤٦\nدودمان اسپه\nدودمان اسپه ٢٤٥\nاسپ و باختر ٢٤٨\nاروت اسپه (لهراسپه) ٢٤٩\nویست اسپه (گشتاسپه) ٢٥٠\nکارنات ويشتاسپه ٢٥٣\nحامی زرتشتر و پدر داریوش ٢٥٧\nزری ویری ٢٥٨\nخاندان هو گوا ٢٥٩\nسپنتو داتا ٢٦٠\nاشوری ها و آریانا ٢٦٥\nسرزمین اوستائی\nسرزمین اوستائی ٢٧٢\nآریانا ویجه ٢٧٥\nسغده ٢٧٧\nمورو \"\nبخدی زیبا \"\nنیسایا ٢٧٨\nهر ای وه \""}
{"book": "adl0967", "page": 14, "text": "( ط )\n\nویکره نه ۲۷۸\n«اوروا» یا «اوروه» ۲۷۹\nخنتنا\nهری ونتی ۲۸۰\n«را کها» یا «ره که»\nکخره ۲۸۱\n«ورنا» یا «ورنه»\n«رانکه» یا «رانکا»\nکوههای آریانا ۲۸۲\nهریتی باتر ۲۸۳\nزره دهازا ۲۸۳\nسیامکه ۲۸۶\nوفره بات ۲۸۶\nسپیشه ورنه ۲۸۶\nسپینتوداتا ۲۸۶\nیوپائی ریسنا ۲۸۷\nکوسرادا ۲۸۸\nپورانا\nسیپی تا کوناگیری\nسفیرا ۲۸۹\nپورواتاوا\nرود خانه ها\nهپتو هنت ۲۹۱"}
{"book": "adl0967", "page": 15, "text": "( ی )\n\nمضمون\tصفحه\n\nخواسپه\t۲۹۱\nهواسترا\t«\nفراداتا\t«\nهوانا کوهیتی\t۲۹۲\nقلمر سلطنت و امپراطوری دودمان پاراداتا و کاوی واسپه\t۲۹۳\nاوستا مدیا و فارس وشاهان ایشان را نمی شناسد\t۲۹۵\n\nآئین اوستائی\n\nملاحظات عمومی\t۲۹۷\nسویهٔ اخلاقی\t۳۰۳\nهومته، هوخته، هورشته\t۳۰٤\nمقایسه بین بعضی نام‌های ارباب انواع ویدی و اوستائی\t۳۰۵\nعناصر طبیعی\t۳۰۷\nآتش\t۳۰۷\nآب\t۳۰۸\nمیتهرا\t۳۱۳\nارباب انواع اوستاع روی مسکوکات شاهان کوشانی\t۳۱۵\nارواح بستگان، اجداد\t۳۱۷\n\nزندگانی اجتماعی\n\nطبقات اجتماعی\t۳۱۸\nصحت و زیبائی بدن\t۳۲۲\nعروسی\t۳۲۳\nترقی زراعت\t۳۲۵\nجنگ و ادوات جنگی\t۳۲۶\nزبان زند\t۳۳۱"}
{"book": "adl0967", "page": 16, "text": "(ك)\n\nفصل چهارم\nسلطه بیگانه\n\nمضمون    صفحه\nهخامنشی ها    ٣٣٤\nمرکز اولین مدنیت سامی ، کلده و عیلام    ٣٣٥\nآشوری ها    ٣٣٧\n\nامادی یا ماد\n\nامادی یا ماد    ٣٤١\nاولین تذکر اسم مادی (ماد)    ٣٤٢\nمادها از خلال کتیبه های آشوری    ٣٤٣\nظهور سلطنت ماد    ٣٤٥\nفرا اورتس ومحکوم ساختن قبیله پارسوا    ٣٤٨\nسیا کخارس    ٣٤٩\nظهور حمله سیتی ها یا اسکیتى ها\nاستیاگ    ٣٥٠\n\nپارسوا ، پارسواس ،\n\nفارسی ها    ٣٥٢\nهخا منشی و دیگر عشاير و قبایل پار سوا    ٣٥٣\nوضعیت هخامنشی ها پیش از سیروس    ٣٥٤\nسیروس و احفاد او ، عصر تاریخی    ٣٥٦\nسلطنت انشان یا سوزیان یا شوش\nکمبوجیه    ٣٥٧"}
{"book": "adl0967", "page": 17, "text": "( ل )\nصفحه\nمضمون\nداریوش واحفاد او ٣٥٨\nباقی احفاد او ٣٥٩\nآریانا وهخامنشی ها\nآریانانو هخامنشی‌ها ٣٦١\n\nفصل پنجم\nحصه اول\nلشکر کشی های اسکندر ازمقدونیه تا هایر کانیه\n\nاسکندر مقدونی ٣٦٤\nدولت هخامنشی ٣٦٥\nقشون کشی اسکندر ٣٦٦\nمرگ داریوش سوم ٣٦٨\n\nاسکندر در آریانا\nحرکت اسکندرازهایر کا نبه به پارت وهرای و ٣٦٧\nاولین اقدام ملی برضد اسکندر ٣٧٠\nحرکت اسکندر جانب سیستان ٣٧٢\nحرکت اسکندر در آریاسپ ٣٧٤\nدومین اقدام ساتی بارزانس برضداسکندر ٣٧٦\nاسکندر درارا کوز یا\nجنگ ساتی بارز انس ٣٧٨\nحرکت اسکندر بطرف پارو پامیز ادی ٣٧٩\nاسکندر به قفقاز ٣٨١\nمقصود از کوهای قفقازچیست؟ ٣٨٤"}
{"book": "adl0967", "page": 18, "text": "مضمون صفحه\nعبور از هند و کش ٣٨٥\nبسوس ٣٨٧\nاسکندر در باختر یانه ٣٨٩\nباختر «\nاوریوس ٣٩١\nاز باکتر یانه بطرف سوگدیانه ٬ عبور از رود آمو ٣٩٢\nسوگدیانه ومقامات مهم آن ٣٩٣\nبسوس در دست اسکندر ٣٩٤\nوقایع سغدیانه ٬ اسکندر در سواحل جاکزار تس ٬ ظهور سپی نامیغس ٣٩٥\nاسکندر به اقصی ٣٩٧\nظفر سپی تا میغس ٣٩٨\nتذکر بعضی از شهرهای مهمۀ سغد یانه : مار کندا ٣٩٩\nاسکندریه اوگریانه «\nاسکندریه اسچاته «\nبرگشت بباختر یانه «\nشورش در سوگدیانه ٬ عاقبت سپی تامیغس ٤٠٠\nاسکندر ور کـانه ٤٠٣\nقتل کلیتوس ٤٠٥\nتیا ری سفر هند ٤٠٦\nعبور از هندوکش ٤٠٧\nآمبهی شاه تکسیلا ٤٠٧"}
{"book": "adl0967", "page": 19, "text": "(ن)\n\nمضمون صفحه\nاسکندر در نیکایا - پردیکداس وهفسبتون ٤٠٩\nحرکت اسنکدر\nجنگ با اساکی نوئی ٤١٢\nجنگ بازبرا ٤١٤\nفتح اورنوس ٤١٥\nاسکندر در هند\nمراجعت از اورنوس ٤٢٠\nعبور از اندوس، ورود به تکسیلا ٤٢١\nاسکندر وپوروس ٤٢٢\nباز گشت اسکندر\nاعلام بازگشت، مراجعت اسکندر ٤٢٣\nحرکت بطرف بابل و مرگ اسکندر ٤٢٤\nاوضاع امپراطوری بعد از مرگ اسکندر ٤٢٥\nحصه دوم\nسلطنت موریا\nنفوذ موقتی دولت موریاد رجنوب هند و کش، شیوع دین بودائی در\nافغانستان ٤٢٧\nمقابله چند را گوپتا باسلوکوس نیکاتور یونانی ٤٣٢\nبندو سارا ٤٣٤\nآشوکا ٤٣٥"}
{"book": "adl0967", "page": 20, "text": "( ق )\n\nمضمون صفحه\nفرامین سنگی ٤٣٧\nوضعیت سیاسی چگونگی رفتار اسو کا با ساکنین جنوب شرقی آریانا ٤٣٨\nدیانت بودائی و آریانا ٤٤٠\nدیانت بودائی ٤٤١\nمحفل مذهبی و اعزام مبلغین ٤٤٣\nسقوط آخرین عناصر موریا از درۀ کابل ٤٤٥\nخاتمه جلد اول ٤٤٧\n\n................."}
{"book": "adl0967", "page": 21, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nمقدمه\nخوشبختم که پانزده سال قبل با نگارش مقالات کوچک و متفرق وارد تتبع در تاریخ قدیم افغانستان شده و با عشق مفرط دنبالۀ این کار را بلا وقفه ادامه دادم و امروز بیاری خدای متعال موفق میشوم که جلد اول تاریخ افغانستان را بخوانندگان گرامی عرضه دارم .\nافغانستان در اثر موقعیت جغرافیائی خود در چهار راه آستانه آسیای مرکزی در عالم تاریخ و تهذیب آسیائی و شرقی از روزگاران باستان تا امروز مقام مهمی داشته که تمین مراتب آن برای ما و برای انکشاف مزید علوم و تهذیب بشری کمال اهمیت دارد .\nتتبع در زوایای تاریخ کشور که جمعی از مورخین و نویسندگان افغانی درین سالهای اخیر به آن متوجه شده اند کاری است که همه اقوام جهان نسبت به خویش و مملکت های خویش انجام داده و میدهند و این امر در راه مزید شناسائی و تحکیم روابط متقابله تهذیبی ملل بی مدخلیت نیست .\nما خود میدانیم و بیگانگانیکه بیش از ما کم و بیش در اطراف سابقه و موجودیت تاریخی افغانستان متوجه شده اند خوب ملتفت هستند که این مملکت در عصر حاضر و قرون جدیده بنام «افغانستان» و در دوره اسلامی قرون وسطی به اسم «خراسان» و در ازمنه قدیم باستانی بنام «آریانا» یاد میشد.\nمورخین افغانی به احترام نوامیس تاریخی و طبقه بندی تاریخ کشور خود ، در دوره های متقابله این نامها را استعمال کرده و میکنند و غیر از آن چاره ئی متصور نیست .\nپس اگر در فصول اولیه تاریخ مملکت ما اسمای «آریا» و «آریانا» می آید از آن قطعا مفکر تئوری های نژادی (راسیزم) نباید افتاد زیرا در نظر ما و در تاریخ مملکت ما این کلمات از خود مفهوم جدا گانه تاریخی دارند و این مفهوم واقعی طوری در نام مملکت و در اسمای رود خانه ها ، شهرها ، علاقه ها و برخی از قبایل ما حل و مزج است که جزء موجودیت تاریخی ما و کشور ما شده و تغییر آن جعل حوادث تاریخی است .\nافغانستان مانند هر مملکتی در دوره های طولانی تاریخ خود جز روندی داشته و کوچکی و بزرگی هائی را دیده ، تذکار کشور کشائی ها و فتوحات و ترسیم حدود مملکت در چوکات امپراطوریهای وسیع و تمین حدود جغرافیائی آریانا طبق مندرجات اوستا و نظریات «اراتوستن» و «استرابون» و «بطلیموس» عین واقعات مستند تاریخی است که همگان از آن مطلع اند و جاندارد که کسی آن را به مقاصد سیاسی محض تعبیر کند .\nفائده ئیکه با نوشتن تاریخ افغانستان برای ما متصور است تحکیم روح وحدت قومی وملی ما در چوکات کشور ما است که آرزوی قلبی همه ما را تشکیل میدهد وما را برای مزید همکاری و بسط تعلقات برادری با ملل آزاد جهان آماده میسازد . امید است سلسله دوره تاریخ افغانستان که جلد اول آن حالا و بقیه آن در آینده به تدریج از طرف بنده و رفقا و همکاران محترم من نوشته و نشر خواهد شد در روشن ساختن صفحات تاریخ افغانستان موثر افتاده و از نقطه نظر همکاری در زمینه تحقیقات تاریخی و تهذیبی بشری مفید ثابت شود .\nاحمد علی کهزاد"}
{"book": "adl0967", "page": 22, "text": "فصل اول\nنظری به دوره های قبل التاریخ\nچون بشر همیشه در فکر توسعه معلومات خود بو ده وهست ، هر وقت\nدر هر زمینه ئی كه بيك نقطه واصل شده بفكر افتاده است تا قدمی بیشتر گذارد\nو احاطهٔ دانستنی های خود را بیشتر وسعت دهد . این آرزو بصورت عمومی\nنظر به تقاضا و تاثیر زمان و مکان کم وبیش بطی وسریع بوده ولی در یکی دوقرن\nاخیر من حیث زمان و در غرب من حیث مکان سرعت بیشتری بخود گرفته است\nوموضوعات بسیار كوچك كه شاید چند گاه بیشتر توجه کسی را هم جلب\nنمیتوانست مورد دقت قرار گرفته و حتی با تو سعهٔ اهمیت خود شاخه علم\nعلیحده گشته\nتاریخ همیشه با بشر بوده و هست و من حیث منبعی که از آن باره معلومات\nکشیده شود چیزتازه و نوی نیست بلکه میتوان آنرا در جملهٔ یکی از قدیم ترین\nمظاهر دانش بشری حساب کرد زیرا بهر وقت وزما نه ئی كه مراجعه شود\nانسان به رنگی و تعبیری درین راه کار كرده ، خواه بصورت قصه بوده\nخواه بصورت داستان وافسانه های شفاهی ، خواه بصورت نقش عین واقعات\nدر مغاره ها واحجار كوها وخواه بصورت اقسام مختلف رسم الخط تصویری\nونیمه تصویری وصوتی وغیره . بناءً علیه در مفکوره قدامت تاریخ من حيث\nتاریخ شبهه ئی نیست ولی همان طوریکه سایر شعبات دانش بشری توسعه یافته\nو حتی در بعض موضوعات شاخه های بالكل جديد بمیان آمده است تاریخ هم\nتحول كرده ، توسعه يافته و يك سلسله علوم جديد : انتروپولوژی"}
{"book": "adl0967", "page": 23, "text": "( ۲ )\n\n( تاریخ طبیعی انسان ) انتو لوژی ( شرح خصوصیات بدنی نژاد های بشر )\nمردم شناسی عتیقه شناسی، فولکلور و غیره و غیره بمیان آمده و بذات خود\nهر کدام آن امروز وسعت یافته و دارای شاخه های جداگانه شده ولی همه آنها\nدر حقیقت برای یك مقصد واحد كه تاریخ باشد كار میكنند .\nانسان كنجكاو همیشه در صدد بوده و هست تا به نیروی حدس و خیال\nو به دستیاری چراغ عقل و فكر سلیم پرده های تاریك زمانه های گذشته را پاره\nنموده واقعات هزاران سال قبل را نگاه كند به بیند و باز قدمی بیشتر گذاشته\nو اسرار مجهول كوایف حیات و ما حول و ما ورای خود را كشف نماید .\nاز گذارشاتی كه همین الآن واقع میشود تا آنچه كه در قدیم ترین\nزمانه ها گذشته و هنوز نیروی فكر بشر به كشف آن موفق نشده است\nهمه بلا استثنا جزو تاریخ است و يك خط فاصل این دوره طولانی را به دو حصه\nجدا میكند و آن رسم الخط و تحریر است .\nگفتیم كه انسان همیشه در صدد كشف و دانستن واقعات نهفته زندگانی خود\nو ما حول خود بوده و هست . این كار بزرگ یعنی روشن ساختن تاریكی های\nگذشته تنها به دستیاری حدس و خیال نمیشود یگانه چراغی كه درین راه\nبصورت مثبت روشنی انداخته میتواند رسم الخط و تحریر است كه چگونگی های\nواقعات گذشته را روی پارچه های گل خام و پخته ، در سینه كوه ، بالای\nصفحات سنگ و استخوان وظروف گلی و پوست درخت و حیوانات و روی اقسام\nپارچه ها و كاغذها محافظه نموده و بدست ما رسانیده است .\nپس دوره هائی را كه پیش از ظهور رسم الخط گذشته بصورت عمومی\nعصر قبل التاریخ و زمانه هائی را كه از موقع ظهور رسم الخط باینطرف\nواقع است عصر تاریخی گویند و مقصود اساسی ازین تفكيك محض سهولت كار\nو روشن ساختن موضوع است چنانچه هرچه به دوره های خود نزديك میشویم"}
{"book": "adl0967", "page": 24, "text": "(٣)\n\nاز طبقه بندی های مختلف کار میگیریم .\nملتفت باید بود که چون رسم الخط در تمام دنیا یکبار و بيك وقت ظهور\nننموده است دوره تاریخ و قبل التاریخ دنیا هم يك حد مشترك ندارد\nو يك خط واحد این دو قسمت را در تمام دنیا از هم جدا نمیتواند ، بلکه\nهر حصه ، حتی هر مملکت و هر قوم از خود حدود علیحده دارد که بتاریخ\nمعینی تصادف میکند ، بعبارت دیگر در حقیقت ما دو نوع تاریخ و دو نوع\nقبل التاریخ داریم : تاریخ و قبل التاریخ خصوصی هر حصه و هر مملکت\nو هر قوم و تاریخ و قبل التاریخ عمومی دنیائی . صورت اولی مربوط مراحل\nحيات يك قوم و اهل يك حصه زمين و يك مملكت است و صورت دومی معیار\nزندگانی پیشقدم ترین کتلهٔ بشری را در مراتب مدنیت مخصوصاً در ایجاد\nرسم الخط اسناد میگیرد .\nقبل التاریخ در مراتب حیات بشر عبارت از يك عصر نیست بلكه مرحلهٔ\nانبساط قوای فکری و مادی است و این مرحله را دسته های بشری در نقاط\nمختلف و در اعصار و زمانه های علیحده طی نموده اند . زمانه درین زمینه رول\nفرعی بازی میکند بیشتر تطور و تحول زندگانی بشر باید در نظر گرفته شود (١)\nفراموش نباید کرد که تنها وجود رسم الخط هم مقصود ما را برآورده نمیتواند\nبلکه توانائی ما به خواندن آن هم شرط است زیرا بسیار اقوام رسم الخط\nو تحریر داشتند و ما از خواندن آن عاجز بودیم در اینصورت بودن و نبودن\nرسم الخط فرق نمیکند بهین جهت \" اترو سكها » سا کنین قدیم ایتالیا\nو « هيتيت ها » که در آسیای صغیر زندگانی داشتند با وجود داشتن رسم الخط\nدر مراحل قبل التاریخی قرار داده شده بودند و آهسته و آهسته با قرائت\nرسم الخط و کتیبه های آنها وارد دورهٔ تاریخی شدند .\nچون رسم الخط تصویری و صوتی در مصر و بین النهرین در حوالی ٣٥٠٠\n(۱) قبل التاریخ شرق تاليف مورکان ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 25, "text": "(٤)\n\nو ۳۰۰۰ ق م پیدا شده روی رفته حد فاصل دوره های تاریخی و قبل التاریخ شرق را به سه و نیم هزار سال ق م قرار میدهند .\nتجسسات قبل التاریخ پیشتر از همه جا در خاک های فرانسه و اروپای غربی و سپس در وادی نیل و بین النهرین انبساط یافت و آهسته آهسته به پیمانه های کم و بیش در فارس و هند و چین و جاپان و جزایر شرق الهند و استرالیا و امریکا عمومیت یافت و هنوز بطور دلخواه در تمام روی زمین عملی نشده و با وجود انبساط تجسس در بعضی نقاط بصورت عمومی وسعت نیافته است . در کشور ما از ١٩٣٦ باینطرف شروع شده و بجایش که این فصل باز شد، بعد از چیدن پاره مقدمات ضروری تاجائی که معلومات اجازه میدهد صحبت خواهم کرد .\nزندگانی بشر در دوره های قبل التاریخ تقریباً همه جا بيك شكل بوده و با اختلاف خاك و نژاد فرق زیاد نمیکند . شرقی ها ، غربی ها ، اهالی مالیزی و افریقای مرکزی ، باشندگان آریانا و هند و چین و بین النهرین و مصر و فارس همه تقریباً یکسان تحول نموده و موادی که برای ساختن ادوات اولیه و قدیمه آنها بکار رفته همه جا عبارت از سنگ چقماق طبیعی ، سنگ تراش یافته صیقل شده و استخوان است اصول ساخت و شکل ادوات آنها از قبیل کارد و تبر و آلات دیگر مخصوص شکاف کردن و زدن و کوفتن و بریدن شبیه بهم و قابل مقایسه است ازین رو مدققین این گونه تجسسات بعد از يك سلسله مطالعات ادوات سنگی در نقاط مختلف برای هر دوره سنگ اشکال و ممیزات و نام هائی قایل شده و بعد از مطالعه جزئیات و پهلوهای مختلف حیات چوكات های معینی برای هر دوره تعین کرده اند که در حقیقت مقصود از سهولت کار و طبقه بندی های مرور زمانه و تحولات استعداد بشری است که حین عدم رسم الخط گاهی عوض آن از ادوات سنگی کار میگیرند و گاهی از ظروف تیکری و وقتی هم از آلات"}
{"book": "adl0967", "page": 26, "text": "(ه)\n\nسنگی مابدون اینکه داخل جزئیات شویم برای تسلسل موضوع از آنها\nنام می بریم: دوره اولیه حجر، دوره قدیم حجر، دوره متوسط حجر،\nدوره جدید حجر «۱» که بعضی ها بصورت ساده تر آنرا به دو\nمرحله قدیم وجدید حجر تقسیم نموده وبرای اول آن دو دوره الف و ب\nقایل میشوند واصولی ترش همان تقسیم سه گانه دوره قدیم ومتوسط وجدید\nحجر است «۲» که دراولی ادوات سنگی بیشتر شکل طبیعی داشت، دردومی\nبیشتر دست خورد و در سومی صیقلی گردید. چون در مراحل اخیر این دوره\nپهلوی سنگ صیقلی ظروف گلی وفلز هم پیدا شده است آنرا به اسم جدا گانه\n« کلکولی تيك » با « انه اولی تيك » یاد میکنند «۳» در خاك كشور ما\nآریانا هنوز مربوط به دوره هائی فوق تحقیقاتی عملی نشده بناءً عليه مستقيماً\nوارد دوره كلكولى تيك يا «انه اولي تيك » شويم.\n\nدورهٔ کلکولی تيك\n\nآخرین دوره جدید حجر یادورۀ سنگ صیقلی را در شرق عموماً به دوحصه\nتقسیم میکنند یکی دوره طویل تر که زمانه هائی پیش از کشف فلزات را\nدر بر میگیرد و دیگر دوره که در آن سنگ صیقلی وظروف تیکری و فلزات\nيكجا مستعمل اند و آنرا برای تمیز ازحصص قدیم تر بنام های فوق یادمیکنند.\nدردورۀ جدید حجرشرق ظهور ظروف گلی در حوالی ۲۰ هزار سال\nق.م شروع شده چنانچه آثاری در مصر بعیان آمده ولی سائر قسمت های\nشرق به زمان های تازه تر ومختلف داخل این دوره گردیده و مظاهر آن\n\n(۱) اسم ورسم الخط لاتین این نام ها به ترتیب ازین قرار است :\nNéolithiqueچهارمMésolithiqueسومArchéolithiqueدومPaleolithiqueاول\n(۲) بشریت قبل التاريخ تاليف «ژاك مورگان»\nEneolithique. Chalcolithic (۳)"}
{"book": "adl0967", "page": 27, "text": "(٦)\n\nبدون اختلاط فلز خیلی کم دیده شده است (۱) قراریکه به تحقیق رسیده\nمس در خاک های شرقی بار اول در حوزه اکسوس (انو نزديك مرو)\nو نواحی قفقاز در حدود ٦٠٠٠ ق م بمشاهده رسیده و از این جاها در حوالی\n٥٥٠٠ ق م در عیلام، در حدود ٥٠٠٠ ق م، در مصر و در ٤٠٠٠ ق م در اراضی\nبین سواحل خزر و خلیج فارس بمیان آمده است و بعضی ها به این عقیده اند\nکه فلزات باسوهری ها از حوزه اکسوس به نقاط غربی نشر گردیده است.\nرویهمرفته دورة كلكوليتيك يا انه اوليتيك را در مصر به دو مرحله\nتقسیم میکنند که اول آن از ٧٥٠٠ تا ٥٠٠٠ ق م ودوم آن از ٥٠٠٠ ق م\nتا ٣٥٠٠ را که شروع ظهور رسم الخط و دور تاریخی است در بر میگردد.\nمعمولا به این عقیده اند که زندگانی شکاری که در دامان کوهای نقاط\nمرتفعه دوام داشت در مصر در حوالی ٧٥٠٠ ق م به پایان رسیده و مردم\nدر جلگه ها و کنار رودخانه ها پایان شده اند و باز مین وزراعت بیشتر تماس\nحاصل کرده اند ازین جهت آثار محل استقرار و قبرها با لا تر از خطی\nکه طغیان نیل بدان رسیده نتواند کشف شده، ظروف گلی که در آتش\nآزاد پخته شده کشف گردیده، در مرحله دوم آثار عمرانی و دیگر چیز ها هم بمیان\nآمده است که به تفصیل آن کاری نداریم.\nبين النهرين و عيلام از نقطه نظر ساختمان اراضی شباهت زیادی\nبه دلتای نیل دارد و محل بود و باش و نقاط آبادانی در تل های بین النرین\nو تپه های سوزیانی بمشاهده رسیده و بمناسبت پاره ممیزات محلی اختصاصات\nاین دوره را در اینجا بنام سوز اول و سوز دوم تقسیم کرده اند. همین قسم\nمظاهر این دوره که آنرا مدنیت کلكوليتيك میخوانند در هزار اول و دوم\nسوم، چهارم، پنجم ق م نظر به پیشرفت حفريات وتجسس از تپه های مختلف\n(۱) تاریخ قدیم اسیا تالیف Pere Bayier-Lapierre ملاحظه شود"}
{"book": "adl0967", "page": 28, "text": "(۷)\n\nفارس، وخاك آریایای قدیم از حوزۀ اکسوس، حوزۀ هیرمند، نال و جاله وان در بلوچستان و حوزه اندوس (سند) هم پیدا شده و ثابت گردیده است که این مدنیت از حوزۀ اندوس تا وادی نیل ساحه وسیعی را فرا گرفته بود اول ممیزات آنرا بصورت عمومی باز وجود آنرا در خارج خاك آریانا شرح داده و سپس به تجسساتی که از ۱۹۳۶ باینطرف در داخل خاك مملکت بعمل آمده می پردازیم .\nآسیای غربی : تا اوایل قرن ۲۰ علمای تاریخ و باستان شناسی با ذرایعی که در دست داشتند مدنیت هائی را در وادی نیل و دجله و فرات و دیگر نقاط مدنی آسیای غربی روشن نموده رفتند که تمام آن جزء دورۀ تاریخی است و ثابت شد که اوایل عصر تاریخی آسیای غربی در حدود ۳۵۰۰ سال ق م تعین میشود بعد ازین در اثر اقدامات تازه تر که به ترتیب در بین النهرین وفارس و از ۱۹۲۲ باینطرف در وادی سند و بلوچستان و در ۱۹۳۳ در شمال اکسوس ( انو نزديك مرو ) و در ۱۹۳۶ در افغانستان ( ناد علی سیستان )شروع شده است . از حوزه های رودخانه های بزرگی که ذکر شد شواهدی بمیان آمده که روی هم رفته در عمومیات نقاط مشترك زیادی دارند و در اثر مقایسه ومطالعات طولانی علمای بزرگ غرب قایل شده اند که در دوره ٤ - ٥ هزار سال ق م يك مدنیت بزرگ از وادی نیل و سواحل بحر سفید گرفته تا حوزه های سند و گنگا انبساط داشت که در اساس عمومی بهم مشترك اند و در اختصاصات محلی هر نقطه طبعاً نظر به موقعیت خود پاره ممیزات جداگانه داشت . چون درین دوره آثار سنگی ونیکری وفلزی پهلو به پهلو پیدا میشود . آن را بنام دوره ومدنيت كلكولى تيك ياد ميكنند .\nدر بين النهرين قبل از خانوادۀ سلطنتی \" اور Ur \" که مصادف به او ایل عصر تاریخی میباشد این مدنیت بزرگ را نظر به نقاطی که از آن شواهد و آثار پیدا شده وباز نظر به طبقات جدا گانۀ آن بنام همان جاها به سه دوره تقسیم"}
{"book": "adl0967", "page": 29, "text": "(۸)\n\nنموده اند که بنام های (دوره عبید) ، (دوره اوروك) ، (دوره جمدت نصر)\nیاد میشوند و هر دوره ئی طبیعی در ساخت و رنگ و شکل ظروف گلی ، اثار\nسنگی و فلزی پاره ممیزاتی از خود دارند. در تل های عیلام وتپه های سزیان\nکه باز هم از نقطه نظر جغرافیای طبیعی مربوط به خاك بين النهرین است همین\nتجسسات با تعیین طبقات اول و دوم سوز بعمل آمده. در خاک فارس عين همین\nتفحصات اجرا شده و یکعده علما مثل مورگان ، پزارد، هرز فلد ، گر شمن ،\nسمیت در تپه های هوسیان ، بندر بوشهر ، پرسه پولیس و تپه سيالك و حصار وجيان\nو غیره حفریات نموده اند و نظر به ارتباطی که مطالعات آینده\nما ایجاب میکند به تفصیل بعضی حصص می پرد از یم. موسیو گر شمن\nمدیر هیئت حفریات فرانسه در افغانستان با کشفیاتی که شخصاً در تپه های\nسيالك و جيان نزديك كاشان و غیره نموده مراتب مختلف این دوره را\nدرین نقاط تا مقارن هزار اول ق م که تاریخ ظهور آریا ها در آن جا\nمیباشد کشف کرده است.\n\nاز روی کشفیاتی که در خاك ایران کنونی بعمل آمده چنین معلوم میشود\nکه منها جمینی در حوالی ۳۰۰۰ ق م از جنوب غرب از حوالی بین النهرین\nکه کانون مدنیت سامی است تا قسمت های مرکزی آن کشور پیش آمده\nو اساس مدنیت نوینی را گذاشتند که آنرا «پروتو عیلامی » ، یا مدنیت سزیان\nخوانند . درین عصر تصویر از روی ظروف گلی کم شده و اشکال ظروف تغییر\nکرد و زیورات خیلی زیاد و آئینه های فلزی وزیورات لاجورداز مقابر مردها\nکه روی زمین اطاقی رهایش گور میکردند پیدا شده است. این مدنیت را\nعیلامی ها به حصص غربی فارس رواج دادند و مال آنها است. قرار نتیجه ئی\nکه از حفریات کاشان بدست آمده بین ۳۰۰۰ و ۲۰۰۰ ق م چیز تازه ئی\nدرین قطعات بوقوع نه پیوسته ."}
{"book": "adl0967", "page": 30, "text": "(۹)\nدر حوالی ۱۳۰۰ ق م در گرد و نواح کاشان صورت گور کردن مرده تغییر کرده ظروف منقوش وجود ندارد و ظروف سیاه با اشکال نو جای آنرا گرفته است . آلات و ادوات مفرغ بمشاهده میرسد زیورات طلائی زیاد است در آخر ۱۱۰۰ ق م آهن هم ظهور میکند. قرار عقیده موسیو گریشمن در فارس آخرین مرحله حیات کاشان شروع زندگانی آریائی را وانمود میکند و در حوالی ۱۰۰۰ ق م بار اول در سالنامه های شاهان آشوری نام های خاص آریائی پیدا میشود تا اینکه در قرن ۸ و ۹ ق م قبایل آریائی آمادی (ماد) و پارسوا (پارس) هر کدام بنوبه خود در کتیبه های شاهان آشوری ذکر میشوند. درین وقت قریه ها بزرگ میشوند و شکل شهر مستحکم بخود میگیرند. روی بعضی تپه ها را خشت فرش کرده اند تا ساحه آن برای تعمیر وسیع شود و روی آن قصر و عمارات ساخته اند و دورا دور آنرا دیوار کرده اند. استحکامات شهرها و قلعه ها نشان میدهد که مردم تازه وارد یعنی (آریاها) شهزاده گان و رؤسا و شاهان و دسته نجبا داشتند . لجام های اسپ و دیگر علایم و ادوات سواری و سوار کاری مثل: سرنیزه - تیر فلزی و شمشیر و غیره هم کشف شده و تمام اینها، ظهور قوم سوار کاری را در اراضی غرب دشت لوط در فارس نشان میدهد که عبارت از آریا ها باشند که از طرف شرق از باختر و سائر نقاط آریانا بدان طرف رهسپار شده و سامی ها جا را برای آنها خالی کرده بطرف غرب می نشینند و این اولین دفعه ئی است که از روی شواهد مادی علایم ظهور آریائی ها در حوالی ۱۰۰۰ ق م در خاک سامی نشین فارس و مدیا به ثبوت رسیده است و تفصیل رفتن آریائی ها را از باختر بطرف شرق و غرب در فصل های آینده خواهیم دید اینجا محض از روی کشفیات قبل التاریخ روشنی کافی درین مورد افگنده شد.\nدر حواشی اریانا، حوزۀ سند : پیشتر اشاره نمودیم که از ۱۹۲۲ به بعد تجسسات قبل التاریخ برای روشن کردن مدنیت کلکولیتیک در حوزه سند"}
{"book": "adl0967", "page": 31, "text": "(۱۰)\nهم شروع شده است این کشفیات از طرف « سرجان مارشل انگلیس » در نقاطی\nموسوم به «موهنجو دیرو» و «هریه» و بسیار جاهای دیگر که همه بطرف سواحل\nراست جریان اندوس واقع است بمیان آمده و نتایج آن انقلاب بزرگ در اذهان\nعلمای تاریخ و نظریات ایشان افکند، سر جان مارشال» انگلیس مظاهر این\nمدنیت را به بومیان وادی سند که ایشان را بنام « درادیدی » یا هر چیز\nدیگری که یاد کنیم نسبت میدهد یعنی عقیده دارد که این مدنیت مربوط\nکسانیست که پیش از ظهور آریاها در حوزه سند زندگانی داشتند. اگر چه\nاین نظریه خلاف عقیده علمای بومی و وید شناسان هند است زیرا ایشان\nآریاها را باشندگان اصلی پنجاب و آریانا میدانند ولی اینجا بدان کاری\nنداریم خصوص که نظریه علمای هندی در مراکز علمی اروپا مورد قبول هم\nواقع نشد، بناء علیه به ذکر وجوه و مظاهر مدنیت دوره کلکولی تيك\nدر حوزه سند که مقصد اساسی ما است میپردازیم:\nکشفیات «موهنجو ویرو» و هریه دفعتاً صفحه نوی در تاریخ باستانی حوزهٔ\nسند و شرق آریانا باز کرده و معلوم شد که حوزه سند و پنجاب هزاران سال\nقبل از عصر ویدی و ظهور آریائی مهد تمدن درخشانی بود که واجد خواص\nمحلی بود و حتی از بعض پهلوها از مدنیت های معاصر خود در بین النهرین و مصر\nهم برتری داشت.\nحفریات «موهنجو دیرو» ثابت نمود که باشندگان حوزه اندوس در چهار هزار\nو سه هزار سال ق م یعنی شش هزار و پنج هزار سال پیش از امروز دارای\nثقافت خیلی عالی و ممتازی بود که از هر پهلو با مدنیت های کشور های آسیای\nعربی عصر عیلام و سوزیبان همسری میکرد و مظاهر مدنیت دوره کلکولی تيك\nدر حواشی سرحدات شرقی آریانا بکمال انبساط رسیده بود اگر بیشتر\nداخل جزئیات شده و عمیق شویم خواهیم دید که باشندگان وادی سند درین"}
{"book": "adl0967", "page": 32, "text": "(۱۱)\n\nدوره دارای حیات خیلی منظمی بودند، شهرها داشتند مرتب با جاده ها\nو سرک ها و حمام ها و غیره زراعت در میان آنها ترقی نموده بود گندم و جو در\nمیکاشتند، درخت های خرما مینشاندند تجارت آنها مترقی بود و بهر طرف\nرفت و آمد داشتند . بسیار حیوانات مثل قاطر و شترهای کوهان دار که\nتا حال به بخدی مشهور است، گاومیش، گاوهای شاخ کوتاه، گوسفند، خوک\nسگ، فیل اشتر را اهلی نموده بودند، برای حمل و نقل عراده ها داشتند که\nبلا شبهه ذریعه نرگاو کش میشد در کار فلزات خیلی ماهر بودند و زیورات\nو اسباب های طلائی و نقره ئی و مسی آنها کشف شده است . سرب و قلعی را نیز\nمی شناختند اسلحه جنگ و شکار آنها عبارت از تیر و کمان و نیزه و تبر و قمه\nو گرز بود تبر کوچک داس اره، اسکینه، پاکی از مس و روی درست میکردند .\nچاقو و کارد چیزهای برنده از فلزات فوق با سنگ های سخت میساختند، هاون\nو دستاس نزد آنها مجهول نبود. ظروف خانگی ایشان از تیکر بود که ذریعه چرخ\nیا یکی درست میکردند . در بعضی اوقات آنرا رنگ هم می نمودند. زیورات\nثروتمندان از فلزات قیمتی و مس مذهب وعاج و دیگر سنگ ها ساخته میشد\nوغربا عموماً صدف و خرف کاشی کاری را استعمال می نمودند .\nنزد باشندگان دوره کلکولی تیک وادی سند رسم الخط مجهول نبود .\nاگرچه این رسم الخط خواص هندی دارد ولی شبیه به رسم الخط معاصرش\nدر اشیای غربی و شرق قریب میباشد و مانند آنها میتوان آن را رسم الخط\nتقریباً تصویری خواند .\nخلاصه بانذ کار مراتب فوق باید اظهار نمود که : بصورت عمومی مدنیت\nاندوس با ثقافت دوره کلکولی تیک آسیای غربی و مصر موافقت داشت .\nبر علاوه حوزه سند از خود صاحب پاره ممیزاتی هم بوده که در غرب آسیا\nدر مدنیت سومری های بین النهرین دیده نمیشد . بطور مثال شناسائی پنبه"}
{"book": "adl0967", "page": 33, "text": "(۱۲)\nو کشت و کار آن مخصوص اینجا بود و غرب آسیا و مصر تادو هزار سال بعدتر هم ازان خبر نداشت.\nهکذا قرار نظریهٔ سرجان مارشال ساختن شهرهای مستحکم و حمام های بزرگ و خانه های مستریح باشندگان «موهنجو دیرو» و «هرپه» چیزی است که در دوره های قبل التاریخ مصر و بین النهرین دیده نشده البته در آسیای غربی پول زیاد در ساختمان معابد و مقابر سلاطین خرج میشد ولی توده عوام زنده گانی خیلی پست داشتند و بمنازل بسیار ساده و بسیط گلی اکتفا می نمودند حال آنکه در وادی اندوس بهترین عمارات مال توده عوام بود.\nباشندگان دوره کلکولی تیک وادی اندوس در صنعت هم خیلی ها مهارت داشتند. سرجان مارشل میگوید: «مهرهائی که دران گاوهای کوهان دار وغیره کنده شده از نقطهٔ نظر صنعت هیکل تراشی خیلی قابل تمجید است و گفته میتوانیم که تا عصر كلاسيك يونان نظیر آن به آسانی بمیان نیامده.»\nبدین قرار مدقق انگلیس اظهار نظریه میکند که دورهٔ سنگ مخصوصاً دورهٔ سنگ صیقلی و باز عصر كلكولی تيك که قسمت اخیر این دوره است در هند ومخصوصاً در حوزهٔ سند رونق زیادی داشته و اینجا درین دوره ها برای حیات بشر خیلی ها مساعد بود.\nتفصیل مدنيت عصر كلكولی تيك وادی سند که بعقیدهٔ سر جان مارشل مربوط به باشندگان پیش از آریائی این قطعه میباشد در سه جلد بسیار بزرگ بنام «موهینجودیرو ومدنيت حوزهٔ سند» نشر شده در اخیر مقدمه که در ابتدای جلد اول طبع شده ضمناً تحریر است: «قرار اکثر قراین چنین مینماید که از وادی اندوس تا نیل در تمام این قطعهٔ وسیع نسیم مدنیتی از قدیم ترین زمانه ها وزیده و درعین حالیکه این مدنیت درین ساحهٔ وسیع عمومیت داشت هر نقطهٔ واحد مميزات"}
{"book": "adl0967", "page": 34, "text": "(۱۳)\n\nمحلی هم بود که در اثر آن تفاوت های محلی با اشکال مخصو صی بمیان\nآمده است . ( ۱ )\nپس با مختصر تذکار فوق که مستند به تحقیقات علمی میباشد درین شوهئی نمیماند\nکه مدنیت کلکولی تیک در شرق آریانا در حوزه رود سند که سر حد طبیعی و تاریخی\nکشورها وهند میباشد ترقی کامل داشت و مظاهر آن تا ۶ هزار سال ق م هم به\nمشاهده پیوسته است .\nبلوچستان: قرار تحقیقاتیکه در بعض نقاط بلوچستان مثل ( نال Nal ) و جاله وان\nقریب کویته و غیره جاها بعمل آمده معلوم میشود که شواهد مدنیت کلکولی تیک\nطوریکه دروادی اندوس دیده شده درین جاها هم انبساط داشت .\n« انو » نزديك مرو : در ۱۹۳۳ هیئت امریکائی تحت نظر (پومپلی) R. Pumpelly\nدر دو تپه مقام « انو » قریب مرو تحقیقات نموده و از انجا هم ادوات سنگی\nو مفرغ وظروف فیکری مربوط به دوره کلکولی تيك کشف شده است . بین ظروف\nدوره کلکولی تيك سیستان و آنها تیکه در « انو » بدست آمده در تخنيك و رنگ\nوتزئینات شباهت زیاد موجود است . این نظریه از طرف مستر « اندروس » هم\nتصدیق شده بلکه مشارالیه در ادوات سنگی و مفرغ این دو جا شباهت های\nزیادی می بیند ( ۲ )\nپس با همین بیانات مختصر درین زمینه اکتفا کرده میگوئیم که شواهد\nمدنیت عصر ( کلکولی تیک ) در حواشی شمال آریانا در حوزه سفلی اکوس\nآمو دریا ومر کیان « رود مرغاب » هم کشف گردیده .\nبا تذکار مراتب فوق و نگاهی که به چهار گرد افق افگنده شده در مطالعه\n(۱) در صفحه مقدمه جلد اول کتاب ( موهنجو دیرو ومدنيت وادی سند ) نگارش سر جان\nمار شل ملاحظه شود.\n(۲) فصل ۳۰ کتاب ایثر موست ایشیا تالیف سر اورل استن ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 35, "text": "( ١٤ )\n\nمطلبی که موضوع بحث ما است به چوکات طبیعی و تاریخی آریانا تماس حاصل نمودیم\nو حتی بصورت غیر محسوس از بعض نقاط داخل حدود تاریخی آن هم صحبت کردیم .\nچون حوزه اندوس مخصوصاً متاسفه غربی آن داخل خاک تاریخی آریانای قدیم است\nو « موهنجو دیرو » و « هر په » با بیش از ۷۰ محل دیگر که از نقطه نظر قبل التاریخ\nمطالعه شده و بطرف غرب اندوس افتاده و بعض نقاط آن تا وزیرستان جنوبی\nو دیره جات و پشیر هم انبساط دارد ، واضح گفته میتوانیم که در نتیجه\nتحقیقات « موهنجودیرو » و « هر په » روشنی زیادی به وضعیت دوره کلکولی تيك\nحصه شرقی آریانا افتاده است .\nهمچنین بیائیم به ( نال ) و ( جاله وان ) قریب کویته که داخل بلوچستان اند\nوبلو چستان عبارت از ( جدورزیای ) قدیم است که بشهادت همه مورخین\nکلاسيك يونان ولاتين جنوبی ترین ولایت آریانا بود ، پس از روی نتائجی\nکه از نقاط مذکور بدست آمده شواهد زندگانی دوره کلکولی تيك در حصص\nجنوبی خاک تاریخی آریانای قدیم هم تصدیق شده است\nبهمین ترتیب تحقیقاتی که از طرف هیئت پومپلی امریکائی در ( انو ) قریب\nمر و شده از چوکات تاریخی آریانا دوری ندارد بناء علیه مظاهر مدنیت وحیات\nعصری را که مطالعه میکنیم در شمال اکبوس در سغدیان غربی و حوزه سفلی\nمرغاب حوالی مرو هم بمشاهده رسیده است. همچنین قسم تحقیقاتی « که سراورل\nاستن ، در اطراف هامون وخاک های سیستان نموده همه داخل چو کات آریانا\nو روشنی است که از طرف حصص غربی مملکت به این مسئله می افتد\nمساعدت خاك آريانا : خاك آريانا برای زندگانی عصر كلكولي تيك\nخیلی ها مساعد بود ، پیشتر در تعریف این دوره وحیات مربوطه آن تشریح\nدادیم که زندگانی دوره کلکولی تيك از روزی آغاز میشود که بشر\nاز بلندی ها به حوزه رود خانه های بزرگ فرود آمده است چنانچه بطور"}
{"book": "adl0967", "page": 36, "text": "(١٥)\n\nمثال از وادی نیل و حوزه بین النهرین اسم بردیم چون درین وقت صید شکار کم شده و زراعت و مالداری بیشتر معمول گردیده است بشر به زمین بیشتر علاقه پیدا کرده و در نتیجه قریه ها و حتی شهرها در وادی های حاصل خیز و هموار رودخانه های بزرگ ظهور کرد آریانا از نقطه نظر ساختمان طبیعی خاك خود هم بلندی ها دارد که باشندگان قدیم آن حیات دوره شکاری را بدانجاها سپری کرده اند وهم وادی های رود خانه های بزرگ و مساعد مانند اندوس در حاشیه شرقی ، اکوس در حواشی شمالی و هیرمند درعین وسط حصه غربی مملکت که به هامون سیستان منتهی میشود تا حال از روی تجسس و کشفیاتی که بعمل آمده مدنیت عصر کلکولی تيك در ٤-٥ هزار سال ق م و نزديك تر تا مقارن هزار اول ق م عموماً در وادی های همین رودخانه های نیل - دجله - فرات، اندوس اکسوس ، هیرمند وغيره بعمل آمده و با وجودیکه این قبیل تحقیقات تازه در داخل قلمرو موجوده کشور ما شروع شده گفته می توانیم که خاك آریانا رول بزرگی در ظهور و پرورش و ارتباط پهلوهای مختلف این مدنیت بزرگ بازی کرده است .\n\nکشفیات در سیستان افغانی : تا ١٩٣٦ در داخل قلمرو خاك افغانستان تحقیقاتی در زمینه قبل التاریخ شروع نشده بود. در اثر تحقیقات « سراورل استن» در سیستان و کشفیات سرجان مارشل » در بلوچستان هیئت حفریات فرانسه مصمم شد که بار اول در سیستان افغانی به این گونه اقدامات مبادرت ورزد.\n\nموسیوها كن و «موسیو گریشمن » با همکاران خود در سال مذکور وارد قلعه کشک یعنی مرکز سیستان افغانی شده و بعد از مطالعه اراضی، هیئت دوحصه شده دسته ئی به نادعلی) محل (زرنج ) پایتخت باشکوه قدیم سیستان که به ١٢ كيلومتری جنوب قلعه کشک واقع است مشغول حفریات شدند و دسته دیگر در وسط ریگزار قریب (تاروسار) در نقطه ئی که ٢٥ کیلومتر از آب"}
{"book": "adl0967", "page": 37, "text": "(١٦)\n\nدوری داشت مقدمات کار را فرا هم آوردند. و برای اینکه نقاط مذکو ر\nخوب تر شناخته شود اول به معرفی آنها می پر دازیم :\nنادعلی : (١) نقطه ئی که روی نقشه امروز بنام ( نادعلی ) یاد میشود و يك\nمنطقه خیلی وسیع خرابه زار ، يك قلعه جنگی جدید ساخت و يك قریه كوچك\nبلوچی را در بر میگیرد محل ( زرنج ) پایتخت قدیم سیستان است که از جمله\nشهرهای خیلی کهن و باستانی آ ریا نا بحساب میرفت. زر نج شهری بود در\nحاشیه شر قی هامون سیستان و اصل ریشه نام آنهم از اسم او ستائی ها مون\nکه زره Zarch باشد بمیان آمده بوزنف میگوید که درزند دریاچه ( زرایو )\n(Zarayo) یا (زرایا نگ Zarayangh ) (٢) میگفتند وازان کلمه زارانکا\nZaranka بمیان آمده. (آرین) باشند گان شهر زرنج را زرنجی Zarangi\nو بطلیموس از انها به اسم درا نجی Drangi یاد کرده است و ا ین تذ کرات\nهر کدام بجای خود نشان میدهد که شهر زرنج و باشندگان آن از زمانه های\nقدیم معروف بودند خرابه های این شهر باستانی هنوز ساحه وسیعی را پو شانیده\nوتقر یباً در وسط آن تپه بزر کی است که بواسطه سرخی رنگ خشت های\nآبادی های قدیمی که هنوز بقایای تهداب دیوار های آن فراز تپه مذ کور\nموجود است بنام (سرخ داغ) یاد میشود تقریباً به فاصله چهار صدمتر جنوب\nسرخ داغ تپه دیگری است موسوم به (سفید داغ) ارتفاع این تپه تقریباً ما نند\nتپه اول الذکر ( ٣٠ متر است ) و دامنه های آن با نشیب پایان شده و در آن\nقطار خشت های خام مشاهده میشود این دو تپه دو نقطه مهمی است که وجود\nشهر مهم و قدیمی را در اینجا یاد دها نی میکنند. سرخ داغ بذات خود اصلاً\nمقبره و سفید داغ قلعه جنگی بوده است.\n(۱) به راپورت موسیو گریشمن در سالنامه ١٣١٧ مراجعه شود\n(۲) متن مقاله موسیو گریشمن رئیس فعلی هیئت حفریات فرانسه در افغانستان، به ترجمه\nاین مقاله در سالنامة ١٣١٧ مراجعه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 38, "text": "(۱۷)\nبه فاصلهٔ ١٥٠٠ متری جنوب غرب سرخ داغ تپهٔ سومی وجود دارد که از حیث بلندی از دوتپهٔ فوق الذکر پست تر واز نقطهٔ نظر ساحه از آنها وسیعتر است وفراز ان عمارت تازه ساخت بالاحصار ناد علی دیده میشود که فعلاً قوای عسکری دران رهایش دارد.\nراهی که فعلا از (قلعهٔ کنگ) به طرف (قلعه فتح) میرود از این شهر ویرانه عبور میکند وحد بحد بعضی قسمت های دیوار خارجی آن بنظر میخورد.\nاینجا را مردمان محلی (دشت مرتضی علی) مینامند. پارچه های تیکر براق که روی زمین را پوشانیده ارائه میکند که این شهر اسلامی مانند بسا شهرهای دیگر سیستان در ١٣٨٤ بدست تیمور لنگ خراب شده است.\nبطرف شرق، شمال، وشمال شرق پارچه، پارچه، بقایای دیوارهای شهر قدیمی حد بحد هنوز پا برجا است. این دیوارها از خشت خام ساخته شده بود واز روی ارتفاع فعلی آنها که به ٤ - ٥ متر میرسد بصورت قیاس گفته میتوانیم که تعمیرات تدافعی شهر خیلی مهم بود.\nبطرف مشرق (سرخ داغ) بزرگترین پارچهٔ این دیوار قریهٔ كوچك بلوچ موسوم به (قلعهٔ نظرعلی خان) را از وزش باد ها نگه میدارد. بطرف شرق قلعه و آبادی های متصل آن خرابه های شهر قدیمی دیگر افتاده است. وصورت این خرابه ها با خرابه های شهر اسلامی (دشت مرتضی علی) فرق دارد. اینجا مانند شهر اخیرالذکر خرابه ها مسلسلا پشت هم نه افتاده اند بلکه گاه گاه میدان های همواری دسته ئی از خانه ها را از هم جدا ساخته وگاهی فراز تپه های کوچکی فقط خانه یا رهایشگاه مهتری دیده میشود ودورتر يك سلسله خرابه های دیگری وجود دارد که مزارع وکشت زارها آنها را از خرابه های فوق الذکر جدا میکند. از روی بقایای فعلی این شهر که تقریباً تا دونیم کیلو متر مربع را در بر میگیرد چنین معلوم میشود"}
{"book": "adl0967", "page": 39, "text": "(۱۸)\n\nکه این شهر مانند با شهرهای عصر قدیم در داخل محوطهٔ دیوارهای خود بعلاوه خانه و منازل اهالی باغها و مزارع هم داشته چنانچه وضعیت شهر بابل هم همین طور بوده است .\nاغلب عمرانات این شهر که آنرا «زرنج» پایتخت قدیم سیستان میدانند با خشت های كوچك پخته ساخته شده بود ، در روی زمین از تیكر های معمولهٔ سرخ بسیار کم دیده میشود و در میان آنها پارچه های خاکی یاسیاه نادر است .\nموسیو ها کن و موسیو گریشمن با همکاران خود تحقیقات را در دو نقطه شروع کردند یکی در تپه «سرخ داغ» و دیگری در «ساروتار» وعجالتاً راپورت موسیو گریشمن «راجع به تپهٔ «سرخ داغ» در دست است و در سالنامهٔ ۱۳۱۷ هم نشر شده است . تپهٔ سرخ داغ به يك كيلو متری شرق راهی افتاده که «قلعهٔ كنگ» را به «قلعهٔ فتح» وصل میکند. این تپه قریب ۲۰۰ متر طول ، ۵۰ تا ۶۰ متر عرض و ۳۱ متر بلندی دارد . سه رخ آن یعنی شرقی ، شمالی ، وغربی خور ده شده وسراشیب دارد. ورخ جنوبی با نشیب ملا یمی پایان میشود و نقطه ئی که برای حفر انتخاب شد قریب دامنهٔ غربی واقع میباشد .\nآبادی نمره اول :\nعمراناتی که روی سطح تپه واقع بود و آخرین مرحلهٔ آبادی و اشغال آنرا نمایندگی میکند از گزند زمان و آسیب روزگار خسارات زیاد کشیده . عمارت مذکور بالای تهدابی بنا شده که از خشت های نیم پخته و پخته آباد شده و يك سطح غیر منظمی تشکیل داده بود که از ۳ تا ۴ متر ضخامت داشت. دیوارهای این عمارت همه افتاده و در قسمتی که ذریعهٔ حفر یات خالی میشد حصه ئی دیوار معلوم شد و از خشت خام تعمیر شده بود. در مجاورت آن پارچه های زیاد خشت پخته که به الوان سفید و آبی رنگ شده بود بدست آمد . این خشت ها سطح داخلی اطاق را تشکیل میداد . به فاصلهٔ ۱/۵۰ بالای زمین در میان خشت های نیم پخته مجرا های"}
{"book": "adl0967", "page": 40, "text": "(۱۹)\n\nآمده و بصورت بیضوی یا مربع کشیده شده بود.\n\nآبادی نمره ٢ :\n\nدر اخیر حفریات بعمق ٧/٧٠ و ۱٢/٥۰ قطارهای خشت خامی پیدا\nشد که هنوز پایان میرفت . این خشت ها با توده ئی که تشکیل داده بود برای این\nمقصد به جدار تپه چسپانیده شده بود تا سطح بزرگتری بدست آید . آنجا آبادی\nدوم بر پاشده بود که حفریات فقط در يك گوشۀ آن عملی گردیده و ادامۀ کارها\nبه زمانۀ دیگری موکول گردیده است . در دیوارهای خارجی خشت خام\nو در دیوارهای داخلی خشت خام و پخته بکار رفته است تیکرهای آبادی نمره اول\nعبارت از پارچه های ظروف گلی معمولی است که بکلی از تزئینات رنگه عاری\nمیباشد . رنگ گل ظروف مذکور نصواری سرخ یا خاکی است . خمیرۀ آن چندان\nصاف نمیباشد و لب های ظروف مذکور نسبتاً ضخیم است و با چرخ ساخته شده\nدر میان ظروف جام هائی که تۀ آن هموار و دهن آن کمی کشاده است و مرتبان هائیکه\nدهن آن مختلف است دیده شده . در میان اشیای چودنی سرهای پیکان سه گوشه\nخیلی مهم است . یکی آنها چون از خود دندانه هم دارد تیر های عصر سیتی را\nرا بیاد دهانی میکند . دیگر از قسم اسلحه باب توك خنجر چودنی هم کشف شد\nاز جملۀ اشیای مروج خانه و آرایش يك سوزنی یافت شده که سر آن هموار و اخیر\nآن مدور میباشد و دیگر گوشوارۀ نقره ئی بدست آمده است .\nروی زمین آبادی نمره اول پارچه های ظروف سنگی بقایای بشقاب ها، کاسه ها\nو هاون هائی بدست آمده که از سنگ سخت سیاه یا خاکی تیرۀ خیلی قشنگ ساخته\nشده و مواظبت زیادی در ساخت آنها بکار رفته. اشیای استخوانی کم دیده شده و جز يك\nپن و يك تکمه چیز دیگری بدست نیامده .\n\nدر آبادی نمره دوم تیکر ها با اقسام و اشکال متنوع دیده شده\nو موسیو گریشمن آنرا به ٤ دسته تقسیم نموده :"}
{"book": "adl0967", "page": 41, "text": "(۲۰)\n\nاول : تیکرهای عادی وظروف آن عبارت است از مرتبان های گل زرد یا سرخ گیلاس هائی که ته آن هموار است و تزئینات مخطط دارد. آبخوره های كوچك خاکی رنگ ، جام ها و سرپوش های بزرگ با تزئینات مخطط و بریده بریده.\nدوم : تیکر های سرخ که ظروف آن كمیاب است و بعضی هائی هم که پیدا شده عبارت از طشتك هائی است که ته آن هموار یا کمی برآمده و جدار اطراف آن تنگ یا کشاده میباشد و از خاك ميده صاف خیلی پخته و لشم ساخته شده و رنگ آن سرخ مایل به نصواری و یا شیر چائی میباشد\nسوم : تیکر های خاکی سیاه که نمونه های ظروف آنهم کمیاب است وفقط بعضی پارچه های گیلاس که ته آن هموار است، يك جام و پارچه دراز توله چیز دیگری بدست نیامده ( ۱ )\n٤ : تیگرهای ملون : ظروف مربوط این دسته از خاك هائی ساخته شده که دارای رنگ های زرد ، گلابی سرخ میباشد . ظروف يك رنگ سياه يا سرخ کمیاب است. اغلب اوقات در تزئینات ظروف چندین رنگ بکار رفته و صنعت کار کوشش نموده تا رنگ روشن را در مقابل تیره بیاورد چنانچه سفید و زرد متناوباً باسياه وسرخ کار شده، اختلاف رنگ ها زیاد است، بعلاوه الوان فوق رنگ نارنجی یا اختلاط سرخ و زرد بدست آورده شده، سرخ زرد نما و جگری هم دیده میشود.\nنقش های ظروف مذكور عبارت از اشکال هندسی خیلی ساده است که بدون وجود كدام مایع گلی دیگری که روی آنها زده شده باشد مستقماً بالای جدار ظروف رسم شده و عموماً خطوط دائره وی راست یا منحنی، مثلث ها و دایره ها کشیده شده است . از دسته تیکر های رنگه فقط دو قسم ظرف بدست آمده یکی مرتبان های شکم برامده که تنه آن هموار و گردن آن کشاده است و دیگر یکنوع سرپوش ها که در وسط خود برجستگی برای گرفتن دارند .\n(۱) ازین نوع تیکر وظروف در تپه سيالك نزديك كاشان بسيار پیدا شده"}
{"book": "adl0967", "page": 42, "text": "(۲۱)\n\nدر آبادی نمر دوم از قسم اسلحه پیکان یا سر تیر بشکل برگ بید بسیا ر دیده میشود که در آبادی نمره اول از ان اثری نبود.\nپیکان های سه پهلو هم بدست آمده، تکمه گل کمر بند، پین و بازو بند هم کشف شده است. از اطاق های آبادی نمره دوم تپه سرخ داغ سه چیز طلائی بدست آمده یکی دسته پیش قبض بشکل تکمهٔ محدب که به اطراف خود چهار سوراخ دارد اصلاً این دسته از چودن ریخته شده و روی انرا باورقه طلا گلیت نموده اند وروی آن شکلی بصورت (S) بر جسته معلوم میشود. دوم صفحه ئی که روی آن کدام چیز نصب بوده و تزئینات بر جسته بشکل مارپیچ دارد. سوم يك پوش یا قطی كوچك . از اشیای سنگی جز يك هاون کلان و دو دسته آن چیز دیگری دیده نشده\nارتباط خارجی و نتیجه : پیشتر گفتیم که تجسسات در زمینه قبل التاریخ در سیستان افغانی تازه شروع شده و حفر یاتی هم که در تپه سرخ داغ بعمل آمده عین شروع کار را نشان میدهد زیرا از ۳۱ متر بلندی تپه فقط ۱۲/۵۰ متر یعنی تقریباً يك ثلث آن حفر شده و ۲۱ متر دیگر ان باقی مانده تا به سطح جلگه برسد و تجربه ثابت نموده که عموماً ابا دی های قدیم تر پا یان تر از سطح جلگه میباشد بناء علیه پاره معلوماتی که عجا لتاً در دست داریم مر بوط به دو آ بادی و دو عصر اخیر ز ند گانی تپه سرخ داغ است که حیات با شند گان زرنج در هزار اول ق م رو شنی خفیفی می اندازد بناءً علیه هنوز انقدر شواهد در دست ندار یم که با افق خارجی مقایسه کنیم و اگر مقایسه هم کنیم مظاهر دو دوره اخیر ابادی سرخ داغ است که قسمت های قدیم ان هنوز دست نخوده معذالك اینقدر میتوان گفت که ظروف گلی ملون آبادی نمره دوم سرخ داغ با ظروف گلی چندین رنگ «انو» قریب تر و شباهت بهم میرساند چنا نچه این دو را موسیو گر یشمن بهم مقایسه کرده و مستر اندروس بصورت عمومی در تخنيك و رنگ و تزئینات ظروف دوره کالکولی تیک سیستان و «انو» مشابهت های زیادی می بیند. قرار نظریه مرسیو گریشمن بعضی ظروف گلی سرخ داغ خصو صاً ظروف گلی خاکی سیاه و پارچه"}
{"book": "adl0967", "page": 43, "text": "(٢٢)\n\nنوله افتا به که بالا ذکر کردیم به اشیائی که از مقابر نمره B تپه سيا لك\n(۱) نزديك کاشان پیدا شده شباهت دارد. حتی بنظر به او از نقطه نظر اصول\nمعماری هم میان سيالك وسرخ داغ شباهت موجود است.\n\nموسیو گریشمن در اخیر را پورت خود راجع به سرخ داغ چنین اظهار نظر به\nمیکند: «قسمتی که تاحال حفريات شده فقط شواهدزندگانی دود ورۀ اخیر\nاین تپه را وانمود میکند که هردو مربوط به هزار اول قم میباشد. در تپه ئی که\n۳۱ متر ارتفاع دارد و از آن جز ١٢,٥٠ متر حفر نشده امکان دارد که\nآبادی های قدیمی تر از سطح فعلی جلگه پایان تر باشد چنانچه در تپه های فارس\nاغلباً این نظریه به حقیقت پیوسته است. چون هنوز ۲۰ متر دیگر حفر نشده\nفقط از روی رقم ۲۰ متر به جرئت فرض کرده میتوانیم که در طبقات تحتانی\nمعلوماتی راجع به ظروف تیکری سه هزار و چهار هزار سال قبل پیدا شده و مسائل\nارتباط آن باتیکرهای تپه های فارس و وادی سند روشن تر گردد»\n\nاز روی چند سطر فوق معلوم میشود که باوجودیکه این قبیل تحقیقات تازه شروع\nشده معذلك ارتباط مدنیت دوره کلكولى تيك وادى سند و بلوچستان و مناطق شمال\nاکسوس و اراضی بین خزر وخیلج فارس و دور تر تاسوزیان و عیلام در بین النهرین\nبه وادی هلمند و حوزه هامون سسیتان تعلق دارد. «سرا ور ل استن» ا ظهار\nنظریه میکند که حوزه هیرمند و سیستان همه دوره های مدنیت کلکولى تيك را\nدیده و سپری کرده موقعیت سیستان و رولی که درین زمینه بازی کرده مخصوصاً\nتوجه مدفق انگلیس را بخود جلب کرد. و می نویسد که موقیت سیستان بین «سوز»\nدر غرب و «انو» در شمال و بلو چستان و حوزه سفلی اندوس بطرف جنوب شرق\n\n(۱) حفريات سيالك جلددوم تألیف موسیو گریشمن"}
{"book": "adl0967", "page": 44, "text": "(۲۳)\n\nخیلی مهم است و همه این نقاط از يك مدنیت قبل التاریخ مستفید بودند (۱)\nسر اورل استن در باب تشابه مظاهر این مدنیت هم عمیق شده و میگوید «معلوم\nنیست که قرابت مظاهر مدنیت در اثر مهاجرت بمیان آمده یا فتوحات یا مر اودات\nدوستانه دران دخیل است چیزیکه واضح است عمومیت مدنیت است و از حوزه\nسند (موهنجو دیرو) جنوب پنجاب (هر به) بلو چستان (نال) آثاری بدست\nآمده که از پهلوهای مختلف یکطرف با مدنیت قبل از سومری بین النهرین\nو مدنیت‌های يك و دوم سوز و از طرف دیگر با مدنیت ماورای بحیره حزر (شمال\nاکسوس) شباهت زیاد دارد. چون سیستان در میان این همه نقاط متذکره راه طبیعی\nبود از امکان بعید نیست که در ارتباط نقاط مذکور به رنگی از رنگ‌ها دخیل نباشد.\n«اگر روی نقشه دیده شود دلتای هیرمند تقریباً بيك فاصله پنصد میلی از «انو»\nو «موهنجو دیرو» افتاده بین ظروف تیکری قبل التاریخ دوره انه اولی تيك\nیا (کالکو تيك) سیستان چه در شکل و چه در تخنيك و چه در رنگ و ظروفی که\nهیئت امریکائی یو میلی از (انو) کشف کرده شباهت زیاد است چنانچه این\nنظریه از طرف مستر اندرس Mr. Andrews هم تصدیق شده است. » (۲)\nپس از روی بیانات فوق واضح معلوم میشود که با وجودیکه تحقیقات قبل التاریخ\nدر دلتای هیرمند و سیستانی افغانی تازه شروع شده و هنوز در کل صفحات\nمملکت ادامه نیافته باز هم چه از روی همین تحقیقات مقدماتی چه از روی\nکشفیاتی که در حوزه اندوس و شمال اکسوس و به حواشی سرحدات تاریخی\nآریانا تماس دارند و از روی نظریات عمومی مدققین بزرگی که در طی مطالعات\nفوق از آنها نام گرفته شد بدون چون و چرا خاک آریانا نه تنها در صحنه بزرگ مدنیت\nکلکولی تیک که از حوزه سند تا وادی نیل انبساط داشت شامل بود بلکه هسته مرکزی\n\n(۱) صفحه ٩٥٦ - ٩٥٥ اینر موست ایشیا تالیف سر اورل استن\nInnermost Asia by Sir Aurel Stein\n(۲) فصل ۳۰ کتاب اینر موست ایشیا تالیف سر اورل استن تا اخر درین موضوع مطالعه شود"}
{"book": "adl0967", "page": 45, "text": "(٢٤)\n\nوعامل ارتباط پهلو های مختلف آن شمار میر فت وبا مثال كو چكی درین زمینه بیشتر روشنی می اندازیم.\nلاجوردورول آن در مراودات آریانا: در مراوداتی كه آریانا در زمانه های\nقبل التاریخ واعصار قدیم تاریخی با كشورهای كهن جهان داشته یك چیزبصورت محقق روشنی می اندازدو هیچ كس ازوجود آن منكر شده نمیتواندو آن لاجورد است. قرار شهادت مورخین قدیمه معدن لاجورد در زمانه های باستان به استثنای شمال شرق آریانا یعنی بدخشان در هیچ یك نقطه دیگر زمین پیدا نمیشدو محصول طبیعی بود منحصر به كشورما. این معدن قیمت بهادر درۀ یمكان بدخشان در نزدیكی راه \"كران\" وحوالی قریۀ \"فر گامو\" وجود دار دوهنوز هم استخراج و صادر میشود.\nمدققین در مطالعات خویش چه در زمانه های قبل التاریخ وچه دراعصار قدیم تاریخی هرجا كه اثری ازین سنگ قیمت بها یافته اند نتیجه چنین گرفته اند كه مراودات تجارتی ورفت وآمد میان همان نقطه و گوشۀ شمال شرقی كشور مابر قرار بود اینك در سطور ذیل اول نقاط و طبقاتی را كه لاجورد از آن پیدا شده باذكر تاریخ آن خاطر نشان نموده وبعد دراطراف آن تبصره میكنم:\n(١) تپۀ سيالك نزديك كاشان. ازین جا اشیای كوچك لاجورد ی از طبقۀ سوم به بعد پیدا شده و تاریخ آن به مناصفۀ اول هزار چهارم ق م نسبت میشود.\n(٢) سر زمین سومر. اینجا ازمقبره های شاهان سلالۀ \"ایورUr\" (حوالی اخیر هزار چهارم ق م) یكعدۀ زیاداشیای طلائی ونقره ئی بدست آمده كه در آن قطعات و نگینه های لاجورد نصب است، هكذا از آبده ئی موسوم به \"علم\" ارغنون هائی بدست آمده مزین كه در آن صحنه های میتولوژی وداستانی را باصدف وعقیق سرخ و لاجورد زینت كرده اند.\n(٣) دربین النهرین دراوائل دورۀ ظهور رسم الخط (حوالی ٣٠٠٠ ـ ٣٥٠٠ ق م) از طبقه ئی كه آنرا \"جمدت نصر\" گویند اشیای لاجوردی كشف شده است."}
{"book": "adl0967", "page": 46, "text": "(٢٥)\n\n(٤) در سُوز و طبقه چهارم تپۀ سيا لك (قريب کاشان) از طبقه ئی که پارچه های\nگل با نوشته های قبل التاريخ بدست آمده زیورات زباده ترین با لاجورد کشف شده.\n(٥) در مصر از مقبرۀ توتان خامون Toutankhammon که تاریخ آن به حوالی ١٤٠٠\nق م نسبت میشود اشیای زیادی از سنگ لاجورد بدست آمده .\n(٦) در عیلام از خزانه شو شيناك Chouchinak (حوالى ١١٠٠ ق م) آثار\nلاجورد یافت شده . (١)\nاز روی پارۀ ملاحظات فوق معلوم میشود که لاجورد حصص منتهی الیه شمال\nشرقی آریانا در ٤ هزار سال ق م یعنی ٦ هزار سال بیشتر از امروز در تمام کشورهای\nغربی آسیا از خاك های فارس گرفته تا وادی نیل انتشار یافته بود . در سرزمین\nسومر و بین النهرین و اراضی جنوب سواحل خزر و خلیج فارس کار بر نفوذ عیلامی\nآمده و در سه هزار ق م كولتون عيلام در انجاها قوت گرفته بود لاجورد معروف و عمومیت\nداشت و پیش ازینکه رسم الخط در بین النهرین در حوالى ٣٠٠٠ و ٣٥٠٠ ق م\nظهور كند اشیای لاجوردی در طبقات مدنیت آنجا دیده میشود .\nلاجورد و زیورات واشیای لاجوردی در خاك های فارس و حوزه های دجله\nو فرات یعنی خاك سومر و عيلام محدود نمانده بلکه به سرزمین فراعنه هم رسیده است\nچنانچه طوریکه اشاره کردیم از مقبرۀ « توتان خامون » که تاریخ آن به ١٤٠٠ ق م\nنسبت میشود اشیای زیادی از سنگ لاجورد یافته اند .\nپس لاجورد بدخشان و وجود آن در نقاط مختلف آسیای غربی حتى در ٦ هزار\nسال قبل دلیلی است قاطع و آنچه در زمینه مدنیت های قبل التاريخ عصر « انلكولى\nتيك » آریانا و ارتباط آن با کشورهای غرب اسیا و عمومیت این مدنیت بزرگ\nاز حوزه اندوس تا حوزه نیل نوشتیم همه را بصورت بارز و روشن تائید میکند\nاین را هم بیشتر مستند به نگارشات سراورل استن گفتیم که سیستان و حوزۀ\n\n(١) مقاله لاجورد و رول آن در تاریخ مراودات آریانا با کشورهای غربی آسیا در شماره\nاول مجلۀ آريانا ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 47, "text": "(٢٦)\nهیرمند (١) با موقعیت مساعد جغرافیائی خود رول عمده ئی در اعصار قبل التاریخ\nدر انتشار پهلوهای مختلف مدنیت کلکولی تيك این ساحهٔ بزرگ بازی کرده\nاست . لاجورد و انتشار آن در نقاطی که ذکر رفت با صراحت تمام نشان میدهد\nکه شش هزار سال قبل راههای رفت و آمد و تجارت حتی در نقاط صعب المرور و حصص\nخیلی کهستانی آریانا که بدخشان باشد هم وجود داشت و این راه طبیعی از یکطرف\nبه جلگه فراخ باختر و حوزه های شاداب و مدنیت پرور رودخانه های حصص غربی\nآریانا مخصوصاً حوزهٔ هیرمند و سیستان وصل بود و از انجا قرار اکشراحات الات\nاز مجاورت نقاطی که ذکر کردیم به سواحل دریای سفید و وادی نیل منتهی میشد .\n« بارتولد » در جغرافیای تاریخی خود از وجود لاجورد در ابنیهٔ قدیم مصر و اشور\nصحبت کرده و به این نتیجه میرسد که در قدیم ترین از منهٔ تاریخ میان آریاهای باختری\nو ساکنین کشور های غربی اسیا و باشندگان سواحل دریای سفید روابطی برقرار\nبود . مستند بر تاریخ هائی که بیشتر بصورت محقق معین کردیم گفته میتوانیم که نه\nتنها در قدیم ترین زمانه های تاریخی بلکه حتماً در دورهای قدیم تر که جزء زمانه های\nقبل التاریخ شود روابط میان آریاهای باختری و کشورهای غرب اسیا برقرار بود\nآریاها قراریکه در فصل های آینده شرح خواهیم داد قدیم ترین عنعنات تاریخی ادبی\nحماسی خویش را در باختر و سایر نقاط آریانا بمیان آورده و در حوالی ٢٠٠٠\nق م بنای مهاجرت را بطرف شرق (هند) و غرب (فارس) گذاشتند . شرح این مطالب\nبا تفصیل در فصل و موقع معینه اش می آید اینجا مربوط به تجسسات قبل التاریخ همین قدر\nمتذکر میشویم که قرار کشفیاتی که در تپهٔ سيالك نزديك کاشان در خاك فارس بعمل\nآمده آریاها در حوالی ١٠٠٠ ق م در اراضی ماورای صحرای لوط ظهور کرده اند(٢)\nو ایشان طوریکه در فصل های اینده دیده خواهد شد مهاجرینی هستند که در حوالی\n(١٩٠٠ - ٢٠٠٠ ق م) از باختر از راههای درهٔ هریرود و هیرمند و سیستان بدان طرف\nحرکت کرده اند .\n(١) سرجان مارشال در صفحه ٨ مقدمه جلد اول موهنجو دیرو و مدنیت وادی سند میگوید : که\nبشر در حوزه های نیل و فرات و کارون و هلمند و اندوس یکسان مدنیت خود را انبساط داده است .\n(٢) این نظریه مستند به نتیجه ایست که موسیو گریشمن از روی حفریات خود بدست آورده است"}
{"book": "adl0967", "page": 48, "text": "(۲۷)\n\nفصل دوم\n\nآریا\n\nکتله باختری هند و اروپائی\n\nمدنیت و یدی\n\nبا نگارشات فصل اول روی هم رفته اینقدر معلوم شد که خاك آریانا با وضعیت مساعد ساختمان و موقعیت طبیعی خود مسکون و دارای مدنیت بزرگ بوده و این خرد ثابت میکند که چندین هزار سال پیشتر ازین قابل رهایش بشر بود. با وضعیت موجوده هنوز بصورت عمومی و دقیق اظهار نظر به نمیتوان کرد که باشندگان ٤ - ٥ هزار سال قبل کشور ما و هزاران سال پیشتر ازین از نقطه نظر عرق و تیپ نژادی که بودند ؟ یا همین آریا ها بودند که مراتب اولیه حیات قبل التاریخ را سپری میکردند و این نظریه ایست که به عقیده وید شناسان هند و جمعی از دانشمندان غربی سر میخورد زیرا علمای هندی باختر و سایر حصص آریانا و پنجاب را مسکن اصلی و اولی آریا ها میدانند و اینطور هم نظریه دارند که از ۲۰ هزار سال پیش که مصادف به اولین ظهور ظروف تیکری در مصر و به بعضی عقیده ها شروع دوره كلكولی تيك دران دیار میباشد آریا ها مراتب اولیه حیات قبل التاریخ خود را در اینجا میگذرانیدند. جمعی از علمای غربی هم که موضوع زبان های کتله باختری و شعب هندی و ایرانی آنرا مطالعه میکنند به وجود زبان مادری آریائی در حدود ۸ هزار سال قبل در باختر و حوالی قریب آن قایل میباشند. ازین ها استنباط میشود که باختر کانون اولیه و اصلی آریا به معنی جامع عنصر هند و اروپائی یا اقلاً مرکز اولی آریا به معنی کتله باختری بود. صورت دومی این است که باشندگان کشور ما در دوره هائیکه بالا ذکر شد مربوط کدام عرق دیگر بودند و پیش"}
{"book": "adl0967", "page": 49, "text": "(۲۸)\nاز ينکه آریا ها در باختر ظهور کنند کسان دیگری که از نقطه نظر عرق با\nایشان فرق داشتند در اینجا زندگانی میکردند . این ها مسایلی است که تحقیق\nمیخواهد وهنوز یکطرفه وقطعی در اطراف آنها چیزی نمیتوان گفت تا جائیکه\nاز روی قدامت « وید » و «اوستا » ومخصوصاً از روی هم آهنگی این دو مأخذ\nقدیم در ترسیم داستان ها که از زمانه های خود آنها خیلی ها قدیم تر بوده\nمعلوم میشود احتمال پیدا میکند که آریا ها باشنده اصلی این سرزمین باشند\nیا اقلاً همین « کتله باختری » که اصطلاح اسم آریا از روی روایات تاریخی\nوادب مخصوص آنها است در دورهای بسیار قدیمی که اشاره نمودیم از عنصر\nهند و ارو پائی جداشده و مراحل حیات دوره « كلكو لي تيك » خود را\nدرینجا سپری نموده باشند . بهرحال این قضایا در روشنائی تحقیقات جدید\nروزی حل خواهد شد واینجا حتى العقد وراز نز دیکی به مسایلی که هنوز\nتاريك است خود داری کرده عموميات مسایل نژاد هند و ارو پائی را که درین\nيك و نيم صد سال يکطرفه وقطعی حل نشده به سرعت مطالعه میکنیم .\nبه اصطلاح عمومی ارو پائی « آرین » به معنی جامع، دسته ئی از اقوام\nرادربرمیگرد که زبان آنها بهم قرابت دارد و تمام از و یا حصه ئی از آسیای\nقریب را اشغال کرده اند این معنی کاملاً اصطلاحی است و ثبوت و مورد\nاستعمال تاریخی ندارد .\nبه معنی كوچك تراسم «آریا » مخصوص شاخه از عنصر هند و اروپائی\nاست که بین گنگا و سواحل خزر افتاده و باشنده گان افغانستان وفارس وحصه\nاز شمال غرب هند را در برمیگیرد و بیان ها خواهیم دید که این دسته را\n« کتله باختری » میخوانند . این معنی اصطلاحی وفرضی و وضعی نیست\nبلکه سراسر جنبه تاریخی دارد و دو مأخذی که از آریا های کتله باختری\nمانده یعنی مجموعه سرودهای ویدی واوستا کلمه فوق را بصورت « آریا » و"}
{"book": "adl0967", "page": 50, "text": "(۲۹)\n\n«ایریا» در مورد خود استعمال کرده اند و در قدیم ترین دوره های ادبی ما معمول\nو مروج بود گذشته از دو ماخذ «وید» و «اوستا» مور خون كلاسيك يونانی در مملکت\nما از قومی بنام «اری وا Arioi » وازخاك هائی بنام آریا Aria ( حوزۀ\nهری رود ) و آریانا Ariana ( افغانستان قدیم ) یاد کرده اند و اینها هر كدام\nمدارك دقیق وصحیح تاریخی است که راجع به انتساب آریاها در ین سر زمین\nدر دست است و دیگران فاقد آنند و نشان میدهد که همان كلمه که به تعبیر\nاروپائیها به معنی جامع به اقوا می نسبت میشد که در زبان شباهت به هم\nدارند وبصورت اصطلاحی وفرضی در مورد انها تطبیق میشود در مورد اهالی وخاك\nکشور ما با سوابق وشواهد تاریخی استعمال میشد و هیچ کس ازین امر انکا ر\nنمیتواند . ( ۱ )\n\nخوشبختانه خود اروپائی ها هم معنی کلمهٔ (آریا) را بصورت وضعی و جامعی\nکه ذکر شد گذاشته و برای اقوا می که من حیث شباهت زبان به این کلمه\nیاد میگردیدند اسم تر کیبی «هند و ارو پائی» یا «هند و ژر من» را بمیان\nاوردند و به این صورت آریا مجدداً به معنی قدیم و تاریخی خود برگشت .\n\nپیشتر گفتیم که موضوع «آریا» و «آریائی» اصلاً واساساً در اثر تفصيل قرابت\nهائی بمیان آمد که در زبانهای دسته ئی از ملل بمشاهده رسیده و این مسئله\nدر جمله بزرگترین کشفیات عصر ما است که با خود يك سلسله مسائل خیلی\nمهم و دلچسپ دیگر را روی کار آورده است .\n\nدر مناصفه دوم قرن ۱۸ یکنفر مبلغ فرانسوی انکتیل دوپرون،\nAnquetil-Duperon در سال ۱۷٦۱ به هند آمده اوستا را نزد پارسی های هند\nمطالعه کرد و در ۱۷۷۱ اولین ترجمه آنرا به محیط اور پا عرضه داشت .\n(۱) صفحه ۹ کتاب اریاها تالیف ژورژ پواسن ، Les Aryens, Par Gorges Poisson"}
{"book": "adl0967", "page": 51, "text": "(۳۰)\nمجامع علمی ملتفت شدند که زبان کتاب مذکور یعنی «زند» با سانسکری شباهت\nدارد . یکنفر از مبلغین دیگر فرانسوی «کوردو Coeurdoux» در ۱۷۶۷\nمکتوبی در اکادمی ادبیات و حفظ اثار فرانسه نوشته و بار اول موضوع شباهت بین\nکلمات سانسکریت، یونانی و لاتین را وانمود کرد، در ۱۷۸۶ مستر ویلیم جان\nWilliam Jones در خطابه ئی که در انجمن اسیائی کلکته ایراد نمود نظریه\nقرابت زبانهای سانسکرت و یونانی ولاتینی، حتی جرمنی و سلتی را در میان نهاد .\nاین مطالعات ادامه یافت و چون در اوایل قرن ۱۹ موضوع قرابت السنه اقوام\nهندواروپائی با دلایل علمی ثابت شد طبیعی این نتیجه بمیان امد که اقوام\nمذکور از یک نژاد بوده و در اصل ومبداء بهم اشتراک داشتند، به این ترتیب\nموضوع تجسس خانه اصلی و اولی آریا ئی طرف توجه علما قرار گرفت، از ان\nوقت تا حال تقریباً یک ونیم صد سال است که جمعی از علمای ملل مختلف درین\nزمینه مطالعه و اظهار نظریه میکنند و هر کس از پهلوئی مطالعات خود را شروع\nکرده و با اقامه پاره دلایل کانون اولیه آریا را در نقاط مختلف مثل شمال\nاروپا، اسکاندینا و، فنلند، جرمنی، حوزه دانیوب، شمال بحیره اسود جنوب روسیه\nشبه جزیره بالقان، بین اورال و التائی، اسیای مرکزی سایبریا، پنجاب و غیره معین کرده\nاند که محض تذکار آن و نظریات و اسمای علما به جلدهای ضخیم پوره\nنمیشود بنا برین ازین همه جرو بحث ها یک قلم صرف نظر نموده به اولین\nنظریه عمومی که مهمترین وموثق ترین همه میباشد و دو منبع بزرگ آریا\n(سرود ویدی واوستا) انرا تائید میکند مراجعه میکنم. در اولین وهله ئی که موضوع\nآریا را قرابت السنه اقوام هندواروپائی بمیان آورد عقیده اولی وعمومی برین قرار\nگرفت که سرزمین اولیه اریائی در دامنه های شمال هندوکش عبارت از حوزا کوس\nیا صفحات باختر است . بزرگترین طرفدار این نظریه مکس مولر Max Muller"}
{"book": "adl0967", "page": 52, "text": "(۳۱)\n\n(۱) فرانسوالنور مانت Francoi Lénormrant (۲) بود\nبالا اشاره کردیم که در ین يك ونيم صد سال راجع به تعين مهد اولیه واصلی آریائی مطالعات زیاد شده ونظریات گونا گونی بمیان آمده و با تحقیقات آینده مهد اولیه آریا هر جا معین شود خود مسئله ئی که همه در آن متفق اند ومتفق خواهند بود و با هر نظریه ئی که تا حال بمیان آمده موافقت کامل دارد و تازه ترین تجسسات انرا تائید میکند این است که باختر کانون و مهد آن کتله آریائی است که در افغانستان و هند و فارس منتشر شده اند؛ اگر غير از يك کانون اولیه به کانونهای فرعی دیگری قائل شوند و فرضا باختر آن کانون اولیه نباشد، بدون چون وچرا کانون فرعی آریائی های افغانستان و هندو فارس خواهد بود و برای انها مهدو کانون اصلی هم بشمار میرود بناءً علیه از جروبحث های بی مورد و در هم و بر هم که بیش ازيك نظريهٔ شخصی ارزشی ندارد صرف نظر کرده مستقیماً به استناد موثق ترین ماخذ آریائی متذکر میشویم که اوستا یگانه کتابی است که اسم گرفته وبصورت واضح مهد اولیه شاخه از اقوام هند و ارو پائی یعنی «کتله باختری» را که خود را «آریا» خوانده اند در «ایریانا ویجه» قرار داده است.\nاین مطلب کمی باریکی دارد وشرح میخواهد. درین شبهه ئی نیست که اقوام هندواروپائی ازيك نقطه واحد منشعب شده و در خاك های اسیا و اروپا پرا گنده گردیده اند. این نقطه واحد هر نامی داشته و هر جائی که بوده، بوده ولی آریائی های باختر زمانیکه دارای ماخذ ادبی ومذهبی شدند خاطره قدیم را اسم و صفت وموقعیت معینی داده اند که از روی آب و هوا ومميزات جغرافیائی و تشخیص بعضی رود خانه های ان میتوان انرا بین حوزه علیای سیردریا واکسوس قرار داد لذا به تناقص نظریات قسمتی از مدققین کاری نداشته موضوع آریا را در کشور خود از «ایریانا ویجه» اوستا و «بخدیم سریرام» شروع میکنیم\n\nLectures on the science of languvages 1861-64\nManuel d'histoire ancienne de l'Orient 1869"}
{"book": "adl0967", "page": 53, "text": "(٣٢)\n\nتشابه زبان :\n\nدرین شبه ئی نیست که آریائیها عموماً از هند گرفته تا منتهی الیه غربی اروپا\nمنتشر شده اند و زبان های آنها بهم شباهت دارد معذالك در ميان تمام السنه\nاقوام هند و آرو پائی زبان سانسكریت وزند کمتر از يكديگر فرق کرده\nوبيشتر بهم شباهت دارند و محض از لحاظ تشابه زیاد آنها گفته میتوانیم که مرکز\nحیات و مهاجرت آریائی نقطه بوده که این دو زبان در آنجا حرف زده میشد\nاینجا فوراً سوالی در میان می آید که این نقطه کجاست؟ جواب سوال خیلی آسان\nو بدون اقامه دلایل گفته میتوانیم که عبارت از حوزه اکسوس «باختر» میباشد\nویدشنا سان عموماً به این معترف اند که قسمت قدیم سرود ویدی در غرب «سندهو»\nدر« کاپيسا » و دیگر نقاط آریانا به میان آمده و قرار اشاره این سرود ها،\nسرودهای قدیم تری هم بوده که پیش از عصر مهاجرت در کانون حیات آریائی\nسروده شده است. غیر از باختر هیچ نقطه ئی بین هندو فارس صلاحیت چنین\nمقامی را ندارد زیرا با مطالعه دقیقی که در متن سرود ويد و اوستا از نقطه نظر\nزبان و ادب و جغرافیه و توپو گرافی محلی وغيره بعمل آمده ثابت شده است\nکه باختر مرکز زبان سانسكریت وزند «۱» است و بعد از انتشار آریائی ها ازین\nنقطه به دو طرفه هندو کش تمام آریانا حیثيت كانون بزرگ این دو زبان را\nپيدا كرده است. تشابه بين زبان سانسكریت وزند از يك ودوصدهزار كلمه\nگذشته، با جزئی تغیری در صوت كلمات که آنهم قانون معینی دارد فقره های\nکامل يك زبان ، زبان دیگر میشود و این امر ، طبیعی حکم میکند که دو لهجه\n(۱) «زبان زند همان زبان اوستا است و ازین جهت بعضی ها انرا « اوستائی» ، برخی\n«باختری» گویند. دار مستتر مرکز انبساط این زبان را در جنوب هندوکش در حوزه\nاراكوزی «ارغنداب » قرار میدهد و نظریه او راجع به پښتو این است که یا از «زند»\nیا از زبانی که نزديك به «زند» است منشعب شده."}
{"book": "adl0967", "page": 54, "text": "(۳۳)\n\nمذکور شاخه های یک زبان را حداند که با بعضی لهجه های دیگر که ذکر آن\nدر اینجا مورد ندارد دسته السنه باختری را تشکیل میدهد\nپس از روی تشابه فوق العاده زبان سانسکریت و زند ثابت میشود که روزی\nمتکلمین این دو زبان دریک نقطه که عبارت از «باختر» باشد یکجا زندگانی\nداشتند و این جا مهد پرورش و نشو و نمای «آنها» بشمار میرود. بالاخره از همین جا\nبه سائر نقاط آریانا و هندو فارس مهاجرت اختیار کرده اند.\nآئین و معتقدات: همانطوریکه زبان سانسکریت و زند بهم خیلی نزدیک اند\nمعتقدات کسانیکه به این دو زبان متکلم بودند هم شباهت زیاد داشت. آئین آریائی\nقراریکه از خلال سرود وید و اوستا معلوم میشود در اس اساس فرق زیاد نداشت و پاره\nاختلافاتی که مرور زمانه بمیان آورده بیشتر مربوط به جزئیات است و اساس\nمشترك و قدیم آنها را پوشیده نمیتواند پس از روی معتقدات هم گفته میتوانیم\nکه قبایل آریائی خصوص آنهائیکه پیروان کتب وید و اوستا بودند در اوائل\nوهله دريك قطعه زمین می زیستند که عبارت از باختر و سائر نقاط آریانا میباشد .\nافسانه ها: از روی افسانه ها و اساطیر باشندگان افغانستان، هند وفارس\nوغیره هم اینطور معلوم میشود که باختر و سرچشمه اکسوس کانون نژادی بوده\nو از آنجا مردماني به چهار گرد افق پراگنده شده اند. میگویند در میان اهالی\nجوار پامیر قصه ئی معروف است که قرار آن نوع بشر در دامنه های پامیر زندگانی\nداشت و در اثر ائتلاف آتش احجار از هم پاشیده و مردم از مجرای چهار مخرج\nطبیعی دره های اندوس و اکسوس و سر دریا و تارم به چهار جانب افق\nپراگنده شدند .\nفارسی ها و افسانه های آنها به این نظریه معترف است که اجداد آنها از خاك\nباختر برامده و از آنجا بامها جرت های پی در پی بخاك های جنوب خزر و مجاور\nخلیج فارس انتشار یافتند."}
{"book": "adl0967", "page": 55, "text": "(٣٤)\nاساطیر هندی هم به این نظر به موافقت دارد که عناصر آریائی از شمال هندوکش از راه دره های کابل و گومل و سوات به حوزۀ پنجاب رسیده اند.\nسرود ریگ وید:\nاولین کتاب سرود های آریائی یعنی «ریگ وید» اگر واضح و مستقیم راجع به مسکن اصلی واولی وقدیم آریائی چیزی نمیگوید از اشارات غیر مستقیم متن سرود پارهٔ معلومات مفیدی بدست می آید که ازان خطوط حرکت ومهاجرت آریائی ها در آریانا واز آریانا به کشور های مجاور (هند و فارس) واضح معلوم میشود و راجع به مسکن اولیه آریائی هم روشنی خوبی می افتد. در سرودها جملات «صد زمستان» و «صد خزان» زیاد استعمال شده و ازین برمی آید که آریاها پیش ازینکه به «سپته سندهو» یا علاقۀ هفت دریا (پنجاب فعلی) برسند در منطقۀ سردی زندگانی داشتند که زمستان آن کثال بود و تقریباً ده مأه سال را دربر میگرفت با اتکاء به نقاط معلوم حرکت آنها که در جنوب هندوکش واضح ومعلوم است میتوان به صفحات شمال سلسلۀ کوه مذکور رسید و در آنجا این منطقۀ سردرا در سر چشمۀ اکسوس و اراضی همجوار آن که عبارت از بدخشان علیا ومنطقهٔ بین اکسوس و سردریا باشد قرار داد.\nدر فصل اول سرودهای «ریگ وید» حین صحبت از استعانت «اندرا» چنین اشاره شده که از «منزل قدیم» خود بکمك ما فرا رسید. این «منزل اندرا» یا (Indralaya) را بعض مآخذ دیگر (١) واضح در شمال هندوکش قرار میدهند. «منزل قدیم اندرا» به معنی دیگر همان «مسکن قدیم» آریائی است وبه یان ترتیب سرود ریگ ویدهم برای تعین مهد آریائی مارا به طرف باختر و سر چشمۀ اکسوس وازاضی متصله آن رهنمونی میکند.\n(١) در صفحۀ ١٨ - Tre Aryanisation of India by Dutt ماخذ مذ کور بنام های Sabdaratnavali, Amaraksoha یاد شده"}
{"book": "adl0967", "page": 56, "text": "(٣٥)\n\nاوستا : اوستا کتاب آن دسته آریائی های کتله باختر که بطرف هند و\nفارس مهاجرت نکرده و در موطن خود باقی ماندند راجع به « مسکن اولیه »\nآریائی نسبت به سرود ریک وید واضح تر صحبت میکند . در « فرگارد » اول\n«وندیداد» که حصه سوم اوستا میباشد شانزده قطعه اراضی زیبای اوستائی ذکر\nشده که شرح آنها را در فصل مدنیت اوستائی خواهیم دید . به تعبیر اوستا این قطعات\nیکی بعد دیگر بمیان آمده اند واولین آنها «ایریاناویجو » نام داشت و دارای\nزمستان سخت وطولانی بود وحتی علت اصلی مهاجرت آریائی ها را هم از ین قطعه\nسرما وخنك قلمداد میکنند و به دلایلی که پایان شرح میدهیم وا ضح معلوم\nمیشود که اولین قطعه خاك او ستائی یا مهد اولیه آریائی عبارت از سر چشمه\nاکسوس واراضی متصل آن بود .\n\nمهاباراته : مهاباراته که مجموعه رزمی است ومیتوان آنرا ادامه ادبیات\n«ویدی» خواند از يك عده قبایلی مثل : ملا Malas «مالا Malas و ما لا وا\nMalavas اسم می برد که در دیگر ماخذ سانسکریت بصورت « ما دا Maddas»\n« ماداو ا »Maddavas» «مادرا » Madra «ومادرا کا Madrakas» یاد شده اند\nوچون « باهیکا » در ادبیات سانسکریت بصورت با هلیکا Bahbkas هم آمده و این\nنام ، نام بلخ است « پروفيسر » پرزی لوسکی J.przyluski» نتیجه گرفته میگوید\nکه قبایل مذکور از بلخ به پنجاب آمده اند ودرین مرحله باز میبینیم که مبداء\nیکعده قبایل آریائی به شمال هندوکش به باختر نسبت میشود .\n\nمهد ظهور و پرورش آریا : با شر حیکه گذشت از روی تشابه زبان ، معتقدات\nوازروی افسانه ها وداستان ها و اساطیر و باز از اشارات وتذكار صريح منابع\nخود آریائی یعنی سرود ویدی واوستا و مهاباراته واضح معلوم میشود که مهد\nظهور آریائی قطعه خاك سرد بین سرچشمه اکسوس وسر دریا بوده و از انجا"}
{"book": "adl0967", "page": 57, "text": "(٣٦)\nبطرف جنوب به سغد و باختر منتشر شده اند و باختر مهد پرورش وکانون تهذیب\nو مرکز مملکت داری ایشان بشمار میرفت . باشتهادت منابع خودشان\n«آریا» Arya همین کتله را گویند که در باختر هزاران سال\nپرورش یافته و به تدریج در دیگر نقاط آریانا پراگنده شده، حصه ئی هم\nاز انجا به خاک های ممالک مجاور انتشار یافت . اگر چه تنها کلمه\n«آریا» هم این دسته را از سایر موج های هندو اروپائی مجزا میکند ولی\nبرای اینکه مغالطه پیش نشود میتوان آنها را بنام «کتله آریائی باختر» خواند.\nمعنی کلمه آریا : آریا از نقطه نظر دیانت به معنی پرستنده، معتقد، قربانی\nدهنده آمده و مفهوم اصطلاحی اولیه وقدیم آن نجیب، شریف، بادار، آقا\nمالک، اختیار دار است و با کثرت استعمال در موارد مختلف یکعده صفات\nدیگر از قبیل جوانمردی، مهمان نوازی، رشادت، دلاوری، وطن دوستی،\nجنگجوئی و غیره بدان پیوست گردید. و در هر کدام ازین صفات مفهوم نجابت\nهم آهنگی دارد. فراموش نشود که این کلمه مفهوم اجتماعی و سیاسی بزرگی\nهم دارد. زمانیکه آریا ها به دو طرفه هندوکش اقامت داشتند دانایان آنها برای\nتمیز خود از بیگانگان و از سایر شاخه های همنژادان خود به این فکر افتادند\nکه برای قبایل خود ولو هر قدر متعدد هم باشند نام واحدی وضع کنند تا از تفرقه\nبرکنار بمانند و به هم متحد باشند، برای این مقصد نام «آریا» بمیان آمد و بر همه\nیکسان اطلاق میشد.\nطبیعی این نام با مهاجرین آریائی به هند هم انتشار یافت ولی در مفهوم آن\nبه تدریج تغیرات پیش شد. برای اینکه آریا ها با بومیان هندی مخلوط نشوند\nطبقات اجتماعی پیدا شد که عبارت از «کشاتریا»، «برهمانا»، «ویسیا» و «سودرا»\nمیباشد. اولی برنجبای جنگجو دومی بر روحانیون سومی براهل حرفه و پیشه"}
{"book": "adl0967", "page": 58, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 59, "text": "(۳۸)\n\nپیشه بود « ورشو » یاچرا گاه بنظر ایشان بصورت مادی و معنوی اهمیت خاص داشت و هیچ از امکان بعید نیست که در صفحات شمال هندوکش و حوزۀ ارغنداب که هر دو برای تربیۀ حیوانات خیلی مساعد است « آریاورته » یا راول در مورد « چراگاه آریا » استعمال شده و یا فرق لهجه در جنوب هندوکش و سواحل ارغنداب باهمان مفهوم خود « آریاورشه » شده باشد و وقتیکه قبیله « بهاراته » با حیوانات خود به حوزۀ « سندهو » ( سند و پنجاب ) سرازیر شدند آنجا را بنام خود « بهاراته ورته » موسوم ساختند\n\nایریانا ویجه :\n\nبعداز مهاجرت دسته از آریائی های کتلۀ باختری به هند و فارس آنهائیکه در وطن قدیم خود باقی ماندند در اثر مقتضیات زمان در زبان « آئین » متعقدات و دیگر ممیزات خود پارۀ تغیراتی بمیان آوردند ، چون زبان تحت تغیرات آمد در نام ها هم از جنبۀ صوت و لهجه پارۀ تغیراتی پیش شد و عوض « آریا ورته » « ایریانا ویجه » عرض وجود کرد .\n\nاین اسم توهم مرکب از دو کلمه است یکی « ایریا » و دیگر « ویجه » ایریا همان کلمه « آریا » است که بیشتر معانی و مفهوم آنرا مطالعه کردیم . « ویجه » کلمه ایست که عوض « ورته » یا « ورشه » بیان آمده و در معنی با کلمۀ اول الذکر فرق ندارد ، زیرا « ویجه » هم مسکن و جای معنی دارد و معنی مرکب « ایریانا ویجه » مانند « آریاورته » مسکن آریا میشود .\n\nهمان طور یکه کلمۀ « ورته » یا « ورشه » تا امروز در پشتو بصورت « ورشو » به معنی « چراگاه » باقی مانده « ویجه » هم عيناً شکل ، تلفظ و معنی خود را محافظه کرده و در میان پشتون های ارغنداب به معنی جای و مسکن استعمال میشود . چیزنوی که در میان این دو کلمه دیده میشود حرف ( ن ) یا کلمۀ ( نا ) است که در زبان اوستائی با ختریا زند معنی نسبتی دارد و مسکن آریا را مسکن آریائی ساخته ، ایریانا ویجه بصورت « ایریانم ویجو » و « اران وج » هم آمده ."}
{"book": "adl0967", "page": 60, "text": "(۳۹)\n\nاوستا سرزمین «ایریاناویجه» را کنار رود خانه «وانکوهی دیتیا» قرار\nمیدهد و این رودخانه عبارت از آمودریا است . «سرسرپرسی سایکس» در تاریخ\nافغانستان (۱) می‌نویسد که: «اران وج Eranyej» خانه اصلی آریائی بین رودخانه\nاکسوس و ایکزارت واقع بود پس گفته میتوانیم که آریانا ویجه متذکره اوستا\nعلاوه بر اینکه یادی از خاطره قدیم مهد اقوام هندواروپائی میدهد با ممیزات\nمخصوص اوستائی خود قطعه زمین نسبتاً سردی است بین سرچشمه سر درباو آمودریا\nکه با مفهوم وسیع گوشه‌ئی از بدخشان را هم در بر میگیرد .\nآریاها در باختر : قراریکه از روی سایر منابع مخصوصاً اوستا معلوم میشود\nآریاها بیشتر در اثر سرما و خنك از ایریانا ویجه مهاجرت نموده و از راه سغده\n(سغدیان) ومورو (مرو) به بخدی (باختر) آمدند. از حوالی پنج هزار سال\nقم تا ۲ هزار ق‌م اقلاً سه هزار سال در باختر بود و باش داشتند. حیات آنها\nدر اوایل خیلی ساده وطبیعی بود و شكل خانوادہ کی داشت و آهسته آهسته\nقلعه‌های مستحكم و قریه ها و شهر ها بمیان آمد. زندگانی آنها در اوائل بیشتر\nجنبه مالداری داشت و پس از تر شکل نیمه مالداری و نیمه زراعتی بخود گرفت\nتا اینکه به تدریج جنبه زراعتی آن ترقی کرد. در اوائل اداره بدست پدر‌های\nخانواده بود تا اینکه به تدریج رئيس قلعه و رئيس قریه بمیان آمده و اولین\nپادشاهان آریائی در بخدی بنای حکمرانی را گذاشتند و حیات به دور بخدی\nخیلی متراکم شد و جای برای رهایش مردم و چراگاه حیوانات‌شان محدود گردید.\nانتشار آریاها از باختر به دوطرفه هندوکش :\n\nدر حوالی ۲ هزار ق‌م آریائی‌های باختر چه در اثر تراکم تعداد چه بواسطه\nتنگی جای بنای جنبش و حرکت را در باختر گذاشته و به تدریج چه در صفحات\nشمال و چه در دره‌ها و مناطق جنوب هندوکش پراگنده شدند. از روی پاره\n\n(۱) جلد اول صفحه ٢٦"}
{"book": "adl0967", "page": 61, "text": "(٤٠)\nمعلوماتی که سرو دريگ ويد واوستا درين زمينه ميدهد تا اندازه کافی سمت حرکات ونقاط مها جرت آریا به دو طرفه هند و کش واضح میشود. از سرود «و یدی» چنين استنباط ميشود که قبایل ویدی از دره های هند و کش در کاپيسا یعنی حوزه کوهدامن پایان شده واز ينجا تقريباً راههای طبيعی مجرای رود خانه هایش گرفته بطرف مناطق شرقی و جنوبی و جنوب غربی منتشر شده اند دسته رود خانه «کو بها » یعنی کابل ومعاونین انرا پيش گرفته و از راه های نجرو وتگاو وسروبی و لغمان به حوزه رود کنر رسيده واز انجا به حوزه سواتو يعنی رود خانه سوات منتشر شده اند.\nدسته دیگر از حوزه کاپيسا و کوبها بيشتر بطرف جنوب رفته به دامنه های سپین غر پرا گنده شده اند واز انجا به دره های زیبای «کر ومو» یعنی کرم و«کوماتی » یعنی گومل وديگر نقاطی که از اب های رودخانه های سفيد کوه و کوه سلیمان اب میخورد منتشر گردیدند .\nهمین قسم دسته ديگر به حوزه شاداب سراسواتی یعنی از غند اب رفته در اراضی گرد و نواح آن مسکن گرفتند مانند قبيله معروف «بهار اته» وعشایر مربوطه آن .\nآریا هائی که در بدخشان عليا ودره های نورستان اقامت دارند بنام تیپ « هومو الپينوس» يا تيپ کهستانی یاد ميشوند و در مورد آنها اصطلاح ارياهای کهستانی خوب تر تطبيق ميشود. از روی اوستا اینطور معلوم میشود که اریا ها بعد از حرکت از «اير يانا ويجه » به سغدیان و مرو منتشر شده و بعد به سوا حل چپ اکسوس به بخدی متوطن گردیدند و از اینجاب موجی بطرف صفحات غربی در نیسایا (ميمانه واندخوی) وحوزه سفلی مرغاب و هری وا ( وادی هری رود ) منتشر شده و موجی هم دره های هندوکش را عبور کرده در «ويکره تا»یعنی دره کابل و « کتره» یعنی حوالی غزنی پرا گنده شده اند.سپس با از حوزه هری رود شاخه بطرف وادی"}
{"book": "adl0967", "page": 62, "text": "(٤١)\n\nایتومنت یعنی هیرمند وهری واتی یعنی حوزه ارغنداب پایان شده و یا از دره\nکابل و غزنی موجی بدان طرف ها سر کشیده است یا از هر دو جانب. مقصد\nدر این است که آریائی های باختر به دو طرف هندوکش یکسان پراگنده شده\nو بامرور وقت تمام زوایای کشور را مملو ساختند . این مهاجرت ها و جابجا شدن\nهای آنها را عموماً بین سال های ١٩٠٠ و ١٤٠٠ ق م قرار میدهند .\n\nریشه «آریا» در يك عده نام ها :\n\nبا انتشار آریاها به دو طرفه هندوکش و استقرار آنها درین نقاط اسما و كلمات\nاصل آریا ئی در مورد رود خانه ها ، شهرها ، قبائل وغيره بسیار استعمال\nشد، و بعضی های آن تا امروز از بین نرفته از آنجمله یکی خود کلمه « آریا » است\nآریا با تحریقات مختلفی که زاده مقتضیات نقاط مختلف است در يك عده نام های\nخاص نقاط کشور ما محافظه شد، و این بجای خود دلیل بزرگی است که عمومیت این\nکلمه را درین سرزمین نشان میدهد و بطور مثال از چند نمونه ذکر میکنیم :\n\nهریو Haroyu : نامی است که اوستا برای خطه شاداب وادی هری رود\nداده، درین کلمه ریشه قدیم (آریا) گنجانیده شده که از آن در\nمرور زمانه کلمات: هری ، اری ، آریا ، هرات بمیان آمده است.\n\nهراوی تی : این نام را اوستا به قطعه قشنگ ارغنداب داده و این جا هم کلمه (هرا)\nریشه قدیم (آریا) را نمایندگی میکند . در کلمۀ اراکوزی که یونانی ها در مورد این\nمنطقه استعمال کرده اند ریشه قدیم شکل (ارا) بخود گرفته است و حتی اگر به دوره\nآشوری ها هم بالا برویم (ارا) در اسم «ارا کوتس» ، « ارا کوئی » دیده میشود .\n\nآریاکا Ariaka : شهری بود در ولایت مارجیان که باشندگان آنرا\n«آریا کی» Ariakai میگفتند و دیده میشود که در نام شهر و باشندگان آن کلمه\n(آریا) باشکل کامل خود موجود است."}
{"book": "adl0967", "page": 63, "text": "(٤٢)\n\nآریاسپ Ariaspe :\nیکی از شهرهای مهم در انجیان بود وقرار نظریه آرین کنار رود هیرمند وقوع داشت . اهالی آنرا «اریاسپه» یعنی «آریا های سوار کار» میگفتند . کلمه آریا در نام شهر و باشندگان آن هر دو بدون جزئی تغییر و تحریفی دیده میشود.\n\nاریستو فیل Aristophyles :\nبطرف غرب ولایت پارو پامیزاد(ولایت کابل) مردمانی بنام «اریستو فیل» زندگانی میکردند که بطلیموس از آنها اسم برده و «اندره برتلو» عین مفهوم (آریا) را به این کلمه داده و ایشان را مردمان نجیب نژاد خوانده است (۱) در اول این اسم کلمه آریا بصورت (اری) ظاهر است.\n\nارتا کانا Artakana :\nیکی از شهرهای خیلی کهن حوزه شاداب هری رود شهر ارتاگانا است که پیش از ظهور اسکندر مرکز ولایت آریا و اقامتگاه نجبا و شهزادگان این خطه بشمار میرفت. ریشه کلمه آریا بصورت (آر) در اول این اسم هویدا میباشد.\n\nاریوس : نام رودخانه هری رود است (ار) یا (اری) که در این اسم ملاحظه میشود تحریفی از کلمه (آریا) یا (هریوا) است پس اگر تجسس شود ازین قبیل نام ها در میان اسمای شهرهای قدیم و رودخانه ها و قبایل کشور ما زیاد است که کلمه آریا یا بصورت کامل یا با جزئی تغییر و تحریف در آنها موجود است و ریشه آن بیک نگاه شناخته میشود.\n\nآریانا : با شرحیکه بالا داده شد شبهه نماند که آریاها به تدریج از باختر به تمام نقاط دو طرفه هندوکش انتشار یافتند و وجود کلمه آریا در نام های رودخانه ها\n(۱) صفحه ۵۹ آریانا تالیف کهزاد."}
{"book": "adl0967", "page": 64, "text": "(٤٣)\nو شهرها و یکعده قبایل یادگاری است که انتشار و توطن آنها را درین سرزمین ثابت میسازد و کثرت استعمال این نام خود بخود دلیلی است که تمرکز آنها را از همه جا بیشتر در مملکت ما وانمود میکند ریشه قدیم «آریا» که در دیگر کلمات نشان دادیم با مفهوم قدیم چندین هزار ساله خود از بین نرفته و در عنعنات باشندگان اینجا باقی ماند. در سانسکریت «وذا» یعنی زبانی که سرود ویدی دران گفته شده و آنرا بعضی ها زبان «آریا» یا «اریائی باختری» هم میخوانند صورت جمع «آریا» «آریان» میشد. آریا نجیب و اریان نجبا معنی داشت و چون «آریان» یعنی «نجبا» به دو طرفه هندوکش جا گرفتند کشور خود را به نام خود «آریانا» یعنی «مسکن نجبا» خواندند و این کلمه چنین به میان آمد که (نون) آخر کلمه (آریان) را فتحه نسبتی دادند و «اریان» اسم مکان تشکیل گردید این فتحه را بعضی ها به (ه) و بعضی ها به الف تبدیل نموده اند ولی برای سهولت لهجه و فرقی که میان صورت جمع و صورت اسم مکان باشد نوشتن آن بصورت الف مرجح است و این همان کلمه «آریانا» است که به معنی «مسکن نجبا» از زمان انتشار آریاها به بعد در مورد کشور ما استعمال شده و قدیم ترین نام مملکت ما میباشد درین هیچ شبهه نیست که مفهوم (مسکن آریا) و نسبت آن به خاک های مستعد دو طرفه هندوکش از یادگارهای استقرار اریائی است که پیش از انتشار و عمومیت آنها به همه جا در قطعات محدود به شکل (آریاورته) (آریاورشه) (آریان ویجه) (ایریان ویجه) ظهور کرده و بالاخره قلمرو وسیع تری را که از جریان رودخانه های پامیر و هندوکش آب میخورد بنام (آریانا) مسمی ساختند. بعبارت دیگر این اسم مرکب از دو جزء است یکی (آریا) که اسم خاص و همان نام قدیم چندین هزار ساله است که قبایل آریائی ویدی بصورت اسم مشترك برای خود وضع نموده بودند و دیگر کلمه (نا) که در حقیقت همان (نون) مفتوحه است که در عصر اوستائی به کلمه «ایریا» پیوست شده و مفهوم نسبتی دارد"}
{"book": "adl0967", "page": 65, "text": "(٤٤)\n\nبسان ها به این وزن و آهنگ اسمای زیادی عرض وجود نمود مانند : (ساکستانا) مسکن (اسکائی ها) «در انجیانا » مسکن زرنجی ها «بکتریانا» مسکن باختری ها و غیره.\n\nآریانا اسم با مسمی و قدیم مملکت ما از دوره های ویدی واوستائی به بعد فراموش نشده و در خاطره های توده مردم مانند سرودها و دیگر عنعنات تاریخی محافظه شده رفت. اولین کسی که این اسم را تذکار داده مورخ یونانی اراتوس تنس Eratosthenes است که در نیمۀ اول قرن سوم ق م می زیست. اصل نگارش خود او در دست نیست بلکه استرابو جغرافیه نگار و مورخ یونانی (٦٠ ق م – ١٩ ب م) از زبان او کلمۀ آریانا را تذکار داده است. علاوه بر استرابو، بطلیموس، پلینی، اپولودوروس ارتمیس Apolodorus of Artemis از اریانا اسم برده اند.\n\nحدود آریانا :\n\nقراریکه از روی متن اوستا (۱) و شهادت نگارشات مورخین و جغرافیه نگاران یونان و لاتین برمی آید آریانا حدود و سرحدات مشخص و معین داشته و تاجائی که معلوم میشود سرحدات مذکور هم بیشتر طبیعی بود حدود آریانا قرار نگارشات استرابو بدین قرار بود : سرحد شرقی رود اندوس (سند) حد جنوبی اوقیانوس بزرگ (بحر هند) خط شمالی آن کوه پارو پامیزوس و يك سلسله کوهستاناتی بود که از شمال هند تا در بند خزر امتداد داشت، قسمت غربی آن را خطی معین میکرد که پارتیا را از مدیا و کرمان را از فارس و پاره تا کنه Paraetakené جدا می ساخت. استرابو در نظریات خود این جمله را هم علاوه میکند که آریانا بعضی حصص فارس، مدیا، بکتریا و سغدیان را هم در بر میگرفت. زیرا باشندگان این نقاط تقریباً به يك زبان متکلم اند (۲) \"اپولودوروس\" هم این \n\n(۱) ولایات اریانا به اساس متن اوستا در فصل سوم داده شده است.\n(۲) صفحۀ (۳) تجسس در ابنژادهای افغانستان تألیف بیلو"}
{"book": "adl0967", "page": 66, "text": "(٤٥)\n\nجمله آخیر «استرابو» را تائید وتکرار نموده میگوید که آریانا بعضی حصص فارس\nومدیاومناطق شمال باختر وسغدیان را دربر میگرفت . مشار الیه مخصوصاً این\nنکته را خاطر نشان میکند که بکتریانا قسمت عمده آریانا بشمار میرفت چنانچه بزبان\nادبی تر میگوید که «باختر مروارید آریانا است» پس بدون اینکه اینجا به تفصیل\nنظریات نویسندگان اروپائی پرداخته شود با معلوماتیکه از نویسندگان كلاسيك\nیونان ولاتین به ما رسیده میتوان گفت: از زمانیکه مورخین وجغرا فیه نگاران\nمذکور به کشور ماتماس پیدا کرد ند یعنی سه چهار قرن پیش و یکی دو قرن\nبعد از عهد مسیح سرحدات آریانا نزد باشندگان آن کاملاٌ مشخص وحدود معین\nداشت به این ترتیب که سرحدات شرقی وجنوبی آن طبیعی معین بود . شرق آنرا\nاز کامکت تا اوقیانوس هندر و داندوس (سند) معین میکردوسمت جنوبی آن را\nاوقیانوس بزرگ با بحیره هند محدود ساخته بوده چون بکثریانا قسمت عمدۀ آریانا\nومروارید این کشور زیبا خوانده شده نه تنها جزء لا يتجزای آن بلکه بهترین ولایت\nو مرکز آن شمرده میشد سغدیانا که همیشه در ادوار باستانی صمیمه وجزء باختر محسوب\nمیشد قرار شهادت مورخین كلاسيك یونان ولاتین داخل آریانا بود پس سرحد شمالی\nآن عبارت از «سردیا» یارود سیحون بود میماند قسمت چهارم یعنی غرب و آنرا\nخطی معین میکرد که کرمان و پارتیا را به آریانا مربوط میساخت و مدیا و فارس\nرا بطرف غرب میگذاشت به این ترتیب حدود آریانا از نقطه نظر اوستاو مورخین\nكلاسيك ومعتبر یونان طوری بود که شرح یافت در فصل آینده ولایات و قطعات\nخاک آریانا از نقطه نظر اوستا شرح داده شده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 67, "text": "(٤٦)\n\nسرودویدی\n\nیکی از ممیزات برجسته آریائی که بیشتر مربوط به کتله آریا ئی باختر میباشد این است که این نوده نجیب از قدیم ترین زمانه ئی که تا حال بصورت صریح علما به تعین آن موفق نشده اند از خود منظومه ها و سرودها یا بزبان دیگر یك دوره « ادبیات شفاهی » داشتند که منبع معلومات ماوسر چشمه تمام افتخارات خود ایشان بشمار میرود . \nفهمیدن موضوع و دوره ادبیات شفاهی اگریرای دیگران کمی مشکل باشد برای ما افغان ها اشکالی ندارد زیرا زبان پښتو واجد چنین دوره بوده و حتی میتوان گفت که دوره ادبیات شفاهی این زبان خیلی ها طولانی تر بوده است و چون زبان پښتو شاخه از السنة باختری آریائی است مدتی دوره ادبیات شفاهی را در اصل زبان سرودها پیموده و بعد حینیکه در اثر مهاجرت ها و دور شدن شاخه های آریائی باختر از همدیگر لهجه ها از هم متفاوت گردید، پښتو هم با وضعیتی که اختیار کرد تازمان انتشار رسم الخط عربی دوره ادبیات شفاهی خودرا ادامه داده است .\nادبیات شفاهی و تحریری در اصل مفهوم حقیقی فرقی ندارد جز به اینکه آنچه بزبان گفته میشود توسط علامه یا رسم الخطی به قید تحریر هم در آید ، زمزمه با لب و دهن و زبان چیز طبیعی است که با خلقت انسان یکجا خلق شده و تحریر با هر گونه علائم یا رسم الخطی که باشد نمونه ئی از مراحل تکامل بشریت است که هر قوم و کتله و ملتی نظر به موقعیت جغرافیائی و تماس و کوایف تاریخی قسمی از آن را در زمان و دوره معینی مالك شده است . \nادبیات شفاهی زمزمه زبان و نوای دل است که از دلی برخواسته و بز بانی نشسته است درین زبان و بزبان های دیگر تکرار شده تا از راه گوش به حافظه ها جای گرفته و در دل ها تاثیر افگنده است جای این گونه ادبیات همیشه حافظه"}
{"book": "adl0967", "page": 68, "text": "( ٤٧)\n\nو زبان و گوش و دل بوده در همین جاها تولد و نشو و نما یافته و محافظه گردیده است .\nادبیات شفاهی نسبت به ادبیات تحریری طبیعی تر است همان طوریکه بی تکلف حرف میزنیم بی تکلف سرودها و منظومه های این دوره هم سروده شده، ساده است پیرایه ندارد . آنچه چشم می بیند ودل احساس میکند از زبان می بر آید .\nچون صحبت و تکلم کار طبیعی همه نوع بشر است لازم می آید که همه اقوام دنیا ادبیات شفاهی داشته باشند. حتماً این طور هم است پیش از ایجاد رسم الخط نزد هر قوم و بعد ازان ادبیات شفاهی بوده واست ولی عموماً آن ادبیات از مراحل ابتدائی تجاوز نکرده واگر تجاوز هم کرد، محافظه نشده است و در نتیجه اثری ازان باقی نمانده لذا میتوان گفت که ادبیات شفاهی ومخصوصاً حفاظت آن قرن هاسینه بسینه یکی از اختصاصات آریائی ها و باز دقیق تر اگر بگویم یکی از ممیزات مختصه کتله آریائی های باختری است .\nادبیات شفاهی آر یائی مدت های مدیددهن بدهن وسینه به سینه انتقال یافت چون در خانواده های آریائی قدیم انتقال میراث معنوی اهمیت زیاد داشت پدر خانواده که مربی این کانون كوچك هم بشمار میرفت سعی میکرد تا فرزندان خودرا از ثمره سرمایه معنوی هم مستفید کند و این یگانه عاملی بود که تا موقع فرارسیدن تحریر، سرودها ومنظومه هارا قرنهای متمادی حفظ کرد و نگذاشت که بالكل محو وناپدید شود البته يك قسمتی ازین سرود ها آنهائی که ازهمه قدیم تر بودند از بین رفته اند و در اطراف آن مفصل تر صحبت خواهیم نمود .\nآیا دوره ادبیات شفاهی آریائی یا « سرود گوئی » چطو شروع شده ؟ و علت آن چه بوده ؟ آیا محض شوق ادب وشعر گوئی این مجموعه را بمیان آورده یا کدام علت اساسی تری درین مورد مد خلیت داشته ؟ درین شبه نیست که این مجموعه محض دراثر احساسات عشقی کدام شاعر و احتیا جات خالص ادبی"}
{"book": "adl0967", "page": 69, "text": "(٤٨)\n\nبمیان نیامده بلکه قراریکه از روی ترجمۀ « وید » (دانش مذهبی) و « ریک\nدید » (سرود ستایش) استنباط میشود سرودهای ویدی در حقیقت زمزمۀ نیاز دل\nو نوای ستایش قلب تودۀ آریا ئیست که شاعر حساس و دقیق با آهنگ و وزن\nکلمات و لطافت خیال خویش آنرا رنگ دیگر داده است . بناءعلیه گفته میتوانیم\nکه شالودۀ سرودهای « ویدی » واس اساس آن تخیلات مذهبی و ستایش است\nو چون مفکورۀ آئین مذهبی آریائی بر ستایش عناصر طبیعی و مظاهر بدیع آن\nقرار داشت طبعاً از خلال ابیات آن توصیف عناصر زیبای طبیعت معلوم میشود .\nنگاهی به تاریخ ادبیات ملل واضح میسازد که وجود ارباب انواع و مجسم\nساختن قواهای طبیعی و نام گذاری برای آنها در عالم ادبیات اعم از اینکه احساسات\nشاعر و گوینده به نظم باشد یا به نثر رول فوق العاده مهم بازی کرده و صحنه را که شاعر\nمیخواسته ترسیم کند ملون و مرموز قشنگ زیبا ساخته است . زندگانی شاعر\nباشور عشق و سوز دل تخمیر یافته،جینیکه میخواهد این « شور و سوز » را در عالم\nخیال خود ترسیم کند هر چند عناصر طبیعی و مظاهر زیبای طبیعت نام های قشنگ\nو اشکال و وضعیت های مخصوص و لطیفی در اوهام او داشته باشد کلام او که در\nحقیقت هیکل تراشیده شدۀ روح او است قشنگ تر، زیبا تر، و گیرنده تر و جذاب تر\nو کامل تر می آید و بر شنونده بیشتر تاثیر میکند چنانچه یکی از علل عمده ترقی\nیو نانی ها در شعب مختلف صنایع ظریف هیکل تراشی ، ادبیات ( نظم و نثر و\nخطا به و بیان ) موسیقی معماری حجاری و غیره وجود ارباب انواع و اساطیر\nمربوط آن بود . با وجودیکه اساس سرود ها تلقینات مذهبی است ولی زبان\nو کلمات و اصول بیان و طرز تفکر و صورت اظهار آن در قالب شعر طوری بعمل\nآمده که بر هر شنونده ئی تاثیر میکند و در زیبائی و لطافت خیال و تشبیهات بکر\nو طبیعی ادبیات بشر کمتر نظیر آنرا سراغ داده میتواند ."}
{"book": "adl0967", "page": 70, "text": "(٤٩)\n\nگویندگان این سرود ها (ریشی های) فرزانه و دانا کسانی بودند که\nبر همه دانستنی های متداوله وقت معرفت داشتند . شبهه نیست که در اوائل وهله\nجنبه روحانیت آنها بیشتر بود ولی در عین زمان شاعر و خطیب و ادیب هم بودند\nو رهنمائی توده چه در امور مذهبی و چه در حیات اجتماعی و سیاسی کار آنها\nبود . ریشی ها بحیث دانایان قوم و مفکرین جامعه در حیات اجتماعی آریائی\nو زنده نگه داشتن عنعنات و تقویه قواى روحی و اتحاد قومی و رهنمائی مردم\nبه مدارج عالی اخلاقی رول مهم و بزرگی بازی کردند. ایشان با وجود نفوذ فوق العاده\nکه در میان مردم و نزد روسا و در دربار شاهان داشتند گاهی مانند روحانیون\nکلده خود را حیثیت شاهی نداده بودند بلکه محض برای بهبود و برتری قوم\nخدمت میکردند . خطابه ها میدادند سرود جذاب میساختند و افکار\nپسندیده و روشن در دماغ توده مردم تولید میکردند. ریشی ها در میان توده\nعوام و نزد شاهان محبوب و محترم بودند و شاهان آریائی در امور مملکت\nداری از افکار روشن و نظریات صائب آنها استفاده میکردند بصفت ریشی علما\nو شعرائی در هر دو طبقه مردان و زنان وجود داشت و نام های ریشی های\nهر دو طبقه بکرات در سرودها تذکار رفته، بهر حال سرود های آریائی که\nمیخواهیم در ین مبحث مطالعه کنیم از قریحه توانای همین ریشی ها تراوش\nکرده. ایشان اولین شعرای کشور ما و منظومه ها و سرود های شان اولین\nمظاهر ادبی مملکت ما است، سرودها از نقطه نظر ادب مقامی دارد بس بلند\nو شامخ و ادبیات بشر نظیر آنرا کمتر سراغ داده خواهد توانست، علاوه\nبر جنبه ادب و زبان سرود ها یگانه منبع مطالعات آریائی میباشد و تمام تحقیقاتی\nکه از دو صد سال باینطرف در اطراف مسایل آریا و آریائی و غیره بعمل آمده\nو می آید همه اش براساس متن سرودها و ملحقات آن استوار است چون سرود\nهای ویدی در تاریخ، ادبیات، زبان، مطالعه لغات، اعلام تاریخی و جغرافیائی"}
{"book": "adl0967", "page": 71, "text": "( ٥٠ )\nداستان ها ردیگر ممیزات عرق و خون و نژاد وسجایای اهالی کشور ما روشنی\nزیادی می اندازد و اساس تمام مطالعات آریائی میباشد مختصراً از پهلو های\nمختلف آنرا مطالعه میکنیم :\n«وید» یا «ودا» : مجموع سرود های معلوم آریائی که بما رسیده\nبه چهار دسته تقسیم میشود که آن را نظر به قدامت و موضوع به نام های (ریک وید)\n«یجوروید» (اثر وید) (سام وید) تقسیم نموده اند و پس ان راجع به هر کدام تشریحاتی\nخواهیم داد، عجالتاً به این ملاحظه اکتفا میکنیم که در نام های چهار گانهٔ\nمذکور کلمۀ (وید) تکرار شده وطوریکه از زبان « ماکس مولر » اولین\nمدقق زبان و مدنیت ویدی در تمهید مقدمۀ طبع اول کتاب سرود های ریک وید\n( ١ ) ذکر رفته احتمال دارد که (وید) اولین کلمه ئی باشد که از زبان آریائی\nبرامده معنی کلمۀ (ودا) اصلاً (دانائی) است زیرا از فعل (وید)\nدانستن مشتق شده و بصورت دقیق تر و اصطلاحی آن را (دانائی مذهبی)\nیا (دانش مقدس) تعبیر میکنند. زیرا سرودهای (ویدی) در اصل اساس\nعبارت از یک رشته تخیلات مذهبی است که در قالب الفاظ زیبا و قشنگ و با آهنگ\nو موزون ، شکل شعر را بخود گرفته است.\nسرود های « بلهیکا » یا « بخدی »\nسرودهای قدیم و مجهول : مجموعۀ سرودهای آریائی که چهار کتاب ویدرا\nتشکیل داده و قدیم ترین آن دسته « ریک وید » میباشد عبارت از آثار منظومی\nاست که در زمان استقرار آریاها در حوزه های شاداب رود خانه های جنوب\nهندوکش سروده شده و به تدریج دامنه آن با مهاجرین بطرف شرق و جنوب\nو غرب آریانا و ماورای « سندهو » ادامه یافته وقسمت های جدید « ریک وید »\nوسه کتاب دیگر ویدی در خاک های « هفت دریا » پنجاب فعلی بمیان آمده است\n( ١ ) جلد اول سرودهای ریک وید تالیف PAL.Ph. T.H Griffith. M.C.I.E «گریفت»"}
{"book": "adl0967", "page": 72, "text": "( 51 )\n\nبا وصف این حال یادگارهای فراوانی چه از خاک و چه از باشندگان عرب سند\nدر آنها موجود است بهرحال عجالتاً به این مطالب کاری نداریم زیرا حدودی\nکه سرودها دران سروده شده است بسان شرح خواهد یافت لذا به این می پردازیم\nکه این سرودها یعنی مجموعه چهار کتابی را که ذکر شد \" سرودهای معلوم \"\nمیخوانند زیرا به هر کیفیتی که بوده دهن بدهن تا بعصر ما رسیده است . آنچه\nدرین مبحث گفتنی هستیم این است که سرودهای آریائی منحصر و محدود به\nهمین آثار منظوم فوق نمیباشد بلکه یادگار و نمایندهٔ يك دورهٔ ثقافت ادبی\nبزرگی است که شواهد قدیمهٔ آن بکلی از بین رفته چنانچه خود سرودهای\nویدی بازیار به این مطالب اشاره میکند . اگرچه بالفحص اشعار مجهول ویدی\nبدست نمی آید معذالك تذکار آن از نقطهٔ نظر مراتب تاریخی ادبیات ویدی\nدر آریانا خیلی مهم است زیرا سرزمینی که در آن سرودهای مجهول سروده\nشده سرزمین آریانا ومخصوصاً قسمت بلهیکا یا بخدی ریبا است. تصریح مطلب\nاینکه سرودهای مجهول بین عصر ویدی و زمان استقرار آریاها در حوزه اکوس\n( باختر ) بمیان آمده و این خود وانمود میکند که سرودهای مجهول باید سراسر\nدر آریانا و حصهٔ زیاد آن در حصهٔ شمال هندوکش بمیان آمده باشد بیشتر\nگفتیم که (سرودها) در حقیقت منظومه های روحانی بود که از زبان آریائی ها\nبیرون شده و چون آریائی ها پیش از شروع مهاجرت در بخدی هم زبان به توصیف\nعناصر طبیعی گشوده طبعاً حکم میتوان کرد که اولین پارچه نظم و شعر در شمال\nهندوکوه سروده شده است و چون مهاجرت شروع نشده بود اثرات آن به\nدیگر نقاط انتشار یافته نتوانست. همین طور سرودهائیکه در اوائل مهاجرت\nدر سایر نقاط شمال هندوکش یا جنوب آن ظهور نموده است هم بواسطهٔ قدامت\nشواهدی از خود باقی نگذاشته و از همین جهت است که در سرودهای ریگ وید\nکه قدیم ترین حصهٔ اشعار معلوم را تشکیل میدهد از رود کابل وسوات و کرم"}
{"book": "adl0967", "page": 73, "text": "(٥٢)\n\nوگوهل وغیره اسم برده شده است.\n\nاگر متن سرودهای (ریگ وید) بنظر تعمق دیده شود دران چندین مراحل\nادبی مشاهده خواهد شد در صورتیکه تنها متن «ریگ وید» دوره های مختلف\nرا وانمود کند طبیعی مینماید که پیشتر ازان حتماً دوره های دیگری هم بوده\nوذوق ادبی به اندازه ئی پرورش یافته بود که زمینه را برای ظهور سرودهای\n(ویدی) مساعد ساخت دوت Dutt در مؤلفۀ خویش موسوم به آریائی ساختن هند\nThe Aryanisation of India صفحه (٥٥-٥٤) مینگارد که اختلافات بزرگ\nمتن «ریگ ویدا» بجای خود جز یادگار کوچکی از يك دورۀ وسیع سرودهای\nادبی مفقود نمیباشد وتغیرات واضحی که در دورۀ (ویدی) در خود زبان سرودها\nبمشاهده میرسد نشان میدهد که پیش از سرودهای دورۀ ویدی حتماً يك عدۀ\nزیاد سرودهای دیگری هم بوده که متأسفانه مفقود شده وبما نرسیده چنانچه\nمتن «ریگ وید» درین باره شهادت میدهد و جمله های «دانایان قدیم»\nو «سرودهای قدیمی که بلباس نوی عرض اندام نموده اند» و «سرودهایی که\nدر زمانه های قدیم ترکیب شده اند» (۱) هر کدام بجای خود واضح وصریح\nبیان میکند که دورۀ ادبی محض با سرودن منظومه های «ریگ وید» که قدیم ترین\nآثار ادبی دورۀ (ویدی) میباشد شروع نشده بلکه پیش ازان دورۀ بزرگ\nدیگری بوده که آثار دورۀ ویدی نمونه یا یادگاری از آن بشمار خواهد رفت\nجمله (دانایان قدیم) اگر چه کوتاه و خلص است ولی مفهومی صریح دارد\nوواضح میگوید که ریشی ها ومردان فرزانه و بصیر بر دانش متداولۀ وقت که عبارت\nاز قوانین مذهبی، مراسم قربانی، اشعار و سرودها، اصول تربیۀ اولاد و خانواده\nوتربیۀ حیوانات وفن ومحاربه وغیره باشد پیش از عصر ویدی در میان آریائی ها\n\n(۱) صفحۀ ٥٥ کتاب :\nThe Aryanisation of India By\nNripendra Kumar Dutt M.A. Th. D."}
{"book": "adl0967", "page": 74, "text": "(٥٣)\n\nوجود داشت از جملهٔ دیگر « سرود های قدیمی که بلباس نو عرض اندام\nنمودند» این مطلب فهمیده میشود که سرودهای قدیمه در عصر ترکیب منظومه\nهای «ریگ وید» از خاطره‌ها کاملاً فراموش نشده بود و تا اندازه‌ئی کافی\nدر حافظه‌ها وجود داشت که تغییرات سبك ادبی عصر «ویدی» بعضی‌ها را\nبلباس نو در آورد .\nقرار نظریهٔ «آرتر مکدونل» (۱) «مجموع سرود هائی که کتاب «ریگ‌وید»\nرا تشکیل داده است در عرصهٔ چندین صد سال بمیان آمده است» اگر سبك\nگفتار وطرز تخیل شعرا وتفرقهٔ دوره ها ومدرسه های ادبی که در آن تمیز\nداده اند مدنظر گرفته شود میتوان گفت که ظهور مجموع سرود های ریگ وید\nاز چندین صدسال هم بیشتر وقت گرفته . چون سرود های «ریگ وید» یعنی\nقدیم ترین قسمت های سرودمعلوم ویدی بعداز جداشدن شاخهٔ هندی وفارسی\nاز باختر بمیان آمده ومحل ظهور آن قراریکه بعدتر دیده خواهد شد دامنه\nها و وادیهای جنوب وجنوب شرق هندوکش است بدون شبهه وتردید گفته\nمیتوانیم که سرود های گمشده ومجهول که اینجا مورد بحث ما است در شمال\nهندوکش در کانون قدیم آریائی در «بخدی زیبا» بمیان آمده وجادارد\nکه آنها را بنام «سرود های بخدی» یا «سرود های بلهیکا» بخوانیم .\nباوجود اینکه «سرود های بلهیکا» یا بخدی در دست نیست و آنرا بنام سرود\nهای گمشده ومجهول خطاب میکنیم در اصل وجود آن پیش ما شبهه وتردید\nنیست وعلاوه بر اشارات صریح سرود ویدی دلایل عقلی ونظری وعملی در\nدست است که بخدی را کانون قدیم ترین سرود های آریائی بخوانیم وظهور\nقدیم ترین سرود آریائی را بدانجا نسبت دهیم علاوه بر تشابه زیادی که من\nحیث زبان میان سرود های ویدی وگات ها وسائر قسمت های اوستا موجود\n\n(۱) صفحه ٤٥ تاریخ ادبیات سانسکریت نگارش «آرتر مکدونل»"}
{"book": "adl0967", "page": 75, "text": "(٥٤)\n\nاست من حیث اصطلاحات ادبی و شیوه های بیان و طرز تخیل و موضوع گفتار هم قرابت زیادی دیده میشود ، اگر سرود ویدی قدیم ترین مظهر ادبی و منظومه های ادبی آریائی باشد و از جنوب هندو کش شروع شده و بطرف شرق جانب «سندهو» ادامه یافته باشد میان آن و متن اوستا که در حوالی ١٠٠٠ ق م در بخدی بمیان آمده آنقدر ها شباهت باقی نمی ماند حتماً پیش از دوره ویدی در شمال هندو کش سرود ها و منظومه های زیادی بمیان آمده و اصطلاحات و طرز بیان وسبک گفتار آنقدر در روحیات ریشی ها و طبقه منور ریشه دوانیده بود که در سرود های اوستائی تاثیر ببخشد. از طرف دیگر همین طور که قسمتی از سرود های آریائی ویدی گمشده و بدست نیامده حصه قدیم سرود های اوستائی هم مجهول است واگر این دو قسمت مفقود «وید» و «اوستا» بدست می بود حقائق خود بخود روشن میگشت و هیچ گسیختگی میان قسمت های گمشده و معلوم «وید» و حصه های معلوم و از بین رفته اوستا دیده نمیشد ولی چه چاره که حتی سومین نمونه ممیزه نبوغ ادبی بخدی یعنی قسمتی از شاهنامه دقیقی بلخی هم گمشده و بدست نرسیده است.\n«ارتر مکدونل» که بیشتر از او اسم بردیم میگوید : «که شعرای حصص قدیم «ریگ وید» از همکاران متقدم خویش یاد کرده، پایه دانش و احاطه آنها را تمجید نموده اند. ایشان سرود ها و پارچه های منظوم متقدمین را میخواستند تجدید نموده و با این آرزو از اشعار اجداد خویش و شعرای باستانی یاد آوری کرده اند» (١)\nاز روی بیانات فوق معلوم میشود که پیش از عصر مهاجرت و رفتن شاخه های آریائی هندی و فارسی از باختر و سائر نقاط آریانا بطرف شرق و غرب دوره\n\n(١) صفحه ٤٥ کتاب تاریخ ادبیات سانسکریت، نگارش «آرتر مکدونل»\nA History of Sanskrit literature by Arthur. A.\nMacdonell. M.A.Ph.D.London"}
{"book": "adl0967", "page": 76, "text": "(٥٥)\n\nادبی در شمال مملکت ما گذشته که میتوان آنرا بنام «مدرسهٔ بخدی یا بلھیکا»\nیاد کرد و اکثر سرودهای مجھول و گمشده ثمرهٔ آن بود درین دوره که تحدید\nحدود اولی آن کار مشکلی است و در اخیر آن قبایل آریائی در تمام زوایای\nآریا نا منشعب شده و آمادهٔ حرکت بممالک همسایه بودند ریشی‌های فرزانه و دانایان\nنامی در شمال آریانا وجود داشت که در فن سرودن اشعار قریحهٔ توانا و مہارت\nتامه داشتند و شعرای دورهٔ «ریگ وید» با افتخار از آنها یاد آوری میکردند\nو تجدید سبك آثار و گفتار آنها را یکی از آرزوهای قلبی خویش میشمردند. از بیانات\nفوق که مستند بر تذکار بعضی نکته های متن خود سرود های ( ریگ وید )\nاست چنین استنباط میشود که دورهٔ ( ریگ وید ) تقریباً یک نوع دورهٔ تجدد\nادبی بوده و شاید آرزوی زنده کردن یادگار شعرای قدیمه وسبك وطرز گفتار\nآنها که از مفاخر اجدادی آریائی بشمار میرفت باعث شده باشد که شعرای\nدورهٔ «ریگ وید» من بعد نشیده های خود را در کانون خانوادگی محافظه کرده\nو پدر به پسر تا به زمان کتابت انتقال دهند. پس درین شبهه نیست که پیش\nاز شعرای عصر «ریگ وید» شعرای مقتدر در میان آریائی ها وجود داشت ولی\nمعلوم نیست که چرا آثار آنها مانند سرودهای ویدی باقی نمانده است قدامت\nيك علت آن شده میتواند ولی دورهٔ ( ریگ وید ) هم قدیم است . اگر گفته شود\nکه شاید آثار پیش از عصر ( ریگ وید ) کم و محدود بوده و از خاطره ها محو شده\nباز هم صحیح نیست زیرا طوریکه دیده شد آثار دورهٔ ( ریگ وید ) جز نشانی از\n( عظمت دورهٔ ادبی قدیم ) نمی باشد لذا بعض دلایل و موجبات را در نظر گرفته\nگفته میتوانیم که شعرای سرودهای ( ریگ وید ) یکنوع ( رینسانس ادبی ) را\nشروع کرده در صدد برآمده اند که دیگر آثار منظوم خویش را که در عین\nزمان قوانین مذهبی اصول خانوادگی، مراسم قربانی، و نواهای آتش بار عشقی\nدران نهفته است نگذارند که از بین برود و پدر خانواده کوشش کند که"}
{"book": "adl0967", "page": 77, "text": "(٥٦)\n\nحتماً بعنوان (میراث معنوی) آن پارچه‌های لطیف را به اولاد خود منتقل\nسازد . شعرای عصر (ریگ وید) نه‌تنها برای حفاظۀ آثار خویش اقدامات\nجدی کردند بلکه در صدد تجدید وزنده کردن اشعار قدیمه وسبك گفتار\nاجداد خویش هم برآمدند وحتی‌المقدور تاجائیکه حافظه‌ها كمك میتوانست\nدرین راه صرف مساعی نمودند ولی تاجائیکه خود سرودهای ریگ وید شهادت\nمیدهد درین راه موفقیت شایانی نصیب آنها نشد جز اینکه بصورت مبهم بگویند\nکه در زمانه‌های قدیم در میان اجداد ما شعرای نامی وگرامی تری وجود\nداشت . راجع به‌تعقیب سبك شعرای قدیم طبیعی اقداماتی شده واحتمال دارد\nکه با تتبع در سبك نگارش وساختمان وتركيب كلمات قدیم ترین سرود های\n(ریگ وید) این مطلب تاحدی برآورده شود زیرا خود مجموعۀ سرود های\nریگ وید هم بذات خود از نقطه نظر شکل وساختمان کلمات و لهجه وآهنگ\nنمایندۀ چندین دورۀ ادبی می‌باشد که ازان بعدتر صحبت خواهد شد.\n\nسرودهای جنوب هندو کش\n\nسرودهای معلوم : برعکس سرودهای گمشده ومجهول که بالا از ان بحث\nکردیم دستۀ سرودهای دیگری بمارسیده ودردست است که آنرا معمولاً بنام\nسرودهای معلوم یاد میکنند و با تفرقۀ مدرسه هائی که ازان صحبت خواهیم کرد\nيك قسمت آن روی همرفته در دامنه‌ها ووادی‌های جنوب هندو کش بمیان آمده\nاست . سرود های معلوم بیشتر خاطره های آن دورۀ حیات آریائی را\nیاددهانی میکنند که آریا ها از بخدی به جنوب تیغۀ هندو کش فرود آمده\nمدتی در وادی‌ها ودره‌های دو کوه (یوپائی ریسینا) (هندو کش) و سپیتاگوناگیری\n( سپین غر ) منتشر ومستقر شدند وازمیان آنها شاخۀ به تدریج از را های\nطبیعی مجرای رودخانه‌های خروشانی که ازین دو کوه بزرگ سرازیر میشود"}
{"book": "adl0967", "page": 78, "text": "(٥٧)\n\nبطرف حوزه رودخانه سندهو (سند) و ماورای شرقی آن مهاجرت کردند .\nسرودهای معلوم آریائی يك دسته سرودها و منظومه ها و آثار ادبی زیاد\nو مبسوطی را در بر میگیرد که از جنوب هندو کش و وادی های کوبها (کابل)\nکرومو (کرم) ، کوماتى (گومل) ، سراسواتی (ارغنداب) راسا (کنر) سواسقو\n(سوات) شروع شده و بكنار گنگا كه بيش از يك دفعه در سرودها ذكر نشده\nخاتمه می پذیرد . سرودهای معلوم آریائی که روی همرفته در جنوب آریانا\nبمیان آمده همه اش در يك نقطه و بيك عصر ظهور نکرده بلکه مربوط به\nزمان ومكان مختلف است. وقسمت عمده آن بنام سرودهای ویدی یاد میشود\nومركب از چهار کتاب است وقدیمترین آنرا (ریگ وید) گویند وعقب آن\nيك سلسله كتب و ملحقات دیگر می آید . چون مجموع این ادبیات وسیع از\nطرف جمعی از مدققین مطالعه وطبقه بندی شده اول به ذکر نظریات وتقسيمات\nعمومی پرداخته و پس ان از زاويه خصوصی تر صحبت می کنیم .\nموضوع قدسیت سرود ها و معتقدات آریائی ها مبنی بر اینکه آن را\nالهام آسمانی تصور مینمودند چیزی است طبعاً بی اساس و خیالی که قدامت\nزمان در افکار آنها نشانیده بود و الهام آنها را میتوان الهام دل شاعر قیاس\nکرد که داخل قالب کلمات قشنگ و موزون شده و بشکل پارچه شعر لطیف\nعرض وجود کرده است . ازین جهت مجموع سرود های ویدی را دو حصه\nمیکردند یکی (سرونی Cruti ) یعنی (الهام شده) و دیگر قسمتی که ازین\nخواص بری میباشد .\n(۱) «سرونی» یعنی آن قسمتی که آریائی ها (الهام) تصور می نمودند\nعبارت از چهار کتاب (وید) است که آنها را بنام (سانھیتا) Sonhita یعنی\n(مجموعه) هم یاد میکنند و بواسطه مفهوم منظومات خود به اسم عام تر\n(ریگ وید) (يجورويد)، (سام وید) (اتر وید) مشهور شده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 79, "text": "( ٥٨ )\n\n( ٢ ) آن قسمتی دوم که جنبه الهام بخود ندارد و بنام « بر همانا Brahmana »\nیاد میشود عبارت از يك سلسله آثار خورد و بزرگی است که عموماً از مراسم\nو تعبیرات فورمول های مذهبی بحث میکند و هر يك از چهار کتاب فوق یکعده\nبر همانا ها بخود ملحق دارد .\n\nارانیا کا Aranyaka ( تفکرات جنگل ) و ( یوپانیشاد ) Upanishad\n( الهامات مخفی ) را بعضی ها علیحده و بعضی ها تحت عنوان ( برهمانا ها )\nحساب کرده اند .\n\nناگفته نماند که بعضی علما تقسیمات دیگری هم در مجموعه ادبیات \"ویدی\"\nنموده و مخصوصاً ( قسمت سروتی ) را به سه دسته واضح ومعین ذیل هم تقسیم\nنموده اند :\n\n( ١ ) اصل سرودهای ویدی که قسمت عمده آن در مجموعه ( ریگ وید )\nگرفته شده است .\n\n( ٢ ) بقیه سرودها که بسان نثر سروده شده و سه کتاب دیگر ویدرا تشکیل\nمیدهد بايك عده تعبیرات که در اطراف آنها نوشته شده است .\n\n( ٣ ) آثاری که دران افکار فلسفی بیشتر تمرکز دارد مانند ارانیا کا\nAraniyaka ) ویوپا نیشاد Upanishad که معمولاً آنها را بعد از برهماناها\nقرار میدهند ( ١ )\n\nریگ وید و تقسیمات آن : در میان سرودهای معلوم آریائی و ادب عصر\nویدی قدیم ترین همه مجموعه ایست که بنام سرودهای ریگ وید یاد میشود\nو قرار تقسیماتی که گذشت جزء ادبیات ( سروتی ) است و قدیم ترین حصه\nآن را تشکیل میدهد مجموع سرودهای \" ریگ وید \" قرار نظریه مدرسه\n\n( ١ ) برای اینکه مجموع آثار ادبی ( ویدی ) تذکر یابد سلسله آن مختصرا ذکر شد\nوگر نه به استثنای سرود های ( ریگ وید ) مابقی به صورت مستقیم به تاریخ باستانی آریانا\nآنقدر ها ربط ندارد ومتعلق به حوزه پنجاب است ."}
{"book": "adl0967", "page": 80, "text": "(٥٩)\n\n«ساکالاکا» که منحصر به فرد است مشتمل بر ۱۰۲۸ «سرود» است که آن را روی هم رفته به ده کتاب یا قرار اصطلاح «ویدی» به ده دایره «ماندالا Mandala» تقسیم نموده اند تا گفته نماند که در تقسیمات سرود «ریگ وید» رویهٔ مصنوعی و تازه تر دیگری را هم اتخاذ کرده اند که مجموع سرودها را به هشت برخه (هشتانه Ashtata) و هر برخه را به هشت ادیانا Adhyana و هر حصه اخیرالذکر را به پارچه های دیگر تقسیم میکنند ولی این تقسیمات اساسی ندارد و مصنوعی است و در کتاب های که دران معمولاً سرودهای «ریگ وید» را ترجمه نموده اند همان اصول اول الذکر و تقسیمات دهگانه مراعات شده است تقسیمات دهگانه سرودهای (ریگ وید) به این جهت اساسی شمرده میشود که ازان بعضی ملاحظات و نتایج تاریخی هم بدست میآید قرار دقتی که مطالعین و ارباب تحقیق در متن سرودهای «ریگ وید» و معنی و مفهوم و ساختمان کلمات و لهجه و آهنگ جملات و غیره نموده اند به این نتیجه رسیده اند که شعرای آریائی که آنها را (ریشی richi) میگفتند به دسته دسته با خانواده خانواده بزرگ تقسیم شده بودند و هر دسته یا خانوادهٔ شعرا اشعار و منظومات يك كتاب را سروده اند بلی چون آریائی ها بیشتر از مادیات به محافظهٔ معنویات اهمیت میدادند هر شاعر کوشش نموده است که آثار خود را در خانوادهٔ خود محفوظ دارد و به این ترتیب هر کتاب به خانوادهٔ تعلق گرفته است. قرار مطالعه متن سرودها این مطلب تصریح یافته است که ده کتاب سرودهای «ریگ وید» بصورت عمومی خواص مشترك ندارند معذلك شش کتاب آن که از دوم تا هفتم باشد با وجودیکه اثر خانواده های علیحدہ و احفاد آنها می باشد واجد نقاط مشترکی هم است . این شش کتاب يا حصه ریگ وید بهر خانواده هائیکه تعلق داشت در میان احفاد همان خانواده سینه به سینه نگاه شده رفته زیرا طوریکه گفتیم هر خانواده آن را (وراثت)"}
{"book": "adl0967", "page": 81, "text": "(٦٠)\n\nخویش گفته محافظه نموده است و ازین جهت آنها را (کتابهای خانواده)\nنیز گویند، معذلک آنچه در آنها مشترک است پلان متحدالشکل است که در مابقی\nحصص (سرود ریگ وید) دیده نمی شود درین شش کتاب سرود ها بترتیب\nارباب انواع قید شده و همیشه اوائل کتب مذکور به سرود های (اگنی)\nرب النوع آتش و (اندرا) رب النوع جنگ شروع میشود و به تدریج کم شده\nسرودهای ما بعد متن هر کتاب کوتاه شده میرود و حتی تعداد افراد ـ مصرع\nوتعداد حرکات وسیلاب ها هم کم میشود. اما تعداد خود سرود ها در هر کتاب\nبه ترتیب کسب زیادت میکند. ازین پلان و ترتیب واحد استنباط میکنند که\nاین (شش کتاب) مجموعة اولیه ئی بوده که در اول و آخر آن کتاب اول\nوهشتم علاوه شده است، سرودهای این دو حصه کار خانواده های واحد نیست\nوعدۀ زیاد ومختلفی دران دست زده اند (۱) سپس کتاب نهم درین مجموعه\nعلاوه شد. این کتاب بافصل سراسر وقف سرودهائی است که بتوصیف(سوما)\nتخصیص دارد بالاخره کتاب دهم حصه ایست که در آن سرودهای تازه و قدیمتر\nهر دو جمع است و قرار بعضی نظریه ها عبارت از مجموع سرود های میباشد که\nدر تقسیمات فوق نیامده است . طوریکه پیشتر اشاره شد بعضی ها کتاب دهم\nواول وهشتم را درین حساب آورده اند برای اینکه دقیق تر ماهیت کتب\nسرودهای ریگ وید معلوم شود قدری داخل جزئیات می شویم :\nکتاب ٢-٣-٤-٥-٦-٧ هريك مشتمل از يك سلسله سرود هائی است که\nتعداد آنها به ترتیب زیاد میشود، وحدت شکل واشتراك وخواص عمومی آنها\nحکم میکند که هسته «ریگ وید» همین ها و ما بقی کتب دیگر به آنها علاوه\nشده باشد. کتاب اول «ریگ وید» در خور دقت است زیرا از سر تا اخیر آن\n\n(۱) بعضی ها کتاب اول و هشتم و دهم را در یک حساب میگیرند صفحه ٤١ کتاب\nSanskrit literature by: A.A. Macdonell"}
{"book": "adl0967", "page": 82, "text": "(٦١)\n\nبيك پيرايه نمي باشد و در آن هم دو حصه قايل شده اند وميگويند كه ٩ مجموعه كوتاه كه حصة دوم آن را تشكيل ميدهد به رويه وسبك ( كتب خانوادگي ) تر كيب شده وتقريباً براى كتب فوق الذكر يكنوع تمهيدونمو نه گرديده است .\nدر كتاب هشتم سرودها به آن ترتيب وارتباطيكه در ( كتب خانوادگي ) ديده ميشود نيامده اند وارتباط سرود هاى آن بين يكديگر بيشتر به اين قسم است كه بعضى فقره ها و پارچه ها تكرار در آنها ذكر شده اند ا گر چه نام خانواده « كانوا Kanva » دران عموميت دارد ولى كثرت شكل قطعه بندى اشعار آن به آن مقام عليحده ميدهد\nحصة دوم كتاب اول طور يكه ذكر شد به جمع كتب خانواد گي در آمد حصة اول آن كه ازسرود اول تا ٥٠ را در بر ميگيرد خواصى دارد كه به كتاب هشتم شباهت بهم ميرساند وبواسطة شكل قطعه بندى اشعار آن كه از اختصاصات مدرسة ادبي خانوادة ( كانوا ) است بيش از مناصفه سرودهاى آن به اين خانواده تعلق ميگيرد . معذلك مابين اين دو حصه هم چيزهاى مشتر كى است .\nكتاب نهم مشتمل برسرود هائی است كه همه در اطراف صفات ( سو ما ) سروده شده . درين شبهه نيست كه سرود های این كتاب وقتى بشكل مجموعه درآمده است كه هشت كتاب دیگر جنبة واحدی بخود گرفته از روی اشكال طبقه بند ی اشعار معلوم میشود كه همان خانواده هائیكه در تصنیف کتب ٢ تا هفت دست داشتند در كتاب نهم هم بي مدخلت نيستند از طرف دیگر سرودهای (سوما) که مقصد از مندر جات این کتاب باشد با كتاب اول و هشتم هم شباهت بهم ميرسا ند . چنين معلوم مى شود كه در زمانيكه سرود های خانواده ها ی مختلف را دسته بندى نمود ه كتاب های عليحده تشکیل میداد ند سرود ها ی مخصوص سومارا از ميان همه كشيده و كتاب عليحده ساخته اند ولی ملتفت بايد بود كه این نظریه به جدید بودن این کتاب دلالت نمی‌كند زیرا اگر"}
{"book": "adl0967", "page": 83, "text": "(٦٢)\n\nبعضی سرود های آن به عصر ظهور کتب مذکور نسبت میشود بعضی سرود های\nدیگری دارد که با مندرجات اوستا خیلی شبیه است و این مسئله کبار سرود های\nمذکور را به عصری میکشاند که قبایل آریائی هنوز از کانون باختر بطرف هند\nو فارس نرفته بودند و این خود کمال قدامت آن را تائید میکند کتاب دهم\nوقتی بمیان آمده که ٩ کتاب دیگر از ترتیب برآمده و کاملاً وجود داشته\nاست مصنفین کتاب دهم کسانی اند که با مفهوم مندرجات ٩ کتاب دیگر آشنائی\nدارند و در فضای معنوی آن کلان شده اند از روی شکل و مواد آن باز نظریاتی\nراجع به تازگی کتاب دهم بمیان آمده است چنانچه از نقطۀ نظر اساطیر ارباب انواع\nبملاحظه میرسانند که به استثنای آنهائیکه حائز مقام و اهمیت بزرگ بودند\nمانند (اگنی) و (اندرا) بعضی های دیگر مثل ربةالنوع صبح از بین رفته اند\nاگر از نقطۀ نظر زبان هم ملاحظه شود کتاب دهم نسبت به ٩ کتاب دیگر تازه\nمعلوم میشود . حروف علت در سرود های آن زیاد شده ، وقفه ها در گردیده است\nکثرت (ل) در عوض (ر) که از خواص سانسکرت تازه تر است در آن\nعمومیت دارد . صورت جمع کلمات Asas نه به ایزاد Asas بعمل می آید رویه کجی\nگذاشته هكذا لغات قدیمه اکثراً از استعمال برآمده و جای آنها را لغات تازه تر\nاتخاذ کرده است خلاصه ملاحظات فوق هريك میرساند که کتاب دهم آخرین\nمرحلۀ ادبی سرود های (ریگ وید) است .\nروی هم رفته سرود های (ریگ وید) كاريك روز و يكنفر نیست چندین\nصد سال گذشته تا این مجموعه را دسته های خانواد های شعرا واسلاف آنها\nبمیان آورده اند .\nمدرسه های ادبی و تاریخی ریگ وید (١) : در میان آثار معلوم ویدی\nریگ وید قدیم ترین سرود های معلوم تنها مجموعه ایست که حصهٔ زیاد آن در داخل\n(١) ریگ به معنی تمجید و ستایش و وید به معنی دانش است مجموع سرود هائی را که این اسم\nبر آن اطلاق میشود میتوان «سرود ستایش» ترجمه نمود ."}
{"book": "adl0967", "page": 84, "text": "(٦٣)\n\nخاك آریانا سروده شده ومن حيث ادب وزبان وتاريخ وجغرافيه وعنمنات\nورسوم وعادات وحيات اجتماعی وغيره بيك دورة مهم زندگانی ما و کشور ما\nروشنی می اندازد، مجموع سرودهای ریگ وید که تقسیمات داخل آنرا\nمطالعه کردیم من حيث زمان و مکان فرق دارد چنانچه \"وی وین دو سن\nمارتن\" فرانسوی درین مورد می نویسد: \"سرودهای ریگ وید بلا شبهه به\nزمان و مكان مختلف بميان آمده حین مطالعه پارچه های متعدد این مجموعه\nوسیع دقت زیاد باید کرد که غیر از اشارات انسابی وپاره چیزهای دیگر که در\nخور سنجش است میان سرودهای قدیم تر و آنهائی که بمانزديك تر اند مدت خیلی\nزیادی گذشته . (۱) موسیو واله دو پوسن چنین اظهار میدار د: میدانیم که\nآریاها میان خود می جنگیدند، بطی حرکت میکردند و در عصر «ریگ در مفنها الیه\nشمال غربی هند و افغانستان شرقی بودند و در اینجاها اقتدار یک قرن ها وقت گرفته است\nبین سرودهای قديمه وجديد ، بين سرود جديد وبرهمانا ، ها صدها سال سپری\nشده ، تنها اگر به تقسیمات مدارس برهماناها ، به السنه سلاله های استادانی که مدارس\nمذکور به انها مربوط است و به تذکار استادان از منه سابقه نگاه کنیم هر کدام\nبجای خود ظاهر میسازد که انشاد انها چند بن قرن وقت گرفته است » (۲) مطلب\nما اینجا در سرود ریگ وید است که به اساس نظریات محققين ومخصوصاً انچه\nبالا ذکر شد میان قدیم ترین پارچه آن که در خاک افغانستان سروده شده وجدید\nترین آن که در پنجاب بعمل آمده قرنهای طولانی گذشته و در این میان بعقیده\nماکس مولر زبان سرودها پاره تحولاتی نموده که در آن بمناسبت پاره وقایع داستانی\nو نیمه تاریخی وادبی میتوان مدارسی تعین کرد. مخصوصاً وادی های رودخانه ها\n\n(۱) صفحه ۹ مطالعات جغرافیائی شمال غرب هند تاليف : وی وین دوسن «مارتن»\n(۲) صفحه ۲۱۹ هند واروپائی وهند و ایرانی . هند تا حوالی ۳۰۰ سال ق م"}
{"book": "adl0967", "page": 85, "text": "(٦٤)\n\nموقف طولانی و صحنه وقوع پاره حوادث مشخصی است که بجاهایش از بعضی از آنها درین فصل صحبت خواهم کرد.\nتاریخ سرودهای (ویدی) : تعین تاریخ سرودهای (ویدی) جداً، نقطه نظر مراحل ادبی چه از پهلوی مراتب مهاجرت از هر نقطه که باشد خیلی مهم است گذشته از اهمیت عمومی این مسئله تعین تاریخ سرودهای ویدی برای ما اهمیت خاصی دارد زیر ا آن طوریکه پیشتر ذکر شد بعلاوه سرودهای مجهول و گمشده که به بخدی نسبت نمودیم قدیمترین حصه سرودهای (ریگ وید) هم در قسمت های جنوب و شرق افغانستان سروده شده است.\nنا گفته نماند که موضوع تعین تاریخ سرودهای ریگ وید چیز آسان نیست زیرا هیچ چیزی در دست نیست که بصورت مثبت درین راه كمك كند ازین جهت این موضوع از مدت مدیدی علما را بخود مشغول ساخته و بجز اختلاف نظر چیز دیگر هنوز بدست نیامده است.\n(مكس مولر) سرودهای ویدی را به چهار عصر تقسیم میکند.\n(۱) سوتر اها یا مجموعه تشریقات عبادات از ٦٠٠ تا ٢٠٠ ق م\n(۲) برهمانا یا تعبیرات آداب مذهبی از ۸۰۰ تا ٦٠٠ ق' م\n(۳) عصر مانتر Mantras یا عصر جدید ریگ وید از ۱۰۰۰ تا ۸۰۰ ق م\n(٤) عصر شاندا Chandas یا قدیم ریگ وید از ۱۲۰۰ تا ۱۰۰۰ ق م\nولی در جای دیگر بملاحظه میرساند که سرودهای ریگ وید شاید در (۱۰۰۰_۱٥۰۰)_(۲۰۰۰_۳۰۰۰) ق م سروده شده باشد. هیچ يك قوه بشری بصورت يقين ودقيق تاریخ آن را معین نمی تواند.\" (۱)\nادماير Eod Meyer قديمترين حصه ریگ وید را از ۱۵۰۰ بلغدتر قرار میدهد.\nموسيوونتر نيتى Winternitz درین مورد چنین می نویسد (۲) کتیبه های\n(۱) بعضی از وید شناسان هند تاریخ سرودها را تا ۲۰ هزار سال ق م هم بلند میبرند.\n(۲) صفحه ۲۱۸ کتاب هند تا ۳۰۰ سال ق م تالیف واله دوپو سن"}
{"book": "adl0967", "page": 86, "text": "(٦٥)\n\nاشوکا نشان میدهد که آریائیها در قرن سوم ق م به جنوب هند رسیدند\nو مدرسه های ویدی باندايانا Bandhayana و غیره مربوط به منطقه جنوب هند است.\nازین معلوم میشود که استعمار این منطقه بدست آریائیها به قرن ۷ یا ۸ ق م\nشروع شده است پس امکان ندارد که آریائیها را در حوالی ۱۲۰۰ و حتی\n۱۵۰۰ در شمال غرب هند وافغانستان قرار داد زیر ا بیو هلر Bühler\nمیگوید : (فرض نمودن این مسئله که کتله آریائی با وجود مخالفت های داخلی\nبه ٥ یا ٦ یا ٨ قرن ۱۲۳۰۰۰ میل مربع زمین هند را اشغال کرده و دران دولت ها\nتاسیس نموده باشند بیخردی ومضحکه است .\nاو ادنبرگ Oldenberg میگوید درست است که ۷ قرن وقت زیادی است\nو در چهار قرن در امریکا تبدلات زیاد رخ داده ولی مقابله این دو بهم مورد\nندارد. زیرا میدانیم که آریائیها بین خود میجنگیدند. سیر رفتار آنها بطی\nبود ، در عصر ریگ وید در منتهی الیه شمال غربی هند وافغانستان شرقی مستقر\nبودند ودر آنجا ترکیب سرود ها چندین قرن وقت گرفته است. بین زمان\nانشاء قدیم ترین سرودها و جدیدترین آنها بین جدیدترین آن وبرهما نا قرنها\nگذشته است . در باب برهمانا - تقسیم مدرسه ها - سلسلة طولانی علمائی که\nمدرسه های مذکور به آنها ارتباط دارد ، تذکار علمای زمانه های گذشته\nهر کدام بجای خودارائه میکند که تکمیل این همه کارها قرنها وقت گرفته\nاست . بالاخره اپویا نیشادها هم ازيك سلسله زیاد علما بحث میکند ودرعصر یکه\nاپو پانشاد ها انشاء شده است آریائیها فقط بريك حصه كوچك هند قابض\nبودند پس برای تمام این چیزها هفت قرن مدت زیادی نیست .\nپس گفته میتوانیم که عصر ویدی از ۵۰۰ باقرار تحقیقات جدید تر از\n۸۰۰ ق م بالاتر در زمان مجهولی انبساط داشت . اگرچه معمولا این عصر را\nبین (٥٠٠-١٢٠٠ ) (٥٠٠-١٥٠٠ ) ( ٥٠٠-٢٠٠٠ ) تعین میکند"}
{"book": "adl0967", "page": 87, "text": "(٦٦)\n\nاما هیچ کدام آن برای خود دلیلی ندارد. آنچه واضح است تاریخ اخیر\nاین عصر است که به ٥٠٠ یا ٨٠٠ ختم میشود. اوائل آنرا به ٣٠٠٠ یا\n٣٠٠٠ ق م پیوست باید نمود.\nپروفیسر کیث Keith برعکس آنچه ذکر شد عصر ویدی را تازه تر میشمارد\nشروع برهمانا را به ٨٠٠ ق م و قدیم ترین سرودها را که بطور مثال عبارت از\n«سرود شفق» باشد به ١٢٠٠ نسبت میدهند و میگوید که ازین بالاتر سرودهای\nویدی را برده نمیتوانیم زیرا اگر اوستا مربوط به قرن ٦ است از نقطه نظر\nزبان بین متن اوستا و سرودهای ریگ وید تشابه خیلی زیادی است.\nمحل ظهور سرودهای ویدی: قبل برین سرودهای آریائی را روی هم رفته\nبه دو دسته عمومی تقسیم نمودیم، یکی سرودهای گمشده و مجهول بخدی و دیگر\nسرودهای معلوم جنوب هندوکش. این تقسیمات تصریح میکند که قدیم ترین\nسرودهای آریائی در قدیم ترین کانون رهایش و تهذیب آنها در «بخدییم سریرام»\nیعنی «بخدی زیبا» بمیان آمده. طوریکه پیشتر شرح دادیم این نظریه که آریاها\nدر شمال هندوکش قطعاً سرودی نداشتند غلط محض است و با هیچ منطق و دلیل\nبرابر نمی آید و متن سرودهای معلوم جنوب هندوکش به اشارات متعدد آنرا\nتکذیب میکند. درست است که سرودهای قدیم بخدی در دست نیست و از بین رفته\nولی همان طوریکه در میان سرودهای شرق سندھو و پنجاب سرودهای زیاد\nدامنه های جنوب هندوکش در ج است که گفته میتواند که سرودهای\n«ریگ وید» که قدیم ترین مجموعه منظومه های ادب ویدی است و حصه قدیم\nآن در جنوب هندوکش سروده شده شامل بعضی قطعات مدرسه قدیم بخدی نباشد.\nبعد ازینکه در حوالی ٢٠٠٠ ق م مهاجرت از بخدی شروع شد و یکدسته\nبزرگ قبایل آریائی به جنوب هندوکش و دره های خوش آب و هوا و وادی های\nسر سبز و خرم آرییانی جنوبی و شرقی منتشر شدند به اصطلاح خود"}
{"book": "adl0967", "page": 88, "text": "(٦٧)\n\nریگ وید با تجدید سبك شعرای قدیم دورۀ جدید ادبی بمیان آمد . شعرا و دانایان\nسخنور یا طوریکه خود آریاها میگفتند «ریشی‌ها» درصدد برآمدند که نقش\nقدم سلف را تعقیب نموده ذوق ادبی وسرودگوئی را تجدید نمایند . در نتیجه\nخانواده هائیکه شعر سرائی میراث اجدادی آنها بود دست بکار زدند، ذوق\nتجدید یافت وبازار سخن رونق پیدا کرد . بناءً علیه میتوان گفت که تجدید\nروح ادبی شعر سرائی آریائی ویدی در دره‌های کوبها ( کابل ) ، گوماتی( گومل )\nکرومو ( کرم ) ، سواستو ( سوات ) یعنی آریانا ی جنوبی وشرقی شروع شد . ازین\nجهت روی هم رفته محل انشای سرودهای معلوم را به اراضی نسبت میدهند که از\nکاپیسا تا پنجاب انبساط داشت . مبحث جغرافیائی این فصل که به استناد خود\nسرودها وتبصره وتحقیقات مدققین بزرگ شرقی وغربی نوشته شده بزبان روشن\nوفصیح نشان میدهد که صحنۀ ظهور سرودهای آریائی کجا است ؟ ما نمیگوئیم\nکه سرودهای ویدی همه در خاک‌های تاریخی کشور ما یعنی اینطرف مجرای سندهو\n(سند) سروده شده . نی این مطلب ما نیست بلکه میخواهیم دو چیز مهم را به\nملاحظه برسانیم اول اینکه آریاها خیلی‌ها پیشتر از عصر مهاجرت ودورۀ ویدی\nدر کانون قدیم خویش در باختر به سرود سرائی آغاز کرده اند ودوم اینکه\nسرودهای آنها کار یکروز نیست وهمه اش در يك نقطه بمیان نیامده بلکه از\nروی زمان ومکان شروع واختتامی داشته که من حیث زمان از کنار اکوس\n(بخدی) تا گنگا را در بر میگیرد . بخدی جائی است که اول زبان سرودها\nدر آنجا پرورش ونشو ونما یافته وبعد از آن ظرفیت کافی ادبی پیدا کرده است.\nبخدی وریشی‌های مقتدر آن خیلی‌ها زبان خود را مستعد سرودگوئی ساختند\nواین موضوع از روی پختگی وروانی منظومه‌های جنوب هندوکش روشن\nمیشود . ریشی‌های مدرسۀ کوبها وکرومو وگوماتی وراسا وسواستو وسندهو\nروح تازه‌ئی در ادب آریائی دمیدند وافتخار تجدید سبك ومدرسۀ قدیم بخدی"}
{"book": "adl0967", "page": 89, "text": "(٦٨)\n\nبه ایشان عاید میشود . این کار در اراضی غرب سندهو (سند) محدود نماند بلکه با مهاجرت آریاها به اراضی ماورای شرقی رودخانه مذکور ادامه یافت و قسمتی از مجموعه ریگ وید و سه کتاب دیگر ویدی که حتماً در آنها سرودها و خاطره های این طرف سندهو به تناسب زیاد موجود است در خاک های پنجاب سروده شده و مخصوصاً تحت انتظام و ترتیب در آمد و قسمت های تازه ئی که زادهٔ خود محیط بود مثل یوپانیشاد، برهماناها و رامایانا و غیره به ترتیب بمیان آمد ."}
{"book": "adl0967", "page": 90, "text": "معلومات جغرافیائی ویدی\n\nسرودهای ویدی با وجودیکه مجموعه منظومه های مذهبی است از نقطه نظر جغرافیه هم میتوان از آن معلومات مفیدی کشید . آریاها که در عصر ویدی در دوطرفه هندوکش زندگانی داشتند صحنه زندگانی و پرورشگاه عنعنات خود را خوب میشناختند . آریاها که از نقطه نظر آئین و معتقدات با مظاهر طبیعت تماس زیاد داشتند در شناسائی خاک مسکونه' خط عمومی کوها ، جریان رودخانه ها ، دره ها و راههای بزرگ مهاجرت، سمت وزش بادها ، گل ها و گیاهای خودروی کوهی ، کوهای مخصوص روئیدن گیاه سوما و غیره معرفت زیاد داشتند .\nمعلوماتیکه در زمینه جغرافیه از متن سرودها استخراج میشود خیلی مهم و مفید است زیرا آریاها را روی صحنه خاک شان گاهی در بلهیکا ، گاهی کنار «کوبها» (رود کابل) و «گوماتی» (رودگومل) و «کرومو» (رود کرم) و گاهی در دامنه های کوهای بلند آریانا مجسم نشان میدهد وواضح دیده میشود که آسمان نیلگون و شفاف و کوهای بلند و رودخانه های خروشان وز مین مستعد آریانا در تشکیل شخصیت وسجایای مادی و معنوی آریا چقدر مدخلیت داشت .\nدر این هیچ شبهه نیست که با از بین رفتن سرودهای قدیم که در مبحث سرودها آنها را به عنوان «سرودهای مجهول» یاد کردیم صفحات شمال هندوکش نسبت به مناطق جنوب آن کمتر اسم برده شده وسرودهای معلوم ویدی از نقطه نظر جغرافیه بیش از همه جاها سندهو (سند) و معاونین غربی و شرقی آنرا میشناسند ولی این مسئله بیشتر به جمع آوری سرودهای متفرق و طبقه بندی های آن ربط دارد و چون حین جمع آوری آنها وتدوین جزوه و کتب بیشتر سرود هائی گرفته شده است که بین « کاپيسا » و پنجاب سروده شده اند طبیعی معلومات جغرافیائی هم راجع به این منطقه بیشتر است چنانچه اگر از ین چوکات معین بیرون برویم"}
{"book": "adl0967", "page": 91, "text": "(۷۰)\n\nمی بینیم که «گنگا» مثلاً بیش از یک دفعه در تمام سرود نیامده بناءعلیه گفته\nمیتوانیم که سرود ها همین سرود هائی که در دست است و مجموع آن چهار\nکتاب وید را تشکیل داده و قدیم ترین آن سرود ریگ وید است آریانای\nشرقی و جنوبی را که از کاپیسا تا «هفت دریا» شود بخوبی میشناسند و با اینکه\nسرود های قدیم از بین رفته و بیشتر به استناد سرود های تازه تر حرف میزنیم\nباز هم حوزۀ سراسواتی (ارغنداب) در جنوب غربی و (بلهیکا) (بلخ) در شمال\nهندوکش یاد شده و «هلبرانت» جرمنی و «شاندرا داس» مدقق هندی این نقاط\nرا شامل قلمرو جغرافیائی ویدی میدانند و پایان نقاط مربوطۀ کشور خود را\nیکه یکه مطالعه میکنیم.\nملتفت باید بود که معلومات جغرافیائی ویدی بیشتر به رود خانه ها تعلق\nمیگیرد و علت آنهم واضح است که حوزۀ شاداب رودخانه ها بیشتر آریائی ها را\nمتوقف ساخته و مراسم قربانی آنها عموماً کنار رود خانه ها بعمل می آمد\nازین رراسم رودخانه ها بیشتر در خاطرات آنها باقی مانده و بیشتر پارچه های\nسرود در تعریف و توصیف آنها وقف شده است.\nرود کوبها (رود کابل) : «کوبها» که یونانی ها آنرا «کوفن» یاد میکردند\nعبارت از رود کابل میباشد که با تمام معاونین خود در حوالی اتك به روداندوس\nمیریزد. دره «کوبها» ورود «کوبها» نزد ریشی ها یا شعرای آریائی عصر ویدی\nخیلی معروف بوده و چون از قدیم ترین زمانه ها تا امروز طبیعی ترین راه بین\nافغانستان و هند بشمار میرود آریائی ها بعد ازینکه از باختر حرکت کرده و از\nدره های هندو کش فرود آمدند مدتی در حوزۀ شاداب «کوبها» مستقر شدند\nو حین مهاجرت بطرف شرق آریانا و پنجاب بیشتر در امتداد همین رود خانه\nسیر میکردند. رود کوبها در «سرود رود خانه ها» که در توصیف رود خانۀ\nبزرگ «سندهو» سروده شده و در جزوه پنجم و دهم سرود ذکر شده و اینجا"}
{"book": "adl0967", "page": 92, "text": "(۷۱)\n\nبطور مثال یکی دو پارچه را ترجمه میکنیم :\n«..... ای سند هو تو اول آبهای خروشانت را به رود خانه تریشتاما\nTrichtáma» راساRasa سونی Cutiو کوبها Koubha مخلوط میکنی و بعد روی\nهمان عراده خود گوماتی و کرومو را میکشی ....» (۱)\nدر این پارچه علاوه بر رودخانه کوبها (کابل) از رودخانه گوماتی (گومل)\nو کرومو (کرم) و یکعده معاونین دیگر سند اسم برده شده و از آنها علیحده\nذکر میکنیم .\nپارچه از سرود ۵۳ کتاب پنجم صفحه ۵۴۲ جلد اول سرود ریگ وید\n(۲) به عنوان «ماروت» رب النوع باد. «... ای ماروت از آسمان\nیا وسط هوا یا از نقاط نزديك دست بیا، از پیش ما بسیار زود مرو، مگذار که\n«راسا» ، «کرومو» ، «انی تابها» ، «کوبها» ترا معطل کنند. مگذار که «سندهو»\nترا متوقف سازد یارود بار خروشان «سارایو» راه ترا مسدود سازد. بیا بطرف\nما و فیوضات خود را بما لطف کن...»\nدرین پارچه رود خانه کوبها (کابل) و کرومو (کرم) وعده از معاونین\nغربی رود سند ذکر شده است .\nکروموKroumou (رودخانه کرم) : این رود خانه در «سرود رودخانه ها»\nبنام «کرومو» و دريك سرود دیگر با مختصر تغییری بصورت «کرامو Kramou»\nذکر شده و عبارت از رود خانه کرم میباشد. دره کرم مانند دره کابل یکی از\nراه های طبیعی است که از بلندی های آریانای جنوبی بطرف جلگه اندوس\nمیرود. این دره بین تپل و سفید کوه افتاده است .\n(۱) صفحه ۱۳ کتاب مطالعات جغرافیائی شمال غرب هند تالیف ویو بن دو سن مارتن\nEtude sur la géographie du Nord-Ouest de L'inde\n(۲) جلد دوم سرودهای ریگ وید ترجمه Ralph T. H. Griffith صفحه ٤٩ کتاب\nمطالعات جغرافیائی شمال غرب هند تالیف وی وین دوسن مارتن ."}
{"book": "adl0967", "page": 93, "text": "(۷۲)\nکرم مرکب از دو حصه است قسمت کهستانی ( حصهٔ علیای دره ) و جلگهٔ وسیع\nکه ما بین مجرای رودخانه و سفید کوه منبسط است . سفید کوه یا «سپین غر»\nمانند جدار بلندی فراز دره و جلگهٔ ایستاده و در حصه های کرم ۱۶۰۰ فت\nبلندی دارد و زمین جلگه ۵ هزار فت از سطح بحر بلند است دره کرم خیلی زیبا\nوقشنگ و خاک آن نهایت حاصل خیز است وانواع میوه های لذیذ به منتهای\nفراوانی در انجا بار می آید . باشندگان فعلی دره کرم توری وزیری ، مسعود\nدرویش خیل است و از خود دوشاخهٔ احمد زائی واتمان زائی دارد . رودخانهٔ\n«کروهو» در دوپارچهٔ سرود که ترجمه انرا در مبحث رود کابل دادیم ذکر شده\nاست . شاخه ئی از قبیلهٔ نیرومند پکتها در عصر ویدی درین دره زیبا مستقر\nو مسکون بودند و تا حال احفاد و عشایر آنها در انجا زندگانی دارند.\nگوماتی Gomati (رودخانه گومل) : رودخانه «گوماتی» که عبارت از رود\nگومل میباشد در سر دو ریگ وید همیشه بارود « کرومو » پهلو به پهلو ذکر شده\nوقریب یکدیگر هم واقع شده اند و از جنوبی ترین معاونین سندهو بشمار میرود\n«وی وین دوسن مارتن» میگوید که قبایل ویدی مدت مدیدی در علاقهٔ بین سند\nو «ویتاستا» اقامت داشته و سواحل مقابل تا کوهای سلیمان مد نظر آنها\nافتاده بود بناء علیه علاقه ئی را که « گومل » آبیاری میکند خیلی خوب میشناختند.\nعلاوه برین نام « گوماتی » در اسمای سانسکریت اعصار بعدتر بکثرت استعمال شده.\nاین درهٔ حاصل خیز وشاداب برای تربیه رمه های ماده گاو خیلی ها مساعد بود.\nسوتی Cveti (رودخانه سوات) : از سر دو «رودخانه ها» ترجمهٔ حصه ئی را\nکه بارودخانه کابل ومعاونین آن ارتباط داشت بیشتر دادیم. در انجا رودخانه ئی\nبه نام «سوتی» هم یاد شده این رودخانه عبارت از «سوات» است که از دامنه های\nجنوبی هندوکش شرقی سرچشمه گرفته و به رود کابل میریزد . « مکاستنس »\nسه قرن پیش از عهد مسیح این رودخانه را بنام « سواستس» یاد کرده و بطلیموس"}
{"book": "adl0967", "page": 94, "text": "(۷۳)\n\nآنرا « سواستوس » میخواند .\nنا گفته نماند که دریکی ازسرود های جزوۀ ششم ریگ وید رودخانه ئی\nبه نام سواستو Souvastou (۱) هم آمده . در « مها باراته » در فهرست اسمای\nعلاقۀ شمال غرب هنداین اسم وجود دارد . موسیو « لسن » این رودخانه را عبارت\nاز « سو ـ پو ـ فا ـ سو ـ تو Sou-po-fa-so-Tou» میداند که هیوان ـ تسنگ زائر چین\nدر یاد داشت های خود ذکر کرده . این رودخانه هم عبارت از سوات است ولی\nبه قسمت علیای آن اطلاق میشد وگندهارای شمالی را سیراب میکرد . تذکار\nاین رودخانه در سرود ها و مها باراته نشان میدهد که آریاها مدت مدیدی\nدرسواحل آن مسکن داشتند. سوات علاقۀ سر سبز وشاداب است وخاطره های\nآریائی از قربانی های زیادی درکنار رودخانۀ خروشان آن تذکار میدهد .\nراسا Rasa (رودخانه کنر) : این رودخانه چندین مرتبه درسرود های\nریگ وید ذکر شده . درسرود «رودخانه ها» درجملۀ معاونین رود کابل هم\nآمده چنانچه ترجمۀ این پارچه بیشتر داده شده این کلمه را من حیث لغت\n« آب » یا« رودخانه »ترجمه کرده اند « وی وین دوسن مارتن » اظهار میدارد\nکه موقعیت آنرا باید بین رود سوتی (سوات) و کوبها ( کابل ) تجسس کرد\nومیتوان گفت که « راسا » عبارت از مهمترین وشمالی ترین معاون رود کابل\nمیباشدورودخانۀ چترال به این صفات موافقت میکند. رودچترال درعرف ما بیشتر\nبنام « کنر » معروف است واین همان رود خانه ایست که در منابع کلاسيك\nبنام « خوا سپس Khoaspes» یاد شده . رود خانۀ کنر از حیث مقدار آب\nبزرگترین معاون رود خانۀ کابل است که از دامنه های بلند هند و کش\nسرچشمه میگیرد. حصۀ علیای آن بنام چترال و کاشغر هم معروف بوده ويكعده\nرودخانه های سیلابی دیگر از نورستان بدان منتهی میشود مانند « لندی سین»\n\n(۱) صفحۀ ٥٣ـ٥٤ مطالعات جغرافیائی شمال غرب هند « وی وین دوسن مارتن »"}
{"book": "adl0967", "page": 95, "text": "( ٧٤ )\n\nکه در بریکوت به آن میریزد ورود خانه \"پیج\" که از درۀ نور گذشته و در\nچغه سرای به آن یکجا میشود . در مجاورت این رود خانه یعنی در نورستان\nقبیلهٔ معروف آریائی «الیناها» مسکن داشتند و تا امروز ممیزات عرفی خود را\nبه بهترین وجهی محافظه کرده اند .\nتریشتاما Trichtâmâ یا انی تابها Anitabha : رودخانه «تریشتاما» در سرود\nریگ وید یکدفعه ذکر شده آنهم در پارچهٔ مربوطهٔ رود \"کوبها\" ( کابل )\nمتعلقهٔ سرود رودخانه ها است که ترجمهٔ آن گذشت و بعد از رودخانهٔ \"راسا\"\nدر جملهٔ معاونین رودخانه کابل از همه پیشتر اسم برده شده در يك سرود دیگر\nدر جزوه چهارم ریگ وید در يك جمله ئی که عیناً از حیث موضوع به پارچهٔ\nفوق الذکر شباهت دارد این رودخانه بنام «انی تا بها » یاد شده . بعضی مدققین به این\nنظریه اند که این دو اسم جداگانه نام های یك رودخانه میباشد. برخی «انی تا بها »\nرا «انی تیا بها» Anityabha یعنی \"رودخانه موقتی\" میخواند . بهرحال خواه\nهر دوی آن يك رودخانه بوده یاد و از معاونین رودخانه کابل بشمار میرفتند .\nسپته سندهو (هفت رود) : در سرودهای ریگ وید علاقهٔ بنام \"سپته سندهو\"\nذکر شده که اوستاعین آنرا بنام \"هپته هندو\" یاد میکند و معنی تحت اللفظی آن\nمنطقهٔ \"هفت آب\" یا \"هفت رودخانه \" میشود بعضی ها میگویند که ازین رودخانه ها\nدوی آن خشک شده و پنج دیگر علاقه پنجاب امروزی را تشکیل میدهد . بعضی\nهای دیگر درین حساب رود سوات و کابل را هم علاوه میکنند که با پنج رود پنجاب\n\"هفت رود\" عصر ویدی پوره شود. پنج رودخانه پنجاب که در سرودها ذکر شده اند\nازین قراراند : ( ١ ) ویتاستا Vitasta ( هید اسپ ) ویات یا جیلم ( ٢ ) اسیکنی Asikni\n( چاندرا تا گا ) یا \"چناب\" ( ٣ ) پاروشنی Parushni یا ایراواتی \"راوی امروزه\"\n( ٤ ) ویپاس Vipas \"به آس\" ( ٥ ) ستری Cuturdi \"ستلج \" ."}
{"book": "adl0967", "page": 96, "text": "(۷۰)\n\nحوزه گنگار اسرود ریگ وید خوب نمیشناسد و خود رودخانه گنگ جز\nیکدفعه بیشتر ذکر نشده .\nگندهارا : در صفحات پیشتر دیدیم که «سرودریگ وید» به چه تفصیلی رودخانه\nکابل و معاونین آنرا میشناخت . گندهارا که عبارت از دره کابل است و تا حوالی\nپشاور موجوده را در بر میگیرد و رودخانه کابل و معاونین آن از ان عبور میکنند\nبدون شبهه نزد ریشی ها معلوم بوده و از جزئیات خواص این سرزمین آگاه\nبودند . گندهارا با وادی سر سبز و پر علف و دامنه های پر گیاه و جنگلی که دارد\nبرای تربیه حیوانات خیلی مساعد بوده و بزاین قطعه در سرودها خیلی تعریف شده\nاست «شاندرا داس » معلم تاریخ هند قدیم در کالج کلکته اظهار میدارد\nکه گند ها را از روی سرود ریگ وید زمینی معلوم میشود غنی از رمه های\nبز و گوسفند (۱) بهرحال حیوانات اینجا تا زمان حمله اسکندر حتی تا امروز\nشهرت دارد ولی مقصد اینجا این است که اسم گندهارا از اسمای ویدی است\nو شعرای آریائی آن دوره این خطه زیبا را بخوبی میشناختند .\nحوزه ارغنداب : طوریکه بالا ذکر شد درین مسئله شبهه ئی نیست که سرودهای\nریگ وید و شعرای عصر ویدی آریانای شرقی و جنوبی را بخوبی میشناختند\nبعضی ها به این عقیده اند که حوزه ارغنداب و اراکوزی هم از نقطه نظر جغرافیه\nدر سرودهای ریگ وید ذکر شده بزرگترین طرفدار این نظریه «هلبرانت» است\nآیا آنهائیکه طرفدار این نظریه اند چه دلیلی دارند و آنهائی که نیستند چه\nنظریه ئی پیش میکنند . اینک موضوع را ذیلاً مطالعه میکنیم : در سرود های\nریگ وید رود خانه ئی به نام «سراسواتی» Sarasvati چندین بار ذکر شده\nبعضی ها مثل «مکس مولر» و کیت Keith آنرا رود خانه «سروستی Sarusti»\nمیدانند که عبارت از «سراسواتی» عصر برهمنی است ورود کوچکی میباشد که\n\n(۱) صفحه ۲۱۲ «ریگ ودیک کلچر» تالیف «داس»"}
{"book": "adl0967", "page": 97, "text": "(٧٦)\nازجنوب «امباله Ambala» گذشته و پیش ازرسیدن به سندھو در راه در ریگ ھا\nجذب میشود حال آنکه «سراسواتی» متذکرۀ ریگ وید رود بزرگی بوده که حتی\nبصفت بزرگترین رودخانه ھا یاد شده و «سراسواتی» برھمنی که حوزۀ آن تنگ\nو سرچشمۀ آن با برف تصادم ندارد و در راه خشک میشود قطعاً بحساب رود\nبزرگ نمیرود.\nجمعی از مدققین که «روت Roth» و «زیمر Zimmer» و «برت Barth» در آن\nجمله میباشند به این فکراند که «سراسواتی» ریگ وید عبارت از اندوس (سند)\nمیباشد زیرا معنی آن (رودخانۀ پرآب) است. چون رود اندوس خودش بنام\n«سندھو» بکثرت ذکر شده گفته میتوانیم که «سراسواتی» ریگ وید غیر آن باشد.\nبه این مناسبت عده ئی از مدققین مخصوصاً «ھلبرانت» به این عقیده است که مقصود\nاز «سراسواتی» ریگ وید رود خانۀ ارا کوزی «ارغنداب» است که در اوستا\nبر طبق قانون صوتی زند (س) آن به (ھ) تبدیل شده و «ھراویتی» تلفظ میشود.\nنظریه ھلبرانت درخور دقت و مورد توجه جمعی از علما واقع شده و نظریۀ معقول\nاست زیرا «سروستی» پنجاب رود کوچک و کم آبی است که حتی به جریان اندوس ھم\nرسیده نمیتواند به این صورت چطور رودخانۀ بزرگ یا بزرگترین رود متذکرۀ\nریگ وید را تشکیل خواهد داد؟ «سندھو» چون از خود نام دارد و به این نام همیشه\nذکر شده چطور آنرا «سراسواتی» بخوانیم؟ چیز دلچسپ دیگری که اینجا باید\nذکر شود و ذکر آن ھم به تائید مطلب ما تمام میشود این است که رود «سراسواتی»\nقراریکه گفتیم در ادبیات ویدی رود خانۀ پر آب و آب دار معنی دارد. درین\nمفهوم «ھراویتی» نام اوستائی این رودخانه ھم مضمر است و «ارغنداب» عیناً\nهمین معنی را افاده میکند زیرا این اسم موجوده مرکب از دو کلمه است\n«آب» و «ارغند» که «خشمگین و تیز» معنی دارد (١) و بصورت اصطلاحی\n\n(١) م صفحۀ ٤٥ برهان قاطع"}
{"book": "adl0967", "page": 98, "text": "(۷۷)\n\nمیتوان آنرا رودخانه پر آب و خروشان خواند.\n\nناگفته نماند که «هلبراف» تنها «سراسوائی» را «هر اویتی» و ارغنداب تعبیر نکرده بلکه یکعده قبایل و جنگهای شان را در حوزه این رود خانهٔ بزرگ قرار میدهد و تفصیل موضوع در بحث تذکار بعض قبایل دیده شود. پس این چیزها هر کدام بجایش نشان میدهد که برای آریائی‌های عصر ویدی و آنهائیکه سرودهای وید یادگار زندگانی شان است حوزه شاداب و مستعد ارغنداب مجهول نبود. چیز دیگری که این نظریه را بیشتر محکم میسازد راه چمن و راه بولان است که از آسان ترین راههای حوزهٔ سند بشمار میرود درصورتیکه آریائی های مهاجر راه درهٔ کابل، سوات، گومل، کرم، را تعقیب نموده باشند طبیعی باید از راه درهٔ بولان هم به حوزهٔ سند پایان شده باشند صرف نظر از اینکه مدققین قبیلهٔ «بهالانا» را که در جنگ «ده ملك» شامل بودند به درهٔ بولان نسبت میدهند.\n\nبلهیکا - بلخ : درین هیچ شبه نیست که بخدی بلخ به شهادت همه منابع قدیم و به تعبیر عموم مدققین جدید کانون رهایش و مدنیت آن شاخهٔ هند و اروپائی بود که در آریانا و هند و فارس انتشار یافتند و نام آریاهم فقط وقتی بمیان آمد که این شاخه در باختر متوطن گردید، یعنی به زبان دیگر اصطلاح آریا منحصر به «کتلهٔ باختری» است که از ان «آریانا» یعنی مسکن اریا ها هم ساخته شده و مدنیت های ویدی و او ستائی ازان اشکال آریا و ایریا بمیان آوردند و با مهاجرین این دو اسم به هند و فارس هم نشر شد. معذلک از «بلخ و باختر» در سرود ریگ وید اثری نیست.\n\nعلت این مسئله واضح است که اجتماع اریاها در باختر مربوط بيك زمان و سرودهای ریگ وید متعلق به زمانهٔ دیگری است که خیلی‌ها جدید میباشد. علاوه برین در قسمت سرودها شرح یافت که فرار شهادت خود سرودهای ریگ وید"}
{"book": "adl0967", "page": 99, "text": "(۷۸)\n\nيك حصهٔ زياد وقديم سرودها كه بيشترش در شمال هند وكش سروده شده بود\nبكلی از بين رفته وامروز جزء مجهولات است. به اين ترتيب علت اين امر واضح\nميشود كه چرا نام بلخ وباختر درسرودهای ريگ ويد كه از حيث زمان به عصر\nمهاجرت و از حيث مكان به جنوب هندوكش وپنجاب نسبت ميشود تذكار نيافته\nچنانچه همين جهات را مدققين غربی وهندی مد نظر گرفته « هلبراات »\n«برون هوفر» و «شاندرا داس» میگويند كه مبدأ اولی « ودا » مخصوصاً هند\nوپنجاب نيست بلكه افق جغرافيائی آن اراضی كابل زمين را در بر میگيرد\nوتا اراكوزی وبكتريان هم انبساط داشته (١) فراموش نبايد كرد كه اگر\n«ريگ ويد» از بلخ وباختر اسم نبرده اترويد (Atharva veda) كه كتاب ديگری\nازجملهٔ چهار كتاب سرود ويدی است اينجا را بنام «بلهيكا Balhika » ذكر كرده\nواين نام در«مها باراته » وادبيات سانسکريت كلاسيك ذكر شده و قبايل متعدد\nومعروف آريائی كه از باختر به ماورای «سندهو» وپنجاب مهاجرت كرده اند\nبنام « بلهيكه Bahlika » شهرت زياد داشتند چنانچه جزئيات به تفصيل\nدر مبحث قبايل ذكر شده است. اصل ريشهٔ اين كلمه «بهلی» يا «باهلی Bahli»\nاست كه اگر (ح) آن به (خ) و(ل) آن به (د) تبديل شود ازان «بخدی»\nيا « باخدی» ساخته ميشود و اين نامی است كه اوستا به شهر كهن وزيبای بلخ\nداده است.\nبه اين ترتيب می بينيم كه «اترويد» و «مها باراته» وسائر مأخذ سانسكريت مهد قديم\nو خانهٔ باستانی واصلی كتلهٔ آريا را فراموش نكرده و ريشی ها اگر در اثر\nمهاجرت از مركز آريائی خود دور هم شده اند باز هم از ماورای جبال\nورودخانه های خروشان هميشه به آن نقطهٔ اساسی ومهدتربيه وثقافت ونظام\n(١) صفحهٔ ۸۷ كتاب هند تا ۳۰۰ سال ق م تأليف «واله دوپوسن» صفحهٔ ١٨٤ ريگ ويد\nيك كلچر تأليف «شاندرا داس» نظريهٔ ما مبنی بر اينكه سرودهای گمشده ومجهول در بخدی\nسروده شده اند در صفحات گذشته شرح يافته."}
{"book": "adl0967", "page": 100, "text": "(۷۹)\nاجتماعی و شاهی خود بنظر محبت و احترام نگریسته واعتراف دارند که قبایل\nآریائی چه خورد و چه بزرگ از انجا حرکت کرده اند .\nکوه منجوان وقبیله موجاوات : در مبحث سوما به اسناد «اتروید» ذکر\nخواهد شد که گیاهی که از ان این مشروب تهیه میشد بالای کوه «منجوان»\nمی روئید . این کوه در کجا بود ؟ قرار اشاراتیکه سرودهای اخیر یعنی متن\n«اتروید» میدهد این کوه در حوالی قریب غرب درهٔ کابل و قوع داشت در\n«اتروید» متصل به «گنداریس» یعنی باشندگان گندهارا قومی موسوم\nبه «موجاوات» هم ذکر شده و بلاشبهه مسکن آنها در مجاورت کوه منجوان بود\nچون گنداریس‌ها باشندگان قسمت شرقی درهٔ کابل میباشند و قبیلهٔ موجاوات\nدر مجاورت آنها زندگانی داشتند گفته میتوانیم که کوه «منجوان» هم متصل\nبه گندهارا (حصص شرقی درهٔ کابل) بوده و به این صورت سرراست به جائی\nمیرسیم که کوه «منجان» در آن واقع می‌باشد این کوه بین نورستان و بدخشان\nافتاده و کوتل معروفی هم تا امروز به همین نام شهرت دارد ."}
{"book": "adl0967", "page": 101, "text": "تذكار بعض قبایل\nهمچنان که در سرودهای ویدی بعض رودخانه های جنوب و شرق آریانا اسم برده شده از يك عده قبايل متعدد هم ذكری بمیان آمده كه محققين بعضی های آنها را با قبایل امروزی افغانستان و پنجاب تطبیق داده توانسته و برخی دیگر مجهول است و مطالعه وتطبيق بكار دارد برای تاريخ قدیم كشور و باشندگان مملکت ما این موضوع از موضوعات خیلی حیاتی و مهم است و با روشنی آن تشکیلات و شاخه های قبایل افغانستان در مرور قرون روشن خواهد شد وكتب چهار گانه ويد و اوستا و مهاباراته هر كدام به نوبه خود درین زمینه مهم پرتو خواهد افگند چون سرود ویدی قدیمترین منشهایست که بار اول از ما و بعضی قبایل مسكونۀ كشور ما صحبت ميكند درین فصل مقام بزرگی برای آن قایل شده ایم تا اولاد افغانستان اجداد خود را بروی صحنهٔ مدنيت ویدی دیده و ملتفت شوند كه ايشان چه سهم بزرگی در ایجاد این مدنیت داشتند. نا گفته نماند که موضوع تشخیص قبايل وباشندگان افغانستان درعصر ويدی و اوستائی و دیگر دوره های بزرگ تاریخ ملی همان قدر كه مهم است اشكال نيز دارد ولی با جنبشی که در زمینهٔ تتبعات تاریخی و جغرافیائی وطن پیدا شده یقین کامل داریم كه دنبالۀ این تجسسات كوچك و نامكمل به نيروی اولاد دانشمند كشور و روشنی تحقیقات تازه روز به روز مكمل خواهد شد.\nبها راته : در موضوع این مبحث دو نفر از دانشمندان شرق و غرب يكى « وی وین دوسن مارتن » فرانسوی در كتاب « مطالعات جغرافيائى وساكنين اوليۀ شمال - غرب هند به استناد روايات سرود ويدى » و ديگر"}
{"book": "adl0967", "page": 102, "text": "(۸۱)\n\n«سری بندارا کوهاره معلم تاریخ كالج كلكته در كتاب « آريائی ساختن\nهنده (۱) تتبعات مفیدی نموده اند . این دو نفر هر كدام به نحوی داخل موضوع\nشده و با مختصر اختلافی كه بیشتر به رویه مطالعات هر كدام آنها مربوط است\nبحث كرده اند ولی از خلال مطالعات آنها معلوم میشود كه يكی از مهمترين\nقبائل آريائی يا يكی از مهمترين قبیله کشاتریا یعنی جنگجوی آریائی قبیله\nبهاراته Bharata بوده که مدققین فوق الذکر بیشتر آنها را در آخرین نقطه\nورود و تمرکزشان در هند مطالعه كرده اند وما با دانشمند دیگر فرانسوی\n«واله دو پوسن» ايشان رادر باختر و آریانا ديده واز اينجا مانند پارة قبايل\nآریائی دیگر که امروز در پنجاب مسکون اند آنهارا نیز تا هند ميرسانيم .\n« بهارت » يا « بهاراته » یکی از قبایل خیلی مهم کتله آریائی باختری\nاست كه بعد از فرود آمدن در جنوب هندوكش بعضی عشایر آن از راه وادی\nارغنداب و برخی از راه های درة « کوبها » و «کرومو » و « كوهاتی » به پنجاب\nانتشار يافته اند (۲) برای تائید نظريه ارتباط « بهاراته ها » به « يخدى » و انتشار\nآنها از اینجا به جنوب هندوكش و بالاخره به پنجاب و ماورای آن معلومات\nدقیق تری هم در دست است . بزرگترين منبعی كه درين حصه به ما كمك میكند\n« مهاباراته » يا بزرگترين مجموعه رزمی است که صحنۀ جنگجوئی قبایل\nوعشاير مختلف و پهلوانان نامی آنها را ترسیم میكند و بنام خود آنها شهرت\nيافته . مطالعه این اثر و تحقیق در اطراف نام های خاص آن اعم ازینكه اسم\nمحل و يا شخص باشد برای تاریخ باستانی كشور ما اهمیت فوق العاده دارد و در\nاطراف قبایل قدیم ما روشنی معتنابهی می اندازد زیرا در حقیقت سرود وید\n(1) Aryanisation of India by Kumar Dutt.\n(۲) پروفيسر (لسن) میگوید كه (بهاراته) اصلاً اسم كدام محل حاصل خيز بود و (بهارتی)\nسردارده با دار وفایق معنی داشت ."}
{"book": "adl0967", "page": 103, "text": "(۸۲)\n\nواوستا ومها بارانه اوراق يك كتاب كهن اند كه صفحات آن به تدريج به زمانه های ما نزديك شده ميرود به این ترتیب بعد از ویدواوستا «مها بارانه» سومین ماخذ مهمی است که بما كمك های زیاد و مفیدی میرساند .\n\nمنابع سانسکریت مخصوصاً «مها بارانه» از عشایری مانند (مالا Malas) ، (مالا Malas) یا (مالاوا Malavas) صحبت میکند که قرار نظریه «واله دوپوسن» فرانسوی (۱) قرابت زیادی بة (مادا Meddas) ، (ما دا وا Maddavas) (مادرا Madras) و (مادرا کا Madrakas) دارند و این نام ها هم به اسمای دیگری که بصورت (بهادر Bhadras) و (بها لا Bhallas) آمده اند شباهت زیادی بهم میرساند. قرار نظر به مدقق مذکور تمام اسمای فوق با يك عده قبایل وعشایر دیگر اکثراً بصورت مجموع به نام «بهیکه » Bahika یاد شده اند و «بهیکه» در ادبیات سانسکریت بصورت «بهلیکه» Bahlika هم آمده و این نام یکی از نام های قدیم «بلخ» است. بناء علیه مدقق مذکور و پروفیسر «پرزى لوسکی» Przyluski به این نظریه هستند که با احتمالات زیاد بهلیکه های پنجاب وبلخ در حقیقت يك چيز بودند و از بلخ به جنوب هندوکش آمده وازانجا به حوزۀ اندوس و ماورای آن انتشار یافتند .\n\nمها بارانه درین زمینه هنوز هم معلومات دقیق تر میدهد زیرا در انجا تذکار رفته که «بهادرا Bhadra» جدۀ داستانی قبیله «مادرا Madras» عیال «ویوشیت اسوه Vyushitaceva» بود. کلمه «اسوه» که در آخر نام این شاه آمده همان «اسپه» است و واضح نشان میدهد که مشارالیه از احفاد دودمان سلالۀ معروف شاهان اسپۀ بلخ بود .\n\nپس مطالب فوق که بیشتر با متن «مها بارانه» مجموعۀ رزمی قبیله بها ر اته تائید شده واضح معلوم میشود که عشایر این قبیلۀ بزرگ ویدی و دیگر قبایلی\n\n(١) ١٣ و ١٤ هند در عصر موریا ، بربرها ، یونانی ها، پارت ها ویوچی ها تالیف واله دوپوسن ."}
{"book": "adl0967", "page": 104, "text": "(۸۳)\n\nکه صفحات این کتاب به نقل وقایع آنها رنگین است از باختر برامده و به\nجنوب هندوکش فرود آمده اند و از انجا به هند انتشار یافته اند چنانچه «واله\nدوپوسن» در پایان مطالب فوق نظریۀ پروقیسر «پرزیلوسکی» را چنین تذکار\nمیدهد : خیلی ها پیشتر از تهاجمات هندو سیت ها و اسکائی ها ، حتی خیلی ها\nپیشتر از لشکرکشی های اسکندر ، باختری ها از افغانستان پایان شده برای\nخویش در هند راه باز کرده واقلاً پنجاب را تسخیر نموده بودند . (۱)\n\nپانینی Panini عالم بزرگ صرف و نحو که در قرن ۴ ق م در حصص شرقی\nآریانا در مجرای سفلی رود خانه کابل در حوالی قریب اتک می زیست\nوموجد کلمۀ سانسکریت برای زبان «بهشه» میباشد در صرف و نحو خود قبایل\n«کشدو راک Kshudrakas » ، « مالاوا Malavas » را در جملۀ بهیکه یعنی بلخی ها\nحساب میکند «یودهیاYoudheyas» و «ارجونایانا Arjunayana» که با «مالواها»\nقرابت نزدیکی داشتند طبعاً بشمار عشایر آنها میروند .\n\nقبیلۀ بهاراته از خود یك شاخۀ بزرگ دیگر داشت که در سرودها بنام«بهارا\nدواجا» ذکر شده و یکی از پادشاهان آنها موسوم به «دیواداسا Divadasa»\nیك سلسله جنگ هائی در حوزۀ ارغنداب نموده که از ان در موقعش صحبت خواهیم\nکرد . عشیرۀ «بهارا دواجا» مردان جنگی وریشی های بزرگی بمیان آورده\nوتألیف جزوه ششم سرود ریگ وید به آنها نسبت میشود . قبیلۀ بهارا نه\nروی همرفته خیلی قوی و نیرومند بوده و چون ریشی های بزرگی مانند\nویسوامیترا Vicvamitra درمیان آنها وجود داشت از سایر قبایل آریائی پیشتر\nبفکر برتری و تفوق و تمرکز قوا و اداره و تسخیر اراضی و فتوحات افتاده بودند\nچنانچه قبیلۀ ده گانه آریائی در جنگ معروف «ده ملك» که در آن «پکتها»\nپکتویس، پارت (پختون ها) الیناها (نورستانی ها) و دیگر قبایل کشورما\n(۱) صفحۀ ۱۴ هند در عصر موریا، بربر ها ، یونانی ها ، سیت ها ، پارت ها و یوچی ها\nتالیف « واله دو پوسن »"}
{"book": "adl0967", "page": 105, "text": "( ٨٤ )\n\nشامل بودند وازان علیحده بحث خواهم کرد در اثر تبلیغ ریشی آنها\n« ویسوامیترا » متحد شدند و «جبهه بهاراته » را در مقابل « سوداس » شاه دیگر\nآریائی که در خاک هند بیشتر داخل شده بود تشکیل داد ( ۱ )\n\nقبیله بهاراته باتمام عشایر خورد و بزرگ خود مدتی در دامنه های جنوب\nهندوکش و سپین غر بود وباش داشته و به تدریج بطرف وادی « سپته\nسندهو » ( پنجاب ) پیش رفته اند. از روی دو قضیه مهم که عبارت از دو جنگ\nمعروف آریائی در میان خود شان میباشد ویکی آن در سرحدات شرقی آریانا\nبنام « جنگ ده ملك » و دیگری در حواشی جنوب غربی آن در حوزهٔ\n( سراسواتی ) ( ۲ ) یعنی ارغنداب واقع شده و به جنگ های « دیو اداسا »\nپادشاه معروف است و در هر دوی آن عشایر و ریشی ها وزعما وملكان وحتى\nشاهان بها را ته سهیم بودند بدون شبهه وتردید معلوم می شود که بها را ته ها\nعموماً از دوراه «از راه وادی کوبها (دره کابل) ووادی ارغنداب و دره بولان\nبه ماورای « سندهو » انتشار یافتند و چون قبیله نیرومند و مقتدری بودند هند( ٣ )را\n\n( ١ ) صفحه ١٦٦ Ftude Sur la géographie du Nord-Ouest de l’Inde\npar: Vivien de Saint-Martin\n\n( ٢ ) سراسواتی رودخانه ( آبدار ) معنی دارد و بصورت اصطلاح میتوان آنرا رودخانه\nبزرگ ترجمه نمود این نام را بعضی ها به اندوس ( سند ) هم داده اند ولی ( سند ) خودش بنام\nمخصوص خود ( سندهو ) بکرات تذکار یافته . «واله دو پوسن» میگوید که این اسم به رودخانه\nاراکوزی ( ولایت قندهار ) هم داده شده. بعضی وید شناسان مخصوصاً ( هیلبرانت ) عقیده دارد\nکه ( سراسواتی ) ریگ ویدا غیر از ( هرا ویتی ) اوستا یعنی ارغنداب نمیباشد ( صفحه ٢١٠ هند\nواروپائی وهند وایران - هندتا ۳۰۰ سال ق م تالیف واله دوپوسن ) ( ٣ ) نام هند از روی اسم\nرودخانه سند که سرحد طبیعی آن قطعه و آریانا است بمیان آمده رودخانه سند در سرود ویدی\n« سندهو Sindhu » یعنی محض رودخانه خوانده شده مثلیکه عین این کلمه ( سین ) هنوز در پشتو\nرودخانه معنی دارد، زبان (زند) یا اوستائی با قاعده عمومی که دارد ( س ) آنرا به ( ه ) تبدیل کرده\nوازان « هندو Hindu » ساخت. یونانیها که نسبت به کشور همسایه شرقی از اهالی مملکت ما\nمعلومات میگرفتند از کلمه « هندو » (اندیکه Indike) یعنی(کشورهند) ساختند و این اسم بتدریج\nوسعت وعمومیت یافته وکل آن را در بر گرفت : ( صفحه ۳۸ هند مدنیت بخش L'inde civilisatrice\nتالیف سیلون لوی. صفحه ۴۰ ایران بارتولد ترجمه انگلیسی نریمان )"}
{"book": "adl0967", "page": 106, "text": "(٨٥)\n\nبنام خود مسمی ساختند و بوزن « آریا ورته » اسم قدیمی که در « آریانا » بدان مانوس بودند آنجا را « بهاراته ورته » یا « بهاراته ورشه » یاد کردند این اسم در هند و ادبیات قدیم هند شهرت زیاد دارد و میتوان آنرا اسم ملی آن دیار خواند (۱) کلمه « ورته » و « ورشه » قابل دقت است واز شرح آن هم پارهٔ معلوماتی بمادست میدهد . پیشتر گفتیم که « ورته » ، « ورشه » هم تلفظ شده این مسئله پوره معلوم نیست که این تغییر تلفظ چه وقت پیش شده شاید آنقدرها زیاد قدامت نداشته باشد و اگر داشته هم بوده وابسته به نقاط مختلف وصورت تلفظ اهالی آنجا بوده باشد . شاید در شمال هندوکش این کلمه « ورته » ودر جنوب آن « ورشه » تلفظ میشد و یا در همین جنوب هندو کش در قسمت شرقی « ورته » و در قسمت جنوب غربی « ورشه » تلفظ میگردید چنانچه هنوز هم در انجاها فرق صوت « سخت » و « نرم » مثلا در (ښ) و (خ) موجود است . بهرحال کلمهٔ « ورشه » را هنوز میتوان در کلمهٔ « ورشو » پشتو یافت . « ورشو » در پشتو مرتع وچراگاه معنی دارد چرا گاه از کلماتی است خیلی ها قدیم ومفهوم آن با اولین مراتب زندگانی آریائی ارتباط دارد وزمانی را بیاد میدهد که این قوم هنوز « مالدار وزراعت پیشه » بود بلکه جنبهٔ مالداری آن عمومیت داشت گله های گاو بهترین دارائی آنها و تعداد گاو و دیگر حیوانات معیار ثروتمندی ایشان بشمار میرفت به این صورت « ورشو » یا چراگاه بنظر آنها بصورت مادی و معنوی اهمیت خاصی داشت . چنانچه در مبحث حیات اجتماعی آریائی خواهم دید که « آغیل » و « چراگاه » چه رول مهمی در تشکیلات قبیلوی آریائی بازی کرده است . بهر حال هیچ از امکان بعید نیست که در صفحات شمال هندوکش وحوزه ارغنداب که هر دو برای تربیهٔ حیوانات خیلی مساعد\n\n(۱) موسیو سیلون لوی بزرگترین هند شناس دنیا در صفحه (۳۸) اثر خود موسوم به « هند مدنیت بخش L'inde civilisatrice می نویسد که نام « بهاراته ورشه » یگانه نام ملی است که « بهاراته ها » به هند دارند ."}
{"book": "adl0967", "page": 107, "text": "(٨٦)\nاست « آریا ورته » باراول در مورد « چراگاه آریا » استعمال شده باشد و با\nفرق لهجه در جنوب هند و کش وسواحل ارغنداب با همان مفهوم خود « آریا ورشه »\nشده و وقتیکه قبیله « بهاراته » با حیوانات خود به حوزه « سندهو » سرازیر\nشدند آنجا را بنام چراگاه خود « بهاراته ورشه » نامیده باشند .\nینکه جانا : این اسم مرکب از دو کلمه است « ینکه » به معنی (پنج) و « جانا »\nبه معنی (قبیله) واسم اصطلاحی است که در سرود ریگ وید در مورد پنج قبیله\nآریائی اطلاق میشد . اسمای این پنج قبیله بصورت کامل مشخص ویقینی\nیکجا پهلوی هم در سرود ریگ وید ذکر نشده ازین جهت در تعین آنها مدققین\nهر کدام نظریه ئی دارند بعقیده زیمر Zimmer این قبایل عبارت اند از : « انو Anus »\n« در یوهو Druhus » « یادو Yaduo » « تورواشا Turvasas » و « پورو Puruo »\n(۱) «مستر مکدونل» هم به همین عقیده است ولی فاضل هندی « ابیناس شاندرا\nداس » معلم تاریخ قدیم هند در یونیورسیته کلکته اظهار میکند که اگر قبیله\nمعروف بهاراته هم درین جمله گرفته شود بهتر میشود . علاوه برین مشارالیه\n«یادو» و «تورواشا» را يك قبيله و «پورو» و «ترتسو» Trtsus را قبیله دیگر\nقلمداد میکند .\nارتباط این قبایل پنجگانه میان خودشان ویاره قبایل دیگر هرچه باشد\nبدان کاری نداریم چیزیکه مربوط به فصل عصر ویدی تاریخ کشور ما مهم است\nاین است که اجزای قبایل پنجگانه «ینکه جانا» همه در جنگ ده ملك با «پکتها»\n(پکتویس - پارت) پختون ها و «الیناها» نورستانی ها و دیگر قبایل کشور ما\nشامل بودند و « جبهه بهاراته » که پیشتر بدان اشاره شده با طرفداری آنها\nقوی تر شده بود .\n(۱) صفحهٔ ۱۲۲ Recvedic India تألیف ا. س. داس. صفحهٔ ۱۶۰ Recvedic-Culture\nتأليف ا . س . داس ."}
{"book": "adl0967", "page": 108, "text": "(۸۷)\nمحققین از روی تعبیر سرود های وید اظهار میکنند که قبایل پنجگانه عموماً\nبهم متحد بوده و با داشتن تماس با یکدیگر زندگانی میکردند، در عرف و عادات\nو پاره سجایای دیگر از خود ممیزات علیحده داشتند.\nمعروفترین این قبایل پنجگانه بعد از «بهاراته ها» قبیلهٔ «پورو» بود بعضی ها\nبه این نظریه است که این دو عشایر یک قبیله بودند در سرود ریک وید بهاراته ها\nو «پوراوا Paouravas» یعنی «اولاد پورو» خیلی شهرت دارد در صورتیکه (پورو)\nو (بهاراته) شاخه های یک قبیله باشند هیچ شبهه ئی باقی نمیماند که آنها هم\nمانند بهاراته از باختر به جنوب هندوکش و از آنجا به ماورای «سند هو »\nانتشار یافته اند. «شاندرا داس» مسکن آنها را در درهٔ علیای اندوس و حواشی\nقندهارا (۱) قرار میدهد. بهاراته و پورو قبایل جنگجو و نیرومند کتلهٔ\nآریائی باختر بعد از رسیدن به پنجاب و وادی گنگاه اولین سلطنت های آریائی\nرا دران قطعه بمیان آوردند و «مهاباراته» و «پورانا» به نقل داستان های رزمی\nو عشقی آنها رنگین است. سایر قبایل «پنکه جانا» آنقدر شهرت زیاد ندارند\nو در جنگ «ده ملک» مجدداً از نظر ما خواهند گذشت.\nجنگ ده ملک و جبه بهاراته\nو قبایلی که در آن شامل شدند: در میان وقایع تاریخی که از میان سرود های\nویدی استخراج شده یکی جنگ بسیار معروفی است که در میان خود قبایل\nاریائی بعد از حرکت و مهاجرت از حصص شرقی آریانا کنار رود خانه\nپاروشنی Parushni ( ایراواتی = راوی ) بمیان آمده و به جنگ « ده ملك »\nیا « ده پادشاه » یا « ده قبیله » معروف است. محققین این واقعه را از پهلو های\nمختلف تجزیه و مطالعه کرده و نظر به اهمیتی که دارد در آن خصوص آثار\nمستقلی نگاشته اند.\n(۱) صفحه ۱۶۰ ريك وديك كلچر ."}
{"book": "adl0967", "page": 109, "text": "( ۸۸)\n\nاین جنگ برای تاریخ عصر ویدی کشور ما ومخصوصاً برای روشن کردن\nاسمای یکعده قبایل بزرگ و تماس و روابط آنها بایکدیگر واشتراك مساعی\nآنها و بسا مسایل دیگر در خور اهمیت زیاد است. نظیر این جنگ، جنگ\nدیگری هم است که میان قبایل آریائی در حوزه سر اسواتی ( هر اویتی - ارغنداب )\nواقع شده و در آنهم پاره قبایلی سهیم بودند که اولاده آنها هنوز در حصص غربی\nافغانستان زندگانی دارند. چون از تحلیل این واقعات بیش از پیش بر اسما و موقعیت\nقبایل باستانی ما در عصر ویدی روشنی می افتد در سلسله قبایل، این جنگ ها را\nازین جهت آوردیم تا اسمای قبایل یکدفعه روی صحنه بیاید بعد تا جائی که معلومات\nدر دست است هویت بعضی های آنرا روشن تر میکنیم :\nبیشتر متذکر شدیم که قبیله بزرگ و نیرومند ( بهاراته ) با شعب وعشاير\nخود بعد ازینکه مدتی در جنوب هندوکش مستقر ماند از راههای ( کوبها )\nو وادی ارغنداب و دره بولان به وادی سندهو) پایان شدند و در ماورای آن پیش\nرفتند. جنگ « ده ملك » از واقعاتی است که سرراه حرکت آنها واقع شد .\nوحتی در تجزیه عشایر این قبیله مهم واتحاد قبایل دیگر دخالت زیاد دارد .\nعلت ظاهری این جنگ عزل و بر قراری دو نفر ریشی مشاورین مذهبی است\nواصل قضیه چنین است :\n( سوداس ) پادشاه پسر « دیوا داسا » پادشاه قبیله ( بهاراته ، مشاور\nمذهبی داشت موسوم به ( ویسوامیترا ، Visvamitra که اصلاً از خانواده ادب\nدوست «کوزیکا Kusika مربوط قبیله « بهاراته ، بود. این مشاور مذهبی\nبه قوه روحانی وتدابیر سنجیده و نفوذ معنوی خودبه « سوداس ) كمك زياد\nنموده ومخصوصاً در فتوحات حوزه ( ستر دو Sturdu ( ستلج ) و « و بپاشا »\nVipasha ( به آس ) مدخلیت زیاد داشت به علتی که درست فهمیده نمیشود\nشاه روزی مشاور مذکور را عزل و عوض او شخص دیگری موسوم به"}
{"book": "adl0967", "page": 110, "text": "( ۸۹ )\n\n« واسیستاس Vasistas را مقرر نمود و در نتیجه مخالفت های سختی میان\nدوریشی مذکور وخانواده ها وقبایل شان رخ داده « ویسوا میتر ۱ » چون\nدر بیان وتدبیر خیلی مقتدر بود و نفوذ زیادی در میان قبایل داشت فوراً برعلیه\n« سوداس » داخل اقدمات شده بعضی عشایر خود قبیلهٔ « بهاراته » را که\n« شاه وشاعر » یعنی « سوداس » و «ویسوامیترا» به آن مربوط بودند با قبایل\nاتحادیهٔ «پنکه جانا» و دیگر قبایل بزرگ و باشها مت مثل «پکتها » ( پکتویس\nپارت، یا پختون ها ) ، «الینها»( نورستانی ها ) ، « بهالانا » ( باشندگان درهٔ\nبولان امروزه ) ، شیواها (باشندگان قریب اندوس ) وغیره را بهم متحد\nساخته و « جبههٔ بهاراته » را برعلیه « سوداش » تشکیل نمود . درین جنگ\n« سوداس » فاتح بر آمد وملکان قبیلهٔ ( انو Anus ) و«دریوهو Druhyu »\nکشته شد و یکی از عللی هم که احفاد قبایل ده گانهٔ آریائی که پایان اسمای\nآنها را به ترتیب ذکر میکنیم در خاك آریانا یا افغانستان زندگانی میکنندهم همین\nاست که بعد از شکست جبههٔ «ویسوامیترا » ایشان به کشور خود ماندند و دیگر\nبه فکر مهاجرت نه افتادند .\nاسمای قبایل ده گانه قرار ذیل است :\n(۱) الیناها Alinas ( نورستانی ها )\n(۲) پکتها Pakthas ( پکتویس ، پارت ، پختون ، پختا نه )\n(۳) بهالاناها Bhalanas ( اهالی موجودهٔ دره بولان )\n(٤) شیواها Chivas ( اهالی قریب اندوس یا اهالی شیو کی کابل )\n(٥) ویشانن ها Vishanins\n(٦) انوها Anus\n(۷) دریوهوها Druhyus\n(۸) تورواشا ها Turvasa"}
{"book": "adl0967", "page": 111, "text": "(۹۰)\n\n(۹) یابوها Yadus\n(۱۰) پوروها Purus (ساکنین اندوس علیا و باشندگان حواشی قندهارا)\n\nپکتها : مانند قبیله معروف « بهارت » که از باختر تا ماورای سند هو سیر\nوحرکت آنها را ترسیم کردیم ، پکتها هم یکی از قبایل معروف « ویدی » کتله\nباختری است که پیش از عصر مهاجرت در جامعه آریائی در باختر می زیست\nدر حوالی ۱۹۰۰ و ۲۰۰۰ ق م که آغاز مهاجرت آریا ها از باختر\nمحسوب میشود قبیله پکتها دو حصه شده شاخه ئی با قبایل و عشائر دیگر که\nمعروفترین آنها در جزء پنکه جانا یعنی قبایل پنجگانه و اتحادیه « ده قبیله »\nاسم برده شده اند به جنوب هندوکش فرود آمده و بالاخره در دامنه های کهسار\nومناطق دشوار گذار جنوب شرقی آریانا مسکن گرفته و آنجا را بنام « مسکن\nپکتها » معروف ساختند و این موضوع را پایان مفصل تر بیان میکنیم\nحصه ئی که مهاجرت نکرد مانند بسا قبایل دیگر در باختر به زندگانی\nادامه داده و در هما نجا ماند این شاخه مدنیت ویدی و اوستائی را در بخدی گذرانیده\nو حتی تا حوالی وسط قرن سوم قم که «ارساس» پارتی یکی از رؤسای آنها بطرف\nغرب رفته وبر علیه یونانی های شامی اعلان استقلال میکند نام و نشان آنها\nدر باختر مشهور است . از پکت ها یا پارت ها یا پختون هائی که در بخدی ماندند\nشاخه ئی با مهاجرینی که بطرف غرب رفتند به ماورای غربی هری رود حوزه های\n« اترك » و کشف رود را تا نزدیکی های سواحل خزر اشغال کردند و آنجا به نام\nشان « پارتیا » یعنی سرزمین « پارت ها » شهرت یافت که یکی از غربی ترین ولایات\nآریانا بود. با اشاره ومعلوماتی که هرودوت میدهد شاخه کوچکی هنوز هم بیشتر\nبطرف غرب رحت کشیده و در حصص غربی ارمنستان رحل اقامت افگندند\nو در آنجا هم خودشان بنام پکتیس یا پکتویس و خاک شان به اسم پکتیکا معروف"}
{"book": "adl0967", "page": 112, "text": "(۹۱)\n\nشد و این غربی ترین شاخه کتله پکتھای بخدی است که تاریخ نشانه ایشان را گم نکرده است .\nاسم پکت، پکتی، پکتها در بخدی و یا کترا (شمال) و آیا کترا (شمالی) در صفحات شمال هندو کش دریا کت و پکٹھا و پنت و پٹیخا و پښتو نخوا در پیرامون دو طرفه «سپین غر» سمت جنوب آریانا ، پارت و پارتیا حوزۀ کشف رود و اترك يعنی هیر کانیا یا ولایت پارتیای آریانا ، در پکتیس و پکتویس و پکتیکا در ارمنستان غربی همه جا اثر بخشیده و فقه اللعت همه اینها را به هم پیوند میزند .\nحالا که اصل این قبیله مهم و تاثیر نام ایشان شرح یافت قرار مرامی که این فصل ایجاب میکند شاخۀ جنوبی «پکتھا» را که در سرود ویدی ذکر شده مطالعه میکنیم\nآن شاخۀ قبيله پكتها که از بخدی به جنوب هندو کش فرود آمد در عصر ویدی در دره ها و دامنه های دو طرفه سپین غر مستقر و مقیم شد قراریکه بعدتر خواهیم دید سرود های ریک و ید در جنگ ده قبیله و جاهای دیگر از ایشان نام میبرد و در بعض موارد از شاهان آنها هم اسم برده است . نام و نشان این قبیله باستانی کشور در هرور زمانه همیشه زنده و نمایان بوده و مورخین بزرگ هر کدام از آن ها اسم برده اند . هر و دوت پدر مورخین در قرن ٤ قبل از میلاد از قوم «پکتی» یا «پکتیس» یا «پکتویس» و از خاك مسکونه آنها «پکتیکا» یا «پکتیا» از هر دو ذکر کرده ورسم الخط یونانی این نام ها و محل بود و باش شان واضح نشان میدهد که مورخ مذکور از قومی بنام «پنت» و از قطعۀ خاك مسکونه آنها به اسم «پٹتیخا» یاد مینماید . «استرابو» و «پلینی» از ایشان نام تعبیر ندیریرا آنها بیشتر نامهای عمومی را استعمال کرده اند که هر کدام آن بیش از چندین قوم و قبیله را در بر میگرفت . بطلیموس از آنها بصورت ضمنی ذکر کرده و خاك آنها یعنی «پکتین» را بطرف جنوب پارو پامیزاد قرار میدهد زیرا مشارالیه در تعریف ارا کوزی (حوزۀ ارغنداب) میگوید : که ارا کوزی را از پارو پامیزاد یعنی از خطه ئی"}
{"book": "adl0967", "page": 113, "text": "(۹۲)\n\nکه بجنوب آن باید « پکتین » یعنی خاک « پکتیها » را جستجو کرد کوهی موسوم به\n« پرسوتس Persuetes » جدا میکند .\nهر دوت پکتیس ها وخاك مسكونه والسه وعرف و عادات و بعضی شهر ها\nورؤسای آنها را خوب میشناخته و با وجودیکه معلومات او خیلی کم ، و بیش\nاز چند جمله ئی نیست معذلک جملات او هر کدام بجای خود بسیار مهم و از آن\nبعضی نظریه های اساسی بدست می آید . در باب لباس و اسلحه آنها می نویسد :\n« پکتیس ها Pactyces لباسی داشتند از پوست و تیر و کمان آنها به شکل ونمونه\nمحلی خود شان بود ، رئیس ایشان ارتیت Artante پسرایتها متر Ithomatre\nنام داشت . »\nنقطه مهمی که از یاد داشت های هر دوت بدست می آید تشابه عرف وعادات\nپکتیس ها با باختری ها است که بذات خود از مسایل مسلمه است و شهادت صریح\nمورخ معروف یونانی هم آنرا تائید میکند زیرا میگوید که باشندگان حوالی\nشهر کسپاتیر Caspatyre (کابل) واهالی سرزمین « پكتيك » یا « پشتيخا » از\nروی عرف و عادات با باختری ها شباهت زیاد داشتند . (۱)\nپس درین شبهه ئی نیست که « پشت های » هر دوت عبارت از کتله «پشتون»\nامروزی و «پکتیای او » عبارت از « پښتیخواه » سه چهار صد سال قبل و « پښتونخواه »\nاست که تا امروز از بین نرفته، حالا که شکل باستانی این کلمه را یافتیم مفهوم\nجغرافیائی قدیم آنرا در چوکات آریانا ذکر میکنیم .\n« پكتيكا » یا « پښتیخا » متذکره هر دوت از نقطه نظر جغرافیائی عیناً قطعه\n«پښتونخواه » امروزی را در بر میگیرد و شامل اراضی است که شاخه های کوه\nسلیمان وسفید کوه یعنی « سپیتاگونا گیری » اوستا و سپین غر امروزی در ان منبسط\nمیباشد و از آب های جاری آن سیراب میشود. پیلو حدود شمالی این قطعه را\n(۱) صفحهٔ ( ۲ ) این اثر : 1882 .Etude Afghane par V. Henry Paris"}
{"book": "adl0967", "page": 114, "text": "(۹۳)\nنقاط مر تفعه سوات و پنجکوره و سواحل جنوبی رود خانه لوگر (لوگر تاه بطلیموس) و کابل (کپیا نیر هرودت و کاپورا و کاروارای بطلیموس) تعین میکنند. حد جنوبی آنرا کا کر علاقه پشین و شال و درۀ بوری میدانند که به اندوس منتهی می شود. حد شرقی آنرا جریان اندوس و فاصلۀ غربی آن نقاط منتها الیه غربی کوه سلیمان بود و سمت جنوبی امروزه با علاقه روه و ننگر هار و حصص شرقی يك حصۀ زياد خاك مذکور را در بر میگیرد.\nقرار تذ کار هرودت چهار قوم در «پکتیکا» پهلوی هم زندگانی داشتند یکی گنداری Gandari که از زمان سرودهای وید بهمین نام در همین حصه زیست دارند. دوم «اپاریتی» Aparytae سوم «ستا گیدی» Satagyddae. چهارم دادیکی Dadicae که از هر کدام آن علیحده ذکر خواهیم کرد. اولی قراریکه گفتیم عبارت از اهالی گنداهارا دومی (افریدی ها) سومی به بعضی تعبیر ها قبیلۀ «ختاك» و چهارمی عبارت از قبیلۀ «دادی» یا داديك يا «تاجيك» می باشد و محل بود و باش آنها به جنوب حواشی خاك قدیم مسکونه «ستاگیدی ها» بود (۱) بطليموس صاحب جغرافیای کلا سيك قدیم شرق که از ولایات و شهرها وقبایل آریانا مفصل صحبت میکند در تقسیمات جغرافیای خود از «پکتیکا = پختیخا» اسم نمیبرد بلکه آنرا داخل ولایت ارا کوزی آورده است و این ولایت آریانا شامل علاقۀ امروزی غزنی و سلسلۀ کوه سلیمان تا اندوس بود. شايد يك گوشۀ شرقی آن جزء ولایت پاروپامیزاد هم آمده باشد زیرا خاك قطعۀ اخير الذكر از هزاره جات و کابل تا سواحل اندوس انبساط داشت و نور ستان و دادستان را در بر میگرفت با تفصیل فوق واضح معلوم میشو د که « پكتيكا = پختیخاه » حصه ئی از جنوب شرقی آریانا بوده و در تقسیمات جغرافيايي كلاسيك داخل\n(۱) صفحۀ ٥٨ نژادهای افغانستان تالیف بیلو."}
{"book": "adl0967", "page": 115, "text": "( ٩٤ )\nخاك را کوزی بود. در تقسیمات اداری قبایل مسکونه آنرا يك نفر نایب الحکومه\nاداره میکرد و در سوقیات عسکری قوماندان های علیحده داشتند .\nپکتها در سرود ریگ وید علاوه بر اینکه در جمله قبایل ده کانه در جنگ\n«ده ملك » حساب شده اند در بسیار موارد دیگر هم اسم برده شده اند و قرار\nاصولی که در ین عصر بود و پادشاه به اسم قبیله اش یاد میشد «پکهتا » بحیث شاه\n«پکتها » هم تذکار رفته و بصورت نمونه عین متن بعضی قسمت های سرود را\nکه کلمۀ « پکتها » و « پکهت » در آنها قید شده از روی دو جلد سرودهای ریگ وید\nترجمه رالف . تی . اچ . گریفیث Ralph . T. H. Griffith میدهیم .\n( ۱ ) جلد دوم صفحۀ ۱۸ جزوۀ هفتم سرود هفدهم\n( ۲ ) جلد دوم صفحه ۱۵۳ جزوه هشتم سرود ۲۲\n( ۳ ) \" \" \" ٢٦٠ \" \" \" ١\n( ٤ ) \" \" \" ٤٦٥ \" دهم \" ٦١\nمحض تذکار اینکه کلمه « پکتها » در سرودها ذکر شده کافی نیست چون\nمحل استعمال ومعنى يك جمله بسیار موضوع را روشن تر میسازد ترجمۀ متن\nچهار مورد فوق الذکر را ذیلا میدهیم (۱)\nسرود هجدهم صفحه ۱۷ و ۱۸ جلد دوم فرد ٦ و ٧ . « . . . بریگوس و\nدریو هوس (٢) بزودی گوش فرادادند . در بین دو قبیله دور افتاده دوست ، دوست\nرا نجات داد .\nپکتها، بهالانا، الیناها، شیواها ، ويشانن ها با هم یکجا گرد آمدند . رفیق\nآریائی برای رهنمائی آنها نزد قبیله تریتسو Tritsus آمد. این آمدن در اثر\nعشق به نبرد و محبت به جنگ دلیرانه بود . »\n(۱) چهار پارچه سرودهای ریگ وید را دوست فاضل گرامی شاغلی پژواک ترجمه نموده اند\n(۲) اولی شخصی از قدیم ترین خانواده های روحانیون ودومی مربوط يك خانوادۀ غیر\nروحانی است ."}
{"book": "adl0967", "page": 116, "text": "(٩٥)\n\nدرین سرود قراریکه ملاحظه میشود پکتنها (پښتون ها) بهالا نا (اهالی درۀ\nبولان یاساکنین حواشی لغمان) ٬ الیناها (نورستانی ها) ٬ شیواها (ساکنین\nحواشی اندوس یاشیوه وشکی یا شیوکی کابل) ٬ ویشانن ها ٬ همه یکجا ذکر شده\nواتفاق همۀ آنها را در نبردی ذکر میکند.\nسرود بیست و دوم جزو ٠ هشتم صفحه ١٥٣ جلد دوم فرد ٩ : ٠ ٠ ٠\nای اسون ها Asvins(١) بر عراده ها و گردونه های جنگی تان سوار شوید\nبر نشیمنگاه طلائی خود قرار گیرید ٬ شما ای کسانیکه دارای ثروت و تمول\nگزاف و هنگفتی میباشید.\nبا كمك هائيكه به پکتنه و ادریگو Adhrigu نمودید «باههر و Babhru» از\nدوستان خود جدا شد.\nبا ایشان ای اسون ها اینجا بیائید ٬ بشتابید و عجله کنید و آنچه ضرر و مرض\nرسیده است التیام بخشید ...»\n*  *  *\nدر اینجا مقصد از پکتنه شاه قبیلۀ پکتها است. هكذا «ادریگو» و «بابهرو»\nهم اسمای شاهان است. ازین دو فرد این سرود چنین استنباط میشود که شاعر\nكدا م قصۀ جنگ را ترسیم میکند و برای فیروزی پادشاه پکتها و «ادریگو» که\nشاه کدام قبیله متحد او است از ارباب انواع ستارگان صبح استعانت میخواهد\nو ایشان به سواری عراده های جنگی فوراً به كمك «پکتنه» و ادریگو پادشاه رسیده\nو ایشان را به فیروزی تشویق میکنند و مریضان و زخمی های آنها را پرستاری مینمایند\nازین سرود واضح معلوم میشود که قبیلۀ پکتها در عصر ویدی در جنوب هندو کش\nاز خود شاه و نظام اداری داشتند و بعضی شاهان قبایل دیگر آریائی هم حلیف\nو متحد آنها بود و متفق بر علیه مخالفین آریائی یا دشمنان خود میجنگیدند.\n\n(١) اسون ها عبارت از ارباب انواع دو ستارۀ صبح است که آنها را بصورت دو سوار کار\nتصور می نمودند ."}
{"book": "adl0967", "page": 117, "text": "(٩٦)\n\nسرود اول صفحه ٢٦٠ جلد دوم جزوه هشتم : «ای اندرا از تو با آنقدر\nبزرگی و عظمتی که داری تمنی میکنیم که ما را به دادن گاوهای شیری غنی بسازی\nهمچنانیکه «مگادن» (١) به مدهه با تی تیا Medhyatithia و نی پاتی تیا Nipatthia\n(دو نفر شاعر معروف) در جنگ لطف و مرحمت کرد. بدانسان که به صفت محسن\nبه قبیله کنو Kanva (٢) به شهزاده تر اسادسیو Trasadsyu و پکته (پادشاه پکتها)\nو به داساوراجا Dasavraja دادی . بدانسان که ای اندرا به کو شاریا Gosarya\n(تحت الحمایهٔ اسون) ورجیسوان Rijisvan (تحت حمایهٔ خود) گاوهای شیری\nو طلا لطف فرمودی ..»\n* * *\nدر دو فرد این سرود شاعر از (اندرا) رب النوع جنگ گاو شیری که مهمترین\nوسیلهٔ زندگانی و معیار دارائی آریائی بود میخواهد. معلوم میشود که شاعر\nاین سرود مرد غریبی بود چنانچه دولت و دارائی و رمه های دو نفر شاعر دیگر را\nمثال می آرد ، بهمین ترتیب شاعر از همکاران خود گذشته احسان (اندرا) را\nدر باب قبیلهٔ (کنوا) که یکی از خانواده های معروف شعرای ویدی است و يك\nشهزاده دیگر و پادشاه پکتها و دوسه نفر دیگر بیان میکند . ازین جا معلوم میشود\nکه «اندرا» رب النوع جنگ به قبیلهٔ سلحشور پکتها و پادشاه ایشان نظری خاص\nداشته و این قبیله از قبایل ثروتمند آریائی بشمار میرفت و رمه های گاو\nو حیوانات زیاد در تصرف آنها بود.\nسرود ٦١ جزوه دهم صفحه ٤٦٥ جلد دوم : «سخن گوی خوش ایند در\nطوفان جنگ این دعا را بر زبان راند تا جنگ را از اسون ها Asvins ببرند\n(١) یعنی «محسن» صفت اندرا است .\n(٢) یکی از قبایلی است که ریشی های آنها در ساختن سرود سهم زیاد داشتند."}
{"book": "adl0967", "page": 118, "text": "(۹۷)\nهنگامیکه کریم ترین ارباب انواع والدین بکتها را نجات داد ( هوتا های\nهفتگانه » (۱) را مورد حمله و هجوم قرار داد شیاوانا Chyavana ( پسریکی\nاز شعرای قدیم) به مقصد تقدیم تحائف فریبنده با ادویه زیاد مذبح را اماده ساخت .\nتوروايانا Tvrvayana خوش آوازترین موجودات مشروبات نذر را مانند\nسیلاب ریخت که زمین را زر خیز و شاداب کند ...»\nقرار باورقی صفحه ٦٥ ٤ جلد دوم سرودهای ریگ وید پیشل Pischel و ید\nشناس معروف در اطراف سه مصرع اول این سرود تحقیقات عمیق و مفصلی نموده\nو چنین معلوم میشود که این مصرع به يك داستان قدیم «توروایانا» پادشاه جوان\nبکتها و «شیاوانا» پسر یکی از شعرای قدیم ربط داشته، پهلوان های این داستان\n«توروایانا» پادشاه جوان بکتها و «شیاوانا» پسر«بریگو» یکی از شعرای نامی\nزمانه های عصر ویدی آریانا است . درین داستان دو تن از ارباب انواع آریائی\nهم مدخلیت دارند که یکی «اسون» رب النوع ستارگان صبح و دیگر «اندرا»\nرب النوع جنگ است .\nاز خلال مصرع هائی که ترجمه آن گذشت چنین معلوم میشود که شاید بین\nقبیله بکتها و قبیله شاعر مذکور جنگی رخ داده باشد پاشاه و شاعر از هم رنجیده\nباشند و کار بجنگ کشیده باشد بهر حال برای احراز فیروزی «شیاوانا» شاعری\nکه از خوردی علاقه ئی به «اسون» رب النوع ستاره های صبح داشت مذبح را\nبه انواع ادویه و خوشبوئی ها پاك و آماده نمود و تحا یف فریبنده تقدیم\nنمود تا بر شاه بکتها و قبیله او غالب آید ولی (اندرا) رب النوع جنگ طرفداری\nقبیلهٔ سلحشور پکتها را نموده قربانی را متوقف ساخت و روحانیونی را که مامور\nذبح بودند بر انداخت . انگاه « تور وایانا » پادشاه جوان پکتها برای خوشی\n(۱) «هوتا» علمای مخصو ص قربانی را میگفتند و برای اجرای قربانی های بزرگ\nومهم از ایشان کار میگرفتند ."}
{"book": "adl0967", "page": 119, "text": "(۹۸)\nخاطر اندرا مشروبات را مانند رودخانه سیلابی نذر کرد و در نتیجه بر مخالفین خویش مظفر وفاتح بر آمد\nاقتدار شاه و قبیله پکتها : اگر در سرود ریگ وید دقت شود معلومات كوچك و متفرق زیادی بدست می آید که روی هم رفته از مجموعه آن اقتدار قبیلهٔ پکتها و اهمیت آن درمیان سایر قبایل ویدی ورول بزرگ شاهان آنها ببارز و هویدا میشود .\nبیشتر از جنگ « ده ملك » از « سوداس » پادشاه و اتحاد ده قبیله بر علیه او صحبت کردیم پدر کلان «سوداس» شاهی بود موسوم به « دی ووداسا Divodasa» که سرود ریگ وید برای او قدرت خیلی زیادی قایل شده و او را بصفت پادشاه نیرومند و جنگجو تصویر کرده اند و يك سلسله جنگهای با قبایل متفرق آریائی نموده که صحنه آن اراکوزی است و از آن در جایش ذکر خواهیم کرد. «دی ووداسا» در تمام جنگهای غالب بوده و هیچ قبیله با او مقابل شده نمیتوانست چنانچه یکجا ذکر است که نود و نو قلعه جنگی « سموارا Samvara رئیس مقتدر قبیله اسورا Asura را بكمك اندرا ویران کرده ولی با این همه اقتدار دريك جنگ كه در آن « آیو Ayu » و «کوتسا Kutsa » شاهان قبیله مقتدر پورو Pouru هم متحد او بودند در مقابل توروايانا Turvayana پادشاه جوان پکتها شکست خورد « شاندرا داس » در صفحه ٣٥٦ اثر خود « ریگو ديك کلچر» میگوید که این تنها دفعه ایست که «اندرا» دی ووداسا پادشاه را در محاربه كمك نكرد و در نبرد شاه پکتها بر او غالب آمد ازینجا اقتدار قبیله سلحشور پکتها و اهمیت آن در میان قبایل ویدی بخوبی واضح میشود و بر علاوه این هم ظاهر میگردد که «اندرا» همیشه در عملیات جنگی به قبیله پکتها یاری میکرد چنانچه در اثر جنگی که بیشتر هم ذکر شد پکتها در اثر مساعدت «اندرا» به موفقیت و فیروزی نایل شدند ."}
{"book": "adl0967", "page": 120, "text": "(۹۹)\n\nقبایل دیگری که به شهادت « هرودوت » باپکتها پهلو به پهلو در پکتیکا\nزندگانی داشتند عبارتند : گنداری‌ها ، ستاگیدی‌ها ، اپاریتی‌ها ، دادیکی‌ها\nطبعی این چهار قوم مانند خود پکتها همیشه در حدود پکتیکا نمانده و درسائر\nنقاط آریا ناهم منتشر شده‌اند و ذیلاً راجع به هر کدام آنها پارهٔ معلوماتی میدهم .\nگنداری‌ها : پیشتر متذکر شدیم که اسم « گندهارا » من حيث قطعه خاك\nدر سرود ریگ‌وید ذکر شده ، بعضی‌ها این تذکار را مفهوم نژادی هم میدهند\nساکنین گندهارا (درهٔ کابل تا اندوس) در تمام دوره های تاریخ بصفت خاك\nخود « گنداری » یا « گندهاری » یاد شده‌اند . همان طوریکه اسم « سندهو\nگندهارا » Sindhu Gandhara را تمام منابع قدیم سانسکریت تکرار کرده اند\nاو ستا هم پهلوانی را اسم برده که کلمهٔ « گندهارا » در اسم او موجود است\nوعبارت از « گنداروا Gandarewa » میباشد که در « رام پشت » یاپشت ١٥\nفقرهٔ ۷ حین جنگ‌ها یا پهلوان توانا و نیرومند کابلی « کرساسپه Keresaspa »\n(۱) ذکر شده و کرساسپه بر او غلبه یافته است . چون « گند اروا » بحيث\nژنی اپ و اعماق آب تلقی شده و صحنهٔ مقابله‌های کرساسپه را به سیستان هم نسبت\nمیدهند خالی از امکان نیست که «گنداروا» ژنی هالون سیستان هم بوده باشد\nبهر حال مقصود اساسی ما اینجا تذکار این مسئله بود که اوستا هم پهلوانی را\nبه اسم « گنداروا » ذکر کرده و چون باشندگان گندها را از قدیم ترین\nزمانه هائی که سراغ داریم بطرف غرب مهاجرت‌ها کرده‌اند خالی از امکان نیست\nکه اسم گندهارا با بعضی پهلوانان و داستان‌های آن از شرق آریانا به غرب\nآن انتقال نموده باشد . از روی حوادث تاریخی چنین معلوم میشود که گنداری‌ها\nهمیشه و کاملاً در حصهٔ اصلی خود مسکون نمانده بلکه به دیگر نقاط هم\n\n(۱) دارمستتر در ترجمهٔ ژنداوستا به فرانسه جلد دوم صفحه ٥٨٦ پاورقی ١٨ می‌نویسد\nکه داستان های کرساسپه مخصوصاً به سیستان وعلاقهٔ کابل تعلق میگیرد ."}
{"book": "adl0967", "page": 121, "text": "( ۱۰۰ )\n\nپرا کنده و منتشر شده اند . از آن جمله به نقاط ماورای شمال هندوکش حتی\nماورای آمو و (سغدیان) ، درسیستان و حوزه ارغنداب و در بعض نقاط شمال\nغربی آریانا، میگویند آنها ئیکه به سغد یان منتشر شده اند بنام« کنداری Candari»\nمعروف شدند بعضی ها در کلمه « قندهار » هم اسم قدیم « کندهاره را می بینند\nو نظریهٔ آنها هم تا يك اندازه معقول است زیرا باشند گان کندها را به دفعات\nاز حوزه شرقی رود کابل به حوزه ارغنداب مهاجرت کرده اند ویکی آن مهاجرت\nقرن ۵ و ۶ مسیحی است که در اثر ورود کوشانی ها از صفحات شمال هندوکش\nو استقرار آنها در دامنه های جنوب و حوزه رود خانه های شرقی آریانا\nبمیان آمده است و کنداری ها کاسه آب «فو Fo» را که یکی از یاد گار های\nمهم بودیزم بود با خود از اندوس علیا به وادی ارغنداب بردند با این هم\nتذکار این امر بی مورد نیست که اسم موجودهٔ « قندهار » از نام « کندوفار »\nبزرگترین پادشاه دود مان مستقل پهلوا بمیان آمده زیرا مشارالیه به اسم\nخود شهری در حوزهٔ ارغنداب بنام« کندوفار » یا چیزی شبیه آن بنا کرده بود (۱)\nستاگیدی ها : یکی از کهن ترین اقوام کشور ما است که « هردوت » و بطلیموس\nهردو از آن نام می برند و حتی نزد عیلامی ها و بابلی ها هم شهرت داشتند و نزد\nآنها به اسمای « ستاکری Saatdakouis » و « ستکوسو Saatgousau » یاد\nشده اند . (۲) هرودوت آنها را با کنداری ها مربوط و جزء يك ولايت شمار\nنموده . ستاکیدی ها با اهالی اراکوزی هم تماس داشتند . قرار نظریه اندره\nبرتلو (۳) ایشان در کوه های پارو پا نیز و حوزهٔ علیای هیرمند و نقطه که حالا غزنی\n\n(۱) در عهد گندوفارنس یکی از مبلغین مسیحی بنام « سنت توماس » تا حوالی کابل\nآمده و شهری را در حوزه ارغنداب به اسم « گندوفار » یاد کرده است . (۲) صفحه ٢٦\nکتاب هند قدیم مرکزی و جنوب شرقی به اساس نظریه بطلیموس تالیف «اندره برتلو»\n(۳) « اندره برتلو » یکی از مدققین فرانسه است و بر جغرافیای بطلیموس تبصره و حواشی\nبنام هند قدیم مرکزی و جنوب شرقی تحریر نموده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 122, "text": "( ۱۰۱ )\n\nدر آن آباد است بود و باش داشتند «راولسن» چنین اظهار میدارد که قرار احتمال\nایشان در منطقه مرتفعه رهایش داشتند که از یکطرف از کابل تا هرات و از جانب\nدیگر از سر پل تا سواحل هیرمند انبساط داشت . در اسم آنها دو کلمه می بینند\n«ستا» یا «ست» به معنی (صد) و «گیدی» به معنی «ماده گاو» که ترجمه\nمرکب آن «مالکین صد ماده گاو» میشود (۱) بعضی ها در کلمۀ «ستك» که\nدرین اسم موجود است کلمۀ «خنگ» را سراغ میدهند . بهر حال از روی\nترجمۀ نام به اساسی که ذکر شد معلوم میشود که مردمان مالدار بودند و قرار یکه\n«بر تلو» و «راولسن» حدود مسکن آنها را معین کرده اند در یکی از دوره های\nتاریخ کهستانات مرکزی آریانا رهایشگاه آنها بود . از روی لباس شباهت\nزیادی به کنداری ها داشتند . حصۀ بالای بدن و ران های خودرا اکثراً برهنه\nمیگذاشتند. شمشیر کوتاه و راست استعمال میکردند و بند آنرا از شانه چپ\nخویش میگذرانیدند .\nایاریتی ها : ایا ریتی ها قومی است که محتملاً در یکی از دامنه های جنوب\nسپین غر می زیست بعضی ها ایشان را بایاریتی های Paryetae بطلیموس مقایسه\nکرده اند . نام آنها کهستانی معنی دارد زیرا در «زند» و «سانسکریت»\nکوه به صورت «پوریو Pauru و «پاریوه Paruh» هم آمده (۲) اپاریتی ها\nدر جنوب شرقی آریانا زندگانی داشتند . «بیلو» در کتاب نژادهای افغانستان\n(۳) ایشان را به استناد تذکار هرودوت در علاقۀ «پکتیا» قرار میدهد و این\nعلاقه ایست که سمت جنوبی و شرقی افغانستان را تا سواحل رودسند در بر میگیرد.\n«بیلو» در کتاب خویش ایا ریتی ها را عبارت از «اپریدی» یا «ا فریدی» میداند\n(۱) از احتمال بعید نیست که «گیدی» یکنوع گوسفند بی دنبه هم بوده باشد چنانچه\nگوسفند های هزار گی را هنوزهم «گوسفند گدی» گویند .\n(۲) «پروت» و «پروتی» در منابع سانسکریت صورت مذکر و مونث اسم ژنی کوه است.\n(۳) صفحة ٥٧ - ٥٨ ."}
{"book": "adl0967", "page": 123, "text": "(۱۰۴)\n\nو «افریدی» یکی از قبایل بزرگ و معروف پختون است . این تشخیص از روی\nفقه اللغه هم کاملاً مقرون به حقیقت است زیرا از کلمه «اپاریتی» به\nسهولت کلمه «اپریتی» ، «اپریدی» «آفریدی» ساخته میشود و محل\nاقامت موجودۀ آنها در قسمت های شرقی گندها را نشان میدهد که ایشان\nاقلاً از عصر هرودوت باینطرف در مسکن قدیم خویش مستقر و پابرجامانده اند.\nدادیکی ها Dadicae پا تاجيك ها : هرودوت محل اقامت ایشان را در پکتیکا\nقرار میدهد و ازین معلوم میشود که یکی از شعب پکتی ها «پختون ها»\nبودند و با گنداری ها باشندگان صفحات شرقی آریا نا تماس و پیوستگی داشتند\nاز «داديك ها» به عنوان داديك کسی دیگر نام نبرده ولی استرابو از قومی\nبه اسم «دردی» Derdae و بطلیموس به نام «دارادری Darradraee\nیا «دازاندای» تذکار داده اند و احتمال زیاد میرود که مقصد از يك\nقوم باشد .\nبطلیموس خاك مسكونۀ «دارادری ها» را در شمال غرب «درانجیانا» بین آریا\n«ولایت هرات» وارا کوزیا «ولایت قندهار» قرار میدهد و میگوید در حصۀ\nکه بطرف «آریا» افتاده «داراندی Darrandai» و در حصه که بطرف آرا کوزی\nواقع شده «بکتريوا Bactrioi» بود و باش دارند و خاک بین آنها به «تا تا کنه\nTatakene» موسوم است (۱) «راولسن» در ضمیمۀ کتاب ٧ حصۀ اول\nجلد چهارم تاریخ هرودوت خود بشرح داده میگوید: احتمال دارد که در عصر\nجغرافیه نگار یونانی مصری به این منطقه مهاجرت نموده باشند ولی خاك\nاصلی آنها بیشتر بطرف شرق در حدود غزنی و اطراف رود خانۀ آن بود\nو يا بكدام حصۀ دیگر دامنه های پاروپا میزوس مسکن داشتند\nو با گنداری ها مجاور و در تماس بودند .\n(۱) صفحۀ ۳۱۳ هند قدیم بطلیموس تالیف «مکدونالد کرندل»"}
{"book": "adl0967", "page": 124, "text": "(۱۰۳)\nاین «داديك ها» که مولفین یونانی ولاتینی از آنها یاد کرده اند از قبایل\nقدیم و از شاخه های آریائی این کشوراند که امروز بنام «تاجيك » یعنی\nبه همان نام باستانی خود در نقاط مختلف آریانا زندگانی میکنند و از قدیم ترین\nزمانه ها تا امروز با سایر قبایل مسكونة آريانا بكمال همرنگی و هم آهنگی\nزیست کرده اند .\nاندر ۀ بر تلو میگوید که اسلحه «داديك ها» شبیه به باختری ها بود\nداديك ها يا تاجيك ها عبارت از همین مردمانی هستند که در زبان زند «آریا نا »\nبیشتر مرکز ثقل آن صفحات جنوب کشور بود بنام دا کیو Daqyou یاد\nشده اند یعنی کسانیکه بیشتر به زمین وکشت وزراعت علاقه داشتند . ملاحظه\nمینمائید که کلمه دهقان از همان کلمه «داکیو» بمیان آمده است و دهقان\nدر قرون اول اسلامی بلند ترین عنوان نجابت وفضلیت بشمار میرفت\nاليناها : الينا ها نورستانی ها قبیله مهم دیگر ویدی است که جنگ\nده ملك» آنها را معروف ساخته و با پکتها و دیگر قبایل معروف ویدی آریانا به تبلیغ\nويسوا ميترا، ریشی دانشمند جبهه بهارانه را تقویت بخشیدند . قراریکه در ترجمه\nبعضی پارچه های سرود بیشتر دیده شده اليناها غير از جنگ ده ملك» در دیگر\nموارد هم در سرودها اسم برده شده اند و پیوستگی آنها با پکتها و گنداری ها\nو دیگر قبایل چه از روی مسکن و چه از روی نصب العین و مفاد وجه از حيث\nتذكرات سرود در عصر ویدی ثابت است\nاليناها یا نورستانی ها در گوشه شمال شرقی آریانا دره های صعب العبور و مرتفع\nهندوکش جنوبی را اشغال کرده و از همان زمانه های عصر ویدی که قبایل بیشتر\nبجاهای خود مستقر شده اند تا حال بجای خویش باقی مانده اند . الیناهما چون\nدر دره های خیلی دشوار گذار زندگانی داشته و دارند و قطعة مکونه آنها از راه های\nبزرگ رفت و آمد کناره افتاده در مرور زمان تماس شان با سایر قبایل بیش از پیش"}
{"book": "adl0967", "page": 125, "text": "(١٠٤)\n\nگم شده و از همین جهت است که ممیزات عرق و زبان و کولتور و عرف و عادات قدیم آریائی در میان آنها خوب تر محفوظ مانده و ازین جهت بعضی از مدققین ایشان و باشندگان شغنان و روشان و بعضی حصص دیگر بدخشان و پامیر را ز روی عرق به صفت «هو موا لپینوس» یعنی «آریائی های کوهی» یاد میکنند بعضی های دیگر ایشان را در قطار «داردها Dards» می آرند و داردها از اقوام خیلی قدیم کشور ما بوده و در حاشیهٔ شمال شرقی آریانا سکونت داشتند و هنوز هم در علاقه های دشوار گذار نورستان و چترال و داردستان زندگانی دارند. پلینی از ایشان بنام «داردی Dardae صحبت کرده و غیر از «داديك» هائی میباشند که احفاد آنها امروز بنام تاجيك موسوم اند.\nبهر حال اليماها خون و مميزات آریائی را بوجه احسن محافظه کرده و مطالعهٔ حیات و عرف و عادات و زبان آنها روشنی های بزرگی در تاریخ قدیم کشور ما می اندازد و جا دارد که برای معرفی آنها و کولتور و مدنیت قدیم شان آثار جدا گانه و مستقلی نوشته و نشر شود. آنچه ما از کولتور و ثقافت آریائی خبر داریم و در جای معینش درین فصل خواهیم نگاشت آثارش بارز در میان احفاد این قبیلهٔ نامی دیده میشود.\n«واله دو پوسن» فرانسوی اظهار میدارد که از روی بعضی علایم چنین معلوم میشود که «داردها» یا «داراداها Daradas» از زمان های خیلی قدیم از جای خود شور نخورده اند. زبان آنها خیلی قدیم است و بعضی کلماتی در ان یافت میشود که شکل «ویدی» را محافظه کرده است. زبان ایشان را «گریرسن» زبان «پیسا کا» نامیده و علت آن این است که شباهت زیاد بیکی از پراکریت هائی دارد که در کتب صرف و نحو هندی بنام «پیسا کا» خوانده شده ولی بصورت عام تر زبان آنها نزد علماء بزبان «دارديك» شهرت بیشتری یافته (١)\n\n(١) صفحهٔ ٦٣ هند و اروپائی و هند و ایرانی . هند تا ٣٠٠ سال ق م : تالیف «واله دو پوسن»"}
{"book": "adl0967", "page": 126, "text": "(١٠٥)\n\nجنگ های دی ووداسا : قراریکه متذکر شدیم «دی ووداسا» که شاه\nجنگجوئی بود با قبایل مختلف آریائی محاربه نموده از ان جمله یکی سلسلهٔ\nجنگ هائی است که يك دفعه با قبایل «داساDasas» و «پانیPani» و دفعهٔ دیگر\nبا قبایل«بریسایا Brisaya» و « پاراواتا Paravata» نموده و صحنهٔ آن حوزهٔ\nارغنداب است . چون ازین جنگ هم هویت پارهٔ قبایل جنوب غربی آریانا\nروشن میشود بذکر آن می پردازیم و حتی المقدور بر هر قبیله ئی تبصره میکنیم .\nصحنهٔ این جنگ ها حوزهٔ رود«سراسواتی Sarasvati » یعنی «هرویتی» اوستا\nمنطقه الرخج اعراب و ارغنداب فعلی میباشد . ناگفته نماند که معمولاً\n(سراسواتی) را رود سرسوتی تعبیر کرده و این جنگ را مانند محاربات\nده ملك يا(ده پادشاه) به خاك پنجاب کنار رودمذکور می برند ولی بعضی های\nدیگر که «هیلبرنت Hillebrandt » پیشقدم آنها میباشد و جلد اول کمبریج\nهستری آف اندیا(صفحهٔ ٨٧) نظریهٔ او را تذکار میدهد به این عقیده اند که\n(سراسواتی) عبارت از رود(هریویتی) است که قرار قانون عمومی که بین زبان\n(ویدی) و «اوستائی» موجود است «س» آن به «ه» تبدیل شده است\nعلاوه برین «هلبرانت» مذکور برای تحکیم نظریهٔ خود نام های اقوامی را که\nدر صحنهٔ کارزار وجود داشتند بنام هائی تعبیر میکند که در ولایت اراکوزی\nو مجاور آن بسان ها بمیان آمده چنانچه «پاراواتا» سرود های «ویدی»را\n«پاروتیتی Paruotae »میداند که بطلیموس در وادی ارغنداب قرار میدهد\nهکذا قبیلهٔ «بریسایا» را به نام «برسنتس»حکمران ولایت «اری» مقایسه\nمی نماید (١) اگر چه کمبریج هستری آف اندیا بعد از ذکر مراتب فوق\nاساس این نظریه را ضعیف میشمارد برای ها تفکاران مهم و تجسس مزید در\n\n(١) (داسا) را عبارت از(داهی)و(پانی) را عبارت از (پارتیان) تصور می نماید که در\nخاك های آریانا زندگانی داشتند ."}
{"book": "adl0967", "page": 127, "text": "(١٠٦)\nاطراف آن ازان مهمتر است زیرا یکی از واقعاتی را یاد دهانی میکند که صحنهٔ\nآن در اطراف وادی ارغنداب قرار میگیرد و برخلاف معمول که سرودها\nبا تذکار نام‌های کوبها - کرومو - گوماتی - سوواستو رودبارهای جنوب شرقی\nآریا نا را یاد دهانی میکند با تذکار جنگ (دی ووداسا) با اقوامی که ذکر رفت\nحوضهٔ (سراسوائی) از خلال سرودهای ویدی ظهور میکند . حالا که سخن به\nاینجا رسید میخواهم پیش ازینکه در اطراف این موضوع تتبعات دقیقی بعمل\nآید راجع به دو قبیلهٔ (پریسایا) و (پاراوانا) ملاحظات مختصر خود را بیان کنم.\nپریسایا (پریخی): قبیلهٔ (پریسایا) که جنگ آنها باشهرزاده (دی ووداسا)\nدر سرودهای (ریگ وید) ذکر شده و (هلبرانت) صحنهٔ جنگ ایشان را در\nاراگوزی قرار میدهد قبیله‌ایست که تا امروز نام و نشان آن در افسانه‌های\nمحلی اراگوزی (ولایت قندهار) از بین نرفته است. اسم قبیله از زمانه‌های\nسرودهای \"ریگ وید\" تا حال تغیر نکرده و عیناً يك چیز است که بارسم الخط\nپښتو صرف \"س\" آن از روی شکل تحریر به \"خ\" مبدل شده و اواز همان صوت\nسابقه مانده ' چنانچه قبیلهٔ مذکور امروز \"پریخی\" یاد میشود . و الف که بعد\nاز ' س \" و \" ی \" در کلمهٔ \"ریگ وید\" دیده میشود از اختصاصات زبان سانسگریت\n\"ویدی\" است که در سانسگریت وسطی هم از بین نرفته و در پښتو طبیعی مراعات\nآن نشده و \"پریسایا\" \"پریخی\" گردیده است . افسانه‌های محلی قندهار\nمسکن قبیلهٔ \"پریخی\" را در سواحل راست هلمند در \"گلابس\" \"قلعهٔ بست\"\nقرار میدهد و از روی افسانه‌ای که جناب محمدگل خان نوری در کتاب ملی\nهينداره جمع نموده‌اند معلوم میشود که آوازهٔ جنگجوئی عصر ویدی\nآنها دهن به دهن به گوش‌های مردمان موجوده هم اثر بخشیده چنانچه\nافسانهٔ مذکور نقل میکند که شهزادهٔ این قوم با یکعده رفقای خود از شهر بست\nبرآمده در \"مغل کوت\" هند سرزمین \"گواریان\" را از مغل‌ها به‌زور میگیرد طبیعی"}
{"book": "adl0967", "page": 128, "text": "(۱۰۷)\n\nدر افسانه موجوده که بر طبق روحیات محیط امروزی ترتیب یافته نام شهزاده\nو دیگر پهلوانان و محل وقوع کارزار و حریف آنها تغییر کرده و شکل عصری\nبخود گرفته است. نا گفته نماند که این رنگ و روغن نو که افسانه مذکور را\nرنگ آمیزی کرده است هم بی جنبهٔ حقیقت نیست زیرا قراریکه پایان تر ذکر\nخواهیم کرد شاخه از قبیله (بریخی) در زمانه های مقارن عصر سلطان محمود\nغزنوی و یا بعدتر در عصر مغل ها به هند مهاجرت کرده و در نتیجه مابین آنها\nو مغل ها زدو خوردی پیش شده است. بهر حال موضوع افسانه (فتح خان)\n(بریخی) را عجالتاً کنار گذاشته به تحقیق خویش در اطراف قبیله مذکور\nو نام آن ادامه میدهیم.\nچنین مینماید که این قوم در موقعیکه آریائی ها از حوضه اکسوس به وادی های\nآریا نا منتشر می شدند بین حوضه هیتومنت (هلمند) و هروویتی (ارغنداب)\nمسکن گزیده و در وادی های دو رود خانه مذکور به زراعت و حیات مالداری\nپرداخته باشند در موقعیکه مستر (G.P. Tate) راجع به تاریخ و توپو گرافی\nو خرابه ها و اقوام سیستان تحقیقات میکرد در صفحه ۳۱۵ جلد چهار اثر خود\n(۱) راجع به يك قبیله افغان که آنرا «بریچ Barech » میخواند هم تحقیقات\nنموده می نویسد که «این قبیله در منطقه چقنسور و دلتای هلمند مجاور (نادعلی)\n(۲) مسکن داشتند ولی حالا در وادی هلمند در نقاطی موسوم به (لندی بریخی)\nو(پلالك) و غیره زندگانی میکنند ایشان از اینجا با (تیرانی ها) به منطقهٔ دیگری\nموسوم به شورا وك (۳) نقل مکان نمودند. بریخی ها در علاقه خاش مضافات ولایت\nقندهار یافت میشوند. مردان این قبیله بیشتر زراعت پیشه اند. در شورا وك\nSeistan A memoir on the History topography, ruins and, peaple of the (۱) contry\n(۲) زرنج قدیم پایتخت سا كستانا\n(۳) بین گرشك و خاش رود واقع است."}
{"book": "adl0967", "page": 129, "text": "(۱۰۸)\n\nو هلمند هم بریخی ها شتروانی میکردند و از زمانه هائیکه تجارت بیشتر با بلوچستان ذریعة حیوانات عملی میشد حیوانات آنها در مقاومت و سخت سری معروف بود. در ١٨٨٧ - ١٨٨٦ در شورا وك بمن گفتند که بریخی ها در زمانه های بسیار قدیم از طرف غرب در اینجا آمده اند. بریخی ها در سلك لشکر ملی آزادخان افغان زیاد شاغل بودند و مردانه می جنگیدند و با وجودیکه کاملا کوچی نیستند حیات شان بیشتر به تربیة حیوانات و رمه های بز و گوسفند بسته است».\nپس از روی تشریحاتی که گذشت دیده میشود که بریخی قبیله بزرگی است که در ابتداء در دو طرفة هلمند پراگنده شده و حیات دهقانی و مالداری را پیشه نموده بود و احتمالات زیاد دلالت میکند که این قبیله عبارت از همان قبیلة (بریسایا) باشد که در زمان سرودهای (ریگ وید) در اراضی بین ارغنداب و هلمند می زیست و با مرور زمان عدة آنها زیاد شده و بیشتر در حوضة رودخانه های مذکور منتشر شده اند و بهمین منوال تا زمانة شکوه غزنویان در همان منطقه مانده و با ادامة حیات کوچی و مالداری در امتداد هلمند به نواحی زرنج پایتخت قدیم سیستان هم انتشار یافتند و چون اولادة چنگیز آن قطعة زیبا را ویران و «باغ آسیا» یعنی سیستان را تیمور با خاك یكسان ساخت قبیلة مذکور که تا آنجاها انتشار یافته بود پس بطرف سرچشمة هلمند مراجعت کرده در حوالی قلعة بست و شورا وك و غیره متمرکز شدند ملتفت باید بود که عناصر این قبیله مانند با قبایل دیگر افغان در پنجاب هم وجود دارند و در آنجا به نام (ویرخ) Varaich معروف شده اند بعضی افسانه ها رفتن ایشان را به هند به عصر سلطان محمود غزنوی نسبت میدهند و هیچ شبهه نیست که ایشان در فتوحات هند در سلك قشون سلطان شامل بوده باشند بعضی های دیگر مهاجرت آنها را به هند معاصر سلطان جلال الدین فیروز شاه میدانند که اول در حصار Hissar متمرکز شده و ۵ قرن قبل به (گوارا والا) Guyarawala نقل مکان دادند و افسانة"}
{"book": "adl0967", "page": 130, "text": "(۱۰۹)\n\nفتح خان بریخی بکمال وضاحت جنگجوئی ومهاجرت ایشان را در هندو اشغال منطقه را به قوه دران قسمت بخوبی تصویر میکند . طبیعی نسبت دادن قبیله (بریخی) به (بریسایا) عصر ریگ وید تا یکدرجه بعضی ها را به حیرت خواهد انداخت ولی باذکر مراتب فوق گمان میکنم زمینه برای حیرت کسان نماند زیرا این دو اسم اتفاقی از روی لهجه وصوت برابر نشده اند بلکه قراریکه ذکر رفت تحقیقات وانمود میکند که از عصر سرودهای ریگ وید تا حال این قوم درهمان منطقه خود مانده و شجاعت و سجایای مردانه آنها را تا امروز افسانه و داستان های ملی تصدیق میکند ."}
{"book": "adl0967", "page": 131, "text": "حیات اجتماعی\nحوزۀ اکسوس و شمال هند و کش : رویهمرفته جامعۀ آریائی را در\nآریانا باید به دو صورت مختلف دید یکی در شمال هند وکش در بخدی\nو اراضی مربوطه ومتصل آن ودیگر در جنوب هندوکش و حوزۀ معاونین\nغربی رود «سندهو» (سند)\nاگرچه متاسفانه با از بین رفتن سرودهای اولیه و قدیم که تحت عنوان (سرودهای\nمجهول بخدی) از آنها صحبت کردیم زمینۀ معلومات ما از روی سرودها راجع\nبه چگونگی جامعۀ آریائی باختری محدود شده معذلك از روی پارۀ اشارات\nسرود معلوم ویدی و روشنی که اوستا به خالیگاهای آن می اندازد معلوم میشود\nکه نظام اجتماعی آریائی در شمال هندوکش در صفحات بخدی خیلی انبساط یافته\nبود . آریاها بعد ازینکه از آریانا ویجه (۱) از راه سغد به بخدی رسیدند\nو اینجا را کانون تهذیب خویش قرار دادند، اقلا از ۸ هزار یا ۵ هزار قم تا دو\nهزار ق م که شروع عصر مها جرت است چندین هزار سالی را در آن خطه\nگذرانیده و به تدریج از وضعیت خانوادگی به عشیره و قبیله و جامعۀ بزرگ\nوازخانه های هجزی و ده نشینی به قریه و قصبه و شهرهای کلان رسیده اند\n(۱) در اثر حفرياتی که از طرف كار كنان موزه ارمتیاژ وانجمن تاريخ تهذيب مادی\nاكادمی علوم روسیۀ شوروی در ۱۹۳۹ در «تالی برزو» نزديك سمر قند بعمل آمده مدالی\nنیکری پیدا شده و مردی را نشان میدهد که نصف بدنش كاو است و يكنفر از علمای روسیه\n« بوريسوف » آنرا تصویر کوپت شاه Gopatchah پادشاه شبان معرفی کرده و « تره ور»\nTrever يكنفر دیگر از علمای روسی آنرا همان آدمی میداند که نیم بدن آن گاواست\nو در اوستا ذكر شده و عبارت از «گومرد» یا «کیومرث» است یکی از نتایجی که مدقق\nاخير الذكر ازين کشفیات میگیرد این است که میگوید نام قدیم سغد ، كاوا Cava بوده\nو «اران وج» عبارت از همین جابود و این نتیجه با نظریۀ ما موافق است زیرا ما آریانا ویجه را\nدر شمال شرقی سغد بین سر چشمۀ اکسوس و ایگزارت قرار میدهیم ."}
{"book": "adl0967", "page": 132, "text": "(۱۱۱)\n\nچنانچه اوستا بخدی را بصورت شهر بزرگ و زیبا و دارای بیرق های بلند تصویر میکند\nطوالت دوره اقامت آریائی ها در حوزه اکسوس و ترقی مراتب حیات اجتماعی آنها از روی اشتراک ثقافت مادی و معنوی آریائی های آریانا و مهاجرینی که در هند و فارس رفته و از روی اشتراک و تشابه زبان و دیانت و غیره بخوبی معلوم میشود زیرا اگر جامعه باختری در زمان پیش از مهاجرت، ابتدائی می بود و مردم دور از هم، خانواده خانواده و مجزی زیست می نمودند چطور اشتراک زبان و دیانت و دیگر مظاهر زندگانی بمیان می آمد؟ به این دلائل به جرئت میتوان گفت که جامعه آریائی باختری که اساس اولیه آن به روی خانواده گذاشته شده بود بعد از طی مراحل زندگانی مالداری و انبساط کشت و زراعت و اقتضای حیات زراعتی و ترقی مراتب آن جامعه بزرگ و متراکمی بمیان آمد و نظام سلطنتی آریا بار اول در اینجا تشکیل گردید.\nدر فصل سوم دیده خواهد شد که چطور متن اوستا از آستانه زمان خود به عقب نگاه افکنده و سلسلة شاهان آریائی باختری را به ارباب انواع میرساند این ارباب انواع که اوستا یاد میکند سرودهای عصر ویدی هم تذکار مینماید و درین سرودها باز نکاتی موجود است که به دانایان قدیم و سرود های اولیه و در نتیجه به ثقافت قدیم تری اشاره مینماید که عبارت از ثقافت و تهذیب مشترک کتله آریائی باختری است که در طی آن زبان، دیانت، ادبیات و غیره مراتب کمال خود را پیموده و این چیزها وقتی به مدارج بلند رسیده میتواند که حیات جامعه مترقی و اهالی پهلوی هم در مراکز بزرگ و بصورت متراکم زندگانی نمایند\nپیشتر متذکر شدیم که اوستا سلاله شاهان باختری را به ارباب انواع میرساند. بنظر اوستا صورت اول جامعه باختری طوری بوده که در آن ارباب انواع"}
{"book": "adl0967", "page": 133, "text": "(۱۱۲)\nزندگانی و حکمرانی میکردند چنانچه آریائی مهاجر هندرهایشگاه\n«اندرا» را در شمال هندوکش قرار میدهد\n«اندرا» رب النوع جنگ بزرگترین ارباب انواع آریائی شمار میرفت\nوچون پادشاهان آریائی قرار متن سرودهای ریگ ویدو اوستا احفاد و جانشینان\nار باب انواع بودند میتوان گفت که اولین نظام شاهی در باختر بمیان\nآمده است.\nقرار تحقیقاتی که در ۱۹۳۹ در شمال اکسوس در «تلی بزو» نزديك\nسمرقند حالیه بعمل آمده تصاویر هیکلی روی ظروف گلی پیدا شده که نصف\nپایان بدن آن شکل گاو و روی و سر آن بشکل انسان است و علمای روسی میگویند\nکه «گوپتGopat»یا « گوپت شاه » را تصویر میکند که در حوزه اکسوس\n«سغدو باختر» و در بعض نقاط آسیای مرکزی داستان های از معمول بوده و تصاویر\nاور امی ساختند(۱) و«گوپت» یا « گاوپت» مرکب از دو کلمه است یکی «گو»\nو دیگری«پت» و هر دوی آن آریائی است. معنی کلمه ( گو) معلوم است، پت\nیا«پاتی» کلمه‌ئی بود که در آخر اسما ملحق میشد و معنی رئیس ربر کرده\nرا افاده میکرد مانند « گوترایاتی» رئیس اغیل، « ویس پاتی » رئیس قریه و\nغیره . همین قسم کلمۀ « گو» درعصر ویدی در بسیاری ازتشکیلات اجتماعی آریائی\nداخل بود مانند «گوترا» یعنی محل حفاظت گاوها یا اغیل و «گوشتی » یعنی\nچرا گاه مشترك گاوها، اولی هستۀ تشکیل عشیره ودومی عامل تشکیل قبیله\nگردید پس «گوپت» که آنرا علمای روسی «پادشاه شبان» تعریف کرده اند\nوتصاویر او روی ظروف گلی و روی يك مدال دیگری از سواحل راست اکسوس\nاز سغدیان پیدا شده و حتماً در صفحات باختر هم پیدا خواهد شد اشاره\n(۱) صفحۀ ۷۱ الی ٨٦ کتاب آثار شعبۀ تاریخ تهذیب وصنایع شرقی جلد دوم، مقالۀ مذکور\nبه قلمK.B. Trever روسی تحریر شده ."}
{"book": "adl0967", "page": 134, "text": "( ۱۱۳ )\n\nبه تشکیلات سلطنتی اریائی در حوزه اکسوس به عصری میکند که حیات اریائی\nکتلۀ باختری بیشتر شکل مالداری بخود داشت (۱) .\nدر اوستا مخصوصاً در گویشت Gos yast بصورت غیر مستقیم اشاره های به\nاین موجود نیمه انسان، نیمه نر گاو شده و او را پادشاه شبان خوانده اند (۲).\nواحتمال زیاد میرود که قرار نظریۀ علمای روسی اسم «کیومرث» عبارت از\n«گومرد» باشد که تازه تصاویراو از شمال اکسوس کشف گردیده است .\nبهر حال مقصود از تذکار این مطالب دوچیز است اول جامعۀ اریائی در شمال\nهندوکش در بحدی مراتب حیات اجتماعی را در هر زمینه پیموده وامور اداری\nو حکمرانی هم از روسای عشیره واغیل وقبیله وقریه به بالا ترقی کرده است\nچنانچه «گوپت» یا گوپت شاه که اورا «پادشاه شبان» خوانند یکی از مراحل\nمتوسطی است که امروز با سند وعکس نشان داده میتوانیم. دوم\nاینکه باکشف تصویر وهیکل «گوپت شاه» بار اول یکی از اشخاص متذکرۀ اوستا\nازحوزۀ اکسوس کشف شده واین امر علاوه بر اینکه ثابت میکند که اوستا مال\nاین حوزۀ شاداب است این را هم وانمود میکند که شاهان متذکرۀ آنهم همه\nاز همین جا (بحدی) حکمرانی کرده اند .\n«ری وین دو سن مارتن» وقتیکه سرودهای ویدی را مطالعه میکند وحد\nمتوسط آنرا به قرن ۱۵ ق م قرار میدهد میگوید که: «درین عصر امپراطوری های\n\n(۱) بعضی ها گوپت شاه را شاه آریاها دراریا ناویجه میخوانند صفحه ۲۰ توته سوم زند\nاوستا ترجمۀ دار مستتر چاپ اکسفورد ۱۸۹۵\n(۲) در بندامش گوپت شاه موجود نیمه انسان ونیمه نر گاو رسم شده و تصویری عیناً\nبهمین ترتیب از سواحل راست اکسوس کشف شده. یکی از علمای روسی موسوم به «ترور»\nTrever به این نتیجه رسیده است که اسم کیومرث اصلا «گومرد» بوده. از روی «گویشت»\nاوستا صفحۀ ۱۱۴۰۱۱۰ زندا وستا ترجمه دار مستتر چاپ اکسفورد (۱۸۹۵) معلوم میشود\nکه «یاما» و«هوسراوا» پاد شاهان دودمان پیشدادی و کیانی بلخ از «گوس Gos» یا\n«گوسرون Gosurn» (روان گاو) استعانت خواسته اند."}
{"book": "adl0967", "page": 135, "text": "( ١١٤ )\n\nبزرگ و مترقی در باختر و کنار دجله و فرات وجود داشت و در خاک مصر\nخاندان رامسی ها سلطنت می نمودند ، (۱) ازین تذکار مختصر واضح معلوم\nمیشود که در عصر ویدی که آریا ها در جنوب هندوکش پراگنده شده بودند،\nسامی ها در حوزه بین النهرین و آریا های کتله باختری در شمال هند و کش در\nباختر امپراطوری با شکوه و مقتدری داشتند که عبارت از همان سلطنت های\nنیرومند آریائی پاراداتا (پیشدادی) کاوی (کیانی) و اسپه بلخ میباشند.\n\nیکی از مسایلی که ترقی حیات اجتماعی آریائی باختری و تراکم نفوس را\nدر صفحات شمال هندوکش ثابت میسازد خود موضوع مهاجرت است که در\nحوالی (۲۰۰۰۱۹۰۰ ق م) آغاز میشود. اثر حیات در جامعه باختری ترقی\nنمی کرد، اراضی زراعتی، چراگاه ها محدود نمیشد چرا آریا ها بی جهت تن بمسافرت\nو مهاجرت میدادند؟ این موضوع بوضاحت نشان میدهد که حیات اجتماعی\nآریا های باختر قبل از عصر مهاجرت به منتهای ترقی و انبساط رسیده بود.\n\nدر جنوب هندوکوه : آریائی ها وقتی که در حوالی ۲۰۰۰ ق م بنای\nمهاجرت را گذاشته و چیزی بطرف غرب و چیزی بطرف جنوب هندو کوه\nفرود می آمدند بیشتر خانواده خانواده و عشیره ، عشیره حرکت می نمودند\nو این وضعیت بزرگترین عاملی است که در تفرقه شیرازه زندگانی آنها در\nجنوب هندوکوه و سائر نقاط آریانا دخالت نموده و وضعیت را چنین ساخته است\nکه نظام اجتماعی خود را دوباره بر روی خانواده گذاشته و از ان عشیره و\nقبیله تشکیل نمایند و از ده نشینی به شهر نشینی برسند. علت عمده که آریائی ها\nبعد از خروج باختر به سائر نقاط آریانا دارای تشکیلات بزرگ اجتماعی نشدند بیشتر\nهمین است که مهاجرین بصورت غیر محسوس ، خانواده ، خانواده و یا عشیر ،\nعشیره وقت و زمینه را دیده حرکت می کردند و آنقدر دوره طولانی در يك\nنقطه تمرکز نداشتند که صورت حیات شان از قبیله بالاتر برود چنانچه این\n\n(۱) صفحه ۱۰ مطالعات جغرافیائی شمال غرب هند"}
{"book": "adl0967", "page": 136, "text": "(۱۱٥)\n\nوضعیت نه فقط در خاك اصلی آریائی بلکه نزد مهاجرین آریائی هندی و\nفارسی هم مشهود است و ازهمین جهت است که مهاجرین هند بعد از تمرکز و\nاجتماع کنار گنگا به تشکیل سلطنت پرداختند و پارسوا و آمادی بواسطهٔ\nخوردی قبایل از فشار آشوری ها رنج بردند و بعد از قرن ها در اثر\nتزئید تعداد قبایل تازه وارد و تمرکز و تراکم آنها خویش را از زیر یوغ\nاسارت سامی ها رهانیدند . بهر حال چون نظام اجتماعی اولیه و قدیم آریائی\nبه اساس خانواده و عشیره و قبیله شروع شده اينك تحولات آنرا ذیلا\nمطالعه میکنیم.\nخانواده (کولاKulas) : درین شبهه نیست که اساس اولیه حیات آریائی در\nباختر وسائر نقاط آریانا به روی خانواده گذاشته شده و خانواده هسته\nتشکیلات هیأت اجتماعی آنها را تشکیل داده بود آریائیها کانون\nخانواده گی را خیلی محترم و مقدس می شمردند زندگانی خانواده گی در اثر\nعروسی اصولی بمیان آمده و نظام خانواده تحت نظارت پدر که رئیس روحانی\nو اداری بود سرپرستی و اداره میشد، خانه بامفهوم عائلوی و خانواده بحیث\nاولین کانون كوچك ساده و پر کیف در حیات اجتماعی اولیه آریائی رول\nمهمی بازی کرده وروح آنهم وجود زن بود چنانچه «ویسوا میترا» ریشی\nبزرگ وفرزانه این فلسفهٔ حیاتی را به این وجیزه ادا کرده که : « زن خانه است »\nعروسی که تهداب تشکیل حیات خانواد گی میباشد نزد آریائی ها در اثر\nعشق وعلاقه طرفین انجام میگرفت. عموماً در يك خانواده آریائی تا سه\nپشت اعضا وجود داشت و ازان غالباً تجاوز نمیکرد زیرا طوالت عمر در\nمیان ایشان نسبتاً کم بود و یکی از آرزوهای آنها که از خلال سرودها معلوم\nمیشود طوالت عمر است.\nپدر به کلمهٔ«پاتی Patti یعنی (بادار ومالك) یا پیتری Pitri یعنی(غذادهنده)"}
{"book": "adl0967", "page": 137, "text": "( ١١٦ )\n\nمسمی بود این اسم از فعل (پو Po) یعنی غذا دادن اشتقاق شده و اشاره میکند\nکه پدر غذا دهنده خانواده بود. مادر مسمی به ماتری Matri بود این اسم از\nفعل (ما Ma) اشتقاق یافته که معنی آن (اندازه کردن و تقسیم کردن) است\nو ارائه میکند که تقسیم خوراك و غیره در خانه وظیفه مادر بود. پسر به کلمه سوتا Suta\nوسونو Sunu یاد شده که معنی آن (طرح شده یا مرید) میباشد دختر را براتی\nBrati میگفتند این کلمه از (بری Bri) اشتقاق شده و معنی آن «دسترس»\nمیباشد.\nدر سرود های ریگ وید در تذکر اسمای اعضای خانواده ترتیب ذیل اتخاذ\nشده که اول اسامی ارکان مردانه که عبارت از پدر و پسر باشد و بعد از آن\nارکان زنانه که عبارت از مادر و دختر است تذکر رفته اند.\nاگرچه در خانواده آریائی بین شوهر وزن مساوات کامل وجود داشت\nوزن خیلی محترم بود معذالك پدر بواسطه نیروی طبیعی رئیس خانواده بشمار\nمیرفت، قربانی کردن و خواندن سرود های مذهبی در کانون خانواده وظیفه\nپدر بود چنانچه او را هارتی Harti یعنی قربانی کننده و «هاروی Harvi» یعنی\nخواننده سرودها مینامیدند مقام پدر در خانواده آریائی خیلی مهم است زیرا\nبعلاوه ریاست اداری و روحانی مربی و معلم اطفال خود هم بشمار میرفت .مشارالیه\nمکلف بود که هر چه سرمایه معنوی داشته باشد همه را به اولاد خود منتقل\nسازد و این کار از وظایف اولیه مذهبی آنها حساب میشد و همین رویه سبب\nشد که سرود های آنها بمارسید پدر آریائی با اولاد خود رؤف و مهربان بود\nحق تادیب اولاد خود را داشت ولی درین راه مبالغه نمیکرد چنانچه یکنفر که\nپسرش را کور کرده است همیشه در سرود ها طرف توبیخ واقع شده است. در\nمبحث سرود ها متذکر شدیم که هر جزوه سرود ریگ وید كاريك خانواده بود\nازین پوره معلوم میشود که خانواده های ریشی ها چه حیثیت کانون بزرگ"}
{"book": "adl0967", "page": 138, "text": "(۱۱۷)\n\nعلمی و ادبی بخود داشت و چطور اعضا و احفاد خانواده ها در حراست میراث معنوی صرف مساعی میکردند.\nارکان زنانه در خانواده آریائی مقام خیلی محترم و ارجمند داشت. مادر با وجودیکه طبعاً مطیع شوهر خود بود صاحب اختیار خانه بشمار میرفت و در تربیه دختران خویش وظیفه بزرگی بدوش داشت. دختر جوان در خانواده آریائی عزیز و گرامی بود و عامل مسرت و خوشی تلقی میشد. در تربیه پسران و دختران بطور مساوی توجه میشد چنانچه ریشی ها و شعرای بسیاری در میان طبقه نسوان آریائی در عصر ویدی وجود داشت.\nگوترا Gotra و گوشتی Gosthi در مراتب حیات اجتماعی آریائی بعد از خانواده، عشیره می آید و کلمه (گوترا) آریائی را میتوان در مقابل عشیره اتخاذ کرد معنی لفظی این کلمه (محل حفاظت گاوها) است و معلوم میشود که خانواده هائی که برای حفاظت گاوهای خود يك آغيل مشترك داشتند جزو يك عشيره بشمار میرفتند چون در مراتب اولی حیات آریائی مالداری رول مهمی بازی میکرد و معیار دارائی آنها به تعداد حیوانات بسته بود طبیعی در تقسیمات اجتماعی آنها هم دخالت زیاد داشت و آغيل مشترك عامل تشکيل عشيره گردیده بود. این «گوترا» یا آغيل مشترك حیوانات از خود سر کرده ئی داشت که او را (گوترا پاتی Gotra-pati) میگفتند و خانواده هائی که حیوانات شان در يك آغيل بود او را مشتركاً انتخاب و از و اطاعت میکردند.\nهمین قسم خانواده های متعددی که يك (گوترا = آغيل) مشترك داشتند چرا گاه مشتركه ئی نیز مالک بودند که آن را (گوشتا Gostha) یا (وراجا Vraja) میگفتند و خانواده ها و عشیره ئی که يك (گوشتا) یعنی چراگاه مشترك داشتند بنام (گوشتی Gosthi) یاد می شدند. پس میتوان گفت که گوترا یعنی عشیره از چند (خانواده=کولا) و گوشتی که آن را عشیره بزرگ تر ترجمه میکنیم از چند"}
{"book": "adl0967", "page": 139, "text": "( ۱۱۸ )\n\nگوتری یا عشیره تشکیل شده بود . خانواده هائیکه بيك ( گوترا ) مربوط بودند بحيث يك خانواده بزرگ (Mahakula) تحت اداره يك رئيس اداره می شدند ودختران وبچه هائی كه بيك ( گوترا ) تعلق داشتند میان خود روابط خویشاوندی داشتند .\nگرامه Grama از اجتماع چند (گوشتی) يك (گرامه) تشكیل می شد معنی لفظی این کلمه ' مجموعه ' و ' تجمع ' است . ژیمر Ziumer جرمنی (گرامه) را ( عشیره ) ترجمه میکند واز نقطه نظر مراتب حیات اجتماعی آن را بین خانواده وقبیله قرار میدهد ولی تعبیر صحیح تر آن همان است که اول ذكر شد آریائی ها در مهاجرت های خود تمام يك ( گرامه ) كه مركب از مجموعه چندین ( گوشتی ) یا عشیره های بزرگ بود بكجا تحت نظارت سر کرده ئی حركت میکردند که او را ( گرامنی ) Gramani يارئيس يك « گرامه » میگفتند وقتیکه آریائی ها در کدام نقطه ئی متوقف و به زراعت مشغول میشدند قريه ئی را که چندین ( گوشتی ) تحت نظارت رئيس مشتر کی دران زندگی مینمودند هم ( گرامه ) میگفتند چنانچه این کلمه مفهوم قریه را بکمال صحت در گوشه شمال شرقی افغانستان در نورستان حفظ كرده وتقريباً نام های اکثر قریه جات آنها به کلمه « گرام » تمام میشود .\nویس Vis یا ویسه Sisah : از ( گرامه ) با لا تر ( ویس ) يا ( ويسه ) بود چنانچه با شندگان چندین قریه را معمو لاً ( ویسه ) میگفتند و آن را ( مستقر شوند گان ) ترجمه کرده اند . برخی کلمه جا ناه Janah راهم مترادف (ويس) آورده اندوبرخی مجموعه چندین (ویس)رايك (جاناه) تعبیر کرده اند . بهر حال قطعه خاکی که در آن چندین قریه وقوع داشت و اصول زراعت و روش زندگانی آنها يك رنگ بود بنام جا ناپادا Janapada یاد می شد و از اهالی آن يك قبیله تشکیل میگردید . چنانچه پیشتر از ( پنکه جانا ) یعنی پنج قبیله"}
{"book": "adl0967", "page": 140, "text": "(۱۱۹)\n\nمتذکر شدیم و بنام «پنحه کشیتهیه Pancaksitayah» یعنی (پنج زمین) یا (پنج کشت)\nهم یاد می شدند. رئيس يك (ويس) را (ویسپاتی Vispati) یا (راجان Rajan) میگفتند\nو کلمه اخیر در مورد شاه و پادشاه هم استعمال شده است و جائیکه پادشاه دران\nزندگانی میکرد آن را (پور Pur) میگفتند و شکل قلعه مستحکم بخود داشت\nچنانچه هنوز هم این کلمه مفهوم قدیم خودرا از دست نداده و در سمت مشرقی\nجاهائی داریم که اسم آن به این کلمه منتهی میشود مانند فتح پور، سلطان پور\nو غیره پس روی هم رفته مراتب حیات آریائی را از بالا به پائین چنین\nمیتوان تقسیم کرد: جانا، ویس یا ویسه. کرامه، گوشتی یا (وراجا)، گوتر او کولا.\n\nاز روی کلمات گوترا (آغیل) و گوشتی (چراگاه) و مفهوم اصطلاحی\nاجتماعی آنها یعنی (عشیره) و (عشیره بزرگ) معلوم میشود که حیات اولیه\nآریائی بیشتر جنبه مالداری و کوچی بخود داشت (کرامه) یا قریه وضعیت\nسیاز هم بخود میگرفت و آن در زمانی بود که چند ین گوشتی یا عشیره بزرگ\nیکجا حرکت میکردند و از استقرار آنها در يك نقطه قریه های ثابت تشکیل\nمی شد میان قریه ها راه رفت و آمد حیوانات و رمه ها وجود داشت سران قریه\nو تجار کراچی ها هم داشتند که اسپ آن را میکشید و از هر قریه ئی بطرف (پور)\nیعنی قلعه مستحکم یا ارگ شاهی راهی رفته بود.\n\nعدم طبقات و کست در آریانا: آریائی ها در دوره حیات خود در باختر و زمانی\nکه در جنوب و شرق آریانا مستقر بودند (کست) یا دسته بندی های اجتماعی\nرا که بعدها در هند تولید شد نمیشناختند یعنی مفهوم طبقات روحانیون و جنگجو\nو دهاقین و توده عوام در بین ایشان وجود نداشت و علت آنهم این بود که هنوز\nعوامل و موجبات ظهور تفرقه بمیان نیامده بود و علتی در بین نبود که روحانیت\nو عسکریت و دهقانی از هم تمیز شود و همه آن در حقیقت کار همه کس بود طوریکه"}
{"book": "adl0967", "page": 141, "text": "(١٢٠)\nدر هیچك خانواده دیدیم پدر هر خانواده پیشوای روحانی کانون كوچك خویش\nشمرده می شد : تعمیل مراسم قربانی و خواندن سرود های مذهبی همه کار\nاو بود بناءً علیه هر پدر آریائی مرد روحانی بود که بکمال شفقت و مروت وظایف\nمذهبی را با عاطفهٔ پدری يكجا اجرا میكرد : اگر چه در جمله حواشی شاه يك\nعده روحانیون بودند و مخصوص یکنفر مشاور مذهبی او شمرده می شد که\nدر وقت آرامش عوض شاه مراسم قربانی را اجرا میكرد و هنگام جنگ با قرائت\nاوراد مذهبی زمینهٔ فتح را فراهم می نمود ولی باز هم طوریکه طبقهٔ برهمنا در\nهند از سائر طبقات مجری بود در آریانا شکل طبقهٔ مخصوصی بخود نگرفته\nبود بلکه میتوان گفت که در اثر همین وجود مشاورت مذهبی بود که طبقهٔ\nروحانیون دارای مقام بلند در جامعه شده و تا زمانه های بعد مفکورهٔ اشتراك\nمساعی حکومت با روحانیت باقی ماند همین طور عسکریت : در زمانیکه جامعه\nخانواده خانواده بوده و حیات اجتماعی بیشتر شکل ده نشینی داشته باشد آیا\nدفاع خانواده و قریه وظیفهٔ تمام اهل خانواده و قریه نمیباشد ازین جهت\nعسکریت و جنگجوئی هم کار طبقهٔ مخصوصی نبود .\nهكذا دهقانی : در جامعه ئی کاذکر، نت دهقانی و کشت و کار اراضی هم بهیچ\nصورت بكدام طبقهٔ معین تخصیص یافته نمیتواند چنانچه اعضای خانوادهٔ\nآریائی وقتیکه بزمین و کشت بیشتر علاقه پیدا می کردند بلا استثنا به زراعت\nمشغول می شدند پس به این ترتیب آریائی های آریانا با وصف اینکه به خانواده\nو عشیره و عشیرهٔ بزرگ و قبیله و ده و قریه تقسیم شده بودند تفرقه به معنی طبقات\nاجتماعی یا کست که بسان در هند دیده میشود در میان آنها وجود نداشت و يك\nفرد در عین زمان روحانی ، مرد جنگی و دهقان بود و بكمال درستی ، مفهوم\nهر يك از کلمات فوق را در موقعش ایفا میکرد .\nطبقه بندی جامعه که معمولاً در هند بنام (کست) یاد میشود وقتی صاحب"}
{"book": "adl0967", "page": 142, "text": "(۱۲۱)\n\nمفهوم خارجی شد که آریائی های مهاجر با عرق سیاه پوست هندی که آن را از\nخود پست تر تصور میکردند در اراضی شرق اندوس مواجهه شدند . تفرقه ئیکه\nدر موقع جنگ و تهاجمات پیدا شده بود با سیر فتوحات آنها بخاك پنجاب بیشتر\nشده و برای نگهداری خویش و خون خویش از لوث بیگانه در صدد بر آمدند\nکه از آنها بر کنار مانند . جنگ آریائی های آریا نا و داسیوس های بومی\nهند طوریکه اقتضای هر جنگ است در نظام حیات آریائی های مهاجر تغییراتی\nبمیان آورد . محیط نو وعلاقه بامردمان دیگر آن را معین تر ساخت چنانچه\nبار اول فرق اجتماعی (بر همانا ) رو حانیون ( را جانایا یا کتری یا )\nشهزاد گان یا جنگجویان و «ویسیا Viscya» شهری ها و «سودرا» یعنی طبقه بومی\nاچوت ظهور کرد و تا امروز بکمال شدت دوام دارد .\nحکومت شاهی : اساس حکومت آریائی حکومت شاهی بود و این اساس بصورت\nطبیعی از امریت پدر در کانون كوچك خانواده شروع شده به کلان عشیره\n( گوترا پاتی) وملك قبيله ( گرامه پاتی) و رئیس قريه (ویس پاتی ) و شخص\nپادشاه ( را جان ) و نظام سلطنتی منتهی گردیده است. آریائی ها بصورت\nدموکراتی زندگانی میکردند و در اطاعت رؤسای خود مراتب را دیده از پدر\nتا شخص پادشاه مقام هر کدام را بجایش احترام می نمودند و رؤسا هم بنوبه\nخود از پدر گرفته تا کلان عشيره وملك قبيله ورئيس قریه به زیر دستان خود\nمهربانی داشتند . همچنین شخص پادشاه بارؤسا وملكان وعشایر و قبایل و قاطبه\nرعیت به منتهای لطف و مهربانی و کمال شفقت رفتار می نمود .\nتا جائیکه از خلال ادبیات ویدی معلوم میشود حکومت شاهی در اثر احتیاج\nعامه مردم بمیان آمده و خود آنها اساس آنرا گذاشته بودند و شاه هم انتخابی\nبود . در بعض سرودها از حکومت شاهی ارثی هم صحبت شده ولی بیشتر اوقات\nدر انتخاب شاه قوه بدنی و لیاقت اخلاقی و اداری دخالت زیاد داشت"}
{"book": "adl0967", "page": 143, "text": "(۱۲۲)\n\nدر انتخاب پادشاه ریشی‌ها «دانایان» گرامنی‌ها یا رؤسای دهات و مجالس\nعوام و اعیان که بنام‌های «سمتی» و «سبها» یاد شده‌اند هرکدام اظهار نظریه\nمیتوانستند. بسانها که رژیم شاهی مقتدر شد سلطنت ارثی بیشتر رواج پیدا\nکرد. شاه به کلمۀ (راجان) یاد میشد و معنی اصلی آن «نجیب» بود. قبیلۀ\nشاهی محترم بود و اعضای آن به نام راجانایا Rajanaya خوانده میشد. پادشاه\nلباس فاخره مزین با طلا و جواهرات استعمال میکرد در دربار مصاحبین و حواشی\nقریب شاه مرکب بود از اعضای قبیلۀ شاهی ، مشاور مذهبی که بنام «پروهیتا\nPurohita » یاد میشد و معمولاً قریب تخت پادشاهی نشست و در ادارۀ امور به او\nمشوره میداد ، گرامنی (رؤسای قبایل) سوتا Suta یا عراده‌ران شاهی ، سنانی\nSenani یا «سردارسپه» وغیره . پادشاه شخصاً قشون را در جنگ\nقیادت میکرد ، سواره‌نظام و عراده‌های جنگی از او حمایت مینمود عایدات\nدولتی را بیشتر مالیات رعایا تشکیل میداد و چون پول و طلا نسبتاً کم بود\nبیشتر مالیات جنسی از قبیل حبوبات و حیوانات می‌پرداختند. پادشاه در قلعۀ\nمستحکم یا ارگ که آنرا «پور» میگفتند زندگانی میکرد.\nبیشتر متذکر شدیم که جامعه آریائی در شمال و جنوب هندوکش پیش از عصر\nمهاجرت و بعد از آن دودفعه مراتب اجتماعی را بشرحیکه ذکر رفت پیمودند\nو در هردو مرتبه مراتب به نظام شاهی منتهی شده است.\nدرین هیچ شبه‌ئی نیست که اولین نظام شاهی آریائی در باختر بعمل آمده\nو افتخار اولین مرکزیت جامعه آریائی و ظهور اولین حکومت شاهی به این\nقطعۀ زیبا نسبت میشود باوجودیکه متاسفانه سرودهای قدیمه بما نرسیده است\nمعذالك سرودهای معلوم ویدی و متن اوستا و «مهاباراته» شاهانی را یادآوری\nمیکنند که سلالۀ نسب آنها بالا رفته و به ارباب انواع متصل میشود چیز عجیبی\nکه این مفکوره را تائید میکند موضوع لزوم انتخاب شاه است که متن اوستا"}
{"book": "adl0967", "page": 144, "text": "(۱۲۳)\n\nوسرود ویدی وسائر قسمت های قدیم ادبیات سانسکریت مانند «مها با راته»\nببك لهجه از آن صحبت میکنند اوستا متذکر میشود که «اهورامزدا»\n«یمای قشنگ» را خواسته و گفت: «قوانین مرا در میان گروه مردمان\nتبلیغ نما» یاما خود را مستعد انجام این وظیفۀ بزرگ ندیده و استنکاف ورزید.\nودر نتیجه حامی و پادشاه منتخب گردید. در مهاباراته ذکر است که چون\nمردم بعلت نبودن شاه در مضیقه بودند و خود رایی سرحس میکردند از «برهما»\nدرخواست کردند که شاهی برای آنها انتخاب کند. برهما، (مانو) را\nاحضار نموده و گفت پادشاه شو مشارالیه اشکال وظیفۀ شاهی را عذر آورده\nو استنکاف ورزید آنگاه مردم پیش شده و به او اطمینان دادند که این وظیفه را\nقبول کند و از سنگینی بار سلطنت نترسد زیرا با دادن عسکر و قوه و پول\nو حیوانات او را كمك خواهند کرد و به او اطاعت خواهند نمود.\n\nبه این ترتیب واضح دیده میشود که روح این دو منبع يك چيز است و با وجود\nفاصله زمان و مكان لزوم سلطنت در مراتب قديم حيات آريائي يكنوع\nتصویر شده است.\n\nقراریکه بیشتر تحت عنوان حیات اجتماعی آریائی در شمال هندوکش\nشرح داده شد بعد از طی مراتب مختلف نظام سلطنتی آریائی بار اول در صفحات\nشاداب و حاصل خیز باختر تشکیل شد و پایتخت آن شهر زیبای بخدی بود.\n\nآریاها بعد از انتخاب پادشاه در اطاعت اوامر صحیح او میکوشیدند و به او اظهار\nعلاقه و محبت میکردند برای تقویه بنیان سلطنت مالیات معموله را که بیشتری\nجنسی بود می پرداختندریشیها و دانا یان قوم به کلمات جذاب و عبارت موثر سرود\nمدحیه میساختند و از ارباب انواع سعادت و سلامتی شخصی و فرسلطنتی او را\nخواهش میکردند چون سرود مدحیه مذکور سنگ اول تهداب شهنامه های\nآریانا، خراسان، افغانستان است اينك بعضی پارچه ها را از «اتاروه ودا»"}
{"book": "adl0967", "page": 145, "text": "( ١٢٤ )\n\nاقتباس و ترجمه میکنم : ( ١ ) « پادشاهی درتر است و با همه شکوه خویش بتو رو\nآورده است مانند مالك و حکمفرماى یگانه مردمان بدرخش .\nاى پادشاه ! بگذار همه آسمانها تراصلا بزنند و مردمان بتو خدمت کنند .\nمردمان قبیله و این قلمرو پنجگانه آسمانی ترا پادشاه خویش میدانند\nبر فراز قدرت شاهی و نقطه اعلی حکمفرمائی شاهانه بنشین و آنگاه ما نند\nمرد مقتدری بما ثروت و گنج ببخش .\nوابستگان ترا صلا خواهند زد و بسوی تو خواهند شتافت ا گنی ما نند\nمنادی و مبشر فعالی با تو همراه خواهد رفت .\nبگذار فرزندان شان از دوستی به راه بهتری رهنمونی شوند تو ای مرد\nمقتدر باج ها و تحایف بیشماری خواهی دید .\n\n« اى اندرا این شهزاده مرا تجلیل نما بلند کن و قوت بده اورا حکمفرما\nویگانه رهنمای مردمان بساز دشمنانش را پیرا گن و رقبایش را بدست خودش\nبسپار تا در مجادله ها و کشمکش ها تفوق و برتری ازو باشد .\nاورا از ده گاو های شیری و اسپها بهره بده و دشمنانش را از ان محروم بساز.\nاى اند را بگذار هنگامۀ بزرگی و شهزادگی او در آفاق شنیده شود\nو هر دشمنی را همه بدخواهان او را به او بسپار و مغلوب کن . »\n\nتو ای پاد شاه بر همه بزرگی رقبای تو و تمام کسانیکه با تو مخالفت میکردند\nپائین تر از تو هستند .\nتو یگا نه حکمفرما و رهنما و پیشوائی و اند را همراه و معاون تست . فتح\n\n( ١ ) این پارچه ها را از روى متن انگلیسی عالقدر ښاغلی پژواك مدیر عمومی پشتو ټولنه لطفاً ترجمه کرده اند ."}
{"book": "adl0967", "page": 146, "text": "(١٢٥)\n\nو فیروزی بیاور، مانند شیر خودهای دشمنانت را بگیر و مانند پلنگ\nبدخواها نت را پراگنده ساز .\nای حکمفرما و پیشوای یگانه، دشمنانت را مغلوب کن، بگیر و آنچه را\nدر دست شان است بدست آور .\n\nسبها و سمیتی یا مجلس عوام و اعیان : آریاها به اساس نظامی که در ینوقتها\nآنرا \"دموکراتی\" یاد میکنند زندگانی داشتند و در کارهای قبیلوی\nو حیات قریه و ده و امور بزرگ مملکتی از مشوره و نظریات و افکار تمام طبقات\nتوده کار میگرفتند و برای این منظور مجالسی داشتند که دوی آن معروف است\n\"سبها Sabha\" اصلاً مجلسی بود که در قریه ها تشکیل شده و در آن\nمعاملات كوچك ده وقریه را فیصله مینمودند این مجلس در هر قریۀ بزرگ\nتشکیل میشد و برای انعقاد آن در هر قریه اطاق ومحل معینی وجود داشت\nو در آن همه مردم بلا استثنا شامل میشدند و در آن مشاجرات و معاملات خویش\nرا فیصله مینمودند و حتی از محل انعقاد آن برای بعضی بازی ها هم کار\nمیگرفتند و از بعضی اشارات معلوم میشود که زنها هم در آن شامل میشدند\nاین مجلس شباهت زیاد به جرگه های قبیلوی ما دارد که هنوز هم قبایل\nکوه نشین و کوچی برای حل و فصل بعضی کارهای داخل قبیلۀ خود\nتشکیل میدهند .\n\"سمیتی\" هم يك نوع جرگۀ قومی بود ولی مانند \"سبها\" همه تودۀ مردم\nبلا استثنا دران شامل شده نمی توانستند بلكه مخصوص ریشی ها\nو نجبا و اعیان قوم بود چنانچه یکجا در سرود ریگ وید اشاره شده است\nکه ای اندرا رفقای تو یعنی کسانیکه اسپها وعراده ها ورَمه ها و دارائی دارند\nدر مجلس سبها داخل میشوند . ازین جمله معلوم میشود که \"جرگه سبها\"\nمخصوص طبقۀ اعیان و بزرگان قوم و مملکت بود ."}
{"book": "adl0967", "page": 147, "text": "(١٢٦)\n\nمدققین در اطراف مفهوم مجالس فوق الذکر بصورت های مختلف\nاظهار نظر به کرده اند و بعضی هر دوی آنرا عبارت از یکنوع مجلس میدانند\nو میگویند که اریاها در عصر ویدی بلا استثنا در همه مجالس خود شامل شده\nمیتوانستند ولی باز هم به فرق آنها قرار یکه بالا شرح داده شد اظهار نظر\nکرده اند. در مجلس دومی یعنی در \"جرگه سمیتی\" شخص پادشاه هم شامل میشد.\n\"زیمر\" Ziumer میگوید که پادشاه در مجلس \"سمیتی\" انتخاب میشد ولی\nبدون شبهه مجلس سبها هم در مورد انتخاب شاه بی مدخلیت نبود چنانچه يك\nفقره ریگ وید میگوید \"همه مردم ترا به پادشاهی انتخاب کرده اند\" و این\nنتیجه رأی تمام توده مردم است که در مجلس های سبها در قریه ها در انتخاب\nپادشاه خود اظهار رأی کرده اند.\nچیز دلچسپی که هنوز در میان قبایل افغان موجود است وجود مقرراتی\nاست که در جرگه های قومی و قبیلوی خویش ازان کار میگیرند. این قوانین\nمانند \"لندی های\" پښتو که شاعر آن معلوم نیست وضع کننده معینی ندارد و\nحتماً در آن از مقررات قدیم جرگه های سبها و سمیتی آثار زیاد موجود است\nو در جمع آوری آن باید صرف مساعی زیاد بعمل آید.\nعروسی: بیشتر ذکر نمودیم که اساس اولیه زندگانی اجتماعی آریائی\nبه تشکیل خانواده استوار بود و چون یگانه وسیله تشکیل این جامعه كوچك\nو مقدس عروسی میباشد، مسئله ازدواج نزد قبایل آریائی نیکو ترین عمل\nمقدس بشمار میرفت. در جامعه که اساس اصلی زندگانی بر خانواده و ده\nو قریه گذاشته شده و پدران به انتقال معنویات و سرود ها به اولاد خود از\nروی عقیده مکلف بودند طبعاً عروسی از مقدسات شمرده میشد.\nعروسی در میان خانواده های آریائی با مسرت بزرگی استقبال میشد\nو از خود مراسم ساده و زیبائی داشت. مهمترین عامل خوشی عروس و داماد"}
{"book": "adl0967", "page": 148, "text": "(۱۲۷)\n\nو سعادت خانواده این بوده که پیوند ازدواج آنها به اساس عشق استوار بود.\nآریائی همان طوریکه شیدای مناظر زیبای طبیعت بوده و توصیف ماه و خورشید\nو ستاره و شفق از خلال سرود های آنها چسنه چسنه معلوم میشود و در امور\nزندگانی همیشه طرف زیبا و مقبول آنرا نگاه میکرد در انتخاب همسر و رفیقه\nحیات جز راه عشق طریق دیگری نمی پیمود. آریائی ها در عصر ویدی مانند\nقبایل چادر نشین امروز بکمال آزادی آوازادگی حیات نیمه دهقانی و مالداری\nخود را در مراتع سرسبز و دامنه های خرم کوهها بسر می بردند. زن ها و\nدوشیزگان جوان در کشت زارها و دامنه های کوهها و در میله ها و مجامع\nعمومی مخصوصاً در «سامانه» که یکنوع میله عمومی بود با جوانان در تماس\nبودند و به آزادی همسر خود را انتخاب میتوانستند.\nپیشتر در مبحث خانواده ذکر نمودیم که دختر جوان عامل مسرت خانواده\nبشمار میرفت اینجا علاوه میکنیم که جوانان آریائی بصورت عمومی دختران را\nخیلی دوست داشتند و تنها صدای آنها کافی بود که تارهای قلب حساس\nبسیاری را به تکان آرد چنانچه در یکی از سرودها منجمله ذکر است:\n«جوانان صدای دختر جوان را بقدری دوست دارند که رب النوع ستایش\nخود را از زبان بشر بشنود» این جمله کوتاه یک عالم عشق است و به اندازه مقام\nدختر جوان را در جامعه آریائی بلند نشان میدهد که از آن برتر تصور نمیشود.\nعشق اگر چه یک کلمه است و یک مفهوم دارد و عروسی آریائی بر اساس آن\nگذاشته شده است معذالک چون دل آریائی منبع احساسات لطیفه و تمام حواس\nاو محکوم نوای حسن بود هر چه داماد و عروس جوان و زیبا می بودند مراسم\nعروسی آنها در عالم معنویات به پیشگاه ارباب انواع به مراتب بلند\nمسرت تلقی می شد چنانچه جمله ئی از خود سرودها شاهد این قول است:"}
{"book": "adl0967", "page": 149, "text": "( ۱۲۸ )\n\n« برای اینکه ارباب انواع با آوازهای پر مسرت خود در مسرت عمومی شرکت\nجویند با ید داماد جوان و عروس قشنگ باشد »\nبلی این موضوع نه تنها در جمله فوق ذکر شده بلکه بار بار در سرود ها به آن\nاشاره رفته زیرا تنها چیزیکه آریائی ها ازان تنفر داشتند زشتی و بدر نگی بود\nچنانچه میگفتند ( زشتی مانند گرز آهنیئی است که مردها را میزند ) در صورتیکه\nبدکلی و بدر نگی را جوان های آریائی به ( گرز صدمه رسانی ) تعبیر کنند\nخود قیاس میتوانید که این قوم حسن دوست تاچه اندازه عاشق زیبائی بودند\nو در انتخاب همسر خویش بکدام پایه جمال وزیبائی را اهمیت میدادند .\nدر باب لزوم قطعی ازدواج اگر چه بیشتر اشاره شد و لی در خود سرود ها\nاین مفکوره را به اندازه بيك تعبير ساده و قشنگ ادا کرده اند که انسان بحیرت\nمیرود . میگویند : ( زن به اندازه ئی برای مرد ضرور است که زه برای کمان )\nنگاه کنید این جمله ساده درخود چه تشبيه بكر و ادبی و چه مفہوم بزرگ\nاجتماعی دارد .\nدخترانی که بدون مراعا ت عشق شوهران متمول انتخاب می نمودند بنظر\nخوب دیده نمیشدند . دختر کوریا معیوب به آسانی شوهر نمی یافت اگر کسی حاضر\nبه گرفتن آنها میشد ممانعتی هم در بین نبود . عروسی در عصر ویدی اقسام مختلف\nداشت . معمولاً رضائیت طرفین دختر و پسر شرط بود ولی در آخر رضائیت برادر\nويا وا لدین هم دخالت داشت بعضی اوقات دختر ها را دزدی کرده و می بردند .\nلیکن این کارها عموماً به رضائیت خود دخترها بعمل می آمد . به ریشی ها بواسطه\nمعرفت و دانائی شان بیشتر دختر میدادند .\nاصول عروسی بعد از موافقت طرفین چنین بعمل می آمد که داماد لباس های\nنو پوشیده و با دوستان و خویشاوندان به خانه عروس میرفت. طبیعی عروس هم\nلباس های عروسی پوشیده و منتظر داماد و داماد خیل می بود. یکی از مراسم عمده"}
{"book": "adl0967", "page": 150, "text": "( ۱۲۹ )\n\nعروسی این بود که داماد دست عروس را گرفته و هر دو با لای تخته سنگی\nمی ایستادند و داماد به عروس خود میگفت : « من مرد هستم و تو زن ، من « سامان »\n« Saman » هستم و تو « رك » «RC » من آسمان هستم و تو زمین ، اینجا من\nو تو یکجا میشویم وازما اولاد بعمل می آید » بعد از انجام این عمل داماد دست\nعروس خود را گرفته و او را به دور آتش خانواده میگردانید آنگاه در عرابه ئی\nکه گاوهای سفید آنرا میکشید و با گلهای خود روزینت یافته بود با نوای سازو\nموزيك و خواندن سرود عروس را بخانۀ خود می برد و مراسم خوشی چندین\nروز دوام میکرد .\nاریا ها در آریانا معمولاً يك زن میگرفتند ، یسان ها در میان مهاجرین آریائی\nدر هند گرفتن چندین زن هم رواج یافته بود . پدر و مادر در ازدواج دخترهای\nخود سن وسال آنها را بیشتر مراعات میکردند و کوشش داشتند که دختران\nبزرگ را اول تر شوهر بدهند. در سرود ریگ وید موضوع دخترانی که شوهر\nنکرده و در خانۀ پدر بزرگ شده بودند بکرات ذکر شده چون سلسلۀ نسل\nيك خانواده با داشتن پسر دوام میکرد آریا ها تولد پسر و کثرت آنرا در خانواده\nبیشتر نیاز میکردند . آرزوی بلند شوهر دريك خانواده نو تشکیل داشتن\nحیوانات اهلی برای تربیه و تغذیه ، پارچه زمین برای کشت وزراعت و انتظار\nپسرانی بود که هر کدام با نشان دادن مراتب دانش ورشادت عضو مفید\nخانواده گردد .\nعدم پسر در يك خانواده به منزلۀ ناداری تلقی میشد و در چنین موارد به گرفتن\nپسر خوانده ها متوسل میشدند . بعداز وفات شوهر ، زن عموماً در خانۀ شوهر\nمیماند و کمتر اظهار علاقه به شوهر دیگر می نمود .\nعلاقه بین زن وشوهر به مفهوم صحیح آن در سرود ها ترسیم شده وعین"}
{"book": "adl0967", "page": 151, "text": "(۱۳۰)\n\nاحساسات آنها از دو فقرۀ ذیل معلوم میشود : «داماد عروس را طوری تعقیب\nمیکند که آفتاب از عقب شفق درخشان ظاهر شود» و «زن در خانۀ شوهر مانند\nستارۀ قطب ثابت قدم است» .\n\nمقام زن در جامعۀ ویدی : با وجود اینکه از خلال سرود ها چنین معلوم\nمیشود که آریاها در عصر ویدی نسبت به دختر، تولدی پسر را در خانه خود نیاز\nمیکردند این مسئله دلیل شده نمیتواند که مقام دختر وزن در خانه و در جامعۀ\nعصر ویدی پست و حقیر بوده باشد . چون نگهداری و شوهر دادن دختر عامل\nتشویش خانواده شمرده میشد و پسر برعکس به خانوادۀ خود كمك های مادی\nرسانیده میتوانست ازین جهت به تولدی پسر بیشتر مایل بودند. در تربیۀ خانوادگی\nکه پدر و مادر متکفل آن بودند پسر و دختر فرق نداشت و هر دو یکسان تعلیم و تربیه\nمیشد . طبیعی پسر بیشتر با پدر خویش در کار های بیرون خانه شريك بود\nو دختر را در کانون خانواده مادر تربیه میکرد، دلیل روشنی که در عصر ویدی\nتعلیم و تربیۀ دختر ها وزن ها را ثابت میسازد وجود يك سلسله «ریشی ها» یا\nشاعره هائی است که از میان طبقۀ نسوان آریائی در عصر ویدی ظهور کرده و ایشان\nمانند ریشی های که از میان مردان برخاسته اند در تمام شعب معرفت وقت\nآگاهی داشتند ، شعر میساختند مراسم قربانی را اجرا میکردند و سرود هائی\nبنام ارباب انواع میسرودند و ازین رهگذر مقامی مساوی با ریشی های مرد\nدر جامعه اشغال کرده بودند و اسامی بعضی های آنها قرار آتی است. شهزاده خانم\n«کوشا» شاعره معروفی بود و اشعار او در کتاب اول ریگ وید سرود ۱۱۷\nو کتاب دهم سرود ۳۰ و ۴۰ قید است . «لوپامودرا» شاعره معروف دیگر است\nو نمونه کلام او در کتاب اول سرود ۱۷۹ گنجانیده شده همین قسم «ماماتا»\n«اپالا» ، «سوریا» ، «اندراتی» ، «ساسی» هر کدام شاعره های معروفی بودند"}
{"book": "adl0967", "page": 152, "text": "(۱۳۱)\n\nو نمونه های سخن آنها در کتب مختلف سرود ریگ وید قید است ( ۱ )\nیکی از بزرگترین ریشی ها « ویسوامیترا » میگوید که : « زن خانه است »\nاین جمله کوتاه پر معنی نشان میدهد که وجود زن عامل تشکیل کانون خانه\nو خانواده است. درین شبهه نیست که سر رشته امور خانه در عصر ویدی متوجه زن\nبود معذالك به کارهای بیرون خانه هم به شوهر خود كمك ميكرد حتى مثال\nهای در سرودها داده شده که زن باشوهر خود در جنگ ومقابلهٔ دزدها\nشرکت می جست .\n\n(۱) برای اینکه قدرت کلام وطرز تخیل یکی ازین شاعره ها معلوم شود پار چهٔ شعر\nشهزاده خانم « گوشا » را که در کتاب اول سرود ۱۷۷ ذکر است ودوست عزیزم پژواك\nترجمه نموده اینجا میدهم .\n« ای اسون ( ستار گان صبح ) عرادهٔ شما که سریعتر از خیال است ، عراده ئیكه آنر ا\nاسپ های دلیر وتند می کشند ، بسوی مردمان می شتابد . کجا میروید تا منزلگه پا کان را جستجو\nکنید . ای دلاوران و پهلوانان اینجابه رهایشگاه مابیائید .\nشما ای صاحبان کار نامه های عجیب ، وندانا Vandana را بیرون آوردید تا مالك\nفیروزی وشکوه گردد . مانند زرصافی که مدفون باشد، چون کسیکه در سینهٔ تباهی وفناخزیده\nباشد .مانند آفتاب که در حجلهٔ ظلمت پنهان باشد .\nای « اسون » شما به معاونت قوت هاونیرو های بز ر گ تان، آن مرد باستانی «شیاوانا»\nرا به آغوش جوانی سپردید . شما ای « ناساتیاس » عرادهٔ تان را بگمارید تادختر آفتاب را\nباهمه شکوهی که دارد بردارد .\nشما ای کسانیکه هماره جوان هستید و بااسپ های گند می خویش بابا لها چابك پر واز\nمیکنند « بهوجیو » رااز بین امواج بحر بیرون کردید .\nای صاحبان کار نامه های عجیب ، زمین را شیار کردید . وجو کاشتید برای انسان\nشیرهٔ غذادادید « داسیو » (بومیان هند) را با کرنای خویش از میان بر داشته دور افگندید\nو به « آریا » روشنی وسیع ورخشنده گی دادید که به آفاق پخش شد .\nای بزر گان ! من از شمااستعانت میکنم . ای « اسون » به نیاز های من به دیده لطف بنگرید\nای « ناساتیاس » به من ثروت زیاد و تمول کثیری بدهید که با اطفال همراه باشد .\nاین کار نامه های بز ر گ وشجاعا نه شما که آن رادر دوره های باستان کرده اید مردم\nمیدانند ، نیاز میکنم که ای صاحبان قدرت ونیرو ، دعاهای من درحالی بشما خطاب شوند که\nفرزندان دلیر وشجاع در اطراف من ایستاده باشند .»"}
{"book": "adl0967", "page": 153, "text": "(۱۳۲)\nبازی و ورزش : از سرود های ریگ وید و اشاراتیکه در موارد مختلف شده\nمعلوم میشود که قبایل آریائی در عصر ویدی و بیشتر از آن به انواع ورزش\nو ساعت تیری ها و بازی ها در هوای آزاد و در داخل خانه مشغول میشدند از مشاغل\nعمدۀ آنها در هوای آزاد یکی شکار بود که نه تنها وسیلهٔ ساعت تیری بلکه یکی\nاز منابع بزرگ زندگانی آنها هم بشمار میرفت تیر و کمان و سگ شکاری استعمال\nمیشد پرنده ها را با تور و دام و بعض حیوانات مثل گرگ و شیر را به تلك\nمیگرفتند هکذا در چاهای که روی آنرا خس پوشك ميكردند بعض حیوانات\nوحشی را میگرفتند.\nاسپ سواری و اسپ دوانی : آریاهای عصر ویدی به اسپ سواری و اسپ\nدوانی و سواری عراده هائیکه اسپ آنرا کش میکرد شوق مفرط داشتند راجع\nبه اندارا يك جمله يکی از سرودها چنین میگوید : \" ای اندرا به كمك ما از نقاط\nدور دست به سواری دو اسپ زیبا بیا و این سوما را بنوش \" بك جای دیگر چنین\nذکر شده : \" پهلوانان ما با اسپ ها پرواز کرده یکجا آمدند ، همین قسم از اسپ\nدوانی و اسپ دواننده تذکرات زیادی در سرود ها داده شده.\nطاس بازی : یکی از مهمترین سرگرمی آریاها در عصر ویدی چه در هوای\nآزاد و چه در داخل خانه یکنوع بازی بود که با طاس اجرا میشد اگر چه اصول\nآن پوره معلوم نیست اینقدر گفته میتوانیم که بعض اوقات با سه و گاهی با چهار\nو گاهی هم با پنج طاس بازی میشد و در هر دهکده وقریه همان جائی که مجلس\nقبیلوی « سبها » دایر میشد معمولاً مردم برای وقت گذرانی و اشتغال به چنین\nبازی ها هم جمع میشدند. ریگ وید تقلب و خدعه را در بازی یکی از جنایات\nبزرگ حساب میکند .\nاتن و رقص : قرار يکه از بیانات سرودها معلوم میشود در عصر ویدی و پیش از آن\nمردان و زنان اتن می انداختند و رقص میکردند ولی معلوم نمیشود که زن و مرد"}
{"book": "adl0967", "page": 154, "text": "(۱۳۳)\nیکجا هم رقص می‌نمودند یا نه. اتن طوریکه امروز در میان قبایل افغان و نورستانی\nمعمول است عیناً به همین رویه در عصر وید در میان آریایهای آریانا معمول و مروج\nبود. جوانان آریائی کاکل های دراز خویش را با روغن چرب کرده و در\nحالیکه خویش را با گل های قشنگ خودروزینت میکردند، دسته دسته آواز\nخوانده به میدان های اتن حاضر میشدند. اتن مانند امروز عموماً در هوای ازاد و در\nمیدان های عمومی بعمل می‌آمد چنانچه واضحاً در کتاب دهم سرود ٧٦\nفقره هشتم يك جمله چنین میگوید «گرد ضخیم مانند مردانی که اتن می‌انداختند\nبهوا بلند میشد» اتن جنگی عبارت از همین اتن عادی بود که در آن نفری به\nتعداد زیاد شامل میشدند. این اتن با آواز نهیب دهل بهترین وسیله ئی بود\nکه جوانان را در میدان جنگ گرم میساخت.\nدر عصر ویدی رقاصه هائی که پیشه آنها رقص بود هم وجود داشت در موقع\nاجرای مراسم عروسی و دفن مرده رقص های مخصوص معمول بود. در بعض\nجاها به رقص دختران جوان هم اشاره شده.\nخواندن وموزيك : آواز خواندن و مراتب قدامت آن تنها به نژاد آریائی\nاختصاص ندارد بلکه میتوان گفت که بشر از هر عرق و نژادی که باشد در\nقدیمترین مراحل زندگانی آواز خواندن را بنوعی بلد بوده و برای کلماتیکه\nرنگ شعر داده بود شیوهٔ خواندن هم حتماً داشت. از عمو میات گذشته\nاگر آریاها و مخصوصاً آریایهای عصر ویدی را در آریانا، نگاه کنیم خواهیم دید\nکه آواز خواندن و تغنی در میان آنها خیلی معمول بود در میان کتله ئی که\nشعر گوئی کار میراثی خانواده های آن باشد، مردمانیکه حفظ سرودها را از\nوظایف اولیهٔ مذهبی و خانوادگی خود بدانند. خانواده هائیکه رکن بزرگ\nآئین آنها روز سه مر تبه خواندن سرود ها باشد چیز طبیعی است که آواز\nخواندن از قدیم ترین زمانه ها تا عصر ویدی و بعد ازان در میان ایشان معمول"}
{"book": "adl0967", "page": 155, "text": "(١٣٤)\n\nبوده و به مراتب ترقی رسیده بود قبایلی که شعر میگویند، سرود میسازند اتن می اندازند ، امکان دارد که آواز نخوانند ؟\nهمین طور موزيك . در حالیکه شعر ، سرود خواندن ، اتن باشد موزيك از لوازمات آنها است . موزيك بعقيده پروفيسر « کیت » Keith در عصر ویدی مراحل ابتدائی خود را پیموده بود ازین نظریه معلوم می شود که آریاهای آریانا مراحل اولیه موزيك را پیموده و اساس موزيك آریائی ازینجا به ماورای شرقی اندوس نشر شده است . آریاها در آریانا سه نوع ادوات عمده موزيك یعنی آلات تاردار و آنهائیکه با پف و دست زده میشد همه را میشناختند و آنها را به نام های « دندوبهی Dundubhi » ، وان Vana ، ویونا Vuna یاد میکردند .\nیکی از شعرای ریگ وید میگوید که : « آواز نوله از رهایشگاه مسعود « یاما » شنیده میشود » . چون رهایشگاه یاما در شمال هندوکش عبارت از همان قصر « وارا » است که در بخدی بنا نهاده بود گفته میتوانیم که در قدیمترین مراحل زندگانی خود آریاهای آریانا به اساس موزيك بلد بودند و پادشاهان بزرگ بخدی در ترویج آن صرف مساعی زیاد میکردند موزيك علاوه بر اینکه در مجالس سرود و اتن و مراسم عروسی و دربار شاهان کمال عمومیت داشت در محاربه هم مورد احتیاج بود و برای تشجیع و تهییج جوانان و ترسانیدن دشمن بهترین وسیله بشمار میرفت . یکنوع نشیده های مخصوصی که در محضر پادشاهان و سرداران قومی و بزرگان خوانده میشد به « دناس تیو تی » Dnastutis یاد میشد و اشعار آن بیشتر شکل مدحیه داشت .\nسامانه : این کلمه در سرود ریگ وید زیاد ذکر شده و عبارت از يك نوع میله ئی بود که در میدان های آزاد اجرا میشد درین میله تمام طبقات جامعه مرد، زن، پیر، جوان، اطفال، ریشی ها ، پهلوانان، ورزشکاران، سوار کاران همه شامل میشدند و در آن ابراز لیاقت و هنر نمائی میکردند . ریشی ها پارچه"}
{"book": "adl0967", "page": 156, "text": "(١٣٥)\n\nهای شعر وسرود خود را میخواندند ! جوان ها اقسام مظاهرات ورزشی\nبعمل می آوردند وسوارکاران به اسپ دوانی و مسابقه مبادرت می ورزیدند .\nدخترها و زنها برای ساعت تیری و حتی انتخاب همسر در ین میله شرکت\nمیکردند این میله بعضی اوقات شب و گاهی هم روز تشکیل میگردید . اگر\nشب دایر میشد تا صبح دوام میکرد و اگر روز بعمل می آمد تا شام دوام مینمود\nانواع بازی ها و اتن و رقص از طرف شامل شوندگان اجرا میشد و موسیقی\nنوازان و خوانندگان با نوای موزيك و خواندن خویش حاضرین را مسرور\nو مشغول میساختند . جشن ها و میله های ملی که امروز معمولاً در اوائل بهار\nدر نقاط مختلف افغانستان در هوای آزاد تشکیل میشود به میله « سامانه »\nعصر ویدی شباهت زیاد دارد و یونانی ها این خاطرهٔ قدیم را تحت پروگرام\nمعینی آورده بودند .\nجنگجوئی و اسلحه : جنگ و جنگجوئی یکی از مشاغل عمدهٔ آریائی ها\nبود. زندگانی نیمه کوچی و نیمه زارع که بیجاشدن قبایل را از یکجا بجای دیگر\nایجاب میکند طبعاً این کتله با شهامت را برای مجادله آماده ساخته بود .\nدر موقع جنگ عموماً تمام قبایل آریائی شامل می شد خود شاه شخصاً دستجات\nجنگجویان خود را سرکردگی میکرد و روحانیون و شعرای قبایل\nبا خواندن دعا و مناجات و اشعار رزمی روحیات جنگجویان را بلند برده\nو راه فیروزی را برای ایشان آماده می ساختند .\nپادشاه و نجبای سلحشور در میان عراده های جنگی سوار شده و میجنگیدند\nدر این عراده ها دو نفر جا میگرفت یکی سرباز و دیگری عراده ران ، اولی\nبطرف چپ و دومی بجانب راست می نشست و تا اندازه زیاد کامیابی سرباز به\nقابلیت عراده ران مربوط بود سائر مردم عوام قبائل پیاده میجنگیدند و از خود\nدسته های خورد خوردی داشتند، اسلحهٔ آنها عبارت از تیر و کمان ، نیزه و تبر"}
{"book": "adl0967", "page": 157, "text": "( ١٣٦ )\nقمه ، فلخمان بود و مهمترین همه تیر و کمان بشمار میرفت . زره و کلاه خو د\nنزد ایشان مجهول نبوده . سرباز خود به سر کرده زره می پوشید و قمه در کمر\nمیزد و کمان را به دوش می افگند. چوب تیرهای آنها قسماً از نی بود و پیکان آن را\nاز شاخ یا از فلز می ساختند . تیرهای زهر آلود هم گاه گاه استعمال می نمودند\nباوجودیکه اسپ سواری و اسپ دوانی نزد آریائی ها بسیار معمول بود و برعلاوه\nدر کش کردن عراده های جنگی هم از آن کار میگرفتند ولی در سرودها از استعمال\nسواره نظام در جنگ تذکری بمیان نیامده است .\nالبسه : البسه آریائی ها عموماً از پشم گوسفند بافته می شد و عبارت\nاز دو یا سه پارچه بود . قراریکه درمیان اطفال امروزه نورستان معمول است\nپارچه های پوست را هم بصورت لباس استعمال میکردند آریائی ها به تزئینات\nسروبر خودسلیقه و ذوق مخصوص داشتند وزن ومرد هر دو فرقه زیورات طلائی\nبازوبند ، گلو بند ، گوشواره ، انگشتر حلقه گوش وغیره می پوشیدند لذا\nاز هر نقطه نظر که دیده شود یادگارهای حیات عصر (ریگ وید) با تمام جزئیات\nآن هنوز در میان قبایل افغان مشاهده میشود و جوانان زیبا ورشید افغان\nانگشتر ها، حلقه ها، گوشواره ها و حلقه گوش و بازوبندها بصورت پوش تعویذ\nوغیره استعمال میکنند. درین شبهه نیست که زندگانی قبیلوی و دموکراسی\nقبیله افغان حیات نیمه مالدار و نیمه زارع با تمام ملحقات آن که عبارت از رمه\nداری ، استعمال لبنیات در غذا، شوق اتن و رقص و بسا چیزهای دیگر میباشد مظهر\nزنده حیات عصر ریگ وید آریائی های افغانستان است پس هیچ غرابت ندارد\nکه مردان قبایل در آرایش خویش بکوشند و انگشترها و بازوبندها و گوشواره ها\nاستعمال نمایند . همین طور گذاشتن موی سرو کاکل تاسر شانه از یادگارهای\nقدیم آریائی است که آن را به مواظبت چرب میکردند و شانه می نمودند\nزن ها موهای خودرا می بافتند و مردها در بعضی مواقع آن را پیچ پیچ داده"}
{"book": "adl0967", "page": 158, "text": "(۱۳۷)\n\nبيك طرف شانه میكردند. از اختصاصات قبیلۀ وسیشتا Vasishtas این بود كه كاكل های\nخود را بطرف راست تاب میدادند . كل كردن موی نزد آنها مجهول نبود\nاما ریش را عموماً میگذاشتند و مانند جوان های افغان كه در روزهای اعیاد ملی\nگل های طبیعی را به سر و یخن خود میزنند در عصر ویدی هم در مواقع خوشی و میله های\nقومی جوان ها به كاكل های چرب كردۀ خود گل های خودرو را میخلا نیدند\nزراعت و مالداری : آریائی های عصر ویدی نه تنها زراعت پیشه و نه محض\nمالدار بودند بلكه به هر دو دست داشتند ولی با وجود ایینكه زراعت و مالداری\nهر دو در میان آنها معمول بود بیشتر به مالداری و تربیۀ حیوانات اشتغال\nمیورزیدند . در بعضی قسمت های سرودی كه در مورد یگتیا ذكر شد و بسا سرود\nدیگر شعرا داشتن گله های گاو و گوسفند و اسپ مخصوصاً رمه های گاو را\nزیاد التماس نموده و آن را یكی از علائم دارائی و نیك بختی تصور می نمودند .\nشعرا وقتیكه اشعار مدحیه وغیره برای قبیله میخواندند بطرف راست آنها بصورت\nبخشش و حق الزحمه يك راس گاو میگذاشتند و گاو علاوه بر ایینكه\nدر قلبه و سائر حوایج زراعتی استعمال می شد در كشیدن كراچی ها هم بكار\nمی افتاد اسپ بیشتر در كشیدن عراده های جنگی و در دوانیدن كه یكی از ورزش های\nمخصوص آنها بشمار میرفت استعمال می شد دیگر از حیوانات خانگی آنها\nگوسفند و بز و سگ بود كه برای شكار و حفاظت رمه و نگهبانی آنها هنگام شب\nبكار میرفت. آریائی های مالدار اگرچه در اوائل بیشتر به تربیۀ حیوانات شوق\nداشتند چون در افغانستان منبسط شدند طوريكه (مكدونل) در صفحۀ ١٦٦ ادبیات\nسانسكریت میگوید مبانی اولیۀ زراعت را از مملكت ما فرا گرفتند و چون كلمۀ\nقلبه (كریش Krish) در سانسكریت ویدی و اوستائی هر دو معمول است نظریۀ\nفوق را تقویت میكند . زراعت در عصر ریگ وید در میان آریائی های آریانا\nترقی نموده بجائی رسید كه برعلاوۀ ایینكه مایحتاج وخوراكۀ شان را تكافو"}
{"book": "adl0967", "page": 159, "text": "(۱۳۸)\n\nمیکرد وسیلۀ داد و ستد و تجارت آنها نیز گردید. قولبۀ آنها قراریکه « اتروید »\nشرح میدهد يك قسمت فلزی داشت که گاو آن را میکشید و زمین را شخم میکرد\nچون زمین شخم شده بود روی آن دانه می پاشیدند و بواسطۀ جوی های سرباز\nآبیاری میکردند موضوع درو غله با داس و دسته کردن آن و گذاشتن دسته ها\nدر خرمن و تشکیل خرمن و کوبیدن و پاك کردن آن با غربال همه بكرات ذکر\nشده. دانۀ که میکشتند خوب معلوم نمیشود که چه بوده سرودها آن را یاواYava\nیاد کرده اند (۱) و از روی بعض سرودهای تازه میگویند که مطلب از گندم\nبوده ولی یقین معلوم نیست که مقصد از «یاوا» آریائی های عصر ریگ وید\nافغانستان چه بود . نورستانی ها یکنوع نان نازك را که از آرد ارزن می پزند\n«یاوه» گویند .\nتربیۀ حیوانات اهلی و مخصوصاً نگه داری رمه های گاو شیری، بز و گوسفند\nو نر گاو در عصر ویدی خیلی عمومیت داشت علاوه بر اینکه شیر بز و گاو در غذا\nوخررا که و ترتیب مشروب سوما مدخلیت زیاد داشت از پشم و پوست این حیوانات\nبرای تهیه لباس خود کار زیاد میگرفتند . گاو و مخصوصاً گاو شیری در حیات\nو نظام اجتماعی آریائی از قدیم ترین زمانها تا عصر ویدی و بعد از آن دخالت\nو اهمیت زیاد داشت . هر خانوادۀ آریائی یکعدۀ کافی حیوانات اهلی داشت. خر\nبرای حمل و نقل ، اسپ برای سواری و کش کردن عراده های جنگی، ماده گاو\nو بز برای شیر ، نر گاو برای قولبه و سگ برای حفاظت خانه و منزل استعمال\nمیشد . اگر چه اسپ در انتشار و پیشرفت آریائی و مهاجرت و جنگ ها\nو فیروزی های آنها کمال مدخلیت داشت ولی اهمیت گاو شیری اگر از آن زیادتر\nنبوده کمتر بهیچ صورت نبود . خانواده های آریائی در عصر ویدی هر کدام\nبه اندازۀ کافی گله های گاو داشتند و پیشتر دیدیم که وجود رمه های حیوانات\n\n(۱) در نورستان نان ارزن نازك را (یاوه) گویند ."}
{"book": "adl0967", "page": 160, "text": "(۱۳۹)\nمخصوصاً رمه های گاوهای شیری در تشکیل آغیل و چراگاه وبصورت غیرمستقیم در مراتب مختلف نظام زندگانی اجتماعی آنها تاثیر افگنده بود.\nقراریکه از سرودها استنباط میشود علامهٔ دارائی خانواده های آریائی داشتن رمه های حیوانات و مخصوصاً گاوهای شیری بود. پادشاهان هرکدام رمه های شاهی داشتند و ویشی ها را که سرودهای مدحیه میساختند و دیگر خدمات اجتماعی بعمل می آوردند بکعده گاو بخشش میدادند و موضوع اکثر سرودها ر ا تقاضا و خواهش حیوانات تشکیل داده است.\nتاجائی که از سرودها برمی آید چنین معلوم میشود که حتی واحد خریداری و تبادلهٔ اجناس هم گاو بوده چنانچه مقدار معین گیاه سومارا درمقابل یکعدهٔ معین گاو تبادله میکردند و چون حیوان قابل تبادله را «پاسو Pasu» میگفتند مدت ها این کلمه معنی دارائی را افاده میکردچنانچه رومن های قدیم کلمهٔ «پیسو» یا «پکوس Pecus» را به معنی ثروت استعمال میکردند (۱) و حتی زمانیکه پول هم درمیان آنها بمیان آمد به «پکوس» یا پکو Pecu موسوم شد درقطار بخشش عدهٔ گاو بسان بخشش عدهٔ اسپ و خرو شتر و عرادهٔ حمل و نقل وغیره بمیان آمد. اهمیت گاو و لزوم آن درعصر ویدی باعث شده بود که حتی درهمان عصر هم از کشتن آن احتراز کنند چنانچه بعض از ریشی ها این مسئله را قدغن کرده بودند.\nصنعت : ناگفته نماند که آریائی های عصر ویدی افغانستان بکلی از مبادی صنعت بی بهره نبوده بلکه تا اندازهٔ کافی صنعت در میان ایشان خصوص دراواخر عصر (ویدی) پیش رفته بود. از همه پیشتر صنعت چوب درمیان آنها ترقی کرده و نجاری نزد آنها پیشهٔ با افتخاری بشمار میرفت زیرا نجار احتیاج بزرگ و اساسی آنها را که عبارت از عراده های جنگی و کراچی های مخصوص کشت\n(۱) پیسه که تاحال درکشور ما درعوض پول استعمال میشود به این کلمه بی ارتباط نیست."}
{"book": "adl0967", "page": 161, "text": "(١٤٠)\n\nو زراعت بود تهیه میکرد چون مانند پختون ها و نورستانی ها ظروف خانگی\nآنها هم اکثر از چوب بود ازین جهت هم اهمیت صنعت کار چوب بیشتر حس می شد.\nمشروب کوهی (سوما) مخصوصاً در ظروف چوبی نوشیده میشد. نا گفته نماند\nکه نجارهای ایشان در تزئینات عراده های جنگی بسیار میکوشیدند و شعراء مهارت\nخویش را به کسانیکه عراده ها را درست میکردند مقایسه کرده اند .\n\nبعد از نجار یا صنعت کار چوب ، صنعت کار فلز که روی همرفته آهنگر\nومس گر وزرگر امروزی را در بر میگیرد نزد آنها با اهمیت تلقی می شد مشارالیه\nدر کوره ئی که با بال پرندگان پکه میکرد سنگ معدنی را میگداخت، دیگ های\nخورد و دیگر ظروف معمولی را از فلز میساختند . در سرود ها فلزی بنام\n«Ayas ایاس» ذکر شده لیکن واضح نمیتوان گفت که مقصد از آن چه بود،\nمعنی مس ، آهن و برنج هر سه را از آن میتوان کشید شاید قلعی باشد . دباغ\nو صنعت دماغی هم در میان آنها معمول ومروج بود. کار بافت تکه و بوریا\nاز نی بیشتر به زن ها تعلق داشت تذکار این مطلب در اینجا بی مورد نیست که\nپیشه وری ودست زدن بیکی ازین حرفه ها درعصر ریگ وید چیز پست درجامعه\nنبوده بلکه اسباب افتخار همگان بشمار میرفت و کسانیکه به پیشه های فوق الذکر\nمشغول بودند باشرف ترین اشخاص قبایل بشمار میرفتند .\n\nخوراک : درغذای آر یائی ها برطبق زندگانی قبایل مالدار شیر مدخلیت\nزیاد داشت که خالص یامخلوط باحبوبات خورده میشد . مسکه هم زیاد بمصرف\nمیرسید. از آردحبوبات باشیرومسکه کلچه درست میکردند سبزی و میوه جات\nدر تغذیه شان مدخلیت زیاد داشت . گوشت قربانی حیوانات مثل نر گاو و گوسفند\nوبز هم به مصرف خوراکه آنها میرسید. درمواقع میله های عمومی بیشتر نرگاوها\nرا میکشتند و از روی عنوان ( اتی تیگوا Atithigua ) یعنی ( کشنده نرگاو\nبرای مهمان ها ) معلوم میشود که بعضی اشخاص بصورت خصوصی وظیفه دار این عهده"}
{"book": "adl0967", "page": 162, "text": "(١٤١)\n\nبودند. چون آریائی‌ها اسپ هم گاه‌گاه قربانی می‌کردند درین مواقع گوشت آنرا نیز میخوردند ولی بواسطۀ قلت قر با نی اسپ گوشت آنهم کمتر و بصورت غیر عادی بمصرف میرسید. ماده‌گاو را بواسطه اینکه شیر میداد واز شیر آن خورا که‌های مختلف بدست می آمد نمی کشتند و آنرا (ا گونیا Aghonya) (غیر قابل کشتن) میدانستند ازین جا معلوم میشود که احترام ماده گاو در میان آبائی های هند چیزی است که تا عصر ریگ وید اثرات آن معلوم میشود معرو فترین مشروباتی که آریائی‌ها استعمال میکردند (سوما) است که از عصارۀ کدام گیاه کوهی و شیر و عسل ساخته میشد. چیدن گیاه سوما در کوها و کشیدن عصاره واختلاط آن با شیر و عسل کار زن‌ها بود. مشروب سوما بعد از مهاجرت شاخۀ آریائی‌ها از افغانستان به هند از بین رفته و در عصر اوستا ئی هم بنام هوما باقی ماند. سوما اگرچه در عصر (ریگ وید) خاصیت مخصوص مذهبی بخود گرفته بود وبیشتر در مواقع اجرای مراسم قربانی صرف می‌شد ولی اینهم دال به این است که این مشروب در میان تودۀ عوام عمومیت زیاد داشت. مشروب دیگری که در عصر (ریگ وید) در میان عوام رواج داشت (سورا Sura) نام داشت که از عصارۀ حبوبات استخراج می‌شد و واضحاً دارای خواص مستی آور بود چون محل روئیدن بقۀ سوما یکی از نشانی‌های محل اقامت آریائی است در ان زمینه مبحث علیحده هم نوشته شده است.\nعقاید: آریائی‌ها در مراتب اولی و قدیمترین روز های زندگانی خود در «آریانا ویجو» و بخدی از دین و آئین به معنی اصل کلمه هیچ نوع آن را نمی شناختند اما طبعاً مناظر زیبا و قشنگ طبیعت و قوه های محیر العقول وعجیب آن در ایشان تاثیر نموده آفتاب ایشان را گرم میکرد، ماه سیاهی شب را به نور نقره فام خود روشن می‌ساخت، ستارگان در دل شب با تلالو واشکال الماس نمای خود ایشان را واله می‌ساخت، رعد و برق از ماورای لایتناهی"}
{"book": "adl0967", "page": 163, "text": "( ١٤٢ )\n\nفضا آنها را تهدید می نمود ، ظلمت خوف انگیز شب چون فرا میرسید طبعاً\nایشان را افسرده می ساخت و باز دمیدن صبح ، سپیدۀ شفق ، طلوع آفتاب\nوحرارت منفعت بخش آن روح تازۀ در ایشان دمیده افکار سیاهی را که از\nتهدید شب عائد شده بود درو می نمود بهمین نوع مناظر بدیع و شگفت آور طبیعت\nو تغیرات دائمی صحنۀ آن دائماً ایشان را بخود مشغول ساخته یکنوع جذبه\nدر آنها تولید میکرد چنانچه همین جذبه است که آهسته آهسته نزد آریائی ها\nدر مراتب اولی حیات انبساط یافته شکلی بخود گرفت که آن را میتوان «احترام\nعناصر طبیعی» خواند . دین آریائی مربوط مظاهر طبیعی بود و امید استفاده\nاز عناصر و ترس از آن طبعاً ایشان را مربوط به طبیعت ساخته آهسته آهسته\nآنها را اول به احترام و باز به تمجید و توصیف قوای طبیعی و ادار ساخت\nواز همین جا است که مرحله دومی در سیر مراتب مذهبی آریائی بمیان آمد\nو ازان پایان تر صحبت خواهیم کرد.\n\nپیشتر گفتیم که از سرود ویدی نمیتوان به آسانی دین آریاها را به معنی اصل\nکلمه شرح داد . این موضوع اگرچه شرح و بسط زیاد میخواهد ولی بازهم به\nچند کلمه ئی میتوان گفت که سرود ویدی با وجودیکه در اثر احتیاج مبرم مذهبی\nبمیان آمده واجد قوانین و نظام واصول و اساس وفروعات و مراسم مشخص يك\nدیانت معین نیست. بعضی از مدققین به این موضوع اشاره میکنند که در سرودها\nآثار دیانت های مختلف دوره های قبل التاریخ آریائی تاثیر افکنده و بصورت\nپراگنده مظاهر آنها معلوم میشود . روی همرفته در دیانت آریائی در عصر ویدی\nمخصوصاً در عصر «ریگ وید» یکعده قوای سری مظاهر عناصر طبیعی بنام های\n«وارونا» (آسمان پرستاره) ، اندرا (رب نوع رعد و جنگ) ، سوریا\nمیترا (مهر، آفتاب) ، اگنی (آتش) ، سوما (مشروبی که از گیاه کوهی و شیر\nو عسل ساخته میشد) ماروت (باد) ، آسمان ، زمین ، شفق ، شب ، روز، ستارۀ"}
{"book": "adl0967", "page": 164, "text": "(١٤٣)\n\nصبح وشام وغيره وغيره اسم برده شده هكذا درين رديف اسمای بعض شاهان هم تذکار رفته که اشاره به احترام و پرستش اجداد میکند مبداء و اصلیت شخصیت های مذکور آنقدرها روشن نیست و داستان های مربوطۀ آنها قسمت های متضاد هم دارند معذالك سرودها روی همرفته در توصیف و ستایش آنها وقف شده و معلوم میشود که آریهای عصر ویدی عناصر طبیعی را نامها و شخصیت معین داده و آنها را با داستان های کهن پرستش اجداد مخلوط کرده اند .\n\nآیا عناصر پرستی آریائی چه مراسمی داشت ؟ و این مراسم در کدام جای و محل معین انجام میگرفت یا نه ؟ طوریکه پیشتر اشاره کردیم مراسم مذهبی آریائی آنقدر مشخص نیست که اینجا شرح یابد و اگر پارۀ مراسمی هم داشت مربوط به قربانی و نوشیدن سوما و پارۀ چیزهای دیگر بود که با شروط و اساس معین مراسم کلی مذهبی را نمایندگی نمیتواند . قراریکه ظاهراً معلوم میشود میتوان مراسم مذهبی آنها را دو حصه نمود : یکی مراسم رسمی مانند قربانی ها و صرف سوما و دیگر مراسم خانوادگی . در قسمت اولی بیشتر ریشی ها و طبقۀ منور شرکت می جست و دومی در کانون خانواده روز سه یا پنج دفعه بعمل می آمد . ریاست مراسم مذهبی در کانون خانواده متعلق به پدر بود و مادر و دیگر اعضای خانواده در آن شرکت می جستند مراسم دیگری در اوقات معینۀ سال در کانون خانواده صورت میگرفت . ریشی هائی که اصلاً از روی پیشه روحانی بودند فقط در بعض مراسم معینۀ خانوادگی مانند مراسم عروسی ' وفات ' و در دادن آتش در کانون خانوادۀ جدید و غیره مداخلت میکردند .\n\nبه این ترتیب گفته میتوانیم که آریاها برای اجرای مراسم مذهبی بنام معبد کدام محل مشخص و معین دیگر نداشتند و چون مراسم مذهبی آنها مانند خود مفکورۀ آئین شان ساده بود معبد و عبادت آنها اشکال و تکلفی نداشت . بعضی مراسم قربانی که خارج خانه بعمل می آمد عموماً در یکی از"}
{"book": "adl0967", "page": 165, "text": "(١٤٤)\nنقاط قشنگ دامان طبیعت اجرا میشد . لذا این را هم میتوان گفت\nکه دامان طبیعت معبد آنها وشنیدن تمجید وتوصیف عناصر طبیعی وکار نامه های\nخارق العادة اجداد عبادت شان بود .\nقربانی یکی از مشخصات آئین آریائی عصر ویدی است و آنرا یکنوع\nمجبوریت و فرضی تلقی میکردند که ادای آن بر هر فرد و خانواده لازمی وحتمی\nبود زیرا تصور میکردند که به این ذریعه ارباب انواع در حل مشکلات با آنها\nشريك شده وطرفین از آن بر خواهند خورد چنانچه درین مورد میگفتند :\n« قربانی کنید تا ارباب انواع غنی شوند آنگاه شما را مستعد وغنی خواهند\nساخت . . . از غذا موجودات پیدا میشود ، از باران ، غذا بمیان می آید\nواز قربانی باران میخیزد . . . . كسيكه به گردش این عراده كمك نميكند\nسزاوار زندگی نیست . » (۱)\nدرین شبهه نیست که آئین ساده وابتدائی آریائی با تحول تدریجی مراتب\nمختلف را پیمود وقواهای طبیعی آهسته آهسته در مخیلهٔ آنها صاحب شخصیت\nو نام ونشان وصفات وسجایای علیحده گردیده است . از خلال سرودها\nاینطور هم حس میشود كه مجموع تمام عناصرمفید و نورانی را « دووس\nDavos » یعنی « ذرات در خشان » میگفتند و در اكثر زبان های هند\nواروپائی نام « خداوند » (ج) از همین کلمه باجزئی تغییراتی بمیان آمده\nودرپشتو مفهوم لغوی آن به شکل ( دیوه ) یعنی چراغ باقی است «دووس»\nکلمهٔ بود که به آن بلااستثنا تمام ارباب انواع ومظاهر مفید ونورانی طبیعی را\nیاد میکردند وحتی قوهٔ مافوق کل را بنام « دووس پاتر Dyeus Pater »مسمی\nساخته بودند ازین رو بعضی ها به این نظر به هم رسیده اند که آریا ها پیش ازعصراوستا\nصفحهٔ ٢٥٥ كتاب ذيل تاليف واله دوپوسن\nIndo-Europeens et Indo iranien. L, Inde jusque Vers 300 av. J. C."}
{"book": "adl0967", "page": 166, "text": "(145)\n\nحتی در دورۀ ویدی هم موضوع وحدانیت خداوند (ج) را حسن نموده بودند. بهمین اساس بعضی از مدققین اظهار میکنند که آرباها اگرچه در ظاهر امر قوای طبیعی را تمجید و ستایش میکردند بالواسطه خالق کل آنها را هم میشناختند. «مستر داس» در اثر خود موسوم به «ریگ وید یک کلچر» (1) تحت عنوان «وحدت در تعدد» درین موضوع به تفصیل وارد شده و اظهار میکند که در سرود ریگوید تعدد اسمای ارباب انواع مثلاً : اندرا ، میترا ، وارونا ، اگنی و غیره نام های مختلف يك ذات واحد است مشارالیه درین مورد نظریه «مستر گریفت» (2) را چنین می آرد : «نامهایی که شعرا ذکر کرده اند همه در حقیقت اسمای يك ذات واحد است که قدرت ما فوق کل را تشکیل میدهد و از خود مظاهر مختلف دارد.» مستر داس بعد از ذکر فقرات متعدد متن سرود ویدی تحت عنوان «پراچپاتی» که در ریگوید بنام «هیرانیه گربها» ذکر شده و معنی تحت اللفظی آن «هسته طلائی» است سرود ذیل را می آرد که از آن مفهوم وحدانیت ویگانگی ذات خداوندی روشن میگردد و ترجمۀ آن قرار اتی است :\n\n«در شروع خلقت نوری تجلی کرد. او مالك تمام مخلوقات است. او زمین و آسمان را آفرید. آیا او آن نیست که قربانی های خود را به او تقدیم کنیم؟ او که نفس داد، او که قوت بخشید، اوامرش را همۀ ارباب انواع می پذیرند. سایه او فناناپذیر است. آیا او آن نیست که قربانی های خود را به او تقدیم کنیم. او که در سایه عظمت خود یگانه پادشاه ذی روح و جنبندگان است. او که بر انسان و حیوان یکسان سلطنت میکند. آیا او آن نیست که قربانی های خود را به او تقدیم کنیم؟ او که هیماوات، سمودرا ، راشا (3) شاهد عظمتش میباشند. کسی که این همه مناطق از آن اوست. آیا او آن نیست که قربانی های خود را به او تقدیم کنیم او که قدرتش اسمان را نورانی و زمین را محکم نگه داشته. او که اسمان هارا\n\n(1) صفحه 472 (2) مستر گریفت یکی از مترجمین سرود ویدی میباشد (3) نام های کوه و اوقیانوس و رودخانه است."}
{"book": "adl0967", "page": 167, "text": "(١٤٦)\n\nبرقرار نموده، او که پیمایش طبقات فضادر ید قدرت او است. آیا او آن نیست\nکه قربانی های خود را به او تقدیم کنیم ؟\nاو که قدرتش حتی بر آب های غریونده مستولی است. او که مافوق تمام ارباب\nانواع است . ایا او آن نیست که قربانی های خود را به او تقدیم کنیم ؟\nاو که خالق زمین است بعا ضرر تمیرساند . در سایه نظام معین حکمفر مائی\nمیکند. آفریدگار آسمان و اب های درخشنده و غریونده است . ایا او آن نیست\nکه قربانی های خود را به او تقدیم کنیم ؟\nای«پراچپاتی» جز تو کسی دیگر به این مخلوقات حیات نداده. استدعا میکنیم\nخواهشی را که برای آن قربانی بتو تقدیم کرده ایم بر آورده شو دو ثروت مند گردیم.»\n* * *\nنا گفته نماند که در آخر عصر ویدی نزد شاخه آریایهای مهاجر هندی بعضی عقاید\nتازه و نوی هم پیدا شد. جادو ، جادوگری در عقاید آنها داخل شد و حتی بعض حیوانات هم\nطرف تمجید و ستایش واقع گردید که بدان کاری نداریم و بیشتر مختص به هند است.\n* * *\nمهمترین عناصری که نزد آریائی ها در عصر ویدی به شکل ارباب انواع\nدر آمده بود قرار ذیل اند :\nد ییوس Dyaus آسمان\nپریتی وی Prithivi زمین\nآفتاب به نام های مختلف مثل : سو یار ، ساو یتار ، پو شان ، متیر ا ،\nرودرا و غیره باد که بنام های وایو Vayu واتا Vata ماروت Marut یاد میشد.\nاگنی Agni آتش\nاندرا Indra (رب انوع رعد یا جنگ )\nسوما (مشروبی که از عصاره یکنوع گیاه کوهی مخلوط با شیر و عسل ساخته میشد\nو ما حرار تی که در بدن تولید میکرد در صف ارباب انواع قرار گرفته بود )"}
{"book": "adl0967", "page": 168, "text": "(١٤٧)\n\nوارونا : رب النوع آسمان ستاره دار\nبرای تعین شخصیت های بعضی های آنها ذیلا کمی تشریح میدهیم\n«اندرا» : قرار یکه از خلال متن سرودها معلوم میشود مهمتر بن تمام\nارباب انواع آریائی اندرا بوده که اصلاً در اوائل و هله رب النوع حامی\nکدام قبیله فاتح بوده و قرار یکه در مبحث ( پکتها ) ملاحظه شد. قبیله\nسلحشور « پکتها » را همیشه حمایت می نمود اندرا چون حامی جنگجویان\nبود علامه فارقه او رعدو برفك يا آتش آسمانی را تصور می نمودند و رفته رفته\nبکلی شکل رب النوع جنگ بخود گرفت در جنگ هائی که آریائی ها بر علیه\nداسیوس ها بومیان هندی نموده اند همیشه از اندرا استعانت و فیروزی میخواستند\nصدقه هائی که بنام اندرا میدادند بیشترش مشروب سوما بود اندرا نوای\nتوله و مستی مشروب کوهی ( سوما ) را دوست داشت و چون این دو چیز\nاز اختصاصات کتله آریائی این عصر بود میتوان گفت که اندرا نمونه کامل\nفرد و ذوق آریائی عصر ویدی و بیش از آن شمرده میشد « اندرا » در کشتار\nحیوانات خارق العاده مخصوصاً مارهای بزرگ و اژدهای کوهی هم صرف\nمساعی زیاد نموده و قصه های اژدها که در عصر بودائی رونق زیاد پیدا کرده\nو تاحال در مخیلات ساکنین افغانستان وجود دارد منبعش را عجالتاً تا سرود\nهای عصر ( ریگ وید ) بلند برده میتوانیم قصه های اژدهای کوها و خرابه ها\nو غیره که امروز در میان ما مروج است سراسر از خلال سرودهای ریگ وید\nمعلوم میشود، اينك يك گوشه را بصورت نمونه ترجمه میکنم (۱)\n« میخواهم کارهای اندرا را بیان کنم . اولین کارهائی که به زور سلاح\nانجام داده است مشارالیه مار رازده است شکم کوه را در انده است تا آب\nمجرا پیدا کند مشارالیه ماری را که در کوه بودزده است برای او تاشتار Tvashtar\n\n(۱) صفحه ۳۱ کتاب مدنیت قدیم هند ."}
{"book": "adl0967", "page": 169, "text": "(١٤٨)\n\nاسلحه ئی ساخت خروشان آب‌ها مانند گاوها بوغ زده مستقیماً بشتاب بطرف بحر پایان می‌شدند . »\n\n* * *\n\nوارونا : وارونا که او را رب النوع آسمان تعبیر میکنند بزرگ‌ترین رب النوع آریائی و سرچشمه حیات بخشا و نیکو کاری بشمار میرفت و با اندرا که همیشه در جنگ و قتل و ستیز بود فرق کلی داشت نسبت به اندرای جنگجوی « وارونا » رب النوع باشکوهی بود که مقام رب الارباب بخود گرفته بود آریائی‌ها آفتاب را چشم ، آسمان را لباس و طوفان با در تنفس او تصور میکردند و ایجاد آسمان و زمین و باد را به او نسبت میدادند. عقیده داشتند « وارونا » همه چیز را می‌بیند و می‌شنود و نظام جهان را اداره میکند آریائی ها از اندرا ثروت و فتح میخواستند و از وارونا التماس می‌نمودند که ایشان را از حزن و کدر وارهاند ببخشاید و عفو کند . یکی از سرودها که روح معتقدات آریائی را نشان میدهد چنین آغاز میشود .\n\n« آنکه دودنیای بدین وسعت را از هم جدا کرده « و ارونای » با عظمت است . آسمان را بزرگ و بلند آفریده ستاره‌گان را جدا کرده و زمین را وسعت بخشیده من بخود میگویم چه وقت به جوار وارونا ملجاء خواهم یافت؟ چه وقت با دل صاف اثرات رحمت او را خواهم دید؟ ای وارونا من میخواهم گناه خود را بدانم من از آنهائی که میدانند پرسان میکنم تمام عقلا متفقاً بمن يك جواب دادند که وارونا بر علیه تو قهر شده ای وارونا این گناه بزرگ چه بوده که به سزای آن دوستت شاعر را میزنی؟ آن را بمن بگو ای کسی که مغلوب نمیشوی و ذات خودت خودت را نگاه میکند آیا میشود که باین عرض عبودیت از گناه پاك شوم (کتاب هفتم سرود ٨٦ ترجمه بر گین) (١)\n(۱) از روی ترجمه بر گین از صفحه ٣٣ - ٣٤ کتاب مدنیت قدیم هند ترجمه شد."}
{"book": "adl0967", "page": 170, "text": "(١٤٩)\n\nاگنی: اگنی رب النوع آتش است و چون آتش در کانون خانوادگی\nآریائی همیشه بود او را صاحب اختیار دائمی خانه یا رب النوع کانون خانوادگی\nتصور می نمودند که آبادی و فراخی زندگانی و ازدیاد نسل از برکات او بود\nچنانچه ازین جهت او را پدر انسان میدانستند و در موقع تولدی طفل نوزاد میگفتند\n«ستایش کن اگنی درخشانی را که اینجا حاضر است و بتو حیات بخشیده\nزندگانی مار اطوالت بده ای اگنی منقسم حیات، تو که تقویه می بخشی\nتو که رخساره ات از مسکه پر است و در آغوش مسکه تولد شده ئی مسکه، عسل\nو شیر گاو را بنوش بالای این طفل مانند پدر بر پسر مواظبت کن.»\nاگنی رب النوع قربانی هم شمرده می شد و چنین تصور میرفت که از میان چوب\nمذبح برامده و نذر و تحایف و قربانی را میخورد. اگنی در مخیلهٔ آریائی ها\nجاویدانی بود زیرا چنین عقیده داشتند که اگنی مانند جرم آسمان و باد\nو طوفان دریای درختان جنگل مخفی است و با تلالو برقک آسمانی تولد میشود\nو چون از آب های اولیه هم اگنی بمیان آمده لذا قدامت زیاد دارد پدر\nارباب انواعی میباشد که در اثر تقدیم قربانی ها ظهور کرده اند.\nسوما: سوما در عصر ریک وید عبارت از عصاره گیاه کوهی بود که قرار\nافسانه ها عقابی از آسمان آورده بود و در کوه «منجوان» میروئید دختران\nو زن های آریائی عصاره سفید یا زرد گون این گیاه را در زیر اشعه ماه از دامنه های\nکوه ها جمع نموده با آب و شیر و مسکه و عسل مخلوط کرده از ان مشروب مفرح\nو صحت بخشی می ساختند و در حین اجرای مراسم مذهبی به نام ارباب انواع\nنذر میکردند و بیشتر مردان طبقه شریف از ان میخوردند.\nچون این مشروب قوت میبخشید و دماغ را مفرح می ساخت آریائی ها\nتقویت دل و اعصاب، فرحت دماغ، قوه عضلات ادامه حیات و حتی زندگانی\nجاویدان را از نوشیدن آن انتظار داشتند و این خصایص کار را بجائی رسانید"}
{"book": "adl0967", "page": 171, "text": "(١٥٠)\n\nکه سوما هم در صف ارباب انواع قرار گرفت .\nسوما و نوشیدن آن یکی از مراسم بزرگ و تحایفی است که آریائی ها بنام ارباب انواع خود تقدیم میکردند و قراریکه در مبحث علیحده این فصل خواهید دید محل نشو و نمای گیاه سوما کوه های افغانستان بود نوشیدن این مشروب تا آخرین مراحل عصر اوستائی در مملکت ما معمول و مروج بود . چون گیاه سوما را در روشنی ماهتاب جمع میکردند و پیش ازینکه عصاره آن گرفته شده ساقه های آن را در آب و شیر میگذاشتند و در انجام تمبط می شد تصور میکردند که از اشعه ماه چیزی دران حلول کرده ازین جهت عصاره زرد کون آن را قطرات طلائی آسمان یا «شبنم مهتاب» تصور می نمودند که صبحگاهان بر گیاه مذکور ریخته و آن را نشو و نما میداد . در میان ارباب انواع آریائی آنکه از همه بیشتر به شرب سوما میل داشت اندرا رب النوع جنگ بود تا صاحب نیرو و توانائی شود .\n\nآریائی ها تاجائیکه از خلال مضامین سرودها استنباط میشود ارباب انواع مجرد که مفهوم معنوی را نمایندگی کند کمتر داشتند فقط یکی دو تائی قهرو عقده و غیره را نمایندگی میکرد و برخی دیگر عبارت از صفات ارباب انواع فوق الذکر است که در دماغ ها بعضی اوقات شخصیت علیحده حایز شده است . ناگفته نماند که بعضی ارباب انواع آنها جوره جوره و دسته دسته هم بودند مانند «میترا - وارونا» یا ماروت - واسو Vāsu و ادیتیا Adityae و غیره . آنچه که روی همرفته در آئین آریائی های عصرویدی قابل ذکراست این است که جلو روابط بین انسان ها و ارباب انواع بدست انسان است که با تقدس و قربانی آن را اداره میکرد و برای حصول آرزوهای خود نذر و قربانی هم میکردند ارباب انواع آریا ئی طوریکه ترسیم شده اند قوی بودند و نسبت به عدالت"}
{"book": "adl0967", "page": 172, "text": "(151)\nوخیر اندیشی ، نیرومندی داشتند. قراریکه بالاذ کر شد تنها ( وارونا) باحضور\nخود همه جا وباخبری از اعمال انسان تنها رب النوع آنها است که بیداری\nومواظبت وجدان بشری را ترسیم میتوانست .\nساده ترین نذر آنها مراسمی داشت خانوادگی که پدر با همسر خود در\nکانون خانواده اجرا میکرد وعبارت از شیر و مسکه وحبوبات بود و جزئیات\nمراسم آن معلوم نیست . قربانی بزرگ عبارت از کشتن اسب بود که شاه\nودولتمندان ورؤسای قبیله بدان اقدام میکردند .\nجسد مردگان را عموماً در خاک پنهان میکردند آینده مردگان آنها از\nروی سرودها چندان روشن معلوم نمیشود گاهی از روی بعضی قسمت ها\nاستنباط میشود که با آبها یکجا میشدند، برخی الحاق آنها را بانباتات اشاره\nمیکند و بعضی هم میگوید که بعد از مرگ دوباره زنده شده با یاما « Yama »\nاولین پادشاه متوفی یکجا یا از او علیحده زندگی بسر می بردند . (1)\nسوما : درمیان ارباب انواع آریائی که رول مهمی در حیات و آئین\nآریائی بازی کرده یکی « سوما » است که اصلاً واساساً یکنوع مشروبی بود\nکه بسان اصول ساخت آنرا بیان خواهیم کرد . این مشروب با داشتن خواص\nصحی و حرارتی که در بدن تولید میکرد آهسته آهسته شکل رب النوع بخود\nگرفت و بعد از آتش آسمانی «اندرا» وزمینی « اگنی » بنوبهٔ سوم ازوستایش\nمیکردند چنانچه تمام جزو نهم و چند سرود مختلف دیگر همه وقف صفات\nوممیزات او است و از روی کثرت تذکرات اسم او میتوان «سوما» را سومین رب النوع\nآریائی خواند .\nآریاها در مهد تهذیب قدیم خویش یعنی کوه پایه های آریانا از محصولات\n(1) راجع به دین آریائی از مبحث ( دین در ریگدوا ) صفحه 48 وما بعد کتاب مدنیت های\nقدیم تالیف ( کورتی لیه ) استفاده شده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 173, "text": "(١٥٢)\n\nطبیعی کشور، از عصاره یکنوع گیاه وعسل وشیر مشروبی بنام سوما درست\nمیکردند. عین این کلمه «سوما» باتغیر(س) به (ه ) که قاعدۀ عمومی بین زبان\nسنسکریت ویدی واوستائی است در باختر وسائر نقاط آریانا در عصر اوستائی\n«هوما» خوانده میشد اگرچه« سوما » و«هوما» اساساً نام همین مشروب بودولی\nتنها در مورد خود گیاه که یکی از مرکبات آن شمرده میشد هم اطلاق میشد\nاین گیاه را آریائی های کتلۀ باختری در ادوار مدنیت های باستانی\nخود میشناختند و آنرا گیاه مقدسی میشمردند و دافع شروبلیات ومقوی جسم\nوروح میدانستند طوریکه در سرودهای ریگ وید جزو نهم برای مناقب\nوستایش ' سوما' وقف شده در اوستا هم قسمتی بنام 'هوم یشت' ازان صحبت\nمیکند. سوما در معتقدات آریائی های باختری عصر اوستائی افسانۀ کوچکی\nهم دارد که قرار آن مبدء اولیۀ این گیاه در آسمانها بوده وعقابی موسوم به\n«سینا Cyena » از کوه بلند' هریتی بری زا Haratibareza' برداشته وروی\nکوه های بلند یوپائی ریسنا Upairisaêna (هندوکش) ستیر Staeral(کوههای\nتیرا). کوسراد Kusradal(کوه کوراسون غور) پورانا Paurrana(پروان)سپی\nتا گوناگیری Spita-gaona- gairi(سفید کوه) وسایر کوه ها پرا گنده ساخت(۱)\nاز روی تذکرات اوستا واضح معلوم میشود که این گیاه در قلل ودامنه های\nمرتفعۀ کوه ها واراضی کهستانی می روئید. قراریکه بالا ذکر شد اوستا يك یشت\nکامل را بنام « هوم یشت » درین زمینه وقف کرده واز نقاطی که این گیاه\nدران می روئید مفصل وبصورت دقیق ذکر کرده. کوه هائی را که گیاه «سوما»\nدر آن هامی روئید واسامی آنها در اوستا ذکر شده بسیاری از مستشرقین\n(۱) فقرۀ یازدهم یشتای دهم یا هوم یشت دوم صفحه ٤٤ کتاب آریا نا نگارش\nمولف. صفحه ٥٠٧ Indien Studies مورخه ۱۲ می ۱۹۳۱(مدرسه مطالعات شرقی لندن)"}
{"book": "adl0967", "page": 174, "text": "(١٥٣)\n\nمخصوصاً «سر اورل ستین» انگلیس مطالعه کرده و تحت عنوان «جغرافیه اوستا»\nدر ١٨٨٦ کنفرانسی درین زمینه و دیگر مسایل مربوطه در هفتمین کنگرهٔ\nبین المللی مستشرقین در وین داده است و دار مستتر هم در ترجمهٔ زند اوستای خود\nاز آن استفاده نموده از روی این همه مطالعات دقیق علمی معلوم میشود که از\nنقطهٔ نظر اوستا کوهائی که گیاه «سوما» یا «هوما» در آن ها میرویند فقط\nکوهای آریانا یا افغانستان بود چنانچه بالاتر در مقابل اسمای قدیم اوستائی\nکوهای مذکور نام های امروزهٔ آنها هم نوشته شد و آشکار گردید که سلسلهٔ\nهندوکش با تمام شاخه های آن و کوه های سفید کوه و تیرا و کوهستانات غور\nو کوه پروان وغیره تنها نقاطی بود که گیاه معروف در آنها می روئید . انحصار\nکوهای آریانا از نقطهٔ نظر اوستا برای روئیدن سوما دلیل دیگری است که\nاوستائیها از نقطهٔ نظر جغرافیا خاك آریانا را خوب تر میشناخته و کانون خاك\nآریائی های اوستا اینجا بود .\nهمین قسم اگر بالاتر برویم سرود های ویدی هم مفصل از «سوما» وصفات\nورنگ آن با کلمات و استعاره های بس شاعرانه صحبت میکند چنانچه بیان\nبدانها اشاره خواهد شد . ولی مانند او ستا راجع به محل نشو و نمای این گیاه\nصریحاً چیزی نمیگوید ولی این خالیگاه را «عتروید» که کتاب دیگری از جملهٔ\nچهار کتاب سرود های ویدی است پر میکند زیرا در آنجا واضح تذکار رفته\nکه گیاه سوما روی کوه (موجاوات) یا بهتر تر بگوئیم کوه «منجوان» می روئید\nمدققینی که از وضعیت و نام های جغرافیائی افغانستان اطلاع کافی ندارند با وجود\nصراحت اسم «منجوان» اشتباه کرده و محل آنرا به بعض جاهای دیگر افغانستان\nوپنجاب تعین کرده اند حال آنکه نام این کوه بدون کدام تغیر کلی بهمان\nشکل قدیم خود تا امروز باقی مانده و عبارت از کوه (منجان) است که بدان\nکوتلی هم معروف شده و راه رفت و آمد بین نورستان وصفحات بدخشان است"}
{"book": "adl0967", "page": 175, "text": "(١٠٤)\n\nکه از راه دره جرم عملی میشود بین کلمۀ (منجوان) و (منجان) فقط يك (و) فرق است و با مثال های متعددی که در دست است (و) و (الف) چون هر دو حروف علت اند در تلفظ صوتی (و) حذف شده و (منجوان) (منجان) گردیده است به این ترتیب و با دلایل جغرافیائی دیگری که پایان ذکر میشود درین هیچ شبهه و تردیدی نیست که (منجوان) سرودها همان (منجان) فعلی است که شاخه ئی از کهستانات جنوب شرقی هندو کش را در بر میگیرد .\nعلاوه برین در \"عتروید\" قومی موسوم به \"منجووات\" هم ذکر شده که بعقیده A. Macdonelle (١) عبارت از قبیله ایست که در مجاورت کوه \"موجاوات\" یا \"منجوان\" می زیست و با قبیله \"گنداری\" متصل و همسایه بود. چون قبیله گنداری در گندها را می زیست و گند ها را منطقۀ بین کابل و پشاور را در بر میگیرد این هم دلیل دیگری است که واضح موقعیت \"منجوان\" را در منجان امروزی قرار میدهد و قبیله \"منجوات\" در اراضی مجاور شمال گندها را در لغمانات و بعضی حصه های نورستان زندگانی داشت .\n\"مور گنسترن\" G. Morgensterne تحت عنوان ( نام \"منجان\" و بعضی نام های نقاط و مردمان هندوکش ) مقالۀ مخصوصی شایع کرده (٢) و ضمناً می نویسد که فارسی زبان های کاتی Kati و کلاشه Kalasha کافرستان با اختلاف جزئی تلفظ اینجا را \"منجان\" میخوانند .\nبهر حال \"عتروید\" فقط کوه \"منجوان\" یا منجان را جای نشو و نمای پته سوما قلمداد میکند و \"هوم یشت\" اوستا از تمام کوهای بزرگ آریا نانام می برد به استناد این دو منبع قدیم گفته میتوانیم که این گیاه را آریائی ها در مراتب\n(١) صفحه ١٥٣ کتاب ادبیات سانسکریت نگارش \"ا - مکدونل\"\n(٢) این مقاله در صفحه ٤٣٩ کتاب ذیل نشر شده :\nBulletin of the School of Oriental Studie Volume VI Part 2"}
{"book": "adl0967", "page": 176, "text": "( ١٠٥)\n\nحیات قدیم ویدی و اوستائی خود در آریانا بخوبی میشناخته و در ادبیات و آئین و رسومات حیات اجتماعی آنها رول مهمی بازی کرده است .\n«سر اورل استن» مدقق و جهان گرد معروف انگلیس تحت عنوان «افدرا» و نبات هوم و سوما مقالۀ مفصل در اطراف این گیاه نوشته (۱) و اظهار میدارد که گیاه هوما و سوما که در الحال هم پارسی‌های هند استعمال میکنند نباتی‌از خانوادۀ «افدرا Ephedra» یا «افدرا فولیا تا Ephedra foliata» است در همین مقاله تذکار رفته که داکتر «تی تی شن» که در هیئت تحدید سرحدات افغانی شامل بود در طی راپورتی اظهار نموده که Ephedrapaclyclada در درۀ هری رود و بادغیس هرات بنام هوم Hum هو ما Huma و يهما Yehma معروف است و از بلوچستان گرفته تا درۀ هری رود و بادغیس در اراضی سنگلاخ و ریگی میروید . قرار نظریه داکتر موصوف این گیاه بنام « هوم بندك Hum-i-bandak هم یادمیشود «سر اورل استن» به تائید نظریۀ داکتر «تی تی شن» اظهار میکند که در مسافرتی که در ١٩١٥ در امتداد سرحد افغانی و فارس نمودم به گیاهی بر خوردم که اهالی بنام « هوم Hum » یاد میکردند «سر اورل استن» بعد ازین بیانات اظهار میدارد که این «افدرا» همان «هوما» یا «سومائی» است که در متن اوستا و سرود ریگ وید بکرات ذکر شده آنگاه به تائید نگارشات اوستا یکه یکه کوهای افغانستان را به رنگی که مختصر آ پیشتر ذکر شد نام می برد و از روی رهایش آریائی‌ها در دامنه‌های جنوب هندوکش و دره‌های (سپین غر) به صورت قطعی ثابت میکند که گیاه سوما یا هوما به شهادت کتب قدیمه و تحقیقات جدیده نباتی بود که در سر زمین افغانستان میروئید و هنوز هم میروید .\nساختن مشروب سوما: قراریکه ادبیات قدیم کشور ما «ریگ وید به پیرایه های\n\n(۱) این مقاله در صفحه ٥١٠ تا ٥١٤ مجله ذیل نشر شده است :\nBulletin of the School of Oriental Studies Volume VI Part 2"}
{"book": "adl0967", "page": 177, "text": "(١٥٦)\n\nمختلف وانمود میکند ساختن مشروب سوما کار زنان و مخصوصاً دختران دوشیزه بود که دسته دسته به دامان کوهها گردش کرده و این بته را جمع میکردند سپس آنرا روی تخته سنگهای صفا میده کرده و عصارهٔ آنرا از پارچه های پشمی ساخت خودشان میگذرانیدند و به آن مقداری شیر و عسل علاوه میکردند ضمناً این را نیز نباید فراموش کرد که همان طوریکه سوما در کهستانات افغانستان میروئید عسل هم یکی از محصولات بزرگ این مناطق بود وهست در دامنه های جنوب هندوکش مخصوصاً هندوکش شرقی در گندها را و دامنه های سپین غر به مقدار زیاد پیدا میشود . دره های لغمان کنرها و نورستان و باجور و مهمند و همچنین کهستانات جنوبی نقاطی هستند که در آنجا اهالی به تربیهٔ زنبور عسل پرداخته و سالانه از آن حاصل زیاد میگیرند بناء علیه گفته میتوانیم که عسل که جزو دوم ترکیب مشروب سوما است هم یکی از محاصیل طبیعی خود دره ها و کوه پایه های افغانستان میباشد.\nسوما و تخیلات ریشی ها: ریشی ها یا شعرای عصر ویدی ما با ظرافت طبع و تخیلات لطیف خویش راجع به سوما قطعات زیبا سروده رنگ مزه، صدای ریختن آنرا در جام، اصول تهیهٔ آنرا با سرپنجه سیمین دوشیزگان به کلمات و استعاره های خیلی لطیف و شاعرانه تعریف نموده اند و تذکار مختصر آن علاوه بر روشن ساختن مطالب تاریخی قدرت طبع و تخیلات شیرین شعرای ما را نیز معرفی میکند.\nبرای اظهار اینکه سوما با انگشتان بلورین دختران جوان تهیه میشود مینویسند: «دختران دیواسوات یعنی ربةالنوع آفتاب طالع باده تن دوشیزگان جوان که خواهران همدیگر اند عصارهٔ سوما را میکشند .» این ده دختر جوان دوشیزگان آفتاب طالع عبارت از انگشتان هر دو دست اند که تخیل شعرای ویدی ما از انها ده خواهر ساخته است.\nموضوع صاف کردن مشروب مذکور را با پارچه های پشم گوسفند و ریختن"}
{"book": "adl0967", "page": 178, "text": "(١٥٧)\n\nآنرا در کوزه های گلی وخم های بزرگ به صور مختلف ترسیم نموده وضمناً میگویند : « جوی سوما مانند گاوهای شیری که به جنگلی داخل شوند در میان خم ها میریزد. » یا اینکه : « ارباب انواع مانند پرنده بال کشاده ودرمیان خم ها نزول میکند .»\nمخلوط شدن عصاره سوما را درمیان خم ها با آب به این تعبیر کرده اند که « گاوی بوغ زده ودر چمن زاری دراید » یا اینکه : « وقتیکه سوما جامه ئی از آب برتن میکند بانوای سرود خوانندگان درمیان خم ها دور میزند .»\nشعرای ویدی آب را معمولاً مادر سوما وعصاره اخیرالذکر را فرزند آب میخوانند. وقتیکه روحانیون شیر را با عصاره سوما مخلوط میکردند لباسی از پوست گاو دربر مینمودند برای تصویر صدای ریختن مشروب سوما درخم ها شعرا اصطلاحاتی بکار برده وضمناً چنین گفته اند : « قطرات شیرین سوما چون به جدار خم میخورد انعکاسی شبیه به غریو سربازان بلند میشود.» خود آواز ریختن مشروب مذکور را به کلمات غرش وبوغ فرگاو وحتی غرش رعد تشبیه کرده اند ودرچنین موارد سومارا با نرگاو خوانده ویابه آن تشبیه نموده اند و آب را که دران شیر مخلوط بوده یا نبوده به صفت ماده گاو یاد کرده اند.\nرنگ درخشان عصاره سوما که میتوان آنرا به زرد کمرنگ شیره های مهتابی امروزی تعبیر کرد چشم شعرا را بخود جلب کرده و آنرا درسرود ها به اشعه آفتاب که درعین زمان زرد گون ودرخشان وحیات بخش است تشبیه نموده اند.\nچون سوما شربتی بود مفرح وقوت بخش ریشی ها مفتون اثرات آن شده و آنرا « شربت آسمانی » یاد کرده اند وحیات جاویدان را از شرب آن انتظار داشتند چنانچه آنرا ( امریتا Amrita ) یعنی فنا ناپذیر لقب داده بودند.\nاز پهلوی معتقدات به این عقیده بودند که سوما ثنا گوینده ونوشندۀ خود را"}
{"book": "adl0967", "page": 179, "text": "(١٥٨)\n\nبه عالم رستگاری رسانیده به دربار (یما پادشاه) حیات جاویدان خواهد یافت .\n\nدر بعضی از سرود های اخیر «ریگ وید» سوما را بصورت مبهم به «مهتاب» تشبیه کرده اند . در «عتروید» چندین بار سوما به معنی «ما هتاب» آمده و «یجور وید» می نویسد که همان تابشی که از روشنائی ماه می تابد عیناً از رنگ مهتابی سوما هم تلالؤ میکند . در برهمانا Brahmanas این مفکوره خوب تر شرح یافته زیرا در آنجا مرقوم است که علت خورد شدن ماه بعد از شب چهارده این است که ارباب انواع ماده زرد رنگ آنرا که اسباب بقای حیات میشود میخورند و ازینجا معلوم میشود که قرار معتقدات آن وقت گمان میکردند که در مرکبات پیکر «ماه» مقداری سوما هم است که ماده حیات جاویدان ارباب انواع آسمانی را تشکیل میداد .\n\nعین این مطلب در یوپانیشاد Upanishads چند ین مرتبه تذکار یافته که «ماه» عبارت از «سوما پادشاه » مشروب ارباب انواع است که شبانگاه در بساط لاجوردی فلك در تلالوء براق ستارگان این جام آسمانی را برداشته و سر میکشند آهسته آهسته به تدریجی که ماه خورد میشود علتش این است که هر شب از ان مقداری نوشیده میشود تا اینکه خط باريك لب جام هم ناپدید میگردد . آنگاه آفتاب وظیفه ساقی بخود گرفته و صبحگاهان چون برمیخیزد ، باشعاع طلائی خویش این ظرف تهی را پر میکند و به تدریج و اندك اندك تاشب چهارده « قدح آسمانی» دوباره از مشروب حیات بخش مملو میگردد و از شب چهارده به بعد باز بساط نوشیدن سوما آغاز می شود .\n\n«سوما» و «هوما» در ریگ وید و اوستا: تشابه بین زبان سرودهای ویدی که آنرا معمولاً بنام «سانسکريت ودا» ياد ميکنند با زبان گات های اوستا به اندازه ئی زیاد است که بعد از قدری تعمق هر کس حکم میتواند که این دو زبان یا به عبارت بهتر تر این دو لهجه شاخه های يك زبان مادری باختری اند که"}
{"book": "adl0967", "page": 180, "text": "(159)\nبا مرور زمانه ازهم سواشده اند چنانچه هر کدام ازین دو زبان بذات خود\nبصفت«باختری» یاد شده اند . علمای زبان شناسی با تحقیقاتی که درین زمینه\nنموده اند از نقطه نظر صوت اختلاف چندی بین زبان سرودهای ویدی ومتن\nاوستا یافته اند که ذکر تفصیل آن اینجا امکان ندارد ومربوط به موضوعی که\nسردست است متذکر میشویم که (س) سانسکرت ویدی، دراوستا به (ه) تبدیل\nمیشد وبه این ترتیب «سوما» «هوما» شده است .\nاگر آنچه راجع به این مشروب درریگ وید واوستا ذکر شده بهم مقایسه\nشود معلوم میشود که پیش از جدائی و مهاجرت شاخه های آریائی هندی\nوفارسی از آریانا سومایا هوما دراساطير و معتقدات و حیات اجتماعی عصری که\nاین دوشاخه کتلهٔ مشترکی تشکیل میداد رول مهمی بازی نموده است. ریگ وید\nواوستا هردو نسبت بماهيت وعنصر ومبداء وتركيب و خصایص مميزه وديگر صفات\nاین مشروب هم زبان اند، هر دو میگویند که پرنده ئی دانه گیاه آنرا از آسمانها\nآورده است . هردو متذکر میشود که این گیاه در قلل ودامنه های کوه ها ونقاط\nمرتفعه می روئید، قرار هر دو منبع واضح معلوم میشود که کوهای آریانای قدیم\nاختصاص به روئيدن ونشوونمای این گیاه داشت. در هر دوجا سوما «شاه گیاهان»\nخوانده شده ، در هر دو خواص صحی و صحبت بخش آن بيك رنگ تذکار رفته\nدر هردو متذکر میشوند که نوشیدن آن باعث طوالت دورهٔ حیات بود .\nطریق ساختن آن در هردو ماخذ یکسان ذکر شده هردو منبع افسانه ها\nو داستان های مربوط به سوما وهوما را يك قسم نقل میکنند ، خلاصه تشابه\nبیان دردوماخذ اولی قدیم آریانا به اندازه ئی زیاد است که میتوان معلومات\nیکی را هوبه هو به دیگری تطبیق داد ."}
{"book": "adl0967", "page": 181, "text": "زبان ویدی\n\nدر اوائل این فصل ( صفحه ٢٩ ) متذکر شدیم که « موضوع در آریا »\nو « آریائی » اصلا و اساسا در اثر تفصیل قرابت هائی بمیان آمده که\nدر زبان های دسته ئی از ملل بمشاهده رسیده است » ، سپس در صفحه ٣٢ تحت\nعنوان « تشابه زبان » به این موضوع اشاره کردیم که : « در میان تمام السنة\nاقوام هند و اروپائی زبان سانسکریت و زند کمتر از هم فرق کرده و بیشتر بهم\nشباهت دارند » . مقصد از تذکار این دو حصه یاد آوری از تماسی است که\nتا اینجا به موضوع زبان شده و به این اساس بدون اینکه در جزئیات داخل\nشده بتوانیم قدری بیشتر در عمومیات صحبت میکشیم . گفتیم که تشابه زبانهای\nاقوام هند و اروپائی موضوع مطالعات آریائی را بمیان آورد . تفصیل اینکه\nچون علما تشابه زبان را در میان یکعده اقوام مختلف دیدند طبعاً حکم کردند\nکه ایشان يك روزی در يك نقطه واحد زندگانی داشتند .\n\nچون نقاط واحد مذکور به جهاتی که بیشتر مطالعه کردیم عبارت از حوزه\nعلیاً سر دریا و اکسوس و اراضی متصل آنست . آریاها زمانیکه در مهد اولیه خود\nزندگانی داشتند طبعاً به زبان واحدی حرف میزدند که آنرا عموماً « هند\nو اروپائی » گویند . هر موجی که از توده اصلی جدا شده و بطرف غرب آسیا\nو ار و پا رفته یا بطرف جنوب فرود آمده و در باختر مستقر شده\nو یا هنوز هم به جای خود مانده و کمی بطرف شرق و جنوب شرق\nتا حوزه تارم و سنکیانگ منتشر شده اند ازان ها خانواده های بزرگ « هند\nوارو پایی » بمیان آمده است و این است حال خانواده های لاتین و ژرمن\nو اسلاو و یونانی قدیم وغیره در اروپا که اینجا به آن کاری نداریم و از زبان"}
{"book": "adl0967", "page": 182, "text": "(١٦١)\n\nآن شاخه هند اروپائی صحبت میکنیم که به تاریخ قدیم کشور ما بصورت مستقیم\nتماس وارتباط دارد .\nبیشتر متذکر شدیم که آن شاخه هند واروپائی که از مهداولی ( حوزه علیای\nسردريا واكسوس و اراضی متصل آن ) جدا شده و بطرف جنوب فرود آمد و در بخدی\nمتمرکز شد . کتله آریائی باختری را تشکیل داد که کلمه « آریا » به استناد\nشواهد تاریخی در مورد آنها تطبیق میشود. زبان این خانواده را مدققین بنام\n«آریا» یا هندو ایرانی یا « باختری» یاد میکنند و کلمه باختری اولین تسمیه\nایست که از طرف علمای زبان درین مورد اطلاق شده است. علما ازین خانواده زبان\nدوشاخه بزرگ کشیده اند که معمولاً یکی آنرا « هندی » و دیگر آنرا\n«ایرانی» میخوانند و فی حد ذاته هر کدام ازین شاخه در کانون اصلی خود\nیعنی باختر واریا نامیان آمده و بعد از انبساط وتکامل یسان به دو طرف شرق و\nغرب بامها جرین آریائی به هند و فارس منتشر شده است .\nاین طور هم اظهار نظریه میکنند که زبان خانواده اریا یا باختری تقریباً\nدر ١٤ یا ١٥ قرن قم در اراضی وسیعی که از پارس و مدیا تا پنجاب انبساط داشت\nوسغدیان را هم در بر میگرفت تکلم میشد به این حساب هم میبینیم (۱) که کانون\nاین علاقه وسیع که زبان «آریا » در آن حرف زده میشد آریانا بود بیشتر\nگفتیم که خانواده های شرقی و غربی این زبان که علمای زبان آنها را هندی\nو ایرانی خوانده اند اصلا و اساساً در آریانا بمیان آمده است واضح تر این\nمسئله را چنین میتوان تشریح داد که سر حلقه زبان های که از آن خانواده\nلهجه های هندی و ایرانی بسان تر تشکیل شده اند یعنی زبان « ودا »\nو زبان اوستا « زند » هر کدام با نمونه ها وشواهد ادبیات پخته و مکمل خود\n(۱) صفحه ٥٧ کتاب هند و اروپائی وهند وایرانی هندتا حوالی ٣٠٠ سال ق م تالیف\nلوی دولاواله دوپوسن» از سلسله تاریخ دنیا جلد سوم ."}
{"book": "adl0967", "page": 183, "text": "(١٦٢)\nدر آریانا بمیان آمده و بعد از انتشار آنها بطرف شرق و غرب از آن ها لهجه های در خاک هند و لهجه هائی در خاک های مدیا و فارس عرض وجود کرده است و اینجا درین فصل از زبان ویدی سرودها تا ظهور سانسکریت صحبت میکنیم\nمیگویند که تمایلات بطرف ظهور یک زبان دیگر از اصل تنه هند و ایرانی یا آریا یا باختری در زمان های قدیم حس میشد تا اینکه زبان هند و آریائی Indo-Aryen بمیان آمده و در سرودهای ویدی شکل خود را تثبیت کرد و میتوان آنرا عوض «هند و آریائی» زبان «ویدی» خواند این زبان را در اوائل ساده و لهجۀ عامیانه ئی تصور میکردند ولی بسان ها ثابت شد که بلاشبه یک زبان پخته و زبان علمی علما بود و تا یک اندازه قسمت مصنوعی هم داشته ولی حد و اندازه آنرا معین نمیتوانیم، و کر ناگل Wackernagle میگوید که میان روحانیون زبانی حرف زده میشد که از نقطۀ نظر صوت بازبان سرودهای ویدی یکی بود و به علت نداشتن اصطلاحات شاعرانه از آن فرق داشت. موسیو میئیه این را اظهار میکند که زبان سرودها چون زبان مذهبی بود در لغات آن بعضی تننعات دیده میشود ولی چنین بنظر می آید که لهجۀ معینی بوده و از خود شکل و دورۀ حیاتی داشته .\nموسیو \"و کرناگل\" این راهم میگوید که سرودها به شکل ثانوی بدست ما رسیده. صرف و نحو ویدی شکل قدیمی دارد و در آن کم و بیش اشکال قدیم قبل التاریخ دیده میشود این مسئله فراموش نشود که سرودها در عصر نسبتاً جدید بعد از تحولات زیاد زبان بدست آمده چنانچه بعقیدۀ میئیه متن استناد روایتی نسبت به زمان مولفین قدیمۀ آن تحول کرده و بدست ما رسیده و ازین جهت حروف (bh) و (dh) در لهجۀ سرودها تنهایه (h) ادا شده و جای (ر) را در اکثر موارد (ل) گرفته است.\nبا وجود تمایلات قدیمه خود در زبان سرودها هم مظاهر پراکریت ها یعنی شروع ظهور شاخه های دیگر دیده میشود درین شبه نیست که اولین مظاهر انشعاب از زبان"}
{"book": "adl0967", "page": 184, "text": "(١٦٣)\n\nآریا یا باختری باهند و ایرانی به زمانی نسبت میشود که شاخهٔ ایرانی بنای\nتشکل را گذاشته است سپس در عصر ویدی و در اطراف مدرسهٔ آن انشعاب شاخه\nها وظهور لهجه های دیگر دوام نموده است و خود زبان سرودها از لهجه های\nعامیانه کلمات و اصطلات زیادی را گرفته که چیز آن در عصر ظهور متن سرودها\nداخل آن شده و چیزی هم در موقع تثبیت آن در خاطره ها جزء آن گردیده\nاست بعد از عصر ریک و دا همین زبان سرود ها به تدریج انبساط یافته و از آن\nزبان سانسکریت بمیان آمده است چنانچه این تحول در سرود ویدی و آثار\nما بعد ظاهر است (۱) به این تفصیل که کتاب دهم «ریگ» بین جزوه های اول\nآن و بقیه مجموعه های سرود شکل بین البینی دارد و قسمت اخیر ادبیات ویدی\nو برهمانا و یوپانیشاد از زبان منظم شده ئی که به سانسکریت موسوم شده است\nفرق زیاد ندارد و نشان میدهد که چطور مرحله به مرحله بطرف ظهور سانسکریت\nنزديك میشویم\n\nصرف نظر از سرودهای مجهول شمال هندوکش که بصورت غیر مستقیم درین\nمبحث از زبان پروفیسرميئيه هم بدان اشاره رفت چون قدیم ترین سرودهای ویدی\nدر خاك آریانا و در جنوب هندوکش بمیان آمده واضح معلوم میشود که زبان\nویدی در آریانا مخصوصاً در آریانای جنوب شرقی کسب وجود کرده و بنای\nانشعاب لهجه ها از زبان ویدی درینجا گذاشته شده و آخر هم تحولات اخیرهٔ آن\nبنام سانسکریت معروف شده است پس ادبیات ویدی مخصوصاً قسمت سرود\nریگ وید اولین نمونهٔ اولی زبان ویدی آریانا است . سانسکریت نامی است\nجدید که تا قرن ٤ ق م هم وجود خارجی نداشت و پانینی یکی از علمای صرف و نحو\nکه اصلاً از اتك بود زبانی را که «بهاشه» میگفتند از حشو و زواید پاك کرده\n\n(١) قراریکه در صفحهٔ ١٩٢ هندواروپائی و هند و ایرانی هند تا حوالی ٣٠٠ سال ق م\nتحریر است Le Pere Calmette به این عقیده است «از نقطهٔ نظر زبان و سبك، میان کتاب\nاول ویدی و اخیر آن بیشتر از ٥ قرن فاصله است» ."}
{"book": "adl0967", "page": 185, "text": "(١٦٤)\n\nتحت نظام صرفی و نحوی در آورد و \" سم کری ته \" یا برابر کرده شده نامید و نام سانسکرت عرض وجود کرد.\n* * *\nراجع به زبان پښتو اگرچه تا حال تحقیقات مکمل علمی بعمل نیامده معذالک اینقدر متذکر میشویم : در باب اینکه پښتو از زبان آریائی یا هند و ایرانی یا باختری برآمده شبهه نیست . میماند مسئلهٔ دوم که آیا پښتو بکدام یک از شاخه های زبان آریائی یا باختری مربوط است. درینجا تا حال نظریات علمای زبان مختلف است . بعضی ها به این عقیده اند که پښتو از جملهٔ زبان های ایرانی است . بزرگترین طرفدار این نظریه موسیو میولر Fr. Müller است و میگوید که زبان افغانی اگر از زند نبرآمده اقلا از لهجهٔ دیگر باختری مشتق شده که زند تنها نمونهٔ محفوظ آنست و رابطهٔ پښتو بازند همان است که فارسی موجوده با فارسی هخامنشی دارد (١) دار مستتر هم در اوایل به این نظریه بود که پښتو از زند برآمده بعد تر کمی تغییر نظریه داده و گفت که پښتو نه از زند بلکه از زبانی مشتق شده که موازی با زند بوده ، قراریکه می بینیم نظریهٔ میولر و دار مستتر تقربیاً یک چیز است .\nبعضی های دیگر به این عقیده اند که پښتو حلقه ایست که زبان های خانوادهٔ هندی و ایرانی را بهم پیوند میزند . طرفدار و مدافع این نظریه داکتر ترومپ (٢) است و پښتو رابین خانوادهٔ هندی و دستهٔ ایرانی زبان مستقلی میداند ولی نسبت به لهجه های ایرانی به پراکریت ها نزدیک تر میشمارد . برخی دیگر چنین نظریه میدهند که پښتو اصلاً مربوط به لهجه های ایرانی است ولی مجاورت طولانی با آریا های هندی سبب شده\n(١) صفحهٔ ٥ کتاب مطالعات افغانی تالیف ویهانری پاریس ١٨٨٢ Etude Afghanes par V. Henri\n(٢) مطالعات افغانی صفحه ٥ تالیف هانری"}
{"book": "adl0967", "page": 186, "text": "(165)\n\nاست که پراکرت ها دران تاثیر اندازد.\nبهر حال حقایق هرطور باشد یا تتبعات آینده روشن خواهد شد عجالتاً\nاینقدر میتوان گفت که پښتو از زبان آریا یا باختری که پیشتر تعریف آن\nگذشت منشعب شده و انشعاب آن یا بصورت مستقل ومستقیم ازان بعمل آمده\nیا از يك زبان دیگری که موازی یا زند ازان جدا گردیده منشعب شده و یا قرار\nبعضی نظریه ها از خود زبان زند مشتق شده است. مسئله هر طور باشد با تعریف\nاصطلاحات زبان که قبل برین شرح دادیم پښتو از جمله زبان های باختری است\nو طبعاً باید خواص ومزایای لهجه های هندی و ایرانی در آن موجود باشد.\nهمین است حال زبان های دسته « داردی Dardic » که زبان های نورستان\nما و پشه ئی و اورمری وغیره دران داخل اند. بعضی ها به این عقیده اند که\nدسته داردی از جمله زبان های ایرانی است که بصورت آزاد از هند و آریائی\nIndo-Aryen مشتق شده و برخی برانند که اصلاً هند و آریائی است ولی\nدسته ایرانی دران تاثیر افگنده. عده دیگر مثل گریرسن چنین فکر دارند که\nبه هیچيك از دو دسته فوق مربوط نیست بلکه لهجه آریائی است که در میان\nایرانی و هند آریائی انبساط یافته وجدید ترین نظریه هم نظریه مارگنسترن\nاست که دسته داردی را دو حصه میکند یکی دسته « کافری » که بعضی شباهت ها\nبه ایرانی دارد و دیگر «داردی صاف» که بدون شبه مربوط به السنه هندی\nاست وچیزیکه محقق است این است که بعضی عوامل آن شبیه به السنه ایرانی\nو بعضی های آن شبیه به هند و آریائی است. بهر حال مقصود ما از تفكيك\nخانواده های السنه هندواروپائی نبوده وتنها مختصراً موقعیت زبان ویدی\nرا شرح دادیم وضمناً این نکته را هم خاطرنشان میکنیم که با تفصیل نظریه علما\nکه فوقاً گذشت طبیعی باید زبان ها و لهجه های آریانا واجد خواص السنه ئی\nباشد که به دو طرف شرق وغرب در خاك های هند و فارس منشعب شده اند."}
{"book": "adl0967", "page": 187, "text": "مهاجرت آریاها از آریانا بطرف هند و فارس\nبطرف هند : قراریکه در سر این فصل دید یم آ ر یا ها پیشتر ا ز عصر\nویدی و در طی این دوره در اراضی دو طر ف شما ل و جنو ب هند و کش\nمنتشر شد . و در اواخر عصر « ریک وید » شا خه ها ئی از را ه ها ی طبیعی\nیعنی مجرای رودخانه هائی که بطرف شرق وجنو ب وجنو ب غرب آ ریا نا\nجاری هستند جانب حوزهٔ سندهو (سند) و در ماورای شرقی آن منتشر شد ند\nدر ین شبهه ئی نیست که بعضی از شاخه های آریاها از صفحات جنوب هندوکش\nیکدفعه و به یک زمان بطرف حوزهٔ سند رهسپار نشده اند بلکه آهسته آهسته\nو بصورت غیر محسوس تغییر محل داده اند و رودخانه های کوبها(کابل) کرو مو\n(کرم) گوماتی (گومل) راسا (کنر) سوتی(سوات) سراسواتی(ارغنداب)\nهر کدام آن مدت های طو لا نی ایشان را متوقف ساخته، چنانچه در موضوع\nسرودهای جنوب هندوکش متذکر شدیم که هريك از رودخانه های مذکور\nآنقدر قبایل مهاجر را متوقف ساخته بود که کنار آن يك سلسله سرودها بسر ایند\nو مدرسهٔ ادبی بمیان آر ند . بهر حال آریا های مهاجر در سیر حرکت خود\nبطرف شرق آریانا به رودخانهٔ بزرگی رسیدند که آنرا محض رودخانه یعنی\n«سندهو» یاد کردند و مدت مد یدی در کنار این رودخانهٔ بزر گ و تاریخی\nکه سرحد طبیعی آریانا و اراضی ماورای شرقی آن شمرده میشد متوقف\nشدند و يك سلسله خاطرات توقف نسبتاً طولانی شان را در ین علاقه ثابت میسازد .\nدر میان قبایل آریائی کتلهٔ باختری که از همه بیشتر وارد سواحل سندهو شد\nقبیلهٔ معروف بهارته و عشایر مربوطه آنست . همین قسم یکعده قبایلی که در\nجنگ های «ده قبیله» ذکر شده اند از همه بیشتر کنار سندهو رسیدند چون"}
{"book": "adl0967", "page": 188, "text": "(١٦٧)\n\nقبیله بهاراته از روی عده وقوه نسبت به دیگران تفوق داشتند از راه های شرقی و جنوبی وارد حوزه سند شدند و در ماورای شرقی آن پیش رفتند .\nبهاراته ورشه : قبایل آریائی که کنار رودخانه بزرگ شرقی آریا نارسیدند آنرا محض به اسم عام رودخانه (سندهو) یاد کردند . ایشان سرزمینی را که بطرف شرق این رود خانه افتاده بود نمیشناختند و اراضی مذکور نام مشخصی نداشت تا اینکه پیش رفته و از ممیزات طبیعی آن آگاه شدند، چنین معلوم میشود که قبیله «بهاراته» که پیشتر حرکت آنها را از بخدی به جنوب هندوکش شرح دادیم با نیرو و اقتداری که داشتند قبایل دیگر مهاجر آریائی را در خاک های ماورای شرقی سندهو تحت تاثیر خود گرفتند ازین رو تمام داستان های رزمی قبایل آریائی که حین حرکت آنها بطرف شرق بمیان آمده همه بلا استثنا بنام قبیلهٔ «بهاراته» به اسم «مها بهاراته» یعنی «بهارته های بزرگ» موسوم شد .\nچیز بزرگ دیگری که عظمت این قبیله را نشان میدهد این است که ایشان با انتشار خود در ماورای شرق سندهو اراضی بین این رودخانه و گنگا را بنام «بهاراته ورشه» یا «بهاراته ورته» یعنی «چراگاه بهاراته» یاد کردند و این اولین نام جامع و بزرگ و مشخصی است که برای هند داده شده و موسیو سیلون لوی هند شناس معروف فرانسوی اظهار میدارد که «بهاراته ورشه» اولین نام ملی هند است . قراریکه در کتاب آریانا هم شرح داده ام «بهاراته ورشه» مرکب از دو کلمه است یکی (بهاراته) که اسم خاص قبیله موصوف است و دیگر کلمه (ورشه) که در پشتوی حوزه اراکوزی تلفظ و مفهوم قدیم خود را محافظه کرده است. (ورشه) بصورت «ورشو» در پشتوی حوزه ارغنداب «چراگاه» معنی دارد و به این ترتیب اسم مرکبه (بهاراته ورشه) را میتوان «چراگاه بهاراته» ترجمه نمود. حینیکه بهاراته ها با حیوانات خود از آریانا به اراضی ماورای شرقی سندهو منتشر شدند خاک حوزهٔ سند و ماورای آنرا بنام چراگاه خود موسوم ساختند و «بهاراته ورشه» اولین نام ملی هند شد . کلمه هند قراریکه پیشتر در یکی از"}
{"book": "adl0967", "page": 189, "text": "(۱۶۸)\nیاورقیها ذکر شده اسمی است که از روی کلمة «سندهو» نام آریائی رودخانة\nسند بمیان آمده است .\nداسیو: آریاهای مهاجر وقتیکه ازسرحد تاریخی آریانا یعنی رود سندهو\nبطرف شرق پیش رفتند باساکنین محلی وبومی هندمصادف شدند و ایشان را بنام\n«داسیو» یاد کردند. آریا وداسیو دوکلمة بزرگ وعمومی است که درسروهای\nویدی هزاران مرتبه تکرارشده .قراریکه از مندرجات سرودها معلوم میشود\nآریا های عصر ویدی داسیوهارا بنظر تنفرمیدیدند وچون سرودها بیشتر جنبة\nمذهبی دارد اختلاف کثلة آریا و داسیو دراوائل امربیشتر از جنبة معتقدات\nمعلوم میشود زیرا ایشان را به صفت «بی دین» «دشمن ارباب انواع» «کسانیکه\nقربانی نمیدهند» تلقی کرده اند . علاوه بر اختلاف عقیده از روی قیافه وچهره\nورنگ پوست بدن هم میان آریاها وداسیوها اختلاف بوده چنانچه ازین نقطة نظر\nمیتوان ازسرودها دو علامه ممیزة آنهارا بیرون کشید :یکی سیاهی پوست بدن\nودیگر پهنائی دماغ .\nدرین شبهة نیست که این دو چیز درمشخصات نژادی بی تاثیر نیست ودرا کثر\nموارد در جملة عوامل تمیزتیپ های نژادی محسوب میشود . سیاهی پوست داسیو\nدرسرودها چندین جا تکرار شده و درین شبهة نمیماند که نسبت به پوست آریاهای\nمهاجر پوست بدن داسیوهای بومی هندسیاه بود چنانچه یکی ازسرودها گوید\n«ای اندرا آریاها را که قربانی میدهند درجنگها محافظه کن . اندرا برای\nآریا هزاران كمك درطی محاربات ، همان محارباتی که منبع افتخارات است\nمیرساند . برای مفاد مانو، اندرا، بی دینها را به اطاعت وادار ساخت\nو دشمنی را که پوست او سیاه است هلاك نمود» (۱) . مانو درسرودها پدر\nآریا خوانده شده و دشمنان پوست سیاه عبارت از همان داسیوها میباشند\n(۱) صفحة ۱۱۵ مطالعات جغرافیائی شمال غرب هند تالیف «وی وین دوسن مارتن» ."}
{"book": "adl0967", "page": 190, "text": "(١٦٩)\n\nدر جای دیگر آریا بنام «پوست سفید» در مقابل داسیو در يك جمله آمده\nوواضحتر مقابله آریا و داسیو را وانمود میکند . « در اثر تقاضای زیاد اندرا\nو به تعقیب او ماروت (١) تندرو بر داسیوها وسيموها حمله کرد ، ایشان را\nبا ضربات رعد خود هلاك ساخت و کشتزارهای ایشان را میان دوستان پوست سفید\nخود تقسیم نمود » (٢) از روی این دو جمله معلوم میشود که یکی از علایم ممیزه\nنژادی آریا و داسیوهای هندی رنگ پوست بود .\nهمین قسم شکل دماغ داسیو و پهنائی آن جلب نظر شعرای آریائی را نموده\nو آنرا در مقابل دماغ بلند و باريك خود علامه ممیزه قرار داده انداز روی این\nدو صفت نژادی سیاهی رنگ پوست و کلفتی و پهنائی دماغ مدققين عموماً\nبه این نتیجه رسیده اند که داسیوها یعنی باشندگان پنجاب قبل از ورود\nآریاها از آریا ناعبارت از همان اقوام بومی سیاه پوستی بود که مدققین اروپائی\nعموماً ایشان را بنام در اویدی یاد میکنند.\nمیان داسیوها و آریای های مهاجر جنگهای خیلی سخت و خونینی بعمل\nآمده است. از بعض اشارات سرودها معلوم میشود که داسیوها خیلی متعدد و مقتدر\nبودند و قلعه های جنگی و مستحکم زیاد در حوزه پنجاب داشتند چنانچه به\nبعض رؤسای آنها ٩٩ و ١٠٠ قلعه نسبت داده شده است و مقصد از آن\nاشاره به تعداد زیاد قلعه های آنها میباشد. داسیوها در جنگ ها مقابله های\nخیلی شدیدی کرده و خساراتی به آریاها هم رسانیده اند چنانچه این مطلب\nاز بعض سرودها معلوم میشود و آریاها از ارباب انواع خود مخصوصاً از\n«اندرا» و «اگنی» حیوانات و رمه های از دست رفته خود را مجدداً مطالبه\nمیکنند. بهر حال داسیوها در اثر فشار لاینقطع و ورود مهاجرین جدید آریائی\n\n(١) رب النوع باد است\n(٢) ریگ ویداسنهیتا . مستر ولسن جلد اول صفحه ٣٣"}
{"book": "adl0967", "page": 191, "text": "( ١٧٠ )\n\nبعد از مقابله های چندین قرنه اول به کوه های شمال پنجاب پناه گزین شدند\nو آخر آنجارا به تدریج ترک گفته و راه قسمت های جنوبی هند را پیش گرفتند .\nیکی از عکس العمل های بزرگ تصادم آریا و داسیو در خاك هند ظهور طبقات\nپاء کست است که پیشتر هم بدان اشاره شد و علت مهم ظهور آن تصادم با داسیو ها\nبود زیرا آریا ها برای محافظه عرق و خون خود حتی المقدور کو شش داشتند که\nبا داسیوها مخلوط نشوند و به این ترتیب طبقات چهار گانه بر همانا ( روحا نیون )\nکشاتریا ( جنگجویان ) ویسیا ( اهل حرفه ) و سودرا یا طبقه پست اجوت بمیان آمد\nشاخه غربی یا امادی و پارسوا : همان طور که آریا ها از بخدی به\nجنوب هندوکش منتشر شده و شاخه بطرف شرق در خاك های هند پرا گنده شد\nبعد از دو هزار قم که آنرا مبداء حرکت و مهاجرت ها از بخدی مید انند شاخه ها\nیا موج هائی هم مجرای رودخانه های هریرود و هیرمند و فراه رود را که از کوه\nپایه های آریانا بطرف غرب و جنوب غرب سیر میکنند تعقیب نموده و به ماورای\nغربی دشت لوط حالیه پرا گنده شدند . مهمترین قبایل آریائی که از آریانا\nبطرف غرب مهاجرت نمودند قبایل « امادی » و « پارسوا » یعنی مادها و فارسی ها\nاست که با عشایر متعلقه و حیوا نات خود از کوه پایه های « مهد آریائی »\nیعنی آر یانا به تجسس علف چر و چرا گاه بطرف غرب رفتند . در فصل\nاول مختصراً اشاره نمودیم که در حوالی سه هزار سال ق م متها جمینی\nاز حوالی بین النهرین به اراضی جنوب خزر پیدا شده و مدنیتی با خود آوردند\nکه آنرا « پروتو عیلامی » گویند. بهمین ترتیب سامی ها از بین النهرین بطرف\nشرق پیش آمده و بخاك های فارس جای گرفتند . علاوه برین در سواحل خلیج\nفارس سیاه پوستانی هم زندگانی داشتند که اصلیت آنها چندان معلوم نیست .\nاشوری ها که از روی نژاد سامی بودند در خاك های که پس ان بنام مدیا\nو فارس شهرت یافت مستقر شده و قرن ها در آن قطعات حا کمیت مدنی و سلطه"}
{"book": "adl0967", "page": 192, "text": "(۱۷۱)\n\nسیاسی داشتند . این وضعیت یعنی زندگانی اقوام عناصر سامی در ین علاقه‌ها\nدوام داشت تا اینکه شاخه‌های آریائی از طرف مشرق یعنی از آریانا در حوالی\nدو هزار ق م بنای مهاجرت را بطرف غرب گذاشته و با عناصر نژاد سامی مقابل\nشدند . پیشتر در فصل اول دیدیم که قرار تحقیقاتی که در زمینه قبل التاریخ\nدر حوالی کاشان و دیگر نقاط فارس بعمل آمده علایم ظهور قوم جدید که\nغالباً آریاها باشند در حوالی هزار ق م دران دیار پیداشده است . این آریا ها\nاز کانون سامی یعنی از بین النهرین و اراضی متصل شبه جزیره عربستان پیش\nنیامده اند بلکه قراریکه آئین وعقاید وزبان وعادات و هزار چیز دیگر\nوانمود میکند از کتله آریاهای باختری شاخه‌ های در حوالی ۲۰۰۰ ق م\nجدا شده و در امتداد راهای طبیعی یعنی مجرای رودخانه هائی که از آریانا\nبطرف غرب میرود بحر کت آمدند و آهسته آهسته به اراضی ماورای دشت\nلوط پراگندشدند. در فصل سوم اهمیت رود خانه‌های غربی صفحات آریانا را\nاز نقطه نظر اوستا شرح خواهم داد ضمناً بصورت دقیق تر به منازل حرکت\nقبایل مهاجر آریا بطرف غرب هم روشنی بیشتری خواهد افتاد بهر حال اینجا\nومربوط به این فصل مبدأ حرکت بعض قبایل آریا یعنی اما دی و پارسوا\nاز آریانا شرح داده شد تاثیرهای متقابله محیط نو در ایشان و از ایشان\nدر محیط نو مختصراً بجایش ذکر خواهد شد ."}
{"book": "adl0967", "page": 193, "text": "فصل سوم\nمدنیت اوستائی\nعمومیات\nاقتضاآت محیط و نژاد: در سلسله تاریخ باستانی «آریانا» بعد از مرحله قبل التاریخ و دوره مدنیت پیش از «ویدی» و «ویدی» که به مهاجرت عناصر آریائی از حوزه اکوس «باختر» و استقرار آنها به نقاط مختلف آریانا و ممالک همجوار هند و فارس منتهی میشود، در حوالی هزار ق م ستاره مدنیت درخشان دیگری طلوع میکند که میتوان آنرا «مدنیت اوستائی» خواند، مقدماتی که زمینه را برای ظهور این دوره آماده نمود در حوالی ۱۲۰۰ سال ق م چیده شده و از ۱۰۰۰ ق م به بعد اثرات مثبت آن طوری انبساط یافت که از ان کانون ثقافت و مدنیت بزرگ دیگری در شمال آریانا تشکیل شد و دامنه شعشعه پاشی آن بصورت محسوس تا زمانهای مقارن حملات اسکندر دوام نمود. «مدنیت اوستائی» در حقیقت دامنه همان «مدنیت ویدی» است که هر یک بجای خود در همان کانون فروزان حیات آریائی در حوضه اکوس «باختر» مشتعل شده و هر دو مانند مشعل درخشان یکی بعد دیگری در دامنه های کهسار و وادی های شاداب این سرزمین روشن گردیده و شعله درخشان آنها بعد از تنویر خطه مستعد آریانا بر حسب تقاضای وقت و مهاجرت پاره قبایل به ماورای جبال هم تابیده است، چنانچه به رنگی که در فصل دوم گفته شد اولی حوزه سند و پنجاب را منور ساخت و دومی با پاره مهاجرت های تازه تر و مخصوصاً کشور کشائی های شاهان مقتدر بخدی و بعض عوامل دیگر تا حوزه بین النهرین را روشن نمود و در لباس تحول ازین هم بیشتر بخاک های غرب آسیا نفوذ کرد."}
{"book": "adl0967", "page": 194, "text": "( ۱۷۳ )\n\nمدنیت اوستائی « عین « مدنیت ویدی » و « مدنیت ویدی » عین همان ثقافت\nقدیم تری است که بدان اشاره شد و از قرن های متمادی بلکه هزاران سال در عروق\nآریائی های کوه نشین این دیار ریشه دوانیده و وقت به وقت قرار ایجابات زمان\nبه رنگ و صورت مخصوصی جلوه نموده است . بعد از عصر ویدی که شرح آن\nدر فصل دوم گذشت مقتضیات زمان و زندگانی تازه تر سبب شد که از همان سرود\nقدیمه از همان اساطیر عناصر طبیعی ، از همان مجمع ارباب انواع ، از همان مبادی\nاولیه حیات آریائی ، نظریات ، معتقدات ، سبك زندگانی و بالاخره ثقافت مادی\nو معنوی تازه تری بمیان آید .\nنا گفته نماند که دوره «ویدی» دوره ایست که قسمت زیاد و مهم مهاجرت قبایل\nآریائی از بخدی بسایر نقاط آریانا و ممالك همجوار هند و فارس در طی آن صورت\nگرفته و اختتام همین مسئله دوره مذکور را به پایان میرساند، به این ترتیب واضح\nمعلوم میشود که مدنیت اوستائی را آریائی هائی بمیان آوردند که بطرف شرق و غرب\nبه خاك های هند و فارس مهاجرت نکرده و به سرزمین اصلی و باستانی خود آریانا\nمقیم و مسکون ماندند . بعبارت دیگر تهذیب اوستائی که در حقیقت یکنوع\nتجدید مفکوره و حیات و عقیده است بدست طبقه منور آریانا ، همان طبقه ئی که\nوید و تهذیب آن مال ایشان است صورت گرفت و علت تشابه بین این مدنیت\nو تهذیب هم از هر نقطه نظر که سنجیده شده به این دلالت میکند که هر دو در يك\nخاك بمیان آمده و محصول تبحر وابتكار يك قوم است .\nپس مرام این فصل عبارت ازین است که تحت عنوان عمومی مدنیت اوستائی\nتطورات مادی و معنوی آریائی هائی را مطالعه کند که با مهاجرت های بزرگ\nمتذکره بطرف هند وفارس نرفته و در سرزمین باستانی و مستعد خویش آریانا\nماندند و در اثر نفوذ و وراثت مدنیت کهن اولی آریائی و ثقافت عصر «ویدی »\nدارای نظام زندگانی جدیدی شدند و قرار اقتضای زمان ومحيط اساسات مادی\nو معنوی حیات قدیم خود را شکل تازه تری دادند ."}
{"book": "adl0967", "page": 195, "text": "( ١٧٤ )\n\nپیش ازینکه وارد اصل مطلب شویم و آریائیهائی را که در آریانا ماندند در فضای\nتهذیب اوستائی مطالعه کنیم در قسمت عمومیات مسائل به حیث تمهید باید مفصل تر\nصحبت کنیم تا علل اساسی «رفورم اوستائی» که بدان اشاره کردیم معلوم شود.\nپیشتر گفتیم که اقتضائات زمان و محیط چنین تقاضا میکرد که آریا های\nباشنده آریانا در حیات مادی و معنوی قدیم خویش تجدید نظر کرده و به مفاد\nخویش و جامعه خویش راه های نوی باز نمایند .\nدر اواخر هزار دوم ق م مدنیت ویدی یا اقلاً آن حصه مدنیت ویدی که\nسرودهای معلوم آریائی ازان نمایندگی میکند بعد از دوام اقلاً هزار سال به قوت\nو تاثير و تازگی زمانه های اول نمانده و تماس با داسیوها (بومیان هند در جنوب)\nو توریاها (آریاهای بدوی در شمال) مفکوره های متناقص و عجیب و غریبی\nوارد کرده بود که اگر از قوانین مدنی آریائی آریانا کشیده نمیشد نقص میکرد\nو این موضوع جلب نظر ریشی های دانا را نموده بود . پس زمان خود بخود ایجاب\nمیکرد که در پایان يك سلسله مهاجرت های بزرگ آن دسته آریائی که در آریانا\nمسکون ماندند بحال و وضعیت و موقعیت و قوانین و نظامات حیات مادی و معنوی\nخود فکر کنند و میتوان این چیزها را ایجابات داخلی نامید .\n\nهمین قسم ایجابات خارجی هم در میان بود و تاثیر آن به هیچ وجه از عوامل\nداخلی کمتر نبود . تا زمانی که آریاهای کتلۀ باختر از چوکات سرزمین اصلی\nخویش بیرون نرفته بودند، تماسی با عناصر دیگر نداشتند. در پایان عصر ویدی\nموضوع مهاجرت ها، جنگ ها و مقابله ها، معلومات ایشان را وسعت داد. در جنوب\nو جنوب شرق در اویدی های هندی را بحيث دشمن تلقی کرده و ایشان را «داسیو»\nخواندند، بطرف شمال از حوزۀ سر در یا گرفته تا نقاط مجاور بحیره خزر مخالفین آریائی\nو غیر آریائی در مقابل آریاهای مهذب باختری پیدا شد که از خود شعبات مختلف"}
{"book": "adl0967", "page": 196, "text": "(۱۷۰)\n\nداشتند و رویهمرفته اوستا ایشان را بنام تورا Tura و دانو Danu یاد کرده. همین\nقسم بطرف غرب از جنوب سواحل خزر و مازندران و تبرستان گرفته تا حوزۀ\nبين النهرین و بابل که اوستا بوری Bouri خوانده چه اقوام آریائی مخالف\nو چه عناصر سامی هر کدام در اوستا واضح بحیث دشمن و مخالف تهذیب اوستائی\nتلقی شده و بجایش ازان واضح تر صحبت خواهیم نمود. پس محیط خارجی بیشتر تر\nایجاب میکرد که آریاهای مقیم آریانا فکری بحال و آینده خود و کشور خود\nنمایند. بعبارت دیگر مردان منور و دانسته ئی که در کوه پایه های آریانا با ترویج\nمدنیت و یدی مسئولیت حفظ عرق وعنعنات و تهذيب واخلاق صاف قوم نجيب\nرا بعهده گرفته بودند و از قدیم ترین زمانی که خاطره آریائی سراغ داده میتواند\nعلم بردار مفاد مادی و معنوی آریائی بودند در پایان مهاجرتها به بحران اخیر\nدوره ویدی خاتمه داده و رفورمی که میخواستند بشكل قوانین اوستائی ظهور کرد\nمخاطرات فوق الذکر عوض اینکه در ارکان موجودیت آریاهای آریانا رخنه\nوارد کند در تقویت شالوده زندگانی نوین ایشان موثر افتاد و حس یگانگی\nتعاون ، اشتراك مساعى ، وحدت آمال در میان ایشان تولید نمود. دفاع منافع\nمشترك ، سرپرستی حیوانات اهلی ، حفظ خاك، تشتتهائی را که بصورت موقتی\nدر اثر جنبش و مهاجرت و کثرت قبایل تولید شده بود بزودی خاتمه داده با يك\nروح نو ومفكوره جدید نظام مدنی، اجتماعی ، سیاسی ، اداری خود را تجدید\nکردند و آریانا بازجلوه گاه دومین مظهر تهذیب و ثقافت آریائی شد . همان\nمردمان اصلی که هسته حقیقی صاف نژاد آریائی را در بخدی تشکیل داده و وارث\nمبادى يك دوره طولانی تهذیب قبل التاریخی مشترك آریائی و مدنیت ویدی بودند\nبعد از جنبش مهاجرت ها در اثر اقتضای زمان و محیط داخلی و خارجی\nاصلاحاتی را به حال زندگانی جدید خود مناسب دانسته بر شالوده اصولات\nکهن و مدنیت قدیم خود تهذیب جدید اوستائی را بمیان آوردند. آن دسته قبایلی"}
{"book": "adl0967", "page": 197, "text": "(١٧٦)\n\nکه از خاك آريانا جدا شده در حوضه پست و یکرنگ و هموار گنگا مسکون\nشدند در میان «دراویدی» های بو می هند که خود شان «داسیوس» یاد\nکرده اند خود را بیگانه و خارجی دیده و بی اتفاقی ها و مخالفت های قبیلوی خود\nرا کنار گذاشته از نقطه نظر سیاست پیش از هر چیز به تشکیل سلطنت پرداختند\nوبعد از آریائی های باختری دومین سلطنت آریائی را کنار سواحل گنگا\nبمیان آوردند و برای اینکه نژاد آریائی در اثر دخول خون بیگانه مخلوط نشود\nبرعلاوه طبقات «براهمه» و «کشانریا» و «ویسیا» یعنی طبقه روحانیون و جنگجویان\nو اهل حرفه طبقه پست «سودرا» را هم تشکیل کردند، همین طور در شق\nمذهبی هم تغییراتی شروع شده سرزمین یکنواخت حاصل خیز هند به آنها تلقین\nنمود که دنیا ومافیها همه از يك قوة ماورای طبیعی تراوش میکند، انسان محتاج\nبه نیرو و فعالیت نیست و در اثر ریاضت و از بین بردن قالب مادی بدن به روح\nبزرگ منشاء كائنات متوسل خواهند شد. این بود بصورت خلص اثراتی که\nمحیط هند بر آریأهای مسکونه خود وارد کرد واز نقطه نظر اجتماعی، سیاست\nودیانت باب تازه ومخصوصی را برای ایشان کشود.\n\nشاخه هائیکه بطرف غرب مهاجرت اختیار کردند «امادی» و «پارسوا» است\nکه پیشتر شرح جنبش آنها از بخدی و سیر حرکت آنها در امتداد مجرای\nرودخانه های غربی آریانا ورسیدن شان به خاكهای ماورای غربی دشت لوط\nوجنوب سواحل خزر شرح یافت وچون تاریخ حرکت آنها از باختر وخروج\nایشان از سرحدات غربی آریانا متفاوت است قبایل امادی یعنی ماد که اولتر\nبحركت آمده بود سواحل بحيرة خزر ودامنه های جنوبی آنرا که نسبتاً\nقابل زراعت بود مقر خود قرار داد، پارسوا که پس انتر کوچیده و از روی نیرو\nو تعداد نسبت به امادی کمتر و ضعیفتر بودند اول به علاقه های کرمان جای"}
{"book": "adl0967", "page": 198, "text": "(۱۷۷)\n\nگرفتند وچون علاقه های شمالی را ماد ها اشغال نموده بودند وبطرف غرب\nسد ساهی حایل بود دراراضی جنوب در سواحل بحر که خشک ولم یزرع بود\nقهراً فرود آمدند . امادی چون اولتر به اراضی جنوب خزر رسیده وبیشتر\nدر خط سیر خود بطرف غرب آمده بود ، زود تر وبیشتر باسامی ها مخصوصاً\nآثوری ها تماس پیدا کردند وسلطۀ چندین قرنۀ سامی در عرق وخون آنها\nبیشتر تاثیر افگند «پارسوا» که عقب آنها رسیده دراراضی امتداد سواحل\nاوقیانوس مسکون شدند بنوبۀ خود مدتی تحت سلطۀ سامی بودند وبعد ازان\nهم مادها برایشان حکمرانی کردند . این دوشاخهٔ مهاجرینی که از کانون\nاصلی آریائی جدا شده و بطرف شرق وغرب رفتند هر دوباعناصر بیگانه تماس\nدائمی پیدا کردند وکم وبیش با ایشان منحل شدند. شاخهٔ شرقی با آریا های\nمهاجر هندی از بد وامر ملتفت وخامت موضوع شده وبرای نگه داری عرق\nخود به پارۀ اقدامات نسبتاً اساسی متوسل شدند که عمده ترین آن تشکیل\nطبقات است . دراویدی ها یا داسیوها که تعداد آنها در ماورای شرقی سندهو\nخیلی ها زیاد بود محض در اثر کثرت تعداد خود موجب تنزل عرق آریا گردیدند.\nمهاجرین درمقابل این خطر حتی المقدور درصدد علاج برامده وموثرترین کار\nآنها تاسیس طبقه « سودرا » بود که با سایر طبقات معاشرت نمیتوانست ولی\nباز هم اصل مطلب شان کاملاً بدست نیامده واختلاط درعرق وخون بعمل آمد.\nخطرۀ امتزاج خون وتنزل عرق برای شاخه غربی امادی وپارسوا مدهش تر\nبودزیرا علاوه بر سیاه پوستان بومی سواحل فارس نژاد بزرگ سامی نه تنها از\nروی تراکم بلکه من حیث آمریت ونفوذ وحکمر مائی ومخصوصاً بواسطهٔ\nمدنیت چندین هزارساله ایشان را تهدید میکرد. مادها وفارسی ها مدتی جدا\nاز هم ومتفرق تحت ریاست ملکان خود زندگانی کرده وچون مدت مدیدی\nتابع نفوذ سیاسی ومدنی آ ثوری بودند بدون اینکه متجنس شوند خون عرق"}
{"book": "adl0967", "page": 199, "text": "(۱۷۸)\n\nوسجایای آنها رنگ سامی بخود گرفت واین نفوذ به اندازه‌ئی درعرق آنها\nاثر بخشید که بسا مورخین درمیان مادها وآشوری ها فرقی ندیده ایشان را\nدنبالۀ آشوری واز عرق سامی حساب می کنند . معماری، شیوۀ رسم الخط\nوتحریر، اصول اداره، طرز حکومت ودربار، طرز لباس واصول ماندن\nریش وموی سر وتمام مظاهر زندگانی ماد وفارس هوبه هو نقش قدم سامی است\nکه عصر اشوری وسرگونی به آنها تحمیل کرده (۱) و رونه گروسه در صفحه\n۲۳ جلد اول تاریخ اسیا حتی «مدنیت» عرب و فارس را تخم مدنیت\n«کلده واشوری» قلمداد میکند وتوماشک جرمنی در کتاب «مطالعات آسیای\nمرکزی» خود حینیکه از زبان های پامیر صحبت میکند میگوید که مادها و\nپارسی ها خیلی ها تحت نفوذ سامی آمده بودند .\n\n* * *\n\nخلاصه دو شاخه مهاجرینی که از باختر وسائر کوهپایه ها و نقاط مرتفع آریانا\nجداشده بطرف شرق وغرب رفتند و به ممالك همسایه یعنی هند وفارس منبسط\nشدند تحت تأثیر محیط های نو واختلاطی که با اقوام بیگانه وعرق های مختلف\nپیدا کردند به تدریج چه از حیث نژاد وخون وچه از پهلوی عرف وعادات وآداب\nزندگانی، خواص وزبان وغیره تغیر کرده راهی را پیش گرفتند و بطرف هدف\nمخصوص بحرکت افتادند که تعقیب آنها ازین بیشتر خارج نگارشات ما است\nزیرا آنچه که اصل مرام این فصل را تشکیل میدهد صحبت در اطراف آن\nحصۀ آریائی هائی است که به دو جانب فوق الذکر مهاجرت نکرده در جلگه\nهای حاصل خیز ودامنه های سرسبز و کوهای سر بفلک کشیده مسکن آریائی\nیعنی (آریانا) ماندند .\n\n(۱) «ماسیرو» در تاریخ قدیم ملل شرقی صفحه ۷۶۲ می نویسد که قصر هخامنشی همان\nقصر عیلامی است که دوباره آباد شده است. در صفحه ۸۰۹ مینگارد که الفبای میخی را\nاز عیلامی ها اشوری واز آنها ارمنی وسوزیاب وفارس گرفت ."}
{"book": "adl0967", "page": 200, "text": "(۱۷۹)\n\n«آریانا» قطعه خاکی که آریائی ها در آن ماندند سرزمینی است کهستانی که در میان اراضی پست چار دور خویش یعنی هامون و دشت فارس، اوقیانوس و حوضه سند و اراضی هموار جنوب روسیه و حوضه اکسوس شکل فلات مرتفع بخود گرفته که از آن آبهای جاری رود خانه های بزرگ به چار طرف افق جاری است . چوکات آریانای قدیم قراریکه ذکر رفت چیزی است طبیعی که ساختمان و چین خوردگی های خود زمین و جریان رودخانه ها و حوضه های آن معین کرده و پیشان تر تمام مورخین كلاسيك آنرا تکرار کرده اند، سرزمین آریانا که بصورت عمومی مرتفع و چشمه خانه رودخانه های گردافق میباشد در خود پستی و بلندی ها و مظاهر مختلف الشکلی دارد و روی هم رفته میتوان گفت که چند تیغه بلند سنگی تقریباً موازی هم از شرق به غرب امتداد یافته و تیغه وسطی بلند ترین و طویل ترین همه است که از گوشه شمال شرق شروع و از وسط فلات آریانا بطرف غرب ممتد میباشد. با این وصف بعلاوه تیغه های فوق الذکر دو گره کهستانی شکل فلات را کامل تر ساخته و آن یکی عبارت از گره سنگی پامیر در گوشه شمال شرق و دیگر گره وسطی است که توده کهستانات مرکزی آریانا را تشکیل میدهد. تیغه های کوه ها و قلل توده های که ذکر شد همیشه از برف پوشیده و سفید مینماید. دره ها و دامنه های زیبای آن بهترین ییلاق و مناظر کهستانی جهان را تشکیل داده و آخر دامنه ها به حاشیه شمال و غرب و جنوب به تپه ها و جلگه های فراخ و حاصل خیز منتهی میشود. دو توده کهستانی شمال شرق و مرکزی آریانا سرچشمه یکدسته رود خانه های خورد و بزرگی است که به ترتیب از قلل شامخه پر برف به دره های هول انگیز و از انجا به دامنه های نرم فرود آمده بعد از آبیاری جلگه های داخلی به چهار گوشه افق جریان می یابد و بالاخره جمعی به اوقیانوس هند میریزد، دسته بآمو به بحیره اورال منتهی میشود و قسمتی به هامون منتهی"}
{"book": "adl0967", "page": 201, "text": "(١٨٠)\n\nمیگردد. از میان رودخانه های آریانا چهار رودخانه بزرگ آن که عبارت از اکسوس (آمو) هری رود، هلمند و اندوس (سند) باشد خیلی مهم و در سر نوشت يك قسمت مدنیت آسیا رول مهمی بازی کرده اند زیرا سواحل زیبا و حوضه های حاصل خیز آنها مهد يك قسمت ثقافت بشر به شمار میرود.\nایریا: در اوایل فصل دوم مفهوم عمومی و خصوصی و اصطلاحی و تاریخی کلمۀ «آریا» را شرح دادیم و متذکر شدیم که آریایهای کتلۀ باختری به شهادت وثایقی که از خود باقی گذاشته اند در سرود ویدی خود را «آریا» و در اوستا «ایریا» خوانده اند . با وجود اختلاف زمان بین عصر ویدی واوستائی در اصل مفهوم این کلمه تغییری پیش نشده جز در لهجه و تلفظ که آنهم فقط منحصر به حرکت حرف اول کلمه است . اصل مفهوم این کلمه در عصر ویدی و اوستائی «نجیب» معنی داشته و جنبه دین داری در هر دو عصر فوراً بدان اطلاق میشد و بعد از آن با دار و مالك و حرو دیگر صفات بدان پیوست میگردید. در عصر اوستائی در اثر ایجابات زمان و محیط خارجی که در مقدمۀ این فصل شرح دادیم با تقویت یافتن روحیات قومی در آریانا «ایریا» يك اندازه بیشتر مفهوم قومی و ملی هم پیدا کرد . درین وقت ایریا از نقطۀ نظر دیانت تنها پیروان اوستا را در بر میگرفت و از نقطۀ نظر قومی و ملی برکسانی اطلاق میشد که در خاک های اوستائی یعنی در آریانا زندگانی داشتند و اقوام بادیه نشین شمال و باشندگان مازندران و تبرستان اعم از آریائی گرفته تا غیر آریائی تحت این اسم نمی آمدند و اسمای دیگری در مورد آنها اطلاق میشد مانند تورا Tura که آریاهای ویدی شمال اکسوس را در بر میگرفت و ازین مسایل در مبحث علیحده سخن خواهم راند. معنی اصطلاحی کلمۀ ایریا در عصر اوستائی بیشتر راستگو وراستکار بود و خود میدانید که اوستا در مسأله راستی و راست گوئی وراست کاری چقدر اهمیت بزرگ قایل شده بود."}
{"book": "adl0967", "page": 202, "text": "(۱۸۱)\n\nاوستا و اولين خاك آريائی: در فصل دوم موقعی که میخواستیم به كمك\nمنابع مختلف به مسئله مهد اولیه آريائی روشنی اندازيم تحت عنوان \"آيريانا\nويجه\" متذكر شديم که آرياهای عصر اوستائی مهد اول آریا را در \"آيريانا\nويجه\" قرار میدهد و محل آن به شهادت خود اوستا و فيصله محققین بزرگ حوزه\nعليا سر دریا و آمو و اراضی متصله آنست. از نقطه نظر اوستا هرچه در این باره\nگفتنی هستیم در بحث جغرافیای شانزده قطعه زمین اوستائی شرح خواهیم داد\nتنها موازی با خط رفتاری که در فصل ویدی تعقیب شده اینجا همین قدر متذکر\nمیشویم که اوستا نسبت به سرود ویدی در تشخیص اولین مهد آریائی واضح تر\nو نام گرفته صحبت میکند و حتی میتوان گفت که در میان تمام مدارکی که از\nكتله هند و اروپائی بصورت عمومی باقی مانده اوستا یگانه منبعی است که\nدرین مسئله مهم واضح صحبت میکند و آن مهد اولی را نام می برد و خواص\nو مميزات آنرا بیان می كند. غیر از \"ایریا نا ویجه\" اوستا خاک آریا\nها را به نام های دیگری هم یاد کرده مانند ایريا وو دناهو و Airyao Danhavo\nیا ایریاوو د هویو Airyao Dahvu يا اير يو شايانا Airyo Shayana\nکه همه اسمای مرکبه است و در اول همه آن کلمه \"ایريا\" تکرار شده\nو با کلمات متصله خود همه \"خاك و مسکن آریا\" معنی دارد. با ملاحظات فوق\nمعلوم میشود که اوستا نسبت به وید در تعین سرزمین آریائی واضح و دقیق تر\nصحبت میکند و این مطلب در مبحث جغرافیائی اوستا در همین فصل به تفصیل\nشرح داده خواهد شد چیزیکه اینجا قابل ملاحظه است این است که اسمای\n\"ايريانا ويجه\" \"ايريا وو دناهو\" \"ايريا وو دهويو\" \"ايريو شايانا\" تمام آن\nمناطق اریانشین را در بر میگرفت که اوستا ذکر کرده و مفهوم جغرافیائی آن در\n\"آريانا\" یعنی مسکن آریاها مشخص و معین شده است و گایگر آلمانی \"آریانا\" را\nمن حيث مفهوم جغرافیائی و نژادی مترادف اسمای فوق الذکر میداند."}
{"book": "adl0967", "page": 203, "text": "( ۱۸۲)\n\nتاثیرات خاك آریانا : درین شبه نیست که تاثیرات محیط و خاك از هر چیز\nبیشتر در سر نوشت باشندگان يك قطعه دخالت تامه داشته و خطوط اساسی\nسجایا ، عرف ، عادات ، اختصا صات وتمام مظاهر زندگانی مادی و معنوی\nو سیاسی آنها را در آن میتوان یافت بیشتر بصورت مختصر دیده شد که آریائیهای\nمهاجر در محیط های نو حوضه گنگا وفارس و مدیا وتصادف با عروق بیگانه\nو مدنیت های سامی چه شدند وزیر چه تاثیرات آمدند حالا میخواهم به بینم\nکه آر یائی ها در خانه خود چه کرد ند و چه شدند و محیط از آنها چه ساخت\nو در سر نوشت زندگانی مدنی وسیاسی آنها چه رولی بازی نمود . وضعیت\nجغرافیائی آریانا بصورت عمومی پیشتر شرح داده شد این مملکت در داخل\nحدود خود با داشتن کوههای بلند ، قلل پر برف ، دره های هول انگیز کوتل\nهای دشوار گذار ، رودخانه های سیلابی ، آب های خروشان ، تپه های\nسبز ، غندیهای خشك ، جلگه های هموار و حا صل خیز ، بیشه های پر جنگل\nاراضی سنگلاخ منظره ئی دارد كه يك حصه آن به حصۀ دیگر نمی ماند .\nیکطرف قلل شش هزار متری افتاده و يك حصۀ دیگر بیش از ۳۰۰ و ۴۰۰ متر\nبلندی ندارد . در دو نقطه نزديك بهم یکجا تمام سال برف دارد و منجمد است\nو نقطه دیگر حرارت منطقه حاره را نشان میدهد ، در يك فصل در یکجا گندم درو\nو در دیگر نقطه نو کشت میشود . به این صورت محیط مختلف الشکلی که\nيك حصه آن کهستانی ، يك حصه آن جلگه يك قسمت آن تپه زار و يك قسمت آن\nهموار، يك طرف آن خشك ويك طرف آن سر سبز ، يك گوشه آن گرم\nو گوشه دیگر آن سرد است تاثیرات عمیقی در رو حیات ساکنین آریائی\nاین دیار وارد نموده به ایشان حالی نمود که زندگانی و صحنه حیات جنبه های\nتاريك و روشن و دوره های آسان و مشکلی داشته هیچ گلی بی خارنیست\nولی این خارها به هیچ صورت سد راه مو فقیت های زندگانی"}
{"book": "adl0967", "page": 204, "text": "(۱۸۳)\nشده نمیتواند و انسان با اعتماد به نفس باید به زور بازو و قوة قلب تمام مشکلات را\nاز مقابل خود بردارد . دورۀ اوستائی که این فصل را برای آن وقف کرده ایم\nو بیان به اختصاصات حیات مدنی آن می پردازیم در حقیقت دورۀ پرورش و تربیة\nروحی آریائی های این سر زمین است و تمام اصلاحات اجتماعی ، اخلاقی،\nمذهبی ،مدنی که درین دوره بمیان آمده و مدنیت عصر اوستائی را تشکیل میدهد\nتزکیه نفس، نظافت بدن ، تشئید مبانی راستگوئی وراست کاری در فرد و جامعه\nفعالیت ، مقابله با مشکلات ، توسعة زراعت، اصول آبیاری، غرس اشجار، تربیة\nحیوانات مفید و قتل حشرات مضره و غیره وغیره است که اگر تمام آن را خلاصه\nکنیم این نتیجه بدست می آید که قرار ایجابات طبیعی محیط آریانا ومدانی\nاوستائی فرد و جامعه مستعد ، متحد ، نیرومند، با نشاط ، فعال، زحمت کش ،\nراست گو و راستکار و خاك مسكونة ايشان حاصل خیز و صحت بخش باشد ، در\nاثر همین تاثیرات محیط، آریائی های که چندین هزار سال در شمال آریانا مسکن\nگرفته و بسان به تمام نقاط منتشر شدند دارای سجایا و خواص مخصوصی شدند\nوچون کتلة آریائی در کوهپایه های آریانا ومخصوصاً از جانب باختر باتورا\nو دانو وهو نا اقوام آریائی بدوی وعناصر غیر آریائی مقابل بودند وخطرات\nتهاجمی که يك وقتی اسباب بیجا شدن آنها از آسیای مرکزی شده بود همیشه حس\nمیشد در قدیم ترین زمانه های پیش از عصر مهاجرت از باختر، مفكورة اتفاق قبایل\nو پیوستگی برای حفظ منافع و خاك آریائی و نگه داری ما حاصل زراعت و حیوانات\nاهلی در میان آنها پیدا شده و برای ادارۀ این سبك زندگانی جدید بار اول\nنظام سلطنتی آریائی در میان آریائی های باختر ظهور کرد و این زندگانی تا وقتی\nدر باختر به تمام مفهوم خود ادامه داشت که مسئله کثرت نفوس ومهاجرت بمیان\nنیامده بود و جامعة آریائی تحت حکمرانی پادشاهان خود طوری شاد ومسعود\nمی زیستند که خاطرۀ آن در هزاران سال بعد مهاجرت از یاد آنها نرفته و همیشه"}
{"book": "adl0967", "page": 205, "text": "(١٨٤)\n\nدیار شمال هند کوه : «بحدی زیبا» اقامت گاه یما پادشاه را «فردوس» خوانده اند .\nموضوع مهاجرت طبعاً تا يك اندازه اسباب پراکندگی این زندگانی مسعود شد ولی تاثیر آن بیشتر مربوط به خود مهاجرین بود و با برآمدن آنها از حدود آریانا خاتمه یافت .\nآنهائیکه به گنگا و مدیا و فارس رسیدند مجدداً سعادت و نجات خود را به پیوستگی و اتفاق دیدند . آریائی های مهاجر هندی برای مقابله با داسیوس ها در حوالی ١٤٠٠ ق م دومین سلطنت آریائی را بمیان آوردند و مادها و فارسی ها برای نجات از نفوذ خون و حاکمیت اشوری سامی بار سوم و چهارم سلطنت آریائی را در خاک های خود در سالهای ٧٠٨ و حوالی ٥٤٩ تشکیل کردند ."}
{"book": "adl0967", "page": 206, "text": "زرتشتر سپنتمان\n\nاز ریشی های عصر ویدی تا زرتشتر سپنتمان : «تهذیب ویدی» که فصل دوم را وقف تشریح پهلو های مختلف آن نمودیم و اولین مظهر زندگانی مدنی آریا های کتله باختری در دو طرفه هندو کش میباشد محصول ذکا و نبوغ جمعی از دانایانی است که ایشان را «ریشی» میخواندند و در فصلی که گذشت کم و بیش از آنها و رول بزرگی که در جامعه ویدی بعهده داشتند صحبت نمودیم. ریشی ها یا حکمای عصر ویدی کسانی بودند که رهنمائی جامعه از هر نقطه نظر بعهده آنها بود و از کانون كوچك خانواده تا دربار شاهان در تمام امور حیاتی توده آریا را به راه های نيك و صواب هدایت میکردند، ریشی ها تنها شاعر نبودند بلکه به همه معرفت زمان آشنا بودند و در امور قومی، اجتماعی، مذهبی، سیاسی، ملی، نژادی تبحر و معلومات کافی داشتند و همه این امور را به دور محور مفاد کتله آریا میچرخانیدند .\nریشی ها از نقطه نظر دیانت روحانیون و علمای دینی بودند و معتقدات آریا را از اعصار قبل التاریخ بهم حل و مزج کرده و اساسی را در عصر ویدی بمیان آوردند که پیشتر مطالعه کردیم .\nریشی ها از پهلوی اجتماعی به حیث رهنما و مقنن بزرگ تلقی میشدند و تشکیلات نظام اجتماعی آریائی و اصول و مقررات آن بدست ایشان وضع شده بود .\nریشی ها از نقطه نظر مفهوم نژادی و حیات ملی رهنمائی توده را بعهده گرفته و سعی داشتند که قوم بهم متحد و متفق بوده عرق و خون آن از لوث بیگانه محفوظ باشد و ایشان با مجاهدت های خستگی ناپذیر روحیات آریائی را تقویت کرده و کوشش داشتند که فرد و جامعه آریا در فضای عنعنات و تهذیب و ممیزات مشخص"}
{"book": "adl0967", "page": 207, "text": "(١٨٦)\nحیات خودشان پرورش یابد . این چیزها که ذکر کردیم روی هم رفته از خلال سرود های ویدی واضح معلوم میشود و تشخیص میگردد که ریشی ها از هر رهگذر وظیفه رهنمائی جامعه آریائی را بصورت صحیح بعهده گرفته بودند . از خانواده گرفته تا عشیره و قبیله ده و قریه و شهر و دربار پادشاهی در همه جا ریشی ها نفوذ داشتند ولی ازین نفوذ خویش مانند روحانیون کامدینه [؟] مفاد خود کار نمیگرفتند و مانند آنها برای خود اقتدار و آمریتی قائل نشده بودند و از همین جهت رهنمائی های آنها در هر زمینه نتایج مثبت بخشید .\nاین رویه اقلاً مدت هزار سال «از دو هزار ق م تا هزار ق م» دوام نمود و زمینه را از هر نقطه نظر برای ظهور مبادی يك دوره بزرگ رفورم اجتماعی آماده ساخت و ریشی بزرگ و حکیم دانائی مانند زرتشتر سپیتمان عرض وجود کرد . کسانیکه سرود های ویدی را از هر نقطه نظر مطالعه کرده و در اعماق روحیات معنوی آن دقیق شده اند و به این موضوع هم ملتفت هستند که سرودها عموماً در سینه ها و خاطره ها حفظ میشد میدانند که وجود ریشی های باستان و ثمره افکار آنها چقدر در راه ظهور زرتشتر سپیتمان و کتاب اوستا دخالت داشت . همان طور که ریشی های عصر ویدی از يك سلسله مبادی حیاتی و فکری و مذهبی قبل التاریخ آریا استفاده کردند ، افکار خود آنها نیز که بصورت مجموعی بطرف هدف واحد متوجه بود و نتیجه تراوش آن هم ضبط میشد به پیمانه بسیار وسیع در ظهور شخصیت برجسته زرتشتر و قوانین اوستائی دخالت کرد .\nاین طور واقعات تاریخی که ذهنیت جدید و انقلاب فکری در يك محیط تولید میکند عموماً عواملی بکار دارد و این عوامل را در مرور قرن ها ریشی ها و سرودهای ایشان در چوکات آریانا آماده کردند .\nچیزیکه این نظریه را ثابت میکند تشابه متن خود سرود ویدی و اوستا است و واضح معلوم میشود که زرتشتر سپیتمان از مقررات قدیم عصر ویدی آنچه"}
{"book": "adl0967", "page": 208, "text": "(۱۸۷)\n\nرا که موافق زمان خود و جامعة آریانا میدانست گرفته، بعضی را توضیح، قسمتی\nرا تبدیل و حصه را حفظ کرده و افکار تازه و جدیدی به آن علاوه نمود.\nاین واقعه و تسلسل آن در تاریخ قدیم افغانستان بار دیگر نیز\nتکرار شد. و باز بعد از یک دورة معین که اینجا به دو هزار سال تخمین\nمیشود در قرن چهارم هجری از همان منبع که منشأ این همه جنبش های فکری است\nمردی مانند دقیقی و جمعی از حکما و شعرا سر بلند کردند و به احیای عنعنات\nبزمی و رزمی باستانی آریانا و تذکار کارنامه های شاهان مقتدر آن\nاقدام نمودند. قراریکه بعدتر در مورد شخص «زرا تشتر!» خواهیم دید یکی\nاز ترجمه هائی که هوگ Haug برای نام او میدهد «ستایش کننده»\nو «خواننده سرود ستایش» است و چون «گات ها» هم «سرود» معنی دارد\nو بزبان شعر سروده شده چنین نتیجه میگیرد که زرا تشتر! اصلاً شاعر هم بوده.\nگفتیم گات ها سرود معنی دارد. دار مستتر در صفحه ۹۷ جلد اول ترجمة زند\nاوستای خود به فرانسه در اطراف این موضوع شرحی نگاشته و «گات ها»\nیعنی قدیم ترین حصه اوستارا «سرود و چیز سروده شده» ترجمه کرده و میگوید\nکه زبان آن نسبت به سائر قسمتهای اوستا قدیم تر است و اکثر کلمات آن\nدر زند عامیانه ئی بلکه در زبان ویدی دیده میشود و این تنها قسمت اوستا است\nکه به نظم ساخته شده بعضی علمای ویدشناس مفکوره های قدیم تری را دران\nسراغ میدهند. ازین بیانات مطالب چندی بدست می آید و ضمناً مربوط\nبه مبحث حاضر گفته میتوانیم که زرتشتر از جملة همان ریشی های دانا و حکمای\nعصر ویدی است. همان طور که او را میتوان عامل ارتباط بین ریشی های\nدورة اخیر ویدی و حکمای عصر اوستائی قرار داد «گات ها قدیم ترین حصة\nاوستا هم چه از نقطة شعر و چه از نقطة نظر زبان و مفهوم حلقة تسلسلی بین\nسرودهای ویدی و سائر قسمتهای اوستا میباشد. خلاصه مقصود از توضیح"}
{"book": "adl0967", "page": 209, "text": "(۱۸۸)\n\nمطالب این مبحث مهم این است که عصر ویدی ؛ ریشی های ویدی ، افکار و نظریات ویدی ، زبان ویدی، سیاست عصر ویدی زمینه را برای انقلاب فکری واجتماعی سراسر آماده نموده و این کار بدست یکی از حکمای فرزانه باختر زرتشتر سپیتمان که حالا از شخصیت او صحبت میکنیم صورت گرفت .\nزراتشترا ، زرتشتر سپیتمه یا زرتشتر سپیتمان : صاحب کتاب اوستا در «گات ها » که قدیم ترین قسمت این کتاب است بنام «زرتشترا» یا «زرتشتر» یاد شده و بعضی اوقات کلمۀ «سپتمه» هم به اسم او الحاق شده و «زرتشتر سپتمه» گردیده است که پس ازان «سپیتمان» ساخته و «زرتشتر سپیتمان» گفته اند . (۱)\nاین دو کلمه «زراتشترا» و «سپتمه» هر کدام از خود معنی علیحده دارد و ذیلا نظریات مدققین را تا يك اندازه در اطراف آنها شرح میدهیم :\nمدققین معمولا کلمۀ «زرتشتر» را مرکب از دو حصه دانسته و بصور مختلف آنرا تجزیه و ترجمه نموده اند . دار مستتر فرانسوی حصۀ اول کلمه را «زرت» و دومش را «شتر» تشخیص داده . مشارالیه «زرت» را از «زراتو» مشتق میداند و آنرا زرد ترجمه کرده . بارتولمه حصه اولی این کلمه را «زرنت» تصور نموده و «پیر» معنی میکند .\nکلمۀ دومی را این دو نفر و جمع دیگری از مدققین همین شتر می دانند که تا حال در فارسی موجود است . به این دو تعبیر که گذشت معنی اسم مرکبه «صاحب شتر زرد» یا «صاحب شتر پیر» میشود .\n(۱) ملتفت باید بود که مامویس و فورم اوستائی را بنام قدیم و اصلی باختری اش قراریکه در اوستا ذکر شده اسم برده و میبریم و صحیح ترین صورت اسم او همین است . این نام در ماخذ قدیم شرقی و غربی با کمی تحولات بصورت های مختلف ذکر شده . در غرب یونانی ها اول او را «زورا دروس» و بعدتر «زاروس» «زرا دوس» ، «زرانس» ، «زور و استروس» «زارو سترا» میگفتند، شکل «زردشت» را بیشتر مورخین ارمنی استعمال کرده اند ."}
{"book": "adl0967", "page": 210, "text": "(۱۸۹)\n\nداکتر ف. مولر F.Müller «زرائشترا» را «مالك شترهای جری» ترجمه کرده. «بورنف» موسس مطالعات زند کلمۀ «زرائشترا» را به این ترتیب دو حصه نموده یکی «زرت Zarath» و دیگر «اشترا Ushtra» و چون کلمۀ اول را «زرد» ترجمه نموده ازان «مالك شتر زرد» بدست می آید. ولی یکنفر دیگر موسوم به هاگ Haug به ملاحظه میرساند که در زبان قدیم باختر زرد را «زیری تا Zairita» میگفتند به این ترتیب اساس نظریۀ بورنف متزلزل گردیده است.\n\n«هاگ Haug» (۱) کلمات «زرت» و «اشترا» را بصور مختلف تجزیه و ترجمه نموده یعنی کلمۀ اولی را «پیر» «دل» و «ستایش کننده» و کلمۀ دومی را نه شتر بلکه از «ایوتارا» Uttara مشتق دانسته و (اعلی) ترجمه نموده است و به این ترتیب ترجمۀ «زرائشترا» چنین میشود: «کسی که دل اعلی دارد» یا «کسی که شاعر و خوانندۀ سرود ستایش است» و این تعبیر به مبحث بیشتر ما خیلی موافقت میکند زیرا گفتیم که زرتشتر یکی از جملۀ همان ریشی های دانا و فرزانه ئی بود که در آخر عصر ویدی انقلابی در زمینۀ فکری و حیاتی باشندگان آریانا وارد کرد. چون «گاتها» یعنی قدیمترین قسمت اوستا هم مشتمل بر يك سلسله سرود است و به نمونه و رویۀ سرودهای باستان ویدی ساخته شده «هاگ» به این عقیده است که خود زرتشتر هم شاعر بوده و چون اوستا مخصوصاً «گاتها» عبارت از «مانثراسپنتا Manthracepta» یعنی «سخنان پاك» بود که زرتشتر از طرف هرمزد آورده بود طبیعی باید که آورندۀ این سخنان در جملۀ فضایل دیگر شاعر هم بوده باشد و قراریکه پیشتر شرح دادیم چون گاتها «سرود و چیزی سروده شده» معنی دارد بدون اقامۀ سایر دلایل میتوان گفت که زرتشتر یکنفر ریشی مقتدری بود. ناگفته نماند که «هاگ» کلمۀ\n\n(۱) گاتها Gathas جلد دوم صفحۀ ٢٤٦ ."}
{"book": "adl0967", "page": 211, "text": "(۱۹۰)\n\nزرتشترا» را « رهنمای اعلی » هم ترجمه کرده ، علاوه‌برین این نام را بصورت\nهای مختلف دیگر هم ترجمه نموده‌اند از قبیل : بدست آورنده غنیمت ،\nبدست آورنده شتر بحیث غنیمت ، ستارة طلائی وغیره وغیره .\nكلمة دیگر سپنته ، یا سپنتنه یا سپنتمان لقب زرتشتر و معنی آن «سفید»\nیا « از خانوادۀ سفید » یا «نژاد سفید» است و بعضی‌ها این سفیدی را مفهوم معنوی\nداده و آنرا « پاكروان » ترجمه نموده‌اند. بهر حال قراريكه بنداهش سلاله\nنسب زرتشتر را میدهد یکی از اجداد او « سپیتمان » هم نام داشته. شبهۀ\nنیست که کلمه سفید که در پښتو بصورت سپین دیده میشود در بن کلمه\nموجود است.\n\nحالا که معنی كلمات مذكور تايك اندازه شرح یافت بصورت تبصره\nدر اطراف آن مینگاریم : اگر از نقطۀ نظر وظیفه‌ئی که زرتشتر در جامعه\nآریائی به انجام رسانید ، نگاه کرده شود معنی ستایش کننده ، خواننده سرود\nستایش ، رهنمای اعلی بنام او بیشتر موافق است زیرا مشارالیه مانند ریشی‌های\nباستان سرود ستایش ساخته و خوانده و توده مردم را بطرف هدف مخصوصی\nرهنمونی کرده و ذهنیت نو در میان اریاهای اریانا تولید نموده است.\nامکان زیاد دارد که کلمه «شتر » دريك حصه نام او داخل باشد چنانچه\nجمعی از مدققین به همین نظریه‌اند . شتر بخدی مهمترین وزیباترین وقوی‌ترین\nنسل شتر است که در تمام آفاق شهرت دارد وشتر دو کوهانه در تمام دنیا بنام\nشتر بکتریان هم یاد میشود. تاریخ قدیم آریانا نشان میدهد که کلمات گاو\nوشتر واسپ در نام‌های آریاهای این سرزمین دخالت زیاد داشت و این کلمات\nدر اسمای خانواده‌ها و اشخاص بزرگ دیده میشود اسم « کیومرت » اولین\nادمی که اوستا نام می‌برد اصلاً مرکب از دو کلمه « گوومرد » بود که از"}
{"book": "adl0967", "page": 212, "text": "(۱۹۱)\n\nترکیب آنها «گومرد» ساخته شده به تدریج که مفهوم قدیم آن فراموش شده ازان به شباهت اسمای دیگر کیومرث ساخته اند. خاندان شاهی اسپه باختری و اسمای اعضای آن مانند اروت اسپه (لهراسپه) و پست اسپه (گشتاسپه) و غیره مثال‌های برجسته‌ایست و نشان میدهد که یکعدهٔ شاهان و مردان بزرگی به صفت «دارای اسپ‌های تندرو» و امثال آن یاد شده اند. پس هیچ غرابت ندارد که صاحب کتاب اوستا «صاحب شتر زرد» یا «صاحب شتر پیر» و غیره نامیده شده باشد.\n\nخویشاوندان و بستگان زرتشتر: پیشتر راجع به نام زرتشتر و لقب او و معنی آنها شرحی داده شد در اینجا میخواهیم راجع به بعضی بستگان و تعلقات خویشاوندی او چند سطری بنگاریم: در یشت سیزدهم یا فروردین یشت بعضی خویشان و بستگان زرتشتر اسم برده شده، نام پدر او پورو شسپه Purushaspa و نام جد او پتیراسپه و نام چهارمین پشت او هچاتاسپه Haehataspa تذکار یافته بعضی‌ها دوازدهم پشت او را به «مانوچیترا» می‌رسانند. در اوستا مانوچیترا پسر ایریو Airyu است و «ایریو» پسر «تری توا» است که از جملهٔ شاهان «پازاداتا» یا پیشدادیان بلخی میباشد. علاوه‌برین چون نام پدر و پدر کلان و چند پشت او به کلمهٔ اسپه منتهی میشود (۱) واضح میتوان گفت که زرتشتر از احفاد دودمان شاهی باختری بوده. اوستا به زرتشتر سه پسر و سه دختر نسبت میدهد. پسران او به نام‌های «ایست واستر»، «اوروت نرا»، «هورچیترا» - (۲) یاد شده و خوردترین دختر او پورچیست نام داشت. زرتشتر که از خانوادهٔ نجیب بود با نجبای باختر خویشی و وصلت کرده، از آنها دختر گرفته و به آنها دختر داده چنانچه دختر فراشترا برادر جاماسپه را که وزیر گشتاسپه\n\n(۱) از قبیل پورو تشپه، پی تراسپه، سپتراسپه، هبته اسپه و غیره.\n(۲) فروردین یشت فقره ۹۸."}
{"book": "adl0967", "page": 213, "text": "(۱۹۳)\n\nپادشاه باختر بود ازدواج نموده بود و جوانترین دختر خود « پورچیست» را\nبه جام اسپه برادر فراشتر وزیر پادشاه باختر داده بود . کلمه اسپه که در نام\nاجداد او ملحق است و خویشاوندی های که باوزرای باختری نموده علاوه\nبر دلیل واضحی که شجره او به پادشاهان پیشدادی یا پاراداتا وصل میشود\nعوامل دیگری است که از روی آن میتوان گفت که زرتشتر از نجیب زادگان\nباختر بود ، دراینجا تولد وپرورش یافته و با تمام خویشان و بستگان خود\nدراینجا میزیست و در همینجا آئین خویش را اساس گذاشت .\n\nزرتشتر در افسانه ها و روایات تصوری: با وجودیکه اوستای باختری دستخوش\nحوادث روز گار شده معذالك با آنچه که گاتها صحیح ترین قسمت اوستای\nقدیم شهادت میدهد پیش ما؛ در نام زرتشتر سپنتمان باختری موسس آئین اوستائی\nو شخصیت او شبهه ئی نیست در باب اینکه بعضی اوهام پرستان این شخص را و همی وخیالی\nتصور کرده بنام او قصه وافسانه های عجیب وغریب ساخته اند میتوان گفت که\nاکثر این نظریات یا در هوا وخیالی و خالی از حقیقت است و سراسر به حساب افسانه\nمیرودوتا يك اندازه علت این تصورات قدامت زیاد زمان حیات زرتشتر وانقلابی\nاست که بروزگار و سلطه بیگانگان تازمان فتوحات اسکندر مقدونی وارد کرده است\nوچون قسمت زیاد اصل اوستای باختری از بین رفته و پسان درعصر پارتی وساسانی\nوحتی در قرن ۹ مسیحی یعنی تقریباً ۳ صدسال بعداز ظهور دین مقدس اسلام از\nروی افسانه ها واساطیر، وحافظه ها وسینه ها چیز نوی بمیان آورده اند و الحاقات\nتازه ئی بدان کرده اند طبعاً پرده تاریکی روی حقایق را گرفته و در نتیجه نه تنها\nافسانه ها اطراف «زرتشتر» رافرا گرفته بلکه نزديك بود كه بكلی از شخصيت\nزرتشتر بلخی انکار نمایند و او را شخص و همی وتصوری قلمداد کنند. زرتشتر\nبلخی طوریکه از روشنائی قسمت های قدیم اوستا معلوم میشود کسی است که"}
{"book": "adl0967", "page": 214, "text": "(۱۹۳)\n\nمختصر شرح حال وخویشان بستگان ومحیط تولدی و پرورش او گذشت آنچه\nکه عالم تخیل وافسانه و دوری راه وعدم معلومات بمیان آورده پاره نظریات\nدر هم و برهم ومتناقصی است که خود بخود شکل افسانه بخودگرفته وبه جمع داستان\nمیرود وذیلاً بشرح آن می پردازیم :\nروایات یونانی : یونانی ها قرن ها پیش ازعصر فتوحات اسکندر در شرق\nراجع بممالک شرقی وساکنین آن وعرف وعادات ایشان يك سلسله چیزها\nنوشته اند که جنبه زیاد آن داستانی وافسانه است چنانچه حتی نوشته های هرودت\nکه پدر مورخین بشمار میرود ازین چیزها خالی نیست . همین طور راجع به زرتشتر\nاز حوالی قرن ۵ به بعد يك سلسله چیزهای نوشته اند که غیر افسانه حکم دیگری\nبران نمیتوان کرد .\nاولین مورخ یونانی که در حوالی ٤٥٠ - ٥٠٠ ق م می زیست واززردشت\nیاد کرده کزان توس Xantus است . افلاطون فیلسوف یونانی ( ٣٤٧ -\n٤٢٩ ق م ) زردشت را بانی مذهب ماژ و پسر اورو مازس Oromazes میداند .\nدینون Deinon از اسم او نتیجه گرفته و او را یکنفر ستاره پرست قلمداد میکند\n«هرمی پیوس» که از اهل سمیر نا Smyrna بود زردشت را با ختری وشا کرد\nازو ناکس Azonakes یا اگوناکس Agonakes میداند. دیودوروس Diodorus\nاطلاع میدهد که زو راستر در بین آریانی ها اظهار کرد که قوانین جدیدی را که\nدر بین خلایق شیوع داده روح پاك به او تلقین نموده است تر و گوس پومپیوس\nTrogusPompeuis اور ا معاصر نینوس شاه اشوری دانسته می نویسد که زور استر\nشاه باختری عاباً سحت کاملی قوای عالیه دنیائی وحرکات ستاره ها را کشف\nکرد و آئین ماژرا اساس گذاشت واز دست نینوس بقتل رسید. پلینی Pliny\nبملاحظه میرساند که زور استر موسس آئین ماژ بوده و در روز تولد خود می خندید.\nدیو کریسوستم Diochrysostom می نویسد که زوراستر دراثر عشق وعلاقه که"}
{"book": "adl0967", "page": 215, "text": "(۱۹۰)\nبه حکمت و عدالت داشت منزوی در کوهی در میان آتش زندگانی میکرد و چون پادشاه وقت با عرفا و بزرگان کشور به دیدن او رفت از میان آتش بر آمده و ایشان را به آئین خود دعوت نمود . کفالیون اظهار میدارد که زورا ستر ماژ و شاه باختری با سمیرامیس جنگیده و این زن او را مغلوب ساخت . هکذا ار بونیوس Arbonnus از جنگ نینوس بازوراستر باختری بی اطلاع نبود ، به همین منوال ابوز بروس Eusebruis از جنگ زورا ستر ماژ پادشاه باختر با نیوس حکایت میکند . Teon تئون باشنده شهر اسکندریه جنگ سمیرامیس و زوراستر بلخی را متذکر میشود «امینوس مارسلینوس» زوراستر را یکنفر باختری خوانده و میگوید که هستاسپ Hystaspes پدر داریوش عقیده ماژها را شیوع داد .\nسویداس Suidas به وجود دو زوراستر قایل است یکی را زوراستر فارس و مدعی سردار و بزرگ ماژها میداند و دیگر را يك نفر عالم هیئت و منجم اشوری قلمداد میکند که در زمان نینوس زندگانی بسر می برد. کتزیاس Ktesias نقل میکند که زوراستر معاصر پادشاه اشور نینوس وزنش سمیرامیس بود مشارالیه قصه لشکر کشی پادشاه اشوری نینوس را بر علیه پادشاه باختر یعنی زردشت حکایت مینماید . اگاتاس Agathas ٥٣٦-٥٨٣ می نویسد که زردشت معاصر هستاسپس بود و این هستاسیس معلوم نیست که پدر داریوش یا کس دیگر است .\nطوریکه پیشتر اشاره شد این روایات با وجودیکه همه اش از منابع یونانی نشئت کرده ولی تناقض و اختلافات نظر در آن به حدی است که خود بخود در قطار افسانه قرار میگیرد و نشان میدهد که معلومات مورخین قدیم یونان راجع به شرق پیش از فتوحات اسکندر چقدر جنبه داستانی داشته است ."}
{"book": "adl0967", "page": 216, "text": "اوستا\n\nکلمۀ اوستا را مستشرقین اروپائی بصورت های مختلف ترجمه و تعبیر نموده اند بعضی آنرا «مضمون» و بعضی اشتقاق آنرا از کلمه «ایستاک Apstak» گرفته «وقانون» ترجمه کرده اند. پروفیسر «گلدنر» از پروفیسر «اندر آس» نقل کرده گوید که کلمه اوستا و یا «اوستاک» پهلوی از کلمه «اوپستا Upasta» مشتق است که معنی آن اساس و بنیان و متن اصلی میباشد (١) کلمه «زند» را که به آن ملحق میکنند بصورت صفت تعبیر میشود و آن دو معنی دارد «شهر» و «نماز» و اصلاً از کلمه «زانتو Zantu» بمیان آمده است. پس معنی اسم مرکب «زنداوستا» بيك تعبیر «کتاب یا قانون شهری» و به تعبیر دیگر «کتاب دعا و نماز» میشود. بعضی های دیگر «زند» را از «ازانتی Azanti» گرفته و «شرح و بیان» ترجمه کرده اند. الحاق کلمه «زند» به اوستا به این معنی اخیر چیز تازه است زیرا مقصود از شرح و بیان تفسیر اوستا است که بزبان پهلوی نوشته اند و «پازند» بجای خود شرحی است که برای زند نوشته اند.\n\nبعضی های دیگر مدعی اند که اوستا بمعنی مجهول است به این طریق که این کلمه مرکب از دو قسمت است «او» بمعنی «نه» و «ستا» بمعنی «دانش» و معنی شکل مرکب آنها غیرمفهوم مجهول میشود و علت این تعبیر را چنین مینویسند که چون اوستا باختری منحصر به دو نسخه بود و هر دو در اثر تهاجمات اسکندر از بین رفت در عصر پارتی و ساسانی که شروع به جمع آوری پارچه های خطی نمودند معنی آنرا عموماً نمیفهمیدند و به این مناسبت آنرا اوستا یعنی مجهول نامیدند، لیکن روی هم رفته نسبت به تعبیر اخیر نظریاتی که اول ذکر نمودیم صحیح تر بنظر میخورد. انسیلکلوپیدیای بریتانیا می نویسد\n\n(١) صفحه ٤٧ گاتهای زرتشت تالیف پور داود."}
{"book": "adl0967", "page": 217, "text": "(١٩٦)\n\nکه صورت قدیمی نام اوستا \" او پستاک Avistak ، بود و معنی حقیقی آن\nمعلوم نیست.\nروی همرفته اوستا ومخصوصاً «گاتها» عبارت از مانتر اسپتا Manthracepta\nیعنی «سخنان پاک» است وبر مجموعه هدایات وقوانینی نسبت میشود که\nزرتشتر از طرف هرمزد آورده بود.\nاوستای اولی یا باختری: اوستای اولیه یا اوستای باختری باشکل و وضعیت\nاصلی خود چیزی بوده که متاسفانه تعریف صحیح آن امروز محال است\nونمیتوان گفت که چقدر آن ازبین رفته و چه باقی مانده. درین شبه نیست که چون\nگشتاسپ پادشاه باختر به دین نو گروید حکم داد که مجموع قوانین اوستائی را\nروی پوست گاو نویسند و به معابد مملکت تقسیم نمایند ولی واضح معلوم نمی شود\nکه چند نسخه نوشته و بکجاها تقسیم کردند پلینیوس Plinius از روی کتاب\nهرميپوس مینویسد که کتاب مذهبی زرتشتر مرکب از دو ملیون شعر بود طبری\nتذکار میدهد که اوستاروی ١٢ هزار پوست گاو نوشته شده بود. این ارقام اگرچه\nتا يك اندازه فصیح است باز هم قرار مطلوب ازان نتیجه قاطعی نمیتوان بدست\nآورد زیرا معلوم نمیشود که این ١٢ هزار پوست گاو يك نسخه اوستا بود\nیا بسیار، بهر حال با وجود یکه ارقام فوق جنبه مبالغه کارانه هم داشته باشد\nاز آن واز روی اوستای موجوده واضح معلوم میشود که اصل اوستا چیز\nضخیم وبزرگی بوده وبر ٢١ کتاب یاسك تقسیم شده بود.\nاوستای نو: وقتیکه زرتشتر آئین خود را بحضور گشتاسپ پادشاه باختر\nعرضه داشت، در اثر حکم پاد شاه باب مناظره بین او ودسته از علمای باختری\nباز شده و در نتیجه پادشاه واهل دربار به دین او گروید، آنگاه گشتاسپ\nحکم کرد تا قوانین آئین نورا با آب طلا روی پوست گاو نوشته به معابد مملکت تقسیم\nنمایند پس اصل اوستای باختری هر قدر نسخه که داشت همه اش در باختر"}
{"book": "adl0967", "page": 218, "text": "(۱۹۷)\nوسائر نقاط آریانا تقسیم شده بود و این نسخه ها در تمام دوره ها ئیکه اولادۀ\nدودمان اسپه باختری در آریانا حکمفرمائی داشتند همه جا بجای خود\nباقی و از گزند مصون بود. چون متعاقباً يك دورۀ پر هرج ومرج شروع شده\nآشوری ها مثل نینوس وسمیرامیس و سالمانسار دوم، تیکت پیلسر دوم خاك های\nماد و فارس را زیر و زبر کرده گزندشان تا باختر و حواشی غرب آریانا رسید\nو پس از ان سیروس و داریوش هخامنشی به حملات شروع و هفت سال جنگ\nبا پادشاهان مملکت ما نمودند. درین گیردارها که تقریباً از اواسط قرن ۹ ق م\nتا موقع ظهور اسکندر در خاك های آسیائی دوام کرد، شیرازۀ زندگانی از\nهر نقطه در آریانا بهم خورده و در اثر جنگ های بیگانگان به معابد و آثار\nمذهبی خسارات مدهش رسید و کتب و آثار قلمی و منجمله نسخه های اوستای\nاصلی هم از بین رفت. شاهان هخامنشی بعد از تقریباً ۷ سال پیکار بالاخره\nغلبه یافتند. ایشان که باسطحه و تماس چندین قرنۀ سامی در عرق وخون وثقافت\nرنگ سامی بخود گرفته بودند در اثر جنگ های مذکور مجدداً به کانون\nتهذیب صاف آریائی در آریانا تماس پیدا کرده و آئین اوستائی را برگزیدند\nو با خود به فارس بردند و از اختلاط آئین باختری اوستائی و موهومات قدیم\nسامی و بابلی مذهبیی بین این هر دو بمیان آمد. در ین گیر ودار ها بعض\nنسخه های قیمتی اوستا هم از آریانا به فارس رفت چنانچه گویند يك نسخۀ آن\nهمان اوستائی بود که اسکندر همرای «استخر» طعمۀ حریق ساخت و يك جلد\nدیگر آنرا از هر جائی که بدست آورد به یونان فرستاد. بهرحال چیز یکه\nمایه خوشی و مسرت است این است که باوجود این همه مصائب وبد بختی ها\nکه درطی آن نسخه های اوستا پراگنده ونابود شد باز هم مقصد بیگانگان\nدر امحای معارف و تهذیب و آئین قدیم باختر و کتاب اوستا بکلی بر آورده نشد\nخواه از روی نسخه که به یونان فرستاده شده بود خواه از روی خاطرا تیکه"}
{"book": "adl0967", "page": 219, "text": "(۱۹۸)\n\nدر سینه‌ها و حافظه‌ها محفوظ بود خواه از روی پارچه‌های متفرق دیگر آنقدر مدارک\nو آثار کافی بدست آمد که ازان مجموعه ئی بسازند و نظام و قوانین حیاتی، مدنی\nتهذیبی قدیم باختر را تجدید نمایند. چون جمع کردن و تدوین اوستای نو هم شرحی\nدارد ذیلاً صورت مختصر به آن می‌پردازیم: اولین کسیکه بخیال جمع آوری افتاد\nولکش Volkash یا «ولخش» پارتی بود و چون در میان پارتی‌ها اقلا چهار\nنفر به این اسم سلطنت نموده اند مدققین جمع کنندۀ اوستا معرو فترین\nولخش‌ها «ولجس اول را میدانند (۱) که معاصر «نرو Nero» امپراطور رم\nبود و در نیمۀ دوم قرن اول مسیحی سلطنت داشت. ولخش اول و برادرش\nتریداتس Tridates هر دو پیرو آئین زردشتی بودند و حتی «تریداتس» خودش موبد\nبزرگ بود و این نظریه را مکاتیبی ثابت میکند که بین نرو و این دو برادر\nتبادله شده است. بهر جهت اولین اقدام در جمع آوری کتاب اوستا از طرف\nولخش پادشاه پارتی در ربع سوم قرن اول مسیحی بعمل آمد و این اوستا\nتا هر اندازه‌ئی که جمع شده بود تا ظهور ساسانیان باقی ماند.\nموسس سلاسۀ ساسانی «اردشیر» چون پسر يك نفر کاهنی بود که بنام\n«بابك» در يك معبد «اناهیتا» در شهر استخر مجاوری میکرد در اثر توصیۀ پدر\nبه جمع آوری اوستا اقدام نموده تنسار Tansar بزرگترین عالم وقت خود را امر\nداد که هیئتی تشکیل داده و به تعمیل این کار اقدام کند چنانچه تا اندازۀ زیاد\nدرین راه صرف مساعی بکار برده و آنچه در عصر پارتی جمع شده بود\nمکمل تر ساخت.\nبعد از اردشیر پسرش شاپور اول (٢٤١ - ٢٧٢ بم) سومین شخصی\nاست که در جمع آوری اوستا مجاهدت نمود. مشار الیه حکم داد تا بعضی\nمباحث علمی، حکمتی، ستاره شناسی، فلسفی، جغرافیائی را از کتب قدیمۀ هند\n\n(۱) قرار نظریه دار مستتر"}
{"book": "adl0967", "page": 220, "text": "(١٩٩)\n\nو یونان ترجمه نموده داخل اوستا نمایند. به این ترتیب اوستای نو در اثر يك سلسله اقدامات جدی بدست جمعی از علما و موبدان بزرگی و زحمات زیاد جمع شد و با وجودیکه تقریباً يك ثلث اوستای قدیم را نمایندگی میکند اینقدر شد که بکلی از بین نرفت و علاوه بر اینکه مبادی و اصول آئین قدیم زرتشتر بلخی را بما معرفی میکند صفحهٔ درخشانی از تاریخ و عظمت باستانی و تهذیب يك عصر معین کشور ما هم بشمار میرود .\nتقسیمات اوستا : اوستا را معمولا به دو حصهٔ بزرگ تقسیم میکنند حصهٔ اول و دوم .\nحصهٔ اول شامل کتابهای ذیل است: (١) یسنا Yasna (٢) ویسپرد Visperad ( ٣ )و ندیداد Vendidad این سه کتاب در اوراق قلمی به دو شکل دیده شده هر کدام تنها تنها یا هر سه یکجا و مخلوط، در صورت اول هر کدام دارای ترجمهٔ پهلوی و در صورت دوم بدون ترجمه میباشد و ازین جهت مجموعهٔ هر سه کتاب را ( و ندیداد ساده ) گویند زیرا ساده است و از خود ترجمه ندارد .\nحصهٔ دوم شامل دو قسمت است یکی خوردهٔ اوستا و دیگری پشتها یا سرود ستایش که تعداد اولیهٔ آنها زیاد بوده و حالا جز (٢١) آن باقی نمانده است . بعضی ها مجموعهٔ این هر دو را ( خورده اوستا ) یعنی اوستای خورد میگویند و این کتاب مرکب از اوراد کوچکی است که نه تنها موبدان و علما بلکه تمام مردم از بر داشتند و در مواقع معینه روز - هفته - ماه - سال میخواندند .\nبصورت دیگر که نام حصهٔ اول و دوم را نگذاریم و مشتملات هر دو را حساب کنیم اوستا را به پنج کتاب تقسیم میکنند (١) یسنا - (٢) و یسپرد - (٣) و ندیداد (٤) پشت (٥) خورده اوستا ."}
{"book": "adl0967", "page": 221, "text": "( ۲۰۰ )\n\n( ۱ ) يسنا : مهمترين قسمت اوستا است . معنی آن پرستش و ستايش است\nو مرکب از ۷۲ فصل ميباشد و ۱۷ فصل آن سرودهای گاتها را تشکيل ميدهد\nکه از حیث لهجه و زبان و غیره قدیم ترین قسمت اوستا است .\n( ۲ ) ویسپرد : مجموعه ایست که هنگام رسومات مذهبی و اعیاد سروده\nمیشد و آنرا به ۲۷ جزء تقسیم کرده اند .\n( ۳ ) وندیداد : و ندیداد مرکب از ۲۲ باب یا فرگارد است و هر باب تقریباً\nموضوع معینی دارد مثل فرگارد اول از آفرینش زمین و ۱۶ قطعه خاك اوستائی\nو خواص آنها و ساکنین آن بحث میکند و فرگارد دوم داستان های «يم»\nيايما پادشاه را شرح میدهد. فرگارد های ديگر هر کدام مبانی اخلاقی ، پاکی\nو نظافت و راستی و راستکاری را توصیه مینماید .\n( ٤ ) يشت : پشت ها بیشتر بصورت شعر بوده میتوان مجموعه آنرا\nسرود ستايش ، خواند ۲۱ پشتی که باقیمانده هر کدام يك چيز مخصوصی\nرا توصیف میکند . داستان های تاریخی تماماً در پشت ها شرح داده شده است .\n( ۵ ) خورده اوستا : عبارت از اوراد و دعاها وغیره است و چون در عبادات\nروزانه مورد استعمال داشت نه تنها موبدان بلک همه مردم آنرا از یاد داشتند.\nخورده اوستا چیز تازه و نو است که در زمان شاه پور دوم «آذر بد مهر اسپند»\nانرا تالیف کرده است .\n* * *\nگات ها : گرچه گات ها فصل ۱۷ يسنا را تشکیل داده و به عبارت دیگر\nجزء آنست معذالك از چندین نقطه نظر که ذيلا شرح میدهیم از تمام سائر\nقسمت های اوستا متمایز است و نشان دادن ممیزات آن برای ثبوت ارتباط دو\nصفحه تهذیب ویدی و اوستائی آریانا اهمیت خاص دارد .\nگات ها قرار عقيده تمام مدققین نسبت به تمام سائر قسمت های اوستا"}
{"book": "adl0967", "page": 222, "text": "(۲۰۱)\n\nقدیم تر است و این قدامت قرار مطالعاتی که بعمل آمده در زمینه های\nمختلف زبان ، مفکوره ، اشکال جملات و غیره به مشاهده و ثبوت رسیده است .\nچیز دیگری که گاتها را از سائر قسمت های اوستا متمایز ساخته\nاین است که گاتها به نظم است و سایر قسمتهای اوستا به نثر میباشد چنانچه\nخودکلمۀ گاتها «سرود و چیزسروده شده» معنی دارد، از روی تخنيك شعری\nگات ها پنج دسته شعر یا سرود را دربرمیگیرد که به قافیه جدا گانه ساخته شده .\nدارمستتر اظهارمیدارد که : «گاتها قدیمترین قسمت اوستا است و سرودهای\nآن خواه عینا، خواه بصورت عقاید و خواه بنام و بحیث مهم ترین قسمت کتاب\nدر تمام اوستا ذکر شده و تدقیق روح کلام، این نظریه را ثابت میکند.زبان و شکل\nجملات آن قدیم است و دارای اشکال و کلماتی است که درزبان زند عامیانه\nازبین رفته و تنها شباهت آنرا درقدیم ترین زبان هند یعنی زبان ویدی میتوان\nیافت .گاتها به نظم است و تنها قسمت اوستااست که بزبان شعر نوشته شده » (۱) .\nاز روی تحقیقات دارمستتر واضح میشود که گات ها قدیم ترین قسمت\nاوستااول بعلت اینکه بصورت شعر سروده شده و باز از نقطۀنظر زبان و کلمات\nو جملات به سرود های ویدی شباهت بهم میرساند.لذابه این اساس گفته میتوانیم\nکه گاتها حلقه ایست که آخرین سرودهای ویدی وسائر قسمت های اوستا\nرابهم وصل میکند . همان قسم که گات ها تقریبا دنباله سرود های ویدی است\n«زرتشت را هم بحساب ریشی ها آمده و قراریکه پیشتر در مبحث شخصیت زرتشتر\nگفتیم مشارالیه از جمله همان ریشی ها و حکمای دانا بوده و نظر به اقتضای زمان\nومحیط، انقلابی در افکار و نظریات دانایان قدیم آریانا بعمل آورده است .\nگات ها در سلسله تاریخ زبان و ادبیات قدیم آریانا صفحه ایست معین که\nآخرین سبك ادبی ویدی وطرز انشای عصر اوستائی را بهم پیوند میزند . خلاصه\n(۱) صفحه ۹۸ مقدمه جلداول زنداوستا جلد ۲۱ سالنامه موزة گيمه ."}
{"book": "adl0967", "page": 223, "text": "(۲۰۲)\nگات ها مرکب از پنج دسته سرود است و به اسمای ذیل یاد میشوند :\n(۱) گاتا او ناویتی .\n(۲) گاتا او شتاویتی .\n(۳) گاتا سپنتا مینیو .\n(٤) گاتاو هو خشراترا .\n(ه) گاتا واهیشتو ایشتی .\nاهمیت اوستا در تاریخ آریانا: با وجودیکه اوستای قدیم باختری دستخوش حوادث روز گار شده اوستای موجوده راجع به دوره های باستانی کشور گشتاسپه وزردشتر روشنی زیاد می اندازد .\nاز روی آنچه که پیشتر شرح یافت به وضوح معلوم میشود که متن اوستا راجع به دوره های تاریخ باستانی افغانستان نه تنها من حيث دین و آئین و عرف وعادات وحیات اجتماعی وغیره روشنی می اندازد بلکه به صورت دقیق وپیمانه وسیع وضعیت سیاسی وسلسله های سلطنتی باختر را توضیح میدهد . باب مهمی که اوستا من حيث تعلقات خارجی باز میکند فرقی است که بین آریاهای اوستائی و آریاهای بدوی که داخل این دیانت نبودند بمیان آورده و در مقابل تودۀ آریائی اوستائی باشندگان آریانا و آریاهای بدوی ماورای سر دریا و اقوام غیر آریائی آن قسمت ها و آریاهای که در قسمت غرب هنوز پیرو دیانت و تهذیب اوستائی نشده بودند وسامی های بین النهرین و بابل تمیز کرده است .\nاوستا اولین منبعی است که تودۀ «آریا» و «توریا» را باهم مقابل کرده و به مقصد کامیابی جامعۀ آریائی مهذب اوستائی علاوه اصلاحات حیات اجتماعی از تشکیل نظام سلطنتی و دودمانهای شاهی آن بوضاحت تمام صحبت میکند .\nاوستا هرج ومرج ها و پراگندگی هائی را که داستانهای جدیده وتصرفات قصه سرایان وارد کرده از بین برداشته زمینه را روشن میسازد و موقع نمیدهد"}
{"book": "adl0967", "page": 224, "text": "( ۲۰۳ )\n\nکه نام های پادشاهان دودمان باختری و کارنامه های بزرگ آنها به کسان\nدیگر داده شود. اشتباهاتی که تا امروز از طرف بعضی ها در تعبیر نام های پادشاهان\nباختری آریانا شده چیز مضحکی است که امروز خود همان منابع به اغلاط خود\nپی برده است . با وجودیکه از یکطرف متن اوستا و سرود های وید حاضر است\nو از طرف دیگر ماد و هخامنش و مرا کز و پایتخت ها و هیچ اثر آنها در اوستا\nوجود ندارد همینکه به دستیاری مدققین مغرب پاره روشنی از طرف اروپا به\nپادشاهان ماد و اولاده تیسپیس Teispes جد سلاله انشان Anshan و فارس افتاد\nباوجودیکه هريك از خود در کتیبه های اشوری و خود نامی داشتند نویسندگان\nفارس يك يك نام دیگر از پادشاهان باختری انتخاب کرده و بدون سنجش عصر\nوزمان و وقائع به آنها تحمیل کردند . این اشتباهات در اذهان علمای اروپا\nراه ندارد و از ین بعد در هیچ جا مو ردی جز مضحکه پیدا نخواهد کرد\nهمچنین معلو مات جغر افیائی که اوستا مید هد هم در تا ریخ کشور\nما مقام با اهمیتی دا ر د زیرا ا ز روی آن میشو د به صحت کا مل\nپهنا ئی قلمرو و حدود حکمر مائی پاد شاهان آر یانا را تعین نمود\nپس اوستا از نقطه نظر تاریخ باستانی کشور ما منبع خیلی موثق و بزرگی است\nکه «ودا» هم با آن هم نوا شده در دوره های باستانی روشنی زیادی می اندازند .\n\nمطالع گرامی که این اثر را تا اینجا مطا لعه کر ده میداند که آ نچه ما\nراجع به عصر ویدی تاریخ مملکت خود نوشته ایم محور اساسی کار ما خود متن\nسرود های ویدی بوده و ضمناً برای توضیح و تشریح کلمات و اسما و جملات\nسرود مذکور از نظریه و تحقیقات مدققین شرقی و غربی هم کار گرفته ایم\nو گمان میکنم این رویه مصون ترین راهی باشد که يك قوم را از روی عنعنات\nوماخذ صحیح و موثق خود آنها مطالعه کرد . عین همین کار را در فصل سوم"}
{"book": "adl0967", "page": 225, "text": "(٢٠٤)\nتاریخ قدیم کشور خویش هم اجرا میکنم واین کاری است که در حقیقت امر\nازهمان روزگار باستان همیشه در مملکت ما تعقیب شده و شاهد آنهم این است\nکه هرچه : آثار وعنعنه وتاریخ وداستانهای رزمی وحماسی وقصص، فولکلور\nوادبیات داریم همۀ آن انعکاس خاطرات قدیم سرود ویدی ، اوستائی است.\nبعبارت دیگر وید واوستا دوصفحه پیوست تاریخ قدیم ما است ومیتوانیم بگوئیم\nکه تاریخ باستانی کشور کهن ما از اکثر ملل پیشتر نوشته شده .\n* * *\nدرین شبهۀ نیست که اوستا جنبة مذهبی دارد ، سرود ویدی هم جنبه\nمذهبی داشت ولی تا کدام اندازه از ان معلومات قیمت داری برای جغرافیه\nوتاریخ وروشن ساختن قبایل وعرف وعادات وسویۀ زندگانی و گوشه های\nاجتماعی حیات ما ـ که در حقیقت انتظار از تاریخ هم همین است ـ بدست آمد.\nهمانطوریکه اوستا نسبت به سرود متفرق ويد يك آئين وديانت مشخص را\nباتمام قوانین واساس وفروعات آن نمایندگی میکند در قسمت تاریخ وجغرافية\nآریانا هم به مراتب دقیق تر صحبت میکند ومفادش بیشتر ازین است که وقایع\nدرهر رشته تا اندازۀ زیاد تسلسل دارد نقاط جغرافیائی آن عموماً مشخص است\nووقایع با اراضی ارتباط و کمال هم آهنگی دارد وهمه تحت اقتضا و پرو گرام\nائين يك ملت ، يك سياست ، يك مملكت ويك نظام شاهی بزرگ ومقتدر بمیان آمده\nوبعض « فرگادهای» وندیداد بذات خود تنها بايك مبحث جغرافیائی آریانا\nويا يك رساله تاریخ پادشاهان بزرگ و پیروزمند است .\n* * *\nملتفت باید بود که در بعض قسمت ها فهمیدن اصطلاحات اوستا ومخصوصاً\nتعبیر آن من حيث وقایع تاریخی تا يك اندازه مشکل است ولی با وسعت\nنظر مشکلات خود بخود حل میشود « گایگر » جرمنی به این عقیده است که\nپهلوانان وشاهان وقبایل آریائی وغیر آن که در اوستا ذکر شده اند همه وجود"}
{"book": "adl0967", "page": 226, "text": "(٢٠٥)\n\nخارجی داشته و واقعات متذکره ومربوطة آنها هـ اش وقایعی است که حتماً\nبعمل آمده است و چون مشارالیه جدی ترین طرفدار این مسئله است که اوستا\nو تهذیب آن مربوط به خاک های کشور ما است خود قضاوت میتواند که اوستا\nدر روشن کردن تاریخ قدیم مملکت ما چه اهمیت بزرگ دارد.\nعلاوه برین اگر تا حال اشخاص متذکرة اوستا تنها در متن این کتاب\nاسم برده شده بود تازه از زیر خاک هم شواهدی برای تائید وجود آنها در يك وقتی\nبمیان آمده است. گوپت، یا گوپت شاه یکی از اشخاص متذکرۀ اوستا که\nاسمش در کوش یشت ذکر شده تا حال اگر جنبة داستانی داشت کشفیات جدید\nقل برزو، نزديك سمرقند نشان میدهد که در زمانی هائی که آریاها بیشتر\nجنبة مالداری داشتند در جاممۀ آریائی دو طرفۀ اکسوس\nپادشاهی میکرد چنانچه صنعت کاران عصر مفکورۀ پادشاهی او را در عصری\nکه در جامعۀ آریائی مال داری مخصوصاً تربیۀ رمه های گاو اهمیت بسزا\nداشت طوری تصویر کرده اند که سر پادشاه بصورت انسان و باقی بدنش بشكل\nبدن گاو است و او را «پادشاه شبان» خوانده اند این کشفیات امیدواری\nمیدهد که شواهد سائر شاهان و شخاص متذکرۀ اوستاهم روزی از حوزۀ اکوس\nاز اراضی باختر و سغدیان کشف خواهد شد. اوستا از نقطه نظر تاریخ سیاسی\nتهذیبی ، ادبی آریانا اهمیت فوق العاده دارد و قدیم ترین منبعی است که از تشکیل\nاولین نظام سلطنتی آریائی در آریانا صحبت کرده و بحيث يك مأخذ تاریخی\nاز زمانه های باستان سلسلة آنرا تا بعصر خود میرساند دودمان های سلطنتی\nبشدی را پشت های اوستا با اسمای شاهان آن نام میبرد و سیاست مشخص و قلمرو\nسلطنت آنها را با تذکار ولایات معین خاطر نشان میکند و به مخالفین ماورای\nسرحدات آنها در شمال و غرب اشاره ها مینماید پس یگانه سرزمینی كه يك صفحة\nتاریخ ادبی، تهذیبی و سیاسی آن سرود ویدی است صفحه دیگران اوستا است\nو این کشور آریانا یا افغانستان است."}
{"book": "adl0967", "page": 227, "text": "تشکیل نظام سلطنتی آریانا در بخدی\n\n« آریانم هورئینو » یا « فرشاهی آریانی »\n\nدر تمهید این مبحث ذکر شد که مدنیت اوستائی عین مدنیت ویدی و مدنیت ویدی بجای خود دنبالۀ ثقافت عصر پیش از مهاجرت و یادگار و انعکاس زمانه مسعودی است که آریائی ها در کانون حیات مدنی مشترکۀ خویش در باختر بسر میبردند و از همین جهت اثرات زندگانی « میمون بخدی » چه از جنبه های مذهبی و مدنی و چه در قسمت های نظام حیات اجتماعی و سلطنتی و غیره در سرود های ویدی و اوستائی مشهود است . همان طور که شعرای عصر ویدی در عصر خویش و سرودهای خود از داستان زمان گذشته و از حکمفرمایان اولیۀ آریائی مثل یما پادشاه و غیره سخن میرانند و سلسلۀ دودمان شاهی باختری را به ارباب انواع پیوند میزنند اوستا هم به عصر خویش به آستانه زمانه های گذشته نظر افگنده اوائل خانواده های سلطنتی و شاهان آریائی را به زمانه های مجهول متصل میکند و با وجودیکه اصل اوستای باختری در اثر حوادث روزگار و جنگ های طولانی با آشوری ها هخامنشی ها و حملات اسکندر مقدونی از بین رفته و آنچه که در دست است بیشتر ثمرۀ خاطره هائی پریشانی است که در عصر پارتی گردهم جمع شده معذلک از خلال بعضی قسمت های حقیقی و قدیم اوستائی حقایق بخوبی معلوم میشود و صحت آن از روی مقایسه و مقابله سرودهای قدیم وید به اثبات میرسد و با اختلاط اشاره های متن « ودا » و « اوستا » میتوان تا يك اندازه زیاد حقایق مطلب را نه تنها در قسمت های مذهبی و مدنی که بذات خود در هر کدام روشن است بلکه خطوط اساسی نظام سلطنتی آریائی باختری را بصورت صحیح رسم نمود. متن اوستا از خانواده های سلطنتی باختر بنام « پاراداتا » و « کاوی » و « اسپه » ذکری بمیان آورده و اسمای شاهان هر دودمان را بیان کرده است و در بعضی قسمت ها سرود ویدی هم به آن همنوا شده و موضوع را روشن تر میکند."}
{"book": "adl0967", "page": 228, "text": "(۲۰۷)\n\nقراریکه از روی سرود ویدی و اوستا معلوم میشود نقل داستان ها و قصه سرائی مخصوصاً تذکار کارنامه های پادشاهان و پهلوانان گذشته همیشه در آریانا رواج داشته و این داستان ها به آب و تاب مخصوص در دربار پادشاهان و بزرگان ملی ما خوانده میشد .\n\nپیشتر در فصل ویدی (صفحه ١٢٤) دیدیم که ریشی ها به چه ترتیبی پادشاهان را مدح میکردند و سرود های مدحیه میساختند علاوه برین چون احترام اجداد در میان آریایهای عصر ویدی متداول بود ازین جهت هم اسمای پادشاهان و دیگر شخصیت های بزرگ در سرود ها داخل شده بود.\n\nدر اوستا این رویه به مراتب انبساط یافت و علاوه بر معلومات متفرقی که درین زمینه از حصص مختلف آن بدست می آید یشت ها و مخصوصاً پنج یشت که عبارت از: آبان یشت، رام یشت، گوش یشت، ارد یشت، و زمیاد یشت میباشد سراسر يك فصل مستقل تاریخ است و دودمان های سلطنتی آریانا و اسمای شاهان مربوطه هر کدام از قدیم ترین زمانه ها که تحدید آن مشکل است تا عصر خود اوستا مرتب ذکر شده در سرودهای ویدی اسمای شاهان آریائی زیاد ذکر گردیده ولی مانند اوستا تسلسل در آن وجود ندارد. لذا از روی ماخذ ویدی بلاشبهه گفته می توانیم که پادشاهانی معاصر سرودها و پیش ازان در آریانا به سلطنت رسیده اند و اوستا با تسلسل و ارتباط آنها بهم رشته بدست میدهد که زمانه های قبل التاریخ را به عصر اوستا وصل میکند.\n\n* * *\n\nظهور اولین و قدیمترین سلطنت آریائی در باختر موضوعی است که جمعی از مدققین را بخود متوجه ساخته . «وی وین دوسن مارتن» به این عقیده است که در حوالی قرن ١٥ ق م امپراطوری های بزرگی در باختر و در بین النهرین کنار دجله و فرات وجود داشت، درین زمان در مصر دودمان رامسی های جنگجو حکمرانی داشتند . (۱)\n\n(۱) صفحه ۱۰ مطالعات جغرافیائی شمال غرب هند ."}
{"book": "adl0967", "page": 229, "text": "(۲۰۸)\n\nبر علاوه دو نفر از محققین دیگر اروپائی دونکر Duncker وویلیم گایگر Weilliem Gaiger چنین نظریه دارند که پیش از هخامنشی ها و پیش از مادها سلطنت مقتدری در باختر وجود داشت و مرکز ثقل تهذیب آریا درین علاقه بود\nازین بیانات واضح معلوم میشود که اقلا\" در قرن ۱۵ قم سلطنت مقتدری در باختر وجود داشت و این سلطنت قدیم ترین حکومت آریائی است که با دولت های سامی بین النهرین و مصر معاصر بود دودمان سلطنتی و شاهانی که اوستا مسلسل نام می برد کسانی هستند که نظام اولین سلطنت آریائی را در آریانا قایم کرده و مرکز این سلطنت نیرومند و مقتدر شهر زیبای بخدی بود. پادشاهان دولت آریائی که اوستا تذکر میدهد \" نصب العین \" سیاست قوة اداری مخصوصی داشتند و عمده آنها اساس امور را بلا استثنا بيك رنگ تعقیب کرده اند قلمرو این پادشاهان بزرگ همان ولایات شانزده گانه اوستا است که بجایش شرح خواهیم داد و همان اراضی را در بر میگیرد که در فصل دوم تحت عنوان آریانا حدود آنرا به شهادت مورخین و جغرافيه نگاران كلاسيك يونان ولاتين معين كردم . سیاست داخلی شاهان بخدی ترویج قانون آریائی و بلند بردن معنویات قوم \" آبادی و سرسبزی کشور، انبساط زراعت واصول آبیاری ، ترویج اصول صحی ، تربیة پهلوانان و جنگجویان بود. با این رویه ایشان موفق شده بودند که بر علیه \"تورناها\" و \"هوناء\" و \"دانو\" اقوام آریائی بدوی شمال سر دریا و آریایهای بدوی غربی علاقه های مازندران وطبرستان واقوام سامی بین النهرین و بابل مبارزه کرده ، تهذیب باختری را فایق نگه دارند و به بهترین وجهی هم به این سیاست هوشمندانه در داخل وخارج موفق شده بودند. سرود ویدی واوستا اگر در ظاهر امر در اثر احتیاج مبرم مذهبی بمیان آمده اند در حقیقت هر كدام صفحه از تربية اخلاقی مادی و معنوی اولاد آریانا است که دانایان کشور بر طبق اقتضا آت نژاد"}
{"book": "adl0967", "page": 230, "text": "(۲۰۹)\n\nو محیط و مطابق سیاست ملی و سلطنتی آریائی بمیان آوردند .\nاز اوستا تا شعرای داستان سرای قرن ٤ هجری : پادشاهانی که وید بصورت پراکنده ذکر کرده و اوستا تحت نام های خانوادگی پاراداتا و کاوی و اسیه مرتب و مسلسل با نصب العین و سیاست و قلمرو مشخص و معین ذکر میکند از عصر اوستا به بعد در دوره های تاریخ ملی آریانا ، خراسان ، افغانستان همیشه ذکر شده و اسمای بزرگ و کارنامه های درخشان آنها به اندازه ئی در عنعنات رزمی تاثیر افگنده که گمان نمی کنم واقعه ازین بیشتر و عمیق تر در دفتر خاطرات بشر ثبت شده باشد . از عصر ویدی تا اوستا از اوستا تا قرن سوم و چهارم هجری و از شاهنامه های این عصر تا امروز عقیده و زبان این مملکت برچه بوده يك واقعه که وقت بوقت تذکار و باقوت بیشتر تجدید شده اسمای پادشاهان بزرگ ما و کارنامه های درخشان ایشان است که روزی در سرودهای وید ، زمانی در یشت های اوستا و وقتی هم در شاهنامه ها تکرار شده و آوازۀ عظمت و نیرو و جهانبانی آنها گاهی خاموش نشده و خاموش نخواهد شد . تاریخ ملی ما نشان میدهد که دانایان قوم و پادشاهان مدبر ما هروقت خواسته اند روحیات قوم را تکانی بدهند یکی از بهترین وسایل آنها تذکار نام پادشاهان قدیم آریانا و کارنامه های با افتخار آنها بود . در عصر اوستائی همین کار آریائی هارا بهم پیوست و متحد ساخت ، از قرن دوم هجری تا قرن چهارم باز همین مفکورۀ بزرگ باعث جنبش های آزادی خواهی در حوزۀ مرغاب و هری رود شده و زمینه را برای ظهور سلطنت های مستقل و آزاد اسلامی خراسانی در سیستان و هرات و باختر فراهم نمود در اوستا پادشاهان قدیم آریانا جزء مندرجات يك كتاب مذهبی ذکر شده اند . در قرون بعدتر تا زمان انتشار دین مقدس اسلام و بعد از آن مجموعه ها و کتب علیحدہ ئی برای تذکار اسم و کارنامه های آنها وقف شد و به این ترتیب نام و نشان و شهرت"}
{"book": "adl0967", "page": 231, "text": "(۲۱۰)\n\nآنها دهن بدهن افتاد و بشکل داستان وقصه در تمام اقطار کشور و خارج آن\nمنتشر شد و بعد از فتوحات اعراب یاد گار خاطرات قدیمه چه تحریری و چه در\nحافظه ها نزد طبقۀ دهقان در ییلاق ، ودهات باقی ماند .\nدانشمندان آریانا یاخراسان این وقت بار دیگر بفکر افتادند تا در تربیۀ ملی\nو تقویۀ روحیات قومی از تذکار کار نامه های پادشاهان وپهلوانان باستانی\nمملکت کار بگیرند این مرام از مدتی در دلها نهفته بود تا دورۀ علم پروری خاندان\nمنور سامانی رسید و زمینه برای پرورش چنین امیدی از هر حیث مستعد شد\nپادشاه ، وزیر ، حکومت، محیط موافق افتاد و مخصوصاً دربار احمد بن اسماعیل\nو نصر بن احمد و نوح بن نصر که رویهمرفته سال های بین ٣٤٣-٢٩٥ هجری\nرا در بر میگیرد مساعدترین همۀ زمانه ها بود یکعده فضلا و دانشمندان و گویندگان\nبزرگ از نقاط مختلف خراسان قد علم کرده و درین زمینه قلم بر داشتند ولی\nباز مرکز این جنبش بزرگ و کانون تجدید خاطرات باستانی و مبدأ تقویۀ\nروحیات ملی باختر یعنی سرزمینی بود که وید واوستا را به جامعۀ آریانی\nتقدیم نموده بود ، به تعقیب ریشی های ویدی و گویندگان اوستائی جمعی از\nدانشمندان بلخی مانند ابو منصور محمد دقیقی بلخی، ابو علی بلخی، ابوالموید\nبلخی ، ابوشکور بلخی ویکعده فضلای دیگر بلخ مصمم شدند تا خاطرات عظمت\nوجلال پادشاهان قدیم کشور خود را تجدید نمایند . این کار با دقیقی بلخی\nشروع شد وشعرای دیگری هم دران دست زدند و با شاهنامه و گرشاسپ نامۀ\nفردوسی واسدی طوسی به پایۀ تکمیل رسید . پاد شا هانی را که شاهنامه ها\nگشتاسپ نامه ها ، گرشاسپ نامه ها ، نامه های خسروان وغیره نام می برند\nهمه بلا استثنا همان پادشاهان و پهلوانان قدیم آریانا هستند که بار اول وید\nو بعد از ان اوستا از آنها تذکار نموده و شاهنامه ها با پارۀ تصرفات وتشکیل\nصحنه های خیالی متعدد ویاد آوری از بعض پهلوانان دیگر که بعد از عصر"}
{"book": "adl0967", "page": 232, "text": "(۲۱۱)\n\nاوستا ظهور کرده اند همان خاطرات، واقعات و گذارشات تاریخی قدیم آریانا را روی صحنه های حقیقی آن بلخ، زابل، کابل، قندهار، سیستان، هرات و غیره ترسیم کردند.\n\n* * *\n\nپس وید، اوستا، شاهنامه ها که نماینده نبوغ ادبی و تاریخی و حماسی آریانا، خراسان، افغانستان میباشند، دودمان های سلطنتی و پادشاهان و پهلوانانی را که ذکر کرده اند همه اش مربوط به تاریخ قدیم کشور ما است و مقایسه بین آنها که در صفحات آینده بعمل می آید بهترین رویه است که این نظریه را ثابت میکند.\n\nدودمان های سلطنتی که در اوستا بنام « پاراداتا » و « کاوی » ذکر شده منابع عصر اسلامی و شاهنامه ها از آن « پیشدادی » و « کوانی » یا « کیانی » ساخته اند بنام پیشدادیان بلخی و کیان بلخی معروف اند و شاهانی که در اوستا و شاهنامه ها اسمای ایشان به کلمۀ اسپه و اسپ منتهی میشود و یکی از آنها « ویست اسپه » یا « گشتاسپه » معاصر زرتشت و ظهور خود اوستا است و دقیقی بلخی آنها را یکجا روی صحنۀ بلخ تصویر کرده شاخه ایست که از دودمان کاوی یا کیانی جدا شده است.\n\nبعضی از مورخین فارس با شاهنامه خوانی و خصوصاً تعبیر آن بصورت غلط و ندانستن تطبیق صحنه و پادشاهان و پهلوانان حقیقی آن دچار اشتباهات شده و کاوی یا کیانی را عبارت از هخامنشی تصور کرده اند و بر اساس این مفکورۀ غلط پاراداتا یا پیشدادی ها را بباید دودمان سلطنتی میدانستند که پیش از هخامنشی ها سلطنت کرده باشند و چون نمیدانستند که پیش از هخامنشی ها که به سلطنت رسیده متردد بودند . این اشتباهات در افکار این طور مردم بیشتر ازین ناحیه پیدا شده که تاریکی های قرون وسطی حقایق تاریخی"}
{"book": "adl0967", "page": 233, "text": "(۲۱۲)\n\nکشورشان را از نظر آنها بکلی مستور کرده چنانچه این قبیل مورخین تا چند سال قبل که اروپائیها به خواندن کتیبه های هخامنشی اقدام نکرده بودند از دودمان و پادشاهان هخامنشی بکلی بی خبر بودند و شاهان ماد که پیش از هخامنشی ها در مدیا سلطنت کرده اند بکلی نزد آنها مجهول بود حالا که وضعیت شاهان هخامنشی فارس ومادهای مدیا از روی کتیبه ها روشن شده شبه ئی نماند که آنها با پیشدادیان وکیان بلخی جزئی تماسی ندارند نامهای عصر و زمان قلمرو سلطنت و مراکز حکمرانی آنها همه فرق داشته وتنها فراموشی نامهای دودمان ماد وفارس در قرون وسطی سبب شد که از روی اوستا ودیگر مولفات مستقل اسمای پیشدادیان وکیان بلخی را گرفته وبه دیگران پیوند زنند بدون اینکه فکر کنند که این پیوند درست می آید یانه این هم قابل ملاحظه است که این پیوند را تنها در مورد کیان و هخامنشی کرده اند و بلندتر از ان جرئت ننموده اند که از شاهان ماد پیشدادی بسازند بلکه درین مورد اخیر میگویند که پیشدادی دودمان خیلی قدیمی است که پیش از جدائی آریاها و رفتن آنها به هند و فارس بر کتله مشترک آریائی سلطنت داشتند خیلی درست و معقول ولی در کجا ؟ اینجا باز سکوت میکنند زیرا به نقص شان تمام میشود وگرنه این مسئله واضح و روشن است که آریاها پیش از مهاجرت به هند و فارس در باختر حیات مشترکی بسر می بردند .\n\nمخترعین این قبیل نظریات اگر اوستا را بخوانند ملتفت خواهند شد که کتاب زرتشتر سپنتمان بلخی هخامنشی و دودمان سلطنتی ماد و فارس را بکلی نمیشناسد و این مسئله جلب نظر جمعی از مدققین مثل «کریستن سن» (۱) «کلمان هارت» (۲) را نموده و «هانری ماسه» در کتاب «فردوسی و اشعار رزمی ملی»\nــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ\n(۱) ساسانی Sassanide صفحه ۱۸\nClemeut Huart. La Perse antique p 267 (۲)\nفارس قدیم صفحه ۲۶۷ تالیف « کلمة مان هارت »"}
{"book": "adl0967", "page": 234, "text": "( ۲۱۳ )\n\nصفحهٔ ۱۷ و ۱۸ این سوال را میکند که چرا هخامنشی ها در اوستا ذکر نشده اند؟\nاوستای قدیم باختر که من حیث زمان خیلی ها پیشتر از هخامنشی ها در شمال\nآریانا بمیان آمده طبعاً باید هخامنشی ها را نشناسد چیزیکه بیشتر اسباب\nحیرت «هانری ماسه» شده این است که حتی در قسمت نو اوستا که در عصر\nساسانی جمع شده و تفسیر هائی که درین زمان بران نوشته اند باز هم در هیچ کدام\nآن يك كلمه از هخامنشی ها ذکر نشده .\nبه این ترتیب ایا باز هم کسی جرئت کرده خواهد گفت که کیانی عبارت\nاز هخامنشی است ؟ اوستا نه تنها از مادها و هخامنشی ها و سرزمین های شان\nمدیا و فارس ذکر نکرده بلکه بعضی قسمت های اراضی آنها مثل ماز ندران\nوطبرستان را سرزمین دیوها یعنی مخالفین آئین اوستائی قلمداد نموده و یکی\nاز سیاست پادشاهان پیشدادی و کاوی بلخی این بود که با ایشان مبارزه کنند .\nدر صفحات پیشتر ذکر نمودیم که قرار نظریهٔ « دونکر » و « ویلیم گایگر »\nپیش از ینکه هخامنشی ها و مادها ظهور کنند امپراطوری مقتدری در باختر\nتشکیل شده بود واصل کانون تهذیب آریائی این علاقه زیبا بشمار میرفت اوستا\nبنام دودمان « پاراداتا » « کاوی » و « اسپه » از پادشاهان همین امپراطوری\nآریائی در آریانا صحبت میکند، شاهنامه هائی که در قرن ۳ و ٤ هجری باز\nاز قریحهٔ شعرای مقتدر کشور ما تراوش کرده سراسر خاطرات باستانی اوستا را\nتجدید میکنند و همان دودمان های سلطنتی قدیم آریانا را که در اوستا ذکر شده\nبه نام های پیشدادی، کوائی یا کیانی اسم می برند. درین شبه ئی نیست که شعرای\nداستان سرای بلخی و دیگر نقاط خراسان خطوط اساسی اوستا را طوریکه\nدر خاطره ها و بعضی آثار محفوظ مانده بود حتى المقدور احترام کرده و از آن\nبدر نشده اند ولی مرور زمانه و ظهور پهلوانان جدید و تفنن شعر گوئی در گفتار\nآنها بی دخل نمانده بهرحال چیزیکه مهم است اول تحولات دو سلسله اسمای\nفوق الذکر را مطالعه کرده و در گذارش واقعات بیشتر بخود اوستا مراجعه میکنم ."}
{"book": "adl0967", "page": 235, "text": "پارا داتا\nپیشدادیان بلخی\nدریشت های اوستا مخصوصاً درینج یشتی که بیشتر اسم بردیم اولین دستهٔ پادشاهان آریائی بنام «پارا داتا» یاد شده که معنی آن «شاهان اولیه» «حکمداران زمان اولی» «موسسین عدل و داد و تهذیب» میباشد. «پارا داتا» مرکب از دو کلمهٔ «پارا» و «داتا» است که اولی به معنی «پیش» و دومی به معنی «داد» یا عین خود کلمه «دانا» و «دات» است که «ت» آن به «د» ابدال شده. پس سلسله «پارا داتا» که اوستا ذکر کرده من حیث نام عیناً همان سلالهٔ «پیشدادی» است که بیشتر بنام «پیشدادیان بلخی» معروف است و معنی کلمه پیشدادیان هم عین همان معنی پاراداتا میباشد. قراریکه نام های این دودمان سلطنتی باختری اشاره میکند متن اوستا و منابع جدید همه درین متفق اند که ایشان بانی عدل و داد اند و سنگ اول نظام سلطنتی آریا به اساس عدل و انصاف بدست ایشان در بخدی گذاشته شده است.\nدر فصل دوم این کتاب حین شرح تهذیب ویدی آریا تا (صفحه ۱۲۱) متذکر شدیم که اساس حکومت آریاهای کتله باختری به رژیم شاهی گذاشته شده بود و این رو به به اساس نظارت پدر در کانون خانواده شروع شده و به انتخاب پادشاه منتهی گردید. سرود ویدی قراریکه یکی دو جا قبل برین هم اشاره کردیم از پادشاهان زیادی در عصر ویدی اسم می برد ولی تسلسل در میان آنها دیده نمیشود و باین ترتیب نمیتوان دودمان سلطنتی مشخصی را با ترتیب سلطنت شاهان آن معین کرد. این نقیضه را خوشبختانه اوستا رفع میکند و دودمان های سلطنتی کتله آریائی باختری را از قدیم ترین زمانه ها تا عصر و زمان خود مرتب و مسلسل روشن میکند."}
{"book": "adl0967", "page": 236, "text": "( ٢١٠ )\nاوستا از پادشاهان خاندان پاراداتا یا پیشدادیان بلخی طوری صحبت میکند که لهجهٔ آن ما را به زمانه های خیلی قدیمه میکشاند و زمانی را مد نظر ما تصویر میکند که این پادشاهان جنبهٔ پادشاهی و رب النوعی داشتند و بزبان دیگر نیمه بشر و نیمه رب النوع بودند . این مسئله بعضی ها را مشتبه ساخته و پادشاهان دودمان پیشدادی بلخی و دیگر خاندان هائی را که بعد از آن می آید افسانه ئی تصور کرده اند حال آنکه افسانه نبودند و واقعی با نام و نشان و شخصیت و سیاست معین از بلخدی به تمام آریانا سلطنت کرده اند و قدامت زمان که حتی برای اوستا هم زیاد است ایشان را بشکل داستان و افسانه در آورده است.\nتذکر اسمای بعضی از پادشاهان پارا داتا در سرود ویدی مثلاً « یاما » که در اوستا « یما » اسم برده شده نشان میدهد که این پادشاهان از عصر اوستا به مراتب قدیم تر بودند . شهادت دو منبع وید و اوستا دلیل بر این است که پادشاهان خاندان پارا داتا « پیشدادی » و کاوی ( کیانی) در عصر قبل التاریخ قبل ازینکه آریاهای کتله باختری متفرق شوند بر همگان یکسان سلطنت میکردند .\nقبل برین در فصل ویدی در ذیل عقیده آریاهای عصر ویدی به این مطلب هم اشاره کردیم که احترام اجداد هم جزء آئین آریا های عصر ویدی بود حالا این موضوع خوب تر حل میشود که چرا پادشاهان خاندان «پارا داتا » در نظر اوستا شکل نیمه انسان و نیمه رب النوع بخود گرفته بود و چرا سلالهٔ نسب پادشاهان خاندان مذکور را به ارباب انواع رسانیده بودند و چرا تولد ی پادشاهان این خاندان را در خانه های پدرهای ایشان به کشیدن عصارهٔ هو ما نسبت داده اند .\nيك چیز دیگر هم که اینجا قابل تذکار است این است که پیش از « یاما » موسس دودمان پاراداتا ، پادشاهانی بنام هوشیا نها (١) و تخمه اوروپا (٢)\n(١) Haoshyanha (٢) Takhma Urupa در منابع جدید از آنها، هوشنگ وطهمورث ساخته اند ."}
{"book": "adl0967", "page": 237, "text": "(٢١٦)\n\nهم در اوستا ذکر شده و بعض ماخذ دیگر به اختلاف نظر از آنها اسم برده اند\nو سرود ویدی به آنها اشاره ئی نمیکند به این لحاظ گفته میتوانیم که ایشان\nاگر پادشاه هم بودند از قبیل شاهان کوچکی بودند که پیش از نظام سلطنت\nنیرومند و قوی پارا داتا حکومت کرده اند چنانچه در فصل ویدی تحت عنوان\nحیات اجتماعی (صفحه ١١٠) یکی از پادشاهان آریائی را بنام «گو پت شاه»\nشاه شبان اسم بردیم که حتی قرار بعضی نظریه ها بر آریاها در آریانا و بجه\nسلطنت میکرد. به این لحاظ از مسائلی و اشخاصیکه راجع به ایشان بعض منابع\nخاموش و بعضی هم اختلاف نظر دارند صرف نظر نموده و سلطنت پارا داتا\nیعنی پیشدادیان بلخی را در «بخدیم سریرام اردو در فشام» یعنی «بلخ زیبا دارای\nبیرق های بلند» بنام موسس بزرگ و حقیقی آن «یاما كشائتا» یعنی\nياما پادشاه، یامای اعلی و قشنگ شرح میکنیم.\nیما پادشاه: موسس و بانی سلطنت دودمان پاراداتا «یما» است که میتوان\nاورا بر طبق مندرجات وید و اوستا اولین پادشاه آریائی خواند. هو ما رب النوع\nمشروب کوهی میگوید که «یما» پسر «وی وانگانا» Vivanghana است و چون\nمشاراليه اولين کسی است که عصاره نبات «هوما» را کشیده است در اثر این اقدام\nنيك «يما» قشنگ در خانه او تولد یافت و سردار اقوام شد و از همه کسانیکه\nآفتاب را دیده اند مشهور تر گردید و به مقام پادشاهی رسید.\nاز روی پاره تذکرات اوستا واضح معلوم میشود که «یما» پادشاه نسبت به\nزمان ظهور زردشت خیلی ها پیشتر گذشته چنانچه در مقابل سوالاتی که زردشت\nاز هر مزد میکند که اول عقیده و آئین را به کی تلقین کردی هرمزد میگوید اول\nبا «يما اعلی» حرف زدم و به او گفتم که ای یما پسر قشنگ «ویوانگانا» تو مبلغ\nو پیش برنده آئین من شو و به این ترتیب چون (یما) خود را مستعد تبلیغ مذهبی\nندید از قبول این وظیفه ابا ورزیده و هرمزد او را حامی: نگهبان، حکمرما"}
{"book": "adl0967", "page": 238, "text": "(۲۱۷)\nو پادشاه گروه مردمان معین کرد و به او هدایت داد تا در آرامی ورفاه رعیت و آبادی خاک کوشش کند . یما عهدۀ پادشاهی را بکمال خوشی قبول نموده عهده دار شد تا در کثرت نفوس مخلوقات و سرسبزی رهایشگاه شان کوشش کند و مردم را از مااحتیاج مستغنی سازد و به بهترین رویه ئی حامی ، حافظ و پادشاه شان باشد . آنگاه هرمزد در مقابل این تعهدات به او دو آله یکی عصای طلائی و دیگر گاو آهنی داد که از طلا ساخته شده بود تا یکی نشان سلطنتش باشد و با دیگری مردم را به کشت زراعت وغرس درختان تشویق کند و در نتیجه تعهداتی که نموده جامهٔ عمل بخود بگیرد .\nیما پادشاه چون بر تخت سلطنت جلوس کرد با وسایلی که در دست داشت و هدایاتی که به او داده شده بود از راه زراعت و نشاندن درخت و آبیاری اراضی و تربیۀ حیوانات قلمرو خود را سبز و خرم ساخته و نوع مخلوقات از انسان گرفته تا حیوانات بارکش و قابل زراعت و تربیه و پرندگان و سگ و غیره به اندازۀ زیاد شد که جای برای رهایش انسانها و رمه ها و حیوانات بارکش باقی نماند .\nآنگاه هرمزد موضوع کثرت مخلوقات را به یما اخطار کرده و به او هدایت داد که با عصا و گاو اهن خود سطح زمین را وسعت بخشد یما پادشاه با عصای خود به زمین کوبیده و زمین سه چند وسعت خود بزرگ شد آنگاه انسان ها و رمه های حیوانات قرار احتیاج و خواهش خود جای وسیعتری یافتند و مستریح شدند . بعد از سه صد سال باز نفری و حیوانات زیاد شد و سطح زمین خوردی میکرد و یما پادشاه به همین ترتیب سه دفعه زمین را وسعت بخشیده اسباب راحت مخلوقات را فراهم کرد\nدورۀ سلطنت یما پادشاه تا جائیکه از خلال سطور اوستا معلوم میشود يك دورۀ امن و آرامش عمومی بود که اگر به کلمات سادهٔ خود اوستا تو صیف کنیم باید بگوئیم که در آن دورۀ مسعود نه گرمی زیاد وجود داشت و نه سردی"}
{"book": "adl0967", "page": 239, "text": "(٢١٨)\n\nنه عمر بود و نه مر گ و نه ارواح خبیثه حسد و کینه و بغض تولید کرده میتوانست\nهمه مردم برادر وار مستریح و آرام میزیستند . دشمنی وضرر رسانی با یکدیگر\nنداشتند و با کشت و کاز وزراعت و آبیاری و درخت شانی وتر بیهٔ حیوانات\nوپرند گان، خودرا شادو مسعودو سرزمین خود را آباد وسرسبز ساخته بودند .\nاخطار ورود سردی و اتخاذ ترتیبات لازمه: بعد از ینکه از آخرین دورهٔ مسعود\nسلطنت یما پادشاه هزار سال گذشت هر مز دبه پادشاه خودخبر داد که سردی خیلی\nشدیدی خواهد آمدو قلل کوهاو بلندی ها را برف زیادخواهد گرفت و برای اینکه\nبه او اذیت نرسد به او هدایت داد که مأ منی بر ای خو د در ست کند . یما\nپادشاه قرار هدایات هرمزد محوطه «وارا» (Vara ) را که هر ضلع آن يك درش\nاسپ طول داشت ساخته، در آن آب برد و خانه ها آبادکرد. به دور ادورمحوطه\nحصاری بلندکرد وبدان دروازه ئی نشاندو آنگاه زیباترین مردان وزنان که\nدارای قامت های بلندوبنیهٔ توانا بودندبايك تعد ادجفت حیوانات وپرند گان\nکه از همه مقبول تر وقشنگ تر بودندوبهترین اقسام میوه جات وتخم های نباتات\nرا با خود گرفته و داخل محوطه شد . این محوطه بزرگ بابروج وحصار، این\nسرزمین امن وامان همان « بخدی زیبا با بیرقهای بلند است» که دروندیداد\nذکرشده ومقریما پا دشاه ورها یشگاه اصیل ترین اولاد آریائی است که اولین\nبیرق آمریت وحکمفرمائی آریائی فراز کنگره های کهن آن به اهتزاز در آمده\nاست. اوستا بازبه کلمات ساده زند گانی داخل محوطه یما پا دشاه را چنین\nترسیم میکند که در آنجا هيچيك از انواع بدخلقی، بدگوئی ، مناقشه، ضرر ـ\nفریب، دنائت و هيچ يك از نواقص بدنی مثل دندان های بدترکیب ، اعضای مفلوج\nوشل وهیچ یك چیزبدرنگ و علامه ئی که زاده مداخلت «انگر و مینو » یعنی\nاهريمن باشد دیده نمیشد بلکه برعکس زندگانی سرا سر میمون و شاد بود\nمردمان بهترین حیاتی به سرمیبردندوهردقیقهٔ آنها مملو از خوشی ومسرت بود"}
{"book": "adl0967", "page": 240, "text": "(۲۱۹)\n\nواز خوشی یکسال بمنزلة يك روز میگذشت و بعد از هر چهل سال دو فرزند یکی\nپسر د دیگری دختر از هر جفت انسانی تولد میشد .\nشهادت ودا : چیزهائی که اوستارا جع به یما پادشاه میگوید و داهم در عمومیات\nآن سراسر همنوا است اولین پادشاه کتلة آریائی باختر که در اوستا یما Yima\nذکر شده درودا عیناً به همان نام « یاما Yama » خوانده شده ، دراوستا اورا\nYimakshaeta « يما كشائتا » گویند و در ودا « یاما را جان » YmmaRajan آمده\nکه معنی هر دو « يما » یا «یاما» پادشاه میشود. در اوستا اسم پدر او «وی وانگانا»\nVivanghana یاد شده و در ودا «وی و اسوات» Vviasvatآمده، و داو اوستا به او صفات\nدرخشان ، نورافشان و نوراثی داده اند ، درودا «یامار اجان» جمع کنند .\nگروه مردمان، اولین پادشاه واولين مخلوقی خوانده شده که گروه مردمان\nرا از اعماق تیره بختی به نور و روشنائی رهنمائی کرده ، دینی بمیان آورده\nوجامعه تشکیل کرده و اولین عصر طلائی را بمیان آورده است که یاد آن حتی\nاز خاطره آریائیهای مهاجر هم نرفته و آریائیهای هندی از ماورای اندوس\nدر قصهٔ Uttara Kurus « ایوتارا كوروس» فردوس یما ها پادشاه را در ماورای کوهای\nمقدس شمال که عبارت از هندوکش است قرار میدهند .\n\nحالا که موافقت متن ودا واوستا هر دو نشان داده شد از سبك نگارشات\nواصطلاحات مخصوص این دو منبع بر آمده موضوع را در چوکات واقعی آن\nمطالعه میکنیم: درین شبهه نیست که لهجه وطرز گفتار اوستا بیشتر جنبهٔ دینی دارد\nوياما پادشاه را گاهی بشکل انسانی و گاهی با قوة بلند تر ترسیم نموده واهریت او\nراحتی بر دیوان هم متذکر شده وامنیت دورة حکمفرمائی او را بجائی رسانیده که\nحتی جزئی رنج و ملالی هم در خاطر مردمان نبود . این ها اصطلاحات وقتی\nاست که اوستا در آن نوشته شده وبا تفسير وتعبير آن همه چیزها شکل واقعی\nخود را بخود میگیرد ."}
{"book": "adl0967", "page": 241, "text": "( ۲۲۰ )\n\nياما اصلاً واساساً اولين پادشاه بزرگ و نيرومند كتلۀ آريائی باختری\nياموسس سلالۀ پاراداتا يعنی پيشداديان بلخی ميباشد اسم پدر او را سرودويدی\n« ويواسوات» خوانده و اين كلمه را بعضی ها «آفتاب طالع» ترجمه كرده اند\nواوستا «ويوانگانا» ياد كرده است . دختر خورد او «يامی» ودختر كلان او\n«آريا» نام داشت . مقصود از «وارا» ياقصری كه به اين نام تعمير نمود همان\nقلعه يا «ارگ شاهی» است كه بار اول بيرق سلطنت آريائی فرازان بلند شد\nوبا آبادی هائی كه در اطراف آن بعمل آمد شهر زيبای بخدی اولين پايتخت\nقديم آريانا عرض وجود كرد واز آن بپايان تحت عنوان جداگانه صحبت\nخواهيم نمود .\nياما پادشاه به مجرديكه به سلطنت رسيد به كشيدن نهرها بطرف بلخ و ديگر\nصفحات باختر توجه نموده ومردم را به كشت و كار وزراعت و غرس اشجار\nوآبادی تشويق نمود . موضوع انتخاب مردان وزنان سالم وزيبا و انتخاب\nيك يك جوره حيوانات و پرند گان اشاره به اين ميكند كه پادشاه در صحت\nوسلامت بدن وزيبائی شكل وصافی عرق نجيب آريا اهميت فوق العاده ميداد\nوحتی ميخواست كه نسل حيوانات و پرند گان كشور خود را هم بهتر تر سازد\nبه اين ترتيب قرار گذاشته بود كه سالم ترين افراد قوم را در مركز مملكت در\nبخدی در اطراف خود جمع كند وجا بدهد تا همه رعيت بدانند كه نظافت وسلامتی\nبدن عامل نزديكی به شخص و مقر پادشاه است در عصری كه پهلوانان نيرومند وقوی\nرول مهمی در جنگ ها و در نتيجه در سر نوشت كشور ودولت بازی ميكردند چيز\nطبيعی است كه پادشاه بايد در سلامتی بدن و قوۀ جسمانی افراد رعيت خود اهميت\nبدهد . همين تربيۀ موسس دودمان پاراداتای باختری بود كه عرق آرياهای\nكتلۀ باختری را در آريانا صاف و نيرومند نگهداشته و كار نامه های پهلوانان\nهمين مملكت روح حماسی قوم آريا را در تمام دوره های تاريخ تشكيل نمود ."}
{"book": "adl0967", "page": 242, "text": "( ۲۲۱ )\n\nتسلط یاما پادشاه بر دیوها چیز خیالی و تصوری نیست ، دیو در عصر اوستائی\nبصورت عمومی به کسانی که پیرو آئین و تهذیب اوستائی نبودند اطلاق میشد\nو چون این قبیل مردمان را موجودات خبیث و شریر تلقی میکردند مفهوم بدتری\nهم بخود گرفت و چون دیوها از ترس حکومت باختری به جنگل های انبوه نقاط\nدور دست فرار نموده بودند تصورات از آنها مخلوقات عجیب الخلقه هم ساخت\nدر عصر اوستائی و پیش از آن این دیوها کانون معینی داشتند مانند مازندران\nو طبرستان و اوستا ایشان را بنام «دیوهای مازانا» که همان مازندران باشد\nیاد کرده است. پادشاهان پاراداتا و کاوی باختری همیشه با آنها مصروف پیکار\nبوده ، یاما پادشاه بر ایشان و اراضی شان تسلط داشت و ثریتونا (فریدون)\nو کاوه یوسا (کی کاوس) که بجایش خواهیم دید بعد از جنگ های شدید\nبر آنها غالب شدند و خاک های آنها را جزء متصرفات آریانا ساختند و برایشان\nاز طرف خود حکمفرامائی مقرر نمودند .\nدورهٔ سلطنت یاما دورهٔ امن و آرامی کشور بوده و این امنیت عمومی در\nتمام نقاط و اقطار دور افتادهٔ آریانا یکسان حکمفرما بود. نبودن علالت و مریضی\nاشاره به خوشی و سعادت عمومی میکند چنانچه در اثر همین آرامی و راحت\nو خوشبختی بود که عصر سلطنت او از خلال متن اوستا بشکل فردوس جلوه\nکرده و اوستا نیکو کاران را در زندگانی ماورای قبر هم به سرزمین\nامن و آسایش یما پادشاه وعده داده است . یما نه تنها اولین پادشاه کشور ما است\nبلکه بیشتر ترتیبات نظام حیات اجتماعی ما هم به او نسبت میشود مشارالیه\nاولین کسی است که اصول زراعت و حرفه را به آریائی‌های باختر یاد داده و طبقهٔ\nروحانیون را تشکیل نموده استعمال اسلحه را بمیان آورده و فن بافت و بافتن\nرا به قلمرو خود پهن ساخته و طبقات نظامی را روی کار آورده و اصول معماری\nو آبادی را به مردم تلقین کرده است. استعمال فلزات ، و سنگ‌های قیمتی ، و عطر و"}
{"book": "adl0967", "page": 243, "text": "(۲۲۲)\n\nادویهٔ طبیعی همه در عصر درخشان او معمول شده و جشن روز اول سال که طبیعی ترین\nتمام جشن ها است یادگار قیمتدار دورهٔ اوست از روی این چند سطر مختصر فوق واضح\nمعلوم می شود که در سایهٔ زمامداری پادشاه منور و مقتدر آریانا حیات کتلهٔ آریائی\nباختر از هرزه گذر تحولات ابتدائی را پیموده و به مراتب بلند ترقی رسیده\nبود و به همین اساس بعض نظریه ها درین است که فراوان دورهٔ سلطنت یا ما را\nدورهٔ طلائی تاریخ آریانا میدانند .\nیا ما - يما - جم-جمشید: سرود و یدی ، پشت های اوستا ، شاهنامه ها\nو دیگر ماخذ ادبی و تاریخی جدید همه بلا استثنا از موسس سلطنت پارا داتا\nیا پیشدادیان بلخی تذکر داده اند سرود ویدی او را «یا ما» « یا ما را جان » (۱)\n« يا ما پادشاه بزرگ » خوانده ، اوستا او را « یما » « يما خشائته » (۲) یمای قشنگ\nیمای درخشان، شبان خوب » یاد کرده و شاهنامه ها و منابع دوره های اسلامی\nاز یاما و یما، « جم » ساخته اند و « شید » را که به معنی درخشان است و از جملهٔ\nصفات یاما میباشد به اسم او پیوست نموده و از اسم و صفت اسم واحد «جمشید»\nساخته اند . همان طور که اسم اولین پادشاه بزرگ آریانا در دوره های\nمختلف تاریخ ملی از چندین هزار سال باینطرف تا امروز بهم تطبیق می شود\nواقعات و کارنامه هائی هم که منابع مذکور به این پادشاه نسبت داده اند در\nخطوط اساسی خود همه بهم تطبیق می یابد و معلوم میشود که هر کدام در موقعش\nاز ماخذ پیشینه استفاده کرده و به این طریق روح مسایل تغییر نکرده و جزئیاتی\nطبیعی در هر دوره بدان افزوده شده رفته است . مقصد از مقایسهٔ نامهای مختلف\nاولین پادشاه آریانا این است که اشتباه در شخصیت اورخ ندهند و بدانند که\nاولین پادشاه آریائی متذکرهٔ سرودهای ویدی، سرسلسلهٔ دودمان پارا دانای\nاوستائی ، سرحلقهٔ پادشاهان خاندان پیشدادی بلخی، یا ما، يما، جم و جمشید\n(۱) یعنی یاما پادشاه (۲) یعنی یما پادشاه"}
{"book": "adl0967", "page": 244, "text": "(۲۲۳)\nاست و این چهار نام اسم يك پادشاه است که در منابع مختلف ذکر شده است .\nياما و جام سوما يا جام جم : ياما موسس سلطنت پیشدادی آریانا صاحب\nچند چیز معروف بود که شعار سلطنت و حکمرانی و نیروی او شمرده میشد .\nاول عصای سلطنت ، دوم نگین سلطنت، سوم گاوآهن و چهارم شمشیر و پنجم\nجام . باعصا زمین را برای ساختن قصر «وارا» و تعمیر شهر بخدی معین کرد\nو شعار حکمرانی و آمریت او بود . نگین علامۀ جریان حکم او بر اقطار کشور\nبود، گاوآهن الۀ زراعت و سر سبزی و انبساط کشت و کار بشمار میرفت و با این سیاست\nکشور او رشك فردوس شد، شمشیر قوۀ جنگی پادشاه و پهلوانان نیرومند و فاتح\nآریانا را نمایندگی میکرد جام علامۀ عیش و کامرانی این پادشاه بزرگ بود .\nاگر چه شعرا تا يك اندازه همه این چیز ها را یاد آوری کرده اند ولی\n«جام جم» به پیرایه های گوناگون داخل ادبیات ما شده است ادبیات دری\nبه پیروی قریحۀ شعرای اولیۀ ئی که پرورش یافته بارگاه سامانیان بلخی بودند\n«جام» و « جم» ظرف مشروب و نام پادشاه را فراموش نكرده و يك سلسله شعرا\nتا امروز این خاطرۀ قدیمی را تازه نگه داشته و در منظومه ها و اشعار خود\nآنر استوده اند . جم با بیاناتی که دادیم عبارت از «یاما» پادشاه مقتدر پیشدادی\nبلخی و جام او غیر از جام مشروب سوما چیز دیگر بوده نمی تواند . سوما\nو سورت ساخت و مرکبات آن همه با تمام تشریحات لازمه در فصل دوم شرح\nیافت و این هم به تذکار رسید که نوشیدن سوما پیش از اینکه کتلۀ آریائی\nباختری از هم جدا شوند در آریانا معمول و مروج بود . و در عصر ویدی\nو اوستائی به پیمانهٔ زیاد صرف میشد، سوما و هوما نزد روحانیون ، پیش شعرا\nدر کانون خانواده در محضر عبادت در مجمع ارباب انواع در عالم خیال و افسانه\nهمه جا معروف و شرب آن در فضای خوش آیند نوای توله در دربار یاما\nپادشاه رواج زیباد داشت . پس این « جام جم » که شعرای باختری اوائل"}
{"book": "adl0967", "page": 245, "text": "(٢٢٤)\n\nاعتلای زبان دری در آریانا سروده و یادگار آن تا امروز در تخیلات شعرا\nموجود است غیر از جام سومای یاما پادشاه یا جمشید نمی باشد . (۱)\nقصر «وارا» و شهر «بخدی»\nاولین پایتخت آریانا : قرار شهادت اوستا وقتیکه یاما پادشاه به\nسلطنت رسید در اثر امر «اهورا مزدا» شروع به تعمیر پنا گاهی موسوم به\n«وارا» نمود. مقصد از «وارا» طوریکه پیشتر هم اشاره نمودیم قلعه یا\n«ارگشاهی» است که موسس دودمان «پارااتا» یاما باسر سلسله خاندان\nسلطنتی پیشدادیان بلخی جمشید سنگ تهداب انرا بدست خود گذاشت.\nفرگاد دوم «وندیداد» تا یک اندازه از جزئیات قصر وارا صحبت میکند و از\nروی آن تايك اندازه کافی میتوان نظریه ئی راجع به قصر واحاطه اطراف\nآن قایم کرد و چون همین احاطه است که آهسته آهسته بزرگ شده و منتهی به\nشهر بخدی میگردد، هر اندازه معلوماتی که راجع به قصر «وارا» بدست آیداهمیت\nشایان دارد. روح مطالب فرگاد دوم وندیداد از فقره ٣١ تا ٣٤ قرار آتی است:\n«آهورا مزدا به یما گفت ای پسر ویوانگت :\nزمین را با پاشنه پا بزن و مانند کوزه گرگل را با دست هایت نرم و هموار کن\nیما قرار هدایات آهورامزدا زمین را با پاشنه پازد و طوریکه حالا کوزه\nگرها میکنند گل را با دست های خودتر کرد و هموار نمود. «وارائی» ساخت که هر\nضلع آن برابر يك دوش اسب طول داشت. در آنجا نهر آبی کشید و در کناره های\nآن چمن ها وسبزه زارهائی بمیان آورد که دائماً سبز و خرم بود و علف آن\nتمامی نداشت. در انجا منازل و عمارات ساخت و یکی از عمارت آن دارای پرنده\nو اطاق های داخلی و خارجی بود.\n\n(۱) فردوسی گوید:\nبه شادی زمانی براریم کام جمشید گویم و نوشیم جام\nبده ساقی نوش لب جام می که نوشیم بیاد شه نيك پی"}
{"book": "adl0967", "page": 246, "text": "(۲۲۰)\n\nو در حصهٔ علیای میدان 'ده خیابان' در حصهٔ وسطی شش خیابان، در حصهٔ سفلی سه خیابان کشید. در خیابانهای حصه علیا هزار مرد و زن را جای داد، در خیابانهای حصهٔ وسطی شش صد و در خیابانهای حصهٔ سفلی سه صد. سپس با داس طلائی خود يك دروازه و يك دریچه کشید تا روشنی داخل شود، مردان و زنانی را که از حیث قد و قامت بلند و در زیبائی در روی زمین بی همتا بودند در اینجا آورد. همین قسم بهترین جنس پرندگان و حیوانات و نباتات و میوه هائی را که در روی زمین به زیبائی، قشنگی، لذت و خوشبوئی و مزه نظیر نداشتند در قصر 'وارا' و محوطهٔ اطراف آن جای داد و برای پرندگان در امتداد مجرای رودخانه و چمن زارهای آن جای معین نمود.\n\nدر قصر و محوطه آن همه به منتهای صحت و سلامتی و خوشی زندگانی میکردند، مریض و معیوب و ضعیف و ناتوان و گمراه و شیطان و متقلب و حسود و دروغگو در میان باشندگان آن دیده نمیشد، کس دندان بدشکل و بدترکیب نداشت. مبتلا به جذام کسی نبود که از دیگران مجزی ساخته شود. خلاصه هيچ يك اثر خباثت و اغوای 'انگر ومينو' (اهریمن) در اینجا وجود نداشت همه به منتهای خوشی بهترین زندگانی مسعود را بسر می بردند....'\nاین چند سطر متن اوستا علاوه بر اینکه معلومات دقیقی راجع به عمارت مرکزی قصر و اطاقهای داخلی و خارجی و پرنده های آن میدهد و اشاره به عمارات ملحقهٔ آن میکند از میدان محوطه و تقسیمات سه گانه علیا، وسطی، و سفلی و باز از تعداد خیابانهای هر حصه و تعداد خانواده هائی که در هر حصه و خیابان جای گرفته بود از همه واضح و به جزئیات صحبت میکند مثلیکه مهندسی پلان و نقشه قصر شاهی و عمارات ملحقه و خیابانهای شهر مربوطهٔ آن را طرح نماید. از بیانات اوستا واضح معلوم میشود که یاما پادشاه بنای این قصر را به دست خود نهاد. این قصر رها یشگاه اولین پادشاه بزرگ آریائی مؤسس دودمان 'پارا داتا'"}
{"book": "adl0967", "page": 247, "text": "( ٢٢٦ )\n\nبا پیشدادیان بلخی بود این قصر احاطۀ وسیعی داشت مربع و در هر حصۀ آن در امتداد\nیکعده خیابان های معین قرار انتخاب ودستور یاما پادشاه نجبای آریانا که\nاز حیث تناسب اندام وزیبائی چهره ونیروی طبیعی وفضایل معنوی و اخلاقی\nسرآمد همه بودند وبحیث بهترین وزیباترین مردان وزنان جهان تلقی شده اند\nمسکن گرفته بودند ودراثر آبادی های ایشان دامنۀ عمرانات اطراف قصر\nخیلی وسعت یافت چنانچه يك اسپ به دوش تنها در يك سمت هم طول آبادی هارا\nپیموده نمیتوانست . پیشتر گفتیم که یاما پادشاه بطرف قصر « وارا » نهر کشیده\nآب برد. موضوع بردن آب بطرف شهر بلخ یکی از موضوعاتی است که درداستان\nهای ملی کشور ماقصه ها دارد واز ان جمله یکی قصۀ کشیدن « هژده نهر » است\nکه از آن خوبتر اطلاع دارید. در اطراف این نهر چمن زارها وچراگاهای\nوسیعی احداث شده بود که به شهادت خود اوستا علف آن تمامی نداشت واین\nموضوعی است که به چراگاهای صفحات باختر اشاره میکند. بهترین ولذیذترین\nمیوه ها وخوشبوترین گیاها ونباتات وقشنگ ترین پر ندگان اشاره به باغ\nهای مقبول ودرختان پرمیوه وانواع گل ها و نباتات این قصر و این شهر میکند\nپس از روی این همه بیانات صریح اوستا گفته میتوانیم که در اطراف قصر «وارا»\nاز مجموع این همه آبادی ها وعمرانات وباغ ها وچمن ها شهر زیبا و معمور\nوقشنگ وبزرگ « بخدی » عرض وجود کرد چنانچه خود اوستا این شهر را\nبه اسم وصفت « بخدیم سريراَم » یعنی « بلخ زیبا » یادکرده و ادبیات پهلوی\nآنرا « بخل باميك » (١) یعنی « بلخ درخشان » خوانده مسعودی « بلخ\nالحسنا » گوید وعین این مطالب را دقیقی شاعر بلند پایۀ بلخ بصورت « بلخ\nگزین » بر اووده است .\n\n(۱) در ادبیات « بلخ بامی » هم آمده بامی درخشان معنی دارد و از کلمه زند « بامیه »\nمشتق شده ."}
{"book": "adl0967", "page": 248, "text": "( ۲۲۷ )\n\nکلمۀ « وارا » که اوستا ذکر کرده هیچگاه از بخدی و بلخ جدائی نداشته و ندارد و در تمام دوره های تاریخ این دو کلمه بهم پیوست بوده و هست. « وارا » اصلاً «پناهگاه» معنی داشته و به تدریج در مورد خانه و قصر و معبد هم استعمال شده است و از احتمال بیرون نیست که واراهای دیگری به مفهوم قصر یا اتشکده در شهر بلخ بعد از ظهور زرتشتر سپیتمان بلخی و بعد از سلطنت ویشتاسپه بنا شده باشد. بهر حال وقتیکه دیانت بودائی در آریانا انتشار یافت و شرح آن مربوط به وقایع عصر موریاها درین کتاب داده شده است و جای دیانت اوستائی را بودیزم گرفت معبدی بنام « ویهارا » شهرت بسزا یافت « ویهارا » کلمه ایست سانسکریت و درین عصر و بیشتر مفهوم خانقاه و معبد بودائی را افاده میکرد و قراریکه از روی یادداشتهای زایر چین هیوان تسنگ معلوم میشود در بلخ اقلا دو «ویهارا» خیلی معروف بود که یکی محض به نام «ویهارا» خوانده میشد و دیگری ویهارای نو که آنرا «ناواویهارا» میگفتند و زایر چین بنای آنرا بیکی از پادشاهان قدیمه یا اولین پادشاه کشور نسبت میدهد و به اصطلاح زایر چین آنرا «ناپوه سنگ کیالان» و در عرف پیروان بودائی مملکت «اولسنگارامه» هم میگفتند که تمام آن «معبد نو» معنی دارد.\n\nبهر حال مقصود من در اینجا تعریف «ناواریهارا» معبد بودائی جدید بلخ نیست (۱) بلکه میخواهم توضیح بکنم که کلمۀ «وارا» که اوستا یاد کرده و سنگ بنای آنرا یا ما یا جمشید بزرگ پیشدادی گذاشته بود و هسته مرکزی شهر بخدی بشمار میرفت بعد از عصر اوستائی از بین نرفت و تذکار ویهارای قدیم و نو از طرف هیوان - تسنگ الزام میکند که ویهارای قدیمه ئی هم در بلخ آباد و معمور بود.\n(۱) نوبهار را از نقطه نظر معبد بودائی در يك مقاله مفصلی که از شماره ۲۰۱ سال ۱۶ انیس تا شماره ۲۰۹ سال مذکور نشر شده شرح داده ام."}
{"book": "adl0967", "page": 249, "text": "( ۲۲۸ )\n\nشعرا و مورخین دورۀ اسلامی از «ویهارا» (بهار) واژه ناو او یها را، « نوبهار »\nساخته اند و تا حال یکی از دروازه های سمت جنوبی حصار نیمه ویرانۀ بلخ\nبنام دروازۀ نوبهار معروف است . پس بخوبی می بینیم که همان «وارا» قصر\nمعمور جمشید مرکز عمران و آبادی شهر بخدی در دوره های تاریخ ملی ما\nفراموش نشده و « ویهارا» و « ناوا ویهارا »ی عصر بودائی و « نوبهار » دوره های\nاسلامی خاطرۀ اسم قدیم آنرا با مفهوم جدا گانه تا امروز محافظه کرده اند.\n\n* * *\n\nقراریکه پیشتر هم اشاره کردیم درین شبهه ئی نیست که ناواویهارای متذکرۀ\nزایر چین هیوان تسنگ معبد بودائی بوده و در جایش این موضوع را مفصل شرح\nخواهیم داد. درین هم گفتگوئی نداریم که مورخین اسلامی مانند مسعودی\nوابن فقیه همدانی، یاقوت رومی، عمر بن الازرق کرمانی، زکریای قزوینی\nوغیره هم از بت و بتکده صحبت میکنند ولی این مطلب را میخواهم اینجا خاطر\nنشان کنم که همان طور که کلمۀ « وارا » با کمی تحریف تلفظ و معنی در تمام\nدوره های تاریخ از بین نرفته، خاطرات قصر قدیم سلطنتی و پرچم ها و بیرق ها\nو تزئینات، مخصوصاً پرچم ها و بیرق های بدان بلندی و پهنائی که مسعودی شرح\nمیدهد و معابد بودائی فاقد آنست حتماً یادی از شکوه قدیم قصر سلطنتی و بیرق\nهای بلند بخدی میدهد که اوستا واضح وصریح بدان اشاره کرده است .\n\n* * *\n\nبلخ زیبا، بلخ در خشان، بلخ الحسنا، بلخ گزین که کانون مدنیت\nو تهذیب و آئین وزبان و ادبیات قوم نجیب بود و همه افتخارات آریا از آنجا\nنشئت کرده بود مرکز سیاسی و اداری و کانون مملکت داری و جهانبانی هم\nگردید « آریانم هویژنو » یا « فرشاهی آریائی » هم ازینجا طلوع کرد و بار\nاول بابای بزرگ، جمشید پیشدادی پرچم سلطنت و فرپادشاهی خویش وسیادت"}
{"book": "adl0967", "page": 250, "text": "(۲۲۹)\n\nقوم نجیب خود را فراز کنگره های قصر«وارا» بلند کرد و « بخدیم سريرا م»\n«اردو و در فشان» شد (۱) صفت «اردو ودر فشام» یعنی « دارای بیرق های\nبلند» را اوستا در تمام اراضی آریا نشین به «بخدى» داده و این صریح ترین\nشهادتی است که مرکزیت بخدی را ثابت میسازد و نشان میدهد که « بخدی\nزیبا دارای بیرق های بلند» پایتخت پادشاهان اولیۀ آریانا بود . (۲)\nاز هي دها کا ( ضحاك )\nتعبیر واقعی این کلمه : در اوستا ومخصوصاً در پشت هائی که اسمای شاهان\nرا متذکر میشود بعد از یماپادشاه «اژهى دها کا» می آید که گاهی به کلمۀ\n«مار» پادشده و گاهی تنها «سه دهن» به او نسبت داده و خواهش اوروی هم رفته\nاین است که نسل بشر را از «هفت کرشور» یعنی «هفت کشور» که جمشید بران\nسلطنت داشت بردارد .\nدر بنداهش و دیگر قسمت های اوستا بزبان پهلوی هم این مطالب تکرار شده\nو ادبیات فارسی از آن ضحاك و «ضحاك ماران» ساخته است .\nمدققین به استناد بعضی اشاره هائی که از خود اوستا و باز از بنداهش پهلوی\nبدست آورده اند « از هی دها کا» را پادشاه میدانند و احتمال زیاد میدهند که\nسلطنت یا ما پادشاه در اثر حمله و جنگ های او سقوط نموده باشد . آبان یشت\nاوستا فقره ۲۹ از هى دها کا را از سر زمین «بوری Bawri» میداند . دار مستتر\nدرین باره مینویسد که «بوری» عبارت از بابیلون است و چون در زبان زند\nحرفی برای ادا کردن مخرج (ل) وجود ندارد این کلمه با (ر) نوشته شده\nو مقصد از آن بابیلون است که در فارسی آنرا بابيلو Babilu هم گویند(۳) مشارالیه\n(۱) یعنی بلخ زیبا دارای بیرق های بلند گردید\n(۲) ماسپرو G.Maspero در تاریخ قدیم ملل شرقی صفت بیرق های بلند بخدی را\nدرپاورقی ۷ صفحۀ ٥٥٨ «مرکز سلطنت» تعبیر نموده .\n(۳) صفحۀ ٣٧٥ جلد دوم زند اوستا ترجمه دار مستتر به فرانسوی ."}
{"book": "adl0967", "page": 251, "text": "( ٢٣٠ )\n\nاین راگفته وموضوع تسلط اژی دها ک را تسلط کلدانی ها تعبیر میکند\nو میگوید که در دوره های بعدتر که موضوع کلدانی ها از خاطره ها فرا موش شده\nاست از هی دها کارا عرب ساخته اند . (۱)\nرام یشت اوستا فقرة ١٩ قصر مستحکم غیرقابل تسخیر بنام «کوی رینتا»\nKvirinta وتخت و چتر طلا و غیره را به اژی دها کا نسبت میدهد و به این تر تیب\nاز خود اوستا موضوع پادشاهی و جلال او معلوم میشود . در بندهش بزرگ\nشرح یافته که «دهاك » قصری داشت در بابل موسوم به «کلنگ دیس دت»\nو فردوسی از ان «کنگ دژ هوخت» ساخته است .\nپس از روی متن اوستا و اشاره های بندهش و نظریۀ مد ققین وا ضح معلوم\nمیشود که «اژی دها ک» یا «دهاک» «بادهاك» «یا ضحاك» اصلا پادشاهی بوده غیر\nآریائی و از نژاد سامی و شاید قراریکه دارمستتر میگوید کلدانی که از بابل\nبه حوزه بین النهرین و شاید به اراضی که بعدها بنام مدیا وفارس معروف شد\nسلطنت داشت. در اوائل فصل دوم متذکر شدیم که با ختر و سایر نقاط آر یا نا\nبه حیث کانون صاف آریائی سنگری بود که از طرف شمال باتو ریا ها\nیعنی آریاهای بدوی و عناصر تورانی، از طرف شرق با داسیوس ها و در اویدهای سیاه\nپوست بومی هندی و از جانب غرب با عالم سامی مقابله میکرد و سیاست پادشاهان\nپیشدادی و کاوی باختری همین بود که با آنها همیشه مبارزه کنند. چون عالم\nسامی ظهور و تشکیل سلطنت و کانون دفاع منافع آریائی و انسباط تهذیب\nو آئین آنرا متحمل شده نمیتوانست احتمال قوی میرود که بعد از تشکیل سلطنت\nپیشدادی در آریانا بدست پاما پادشاه کلدانی ها بنای تهاجم را بطرف شرق\nمانده و در نتیجه بعد از يك دوره حکمفرمائی سلطنت جمشید را در آریانا سقوط\nداده باشند شاید این واقعه خاطرة حمله و تهاجم کدام قوم دیگر سامی را\n\n(۱) فردوسی ضحاك را عرب خوانده ."}
{"book": "adl0967", "page": 252, "text": "(۲۳۱)\n\nهم در بر داشته باشد بهر حال دقیق تر ازین درین موضوع چیزی نمیتوان گفت\nولی درین هیچ شبهه ئی نیست که بعد از تشکیل نظام سلطنتی آریائی در باختر\nمراکز سامی خواه کلدانی خواه کدام قوم دیگر سامی برای تهاجم و جنگ\nبرخاسته و سلطنت جمشید موقتاً سقوط کرده و فوراً «تری تونا» با فریدون ایشان\nرا از سرحدات آریانا کشیده و بر تخت سلطنت بخدی قیام کرده است. مقابله\nمیان عناصر سامی و آریائی خارج سرحدات غربی آریانا مدت طولانی دوام\nکرده و آمادی و پارسوا شاخه های مهاجر آریائی کُتله باختری چندین قرن\nتحت سلطه آنها مخصوصاً آشوری ها ماندند و بالاخره برایشان غالب آمدند\nو آنها را پس پا کردند.\n«تری تونا» (۱) فریدون: قرار اوستا پادشاهی که بعد از «یما» وقتنه\n«از هی دها کا» بر تخت سلطنت پیشدادی جلوس میکند «تری تونا» است که\nازان «ثریتون» و باز «فریدون» ساخته اند. پدر او «اتوبیا» Athwya نام داشت\nو مرد خیلی مقتدری بود چنانچه خانواده «اتوبیا» در یشت ها صفت «خانواده\nتوانا» یاد شده و در داستان های جدید از او «ابتین» ساخته اند.\nدر «آبان یشت» فقرهٔ ۳۳ تحریر است: صد اسپ، هزار در گاو و ده هزار گوسفند\nبه «اردوی سورا اناهیتا» (۲) ربة النوع آب (۳) تقدیم نمود تا بر «ازهی\nدها کای» شریر و شیطان و نیرومند که در صدد خرابی دنیا برآمده غالب آید.\nدر گوش یشت فقرهٔ ۱۳ همان قربانی های فوق الذکر را بنام «گوش»\nیا «در واسپه» «روان حیوانات» و «یا محافظ سحت اسپ ها» تقدیم نموده\nآرزو میکند که «از هی دها کا» شیطان و شریر و شوم را از میان بردارد\nو «ارنواك» (٤) و سوان ها واك (٥) قشنگ ترین زنان و اعجوبه دنیا را\nاز دست او رهائی بخشد.\n\n(۱) Thraētaona (۲) Ardvi Sura Anahita (۳) اوراربة النوع رودخانه آمو یا سردریا\nهم خوانده اند (٤) Erenavac (٥) Savanhavac"}
{"book": "adl0967", "page": 253, "text": "(۲۳۲)\nهمین قسم این مطالب در «رام یشت» فقره ۲۳ ذکر شده و در آنجا از تخت\nو چتر طلای او هم سخنانی در میان است.\nاز روی متن اوستا و تبصره هائی که مدققین بر آن نوشته اند معلوم میشود\nکه «ثری تو نا» که از خاندان مقتدر «اثریا» بود بعد از شکست جمشید\nو انقراض سلطنت او بدست «از هی دها کا» فوراً برای اضمحلال دشمن\nمتهاجم خارجی داخل اقدامات شده و آخر بر او غالب آمد و او را کشت.\nداستان های جدید که همیشه برای متن اوستا شاخ و برگ ساخته اند از رفتن\nفریدون به ماورای دجله بقصد جنگ «از هیدها کا» صحبت میکنند و ازینجا\nباز معلوم میشود که این دشمن خارجی سامی و در علاقه بین النهرین که\nکانون رهایش قدیم سامی است زندگانی داشت بهر حال «ثریتونا» بر دشمن\nفاتح شده و مظفر بر میگردد و «ارنواك» و «سوان ها واك» دختران جمشید را\nکه در شاهنامه های منظوم و منثور بنام های «ارنواز» و «شهرناز» خوانده\nشده اند و «از هیدها کا» اسیر برده بود پس می آرد و به کامرانی تمام\nسلطنت میکند مشارالیه بر دیوهای مازانا یعنی بومی های غیر آریائی مازندران\nهم حمله کرده و هزاران نفرشان را بقتل رسانید.\nکرساسپه : قرار ترتیبی که ابان یشت و رام یشت در تذکار اسمای شاهان\nپیش گرفته اند بعد از «ثریتونا» فریدون «کرساسپه به سلطنت رسیده است. مشارالیه\nپسر ثری تا Thrita و از نژاد ساما Cama بود و بعضی ها او را پسر «ساما»\nمیدانند. بهر حال «ثری تا» یا «ساما» سومین کسی است که بعد از پدر یما\nپادشاه «ویوانگانا» و پدر فریدون «آتوبیا» به استخراج عصاره هوما اقدام نمود\nو او این شخصی است که در عالم طبابت اظهار تبحر و لیاقت کرد و میخواست به\nاین ذریعه امراض و آلام بدنی مخلوقات را رفع کند . برای موفقیت او هرمزد\nانواع مختلف گیاها را که اقسام آن از هزاران تجاوز میکرد خلق کرد"}
{"book": "adl0967", "page": 254, "text": "( ٢٣٣ )\n\nوبكمك آنها دردها و آلام وتب های گرم وسرد را دور كرد . در مقابل عمل\nاستخراج عصاره هوم اصاحب دو پسر شد یكی « ایورواك شایا »Urvakshaya كه\nمقنن بزرگ بود و قوانین حیات را تدو ین نمود و دیگری « كر ساسپه » كه\nجوان زیبا وخوش شكل و پهلوان جنگی ودلیر بود .كرساسپه یكی از پادشا هان\nنیرومند ومقتدر دودمان « پاراداتا » است ودر مقابل یكعده مخالفین داخلی\nآریانا وخار جی اظهار رشادت و شهامت نمو ده وصحنه فعالیت های او بیشتر\nدر جنوب هندوكش از كابل وكند ها را تا حوزه ارغنداب وهامون سیستان\nرا فرا گرفته است و « زمیاد پشت» اوستا كار روائی های او را یكه یكه رسم\nكرده است .\nیكی از اجرا آت او كه در آبان یشت فقره ٣٧ شرح یافته قتل« گنداریووا »\nاست . قرار تذكار این یشت « كرساسپه » عقب در پاچه « پی شینا » Pishina\nكه دار مستتر د ره « پشین » تعبیر كر د ه است قربانی هائی بنام « اناهیتا »\nتقدیم نمود تا برپهلوان مذكور غالب آید . دار مستتر در نوته ٨ ٤ صفحه ٣٧٦\nجلد دوم ترجمه زند اوستای خود بفرانسه كرساسپه را« نیری مانو كر ساسپو»\nیعنی « كرشاسپ نر یمان » (١) پهلوان داستان های كابل خوانده است .\n« گندار یووا » را بعضی ها پهلوان گند هاری خوانده و بعضی ها بواسطه دریا چه\n( وروك شا ) Vouruksha كه هامون سیستان تعبیر نموده اند از پهلوان های\nسیستان میدا نند . بهر حال یا از كند ها را یا از سیستان از هر جا بود ه\nبد ست كر ساسپه كشته شد ه است ( ٢ ) دو مین كار بز ر گ\nكر ساسپه انتقامی است كه از « هیتاسپه Hitaspa » قاتل برادرش\n(١) دار مستتر « كرشاسپ نریمان» را كه بعدها ازان گر شاسپ و نریمان دو نفر ساخته اند\nیك نفر میدا ند. (٢) نا گفته نماند كه ( گندار یو وا ) در سرود ویدی بنام « گندهار وا »\nوبحیث شیطان ومحافظ آسمانی سوما تلقی شده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 255, "text": "(٢٣٤)\n\n« ایوروا ك شاپا » میکشد . واورا کشته و نعشش را ببه عراده جنگی خود\nبسته میکند . همین قسم ۹ نفر پسران « پتانی Pathani » ، پسران «نی و با کا\nNiviaka » و پسران« دشتیانی Dashtayani » ویکعده پهلوانان دیگر موسوم به\n« ورشاوا Vareshava » « دانه یانا Danayana » « پی تو نا Pitaona » « پی ریکا\nPirikas » « سناوی دھکا Snavidhaka » وغیره را کشته است .\nدار مستتر درنوته های خویش (۱) به ملاحظه میرساند که « از روی\nکار روائی ها، کرساسپه همان رولی را در اوستا بازی کرده که رستم در شاهنامه\nبازی میکند . » به این اساس ازروی اقتدار ونیرو درنبرد و پهلوانی کرساسپه\nشبیه رستم است ولی از روی نام قراریکه خود دارمستتر هم مقایسه کرده است\nعبارت از گرشاسپ داستان های تازه تر و پهلوان معروف کابلی میباشد\nواگر « نریمان » هم حصه از نام او باشد (۲) درافغانستان قلعه های جنگی\nزیادی بنام او معروف است که خرابه های یکی آن درنقطه تقاطع درۀ کالو\nو بامیان مجاورشهر ضحاك دربغل کوه دیده میشود .\nبه همین ترتیب ازدودمان پاراداتا چندنفردیگر هم هستند ولی شهرت زیاد\nندارند همینقدر باید دانست که آخر آنها « ایریو » و پسر او « منو چیثرا »\nاست که منابع جدید از آنها ایرج و منوچهر ساخته است .\n* * *\nپس به ترتیبی که از ابتدائی این مبحث تا اینجا شرح داده شد مردان بزرگی\nمثل و یوانگانا پدر یا ما ، اتویا پدر تریتونا ، ساما پدر کرساسپه که\nهر کدام به خاندان های بزرگ و مقتدر آریائی نسبت میشوند وبلا شبهه\nهمه در شهر زیبای بخدی زندگانی داشتند در تشکیل سلطنت پا را داتا\n(۱) نوته ۵۸ صفحه ٦٢٦ جلد دوم ترجمۀ زند اوستا به فرانسوی (۲) ملتفت باید بود\nکه نریمان را پسر سام میدانند و پیشتر متذکر شدیم که کرساسپه پسر « ساما » بود ."}
{"book": "adl0967", "page": 256, "text": "(٢٣٥)\n\nو بنای کاخ عدل و داد و دفاع تهذیب و تمدن آریانی صرف مساعی زیاد\nنمودند از هر خاندان فرزند نجیب و باشهامت و مقتدری مانند یاما وتريتو نا\nو کرسامیه برتخت بخدی نشست و عناصر خارجی در برانداختن سلطنت و تهذیب\nآریائی کامیاب نشد بلکه بر عکس تمدن، قانون عدل، داد، انصاف، واصول\nو آئین آریائی که بنای آن بر راستی و عدالت و نیکوکاری و شفقت و شهامت و وطن\nدوستی گذاشته شده بود بر افکار تاریک بیگانه برای همیشه غالب آمده و مشعل\nتهذیب چندین هزار ساله که ریشی های دانشور ما از اوائل عصر ویدی و پیش\nاز ان در کانون بخدی روشن نموده بودند از فراز قصر « وارا » و کنگره های\n« شهر پرچم های بلند » زبانه کشیده و از عقب کوهای شامخ آریا نا چشم\nبیگانگان و مخالفین نژاد نجیب را خیره ساخت و آفاق را منور نمود."}
{"book": "adl0967", "page": 257, "text": "کاوی\n\nکوانی = کیانی\n«کاویم هورینو» یا «فرشاهی کاوی»\nقرار اشارات اوستا بعد از دودمان «پارا داتا» یا «پیشدادیان» که\nشرحش گذشت دستهٔ دیگری به سلطنت رسیده اند که اول نام شان به کلمهٔ\n«کاوی» شروع میشود، پیشتر دیدیم که کلمهٔ پارا داتا با تحولات آئین و زبان\nو ایجابات زمانهٔ جدید با جزئی تغیر و ترجمه «پیشدادی» شد. کلمهٔ «کاوی»\nترجمه هم نشده بلکه در خود کلمه قرار اصول صوتی تغیراتی بعمل آمده است\nقرار متن اوستا وجود این کلمه در اول نام های یکعده پادشاهان شبهه ئی\nنمانده که «کاوی» نام در دودمان سلطنتی نباشد، بلکه عنوان مخصوص و پشت\nمخصوصی در اوستا موجود است که بصورت «کاویم هورینو» فرشاهی دودمان\nسلطنتی کاوی را یاددهانی میکند و یک قسمت زیاد پشت برای تذکار اسما\nو کار نامه های شاهان این خاندان وقف شده است.\nخود کلمهٔ «کاوی» مجرد از مفهوم دودمان سلطنتی در تاریخ کشور ما\nسابقهٔ قدیمی تری دارد زیرا حتی در سرود ویدی هم ذکر شده و آنجا هم بیشتر\nمتصل به «اوسانا Usana» یعنی اسم «اوسا» است که از آن «کاؤس»\nساخته شده و در موردش انرا مطالعه میکنیم.\n«کویKavi» «کاوی» و «کاویا» در سرود های ویدی گاهی تنها و گاهی\nبه اسم «اوسانا» متصل است. (۱) «برگین» فرانسوی «کاوی» یا\n«کوی» را «دانا» و «کاویا» را «دانائی» ترجمه نموده و ازین\n\n(۱) مذهب ویدیک جلد دوم صفحهٔ ۳۳۸ تالیف «برگین فرانسوی»."}
{"book": "adl0967", "page": 258, "text": "( ۲۳۷ )\n\nتذکار دو مطلب بدست می آید یکی اینکه کلمهٔ کاوی و کوی و کاوی از عصر ویدی باینطرف در ادب و زبان و عنعنات کشور ما داخل است و دوم اینکه معنی آن که دانا و دانائی می‌باشد از اوائل ظهور آن نزد ما روشن میگردد. «اوسائی» که در سرود ویدی به این صفت یادشده یکی از ریشی‌های دانا و دانشور کشور ما بود و چون در عصر ویدی خانواده‌ها اسمای خانوادگی برای خود انتخاب می‌نمودند از احتمال بعید نیست که «کاوی» در همان دوره‌های باستان نام یکی از خانواده‌های بزرگ و نجیب کشور ما بوده و آخر به سلطنت رسیده باشد، پس از نقطه‌نظر معنی اسم خانواده دودمان کاوی را می‌توان دودمان «دانا و فرزانه» خواند و قراریکه بعدتر شرح حال پادشاهان این خاندان بزرگ و محتشم را خواهیم دید بر طبق نام خانوادگی خود هريك پادشاه عاقل و دانا بوده و مصدر خدمات برجسته برای آریانا و تهذیب آریائی شده اند.\nدر دورهٔ اسلامی منابع جدید داستان سرایان و شعرا همان طوریکه از پارادات پیشداد و از ان پیشدادی و پیشدادیان ساختند از «کاوی» بواسطهٔ حروف علت (ا ـ و ـ ی) که در آخر کلمه بود اول کاوه، کوائی و کاویانی(۱) و باز کیان و کیانی درست کردند و چون «کیان» شکل جمع را بخود گرفته بود از ان صورت واحد و مخفف «کی» بمیان آمد که بیشتر از همه در ادبیات دری معمول است. راجع به خاندان سلطنتی کاوی دو ملاحظهٔ دیگر هم در بین است که تذکار آن در اینجا بی‌مورد نیست اول برخلاف سلاله پاراداتا که پادشاهان آن از خانواده‌های متفرق مملکت تشکیل شده بود شاهان کاوی همه اولاد و احفاد «کواکواتا» (کی قباد) مؤسس این دودمان بودند، دوم قراریکه از بعضی اشاره‌های زمیادیشت اوستا بر می‌آید احتمال دارد که اصل این خانواده از حوزهٔ سفلی هیرمند و حوالی هامون سیستان بوده باشد زیرا در اینجاها\n\n(۱) صفحه ۲۰۸۷ شاهنامهٔ فردوسی جلد دهم طبع کتابخانه بروخیم طهران."}
{"book": "adl0967", "page": 259, "text": "( ۲۳۸ )\n\nبشهادت مورخین كلاسيك شاخه از «آریاهای سوار کار» کتله باختری بنام\n«آریاسپه» توطن اختیار کرده بودند . بهرحال «كوا كواتا» موسس دودمان\nكاوی طوریکه بعدها مفصل خواهیم دید در كوه البرز ( جنوب بخدی) تاج\nبر سر نهاده و مانند پادشاهان پیشدادی مركز سلطنت او و اولاده او\nشهر بخدی بود.\n\nکاوی کواتا - کی کوات - کی قباد : بعد از تطبیق «پاراتاتا» و پیشدادیان\nیاهاویما ، جم و جمشید ، کاوی و کاوه و کوانی و کاویانی و کیانی ، میخواهیم\nدنباله تطبیقات خود را بین متن اوستا و خاطره های پریشان داستانها ادامه\nداده در روشنی هر دو مطالب خود را تصریح كنیم. گفتیم که دودمان «كاوی»\nاوستائی عبارت از کوانی و کاویانی وكیانی است . ببینیم در باب موسس این\nدودمان كه دومین خانواده سلطنتی آریانا است اوستا و داستان های رزمی\nمملکت که در حقیقت انعکاس آنست چه میگوید .\n\nاوستا موسس خانواده سلطنتی «کاوی » شخصی را میداند که «کاوی\nکواتا » نام داشت . ( ۱)\n\nداستان های رزمی کشور ما موسس سلاله کیانی « کیقباد» را قلمداد مینمایند.\nكيقباد مو به مو ، عيناً تلفظ دری عصر اسلامی نام «کاوی كواتا » اوستائی\nباختری است كه «کاوی » آن به شرحیكه ذكر رفت ( کی) شده و « كواتا »\nاول « كوات» و بعد (ك) اول به (ق) ، (و) به (ب) ، و (ت) آخر بر طبق اصول\nفقه اللغة به (د) مبدل شده و (قباد) گردیده است. تطبیق نام موسس دودمان\n«کاوی» اوستائی وكیانی داستان ها و منابع جدید عصر اسلامی و توافق سایر\nنام های این خاندان در دو منبع مذکور محکمترین دلیلی است که كیانی بدون\nشبهه و تردید عبارت از دومین خانواده شاهی آریا نا است که اوستا بعد از\n(۱) زمیا دیشت فقره ۷۱ . فروردین یشت فقره ۱۳۲ ."}
{"book": "adl0967", "page": 260, "text": "(۲۳۹)\n\nبارادانا ذکر کرده ودوره حکمرانی ایشان یکی از دوره های درخشان تاریخ باستانی کشورما می باشد.\nاسم «کاوی کواتا» دراوستا در دوجا صریح ذکر شده یکی درزمیاد یشت فقرۀ ۷۱ ودیگری در فرور دین یشت فقرۀ ۱۳۲ در یشت اول الذکر اول «کاوی کواتا» بعد ازاو شش نفردیگر ازاعضای خانواده وجانشینان او تذکار شده اند ودرفروردین یشت که فهرست مکمل تمام پادشاهان و پهلوانان و بزرگان آریانا وتوران است بعداز« کاوی کواتا » هفت نفر دیگر از خاندان اواسم برده شده است.\nدر داستان های تازه تر چنین آمده که « کاوی کوا تا » با کی قباد رمه های زیاد داشت ودر جوانی خودش رمه های گوسفند خود را گرفته ودردامنه های کوه «اوش داشتار Oshdashtar» ویا البرز که در ۳۰ کیلومتری جنوب بلخ واقع است میچرانید که نا گاه دوباز سفید از هوا پیدا شده وتاج طلائی را که در چنگال خود گرفته بودند برسره 'کواتای' جوان گذاشتند. کواتا ازین پیش آمد متحیر شد وچوپان ها را از دور ونزديك وشاخه های کوه صدازد! پیر مردی که در میان چوپان ها بود آمدن باز ها و آوردن تاج را لطف یزدانی وفرشاهی کیانی تعبیر نموده وفوراً به «کاوی کواتا» بیعت کرد ودیگران ازو متابعت کردند و کواتای جوان را به شهر بخدی مشایعت کرده و بر تخت سلطنت نشانیدند . این موضوع هم در داستان های حما سی تصریح شده که بعد ازوفات گرشاسپ تخت سلطنت خالی بود ورستم به کوه البرز رفته و کیقباد پادشاه را از آنجا آورد. (۱)\nبهر حال صورت داستان ها هرچه باشد اوستا دریشت هائی که از پادشاهان\n(۱) م.ن. دھاله m. N. Dhalla موبد موبدان فارسیهای کراچی درصفحۀ ٢٥ کتاب تاریخ زوراستریزم طبع دارالعلوم اکسفورد ، نيويوك ميگويد : « باختر مرکز پادشاهان دودمان کاوی بود . »"}
{"book": "adl0967", "page": 261, "text": "( ٢٤٠ )\n\nو دودمان کاوی ذکری بمیان می آرد سرسلسلهٔ آنها «کاوی کواتا» را میشمارد.\nوقتیکه کاوی کواتا ( کیقباد ) در بخدی بر اورنگ پادشاهی آریانا نشست\nبه رویهٔ شاهان پیشدادی بنای عدل و داد گستری را نهاد و حاضر شد که با تمام\nقوا خاك آريانا و تهذیب باختری را از دست گزند توریا ( آریا های بدوی\nماورای آمو وسر دریا ) و عناصر غیر آریائی برهاند و به این سیاست خود\nکمال موفقیت حاصل نمود.\nدر فروردین پشت فقرهٔ ۱۳۲ و زمیاد یشت فقرهٔ ۷۱ به تعقیب نام\n«کاوی كواتا» يك عده دیگر از منسوبین این دودمان اسم برده شده اند که\nاوستا هم در مورد همهٔ آنها معلومات بیشتری نمیدهد و از داستان ها هم که\nانعکاس اوستا است چیز روشنی راجع به تمام آنها بدست نمی آید برای اینکه\nنام آنها بکلی از قلم نماند در پاورقی از ایشان اسم می بریم و پادشاهان معروفی\nرا که بعد از کاوه کواتا به سلطنت رسیده اند تعقیب میکنیم . (۱)\n\n(۱) در فقرهٔ ۱۳۲ فروردین پشت بعد از کاوی کواتا از دودمان کاوی اشخاص ذیل\nذکر شده اند : کاوی ایپی وانهو ـ کاوی یوسادان ـ کاوی ارشان ـ کاوی پیسینا ـ کاوی\nبیارشان ـ کاوی سیاورشان ـ کاوی هوسراوا .\nدر فقرهٔ ۷۱ زمیاد یشت بعد از کاوی کواتا اشخاص ذیل ذکر شده اند : کاوی ایپی وهوم\nکاوی یوسادان ـ کاوی ارشان ـ کاوی پیسینا ـ کاوی بیارشان : کاوی سیاور شانا .\nدار مستتر در صفحهٔ ۵۴۹ جلد دوم ترجمه زند اوستا به فرانسوی نوت ۲۸۰ شجره کیانی را\nچنین شرح داده .\nکاوی کواتا\nکاوی ایپی وانهو ( اپی وه )\n\nبیارشان\nکی بیارشان\nکی آرمین\n\nپیسانه\nکی پیسان\n(کی پسین شاهنامه)\n\nارشان\nکی ارش\n\nکاوی یوسادان\nکی کاؤس\nکاوی سیاورشان\nکاوی هوسراوا\nاخروزه"}
{"book": "adl0967", "page": 262, "text": "(٢٤١)\n\nکاوی یوسان ، کاوه یوسا ، کی کاؤس : کاوه یو سان یا کا وه یوسا\nیا کی کاؤس پسر « کاوه کواقا» یا کیقباد است که بعد از وفات پدر بر تخت\nبخدی جلوس کرد . قراریکه در مقدمه این مبحث اشاره نمودیم اسم «یوسان»\nیا «یوسا» بصورت «یوسانا» ومتصل به کلمه « کاوی » در سرود های ویدی\nهم ذکر شده ولی آنجا مطلب ازيك نفر ریشی دانا موسوم به «یوسانا» است .\nآبان یشت فقرۀ ٤٥ راجع به کاوه «یوسا» کی کاؤس چنین میگوید :\n« کاوه یوسای دلاور و خیلی دانا به« اردوی سورا اناهیتا» (ربة النوع اب)\nبالای کوه «ارزیفیه» (۱) صد اسپ ، هزار نرگاو وده هزار گوسفند قربانی\nکرد و خواهش نمود که بر تمام ممالك حکمعفرمائی کند و فرمانش بر تمام انسان ها\nوظالمها و کورو کر جاری گردد . انا هیتا این استدعای او را پذیرفت » .\nکاوه یوسا جوان زیبا و قشنگ و باحرارت بود و بسیار میل داشت که برطبق\nآرزو و سیاست شاهان سلف آریانا دشمنان تهذیب آریانی را در شمال و غرب\nمحو و نابود کند وخاك آنها را متصرف شود چنانچه اول از همه بنا گذاشت\nکه بطرف سرحدات غربی آریانا رو آورده ومخالفین تهذیب آریائی را که\nدر مازندران بودند از بین بردارد. در اوستا این مردم بحیث «دیوها وشياطين\nمازانا» چندین جاذ کر شده اندوسیاست پادشاهان خاندان پیشدادی و کیانی\nآریانا این بود که با ایشان جنگ کنند .\n«شیا طین مازانا » یا «دیوهای مازند ارن» عبارت از اهالی بومی این قطعه\nاست که دار مستقرایشان را نژاد وحشی میخواند.(٢) ایشان غیر آریائی بودند\n\n(۱)یکی ازقلعه های البرز بودوازطرف جنوب بر صفحات بخدی حاکمیت داشت. داستان\nها میگویند که کی کاؤس بالای کوه البرز هفت قصر ساخته بود اهالی بلخ بدون اینکه اسم\nپادشاه یادشان باشد نقل میکنند که پادشاهی در زمان قدیم باغ وقصر بالای کوه البرز ساخته\nبودو آب بامشك در پشت خرهای قشقه دار بالامیکرد .\n(٢) نوت ٣٢ صفحه ٣٧٣ جلددوم ترجمه زند اوستا، فرانسوی"}
{"book": "adl0967", "page": 263, "text": "(٢٤٢)\n\nو تهذيب و آئين آريائی را قبول نميكردند اویستا ایشان را به همان نگاه می بیند\nکه سرود ویدی داسیوهای بومی هند را دیده است. یکی از سیاست پادشاهان\nپیشدادی و کیانی آریانا این بود که با ایشان مقابله کرده و نگذارند که افکار\nسیاه و خون بیگانه به کشور شان سرایت کند ؛ چنانچه «فریتونا» (فریدون) .\nتا کوهای انها رفت و هزاران نفر ایشان را بقتل رسانید. همین قسم کاوه يوسا\n(کی کاوس) این رویه را تعقیب نمود و چون ایشان در جنگل ها و کوه ها مستور\nبودند و سرکوبی و فتح علاقه آنها کار آسان نبود بحیث دیو و جادوگر و غیره\nتلقی شده بودند .\n\nکاوه يوسا بعد ازینکه برای سرکوبی آنها عازم مازندران شد در اول وهله\nپیشرفتی حاصل نتوانست و نزدیک بود شکست خورد و کشته شود لیکن فوراً\nقشون دیگر از آریانا و مخصوصاً از علاقه های جنوبی هندوکش بدان صوب\nرفته پادشاه و قشون آرياني مظفر شد (١) و آن قسمتهای خاک بیگانه راهم\nجزء آریانا ساخت و حکمرانانی در هر حصۀ آن مقرر نمود. خلاصه كاوه يوسا یکی\nاز پادشاهان خیلی بزرگ و مقتدر آریانا بود و اورا چهارمین پادشاهی میدانند\nکه بعد از جمشید بر «هفت کشور» یعنی بر دنیای معلوم آنوقت سلطنت کرده\nاست در پایان عمر که شکوه و جلال سلطنتش به منتهای اوج رسید مانند ياما\nغرور براو مسلط شد و فر شاهی از او برگشت و سلطنتش به پایان رسید.\n\nکاوی سیاورشان' کاوه سياورشنا' کی سیاوش: سومین پادشاه دودمان\nکاوی «کاوی سیاورشان یا کاوه سیاورشنا یا سیاوش» است که با توریاها جنگ\nمیکند و آخر به مرگ فاجعه ناکی بدرود حیات میگوید . مشارالیه در ماورای شمال\n\n(١) پیغام فرستادن كی كاؤس را بطرف آریانا و خواستن قوای دیگر را فردوسی چنین\nرسم کرده:              سوی زابلستان فرستاد زود\n                      به نزدیک دستان به مانند دود"}
{"book": "adl0967", "page": 264, "text": "(٢٤٣)\n\nاکسوس که در ین وقت تحت سلطۀ توریاها آمده بود قلعۀ مستحکمی بنام «کنگه\nKanah» بنا نهاد و میگویند که «کاوۀ هوسراوا» یعنی پسرش کیخسرو در اینجا\nتولد یافت (۱)\nکاوۀ هوسراوا- کیخسرو: کاوۀ هوسراوا پسر کاوۀ سیاورشتا (سیاوش)\nاست و منابع جدید از اسم او «هوسراوا» «خسرو» ساخته اند و به «کیخسرو»\nمعروف شده است. کاوۀ «هوسراوا» بعد از مرگ پدر بر تخت آریانا جلوس\nکرده و کارنامه های او چه در پشت های اوستا و چه در منابع رزمی و حماسی\nدوره های اسلامی خیلی معروف است. مشارالیه در آبان پشت، گوش یشت\nفروردین یشت، اردیشت، زمیاد یشت و در دیگر موارد اسم برده شده و در همه\nجا به حیث انتقام گیرنده خون پدر از توریاها، حافظ و مدافع نیرومند خاک\nآریائی، موسس امپراطوری آریائی و فاتح بزرگ شناخته شده اینک اول\nاز یکی دو جا مضمون متن اوستا را در مورد او ترجمه کرده و بعد شخصیت\nو کارنامه های او را مطالعه میکنیم:\nآبان یشت فقره ٤٩:\n«پهلوان هوسراوا، گردش کنان به امپراطوری آریا عقب دریاچه\nکیکسته Caecasta که عمیق دارای آب شور است صداسپ و هزار نرگاو\nو ده هزار گوسفند برای اناهیتا (ربۃ النوع آب) قربانی نمود و خواهش\nکرد که بر شیاطین و انسانها وظالمها و کورها و کرها (یعنی همه مخلوقات)\n(۱) داستان سرایان منابع اسلامی راجع به سیاورشنا و رفتن او به توران قصه های زیاد\nساخته اند. میگویند که در زمان شهزادگی سودا به مادر اندرش رابطۀ سیاوش و پدرش را خراب\nنموده و سیاوش نزد پادشاه توران افراسیاب فرار نمود و با دختر او فرنگیس به انجا ازدواج\nکرد و آخربه مرگ فاجعه ناکی از دست توریاها کشته شد. قلعه «کنگه» را دار مستتر در بخارا\nقرار میدهد. و میگوید که نرشخی بنای بخارا را به سیاوش نسبت میدهد. گایگر هم آنرا در\nتوران در ماورای شمال شرقی آمودریا قرار میدهد"}
{"book": "adl0967", "page": 265, "text": "( ٢٤٤ )\nپادشاه شوم و در جمع سوار کارانی که در جنگل برای مقابله دشمن میروند\nهمان دشمنی که بر اسپ سوار است همیشه سر سلسله باشم . »\nدر گوش بشت فقره ۲۱ - ۲۲ - ۲۳ این خواهش را میکند که بر رهزن\nتورانی فرانگر اسیا نا ( افراسیاب ) قاتل پدرم پهلوان « سیاوارشنا » غالب\nشوم و قاتل او را عقب دریاچه «کیکسته » بقتل رسانم .\nدر زمیاد یشت فقرهٔ ۷۷ چنین شرح یافته : «که هوسراوا پادشاه، بیدین را\n( مقصد از ابور واساره Aurvasara یکی از مخالفین کاوه هسراوا است که او هم\nتورانی است ) مدت مدیدی در جنگل تعقیب کرد رهزن به سوار ی اسپ\nدر مقابل او میجنگید . هوسراوا پادشاه بر دشمنانش غالب شد . رهزن تورانی\nفرانگر اسیانا «افراسیاب » و «کرسه وزده » Keresavazda « گرزیواز برادر\nافراسیاب » را به زنجیر بر بست تا انتقام پدرش پهلوان سیا و ر شنا را\nاز ایشان بگیرد .\n\nاین چند پارچه که مستقیم از متن اوستا انتخاب و ترجمه شده و نماینده\nاشارات سائر قسمت های مربوطه «کاوه هوسراوا» هم میباشد من حیث مفکوره\nنظریه ، سیاست ، دفاع خاك و منافع آریا ، وسعت امپرا طو ری آریائی\nباختری ، سوق الجیشی ، سوار کاری ، محاربه ، سوار کاری دشمن ، موقعیت\nجغرافیائی و محل وقوع جنگ ها، مقابله کتله آریائی باختری و توریا، بالاخره\nغلبه بر دشمنان همه را مدنظر ما چون پردهٔ نقاشی تصویر میکند و جاداشت\nکه شعرای حماسی کشور در دوره های بعد تر این کار نامه های درخشان را\nبا خیالات شاعرانه خود گل و برگ داده و ازان داستان های رزمی بسازند .\nاز روی اشارات اوستا و شرح داستان های تازه تر معلوم میشود که کاوه\nهوسراوا وقتیکه بر تخت بغدی جلوس کرد به فکر اصلاحات داخلی افتاده"}
{"book": "adl0967", "page": 266, "text": "( ٢٤٠ )\n\nپراگندگی هائی را که در اثر قتل « کاوه سیا ورشن » ومداخلهٔ توریاها تولید\nشده بود همه را برطرف کرد . امن وامنيت کامله را دراً داخل آريا نا قايم نمود\nو پهلوانان کشور را که در اثر پیشرفت توریاها افسرده شده بودند برای انتقام\nگیری و دفاع منافع آریائی دلداری وتشویق نمودو « امپراطوری آریائی »\nرا که بهمین صورت در اوستا ذکر شده رنگ وحدت بخشید . این ها هر کدام\nخطوط برجستهٔ سیاست داخلی این پادشاه ومرد بزرگ است . مشارالیه خوب\nدرك كرده بود که توریاها ازروز پیدایش سلطنت آریائی درباختر درصدد\nایذاهستند و بعدازمرگ سیاورشن جسورتر شده اندبناءًعلیه بهرترتیبی که باشد\nباید مملکت وتهذیب باختری مدافعه شود وبهترین راهی برای این کار اول\nاصلاحات داخلی ، تربیهٔ پهلوانان وقشون وسوار کاران ، اتحادقوم ووحدت\nخاك بود كه همه به بهترين نهجی صورت گرفت .\nآنگاه بطرف توران حمله برده فرانگر اسیانا « افراسیاب » و برادرش\n« کر سه وزده » ( کرزیواز ) و « ایورواساره » یعنی پادشاه توریاها\nو برادرش و دیگر رؤسای آنها را به کیفر جسارت های شان رسانید .\nپيشتر قرار شهادت خود اوستادیدیم كه اين فتح عقب دریاچهٔ عميق و آب های\nشور « كيكنته » بوقوع پیوست بعضی ها این کلمه را نام قدیمهٔ دریاچه\n« ایورومیه »درآذر بایجان میدانندولی دستهٔ دیگرمدققین موقعیت آنرا بطرف\nشمال شرق آریانا قرار میدهند « و گاینگری » آنرا عبارت از دریاچهٔ\n« ايسيك كل » Issik-kul ميداند وبه اين ترتيب جنگ های « كاوه هوسراوا »\nبرعلیه توریاها خوب تر فهمیده میشود .\nبهر حال با شرحیکه گذشت کاوه هوسراوا ( كى خسرو ) یکی از پادشاهان\nخیلی بزرگ مدبروشجاع دودمان کاوی آریانا است وبرعلاوه اصلاحات\nمفید داخلی ، كشوروتهذيب باختری را ازتهدید تورايا ها رهانيده ويك جنبش\nجدید در پیکر پهلوانان و مدافعین مادی و معنوی مملکت دمیدوهمنوائی پهلوانان"}
{"book": "adl0967", "page": 267, "text": "(٢٤٦)\n\nآریانا با سیاست پادشاه‌شان «کاوه هوسراوا» از خود اوستا واضح است\nو بطور مثال از يك نفر آنها ذكر می‌كنیم:\nتوزا يا طوس: یكی از پهلوانان خیلی رشید و دلاور آریانا كه در اوائل\nبه «کاوه هوسراوا» هم سرخم نمی‌کرد همین «توزا» بود كه پس‌ان در سلك\nپهلوانان شاه شامل شد. مشارالیه پسر «نااوتار» نوذر و نواسۀ منوچهر\nمنوچهر بود. اوستا در آبان یشت فقرۀ ٥٣ او را بحيث «جنگجوی توانا»\nصفت نموده است و درین جا چنین میگوید: «توزا جنگجوی توانا\nبالای ساغری اسپ خود برای «آناهیتا» قربانی نموده و خواهش نمود\nمرا صحت بده و در مقابل بدخواهان محافظه کن، اسپ‌هایم را قوت بده\nدشمنانم را مغلوب ساز، مخالفین و کسانی‌که بمن بدی میرسانند از بین بردار»\nفقرۀ ٥٤ همین یشت:\n«ای آناهیتا نظر لطف بمن داشته باش تا پسر دلاور «ویسا کا» Vaesaka\nرا در قصر «خشاتروسوکا» در قلعۀ بلند و مقدس «کنگه» مغلوب کنم و تورانی\nها را به تعداد پنجاها، صدها، صدها و هزارها هزارها، و ملیونها، و ملیونها\nو ملیا ر دها بقتل رسانم» (١)\nقراریکه ملاحظه میشود «توزا» نظریات پادشاه آریانا «کاوه هوسراوا»\nرا تعقیب نموده و آرزو و نیتش مغلوب ساختن توریاها بود و برای این کار سلامتی\nخود و نیرومندی اسپ‌های خود را نیاز میکرد. مانند «توزا» به هزارها پهلوان\nنیرومند و با شهامت از میان اولاد آریانا ظهور کرده و به زور بازوی آنها پادشاهان\nپیشدادی و کیانی نقشه‌های اصلاحات و كشور كشائی خود را عملی كردند و آوازۀ\nشهامت و مردانگی همین پهلوانان بود که صفحات حماسی ویدی و اوستائی\nو شهنامه‌ها را رنگین ساخته است.\n\n(١) ویسا کا در بندایش «وزاك» و در شاهنامه «ویزا» آمده و برادر پاشنگ و عموی\nافراسیاب بود. «خشاترو سوکا» و کنگه قلعه‌های مستحکم توران است و موقعیت آنها را در\nبخارا قرار میدهند."}
{"book": "adl0967", "page": 268, "text": "دودمان اسپه\n\nپادشاهانی که تا اینجا به نام خانواده های «پاراداتا» ( پیشدادی بلخی) و کاوی، کاوه، کاویانی، کیانی و به اسمای مختلف ذکر شد عبارت از يك سلسله پادشاهانی میباشند که خاطره های آنها برای اوستا هم قدامت زیاد دارد چنانچه شهادت «ودا» را در مورد بعضی های آنها در دوره ویدی هم نشان دادیم، ایشان کسانی بودند که پشت های اوستا در مورد آنها «آریانم هورینو» و «کاویم هورینو» یعنی فرشاهی آریانی و فر سلطنتی کیانی را نسبت داده است بعبارت دیگر میتوان گفت که سلطنت آریائی در آریانا بار اول بدست پادشاهان سلاله «پاراداتا» تشکیل شده و بعد از آنها سلطنت به خاندان «کاوی» انتقال کرده است و ایشان هم به اساس سابق در خاک های آریانا حکمرانی نموده اند این پادشاهان را پادشاهان کتله مشترك آریائی باختری پیش از عصر مهاجرت میشمارند، زیرا در غیر این صورت هیچ امکان نداشت که نام و خاطره های آنها کم و بيش بيك تعبير در میان سرود های ویدی و اوستا یافت شود یا بزبان دیگر پادشاهان دورۀ قبل التاریخ آریانا میباشند زیرا تا جائی که امروز روایات نشان میدهد نوشته در صفحات شمال کشور ما با عصر ویشتاسپه در نگارش اوستا روی پوست های گاو بمیان آمده (۱) بهر حال این مسئله قابل ملاحظه است که خاطره های این پادشاهان برای اوستا قدامت زیاد دارد و هر چه از «یاما پادشاه» پایان آمده و بطرف پادشاهانی که اخیر نام شان به کلمه «اسپه» تمام میشود نزديك ميشویم خاطره ها تازه شده میرود. به این اساس گفته میتوانیم که آخرین پادشاهان باستانی آریانا به مراتب از دسته های «پاراداتا» و «کاوی»\n(۱) ناگفته نماند که تدقیقات علمی و حفريات هنوز ظهور اول رسم الخط را در خاک های کشور ما معین نکرده است."}
{"book": "adl0967", "page": 269, "text": "( ٢٤٨ )\n\nخواص داستانی خود را از دست داده و به دوره های تاریخی نزدیکتر شده اند\nچنانچه در حوالی ١٥٠٠ ق م مدققین به وجود امپراطوری بزرگ و نیرومندی\nدر باختر شهادت میدهند (۱) وویشتاسپ ( گشتاسپ ) را که معاصر زرتشتر\nسپنتمان بلخی و اوستا میباشد در حوالی ۱۰۰۰ ق م قرار میدهند .\nاسپ و باختر : چون کلمۀ «اسپ» (اسپ) در آخر اسمای پادشاهان این\nسلسله آمده است برای رفع حیرت کسان و درعین زمان برای نشان دادن اهمیت\nاسپ در حیات آریائی کتلۀ باختری چند سطر مینگاریم : آریاها حینیکه‌ در\n«آریاناویجه» ( حوزۀ علیای اکسوس و سیردریا و اراضی متصل آن ) زندگانی\nداشتند بواسطۀ تماس با اقوام مغلی نژاد و توریاها تربیۀ اسپ را از اقوام تورانی\nیاد گرفته و در نتیجه مهمترین و سریعترین عامل حرکت و انتشار و کامیابی\nهای آنها در تسخیر اراضی جدید چه در اروپا و چه در دیگر نقاط آسیا گردید\nآریاها در زمان اقامت طولانی خود در باختر به اسپ و تربیۀ آن بیش\nاز بیش توجه کردند و چون صفحات هموار و وسیع باختر برای تربیۀ\nاین قسم حیوان فوق العاده مساعد بود بهترین نسل آن در آنجا بمیان آمده\nو به مرور روزگار تا امروز باقی ماند . بیشتر اهمیت اسپ و اسپ دوانی\nو سوارکاری را در عصر ویدی شرح دادیم ( صفحه ١٣٢ ) . در دوره اوستائی\nبه شهادت خود اوستا اهمیت اسپ در باختر و سایر نقاط آریانا بیشتر معلوم میشود.\nو میتوان گفت که جامعۀ آریائی سراسر یک جامعۀ سوارکاران بود چنانچه\nهنوز صفحات وسیع باختر مصداق این جمله شده میتواند . رؤسای خانواده های\nبزرگ گله های چندین هزاری اسپ داشتند و هر کدام از روی تربیه اسپ های\nخود بصفتی یاد و مسمی شده بودند مانند : کرساسپ « صاحب اسپ لاغر »\nاروت اسپ « صاحب اسپان تندرو » بورو شسپ « صاحب اسپ پیر » ارجتاسپ\n\n(۱) صفحۀ ١٠ مطالعات جغرافیائی شمال غرب هند تالیف وی وین دوسن مارتن ."}
{"book": "adl0967", "page": 270, "text": "(٢٤٩)\n\n«صاحب اسپ گران بها» «خواسپه» «صاحب اسپ خوب» وغیره همین قسم یکی از شهرهای نزدیک بلخ که به داشتن اسپ های قشنگ واعلی معروف بود به نام «زراسپه» یا «اسپ طلائی» یاد میشد واسم این شهر تازمانه های مورخین وجغرافیه نگاران کلاسيك مشهور بود .\nاگر چه کسانی را که ما به نام دودمان اسپه یاد میکنیم در حقیقت دنباله شاهان کاوی «کیانی» بلخ اند وبه تعقیب سلسلۀ آنها به سلطنت رسیده اند واوستا به آنها هم لقب «کاوی» داده ومنابع جدید هم ایشان را «کیانی» و «کی» خوانده اند معذالك از نقطۀ نظر پیوند مستقیم خانوادگی از آنها فرق دارند . در زمیادیشت و فروردین یشت اوستا سلسله کاوی (کیانی) به کاوه هوسراوا یعنی کیخسرو منتهی میشود و بعض مدققین هم به استناد اوستا شجره خاندان «کاوی» را به همین پادشاه به آخر میرسانند، پس شهادت صریح اوستا يك سو وظهور کلمۀ اسپه در اخیر نام های آنها از طرف دیگر عامل جدائی آنها و سایر پادشاهان کاوی «کیانی» شده است و بهمین جهت بعض از مدققین از ایشان دسته ئی بنام (شاهان اسپه) جدا کرده اند، چون این رویه در تفكيك خاندان های شاهی آریانا ودوره های آنها وتسهيل موضوع كمك زياد ميكند در این اثر آنرا مراعات میکنم واگر در نظر باشد که این دسته را به دودمان کیانی ارتباط دهیم میتوانیم ایشان را دسته کیانی اسپه بخوانیم : (١)\n\nاروت اسپه (لهراسپه) : سر حلقه دسته شاهانی که اخیر نام شان به کلمۀ اسپه (اسپ) منتهی میشود یا بزبان دیگر کسی که بعداز «کاوه هوسراوا» (کیخسرو) در بخدی بر تخت آریانا نشسته است در اوستا بنام «اروت اسپه» Aurvatepa یادشده که عبارت از «لہر اسپه» منابع جدید است. طوريكه ملاحظه میشود در آخر نام او کلمۀ اسپه (اسپ) دیده میشود\n\n(۱) صفحات ٤٧ - ٤٦\nDuncker, History of Antiquity\nEvelyn Abbott, Vol. V."}
{"book": "adl0967", "page": 271, "text": "(٢٥٠)\n\nوروی هم رفته از روی اسم میتوان او را «صاحب اسپان تندرو» خواند.\nدیونکر جرمنی مبنی بر مطالعات اوستا «سلسله نسب «اروت اسپه» را به منوچیترا\n(منوچهر) «ایریو» (ایرج) می‌رساند.\nاوستا از او و کذارشات سلطنتش چیز زیاد نمیگوید بلکه بیشتر بواسطۀ\nپسرش «ویست اسپه» شهرت یافته است (۱). اروت اسپه دو پسر داشت\nیکی «ویست اسپه» و دیگری «زری واری» Zarivari . از روی داستان‌های\nتازه تر معلوم میشود که «لهر اسپه» آبادی‌های زیادی در باختر نموده بود . (۲)\nویست اسپه (کشتاسپه) : بعد از «اروت اسپه» (لهر اسپه) پسرش\n«ویست اسپه» که او را در داستان های جدید «کشتاسپه» یا «گشتاسپ» گویند\nبرتخت بخدی نشست. ویست اسپه شخص قوی و دلاور بود و پادشاه نیرومند\nو جنگجوئی بشمار میرفت . چیزیکه اسباب افتخار و در عین زمان موجب شهرت او\nدر دوره زمامداری اش گردیده است این است که «زرتشترسپنتمان» موسس\nآئین زرتشتری و اوستا در عصر او در باختر بمیان آمده است. چون ارتباط\nو تعلق بین زراتشترا و «ویست اسپه» یکی از موضوعات مهم تاریخ دوره اوستائی\nکشور ما است و بعد از دوره اوستا منابع عصر اسلامی هم از انها صحبت کرده\nو مدققین برای تعین و تثبیت واقعات متذکره اوستا در زمان و مکان در اطراف\nآن تحقیقات زیاد نموده اند اول از همه به شهادت متن اوستا آنرا شرح میدهیم .\nتعلقات زراتشترا و ویست اسپه و ملکه هو تاوسا Hutaosa در ابان یشت و گوش\nیشت ذکر شده . زراتشترا در ابان یشت فقره ١٠٥ گوید: «ای اروی سورا\nانا هیتای خوب ! به من مساعدت کن که کاوی و یشتاسپه دلاور\nپسر اروت اسپه را به آن وادار ساخته بتوانم که بر اساس آئین فکر کند»\n\n(۱) ابان یشت فقره ١٠٥ (۲) قرار نسخه اوستائی که بزبان پهلوی از سمرقند بدست\nآمده شهر قاین را هم لهراسپه بنانهاده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 272, "text": "(٢٥١)\n\nبه اساس آئین سخن گوید و بر اساس آئین رفتار نماید »\nدر گوش پشت فقرۀ ٢٦ زرا تشتر را از « گوش» با «در واسپه» (١) خواهش\nمیکند که « هو تاوسا » زن و یشتاسپه را به آئین خود داخل کند .\n« ای در واسپه نیکو کار و خوب بمن مساعدت کن که « هو تا وسای » خوب\nو نجیب را به آن وادار ساخته بتوانم که بر اساس آئین فکر کند ، بر اساس\nآئین سخن گوید و بر اساس آئین رفتار نماید و دستور آئین مرا در آفاق\nمنتشر سازد . »\n\n* * *\n\nاز روی این دو پارچه معلوم میشود که زرتشتر و ویشتاسپه و ملکه باختری\n« هو تاوسا » همه معاصر هم بودند . معمولاً عقیده برین است که ملاقات\nبین زرا تشتررا و ویشتاسپه در بلخ در بخدی زیبا بوقوع پیوسته است(٢) میگویند\nوقتیکه زرتشتر در مجلس شاهی در بلخ حاضر شد سی نفر از علما و دانشمندان\nباختری طرف راست و سی نفر طرف چپ نشسته بودند و مدت سه روز مباحثه\nو مشاجره طول کشید تا آخر زرتشتر همه علما را قانع ساخت و ویشتاسپه به\nآئین او گروید . این را هم میگویند که پادشاه باز هم در قبول آئین نو تردد\nداشت وزر تشتر کوشش نموده ملکه باختری را پیرو آئین خود ساخت و در اثر\nنفوذی که ملکه بالای شوهر خود داشت آئین زرتشر در شخص پادشاه و اعضای\nخاندان سلطنتی تاثیر بخشید و در نتیجه خود ویشتاسپه و پسرش که در او ستا\nبنام « سپنیتو داتا » ذکر شده و عبارت از اسفندیار می‌باشد و « زری واری »\nبرادر ویشتاسپه که در داستان‌های جدید بنام « زریر » یاد شده همه داخل\nآئین جدید شدند و هر کدام در انتشار آئین باختری صرف مساعی نمودند .\nزرتشتر علاوه بر خاندان سلطنتی باختر بعض خاندان‌های بزرگ و با نفوذ\n\n(١) روان حیوان یا حامی اسب (٢) صفحه ٢٠٧ مدنیت ایرانیان شرقی تالیف کایبگر متن\nمقالۀ داکتر فن سیگل که عنوان آن گشتاسب وزوراستر است."}
{"book": "adl0967", "page": 273, "text": "( ٢٥٢ )\n\nدیگر بلخ را نیز طرفدار خود و آئین خود ساخت، ازان جمله یکی خاندان معروف ومقتدر «هوگوا Hvogva » بود که در جملۀ خاندان های قدیم باختر بشمار میرفت و مردان معروفی ازان بمیان آمده اند و در عصر سلطنت ویشتاسپه وزیر پادشاه باختری «جم اسپه» از همین خاندان بود، او و برادرش «فراشوشترا» از اشخاص مقتدر بودند و در دربار سلطنتی نفوذ زیاد داشتند. زرتشتر بعد ازینکه این دو برادر را طرفدار خود و نظریات خود ساخت با آنها پیوند دوستی و خویشاوندی هم قایم نمود یعنی به آنها دختر داد وازایشان برای خود زن گرفت چنانچه این مطالب در سر این فصل در مورد تذکار شخصیت زرتشتر سپنتمان شرح یافت.\nخلاصه به ترتیبی که ذکر رفت زراشتثرا به این مسئله خوب ملتفت شده بود که ریشی ها و دانایان باختری به سهولت رفورم او را قبول و پیروی نخواهند کرد و برای پیشبرد منظور خود کوشش نمود که شخص پادشاه وملکه واعضای خاندان سلطنتی ووزرا وخانواده های بزرگ و بانفوذ را قانع وطرفدار وپیرو افکار خود سازد و آنگاه به قوۀ سلطنتی ونفوذ مردان بزرگ رفورم او خود بخود عملی و پرا گنده خواهد شد. این سنجش ورویۀ او مفید واقع شد، آئین زرتشتر، آئین رسمی مملکت قبول شد و ویشتاسپه حکم داد که اوستا را به آب طلا روی پوستهای گاو نوشته ودرتمام معابد مملکت تقسیم نمایند (۱) ازین وقت به بعد ویشتاسپه ( گشتاسپ ) حامی آئین زرتشتری شد و به نیروی سلطنتی او و پسرش و همکاری وزرای مقتدرش قوانین و تهذیب اوستائی نه تنها\n\n(۱) درنسخۀ اوستا بزبان پهلوی که در قرن ۸ مسیحی نوشته شده واز سمرقند بدست آمده تحریر است که زرتشتر به امر ویشتاسپ ۱۲ هزار نسخه راجع به دین خود روی پارچه های طلا نوشت و آنرا در خزانۀ آتشکده ورهران نهاد. این خزانه همان کتابخانۀ معروف «شایگان» است که آنرا در استخر تصور میکردند واین نسخه در سمرقند قرار میدهد وعلاوه میکند که اسکندر آنرا درداد و در دریا انداخت."}
{"book": "adl0967", "page": 274, "text": "(٢٥٣)\n\nدر تمام آریانا بلکه در خارج سرحدات هم پرا گنده شد .\nویشتاسپه خودش به تعمیر آتشکده ئی اقدام نمود چنانچه بنداهش در\nفصل ١٧ به این امر اشاره میکند و دقیقی واضح شرح میدهد که گشتاسپ\nآتشکده ئی بنام «مهر برزین» یا برزین مهر آباد نمود . بنداهش این\nآتشکده را سومین آتشکدهٔ بزرگ دانسته و میگوید که در عصر سلطنت گشتاسپ\nدر خراسان فراز کوه «ریونگتا» Raevanta آباد شده بود. بنداهش در جای\nدیگر تذکار میدهد که «آتش فروبه» که آتش روحانیون بود و آتشکده آن\nدر کوه خوارزم ساخته شده بود از آنجا منتقل شده و به کابلستان آورده\nشد. (١)\nدر «شاتروئی‌ها» Shatroiha فقره ٩-٨ نسخه اوستائی که از سمرقند پیدا\nشده ثبت است که «سپنددات» Spand-dat پسر و یشتاسپ در بخل یا هیک\nBakhl-Bamik «شهر نوازک» Navazak را بنا نهاد و در آنجا آتشکده باشکوه\n«وهران» را بنا کرد ....» (٢)\nملتفت باید بود که اینجا مقصود ما از تذکار آتشکده های نیست که بعدها\nدر سائر نقاط آریانا مخصوصاً در سیستان و حوزهٔ هیرمند آباد شده. تنها این\nمسئله را وانمود کردیم که چطور ویشتاسپه و پسرش در تعمیر آتشکده ها و حمایت\nاز آئین زرتشتری صرف مساعی نمودند .\nمحاربات ویشتاسپه : قسمت دوم حیات و سلطنت ویشتاسپه که از نقطهٔ نظر\nتاریخ و مخصوصاً تاریخ قدیم آریانا قابل ذکر است موضوع جنگ هائی\nاست که مشارالیه به تعقیب سیاست خارجی سلاله های سابق مملکت مخصوصاً\nپادشاهان «کاوی» نموده و عبارت از ادامه محاربات برعلیه توریای های بدوی\n(١) صفحه ٢٢١ تمدن ایرانی های شرقی تالیف گایگر متن مقاله داکتر فن سیگل که بصورت\nضمیمه درین کتاب طبع شده است.\n(٢) صفحه ٢٧٢ مطالعات زوراستری تالیف ویلیم جکسن ."}
{"book": "adl0967", "page": 275, "text": "( ٢٥٤ )\n\nو عناصر غیر آریائی میباشد که از ماورای سردریابه‌ حوزه بین سر دریا و\nآمو دریا پراگنده‌شده‌بودند این حصه‌اقدامات ویشتاسپه درآبان یشت فقره ۱۰۸\nو ۱۰۹ وگوش یشت فقره ۲۹ و ۳۰ و ۳۱ واردیشت فقره ۴۹ - ۵۰ - ۵۱\nتذکار یافته وچون نام‌های مخالفین ویشتاسپه‌در آنها قدری متفاوت است\nاول‌به ترجمه آنها می پردازیم .\nآبان یشت فقره ۱۰۸ و ۱۰۹ :\n« کاوی ویشتاسپه‌کبیر عقب رودخانه‌(فرازداناوا » صداسپ ، هزار نر گاو\nو ده‌هزار گوسفند برای « اناهیتا » قربانی‌نموده‌ وخواهش نمود که بمن آنقدر\nتوانائی بده که « تاثر باوانت » ( ۱ ) بی‌دین ، «پشانا » پرستش کننده‌ دیوها\nوارجت اسپه شریر را معدوم کنم » .\nگوش یشت فقره ۲۹ - ۳۰ - ۳۱ :\n« کاوی ویشتاسپه‌کبیر به‌ «درواسیا» عقب رودخانه‌«دی‌تیا » صد اسپ\nهزار نرگاووده‌هزار گوسفند قربانی کرد وخواهش نمود که‌بمن آنقدر توانائی\nبده که‌حمله‌«اشتەاروانت »( ٢ )پسر «ویسپا-تورور-اشتی » را( ٣ ) که‌برهمه‌ظلم\nکرده و خود آهنی وزره آهنی ، وبخه کلفت دارد وباهفت‌صد شتر مال غنیمت\nراهی برد ، رد کنم ، وحمله‌های ارجت اسپه‌رهزن قوم «هیونی » رارد کنم\nوحمله‌های درشینیکا ( ٤ )پرستش کننده‌شیاطین را رد بتوانم . خواهش نمود\nتا « تاتریاوانت » را که صاحب دین خراب است کشته بتوانم ، «سپین جوروشا »\n( ٥ ) پرستش کننده‌شیاطین را کشته بتوانم واقوام « وردهکا » را از\nتحت اطاعت « هیوناها » ( ٦ ) بیرون کشیده بتوانم واز هیوناها پنجاهاوصدها\nصدهاوهزارها ، هزارهاوملیونها ، ملیونهاوملیاردهارا بقتل رسانم»\nVispa-thawrvo-asthi (٣) Ashta-aurvant (٢) Tathryavant (۱)\nSpinjaurusha (٥) Darshinika (٤)\n( ٦ )نوته ١٣٧ صفحه ٣٩٢ جلد دوم ترجمه زند اوستا به فرانسوی"}
{"book": "adl0967", "page": 276, "text": "(٢٥٥)\n\nویشتاسپه عین این خواهشات را در فقرات ٤٩-٥٠-٥١ اردیشت اظهار میدارد .\n\nدریارچهٔ اول الذکر ویشتاسپه قربانی های خودرا عقب با کنار رودخانهٔ\n«فرازداناوا» بعمل می آرد بعضی مدققین اینجارا یکی ازدریاچه های سیستان\nمیدانند شهنامه پهلوی قرار تذکار دارمستتر از قربانی با شکوهی حکایت\nمیکند که ویشتاسپه درمحلی موسوم به «بست واری» Bastavari یعنی جائیکه\nپسرش شهر «بست» را آباد نمود بعمل آورد .\nدرشاترونیها (۱) فقرهٔ ٣٦ نسخهٔ اوستا بزبان پهلوی که از سمرقندپیدا\nشده وتاریخ آن به ٨٠٠ مسیحی میرسد تحریر است: «بست وار Bastvar پسر\nزریر شهر«بست»را آباد کرد،درین وقت ویشتاسپ پادشاه در «فرازدان» مشغول\nتقدس مذهب بود واصل ویشتاسپ ودیگر نجبا از آنجا بود (٢) »\nازین تبصره ها و یادداشتها ومخصوصاً از اشارهٔ صریح اوستای پهلوی سمرقند\nچندین چیز معلوم میشود اول اینکه «بست وار» پسرزریر برادر زادهٔ ویستاسپه\nبوده نه قراریکه شهنامه پهلوی میگوید پسرش ، دوم : چنین معلوم میشود که\nشهر «بست» درزمانیکه ویشتاسپه درسیستان بود (خواه بحیث نایب السلطنته\nازطرف پدرش لهراسپ پادشاه باختر دراینجا حکومت میکرد وخواه درزمان\nسلطنت خود بعزم دوره یابقصد سرکوبی مخالفین داخلی یامقابله وجنگ خارجی\nدر مقابل سرحدات جنوب غربی آمده بود) ازطرف برادرزاده اش «بست وار»\nیا « بسته واری» بناوآباد شده است سوم : « فراز داناوا» اگر رود خانه باشد\nواضح مقصد از آن هیرمند سفلی است که از کنار بست میگذرد و اگر\n\n(١) Shatroiha(٢) معنی قسمت اخیر فقره قراریکه جکسن درنوتهٔ ١٤صفحهٔ ٢٧٤ مطالعات\nزوراستری خود میگوید غیر محقق است شاید مطلب ازآن این باشد که زمانیکه لهراسپ در\nبلخ سلطنت میکرد ویستاسپ پسرش بعنوان نایب السلطنه درسیستان حکومت نموده باشد ."}
{"book": "adl0967", "page": 277, "text": "(٢٥٦)\n\nدر پارچه باشد طبیعی مقصد از آن یکی از در یاچه های هامون سیستان\nخواهد بود . درین صورت جنگ های ویشتاسپه پادشاه باختر باسه نفر ی که\nدرپارچۀ اول الذکر ذکر شده و بی دین و پرستش کنندۀ دیوها و شریر بودند\nدر اطراف هامون سیستان یا در ماورای سرحدات جنوب غربی آریانا واقع\nگردیده و پادشاه باختر برایشان غالب شده است .\n*   *   *\nدر پارچۀ دوم که از گوش یشت ترجمه شده ویشتاسپه قربانی های بزرک خود\nرا عقب یا کنار رودخانۀ « دیتیا » بعمل می آرد . چون این رود خانه را بنام «دیتیا»\nو «وانگهو دیتیا» اکثر مدققین رود اکسوس یا امو دریا تعبیر کرده اند ؛ این\nقسمت جنگهای ویشتاسپه متوجه ماورا النهر بوده و در مقابل رؤساو اقوام «توریا»\nو «هونا» بعمل آمده است .\nنام های مخالفینی که در پارچه مذکور آمده حاجت تکرار نیست و یکی آن\n« ارجت است اسپه » است که نسبتاً معروف است و در شاهنامه هم ذکر شده و برادر\nافراسیاب تورانی بود از روی شرح پارچه مذکور معلو م میشود که ایشان خودوزره\nآهنی داشتند و مخصوصاً به «یخۀ کلفت» آنها هم اشاره شده و معلوم میشود که بدور\nگلوی خود پارچه یا دیگر چیزهای می پیچیدند تا از آنجا ضرب کشنده ئی به ایشان\nنرسد این همی معلوم میشود که صاحب قوه زیاد بودند ومصدر ظلم زیادشده\nبودند و مال غنیمت را به شتر ها که اینجا تعداد آن « هفت صد » قید شده می بردند\nاینجا ارجت اسپه به قوم هیونی یا « هونا » نسبت داده شده (۱) ولی معلوم\nنمیشود که ایشان ازروی عرق آریائی بدوی بودند یانه تنها چیزیکه واضح\nاست این است که پیرو آئین اوستائی نبودند .\nبهر حال ویشتاسپه پادشاه آریانا بعد از ینکه به آئین اوستائی گروید\n\n(۱) کایگر نظریه میدهد که شاید عبارت از هن های تاریخی باشد ."}
{"book": "adl0967", "page": 278, "text": "(٢٥٧)\n\nجدی ترین حامی این دیانت شد و همان طور که «کلوویس» برای دین مسیحی\nو آشوکا و کنشیکای کبیر برای دیانت بودائی و انتشار آن صرف مساعی کردند\nویشتاسپه برای عمومیت و انبساط آئین زرتشتر و قوانین اوستائی جهد بلیغ نمود.\n«کاوی ویشتاسپه» در اوستا به عنوان «کبیر» یادشده و یکی از پادشاهان\nخیلی مقتدر آریا نا بود قرار یکه در صفحات پیشتر اشاره نمودیم علاوه\nبر اینکه يك سلسله خاطرات او باشهر بلخ مربوط است او و برادرش «زریر»\nخاطره های عمران و آبادی و بناهای شهرها و انشکده ها در حوزه هیرمند\nو شهر بست و اطراف هامون و سیستان دادند و این خاطرات به اندازه ئی بنام\nاین دو نفر مربوط است که از روی اغلب حتمالات میتوان گفت که ویشتاسپه\nو «زریر» به هر عنوانی که بوده يك حصه عمر خود را در حوزه هیرمند در شهر بست\nو زرنج مرکز سیستان گذرانیده اند و از یادگارهای ابادی و عمران آنها منجمله\nشهر بست در خاطره ها و حتی در بعضی نسخه های اوستا و بندهش و ماخذ پهلوی\nباقی مانده است.\nویشتاسپه مانند «کاوه هوسرا» (کیخسرو) در اضمحلال مخالفین\nتهذیب آریائی باختری کوشش زیاد نمود و درین راه سیاست پادشاهان سلف\nخود را قدم بقدم تعقیب کرد و در ماورای غربی هامون و ماوراء النهر مخالفین\nو دشمنان را سرزنش نمود و بالاخره قراریکه در زمیاد یشت فقره ۸۷ شرح\nیافته «ویشتاسپه پادشاه رشید و دلاور بر «تريادات» پیرو دین خراب «ویشاتا»\nپرستش کننده دیوها و ارجتسپه شریر و دیگر بدکاران «هیونی» غالب\nومظفر گردید.»\nفرق میان گشتاسپ پادشاه\nحامی زرتشتر و پدر داریوش : برای رفع اشتباهات گمان مربوط به\nموضوع فوق بايد يك مسئله ديگر را نيز روشن ساخت و آن عبارت ازین است"}
{"book": "adl0967", "page": 279, "text": "(۲۰۸)\nکه گشتاسپ حامی زرتشتر که مرکز سلطنتش شهر بلخ بود غیر از گشتاسپ پدر\nداریوش پاد شاه هخامنشی فارس است . اول این را باید متذکر شویم که زردشت\nو گشتاسپ اسمای عام هم میباشد و از جمله گشتاسپ هائی که گذشته یکی هم پدر\nداریوش شاه هخامنشی است بعضی ها در قطار اشتباهات دچار یکی دیگر هم شده\nو گشتاسپ پدر داریوش را حامی و معاصر زرتشتر میدانند حال آنکه این مسئله\nسراسر غلط و بکلی بی اساس است. پیشتر در اوایل این فصل متذکر شدیم که اوستا\nقطعاً هخامنشی ها را نمی شناسد و از هیچ کدام آن ها نام نگرفته و حتی در قسمت\nهای جدید اوستا که در عصر پارتی و ساسانی یعنی بعد از ختم جلال هخامنشی ها\nجمع آوری شده باز هم اثری از هخا منشی ها نیست و باید هم نباشد زیرا از نقطه\nنظر زمان و مکان میان اوستا و هخامنشی ها فاصله زیاد است علاوه بر اینکه\nما بین عصر پدر داریوش و زرتشتر بلخی و ویشتاسپه ( گشتاسپ ) شاه باختر اقلاً\n۵۰۰ سال فاصله است پادشاه نبودن پدر داریوش دلیل دیگری است که این\nقبیل مفکوره ها را از میان می بردارد. داریوش در کتیبه های خویش وقتی که\nاز خود و پدر خود سخن میزند هیچگاه پدر خود را پادشاه نخوانده و پدرش\nگاهی سلطنت نکرده است و یشتاسپه پادشاه باختری حامی زرتشتر سپنتمان\nبا تشریحاتی که دادیم یکی از پادشاهان خاندان اسپه بلخی است که اوستا او را به\nعنوان « کی ویشتاسپه کبیر » یاد کرده است .\nزری و بری : زری و بری که در داستان ها و منابع جدید بنام « زریر » یاد\nشده برادر ویشتاسپه پادشاه باختر است . از روی اوستا معلوم نمیشود که او هم\nبه سلطنت رسیده باشد . ولی بحیث پهلوان و مدافع مملکت چه در اوستا و چه در\nسایر منابع و چه در شاهنامه ها ذکر شده . در ابان یشت فقره ۱۱۲ و ۱۱۳ او هم\nمانند برادرش ویشتاسپه قربانی های بزرگ کنار رودخانه « دیتیا » ( آمو دریا )"}
{"book": "adl0967", "page": 280, "text": "(۲۰۹)\n\nتقدیم نموده و از «آناهیتا» استعانت میخواهد تا با «پشوسینغا» (۱) هومایا کا\n(۲) و ارجت اسپه جنگ کند و ایشان را مغلوب و منکوب نماید. این دو نفر\nکه با ارجت اسپه برادر افراسیاب یاد شده اند اشخاص مجهولی هستند ولی باز هم\nاینقدر معلوم میشود که از جملهٔ رؤسای توریائی میباشند.\nاحتمال زیاد میرود که «زریر» از طرف برادر خود بحيث نایب السلطنه یا\nنایب الحکومه در حوزهٔ هیرمند یا کل سیستان هم حکمرانی نموده باشد\nخاطرات او هم در سیستان زیاد است و قراریکه مستند بر شهادت نسخهٔ اوستای\nپهلوی سمرقند اشاره کردیم شهريست را پسر او «بست واری» بنا نهاده است.\nخاندان هوگوا : یکی از خانواده های بزرگ باختری که در امور اداری\nنظامی، مذهبی و سیاسی دولت آریائی در عصر ویشتاسپه و زرتشتر رول مهمی\nبازی کرده خانوادهٔ «هوگوا» است. حین ظهور زرتشتر این خاندان رابطهٔ\nبين و یشتاسپه و زرتشتر بود زیرا «جم اسپه» یکی از اعضای این خاندان\nصدر اعظم ویشتاسپه بو و برادرش «فراشوشترا» با خویشاوندی که بازراتشترا\nنموده بود خسر او بشمار میرفت. علاوه برین چون خود زرتشتر هم دختری به\nجم اسپه داده بود جم اسپه داماد او بود. به این ترتیب زر اتشترا به خاندان\n«هوگوا» یا «هوگوئی» تعلق و ارتباط و پیوند خویشاوندی حاصل نموده بود.\nدر اوستا در فروز دین پشت فقرهٔ ۱۰۳ جم اسپه و برادرش «فراشوشترا» در\nجملهٔ مقدسین آئین زرتشتری حساب شده اند. رول این دونفر و دیگر اعضای\nاین خاندان در حفاظت مملکت و نشر معارف و تهذیب اوستائی خیلی زیاد و قابل\nملاحظه است. با همکاری های ایشان نه تنها شمشیر باختر فاتح بر آمد بلکه آئین\nاصولات، مفکوره، قوانین، تهذیب و مدنیت آریائی در اطراف خارج مملکت\nمخصوص در خاک های توریا نشین هم پخش شد.\n\nHumayaka(2)  Peshoeingha(1)"}
{"book": "adl0967", "page": 281, "text": "( ٢٦٠ )\n\nسپنتوداتا : چون زرتشتر و اوستای قدیم باختری معاصر ویشتاسپه ظهور کرده اند از نقطهٔ نظر تذکار اسمای پادشاهان قدیم آریانا اوستا به پادشاه معاصر خود ویشتاسپه متوقف میشود، معذالك طوریکه دیدیم از «زریواری» برادر ویشتاسپه و برادر زاده اش «بست واری» پسر زری واری (زریر) و از «جماسپه» وزیر پادشاه و برادرش «فراشوشترا» اسم میگیرد اوستا تاپادشاه معاصر خود اسمای شاهان دودمان های سلطنتی آریا نارا بیان کرده، خاموشی او راجع به وقایع ما بعد که چیز طبیعی است دلیل شده نمیتواند که سلسلهٔ حکمفرمائی و پادشاهی باویشتاسپه در بخدی منقطع شده باشد. «دونکر» جرمنی تعداد پسران ویشتاسپه را بیست و نه نفر قلمداد میکند و تزیید مینماید که اوستا ازین جمله فقط «سپنتوداتا» (اسفند یار) را اسم می برد ترجمهٔ صحیح وتحت اللفظ این اسم 'سفیدداد' و از آن بصورت اصطلاحی 'اسفندیار' ساخته اند. اسفندیار جوان خیلی باهوش وزرنگ بود و مخصوصاً در فنون جنگی مهارت زیاده اشت و در موقعی که پدرش مصروف جنگ با توریاها بود از خود لیاقت و شجاعت های زیادی نشان داد وحتی عامل اساسی فتوحات پدر شمرده میشد.\n\nاگرچه از روی اوستا بصورت صریح پادشاهی «سپنتوداتا» معلوم نمیشود ولی از احتمال بیرون نیست که بعد از ویشتاسپه بر تخت بخدی نشسته باشد. نسخهٔ اوستای پهلوی قرن ۸ مسیحی که از سمرقند پیداشده میگوید که : «سپنددات» Spand-dat پسر ویشتاسپ در«بخل باميك» یعنی (بلخ درخشان) شهر «نوازك» Navazak را بنا نهاد، مشارالیه در آنجا آتش باشکوه «وهران Vahran » را بر قرار کرد ونیزهٔ خود را در آنجا نصب کرد سپس پیغامی به گوباخ کان (۱) وسوز هی پیکاخ کان(٢) وشورخ کان (٣) وربخ کان (٤) وگوهرم(٥) وتوزهاو(٦) و\n\nGubakh-kan (١)\nSuzh-i-Pekakh-kan (٢)\nChurakh-kan (٣)\nRabkh-kan (٤)\nGuhram (٥)\nTuzhav (٦)"}
{"book": "adl0967", "page": 282, "text": "( ١٦١ )\n\nوارچسپ شاه خیونان فرستاده و گفت : کسی که نوك نيزۀ مرا به بيند جرأت\nنخواهد کرد که به مملکتم حمله کند »\nجکسن میگوید که این حکایت در تاریخ سیوس Sebeos ارمنی هم آمده. شهر\nنوازك را بلوشه در مطالعات خود « نين بك » خوانده و « گنبد » ترجمه نموده\nو به این اساس فقره فوق الذکر را چنین ترجمه نمو ده : « در بلخ زیبا\n«سپند دات » يك گنبد آباد نمود » . بعضی های دیگر میگویند که این شهر\nعبارت از « نويده » Nawidah است که به ۳۰ میلی شمال بلخ کنار رودخانه\nاکسوس وقوع داشت و شهر سرحدی بود و سر راه بلخ و سمرقند افتاده بود\nبهر حال از روی حکایت فوق معلوم میشود که سپنتو داتا ( اسفندیار ) پسر\n«ويشتاسپه» صاحب نفوذ او اقتدار زیاد بود و هیچ شبهه نیست که بعد از پدر\nدر « بخل با ميك» ( بلخ در خشان ) بسلطنت رسیده باشد . مشار الیه باعمل\nنصب کردن نیزه در کنار آتش گاه « و هران » بلخ به تمام رؤسا و شاهان\nکشورهای مجاور فهمانید که کسی به آرزوی حمله بر آریانا نباشد و گرنه\nنیزه کار او را یکسره خواهد کرد و این نظریه را در طی پیغام رسمی به آنها\nوانمود نمود .\nمشارالیه در راه انتشار تهذیب اوستائی و آبادی کشور و توسعه شهر بلخ\nاجتهاد زیاد بخرج داد .\n***\nسلسلة پادشاهانی که اوستا بنام های « پارا داتا » پیشدادی و کاوی ( كيان )\nواسپه شروع نموده بود باو یشتا سپه و پسرش « سپنتو داتا » « اسفند یار »\nبه پایان میرسد . قرار شهادت اوستا « آریانم هوريثو » و « کاویم هوريتو »\nیعنی فرشاهی و سلطنتی آریانی و کیانی با ایشان در آریانا شروع شد و از بخدی زیبا\nبه اراضی آریانشین که اوستا قطعه قطعه از آن اسم میبر د و در مبحث علیحده"}
{"book": "adl0967", "page": 283, "text": "(٢٦٢)\n\nآنرا شرح خواهیم داد و عبارت از سرزمین مستعد آریانا میباشد قرن های متوالی\nپشت هم سلسله وار سلطنت کردند. اساس سلطنت، حکومت و حکمفرمائی کاملهٔ\nآریائی باختری بدست ایشان گذاشته شد، شالوده داد و عدل و انصاف را\nایشان گذاشتند و تهذاب مدنیت و کلتور و تهذیب صاف و بی آلایش آریائی\nرا ایشان در آریانا استوار کردند. بالاخره او ستاو زرتشتر بلخی در عصر آخرین\nپادشاهان همین سلسله در بلخ ظهور کرد و با پشتیبانی و حمایت و نیروی جنگی\nآنها تهذیب اوستائی باختری در خارج سرحدات آریا نا چه بطرف شمال و چه\nبطرف غرب منتشر شد، توریا ها یا آریاهای بدوی شمال اکسوس حوزهٔ\nسردربا و اقوام مغلی همجوار آنها و سامی ها و عناصر غیر آریائی مازندران\nو تبرستان و دیگر مخالفینی که میخواستند سربلند کنند و به سرزمین آریا نا\nو تهذیب و تمدن آریائی صدمه وارد نمایند همه در اثر سیاست عاقلانه و اقدامات\nجنگی آنها منکوب و مغلوب شدند و فتوحات درخشانی در هر طرف نصیب\nآنها شد و قلمرو آنها به امپراطوری مبدل گردید چنانچه اوستا اکثر پادشاهان\nپارا داتا و کاوی را پادشاه 'هفت کشور' میخواند. اگرچه این اصطلاح را\nبعضی ها دنیای معلوم آنوقت میخوانند و در نتیجه پادشاهانی را که بر 'هفت کشور'\nسلطنت کرده اند 'پادشاهان دنیا' خوانده اند ولی مقصد واقعی آن عبارت\nاز امپراطوری های آنها است که دامنهٔ آن خارج خاك آریانا انبساط یافته بود.\nبا کشور کشائی های ویشتاسپه و پسرش 'سپنتو داتا' و دیگر پسران ویشتاسپه\nکه اوستا طبعی از آنها اسم نمی برد زیرا جزء واقعات تازه است آئین و کیش\nاوستائی، ارباب انواع اوستائی و قدیم تر عصر ویدی و حتی قبل التاریخی\nکه در اوستا تاثیر افکنده بودند و دیگر مقررات و اصولات مدنی و تهذیبی\nآریا نا به چهار گرد افق مخصوص بطرف شمال و غرب انتشار یافت. با تجاوزات\nآشوری ها بطرف شرق در خاك های مدیا و فارس و از آنهم موقتاً پیشتر"}
{"book": "adl0967", "page": 284, "text": "(٢٦٣)\n\nتا حواشی غربی آریانا حتی اراکوزیا (حوزه ارغنداب) و باختر، عالم سامی\nبه عنعنات و تاریخ و آئین و کولتور آریائی کشور ما تماس حاصل کرد و نام\nزرتشتر و بعضی قسمت های رفورم او را با خود به مدیا و فارس و بین النهرین\nو اراضی سواحل بحر سفید بردند تا اینکه مادها و فارسی ها در سال های ۷۰۸\nو حوالی ٥٤٩ به تدریج اول هر دو از سلطه سامی و بعد دومی از سلطه آمریت\nماد خلاص شد. و در حوالی ۷۰۸ و ٥٤٩ سلطنت های درخا ک های خود\nتشکیل کردند و از اختلاط آئین اوستائی و ستاره پرستی آشوری و بابلی دیانت\nو ثقافتی بمیان آورند.\n\nطوریکه اظهار نمودیم بعد از ویشتاسپه و (سپنتوداتا) معلومات اوستا راجع\nبه پادشاهان آریانا متوقف میشود . این مسئله به هیچ صورت دلیل شده نمیتواند\nکه از ین تاریخ یعنی تقریباً از حوالی هزار ق م به بعد سلسله سلطنت و مملکت داری\nدر آریانا سقوط کرده است. درین شبهه نیست که ازین وقت تا زمان لشکر\nکشی های سیروس هخامنشی تاریخ کشور ما تقریباً در عرصه ٥ قرن تاريك است\nولی این مسئله سراسر مربوط به بربادی ماخذ است که بصورت مسلسل و واضح\nعجالتاً چیزی نمیتوان گفت معذ لك اشعار حماسی و رزمی و شهنامه ها و\nگرشاسپ نامه ها که خارج از پادشاهان و پهلوانان اوستائی آریانا به رویه اوستا\nعنعنات جدیدتر بعد از اوستا و در نتیجه پادشاهان و پهلوانان کشور ما را بعد از عصر\nویشتاسپه و «سپنتوداتا» قید کرده اند و ترتیب و شرح حال آنها مطالعات\nجدا گانه بکار دارد در قطار سلاله های باستانی پیشدادی و کاوی و اسپه بلخ\nاز آنها هم کنده کنده اسم میگیرند. از ان جمله است سلاله كورنگ شاه زابلی\nکه از کابل تا نیمروز سلطنت داشتند و به نام های شیدسپ ، تور ، طورك،\nشم، اثرط، گرشاسپ و غیره یاد شده اند.\nبهر حال مقصود من این است که تاریکی این دوره سراسر مربوط به نبودن"}
{"book": "adl0967", "page": 285, "text": "(٢٦٤)\nمتابع است والا در وجود پادشاهان وحکومت و سلطنت وحتی سلطنت های خیلی\nمقتدر و نیرومندشبهه و تردیدی نیست زیرا مقابله های نیرومندومرتب ومتوالی\nکه در دفع حملات بزرگ خارجی مثل اشوری و هخامنشی و یونانی در سر حدات\nوخاك آريانا بعمل می آید خود بخود ثابت میکند که رشته حکومت و سلطنت\nدر خاكهای دوطرفۀ هندوکش ازبین نرفته بود. از روزیکه بیرق امریت\nو حکمرمائی نژاد آریا در بخدی زیبا به اهتزاز در آمد در تمام دوره های تاریخی\nکشور باستانی ما از هر نقطه نظر خصوص از پهلوی تشکیلات سلطنتی و حکمفرمائی\nاهمیت مخصوص داشته و هیچ گاه شهر های بزرگ و آبادان، جلگه های\nحاصل خیز وشاداب ودره های سر سبز و قلل شامخۀ جبال این سرزمین که آنرا\nآشیان حاکمیت و آمریت میتوان خواند بی حکمفرمایان ملی و قوای نیرومند\nنبود. اگر خوب دقت کنید هر محیط از خود اقتضا آئی دارد، کهسار بلند\nآریانا مأمن آزادی، قوه و نیرو و حاکمیت است. آشیان عقابی است که با\nشهپر رسای خود فراز آن چرخیده از ان دیده بانی و بر آن حکومت میکند\nو اگر چنین نمی بود موجودیت خود را حفظ نمیتوانست و این نظریه را مثالهای\nچندی که مربوط به خود همین وقت و زمان است بطور قطع ثابت میسازد،\nآشوری ها وقتیکه بنای تجاوزات را بطرف شرق گذاشتند از نینوس و سمیر امیس\nگرفته تا سلمانسار و تیکلت پیلسر دوم در کشور ما به مشکلات فوق العاده دچار\nشدند و پایان تر این موضوع را خواهیم دید. همین قسم در فصل چهارم دیده خواهد شد\nکه قوای ملی ما چندین سال سیروس و درایوش هخامنشی را متوقف ساخت\nو چندی بعدتر که مملکت در اثر استیلا و سلطۀ هخامنشی ها متلاشی شده بود\nچهار سال در مقابل نیروی اسکندر ایستادگی کرد (فصل پنجم ). این حملات\nکه هر کدام آن در مدت اندك خاكهای غرب آسیا را متزلزل ساخته است\nدر کشور ما کند شده وبطی گردیده و آخر جز سلطۀ موقتی نیافته پس هر کدام"}
{"book": "adl0967", "page": 286, "text": "(٢٦٥)\n\nآن بجای خود وانمود میکند که بعد از ویشتاسپه و سپنتوداتا» نظام سلطنتی\nووجود دولت های مقتدر بکلی درخاك آریانا ازمیان نرفته فقط بعلت فقدان\nمنبع عجالتاً واضح در اطراف آنها سخن گفته نمیتوانیم .\nآشوری ها و آریا تا : از روی آنچه در فصل اول و دوم وسوم تا اینجا نوشتیم\nحالا این مطلب روی همرفته واضح معلوم میشود که کانون نژاد و مدنیت\nوتهذیب ، وادبیات، وزبان ومعتقدات ومملکت داری آریائی سرزمین دو طرفۀ\nهندوکش یعنی آریانا بود . این مطلب یعنی مرکزیت کانون آریائی درینجا\nاز خلال ادب ومعتقدات وتاريخ وكشورداری وسلطنت و بسا شواهد دیگر که\nتفصیل آنها در فصل های گذشته شرح داده شده است به ثبوت رسیده وحاجت\nبه تکرار ندارد .\nهمین قسم سامی ها هم از خود کانونی داشتند که بین النهرین و گوشه ئی از\nعربستان شمال شرقی را در برمیگرفت، ایشان درین حدود پیش از آریائی ها\nمراتب مدنیت وتهذیب ومملکت داری را به نام های اقوام مختلف خود پیموده\nبودند .\nدر سر فصل دوم زمانیکه از علل ظهور رفورم قوانین اوستائی صحبت میکردیم\nبه این موضوع هم تماس نمودیم که وضعیت خارجی : تورانیها در شمال، وداسيوها\nدر شرق وسامی ها در غرب ایجاب میکرد که آریانا هم در کشور خود آریانا\nبحال وموقعیت خود فکری کرده وسیاست معینی را در حیات تهذیبی واداری\nخود پیش گیرند .\nقراریکه در موضوع از هی داها كا ( صفحه ٢٢٩ ) متذکر شدیم درین\nشبهه ئی نیست که سامی های بین النهرین تقویت یافتن کانون آریائی را در\nآریانا وتشکیل سلطنت هائی را در انجا خلاف مصالح خود تصور می نمودند\nوبعد از پشکی سلطنت پیشدادی بلخی بدست مؤسس بزرگ آن یاما پادشاه"}
{"book": "adl0967", "page": 287, "text": "( ٢٦٦ )\n\nتأسیس شد درصدد مخالفت برامدند چنانچه قرار نظر به بعضی مدققین شرح\nدادیم که « از هی داها کا » را کلدانیها میدانند و میگویند که بدست ایشان\nسلطنت موسس پیشدادی سقوط کرد ولی فوراً فریدون متهاجم را عقب زده\nوسلطنت پیشدادی را مجدداً در آریانا برقرار نمود .\nبه این طریق سامی ها پس به حوزهٔ رودخانه های بین النهرین محدود شدند\nوسلطنت آریائی در دو طرفهٔ هندوکش روز بروز کسب قوت و شهرت نمود\nولی آرزوی تجاوز سامی بطرف شرقی بکلی ساقط نشد .\nیکی ازین دولت های قدیم سامی که تهاجماتی بطرف شرق نموده وسلسلهٔ\nجنگهائی با شاخه های آریائی کتلهٔ باختری مهاجر یعنی امادی(ماد)و پارسوا\n(پارسی ها) داشته در خاک های آریانا هم فتوحات موقتی نموده است دولت\nآشوری است .\nمملکت آشور یا آشوری اصلاً شامل حوزهٔ سفلی دجله بوده از طرف\nغرب از نقطهٔ تقاطع رود خانهٔ دجله و «کور نیب» Kournib تا جلگه های\nمرسوبی کلده و نزدیکی های حوزهٔ فرات انبساط داشت و بطرف شرق مجرای\nوسطی رودخانهٔ « زاب » Zab و دامنه های کوهای « زکروس» Zagros حد فاصل\nبین آشور و اقوام «کوسه ها» وقبایلی شده بود که در خاک های مدیا خودسرانه\nگشت و گذار داشتند . شمال وجنوب کشور آشور را کوه «مازیون»Masion\nوادهم Adhem معین میکرد .\nاوائل تاریخ واقعی آشور روشن ورضائیت بخش نیست اینقدر معلوم میشود\nکه در حوالی قرن ١٥ قم اقتدار کلده رو به ضعف نهاده وشاهان محلی در\nعلاقهٔ فوق بمیان آمده است . این وضعیت تاريك ودر هم وبرهم مدتی دوام\nکرده تا شخص مقتدری بنام «نینوس » در حوالی شاید هزارقم یا چیزی بیشتر\nاز میان آشوری ها ظهور نمود ."}
{"book": "adl0967", "page": 288, "text": "( ٢٦٧ )\n« نینوس » در داستان های آشوری بحیث پادشاه خیلی بزرگ و مقتدری ترسیم شده . مشارالیه پس از بنیکه قشون بزرگی آماده تربیه و مسلح نمود بابل ، ارمنستان ، وميديا و اراضی غربی آسیا را تا سواحل بحر مدیترانه اشغال کرد و آنگاه به فکر تعمیر شهر بزرگ و باعظمتی افتاد که چهار صد و هشتاد « استاد » ( هشتاد و نو کلومتر ) احاطهٔ آن بود و آنرا بنام خود « نی نو » ( نینوا ) نام نهاده و یکی از سحر انگیز ترین شهر های مشرق بود .\n\nبعد از بنیکه شهر « نینوا » به اتمام رسید باقرار بعض نظریه ها هنوز نیم کاره بود که فکر حمله بر آریانا و فتح باختر هم در سر پادشاه آشوری افتاد. پادشاهی که همه خاك های غرب آسیائی را مطیع خود ساخته آرزوی جاه طلبی تحمل نمیتوانست که دولت مقتدر آریانی را به بیند . میگویند که « نینوس » از تعداد زیاد مردان جنگی و حس سلحشوری باشندگان آریانا و سپاه دولت باختری و مشکلات اراضی مطلع شده ترتیبات بسیار بزرگ گرفت و قشون تمام ملل و اقوام مطیع خود را جمع کرده و به تعداد ١٧٠٠٠٠٠ پیاده و تقریباً ٢١٠٠٠٠ سوار و ١٠٦٠٠ عرادهٔ جنگی آماده نموده و بطرف سرحدات آریانا به حرکت افتاد .\nبعض منابع پادشاه این وقت آریانا را که از « بلخی » بر کشور خود حکمفرمائی میکرد بنام « اوگز یار تس » Oxyartes یاد کرده اند بعض منابع یونانی از مقابلهٔ پادشاهی بنام زوراستر در باختر بانینوس سخن رانده اند بهرحال شخص پادشاه و نامش هر که و هر چه بوده به مجرد اطلاع از حملهٔ آشوری ها سپاه و پهلوانان جنگی خود را که تعداد آنها را ٤٠٠٠٠٠ نفر می نویسند جمع کرده و برای مقابلهٔ آشوری ها تا قسمت های صعب العبور کهستانی غرب آریانا پیشرفت و در انتظار حمله دشمن ترتیبات گرفت آشوری ها که"}
{"book": "adl0967", "page": 289, "text": "(٢٦٨)\n\nبواسطه تنگی دره ها دسته دسته شده بودند و به ترتیب عبور میکردند و در جلگه\nمجتمع میشدند چون یکعدۀ کافی آنها در یک نقطه جمع شد، پادشاه آریانا مجال\nتمرکز تمام قوارا به آنها نداده و برایشان حمله برد و تقریباً صدهزار نفر آشوری\nرا بقتل رسانید، درین فرصت ما بقی قشون آشوری فوراً در اراضی هموار جلگه\nرسیده و در اثر تفوق تعداد باختری هارا پریشان ساختند و ایشان را عقب زدند .\nدر شهرهائی که بین « بخدی » و سرحدات غربی آریانا افتاده بود مقاومت هائی\nبرعلیه سپاه مهاجم آشوری بعمل آمد ولی یکی بعد دیگری فتح شد و پادشاه باختر\nو قسمت اعظم سپاه آریانی خودرا به مرکز مملکت شهر « بکترا » بلخ محصور\nساختند و تا آنجا درصدد مدافعه برآمدند و تادوسال شهر مستحکم « بکترا »\nمحاصره ماند و نیروی نینوس و تمام قشون آشوری و مستحکمات و متصرفات\nآسیائی او آنرا فتح نمیتوانست .\nاینجا است که قصه مداخلت « سمیرامیس » بمیان می آید . سیمرامیس یکی\nاز زیباترین ، دلاورترین ، سحرانگیزترین دختران و زنان و ملکه های آسیائی\nاست که اصلاً در آوان طفلی شبانی موسوم به « سیماس » اورا یافته و در خانه\nخود کلان نموده بود و « اوانس » Oannes حکمران شامی با او ازدواج نمود\nواورا در جنگ های باختر با خود آورده بود . میگویند که آخر در اثر\nنقشه های «سمیرامیس» و تدابیری که بخرج داد حصار مستحکم «بکترا» بعداز\nدوسال مقابلۀ شدید و ناکامی ها و ناامیدی های شاه و قشون آشوری فتح شد .\nونینوس با این زن دلاور ازدواج کرد و ملکۀ سمیرامیس شد و بسان شهر\nبابل را بنانهاد .\nنينوس وسمیرا میس بعد از فتح حصار بکترا بفکر هجوم هند واراضی\nماورای غرب اندوس هم افتادند زیرا ثروت هند درین وقت هم چشم کشور"}
{"book": "adl0967", "page": 290, "text": "( ٢٦٩ )\n\nکتابان را جلب میکرد، بهرحال کامیابی نصیب شاه و قشون آشوری نشده\nو از سواحل اندوس عقب نشینی کردند .\n\n* * *\n\nتهاجم نینوس بطرف شرق و فتوحات او در خاك های آریانا اولین تماسی است\nکه میان کشور ما و نیروی آشوری بعمل آمده است . از شرح وقایع این زمان\nمعلوم میشود که زمانیکه دولت جوان آشور در حوزه سفلی دجله در اثر ضعف\nدولت کلده عرض وجود میکرد دولت مقتدری در آریانا وجود داشت که مرکز\nآن شهر بخدی بود ، پیش ازینکه نینوس و سمیرامیس بدنیا آیند پادشا هان\nو حکمرانان مقتدر و با عظمتی در آریانا سلطنت کرده و بخدی دودمان های\nمحتشم سلطنتی با راداتاو کاوی را دیده بود . نینوا و بابل کهن ترین و سحر انگیزترین\nشهر های آشوری مانند طفلی در مقابل کنگره های حصار کهن و مستحکم بخدی\nعرض وجود کرد و کلان شد و شهرت یافت . زمانیکه حصار بکترا در مقابل\nنینوس و تمام قشون آشوری و متصرفات او دو سال کامل ایستادگی میکرد نینوا نیمه\nآباد بود و بابل پا بعرصه وجود نگذاشته بود . بهرحال اینها پاره ملاحظاتی\nبود که ضمنی بعمل آمد .\n\n* * *\n\nفتح نینوس و سمیرا میس آمدن و رفتنی بیش نبود و مجدداً خاك آریانا بدست\nزعمای ملی افتاد و حکمرانان ما به تشکیل سلطنت پرداختند . آشوری ها\nعقب نشسته رفتند و به خاك های اصلی خود در حوزۀ بین النهرین مستقر شدند\nو وضعیت آنها تا قرن ۹ مسیحی به همین ترتیب دوام کرد. درین وقت ها امادی\n( مادها ) و پارسوا ( پارسی ها ) در اراضی متقابلۀ خود خوب آشنا و مستقر شده\nبودند و به آرامی به تربیه حیوانات و کشت و کار اراضی خود مشغول بودند که\nدوباره آشوری ها بنای تهاجم را بطرف شرق گذاشتند . صدمه هائی که به"}
{"book": "adl0967", "page": 291, "text": "( ٢٧٠ )\n\nپیکر مادها و فارسی ها وارد شده بود بهودی نیافته بود که باز جنگ و مقاتله\nآغاز شد تیگلت پیلسر اول بطرف عرب تا بحر بزرگ غرب یعنی بحر مدی\nترانه رسید و بنادر سواحل شام باج پرداز آشوریها شد. آنگاه بطرف شرق\nتوجه کردند \"سلمانسار \" دوم و \"بن نریر سوم \" بر بابل غالب شدند و قوای\nآشوری بعلاوه مدیا تاسواحل بحر خزر نفوذ یافت و \"تیگلت پیلسر دوم\" بیشتر\nبطرف شرق توجه نمود تصادماتی را که بین دولت آشوری و مادها و فارسی ها بعمل\nآمده در فصل هخامنشی شرح داده ایم لذا ذکر آن در اینجا مورد ندارد بلکه\nفقط میخواهیم تماسی را شرح دهیم که مجدداً بین حواشی غربی سرحدات آریانا\nو دولت آشوری بعمل آمده است. کتیبه تیگلت پیلسر دوم که در کلاخ\nChalah پیدا شده و از سال اول تا ١٧ سلطنت او را در بر میگرد و صورت فهرست\nنقاط مفتوحه او را بطرف شرق شرح میدهد شامل يك سلسله اسمائی است که با علاقه\n\"نارمی Narmi شروع شده و علاقه های پرسا Parsua و زیکروتی Zikruti\nنیسا Nisaa و اراکوتی Arakutti هم دران تذکر رفته است . چیز مهمی که\nاینجا از نقطه نظر تاریخ کشور ما شرح میخواهد همین چند اسمی است که\nدر کتیبه مذکور ذکر شده و مدققین هم برای تعیین حدود شرقی فتوحات تیگلت\nپیلسر دوم در اطراف آنها مطالعه کرده اند.\nتاریخ این کتیبه را در سال ٧٤٥ یا ٧٤٤ ق م قرار میدهند و در باب\nاسمای «نیسا آ» «زیکروتی» و «اراکوتی» چنین اظهار نظریه میکنند که\nموقعیت آنها خیلی مشکوک است، معذالک قرار تحقیقاتی که بعمل آمده « نیسا آ »\nعبارت از « نیسا » شرق مدیا بود . « زیکروتی » که با « نیسا آ » یکجا ذکر شده\nشاید عبارت از «سگارتی های Sagartians هردوت و « اساگاتا Acagarta\nکتیبه های هخامنشی باشد و هردوت در میان قبایل پارسی ازان ها نام\nبرده است. (١)\n(١) صفحه ٤ تاریخ قدیم دونکر ترجمه انگلیسی اولین ابوت جلد سوم"}
{"book": "adl0967", "page": 292, "text": "( ۲۷۱ )\n\n«ارا کوتی» شکل سامی نامی است که در اوستا« هراویتی» ذکر شده و یونانی\nها ارا کوزی ساخته اند و عبارت از رودخانه ار غنداب است که با هیر مند\nبه هامون سیستان منتهی میشود . از روی این اسم اخیر معلوم میشود که تیکلت\nپیلسر دوم آشوری در طی جنگ های خود بطرف شرق بعد از فتح خاک های مدیا\nو فارس داخل سرحدات غربی آریانا هم شده تا هامون سیستان و حتی حوزۀ\nارا کوزی ( ارغنداب ) هم پیش آمده بود ولی از حواشی سرحدی و سیستان\nوارا کوزی پیشتر بطرف قلب مملکت آمده نتوانست . حتی از روی کتیبه که\nاراضی مفتوحه جنگ دوم او را بطرف شرق شرح میدهد معلوم میشود که نفوذ\nاو در سرحدات غربی آریانا و اراکوزی بی دوام بوده زیرا نام «ارا کوتی» (حوزۀ\nارغنداب) در آن نیامده حتی «نیسا آ» هم در ان ذکر نشده وازین واضح معلوم\nمیشود که سلطه او ازین قسمت ها بزودی برداشته شده است . بر عکس نفوذ\nوتسلط او در علاقه «زیکرتو» و بالای مادی Madai (مادها ) و پارسوا (فارسی ها)\nشدیدتر شده و با جنگ های دیگر تجدید و تکرار گردیده است که بدان ها\nکاری نداریم (۱)\n\nاین بود شرح تماسی که دولت آشوری یکدفعه در عصر نینوس و سمیرامیس\nو بار دیگر در عصر تیکلت پیلسر دوم با کشور ما حاصل کردند و دومی را جز\nتماس سرحدی چیز بیشتر نمیتوان خواند . در اثر این تماس آشوری ها نظریاتی\nراجع به آئین اوستائی آریانا پیدا کرده اسم «زور استر» و بعض اصولات آئین\nوفلسفه حیاتی او را خارج سرحدات غربی آریانا نشر کردند .\n\n(۱) صفحه ٤ تاریخ قدیم دونکر ترجمه انگلیسی اولین ابوت جلد سوم ."}
{"book": "adl0967", "page": 293, "text": "سرزمین اوستائی\n\nپیشتر در تقسیمات اوستا ذکر شد که فرگاد اول یا باب اول حصهٔ سوم اوستا\nیعنی «وندیداد» از اراضی آریائی و خواص و ممیزات آن بحث میکند. این اراضی\nقرار متن «وندیداد» و اصطلاح مخصوص اوستا عبارت از شانزده قطعه زمین\nزیبائی است که قرار عقیده آنوقت هرمزد بمیان آورده واهر یمن به تدریج\nدر هر کدام آن آفتی تولید کرده است.\n\nدر فصل دوم تحت عنوان : «معلومات جغرافیائی ویدی» صفحه (69) مبحثی\nبرای مطالعات سرود، یدی از نقطهٔ نظر جغرافیه وضع نموده و تا حدی که سرودها\nكمك میتوانست خاك های کشور خود را در پرتو آن مطالعه کردیم بعبارت\nدیگر آن قسمتی از خاكها کوه ها و رودخانه های مملکت خود را که در سرودهای\nویدی ذکر شده بود با یکسلسله تبصره ها شرح دادیم. چون روشن کردن قسمت\nهای جغرافیائی مخصوصاً جغرافیای تاریخی در مطالعات تاریخ اهمیت به سزا دارد\nو بزبان دیگر واقعات و گذارشات يك دورهٔ معین را روی صحنه واقعی آن\nمجسم میسازد درین اثر بدان اهمیت زیادی داده شده و به همین ملاحظه به\nتعقیب مبحث جغرافیائی ویدی خاك های کشور خود را از نقطهٔ نظر اوستا\nهم معاینه میکنیم.\n\nعلمای تاریخ و جغرافیه، خصوص مدققینی که در اطراف مسایل نژادی\nو مهاجرت های آریائی و ظهور مدنیت های ویدی و اوستائی در دو طرفهٔ هندوکش\nتحقیقات کرده اند این شانزده قطعه زمین خیلی ها توجه شانرا بخود جلب\nکرده و در اطراف آن نظریه ها، تبصره ها نوشته اند و حقیقت هم چه از نقطهٔ نظر\nاصل خاک آریائی و سمت مهاجرت های آنها و چه از پهلوی انبساط نفوذ آئین"}
{"book": "adl0967", "page": 294, "text": "( ۲۷۳ )\n\nاوستائی و پهنائی حدود آن و چه از نقطه نظر تعیین قلمرو حکمر فر مائی سلاطین\nباختری که در اوستا از آنها تذکاری رفته در خور مقام و اهمیت بزرگ است\nراجع به مسایلی که بالا بیان شد از هر پهلوئی که به دقت نگاه شو د بطور مطلوب\nروشنی می اندازد .\nچیز مهمی که قابل ملاحظه است این است که این شانزده قطعه زمین به چهار\nطرف هندوکش پیوست و متصل بهم واقع شده و پراگندگی از هم ندارد و مجموع\nهر شانزده آن به طور دقیق حدودی را در بر میگرفت که جغرافیه نگاران\nو مورخین كلاسيك برای آریانا داده بودند .\nعلاوه بر شانزده قطعه زمینی که در فر گرد اول « وندیداد » شرح یافته\nو از مجموع آن مملکت وا حدى بمیان می آید بعض قسمت های دیگر اوستا\nراجع به کوهها ، قلل مرتفعه بلندی ها ، رودخانه ها دریاچه ها که همه بلاشبهه\nداخل همین شانزده قطعه زمین مساعداند بصورت دقیق صحبت میکند ( ۱ ) مثلاً\n« زمیاد یشت » یا پشت نوزدهم از فقره اول تاهشت بیش از چهل کوه را نام می برد\nکه همه آن داخل خاك آريانا بوده واکثر آن معین و تطبیق هم شده همین قسم\nدر « هوم یشت » یا یسنای دهم موقعی که از محل روئیدن گیاه « هوما »\nصحبت در میان است باز از عده ئی از کوه های مملکت ما نام برده شده است همین قسم\nراجع به رودخانه ها و دریاچه ها بعض قلل کوهها که در انجا پادشاهان بزرگ ما\nقربانی ها میکردند وحتی بعض قلعه های مستحکم اسم برده شده و از نقطه نظر\nجغرافیای تاریخی کمال اهمیت را حایز است .\nبا این مقدمه مختصر اينك اول فهرست شانزده قطعه زمین متذکره فرگرد\nاول « وندیداد » را به ترتیبی که در خود اوستا ذکر شده داده بعد متن اوستا را\n(۱) بعض نقاطی که پادشاهان آریانا دشمن را تعقیب کرده و جنگ در آن واقع شده خارج\nخاك آريانا نیز میباشد ."}
{"book": "adl0967", "page": 295, "text": "( ٢٧٤ )\n\nدرمورد هر كدام يا پاره تبصره هائی بيان ميكنيم و در پايان اين قسمت به شرح\nسائر مطالب جغرافيائی مي پردازيم :\nفهرست ١٦ قطعه زمين او ستائی قرار ترتيب باب اول « ونديداد »\n\nAiryanem Vaejo\nSughdha\nMouru\nBakhdi\nNisaya\nHaroyu\nVaekereta\nUrva\nKhnenta\nHaravaiti\nHaetumant\nRagha\nKakhra\nVarena\nHapta Hindu\nRangha\n\n( ١ ) ايريمنم ويجو\n( ٢ ) سغده\n( ٣ ) مورو\n( ٤ ) بخدی\n( ٥ ) نيسايا\n( ٦ ) هرويو\n( ٧ ) ويكره ته\n( ٨ ) اوروا\n( ٩ ) خننتا\n( ١٠ ) هره ويتی\n( ١١ ) هيتو منت\n( ١٢ ) راغا\n( ١٣ ) كخره\n( ١٤ ) وارنا\n( ١٥ ) هپته هندو\n( ١٦ ) رانگه يا رانغه\n\nاختصاصات شانزده قطعه اراضی مذكور قرار متن اوستا و بنداهش و نظريات\nبعض مدققين بزرگ قرار آتی است :"}
{"book": "adl0967", "page": 296, "text": "(٢٧٥)\n\n(١) آریانا ویجو : اولین قطعهٔ زمین اوستا در فرگاد اول « وندیداد »\nبنام « ایریانم ویجو » یاد شده و معنی تحت اللفظی آن « تخم گاه آریا »\n«منشاء آریا» «مسکن آریا » است که قرار متن فقرهٔ سوم و چهارم وندیداد\nاولین زمین اعلائی بوده و رودخانه «وانگوهی دیتیا» آنرا آبیاری میکرد\nده ماه زمستان و دو ماه تابستان داشت . درین ماه ها زمین و آب و نباتات همه\nسرد بود و اینجا دل زمستان بشمار میرفت. بندهش میگوید قراریکه در کتب\nسلف ذکر شده اگر محبت مسقط الراس نمی بود همه مردم بواسطه زیبائی به\n«آریانا ویجو» میرفتند . از روی این اشاره معلوم میشود که «آریانا ویجو»\nدر زمانه های اول سرزمین مطبوع و قشنگی بود .\n\nمدققین در باب تعین قلمرو « آریانا ویجو» تحقیقات زیاد نموده و نظریات\nمختلف پیش کرده اند . لیکن از روی ترتیب و پیوستگی قطعات ١٦ گانه و بعض\nاشارات بندهش واکثریت آراء محققین معلوم میشود که «آریانا ویجو»\nقطعهٔ زمین بلند و سرد و چشمه خانه بعض رود خانه ها بوده و موقعیت آن با\nاکثر احتمالات عبارت از حوزهٔ علیای اکسوس(امو دریا) و ایگزازت (سیر دریا)\nو اراضی متصل آنست .\n\n«وندیداد» سرزمین «آریانا ویجو» را کنار رودخانه «وانگوهی دیتیا »\n(١) قرار میدهد . بندهش بعض رود خانه هائی را که از «آریانا ویجو»\nمیگذشت بنام «دائيتيك» (٢) و «دارا گا Daraga » (٣) یاد کرده و یکی از\nکوه های آنرا « کوندراس» (٤) میخواند (٥) و تعبیر نام و تشخیص موقعیت\nاین رود خانه ها در تعین موقعیت « آریانا ویجو» كمك زياد ميكند .\n\nKondras (٤) Daraga (٣) Daitik (٢) Vanguhi Daitya (١)\nPahlavi Texte.Vol V. Part I Oxford1880 . ٢٥ ٥) صفحه ٣٩ حصة ١٢ فقرة("}
{"book": "adl0967", "page": 297, "text": "( ٢٧٦ )\n\nاسم «وانگوهی دیتیا» مرکب از دو کلمه است . «وانگوهی» اصلاً نام\nرودخانه و «دیتیا» به معنی قانون میباشد و بصورت اصطلاحی از آن این معنی\nکشیده میشود که در جوار آن قانون و آئینی بمیان آمده است که عبارت از\nآئین زرتشتری باشد . این رود خانۀ «وانگوهی دیتیا» طوریکه پیشتر اشاره\nشد در بندهش بنام «دائی تیك» ذکر شده و چنین تذکار رفته که :\n«رودخانۀ دائی تیك از «اران وج» آمده از میان کهستانات\nمیگذرد» . با تدقیقاتی که شده واکثراً احتمالات آنرا تائید میکند\nرودخانۀ «وانگوهی دیتیا» عبارت از «رودخانۀ اکسوس» یا امو دریا است زیرا\nتا عصر ساسانی هم کلمۀ «وانگوهی» که درین اسم داخل است بشکل پهلوی خود\n«وه Veh» در مورد اکسوس اطلاق میشد و ( وه ) به شهادت بندهش\n( ٢٣ و ٢٢ و XX ) و نویسندگان ارمنی و چینی نام این رو دخانه بود (١)\nگمان غالب برین است که رودخانۀ «دائی تیك» متذکرۀ بندهش و\n«وانگوهی دیتیا» متذکرۀ اوستا یکچیز و عبارت از رود خانۀ آمو باشد .\n\nرودخانۀ دومی که بنام «دراگا» در بندهش یاد شد، زرافشان یا به احتمال\nقوی تر رودخانۀ سر دریا میباشد که سرپرسی سایکس آنرا ارانك Arang\nخوانده و گوید( ٢ ): «راجع به خانۀ اصلی آریائی جرو بحث زیادی شده حال\nآنکه روایات آنها واضح از «اران وج» صحبت میکند. این قطعه زمین بین دو\nرودخانه «واهی دیتیا» Vahi-Datya و «ارانک» واقع بود و اینها نامهای\nقدیم رودخانۀ اکسوس و ایگزارت میباشد» .\n\nقرار تحقیقات «کایگر» جرمنی و کشفیاتی که علمای روسی درین سالهای\nاخیر در «تلی برزو» نزديك سمر قند نموده اند معلوم میشود که «آریانم ویجه»\n\n( ١ ) بقیۀ نوته ٤ صفحه ٥ جلد دوم ترجمه زند اوستا به فرانسه ( ١٨٩٢ ) ( ٢ ) تاریخ افغانستان\nجلد اول صفحه ٣٤"}
{"book": "adl0967", "page": 298, "text": "(۲۷۷)\n\nهمین علاقه ئی بوده که فوقاً تعین نمودیم زیرا ایشان هم محل آنرا در «فرغانه\nعلیا» قرار میدهند (۱)\n(۲) سغده : دومین قطعه زمین خوب جلگه ایست که در آن « سغد ها »\nزندگانی داشتند و عبارت از سغدیان میباشد، اهریمن درینجا ملخ را بمیان\nآورد که فصل ها را میخورد و در میان حیوانات و نباتات امراض تولید میکرد .\n(۳) مورو : سومین قطعه زمین خوب « مورو » است که عبارت از حوزۀ\nمرغاب (مرو) میباشد . اهریمن درینجا هرج و مرج سواران یغما گر را بمیان\nآورد چنانچه این قطعه همیشه صحنه گیر و دار تورانی ها بود .\n(٤) بخدی زیبا : چهارمین قطعه زمین زیبای او ستائی « بخدی زیبا\nدارای بیرق های بلند» بود . بخدی در تمام دوره های تاریخ بصفت زیبا و درخشان\nیاد شده، در اوستا « بخدیم سریرام » در ادبیات پهلوی « بخل باميك » آمده\nکه معنی اولی « بلخ زیبا » و معنی دومی « بلخ درخشان » است و فرخی سیستان\nازین خاطرۀ قدیمی بصورت ( بلخ بامی ) یاد کرده مسعودی این مفهوم را به\nصورت « بلخ الحسنا » و دقیقی بشکل « بلخ گزین » ادا کرده اند و به این ترتیب\nواضح معلوم میشود که از قدیم ترین زمانه ها تا عصر اسلامی صفت زیبائی و مقبولی\nو قشنگی به صورت : سریرام ، باميك ، بامی ، حسنا ، گزین به نام بلخ پیوست\nو متصل بود .\nشهادت دیگر اوستا در باب « بلخ » « اردو و درفشام » یا ( بیرق های بلند\nاست ) که به مرکزیت بخدی اشاره میکند و نشان میدهد که بلخ پایتخت\nپادشاهان «پاراداتا» ( پیشدادی )و کاوی( کیانی)و اسپه بود و این افتخار را\nاوستا در میان اراضی شانزده گانه تنها به بخدی داده و مدققین شرقی و غربی\n(۱) مقاله « تریور » .K . B. Trever در کتاب آثار شعبۀ تاریخ تهذیب و صنایع شرقی جلد\nدوم صفحة ٧١ تا ٨٦ )"}
{"book": "adl0967", "page": 299, "text": "(۲۷۸)\n\nاز روی «بیرق های بلند» بخدی را پایتخت پادشاهان پاراداتـا وکـاوی\nتصدیق کرده اند (۱)\n(ه) نیسایا : پنجمین قطعه زمین اوستائی علاقه «نیسایا» است که موقعیت\nآن بین مورو (حوزه مرغاب، مرو) وبخدی (بلخ) معین شده این محل\nهمانطوریکه اوستا تعین کرده با جزئی تحریفی که در نام آن وارد شده تا زمان\nیاقوت حموی در حوالی میمنه شهرت داشت چنانچه نامبرده این محل را بنام\n«نسا» یاد کرده برچه از روی موقعیت جغرافیائی که خود اوستا به آن میدهد\nو چه از روی شهادت تاریخ نیسایای اوستا بین بخدی ومورو (بلخ ومرو) عبارت\nاز «نسا» یا میمنه است اهریمن در انجا بی اعتقادی را شیوع داد\n(۶) هرای وه : ششمین زمین اعلای اوستا «هرای وه» بود کـه عبـارت\nاز «هری» یعنی حوزۀ هری رود (ولایت هرات) میباشد اهریمن درینجا\nگریه و شیون را برای مرده رواج داد. قرار مقررات قوانین او ستائی اگر کسی\nبر مرده میگریست قطرات اشـکش مبدل به رودی میشد که مانع عبور او از پل\n«کنیوات» میگردید و در نتیجه به سر زمین فلاح نمیر سید.\n(۷) ویکرۀ ته : هفتمین زمین خوب اوستائی «ویکرۀ ته» است که عبارت از حوزه\nکابل است اهریمن درینجا «پیر که خناتی تی» (۲) یعنی مفکوره بت پرستی\nرا شیوع داد در داستان های زرتشتی (پریکا) را بشکل پهلوان بت پرستی\nتصویر میکنند کـه آخـر «سـاوشـیـانـی» Saoshyani پسر زرتشتر بر او غالب\n(۱) كتاب زور استریزم تالیف M.N. Dhalla موبد موبدان فارسی های کر اچی\nطبع نیويورك پاورقی صفحه ۲۵ «ماسپرو» در تاریخ قدیم ملل شرقی صفت بیرق های بلند\nبخدی را در پاوقی ۷ صفحه ۵۵۸ «مرکز سلطنت» تعبیر نموده است.\nPairikaKhnathaiti (۲)"}
{"book": "adl0967", "page": 300, "text": "( ۲۷۹ )\n\nشده و آئین او را از میان می بردارد . چون علاقۀ کابل از زمانه‌های قدیم یکی از مراکز بر همنی بود و ازان بیشتر بواسطۀ مجاورت بخاک هند معتقدات قبل از آریائی در آنجا رواج داشت و بودیزم هم درینجا زودتر نفوذ کرد، مصداق اشارات اوستا شده میتواند خلاصه ماخذی که از اراضی شانزده گانۀ اوستائی ذکر کرده‌اند همه تصدیق میکند که « ویکرئته » عبارت از حوزۀ کابل است « دار مستتر » در نوتۀ ۲۲ صفحۀ ۱۰ جلد دوم ترجمۀ زند اوستای خود ب فرانسه که در سال ۱۸۹۲ به طبع رسیده میگوید : « ویکرئته » نام قدیم ( کابل ) یعنی (۱) کابل است .\n(۸) «اوروا» یا «اوروه»: هشتمین زمین خوب اوستائی « اوروا » یا « اوروه » است که بعضی‌ها بکلی محل آنرا معین نکرده، بعضی‌های دیگر به حدس طوس یا غزنه گفته‌اند ولی هیچ يك ازین جاها نیست زیرا قراریکه خواهیم دید غزنه به اسم دیگری یاد شده و طوس جزء نام‌های دیگر آمده است . گایگر به این عقیده است که « اوروه » عبارت از علاقۀ «ارگون» است که قوم فور ملی در آن بود و باش دارد ( ۲ ) چون علاقه‌ئی که ارگون در آن افتاده با نقاط اطراف خود بنام جامع «روه» در تاریخ یاد شده و «روه» و «اروه» از روی تلفظ هم شباهت تام دارند احتمالات بیشتر میشود که «اوروا» یا «اوروه» اوستائی علاقۀ روه باشد که اراضی کهستانی بین قندهار و سند را در بر میگرفت . چراگاهی اینجا در اوستا ذکر شده ، اهریمن در میان باشندگان آن غرور را تولید نموده بود .\n(۹) خننتا : نهمین زمین اوستائی « خننتا » بود که قوم ورکانا Verkanas در آن مسکن داشتند . بعضی‌ها از روی تشابه نام اهالی که به\n(۱) در بنداهش بزر گ ذکر شده که افت کابل عبارت از عشق پری Peris بود که آنرا « پرستش بت‌ها » ترجمه کرده‌اند .\n(۲) صفحۀ ٦ جلد اول مدنیت ایرانی‌های شرقی تالیف ویلیم گایگر طبع لندن ١٨٨٥ ( ترجمۀ انگلیسی دآراب دستور « پشوتان سنجانا » )"}
{"book": "adl0967", "page": 301, "text": "( ۲۸۰ )\n\n«هیر کانیا» قریب است آنجا را عبارت از « هیر کانیا» یا گرگان دانسته اند که\nداخل قلمرو آریانای قدیم است ویکی از ولایات غربی آن بشمار میرفت . (۱)\n(۱۰) هری ویتی: دهمین قطعۀ زمین اعلای اوستائی خطۀ زیبای«هری ویتی»\nیعنی حوزۀ شاداب ارغنداب بود که در اوستا بصفت «قشنگ وزیبا» یاد شده.\nآنچه اهریمن در اینجا رواج داد در دادن مرده بود .\n(۱۱) ای تومنت : یازدهمین قطعۀ خاک اوستائی سرزمین قشنگ وبا افتخار\n«ای تومنت» است که عبارت از وادی حاصل خیز هیرمند وسیستان میباشد .\nاهریمن در اینجا جادو وجادوگری را شیوع داد . رود خانۀ خروشان هیرمند\nیا معاونین آن در فقرۀ ۶۷ زمیادیشت ذکر شده و راجع به خود هیرمند چنین\nتصریح شده که امواج کف آلود آن تمام مصیبت ها را می برد .\n(۱۲) را گایا ره گه : دوازدهمین زمین اوستائی «را گا» یا «ره گه»است\nکه آنرا عبارت از «ری» میدانند . اوستا می نویسد که اهالی آن مر کب از\nسه نژاد بود و آنرا سه طبقۀ اجتماعی ، روحانیون ، جنگجویان ، دهاقین تعبیر\nکرده اند . اهریمن در اینجا بی اعتمادی را بمیان آورد.«راغ» بدخشان چه\nمن حیث شباهت نام و چه به مناسبت پیوستگی به دیگر علاقه های اوستائی مثل\nآریانا ویجه ، بخدی سغده و چه از نقطۀ نظر زیبائی و سرسبزی بیشتر به «را گا»\nاوستائی مطابقت میکند « راغه» در پښتو به معنی دشت پر از گیاه و سر سبز\nمیباشد وعموماً مورد استعمال است و بصورت خصوصی لغت قبايل مالدار\nافغان میبا شد (۲) .\n\n(۱) چندر اداس در اثر خود (رگ وديك انديا) صفحۀ (۱۷۳) آنرا قندهار تعبیر میکند\n(۲) نا گفته نماند که اگر (ری) آنرا بخوانند باز هم جزو آخرین نقاط سرحدی غربی\nآریانای قدیم خواهد بود و از آن بیرون شده نمیتواند زیرا طوریکه «بارتولد» حدود غربی\nآریانای متذکره « اراتوس تنس» و « استرابو» را شرح میدهد خط سرحد غربی آنرا از\nطهران امروزی میگذراند (صفحۀ ۲۱ ایران بارتولد ترجمۀ انگلیسی «نریمان») ."}
{"book": "adl0967", "page": 302, "text": "(۲۸۱)\n\n(۱۳) کخره: سیزدهمین زمین خوب اوستائی سرزمین پاک « کخره» است که عبارت از غزنی میباشد . دار مستقر اینجا را یا در خراسان و یادر غزنی قرار میدهد .\n(١٤) ورنا یاورنه: چهاردهمین زمین اوستائی علاقه «ورنا » یا «ورنه » است که در آن «تری تو نا » یعنی فریدون قاتل « اژی دها کا » تولد شده است شاید عبارت از اراضی بامیان و بند امیر و یا « وانا » وزیرستان باشد .\n(۱٥) هپته هندو : پانزدهمین زمین خوب اوستائی «هپته هندو» یا «هفت دریا» است که عبارت از حوزهٔ سند است و اهریمن در اینجا حرارت زیاد را تولید کرد\n(١٦) رانگه یا رانکا : شانزدهمین زمین اوستائی اراضی است متصل سر چشمه «رنگه» که اهالی آن رئیس ندارند . «كیا یكر» رود «رنگه» را عبارت از «ایگزارت » یا سر دریا میداند و در اینصورت مقصد از علاقه «رانگه» حوزه یا اراضی متصل سر چشمهٔ سر دریا بود .\n\n* * *\n\nاین بود ١٦ قطعه زمین اعلای اوستائی که همه به ترتیبی که ذکر رفت در فرگرد یا فصل اول « وندیداد » ذکر شده . این شانزده قطعه زمین همه بهم متصل و پیوست است و از هم دوری و پراگند گی ندارد . این قطعات در اوستا همه به صفت «سر زمین اعلی» یاد شده معذالك در میان آنها بعضی ها مزیت های دیگری هم دارند مثلاً «هری ویتی» حوزه ارغنداب بصفت قطعهٔ «قشنگ » ، «ای تو منت» حوزه هیر مند بصفت خطهٔ «درخشان و با افتخار» کخره یعنی غزنی بصفت «توانا» و «بخدى » ( بلخ ) بصفت «زیبا و دارای بیرق های بلند» یاد شده و طوریکه در جایش شرح دادیم واضح معلوم میشود که « بخدی"}
{"book": "adl0967", "page": 303, "text": "( ۲۸۲ )\n\nزیبا» کانون اوستائی مر كزخاك آریائی نشین و پایتخت پادشاهان بزرگ ما بود\nکوهای آریانا : در صفحات اول مبحث « سر زمین اوستائی» شرح دادیم که\nاوستا علاوه بر شانزده قطعه زمین خوب یک سلسله کوها و رودخانه هائی را\nهم نام میبرد که تدقیق آنها خیلی مفید و دلچسپ است. از مجموع شانزده\nقطعه زمین زیبا به شرحیکه ذکر رفت سرزمین آریائی یا « آریانا» عرض وجود\nکرد. اوستا در دو قسمت معین پشت ها در زمیاد پشت با( یشت ۱۹ ) و هوم پشت\nدوم یا( یسنای ۱۰ )مخصوصاً در یشت اول الذکر از یک سلسله کوهائی ذکر میکند\nکه تنها اگر آنهائی را که اسم برده شمار کنیم از چهل کوه وسلسله کوه بیشتر\nمیشودودر آخر فهرست اسمای کوهای مذکور برای اظهار اینکه کو های دیگری\nزیاد است به رقم دوهزار و دوصدو چهل و چهار کوه اشاره شده است. همین قسم\nدر «يسنای دهم» که مخصوص سومایا هوم است سلسله کوهائی تذکار رفته که\nبته مذ کورروی آنها میروئید وتقريباً همه آن داخل خاک افغانستان میباشد\nپیش ازینکه به مطالعه اسما و موقعیت بعض ازین کوها پرداخته شود بصورت\nعمومی به ملاحظه میرسانیم که خاک هائی را که اوستا میشناخت یا\n« قلمرو اوستائی » روی هم رفته سر زمین کهستانی بودو قلل مرتفعه و تیغه های\nبلند و سلسله کوها هر طرف آنرا فرا گرفته بود .\nاکثر قربانی هائی که پادشاهان آریانامتذ کره اوستا برای احراز فتح\nوفیروزی تقدیم کرده اند در دامنه ها و قلل کوها و کناررودخانه های خروشان\nبعمل آمده است.\nمطالعه کوهای متذکره اوستا از روی نام و موقعیت برای تاریخ باستانی\nکشور ما کمال اهمیت دارد و نشان میدهد که علاوه بر قطعات بزرگ خاک\nجزئیات ساختمان طبیعی داخل آنرا هم اوستا خوب بلدیوده و با دلیل قوی تر\nمیتوان گفت که تهذیب و دیانت اوستائی در سرزمین کهستانی آریانا بمیان"}
{"book": "adl0967", "page": 304, "text": "( ۲۸۳ )\n\nآمده. بهر حال وضعیت و اسمای این کوهها را اول قرار زمیاد پشت و بعد از روی هوم پشت مطالعه میکنم موقعیت بعض ازین کوهها تا حال معین و برخی دیگر تدقیق بکار دارد، کوههائی که در جز اول زمیاد پشت ذکر شده اند قرار ذیل اند:\n( ۱ ) هریتی بارز Haraiti-Barez ( ۱ ) اولین کوه متذکره زمیاد پشت کوه «هریتی بارز » یا « هرابرزاتی » Hara-berzati است که قرار اصطلاح اوستا دورا دور زمین را گرفته و تا مناطق شرقی امتداد داشت و پای آنرا آب تر میکرد. گایکر در اطراف موقعیت این کوه مطالعه کرده و میگوید: در اوستا فقره ایست بدین سان که : « میتهرا » پیش روی آفتاب پیش روی ماه و ستارگان بالای « هرابرزاتی » بلند میشود. از روی این فقره به این نتیجه میرسد که کوه مذکور بطرف شرق بوده سپس چنین اظهار میدارد که من به این نظریه هستم که « هرابرزاتی» نام محلی بوده و از روی موقع تذکار معلوم میشود که معنی اسم آن « کوههای بلند » بوده و عبارت از توده مرتفع پامیر میباشد زیرا هم بلندترین همه کوهها است و هم شاخه های آن بطرف شرق امتداد یافته. گایکر این را گفته و نظریه بعضی کسانی را که کوه مذکور را عبارت از البرز جنوب سواحل خزر میدانند رد میکند. کوه « هوکریا » که در اوستا یاد شده هم عبارت از یکی از قله های پامیر است.\n( ۲ ) زره دهازا Zeredhaza : دومین کوه متذکره این پشت « زره دهازا » است که به اصطلاح اوستا مانند کوه فوق الذکر دورا دور زمین را تا شرق فرا گرفته بود. چون این دو کوه به تعریفی که ذکر شد موازی هم بودند احتمال میرود که « هرابرزاتی » شاخه را که از پامیر بنام هندوکش جدا شده است هم در بر بگیرد در اینصورت « زره دهازا » کوه بابا خواهد شد. قرار فقره دوم زمیاد پشت ازین کوه شاخه هائی « ایوشیدا او اوشیدارنا » Ushi-dhas-Ushidarena ارزییفه Erezifya ، فرا اورپا Fraorepa منشعب شده بود.\nشاخه اولی یعنی کوه « ایوشیدا او او شیدار نا » را کوه « اوشد اشتار » هم"}
{"book": "adl0967", "page": 305, "text": "(٢٨٤)\n\nخوانده اند و « کوه روشنی و دانش » ترجمه میکنند و میگویند همان طور که اشعۀ شفق بار اول قلل بلند آنرا روشن میکند آئینۀ دانش بشر هم در آنجا روشن میشود دار مستتر موقعیت این کوه را در اطراف هامون سیستان تجسس نموده به این نتیجه میرسد که این کوه را باید جائی معین کرد که رودخانۀ هیرمند سرچشمه میگیرد و به این ترتیب عبارت از « کوه بابا » یا « سیاه کوه » خواهد بود . (۱)\nبه این ترتیب می بینیم که با کوه بابا و شاخه های آن سرو کار داریم .\n« اورزیفیه » هم قرار متن یشت مذکور از سلسلۀ کوه « زره دهازا » منشعب شده این کوه در آبان یشت فقرۀ ٤٥ در موقعی ذکر شده که « کاوه یوسا » کی کاؤس قربانی فراز آن تقدیم کرده است . دار مستتر میگوید که محتملاً عبارت از البرز یا یکی از قله های آن میباشد که « کی کاؤس » بالای آن « هفت قصر » آباد کرده بود چون خود دار مستتر کوهی را که پیشتر گذشت شاخه ئی از « کوه بابا » میخواند کوه البرز او به اساس نظریۀ خودش در جنوب خزر نبوده بلکه عبارت از البرز جنوب بخدی میباشد و مربوط به هفت قصری که « کی کاؤس » فراز آن آباد کرده بود هنوز داستان های مفصل در میان اهالی بلخ و مزار شریف شیوع دارد و ایشان بدون اینکه اسم پادشاه را بخاطر داشته باشند نقل میکنند که پادشاه قدیمه بالای خر های قشقه دار فراز کوه البرز آب بالا کرده و باغ ها و قصرها ساخته بود . موقعیت شاخۀ دیگر « فرا اورویا » معین نشده .\nکوه های (٦) و (٧) و (٨) و (٩) زمیاد یشت به نام های « ارزروا » ، « بومیا » « رود هیتا » ، « مازیشوا آو » یاد شده و موقعیت آنها هنوز تعین نگردیده است .\nدهم و یازدهم و دوازدهم را که بنام های « انتار دانیو » ارزیشا او متی کیا خوانده شده ، دار مستتر عبارت از کوه های بادغیس میداند که حوزۀ مرو و هرات یا مرغیان و هری رود را از هم جدا میکند .\n(۱) صفحۀ ٣٦٣ ترجمۀ زند اوستا به فرانسه که از طرف موزۀ گیمه (۱۸۹۲) طبع شده ."}
{"book": "adl0967", "page": 306, "text": "( ٢٨٥)\n\nسپس در فقره سوم زمیادیشت کوها دسته دسته ذکر شده اند به این ترتیب: «ادارانا»\nAdarana، بایانا Bayana، «ایشکته یوپائی ری سئنا» Ishkata Upâiri saêna\nراجع به دو کوه اول الذکر معلومات دیگری در دست نیست سوم آن عبارت\nاز کوه هندو کش است و از آن بپایان بامعلوماتي که هوم یشت میدهد مفصل تر\nصحبت خواهيم نمود.\n\nهشت کوه و اشـان Vashan ، هشت کوه اوروانت Aurvant و چهار قله\nویدوانا Vidhvana. معلومات دقیق در اطراف این کوها در دست نیست.\n\nفقره چهار زمیادیشت:\nای زخه Aêzsakha ، مینخه Maênakha ، واخدريكايا Vahedhrikaya ،\nاسا یا یا Asayaya ، تودسكا يا Tudhaskaya ويشا وايا Vishavaya ، در وشیشوانت\nDraoshishvant ، سائيرى وانت Sairivant ، نكو شمات Naghushmant کهکه يو\nKakahyu ، انثار کهه Antar-Kagha.\n\nفقره ۵ زمیادیشت:\nسی سیدا وا Cicidava ، اهورانا Ahurana ، ريمانا Raêinana ا شاستمبــانــا\nUrunyo-Vâidhimîdhkaya ارو نیو وی دی می دهکایا ، Asha-stembana\nUlhya-hvarenah هو شته هو ريئا ، Ushaoma ایوشوما ، Asnavant اسنوانت\nسیامکه Syâmaka ، وفره يانت Vafrayant ، و روشا Vourusha.\n\nفقرۀ ٦ زمیادیشت:\nيميا جتر. Yamya-jatara ، اديو توانت Adhutavant ، سپیته ور نه\nSpitavarenah ، سينتو داتا Spento dâta ، کدر وـ اسيه Kadrva-aspa کـواريـسـا\nRaêvant ريوانت ، Udrya ا يـو دريا ، Barana بـارانـا ، Taêra تـيـرا ، Kaoirisa\nودیگر کوهائی که بحيث حدود ودفاع بكار رفته و انسان بدان ها اسم کوه را"}
{"book": "adl0967", "page": 307, "text": "(٢٨٦)\n\nگذاشته اند . بهر جائی که کوها شاخه های خود را منشعب کرده اند غذا به روحانیون وجنگجویان و دهاقین میدهند.\n***\nبه استثنای چند کوهی که در اول این مبحث شرح دادیم راجع به باقی آن معلومات دقیق در دست نیست معذالك معلومات صحیح و رضایت بخشی را که در باب بعضی های دیگر آن موجود است شرح میدهیم .\nسیامکه : در بنداهش «سياك اومند» خوانده شده ومعنی آن «کوه سیاه» است و عبارت از «سیاه کوه» میباشد که بشمال شرقی هری رود افتاده (۱)\nوفره بانت: در بنداهش «وفار اومند» یعنی «کوه برفی» خوانده شده سیاه کوه و «برف کوه» هر دو از اپارسین (هندوکش) منشعب میشوند این کوه عبارت از سفید کوه مقابل سیاه کوه است .\nسپیتغورنه : که «کوه سفید پوش» معنی دارد هم یکی از کوه های بلند و پر برف آریانا است و آنرا هم باید سفید کوه خواند شاید سفید کوه مشرقی باشد .\nسپیتئو داتا : کوهی است که بنام اسفندیار پسر گشتاسپه پادشاه باختر موسوم شده است .\n***\nجای دیگری که اوستا از يك سلسله کوها نام می برد هوم پشت دوم یا یسنای دهم است که در اطراف بته «هوما» یا سوما وقف شده و در فقره ۱۰ و ۱۱ چنین تذکار رفته که این بته را خداوند (ج) روی کوه «هریتی Haraithi رویا نید و از آنجا پرندگان آنرا بهر طرف روی کوه های «شکنه بویائی ری رسنا» «ستیرا» که سران آن به ستاره میخورد بالای کوه «کوسرادا کوسرو پاتادا» روی کوتل «پورانا» و «سپیتا گو نا گیری» یعنی سفید کوه \n\n(۱) پاورقی ۴۰ صفحه ۶۲۰ زنداوستا ترجمه فرانسوی دار مستتر ."}
{"book": "adl0967", "page": 308, "text": "( ۲۸۷)\nپراگنده ساخت این کوهها که به شهادت متن اوستا محل روئیدن بته هوما\nیاسوما بود همه اش داخل خاك افغانستان است واينك يكه يكه آنها را\nمطالعه میکنیم :\nیوپائی ری سنا : « یوپائی ری سنا » یا « ا یشکته یو پائی ری سنا » عبارت از کوه\nبلند هندوکش است که در اوستا در فقره سوم زمیادیشت و در فقره ده و یازده\nیسنای دهم يكدفعه در قطار عمومی کوهای آریانا و بار دیگر مخصوص در مورد\nروئیدن بته « هوما » ذکر شده . « یوپائی ری سنا » اسمی است خیلی زیبا و ادبی\nو مرکب از چند کلمه میباشد : « یو پا » یعنی ( بلند ) . « ری » یعنی\n( بطرف ) . « سنا » یعنی «عقاب» . معنی تحت اللفظی مجموعی آن « بالای\nپرواز عقاب » یا « بلندتر از حد پرواز عقاب » میشود. این سلسله كوه\nعظیم الشان که مانند دیوار بلندسنگی در وسط آریانا افتاده در بنداهش بنام\n« اپارسین Apersin یاد شده و این اسم خلاصه همان نام اوستائی است زیرا\nمرکب از دو کلمه « اپار » یعنی « بالا و ماورا » و « سین » یعنی ( عقاب )\nمیباشد یونانی ها عموماً این کوه را « پارو پامیزوس » خوانده و به همین جهت\nمورخين وجغرافيه نگاران آنها ولایت مرکزی افغانستان را که یکحصه زیاد\nآن ولایت کابل فعلی را در برمیگیرد بنام « پارو پا میزادی » یاد کرده اند .\nطوریکه بالا دیدیم در زمیادیشت اوستا اسم این کوه به کلمه « ایشکته »\nیا « شکته Shkata » متصل است که در بنداهش « شکفت » Shkaft شده و یکی\nاز معانی که دار مستتر برای آن میدهد همین شگفت است که تا حال در زبان\nدری آریانا از بین نرفته و به این ترتیب آنرا ( كوه شگفت و پر از\nغرایب ) هم ترجمه میکنند که با معنی خوداسم آن میتوان آنرا « کوه بلندتر\nاز حد پرواز عقاب و پر شگفت و غرایب » خواند\nقراریکه از « بنداهش » و « زادسپرام Zad Sapram » برمی آید کوه« آپارسین »"}
{"book": "adl0967", "page": 309, "text": "(۲۸۸)\n\nاز «سیستان تا سندستان ، یعنی از «سیستان تا چین» انبساط داشت. علاوه برین\nدر فصل ۲۰ فقره ۱۶ و ۱۷ بنداهش چنین ذکر شده که رود خانه «هروHaro»\n(هری رود) و «هتومندHetumand » (هیرمند) از کوه آپارسین سر ازیر میشد\nپس چه از روی زمیادیشت و یسنای دهم خود اوستا و چه از روی « بنداهش »\nواضح معلوم میشود که سلسله هندوکش، بلندترین کوه آریا تا که از ان بهر طرفی\nشاخه ها جداشده است در عصر اوستائی و بعد از آن خیلی معروف بود، طول ،\nبلندی، منتها الیه شرقی و غربی، رود خانه های معروفی که از ان سر چشمه\nمیگرفت و بته هومما که روی آن میروئید همه معلوم بود.\nکوسرادا : با اکثر احتمالات عبارت از کو های غور میباشد، مبارک شاه\nغوری از کوه « کوراسون» در غور ذ کر کرده و این نام با نام قدیم او ستائی\nبی مشابهت نیست که تا عصر او از بین نرفته و شاید هنوز هم نزد اهالی معروف با شد\nپورانا : واضح عبارت از « پروان » است و این کلمه بر کوه و کوتل و دره\nاطلاق میشود، درمتن اوستا به مفهوم کوتل ودره ومعبر استعمال شده و درین\nشبهه ئی نیست که کو های اطراف پروان و « کوتل سالنگ » را در بر میگرفت\nچیز عجیب این است که در متن اوستا کلمه «پورانا» در جمله ئی استعمال شده\nکه آنرا « راه باز» هم ترجمه کرده اند اصل فقره چنین است « آوی پورانا ویشپاتها»\nیعنی « بطرف راه باز پروان » ازین جا علاوه بر اسم کوه خاصیت طبیعی دره که\nیکی از راهای بازهند و کش است و برف آنرا بکلی مسدود نمیسازد هم ظاهر میشود.\nسپی تا گونا گیری : این اسم مرکب از سه کلمه است: «سپیتا » یعنی (سفید)،«گونا»\nیعنی ( گون ) ،و ( گیری ) یعنی ( کوه ) که معنی مجموعی آن « کوه سفید گون»\nمیشود و عبارت از «سفید کوه» مشرقی است که پشتو عین کلمات قدیمی آنرا\nبصوت «سپین غر، » محافظه کرده است.\nپیشتر به ملاحظه رسید که در زمیادیشت کوهی به اسم «سپیته ورنه» هم ذکر شده"}
{"book": "adl0967", "page": 310, "text": "(۲۸۹)\n\nکه آنرا « کوه سفید پوش » ترجمه کرده اند و شاید « سپینه غرو نه » یعنی\n« کوههای سفید » بوده باشد این کوه هم یا همان سپین غر مشرقی و یا شاخه ئی از آن است\nو یا کوه علیحده ئی میباشد که برف آنرا پوشانیده بود. این مسئله برهمه معلوم\nاست که ما در کشور خود در دوحصه سیاه کوه و سفید کوه داریم : سفید کوه\nوسیا کوه بین هری رود و حوزه مارجیان و سپین غرو تورغر واقع در ننگرهار\n(مشرقی) . در اوستا هم این تفریق مراعات شده سیا کوه وسفید کوه اول الذکر\nقرار یکه دیدیم در زمیاد یشت بنام های « سیا مکه » « سياك او مند »\nو « وفره بانت » ( وقار او مند ) یعنی « سیاه کوه » و « برف کوه » خوانده شده\nاند وسفید کوه ننگرهار بنام « سپیتا گونا گیری » تذکار یافته و « تورغر » آنرا\nباید در میان اسمای کوه های اوستا تجس کرد .\nستیرا : نام قدیم تیرا است که با تلفظ باشند گان دامنه شمالی سفید کوه\n(ST) به (T) تبدیل میشود . « ستیرا » در اصل حقیقت نام بلند ترین قله و کوه\nاین علاقه بود زیرا در یسنای دهم اوستا در يك جمله ادبی چنین آمده :(اوی\nستیرا ستارو سارا) یعنی « بطرف کوه تیرا که سر آن به ستاره میخورد » . این هم\nاز ملاحظه نماند که در فقره ۶ زمیادیشت در قطار کوهها از کوهی بنام «تیرا Taera»\nهم اسم برده شده است .\nپورواتاوا Paurvatava : درفقره دهم یسنای دهم این کلمه هم آمده و آنرا\n« بالای این کوهها » ترجمه کرده اند حال آنکه این هم اسم خاص کوهی است\nکه در علاقه ننگرهار افتاده و هنوز هم بنام « پروت » یاد میشود .\nرودخانه ها : رودخانه ها همیشه بصورت عمومی در ظهور مدنیت ها رول مهمی\nبازی کرده و تهذیب بشر عموماً در حوزه و دلتای رودخانه های بزر گ عرض\nوجود کرده است . صرف نظر از دنیای بیرون این مسئله در مملکت خود ما به\nوضاحت دیده میشود ورول رودخانه های افغانستان در دوره های قبل التاریخ"}
{"book": "adl0967", "page": 311, "text": "( ۲۹۰ )\n\nدر فصل اول و در عصر ویدی در فصل دوم شرح یافت و در عصر اوستائی هم این\nموضوع کمال حقیقت دارد و رودخانه های کشور ما مخصوصاً امودریا و هیرمند\nدرین زمینه امتیاز بیشتری دارند . ملتفت باید بود که در فصل اوستائی تا اینجا ئی\nکه رسیده ایم اگر واضح و مستقیم موضوع رودخانه ها درمیان نیامده بصورت\nغیر مستقیم چه در باب تعین «آریانا ویجه» و چه در ضمن تشریح ۱٦ قطعه\nزمین خوب اوستائی از بعض های آنها سخن گفته شده است مانند رودخانه\n«وانگوهی دیتیا» یا محض «دیتیا» و «داراگا» و غیره که معمولاً اولی را عبارت\nاز آمو دریا و دومی را عبارت از سر دریا میدانند . بعض محققین مثل «گایگر»\nدو رود خانه دیگر اوستا را عبارت از سردریا و امودریا میدانند که عبارت از\n«رانگه Rangha» و «اردویسورا Ardvisura» است و چون نام « اناهیتا »\nربة النوع آب و حاصل خیزی که قدیم ترین ربة النوع اوستائی است و همه\nپادشاهان اوستائی بنام او قربانی ها تقدیم کرده اند همیشه به کلمه «اردویسورا»\nپیوست و متصل است محققین او را ربة النوع «دریای آمو» تشخیص کرده اند\nبهر حال هر نام اوستائی را که بر سر رود آمو بگذاریم فرق نمیکند بلکه اهمیتش\nبیشتر میگردد و معلوم میشود که این رودخانه در سر نوشت تهذیب اوستائی\nرول خیلی مهمی بازی کرده . همین قسم سر دریا در منتهی الیه شمال شرقی خاك\nاوستائی در اوستا معروف است و نام هائی دارد که بالا بدان اشاره شد .\nعلاوه بر رودخانه های فوق الذکر که بصورت متفرق در هر جا ذکر شده\nو علاوه بر نام های رودخانه هائی که با اسم بعضی های آنها برخی از اراضی ۱٦ گانه\nاوستا معروف شده است در زمیادیشت از فقره ٦٦ تا ٦٩ عده ئی از رودخانه های\nجنوب غربی آریانا که از کهستانات مرکزی و از دامنه های غربی و جنوبی\nکوه بابا سرچشمه میگیرند و عموماً خط سیر آنها بطرف هامون سیستان است\nذکری بمیان آمده ."}
{"book": "adl0967", "page": 312, "text": "(٢٩١)\n\nاز موضوع تذکار فقرات مذکور واضح معلوم میشود که اوستا از سر چشمه\nرود خانه های مذکور گرفته (مثلاً کوهای «ابو شیدا او» یکی از شاخه های\nکوه بابا) تا ریزشگاه آنها بحیره کاسایا Kasaya (هامون سیستان) بر تمام خط\nسیر آنها اطلاع داشته این رودخانه ها قرار ذیل اند :\n\nهیتومنت : این رودخانه عبارت از هیرمند است و نام آن تمام حوزه هیرمند\nحتی کل سیستان را هم در بر میگرفت چنانچه در فهرست اراضی ١٦ گانه بدان\nاشاره شد در زمیا دیشت فقره ٦٧ بصفت صاحب جلال و افتخار یاد شد.\nو تذکار رفته که امواج کف آلودان تمام مصیبت ها را با خود می برد.\n\nخواسپه Kvaspa : این رودخانه از جمله معاونین رود هیر مند است و\n(اسپ خوب) معنی دارد شاید در حوزه آن اسپ های خوبی تربیه میشد زیرا\nفراموش نباید کرد که مورخین كلاسيك یونان از قوم «آریا سپه» شاخه ئی\nاز آریاهای سوارکار در حوالی هامون سیستان اسم می برند و صاحب شهری هم\nبه همین اسم بودند. بطلیموس جغرافیه نگار یونانی مصری این رودخانه را\nبه نام «خوسپه Khuspa» یاد کرده و «سراورلستن» و دار مستتر آنرا عبارت\nاز رودخانه «خسپاس» میدانند.\n\nهو استر Hvastra: این رودخانه با رودخانه خواسپه پهلو به پهلو در فقره ٦٧\nزمیادیشت ذکر شده و قرار تحقیقات «سر اورلستن» عبارت از رودخانه خاش\nیا خاش رود میباشد. آب این رودخانه در بعض مواقع سال خیلی کم حتى\nخشك میشود.\n\nفرادانا Fradatha : «فراداتا» عبارت از «فرارود» است . این اسم مرکب\nاز دو حصه است «فرا» و «داتا» که اولی را فرو جلال وشکوه و دومی را عدل\nوداد ترجمه کرده اند و بصورت غیر مستقیم اشاره به آبادی و حاصل خیزیهائی\nمیکند که رودخانه به اراضی دو طرف خود داده است. «فرا» قسمت اول نام"}
{"book": "adl0967", "page": 313, "text": "(۲۹۲)\n\nاوستانی رودخانه کلمه ایست که در ادوار باستانی در نام شهر بزرگی دیده میشود\nکه در کنار این رودخانه معمور بود چنانچه «ایسیدور» از شهری بنام «فرا»\nاسم میبرد که تا حال نام آن از بین نرفته و موجود است .\nهورتا کو هیتی: این رودخانه بار اول از طرف «موسیو گلدنر» تشخیص شده\n(۱) یکسال بعد سر اورل ستن موقعیت آنرا معین کرده است (۲) این رودخانه\nعبارت از « فرنا کونیس » متذکره «پلینی» است حصه اول این نام « هورین »\nبه تدریج « هر » شده و عبارت از رودخانه «هاروت» است که از گوشه شمالی\nبه هامون سیستان میریزد.\n\nعلاوه بر کوها و رودخانه های کشور ما در اوستا از بعضی دریاچه ها هم ذکری\nبمیان آمده که راجع به موقعیت و تشخیص آنها نظریات مدققین تايك اندازه\nمختلف است. تنها راجع به ( کاسیا) (۳) هامون سیستان شبهه ئی در میان نیست\nزیرا اوستا این علاقه را خوب می شناخته و در زمانه های اخیر تا موقع نشر\nدین مقدس اسلام حتی ٤ - ٥ قرن بعدتر هم آئین «زردشتی» درین حدود باقی بود\nو دو دریاچه دیگر را که بنام های «چیچسته» یا «کیکسته » Chaichasta و\nهو سراوا Husrava یاد شده اند بعلت جنگهای پادشاهان خاندان اسبه\nبا توریاها ( تورانی ها ) که کنار آنها واقع شده است « کیا بکر » عبارت\nاز ايسيك كل Issuk-Kul وسون کل Ssoon-Kul میدانند و نظریات دیگری هم\nدرین باره است . (٤)\n(۱) (1884) Drei Yasht (۲) « سر اورل ستن » کاشف بزرگ انگلیس در باب\nمعلومات جغرافیائی اوستا مطالعات مفصل نموده و صورت مطالعات خود را در ۱۸۸۶ در هفتمین\nکنگره بین المللی مستشرقین در « وین » تقدیم کرده است.\n(۳) این دریاچه به نام های دیگری هم یاد شده .\n(٤) بعض نقاط خارجی که پادشاهان آریانا برای جنگ در آنجا قشون فرستاده اند\nدر اوستا ذکر شده در انجمله بعضی ازین دریاچه ها هم می آیند ."}
{"book": "adl0967", "page": 314, "text": "(٢٩٣)\n\nقلمرو سلطنت و امپراطوری\nدودمان پارا داتا و کاوی و اسپه : مبحث جغرافیائی اوستائی از مباحث\nبسیار مفید و دلچسپ است و اهمیت آنهم بدون مبالغه سراسر مربوط به کشور ما\nمیباشد زیرا قراریکه دیده شد ١٦ قطعه خاک اوستائی سر زمینی را تشکیل\nمیداد که مورخین كلاسيك یونان و لاتین بنام ( آریانا ) یاد کرده اند.\nقراریکه در مبحث «سر زمین اوستائی» اشاره کردیم قطعات متذکره اوستا همه پیوست\nومتصل بهم میباشد و این مسئله کمال اهمیت دارد زیرا واضح دیده میشود\nکه مقصود اوستا قطعات خاك يك كشور است که در ان اولاد اصیل آریا\nزندگانی داشت.\nپادشاهان «پاراداتها» و «کاوی» و «اسپه» که اوستا فرشاهی آریائی را\nبه ایشان نسبت میدهد و پرچم های سلطنتی آنها فراز کنگره های « بخدیم سریرام»\nدر اهتزاز بود به قطعات ١٦ گانه اوستا سلطنت کرده اند و ١٦ قطعه خاك\nاوستائی ولایات قلمرو آنها بشمار میرفت بعبارت دیگر این پادشاهان از حوزه\nسردریاتا هراویتی که به مفهوم اوستائی تا اوقیانوس هند را در بر میگرفت\nو از هیپته هند و (حوزه سند) تا راغا (ری) حکمرمانی داشتند و به\nلحاظ همین سابقه مورخین و جغرافیه نگاران كلاسيك یونان و لاتین عين\nاین حدود را برای آریانا معین کرده بودند و نظریات آنها در تعیین حدود\nآریانا وقتی فهمیده میشود که مبحث جغرافیائی اوستا مطالعه شود\nچنانچه یکی از مقاصد ما هم در مطالعه آن همین بود. در اوستا خاک های\nداخل حدود این چوکات همه بصفت اعلی و خوب یادشده و مسکن مخصوص\nآریا تلقی گردیده است . ناگفته نماند که پادشاهان مقتدر پارا داتا\nو کاوی واسپه در خارج حدود آریا تا با توریاها در شمال و شمال شرق و بومی های\nمازندران وعناصر سامی بطرف غرب جنگ ها کرده و نایل به فتوحاتی شده اند"}
{"book": "adl0967", "page": 315, "text": "(٢٩٤)\n\nو بعضی های آنها صاحب مستملکات گردیده و امپراطوری تشکیل کرده اند\nچنانچه خود اوستا در مورد بعضی از پادشاهان دودمان های مذکور مانند\n«یاما» «کاوی یوسا» (کی کاؤس) کاوی هوسراوا (کی خسرو) شهادت\nمیدهد که بر «هفت کشور» سلطنت کرده و «امپراطوری آریائی» تشکیل\nنموده بودند. اصطلاح «هفت کشور» را بعضی ها کلان تر کرده و دنیای معلوم\nوقت تعبیر نموده اند ولی مقصد ازان خاک های خود آریانا و مستملکات\nآنست همین قسم اصطلاح «امپراطوری آریائی» که در مورد «کاوی\nهوسراوا» (کی خسرو) در اوستا ذکر شده و از گردش این پادشاه بزرگ\nدر خاک های امپراطوری سخن بمیان آمده است واضح معلوم میشود که بعضی\nاز پادشاهان نیرومند پاراداتا و کاوی و اسپه موفق به تشکیل امپراطوری هائی\nشده بودند که دامنهٔ متصرفات آن خارج از حدود آریانا بطرف شرق\nو غرب انبساط داشت.\n\nچیز دیگری که شرحش درینجا بی مورد نیست بلکه کمال اهمیت دارد این\nاست که قلمرو اوستائی با حدود خاک هائیکه مورخین و جغرافیه نگاران كلاسيك\nیونانی و لاتین برای آریانا داده اند بهم سر میخورد و تايك اندازه واضح معلوم\nمیشود که این حدود و خاک ها در ذهن باشندگان کشور ما تازمان ورود مورخین\nو جغرافیه نگاران مذکور روشن بود و از نیمهٔ اول قرن سوم ق م به بعد به شهادت\nنگارشات آنها تثبیت شد. این حدود در فصل اول تحت عنوان (حدود آریانا\nصفحه ٤٤) ذکر شد و اگر با خاک های اوستائی تطبیق شود کاملاً سر میخورد. طبیعی\nدور های تاریخ در آن تغیراتی پیش کرده و آنرا خورد و کلان ساخته است\nمعذالك بطلیموس جغرافیه نگار كلاسيك یونانی مصری که در قرن دوم مسیحی\nمیزیست آریانا را به هفت ولایت ذیل تقسیم کرده است:"}
{"book": "adl0967", "page": 316, "text": "( ٢٩٥ )\n\n(١) مارجيانا (حوزۀ مرغاب) (٢) بکتر یانا (بلخ و بدخشان) (٣) آریا\n(حوزۀ هری رود، ولایت هرات ) ( ٤ ) پاروپا میزوس ( هزاره جات\nو کابل تا سواحل رود سند معه نورستان و داردستان) (٥) در انجيانا\n(سيستان و قندهار ) ( ٦ ) اراکوزیا (غزنی و سلسلۀ کوه سلیمان تا اندوس)\n(٧) جدورزیا ( کیچ و مکران یا بلوچستان تا اوقیانوس ) قرار یکه ملاحظه\nمیشود درین تقسیمات سغدیان و پارتیا و ناتا کنه و کرمان نیامده و این مسئله\nمربوط به وقایعی است که تا قرن دوم مسیحی بمیان آمده است. چیزیکه مهم\nو قابل ملاحظه است این است. که اصل حدود آریانا به اساس چوکات خاك های\nاوستائی معین شده بود و باقی تغیرات آنی مربوط به دوره ها و وقایع تاریخی\nاست معذالك قسمت اعظم خاك اوستائی همیشه جزو آریانا بوده و هنوز هم تنها\nقلمرو افغانستان است که اکثر اراضی متذکره اوستا شامل آن میباشد .\nدر دوره های اسلامی مخصوصاً در نگارشات اعراب تقسیمات ولایتی کشور ما\nشکل دیگری هم بخود گرفته است به این ترتیب که حصص شمال شرقی را باختر\nشمال غربی را غور حصص مرکزی و بعض قسمت های شمالی را کا بلستان\nوحصص جنوبی را زابلستان جنوب شرقی را روه وجنوب غربی را نیمروز\nهم خوانده اند، درین تقسیمات کابلستان شامل : « مارجیانا ، آریا، پارو\nپامیزوس » بود. زابلستان : « در انجيانا ، حصۀ از ارا کوزیا ،گدور زیا »\nرا در بر میگرفت .باختر شامل : « بکتر یانا ، تخارستان » ومناصفۀ شمال شرقی\nپارو پامیزوس» بود. در روه : « بقیۀ ارا کوزیا وگدوز زیا و حتی کیچ و مکران »\nمی آمد و بالاخره نیمروز» مناصفۀ غربی در انجیانا و کدورزیا وسیستان »\nرا در بر میگرفت . غور شامل تمام کهستانات مرکزی و جنوب غربی بود .\nاوستامدیا وفارس وشاهان ایشان را نمی شناسد . به این موضوع قبل برین\nهم در مبحث تشکیل نظام سلطنتی آریانا در بخدی مخصوصاً در صفحه ( ٢١٢ )"}
{"book": "adl0967", "page": 317, "text": "(٢٩٦)\nو ٢١٣) اشاره شد وچون مسئلهٔ مهم و قابل دقت است در پایان مبحث جغرافیائی\nاوستا در آن باره جداگانه صحبت میکنیم زیراروشن ساختن این موضوع\nبه دو مسئلهٔ بزرگ ذیل روشنی میاندازد: اول در صورتیکه اوستا خاک های\nمدیا وفارس را نمیشناسد و از آنها اسم نبرده چطور بعض کسان ظهور اوستار ا\nدر خاک های مذکور نسبت میدهند ؟\nدوم: در صورتیکه پادشاهان مدیا و فارس در اوستا ذکر نشده اند چندین\nنتیجه بدست می‌آید: اول اینکه اوستا خیلی‌ها پیشتر از ظهور پادشاهان\nآنها به میان آمده است. دوم پادشاهانی که در اوستا ذکر شده‌اند غیر از پادشاهان\nمدیا و هخامنشی های فارس هستند. از روی مطالبی که از شروع فصل سوم تا اینجا\nنگاشته ام مخصوصاً از روی دو مبحث تشکیل نظام سلطنتی آریانا در بخدی\n(صفحه ٢٠٧) سرزمین اوستائی (صفحه ٢٧٢) این مسئله واضح شده است\nاوستا با آن دقتی که از اراضی صحبت میکند چرا از مدیا و فارس نام نمی برد\nچرا طوریکه پروفیسیر «کایکر» میگوید جزئی اشاره‌ئی به اکبتانا (همدان)\nواستخر ،سوز، پرسپه پولیس، هکاتو مپولیس سیروپولیس، مراکز شاهان\nمدیا و هخامنشی فارس نمیکند؟ این مسئله نظر جمعی از مدققین را بخود جلب\nکرده و حتی چیزیکه قابل دقت است این است که در بعض قسمت های جدید\nاوستا که در عصر پارتی و ساسانی تدوین شده باز هم اثری از پادشاهان\nهخامنشی ومدیا نیست حال آنکه در مقابل خاک های آریانا نقطه به نقطه\nولایت به ولایت به ترتیب ومسلسل ذکر شده و علاوه بر تذکار هر نقطه کوهها،\nرودخانه ها، قلل مرتفعه، دریاچه‌ها، حوزه های رودخانه‌ها، ممیزات طبیعی هر\nمنطقه، پایتخت مملکت وبیرق های بلند آن بیگانگانی که در اطراف خارج\nخاك مذكور افتاده بودند همه با تفصیل و با جزئیات معلومات داده شده است\nپادشاهانی که اوستا بنام دودمان پاراداتا و کاوی و اسپه ذکر کرده مرکز\nشان بخدی (بلخ) وکشورشان مرکب از ١٦ قطعه خاک اوستائی یا «آریانا» بود."}
{"book": "adl0967", "page": 318, "text": "آئین اوستائی\n\nملاحظات عمومی: درین شبهه نیست که «سرودویدی» همان طوریکه بیش از همه چیز جنبه مذهبی داشت «اوستا» هم از همه بیشتر دارای يك مفکوره واصول و مقررات معین «است» و کتابی است که از يك آئین مشخص نمایندگی میکند. این دیانت در عرف ملل به نام های مختلف یاد شد. برخی از روی اسم وضع کننده آن «زرتشتر» آنرا «زردشتری» گویند بعضی بمناسبت نام «اهورا مزدا» آنرا «مزدئیزم» یاد کرده اند، برخی این عقیده را بعلت مقابله عنصر خوب وبد «دوالیزم» خوانده، بعض کسان آتش پرستی گویند و عده ئی هم از روی اسم کتاب، این دیانت را اوستائی میخوانند، این نام ها هر کدام مناسبتی دارد ولی بیشتر این مناسبت مربوط بيك عصر و وقت معین تاریخ تحول این دیانت و بعض دوره های آن است که بیکی ازین نام ها اگر سر بخورد به دیگری نمیخورد واگر سر هم بخورد از نقطه نظر مفهوم همه اطراف آن را در بر نمیگیرد لذا همان طور که سائر مشخصات این عصر را بنام «اوستائی» یاد کردیم آئین انوقت را هم به همین نام یاد میکنیم. در شروع فصل اوستائی این مسئله را از پهلوهای مختلف شرح دادیم که اوستا و عصر آن و همه چیزهائی که به آن نسبت میشود دامنه تحول دوره ویدی است. همان طوریکه گفتیم «زرتشتر سپنتمان» یکی از «ریشی ها» یا دانایان اخیر دوره ویدی است. همانطور که گفتیم اوستا ادامه سرودهای اخیر ویدی میباشد و حلقه تسلسل آنها را هم به وجود «گاتها» قدیم ترین قسمت اوستا به ثبوت رسانیدیم. همانطوریکه زبان آخرین سرودهای ویدی و زبان گاتها قدیم ترین قسمت اوستا شباهت زیاد بهم داشت، آئین اوستائی و آئین قدیم وید هم از هم جدائی نداشتند و مشخصاتی در بین است که این دو"}
{"book": "adl0967", "page": 319, "text": "(۲۹۸)\n\nدیانت را بهم پیوست میکند و حتی نشان میدهد که پیروان آنها در يك قطعه خاك معین زندگانی کرده اند چنانچه در اوائل فصل ویدی زمانیکه میخواستیم خانه مشترك آریایهای کتله باختری را ثابت کنیم در میان باره عوامل دیگر مثل تشابه زبان و ادبیات و عقعدات و غیره یکی هم شباهت عقیده و آئین عصر ویدی و اوستائی را مثال آوردیم. پس آئین اوستائی غیر از تحولاتی که از روز ظهور خود حوالی هزار ق م تاسه چهار قرن بعد از انتشار دین مقدس اسلام در داخل اصولات خود نموده دارای عوامل قدیمه عصر و دیانت ویدی نیز میباشد.\n\nآئین اوستائی از روز ظهور خود در باختر در مرور زمانه در عصر و نقاط مختلفی که انتشار یافته، دوره‌های ترقی و بحران و تحولات زیادی را پیموده که اینجا موقع تذکار همه آن نیست زیرا بعض دوره‌های آن از چوکات این فصل حتی تاریخ آریانا بیرون است لذا بصورت عمومی به تحولات آن اشاره نموده و بعد از ان قیافه و شکل اصلی آن را به عصری که وارد آن هستیم شرح میدهیم.\n\nفراموش نباید کرد که آئین اوستائی از روز ظهور آن در حوالی هزار ق م در باختر تا امروز از بین نرفته و هنوز هم پیروانی دارد. این دیانت از حوالی هزار ق م تا موقع ظهور هخامنشی‌ها در فارس تقریباً ٥٠٠ سال منحصر به قلمرو اوستائی یعنی خاك‌های آریا نابود. در اثر فتوحات و تبلیغات دودمان سلطنتی بلخی اسپه و تعلقاتی که بعدتر اشوری‌ها و هخامنشی‌ها پیدا کردند بجانب غرب نشر شد ولی عقاید سامی دران تاثیر افگند و دیانت اوستائی عصر هخامنشی شکلی داشت مخلوط باستاره‌پرستی و دیگر مفکوره‌های سامی. در خود قلمرو آریانا هنوز هم تا زمان فتوحات اسکندر این دیانت مختصات خود را محافظه کرده بود. حمله و فتوحات اسکندر صدمه مدهشی به آثار مذهبی و نسخه‌های اوستا رسانید. حتی قرار بعض نظریات هرچه نسخه اوستا در آریانا و نقاط فارس وجود داشت همه‌اش طعمه حریق شد و برباد گردید و نسخه‌ای را هم اسکندر به یونان فرستاد. طبیعی"}
{"book": "adl0967", "page": 320, "text": "(۲۹۹)\n\nاین پیش آمد، مهلك ترين ضربتی بود که به آئین و معتقدات اوستائی رسيد. معذالك بکلی از بین نرفت و محتویات اوستا کم و بیش چه در سینه ها و چه در نسخ متفرق و مخفی باقی ماند، یونانی هائی که بعد از فتوحات اسکندر چه در باختر و چه در فارس و چه در شام و سائر قطعات آسیای غربی متمرکز شدند و حکومت های محلی تشکیل دادند به دین و آئین اهالی کار و غرضی نداشتند، لذا بعد از سپری شدن يك دورۀ بحران بزرگ مردم مجدداً به دیانت قدیم خود متوجه شدند طبيعى معتقدات و ارباب انواع یونانی هم کم و بیش معروف شد .\n\nدر کشور ما آریانا این وضعیت دوام داشت و هنوز دولت مستقل یونان و باختری در باختر تشکیل نشده بود که اشوکا امپراطور موریا که تا جنوب هندوکش نفوذ یافته بود مبلغین بودائی را به خاکهای شرقی آسیا فرستاد و در حوالی وسط قرن سوم قم دیانت بودائی در شرق آریانا معمول شد و آهسته آهسته بنای انتشار را به طرف قلب مملکت وصفحات شمال آن گذاشت و در اوائل قرن ۲ ق م به باختر هم نفوذ کرد . (۱)\n\nچون دولت یونان و باختری آریانا درین وقت به منتهای قوت رسیده و نقشه فتوحات خاك هندى مد نظر پادشاهان آن بود نشر دیانت بودائی را از روی سیاست استعماری خاك هندهم قبولدار شدند، به این ترتیب آئین اوستائی روز به روز و به تدریج ضعیف شده و زمینه را در مناصفۀ شرقی آریانا چه در شمال و چه در جنوب هندوکش برای بودیزم خالی کرده رفت و بدون اینکه بکلی از بین برود مرکز ثقل آن بصورت غیر محسوس به مناصفۀ غربی آریانا و از انجاهم مخصوصاً به حوزهٔ هیرمند وسیستان وحوالی هامون منتقل شد .\n\nاین دوره ایست که در مناصفۀ شرقی خطۀ بلخ - قندهار، بودیزم عمومیت دارد و لی ديانت اوستائی بکلی از بین نرفته و در حصص غربی خط مذکور پیروان\n\n(۱) صفحهٔ ٤٤١ وبعد جلد دوم کتاب گریگ و بوديك كندهارا تاليف موسیو فوشه ."}
{"book": "adl0967", "page": 321, "text": "(۳۰۰)\n\nاوستائی عمومیت دارند و بودیزم در انجاها راه نیافته است .\nپارت های باختری که مقارن تشکیل سلطنت مستقل یونان و باختری در هیرکانیا\nبنای سلطنت جدید را گذاشتند و بعد از آن بطرف خاك های فارس پیشروی\nنموده و آن خاك ها را از سلطه یونانی بیرون آوردند کار بزرگی که کردند به\nجمع آوری خاطره ها و تشکیل متن اوستا صرف مساعی کردند و این رویه در عصر\nساسانی تعقیب شد و چون دیانت اوستائی در غرب آریانا مخصوصاً در حوزۀ\nهیرمند و سیستان و اراضی اطراف هامون مرکز آرامی یافته بود در بعض قسمت\nهای جدید اوستا خاطره های زیادی به آنجا مربوط است .\nبر گردیم به آریانا، در عصر کوشانی های بزرگ با وجودیکه دیانت بودائی\nمخصوصاً در مناصفه شرقی مملکت به منتهای شکوه و عظمت خود رسیده بود حتی\nقرار بعض نظریه ها ، دیانت رسمی مملکت شده بود، بازهم خاطرات و مقررات\nآئین اوستائی از بین نرفته و تقریباً تمام ارباب انواع اوستائی روی مسکوکات\nسلاطین مختلف کوشانی نقش است و از آن مختصراً بعدتر و در جلد دوم این سلسله\nتاریخ در فصل کوشانی به تفصیل صحبت خواهم نمود. درین شبهه نیست که بودیزم\nمیدان رقابت را مخصوصاً در مناصفه شرقی مملکت برده و عقاید دیگر که اینجا موقع\nشرح آن نیست هم ظهور کرده بودولی پیروان اوستا در حوزه هیرمند و سیستان\nباقی مانده و تا زمان ظهور دین مقدس اسلام و ورود عساکر عرب در پای دیوار\nهای زرنج و بست این دیانت باقی بود و همین حال را در خاك های فارس داشت و در\nمقابل نیروی فاتحین عرب پارسی ها به خاک هند پناه برده و تا حال به این دیانت\nپابنداند. پس به ترتیبی که گذشت آئین اوستا دارای دوره های ذیل است که\nهر کدام شامل پاره ممیزات مخصوصی میباشد .\n(۱) دوره قبل از زوراستری که در آن عوامل دیانت ویدی داخل است\n(۲) عصر « کاتها » یا دوره صاف و قدیم اوستائی که سراسر مختص به باختر"}
{"book": "adl0967", "page": 322, "text": "( ٣٠١ )\n\nو عصر ویشتاسپيه و خود زرتشتر سپیتمان بلخی است که تقریباً پنجصد سال را در بر میگیرد .\n( ٣ ) عصر هخامنشی که آئین اوستائی در فارس سرایت نمود و معتقدات سامی در آن مخلوط شد .\n( ٤ ) دوره بحران معاصر فتوحات اسکندر .\n( ٥ ) دوره پارتی که آنرا عصر تاريك زور استری میخوانند و در اخیر آن شاهان پارتی شروع به جمع آوری خاطرات قدیمه نمودند .\n( ٦ ) عصر ساسانی که آئین اوستائی بکلی در قلمرو سلطنت آنها تجدید و دوباره احیا گردید .\n( ٧ ) دوره معاصر فتوحات مسلمین .\n\nاین دوره ها هر کدام از خود ممیزاتی دارد که شرح همۀ آنها هم از موضوع این فصل و هم از چوکات تاریخ کشور ما خارج است، لذا به آنچه که در قسمت عمومیات گفته شد اکتفا نموده واصل اساس این دیانت را در یکی دو مرحله اول آن که جزء مرام این فصل و تاریخ کشور ما است شرح میدهیم .\n\n* * *\n\nدر فصل دوم تحت عنوان ( عقاید ) ( صفحۀ ١٤١ ) متذکر شدیم که آریاهای عصر ویدی دینی به معنی مشخص و معین این کلمه با مقررات و رسومات متعلقه آن نداشتند، امید و بیم از عناصر نورانی و ظلمانی ایشان را به احترام و ترس از عناصر وادار کرده بود. به وجود خالق کائنات هم تاحدی پی برده بودند و اجداد را هم احترام و ستایش میکردند .\nدر دیانت اوستائی این چیزها هم هر کدام بجای خود انبساط یافت و با قوت بیشتر شکل معین تری بخود گرفت . در فصل دوم شرح دادیم که عناصر طبیعی در عصر ویدی ستایش و احترام میشد این مسئله در عصر اوستا شکل معین مقابلهٔ"}
{"book": "adl0967", "page": 323, "text": "( ۳۰۲ )\nعناصر روشن وخوب را باعناصر تاريك وبد بخود گرفت واین مفکوره تهداب\nآئین او ستائی را تشکیل داد و بصورت عمو می قوه خوب وبد ، مفید ومضر\nر و شن و تـار يك در مخیلۀ این و قت شخصیت پیدا کر د ه و صا حب\nنام ها شد . چنانچه قوۀ نیکی را «سپنته مینو» و قوۀ بدی را «انگرومینو» مینامیدند\nوآنها را «خرد مقدس» و «خرد خبیث» هم ترجمه کرده اند . اگر چه اساس آئین\nاوستائی بر روی مقابلۀ همین دو قوۀ روشن و تاريك ، نيك و بد ، مفید و مضر\nگذاشته شده بود معذالك «اهورا مزدا» ( هرمزد ) در رأس همه حکمفر مائی\nمیکرد . به این ترتیب ملتفت باید بود که هر مقابله و ستیز که بود در میان\n«سپنته مینو» و «انگرومینو» بعمل می آمد و در مقابل اهورا مزدا کدام قوۀ\nفاعل خبیث وجود خارجی نداشت .\nپس «دوالیزم» اوستائی درگاتها مفهوم مخصوص و معینی داشت به این\nترتیب که «اهورا مزدا» (هرمزد) به تنهائی نظام کاینات را اداره میکرد\nو مقابله میان قوه نیکی وبدی ، میان خیر و شر، میان نور وجدان و تاریکی های\nشهوت نفسانی بود که آنهم با روح خوش بینی که درین دیانت موجود بود با مراعات\nقوانین اخلاقی به فتح و غلبه روشنی برتاریکی منتهی میشد .\nاوستا در حقیقت حیات و تمام مربوطات آنرا دو جنبه داده بود که یکی آن\nنور و روشنی و دیگر آن ظلمت وتاریکی بود . جنگ و ستیز خواهشات نفسانی\nو هدایات وجدانی و عقلی انسانی مظهر همین دو مفکوره است که اوستا آنرا\nخارج وجود فردی بشری عمومیت داده و در هر مورد مقابله وستیز وعزم و اراده\nرا توصیه کرده و آخر هم به غلبۀ روشنی های وجدان بر تاریکی های خواهشات\nنفسانی اطمینان داده است . پیشتر گفتیم که «سپنته مینو» و «انگرومینو»\nیعنی عنصر خوب وبد اساساً در نبرد بودند، پس روشنی ها ومحاسن مادی و معنوی\nیکطرف و سیاهی و خباثت طرف دیگر صف بسته بود و همین رویه باعث شد که"}
{"book": "adl0967", "page": 324, "text": "( ۳۰۳ )\n\nدر دیانت اوستائی مجموعی از عناصر نورانی و ظلمانی بمیان آید و صاحب شخصیت\nو نام و نشان شود. عناصر نورانی با رولی که بازی میکردند مقام بلندی در دیانت\nاوستائی پیدا کردند و مجموعه آنها را بعضی ها ارباب انواع اوستائی خوانده اند\nولی ملتفت باید بود که مانند ارباب انواع یونانی نماینده مادیات نبودند\nو آنها را با مجسمه ها نمایش نمیدادند بلکه عموماً شخصیت های معنوی داشتند\nو آنها را رویهمرفته «یزاتا» میگفتند و «امشه سپنته» Amesha-Spenta یعنی\n«ارواح پاك جاویدانی» در قطار آنها می آمدند وعده آنها به ترتیب ذیل\nبه شش میرسید :\n(۱) وهیو مانو Vhou-mano (فکر خوب)\n(۲) اشاوهیشته Asha-vahishta (بهترین تقدس)\n(۳) خشه تره وریا Khshathra-varya (سلطنت عالی)\n(٤) سپنتا آرمتی Spenta-Armati (حس اعتدال)\n(٥) هر وتات Hervatat (سعادت وصحت)\n(٦) امرتات Amertat (جاویدانی)\nامشه سپنته هر کدام از خود وظیفه داشت مثلاً «وهیومانو» محافظ رمه ها بود.\nاشا وهیشته، رب النوع آتش شمرده میشد وتقریباً قاصد اهورا مزدا بود .\nسپنتا ارمتی محافظ زمین و هروتات و امرتات بخشاینده سعادت و خوش بختی\nوطول عمر تلقی شده بودند و بر آب و نبات سلطنت داشتند علاوه برین قواهای\nمفید و عناصر دیگری هم بود که دسته «سپنته مینو» یا «خرد نيك» را در مقابل\n«انگره مینو» (ارواح خبیث) یا دیو ها و شیاطین تشکیل میداد .\n\nسویه اخلاقی : رویه اخلاقی یك ملت علامه ممیزه میزان رشد اجتماعی و حیات\nمادی و معنوی آن میباشد . اساس آئین اوستائی قراریکه دیده شد بر سر مقابله\nقوه نيك و بد گذاشته شده بود و با این وضعیت انتخاب ومسئولیت همه به اختیار"}
{"book": "adl0967", "page": 325, "text": "(٣٠٤)\n\nمردم بود قرار اصولات اوستائی بشر مخلوق (هرمزد) بود و از روز تولد جزء قلمرو کشور نوروروشنی بشمار میرفت ولی چون آزاد خلق شده بود انتخاب حق خود او بود و در حالیکه سعادت و نجاتش به همین انتخاب تعلق داشت در فتح و فیروزی آخری نور بر ظلمت هم سهیم و موثر بود، زیرا هر عمل نيك بشر قوه عمومی نور و روشنی را تقویت میکرد و هر عمل بد قوه ظلمت و تاریکی را نیرومند میساخت بناء علیه بشر باید طرف خوبی و روشنی را انتخاب میکرد تا نور فاتح میشد و نجات او با فتح و پیروزی روشنی بر تاریکی صورت میگرفت .\nعلاوه برین چیز دیگری که در اخلاقیات پیروان اوستائی تاثیر زیاد داشت عقیده به نظارت اعمال و کردار بود که از طرف « امشه سپنته » بعمل می آمد و هر کار خوب و بد تشخیص و تحریر میشد . به این ترتیب آئین اوستائی پیروان خود را به راه روشنی و نیکوکاری آورده و هر شخصی را آزادی در انتخاب راه روشن و تاریک داده و از نگرانی اعمال خوب و بد خبردار ساخته بود و راه سعادت و نجات فردی را در غلبه و پیروزی محاسن اخلاقی منوط ساخته بود و به این ترتیب هر فرد مکلف بود که مانند سرباز مجهز با مراعات اصولات اخلاقی و نیکوکاری به مفاسد و تاریکی ها و خواهشات نفسانی فایق آید.\nهومته ، هوخته ، هورشته : روی هم رفته قوانین اخلاقی اوستائی به اساس و اجرای سه مطلب گذاشته شده بود که بحیث فورمول مشخص در آمده و آن عبارت از هومته ، هوخته، هورشته یعنی « پندار نيك ، گفتار نيك، كردار نيك» است. به این اساس پیروان اوستائی مکلف بودند که فکر ، و زبان و عمل خود را از لوث و کثافت پاك كرده نه تنها از راه زبان و عمل به کارهای ناشایست اقدام نکنند بلکه در فکر و خیال خود هم آنرا خطور ندهند . پیروان اوستائی به روز آخرت و پرسش و جزای اعمال عقیده داشتند . اوستابه پیروان خود بصورت عمومی پاکی و نظافت ظاهری و باطنی یعنی بدنی و روحی، راستی، راستکاری"}
{"book": "adl0967", "page": 326, "text": "(۳۰۰)\n\nمروت ، سخاوت وخیر خواهی را توصیه نموده ودروغ گوئی را بد ترین گناهان\nشناخته است. اوستا سفارش شدیدی داده که زمین ، آتش و آب پاك نگه شود\nومخصوصاً از لوث جسد مردگان محافظه گردد . از همین جهت آتش علامه\nپاكی قرار گرفت وافراط درین راه بجائی رسید که این دیانت به آتش پرستی\nمعروف شد وگرنه قراریکه ملاحظه میفر مائید دراوائل موضوع پرستش آتش\nبکلی در میان نبود. همین قسم مراعات پاكی زمین مخصوصاً از لوث جسد مردگان\nسبب شد که مرده را به زمین دفن نکنند و در بلندی ها و قله های کوه بگذارند\nتا مرغان هوا خورده و نا پدید شود .\nمقایسه بین بعضی نام های ارباب انواع ویدی و اوستائی : همان طور که\n«زرتشتر » خودش در قطار ریشی های«ویدی» ظهور کرد و« گات ها » قدیم\nترین قسمت اوستا از حیث زبان ومفكوره واسطه ارتباط بین آخرین كتب\nو یدی و باقی حصص اوستا میباشد در نام های ارباب انواع ویدی واوستائی هم\nشباهت زیاد موجود است. حتی بعضی ازین اسما یك چیز است که تلفظ آن\nجزئی فرق کرده، در برخی دیگر مفهوم آن منقلب شده بهر حال مقایسهٔ آنها\nدر تاریخ تحول عقايد عصر ویدی و اوستائی در آریانا کمال اهمیت دارد و هر کدام\nبجای خود نشان میدهد که این دو مدنیت با تمام مربوطات آن در سر زمین آریانا\nعرض وجود کرده است و يك سر زمين و يك خاك است که نبوغ مدنی، فكری\nاخلاقی ، مذهبی، تهذیبی ، اجتماعی، ادبی آن موافق مقتضای زمان تحول\nو به رنگ های دیگر ظهور کرده است\nمحققین به این نظریه معترف اند که «وارونا » بزرگترین رب النوع عصر\nویدی که بعضی ها اورا رب النوع آسمان ها تعبیر کرده اند، در عصر اوستائی\nبنام « اهورا مزدا » شناخته شده است و میگویند که «اهورا مزدا» صفت جدیدی\nاست که اوستا به او داده است و معنی آن «دانای توانا » است و این مفهوم"}
{"book": "adl0967", "page": 327, "text": "(۳۰۶)\n\nمعنوی است که پیروان آئین «ویدی» به او داده بودند. بعضی های دیگر میان کلمه «وارونا» و «اهورا» مباینت زیاد نمی بینند حتی مربوط به این مطلب کلمه دیگری هم در «وید» داریم که «آشورا» است و بر مجموع ارباب انواع نورانی تطبیق میشود که در عصر ویدی از ان کلمه «اهورا» عرض وجود کرده است اسم دیگر که در عقاید عصر ویدی و اوستائی کشور ما قابل مقایسه است «میتهرا» و «میترا» است که رب النوع آفتاب میباشد و مفهوم آن در وید و اوستا تغیر نکرده و در تلفظ آن جزئی اختلافی که بعمل آمده عبارت از سقوط (هـ) است. این اختلاف تلفظ زادهٔ مرور زمانه است چنانچه همین کلمه را اگر تعقیب کنیم می بینیم که در عصر کوشانی تاریخ مملکت ما باز هم کمی بیشتر تغیر کرده و شکل «میرو» بخود گرفته است چنانچه روی مسکوکات کنیشکا و هوویشکا با کمی نرمی و سختی حروف علت و تشدید حروف صدادار بصورتهای ذیل تحریر است: Mopo، Miiopo، Mippo، Meipo، Miypo (۱) و در ادبیات دری بشکل «مهر» باقی مانده و هنوز هم معنی آن آفتاب است.\n\nهمین قسم «امشه سپنته» (ارواح نورانی) که در اوستا ذکر شده و پیشتر از ان اسم بردیم در وید مقابل خود ادیتیا Adityas دارد که دارای عنوان و وظایف اخلاقی جدید شده اند.\n\n«دیوا» محض کلمه ئی که در «ودا» ارباب انواع ومخصوصاً ارباب انواع مفید و نورانی را در بر میگرفت در اوستا بصورت «دیو» باقی است و مفهوم آن منقلب شده و بر شیاطین و ارواح خبیث اطلاق میشود ومقابل مفهوم جدید آن در سرود ویدی کلمه را کشا Rakshas موجود است که شیاطین و عناصر مضر را در بر میگرفت. همین قسم میتوان «سوما» و «هوما»، «اگنی و «اتار» یعنی مشروب و آتش و دیگر چیزهای این دو دیانت آریانا را بهم مقایسه کرد.\n\n(۱) ارباب انواع زوراستری در مسکوکات هندوسیتی (کوشانی) تالیف سر اورل ستن بمبئی ۱۸۸۸. ملتفت باید بود که (P) در کلمات مذکور آواز (R) را میدهد."}
{"book": "adl0967", "page": 328, "text": "(۳۰۷)\n\nعناصر طبیعی: آئین اوستائی با وجودیکه بخود شکل و خواص معینی گرفت\nو از پرستش عناصر طبیعی که در عصر ویدی وجود داشت يك قلم مجزی شد و به\nترتیبی که شرح داده شد تحت نظام جدیدی در آمد، معذالك احترام عناصر طبیعی\nبحیث عوامل مفید و ارباب انواع فرعی در آن دیده میشود و حتی بعضی ازین عناصر\nمثل آتش و آب شخصیت هائی بنام اشاوهیشته Asha-Vahishta و هرواتات Harvatât\nدر قطار ٦ «امشه سپنته» هم داشتند. چون این عناصر در خود اوستا شخصیت مهم\nداشتند و بعضی های آنها از عصر اوستائی و حتی ویدی هم بیشتر در خاك های دو طرفه\nهندوکش رولی بازی کرده اند و بعضی های آنهم باعث ظهور يك سلسله ادیان\nدیگر در اراضی آسیای شرقی و اراضی متصل حوزه بحر مدیترانه و حتی اروپا\nشده اند بیمورد نیست که اینجا از آنها تذکاری بمیان آید.\nآتش: اگر چه آتش در اوستا بنام «اتار» یاد شده ولی قراریکه بیشتر\nشرح دادیم در میان «امشه سپنته»، «اشاوهیشته» از ان نمایندگی میکرد ولی واضح\nمعلوم نمیشود که مقصد ازین نمایندگی، شخصیتی است که برای آتش قایل شده\nبودند یا مفهوم مادی آن، بهرحال قراریکه در مبحث عقاید اوستائی شرح دادیم\nوظیفه اساسی پیروان «زرتشتر سپنتمان» مقابله با ارواح خبیثه و ستیز با خواهشات\nنفسانی و عناصر تاريك ومضر بود.\nآتش با روشنی ظاهری وحرارت خود وفایده ئی که بحیات بشری رسانیده\nاز روز کشف خود در میان همه اقوام جهان بحیث يك عنصر مفید تلقی گردیده\nاست و کشف واستعمال آن یکی از عواملی بود که در هر گوشه جهان بشریت را\nبه مرتبه جدید تمدن واصل گردانیده است.\nباشندگان آریانا در عصر اوستائی با سابقه که قبل برین در عصر ویدی\nدر تشخیص عناصر نورانی طبیعی داشتند نسبت به سائر ملل جهان برای آتش مقام\nمهمتری قایل شده بودند و او را بنام «اگنی» میشناختند و نسبت به همه"}
{"book": "adl0967", "page": 329, "text": "( ۳۰۸ )\n\nارباب انواع برای او سرودهای بیشتری ساخته بودند ( صفحهٔ ۱۴۹ ) اوستا آتش را مقدس و پاک ترین همه عناصر محسوب میداشت و آنرا انعکاس نور « اهورامزدا » قلمداد میکرد. علاوه برین آتش علامه صفای اخلاق و بزرگترین حربه در مقابل دفاع ارواح خبیثه و دیوان شمرده میشد چنانچه عقیده داشتند که شب هنگام، هنگامیکه سیاهی شب فرا میرسید و ارواح خبیثه (دیوها و شیاطین) مشغول فتنه انگیزی میشدند تنها روشنی آتش عامل ترس و فرار آنها شده میتوانست. ازین رو آتش را پسر ونور وعلامهٔ « اهورامزدا » تصور میکردند و از همین رهگذر به آن احترام میکردند. روشن کردن آتش در کانون خانواده در عصر ویدی در آریانا رواج داشت و چون آتش در عصر اوستائی مقام بلندتری پیدا کرد طبعی روشن کردن آن نه تنها در کانون خانواده و حفاظهٔ آن بطور همیشگی عمومیت یافت بلکه در آتشکده ها هم رواج پیدا نمود نا گفته نماند که نگه داری آتش در کانون خانواده یکی از عادات قدیم اکثر اقوام هندو اروپائی است این کار در عصر ویدی و اوستائی در آریانا منحصر نبوده جرمن ها، رومن ها هم در زمانه های نسبتاً جدید به آتش کانون خانوادگی احترام میکردند بهر حال در عصر اوستائی باشندگان آریانا چنین عقیده داشتند که بهترین حربه اضمحلال عناصر مضره آتش است بناءً علیه روشن کردن آنرا در کانون خانواده و حفاظت آنرا شب و روز یکی از وظایف مذهبی خود می شمردند و معتقد بودند که در روشنی آتش « سپنته مینو » یا خرد مقدس محافظ ایشان و خانوادهٔ شان است و عناصر مضره کاری ساخته نمیتوانند. به اساس همین رویه و عقیده آتش کده هائی خارج کانون خانواده هم ساخته شد، و آتش کده هائی مخصوص موبدان وشاهان عرض وجود کرد و آتش و آتشکده به اندازه ئی در دیانت اوستائی صاحب مقام بزرگ شد که دیانت مذکور را آتش پرستی هم نامیدند.\nآب : آب هم در اوستا صاحب شخصیت بود و از خود رب النوعی داشت که"}
{"book": "adl0967", "page": 330, "text": "(۳۰۹)\n\nاو را «اپام نپات » Apam-Napat میگفتند اینجا فوراً متذکر میشویم که این\nرب النوع در دوره اوستائی کشور ما عرض وجود نکرده بلکه در عصر ویدی\nتاریخ ما هم به همین نام یاد شده و بلاشبهه خاطره ئی از عقاید دوره های قبل التاریخ\nمملکت ما هم در آن نهفته است وازان پایان تر بحث خواهیم نمود .\nاسم اوستائی «اپام نپات» بصورت تحت اللفظ «پسر آب» معنی دارد. نام «ویدی»\nاوهم عیناً همین است. اصلاً این کلمه چه در اوستا و چه دروید به زبانه برقی\nاطلاق میشد که در ابرها نهفته است و چون آب باران هم از ابرها میریزد\nمسکن ومقر او را در ابرها می پنداشتند .\nآب با قوه نامیه ئی که در خود نهفته داشت خیلی ها بیشتر از عصر اوستائی\nوویدی در دوره های قبل التاریخ کشور ما ستایش و احترام میشد. از روی خود\nاوستا واضح معلوم میشود که پیش ازینکه زرتشتر عرض وجود کند آریاهای\nباشنده دوطرفه هندوکش آنرا ستایش میکردند و از او استعانت میخواستند.\nدراوستا رب النوع آب بنام دیگر «اردوی سور ا اناهیتا» Ardvi-sura Anahita\nهم یاد شده و حتی میتوان گفت که نام اصلی او همین است وبصفت ربة النوع\nخوانده شده این ربة النوع بیش از عصر زوراستر در کشور ما معروف بود .\nگایگر به این عقیده است که «اردوی سورا» Ardvi-sura اصلاً نام رودخانه\nبزرگ اکسوس (امو دریا) بود و برای اثبات نظریه خود پارچه ئی از متن\nاوستا را آورده که ترجمه آن چنین است: «ما \"اردوی سورا اناهیتا\" را که از\nتمام رودخانه های روی زمین عریض تر است و باشدت تمام از کوه «هوکريا»\nپایان شده و به دریاچه «ورو کاشا» میریزد ستایش میکنیم. وقتیکه «اردوی\nسورا اناهیتا» داخل این دریاچه میشود و به آن میریزد تمام سواحل ووسط\nآنرا موج فرامیگیرد . این رودخانه هزار بازو وهزار شاخه دارد و هريك از\nبازوها وشاخه های آن برابر چهل روزه راه سوار کار خوبی طول دارد . »"}
{"book": "adl0967", "page": 331, "text": "( ۳۱۰ )\n\nکایگر این پارچه را ازمتن اوستا ازفقرۀ ۳ و ۴ ابان یشت یا یشت ۵ نقل کرده و در اطراف آن تبصره کرده میگوید : « آنچه که بالا ذکر شد تصویر رودخانۀ بزرگ و پر آبی است که دارای معاونین متعدد میباشد و اگر به اصل مسکن ملت اوستائی ، آنطوریکه از خلال معلومات جغرافیائی خود اوستا بر می آید نگاه بکنیم بلاشبهه ملتفت میشویم که « اردوی سورا » عبارت از رودخانۀ اکسوس ( آمو دریا ) است و کسانیکه مسکن ملت اوستائی را بطرف غرب قرار میدهند برای تعین رودخانه «اردوی سورا» هیچ چیزی در مقابل خود ندارند . » (۱) ملتفت باید بود که « اردویسورا اناهیتا» تنها نام جریان آب رودخانه اکسوس نبود بلکه « بسزاقا» باژنی این رودخانۀ بزرگ را هم نمایندگی میکرد وحتی گفته میتوانیم که اساساً مقصد اصلی اوستا از «اردوی سورا انا هیتا » زنی یا ربة النوع رودخانه اکسوس بود .\nاوستا ، ابان یشت یا یشت پنجم خود را سراسر وقف ستایش این ربة النوع کرده . دارمستتر کلمۀ « اردوی سورا اناهیتا » را « قوۀ عالی مطهر » ترجمه کرده و میگوید که مقصد از آن سر چشمۀ طبیعی است بالای کوه «هو کیریا» که از بلندی به ستاره میخورد و از آن به اصطلاح اوستا تمام رودخانه های زمین پایان میشود (۲) در ماخذ جدیدتر اردویسور Ardvisur نام رود خانه شده و اناهیت Anahit ژنی یا ربة النوع آنرا در بر میگیرد .\nبه این ترتیب کلمۀ « اردوی سورا » از «اناهیتا» جدا شده و « اناهیتا » بحيث ربة النوع آب و رودخانه امووربة النوع زمین و فراوانی و حاصل خیزی زمین و حتی قوۀ تانیث زن و غیره در صفحات باختر در آریا نا و خارج سرحدات دوام کرد.\n\n(۱) صفحه XLV (۴۵) مقدمه جلد اول مدنیت ایرانی های شرقی در زمانه های قدیم ترجمۀ انگلیسی داراب دستور « پشوتان سنجانا »\n(۲) «هو کیریا » یکی از قلل پامیر است ."}
{"book": "adl0967", "page": 332, "text": "(۳۱۱)\n\nاز روی یشت پنجم اوستا معلوم میشود که اناهیتا بحیث ربة النوع آب\nورود خانه امو در زمان زرتشتر باشکل واندام وضعیت معینی که پایان شرح\nمیدهیم در خاطرها ترسیم شده بود. اوستا ازین زنی یاربة النوع طوری صحبت\nمیکند که کمی قیافه وصورت شخص زنده ویا هیکل مجسمه ئی را تعریف کند\nعلاوه برین همین پشت ه که وقف ستایش «اناهیتا» شده قسمت تاریخی هم دارد\nو آن عبارت ازین است که نه تنها از «یاها» گرفته به بعد تمام پادشاهان\nو پهلوانان آریانا از او استعانت خواسته و بنام او قربانی تقدیم کرده اند بلکه\n«اهورا مزدا» وزرتشتر همه از او استمداد کرده اند وازین مسئله و ازین یشت\nو از سائر قسمت های اوستا واضح معلوم میشود که «اناهیتا» یکی از ربة الانواع\nقدیم باختری است که پیش از عصر اوستا و وید مجسمه های آن در دوره های\nقبل التاریخ کشور ما هم از حوزه اندوس (سند) واکسوس (امو دریا) کشف\nشده و در اراضی غربی آسیا از سوز و عیلام و بین النهرین و آسیای صغیر و فلسطین\nو قبرس و بلقان و مصر هم بدست آمده است و معلوم میشود که در دوره کلکولی تیک\nاز سواحل سند تا وادی نیل وشرق مدیترانه آنرا می شناختند. مجسمه های\nاو عموماً بشکل زن و نیم تنه است و مدققین معمولاً درین وقت ها او را «مادر کبیر»\nیا ربة النوع مادر خوانده اند و چون او را ربة النوع زمين وقوة نامية آن\nمیدانستند نیم تنه نمایش میدادند زیرا تصور میکردند که مناصفه بدن او زیر\nزمین است . مجسمه های او در خاک های آریانا از وادی سند (موهنجو دیرو)\nوکدوزریا (بلوچستان) و باختر (خرابه های شهر بانو ۱۸ کیلومتری شمال\nتاشقرغان) از گل پخته بدست آمده است. (۱)\n\n(۱) سرجان مارشال که در موهنجودیرو وهریه بلوچستان درزمینه قبل التاريخ حفريات\nنموده به این عقیده است که از روی کشف مجسمه این ربته النوع از سند تا نیل، معلوم میشود که\nپرستش آن در عصر كلكولى تيك تمام این ساحه وسیع را فرا گرفته بود ."}
{"book": "adl0967", "page": 333, "text": "( ۳۱۲ )\n\nاوستا درابان یشت از فقره ۱۱۹ گرفته تا ۱۳۲ قیافه وشکل وزیورات آناهیتا را مفصل تعریف میکند و اينك آنرا خلاصه میکنم : «آناهيتا بشكل دختر جوان وقشنگی پیراهن طلائی پوشیده، قدبلند، اندام زیبا دارد، آثار پا کی و نجابت در او هويدا است کمرش بسته است. و قبای حاشيه زرين در بر کرده است قرار رواج وقت گوشواره های بزر ک مربع طلائی پوشيده و گلو بندی در گلوی قشنگش دیده میشود ، کمرش را بسته تا سینه هایش زیباتر و بشکل اصلی آن جلوه کند . بر سرش تاج طلائی است مدور مرکب از صد ستاره که هر کدام هشت رخ دارد و بین هم با زنجیره ها خوش شکل متصل است و لباس های او از بهترین پوست سمور آبی است که نگاه را خیره میکند و چنین تصور میرود که روی صفحه طلا نقره کار شده باشد . »\n\n* * *\n\nربةالنوع مادر که در دوره كلکولی تيك قبل التاريخ در کشور ما معروف بود و مجسمه های آن پیدا شده در عصر او ستائی بنام « آناهیتا » و بشکل زیبای دختر جوانی معرفی شد و بصورت خصوصى تر ربة النوع رود خانه امو تلقی گردید زیرا آب این رودخانه با معاونین آن باعث آبادی و سر سبزی صفحات باختر و سغدیان یعنی کانون اولی اوستائی شمرده میشد . بعد از عصر اوستائی در امتداد جریان امو و دیگر نقاط باختر معابدی بنام « آناهیتا » وجود داشت. « راولنسن » در کتاب « بکترپای » خویش ذکر میکند که یکی از مجلل ترین معابد « اناهید » یا « انائیتی » که پارسی ها آنرا تاناتا Tanata و اوستا « اناتيا » خوانده در شهر بکترا وجود داشت (۱) معروف ترین معبد اناهیتا پیش از سلطه هخامنشی در کشور ما در باختر وجود داشت و قرار اشاره راولنسن محتملاً چندین قرن پیش از ظهور این پیش آمد این معبد معروف در باختر\n\n(۱) صفحه ۸ بکترا تالیف اچ ، جی راولنسن طبع لندن ۱۹۱۲ ."}
{"book": "adl0967", "page": 334, "text": "(۳۱۳)\n\nتعمیر شده بود و سیروس هخامنشی بعد از جنگهای اول و مراجعت خود پرستش\nآنرا به مدیا وفارس انتقال داد و ازین به بعد فارسیها هم اناهیتا را شناختند\nو معابدی مثلا در اکتانا (همدان) برای او ساختند و در زمان «ار تا گزارسس\nمنمون Artaxerxes Mnemon) (٣٦٢-٤٠٤ ق م) که از پیروان جدی اناهیتا\nبود پرستش آن در خاکهای فارسی خیلیها معمول شد .\nهمین «اناهیتا» اوستائی یا ختر ی ربة النوع آب ورودخانه امو\nیا قراریکه بعضیها میگویند ربة النوع سرچشمه آمو بدان شکل زیبای\nدختر جوان و قشنگی که در ایان پشت اوستا تعریف شده در ادبیات عربی و فارسی\nشکل «ناهید» بخود گرفت و نام ستاره «وینوس» هم شد و علامه فارقه زیبائی\nزن گردید چنانچه ناهید مخصوصاً درمورد زن هائی اطلاق میشد که سینه های زیبا\nو برجسته میداشتند .\nمیتهرا: در جمله عناصر طبیعی که در عصر و دیانت اوستائی مقام بزرگ\nداشت یکی هم «میتهرا» یعنی مهریا افتاب بود . «میتهرا» دفعتاً درعصر\nاوستائی در آریانا معروف نشد بلکه قبل برین در عصر ویدی تاریخ ما بهمین نام\n«میترا» سرودی دارد و یکی از ارباب انواعی است که مانند «اناهیتا»\nاز عصر کلکولیتيك به بعد در آریانا و اسیای غربی معروف بود. اسم او در دورهٔ\nتاریخ کشور ما فقط به اختلاف لهجه(ت)و(ته)ذکر شده و این ازاختصاصات\nعمومی زبان این دو عصر مملکت ما است، پس میان این دواسم اختلافی نیست\nو هر دو عبارت ازيك رب النوع آفتاب است . اصلاً کلمه «میترا» را مخصوصاً\nبشکل تلفظ ویدی آن «دوست» ترجمه میکنند و بزبان اوستائی آنرا «قرارداد»\nمعاهده و مرافقه تعبیر کرده اند ولی معنی اولی را صحیح تر میدانند واز همین اسم\nاست که در زمانه های نسبتاً جدید کلمه «مهر» درزبان دری برای آفتاب\nبمیان آمده است."}
{"book": "adl0967", "page": 335, "text": "(٣١٤)\n\nدر سرود های ویدی « میترا » با « وارونا » و « اندرا » بیشتر متصل\nو پیوست ذکر شده در اوستا در جمله « یازاتا » آمده و چنین تذکار رفته که\n« اهورامزدا » بالای کوه « هرا برزتی » (پامیر) که آفتاب فراز آن بر میخیزد\nبرای « میتهرا » مسکنی ساخته بود . چون روشنی علامه فارقه « راستی » است\n« میتهرا » ژنی یارب النوع روشنی آفتاب و راستی و عدالت تلقی شده بود\nچیز مهمی که از نقطه نظر تاریخ صنعت برای کشور ما مهم است يك پارچه مختصر\nدیگر اوستا است و در آن تذکار رفته که « میتهرا » روی عراده ئی حرکت\nمیکرد که چهار اسپ سفید آنرا میکشید . « میتهرا » یارب النوع آفتاب با عراده\nو چهار اسپ سفید مذکور در سقف طاق هیکل ٣٥ متری بامیان نمایش یافته\nو تا حال موجود است .\n\nهمان طور که پرستش « اناهیتا » از آریانا به خاك های مدیا و فارس و دیگر\nنقاط اسیای غربی و سواحل بحر مدیترانه وغیره انتشار یافت پرستش « میتهرا »\nهم قدم بقدم این راه را تعقیب کرد . درین شبهه ئی نیست که « میترا » مانند\n« اناهیتا » به نام و مفهوم کلمی مختلف مثلاً در حوزه اندوس بنام شیوا\nو همزای « ترك–او » در عصر كلكولى تيك معروف بود و بنام های دیگر\nدر بعض نقاط غرب آسیا هم آنرا میشناختند و در کتیبه های هیتیت « بوغاس کوی »\nدر قرن ١٥ ق م نام او با « اندرا » و «وارونا » ارباب انواع ویدی یکجا برده شده\nمعذلك اینقدر میتوان گفت که عصر ویدی و اوستائی نام و مقام و ستایش\nاو را بیش از پیش در آریانا تثبیت کرده است . در کتیبه های داریوش اول\n(٤٨٥ – ٥٢١ ق م) و Xerxes اول (خشا یار شاه) (٤٧٢ – ٤٨٥ ق م) اسم\nاو ذکر نشده ولی ارتا گزرس دوم (اردشیر دوم) بار اول بعد از اهورا مزدا از اناهیتا\nو میتهرا یاد کرده و ازین بر می آید که این رب النوع ویدی و اوستائی در دوره های"}
{"book": "adl0967", "page": 336, "text": "( ٣١٥ )\n\nنسبتاً تازه تر درخاك فارسى معروف شده است ( ١ )\n«ميتهرا» و «اناهيتا» در خاكهاى غرب آسيا در کتيبه هاى «سوز»\nو «پرسه پوليس»، ارمنى «ليدى» آسياى صغير هميشه بهم پيوست و متصل وحتى\nبحيث يك «جفت» ذکر شده اند و بهمين صفت در امپراطوری رومن کمال شهرت\nداشتند و این تنها دو رب النوع و ربة النوع اوستائی است که معابدی در امپراطوری\nرومن داشتند و با انبساط امپراطوری مذکور در خاکهای انگلستان و حتى\nهسپانيا هم پیروانی پیدا کرده بودند .\n\n* * *\n\nعلاوه بر اناهيتا و ميتهرا بعضی دیگر از عناصر طبيعى مثل ماه و بعضى\nستاره ها بنام های «تيشتريا» Tishtrya، «ستاویز» Satavaisa وغيره ذکر شده\nاند. همین قسم در اوستا يك سلسله ارباب انواع معنوی هم نام وشخصیت پیدا\nکرده بود مانند عدالت (راشنو Rashnu ) «فتح (ورثراگنا Verthragna) «ترحم\n(اشى Ashi) وغيره .\nارباب انواع اوستائی\nروی مسكوكات شاهان کوشانی : اراده نداریم که درین فصل که مخصوص\nعصر و تهذیب اوستائی کشور ماست از دورۀ کوشانی و پادشاهان این عصر\nمملکت خود چیزی بگوئیم . تنها از ذکر يك چيز در اینجا خود داری نمیتوانیم\nو آن این است که با انتشار دیانت بودائی در آریانا آئین اوستائی حتی\nدر مناصفۀ شرقی مملکت که مخصوص انبساط بودیزم بودهم بکلی تازمانه های\nسلطنت کوشانی های بزرگ از يك ربع قرن پیش از عهد مسیح تا ربع اول قرن سوم\nاز بین نرفت ، مناصفۀ غربی بلخ ـ قندهار مخصوصاً حوزۀ هیرمند و سیستان\nموضوع جداگانه ایست که دیانت اوستائی تا زمان نشر دین مقدس اسلام حتی\n(١) صفحۀ ٤٦ ميتھرا ـ زورا ستروقبل التاریخ آریائی و مسیحی تالیف شارل او تران پاریس ١٩٣٥"}
{"book": "adl0967", "page": 337, "text": "( ٣١٦ )\n\nبعد از ان هم در اینجا معمول بود. با وجود یکه عصر کوشانی های بزرگ عصر\nترقی بودیزم در مناصفۀ شرقی آریانا محسوب میشد و کوشانی های بزرگ در\nانبساط و انتشار این دیانت در خاک های شرق سنکیانگ و حوزۀ تارم و چین صرف\nمساعی زیاد کردند و حتی قرار بعضی نظریه ها دین بودائی آئین رسمی این عصر\nو سلاطین شمرده میشد. معذالک ارباب انواع اوستائی در چپۀ مسکوکات انها\nزیاد استعمال شده و حتی خلاف عصر اوستائی شکل و قیافۀ ئی هم بخود\nگرفته است. این کار بار اول با کنیشکای کبیر شروع شده و بعد از او «هو ویشکا»\nو «واسودوا» این رویه را تعقیب کرده اند. «میتهرا» رب النوع آفتاب\nکه قبل برین شرحش گذشت در مسکوکات کنیشکا به اسم (میرو) Myipo ،\nMeipo، Miypo و در مسکوکات هوویشکا «میررو» ، «میورو» و «مورو» و به\nدیگر صورت ها از قبیل: Mopo، Miiopo، Mippo، Mipo، Mypo، Miypo . همین\nقسم «مااو که» یا «مااو» رب النوع مهتاب که در اوستا ذکر شده روی بعضی\nمسکوکات کنیشکا بصورت «مااوMao» دیده میشود. در مسکوکات\nکنیشکا کلمۀ دیگری نقش است که «لرواسپو» یا «لرواسپو» خوانده شده\nو معنی آن «صاحب اسپ تندرو» است. این کلمه مرکبه علاوه بر اینکه اسم\nپدر «ویشتاسپه» پادشاه باختری است در اوستا صفات رب النوع آفتاب «میتهرا»\nو «اپام نپت» رب النوع آب است و سر اودل ستن نتیجه گرفته میگوید که چون\n«میتهرا» بصورت «میورو» روی مسکوکات کنیشکا ذکر شده مقصد\n«لرواسپو» که روی مسکوکات او دیده میشود همان «اپام نپت» رب النوع\nآب اوستائی است (١)\nیکی از ارباب دیگر اوستائی که در مسکوکات کنیشکا بشکل پیر مرد ریش دار\nو در حال دوش نمایش یافته «واته Vāta» رب النوع «باد» است که به نام «وادو»\n(١) صفحۀ ١٠ ارباب انواع زردشتری در مسکوکات هند و سیتی نگارش سر اورل ستن.\nمبئی ١٨٨٨ ـ ملتفت باید بود که p در اسمای مذکور آواز R را میدهد."}
{"book": "adl0967", "page": 338, "text": "(۳۱۷)\nخوانده شده در ادبیات پهلوی این کلمه «واتو» شده و از آن به تدریج کلمه «باد» بمیان آمده است. هیکل دیگری روی مسکوکات هوویشکا دیده میشود که از بالای شانه های آن آتش زبانه میکشد. اگرچه از روی زبانه های آتش هم میتوان گفت که «آتش» اوستائی را شخصیت داده و نمایندگی میکند ولی اسم او « اثرو » «اثورو» شبهه ئی درین مورد نمیگذارد زیرا « آتر » در «زند » و « آترو» در پهلوی آتش است و در اوستا «آتار Atar» آتش بحیث بزرگترین رب النوع مفيد ذکر شده است .\n«فر» یا «جلال شاهی » که در مورد ظهور دودمان آریائی پیشدادی و کیانی ذکر کردیم در مسکوکات هوویشکا بصورت «فرو»و «فررو» ذکر است همین قسم « ورتراگنا »رب النوع فتح که بالا از آن ذکر شد بصورت « ورلا گنو » در مسکوکات کنیشکا اسم برده شده.\nپس از روی این تذکار مختصر واضح و به صراحت تمام دیده میشود که ارباب انواع اوستائی با وجود کشمکش ها و جنگ ها و لشکر کشی های اسکندر و انتشار آئین بودائی و غیره در معتقدات باشندگان آریانا فوق العاده اثر انداخته بود و اگر این ارباب انواع باستانی اوستائی تا عصر کوشانی ها نفوذ زیادی در روحیات اهالی دو طرفه هندوکش نمی داشت قطعاً روی مسکوکات ، آنهم در زمانی که آئین بودیزم در دورهٔ عروج خود رسیده بود نقش نمیشد.\nارواح بستگان و اجداد : چون پیروان اوستائی به فنای روح عقیده نداشتند و آنرا جاویدان میدانستند موضوع احترام ارواح بستگان متوفی و اجداد در میان آنها شیوع داشت. در اوستا روح مردگان به نام «فراواشی Fravashi» یادشده . نا گفته نماند که احترام ارواح اجداد بحیث یکی از مراسم خانوادگی در میان تمام اقوام هندو اروپائی وجود داشت و در موقع احتیاج و خطر از آنهم انتظار كمك و مساعدت داشتند. در میان آریاها یا آریاهای کتله باختری این رویه بیشتر تقویت یافته بود . آریا های مسکونهٔ دو طرفهٔ هندوکش چه در عصر ویدی و چه در عصر اوستائی به این عقیده پابند بودند . در سرود ویدی"}
{"book": "adl0967", "page": 339, "text": "(۳۱۸)\n\nپارچه های زیادی موجود است که خاطرات پدران و اجداد را تجدید میکند، ایشان\nبیشتر بحیث پهلوانان و نوابغ رزمی تصویر شده اند و مخصوصاً در میدان های\nجنگ از آنها كمك و مساعدت میخواستند\nچون در دورۀ اوستائی تاریخ ملی ما محبت به خانواده و علاقه به بستگان بیشتر\nشد احترام ارواح اجداد بیشتر عمومیت پیدا کرد و چون خانواده ها منبسط\nشده و از آن عشیره و قبیله و تودۀ ملت واحد تشکیل گردیده بود «فراواشی هائی»\nبرای خانواده ، عشیره ، قبیله و مملکت بمیان آمده به این ترتیب احترام ارواح\nمردگان به ستایش پهلوانان ملی منتهی گردید و کار بجائی رسید که عید مخصوصی\nدر اول بهار بنام «هما سپت میدایا» Hamaspatmaidhaya تشکیل کرده و مدت\nچندین روز از بستگان متوفی و اجداد و کارنامه های ایشان یادآوری میکردند\nو چنین عقیده داشتند که ارواح آنها در میان بازماندگان آمده و مشاهده\nمیکنند که آیا نام و نشان و کارنامه های آنها فراموش شده یا نه واگر فراموش\nنشده بودند كمك هائی به خوشبختی و سعادت خانواده ها و سرسبزی و آبادی\nکشور بعمل می آوردند . باشندگان آریانا در عصر اوستائی مانند عصر ویدی\nاز ارواح گذشتگان و پهلوانان و قهرمانان ملی در جنگ و پیروزی چشم امید\nو استعانت داشتند و حتماً در اثر همین رویه بود که امروز يك سلسله معلومات\nمفید راجع به پهلوانان و سلاله های سلطنتی آریانا و کارنامه های بزرگ\nآنها از متن اوستا بدست می آید. تذکار نام و نشان و کارنامه های اجداد\nو پهلوانان و قهرمانان ملی و پادشاهان بزرگ کشور با سرود ویدی در مملکت\nما شروع شده در پشت های اوستا فوق العاده انبساط یافته است و دوام همین عقیدۀ\nباستانی موجب ظهور شاهنامه ها گردیده است . نوروز عبارت از «عید یاما»\nاست که بشهادت اوستا از آن ذکر کردیم و در حالیکه زمستان به پایان رسیده\nوطبیعت مجدداً احیا میشد در روز اول سال خانواده ها و عموم قاطبه ملت برای\nیاد آوری کار نامه های بانی سلطنت آریائی در باختر و دیگر پادشاهان\nآریانا و قهرمانان ملی و اجداد خانواده های خویش مجالس سرود برپا میکردند."}
{"book": "adl0967", "page": 340, "text": "زندگانی اجتماعی\n\nدرین شبهه ئی نیست که جامعه اوستائی همان جامعه ویدی است که در هر زمینه مراتب تحول و ترقی را پیموده و بعد از پیدا کردن پارۀ مشخصات جدید نام نو (اوستائی) بخود گرفته است در اثر کوچکی که بنام آریانا نشر شده است بصورت غیر مستقیم به این موضوع تماس نموده و روی هم رفته این مطلب را تصریح کرده ام که آئین و زبان و ادبیات و تهذیب و تمام قسمتهای حیات مادی و معنوی اوستائی شکل ویدی دارد که تحول نموده و تغییر شکل یافته است یعنی همان يك مدنیت قدیم آریائی است که نسبت به مقتضای زمان پارۀ تغییراتی نموده و به اشکال و نام های ویدی و اوستائی عرض وجود کرده است.\n\nروی هم رفته اینقدر میتوان گفت که در عصر اوستائی همه مبادی حیاتی آریائی یکنوع مرکزیت بخود گرفته و همین مرکزیت در تمام اصولات زندگانی مادی و معنوی این عصر مشهود است . عقیده، آئین، ارباب انواع، زبان، تشکیلات جامعه، دربار سلطنتی، نظام، اداره، مشاغل، حرفه، پیشه، زراعت عرف و عادات، مراسم زندگانی خانوادگی، عروسی و خویشاوندی همه چیز از وضعیت نسبتاً مبهم شکل معین و دقیق بخود گرفته است و از همین جهت است که درین دو فصل تاریخ ملی نسبت به دورۀ وید معلومات مادر هر زمینه در عصر اوستائی مشخص، معین و مفصل تر است چنانچه این نظریه از روی مطالعه دو فصل دوم و سوم معلوم میشود .\n\nطبقات اجتماعی : قراریکه در فصل ویدی شرح دادیم تا زمانیکه آریا ها در آریانا بودند موضوع تفكيك طبقات اجتماعی در میان نبود و این مسئله با مهاجرت شاخه ئی بطرف هند به علت تماس با در اویدی های بومی هند در آنجا"}
{"book": "adl0967", "page": 341, "text": "( ۳۲۰ )\n\nکسب وجود کرد . در دورهٔ ویدی آریانا تا زمانی که مهاجرت‌ها و جابجا\nشدن‌ها دوام داشت طبیعی این مسئله عرض وجود کرده نمیتوانست زیرا انقدر\nمردم به زمین و زراعت متوجه نشده بودند که طبقه زارع و دهقان با مفهوم مشخص\nبعیان آید. با شروع دورهٔ اوستائی از یکطرف مذهب شکل معین و متمرکز\nبخود گرفت از طرف دیگر شهرهای بزرگ عرض وجود نمود و از جانبی هم\nزراعت و کشت و کار اهمیت بی سابقه پیدا کرد مذهب با پیدا کردن مراسم\nو مراکز مشخص سبب شد که طبقه روحانیون (موبدو موبدان) عرض وجود کند\nزراعت و کشت و کار طبقه دهقان و بذرگر و زارع را بعیان آورد و با تمرکز\nیافتن امر اداره و سلطنت و مملکت داری طبقه سوار کار و جنگجو هم شغل\nو وظیفه معینی یافت چنانچه در مورد دودمان شاهی اسپه دیده شد که رؤسا\nو نجبای مملکت با داشتن گله‌های اسپ به عناوین مختلف شهرت یافته بودند.\nبه این ترتیب چون در عصر اوستائی جامعهٔ آریائی از هر رهگذر قدمی\nدر سیر ارتقای خویش پیشتر گذاشت به تدریج و بصورت غیر محسوس طبقات\nاجتماعی عرض وجود کرد این طبقات در اوستا به سه نام یاد شده اند: «خوتو\nورزن، ایریاهن» مدققین در اطراف تعبیر این سه کلمه اظهارات مختلف نموده اند\nدر تفسیر پهلوی اوستا سه اسم مذکور به کلمات «خویش - والونا - ایرمان»\nتعبیر شده کلمه خویش هنوز در زبان دری کشور ما موجود است برز و ورز\nبه معنی کشت و کار آمده در پشتو «بزگر» به معنی دهقان است. «ایریامن»\nسابقه قدیمی‌تری دارد زیرا در عصر ویدی «آریامن» نام یکی از ارباب انواع بود\nو چون به معنی دوست هم آمده احتمال دارد که کلمه (یار) بی ارتباطی با آن\nنباشد بهر حال مفسرین پهلوی اوستا و مدققین اروپائی اصل کلمات سه گانه\nاوستا را هر چه تعبیر کرده باشند اهمیتی ندارد چیزی که مهم است این است که\nمقصد واقعی آنها سه طبقه اجتماعی روحانیون، دهاقین و طبقه شرفاء سوار کار"}
{"book": "adl0967", "page": 342, "text": "( ۳۲۱ )\n\n( شو اليه ) بود و« خوتو » برروحانيون «وورزن » بر برز گران و «اير يامن »\nبر نجبای جنگجو و سوار کار استعمال میشد قرار اشاره ئی که در یسنای نوزده\nفقرهٔ ۱۷ شده احتمال وجود يك طبقهٔ دیگر هم در عصر اوستائی میرود درینجا\nچهار طبقه به نام های ذیل یاد شده : « اثر وان » ، «رتشتر » ، « استریه فشیانت »\n« هوئی تی » اثر وان مرکب از دو کلمهٔ است ( اثر =اتش ) و ( وان ) یعنی\n« آتش وان » یا نگهبان آتش که مقصد از روحانیون وقت باشد در کلمهٔ ر تشتر\n(رت) گردو نه معنی دارد و آنرا « گردونه ران » ترجمه کرده اند و مقصد از آن\nطبقهٔ شرفاء جنگجو است « واستر » چرا گاه است و بصورت غیر مستقیم دهاقین\nو مال داران را در بر میگیرد و « هوئیتی » عبارت از اهل حرفه و پیشه میباشد (۱)\nملتفت باید بود که چهار دسته مذکور که بعنوان طبقات اجتماعی یاد کرد یم\nاصلاً و اساساً به مفهوم طبقاتی نبود که در هند در میان آریایهای مهاجر بمیان\nآمده بود .« گایبگر » در اطراف همین مسئله دقیق شده و بر آن عوض طبقات اسم\n« مراتب » را گذاشته و می نویسد که روحانیون وشرفاء ودهاقین بدون کدام\nفرق بارز پهلو به پهلوی هم زند گانی میکردند و همه دارای حقوق مساوی بود ند\nو حتی چیز واضحی در دست نیست که به تنزل مقام دستهٔ چهارم اهل حرفه و پیشه\nاشاره کند . در فصل دوم اشاره کردیم که در عصر ویدی طبقات اجتماعی در آریانا\nوجود نداشت و بعدها در اثر تماس آریایهای مهاجر با دراویدی های بومی ماورای\nشرق اندوس در هند بمیان آمد این روح در جامعهٔ آریانا در عصر اوستائی\nهم محسوس میشد . با وجود یکه اوستا از مراتب چهار گانه اجتماعی اسم می برد\nولی حقوق همه یکرنگ و مساوی بود ( ۲ ) تذکر اوستا اشاره به ظهور مراتب\nچهار گانه ایست که در جامعه پیداشد . ایشان از هم جدا و متفرق نبودند . بین خود\n\n(۱) صفحه ۸۷ گاتها سرودهای زرتشت تالیف و ترجمهٔ پورداؤد\n( ۲ ) صفحه ٧٦ تمدن ایرانی های شرقی در زمان قدیم تالیف گایبگر ترجمه انگلیسی\nدربار دستور پشوتان سنجانا ( جلد دوم )"}
{"book": "adl0967", "page": 343, "text": "(۳۲۲)\nخویشاوندی میکردند. بعبارت دیگر همه بیکدیگر متصل و پیوست بودند همان مقامی که در اوستا « اثر وان » یا روحانیون داشتند طبقه سوار کاران جنگجو ، ودها قین هم دارا بودند اوستا زراعت و کشت و کار را به کدام پایه توصیف کرده و دهاقین را چه مرتبه بزرگی داده است همین قسم سوار کاران و پهلوانان در حراست کشور و دفاع تهذیب اوستائی رول عمده ئی بازی کرده و مقام خیلی ارجمندی داشتند. اوستا بدون استثنا همه مردم را به جنبش و فعالیت و مقابله با مشکلات حیات دعوت کرده و همه را با تذکار مراتب چهار گانه نيك نگاه میدید. پندار نيك ، کردار نيك، گفتار نيك را بدون تمیز به همه سفارش کرده و از دروغ و ناپاکی های روحی و بدنی جداً منع نموده است و احترام و عدم مراعات همین دو سنخ مفکوره تنها تمیز واقعی افراد جامعه اوستائی آریانا شمرده میشد.\nصحت و زیبائی بدن : اوستا اول به صحت و سلامتی بدن و باز در زیبائی و تناسب و قشنگی اندام و اعضا اهمیت زیادی میدهد، به این موضوع در مبحث تشریح سلطنت با ها پادشاه هم تماس کردیم و دیدیم که مؤسس سلطنت پیشدادی بلخی چه اهمیت بزرگی در صحت و سلامتی افراد رعیت خود میداد و سلامتی و تناسب بدن و بلندی قامت در انتخاب کسانیکه در مجاورت پادشاه در احاطه « قصر واراه زندگانی میکردند دخالت داشت. سینه فراخ ، شانه های عریض ، قامت بلند ، و مخصوصاً چشم نافذ و روشن افتخار مرد خوانده شده (۱) «روشنی نگاه» «تیزی نگاه» در موارد مختلف تعریف شده و نشان میدهد که در جامعه اوستائی به چشم و حفاظه و مواظبت آن توجه خاصی مبذول میشد. بلندی قامت ، تناسب اعضا، قوت، توانائی چشم روشن ، پاشنه كوچك ، بازوی رساوطویل همه صفات با افتخاری است که اوستا نه تنها برای مرد داده حتی « یزاتا ها » موجودات نورانی را (۲) هم بدان تعریف کرده است ، همین طور به زیبائی چهره و چشمان بزرگ ، سفیدی ساعد\n(۱) یشت ۱۰ فقره ٥٤ (۲) فرشتگان ."}
{"book": "adl0967", "page": 344, "text": "(٣٢٣)\n\nانگشتان نازک خانم‌ها هم اشاره‌ها شده از روی تعریف اوستا واضح معلوم\nمیشود که مردان کشور ما درین عصر قامت بلند، سینۀ فراخ وعریض وبنیۀ قوی\nونیرومند داشتند وزن‌ها هم دارای قد بلند وچهره زیبا و چشمان گیرنده وجذاب\nبودند وهنوز هم بصورت عمومی باشندگان افغانستان صفات نیاکان خود را\nدارا هستند و نسل نیرومند وقوی میباشند، پس قراریکه ملاحظه میشود سلامتی\nوتناسب بدن وزیبائی چهره و اندام وقوۀ بدنی و نیروی طبیعی از اختصاصات جامعۀ\nاوستائی بود و یکی از موجبات مراعات پاکی ونظافت ظاهری وباطنی که به منتها\nدرجه در اوستا توصیه شده همین بود که مردم از روی جسم وروح قوی، نیرومند\nوتوانا باشند تا در مبارزۀ زندگانی همیشه فایق شوند ونور برتاریکی غلبه کند.\nاوستا سن بلوغ مرد که آنرا ayu ' ایو ' میخواند ١٥ سال تعین کرده واین\nمسئله بیشتر مربوط به تاثیر آب وهوا وخاک است، همان طوریکه امروز بچه‌ها\nاز حوالی سن ١٥ درین سرزمین جوان میشوند در زمان‌های باستانی هم این تاثیر\nدرین آب وهوا بوده ونسبت به بعض جاهای دیگر بچه‌ها وجوان‌ها زودتر\nوارد مرحله مبارزۀ حقیقی حیات میشدند.\nعروسی: همان طور که در عصر ویدی تاریخ آریانا عروسی یکی از نیکوترین\nاعمال اجتماعی حتی جزو وظایف مذهبی بشمار میرفت اوستا به مفهوم دقیق‌تر\nاین اهمیت را برای آن قایل بود، بیشتر گفتیم که سن ١٥ ، سن بلوغ شمرده میشد\nازین تاریخ به بعد پسرودختر حتماً مکلف بودند که به اساس عشق ومحبت، همسری\nبرای خود انتخاب کنند ونداشتن همسر گناه تلقی میشد مخصوصاً\nاز طرف زن، زیرا عقیده داشتند که مرد باتکرار قرائت اوستا در\nزندگانی آینده صاحب احفادی خواهد شد ولی زن برای احراز اولاد\nچاره‌ئی غیرازین نداشت که شوهر بگیرد. پسر ودختری که در خانه بدون انتخاب\nهمسر وعقد عروسی کلان میشدند مورد طعن همگان واقع میشدند، قراریکه"}
{"book": "adl0967", "page": 345, "text": "(٣٢٤)\n\nاز خلال اوستا معلوم میشود وقتیکه سن دخترها متقاضی میشد شوهران نیرومند\nور شید نیاز میکردند. برای خواستگاری به والدین و یا به کسانیکه حامی دختر\nمی بود، مراجعه میشد. در بعضی مواقع به خود دخترها هم مراجعه میکردند\nو از اینجا آزادی آنها در انتخاب و قبول شوهر معلوم میشود.\nواضع تشخیص نمیشود که عامل حقیقی عروسی، عشق یا اقتضای طبیعی یا\nتشکیل خانه و عایله بوده معذالك قراريكه گاتها قدیم ترین قسمت اوستا\nاشاره میکند «عشق و شفقت» تنها عوامل خوشی زناشوهری تلقی شده است.\nدر عصر اوستائی این طور هم قاعده بود که بعد از موافقت طرفین «عروس خیل»\nو «داماد خیل» عروس به داماد سپرده و اعتماد میشد و این دوره تا زمان\nانجام عقد عروسی کم و بیش طول میکشید و ممکن چند سالی هم از بین میگذشت.\nمراسم عقد عروسی به تماس دست عروس و داماد و خواندن دعاهائی از طرف\nموبدانجام میگرفت و آنگاه عروس با آرایش تمام در طی مراسمی از خانه\nپدر به خانه داماد برده میشد، داماد و عروس در خانه خود در عصر اوستائی\nبيك عنوان «دمانو پاتهنی» و «نمانوپيتی» یعنی صاحب اختیار خانه یادمیشدند\nو ازین معلوم میشود که زن و شوهر در خانه مقام و اختیارات\nتقریباً مساوی داشتند. زن مانند شوهر بهمان يك عنوان یاد میشد و امور اداره\nخانه خود را هر کدام به تقسیم و سهم خود اجرا می نمودند. یعنی کارهای\nخارج خانه، دهقانی، کشت و زراعت، شکار و محاربه کار مرد و تربیه اطفال،\nپختن خوراك و دوختن لباس و مراقبت امور داخلی خانه کار زن بود.\nزنان عصر اوستائی آریانا مانند زن های عصرویدی در مراسم مذهبی با مردها\nشامل میشدند. اولین خواهش شوهر از عروس عفت و پاکی و حفاظه شرف و نام\nاست و جزئی شبه ئی درین راه منجر به طلاق میشد.\nدر مسئله عروسی يك چیز بارزی که میان عصرویدی و اوستائی فرق داشت"}
{"book": "adl0967", "page": 346, "text": "(٣٢٥)\n\nاین بود که در عصر ویدی عروسی میان آن خویشاوندانی که اشتراك خون\nبین خود داشتند ممنوع بود و در عصر اوستائی بر خلاف این قانون رفتار میشد\nوحتی ضد آنرا ترجیح میدادند این مسئله ناشی ازین شده بود که در عصر اوستائی\nموضوع حفاظت صافی خون و عرق در آریانا به منتها حد خودرسید و این رویه\nخانواده هارا به اندازۀ ئی محتاط ساخته بود که باید تنها بین خانوادۀ ها\nو خویشاوندان خود مزاوجت کنند .\nراجع به وحدت زوجه وعدد زوجات معلومات صریحی از اوستا بدست\nنمی آید ولی از پاره اشارات غیر مستقیم معلوم میشود که تعدد زوجات هم ممنوع نبوده.\nترقی زراعت : دوره ویدی تاریخ کشور ما روی هم رفته دورۀ ایست که مالداری\nوزراعت هر دو در آن معمول بوده ولی مال داری نسبت به زمین داری\nوزراعت ترقی و عمومیت داشت تا جائی که از روی سرودهای ویدی معلوم میشود\nو در فصل دوم شرح یافت باشندگان آریانا در عصر ویدی بیشتر مردمان مالدار\nبودند ومالداری به اندازۀ ئی در زندگانی آنها دخالت داشت که تشکیلات\nاجتماعی آنها هم به اساس اغیل و چراگاه و غیره صورت گرفته بود ( صفحه ١١٦\n١٦٥ ) وعلت آنهم واضح فهمیده میشود زیرا بیشتر وقت مردم در حرکت\nو جنبش و مهاجرت و انتخاب اراضی به دو طرفۀ هندو کش سپری شد. اگر چه آریاها\nبعد از ورود به بخدی مدت طویلی را در آنجا سپری کردند و حیات آنها مراتبی را\nپیمود و حتی به مدارج بلند ترقی رسید ولی باز شروع مهاجرت و پراگنده شدن\nآریاها به دو طرف هندو کش و مهاجرت بعضی شاخه ها بطرف شرق و غرب تقریباً\nوضعیت چادر نشینی را برای چندی روی کار آورد و این زندگانی بیشتر به تربیۀ\nحیوانات مساعد بود . بهر حال با شروع عصر اوستائی مهاجرت هائی که بخاك\nهای هند و فارس بعمل آمد خاتمه یافت و کسانیکه در داخل آریانا باقی ماندند\nهمه در نقاط مختلف مسکون و مستقر شدند و زندگانی از مرحله مالداری بیشتر"}
{"book": "adl0967", "page": 347, "text": "( ٣٢٦ )\n\nبطرف زمین داری و کشت و کار میلان پیدا کرد و این قدم دیگری است\nکه آریایهای مقیم دوطرفۀ هندوکش در راه ارتقاء و مدنیت گذاشتند و این وضعیت\nدر دورۀ اوستائی تاریخ ملی کشور ما خیلی ها انبساط یافت و به اندازۀ ئی عمومیت\nپیدا کرد که عامل مميزۀ خاک و باشندگان کشور ما با سرزمین بیگانه و بیگانگان\nگردید. اهمیت زراعت و کشت و کار و دهقانی و بزر حبوبات وغرس اشجار نسبت به\nسرود ویدی در اوستا بیشتر نشان داده شده و حتی گفته میتوانیم که فرکاد یا باب\nسوم « وندیداد » سراسر وقف امور زراعتی میباشد و از محتویات آن دیده\nمیشود که اوستا چه اهمیت بزرگ برای بزر حبوبات وغرس اشجار و کشیدن\nنهرهای آبیاری وغیره امور زراعتی قایل شده بود چون آئین اوستائی به اساس\nستيز قوۀ نيك و بد گذاشته شده بود سرسبز گردانیدن زمین و کشت و کار هم یکنوع\nمقابله با گرسنگی وقحطی بود، لذا آریایهای عصر اوستائی از روی وظایف مذهبی\nبه انبساط زراعت و کشیدن نهرها و غرس اشجار و بزر حبوبات مکلف بودند و در اثر\nمراعات همین قوانین بود که خاک های اوستائی یعنی ولایات آریانا هر کدام\nسر سبز و خرم و آباد شده و در متن اوستا به صفت «زمین اعلی» یاد گردیده است .\nدر گات های اوستاطبقۀ دهقان وزراعت پیشه به کلمۀ « ورزن» یاد شده\nکه در آن ریشه « ورز » مهم وقابل یاد داشت است زیرا از ان کلمه « برز »\nو «بزر» عرض وجود کرده و با الحاق کلمه «گر» از آن برزگر و « بزرگر » ساخته اند\nو کلمه اخیر در پښتو معمول ومروج است و بردهقان اطلاق میشود .\nجنگ و ادوات جنگی : قرار یکه سرود های ویدی ومتن اوستا\nشهادت میدهد آریاهای آریانا مردمان با شهامت و دلیر و جنگی بودند\nوسلحشوری اولادنجیب هندوکش را سرودهای رزمی وید و مها باراته و متن اوستا\nو شاهنامه ها و دیگر ما خذملی مزین کرده است در فصل دوم مختصراً وضعیت\nجنگجوئی باشندگان کشور خود را در عصر ویدی شرح دادیم (صفحه ۱۳٥ )"}
{"book": "adl0967", "page": 348, "text": "( ۳۲۷ )\n\nچون در دورهٔ اوستائی احساسات قومی و ملی آریائی در آریانا بیش از پیش تقویت\nیافت و ظهور مخالفین تورپائی و عناصر غیر آریائی و سامی در شمال و شمال غرب و غرب\nاحساسات مقابله را بیشتر در آریانا برانگیخت روح سلحشوری و جنگ از هائی\nقدیمی در اولاد مملکت بمراتب قوی تر شد و پادشاهان بزرگ مادر پرورش\nپهلوانان و مردان جنگی و تقویت نسل صرف مساعی زیاد کردند و در نتیجه تربیهٔ\nخانوادگی و تاثیر محیط و تقاضای مفاد ملی و سیاست پادشاهان بزرگ و مدیر\nروح جنگ ازمانی در نسل و جامعه انبساط زیاد یافت .\nدر عصر ویدی بمناسبت مهاجرت ها و جابجا شدن ها و اشغال اراضی و حیات\nمالداری تا يك اندازه مجادله و مخالفت ها میان خود قبایل آریائی هم پیش میشد.\nدر عصر اوستائی این مفکوره به تدریج از بین رفته كسانيكه در سر زمین\nاوستائی آریانا زندگانی داشتند همه عنداللزوم بحيث اولاد يك كشور\nواحد با خارجی ها و بیگانگانی که از روی عرق و آئین با ایشان فرق داشتند\nمیجنگیدند و از کشور و آئین و تهذیب و خاك و حکومت خویش دفاع میکردند\nچنانچه جنگ های «آریا» و «توریا» یا مقابله های «آریائی» و «تورانی»\nیکی از بزرگترین موضوعات حماسی و رزمی کشور ما است و انعکاس آن از عصر\nاوستائی به بعد به اندازهٔ زیاد است که تمام داستان ها و عنعنات رزمی مملکت ما را\nدر دوره های بعد اشغال کرده است .\n\nدر عصر اوستائی کشور ها بیشتر تربیهٔ پهلوانان باب بود. در جنگ ها سران\nخانواده با منسوبین آن که عبارت از پسران و ملازمین مربوطه باشد همه\nبحيث يك «دسته پهلوان» شامل میشدند. کایگر اظهار میکند که تشکیلات\nنظامی هم بیشتر به همین اساس بوده و پهلوانان و رزم آوران خانواده خانواده\nو قبیله قبیله صف میکشیدند تا علایق خویشاوندی در موقع خطر ایشان را جسورتر"}
{"book": "adl0967", "page": 349, "text": "(۳۲۸)\n\nکنند. ملت وعسکر ازهم فرق نداشت ملت عبارت از رزم اوران ورزم اوران عبارت از تودهٔ ملت بود وتنها اطفال وزنان وپیر مردان ازمشاغل جنگی معاف بودند. ترتیب وصف آرائی مراعات میشد وپادشاه مملکت وشهزادگان مستقیماً قشون پهلوانان خودرا اداره میکردند وبجنگ سوق میدادند.\n\nدر یشت ۱۳ فقره ۳۹ قشون به کلمه سپاده Spadha یادشده وازان کلمهٔ سپاه بمیان آمده که تا امروز در زبان دری معمول است.\n\nبرای تفریق دسته های قشون بیرق و علایم معمول بود چنانچه کلمه « در فش » از کلمات اوستائی است و «گایگر» به این عقیده است که بیرقهای بلند بخدی که اوستا ذکر نموده یکی از علایم ممیزهٔ رشادت باختری ها را نیز نشان میدهد. همین قسم در اوستا ذکر است که فراواشی Fravashis «ژنی ارواح اجداد» هم دارای علامه ونشان مخصوص عسکری بود از روی مطالعاتی که مدقق فوق الذکر در اسلحهٔ آریاهای اوستائی نموده اظهار میکند که نسبت به سلاح دفاعی اسلحهٔ تعرضی آنها زیادتر بود.\n\nدرعصر اوستائی هنوز مانند دورهٔ ویدی جنگ با عراده های جنگی درآریانا رواج داشت ولی بیشتر مخصوص شاهان و شهزادگان ونجبای قوم بود. مانند عصر ویدی هنوز هم دونفر جنگجو وعراده ران در يك عرادهٔ جنگی جای میگرفتند وفتح وشطارت وحتى حیات جنگجو بیشتر به قابلیت عراده ران منوط بود. ازین جهت باعراده ران نه به قسم نوکر بلکه بحیث رفیق رفتار میشد. زره وجوشن وپوشیدن آن در نبرد معمول بود. «میتهرا» رب النوع آفتاب که درجنگ ها ملت اوستائی آریانی ازو استعانت میخواستند بعنوان « صاحب زره طلائی » خوانده شده؛ از روی تشریحاتی که «وندیداد» راجع به يك عرادهٔ جنگی وپهلوان مربوطه آن میدهد معلوم میشود که رزم اوران کشور ما درین وقت زره، جوشن خود وچهاراینه وکمربند وغیره را میشناختند. زره از کلمه زراده Zradha"}
{"book": "adl0967", "page": 350, "text": "( ۳۲۹ )\n\nمشتق شده ومعنی این کلمه صدای « جخ جخ » را افاده میکند و معلوم میشود\nکه از روی صدای حلقه آن این کلمه بمیان آمده و تاحال باقی مانده است.\nپوره معلوم نمیشود که زره این وقت کاملاً از پارچه های فلزی تشکیل شده بود\nیا از مجموع حلقه ها بهر حال خود زره معمول ومروج بود .\n\nخود به کلمه « ساره واره » Saravara یاد شده ومرکب از دو جزء است :\n«ساره» بمعنی سر، «واره» محافظه کردن یعنی «حافظ سر» ( ۱ ) پوره معلوم\nنیست که آیا خود را از چرم میساختند یا از فلز، با اشاراتی که در مورد « فراواشی »\nزنی ارواح مردگان و « واهیو » رب النوع باد و میتهرا رب النوع آفتاب شده\nواضح معلوم میشود که کلاه خودهای فلزی درعصر اوستائی معمول بود .\nدر یشت ها کلمۀ خود هم بصورت « خودهه Khaodha » یاد شده و خود بر نجی\n( آیو خوده Ayo-khaodha) وخود طلائی زرا نیو خوده Zaranyo-khaodha ( ۲ )\nتذکار رفته است. علاوه برین چیزهائی دیگری هم پهلوانان برای حفاظت قسمتهای\nمختلف بدن می پوشیده اند مانند « کویری » Kuiri که خود را به زره وصل میکرد\n«پیتی دانه» Paiti-dana که حصهٔ پایان روی را محافظه مینمود « کمره » Kamara یعنی\nکمر بند که هم شمشیر در آن آویزان میشد و هم حصهٔ کمر را محافظه میکرد و بدن\nرا استوار نگه میداشت، رانه پانه Rana-pana یا «ران بند» که ران ها را محفوظ\nمیداشت ، سپر هم درین وقت مجهول نبود در یشت های ۱۳ فقره ۳۵ و ۱۹ فقره\n٤٥ به کلمهٔ «سپاره داشته» یاد شده و از همین اسم ، کلمهٔ « سپر » بمیان\nآمده است .\n\nقدیم ترین سلاح تعرضی این وقت گرز بود که صورت ابتدائی آن بشکل دانگ\nچوبی بود گره دار که بعض اوقات برای زیاد ساختن وزن به آن پارچه های\n\n(۱) نوته ۳ صفحه ۲۳ جلد دوم مدنیت ایرانی های شرقی در زمانه های قدیم تالیف گایگر\n(۲) یشت ۱۳ فقره ٤٥ و پشت ١٥ فقره ٥٧ ."}
{"book": "adl0967", "page": 351, "text": "(۳۳۰)\n\nفلز را هم نصب میکردند. یکنوع گرز کوچک دیگر هم داشتند که معمولاً آنرا به کمر می بستند و آنرا بر دشمن پرتاب میکردند. این گرز معمولاً تیغه های تیز داشت و آنرا میخ کوب میکردند و اوستا آنرا خطرناک ترین تمام اسلحه قلمداد کرده است و سلاح مخصوص «میترا» رب النوع آفتاب بود و آنرا «وزره Vazra» میگفتند که معادل آن در سانسکریت «وجره Vajra» است و پهلوان معروف کابلی یا سیستانی کرسسپه Kersaspa این سلاح را همیشه با خود داشت. (۱)\nچکوشه Chakusha یا تبرزین سلاحی بود دودمه و برنده. کلمهٔ چکش ازان بمیان آمده.\nپهلوانان دورهٔ اوستائی کشور ما یکنوع نیزه های کوچکی داشتند که نسبت به تیر بزرگتر بود و به قوت بازو بر دشمن پرتاب میشد و معمولاً یک پهلوان ۳۰ عدد آنرا با خود می برداشت همان طور که شدت تیر به قوت انعطاف کمان تعلق بیشتر داشت تیزی رفتار و اصابت این نیزه ها مربوط به قوت بازو و مهارت انداخت پهلوان بود. تیر و کمان در جنگ های این زمان استعمال میشد. کمان را معمولاً از چوب های قابل انعطاف میساختند وزه آن را از پی یا رودهٔ حیوانات تهیه میکردند و آنرا «ارمزازهی Arezazhi» یعنی «فاتح جنگ» می نامیدند. تیر را «ئی شو Ishu» میگفتند و از نی یا شاخه های اشجار میساختند. آن حصه تیر را که در چلهٔ کمان مانده میشد، «پای» میگفتند و معمولاً از شاخ ساخته میشد نوک تیر را «دهن» میگفتند زیرا آن قسمت به بدن دشمن اصابت میکرد و خون دشمن را می مکید و از مفرغ ساخته میشد. یک پهلوان ۳۰ عدد تیر در تیر کش با خود می گرفت «ارخشه Erakhsha» در اوستا بحیث ماهر ترین تیر انداز آن عصر خوانده شده که تیر را از کوهی به کوهی پرتاب میکرد نیزه و خنجر و فلاخن هم در میان پهلوانان کشور ما در عصر اوستائی معمول و مروج بود نیزه ها را\n\n(۱) مجسمه های «واجراپانی» محافظ بودا مجهز با گرز به تعداد زیاد از هده پیدا شده."}
{"book": "adl0967", "page": 352, "text": "(۳۳۱)\n\nنوك نیز وطویل میساختند . شمشیر های این وقت معمولاً کوتاه ودودمه بود\nو بیشتر شباهت به قمه ها و پیش قبض هائی داشت که تا حال درمیان قبایل پشتون\nو نورستانی دیده میشود. در آخر این را هم متذکر میشوم که یما پادشاه قرار شرح\nاوستا خنجر مزین طلائی داشت که علامۀ نیروی سلطنتی او بود (۱)\nزبان زند : در فصل دوم تحت عنوان «زبان ویدی» (صفحۀ ۱۶۰) متذکر\nشدیم که آریاهای کتلۀ باختری بیکی از السنه هند و اروپائی تکلم میکردند\nکه مدققین در اول وهله آنرا «زبان باختری» و بعدها به نام های زبان «آریا»\nیا «هند و ایرانی» موسوم ساختند. درین هیچ شبهه ئی نیست که مهد نشوونمای\nاین زبان باختر و کانون بزرگ انبساط وتوسعه وظهور شاخه های مهم واساسی\nآن سرزمین آریانا است . در فصل دوم متذکر شدیم که از زبان آریائی باختری\nشاخه ئی که اول نشوونما کرد و نمونه های اولی آن با سرود های ویدی در\nدست است زبان سرود های مذکور است که آنرا مدققین «هند و آریا» گویند\nوبنام «ویدی» هم یاد شده وماهم آنرا بهمین اسم شرح دادیم .\nاز همان زبان آریائی باختری موازی با زبان ویدی زبان های دیگری هم در آریانا\nجدا شده است. از آن جمله یکی زبان گات های اوستا است که معمولاً آنرا بنام زبان\n«زند» یاد میکنند . این زبان را هم در اوائل بعضی از مدققین زبان باختری خوانده اند\nو اوستائی هم گویند ولی بیشتر به زبان «زند» معروف است .میان آخرین\nنمونه های ادبی که بزبان وید در کشور ما بمیان آمده وقدیم ترین نمونه که در زبان\nزند ظهور کرده است مانند «گاتها» فرق خیلی کم است تشابه کلمات بین\nاین دو زبان کشور از حد قیاس بیرون است و بامراعات جزئی تبدلات صوتی\nکه آنهم اصول معینی دارد میتوان حتی پارچه های شعر يك زبان را به زبان\n\n(۱) در قسمت اسلحه از مبحث جنگ و آلات جنگی جلد دوم مدنیت ایرانی های شرقی\nدر زمان قدیم تالیف گایگر استفاده شده ."}
{"book": "adl0967", "page": 353, "text": "(۳۳۲)\n\nدیگر گردانید راجع به این مطلب کتب زیادی از طرف مدققین و علمای زبان نوشته شده . (۱)\n\nپس زبان «اوستائی» یا بهتر تر بگوئیم زبان «زند» زیرا تمام اوستا به این زبان نوشته نشده و تنها «گات ها» نمونه قدیم آن است ـ زبانی است که مانند زبان سرودهای ویدی از اصل تنه زبان آریائی باختری جدا و در خاک‌های کشور ما نشو و نما یافته . در زمانیکه زبان ویدی زبان سرود ها بود زبان زند و دیگر شاخه‌هائی که مستقیماً از زبان آریائی باختری جدا شده بودند کم و بیش در نشو و نما بودند تا اینکه زبان ویدی بعد از یک دوره حیات اولی که سرودها بهترین شاهد آنست از خاک‌های آریانا به اراضی ماورای شرقی اندوس «سند» منتشر شد و زبان زند آنقدر انبساط یافته بود که با عصر و آئین «و دیگر ممیزات» اوستائی کشور ما عرض وجود کند چنانچه گات‌ها که قدیم ترین قسمت اوستا است و در زمان حیات زرتشتر سپیتمان و ویشتاسپه پادشاه باختر سروده شده بهمین زبان میباشد .\n\nهمانطور که از زبان وید بعدها زبان سانسکریت و دیگر پراکریت‌ها در هند و بعضی نقاط آریانای شرقی عرض وجود کرد زبان زند در زبان‌های بعض حصص شمال شرقی آریانا (تخارستان) و السنه‌ئی که پس‌ان در خاک‌های فارس بنام فارسی قدیم پیداشد دخالت زیاد دارد و از همین فارسی بعدها به تدریج و در مرور زمانه‌های جدید فارسی متوسط پهلوی و فارسی جدید بمیان آمده است .\nاگر چه راجع به پشتو در فصل دوم هم نظریات مدققین را اظهار نمودیم ولی چون قرار تحقیقاتی که تاحال بعمل آمده ارتباط آن با «زند» بیشتر است مجدداً متذکر میشویم: رویهمرفته دو نفر از مدققین بزرگ «مولر» Fr.Muller\n\n(۱) گرامر اوستا و مقایسه آن با سانسکریت ۱۸۹۲ تالیف جکسن. لهجه ها (Dialectes) پروفيسر مييه وغيره ."}
{"book": "adl0967", "page": 354, "text": "(۳۳۳)\n\nودار مستتر به این عقیده اند که پشتو یا از زبان زند یا از زبان دیگر مشتق شده\nکه موازی بازند از زبان آریائی باختری منشعب شده است. در صورتیکه پشتو\nاز زند منشعب نشده باشد یا خودش مانند زبان ویدی وزند رأساً از زبان\nآریائی باختری جدا شده و یا اصلاً موازی بازند زبان دیگری از اصل آریائی\nباختری مجزا گردیده که صورت قدیم ادب آن در دست نیست و پشتو نمایندهٔ\nآنست و از همین جهت بعضی ها مانند داکتر «ترومپ» پشتو را زبان مستقلی\nبین زبان های دستهٔ هندی و دستهٔ ایرانی میخوانند . (۱) و چون دسته های\nمذکور از زبان سرودهای ویدی و زبان گات های اوستا یعنی زبان «وید»\nو «زند» بمیان آمده اند بعقیدهٔ داکتر ترومپ زبان پشتو مقام مستقلی میان\nاین دو زبان داشته و درین صورت میتوان گفت که پهلوی وید و زند، زبان پشتو،\nیا اقلاً زبان دیگری که امروز بنام پشتو زبان ملی ما را تشکیل داد ه است\nمستقلاً از زبان آریائی باختری جدا شده بود. از زبان ویدی ما السنهٔ هندی\nمنشعب شد ، از لسان زندما السنهٔ غلجی، منجی، شغنی وفارسی قدیم و شعبات آن\nبمیان آمد و پشتو در خود کشور باقی ماند .\n\nيك مسئلهٔ دیگر که تذکار آن درین مبحث بی مورد نیست این است که زبان های\nگوشهٔ شمال شرقی آریانا یعنی علاقهٔ تخارستان که عبارت از زبان های غلچه\nمنجی باهنجانی، واخی ، اشکاشمی، شغنی و غیره باشد به زبان اوستائی خیلی ها\nشباهت دارد. علاوه بر شباهت زبان های دره های پامیر و اکسوس علیا و بدخشان\nبه زبان زند روی هم رفته بقایای تهذیب اوستائی در میان باشندگان این گوشهٔ\nافغانستان نظر اکثر سیاحین و مدققین بزرگ را بخود جلب کرده است (۲)\n\n(۱) اشتباه نشود که دستهٔ السنه ایرانی از همان زبان زند بمیان آمده است .\n(۲) صفحهٔ ۲۱۸ - ۱۱۷ کتاب مسافرت Journeyتالیف وود صفحه ١٤١ کتاب\nپامیر تالیف گوردن ."}
{"book": "adl0967", "page": 355, "text": "فصل چهارم\nسلطه بیگانه\nهخا منشی ها\nدر فصل دوم مهد اولی قبایل هند واروپائی «در آریانا ویجه » وفرود آمدن يك دسته به باختر و معروف شدن آنها به نام مخصوص «آریا» یا «کتله آریائی باختری» وتشکیل اولین کانون بزرگ مدنی وسلطنتی وبدی در باختر و باز پراگنده شدن واستقرار آنها در اثر کثرت نفوس به سائر نقاط آریانا ومهاجرت دوشاخه یکی بطرف هند ودیگری بجانب مدیا وفارس شرح یافت. هکذا در فصل سوم به تفصیل جزئیات شرح داده شد که سر زمین مستعد آریانا و جامعه مدنی باختر اولین پرورشگاه ثقافت آریائی بوده و در اثر مقتضیات این کانون بزرگ سلاله های پاراداتا (پیشدادی) کاوی (کیانی) (اسپه) یکی پشت دیگر سلطنت کرده رفتند و در حالی که شاخه های مهاجر از خطه زیبای آریانا به هندو «مدیا» و «فارس» رفتند آریا هائی که در سر زمین اجدادی خود باقی ماندند دورۀ درخشان اوستائی ومدنیت وتهذیب آنرا بمیان آوردند واثرات معنوی این مدنیت هم مانند دوره های پیشینه بخاک های بیگانه خصوص جانب غرب نفوذ کرد . این دوره که در حوالی ۱۰۰۰ ق م يا يك دو قرن پیش شروع میشود از نقطۀ نظر ممیزات مدنی وروحی ومعنوی و آمریت سیاسی تا حوالی ۵۰۰ ق م دوام میکند زیرا مقارن به این زمان خانواده از فارسی ها موسوم به هخامنشی خویش را بالاخره از حاکمیت ماد واشوری نجات داده در سزیان ( شوش ) به سلطنت میرسند و بناى يك سلسله تهاجمات را"}
{"book": "adl0967", "page": 356, "text": "(٣٣٥)\n\nدر مملکت ما میگذارند. چون هخامنشی خانواده ئی از قبایل پارسوا و پارسوا\nمدتی مطیع «امادی» و هر دو دوره‌های طولانی تحت اثرات و نفوذ سیاسی عالم\nسامی و مخصوصاً آشوریها بودند با وجودیکه ما در تاریخ باستانی آریانا\nبه عالم سامی واشوری و ماد وغیره تماس دائمی نداریم چون در ضمن تذکار\nسلطه و تهاجمات هخامنشی بسا مسایل به تعلقات هخامنشی‌ها وفارسی‌ها واثرات\nوارده برایشان از عالم سامی ربط میگیرد مختصراً پیش از ظهور سلطنت هخامنشی\nوتهاجمات آنها بر آریانا از بعضی اقوام سامی اسیای غربی واثراتی که بر اقوام\nمهاجر آریائی امادی و پارسوا نموده اند ذکر میکنیم و بعد ببه مطلب اصلی\nبر میگردیم.\n\nمرکز اولین مدنیت سامی\nکلده و عیلام: در فصل سوم راجع به مسقط الرأس ابتدائی و قدیم\nعناصر نژاد سامی اشاره شد و توضیح بافت که شرق مدیترانه\nوشبه جزیرۀ عربستان مهد نژاد سامی بوده ازینجا موج های این نژاد به\nبین النهرین و مصر و شمال افریقا وغیره نقاط انتشار یافت روایات سامی مرکز\nمدنیت خودر ا در کلده وعیلام یعنی بین دجله و فرات در بین النهرین قرار میدهند\nرونه گروسه می نویسد که آسیای مرکزی و مناطق همجوار (درۀ نیل وترکستان)\nاز روی مدنیت همرنگ خود نسبت به سائر نقاط تقدم زیاد داشت و دورۀ جدید\nحجر که در اروپا در حوالی ٧٥٠٠ شروع میشود از ٢٠ هزار سال قبل از مسیح\nدر مصر و کلده عیان بود و کانونهای خیلی مهم مدنیت جدید حجر در مصر علیا\nفلسطین کلده وعیلام تا ترکستان غربی (حفریات انو Anau) دیده میشد. این\nمراکز به تاریخهای مختلف دست به فلز زده اند و از کلده وعیلام در حوالی\n٥٠٠٠ ق م آثار فلزات پیدا شده. مدنیت کلده وعیلام در عصر مس کارسه قوم"}
{"book": "adl0967", "page": 357, "text": "(۳۳۶)\nبوده (۱) «شومری» یا «سومری» نژاد مخصوص کلده که رسم الخط،\nارباب انواع مهیب، جادو، ستاره شناسی ومذهب «ایشتار Ishtar» را به کلده\nارمغان دادند «اکاد» یا اکادی ها که اصلاً سامی بودند و از عربستان به\nبین النهرین آمده بودند و شماش Shamash (آفتاب) وماردوك Mardouk را\nمی پرستیدند. عیلامیها باشندگان سوزیان که ایشان هم قومی مرکب بودند\nواگرچه با «سومری ها» و «اکادها» يك مدنیت مشترك داشتند صاحب مجمع\nارباب انواع وزبان مخصوصی بودند که نه سامی بود ونه سومری.\nموضوع اصلیت سومری ها یکی از مسایل خیلی پرپیچ تاریخی است ومعلوم\nنمیشود که آیا بومیان خود کلده هستند یا قوم متهاجم وفاتح. بعضی ها که\n«رونه گروسه» هم دران جمله میباشد به اساس يك نظریه قدیم اصل ایشان را\nاز حوزه اکسوس و ترکستان میدانند (۲) وچون به کلده رسیدند قوم دیگری\nموسوم به اکادها را در آنجا مستقر یافتند که صاف سامی وازعربستان آمده بودند\nاین دو قوم زمین کلده را تقسیم کرده در اوائل عصر تاریخی قسمت جنوب\nقریب سواحل فارس در دست سومری ها وحصۀ شمال یعنی بابیلون عصر تاریخی\nسهم اکاد ها بود. کلدانی ها (۳) در ستاره شناسی وفلکیات معلومات زیاد\nداشتند وحتی آئین آنها عبارت از احترام اجرام سماوی و تاثیرات و نفوذ\nآنها بوده وهرشهر از خود رئیسی داشت که در عین زمان اسقف بزرگ، رب النوع\nمحلی یعنی ستارۀ آن شهر بود. کلدانی ها در امور زراعت توجه زیاد داشتند\nو در ساختن اسباب لازمه زندگانی و وسایل راحت کوشش زیاد میکردند و از راه\nرودخانه فرات وخطوط دشتی مال التجاره خودرا به کوهای ارمنستان وشام\nمی بردند ورسم الخط معروف میخی را که با قلم فلزی روی پارچه های گل\n\n(۱) صفحۀ ٦ تاریخ آسیا جلد اول «رونه گروسه».\n(۲) صفحه ٦ و٧ تاریخ آسیا جلداول تالیف رونه گروسه، پاریس ١٩٢١.\n(۳) قرار بعضی نظریه های جدید کلدانی ها را هم بعضی ها آریائی شمار میکنند."}
{"book": "adl0967", "page": 358, "text": "( ۳۳۷ )\nزرد می نوشتند به اقوام همجوار خویش که در حال بر بریت می زیستند یاد دادند.\nباشندگان کلده مدتهای مدیدی بین خود قصبه به قصبه شهر به شهر جنگیده و جنگ های شان بسانها جنبهٔ مخالفت ملی بین عیلامی و کلدانی بخود گرفت و غالبیت نوبه به نو به گاهی نصیب سامی های «کش Kich» و گاهی قسمت سومری های «لکاش Lagash» واوررك Oourouk و گاهی سهم اگاده ها Agade میشد و آخر در حوالی ٢٤٧٠ ق م امپراطوری کلده از سامی های اگاده به سومری ای«اور Our» تعلق گرفت و در حوالی ۲۳۰۰ ق م آخرین امپراطور «اور» مغلوب عیلامی ها شد و عیلامی ها تفوق حاصل نموده کلده و اور و بابل را بخود ملحق کردند . در اثر این جنگها در سومین هزار ق م اقوام سامی از هم متشتت شد . بنای مهاجرت ها را گذاشتند و قسمتی از اکادها در امتداد دجله پراگنده شده و از انها قوم اشوری بمیان آمد که از ان پایان ذکر میکنیم .\nاشوری ها : چون اشوری ها دستهٔ از اکاد های بابیلون بودند از روی نژاد سامی و آرامی، از روی مدنیت کلدانی بودند که بیشتر از ٢٤ قرن ق م در محل تلاقی رودخانه دجله وزاب دریای کوهای ارمنستان مستقر شدند . اشوری ها اشخاصی بودند دارای قامت پست، چارشانه و دارای اعضای ماهیچه دار. بینی آنها بشکل نول طوطی، چشمان شان بزرگ و از حدقه بر آمده بود و قیافهٔ جدی داشتند این قوم خیلی سخت سر بود ، با دشمنان خیلی ظالم و با خودهم خشن بودند جنگ وتهاجم از معاملات عادی زندگانی آنها بشمار میرفت. پادشاهان اولیهٔ آنها اسقف های بزرگ ارباب انواع ملی «ایشتار» و «آشور» بود . چون اراضی مسکونهٔ آنها نسبتاً بائر و بی حاصل بود پادشاهان شان همیشه چشم به اراضی حاصل خیز بابیلون و عیلام وسواحل بحرالروم دوخته بودند .\nدر دورهٔ دو قرن بین ( ۱۳۸۰ ) و ( ۱۱۹۰ ) ق م در مقابل پادشاهان بابل بنای نبرد و پیکار را گذاشته به نیروی خود تفوق حاصل کردند و در نتیجه ملت"}
{"book": "adl0967", "page": 359, "text": "(۳۳۸)\n\nجوان آشور جای قوم کهن «بل Bel» یا «بابلی» را در بین النهرین اشغال کرد .\nاولین پادشاه آشو ری تیگلت پیلسر اول Teglatphalasar بود( ۱۰۹۰ – \n۱۱۳۰ ) که حاکمیت خود را بالای اقوام بین النهرین شمالی بر قرار کرد . ولی\nدر اثر مداخلت هیتی ها يك قرن دیگر آشوری ها دچار فراموشی شده و بعضی\nاقوام دیگر مثل یهودی ها و ارمنی ها اقتدار حاصل کردند تا نوبت به حکمفرمائی\n« آشور نزیر اها بال » رسید .\nآشورنزیر اهابال III Assournazirabal سوم اولین پادشاه آشوری است که\nمقام و اهمیت قوم خود را در آسیا بلند برد. این پادشاه قراریکه از خلال کتیبه ها\nمعلوم میشود خیلی ظالم و خون آشام و مغرور بوده مغلوبین را زنده پوست میکرد\nو از کله ها اهرام میساخت. پسرش سلما نسار Salmanasar دوم ( ۸۲۵ - ۸۶۰ )\nبر شام حمله کرده آخرین عناصر هیتی و ارمنی را مطیع ساخت .\nمعمولا بیداری ملت آشوری را به تیگلت پیلمار سوم ( ۷۲۷ - ٨٤٥ ) نسبت\nمیدهند که دمشق و بابیلون را اشغال نموده و بعد از او یکی از ژنرال های\nاو « سارگون Sargon » بر تخت نشسته و سلاله او که در تاریخ به نام « سارگونی ها »\nیاد میشوند عامل بزرگترین دوره اعتلای آشوری گردید .« سارگون » موقعی\nکه بر تخت نشست با اتحادیه های دیگر مثل عیلام و بابل و شهزادگان ارمنی\nو اسرایلی و مصر وغیره داخل نبرد شده نفوذ و حاکمیت خویش را بر همه استوار\nکرد . پسرش « سنا خریب » کلده را کاملا بخود ملحق ساخت و « اشارها دون » پسر\nاخیرالذ کر ( ٦٦٧ - ٦٨١ ) بر مصر بنای تهاجمات را گذاشت. بالاخره\n« اشور بانیپال » ( ٦٢٥ - ٦٦٧ ) با بلی ها را که بغاوت نموده بودند گوشمالی\nداده و در ٦٤٥ آخرین دولت مستقل آسیای قریب یعنی سلطنت عیلام را\nمطیع ساخت « نینوا » مرکز سارگونی هامر کز عظمت و مدنیت سامی بشمار\nمیرفت و آشور ی این دوره که خاك های کیپاد وچیه - مدیا - فارس - اراضی"}
{"book": "adl0967", "page": 360, "text": "(۳۳۹)\n\nسواحل خزر - ارمنستان، اراضی سواحل متصل خلیج فارس و مصر را در بر گرفته بود\nمقتدر ترین دولت آسیائی بشمار میرفت و قرن های متوالی آشوری ها عرف و عادات،\nكولتور ومدنيت، صنعت، طرز حکومت و دربار و آئین و دیانت و دیگر مظاهر\nزندگانی خود را بر اهالی تحمیل کردند. آشوری ها از روی تذکرات کتیبه های\nخود آنها مردمان جنگجو، بی رحم مغرور و متکبر معلوم میشوند. جنگ و تهاجم\nاز مشاغل عادی آنها بشمار میرفت. این قوم در عین زمانی که جنگی و سخت سر\nبودند عیاشی و زندگانی ارام و مستریح را نیز خوش داشتند. پادشاهان آشوری\nبه آرایش سر و بر و موی سر و ریش و پوشیدن البسۀ فاخره و مزین و رهایش در قصر\nهای که چار طرف آن دیوارهای ضخیم و بلند و ملون داشت عادی بودند با شدت\nود دهشت و جنگ و جدل از نیل تا ارارات Ararat تمام اقوام آسیای غربی را\nمطیع خود ساخته صلحی را بر قرار کرده بودند که از آن پساتر آمادی\nوهخامنشی های فارس استفاده کردند.\nپادشاهان آشوری مانند فراعنه مصر مقام رب النوعی نداشتند بلکه رئیس\nعسکری و قشون بشمار میرفتند و تقريباً مناصفه حیات خود را به سواری اسپ\nبه جنگ و تهاجمات و شکار حیوانات درنده و کشتار اقوام بیگانه صرف\nمیکردند. آشوری ها قشون خیلی منظمی مرکب از عراده های جنگی - سواره\nنظام و پیاده داشتند در عراده های جنگی سه سه نفر سوار میشدند. پیاده نظام\nآنها به خود های مخروطی و پیراهن های چرمی مجهز بودند و زره فلزی\nبه بر داشتند و بايك سپر کلان، يك كمان، يك شمشير و يك نیزه طویل شش قد می\nمجهز بودند صنعت آشوری آئینۀ روحیات آنها است و اصل مبادی آن را\nاز کلده نقل کرده اند. صحنه هائی که از صنعت کاران آنها باقی مانده اکثرش\nمناظر شکار حیوانات وحشی و مقابله شخص پادشاه با بعضی حیوانات است که\nبه تدریج مادها و هخامنشی ها و حتی ساسانی ها آنرا قدم به قدم نقل کرده"}
{"book": "adl0967", "page": 361, "text": "(٣٤٠)\n\nرفته اند ، آشوری ها در نمایش شیر و اسپ مهارت زیاد داشتند و با وجود آنکه\nمدرسه صنعتی آنها واجد مقام بزرگ است خالی از معایب هم نیست خصوص\nدر قسمت جزئیات که در ان مبالغه زیاد بکار رفته و زیبائی صنعت « نینوا » را محقر\nساخته است و این معایب که زاده کثرت جزئیات است در طرح صورت و روی\nاشخاص خوب تر بنظر می آید معذالك با وجود معایب خود صنعت آشوری\nصنعت خیلی بزرگی است و قرا ریکه رونه گروسه میگوید (۱) آثار عصر\nسرگونی نفوذ عمیقی در مدرسه های صنایع هیکل تراشی هخامنشی و ساسانی\nبخشیده است .\n\n(۱) صفحه ۲۸ - ۲۹ تاریخ آسیا جلد اول پاریس ۱۹۲۱"}
{"book": "adl0967", "page": 362, "text": "آمادی یا ماد\n\nدر فصل دوم ذکر شد که «آمادی» مادها و «پارسوا» چطور و چه وقت از کانون حیات و مدنیت آریائی یعنی باختر مرکز آریانای قدیم بر آمده یکی در مناطق همجوار سواحل خزر و دیگری در اراضی مجاور سواحل جاگزین شدند و این علاقه‌ها بنام‌شان «مدیا» و «فارس» معروف گردید پیش ازینکه این دو شاخه مهاجر آریائی به زمین‌های مسکونهٔ خویش رسیده و مستقر شوند بجای آنها در مدیا و فارس خصوص در نقطهٔ اخیرالذکر اشخاص سیاه پوست بومی رهایش داشت چنانچه بقایای آنها هنوز در امتداد سواحل فارس از بین نرفته است. از طرف دیگر چون مرکز مدنیت سامی یعنی بین النهرین متصل این مناطق است و يك سلسله حکومت‌های مقتدر سامی از ٥ هزار سال ق م به اینطرف از اینجا به اراضی دور و نزديك آسیای غربی حاکمیت و نفوذ داشتند، انتشار عناصر سامی هم در نقاط فوق امر طبیعی است، بزبان دیگر گفته میتوانیم که مدیا و فارس مابین دو کانون دو عالم، دو مرکز، دو مدنیت مشخص و معین افتاده که یکی آریا نا مهد ظهور و ید واوستا و «کانون تهذیب آریائی» و دیگر بین النهرین مرکز نژاد و ثقافت سامی است. باختر مرکز آریانای قدیم کانون صاف نژاد و عرق آریائی و اولین مرکز مدنیت کولتور، آئین، سلطنت، ثقافت صاف آریائی بوده که مهاجرین شرقی آن در هند با دراویدی‌ها مخلوط شده اند و مهاجرین غربی آن، آمادی و پارسوا با عالم سامی امتزاج پیدا کرده اند یعنی در مرحلهٔ که هنوز قبیله قبیله وعشیره عشیره بودند از کانون آریائی آریانا بر آمده و باسیر مهاجرت به کانون سامی نزديك شده رفتند و چون تعداد آنها در مقابل تودهٔ سامی کمتر و سلطنت هم قرن‌های متوالی در دست سامی بود تا ایشان بخود"}
{"book": "adl0967", "page": 363, "text": "(٣٤٢)\n\nآمدند ومر کزیتی تشکیل دادند از پهلوی های مختلف زندگانی زیر اثر نفوذ\nسامی آمدند وخصایص خالص آریائی را از دست دادند. چنانچه بهمین جهت\nاست که مدققین مدتها در اصل و اصلیت مادها مشتبه بودند بعضی ها ایشان را\nاحفاد اشوری یا اولادۀ عناصر مختلف سامی میخواندند وبعضی های دیگر که\nاوپرت Oppertفرانسوی (١) هم در آن جمله باشد ایشان را تورانی واز تورانی\nهای التائی میشمردند ولی آخر معلوم شد که مادها آریائی هستند ولی دوری از\nکانون صاف آریائی باختر و قرابت به مرکز حیات سامی وحکومت چندین\nقرنۀ سامی واختلاط خون بر ایشان تاثیر افگنده و در عرق وثقافت و دیگر مظاهر\nزندگانی آنها اثر بخشیده است .\nدرین شبهۀ نیست که مادها قبیله قبیله مهاجرت کرده قرن ها بحیات مالداری\nوقبیله وی امرار حیات می نمودند مهمترین قبایل ایشان شش است که بنام های\nبوس ها Busae پارانا کنها Paraetaceni ، ستروخاتها Struchates اری سانت ها\nArisanti ، بودی هاBudiiو ماجی ها Magi یاد شده اند. این قبایل مدتی پرا گنده\nوجدا ازهم زندگانی میکردند و قراریکه هرودوت شهادت میدهد پیش ازینکه\nصاحب مرکز وسلطنتی شوند در قریه های پرا گنده بدون قوای مرکزی\nوقوانین و تشکیلات زندگانی داشتند (٢) وضعیت پرا گندگی مادها\nوعدم تشکیلات سلطنتی ومرکز قوای آنها چیزی است که کتیبه های اشوری\nبدان روشنی زیاد می اندازد و در موقعش این چیزها را مفصل تر خواهیم دید\nاولین تذکر اسم مادی (ماد) : در آثار و سرود هائیکه محصول کانون صاف\nآریائی دوطرفۀ هندوکش است یعنی در سرودهای «ویدی» و اوستائی از امادی\n(ماد) اسمی برده نشده لذا ازین کانون رو گردانیده متوجه کانون سامی میشویم\n\n(١) صفحه ١٦٨ جلد اول ایران باستان تالیف حسن پیرنیا .\n(٢) صفحه ١٨٩ هرودوت راولسن طبع جدید لندن ١٨٦٢"}
{"book": "adl0967", "page": 364, "text": "( ٣٤٣ )\n\nبیشتر متذکر شدیم که آشوری ها با تیکلت پیلسر اول (١٠٩٠ - ١١٣٠ ق م) بنای پادشاهی را گذاشتند. این پادشاه و چندین نفر جانشینان او با وجود جنگها و تهاجماتی که هر طرف کرده و از اقوام اسرائیلی و ارمنی در کتیبه های خود نام برده اند از مادی ذکری نکرده اند و اولین پادشاه اشوری که از ایشان اسم میبرد «سلمانسار» یا «شلم نصر دوم» آشوری است که بین ٨٥٩ - ٨٢٣ ق م میزیست و بعد از حمله بر شام و مطیع ساختن عناصر هیتی و ارمنی داخل خاك های مدیا و فارس هم شده این قطعات را مسخر و ٢٧ نفر امرای «پارسوا» یا «پارسواش» را اسیر کرد و بعد به اراضی و جلگه ئی که امادی دران می زیست رخ نمود (١) به این ترتیب بار اول منابع سامی از اقوام امادی و پارسوا ذکر میکنند و معلوم میشود که این دو شاخه آریائی تا حوالی قرن ٨ ق م هنوز به زندگانی قبیلوی و قریه های پراکنده حیات بسر برده دارای قوا و مرکزیتی نشده بودند و ملك هر قبیله بر قبیله خود آمریت داشت «و شلم نصر» با تسخیر خاك و اسیر بردن رؤسای آنها بار اول این دو قبیله آریائی را در حوالی قرن ٨ در کتیبه های خود اسم میبرد مادها از خلال کتیبه های اشوری: منابعی که تا يك اندازه راجع به ما د معلومات داده میتواند یکی کتیبه های شاهان اشوری و دیگر نگا ر شات هرودوت است که اولی از وضعیت امادی در تحت سلطه سامی ها و دومی عموماً از سلطنت بومی شان ذکر میکند.\n\nبعد از «شلم نصر» که تذکرات کتیبه های او مبنی بر مادها گذشت تیکلت پیلسر (٧٢٧ - ٧٤٥ ق م) شاه دیگر آشوری گوید که «زمین نیساآ Nisaa و شهرهای زمین مادی Madai (مدیا) را گرفتم زمین پارسوا را گرفتم زیکروتی Zikruti را گرفتم و مدیا را به زمین اشور علاوه کردم» در جنگ نهم بار دیگر بر مدیا\n\n(۱) صفحه ۱۸۱ History of Antiquity Evelyn Abbott Vol V London1881\nصفحه ١٦٩ ایران باستان جلد اول تألیف حسن پیر نیا."}
{"book": "adl0967", "page": 365, "text": "(٣٤٤)\n\nحمله کرد. کتب یهود اظهار میکند که بعد از سقوط سماریا Samaria در ٧٢١ ق م پادشاه اشوری اسرائیلی هار ارانده در کالاه Chalah (کالح=تورات) و شهرهای مادها جای داد و چون «سماریا» بدست «سرگن» (٧٠٥-٧٢٢) فتح شد معلوم میشود که انتشار یهودی ها در شهرهای ماد در عصر او صورت گرفته است چنانچه در کتیبه های خودعین این وقائع را ذکر کرده است و میگوید که خراج گزافی در سال ٧١٦ ق م از ٢٥ نفر روسای ماد گرفته هیکل های خویش را در وسط شهرهای آنها برقرار کرد. يك سال بعد باز بر مادها حمله کرده «دیوکو» Dayauku و خانواده و ملتش را اسیر گرفته و مجبور نمود که در زمین «امات» Amat مسکون شوند، برای مواظبت وضعیت مدیا قلعه های جنگی ساخت و از بیست و دو نفر رؤسای ماد باج گرفت و ٣٦ شهر و حصه «مدیا» را اشغال کرد و آنها را به آشوری ملحق ساخت يك دفعه دیگر باز در سال ٧١٣ برعلیه «مدیا» لشکر کشیده «دیوکو» و دیگر روسای آنها را که سر از اطاعت آشوری کشیده بودند مجدداً مغلوب ساخت. از ٤٥ نفر روسای آنها باج گرفت ٤٦٠٩٠ اسپ و خر و يك تعداد زیاد گوسفندان آنها را ضبط نمود.\n\n«سارگن» درمیان شاهان اشوری کسیست که از همه بیشتر برمادها فشار آورد خاك آنها را چندین مرتبه پامال کرده و در کتیبه های خود اظهار میکند كه تا آخرین شهر سرحدی شرقی مدیا تمام اراضی آنها را مسخر نموده به اشوری ملحق کردم.\n\nخلاصه به همین ترتیب سائر پادشاهان آشوری مثل «سنا خریب» Sennacherib (٦٨١-٧٠٥ ق م) و «اشارهادون» Esarhaddon (٦٦٨-٦٨١ ق م) و «آشوربانیپال» هر کدام به همین ترتیبی که گذشت در کتیبه های خود شرح وضعیت باج گیری و تسخیر اراضی ماد و ضبط اموال و حیوانات آنها را بیان میکنند و معلوم میشود که بین سال های ٨٥٩ و ٦٥٠ تقریباً دو قرن کاهل مادها و پارسی ها"}
{"book": "adl0967", "page": 366, "text": "( ٣٤٥ )\n\nتحت سلطه و تهاجمات آشوری بوده و درین گیرودارها ولشکر کشیها و بیجا\nساختن اسرا و باشندگان شهرها و آوردن یهودیها بجای آنها وحاکمیت وحشت\nناك عسکری و سیاسی و مدنی ' اخلاق و عرف و عادات و مدنیت سامی درمیان\nمادها و پارسیها اثرات عمیق بخشید ( ١ ) و مميزات سامی را بیش از پیش\nدرمیان آنها متداول ساخت چنانچه اثرات وانعکاس آن در تمام دوره های\nحیات ماد وفارس از هخامنشی گرفته تا زمان ساسانی و بسان ترها باقی ماند\nو عواملی بمیان آورد که اسباب بیگانگی و جدائی و تفرقه آنها از آریائی\nهای اصل کانون آریا ئی آر یا نا گردید . علا وه بر ین از تذکار\nکتیبه های شاهان اشوری وضعیت زندگانی قبیلوی ماد و فارس و عدم تشکیلات\nسلطنتی و دیگر اختصاصات حیات اجتماعی آنها معلوم میشود تا اینکه از فشار\nسلطۀ خارجی و ظلم زیاد سامی به تنگ آمده حاضر شدند بهر قیمتی که تمام شود\nگردهم جمع شده و حکومتی از خود تشکیل کنند .\nظهور سلطنت ماد : قبایل شش گانۀ ماد که پیشتر نام بردیم بعد از دوره های\nطولانی پراکندگی و اسارت بالاخره در حوالی کوه زکروس Zagros و جلگۀ\nشرقی آن یکجا شده به اطاعت رؤسای یکی از قبایل خود تن دردادند وازان\nبعد روزگار ایشان رونق گرفت . مرکز اولیۀ حکومت شان همدان (اکبتانا)\nبوده و بعدازان به تدریج نفوذ و قواى آنها بطرف شمال تا سواحل بحيرۀ خزر\nانبساط یافت و بطرف شمال غرب آذربایجان هم داخل حوضۀ نفوذ آنها شد\nو بجانب غرب با ایالات الیپی Ellipi و خرخر Kharkhar به سلطنت آشوری\nتماس پیدا کرد و بسانتر خاك آنها به سه حصه منقسم شد :\nیکی ( مدیامگنا ) یا عراق عجم حالیه دوم ( مدیا اترو پاتنه ) یا آذربایجان\nوسوم ( مديا را گیانا ) یا ایالت تهران امروزی به این ترتیب سر حد شمالی آنها\n\n(۱) صفحه ١٧٤ ایران باستان تالیف حسن پیرنیا ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 367, "text": "(٣٤٦)\n\nروداراس سرحد غربی دروازه خزر و سرحد جنوبی شان با رس و پشت\nکوه بود. دیوکس اولین رئیس ماد است که بصورت غیر مترقبه به پادشاهی رسید\nمشارالیه ابتدا بصورت شخص صاحب رسوخی در قریهٔ خود زندگانی میکرد\nو گفتگوها و مناقشات اهل قریهٔ خود را از روی امانت و عدالت فیصله مینمود\nتا اینکه رفته رفته به امانت داری و عدالت معروف شده و اهالی او را حَکَم\nیا قاضی مناقشات قومی خود انتخاب نمودند به این صورت از صبح تا شام «دیوکس»\nمصروف فیصلهٔ مناقشات اهل قریهٔ خود بود و از کار و بار زندگانی خود بازماند\nآخر ایشان را جواب داده به کار های معمولهٔ خود پرداخت و چون قانون\nو عدالت و نظام اداری در میان اهل قریه و گرد و نواح آن وجود نداشت\nاختلافات و جنگ و جدل روزبروز زیاد شده آخر نفری قریه گردهم جمع شده\nراجع به مناقشات دعاوی و بدبختی های خود صحبت های طولانی نمودند و علاج\nرفع آنرا به این دیدند که برای خودسری و شاهی انتخاب کنند و سر و صورت\nزندگانی خود را رونقی دهند و چون نام «دیوکس» به عدالت و انصاف مشهور\nشده بود او را به پادشاهی قبول کردند. این هم ناگفته نماند که دیوکس\nيك دفعه به پادشاهی نرسیده بلکه ملك قریه بوده و به این صفت مورد حملهٔ\nآشوری ها قرار گرفته و شاید در اخیر عمر به مقام پادشاهی نایل شده باشد .\nزیرا پیشتر ذکر شد که سارگون شاه آشوری « دایوکو » Dayauku را\nبا تابعینش در ٧١٥ ق م اسیر کرده به مقام امات Amat نقل داد و در ٧١٣ ق م\nدر مقابل « بت دایوکو » Bit Dayauku آشوری ها حملات دیگری کردند\nو « بت دیاکو » را دونکَر جرمنی «زمین دیوکو» ترجمه کرده است بهرحال\nقرار شهادت هرودت دیوکس مذکور در ٧٠٨ به شاهی رسیده\nو تا ٦٥٥ به سلطنت باقی مانده است و به این حساب ٥٣ سال سلطنت\nکرده است و چون با مقایسهٔ متن کتیبه های سارگون و نگارشات هرودت تاریخ و"}
{"book": "adl0967", "page": 368, "text": "( ۳٤٧ )\n\nمدت سلطنت دیوکس خوب موافقت نمیکند و ۵۳ سال در آخر عمر يك شخص از اندازه طبیعی زیاده است بعضی ها حدس میزنند که شاید دیوکس نام خانواده بوده که دو سه نفر روسا به ماد داده و آخر یكنفر آن به پادشاهی رسیده است .\nدیوکس چون به پادشاهی انتخاب شد پایتختی برای خود بالای مادها آباد کرد و نام آنرا « اکباتانا » گذاشت که امروز همدان شده است . «دیوکس» به تقلید شهرهای آشوری دورادور شهر هفت دیوار آباد کرد و هر دیوار داخلی از دیوار بیرونی بلندتر بود و قلعه خود را در میان هفتمین پرده دیوار مخفی داشت این دیوارها به اصول ستاره شناسی آشوری به الوان سبعه رنگ شده بود (۱) دیوکس به تقلید اصول آشوری مراسم عجیبی برای دربار خود وضع نموده بود به استثنای قاصدی که پیش او رفت و آمد میکرد کسی را به دربار و قلعه محفوظ و مخفی خود نمیگذاشت و هیچ کس حق نداشت که پادشاه را ببیند هر کاری که بود بواسطه قاصد و به اوامر تحریری اجرا میشد . کسی در حضور او خنده نمیتوانست و خنده کننده به هلاکت میرسید . علت محکم بندی و مخفی ساختن قصر با دیوار های بلند هفت پرده ئی و اجازه ندادن کسی به دربار و کناره گیری پادشاه از معاشرت با اهل دربار و بزرگان قوم را هرودت سوء نیت وقصد رفقا و همقریه های دیوکس مینویسد و این تعبیر حقیقت هم دارد زیرا چون نظام سلطنتی پیشتر در میان مادها وجود نداشت و خانواده سلطنتی که مورد احترام همگان واقع شود در میان آنها موجود نبود و «دیوکس» را یکعده اهل قریه انتخاب نموده بودند و از و هیچ کدام شان چیزی کمی نداشتند احتمال میرفت که او را از بین بردارند . علاوه برین چون ده نشینان « ماد » مال وحيوانات شان هميشه ولا ينقطع مورد حملات وتهاجمات آشوری واقع بود در محكم بندی شهر «اکباتانا » بیم تهاجم ناگهانی هم مدخلیت\n(۱) این نوع رنگ آمیزی را در بابل علامات سیارات سبعه میدانستند وبرج معبد معروف (بیرس نمرود) در بابل به این رنگها ملون بود ولی در همدان رنگ آمیزی های مزبور را بر حسب تقلید کرده بودند جلد اول ایران باستان تالیف حسن پیرنیا صفحهٔ ۱۷۷ ."}
{"book": "adl0967", "page": 369, "text": "(٣٤٨)\n\nداشت . بهرحال چون «دیوکس» مرد با تجربه بود و باریکی وضعیت خود و سوءنیت\nاهل قریه خود را میدانست در جمله مراسم تشریفاتی قرار گذاشت که باید احدی\nپادشاه را نبینند و به این رویه تصور کنند که شخص شاه از ارکان قابل وعوام\nمردم چیزی بالا تر است .\nراجع به اینکه آشوریها بعد از تشکیل سلطنت ماد از چه دری پیش آمدند\nاشاره مختصری میکنیم که با وجودیکه عظمت آشوری در تنزل بود باز هم مادها\nوشاه شان دیوکس را آرام نماندند و « سناخریب » به علاقه «الیپی Ellipi » یعنی\nکرمانشاه و حوالی آن حمله نموده و اسباب اضطراب ماد ها و حکومت شان را\nفراهم کرد و باج را به اصول سابق از ایشان میگرفت .\nفرا اورتس و محکوم ساختن قبیله پارسوا : فرا اورتس چون بر تخت پدر\nنشست (حوالی ٦٣٣ - ٦٥٥ ق م) به انبساط نفوذ خویش بالای ماد ها و تحکیم\nوضعیت و سلطنت خویش مصروف شد زیرا مادها با وجود تشکیل سلطنت باج\nگذار آشوری بودند و تهدید تهاجمات آشوری از سر آنها کم نشده بود از کار\nهای عمده این پادشاه ماد مطیع ساختن قبایل پارسوا است که با تمام شعبات\nعشایری خویش در منطقه خشك و با حرارت سواحل خلیج پارس متفرق وپاشان\nزندگانی داشتند . پارسوا که ازان بیان مفصل تر صحبت خواهیم\nکرد از روی عرق نسبت به ماد سست عنصر وملایم طبیعت تر بودند وچند\nقرن فشار و استبداد و حاکمیت آشوری ایشان را ضعیف تر ساخته بود\n«فرا اورتس» ازین وضعیت مساعد استفاده کرد آنها را مطیع خود و دولت ماد ساخت\nچون بافراورتس و تابعیتش مادها قوی تر شدند و قرار گفته «سرپرسی سایکس»\n«از مدت مدیدی باینطرف کدام درس سختی از طرف آشوریها به ایشان داده نشده\nبود ومحتملا در اثر کامیابی وفتوحات خود برپارسیها غره شده بودند» (١)\n\n(١) صفحه ١٢٣ تاریخ فارس به انگلیسی تالیف سرپرسی سایکس."}
{"book": "adl0967", "page": 370, "text": "( ٣٤٩ )\n\nازدادن باج خود داری کردند. در فرصتیکه «آشور بانی پال» از کارهای عیلام\nو بابل و مسایل داخلی آشوری فراغت یافته فرا اورتس باغرور فتح پارس جدی\nشده بر آشوری حمله کرد ولی شکست مدهش خورده و خودش هم بقتل رسید .\nسیاکزاسیس : این شخص به ٦٣٣ به پادشاهی رسیده و تا ٦٨٥\nسلطنت کرد مشارالیه از شکست های تلخ «فرا اورتس» درس عبرت گرفته\nدر صدد بر آمد که اوضاع داخلی مادرا اصلاح کند زیرا با آنچه که بود و آنچه\nسلطه آشوری مخصوصاً شکست اخیر فرا اورتس و غلبه آشور بانی پال وارد کرده بود\nامکان نداشت که دولت نوتاسیس ماد دوام کرده بتواند لذا بلا وقفه به فکر\nاصلاحات خود افتاده و چون میدانست که سپاهیان قومی مادیه هیچ صورت\nبا قشون مرتب و منظم و ورزیده آشوری مقابله نتوانسته و کاری از ایشان\nساخته نمیشود اول از همه بفکر تشکیلات عسکری افتاده و به تقلید نظام آشوری\nدسته های پیاده و سوار مجهز با تیر و کمان و نیزه بمیان آورد. چون صاحب قوای\nمرتبی شد بر «آشور بانی پال» حمله کرد و شهر «نینوا» پایتخت آشوری\nرا محاصره نمود .\nظهور وحمله سیتی ها یا اسکائی ها : وضعیت مادها و آشوری ها به این شکل\nرسیده بود که اقوام اسکائی که اصل موطن آنها در شمال شرق آمو دریا بود\nبا موج خروشان بطرف مدیا رفته در آذر بایجان ریختند و وضعیت دو حریف\nمذکور را بکلی منقلب کردند. مادها با این پیش آمد وضعیت خود را بین دو قوه\nآشوری و اسکائی مواجه با خطرانی کردند و چون خاک خود را زیر خطر تهاجم\nدیدند از محاصره «نینوا» دست کشیده بقم جان خود شدند و سوار کاران اسکائی\nباتیزی باد و سر پنجۀ فولادی نظام قوای مادرا به سرعت از هم شکستند و چون\nآشوری ها هم ضعیف و مشرف به زوال بودند قوای شاه ایشان آشور بانی پال\nرا هم مضمحل ساخته تا کنار سواحل بحر مدیترانه پیش رفتند . مادها که بعد"}
{"book": "adl0967", "page": 371, "text": "(٣٥٠)\n\nاز قرن‌ها اسارت نزدیک بود که از سلطهٔ آشوری خلاص شوند زیر نفوذ و آمریت\nاسکائی‌ها آمدند و امکان داشت که باز مدت‌های مدیدی اسکائی‌ها بر آنها\nحکومت کنند ولی خدعه و مکری بکار برده و خود را ازین ورطه نجات دادند تفصیل\nاینکه مادیس Madyes شاه اسکائی‌ها را با سران قوم سیاکزارس پادشاه ماد مهمان\nکرده بعد از صرف مشروب در عالم مستی آنها را بقتل رسانید و اسکائی‌ها را به\nحیله بی‌سرو سر کرده ساختند. مقارن به این زمان یعنی در ٦٢٦«آشور بانی پال»\nآخرین شاه آشوری وفات نمود سیاکزارس در حوالی ٦٢٠ بر اسکائی‌هائی\nکه در مدیا ماندند غالب شده و در آن خطه صاحب نفوذ گردید و از موقع مساعد\nو راه صافی که اسکائی‌ها تهیه نموده بودند استفاده نموده بطرف غرب تا\nهالیس Halis پیش رفت «نابوپولاسار» Nabopolassar نایب‌الحکومه آشوری\nدر بابل که اصلاً بابلی بود با پادشاه ماد همدست شد. در آسیای صغیر امرای\n«لیدی» از هرج و مرج واقعیات و آمدن اقوام قاهری استفاده کرده و بامادها\nدر آویختند و ٥ سال جنگ کردند آخر «نابوپولاسار» به آرزوی اینکه مادها را\nمتوجه «نینوا» کند بین ایشان و لیدی‌ها صلح کرد و آخر «نینوا» در عصر\nسلطنت «آشورایدیل ایلی» Assur-idil-ili در اثر حمله مشترک بابلی‌ها و مادها\nسقوط کرد. بابلی‌ها بامادها بنای خویشی و قرابت را گذاشتند و از این راه هم\nبا یکدیگر اختلاطی در عرق مادها تولید گردید.\nاستیاک: استیاک آخرین پادشاه ماد است که بعد از ٥٨٤ ق م بجای\nسیاکزارس بر تخت نشست اگرچه دورهٔ سلطنت او به آرامی گذشت بازهم\nدر آخر رعیت خصوص عناصر پارسوا از او خوش نبودند. موضوع انتقال قوا\nو سلطنت از ماد به پارسوا واضح معلوم نیست جز افسانه‌ئی که هردوت نقل کرده\nو در اکثر کتب آنرا تکرار کرده‌اند. مطابق به این افسانه در اثر خوابی که\nاستیاک دیده بود چنین می‌پنداشت که در خانهٔ دختر او فرزندی متولد"}
{"book": "adl0967", "page": 372, "text": "(٣٥١)\nخواهد شد که تمام اقتدار وسلطنت به دست او خواهد آمد ازین جهت استياك\nنمیخواست که دختر خود را به كدام مرد نيرومند ماد دهد بلكه در صدد افتاد\nکه از میان قبایل سست عنصر پارسوا مرد ملایم طبیعتی را پیدا کند که فرزندش\nمصدر کار بزرگی شده نتواند . چنانچه «كمبو جه» یا کمبیز پارسی را\nپیدا کرده و دختر خود را به او داد ووقتی که در خانه او فرزندی متولد شد\nبازهم از او در اندیشه بود و به همین مناسبت چون نواسه اش تولد شد او را\nبه «هر پاژ» نام یکی از اشخاص خاندانی وطرف اعتماد خود داد تا بقتل رساند\nولی چون در همان شب در خانه عیال این مرد «اسپاكو» پسر مرده تولد شده\nبود « هر پاژ » نواسه « استیاگ » را در خانه نگه کرده و پسر مرده خود را\nدر جنگل دفن کرد به این صورت نواسه استیاگ مخفیانه بزرگ شد و همان\nسیروسی گردید كه به كمك خود مادها سلطنت شان را برانداخت ."}
{"book": "adl0967", "page": 373, "text": "پارسوا ـ پارسواش\n\nفارسی ها\n\nدر فصل دوم موضوع مهاجرت قبایل «پارسوا » مانند « امادی» از کانون\nآریائی باختر مرکز آریانای قدیم بطرف غرب واستقرار آنها در جنوب\nخاک های مدیا گذشت ایشان به ترتیبی که در صفحات بیشتر شرح دادیم\nمانند مادها از ۶۵۰ ق م تا ۸۵۹ ق م تقریباً دو قرن تحت سلطه وحاکمیت آشوری\nبودند . سپس مادها برایشان سلطنت کردند تا اینکه از تحت نفوذ آمریت آنها هم\nخلاص شد، وبه تشکیل سلطنت پرداختند و تمام خاک هائی که عبارت از ایران\nکنونی باشد بنام شان معروف شد . پارسوا با قبایل وعشایر مربوطۀ خود\nکه پایان تر ازان بحث خواهیم نمود در میان عناصر بومی سیاه پوستائی که\nتا حال بقایای آنها در امتداد سواحل فارس موجود است و بعضی اقوام دیگر\nمنتشر شده وقرن های طولانی بدون نام ونشان به حیات مالداری وزمین داری\nدر قریه های خود زندگانی داشتند . همان طوریکه در مورد مادها ذکر کردیم\nراجع به نام ونشان وهست وبود پارسوا منابع صاف آریائی سرود های ویدی\nواوستائی چیزی نگفته و مجبور هستیم که به کانون سامی و کتیبه های شاهان\nآشوری مراجعه کنیم .\nمنابع آشوری که با ر ا و ل د ر حو ا لی قر ن ۹ ق م از ین\nقوم نا م میبرد ا یشا ن ر ا بنام « پارسوا» ذ کر کرده واز خلال نگارشات\nکتیبه های آنها معلوم میشود که ایشان دسته ، دسته وعشیره عشیره بودند .\nاولین پادشاه آشوری که نام ایشان را میگیرد «سلما نسار» یا «سلم نصر دوم »\nاست و میگوید که در ۸۳۳ از ۲۷ نفر سران پارسوا باج گرفت . دفعۀ دیگر"}
{"book": "adl0967", "page": 374, "text": "(٣٥٣)\n\nدر زمان تیگلت پیلسر دوم ٧٢٧ - ٧٤٥ ق م تذکاری از پارسوا بمیان آمده\nمشارالیه بعداز اشغال شهرهای مادی Madai (ماد) اراضی پارسوا را هم اشغال\nکرد. سپس «اشر هادون» Esarha ddon بر پارسوا وخاك مسكو ئه شان تسلط\nیافت و قراریکه منابع عبرانی شهادت میدهند مشارالیه پارسی ها و «دی ها » Dai\nیعنی داها Dahas را به Samaria «سماریا» نقل دادچون قبایل پارسوا در موقع\nاعتلای اشوری و در نظر پادشاهان آنها به مراتب از قبایل مادیی اهمیت تر بود\nو آنقدر واجد قوا و نیرو واهمیتی نبودند که پادشاهان مغرور آشور به مطیع\nساختن سران و باج گرفتن امرای آنها فخر کنند با وجود تهاجماتی که بر خاك\nایشان کردند و ٢٧ سر کردگان آنها را مطیع نمودند آنقدر زیاد در کتیبه\nهای خود از آنها حرف نزدند و ایشان را همیشه تحت الشعاع و در ضمن شاخه\nبزرگتر وقویتر «ماد» قرار داده اند چون ماد ها از نقطه نظر بعضی عوامل\nنژادی ، خواص روحی و تشکیلات زندگانی و روحانی وغیره بر پارسوا برتری\nداشتند و قسمت های حاصل خیز و آبادتر هم نصیب آنها شده به نظر اشوری ها\nمادها نسبت به پارسوا مهمتر می آمدند و به عشایر اقوام اخیر الذکر چندان\nاهمیتی نمیدادند . قبایل پارسوا بعد از تحمل دوره سلطهٔ آشور ، مدت دیگر\nمطیع اوامر شاهان ماد ماندند زیرا از زمان فراورتس ( ٦٣٣ - ٦٥٥ ق م )\nدومین پادشاه ماد که ایشان را مطیع ساخت تا اخیر دورهٔ سلطنت استیاگ پارسی ها\nتحت سلطه و نفوذ سیاسی مادها بودند و از روی مدنیت همان نفوذ اشوری بود\nکه چند قرن بصورت مستقیم و مدتی هم با مادها بصورت غیر مستقیم و بالواسطه\nآنها وزندگانی شان را زیر تاثیر گرفته بود .\nهخامنشی و دیگر عشایر و قبایل پارسوا : بیشتر ذکر کردیم که پارسوا هم\nعشیره عشیره و قبیله قبیله بودند و بشکل قبیلوی حیات بسر میبردند. «اگزنفون»\nXenophon تعداد قبایل آنها را ۱۲ و هرودت ۱۰ می نویسد که شش آن"}
{"book": "adl0967", "page": 375, "text": "(٣٥٤)\n\nمسكون و زمین دار بودند و چهار دیگر حیات بدوی و کوچی بسر می بردند.\nو قرار ذیل اند: شش قبیلۀ اولی:\nپاسار گاد - مرفیان - ماسپیان، پانتالیان، و روسیان، گرمانیان.\nچهار قبیلۀ کوچی: دانی ها Daans، مردیان Mordian دروپيك ها Dropicans\nو ساگارتها Sagartians چون قبایل مذکور باز از حیث درجه و اهمیت بین خود\nفرق داشتند، مهمترین آنها سه قبیله اول الذکر پاسارگاد، مرفیان و ماسپیان\nبودند و در میان اینها هم قبیلۀ پاسارگاد بر دیگران برتری داشت. نا گفته نماند\nکه «پاسار گاد» تنها اسم قبیله ئی بلکه اسم اولین پایتخت آنها هم بشمار میرود\nکه «استیفن» بیزانتی آنرا «پاسارگادی» خوانده «و خیمه گاه پارسیها»\nترجمه نموده و شکل اصلی آن شاید قراریکه «کنتوس کرتیوس» Quntus\ncurtius میگوید پارساگادی Parsagadae بوده باشد (۱) که محل آنرا\nدر مقام «مرغاب فارس» تعین نموده اند.\nبهر حال «پاسار گاد» مهمترین قبیلۀ پارسوا است و هخامنشی عشیرۀ کوچکی\nازین قبیله است که از میان آن شاهان پارس ظهور کرده اند و اصلاً هخامنش\nهم اسم رئیسی بوده که عشیره اش هم بنام او شهرت یافته است.\nوضعیت هخامنشی ها پیش از سیروس: پیشتر ذکر شد که قبایل پارسوا مدتی\nتحت سلطۀ اشوری و بعد از عصر فراورتس تحت نفوذ و امریت مادها آمدند.\nاز وضعیت قبایل پارسوا درین دوره ها چنین معلوم میشود که بر خلاف ماد برای\nاحراز آزادی و تشکیل حکومت اقدامی نکرده و خصوص بعد ازینکه آمریت\nو اداره بدست شاهان ماد افتاد پارسیها سراسر منقاد و فرمان بردار بودند\nتا اینکه کوروش بواسطۀ استیاگ سلطنت مادرا برانداخته و سلسلۀ هخامنشی\nرا بنیاد نهاد.\n(۱) صفحۀ ٢١٠ جلد اول «راولسن هرودت» لندن ١٨٦٢"}
{"book": "adl0967", "page": 376, "text": "(٣٥٥)\n\nمیگویند که قبایل پارسوا پیش از ینکه به سلطنت برسند کار های قبیلوی\nخود را بصورت يك جرگهٔ قومی و قبیلوی اداره میکردند و بعد ازینکه صاحب تشکیلات\nاداری شدند باز هم قوهٔ اجرائیه بدست هفت نفر اعضای قبایل هفت گانه بود\nکه پاسارگاد در میان آنها مقام مساوی بادیگران داشت. پس از بامروز زمانه\nنماینده قبیلهٔ پاسارگاد در میان سائر اعضای قبایل وعشایر مقام اولیت حاصل\nکرد و هخامنش نام رئیس عشیرهٔ كوچك پاسارگاد امتیاز سلطنت محلی را به\nخاندان وعشیرهٔ خود مخصوص نمود رؤسای قبایل دیگر اگر چه مطیع او شدند\nباز هم دارای یکعده امتیازاتی بودند. حق مشوره در هر امری داشتند و در هر موقع\nنزد شاه رسیده میتوانستند راجع به شخصیت مبهم هخامنش واینکه چطور به\nپایه نفوذ رسید چیزی در دست نیست. تنها میتوان گفت که قبایل متفرق و پریشان\nپارسوا را جمع کرده و در اصلاح روابط آنها با مادها کوشش کرد آمریتی هم\nکه داشته کاملاً جنبهٔ محلی داشت که در يك علاقهٔ بسیار خورد محدود بود\nچنانچه این وضعیت مدت ها بعد از هخامنش تا زمان سلطنت سیروس که اولین\nمرحلهٔ تاریخی هخامنشی است دوام نمود و چند نفر شاهان محلی تا زمان قبل\nاز كشف کتیبهٔ « نابونید» شاه بابل نام و نشان و هست و بود شان را کسی نمیشناخت\nو از روی « لوحه سیاه» پادشاه موصوف بنام «چشپش» و« کوراخ» و«كمبوجيه»\nبمیان آمدند از جملهٔ همین روسای قبایل یا امرای محلی بشمار میروند که هیچ\nماخذ دیگر از ایشان سراغی نمیدهد و همین اشخاص است که بعضی افسانه سرایان\nنظر به عدم معرفت تاریخی به شاهان کیانی نسبت داده و کار نامه های دودمان\nکیانی را که خانواده كاملاً علیحده و از سلالهٔ پادشاهان مقتدر مرکز آریانای\nقدیم میباشد ومن حیث زمان ومكان ما بین آنها فاصلهٔ بعید است به چشپش ها\nیکعده امرای محلی نسبت میدهند . بهر حال از « هخامنش » رئیس قبیلهٔ که\nهخامنشی ها بنام او یاد میشوند تا زمان ظهور سیروس یا کوروش کبیر تاریخ"}
{"book": "adl0967", "page": 377, "text": "( ٣٥٦ )\nهخامنشی ها چندان روشن نیست و امرای آنها سراسر جنبهٔ محلی داشته و باکوروش اصل مرحلهٔ تاریخی آنها شروع میشود و چون خود سیروس هم در چندسال اول سلطنت تنها شاه علاقه «شوش» و پس‌آن تر شاه فارس خوانده میشد آنچه را که به‌دوره‌های پیش از او نسبت دادیم بخوبی تائید میکند .\nسیروس واحفاد او : عصر تاریخی :\nبا استیاگ آخرین شاه ماد وافسانه هائیکه هرودوت نقل میکند دیده شد که چطور سلطنت از «ماد» به «پارسوا» منتقل شد. از دختر «استیاگ» مادی و « کمبوجیه » پارسی شوهرش ، پسری تولد شد موسوم به «سیروس» که خلاف آرزوی پدر کلانش استیاگ کشته نشده و در خانه «هرپاژ» کلان شد میگویند که روزی پدر کلانش او را درمیان اطفال شناخته از «هرپاژ» سخت رنجید و به عنوان انتقام ، فرزند او را مخفی بدست آورده و گوشت او را در ضمن مهمانی به او خورانید و در آخر مجلس سر و اعضای او را به پدرش نشان داد. «هرپاژ» اگرچه بظاهر چیزی نگفت بدل کدورت زیاد نسبت به شاه ماد پیدا کرده و با سیروس که جوان شده بود بنای دوستی و مکاتبه را گذاشت و او را بجنگ شاه «ماد» تحریک کرد و ازمیان خود مادها برای او طرفدارانی پیدا کرد. وچون در ٥٥٣ سیروس با قشونی به شاه ماد حمله کرد واستیاگ غلطی دیگری نموده برای مقابلهٔ سیروس قشونی بدست «هرپاژ» داد اخیر الذکر که منتظر ورود چنین روز بود با سیروس همدست شده هر دو به اتفاق هم در ٥٥٠ ق م سلطنت ماد ها را برانداختند و «هرپاژ» تمام قشون ماد را را به سیروس تسلیم نمود .\nسلطنت انشان یاسوزیان یاشوش: واقعه تسلیم شدن استیاگ و کامیابی سیروس اولین وهلهٔ حقیقی تاریخی هخامنشی است که وقوع آنرا کتیبهٔ «نابو نید» تائید میکند و ازان واضح استنباط میشود که سلطنت هخامنشی درین وقت محض يك حکومت محلی بوده و دایره وسیعی نداشت زیرا سیروس در ٥٤٩ بعنوان شاه"}
{"book": "adl0967", "page": 378, "text": "( ٣٥٧ )\n\n« انشان » یا «سوزیان » یاد شده و تمام منطقه حکمفرمائی او عبارت از علاقه شوش\nبود و بس. این وضعیت تا زمان فتح اکبتانا ( همدان ) در ٥٥٠ دوام کرد. و بعد آن\nسیروس در ٥٤٦ « شاه پارس » خوانده شده و معلوم میشود که در عرصه سه سال\nدایره نفوذ او از سزیان به فارس سرایت کرده است .\nوقایع محاربات هخامنشی ها با مادها که در بابل ولیدی بودند زیاد است\nو ازان در اینجا صرف نظر میکنیم همین قدر متذکر میشویم که سیروس بر همهٔ\nایشان غالب شده واراضی متعلقه شان هم به تصرف هخامنشی ها در آمد . آنگاه\nسیروس به طرف شرق به تهاجم خاک های آریانا متوجه شد و ٦-٦ سال\nاز ٥٤٥ تا ٥٣٩ مصروف جنگ با قوا و نیروی ملی مملکت ما بود تا\nآخیر حیات خود را بر سر آن باخت چنانچه شرحش بیان می آید .\nحوادث اخیر سلطنت سیروس خیلی پرهنگامه و اضطراب بخش بود ا گرچه\nموسس خاندان هخامنشی آخر در طی جنگ های کشورما بقتل میرسد لیکن\nجزئیات پوره معلوم نیست که در کدام گوشه آریانا کشته شده است .\nستزیاس Cetesias مینویسد که سیروس در جنگ « در بيك ها » که\nپادشاه آنها « امورا یوس » نام داشت کشته شد مشارالیه شرح این حادثه را\nچنین مینویسد که سیروس چون با سواره نظام خود بر آنها حمله کرد «دربيك ها را\nمحصور نمودند و یکی از ایشان تیری بر او افگنده و هلاکش نمود. ریسن Rapsan\nدر بيك ها را قومی میداند که در سرحد افغانستان و هند مسکون بودند هرودت\nمیگوید که سیروس از دست مساجت ها در شمال اکوس کشته شد . بهر حال\nواقعه هر طور بوده سیروس در جنگ های اقوام سلحشور آریانا یا در علاقه\nسمت شرقی و یا در شمال مملکت ما بقتل رسیده است .\nکمبوجیه : بعد از قتل سیروس کمبوجیه یا کمبیز که در زمان حیات پدرهم\nدر امور مملکت داری با او شريك بود در ٥٢٩ بجای پدر نشست ولی باتوسپیه ها"}
{"book": "adl0967", "page": 379, "text": "( ٣٥٨ )\n\nکه نموده بود پسر دیگرش که از کمبوجیه خوردتر بود و بردیا نام داشت ومورخین كلاسيك اورا سمر دیس گویند وحكمران اراضی مفتوحه خوارزم پارتیا - كرمانیا بود کمافی السابق بجای خود نایب الحکومه ماند بزبان دیگر اگرچه شاه رسماً كمبوجیه بود اراضی مفتوحه سیروس بدست دو پسر او اداره میشد . چون این دو برادر با یکدیگر اعتماد نداشتند و از نفوذ یکدیگر می ترسیدند كمبوجيه وقتی که به مصر قشون کشی داشت از ترس اینکه مبادا بردیا در شرق درخاك های متصرفه مذکور اعلان سلطنت کند اورا مخفیانه طوری در ٥٢٦ بقتل رسانیدکه حتى مادر وخواهران او هم خبر نشدند و آنگاه روانه مصرگردید .\nقراریکه هرودت می نویسد یکنفر مغ موسوم به گوماتا Gaumata که خیلی به بردیا شبیه بود از مصروفیت کمبوجیه به مصر و کشته شدن سری «بردیا» استفاده نموده بنام بردیا اعلان شاهی نمود . کمبوجیه از اضطراب خبر این واقعه خود کشی کرد و گوماتای مغ چندی حکومت نکرده بود که سراو کشف شده مردم براو شوریدند واورا هم بقتل رسانیدند .\nداریوش واخلاف او : چون قبل از داریوش از نقطه نظر اداری دولت هخامنشی اساسی نداشت و قتل بردیاوگوماتا دران هرج ومرج بیشتری تولید نموده بود مردمان اراضی مفتوحه درهیچ نقطه ئی از سلطه و حکومت آنها خوش نبوده در صدد احراز آزادی بودند .\nداریوش بعد از آرام ساختن نقاط فوق جنگ هائی با سیتی ها یا اسکائی ها هم نمود واین اقدام کار او را بطرف غرب كشال تر ساخته با یونانی ها در ولایت تراس Thrace ومقدونیه مصادف ساخت که تذکار وقایع آن خارج نگارشات ماست .\nداریوش به تعقیب خط حرکت سیروس بطرف شرق در آریانا فتوحات مزیدی"}
{"book": "adl0967", "page": 380, "text": "(٣٥٩)\n\nکرد که در ذیل واقعات عصر داریوش علیحده می آید.\nباقی احفاد او : بعد از داریوش اول پسرش خشایارشا که یونانیان بنام\nاکزر سس یاد نموده اند در ٤٨٥ ق م به سلطنت رسید و عسکر بزرگی برای جنگ\nیونانیها فرستاد و پایتخت آنها را آتش زد و انتقام گیری یونانی ها در زمان\nاسکندر از همین جهت شروع شد بعد از خشایارشاه اردشیر اول ٤١ سال سلطنت نمود\nدرین وقت شخصی موسوم به ویستاسپه با هشت اسپه در باختر دعوی سلطنت کرد\nاین شخص بلاشبهه از احفاد همان دودمان نجیب باختری است که سلطنت باختر\nو کل آریانا قرنهای متوالی ارث پدران او بود و هیچگاه در دوره تسلط بیگانه\nاو و همثال او آرام ننشسته بودند ویستاسپه نه محض اعلان پادشاهی کرد بلکه\nقوه کافی هم از هموطنان خود تمرکز داده بود چنانچه اردشیر وقتی که برای\nمقابله او به طرف باختر آمد محاربه مدت دو سال طول کشید و آخر باز يك دفعه\nدیگر جنگ به مفاد دشمن تمام گردید ویستاسپه کشته شد.\nبعد از اردشیر اول يك پسرش بنام خشایارشا دوم مدت ٤٥ روز و بعد از او\nبرادرش او کس Ochus نام به عنوان داریوش دوم در ٤٢٤ ق م و سپس اردشیر دوم\nو سوم و بالاخره داریوش کودومانوس Codomannus بعنوان داریوش سوم\nدر ٣٣٦ ق م به سلطنت رسید.\nدرین وقت که جام صبر اهالی مفتوحه لبریز شد بود و شاه هم شخص سست عنصر\nو بی اراده بود ضعف عمومی در ارکان دولت هخامنشی مستولی شد. باوجودیکه حکام\nنقاط مفتوحه آریانا همه از نجبای خود کشور بود بازهم در دوره سلطنت هیچ\nيك از شاهان هخامنشی نبود که میلان به سر کشی و احراز آزادی نشان نداده باشند\nتا اینکه بالاخره عصر داریوش سوم فرا رسید . درین وقت حکمرانان ولایات\nمفتوحه به اندازه قوا و نفوذ پیدا کرده بودند که حکمرانی و اداره در خانواده های\nآنها ارثی شده بود و حکومت مرکزی هخامنشی آنقدر توانائی نداشت که"}
{"book": "adl0967", "page": 381, "text": "( ٣٦٠ )\nایشان را بر طرف کند . پنجاب - سند کاملا از تحت سلطه بیگانه خلاص شده بود\nدر نقاط مختلف آریانا امرا هر کدام، مخصوص « بسوس » حکمران باختر اقتدار\nو حیثیت بلندی پیدا کرده بود و این وضعیت حتی در خود خاک های مدیا و فارس\nدر اراضی نزدیک بحیرهٔ خزر دیده میشد .\nدرین وقت واقعهٔ بزرگ دیگری در غرب یعنی در یونان نشئت کرد که در نتیجهٔ\nآن دولت هخامنشی بکلی از بین برداشته شد بعد ازینکه فیلپ در سال ها ی\n٣٣٦ ـ ٣٥٩ ق م مقدونیه را برسایر ولایات مرکزیت داد د ر ٣٣٧ مجلس\nاز نمایندگان تمام ولایات تشکیل نموده یونانی ها را به جنگ هخا منشی\nوانتقام گیری ازایشان تحريك نمود. اگرچه عساکر برای تعمیل این نظریه\nدر حیات خود فیلپ آماده شده بود لیکن مشارالیه درین ضمن بقتل رسیده وقشون\nیونانی به سر کردگی پسرش اسکندر داخل خاك هخا منشی شد بعد از دو سه\nمقابلهٔ مختصر قوای هخامنشی از هم پاشیده و داریوش سوم سوی باختر فرار نمود ،\nدرین وقت فرمان روایان باختری هری در انجیانا بهم متفق شده و جنبش\nبزرگ ملی سرتا سر آریانا را فراگرفته بود داریوش در سرحدات کشور ما\nدر هیر کانیا به این جنبش برخورده وازدست بسوس رئیس قوای ملی کشته شد\nبسوس پس از «دارای سوم» به باختر برگشته واعلان سلطنت نمود ."}
{"book": "adl0967", "page": 382, "text": "اریا نا وهخامنشی ها\n\nدر فصل گذشته دیده شد که باختر مرکز آریانای قدیم همان طوریکه\nکانون صاف نژاد آریائی بود ومدنیت وتهذیب آریائی در اینجا نشو و نما\nیافت اولین نظام سلطنتی آریائی هم در اینجا بمیان آمده وقرن های متوالی\nدر زمان حکمرانی دودمان پارا داتا ( پیشدادیان )وکاوی ( کیانی ) واسپه\nوبعد ها همیشه باختر مرکز مقتدرترین سلطنت آریانا بشمار میرفت وزمانی\nکه این سلاله های باعظمت وجلال در آریانا حکمفر مائی داشتند قبایل ماد\nوپارسوایا عشایر وشاخه های خُورد وریزهٔ خود مثل پاسارگاد وهخامنش وغیره\nاول به زندگانی ده نشینی وقبیلوی وبعد به اسارت اقوام سامی می زیستند\nوشاخه های پارسوا که هخامنشی هم دران جمله است مدت دیگری مطیع\nمادها بودند.\nدر زمانیکه هخامنشی های قبیله پاسار گاد به ترتیبی که ذکر شد به اقتدار\nرسیدند سلطنت در آریانا سقوط نکرده بود بلکه کما فی السابق دامنه آن\nدوام داشت وهمیشه آریانارهایشگاه مردان وزما مداران بزرگ بوده وحتی\nمعاصر خود هخامنشی وبعد ازایشان در زمان هنگامه اسکندر حیات داشتند\nنیرومند وقوی بودند، نفوذ واعتبار داشتند، حکمرانی وآمریت می نمودند\nچنانچه ۶-۵ سال جنگ های سیروس، وچندین سال، محاربات داریوش\nو ۴ سال مقاومت ومقابله با قوای مقتدر یونانی که هخامنشی ها یکسالی هم دم\nآنرا گرفته نتوانستند بزرگترین شاهد این مدعا است ولی چون متاسفانه\nمدارک صحیحی عجالتاً در دست نیست که بصورت مسلسل نام و کارنامه های\nهر کدام از شاهان آریانا را ذکر کند مسئله قدری در تاریکی مانده است\nونباید تصور شود که هخامنشی ها بدون مقابله با کدام پادشاه وحکمفرمائی"}
{"book": "adl0967", "page": 383, "text": "( ۳۶۲ )\n\nداخل آریانا شده است . طبیعی نیروی شاهان مقتدر آریانا مقارن زمان هخامنشی ها ضعیف شده درین شبهه نیست و اگر اینطور نمیشد چرا هخامنشی ها جری میشدند ولی بالکل از بین نرفته بودند چنانچه صحت این وضعیت را عکس العمل هائی که در مقابل تهاجمات آنها بعمل آمد تائید میکند .\n\nاز میان شاهان هخامنشی آنکه اول بفکر تهاجم خاك آريانا افتاد سیروس است که بعد از يك رشته محاربات بطرف غرب در بابل و لیدی بجانب شرق فارس رخ نموده بنای تجاوز را برخاك ما گذاشت . جزئیات حملات سیروس و مقابله های زمامداران و نیروی ملی ما پوره معلوم نیست روی هم رفته اینقدر میتوان گفت که وطن داران ما در مقابل متهاجم ٥-٦- سال دفاع کردند و این اشاره خودش واضح نشان میدهد که نسبت به اراضی غرب فارس مثل بابل و ليدی و غیره نیروی مقابل آریانا قوی تر بود تا توانست دشمن را ٥-٦ سال مشغول سازد . مورخین می نویسند که سیروس در محاربات شرقی دچار مشکلات زیاد شد بهر حال باختر، درانژیان ـ ستا گیدیا- گندار تیس (۱) یعنی باختر سیستان هزاره جات ـ گندها را بدست او مفتوح شد، سپس بر اسکائی ها که در «ساکستانا» سیستان بودند هم دست یافت و از آنجا به مکران بلوچستان توجه نمود و در قسمت های ریگستانی جنوب غرب سیستان تلفات زیاد داد .\n\nمیگویند که سیروس در حمله کاپیسا تلفات زیاد داد و از غیظ در خرابی آن کوشش زیاد کرد . پوره معلوم نیست که در کاپیسا که بر علیه سیروس مقابله میکرد چون این محل پیش از هخامنشی تازمانه های کوشانی ها مرکز صفحات جنوب هندو کوه بشمار میرفت احتمال زیاد میرود که یکی از پادشاهان محلی در آنجا مرکزیت داشته و در مقابل سیروس استادگی نموده باشد .\n\nبهر حال سیروس هخامنشی در کاپیسا مقاومت خیلی شدیدی دیده و این مقاومت\n\nGandartis - Sattagydia -Drangian(1)"}
{"book": "adl0967", "page": 384, "text": "( ٣٦٣ )\n\nدر مقابل موسس دولت هخامنشی بدون اداره کدام سرکرده و پادشاه مقتدر نمیشود اگرچه سیروس حاشیه غربی و بعضی حصص صفحات شمال و حتی قسمت های جنوب شرقی آریانا راهم فتح نمود ولی این فتح به قیمت جان او تمام شد. یعنی یا « دربیک ها » که دین ایشان را از طوایف شرقی آریانا میداند او را بضرب تیری هلاك ساخت و یا در صفحات شمال در مرغاب کشته شد .\nپوره معلوم نیست که بعد از سیروس تا زمان داریوش وضعیت هخامنشی ها در آریانا چطور بوده از قشون کشی های مجدد داریوش و جنگ های چندین ساله او معلوم میشود که فتوحات سیروس نتوانست سلطهٔ هخامنشی را در آریانا قائم سازد چنانچه تا آخر با او جنگیدند و او را کشتند بعد از مرگ او طبیعی آمریت بدست شاهان محلی بود اگرچه بارد یا پسر كوچك خود را هم زمانی نایب الحکومه ساخته بود ولی مناقشه هائی که ما بین او و برادرش بود به آرامی خاطر حکومت نتوانسته و خودامرا و روسای محلی تمام اقتدار و نفوذ را در دست داشتند تا اینکه شاهی فارس به داریوش اول رسید .\nمشکلاتی که برای داریوش در تمام نقاط مفتوحه ومخصوصاً در آریانا عرض اندام نمود پیشتر اشاره شد لشکر کشی های او دفعه دیگر در آریانا ثابت میکند که تهاجمات سیروس جز آمد و رفتی درین کشور کوهستانی نبود که پس رفتن آنهم صورت نگرفت داریوش با لشکر کشی های خود دامنه فتوحات را نسبت به سیروس وسعت بخشید و علاقه سند را نیز فتح کرد . میگویند داریوش تحت ریاست یکنفر یونانی موسوم به سیلاکس Sylax هیئتی فرستاده بود که از راه دریای کابل به سند واصل شدند ومعلوماتی در دلتای سند بدست آوردند\nبرای اینکه باشندگان آریانا بیشتر مزاحم او نشوند خاك مملكت رابيك عده ولایات تقسیم کرده و در هر کدام حکمرانانی چه از طرف خود و چه از میان خود اهالی برگماشت و باج و محصولاتی بر هر حصه علیحده تعین نمود . این وضعیت در زمان اولاده او خشایار شاه وارد شیراول وغیره تازمان داریوش سوم دوام داشت ."}
{"book": "adl0967", "page": 385, "text": "فصل پنجم\n\nحصه اول\n\nلشکر کشی های اسکندر\n\nاز مقدونیه تا هایر کانیه\n\nاسکندر مقدونی : اسکندر پسر فلیپ دوم و فلیپ پادشاه مقدونی بود مقدونیه در قسمت شمالی شبه جزیره بلقان در شمال یونان واقع و دارای جلگه های وسیع و کوهستان های رفیع میباشد منطقه کوهستانی جای پرورش گله و رمه و جلگه ها موضع کشت و زراعت است مردمان مقدونیه قوی البنیه و تنومند اخلاق شان خشن و درشت و سلحشوری شان بیشتر بود ازینرو یونانی ها ایشان را از خود نشمرده نیمه وحشی می خواندند .\nفلیپ مردی لایق و کار آگاه بود ، بزودی مملکت خود را از اضطراب و تشویش رهائی بخشیده بنیه شانرا قوی گردانید ، چندین سال بعد بنا بر حمایت مقدسات یونانی در دل یونانیان جای گرفت و مقصدش این بود که خود را بسپهسالاری کل یونان بر گزیند ، باین مقصد در محل «کرونه» بتاریخ ۳۳۸ ق م بر آتنی ها غالب آمد و پرچم استقلال یونانیان پائین کرده شد. در نتیجه پادشاه مقدونیه پادشاه کل یونان معرفی گردید ، در پیشنهادی که بنا بر لزوم جنگ با آسیا نمود موفق شد و نمایند گان جمیع بلاد یونان او را سپهسالار خود خواندند .\nفلیپ تدارکات حمله بر آسیا را در سال ۳۳۶ ق م تمام کرد و جنرالهای خود را گماشت که شهر های یونانی را در آسیای صغیر از اطاعت پادشاه فارس رهائی بخشند . ولی خودش نتوانست که باین آرزوی خود برسد و در يك جشن باشکوه بافتخار سپهسالاری کل یونان که نصیب او شده بود بدست يك نفر یونانی"}
{"book": "adl0967", "page": 386, "text": "(٣٦٥)\n\nکشته شد. گویند که منشأ قتل او زنش اولمپیاس و اسکندر پسرش بوده.\nاسکندر بعد از مرگ فلیپ بر جایش نشست. مشارالیه سومین اسکندری است\nکه پادشاه مقدونیه شده. تولد او در شهر پلا در سال ٣٥٦ ق م اتفاق افتاد پدرش فلیپ\nپسر «امینتاس سوم» مقدونی و مادرش المپیاس دختر (نه او پ تو لم) Néoptolème\nپادشاه مردم مولوس Mollosse بود که خود را از احفاد آشیل Achille پهلوان\nافسانوی یونان میدانستند. و چون شاهان مقدونی خود را از نژاد هر کولس نیم\nرب‌النوع یونان میخواندند لذا نسب اسکندر از روی اساطیر از طرف پدر به هر کولس\nو از طرف مادر به آشیل میرسید. اسکندر در سال ٣٣٦ ق م بر تخت نشست\nو درین وقت سنش به بیست بالغ میگردید.\nاسکندر جوانی بود پست قامت، سفید پوست، قوی الاعضا، بینی مانند\nبینی عقاب و چشمهای مختلف اللون داشت. نگاهش نافذ و ذکی و فوق‌العاده عصبی\nبود. موسیقی را دوست داشت و اشعار هومر را بر همه شعرا ترجیح میداد. در\nعسکریت ذوق خاصی داشت و سوار کار ماهری بود.\nمردم اعتنائی باو نداشتند و او را بچه میپنداشتند ولی اسکندر نطقهای جذاب\nنموده و در دل ایشان جای گرفت. بعضی‌ها را که سر از اطاعت او کشیده بودند\nمطیع ساخت. و بعد از آن با ترتیباتی که پدرش گرفته بود بطرف مشرق\nقشون کشی نمود.\nدولت هخامنش: در مشرق پادشاهی سلسله هخامنش روبزوال بود و داریوش\nسوم پادشاه فارسی چندی قبل از مرگ فلیپ پادشاه شد. بعد از دارا و خشیارشا\nامور ملک بدرستی پیش نرفته بود و اقتدار هخامنشیان محکوم به فنا بود. داریوش\nاطلاع داشت که دولت او با چه خطری مواجهه است، اما مرگ فلیپ اورا راحت\nساخت و دشمن را حقیر شمرد. اصلاً هم این مرد روح جنگ آوری نداشت\nو در چنان موقعیکه دولت هخامنش دچار بحران بود بایستی کسی ادارۀ کشور را"}
{"book": "adl0967", "page": 387, "text": "(٣٦٦)\nبدست میگرفت که سلحشوری و فعالیت بیشتر از آرام طلبی میداشت . همین سهل انگاری بود که نه تنها دولت او بلکه مملکت ما را هم با خطر اسکندر مقدونی مواجهه ساخت . غلطی های بزرگی که ازو سر زد او را بدبخت ترین شاهان پارس گردانید . البته جای انکار نیست که بعد از خبر یافتن از قشون کشی اسکندر سپاه اجیری از یونان گرفت و هم در تعداد عسکر داخلی افزود ولی همه سیاهی لشکر بودند نه مردان جنگی .\nقشون کشی اسکندر : اسکندر از هسپونت گذشت و در جنگ گرانیکس بر سپاه داریوش فائق شد . گرانیکس دریائی است در شمال غرب ترکیه امروزه که در بحیره مرمر را میریزد . این جنگ بسیار شدید و نزدیک بود که خود اسکندر نیز کشته شود ولی سرداری موسوم به کلیتوس سر وقت اورسید و حیات اسکندر را از خطر وارهانید .\nجنگ دیگری که بین یونانی ها و فارسی ها واقع شد در موضع اسوس بود، درین جنگ داریوش خودش فرمانده قشون بود . در ترتیبات جنگ داریوش فکر نکرد و شکست خورد . تمام بارگاه شاهی بدست اسکندر رسید .\nبعد ازین محاربه اسکندر شهر (صور) را که از شهرهای تجارتی و مهم فینیکه بود گرفت و چون اهالی از خود مردانه دفاع کرده واسکندر و لشکریانش را چند بار مایوس ساخته بودند مورد غضب او قرار گرفتند حکم قتل عام داده شد مردان بقتل رسیدند وزنان و اطفال برده وار فروخته شدند .\nاسکندر ازینجا متوجه مصر گردید . مصریان که از حکومت هخامنشی خوش نبودند مقدم او را گرامی شمردند واسکندر بدون جنگ مصر را تصاحب کرد . اسکندر در مصر تا بمعبد آمون رفت و در داخل معبد اظهار احترام و عبودیت زیاد کرد و بنابر توطیه خودش کاهن معبد او را پسر آمون خواند و این لقبی بود که سابقاً فراعنه مصر داشتند . بهرحال همین خطاب کاهن معبد آمون بود که"}
{"book": "adl0967", "page": 388, "text": "(٣٩٧)\n\nمومی الیه پس ازانها هنگامیکه در مملکت فارسید ادعای الوهیت کرد .\nپادشاه هخامنش خوب خود را باخته بود و آرزو داشت که اسکندر با او\nصلح کند ، و همینکه اسکندر به طرف موصل پیش آمد موصوف بوحشت افتاده\nطالب صلح شد و حاضر گردید که سلطنت موروثه را با اسکندر قسمت کند و حد\nفاصل دولت خود و دولت اسکندر را رود فرات قرار داد . این بی دست و پائی\nداریوش سکندر را بیشتر قوت داد و بر فتح مطمئن تر ساخت ، و خواهش\nداریوش را رد کرد . داریوش ناچار آمادگی جنگ دید و از هر طرف استمداد\nجست ، و جمیع عساکر و معاونین خود را در بابل احضار نمود، و خود در فکر\nاسلحه و اصول جنگ شد .\nدر موقع عبور اسکندر از رود دجله فارسیان بسیار غفلت کردند و گرنه عسکر او\nدر آن موقع بوحشت در افتاده بود .\nمیدان جنگ گوگاملا بود که محلی است قریب شهر موصل . جنگ شروع\nگردید و هر دو لشکر بر روی هم افتادند در اوائل معلوم میشد که داریوش غالب\nخواهد آمد ولی اسکندر مانند جنگ ایسوس خود را بداریوش رسانیده ژوبینی\nبطرف او افگند این ضربت با و اصابت نکرد ولی عرا به ران او را سر نگون ساخت\nدر میان قراولان همهمه پیچید زیرا پندا شتند که این ضربت بخود دار یوش\nرسیده است و شکست از يك صف بصف دیگر سرایت کرد . داریوش هم بدون آنکه\nکاری کند فرار کرد . این جنگ شکست قطعی بود که بر فارسیان وارد آمد\nو گلیم دولت هخامنشی جمع کرده شد .\nاسکندر در گرفتن سرزمین فارس هیچ مانعی نداشت . مواضع ر ا یکی پس\nاز دیگر گرفت تا اینکه به پر سی پولس رسید و اهالی را بکشت و اسیر ساخت\nو چون درین اوقات مانعی برای خود نمی دید بیشتر مجالس باده نوشی ترتیب میداد\nدر یکی از مجلسی های عیش و نوش ثائیس نام يك زن آتنی از او خواهش کر د"}
{"book": "adl0967", "page": 389, "text": "(٣٦٨)\n\nکه اجازه بدهد تا او بادست خود در قصر خشیارشا آتش اندازد . چه این قصر همان شاهی است که بیکی از شهرهای آتنی (۱) آتش افکنده بود . خلاصه در شب تراژیدی که حکایت آن در افسانه ها جای گرفت واقع گردید . اسکندر مشعلی افروخته بدست تائیس داد و خودش او را در بغل گرفته بلند نمود و باینصورت زبانهای آتش را تماشا نمودند .\n\nمرگ داریوش سوم : اسکندر بعد از آن در تعقیب داریوش افتاد . زیرا میدانست که تمام ساختن کار داریوش تحکیم جهانداری اوست . از پنجهت در تلاش شده و پادشاه فارس را دنبال نمود . داریوش از اول وقت اسکندر را بر خود غالب پنداشته و روحاً تسلیم قدرت او بود لذا نمی‌توانست اقدامی صحیح بگیرد . بر هر کاری که میخواست بکند اطمینان نداشت . چاره نمی‌جست و بیچاره محض بود .\n\nبسوس حکمفرمای باختر از دشمنان خطرناک دولت هخامنشی بود و برای اینکه وجود این دولت را که دشمن می پنداشت از میان بردارد موقع خوب یافت و سرداران دیگر مانند بارسائنتس حکمران درانگیا ناوارا کوزیا و تابارز اتس جنرال گارد شاهی با او متفق شده داریوش را بکشتند (۱) و باینصورت خطری را که از دولت هخامنشی تصور میکردند برداشتند و در فکر خطر آینده که از مقدونیان و اسکندر آمدنی بود افتادند . ازینجهت بطرف منطقه های خود رفتند تا درصدد آمادگی و مقابله برآیند .\n\n۱- اکر With پولی Acropolis\n۱- داریوش بعمر پنجاه سالگی در ماه جولائی (۳۳۰) ق م کشته شده ."}
{"book": "adl0967", "page": 390, "text": "اسکندر در آریانا\n\nحرکت اسکندر ازهایر کانیه به پارت وهرای و: بعد از فوت داریوش\nمقدونیان گمان کردند که جهانگیری اسکندر خاتمه یافت، بعد ازین بطرف\nوطن خود مراجعت میکند . اما مشارالیه بعد از پانزده روز توقف در یکی\nاز شهرهای مهم هایر کانیه که موسوم به زود را کارتا Zeudracarta بود در صدد\nحرکت بطرف شرق شد . اما قبل از آنکه باین کار اقدام کند لازم بود بر علیه\nتاپورها (Tapurians) یعنی مردان کوهستانی طبرستان فعلی و همچنان بر علیه\nماردها Mardians باشندگان حصۀ شرقی مازندران حمله نماید . امر کرد که\nلشکریان او در زادرا کات را Zadracatra (استر آباد) جمع شوند. درینجا\nبود که بوی خبر دادند که بسوس حکمران باختر تاج شاهی بر سر نهاده و اعلان\nاستقلال کرده، اسکندر از او فوق العاده هراسان بود. زیرا میدانست که\nاو از مدتی در صدد بر انداختن دولت هخامنشی بوده میخواهد دولت قدیم آریا نا را\nدوباره سر وصورت ببخشد، خیال کرد که اگرا زین وقت که هنوز دولت او\nخوب قائم نگردیده در فکر استیصال آن نیفتد بزودی قوای یونانی را\nازین صفحات خواهد راند و کار مشکل خواهد گردید .\n\nبسوس بزودی بعد از مرگ داریوش پادشاه هخامنشی از راه پارتیا وارد\nبکتریا نه شد. زیرا میخواست که هرچه زودتر نظم و نسق کشوری مملکت خود را\nدرست کند. سرداران محلی مانند نابارزانیس Nabarzanes ساتی بار زانس\nSatibarzanes و بارسانتنس باو همراهی نموده واین فکر را تقویه کردند.\n\nاین سرداران بزرگ حس کرده بودند که کوچکترین غفلت دشمن خارجی\nرا بمملکت ایشان مسلط خواهد کرد. لذا همه باهم متفق شدند. بسوس در"}
{"book": "adl0967", "page": 391, "text": "(۳۷۰)\n\nباختریانه اعلان پادشاهی کرد و ساتی بارزانس به آریا (هرات) و بارسائنتس\nبه درنگیا نا (سیستان) برگشتند .\nبنابران اسکندر زودتر آمادگی حرکت بطرف باختر یانه نمود و از بین\nپارتیا گذشته خود را بولایت آری رسانید . چون در شهر سوز یا Susia یعنی\nطوس ( ۱ ) که در آن وقت داخل ولایت هرات بود رسید . ساتی بار زانس\nحکمر وای هرات باستقبال آمد . زیرا او به تنهائی نمی توانست با قوای زیاد\nاسکندر مقاومت کند. لذا مصلحت در آن دید که فعلا با او مقاومت ننموده بگذارد\nکه در میان کوهستان های بلند افغانستان داخل شود و آنوقت با دیگر متفقین\nجنگ آور کار او را بسازند . اسکندر ساتی بارزانس را دوباره بحکو متش\nابقا کرده انا کسیپ یونانی ( Anaxippe ) را با چهل کماندار مامور کرد که\nاین ولایت را از آزار قشون مقدونی حفظ کند .\nاولین اقدام ملی برضد اسکندر: اسکندر چون از طرف حکمرمای (هرای و)\nفي الجمله آسوده گشت میخواست که از قسمتهای شمالی این مملکت بسمت\nشمال شرقی بطرف باکتریانه در حرکت آید و در آنجا با بسوس که لباس ارغوانی\nببر کرده خویش را پادشاه آریا نا خوانده بود حساب خود را تصفیه نماید . باین\nقرار از هرات بطرف باکتریانه عزیمت نمود . اما بعد از سه چار روز کشف کرد\nکه ساتی بارزانس با بسوس پادشاه باختر دريك اتحادست . و علاوه بران درین\nچند روزه غیبت او مردم آریا بقیادت سردار خود ساتی بار زانس بهیجان\nآمده و اقدامات بر علیه بیگانگان را شروع نموده انا کسیپ یونانی و همراهانش\nرا کشته اند . ساتی بارزانس چون اسکندر را از هرات دور دید درصدد تیاری\nجنگ گردید تا در اثنائیکه بسوس باو در آویزد خودش از عقب بر یونانیان\nکار را تنگ ساخته این آتش را در میدانهای باختریانه خاموش سازند . برای\n\n۱ - ص ١٣٤ - ١٣٥ تاريخ يونان مولفه گروت."}
{"book": "adl0967", "page": 392, "text": "( ۳۷۱ )\n\nاینکه خبر اقدامات او باسکندر نرسد اما کمپ یونانی و همراها نش را بکشت\nو خودش با مردم آزاده این مملکت باجوش و احساسات ملی داخل اقدامات جدی\nگردید . چه ، میخواست که رابطه اسکندر را با ولایات مملکت همسایه (فارس)\nو بالواسطه بایونان قطع کرده نگذارد ازین راه امدادی باو برسد و یا بتوسیله\nزودتر بمرام ملی و رفع خطر از مملکت خود نائل شوند .\nشنیدن این مسئله زیادتر اسکندر را بدهشت دست و گریبان کرد . زیرا او\nخود را در میان میدانهای آریانا خیلی دور از مملکت خود (مقدونیه) میدید\nکه دچار سر نیزه دلیران این محیط کوهستانی گردیده . بنا بران با سرعت\nفوق العاده زیاد از راه رفته برگشت و بشدت و قوت بطرف آرتا کوانا Artakoana\nکه شهر مهم آریه بوده آمد . آنوقت اسکندر بخطر ناکی موقع و غلطی که در وهله\nاول نموده بود پی برد و ناچار در صدد چاره برآمد .\nساتی بارزا نس چون از سرعت حرکت اسکندر خبر یافت که ۶۰۰ ستید\n(۲۰۰ فرسخ) را در مدت دو روز طی کرده متوحش شد و با چندی از فدائیان خود هرات\nرا ترك كرد تا در کدام منطقه دیگر برای رهائی مملکت خود آنچه در دل دارد\nبساحه عمل بیارد. قسمتی از قشون ملی در حوالی شهر داخل جنگل کوهی شده آنرا سنگر\nگرفتند . اسکندر چون نمی توانست برایشان دست یابد امر کرد جنگل را آتش\nزنند . عده زیادی از سربازان دلیر و وطن پرست قربان شدند . همچنان اسکندر\nهمدستان این شورش را تعقیب کرده قسمتی را از تیغ کشید و قسمتی را در زنجیر\nنگاهداشت .\nبرای اینکه خویش را از دست عکس العمل های اهالی این سر زمین نجات\nدهد (آریان الکذاندریه) Arian Alexandria را بنا نهاد که شاید با آرتا کوانا\nArtacoana یا پیتخت منطقه مطابقت کند (۱) . این محل يك قلعه عسكری بود\n\n۱ - ص ۳۷ امیر بالزمی مقدونی تاليف ژوکی."}
{"book": "adl0967", "page": 393, "text": "(۳۷۲)\n\nو برای بود و باش قشون یونانی ساخته شد . یونانیان برای زنده داشتن نام اسکندر آنرا شهر خواندند و همین معامله را باسائر قلعه های نظامی که در دیگر نقاط مملکت ما ساخته اجرا نمودند . پروفيسر ولسن آرتاکوانا و اسكندریه آریس Alexandria in Arüs هر دو را با موقعیت هرات منطبق میداند (۱) . « روز » راجع به آن چنین گوید: او (اسکندر) شهری آباد کرد موسوم به اسکندریه آریوروم Alexandria Ariorum یعنی هرات که هنوز یکی از مراكز مهم تجارت آسیای مرکزی است (۲) بارتولد درین موضوع چنین نوشته : مسلمین اسکندر کبیر را با نی هرات و مرو میدانستند در ینصورت روایات مورخین یونان راجع به بنای شهر اسکندریه در ولایت آریا موید داستان فوق الذکر ست. بطلیموس تحت عنوان آریا متروپولس Aria Metropolis همچنین « ریز بدور خارا کسی » غیر از شهر آرتاکوان پایتخت قدیم بومی از ین شهر هم نام میبرند . بدینجهت محل وقوع شهر آرتاکوان بين علما موضوع بحث بود. بعقیده «توماشك» شهر آرتاکوان در جای ارگ هرات واقع بوده که بعدها در زمان سلسله کرت (قرن ۱۳ و ١٤) باسم اختیار الدین معروف گردید. (۳)\nاسکندر چند روز توقف کرده منتظر رسیدن آن قسمت اردوی خود که در تحت ادارۀ کراتيريوس Kraterus بود نشست (٤) آرزاسس Arzaces (ارشک) را بجای ساتی برزنس گماشته خود بقشون خود ملحق شد .\nحرکت اسکندر جانب سیستان : وقتیکه اسکندر از هرات بیرون میرفت سربازان تازه نفسی که خواسته بود واصل شدند . اسکندر این دسته قشون را داخل عسکر خود کرده عازم در انگیانا\n\n۱ـ فصل سوم آریانا انتیكوا .\n۲ـ تاریخ یونان تالیف د . روز .\n۳ـ آريانا انتيكوا.\n٤ـ ص ٣٧ امیر پالرمی مقدونی ."}
{"book": "adl0967", "page": 394, "text": "(۳۷۳)\n\nیا زرنگیانا Zrangiana, Drangiana گویند بعضی از مورخین این نام را درانگی Drangi وزر نگی Zarangae هم نوشته اند که عبارت از سیستان حالیه بوده است. سیستان از کلمۀ ساکاستن Sakastene که حصۀ از زرنج بوده بر آمده وا کنون بر تمام ولایت زرنگیانا اطلاق میشود. عرب ها سکستان را سجستان خواندند و پسان ها سیستان گردید.\nقشون مقدونی بطرف جنوب جانب پایتخت زرنگ موسوم به پروفتازیا Profhthasia که پروفیسر لسن آنرا با پشاوران Pishavaran یکی میداند، مارش نمود این شهر قدیمی است که در شمال هامون یا دریاچۀ سیستان بفاصلۀ ۱۸۰ میل بطرف جنوب از هرات فاصله داشت. ژوکی نام آنرا پراداپر و قتها زایا Parada-prophthasia نوشته. بعضی هم هستند که موقعیت پروفتازیا را با فراه منطبق میدانند. انطباق پروفتازیا با فراه قدری مشکل بنظر می آید، زیرا بقول ایسیدور (۱) منطقه انبان Anban ولایت آری مربوط بدرانگیانا بوده و شهر عمدۀ آن پهر Phral است که یقیناً فراه موجود ماست (۲) و واضحاً معلوم میشود که این شهر از شهرهای مهم ولایت آریا بوده. پرسی سایکس نیز مرکز منطقۀ زرنگیانا را فراه میداند که روی نامی بهمین اسم قرار داشته (۳). بنابر دلیل فوق معلوم میشود که پهر ادا پر و پهتها زیا و پر و فتازیا با پشاوران یکی بوده. اسکندر درینجا مقاومتی ندید، زیرا حکمران این ولایت که بارسانتتس Barsaentès نامداشت و برای بدست آوردن استقلال مملکت در مسئلۀ قتل دارا با بسوس و ساتی بارزانس همداستان بوده امیدوار بود که بزودی سر رشته و انتظام منطقه خود را درست کرده بمقابل خطر حملۀ بیگانه با برادران دیگر خود\n\n۱- هخامنشی ها تالیف کهزاد.\n۲- شهر فراه امروزه با شهر فراه دیروز فرقی داشته و یکی نیست، شهر باستانی اکنون خراب و کسی در ان سکنی ندارد.\n۳- تاریخ فارس جلد اول تالیف سایکس ص٢٦٦"}
{"book": "adl0967", "page": 395, "text": "( ٣٧٤)\n\nپهلوا خواهد داد ، چون در خود هنوز آن قوت را نمیدید که با اسکندر\nدر آویزد لذا سیستان را گذاشت و اقدامات خود را برای موقع مناسب تری\nمحول کرد . در نتیجه اسکندر بر این ولایت مستولی شد . در همین شهر مهم\nدرانگیانا بود که تراژیدی فیلوتاس رخ داد . مطالعه این سانحه که در ماه\nاکتوبر سال ۳۳۰ ق م روی داده کافی است که خود خواهی ، تکبر و عدم\nاطمینان اسکندر را نشان بدهد . فیلوتاس از جنرالهای بسیار بزرگ اسکندر\nبوده خودش و پدرش پارمن یو Parmenio از مهمترین اشخاص فتح آسیا شمرده\nمیشدند . اسکندر مدتی بود که از رشادت فیلوتاس میترسید اسکندر سوء ظنی\nنسبت باین جنرال خود که در میدان جنگ بهیچوجه از خودش کمتر نبود پیدا کرد.\nو در اثر بدگوئی کرا تیریوس و دیگر جنرالها که بمقام و جاه او حسد میبردند اسکندر\nبر انگیخته شد و حکم اعدام او را صادر کرد اسکندر در موقع قتل این رفیق\nدلاور خود که در کسب افتخارات او در نظر عالم یونانی خدمات برجسته کرده بود\nخوب سنجش نکرد و با برای اینکه آن همه افتخارات منحصر بخودش بماند\nبچنین عمل اقدام نمود . پارمن یوپدر فیلوتاس مردی بود از جنرالهای بزرگ فیلیپ\nپدر اسکندر که با مهارت فوق العاده در جنگ و تجارب متواتر و کسب افتخارات\nو نام نيك در قشون مقدونی اولین مرد شمرده میشد . پلوتارك گوید : پارمن یو\nتنها شخصی بود از رفقای پیر و مشاورینش که او را بحمله بر آسیا تشویق میداد\nسه پسر جوانش نیز مانند خودش عسکر شدند . خوردترین آنها هکتور Hector\nدر اثنای لشککشی بدریای نیل غرق شد ، نیکانور Nikanor نیز مرد و پسر بزرگ\nکه یگانه مایه دلبستگی پدر بود نیز اعدام گردید . پارمن یو دراکبتانا (همدان)\nبا لشکر عظیم و خزانه زیاد بود . اسکندر مخفیانه حکم اعدام او را نیز صادر کرد\nو باینصورت این بازی بپایان رسید .\nاسکندر در آریاسپ : دیدیم که اسکندر برای اتمام مقصدی که شاید خودش"}
{"book": "adl0967", "page": 396, "text": "( ٣٧٥ )\n\nمحبت آنرا میدانست از قتل وحشیانه مشاورین و همکاران بسیار قیمتدار\nخود هم دریغ نمیکرد . رفقای فیلتاس نیز محاکمه شدند اما اما میلی لشکر\nآنها را تبرئه کرد .ولی یسا ثر قربانی دیگری یافت که آن دیمتریوس Demetrios\nسردار گارد بود . در تاریخ فتوحات و لشکری مقدونی هیچ چیز آنقدر حیرت\nآورنیست که مردم بيك پادشاهی اطاعت داشتند که هر روز متنفر دتر میگردید و در فکر\nباهیچکدام از آن افراد که سبب عظمت و شهرت او شده بودند شريك نمیشد .\nوقتیکه دیمتریوس اعدام شد لشکر مقدونی در میان مردم آریاسپی‌ها Ariaspians\nبودند . اسکندر از پایتخت زرنكيا بطرف شرق پیشرفته باین ایالت رسیده بود\nیونانیان ایشانرا اورگیتی Eurgetae نامیده و قبلاً به نام اکریاسپی Agriaspae\nیا آری ماسپی Arimaspi یا بلا شبهه بتلفظ صحیح تری آریاسپی Aryaspae\nیا آریا سواسها Aryaswas یعنی سواران اسپهای اعلی نامیده میشدند .این مردمان\nدارای کدام ایالت مستقل نبوده بلکه سرزمین شان جزء ولایت در انجیا نا\nبشمار میرفت که بطلیموس شهر بزرگ آنها یعنی آریاسپ را در آن نشان میدهد\nاور گیتی‌ها در کناره دریای اتمی ماندر Etymander یا رود هلمند نیز آباد بودند\nقرار نظریه که دیو دورس Diodorus در بارۀ این قوم اظهار میدارد قبیلهٔ مذکور\nبه گد روزیا Godrosia خیلی نزدیک بوده و سکندر آنها را در يك ایالت که\nتحت حکمرانی تیری دیتس Tiridates بود ( ۱ ) ملاقی شد .\nسایکس نسبت باین مقام می نویسد : « . . . اما مرکز نفوس بایستی همیشه دلتای\nهلمند بوده باشد . این دریا مجرای خود را چنان بزودی تغییر داد که تا موقع\nاثبات آرکیا لوجیکی ممکن نیست بطور صحیح وجود دلتا و باین سرعت آباد\nشدن آنرا درین عصر فهمید. هنری مکمهن(Sir H.Mc.Mahon) که لیاقت و مهارت\nقابل قدری دارد چنین نتیجه گرفت که آن دلتای تارا كان Tarakan بوده\n\n( ۱ ) آریانا انتیکوا ."}
{"book": "adl0967", "page": 397, "text": "( ٣٧٦)\nوخرابه های رام رود Ramrud را انتخاب نموده آنرا مرکز آریاسپی Ariaspac\nدانست که مقدونیان بعد از درانگيانا در آنجا آمدند .\nهنگامیکه لشکر مقدونی وارد ملك يورگت ها شد بمقابل وی هیچ مقاومت\nنشان ندادند . زیرا در مقابل قوای بزرگ اسکندر اقوام متفرق یور گت\nنمی توانستند کاری بکنند. اهالی گدروز یه که آنرا با بلوچستان کنونی تطبیق\nمیکنند نیز چون متفرق زندگانی می کردند مقاومت نکردند .\nدومین اقدام ساتی بارزانس برضد اسکندر: پنجروز پس از ورود باین محل\nاسکندر شنید که ساتی بارزانس باسواره نظام بهرات حمله کرده ویونا نیان\nرا صدمات زیاد رسانیده . این خبر بردهشت اسکندر را خیلی پریشان ساخت\nازینر و قشونی مر کب از شش هزار پیاده یونانی وششصد سوار بسرداری کارانس\nCaranus ودیکس به آنجا فرستاد و خودش با اضطراب دو ماه درین قسمت\nتوقف کرد و منتظر نتیجه شد .\nاسکندر در ارا کهوزیا : از مملکت اور گت ها اسکندر بطرف شمال پیشر فته\nبارا کهوز یار سید. اولا مردمان در انجی و دره کوگی Dragogi را بمتابعت خویش\nدر آورد و بعد ازان داخل ارا کهوزیا شد ولایت ارا کهوزیا باولایت قندهار\nامروز یکی است . دریائی که ازین ولایت می گذرد نظر به تذکر بطلیموس\nارا کوتس نامیده میشد که غیر از اندوس بوده، دریای ارا کوتس که بطلیموس ذکر\nنموده مسئله را مشکل میسازد که آیا کدام دریا خواهد بود . زیرا درولایت\nارا کهوزیا چندین دریا دیده میشود . بزر گترین این دریاها رود هلمنداست\nکه قدما آنرا اتی ماندر ' هر مندوس Hermandus ویااری مانتس Erymantus\nمی گفتند . این دریا از کوهائی که بطرف غرب کابل واقع اند فرود آمد .\nبسمت جنوب غربی جریان داشته وتاریکستان رفته و از آنجابو ی شمال غربی\nمتمایل میگردد ، وازبین حصه از سیستان گذشته در غدیر رزه می ریزد ."}
{"book": "adl0967", "page": 398, "text": "(۳۷۷)\n\nبرنوف ( M.Burnouf) این دریا را عبارت از ارا کوتس دانسته وا صطلا ح\nارا کوتی را برای آن از زند پیدا میکند که این کلمه زندی در سنسکرت از سرا\nسواتی Saraswati نمایندگی می نماید و معنی آن بمفهوم عمومی دریائیست که\nارتباطی با کدام غدیر نداشته باشد (۱). اما از نظریات خود واسن ظا هر\nمی گردد که دریای ارا کهوزی عبارت از رود ارغنداب است که بنام رود تر نک\nTurnuk از جوار غزنی سرچشمه گرفته از بین غدیر کوچکی گذشته به ارغنداب\nمی ریزد . زیرا ارغنداب یاار کنداب بحیث دریای ارا کهوزیا بیشتر تثبیت\nمیشود. ولی معلومات خصوصی و مکملی راجع بسمت جریان و سرچشمۀ دریای\nارا کوتس در دست نیست.\n\nمعروف ترین شهرهای ارا کهوزیا که بطلیموس از آن ذکر نموده عبارت\nانداز: آزولا Azola ، فوکلیس Phoklis ، اسکندریه، ارا کوتس Arachotus\nایسیدور چند شهر دیگر ذیل را نیز علاوه میکند : بیوت Bitit ، فرساک Pharsag ،\nکروشاد Chorochad ، دیمتریاس Dematrias ، والکزا ندروپولیس که پایتخت\nولایت بوده و در کنار رود ارا کوتس یعنی ارغنداب وقوع داشت.\n\nکننگهم آزولا یاوزولا Ozola را عبارت از گذر Guzar یا گذارستان واقع\nدر هلمند علیا می داند. و فوکلیس امکان دارد که عبارت از قلات غلزائی کنار رود\nترنك بین غزنی و قندهار و یا خود غزنی باشد، کننگهم آنرا با دمیتریاس یکی می داند\nاسکندریه عبارت از شهر قندهار و ممکن با فرساگ هم تطبیق شود . ارا کوتس\nمرکز ناحیۀ کنار رودار کوتس (ارغنداب) بوده وقعیت آن قرار گفتۀ استرابو\n۲۳۰ میل انگلیسی از نقطه ایست که سه راه در شمال اورتسپانا Ortospana بهم\nیکجا میشوند. بیوت یا بیت (Biut) عبارت از بیجس Bigis یا « بست» باشد(۲)\n\n(۱) آریانا آنتیکوا فصل سوم.\n(۲) شماره ۹ سال ۹ آئینه عرفان مقالۀ شهرهای قدیم آریانا."}
{"book": "adl0967", "page": 399, "text": "(۳۷۸)\n\nدر بین این شهرها الکذاندریه دیده میشود که عموماً آنرا قندهار تصور\nمیکنند. در اینکه این شهر بر سر راه مقدونی ها واقع شده است تردیدی نیست.\nاما در وقتیکه اسکندر باین قسمت وارد میشد شهری درین جای وجود داشت.\nو آن اسکندریه نمی باشد. اسکندر در حوالی قندهار حالیه حسب معمول قلعه\nنظامی بنا کرد و نام آنرا «اسکندریه ارا کچوزی» گذاشت. دیوارهای این\nشهر در تابستان سال ۳۲۹ قم بقدر کافی بلند شده بود و اسکندر قرار قاعده که\nداشت يك عده عسکر را در آنجا مقیم کرد. موقعیت این قلعه نظامی غالباً بجنوب\nقندهار بوده که اگر شهرهای قدیم و جدید را در نظر بگیریم این قلعه نظامی\nاسکندر با شهر قدیم قندهار و شهر احمدشاهی سه کنج مثلثی را تشکیل میدهند\nمردمانی که باطراف و نواحی قندهار قدیم و دریای ارغنداب بسر می بردند\nارا کوتی Arachoti گفته میشوند. اسکندر از مردمان بومی عسکر گرفت و ممن\nرا والی این ایالت مقرر نمود.\nجنگ ساتی بارزانس: از اراکچوزی اسکندر آمادگی نمود تا بمقابل\nبسوس در باکتریانه مارش کند اما باو خبر دادند که آریا باز مورد حمله\nساتی بارزانس واقع گردیده. ساتی بارزانس سردار نامی این مملکت آنی از\nکوشش و سعی برای نجات وطن خود فارغ نمی نشست. با وجود یکه از دست یونانیان\nشکست یافته بود اما روح بلند او ذلیل نمیشد و گردن بلندش نمیخمید. ساتی\nبارزانس از خود امید داشت و با وجود قلت قوای خود بمقابل بیگانگان میگفت\nآخر غالب خواهم آمد. این حمله او از سائر اقداماتش شدیدتر بود مخصوصاً\nبسوس پادشاه باخترییز باو امداد کرد و دو هزار عسکر دلاور فرستاد. اسکندر\nخیلی ها مضطرب شد و بیشتر از پیشتر ازین مرد وطن خواه بدهشت افتاد. قوه\nبزرگی از عسکر خود جدا کرد و سرداران نامدار خود مانند آرتۀ باز بوس\nArtabazus، ایری ژیوس Erigyios و کارانوس Caranos را برای دفع ساتی"}
{"book": "adl0967", "page": 400, "text": "(۳۷۹)\n\nباوزانس ونجات یونانیان آریا فرستاد همچنان والی پارتیا را که «فرانا فرون »\nنامداشت فرمان کرد که با تمام قوای خود با این سرداران ملحق گردد و متفقاً\nبرخلاف سردار برمی در آویزند . ساتی بارزانس که خود را باقوای قلیل در\nمقابل سه قوه مشاهده کرد از جان دست شست و درین فدا کاری بآینده گان\nخود داد . این جنگ بسیار سخت و مدهش بود . قشون ملی افغان در مقابل\nیونانیان خیلی پافشاری کردند اما از سوءاتفاق که ساتی بارزانس بدست ایری ژی یوس\nکشته شد و بقشونش تفرقه در افتاد ' و اسکندر بعد از دادن تلفات خیلی زیاد\nموفق شد و یکی از بزرگترین دشمن های او ازمیان دررفت .\nحرکت اسکندر بطرف پارو پامیزادی : بعد از اطاعت اهالی اراکهوزی اسکندر\nبطرف شمال رخ نموده میخواست که از بین سلسلۀ پارو پامیسن از راه دهزنگی راه\nکوتاهی بباختر پیدا کندولی کوههای بلند وصعب العبور این مناطق و حمل ونقل\nلوازماتی که با خود داشت او را خیلی ها دچارزحمت و مشکلات می ساخت . لهذا\nبرای اسکندر بجز همان یکراه که از اراکهوزی بطرف ولایت پارو پامیزادی\nیا ولایت فعلی کابل میرفت چاره نبود مجبور شد و همین راه را گزید . واین\nهمان راهی است که اکنون نیز موجود است .\nدر اثنای این لشکر کشی باز کوه نشینان متفرق افغانی کار را بروی تنگ\nساختند . در منطقۀ سخت و لاهزروع اطراف غزنی درملتقای قلل و ارتفاعات غربی\nکوه سلیمان با جبال هزاره یا پاروپامیسن این قبایل دلاور ووطن خواه سکونت\nداشتند . با وجودیکه ایشان متفرق ودور از هم بوده اند اما هر طائفه جداجدا\nچنان بر لشکر مقدونی حمله می آوردند که مقدونیان بیچاره می گشتند. چون\nاز حدود يك طایفۀ افغان بهزار مشکل می گذشتند دچار حملۀ دیگر میشدند\nاسکندر در ین منطقه با این دلیران سخت سر بسی جدال کرد و حتی کارش بمایوسی\nکشیده بود . چون حملۀ يك طایفه را رد می کرد خیال می نمود دیگر کار تمام"}
{"book": "adl0967", "page": 401, "text": "( ۳۸۰ )\n\nاست و برخلاف انتظار باز دچار حملۀ سنگین تر از اولی می شد اما چون این\nطوائف افغانی از هم دور بوده و یکجائی بر مقدونیان حمله نکردند کوشش هایشان\nبه نتیجه دلخواه نه انجامید و مقدونیان بادادن تلفات زیاد و گذشتاندن اضطرابات\nو مشکلات بی شمار بنواحی کابل وارد شدند .\nشهرهای معروف پارو پامیزادی یعنی منطقه که تقریباً عبارت از ولایت کابل\nفعلی میشود نظر بنگارشات بطلیموس قرار ذیل است :\nنوبی لی Naubilis کا بورا Kabura اور تسپانا Ortospana پارسیانا Parsiana\nو بطرف شرق كيزا نا Kaisana یا کار ناسا Karnasa استر ابو و پلینی در ضمن تشریح\nاستحکامات اسکندر شهر اورتسپانا و بر علاوه اسکندریه را نیز ذکر نموده اند\nبطلیموس و دیگر مورخین اسکندر در درۀ کابل از بسیار شهرهای دیگر نام\nمی برند اور تسپانا یا کابو را عبارت از کابل فعلی است که باشندگان آنرا بطلیموس\nکابلی تی Kabolitae خوانده و چند نقطه مجاور آن مثل ارغنده لوگرروردك\nرا بنامهای ارگردا Argurda لوکرنا Locarna وبگردا Bagarda یاد\nنموده است (۱) .\nچون اسکندر بوادی کابل رسید اوائل زمستان و ماه نومبر ۳۲۹ ق م\nبود . موصوف درینجا توقف ننموده فوراً عازم کاپیسا ( کوهستان و کوهدامن )\nشد . علت عدم توقف اسکندر در محل کابل فعلی خوب فهمیده نمیشود . غالب\nگمان اینست که عدم توقف اسکندر بنا برعوامل لشکری بوده زیرا در عصر\nلشکر کشی یونانیان کابل آباد بوده و چنانیکه گفتیم مورخین آنرا بنام\nاورتسپانم یا اورتسپانا و هم باسم کارورا Karoura یا کاپورا یاد کرده اند.\nاسترابن مورخ یونانی آنرا اورتسپانا خوانده و چهار راهی نوشته که ازان\nراههای تجارتی بطرف بکترینان اراکپوزی \" وهند منشعب میشده . مرکزیت\n\n(۱) شهر های قدیم آریانا سال ۹ آئینه عرفان ."}
{"book": "adl0967", "page": 402, "text": "(۳۸۱)\n\nاور تسیانا شاید اسکندر را مشوش کرده بود، زیرا میدانست که باشندگان\nدره‌های این محیط کوهستانی اگر از دو طرف بر وی هجوم کنند دیگر نجات محال\nخواهد بود، مخصوصاً صدماتی که از اقوام افغانی در اثنای عبور از اراکوزی\nبطرف پاروپامیزادی دید، هنوز جراحاتی التیام نیافته شمرده میشد. لذا تصور\nکرد که توقف درین منطقه او را ممکن است دچار حملهٔ مدهش بنماید. ازینجهت\nتوقف را مصلحت ندید و خویش را گوشه کرد. بعضی از مولفین از روی اشتباه\nتصور می‌کنند که علت عدم توقف اسکندر در کابل بنابر عدم آبادی بوده، حالانکه\nاگر وضعیت جغرافی این منطقه دیده شود بزودی بطلان این تصور ظاهر\nمیگردد، زیرا کابل آبادان بود و اهمیت تجارتی داشت. خلاصه مقصد\nما اینجا تذکر قدامت تاریخی کابل نیست بلکه میخواستیم\nبگوئیم که اسکندر بنابر جهات عسکری در کابل توقف ننمود. علت دیگری که\nبدرجهٔ دوم شایان اهمیت است عجلهٔ خود اسکندر برای واصل شدن بولایت\nبا کتریانه نیز شده میتواند. زیرا بسوس پادشاه باختر در آنطرف کوه‌های\nهندوکش روز بروز بر قدرت خود می‌افزود و موقعش مستحکمتر میشد.\nبهر حال هر چه باشد باشد اسکندر از درهٔ کابل بسرعت گذشته وارد کوهدامن\nگردید در آنجا کوه‌های بلند و صعب العبور هندوکش با دره‌های پر برف\nبمقابلش عرض اندام کرد. و چون از بومیان معلومات کرد، دانست که عبور\nدر آن وقت سال از کوتل‌های بلند این سلسله کوه ممکن نیست ناچار در برابر\nکوه‌های بلند و با عظمت جز تسلیم چارهٔ ندید و مجبور بتوقف شد.\nاسکندریه قفقاز: اسکندر قشون خود را در اوپیان (دامنه کوه خواجه\nسیاران) که نسبتاً از مجرای وزش باد بر کنارست امراطراق داده و در پای\nهندوکش یعنی قفقاز یونانی‌ها در نقطهٔ که مدخل دره‌های پنجشیر، سالنگ\nشتل و غیره را دفاع کرده بتواند اساس قلعهٔ نظامی جدیدی را در نظر گرفته"}
{"book": "adl0967", "page": 403, "text": "(۳۸۲)\n\nوسال آینده قبل از آنکه بطرف با کتریا نه عازم شود نظریۀ خود را عملی ساخت.\nنام این قلعه قرار معمول الکذا ندریه بوده و برای امتیاز از سائر الکذا ندریه ها\nآنرا اسکندریه قفقاز، یا الکذا ندریه اد کو کا زیوم Alexandria ad Caucasum\nیا الکذاندریۀ پارویا نی زادی Paropanisadai خواندند. موقعیت این اسکندریه\nهنوز بطور قطع مشخص نشده اما جای اصلی آنرا از روی خرابه های زیادی که در\nاوبیان یا هو پیان Houpian در حوالی چاریکار (که تخمیناً سی میل بطرف شمال\nکابل واقع است) دیده میشود، تطبیق میکنند(۱). کننگهم نیز موقعیت آنرا در\nاوبیان بفاصله سی و شش میل بطرف شمال کابل قرار میدهد.\nراجع بتعین موقعیت اسکندریه قفقاز از سالهای اول قرن ۱۹ اروپائیان\nکه موقع مسافرت در کاپیسا یافته اند اظهار نظریه نموده ایلاپ غوربند و اوبیان\nرا پیشنهاد نموده رفتند. وچون خرابه های شهر وسیع در بگرام افتاده است\nبیشتر توجه آنها با آنطرف معطوف میشد، غافل ازینکه اسکندر به قفقاز\nيك قلعۀ نظامی بوده نه شهری با عظمت. موسیو فوشه در سال ۱۹۲۲ بدستیاری\nمعلومات مفید زوار چینی تدقیق نموده دریافت که بگرام یا پایتخت قدیم یعنی\nمحل شهری است که آرین یونانی «نیسه» Nisée وخود زوار چینی هیون تسانگ\nکاپیسی Kapisi خوانده است. پس خرابه های بگرام مو قعیت قلعه نظامی\nاسکندر را نداشته و اسکندریه قفقاز را بایستی در جای دیگر تجسس نمود.\nاینکه موقعیت آنرا در اوبیان قرار داده اند نیز درست بنظر نمی خورد\nزیرا در اوبیان که در چند کیلومتری شمال چاریکار واقع است دلالت از بقایای\nکدام شهر قدیمی نمیکند. از طرف دیگر تاجائیکه از تذکرات بعض مورخین\nقدیم بر می آید اسم اوبیان تنها منحصر بيك شهر نی بلکه بيك ولایت اطلاق میشده.\nاز روی افسانه های محلی معلوم میشود که پروان معاصر با بگرام آبادی داشت\nعلاوه بران موقعیت آن که هم دریای هندوکوه و هم در مدخل دره های آن\n\n۱- تاریخ قدیم هند تالیف ونسنت سمت ص ٥٢ ."}
{"book": "adl0967", "page": 404, "text": "(۳۸۳)\n\nو هم در ولایت اوپیانه است تمام شرائط را دربر می‌گیرد. پس گفته می‌توانیم\nکه اسکندریه قفقاز در پروان قدیم یعنی جبل السراج بنا یافته بود. مورخین قدیم\nآنرا از اور تسپاتم پنجاه میل و از پوکلا اوتيس (۱) ۳۴۷ میل می‌نویسند.\nچون مدققین امروزه اولی را عبارت از کابل و ثانوی را هشت نغر\nقریب پشاور می‌دانند پس از نقطه نظر فاصله هم موقعیت پروان با\nاسکندریه قفقاز موافقت می‌کند. از طرف دیگر اوپیان بذات خود شهر مهمی\nداشته چنانچه زوار چینی آنجا را به لهجه هویی نا Ho.pi-na ذکر کرده و شهر\nبزرگ می‌خواند. میگویند که مناندر شاه بزرگ کابلستان و گندهارا و پنجاب\nدر آنجا تولد یافته است (۲). اهالی آنرا الاساد Alassade می‌نامیدند (۳).\nاسکندر علاوه بر اسکندریه قفقاز بفاصلة یکروز راه دو قلعة دیگر آباد نموده که\nیکی عبارت از کارتا نا Cartana است که بقرار تعریف پلینی دریای کوه قفقاز\n(هندوکوه) واقع بوده موقعیت آن طوری که گفته شد نزديك اسکندریه بود\nزیرا این شهر با کارسا نا Karsana متذکرة بطلیموس موافقت می‌کند. و دیگر جائی\nکه میگویند آباد کردة اوست موسوم به کاردوسی (۴) می‌باشد که شاید در\nپنجشیر بوده. سکنه این جایها از هفت هزار نفر مقدونی پیر و سه هزار سپاهی ایلجاری\nIrregulier و عده از سربازان اجیر ترکیب شد (۵).\n\n(۱) پوکلا اوتيس Peukelaotis یاپوکلاس Peukelas نامهای یونانی شهریست که کمی\nاز اندس بساحل شمال دریای کابل افتاده. از روی خطوط مسافرت زائرین چینی میشود\nموقعیت آنرا در هشت نفر بسواحل چپ صوات فعلی معین کرد ممکن است یکی از شاهان قدیم نام\nآنرا تغییر داده باشد گمان غالب بر دیمتریوس میرود که آنرا بنام خود دیمتریاس Demetrias\nخوانده باشد زیرا در وقت فتح پنجاب نام شهر سنگالا Sangala را بنام پدر خود اوتیدیمیا\nEuthydemia تبدیل کرد (کننگهم).\n(۲) صفحه ۵۰ - ۵۳ بگرام دیده شود.\n(۳) ص ۴۹ آسيا مولفه رونه گروسه ( که بتوسط شاغلی علی احمد نعیمی ترجمه شده\nو تاحال بطبع نرسیده است).\n(٤) ص ١٥٢ سالنامة کابل ١٣١٤\n(٥) ص ٣٤٦ هستورین هستری وص ١٤٤ تاریخ یونان مولفة كروت"}
{"book": "adl0967", "page": 405, "text": "( ٣٨٤ )\nبهر حال موقعیت اسکندریه قفقاز هر کجا بوده ! بود. مطلب اینست که اسکندر باین مناطق اهمیت فوق العاده عسکری داده میخواست این موضع را بصورت يك كولونی یونانی در آورد تا در وقتیکه مصروف پیکار با بروس شود واقعات این اطراف او را مضطرب نسازد .\nمقصود از کوه های قفقاز چیست : یونانیان وقتیکه در پای کوه سر بفلك هندوکش رسیدند آنرا کوههای قفقاز خواندند و یکی از قشنگ ترین قصص ارباب انواع خود یعنی حکایه پرومته Promethée را به آن نسبت دادند موضوع افسانه اینست که پرومته رب النوع ياژنی آتش و اولین پیشوای مدنیت بعد ازینکه هیکل انسانی را (بعقیده یونانیان) از خاك درست کر د خواست روح بدهد . برای این کار آتش آسمانی را دزدی نمود . ژوپیتر برای توبیخ او «پاندور» اولین زن قشنگ مخلوق را فرستاد . اما پرومته از در مکر پیش آمده او را اسیر ساخت . آنگاه ژوپی تر بغضب آمده پسرش « ولکن ، Vulcain را مامور نمود تا او را بسزا برساند . مشارالیه پرومته را در کوه قفقاز فراز صخره چارمیخ کرده عقابی را گذاشت تا او را عذاب نموده جگرش را بخورد . آخر هرکول پهلوان اسباب نجات او را فراهم آورد .\nاین قصه بکوههای قفقاز تعلق دارد ولی از روزیکه یونانیان وارد کاپیسا شدند و چشم شان بکوههای پربرف و بلند هندوکوه افتاد آنرا قفقاز نام کردند و حكايه فوق الذکر را به آن نسبت دادند . گمان میرود که نسبت دادن این حکایه باین کوه ها و نامیدن آن بکوههای قفقاز از طرف سرداران اسکندر بوده باشد دورهم نیست که اطرافیان اسکندر برای خوش ساختن او از راه چاپلوسی چنین کرده باشند زیرا میدانستند که اسکندر تا چه حديك شخص خودخواه وجاه طلب بود . مخصوصاً از روزی که سروش آمون معبد بزرگ مصر او را پسر ژوپیتر نامید ، دیگر تجرد او از اطرافیان زیادتر شد، رفت . سرداران و اطرافیانش برای"}
{"book": "adl0967", "page": 406, "text": "(٣٨٥)\n\nاینکه کارهای او را مانند کارهای ارباب انواع یا پهلوانان اساطیری یونان\nجلوه دهند نام های محلات ، کوهها وغیره را تبدیل نموده رفتند . اسکندر هم\nاز فرط جاه طلبی و خود بینی بر این گفته ها باور می کرد . مورخین ما بعد نیز\nتاریخ های خود را بر روی یاد داشت های سرداران اسکندر استناد نمودند .\nعبور از هندوکش: در اواخر بهار سال ۳۲۹ ق م هنگامیکه آفتاب برفها را\nبقدر کافی آب کرده بود اسکندر عساکر خود را که بالغ بر پنجاه، شصت هزار\nاوروپائی میشد آماده حرکت ساخت . اسکندر میخواست وارد صفحات باکتریانه\nشده بسوس را مضمحل کند .\nمنطقه پاروپامیزادی را از منطقه باکتریانه سلسله کوه هندوکش یا باصطلاح\nیونانیان کوههای قفقاز جدا می کرد اسکندر برای رسیدن باین صفحات لازم بود\nاز بالای این کوهها بگذرد. اما اینکه اسکندر از کدام راه از کوه هندوکش گذشته\nواضحاً معلوم نیست. مورخین در تعین آن با هم متفق نیستند. بعضی نوشته اند که\nاسکندر از راه بامیان رفته باشد. اما اگر خوب دقت کنیم این راه موافقت نمیکند\nزیرا نظر بتذکر مورخین، اسکندر بعد از طی شانزده روز از بالای کوههای هندوکش\nبه دراپساکا Drapsaca رسید که اولین مقام است در طرف شمال هندوکوه و صفحهٔ\nباکتریانه بدینقرار باید در موقع عبور خود از کوههای هندوکش از درهٔ کوشان\nگذشته باشد . مولف جرمنی موسوم بـه شورنس Schwarz که دراپساکا را\nبطور قطع اندراب تعین کرده، بحقیقت قرین معلوم میشود. اگر دراپساکا اندراب\nقبول گردد در تعیین خط سیر اسکندر از بالای کوههای هندوکش خیلی آسانی\nرخ میدهد زیرا از راه درهٔ کوشان که بشمال سیاه گرد غوربند واقع است رفتن\nباندراب خیلی آسان میباشد. و از اندراب خط سیر رودخانه انسانرا بصفحات\nباختر وضعناً بقندوز رهنمائی میکند. حاجت بتذکار نیست که در اراضی کوهستانی\nهر دره بذات خود بهترین راه طبیعی است و غیر ازان عبور و مرور مشکل میشود."}
{"book": "adl0967", "page": 407, "text": "(٣٨٦)\n\nممکن بعضی ها بگویند که اسکندر وقتیکه از اسکندر یه قفقاز حرکت می کرد از\nراه گل بهار و خاواك عبور نموده است. این نظریه هم داخل فرضیات می آید لیکن\nقبول آن باین جهت مشکل بنظر می آید که حرکت اسکندر مصادف با اول بها ربود\nدرین وقت خاواك برف دارد و برای عبور قشون خطرنا کست. حالا تکه از دهن درهٔ\nغوربند تا سیاه گرد تقریبا دو از ده کروه است و از راه درهٔ کوشان به آسانی با ندراب\nرفته میشود و برای رونده که با ندراب و اصل شد با تعقیب مجری رودخانه آن\nکه به «دوشی» با آبهای بامیان و کامرد یکجا میشود ورودخانه قندوزرا تشکیل\nمیدهد دیگر اشکالی برای رفتن صفحات باختر باقی نمیماند. رودخانه قندوز\nبعد از دوشی بدامنه تپه های جنوب و جنوب شرقی کیلکی واصل شده از پای رشته کوه\nجنوب پلخمری که آخرالذکر شمالی ترین دامنهٔ هندوکوه است گذشته دهن\nغوری را آبیاری میکنند. و چون راه خط سیرش را بطرف غرب سلسله تپه ها گرفته\nتغییر جهت داده از میان تپه ها بطرف بغلان که بسمت شمال پل خمری واقع است\nخم میشود. از بغلان تقریباً بخط مستقیم بقندوز واصل و به نقطه که آنرا «قلعه ذال»\nگویند بدریای آمو می ریزد . (۱)\n\nازروی دلائل فوق میتوان حکم کرد که اسکندر از راه درهٔ کوشان گذشته که\nاگر امروز خط سیر او را تعقیب کنیم از مقامات ذیل می گذریم : چاریکار،\nاوپیان، پل متک، درهٔ غوربند، برج گلجان، سیاه گرد، درهٔ کوشان، اندراب.\n\nدر موقع صعود بکوههای هندوکش قشون اسکندر با برف و یخ زیادی بر خورده\nعده کثیری از ایشان تلف شد و مابقی با بسیار سختی جان بدر بردند. گرسنگی\nوقحطی نیز در ظرف مدت شانزده روز کوه پیمائی در تکلیف و زحمت ایشان ازدیاد\nنموده بود. تاریکی، غبارو مه در بالای کوهها نیز اندازه بر سختی مسافرت شان\nمی افزود و همین ابرو مه مانع می شد که سپاهیان یکدیگر را ببینند. ممکن است\n(۱) مقاله قندوز تالیف آقای کهزاد"}
{"book": "adl0967", "page": 408, "text": "( ۳۸۷ )\n\nسرداران اسکندر برای جلب توجه مردمان قدری در توصیف این راه و عبور\nاز کوهها مبالغه کرده اند و این اغراق گوئی در کتب مورخین قرون بعدا انعکاس\nیافته و سرچشمه روایات رفتن اسکندر پسر فلیپ بقطب ظلمات گردیده . عبور\nاسکندر از کوه هندوکش در اواخر بهار سال ۳۲۹ ق م اتفاق افتاد است\nبسوس: بسوس طوریکه گفتیم در باکتریانه در صدد آمادگی بر آمد تا اگر\nبتواند قشون مقدونی را مضمحل سازد ولی اسکندر قبل از آنکه او کاری کرده باشد\nرسید بناچار بسوس سیاست مدافعه وی را برای خود انتخاب نمود . نظر بتحریر\nکنت کورس بسوس همینکه از نزدیک شدن اسکندر خبر یافت تمام پیروان\nخود را جمع کرده مجلسی ترتیب داد تا موافق عادات قومی در باب خطر اسکندر\nو صورت دفع او جرگه نمایند . درین مجلس بسوس از قوای خود تعریف\nو از جنگ آوری مقدونیان تکذیب کرده و گفت که همه پیشرفتهای مقدونی\nبیشتر از بی کفایتی و عدم تجربه داریوش بود. داریوش می بایست بعوض رفتن\nدر جلو مقدونی و جنگ در تنگی های کوهای سلیشیا عقب نشینی نموده آنها را\nبجاهای سخت می کشاند و از رود ها و تنگی های کوها چنان استفاده میکرد\nکه برای ایشان نه راه برگشتن و نه راه پیش آمدن باقی می ماند ، و باینصورت\nدشمنان را محو میکرد. عقیده من چنین است که ما باید در مقابل قوای زیاد یونانی\nبحال مدافعه در آئیم و بیشتر از عوارض طبیعی استفاده کنیم و دشمن را ضعیف\nساخته برویم ، بفکر من چون نمی توانیم با این قوای قلیل در برابر دشمن قوی\nکار حسب خواهش انجام بدهیم باید به سوگدیانه برویم و رود جیحون در\nجلوم اسنگری باشد تا کمک های لازمه از ملل همجوار یعنی خوارزمیان ، سکاها\nداهی ها و باقی اقوام مجاور برای ما برسد اینها جنگی هائی هستند که شانه آنها\nبا تالاق سر مقدونیان مساوی است. مجلسیان همه فریاد زدند که این نقشه برای\nنجات آنان بهترین وسیله است . در ین مجلس شخصی از اهل میدیا که کوبارس"}
{"book": "adl0967", "page": 409, "text": "(۳۸۸)\n\nCobares یا باگوداراس Bagodaras نامداشت نیز در جمله باختری ها شامل شده بود.\nاین شخص بنابر طبیعت خویش چنین اظهار رأی کرد و به بسوس پادشاه باختر\nتوصیه نمود:« بهر جا بروی اسکندر از تو دنبال خواهد کرد. پس بهترست بروی\nو تسلیم شوی شاید تاجی را که از دست فاتح می گیری بهتر بتوانی حفظ کنی » .\nاین رأی باگورداراس قلب بسوس را که نصب العینی جز نجات مملکت نداشت\nجریحه دار ساخت. مشارالیه برافروخته شد و بغیظ در آمده خواست او را با قمهٔ\nخود پاره پاره کند ولی دست او را گرفتند . غوغائی رو داد و مجلس بهم خورد\nو بدون آنکه مشوره بپایان رسد خاتمه یافت . باگوداراس از موقع استفاده\nکرده باسکندر پیوست.\n\nلشکر بسوس عبارت بود از هشت هزار باختری مسلح . اینها در ابتدا تصور\nمی کردند که بواسطهٔ مشکلات و موانع اسکندر با ینطرف نخواهد آمد و راه هند\nرا پیش خواهد گرفت. پیش خود می اندیشیدند که درین راه از دست اهالی دلیر\nممکن است مجبور بوقفه های زیاد گردد، تا آنوقت سررشته و انتظام حربی خود را\nدرست کرده وحملهٔ مدهشی بدشمن نمایند و دفع شر کنند، ولی بعد چون آمدن\nاسکندر انتشار یافت بعضی ها بسوس را گذاشتند و متفرق شدند. بسوس مجبور\nشد که ازینجا حرکت کرده بطرف سوگدیانه برود و قوتی از آن اطراف بدست\nآرد . درین احوال بدور او جز چندی از مردان کار نمانده بود. بقول آریان\nبسوس با هفت هزار سپاهی باختری وسوار های داهی که در اینطرف تانایس\n(سیحون) سکنی داشتند صفحاتی را که پائین کوه قفقاز بود عاری از هر آذوقه\nمیکردند تا اسکندر نتواند درین صفحات پیشرفت نماید.\n\nبسوس بطرف رود اکسوس بحرکت در آمده صفحات باختر را تماماً خراب\nو آذوقه و غیره را تلف نموده از رود بگذشت و بعد از عبور تمام کشتی هارابسوخت\nتا بدست اسکندر نیفتد."}
{"book": "adl0967", "page": 410, "text": "(۳۸۹)\n\nاسکندر در باختریانه : گفتیم اسکندر از فراز کوههای هندوکش عبور نموده بعد از شانزده روز کوه پیمائی داخل صفحۀ باختریانه شد. اولین موضعی که اسکندر به آن رسید درا پسا کا یا اندراب بود. درینجا توقف کرد و این توقف چند روز بطول انجامید . اسکندر وعسکر او که نفس تازه کرده بودند بنای پیشرفت را گذاشتند. قشوش در اثنای این حرکت خیلی دچار قحطی و گرسنگی شد زیرا بومیان انبارهای غلۀ خود را در زیر زمین پنهان کرده بودند که کسی نمی دانست . این عادت اهالی باختر از زمانهای قدیم تا امروز دوام دارد و مردمان از مزار تاخان آباد و غیره عادت دارند که چاه کنده غله را راذخیره می کنند . در آن وقت که قشون مقدونی داخل این صفحه گردید چون از ذخائر اهالی خبر نداشته و از طرف دیگر بسوس تمام آن مناطق را از غله عاری ساخته بود از گرسنگی باعلف صحرا و ماهی رود خانه ها تغذیه میکردند . بعد که این مواد هم تمام شد اسکندر امر نمود ناچار پایان بار بردار لشکر را بکشند و با این بالاخره به باختر رسیدند.\n\nبا ختر : باختر نظر به تحریر کینت کورس Quinte curce (۱) چنین بود. زمین این صفحات در بعض جایها حاصلخیز است و غلۀ زیادی میدهد . چراگاه ها هم کم نیست و بنابر این اهالی حشم زیاد نگاه میدارند . ولی قسمت وسیع ازین صفحه از سرمه ریگ پوشیده و بکلی لم یزرع است . این جاها نه سکنه دارد و نه محصول . وقتیکه بادهای شمالی می وزد ریگ روان را در جاهائی جمع کرده تلهای میسازد و راهها را می پوشد . ازینجهت مسافرین مجبورند مانند دریانوردان شب بهدایت ستاره ها راه را بیابند و مسافرت در روز عملی نیست بخصوص که اگر بادهای شمالی بوزد مسافر را در زیر ریگ روان دفن می کند ولی جاهائی که چنین نیست خیلی مسکون می باشد و اسپهای زیاد دارد. بهترین دلیل\n(۱) ص ۱۶۹۳ ج ۲ ایران باستان ."}
{"book": "adl0967", "page": 411, "text": "(٣٩٠)\n\nاین معنی آنکه باختر میتواند سی هزار سوار بدهد. پایتخت باختریا باکتریانه\nبا خترا (باکترا) نامدارد و در پای کوه پاراپامیز واقع است (۱) رودی که\nباختروس Bactrus نام دارد از شهر می گذرد و نام ایالت و شهر از اسم همین رود است.\nرویهمرفته این ولایت از ولایات آباد شمرده میشد. معروفترین شهرهای\nباختر در عصر بطلیموس عبارت بود از زاریا سپه Zariaspa چاترا کار تا Chatrakarta\nبكترا Bactra وايوكراتيديا. استرابن مورخ یونانی هم شهر بکترارا ذکر کرده\nو آنرا زاریاسپه، داراسپه Daraspa یا ادراسپه Adraspa هم خوانده است\nمشار اليه ابوکراتیدیا Eukratidia ( خلم ) را نیز یاد نموده است. در زمان اسکندر\nمعروفترین شهرهای باختر شهرهای ذیل بود: اور نوس Aomos وبكترا.\nآرین مورخ از زاریاسپه هم اسم برده و آنرا « زاریا سپس » خوانده اگرچه\nتشریحات مخصوص در اطراف آن نداده معذالك واضح است که این شهر در عصر\nاسکندر مرکز ولایت بوده زیرا اسکندر در هنگام جنگ های سغد یانه زمستان را\nدر آنجا گذرانید.\nعموماً عقیده برین است که زاریا سپه یا بکترا عبارت از شهر موجودۀ بلخ میباشد\nبطلیموس تنها کسی است که بکترارا از زاریاسپه تمیز میدهد. واول الذکر را شهر\nشاهی میخواند. چون زاریاسپه او در میان اراضی قومی موسوم به «زاریسپی ها»\nو کنار رودخانه زاریسپس» واقع بود آنرا عبارت از شهر بلخ میدانند. می نویسند\nکه چون آتشکدۀ بزرگ بلخ آذری اسپ Azar-i-asp نامداشت یونانی ها ازان\nاسم « زاریاسپه» را درست کردند.\nکپتان کننگهم انگلیس می نویسد که بفكر من شهر «اور اپسه» متذكرۀ استرابو\nهم عين شهر «زاریا سپه» است که تلفظ نام آن کمی فرق کرده زیرا اداراسپ\n\n(۱) شهر با کترا یا بلخ در پای کوه نیست بلکه در میدان واقع ودر سمت جنوب شهر خیلی\nدور رشته های ضعیف کوهها دیده میشود و بس . ازینجهت در آبادی های با کترا سنگ دیده\nنمیشود و عمارات قدیمه که هنوز بر جاست از خشت خام یا پخته تعمیر شده."}
{"book": "adl0967", "page": 412, "text": "(۳۹۱)\n\nتلفظ معموله « آذرییاسيه» میباشد . اما موسیو ها کن بکترا را بلخ و زاریاسيه را شاه جوی در نزدیکی بلخ میداند.\n\nاور نوس : کننگهم اینجا را عبارت از شهر شاهی بکترا می داند که بطلیموس در نگارشات خود متذکر شده است . بطلیموس این شهر را کنار رودخانه دار گیدوس Dargydus بجنوب شرق زاریاسيه قرار میدهد. این موضع بموقعیت شهر قدیم ومستحكم سمنگان Samangan نزديك هيبك کنار رودخلم موافقت می کند . درینجا دره که از ته آن رود خانه می گذرد باندازه تنگ است که آنرا « درۀزندان » یا « رونجون » گویند وجدارهای اطرافیکوه بقدری بلند است که آفتاب در نصف روز به بعضی حصه ها روشنی افگنده نمی تواند . بمجاورت شهر اورنس بطلیموس از قومی اسم میبرد که وارنی Varni یا یارنی Yarni نامداشت. وقرار اکثر احتمالات بنام خود محل معروف شده اند . قرار نگارشات مور کرافت Moorcroft خرابه های شهر سمنگان خیلی منبسط است و در عصر ادریسی مساحۀ آن برابر شهر خلم بود (۱) . بعضی از مولفین (۲) اور نوس را خلم میدانند . حالا ئيکه بطلیموس موقعیت شهر ایوکراتیدیا را کنار رودخانه «دار گیدوس » بطرف شرق قریب شهر زاریاسيه معین میکند و از ین معلوم میشود که خلم موجوده عبارت از خرابه های شهر مذکور میباشد . قر ار یکه از نامش معلوم میشود بانی این شهر «ایوکرائیدس» سلطان معروف یونانی باختری بوده است .\n\nاسکندر درباکتریانه اورئوس وزاریاسيه را بدون جنگ ومقاومتی بدست آورد . باقی ولایت با کتریانه از آن پس مطیع او گشت . اسکندر در اورنوس بنای اسکندر یه دیگری گذاشت که موسوم است به الکذا ندریه اور نوس .\n\n(۱) شهرهای قدیم آریانا مجله آيئنه عرفان .\n(۲) مثلا ص ۳۸ کتاب ژوکی، ص ٦ قلب آسیا آنرا عبارت از غوری یا خلم میداند وغیر ."}
{"book": "adl0967", "page": 413, "text": "( ۳۹۲ )\nبعد از آنکه ولایت باختر باستیلاى اسکندر در آمد آرته بازیوس Artabazus را\nدر بکتبرا و ارچلاس Archelaus را بايك عسكر محافظ در اورنوس مقرر داشته\nسپس در صدد حرکت بطرف شمال بسوى دریای اکس و سوگدیانه شد.\nاز باکتریا نه بطرف سوکديا نه عبور از رودآ مو: زمانیکه اسکندر در باختریانه\nبود باو خبر دادند که سکاها کنار رود سیحون که یونانیان آنرا با رود تانائیس\nاشتباه کرده اند بكمك بسوس خواهند آمد . چون کارهای اسکندر در باکتریانه\nبانجام رسيد وتهية سفر داشت قشون خود را برای تعقیب بسوس حرکت داد\nدر خلال این احوال اریکیوس که بهرات برای دفع ساتی بارزانس رفته بود وارد\nشد واسلحه ولباس او را که علامت فتح بود نزداسکندر گذاشت .\nآریان گوید (۱): اسکندر بطرف اکس ( وخش ، جیحون ، آمویه )\nحرکت کرد . سرچشمه این رود قفقازست (۲) . و بزرگتر از رو دهائیست که\nاسکندر در آسیا از آن گذشته بود. فقط رودهای هند ازین رود بزرگتر است\nاین رود در نزدیکی گرکان ببحر کسپین می ریزد ( حالا بدریای ارال جاریست).\nوسیله برای گذشتن از ان نبود. عرض رود شش استاد (قریباً ۱۱۰۰ متر ) است\nعمق مجرایش ازین هم بیشتر وپرازسرمه ریگ میباشد . ( این گفته آریان\nنسبت بعمق دریا اغراق است ) . جریانش بسیار تند است و خیلی مشکل میباشد\nکه درینجا نمی توان پایه های در آب گذارد . چون چوب بدست نمی آمد\nنمیشد پلی روی این رود ساخت واگرمبخواستند از جای دیگر چوب بیاورند\nوقت گرانبها ازدست می رفت . لذا بدین وسیله متشبث شدند، پوستهایی را که\nبرای خیمه سربازان بکار می بردند از کاه وساقه های خشك گیاه انباشتند\nودرزهای آنرا محکم دوختند . بعد ازین پوستهارا سربازان بهم اتصال داده\n(۱) ص ١٦٩٤ ایران باستان . (٢) مقصد پامیر است"}
{"book": "adl0967", "page": 414, "text": "( ۳۹۳ )\n\nبكمك یكدیگر در پنج روز از رود گذشتند. اسكندر قبل از عبور از آمو تسالیان\nو نیز مقدونی های را كه از جهت زخم های زیاد بكار جنگ نمی آمدند مرخص كرد\nبعد ستازانور Stazanor را بجای آرزامس Arzames (یونانی شده ارشام است) كه به نظر\nمی آمد باغی میشود بحکومت هرات گماشت\nاسكندر در اثنای این مسافرت كه تا برود آمو منتهی میشد بسی زحمت دید.\nوقشونش خیلی سختی كشید موسم گرم تابستان و بیابان های خشك و پیدا نشدن\nآب، مقدونی ها را خیلی پریشان ساخته بود. اسكندر پس از محن زیاد شبانه\nیكنار رود آمو رسید ولی قسمت بزرگ قشون عقب مانده بود. اسكندر امر كرد\nآتش هائی روی بلندی ها روشن كردند تا عقب مانده گان بدانند كه از دو گاه\nدور نیست و نیز اشخاص را با مشكها و ظروف مملو از آب بكمك آنها فرستاد\nمقدونی ها چون به آب رسیدند چندان نوشیدند كه ناخوش شدند و تعداد\nزیادی از آنها بمرد . بسوس درینجا اشتباه كرده بود زیرا اگر در همین حوالی\nدر جائی اردو می زد و با مقدونی ها در ین میدان جنگ میكرد موفقیّتش بیشتر\nاحتمال داشت. اما او در آنطرف رودا كس در تلاش كار خود افتاد .\nچنانچه گفته شد اسكندر با تمام قشون خود بواسطۀ پل شناور مركّب\nاز مشك ها وجوال های پر كاه به آنطرف دریا برآمد. مشارالیه رودا كس\nرا از موضعی كه از كلیف Kilif حالیه دور نبود عبور كرد (۱) و باینصورت\nدر سوگدیانه داخل گردید.\nسوگدیانه و مقامات مهم آن: سوگدیانه عبارت از سوگهودا Sughuda قدیم\nو امروز با منطقۀ تطبیق میشود كه متضمّن بخارا و سمرقند میباشد، این ایالت در شمال\nولایت باكتریانه در بین رودا كس و جكسارتس Jaxartes واقع و عبارت از وادی\nشاداب رودخانۀ پالی تیمه توس Polytimetus یازرافشان میباشد دریغانها وقتیکه\n۱ - ص ۳۸ امپریالزمی مقدونی تالیف ژوگی."}
{"book": "adl0967", "page": 415, "text": "( ٣٩٤ )\n\nدولت باختر قوت گرفت سوگدیانه نیز ضمیمه با کتریانه شد ( ۱ ) . سوگدیانه\nطبق نگارشات بطلیموس شهر های عمده قرار ذیل داشته :\nدریپا متروپولس Drepsa Metro Polis ، اوکز یانه Oxiana ، ماروکا\nMaruka اسکندریه اوکسیان AlexandriaOxiane واسکندریه اسچانه Alex.Eschate\nپلینی شهر پاندا Panda را بعنوان مرکز ولایت ذکر نموده می نگارد که در انتهای\nسرحدی اسکندریه ایست که اسکندر بنا مانده است . امینوس Amminnus که\nنوشته های بطلیموس را نقل میکند از اسکندریه سیر شا تا Cyrschata و شهر\nدر پسا متروپولس اسم میبرد بدون اینکه در باب موقعیت آنها چیزی اضافه\nکند ( ٢ ) .\nبسوس در دست اسکندر : گفتیم بسوس بتصور اینکه ترتیبات خوبی برای\nجنگ اسکندر خواهد گرفت با هفت هزار سوار باختری وغیره صفحات باختریا نه\nرا از پاروپامیس تا اوکس خراب کرده از روداکس بگذشت وبطرف نوتاکا\nNoutaka رفت تا زمستان را بگذراند. موقعیت آن کدام جائی در عرض راه بین\nباختر و مارکندا بوده و محتملاً کشKesh که شهر بزرگی بجنوب سمرقند ست\nموقعیت آنرا نمایندگی بکند . بعد ازینکه اسکندر سمرقند را خراب نمود\nچنین معلوم میشود که نوتاکا پایتخت سغدیان بوده وحین انبساط سلطۀ یونانی\nاینجا هنوز مرکز این ولایت بشمار میرفت . گریگوریف Gyrigorieff نوتاکا\nرا بمعنی ایالت واقع در بین رود آمو و شهر سبز می داند ( ٣ ) ژوگی مؤلف\nامپربا لتر میمقدونی آنرا عبارت از قرشی یا شهر سبز تصور میکند ( ٤ ) پرسی سایکس\n۱ - ص ٩٣٥ جلد ١٢ انسیکلو پیدیای بریتانیکا طبع چار دهم .\n٢ - شهرهای قدیم آریانا .\n٣ - قلب آسیا صفحه ٦ .\n٤ - ص ٣٨ ."}
{"book": "adl0967", "page": 416, "text": "(٣٩٥)\n\nنیز راجع بموقعیت آن نوشته که «نوتا کاوادی شادابی در بین سمرقند و اکس بوده و واضحاً قرشی کنونی است (۱)».\nدرین وقت بدبختی دیگری روی داد. بسوس را مرض ناامیدی و مایوسی از پا در آورد. این وضعیت او را سرداران دیگر و سپاه قلیل او نپسندیدند و از او برگشتند و کار وضع خطرناکی اکتساب نمود. اسکندر بطلیموس را مقرر داشت تا رفته بسوس را که دچار چنین بحران روحی شده بود بگیرد. چون بسوس بدست بطلیموس افتاد بحکم اسکندر با او رفتاری وحشیانه شد. اول خواستند او را بکشند ولی بعد قرار دادند که در باختر محاکمه اش کنند و با کثافته اش بـقتل رسانند.\nوقایع سغدیانه اسکندر در سواحل جاگسارتس؛ ظهور سپی تامینس : اسکندر را اقبال مدد کرد و چنانیکه ذکر شد بر دشمن خود راه رفته موفقیت حاصل نمود. پس ازان بطرف ماراکندا Maracanda یعنی سمرقند رهسپار شد مقصدش این بود که مرکز وادی را که جاگسارتس (سیردریا) از ایالت مردمان بربری جدا میکند بگیرد\nگرفتاری بسوس بدست اسکندر کافی نبود که امنیت را در ولایتهای سوگدیانه و باکتریانه قائم کند. اسکندر مجبور شد که درین منطقه توقف نماید زیرا هنوز درین مناطق حکمرانهای پیدا میشد که مطیع نگردیده بودند. اگرچه ایشان عنوان پادشاهی نداشتند ولی هنوز تسلیم اسکندر نگردیده بودند و دشمنی و مخالفت زیاد در دل می پروریدند. از آنجمله یکی سپی تا مینس است. این مرد فوراً بصورت دشمن مخوف برضد اسکندر جلوه کرد. مشار الیه در میان سرحدی ها طرفدارانی مانند سکاها Sacaes و ماساجیت ها Massagetae و چندین قبیلهٔ دیگر داشت که نسبت بمقدونیان وضع تهدید کننده اختیار کرده بودند. اسکندر میخواست در کنار رود تاناریس (سیحون) قلعهٔ نظامی بسازد تا در مقابل\n(۱) ص ٢٦٧ تاریخ فارس ."}
{"book": "adl0967", "page": 417, "text": "(٣٩٦)\n\nمردهائی که میخواست مطیع کند سفری باشد. ولی درین وقت خبر رسید که\nسغدیانه و با کتریا نه سر از اطاعت او بدر کرده اند. بر اثر این خبر اسکندر\nبه سپی تا مینس مراجعه کرد و خیال نمود که این وطن پرست حقیقی آله دست\nاوست و میخواست از و در فرو نشاندن آتش شورش و ضدیت باختری ها کار بگیرد\nغافل ازینکه او خودش مصدر این هنگامه گردیده و بوطن داران خود اعلام\nکرده بود که اسکندر میخواهد تمام سواره نظام باختر را نزد خود بطلبد و باین\nمقصود تمام آنها را از دم شمشیر بگذراند. و نیز اظهار داشت: که\nاسکندر حتی برای انجام این مقصد میخواهد او و کاتن را استعمال و بمقابل وطن\nوقوم بخیانت وادار کند در نتیجه مردم مسلح گشتند تا بدفاع بپردازند. آنوقت\nاسکندر خبر یافت وحس کرد که سپی تامینس خطر بزرگی است که باید برداشته شود.\nاسکندر فوراً بعد از دستگیر کردن بسوس لازم دید که گروه سی هزاری\nبربرها را که قاتل مخبرین مقدونی در ساحل رود جکار تس بودند سزا بدهد.\nازینر و مجبور بود که بر هفت شهر مستحکم حمله ببرد که اکثر در جوار سرحد تعمیر\nیافته بود و ایشان مقدونیان را از تیغ کشیده بودند (۱). آنگاه به کراتر امر کرد\nتا شهر سيرو يوليس Cyropolis یعنی «او را تیپه امروزی را محاصره بنماید\nو خودش بقول آریان شهر گازا Gaza را محاصره نمود و گرفت. تمام جوانان\nاین شهر بحکم اسکندر بقتل رسانیده شد و باقی اهالی را برده و آرد در میان مقدونیان\nتقسیم نمودند، خاك شهر را بباد دادند تا برای اطرافیان عبرت شود.\nاسکندر به آن ترتیب پنج شهر را محاصره و فتح کرده بطرف سیر و یولیس رفت.\nاین قلعه خیلی مستحکم بود و در یورش اول آنرا گرفته نتوانست. مگر سپاهیان\nاو از مجرای رودی که بشهر میرفت و در آن وقت خشك بود داخل شدند.\nجنگ خونینی روی داد. مقدونیان غالب شدند و هشت هزار نفر را کشتند\n(۱) ص ۷۱ فارس قدیم و تهذیب ایران مولفه کلى مان هار."}
{"book": "adl0967", "page": 418, "text": "(۳۹۷)\n\nبعد از ان شهر دیگری که هفتمین شهر درین نواحی بود تسخیر گردید و مدافعین کشته دست یونانی شدند .\nقومی مماسن Memacene نام که قوی بودند سرتسلیم فرو نکردند و فرستادگان اسكندر را كشتند و او را بخشم آوردند . اسكندر « پردیکاس وملاگر » سرداران خود را فرستاد تا آن را محاصره كنند چون از تسخیر شهر سیروپولیس فراغت یافت خودش نیز به آن صوب شتافت . گرفتن این شهر از تمام شهر های دیگر مشکل تر بود زیرا اهالی سخت پافشردند. بهترین سپاهیان مقدونی درین جنگ تلف شدند در اثنای جنگ سنگی بسر خود اسكندر نیز آمد و او را بیهوش ساخت. قشونش گمان كرد که کار او تمام است ولی چون بهوش آمد حملۀ سخت برد و غالب شد .\nاسكندريه اقصى : سپس اسكندر خود را به تعمیر آخرین کولونی یونانی كه اشتباهاً آنرا اسكندريه تانائیس Tanais نامید مصروف ساخت (۱) . زیرا اسكندر موقعی که بدریای سیحون ( سير دريا ) پیشرفت آنرا گمان كرد که رود خانه تانائيس يادون Don است (۲) . این منطقه را اکثر مورخین و محققین با خجندامروزه یکی می دانند . اسكندر اولین بار که باین مناطق رسید خواست تاسیس شهری نماید ، مگر شورش باختری ها و سغدی ها نقشه او را برای وقت دیگری معطل گردانیده بود . اسکندر بعد از آنکه بران صفحات غالب آمد در ظرف مدت کوتاهی دوباره اقتدار خود را بر دریای سیحون قائم نمود .\nدر این اثنا خبر دو واقعۀ خیلی مهم با سکندر رسید . یکی اینکه سکاها یاسیت هاScythiansقشونی بر ساحل مقابل دریای سیحون گرد آورده اند. دوم اینکه سپی تامینس«مرا کندا» را محاصره نموده. کار روائیهای سپی تامینس اسکندر را بفکر می انداخت زیرا میدانست که سپی تامینس از مردان کار و جنگ است ناچار قوای مهمی برای دفع او فرستاد و خودش بدریای سیحون برگشت و بر ساحل\n\n(۱) ص ۳۹ امپریالیزمی مقدونی تالیف ژوگی\n(۲) ص ۸ قلب آسیا ."}
{"book": "adl0967", "page": 419, "text": "(۳۹۸)\n\nچپ آن در ظرف هفده روز قلعه بنا نمود و برحسب معمول اسکندریه نام کرد . پس از تکمیل آن امر بساختمان عده مکفی چاله ها نمود . شهر های زیادی در کنار سیحون خراب شد تا این اسکندریه در کنار همان رود آباد گردید. یونانیان آنرا اسکندریه اقصی یا الگزاندريه اسپات Alexandria Eschate خوانند که همان خجند فعلی باشد (۱). بعد از آن اسکندر خواست با سکاها دروآویزد و مشوره نمود که جنگ را بداخل مملکت ایشان ببرد . اما رسولان ایشان آمده از اوضاع و جنگ خود و غلبه خود بر شاهان فارس بیانات دادند و رفتند . اسکندر ترسید که مبادا بعد ازین قدر غلبه های متواتر بدست این قوم مضمحل شود عزمی که در گرفتن ملك ایشان داشت فسخ کرد .\n\nظفر سپی تا مینیس : در خلال این اوقات فوجی که برای خلاص کردن ساحتوی مرا کندا بسرداری «منه دیم» اعزام شده بود به آن شهر نزديك شد. سپی تامینس سپاهی کاردان و خوب از فن جنگ آگاه بود برای نابود کردن این فوج قوی یونانی خود را در جنگلی پنهان کرده کمین گرفت . چون لشکر منه دیم نزديك رسید سپی تامینس حکم حمله داد و لشکر مقدونی از هر طرف مورد حمله قرار یافت. مقدونی ها سخت پا فشردند و مقاومت کردند. ولی سپی تامینس استادانه ایشانرا مغلوب نمود و قسمت عمده این لشکر را محو کرد . قسمت شکست یافته را تعقیب کرد. مغلوبین بيك بلندی پناه بردند و سپی تا مینیس آنها را زیر محاصره گرفت تا از گرسنگی تسلیم شوند . درین جنگ که در وادی رود خانه پالی تیمیتس Polytimetus یعنی زرافشان واقع گردید مقدونیان دوهزار پیاده و سه صد سوار تلفات دادند . و اسکندر از بیم آنکه مبادا چنین تلفات در يك جنگ روحیات عسکر او را خراب سازد تعداد تلف شدگان را پنهان داشت و فراری های آن جنگ را که عده قلیلی بودند تهدید بمرگ کرد تا این خبر را افشا نکنند .\n\n(۱) ژوگی ، کلیمان هاو ، پرسی سائیکس ، و سائر مورخین متفق بر این اند که اسکندریه اقصی خجند و سیر و پولیس « اورا تیپه » امروزه است ."}
{"book": "adl0967", "page": 420, "text": "( ٣٩٩ )\n\nاسکندر بعد از آنکه از تباهی قشون خود اطلاع یافت جنرالی موسوم به «کراترز» را گفت از دنبال بیاید و خود بعجله با قشون منتخبه خود بطرف «مارا کندا» شتافت و در ظرف چار روز خود را به آنجا رسانید . سپی تامینس که این خبر را شنید بباختر برگشت و اسکندر او را تعقیب کرد ولی ناکام شد . بعد مراجعت کرده تمام وادی زرافشان را با وحشتی که مختص او بود غارت و بر باد نمود . زیرا درین وقت کراتز نیز بوی ملحق شده بود و اسکندر قشون را بدسته ها تقسیم کرده گفت تمام دهات را بسوزند و اهالی را از پیر و برنا بکشند . بعد از آن پر کولاتوس یکی از سرداران مقدونی را با سه هزار عسکر در سغدیانه مقرر نمود و خود در صدد رفتن بباختر شد .\n\nتذکر بعضی از شهرهای مهمهٔ سغدیانه : مارا کندا ـ کتکهم نظریه دارد که نام دیگر مارا کندا یا سمرقند درپسا Drepsa است . که قرار نگارشات استرابو اسکندر آنرا خراب نمود . ناگفته نماند که شهر سمرقند کنار رود زرافشان واقع است که اسم یونانی شدهٔ آن داراپسان Drapsane و شهر مارا کندا در سواحل آن «مارا کندا داراپسان» یا بطور مختصر درپسا یا دارا پسا میشود .\n\nاسکندریه اوگزیانه : چون این شهر کنار اکسوس و قریب شمال زا ریسپه یا بلخ واقع بود احتمالات زیاد باین دلالت میکند که عبارت از شهر ترمذ باشد .\n\nاسکندریه اسچا ته : شاید عبارت از یوش Ush جنوب اندجان یا خجند باشد .\n\nنوتا کا : آنرا بعضی ، کش ، و بعضی بخارا دانسته اند . معلوم میشود که نوتا کا پایتخت سغدیان بوده و حین انبساط سلطهٔ یونانی اینجا هم مرکز این ولایت بشمار میرفت .\n\nبرگشت بباختر یانه : درین هنگام که اسکندر مصروف خونریزی بود زمستان رسید . هنوز کارهای سغدیانه طوریکه بایستی بانجام نرسیده بود . اسکندر مجبور گردید که برای گذشتاندن فصل زمستان بباختر برود . وقتیکه بباختر رسید"}
{"book": "adl0967", "page": 421, "text": "(٤٠٠)\n\nفراتافرنس و «ستا زانور» والی آریه وارد شدند و ارزا مس والی سابق هرات و برانس\nنام والی سابق پارت را که از طرف بسوس مقرر گردیده بودند با بعض همراهان شان\nدر زنجیر کرده آوردند . درین ضمن (۳۲۹ - ۳۲۸ ق م) قوة الظهری بالغ\nبر نوزده هزارتن از یونان رسید (۱) .\nبعد اسکندر برای گرفتن انتقام از بسوس مجلسی از سرداران منعقد نموده او را\nمحکوم قرار داد و به اکباتنه اش فرستاد تا کشته شود .\nدر باکترا اسکندر خبر اطاعت فار اسمانس Pharasmanes شهزاده\nکهو راسمی ها (Chorasmians) یعنی خوارزمی ها را که بطرف شرقی کسپین زیست\nدارند شنید و از ورود سفارت دوستانه سیتی های جکسارتس اطلاع یافت(٢).\nشورش در سوگدیانه ، عاقبت سپی تامنیس: درین آوان خبر شورش جدید\nسوگدیانه باسكندر رسيد. او باز بطرف آمو رفت و در کنار آن اردوزد . اسکندر\nقسمتی از قشون را در باختر گذاشت تا اگر شورشی بعمل آید جلوگیری کرده\nباشد . مابقی لشکر را به پنج حصه تقسیم نموده اولی بریاست هفستیون ، دومی\nبفرماندهی بطلیموس ، سومی در تحت امر پردیکاس ، چارمی بسرداری سنوس\nو آرته بارنس و پنجمی در اداره خودش . قسمت چارگانه از سمت های مختلف\nحرکت کردند تا قلعه ها را محاصره و شورش ها را با اسلحه یا مذاکره رفع کنند.\nاین قسمت ها بعد از آنکه تمام سغدیانه را طی کردند در پای دیوار مراکندا\nجمع شدند . هفستیون مامور گشت که مهاجرینی برای شهرهای سغدیانه که\nدر اثر کشت و خون مقدونی ها نابود شده یا برده واز فروخته شده بودند ببرد .\nخود اسکندر با قوة الظهری که از مقدونیه رسیده بود درین موقع که اوائل\nبهار بود توانست که بمر گیانا Margianaبتازد. درین حوالی تنها يك مقام مستحكم\n\n(١) ص ٨ قلب آسيا .\n(٢) ص ٤٠ امپریالزمی مقدونی - ژوگی."}
{"book": "adl0967", "page": 422, "text": "(٤٠١)\n\nباقی مانده بود که موسوم به پترا اوکسیانه (Petra Oxiana) که شاید سنگ بست امروزه باشد .\nآریمازس Arimazes رئیس آنجا که آذوقه دو ساله را در قلعه داشت از آن دفاع می کرد . ولی بالاخره این مقام هم بدست مقدونیان درآمد . مدافع دلیر آنرا با منسوبین و امرای معتبر او بامر اسکندر بدار زدند.\nاسکندر در جنوب شهر مرگیانا (مرو) دو حصار بنا کرد که در سرخس و مروچاق امروزی باشد . سپس بطرف مشرق بر گشته ببلخ آمد و در راه چار حصار نظامی دیگر بمیمنه ، اندخوی ، شبرغان و سرپل تاسیس نمود که از نقطه نظر عسکری اهمیت داشتند . بعد از آن از باکتریانه به مراکندا رجعت کرده با قشون خود که در پای دیوار مذکور جمع آمده بودند پیوست (١) .\nدر خلال احوالی که اسکندر و قشونش داخل صفحات سغدیانه شهرهای شورش کرده را دوباره تابع می کردند و باینصورت تا بمر اکندا رسیدند ، سپی تا مینز در باکتریانه ظهور کرده بر ساخلوی زاری آسپه حمله آورد . قشون این شهر را «په ئی تون Peitton» اداره می کرد اما اسیر دست سپی تا مینز شد . کراتیروس با قوای زیادتری سپی تا مینز را مجبور بباز گشت نمود .\nدرین موقع زمستان رسید کوانوس Coenos را در سغدیانه گذاشت و خرد به نو تا که آمد تا زمستان را در آنجا بگذراند. سپی تا مینز که نمی خواست یونانیان در مملکتش دمی بخوشی بگذرانند باز در باکتریانه ظهور کرد ، و با خود بتعداد سه هزار سوار سغدی، باختری، ماساژیتی را آورد درینجا باز باندازه فعالیت نشان داد که اسکندر را با ضطراب در انداخت اسکندر چون نمی توانست دستی بر سپی تا مینز بیابد غضب خود را بر معزول کردن آرته بازس والی باختریا نه فرونشاند برای عزل او چنین بهانه کرد که با سپی تا مینز همدستان است حالا نکه آرته بازس با نجر به زیادی\n(۱) ص ۸ و ۹ قلب آسیا ."}
{"book": "adl0967", "page": 423, "text": "(٤٠٢)\n\nکه داشت در مقابل سپی تا مینز جانفشانی کرد اما چون حریفش استادتر بود\nگناهی نداشت. اسکندر امین تاس مقدونی Amyntas را بعوضش والی مقرر نموده\nکرا توس را نیز باوی همراه ساخت که باقشون زیادی در باکتریا نه زمستان را\nبسر برند. اینها مامور بودند که سپی تامینز را در صورتیکه ببا کتریا نه وارد\nشود دست گیر نمایند .\nاین سرداران باقشون جنگی اسکندر وارد باکتریا نه شدند. سپی نامینز که\nآنی از فعالیت و پیشبر د مفکوره نجات وطن فراعت نداشت بر بیکائیگان حمله کرد\nجنگ سختی در گرفت. بعد از کشت و خون زیاد مقدونیان که عده شان خیلی\nزیاد تر بود غالب شدند علت این غلبه خیانت قوم ماساژیت بود. ماساژیتها که\nدر حقیقت مردمان بی سروپا بوده نه شهر داشتند و نه جای سکونت در اثنای که آتش\nجنگ شعله ور گشت متحدین خود را غارت کردند و فراری شدند این صدمه سبب\nشکست سپی تا مینز شد ورنه با کاردانی که موصوف در جنگ داشت احتمال میرفت\nیونانیان را باز مضمحل کند. سپی تامینز نیز فرار کرد. وقتیکه ماساژیت ها شنیدند\nکه سکندر بقصد ایشان حرکت کرده باشخص سپی تامینز نیز خیانت کرده او را\nسر بریدند و سرش را نزد اسکندر فرستادند تا از جنگ منصرف گردد. روایتی هم\nموجود است که میگویند سپی تامینز بدست زن خود کشته شد و زنش از شرم اینکه\nمباد شوهر دلاورش کشته دست دشمن شود باین عمل اقدام کرد زیرا احتمال\nنجات بکلی وجود نداشت. خلاصه این سردار نامی باکتریانه که اسکندر را\nدرین قدر مدت لحظه آرام نگذاشت و اضطرابات او را در هر حمله زیاد میکرد\nآخر الامر روزهای واپسین زندگانی را چنین بپایان رسانید و مرگ خودرا\nاز دست متحدین خود چشید. (٣٢٨-٣٢٧ قبل الميلاد).\nاسکندر اکثر حصه زمستان همان سال را در نوتا که گذرانده مصروف سنجش\nچاره های بود تا مردمان هر حصه ممالك مفتوحه را که متواتراً می شوریدند"}
{"book": "adl0967", "page": 424, "text": "(٤٠٣)\n\nو برای آزادی با یونانیان مجادله میکردند آرام سازد. از جمله کارهایش چنانچه گفتیم آرته بازس را معزول و امین تاس را عوض والی باختر مقرر نمود فرتا فرنس Phartaphernes پارتیایی مامور شد که رفته ستراپ یاعی تاپوری‌ها Tapuriaus و ماردی‌ها Mardiaus را دوباره بیاورد آتروپانس Atropates در میدیا بعوض اوکسیداتس Oxydates تقرر یافت که بقول ژو که همان حصهٔ مملکت نام او را تا امروز نگاهداشته (آتروپاتن Atropatene آذربائیجان) در بهار سال ٣٢٧ در اثنائیکه کراتیریوس، کاتانس Catanes و استانس Austanes را در پاری تاسن Paraetacene گرفت اسکندر نیز آخرین اغتشاشیون وطن خواه را که در سغدیانه و باکتریانه بمقابل سلطه اجانب کوشش داشته و خود را مستحکم کرده بودند اسیر نمود. از آن جمله دونفر از اشراف باختر که یکی از ایشان از رفقای قدیم بسوس و موسوم به اوگزیارتس Oxyartes بود نجات یافتند (١) این شخص اکسیارتس پدر رکسانه قشنگ بود.\nاسکندر و رکسانه: در سغدیانه کوهی بود که بنظر میآمد بر آن نمیتوان دست یافت. موقعیت این کوه را اکثر مؤلفین تاریخ قدیم تعیین نکرده اند بهر حال هر کس گمان میکرد این کوه از دست برد مقدونیان در امان خواهد بود ازینرو مردمان زیادی بانجا رفتند. اوکیارتس نیز که از نجبای درجه اول بوده و نمیخواست از اسکندر تمکین کند بازن و دخترانش درین کوه پناهید. تفصیل واقعهٔ جنگ قبلا بیان شد. مقدونی‌ها بر این کوه غالب شدند و اسرای زیادی گرفتند که در آن جمله دختر اکسیارتس موسوم به رکسانه نیز بود که از حیث وجاهت در میان تمام زنان نظیر نداشت. اسکندر عاشق او شد و با او ازدواج نمود. این بود که او کسیارتس چنانچه ذکر شد خود را با سکندر تسلیم نمود و بنابر اقتضای خویشی با احترام پذیرفته شد. سر آورل ستین گوید که رکسانه\n\n١- ص ٤٠ امپریالزمی مقدونی."}
{"book": "adl0967", "page": 425, "text": "( ٤٠٤ )\n\nيا روشانه يارخشانه دختر اوکسيارتس يکی از نجبای باختر بواسطۀ حسن خارقۀ\nکه داشت بيکی از قلاع سغديان فرستاده شد تا در آنجا محفوظ بماند درهنگام\nلشکرکشی‌های اسکندر بدست او افتاد وملکۀ اسکندر شد. شايد روشانه ازدرۀ\nروشان ( که بجوار شغنان است ) باشد و درشرق رسمی است که بعض زنان را\nباسم موطنش ياد ميکنند ( ١ ) تفصيل ازدواج اسکندر ورکسانه بدينقرار است :\nدريك ضيافتی که ازطرف يکی از والی‌ها بسليقۀ مردمان مشرق داده شده بود\nدختران زيادی نيز ازخانواده‌های درجه اول سغديان حضور داشتند رکسانه\nنيز در آن ميان بود. اين دختر از حيث زيبائی ولطافت مثل ومانند نداشت\nوبقدری دلربا بود که درميان آن همه دختران زيبا توجه تمام حضار را بخود جلب\nمی‌کرد. اسکندر عاشق او شده بود. کنت کورس گويد « پادشاهی که زن داريوس\nودختران اورا ديده بود که کسی در وجاهت جزرکسانه بايشان نمی‌رسيد ولی\nباوجود اين نسبت به آنها حسياتی جز محبت پدر باولاد نپروريده بود درينجا\nعاشق دختری شد که نه در عروقش خون شاهی جاری بودو نه از حيث مقام می‌توانست\nقرين آنها باشد. بزودی اسکندر بی پروا گفت لازم است مقدونی‌ها و بومی‌ها\nباهم مزاوجت کنند تا محفوظ گردند واين يگانه وسيله است برای اينکه مغلوبين\nشرمسارو فاتحين متکبر نباشند. بعد برای آنکه فکرخود را ترويج کند آشيل\nپهلوان داستانی يونان را که ازنياکان خود می‌دانست مثل آورده گفت مگر\nاو يکی از اسراء را ازدواج نکرد. وبعد اسکندر ازشدت عشق درهمان محل امر\nکرد موافق عادات مقدونی نان بياورندوآنرا باشمشير بدو نيم کرده نيمی را خودش\nبرداشت ونيم ديگر را بدرکسانه داد تاوثيقۀ زناشوئی آنان باشد. مقدونی‌ها را\nاين رفتار اسکندر خوش نيامد. زيرا در نظر آنان پسنديده نبود كه يك رئيس\nمحلی پدروزن اسکندرگردد ولی چون ازو می‌ترسيدند هرآنچه از و سرميزد با سيمای\n\n(١) ص ٨٨٥ اثر موست ايشيا ."}
{"book": "adl0967", "page": 426, "text": "( ٤٠٥ )\n\nکشاده تلقی میشد . (۱) عروسی اسکندر ورخسانه در باختر در بهار سال\n۳۲۷ ق.م اتفاق افتاد .\nقتل کلیتوس: باینصورت بعد از دو سال، جنگ های سخت و خونین اسکندر\nدرین صفحات با اشکالات زیاد بپایان رسید . این اشکالات تماماً از طرف\nمدافعین نی بلکه از طرف خود مقدونیان نیز روی میداد . قشون مقدونی اسکندر را\nواقعاً از روی وفاداری و عقیدت پیروی میکردند ، ولی تفکر شخصی او را بیشتر\nاز پیشتر مجرد می ساخت . فیلوتاس و پارمن یو سرداران نامدار خود را بقتل\nرسانید و سلسلهٔ رابطهٔ رفقای او را منقطع ساخته رفت . در اثنای توقف در مراکند ا\n(سمرقند) واقعهٔ دیگری رخ داد که باز صحنه های دهشت آور سابق را بخاطرها\nزنده کرد . چه درین موضع ضیافتی روی داد که در آن ضیافت اسکندر بدست خود\nباز جنرال مهم و دوست عزیزی را بقتل میرساند . کلیتس Kleitus همین سردار\nبدبخت بود . کلیتس حیات اسکندر را در موقع جنگ گرانیکس نجات داد زیرا\nدست شمشیر گرفته سپی تری داتس Spittridates را که نزدیک بود کار اسکندر را\nبسازد قطع کرد . بعد از مرگ فیلوتاس کار عمده جنرالی رسالهٔ شاهی در بین\nهفسیتون Hephaestion و کلیتس تقسیم گردید. علاوه بران فامیل کلیتس با فلیپ\nرابطه داشته بنا براین ارتباط قدیمی خواهر کلیتس موسوم به لا نیکه Lanike\nدایه طفلی اسکندر انتخاب گردید . دو پسرش در جنگهای آسیائی هلاک شد . پس\nاگر شخصی در قطار اول خدمتگاران او می ایستاد یا امتیاز صحبت آزادانه با اسکندر\nداشت همانا کلیتس میبود . درام قتل کلیتس در بهار ۳۲۸ ق . م عملی شد.\nتفصیل واقعه اینکه : در مجلس شراب نوشی همه شراب زیاد نوشیدند . یکی از\nمدعوین اشعار پرانیکوس Pranicus یا پی نیرون Pieron را خواند که آن در قدح\n(۱) - ص ۱۷۳۸ و ۱۷۳۹ ایران باستان .\n(۱) - ص ۱۵۱ تاریخ یونان تالیف جورج گروت ."}
{"book": "adl0967", "page": 427, "text": "( ٤٠٦ )\nسرکردگان مقدونی که در جنگی از خارجیها شکست خورده بودند ساخته شده\nبود . مقدونیان ازان مکدر شدند . و از خواننده بد گفتند . ولی اسکندر گفت که\nدوام بدهد . کلیتس که از همه زیاد تر مست شده بود آنرا توهین بزرگ دانسته\nبرخاست وسخنان درشت گفته علاوه کرد، خونهای مقدونی است که ترا بزرگ\nساخته که نمی خواهی پسر فلیپ باشی و خودرا پسر آمون میدانی ! اسکندر بغضب\nآمدوشور بالا گرفت . بزرگان داخل شدند تا هنگامه را فرونشانند . پلوتارك\nمی نویسد که(۱) . کلیتس هنوز از اطاعت سر می پیچید و باز حمت زیاد بواسطة\nرفقایش از اطاق بیرون کشیده شد . ولی او دوباره باطاق ازدر دیگر داخل\nشده به بسیار بی حرمتی اشعار اندروماش یوری پید Euripides’s Andromache\nرا خواندوقتیکه بیت ذیل را سرود : «افسوس ! در یونان چه احکام و چه چیزهای\nبد جریان دارد !» اسکندرنیزه یکی از سپاهیان را گرفت وخودرا درعقب پرده\nپنهان کرد . درموقعیکه کلیتس پیش می آمد با نیزه اورازد. كليتس بايك فرياد\nوناله افتاد . غضب شاه فوراً زائل شدوبخود آمد . وقتیکه رفقایش را دید که دور\nاو جمع شده ساکتانه میدیدند نیزه را از جسم بیجان او کشیده میخواست\nدر حلق خود فرو برد . نفری گارد دست اورا گرفت و او را يكجائى\nبا طاقش بردند ! اسکندر تمام آنشب و روز را با گریه تلخ گذرا نید.\nتیاری سفر هند: در بهار سال ۳۲۷ ق م جنگهای دوساله اسکندر درولایات\nباکتر یانه و سوگدیانه بانجام رسید پس در فکر سفر هند شد، زیرا در موا قعیکه\nبدون جنگ می ماند کارهای را مر تکب می شد که نام او را برز مین می زد\nو نارضائی در قشون او تولید می گردید. اسکندر مجبور بود که همیشه قشون خودرا\nمشغول بدارد . ازطرف دیگر جاه طلبی های بی حد و حصر او نیز سبب حر کت\nاو بطرف هند شد زیرا درافسانه های یونانی خوانده بود که هر کول و پاکوس پسران\n۱ ـ ص ٥١ - ٥٢ سوانح اسكندر كبير تاليف پلوتارك ."}
{"book": "adl0967", "page": 428, "text": "(٤٠٧)\nربۃ النوع بزرگ تاهند رفته اند . چون او خودرا نیز چنین نسبت میداد\nمی بایست تا هند برود و این فکر او از طرف چاپلوسان اطرافش تقویت می یافت\nعلت دیگری که او را بسوقیات هند وامیداشت همانا ثروت مبالغه آمیز\nهندوستان بود .\nبدینقرار اسکندر در صدد آمادگی حرکت بطرف هندشد . در باختر قسمی\nاز عسکریان او که رضامند نبودندرخصت داد که برگردندوعوض شان ازجوانان\nآنسامان بتعداد سی هزار گرفت تادرجنگها با او همراه باشند (۱) . مقصدش\nاین بود که از یکطرف عساکر بیکاره ونارضاخوش باشد وازاو دورشود وازطرف\nدیگر باگرفتن این قدر عسکر از اهالی باکتریانه وسغدیانه خودرا ازشورش های\nآیندهٔ این صفحات آرام نمود که دوسال کامل او را مصروف ساخته بود .\nدر بهار ۳۲۷قم باعسکری که بالغ بریکصدوبیست هزار پیاده و پانزده هزار\nسوار میشد بقصد هندوستان عزیمت کرد . گمان غالب اینست که کم از کم هفتاد\nهزار ازین عسکر آسیائی بوده اند (۲) . اسکندر بطرف کوههای پاروپامیس\nروان شد وامین تاس را باده هزار پیاده و سه هزار و پنجصد سوار گذاشت که آن\nاطراف را با من واطاعت نگهدارد (۳) .\nعبور از هندوکش: اسکندر صفحهٔ باکتریانه را طی کرده دریای کوههای\nپاروپامیزادی رسید . درین نوبت از راه کوتل خاواک کوههای پاروپامیزادرا\nدر مدت ده روز طی کردوداخل وادی شاداب کوهدامن شد،درینجاواردقلعهٔ نظامی\nشد که دوسال قبل آباد کرده بود . حاکم آنجا را که در ادارهٔ وتشكیلات خود\nبخوبی ازعهده نبرآمده بود معزول كرد وعوضش نیکانور Nikanor را گماشت\n(۱) ص ۳۵۱ هستورین هستری جلد چهارم .\n(۲) ص ۳۵۰ « « « «\n(۳) ص ١٦٦ تاریخ یونان مؤلفهٔ گروت وص ۵۸حملهٔ اسکندر کبیر برهند مولفهٔ مکرندل"}
{"book": "adl0967", "page": 429, "text": "( ٤٠٨ )\nنفوس این شهر بواسطهٔ ساکنین جدید از هتا طق گرد و نواح پوره کرده شد\nوخلوی آنرا بواسطهٔ سربازان فرتوت که نمیتوانستند در سلسلهٔ قوای حمله\nآور او داخل باشند و طاقت مشقات حملات تازهٔ او را نداشتند قوی ساخت . موقعیت\nمهم اسکندریه که بر راههای سه گانهٔ حاکم بود تماماً مامون گردانیده شد. زیرا\nاسکندر بنابر عادت خود همیشه احتیاط میکرد . همچنین در منطقهٔ پاروپامیزادی\nوسائر نقاط واقع بین رامها و دریای کوفن Kophen یا کابل تیر پاسپس Tyriaspes\nرا والی مقرر نمود . (۱)\nآمبهی شاه تکسیلا: در موقعیکه اسکندر از اسکندریه قفقاز بحرکت آمده\nبطرف نیسکایا می رفت با آمبهی Ambhi شاه تکسیلا ملاقی شد. موقعیت اصلی نیکایا\nبطور قطع معلوم نیست چه بعضی مانند پروفیسر ولسن و مکرندل آنرا در نواح\nبکرام می دانند و برخی چون و نسنت سمت آنرا در غرب جلال آباد فعلی\nبر راه کابل و هند تعیین می نمایند و بعضی هم هستند که آنرا با کابل یکی می دانند .\nدر هنگام حملهٔ اسکندر آمبهی شاه تکسیلا Taxila که نزد یونانیان به اومفس\nOmphis یا بنام ولایتش تاکسیل Taxiles معروف است ، بيك موقعیت حربی\nخطرناکی دچار بود زیرا از یکطرف با سلطنت قوی پاروس در آن طرف دریای جلم\nدر جنگ بود و از طرف دیگر با مملکت کوهستانی و همسایهٔ خود آبهی سار .\n(Abhisara) زدوخورد داشت خودش میدانست که موقعیت او درین جنگ ها\nممکن نیست پایدار بماند زیر اسلطنت قوی پاروس هر طوری بود بر او غالب می آمد\nلذا کسان اسکندر را که از طرف ارباب خود برای دعوت اطاعت مردمان\nآنسمت ها رفته بودند امداد غیبی تصور کرده برای دفع این دشمنان سفارتی\nنزد اسکندر فرستاد، ورود مقدونیان را در اوندUnd (اودا بهانده Udabhanda)\nمنتظر شد ، (۲) ولی اکثر مورخین می نویسند که آمبهی خودش نزد اسکندر\n(۱) ص ٥٢ - ٥٣ تاریخ هند مولفه و نسنت سمت، وص ٥٨ حمله اسکندر کبیر بر هندمولفه مکرندل\n(۲) ص ١٠ رهنمای تکسیلا مولفة سرجوهن مارسل"}
{"book": "adl0967", "page": 430, "text": "(٤٠٩)\n\nآمد و در شهر نیکائیا باوی ملاقی شد، این شهزاده با اقتدار هندی بیست و پنج فیل را بطور تحفه به اسکندر تقدیم نمود، اتفاق و دوستی این راجه هندی برای اسکندر خیلی قیمت دار بود \"١\" .\nاسکندر در نیکائیا - پردیکاس و هفستیون: اسکندر در آن زمانیکه در نیکائیا بود اطلاع یافت که قبائل کوهستانی کنر ،اسمار، باجور، و سوات و دیگر مناطق سرحدی افغانستان در قلعه های کوهی زندگی کرده به هیچکس سر اطاعت فرو نمی آرند، اسکندر در صدد فتوحات این کوهستانها شده قشون خود را بدوحصه منقسم ساخت، حصۀ را در تحت قیادت هفستیون Hephaestion و پردیکاس Perdikkas که بزرگترین روسای مقدونیه بودند مقرر نمود که براھنمائی شهزاده تکسیلا بطرف منطقه پوکی لا و تیس Peukelaotis که واضحاً قدری دور از ملتقای رود کابل و اندس است فرستاد و امر نمود که در خلال توقف خود ها در آنجاروی دریاسند یا اندوس پلی بسازند تا در عبور عسکر او بطرف هند معطلی رخ ندهد ،و درعین زمان تمام مخالفین آنصفحات را باطاعت درآورند. ھفستیون و پردیکاس براھنمائی آمبهی به آنسوب عزیمت کرده رود کابل را تعقیب نمودند ، غالباً از بین درۀ خیبر گذشته بصفحات اندوس واصل شدند . شهزادهٔ منطقۀ پو کیلاو تیس موسوم به استس Astes اسیر گردید و در همان شهری که خود را محصور ساخته بود بقتل رسانیده شد. جدال با این شهزاده دلیر (بقول آریان) هفستیون را مجبور کرد که سی روز کامل آنجا را در محاصره بگیرد \"٢\".\nحرکت اسکندر: گفتیم اسکندر با نیم عسکر دیگر که در نیکائیا با هفستیون و پردیکاس قسمت کرده بود عزم نمود قبائل اسپاسی Aspasii ، گورائی Guraei\n\n(١)_ص ١٦٦ تاریخ قدیم هند مولفه ونسنت سمت .\n(٢)_ص ١٦٧ تاریخ قدیم هند مولفه و نسنت سمت ."}
{"book": "adl0967", "page": 431, "text": "(٤١٠)\n\nو اساکنی را که در نشیب های جنوب هندوکش مو قعیت های سعبی داشتند\nمطیع بسازد. اسکندر برای گرفتن مناطق اسپاسی ها و اسوا کاها و غیره که عبارت\nاز مردم لغمان و کنر کنونی باشد کنار رود خانۀ کهوئیس Khoeas (کنر)\nرا گرفته بالارفت تا به بلندی هائی که نشیب تند داشت رسید و با زحمت از رود\nبگذشت. اگر چه از شرح عملیاتی که اسکندر در سواحل این رود خانه انجام داد\nاطلاعاتی در دست نیست ولی اینقدر معلوم است که اهالی وطن پرست این سرزمین\nتا مسافۀ زیادی او را در وادی پر نفوس در پای کنر مصروف داشته اند.\nچون اسکندر باین مناطق واصل شد در جنگی که در پای دیوار اول این صفحه\nنمود دریافت که با چه اشکالی برخورده. اهالی دلیرانه از شهر خود دفاع میکردند\nو این دفاع باندازۀ سخت بود که اسکندر صدمات زیاد دید و مخصوصاً خودش\nزخمی بشانه برداشت. بطلیموس پسر لاگوس Lagos و لئوناتوس Leonnatos\nهم مجروح شدند (۱) اسکندر ازین طرز مدافعۀ افغانان بعصبیت درآمد و امر\nداد که تمام اسیرانی را که از مدافعین دلاور این مناطق بدست آورده بودند از ته\nتیغ بکشند. و چون دید که شهر بآسانی فتح نمیشود لذا دور آن گردیده اطراف\nآنرا از نظر گذرانید و جایهای ضعیف استحکام را پیدا کرد و شروع بجنگ نمود.\nاهالی مردانه جنگیدند و اسکندر بعد از يك محاربه خونین برایشان غالب آمد\nاهالی شهر را ترك داده فرار کردند و مقدونیان ایشانرا دنبال نموده بواسطۀ زخمی\nکه اسکندر از دست دلیران این شهر برداشته بود هر که بدست شان آمد کشتند\nو از هیچگونه بیرحمی دریغ نکردند. اسکندر نیز برای فرونشاندن غیظی که\nاز مقاومت مردم آنشهر داشت امرداد که آنرا از بیخ و بن بر کنند.\nبعد از ان اسکندر بشهر اندراك Andraque رفت و شهر مذکور را بدون جنگ\nگرفت و کراتیروس قوماندان معتمد خود را با عسکر کافی درینجا گذاشت\n\n(١) ص ٦١ کتاب حملۀ اسکندر کبیر بهند تا لیف مکرندل."}
{"book": "adl0967", "page": 432, "text": "(٤١١)\n\nتا سائر قبائل وادی کنر را مغلوب نماید ، خودش بقصد امیر اسپی سی ها بطرف\nرود سوآست Soaste حرکت کرد و روز دوم خود را بپای دیوار شهر رسانید .\nاین شهر غالباً پایتخت اسپی سی ها بوده ، آریان گوید: زمانیکه اهالی از آمدن\nاسکندر شنیدند شهر خویش را آتش زدند و در کوهها فرار کردند و قطعات قشون\nاسکندر آنها را تا به کوهها تعقیب نمود. پس معلوم میشود که این شهر در يك سطح\nنسبتاً همواری بر دامن کوه واقع بوده امیل تر نکلر جرمنی این همواری را عبارت\nاز سطح هموار لغمان میداند زیرا در خبر آریان چنین تعقیب شده که اسکندر\nکوهها را عبور نموده بشهری رسید پس معلوم میشود که در هنگام تعقیب قبائل\nاین مناطق باید بشمال لغمان آمده وسلسله کوهی که درة الینگار را از درۀ کنر\nمجزی می سازد طی نموده باشد (١). مقدونیها درین تعقیب چون از دست اهالی\nزحمت بیشمار دیدند کشتار زیاد کردند، درین اثنا در جنگ تن به تنی که در بین\nبطلیموس وامیر این طائفه واقع گردید رئیس مذکور کشته شد .\nاز ان پس مقدونیها از راه کوهها غالباً از راه اسمار و کوههای هند وراج\nبه باجور وجندول به قریۀ که مورخین یونانی آنرا آری گائون Arigaaon\nگفته اند فرود آمدند . درینوقت کراتیروس که کار خودرا انجام داده بو د\nغالباً از راه سر کانی و کوه چمر کند و نوا گشی باسکندر ملحق شد . علاقه های\nمتصله بهم که عبارت از پشات، جندول و نوا گشی باشد بسیار سر سبز و معمور است .\nلذا گمان غالب همین است که محاربۀ دومین با اسپی سی ها در یکی ازین علاقه ها\nبوقوع پیوسته باشد . مورخین یونانی می گویند که اسکندر درین جنگ ٤٠٠٠٠\nاسیر و ٢٣٠٠٠٠ گاو را بغنیمت گرفت. چون این گاوها خوب و کلان بود\nاسکندر امر داد که چندر أس ازان را نگهدارند تا بعدها بمقدونیه فرستاده شود(٢)\n(١) کتاب افغانستان قسمت دوم مولفۀ امیل ترنکلر.\n(٢) ص ١٥٤ سالنامه کابل ١٣١٤ ."}
{"book": "adl0967", "page": 433, "text": "(٤١٢)\n\nجنگ با اساکی نوئی: سپس اسکندر متوجه قوم زبر دست دیگری موسوم به\nاساکینوئی Assakenoi شد. پادشاه مقدونی از خاک گوره ئن ها Gureens عبور کرده\nو از رود کوری Gauri با مشقات زیاد بگذشت. رودخانه کوری سنسکرت\nبا دریای گوراثیوس Guraios مقدونی و پنجکوره Panjkora یکی است که از\nکوهستانهای «در» Dir سرچشمه گرفته از طرف شرق با جور عبور و بدریای صوات\nملحق میشود که این دریای موخرالذکر در دره های تنگ و عمیق صعب العبور\nبطرف وادی پشاور جریان میکند. حمله بر منطقه مردمان قوی\nاساکینوئی بهمان راه گوراثیوس یا پنجکوره شروع شد که هیچ جائی جز صوات\nشده نمیتواند. و از دیریست که از طرف علما شناخته شده است، برای نشان دادن\nتعداد قوة ملی و حجم منطقة که بواسطه آن اشغال شده بود، آنچه آریان از\nلشکر گیری اساکینوئی برای جلوگیری از پیش قدمی او گفته کافی است.\nاین لشکر بطور مجموعی عبارت بود از دو هزار سوار و زیاد از سی هزار پیاده\nو سی فیل. این لشکریان مناسب ندیدند که در دشت جنگ کنند لذا بهتر دانستند\nکه بشهر های خود رفته دفاع نمایند. منطقة که اساکینوئی ها در آن بسر می بردند\nوسیع و از طرف راست تا رودخانه اندوس میرسید. و علاوه بر تمام سوات شامل\nمناطق بنیر و وادی های که بشمال بنیر واقع است می باشد. چون این ساحه خیلی\nبزرگ است موقعیت صحیح جایهای را که اسکندر محاصره و تسخیر کرده ممکن\nنیست تعیین کرد. درست است که در زمان قدیم مانند امروز راه مستقیمی که اهمیت\nداشته باید همان بوده باشد که از پنجکوره شروع شده از بین تالش Talash\nو از بالای کوتل سهل العبور کاتگالا Katgala گذشته بوادی وسیع نادر بای\nصوات میرسد که از روی تحقیقات «آورل ستین» از نقطة نظر فن محاربه مهم\nبوده و اکنون نیز بواسطة قلعة چاکدره Chakdara محافظه میشود ملاحظات\nجغرافی نشان میدهد چندین شهر مستحکم را که اسکندر محاصره و تسخیر نمود"}
{"book": "adl0967", "page": 434, "text": "(٤١٣)\n\nغالباً در وادی سوات بوده ، زیرا این منطقه همیشه حصۀ شاداب و پر نفوس این\nساحه بوده و می باشد .\nاسکندر بطرف پایتخت ایشان مساگا Massaga که کلانترین شهر ها در آن\nقسمت بود رفت . موقعیت مساگا چنانیکه قبلاً هم اشاره شد معلوم نیست .\nاز اشاره که در نوشته های آریان راجع بسردار «اساکینونی» ها موسوم به اساکی نوس\nAssakenos شده است می برآید که مساگا مرکز بوده ، متأسفانه که نه آریان\nاز موقعیت شهر سخن رانده و نه نوشته های سائرین مانند کورتیوس تذکری\nدرین زمینه دارد. «آورل ستین» موقعیت شهر «مساگا» را در سوات سفلی تخمین\nمی کند و می گوید که این شهر باید مانند امروز دارای زمین وسیع و حاصلخیزی\nبوده باشد که به آسانی از آن بيك سلسله راههای که بوادی کشادۀ پشاور یا گندها را\nمیرفت رسیده میشد و بایستی اهمیت عسکری و اقتصادی آن زیاد بوده باشد .\nولی می گوید که موقعیت حقیقی مساگا عجالتاً ممکن شده نمی تواند .\nدر هنگامیکه اسکندر بطرف شهر مساگا پیش می آمد قشون مسلحی از پنجاب\nبتعداد ٧٥ هزار نفر بكمك اهالی رسید و بر اسکندر حمله نمود . اسکندر و عسکرش\nدر اثر این حمله عقب نشستند متأسفانه که این جنگ آوران درین وقت از خوشی\nغلبه بر مقدونی صف های خود را رها کرده بطور غیر منتظم بحمله دوام دادند .\nاسکندر چون عدم انتظام را دید حمله آورد و آنها را شکست داد. ایشان بشهر\nدرآمدند و اسکندر آنرا زیر محاصره گرفت ، چار روز اهالی دلیرانه از شهر\nخود دفاع کردند مقدونیان چندین حملۀ شدید کردند و منجنیق های قلعه کوبی\nرا استعمال نمودند تا به فتح شهر فائق آمدند و علت عمدۀ غلبه مقدونیها کشته شدن\nسردار مدافعین بود . اهالی درخواست صلح کردند . اسکندر که از جنگ ایشان\nدلخوش نبود قبول کرد و شرط گذاشت که ساخلوی شهر باید داخل قشون او\nشوند ، آنها با اسلحه بیرون آمده بر بلندی در مقابل مقدونی ها جای گرفتند"}
{"book": "adl0967", "page": 435, "text": "(٤١٤)\nو میخواستند که شبانه فرار کنند تا مجبور نشوند شمشیر بر روی هموطنان خود بکشند . اسکندر در تاریکی امر کرد که ایشان را محاصره کنند و تا آخرین شانرا از دم شمشیر بگذرانند سپاهیان مذکور که بدعهدی اسکندر را دیدند مربعی تشکیل کرده جنگیدند و بسی از یونانیان را بکشتند تا کشته شدند .\nجنگ بازیرا :سپس اسکندر کوئنی نوس Koinos را به ( بازیرا » Bazira فرستاد. توقع می کرد که اهالی آن وقتیکه از تسخیر مساگا شنیدند تسلیم خواهند شد اتالوس Attalos را به اوره Ora شهر دیگری فرستاده هدایت داد که شهر را تا آمدن او محاصره کنند. قشون اوره در تحت ادارة الکیتاس مقابله کرد ولی قوای اندک ایشان در مقابل مقدونیان تاب نیاورد و شهر تسخیر گردید. اما شهر «بازیرا» باین سهولت بدست مقدونیان نیفتاد زیر امردم «بازیرا» بموقعیت مستحکم خود اعتماد داشتند چونکه موضع خیلی بلند وازهر جهت مستحکم ومضبوط می نمود . اسکندر وقتیکه برین امر آگاهی یافت بطرف «بازیرا» روان شد . اما همینکه فهمید بعضی از مردمان همچوار بطور خفیہ میخواهند داخل شهر «اوره» شوند عنان عزیمت به آن طرف گردانید. کوئنی نوس را هدایت داده شد که در مقابل مردمان «بازیرا» استحکام قوی بگیرد وطوری سررشته ببیند که اهالی بزمین های خود نرسند وقسمتی از قشون خود را بنزد اسکندر بفرستد و قتیکه اهالی ازین مسئله آگهی یافتند که کوئنی نوس با قسمت بزرگتر قشون خود جدا شده رفت بقصد مقدونی های باقی مانده فرود آمدند . بعد از يك جنگ مختصری پنجصد نفر از ایشان کشته شد و زیاد از هفتاد تن اسیر افتاد مابقی بشهر حصاری شدند . درین هنگام خبر فتح «اوره» بدست اسکندر انتشار یافت واهالی را مضطرب ساخت زیرا میدانستند که اسکندر باین سمت می آید و قوای کوچک ایشان در مقابل او ایستادگی نخواهد توانست . ازینقرار در پایان شب شهر را ترك كردند و رفتند. از نقطه نظر تپوگرافی ظاهرست که اسکندر بعد از تسخیر سوات سفلی مجبور بود که توجه خود را باین مقام مستحکم"}
{"book": "adl0967", "page": 436, "text": "(٤١٥)\n\nبری کوت نیز معطوف کند زیرا این مقام بر راه بزرگ طبیعی واقع شده که\nاز بالا تا وادی سوات سفلی می‌رفت. «آورل ستین» که شخصاً در ین مناطق\nمطالعات عمیق نموده موضع «باز یرا» را بر خرابه‌های باقیمانده استحکام قدیمی\nبر کوه بر کوت Birkot تعیین می‌کند ، و می‌نویسد که کوه بر کوت عیناً مطابق\nایضاحات آربین است زیرا او گفته که مقامی «خیلی بلند و از هر طرف مستحکم\nو مضبوط بود» پس بآسانی گفته می‌توانیم که مردم این شهر چرا بعد از فتح\nمسا گا به کونتی نوس سردار اسکندر تسلیم نشد (۱) و اسکندر پیشرفت\nفوری نتوانست.\nفتح اورنوس: بعد از آنکه شهر «اوره» فتح شد اهالی «بازیرا » چاره جز تخلیه شهر\nندیده و بطرف قلعه اورنوس Aornos که در قله کوهی واقع بود پناه بردند. اسکندر\nنیز به آن طرف حرکت کرد. موقع این کوه بقدری مستحکم بود که می‌گفتند\n«هرکول» پهلوان داستانی یونان هم نتوانست آنرا تسخیر کند. اسکندر چون این\nقلعه را دید که از هر طرف نشیب‌های تند داشت و مانند منار سر به آسمان کشیده\nبود در فکر فرورفت که چگونه آنرا تصرف خواهد کرد. موقعیت این شهر را\nمیجرابوت Major Abbot در مجله ایشياتك سوسایتی بنگال (۲) نوشته و کوشش\nکرده که خط سیر و عملیات اسکندر را از اسکندریه قفقاز تعقیب نموده تا بکوه\nاورنوس برساند. مشار الیه قرار توضیحات آریان اورنوس را کوه مهابن\nMont Mahabunn می‌داند که نزديك ساحل راست اندوس (بعرض ٣٤ درجه\nو ٢٠ دقیقه) و شصت میل بالاتر از ملتقی روداندوس و رود کابل می‌باشد. اما این\nموقعیت با توضیحات کرتیوس که اورنوس را «بامتا» Meta منطبق دانسته برابر نمی‌آید\nزیرا اندوس برپای این کوه چپه می‌زند (۳) جورج گروت موقعیت آنرا\n\n(۱) ص ٤٦ خط سیر اسکندر تا اندوس مولفه آورل ستین\n(۲) - نمره ٤ سال ١٨٥٤\n(۳) - ص ١٦٧ تاریخ یونان مولفه گروت."}
{"book": "adl0967", "page": 437, "text": "(٤١٦)\n\nدر بین منطقه واقع بین گذشته آریان و کرتیوس میداند اما جایش را تعیین نمیکند\nپترسن گوید : اورنوس بمعنی «بی پرنده » است و شاید تحریف کلمۀ سنسکریت\nاوا رانا Avarana بمعنی قلعه باشد و سی میل بالا تر از محلی واقع است که\nدریای کابل و سند یکجا میشود (١) .\nراجع بموقعیت «اورنوس » پروفیسرو لسن در کتاب آریانا آنتیکوا چنین\nمینویسد : بعد از آن اسکندر به ایمبولیما Embolima که شهری بود نز ديك\nاورنوس رسید . کورت M.Curt درباره موقعیت این شهر پیشنهاد میکند که\nشاید شهر امبر Ambar باشد که بساحل چپ دریای اندوس واقع است، و یا اینکه\nشهر امب Amb باشد که کمی بالاتر از شهر مذکور وقوع دارد . این نظریات\nخواه صحیح باشد یا نباشد این قدر معلوم و مبرهن است که اقدامات اخیره\nاسکندر پیش از عبور از دریای اندوس در منطقه صورت گرفت که بین در یا ی\nپنجکوره ودریای قبل الذکر افتاده است .\nمعلومات واکتشافات اروپائیها در بارۀ مناطقی که از طرف مهمند ها\nویوسف زائی ها اشغال شده آنقدر کم میباشد که ممکن نیست بگوئیم بقایای\nشهرهائی که آرین از آنها نام برده و در آثار خویش ذکری از آن نموده است\nوجود دارند یا خیر . معلوماتی که از طرف کورت درین زمینه تهیه شده\nما را خیلی ممنون ساخته است چه از راپورهای بومی که بدست آمده و از مساعی\nشخصی چیزی نمیتوان استفاده کرد . بهرکیف تقریباً هرچه درین باره میدانیم\nاز مورخ مذکورست .\nقرار اطلاعاتی که باو رسیده است در ولایت بثیر Buner شهری بنام اوورا\nOora وجود دارد و علاوتاً يك تعداد لاشه ها و کوههای مرتفع موجود است\nکه وضع آنها شباهتی زیاد با کیفیت جغرافی اورنوس داشته وکم و بیش با موقعیت\n(١) - ص ٤٤٣ ١ تاریخ عمومی دنیا فصل ٤٦ مولفۀ پتر سن."}
{"book": "adl0967", "page": 438, "text": "(٤١٧)\n\nآن مشابهت بهم میرساند. بهر کیف تقریباً محقق است که اورنوس اسم خاصی نبوده میدانیم که مقدونیها با تعداد زیادی از کوههای قلعه‌دار و مستحکم مواجه گردیدند که نام مذکور را به آن داده و اصطلاح فوق‌الذکر را بر آن اطلاق نمودند. مثلاً یکی از بنها در باکتر بانا بود که اسکندر وقت مارش از دراپکا آنرا گرفت. تشریح این مسئله چندان مشکل نیست اورنوس قراریکه قبلاً تذکار یافت اسم خاص نبوده و صرف صورت و شکل یونانی اصطلاح سنسکریت است. این اصطلاح عبارت «آوه را Awara» یا «اوه ره نه» Awarana میباشد که معنی آن مانند کلمۀ Awur با قراریکه یوریی‌ها مینویسند اور Ore است. این کلمه سیلابه‌ایست که اخیر نام يك حصۀ بیشتر شهرهای آریانا را تشکیل میدهد، مانند «ربجور Rajore» بیجور Bajore است که اگر بصورت بسیار صحیح نوشته شود راجور Rajawur و باجور Bajawur میگردد ازینرو اورنوس جز «يك سد چوبی محاط» که بر یکی از کوه‌بچه‌های مستقل و جداگانه و وصول به آن متضمن زحمت و اشکال باشد نبوده (۱). این سد را اسکندر بقیادت و آمریت هندیها سیسی کوتس Sisicottus یا بهتر گفته شود سیسی کوپتس Sisicoptus که در آن روح کلمۀ سیسی‌گپتا Sisi-gupta مشاهده میشود که مانند و شبیه کلمۀ چند را گپتا است و بمعنی «چیزی که مهتاب آنرا حفاظت کند» است گذاشته بود (٢).\n\nبهر حال هر چه باشد اینقدر هست که موضعی مستحکمی در منطقۀ سرحد شرقی آریانا بوده که اسکندر آنرا با بسیار سختی اشغال نمود. تفصیل واقعه اینکه:\n\n(١) این مسئله مغایر نظریۀ «تروال» دربارۀ ریشۀ کلمۀ مذکور نیست. تروال گوید: «معلوم میشود که نام محلی آنرا یونانیها قرار عادت دیرین خود تحریف نموده و از آن اورنوس ساخته‌اند که ارتفاع زیاد موضع مذکور از آن معلوم شده و جائی را نشان میدهد که بنا بر بلندی زیاد پرنده نمیتواند از فراز آن بگذرد» (تاریخ یونان جلد ٧ صفحۀ ٨).\n(٢) فصل سوم آریانا انتیگوا مولفه ولسن."}
{"book": "adl0967", "page": 439, "text": "(٤١٨)\n\nزمانیکه اسکندر در فکر تسخیر آن بود پیر مردی با دو پسرش نزد او آمده\nطلب پاداش کرد تاره کوه را بایشان نشان بدهد . اسکندر در حال وعده داد\nو گفت هشتاد تالان باو بدهند و یکی از پسرهای او را بقسم گر و نگاهداشت\nو مولی نوس Mullinus منشی خود را امر داد که با عسکر سبک اسلحه مقدونی از بیراهه\nبالاروند و دشمن را اغفال کنند. پای کوه مذکور وسیع است ولی هر چه بالا\nتر میشود باریکتر میگردد . از یک طرف آن رود سند میگذرد و در طرف دیگر\nدره های وحشت آور دارد . اسکندر برای اینکه یورش کرده بتواند لازم دید دره ها را\nپر کنند بنابران امر کرد از جنگلهای آن اطراف درختان را قطع کنند\nو در آنجا بیندازند و باینصورت هفت روز کامل این کار طول کشید . چون\nازین کار فراغت حاصل شد امر بیورش داده شد اسکندر و لشکر باق حمله\nسختی نمودند . بسیاری از مقدونیها پرت شده برودخانه سند افتادند و هلاک\nشدند . چون مقدونیها دیگر بالا رفته نتوانستند قلعه نشینان سنگ های\nبزرگ را برایشان غلطانیدند و ایشانرا عقب راندند دو نفر از سرداران اسکندر که\nببالای قلعه رسیده بودند در جنگ کشته شدند. مدافعه موثرانه اهل قلعه اسکندر را\nناکام ساخت . آنگاه امر داد که عقب نشینی کنند و دست از حمله بردارند\nاسکندر با وجود یکه ناکام و مایوس شده بود اما باز هم نمیخواست مایوسی خود را\nاظهار دارد و چنان وانمود میکرد که در فکر گرفتن آنست و پلان می سنجد .\nکوه نشینان که هنوز دشمن را در پای کوه متوقف میدیدند تصمیم به تخلیه کوه کردند\n«کنت کورس» میگوید که مدت دو روز چنین وانمود کردند که از فتح خود\nغرق شادی هستند زیرا آواز دهل در تمام شب شنیده میشد شب سوم خاموشی\nقلعه را فرا گرفت ولی آتشهای زیاد روشن شد . اسکندر «بالا کروس Bajacrus را\nفرستاد که خبر بگیرد. «بالا کروس» رفته خبر آورد که مردمان کوه را تخلیه میکنند\nو فرار می نمایند . اسکندر چون از فرار آنها خبر شد فرمان داد که تمام سپاهیان"}
{"book": "adl0967", "page": 440, "text": "(٤١٩)\n\nاو نعره بکشند. آنها چنین کردند و این صدا سبب وحشت فراریان شد اکثر شان\nلغزیدند و هلاك شدند و بعضی زخمی گردید. پس از ان اسکندر امر کرد قله کوه\nرا بگیرند و بشکرانه این کامیابی که از ترس بی موقع کوه نشینان حاصل شده\nبود امر کرد مذبحی برای مینروا (رب النوع جنگ و عقل) و نیز برای ربة النوع\nفتح بسازند. اسکندر «سیسی کی توس Sicicostus را در آنجا مقرر کرد و خود\nاز آنجا بیرون رفت. این بود شرح فتحی که مورخین یونانی آنرا با افتخار\nمی نویسند. اهالی «اورنوس» که نخواستند تابع و محکوم اسکندر شوند به علاقه\n«ابساره» یعنی منطقه چناب و جیلم عقب نشستند.\nدر عین حال پوکلا ئوتیس Peukelaotis ) هشت نفر که هفده میل بطرف\nشمال غرب پشاور است ) نیز مطیع گردانیده شد. و نی کانور Nicanor مقدونی\nحکمران مملکت غرب اندوس مقرر شد (۱)\n\n(۱) ص ۱۳ امپریل گریتر آف اندیا."}
{"book": "adl0967", "page": 441, "text": "اسکندر در هند\nمراجعت از اور نوس : بعد از تسخیر اور نوس اسکندر يك مارش قهقرائی اختیار نمود یعنی دوباره از ساحل دریای اندوس به منطقۀ اسا کینوئی داخل شد زیرا ایشان در هنگام مصروفیتهای او در «اورنوس» علم مخالفت بر افراشته بودند. قراریکه قبلا نیز دیدیم «ماساگناه» از شهرهای بزرگ اسا کینوئی بود. در یقموقع اسکندر بمقابل اهالی ( ديرتا ( Dyrta شتافت که ولمن آنرا دیهر Dyhr میدانند که شهریست بفاصلۀ زیاد از اندوس. اسکندر بعد از آنکه فیل های زها مداران اسا کنی را در جنگل های که قریب دریا بود گرفت . قرب وجوار شهر مذکور را ترك نمود بعد از آن بطرف پلی که افسران او در حین اشغال ( پش کلاواتی) ساخته بودند عزیمت نمود .\nشهر نیسا : میگویند که اسکندر برسر راه خویش بطرف پل مذکور داخل منطقۀ ولایت مذکور شد که بین دریای اندوس ورود «کوفن» وقوع داشت واكنون آنر اولایت «چمله» Chumla میگویند و به شهر نیسا Nysa يانسا Nyssa موسوم بود که با کوس Bacchus آله شراب وفاتح هند آنرا بنانهاده بود. درین شهر بود که اکو فیس Acuphis رئیس نیسائیها قریب کوه میروس Mont Meros با سکندر مذاکره نموده و از و خواهش کرد که برای خاطر بیکوس آزادی شانرا محترم دارد. اسکندر قبول كرد و بايك يك دسته از عساکر سواره و پیادۀ خود برقلۀ میروس برآمد . یونانیها درینجا با حمایل های پیچک خود را تزئین نموده و تاجهای ازان بسر خود زدند و برای بیکوس قربانی ها کردند پیچک گیاه خاص این منطقه بود و در جای دیگر یافته نمیشد ."}
{"book": "adl0967", "page": 442, "text": "(٤٢١)\n\nازینرو شهر نیسا باید بغرب دریای اندوس بالای اتك وقوع داشته باشد\nو یا اینکه از ان دور نباشد.\nعبور از اندوس، و رود به تکسیلا: اسكندر بعد از ان بطرف رود اندوس\nروان شده و از راه جحله و نو شهره با اقواجی که در تحت قیادت هفسیتون\nو پردیکاس بود ملحق شد. اسکندر ایشانرا در نزديك اوهند Ohind یافت که\nقرار هدایت او پلی برای عبور عسکر روی دریا بسته بودند. اسکندر با تمام\nقوای خود ازان بگذشت و داخل ولایت تکسیلا Taxila شد. شهر تکشاسیلا\nTakshasila قریب ده میل بطرف شمال غرب راول پندی امروزه (در قرن چارم\nقبل از میلاد) وقوع داشت.\nاین شهر از زمانهای قدیم در بین شهرهای هند مرکز بزرگ علمی بود\nدر سال ۳۲۷ ق.م مرکز را جائی شد که قلمرو او در بین رود سند و معاون\nآن جيلم (ويتاستا Vitasta قديم وهیداسپس Hydaspes یونانی) واقع بود.\nمانند راولپندی امروزه تکشاسیلا در وازه بزرگ هند را از طرف شمال غرب\nمحافظه میکرد. این شهر اولین شهر بزرگ هندی بود که در آن تجار از وادی کابل\nآمده اندوس را در جوار اتك عبور می نمودند و بعد از سه روز سفر از دریا\nبه آنجا میرسیدند. حکمران آن در میان شاهان پنجاب اولین کسی بود که\nاز خطر آمدن فلات مرتفع افغانستان و واقعاتی که در بین این دیوارهای\nکوههای بلند رخ میداد خبر مییافت (۱).\nعبور اسکندر از رود اندوس در فروری سال ۳۲۶ ق.م اتفاق افتاد (۲)\nموضعی که سرداران او پل بسته بودند عبارت از اتك فعلی یا جائی در جوار آن\nبوده، قبلا نیز تذکار نمودیم که در هنگام حملۀ اسکندر آمبهی Ambhi شاه\n\n(۱) ص ٣٤٥ كمبرج هسټری آف اندیا جلد اول.\n(۲) ص ٥٩ اکسفورد هستری آف اندیا."}
{"book": "adl0967", "page": 443, "text": "(٤٢٢)\n\nحکمر ما بود که یونانیان اورا اومفیس Omphis یا بنام ولایت او تکسیل می نامیدند.\nمشارالیه از یکطرف با سلطنت قوی پاروس و از طرف دیگر با آریائی‌های ابهی ساره\nدر جنگ بود. آمبهی در نیکائیا آمده از اسکندر کمک طلبید و او را برفتن\nهندوستان تشویق داد. درین وقت آمبهی در «اوند» شخصاً عسکر بان خود را از تکسیلا\nرهنمائی کرده تا ایشانرا بر حسب وعده که داده بود باسکندر تقدیم کند. اسکندر\nهمراهی اورا با خوشی تلقی کرد و پنجهزار مرد جنگی را که آمبهی در جنگ\nپاروس تقدیم او کرد پذیرفت (۱) ودعوت های او را قبول نمود.\nدر مقابل اینقدر مساعدات دوباره آمبهی را بجای او مقرر داشت. آمبهی که\nپادشاه تکسیلا گفته میشد باینصورت ستراب اسکندر در تکسیلا گردید.\nاسکندر و پوروس : اسکندر از ولایت تا کسیلا بطرف قسمت علیای دریای\n«هیداسپس» روان شد. در میان راجه‌های هند آنکه با یونانیان بنای محاربه\nرا گذاشت پوروس راجه پنجاب بود و در آن زمان سلطنت بزرگی داشت.\nمشارالیه میخواست بولایات همجوار نیز نفوذ نموده آنهارا زیر سلطه بیارد.\nازینرو شاه آمبهی باوی از در مخالفت پیش آمد و بالاخره چون وسع خود را\nنمی‌دید باسکندر پناهید. اسکندر در ماه می ٣٢٦ ق. م بکنار دریای جهلم رسید\nو در ماه جولائی جنگ را با پوروس شروع کرد (٢) اسکندر در موقع باران\nبا کمال خفا از دریا بگذشت. پسر پوروس خبر یافته با دو هزار عسکر خواست\nازو جلوگیری کند ولی کشته شد در این اثنا پوروس با مداد رسید. جنگ شد\nو بعد از جنگ مقدونیان غالب آمدند. خود پوروس بدست اسکندر اسیر افتاد\nگویند چون ازو پرسید که اکنون چطور باتو رفتار کنم؟ او گفت طوری\nکه در خور پادشاهان باشد اسکندر ممالک او را باوپس داد و او را در جملهٔ\nدوستان خود شمرد.\n\n(۱) ص ۱۰ رهنمای تکسیلا مولفه سر جوهن مار شل.\n(۲) ص ١٥٥ سالنامه ١٣١٤"}
{"book": "adl0967", "page": 444, "text": "بازگشت اسکندر\nاعلام باز گشت ' مراجعت اسکندر : بعد از آن اسکندر تا ستلج پیشرفت\nکرد و درین اثنا قومی که با او مقاتله نموده مورد قتل عام قرار گرفت چنانچه بعد از عبور\nاز دریای راوی در يك مقام هفده هزار هندی را بکشت و هفتاد هزار نفر از ایشانرا\nاسیر کرد ( ۱ ) . فوج اسکندر در کنار دریای « بیاس » که نام یونانی آن\n«هایفاسیس» Hyphasis است از بس جنگیده و راه رفته بودند دیگر تاب نداشتند\nو از پیشرفت مزید سر باز زدند و قطعاً پیش نرفتند . اسکندر بغضب شده سه روز\nاز خیمۀ خود بیرون نگردید ولی عاقبت فرمان معاودت داد .\nدر وقت مراجعت اسکندر قشون خود را بسه حصه منقسم نمود . دستۀ را با\nکراتیورس مقرر داشت که همراه مریض ها از راه قندهار و سیستان عازم شود .\nنیار کس Nearchus را با دوازده هزار سپاهی و دو هزار ملاح مامور کرد که\nبا بحریۀ او که عبارت از یکصد کشتی بود از راه دریا برگردد . خودش با حصهٔ\nباقی عسکر خود بسواحل اندوس حرکت نمود . در نزديك ملتان مردم مقاتلهٔ شدید\nکردند و اسکندر زخم شدیدی برداشت . مقدونیها بانتقام زخمی شدن اسکندر\nزن ومرد پیر وبرنا همه را از تیغ کشیدند . همچنان در وادی سفلی دریای اندس\nدر حدود هشتاد هزار نفر بقتل رسانیده شد . بالاخره در نزديك حیدر آباد\nسند حالیه به «پاتالا» Patala واصل شد . (جولائی ٣٢٥) بر روی اندوس سفلی\nيك اسكندريه «سودرآس» Caudras بنا نموده و يك اسکندریهٔ بحری دیگر در جای\nکراچی موجوده اساس گذاشت ( ٢ ) .\nاسکندر از هند بر گشت از جنوب آریانا یعنی ولایت گدروشیا بفارس رفت\n( ١ ) ص ١٠٥ سالنامهٔ ١٣١٤ کابل\n( ٢ ) ص ١٢ بلوچستان (امپریال گزینر آف اندیا) ."}
{"book": "adl0967", "page": 445, "text": "(٤٢٤)\n\nهر سه دسته لشکر او در شوش ملاقی شدند و سخت ترین قسمت مسافرات خود را بانجام رسانیدند مورخه ٣٢٤ ق م .\nحرکت بطرف بابل و مرگ اسکندر : سپس اسکندر ببابل رفت . میخواست آنرا پایتخت این ممالك پهناور بسازد و در آنجا مشغول تشکیلات آن شود و از طرف دیگر عربستان و نواحی بحیره خزر را نیز فتح کرده داخل قلمرو وسیع خویش گرداند اما در وقت عبور از صحراهای خشک و بی علف پارس دچار مرض ملریا شد . در شب ١٣ جون ٣٢٣ ق م در اثر حمله شدید ملریا وفات نمود . درین وقت ٣٢ سال داشت .\nپلوتارك شرح مرض اسکندر را از روی روز نامه حوادث دربار چنین می آورد: ۱۸ ماه از بوس چون بر پادشاه تب عارض شده در اطاق حمام می خوابد . ۲۰ ماه استحمام می کند و قربانی عادی را بعمل می آورد و به استماع بیانات « نیار کس » از مسافرت دریای بزرگ مشغول میشود . ۲۱ ماه نیز همین کار را می کند . فردا صبح تب بسیار شدیدست ، در باب مشاغلی که در قشون بلاتصدی است با سرداران گفتگو می نماید و سفارش می کند که اشخاص کار آزموده را بکار بگمارند . . .\n٢٤ ماه تب خیلی زیادست وقتیکه سرداران داخل میشوند چیزی نمیگوید ٢٦ ماه حال شاه بوضع سابق است . مردم مقدونیه که او را مرده می پنداشتند جلو در آمده بفریاد و تهدید راه را باز می کنند درها باز میشود و یکان یکان از جلو تخت او می گذرند . در حالتیکه قبائی بیشتر در بر ندارند . همان روز « پیطوس » و « سلوکوس » را بمعبد « سراپیس » می فرستند که بپرسند که اسکندر را در آنجا نقل بدهند یا نه ؟ جواب میدهد که همانجا که هست بگذارند ۲۸ ماه بعد از ظهر شاه میمیرد . (١)\n\n(١) ص ٣٠٣ و ٣٠٤ تاریخ ملل شرق و یونان - آلبرماله و ژول ايزاك ."}
{"book": "adl0967", "page": 446, "text": "(٤٢٥)\n\nاوضاع امپراطوری بعد از مرگ اسکندر : بعد از مرگ اسکندر بین\nسرداران او جنگهای خونینی رخ داد. رخسانه زن او پسری زائید و پردیکاس\nبسرپرستی این پسر مقرر شده میخواست باین نام تمام سلطنت اسکندر را مالك شود.\nبرای حصول این مقصد بمصر حمله کرد ولی از دست عسکربان خود بقتل رسید.\nبعد ازین واقعه محاربات و خانه جنگی‌های یونان دوباره شدت گرفت و هر طرف\nهرج و مرج پیدا شد انتی‌گونس Antigonus بابل را بتصرف داشته در مشرق\nکامیابی‌ها حاصل کرد و معلوم میشد که کل رقبای خود را خواهد برداشت.\nدر همین زمان شخصی کاسندر Cassander نام در یونان و مقدونیه اقتدار بهم\nرسانیده المپیاس مادر اسکندر را در موضع پیدنا Pydna محاصره نمود.\nبعد از اشغال مقام مذکور یونانیان که دشمن شدید اسکندر و مادرش بودند او را\nسنگسار نمودند.\nخلاصه بعد از هرج و مرج زیاد امپراطوری وسیع او بدست سه نفر رسید بدینقرار :\n١ ـ بطلیموس در مصر پادشاه شد و تاسیس سلالهٔ بطلیموسیه را نمود که تاسنهٔ\n٣٠ قبل المیلاد در مصر دوام داشتند و آخرین شان ملکهٔ کلئوپاتر مشهور است.\n٢ ـ انتی‌گونس در مقدونیا اولین شاه یونانی بعد از اسکندر شد. خانوادهٔ\nاو از سنه ٣٠٦ قبل المیلاد تا بسال ١٤٦ میلادی در یونان و مقدونیا دوام کرد.\n٣ ـ سیلیوکوس در سوریه، فارس وغیره اقتدار بهم میرساند. باکتریانه\nبزودی در تحت اقتدار سیلیوکوس ملقب «به نکاتور» موسس سلسلهٔ سلیوکوس در آمد.\nمقدونی‌ها و خصوصاً سیلیوکوس اول و پسرش آنتیوکوس اول بزرگترین\nشهرهای یونانی را در آریانا بنا نمودند و تا مدتی زبان یونانی زبان رسمی بود.\nحملات بطلیموس ثانی مشکلات زیادی برای شاهان سلیوسی فراهم آورد و این\nموقع برای دیودوتس والی بکتریانه مساعدت خوبی کرد که او خود را مستقل\nکرده و سغدیانه را فتح نماید ( در حدود ٢٥٥ ق م) ."}
{"book": "adl0967", "page": 447, "text": "(٤٢٦)\n\nدر قسمت شرق آریانا یعنی غرب روداندوس بعد از نیکاتور، فیلیپس Philippus\nوالی گردید. اهالی بزودی بعد از آنکه اسکندر هند را ترك گفت یونانیان اجیر را\nمقتول نموده خود را مستقل ساختند بعد از آن ایوداموس Eudamos و تکسیلائیها\nرشتۀ اتحاد خود را از مملکت غرب اندوس گسستند وجدا شدند .\nبعد از مرگ اسکندر پوروس وادی سفلی روداندوس را گرفت و بطور زبونی\nاز طرف ایوداموس در ٣١٧ ق م بقتل رسید. بعد از آن ایوداموس هند را ترك\nکرد و از رفتن او سلطۀ یونانی چیده شد، و ساندر و کو تس Sandrocottus\n(چندرا گپتا) بانی سلالۀ موریا خود را مالك الرقاب آن منطقه گردانید.\nنوادۀ او «اسوکا» Asoka بودیزم را در گند هاره و پا که لی Pakhli و هزاره Hazara\nدین رسمی قرار داد که بعد ازو در اوائل قرن اول میلادی در عصر کنشکای کبیر\nبلند ترین مدارج ترقی را می‌پیماید .\nاسکندر طوری که گذشت در مدت کوتاهی امپراطوری بزرگی را تاسیس نمود.\nولی این امپراطوری آنقدر ناپایدار بود که بهمان سرعت ازهم گسیست\nو ممالك شرق بايك بحران و هرج ومرج دست و گریبان شد . حقیقتاً اسکندر\nاز بزرگترین جنرال های دنیاست اما این کشور کشائی او وقتی رخ داد که در سر\nتا سر شرق بحرانهای سیاسی حکمفرمائی داشت چه از یکطرف سلطنت هخامنشی\nرو باضمحلال می رفت و از طرفی در آریانا حکمرانان نامتحدی وجود داشتند.\nاما با وجود آنهم از جملۀ ده سال لشکر کشی های او در مشرق یعنی از سال ٣٣٤\nتا ٣٢٣ ق م که وقت مرگ اوست مدت چار سال را از ٣٣٠ تا ٣٢٦ ق م درین\nسر زمین کوهستانی با قبائل دلیر آن زد و خورد داشت و مدت شش سال دیگر را\nدر آسیای صغیر ، شام ، مصر، بابل ، فارس و هند مصروف گردید . خلاصه\nبحران های شرقی سبب نام آوری اسکندر شد ورنه ممکن بود تاریخ آهنگ\nدیگر می گرفت ."}
{"book": "adl0967", "page": 448, "text": "حصه دوم\nسلطنت موریا\nنفوذ مو قتی دولت موریا در جنوب هندوکش شیوع دین بودائی در افغانستان\n\nاگر چه اساساً بعد از شرح لشکر کشی های اسکندر باید از صورت تجزیه شدن امپراطوری او و بعد ازان از سلطنت مستقل یونان و باختری و سلاطین آن صحبت میکردیم و لی درین بین در هند واقعه بمیان می آید که از لحاظ تاثیرات سیاسی و مذهبی و صنعتی بر آریانا تذکر آن درینجا بی مورد نی بلکه ضروری است. این واقعه عبارت از ظهور او لین امپراطوری بزرگ تاریخی هند است که در حقیقت محاربات اسکندر زمینه آنرا تهیه نموده عناصر متفرق و از هم پاشیده هندی را در مقابل دست خارجی یکجا ساخت و بعد ازینکه قادر به اخراج یونانیان از پنجاب شدند گندهارا (منطقه پشاور، سمت مشرقی حالیه، درۀ کابل) ولایت اراکوزی (حوزۀ ارغنداب) و بعضی نقاط دیگر صفحات جنوب افغانستان را نیز جزء امپراطوری خود ساختند. اگرچه این وضعیت مدت زیادی دوام نمیکند زیرا طوریکه بعدها دیده میشود فوراً سلطنت مستقل آریائی (یونان و باختری) بمیان آمده و دست موریاها از مناطق جنوب و شرق آریانا کوتاه میشود ولی چون در عصر موریا مبلغین آشوکا دین بودائی را در نقاط شرقی افغانستان انتشار میدهند و بعدها در اثر تصادم آن با رویه هیکل تراشی یونانی سبك صنعت جدیدی در آریانا بمیان می آید که بنام صنعت باختر در تاریخ کشور ما مقام بلند دارد و این دیانت و صنعت جدید مدت هزار سال در وطن عزیز معمول میباشد. برای درك این دو مطلب اساسی که عبارت از شیوع بودیزم و تشکیل سبك"}
{"book": "adl0967", "page": 449, "text": "(٤٢٨)\n\nجدید صنفتی است و پارة ملاحظات دیگر تذکار گذارشات عصر موریا های\nهندی خصوص آن قسمتی که به افغا نستان ربط دارد لازمی و حتمی است :\nچون اسکندر مقدونی در ماه جون ۳۲۳ ق م در بابل وفات کرد جنرال های\nبزرگ او اجتماع نموده برای تقسیم ممالک امپراطوری او مجلسی منعقد و فیصله\nنمو دند که چون عجالة وارث مقتدری که بتواند این همه ممالک وسیع را اداره\nکند وجود ندارد باید ایالات دور دست هندی و آریانا به شهزادگان و افسران\nمعتمد سپرده شود .\nاین تصویب در «تری پر ادیاسوس» (طرابلس شام) صورت گرفت و دو سال بعد\nامور اداری ارا کوزی یعنی حوزه ارغنداب، جدر وزی Gedrosi یعنی ولایت\nمکران به «سیبیرتیاس» Sibyrtias وعلاقة « آریا » یعنی حوضه هری رود و در انجیانا\nیعنی سیستان به « ستساندر » Stasandar که از اهالی قبرس بود سپرده شد. سغدیانا\nو بکتریا نا به ژنرال دیگر موسوم به « ستاسانور » Stasanor که او نیز\nاز اهالی قبرس بود مفوض گردید علاقه مرکزی آریانا یعنی ولایت\n« پارو پامیزا دی » Paropamisadai که ولایت کابل و نواحی گرد و غریب\nآن را در بر میگیرد به ا کزیارتس Oxyartes که یکی از رؤسای ملی و پدر\n« روشانه » (رخشانه )Roxana زوجه سکند ر بود سپر ده شد ( ۱ ) به این\nترتیب خاك آريا نا تقریباً به چهار ولایت مرکزی ، شمالی ، غربی و جنوبی\nتقسیم شده و امورات هر کدام بدست نایب الحکومه های علیحده سپرده شده بود .\nبهمین اساس در خاك مفتوحه هندی هم تقسیماتی شده و در انجا هم یکعده\nحکمرانانی معین شد چنانچه ولایات قریب هند تا حصص غربی اندوس به\n\n(۱) سر پرسی سایکس در صفحه (۸۸) جلد اول تاریخ افغانستان میگوید: «قراریکه ملاحظه کردیم\nاسکندر پدر روشانه «اگز یارتس» را نایب الحکومه «پاريو پاميزوس» که علاقه دو طرفه\nهندو کش را در بر میگیرد مقرر کرده بود. بعد از مرگ اسکندر اگز پارتس عملاً مستقل\nشده و یمان خود او یا یکی از جانشینانش قبول سلوکوس را قبول کرد»."}
{"book": "adl0967", "page": 450, "text": "( ٤٢٩ )\nپیتون Peithon پسر اجنور Agenor داده شد و این شخص کسی بود که اسکندر\nدر زمان حیات خویش او را والی سند مقرر نموده بود و لی بعد از وفات\nولیعمت خود دیگر نمیخواست در آنجا بماند .\nچون حملات اسکندر و فتوحات او در هند چشم حکمفرمایان بومی آن سامان\nرا باز و حقایق را تا یک درجه به آنها جالی کرده بود هر کدام در صدد تحکیم مقام\nو نفوذ خود افتاده بودند چنانچه « آنتی پاتر » که در غیاب اسکندر نایب السلطنه\nیونان بود و تقسیمات فوق الذکر تحت اداره و رای او تصویب شده بود هم\nاین وضعیت را حس کرده دانست که دیگر نمیتواند از اقتدار را جاهای وادی\nاندوس کاسته و بر آنها سلطه پیدا کند لذا مجبور شد که امفیس Amphis\nیا امبهی Ambhi شاه تا کزیلا و پوروس Poros رقیب بزرگ اسکندر را به\nحیث حکمرانان ایالات پنجاب شناخته و در عوض به اینکه صرف بنام تحت الحمایه\nمقدونیها باشند راضی باشد .\nنا گفته نماند که در حقیقت وضعیت ایالات هندی امپراطوری اسکندر پیش\nاز وفات فاتح مقدونیه مشرف بر پراگندگی شده و حکومت بدست شهزاده گان\nهندی و جنرال های یونانی یکجا اداره میشد . اگر خوب دقت شود در زمانیکه\nهنوز اسکندر حیات داشت پراگندگی در وضعیت یونانی ها در هند حس میشد\nچنانچه « فیلیپوس » Philippos که از طرف اسکندر در ایالات هندی والی بود\nدر سال ۳۲٤ قبل الميلاد بدست یکدسته عساکر یونانی مقتول شد و چون قضیه\nبه اسکندر رسید یکی از افسران دیگر خود را که « اودیموس » Eudemos نام\nداشت بقسم حکمران نظامی مقرر کرد تا پهلوی ( امبهی ) شاه هند امورات حربی\nرا مراقبت کند . چندی نگذشته بود که این جنرال از راه تحريك وخيانت پیش\nآمده همقطار هندی خویش را بقتل رسانید و خودش با عسکر مجهز و یکصد و بیست\nفیل بر آمد تا ایومنس Eumenes جنرال دیگر یونانی را که با ( آنتی پاتر )"}
{"book": "adl0967", "page": 451, "text": "(٤٣٠)\n\nداخل حرب بود كمك كند. در حاليكه حكمرانان نظامی يونانی در هند مشغول\nاين گير و دار ها بودند (ساندرو كتس) هندی ظهور كرد . (ساندرو كتس)\nاگرچه موسس اولين امپراطوری بزرگ تاريخی هند بشمار ميرود اما اصليت\nواوائل زندگانی اوپوره روشن نيست بعضی او را از اهل پنجاب حساب ميكنند\nو برخی اصليت او را به سرزمين گنگا نسبت ميدهند (١) و عده او را از باشندگان\nشهر «موريانا گارا» Moriyanagara ميدانند كه در يكی از دره های همالايا افتاده\nبود همين قسم راجع به اصل و نسب او هم معلومات كامل صحيح در دست نيست\nاگرچه بعضی ها او را از طبقات پست حساب ميكنند ولی بصورت عمومی نجابت\nخاندان موريا و ارتباط (چندراگوپتا) با خاندان شاهی (ناندا) موثق تر است\nبلكه بعضی ها او را پسر «ميورا» Mura يكی از زن های پادشاه «ناندا» ميدانند\nو به همين جهت اين خاندان به «موريا» مشهور شده است احتمال دارد كه\n«چند را گوپتا» به رتبه جنرالی هم در دربار «ناندا» رسيده باشد . بهر حال\nبه علتی كه پوره معلوم نيست به دستياری يك نفر برهمن موسوم به «سانا كيا»\nCanakya كه پس از وزير او ميشود سلطنت «مگده» را از پادر افگنده و مركز\nآن را متصرف شد . اگرچه درين وقت ٦ سال از مرگ اسكندر گذشته بود\nهنوز پنجاب تحت اثر يونانی ها بود يعنی كما فی السابق امورات ملكی بدست\n«امفيس» تاكزيلائی و «پوروس» و «امبهی» و امورات عسكری بدست «ايودموس»\nEudemos اداره ميشد . اما پس از ورود او وضعيت ناگهان تغير كرد . ميگويند\nكه «امبهی» هندی بعد از اسكندر نايب الحكومة قسمت سفلی دره اندوس بود\nو «ايودموس» هميشه او را زير نگرانی خود گرفته و بالاخره به ظلم و تحريك\nاو را بقتل رسانيد و چون درين وقت ميخواست «ايومنس Eumenes را برعليه\n«انتی پاتر» كمك كند سه هزار پياده ـ ٥٠٠ سوار ١٢٥ فيل را با خود گرفته\nبطرف غرب رهسپار شد . حركت او با يك دسته قشون برای يونانی ها اسباب\n(١) هند مدنيت بخش تاليف سيلون لوی صفحه L.inde civilisatrice٤٧"}
{"book": "adl0967", "page": 452, "text": "(٤٣١)\n\nتشویق گردید چون هندی ها انتظار موقع مساعد را برای احراز آزادی داشتند و از قتل (امبهی) هم متأثر شده بودند بنای بغاوت را گذاشتند و به ساندرو کتس چند را گوپتا که سر کردگی شورشیان را احراز کرده بود ملحق شده حکومت یونانی ها را از پا افگندند و چند را گوپتا به سرعت دامنه سلطنت خود را به پنجاب و اندوس سفلی انبساط داده بین اندوس و گنگا امپراطوری بزرگی تشکیل کرد و پایتخت خود را به «پا تالی پوترا» یعنی (پتنه) انتقال داد. هندی ها که مدتی بین خود جنگیده و صدمه آن را به حاکمیت یونانی ها دیدند مفاد اتحاد و یگانگی را فهمیده به چند را گوپتا» بیشتر بسته شدند (۱).\nریسن در کمبریج هسثری آف اندیا و ونسنت سمیت) در اثر خود بنام «اشوک» مینویسند که «چند را گوپتا» در زمان حکومت «فاندا» سپه سالار بود و در اثر تحريك يكنفر «برهمن» که با پادشاه مخالفت داشت بنای مخالفت را گذاشته شاه را بقتل رسانید و پایتخت او را متصرف شد و او لین سلطنت بزرگ تاریخی هند را بین سند و گنگا بمیان آورد و اگر خوب دقت شود وفات اسکندر، تجزیه شدن امپراطوری یونانی، جنگ های جنرال ها در شرق آسیای قریب، و در نتیجه ضعف عمومی یونانی ها، به این واقعه كمك بزرگ کرده و تا یکدرجه اسباب ظهور آن گردید. چون درین وقت خاك آريانا هم بدست ژنرال های یونانی اداره میشد و قراریکه دیده شد در چهار گوشه مملکت ایالات بدست اشخاص مختلف بود و با این هم ایشان در گیرودار عمومی و تحرکات بر علیه یکدیگر گرفتار بودند چندرا گوپتا » چون به اقتدار رسید برای انتقام گیری از یونانی ها به آریانای شرقی هم تجاوز کرد و دامنهٔ نفوذ خود را در تمام جنوب هند و کوه تا حوزه ارغنداب انبساط داد.\n(۱) صفحه ٤٠٥ - Ancient India. The invaison by Alexandre The Great by.Mc Gindle"}
{"book": "adl0967", "page": 453, "text": "(٤٣٢)\nمقابله چند را کوپتا با سلو کوس نیکاتوریونانی: بعد از تجزیه شدن امپراطوری اسکندر در ٣١٢ ق م در مقام «تری پرادیاسوس» (طرابلس شام) سلوسیدها که خود را میراث خور عمده او در اسیا تصور میکردند برای اضمحلال سلطنت جدید هندو استرداد اراضی مفتوحه اسکندر کوششان زیاد نمودند. «سلوکوس» ملقب به «نیکاتور» یعنی فاتح حکمران بابل شده و از آنجا میخواست سیادت خود را به کل آسیا انبساط دهد بدرین راه «انتیگون» مدت شش سال با او مخالفت کرد تا او را موقتاً پس پا و مجبور به فرار مصر ساخت ولی سه سال بعد باز به آسیا حمله نموده حریف خود را از پای در آورد و استوارتر بنای تعمیل نظریات خود را در آسیا گذاشت چنانچه به ترتیب پیش آمده سوز، فارس، پارتیا را یکی بعد دیگر متصرف شده بعد از ٣١١ ق م آریا و بکتریا را هم فتح کرد و در ٣٠٥ ق م از راه کابل به پنجاب هجوم برد و تقریباً در همین سال از رودخانه اندوس گذشت.\nچند را کوپتا چون آوازه لشکر کشی او را شنید به سرحدات غربی مملکت خود کنار سواحل شرقی اندوس صف آرائی نمود. وضعیت این جنگ را مولفین به انواع مختلف تعبیر میکنند بعضی میگویند که اصلاً جنگ بمیان نیامد و سلطان یونانی شامی در عوض دریافت ٥٠٠ فیل، پنجاب غربی، سمت مشرقی آریانا، کابل و اراکوزی (حوزه ارغنداب) را به «چندرا کوپتای» هندی گذاشت. بعقیده بعضی های دیگر جنگ مدهش اینطرف با آنطرف اندوس بمیان آمده و در نتیجه شکست فاحش «سلوکوس نیکاتور» یونانی به مصالحه راضی شد. از اراضی فوق الذکر آریانا که تازه اشغال کرده بود گذشت بهر حال حقیقت هر طور بوده باشد در حوالی ٣٠٥ ق م هر دو امپراطور کنار رودخانه اندوس بهم مقابل شده با جنگ یا بدون جنگ بین خود صلح و معاهده دوستی نمودند. حقیقت اوضاع طرفین از چند صفحه که پیشتر"}
{"book": "adl0967", "page": 454, "text": "( ٤٣٣)\n\nگذشت بخوبی روشن میشود. یکنفر شاه یونانی که خود را « نیکاتور» یعنی\nفاتح هم خوانده و به تمثال اسکندر کمر کشور کشائی را بسته باشد تا خود را\nمجبور و ضعیف نبیند چطور مفت و رایگان چند ین ولایت را میگذارد ؟ سلوکوس\nنیکاتور بعلاوه اینکه در گرداب کشمکش عمومی جنرال های اسکندر پریشان\nشده بود شش ساله مقابله های او با « آنتیوگون » او را بکلی خسته ساخته بود\nو علاوه برین چون میدانست که در سر زمین پر شور آریانا هم بوده حکومت\nنمیتواند ! چون با چند را گو پتا مقابل شد و به قوه او و ضعف خود پی برد\nاز در صلح و سلام پیش آمده دختر خود را به حباله نکاح شاه هندی در آورد\nو در مقابل پنجصد فیل ایالات کندهارا- اراکوزیا - چدور زیا و پارا پا میزادی\nیعنی صفحات جنوبی هندو کوه را برای او وا گذاشت. به این ترتیب سلوکوس\nنیکاتور عقب نشست و مناطقهٔ جنوبی آریانا بتصرف خاندان موریا در آمد\nو تنها باختر و آریا بدست سلوسید ها ماند که بلا تأمل « دیودوتس» را که از سالها\nبه روحیات آن قطعه آشنا بود به نام نائب الحکومه از طرف خود در انجا گذاشت\nو بستان می بینیم که بدستیاری قوای باختری نه تنها دست یونانی های شام و موریا\nهای هندی از تمام نقاط آریانا کوتاه میشود بلکه خاک هند هم تحت سلطهٔ شاهان\nمقتدر آن می افتد .\nبهر حال بعد از صلح و مسالمت روابط امپرا طوری موریا و سلوسید ها منبسط\nشده مال التجارهٔ هندی به پیمانهٔ وسیع تر از راه کابل و بلخ به بنادر بحیرهٔ خزر\nمنتقل میشد . سیا ستاً « سلو کوس نیکاتور » بعد از شکست خود ( ٣٠٥ ق م )\nچند را گوپتا را با خود مساوی شناخته و یکنفر از مصاحبین و جنرال های نامی\nخود را که « مکاستنس Megastenes نام داشت بحیث سفیر به در بار مور یا\nبه « پتا لی پو تر ا » فرستاد مگا ستنس شخص بصیر و مدققی بوده و حین\nاقامت خویش نظریات و ملاحظات سودمند خود را راجع به طرز زندگانی هند"}
{"book": "adl0967", "page": 455, "text": "(٤٣٤)\n\nاخلاق وعادات عصر موریا، قوای حربی وطرز ساختمان شهرهای ایشان بصورت\nکتابی در آورده که متاسفانه گم شده و بعضی قسمت های آن در نگارشات\n«استرابو» ودیگر مورخین كلاسيك یونانی یافت میشود . منجمله در باب قوة\n«چندرا گوپتا» می نویسد که چهار صد هزار نفر در کمپ شاهی ، سی هزار سوارو\nنه هزار فیل وشش صد هزار پیاده در آنجا می بود . علاوه برین یکعده زیاد نفری\nدیگر مخصوص خدمات شاه و یا مشغول وظایف دیگر بودند که در وقت محاربه\nشامل صنف سپاه میشدند . این قوت اولین دفعه بود که در هند در دست یکنفر\nگرد آمده و وجود همین نیروی بزرگ و عدم قوای مرکزی مقتدر در آریانا\nباعث شد که تقریباً تمام خاك هندو مناصفۀ آریانا ، یعنی صفحات جنوب هندو كوه\nجزء امپراطوری موریا شود .\n\nبندو سارا : بعداز «چندرا گوپتا» پسرش «بندوسارا» به سلطنت رسیده\nو طول دورۀ حكمفرمائی او را ٢٥ - ٢٨ وحتى يكنفر از مورخین تبت ٣٥ سال\nگفته . این شاه نزد یو نانیها به اسم «الی ترو کاداس Allitrochadas با\n«امی تراکا تس» Amitrachates معروف بوده و این اسم از روی عنوان\nهندی «امی تا خادا» Amitakhada (خورنده دشمنان) و یا از عنوان\n«امی تراگاتا» Amitraghata (کشنده دشمنان) بمیان آمده است .\n\nدر زمان حكمفرمائی «بندوسارا» قسمت شرقی و جنوبی افغانستان كما فی السابق\nجزء امپراطوری موریا بود و آنچه که محتملاً تازه در قلمرو امپراطوری او\nافزوده شده اراضی قسمت جنوب شبه جزیرۀ هند یعنی دکن میباشد در زمان\nاو مانند عصر پدرش روابط امپراطوری موریا با سلوسیدها و حتى مصر مستحكم\nو بر قرار بودو مراودات تجارتی و سیاسی به پیمانه وسیع از راه گندھارا،\nعلاقه های جنوبی و ولایت پاروپا میزادی و اراکوزی و درانجیان و هری با قلمرو\nسلوسیدها ارتباط داشت."}
{"book": "adl0967", "page": 456, "text": "(٤٣٥)\n\nدر زمان سلطنت او « سلوکوس نیکاتور » شاه یونانی شامی هم بعد از عمر\n٧٨ سال در ( ٢٨٠ ق م) در گذشت و پسرش « انتو کوش سوتر » Antiachos soter\nبجایش نشست . چون روابط سیاسی بین سلوسید ها و موریا ها برهم نخورده بود\nشاه جدید سلوسی هم به رویه عصر پدر خود نماینده خویش را به « پتالی پوترا »\nفرستاد چنانچه « دی ماکوس » Deimachos سفیر در حدود ( ٢٩٨ یا ٣٠١ ق م )\nبه دربار موریا واصل شد و « د یونیوس » Dionyoos نام بار اول از طرف\n« پتو فیلادف » شاه یونانی مصری به عنوان نماینده این کشور به هند رسید\n( ٢٨٥ - ٢٤٧ ق م )\nاگر چه این نمایند گان دول غربی آسیای آنوقت قرار یکه گذشت از راه\nخشکه و از قسمت های جنوبی آریانا به هند رفت و آمد میکردند باز هم راه دریا\nهم مجهول نبود زیرا « پاتروکلس » Patrokles افسری که در خدمت سلوکوس\nو پسرش شامل بود در ابحار هند مسافرت و سیاحت کرده و معلومات جغرافیائی\nخوبی بدست آورد که بعدها مور د استفاده « پلینی » Pliny و « استرابو » Strabo\nقرار گرفت .\nآشوکا : « آشوکا » پسر « بندو سارا » که قرار نظریه « ریسن »\nدر ( ٢٣٧ الی ٢٧٤ ق م) و قرار عقیده « سمیت » Vincent smith از ( ٢٣٢\nالی ٢٧٣ ق م ) مدت تقریباً ٤٠ سال سلطنت نموده بزرگترین شاه دودمان\n« موریا » و بلاشبهه یکی از بزرگترین فرمان روایان هند است که از بنگال\nتا حوضه ارغنداب سلطنت نموده و بطرف جنوب در « دکن » دامنه امپراطوری\nخود را تا « میسور » انبساط داده است\nافسانه ها آشو کا را در زمان جوانی یکنفر برهمن درشت طبیعت و ظالم\nرسم کرده، میگویند پیش از پنکه به پادشاهی برسد چندی نایب الحکومه\nتا کسیلا ، مدتی نایب السلطنه « یوجن » Ujjain بوده و وقتی هم سمت"}
{"book": "adl0967", "page": 457, "text": "(٤٣٦)\n\nنایب الحکومگی هر دو ایالت فوق را حایز بود . اوائل دوره سلطنت او پر اشوب\nو مملو از يك سلسله جنگهای مدهش بود چنانچه گیر و دارهای خونین آن\nبر سجایای شخصی او تاثیرات عمیق بخشید در سال ٩ تاج پوشی و ١٣ تخت نشینی او\nواقعه خیلی مهمی بمیان آمد که شخصیت او را چه از پهلوی سیاست و چه از نقطهٔ\nنظر عقیده و نظریات بکلی عوض کرد . این واقعه عبارت از محاربهٔ خونین\n« کلنگا » Kalinga بود که در سواحل خلیج بنگال بوقوع پیوست اگر چه\nآشو کا درین جنگ فاتح برآمد و ایالات « کلنگا » و « اوریسا » Orisa یعنی\nولایت « مدراس » فتح شد ولی چون ١٥٠ هزار نفر محبوس . تقریباً\nيك لك نفر کشته و همین قدر نفر از قحطی و گرسنگی هلاك گردید .\nبود فجایای هول انگیز جنگ و صحنه خونین آن تاثیرات عمیقی\nبر شخصیت شاه موریا وارد نموده او را بیش از پیش بطرف بودیزم و فلسفه امن\nو امان آن معطوف ساخت چنانچه بهمین واسطه اشو کا در ٢٦٠ ق م داخل\nدیانت بودائی گردید . ازین تاریخ به بعد دوره سلطنت او سراسر عصر امنیت\nو آرامش و دورهٔ تعمیرات مذهبی و بسط امپر خیریه گردید. پلانهای جنگ و خون\nریزی ها و گیرودارها حتی شکارهای شاهی از بین رفته و آشو کا بر سریر سلطنت\nآهسته آهسته شکل راهب بخود گرفت و تمام اقتدار سلطنتی را در راه بهبود حال\nمردم . تعمیر معابد بودائی « سركها » کاروان سرایها، مهمان خانه ها و انتشار\nقوانین مذهبی صرف نمود چنانچه کم کم بنام « دواناپیا » Devanapiya « محبوب\nارباب انواع » « و پادشاه مهربان » موسوم شد . آشو کا در توسعه دیانت بودائی\nچه در هند و چه در خارج کوششات فوق العادهٔ نموده و رول او را درین زمینه\nبا خدماتی مقایسه میکنند « که سن پول » و «کونستانتن » برای دین مسیح بر خود\nگوارانمودند از یکطرف آشو کا بنای اعزام مبلغین را به ممالك همجوار نهاد و از طرف\nدیگر با نقش يك عده فرامین سنگی که ١٤ عدد آن در اقطار امپراطوری کشف"}
{"book": "adl0967", "page": 458, "text": "( ٣٧ )\n\nشده مردم را به پیروی اصول اخلاقی فلسفی و مذهبی دعوت نمود. از روی مضامین\nفرامین سنگی معلوم میشود که شاه نسبت به رفاهیت رعایا و خوشبختی اهالی\nدلبستگی زیاد داشت چنانچه موضوع تهیه ادویه برای انسان‌ها، حیوانات، تورید\nو تقسیم نباتات مفید صحی در جنوب هند و حتی در ممالک مجاور و صدها اقدامات\nمفید اجتماعی و صحی و غیره در آن ها ذکر شده است برای اینکه شاه خب تر از احوال\nرعایا و مخصوصاً از طبقه غریب و بیچاره ملت خود خبر دار باشد عده از طبقات عسکری\nبنام صاحب منصبان خیریه مقرر بود تا مرتب از بیچارگان، درماندگان، مریضان\nخبرگیری نموده احوالات شان را بلا ناغه به شاه برسانند. آشوکا شکار شاهی\nرا که در هند (ساعت تیری مجللی) بشمار میرفت از بین برده عوض آن گردش‌های\nمذهبی مبنی بر خبرگیری احوال رعایا و کنفرانس های مفید دینی ترتیب داد\nفرامین سنگی : یکی از چیز های خیلی مهم دورۀ زمامداری آشوکا\nنقش يك سلسله فرامین سنگی است که بالا بدان اشاره نمودیم .\nفرامین آشوکا یگانه منبع موثقی است که در تاریخ تاريك هند روشنی می‌اندازد\nو به كمك آن تا يك اندازه تعلقات سیاسی و مذهبی موریا با يك قسمت افغانستان هم\nروشن میشود. چون امپراطور آشوکا بعد از داخل شدن به مذهب بودائی شکل\nيك نفر راهب وفيلسوف را بخود گرفت و همیشه در حضر و سفر در اطراف Dharma\n(دارمه) یعنی قوانین و اصول دین بودا جر و بحث میکرد کم کم وضعیت يكنفر\nمتفکر بزرگ را پیدا کرد و بعد از تطبیق آن با مبادی زمامداری نتیجه برای\nاطلاع وتنویر افکار مردم بصورت فرامین در آورده و در دل سنگ نقش کرد\nمخصوصاً در سال‌های ١٣ و ١٤ سلطنت فعالیت آشوکا به منتهای عروج رسید.\n١٦ قطعه فرمان صادر کرده است که ( ١٤ ) آن بيك مضمون به نقاط بعيده\nامپراطوری در ( جيرنار ) Girnar ( كتياوار ) . ( منهرا ) Manoehra\nوشاه باز گارهی ( پنجاب ) و ( ١٢ ) آن با دو فرمان دیگر در مقام Dhauli"}
{"book": "adl0967", "page": 459, "text": "( ٢٣٨ )\n\nدهولی ، «جانگدا»Gangada (اوریسا) یافت شده است .\nوضعیت سیاسی چگونگی رفتار اسوکا با ساکنین جنوب شرقی آریانا :\nپیشتر متذکر شدیم که دامنه امپراطوری موریا از سواحل گنگا تا حوضه\nارغنداب انبساط داشت . در حقیقت قلمرو امپراطوری موریا از دونوع خاك\nتشکیل شده بود یکی اصل خاک هندی که از «پاتالی پوترا» (اضلاع متحده بهار)\nو نایب السلطنگی های « اوانتی » Avanti ، یوجاو ینی » Ujjavaini\n(مرکز و شمال هند ) « کا لنگا » Kalinga و « اورسا » Oressa و ( ولایت\nمدراس ) مرکب بود و هسته امپراطوری موریا را تشکیل میداد و دیگر متصرفه\nاریانای جنوبی یا صفحات جنوب هندوکوه که سلوکوس نیکاتور شاه یونانی\nشامی در اثر ضعف و شکست خویش حین مصالحه برای موریاها وا گذاشت و ایشان\nهم اینجا را موقتاً جزو قلمرو نفوذ خود نمودند .\nباوجودیکه «سلوکوس نیکاتور» به استثنای باختر سه چهار ولایت بزرگ اریانا\nیا رویا میزادی(اراکوزی) در انگیان را برای چند را گوپتا گذاشته بود ولی قراریکه\nظاهراً معلوم میشود و متن فرامین سنگی هم وانمود میکند باوجود آزادی که از\nطرف سلوکوس نیکاتور برای موریا ها داده شد به تمام نقاط فوق الذکر اربا تا بسط\nنفوذ و حکومت نتوانستند در باختر و سائر نقاط دور دست مثل آریا و درانجیان\nواراکوزی مردان آزادمنش و عناصر باروح دست بهم داده و عنان اداره را به\nرؤسای خود سپردند چنانچه در اثر پشتیبانی و تقویه روح قومی بود که عناصر\nپراکنده یونانی نه تنها از زیر نفوذ موریاها برآمدند بلکه بلادرنگ استقلال\nخویش را از سلوسیدهای شامی هم احراز کردند .\nموریاهای هند چون از شهامت اقوام آریانی بودند صلح سلوکوس نیکاتورا\nمحض صلح تصور کرده در صدد استفاده های سوء وتجاوز نبرآمدند و چون\nمیدانستند که اگر سلوکوس نیکاتور ولایات آریانا را به ما بخشش هم کرده"}
{"book": "adl0967", "page": 460, "text": "(٤٣٩)\n\nباشد رؤسای محلی نقاط فوق گاهی زیر اثر تجاوزات نمی آیند ازین رو همیشه با نرمی و ملایمت پیش می آمدند و به هیچ مسئله ئی به قوه متوسل نمیشدند. اگر محض به متن فرامین سنگی نگاه شود نفوذ سیاسی موریا محض به کندهار امنتهی میشود که آخرین حد آن به دره علیای کابل تماس داشت چنانچه این علاقه ها به نام های گندهارا، کمباجا یاوانا در فرامین سنگی ذکر شده که عبارت از سمت مشرقی و دره علیای کابل است. وضعیت امپراطور و چگونگی رفتار او با قبایل سرحدی و سمت مشرقی حالیه و حوضه کابل از روی کتیبه فرمان «کلنگا» بخوبی معلوم میشود و ارائه میکند که نفوذ زیادی بالای ایشان نداشت چنانچه ضمناً در کتیبه مذکور تذکر رفته: «... آنها باید از من نترسند. قول مرا باور کنند از من خوشبختی انتظار داشته باشند نه بدبختی دیگر باید بدانند که پادشاه تاحدی که ممکن است باها به صبر و ملایمی رفتار میکند و بخاطر من باید به قوانین رحم و مروت پابند باشند تادین و دنیا ازان ایشان باشند» (۱) پس بوضاحت معلوم میشود که امپراطور آشوکا از ترس اینکه به جنبش علنی اهالی مصادف نشود نسبت به اهالی مناطق جنوب هند و کوه و شرق آریانا با نظر خوش بینی و زبان شیرین پیش می آمد و ساکنین کهستانی وطن جز در صفحه معاهده سیلوکوس نیکاتور عملاً مطیع موریاها نبودند و شاهان موریا این مطلب را خوب می فهمیدند فقط برای حفاظت صلح و آرامش حکومت خود با آنها به سلوک و نیکوئی رفتار میکردند و تا حد امکان از در صبر و صلاحیت پیش می آمدند و اعزام قشون را برای سرزنش آنها مناسب نمی دیدند زیرا میدانستند که تسلط آنها بر آریانای جنوبی کاری است که روی صفحه ورق معاهده با سلوکوس نیکاتور شاهی بمیان آمده و خود رؤسای آریانی قطعاً به این امر موافق نیستند و اگر استعمال اسلحه و قشون به میان آید نه تنها نفوذ آنها ازین قطعات برداشته خواهد شد\n(۱) صفحه ۵۱۵-۵۱۳ - ۱۲ کتاب کمبریج هستری اف اندیا مشاهده شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 461, "text": "( ٤٤٠ )\n\nبلکه خطره ئی برای خاك هندی وتزلزلی در اركان امپراطوری موریا بمیان\nخواهد آمد .\n\nدیانت بودائی و آریانا :\n\nچیزیکه با گذارشات سلطنت خانواده موریا ومخصوصاً آشو کا در تاریخ این\nعصر آریانا بیشتر قابل ذكر و مهم است مسئله دیانت وترويج آئين نو است.\nنا گفته نماند که معمولاً بطرف شرق آریانا : خاك هند و بطرف غرب\nآسیا سر زمین بین النهرین ، شام وفلسطین و شبه جزیره عربستان را کانون\nدین و دیانت میدانند زیرا سمت عرب آسیا که وطن نژاد سامی است سر زمین\nادیان سامی وخاك مرموز هند مولد جنیزم وبودیزم وهندوئیزم وغیره میباشد\nاگر چه در حقایق این مسئله گفتگوئی نیست ولی در ین مسئله هم شبهه نباید داشت\nکه اساس چندین دیانت بزرگ در خاك آريانا گذاشته شده و ازین جا به شرق\nوغرب نفوذ پیدا کرده است مثلاً آئین عصر ویدی و زوراستر یزم که پیش\nاز مهاجرت در میان آریائی های این سرزمین معمول و مروج بود و با مهاجرت\nبعضی شاخه های آنها به دو مملکت همسایه تشریفات وتنها عناصر پرستی قدیم\nآریائی وعصر ویدی چون داخل هند شد با مرور زمان تحولات نمود واز ان\nبه تدریج بر همنی و جينيزم رواج یافت و شالوده تقریباً تمام مذاهب غیر سامی\nخطه هند شد و وقت بوقت در اثر مقتضیات زمان ومكان شاخه های متفرق بر همنی\nجينزم وبودیزم وهندوئیزم بمیان آمده رفت . ازین جمله یکی دیانت بودائی\nاست که تحت عنوان جدا گانه ازان مختصراً صحبت خواهیم کرد. این دیانت\nکه در قرن ٦ ق م در بنارس بمیان آمد مدت تقریباً سه صد سال در خاك هند آنهم\nدر قسمت مرکزی آن محدود ماند تا اینکه آشوکا در ٢٣٧ ق م یه سلطنت\nرسيد و در ٢٦٠ ق م دیانت بودائی را قبول کرد و بنا گذاشت که توسط يك دسته\nمبلغين اصول آئین نو را در خاك هند و مالك همجوار وحتى به ممالك دورتر"}
{"book": "adl0967", "page": 462, "text": "( ٤٤١ )\n\nانتشار دهد . در موقعیکه مبلغین آشو کابه آریانا می آمدند آثار برهمنی قدیم\nبا بقایای دیانت ویدی هنوز باقی بوده و آئین اوستائی عمومیت کامل داشت و چون\nدیانت بودائی از زمان « آشو کا » به بعد بیش از هزار سال در آریانا عمومیت داشت و\nبا تفصیلی که پسان ها داده خواهد شد قطعات کهستانی مملکت ها سرزمین مساعد و کانون\nنشر و نما و اصلاح این دیانت گردید و در هزار سال تاریخ مملکت از چندین\nنقطه نظر حیاتی ، فکری ، صنعتی ، وغیره تاثیرات عمیق افگند او ل مختصر\nتفصیلی در باب خود دیانت داده سپس از ورود مبلغین اشو کا و طرز انتشار\nاین دیانت در آریانا صحبت میکنیم :\nدیانت بودائی: بعضی از هندشناسان « بودا » را شخص افسانه ئی تصور میکنند\nدسته ئی حیات واقعی تاریخی او را قبولدار شده می نویسند که آنقدر افسانه\nواساطیر اطراف او را فراگرفته که ظاهر کردن صورت شخصی او از ان همه\nپیرایه های افسانه ئی مشکل است ودسته سوم چنین نظریه دارند که بودا اصلا\nزندگانی واقعی داشته و تشکیل سوانح حیاتی او آسان است . قرار نظریۀ این\nدسته « بودا » اصلاً شهزاده ئی بوده از تودۀ جنگجویان ( کتری یا Kashtriya )\nوقبیله ساکیا Sakya وبنام « ساکیا مونی » یعنی « عاقل قبیله ساکیا » معروف\nشده است . این شهزاده بقول مورخین سیلان در حوالی ٥٤٣ وقرار عقیده\nعمومی در حوالی ٥٦٣ در شهر « کپی لاواستو » ( قریب قریه بادر یه Paderia\nدر دومیلی شهر پاکدان پور ) در نیپال تولد شده است. مشارالیه اگر چه شهزاده\nبوده و به دربار و حرم سرای پدر زندگانی شاهانه داشت به جاه و جلال و شکوه شاهی\nاهمیتی نداده به سن ٢٩ سالگی خانوادۀ خود را گذاشته به اسم «کوتاما» حیات منزویانه\nدر نواحی ( پاژاگرا ) Pajagara در « مگدها » یعنی بهار جنوبی بسر میبرد.\nبعد از ٥-٦ سال انزوا و تجس چون به معلوماتی که برهمن ها به او میدادند\nقانع نمیشد در شبی که به اصطلاح پیروان بودا آنرا « شب روشنی » گویند در"}
{"book": "adl0967", "page": 463, "text": "(٤٤٢)\n\nمقام «بدهه کایا» Bodhgaya به نصب العینی که می پالید رسید و در ین شب «بدهه» یا «بودا» شد. این اسم از فعل سانسکریت «بدهه» اشتقاق شده و معنی آن این است : «کسی که بیدار شده باشد. کسیکه در اثر معلومات تازه منور شده باشد» وعین همین کلمهٔ «بدهه» تاحال در عرف امروزی ما در مورد زنان پیر سالخورده و باتجر به استعمال میشود بودا بعد ازینکه اولین خطابهٔ خود را در شهر بنارس ایراد نمود شروع به ترتیب قوانین خود «دار مه» Dharma و تشکیل دائره را بین «سامگه» Samgha نموده و در حوزه گنگا بنای تبلیغ را گذاشت .\nدو پادشاه مقتدر وقت یکی «بندی سارا» پادشاه مگدهه (بهار پایتخت آن باجا کره) و دیگری «پراسنجت» پادشاه کوژالا Kosala (اود، پایتخت آن سراواستی) از و حمایت می نمودند .\nبودا سا کیامونی قرار نظریه مورخین سیلان در ۵٤٣ ق م و قرار عقیدهٔ عمومی در ٤۸۳ ق م بعمر ۸۰ سالگی در مقام «کوچی ناگارا» Kucingara وفات نموده است .\nبودیزم در مراحل اولیه نه دین بود و نه فلسفه داشت با این اگر در آن تعمق شود اساس آن شالوده فلسفی داشت و آن عبارت از مسئله (درد و پیدایش علاج آن بود) بودا به مریدان خود میگفت در باب پیدایش دنیا و سرعت ساختمان آن صحبت نکنید که جز ضیاع وقت چیز دیگری بدست نمی آید فقط این را بدانید که (درد) چیست و علاج آن کدام است قرار روایات اساطیری در سال وفات بودا در «باجا کره» محفل مذهبی تشکیل شده و سه نفر مریدان عمدهٔ او «اناندا Anaucp) (یوبالی Upali) و (کاسیاپا Kacyapa) سخنان او را گرد هم جمع نموده مجموعهٔ قوانین مذهبی بنام (تری پی تاکا Tripitaka) یعنی «سه سبد گل» تدوین نمودند."}
{"book": "adl0967", "page": 464, "text": "(٤٤٣)\nمحفل مذهبی و اعزام مبلغین: پیشتر ذکر شد که چون آشوکا داخل دیانت\nبودائی گردید شخصیت او سراسر عوض شد، چه زندگانی شخصی و چه امور کشورداری\nاو همه شکل و صورت دیگر بخود گرفت و بژبان دیگر دوره آغاز شد که میتوان\nآنرا عصر اصلاحات و ریفورم امور مذهبی و کشورداری و غیره خواند .\nاز کارهای برجسته ئی که بسال یازدهم جلوس آشوکا (٢٥٩ ق م) نسبت میشود\nریاست محفل مذهبی، موقوف کردن شکار شاهی، منع عیاشی و نشاط، بزرگتر\nاز همه پیدا شدن مفکوره اعزام مبلغین است. قراریکه از روی روایات تاریخی\nمعلوم میشود در سال فوق الذکر در شهر « پاتالی پوترا » سومین محفل مذهبی\nتحت قیادت شخص شاه و ریاست عالم بزرگی موسوم به «موگالی پوتاتیسا» (١)\nدایر گردیده و دران علاوه بر ترتیب و تنظیم قوانین مذهبی و پاره تصمیمات دیگر\nچنین فیصله شد که يك دسته مبلغین به نقاط غیر بودائی هند و ممالک همجوار\nو حتی کشورهای دورتر آسیای غربی شرق اروپا و افریقای شمالی فرستاده شود\nفرمان سنگی نمبر ١٣ که با چهار ده فرمان سنگی دیگر در سال چهاردهم\nجلوس خویش (٢٥٦ ق م) نشر نموده حاوی شرح و فهرست مفصل اسمای\nاشخاص و ممالکی است که شاه موریا اشوکا مبلغین و نمایندگان خویش را نزد\nآنها فرستاده است.\nچون درین عصر دیانت بودائی در تمام صحنه پهناور هند پهن نشده بود\nآشوکا مبلغین خود را علاوه بر شهرها نزد قبایل و نقاط دور افتاده هند نیز فرستاد\nچنانچه از دکن و هند مرکزی گرفته تا دامنه های نیم وحشی و پر جنگل همالیا\nهمه جا مبلغین او رفت و آمد داشتند و حتی پسر و دختر خود را بادیث مبلغین\nبطرف سیلان فرستاده بود.\nMoggalipputta Tissa (1)"}
{"book": "adl0967", "page": 465, "text": "(٤٤٤)\n\nدر فرمان ٥ در قطار دوسه جای دیگر موسوم به «راش تریکاس» Rashtrikas\nو « مراتا » Maratha از کندها را هم اسم برده شده و قراریکه از روی کتیبه های\nدیگر استنباط میشود مبلغی که در گندها را و کشمير و نقاط شرقی آریانا اعزام\nشده بود « مجهان تیکا » Majjhantika یا « مد هيا ن تیکا » Madhyantika نام\nداشت علاوه بران « دهه ما را کیی تا » Dhammarakkhita و « مهاراکی تا »\nMaharakkhita دو نفر مبلغ دیگر نیز بطرف آریانا آمده و از مملکت ما عبور\nکرده اند چنانچه طوریکه می نویسند اولی به ممالک غربی و دومی نزد یونانی ها\nاعزام شده بود . ازین جا بوضاحت معلوم میشود که ازین سه مبلغ اولی در\nمنطقهٔ پشاور و کشمير وسعت شرقی حالیه تا حدود کابل و دو نفر دیگر در سائر\nنقاط آریانا واز آنجا نزد یونانی ها که در نقاط غربی آسیا و شرق اروپا و حتی\nشمال افریقا بودند فرستاده شده بود چنانچه آشوکا در فرامین سنگی خویش\nفخر میکند که نزد شاهان یاوانا Yavana یعنی یونانی های غرب مثل انتبا کا\nAntiyaka (انتیو کوش دوم سلوسی) شاه شام و آسیای غربی (٢٦١-٢٤٦ ق م)\n«تورامایا» Turarmaya «بطولمی فيلادلف» شاه مصر (٢٨٥-٢٤٧ ق م)\n«انتی کنا» Antikena انتیگون و «ماکس» Magas شاه سیرین Cyrene در\nافریقای شمالی برادر اندر پتولمی (٢٨٥-٢٥٨ ق م)، «انتی گونوس گوناتس»\nAntigonos Gomatos شاه مقدونیه (٢٧٧-٢٣٩ ق م) و اسکندر شاه اپیروس\nEpirus (٢٧٢ ق م) نماینده و مبلغ فرستاده است . (١) از روی تاریخ سلطنت\nکسانی که آشوکا نزد آنها مبلغ فرستاده چنين معلوم میشود که سال اعزام\nآنها به (٢٥٨ ق م) موافق بوده زیرا این سال در دورهٔ زمامداری تمام\nایشان موجود است و چون درین وقت «دیو دوتس» مؤسس سلطنت مستقل\nباختر ظهور نکرده بود اسم او در فرامین سنگی اشو کاذکر نشده است\n\n(١) آشوکا : تالیف ونسنت سمیت ."}
{"book": "adl0967", "page": 466, "text": "( ٤٢٥ )\n\nبعبارت دیگر مبلغین شاه موریا تقریباً ۸ سال قبل از اعلان سلطنت مستقل باختر شروع به تبلیغ دین بودائی در شمال هند و گندهارا نموده و در اوائل قرن ۲ ق م آئین نو به شمال هندوکش در باختر سرایت کرده است تبلیغات مذهبی نزد شاهان یونانی فوق الذکر که درین وقت خارج از خاک آریانا در شام و سمت های غربی اسیا و شرق اروپا و شمال افریقا حکمرانی داشتند نتیجه نداد . آسیای مرکزی هم چند قرن بعد در عصر کوشانی ها و بدست مبلغین آریانی داخل دیانت بودائی شد . تنها دیانت نو درین وقت یعنی در اواسط قرن ۳ ق م در سمت شرقی آریانا در گندهارا انبساط یافت و اخرین حدود آن درین وقت درۀ علیا کابل بود و از کشمیر تا کاپیسا اولین پارچه خاک آریانا است که دین بودائی در عصر خود اشوکا در آنجا شیوع یافت و با وجود یکه این علاقه از « مگده » یعنی زمین خاص بودائی دور بود به کم وقت به اندازه اهمیت و مرکزیت پیدا کرد که انرا « سرزمین موعود » خطاب می نمودند .\nسقوط آخرین عناصر موریا از درۀ کابل : اشوکا در کتیبه های خود\nحینیکه از مبلغین بودائی واعزام آنها نزد شاهان یونانی اسیا سخن میزنند از « دیودوتس » مؤسس سلطنت مستقل یونان و باختری چیزی نمیگوید واضح معلوم میشود که درین وقت هنوز باختر استقلال نگرفته بود و چون نام « انتیا کا » یعنی انتیو کوش دوم سلوکی در کتیبه های او برده شده به صراحت تمام معلوم میشود که باختر هنوز بدست حکمرانان خاندان سلوکی شام اداره میشد . چون « دیودوتس » مؤسس آینده سلطنت مستقل یونان و باختری از طرف انتیو کوش اول حکمران باختر بود شبهه نمی ماند که این شخص در زمان اشوکا و دورۀ نفوذ موریا در جنوب هندوکوه بقسم حکمران در باختر امریت داشت و در وقت اشوکا هنوز اعلان استقلال نکرده بود بعد از ٢٥٠ ق م که دیودوتس در باختر اعلان استقلال نمود جنوب"}
{"book": "adl0967", "page": 467, "text": "(٤٤٦)\n\nهندوکش در عصر زمامداری او و پسرش دیودوتس دوم بهمان وضع سابق\nبدست حکام موریا بود و این وضعیت تا زمان تخت نشینی اوتید موس\nدوام کرد .\nچون اوتید موس پادشاه باختر شد ، انتیوکوش سوم خاندان سلوسی\nبقصد جنگ او و ارسسی هائی که در پارتیا به رویۀ باختر اعلان استقلال نموده\nبودند برآمد، آنچه که مابین انتیوکوش سوم و «ایوتید موس» پادشاه باختر\nواقع شد در جلد دوم بجایش خواهد آمد اینجا مختصراً اشاره میشود که\nچون صلح و صلاحیت بین این دو پادشاه برقرار شد، شاه یونانی شاهی استقلال\nباختر و حقوق سلطنت ایوتید موس را شناخته از راه جنوب\nهندوکوه و دره کابل و غزنی و اراکوزی پس به شام\nمراجعت کرد .\nآخرین حکمران یا امیر موریا که درین وقت در درۀ کابل حکومت میکرد\n(سوفاگزنس) نام داشت. مشارالیه تا اوائل دوره زمامداری ایوتید موس\nشاه باختر هم در علاقه گند هارا و قسمت های غربی درۀ کابل نفوذ داشت .\nچون استقلال ایوتید موس از طرف انتیوکوش سوم خاندان سلوسی شناخته شد\nشاه باختر به طرف جنوب هندوکش لشکر کشیده به نفوذ و امریت موریا ها\nدر دره کابل خاتمه داد و صفحات جنوب هندوکش هم جزو قلمرو سلطنت\nمستقل یونان و باختری شد و ایوتید موس اول پادشاه مستقل یونان و باختری است\nکه از مرکز خویش باختر به تمام آریانا حاکمیت\nداشت .\n\n* * *\n\nطوریکه در اول این مبحث متذکر شدیم همان طوریکه ورود اسکندر وحملات\nاو درهند باعث تشکیل اولین سلطنت تاریخی موریا در آن دیار شد ، پس رفتن"}
{"book": "adl0967", "page": 468, "text": "(٤٤٧)\n\nاسکندر وتجزيه شدن امپراطوری او و بالاخره ضعف حکمرانان دودمان يونانی\nسلوسی شامی در آريانا زمينه را برای تجاوز مورياها در جنوب شرقی کشورها\nفراهم کرد بعبارت ديگر نفوذ مورياها در جنوب هندوکش يکی از نتايج مستقيم\nقشون کشی های اسکندر در شرق ومخصوصاً در هند بشمار ميرود که بعد از دوره\nموقتی با ظهور سلطنت مستقل آريانی « يونان و باختری » خاتمه می پذيرد.\nبا اختتام نفوذ مورياها در جنوب هندوکش دوره هرج ومرجی که ميتوان آنرا\nدر تاريخ آريانا دوره « قشونکشی ها » ناميد به پايان رسيده ومجدداً يك سلطنت\nمقتدر آريانی بنام دولت يونان وباختری عرض وجود ميکند. بناءً عليه بياد\nاختتام اين بحران بزرگ جلد اول تاريخ افغانستان قديم را خاتمه داده و جلد دوم را\nبا ظهور و تشکيل سلطنت مستقل آريانی يونان و باختری آغاز ميکنيم\nومن الله التوفيق . .\n\nخاتمه جلد اول"}
{"book": "adl0967", "page": 469, "text": "فهرست اسما، رجال و قبایل\nحرف ا\nابو علی بلخی ، ۲۱۰\nابو ا لموید بلخی ، ۲۱۰\nابو شکور بلخی ، ۲۱۰\nابوت ، (میجر) ، ٤١٥\nابن فقیه ، ۲۲۸\nابهی ساره ، ٤٢٢،٤٠٨\nاتوبا (ایتن) ۲۳٤،۲۳۲،۲۳۱\nاثار ، ۳۱۷ ،۳۰۷،۳۰٦\nاتمان زائی (قبیله) ۷۲\nاتروسک ، ۳\nاتروپاتس ، ٤۰۳\nاتالوس ، ٤١٤\nایام تپات ، ۳۰٦،۳۰۹\nایریدی ، (قبیله) ، ۱۰۱\nاپالا ، ۱۳۰\nاپاریتی (قبیله) ، ۱۰۱،۹۹،۹۳\nاپولودوروس ، ٤٤\nاجنور ، ٤٢٩\nاحمد بن اسماعیل ۲۱۰\nاحمد زائی (قبیله) ۷۲\nادریسی ، ۳۹۱\nادریگو ، ٩٥\nادیتیا ، ۳۰٦،۱٥۰\nارمایر ، ٦٤\nارتر مکدونل ، ٦۰ ،٥٤ ،٥۳\n۱٥٤ ، ۱۳۷ ، ٨٦\nارجت اسپه ، ٢٥٤ ، ٢٤٨\n۲٥۹ ، ۲٥۷ ، ۲٥٦\nاروت اسپه ، ۲٥۰،۲٤٩،٢٤٨\nارتا گز ارسس ، ۳۱۳\nآریا ، ۲۷، ۲٦، ۱۰، ۹ ، ۸\n٣٥،٣٢ ، ۳۱ ، ۳۰ ،۲۹ ، ۲۸\n٥٦،٤٣ ، ٤٢، ٤١ ،۳۷ ، ٣٦\n۹۷،۷۸ ، ۷۷، ۷۳ ، ٦٥ ، ٦٣\n۱٢٥ ، ۱۲۳ ، ۱۱٤ ، ۱۱۰\n۱٦۰ ، ۱٥۱ ، ۱٤۳ ، ۱۲۹\n۱۷۰ ، ۱٦۹ ، ۱٦٨ ، ۱٦٦\n۱۹۰ ، ۱۸۰ ، ۱۷۷ ، ۱٧٤"}
{"book": "adl0967", "page": 470, "text": "(٤٤٩)\n\nاورونت ترا، ۱۹۱\n،۲۲۸ ،۲۰٦ ،۲٠٥ ،٢٠٢\nارتواك، ۲۳۱، ۲۳۲\n،۳۱۷، ۲٩٨، ٢٦٥ ،۲٤٨\nارتواز ، ۲۳۲\n۳٣٤ ،۳۲۵ ،۳۲۱\nارتكز ارس، ۳۱۳\nآر ين ، آريان ، ۱٦ ،۳۸۲\nارتیفت ، ٩٢\n،٣٩٦، ٣٩٢ ،۳۹۰ ،۳۸۸\nارتا گزوس، ٣١٤\n،٤١٣،٤١٢ ،٤١١ ،٤٠٩\nارچیپ ، ٢٦١\n. ٤١٦،٤١٥\nارپونیوس، ١٩٤\nآریا (دختر باما) ۲۲۰\nاری سانتی (قبیله) ٣٤٢\nآریامن ، ۳۲۰\nارجونا یانا (قبیله) ٨٣\nآریا سپه ، ٤٢ ،٢٣٨، ٢٩١\nارساس ، ٩٠، ۳۷۳\n٣٧٤\nارشك، ۳۷۲\nآریا کی ، ٤١\nآزاد خان، ۱۰۸\nاربگیوس۳۹۲\nاز هی دها کا (ضحاك) ،٢٢٩\nاریمازس ٤٠١\n،٢٦٦،٢٦٥،٢٣٢،٢٣١،٢٣٠\nآرد شیر ١٩٨ ، ٣٥٩، ٣٦٣\n٠٢٨١\nآردشیر (دوم) ٣١٤\nازونا کس، ١٩٣،\nارته باز بوس ، ۳۷۸ ، ۳۹۲،\nاستیاک،٣٥٠، ٣٥١، ٠٣٥٤\n،٤٠٣،٤٠١،٤٠٠\nاسپیا کو، ٣٥١،\nارزامس،٣٩٣، ٤٠٠،\nاسکندر، ٤٢ ،٨٣، ١٩٢، ١٩٣،\nاری هاسپی، ٣٧٥ ،\n،٢٥٢،٢٠٦،١٩٧،١٩٥،١٩٤\nار چیلاس، ٣٩٢،\n،٣١٧،٣٠١،۲٩٩،۲٩٨،٢٦٤\nار يستو فيل، ٤٢ ،\n،٣٦٦،٣٦٥،٣٦٤،٣٦١،٣٦٠\nارا توس تنس ، ٤٤ ، ۲٨٠"}
{"book": "adl0967", "page": 471, "text": "(٤٠٠)\n\n٠٣٧٠،٣٦٩،٣٦٨،٣٦٧\n٣٧٦،٣٧٥،٣٧٤،٣٧٢،٣٧١\n٣٨٣،٣٨١،٣٨٠،٣٧٩،٣٧٧\n٣٨٨،٣٨٧،٣٨٦،٣٨٥،٣٨٤\n٣٩٤،٣٩٣،٣٩٢،٣٩١،٣٨٩\n٤٠٠،٣٩٩،٣٩٧،٣٩٦،٣٩٥\n،٤٠٦ ،٤٠٥،٤٠٤،٤٠١\n،٤١٢ ،٤١١ ،٤١٠ ،٤٠٩\n٤٣٣،٤٣٢،٤٣٠،٤٢٩،٤٢٧\n٤٤٧،٤٤٦\nاسترابو، ١٠٢،٩١،٤٥،٤٤،\n،٣٩٩،٣٩٠،٣٨٠،٢٨٠،٢٧٧\n٤٣٥،٤٣٤\nاستيفن، ٣٥٤\nاستا تس، ٤٠٣\nاسپا سی (قبیله) ، ٤١١\nاسا کنی (قبیله) ٤١٢،٤١٠\n٤٢٠ ،٤١٣\nاسوا کا (قبیله) ، ٤١٠\nاسا کنوس، ٤١٣\nاسا گارتا ، ٢٧٠\nاسفند یار ، ٢٨٦\nاسون ،١٣١،٩٧،٩٦،٩٥\n\nاسو را (قبیله) ، ٩٨\nاسو کا یا اشوک ، ٢٥٧،٦٥\n٤٣٦،٤٣٥ ،٤٣١،٤٢٦،٢٩٩\n٤٤٣،٤٤١،٤٤٠،٤٣٨،٤٣٧\n، ٤٤٠\nاسدی ، ٢١٠\nاشی ، ٣١٥\nاشا وهشته ، ٣١٧،٣٠٣\nاشو ر یا نیپال ، ٣٤٩،٣٣٨\n٣٥٠\nاشور(رب النوع) ، ٣٣٧\nاشارهادون،٢٥٣،٣٤٤،٣٣٨\nاشته اروانت ، ٢٥٤\nاشور اید ل ایلی ، ٣٥٠\nاشیل ، ٤٠٤،٣٦٥\nاطرط ، ٢٦٣\nافراسیاب ،٢٤٥،٢٤٤،٢٤٣\n٢٥٩،٢٥٦\nافر یدی ها (قبیله) ،١٠١،٩٣\nافلاطون ، ١٩٣\nافغان ،١٠٨،١٠٧،٩٢،٤٦\n٢٨٠،١٣٧،١٣٦،١٣٢،١٢٤\n٤١٠،٣٧٩"}
{"book": "adl0967", "page": 472, "text": "(٤٠١)\nامشه سینته ٣٠٣ ،٤٣٠، ٣٠٦،\n٣٠٧،\nامرتات ۳۰۳،\nامی ترا کانس ٤٣٤،\nامى تاخادا ، ٤٣٤،\nامى تاكانا ، ٤٣٤،\nامى نوس ٣٩٤،\nاميل ترتكلر ٤١١،\nامور ايوس ٣٥٧،\nاناهید، ۳۱۲،\nاناتيس ، ٣١٢،\nانا سيما ١٩٨ ٢٣١ ٢٣٣\n٢٤١ ،٢٤٣ ، ٢٤٦ ٢٥٠\n۳۰۹:۲۹۰، ۲۵۹ ،٢٥٤\n۳۱۳، ۳۱۲، ۳۱۱، ۳۱۰\n٣١٤، ٣١٥،\nاندا ندا ، ٤٤٢\nاندرافى ١٣٠\nاندروس ، ١٣ ٢١٠ ٢٣٠،\nاندراس ١٩٥،\nاندرا ، ٣٤ ٦١، ٦٢، ٩٦، ٩٧\n١٤٦، ١٤٢، ١٢٤، ١١٢،٩٨\n١٤٧، ١٤٨ ، ١٥١ ١٦٨٠ ،\nا كوفيس ٤٢٠٠\nاکانتاس ١٩٤٠\nاكونا كس ۱۹۳۰\nاگر یاسیی ٣٧٥\nا گئی ١٤٦،١٢٤،٦٢،٦٠،\n۳۰۷،۳۰۹،١٦٩،١٥١،١٤٩\nاگنز نون ۳۰۳،\nا کزرس ٣١٤،\nالكناس ٤١٤٠\nالبر هاله ٤٢٤\nالى ترو كاداس ٤٣٤\nاليما (قبيله ) ٨٩،٨٦،٨٣،٧٤،\n١٠٤،١٠٣،٩٥،٩٤\nامادی (مادها) ١٧٠،١١٥،٩٠،\n١٨٤،١٧٨،١٧٧،١٧٦،١٧١\n٣٤١،٢٦٩،٢٦٦،٢٣١،١٩٧\n٣٤٨،٣٤٥،٣٤٤،٣٤٣،٣٤٢\n٣٥٤،٣٥٢،٣٥١،٣٥٠،٣٤٩\n٣٦١،٣٥٧،\nامبهی ، ٤٠٨ ٤٢١،٤٠٩٠،\n٤٣١،٤٣٠،٤٢٩،٤٢٢،\nامین تاس ،٣٦٥ ٤٠٢٠ ، ٤٠٧،\nامون ٤٠٦،٣٨٤،٣٦٦،"}
{"book": "adl0967", "page": 473, "text": "(٤٥٢)\n\n٣١٤،١٦٩\nانو (قبيله) ٨٦، ٨٩ ،\nاندره برتلو ٤٢ ، ١٠٠، ١٠١\n، ۱۰۳\nانتیکل دو پرون ، ۲۹ ۰\nانگر و میفو، ۲۱۸ ، ٢٢٥ ،\n٠٣٠٣٠٣٠٢\nاندرو ماش یوری پیدا ٤٠٦\nانتی پاتر ٤٠٩ ، ٤٣٠ ،\nانتیو کوش٤٢٥ ، ٤٣٥ ،\n٤٤٤ ، ٤٤٥ ، ٤٤٦\nانتی کنا ، ٤٤٤ ، ٤٤٥ ،\nانتی گون ، انتی گونس، ٤٢٥\n، ٤٣٢ ، ٤٣٣ ، ٤٤٤\nانتی گونوس گوناتس ، ٤٤٤\nانتيا كيا ، ٤٤٤\nاوپرت، ٣٤٢\nاوانس ، ٢٦٨ ،\nاولين ابوت ، ۲۷۰ ، ۲۷۱\nاور ٧ ، ٢٤ ، ٣٣٧\nاور و ماژس ، ۱۹۳\nالمپیاس ، ٣٦٥ ، ٤٢٥\n\nاور کیتی، ٣٧٥\nاو کسی داتس ٤٠٣\nاو گز پارتس، اکسپارتس، ٢٦٧\n٤٢٨،٤٠٣\nاولدنبرگ ٦٥\nاومفیس، ٤٢٢، ٤٢٩، ٤٣٠\nاوکس ٣٥٩\nایست و استر، ۱۹۱\nايسيدور ۲۹۲، ۲۷۳، ۳/۷\nايتمار ٣٣٦، ٣٣٧\nایورو اك شابا، ٢٣٣، ٢٣٤\nابور و اساره ٢٤٥\nايتها متر ، ۱۲\nابو ، ۹۸\nايزيدور خارا کسی، ۳۷۲\nایری ژیوس، ٣٧٨، ٣٧٩\nایوز بروس، ١٩٤\nابومنس ، ٤٢٩ ، ٤٣٠\nایونید موس ، ٤٤٦\nایو کراتیدس، ۳۹۱\nایو موس ، ایوداموس ، ٤٢٦\n٤٣٠،٤٢٩\nایریو(ایرج)، ١٩١، ٢٥٠،٢٣٤"}
{"book": "adl0967", "page": 474, "text": "(٤٥٣)\n\nاهورا مزدا، ۲۳، ٤١، ٣٢، ۳۰\n۳١٤،۳۱۱،۳۰۸،۳۰۵،۳۰۳\nاهریمن، ۲۲۰، ۲۷۲، ۲۷۷،\n۲۸۱،۲۸۰،۲۷۹،۲۷۸\nحرف ب\nبابك، ۱۹۸\nبا بهرو ، ۹۵\nبارديا ، ۳۵۸، ۳۶۳\nباگوداراس ، ۳۸۸\nبارسا ئينتس ، ۳۷۳\nبريگوس ، ٩٤ ، ٩٧\nبرون هوفر ،۷۸\nبرت ، ٧٦\nبار تولد، ٢٦ ، ۲۷۳ ، ۲۸۰\nبالا كروس ، ٤١٨\nبرانس ، ٤٠٠\nبريسيا ( قبيله ) ١٠٥ ، ١٠٦\n۱۰۹،۱۰۸\nبرینحی ( قبيله ) ۱۰٦، ۱۰۷\n،۱۰۹،۱۰۸\nبر بیج ، ۱۰۷\nبرهما ، ۱۲۳\nبرگین، ١٤٥، ٢٣٦\nبرهمانا، ٣٦\nبست واری، ٢٥٥ ، ٠٢٥٩ ٠٦\nبند و سارا ، ٤٣٤، ٤٤٢،٤٣٥\nبطليموس، ۱٦ ، ۴۲، ٧٢،٤٤\n۲۹۱،۱۰۱،۱۰۰ ، ۹۳ ، ۹۱\n۳۷۷،۳٧٦،٣٧٥،٣٧٢،٢٩٤\n،۳۹۱،۳۸۹ ،۳۸۳ ، ۳۸۰\n، ٣٩٤\nبطليموس (ژنرال) ٤٠٠،٣٩٥\n٤٢٥،٤١١،٤١٠\nبارتولمة ، ١٨٨\nبرسفنتس، ١٠٥\nبسوس ، ٣٦٠ ، ٣٧٠،٣٦٩\n٣٨٤، ۳۸۱،۳۷۸،۳۷۲\n۳۸۹،۳۸۸ ، ۳۸٦،٣٨٥\n۳۹۵،۳۹٤ ، ۳۹۳،۳۹۲\n٤٠٣،٤٠٠،٣٩٦\nبورنلف، ۱٦، ۱۸۹، ۳۷۷\nبیلو، ٤ ٤، ١٠١،٩٣\nبیولر، ٦٥\nبيكوس، ٤٢٠\nبکتریوا ( قبیله ) ۱۰۲"}
{"book": "adl0967", "page": 475, "text": "( ٤٥٤ )\nبن ترير، ٢٧٠ بهاراته ( قبيله ) ٨٠٠٤٠٠٣٨\nبل (قوم) ۳۳۸٠ ۸۸٠۸۷٠٨٦٠٨٤٠٨٣٠٨٢٠٨١\nبلوشه ٢٦١ ١٦٧٠٩٠٠٨٩\nبلوچی ١٦ بهارادوجا( قبیله ) ٨٣٠\nبلوچ ۱۷ بهالانا (قبيله) ٩٤٠٨٩٠٧٧٠\nبوریستو ۱۱۰ بهادر ٢٠١ ٨\nبودا(بدهه)٤٣٢٠٤٤١ بها الا ٨٢\nبوس (قبيله) ٣٤٢٠\nبودی (٤) ٣٤٢٠ بهوجپو ۱۳۱\nحرف پ\nيارانا کنها(قبيله) ٣٤٢٠ پاراواتا(قبيله) ١٠٥\nيارمن يو ٤٠٥٠٣٧٤٠ پاندور ٤ ٣٨\nياروس، پوروس ٤٠٨ ٠ ٤٢٢ پارنیان (قبیله) ١٠٥\n٤٣٠٠٤٢٩٠٤٢٦ پازانا ٤ ۳۲۲۰۳۱\nپارسوا ١٧١٠١٧٠٠١١٥٠٩ پاریتی ۱۰۱\n٢٦٩٠٢٦٦٠٢٣١٠١٧٧٠١٧٦ پانی (قبیله) ١٠٥\n٣٤٨٠٣٤٥٠٣٣٥٠٣٤٣٠٣٤١ پانی نی ٨٣٠ ١٦٣\n٣٥٥٠٣٥٤٠٣٥٣٠٣٥٢٠٣٥٠ پکتها(قبیله) ۲ ٨٩٠٨٦٠٨٣٠٧\n٣٦١ ۹۷۰۹۶۰۹۵٠٩٤٠٩٢٠٩١٠٩٠\nیاتر و کلس ٤٣٥٠ ١٤٧٠١٣٧٠١٠٣٠٩٩٠٩٨\nپاسارگد(قبیله) ٣٥٥٠٣٥٤٠ پاکتالیان (قبیله) ٢٥٤\n٣٦١٠ پترسن ٤١٦\nپاشنگ ٢٤٦ پکتویس ۹۲۰۸۹٠٨٦٠٨٣٠"}
{"book": "adl0967", "page": 476, "text": "( ٤٠٠ )\n\nيختون ٨٣ ٨٦ ٨٩ ٩٠ ٩٢\n١٤٠ ١٠٢ ٩٤\nيتاقي ٢٣٤\nينكه جانا ٨٦ ٨٧ ٨٩\nپیتر اسپه ١٩١\nپتولمه ٤٤٤\nيتولمه فيلادلف ، ٤٣٥ ٤٤٤\nپرانیکوس ٤٠٥\nپر اسنجت ٤٤٢\nپر کولاوس ٣٩٩\nپردیکاس ٣٩٩ ٤٠٠ ٤٠٩\n٤٢٥ ٤٢١\nپریتی وی ، ١٤٦\nپرومته ، ٣٨٤\nپريوتئس ( قبيله ) ، ٩٢\nپرزى لوسکی ٨٣٨٢٣٥٠\nیورو (قبیله) ٨٦ ٨٧ ٩٠ ٩٨\nپوروشپه ١٩١ ٢٤٨\nپلوتارك ٤٢٤٤٠٦٣٧٤\nپورچست ١٩١ ١٩٢\n\nپوردآود ، ١٩٥ ٣٢١\nپشانا ٢٥٤\nپیتون ، ٤٠١ ٤٢٩\nپلینی ٤٤ ٩١ ١٠٤ ١٩٣\n١٩٦ ٢٩٢ ٣٨٠ ٣٨٣ ٤٣٥\nپز ارد ۸\nپژواك ٩٤ ١٢٤\nپشوسینفا ٢٥٩\nيشو آن سنجا نا ( داراب دستور )\n٣٢١٣١٠٢٧٩\nيشتون ۳۸\nيكته ٩٦\nپومپلی ١٤٠ ٢٣١\nپوراوا ۸۷\nپی رون ، ٤٠٥\nپی نونا ٢٣٤\nپیری کا ٢٣٤\nپيشل ٩٧\nپهلوا(خاندان) ۱۰۰\n\nحرف ت\n\nپاتر و یافت ٢٥٤\nتا پور ها ٣٦٩\n\nتاجيك ٢٩٣ ١٠٣١٠ ١٠٤١\nتخمه اروپا ٢١٥"}
{"book": "adl0967", "page": 477, "text": "(٤٥٦)\n\nتروهپ ، ١٦٤ ، ٣٣٣ تور واسا ، ٨٦ ، ٨٩\nتراول ، ٤١٧ تور (قبیله) ، ٧٢\nترياوانت ، ٢٨٧ توتان خامون ، ٢٥\nترو گوس پومپیوس ، ١٩٣ تورامايا ، ٤٤٤\nتری دانس ، ١٩٨ ، ٣٧٥ تور ، ٢٦٣\nتری پاسپس ، ٤٠٨ تورا ، ١٧٥ ، ١٨٠ ، ١٨٣\nترثه ور ، ١١٠ ، ١١٢ تورهاو ، ٢٦٠\n١١٣ ، ٢٧٦ توماسك ، ١٧٨ ، ٣٧٢\nتريقا ، ٢٢٢ تنسار ، ١٩٨\nتريتو قا ، ١٩١ ، ٢٢١ ، ٢٣١ تكسيل ، ٤٢٢\n٢٣٢ ، ٢٣٤ ، ٢٣٥ ، ٢٤٢ ، ٢٨١ ثبت ، ١٠٧\nترتسو ، ٨٦ ، ٨٩ ، ٩٤ تیسیس ، ٢٠٣\nتراسا داسيو ، ٩٦ توزيا (طوس) ٢٤٦\nتوريا ، ١٧٤ ، ٢٠٢ ، ٢٠٨ ، ٢٣٠ تیکت پلیسر ، ١٩٧ ، ٢٦٤ ، ٢٧٠\n٢٤٣ ، ٢٤٥ ، ٢٤٨ ، ٢٥٣ ، ٢٥٦ ٢٧١ ، ٣٣٥ ، ٣٣٨ ، ٣٤٨\n٢٤٩ ، ٢٦٠ ، ٢٦٥ ، ٢٩٢ ، ٣٢٧ تیمور ، ١٧ ، ١٠٨\nتوروايانا ، ٩٧ ، ٩٨ تپون ، ١٩٤\nتواشتار ، ١٤٧\n\nحرف ج\nجام اسپه ، ١٩١ ، ١٩٢ ، ٢٥٢ جم (جمشید) ٢٢٢ ، ٢٢٤\n٢٥٩ ، ٢٦٠ ٢٢٨ ، ٢٢٩ ، ٢٣٠ ، ٢٣١\nجلال الدین فیروز شاه ، ١٠٨ ٢٣٢ ، ٢٣٨ ، ٢٤٢ (یا ما ویما هم ملاحظه شود .)"}
{"book": "adl0967", "page": 478, "text": "(٤٠٧)\nحرف چ\nچندراگوپتا ٤٣٠، ٤٣١ چشیش ٠ ٣٥٥\n٤٣٢ ،٤٣٣، ٤٣٤، ٤٣٨\nحرف ح\nحسن پیر نیا ٣٤٢، ٣٤٣، ٣٤٥ ٣٤٧\nحرف خ\nختك ( قبيله ) ١٠١٠ خشاتر اسو کا ٢٤٦٠\nخشایار شاه ٠ ٣١٤ خشه تره وریا ٣٠٣\n٣٥٩ ٣٦٣ ٣٦٥ ٣٦٨٠\nحرف د\nداسا (قبيله) ١٠٥٠ دارا ٣٦٥٠١٠\nدادیکی ٩٣ ٩٩ ٠ ١٠٢ ١٠٣١٠ دائيو ١٧٥ ١٨٣ ٢٠٨٠\n١٠٤ دار دی ١٠٤٠\nدارادری ١٠٢٠ دارد ١٠٤٠\nداراندی ١٠٢٠ دار منتتر ١٥٣١١٣٠٩٩٠\nدادی ۹۳ ٢٠١١٩٨١٨٨١٨٧١٦٤٠\nدار یوش ٢٦٤١٩٧١٩٤٠ ٢٤٣٢٤٠٠٢٣٣٢٣٠٢٢٩٠\n٣٥٨٣١٤٢٧١٢٦٩٢٦٨٠ ٢٨٦٢٨٤٢٨١٢٧٩٠٢٥٥٠\n٣٦٧٣٦٦٣٦٣٣٦١٣٥٩٠ ٣٣٣٣١٠٢٩١٢٨٧٠\n٤٠٤٣٨٧٣٦٨٠ داس (چندرا ) ٣٧٠ ٩٨٨٦٧٥٠\nداریوش کو دو ماتوس (داریوش سوم) ٠٢٨٠\n٣٦٨٣٦٥٣٦٢٣٦٠٣٥٩٠ داساورجا ٩٦٠"}
{"book": "adl0967", "page": 479, "text": "(٤٠٨)\n\nداکیو، ١٠٣\nدراو یدی، ١٠٠ ١٧٦١٦٩٠\n٣٤١،٣١٩،١٧٧\nدرانجی، ١٦\nدره کوکی (قوم) ٣٧٦\nدا سیوس، ١٤٧٠١٣١٠١٢١ ٠\n،١٧٦،١٧٤،١٧٠،١٦٩،١٦٨\n،٢٦٥،٢٤٢،١٨٤،١٧٧\nدرویش خیل(قبیله) ٧٦\nدریوهو(قبیله) ٩٤،٩٠،٨٩،٧٦٠\nدردی ،١٠٢\nدونکر، ٢٥٠٠٢٤٩،٢٠٨\n٣٤٦،٢٦٠\nدقیقی، ٢٢٦٠٢١٠،١٨٧\n۲۷۷\nدرواسیه ، ٢٥٤٠٢٧١،٢٣١\nدرشیفیکا ، ٢٠٤\n\nدیو کو ، ٣٤٧٠٣٤٦٠٣٤٤\n٣٤٨\nدربیک(قبیله) ٣٦٣٠٣٥٧٠\nدیتون ١٩٣٠\nدیودوروس، ١٩٣ ٣٧٥٠\nدیو کریسوسئم، ١٩٣\nدیو، ٣٠٦\nدیوا ٣٠٦٠\nدیواداسا ٩٨،٨٨٠٨٤٠٨٣٠\n١٠٦،١٠٥\nدیوس، ١٤٦\nدیودتس، ٤٤٤،٤٣٣٠٤٢٥\n٤٤٦،٤٤٥\nدی ماکوس، ٤٣٤\nدمتریوس، ٣٨٣٠٣٧٥\nدهمارا کی تا ، ٤٤٤\nدها له ، ٢٧٨٠٢٣٩\n\nحرف ذ\n\nذکریای قزوینی ، ۲۲۸\n\nحرف ر\n\nراشنو ، ٣١٠\nراولنسن، ٣١٢،١٠٢،١٠٠\n\n٣٥٤٠٣٤٢\nرا کتا ٣٠٦"}
{"book": "adl0967", "page": 480, "text": "(٤٥٩)\n\nرامس، ١١٤ \nریخ کان ، ٢٦٠ \nریسن ، ٤٣١٠٣٥٧ \nرجيسوان ، ٩٦\nروت ، ٧٦\n\nرستم ، ٢٣٤ \nرونه کروسه ، ٣٣٦٠١٧٨\n٣٤٠\nركسانه، رخسانه، روشانه، رخشانہ\n٤٢٨٠٤٢٥٠٤٠٥٠٤٠٤٠٤٠٣\n\nحرف ز \n\nزیبر ، ٧٦ ، ١٢٦٠١١٨ \nزری واری (زرير) ٢٥١٠٢٥٠\n٢٥٠ ، ٢٥٧ ، ٢٥٨ ، ٢٥٩\n٢٦٠\nزرتشتر ، ١٨٥ ، ١٨٦ ، ١٨٧\n١٩٢ ، ١٩١ ، ١٩٠ ، ١٨٩ ، ١٨٨\n٢٠٢ ، ١٩٩ ، ١٩٦ ، ١٩٤ ، ١٩٣\n\n٢٤٨ ، ٢٢٧ ، ٢١٦ ، ٢١٢ ، ٢١١\n٢٥٤ ، ٢٥٣ ، ٢٥٢ ، ٢٥١ ، ٢٥٠\n٢٦٣ ، ٢٦٠ ، ٢٥٩ ، ٢٥٨\n٢٧٨ ، ٢٧٦ ، ٢٧١ ، ٢٦٧\n٣٠٧ ، ٣٠٥ ، ٣٠١ ، ٢٩٧\n٣٣٢ ، ٣٢١ ، ٣١١ ، ٣٠٩\nزربخی ، ١٦\n\nحرف ژ\n\nژول ايزاك ، ٤٢٤\nژو پی تر ، ٣٨٤\nژوگی ، ٣٨١ ، ٣٧٣ ، ٣٧١\n\n٣٩٨ ، ٣٩٧ ، ٣٩٤ ، ٣٩٣\n٤٠٣ ، ٤٠٠\nژورژ پواسون ، ٢٩\n\nحرف س \n\nساکا کیا ، ٤٣٠\nسا كیامونی ، ٤٤٠\nسا کیا(قبیله) ٤٤١\nسائی باوزانس ، ۳۷۰ ، ۳۷۱\n\n۳۷۸ ، ٣٧٦ ، ۳۷۳ ، ۳۷۲\n٤٠٠ ، ۳۹۲ ، ۳۷۹\nساكارتها ، ٣٥٤\nساركون ، ٣٦٤ ، ٣٤٤ ، ٣٣٨"}
{"book": "adl0967", "page": 481, "text": "( ٤٦٠ )\n\nساویتار ، ١٤٥ ، ١٤٦ \nساسی، ۱۳۰\nساوشیانی، ۲۷۸\nساما ، ٢٣٢، ٢٣٤\nسالمانسار ، ١٩٧ ، ٢٦٤ : ٢٥٢\n، ٣٤٣،٣۳۸ ، ۲۷۰\nسبوس ٢٦١٠\nستاگیدی، ( قبیله ) ٩٣ : ٩٩ ،\n، ۱۰۰\nست کوسو (قبیله) ۱۰۰\nستا کوی، ۱۰۰\nستاندر، ٤٢٨\nستزیاس، ٣٥٧\nستازانور ، ستا ساتور ، ٣٩٣ ،\n، ٤٢٨ ، ٤٠٠\nسترو خانها، ٣٤٢\nستاویزا، ٣١٥\nساندرو کوتس ، ٤٢٦ ، ٤٣٠ ،\n، ٤٣١\nسپی تامنس، ٣٩٥، ٣٩٦ ، ٣٩٧\n٤٠٢ ، ٤٠١ ، ۳۹۹ ، ۳۹۸\nسپی تری داتس ، ٤٠٥\nسپتیمر اسیه ، ١٩١\nسپین جورو شا، ٢٥\nسپیتتمو داتا ( سپین دات )\n( اسفندیار ) ، ٢٥١ ، ٢٥٣ ، ٢٦٠\n، ٢٦٥،٢٦٣،٢٦٢،٢٦١\nسپنتا ارمتی ، ٣٠٣\nسپنته مینو، ٣٠٣،٣٠٢ ، ٣٠٨\nسپیگل، ٢٥١ ، ٢٥٣\nسركون ، ١٧٨\nسراورل استین ، ١٥٣ ، ١٥٥\n، ٤٠٣،٣١٦،٣٠٦،٢٩٢،٢٩١\n، ٤١٥،٤١٣،٤١٢\nسرجان مارشل، ٤٢٢،٤٠٨،٣١١\nسرپرسی سایکس، ٢٧٦، ٣٤٨\n٤٢٨،٣٩٨،٣٩٤،٣٧٥،٣٧٣\nسرابيس ، ٤٢٤\nسکارتی ( قبیله)، ۲۷۰\nسميراميس، ١٩٤، ١٩٧، ٠٠٦\n، ٢٧١،٢٦٩،٢٦٨\nسهر دیس ، ٣٥٨\nسنا خریب، ٣٣٨، ٣٤٨، ٣٤٤،\nسفوس ، ٤٠٠\nسنت توماس ، ۱۰۰\nسن پول، ٤٣٦"}
{"book": "adl0967", "page": 482, "text": "(٤٦١)\n\nسناوى دها كا، ٢٣٤\nسودرا، ٣٦\nسوان هاواك، ٢٣٢،٢٣١\nسوفا كازنس، ٤٤٦\nسويداس، ١٩٤\nسودابه، ٢٤٣\nسولوكوس، ٤٢٤، ٤٢٥، ٤٢٨،\n٤٣٢، ٤٣٣، ٤٣٥، ٤٣٨، ٤٣٩\nسوداس، ٨٤، ٨٨، ٨٩، ٩٨\nسوريا، ١٣، ١٤١، ١٤٦\nسودرا، ١٧٦، ١٧٧\nسوزهی پیکاج كان، ٢٦٠\n\nسوما، ١٤٢، ١٤٦، ١٤٩\n٢٠٦،١٥١\nسیت، ٨\nسینا، ١٥٢\nسیلون لوی، ٨٤، ٨٥، ١٦٧، ٤٣٠\nسیروس، ١٩٧، ٢٦٣، ٢٦٤، ٣٥١،\n٣٥٤، ٣٥٥، ٣٥٦، ٣٥٧، ٣٥٨\n٣٦١، ٣٦٢، ٣٦٣\nسیاگزارس، ٣٤٩، ٣٥٠\nسی سی کوبتس، ٤١٧، ٤١٩\nسيماس، ٢٦٨\nسی بیرتیاس، ٤٢٨\n\nحرف ش\n\nشارل او تران ٣١٥\nشاندرا داس، ٧٠، ٧٨، ٨٧\nشلم نصر ٣ ٤، ٣٥٢\nشم، ٢٦٢\nشماش، ٣٣٦\nشورتز، ٣٨٥\nشوشيناك، ٢٥\nشورخ كان، ٢٦٠\nشیاوانا، ٩٧، ١٣١\nشیو ا ٨٩، ٩٤، ٩٥، ٣١٤\nشهرناز ٢٣٢\nشیرانی (قبیله)، ١٥٧\n\nحرف ض\n\nضحاك، ٢٣٤\n\nحرف ط\n\nطورك، ٢٦٣\nطهمورت، ٢١٥"}
{"book": "adl0967", "page": 483, "text": "(٤٦٢)\nحرف ع\nعمر بن الازرق ' ٢٢٨\nحرف ف\nفتح خان ' ١٠٧ ' ١٠٩ فوشه ' ٢٩٩ ' ٣٨٢\nفرا اورتس ' ٣٤٨ ' ٣٤٩ ' ٣٥٣ فورملی (قوم) ' ٢٧٩\n٣٥٤ فرانسو النورمانت ' ٣١\nفارسامائس ' ٤٠٠ فراتا فرتس ' ٤٠٠ ' ٤٠٣\nفراواستی ' ٣١٧ ' ٣١٨ ' ٣٢٦ فردوسی ٢١٠ ' ٢٣٠ ' ٢٣٧ ' ٢٤٢\n٣٩٢ فريدون ' ٢٢١ ' ٢٣١ ' ٢٣٢\nفراعنه ' ٢٥ ٢٤٢ ' ٢٨١\nفراتا فرون ' ٣٧٩ فيليپ ' فيليپس ' ٤٢٦ ' ٤٢٩\nفركيس ' ٢٤٣ ٣٨٢ ' ٤٠٥ ' ٤٠٦\nفراشترا ' ١٩١ ' ١٩٢ ' ٢٥٢ فيلوناس ' ٣٧٤ ' ٣٧٥ ' ٤٠٥\n٢٥٩ ' ٢٦٠\nحرف ك\nكانوا (خانواده) ' ٦١ ' ٩٦ ٢٤١ ' ٢٤٢ ' ٢٨٤ ' ٢٩٤\nكاسپايا ' ٤٤٢ كاوی ارشان ' ٢٤٠\nكاسندر ' ٤٢٥ كاوی پيسانا ' ٢٤٠\nكاتانس ' ٤٠٣ كاوی بيارشان ' ٢٤٠\nكارانوس ' ٣٧٦ ' ٣٧٨ كاوی سياورشان (كی سياوش)\nكاوی اپی وانيو ' ٢٤٠ ٢٤٠ ' ٢٤٢ ' ٢٤٣ ' ٢٤٤\nكاوی بوساوان (كاوی يوسا) ٢٤٥\nكی كاوس ' ٢٢١ ' ٢٣٦ ' ٣٤٠ كاوی هوسراوا (كی خسرو) ' ٢٤٠"}
{"book": "adl0967", "page": 484, "text": "(٤٦٣)\n\nکمبیز، ٣٥١ ٣٥٥٠ ٣٥٨٠\nکنداری، ۱۰۰\nکنت کو روس ۳۸۷ ٣٨٩٠\n\nکنفتوس كريتوس ٣٥٤٠\nكننگهم ۳۸۲٠۳۷۷ ۳۸۳۰\n۳۹۹ ۳۹۱ ۳۹۰\nكنيتكا ٣١٦٠٣٠٦٠٢٥٧٠\n٠٤٢٦\nكفاليون ١٩٣٠\nكوسة (قبيله) ٠٢٦٦٠\nكوراخ، ٣٥٥ ٠\nكونستانتن ٤٣٦٠٠\nكورتيوس ٤١٣ ٠٤١٦٠\nكورت ٤١٦٠ ٠\nکوانوس ٤٠١ ٤١٤٠٤٠٢٠\nکوبارس ٣٨٧٠ ٠\nکو روس، كورش ۲۱۹ ٠\n٠٣٥٦٠٣٥٥ ٠٣٥٤\nكوقيسا ٩٨٠\nكورتي ليه ١٥١٠ ٠\nکوردو ۳۰ ٠\nكوزيكا ۸۸۰\n\n٢٤٩٠٢٤٦٠٢٤٥٠٢٤٤٠٢٤٣\n٢٥٧ ٠ ٢٩٤\nکنتر باس ١٩٤٠\nکرسه وزده (کرزبواز) ٢٤٤٠\n٢٤٥\nکرانیروس ( کراتر ) ٣٧٤٠٣٧٣\n٤١٠٠٤٠٣٠٤٠١٠٣٩٩٠٣٩٦\n٤٢٣٠٤١١\nکرت (خانواده ) ۳۷۲۰\nکروت ۳۸۳ ٠\nكر ساسپه ٤٨٠٩٩ ٢٣٢٠٢\n٢٣٥٠٢٣٤٠٢٣٣\nکریستن سن ۲۱۲۰\nکشاتریا ١٧٦٠٣٦\nكنه تما سيه ۲۰۲٠١٩٦٠١٩١٠\n٢٥٨٠٣٥٣٠٢٥٢٠٢٤٨٠۲۱۱\nکشودراکا ۸۳۰\nكلمت ( لوبيغ ) ١٦٣\nکليتوس ٣٦٦ ٠ ٤٠٦٠٤٠٥\nکله او پاتره ٤٢٥٠\nكله مان هارت ۳۹۸٠۳۹۹۰۲۱۲\nکلوویس ٢٥٧\nکمبوجة ٣٥٧٠٣٥٥٠٣٥١"}
{"book": "adl0967", "page": 485, "text": "(٤٦٤)\nکوا کواتا (کی قباد) '٢٣٧'\nکیومرث' ١٩٠'١١٣'١١٠\n'٢٤١'٢٤٠'٢٣٩'٢٣٨\n'١٩١\nکی ارمین ' ٢٤٠ '\nکهزاد (احمد علی) ٣٨٦٠٣٧٣٠\nحرف گ\nگایسگر' ٢٠٤'١٨١'\nگلدر' ١٩٥ '٠٣٩٢\n'٢٥١'٢٤٥'٢٤٣'٢٠٨\nگنداروا ' ٩٩ '\n'٢٧٩'٢٧١'٢٥٦'٢٥٣\nگندوفارنس ، گندوفار١٠٠'\n٣٠٩'٢٩٥'٢٩٢'٢٨٣'٢٨١\nگنداریس ' ٧٩ ' ٩٣ '\n٣٣١'٣٢٩'٣٢٨'٣٢١'٣١٠\n٩٩\nگریشه ن : ٨ ' ٩ ' ١٥ ' ١٦ '\nگنداریوا '٢٣٣ '\n'٢٢'٢١'١٩'١٨\nگوماتا ' ٣٥٨ '\nگریگوریف ' ٣٩٤ '\nگوش ' ٢٣١ '\nگری فت '٥٠ ' ٧١ ' ٩٤ '\nگویث شاه ' ١١٠ ' ١١٢ ' ١١٣\nگرمانیان (قبیله) ' ٣٥٤ '\n'٢١٦'٢٠٥\nگریر سن '١٠٤ ' ١٦٥ '\nگوشا ' ١٣١'١٣٠ '\nگرشاسپ '٢٣٣ ' ٢٣٤ '\nگوشاریا ' ٩٦ '\n'٢٦٣\nگوهر '١١٠ ' ١١٣ '\nگروت ' ٣٧٠ ' ٤٠٥ ' ٤٠٧ '\nگزرانی (قبیله) ' ٤٠٩ '\n'٤١٥\nگو هرم ' ٢٦٠ '\nگران نوس ' ١٩٣ '\nگوباخ کان ' ٢٦٠ '\nحرف ل\nلا ليکه ' ٤٠٥\n٧ گوس ' ٤١٠"}
{"book": "adl0967", "page": 486, "text": "(٤٦٥)\nلوپا مودرا ۱۳۰\nلروهاسپو ٣١٦\nلئو ناتوس ٤١٠\nلهراسپه ١٩١ ٢٤٩ ٢٥٠\n٢٥٥\nلين ٨١ ٧٣٠\nحرف م\nما ار ٣١٦\nماجی(قبیله) ٣٤٢٠\nما ما تا ۱۳۰\nماديس ٢٥٠٠\nماز دوك ٣٣٦\nمازد ٣٦٩\nماد ۱۷۷ ۱٧٦ ۱۰۷ ۹۰\n۲۰۳ ۱۹۷ ١٧٨ ١٨٤\n٢١ ٢٦٣ ٢٦٦ ۱۳۰۲۱۲\n۲۷۰، ۲۷۱ (امادی هم دیده شود)\nماد ا (قبیله) ٨٢٣٥\nمادرا (قبیله) ٨٢٣٥\nماد راک (قبیله) ٨٢٣٥٠\nمالا (قبیله) ٨١٥٢٣٤\nمادا وا (قبیله) ٨٢٣٥٠\nمار وت ١٤٦١٤٢٧١\n١٥٠\nمانو ۱۲۳۰\nما سپر و ۱۷۸۰\nمانو چيترا (منو چهر) ١٩١٠\n٢٣٤ ٢٤٦ ٢٥٠\nمبارك شاه غوزی ۲۸۸\nمجهان تيكا ٤٤٤\nمحمود (سلطان) ۱۱۸ ۱۰۷\nما از که ٣١٦٠\nماكس ٤٤٤\nمولر (قره در بك) ٣٣٢١٨٩\nمكس مولر ٣٠ ٦٤٦٣٥٠\n٧٨ ١٦٤٠\nمكا ستننس ٤٣٣٧٢\nماجت ٣٧٥\nمسیح ۷۲\nمورگان ٨٥٣٠\nمكدونل كرندل ٤٠٧١٠٢\n٤١٠ ٤٠٨\nمدهبان نيكا ٤٤٤"}
{"book": "adl0967", "page": 487, "text": "(٤٦٦)\n\nمرفیان (قبیله) ٣٥٤٠\nماسپیان (قبیله) ٣٥٤٠\nموریا ( خاندان ) ۰ ۸۳۰۸۲۰\n٤٣٤٠٤٣٣٠٤٣٠٠٤٢٧٠٢٩٩\n٤٣٩٠٤٣٨٠٤٣٥\nموکانی یوتانیسا ٠ ٤٤٣\nمولی توس ٤١٨٠\nمور کرافت ۳۹۱۰\nمکمین(هنری) ۳۷۵۰\nممنون ۳۷۸۰۳۱۳۰\nمدهه پانی تیا ٩٦٠\nمحمد گل (نوری) ١٠٦٠\nمور گمسترن ١٦٥٠\nموجاوات(قبیله)٠ ١٥٣٠٧٩\n١٥٤\nمسعود ٧٢٠\n\nمسعودی ۲۲۸۰\nمیورا ٠ ٤٣٠\nمیرو ٣١٦٠\nمية ٣٣٢٠\nميترا ميترا میر و مهر ١٤٢٠\n٣٠٦٠٢٨٣٠١٥٠٠١٤٦\n٣١٦٠٣١٥٠٣١٤٠٣١٣\n۳۳۰۰۳۲۹۰۳۲۸\nمهر ٣١٣٠\nمهر اسیند ۲۰۰٠\nمهارا کی تا ٤٤٤٠\nمیزو ٤١٩٠\nمند دیم ۳۹۸\nمغاندر ۳۸۳۰\nمماسن ٣٩٦٠\n\nحرف ن\n\nناباز زانس٠ ٣٦٩٠٣٦٨\nنابونید٣٥٥٠\nنابوپولا سار ٣٥٠٠\nناندا (خانواده) ٤٣٧٠٤٣٠٠\nناساتياس ٠ ١٣١\nناهید ۳۱۳۰\n\nنرو ۱۹۸۰\nنریمان ۲۸۰۰٨٤٠\nنری بندارا کوهار ٨١٠\nنورستانی (قبیله) ٨٦٠٨٣٠\n١٠٣٠٩٥٠٨۹\nنیار کس ٤٣٢٠"}
{"book": "adl0967", "page": 488, "text": "(٤٦٧)\n\nنی بانیا ٩٦\nنیکاتور ٤٣٢،٤٢٦،٤٢٥\n٤٣٥،٤٣٣\n\nنیکا نور ٤١٩،٤٠٧،٣٧٤\nنعیمی(علی احمد) ٣٨٣\nنه ا ویتوله ٣٦٥\n\nحرف و\n\nواتا ١٤٦\nوايو ١٤٦\nوارونا ١٤٨،١٤٦،١٤٢\n٣١٤،٣٠٦،٣٠٥،١٥١،١٥٠\nواته ٣١٦\nوادو ٣١٦\nواسو ١٥٠\nواهیو ٣٢٩\nواجرایانی ٣٣٠\nوارنی(قوم) ٣٩١\nوا سودوا ٣١٦\nواله دوپوسن ٨٢،٨١،٧٨،٦٤\n١٦١،١٠٤،٨٤،٨٣\nورترا گنأ ٣١٧،٣١٥\nورلا گنو ٣١٧\nورگانا (قوم) ٢٧٩\nوردهکا ٢٥٤\nوروسیان (قبیله) ٣٥٤\nورشاو ا ٢٣٤\n\nوزیری(قبیله) ٧٢\nوزاك ٢٤٦\nوسيسقاس ٨٩\nوسيشتا ۱۳۷\nولسن ۳۷۳،۳۷۲،۱٦۹\n٤١٧،٤١٦،٣٧٧\nولكش ولخش، ولجس ۱۹۸\nولكن ٣٨٤\nويزا ٢٤٦\nویسوامیترا ۱۰۳،۸۹،۸۸،۸۳\n۱۳۱،۱۱٥\nویسیا تورواشتی ٢٤٤\nویسیا ٣٦\nویست اسيه، ویشتا سیه ۱۹۱\n٢٥٠ ،٢٤٨ ، ۲۲۷ ،۲۱۱\n٢٥٤،٢٥٣،٢٥٢،٢٥١\n٢٥٨ ،٢٥٧ ،٢٥٦،٢٥٥\n٢٦٣،٢٦١،٢٦٠،٢٥٩\n۳۰۱ ،٢٨٦ ،٢٦٥ ،٢٦٣"}
{"book": "adl0967", "page": 489, "text": "(٤٦٨)\n\n٣٥٩،٣٣٢،٣١٦\nويشنا ، ٢٥٧\nویشافن ، (قبیله) ٨٩ ، ٩٤ ، ٩٥\nو كرنا كل ، ١٦٢ ،\nولن ا نا ، ١٣١\nونتر لیتس ، ٦٤ ،\nولسنت سميت ، ٣٨٢ ، ٤٠٨ ،\n، ٤٤٥ ، ٤٤٤ ، ٤٣١ ، ٤٠٩\nوی وین دوسن مارتن ، ١٦٣ ، ٧ ،\n، ١٦٧ ، ١١٣ ، ٨٤ ، ٨٠ ، ٧٣\n، ٢٤٨ ، ٢٠٦\n\nویوشیت اسوه ، ٨٢ ،\nوبرخ (قبیله) ، ١٠٨ ،\nويلم جكسن ، ٢٥٣ ، ٢٥٥ ،\n، ٢٦١ ، ٢٣٢ ،\nویرانکا نا ، ٢١٦ ، ٢١٩ ،\n٢٣٤ ، ٢٣٢ ، ٢٢٠\nويليام جان ، ٣٧ ،\nويوا ـ ات ، ٢١٩ ، ٢٣٠ ،\nوينوس ، ٣١٣ ،\nويساکا ، ٢٤٦ ،\nوهيومانو ، ٣٠٣ ،\n\nحرف هـ\n\nها كن (ژوزف) ١٥ ، ١٨ ،\nهانری ، ٩٢ ، ١٦٤\nهانری ماسه ، ٢١٣،٢١٢\nهر زفلد ، ٨ ،\nهرمزد ، (اهور امزدا) ١٩٦ ،\n، ۲۳۲ ، ۲۱۸ ، ٢١٦ ، ٢١٧\n، ۲۹۷ ، ۲۷۲\nهرمی پیوس ، ١٩٣ ، ١٩٦ ،\nهر کو لس ، ٣٥٦ ، ٣٨٤ ،\n، ٤١٥ ، ٤٠٦\nهر پاز ، ٣٥١ ،\n\nهرودوت، ٩٠، ٩٢، ٩٣، ٩٩\n، ١٩٢ ، ١٠٢ ، ١٠١ ، ١٠٠\n، ٣٤٦ ، ٣٤٣ ، ٣٤٢ ، ٢٧٠\n٣٥١،٣٤٧ ، ٣٥٤ ، ٣٥٧ ، ٣٥٨\nهروتات ٣٠٣ ، ٣٠٧ ،\nهلپر ات ، ٧٠ ، ٧٥ ، ٧٦ ،\n١٠٦ ، ١٠٥ ، ٨٤ ، ٧٧\nهستاسپ ، ١٩٤\nهیچا ناسیه ، ١٩١ ،\nهن ، ٢٥٦\nهوشنگ ، ٢١٥"}
{"book": "adl0967", "page": 490, "text": "(٤١٩)\n\nهوسراوا ، ١١٣\nهوتاوسا ، ٢٥١\nهوریشکا ، ٣٠٦، ٣١٧،٣١٦\nهوما ، ٣٠٦\nهوتا ، ٩٧\nهو کوا (خانواده ) ، ٢٥٩\nهومایا گی ، ٢٥٩\nهو نا ، ١٨٣، ٢٠٨\nهوشینقا ، ٢١٥\nهیونا ، ٢٥٤، ٢٥٦\nهکتور ، ٣٧٤\nهوگ ، ١٨٧، ١٨٩\nهیولی ، ٢٥٧\nهیپتا سیه ، ٢٣٣\nهفستیون ، ٤٠٠، ٤٠٥، ٤٠٩، ٤١١\nهیون ـ تسنگ ، ٣١، ٢٢٧\n٣٨٢،٢٢٨\nهیثیت (قوم) ، ٣ ـ ٣١٤\n\nحرف ی\n\nیا ما ، ١١٣، ١٣٤، ١٥١\n١٥٦، ١٨٤، ٢١٥، ٢١٦\n٢١٧، ٢١٨، ٢١٩، ٢٢١\n٢٢، ٣٢٢، ٤٢٢، ٢٢٥\n٢٦، ٢٢٨، ٢٢٩، ٢٣٠\n٢٣٢، ٢٣٤، ٢٣٥، ٢٣٨\n٢٤٢، ٢٤٧، ٢٦٥، ٢٩٤\n٣٢٢،٣١٨،٣١١\nیا دو (قبیله) ، ٨٦، ٩٠\nیاقوت رومی ، ٢٢٨\nیاقوت حموی ، ٢٧٨\nیاهی ، ٢٢٠\nیار قی (قبیله ) ، ٣٩١\nیوچی (قبیله ) ، ٨٢، ٨٣\nیود هیا (قبیله ) ، ٢٨٣\nیوپالی ، ٤٤٢\nیوشان ، ١٤٦\nیوسافا ، ٢٤١\nیتا ١٣٢"}
{"book": "adl0967", "page": 491, "text": "فهرست اسماء اماکن و محلات\nحرف ا\nاکبتانا ٣٤٥٠٢٩٦ ٣٤٧ ارمنستان ٣٣٦٠٢٦٧٠٩١٠٩٠\n٤٠٠٠٣٩٥٠٣٧٤٠٣٥٧ ۳۳۹۰۳۳۷\nاتك ٠ ٤٢١٠١٦٣٠٨٣٠٧ ارا کوئی ۲۷۱۰۲۷۰\nاختیار الدین (قلعه) ۳۷۲ ارانگ ٢٧٦\nاقی ماندر ٣٧٦٠٣٧٥ ازال ۳۹۲\nآتش فروبه ( آتشکده) ٢٣٥ ارا کوتس ٣٧٧٠٤١\nاتر و پاتن ٤٠٣ اراکوتی ٤١\nاترك ۳۷۰۰۹۰ اراس (رودخانه) ٣٤٥\nاپارسین ( کوه) ٢٨٦٠٢٨٥، ارارات (رودخانه) ۳۳۹\n۲۸۸ اران وج ٢٧٦٠١١٠٠٣٩٠٣٨\nاپی روس ٤٤٤ ارتا كانا (شهر ) ٣٧١٠٤٢\nادهم ( کوه) ٢٦٦ ۳۷۲\nادروا، ٢٧٩٠٢٧٤ ارغنده ۳۸۰\nادارنا ٢٨٥ ار گودا ۳۸۰\nاديو توانت ٢٨٥ اری مانتس ٣٧٦٠\nاوراسیه ۳۹۰ ارغنداب ۳۸۰۳۷۰۳۲۰\nادری اسپ ۳۹۰ ٧٥٠٧٠٠٦٣٠٥٧٠٤١٠٤٠\nاذربائیجان ٣٤٥٠٢٤٥ ٨٥٠٨٤٠٨٣٠٨١٠٧٧٠٧٦\n٤٠٣٠٣٤٩ ١٠٥٠١٠٠٠٩١٠٨٨٠٨٦"}
{"book": "adl0967", "page": 492, "text": "(٤٧١)\n\n٢٦٣ ، ٢٣٣ ، ١٦٦ ، ١٠٧ آریاورشه ٨٦٠٤٣٠٣٨\n٣٧٧ ، ٢٨١ ، ٢٨٠ ، ٢٧١ اریاسپ (شهر) ٣٧٥٠٣٧٤٠٤٢\n٤٣٢ ، ٤٣١ ، ٤٢٨ ، ٤٢٧ ، ٣٧٨ ارباکا ٤١٠\n٤٣٨ اریوس (رودخانه) ٠٤٢\nارا کوزی ٧٨٠٧٥٠٤١٠٣٢ آریا ( ولایت هرات ) ٠١٠٢٠\n، ١٠٠ ، ٩٨ ، ٩٣ ، ٩١ ، ٨٤ ، ٣٧٣ ، ٣٧٢ ، ٣٧٠ ، ٢٩٥\n١٠٦ ، ١٠٥ ٤٣٢٠٤٢٨٠٤٠٠٠٣٧٨\nاریا متروبولیس ، ٣٧٢ ٤٣٨٠٤٣٣\nاریانا ۱۳،۱۰،۹،۷،۵، ارزروا (کوه) ٠٢٨٤\n، ٢٥ ، ٢٤ ، ٢٣ ، ١٦ ، ١٥ ، ١٤ ارزیشا (کوه) ٠٢٨٤\n، ٣٤ ، ٣٣ ، ٣٢ ، ٢٩ ، ٢٧ ، ٢٦ ارزیفیه ٠٢٨٤٠٢٨٣\n، ٤٥ ، ٤٤ ، ٤٣ ، ٤٢ ، ٣٨ ، ٣٦ ارگون ، ٢٧٩\n، ٦٣ ، ٥٨ ، ٥٧ ، ٥٥ ، ٥١ ، ٥٠ اریگاون ، ٤١١\n، ٧٧ ، ٧١ ، ٧٠ ، ٦٩ ، ٦٧ ، ٦٦ اریان الکتر اندریه ٣٧١٠\n، ٩٠ ، ٨٩ ، ٨٧ ، ٨٤ ، ٨٣ ، ٨١ ارونیووی دی میدھکایا (کوه)\n١٠٠ ، ٩٩ ، ٩٣ ، ٩٢ ، ٩١ ٢٨٥٠\n(وغیره تقریباً در اکثر صفحات از ولا ٣٧٧٠\nکتاب تا آخر ) از و باسیه ۳۹۱۰\nاروپا ٣٢٠٣٠٠٢٨٠١٠٠٤ اسکندریه اوکسیان ٣٩٤٠\n، ٣٠٧ ، ٢٤٨ ، ٢٠٣ ، ١٦٠ اسکندرية اقصی ۳۹٨۰۳۹۷۰\n٤٤٥ ، ٤٤٤ ، ٤٤٣ اسکندریه سیرشاتا ٣٩٤٠\nآریاورته ٨٦٠٨٥٠٤٣٠٣٨٠٣٧ اسکندریة قافائیس ٣٩٧٠"}
{"book": "adl0967", "page": 493, "text": "(٤٧٢)\nاسكندرية اسپات ٣٩٩٬٣٩٨٠ ٤٤٤٬٤٣٢٬٣٩٧٬٣٩٤٠\nاسكندرية سودراس ٤٢٣٠ ٤٤٥\nاسكندرية ١٩٤ ٣٧٨٬٣٧٧٠ اسياى مرکزى ۱۸۳٬۱۱۲٬۳۰۰\n٤٠٨٬٣٨٠ ۳۷۲٬۲۸۰\nاسكندرية قفقاز ٣٨٢٠٣٨١٠ اسياى غربی ۱۰۸٬۱۱۰۱۰۷۰\n٣٨٦٬٣٨٤٬٣٨٣ ۳۳۹\nاسكندرية پاريوياميز ادى ٣٨٢٠ اسیای صغير ٣١٥٬۳۱۱۰\nاسكندرية اريوروم ۳۷۲٠ ٤٢٦٬٣٦٤٬٣٥٠\nاسكندريه اريوس ٢٧٣٠ اشوريا ٢٦٦\nاسوس ٣٦٧٬٣٦٦٠ اشاستهبالا ( کوه ) ٢٨٥\nاسقر اباد ٣٦٩٠ افريقا ٤٤٥٬٤٤٤٬٤٤٣٬٤٠\nاستس ٤٠٩٠ افغانستان ۲۸٬۱٦٬۱٥٬۸٬۷۰\nاسمار ٤٠٩ ٦٤٬٤٤٠٬٣٩٬٣٣٬٣١٬٢٩\nاساپا پا ( کوه ) ٢٨٥٠ ۸۹٬۸۸٬۸۳٬۸۰٬۷۰٬٦٥\nاسترا لبا ٤ ۱۳۵٬۱۲۳٬۱۱۸٬۱۰۱٬۹۳\nاسود (بحيره ) ٣٠ ۱۳٩٬۱۳۸٬۱۳۷٬۱۳٦\nاسكانديناو ۳۰ ۱۵۳٬۱۵۰٬١٤٧٬١٤١\nاسيكنی(رود خانه) ٧٤٠ ۲۰۲٬۱۸۷٬۱۵٦٬١٥٥\nاستخر ۲۵۲٬١٩٨٬١٩٧٠ ۲۱۰٬۲۰٩٬۲۰٦٬۲۰٥\n٢٩٦ ٢٨٢٬٢٧٦٬٢٣٤٬٢١١\nاسیا ٣١١٬٢٦٧٬٢٤٨٬١٨٠٠ ۳۲۳٬۲٩٥٬٢٨٩٬٢٨٧\n٣٤١٬٣٣٨٬٣١٥٬٣١٣ ٤٢١٬٤١١٬٤٠٩٬٣٧٠٬٣٥٧\n٣٩٢٬٣٨٣٬٣٧٤٬٣٦٤ ٤٤٧٬٤٣٧٬٤٣٤٬٤٢٨٬٤٢٧"}
{"book": "adl0967", "page": 494, "text": "(٤٧٣)\nاکروپو لیس ٣٦٨\n٠٢٤٣٠٢٤٠٠٢٣١٠١٨١٠١٨٠\nاکسوس، ٦ ٠١٥٠١٤٠١٣٠٧\n٠٣٠٩٠٢٩٠٠٢٥٨٠٢٥٦٠٢٥٤\n٣٤ ٠٣٣٠٣٢٠٣١٠٣٠٠٢٣٠٢٢\n٠٣٨٦٠٣١٣٠٣١٢٠٣١١٠٣١٠\n١٠٧٠٦٧٠٥١٠٤٠٠٣٩٠٣٧٠٣٥\n٤٠٠٠٣٩٤٠٣٩٣٠٣٩٢\n٠١٥٦٠١١٣٠١١٢٠١١١٠١١٠\nآمویه ٣٩٢٠\n١٨٠ ٠١٧٩٠١٧٢٠١٦١٠١٦٠\nامات ٣٤٦٠٣٤٤٠\n٠٣١١٠٢٥٦٠٢٤٨٠٢٤٣٠٢٠٥\nامیاله ٧٦٠\n٠٣٩٣٠٣٩٢٠٣٥٧٠٣٣٦٠٣٣٣\nاند جان ٣٩٩٠ ،\n٠٣٩٩٠٣٩٤\nاندخوی ، ٤٠١٠٤٠٠\nاکسفورد ٢٧٥٠٢٣٩٠١١٣٠\nاندر اك ٤١٠٠\nالبنگارا ٤١١ ،\nاندراب ٣٨٩٠٣٨٦٠٣٨٥٠\nالکزاندرپولیس ٣٧٧٠\nانتا کسيپ ٣٧١٠٣٧٠٠\nالرخج ، ١٠٥،\nانشان ٣٥٧٠٢٠٣٠\nالاساد ٣٨٣٠ ،\nانبان ٣٧٣٠\nالبيبي ، ٣٤٨٠٣٤٥\nانو ٢٢٠٢١٠١٤٠١٣٠٧٠٦\nالتائی ( کوه ) ٣٠٠ ،\n٣٣٥٠\nالبرز ( کوه ) ٢٤١٠٢٣٩٠٢٣٨\nانقار کفۀ ( کوه ) ٢٨٥٠ ،\n٠٢٨٤٠٢٨٣\nاندوس ١٤١٣٠١٣١٠٠٧٠،\nامب ، ٤١٦\n٤٤٠٣٣٠٢٦٠٢٥٢٣٠٢٢٠١٥\nامير ، ٤١٦\n٩٠٠٨٧٠٨٤٠٨٢٠٧٦٠٧١٠٤٥\nامبولینا ٤١٦٠\n١٣٤٠١٢١٠١٠٠٠٩٩٠٩٥٠٩٣\nامریکا ٦٥٠٤\n٠٢٩٥٠٢٦٩٠٢٦٨٠٢١٩٠١٨٠\nآمودریا ١٧٩٠١٠٠٠٣٩٠١٣٠\n٤٠٩٠٣٣٨٠٣٣٢٠٣١٤٠٣١١"}
{"book": "adl0967", "page": 495, "text": "(٤٧٤)\n\nاورال ٣٠'١٧٩'\nاوقیانوس بزرگ (بحر هند) ٤٤'\n\n٤٥'\nاوش داشتار ۲۳۹ ۲۸۳\nاورنوس ۳۹۰'۳۹۱'۳۹۲'\n٤١٥'٤١٦'٤١٧'٤١٩'٤٢٠\n\nاهورانا (كوه) ۲۸۰ .\nایساره ٤١٩\nايو کراتیدیا ۳۹۰ ۳۹۱\nایو دریا (کوه) ۲۸۰\nايسيك قل ۲٠ ۲۹ ۲٤٠\nای زخه (کوه) ۲۸۰\nایران ۲۸۰ ۳٤٢ ٣٤٥'٣٥٢\n۳۸۹\nایطالیا ۳\nایر یا ناو یجه ۳۹۰۳۸۰۳۰۳۱\n٤٠ ٤٣'١١٠ ١١٣ ١٤١'\n'۱۸۰'۲۱۶'۲٤٨'٢٧٤ ٢٧٥'\n۳۳٤'۲۹۰ ۲۸۰\nایرانام ويجه ٣٨ ٤٢٠\nایگزارت ۳۹'١١٠ ٢٧٦\n۲۸۱\nايتومنت ۱ ۲۸۰ ۲۸۱\n\n٤١٢'١٥ ٤١٦ ٤١٩'٤٢٠'\n٤٢١ ٢٣'٤٢ ٤٢٦ ٤٢٨'٤٣٢\nاقی تا نها (رودخانه) ٧١ ٠٧٤\nاندر الایا ٣٤٠\nانقار دانیو (کوه) ۲٨٤\nاو بانه ۳۸۲۰\nاوره ٤١٤\nاور اسيه ۳۹۰\nاو گریانا ٣٩٤ ٣٩٩\nاور انبیه ٣٩٦ ٣٩٨\nاو هند ٤٢١\nاودا ٤٤٢\nاز اتقى ٤٣٨\nاو دانها نده ٤٠٨\nاور یسا ٤٣٦ ٤٣٨\nاور ا ٤١٦\nاور قسها فا ٣٧٧ ٣٨٠ ٣٨١\n۳۸۳\nاو بیان ۳۸۱۰ ۳۸۲ ٣٨٦٠\nاو تیدم با ۳۸۳ ،\nاوروك ۳۳۷۰۸\nاوروانت (کوه ) ۲۸۰ ."}
{"book": "adl0967", "page": 496, "text": "(٤٧٥)\n\nاری (هرات) ٤١ ، ٣٧٠ ، ٣٧٣          ایربا بو شایا نا ، ١٨١\nایر اواتی (رودخانه) ٧٤ ، ٨٧          ايوروميه ، ٢٤٥\nایریا و دنا هو، ١٨١                  ایوشیدا او شیدارا (کوه) ، ٢٨٣\nایریا و ودهیو، ١٨١                  ٢٩١\n\nحرف ب\nبابل، ١٨، ١٧٥، ٢٠٢، ٢٠٨         کتاب تا آخر باختریا نه و بکتریانا اهم\n٢٣٠، ٢٦٧، ٣٣٧، ٣٣٨، ٣٤٧        ملاحظه شود)\n٣٤٩، ٣٥٠، ٣٥٥، ٣٥٧، ٣٦٢        باهليكا ٣٥٠، ٥١٥، ٥٣٥، ٥٥٠\n٣٦٧، ٤٢٤، ٤٢٨، ٤٤٢                ٦٩، ٧٠، ٧٧، ٧٨، ٨٢\nبابیلون، ٢٢٩، ٣٣٦، ٣٣٧           باهیکا، ٣٥٠، ٨٢، ٨٣\n٣٣٨                             بالقان، ٣٠٠، ٣١١، ٣٦٤\nباجور، ١٥٦، ٤٠٩، ٤١١             با دغیس، ١٧٥، ٢٨٤\n٤١٢، ٤١٧                        بامیان، ٢٣٤، ٣٩٣، ٣٩٩\nباختر، ٩، ٢٦، ٢٧، ٢٨، ٣٠          باکدان پور، ٤٤١\n٣١، ٣٢، ٣٣، ٣٤، ٣٥، ٣٦، ٣٧       بازبرا، ٤١٤، ٤١٥\n٣٩، ٤١، ٤٢، ٤٥، ٥١، ٥٣، ٥٤       با نو (شهر) ، ٣١١\n٦٢، ٦٧، ٧٠، ٧٧، ٧٨، ٨١، ٨٢       بابا (کوه)، ٢٨٤\n٨٧، ٩٠، ١١٣، ١١٤، ١١٩           بایانا (کوه) ، ٢٨٤\n١٢٢، ١٥٢، ١٦٠، ١٦٢، ١٧٢         بارانا (کوه) ، ٢٨٥\n١٧٤، ١٧٨، ١٨٣، ١٨٨، ١٨٨         باختریانه (بکتریانا ملاحظه شود)\n١٨٩، ١٩١، ١٩٣، ١٩٤، ١٩٦         بت وايو كو، ٣٤٦\n١٩٧، ١٩٨، ٢٠٢، ٢٠٥، ٢٠٦         بیاس (رودخانه) ، ٧٤\n٢٠٧، ٢٠٨ (تقریباً در تمام صفحات    بخدی، ٣٩٠، ٤٠، ٥١٠، ٥٣٥"}
{"book": "adl0967", "page": 497, "text": "(٤٧٦)\n۸۱،٨٨،٦٧،٦٦، ٥٦،٥٥،٥٤\n٤٠١ ،۳۹۹،٣٩٦،٣٩٥،٣٩٤\n١٢٣،١١٢،١١١،١١٠،۹۱،۹۰\n٤٢٥ ،٤١٧،٤٠٧،٤٠٣،٤٠٢\n۱۷۳ ،۱۷۰،١٦٧،١٦١،١٣٤\n٤٢٨\n٢٠٥ ،۱۹۰،١٨٤،١٧٦،١٧٥\nبخل ، ٢٢٦ ، ٢٥٣ ، ٢٦٠\n٢٢٤،٢٢٠ ،٢١٥،٢١٤،٢٠٨\n٢٧٧،٢٦١\n٢٣٥، ٢٣٤،٢٢٩،٢٢٧،٢٢٦\nبکترا، ٢٦٨ ،٢٦٩، ٣١٢ ،٣٩٠\n٢٦٠ ،٢٥٠ ،٢٤٤،٢٤١،٢٣٨\n۳۹۲،۳۹۱\n۲۸۰ ، ٢٧٧،٢٧٤،٢٦٧،٢٦٣\nبکتر یانه (بکتر یانا ملاحظه شود )\n٢٩٦،٢٩٥،٢٨٤\nبگرام ، ٣٨٢ ،٣٨٣\nبخدیم . ٣١ ، ٣٩ ، ٦٩ ، ٢٧٧\nبغلان، ٣٨٦\n۲۹۲\nبکردا ، ٣٨٠\nبلخ ، ٣٥ ، ٧٠، ٧٧ ، ٨٢\nبمبئی ، ٣١٦\n٢٢٠ ، ٢١٦،٢١١،٢١٠،١١٣\nبند امیر ، ٢٨١\n٢٤١ ، ٢٣٩ ،٢٢٨،٢٢٧،٢٢٦\nبلو چستان ، ٣٧، ١٤١، ١٥\n٢٥٧ ،٢٥٥، ٢٥٢،٢٥١،٢٤٩\n٢٩٥،٢٣ ،٢٢\n٢٦٣ ،٢٦٢ ،٢٦١،٢٦٠،٢٥٨\nبحر هند، ٤٤، ٤٥، ٢٩٣\n٢٩٥، ٢٨٤ ،٢٧٨،٢٧٧،٢٦٨\nبحر الروم، ٣٣٧،\n۳۹۱ ،۳۹۰، ٣١٥،٢٩٩،٢٩٦\nبحر سفيد، ٢٦٣،٧\n٤٢٣،٤٠١،٣٩٩\nبد خشان ، ٢٤، ٢٥، ٢٦، ٣٤،\nبکتر یا ،٤٤\n،١٥٣،١٠٨،١٠٤،٧٩،٤٠،٣٩\nبکتریانا، ٤٤، ٧٨، ٢٩٥، ٣٦٩\n،۳۳۳،۳۱۱،۲۹٥،۲۸۰ ،۱٥٥\n۳۸۳ ، ۳۸۱،۳۸۰،۳۷۸،۳۷۰\n٤٢٣،٣٧٦،٣٦٢\n۳۹۲ ،۳۹۱،۳۹۰،۳۸۹،۳۸۷\nبد هه کایا، ٤٤٢"}
{"book": "adl0967", "page": 498, "text": "(٤٧٧)\n\nبها را ته ورشه ٨٦٠٨٥٠٣٨\nبهاراته ورته ٤ ٨ ١٦٧٠\nبهار ٤٤٢٠٤٤١\nبیوت ۳۷۷۰\nبین النهر بن ۹۰۸۰۷۶۰٤٠٣٠\n۲۰ ۲٤٠۲۳٠۲۲۰۱۰۱۱٠۱۰\n۲۰۲۰۱۷۵ ۱۷۲ ۱۷۱۰۱۷۰\n۲۳۲۲۳۰ ۰۲۰۸ ۲۰۷\n۳۱۱ ۲۶۹۲٦٦٢٦٥٢٦٣\n۳٤۱۳۳۸٠٣٣٦٠٣٣٥\nبیحبس ۳۷۷۰\nبیجور ٤١٧\nبیاس ٤٢٣\nبریکوت٤١٥٠٧٤\nبرج کلجان ٣٨٦\nبركوت ( کوه ) ٤١٥٠\nبرزین مهر ٢٥٣٠\nبوشهر ۸\nبولان ٨٨٠٨٤٠٧٧\nبوری ۲۲۹۱۷۵\nبوری ۹۳\nبست ٢٥٥١٠٨٠١٠٦\n۳۷۷۳۰۰ ٢٥٩٠٢٥٧\nبوميا (كوه ) ٢٨٤٠\nبنگال ٤٣٦٠٤١٥٤٣٥٠\nبنيرا ٤١٦٠٤١٢٠١٤\nبنارس ٤٤٢٠٤٤٠\nحرف پ\nیا هیر ۲۸۳۰۱۷۸۰۱۰٤٠٣٣\n۳۹۲۳۳۳۳١٤٣١٠\nپارتیا ٣٥٨٠٩٠٤٥٠٤٤\n٤٤٦٠٤٣٢٠٤٠٠٣٧٩\nپارو پامیزوس ٢٨٧٠١٠٣٠٤٠\n٤٢٨٤٠٧٠٣٩٤٠٢٩٥\nپاراتا کنه ٤٤\nپارو شنی ( رودخانه ) ٨٧٠٧٤٠\nپارو پا میس ۳۷۹۰\nپارو پا میز اد ۹۳۱۹۱۰\nپارو پا میزا دی ٤٢٠ ۳۷۹\n٤٢٨٠٤٠٨٠٣٨٥٠٣٨١٠۳۸۰\n٤٣٨٤٣٣\nپاقا لا ٤٢٣٠\nپارسيانا ۳۸۰۰\nپا تا لی پو ترا ٤٣٣٠٤٣١"}
{"book": "adl0967", "page": 499, "text": "(٤٧٨)\n\n٤٤٣،٤٣٨\nپازا کارا ٤٤١\nپاجا كره، ٤٤٢\nپادريه ٤٤١\nپا كه لی ٤٢٦\nپارو پا ئیر ١٠٠\nپاسار گاد ٣٥٤\nپاری تماس ٤٠٣\nپارادا پرو فتازيا ٣٧٣\nپارت ٣٦٩\nپاریس ٣٤٠،٣١٥\nپتنه ٤٣١\nپترا او كسيانا ٤٠١\nپر سه پو ليس ٣١٥،٢٩٦،٨٠\n٣٦٧\nپروت (کوه) ٢٨٩\nپر وان ٣٨٨،١٥٣،١٥٢٠\n٣٨٣،٣٨٢\nپرسوا ٢٧٠\nپروفتا زیا ٣٧٣\nپى شينا ٢٣٣\nپشاوران ٣٧٣\nپيښو نخوا ٩٢،٩١\n\nپشاور ٤١٢،٣٨٣،١٥٤،٧٥\n٤٤٤،٤٢٧،٤١٩\nپنتيجكا ٩٢،٩١\nپشین ٢٣٣،٩٣\nپشات ٤١١\nپكتين ٩٢،٩١\nپكتيكا ٩٩،٩٣،٩٢،٩٠٠\n١٠١\nپلالك ١٠٧\nپل خمری ٣٨٦\nپل متك ٣٨٦\nپنجاب ٣٤٣،٠٣٧،٢٣،١٠\n٦٩،٦٨،٦٧،٦٦،٥٨،٣٨،٣٧\n٨٣،٨٢،٨١،٨٠،٧٨،٧٤،٧٠\n١٥٣،١٢٠،١٠٨،٨٧،٨٤\n١٧١،١٧٠،١٦٩،١٦١\n٤٣٠،٤٢٩،٤٢١،٣٨٣،٣٦٠\n٤٣٧،٤٣١\nپنجلوره ٤١٦،٤١٢،٩٣\nپنجشیر ٣٨٣،٣٨١\nپو كالا اوتيس ٤٠٩،٣٨٣\n٤٢٠،٤١٩\nپو کلاس ٣٨٣"}
{"book": "adl0967", "page": 500, "text": "(٤٧٦)\n\nيولى تمنوس ٣٠ ٣٩٨٠٣٩\nپورواناوا ٢٨٩\nپورانا (كوه ) ٢٨٨٠٢٨٦٠١٥٢\nيهرا ٣٧٣\nپيچ (رودخانه) ٧٤٠\nپيدنا ٤٢٥٠\nحرف ت\nتالش ٤١٢٠\nتاشقر غان ٣١٠\nنارم (رود خانه) ١٦٠٠٣٣٠\n٣١٦\nتاناتا ٣١٢٠\nتانا كفه ٢٠ ٢٩٥٠١٠\nتاروسار ١٥٠\nتارا كان ( رودخانه ) ٣٧٥٠\nتاقا ايس ( رود خانه ) ٣٨٨٠\n٣٩٥٠٣٩٢\nتبر ستان ١٧٥٠\nتخارستان ٣٣٣٠٣٣٢٠٢٩٥\nترکستان ٣٣٦٠٣٣٥٠\nتراس ٣٥٨٠\nترنك ٣٧٧٠\nتري پرادباسوس ٤٣٢٠٤٢٨٠\nتر بشقاما (رودخانه) ٧٤٠٧١\nتركيه ٣٦٦\nتکاو ٤٠٠\nتكسيلا ٤٠٩٠٤٠٨ ٤٢١\n٤٣٥\nتالى برزو ٢٧٦٠١١٢٠١١٠\n٢٠٥\nتو ران ٢٤٦٠٢٤٣\nتورغر ٢٨٩\nترمز ٣٩٩\nتهل ٧١\nتهران ٣٤٥٠\nتيرا ٢٨٩٠١٥٣٠١٥٢٠\n٢٨٥\nحرف ج\nجايان ٤٠\nجاله وان ١٤١٠٣٠٧\nجانكدا ٤٣٨٠\nجبل السراج ٣٨٣"}
{"book": "adl0967", "page": 501, "text": "(٤٨٠)\n\nجرم ١٥٤\nجیلم ٤٠٨٠٤٢٢٠٤٢١٠٧٤\nجرمنی ٣٠٠\n٤١٩\nجدورزیا١٤٠، ٢٩٥ ٤٢٨٠\nجیرنار ٤٣٧\n٤٣٣\nجندول ٤١١\nجمدت نصر ٢٤٠٨\nجگز ارض ٣٩٦٠٣٩٥٠٣٩٣\nجزایر شرق الهند ٤\n٤٠٠\nجیحون ٣٩٢٠٣٨٧\nجیان(تپه) ٨٠\nحرف چ\nچاریکار ٣٨٦٠٣٨٢\nچغه سرای ٧٤\nچا قرا کار قا ٣٩٠\nچقنسور ١٠٧\nچاند راقا گا (رودخانه) ٧٤٠\nچمن ٧٧\nچاکدره ٤١٢\nچمر کند ٤١١\nچناب ٤١٩٠٧٤\nچین ٣١٦٠٢٨٨٠٧٣٠٤\nچترال ١٠٤٠٧٣\nچمله ٤٢١٠٤٢٠\nحرف ح\nحصار(تپه) ١٠٨٠٨٠\nحیدر آباد ٤٢٣\nحرف خ\nخاش ١٠٧\nخجند ٣٩٩٠٣٩٨٠٣٩٧\nخاشرود ٢٩١٠١٠٧\nخزر ٣٣٠٠٢٨٠٢٥٠٢٣٠٢٢٠٦\nخاواك ٤٠٧٠٣٨٦\n١٧٧٠١٧٥٠١٧٤٠١٧٠٠٩٠٠٤٤\nخراسان ٢١٠٠٢٠٩٠١٢٣\n٣٤٥٠٣٤١٠٣٣٩٠٢٨٣٠٢٧٠\n٢٨١٠٢٥٣٠٢١٣٠٢١١\nخلیج فارس ٢٣٠٢٥٠٢٢٠٦"}
{"book": "adl0967", "page": 502, "text": "(٤٨١)\n\nخیونان ، ٢٦١\tخسپاس (رودخانه) ٢٩١،\nخوارزم ، ٢٤٣ ، ٢٥٨\tخواجه سيا ران (کوه) ٣٨١\nخواسپس (رودخانه) ٧٣٠\tخلم ، ٣٩٠، ٣٩١\nخواسيه ، ٢٩١\tخر خر ، ٣٤٥\nخوسيه ، ٢٩١\tخنتنا ، ٢٧٤، ٢٧٩\nحرف د\nدا نيوب ، ٣٠٠\tدریای سفید ، ٢٦\nداردستان ، ١٠٤\tدروشیشوانت (کوه) ، ٢٨٥\nداراگ ، ٢٧٥ ، ٢٧٦ ، ٢٩٠\tدون ، ٣٩٧\nدائی تیک ، ٢٧٥، ٢٧٦\tدريا متروپولیس ، ٣٩٤ ، ٣٩٩\nداراکيدوس(رودخانه) ، ٣٩١\tدير ، ٤١٢\nدارستان ، ٩٣، ٢٩٥ ، ٣٧٦\tدير تا ٤٢٠\nدجله ، ٧ ، ١٥ ، ٤٢ ، ١١٤ ، ٢٠٧\tدیهر ، ٤٢٠\n٢٦٦، ٢٦٩، ٣٣٧\tدکن ، ٤٤٣\nدرانجیان ، ٤٢ ، ٤٤ ، ١٠٢\tدهولی ، ٤٣٧\n٢٩٥ ، ٣٦٠ ، ٣٦٢ ، ٣٦٨ ، ٣٧٠\tدوشی ، ٣٨٦\n٣٧٣ ، ٣٧٤ ، ٣٧٥، ٤٢٨ ، ٤٣٤\tدیمتر یاس ، ٣٧٧، ٣٨٣\n٤٣٨\tدی تیا ، ٢٥٤ ، ٢٥٦، ٢٥٨\nدرایا کا ، ٨٥ ، ٣٨٨ ، ٤١٧\t٢٩٠\nدراسيه ، ٣٩٠\tديره جات ، ١٤\nحرف ر\nراغا ، ٢٧٤، ٢٨٠ ، ٢٩٣\tرانگد، رانگدا ، ٢٧٤، ٢٨١، ٢٩٠"}
{"book": "adl0967", "page": 503, "text": "(٤٨٢)\n\nراغ ۲٨۰\nراگی(راغا ملاحظه شود )\nراسا (رودخانه) ٦٣٠٥٧ ٦٧٠\n١٦٦٠٧٤٠٧٣٠٧١\nراوی ٧٤٠ ٨٧٠\nرام رود ٣٧٦٠\nراجور ٤١٧٠\nراولپندی ٤٢١٠\nراش تريکاس ٤٢٤٠\nروشان ٤٠٤٠١٠٤٠\nرژوه ۲٩٥٠٢٧٩٠٩٣٠\nرونجون ۳٩١٠\nرم ۱۹٨٠\nروسیه ۱۷۹۰۱۱۰۰۳۰۰\nرودغيتيا، ۲٨٤\nريمانا ( کوه) ۲٨٥\nريوانت ( کوه ) ۲٨٥\nریجور ٤١٧٠\nری ۲۹۳۰۲٨۰٠\nری و نکتا، (کوه) ۲٥۳\nحرف ز\nزابل ۲۱۱۰\nزابلستان ۰۲ ۲٥۹۰۲۰\nزاب(رودخانه) ۲٦٦٠ : ٣٣٧\nزاریاسپہ، ( رودخانه ) ٣٩٠\nزاریسیه ۳٩١٠\nزادرا کات را ٣٦٩٠\nزرنج ۲١٠١٨٠١٦٠١٥ ٠\n۳۰۰۰۲٥٧٠١٠٧\nزراسپه ٣٩٩٠٣٩٠٠٢٤٩٠\nزرافشان ٣٩٩٠٣٩٣٠٢٧٦٠\nزره دهازا ٢٨٤٠٢٨٣٠\nزرنگی ٠٣٨٣\nزرانگیانا ٣٧٥٠٣٧٣٠\nزره ٣٧٦\nزندان ٣٩١٠\nزرنگ ۳۷۳۰\nزودرا كارتا، ٣٦٩\nز گروس ( کوه) ٣٤٥٠٢٦٦٠\nز ينكر و نی ٠٢٧١٠٢٧٠٠\n٣٤٣"}
{"book": "adl0967", "page": 504, "text": "(٤٨٣)\n\nحرف س\n\nسائیبریا ۳۰\nساکستن ساکستانا ۱۰۷٬٤٤\n۳۷۳٬۳٦٢\nسائی دی وانت (کوه) ٢٨٥\nسالنگ ٣٨١٬٢٨٨\nسارایو (رودخانه) ۷۱\nسبز (شهر) ۳۹۲\nستلج ٤٢٣٬٨٨٬٧٤\nستردی (رودخانه) ٨٨٬٧٤\nستیرا (کوه) ٢٨٩٬٢٨٦٬١٥٢\nستا کیدیا ٣٦٢\nسپتشر داتا (کوه) ٢٨٦٬٢٨٥\nسپپتا کوتا گیری (کوه) ٥٦\n۲۸۹٬۲۸۸٬٢٨٦٬١٥٢٬۹۲\nسپته سندهوا ٨٤٬٧٤٬٣٤\nسپیته وزنه (کوه) ٢٨٦٬٢٨٥\n۲۸۸\nسپین غر ٨٤٬٧٢٬٦٣٬٥٦٬٤٠\n٬١٥٦٬١٥٥٬١٠١٬٩٢٬۹۱\n۲۸۹٬۲۸۸\nسرخس ٤٠١\nسریل ٤٠١٬١٠٠\nسراواستی ٤٤٢٬٣٧٦\nسروبی ٤٠\nسردزیا ۳۹٬٣٥٬٣٤٬٣٣٬٣١\n۱۸۰ ٬ ۱٦١٬١٦٠٬١٥٦٬٤٥\n٢٤٨٬٢٤٠٬۲۳۱٬۲۰۸٬۲۰۲\n٢٨١ ٬ ٢٧٦٬٢٧٥٬٢٦٢٬٢٥٤\n۲۹۳٬۲۹۰\nسمرقند ۲٥٢٬۲٠٥٬۱۱۰\n٢٧٦٬ ٢٦١٬٢٦٠٬٢٥٩٬٢٥٥\n٤٠٥٬٣٩٩٬٣٩٥٬٣٩٤٬۳۹۳\nسمیریا ٣٤٤\nسوارا ۹۸\nسنکیانگ ٣١٦٬١٦٠\nسند ۱۳٬۱۲٬۱۱٬۱۰٬۹٬۷\n١٦٦ ٬ ٤٤ ٬٢٦٬٢٣٬۲۲\n٦٨٬٦٧ ٦٣٬٥٧٬٥٢٬٤٥\n١٦٨٬٨٤٬۷۷٬ ٧٦٬ ٧١٬٦٩\n۲۷۹٬۱۸۰٬۱۷۹٬۱۷۲٬۱۷۰\n٣٦٣٬٣٦٠٬۳۳۲٬۲۹۳٬۲۸۱\n٤٣١٬٤٢١٬٤٠٩٬٤١٨\nسندهر ٥٧٬٥٤٬٥٠٬٣٨٬٣٢\n٧١٬٧٠٬٦٩٬٦٨٬٦٧٬٦٦٬٦٣"}
{"book": "adl0967", "page": 505, "text": "(٤٨٤)\n\n۱۰۸، ۸۸ ،۸۷، ۸۶ ، ٨٤ ، ٧٨ سراسواتی ٤٠ ، ٦٣،٥٧، ٧٠\n۱۷۷، ۱۶۸ ،١٦٧ ، 166 166، 105، ٨٨، ٨٤ ، ٧٧، ٦٧، ٧٥\nسنگالا ٣٩، ٣١ سوز ٦ ، ۳۸، ۳۰، ٢٥، ٢٩٦\nسنگ بست ، ٤٠١ ۳۳۲ ، ۳۳۱ ، ۳۱٥ ،۳۱۱\nسوات (رودخانه) ۱۰، ٥۱، ٧، ٦٣ سوزیان ، ٨، ٦، ٠، ۳۱ ، ۸، ۲ ، ۱۷\n١٦٦،٧٢، ٦٧ ٣٥٧\nسواستوس ، ۷۳ سغد ، ٣٦، ٣٩، ١١٠، ۱۱۲\nسواستس (رودخانه) ٧٣، ۷۲، ٢٨٠،٢٧٧،٢٧٤\nسوات، ٤٠، ٧٣، ٤، ٧٥، ٧، ٧٦ سفيد داغ (تپه) ، ١٦\n۹۳ ، ۷۷ سفيد كوه ٤٠، ٧١، ٧٢، ۹۲\nسواستو، ٤٠، ٥٧، ٦٣، ٧١، ٧٣ ۲۸۹، ٢٨٨، ٢٨٦، ١٥٣، ١٥٢\nسوتی ، ۷۱، ۷۲، ۷۳، ١٦٦ سغدیان ، ١٤، ٣٩، ٤٠، ٤٤\nسون کل (دریاچه)، ۲۹۲ ٢٠٥، ١٦١، ١١٢، ١٠٠، ٤٥\n٣٩٥، ٣٩٤، ۳۱۲، ٢٩٥، ۲۷۷\nسوريه ، ٤٢٥ ٤٠٤، ٣٩٩\nسواست(رودخانه)، ٤١١ سليمان ( کوه) ، ٤٠، ۹۲، ۹۳\nسو کهودا، ۳۹۳ ۳۷۹، ۲۹۰\nسوريا، ۳۷۰ سلطان پور ، ۱۱۹\nسوپوفاسوتو، ۷۳ سگد یا نه ، ۸۷، ۳۸۸، ۳۹۰\nسیامکه( کوه) ، ٢٨٥ ، ٢٨٦ ٣٥٩، ٣٩٤، ٣٩٦، ٣٩٣، ۳۹۲\n۳۹۷، ٣٩٥، ۲۸۹ ٤٠٧، ٤٠٦، ٤٠٣، ٤٠١، ٤٠٠\nسرخ داغ (تپه) ، ١٦ ، ١٧، ١٨ ٤٢٨، ٤٢٥\n۲۲ ، ۲۱"}
{"book": "adl0967", "page": 506, "text": "(٤٨٥)\n\n۳۹۸، ۳۹۷ ،۳۹۵\nسمنگان، ۳۹۱\nسیاه کوه، ٢٨٩٠٢٨٦،٢٨٤\nسيا لك (تيه) ٨ ٢٤،٢٢٠٢٠٠\nسياك او مند (کوه) ٢٨٩،٢٨٦\n٢٦٠٢٥\nسیلان، ٤٤١\nسیستان ۱٦،۱٥،١٤،١٣٠٧٠\n٢٥،٢٣،٢٢،۲۰،۱۹،۱۸،۱۷\nسیرن ، ٤٤٤\n۲۰۹ ، ۱۰۷ ، ۱۰۰ ، ۹٩،٢٦\nسیا کرد ۳۸٦،٣٨٥\n٢٥٥٠٢٥٣،۲۳۷،۲۳۳،۲۱۱\nسیرو بولیس، ٣٩٧،٣٩٦،٢٩٦\n٢٨٤٠٢٨۰،۲۷۱،٢٥٩،٢٥٦\n۳۹۸\n۳۰۰،۲۹۳،۲۹۱،۲۹۰ ۲۸۷\nسینیسان، ۲۸۷\n٣٧٤، ۳۷۳،۳۷۰،۳٦٢،٣١٥\nسی سی داوا ( كوه) ٢٨٥\n٤٢٨٠٤٢٣،٣٧٦\nسيحون ٠ ٣٩٢٠٣٨٨٠٤٥\nحرف ش\nشام ، ٣٤٣،٣٣٨،٢٩٩\nشوش ٣٥٧٠٤٢٤\n٤٤٥٠٤٤٤٠٤٤٠،٤٢٦\nشغنان ٤٠٤٠\nشقل ۳۸۱\nشاباز كاهي ، ٤٣٧\nشال، ٩٣\nشبرغان، ٤٠١\nشا پیکان (قلعه و کتابخانه ) ٢٥٢\nشیو کی ۹۵۰\nشوراوك ، ۱۰۸،۱۰۷\nشیوه و شکی ۹۵۰\nحرف س\n٤١٥،٤١٤،٤١٣\nصور (شهر) ٣٦٦\nسوات ٣٨٣ ٠ ٤١٢٠٤٠٩"}
{"book": "adl0967", "page": 507, "text": "(٤٨٦)\n\nحرف ط\nطبرستان ٨ ، ١٢، ٢٢ ، ٦٢ ، ٣٦٩\nطوس ٢٧٩، ٣٧٠\nطهران ٣٧ ، ٢٨٠\nطرابلس ٤٢٨ ، ٤٣٢\n\nحرف ع\nعیلام ٦، ٨ ، ١٠، ٢٢، ٢٥\nعربستان ١٧١، ٢٦٥ ، ٣٣٥\n١٧٨، ٣١١، ٣٣٥، ٣٣٨، ٣٤٩\n٣٣٦، ٤٢٤، ٤٤٠\nعبید ٨، ٢٥\nعرب ٧٨، ١٠١، ٣٠٢، ٣٠٠\n\nحرف غ\nغزنی ٤٠، ٤١، ٩٣، ١٠٠\nغور ١٥٢، ١٥٣، ٢٨٨، ٢٩٥\n١٠٢، ١٠٧، ٢٩٧، ٢٨١، ٢٩٥\nغوربند ٣٨٢، ٣٨٥، ٣٨٦\n٣٧٧، ٤٤٦\nغوری ٣٨٦، ٣٩١\n\nحرف ف\nفارس ٤، ٧، ٨، ٩، ١٢، ٢٥، ٢٦\nفرادات (رودخانه) ١٠، ٢٩\n٢٨، ٣١، ٣٢، ٣٣، ٣٤، ٣٥\nفراز داناوا ٤، ٢٥، ٢٥٥\n٣٨، ٤٣، ٤٥، ٦٣، ٧٧، ١١١\nفراه رود ١٧٠، ٢٩١\n١٥٥، ١٦١، ١٦٣، ١٦٥، ١٦٦\nفرگامو ٢٤\n١٧٠، ١٧١، ١٧٢، ١٧٣، ١٧٨\nفرات ٧، ١٥، ٢٥، ٢٦، ١١٤،\n١٧٩، ١٨٢، ١٨٤، ١٩٤، ١٩٧\n٢٠٧، ٢٦٦، ٣٣٥، ٣٣٦\n٢٠٣ وغیره در اکثر صفحات کتاب\n٣٦٧\nفرساگ ٤٨٧\nفتج (قلعه) ٧، ١٨١\nفرا ٢٩٢، ٣٧٣\nفرانسه ٤، ٨، ١٥، ١٦، ٣٠، ٢٨٤"}
{"book": "adl0967", "page": 508, "text": "(٤٨٧)\n\nفرغانه‌، ٢٧٦\nفرنأ گوتیس ( رودخانه ) ٢٠ ٢٩\nفراآرودیا، ٢٨٤،٢٨٣\nفلسطين، ٣١١، ٣٤٠،٣٣٥\nفنلند، ٣٠\nفو كمليس، ٣٧٧\nحرف ق\nقاین، ٢٥٠\n٣٩٢،٣٧٨،٣٧٦،٢٩٩،٢٩٥\nقفقاز، ٣٨٥،٣٨٤،٣٨٣،٦ ٤٢٣\n٣٨٨\nقبرس، ٤٢٨،٣١١\nقندوز، ٣٨٦\nقلات، ٣٧٧\nقندهار، ١٠٦،١٠٢،١٠٠،٨٤\nقلعه زال، ٣٨٦\n٣١٥،٢٨٠،٢٧٩،٢١١،١٠٧\nقرشی، ٣٩٤، ٣٩٥\nحرف ك\nكاشان، ٣٤،٢٢،٢٠،٩،٨\nکابلستان، ٢٥٣، ٣٨٣،٢٩٥\n١٧١،٢٦،٢٥\n٤٢٩،٤٢٧،٤٤١،٤١٥،٤٠٩\nکابل، ٩٢،٨٧،٤٢،٤١،٣٤\n٤٤٦،٤٤٤\n٢٣٣،٢١١،١٥٤،٩٩،٩٣\nکاپورا، ٣٨٠،٩٣\n٣٧٩،٣٧٦،٢٩٥،٢٧٩،٢٦٣\nکا‌پیسا، ٦٩،٦٧،٤٠،٣٢\n٤٢٨،٣٨٣،٣٨٢،٣٨١،٣٨٠\n٣٨٤،٣٨٢،٣٨٠،٣٨٣،٧٠\n٤٣٢\n،٣٤٥\nکا‌بل ( رود خانه ) ٥١،٤٠\nکا‌پیسی، ٣٨٢\n٧٣،٧٢،٧١،٧٠،٦٩،٦٧،٥٧\nكاشغر، ٧٣\n١٠٠،٩٩،٨٤،٨٣،٧٩،٧٧،٧٤\nكارون، ٢٦\n٤٠٨،٣٨٣،٣٦٣،٢٧٨،١٦٦\nكارورا، ٣٨٠،٩٣"}
{"book": "adl0967", "page": 509, "text": "(٤٨٨)\n\nکاخستان، ١٥٤ کرو شاد، ٣٧٧\nکاتی، ١٥٤ کدروه اسپه ( کوه) ٢٨٥\nکالو، ٢٣٤ کسپین، ٣٩٢، ٤٠٠\nکاسا یا، ٢٩، ٣٩ کش، ٣٣٧، ٣٩٤\nکالح، ٣٤٤ کشمیر، ٤٤٤، ٤٤٥\nکار قاسا، ٣٨٠، ٣٨٣ کلکته، ٣٠\nکامرد، ٣٨٦ کلده، ١٧٨، ٢٦٦، ٣٣٥\nکار تانا، ٣٨٣ ٣٣٧، ٣٣٨\nکار درسی، ٣٨٣ کلیف، ٣٩٣\nکج، ٢٩٥ کلاشه، ١٥٤\nکبادو چیه، ٣٣٨ کلاح، ٢٧٠\nکپی لا واستو، ٤٤١ کلنک وین حت، ٢٣٠\nکتفیاوار، ٤٣٧ کلنک، ٤٣٦، ٤٣٨، ٤٣٩\nکخره، ٤٠، ٢٧٤، ٢٨١ کلنک دره وخت، ٢٣٠\nکران، ٢٤ کنگ، کنگه (قلعه) ١٥، ١٧\nکروموا، ٤٠، ٥٧، ٦٣، ٦٩ ١٨، ٢٤٣، ٢٤٦\n٧١، ٨١، ١٦٦ کوبها، ٤٠، ٥٧، ٦٣، ٦٧، ٦٩\nکرم، ٥١، ٥٧، ٦٧، ٦٩، ٧١ ٧٠، ٧١، ٧٣، ٧٤، ٧٥، ٨١\n٧٢، ٧٧، ١٦٦ ٨٤، ٨٨، ١٦٦\nکرمان، ٤٤، ٤٥، ١٧٨، ٢٩٥ کفر، ٤٠، ٥٧، ٧٣، ١٥٦، ١٦٦\nکراچی، ٢٣٩، ٢٧٨، ٤٢٣ کوفن، ٤٠٨، ٤١٠، ٤١١، ٤٢٠\nکرمالیا، ٣٥٨ کوشان (دره) ٣٨٥، ٣٨٦\nکرونه، ٣٦٤ کوچی نا کارا، ٤٤٢"}
{"book": "adl0967", "page": 510, "text": "(٤٨٩)\n\nکوهستان ۳۸۰\nکوهدامن ۳۸۰ ۴۰۷۳۸۱\nکهویش ۴۱۰۰\nکهبکه یو(کوه) ۲۸۵\nکیکسته ۲۴۵٬۲۴۴٬۲۴۳\n۲۹۲\nکینوات ۲۷۸\nکیزا نا ۳۸۰۰\nکییلکی ۳۸۶\n\nحرف گ\n\nگازا ۳۹۶\nگاوا ۱۱۰۰\nگرکان ۳۹۲٬۲۸۰۰\nگرانیکس ۴۰۵٬۳۶۶\nکد روزیا ۳۷۶٬۳۷۵٬۲۹۵\nگدروشیا ۴۲۳\nگرشك ۱۰۷۰\nگذر ۳۷۷\nگدار سنان ۳۷۷\nگل بهار ۳۸۶\nگملگت ۴۵۰\nگنگا ۷۰٬۶۷٬۵۷٬۳۸٬۷۰\n\nکوسرادا(کوه) ١٥٢\nکوراسون(کوه) ۳۰ ۲۸۸٬۱۵\nکورنیب(رودخانه) ٦١٬٦٠\nكوندوراس (کوه) ۲۷۵\nکویته ١٤١٬١٣\nكوز الا ٤٤٢\nکوسرادا کو سرویا داتا ( کوه )\n۲۸۸٬۲۸٦\nکوازیبسا(کوه) ۲۸٥\n\n١٧٦٬١٦٧٬١١٥٬٨٧٬٧٥\n٤٣٨٬٤٣١٬٤٣٠٬١٨٤٬١٨٢\n٤٤٢\nگندهارا ٨٧٬٧٩٬٧٥٬٧٣\n١٥٤٬١٠٢٬١٠٠٬٩٩٬٩٠\n۳۸۳٬٣٦٢٬٢٩٩٬٢٣٣٬١٥٦\n٤٤٤٬٤٣٣٬٤٢٧٬٤٢٥٬٤١٣\n٤٤٦٬٤٤٥\nگندار نیس ٣٦٢\nگومل ٦٧٬٥٧٬٥٢٬٤٠٬٣٤\n١٦٢٬٧٧٬٦٩\nگوماتی ٦٩٬٦٧٬٦٣٬٥٧٬٤٠"}
{"book": "adl0967", "page": 511, "text": "(٤٩٠)\n١٦٦'٨١'٧١\nگوار یان ' ١٠٦\nگوارا والا ' ١٠٨\nگو کامل' ٣٨٧\nگوری' ٤١\nگورا هسوس ' ٤١٣\nگیمه ( موزه ) '٢٠١ ' ٢٨٤\nحرف ل\nلا تبن ' ٤١٤'٥ ' ٤٥ ' ٢٠٨\n٢٩٤'٢٩٣'٢٩٢\nلغمان '٤٠ '٩٥ '١٥٤' ١٥٦\n٤١١'٤١٠\nلندی سین ' ٧٣\nلو گر' ٣٠ ' ٣٨٠\nلو کر نا ' ٣٠ ' ٣٨٠\nلندی بر یخی ' ١٠٧\nلندن ' ٢١٥ ' ٣١٢ ' ٣٥٤\nلیگاش ' ٣٣٧\nلیدی ' ٣٥٠ ' ٣٥٧ ' ٣٦٢\nلوط '٤٠ ' ٩٥ '١٥٤' ١٥٦\nحرف م\nمازاتا' ٢٢١ ' ٢٣٢' ٢٤١\nما زند ران ' ١٧٥ ' ٢٠٨' ٢٢١\n٢٩٣' ٢٦٢'٢٤٢' ٢٤١'٢٣٢\n٣٦٩\nماوراء النهر ٢٥٦ ' ٢٥٧\nماز يشو ا او ( کوه ) ' ٢٨٤\nمارمورا (بحيره) ' ٣٦٦\nمار کندا ' ٣٩٤ ' ٣٩٥ ' ٣٩٧\n٤٠٥'٤٠١'٤٠٠'٣٩٩\nمارو کا ' ٣٩٤\nمازیون ( کوه) ' ٢٦٦\nما البزى ' ٤\nمار جیان ' ٤١ ' ٢٠٩' ٢٨٩\n٤٠١'٤٠٠'٢٩٥\nمتا ' ٤١٥\nمتی کیسا ( کوه) ' ٢٨٤\nمديا ' ٤٩ ' ٤٥ ' ١٦١' ٠١٦٣\n٢٣٠'٢١٢'١٩٤'١٨٤'١٨٢\n٢٧١'٢٦٧'٢٦٦'٢٦٣'٢٦٢\n٣٣٨'٣٣٤'٣١٤'٣١٣' ٢٩٦\n٣٦٠'٣٥٢'٣٤٤'٣٤٣'٣٤١\n٤٠٣'٣٨٧"}
{"book": "adl0967", "page": 512, "text": "(٤٩١)\n\nمدیرا مکنا ٣٤٥\nمدیا اترو پاتنه ٣٤٥\nمدیا را کیا نا ٣٤٥\nمدی ترانه ۲٦٧ ، ۲٧٠ ، ۳۰۷\n۳٤٩ ، ۳۳٥ ، ٣١٤ ، ۳۱۱\nمدراس ۳٦۰ ، ٤۳٨\nمراتا ٤٤٤\nمرغاب ٤٠١ ، ٤ ٢٧ ، ٢٧٧\n۳٥٤ ، ۲۷۸\nمرکیان، ٤۰۱، ٢٨ (مارجیان\nملاحظه شود )\nمرتضی علی (دشت) ۱۷۰\nمرو ٧٦ ، ١٣ ، ١٤ ، ٢١ ، ٣٩\n٤۰١ ، ٢٨٤ ، ۲۷۸ ، ۲۷٧ ، ٤٠\nمرو چاق ٤٠١\nمزار شریف ٢٨٤\nمقدونیه ٣٦۰ ، ٣٦٤ ، ٣٥٦\n٤٤٤ ، ٤۲٩ ، ٤٢٥ ، ٤١١ ، ٣٧١\nمکران ٤٢٠ ، ٢٩٥\nمساگا ٤١٣ ، ٤١٤ ، ٤١٥\n٤٢٠\nمگده ٤٣٠ ، ٤٤١ ، ٤٤٢ ، ٤٤٥\nمنجوان ٧٩ ، ٩٧ ، ١٤ ، ١٥٣ ، ١٥٤\n\nمنجان ٧٩ ، ١٥٣ ، ١٥٤\nمنهیرا ٤٣٧\nموسیان (تپه) ٨٠\nمورو ٣٩ ، ٤٠ ، ٢٧٤ ، ٢٧٧\n٢٧٨ (مرو هم دیده شود )\nمولوس ٣٦٥\nموریا ناگارا ٤٣٠\nموصل ۳۷۸\nمصر ٤٣ ، ٥٠ ، ١٠٦ ، ٢١ ، ٢٥١\n٢١١ ، ٢٠٨ ، ٢٠٧ ، ١١٤ ، ٢٧\n٣٦٦ ، ٣٥٨ ، ٣٣٩ ، ٣٣٨ ، ٣٣٥\n٤٣٢ ، ٤٢٦ ، ٤٦٥\nمغل كوت ١٠٦\nمیمنه ٤٠ ، ۲٧٨ ، ٤۰۱\nموهنجو ديرو ١٠ ، ١٢ ، ١٣ ، ١٤\n۳۱۱ ، ٢٦ ، ٢٣\nمهمندا ١٥٦\nمهربرین (آتشکده) ٢٥٣ (برزین\nمهر هم دیده شود)\nمینیخه ٢٨ ، ٥\nمها بن (کوه) ٤١٥\nمیروس (کوه) ٤٢٠\nميسور ٤٣٥"}
{"book": "adl0967", "page": 513, "text": "(٤٩٢)\nحرف ن\nنال ۷۰ ، ۱۳ ، ١٤ ، ١٦ ، ٢٣ ١٣٨،١٣٦،١١٨،١٠٤،۹۳\nنا وا سنگا رامه ، ۲۲۷ ٢٩٥،١٦٥،١٥٦،١٥٣\nنا واو بهارا ، ۲۲۷، ۲۲۸ نیلاب، ۳۷۲\nنا رمی ، ۲۷۰ نیل، ٢٥،٢٣،١٥،١٢،٧،٦،٤\nنا دعلی ، ۷۰ ، ۷۱، ۱۰۷ ٣٧٤،٣٣٩،٣٣٥،٣١١،٢٦\nنا پوسنگ کیالان ، ۲۲۷ نیسا یا ، ٤٠ ، ٢٧٤، ٢٧٨\nننگر هار، ۲۸۹،۹۳ نیسا آ ، ۳٤٣،۲۷۱،۲۷۰\nنجرو ، ٤٠ نیسه ، ۳۸۲\nنو بهار ، ۲۲۷، ۲۲۸ نیکا یا ، ۸ ، ٤٠ ، ٤٠٩ ، ٤٢٢\nنور(دره) ٧٤ نیسا ، ٤٢١،٤٢٠\nنوازك (شهر )، ٢٦١،٢٦٠،٢٥٣ نسا ، ٤٢٠\nنویده ، ٢٦١ نیپال ، ٤٤١\nنو یی لیس ، ۳۸۰ نیم روز ، ٢٩٥،٢٦٣\nنو تکه ، ٣٩٤ ، ٣٩٥ ، ٣٩٩ نینو ، ٢٦٧، ٢٦٩، ٣٤٠،٣٣٨\n٤٠٢،٤٠١ ٣٥٠،٣٤٩\nنواکشی ، ٤١١ نين يك ، ٢٦١\nنو شهره ، ٤٢١ نيويورك ، ۲۷۸،۲۳۹\nنو رستمان ، ٤٠ ، ۷۳، ٧٤، ٧٩ نظر علیخان (قلعه) ، ۱۷\nحرف و\nوارا، ۸، ۲۱ ، ۲۲ ، ٢٢٤ ۳۲۲،۲۳۵\n۲۲۹،۲۲۸،۲۲۷،۲۲٦،۲۲۰ والا ، ۲۸۱"}
{"book": "adl0967", "page": 514, "text": "(٤٩٣)\n\nوارقا ٢٧٤ ، ٢٨١ ٢٨٩\nواشان (کوه) ٢٨٥ وردك ٣٨٠\nوا نگو هی دیتیا ٣٩ ، ٢٧٥ ویشاوایا (کوه) ٢٨٥\n٢٩٠ ، ٢٧٦ ویدوانا (کوه) ٢٨٥\nواخدویکا یا (کوه) ٢٨٥ ویها را (وارا ملاحظه شود)\nوخش ٣٩٢ ویغاستا (رودخانه) ٧٤\nوروك شا ٣٠٩ ، ٢٣٣ ٤٢١\nو رهران ٢٦٠ ، ٢٥٣ ، ٢٥٢ ویکره تا ٢٧٨ ، ٢٧٤ ، ٤٠\n٢٦١ ٢٧٩\nوزیرستان ٢٨١ ، ١٤ ویبات (رودخانه) ٧٤\nو زوشا (کوه) ٢٨٥ ویپاس (رودخانه) ٨٨ ، ٧٠\nوقار اومند (کوه) ٢٨٩ ، ٢٨٦ وین ٣٩٢ ، ١٥٣\nوقره یانت (کوه) ٢٨٦ ، ٢٨٥ وه ٢٧٦\n\nحرف هـ\n\nهالیس ٣٥٠ هزاره ٣٧٩ ، ٤٢٦\nهامون ٢٢ ، ١٦ ، ١٥ ، ١٤ هریه ٣١١ ، ٢٣١ ، ١٤١ ، ٢١٠\n٢٥٧ ، ٢٣٧ ، ٢٣٣ ، ١٧٩ هری وا ٣٧٠ ، ٣٦٩ ، ٢٧٨ ، ٤٠\n٢٩٩ ، ٢٩٢ ، ٢٩١ ، ٢٨٤ ، ٢٧١ هریو ٢٧٤ ، ٤١\n٣٧٣ ، ٣٠٠ هری ٣٦٠ ، ٢٧٨ ، ٤١\nهاروت (رودخانه) ٢٩٢ هری رود ١٥٥ ، ٤٣ ، ١٤٠\nهپته هندو ٢٩٣ ، ٢٨١ ، ٢٧٤ ، ٧٤ ٢٨٦ ، ٢٨٤ ، ٢٧٨ ، ٢٠٩ ، ١٧٠\nهزاره جات ٣٦٢ ، ٢٩٥ ، ٩٣ ٤٢٨ ، ٢٩٥ ، ٢٨٩ ، ٢٨٨"}
{"book": "adl0967", "page": 515, "text": "( ٤٩٤ )\nهریوانی، ٤١، ٧٦، ٧٧، ٨٤، ٨٨\nهندوراج ( كوه ) ٤١١\n۲۸۱ ،۲۸۰ ،۲۷۱ ،۱۰۷،۱۰۰\nهندو كش ٣٦،٣٤،٣٢،٣١\n۲۹۳\n٤٣،٤٢ ٤١،٤٠،٣٩،٣٨ ،۳۷\nهر مندوس، ٣٧٦\n٦٦،٦٣،٥٧،٥٦،٥٤،٥٣،٥١\nهری تی بریزا، ۳۱٤،١٥٢\n۸۱،۷۸،۷۳ ۷۲ ،۷۱،٦٩ ،٦٧\nهری تی بارز ۲۸۳\n۹۰ ،۸۸ ،۸۷ ،٨٦،٨٥،٨٤،٨٣\nهریتی (کوه ) ٢٨٦\n۱۱۰ ،۱۰۳ ، ۱۰۰ ، ٩٥ ٩١\nهرو ( رودخانه ) ۲۸۸\n۱۲۳،۱۲۲،۱۱٤،۱۱۳،۱۱۲\nهرات ، ١٠٠، ١٥٥،١٠٢،١٠٠\n١٦٦،١٦٣ ، 154،153،134\n٢٩٥ ، ٢٨٤ ،۲۷۸ ،۲۱۱،۲۰۹\n۲۱۹،۱۸۵،184،170 (وغيره\n٣٧٦،٢٧٣،٣٧٢،٣٧١،۳۷۰\nدر اکثر صفحات تا آخر کتاب )\n۳۹۳،۳۹۲\nهندوكوه، ٣٦٢ ( كلمه\nهژده نهر ، ٢٢٦\nهندو کش دیده شود )\nهكاتو میپو لیس ، ٢٩٦\nهیپوت، ٣٦٦\nهفت در یا، ٧٤،٧٠،٥٠\nهشت نفر، ٤١٩،٣٨٣\nهوا سترا ( رودخانه)، ۲۹۱\nهو پیان ۳۸۲\nهورتا گومیتی ( رودخانه ) ۲۹۲\nهيبك ٣٩١\nهو سر اوا ( در باچه ) ۲۹۲۰\nهیداسپس ٤٢٢\nهو کریا ( کوه ) ٣٠٩،٢٨٣\nهير كانيا، ٣٦٠،٣٠٠،٢٨٠\n۳۱۰\n٣٦٩،٣٦٤\nهویی تا ۳۸۳\nهند، ۲۸،۲٦،١٣،١٢،١٠\nهمدان ٣٥٧، ٣١٣،٢٩٦\n٣٦، ٣٥،٣٤،٣٣،٣٢،٣١، ٢٩\n٣٧٤\n٧٠، ٦٥،٦٢،٤٥،٤٤،٣٨،٣٧"}
{"book": "adl0967", "page": 516, "text": "(٤٩٥)\nهیرمند، ٧ ٠ ٥ ٢ ٠ ٢٣ ٢ ٠ ٢٦\n٨٥٠٨٤٠٨٢٠٨١٠٧٨٠٧٧٠٧٥٠٧٣\n١٠٧٠١٠٦٠١٠١٠١٠٠٠٤٢\n١٠٨٠١٠٧٠١٠٦٠١٠٤٠١٠٠\n٢٥٣٠٢٣٧٠١٨٠٠١٧٠٠١٠٨\n١٢٠٠١١٥٠١١٤٠١١٢٠١١١\n٢٨٠٠٢٧١٠٢٥٩٠٢٥٧٠٢٥٥\n١٤٥٠١٤١٠١٣١٠١٢٩٠١٢٩\n٢٩١٠٢٩٠٠٢٨٨٠٢٨٤٠٢٨١\n١٦٦٠١٦٥٠١٦١٠١٥٥٠١٤٨\n٣٧٦٠٣٧٥٠٣١٥٠٣٠٠٠٢٩٩\n١٧٤٠١٧٣٠١٧٢٠١٧٠٠١٦٧\n( و دیگر صفحات تا آخر کتاب )\n۳۷۷\nهندوستان ٤٠٧ ( به کلمۀ هند\nمراجعه شود )\nهيد اسپ ٤٢١٠٧٤٠\nهينومنت ٠٢٧٤٠١٠٧ ٢٩١٠٢٨٨\nحرف ی\nینگان ٠ ٢٤\nیو بانی دی سنا (کوه ) ٥٦٠\nیو نان ٢٩٠ ٠ ٤٤ ٤٥٠ ١٩٧٠\n٢٨٧٠٢٨٦٠٢٨٥٠١٥٢\n۲۹۳۰ ۲۹۲٠٢٩١٠٢٠٨٠١۹۹\nیوش ۳۹۹\n٣٦٦٠٣٦٥٠٣٦٤٠٣٦٠٠٢٩٨\nيوجن ٠ ٤٣٥\n۳٨٥٠۳۸۳٠٣٧٢٠٣٧١٠٣٧٠\nيوجاوینی ٤٣٨\n٤٢٥٠٤٠٦٠٤٠٥٠٤٠٠\nیمباجتره (کوه ) ٢٨٥٠"}
{"book": "adl0967", "page": 517, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 518, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 519, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 520, "text": "تاریخ\nافغانستان\n\nجلد دوّم\n\nنگارش\nاحمد علی کهزاد"}
{"book": "adl0967", "page": 521, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 522, "text": "تاریخ افغانستان\n\nجلد دوم\n\nاز آغاز سلطنت مستقل یونانو باختری تا ظهور اسلام\n\nنگارش\n\nاحمد علی کهزاد\n\n* * *\n\nتصاویر مسکوکات : کار موسیو هکن\n\nاز نشریات انجمن تاریخ\n\nدر مطبعه عمومی کابل هزار نسخه طبع شد .\n\nدلو ۱۳۲۵"}
{"book": "adl0967", "page": 523, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 524, "text": "یاد داشت\n\nچند ماه قبل جلد اول تاریخ افغانستان از اعصار قبل التاریخ تا سقوط سلطهٔ موقتی موریا در پنج فصل نشر شد . جلد دوم این سلسله که امروز به نشر آن موفق میشویم شامل «۹» فصل است و از آغاز سلطنت مستقل یونانو باختری «۲۵۰ ق م» تا پایان حکمرانی رایان کابلی و شیوع دین مقدس اسلام را در بر میگیرد . به این ترتیب در این دو جلد که روی هم رفته شامل ۱۴ فصل و ۱۰۵۹ صفحه است تاریخ افغانستان قدیم از جنبه های مختلف سیاسی، اجتماعی، دینی، تهذیبی، ادبی صنعتی، اقتصادی، شرح یافته است . امیدواریم سائر جلد های این سلسله که در نگارش فصول آن همکاران و رفقای محترم سهم گرفته اند به ترتیب طبع و نشر گردد و دورهٔ تاریخ افغانستان مطابق ارزوی همگانی تکمیل گردد\nکابل ۲۹ جدی ۱۳۲۵\n«احمد علی کهزاد»\n\nفهرست تاریخ (۱۰۰۰) ب : سردار محمد ج : محمد علی د : عبد الغنی ن : رجب علی اجرائیه شعبه تاریخ ۷-۱۱-۲۵-م"}
{"book": "adl0967", "page": 525, "text": "فهرست مضامین\nجلد دوم\nفصل ششم\nخانواده دیودوت\nمضمون\tصفحه\nدیو دوت اول\t۱\nدیو دوت دوم\t۳\nخانوادهٔ ایوتیدم\nایوتیدم\t۵\nوضعیت جنوب هند و کش · درهٔ کابل و آخرین عناصر موریا\t۸\nایو تیدم ووحدت خاک آریا\t۱۱\nنفوذ دولت یونانو باختری بطرف شمال شرق\t۱۲\nایو تیدم و غرب\t۱۳\nمناطق جنوب وجنوب غرب هندو کش\t۱۵\nتأسیس امارت های داخلی\t۱۶\nامارت شمال غربی یا روپا میزوس\t۱۷\nامارت ارا کوزی یا جنوب یاروپا میزوس\t۱۸\nهزار شهر باختر\t\"\nمسکوکات ایوتیدم\t۲۳\nسلطنت یونانو باختری در پایان عمر ایوتیدم\t٢٤\nتعلقات تهذیبی و تجارتی دولت یونانو باختری در عصر ایوتیدم با هندو تر کستان وچین\t۲۰\nدمتریوس\t۲۷\nفتوحات هند\t۲۸\nخط دمتریوس\t۳۰\nخط حرکت منآندر بطرف پتالى پوترا\nسهم اپولو دوت در اقدامات استعماری\t۳۲\nخاک های موریا بدست دولت یونانو باختری\t٣٤"}
{"book": "adl0967", "page": 526, "text": ") ج (\n\nمضمون صفحه\nمراجعت دمتريوس با آريانا ومقرری های جديد .\nامارت پاروپا ميزادی ٣٦\nبعضی ملاحظات در اطراف مسکوکات پانتا لئون واگاتو کلس در امارت پارو پامیزادی ٣٧\nامارت ارا کوزی و سیستان . ٤٠\nوسعت قلمرو امپراطوری یو نانو باختری در عصر دمتريوس ٤١\nامارت باختر ٤١\nتشکیل امارت نو در خاک های متصرفی هندی ٤١\nحوزة امارت اپولو دوت ٤٢\nحوزه امارت مناندر .\nپایان سلطنت دمتريوس ٤٣\nمسكوكات دمتريوس ٤٤\nشهرهائی که دمتريوس بنا نهاده است ٤٥\nدمترياس اراکوزی .\nایوتید ميا ، ساگالا، سیالکوت ٤٦\nدمترياس سند ٤٧\nشهرته اوفیلیا ٤٧\nخوش رفتاری دولت یونانو باختری با اراضی متصرفی ٤٨\n\nسومین خانواده یونانو باختری\n\nخاندان ابوکراتید ٥٢\nایوکراتید ٥٤\nجنگ های داخلی یا مقابله دودمان سلطنتی یو نانو باختری ٥٥\nحاکمیت ایوکراتید بر تمام آريانا ٥٧\nقدرت پارتها و تحريك آنها به تجاوزات بطرف شرق ٥٩\nمسكوكات يوكراتيد ٦٢\nدسته اول مسکوکات ضرب باختر .\nدسته دوم ٦٣\nمسكوكات ضرب كاپيسا .\nمسكوكات ضرب هند ٦٤\nوفات ایوکراتید ٦٥"}
{"book": "adl0967", "page": 527, "text": "( د )\n\nمضمون صفحه\nپلاتو ٦٧\nحکاکی وصنعت ضرب سکه در باختر »\nهلیو کلس ٦٨\nظهور اسگائی ها وبحران امپراطوری آریانا ٦٩\nهلیو کلس در جنوب هندوکش ٧٠\nمسکوکات هلیو کلس ٧١\nسکه مدور نقره »\nهر مایوس ٧٤\nاوضاع عمومی معاصر هر مایوس ٧٥\nپارت ها ٧٧\nپهلوا ٧٨\nسیتی ها یا یوجی ها ٧٩\nدامنه سلطنت یونانو باختری در هند »\nمناندر پادشاه یونانو باختری در هند ٨٠\nمسکوکات مناندر ٨٢\nتوسعه تجارت »\nجانشینان مناندر ٨٣\n\nحیات اجتماعی و تهذیبی\n\nکیش و آئین ٨٥\nارباب انواع میتولوژی یونانی ٨٧\nانبساط افکار و فلسفه بودائی ٩١\nبقایای دیانت قدیم و ارباب انواع باختری ٩٣\nصنعت یونانو باختری ٩٨\nتجارت و راها ١٠٣\nزبان ورسم الخط ١٠٨\nاردو و ادوات جنگی ١١٠\nموسیقی و نمایشات ١١٣"}
{"book": "adl0967", "page": 528, "text": "(٤)\n\nفصل هفتم\n\nحصهٔ اول\n\nمضمون\nصحیفه\nپارت‌ها\n١١٥\nارساکس اول\n١٣١\nتری داتس\n١٣٢\nارتبان\n١٣٢\nفری پاتس\n١٣٣\nمهتری داتس\nفرهاتس دوم وارتبان دوم\n١٣٤\nمهتری داتس دوم\n١٣٥\n\nحصهٔ دوم\n\nاسکائی‌ها\n\nاقوام سیتی\n١٣٦\nبعضی اقوام معروف سیتی\nسرمت‌ها\n١٠١\nمساجت‌ها\n١٣٢\nساکه‌ها یا اسکائی‌ها\nیوچی\n١٣٤\nعلت ورود اقوام سیتی در آریا نا\nتاهیا\n١٣٧\nقبایل مختلف اسکائی\n١٣٨\nاز ی ئى واز یائی\nتخاری\n١٣٩\nساکارولی‌ها یاساروکی‌ها\n١٠١\nکوشان\n١٤٤\nمونش\n١٤٧\nازس\n١٥١\nاز یلیزس\n١٥٤"}
{"book": "adl0967", "page": 529, "text": "(و)\n\nحصة سوم\nپهلوا ها\n\nمضمون\nونونس\nاسپا لا هورا یا اسپا لی ریس\nاسپا لی ریزا یا اسپا لیریزس\nگندو فارنس\nابدا گازس یا ابدا گا سا\nاور تاگنس\nپا کور س یا پاکو را\nصفحه\n161\n167\n168\n169\n175\n175\n176\n\nفصل هشتم\nکوشانی ها\n\nعمو میا ت\nشها دت ماخذ یونانی\nعطف نظر به منا بع چینی\nعرق کوشانی ها\nزبان\n\n177\n180\n182\n184\n185\n\nکوشانی های بزرگ\n\nعصر اول - خاندان کد فیزس\n\nکوزولو یا کجولو کدفیزس\nنظر یۀ اول\nنظریۀ دوم\nویما یا ومو کدفیزس\nفتح هند\nمنا زعه با چین\nروابط کد فیزس دوم با امپراطوری روما\n\n194\n195\n[ILL]\n200\n201\n202\n205"}
{"book": "adl0967", "page": 530, "text": "( ز )\nمضمون صفحه\nمسکوکات ویما کد فیزس ۲۰۷\nسوتر مگاس میخی کبیر ۲۱۰\nوضعیت عمومی در عصر خاندان کد فیزس ۲۱۳\nعصر دوم\nخاندان کنیشکا ۲۲۱\nکنیشکا ۲۲۳\nوسعت امپراطوری کنیشکا ۲۲٤\nدر هند ۲۲۵\nدر پارتیا ۲۲۶\nدر آسیای علیا ۲۲۷\nیرغمل های چینی ۲۲۹\nمعبد شالو کیا یا سریگه ویهارا ۲۳۰\nچیناپاتی ۲۳۳\nپایتخت ها \"\nشهر شاهی کاپیسی ۲۳٤\nپورا شاپورا (پشاور) ۲٤۰\nکنیشکا و دیانت بودائی ۲٤۱\nکنیشکای کبیر در یکی از داستان های قدیم کاپیسا ۲٤۳\nمحفل بزرگ مذهبی و تشکیل طریقه مهایانا ۲٤۷\nمسکوکات کنیشکا ۲۵۳\nجانشینان کنیشکا ۲۵۵\nواسیشکا ۲۵۷\nکنیشکادوم \"\nهوویشکا ۲۵۸\nواسودوا ۲۵۹\nسیاست داخلی و خارجی کوشانی های بزرگ ۲۶۰\nاوضاع عمومی در عصر خاندان کنیشکا ۲۶۵\nدوام خاطرات کشور کشائی های کنیشکا در هند ۲۶۹\nجامعه و تهذیب ۲۷۵\nائین ۲۷۶"}
{"book": "adl0967", "page": 531, "text": ") ح (\n\nمضمون صفحه\nروحانیون ۲۷۷\nرول مبلغین آریانا وانتشار دیانت بودائی در چین ۲۷۹\nرسم الخط ۲۸۳\nخروشتی و تتبعات قرن بیستم ۲۹۱\nمبداء خروشتی ۲۹۵\nرسم الخط خروشتی ۲۹۶\nخروشتی بحیث رسم الخط دفاتر »\nنظریه پروفیسر لوی ۲۹۸\nرسم الخط کوشان ۳۰۳\nرسم الخط یونا و کوشانی ۳۰۵\nادبیات و آرت ۳۰۶\nموسیقی ۳۱۱\nروابط تجارتی امپراطوری کوشان با رومن ها ۳۱۲\nلباس ۳۱۷\n\nفصل نهم\n\nصنعت گريكو بوديك ۳۲۳\nتعریف عمومی ۳۲۴\nبودیزم ۳۲۶\nهالنیزم ۳۲۹\nمحل تلاقی افکار وتهذیب بودائی ویونانی ۳۳۰\nگندها را ۳۴۱\nباختر ۳۳۳\nتابش روشنی جدید از قندوز ۳۴۰\nاولین هیکل بو دائی باختری در قندوز ۳۳۷\nمهد صنعت گريكو بود يك ۳۴۱\nآغاز کار ۳۴۶\nترقی مدرسه گریكو بوديك ، قرن كنيشكا ۳۴۸\nتأثیر شخصیت کنشکا ۳۴۹\nبسط تجارت با امپرا طوری رومن یا عامل اقتصادی ۳۵۱\n\nفهرست تاریخ ( ۱۰۰۰ ) پ م سردار محمد ج ، محمدعلی ر ، عبدالغنی ن ، رجب علی اجرائیه شعبه تاریخ ۷-۱۱-۳۵ ع"}
{"book": "adl0967", "page": 532, "text": ")ط(\nمضمون\tصفحه\nصنعت گران گريكو رومن و كثرت عدۀ صنعتگران\t٣٥٣\nمميزات دورۀ ترقی\t٣٥٤\nعصر كوشانوسا سانی\t٣٥٥\nقرن ٥ تنزل مدرسۀ گريكو بوديك\t٣٥٦\nقرن ٦ و ٧ وآخرین نمونه های هيكل تراشی\t٣٥٧\nمواد مستعمله در هیكل تراشی\t٣٥٨\nتطبيق مدرسۀ گریكو بود يك در نقاط مختلف فغانستان\nنگارا ها را(نگرهار)\t٣٦١\nباكی\t٣٦٤\nهدۀ موجوده و گرد و نواح آن\t\nتپه كلان\t٣٦٦\nتپۀ كافریها\t٣٦٧\nباغ گاهی\t،\nشاخیل غندی\t،\nپراتس\t،\nغار تو\t٣٦٨\nدۀ غوندی\t،\nحفریات هده\t،\nمجسمه های بودا و بعضی مقایسه ها با اثار یونانی\t٣٦٩\nنمونه های تیپ نژادی و قومی\t٣٧٠\nمقایسۀ تپه كلان و باغ گاهی\t٣٧٢\nهده وسائر نقاط كندهلرا با مقایسه هده با نقاط شمال غرب هند\t٣٧٣\nوضعیت كاپيسی و كاپیسا از زبان هیوان - تسنگ\t٣٧٥\nتوپ دره\t٣٠٩\nحفریات در كاپيسا\t\nشواهد سه مدنیت در يك اطاق\t٣٨٠\nبرویم به چین\t٣٨٥\nمراكز بودائی\t٣٨٧\nبامیان\t٣٩٢\nهندمستان ( سياه گرد غوربند )\t٤٠٠\nنفوذ صنعتی مدرسۀ گريكو بوديك افعانستان به اسيای مركزی وچین\t٤٠١\nانتشار صنعت گريكو بوديك از اسيای مركزی به چین\t٤٠٤"}
{"book": "adl0967", "page": 533, "text": "( ی )\n\nفصل دهم\n\nمضمون کیداری ها یا کوشانی های خورد صفحه\nدوره و عظمت در صد ساله کوشانی های بزرگ ٤٠٨\nشروع انحطاط کوشانی های بزرگ ٤٠٩\nفتوحات در خاک هند\nظهور سلطنت ساسانی ٤١١\nاقوام مغلی اسیای مرکزی ٤١٢\nچگونگی سقوط کوشانی‌های بزرگ «\nکیداری‌ها ٤١٤\nکوشانی های خورد و منابع چینی «\nمسکوکات کوشانو ساسانی حکمفرمایان باختر ٤١٨\nمعنی سمت صورت شاه در مسکوکات ٤٢٠\nبعضی اشارات مورخین به اوضاع قرن چهار-امیانوس مارسلینوس ٤٢١\nکتیبه پرسه پولیس ٤٢٢\nفوستس بیزانتی ٤٢٣\nژوان ژوان و اخراج کوشانی ها از باختر ٤٢٥\nشاخه جنوب هندوکش یا کیداری ها «\nمقابله کیداری ها با ساسانی ها در باختر ٤٢٦\nشاخه غربی کوشانی ها و مقابله با ساسانی ها ٤٢٨\nسلطنت کوشانی های خورد در جنوب هندوکش ٤٢٩\nموسس سلطنت کوشانی های خورد ٤٣٠\nمسکوکات «\nتصادمات بین کیداری و ساسانی ٤٣١\nاحراز استقلال و تشکیل سلطنت بزرگ ٤٣٢\nظهور یفتلی ها و اختتام دولت کیداری ٤٣٤\nشاخه زابلی و شهادت مسکوکات آنها ٤٣٥\nکنگس ٤٣٧\nپیروز «\nمداخله جدید ساسانی ها ٤٣٨\nورهران یا بهرام ٤٣٩\nپلاس «"}
{"book": "adl0967", "page": 534, "text": "( ك )\n\nفصل یازدهم\n\nیفتلی ها\n\nمضمون  صفحه\nاوضاع عمومی آریانا مقدم بر ظهور یفتلی ها ٤٤١\nوجه تسمیه یفتلی ٤٤٢\nنژاد یفتلی ٤٤٤\nتشکیل دولت یفتلی در آریانا ٤٥٠\nدولت یفتلی آریانا و ساسانی ها ٤٥٢\nافتا لیتوو بهرام گور ٤٥٣\nمهر پور ویزد گرد دوم ٤٥٤\nاخشنور وفیروز ساسانی ٤٥٨\nجنگ اول اخشنور وفیروز \nعهد و میثاق فیروز ٤٦٠\nجنگ دوم اخشنور وفیروز ٤٦١\nمحکومیت فارس ساسانی ٤٦٢\nاخشنور ووحدت خاك آریانا ٤٦٤\nظهور واستقرار قبیله زابلی در جنوب هندوکش ٤٦٤\nفساد در حیات اخشنور ٤٦٥\nاخشنور وامپراطوری یفتلی آریانا ٤٦٨\nدولت یفتلی آریانا و گوپتای هندی ٤٦٩\nدولت گوپتای هندی ٤٧٠\nتورا مانا ٤٧١\nمی هیرا کولا ٤٧٣\nسقوط قدرت دولت یفتلی و آغاز دوره ملوك الطوایفی - نپکی ملکان ٤٧٧\nاتحاد ترك و ساسانی ٤٨٠"}
{"book": "adl0967", "page": 535, "text": "(ل)\nفصل دوازدهم\nتسلط توكيوها (ترك ها) بر تخارستان\nمضمون \nصفحه\nمعنی کلمه ترك واصلیت آنها\n٤٨٢\nتجزیه امپراطوری توکیو\n٤٨٤\nتوكيوهای غربی یا جنوبی\n\"\nتجاوز مزید تركیان غربی بطرف جنوب غرب ونقشه دولت یفتلی آریا[؟]\n٤٨٥\nاوضاع عمومی آریانا\n٤٩٠\nنوعیت اداری ترك ها\n\"\nتخارستان\n٤٩١\nقندوز مرکز تخارستان\n٤٩٢\nتاردوشا. و پسرش\n٤٩٤\nجانشین های تخارستان\n٤٩٥\nظهور خاندان سوی و تانگ چین. ضعف وتجزيه توكيوها (ترك ها)\n٤٩٧\nفصل سیزدهم\nسلاله كوشا نو يفتلی، رتبیل شاهان\n٥٠٢\nعصر کوشا نو يفتلی\n٥٠٣\nحدود سلطنت کاپیسا\n٥٠٦\nکشاتریه پادشاه یا رتبیل شاهان\n٥٠٩\nکاپیسی واوند (ویهند)\n٥١٢\nسائر امرای محلی جنوب هندوکش\n٥١٣\nشیر بامیان\n٥١٤\nشار غرجستان\n٥١٦\nتگین شاهی ها\n٥٢٠\nبعضی امرای محلی دیگر\n٥٢١\nزندگانی مذهبی ورهبانان\n٥٢٢\nظهور اولین حملات عرب در سرحدات غربی آریانا\n٥٢٨\nمداخله چین\n٥٢٩\nآخرین روزهای کاپیسی\n٥٣٤"}
{"book": "adl0967", "page": 536, "text": ")م(\nفصل چهار دهم\nمضمون صفحه\nرایان کابلی یا برهمن شاهان کابل ٥٣٦\nشاهی های کابل یا کابلشا هان\nرای پاله ٥٣٨\nانتقال پا یتخت از کاپیسی به کابل ٥٤٠\nترکی شاهی ها وبرهمن شاهی ها ٥٤٧\nموسس سلاله برهمن شاهی های کابل ٥٤٩\nسری سا منته ديوا ٥٥٣\nسامنته ديوا ويعقوب ليث وفتح کابل ٥٥٤\nانتقال پایتخت از کابل به ویهند ٥٥٨\nکملو یا کملوو ٥٦٢\nبهیمه یا بهیمه پاله ٥٦٣\nانتقال پایتخت از ویهند به بهتنده ٥٦٤\nرايان وغزنويان ٥٦٦\nمآثر شاهان این خاندان ٥٦٨\nآئين ومعتقدات ٥٦٩\nمعبدکوه آرونا وشیوائی های کاپیسا ٥٧٧\nبتکده سکاوند یا معبد سوناکیر ٥٧٨\nشیو کی واند کی ومعبد شیوائی ٥٨٢\nمعبد افتاب پرستی برهمنی کوتل خیر خانه ٥٨٣\nموقعیت معبد\nشکل وپلان معبد و آثار مکشوفه ٥٨٤\nهیکل سوریا ٥٨٥\nعراده سوریا ٥٨٦\nموافقت جزئیات هیکل سوریا با مأخذا دبی\nمصاحبين رب النوع آفتاب کوتل خیر خانه چه کسانند ؟ ٥٨٧\nمسکوکات برهمن شاهان کابلی ٥٩١\nقوه نظامی واصول تعبیه جنگی ٥٩٣\nصحت نامه ٥٩٨"}
{"book": "adl0967", "page": 537, "text": "فهرست تصاویر\n\nتعداد\n۱\n۲\n۳\n٤\nه\n٦\n۷\n۸\n۹\n۱۰\n۱۱\n۱۲\n۱۳\n١٤\n١٥\n١٦\n۱۷\n۱۸\n۱۹\n۲۰\n۲۱\n\nموضوع\nدیودوت دوم دومین پادشاه مستقل یونانو باختری\nسکه دیودوت اول ، و سکه دیودوت دوم\nایوتیدم موسس دومین خانوادهٔ سلطنتی یونانو باختر\nسکهٔ ایوتیدم اول و سکهٔ انتی ماکوس\nد متریوس پادشاه یونانو باختری فاتح هند\nمسکوکات د متریوس و ایوتیدم دوم\nایو کراتید موسس سومین خانوادهٔ سلطنتی یونانو باختری\nمسکوکات ایو کراتید و اگاتو کلس\nهلیو کلس پادشاه یونانو باختری پسر و جانشین ایوکراتید\nمسکوکات مناندر و هلیو کلس\nانتیال کیداس یکی از جانشینان معروف هلیو کلس\nمسکوکات فیلوگزنوس و انتیال کیداس\nمناندر ژنرال و امیر معروف یونانو باختری\nهر مایوس آخرین پادشاه یونانو باختری کاپیسا و کابل\nاناهیتا رب النوع اوستائی باختری\nاناهیتا به صورت زن بالدار\nمرد سیتی ، نمایندهٔ تیپ اسکائی و کوشانی افغانستان\nیکی از راهبین برهمنی افغانستان\nصحنه های شکار ، نمونه های سبک صنعت یونانو باختری\n» » » » » » »\nمسکوکات پادشاهان دودمان اسکائی افغانستان\n\nمقابل صفحه\n۲\n۳\n۱۰\n۱۱\n٢٦\n۲۷\n٥٢\n٥٣\n٦٨\n٦٩\n۷۲\n۷۳\n۸۲\n۸۳\n٩٤\n٩٥\n١٢٦\n۱۲۷\n۱۰۰\n۱۰۱\n١٥٦"}
{"book": "adl0967", "page": 538, "text": "( ص )\nمقابل صفحه\n۱۰۷\n۱۷۰\n۱۷۱\n١٩٤\n۱۹۰\n۲۰۰\n۲۰۱\n۲۰۳\n۲۰۸\n۲۰۹\n٢٦٠\n٢٦١\n۲۹۲\n۲۹۳\n٣٢٦\n۳۲۷\n۳۷۰\n۳۷۱\n۳۹۹\n٤١٤\n٤٢٨\nموضوع\nمسكوكات خاندان پهلوا\nگند و فارس معروفترين پادشاه دودمان پهلوا\nمسکوكات هرمايوس و كجولا كد فيزس\nکجولا کد فيزس یا کہ فیزس اول\nمسکوكات کجولا كد فيزس و وبما كد فيزس\nويما كد فیزس یا کہ فیزس دوم\nمسكوكات سوتر مكاس و كنيشكا\nکوشانشاه بزرك امپراطور كنيشكا\nمجسمۀ امپراطور كنيشكا كه از مقام «مات» نزديك ماتورا كشف شده ۲۰٤\nهوویشکها پادشاه معروف کوشانی خاندان كنيشكا\nمسكوكات هوويشكا و واسو دوا\nواسودوا آخرين پادشاه كوشانيهای بزرك\nاعانه دهندگان کوشانی (لوحة پايتاوه) - مجسمۀ مرد کوشانی (بگرام)\nكتيبه خروشتی ظرفی که از خواد (خوات) نزديك وردك كشف شده\nهيكل بودائی خارقه كبير كه از پايتاوه كشف شده\nیكی از سرهای قشنك بودا كه از هده بدست آمده\nاعانه دهنده بودائی هده\nسربازان افغانستان از نظر صنعتگران هده\nزنی هده عامل دستۀ گل\nيکی از مجسمه های زیبای هند قستان سبك كويتا\nکیدارا مؤسس دودمان کیداری یا کوشانیهای خورد\nپيرو يكى از پسران و جانشینان کیدارا\nور هران یکی از پادشاهان خاندان كيداري\nتعداد\n۲۲\n۲۳\n٢٤\n۲۰\n١٦\n۲۷\n۲۸\n۲۹\n۳۰\n۳۱\n۳۲\n۳۳\n٣٤\n۳۰\n٣٦\n۳۷\n۳۸\n۳۹\n٤٠\n٤١\n٤٢\n٤٣\n٤٤\n٤٥"}
{"book": "adl0967", "page": 539, "text": "(خ)\nتعداد مضمون مقابل صفحه\n٤٦ مسکوكات دودمان کیداری (کوشانیهای خورد) ٤٣٩\n٤٧ یکی از پادشاهان یفتلی افغانستان ٤٤٤\n٤٨ مسکوكات يفتل شاهان ٤٤٥\n٤٩ یکی از پادشاهان یفتلی افغانستان ٤٧٦\n٥٠ مجسمه شاه و ملکه و مسکوكات كوشانو یفتلی که از قندقستان کشف شده ٤٧٧\n٥١ یکی از نیکی ملیکان (پادشاهان کوشانو یفتلی) ٥٠٢\n٥٢ مسکوكات کوشانو یفتلی ٥٠٣\n٥٣ پادشاه شکاری یکی از اسلاف شیرهای بامیان ٥١٦\n٥٤ یکی از شارهای غرجستان ٥١٧\n٥٥ مسکوكات رايان كابلى ٥٥٤\n٥٦ سوريا رب النوع آفتاب کوتل خير خانه ٥٨٥\n٥٧ معبد آفتاب پرستی برهمنی کوتل خیرخانه (پلان افتاده) ٥٨٢\n٥٨ معبد آفتاب پرستی کوتل خیرخانه در حال آبادی ٥٨٣\n\nفهرست افغانستان (١٠٠٠) پ، سردار محمد ، سراج الدين ر ، عبد الغنى ن، محب على ا، شير محمد تهانه ل، ٢١-١١-٢٥م"}
{"book": "adl0967", "page": 540, "text": "فصل ششم\nسلطنت یونان و باختری\nخانوادۀ دیودوت\nدیودوت اول : حوالی ۲٥٠ ق م : بعد از اینکه ارکان امپراطوری\nاسکندر از هم پاشیده واراضی مفتوحۀ او تجزیه گردید «سلوکوس» بعد ازيك\nسلسله جنگ ها و نبرد با ژنرال های مختلف یونانی موفق به تشکیل سلطنتی در\nشام شده و در صدد تعمیل این نقشه برآمد که همه خاك های آسیائی را که بدست\nاسکندر فتح شده بود جزء سلطنت خود بسازد، دورۀ زمامداری او به این\nآرزوهای دور و دراز گذشت ولی خیالاتی که در سر داشت همه اش عملی نشد.\nباختر وسائر نقاط آریانا و حصه ئی از خاك هند با موقعیت دور افتاده ئی که داشت\nتقریباً بحال خود و بدست رؤسای ملی و یونانی که درانجا مانده بودند باقی ماند\n«انتیوکوش» اول پسر سلوکوس یونانی شامی هم درین زمینه تغیراتی وارد کرده\nنتوانست و آخرین کاری که کرد این بود که باختر را برای یونانی های باختری\nشده وا گذارد و تنها به سلطه ظاهری که در حقیقیت جز نامی نبود اکتفا کنند به\nاین اساس «دیودوت» را که مردی با نفوذ و مقتدر بود و در فضای باختر تربیه شده\nبود حکمران باختر و سغدیان مقرر کرد «انتیوکوش» اول میخواست به این\nمقرری نقشه خود و پدرش را رنگ عمل بدهد و از وجود «دیودوت» استفاده\nنماید ولی «دیودوت» از آن به منظور خود و جمعی از یونانی های باختری و\nباختری های وطن خواه استفاده نمود و از تمایل دولت سلوکق شامی برای\nمنظور اساسی خود که عبارت از تاسیس سلطنت مستقل یونان و باختری باشد"}
{"book": "adl0967", "page": 541, "text": "تصویر (۱) مقابل صفحه (۲)\nدیودوت دوم دومین پادشاه مستقل یونانو باختری"}
{"book": "adl0967", "page": 542, "text": "تصویر (۲) مقابل صفحه (۳)\n\nبالا، سکه ئی که از طرف دیو دوت مو سس سلطنت مستقل یونانو باختری بضرب رسیده.\nدر يك روی سکه سر انتیو کوش دوم سلو سی شامی نقش است و در روی دیگر « زوس\nپر وما کوس» دیده میشود. در منتها الیه نوك بال راست «زوس» حروف یونانی (دلتا) و(یوتا)\nبضرب رسیده که عبارت از دو حرف اول نام «دیودوت» میباشد و آغاز استقلال او و تاسیس\nسلطنت مستقل یونانو باختری از آن معلوم میشود.\n\nپایان: سکه دیودوت دوم پسر دیودوت اول"}
{"book": "adl0967", "page": 543, "text": "(۲)\n\nکار گرفت و زمینه را اماده ساخت. به این ترتیب هم سلوسی های شام ازینکه در\nباختر و سغدیان حکمرانی مقرر کرده اند عجالتاً خوش شدند و هم یونانی های\nباختری آرامی و موقع مساعد یا فتند تا نظریات خود را عملی نمایند. همین\nبود که در حوالی ٢٥٠ ق م دفعتاً «دیودوت» اعلان استقلال نموده و سلطنت مستقل\nیونان و باختری را بنا نهاد. « جوستن» میگوید که « دیودوت » عنوان\nشاهی بر خود نهاد، علاوه بر ین خویش را « منجی» هم خواند ازین لقب\nمعقول و مناسب واضح معلوم میشود که « دیودوت» مؤسس سلطنت مستقل\n«یونان و باختری» در آزادی و نجات باختر از ساحلهٔ سایر یونانی ها\nومخصوصاً دولت «سلوسی» شام صرف مساعی زیاد نموده و بعد از احراز موفقیت\nو نجات مملکت این لقب را اختیار کرده است و بعد از وفات در جامعه باختری\nبیش از پیش به عنوان «منجی» شهرت یافته و در خاطره های خارجی ها هم\nبه همین لقب معروف شده است رو نه گرو سه می نویسد: « در زمان تقسیم\nامپرا طوری اسکندر ولایاتی از ساحلهٔ سلوسی ها بیرون رفت در حوالی ٢٥٠ ق م\nحکمران باختر «دیودوت» یا « ته اودوت» اول از گرفتاری های سلوسی ها\nاستفاده نمو ده و خویش را مستقل ساخت درعین زمان رئیس پارتی ارساس\nاعلان استقلال نمود .» (۱)\nحوزهٔ سلطنت «دیودوت» همان ولایت باختر و سغدیان بود. مؤسس سلطنت\nمستقل یونان و باختری در نظر داشت که دامنهٔ نفوذ دولت باختر را به سایر ولایات\nآریانا انبساط دهد ولی آنقدر فرصت نیافت که بجنوب هندوکش پایان شود و این\nمفکوره بسان تر عملی گردید. از روی مسکوکات معلوم میشود که «دیودوت» زمانی\nکه ازطرف «انتیو کوش» دوم شامی حکمران باختر وسغدیان بودبحکم قانون\n(۱) صفحهٔ ٥٣ تاریخ شرق اقصی جلد اول"}
{"book": "adl0967", "page": 544, "text": "(۳)\n\nعمومی این وقت سکه هائی بنظر میرسانیده که یکطرف آن تمثال «انتیو کوش» دوم دیده میشود وطرف دیگر آن ZeusPromachos رب النوع حامی خاندان «دیودوت» نقش است و ازین هم معلوم میشود که دیودوت در زمان حکمرانی بهروسیله ئی که بوده برای آزادی خویش و استقلال سلطنت باختر مقدمه می چید. سکه هائی بنام خود «دیودوت» هم بدست آمده ولی سکه شناسان آنها را بیشتر به پسرش نسبت میدهند.\n\nدیودوت دوم (حوالی ٢٤٠ - ۲۳۰ق م) : از خاندان دیودوت دو نفر به سلطنت رسیده اند یکی پدر و دیگری پسر که بنام دیودوت اول ودوم معروف شده اند. راجع به گذارشات سلطنت دیودوت دوم معلومات زیادی در دست نیست. از واقعات مهم عهد او این است که روح استقلال خواهی را در خط مشی سیاسی دولت باختر بیشتر تقویت کرده با دولت پارتی که موسس آن هم یکی از روسای «پکتی» باختری بود سر دوستی را گذاشت و بیشتر روی مخالفت به دولت یونانی سلوکی های شامی نشان داد. دیودوت دوم پادشاه باختر از نظریات پرحرص و آز اولادۀ «سلوکوس» بخوبی آگاه بوده و میدانست که آنها هیچگاه به آزادی کشورهای شرقی مایل نیستند ازین رو در صدد برآمد که اتحادی میان سلطنت مستقل باختر و پارت برعلیه سلوسیهای شامی برقرار کند. مشارالیه خوب میدانست که پدر اوو «ارساکس» رئیس قبایل پکت بلخ يك فكر و بيك وقت در مقابل يك سلطه مشترك اعلان استقلال کردند. همان طوریکه درین اقدام هم آهنگی وجود داشت؛ میشود میان اقدامات خود و «تری داتس» «تیر داد» برادر ارساس بلخی پادشاه پارت هم همنوائی قائم کند و این کار آسانی بود زیرا تری داتس درین وقت با «سلوکوس» دوم شامی مصروف پیکار بود و انتظاری جز این نداشت که دولت باختر از او پشتیبانی و حمایت کند."}
{"book": "adl0967", "page": 545, "text": "(٤)\n\nدر زمان سلطنت دیودوت دوم گرچه نفوذ دولت باختر در شمال هندو کش\nمحدود بود ولی بازهم در انبساط آن بطرف غرب افزود و حوزه هریوس \"هری رود\"\nو ولایت \"هری\" هرات جزء آن گردید یعنی تقریباً همه نقاط شمال هندو کش جزو\nقلمرو دولت باختری گردید. جنوب هندوکش \"کاپیسا\" گندهارا و اراکوزی\nهنوز درین وقت تحت نفوذ امرای خاندان \"موریا\" بود. از نگارشات \"جوستن\"\nهم معلوم میشود که از خاندان \"دیودوت\" دو نفر پدر و پسر به سلطنت رسیده اند\nمشار الیه می‌نویسد که : \"دولت پارت ابتدا میان دو دولت \"سلوسی\" و سلطنت\nمستقل باختر خود را به تهلکه حس میکرد ولی بعد از وفات دیودوت \"دیودوت\nاول\" میان \"ارساس\" و پسر پادشاه باختر معاهده دوستی قائم گردید و خاطر\nدولت پارت ازین طرف آسوده شد\" این بیانات معاهده دوستی دولت باختر\nو پارت را تصریح میکند و این هم معلوم میشود که دیودوت دوم اساس معاهده\nو دوستی را با مؤسس دولت پارتی گذاشته و با برادرش تری داتس ادامه داده است.\nدر میان مسکوکات باختر سکه هائی بنام دیودوت است که میان او و پدرش\nواضح تمیز نمیشوند ولی معمولاً آنها را به دیودوت دوم نسبت میدهند. امور ولایت\nسغدیان در عصر سلطنت خاندان دیودوت بدست حکمرانانی اداره میشد که دولت\nباختر معین و منصوب میکرد."}
{"book": "adl0967", "page": 546, "text": "خانوادهٔ ایوتیدم\n(حوالی ۲۲۷ ق م)\nاولین خانوادهٔ شاهی مستقل یونان و باختری بعد از سلطنت دیودوت دوم به پایان رسید و خانوادهٔ دومی که بنام مؤسس آن «ایوتیدم» یاد میشود بمیان آمد طوریکه درین مبحث مفصل دیده خواهد شد اساس سلطنت مستقل یونان و باختری با این خاندان محکمتر و استوار شده نه تنها تمام آریانا صورت يك مملكت مستقل و مقتدر بخود گرفت و از طرف دولت سلوسی شام استقلال تامه آن شناخته شد بلکه بیش از پیش دولت باختر شکل امپراطوری باختر را احراز نمود و صاحب متصرفاتی در هند و ترکستان چین شد و امرائی با اختیارات وسیع و داشتن حق ضرب مسکوکات به نقاط مهم اقطار کشور برقرار کرد و برای اینکه این مطالب خوبتر فهمیده شود در پایان گزارشات وقایع سلطنت شاهان این دودمان مجدداً درین مورد صحبت خواهیم نمود.\nایوتیدم : «ایوتیدم» در زمان سلطنت دیودوت دوم حکمران سغدیان بود و مؤسس سلطنت مستقل یونان و باختری این عهد را به او تفویض نموده بود. پیشتر دیدیم که سلوسی‌های شامی بچه منظوری دیودوت اول را حکمران باختر و سغدیان مقرر کردند و او برای اجرای نقشه خرد چه استفاده‌ئی ازین امر نمود و پسرش مخالفت خود و دولت باختر را با سلوسی‌های شامی بکدام حد رسانید و چطور باختر و پارتیا را برای خنثی ساختن نظریات آنها بلند کرد سلوسی‌ها که در جبهه سیاست شکست خوردند از دسیسه و توطئه کار گرفته ایوتیدم را تحریک کردند تا قیام بمخالفت دولت یونان و باختری نماید تا شاید بوسیله او نقشه قدیمی خود را سرو صورتی دهند اگرچه ایوتیدم قیام به مخالفت کرد و «دیودوت» دوم شاه باختر را بقتل رسانید ولی باز منظور اساسی سلوسی‌های شامی برنیامد و ایوتیدم پادشاه مستقل دولت"}
{"book": "adl0967", "page": 547, "text": "(٦)\n\nیونان و باختری شد. یونانی‌های شامی تصور می‌کردند که شاید با اشتراک\nخون یونانی دولت باختر را محکوم خود خواهند ساخت ولی درین راه اشتباه\nنموده بودند زیرا یونانی‌های باختر بعد از زمان اسکندر رابطه خونی را هم\nبدتدریج از دست داده و به اندازه باختری شده بودند که جز نامی از یونانیت\nدرانها باقی نمانده بود یونانی‌های باختری در فضای آزاد باختر فقط برای آن\nتربیه شده بودند که آزاد و مستقل حکومت کنند و این تنها راهی بود که اولاد\nآزاد هندوکش هم با آنها هم نوائی کنند چنانچه کردند.\nایوتیدم وقتیکه در باختر پادشاه شد خود را پادشاه مستقلی اعلان نمود.\nجلوس او بر تخت باختر مصادف به عصر قشونکشی «انتیوکوش» سوم شامی\nیعنی سال‌های (٢١٢ - ٢٠٤ ق م) و محاربات او با تری داتس و ارتبان شاهان\nپارتیا میباشد. در اوائل این فصل متذکر شدیم که بعد از تجزیه امپراطوری\nاسکندر سلوسی‌های شامی همه خاک‌های آسیائی را میراث خود میدانستند\nو به اساس این مفکوره غلط که ناشی از حرص و تجاوز به حق دیگران است\nمیخواستند همیشه به حصص شرقی آسیا دستی و نظارتی داشته باشند ولی نه باختر\nو نه پارتیا هیچ کدام زیر این بار نیامد و نقشه‌های آنها بهم خورد. چون دیدند که\nبا اقدامات سیاسی و اداری و تحريك و توطئه و امید و هراس منظورشان برآورده\nنمیشود و هر طرحی که میریزند باختر و پارتیا از آن به تحکیم شالوده استقلال\nخود استفاده میکنند بنای اقدامات جنگی را نذاشتند و انتیوکوش سوم شامی\nبر آن شد که شخصاً با سپاه زیادی بطرف شرق بر آید و پارتیا و باختر را عملاً\nمحکوم سازد. چون پارتیا روی خط سیر او بطرف شرق واقع بود طبعاً اول تر\nمورد حمله قرار گرفت. باختر و پارتیا بکمال خونسردی منتظر وقایع بودند.\nانتیوکوش سوم برای بر هم زدن اتحاد آنها و تقویت خود از «ایوتیدم» شاه باختر\nخواهش نمود که او را برعلیه «پارتیا» كمك كند ولی ایوتیدم حاضر به قطع"}
{"book": "adl0967", "page": 548, "text": "(۷)\nروابط با همسایه غربی نشده و بجای خود باقی ماند تا اینکه انتیو کوش مذ کو ر\nبر « تری داتس » پارتی غالب شده و متعاقباً قشون یونانی شامی به قیادت پاد شاه\nخود در ۲۰۸ ق م به قصد حمله باختر بطرف شرق روان شد .\nچون پادشاه باختر شنید که انتیو کوش سوم بطرف کشور اومی آید آماد گی\nنموده باده هزار سوار کار بلخی بطرف سرحدات غربی روان شد . مدتی کنار رود\n«اریوس» هری رود بادشمن مقابله نموده ولی چون مقاومت کنار رود خا نه\nازین بیشتر محال می نمود مصمم شد که به بلخ مراجعت نموده ومقاو مت را\nدر انجا ادامه دهد «۱» استحکام شهر کهن بلخ از زمانه های قدیم شهرت\nزیاد داشت وایوتیدم هم بنو به خود آنرا مستحکم تر ساخته بود (۲) . سیر نکس\nSirynx راجع به استحکامات شهرهای شرق پارتیا چیزهای زیادی مینو یسد\nو بعداز « اریوس » سفلی از شهر های خیلی متین و محکم صحبت میکند چون\nاین چیزها مدنظر گرفته شود فهمیده میشود که چرا « ایوتیدم » شاه با ختر\nبه بلخ مراجعت کرد و مقابله را در انجا مناسب تردید . انتیو کوش سوم شامی\nدوسال کامل در اطراف بلخ متوقف شد ولی شهر را کشوده نتوانست . مقاومت\nبلخ از روی طول زمان به مقاومت شهر« سیرا کوس» Syracuse در قر ن سوم\nمسیحی برعلیه رومن ها شباهت دارد « ۳ » .\nمیگویند که آخر کار انتیو کوش سوم شامی وایو تیدم شاه با ختر هر دو\nخسته شده و طرفین حا ضر شده بودند که کا ر به صلح انجامد از قراین\nچنین معلوم میشود که موضوع صلح را طرفین با مفاهمه و ایلچی ها آماده\nنموده بودند . باوجودیکه ایوتیدم در محاصره بود کار برای انتیو کوش شامی\n(۱) صفحه ٤١٣ امپریالیزم مقدونیه ویونانی ساختن شرق تالیف « ژو گه »\n(۲) میگویند که نینوس وسمیرانیس شاه وملکه نینوا و بابل دوسال کامل آنرا فتح نتوانستند .\n(۳) صفحه ۸۲ یونانی ها در باختر وهند تالیف « تارن »"}
{"book": "adl0967", "page": 549, "text": "(۸)\nمشکل تر بود زیرا دوسال از کشور خود دور افتاده و خواهی نخواهی هر طور بود\nباید پس مراجعت میکرد زیرا بیم آن داشت که شیرازه حکومت او در شام\nبرهم خورد . پادشاه باختر به او فهمانیده بود که اگر استقلال او و دولت یونان\nو باختری را به رسمیت نشناسد و قشون خود را عقب نکشد محاصره را قبول\nخواهد کرد و بیرون نخواهد آمد. به این ترتیب چون زمینه مفاهمه بین طرفین\nآماده شد ایوتیدم، پسرش دمتریوس را که جوان دلاور بود به حیث نماینده خود\nنزد انتیوکوش سوم شاهی فرستاد انتیوکوش به اساس مذاکرات قبلی از پسر\nو نماینده پادشاه باختر بکمال خوشی و احترام استقبال نموده و پیشنهادات\nاو را مبنی بر مفاهمه و صلح مژده نيك و وسیله خوبی برای پوشانیدن ضعف\nو ناتوانی خود یافت ، دست از محاصره کشید و خویش و قشون خویش را\nاز مشقت رهانید ، پادشاهی یوتیدم و استقلال دولت باختر را به رسمیت شناخت\nو دختر خود را به قاصد جوان یعنی دمتریوس پسر شاه باختر داد و قراریکه\nعهد شده بود راه مراجعت را از طریق کابل و اراکوزی پیش گرفت .\nوضعیت جنوب هندوکش :\nدره کابل و آخرین عناصر موریا : اسکندر اگر چه در هند هم فتوحاتی\nنموده و پنجاب را متصرف شد ولی سلطۀ یونانی يك فایده کلی به هند\nرسانید و آن عبارت از اتفاق نظر و توحید آمال بین راجا های آن دیار\nمیباشد. پیش ازینکه حمله یونانی بخاك هند به عمل بیاید بی اتفاقی به منتهای\nقوت در آنجا حس میشد چنانچه یکی از عوامل عمده کامیابی اسکندر در\nهند مخالفت را جاهای پنجاب و تاگزیلا میباشد و پیش ازینکه اسکندر برسد\nیکی برای برهم زدن دیگر با تحفه و تعارف به شهرهای شرقی آریانا به استقبال\nاو می آمدند. بهر حال فتوحات یونانی ها روح وحدت در میان آنها دمید ،\nوزمانیکه اسکندر در بابل وفات کرد و ژنرال های او بفکر تجزیه اراضی"}
{"book": "adl0967", "page": 550, "text": "(٩)\n\nمفتوحه بر امده دندنی ها از موقع استفاده نموده و خاندانی به سم «موریا» بنای او این سلطنت بزرگ تاریخی هند را گذاشت مؤسس این خاندان « چند را گوپتا» وازشاهان معروف آن که از نقطه نظر عمرانات و انتشار بودیزم در آریا نا رول عمده ئی بازی کرده «اشو کا» نواسه مؤسس این سلا له میباشد چنانچه تفصیلات مربوطه در حصه دوم فصل پنجم داده شده است موریاه، حینیکه به سلطنت رسیدند چون بر یونانی هـ دل پخته بودند بعزم انتقام از فتوحات آنها در خاك هند به قسمت های شرقی آریانا که در تصرف حکمرانان یونانی بود و هنوز دولت مستقل یونان و باختری بمیان نیامده بود تجاوز کردند و چون ژنرال ها و حکمرانان محلی و یونانی بین خود در جنگ و ستیز بودند سی ملتفت اراضی شرقی آریانا شده نتوانست ومورییاها که اصلاً مرکز آن در « پتالی پوترا» (پتنه امروز ) بود بطرف غرب پیش آمده از اندوس یعنی سر حد طبیعی و تاریخی هند و آریانا هم تجاوز نموده «پوشکالاواتی» «چهار صده» «پارو شا پو را» «پشاور» «گندها را» «سمت مشرقی حالیه»، «نگار اهارا» «ننگر هار» « لمپا کا » «لغمان» تگاو نجر او کابل حتی اراکوزی بعضی حصص دیگر جنوب هندوش را متصرف شدند و ذریعه حکمرانان او را اداره میکردند و زمانیکه معاهده صلح ومودت بین پادشاه باختر ایوتیدم و شاه سلوسی شامی انتیو کوش سوم در بلخ برقرار شد « سوفا گازنوس» «Sophagasenos» نام در دره کابل بنام موریاها حکمرانی میکرد.\nبه ترتیبی که دیدیم ایوتیدم شاه باختر مانند شاهان دودمان اول سلطنت یونان و باختری مجال یافت که فوراً بجنوب هندوکش متوجه شود و ظهور انتیوکوش سوم این نظریه رابه تعویق افگند بعد ازینکه خاطر ایوتیدم از طرف سلوسی های شامی آرم شدو خود انتیوکوش هم عزم کرد که از راه جنوب هندوکش واراکوزی بطرف شام مراجعت کند موقعی ازین بهتر برای پادشاه باختر نبود که آخرین حکمران"}
{"book": "adl0967", "page": 551, "text": "( ١٠ )\n\nمور بار از درۀ کابل بردار بیتا، علیه دسته قشونی پا «انتو کوش» همراه ساخت\nتا در عین زمانیکه او را در دره های هندوکش و مناطق جنوب آن مشایعت\nمیکند آخرین نفوذ ساحطۀ موریا را هم از میان بردارند « سوبھاگازنوس»\nکه بعضی او را از باشندگان خود درۀ کابل می دانند جنگی و مقابلة\nنکرد و بفرمان شاہ باختر و ارادۀ او تسلیم شد « ۱ » و به این ترتیب بدون کدام\nواقعۀ غیرمترقبه نفوذ موقتی موریاها از جنوب هندوکش و حاشیۀ شرقی\nآریا با بعض کاپیسا و درۀ علیای کابل و گندها را و پنجاب غربی برداشته شد. انتیوکوش\nبعد از عبور کاپیسا و کابل از راه موجو دۀ غزنی و مقر یا ا غلباً از راه\nجنوبی تری که از پای سفیدکوه میگذشت در سال ٢٠٥ قم خود را به\nاراکوزی «حوزۀ ترنکداب» رسانید. و از آنجا از راه کرمان « کرمان »\nیعنی همان راهی که حین بازگشت اسکندر یکی از ژنرال های او « کراتروس »\nCraterus تعقیب نموده بود مراجعت کرد .\nبه این ترتیب اگرچه انتیوکوش سوم یونانی شامی بقصد خفه کردن روح\nاستقلال باختری ها و امحای موجودیت دولت یونان و باختری برآمده بود\nو بعد از ناکام شدن سائر اقدامات آمدن شخص خودش را آخرین چاره ئی\nتصور میکرد ولی سرموئی هم به مرام خود موفق شد بلکه خسارۀ مادی و\nمعنوی کشید و باز ازین وضعیت مفادی هم که مصور بود نصیب دولت باختر\nشد . انتیو کوش وقتیکه به باختر آمد از نزدیک عظمت نیرو د باختر ، روحیات\nآزادی خواهی و ضعف خود را مشاهده کرد و فهمید که سیاست استعماری\nاجداد او که تنها به اساس فتوحات موقتی اسکندر گذاشته شد. معنی ندارد\nو بهرترتیبی که است قهراً باید استقلال سلطنت یونان و باختری و پادشاهی\n\n« ١ » راولنسن ، در صفحه ۷٢ کتاب «بکتریا» می نویسد که سوبھاگازنها به آسانی تسلیم\nشده و خراج و فیل ها داد."}
{"book": "adl0967", "page": 552, "text": "(١١)\n\nایوتیدم را به رسمیت بشناسد و اگر حقیقتاً مایل باشد که روزی بر علیه\nپارت های غربی از وجود آنها استفاده کند باید از راه خویشاوندی و دوستی\nپیش آید و بگذارد که دولت بوسی و باختری هر چه میتواند معناً و مادتاً\nدر وسعت خاک و نیرو و قتدار خود بیافزاید به این صورت پس از مراجعت\nانتیوکوش سوم (١) دولت باختر باز مامداری ایوتیدم شکل اساسی و استواری\nبخود گرفت از یکطرف چشم آزواستعمار سلوسی ها بکلی از مملکت ما برداشته\nشد واز طرف دیگر سلطه موریا ها خود بخود از میان رفت و به ترتیبی که ما بان\nشرح میدهیم تمام ولایاتی که داخل سرحدات طبیعی وتاریخی آریانا بود جزء\nدولت باختر شده رفت و دولت نیرومندی عرض وجود نمود.\n\nایوتیدم .. حدت آریانا: در فصل دوم موضوع ومفهوم ومعنی جغرافیائی،\nنژادی و سیاسی آریانا شرح یافت در فصل سوم این مفهوم از نقطة نظر اوستا هم\nتعبیر گردید وولایات آن از نقطه نظر مورخین وجغرافیه نگاران كلاسيك يونان\nولانین توضیح گردید به استناد همین مدارک یونانی گفته میتوانیم که پیش از بسکه\nسلطنت مستقل یوناان و باختری بمیان آید، یونانی هائی که با کشور ما تماس\nداشتند نام باستان و چوکات تاریخی کشور ما را میدانستند چنانچه «ار اتوسننس»\nدر نیمۀ اول قرن سوم ق م ازان صحبت میکند یونانی هائی که در باختر تولد شده\nبودند و باختر مولد و وطن آنها بود و در فضا و عنعنات یکجا تربیه شده بودند\nخوبتر از سائر یونانی ها حدود وچوکات طبیعی و تاریخی آریاه را میدانستند\nو هر کدام آنها به مجردی که فرصت یافته اند بلخ و باختر را که « مروارید\nو افتخار آریانا » میخواندند بحیث مرکز کشور نامی کرده و سایر ولایات را یکی\nبعد دیگری بهم پیوست کرده اند\n\n(١) واله دوپوسن در صفحه ٤٣٢ هند در عصر موریاها . بربرهای یونانی ها ، پارت ها، یوچی ها\nمینویسد که فشون کشی و گردش انتیوکوش سوم از ٢١٢ تا ٢٠٤ ق م ٩ سال طول کشید ."}
{"book": "adl0967", "page": 553, "text": "تصویر (٣) مقابل صفحه (١٠)\n\nایوتیدم موسس دومین خانوادۀ سلطنتی\nیونانو باختری"}
{"book": "adl0967", "page": 554, "text": "تصویر (٤) مقابل صفحه (١١)\n\nEUTHYDEMOS I\n230 - 200 AV. JC.\n\nANTIMACHOS 230 AV. JC.\n\nبالا : سکه نقره ئی ایوتیدم اول موسس دومین خانواده سلطنتی یونانو باختری . در یکطرف\nسر پادشاه نقش است و در طرف دیگر زوس بالای صخره سنگی نشسته\nپایان : انتی ما کوس امیر ولایت مارگیان و آریا (حوزه مرغاب و هری رود) . در یک طرف\nسر امیر و طرف دیگر سکه زوس ایستاده نقش است"}
{"book": "adl0967", "page": 555, "text": "ابوتيدم که پادشاه جدی و فعال وصاحب نظریه های مفیدی در اصلاحات\nمملکت بود از روز اول جلوس خود به این فکرها افتاده بود ولی شانک، حمله\nانتیوکش سوم شامی مدتی نظریات او را راجع به وحدت مملکت و آبادی کشور\nبه تاخیر انداخت . معذالك به مجردیکه فکرش از طرف حملۀ انتيوكوش\nو اخراج موریاها آسود، شد پروگرام عمرانی ووحدت خاک آریانا را در دست\nگرفت چون پیداست که مرکز مملکت رول مهمی در سر نوشت وحدت و عظمت\nکشور بازی میکند از همه اول تر در آبادی و توسعه استحکامات و کثرت عمرانات\nشهر بلخ جهد بلیغ نمود. بسط زراعت و تجارت و توسعه وسایل آبیاری که\nشاهان بزرگ باختر همیشه به آن اهمیت زیاد میدادند جز پروگرام او گردید.\nنفوذ دولت یونان و باختری بطرف شمال شرقی: پیشتر دیدیم که سغدیان\nو فرغانه در زمان دودمان اول شاهان مستقل یونان و باختری از طرف\nحکمرانان دولت باختر اداره میشد چنانچه ابوتیدم پیش ازینکه در بلخ بر تخت\nسلطنت جلوس کند از طرف شاهان متقدم خود در سغدیان حکمرانی میکرد.\nاین قطعه در زمان ایونیدم مطیع مانده و در آن تغییری پیش نشده بود خود ایو تیدم\nبه حصص شرقی شمال هندوکش یعنی تخارستان و حتی مناطق ماورای پامیر توجه\nزیاد داشت و درین طرف نفوذ خود را خیلی انبساط داد قراریکه «اپولودوروس»\nApollodorus اشاره میکند نفوذ وحاکمیت دولت یونان و باختری تا اقوام\n«سر» Seres و «فرینی» Phryni رسیده بود . فرینی ها را چندی بعد\n«پلینی» بنام «فونی» Phuni ملحق با «تخارها» یاد کرده و احتمال دارد\nکه یکی از اقوام تخاری یا از همسایگان آنها باشد که در تخارستان و حصص شمال\nشرقی آریانا زندگی میکردند «سرها» عبارت زچینی ها است و احتمال دارد\nکه اینجا مقصد زچيناني های ترکستان چین باشد. پس از روی بیانات\nاپولودوروس» واضح می بینیم که ایوتیدم تمام حصص قطغن و بدخشان و مناطق"}
{"book": "adl0967", "page": 556, "text": "(۱۳)\n\nپامیر امروزه را که داخل چوکات آریانا بود جزء قلمرو سلطنت خود ساخته و در\nماورای پامیر در ترکستان چین نقاطی مانند کاشغر و یار کند و ختن را فتح کرد که جزء\nمتصرفات دولت یونان و باختری بشمار میرفت در نوشته‌های (خروشتی) که در ختن\nو سائر نقاط ترکستان چین کشف شده کلمات یونانی دیده شد و علت انتشار آنها را\n(تارن) انگلس به فتوحات یوتیدم پادشاه باختر نسبت میدهد (۱) در اثر فتوحات\nایو تیدم در ترکستان چین راه مراوداتی که از زمانه های قدیم بین باختر\nو تخارستان و اراضی ماورای پامیر باز بود گشوده تر شد: از چیز هائی که بصورت\nمحسوس دفعتاً در باختر درین وقت ظهور کرد نیکل بود که چینائی ها آنرا از\nزمانه های بسیار قدیم میشناختند و آنرا «مس سفید» میگفتند ایوتیدم این فلز\nجدید را از ختن و دیگر نقاط متصرفی به باختر آورد و از آن سکه ضرب زد.\nو بار اول سکه نیکلی از ضراب خانه باختر ظهور کرد بعد از ایوتیدم\nپسرش «دمتریوس» و بعضی های دیگر از اولاده آنهم به ضرب سکه نیکل پرداخته اند\nقرار تجزیه شیمیائی ثابت شده است که نیکل ختن و باختر یکی بود. و تازهائیکه\nختن جزء متصرفات دولت یونان و باختری بود «مس سفید» از آنجا بمقدار زیاد\nآورده میشد و در بلخ و دیگر ضراب خانه های دولتی به ضرب سکه میرسید.\nایوتیدم و غرب : پیشتر دیده شد که حین حمله انتیوکوس سوم شامی به\nآریانا ، ایوتیدم شاه باختر قشون کشیده و تا سواحل رود آریوس (هری رود)\nبرای مقابله قشون سلوکی شامی پیشرفت . بناءً علیه حوزه رود هری رود\nاز اوائل سلطنت جزء قلمرو او بود بعد ازینکه حدود آریانا را در مناطق شرقی\n\n(۱) صفحه ۸۳ کتاب یونانی ها در باختروهند. ملتفت باید بود که رسم الخط خروشتی\nدر عصر شاهان یونان و باختری و دورۀ کوشانی در افغانستان رواج داشت و رسم الخط محلی کشور\nما شمرده میشد و بیشتر مرکز ثقل آن جنوب هندوکش بود. درین وقت طبیعی کلمات یونانی\nدر پراکریت محلی و بالواسطه در رسم الخط کشور ما داخل شده بود همین قسم کلمات زیاد زبان ما\nداخل یونانی و رسم الخط آن گردیده بود."}
{"book": "adl0967", "page": 557, "text": "(١٤)\n\nشمال هندوکش به سرحدات تاریخی آن رسانید و بر اصل خاك كشور منتصر فاتی هم\nافزود بطرف غرب متوجه شد. چون اپوتیدم میدانست که درین طرد « پارتیا »\nجزء ولايات جغرافائی وتاريخي آريانا است و وحدت خاك آريانا جزء\nپروگرام اساسی اداری او بود، بی درنگ متوجه اجرای کار شد. چون دولت\nپارتی را انتيوكوش سوم حين مسافرت حربی بطرف شرق مضمحل ساخته بود\nومخصوصاً درین وقت موجودیت بارزی نداشت اپوتیدم موقع را خیلی مساعد\nيافت و در ٢٠٦ ق م رود اریوس ( هری رود ) را عبور نموده داخل خاك\nپارتیاشد و علاقه « استوئن Astauene » ، « اباوارتی کن Apavartikene »\nازخاكپارتيا جدا كرد وازآن،واياات بنام های«تیپوریاTapuria » در حوزۀ\nاترك عليا و « تراكزبان Traxiane » در حوزۀ كشف رود بنیان آورد.\n« سر پرسی سایکس » درین مورد می نویسد كه « اپوتیدم در ٢٠٦ ق م بر پارتیا\nهجوم آورده از علاقه «استوئن » ومناطق مجاور آن بنام های ( تپوری)\nو ( ترا کزیبان ) ولایت باختری ساخت و مرکز آن «سوزیا Susia » یا\nشهر طوس بود . (١) اپوتیدم مرد شمشیر و اداره هر دو بود تنها به فتح\nيك علاقه خوش نمیشد بلكه به حسن اداره آن بیشتر اهمیت میدادچون دامنه\nقلمرو آریانا بطرف غرب به حدود تاریخی خود رسید از ولایات « استوئن »\nو « تر کزیان » و مارچیان ( مرو ) و اراضی که بین مارگوس ( مرغاب )\nو اریوس ( هری رود ) سفلی واقع است و روی هم رفته علاقه خیلی وسیع\nوشاداب و حاصل خیزی را تشكیل میدهد يك نایب السلطه كی با اماتی تشکیل کرد\n« تارن » و « سر پرسی سایكس » هر دو به این عقیده موافق اند و می نویسند که\nاپوتیدم پادشاه باختر پسر خویش « انتیماکوس Antimachus » را در قلمرو\nمذكور امیر مقرر کرد. مرکز این امارت احتمالاً ما رو شاق حالیه بود\n\n(١) صفحه ٩٠ جلد اول تاریخ افغانستان."}
{"book": "adl0967", "page": 558, "text": "(١٥)\n\nکه آنرا مرو كوچك ميكفتند و خرابه های با عظمت آن به شمال بالامرغاب افتاده و از نقطه نظر موقعیت مساعدتر بن نقطه ایست که در میان قطعه زمین وسیع فوق افتاده بود . در تشکیلات اداری دولت یونان و باختری ازین گونه امارات زیاد بود که برای حسن اداره در داخل خاك مملكت تشکیل میشد . امير منطقه از طرف پادشاه آريانا و مركز بخير انتخاب میشد و به اصطلاح وقت او را (شاه تابع) میگفتند و عبارت از يك نوع نایب الحکومه مقتدری بود که در عین حالیکه تابع مركز سلطنت بود حق ضرب سکه هم داشت و گاهی بنام پادشاه مرکزی و خود و گاهی حتی تنها به نام خود هم سکه میزد لیکن همه وقت تابع اوامر ونظام پادشاه و دولت مرکزی بود. نظیر این تشکیلات را در آینده بیشتر خواهیم دید.\nمناطق جنوب. جنوب هندوکش : اراضی جنوب و جنوب غرب هندوکش که عبارت از ولایات پارو پامیزادی ، اراکوزی و در انجيان و نقاط دیگری مانند گندها را ، پاکتيا وغيره باشد در مسئله وحدت خاك آريانا برای ايوتیدم جزئی مشکلی هم پیش نکرد زيرا طوریکه پیشتر دیدیم حینیکه انتیو کوش سوم شامی بعد از مصالحه با پادشاه باختر عزم مراجعت كرد دسته قشون باختری به امر ایوتیدم با اواز باختر حركت نموده و بدون اینکه جنگی و نزاعی بمیان آید موریاها خود را به ماورای سند کشیدند و حکام سایر ولايات همه مطیع شدند و دليل آرامی نشور همان است که انتیوکوش مذکور بدون اینکه جزئی خساره ئی بکشد از راه کابل و اراکوزی گذر کرد و از راه كرمان عازم شام شد .\nبه این ترتیب منظوری که ایو نیدم داشت برآورده شد چه در شرق چه در غرب چه در شمال و چه در جنوب ( به استثنای «جدروز یا که در زمان پسرش جزء سائر ولايات آريانا میشود) تقريباً همه خاك آريانای قدیم را تابع يك مركز ويك اداره ساخت .\nوضعیت آریانا و باختر در عصر سلطنت ايوتیدم عيناً چیزی است که « استرابو »"}
{"book": "adl0967", "page": 559, "text": "( ١٦ )\n\nو بطلیموس شرح داده اند اگر چه ایشان مخصوصاً جغرافیه نگار اول الذکر به نظریات «اراتوستنس» استناد میکند و او در نیمهٔ اول قرن سوم ق م پیش از ظهور سلطنت یونان و باختری می زیست و تشکیلات ولایات آریانا یادگاری از نظام سلطنت پادشاهان بزرگ عصر اوستائی ما است باز هم در عصر ایوتیدم بار دیگر آنرا مجسم می بینیم همان طوریکه در عصر اوستائی باختر مرکز پادشاهان بزرگ ما بود . شاهان یونان و باختری ما هم از عنعنه و مقام معنوی این شهر کهن استفاده کرده آنرا مرکز سلطنت ساختند و وقتیکه « استرابو » آنرا « مروارید و افتخار آریانا » میخواند به مرکزیت و اهمیت آن در میان ولایات آریانا اشاره میکند ایوتیدم با اقداماتی که در راه وحدت خاک آریانا نمود یکبار دیگر چوکات سیاسی دولت آریانا را تجدید کرد و این کار بزرگ او در خاطره و نگارشات جمعی از مورخین وجغرافیه نگاران آینده تاثیر عمیق بخشید .\nتاسیس امارت های داخلی : ایوتیدم تنها مرد شمشیر نبود . تدبیر و اداره هم داشت . تنها به فتح يك منطقه اکتفا نمیکرد به دارهٔ آن بیشتر توجه می نمود و این جنبه شخصیت او را در تاریخ کشور مهمتر جلوه میدهد چون اقداماتی اش در راه وحدت خاک آریانا به پایان رسید بفکر قدم دوم شد که عبارت از اداره آن باشد . آریانا در چوکات اصلی و تاریخی خود کشور بزرگی بود و ایوتیدم متصرفاتی هم در آن علاوه نموده و بفکر علاوه کردن دیگری هم بود بناءً علیه به این فکر افتاد كه يك يا چندین ولایت کشور را نظر به مقتضیات جغرافیایی و سهولت امور اداری توسط يك يك امير يا به اصطلاح وقت بدست يك يك « شتراپ » اداره کند . این رویه را پادشاهان یونان و باختری حفظ کردند و امراء عموماً پسران پادشاهان باختری یا بستگان نزديك آنها بودند این امراء نظر به اهمیت و وسعت حیطهٔ حکومت خود گاهی بنام پادشاه مرکزی و خود و گاهی هم تنها به"}
{"book": "adl0967", "page": 560, "text": "(۱۷)\n\nنام خود سکه میزدند وسکه های شان اگر چه معمولاً برای سهولت داد وستد\nعلاقه خود شان بود ولی در تمام قلمرو کشور چلش داشت چون سکه یکی از\nمنابع مهم معلومات این عصر است کسانیکه از چگونگی و تقسیمات اداری دولت\nیونان و باختری وتقسیمات امارات داخلی ومتصرفات خارجی پوره خبر ندارند\nدچار اشتباهات زیاد شده اند ومسکو کات آنها را به مغلطه انداخته است زیرا\nوقتیکه در يك زمان و يك وقت چند سکه و چند شاه را ملاحظه کرده اند نتیجه\nهای گوناگون و تعبیرات مختلفی کشیده اند به این مناسبت به شرح این مطلب\nپرداخته شد تا موضوع در ذهن مغشوش نشود و در آینده هم وجود این رویه\nدر نظام اداری دولت یونان و باختری فهمیده شود .\n\nامارت شمال غربی یا رویا میزوس : از جمله اماراتی که ایوتیدم خود بنا نهاد\nدوی آن برای ما معلوم است و بیشتر مدققین معاصر هم آنرا قبول و تائید کرده\nاند ازین جمله یکی امارت شمال غربی پاروپا میزوس است . پیشتر دیدیم که\nایوتیدم در ۲۰٦ ق م از رود اریوس (هری رود) گذشته و بعد از فتح پارتپای\nشرقی دو ولایت جدیدی در آنجا بمیان آورد . خاك های این دو ولایت را که\n«استوئین» و «تراگمیان» نامیده بود و حوزه علیای اترك و کشف رود را در بر میگرفت\nبا مارگیان (مرو) و حوزه ماركوس (مرغاب) واريوس (هری رود) و علاقه\nبین آنها و قسمت های هری رود سفلی پهلوی هم رفته علاقه خیلی وسیع\nو شاداب و حاصل خیزی میشود همه را به تحت يك اداره آورده و پسر\nخود انتی ماکوس Antimechus را در آنجا امیر ساخت. «تارن»\nو «سر پرسی سایکس هر دو به این نظریه موافقت دارند و امارت انتی ماکوس را\nدرین منطقه تائید میکنند (۱) مرکز این امارت يحتملًا «مارو شاق» حالیه بوده\n\n(۱) صفحۀ ۹۰ جلد دوم تاریخ افغانستان تأليف سر پرسی سایکس"}
{"book": "adl0967", "page": 561, "text": "( 18 )\n\nکه آنرا « مرو كوچك » ميگفتند و خرابه های باعظمت آن به شمال بالا مرغاب افتاده و مساعدترين نقطه ايست که در مركز علاقه وسيع فوق افتاده بود .\nامارت ارا کوزی يا جنوب پارو پامیزوس : ایو تيد م د ر تقسيمات اداری دولت باختر برای اراضی جنوب هندوکش یا دقیق تر بگوئیم برای مناطق جنوب غرب هندوکش طرح امارت دیگری را بمیان آورد چون ارا كوزی و در انجيان ( سیستان ) از مرکز مملکت یعنی باختر دور افتاده بود و سلسله جبال بلند هندوکش هم در میان حائل بود فكر او خيلی اساسی و پخته بود که اینجاها هم بدست امیری اداره شود، بناء عليه پسر دیگر خود « دمتريوس » را که جوان خیلی دلاور، مدبر و رشید بود و در مصالحه با انتيو كوش سوم شامی رول بزرگی به نفع مملکت بازی کرده بود اول بحیث نایب الحکومه ارا كوزی و چندی بعد بصفت امیر در انجا مقرر کرد . مشارالیه با جدیت مصروف اداره امور شده نفوذ دولت باختر را در ولایات دور افتاده آريانا یعنی ارا كوزی و در انجیان قایم کرد و به اجازه پدر بطرف « جدروزیا » (بلوچستان ) و سند لشكر كشيده و این علاقه ها را که تا این زمان از چوکات اصلی و تاریخی خود بیرون مانده بود و جزء ولایات تاریخی آریانا بشمار میرفت به خاك های دولت یونان و باختری پیوست نمود . سپس به آبادی و عمران متوجه شده در ارا کوزی شهری بنا کرد که همه مورخین و جغرافیه نگاران كلاسيك از آن بنام « دمتریاس » یاد کرده اند .\n\nتمثالی از آبادی کشور :\nهزار شهر با ختر : ایوتیدم در میان پادشاهان یونان و باختری نه تنها فاتح وو حدت بخشندۀ خاک مملکت و بانی اصول اداری دولت یونان و باختری بشمار میرود بلکه از نقطه نظر آبادی و عمران هم شهرت بسزائی دارد پس از وحدت خاك مملکت و طرح نقشه های اداری سومین کار بزرگ او آبادی"}
{"book": "adl0967", "page": 563, "text": "(۲۰)\n\nآسانی نفدیه میتوانست و اهمیت آبادی باختر تا زمان کشفار مغل در ۲۰ قرن\nتاریخ از اینجا معلوم میشود. این آبادی به اصول جریان اکوس و معاونین\nسواحل چپ آن مربوط بوده و است (وی کف Woeikof می نویسد که (۱)\n«در میان تمام رودخانه های روی زمین اکسوس ومعاونین سواحل چپ آن\nتنها رودخانه ایست که از ذوب برف و یخچال های کوها بیشتر آب میگیرد»\n(۲) با وجودیکه در صفحات باختر باران نسبتاً زیاد نمیشود و مقدار آن از ۱۶۰\nتا ۱۲۰ میلیمتر در سال فرق میکند آب های اکسوس و مخصوصاً معاونین\nچپ آن این نقیصه را تلافی کرده و حفر کانالها و جوی ها که همیشه جزء\nپروگرام شاهان باختر بود در آبیاری و حاصل خیزی این\nقطعه دخالت زیاد داشت.\nدرین شبهه نیست که در جمله این هزار شهر عدۀ از قلعه های مستحکم جنگی\nهم آمده ولی باقی همه شهرهای خورد و بزرگ و آبادی هائی بود که در امتداد\nمعاونین چپ اکسوس و نقاط مختلف این جلگه فراخ و وسیع واقع شده بود\nجغرافیه نگاران یونانی از آخر قرن دوم ق م که مصادف به سلطنت ابوتیدم است\nتا بطلیموس که در نیمه اول قرن دوم مسیحی می زیست در عرصه تقریباً چهار صد سال\nو حتی بعد از آن از آبادی و کثرت شهرهای باختر پشت هم یاد کرده اند. اصطلاح\nهزار شهر باختر اگر بیشتر به عصر ابوتیدم و پسرش دمتریوس پادشاهان مقتدر\nیونان و باختری مربوط است تذکار بطلیموس تازمانه های عروج کوشانی ها\nاین مطلب را تأئید میکند و مربوط به این مبحث مختصراً به استناد جغرافیای\nبطلیموس از بعض اقوام و شهرهای باختر اسم می بریم. اگرچه معلومات بطلیموس\n\n(۱) ترکستان روس پاریس ۹۱۴ صفحه ۷۸ (پاورقی صفحه ۱۸۲ کتاب فوق الذکر)\nاندره برتلو)\n(۲) قراریکه در چار جوی در سالهای ۱۹۰۱ - ۱۸۸۷ اندازه گرفته شده در هر ثانیه\nدوهزار متر مربع آب از اکسوس میگذشت."}
{"book": "adl0967", "page": 564, "text": "( ۳۰ )\n\nتقریباً ٣ ونیم صد سال بعد تر از عصر ایوتیدم است ولی اساساً در مورد اقوام\nو نام وموقعیت بعض شهر ها کهندگی امراء (۱) .\nجغرافیه نگار یونانی باشند گان باختر را به دو دسته تقسیم نموده :\n(۱) دسته غربی (۲) دسته شرقی .\nاقوام دسته غربی قرار ذیل اند : (۱) سالاتا رها Salatares کنار سواحل\nاکسوس (۲) کومارا Chomares یا « کوم ها Comes » (۳) ا كی نا ك ها\nAkinakes (٤) تماروزها Tamaruses\nاقوام دسته شرقی : (۱) «زریسپ ها» و کسانی که به دوراین شهر باستانی\n( شاه جوی فعلی) نزديك بلخ اقامت داشتند (۲) تخارها (۳) «ماروکه ها »\nMarukees که بطرف جنوب تخار افتاده بودند (٤) «خوردها» Khordes (٥)\n« ور ن ها » Ournes (٦) « او ادر ها » Avadrs (۷) مبادی ها (۸)\n«اورفسیت ها » Orefsites (۹) « اماری ها» Amareis\nشهرهائی که بطلیموس در باختر اسم برده قرار ذیل اند :\nدرمجاورت اکسوس:\nخره خرته  Kharakharta\nزری اسپه  Zari(a)spa\nسوروگانا  Sourougana\nپرتو  Partou\nدر مجاورت سائر رودخانه ها :\nالی خوردا  Alikhorda\nخوما را  Khomara\nكوریا ندرا  Kouriandra\n(۱) صفحه ۹۱-۹۲-۹۳ آریانا دیده شود"}
{"book": "adl0967", "page": 565, "text": "(۲۲)\nKaueris \t\tکواریس\nAstakana \t\tاستاکنه\nTosmouanassa \tتوسمو آناسا\nBactra \t\t\tباکترا\nEstobara \t\tاستوبارا\nMenapia \t\tمناپیا\nEukratidia \t\tایوکراتیدیا\nMarakanda \t\tماراکندا\nMarakodra \t\tماراکودرا\nبطلمیوس از جمله هزار شهر عده ئی را نام میگیرد که تعیین موقعیت صحیح آنها هم خالی از اشکال نیست بهترین شاهدی که مفهوم هزار شهر ورونق آبادی صفحات باختر را در عصر ایوتیدم وسائر شاهان دولت یونان و باختری در ذهن مینشاند مشاهده خود خرابه هائی است که امروز در تمام صفحات باختر موجود است از پل خمری گرفته بطرف خان آباد و از آنجا در امتداد راه موجود و در طول جریان آمو تا خام (تاشقرغان) و شهر بانو و بلخ واندخوی و میمنه و بطرف جنوب گفته تاسر پل در امتداد راه های امروزی وخارج آن بهر طرف که چشم افگنده شود تپه های مصنوعی یا بقایای آبادی های قدیم مشاهده میشود مساحه این تپه ها فرق میکند بعضی خورد و بعضی ها کلان و برخی خیلی بزرگ است و تنها از روی مساحه هم میتوان مراتب خوردی و بزرگی واهمیت عصر آبادی آنها را تعیین کرد. وقتیکه این تپه ها و تعداد و موقعیت آنها مشاهده شود مفهوم هزار شهر یا حتی ۵ هزار شهری که به باختر نسبت میدادند در تصو شکل حقیقت بخود میگیرد. این تپه ها در هر جائی که افتاده همه ش امروز نام دارد و باشندگان محلی نام های همه را میشناسند و این مسئله در خور اهمیت زیاد است."}
{"book": "adl0967", "page": 566, "text": "(۲۳)\n\nزیرا اول تپه‌های طبیعی عموماً نام نداشته باشند و از طرف دیگر قراریکه\nماخذ قدیم اشاره میکند شهرهای باختر چیزی بنام یونانی و بیشتر به اسمای\nمحلی یاد میشد درجه به شهرهائی که در عصر ایوتیدم نام یونانی داشتند یکی\n«ترا Thera» در سغد و دیگری «روئتا Rboetea» در باختر بود.\nاین شهرها درین وقت عموماً دور خود حصار و بروج داشت و به اصل شهرهای\nجلگه بلادیه از و حصار محافظه میشد «چانگ کین، Cheng-kien چینی که در\n١٠٦ ق م با هیئتی در باختر آمده و صفحات شمال آریانا را به چشم سر دیده\nاست می نویسد که اهالی باختر در میان شهرهای دیواردار زندگی میکنند»\nسیاست نظامی دولت باختر همه وقت متقاضی بود که در صفحات هموار شمال\nهندوکش آبادی‌ها و شهرها و قلعه‌های مستحکم را حتی‌المقدور دور از هم در\nتمام خاك جلگه پراگنده بسازند تا جمعیت در يك گوشه تمرکز نیابد و بعض\nحصص دیگر خالی و بی‌دفاع نماند. باختر از بدو طلوع تاریخ در مقابل منتها - جمیین\nشمال اکسوس و سز دریا که گاهی بنام تو با و گاهی بنام «سیت» یاد شده‌اند\nعهده دار دفاع آریانا بوده و همیشه يك قسمت این وظیفه را با سیاست عمرانی\nپادشاهان بزرگ و مدبر خود انجام داده است.\nمسکوکات ایوتیدم : ایوتیدم با سلطنت طولانی و خاك وسیعی که غیر از\nآریانا جزء متصرفات او بود سکه‌های زیاد بضرب رسانیده و بهمین جهت\nمسکوکات او نه فقط از باختر بلکه از سائر نقاط کشور مثل «پارو پامیزوس\nارا کوزیا، در انچیانا، مارجیانا، آریا نیز پیدا شده (۱) و از متصرفات دولت\nیونان و باختری در خاك هند هم بدست آمده است در میان مسکوکات او دو نوع\nآن خیلی معروف است .\nاول سکه نقره ئی مدور که در روی آن محض کلمه شاه بدون کدام نوشته\n(۱) صفحه ۷۳ باکتریا تالیف اچ، جی، راولسن"}
{"book": "adl0967", "page": 567, "text": "(٢٤)\n\nنقش است و در چپه آن «هرکول» رخ بطرف چپ روی صخره سنگی نشسته دست چپ\nخود را روی خشگ تکیه داده و بدست راست تپاقی گرفته است پشت سر هرکول\nکلمه «بازیله س» یعنی (شاه) و پیش روی او اسم شاه «ایوتیدموس» ثبت است\nدوم سکه مدور طلا در روی سکه کله هرکول به نیم رخ راست بدون\nکدام نوشته نقش است. در چپه سکه اسپی بطرف راست به دوش است بالای\nسکه کلمه «بازیلیوس» یعنی (شاه) و زیر پای اسپ نام شاه ایوتیدم نوشته شده .\nسلطنت یونان و باختری در پایان عصر ایوتیدم : قرار تخمینی که زده میشود\nایوتیدم از حوالی ۲۳۰ ق م تا ۲۹۰ ق م مدت تقریباً ٤٠ سال سلطنت نمود .\nمشار الیه عزم و اراده و سیاست و قوه اداره همه را بکار انداخته و دولت مستقل\nیونان و باختری را که «دیودوت» اساس گذاشته بود محکم تر متین تر استوار تر\nساخت . زمانیکه ایوتیدم بر تخت باختر جلوس کرد یکعده مسایل زیادی در\nپیش بود که باید به نفع دولت باختر حل شود. در جنوب هندوکش هنوز\nنفوذ موریاها حاکمیت داشت و دولت سلوسی شامی اعلان استقلال باختر را\nشنیده و چاره میسنجید که چطور و بچه حیله احساسات آزادی و استقلال\nخواهی باشندگان آریانا را ناپدید کند. ایوتیدم با سلاح و سخن به اقدامات\nاستعماری دولت سلوسی شامی مقابله نموده و موفق شد که استقلال دولت باختری\nو سلطنت خود را به رسمیت بر آنها به قبولاند موریاها نه تنها بدون جنگ\nو با پرداخت غرامات و دادن فیلها علاقه کابل و اراضی بین کابل تا اندوس\nرا خالی کردند بلکه در اثر اقدامات ایوتیدم اراضی شرق اندوس هم جزء\nمتصرفات دولت باختر شد و دایره آن در خاک هند در عصر پسر او دمتریوس\nکه پسانتر به ذکرش میپردازیم خیلی ها وسیع تر شد و موجودیت دولت موریا\nحتی در خاك هند هم از بین رفته و عوض آن حکومت كوچك «سونگ »\nبمیان آمد. استرابو وقتیکه میگوید: «آن یونانی هائیکه علم مخالفت بلند کردند"}
{"book": "adl0967", "page": 568, "text": "(٢٥)\n\nدر اثر حاصل خیزی و مساعدت خاك باختر حكمفرماى آريانا و هند شدند، \nمقصدش از ايوتيدم شاه باختر و خاندان او میباشد. (١) و با نقشه ئی که ايوتيدم\nدر پیش داشت طوريكه ديديم اول خاك های آریانا را به دور مركز باختر\nجمع كرده و بعد مشغول تشكيل متصرفاتی در ماورای اندوس و ماورای پامیر\nگرديد. 'اپولودوروس ارتمیس' میگوید که یونانی ها ' آریانا را فتح کردند .\nاین یونانی ها قراریکه ' راولنسن ' (٢) پیش روی آن کلمه باختر را میان\nقوسین گذاشته عبارت از یونانی های باختری است و باز اگر دقیق تر بگوئیم\nاشاره بهمین ایوتيدم است که در راه وحدت خاك آريانا صرف مساعی نموده است .\nتعلقات تهذيبى و تجارتی دولت یونان و باختری در عصر ایوتیدم با هند\nو ترکستان چین : یکی از چیزهای مهم که در پایان عمر و سلطنت ايوتيدم نصيب\nیونان و باختری شد پاره متصرفاتی در شمال شرق و در جنوب شرق است\nکه پیشتر از آنها مفصل صحبت كرديم . با این متصرفات دو راه بزرگ برای\nمراودات تجارتی ، تهذیبی میان آريانا ومتصرفات آن و بالواسطه میان آریانا\nوچین و هند باز شد .\nراهی که میان آريانا و متصرفات آن در شرق پامیر و سنكیانگ باز شد راه\nتازه و نوی نبود تاریخ استقرار روابط آریانا با این مناطق چیزی است که در\nتاریخ برای آن هنوز حدی معین نمیتوان كرد و تحقيقات مزید بکار دارد . رولي\nكه آريانا از نقطۀ نظر انتشار ديانت و تهذیب در سنکیانگ و تركستان چین نموده\nچیزی است که در موقعش در فصل های آتی از ان صحبت خواهیم كرد . آنچه\nعجالتاً مربوط به عصر ایوتيدم چند کلمه درین زمینه میتوان گفت ابريشم و نیکل\nاست که در باختر ظهور كرد . از اولی در مورد مسکوکات صحبت كرديم. درمی\n(١) صفحه ٧٥ بکتریا تاليف اچ . جی 'راولنسن'\n(٢) \" \" ٧٣ \" \" \" \""}
{"book": "adl0967", "page": 569, "text": "تصویر (٥) مقابل صفحه (٢٦)\n\nدیمتریوس پادشاه یونانو باختری پسر ایوتیدیم که به لقب «فاتح هند» شهرت دارد و ازین جهت کلاهی شکل سرفیل بسر کرده است ( صفحه ٢٧ وبعد ملاحظه شود )"}
{"book": "adl0967", "page": 570, "text": "تصویر (٦) مقابل صفحه (۲۷)\n\nDEMETRIUS 200:160\n\nEUTHYDEMOS II\n\nبالا : یکی از مسکوکات دمتریوس، یکطرف سر پادشاه و جانب دیگر زوس ایستاد\nبضرب رسیده است .\nپایان : سکه ایوتیدم دوم که حین مصروفیت پدرش در فتوحات هند\nدر باختر امارت کرده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 571, "text": "( ٢٦ )\n\nیعنی ابریشم مال التجاره نفیس و قیمت بهائی بود که چیزی به صرف مردمان با سلیقه\nباختر میرسید و قسمتی هم بطرف غرب میرفت چنانچه این رویه در تمام عصر\nکوشانی نیز دوام داشت و با کثرت حرکت کاروان های ابریشم که از شمال\nآریانا میگذشت و بلخ قرار گاه مهم آن بود بنام «راه ابریشم» موسوم شد و راجع\nبه آن در فصل کوشانی مفصل تر بحث خواهیم کرد .\nروابط آریانا یا متصرفات هندی دولت باختر مهمتر است اگر چه خاک هند\nبعد از حمله اسکندر به روی یونانی ها باز شد ولی ازان جز جنگ و خون ریزی\nبرای هند فایده ئی نرسید، و ایوتیدم اولین کسی است که با فتوحات خود راه انتشار\nتهذیب و صنعت یونان و باختری را با متصرفات هندی خود و از انجا به ماورای\nشرقی آن باز کرد. کارگران ، صنعت کاران و هنر پیشه گان یونانی درین وقت\nاز باختر و علاقه های جنوب هندوکش به هند منتشر شدند و روح تهذیب و صنعت\nیونان و باختری را به هند ارمغان بردند . « راولنسن » میگوید که قرار متن\nکتیبه ئی که به رسم الخط خروشتی پیدا شده هنر پیشه گان یونانی باختری در عصر\nسلطنت پادشاهان باختر برای کار به هند میرفتند و آثار هنروری آنها\nتا اندازه زیاد بر کارگران بومی هندی تاثیر بخشید ( ۱ ) با شهادت این کتیبه\nو نظریات خود مستر «راولنسن » درین شبهه ئی نمیماند که یونانیان باختری در\nراه انتشار تهذیب مخلوط یونان و باختر چه رولی در هند بازی کرده اند و اوائل\nاین کار از عصر ایوتیدم شروع شده است .\nروابط تجارتی بین متصرفات هندی دولت یونان و باختری و خاک آریانا\nبیش از پیش منبسط شد اگر از یکطرف از سنکیانگ و از ماورای آن کاروان های\nابریشم به باختر میرسید از متصرفات هندی و نقاط شرقی آن عطریات ، ادویه\nو محصولات هندی از راه درۀ کابل بجانب بلخ میرفت. «راولنس » وضعیت بازار\n\n(۱) صفحه ١٥٨ بکتریا تالیف «راولنسن»"}
{"book": "adl0967", "page": 572, "text": "(٢٧)\n\nبلخ را درین عصر به بازار «ایوتید میا» یعنی «ساگالا Sagala» (١) در دوره\nسلطنت «مناندر» مقایسه میکند و میگوید: فوروم بکتريا درین عصر شبیه بیا زار\n«ساگالا» در روزگار «منا ندر» بوده و تجار با ديافت و زبان های مختلف بازار ها\nرا پر کرده بودند و در دكان ها اشیای مختلف از قبیل پارچه های ململ و ابریشمی\nشیرینی جات، ادویه، اشیای فلزی، مسی و نقره ئی واقسام مختلف جواهرات\nپیدا میشد. (٢)\nدمتریوس حوالی ١٦٠-٢٠٠ ق م: بیشتر حین ذكر وقایع مربوطه\n«ايوتيدم» ضمناً از دمتريوس هم سخن بمیان آمد دمتريوس پسر «ایوتیدم »\nاست كه در وقت جنگ های پدر خود با انتيو كوش سوم شاهی جوانی بود بسن\nوسال رسيده. بعدازینكه پادشاه سلوسی مذکور بنو به خود استقلال دولت\nیونان و باختری و پادشاهی «ایوتیدم» را به رسمیت شناخت و از آریانا خارج شد\nو اراضی جنوب هندو كش جزء دولت یونان و باختری شد «ايوتيدم» پسر ش\nرا که جوان لايق و كار آگاه بود اول بحیث نایب الحكومه ارا كوزی و باز\nبحیث امیر مناطق جنوب هندو كوه مقرر كرد چنانچه به این موضوع بیشتر\nاشاره شد و بعضیها كه از ترتیبات اداری دولت یونان و باختری خبر ندارند او\nرا نایب السلطنه ارا كوزی هم خوانده اند «دمتريوس» در زمان حیات پدر از\nنقطة نظر عمرانی مخصوصاً از پهلوی اداره و کشور كشائی به خاك هند رو ل خیلی\nمهمی بازی كرد. در ولایت اراكو زی شهری به اسم خود بنام «دمترياس »\nتاسیس كرد و بحیث قو ما ندان اردو در زمان حیات پدر در فتوحات هند اقدامات جدی\nوبانمره ئی نمود تا اینكه در حوالی ١٩٠ ق م پدرش امپرا طور آريانا\nو خاك های متصر فی وفات نموده و او بحیث پسر بزرگ بر تخت سلطنت جلوس كرد.\n(١) ناگفته نماند که بعضی ها «ايوتيدميا» را «سيا لكوت» تعبیر کرده اند.\n(٢) صفحه ٧٤ بكتريا."}
{"book": "adl0967", "page": 573, "text": "(۲۸)\n\nفتوحات هند : چون دمتريوس جوان جدی و فعال بود و برای کشور کشائی و انبساط قلمرو متصرفات دولت یونان و باختری شوق زیاد داشت به مجردی که بر تخت باختر جلوس کرد بفکر افتاد تا افکار بلند پدر و نقشه های کشور کشائی خود را عملی کند به این منظور پسر بزرگ خویش ایو تیدم دوم را به نیابت خویش در باختر و سغدیان امیر مقرر نموده و خودش با پسر کوچکش دمتریوس دوم و یکی از جنرال های معروف او «متاندر» بجنوب هندو کش آمد و به اساسی که پدرش برای اداره دولت یونان و باختری گذاشته بود پسر کوچکش دمتریوس دوم را بحیث امیر مناطق جنوب مقرر کرد تا صفحات شمال و جنوب سلسله کوه هندو کش طور مطلوب اداره شده و خودش به آزادی نقشه فتوحات خود را عملی کند . (۱)\n\nاسترابو اگرچه در باب انبساط دامنه متصرفات دمتريوس مبهم صحبت میکند باز هم معلوم میشود که علاقۀ «پاتاله نه Pattalene که مشارالیه فتح نموده بود عبارت از علاقۀ سند بود. سپس در کندهارای شرقی شهر «تا كزيلا » که از نقطه نظر حربی اهمیت زیاد داشت و زمانی مرکز موریاها بشمار میرفت بدست دمتريوس افتاد . پادشاه یونان و باختری چون این قسمت ها را مفتوح ساخت شهر هائی در حوالی تاگزیلا بنا کرد که موقعیت آنها را در مقام «بهیر Bhir» و «شیر کپ Sirkap » معین میکنند .\n\nراولنسن میگوید : « دمتريوس بطرف شرق اندوس فتوحات خود را ادامه داده اراضی دلتای رودخانه را متصرف شد و سلطنت مجاور ( کاثیاوار) یا «سوراشتر ۱ Surashtra را که عبارت از «ساراوستی Saraostos یونانی ها با شد مطیع\n\n(۱) تارن انگلیس در صفحه ۱۳۴ «یونانی ها در باختر وهند » می نویسد : که « دمتريوس چون بخیال فتح هند افتاد ترتیباتی برای اداره حکومت باختر گرفته پسر بزرگش ایو تیدم دوم را جانشین خویش در باختر وسغدیان مقرر کرد ."}
{"book": "adl0967", "page": 574, "text": "(۲۹)\n\nساخت علاوه برین سلطنت سیجر دیس«Sigerdis» را که تعین آن مشکل است بدست\nآورد. شاید سلطنت خوردی بین«پتاله» Pattala و«سوراشترا» بوده باشد» (۱)\n«راولنسن» ازین هم تشریحات بیشتری درین زمینه داده به تعقیب آنچه\nبالا ذکر کردیم میگوید: «علاوه برین سلطنت‌های کنار سواحل حقایقی در\nدست است و نشان میدهد که حصه زیاد پنجاب هم بدست دمتریوس افتاد.»\nدمتریوس وقتیکه به مناطق شرق اندوس دست یافت شهری آباد کرد\nو آنرا به احترام نام پدر خود «ایوتید میا» نام نهاد بعضی ها بنای این شهر را\nبه خود «ایوتیدم» هم نسبت داده اند ولی نظریۀ اول صحیح تر است در تعین\nشهر «ایوتیدمیا» نظریات مختلف است بعضی آنرا «ساگالا» Sagala برخی\n«شار کوت» Shorkot نزديك «جهنگJhang» وعده ئی «سیالکوت» نزديك\nلاهور میدانند و در ذیل شهرهائی که بدست دمتریوس آباد شده ازان مفصل تر صحبت\nخواهیم کرد اینجا بحث مادر فتوحات دمتریوس در خاك های هند است.\n«تارن» مینگارد (۲) : «همینکه شهر تا کزیلا بدست دمتریوس افتاد پیشرفت\nاو به دو طرف صحرای هند در دو خط امکان پذیر شد: یکی بطرف جنوب شرقی\nدر امتداد راه بزرگی که از پنجاب از معبر دهلی موجوده گذشته بطرف حوزۀ\nگنگاه و پایتخت موریاها یعنی شهر «پاتلی پوترا»Pataliputra میرفت و دیگری\nبطرف جنوب غرب وجنوب تا مصب اندوس وماورای آن . اسکندر هم قصد\nپیشروی را درین دو خط کرده بود ولی دمتریوس با داشتن دوژنرال لایق که عبارت\nاز اپولودوتوس Apollodotus ومنا ندر Menandre باشد موفقیت حاصل کرد .»\nدو منبع قدیم یونانی یعنی «تروگ Trogu» و « اپولودوروس» فتح علاقه\nشمال غرب را به سه نفر نسبت میدهند که عبارت از دمتریوس «و اپولو دوتوس»\n(۱) صفحه ۷۶ «باکترا» تالیف اچ. جی «راولنسن»\n(۲) صفحه ۱۴۱ - ۱۴۰ یونانی‌ها در باختر و هند ."}
{"book": "adl0967", "page": 575, "text": "(٣٠)\n\nو«منا ندر» باشد و این نظریۀ ما را بکلی تائید میکند. و ازینجا هم واضح معلوم میشود که پادشاه باختر با دو ژنرال خود چه نقشه‌ئی برای فتح هند طرح کرده بود. برای اینکه اقدامات آنها خوب تر فهمیده میشود سیر حرکت هرکدام را يك يك مطالعه میکنیم :\nخط دمتریوس : قراریکه از پاره قراین معلوم میشود خود پادشاه آریا نا به حیث قوماندان نظامی، خط سند و علاقه مربوطه آنرا تعقیب میکرد در يك تفسیر صرف و نحو « پتانجالی» Patanjali صفحه (١٤٦) در میان « سوویراها » Sauviras ( باشندگان جوار سند) شهری را «داتا میترا »Dattamitra نام بنا نهاد. این « دا تامیتر ا » در مهابها ر اته به حیث پادشاه « یاوانا » و « سوو یراها » یعنی یونانی ها و اهالی سند یاد شده و بلاشبه عبارت از دمتریوس پادشاه باختر است(١) سپس دمتریوس یا از راه خشکه و یا از راه آب، جریان « اندوس » را فرود آمده و اگر از راه آب فرود آمده باشد معلوم میشود که عده سفا ینی هم در دست پادشاه فاتح آریا نا بود چنانچه « تارن » به این عقیده است که پادشاهان باختر دسته سفاینی در اکوس داشتند و نیزه سه دندانه روی مسکوکات علامه ممیزۀ قوه دریائی آنها بشمار میرفت بدین قرار خود سلطان باختر دمتریوس خطی را که برای خود معین نموده بود تا اوقیا نوس پیموده و از فتح این علاقه ها به تا کزیلا مراجعت کرد. درین وقت « اپو لودوتوس » که او را هم برادر و هم ژنرال پادشاه آریانا خوانند از شهر دمترياس اراکوزی جد روزیای شرقی را فتح کرد .\nخط حرکت مناندر بطرف « پتا لی پو ترا»: مناندر در عصر دمتریوس سلطان باختر بحیث ژنرال بزرگی شهرت یافته بود این شخص اصلاً در شهر « او پیان » در دامنه «خواجه سیاران » فعلی تولد شده و بهمین جهت تارن او را از برکانی های پاد ریا میزادی \n\n(١) صفحه ١٤٢ یونانی ها در باختر وهند تالیف تارن ."}
{"book": "adl0967", "page": 576, "text": "(۳۱)\nحساب میکند و میگوید که تولدی او در يك دهكده نشان میدهد که پدر\nاو زمیندار بزرگی بوده و در قلعه مستحکم او تولد یافته و بارشادت و مهارتی که\nداشت بمقام ژنرالی رسید (۱) بیشتر اشاره نموده ایم که بعد از رسیدن پادشاه\nآریا نا به تاکتزیلا امکان حرکت در دو سمت برای قشون دولت یونان و باختری\nپیدا شد : یکی در امتداداندوس که خود دمتریوس شخصاً آنرا بعهده خود گرفت\nو انجام داد و دیگر راه شرقی بطرف «پتالی پوترا»\nپیشرفت مناندر به سمت جنوب شرقی از منابع یونانی و هندی هر دو معلوم\nمیشود و بعضی ها که از پلان و خطوط حرکت قشون یونان و باختری پوره\nواقفیت ندارند تمام فتوحات هندی را به منا ندر نسبت میدهند حال آنکه پادشاه\nآریا نا و ژنرال های او با طرح نقشه واحد بخطوط علیحده پیش می رفتند .\n«اپولودوروس» میگوید که یونانی ها (بعضی یونانی های باختر) نسبت به مقدونیوی ها\nیعنی (اسکندر) زیاده تر در هند فتوحات کردند و ممالک هندی ها شدند نسبت\nبه اسکندر اقوام بیشتری را عقب راندند و این کارها بیشتر بدست مناندر\nو چیزی بدست دمتریوس صورت گرفت «تارن» این جمله ها را تجزیه کرده و می نویسد\nکه از جمله (ایشان عقب زدند) معلوم میشود که دمتریوس ومناندر هر دو مشترکاً\nکار میکردند و مناندر از دمتریوس پیشتر رفت و این نظریه ما را مبنی بر آنچه پیشتر\nنگاشتیم تأئید میکند زیرا دمتریوس خودش خط اندوس را تعقیب کرد و مناندر وظیفه دار\nبود که بطرف « پتالی پوترا» پیش برود، مناندر درین راه پیش رفت و رودخانه\n«هیپانیس» Hypanis (به آس) « وایومانس» Iomanes (جمنا) را عبور نموده\nدر حوزه گنگاه تا شهر پتالی پوترا خود را رسانید .\nبه این ترتیب ژنرال فاتح او پیانی قرار نقشه ئی که از طرف سلطان آریا نا\nدمتریوس تعین شده بود تا آخرین نقطه پیش آمده و حتی پایتخت امپراطوری\n(۱) ١٤١ یونانی ها در باختر وهند ."}
{"book": "adl0967", "page": 577, "text": "( ٣٢ )\n\nموریا را فتح کرد واز سواحل چپ اندوس تا کنار گنگا تمام هند شمالی جزء متصرفات شهنشاهی یونان و باختری شد .\nپیشرفت قو ما ندان های دولت یونان و باختری بطرف « پیتالی پوترا » از منابع هندی هم معلوم میشود چنانچه تارن برای اثبات این مطلب « یوگا پورانا » Yuga-purana صفحه ١٣٢ را شاهد آورده و میگوید محض تعقیب خط حرکت مناندر مطلوب ما را بر می آرد. درین شبه نیست که دمتریوس سلطان آریانا یا ژنرال خود مناندر اول در تا کزیلا توقف نموده و نقشه های آتی حرکت خود را در انجا طرح کردند منا ندر اول « سا کالا » یعنی سيا لكوت بین چناب وزاوی را متصرف شد و یسان ها که امارت این علا قه ها از طرف دولت یونان و باختری به او سپرده شد و آنجا را مرکز خود ساخت بنام او « ميلندا پانا » Milindapana معروف شد . سپس به شهادت «اپو لودو روس » رود ( به آس ) را عبور کرد ( ١ ) متعا قباً « یوگاپورانا » Yuga-purana از ( يا وانا ) یعنی یونانی ها در علاقة ماتورا وجمنا صحبت میکند . باز همین ماخذ هندی از « یاواناها » در « سا کتا » Saketa علاقة « اود » و در علاقة « پنچاله » Panchala یعنی دو اب جمنا وگنگا حرف میزند وبالاخره « اپولودوروس » و ماخذ هندی فوق الذكر هر دو از اشغال پایتخت موریاها یعنی « پیتالی پوترا » و پئنه امروزی تذکار میدهند . خلاصه منا ندر از سيالكوت نزديك لاهور تا « پتالی پوترا » کنار گنگا تمام این منطقة وسیع را بفرمان بادشاه آریانا فتح و جزء متصرفات دولت یونان و باختری ساخت .\nسهم اپولو دوت در اقدامات استعماری : پیشتر متذکر شدیم که «اپولودوت» از شهر دمترياس ارا کوزی از راه جدوز با بطرف سند آمد و در تا کز یلا باسلطان آریانا ملحق شد . «اپولودوت» اول به كمك قوة در يائي و لابانی را که مشرف به سواحل اندوس بود فتح کرد و بعد متوجه « راجپوتانه » شد. مشاراليه علاقة « کچ » Cutch را متصرف شده و در امتداد سواحل بطرف \n(۱) اسکندر از کنار این رود خانه عقب گشت ."}
{"book": "adl0967", "page": 578, "text": "(۳۳)\n\nجنوب غرب متوجه شد. بطلیموس درین حصص از شهر یونانی موسوم به «ته اوفیلا» Theophila صحبت میکند و این شهر در مناطق غربی دلتای اندوس وقوع داشت و موقعیت آنرا سر راه «پتاله» Patala به «اوجن» Ujjain قرار میدهند تارن میگوید که این شهر اصلا هندی بود. و در اثر فعالیت های «اپولودوت» دوباره آباد شد و بنام مادر این پادشاه باختر به اسم «ته اوفیليا» شهرت یافت پیشتر در ذکر فتوحات ایوتیدم پدر دمتریوس از تصرف بعضی علاقه های سند و نزديك سواحل ذکر نمودیم. تارن به استناد «اپولودوروس» فتح علاقه «پتالن» Patalene (دلتای اندوس) و اراضی ساحلی را که عبارت از سلطنت «سارا اوستس» Saraostas و سلطنت «سیگردیس» Sigerdis باشد بعضی علاقه های «سوراشترا» Surashtra و کتباوار را به «اپولودوت» نسبت میدهد.\nقراریکه از روی نگارشات مولف «مسافرت بحراری تریئه PeriplusmarisErythRee» معلوم میشود «اپولودوت» بندر «بری گازا» Brygaza یعنی (براج Broach) در گجرات و سواحل شرقی خلیج کمبی را که مقابل کتبا وار افتاده است هم فتح کرد و مولف کتاب فوق اظهار میدارد که مسکوكات «اپولودوت» و «منا ندر» در بندر مذکور در قرن اول مسیحی یافت میشد و این مسکوكات شواهد زمانی است که مناندر و اپولودوت ژنرال های فاتح از طرف دمتریوس سلطان آریانا بحیث امیر در قطعات متصرفی هندی حکمرانی کرده اند.\nبدین قرار «اپولودوت» بطرف جنوب هند تا کتبا وار و حصه ئی از گجرات یعنی «باریگازا» و «سورت» را متصرف شد. «باریگازا» از نقطه نظر مر اودات در یائی و خشکه اهمیت زیادی داشت زیرا از یکطرف راه دریا از جانب غرب بدان منتهی میشد و از طرف دیگر راهی از آنجا بطرف «اپوجن» و «ويديسا» vidisa و کو زامبی Cosambi کنار جمنا به پتالی پو ترا در سواحل گنگا میرفت."}
{"book": "adl0967", "page": 579, "text": "( ٣٤ )\n\nخاك های موريا بدست دولت يونان و باختری : در مبحث موريا ( حصه دوم\nفصل پنجم ) مفصل و در اوائل اين فصل بصورت مختصر ديديم كه مور يا ها\nاز عدم سلطنت مركزی در آريانا استفاده نموده و مناطق شرقی و بعض حصص\nديگر جنوب هندو كش را متصرف شدند . باظهور ايوتيد م اصل خاك آر يانا\nتا سواحل اندو س خود بخود از و جود آنها خالی شد و با جلو س دمتريوس\nتمام نقاط حياتی آنها تا مركز سلطنت شان « پتا لی پوترا » جزء متصرفات باختر شد\nاز روی نقشه فتوحاتى كه دمتريوس در هند وضع كرده بود و شرح آن گذشت\nواضح معلوم ميشود كه منظور سلطان آريانا فتح تمام خا ك اصلی خاندان\nموريا بود ( ١ ) « پتا لي پوترا » يا پايتخت امپرا طوری موريا، تا كتر يلا مر كز\nنيابت سلطنت آنها در علاقه شمال غربی وا يوجن مركز نيابت سلطنت آنها\nبطرف غرب همه بدست پادشاه آريانا و قوماندانهای او مفتوح گرديد . تارن\nميگويد : «حالا با مناندر در پتا لی پوترا، اپولودوت در ايوجن و خود دمتريوس\nدر تا كزيلا هر سه نقطه اساسی امپراطوری موريا ،هر سه مراكز اداری بدست\nدمتريوس افتاد.»\n\nمراجعت دمتريوس به آريانا ومقرری های جديد : بعد از غياب طو لانی و پس\nاز عملی ساختن نقشه فتوحات خود دمتريوس از تا كزيلا به آريانا و مركز سلطنت\nخويش باختر مراجعت كرد قرار يكه معلوم ميشود مراجعت او از تا كزيلا فوری\nو بصورت غير مترقبه صورت گرفته است يعنی محتملا هنوز مصروف نقشه های\nاداری متصرفات بود كه كدام واقعه غير مترقبه حضور او را بصورت فوری\nدر باختر ايجاب كرده است . اين واقعه را بعضی ها وفات پسرش ايو تيدم دوم\nكه در باختر به حيث امير گذاشته بود يا لنگر انی حملات باديه نشينان شمال\nو يا هر دو تعبير كرده اند . بهر حال علت هر چه بوده قرار نظريه تارن پيشروی های\nسلطا ن آريا نا در هند در حوالی ١٧٥ ق م تمام شده و بطرف آريانا\n( ١ ) تارن به اين عقيده موافق است به صفحه ١٥٢ يونانی ها در باختر و هند مراجعه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 580, "text": "(٣٥)\n\nو باختر مراجعت کرده است غیاب چندین ساله و دوری از مرکز سلطنت طبعاً\nایجاب میکرد تا در تشکیلات اداری و عزل و برقراری امرای داخلی تجدید نظر کند.\nاولین اقدام «دمتریوس» در آریانا این بود که عوض برادر کوچکش\n«اپولودوت» که مشغول اداره اراضی متصرفی هندی بود پسر سومش «پانتا لئون»\nPantaleon را بحیث امیر سیستان و اراکوزی مقرر کند پانتا لئون در سیستان\nبیشتر مسکوکات جدش ایوتیدم را منتشر ساخته و حتی به ضرب سکه او ادامه داد.\nدمتریوس حینیکه عازم کشور کشائی در خاک هند میشد در جنوب هندو کش\nدر علاقه پاروپامیزادی پسر دیگرش دمتریوس دوم را به حیث امیر گذاشته\nبود وقتیکه از هند مراجعت کرد و خبر وفات ایوتیدم دوم پسرش امیر باختر\nرا شنید دمتریوس دوم را به باختر مقرر کرد و ولایت پار و پا میزادی را هم\nبه پانتالئون امیر سیستان و اراکوزی داد عین همین کار در زمان ایوتیدم جد آنها\nهم صورت گرفته بود زیرا خود دمتریوس شاه باختر در زمان شهزادگی اول\nامیر اراکوزی و سیستان بود و بعد از سقوط نفوذ موریانها در ولایت پار و پا میزادی\nهم نظارت حاصل کرد، بعضی ها به این عقیده اند که دمتریوس با این ترتیبات\nو مقرری عزم داشت که پس به هند مراجعت کند.\nدمتریوس دوم پسرش تا زمانیکه امیر پاروپامیزادی بود بنام و تصویر پدر\nسکه زده است ولی در باختر پسران او ایوتیدم دوم و دمتریوس دوم که یکی\nپشت دیگر به امارت آنجا نایل شدند به تصویر و نام خود سکه زدند. پانتا لئون\nپسر سوم دمتریوس امیر سیستان و اراکوزی و پاروپامیزادی سکه زیاد ندارد\nو میگویند مدت زیادی امارت نکرده بود که وفات کرد و جایش را برادر چهارمش\n«اگاتوکلس» Agathocles گرفت برای اینکه وضعیت در تاریکی نماند در پایان\nاز امارت های داخلی آریانا و امارت های متصرفی هندی امپراطوری یونان\nو باختری صحبت میکنیم:"}
{"book": "adl0967", "page": 581, "text": "(٣٦)\n\nامارت پارو پامیزادی:- این امارت در تشکیلات اداری دولت یونان و باختری از زمانه‌های ایوتیدم وجود داشت لیکن چون در آنوقت نفوذ موریاها تازه از آنجا برطرف شده بود بیشتر از طرف خود پادشاه و زمانی هم از طرف پسرش امیر ارا کوزی اداره میشد.\nدر عصر زمامداری دمتریوس وضعیت امارت پارو پامیزادی روشن شده است و از کهستانات مرکزی آریانا تمام کاپیسا و گندهارا تا کنار اندوس جزء آن بوده و امیر آن از کاپیسا تمام این خطۀ وسیع را اداره میکرد. چنانچه بعدها حین عبور زایر چینی «هیوان - تسنگ» هم وضعیت اداری چنین بود.\nدمتریوس حینیکه عازم هند میشد یکی از پسرانش دمتریوس دوم را امیر این علاقۀ بزرگ مقرر کرد و به او اهمیت زیاد میداد زیرا در نظر داشت که ارتباط خود را از تاکزیلا به باختر ذریعۀ او برقرار داشته باشد، امارت پارو پامیزادی با موقعیتی که داشت حقیقتاً دارای اهمیت بسزا بود تمام راه‌های بزرگ هندو کش که باختر را به جنوب وصل میکرد دران واقع شده بود و راه‌های امارت ارا کوزی و سیستان و متصرفات ماورای اندوس همه ازینجا میگذشت، دمتریوس دوم در کاپیسا یا قراریکه «تارن» میگوید در شهر اسکندریه کاپیسا (پروان) سکه زده ولی برای پدرش - که زده نه برای خودش، زیرا در سکه‌های (تترا دراکم) چهار درهمی او عنوان پدرش «دمتریوس پادشاه مغلوب نشدنی» ثبت است. در سکه‌های مربع مسی هم صورت پدرش را با کلاه معروف سر فیل و هم عنوان او را نقش کرده است چون زبان پراکریت و رسم الخط خروشتی در جنوب هند و کش عمومیت داشت آنرا هم در مسکوکات خود بکار برده و درین راه هم سیاست پدر خود را تعقیب کرده است.\nوقتیکه دمتریوس اول سلطان آریانا از هند مراجعت کرد ایوتیدم دوم پسر او و امیر باختر وفات نموده بود. بنابرین امیر کاپیسا و پارو پامیزادی"}
{"book": "adl0967", "page": 582, "text": "(۳۷)\n\nیعنی دمتریوس دوم را به باختر انتقال داد و امارت پاروپا میزادی را هم عجالتاً\nمربوط به ارا کوزی و سیستان ساخت و از ین جهت است که پانتالئون در ین\nحصه هم نفوذ و آمریت یافته است . بعد از پانتالئون برادر چهارمش اکاتو کلس\nبحیث امیر در کاپیسا و پاروپامیزادی امارت کرده است .\nچون ولایت پاروپا میزادی و مرکز آن کاپیسا در ین دوره اهمیت زیاد\nداشت و بعد از سقوط یونانی های باختر که بسان شرح خواهد یافت کانون\nدولت یونان و کاپسی شمرده میشد و مسکوکات امرای اینجا معلومات بیشتری\nراجع به علامهٔ فارقه کاپیسا بـما میدهد به تفصیل آنها می پردازیم زیرا اهمیت\nو مقام این قطعه در تاریخ این عصر و بعدها شرح بیشتری را ایجاب میکند .\nبعضی ملاحظات در اطراف مسکوکات پانتالئون\nو اگاتو کلس در امارت پاروپا میزادی : مانند سائر پسران دمتریوس\nپادشاه یونان و باختری امرای مذکور در سکه های مدور مسی عناوین مشخصی برای\nخود اختیار نکرده و فقط تصویر خود و عنو ان شاهی را با تصویر نشسته زوس\nZeus» که در دست خود مجسمه سه سره را گرفته است بضرب رسانیده اند. زوس در\nاینجا عبارت از فیلی است که رب النوع « کاپیسا » میباشد و پادشاه علاقة\nپاروپامیزادی» که مرکز آن شهر « کاپیسی» بود باید علامهٔ فارقهٔ شهر را\nدر سکه های خود استعمال کند . اگر چه از احتمالات بعیده مینماید ولی از روی\nتشابه مسکوکات چنین معلوم می شود که علاقهٔ سیستان و اراکوزی را هم در ین\nزمان همین امیر پاروپامیزادی اداره میکرد .\nچیز مخصوصی که در ین سکه ها قابل توجه است شکل سه سره رب النوع هکات\nHecate است که تا حال معنی آن را پوره نفهمیده اند و بیشتر به مو قعیت\nمحلی پایتخت و وضعیت جغرافیائی آن اشاره میکند . هکات رب النوعی بود که\nآن را در نقاطی که سر سه راهی ها واقع بود پرستش میکردند. در علاقهٔ پاروپامیزاد"}
{"book": "adl0967", "page": 583, "text": "(۳۸)\n\nنقطه ئی که در سر سه راه مهم واقع شده باشد غیر از کاپیسا نیست که راه باختر\nوهند و اراکوزی از راه کابل در آن یکجا میشود . علاوه برین چیز دیگری\nکه از وجود «هکات» در دست «زوس» معلوم میشود این است که «زوس» در\nزمان یونانی ها رب النوع کاپیسا بوده و بهمین مناسبت روی مسکوکاتی که\nدر اینجا به ضرب رسیده نقش میباشد . پس پانطالئون و اګاتوکلس یکی بعد\nدیگر امیر علاقهٔ پارو پامیزادی بوده و مرکز قلمرو آنها همین کاپیسا بود .\nعلاوه برین وجود رب النوع «هکات» بعضی روشنی های دیګری هم در مسکوکات\nمسی «پانطالئون» و اکاتوکلس می اندازد، روی مسکوکات نیکلی و مسکوکات\nمدور مسی «دیونیزوس» (رب النوع انګور و شراب) به قیافهٔ جوان و بصورت\nنیم تنه بطرف راسته و هیکل پلنګی بطرف چپهٔ آن نمایش یافته ، چون مضمون\nاین سکه ها بيك زبان است معلوم میشود که مخصوص یونانی های آریانا\nبوده و شکل «دیونیزوس» آن طوریکه بعضی ها ګمان میکنند به «شیوای» هندی\nرابطهٔ نداشته و صدفیصد دیونیزوس یونانی رب النوع شراب و انگور است (۱).\nبر عکس مسکوکات مربع مسی که به دو زبان بضرب رسیده و مخصوص هند\nبوده در يك طرف خود دختر رقاصه هندی را بلباس هندی نشان میدهد که در\nدست خود ګلی گرفته است و بطرف چپ آن همان پلنګ میباشد اګر چه\nشیر عموماً در سکه های تاکزیلا دیده شد و بعضی ها ګمان کرده اند که پلنګ\nسکه های فوق الذکر هم در حقیقت همین شیر بوده و در نتیجه ضرب سکه را\nبه تاکزیلا نسبت داده اند ولی همان طوریکه «زوس - هکات» شهر مخصوصی از خود\nداشته که در کاپیسا واقع بود تصویر «دیونیزوس» هم به شهر معینی دلالت\nمیکند که عبارت از «نکاراها را» یا «هده» امروزه است که «بطلیموس» آن را\n(۱) مدام نیله کوك آمریکائی به این عقیده است که «دیونی زوس» رب النوع شهر «نیسا» یا\n«نیسه» بود و این نام یونانی یکی از شهرهائی است که در بګرام موجوده وقوع داشت ."}
{"book": "adl0967", "page": 584, "text": "( ۳۹ )\n\nنگارا Nagar خوانده و در عین زمان دیونی زوپولیس Dionysopolis\nیعنی شهر دیونی زوس هم یادشده است . وچون نگارا ها را که امروز هم\nبهمان لهجه باستانی آنرا «ننگهار» گویند در قلمرو شرقی پارو پا میزادی\nواقع و یکی از شهرهای خیلی مهم آریانای قدیم بشمار میرود احتمال زیاد دارد\nکه مسکو کات مربع مسی پانطالئون و اګاتو کلس در آنجا بضرب رسیده\nباشند و چون نگارا هازا بطرف سرحدات شرقی آریانا افتاده عوامل مشتر که\nجامعه هندی و یونان و باختری آریانا در مسکو کات آن جا مشترك است يعنی\nپلنگ علامه فارقه شهر ديونيزوس جنبه باختری ورقاصه هندی جنبه قرابت\nآن را به فضای هند نشان میدهد.\nنا گفته نماند که ۱ گانو کلس يك سلسله سکه های مربع مسی هم دارد که\nدر آن قطعاً زبان یونانی استعمال نشده هر دو طرف سکه به زبان پراکریت\nمحلی به ضرب رسیده است. بيك طرف سکه نام اکاتو کلس، وطرف دیگر آن\nکلمه ئی ثبت است که آن را هیدیا سام» Hidiyasame خوانده وبصورت های\nمختلف ترجمه کرده اند و مناسب ترین همه دیو کایوس dikaios » است که معنی آن\n(عادل نسبت به هندیها میباشد . فراموش نباید کرد که بین مسکو كات\nاگاتو کلس وسکه های بومی تا کزیلا بعضی قرابتها موجود است چنانچه\nبعضی ها همین موضوع را دلیل گرفته میگویند که باید اگاتو کلس برتا کزیلا\nحکومت نموده باشد ولی حقیقت چنین نیست زیرا دمتریوس حکومت گندها را را\nکه بین علاقه تا کزيلا و قلمر وحكمفرمائی اکاتو کلس افتاده به اپولو دوتس\nوا گذار شده بود بعبارت دیگر قلمرو مخصوصا کاتو کلس از اسکندریه قفقاز\nبطرف سیستان انبساط داشت نه بطرف هند علت یاره نشا بهات بین سکه های\nبومی تا كزیلا وسکه های اگاتو کلس منوط به این است که در شهر مذکور\nبعضی تجارت خانه ها به مقصد تجارت سکه میزدند كه يك حصه آن مخصوص"}
{"book": "adl0967", "page": 585, "text": "(٤٠)\n\nغرب بود وشهر اسكندريه کاپیسا ( پروان ) دروازۀ عالم غربی این وقت بشمار\nميرفت. یکی از اختصاصات دیگر بعضی سکه های «اگاتو كلس » این است که\nنوشته های پراکرت آن بجای خروشتی رسم الخط محلی آریانا به رسم الخط\n(بر خمی) نوشته شده پانتالئون واگاتو كلس فقط دو امیر پارو میزادی در\nمیان پسران و امرای دمتریوس پادشاه یونان و باختری به این کار اقدام کرده اند\nو علتش این است که حدود شرقی امارت پاروپامیزادی در عصر آنها تا کنار\nاندوس انبساط داشت و با تعقیب سیاست پدر برای خاطر اهالی قریب سرحدات\nهند به رسم الخط آنها هم سکه به ضرب رسانیده اند.\n\nامارت ارا کوزی وسیستان : پیشتر دیدیم که پادشاه بزرگ و مدبر یونان\nو باختری ایوتیدم برای حسن ادارۀ کشور اماراتی بمیان آورده بنمام ادارۀ\nآنها را با اختیارات کامل ضرب سکه و غیره به فرزندان خود داد این رویه را\nپسر و جانشینش دمتریوس هم تعقیب کرد وحتی اراضی مفتوحۀ متصرفی هندی\nرا هم به همین اصول اداره نمود . امارت ارا کوزی و سیستان در عصر دمتریوس\nكما في السابق بحال خود باقی ماند. پادشاه جدید آریانا اول برادرش اپولو دوت\nرا در انجا بحيث امير مقرر کرده بود تا اینکه نقشۀ کشور کشائی را طرح کرد\nو شخصاً به تا كزیلا رفت و به اپولودوت امر داد که « جدر و زیا » را فتح نموده\nو به تاکزیلا به او پیوست شود. بعد از مراجعت از هند و مشاغلی که برای برادر\nخود اپولودوت در انجا داده بود پسر سومش «پانثا لئون» را امیر سیستان\nو ارا کوزی مقرر کرد . مسكوكات پانتالئون بسیار کمیاب است و در سیستان\nبیشتر بنام جد خودایوتیدم سکه بضرب رسانیده است چنین می نماید که بعض\nاوقات احاطۀ این امارت کلان شده و تا پارو پامیزاد و مرکز آن کاپیسا\nهم انبساط یافته باشد . چنانچه بعضی ها به اشتباه او را امیر پارو پامیزادی\nو مركز امارتش را کاپیسا خوانده اند. تاریخ امارت او به حوالی ١٩٠ ق م"}
{"book": "adl0967", "page": 586, "text": "(٤١)\n\nنسبت می شود . پانتا لئون مانند دیگر پسران دمتریوس در سکه های مدور مسی\nعنوان شخصی برای خود نگرفته و محض خود را امیر خوانده است . پانتا لئون\nبیشتر مس سکه زده ؛ در روی مسکوکات خود زبان یونانی و در چپۀ آن زبان\nپرا کریت را استعمال نموده است .\nامارت باختر : پیشتر بملاحظه رسید که دمتر یوس اول به مجرد یکه\nبرتخت باختر نشست به فکر کشور کشائی در هند افتاد لیکن چون نقشه بزرگی\nرا پیش خود طرح کرده بود و میدانست که عملی ساختن نقشه مذ کور غیاب\nچندین ساله او را ایجاب میکند برای حسن اداره داخل کشور و آسوده ساختن\nخاطر از مسایل اداری آریانا در مرکز دولت یونان و باختر یعنی باختر هم\nامارتی بمیان آورد و يك پسرش ایو تیدم دوم را در آنجا امیر مقرر کرد .\nاین امارت بار اول در مرو و در اثر قشولکشی ها و غیاب طولانی او در هند\nبمیان آمد . ایوتیدم دوم تا حوالی سال ١٧٥ ق م یعنی تا سالی که وفات کرد\nدر آنجا امارت میکرد و بدون شبهه تمام صفحات شمال هندوکش باختر و تخارستان\nو سغدیان حتی ولایت شرقی یعنی «هری» را با ملحقات آن اداره می نمود .\nبعد از وفات ایوتیدم دوم حینکه پدرش از هند مراجعت کرد تجدید نظر در\nامارات داخلی آریانا نموده دمتریوس دوم امیر پارو پامیز ادی را در باختر\nتعین کرد و جای اخیرالذکر را به پانتا لئون داد چنانچه این وقایع پیشتر\nشرح یافت .\nتشکیل امارات نو در خاك های متصرفی هندی: پیشتر دیدیم که تحت اوامر\nدمتریوس سلطان دولت یونان و باختری برادرش اپولو دوت و یکی از ژنرال های\nمعروفش مناند ر در فتح هند سهم بسزائی گرفتند. دمتریوس برای اداره اراضی\nمفتوحه کسی دیگری غیر ازین قو ما ندانها سراغ نداشت . لذا وقتیکه به باختر"}
{"book": "adl0967", "page": 587, "text": "(٤٢)\n\nمراجعت میکرد خاك هند را میان آنها تقسیم کرد. روی هم رفته « اپولودوت » از اندوس تا جیلم و تا بندر « باریگازا » و سواحل خلیج کامبی و مناندر به علاقه بین جیلم و گنگا نفوذ و حکمفرمائی داشت و هر دو بعد از مراجعت سلطان آریانا بحیث امیر در ولایات اراضی مفتوحه مقرر و منصوب شده بودند.\n\nحوزه امارت اپولو دوت: درین شبهه نیست که «اپولو دوت» بر گندهارا هم امارت کرده ولی بیشتر بحیث امیر «باریکازا» شهرت دارد و طبعاً در تمام اراضی بین این دو نقطه امارت و حکمفرمائی کرده است امارت او بر گندهارا از روی مسکوکات او معلوم میشود زیرا «زوس» کاپیسا و گاو کوهان دار شیوا علامه فارقه « پشکلاواتی » مرکز کندهارهای غربی در مسکوکات مربع نقره ئی او دیده میشود ولی قراریکه بالا تذکار دادیم حوزه اصلی امارت او مخصوصاً بعد از انبساط دولت یونان و باختری در هند بین اندوس و جیلم بود و از تاکزیلا بنام دولت باختر بتمام این قطعه وسیع حکمفرمائی میکرد. در میان مسکوکاتی که در تاکزیلا به ضرب رسانیده شکل فیل هم دیده میشود و بعضی ها آنرا علامه فارقه شهر تاکزیلا میدانند و این هم از خود قصه ئی دارد که پورو شاه تاکزیلا حین ظهور اسکندر فیل مقدسی داشت که بدست فاتح مقدونیه افتاد و آنرا به معبد آفتاب اهدا کرد. اپولو دوت باشغال مرکز امارت خود وقتیکه از جنوب هند بطرف شمال به شهر تاکزیلا آمد اراضی ساحلی خلیج کامبی ولایت « پتالنه » و «ایوجن» از نفوذ اداره او دور ماند به این علت یا حین ظهور «ایوکراتید» بحیث مدعی سلطنت باختر علاقه های مذکور از سلطه تصرفی دولت یونان و باختری بر آمد.\n\nحوزه امارت مناندر: مناندر بحیث ژنرال دمتریوس در منابع هندی شهرت دارد از روی متن ( یوگاپورانا ) معلوم میشود که در پتالی پوترا خود دمتریوس آمر فوقانی بود. در مهاباراته حینیکه دمتریوس و اپولو دوت بحیث شاهان"}
{"book": "adl0967", "page": 588, "text": "(٤٣)\n«یاوانا» ذکر شده اند از مناندر اسمی برده نشده و این هم دلیل بر این است که\nاو در اوایل محض ژنرال پادشاه یونان و باختری بود.\nدمتریوس حین مراجعت باختر او را اول بحیث حکمران اراضی بین جہلم\nو گنگا مقرر کرد و بسانها امیر این علاقه گردید تارن میگوید که اعطای\nمقام امارت به غیر از بستگان شاه چیزی سابقه است. در ین صورت یا اراضی که به\nمناندر سپرده شده بود تحت نظارت برادر شاه اپولو دوت هم بود و یا مجبوریت\nچنین واقعه را بمیان آورده بود لیکن چون مناندر رشادت و مهارت زیادی در ین\nجنگ ها بخرج داده بود لیاقت کاملی برای احراز چنین مقامی داشت.\nاپولودوت و مناندر امرای دولت یونان و باختری در هند چون در میان هندی ها\nزندگانی کرده و از نزدیک با آنها و عرف و عادات شان تماس داشتند در آثار\nو منابع ادبی و مذهبی هند شهرت زیادی حاصل کرده اند، مهاباراته علاوه بر دمتریوس\nشاه فاتح یونان و باختری اپولودوت را بنام بهگاداتا Bhagadatta یاد کرده مناندر\nدر ماخذ بودائی به اسم «میلاندا» شهرت فوق العاده دارد و مذاکرات طولانی با یکی\nاز علماء فلاسفه بودائی نموده که در کتب تاریخ غالباً از ان بحث میشود و\nشاید ما هم موقع برای ذکر این مطالب بیابیم .\nپایان سلطنت دمتریوس: مراجعت دمتریوس از تا کزیلابه باختر تبد لاتی\nرا بمیان آورد که دکرش گذشت چون متصرفات هندی او و مخصوصاً اصول ادارۀ\nآن توجهات مزیدی بکار داشت حین مراجعت باختر باز در صدد موقع مساعد بود\nکه پس به تا کزیلا بر گردد چنانچه این اراده او از روی تعین امیری برای مرکز\nسلطنت یعنی باختر هم معلوم میشود اگر چه واضح سندی در دست نیست که\nبالاخره به هند برگشت یا خیر بعضی مدققین برانند که به هند بر گشت و در قلمرو\nامارت مناندر در قسمت های جنوب شرق در حوالی « ماتورا » بود که خبر\nظهور مدعی سلطنت «ایو کراتید» را در باختر شنید ."}
{"book": "adl0967", "page": 589, "text": "(٤٤)\n\nبعضی دیگر چنین عقیده دارند که ممامدر در هند مورد حمله ئی واقع شده\nو شاه باختر بکمک او آمده بود و به این جنگ‌ها مصروف بود که انتیو کوش چهارم\nسلوسی شاهی دشمنی پدران خود را با دولت یونان و باختری تعقیب نموده\nو \"ایو کراتید\" یکی از ژنرال‌های مقتدر یونانی باختر را برای اشغال تخت و تاج\nتحریک کرد. بهرحال قرار یکه از (یو گابوزانا) معلوم میشود در اثر حملهٔ\nایو کراتید اراضی وسطی هند از دست دولت یونان و باختری خارج شد و به\nترتیبی که پوره روشن نیست سلطنت دمتریوس به پایان رسید.\nمسکوکات دمتریوس: مسکوکات دمتریوس روشنی زیادی به تاریخ و\nگزارشات سلطنت او می‌اندازد و مانند تابلوئی دوره‌های سلطنت از رار سم\nمیکند؛ دمتریوس پادشاه مقتدر باختر در عین زمانیکه فاتح\nو مرد کشورگشائی بود در اداره مملکت و امپراطوری، سیاست\nعاقلانه ئی را که با روحیات مردم موافق بود تعقیب میکرد این رویه او\nدر مسکوکات هم مشاهده میشود برای داخل کشور یکنوع سکهٔ مخصوص داشت\n.و در آن مانند پدرش در یکروی سکه \"هرکول\" را به حیث حامی خاندان\nسلطنتی نقش میکرد. پیشتر دیدیم که اولین خاندان سلطنتی یونان و باختری زوس\nرا به حیث حامی دودمان خود انتخاب نموده بودند. راولنسن از روی سکه ئی که\n\"گاردنر\" به طبع رسانیده اظهار میدارد که یکی از تصاویر یکه روی سکهٔ دمتریوس\nدیده میشود \"آناهیتا\" یا ناهید باختری است که تعریف آن در اوستا آمده است (١)\nو ما هم در فصل سوم از او صحبت کرده‌ایم.\nبرای اراضی متصرفی خاک هند سلسله مسکوکات نقره ئی به ضرب رسانیده و در\nآن برای مراعات فضای متصرفی و عرف و عادات اهالی لباس هندی و کلاهی بشکل\nسر فیل که علامهٔ فتح هند است بسر کرده جزئیات این سکه قرار آتی است:\n\n(١) صفحه ٧٨ باکتریا تألیف راولنسن"}
{"book": "adl0967", "page": 590, "text": "(٤٠)\n\nروی سکه : پادشاهی به نیم رخ راست بلباس هندی دیده میشود .\nبه سرش کلاهی به شکل سر فیل است نوشته ندارد .\nچپه سکه : هر کول به قیافۀ جوانی ایستاده به دست چپش تیاق و روی بازوی\nچپش پوست شیر کشال است . دست راست خود را به سر خود برده است . بطرف\nراست عمودی «باز یلوس» یعنی شاه وبطرف چپ عمودی «دمتریوس» ثبت است .\nعلامه مخصوص مسکوکات او پیش پای راست هرکول نقش میباشد\nغیر ازین مسکوکات دیگری هم دمتریوس دارد و برای مزید معلومات به\nکتلاگ های مسکوکات مراجعه شود دمتریوس در چپۀ بعضی مسکوکات خود\nرسم الخط محلی جنوب هندوکش یعنی خروشتی را استعمال کرده است .\nشهرهائی که دمتریوس بنا نهاده است : دمتریوس اول پادشاه یونان و\nباختر «فاتح هند» که منابع هندی او را بنام «دهرمه میترا» یعنی «پادشاه عادل»\nهم خوانده مردی بود بصیر سیاست مدار ، با اداره کشور کشا و رویۀ مملکت\nداری را تا میتوانست با روحیات محیط و عرف و عادات مردم خود کشور و نقاط\nمتصرفی وفق میداد دمتریوس در آبادی و عمران شهرها چه در داخل قلمرو مملکت\nو چه در اراضی متصرفی توجه زیادی نمود چنانچه بسابقۀ اینگونه احساسات\nیکدسته شهر ها بنا نهاده که بنام او و پدر و مادرش شهرت یافته و با یان مختصراً\nاز هر کدام آن جداگانه تذکار میدهیم :\n(۱) دمتریای اراکوزی : این شهر از جملۀ شهرهائی است که دمتریوس\nبنا نهاده و تاریخ بنای آنرا زمانی به او نسبت میدهند که هنوز به پادشاهی نرسیده\nو از طرف دولت مرکزی یونان و باختری در آنجا سمت امیری داشت . در ین\nشبهه نیست که این شهر در ولایت اراکوزی بوده و بطلیموس جغرافیه نگار\nكلاسيك در فهرست شهرهای اراکوزی از آن اسم می برد . محل آن بصورت دقیق\nمعلوم نیست که نزديك سواحل ارغنداب بوده یا دورتر برخی محل آنرا در قلات"}
{"book": "adl0967", "page": 591, "text": "(٤٦)\nغزائی موجوده نسبت میدهند این شهر بمقام خود دمتریوس شهرت زیاد دارد\nبرای اینکه از شهر دیگر دمتر یوس که در حوزه سند بنا نهاده بود وبنام اویاد\nمیشد فرق شود آنرا به اسم «دمتریاس اراکوزی» یاد میکنند.\n(۲) ایوتیدمیا - سا گالا - سیالکوت: حینیکه دمتریوس اول برای انجام نقشه\nفتوحات خود در هند از رود اندوس گذشت فکر بلا را قرار گاه خود قرار داده\nو از انجا در امتداد خطوطی که شرح دادیم بنای پیش روی را گذاشت و در سواحل\nشرقی رودا کسین Akesines شهری بنا نهاده آنرا به افتخار پدر خود ایوتید میا نامید\nدر تعین شهر « ایوتید میا » نظریات مختلف است . بعضی آنرا عبارت از شهر\nسا کالا Sagala میدانند که پیش از فتوحات اسکندر هم وجود داشت و در اثر\nتها جمات او بکلی خراب شد و باز دمتریوس روی خرابه های آن بنای شهر خودرا\nگذاشت. «ساگالا» شهر خیلی پر ثروت و آباد بود و یکی از مراکز متصرفات .\nهندی دولت یونان و باختری در اراضی شر ق اندوس بشمار میرفت . بعضی های\nدیگر موقعیت «ایوتیدمیا» را در «شار کوت» Sharkot نزد يك جهنگ Jhang\nموجوده یا «سیالکوت» نزدیک شمال لاهور میدانند.\nمکدونالد کرندل» (۱) در اطراف «سا گالا» یا «ایو تید میا» تحقیقات\nبیشتری نموده و میگوید که لهجه سانسکریت این اسم «ساکله» یا «سکله» بوده که\nعیناً بصورت متذکره بطلیموس سر میخورد. در «مهابارانه» بکرات ذکر شده و از ان\nمعلوم میشود که پایتخت «مادراها Madras یعنی یکی از اقوامی بود که از باختر\nبدانجا مهاجرت نموده بود. از روی «مهاباراته» موقعیت آن بطرف غرب راوی معلوم\nمیشود و آرین آنرا به اراضی شرق رودخانه مذکور قرار میدهد و این مسئله در تعین\nموقعیت صحیح آن پاره اشتبا هاتی پیش کرده ۱۰ سکندر در « سا گالا »\nخرابی های زیادی وارد کرد و حتی میگویند آنرا بکلی با خاك يكسان ساخت .\n(۱) صفحه ۱۲۳-۱۲۲ هند قدیم بطليموس تاليف مكدونالد."}
{"book": "adl0967", "page": 592, "text": "(٤٧)\nجنرال کننگهم بكمك معلوماتی كه هيوان ـ تسنگ زاير چین درین باره\nگذاشته موقعیت صحیح «ساگالا» را معین میکند و عبارت از محلی است\nکه بنام «تپه سنگلا له» یاد میشود و تقریباً ٦٠ میل از شهر لاهور فاصله دارد\nو به نظریات آرین و كورتيوس هم سر میحورد زیرا ایشان میگویند که\nشهر روی تپه آباد بوده شهر «ایوتید میا» بدست دمتريوس اول شاه يونان\nو باختری روی خرابه های ساگالا آباد شده و تا آخر مرکز متصرفات\nهندی دولت یونان و باختری بشمار میرفت (۱)\n(۳) دمتریاس سند : علاوه بردمتریاس» اراکوزی» پادشاه یونان و باختری\nکه خودش شخصاً تا زمانی فتوحات خود رادر خط اندوس تعقیب میکرد شهری\nبنام خود در سند بنانهاده که شاید در قسمت سفلی یا در حوالی دلتای سند وقوع\nداشت. چون اسکندر در پتا له Patala سدی ساخته و قسمتی از یونانی ها را\nدر انجا گذاشته بوده گویند که دمتريوس درهمان جا آبادی کردوشهر دمترياس\nسند اوعبارت از همان پتاله میباشد. قراریکه تارن در پاورقی ٢ صفحه ١٤٢\n«یونانی ها در باختر و هند» شرح داده این شهر در كتيبه نمره «١٩» «نا سيك»\nNasik بنام «دا تاميتريا» Dattamitriya یا «داتا ميياكا» Datamitiyaka\nیاد شده است .\n(٤) شهرته اوفیلا : این شهر هم قرار گمان غالب در حوالی دلتای سند در مجاورت\nشهر دمترياس سند وقوع داشت، تارن بعد از اینکه از قوم «سوويرا» Sauvira\nیا «سووير اسندهو» صحبت میکند و میگوید که ما خذادبی آنها را با جمعی دیگر\nبنام« بهلیكا» یعنی بلخی یاد کرده اند اظهار میدارد که شهر «دمتریاس\n(١) مكدو نالد كرندل در صفحه ١٢٣ـ١٢٤ هند قدیم بطلمیوس مینگارد «(مقدونوی ها «سگالا»\nرا خراب كردندولی دمتر يوس یکی از پادشاهان یونان و باختری آنرا مجدداً آباد كرده به افتخار\nپدرخود آنرا « ایوتید میا» نامید.)"}
{"book": "adl0967", "page": 593, "text": "(٤٨)\n\nوته او فیلا ، در میان همین مردمان آباد شده بود . ته اوفیل نام ما در دمتريوس\nاول است و نشان میدهد كه پادشاه یونان و باختر ی یك شهر را بنام پدر خود\n«ایوتید میا» ودیگری را بنام مادر خود «ته ار فیلیا » موسوم ساخته بود .\nخوش رفتاری دولت یونان و باختری با اراضی متصرفی :\nتا حال یکی دو جا اشاره نمودیم که دمتريوس اول فاتح هند در امور\nمملکتداری روحیات و عقاید و زبان وتهذیب و لباس و عرف و عادات\nمردم را چه در داخل کشور و چه در اراضی متصرفی مراعات میکرد این سیاست را\nنه تنها او بلکه فرزندان و امراو ژنرال ها و جانشینان او پیروی کرده\nومخصوصاً ادبیات و منابع مذهبی هند آنرا فراموش نکرده است چون دمتريوس\nاصل اراضی موریا را در خاک هند اشغال کرد شبهه ئی نیست که تا يك اندازه\nسیاست اداری و انسانیت خواهی اشو کا را پیروی کرده و میخواست با رویه اعتدال\nکارانه اراضی متصرفی را اداره نماید . شبهه نیست که دیانت بودائی که درین\nوقتها جنوب شرقی هندو کش یعنی پاروپامیزادی را فرا گرفته بود درین امر\nبی دخل نیست وچون دمتريوس بیشتر بطرف مرکز بودیزم در خاک هند نزديك\nمیشد کوشش زیاد میکرد که اقدامات خود را مطابق روحیات آن دیانت\nموافق سازد. از طرف دیگر چون دودمان « سونگا » که عوض موریا در هند\nروی کار آمده بود بر مردم فشار وتعدی داشت بومیان هند مقدم دمتريوس اول\nشاه یونان و باختری وژنرال فاتح او مناندر را گرامی دانسته راه نجاتی یافتند\n«مادراها» که از جمله قبایل «بلهیکا» یعنی باختری بودند و به هند مهاجرت\nنموده بودند بیش از همه به نفوذ دولت باختر خوش شدند و این چیزها واضح ازروی\nخود منابع هندی معلوم میشود زیرا در «یوگا پورانا» پادشاه یونان و باختری\nدمتريوس به نام « دهر ما میترا» Dharmamitra یادشده درین اسم کلمه\n«دهر مه Dharma » یعنی «درست شده» و «عادل» دیده میشود قراریکه «گارن»"}
{"book": "adl0967", "page": 594, "text": "(٤٩)\n\nمیگوید (۱) به وزن «دهر مه راجا» پادشاه داستانی و تصوری عادلی که در ادبیات\nهند شهرت دارد او را هم پادشاه عادل خواندند. این اسم و عنوان که از روح\nهندی نمایندگی میکند نشان میدهد که دمتریوس پادشاه یونان و باختری همان\nپادشاهی که او را «فاتح هند» میخوانند چقدر با مردم اراضی متصرفی هندی\nخوش رفتاری میکرد و جا دارد که اگر هنگام نبرد او را «فاتح هند» میگوئیم حین\nاداره بزبان خود هندی ها او را «دهر مه میترا» پادشاه عادل بگوئیم.\nوسعت قلمرو امپراطوری یونان و باختری در عصر دمتریوس:\nپیشتر دیدیم که ایوتیدم پادشاه یونان و باختری پدر دمتریوس\nدر راه وحدت خاك آریانا جهد بلیغ نموده و همه ولایات تاریخی و طبیعی\nکشور را بدور مرکز سلطنت جمع کرد و در آبادی و عمران شهرها و بسط\nزراعت و تجارت همت گماشت و حتی به ماورای پامیر و اندوس هم دست یافت\nدر حقیقت توجه این پادشاه بزرگ در وحدت خاک آریانا وبذل مساعی او در\nآبادی داخل کشور ووضع اصول صحیح اداری و پیروی سیاست عاقلانه با خارج\nزمینه را برای اقدامات کشور کشائی پسرش دمتریوس سراسر آماده ساخت\nزیرا وقتیکه «ایوتیدم» وفات کرد و دمتریوس بر تخت باختر نشست کاری برای او\nنمانده بود جز اینکه به توسعه متصرفات دولت یونان و باختری کوشش کند وطوریکه\nدیدیم به مجرد جلوس به این کار متوجه شد. یا فتوحات اسکندر یا تصرف تمام\nاصل خاک هندی دولت موریا او را متوجه هند ساخت و هر دو نظریه را عملی\nکرد زیرا اسکندر کنار جیلم متوقف شده بود و او تا سواحل گنگا بطرف شرق\nپیش رفت و تمام خاک دولت موریا را در هند متصرف شد. از اصل خاک تاریخی آریانا\nفقط ولایت جدروزیا که تا حال بیرون مانده بود در عصر او به سائر قطعات مملکت\nپیوست شد و دامنه متصرفات هندی چه به طرف حوضۀ گنگا و چه بطرف دلتای سند\nوسواحل خلیج کامبی وسعت خیلی زیادی اختیار کرد پنجاب ایالات متحده\n\n(۱) صفحه ۱۷۸ یونانی ها در باختر و هند ."}
{"book": "adl0967", "page": 595, "text": "(٥٠)\n\nبیهار Bihar سند کچ Cutch کتباوار گجرات شمالی قسمتی از راجپوتانه با\nسه مر کز مهم پاتلی پوترا ایوجن و تا کز یلا همه جز ء متصرفات هندی دولت یونان\nو باختری بشمار میرفت آنچه که منابع یونانی وهندی دور تر از رود خانه جیلم\nدر خاک هند با سکندر نسبت داده اند همه اش در حقیقت مدیون کارنامه های درخشان\nدمتریوس پادشاه آریانا است و در پایان این همه فتوحات در هند خود را فاتح هند\nخواند و این عنوان را در زمانه های باستان جزاو کسی بحق دعوی نکرده است\nتارن می نویسد (۱) : برای چند سال دمتر یوس حکمفر مای سلطنتی بود که\nاز روی اندازه و وسعت از قلمرو سلو سی ها گذشته بود و از یا کزوت تا خلیج\nکامبی و از صحرای فارس تا وسط کنگا را در بر میگرفت .\nبا فتوحات دمتر یوس و ژنر ال های او اپو لو دوت و منا ندر روح و مفکوره\nو تهذیب یونان و باختری بیش از پیش در خاک هند ریشه دوانیده و مستحکم و بر قرار\nشد اقدا مات دمتر یوس از نقطه نظر سیاست استعماری و دو ام حاکمیت\nدودمان شاهان یونان و با ختری و تمر کز ثقل تهذیب با ختر در هند دارای\nاهمیت فوق العاده بزرگ است ساکالا یا سیالکوت ، نزديك لاهور ازین\nعصر به بعد مدت بیش از دو قرن کانون و مر کز سیادت اداری، سیاسی، تهذیبی\nاحفاد شاهان یونان و باختری باقی ماند و حتی زمانیکه در اثر ظهور اسکائی ها\nو یو چی ها دولت یونان و باختری در صفحات شمال هند و کش منقرض شد و حتی\nپس از آنکه هر مایوس آخرین پادشاه یونان و باختری کاپیسا هم در حوالی\nشروع عهد مسیح از میان رفت «ساکالا» به اولاده شاهان یونان و باختری\nو تهذیب ایشان وفادار مانده بود و آخرین سنگر تهذیب باختر دران قطعه\nبشمار میرفت در تاریخ آریانا مثال های زیادی موجود است که هر وقت پادشاهان\nنيرومند ومقتدر ما امپراطوری تشکیل داده و خاکهای هند را متصرف شده اند\nو باز بنا به ظهور سلاله دیگر و تشکیل دولت جدید امپراطوری سابق در اصل چو کات\n(۱) صفحه ١٥٥ یونانی ها در باختر و هند ."}
{"book": "adl0967", "page": 596, "text": "(٥١)\n\nکشور سقوط کرده است، دامنه و بقایای آن در خاک هند مدت های مدید دوام کرده\nاست و به این ترتیب آریانا حکمفرمایان زیادی به هند داده است و با این پادشاهان\nو فتوحات شان تهذیب آن وقت آریانا در ماورای اندوس منتشر گردیده است.\nاپولودوت و منافدر برادر و ژنرال فاتح دمتریوس که بسان بحيث امر در خاک\nهای متصرفی هندی دولت یونان و باختری مقرر شدند نفوذ اداری خود را در آنجا\nمحکم کردند و بنام دولت یونان و باختری سلطنت در آنجاها قریب دو قرن دوام کرد.\nنفوذ دولت یونان و باختری در متصرفات ماورای پامیر: کما فی السابق پابرجا\nبود، ختن، کاشغر، و تمام اراضی سنکیانک امروزه از طرف عمال دولت یونان\nو باختری اداره میشد و با تحکیم روابط تجارتی روابط تهذیبی بیش از پیش میان باختر\nو این قسمت ها منبسط شده بود و کار گران و هنر پیشه گان باختری درین\nجاها مصروف کار شده بودند صنعت ادبیات یونان و باختری بارسم الخط\nخروشی بیشتر در میان باشندگان سنکیانگ منتشر شده بود از نگارشات\nاسترابو بر می آید که نفوذ دولت یونان و باختری تا آخرین سرحدات غربی سریک\n«Ser ike» یعنی تا شرقان سرقول «Sarikol» در حواشی کشور چین رسیده بود و\nقشون دولت باختر برای حسن انتظام و مراودات تجارتی و دفاع از ترکتازی\nهای اقوام بادیه نشین اسکنائی این خطۀ دور افتاده را اداره میکرد(۱) دولت یونان\nو باختری در سالهای آخر سلطنت دمتریوس شکل امپراطوری خیلی بزرگی را بخود\nگرفته بود و به مراتب از قلمرو امپراطوری سلوسی های یونانی شام بزرگتر شده بود\n.شاه باختر و پسران او که هر کدام در داخل آریانا و اراضی متصرفه از طرف\nدولت مرکزی به امارت های بزرگی نایل شده بودند روی هم رفته و دست جمع در\nتحکیم مبادی و اعتلای مادی و معنوی دولت یونان و باختری و حراست ارکان\nامپراطوری جهد بلیغ نموده و با بصارت و عزم و اداره وظیفۀ بزرگ خود را عملی\nکردند. شهرها چه در داخل و چه در اراضی متصرفی همه جا آباد شد.\n\n(۱) صفحه ۷۷ داکتر بانگارش اچ . جی راولنسن ."}
{"book": "adl0967", "page": 597, "text": "تصویر (۷) مقابل صفحه (٥٣)\n\nایوکراتید موسس سومین خانواده سلطنتی یونانو باختری (حوالی ١٧٥ ق م)"}
{"book": "adl0967", "page": 598, "text": "تصویر (۸) مقابل صفحه (٥٤)\n\nAG\nΒΑΣΙΛΕΩΣ ΜΕΓΑΛΟΥ\nΕΥΚΡΑΤΙΔΟΥ\nEUKRATIDES 160-156 AV.JC\n\nΒΑΣΙΛΕΩΣ\nΑΓΑΘΟΚΛΕΟΥΣ\nAGATOKLES\n\nبالا : نمونه ئی از مسکوکات زیبای ایوکراتید - یکطرف سر پادشاه و طرف دیگر دیوسکوری رب النوع ستارگان صبح و شام بصورت دوبرادر سوار کار دیده میشوند .\nپایان : یکی از مسکوکات اگاتوکلەس پسر دمتریوس که از جانب پدر در ولایت پاروپامیزادی امارت کرده است . (به صفحه ۳۷ مراجعه شود)"}
{"book": "adl0967", "page": 599, "text": "سومین خانواده سلطنتی یونان و باختری\nخاندان «ایوکراتید»\nبعد از خاندان اول و دوم یعنی خاندان «دیودوت» و «ایوتیدم» دودمان سوم سلطنتی یونان و باختری با ایوکراتید در حوالی ۱۷۵ ق م اغاز میشود. در مورد سلطنت خاندان اول و ظهور سلاله ایوتیدم دیدیم که دولت سلوسی شامی برای امحای آزادی باختر و کسل کردن نقشه سلطنت مستقل یونان و باختری چه کاری بود که نکردند. از وسایلی که در دست آنها بود از همه کار گرفتند رؤسای ملی را دلداری کردند، مردان با نفوذی را که در فضای آزاد باختر تربیه شده بودند مقامات بلند وعده دادند و حتی نائب الحکومه و امرا در میان انها انتخاب کردند همه نتیجه معکوس داد و عمه از مناصبی که سلوسی‌ها به انها دادند به نفع خود و آزادی باختر و استقلال دولت یونان و باختری استفاده کردند چون این اصول کامیاب نشد به توطئه و تحریکات پرداختند تا اینکه خاندان اول شاهان مستقل یونان و باختری سقوط کرد و سلاله دوم یعنی ایوتیدم و پسرش به مراتب به تحکیم ارکان دولت یونان و باختری و شالوده استقلال آن صرف مساعی نمودند و علاوه بر توحید خاك آریانا متصرفات وسیعی در هندو سنگیا ننگ به آن افزودند و امپراطوری ساختند که از حیث وسعت خاك از امپراطوری خود سلوسی‌ها کلان‌تر شد سلوسی‌ها که سلطنت مستقل یونان و باختری را دیده نمی‌توانستند طبعاً از امپراطوری یونان و باختری و موقعیت مساعد آن به هراس افتادند راهای حیاتی و تجارتی با چین و حوزه گنگا و بحیره هند همه در دست پادشاهان باختر بود بناءً علیه انتیو کوش چهارم سلوسی سیاست مخالفت کارانه ارثی خود را نسبت به باختر تعقیب نموده، چون بعد از تجربه انتیو کوش سوم میدانست که اقدامات"}
{"book": "adl0967", "page": 600, "text": "(٥٣)\n\nعسکری نتیجه نخواهد بخشید باز سیاست «انتریک» و تحريك را پیش گرفت این\nدفعه به يك نفر از ژنرال‌ها که در باختر بود و «ایو کراتید» نام داشت متوسل شده\nو او را به اشغال تخت باختر تشویق نمود.\nقراریکه در مبحث بیشتر شرح دادیم خود پادشاه یونان و باختری دمتریوس\nبعد از تجدید نظر در امارات داخلی آریا نا و انتصاب پسرانش دمتر یوس دوم\nدر باختر، پانتالئون در اراکوزی و سیستان و پسنان ترد و پارو پامیزادی پس برای\nادارهٔ اراضی مفتوحه متصرفی هند عازم تاکزیلا شده بود و زمینه برای ظهور\nایو کراتید در باختر مساعد شده بود زیرا پادشاه با سران سپاه و نیروی بزرگ در\nامتداد سند تا اوقیا نوس و بطرف شرق هند تا پتالی پوتر امشغول کار بود بعد\nاز اعلان پادشاهی ایوکراتید در باختر قراریکه یسان خواهیم دید دمتریوس\nبرای استرداد تخت و تاج خود پاره اقداماتی کرد ولی موفقیتی بدست آورده\nنتوانست و در حوالی ١٦٠ ق م در گذشت.\n«ایو کراتید» بر تخت باختر نشست ولی باز برای دفعهٔ سوم تحریکات سلوسی\nهای شام جائی را نگرفت و چیزی که دل آنها میخواست بمیان نیامد. پیشتر در مورد\nدومین دودمان مستقل یونان و باختری دیدیم که دیو دوت دوم در اثر تحريك آنها\nکشته شد و ایوتیدم پادشاه گردید ولی دولت مستقل یونان و باختری از بین نرفت\nبلکه قوی تر شد این دفعه باز دمتر یوس بزرگ و فاتح تخت و تاج خود را از دست\nداد و در گذشت و ایوکراتید بر تخت باختر جلوس کرد ولی باز آزادی باختر\nاستقلال باختر، دولت یونان و باختری کما كان پابرجا ماند تنها چیزیکه این\nبارپارهٔ تغیراتی وارد کرد این بود که خاندان دمتریوس و ایو کراتید را از هم\nجدا کرد و جدائی آنها در تعلقات دولت یونان و باختری و متصرفات هندی آنها\nتاثیر بخشید یعنی ایوکراتید در باختر و آریانا به سلطنت پرداختند و سلاله و ژنرال‌ها\nو احفاد دمتریوس در هند ماندند و «ساگالا» را مرکز قرار داده بنام دولت یونان"}
{"book": "adl0967", "page": 601, "text": "(٥٤)\n\nو باختری سلطنت جدا گانه در آنجا تشکیل کردند و ازان آینده\nصحبت خواهیم نمود .\nایو کراتید : (حوالی ١٧٥ ق م) : در زمانیکه دمتریوس اول شهنشاه یونان\nو باختری مشغول اداره و تنظیم امور اراضی متصرفی در هند بود و کارهای باختر\nبه دست پسرش ایوتیدم دوم یا دمتریوس دوم اداره میشد دفعه اعلان شاهی\nنموده وتخت و تاج سلطنت را اشغال کرد. جز ثبات جلوس ایو کراتید ازین\nبیشتر معلوم نیست بهر حال به مجرد اعلان سلطنت خودرا «پادشاه کبیر» خوانده و\nبزرگترین و زیباترین سکه طلائی بضرب رسانید که نمونه آن در پاریس موجود است .\nدر عین زمان به بنای شهری هم اقدام کرد که بنام «ایو کراتیدیا» شهرت دارد.\nایو کراتید سرسلسله سومین دودمان سلطنتی یونان و باختری مانند شاهان\nدودمان پیشینه آزادی باختر و حفظ استقلال دولت یونان و باختری را شعار\nخود قرار داد مدققین از روی عنوان «پادشاه کبیر» وتأسیس شهر «ایو کراتیدیا»\nنتیجه گرفته میگویند که ایو کراتید پادشاه مستقلی بود زیرا قرار عرف این وقت\nکسی بدون داشتن استقلال کامل شهری بنام خود بنا نمیتوانست. همین طور ضرب\nسکه بزرگ طلا و اتخاذ لقب «پادشاه کبیر» هر کدام بجای خود دلالت میکند که\nایو کراتید پادشاه بزرگی بوده و قراریکه بعدها خواهیم دید عصر او یکی از دوره های\nدرخشان دولت یونان و باختری بشمار میرفت. از روی مسکوکات «ایوکراتید تقریباً\n٤٠ و ٤٥ ساله معلوم میشود و به این قرار تولد ی او در حوالی ٢٠٥ - ٢١٠\nق م صورت گرفته است. تا جائیکه معلوم میشود «ایو کراتید» یکی از مردان\nنظامی و قرار اکثر احتمالات ژنرال بود. و در باختر در سلك نظام دولت یونان و باختری\nمشغول بود «کت شمیت» انقلاب اورا در باختر در حوالی ١٧٥ ق م قرار میدهد\nو این سالی است که مهرداد در پارتیا به سلطنت رسیده است و شهادت جوستن\nاین نظریه را تائید میکند زیر ا میگوید که این دو پادشاه تقریباً بیک زمان"}
{"book": "adl0967", "page": 602, "text": "(٥٥)\n\nبر تخت سلطنت جلوس کرده اند چون خاکهای سائر نقاط آریانا و اراضی متصرفی\nهندی بدست دمتریوس و پسرانش ( که در هر گوشه سمت امیری داشتند) و ژنرال های\nاو بود تا سال ۱۶۷ ق م نفوذ ا یوکراتید در شمال هندوکش در باختر و سغدیان\nمحدود ماند .\nجنگ های داخلی یا مقابله دودمان سلطنتی یونان و باختری : پیشتر دیدیم\nکه ایو کراتید بچه شرایط و در چه فضائی بر تخت باختر جلوس کرد ایوکراتید\nپیش ازینکه بر کل آریانا و باز در متصرفات آن نفوذ و حاکمیت پیدا کند\nمشکلات زیادی در پیش داشت زیرا دمتریوس اول و برادرش اپولودوت و پسران\nو امرایش پانتا لئون و اگاتو کلس در پاروپا میزادی و اراکوزی و گندها را\nو ژنرال معروفش مناندر در اراضی متصرفی هیچ کدام حاضر نبودند که تخت و تاج\nو نفوذ و حاکمیت از خاندان آنها برود به این مناسبت پاره جنگ های میان\nدودمان سلطنتی یونان و باختری در میگیرد که جزء جنگ های داخلی بشمار\nمیروند و اینجا اول از مقابله دو پادشاه یونان و باختری و بعد از مقابله های ایوکراتید\nبا امرای دودمان سابق صحبت میکنیم :\nتارن میگوید : « اگرچه محقق نیست ولی از امکان بعید نمیباشد که\nدمتریوس درین وقت در «اراضی وسطی» هند بود و جنگ های سال ۱۶۸ ق م\nایو کراتید با امرای پادشاه سابق باختر صورت گرفته است بهرحال خود دمتریوس\nبهر جا که بود به «مناندر» امر داد که «پتالی پوترا» و تمام اراضی وسطی جنوب\n«ماتورا» را گذاشته و عجله داشت که بمقابل ایوکراتید به باختر بیاید زیرا از\nنگارشات جوستن و از «یوگاپورانا» واضح میشود که مقابله آنها بطرف غرب\nهندوکش صورت گرفته است بسانها ایوکراتید موقع یافته است که به هند\nحمله کند دمتریوس اگر در سال ۱۶۸ ق م داخل جنگ شده یا نشده سال\n۱۶۷ ق م برای او سال بحران آمیزی بود » از نگارشات « جوستن » اینقدر"}
{"book": "adl0967", "page": 603, "text": "(٥٦)\nهم معلوم میشود که دمتریوس پادشاه سابق یونان و باختری با ۶۰ هزار عسکر اپوکراتیدرا با سه صد نفر محاصره کرد مقابلهٔ ارقام سپاه مبالغه کارانه است و حقیقت چنین خواهد بود که دمتریوس اپوکراتیدرا شکست داد و اخیرا الذکر با سه صد نفر جانب باختر فرار نمود و باز بر اقتدار خود افزود درین وقت وفات دمتریوس به او موقع داد که به تصمیم خود پایه دار بماند انتی ما کوش برادر دمتریوس که امیر حصص شمال غربی بود هم وفات نموده و زمینه بیش از پیش برای اپوکراتید مساعد شد.\nبا وفات دمتریوس باز هم خاطر اپوکراتید بکلی آسوده نشد زیرا برادر و پسران و ژنرال او مناندر باقی مانده بودند، با وضعیت جدیدی که در آریانا و مخصوصاً در باختر رونما شد این ها همه در اثر امر دمتریوس بطرف پنجاب و گندهارا و پاروپامیزادی متوجه شدند، بیشتر دیده شد که در جنوب هندوکش در ولایت پاروپا میزادی اول پانتا لئون و بعدا آگاتو کلیس امیر مقرر شده بود و گندهارای شرقی هم زمانی بدست اپولودوت برادر دمتریوس شاه متوفای باختر اداره میشد.\nمناندر خاک هائی را که بطرف جنوب ماتورا بود گذاشته و خودش به پنجاب آمد اپولودوت از اراضی جنوب حوزهٔ سند بطرف شمال آمده به گندهارا متوقف شد اپوکراتید باز از باختر (۱) کوه هندوکش را فرود آمده و در کاپیسا با امیر پاروپامیزادی آگاتو کلیس مقابل شد چون اگاتو کلیس در مسکوکات شخص جوانی معلوم میشود تارن نتیجه گرفته میگوید که مشارالیه درین وقت مرده و یا در مقابله با اپوکراتید کشته شده است اشغال کاپیسا بدست اپوکراتید از روی مسکوکات مربع مسی او معلوم میشود که دران زوس بالای تخت نشسته و به دو زبان ورسم الخط خروشی نوشته دارد . بعد از اشغال کاپیسا اپوکراتید بطرف گندها را توجه نموده و کل آن یا عجالتاً قسمتی از آن را اشغال کرده و شاهد این امر این است که روی مسکوکات\n(۱) احتمال دارد که در ١٦٥ ق م از باختر به کاپیسا آمده باشد."}
{"book": "adl0967", "page": 604, "text": "(٥٧)\nبر روی «اپولو دوت» دو بار ضرب زده است و معمولاً وقتی يك پادشاه روی سکۀ کس دیگر ضرب زده میتوانست که بر او غالب میشد «اپولودوت » در عصر همین جنگها که در قسمتهای شرقی کندهار ا صورت گرفته است در حوالی سال های ١٦٢ - ١٦٣ ق م وفات نموده است. خلاصه به ترتیبی که ذکر شد«اپو کراتید» به د متریوس و برادر و پسران او بر همه غالب آمده و در ظرف تقریباً ٧ سال بر چهار نفر از پادشاهان و امرای دودمان ايوتيدم فایق آمد .\nبه این طریق بعد از غلبه بر اپولودوت واشغال قندهارهای شرقی اپوکراتید به شرقی ترین حاشیۀ سرحدی آریانا حاکم شد درین شبهۀ نسیت که مشار الیه میخواست متصرفات هندی دولت یونان و باختری را هم تحت سلطۀ خود درآورد ولی مناندر از در مقابله با او پیش آمد و مانع پیشرفت او شد به این لحاظ استرا بو میگوید که اپو کراتید هر گز از سواحل جیلم عبور نکرد و احتمال دارد که حتی از اندوس هم نگذ شته باشد بعضی مسکو کات مسی اپوکراتید و مناندر بهم زیاد شباهت دارند و مجاورت نفوذ آنها را در اراضی سرحدی شرقی آریانا ومتصرفات هندی نشان میدهد. قراریکه از قرائن معلوم میشود کامیابی های اپو کراتید كنهار اندوس خاتمه یافته و متصرفات قديم باختر به دست مناندر باقی مانده است و میان ژنرال اخیر الذکر و اپو کراتید پادشاه باختر معاهدۀ بعمل آمده اپوکراتید پس به باختر مراجعت کرد و اراضی ماورای شرقی اندوس تحت ادارۀ مناندر ماند .\nحاکمیت اپو کراتید بر تمام آریانا : جنگ های داخلی که شرح آن بالا گذشت ا گرچه در اوائل و ظاهر امر به تفرقۀ زمامداران باختر و ضعف دولت یونان و باختری تمام شد ولی توسعۀ تدریجی نفوذ اپوکراتید سر سلسلۀ سومین دودمان سلطنتی یونان و باختری از شمال هند و کش به جنوب و پارو پامیزادی و کاپیسا و قندهار او غیره باز سر از نو پیکر سومین دولت یونان و باختری را تقویت بخشید"}
{"book": "adl0967", "page": 605, "text": "(٥٨)\nوولایات آریانا یکه یکه به دور مرکز باختر جمع شده رفت . ولایات آریا\n(هرات) ومارگیان (مرو) و «استوئن» و «ترا گزیان» همه کمافی السابق\nجزءدولت یونان و باختری بودا گرچه وضعیت در انچیان و سیستان و ارا کوزی\nپوره روشن نیست باز هم میتوان گفت که این حصه ها هم آهسته آهسته از\nدست اولاده ایوتیدم بر آمده و مانند سائر قسمت ها تحت زمامداری ایو کراتید\nجزء دولت یونان و باختری شد بعضی ها مدعی اند که ایو کراتید موسس\nسومین دودمان سلطنتی یونان و باختری بنوبه خود در هند یا اقلا در پنجاب\nفتوحاتی کرده ولی این نظریه حقیقت ندارد و طوری که گفتیم مشار الیه از\nرود اندوس پیشتر نگذشته است معذالك عنوان هندی «مها راجا» بر خود نهاده\nو آنرا به یونانی «ملا اوس بازيلوس» یعنی شاه بزرگ ترجمه کرده اند .\nمتاسفانه زمامداری ایو کراتید مدت مدیدی دوام نکرد و بعد از ایوتیدم\nو دمتریوس ابن سومین پادشاه یونان و باختری بود که ولایات آریا نا را وحدت\nبخشیده و از باختر بر همه یکسان سلطنت کرده است. دوره ایو کراتید از نقطه نظر\nآبادی و عمران شهر ها و مخصوصاً توجه به هنر پیشه گان وصنعت کاران اهمیت\nبه سز دارد و قراریکه بپایان تر خواهیم دید حکاکی ، مهر کنی ، هیکل تراشی\nدر زمان او به منتهای عروج خود رسیده بود. سومین دولت یونان و باختری\nبا شخص مقتدر و با نفوذ ایو کراتید خوب شروع شده و بعروج خود رسیده بود ولی\nقضا برای ادامه و ترقیات مزید آن مساعدت نکرد و نگرانی هائی از شمال و شمال\nغرب و شرق یعنی از طرف اسکائی ها و پارت ها و اولاده خاندان ایوتیدم و طرفداران\nآنها مثل مناندر از خاك هند و غیره بمیان آمد. این نگرانی ها در عصر خود\nایو کراتید روبه وخامت گذاشته و در عصر پسرش «هلیو کلس » عواملی ظهور\nکرد که منتج به سقوط دولت یونان و باختری در شمال هندوکش گردید."}
{"book": "adl0967", "page": 606, "text": "(٥٩)\n\nقدرت پارت ها و تحريك آنها به تجاوزات بطرف شرق : از اوائل این فصل تا اینجا مختصر اشاراتی به پارت ها نمودیم و دیده شد که دو دولت یونان و باختری و پارتی هر دو تقریباً بيك عصر در اثر يك مفکورهٔ آزادی و استقلال خواهی از طرف رؤسا و باشندگان يك كشور در مقابل يك سلطهٔ مشترك كه عبارت از سلوكی های شامی باشد تشکیل شده بيك مرام واحد را تعقیب میکردند . ارساس و دیو دوت استقلال دولت یونان و باختری و پارتیا را اعلان کردند . پسران شان دیو دوت دوم و «تریدات» (تیرداد) مناسبات دوستی و مودت خود را محکم تر نمودند و ایوتیدم با وجود در خواست و خواهش حکومت سلوکی بر علیه پارتیا قیام نکرد و بعد ازینکه انتیو کوش سوم شامی خاك آنها را عبور و قوهٔ ایشان را ضعیف ساخت دمتريوس بعلت اینکه سلوکی ها در انجا نفوذ زیادتیا بند و به کشور ما نزديك نشوند پیش دستی نموده و دو ولایت «استوئن» و «ترا کریان» را جزء حوزهٔ مملکت داری خود نمود . به این ترتیب با وجود تحريكات دولت سلوکی شامی تا این زمان روابط باختر و پارتیا صمیمی بود .\nتغیر خانوادهٔ سلطنتی در باختر و جلوس ایوکراتید و مخالفت هائیکه میان احفاد دو دودمان باختری در گرفت در ضعف دولت یونان و باختری دخیل شد پیشتر دیدیم که نیروی روز افزون دولت یونان و باختری و امپراطوری بزرگ آن اسباب تشویق دولت سلوکی شده بود چنانچه تغیر خانوادهٔ سلطنتی باختر هم در اثر تحریکات آنها بعمل آمد . مقصود این است که سیاست دولت سلوکی نسبت به دو کشور شرقی: دولت یونان و باختری و پارتیا فرق کرده در اوائل میخواستند با باختر دوست شده پارتیا را از میان بردارند و پس آنها با پارتیا اظهار تمایل نموده و در صدد اضمحلال دولت یونان و باختری برآمدند . چون رومن ها درین وقت در قسمت های غربی آسیا دست یافته بودند سلوکی ها میخواستند که اراضی از دست رفتهٔ غرب را از طرف شرق جبران"}
{"book": "adl0967", "page": 607, "text": "(٦٠)\n\nکنند انتیو کوش چهارم که میخواست دولت یونان و باختری و پارتیا هر دو را از میان بردارد باز تمایلی به باختر نشان داد تا پارتیامیان د و آتش گرفته شود ولی دولت یونان و باختری روی موافقت نشان نداد تا اینکه دمتریوس دوم شامی برادرش برپارتیابه تنهائی حمله کرد ولی درین وقت پارتیا کسب قوه واقتدار نموده بود .\n\nبعد از ١٦٣ ق م که انتیو کوش چهارم سلوسی وفات نمود وعوض او برادر بزر گش د متر یوس که در روما بقسم یر غمل زندگانی میکرد به شام فرار نموده از پسر خورد انتیو کو ش چهارم تخت و تاج را گرفت مشارا لیه در نظر داشت که دامنه نفوذ دولت خود را به قلمر و ایو کر اتید ابسـاط دهد ولی چون آزادی و استقلال خواهی از خواص بارزه دولت باختر بود ایو کراتید زیر بار چنین پیش آمدهائی نیامده ويك دفعه دیگر مخاصمت بین سلو سی ها و دولت یونان و باختری شروع شد ومتعاقباً اساس دولت سلوسی ضعیف تر گردید .\n\nپیشتر گفتیم که سلوسی ها آخر این سیاست را پیش گرفتند که زعامداران دولت پارتی را بر علیه دولت یونان و باختری تحریک و تقویت کنند . مشغولیت ایو کراتید در سرحدات و نگرانی از طرف اسکائی ها از شمال و تشویق سلوسی ها دولت پارتی را نیر و و قوت بخشید و آماده برای پاره تجاوزات بطرف شرق ساخت .\n\nایو کر اتید چون میدانست که دشمن حقیقی و دشمن آزادی باختر سلوسی ها است کاری را پیش گرفت که دولت سلوسی شامی و پارتی ها هر دو تهدید شود. بناء علیه ژنرالی موسوم به تیمار كوس Timarchus را تحريك به بغاوت نموده مشارالیه در ١٦٢ ق م در مدیا و بابل بغاوت نمود و اعلان شاهی کرد و مانند ایوکراتید پادشاه یونان و باختری خود را پادشاه بزرگ خواند. این عمل در مقابل سلوسی ها و پارتیا هرد و مو ثر بود زیرا به این ترتیب اگر وضعیت"}
{"book": "adl0967", "page": 608, "text": "(٦١)\n\nمخالفت پارتيا شديد تر ميشد ائو کراتيد ميتوانست با حکومت جديد التاسيس\nهمدست شود و به پارتيا ضربتی وارد کند .\n\nمهرداد پارتی که وضعیت را از نزدیک تعقیب میکرد مسئله را فهمیده\nدر صدد برآمد که او لا از همه همکاری بین ” تیمارکوس “ و ”ایو کراتید“\nپادشاه باختر را قطع کند و بهترین موقع این کار زمانی را تشخیص داد که\nایو کراتید در سر حدات هند مشغول نبرد بود بناء علیه بصورت ناگهانی\nبر ”تیمار کوس“ حمله نموده و بعد از جنگهای شدیدی که تا سالهای\n١٦٠ – ١٦١ ق م دوام نمود ”مدیا“ علاقه ” زگروس “ Zagros را متصرف\nشد و در نتیجه قوای او مضاعف و حریفش تیمار کوس از پا نشست بعد ازین مهرداد\nبدون درنگ در صدد حمله بر حاشیه غربی دولت یونان و باختری برآمده\nولایات ” تپو ریا “ و ”ترا گریان“ را که عبارت از وادی ” روداترك “ و كشف رود\n(علاقه طوس و مشهد حالیه ) میباشد و در زمان ایوتیدم فتح وجزء ولایات\nباختر شده بود اشغال کرد .\n\nنا گفته نماند که موضوع تجاوز پارت ها را به زبانهای دیگر هم بیان\nمیکنند : بعضی مورخین قصور را بدوش خود ایوکراتید انداخته\nمیگویند وقتیکه اسکاتیها از ماورای سردریاب سغدیان را تحت تهدید و تجاوز\nقرار میدادند ایوکراتید از پارتها كمك خواست و مهرداد اول در اثر مداخلت\nخود ایشان را پس پاساخت و در ازای مساعدت خود ولایات تپوریا ۔ ترا کزیان\nآریا و حتی قسمت غربی با کتريان را که عبارت از اند خوی و میمنه باشد\nاشغال نمود بعضی ها این موضوع را هم طور دیگر تعبیر کرده اند و میگویند\nدر فرصتیکه ایوکراتید در هندیا صحیح تربگویم در سرحدات هند مشغول بود\nاسکاتیها در شمال بنای تجاوز و تهدید را گذاشته بودند و مهرداد اول\nاز موقع استفاده نموده ولایات فوق الذکر را در جزء قلمرو خود در آورد بهر حال"}
{"book": "adl0967", "page": 609, "text": "(٦٢)\n\nاین تعبیرات تا هر جائی که حقیقت داشته باشد شبهه ئی نیست که پارت ها در اخیر\nدورة سلطنت ایو کراتید دارای مقتدر ترین پادشاهی بودند که مهرداد اول\nنام داشت مشارالیه خواه از مشغولیّت ایو کراتید در فتح هند خواه از تهاجم\nاسکائی ها خواه از هر دو استفاده نموده در زمان حیات ایو کراتید نقاط فوق\nالذکر گوشۀ شمال غربی آریانا را اشغال کرد و از مرك ایو كراتید و تقویت\nیافتن دمتریوس دوم آخرین پسر دمتریوس اول و حکمفر مائی هیلیو کلس\nپسر خود ایو کراتید در باختر و ظهور اسکائی ها وسقوط قوای دولت یونان\nوباختری در شمال هندوکش بیشتر جرئت گرفته بر در انجیان ( سیستان )\nوارا کوزی وحتی وادی کابل تسلط یافتند وازان مفصل تر صحبت خواهم نمود.\nمسكوكات ایو کراتید: درین شبهه نیست که مسکوکات سلاطین همه وقت\nقابل مطالعه است خصوص در فرصتیکه منابع موثق دیگر هم در دست نباشد .\nایو کرا تید از جمله شاها نی است که به تعداد زیاد وانواع مختلف سکه\nزده و روی هم رفته نفاست دوام ود یگر مزایای صنعت ضرب سکه را بجائی\nرسا نیده بود که با عدم وسائل لازمه جزء بهترین سکه های آن زمان\nبشمار میرفت .\nدسته اول مسکوکات ضرب باختر : دسته اول مسکوکات ایو کراتید\nآنست که در آن دیوسکوری Pioscuri وجمله ساده « ایو کرا تیدس پادشاه »\nنقش است «دیوسکوری» عبارت از ستاره صبح وشام است که در ادبیات یونانی\nبنام های « کستور Castore» و «پولوکس Pollux» خوانده شده اند و آنها را\nدو برادر خوانده بنام مشترک «دیوسکوری » یاد میکنند و در دسته اول\nمسکوکات ایو کراتید بالای اسپ سوار میباشند علاوه برین «دیوسکوری\nدر خود معنی اصطلاحی هم دارد که عبارت از (منجی ) است و آنرا این طور\nمیتوان تعبیر کرد که ایوکراتید سلطنت یونان و باختری را از نظر پر آز"}
{"book": "adl0967", "page": 610, "text": "(٦٣)\n\nیونانی های شامی وغیره مصئون ساخت وخو د را منجی کشور خواند و ازین لحاظ دیو سکوری را در دسته اول مسکو کات خود استعمال نمود.\n\nدسته دوم : چنین معلوم میشود که ایو کراتید پس از یتکه بر دمتر یوس غالب آمده و بلخ را اشغال کرد به تقریب فتوحات خود بر علاوه بنای شهر « ایو کراتیدیا» به ضرب یک دسته مسکو کات دیگر اقدام نمود. این مسکوکات عموماً طلائی، قطر آن بزرگ ووزن آن خیلی زیاد و معادل ۱٦٫۸۰ گرام است که به اصطلاح یونا نی آن را تتر ادرا کم Tetradrachms (چهار در همی) گویند و خیلی نادر و کم یاب است وفقط یک نمونه آن در پاریس موجود است درین مسکو کات «ایو کراتید» مثل سابق تنها (شاه) نی بلکه (شاه کبیر ) یاد شده و این عنوان را تا آخر حیات حفا ظه نمود. ایو كرا تید در طرف راسته مسكوكات چهار درهمی صورت خود را با کلاه خود فولادی نمایش داده. این مسکو کات باسکه های ایو تیدم دمتر یوس، انتی ما کوش شاهان باختر زیبا ترین سکه هائی است که در باختر به ضرب رسیده و نشان میدهد که در شمال آریانا رسام ها، حكا کان خیلی قابلی بوده که در فن خویش استاد وسبک کا ر آنها مدرسه مخصو صی تشکیل داده بود که اسباب افتخار این قطعه بشمار میرفت و تا امروز مورد تحسین متخصص فن قرار میگیرد.\n\nمسکو کات ضرب کا پیسا : ایو كراتید پس از اشغال با ختر و تنظیم آنجا به جنوب هندو کوه پایان شده کاپیسا و باقی قلمرو «پارو پا میز اد » را از دست اگاتو کلس گرفت و پسانتر کندههارا را هم از پیش اپولود وتوس Apollodotus متصرف شد و در کاپیسا شروع به ضرب مسکو کات نوی نمود. ورود او در جنوب هندو کوه اثرات زیادی در مسکوکات تولید کرد، رو حیات، زبان و دیگر مقتضیات مکان چیزهای تازه تری بمیان آورد که دانستن آن در قضایای تاریخی خیلی مدخلیت دارد. مسکوكات كاپیسا که بیشتر بر ای"}
{"book": "adl0967", "page": 611, "text": "( ٦٤ )\n\nرفع احتیاج اهالی جنوب هندو کوه وایالات شرقی مجاور هند بضرب رسیده بود بیشتر مسی و شکل آن مربع است و باراول بعلاوه زبان و رسم الخط یونانی لهجه پراکریت محلی با رسم الخط خروشتی نیز مورد استعمال قرار میگیرد و سکه به دوزبان بضرب میرسد‘ و روی آنها زوس Zeus بالای تختی مشاهده میشود. استعمال رسم الخط خروشتی و زبان پراکریت نشان میدهد که اهالی جنوب هندوکوه همه به زبان یونانی و رسم الخط آن نمیفهمیدند و ازین رو زبان و رسم الخط خود آریانا را نیز استعمال نمود و بعد از و تمام شاهانی که بجنوب هندو کوه درعلاقه ولایت کابل‘ اراکوزی‘ گندهارا‘ پکتیا و غیره حکمفرمائی کرده اند این رویه را تعقیب نموده اند. در باب نمایش تصویر زوس قضیه چنین است که اگرچه زوس اصلا بزرگترین رب النوع اساطیر یونانی است لیکن در کاپیسا سراسر مفهوم محلی بخود گرفته است و عبارت از رب النوع علاقه کاپیسا است که فراز کوه« پیل سر » Pilusara اقامت داشت و در مسکوکات «دمتریوس دوم» و اگاتو کلس بصورت ایستاده نمایش یافته اپوکراتید در نمایش آن چیز های تازه تری که علائم فارقه کاپیسا بحساب میرود علاوه نمود، بعلاوه اینکه زوس روی تختی معلوم میشود، مقابل آن هیکل كوچك فیلی را كه رب النوع محلی علاقه را نمایش دهد با خود کوه یکجا نمایش داد .\nمسكوكات ضرب هند : علاوه بر دسته مسكوكات باختری و کاپیسائی اپوکراتید در متصرفات هندی دولت بریونان و باختری هم سکه هائی به ضرب رسانیده . مسکوکات هندی اوهم بیشتر مسی و شکل آن مربع است یعنی ازحیث شکل به سکه های کاپیسا شباهت دارد، در یکی ازین سکه هارب النوع « فتح » نمایش یافته و اشاره به فتح اراضی هندی میکند در نوشته یونانی آن اگرچه هنوز به عنوان «شاه کبیر» یادشده اما در مضمون"}
{"book": "adl0967", "page": 612, "text": "(٦٥)\n\nخروشی عنوان « راجادی را جاسا» یعنی «شاه شاهان» را هم علاوه نموده و خود\nرا شاه شاهان خوانده است .\nنمایش رب النوع فتح واستعمال عنوان « شهنشاه » هر کدام بجای خود\nوانمود میکند که در سالهای اخیر سلطنت ایوکراتید حوزه مملکتداری او\nخیلی وسعت یافته و در قسمتی از متصرفات قدیم باختر در هند هم دست یافته است\nایوکرا تید شاه باختر با عنوان « شاه کبیر » خود را پاد شاه مقتدر آر یا نا\nو با عنوان « شهنشاه » امپر اطورتصرفات هندی معرفی کرده است\nوفات ایو کراتید: وقتیکه «ایو کراتید» برای محکوم ساختن اولاد دمتریوس به\nجنوب هند و کش فرود می آمد پسر بزرگش «هلیو کلس» را بحیث نائب السلطنه باختر\nمعین نموده و کارها را به او تفویض نموده بود و شرح حال او را بجایش ذکر خواهیم\nکرد. تاریخ مرگ ایو کراتید و کیفیت آن هر دو مبهم و تاريك است و در اطراف\nآن نظریه های مختلفی اظهار شده بعضی ها میگویند که از دست پسرش هلیو کلس\nکشته شده ، برخی برانند که در جنگهای مهرداد پارتی کشته شده و عده اظهار\nمیکنند که دمتریوس دوم آخرین پسر خاندان دوم سلطنتی یونان و باختری از\nظهور مهرداد استفاده نموده و ایوکراتید را بقتل رسانیده است . بهرحال چیزیکه\nدرین همه نظریه ها می آید این است که این واقعه حینی بعمل آمده که ایو کراتید\nاز پاره متصرفات هندی یا از سرحدات شرقی هند مراجعت میکرد یا ظهور اسکائی ها\nدر شمال یا حمله پارتها در غرب او را مجبور به مراجعت نموده بود .\nمعذالك «جوستن» درین مورد به دو صورت مختلف اظهار نظریه میکند یکی\nمیگوید که از دست پسر خود بقتل رسید و دیگر اینکه بدست پارتی ها کشته شد .\nنظریۀ اولی « جوستن» در اغلب آثار معاصر چنین تصریح یافته که وقتیکه ایو کراتید\nاز هند برمیگشت بدست پسرش که در امور مملکت داری با او شريك بود کشته شد\nو این پسر او طبیعی هلیو کلس را قلمداد کرده اند و میگویند که نعش پدر را کور"}
{"book": "adl0967", "page": 613, "text": "(٦٦)\n\nنکرده و آنرا باعراده ها پامال نمود . تارن این نسبت را به هلیو کلس بکلی عاری از حقیقت میداند و آنرا به دلایل خود و نظریۀ دوم خود جوستن رد میکند. اول اینکه هلیو کلس در امر سلطنت شریک پدر نبود بلکه بعد از او بر تخت باختر نشست و مدت مدیدی سلطنت کرد . از طرف دیگر با وجودیکه «جوستن» هلیو کلس را قاتل و پدر کش خوانده میگوید که ایو کراتید در جنگ با پارت ها کشته شد و «پسر» در عراده نشسته بود . اینجا وارد نظریۀ دوم شده و از ایو کراتید در میدان جنگ نام می برد و بعد ولا پانی را که ایو کراتید فتح نموده بود شمار میکند و آخر میگوید که بکتریائی یعنی ایو کراتید از دست پارتی های ضعیف پس پاشد . تارن هر دو نظریۀ جوستن را یکجا کرده و از ان چنین نتیجه بدست می آید که ایو کراتید در جنگ پارتی ها از طرف پسری بقتل رسید و اینجا با اشتباهی که بسان در اصل متن جوستن پیش شده قضیه این طور میشود که پادشاه یونان و باختری بدست پسری از پسران ابوتیدم بكمك پارتی ها کشته شده است (١) .\nاین پسر خاندان ابوتیدم عبارت از دمتریوس دوم است که زمانی از طرف پدر امیر پار و پامیزادی و بعد از ان حین ظهور ایو کراتید در باختر در انجا سمت امیری داشت و بعد از نا کامی های پدر و برادران در امر استرداد تخت و تاج، حینی که اسکائی ها در شمال ظهور کرد و مهرداد اول در ١٥٩ بر آریانا حمله کرد دمتریوس دوم بكمك او از موقع مساعد استفاده نموده و بر اقتدار خود افزود و مهرداد از همراهی او استفاده کرده و از رود اریوس (هری رود) عبور کرد و در اثر حمله مهرداد «ایو کراتید» از هند یا سرحدات هند بر گشت و از دست دمتریوس دوم کشته شد و نعش او را با عراده پامال کرد.\nبه این ترتیب مهرداد زمانی تا باختر نفوذ یافت و حتی شهری هم در نزدیکی بلخ اعمار کرد که بنام Surogana of phraates یادمیشد و بطلیموس آنرا نزديك اکسوس قرار داده است .\n\n(۱) صفحۀ ٢٣٢ یونانی ها در باختر و هند « تارن » ."}
{"book": "adl0967", "page": 614, "text": "(٦٧)\n\nمهرداد مدت زیادی در باختر نمانده و علت آنهم شاید فشار مزید اسکائی ها\nبوده میگویند که حکمرانی بنام «فرهاتس» در باختر مقرر کرده و خودش برای\nفتح سیستان و اراکوزی و جدروزیا حرکت کرد ولی موضوع حکمران او صریح\nنیست «هلیو کلس» پسر پادشاه یونان و باختری «ایوکراتید» سغدیان و مرگیان\nو باختر را دوباره متصرف شده و در آنجا اعلان سلطنت میکند.\nپلاتو: تارن بار اول از روی شباهت مسکوکات یکنفر دیگر را هم در فهرست\nشاهان خاندان ایوکراتید داخل کرده است که «پلاتو» نام دارد. این شخص\nدر مسکوکات خود فولادی به نمونه ایوکراتید به سر کرده و قرار عقیده مولف\nکتاب «یونانی ها در باختر و هند» به اندازه این دو شاه یعنی ایوکراتید و پلاتو\nبهم شبیه اند که فرق آنها مشکل است. چیز دیگری که در مسکوکات پلاتو\nنقش است عراده چهار اسپه رب النوع آفتاب است. میگویند که این عراده در\nصنایع یونانی مورد استعمال زیاد داشت نمایش آن در باختر و دیگر مراکز\nصنعتی آریانا هم خیلی ها معمول بود چنانچه در سقف طاق بت ۳۵ متری بامیان\nهم نقش بوده و هنوز هم حصهٔ زیاد آن موجود است و دیده میشود. این موضوع\nدر مدرسه های صنعتی گندهارا هم عمومیت داشت و با انتشار دین بودیزم و صنعت\nگندهارا از آریانا در آسیای مرکزی هم انتشار یافت. پروفیسر «هرزفیلد» به\nاین عقیده است که نمایش عراده چهار اسپه رب النوع آفتاب مخصوص صنعت\nیونان و باختری است و از باختر به دیگر نقاط انتشار یافته است.\nحکاکی و صنعت ضرب سکه در باختر : پادشاهان یونانی و باختری عموماً در\nآبادی شهرها و ترقی صنایع مستظرفه: معماری، حجاری، هیکل تراشی، حکاکی\nتوجه زیاد داشتند و از هنروران و اهل صنعت خیلی تشویق میکردند. ضرب سکه\nدر عصر ایشان یکی از فنون صنایع ظریفه بشمار میرفت و خیلی ها ترقی کرده بود\nو قراریکه خود مسکوکات شهادت میدهد دورهٔ زمامداری ایوتیدم، دمتریوس"}
{"book": "adl0967", "page": 615, "text": "تصویر (٩) مقابل صفحه (٦٨)\n\nهلیو کلس یا د شاه یونانو باختری پسر و جانشین ایو کراتید . این تصویر از روی سکه مسی\nاو که در موزه کابل است رسم شده"}
{"book": "adl0967", "page": 616, "text": "تصویر (۱۰) مقابل صفحه (۶۹)\n\nبالا: یکی از مسکوکات مناندر : در یک روی سکه سر شاه و طرف دیگر\n«اتنه» در حالیکه بار عد و سپر مجهز میباشد نمایش یافته ( به صفحات ۳۰ و ۵۸ مراجعه شود)\nپایان : سکه مسی هلیو کلس که در موزه کابل موجود است .\nدر یک طرف سر پادشاه و طرف دیگر شکل اسپی بضرب رسیده"}
{"book": "adl0967", "page": 617, "text": "(٦٨)\n\nانتی ماکوس وابو كراتيد ، یعنی عصر سلطنت دودمان دوم و سوم شاهان یونان\nو باختری عصری بود که این فن ترقی کرده و در زمان ابو کراتید به منتهای عروج\nخود رسید و بازه ام داری پسرش هلیو کلس رو به انحطاط گذاشت.تارن اظهار\nمیدارد که : «بلاشبهه حکاکان صورت گر در بکترا زیاد بوده و اگر نام آنها\nفراموش شده نام های کسانی که برای «لیزی ماکوس» کار کرده اند و اسمای\nبسا هنر پیشه گان دیگر همه از خاطرها رفته ولی اگر نام آنها در بین نیست\nآثار ایشان افتخار آنها را زنده نگه داشته است» . (۱) به این ترتیب نقش\nتصویر پادشاهان یونان و باختری و کندن آن روی تا په مسکوکات و ضرب آن\nدر بکترایا پادشاهان یونان و باختری مخصوصاً ابو کراتید فوق العاده ترقی نموده\nبود . مهرها و نگینه های منقوش که از خرابه های اطراف بلخ و شهر بانو و خلم\nو قندوز و سرپل و دیگر نقاط صفحات باختر بکثرت یافت میشود با مسکوکات\nیکجا شده و کمال ترقی رسامی ، هیکل تراشی، حکاکی و دیگر ریزه کاری ها\nرا ثابت میسازد و واضح معلوم میشود که خاک آریانا درین عصر برای پرورش\nو ترقی صنایع ظریفه خیلی مستعد شده بود و با انتشار بودیزم اساطیر مذهبی و قریحه\nصنعتی یونان و باختری یکجا شده و از ان مدرسه معروفی بمیان آمد که بنام\n«صنعت گريك وبوديك» موسوم است و ما آنرا «صنعت باختر» میخوانیم و برای آن\nيك فصل جداگانه در تاریخ کشور خود داریم که پسـان می آید .\nهلیو کلس : « ابو کراتید» مانند سائر پادشاهان آریانا وقتیکه از مرکز\nسلطنت خویش باختر بقصد حملات هند عازم شد پسر بزرگش «هلیو کلس»\nرا در باختر نایب الحکومه مقرر کرده بود . قراریکه از روی مسکوکات\nو پاره چیزهای دیگر معلوم میشود هلیو کلس در زمان نایب الحکومگی خود\nدرباختر تقریباً ۲۰ ساله بوده، وضعيت کشته شدن پدر او ، ظهور اسکائی ها\n(۱) صفحهٔ ۲۰۹ یونانی ها در باختر وهند تأليف تارن ."}
{"book": "adl0967", "page": 618, "text": "(٦٩)\n\nاز شمال و تجاوزات پارت ها از غرب زمانی را که او بر تخت باختر جلوس میکرد\nخیلی مغشوش و مبهم ساخته بهرحال از روی تحقیقات تارن اینقدر معلوم شد\nکه قراریکه تصور میکردند هلیو کلس در امر قتل پدر خود دخالتی نداشت. حین ظهور\nاسکائی ها در شمال مهرداد در ۱۵۹ ق م بنای تجاوزات را گذاشت.\nابوکراتید فوراً از سرحدات هند مراجعت کرد و بشرحی که ذکر رفت کشته شد\nهلیو کلس فوراً اعلان شاهی نمود ولی مهرداد پارتی بطرف باختر پیش آمده\nو او را از نفوذ و اقتدار بر انداخت معذلک حینیکه مهرداد مشغول فتح در انجبان\nو اراکوزی شد هلیو کلس نفوذ خود را در باختر و سغدیان و مرو قایم کرد\nو چند مدت دیگر هم حکمرانی نمود تا اسکائی ها فشار بیشتری آورده\nو اورا مجبور ساختند که به جنوب هندوکش فرود آید. به این ترتیب هلیو کلس\nآخرین پادشاه یونان و باختری است که در صفحات شمال حکومت نموده\nو با او در حوالی ۱۳۵ ق م مرکز سلطنت یونان و باختری به جنوب هندوکش\nدر کاپیسا منتقل گردیده است، چون هلیو کلس بعد از سقوط صفحات شمال\nدر جنوب هندوکش هم سلطنت کرده است برای تسلسل موضوع مختصراً به ظهور\nاسکائی ها در شمال اشاره نموده و به ذکر واقعات عصر هلیو کلس\nدر کاپیسا می پردازیم :\nظهور اسکائی ها و بحران امپراطوری آریانا: از واقعات مهمی که در ین وقت\nرخ میدهد و در نتیجه نفوذ یونانی ها در صفحات شمال هندوکش سقوط میکند\nظهور «ساک ها» یا اسکائی ها است که یکی از قبایل سیتی میباشد و از منتهی الیه\nشمال شرقی از ماورای رود اپکزارت (سردربا) سر کشیده به سغدیان و بکتریا ن نمودار\nمیشوند و دولت یونانی و باختری آهسته آهسته رو به ضعف گذاشته مضمحل\nمیگردد و چون در مسیر اسکائی ها بجانب غرب بین ایشان و پارت ها تصادم\nواقع میشود دو نفر از شاهان پارتی بقتل رسیده و مسئله وخیم میشود و عاقبت"}
{"book": "adl0967", "page": 619, "text": "(۷۰)\n\n«متری داتس» یا مهرداد اول مداخلت میکند چنانچه یکی از علل تجاوزات\nاو را به خاک های آریانا همین ظهور اسکائیها میدانند اسکائی ها نه در وقت\nهلیو کلس بلکه از زمان ایوتیدم موسس دومین دودمان سلطنتی یونان\nو باختری بنای تهدید را گذاشته بودند تا اینکه در وقت غیاب ایوکراتید\nتهدید خود را بیشتر کردند وحین سلطنت پسرش هلیوکلس رود آموس را\nگذشته، صفحات باختر را اشغال کرد و هلیوکلس مجبور شد که به جنوب\nهندوکش فرود آید. ظهور اسکائی ها بحرانی در نظام اداره دولت یونان\nو باختری تولید کرده سغدیان و باختر بدست اسکائی ها افتاد، ولایت آریا را\nپارت ها اشغال کردند و مرکز دولت یونان و باختری در «کاپیسی» بجنوب\nهندوکش منتقل شد.\n\nهلیوکلس در جنوب هندوکش: هلیوکلس از واقعاتی که در شمال\nهندوکش بمیان آمد عزم و ارادۀ خویش را از دست نداده، به جنوب سلسلۀ\nکوه مذکور فرود آمد و در کاپیسی مرکزی برای دولت یونان و باختری\nقایم کرد. هلیوکلس نفوذ خود را در ولایت مرکزی آریا تا یعنی پاروپامیزادی\nقایم نموده و بطرف شرق متوجه شد. مناندر ژنرال معروف دمتریوس که بعد\nاز وفات اخیرالذکر در متصرفات هندی دولت یونان و باختری اعلان شاهی\nنموده بود تا گندها را نفوذ خود را بسط داده و تا زمان حیات درین قسمت\nحکمفرمائی داشت. بعد از وفات مناندر خانمش ملکه «آگاتوکلییا»\nاز طرف پسرش «استراتو Strato» که خورد سال بود نیابت سلطنت را عهده دار بود\nدرین فرصت ها یو کلس از ضعف اداری ملکه موصوف استفاده نموده\nو گندها را را پس جزء قلمرو سلطنت خود ساخت این وضعیت را بعضی مسکوکات\nهلیوکلس نشان میدهد زیرا سکه های ملکه «آگاتوکلییا» را دوباره به ضرب\nرسانیده بدین قرار ازوی مسکوکات معلوم میشود که «هلیوکلس» در جنوب"}
{"book": "adl0967", "page": 620, "text": "(۷۱)\nهندوکش برقدرت ونفوذ خویش بیش ازبیش افزوده و خاك آریانا را تا اندوس\nوتاکزبلا پس گرفته است و «استراتو»پسر مناندر را به سرحدات دومین امارت\nمتصرفات هندی دولت یونان و باختری یعنی رود جیلم رسانیده است(۱).\nمسکوکات هلیو کلس:«هلیو کلس»تنها به زبان ورسم الخط یونانی و به دو زبان\nیونانی و پراکریت هم سکه زده است و فلزی که در مسکوکات استعمال نموده نقره\nومس است زمان سلطنتش اگرچه كوتاه بودولی ازروی عنوان «دیکابوس» یعنی\nکبیر و زبان یونانی و پراکریت که در ضرب مسکوکات خود استعمال نموده\nعظمت واقتدار او معلوم میشود وواضح میگردد كه با وجود تهاجم اسكائیها و اشغال\nسغدیان و رسیدن شان کنار «ا کوس» بازهم چند صباحی در باختر دست داشته\nوآخر بواسطه فشار هجوم اسکائی ها به کاپيسا انتقال نموده است در جنوب\nهند و کوه نفوذ او ببر کاپيسا( حوزه کوهدا من - كوهستان )\nدره غوربند و با میان، گندها را ( كابل وسعت مشرقی وپشاور)\nسمت جنوبی اودیانا (سوات وبنیر) و پنجاب غربی وتا کزبلا انبساط داشت.\nبالا متذکر شدیم که«هلیوکس» نقره و مس سکه زده و خود را«هلیوکس\nشاه کبیر»خوانده است باقی تفصیلات مسکوکات او قرار آتی است:-\n(۱) سکه مدور نقره :-\nروی سکه: تصویر شاه بصورت نیم تنه.\nپشت سکه: تصویر فیل.\n(۱) گفته شده اند که بعضی محققین از روی کشف مسکوکات به وجود ایوکراتید دوم پسر\nهلیو کلس هم قائل شده اند و میگویند که هلیوکلس حین حمله به هند او را در باختر امیرمقررکرده\nبود. هکذا به وجود هلیوکلس دوم هم نظریه میدهند که ازطرف پدر امیر پاروپامیزادی بود\nاین مسایل را تحقیقات آتی روشن خواهد ساخت."}
{"book": "adl0967", "page": 621, "text": "تصویر (۱۱) مقابل صفحه (۷۲)\n\nانتیال کیداس یکی از جانشینان معروف هلیو کلس که در کاپيسا سلطنت کرده و سر فیل علامه مخصوص این علاقه را در سکه های خود بضرب رسانیده شکل سکه او در پشت این تصویر داده شده (به صفحه ۷۳ مراجعه شود)"}
{"book": "adl0967", "page": 622, "text": "تصویر (۱۲) مقابل صفحه ۷۳\n\nPHILOXENOS\nANTIALCIDAS\n\nبالا : سکه فیلو کزنوس یکی از جانشینان هلیو کلس که در کابل و قندهارا و پنجاب\nسلطنت کرده است (به صفحه ۷۲ مراجعه شود)\nپایان : سکه انتیال کیداس : در يك روی سکه سر پادشاه وجانب دیگر «زوس نیسکه فور»\nبا سر فیل که علامه کاپیسا است بضرب رسیده"}
{"book": "adl0967", "page": 623, "text": "(۷۲)\n\n(۲) سکه مدور مسی: راسته و چپه این سکه مانند سکه نقره ئی فوق الذکر\nمیباشد تنها وزن آن کمتر است .\n\nجانشینان هلیو کل : بواسطه عدم اسناد تاریخی بصورت یقین و واضح\nصریحاً گفته نمیتوانیم که جا نشینان هلیو کل که خواهد بود اگرچه\nمسكوكات یکعده زیاد شاهان را بما معرفی میکنند ولی بدون سند تاریخی\nتعیین جا نشین او مشكل است معذ لك مورخين وسكه شناشانی که در تاریخ\nباستانی کشور ما تتبع دارند هر کدام برطبق نظریه خود يك عده شاهان در\nقطار جانشینان هلیو کل نام می برند .\nکمبریج هستری آف انديا صفحه ٥٥٧ و ٥٥٨ و از روی آن واله\nدو پوسن فرانسوی (۱) اشخاص ذیل را نام می برند که بعد از هلیو کل در کابل\nپنجاب کندهارا تاگزیلا سلطنت نموده اند :- (۱)دیومدس (Diomedes)\n(۲) (پاندر Pandre)(۳)(فيلو كزنوس Philoxenos)(٤) ارتمیدورArtemidore\n(٥) پیو کولاوس Peukolaos (٦) پان کولاوس Penkolaos\n(۷) ارکه بیوس Archiébios (۸) انتیال كيداس Antialkidas\n(۹) امین تاس Amyntas (۱۰) هر ما یوس Hermaeus\nاگر چه شاهان فوق الذكر همه جا نشینان هلیو کل بوده اند اما ا کردقیق تر\nشويم « ریپسن » مولف « كمبريج هستری آف انديا »در میان ایشان فرقی\nگذاشته . شش نفر اول را جا نشینان هلیو کل در «پوشکلاواتی » وسه نفر اخیر\nالذكر يعنی ( انتیال كيداس ) ( امین تاس ) (و هر مايوس ) را از جمله جانشینان\nاو در درۀ کابل قلمداد میکنند .\nبهرحال چون معلومات درین زمینه خيلی تاريك است مختصراً از آنها ئیکه\nمستقيماً در درۀ کابل جانشين هلیو کل شده اند صحبت ميكنم :-\n\n(۱) صفحه ٢٣٥ كتاب هند در عصر موریا و بربرهای یونانی، اوچیها ، پارتها ."}
{"book": "adl0967", "page": 624, "text": "(۷۳)\n\nانتیال کیداس : روی هم رفته در میان جانشینان هلیو کلس که اسمای شان فوقاً ذکر شد « انتیال کیداس » از همه معروف است . مشارالیه شخصی را که بنام هلیو دوروس Heliodoros پسر « دیون Dion » نام داشت و در شهر تا کزیلا مقیم بود بقسم سفیر نزد را چای « ما لو ا » كه « كاسي پوترا با گا بها درا » Kasiputra Bhagabhadra نام داشت فرستاد و به افتخار (ویشنو Visnu يا كرشنا) منار معروف « ویدیکا Vidica » را قریب « سانشی » بنا کرد و به این ترتیب نامش در کتیبه های مغاره مذکور باقی ماند. تاریخ «انتیال کیداس» بصورت واضح معلوم نیست ومعمولاً سلطنت او را به حوالی ۱۶۰ ق م نسبت میدهند. در یکی از مسکوکات نقره ئی او فیلی معلوم میشود که خرطوم بلند کرده و به « زوس نیکه فور Zeus Nikephore» سلام میدهد .\n« انتیال کیداس » یکنوع سکه مسی دیگر هم دارد (۱) که بطرف چپه آن شکل فیل و بطرف روی آن رب النوع حامی شهر کا پیسا یعنی (زوس بالای تخت) با علامه اختصاصی این منطقه یعنی ( سر فیل ) بضرب رسیده است .\nامین تاس : امین تاس هم از احفاد ایوکرا تید است و با صلاحیتی که مسکو کات میدهد قرار ترتیب باید بعد از « انتیال کیداس » به سلطنت رسیده باشد. وقایع مربوطه دوره سلطنت او خیلی تاريك است « مور كان » سکه شناس معروف فرانسه او را پادشاه دره کابل میخواند و سنه ۱۰۰ ق م را به او نسبت میدهد امین تاس به نقره و مس سکه زده و خود را ( بازیلوس نیکاتوروس امین توس یعنی پاد شاه كبير امين تا س خوانده است ) جزئیات سکه نقره او قرار آتی است :-\nسکه مدور :روی سکه : تصویر نیم رخ شاه با عبارت « بازيلوس نيكاتوروس امين توس » نقش است .\n(۱) صفحه ٥٩ کمبریج هسٹری آف اندیا ."}
{"book": "adl0967", "page": 625, "text": "(٧٤)\n\nپشت سکه : زیوس بالای تخت نشسته علامه رعد و برگ خرما را در دست گرفته و بزبان پراکریت نوشته دارد.\n\nهرمايوس : (حوالی ٤٥ - ٢٠ ق م) :ـ هرمايوس قرار شهادت مسکوكات وفيصله که در نتيجه تمام مورخین نموده اند آخرین شاه دولت یونان و باختری است که در کاپيسا سلطنت کرده است مشارالیه با وجود تهديد تهاجمات یوچی ها که متعاقب اسکائی ها به شمال هند و کوه مستقر شده بودند و خطرات تجا وز پهلواها و اسکائی ها که از طرف جنوب غرب و جنوب شرق حس می شد مدت تقریباً ٢٥ يا ٣٠ سال سلطنت نموده است . هرمايوس در نقره ومس به اشکال مدور و مربع سکه زیاد ضرب زده و در بعضی مسكوكات نقره خودش و خانمش ملکه «کيلوپ Calliope» هردو بطرف روی سکه معلوم میشوند و در ضرب مسكوكات خود طبيعی دوزبان یونانی و پراکریت محلی هردو را استعمال نموده وچون تنها منبع معلومات مسكوكات او میباشد ذيلاً تفصیلات بعضی از آنها را ذکر میکنیم : -\n\n(١) سکه مدور نقره : روی سکه: تصوير شاه وملكه بصورت نیم تنه، بازیلوس سوتروس از مایوس کی کالیوپس«یعنی شاه منجی هرمايوس وملكه کالیوپ»\n\nپشت سکه:ـ شاه بالای اسپ، مضمون فوق بزبان پراکریت و رسم الخط خروشتی\n\n* * *\n\n(٢) سکه مدور نقره :روی سکه :ـ تصویر شاه بصورت نیم رخ ، مضمون یونانی مثل سکه فوق.\n\nپشت سکه : زیوس بالای تخت نشسته مهاراجاسا ـ تراتراسا ـ هر مایاسا یعنی« شاه منجی هرمايوس» ."}
{"book": "adl0967", "page": 626, "text": "(۷۰)\n\n(۳) سکۀ مربع مسی:- روی سکه: تصویر نیم تنه یکی از ارباب انواع\nمضمون یونانی مثل سکۀ فوق\nپشت سکه: - تصویر اسپ مضمون پراکریت مثل سکۀ فوق.\n\n* * *\n\n(٤) سکۀ مدور مسی: بطرف راست تصویر نیم تنۀ شاه و بطرف چپۀ\nآن تصویر ایستادۀ هراکلس.\nاین سکه از نقطۀ نظر حوادث تاریخی خیلی مهم است زیرا بطرف راستۀ آن\nدر زبان یونانی نام هرمایوس و بطرف چپۀ آن در زبان پراکریت اسم کجولا کدفیزس\nرئیس کوشانی ذکر شده و دو چیز را نشان میدهد:\nاول اینکه کوشانی ها بعد از هرمایوس یونانی به سلطنت رسیده اند. دوم اینکه رؤسای\nکوشانی چون به سلطنت رسیدند ضرب مسکوکات را از روی شاهان یونان\nو باختری تقلید کردند، ناگفته نماند که در «بریتش موزیم» مسکوکات مدور\nخورد و بزرگ مسی عجیبی وجود دارد که مربوط به هرمایوس است و مرگان\nدر صفحۀ ٣٦٣ جلد دوم «رسالۀ مسکوکات شرقی» تصاویر و تشریحات آنها را\nداده است. بطرف راستۀ این مسکوکات شکل اسپ و دورادور آن بزبان پراکریت\nشاه، شهنشاه کبیر هرمایوس و بطرف چپۀ آن بزبان چینائی نوشته دارد.\nاوضاع عمومی معاصر هرمایوس: - امروز بهر کتابیکه مراجعه شود به این\nجمله که ( هرمایوس آخرین شاه یونانی کابل است ) بر میخوریم و گفته\nمیتوانیم که هیچ مورخ و مستشرق تاحال درین مورد اختلاف نظر ندارد ولی\nاگر خواسته باشیم که تاریخ و کوائف سقوط او را به این صراحت بیان کنیم\nعجالتاً نمیتوانیم زیرا منبع موثق درین زمینه در دست نیست و تفصیلاتی هم اگر"}
{"book": "adl0967", "page": 627, "text": "(٧٦)\nهر کی میدهد حدسیات است . معذالك چون این حدسیات برروی مطالعات\nاوضاع عمومی و شهادت مسکوکات وغيره وضع شده باز هم از حقیقت دور نی\nوذکرش بی مورد نیست. آریا نادز عصر هر مایوس چه وضعیت داشت؟ با این همه\nهیاهو و آمدن متهاجمین اسكائى ویوچی آیا شمال هند و کوه از نقطهٔ\nسیادت سیاسی بدست که بود؟ حاشیهٔ شمال غربی و غربی ولایت آری . د ران زمان\nاراكوزى بدست كه اداره مى شد ؟ و نفوذ پارتهای غربی\nبکجا رسیده بود ؟ اسكائیهائی که در زمان سلطنت هلیو كلس به با ختر\nریختند و متعا قباً بواسطة سدیارتها بطرف غرب رفته نتوانسته در « سا كاستانا »\nیعنی سیستان و از آنجا به قندهار و از راه درهٔ بولان بوادی سند فرود آمده بودند\nچه مشغولیت ها داشتند ؟ و چه اثراتی بر امرای یونانی پنجاب شرقی وارد کرده\nبودند؟ . این است یکعده سوالاتی که در موضوع عمومیات عصر هر مایوس به آنها\nجواب باید داده شود یا بعبارت دیگر اگر از قلمر و نفوذ آخرین شاه یونان و باختری\nکابل نگاهی به اطراف افق افگنده شود خطراتی به نظر میرسد که آخرین شاه\nیونان و باختری را تهدید میکرد.\nخطراتی که شاهان یونان و باختری «کا پیسا » و « ساکالا » را\nدر حوالی نیمهٔ اول قرن اول مسیحی تهدید میکرد در حقیقت همان موج خروشانی\nاست که در عصر هلیو کلس از آبهای اکسوس عبور کرده بلباس مهاجرت و تهاجمات\nاسکائی و یوچی بصورت نیم دائره در حواشی سر حدات شمال و غرب و جنوب ـ دو رزده\nاسباب اختناق یونانی های باختری شدوا گر واضح تر گفت شود باید ببینیم که اسکائی\nکوشان ـ پارت ـ پهلو ا چهار شعبه یا دو عناصر مذکور بکجاها رسیده بودند .\nاسکائی ها :ـ اسکائی ها پیش قر اولان سیتی ـ یوچی ـ یا ـ کوشانی که چندی\nقبل تحت عنوان ( ظهور اسکائی ها وبحران امپراطوری باختر ) ذکری از ایشان\nرفت چون بواسطة ایستادگی مهرداد اول پارتی به طرف غرب رفته نتوانستند"}
{"book": "adl0967", "page": 628, "text": "(77)\nبجنوب سرازیر شده در سیستان منتشر شدند و از امتزاج آنها با پارت‌ها، پهلواها\nبه میان آمد که با 'ونواس' در سیستان و قندهار اساس سلطنت جدید را گذاشتند\nو قسمت مهم اسکائی‌ها بیشتر بطرف جنوب در حرکت افتاده از راه درۀ بولان به\nحوزۀ اندوس (سند) منتشر گردیدند و مانند سدی بقایای دولت یونان و باختر جنوب\nهندوکوه یعنی سلطنت کاپیسا و کابل را که بطرف غرب رودسند بود از سلطنت امرای\nایشان در ساکالا و تاکسیلا که بجانب شرق آن وجود داشت جدا نمودند و در نیمۀ دوم\nقرن اول «ق م» با خروج اسکائی طبعاً امرای دولت یونان و باختری مشرف بر سقوط شدند\nبنظر 'ریسن' آخرین اولادۀ ' ایوتیدم ' در زمان از س اول اسکائی (58 ق م)\nسقوط نمود و با نكنارش 'والهدو پوسن' تاکسیلا در حوالی '8' 'ق م' سقوط کرد\nبهرحال مقصد ما در اینجا عبارت از ارائه نمودن این مسئله است که خطر اول\nاز طرف جنوب شروع شده و بدست اسکائی‌ها آخرین عناصر امرای دولت یونان\nو باختری در پنجاب شرقی از میان برداشته شد.\nپارت‌ها : موضوع پارت‌ها و وقایع مربوطۀ موسس سلطنت ایشان ارساس\nبلخی تمام در فصل مخصوص آنها مندرج است. آنچه اینجا قابل نگارش است\nاین است که علت فرود آمدن اسکائی‌ها در 'ساکاستانا' یعنی سیستان ایشان شدند\nزیرا راه غرب را به روی ایشان بستند، اگر چه در جنگ‌های اسکائی و پارت،\nاخیر الذکر در اوائل تلفات زیاد داد و دو نفر شاهان ایشان فرهاتس دوم در\n128 و ' ارتبان ' در 123 ' ق م ' تلف شد اما مهرداد اول و دوم که بین\n171، 136' و (88-123) «قم» سلطنت داشتند انتقام خویشاوندان خود را\nگرفته ولایت اری: قسمتی از بکتر یان‌رانا حوالی میمنۀ فعلی در شمال\nو حاشیۀ غربی سیستان (سبزوار، فراه وغیره) را در غرب، اراکوزی یعنی حوزۀ\nارغنداب را در جنوب غرب و حتی قندهار را در شرق نیز اشغال کردند. یعنی بطور\nنیم دایره از طرف غرب پیش آمده تا یك حصۀ حاشیۀ شمالی و جنوبی را نیز متصرف شدند"}
{"book": "adl0967", "page": 629, "text": "(۷۸)\nو با اسکائی های مقیم این نقاط مخلوط گردیدند تا اینکه حمله مدهش «سیتی» که ممکن عبارت از ورود قبائل یوچی باشد قوای ایشان را ضعیف ساخته نائب الحکومه های ایشان «موگا» یا «موش» در پنجاب و «ونونس» در سیستان و قندهار اعلان استقلال نمودند پس در موقعیکه نفوذ دولت یونان و باختری در کماپیسا کابل گندهار ا محدود شده بود پارت ها هم بصورت مستقیم و غیر مستقیم پیش آمدند و مخصوصاً پهلوا ها که عبارت از پارت های مستقل سیستان و قندهار میباشد در سقوط نفوذ دولت یونان و باختری در جنوب هندو کوه و حتی در متصرفات هندی دولت باختری دخالت زیاد نمودند.\nپهلوا : این پهلوا ها در حقیقت طوریکه بالا گفتیم عبارت از پارت ها میباشند اما چون بعد از ضعف دولت اخیر الذکر ونونس نامی در سیستان وقندهار سلطنت مستقلی تشکیل داد و از روی عرق هم با اسکائی ها خیلی مخلوط میباشند برای تسهیل موضوع ایشان را پهلوا می نامند وقتیکه ایشان از پارت ها مجزی شدند طبیعی بعلاوه سیستان و فراه در اراضی شرقی قندهار گفته بطرف وادی کابل هم نفوذ پیدا نمودند . و آخر «گندو فارس» یکی از شاهان معروف ایشان دره کابل را متصرف شده و سلطۀ یونانی های باختری را در کاپیسا خاتمه داد. نا گفته نماند که وقایع مقابلۀ گندوفارس و هر مایوس مجهول است یعنی صراحتاً در این موضوع سندی در دست نیست اما از روی وضعیت مسکوکات عجیب آخرین شاه یونان و باختری درۀ کابل مورخین اکثراً چنین حدث میزنند که قبل از ینکه کوشانی ها برسند درۀ کابل مدت بدست پهلوا ها بود . قرار تاریخ تقریبی که برای «هر مایوس» و «گندوفارس» در اواخر قرن اول ق م و اوائل قرن اول مسیحی معین میکنند معلوم میشود که هر دو معاصر هم اند و باید هر مایوس در اواخر نیمۀ اول قرن اول ق م حین ورود گندوفارس وفات و یا سقوط نموده باشد درین وقت «کجولا کدفیزس» رئیس کوشانی ظهور کرده و از قرار مسکوکات ( کجولا کدفیزس ) اولین شاه کوشانی که تفصیل آن در فصل کوشان تحت عنوان شاه اخیر الذکر داده شده چنین نتیجه"}
{"book": "adl0967", "page": 630, "text": "(٧٩)\n\nمیگیرند که یونانی های کابل بدست پهلواها سقوط نموده و متعاقباً کوشانی ها جای ایشان را گرفته اند .\nسیتی ها یا یوچی ها : چون اسم «سیتی» در مورد قبائل اسکائی و کوشانی استعمال میشود و کوشانی شاخهٔ از قبایل یوچی است باید بصورت عمومی قبایلی را که بعد از اسکائی ها در باختر ریخته اند «یوچی» بنامیم. یوچی ها جای اسکائی ها را در شمال هندو کش گرفته وایشان را به نزول در سیستان مجبور کردند . در زمانیکه یونانی ها در جنوب هندو کوه محدود شده بودند یو چی ها با تقسیمات پنجگانه قبایل خود در شمال کوه مذکور آمریت داشتند تا اینکه قبیلهٔ کو شان بر سائر قبایل تفوق حاصل نموده و «کجولو کدفیزس» رئیس ایشان بنای سلطنت را گذاشت. مشارالیه در حوالی ( ٣٠ ق م) بجنوب هندو کوه فرود آمده سلطنت یونانی ها را خاتمه داد یا دقیق تر بیکو نیم سلطنت هر مایوس را که گندو فارس پهلوا خاتمه داده بود اشغال نموده به تقلید آخرین شاه یونان و باختری که بنام آخرین پادشاه یونانی کابل هم شهرت دارد شروع به ضرب مسکوکات نمود .\nپس با تفصیل مختصری که در قسمت عمومیات داده شده سلطنت یونانی و باختری در جنوب هندو کوه (کابل) از چهار طرف بطرف تهدید واقع شد: از شمال کوشانی ها از جانب غرب پارت ها و از طرف جنوب غرب پهلواها و از جانب جنوب شرق اسکائی ها پیش آمده میرفتند تا اسباب سقوط ایشان را فراهم نمودند .\nدامنهٔ سلطنت یونان و باختری در هند: از اول فصل تا اینجا وقت بوقت شرح دادیم که چطور پادشاهان یونان و باختری در خاک هندییش رفته و متصرفاتی برای خود در آنجا بمیان آوردند، این اقدامات بار اول از طرف ایو تیدم شروع شده و دامنهٔ آن در عصر سلطنت دمتریوس اول وسعت یافت و اپولودوت و میاندر برادر و ژنرال پادشاه آریانا تا مرکز سلطنت موریاها یعنی تا «پتالی پوترا»"}
{"book": "adl0967", "page": 631, "text": "(۸۰)\nدر سواحل کنگا نفوذ و آمریت خود را وسعت دادند. بعد از وفات دمتریوس و روی\nکار آمدن ابو کرا تید و تشکیل سومین سلطنت مستقل یونان و باختری\nاراضی متصرفی هندی بدست احفاد و ژنرال های دمتر یوس باقی ماند .\nمناندر پادشاه یونان و باختری درهند : بعد از کشته شدن دمتر یوس اول و\nوفات برادرش اپولودوت و هر اچمت اپو کر اتید از سرحدات شرقی اراضی\nمتصرفی هند بدست مقتدر و توانای مناندر باقی ماند. تا این زمان مناندر عنوان\nشاهی اختیار نکرده بود لیکن قشون یونان و باختری که تحت اوامر او بود\nبخوشی او را پادشاه انتخاب کردند. مشار الیه با « اگاتو کلیا » دختر\nدمتریوس یا اپولودوت ازدواج نمود. سلطنت مناندر در هند بطرف شرق تا\n«ما تو را» و بطرف غرب تا «باریگازا» (بروج) انبساط داشت. پایتخت مناندر\nشهر «ساکالا » بین راوی و چناب عبارت از «سیالکوت» میباشد. مناندر\nمعاصر پوشیا میتراPushyamitra پادشاه دودمان «سونگا» است با او جنگ ها\nکرد و موقعی موسوم به ساکتا Sakita را از او گرفته است. مناندر در ادارۀ\nامور مملکت داری کارهای مهمی را به باختری ها سپرده و به نیروی فکر\nزعما و قوۀ شمشیر مردان آریانی سلطنت یونان و باختری خود را درهند تقویت\nبخشیده بود .\nمناندر اوییانی چون در امور مملکت داری مستقیماً با محیط و مردمان\nهندی تماس داشت از سائر پادشاهان یونان و باختری بیشتر عرف و عادات و لباس\nو قوانین و حیات اجتماعی هندی را مراعات میکرد. لباس هندی می پوشید\nبا حكما و علمای هندی مذاکره میکرد تمایل او در ین راه بدان اندازه ئی بود که\nبعضی ها از روی بعضی علایم بعضی مسکوکات او او را پیرو دیانت بودائی\nبشمار آورده اند . درمیان شاهان یونان و باختری که در هند سلطنت کرده اند\nمناندر از همه معروف تر است اقتدار او از نقطه نظر روح عسكری، لیاقت"}
{"book": "adl0967", "page": 632, "text": "(۸۱)\nفهم، مروت اور اپادشاه معروفی ساخته بود. تا او حیات داشت اسکائیها ازتا کنزیلا\nو ماتو را به قلمرو او داخل شده نتوانستند. راولنسن درباره او می‌نویسد (۱) «مناندر\nآخرین پادشاه بزرگ باختر وتنها پادشاه یونانی است که بعد از عبور هندوکش\nقابلیت اداری بخرج داد. متاندر جانشین لائق اجداد خویش ایوتیدم\nو ایوکرائید بوده وصیت شهرت او در غرب صفحات کتب یونان و رومن را\nپر کرده است. »ماخذ شرقی مخصوصاً هندی از او خیلی ها صحبت کرده و در زبان\n«پالی» به‌اسم «میلیندا» Milinda شهرت یافته و مخصوصاً مذاکرات او با حکیم بودائی\nنگاسنا Nagasena تحت عنوان «سوالات میلیندا» معروف است. بعضی ها\nهمین مذاکرات و علامه «دهرمه چکره» (dharma-chakra) (یعنی عراده\nقانون بودائی) راروی مسکوکات اودلیل آورده وبر بودائی شدن او نظر یه\nمیدهند و سند مسلمی در دست نیست که درین باره حکم قطعی کنند.\nزیرا علامه عراده قانون بودائی را از ان جهت روی مسکوکات خود بضرب\nرسانیده که اکثر رعیت قلمرو او بودائی بودند معذالك منابع هندی در اواخر\nعمر او را «ارهات» یعنی یکنفر عالم متبحر بودائی لقب داده بودند.\nراجع به آخر عمر مناندر، پلوتارك اشاره کرده میگوید «مناندر نامی که\nبا عدالت در میان باختری‌ها سلطنت نموده بود در میدان جنگ کشته شد»\nمنابع هند راجع به کشته شدن او در میدان جنگ چیزی نمیگویید اما مسئله واضح\nمعلوم میشود که در تقسیم خاکستر او نزاع واقع شده و آخر مانند «بودا»\nو «آشوکا» خاکستر او را به نقاط مختلف تقسیم کرده اند. راولنسن» به مناندر\nاشاره کرده می‌نویسد:\n«سرباز مقدس باختر که به عدالت وحسن اداره و نبوغ عسکری و معلومات\nدر مسایل دینی شهرت داشت بدین منوال از میان رفت. »\n(۱) با کتریا تالیف «راولنسن»"}
{"book": "adl0967", "page": 633, "text": "تصویر (۱۳) مقابل صفحه (۸۲)\n\nمناندر ژنرال معروف دمتریوس پادشاه یونانو باختری که در فتوحات هند سهم زیاد داشت و از مقام\nساکولا (سیالکوت) بر خاک های مفتوحه هند امارت کرده است. مشارالیه در اوپیان تولد شده\nومذاکرات او باحکیم بودائی «نگاسنا» خیلی اسباب شهرت او شده است . (صفحات ۸۰ وبعد ملاحظه شود)"}
{"book": "adl0967", "page": 634, "text": "تصویر (١٤) مقابل صفحه (٨٣)\n\nهرما یوس آخرین پادشاه یونانو باختری که در علاقه کاپیسا و کابل در حوالی بین\n٤٥ - ٢٠ ق م سلطنت کرده است"}
{"book": "adl0967", "page": 635, "text": "(۸۲)\nمسکوکات مناندر : مسکوکات مناندر از حوالی کابل گرفته بطرف شرق\nآریانا تا اندوس و در ماورای آن تا «ماتورا» پیدا شده و میشود و به نمونه های\nمختلف سکه زده است نمونه عادی مسکوکات او آنست که در يك روی آن «اتنا»\nAthena دیده میشود و علامه رعد را در دست گرفته . در مسکوکات خود کله\nفیل، کله گاو، و شتر بخدی همه را استعمال کرده است .\nراولنسن میگوید که بیشتر در مسکوکات خود هیکل رب النوع پالاس Palas\nرا استعمال نموده ولی گمان میکنم آنچه را که او « پالاس » تعبیر کرده همان\n«اتنا» باشد که «تارن» در مسکوکات مناندر نسبت داده است. چون مناندر\nاصلا از ژنرال های دمتریوس پادشاه آریانا بود در مسکوکات خود مخصوصاً\nدر آنهائیکه سر فیل نقش دارد از او تقلید زیاد نموده. در بعضی مسکوکات\nاو علامهٔ «دهرمه چکره» یعنی عراده و علامه مميزه قانونی بودائی ثبت است ، این\nمسکوکات را بیشتر برای خوشی خاطر کسانی بضرب رسانیده بود که در قلمرو\nاو پیر و آئین بودائی بودند .\nمناندر در مسکوکات برای خود دو لقب اختیار کرده بود یکی «دیکایوس »\nیعنی «عادل» و دیگر «سوتر» یعنی «منجی» لقب دومی در مسکوکات بیشتر\nعمومیت دارد و اولی نادر است .\nتوسعه تجارت : در عصر امارت مناندر روابط تجارتی اراضی مفتوحه هندی\nبا خاك های آریانا انبساط یافته بود . بندر « بار بکازا » در عصر او رونق\nزیاد داشت و بزرگترین بندری بود که مال التجاره هند و غرب در آنجا تبادله\nمیشد. اموال زیاد از خاك های متصرفی هندی از راه بندر مذکور و بحيره\nاحمر عازم مصر و از طریق خلیج فارس رهسپار بابل میشد . مال التجاره\nزیادی که از طرف شرق و غرب می آمد از سواحل جدو زيا عبور میکرد و حصه\nبه بندر «پتالنه» Patalene در جدوزیا پایان میشد ."}
{"book": "adl0967", "page": 636, "text": "(۸۳)\n\nجانشینان مناندر : بعد از وفات مناندر (حوالی ١٤٥ - ١٥٠ ق م) پسرش «ستراتو» ی اول بر تخت جلوس نمود اما چون هنوز كوچك بود ما درش ملکه «اکا تو کلیا» نیابت او را نموده و به نام خودهم سکه زده است. استراتوی اول آخرین پادشاه یونان و باختری است که در «ماتورا» سلطنت کرده است و ازین معلوم میشود که ماتورا تا ۱۰۰ یا ۹۰ ق م بدست پادشاهان یونان و باختری اداره میشد .\nبعد از استراتو از دو پادشاه دیگر« هی پوستراتوس » Hippostratus و نیسیاس Nicias نام می برند ولی معلومات زیادی راجع به آنها در دست نیست و معلوم میشود که اسکاتيهائی که در باختر به سلطنت یونان و باختری خاتمه دادند و بعد به نام پهلوا که از عناصر محفوظ «ساك و پارت» بمیان آمد در سقوط سلطنت هر مایوس در کاپیسا و كابل ذی دخل گردیدند به سلطنت آخرین احفاد پادشاهان یونان و باختری در هند هم بمناصفۀ اول قرن اول ق م خاتمه دادند . به این ترتیب بعد از تقريباً دو نیم صدسال سلطهٔ دولت یونان و باختری به تدریج اول از شمال هندوکش و بعد از جنوب آن و بالاخره از قلمرو متصرفی هندی از میان رفت. قرار تذکار قارن تا جائیکه از ماخذ ادبی و شهادت مسکوکات معلوم میشود روی هم رفته از بدو دوت موسس سلطنت یونان و باختری تا « نیسیا س» تقریباً ٣٦ پاد شاه و يك ملکه به سلطنت رسیده است .درین عرصه دو نیم قرن تهذیب ، اخلاق صنعت و دیگر مظاهر مدنیت و تهذیب باختری آریائی به پیمانهٔ زیاد در هند انبساط یافت."}
{"book": "adl0967", "page": 637, "text": "حيات اجتماعی و تهذیبی\nفتوحات اسکندر در شرق ومنجمله در آريانا که شرح آن در جلد اول گذشت تکانی در نظام قدیم حیات واجتماع آسیای قريب وميانه توليد نمود و با این جنبش سواحل «مدی ترانه» با «قلب آسیا» تماس و تعلقات تهذیبی حاصل کرد. با فتوحات اسکندر در شرق دروازهٔ این تعلقات باز شد و در دورهٔ زمام داری شاهان مستقل یونان و باختری و کوشانی های بزرگ انبساط یافت. دورهٔ دو قرنهٔ سلطنت شاهان مستقل یونان و باختری که از (٢٥٠)ق م تا حوالی شروع عهد مسیح دوام نموده است یکی از دوره هائی است که مطالعهٔ حیات اجتماع و پهلوهای مختلف زندگانی تهذیبی با وجود تاریکی های زیاد قابل منتهای دقت و توجه است زیرا درین دو قرن مبادی تهذیب قدیم «ویدی» و «اوستائی» آریانا با مفکوره های جدید یونانی و هندی مخلوط شده و از اختلاط آنها در زمینهٔ دیانت، صنعت، معماری، ادب، زبان، رسم الخط، و دیگر مظاهر زندگانی مادّی و معنوی پاره تحولاتی بعمل آمده است. اگرچه موضوع تا اندازه ئی تاريک ومدارك هم طور دلخواه در دست نیست معذ لك نظر به اهمیت تحولات مذکور و تاثیراتی که در زندگانی تهذیبی دوره های مابعد تاریخ مملکت ما وارد نموده باید تا اندازهٔ امکان درین فصل که جای آن است مطالعه شود.\nتشکیلات حیات اجتماعی و رنگ تهذیبی آریانا قبل از آغاز لشکر کشی های اسکندر در شرق در خطوط عمومی خود تقریباً بشکل دورهٔ اوستائی است. فتوحات اسکندر و مقابله های شدید و با دوام چندین ساله تکانی در نظام قدیم حیات اجتماعی ما وارد نمود وفات اسکندر و جنگ های ژنرال های او بر سر خاک های مفتوحه و دخول موریا ها از هند به اراضی شرقی جنوب هندوکش، افکار نو از شرق و غرب وارد نموده رفت ولی هنوز وقت مساعد نشده بود که از تصادم"}
{"book": "adl0967", "page": 638, "text": "(٨٥)\n\nمبادی تهذیب قدیم آریانا و مفکوره های جدید تازه وارد راه و رسم قوی بمیان آید\nتا اینکه در ٢٥٠ ق م «دیودوت» استقلال باختر را اعلان نموده «ایوتیدم» موفق شد\nکه این استقلال را به رسمیت با دولت سلوسی یونانی شام بقبولاند و نفوذ موریاها\nرا از علاقه های شرقی هندو کش جنوبی سقوط دهد و دوره امنیت باد و امی\nرا افتتاح کند . دو قرن سلطنت یونان و باختری بعد از يك سلسله جنگ ها\nکه افکار شرق و غرب را بهم تماس مستقیم داد دوره ایست که طبعاً باید چیزهای\nنوی به جامعه تقدیم کند. انتشار دیانت بودائی درست در همین عصر از طرف\nهند عامل دیگری بود که روح هندی را با مفکوره های حیاتی و صنعتی یونانی\nدر خاک آریانا مقابل ساخت. این چیزها بصورت نتایج جنگ ها داخل کشور ما\nشده و با اختلاط و تحلیل آن با مبادی حیات مدنی قدیم مملکت تهذیب جدیدی\nبمیان آمد که آنرا بنام تهذیب «یونان و باختری» یاد میکنند و مظاهر مختلف\nآنرا حتی الامکان در اینجا مطالعه میکنیم :\nکیش و آئین: در جلد اول این سلسله تاریخ در فصول «ویدی» و «اوستائی»\nشرح دادیم که باختر مهد ظهور معتقدات قدیم آریائی بوده و با وجودیکه هنوز\nمراحل قبل التاریخی عقاید آریائی در افغانستان به علت عدم حفریات\nلازمه روشن نشده با تفصیلی که در جلد اول دادیم آئین آریائی پیش از شروع\nمهاجرت از باختر آنقدر شکل و صورت گرفته بود که میان دو دوره\nتاریخ قدیم «ویدی» و «اوستائی» شباهت هائی باقی ماند . آئین اوستائی\nکه جای معتقدات «ویدی» را اول در شمال هندو کش و بعد در تمام کشور\nگرفت مدت مدیدی دوام کرد. هخامنشی ها با تجاوزات خود بخاک های آریانا\nآنرا قبول کرده و به خاک های فارس رواج دادند. حین فتوحات اسکندر دیانت\nآریانا اوستائی بود. اسکندر اگر در امحای آنهم کوشیده باشد آنرا از بین\nبرده نتوانست، طبیعی به مراتب زیاد ضعیف شد و علت ضعف آنهم نه تنها اقدامات"}
{"book": "adl0967", "page": 639, "text": "( ٨٦ )\n\nعسکری و جنگ ما بلکه ورود افکار تازه بود که از عرب با یونانی ها و متعاقباً از طرف شرق از جانب هند با مبلغین «اشو کا» انتشار یافت. به این ترتیب مطالعه آئین و عقیدۀ آریانا درین دو قرن مشتمل بر سه سنخ افکار و سه دسته ارباب الانواع است: محلی، یونانی، بودائی که در ذیل به مطالعه آن می پردازیم و اول عوامل تازه وارد را مطالعه میکنیم :\nارباب الانواع میتولوژی یونانی : گفتیم که فتوحات اسکندر راه شرق را برای افکار غربی باز کرد، با اسکندر وقشون او اشخاص صنعت گر، مؤرخ، ادیب، روحانی، موسیقی نواز، وغیره همراه بود و هريك در زمينه ئی افکار نوی با خود داشت. با اینها ظهور افکار جدید شروع و با یونانی هائی که در کشورما ماندند دوام و انبساط یافت.\nیونانی هائی که اسکندر در اسکندریه های آریانا متوطن ساخته بود واز آغاز دورۀ سلطنت مستقل شاهان یونان و باختری رابطه آنها بیش از بیش از یونان قطع شده بوداجز و باشندگان این خاك شدند و بادوام دوصد سالۀ این دولت مستقل و استقرار و توطن و ازدواج با اهالی آریانا متحد گردیدند. اینها چه زن و چه مرد افکار و معتقدات یونانی را درمیان توده پراگنده ساختند و به این طریق قصه های میتولوژی یونانی و نام ها و داستان های ارباب الانواع ایشان در میان عوام منتشر گردید، پادشاهان یونان و باختری با مسکوکات خود اسما واشکال ارباب الانواع حامی خاندان خود را طوری در میان مردم پراگنده کردند که هرکس با نام و تصویر آنها آشنا شد. صنعت کاران یونانی و یونانی های باختری شده و استادان خود آریانا از راه هیکل تراشی و نقاشی و دیگر مظاهر بدیع صنایع نفیسه در انتشار این مفکوره های جدید سهم بارز گرفتند و پادشاهان با ذوق یونان و باختری و جانشینان ایشان اسكائی ها و مخصوصاً سلاطین مقتدر کوشان بنوبۀ خود درین راه خدمات شایان کردند."}
{"book": "adl0967", "page": 640, "text": "(٨٧)\nقراریکه مدال های گچی مکشوفه بگرام نشان میدهد زیبا ترین صحنه های \nمیتولوژی یونانی را شاهان با ذوق باختر از کارخانه های هیکل تراشی سواحل \nشرقی مدی ترانه برای زینت سالون های قصور شاهی باختر و کاپیسا وارد \nمیکردند و این شاهکار ها که نماینده صاف ترین سبك صنعتی یونانی میباشد \nبانفاست خود موضوعات اسطوره ها را در انظار جلوه گر میساخت و داستان های \nآنرا در ذهن اهل ذوق و خبرت کشور داخل میکرد . \nپس به این ترتیب زمینه از هر رهگذر مساعد شده بود که در دوره سلطنت \nشاهان مستقل یونان و باختری یعنی در دو قرن پیش از عهد مسیح افکار جدید \nمخصوصاً موضوعات قصص و اساطیر یونانی در میان عموم طبقات و خوب تر در میان \nاهل ذوق و قریحه و دربار و اهل فن و هنر پیشه و صنعت کاران منتشر گردد .\nقرار یکه مسکوکات و دیگر آثار صنعتی شهادت میدهد اعضای اولین \nخاندان سلطنتی یونان و باختری دیودودت اول و دوم پدر و پسر روی \nمسکوکات خود زوس پر و ماکوس «Zeus Promachos» را به ضرب \nرسانیده اند. هلیو کلس آخرین پادشاه یونان و باختری که در شمال هندوکش \nسلطنت نموده هم این کار را کرده زوس در حالیکه بالای تخت نشسته روی \nبعضی سکه های «ایو کراتید» موسس سومین خانواده سلطنتی یونان و باختری \nدیده میشود. تصویر «اپولون Apollon» رب النوع طوفان و طبابت را دبیات \nوصنعت روی اکثر مسکوکات «ایوکراتید» و «اپولودوت» نقش است اعضای \nدومین خانواده سلطنتی یونان و باختری ایوتیدم و پسرش دمتر یوس تصویر \nهرکول را در مسکوکات خود بر سایر ارباب الانواع ترجیح میدادند . \nاین رب النوع حامی خاندان آنها بود و نسبت به تمام ارباب الانواع \nمیتولوژی یونانی بیشتر در باختر صاحب شخصیت و مقام شده بود روی جام نقره ئی که \nاز بدخشان بدست آمده و در «بریتش موزیم» محفوظ است تصویر او و «دیو نیزوس»"}
{"book": "adl0967", "page": 641, "text": "(۸۸)\n\nرب النوع شراب و انگور نقش میباشد. «دیونیزوس» در خاک‌های آریانا شهرت\nو عمومیت زیاد داشت. داستان‌های پیش از اسکندر او را فاتح شرق دانسته\nو مخصوصاً در کوه پایه‌های آریانا خاطرات او را بیشتر نسبت مید هند بعضی‌ها\nحتی به این خیال اند که «دیونیزوس» اصلا (دیونیسۀ) یعنی رب النوع شهر «نیسۀ»\nیا بگرام فعلی بوده (۱) بهر حال اصلیت ارباب النواع میتولوژی یونانی موضوعی\nاست جداگانه که اینجا بدان کاری نداریم و فقط نام و نشان و دخالت آنها را\nدر حیات اجتماعی آریانا در دو قرن اول ق م مطالعه میکنیم «دیونیزوس» در شمال\nو جنوب هندوکش در «کاپیسا» و «نگاراهارا» (ننگرهار) و باختر و بدخشان\nو سغدیان معروف و از خود پیروانی داشت. «تره‌ور» شهرت زیاد او را دیده\nو اظهار میکند: «احتمال دارد که کدام رب النوع محلی که اسم او را نمی شناسیم\nو صورت پرستش او با دیونیزوس یکجا شده و او را اینقدر معروف ساخته\nباشد صورت او در قاب نقره ئی بدخشان نقش است «اگاتو کلس» او را حامی\nخود انتخاب کرده و بشکل جوانی که تاجی از شاخۀ سبز تاك به دور سرداشت\nدر روی سکه و صورت پلنگی را در پشت سکۀ خود بضرب رسانیده بود. دو صد سال\nبعد «اپولونیوس دوتیان» Apollonius de Tyane در علاقۀ بارو یا میزا در روی\nکوهی معبد «دیونیزوس» را دیده و قراریکه شرح میدهد اطراف معبد را در ختانی\nگرفته بود که خود دیونیزوس غرس کرده و شاخ‌های تاك و عشقه پیچان به آنها\nبالا شده بود. در زیر شاخسار درختان مجسمۀ رب النوع را از سنگ سفید به شکل\nجوان هندی ساخته بودند.» (۲)\n\nتعین کوه و محل معبد «دیونیزوس» در جنوب هندوکش تحقیقات بیشتر\nمیخواهد اینجا به استناد معلومات فوق و شواهدی که از حفریات بگرام پیدا شده\n\n(۱) مدام «تیله لوك» درین زمینه پیشنهادات مبسوط و مدللی دارد که از انجمله یکی همین است.\n(۲) ترجمه از روی خلاصۀ انطالوی کتاب «صنعت یونان و باختری» تالیف تره ور C. Trever"}
{"book": "adl0967", "page": 642, "text": "(۸۹)\n\nدرباره معلوماتی که «کورتیوس» و «استرابو» و «جوستن» راجع به موقعیت\nتقریبی شهر نیساNysa میدهند بدون شبهه و تردید گفته میتوانیم که «دیونیزوس»\nدر جنوب هندوکش از «کاپیسا» و «نگاراهارا» یعنی از کوهستان و کوهدامن\nو پنجشیر گرفته تا نجر و تکو و لغمان و هده و نورستان شهرت زیاد داشته و درین\nعلاقه ها دارای پیروانی بود . شهر «نیسا» را که بعضی ها «دیونیزوپولیس» یعنی\nشهر «دیونیزوس» پنداشته اند برخی عبارت از «بگرام» وعده عبارت از «هده»\nمیدانند و چون بگرام در میان «تا کستان» بزرگ کوهستان و کوهدامن افتاده\nو تصویر فلزی «دیونیزوس» هم از حفريات آنجا پیدا شده بود مساعد تر است که\n«شهر دیونیزوس» یعنی شهر رب النوع شراب و انگور بوده باشد . ( ۱ )\nپرستش «ديونيزوس» از حصص شرقی آریانا به هندهم سرایت کرده بود .\n«مكاستن» سفیر سلوکوس ها به دربار «موریا» میگوید که در هند «پرستش»\n«دیونیزوس» در کوها و پرستش «هرکول» در جلگه ها رواج داشت .\n\n«هرکول» پسر ژوپیتر معروفترین پهلوان میتولوژی یونانی از سائر\nارباب انواع بیشتر در دو طرف هندوکش معروف شده بود . و قراریکه پیشتر اشاره\nکردیم «اوتیدم» موسس دومین خانواده سلطنتی یونان و باختری و احفاد او\nتصویر او را در مسکو کات خود نقش میکردند همین قسم نیکه Nike ،مدوز Meduse\nوغیره هم کم و بیش با مسکوکات سلاطین یونان و باختری و امرای ایشان که حق\nضرب سکه در داخل کشور و اراضی متصرفی هندی داشتند، مشهور شده بودند\nیونانی ها همان طوریکه خودشان در میان اهالی آریانا حل شده میرفتند\nاسطوره های میتولوژی آنها هم به تدریج با داستان ها و قصص قدیم ویدی و اوستایی\nمملکت داخل و مزج میشد. بعضی های آنها تحت اثر ارباب انواع قدیم محلی\n(۱) در باب اینکه « دیونیزو پولیس» را هده هم تعبیر کرده اند نونه G کتاب (هند قدیم\nو تهاجم آن ذریعه اسکندر کبیر) تالیف میکدونالد كرندل طبع جدید ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 643, "text": "(٩٠)\n\nباختر می آمدند و بعضی های شان مقام مساوی با ارباب انواع مملکت ما پیدا میکردند صحنه های پهلوانی ها تغیر کرده میرفت و این موضوع را بعدتر در نتیجهٔ تاثیرات ارباب انواع محلی باختر مطالعه خواهیم نمود و اینجا مثال قصه های «زوس» و «پرومته» را می آریم که داستان بندی شدن او را به یکی از مغاره های «قفقاز هندی» یعنی هندوکش نسبت میدادند.\nانبساط افکار و فلسفه بودائی : بهمین منوال درست در همین وقت و زمان از جانب شرق از دیار هند هم پارهٔ مفکوره های نو یا بهتر بگوئیم کیش و آئین بالکل جدیدی با مبادی فلسفه و طرز معیشت و اخلاق خود وارد آریانا گردید . این مفکورهٔ نو عبارت از آئین بودائی و فلسفهٔ آنست که در حصهٔ دوم فصل پنجم جلد اول این سلسله تاریخ آغاز انتشار آنرا ذریعهٔ مبلغین اعزامی « آشو کا » شاه موریا شرح دادیم و درین فصل ملاحظه میکنیم که در دورهٔ سلطنت شاهان مستقل یونان و باختری تا کدام اندازه و تا کجا ها پیشرفت توانست و سیاست پادشاهان مملکت ما درین زمان در مقابل آئین جدید از چه قرار بود .\nآئین بودائی در اواسط قرن سوم ق م یعنی زمانیکه تازه دولت مستقل یونان و باختری تاسیس شده بود از سرحدات شرقی آریانا گذشته و چون علاقه جنوب هندوکش تحت اداره موریه ها بود در آنجا به آسانی منتشر شد بناءً علیه حینی که «دیودوت» اول و دوم و «ایوتیدم» در صفحات شمال هندوکش سلطنت میکردند آئین بودائی از سرحدات شرقی بطرف گندهارا و کابل و کاپیسا پیش می آمد و قرار مطالعات موسیو «فوشه » (۱) نیم قرن بعد یعنی در اوائل قرن دوم ق م که مصادف به آخر سلطنت «ایوتیدم» شود به باختر رسیده است . این دیانت از طرف شرق از خاک های هند با خود يك سلسله افکار ، قصه\n\n(۱) صنعت گريك و بوديك گندهارا تالیف موسیو الفرد فوشه جلد دوم صفحهٔ ٤٠٧"}
{"book": "adl0967", "page": 644, "text": "(٩١)\n\nداستان میتولوژی وارد نمود و نسبت به افکار غربی یونانی بیشتر و عمیق تر در روحیات باشندگان آریانا ریشه دوانید چون عصر ترقی دین بودائی در افغانستان قدیم مخصوص دورهٔ کوشانی‌های بزرگ است لذا شرح و بسط عروج آنرا به آن فصل میگذاریم و اینجا در اطراف مقدمات ورود آن و استقبال شاهان مستقل یونان و باختری بیشتر متوجه میشویم. آئین بودائی در حصص شرقی آریا نادر کشميرو، پاراشا پورا، (پشاور) پوشکا لاواتی (چهارصده) و گندهارا بسرعت انتشار یافت، نگا راهارا (ننگرهار) لمپاکا (لغمان، تگاو نجروا) و کابل و کاپیسا هم بزودی آنرا پذیرفت و از روی استوپه‌های بزرگ اشوکا که در هده و کاپیسا آباد شده بود معلوم میشود که در عصر وزما مداری همین پادشاه موریا که هیئت‌های مبلغین را اعزام نموده بود این علاقه‌ها آئین نورا قبول نموده بودند. بعبارت دیگر قبل از ینکه «ایوتیدم» موسس دومین خاندان سلطنتی یونان و باختری به جنوب هندوکش فرود آید و علاقه کابل را از دست آخرین امیر موریا «سوفا گازنوس» که بعضی‌ها اورا از اهل کابل میدانند بیرون کند دیانت بودائی دامنه‌های شرقی جنوب هندوکش را فراگرفته بود و اقدامات «ایوتیدم» در راه وحدت خاک‌های دو طرفه هندوکش زمینه انتشار آئین نورا بطرف شمال مساعدتر ساخت و به همین ملاحظه است که در آخر دوره سلطنت ایوتیدم دین بودائی به باختر رسید و یکی از راه‌های انتشار آن بلاشبهه از کاپیسا به بعد دره غوربند، بامیان، اغربات، سوخته چنار، دندان شکن، هيپك و خلم میباشد و بدون شبهه از سائر دره‌های هندوکش هم مبلغین و راهبین خود را به ماورای جبال به حاشیهٔ صفحات هموار باختر رسانیده اند.\n\nچون «ایوتیدم» موسس دومین خانواده شاهی یونان و باختری اولین پادشاه مقتدر باختر است که استقلال آریا نارا بر «انیتوکوش» سوم سلو سی قبولانید و نفوذ موریاها را از جنوب هندوکش شرقی برانداخت و خاک‌های"}
{"book": "adl0967", "page": 645, "text": "( ۹۲ )\n\nآریانا را شکل وحدت بخشید و اساس فتوحات و استعمار هند را گذاشت اینامر ملاحظات اداری و سیاسی ونقشه فتوحاتی که بطرف هند طرح کرده بود پیش خودو دولت خود مانعی بران انتشار دین بودائی نمیدید. بلکه برعکس رضائیت به تعمیم و انتشار آنرا یکی از وسایل جلب قلوب اهالی ماورای شرق اندوس میدانست. طبیعی خود شاه وارکان دولت آریا تا هنوز به آئین نو نه گرائیده بودند و این کاررانا « هر مایوس » آخرین پادشاه یونان و باختری کابل هیچکدام نکردند جز بعضی از امرای ایشان که در پنجاب وظیفه دار اداره اراضی مفتوحه بودند مانند « منا ندر » معذلك مانع انتشار دین بودائی نبودند بلکه از نقطه نظر سیاست ونقشه فتوحاتی که بطرف هند طرح کرده بودند بعض اوقات لباس ومخصوصاً كلاه بشكل هندی می پوشیدندمانند « دمتریوس » پسر ایوتیدم پادشاه باختر که در مسکوکات کلاهی بشكل سرفیل به سر کرده و ملقب به « فاتح هند » میباشد .\n\nپس به این ترتیب دوره دو صد ساله زمامداری شاهان مستقل یونان و باختری را که از حوالی ( ٢٥٠ ق م) تا نزدیکی های عهد مسیح دوام نموده است دوره انتشار غیر رسمی آئین بودائی در آریانا میتوان خواند و بدون اینکه پادشاهان کشور رسماً خود داخل این دین شوند یا رسماً برای تعمیم آن مردم را تشویق کنند توده از ان استقبال نموده و با آزادی که دولت یونان و باختری درین مسئله قایل شده بود دین بودائی در نصف شرقی آریانا در علاقه های شمال و جنوب هندوکش همه جا ریشه دوانید .\n\nبقایای دیانت قدیم و ارباب انواع باختری : این بود پارۀ افکار جدیدی که یکطرف از شرق از سواحل مدی ترانه با فتوحات اسکندر به مملکت ما راه یافت و با یونانی های مقیم اسکندریه های آریانا و یونانی های آریائی و باختری شده و سلطنت مستقل دو صد ساله شاهان یونان و باختری تعمیم شد و از جانب"}
{"book": "adl0967", "page": 646, "text": "(۹۳)\n\nدیگر از دیار هند با سلطهٔ موقتی موریا و اعزام مبلغین اشو کا وارد شده و نشریات\nویرا گنده گردید. درین میان چیزیکه حالا مطالعه میکنیم و مطالعه آنهم\nدرینجا درخور اهمیت زیاد است اینست که آیا از بقایای دیانتهای قدیم خود\nآریانا از آئین اوستائی و ارباب الانواع باختری چه چیزی باقی مانده بود.\nگمان میکنم درین شبهه ئی نباشد که آئین اوستائی نه تنها در عصر سلطنت\nپادشاهان مستقل یونان و باختری یعنی در دو قرن اول ق م بلکه تا زمان ظهور\nدین مقدس اسلام و ورود مبلغین عرب در حواشی سیستان حتی بعد ازین عصر\nهم کم وبیش دوام داشت البته این یک نظریهٔ عمومی است و تا اندازهٔ شرح و بسط\nمیخواهد. اگرچه این مسئله را بعضی ها گوشزد میکنند که فتوحات اسکندر\nسبب امحای آئین اوستائی و کتاب اوستا شده ولی گمان نمیکنیم که فتوحات\nاو اینقدر درین مسئله دخیل باشد البته جنگ ها و باز جنگ هائی بدین بزرگی که\nبیش از ٦ سال کشور ما را مشغول داشت و سه سال کامل صفحات باختر را\nمحل تاخت و تاز و هرج و مرج قرار داده بود در پراگندگی کتاب اوستا\nو آوارگی موبد و موبدان بی تأثیر نبود ولی ارکان موجودیت آئین قدیم را بکلی\nمتزلزل نتوانست و لشکر کشی های اسکندر و محاربات شدید چندین ساله\nتدافعی دین اوستائی و اجتماعات موبدان را تکان شدیدی داد ولی پیروان آن\nهنوز کم وبیش در تمام مملکت زندگانی داشتند و پادشاهان مستقل یونان\nو باختری که آزادی عقاید را احترام میکردند به آن ها موقع دادند که\nبه کیش و آئین خود باقی بمانند چنانچه اسم و تصویر بعض از ارباب انواع\nاوستائی مثل «اناهیتا» را پادشاهان یونان و باختری از قبیل «دمتریوس»\nروی مسکوکات خود بضرب رسانیده اند (۱) و پادشاهان کوشانی که جانشین\nایشان شده اند اکثر ارباب انواع اوستائی را با آتشکده ها روی سکه های خود\n(۱) صفحهٔ ۸۲ Bactria تالیف اچ ، جی ، راولنسن ،"}
{"book": "adl0967", "page": 647, "text": "تصویر (۱۵) مقابل صفحه (٩٤)\n\n«اناهیتا» ربةالنوع قدیم آب وحاصل خیزی اوستائی که بصفت ربةالنوع امودریا هم شناخته\nشده ومعبد او تا عصر کوشانی ها در باختر کنار سواحل اکسوس وقوع داشت. در يك دست\nاناهیتا کمان است وبا دست دیگر از تیر کش تیر میکشد و به این وضعیت روی مسكوكات بعضی\nاز کوشانشا هان هم نمایش یافته ( اصل تصویر از کتاب صنعت یونانو باختری تالیف مدام\n«تره ور» روسی اقتباس شده است.)"}
{"book": "adl0967", "page": 648, "text": "تصویر (۱۶) مقابل صفحه (۹۵)\n\nتصویر دیگر اناهیتا یا «ناهید» که بصورت زن بالدار نمایش یافته است ."}
{"book": "adl0967", "page": 649, "text": "( ٩٤ )\n\nبضرب رسانیده اند و این مطلبی است که در فصل کوشانی های بزرگ مجدداً\nو به تفصیل مطالعه خواهیم نمود و اینجا مطلب از تذکار آن این است که کیش\nاوستائی و ارباب انواع آن نه تنها بعد از دو قرن اول ق م حتی در سه قرن\nبعد آن هم روی مسکوکات پادشاهان آریانا استعمال میشد. بناءً علیه درین\nشبهه ئی نیست که آئین اوستائی در عصر سلطنت شاهان مستقل یونان و باختری\nهنوز در آریانا بکلی از بین نرفته بود ولی درست در همین عصر بعضی جاها را\nخالی کرده و در بعضی جاهای دیگر حرارت آن نسبتاً سرد شده بود. مثلاً\nدر علاقه‌های شرقی مملکت تا کابل و کاپیسا در نیمۀ اول قرن سوم ق م دیانت\nبودائی قائم مقام آن شد. این کیش جدید بزرگترین حریف آئین اوستائی\nبود و متعاقب تکانی که فتوحات اسکندر تولید کرده بود تزلزل شدیدی\nوارد کرد. جای آنرا در علاقه‌های شرقی جنوب هندوکش گرفت و موقعیت\nآنرا در باختر تحت تهدید آورد، و بالاخره در اوائل قرن دوم ق م در آنجا هم\nصاحب پیروانی گردید. به این طریق گفته میتوانیم که ازین وقت به بعد\nدیانت اوستائی کم کم بطرف غرب و جنوب غرب آریانا جانب وادی هری‌رود\nو فراه رود و هیرمند تغییر محل داد و در حوزۀ شاداب رودخانۀ اخیر الذکر\nو سیستان تا زمان ظهور مبلغین دین مقدس اسلام دوام نمود.\n\nعلاوه برین بعض ارباب انواع قدیم باختری و آریانی که قدامت بعضی\nبدورۀ اوستائی، از برخی به عصر ویدی و از بعضی هم به مراحل زندگانی\nقبل التاریخ وصل میشود با ایجابات زمان و عصر، صاحب پیروان و معابدی\nدر باختر شده بود و معروف ترین همه « اناهیتا » Anahita است.\n\n«اناهیتا» یا «ناهید» ربة النوع آب و حاصلخیزی از اعصار «کلکولیتیک»\nدورۀ قبل التاریخ گرفته در عصر ویدی و اوستائی تاریخ مملکت ما معروف بود\nچنانچه این قسمت های تاریخ او را در صفحات ( ٣٠٨ و مابعد ) فصل سوم"}
{"book": "adl0967", "page": 650, "text": "(٩٥)\nجلد اول این سلسله شرح دادیم « اناهیتا » به صفت « مادر » و به مفهوم اصطلاحی\nمنشاء موجودات و فراوانی و حاصل خیزی و قوهٔ نامیهٔ زمین از دوره های\nقبل التاریخ در میان ملل آسیای میانه و قریب معروف و بنام های مختلف\nیاد میشد. در اوستا « اپام نپات » Apam-napat یعنی « پسر آب » و بیشتر بنام\nصحیح تر « اناهیتا » یاد شده و بهمین اسم قرن ها بعد از عصر اوستائی در باختر\nمشهور بود. در بابل او را « ایشتار Ishtar » در عیلام « ناینیا Nania » در اسیای صغیر\n« ارتمید Artemide » و در هند « دهیشانی Dhisani در آشوری « میلی تا Mylitta »\nدر یونان « ونوس ایورانیا Venus Urania » و فارسی ها « تاناتا Tanata » میگفتند (۱)\n« اناهیتا » در باختر نام محلی دیگری هم داشت موسوم به « دیتیا Daitia » که نام\nمجرای علیای رودخانهٔ « آمو » بود و قرار تعریف اوستا « اناهیتا » را هم بعضی\nمدققین نام رود خانهٔ آمو میدانند .\n« اناهیتا » از دورهٔ اوستائی به بعد در باختر در حوالی سواحل رودخانهٔ آمو\nمعبد با شکوهی داشته و دران مجسمهٔ او بشکل دختر جوان مجلل، آراسته\nبه انواع زیور و جواهرات وجود داشت و چنین مینماید که اوستا تعریف او را\nاز روی همین مجسمه نموده باشد ( تعریف اوستا در صفحهٔ ۳۱۲ جلد اول\nملاحظه شود ) چنانچه « تره ور Trever » مدقق معاصر روسی درین باره میگوید:\n« از زمانه های خیلی قدیم در بکترا معبد و مجسمهٔ اناهیتا که اوستا د تعریف نموده\nوجود داشت » (۲) . مشار الیه تحقیقات مزیدی درین باره دارد و از روی\nنگارشات او معلوم میشود که در سغدیان مخصوصاً در خرابه های شهر « افراسیاب »\nعدهٔ زیاد مجسمه های كوچك این ربة النوع از گل زرد پیدا شده و بشكل زنی\n(۱) صفحه ۹ بکتریا تالیف اچ، جی راولنسن .\n(۲) خلص ایطالوی کتاب صنعت یونان و باختری تالیف «تره ور» اصل کتاب روسی و تازه\nدر (١٩٤٠) در مسکو طبع شده و جناب وزیر مختار ایطالیا مقیم کابل موسیو (کورونی) خلاصه ئی\nاز ان بزبان ایطالوی ترجمه نموده و در دسترس من گذاشتند ."}
{"book": "adl0967", "page": 651, "text": "(٩٦)\nاوزانشان داده اند که پلانی در بر دارد و گل بامیوه ئی در دست گرفته و چنین بنظر می آید که همه از روی مجسمۀ او که در معبد باختر بود نقل و ساخته شده باشد.\n«اناهیتا» با چنین شهرت و قداستی که در باختر داشت نسبت به همۀ ارباب انواع آریائی بیشتر در ذهنیت یونانی های باختر تاثیر افگند و ایجابات زمان او را با بعضی ارباب النواع قدیم باختری مثل «میترا Mitra» رب النوع آفتاب و «ارتمید Artemide» رب النوع حاصل خیز آسیای صغیر و غیره توام و ملحق ساخت هیکل او روی بعضی سکه های «دمتریوس» پسر ایو تیدم پادشاه یونان و باختری و فاتح هند طوری دیده میشود که کمان و نیزۀ سه دندانه در دست دارد و در بعضی مسکوکات کوشانی های بزرگ هم بضرب رسیده است.\nغیر از «اناهیتا» رب النوع آفتاب یعنی «میتهر»ای ویدی و «میتر»ای عصر اوستائی که از ارباب انواع قدیم باختری بشمار میرفت هم درین عصر از خاطرات آئین قدیم کشور نمایندی میکرد. «میترا» و مراحل اولیۀ تاریخ آن هم در جلد اول شرح داده شده (صفحۀ ۳۱۳ و بعد) اینجا مربوط به دورۀ سلطنت شاهان مستقل یونان و باختری همین قدر مینگاریم که مانند «اناهیتا» خاطرۀ او تا آنقدر در باختر و سائر نقاط آریانا قوی بود که بر افکار توده و جامعه و صنعت کاران آن تاثیر زیاد اندازد. یونانی های باختر او را با «هرکول» هم پایه میدانستند و دومین خانوادۀ سلطنتی یونان و باختری یعنی «ایوتیدم» و احفادش دمتریوس و ایوتیدم دوم وهلیوکلس که حامی خاندان خود «هرکول» را میدانستند از «میترا» هم استمداد می جستند و او را طوری روی سکه های خود نمایش داده اند که در دست چپش پوست شیر و عصا در دست راستش تاج و بر سرش بشکل اشعۀ آفتاب تاجی در خشان و مجلل نهاده اند. یعنی صفات پهلوانی «هرکول» یونانی و علایم نور آفتاب میترای باختری را یکجا کرده و از آن"}
{"book": "adl0967", "page": 652, "text": "(۹۷)\n\nبشکل «میترا- هر کول» پهلوانی شجاع و شیر افگن با تاجی مرکب از اشعهٔ\nآفتاب بمیان آوردند «میترا» رب النوع آفتاب با اسپ های سفید بالدار و عرادهٔ\nآن از موضوعاتی است که نقاشان ورسامان آریائی حتی تا دوره های بعدتر کوشانی\nآنر افرا موش نکرده و در معابد بودائی هم آنرا داخل کرده اند و نمایش اسپ\nدر مسکوکات «اپوتیدم» هم به این موضوع بی ارتباط نیست.\nدر سکه های «تترادراخم» (چهار درهمی) «انتیال کیداس» که مخصوص\nحوزه کاپیسا است پیش روی زوس که روی چوکی نشسته نیمهٔ پیش\nروی بدن فیل به حیث شعار مخصوص کاپیسا که عبارت از «سرفیل» میباشد\nنمایش یافته و این هم جزء تا ثیراتی است که داستانها و عقاید و افکار\nآریانی بر موضوعات میتولوژی یونانی وارد نموده است. تاثیر شالودهٔ عقاید\nقدیم و یدی و اوستائی و ارباب انواع باختر تنها در زمینهٔ میتولوژی یونانی\nمنحصر نیست بلکه در فلسفه و داستان های بودائی هم داخل شده و قراریکه\nدر فصل کوشانی های بزرگ مطالعه خواهیم نمود در انجا هم تغییرات اساسی\nوارد کرده و طریقهٔ جدید «مهایانا» یا «راه بزرگ نجات» را با مدرسه و اصول\nتفکر و خیال آن بمیان آورد.\nخلاصه بصورت نتیجه میتوان گفت که در دورهٔ سلطنت شاهان مستقل\nیونان و باختری یعنی در دو قرن اول «ق م» بقایای دیانت قدیم اوستائی از بین نرفته\nو بعضی از ارباب انواع باختری مثل اناهیتا و میترا پرستش میشد، مخصوصاً\n«آناهیتا» پیروان بیشتری داشت. فلسفهٔ بودائی و داستانهای اساطیری یونانی\nبا عقاید و افکار محلی مختلط گردید و همهٔ این عوامل تکانی در معتقدات مردم\nتولید کرد. عقیدهٔ آزاد و زمینهٔ برای پرورش هر نوع کیش و مسلک مساعد شده\nبود. این رویه و فضادر دیگر پهلوهای زندگانی این عصر مملکت با هم\nبی تاثیر نمانده و روی هم رفته از ترکیب و اختلاط افکار خودی و بیگانه حیات"}
{"book": "adl0967", "page": 653, "text": "(۹۸)\nو اجتماعيات و تهذيب شكل محلی بخود گرفت كه آنرا به صفت «يونان و باختری » یاد میکنند .\n\nصنعت یونان و باختری : فضا و محيط آريانا در دو قرن اول «قم» که تايك اندازه اقتضائات و ایجابات آنرا شرح داديم در زمینه صنعت به مفهوم عام تاثير زياد نموده و سبب شد که مدرسه صنعتی مخصوصی بنام مدرسه «یونان و باختری» بمیان آید مطالعه واثبات چنین مدرسه درین عصر از امهات مسائل ذوقی و تهذیبی کشور ما است و از تصادم آن متعاقباً با الهامات فلسفه و اساطیر بودائی مکتب صنعتی دیگر بنام مدرسه «كريك وبوديك» یا «یونان و بودائی» ظهور میکند که مطالعه آن مبحث جداگانه و برای آن فصلی را وقف نموده ايم .\nهمان طور که در مبحث « کیش و دیانت» عوامل متفرقه محلی و خارجی وباز امتزاج و اختلاط آنها را مطالعه کردیم عین آن در مورد صنعت نیز ضر ور است زیرا همه چیزهای این دو قرنی که مورد مطالعه ما قرار یافته ترکیبی و از عوامل محلی و یونانی و بودائی بمیان آمده است. البته تاثیر عوامل نسبت به هر مسئله متفاوت است ولی بازهم در تشکیل مدرسه «یونان و باختری» هر دو عامل دخیل و روح مرکبه آنها با تماس الهامات فلسفه بودائی صنعت «كريك وبوديك » یا «یونان و بودائی» را بمیان می آورد .\nچون حفريات هنوز در طبقات قبل التاریخ آریا نا مخصوصاً در صفحات باختر عملی نشده عجالتاً مطالعه شخصیت وسویه صنعتی باختر قبل از ورود یونانی ها مشکل است و عامل مثبتی در دست نیست تا روی آن گفتگو شود ولی قراریکه در مبحث گذشته ذكر نموديم بعضی مدققین به این عقیده اند که تعریفی که اوستا از «آناهیتا» نموده از روی مجسمه این ربة النوع بوده که در معبد آن در باختر وجود داشت البته مجسمه كگهای كوچك گلی که چند عددی از حوالی خلم (شہر بانو) و به تعداد بیشتر از سغدیان پیدا شده وهمین ربة النوع «رودخانه آمو » یا به اصطلاح"}
{"book": "adl0967", "page": 654, "text": "(۹۹)\n\nربة النوع فراوانی را نشان میدهد چیز دیگری است که به دوره های قدیم تر ارتباط دارد . همین قسم اگر به زیورات و ستاره ها و تاج و اکلیل « اناهیتا » ربة النوع رودخانه اکسوس (آمو دریا) استناد شود گفته میتوانیم که صنعت کاران و هنرمندان لایقی قبل از یونانی ها در باختر وجود داشت .\nالبته فتوحات اسکندر در شرق و مخصوصاً دوره سلطنت مستقل شاهان یونان و باختری عصر جدیدی در تربیه ذوق صنعتی و انبساط صنایع ظریفه کشود . شبهه نیست که یونانی های قدیم در شعب مختلف صنایع ظریفه مخصوصاً هیکل تراشی سرآمد تمام ملل بوده و اصول تربیه بدنی ایشان زیبایی و تناسب بدن را به مفهوم حقیقی و حد اعلای آن رسانیده بود . مخصوصاً این فن در عصر خود اسکندر با استاد چیره دستی مانند «لی سپ» که هیکل تراش دربار او بود و ساختن مجسمه اسکندر را غیر از او کس دیگری اجازه نداشت به منتهای ترقی خود رسیده بود . مدرسه هیکل تراشی «لی سپ» در آریانا تاثیر زیاد نموده و قراریکه بهترین مجسمه های هده نشان میدهد استادان هیکل تراش افغانستان تناسب و بلندی قامت را به اصول موضوعه «لی سپ» می ساختند . علاوه برین روی مسکوکات شاهان مستقل یونان و باختری بعض ارباب انواع میتولوژی یونانی را مانند «هرکول» از روی مجسمه «لی سپ» نقل کرده اند . معلوم نیست که خود «لی سپ» یا از همکاران او کسی با قشون اسکندر و یا بعد تر به مملکت ما آمده و یا آثار او به اینجا آورده شده است «تریور» درین باره چنین اظهار نظر میکند: «غرابت ندارد که با اسکندر اصل و یا نقل آثار دست «لی سپ» به آسیای مرکزی آورده شده و دستور مدرسه او را صنعت کاران باختری ترجیح داده و محافظه نموده باشند (۱) علت ترجیح هم\n(۱) «تریور» در جای دیگر کتاب خود «صنعت یونان و باختری» میگوید: حامی ایوتیدم و احفاد او هرکول بود . ایوتیدم اول تصویر «هرکول» را از روی مجسمه نشسته او که کار «لی سپ» بود در مسکوکات خود بضرب رسانید . این مجسمه اول در «تارانت» بود. در ۲۰۹ مسیحی آنرا به روم بردند . ایوتیدم دوم تصویر هرکول را از روی مجسمه دیگر «لی سپ» نقل و در سکه های خود بضرب رسانیده همین قسم تصاویر «پوزیدون» و «دیوسکوری» مسکوکات هلیو کلس و اپوکراتید از آثار «لی سپ» نقل شده ."}
{"book": "adl0967", "page": 655, "text": "تصویر (١٩) مقابل صفحه (١٠٠)\n\nصحنه های شکار . نمونه های کار وسبك صنعت یونانو باختری، این مدرسه در اثر امتزاج قریحه وذوق صنعتگران باختری و یونانی در افغانستان بمیان آمده است"}
{"book": "adl0967", "page": 656, "text": "تصویر (۲۰) مقابل صفحه (۱۰۱)\n\nصحنه های شکار، صنعت یونانو باختری علاوه براینکه منشاء صنعت «گريكو بوديك»\nو مدرسه كوشانی افغانستان میباشد بر صنایع مستظرفهٔ آسیای مرکزی و رویه صنعتی ساسانی\nتأثیر زیاد افگنده است (تصاویر نمره (۱۹) و (۲۰) از کتاب صنعت یونانو باختری تالیف\nمدام تره زوروسی اقتباس شده است)"}
{"book": "adl0967", "page": 657, "text": "(۱۰۰)\n\nازین معلوم میشود که مدرسه «لی سپ» میزاتی داشت سراسر (رآلیست)\nکه با خواص مصنوعی وغیرطبیعی صنعت هخامنشی که تا این زمان در باختر رواج\nداشت مغایرت بهم میرسانید. در همین مدرسه (رآلیست) لی سپ استادان\nباختری نقش تصاویر حقیقی را روی مسکوکات یاد گرفته و به دوسه قلم خطوط\nطبیعی وعینی چهره را نمایش داده میتوانستند. تصاویر شاهان یونان وباختری\nروی مسکوکات از دست استادان بزرگ است، این تصاویر را صنعت کارانی\nساخته، چیره دست که در کار خود فوق العاده مهارت داشتند و تصاویر بدین\nخوردی را طور طبیعی ساخته اند که نه تنها خطوط ممیزه وشخصی چهره ازان\nمعلوم میشود بلکه جزئیات خواص روحی هر شخصی را هم نمایندگی میکند. از\nامکان بعید نیست که در میان استادانی که تصاویر مسکوکات ومدال ها را رسم\nکرده اند یونانی ها هم بوده باشند ولی اگر به این مسئله دقت شود که مسکوکات\nیونان و باختری مانند تبلوی فوق العاده دقیق خطوط چهره را نشان داده و مهارتی\nدر آنها بکار رفته که حتی میزات روحی وفکر وخیال ورأفت وعزم واراده را هم\nنمایندگی میکند حالانکه مسکوکات یونانی معاصر آنها ازین کیفیت عاری است،\nآنوقت نتیجه جز این نمیشود که بگوئیم سکه های مذکور ثمره کار استادی\nاست محلی یایونانی یابا ختری که به بهترین صورت از اصول موضوعه «لی سپ»\nاستفاده کرده است. در جائیکه ارباب انواع یونانی را با یلان و شلوار نشان\nداده اند شبهه ئی نمی ماند که استاد هیکل تراش یا رسام ونقاش باختری بوده زیرا\nاستاد یونانی الاصل اصلاً به چنین فکری افتاده نمیتواند (۱).\nبا این تفصیل دیده میشود که مدرسه صنعتی «یونان و باختری» به کدام اندازه\n\n(۱) این ترجمه و اقتباس از روی خلاصه ایطالوی کتاب صنعت یونان وباختری تالیف «تر ی ور Trever»\nکه موسیوکورونی وزیر مختار ایطالیا مقیم کابل از روی متن روسی کتاب مذکور برای من ترجمه\nفرموده اند بعمل آمده است."}
{"book": "adl0967", "page": 658, "text": "(۱۰۱)\n\nدر دو قرن اول ق م در باختر صاحب شخصیت معین و ممتاز شده بود. استادان\nهیکل تراش و نقاش و رسام باختری از بهترین استاد و مدرسه یونانی الهام\nگرفته و قراریکه مسکوکات شهادت میدهد فن صورت گری ، و حکاکی را\nبه حد کمال ترقی رسانیده بودند چنانچه نظیر ایشان استادان یونانی خود\nیونان هم درین زمینه از عهده نبرآمده اند . در تشکیل این مدرسه استادان\nآریائی مخصوصاً در اول وهله باختری ها سهم بار زدا شتند و قرار یکه از\nمطالعات وقضاوت «تره ور» برمی آید اختصاص وامتیاز این مدرسه به قریحهٔ\nهنر مندان محلی باختری ربط زیاد داشت .\nمدرسهٔ صنعتی «یونان و باختری» در تاریخ مملکت ما و کشور های مجاور\nحتی تمام آسیا مقام و اهمیت زیاد دارد و کانون الهامی شمرده میشود که باعث\nایجاد مکاتب صنعتی در دو طرفهٔ هندو کش شده وبر جهان صنایع مستظرفه\nآسیائی تا نقاط دور دست و زمانه های طولانی تاثیر انداخته است . چنانچه\nمدقق روسی که بالا از و اسم بردیم درین مورد چنین اظهار نظر میکند: «اهمیت صنعت\nباختر تازه برما آشکار شده است» «می یر Meyer» اهمیت و ارزش آنرا در انبساط\nصنعت بودائی و صنایع آسیای مرکزی و شرقی خاطر نشان کرده است. هرز فلد\nHerfeld اظهار میکند که صنعت ساسانی جز شاخه ئی از صنعت «یونان و باختری»\nنیست. اگر تمام آثار و شواهدی را که بدست آمده پهلوی هم قرار د هیم وجزئیات\nآنها را مطالعه کنیم خواهیم دید که با وجود اختلافات ظاهری عمو می ، در\nشکل و تخنيك و تزئینات و موضوع وسبك یکی هستند. اختلاف ظاهری یا اختلاف\nخواص بسته به انبساط قلمرو سلطنت «یونان و باختری » است که علت پارهٔ\nاختلافات عرقی وتهذیبی را هم در بعضی موارد توضیح میکند . در نیمهٔ اول قرن\nسوم ق م زمانیکه شکل كلاسيك صنعت در آسیای مرکزی هنوز موفق به تحصیل"}
{"book": "adl0967", "page": 659, "text": "(۱۰۲)\n\nخود در اشکال صنعت محلی نشده بود روی اشیا و در سبك ابدات شكل كلاسيك\nمشخص تر است. در قرن دوم ق م که تهذیب محلی باختر و یونانی و هندی و چینی\nبکمال انبساط رسید، صنعت خواص دو جانبه بخود گرفت . وحدت مظاهرات\nمختلف تهذیب نه در ظاهر اشیا بلکه همیشه و در تمام موارد بصورت عمیق\nدر داخل اشیاهم تاثیر افگنده است از روی تصاویر روی گل زردومسكوكات\nکوشانی هم به همین نظریه میرسیم و می بینیم که صنعت نسبتاً خواص كلاسيك\nخود را از دست داده ولی کامل از بین نرفته . صنعت کوشان مدرسه ایست\nکه عوامل كلاسيك را بالواسطه تهذيب یونان و باختری، اتخاذ کرده است .\nاین مسئله راهم به آسانی فرض میتوان کرد که در مناطقی که جزء\nسلطنت یونان و باختری بود مثل مار جیانا و در انجیانا (مرو و سیستان) و\nمتعاقباً تحت نفوذ موقتی پارت ها آمد تهذیب و صنعت در يك دورۀ معین نسبت\nبه سائر حصص قلمرو پارت فرق داشت. صنعت یونان و باختری، مانند سائر\nصنایع مختلط که دران ها اشکال تهذیب وصنعت مختلف بهم ترکیب میشود\nدارای اهمیت مخصوصی است . در اثر تصادم تهذیب شرقی و غربی در اسیا\nمدرسه صنعتی جدید «یونان و باختری، بمیان آمده و انتشار آن\nانقلابی در زمینه صنعت آسیائی تولید کرده است .\nورود بادیه نشینان کوشانی از ماورای سر دریا با اشکال وتصاویر جدید\nو استقرار آنها در باختر و تماس شان با صنعت یونان و باختری مدرسه کوشان\nرا بمیان آورد. تا اندازۀئی صنعت ساسانی از ریشه مدرسه کوشانی آب خورد .\nودیری نگذشته از صنایع ملل قفقازی و صنایع یونانی شاهی هم مستفید شد .\nصنعت ساسانی به نوبۀ خود تا اندازۀ زیاد اشکال صنایع را نه تنها در فارس مستقر"}
{"book": "adl0967", "page": 660, "text": "(۱۰۳)\n\nساخت بلکه در مدارس صنعتی بیزانس وروم وروسیه و چین هم تاثیر افگند\nو با امواج معکوس صنایع ملل آسیای مرکزی مقابل شد . » (۱)\n\nچون مدر سۀ صنعت «یونان و بو دائی» را در فصل مخصوص آن مطالعه\nخواهیم نمود بعد از کشفیات مهم قندوز در ۱۹۳۶ و انتشار رسالۀ کو چك\n«صنعت بودائی باختر» از طرف موسیو هاکن همین قدر اینجا متذکر میشویم\nکه این مدرسه هم خلاف آنچه پیشتر تصور میکردند توسط استادان « یونان\nو باختری» پناه گزین در گندها را بمیان نیامده بلکه در عصر شاهان مستقل\nیونان و باختری در صفحات شمال هندوکش در باختر تولد شده است و ممیزات صنعت\nکلاسيك یونانی در آنها مشهود است . (۲)\n\nتجارت و راه ها : وضعیت جغرافیا ئی آریانا در استانه آسیای مرکزی\nچیزی است که بذات خود اهمیت آنرا میان شرق قریب و شرق میانه ترسیم\nمیکند . در فصل اول جلد اول به تائید شواهد مدنیت عصر « كلكو لي تيك»\nمستند بر نگارشات «سرجان مارشال» و «سر اورل استن» و جمع دیگر از مدققین\nشرح دادیم که در دوره های قبل التاریخ هم ارتباطی میان حوزۀ اندوس (حواشی\nشرقی آریانا) وحوزۀ بین النهرین و سواحل بحر سفید قایم بود وحوزۀ هیر مند\nو سیستان درین راه نقش خوب تری بازی کرده است. در همان فصل دقیق تر تحت\nعنوان «لاجورد و رول آن در مرا ودات آریانا» (صفحه ٢٤) نوشتیم که از\nشش هزار سال قبل راههای رفت و آمد تجارتی و تعلقات تهذیبی بین کوه پایه های\nآریانا وخاك های غربی آسیا تا سواحل بحر سفید وحوزۀ نیل وجود داشت.\nآریانا با موقعیت مساعدی که داشت با رودخانه های بزرگی که از کوه پایه های\n\n(۱) ترجمه اژنوی خلاصه ایطالوی کتاب صنعت یونان و باختری تالیف «تریور» که در\nپاورقی صفحه پیشتر ذکر شد .\n(۲) صفحه (۱۰) رسالۀ صنعت یونان وبودائی باختر نگارش موسیوها كن کابل ۱۹۳۷"}
{"book": "adl0967", "page": 661, "text": "( ١٠٤ )\nآن به چهار گرد افق جاری بوده و هست و هر كدام راه طبیعی شمرده\nمیشود در انبساط تعلقات مراوداتی و تجارتی و تهذیبی رول مهمی بازی كرده و این\nچهارراه بسا مدنیت ها را بهم تماس داده است دودمان های بزرگ «پاراداتا»\nو «كاوی» و «اسپه» با پادشاهان مقتدر و فعال آریانا كه در جلد اول شرح كارنامه\nهای آنها داده شده است در كشیدن راه ها و بسط تهذیب آریائی در چهار دور\nافق صرف مساعی زیاد كرده اند. ازین اعصار دور افتاده گذشته در دوره ئی\nكه مصروف مطالعه آن هستیم یعنی در دو قرن اول ق م كه مصادف به سلطنت\nشاهان مستقل یونان و باختری میباشد هم كشور ما در زمینه تجارت و مراودات\nمقام معینی دارد. فتوحات شاهان یونان و باختری خارج از چوكار تاریخی\nآریانا راه ختن و كاشغر و حوزه تارم و التائی و حوزه كنگارا را باز كرده\nبود. و خود مسكوكات در دوره شاهان یونان و باختری و باز مسكوكات نقره ئی\nبه این زیبائی و قشنگی یكی از علایم ترقی اقتصاد و از نشانه های انبساط تجارت\nاست. همین قسم طلا كه در رونق بازار تجارت تاثیر زیاد دارد پیش از دوره\nسلطنت یونان و باختری هم زیاد بود. این طلا غیر از اینكه از ریگ شوئی های\nسواحل علیای آمو از بدخشان و زرافشان و سغدیان بعمل می آمد از كوه های\nالتائی هم استخراج میشد. بعقیده موسیو «تره ور» نقره پنجشیر درین زمان بكار\nافتاده بود. این مدقق در جمله علل قشون كشی های ایوتیدم بطرف حوزه تارم\n(صفحات ١٢ و ١٣ همین فصل) یكی هم نرسیدن طلا را از التائی میداند كه جنبش\nو غلیان بادیه نشینان مانع آن شده بود. بهر حال وجود فلزات قیمتی طلا و نقره\nو مسكوكات زیبا و قشنگ و مخصوصاً تنوع و كثرت آن درین دوره از جمله\nعواملی است كه گرمی بازار تجارتی را نشان میدهد . شاهان یونان و باختری\nبه ضرب سكه اهمیت زیاد میدادند و آنرا مهمترین عامل اعتبار و قدرت مالی\nدولت می شمردند. برای صفحات جنوب هندو كش در یكطرف مسكوكات"}
{"book": "adl0967", "page": 662, "text": "(۱۰۰)\nرسم الخط خروشتی و زبان پرا کریت را استعمال می نمودند . برای نقاط مفتوحه هندی سکه های مسی بیشتر بضرب رسانیده میشد .\nاز نقطه نظر مراودات تجارتی چه از راههای خشکه و چه از جریان رود خانه ها مخصوصاً از دو رودخانۀ بزرگ اکسوس ( امو دریا) واندوس ( سند) استفاده میشد. بکترا یعنی بلخ پایتخت مملکت : رین وقت با موقعیت مساعدی که داشت مرکز انشعاب و اتصال راه ها بود و ازینجا راه هائی بطرف شرق جانب چین' بطرف غرب جانب قلمرو دولت سلو سی وطرف جنوب وجنوب شر ق جانب اراضی متصرفی هند و ماورای آن میرفت از بلخ بطرف چین دو راه رفته بود . یکی از راه بدخشان و درۀ واخان بطرف یار کند و دیگری از طریق فرغانه به طرف کاشغر . این دو راه در شمال و جنوب رودخانۀ اکسوس کشیده شده بود اوائل استقرار روابط تهذیبی میان باختر وچین بسیار قدیم و داستان های خود چین آنرا به ٤ هزار سال قم میرساند . به حقایق تاریخی اگردیده شود در همین دوره که اینجا مصروف مطالعة آن هستیم وضعیت طرفین متقاضی بود که تعلقاتی شروع شود . در آریا نا دولت یونان و باختری و در چین آن وقت خاندان «هانها» حکمرمائی داشت شروع ارتباط تهذیبی میان باختر وچین را به اوائل قرن ۲ قم میتوان نسبت نمود (۱) ارتباط تجارتی میان باختر وچین هم سابقه قدیمی دارد و بیشتر مراودات را میان طرفین باشندگان حوزۀ «تارم» عملی می کردند از باختر بیشتر ظروف شیشه ئی و احجار کریمه وجواهرات و از چین در مقابل ابریشم و پارچه های ابریشمی 'لاك' پوست' آهن'طلا'نقره' نیکل آورده میشد اهالی باختر در نظر چینی ها بیشتر مردمان تجارت پیشه معرفی شده و مخصوصاً بعد از مسافرت چیان - تسین ( ۱۲۸م) این نظریه تقویت یافت زیرا مشارالیه میگفت که باختری ها خیلی تجارت را دوست دارند .\n(۱) نفوذ مقابلة موسیقی میان شرق اقصی و شرق میانه ، مقالة «هانری. جارج فارمر» ترجمۀ مؤلف کتاب هذا . شمارۀ سوم سال دوم مجلة آريانا ."}
{"book": "adl0967", "page": 663, "text": "(١٠٦)\n\nراه غربی از حوزۀ هریرود ازطریق «پارتیا» جانب «اکبتانا» (همدان) میرفت و از آنجا به «انتیوکیا» Antiochia وصل میشد. راهی که بطرف جنوب هندوکش به علاقۀ مفتوحه هندی میرفت از کوتل های معروف هندوکش به حوزۀ کاپیسا منتهی میشد و اینجا عموماً دوشاخه داشت که یکی ازطریق نجرو تگاو و لغمان به درۀ کنر و اسمار و چترال و سوات به «پوراشاپورا» (پشاور) و از آنجا به «تاکزیلا» وصل میشد و دیگری از راه جنوبی تر از حوالی کابل فعلی و خورد کابل و هده بصورت مستقیم به سواحل «اندوس» منتهی میگردید .\n\nهمین قسم از رودخانه های بزرگ مخصوصاً اندوس (سند) و اکسوس (آمو دریا) هم در مراودات تجارتی استفاده میشد . رودخانۀ اندوس از زمانه های قدیم تر قابل کشتی رانی بوده و خاطرات آن در تاریخ ثبت است . اسکندر حین مراجعت ازین رودخانه تا بحر توسط کشتی فرود آمد . «تارن» به این عقیده است که پادشاهان یونان و باختری قوای دریائی در دو رودخانۀ آمو دریا و سند داشتند و میگوید که نیزۀ سه شاخ روی سکۀ «دمتریوس» و تصویر «پوزیدون» ژنی دریا روی سکۀ «انتیماکوس» دلیل بر این است که ایشان قوای دریائی در دو رودخانۀ «اندوس» و «اکسوس» داشتند (۱) . از روی نگارشات «استرابون» چنین معلوم میشود که مال التجاره هندی با آب های آمو دریا به دریاچۀ «ایرکانو Ircano» (بحیرۀ خزر) و از انجا ازطریق «کورا Kura» و اراضی مجاور به «اوکسین Euksin» یعنی بحیرۀ سیاه حمل و نقل می یافت . قراریکه «ترعور» تشریح میدهد مال التجاره مذکور از «کوفن» یعنی حوزۀ کابل به ۷ روز به باختر و سواحل آمو دریا برده میشد . (٢) پس به این ترتیب با مدارکی که در دست است واضح معلوم میشود که مال التجاره هندی از راهائی که ذکر\n\n(۱) یونانی ها در باختر و هند تالیف «تارن» صفحۀ ١٤٣ .\n(۲) خلاصۀ ایطالوی کتاب صنعت یونان و باختری ."}
{"book": "adl0967", "page": 664, "text": "(۱۰۷)\n\nشد به حوزهٔ «کوفن» یعنی کاپیسا در مدخل دره‌های هندو کش آورد، میشد\nو از اینجا بهرو‌سیلهٔ که بوده به سرعت خیلی زیاد هفت روز به باختر حمل و نقل\nمی‌یافت و توسط کشتی ها با جریان آمو دریا به بحیرهٔ خزر انتقال می یافت\nدر این وقت رود آمو به بحیرهٔ اورال میریخت ولی این بحیره را کانال طبیعی\nاز گوشهٔ جنوب غربی به بحیرهٔ خزر وصل نموده بود) . سپس مال التجارهٔ مذکور\nاز سواحل خزر با کاروان و قافله به بحیرهٔ سیاه برده میشد و به آسیای صغیر\nو حتی سواحل شرقی و شمالی بحر مدیترانه انتشار می‌یافت.\nهمین قسم از رودخانه اندوس (سند) هم استفاده های تجارتی بعمل می آمد\nچون خارج از حوزهٔ این رودخانه تا «پتالی پوترا» یعنی «پتنه» مرکز دولت\nموریا، نفوذ دولت یونان و باختری انبساط یافته بود (صفحهٔ ۲۳ - ۳۳ ملاحظه شود)\nمراودات تجارتی اندوس دارای اهمیت زیاد بود . مهم تر از همه این است\nکه بندر «بری گازا» Brygaza (بروچ Broeh) در گجرات و سواحل شرقی\nخلیج «کامبی» بدست «اپولودوت» برادر و ژنرال پادشاه معروف یونان\nو باختری دمتریوس فتح شده و این بندر از نقطه نظر مراودات تجارتی خشکه\nو دریا دارای اهمیت زیاد بود. راه دریا از آنجا بطرف غرب بازیو دوراهای خشکه\nاز طریق «ابوجن» و «ویدیسا» و «کوزامبی» به «پتالی پوترا» و سواحل\nگنگا میرفت. یادگارهای عمرانی پادشاهان یونان و باختری در حوزهٔ\nاندوس زیاد است شهرهایی بنام «دمتریوس» و بنام «ته‌اوفیلا» مادرش در اینجا\nآباد شده بود و شهر اخیر الذکر را در مناطق غربی دلتای اندوس قرار میدهند.\nخلاصه دولت یونان و باختری و انبساط قلمرو آن از حوزهٔ «ایگزارت» تا\nخلیج کامبی و از صحرای لوط تا حوزهٔ گنگا که راه‌های بزرگ خشکه و آب\nرا در دست داشت، در توسعهٔ مراودات تجارتی آریانا در دو قرن اول ق م تاثیر\nزیاد افگند و به اساسی که شالودهٔ آن درین دوره قایم شد، امپراطوری کوشانی"}
{"book": "adl0967", "page": 665, "text": "(۱۰۸)\nآریانا تجارت کشور را با همسایگان حتی ممالك دور دست چین'رم شرقی\n'بیزانس' توسعهٔ مزید داد و ازان در فصل معینه اش صحبت خواهیم نمو د.\nزبان ورسم الخط :درجلد اول(صفحه ۱٦۰)اززبان ویدی و(صفحهٔ ۳۳۱)\nاززبان (زند)شاخه های السنهٔ باختری خانوادهٔ هندواروپائی که در دوره های\nمعین در خاك های آریانا حرف زده میشد صحبت نمودیم . شاخه های این دو\nزبان قدیم در کوه پایه های مملکت معمول و از احتمال بیرون نیست که تا\nزمان دوره که مصروف مطالعهٔ آن هستیم شاخه های تازه ئی هم ازان ها\nبمیان آمده با شد.چیزیكه در ین زمینه به دورهٔ سلطنت شاهان مستقل\nیونان و باختری بیشتر ارتباط دارد شیوع زبان و رسم الخط یونانی و اختلاط\nآن با لهجه های محلی است .\nوقتیکه 'استرابون' میگوید که اهالی باختر لهجه های مختلفی حرف میزدند\nکه نوعیت آن'یکی بود' اشاره به شاخه های مختلف السنهٔ باختری میکند که\nتا امروز هم انواع آن در نقاط مختلف دیده میشود قراریکه از روی مسكوكات\nیعنی از روی اسناد رسمی این زمان معلوم میشود شاهان یونان و باختری\n'زبان' یونانی وزبان محلی هردورا احترام میکردند. و اكثر احتمالات\nبه این دلالت میکند که زبان دربار اقلا در اوائل یونانی بو ده ولی متعاقباً\nبعد از ' ایوتیدم ' موسس دومین خانوادهٔ سلطنتی یونان وباختری که وحدت\nخاك های آریانا در عصر او صورت گرفته است زبان های محلی هم در دربار حرف\nزده میشد.زبان یونانی ا گرتا اندازه ئی در باختر خوب فهمیده میشد' در جنوب\nهندوکش تازگی داشت ومردم آنرا نمی فهمیدند به این مناسبت زبان های\nمحلی یا اقلاً یکی آنها وارد دربار ورسمیات شده بود.مسئلهٔ توحید خاك آریا نا\nطبعاً چنین متقاضی بود واین مسئله واضح از روی مسكوكات معلوم میشود\nزیرا به مجردیکه دولت یونان و باختری به جنوب هندوکش نفوذ یافت زبان"}
{"book": "adl0967", "page": 666, "text": "(۱۰۹)\n\nپرا کریت و حتی رسم الخط خروشتی در چپه مسکوکات ظهور کرد.\nو «دمتر یوس» اولین کسی است که مسکوکات خود را به دو زبان یونانی\nو پراکریت و به دو رسم الخط یونانی و خروشتی زینت داده است. علاوه برین\nدر اثر اختلاط و امتزاج یونانی ها با باشندگان آریانا، زبان یونانی\nو لهجه های آریا نی بهم مخلوط شد و طبعاً لهجه مخلوطی از هر دو\nبمیان آمده بود (۱) تا اینکه کم کم همان طور که عنصر نژادی یونانی در خون\nمحلی منحل شد و از بین رفت زبان یونانی هم بکلی در لهجه های باختری حل شد.\nقراریکه مسکوکات شهادت میدهد در دوره سلطنت شاهان یونان و باختری\nدو رسم الخط در آریانا معمول و مروج بود یکی رسم الخط یونانی و دیگری رسم الخط\nخروشتی در مسکوکات اولین خاندان شاهی مستقل یونان و باختری دیودوت اول\nو پسرش که او هم بهمین نام یاد میشود تنها رسم الخط یونانی در مسکوکات باختر\nاستعمال شده است. با اقداماتی که در راه وحدت خاك آریانا از طرف موسس\nدومین خانواده یونان و باختری شروع شد رسم الخط «خروشتی» بار اول در چپه\nمسکوکات مربع «دمتریوس» ظهور کرد. قرار تحقیقات «ترنور» اسم خروشتی\nاز کلمه «کروتهه Karottha » آرامی اشتقاق یافته که به معنی (حرف) است\nمبداء الفبای این رسم الخط هم «ارامی» است وازان مفصل در فصل کوشان\nکه عصر تعالی آن است بحث خواهیم نمود. این رسم الخط از راست به چپ تحریر\nو حروف الفبا بدون ترکیب به یکدیگر بصورت مستقل نوشته میشد.\nقراریکه مسکوکات شاهان یونان و باختری شهادت میدهند مرکز آن درین\nعصر دامنه های جنوب هندو کش بود و بعد از دمتریوس یعنی از ( ۲۰۰ ق م )\n\n(۱) «ترنور» میگوید که مقصد از زبان «مقدونی» که سنگا «Seneca» اشاره کرده\nو میگوید که یونانی ها و هندی ها به این زبان متکلم بودند همان زبان مخلوط است و گرنه اصل زبان\nصاف یونانی ها را «یونانی» میخوانند (صنعت یونان و باختری)"}
{"book": "adl0967", "page": 667, "text": "( 110 )\nبه بعد در تمام دورۀ سلطنت شاهان یونان و باختری موازی با رسم الخط یونانی\nدوام نموده است. اگر چه کوشانی‌های بزرگ هم رسم‌الخط یونانی را\nدر مسکوکات خود استعمال کرده‌اند ولی این استعمال سراسر جنبۀ نقل و تقلید\nدارد. و دورۀ ایشان را میتوان عصر ترقی رسم الخط خروشتی خواند.\nدر دو قرن سلطنت شاهان یونان و باختری مطالبی که در روی مسکوکات\nبه یونانی و رسم الخط آن نوشته میشد عین ترجمۀ آن در چپۀ مسکوکات\nبه زبان پراکریت و رسم الخط خروشتی به ضرب میرسید. ازین روش ثابت میشود\nکه اهل دفتر و منشیان دربار و طبقۀ منور هر دو زبان و هر دو رسم الخط را بخوبی\nمیدانستند و مترجمین و نویسندگانی وجود داشتند که در هر دو زبان\nو رسم الخط آگاهی داشتند، میخواندند و مینوشتند و ترجمه میکردند. این رویه\nدوام داشت و به تدریج رسم الخط یونانی ممیزات خود را در عصر کوشانی از دست\nداد و از فهم مردم برآمد و رسم الخط خروشتی جای آنرا گرفت.\nاردو و ادوات جنگی : بشهادت ادب ویدو اوستا از بدو طلوع تاریخ باینطرف\nکهسار آریانا همیشه مهد پرورش پهلوانان نامی بوده و از همان روزگار باستان\nکه تازه شالودۀ حیات اجتماعی گذاشته میشد این روح در فرد و جامعه تزریق\nیافته و با مرور دوره‌های تاریخی مرتب نشو و نما نمود و تقویت شد پهلوانی\nسلحشوری، شهامت، سوار کاری سجیۀ فطری آریائی و علامۀ ممیزۀ باشندگان\nآریانا، خراسان، افغانستان است که از سرود ویدی گرفته تا مها باراته و یشت‌های\nاوستا و شاهنامه‌ها، همه به نقل داستان‌های رزمی آنها رنگین است\nو بزرگترین عنعنۀ حماسی جهان را تشکیل داده است. (1)\nدر جلد اول فصل دوم تحت عنوان « جنگجوئی و اسلحه » ( صفحه 135 ) و در فصل\n(1) ممدوحین شاهنامه‌ها یا شاهان اولیۀ آریا در سالنامه 1320 شاهنامه‌ها و مقایسه میان\nپهلوانان آن و اوستا در سالنامه 1321 ملاحظه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 668, "text": "(۱۱۱)\n\nسوم تحت عنوان «جنگ و ادوات جنگی» (صفحهٔ ۳۲۶) ممیزات رزمی و\nحیات سلحشوری باشندگان آریانا در عصر ویدی و اوستائی شرح یافته است\nاز دورهٔ اخیرالذکر تا عصری که این جا مشغول مطالعهٔ آن هستیم این روح\nهمیشه زنده بوده و شاهد آن هم خود واقعات تاریخی است که درین بین رخ\nداده و به تفصیل در جلد اول شرح یافته است. این جا به تعقیب آنچه درین مورد\nدر فصول جلد اول نوشته شده میخواهیم حتی‌الامکان چند سطری راجع به وضعیت\nنظامی و صنوف عسکری دولت یونان و باختری بنویسیم. قراریکه از روی اقدامات\nجنگی دولت یونان و باختری در عقب زدن متهاجمین مانند سلوسی‌های شامی و\nموریاهای هندی و باز از روی جنگ‌های استعماری که در خاک‌های ماورای\nشرقی اندوس (رود سند) و حوزهٔ تارم بعمل آمده، معلوم میشود که پادشاهان\nیونان و باختری مقتدر و آریانا درین عصر قوهٔ نظامی مرتب و بزرگی داشته\nو این قوه آنقدر توانا بوده که سلوسی‌ها را وادار به شناختن استقلال آریانا\nکند و تا حوزهٔ گنگا و تارم دامنهٔ فتوحات خود را وسعت دهد. درین هیچ\nشبهه‌ئی نیست که مهمترین حصهٔ تشکیلات اردوی ما را درین وقت سواره نظام\nتشکیل داده بود. اسپ همان اسپی که در دوره‌های باستان تاریخ ما مخصوصاً\nدر دورهٔ اوستائی «سواری و سوارکاری» را در جامعه بمیان آورده بود هنوز\nبه اهمیت سابق خود باقی بود و دسته‌های سریع‌الحرکت سواره مدهشترین عامل\nحمله و تهاجم شمرده میشد. باشندگان صفحات شمال هندوکش اهالی باختر\nو تخارستان که تا امروز در سوارکاری مهارت فوق‌العاده دارند حتی بهترین\nدسته‌های سوارهٔ نظام ما را تشکیل داده و فتوحات بزرگ این دوره بیشتر نتیجهٔ\nسرعت حرکت آنها بود. این سوارکاران مجهز به تیر و کمان و ژوبین و نیزه\nو شمشیر و قمه بودند و موقع را دیده از مهمترین سلاح خود کار میگرفتند.\n«تره‌ور» مورخ معاصر روسی از روی کتاب «میلنداپانا Milindapana»"}
{"book": "adl0967", "page": 669, "text": "( ۱۱۲)\nکه درعصر ( مناندر ) ژنرال اوییانی امیر یونان وباختری اراضی متصر فی\nهندی نوشته شده معلوماتی راجع بوضعیت عسکری دولت یونان و باختری کشیده\nواز زبان سوار کاران این عصر می نویسد : ( اگر دشمن دور باشد او را باتیر\nمیزنم .اگرنز ديك شود او رابازو بین میزنم ، اگر نزیکتر شود او را با نیزه میزنم\nواگر هنوز هم نزد يك تر شود او را با شمشیر میزنم واگر رسیده و تماس مستقیم\nپیدا کند او را با دشنه خواهم زد .) ( ۱ )\nنظام دولت یونان و باختری عراده های جنگی هم داشته ، در آریانا از زمان\nظهور آریاها به بعد عراده های جنگی همیشه مورد استعمال بود. در عصر ویدی\nشاهان قبایل آریادر دو طرف هندوکش از اسپ بیشتر کار کشیدن عراده های\nجنگی را میگرفتند و این رویه در عصر اوستائی هم معمول بود و ( رتئشتر )\n( پهلو ان عراده سوار ) را میگفتند ( ۲ ) به همین رویه استعمال عراده های\nجنگی در دورۀ سلطنت شاهان یونان و باختری در قشون آریانا باقی بود .\nجای نشیمن سرباز و عراده ران مربع و از چوب یا آهن ساخته میشد و بادو\nعرادۀ بزرگ مجهز بود . در سلك قشون دولت یونان و باختری فیل های\nچنگی هم شامل بود مخصوصاً بعد از فتوحات دمتریوس در هند که زمینۀ\nبرای این کار بیشتر مساعد شده بود خود دمتر یوس پادشاه باختر بحیث\nفاتح هند نقش سر فیل را در کلاه خود نصب نموده بود. در روى يك نوع سكۀ\n( انتیال کید اس ) که در کاپيسا بضرب رسيده «سر فيل» بحیث علامۀ مميزۀ\nکاپیسا در مقابل (زوس ) نقش است . ازین چیزها معلوم میشود که در عصر\nشاهان یونان و باختری فیل مخصوصاً در علاقه های جنوب هندو کش اهمیتی\nداشته و از فیل های جنگی حتی در سوقیات عسکری کار میگرفتند .\n( ۱) خلاصۀ ایطالوی صنعت ( یونان وباختری ) تالیف (تر،ور)\n( ۲ ) سلاح پهلوانان آریانا در عصر اوستائی شمارۀ هشتم سال اول مجلۀ آریانا ."}
{"book": "adl0967", "page": 670, "text": "(۱۱۳)\n\nموسیو «تره ور» در کتاب «صنعت یونان و باختری» خود تصویر دو دائرة فلزی را داده که در موزه «ارمیتاژ» محفوظ است و در هر کدام آن فیل جنگی با فیل بان و سر نشینان نظا می آن دیده میشود. بر دوش فیل هو د جی بشکل قلعه های امروزی ما با بروج و کنگره ها نهاده شده و بالای کنگره ها سر دو نفر سرباز با نوک نیزه های شان معلوم میشود. در هر دو تصویر يك يك ازین سربازان خود فولادی بشکل خود شاهان یونان و باختری بسر دارد. فیل بان بیرون هودج قلعه نما با چنگك خود میان دو گوش فیل نشسته، تزئینات این هودج قابل ملاحظه است زیرا تا امروز نقوش آن در برج ها و دیوار های قلعه های ما محافظه شده است .\nدر سلك قشون دولت یونان و باختری دسته های پیاده هم بود که روی هم رفته از توده ملت جمع آوری میشد و اسلحة آنها عبارت از تیر و کمان و نیزه و سپر بود و گمان غالب بر این است که با تیر و کمان و قمه های كوچك به نمو نه ئی که تا حال در نورستان موجود است مجهز بودند. آثار صنعتی و مجسمه ها و تبلوهای رنگه ئی که در نتیجۀ حفریات از نقاط مختلف افغانستان مثل هده و بگرام، و فندقستان (درۀ غوربند) پیدا شده اگرچه به دو سه قرن بعدتر ربط دارد معذ لك راجع به لباس پیاده نظام و سوار و بعضی اقسام اسلحة تعرضی و تدافعی که درین مدت چندان فرقی نکرده معلومات میدهد. از روی بعضی مجسمه های هده معلوم میشود که سوار و پیاده زره می پوشیدند و این زره بیشتر از پارچه های فلزی مثلث نما تشکیل شده بود و وضع پارچه های فلزی زره پیاده و سوار فرق داشت نوك های قطعات مثلث زره پیاده پایان و از سوار بالا بود تا نیزه ئی که از بالا یا پایان حواله طرف می شد کار گر نه افتد. سپر مدور و خنجرهای دو دمه هم نمایش یافته شمشیر طویل راست هم مورد استعمال داشت .\nموسیقی و نمایشات : در مملکتی مانند افغانستان و در دوره ئی مانند دورۀ"}
{"book": "adl0967", "page": 671, "text": "(١١٤)\n\nسلطنت شاهان یونان و باختری که صنایع و آرت و شعب مختلف صنایع نفیسه\nبهترین زمینه نشو و نما یافته بود طبعاً موسیقی هم بجائی رسیده بود. چینی ها قرار\nافسانه های خود در چهار هزار سال قبل برای بدست آوردن (نی) توله «لنگ لن»\nنامی را به باختر فرستاده بودند (١)، هیکل های مکشوفه از هده و تپلوهای رنگه\nبامیان درین زمینه هم روشنی می اندازد. توله، رباب، بر بط، سه تار، تنبور\nادواتی است که بیشتر کانون آن آریانا بود و بعد از قرن دوم مسیحی از راه\nسنکیانگ و حوزهٔ تارم به خاک های چین انتشار یافته است. «تره ور» مدقق\nروسی به این عقیده است که نمایشات تیاتر در دربار پادشاهان یونان و باختری\nو امرای ایشان در هند داده میشد زیرا «پلوتارك» تا اینقدر هم گفته که با اسکندر\nممثلیین یونانی هم همراه بودند، با این ملاحظات مدقق مذکور فرض میکند\nکه تیاتر و نمایشاتی که به اصول یونانی شباهت زیاد داشت در باختر بمیان\nآمده بود.\n\n(١) نفوذ متقابله موسیقی میان شرق اقصی و شرق میانه» نگارش «جارج فارمر» در شماره\nاپریل ١٩٣٤ «ژورنال انجمن شاهی آسیائی بریطانیا و ایرلند» ملاحظه شود. ترجمه فارسی\nاین مقاله در شمارهٔ ١٥ مجلهٔ آریانا داده شده."}
{"book": "adl0967", "page": 672, "text": "فصل هفتم\n\nحصهٔ اول\n\nپارت ها\n\nهیر کانیا و پارتیا دو ولایتی است از ولایات شمال غربی آریانا که بعضی اوقات به نام های علیحده هیر کانیا و پارتیا و بعضی اوقات بيك اسم بزرگتر پارتیا یاد شده و از حوزهٔ هری رود تا سواحل بحیرهٔ خزر را که سرحد مدیا شروع میشد در بر میگرفت . بعبارت دیگر پارتیا مرکب بود از قطعات دامغان ، شاهرود ، جوین ، سبزوار ، نیشاپور ، طوس ، شهر نو و ترشیز و حوزهٔ اترك و هری رود .\n\nقراریکه در فصل دوم جلد اول حدود آریانا شرح داده شده است «اراتوس تنس» و «استرابو» که از زبان او نظریات خود را شرح میدهد حدود آریانا را بطرف غرب طوری معین کرده که که پارتیا و پارتا کته جزء آریانا می آمد و مدیا و فارس ازان بیرون میماند لذا با این تقسیمات اساسی و صحیح گفته میتوانیم که پارتیا در شمال غرب آریانا آخرین ولایتی بود که با خاك مدیا تماس داشت بهمین جهت هرودوت در کتاب سوم بند ۹۳ و ۱۱۷ پارتی ها را با خوارزمی ها سغدی ها آرباها اهالی حوزهٔ هری رود) هیر کانی ها اهالی گرگان سرنگی ها زرنجی ها وتها منی ها (تیمنی ها که همه جزء باشندگان آریانا اندیکجا اسم برده و داریوش هم بعد از فتوحات خود خارج خاك فارس به رویه ئی که در ذکر اسمای باشندگان نقاط مختلف آریانا داشت و آنها را علیحده علیحده اسم می برد پارتیا را با در نجیا آریا، سگرتیا و هیر کانیا ملحق و یکجا اسم برده و ازین بیانات واضح معلوم میشود که"}
{"book": "adl0967", "page": 673, "text": "(١١٦)\n\nپارتیا مانند ولایت زرنج وعلاقه هامون وحوزۀ هری رود و هرکانیا جزء خاكهای آریانا وخارج حدود مدیا و فارس افتاده بود (۱)\n\nپارت وپارتیا ، یعنی اسم قوم و محلی که بنام آنها شهرت یافته توجه جمعی از مدققین را جلب کرده و در اطراف آن بصورت مختلف ومتناقض اظهار نظریه کرده اند ولی عموماً به این عقیده متمایل اند که ایشان از اهل باختر و ازجمله کتله آریائی باختراند . پارت ها قراریکه از اسم شان و از اسم خاکی که بنامشان شهرت یافته واضح معلوم میشود که شاخه از قوم آریائی باختری «پکت» یا «پخت »اند. «پکت ها» یا «پخت ها» یعنی «پختی» که اسم آنها در کلمه اوستائی «بخدی» قدیم ترین نام بلخ تاثیر افگنده همان قوم معروفی است که از قدیم ترین کتاب سرودویدی یعنی ریگ وید تا امروز در تمام مآخذ آریائی نام و نشان و موقعیت آن تصریح شده پکت ها مانند سائر قبائل بزرگ اریائی کتله باختری زمانیکه مهاجرت های بزرگ درحوالی ۲۰۰۰ سال ق م شروع شد دوشاخه شده شاخۀ به جنوب هندوکش فرود آمد و شاخۀ در بخدی مسکون ماند.\n\nشاخۀ ئی که بجنوب هندوکش فرود آمد با یکدسته قبایل دیگر که در تمام دورۀ ویدی حلیف و متفق آنها بود در دامنه های دو طرفۀ سپین غر در علاقۀ جنوب شرقی آریانا مستقر شدند و سرود ریگ وید در موارد مختلف از آنها بنام «پکهت» یا «پشت» اسم برده و نام های بعض شاهان شان را هم تذکار داده است . علاقه ئی که ایشان دران مسکن گرفتند یعنی تمام حصۀ آریانای جنوب شرقی که کوه بزرگ وزیبای «سپیتاگوناگیری» سپین غر در وسط آن افتاده بنام شان «پکتیا» «یاپشتیا» معروف شد چنانچه هروت هم ازانها بنام «پکتویس» وازخاك مسکونۀ\n\n(۱) در قرون وسطی افغانستان بنام خراسان و ایران کنونی بنام عراق یاد شده ودرین دوره ها هم علاقه پارتیا یعنی حوزۀ اترك وطوس ونیشاپور جزء خراسان بود وداخل حدود عراق نمی آمد ."}
{"book": "adl0967", "page": 674, "text": "(۱۱۷)\n\nآنها به اسم «پکتیکا» یا «پکتیا» یاد کرده که تا حدود سند انبساط داشت. ملتفت\nباید بود که این نام‌ها چه در تلفظ عصر ویدی و چه در نگارشات هرودوت با\n(ك) نوشته و تلفظ نمیشد. بلکه مابین (ش) و (خ) به حرفی ادا میشد که (ش)\nپشتو بخوبی آثر انرا بنمایندگی میتواند بناءً علیه چه شعرای ویدی و چه هرودوت\nصورت صحیح این اسم را شنیده و در گفتار و نگارش خود قید کرده‌اند. به این اساس\nاین اسم «پشت» بود که در رسم‌الخط فارسی یک شکل آن «پخت» و «پختی»\nمیشود و «پکتیا» ، «پختیا» هم زیر همین قاعده می‌آیند رحالا خوب‌تر فهمیده\nمیشود که «پخت» و «پختی» و «پختیا» در کلمات «پخد» و «پخدی» و «پارت»\nو «پارتی» و «پارتیا» تاثیر بخشیده و با عبارت دیگر تمام این اسماء و کلمات\nاز يك خانواده و از ریشهٔ «پشت» مشتق شده‌اند.\nبهر حال يك شاخه قوم «پشت» همین بود که از بخدی بجنوب هندوکش آمد\nو علاقهٔ پیرامون کوه «سپین‌غر» بنام آنها «پختیا» مشهور شد. شاخهٔ دیگر آن\nمدت مدیدی در صفحات شمال هندوکش مانده دوره‌های ویدی و اوستایی را در آنجا\nسپری کردند و حتی بعض خانواده‌های آنها تا زمان استقلال دولت یونان و باختری\n(۲۵۰ ق م) در بلخ می‌زیست. قسمت عمدهٔ ایشان در اواخر دورهٔ اوستائی به\nشرق حوزهٔ هری‌رود پراگنده شدند. پس «پارت‌ها» شاخهٔ از همان قوم آریائی\nباختری «پشت» یا «پخت» است که در عصر نسبتاً تازه تری از بخدی بطرف غرب\nحرکت کرده و در علاقهٔ بین سواحل خزر و هری‌رود جای گرفتند و مسکن خود را\nبه نام خود «پارتیا» موسوم ساختند چنانچه اسم مسکن شاخهٔ جنوبی و غربی\n«پختیا» و «پارتیا» نه تنها هم وزن و هم آهنگ است بلکه يك کلمه است و از يك\nکلمه بيك شکل وصورت معین ساخته شده. معنی کلمهٔ «پارت» را بعضی‌ها\n«تبعید شده» گویند، این هم نشان میدهد که اهالی پارتیا اصلاً باشندگان\nاین علاقه نبودند و از بیرون که عبارت از صفحات باختر باشد بدانجا انتشار یافته‌اند"}
{"book": "adl0967", "page": 675, "text": "(۱۱۸)\n\nتلفظ اصلی و قدیم پارت و پارتیا از کتیبه های بیستون هم معلوم میشود و در آنجا این کلمات نه به (ت) بلکه به (ث) بصورت «پرثوه» و «پارتیا» آمده که بیشتر مشکل «پشتو» و «پختیا» نزدیک تر است. قراریکه از مدارک ارمنی بر می آید ایشان «پارت» را «پهل» میگفتند و این نام به نام های «بهل» ، «بخل» ، «باخل» ، «بخلی» که در زبان دری متوسط به بلخ داده میشد قریب و حتی یکچیز است و ازین هم معلوم میشود که بخدی علاوه بر اینکه با نام های قدیم پخت و بختی و پارتی شباهت قریب داشت پهل و بهل و بخل اسمای باختر و پارتیا در دوره متوسط زبان دری هم یکچیز بود و ارتباط میان باختر و پارتیا قرن های مدید دوام کرد. بعد ازینکه مرکز ثقل حکومت پارتی بطرف غرب در حوالی رودخانه دجله رسید و از حدود آریانا بیرون شد شاخه دیگری تحت زمامداری «ونونس» سلطنت جداگانه در حوزه هیرمند و ارغنداب بمیان آورد که در تاریخ آریانا بنام «پهلوا» یاد میشود.\n\nپارتیا در حدود جغرافیائی که قبلاً شرح دادیم من حیث غربی ترین ولایت آریانا قبل از قرن (٦ ق م) وجود داشت و از همین جهت در نگارشات هرودوت و در فهرست اسمای ولایت مفتوحه داریوش اسم برده شده ولی موجودیت کشوری و سیاسی آن تاوقتی در پرده خفا بود که «ارسس» از همان خانواده های پارتی که در بلخ مانده بود در حوالی (٢٥٠ ق م) بطرف غرب آمده و برعلیه سلطه یونانی های شامی اعلان استقلال نمود.\n\nراجع به بلخی بودن «ارسس» «یا ارشك» بیشتر مورخین قدیم و كلاسيك همنظر وهم عقیده اند. استرابو در کتاب ۱۱ فصل ٩ بندسوم میگوید که «ارسس» یا «ارشك» شخصی بود باختری، از انجا مهاجرت کرده به پارتیا آمد و اهالی را بقیام برضد سلوکی ها بر انگیخت. آریان اظهار میدارد که «ارشك» و «تریداتس» (تیرداد) پسران «فری پایت» بودند و نواسه «ارشك» نام. این دو برادر از باختر به «پارتیا» آمدند. درین وقت حکمران یونانی پارتیا"}
{"book": "adl0967", "page": 676, "text": "(119)\n\n«فرکلس Fherecles» نام داشت، چون «تری داتس» پسر خوش منظری بود حکمران یونانی میخواست از جمال او تمتع برد. «ارشک» ازین رفتار «فرکلس» منزجر شده، حکمران «پارتیا» را بقتل رسانید و بر علیه سلوسی‌ها قیام کرد.\n«ژوستن» اظهار میدارد که ارشک شخص مجهول و بی نام و نشانی بود، بعد از اینکه «دیودوت» در باختر که دارای هزار شهر بود اعلان استقلال نمود سایر علاقه‌های شرقی از او پیروی کردند و ارساس هم با یکعده تابعین خود به پارتیا آمد و «دروگرس» والی اینجا را کشت و گرگان را گرفت و به تشکیل نظام سلطنت و اردوی نیرومندی پرداخت، ابتدا از سلوکوس و پادشاه باختر در هراس بود ولی وفات «دیودوت» خیال او را آسوده ساخت و با پسر پادشاه باختر که او هم دیودوت نام داشت اتحادی قایم کرد.\nموئیز دوخورن (موسی خوری) مورخ ارمنی که در قرن پنج حیات داشت در ضمن تذکار واقعات پارتیا و جنگ‌های ایشان با سلوسی‌ها، ارساس را اصلاً بلخی میداند. پس به این ترتیب در باختری بودن ارساس یا ارشک شبهۀ نیست و در مورد بعض کسانیکه او را از قبیلهٔ «داهی» قلمداد کرده اند میتوان گفت که «داهی» عشیرهٔ از کتلهٔ بزرگ «پارتی» یا «بختی» باختر بود.\nنوشتۀ مسکوکات و مکاتیب عصر ارساس تنها به زبان و رسم الخط یونانی بوده و در مسکوکات او که مخصوص خاک پارتیا بود و علامۀ ضرب آنجا را دارد زبان و رسم الخط دیگری دیده نشده مگر در یک سکه که از افغانستان پیدا شده و به گمان اغلب مخصوص حاشیۀ سیستان بوده و روی آن اسم شاه و نوشتۀ سکه به دوزبان مرقوم است که یکی آن زبان و رسم الخط خروشی است که در مناصفۀ جنوبی هندوکش معمول بود.\nمسکوکات دودمان ارساسی در یکطرف بدون کدام نوشته نقش سرپادشاه و بطرف دیگر هیکل نشسته ئی دارد که تیر را در چلهٔ کمان نهاده و چهار طرف"}
{"book": "adl0967", "page": 677, "text": "(۱۲۰)\n\nآن قسمی به زبان ورسم الخط یونانی نوشته است که روی سکه مربعی تشکیل میدهد .\nپاد شاهان پارتی ارساس را نه تنها موسس دود مان سلطنتی میشنا ختند\nبلکه مقام بلند تری برای او قایل بودند حتی از او یکنوع رب النوع\nحامی برای خاندان خود ساخته بودند و به همین رویه که مفکوره احترام\nاجداد و نیا کان را حکایت میکند همه در مسکو کات نام او را تکرار کرده\nوعنوان بازیلوس یعنی ( شاه ) و « بازیلوس باز یلون » یعنی شهنشاه را با صفات\nمختلف بزر گ ، و عادل و كبير ومشهورو غیره در مسکو کات خود بضر ب\nرسانیده اند .\nپارتی هادر تاریخ قدیم افغانستان از چندین جهت شامل اند اول بعلت اینکه\nعلاقه « پارتیا » من حیث جغرافیائی جزء خاك آريا نا بود،دوم پارت ها شاخه ئی\nاز پشت ها بودند که از باختر بدانجا مهاجرت کرده و آن قطعه را بنام خود\nپارتیا معروف ساختند ، سوم ارساس موسس سلطنت پارتی با برادر و خانواده اش\nاز اهل با ختر بود و از اینجا عا زم پار تیا شده به تشکیل سلطنت پرداخت .\nچهارم تاز مانیکه مر کز حکومت پارتیا از « هکاتو مپی لوس » ( ۸ میلی جنوب\nدامغان ) (۱) کنار دجله منتقل نشده بودشاهان پارتی کم و بیش در حواشی غربی\nوشمالی کشور ما نفوذ وحا کمیت داشتند. پنجم «ونوئس» یکی از حکمرانان پارتی\nدر حوالی ۱۲۰ « قم » سلطنت مستقلی در اراضی حوزه هیر مند و ارغنداب\nتشکیل نموده وبنام دود مان و سلطنت مستقل پهلوا سرا سر جزء تاریخ آریا نا\nاست،پس باجهاتی که ذ کر شد از زمان تاسیس سلطنت پارت تا و قتیکه مر کز\nحکومت و کانون ثقل حا كميت آنها بطرف غرب منتقل میشوداز آنها مختصراً\nصحبت کرده و بعد از آن دودمان پهلوارا تعقیب میکنیم:\n(۱) نا گفته نماند که بعد از کشفیات جدید روس ها این نظریه هم تثبیت یافته که عشق آباد\nپایتخت ومرکز دولت پار تی بود ."}
{"book": "adl0967", "page": 678, "text": "(۱۲۱)\n\nارسـاس اول : ( ٢٤٨-٢٤٩ ق م) این شخص قراریکه بالا ذکر شد\nبا ختری و از قبیلهٔ یکت یا از عشیرهٔ « داهی » بلخی آن بود، بعد از ینکه\n«دیو دوت» درحوالی (٢٥٠ ق م) اعلان استقلال نموده وسلطنت مستقل یونان\nوباختری را اساس گذاشت به بعضی روایات تنها و قرار شهادت بعضی مدارك\nدیگر با برادرش تری داتس (تیرداد) بطرف حوزۀ هری رود رفته و از آنجا وارد\nپارتیا شد و به تعقیب رویهٔ آزادی خواهی باختریها به پارهٔ اقدامات استقلال\nخواهی متشبث گردید. اول کاری که کرد این بود که به همدستی برادر و جمعی\nاز طر فداران خود « فر کلس » (١) حکمران یونا نی دولت سلو سی شاهی\nرا در پارتیا بقتل رسانید و برعلیه سلوسی ها ی شامی قیام کرد، سال تاسیس سلطنت\nپارتی ٢٤٨-٢٤٩ «قم» یعنی تقریباً یکسال بعد از اعلان استقلال دولت یونان\nو باختری تعین شده، مرکز سلطنت پارتی شهر هکاتومپی لوس Heca tompylus بود.\n« راو لنسن » موقعیت این شهر راقریب « جا جَر م Jajorm » قرار داده\n« اپولودو روس ارتمیس پایتخت پارتها را (١٢٦٠) استاد یعنی ١٤٤ میل\nبطرف شرق دربند خزر قرار داده است، بعضی های دیگر مانند «ویلیم جکسن» «هکا\nتومپی لوس» را شهر قدیم «کومی Kamis» میدانند و مو قعیت آنرا به ٨ میلی\nجنوب شهر دامغان فعلی قرار میدهند و برخی هم عشق آباد را مرکز اولیهٔ پارتها\nمیشمارند.\nدیودوت اول و ارساس اول که یکی در باختر و دیگری در پارتیا برعلیه سلوسی های\nشا می بفاصله تقريباً یکسا ل اعلان استقلا ل نمود ند هر دو تا پایان حیات\nبه منظور خود کا میاب ماندند، ارساس ابتدا از مو قعیت خود میان دولت\nیونان وباختری وسلطنت سلوسی در هراس بود ولی پریشانی او از طرف شرق\nبه امید و اطمینان تبدیل شدو موافقه میان شاهان آزاد باختر و پارتیا بر قرار\n\n(۱) در بعضی مدارك حکمران یونانی پارتیا بنام ا گا تو کلس هم یاد شده هستری اف\nپر شیا تالیف سرپرسی سایکس (صفحهٔ ۳۰۸) ."}
{"book": "adl0967", "page": 679, "text": "(۱۲۲)\n\nگردید و سلو سی ها با بی اتفاقی هائی که درین فرصت میان خود داشتند به آنها آسیبی رسانیده نتوانستند.\n\nتری داتس : دومین پادشاه پارتی «تری داتس» برادر ارساس بود که او را معمولاً بنام «ارشاک» دوم هم یاد میکنند. اساس دولت پارتی باتری داتس قوی تر گردید . اگر چه در اول وهله از دست «سلوکوس کالی نیکوس» شکست خورد ولی فوراً عازم علاقه بین اکوس وابگزارت شده از انجا برای تقویت خود بفر آورد و وضعیت خود را مستحکم تر ساخت. مشار الیه معاصر دیودوت دوم دومین پادشاه مستقل یونان و باختری بود و این دو پادشاه بر علیه دولت سلوسی اتحادی بین خود قایم کردند. تری داتس از اتحاد با دولت یونان و باختری خیلی خورسند بود زیرا به این ترتیب خاطرش از طرف شرق آسوده شده و میتوانست به آرامی متوجه دفع حملات سلوسی های شام شود (۱) تری داتس عنوان شاه بزرگ انتخاب نموده و شهر یا قلعهٔ جدیدی هم به نام «دار Dara » یا «داریوم Dareium » ساخت که موقعیت آنرا در دره گرگان نزدیک ابیورد قرار میدهند .\n\nارتبان ۱۹۶-۲۱٤ : بعد از او پسرش ارتبان که او را بلقب ارساس سوم میخوانند برتخت نشست مشار الیه «اکباتان» یعنی همدان را اشغال کرد ولی انتیوکوس دوم قلمرو او را تا هیرکانیا عبور نموده و از آنجا برایو نیدم شاه یونان و باختری حمله کرد. بعضی ها این انتیو کوش را انتیو کوش سوم قلمداد کرده اند و حقیقت هم همین است که انتیوکوش سوم بر پارتیا حمله نموده و بعد از اضمحلال قوای ارتبان وارد باختر گردید ولی آخر استقلال سلطنت ایونیدم\n(۱) «کلمان هارت» در تاریخ فارس (سلسلهٔ تطور بشریت) صفحهٔ ۱۳۹ می نویسد که اتحاد تری داتس بادیودوت دوم به شاه یونان و باختری اینقدر فایده رسانید که قشون سلوسی را شکست داده و شالوده استقلال خود را محکم تر ساخت و عنوان شاه بزرگ بر خود نهاد ."}
{"book": "adl0967", "page": 680, "text": "(۱۲۳)\n\nو دولت یونان و باختری را شناخته پس به شام مراجعت کرد.\nفری پاتس: ۱۹۸-١٩٦ ق م: این شخص یا اشك چهارم بعد از پدر بر تخت نشست مشارالیه معاصر ایوتیدم و دمتر یوس مقتدر ترین شاهان یونان و باختری میباشد، درین وقت همان قدر که دولت یونان و باختری با فتوحات خود به چهار گرد افق بزرگ و نیرومند شده بود دولت پارتی در اثر تعرضات سلوسی ها ضعیف و ناتوان گردیده بود، بهمین جهت طوریکه در فصل دولت یونانی باختر شرح دادیم ایوتیدم موسس دومین خانواده مستقل یونان و باختری بطرف غرب متوجه شده و ایالات «تراگزیان» و «تپوریا» را که عبارت از حوزه اترک علیا و حوزه کشف رود باشد از خاکهای پارتیا مجزا کرد و از آنها دو ولایت باختری تشکیل نمود، دولت پارت درین وقت از عظمت و نیروی دولت یونان و باختری در هراس بوده و بعد ازین که عقد صلحی میان ایوتیدم و انتیو کوش سوم شاهی برقرار شد ارتبان و «فری پاتس» به اوضاع ناگواری که دچار شده بودند ساخته و تقریباً یك ربع قرن که تا ۱۸۱ ق م شود به آرامی و خموشی گذرانیدند بعد از «فری پاتس» برادرش فرهاتس (فرهاد اول) به سلطنت رسید، میگویند که مشارالیه ماردها Mardes را در علاقه «تپوریا» محکوم ساخت.\nمیتری داتس (١٢٦ - ۱۷٤ ق م) در جمله پادشاهان پارتی «میت رداتس» یا مهرداد اول خیلی معروف است. مشارالیه باپاره اقدامات جنگی قلمرو و نفوذ پارتی را بطرف شرق و غرب وسعت داد معاصر او در باختر «ایو کراتیدس» حکومت میکرد، حقایق اگر از نظر دقت دیده شود وضعیت مساعد به او موقع داد که بطرف شرق و غرب کسب نفوذ کند زیرا بطرف شرق دولت یونان و باختری مصروف کشور کشائی هائی در هند بود و در غرب دولت سلوسی در اثر جنگ های روم خسته شده بود، بهرحال زمانیکه ایو کراتید شاه یونان و باختری در سرحدات هند یا قراریکه بعضی ها گویند در پنجاب مصروف بود «میتری داتس» بر ولایات"}
{"book": "adl0967", "page": 681, "text": "(١٢٤)\nشرقی دولت یونان و باختری حمله کرده و ولایات «تپویا» «وتراگزیان» که در وقت «اپوتیدم» فتح شده بود پس گرفت و جزء پارتیا ساخت. چون اسکائی‌ها هم درین وقت از طرف شمال دولت یونان و باختری را تهدید میکردند و ایوکراتید هم مقارن همین وقت بقتل رسیده میتری داتس بیش از پیش جرئت یافته مروراً اشغال کرد. درین وقت هلیو کلس فوراً بجای پدر اعلان شاهی نمود ولی متری داتس بطرف باختر پیش آمده و او را از نفوذ و اقتدار بر انداخت و جانب در انگیان و اراکوزی متوجه شد. هلیوکلس قوای خود را جمع کرده و چند گاه دیگر هم در باختر پافشاری نمود ولی اسکائی‌ها فرو ریخته و او را به جنوب هندو کش راندند. میگویند که میتری داتس از همین پراگندگی‌های نظام اداری دولت یونان و باختری بیشتر استفاده نموده از راه ارا کوزی حتی بر کابل و حوزۀ سند هم نفوذ یافت.\nپس از ین واقعات میتری داتس متوجۀ خاک‌های فارس و بابل شده و تا آنجاها را هم فتح کرد و با دولت سلوسی به جنگ‌هائی در آویخت که شرحش خارج از چوکات تاریخی ماست.\nفرهاتس دوم و ارتبان دوم : بعد ازینکه مهرداد اول دامنۀ جنگ‌های خود را باسلوسی‌ها وسعت داد او و جانشینان او یعنی فرهاتس دوم و ارتبان دوم ازین گیرودارها خود را خلاص نتوانستند و توجه آنها بیش از پیش بطرف غرب معطوف شد. درین وقت دولت یونان و باختری به استحکام قوا و نفوذ خویش در جنوب هندو کش مصروف بود و در صفحات شمال اسکائی‌ها و تخارها وارد باختر شده بودند. چون قوۀ دولت یونان و باختری و سد سنگی هندوکش دم راه آنها را بطرف جنوب گرفته بود طبعاً بطرف غرب صفحات باختر متوجه حوزۀ هری‌رود و اراضی ماورای غربی آن شدند و با پارت‌ها تماس پیدا کردند تصادف اسکائی‌ها و پارت‌ها را طوریکه در فصل دولت یونان و باختری هم شرح دادیم به انواع مختلف تعبیر کرده اند و يك تعبیر دیگر آنهم این است که پارت با مشکلاتی که بطرف غرب باسلوسی‌ها داشتند از اسکائی‌ها که درین وقت"}
{"book": "adl0967", "page": 682, "text": "( ١٢٥ )\n\nدر باختر رسیده بودند خواهش کردند که به كمك آنها بیایند . بهرحال عملاً\nكمك اسكائی ها به پارتها معلوم نیست آنچه روشن است و همه منابع ذكر\nكرده اند جنگ و تصادماتی است كه بین آنها واقع شده و در نتیجه فرهاتی دوم\nاز دست اسكائیها و ارتبان دوم از دست تخارها كشته شدند چنانچه « ژوستن»\nدر كتاب ٤٢ بنددوم ازین واقعات واضح تذكار میدهد . بعد از كشته شدن\nدو پادشاه پارتی وضعیت دولت پارت خيلی باريك شده و در عرصهٔ چهار سال\n( ١٢٠ - ١٢٤ ق م ) اهمیت و نفوذ پارتها در حواشی غربی آریا ناخیلی كم شد .\nمتری داتس دوم : متری داتس یا مهرداد دوم از پادشاهان بزرگ پارت\nاست . چون اسكائیها قلمرو دولت پارتی را از طرف شرق سخت تهدید میكردند\nاول از همه متوجه اینطرف شده و با اسكائیها جنگهای سختی نمود و به آنها\nمجال نداد كه داخل پارتيا شوند بناءً علیه اسکائیها از حوزه هری رود بطرف\nجنوب رخ نموده به حوزهٔ هیر مند و هامون مستقر شدند وطوریكه ذکر خواهد شد\nاین علاقه بنام آنها به «سا كستانا » یا «سیستان» معروف شد . سپس متری داتس\nمتوجه سرحدات غربی خود شده داخل يك سلسله جنگ هائی با ارمنستان\nو دولت روم گردید که ذكر آن از چوکات تاریخ آریانا بیرون است . اینقدر\nملتفت باید بود که جنگهای ارمنستان و دولت روم بیش از پیش توجه و مركز\nثقل وعملیات دولت پارتی را بطرف غرب برده و دوسه پادشاهی كه بعد از مهرداد\nدوم به سلطنت رسیده اند با كشور ما تماس و ارتباطی نداشتند تا اینكه\nاورودس Orodes پایتخت دولت پارتی را به « استزيفون » کنار دجله برد\nازین وقت به بعد پارتی ها از چوكات تاریخ آریانا بر آمدند . بناءً علیه قسمت\nاول این فصل را به اینجا تمام نموده و در دو حصهٔ دیگر از اسكائیها شاخهٔ از قبایل\n«سیتی» که درین وقت روی صحنهٔ تاریخ كشور ما آمده اند و پارت های حوزهٔ\nهيرمند و ارغنداب که با اختلاط اسکائیها دودمان پهلو را بمیان آوردند\nصحبت میكنیم :"}
{"book": "adl0967", "page": 683, "text": "تصویر ( ۱۷ ) مقابل صفحه ( ١٢٦ )\n\nمرد سیتی که از تیپ اسکانی و کوشانی افغانستان نمایندگی میکند . این مجسمه\nکار صنعتگران هده است و رویۀ رالیست ایشان را مجسم میسازد ."}
{"book": "adl0967", "page": 684, "text": "تصویر ( ۱۸ ) مقابل صفحه ( ۱۲۷ )\n\nمجسمه یکی از راهبین برهمنی افغانستان که بدست\nصنعتگران ماهر هده ساخته شده"}
{"book": "adl0967", "page": 685, "text": "حصة دوم\nاسکائی ها\nاقوام سیتی : یکی از شاخه های قبایل هند و اروپائی که مدت ها بعدتر از دیگران روی صحنه و تاریخ آمده و بسان تر از سائر شعب معروف شده است معمولاً به نام «سیتی» یاد میشود و پارۀ اقوامی مربوط به خود دارد که در شرق و غرب به اسمای مختلف معروف شده اند . چون اقوام سیتی مجموعاً شاخۀ از خانوادۀ بزرگ هند و اروپائی را تشکیل میداد در مهد اولیۀ «ایریانا و یجه» بین حوزۀ علیای اکسوس وسر دریا باسائر شاخه ها وشعب یکجا می زیست .\nقراین اکثراً به این دلالت میکند که زمانیکه مهاجرت امواج بزرگ هند و اروپائی بطرف غرب جانب خاك های اروپا و بطرف جنوب جانب حوزۀ سر دریا و آمو یعنی سغدیان و باختر شروع شد اقوام سیتی در مهد اولیه جابجا ماندند. شاخۀ لاتین و سلت و جرمنی و اسلاو وغیره درین فرصت خاك های اروپا را اشغال نمودند و شاخۀ جنوبی به باختر مستقر شده کتلۀ باختری را تشکیل داد و فرار نامی که در قدیم ترین ماخذ ادبی ودینی خویش به خود دادند به نام آریا معروف شدند و از آریانا به دو طرفۀ هندو کش به خاك های هند وفارس منتشر گردیدند .\nمسیورونه گروسه موضوع مهاجرت اقوام سیتی را چنین ترسیم میکند: ( ۱ )\n«در زمان مهاجرت های بزرگ هند و اروپائی بعضی قبایل آریائی که یکطرف با سیتی های اروپا و جانب دیگر با قبایل هندو ایرانی ( کتلۀ باختری) ارتباط وخویشاوندی داشتند جلگه های جنوب روسیه را ترك داده چیزی بطرف کوهای اورال پراگنده شده وقسمتی هم بطرف سردریا رفته ، بعد از عبور کوهای\n(۱) صفحه ٥١ جلد دوم تاریخ آسیا تالیف رونه گروسه ."}
{"book": "adl0967", "page": 686, "text": "(١٢٧)\n\nنیان شان وارد علاقة کاشغر شدند و از آنجا تمام ترکستان شرقی ، وادی‌های\nکونچه و قره چار و توئن هوانگ را تا کان سو متصرف شدند و با خاك چین\nتصادم پیدا کردند .»\nاین نظریه را با جزئی تحریفی چنین میتوان تصریح کرد که شاخة سیتی با سایر\nاقوام هندواروپائی در اراضی بین حوزۀ علیای سردربا وا کسوس یکجا می‌زیست\nزمانیکه مهاجرت‌های بزرگ شروع شد شاخۀ موج موج پشت هم به خاک‌های\nاروپا منتشر شد و شاخۀ بطرف جنوب در باختر فرود آمد و بر خود« آریا » نام نهاد\nو قبایل سیتی عجالتاً جابجا ماندند. بعد از جنبش‌های سائر شعب هند و اروپائی\nکه جای نسبتاً فراخ شد آنها مسکن خویش را کلان کرده بجانب شرق حوزۀ\nسردریا دامنه‌های دو طرفۀ کوه‌های تیانشان و علاقۀ سنکیا نگ یعنی ترکستان\nشرقی را اشغال نمودند و بجانب غرب اراضی شمال بحیرۀ خزر و بحیرۀ سیاه را\nاشغال کرده تا کوهای اورال پیش رفتند و بخاك های اروپای شرقی\nتماس حاصل نمودند و جنوب روسیه بنام شان «سیتیا» معروف شد .\nانتشار اقوام «سیتی» درین علاقۀ وسیعی که شرح یافت دنبالۀ آخرین\nجنبش‌های قبایل هند و اروپائی است . ایشان با تا ثیر محیط وسیع علف زار\nقوم سوار کار و بادیه نشینی بار آمدند وز مانیکه کتلۀ آریائی‌های باختر\nدر شمال هندوکش مرکز مدنی و اولین نظام سلطنتی و تهذیب آریائی را بمیان\nآورده بود و بعدازان تا زمانه‌های نسبتاً تازه تری که اشوری‌ها در بین النهرین\nو غرب فارس سلطنت داشتند حتی در زمانیکه مادها و پارسی‌ها هر کدام بنوبۀ\nخود از سلطۀ آشوری رهائی یافته و به تشکیل حکومت هائی پرداختند اقوام\nسیتی مشغول گشت و گذار و یغما گری وزندگانی بادیه نشینی بودند و دارای\nمراکز ثابت و شهرهای بزرگ نشده بودند. وجود اقوام بادیه نشین سیتی و آوازۀ\nیغما گری‌های آنها از منابع ادبی و مذهبی آریاهای کتلۀ باختری و از ماخذ"}
{"book": "adl0967", "page": 687, "text": "(۱۲۸)\nآشوری و امادی و پارسوا و یونانی بصورت مستقیم و غیر مستقیم معلوم میشود. اوستا\nاگر چه بصورت «سیت» از ایشان نام نمیبرد معذلك از خلال متن اوستا واز\nشرح اقدامات جنگی اولین پادشاهان بزرگ « بخدی» یعنی سلاله پارا داتا\n( پیشدادی) واضح معلوم میشود که ایشان در مقابل قوم بادیه نشینی که آنها\nهم اصلاً آریائی بودند دائماً ترتیبات میگرفتند. پادشاهان سلالهٔ «پارا داتا»\n«و کوانی»و«اسپه»با نیروی مادی و معنوی قرن های متوالی تهذیب آریائی\nباختری را از تهاجمات آنها حفظ کردند و این رویه را تمام حکمرمایان باختری\nو پادشاهان بزرگ آریانا تا زمان ابوتیدم وهلیو کلی جزء مرام خود قرار\nداده بودند. همین قسم در نقاط غربی آریانا و آسیا، پارسوا ،آمادی، آشوری\nیونانی، هر کدام در نقاطی که از جانب شمال با امواج سیتی مصادف بودند\nرویهٔ پادشاهان هوشمند بخدی را تعقیب کردند و بدین منوال «سیتی ها» در منطقهٔ\nعلف زار جنوب روسیه و شمال آمو و بحیرهٔ خزر و بحیرهٔ سیاه باقی ماندند .\nمنابع تاریخی یونانی بار اول در حوالی ۷۰۰ - ۷۵۰ ق م از« سیت ها»\nصحبت میکند و منابع آشوری آنرا تکمیل مینماید. این تذکار اول راجع\nبه این است که جای سیمیری ها Cimmeriens را در علف زار روسیه جنوبی\n« سیت ها » اشغال کردند ازین امر واضح معلوم میشود که سیت ها اول\nدر جنوب روسیه نبوده بلکه قرار یکه ذکر شد ، از حوزهٔ علیای سر دریا\nو آمو شاخهٔ بطرف غرب رخت بربسته و جای سیمیری ها را اشغال نمودند (۱)\nتقریباً ازین تاریخ به بعد سیت ها داخل صحنه تاریخی میشوند و مللی که\nبانها تماس داشتند از آنها اسم میبرند .\nمنابع آشوری ایشان را به نام «اشکوزی Ashkuzai یاد کرده یونانی ها\n(۱) صفحهٔ ٣٤ امپراطوری علف زار L. Empire des Steppes تالیف رونه گروسه\nسال طبع ۱۹۳۹ ."}
{"book": "adl0967", "page": 688, "text": "(۱۲۹)\nآنها را «سکوتوا » Skuthoi خوانده اند در کتیبه های داریوش اول هخا منشی\nبه اسم «ساکا» Saka ذکر شده اند و ماخذ چینی ازایشان بصورت «سی» Sai\nواشکال دیگر اسم برده اند .\nقراریکه از روی تصاوبر « یونان و سیتی » «قل او به Kouloba و « ور و نیژ\nVoronei معلوم میشود «سیتی ها» روی هم رفته اشخاص ریش دار بوده و مانند\nاسکائیها شاخه دیگر شان که در صحنه های «پرسه پولیس» دیده میشوند\nکلاهای گوش بتمك نوك تیزی به سر میکردند تا از شمال شدیدعلف زارهای شمال\nدر امان باشند . ایشان یعنی ساكها و سیتی ها همه لباس فراخی می پوشیدند\nکه مرکب از پیرهن و شلوار فراخ بود. اسپ که حیوان مخصوص جلگه های\nوسیع علفزار است رفیق دائمی آنها بود و از تیر و کمان خویش جدائی نداشتند.\nقراریکه رونه گروسه در صفحه ٣٦ کتاب «امپیردستیپ » ( امپراطوری\nعلف زار) خود تعبیر میکند این کمان داران اسپ سوار شهر نداشتند وا گر\nهم داشتند شهرهای متحر کی بود مر کب از کراچی ها که زن ها و دارائی خود را\nدر آنها انداخته واز یکجا بجای دیگر نقل میدادند ثروت ایشان بیشتر عبارت\nاز لوازم سوار کاری وبعضی زیورات وقال بود و به این ترتیب از قرن ۷ تا قرن\nسوم قم در جنوب علاقه وسیعی که از تیان شان تا اورال انبساط دارد زندگانی\nداشتند.\nقراریکه پیشتر شرح دادیم درین شبهه نیست که اقوام «سیتی» همه شاخه ئی\nاز عناصر آریائی بودند و از لحاظ قرابت زیاد با کتله آریائی باختر جزء این کتله\nهم بشمار میرفتند تنها اینقدر بود که ایشان به حیات بادیه نشینی ویغما گری\nخو گرفتند و از تاثیر تهذیب باختر بیرون ماندند چنانچه رونه گروسه درین\nباب اشاره کرده و میگوید که ایشان از ائین مزدئیسم تاریخی و رفورم زورا تستری\nبی نصیب ماندند."}
{"book": "adl0967", "page": 689, "text": "(١٣٠)\n\nتاثیر زندگانی مناطق علف‌زار و تصادم از طرف شرق با «هیوانگ نو» Hiong-nou تو کیو Tou Kiue و مغل در عرف و عادات و سبك زندگانی و البسه تمام اقوام سیتی بلا استثنا تاثیر بخشیده و همین تاثیرات ظاهری بود که چندی قبل بعض مورخین را در موضوع اصلیت و عرق و نژاد آنها به اشتباه افگنده بود ولی تیپ نژادی و زبان حقایق مسلمه را بمیان آورد. امروز هیچ کسی در اصل و بود آنها جزئی شبهه‌ای ندارند. از روی لباس سیت‌ها با هن‌ها شباهتی داشتند، مخصوصاً حیات مشترک سوارکاری یکنوع شلوار و موزه به آنها داده بود. میگویند که رکاب اولیه یعنی رکابی که از تسمه ساخته شده بود از اختراعات سیت‌ها است.\nبه این ترتیب قسمتی از سیتی که بجانب غرب آسیا رسیده بودند بین ٧٠٠ - ٧٥٠ ق م «سیمری‌ها» را از جنوب روسیه کشیدند و جای آنها را اشغال کردند. «هرودوت» وقتیکه در کتاب ٤ فقره ١٣ از مهاجرت سیت‌ها بطرف اروپا صحبت میکند علت بیجا شدن‌های آنها را فشارهائی میداند که از طرف شمال یا شمال شرق از جانب اقوام ایسیدون Issédons و «اریماسپس» Arimaspes بر آنها وارد شده بود. سیمری‌های مذکور که در اثر ورود سیت‌ها بیجا شدند چیزی بطرف هنگی و چیزی هم از راه تراس Thrace وارد آسیای صغیر گردیدند شاخه‌ای از سیتی‌ها دنبال ایشان راه آسیای صغیر را پیش گرفتند ولی قرار اشاره هرودوت راه را گم کردند و بعد از عبور قفقاز از راه «دربند» با آشوری‌ها تماس حاصل کردند (حوالی ٧٠٠ - ٧٢٠ ق م) چون آشوری‌ها هم با «سیمری‌ها» دشمنی داشتند از روسا پاشاهان كوچك سیتی و قبایل آنها کار گرفته و ایشان را در سرحدات «کاپادوسیا» بر علیه «سیمری‌ها» استعمال کردند و قوم اخیرالذکر را در حوالی ٦٣٨ «در پونت Pont» مقهور و معدوم گردانیدند. تقریباً ده سال بعد یکی از شاهان سیت که هرودوت او را مادیس Madyés میخواند آشوریها را بر علیه تهاجم مادها كمك كرد و آخریر خود مدیا"}
{"book": "adl0967", "page": 690, "text": "(۱۳۱)\nحمله برد و سبا گزار Cyaxare شاه مادی آنها را عقب کوههای قفقاز به روسیه\nجنوبی عقب نشاند در اینجا و در ین وقت مدت تقریباً ۷۰ سال سیت ها مجدداً\nخطره ئی برای مدنیت های جنوب آسیا و غرب اروپا فراهم کردند .\nزمانیکه قبیله پارسوا جای آشوری ها و بابلی ها و آمادی را گرفت خطره\nسیت ها محسوس میشد از ین رو «سیروس» موسس سلطنت فارس بر علیه «مسا چت ها»\nیعنی سیت های شرقی که در حوالی خیوه بودند لشکر کشید و به بعضی نظریه ها\nبدست آنها کشته شد حوالی (۵۲۹ ق م) همین قسم داریوش در حوالی (۵۱۲\n۵۱۴ ق م) بر علیه سیت های اروپا لشکر کشید ولی کامیابی حاصل نتوانست\nبعد از ین يك سلسله گیر و دارها و جنگ های متعدد سیتی ها طور یکه منظور شان\nبود از منطقه طولانی که از « کان سو » قریب سرحدات چین تا علاقه «تراس» «ویند»\nاشغال کرده بودند بطرف جنوب آنقدر ها نفوذ نتوانستند و تقریباً سه قرن دیگر\nهم جابجا ماندند.\nبعض اقوام معروف سیتی\nسرمت ها Sarmate : غربی ترین قوم سیتی عبارت از سرمت ها است که در قرن ۴ ق م\nدر دامنه های کوهای اورال در علاقه اور انبورگ Orenbourg و پرو خوروکا\nProkhorovoka شهرت داشته و بعضی آثار حیات آنها و زیورات و ظروف\nطلائی و نیزه های آنها از آنجا کشف شده است . نیزه اسلحه ممیزه آنها بود\nدر مناصفه قرن سوم ق م سرمت ها رود ولگا را عبور نموده وسائر شاخه های\nسیتی را بطرف کریمه راندند. پولیب Polybe بار اول از آنم و اقتدار شان در حوالی\n۱۷۹ ق م صحبت میکند. سرمتها مانند توده عام سیتی قوم سوار کار بودند\nوعوض تیر و کمان بیشتر نیزه استعمال میکردند و بجای کلاه گوش پوشک نوک تیز\nو خود مخروطی می پوشیدند وزره در بر میکردند آثار صنعتی این قوم یعنی\nنیزه ها و کمر بندها و دیگر اسباب های طلائی و نقره ئی از سایبیریای غربی پیدا شده"}
{"book": "adl0967", "page": 691, "text": "(۱۳۲)\n\nو در خزانه پطرسکبیر محفوظ است و معلوم میشود که ذوق مخصوصی در نمایش\nحیوانات و صحنه های جنگ آنها داشتند از روی جمجمه هائی که جدیداً در سایبریای\nمرکزی پیدا شده قرابت نژادی آنها با سائر سیت ها و اسکائی ها بر قرار\nگردیده است.\n\nمساجت ها : یکی از اقوام دیگر سیتی ( مساجت ها ) بودند که هرودوت\nاز آنها و از جنگ های ایشان با سیروس هخامنشی مفصل صحبت کرده. هرودوت\nآنها را « مساجتی » میخواند و میگوید من حیث عرف و عادات و البسه شبیه به سیتی ها\nبودند (۱) قرار تشریحاتی که هرودوت داده مساجت ها چیزی سواره و چیزی\nپیاده می جنگیدند قسمتی از آنها تیر و کمان و قسمتی نیزه و بعضی ها هم تبر\nاستعمال می نمودند طلا و مفرغ در آلات و ادوات آنها مورد استعمال زیاد\nداشت زیورات بازوبندهای و سینه بندهای طلائی استعمال میکردند .\nمساجت ها در شمال رود آمو از حوزه سردریا گرفته تا شمال خزر همه این\nساحه وسیع را اشغال کرده بودند. پیش ازینکه سیروس بنای سلطنت هخامنشی\nرا گذارد ایشان به رویه خود نظام اداری و پادشاهانی داشتند و سیروس با ملکه\nآنها تومیریس Tomyris جنگ نموده و بيك روایت از دست نظامیان او کشته شد\nمساجت ها با تشریحی که داده شد با سرعت ها شاخه غربی سیتی ها که شرحش\nبیشتر گذشت شباهت های زیاد داشتند.\nساك ها یا اسکائی ها: یکی از اقوام معروف دیگر سیتی ساك ها یا اسکائی ها\nاست. این اسم در تلفظ های مختلف آن در منابع چینی و یونانی به اندازە ئی شهرت\nدارد که بعض اوقات مرادف اسم عام شده و بر تمام اقوام «سیتی» اطلاق میشود.\nساك ها یا اسکائی ها نسبت به « مساجت ها » بیشتر به طرف شرق مستقر شده بودند\nو ازین جهت منابع چینی نسبت به ماخذ دیگر معلومات بیشتری راجع به آنها\n(۱) کتاب اول فقره ٢١٥ صفحه ١٠٥ جلد اول تاریخ هرودوت ترجمه سی۔ سی مکولی C.C Macaulay"}
{"book": "adl0967", "page": 692, "text": "(۱۳۳)\n\nمیدهد منابع چینی ایشان را به نام های سی Sse( Sai ) یا « سیک » Sik و سی وانگ\nSai-Wang و غیره یاد کرده اند\nقراریکه رونه گروسه اظهار میکند (۱) « ساکا Sakas یا ساس ها Saces در\nمنطقه کاشغر دریای تیان شان و فرغانه و سواحل راست «ایسگزار تس» (سرد ریا)\nتا به حوالی دریاچه اورال افتاده بودند» دقیق تر اگر بگویم مرکز ثقل «سا کا»\nدرترکستان شرقی در منطقه «سنگیا نگ» و حوزه رود سرد دریا بود از روی\nکتیبه های داریوش معلوم میشود که هخامنشی ها ساکها را خوب میشناختند\nو در نقاط مختلف پراکنده بودند زیرا به سه تعبیر مجزی از آنها اسم برده شده\nاول سا کاهوماوار که Saka Haumavarka که عبارت از همان ساکهای میباشد\nکه ما از آنها حرف میزنیم و درین وقت در حوالی فرغانه و کاشغر زندگانی\nمی نمودند .\nدوم ساکا تیگر اخو دا Saka Tigrakhauda یا ساک های خود مخروطی که\nانها را در حوالی دریاچه اورال در حوزه سفلی سردریا قرار میدهند .\nسوم ساکا تارا در ایاSaka Taradraya یا ساک های ماورای بحر که ایشان\nرا در جنوب روسیه قرار میدهند و عبارت از سبت های بود که درین قسمت ها\nمقیم بودند .\nقراریکه از نگارشات اپولو دوروس «وتروگوس» بر می آید سلطنت یونان\nو باختری در اثر تهاجمات چهار قوم بادیه نشین در شمال هندکش منقرض شد\nچهار قوم بعقیده مورخ اول الذکر یونانی ازی ئی Asii پا زیانی Pasiani\nتخاری Tochari و ساکارولی Sacarauli نام داشت «تروگوس » اگرچه\nضمناً «تخاری» را نام میبرد ولی سقوط سلطنت یونان و باختری را به دو قوم\nAsiani و ساروکنی Sauracae نسبت میدهد.\n(۱) صفحه ۳ه تاریخ آسیا جلد دوم ."}
{"book": "adl0967", "page": 693, "text": "(١٣٤)\nدر اینجا بدون اینکه داخل تشریحات شویم گفته میتوانیم که اقوام مذکور همه جزء قبایل سیتی می‌آیند: در میان آنها «تخاری» عبارت از تخارها و سا کارولی محتملاً عبارت از ساك يا از شاخه های نزديك آن میباشد.\nیوچی : یوچی‌ها شرقی‌ترین تمام اقوام سیتی است که از ترکستان شرقی و حوزۀ تارم هم گذشته در وادی‌های کوتچه و قره چارو «تونن هوانگ» و کان سو اقامت داشتند و شرقی‌ترین قوم سیتی و شاخۀ هند و اروپای بشمار میروند که با چین و عالم زرد پوست در تماس بودند . ایشان بعد از بیجا شدن ها و حرکت بطرف غرب تا زمانیکه در شمال امو دریا بودند به همین نام یوچی یاد میشدند بعد از عبور آمو دریا و تشکیل سلطنت و اختلاط با «تاهیا» باشند گان باختر به اسم کوشان معروف گردیدند و در فصل آینده که مخصوص آنها است مفصل درین باب صحبت خواهیم کرد.\nعلت و ورد اقوام سیتی در اریانا : در سر فصل اشاره نمودیم که با وجودیکه ماخذ قدیم ادبی و مذهبی آریا نا مثلاً اوستا بصورت مستقیم و بنام سیت از قبایل و اقوام سیتی اسم نمی برد از خلال قسمت‌های مختلف آن مخصوصاً از تذکار کارنامه‌های جنگی دودمان‌های باستانی بخوبی واضح معلوم میشود که در مناطق شمالی در مجاورت حوزۀ سر دریا با اقوام اریائی نژاد ولی اریائی بادیه نشین و یغما گر دائماً تصادم و مقابله داشتند و اسم «توریا» بلا شبه اشاره به همین اقوام سیتی میکند بهر حال مقصود ما از تذکار این مطالب این است که پیش ازینکه تاریخ واضح و اسم گرفته با سنه و تاریخ تهدید و تهاجم و بلاخره ورود اقوام سیتی را در باختر تذکار کند تاجائی که خاطره‌ها كمك ميكند دولت باختر همیشه با ساختن سدها و دفاعه‌های مستحکم در امتداد سردریا و امو از ورد قبایل سیتی ممانعت نموده و مقابله بین اقوام خانه بدوش شمال و باشندگان اراضی حاصل خیز باختر انعکاس عمیق در داستان‌های رزمی و ادبیات کشور ما نموده"}
{"book": "adl0967", "page": 694, "text": "(١٣٥)\nاست چون اقوام سیتی قرار یکه شرح یافت سوار کار بودند به تندی در جلگه های شمال امو و بحیره اورال او بحیره خزر در هر طرفی کشت و گذار داشتند بعضی مدققین به این خیال اند که شاخه از اقوام سیتی یا اسکائی پیش از سقوط دولت یونان و باختری در جنوب هندوکش در علاقه در انجیان آمده و در انجا به نام امور چیزی Amuregise مستقر شده بودند این نظر به راموسپوقوشه و برخی دیگر تصدیق میکنند ولی تاریخ و راه آمدن آنها تصریح نشده و گمان غالب برین است که از حوزه سفلی اکسوس (امو دریا) از حوالی مرو و هرات بطرف جنوب آمده و در منطقه در انجیان مسکن گرفته باشند بهر صورت تعداد آنها آنقدر زیاد نبوده و معلوماتی هم بیش ازین دربارۀ آنها نداریم. ورود دوم اقوام سیتی در آریانا که منجر به سقوط دولت یونان و باختری در شمال هندوکش میشود و به نام های اسکائی و تخاری و کوشانی به سائر شاخه های اریائی باشندگان آریانا مخلوط شده اند واقعه بسیار بزرگی است وعلت آنرا در يك سلسله جنبش های بزرگی باید تجسس نمود که از قلب چین یکطرف تا وسط اروپا و جانب دیگر از راه آریانا بطرف جنوب حوزۀ سفلی اندوس اقوام آسیای مرکزی را به غلیان وحرکت آورده است.\nقومی که باعث این جنبش بزرگ شده هوانگ - نوها » یا هن ها است که امپراطوران چین در مقابل آنها دیوار بزرگ چین را ساخته بودند تا مملکت خود را از حملات و تهاجمات آنها نگهداری کنند در عقب این دیوار بزرگ و کوه هائی که حصه ولایت « کان سو » را تشکیل میداد طوریکه بیشتر ذکر شد شرقی ترین شاخه قبایل «سیتی» یعنی یوچی ها زندگانی میکردند. هن ها در ۱٦٥ ق م به یوچی ها حمله کرده و آنها را شکست دادند و از جایبجا کردند یوچی ها در نتیجه از دیار بومی خود بر آمده بطرف عرب تغییر محل دادند و چون عده آنها تقریباً بيك مليون نفر یا بیشتر میرسید در اثر جنبش و بیجا شدن های آنها طبعاً بی نظمی"}
{"book": "adl0967", "page": 695, "text": "(١٣٦)\nمهمی در میان باشندگان ترکستان شرقی یا «سنکیانگ» بمیان آمد و دیگر\nعناصر سیتی که در حوزه سیر دریا و امور یست میکردند همه در اثر فشار يك بر ديگر\nمجبور به تغير محل شدند بعض واقعات اوائل این جنبش هارا تا سال های\n١٦٠ ق م مورخین چینی ذكر نموده اند چنانچه مینگارند که در حوزه\nرود خانه « ایلی Illi » که فعلاً موسوم به « کولجا Kulja میباشد یوچی ها\nبه قبیله دیگری « ويوزون Wu-sun » برخوردند و این ها را پس پا ساخته\nو شاه ایشان را کشتند و باز حرکت خود را بطرف غرب ادامه داده به حوالی دریاچه\n«ایسيك كول» Issi-Kul رسیدند در اینجا قبایل تازه وارد به دو حصه تقسیم شدند:\nیکی که بعدها به «یوچی‌های كوچك» موسوم شد بطرف جنوب رفته در حوالی\nتبت مستقر شدند و دیگری بنام «یوچی‌های بزرك» ناچائی بطرف غرب آمدند\nکه به شاخه دیگر سیتی برخوردند و آنها را چینی ها سی Sai) Sse) یا\n«سیك Sik» خوانده اند و عبارت از ساک ها یا اسکائی های میباشند که در\n«سنکیانگ» وحوزه ایگزارت (سردريا) بودو باش داشتند. یوچی ها چون\nجای و مسکن اسکائی هارا اشغال کردند ایشان طبعاً تغییر محل داده رود\nآمو را گذشته وارد تخارستان و باختر شدند چنانچه منابع چینی بصورت مجموعی\nو مورخین یونانی مانند «اپو لودو رس» و «ترو گوس» با تذکار اسمای\nقبایل آنها «ازی ئی» «پازیانی» «تخاری» و «ساکارولی» به ورود آنها\nبه باختر و تخارستان شهادت میدهند.\nدر سال ١٣٨ ق م که ووتی Wou-Ti امپراطور چین ( ٨٧ - ١٤٠) ق م\nاز دست گزند و حملات متوالی «هیوانگ نوها» به تنگ شد در صدد بر آمد\nکه از دشمنان آنها یوچی که درین وقت در شمال آمو رسیده بودند كمك بخواهد\nو به این عزم ایلچی بنام «چانگ کین» در سال ١٣٨ ق م نزد یوچی ها فرستاد\nحین ورود او در میان یوچی ها وضعیت هنوز طوری بود که بالا شرح یافت یعنی"}
{"book": "adl0967", "page": 696, "text": "(۱۳۷)\n\nیوچی‌ها در مسکن اسکائی‌ها در حوزه سردریا و قبایل مختلف اسکائی به جنوب\nرود «وی» با آمو منتشر شده بودند بیشتر متذکر شدیم که پادشاه «ووسون‌ها»\nدر جنگ یوچی‌ها کشته شد پسر این شاه را طوریکه «ربسن» در کمبریج هشتری\nآف اندیا میگوید قبایل هن نزد خود نگاه کرده و وقتیکه بزرگ شد درمیان\nقبایل خودش پادشاه ساختند این شاه بکمك هن‌های محافظ و معاون خود به یوچی‌ها\nحمله برده و آنها را به اراضی جنوب رودخانه وی یا اکسوس یا آمو درباراندند.\nتاهیا: پیش از اینکه اسکائی و توده مترا که یوچی به اصطلاح چینی‌ها\nاز رودخانه «وی» عبور کنند میخواهیم پاره معلوماتی راجع به صفحات شمال\nهندوکش و قسمتی از باشندگان آن بدهیم زیرا قراریکه گفتیم معاصر همین\nزمان ایلچی چین «چانك کین» در ۱۳۸ ق. م تا کنار رود آمو نزد یوچی‌ها\nآمده، معلومات خوبی از نقطه نظر جغرافیا و تاریخ داده است چانك کین\nاولین مسافر چین است که به اصطلاح خودش معلوماتی راجع به «ممالك غربی»\nبه دربار چین برده و یادداشت‌های او چندی بعد از خودش جزو\nماخذ چین يك دفعه در سال ۹۱ ق. م در نگارشات مورخ چین\nموسوم به «سو ـ ما ـ تسین Seu-ma-Tsien» و بار دیگر در سالنامه‌های\nدودمان «هان» گرفته شده که تحریر آن در ۲۴ مسیحی تمام گردیده است ممالك\nغربی» او تا اندازه زیاد خاك‌های آریا‌نا را در بر میگیرد و اینجا اول از «تاهیا»\nیعنی باختر و قدری پایان‌تر از قلمرو «کی‌ـ ین» یعنی حوزۀ ارغنداب و اراکوزی\nکه با سیر مسافرت اسکائی‌ها بیشتر ربط دارد کمی صحبت میکنیم.\n\nماخذ فوق الذکر چین رودخانۀ اکسوس یا آمو دریا را\nبنام مخصوص «وی» یاد کرده‌اند و قراریکه موسیو «کریشمن» یمن یادداشت\nداده است اسم «وی» مخصوصاً از سرچشمه تا آن قسمت جریان رودخانه را در بر\nمیگرفت که سرحد شمالی موجودۀ افغانستان را تشکیل داده است.\n\nاراضی جنوب رودخانۀ وی نزد چینی‌ها بنام تاهیا یاد شده و این تاهیا\nاز حدود سرچشمۀ رودخانه تا جائیکه سرحد موجودۀ شمال افغانستان را تشکیل"}
{"book": "adl0967", "page": 697, "text": "(۱۳۸)\n\nمیدهد نام باختر را در بر میگرفت منابع فوق اظهار میدارد که «تاهیا» بیش\nاز دو هزار (لی) بطرف جنوب غرب تا یوان (پامیر) به جنوب رودخانهٔ «وی»\nافتاده بود. به جنوب شرق تاهیا رودخانهٔ «سن توخ» (یعنی سند) وقوع داشت\nو به این ترتیب بعضی علاقه‌های جنوب هندوکش هم شامل آن شده بود.\nچانك ـ كين بارسیدن کنار رودخانه وی با اهالی تاهیا ملاقات کرده\nو چنین معلوم میشود که باداچییی زیاد پاره معلوماتی راجع به «تاهیا» بدست\nآورده است چنانچه میگوید «..... اهالی اینجا عصا از چوب بامبو\n(نی) و پارچه‌های شو Chou دارند و چون سوال نمودم که این مواد را از\nکجا بدست می‌آرید جواب دادند که تجار ما از «شن ـ تو » Chen-Tou\n(سندهو ـ اندوس ـ هند) میخرند. «شن ـ تو» «یا سند توه» عبارت از علاقهٔ سند\n(هند) است که به جنوب شرق تاهیا به فاصلهٔ هزاران (لی) افتاده و اهال آنجا\nمانند مردمان «تاهیا» زمین دار و مسکون بودند، قوای عسکری آنها ضعیف است\nو در شهرها و قریه‌ها به قوانین و رسومات ملی خود زندگانی میکنند.»\nقبایل مختلف اسکائی : پیشتر اشاره نمودیم که مورخین یونانی کسانی\nرا که بنام اسکائی وار دباختر شده اند به نام‌های جداگانه یاد میکنند\nاپولودوروس از «ازی‌ئی» یا زیانی «تخاری» ساکارولی» اسم می‌برد و تروگوس\nدو قوم یا قبیلهٔ آزیانی و ساروکیراند که در میدهد در اطراف اسمای این\nاقوام و تعین هویت آنها جر و بحث‌های زیاد شده و اینجابذکر بعضی نکات برجسته\nآن اکتفا میکنیم.\nازی ئی Asii و از یانی Asiani : ازی ئی قومی است که اپولودوروس\nذکر کرده و «آزیانی» قبیله است که «تروگوس» اسم میبرد\nتارن میگوید که این هردو عبارت از يك چیز اند و آزیانی شکل صفتی بخود\nگرفته است، مشارالیه توضیح میدهد که از ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۶ معمولاً"}
{"book": "adl0967", "page": 698, "text": "(۱۳۹)\n\nاین عقیده عمومیت داشت که منابع آسیای مرکزی قومی موسوم به آری\nAri را اسم برده که «تخری » یا تخاری حرف میزنند و عبارت از همین (ازوئنی)\nمنابع یونانی میباشند بعضی‌ها ازی ئی‌ها را یوچی هم تعبیر کرده‌اند لیکن\nبه حقیقت مقرون نیست.\nتخاری: در اوائل وهله حتماً نام یکی از اقوام سیتی سنکیانگ بوده\nبا ترقی و اهمیت قوم مذکور مفهوم بزرگتری پیدا کرده طوریکه بعضی‌ها\nآنرا مرادف کلمهٔ «سیت» و «سیتی» قرار داده و اقوام سیتی را اقوام تخاری\nهم خوانده‌اند. همین طور در مورد تعیین زبان‌های سیتی یا اقلاً شاخهٔ آن\nکلمه تخاری را استعمال نموده و از آن شاخه‌های بنام تخاری الف و ب\nبمیان آورده‌اند و بهمین منوال مدنیت و تهذیب بزرگی را که تمام سنکیانگ\nحوزهٔ ابسکنزارت و حوزهٔ امور را دربر میگرفت بنام تخاری یاد کرده‌اند. مقصد\nاین است که کلمهٔ تخار که اینقدر مفهوم بزرگی پیدا کرد ابتدا نام قوم یا قبیله ئی\nبیش نبود بطلیموس از قوم تکوروا Thagouroi اسم می‌برد و قرار معلومات\nاو روی معبر بزرگ ابریشم شهری بنام «تو گارا» Thogara داشتند. منابع\nچینی از بقایای قوم «تو گارا» Togara در قرن دوم قم در علاقه «کان سو»\nیاددهانی میکنند هکذا مضامین تبتی چنین اسمی را در حوالی کان سو»\nخاطر نشان میکنند و حتی اسناد اسکانی که در حوالی ۸۰۰ از ختن\nپیدا شده از تو گا را Ttaugara نام شهری در کان سو یاد آوری می‌نماید\nازین بیانات معلوم میشود که تخارها شاخهٔ دیگری از اقوام سیتی تا (کان سو)\nشرقی ترین نقاطی که اقوام سیتی بدان رسیده بودند منتشر گردیده و با جنبش\nاقوام اسیای مرکزی یا یوچی‌ها بطرف غرب آمده ابتدا اینکه به شهادت مورخین\nیونانی وارد جنوب رودخانه «وی» (امو دریا) شدند و اراضی حوزهٔ علیای\nامو بنام شان تخارستان معروف شد و تا اخر قرون وسطی این اسم معمول و مروج"}
{"book": "adl0967", "page": 699, "text": "(١٤٠)\n\nبود قبايل تخاری چه از نقطه نظر مسکن قدیمه و چه از روی عرف و عادات و شاید زبان بایوچی ها شباهت زیاد داشتند و با آنها یکجا بطرف حوزه آمو دریا تغییر محل داده وطوری بهم متصل و هم رنگ بودند که اکثر منابع مخصوص ماخذی هندی یوجی ها را اعم از خورد و بزرک بنام «تخارا» «یاتخاری» یاد کرده اند بطلیموس از روی یادداشتهای «مارینوس» از تخاری ها در چندین نقطهٔ مختلف بين «کان سو» و باختر اسم برده و اینجاها نقاطی است که بایوچی در ان مسکن داشتند و یا ازان ها عبور کرده اند. این نام اگرچه در نقاط مختلف جزئی اختلاف تلفظ دارد ولی تسلسل آن در خط حرکت تخارها روشنی خوبی می اندازد بهرحال بطلیموس در علاقهٔ «کان سو» از «تاگوروا Tahgouroi» در شمال ایما اوس از تاگوری وا Takoraioi نزدیک دریاچهٔ ایسيك كول از تاگوری وا Tagouraioi در سغدیان از تاخورو Tachoroi و در باختر از تخاروا Tocharoi اسم می برد چون یوجی ها عيناً از کان سو تا باختر همین نقاط را طی کرده اند بعضی ها یوجی های منابع چینی و تخارهای منابع یونانی هر دو را يك چیز میدانند چنانچه ماخذ هندی درین مورد فرقی نمی بیند بلکه عوض کلمهٔ یوجی تنها تخاری را در هر جا استعمال کرده اند.\nبهرحال تخارها اگر همین یوجی بوده یا نبوده شاخه و موجی ازان بشمار میرفت و بحیث دسته پیش قراول با دوسه قبیلهٔ دیگر سیتی یعنی ازیئی، بازیانی و ساکار ولی به باختر وارد شدند و بیش از بیش در حوزه های علیای رودخانه هائی که از پامیر پایان میشود در قطغن و بدخشان امروزه منتشر ومسکون گردیدند و آهسته آهسته این علاقه بنام شان به تخارستان «مسکن تخارها» شهرت یافت و این نام از قرن ٤ ق م تا ٨ مسیحی معروف بود هکذا کلمهٔ «توخری» یا «تخاری» در اسنادی که اخیراً از آسیای مرکزی پیدا شده بحیث اسم زبان اسکائی یا کوشانی تخارستان استعمال گردیده و هیوان تسنگ حین ورود خود"}
{"book": "adl0967", "page": 700, "text": "(١٤١)\n\nدر قرن ۷ مسیحی از «توخری» «توهولو» ساخته است .\n\nساکارولی یا سارو کی : در میان اقوامی که با تخار ها و دیگر عناصر سیتی\nدر قرن دوم ق م به باختر منتشر شده اند «ساکارولی» یا «ساروکی» هم شامل\nاست که از اولی «اپولودوروس» و از دومی «تروگوس» اسم برده است . این دو اسم\nعبارت از یک چیز است و در اولی آن واضح کلمۀ «ساکا» موجود است و ایشان را\nعبارت از «ساکا هوموارگ» یا «ساک های ماورای اکسوس» میدانند که\nدر زمان داریوش اول در جنوب «ایگزارت» زندگانی داشتند. بطلیموس این\nاسکائی ها را بنام ساکار وکی Sacaraucae یاد کرده و مسکن آنها را\nدرست در جای معین آن در جنوب ایگزارت قرار داده است شبهه ئی نیست که\nسالنامه های دودمان «هانهای» چین میگویند که در اوائل مسکن اسکائیها\nعلاقهٔ «ووسون» بود این علاقه را ماخذ خودشان به شمال شرق «تایوان» یعنی\nپامیر قرار میدهند و ازین معلوم میشود که چینی ها هم درست مسکن اولیهٔ\nاسکائیها را در حوزهٔ ایگزارت قرار میدادند. این را هم باید متذکر شد که تسمیهٔ\n«سی و انگ» Sai-weng چینی را هم در مورد آنها نسبت میدهند . «ساکارولی ها»\nدر اثر فشار اقوام یوچی و تخاری و غیره از حوزهٔ ایگزارت آهسته آهسته بطرف\nجنوب غربی در امتداد شمالی رودخانۀ آمو در فرغانه فرود آمده و از انجا چیزی\nبه باختر پایان شدند و چیزی هم در امتداد سواحل راست امو بطرف حوزهٔ سفلی\nآن جانب مرور فتند و از دو طرف رودخانه باپارت ها مصادف شدند.\n\nاسکائی ها در اثر ورود یوچی ها به فرغانه باز تغیر محل داده به باختر ریختند\n\n(۱) چندی قبل دو زبانی را که در شمال ترکستان چین در «کاراچار» و «کوچه» حرف زده\nمیشد بنام تخاری یاد کرده و آنرا بنام (الف) و (ب) از هم جدا میکردند ولی امروز این زبان ها را\nتخاری نمیگویند بلکه به اسمای علاقه های شان یاد میکنند و «تخاری یا «تخری» که در اسناد آسیای\nمرکزی اسم برده شد زبان اسکائی ها یا کوشانی های تخارستان بود (صفحه ۲۹۰ یونانی ها\nدر باختر و هند تالیف تارن) ."}
{"book": "adl0967", "page": 701, "text": "(١٤٢)\n\nو چون یونانی های باختر در جنوب هندو کش سلطنت داشتند و سد طبیعی جبال\nهندوکش هم مانع ورود آنها بطرف جنوب بود در صفحات باختر بطرف غرب پیش رفتند\nو چون در دوره اخیر سلطنت «هلیو کلس» پارت ها از گرفتاری های دولت\nیونان و باختری به فتوحات هند استفاده نموده و منطقه اریا (ولایت هرات)\nرا در حوالی ١٤٠ ق م اشغال نموده و تا حوالی میمنه و حتی پیشتر پیش آمده\nبودند، اسکائی ها در سیر خود بجانب غرب به ایشان بر خوردند.\nقراریکه مورخین یونانی متذکر میشوند بین ساک ها و پارت ها جنگ های\nسختی واقع شد چنانچه فرهاتس Phraathes دوم بقول «استرابن» از دست قبایل\nتخاری در ١٢٨ ق م و ارتبان Artaban در ١٢٣ ق م بقتل رسید و مقصد از\nقبایل تخاری اسکائی هائی است که با ایشان یکجا وارد باختر شده بودند به این\nترتیب اسکائی ها از حوزه میمنه تا حوزه هری رو د پیش رفتند و متری دات\nیا (مهرداد دوم) مانع حرکت آنها پیشتر بطرف غرب شد لذا اسکائی ها\nمجبوراً سمت حرکت و انتشار خود را تغییر داده و به جنوب وادی هری رود\nمتوجه شدند و بطرف حوزه های هتو منت (هیرمند) و ار غنداب فر و د\nآمدند.\n\nپیشتر متذکر شدیم که «امور جیزی ها Amurgisi» شاخه از قبایل\nاسکائی خیلی پیشتر که وقت و صورت آمدن آنها معلوم نیست به حوزه\nهیرمند پرا گنده و مستقر شده بودند. اسکائی های تازه وارد هم به ایشان\nمتصل شدند و همان قسمیکه حوزۀ های علیای امو به نام تخار ها به تخارستان\nمعروف شد حوزه هیرمند و علاقه هامون که تا این زمان «دره انجیان» نام داشت\nبه اسم اسکائی ها به ساکاستان Sakasthana یعنی «مسکن اسکائی ها» موسوم\nشد و ازین نام مورخین عرب در قرون وسطی «سجستان» ساختند و ازین\nکلمه اسم موجوده سیستان بمیان آمد اسکائی ها در حوزه های هیرمند"}
{"book": "adl0967", "page": 702, "text": "(١٤٣)\n\nوارغنداب واراضی اطراف هامون وسواحل رودخانه پهن و پراگنده شده و با عناصر محلی مخلوط گردیدند و اقوام سکزی جزء همان ساکهای قدیم اند.\n\nحالا که بصورت عمومی عهد اولی اسکائیها و علت مهاجرت آنها در نقاط مختلف اریانا و شرح حرکت آنها از باختر تا سیستان شرح یافت موضوع را مختصراً با نگاه خصوصی تر از نقطه نظر سنجش عقلی معاینه میکنم.\n\nقراریکه موسیوهاکن در کتاب نتیجه ده ساله حفریات فرانسه در افغانستان شرح میدهد پیش از مهاجرتهای عمومی با تهاجم بزرگ اسکائیهای بادیه نشین یکدیر در باختر آمده نزد یونانی ها بقسم سرباز نوکر میشدند چون شاهان یونان و باختری بر علیه در ودمان «سلوجی» به تقویت خویش احتیاج داشتند به استخدام آنها راضی بودند به این ترتیب اسکائیها اهسته اهسته وارد باختر شده و در مسلک نظام دولت یونان و باختری در آمدند و با حسن خدمتگذاری بعض روسای آنها به مقامات بلند ملکی و عسکری رسیدند چنانچه از آنجمله یکی «هرایوس Heraius است که به تقلید آخرین شاهان یونان و باختری سکه زده (۱) وسکه او را موسیوها کن از تاشقرغان بدست آورده و در حقیقت از خرابه های «شهر بانو» که به ۱۸ کیلومتری شمال تاشقرغان و شمال غرب خلم قدیم واقع است کشف شده است این رئیس دسته قبایل کوچی اسکائی حتماً از طرف دولت یونان و باختری به کدام امارتی رسیده بود.\n\nاسکائیها پس از اشغال باختر بعلت ورود قبایل یوچی آنقدر وقت کافی در شمال هندوکش نماندند که به تشکیل سلطنت بپردازند بناء علیه به شرحی که دیدیم در اثر ورود و فشار یوچیها بطرف غرب رفتند و پس از تصادم و جنگ ها\n\n(۱) تارن در صفحه ۳۰۰ یونانی در باختر و هند اولین رئیس شاه کوشانی را بنام میاوس Miaos یا هر اوس Heraos خوانده که به تقلید شاهان یونانی باختر سکه زده است"}
{"book": "adl0967", "page": 703, "text": "(١٤٤)\nبا پارتها از حوزهٔ هری رود به سمت جنوب به حوزهای هیرمند و ارغنداب فرود آمدند و چون این علاقه ها از نفوذ اداری شاهان یونان و باختری هندو کش و پارتهای غربی نسبتاً منزوی افتاده بود به تشکیل سلطنت پرداختند کی ـ پن Ki-pin: یکی از اسمای ماخذ چینی که در مورد قطعه ئی از خاک کشور ما اطلاق میشد و دارای شهرت و اهمیت زیاد بود همین کلمه «کی پن» است. این کلمه را «چانک - کین» ایلچی چین که در ۱۲۸ ق م وارد تاهیا (باختر) شده بود نمی شناخت «سوما تسین» مورخ چین که نگارشات مولفه او موسوم به (شی کی) Shi-ki در حوالی ٩٠ ق م تمام شده است هم از آن تذکاری نمیدهد بناءً علیه گفته میتوانیم که بیش از ١٠٠ ق م چینائیها این اسم را نمیشناختند و پانکو Pen-ku بار اول آنرا در قرن اول مسیحی استعمال نموده است.\nمدققینی که در اطراف این کلمه تحقیقات نموده اند نظر به ماخذی که این نام در ان استعمال شده و تشریحات مربوطه آن موقعیت آنرا به کشمیر و نورستان و کاپیسا و اراکوزی قرار داده اند و قرار یکه گفتیم نظر به زمان وماخذ مختلف هر کدام از نقاط فوق «کی پن» را در بر میگرفت ولی با این هم کشمیر و نورستان بیش از پیش در نگارشات مدققین جدید از مفهوم جغرافیائی «کی پن» برآمده و کاپیسا و اراکوزی عمومیت یافته است، درین مورد اگر کمی دقت بیشتر بعمل آید واضح میشود که هر دوی این محل بنام کی پن یاد شده اند ولی در دو عصر معین (کی-پن) زایر چین هیوان تسنگ که یادداشت های او مربوط به قرن ۷ مسیحی است بدون شبهه و تردید همین علاقه «کاپیسا» یعنی کوهستان و کوهدامن است ولی ان «کی پن» که ماخذ قدیم تذکر کرده و آنجا را محل تشکیل سلطنت اسکائیها قلمداد کرده اند عبارت از حوزه هیرمند و ارغنداب میباشد پاره معلوماتی که ماخذ مذکور راجع به «کی پن» داده اند قرار آتی است:"}
{"book": "adl0967", "page": 704, "text": "(١٤٥)\nاین علاقه دور دست هموار و دارای آب و هوای گرم است، بعضی درختان هندی\nدر آنجا بار می‌آید، مزارع گندم و کشت زارهای برنج و باغ‌های مثمر زیاد\nدارد. کشت‌زارها با آب جوی یا آب باران آبیاری میشود. اهالی اینجا در هیکل\nتراشی و کنده کاری روی فلزات ماهر بودند، در سبك معماری، بافت پارچه\nخامك دوزی، طبخ طعام، کارهای دستی فلزی ذوق مخصوصی داشتند. روی\nمسکوکات آنها تصاویر انسان و در چپۀ آن سوار کاری دیده میشود، حیوانات\nو پرندگان آنجا عبارت انداز: گاو کوهان دار، شادی، فیل، طائوس و غیره.\nجواهرات و سنگ‌های قیمتی زیاد دارد...»\nدرین شبهه نیست که قرار تعریف فوق حاشیه از خاك حوزۀ سفلی اندوس هم داخل\n«کی پن» آمده و چون پادشاهان اسکائی از حوزۀ ارغنداب آنجاها را تسخیر\nکردند بعضی‌ها این نظریه را هم میدهند که «کی پن» تمام حوزۀ سلطنت شاهان\nاسکائی را در بر میگرفت، شاهان اسکائی پس از اینکه در حوزۀ ارغنداب به تشکیل\nسلطنت پرداختند دامنۀ سلطه و نفوذ خود را بطرف جنوب تا حوزه سفلی اندوس\nانبساط دادند و از همین جهت این علاقه بنام آنها در مأخذ یونانی به «هند و سیتا»\nIndo Scythia و در ادبیات هند بنام سا کا دراپا Caka-drapa یعنی سرزمین\nرودخانه اسکائی‌ها معروف شده است. روشن شدن مفهوم جغرافیائی «کی پن»\nحین ورود و استقرار اسکائی‌ها در تاریخ قدیم افغانستان خیلی مبهم است زیرا\n«کی پن» در یادداشت‌های چندین زائر چین در دوره‌های مختلف اسم برده شده\nو در هر دفعه مفهوم جغرافیائی آن نظر به عدم معلومات زائرین یا ایجابات دیگر\nفرق کرده است. چیز مهم تری که روشن شدن «کی پن» این عصر را ایجاب\nمیکند این است که قراریکه اشاره شد اسکائی‌ها بعد از يك گردش طولانی حرکت\nخود را از تخارستان و باختر تا حوزۀ ارغنداب بشكل خط نیم دایره ئی ادامه دادند.\nدر اینجا مستقر شده و به تشکیل سلطنت پرداختند و کانون سلطنت آنها اصلاً"}
{"book": "adl0967", "page": 705, "text": "( ٤٠٥ )\nحوزه ارغنداب بود و بعد از تشکیل سلطنت باقی اقدامات آنها بطرف حوزه\nسفلی اندوس جنبه کشور کشائی داشت که با آن قلمرو نفوذ آنها ومفهوم\nجغرافیائی« کلی من » وسعت پیدا کردو کی بن این وقت در چو کات آریانا ولایت\nارا کوزی و مفاسنه «جدروزیا» را تاجوزه سفلی اندوس فرا گرفت .\nپیشتر متذکر شدیم که اسکائیها حین حرکت خود از تخارستان و باختر\nبطرف غرب در حوزه هری رود با پادشاهان پارتی مواجه شدند و بالاخره\nراه جنوب را پیش گرفتند تا در حوزه سفلی هیرمند رسیدند و اینجا بنام\nشان«ساکستانا»معروف شد( ۱) درین وقت در حاشیه غربی آریانا از پارتی هائی\nکه شرحش در حصه اول این فصل گذشت مردمان زیادی زندگانی\nداشتند و درین مناطق حکمرانان پارتی حکومت می نمودند . اسکائی ها\nباپارت های حوزه هیر مند و سا کستانا مخلوط شده و این اختلاط آنها درعرق\nونژاد وامور مملکت داری اثرات زیاد بخشیده است . رؤسا و حکمرانان\nپارتی ازروزیکه مرکز ولایت پارت در کنار دجله انتقال یافت بفکر تشکیل\nسلطنت مستقل افتاده ووروداقوام ستیی مخصوصاً اسکائیها وممزوج شدن\nآنها بهم عزم ایشان رادر مورد تشکیل سلطنت مستقل وجد اگانه محکمتر\nساخت چنانچه اکثر مدققین گذارشات ووقایع این عصر تاریخ افغانستان\nقدیم را بنام عصر مشترك و سلطنت « سیت وپارت » یاد میکنند و بعضی\nدیگر سلطنت مستقل پارت های هیرمند و ارا کوزی را دودمان «پهلوا »\nخوانده اند . اگر چه اسکائیها و پهلوا ها ازخودسلاله ها وشاهان علیحده\nدارند وماهم در قسمت ۲ و ۳ این فصل حتی المقدورآنها را ازهم جدا کردیم\nمعذالك متذکر میشویم که آمیزش حتی در امور مملکت داری به اندازه ئی\nاین نام در نگارشات مورخین عرب شکل سجستان بخود گرفت و تا امروز بصورت سیستان\nموجود است ."}
{"book": "adl0967", "page": 706, "text": "(٧٤٧)\n\nمیان وجود داشت که جدا کردن آنها کار آسانی نیست مدققین در اطراف\nتفکیک شاهان «سیت و پارت» یا «اسکائی و پهلوا» که تقریباً کمی به اختلاف\nزمان در علاقه هیرمند و اراکوزی و سیستان و حوزه سفلی اندوس سلطنت نموده اند\nکوشش زیاد بخرج داده و نظریات مختلفه بمیان آورده اند خصوص\n«رپسن» در «تریج هستری آف اندیا» درین راه زحمات زیاد کشیده است\nولی چون مدرکی جز مسکوکات و بعض کتیبه های کوچک برای روشن\nکردن این مطالب در بین نیست با وجود کوششهای هم که بعمل آمده موضوع\nشاهان «سیت و پارت» وروابط آنها هنوز در تاریکی است و در اکثر مدارک\nجدید هنوز هم آنها را جزء یک خاندان شاهی حساب کرده اند چیزیکه واضح\nاست این است که اسکائیها و پهلواها تقریباً معاصر هم یا یکی بعد دیگر\nدر دو گوشه جنوب غرب آریانا در حوزه هیرمند سیستان وحوزه های ارغنداب\nو اندوس سفلی به سلطنت رسیده و به وادی کابل هم نفوذ پیدا کردند و بالاخره\nدر هند هم فتوحاتی نموده و زمانی خود شان بصورت مستقیم و زمانی هم\nحکمرانان آنها در نقاط مختلف هند حکمرانی نموده است بهرحال برای اینکه\nمطلب در ذهن خوانند مغشوش نماند بعد از ذکر پارتها تاجائی که در تاریخ\nآریانا ارتباط داشته باشند در اینجا به تذکار شاهان اسکائی می پردازیم و پهلواها\nیا پارت های مستقل سیستان و اراکوزی را در حصه سوم این فصل شرح میدهیم :\nموئس (٧٢ ق م) : اولین پادشاه اسکائی که در «کی پن» حوزه ارغنداب\nو اندوس سفلی به سلطنت رسیده پادشاهی است که مسکوکات او را بنام\n«موئس» خوانده و در کتیبه نایب ممی که از تاگزیلا پیدا شده به اسم «شاه کبیر\nموگا» یاد گردیده است (۱) تاریخ این کتیبه باتذکر نام یک ماه پارتی سال\n\n(١) بعضی «ملل و سنگ سیت» موئس را یکی از روسای پارتی هم میشمارد که معاصر و نونس\nدر حوالی ١٢٠ ق م در پنجاب غربی بنای سلطنت را گذاشته است."}
{"book": "adl0967", "page": 707, "text": "(١٤٨)\n(۷۸) است مدققین در اطراف این سنه تحقیقات نموده بعضی آنرا کدام عهد «پارتی» و بعضی «سیتی» خوانده و میگویند که مبدأ آن سال ١٥٠ ق م یعنی سالی میباشد که پارتهای سیستان یا پهلوهای سیستان و قندها را از از پارتهای غربی خویش را مجزا کرده و سلطنت مستقلی پهلوا را بنا نهادند و چون ٧٨ از ١٥٠ کم شود ۷۲ باقی میماند که یکی از سالهای سلطنت موئس است پس از روی کتیبه قاب مسی که از تاکزیلا کشف شده و بائذ کار نام «موگا» (موئس) سنه‌ئی هم دارد و از روی شرح سنه مذکور به ترتیب فوق معلوم میشود که موئس اولین پادشاه اسکائی در حوالی ۷۲ ق م سلطنت میکرد.\nمورگان سکه شناس معروف فرانسه در صفحۀ ٣٧٤ کتاب «مسکوکات شرقی» (۱) خود موئس را پادشاه پارتی تا گزیلا بصورتی میخواند که در مقابل این جمله علامه سوالیه گذاشته، بناءً علیه در نظریه خودتردد داشته. پس مطالبی که اول ذکر شد در مورد موئس صحیحتر به نظر میخورد و اصلاً پادشاه اسکائی بوده و ۷۲ ق م یکی از سالهای سلطنت او است. چون موئس در ضرب مسکوکات سکه های شاهان یونانی گندهارا را تقلید نموده چه از روی این مسئله و چه از روی کتیبه قاب مسی تاکزیلا معلوم میشود که موئس از «کی پن» بنای فتوحات را در امتداد اندوس بطرف شرق هم گذاشته در آریانای شرقی گندهارا را تا تاکزیلا بدست آورده است و به این منوال ارتباط احفاد شاهان یونان و باختری را که در کابل هنوز سلطنت داشتند با آنهائیکه در پنجاب شرقی حکمرانی مینمودند قطع نموده است چنانچه حقیقت این مسئله از روی مسکوکات ازس Azes اول وازیلیزس Azilises جانشینان او هم معلوم میشود زیرا آنها نه فقط مسکوکات موئس را که بذات خود از روی مسکوکات\n(۱) رساله مسکوکات شرقی Manuel de numismatique Orientale\nجلد دوم چاپ پاریس Fascicule II"}
{"book": "adl0967", "page": 708, "text": "(١٤٩)\n\nاحفاد یونان و باختری این علاقه تقلید شده بود تقلید کرده اند بلکه از روی\nمسكوكات شاهان یونان و باختری که در آنجا پیش از مونس سلطنت داشتند\nهم چیز هائی اتخاذ کرده اند و مخصوصاً سکه ئی بیشتر تقلید شده که درسمت چپ\nآن «اتنه پرومکوس AthenePromecos» ضرب زده شده بود ومختص به خانواده\n«اپولوتودس» و «مناندر» در پنجاب شرقی بود .\nموس تا زمانی که در «کی بن » درحوزۀ ارغنداب وحوزۀ سفلی اندوس\nسلطنت داشت بعنوان شاه یاد میشد و بعد ازینکه به فتوحات فوق نایل شد خویش را\n«شاه بزر گ» و حتی «شهنشاه» خواند. مسکو کات او رویهمرفته از روی\nمسكو كات شاهان یونان و باختری مخصوصاً از روی مسکو کات «اپولودوتس»\nو «منا ندر» امرای دمتریوس پادشاه مقتدر باختر که در پنجاب شرقی از طرف\nدولت یو نان وباختری امر یت داشتند تقلید شده است (١) واله دوپوسن\nفرانسوی حتی به این نظريه است که دامنه نفوذ شاهان یونانی پنجاب شرقی\nیعنی امرای دو دولت یونان و باختری این علاقه بدست مونس خاتمه یافته است .\nپروفيسر ولسن تا يکزمانی فقط هفت نوع سکۀ مختلف مونس را میشناخت\nسپس كپطـان كـنـنـگهم دو رقم دیگر را نیز خاطر نشان نمود . مور گان\nدر صفحۀ ٣٧٤ «رسالهٔ مسکو کات شرق » جلد دوم هفت رقم معروف آنرا\nباجزئیات و نوشته های یونانی وخروشتی آن تعریف میکند و تصویر دو نوع\nیکی مربع ودیگر مدور آنرا داده است. کمبریج هستری اف اندیا جلداول. در آخر\nکتاب لوحۀ ٦ شكل (٩) عين سكه مربع رساله مسکو کات شرق مور گان\nو در شکل (٢) و (١٢) دو تصویر سکه های مدور دیگر او را داده است\nو « وایتهد » در كتلاك مسكو كات موز يم پنجاب لاهور ٣٥ نوع سكۀ\n(١) صفحه ٢٦٧ هند در عصر موریا ، بربرها ، یونانی ها ، سیت ها ، پارت ها ، یوچی ها\nتاليف « واله دوپوسن » ."}
{"book": "adl0967", "page": 709, "text": "(۱۰۰)\nاور اشرح داده و بصورت نمونه چند رقم آنرا شرح میدهیم (۱):\n(۱) سکۀ مدور نقره ئی: در روی آن زیوس به پهلوی چپ ایستاده و عصای بلندی در دست چپ گرفته و بازوی راستش بیرون برآمده بزبان و رسم الخط یونانی اسم و لقب او بر دورادور حاشیۀ سکه چنین نوشته شده: «بازیلیوس بازیلیون مکلاوس مایوس» یعنی شهنشاه کبیر «موئس» یا «موآ».\nپشت سکه رب النوع فتح نیکه Nike به پهلوی راست ایستاده و مضمون فوق به لهجۀ پرا کریت «راجاتی راجا سامهاتا ساموآسا» و به رسم الخط خروشتی به سه طرف نوشته شده.\n(۲) سکۀ مدور مسی: در حاشیۀ دور روی سکه اشکال مدور و بیضوی حلقه بسته، در وسط کلۀ فیل به نیم رخ راست طوری معلوم میشود که خرطوم را به هوا بلند نموده نوشته ندارد.\nدر پشت سکه «کدوسس Caduceus» یعنی دو مار به هم حلقه بسته و بصورت عمومی بزبان و رسم الخط یونانی «بازیلیوس مایوس» یعنی «موئس پادشاه» نوشته است.\n(۳) سکۀ مدور مسی: در روی سکه ارتمیس Artemis به نیم رخ راست طوری ایستاده که بدور صورتش هالۀ نور معلوم میشود. مضمون نوشتۀ یونانی قرار سکۀ اول. در پشت سکه گاو کوهان دار رخ بطرف چپ ایستاده و مضمون نوشتۀ خروشتی قرار سکۀ نمره اول است.\n(٤) سکه مسی مربع: در روی سکه ربة النوع ماه رو به رو میان اشکال دو ستاره که بقسم تزئینات بکار رفته ایستاده. مضمون یونانی در سه طرف چپ و راست و بالای سکه نوشته شده و عبارت آن این است: «بازیلیوس بازیلیون مکلاوس مایوس» یعنی شهنشاه بزرگ موئس.\nصفحۀ ۹۸ R.B by Catalogue of coins in the Panjab Museum, Lahore\nWhitehead"}
{"book": "adl0967", "page": 710, "text": "(١٥١)\n\nدر پشت سکه تصویر «نیک» رب النوع فتح با بال هایش به پهلوی چپ دیده\nمیشود نوشته خروشتی که در سه طرف سکه بضرب رسیده قرار آتی است. «راجاتی\nراجاسا مهاتا سا مو آسا» یعنی شهنشاه کبیر مونس .\nقراریکه از روی مطالعه مسکوکات معلوم میشود مونس و دودمان او که\nبعدها خواهیم دید فقط در نقره و مس سکه بضرب رسانیده اند و مسکو کات\nطلائی ندارند .\nازس Azes حوالی (٥٨ ق م): ازس دومین پادشاه معروف اسکائی است\nکه از روی نام به قبیله «ازی Asi » یا «ازی یونی Asioni » شباهت دارد و این یکی\nاز قبایل اسکائی است که در اخراج شاهان یونان و باختری از باختر با سایر\nقبایل سیتی متفق بود .\nازس یکی از پادشاهان یا شهنشاهان بزرگ اشکانی است که از «کی پن »\nتا پنجاب شرقی و گندهارا حکمرانی نموده است معمولاً مدققین به این نظر به\nاند که قلمرو سلطنت اسکائی نسبت به عصر مونس در عصر زمامداری ازس بیشتر\nکسب وسعت نموده است مشارالیه در مسکو کات خود از مونس و از امرای یونان\nو باختری مثل مناندر و «اپولودوتس» احفاد دمتریوس شاه باختر که در پنجاب\nشرقی سلطنت میکردند تقلید نموده ومخصوصاً هيكل «اتنه پروما کوس» را که\nربة النوع حامی این خاندان بود روی مسکو کات خود به ضرب رسانیده .\nبناءً عليه هيچ شبهه ئی نیست که مانند پادشاه متقدم خود مونس او هم بر پنجاب\nشرقی نفوذ وحاکمیت داشت .\nانواع وعده مسكوكات ازس به اندازه ئی زیاد است که مدققین را وادار\nبه تبصره های گوناگون نموده بعضی به وجود دو «ازس» اول ودوم قایل شده اند\nو برخی برآنند که اصلاً دو ازس تقریباً معاصر هم وجود داشته یکی در حوزه ارغنداب\nواوا کوزی به حیث نایب السلطنه «اسپا لریزس» دودمان پهلوا و دیگری «ازس»"}
{"book": "adl0967", "page": 711, "text": "(١٥٢)\n\nکه بعد از هوش به سلطنت رسیده و حوزه سلطنش بیشتر پنجاب شرقی و کندهارا\nبوده. علاوه برین چیز دیگری که به وجود دو ازس دلالت میکند اشتراك نام\n«ازس» و «از یلزس» است که در یکعده مسکو کات به ترتیب ذیل بمشاهد.\nرسیده است: اول یکنوع مسکو کاتی در بین است که نام «ازس» در نوشته یونانی\nو نام از یلیزس در قسمت خروشتی چیه سکه بضرب رسیده. دوم یکنوع سکه\nدیگری در دست است که دران ترتیب نام معکوس میباشد یعنی «ازیلووس»\nدر نوشته یونانی روی سکه و «آیاسا» یعنی ازس در رسم الخط خروشتی پشت آن\nاسم برده شده اند. مستر «ونست سمیت» با مطالعه این مسکو کات به ملاحظه\nمیرساند که از بلزس پیش ازینکه بصورت مستقل بر تخت شاهی جلوس کند\nنایب السلطنه مطیع ازس نام بوده و ازس نامی باز نایب السلطنه مطیع «از یلیزس»\nو به این ترتیب این دوازس يك نفر نبوده وحتماً دو نفر ازس نامان به سلطنت\nرسیده اند مستر ونست سمیت این را هم بملاحظه میرساند که مسکو کاتی که تنها\nبه نام ازس بضرب رسیده و تعداد آن خیلی زیاد است شامل دودسته میباشد یکی\nآنهائیکه در ضرب آنها کوشش بخرج رفته و مضمون رسم الخط یونانی آن خوب است\nو دیگر آنهائیکه نوشته یونانی آن خوب نیست و حتی در مضمون آن تغییراتی\nپیش شده. پس ازس دومی که پیشتر وجود او را اشاره نمودیم نواسه ازس اول\nو پسر از یلیزس بوده که بعد از ازس اول به سلطنت رسیده و از او پایان تر صحبت\nخواهیم نمود. این هم بی تذکر نماند که بعضی عوض دوازس به وجود دو «ازیلویس»\nاول و دوم قایل میباشند ولی طرفدار این نظر کمتر است. انواع مسکوکات ازس خیلی\nزیاد است و «وایت هد» در کتاب مسکوکات موزیم پنجاب لاهور در حدود ٢٧٠ نوع\nآنرا شرح داده مشارالیه مانند موش سکه طلائی ندارد و هر چه هست در نقره و مس\nسکه زده. مسکو کات او به دوزبان یونانی و پرا کریت و به دو رسم الخط یونانی\nو خروشتی نوشته دارد و نوشته های آنها عموماً بخوبی خوانده میشود . ازس\nتقریباً در تمام مسکو کات یکنوع عنوان برای خود اتخاذ نموده که عبارت"}
{"book": "adl0967", "page": 712, "text": "(۱٥۳)\n\nاز:« بازیلیوس بازیلون ملااوس ازوس » است و معنی آن ( شهنشاه کبیر ازس ) میباشد.\nمرادف این عنوان و مضمون در پشت سکه هایش در پرا کریت و رسم الخط خروشتی\nچنین نوشته میباشد: « مهاراجا ساراجاراجا محامها تا ما ایا ما » که معنی آن بشرح\nفوق است. پیشتر گفتیم که نام ازس در مسکو کات یکی با « اسپالیریزس » دو دوهان\nپهلوا بضرب رسیده و دیگر با « از یلیزس » که شاید پسر و جانشینش و یا اقلاً\nجانشینش بوده. این مثله جز اینکه همین قدر تذکار شود هنوز به اثبات نرسیده\nکه دو ازس یکی در حوزه ارغنداب نایب السلطنه اسپالیریزس بوده و دیگری\nجانشین موئس در پنجاب غربی و گندها را. چیزیکه اینجا بحیث نتیجه استنباط\nمیتوانیم این است که « ازس » همین ازس اسکائی جانشین موئس یا از یلیزس\nکه بعدها به مقام شاهی میرسد در امر مملکت داری شریک بوده و این موضوع را\nبعضی مسکو کاتی نشان میدهد که بصورت مشترک از طرف هردوی آنها\nبضرب رسیده و هر دو در آن عنوان شهنشاه کبیر اتخاذ کرده اند اما با اینهم\nبلندی مقام و اهمیت ازس بر شريك شاهانه اش معلوم میشود زیرا روی سکه را\nبا نوشته یونانی خودش اشغال کرده و در پشت سکه نام ازیلیزس به پرا کریت\nورسم الخط خروشتی بضرب رسیده. طبیعی این نتیجه به ازس اول راجع است\nزیرا در مورد ازس دوم مسئله معکوس است یعنی روی سکه و رسم الخط یونانی\nرا « ازیلیزس » اشغال کرده و نام ازس که (ازس دوم) گفته شود در پشت\nسکه تذکر رفته است شرح بعضی نمونه های مسکو کات ازس قرار ذیل است:\n(۱) سکۀ مدور نقره ئی : در روی سکه پادشاه تاج بر سروسوار اسپ به نیم رخ\nراست معلوم میشود و نیزه ئی در دست دارد مضمون یونانی آن قرار آتی است\n« بازیلوس بازیلون ملا اوس ازوس » ( شهنشاه کبیر ازس )\nدر پشت سکه زوس رخ بطرف چپ ایستاده و عصای درازی در دست گرفته و بازوی\nراستش بیرون برآمده. مضمون پرا کریت آن به رسم الخط خروشتی قرار آتی است:"}
{"book": "adl0967", "page": 713, "text": "(١٥٤)\n\n«مها را جا راجا راجا سا مها تا سا ایاسا» یعنی (شهنشاه کبیر ازس)\n(۲) سکه مدور مسی: در روی سکه پادشاه بالای توشك چهار زانو نشسته\nو روی خود را بطرف چپ گردانیده و شمشیر یا گرز را روی زانو گرفته، بازوی\nراستش بیرون برآمده. مضمون نوشته یونانی مانند سکه اول میباشد.\nدر پشت سکه هرمس Hermes در حال رفتار بطرف چپ میباشد و عصائی که از\nپیچ خوردن دو مار تشکیل شده در دست دارد. مضمون نوشته پراکریت به رسم الخط\nخروشتی قرار نمره اول میباشد.\nاز یلیزس (حوالی ٤٠ - ٤٥ ق م): ازیلیزس با شرحیکه در بالا ذکر رفت پیش\nازینکه بر تخت سلطنت جلوس کند با «ازس» در امر مملکت داری شريك\nبود. مورگان او را با علامة سوالیه پسر ازس اول گفته و در جلوس او بجای\nازس اول تردیدی ندارد و عصر سلطنت او را حوالی بین ٤٠ و ٤٥ ق م قرار میدهد. (١)\n«رپسن» می‌نویسد: (۲) از روی شهادت مسکوکات معلوم میشود که\n«ازیلیزس» بعد ازینکه بحیث شاهنشاه مستقلی هم شناخته شده با یکنفر ازس\nنام در اداره امورات کشور شرکت داشته. باین ترتیب پیش از اعلان سلطنت\nو بعد ازان با ازس نامان در امر مملکت داری شريك بوده تنها به این فرق که قبل\nاز اعلان شاهنشاهی در پشت مسکوکات و بعد از تاریخ اعلان شاهنشاهی در روی\nآنها اسم برده شده و احتمال دارد که ازس اولی پدر و دومی پسرش باشد و چون\nمسکوکات بنام ازس از روی عده و انواع خیلی زیاد است حتما ازس دیگری\nکه او را ازس دوم باید خواند هم ازین خاندان بمیان آمده چنانچه این\nمطالب تحت عنوان ازس هم شرح یافت. پس قراریکه مسکوکات شهادت\nمیدهد عصر ازیلیزس میان دوره زمامداری دو پادشاهی واقع بود که هر دو «ازس»\nنام داشت و احتمال دارد یکی پدر و دیگری پسر او بوده اتا يك ازس خودش در پشت\n(۱) صفحه ۲۷۷ رساله مسکوکات شرقی (۲) مگیر یج هستری اف اندیا جلد اول ملاحظه شود"}
{"book": "adl0967", "page": 714, "text": "(۱۰۰)\nسکه اسم برده شده و با دیگری نام ازس در پشت سکه آمده. مسکوکات او مانند\nپادشاهان متقدم این دودمان همه اش نقره ئی و مسی است و طلائی ندارد انواع\nمسکوکات او زیاد و تا چهل رقم آن در کتلاك موزیم پنجاب لاهور شرح یافته\nو چون اول با ازس مشترك و بعد تنها سکه زده چند نمونه مختلف آنرا شرح میدهیم:\n(۱) سکه مشترک ازس و ازیلیزس، سکه مدور نقره ئی: در روی سکه پادشاه\nبه نیم رخ راست بر اسپ سوار است و نیزه در دست گرفته، مضمون نوشته یونانی:\n«بازیلوس بازیلون مگالوس ازوس» یعنی (شهنشاه بزرگ ازس)\nدر پشت سکه ربة النوعی رخ بطرف چپ ایستاده در دست راست شعله و در دست\nچپ شاخه برک خرمارا که بسانواری بسته شده گرفته . مضمون نوشته\nخروشتی قرار آتی است :\nمها راجا سا را جارا جا سامها تا سا ائی لی زاسا، یعنی (شهنشاه بزرگ از یلیزس)\nقراریکه ملاحظه میشود در پشت این سکه در رسم الخط خروشتی «از یلیزس» نام\nبرده شده ولی عنوان او مانند ازس پادشاه «شهنشاه بزرگ» است که دروی\nسکه دیده شد .\nاین طور سکه ها هم دیده شده که در نوشته یونانی روی آن عوض (ازوس) یعنی\nازس (ازیلیزوس) یعنی از یلیزس تحریر است و در پشت سکه در رسم الخط خروشتی\nعوض( ایاسا) یعنی ازس (ائی لی زاسا) یعنی ازیلیزس اسم برده شده است و از روی\nترتیب محل نام ها عکس سكة فوق الذکر میباشد. (۱)\n(۲) سکه از یلیزس تنها نقره و مدور :\nدر روی سکه شاه بالای اسپ سوار ورخ بطرف راست معلوم میشود در دست\nراست نیزه را گرفته و عقب سرش کمانی معلوم میشود مضمون نوشته یونانی آن\n(۱) صفحه ۱۴۲ کتاب مسکوکات موزیم پنجاب لاهور : لكهنو در طبع کلارندون\n١٩١٤ ملاحظه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 715, "text": "تصویر (۲۱) مقابل صفحه (١٥٦)\n\nبالا : نمونه ئی از مسکوکات مائس پادشاه اسکائی\nوسط : یکی از مسکوکات ازس اول دومین پادشاه اسکائی\nپایان : یکطرف یکی از مسکوکات ازیلیسس پسر ازس اول (صفحه ١٤٧ و بعد ملاحظه شود)"}
{"book": "adl0967", "page": 716, "text": "تصویر (۲۲) مقابل صفحه ١٥٧\n\nنمونه مسکوکات پهلواها\nبالا: یکی از مسکوکات «اسپالاهورا» یا «اسپالیريس»\nوسط: یکی از سکه های گندو فارس\nپایان: یکی از مسکوکات یاكورس\n(به صفحات ١٦٧ و بعد مراجعه شود)"}
{"book": "adl0967", "page": 717, "text": "( ١٥٦ )\n\nقرار اتی است: «بازیلوس بازیلون مگالا اوس ازیلیزوس یعنی (شهنشاه بزرگ ازیلیزس)\nدر پشت سکه زوس به نیم رخ راست استاده در دست چپ عصای بلندی را گرفته\nو دست راستش بیرون برآمده مضمون نوشته خرو شتی آن قرار اتی است:\n« مهارا جاسا راجاتی راجا سا مهاتاسا ائی لی زاسا » یعنی (شهنشاه بزرگ\nازیلیزس )\n(٣) سکه مربع مسی : در روی سکه پادشاه بالای اسپ سوار و در دست راست\nنیزه را گرفته نوشته یونانی آن مانند سکه نمبر ٢ است در پشت سکه نر گاو به نیم رخ\nچپ دیده میشود. به چهار طرف حاشیه سکه مضمون پرا کریت قرار شرح\nنمره (٢) بضرب رسیده ."}
{"book": "adl0967", "page": 718, "text": "حصه سوم\nپهلواها\nدر حصهٔ اول این فصل «پارت ها» و «پارتیا» ، اصلیت ایشان ، مؤسس سلطنت پارتی و پادشاهان ایشان را تا زمانیکه از نقطهٔ نظر تاریخ و جغرافیه جزء چوکات تاریخی و جغرافیائی آریانا بودند شرح دادیم. در حصهٔ دوم واقعهٔ بزرگی دیگر را که در تاریخ این وقت افغانستان اهمیت به سزا دارد و عبارت از ظهور اقوام اسکائی روی صحنهٔ تاریخ آریانا میباشد با رولی که از نقطهٔ نظر عرق و تشکیلات نظام سلطنتی و سیاسی در مقابل پارت های غربی و دولت یونان و باختری در صفحات شمال هندوکش و کاپیسا و متصرفات ماورای اندوس بازی کرده شرح یافت قراریکه در حصهٔ دوم اشاره شد حالا میخواهیم چند کلمه ئی در اطراف پهلواها بنگاریم.\n«پهلواها» در حقیقت کس دیگری غیر از پارت ها نیست. این ها همان پارت هائی هستند که در حاشیهٔ غربی آریانا در حوزهٔ هیرمند و گل سیستان پراکنده شده و زمانیکه اسکائی ها و از دسکستانا (سجستان یا سیستان) شدند با آنها خیلی مخلوط گردیدند و همین عنصر مخلوط را بعضی ها «سیت و پارت» و برخی «پهلوا» یاد میکنند قراریکه در حصهٔ اول این فصل به شاهده رسید چون ارمنی ها بالعموم پارت ها را «پهل» میگفتند ازین جهت هم استعمال کلمهٔ «پهلوا» در مورد آنها بی مناسبت نیست ولی مدققین این کلمه را در مورد پارت های سیستان و حوزهٔ هیرمند و اراکوزی از وقتی استعمال میکنند که مرکز دولت پارت کنار دجله منتقل شده و پارت های صفحات جنوب غربی افغانستان با اختلاط اسکائی های تازه وارد به تشکیل سلطنت مستقلی پرداختند. این اختلاط با اسکائی ها طوریکه در حصهٔ دوم این فصل هم اشاره شد به اندازه در عرق و زبان و امور سلطنت و مملکت داری زیاد"}
{"book": "adl0967", "page": 719, "text": "(١٥٨)\nاست که تا امروز بصورت صحیح وقناعت بخش موضوع اسکائی ها و پارت های\nمستقل سیستان و اراکوزی با پهلواها حل نشده است. بعضی از ایشان يك دودمان\nسلطنتی اسکائی ويك دودمان سلطنتی پارتی یا پهلوا بمیان آورده که بواسطهٔ\nنفوذ و فتوحات در خاك هند مدققین ایشان را بنام «هندوسیت» و «هندو پارت»\nهم یاد کرده و بعضی باز هندو پارت ها یا پهلواها را به دو حصه تقسیم نموده که یکی\nاولاده و جانشینان «ونونس» ودیگر احفاد و جانشینان «کندو فارس» میباشد\nعده ئی این دو سلسله اولاد ایشان را در يك قطار شاهان هند و پارت یا پهلواها\nحساب کرده و عدهٔ دیگر تمام شاهان هند وسیت یا اسکائی ها وهند و پارت\nیا پهلواها را بهم مخلوط نموده و يك دودمان سلطنتی بمیان آورده اند قراریکه\nموسیو سیلون لوی (١) بملاحظه میرساند اگر به نام های شاهان این ها\nدقت شود (ونونس، ازس، ازیلیزس، کندوفارنس، پاکورس) وغیره با العموم\nصورت ساخت وشکل آنها پارتی است و نام های آنها طوری ساخته شده\nکه از ان درجهٔ خویشاوندی و یا ارتباط مقام آنها را با پادشاه هم نژاد خودشان\nمعلوم میشود . مثلاً «اسپالاهورس» Spalahores خودرا در یونانی و پرا کریت\nبه عنوان « ادلفونو بازیلوس » و « مهارا جا براتا » خوانده که معنی آن\n« برادر شاه بزرگ » میشود . « سپالا گاداس » Spalagadames خودرا\nپسر«سپالا هورس» یاد نموده و «ابدا گازس» Abdagases در یونانی و پرا کریت\nخودرا به لقب ( اندی فرو ادلفی دؤس ) و ( کندافارا براتا پوتر اسا ) یعنی\n«پسر برادرگندوفارنس» یادنموده است . (٢)\nبهر حال چیزیکه به صراحت میتوان گفت این است که کانون جنبش و غلیان\nو مبداء تشکیلات سیاسی و سلطنتی اسکائی ها و پهلواها همین سکستانا یعنی سیستان\n(۱) هندمدنیت بخش ۱۹۳۴ پاریس L'inde Civilisatrice\n(۲) صفحهٔ ١١٦ « ایندسیوی لیز اتریس» تالیف سیلوی لوی ."}
{"book": "adl0967", "page": 720, "text": "(١٥٩)\n\nوارا كوزی (حوزه ارغنداب) بوده و ازینجا دامنه نفوذ آنها اول به حوزه سفلی اندوس و بعدها در امتداد اندوس به گندهارای شرقی و پنجاب غربی بسط یافته است وسلطنت كوچك يونان و باختری كاپيسا مانند نگین انگشتر درمیان کوها محدود شده است .\nبا وجودیکه موضوع اسکائی ها یا «هندوسیت ها» و پهلواها یا «هند و پارت ها» اینقدر هم مزج ومخلوط است عموماً تمایل مدققین به این است که مؤسس موئس دودمان اسکائی «و ونونس» سرحلقۀ دودمان پهلوا دو نفر علیحده میباشند. بعضی ها موئس و ونونس را دو رئیس اسکائی و پهلوا میشمارند که تقریباً در يك زمان (حوالی ۱۲۰ ق م) یکی در پنجاب و دیگر در سکستان و اراکوزی (سیستان و قندهار) بسلطنت رسیده ولی بیشتر تمایل مدققین درین است که مرکز اولیه تشکیلات سلطنتی اسکائی و پهلوا در خاك های جنوب غربی آریانا بوده و همانطور که مانند يك سير طبیعی تاریخی دولت هائی در خاك آريانا تشكيل و بافتوحات در خاك هند مرکز کشورداری دولت های افغانی بدانجا انتقال کرده است، اسکائی ها هم در « کی پن» حوزه ارغنداب و قسمتی از جدوزیای غربی به تشکیل سلطنت پرداخته و بافتوحات، آخر مرکز ثقل مملکت داری آنها به پنجاب انتقال یافته است و پهلوا عقب آنها در سیستان و ارا کوزی بنای حکومت را گذاشتند چنانچه میگویند بعد ازینکه موئس و ازس و از یلزس به سلطنت رسیدند با اینکه در پنجاب سلطنت می نمودند و «ونون» یکی از رؤسای پارتی در سیستان و ارا کوزی به تشکیل سلطنت مستقلی پرداخت که بعضی آنرا دولت هند و پارت میخواندو برخی پهلوا یاد میکنند و ما در تاریخ کشور خود آنرا بنام دولت مستقل پهلوا اسم میبریم . پیشتر باین هم اشاره کردیم که برخی همین پهلواها را هم به دو حصه کرده اند یعنی بعد ازونونس و چند نفر از جانشینان او گند وفارنس را سرحلقه و مؤسس خاندان سلطنتی جداگانه ئی حساب کرده اند و حتی همین گندوفارنس و جانشینان"}
{"book": "adl0967", "page": 721, "text": "(١٦٠)\n\nابدا کبارس، اورتاگنس پا کورس وغیره را بعد از مونش و ازس و از یلیزس\nیعنی دودمان اسکائی قرار میدهند (۱) ولی چون اولین مسکوکات گند و فارس\nدر ١٨٣٤ بار اول در خاك افغانستان پیدا شده (۲) و مسکوکات او و جانشینان\nاو عموماً از حوزۀ ارغنداب پیدا میشود درین هیچ شبهه ئی نمانده که کانون\nمملکتداری گند و فارس و جانشینان او ارا کوزی بوده و بعدها مانند اسکائی ها\nاز اینجا فتوحاتی در حوزۀ سند و از راه غزنی و کابل حالیه پیشرفتی بطرف کاپيسا\nنموده اند و به سلطنت آخرین شاه دولت یونان و باختری کاپيسا ، یعنی هر مایوس\nهم خاتمه داده اند .\n\nبهر حال قرار یکه مشاهده میشود تاریکی هائیکه تاریخ این عصر کشور ما را\nفرا گرفته کم نیست معذلك اميد است با تقسیماتی که درین فصل بعمل آمده\nخطوط اساسی و رؤس مطالب در ذهن خواننده مغشوش نماند . پادشاهان مستقل\nدودمان پهلوای سیستان و ارا کوزی مانند پادشاهان اسکائی در نقره و مس\nسكه بضرب رسانیده و مسکوکات طلائی ندارند زبان و رسم الخط یونانی که با\nپادشاهان یونان و باختری در سرتاسر کشور و خاك های متصرفی هند پهن شده بود\nدر دربار و دارالتحریر و مسکوکات آنها رواج داشت و در پشت سکه های خویش\nرسم الخط محلی یعنی خروشتی را با زبان پراکریت استعمال میکردند . پیشتر\nمتذکر شدیم که اسکائی ها و باز پهلواها هر کدام در خاك های هندی فتوحاتی\nنموده حکمرانانی برقرار کردند که از آنها در آخر این قسمت صحبت خواهیم\nنمود عجالتاً پیش ازینکه به ذکر اسمای شاهان پهلوا پرداخته شود به ذکر\nمختصر چشم دید دو نفر از یونانی های شام می پردازیم که به اسم «اپو لونیوس»\nApollonius و دامی Damis در حوالی دامی ٤٠ مسیحی وارد کشور ما شده و از اینجا\n\n(۱) صفحة ٤٩ کتلاك مسکوكات موزیم پنجاب لاهور تألیف «وایت هد» نظریة كبطان\nکننگهم همین طور است .\n(۲) این سکه را مسن انگلیس پیدا کرده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 722, "text": "(١٦١)\n\nبه هندرفته و این واقعه مصادف به زمانی بوده که درهند«فرااوتس» یعنی «فرهاد»نام\nیکی ازشاهان یا امرای پارتی (پهلوا) سلطنت داشت .\nموسیو سیلون لوی می‌نویسد که اپولو نیوس در حوالی ٤٠ مسیحی بعزم\nسیاحت کشور برهمن‌ها برآمد پادشاه بابل وردانس Vardanes برای سواری\nو حمل ونقل اسپهائی دراختیار ایشان گذاشت. اپولونیوس می‌نویسد که\n« از بابل تاسه روز راه آب وجود ندارد بعدآب وچشمه سارها زیاد میشود\nو از اینجا به بعد باید در میان کوهای قفقاز (یعنی قفقاز هندی که عبارت\nاز هندوکش باشد ) عبور کرد این مملکت واجد تمام لوازم زندگانی بوده\nو با ماارتباط دوستانه دارد». سیلون لوی درحالیکه که این قسمت متن نگارش\nاپولونیوس رامیدهد خودش تصریح کرده میگوید:«بزبان دیگر ازخاك پارت\n(پارت های غربی) داخل خاك‌های هند وپارت (پهلواها) شدند که مناطق\nکهستانی بین هند وایران را اشغال کرده بود . ازقفقاز هندی یعنی پاروپامیز\nیاهندوکش گذشته وبعد از عبور ازرودخانه کوفن ( رودخانه کابل) به رود\nاندوس رسیدند (١)». سیاحین یونانی وقتیکه به تاکشاسیلا (تا کزیلا) رسیدند\nامیری بنام فرااوتس (فرهاد) درآنجاحکومت میکرد. جوانی بود ٢١ ساله\nوبایونانی های شام بزبان یونانی صحبت میکرد. به فلسفه وبازی های اسپورتی\nعلاقه داشت. این شخص نمونه امرای پارتی شاهان مستقل پهلوای سیستان\nوارا کوزی بود .\nونوئس: Vonones (حوالی ١٢٠ ق م) معمولاً مؤسس دودمان مستقل\nپارت‌های سیستان وارا کوزی یا پهلوا کسی را میدانند که موسوم به ونونس\nیا«ونون» بود. مشارالیه ازروی عرق یاپارتی خالص یا از عنصر مخلوط «ساك\nوپارت» بود و ازطرف یکی ازشاهان پارتی غرب درعلاقه سیستان حکمرانی\n\n(١) صفحه ١١١ هند مدنیت بخش L'nde civilisatrice تالیف سیلون لوی."}
{"book": "adl0967", "page": 723, "text": "(١٦٢)\nمیکرد. چون اورودس Orodes پارتی پایتخت دولت پارت را به «استیز يفون»\nکنار دجله انتقال داد نفوذ پارت ها از خاك های متعلق به آریانا کم شده و به این\nلحاظ چندی بعد «ونونس» و دیگر رؤسای پارتی محلی به فکر تشكيل سلطنت\nمستقلی پرداختند و این کار با اقدامات «ونونس» عملی شد. «ریسن» در کمبریج\nهستری اف اندیا مینویسد: در همان عصری که سه پادشاه اول اسکائی امپراطوری\nخود را در هند مستقر میساختند «ونونس» بعنوان شهنشاه بزرگ در سیستان\nوقندهار سلطنت میکرد و چون مهر داد اول با فتوحات خود این علاقه ها\nرا جزء قلمرو خود نموده بودریسن به این عقیده است که ونونس بعد از مهرداد دوم\n٨٨ - ١٢٣ ق م به سلطنت رسیده. درین مسئله حقایقی نهفته در زمان متری داتس\nیا مهرداد دوم یکطرف اسکائی ها از حوزه هری رود بطرف جنوب به سا كستانا\n(سیستان) ریخته و از طرف دیگر چندی بعدتر پارت ها مرکز خود را کنار\nدجله انتقال دادند و ورود اسکائی ها در سیستان و مخلوط شدن آنها با پارت های\nمحلی در مسئله انتقال دولت پارتی غربی به کنار دجله بی تاثیر و مدخلیت\nنیست. بهرحال بعد از متری داتس (مهرداد دوم) در سه پادشاه دیگر پارتی آنقدر\nشهرت ندارد و گفته میتوانیم که جریان امور بعد از متری داتس دوم تشکیل\nدولت جدیدی را در سکستانا و اراکوزی مساعد ساخته بود تا چندی بعد تر\nدر حوالی ١٢٠ ق م این کار به دست ونونس صورت گرفت .\nدر مسکوکات اسم «ونونس» با یکعده شهزادگان و امرای دیگر پیوست است\nیعنی در پشت مسکوکات او اسمای بعض امرای دیگر ثبت میباشد مانند اسپالا هورا\nSpalahora و اسپالا گادا ما Spalagadama و غيره . در ضرب مسکوکات ونونس\nدو رسم الخط یونانی و خروشتی استعمال شده تلفظ نام او در رسم الخط خروشتی\n«ونونوس» میباشد در رسم الخط خروشتی چپه مسکوکات بعض از برادران و\nخویشاوندان او مانند سپالا هورا (اسپالاهورس) و اسپالا گادا ما Spalagadames"}
{"book": "adl0967", "page": 724, "text": "(١٦٣)\n\nاسم برده شده اند. تحقیقاتی که درین مسکوکات بعمل آمده حکم میکند که دو نفر اخیر الذکر تابعین او بودند و این مسئله از روی نوشتهٔ یونانی روی سکه معلوم میشود زیرا «ونونس» به عنوان «بازیلوس بازیلون مالاوس ونونوس» یعنی «شهنشاه بزرگ» یادشده حال آنکه اسپالا هورا فقط برادر پادشاه و «اسپالا گاد اما» پسر اخیرالذکر یاد گردیده است در يك سكه مربع مسی شکل یونانی اسم «اسپالاهوراسا» بصورت «اسپالی ریوس» آمده است .\nغیر ازین مسکوکاتی در دست است که در آن (اسپالی ریزا Spalirisa) نامی بحیث «برادر پادشاه» سکه زده و در رسم الخط یونانی سکهٔ خویش را «بازیلویس ادلفوس اسپالی ریزوس» یعنی «برادر اسپالی ریزوس» پادشاه خوانده و عین این مضمون در رسم الخط خروشتی (مهاراجا براتا دهرامیاسا اسپالی ری راسا) آمده که ترجمه آن (سکه برادر اسپالی ریزوس) پادشاه میشود . علاوه برین مسکوکات دیگری هم موجود است که قرار آن (اسپالی ریزا Spalirisa) بدون تعین ارتباط خویشاوندی با کس پادشاه بوده است.\nمسکوکات «اسپالی ری زا» مخصوصاً دسته اول الذکر قابل ملاحظه است زیرا پادشاهی که در آن خود را به او نسبت برادری میدهد غیر از «ونونس» که معروف مطالعه او هستیم کس دیگر نمیباشد و معلوم میشود که «اسپالی ری زا» غیر از «اسپالاهورا» برادر دیگر «ونونس» میباشد و بعد از وفات این دو برادر در قید حیات بوده و بعد از ونونس به سلطنت رسیده است .\nطوریکه بالاشاره کردیم «ونونس» خلاف شاهان «پارتی» که در حصه اول این فصل شرح یافت برسم الخط یونانی و «خروشتی» و زبان های یونانی و پراکریت افغانستان سکه زده است و بستگان و احفاد او این رویه را تعقیب نموده اند و این بارز ترین روشی است که دودمان مستقل پهلواهای سیستان واراکوزی را از خاندان پارت های غربی سوا میسازد .\nقراریکه ملاحظه شد مشارالیه خود را «شاهنشاه» خوانده و برادران"}
{"book": "adl0967", "page": 725, "text": "( ١٦٤ )\n\nو برادر زاده های خویش را مقامات بزرگ در امور مملکت داری میداد اراضی بزرگ را بحیث تیول به ایشان تسلیم میکرد و حق ضرب سکه را به ایشان میداد چنانچه طوریکه دیدیم دو نفر از برادران سلطان واضح با نشان دادن نسبت برادری خود به شخص پادشاه سکه به ضرب رسانیده اند .\n\nمسکوکات او به نمونهٔ مسکوکات « دمتریوس » و « هلیو کلس » پاد شاهان یونان و باختری شباهت دارد زیرا در انها تصویر « هراکلس » یا « زوس » بصورت ایستاده بضرب رسیده و در ضرب آنها در داخل خاك اريانا وبه اکثر احتمالات در « ارا کوزی » شبهه ئی نیست . « رپسن » میگوید که موثق ترین سند برای درك دورهٔ تاریخ سلطنت و نونس بصورت تقریب سکه برادرش « اسپالی ریزس » SPALirises است . مشارالیه پیش ازینکه جانشین برادر شود سکه هائی بضرب رسانیده و ازان دو رقم بدست آمده و هر دوی آن در آن منطقهٔ آریانا بضرب رسیده که نمایش هرکول بصورت ایستاده در انجا بیشتر معمول بود . ملتفت باید بود که يك نمونه دیگر مسکوکات « اسپالی ریزوس » بیشتر قابل ملاحظه است و آن نمونه ایست که در نقره و مس بضرب رسیده . در رسم الخط یونانی « باز یلوس ملاؤس اسپالی ریزوس » نوشته دارد که معنی آن پادشاه بزرگ ( اسپالی ریزوس ) میشود و در رسم الخط خروشتی چپه سکه « ایاسا Ayasa » نام ذکر شده . بعضی ها مانند « وایتهد » کلمه « آیا Aya » را عنوان نیابت سلطنت یا عنوان دیگر میدانند که « اسپالی ریزوس » انتخاب نموده بود و بعضی های دیگر مانند مورگان ( ۱ ) « آیا Aya » را ازس Azes خوانده و آنرا نمره داده و ازس اول را پسر « اسپالی ریزا » شمرده اند . « ونست سمیت » هم به همین رویه پیش آمده و « ازس » اول را از طرف دولت پهلوای سیستان و ارا کوزی\n( ١ ) رساله مسکوکات شرقی جلد دوم صفحه ٢٧٦ تاریخ قدیم هند معه لشکر کشی های اسکندر صفحه ٢٤٤ ."}
{"book": "adl0967", "page": 726, "text": "(١٦٥)\n\nنایب الحکومهٔ پنجاب غربی وتاکزیلا میدانند ، این « ازس » را بعضی‌ها با « ازس » اسکائی که در حصهٔ دوم این فصل شرحش گذشت یکی میدانند و برخی دو نفر علیحدہ میشمارند و با وجودیکه پادشاهان اسکائی و پهلوا عموماً تاریخ‌های نسبتی و تقریبی دارند معذلک از روی این تاریخ‌ها هم تا اندازهٔ معلوم میشود که این ازس‌ها دو نفر جداگانه بودند .\n\nمقصد از تذکار این مطلب در اینجا این است که اگر « اسپالی ری‌زس » و « آیا » که به « ازس » تعبیر شده و در پشت و روی یکسکه اسم برده شده اند دو نفر باشند در این صورت هر دو حکمرانان با امرای « شهنشاه بزرگ » ونونس بودند زیرا هر دوی آنها به عنوان کوچکتر « امیرکبیر » یاد شده اند . ارتباط « ازس » با « اسپالی ری‌زس » در نوشتهٔ خروشتی سکه تصریح نیافته و چنین معلوم میشود که « ازس » پسر « اسپالی ری‌زس » باشد زیرا قراریکه در عرف این دودمان معمول است اگر برادر یا برادرزاده اش میبود ذکر میرفت پس گفته میتوانیم که « ازس » پسر « اسپالی ری‌زس » و برادرزادهٔ « ونونس » بوده و غیر از ازسی است که در حوالی ٥٨ ق م در پنجاب غربی به سلطنت رسیده است . پس « ونونس » مؤسس دودمان مستقل پهلواهای سیستان و اراکوزی قریب یک قرن بیشتر از او زندگانی داشته ولی چون تاریخ پادشاهان سلالهٔ پهلوا و اسکائی همه تقریبی است با پس و پیش کردن سنه های جلوس و سلطنت « ونونس » و « ازس » میتوان ایشان را نزدیک و معاصر هم ساخت چنانچه بعضی‌ها این کار را کرده اند و درین صورت موضوع را چنین تحلیل کرده اند که بعد از تشکیل دولت مستقل پهلوا در سیستان و اراکوزی بدست « ونونس » ، ازس در جملهٔ یکی از نایب الحکومه ها یا نایب السلطنه های او در علاقهٔ پنجاب غربی بوده و بعدها به امارت رسیده است تا این رویه در روشنی کشفیات جدید یکطرفه فیصله شود به راهی میرویم که عموماً اتخاذ شده یعنی قراریکه در حصهٔ دوم این فصل شرح دادیم ازس را"}
{"book": "adl0967", "page": 727, "text": "(١٦٦)\nدر سلسله اسکائی‌ها میگذاریم و اینجا از «ونونس» مؤسس سلاله مستقل پهلواهای\nسیستان واز اکوزی وجانشینانش صحبت میکنیم . (۱)\nیکی از خواص مسکوکات «ونونس» روح اشتراك مملكت داری است که\nشهنشاه کبیر با امر او امرای بزرگ و نایب الحکومه‌های خود داشته چنانچه\nاین روح و رابطه بعض اوقات در مضامین پرا کریت پشت مسکوکات او دیده میشود\nوقراریکه بالاتر هم اشاره کردیم «ونونس» متحداً بابرادرش «اسپالاهورس»\nو « اسپالیریزس » وبرادر زاده اش « اسپالا گاداس» سکه بضرب رسا نیده\nوسلطنت کرده است .\nبا این زمینه مسکوکات او چندین نوع مختلف دارد که در هر دسته اسم\nخوداو درروی سکه و یکی از برادر آن و بستگانش در عقب آن اسم برده شده\nبعضی انواع مسکوکات اوقرار آتی است : اول سکه نقرئی در پشت آن برادرش\nسپالا هورا اسم برده شده در این سکه و نونس پادشاه تاج به سر دارد و بالای\nاسپ سوار است و دستش یا خالی است و یا نیزه‌ئی را گرفته و مضمون نوشته\nیونانی آن « بازیلوس بازیلون ملاؤس » یعنی ( شهنشاه کبیر ) است و پایان\nاسم او « ونونس » بضرب رسید است . در پشت سکه « ژوپی تر » بصورت ایستاده\nدیده میشود و مضمون پرا کریت آن به رسم الخط خروشتی چنین است\n« مهاراجادر پر اتادرامی آساسپالاهوراسا» که معنی آن (اسپالاهورس برادر\nپادشاه ) میشود ازین نوع سکه نمونه بزرگتری هم دیده شده (۲ )\n(۱) ملتفت باید بود که نظریه اشتراك «ونونس» و « از س » درامر مملکت داری در اثر\nتعبیر سکه بود که از طرف « توماس ادوارد » و کننگهم بعمل آمده بود ولی تعبیر آنها\nاشتباهی بیش نبود ومعلوم گردید که اصلا سکه مذکور تعلق به « مونس » پادشاه اسکائی\nداشت و ارتباط درمسكوكات نقره ئی ومسی میان «ازس» و «ازیلیس» پدر وپسر قایم است\nکه مربوط به دودمان اسکا ئی است نه پهلوا .\n(۲) صفحه ۳۷۰ جلد دوم رساله مسکوكات شرقی تالیف ژاك دومورگان پاریس ١٩٢٤ ."}
{"book": "adl0967", "page": 728, "text": "(١٦٧)\n\nازین نوع سکه نمونه مدور نقره ئی دیگری هم در دست است که مضا مین نوشته های یونانی و پراکریت آن قرار فوق است و در تصاویر فرق دارد به این طریق که « هراکلس » بطرف راسته سکه و « پلاس » بطرف چپه آن دیده میشود\n\nبالا متذکر شدیم که « ونونس » با برادر زاده اش هم سکه هائی بضرب رسانیده از انجمله یکی سکه مدور نقره ئی است . در روی سکه پادشاه بالای اسپ سوار است و در چپه آن «زوس» دیده میشود. مضمون نوشته یونانی آن ازین قرار است . «بازیلیوس بازیلون ملا اوس ونونی» یعنی (شهنشاه کبیر ونونس) در پراکریت و رسم الخط خروشتی چنین نوشته دارد : «سپالاهو پیو تراسا در امیا ساسپالا گاد اماسا » یعنی پسر سپالا هورا ، سپالا گاوامس » .\n\nسکه مربع مسی با تصاویر « هراکلس » « و پلاس » و مضمون فوق در دست است (١) .\n\nپس به ترتیبی که گذشت « ونونس » بعد از اینکه اعلان استقلال نموده وسلطنت «پهلوا» رادر حوزه ارا کوزی و سیستان بنا نهاد برای تحکیم امور مملکت داری خویش از قوه برادران و برادر زاده گان خویش کار گرفته در حالیکه ایشان را در ولایات مختلف قلمرو خود مانند پنجاب غربی و غیره به عناوین مختلف نایب السلطنه و امیر مقرر کرده است برای بلند بردن نام و مقام آنها وبسط نفوذ ایشان واعتلای مقام ارگان خاندان سلطنتی با ایشان مشترکاً سکه به ضرب رسانیده است چنانچه مسکوکات درین زمینه بخوبی روشنی می اندازد \n\nاسپالاهورا با اسپالی ریس : قرار یکه دیده شد یکی از برادران « ونونس » است و در حوالی ١١٠ ق م نایب السلطنه او بوده ومشترك سكه بضرب رسانيده اند اسپالی ریس از خود هم سکه دارد که مقام شاهی او را نشان میدهد و یکنوع سکه مربع مسی او را شرح میدهیم: در راسته سکه شاه تاج بر سر بالای اسپ سوار است\n\n(١) صفحه ١٤٢ کتلاك مسکوكات موزیم پنجاب لاهور تاليف « وايت هد » ."}
{"book": "adl0967", "page": 729, "text": "(١٦٨)\n\nدورا دور تصویر شاه و اسپ او مربعی از دانه های مرا و بد رسم شد . و مضمون\nیونانی در چهار طرف این مربع قرار آتی است: اسپالیودیوس، ویکا بوس، ادلفوس\nبازییلوس یعنی برادر شاه اسپالی ریس... »\n\nدر پشت سکه «هر کولس» بالای صخره ئی نشسته و به پراکریت در رسم الخط\nخروشتی چنین نوشته دارد: «سپالاهورا پوتراسا دها میاسا سپا لاگاداماسا\nیعنی پسر سپالاهورا «سپالاگادامس» .\nقراریکه ملاحظه میشود درین سکه «اسپالی ریس» برادر موسس دودمان\nپهلوا «ونونس» با پسر خویش «اسپالا گادامس» مشترك سکه بضرب رسانیده\nاست. همان طور که موسس دودمان سلطنتی برادر خویش را در مسکوکات\nخود معرفی و مقام ونفوذش را تامین میکند . «اسپالی ریس» به نوبهٔ\nخود شخصیت پسر خویش را معرفی و حقوقش را بعد از خود در مسئله مملکت داری\nتامین میکند و این رویه ایست که درین دودمان اختصاص دارد.\n«اسپالی ریزا» یا «اسپالی ریزس» :اسپالی ریزا یا اسپالی ریزس برادر دیگر ونونس\nدر حوالی بین ١٠٠ و٩٠ق م سلطنت نموده است. این شخص در اوائل حیات\nبرادرش كوچك بوده و بعد از برادر فوق الذکرش در ارا کوژی بر تخت سلطنت نشسته\nاست ايمك يك سکه مربع مسی او را شرح میدهیم :\n\nراسته سکه: رب النوع فتح بالدار به نیم رخ چپ نمایش یافته و کلی در دست\nگرفته. مضمون نوشتهٔ یونانی آن چنین است : « باز یلوس باز یلون ملاؤس\nاسپالی ریزوس» یعنی شهنشاه کبیر اسپالی ریزس» .\n\nچپه سکه: زوس به نیم رخ چپ بالای تخت نشسته و در اطراف صورتش اشعهٔ نقاب\nمعلوم میشود. مضمون پراکریت آن به رسم الخط خروشتی چنین است: «مهاراجاسا"}
{"book": "adl0967", "page": 730, "text": "(١٦٩)\n\nمهاتاما کا اسپالی ریزیسا یعنی شهنشاه کبیر اسپالی ریزس. (١)\nگند و فارنس: (١٩-٤٨م) در میان شاهان دودمان پهلوا آنکه اسمش\nچه در داستانها و چه در کتیبه‌ها شهرت زیاد دارد «گندو فارنس» است طوریکه\n«ریسن» میگوید از روی کتیبه ئی که در منطقه پشاور از «تخت باهی»\nکشف شده بصحت تاریخ سلطنت او معلوم میشود زیرا این کتیبه بسال ٢٦\nسلطنت او بتاریخ روز پنجم ماه ویساکا Vaiakha (٢) سال ١٠٣ سنه\nخورده و جای شبهه نیست که این سنه عبارت از عهد «ویکر اما» میباشد که در\n(٥٨) ق م شروع میشود. پس گندو فارنس بسال (١٩) مسیحی به سلطنت\nرسیده و در (٤٥) مسیحی هنوز بر تخت جلوس داشت نام «گند و فارنس»\nاز کلمه ترکیبی «ویند افارنا» Vindaphdarna اشتقاق یافته و معنی آن «بدست\nآورندۀ افتخار» است کلمه «فر» یعنی شکوه و جلال و افتخار در اسم او واضح\nمیباشد. در رسم الخط یونانی مسکوکات بصورت های مختلف اند و فرس\nUndopherês فارو Pharou اندو فرن Induphrn گوندا Gonda اندو فرو\nUndopherrou و در پراکریت و رسم الخط خروشتی «گند و فارا»\nگودافارا، گودو فارنا یاد شده است. علاوه بر عنوان «شاه شاهان» یا\n«شهنشاه» خود را به عنوان منجی در یونانی «سوتروس» و در پراکریت\n«تراتاراسا» خوانده هکذا صفاتی از قبیل «مغلوب نشدنی» و «دین دار»\nرا هم اتخاذ کرده است. موسیو «سیلون لوی» مستشرق فرانسوی میگوید\nکه این پادشاه حتی عنوان «اوتوکراتو» را که بار اول «مناقرواکس»\n\n(١) بعضی ها به این فکر اند که مسکوکاتی هم دارد که در آن فقط به عنوان اسپالی ریزس\nبرادر پادشاه یاد شده. اگر چنین سکه ها در بین باشد متعلق زمانی است که با برادرش «ونونس»\nیا «اسپالی ریس» بصورت مشترک بضرب رسانیده است.\n(٢) کلمۀ «ویساك» هنوز نزد هندوهای کابل معروف است و عبارت از اوائل بهار\nو شروع باران ها میباشد."}
{"book": "adl0967", "page": 731, "text": "تصویر (۲۳) مقابل صفحه (۱۷۰)\n\nگندوفارس معروفترین پاد شاه دودمان پهلوا"}
{"book": "adl0967", "page": 732, "text": "تصویر (٢٤) مقابل صفحه (١٧١)\n\nHERMAIOS\nKUJULA KADPHISES\n\nبالا : یکی از مسکوکات هرمایوس آخرین پادشاه دودمان یونانو باختری کابل زمین\nپایان : نمونه دیگری از مسکوکات کجولا کدفیزس اولین پادشاه کوشانی که از روی سکۀ هرمایوس تقلید شده است."}
{"book": "adl0967", "page": 733, "text": "(۱۷۰)\n(٦٩ - ٧٦ ق م) در مسکوکاب پارتی داخل نموده بود معادل «ديكتاتور»\nاستعمال نموده است.\nاز روی این همه عناوین و القاب مختلف و بزرگ واضح معلوم میشود\nکه « گندوفارس » پادشاه یا شهنشاه بزرگ و مقتدری بوده و موافق\nبنظریات همه مدققین در اخر سلطنت خود از سیستان تا پنجاب و سند در تمام\nحصص جنوبی آریانا سلطنت داشت بعضی ها به این عقیده اند که« گندوفارس»\nسرسلسلۀ دودمان جدیدی میباشد . این مسئله حقیقت داشته یا نداشته باشد\nگندفارس از پادشاهان نامی و مقتدر پهلوا است . مرکز او قرار اکثر\nاحتمالات در حوزهٔ ارغنداب ويحتمل نام « قندهار » از اسم او «گندوفار»\nبمیان آمده است . به این ترتیب احتمال زیاد میرود که « گند و فارس »\nشهری در حوزهٔ ارغنداب بنا نموده و آنرا به اسم خود « گندوفار » نامیده\nباشد که به تدریج و مرور زمانه «قندهار» شده است . کسانیکه در کلمهٔ\n«قندهار » کلمه «گندهار» و« گندهارا » را میبینند در اشتباه هستند\nو کسانی میباشند که از وضعیت جغرافیائی مملکت ما معلومات ندارند و نادیده\nاظهار نظر کرده اند زیرا گندهارا عبارت از دره کابل است که تا پشاور\nرا در بر میگیرد و درۀ کابل غیر از حوزه ارغنداب است.\nدر زمانیکه گندوفارس از حوزۀ ارغنداب بر کل سیستان وجد روزیا\nو حوزهٔ سند حکمرمائی داشت دولت یونان و باختری که قبل برین در جنوب\nهندوکش در علاقۀ کابل و کاپیسا محدود شده بود با «هر مایوس » به آخرین\nروزهای حیات خود رسیده بود. در شمال سلسلۀ هندوکش «کجولا کد فیزس»\nیا کد فیزس اول بنای دولت کوشانی را در باختر گذاشته و بطرف جنوب\nسوقیات داشت. از طرف شرق هم اسکائی همان اسکائی هائی که در حصهٔ دوم\nاین فصل وضعیت و تشکیل سلطنت شان را مطالعه کردیم دولت یونان و باختری"}
{"book": "adl0967", "page": 734, "text": "(۱۷۱)\n\nکابل زمین را تهدید میکردند . اکثر احتمالات به این دلالت میکند که «گندو فارس» پادشاه مقتدر پهلوا دولت ضعیف و كوچك «هرمايوس» را از بین برداشته و درة کابل را هم چند سالی جزء قلمرو سلطنت خودساخت از واقعاتی که اسم « گندو فارس» یا « گندوفار» را بیشتر معروف ساخته قصهٔ یکی از حواریون مسیحی «سنت توماس» است و چنین نقل میکنند که حواریون میخواستند در قسمت های مختلف دنیا آئین مسیحیت را تبلیغ کنند هند سهم «توماس» رسیده بود ولی «توماس» چندان از قسمت خود خوش نبود . درین بین به تاجری برخورد موسوم به هابان Habban یا «آباني Abbanes» که « گندوفاروس» پادشاه هندیبه مقصد تجسس معماری اعزام کرده بود تا توسط او قصری بسازد. حضرت مسیح درین میان ظاهر شده و «توماس» را به حیث غلام و به صفت معمار به نماینده «گندو فارس» فروخت حينيكه «هابان» از غلام مذکور می پرسید که از دست تو چه کار هائی ساخته است « توماس» اظهار داشت که از چوب قلبه و کشتی و غیره میسازم وازسنگ لوائح و معابد تراش میکنم. «هابان» بسیار خوش شده و با کشتی تابندر «اندرپوليس» (اندر پتویل) آمدند و از آنجا راه پایتخت «گندو فارس» پادشاه را پیش گرفتند. پادشاه بعد از اینکه از کارروائی ها و مهارت «توماس» معلوماتی حاصل کرد با او در محلی که بران تعمیر قصر معین کرده بود آمد. توماس روی زمین خطوط و نقشه پلان عمارت را کشید «گندوفارس» نقشه راقبول کرد و مقداری طلا و نقره به معمار داد و توماس آنها را به غر با تقسیم نمود. چندی بعد «هابان» تاجر نمایندهٔ شاه برای معاینه امور عمرانی آمده و از قصر و عمارت اثری ندید. «توماس» معمار به نمایندهٔ پادشاه گفت که شاه قصر راوقتی خواهددید که وفات کند و به عالم دیگر برود. «گندوفارس» ازین قضیه به قهر شده تاجر ومعمار هر دو را محبوس کرد تازنده در آتش اندازد."}
{"book": "adl0967", "page": 735, "text": "(۱۷۲)\n\nدرین بین خارقه ئی چشم او را به حقایق باز کرده و از رفتار خود پشیمان شد و داخل\nآئین مسیحی گردید. این قصه در منابع مختلف یونانی، سریانی، لاتینی، ارمنی\nقید است. موسیو «سیلون لوی» بعد از اینکه قصه را به شرح فوق می نویسد اظهار\nمیکند که مجمع مسیحیون جنوب هند مبداء تشکیل خود را به «سنت توماس»\nمیرسانند و محل قتل او را در حوالی «مدراس» قرار میدهند این قصه را به صور\nمختلف نقل میکنند که اینجا به جزئیات آن کاری نداریم ولی تصور\nمیتوانید که اولین سکه شناس که نگهم با چه حیرت و اضطرابی اسم «گندوفوروس»\nقصه «سنت توماس» را در ۱۸۵۴ در روی مسکوکات شاهان هند و پارت\nکه از پنجاب و درهٔ کابل کشف شده بود یافته است . (۱)\nدر قصه «سنت توماس» نه تنها نام گندو فارس بصورت «گندو فورو س»\nبلکه اسمای برادر و برادرزاده این پادشاه هم قید است مثلاً برادر گندوفارس\nکه «گودا» نام داشت به اسم «گاد» ذکر شده. برادرزاده پادشاه «ابدا گازس»\nکه اسمش در مسکوکات هم قید است به حیث خواهرزاده پادشاه و بنام «لبدانس\nLabdanés» یاد شده. پس به این ترتیب مشابهت میان اسم «گندوفارس»\nمسکوکات و «گندوفوروس» قصه های «سنت توماس» چیز اتفاقی نیست و قضیه\nبا جزئیات اسماء جنبه تاریخی دارد. این هم نا گفته نماند که «گندوفوروس»\nدر قصه‌های سنت توماس به صفت پادشاه «مزدی Mazdai» هم یاد شده.\n«گندوفارس» از پادشاهان معروف دودمان «پهلوا» و از جمله حکمرانان\nنامی آریاناست و از تمام اعضای خانواده خود شهرت بیشتر دارد. پیشتر ذکر\nنمودم که در مسکوکات خود را به صفت دو اوراتا (Devavrata) یعنی «دین دار»\nیاد کرده. ازین صفت البته نتیجه گرفته نمیشود که «گندوفارس» حتماً پیرو دین\nمسیح شده بود ولی جنبه دیانت شعاری این پادشاه معروف را بخوبی وانمود\n\n(۱) صفحه ۱۲۳ - ۱۲۲ - ۱۲۱ کتاب هند «سیویلیزاتریس» تالیف موسیو «سیلون لوی»."}
{"book": "adl0967", "page": 736, "text": "( ۱۷۴)\nمیکند و تا جائی که قرائن حکم میکند احتمال بسیار قوی میرود که شاه\nوخاندان او به آئین مسیحی هم گرائیده باشند ولی از لقب «مزدی» که درین\nقصه ها به او داده اند معلوم میشود که گندوفارس اقلا پیش از ملاقات با «سنت\nتوماس» پیروآئین اوستائی بود.\nمحققین «گندوفارس» را در علاقه های پنجاب و سند جانشین «ازس دوم»\nاسکائی هم شناخته اند . این نظریه عاری از حقیقت نیست زیرا قلمرو سلطنت\n«گندوفارس» طوریکه دیدیم همیشه در حوزه ارغنداب و هیرمند و سیستان\nمحدود نبوده بلکه علاقه کابل و سند و پنجاب راهم در بر میگرفت . درین\nشبهه نیست که « گند و فارس» پاد شاه پهلوای سیستان و ازاکوزی عقب\nاسکائی هائی که از حوزه ارغنداب به حوزه سند منتقل شده بودند رفته و حوزه\nسندوپنجاب را جزء قلمرو سلطنت خود ساخته است اینسکه درین علاقه های\nاخیرالذکر بعد از ازس دوم اسکائی به سلطنت رسیده است ازاحتمال و امکان بیرون\nنمیباشد وازین برمی آید که دولت پهلوا با گندو فارس بکمال عظمت خود\nرسیده و این پادشاه دارای آنقدر نفوذ و اقتدار شده که بعد از ازس دوم حتی\nدر سند و پنجاب هم جای اسکائی ها را میگیرد .\n«گندوفارس» علامه ضرب مخصوصی در مسکوکات خوددارد که پیش ازاو\nبی سابقه است و بعد ازاو کسانی آنرا استعمال کرده اند که با او پیوند خویشاوندی\nو ارتباطی داشته اند. بعض انواع مسکوکات او قرار آتی است:\n( ۱) سکه مدورمسی کمی مخلوط با نقره که در روی راسته آن شاه بر اسپ\nسوار ست و در روی دیگر سکه زوس رخ بطرف راست ایستاده وعصای طویلی\nدر دست چپ گرفته است .\nمضمون یو نانی روی سکه چنین است : «باز یلو س پاز یلون ملا و س\nگندوفورس» یعنی شهنشاه کبیر گندوفارس. در پرا کربت ورسم الخط خروشتی"}
{"book": "adl0967", "page": 737, "text": "(١٧٤)\n\nچنین نوشته شده است: «مهاراجاراجاتی راجاتراتارادواو رادا گودوفاراسا»\nیعنی شهنشاه منجی دین‌دار گندوفارس .\n\n* * *\n\n(۲) سکۀ مدور مسی که کمی بانقره مخلوط است. در يك روى سکه شهنشاه بر اسپ سوارست و در طرف دیگر سکه زوس به شرحیکه در سکۀ نمره اول داده شده ایستاده . فرقی که این نوع سکه بااولی دارد این است که در عقب سکه دررسم الخط خروشتی کلمۀ «ساحاسا» تحریر است. در اطراف این کلمه مدققین بطور مختلف اظهار نظر کرده برخی آنرا کدام صفت یا لقب وبرخی اسم خاصی تعبیر کرده اند. بیشتر این نظریه تائید شده که «ساحاسا » اسم خاصی بوده ودرمیان اقوام سیتی زیاد دیده شده است ملتفت باید بود که روی يك نوع سكه مدور مسی دیگر «گندوفارس» هم يك اسم دیگر در رسم الخط خروشتی ذکر شده که عبارت از «اسپه وارما Aspavarma » است و اینجا واضح به صفت «استراتگاسا» یا «استراتگوس» یعنی سپه سالار یادشده «وایتهد» در كتلاك مسكوكات موزۀ پنجاب (لاهور) او را حکمران «گندوفارس» خوانده است همین قسم مستر«ریسن» عقیده دارد که شاهان پهلوا حکمرانان نظامی یا اسمای سپه سالارهای خود را گاه گاهی در مسکوکات خود ضرب میزدند و «ساحاس» و «اسپاوارما» حکمرانان نظامی یاسپه سالارهای « گند وفارس » بودند نظریۀ ریسن تااندازه زیاد معقول وبعضی های دیگر هم با او هم نوا هستند . بشهادت مسکوکات شاهان اسکائی وپهلواى آريانا هردودسته باين رویه متصف بودند که برای تزئید اعتبار نایب السلطنه ها و حکمرانان خود نام های ایشان را در مسکوکات خود به ضرب میرسانیدند و بااظهار پیوند خویشاوندی اهمیت اعضا ودودمان سلطنتی را در انظار مردم بلند میساختند .\nعلاوه براشکال فوق الذکر « گند وفارس » مسکوکات دیگری هم دارد"}
{"book": "adl0967", "page": 738, "text": "(١٧٥)\n\nکه بیشتر با نمایش ارباب الانواع مختلف از قبیل «پالاس» Pallas (ربة النوع جنگ)\nنیکه Nike (ربة النوع فتح) ، شیواه از هم اختلاف دارند. تقریباً تمام مسکوکات\nگند و فارس مسی و یا مخلوطی از مس و نقره است .\nابدا گازس یا ابدا گاسا : بعد از «گندوفارس» یکی از خویشاوندان او\nبه سلطنت رسیده که در رسم الخط یونانی مسکو کات «ابدا گازوس» در رسم الخط\nخروشتی «اوادا گازاسا» و در قصه های مربوط به «سنت توماس» به صورت\n«لبدانس» یاد شده و برادر زادۀ «گند و فارس» شهنشاه پهلوا میباشد . سکه های\nاو مسی مخلوط با نقره و مدور میباشد . شاه روی عمرفته بر اسب سوار نمایش یافته\nو در روی دیگر سکه خود «زوس» و «نیکه» را بضرب رسانیده . در رسم الخط یونانی\n«بازیلیوس تس بازیلیون ابدا گازوس» یعنی به صفت «ابدا گازس پادشاه»\nخوانده شده . مضمون پراکریت سکۀ او به رسم الخط خروشتی دلچسپ است\nزیرا به صفت «برادرزاده گند وفارس» یاد شد ، عین مضمون پراکریت يك سکه\nاو قرار آتی است: «گندوفارابراتا پوتر اسامها راجا راجا تراتراسا اوادا گاشاسا»\nیعنی (برادر زادۀ گند و فارس ، پادشاه منجی ابدا گازس) . علامۀ مخصوص\nضرب مسکو کات گند و فارس در سکه های او تکرار شده است .\nاورتاگنس : پوره پیوند خویشاوندی او با پادشاهان فوق الذکر معلوم نمیشود\nولی احتمال مزید باین میدهند که شاید برادر «گندوفارس» باشد . یکی دو نوع\nسکۀ مسی مدور دارد که در ان خود را بصورت نیم تنه ، تاجی به سر نمایش\nداده در نوشتۀ یونانی سکۀ شاهنشاه کبیر «اورتا گنس» خوانده شده . در\nپراکریت و رسم الخط خروشتی سکه های او در یکنوع «گندوفارس» و «گودا»\nو در دیگری «گودرانا» نامی تنها اسم برده شده . کلمۀ «گودا» را بعضی ها\nهمان «گاد» متذکرۀ منابع سریانی ولاتینی میدانند که عبارت از برادر گندوفارس\nباشد و بعضی های دیگر اسم قبیلۀ گندوفارس تصور کرده اند. کلمۀ «گاداسا»"}
{"book": "adl0967", "page": 739, "text": "( ١٧٦)\n\nدر بعضی کتیبه های خروشتی هم دیده شده که از حوالی چارسده پیدا شده است (۱) \nبهر حال اورتاکنس یکی از پادشاهان دودمان پهلوا که در نیمه دوم قرن اول \nمسیحی سلطنت کرده و معمولاً سلطنت او را بعد از «ابدا گارس» قرار میدهند.\nپا کورس یا پا کورا : این پادشاه در حوالی ٧٥ ـ ٧٠ مسیحی بعد از\n«اورتا کنس» به سلطنت رسیده است . مسکوکات او بیش از همه جا از قندهار \nپیدا میشود ، شاه در روی سکه بصورت نیم تنه رخ بطرف چپ در حالیکه لباس \nیخن کشاده در بر و تاجی بر سر دارد نمایش یافته ، در روی دیگر سکه «نیکه»\nربة النوع فتح در حالی دیده میشود که تاج را به او تقدیم میکند پاکورس هم \nسکه های مدور مسی بضرب رسانیده و رسم الخط یونانی و خروشتی هردو را \nاستعمال کرده است . در رسم الخط یونانی «بازیلوس بازیلئون مگاس پا کورس» \nودرزيرا كريت به رسم الخط خروشتی : «مهاراجاسا راجاتی راجاسا مهاتاسا\nپا کوراسا» خوانده شده و معنی هر دو مضمون «شاهنشاه کبیر پا کورس» میشود .\nسرجان مارشال انگليس در يك كوزه گلی از محل «شير توپ» حوالی تا كزيلا\n٢١ عدد سکه یافته كه اكثرش نقره ئی میباشد و در میان آنها بعض مسكوكات \n«گندو فارس» و«پا کورس» و«ویما کدفیزس» اولین شاه کوشانی وجود داشت\nوجود این مسکوکات در یکجا اشاره به مراتب و قرابت زمان سلطنت گندوفارس \nوپا کورس نموده و حتی انتقال سلطنت را از دودمان پهلوا به کوشانیها هم تائید \nمیکند ، «رپسن» از کشف مسکوکات مذکور نتیجه گرفته و میگوید : «چون \nگندو فارس در ٤٥ بعد از مسیح هنوز سلطنت داشت و «ویما کدفیزس» در ۷۸ مسیحی \nسلطنت می نمود این سی و سه سال قسمت اخیر سلطنت گندو فارس و دوره سلطنت \nپا کورس و يك قسمت اولی سلطنت ویما کدفیزس را در بر میگیرد . »\n(۱) صفحهٔ ۱٥٥ کتاب موزیم پنجاب (لاهور) تالیف «وایت هد» ."}
{"book": "adl0967", "page": 740, "text": "فصل هشتم\nکوشانی ها\nعمومیات : پیش ازینکه داخل اصل موضوع شده تفكيك دوره های زمامداری کوشانی تشکیلات سلطنتی اسامی شاهان وواقمات مربوطه هر کدام وسائر گذارشات وتحولاتی را که بصورت عمومى به دورهٔ کوشانی ربط دارد ذكر كنیم باید باین بپردازیم که کوشان کی بود؟ چه بود؟ چه قوم بود ؟ از كجا نشئت کرد؟ چطور به سلطنت رسید ؟ طبیعی باید این مسائل بصورت تمهيد پیشتر حل شود تا زمینه در نظر خواننده روشن گردد ولی چون موضوع خیلی مهم و پرپیچ و تا کنون یکی از مسائل لا ينحل تاریخى آسيای مرکزى شمرده شده و تتبعاتی هم که درین زمینه بعمل آمده خيلی متصادم است از میان نظریه های مختلف پيدا كردن يك راه صحيح و موثق خالي از اشكال نیست علاوه برین چون اصل منابع تاریخی که ضمناً ازان ها راجع به کوشانی ها معلوماتی بدست آید در زبان های مشکل چینی تبتی یونانی و سانسكريت و غيره نوشته شده متتبع بايد تمام منابع فوق را مطالعه کند تا بصورت صحیح حق موضوع را ادا بتوا ند معذلك چون مدققین اروپائى منابع فوق الذكر را تابيك اندازه زياد مطالعه و بكمك كشفيات جديده روشنی های زیادی به اطراف مختلف موضوع افگنده اند تا اندازه ئی که مرام این فصل ایجاب میکند میشود بسوالات مذ کور جواب گفت . قبل برین در حصه دوم فصل هفتم ( صفحهٔ ١٣٤ ) تحت عنوان ( يوچی ) مختصر معلوماتی راجع به این شاخه اقوام « سیتی » و در مقدمه حصه دوم همين فصل نشر بحات جامع تر راجع به تمام اقوام کتله سیتی » داده شده است . چون کوشانی ها عين همين يوچی ها هستند"}
{"book": "adl0967", "page": 741, "text": "(۱۷۸)\n\nو معلومات مفصل تر دربارهٔ آنها در فصل مخصوص آن و عده شده بود اينك بصورت مقدمهٔ این فصل به آن می پردازیم:\n\n«مستر كشو» می نویسد (۱) که قرار قرائن چینی ها یوچی ها را تقریباً در نیمهٔ دوم قرن سوم ق م می شناختند و بین آنها و اقوام دیگری موسوم به «هیوانگ نوها» مخالفت زیاد بود و در میان آنها يك سلسله زد و خورد و جنگ های خونینی بمیان آمده است. از منابع چین معلوم میشود که قبایل یوچی در اوائل مراحل حیات بین «توئن هوانگ» و «کی لین» بود و باش داشتند و در اثر يك سلسله جنگ ها و فشارهائیکه متوالیاً هیوانگ نوها به ایشان وارد کرده اند و اینجا از ذکر تفصلات آن صرف نظر میکنیم تغییر محل داده از حوضهٔ رود «ایلی» و «تارم» گذشته به منطقهٔ بین سیردریا و آمودریا متوطن شده میباشند كان آنوقتۀ سواحل شمال آمو و فرغانه یعنی اسکائی ها را پیش از خود به سواحل جنوب آمو دریا راندند چنانچه شرح ورود و تشکیل سلطنت آنها در فصل هفتم گذشت.\n\nچون «ووتی wou-ti» نام امپراطور چین (۲) از دست گزند و حملات متوالی هیوانگ نوها بتنگ شده بود در ۱۳۸ ق م «چانگ کین Tehang-Kien» نام را بطور ایلچی نزد یوچی ها فرستاد و خواهش نمود که او را در مقابل «هیوانگ نوها» كمك كنند. اگرچه مشارالیه ده سال بدست هن ها محبوس ماند معذلک خود را تافرغانه و سغدیانه نزد یوچی ها رسانید ولی نه ایشان و نه «تاهیا» باشندگان سواحل چپ آمو هیچکدام حاضر بكمك امپراطور چین نشدند. مشارالیه اولین چینی است که به اصطلاح چینی ها راجع به ممالك غربی یعنی آریانا و بعضی حصص مجاور معلومات فراهم نموده است و برای ما هم نگارشات او خیلی مفید است زیر ابعلاوه اینکه یوچی ها را در شمال رود آمو دیده و در\n\n(۱) ص (٤٣) مقدمهٔ «کتیبه های خروشتی» ملاحظه شود.\n(۲) امپراطور مذکور بین سالهای (۸۷ - ۱۴۰ ق م) می زیست."}
{"book": "adl0967", "page": 742, "text": "(۱۷۹)\n\nمیان آنها چندی زیست نموده راجع به باشندگان آنوقت سواحل جنوب آمو\nیعنی اهالی بدخشان و بکتر یان نیز معلومات میدهد چنانچه ایشان را « تاهیا »\nو مرکز آنها را شهر «لان شی Lan-shi » میخواند و پروفیسو « کئو »\nموقعیت آنرا در بدخشان حالیه قرار میدهد .\n\nبا شهادت یکنفر دیگر از مورخین چین « سوما تسینSeu-maT'sien »\nکه وقایع پیشتر از سال (۹۱ق م) را شرح میدهد معلوم میشود که تا ١٢٥ ق م\n«یوچی ها» هنوز در شمال «اکسوس» و «تاهیا» اهالی محلی باختر و تخارستان\nدر سواحل جنوب رودخانۀ مذکور مقیم بودند این مورخ راجع به «تاهیا»\nچند سکنۀ دیگر هم میگوید و چون ایشان به صفت باشندگان قدیم صفحات\nشمال «آریانا» در مسائل مربوط یوچی ها چندین مرتبه ذکر شده ا گر در اطراف\nآنها قدری کشاده تر درینجا صحبت شود بی مورد نخواهد بود .\n\n«مورخ فوق الذکر چینی بعلاوۀ اینکه «تاهیا» را باشندگان جنوب آمو دریا\nمیخواند می نویسد که این قوم ، قوم تجارت پیشه وعدۀ آنها خیلی زیاد\nاست و تعداد آنها بیک ملیون میرسد پادشاه در میان خود ندارند بلکه هر شهر\nدارای رئیس مخصوصی میباشد باوجودیکه تعداد آنها زیاد است قوای عسکری\nشان ضعیف و از جنگ کناره میگیرند و به همین جهت تابع یوچی ها شدند\nمرکز مهم ایشان شهر«لان شی» است که بسالها پایتخت یوچی ها گردید .»\n\nدو اثر دیگر چینی موسوم به «شی ـ کی» (۱) و «تسین هان شو» (۲)\nنیز پارۀ معلوماتی راجع به «تاهیا» میدهند. کتاب اول الذکر بعلاوه معلومات\nفوق مینگارد که «تاهیه» متجاوز از دو هزار (لی)(۳) بجنوب غرب «تاوان=\n(۱) فصل ۱۲۳ ورق٦ ومابعد (اتخاذ از کتیبه های خروشتی) .\n(۲) فصل ٩٦ (اتخاذ از کتیبه های خروشتی) .\n(۳) و احد مسافۀ چینی است، وطول آن مساوی ٥٠٠ متر میباشد ."}
{"book": "adl0967", "page": 743, "text": "( ۱۸۰)\nفرغانه» وجنوب آب «وی = رودآمو» واقع است دهاقین آن قصبات وخانه ها دارند وعادات شان مثل اهالی فرغانه است .\nاثردومی «تسین هان شو» یعنی تاریخ اولین شاهان سلالۀ (هان) چین علاوه میکند که در «تاهیه» (ه) ایالت است و هر کدام تحت امر یکنفر «هی-هو Hi-hou» یعنی حاکم یارئیس یا امیر اداره میشود وهمۀ آنها روی هم رفته تابع یوچی های بزرگ میباشند این پنج امارت به نام های (هیومی) پایتخت آن «هومو» (شوانگ می) پایتخت آن «شوانگ می» (کوئی – شیو انگ) پایتخت آن «هوتساء (هیتون) پایتخت آن «پومااو» (کاوفو) پایتخت آن «کاوفو» (۱) ذکر شده و قرار تدقیقات مدققین اروپائی همه امارات مذکور جزء قلمرو افغانستان است و عبارت ازواخان – بدخشان – بکتریان – نورستان پروان و کابل میباشد .\nملتفت باید بود که نگارشات اثر فوق الذکر با معلوماتی که کتاب «هوهان شو» یعنی کتاب تاریخ دومین شاهان سلالۀ هان های چین میدهد فرق دارد «تسین هان شو» می نویسد که قبل ازورود یوچی ها تا «هیاها» پنج امارت داشتند و مرکزشان شهر (لان شی) بود و کتاب «هوهان شو » مینگارد که چون «هیوانگ نوها» بر یوچی ها حمله کردند ایشان به «تاهیه» ریخته و آنرا بر پنج «هی هو» (حاکم نشین – امارت) تقسیم کردند و «لان شی» مرکز قدیم «تاهیا» پایتخت یوچی ها شد. اشتباه دیگری که در اثر اول الذکر بوده و کتاب دومی اصلاح می کند تذکر اسم «کاوفو» یعنی( کابل) است که در جمله (ه) امارت مفتوحه آمده و اصلاً امارت پنجم «تومی» بوده که محل آنرا باید در نقاط شمالی تر تجسس کرد زیرا کاوفو (کابل) پساتر بتصرف یوچی ها درآمده است.\nشهادت ماخذیونانی: قراریکه مورخین كلاسيك یونانی می نویسند بین\n(۱) رسم الخط لاتین نام های مذکور قرار آتی است . Shuang-mi-Homo-Hiu-mi\nKao-fu--Pamao--Hitun--Hu-Tsao--Kuei shuan-g"}
{"book": "adl0967", "page": 744, "text": "(۱۸۱)\n\n١٤٠ - ١٣٠ ق م قبایلی که بنام : ازیوا Asioi ، پازیون وا Pasionoi، تخاورا\nساكارولو Sacarauloi یاد نموده اند به باختر حمله نموده دست یونانی ها را از\nآنجا کوتاه کردند و در ١٢٨ بر اقوام پارتی هم غالب آمدند اما مهر داد\nدر مقابل ایشان ایستادگی نمود. پس از منابع یونانی نیز معلوم میشود که تا\n١٢٥ ق م یوچی ها عموماً در شمال اکسوس بوده و چون بین سر دریا و آمو دریا\nجای اسکائی ها را اشغال نموده بودند، شاخه های این قوم پیش از یوچی ها مجبوراً\nبه باختر نقل مکان نموده و با «ابو کراتیدس» و «هلیو کلس» نفوذ شاهان\nیونانی و باختری را در شمال هندوکش برانداختند و با « تاهیا» که عبارت\nاز تخاروا» مورخین یونانی باشد مخلوط شده و هنوز اساس سلطنت «اسکائی»\nرا نگذاشته بودند که از عقب فشار یوچی ها بیش از پیش حس شد . باین واسطه\nاسکائی ها تا حدی در صفحات هموار باختر بین تیغهٔ هندوکش و خط جریان\nآمو بطرف غرب رفته و بعد از يك سلسله جنگ ها با پارت ها که بحث ایشان\nگذشت به «ساکستانا» یعنی سیستان و از آنجا به «ارا کوزی» علاقه (قندهار)\nو دلتای اندوس فرود آمدند .\nچندی بعد یوچی ها بصورت عمومی و کلی در حوالی ۷۰ ق م رودا کسوس\nرا عبور نموده وبكمك «تاهیا» یا تخارها که متحدیا تابع ایشان شده بودند به باختر\nنفوذ پیدا کردند. (۱) ازین بعد یوچی و تخار تقریباً مترادف بکدیگر شده ومخصوصاً\nمنابع هندی یوچی ها یعنی قومی را که شاهان کوشانی از میان ایشان ظهور\nنموده است به اسم تخار یاد کرده اند و چندین نفر مستشرق معروف مثل « لسن\nLassen » ـ «ریچتوفر Richthofer» و «سیلون لوی » بهمین نظر به میباشند .\nاز روی بیانات فوق منابع چینی و یونانی ظاهر شد که حینیکه قبایل یوچی\n\n(۱) صفحه ۳۳۶ کتاب هند در عصر موریا، بربرها، یونانی ها ، سیت ها، پارت ها، یوچی ها\nتألیف «واله دوپوسن» فرانسوی ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 745, "text": "(۱۸۲)\nدر سواحل راست اکسوس رسیده بودند در صفحات شمال هندو کش قوم تجارت\nپیشه ومتمدنی بنام تاهیا یا «داهی» بود و باش داشته و مدتی با یوچی ها روابط\nهمسایگی ، رفت و آمد - معاملات تجارتی ـ خرید و فروش ـ و دیگر مناسبات\nداشتند و به تدریج یوچی ها رود اکسوس را گذشته در میان تخارها مسکون\nو با آنها دوستی و خویشی قائم میکردند و چون نقاط مدنی همیشه نظر قبایل\nبادیه نشین را بخود جلب میکنند قبایل یوچی «تاهیا» را با خود متحد ساخته\nو به این ترتیب صفحات باختر بدست آنها افتاد .\nپوره معلوم نمیشود که آیا ۵ حاکم نشین یا اماراتی که منابع چینی ازان\nصحبت میکنند، پیش از ورود یوچی ها وجود داشت یا بعد از رسیدن ایشان بمیان\nآمده است . چون قرار منابع چینی «تاهیه» از خود شاهی نداشت شاید اراضی\nخود را به اصول تشکیل ۵ حاکم نشین یا امارت اداره میکردند چنانچه وجود\nرئیس علیحده در هر شهرهم این نظریه را تقویت میکند . بهر حال قبایل یوچی\nبعد از ۷۰ق م ۵ حاکم نشین یا امارت در صفحات شمال «آریانا» داشتند .\nعطف نظر به منابع چینی : قراريكه يك اثر دیگر چین«هوهان ـ شو» (۱)\nمی نویسد صد سال بعد (معلوم نمیشود که صد سال بعد از دخول یوچی ها در\nتاهیه یا صدسال بعد از تقسیم شدن آنها این مسئله هنوز زیر بحث است) رئیس\nیکی از قسمت های پنجگانه « کوی شانگ هی هو » یعنی رئیس کوشانی ها موسوم\nبه کیو ـ تسیو ـ كيو Kieu-Tsiu-kiu چهار رئیس دیگر را مطیع خود\nساخته و خودش عنوان شاهی به خود نهاد واسم سلطنتش را «کوی شوا تک»\nیعنی کوشان نهاد، (۲) و ازین تاریخ به بعد جای کلمۀ یو چی را در تاریخ\nکشور ما «کوشانی» گرفت .\n(۱) تاریخ دومین شاهان سلاله هان های چین که وقایع تاریخی را بعد از ۲۵ مسیحی شرح میدهد .\n(۲) صفحهٔ ۳۳۸ کتاب هند در عصر موریا ، بربرها ، یونانی ها، سیت ها، پارت ها، یوچی ها\nتالیف واله دوپوسن فرانسوی ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 746, "text": "(۱۸۳)\nباین ترتیب چون قبایل کوشان آریانا بهم متحد شدند باقی قبایل شمال\nهم بایشان همدست گردیده سدی را که از ١٣٥ ق م باینطرف شاهان\nیونان و باختری در مقابل شان حائل کرده بودند برداشته بیش از پیش بطرف\nغرب و مخصوصاً جنوب آریانا منتشر گردیدند در ین مورد باز از منابع چین\nمیتوان استمداد نمود زیرا واضحاً مینویسند که«کوزولو» (اولین شاه کوشان)\nپارتیا ( Ngansi نگانسی ) و کابل ( Kao-fan کاوفو ) و کی ین ( اینجا عبارت\nاز کاپیساست ) را تصرف شد و سپس به « پوتا ها Pouta » که در حوالی غزنی بودند\nنیز فایق آمد « واله دوپوسن » فرانسوی (١) میگوید که باید « پوتا ها » را\nبه پختو یا « پوختو » مقایسه کرد حقیقتاً اشارۀ مورخ فرانسوی بی مورد نیست\nزیرا قبایل پښتون عموماً در جنوب هندوکش مسکون بوده وهیچ شبهۀ نیست\nکه در حوالی غزنی حالیه به کوشانی ها هم مقابل شده باشند . نا گفته نماند\nکه چون یوچی ها یا حالا واضح تر بگوئیم کوشانی ها در صفحات شمال آریانا\nمنتشر گردیده بودند در جنوب هندوکوه یونانی ها در حوالی کابل و کاپیسا\nپهلواها در اراکوزی و اسکائی ها در حوزۀ اندوس استقرار داشتند و بواسطۀ\nفشاری که از شمال ، جنوب غرب ، وشرق حس میشد یونانی ها بکلی زمینه\nرا تخلیه کرده و کابل هم بدست پهلو اهای اراکوزی افتاد و « کجولا کدفیزس»\nاولین شاه کوشانی ، کابل زمین را از « گندوفارنس » یکی از معروفترین\nشاهان ایشان میگیرد . با او نفوذ کوشان در تمام آریانا قائم شده با پسرش\n« ویما کدفیزس » فتوحات هند شروع میشود و در زمان کنیشکای کبیر و جانشینان\nاو نفوذ امپراطوری کوشانی در کشور پهناور هند تا بنارس وپتنه در سواحل\nگنگا و در ترکستان چین تا حوضۀ رود تارم انبساط مییابد .\nمعنی کلمۀ « کوشان » : کلمۀ « کوشان » که در مورد بزرگترین\n(۱) صفحهٔ ۳۳۹ کتاب هند در عصر موریا . بربرها . یونانی ها . سیت ها . پارت ها یوچی ها ."}
{"book": "adl0967", "page": 747, "text": "(١٨٤)\n\nامپراطوری آریانا استعمال میشود در اثر لهجه های اقوام مختلفی که آنرا تلفظ کرده و با قرائت های مختلفی که علمای امروزی در مسکو کات و کتیبه ها نموده اند اشکال مختلف بخود گرفته مثل : « کوشانا» کهو شانا - كيو شانا کیورشانا که عموماً لهجه های محلی خود آریانا را نشان میدهد و « کورسنو» کورونو، کورانو، كورسانو، خورانو، خوران که بیشتر شکل تلفظ یونانی هائی است که در خاک آریانا متولد و پرورش یافته اند «مستر کنو» چنین می نویسد که اصلاً این کلمه « کوشی Kushi» و مبدء آن «سیتی» میباشد. « کوشی» مفرد و جمع آن « کوشانو» است (کوشانا) هم از همین کلمه بمیان آمده و به مسکن کوشی یا کو شانی ها دلالت میکرد به این تفصیلات خود کلمه «کوشی» به کلمه «یوچی» یعنی اسمی که چینی ها به آنها داده اند هم مطابقت میکند درین شبهه نیست که صورت اصلی این کلمه « کوشی» بوده که بر یکی از قبایل دلالت میکرد از صورت جمع آن کلمه « کوشانو » بدست آمده و در مورد تمام قبایلی استعمال میشد که ملك قبيله « کوشی» آنها را مطیع خود ساخته و بر آنها سلطنت نمود . « کوشانا » با دیگر اشکال هم ردیف خود که بالا ذکر شد چون با کلمات « آریانا » « سا کستانا » « بکتر یانا» وغیره هم آهنگ میباشد زیر قانون لهجه های قدیم السنه باختر آمده به محل رهایش « کتله کوشان» دلالت میکند زیرا این موضوع نزد ما مسلم است که (نا) در اخیر اسما بمعنی جای و محل رهایش بوده و ازین جهت « کو شانا » کلمه ایست مرکب از (کوش) و ( نا ) که آنرا واضح «جای کوشی ها» یا کوشانی ها میتوان تعبیر نمود\nعرق کوشانی ها : کوشانی ها بر خلاف آنچه که تا يك وقت تصور میشد و آنها را مغلی میخواندند مانند اسکائی ها جزء « کتله سیتی» آریائی میباشند و شرقی ترین شاخه تصور میشوند که از سر زمین اولیه آریائی از حوالی"}
{"book": "adl0967", "page": 748, "text": "(١٨٥)\n\nحوزه سر دریا و فرغانه و سنکیانگ به مناطق ماورای شرقی آن در\nاسیای مرکزی منتشر شده مانند پیش قراولان نژاد آریا قرون متمادی با\nعالم زرد و زرد پوستان مغلی در تماس و تصادم ماندند و انقلابات روزگار\nو فشار هیوانگ نوها ایشان را روی خطی آورد که سایر قبایل آریائی\nتعقیب کرده بودند یعنی از حوزۀ رود ایلی و تارم به حوزۀ سر دریا و از\nآنجا به حوزۀ اکسوس رسیدند و وارد (آریانا) شدند. بعلاوۀ اختصاصات\nنژادی و خطوط چهره و شکل سر و غیره که آریائی بودن کوشانی ها را\nثابت میکند زبان ایشان هم این نظریه را تقویت مینماید و از آن پایان تر\nصحبت خواهیم نمود. قراریکه از روی مسکوکات و دیگر لوایح مکشوفه معلوم\nمیشود کوشانی ها سر بلند، نوک تیز، دماغ بزرگ و طویل، الاشه های عریض\nداشته است. پروفيسر (كنو) جنبه احتمالی ترکی بودن آنها را نیز مطالعه\nکرده لیکن آخر به آریائی بودن آنها اعتراف میکند و از نقطه نظر قیافه\nبدنی تیپ مخصوص (هومو الپی نوس) را در آنها سراغ داده می نویسد: بینی\nدراز و سائر خصائصی که در تصاویر مذکور اشاره شد اصلا از ممیزات نژاد\n(هومو الپی نوس) است. (۱)\n\nزبان : راجع به زبان کوشانی ها اگرچه تاحال تحقیقات رضائیت بخش نشده\nمعذالک انچه درین مورد می نگارند خالی از مفاد نیست. این زبان را مدققین\nاروپائی به نام های مختلف یاد کرده اند (۲). پروفيسر لوي من Leumann .\nکه نخستین بار خصوصیات لسان مذکور را شرح داده آنرا (آریائی شمالی)\nخوانده است. فضلای فرانسوی که اول آنها موسیو پلیو Pelliot بوده آنرا\n\n(۱) صفحه (٩٤) ترجمه کتیبه های خروشتی بقلم آقای امینی که در شعبه تاریخ موجود است.\n(۲) صفحه ٩٦ ترجمه کتیبه های خروشتی بقلم آقای امینی که در شعبه تاریخ موجود است."}
{"book": "adl0967", "page": 749, "text": "(١٨٦)\n\nایرانی شرقی » (١) نامیده اند و پرفیسر لیودر «زبان اسکائی» گفته است «پروفیسر کینو» اسمی را که پروفیسر «کرست Kirst» برای آن نهاده یعنی «زبان ختنی» گفته است مرجح میداند چه زبان مذکور در دربار ختن بحیث يك زبان رسمی در قرن ٨ عیسوی معمول بوده و قرار معلوم از قرون اولیه مسیحی بدان گفتگو میکردند فراموش نباید کرد که این زبان غیر از زبان تخاری است که به دو شاخه الف وب تقسیم میشود و در صفحات شمال آریانا تخارها و با احتمال «تاهیاها» که بعدها با یوچی ها مخلوط گردیدند بدان متکلم بودند بهر حال زبان کوشانی ها را بنام های فوق به هر کدام که یاد کنیم مناسبت دارد. این زبان در مسکوکات و کتیبه های شاهان ایشان بکار رفته و از جمله (شاؤنانو شاؤ کنشکی کوشانو) یعنی «کنیشکا شهنشاه کوشان» بخوبی معلوم میشود که زبان مذکور شاخه از السنه خانواده ایست معروف به ایرانی ناگفته نماند که در ضرب مسکوکات سلاطین کوشانی زبان یونانی نیز استعمال شده ولی چیز تقلیدی است که از روی مسکوکات شاهان یونان و باختری نقل نموده اند و به تدریج شکل حروف الفبای آن فاسد شده رفته و در اواخر دوره کوشانی بکلی از خواندن می برآید قراریکه مسکوکات عهد کوشان و بعضی کتیبه های مکشوفه از استوپه های هده و نوشته های مکشوفه از معبد (G) بامیان شهادت میدهند سانسکریت و بعضی پراکربتها مخصوصاً در علاقه های جنوبی هند و کش حرف زده میشد.\n\nسوالی در خاطر میگذرد که آیا رسم الخط محلی آریانا در عصر کوشانی چه بود؟ همان طوریکه در مقابل زبان یونانی زبان «اسکائی» یا «سیتی» حرف زده میشد در مقابل رسم الخط یونانی رسم الخط محلی هم بود که زبان «اسکائی» و دیگر پراکریتها و سانسکریت مروجه پنجادر آن تحریر مییافت این رسم الخط\n(١) مطلب از ایرانی شرقی یکی از لهجه های السنة باختری است."}
{"book": "adl0967", "page": 750, "text": "(۱۸۷)\n\nرا معمولا بنام «خرو شتی» یاد میکنند و میگویند که اصلاً از روی الفبای\n«آرامی» اشتقاق یافته واصلاً صورت قضیه چنین است که الفبای « آرامی »\nرا منشیان واهل دفتر حکمرانان عصر هخامنشی در اینجا آورده و در آریانا\nآهسته آهسته رنگ دیگری بخود گرفته است و قرار تحقیقات مستر« کنو»\nاین رسم الخط درحوالی قرن ۵ ق م ظهور وصورت الفبای آن در اواخر قرن سوم\nق م مکمل گرد یده است این رسم الخط پیش از کو شانی ها در مسکو کا ت\nدومین خانوادۀ شاهی یونان وباختری وشاهان اسکائی وپهلوا نیز استعمال\nشده ودر عصر کوشانی های بزرگ عمومیت یافته است این مسئله ارائه میکند\nکه اقلا ازحوالی قرن ۳ ق م تا اخیر دورۀ کوشانی این رسم الخط در آریانا\nمعمول بود علاوه برین رسم الخط «برهمی» که صحنۀ رواج آن بیشترسرزمین\nهند است هم در دامنه های جنوب هندو کش استعمال میشد چنانچه\nدرمیان نوشته هائی که در ۱۹۳۰ موسیو ها کن از بامیان کشف کر ده\nاست نمونه های برهمی هم موجوداست از اینجا نوشته هائی هم بدست آمده\nکه موسیو سیلون لوی آنها را به اسم « کو شانا» خوانده و مر بوط به قر ن\n۳و۴ مسیحی است (۱) چون اینجادر ذیل عمو میات ازین بیشتر نمیتوان\nدر این مسئله پیچید موضوع رسم الخط را درعهد کوشان ومخصوصاً رسم الخط\nخروشتی را مفصل شرح خواهیم داد .\n\n* * *\n\nکوشانی ها عموماً لباسی می پوشید ند ساده و در عین زمان و زمین\nو کلفت که ازروی شکل وبرش نه چینی نه پارسی ونه هندی بود بلکه بیشتر\nبه البسۀ محلی صفحات شمال شرقی افغانستان و آسیای مرکزی شباهت بهم\nمیرسانید چون دورۀ کوشانی های بزرگ مصادف به عصر اعتلای صنعت هیکل\n\n(۱) در شمارۀ هفتم سال د وم مجلۀ آریانا به مقاله ( کشف متون قدیمۀ سانسکریت\nدر بامیان )مراجعه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 751, "text": "(١٨٨)\n\nتراشی ونقاشی میباشد خوشبختانه در هیکل ها و لوایحی که از معابد بودائی\nنقاط مختلف افغانستان کشف شده و در تصاویر رنگه که از فندقستان و بامیان\nبرداشته شده میتوان جزئیات لباس این عصر را مطالعه نمود و بجایش این کار را\nخواهیم کرد.\n\nاگرچه کوشانی ها تازمانیکه در شمال اکسوس (رود آمو) اقامت داشتند\nمانند سایر قبایل یوچی خشن بودند ولی تماس با مدنیت باختر و مراودات\nتجارتی با «تاهیاها»ی تجارت پیشه و متمدن به تدریج از خشونت طبع آنها\nکاست چنانچه زمانیکه به باختر منتشر میشدند تمام شواهد به ثبوت میرساند\nکه این قوم استعداد قبول مدنیت را پیدا کرده و در تمام شعب زندگانی اجتماعی\nو امور مملکت داری نجبای باختر و حکمفرمایان مدنیت گستر آنجا را قدم\nبقدم تعقیب می نمودند و آخر تحت تاثیر فضای مهذب و مدنی باختر و سائر\nنقاط آریانا به اندازه مستعد شدند که دوره سلطنت و زمامداری آنها یکی از\nدرخشان ترین دورهای قدیم تاریخ آریانا بشمار میرود قراریکه در قسمتهای\nمابعد تحت عناوین کوچك حدبحد در موقعش دیده خواهد شد آئین، فلسفه\nحکمت، ادبیات، رسم الخط صنایع مستظرفه، معماری، هیکل تراشی، نقاشی، رسامی\nو دیگر شعب هنرهای زیبا در عصر انها ترقی شایانی نمود دربار شاهان کوشانی خصوص\nبارگه مجلل سلطنتی پادشاه معروف و مقتدر ایشان کنیشکا آستانه علم\nو حکمت و فلسفه وصنعت بود. مراودات تجارتی امپراطوری کوشانی بطرف شرق\nو غرب باهان های چین و دولت رم انبساط یافت و کنترول حصه وسطی\n«راه ابریشم» که از شمال آریانا میگذشت بدست دولت کوشانی\nبود این امپراطوری آن حصه هند را که از حوزه فتوحات کوشانی بیرون مانده\nبود و کشور چین را از طرف شرق با دولت پارت و رم وصل کرده از تبادله اموال"}
{"book": "adl0967", "page": 752, "text": "(۱۸۹)\n\nاستفاده زیادی میکرد و سیادت سیاسی و تجارتی این گوشه آسیا در دستش بود.\n\nعنصر کوشانی در تاریخ قدیم افغانستان رول خیلی مهم و با دوامی بازی کرده و بعد از قرن اول مسیحی تا زمانه های مقارن ظهور دین مقدس اسلام به استثنای بعضی دوره های نسبتاً کوتاه مانند نیم قرن حکمرانی یفتل ها (نیمه دوم قرن ششم) با موعد موقتی ملوك الطوایفی تو کیوها یعنی ترکان غربی در «تخارستان» از ٥٦٦ تا ٥٧٥ و بعضی تجاوزات ساسانی ها به حواشی غربی باقی همه وقت زمام مملکت داری و حکومت بدست کوشانی ها بود و درین دوره طولانی کوشانی یفتلی، تو کیو وغیره بهم طوری مخلوط شده رفت که در یکی دو قرن مجاور به شروع عهد اسلامی بیکی از دیگری تفكيك نمیشد و تقریباً همه دودمان های شاهی افغانستان مخصوصاً شاهان محلی جنوب هندوکش خود را احفاد کوشانی میخواندند و سلاله نسب خود را به پادشاهان بزرگ سلاله اول کوشان نسبت میدادند.\n\nدرین دوره طولانی که روی هم رفته و يك انداز با وقفه های مختلفی که پیشتر اشاره شده هشت قرن عهد مسیح را در بر میگیرد کوشانی ها چندین مرتبه در تاریخ مملکت ما پدیدار شده اند و هر دفعه ظهور آنها در صحنه سیاست و اداره کشور فصل جدید و مهم و بزرگی کشوده. ظهور و غیاب کوشانی ها از صحنه اداره و سیاست و تکرار این رویه جهاتی دارد که درین فصل و فصول آینده شرح داده شده و تفصیل آن قسمت بزرگ تاریخ مملکت را ازین بعد تشکیل میدهد چون هر دفعه ظهور کوشانی ها و دخالت شان در اداره مملکت و امور اجتماعی و ده ها مسایل دیگر از یك طرف و تحول زمان و با ایجابات از جانب دیگر بهر دوره ممیزات مخصوصی بخشیده است روی هم رفته مدققین عصر کوشانی را در تاریخ افغانستان قدیم بسه دوره تقسیم کرده اند و هر کدام آن فصلی مجزا"}
{"book": "adl0967", "page": 753, "text": "(۱۹۰)\nدر تاریخ مملکت ما تشکیل داده است که قرار ذیل اند :\n(۱) دورهٔ یا فصل کوشانی های بزرگ .\n(۲) دوره یا فصل کوشانی های خورد یا کیداری ها .\n(۳) دوره یا فصل احفاد کوشانی های خورد یا رتبیل شاهان .\nدورهٔ کوشانی های بزرگ اولین و مهمترین و طولانی ترین دوره زمامداری کوشانی است\nکه در قرن اول عهده مسیح را بصورت حتم در بر میگیرد و چون موضوع سنهٔ جلوس\nو وفات و سقوط شاهان با تطبیق سال های جلوس و عهد مخصوص کوشان هنوز بصورت\nقطع حل نشده روی هم رفته سه قرن اول عهد مسیح را برای آن میتوان تخصیص داد.\nموضوع اساسی این فصل شرح همین دوره و تفكيك خاندان های شاهی جزء\nآنست که با تمام مسایل مربوط آن حتی المقدور بیان خواهد شد .\nمیان این دوره و دوره دوم که عبارت از عصر کوشانی های خورد یا کیداری\nمیباشد و جای آن فصل آتی است در حقیقت امر جدائی قطعی نیست بلکه سقوط\nتدریجی کوشانی های بزرگ به عللی که در فصل آینده شرح داده شده است\nمنجمله تجاوز ساسانی ها به حصص غربی آریانا سبب شد که کوشانی های\nباختری با کوشانی های کابلی یعنی کوشانی های شمال و جنوب هندوکش\nدر حوالی کابل بهم پیوست شوند و دولت مقتدر تری در مقابل مهاجم بیگانه\nتشکیل دهند همین دولت را به اساس اسم محرك و موسس آن که «کیدارا»\nنام داشت دولت کیداری یا کوشانی خورد گویند که بدون تعیین حد و حدود\nدر چوکات قرن چهارم مسیحی قرار میگیرد؛ بعضی ها از همین جهت کیداری ها را\nهم در قطار کوشانی های بزرگ حساب میکنند ولی بهتر و اساسی تر است که\nدوره و فصل جدا گانه شناخته شود و کرونولوژی دوره های تاریخ کوشانی\nو طبقه بندی ادوار و فصول تاریخ افغانستان این رویه را ایجاب میکند. زیرا\nاین دو دورهٔ کوشانی از هر نقطهٔ نظر فرق زیاد داشت علاوه بر اینکه"}
{"book": "adl0967", "page": 754, "text": "(۱۹۱)\n\nمیان آنها بصورت ضمنی ظهور و تجاوز ساسانی‌ها حائل شده است بیکی دورۀ اعتلا\nو عظمت و فتوحات و ترقی و دیگری دورۀ انحطاط و تنزل و مد افعه است.\nدفعۀ سوم ظهور کوشانی دورۀ احفاد کوشانی‌های خورد یا کوشانی‌های\nکیداری است و آنها را بنام رتبیل شاهان که در تاریخ ما علم شده است یاد میکنیم.\nمیان این دوره و دورۀ دوم کوشان! دولت مقتدر یفتلی حایل شده است که مناصفۀ\nاول قرن ششم مسیحی را در بر گرفته و دولت نیرومندی بود که متجاوزین غربی\nو شرقی یعنی ساسانی و گوپتا را عقب سرحدات شان رانده و آنها را باج گذار\nساخت. همین قسم ظهور توکیوها (ترکان غربی) و باز مداخلۀ ساسانی‌ها\nو منجمله حکومت ملوك الطوایفی خان‌های توکیو در صفحات تخارستان درین\nبین اخذ موقع کرده است که روی هم رفته همۀ این واقعات تقریباً يك و نیم صد سال\nرا در بر میگیرد و از اوائل قرن ۷ باز اولاد کوشانی‌های کیداری از شاخ‌های\nبلند کوه‌ها فرود آمده اقلا در جنوب هند و کش دولت مقتدری تشکیل میدهند\nو این همان دولت نیرومند رتبیل شاهای کابلی است که تا حوالی ۸۵۰ مسیحی\nسیادت کوشانی‌های اولیه و بزرگ و منجمله خاك مملکت را در مقابل عرب\nمحافظه میکند.\nاین است سه دورۀ ظهور کوشانی‌ها در تاریخ قدیم افغانستان که به علت\nتسلسل و ارتباط فصول آینده و انعكاس يك دوره بر دیگر اینجا با وقفه ها و گنجایش\nفصول دیگر فشرده و مختصر ذکر شده و اينك موضوع اساسی این فصل را که\nتاریخ کوشانی‌های بزرگ میباشد آغاز میکنیم:"}
{"book": "adl0967", "page": 755, "text": "کوشانی های بزرگ\nعصر اول\nخاندان کدفیزس\n\nکوشانی های بزرگ که این فصل را برای آنها اختصاص داده ایم و رویهمرفته\nاز حوالی ٤٠ مسیحی تا اواسط قرن سوم مدت دو قرن را در بر میگیرد در اثر\nتحقیقاتیکه تا حال بعمل آمده شامل دو خاندان سلطنتی است که یکی را بنام\n« خاندان کدفیزس» و دیگری را بنام «خاندان کنیشکا » یاد میکنند . طبیعی\nاین تقسیمات بعد ازین است که وضعیت ملوك الطوایفی و تشکیلات پنجگانه\nرؤسای قبائل آنها در شمال هندوکش برهم خورده و به تشکیلات سلطنت\nپرداخته اند زیرا طوریکه تحت عنوان عمومیات به اساس منابع چینی شرح\nداده شد یوچی ها یا کوشانی ها در شمال اکسوس ( آمودریا ) حتی در جنوب\nآن اول دارای رؤسای پنجگانه بودند و بعد یکی از رؤسای مذکور چهار دیگر\nرا مطیع خود ساخته و اداره آنها شکل سلطنت بخود گرفت . قرار نتیجه که\nتاحال از تحقیقات مدققین بدست می آید خاندان اول سلطنتی کوشانی بنام\nسرسلسله آن « کدفیزس» و خاندان دوم آنها به اسم موسس آن « کنیشک»\nیاد میشود . از خاندان اول تاحال دو نفر را می شناسند که بنام های « کجولو\nکدفیزس» و «ویما کدفیزس» معروف اند و خاندان کنیشک با خود مؤسس\nآن شامل « چندین» نفر است که اسمای آنها را خواهیم دید و روی همرفته آخر نام\nاکثر ایشان به کلمهٔ «ایشکا» تمام میشود . خاندان اول کوشانی از حوالی ٤٠\nمسیحی تا حوالی ۱۱۰ مسیحی تقریباً ۷۰ سال و خاندان دوم آن از حوالی ۱۲۰\nمسیحی تا نزدیکی های ٢٦٠ مسیحی دوام کرده است . قراریکه ملاحظه میشود"}
{"book": "adl0967", "page": 756, "text": "(۱۹۳)\n\nمیان ختم عصر خاندان اول و شروع خاندان دوم یعنی از ۱۱۰ تا ۱۲۰ ده سالی\nخالی گذاشته شده این موعد را عموماً تا حال مدققین بهمین ترتیب گذاشته\nو آنرا برای زمان سلطنت يك پادشاه يا نايب السلطنه كه اسمش در مسكو كات خودش\nمجهول است گذاشته اند. این پادشاه را از روی لقبی که در مسکو کات احراز کرده\n«سوترمگاس» یعنی «منجی کبیر» میخوانند و شرح مربوطه بجایش خواهد آمد.\nاین است تقسیماتی که تا حال مدققین در میان دو خاندان کوشانی های\nبزرگ نموده اند و متصل به آن فوراً متذکر میشویم که چون مسئله\nکرونولوژی (ترتیب تاریخی) کوشانی ها و دیگر مسائل تهذیبی و اجتماعی\nآنها هنوز یکطرفه و بصورت قطعی روشن و حل و فصل نشده آنرا نباید نظریه\nآخری و قطعی دانست و از امکان بیرون نیست که کنیشکای کبیر مقدم تر\nاز کجولو کدفیزس و اعضای خاندان او باشد. همین قسم مسئله «سوتر مگاس»\nیا «منجی کبیر» که مسکوکات او در افغانستان و هند فوق العاده زیاد است\nهنوز تاريك است و فهميده نميشود که این شخص که خود را به لقب با شان و شکوهی\nخوانده چرا از گرفتن اسم خود خودداری کرده . اگر قرار بعضی نظریه هائیکه\nتازه پیدا شده او را محض نايب الحکومه بخواهیم سوالات دیگری فوراً بمیان می آید\nکه منجمله یکی دوی آن این است که از طرف کی و یکجا نايب الحکومه بوده ؟\nو چرا مسكوكات او اینقدر زیاد و فراوان است؟ همین قسم فاصله ده سالی که\nمیان دو خاندان کوشانی بزرگ گذاشته اند چیزی است که تاحال خوب روشن\nنشده و از امکان بیرون نیست که سوترمگاس نايب السلطنه کد فیزس دوم باشد و\nکنی شکای اول فوراً بعد از شاه اخیرالذکر به سلطنت رسیده باشد .\nبهر حال روشنی که تحقیقات آینده به این مسائل انداز دجزء آینده است\nو ترتیبی که تا حال در مورد کوشانیهای بزرگ مراعات شده همان است که در آغاز\nاین مبحث ذکر کردیم و بهمین روش منسوبین این دوخاندان و واقعات مربوطه\nآنها را شرح میدهیم :"}
{"book": "adl0967", "page": 757, "text": "تصویر (٢٥) مقابل صفحه (١٩٤)\n\nکجولو کدفیزس اولین پادشاه کوشانی دودمان کدفیزس که به لقب کدفیزس اول هم شهرت دارد."}
{"book": "adl0967", "page": 758, "text": "تصویر (٢٦) مقابل صفحه (١٩٥)\n\nKOZOLA KADAPHES\n\nVIMA KADPHISES\n\nبالا : یکی از مسکوکات «کجولو» یا «کجولا کدفیزس»\nپایان : یکی از مسکوکات «ویما کدفیزس» دومین پادشاه دودمان کدفیزس کوشانی . در يك روی سکه پادشاه روی تختی نشسته و در طرف دیگر «مشهوارا» : بادار کلان کوها، رب النوع قدیمه آئین شیوائی با گاو «ناندی» بضرب رسیده و نشان میدهد که پادشاه مذکور به این آئین محلی افغانستان گرائیده بود."}
{"book": "adl0967", "page": 759, "text": "(١٩٤)\n\n«کوزولو» یا «کجولو کدفیزس» :(٧٨ـ ٤٠مسیحی) «کوزولو» یا\n«کجولو کدفیزس» یکی از پنج شهزادگان کوشانی است که چهار نفر دیگر را مطیع\nخود ساخته و اعلان شاهی نموده است . اسم او در ماخذ چینی ـ کیو ـ تسیو کیو\nK'ieu-tsieu-kio و در مسکوکات «کوزولا کدفیزس» یا «کوزولو کدفیزس»\nیاد شده و چون کلمۀ «کدفیزس» در اسم او و جانشینش دخیل است او را «کدفیزس»\nاول هم میخوانند معنی صحیح کلمۀ «کوزولو» یا «کوزولا» که «کجولو»\nیا «کجولا» هم تلفظ شده مجهول است و به صور مختلف آنرا تعبیر کرده اند .\n«کجولو» پیش از اینکه به پادشاهی رسد رئیس قبیلۀ بود موسوم به «کوی شوانگ»\nاین رئیس با چهار نفر دیگر تا سال های مقارن ٤٠ مسیحی بصورت ملوک الطوایفی\nدر شمال هندوکش آمریت و نفوذ داشتند تا اینکه آهسته آهسته اقتدار قبیلۀ\nکوی شوانگ و نفوذ رئیس آن زیاد شده و «کجولو» چهار نفر دیگر را مطیع\nخود ساخت و در ٤٠ مسیحی اعلان پادشاهی نمود و سلطنت او بنام سلطنت\n«کوی شوانگ» شهرت یافت . اهالی این وقت باختر که در ماخذ چین بنام\n«تاهیا» خوانده شده اند ثروت مند و مهذب و تجارت پیشه بودند و پول و ثروت\nآنها در تقویۀ بنیان دولت «کوی شوانگ» دخالت زیاد داشت . کد فیزس اول\nتنها به اراضی شمال هندوکش یعنی باختر اکتفا ننموده بطرف غرب، قلمرو\nسلطنت خود تا سرحدات پارتیا انبساط داد و بطرف جنوب تیغه هندوکش را\nعبور نموده علاقه های «کی ـ ین» و «کاو فو» یعنی کاپیسا (کوهستان و کوهدامن)\nو کابل را به مفهوم بزرگ ولایتی آن اشغال کرد و به سلطنت جانشینان\nدولت یونان و باختری و پهلواهای درۀ کابل خاتمه داد . کجولا کدفیزس تمام\nدر مس سکه زده، در میان مسکوکات او یکنوع آن دلچسپ و به جریان واقعات\nتاریخی انتقال سلطنت از آخرین پادشاه یونان و باختری کاپیسا و پهلواها\nبه دودمان کوشانی روشنی می اندازد زیرا در یکنوع مسکوکات کدفیزس"}
{"book": "adl0967", "page": 760, "text": "(١٩٥)\n\nاول علاوه بر اسم خود پادشاه که در رسم الخط خروشتی و یونانی به صورت های کوجولا كاسا Kujo la kasa و «کوزولو کدفیزس» ذکر شده اسم هرمایوس آخرین پادشاه یونان و باختری کابل هم برده شده و در نوع دیگر اسم خود او تنها بضرب رسیده است.\nمتتبعين درین موضوع نظریات مختلف دارند و علت آنرا رنگ رنگ شرح میدهند. موسیو واله دو پوسن این نظریات را خلاصه کرده و شرح آنرا ذيلا میدهیم: (۱)\nنظریه اول: هرمایوس آخرین شاه یونانی کابل زمین هنوز بر تخت سلطنت خود استقرار داشت و سکه تنها به تصویر خود ضرب زده است بناء عليه سکه های دسته اول فقط با نقش صورت خود او پیدا شده است. سپس پهلوا ها دست او را از سلطنت کوتاه نموده اند چنانچه بیاد بود این عصر مسکو کاتی در خود کابل بدست آمده که با «کجولا» کوشانی که در نواحی کابل رسیده بود متفق شده و به كمك او دوباره کابل را از شاهان پهلوا گرفته است. بعد هرمایوس رئیس کوشانی ها را به فتوحات هند كمك ميكند و آنوقت مسکو کاتی ضرب زده اند که صورت هر دوی شان در آن نمایش یافته. بالاخره هر مایوس وفات میکند و سلطنت یونان و باختری کابل به رئیس کوشان میرسد و یا خود رئیس کوشانی صاحب نفوذ و اقتدار شده سلطنت را از او بزور میگیرد و ازین وقت بعد تنها صورت خود را روی مسکو کات بضرب میرساند.\nنظریه دوم: موسیو فوشه اتحاد هرمایوس یونانی و «کوجولای کوشانی را خلاف طبیعت تصور نموده و موضوع را قرار ذیل شرح میدهد:\nهرمایوس بر تخت سلطنت جلوس دارد تا اینکه وفات میکند و سلسلۀ شاهان\n\n(۱) به صفحۀ ٣٠٩ کتاب هند در عصر موریا، بربرها، یونانی ها، سیت ها، پارت ها یوچی ها، مراجعه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 761, "text": "(۱۹۶)\n\nیونان و باختری کابل منقطع میشود و یا پهلواها سلطنت را از ایشان میگیرند کمی بعد یا ممکن بعد از مدت مدیدتری (کوجولا) رئیس کوشانی کابل را از دست پهلواها میکشد و بلا تامل به تقلید مسکوکات هرمایوس اقدام نموده عیناً با تصویر او سکه میزند و بعد از چندی بدون اینکه شکل او روی سکه باشد تنها به نام خود سکه میزند. ملتفت باید بود که در نظریه اول متذکر شدیم که اخیراً (کوجولا) تنها به تصویر خود سکه زده است حال آنکه فوشه میگوید «اخیراً تنها به نام خود سکه زده است »\nموسیو سیلون لوی Sylvain Levi در کتاب «هند مدنیت بخش» (۱) در حالیکه از انواع مختلف مسکوکات هرمایوس آخرین شاه یونان و باختری کابل صحبت میکند ضمناً مینویسد : « .. اما روی یکدسته دیگر مسکوکات هرمایوس متحمل همسایه غیر مترقبه میشود : اگر چه صورت شخص و نام آن به یونانی هرمایوس را نشان میدهد ولی بطرف چپه سکه بدور تصویر «هراکلس» Heraklês جمله كوجو لا كاساسا كوشانا یاو و کاسا در اماتهی تاسا Kujula kasasa kusana yavugasa dhramathitasa خوانده میشود که معنی آن ( رئیس دین دار کو لا کا سا کو شانا ) است سپس در روی سکه هر مایوس از بین میرود و جای آن را نیم تنه شخص فاتح میگیرد که بدور آن در یونانی Kozoulo Kadphisou Korsna و در رسم الخط خروشتی Ma haraysa Rayrayasa یعنی شهنشاه پادشاه و لقب قومی هم دارد که عبارت از ( پسر آسمان ) است «کجولا کاساسا کوشانا یاوو گاسا در اماتی تاسا» یعنی: «رئیس دین دار کوشانی كجولا كد فيزس» از صفت «دین دار» که در سکه او استعمال شده معلوم میشود که کوشانی ها عموماً و کجولا کد فیزس خصوصاً شخص دین دار و متدینی بوده و چون به ترقیات آئین بودائی و زرتشتی افغانستان در عصر آنها ( مخصوص\n\nصفحه ۱۴۷ L'inde Civilisatrice"}
{"book": "adl0967", "page": 762, "text": "( ۱۹۷)\n\nدر زمان سلطنت کنیشکا ) تامل شود دلچسپی زیاد کوشانی ها در امور مذهبی\nبه اثبات میرسد . راجع به تاریخ جلوس و دوام و ختم سلطنت « کجولا کد فیزس »\nدر کتب تاریخ حدسیات زیاد زده شده « شارتر کمبریج هستری اف اندیا »\nکه در ۱۹۳۶ در لندن بطبع رسیده مینویسد : « طبقات مختلف زمین که\nدر تا کز یلا از آنها مسکو کات پیدا شده ارائه میکند که سکهٔ کد فیزس\nاول کمی بعد تر از سکه « گندوفارنس » بمیان آمده و این تاخیر به ربع سوم\nقرن اول مسیحی موافق می‌افتد » مورخین چینی میگویند که کد فیزس اول\nبیش از ۸۰ سال عمر نموده و با این حساب مشارالیه باید در حوالی ۷۸ مسیحی\nوفات نموده باشد. مستر «تری بهووانداس شاه» در جلد چهارم هند قدیم خود\n« صفحهٔ ۱۱ » (۱) جلوس کد فیزس اول را در حوالی ۴۰ مسیحی و وفاتش را\nدر حوالی ۷۸ مسیحی قرار میدهد که باحساب فوق موافق است و به این ترتیب\nگفته میتوانیم که « کجولا کد فیزس » اولین پادشاه کوشانی موسس اولین\nخاندان سلطنتی کوشانی های بزرگ مدت تقریباً ۳۸ سال سلطنت کرده است\nقراریکه از منابع چینی و شهادت مسکو کات استنباط میشود و شرح آن\nبالا گذشت « تايوچی » يا « یوچی های بزرگ » بعد از اشغال « تاهیا » یعنی باختر\nتا یکقرن دیگر بصورت ملوک الطوایفی در شمال هندو کش آمریت داشتند\nو کجولا کد فیزس رئیس قبیلهٔ کوی شوانگ در حوالی ۴۰ مسیحی رژیم\nملوک الطوایفی را به سلطنت شاهی در باختر مبدل نمود. موسیو سیلون لوی\nمیگوید که کد فیزس بعد از اعلان شاهی به نگانسی Ngansi ( اراضی پارتیا )\nهجوم برد و بعد قلمرو کاوفو Kao - fou ( کابل ) را در جنوب هند و کش\nبه قلمرو خود ملحق ساخت . (۲) این ها اقداماتی است که کد فیزس اول\n\nAncient india Volume by: Tribhovondas L. Shah (۱)\nL'Inde Civilisatice\n(۲) صفحهٔ ۱۳۶"}
{"book": "adl0967", "page": 763, "text": "(۱۹۸)\n\nبرای توحيد خاك جغرافيائی آريانا بر داشته است بعقيدة « و نسنت سميت » كدفيزس اول در ٥٠ مسيحی کابل را متصرف شده است (۱) ا کربوره در ٤٠ مسیحی در باختر به تخت سلطنت جلوس نموده باشد معلوم میشود که بعد از ده سال به جنوب هندو کش فرود آمده است و چون قرار ماخذ چینی بعد از جلوس اول متوجه «نگانی» (پارتیا) شده قشون کشی او را با بنطرف پیش از ٥٠ مسیحی میتوان قرار داد . در جملهٔ علاقه هائی که در جنوب هندو کش از آخرین احفاد یونان و باختری و پهلوا ها گرفته « کی - پن Ki-Panو پو ته Pou-Ta هم اسم برده شده که اولی اینجا بیشتر مفهوم کاپیسا را دارد و دومی را موسیوسیلون لوی با علامه سوالیه محلی در شمال ارا كوزی قرار میدهد وطوریکه در عموميات این فصل اشاره شد موسیوواله دو پوسن آنرا نه اسم محل بلکه پختون های علاقۀ غزنی تعبیر میکند و این تعبیر درست ترینظر می آید بهرحال اینقدر توضیح میشود که كجولا کدفيزس اولین پادشاه خاندان اولی کوشانهای بزرگ بعد از ٥٠ مسیحی از علاقه کابل بیشتر بطرف جنوب و جنوب غربی آریانا تا حوالی غز نی حتی اراکوزی نفوذ پیدا کرده و در نقشه که در راه وحدت خاك آريانا طرح كرده بود کامیابی های زیادی حاصل نمود وازاقدامات او معلوم میشود که میخواست دولت خودرا اول از همه در چو کات حدودطبیعی وتاريخي آريانا قایم کند چنانچه حدود قلمرو سلطنت خودرا بطرف شرق تا اندوس (سند) حتى تا جيلم انبساط داد و در شمال، سغديانه جزء آن بشمار میرفت و در غرب پار تیا شامل آن بود . (۲) تنها بطرف جنوب و ثايق مو جوده حدود قلمر و دولت او را پوره نشان داده نمیتواند . کد فيزس اول در ضرب مسکوکات از معاصرین خود هر مایوس آخرین پادشاه یونان و باختری کابل تقلید کرده و سکه های او\n(۱) صفحة ٢٦٧ تاریخ قدیم هند یا فتوحات اسکندر\n(۲) صفحة ٢٦٧ تاریخ قدیم هند یا فتوحات اسکندرتالیف « ونسنت سميت»"}
{"book": "adl0967", "page": 764, "text": "(١٩٩)\n\nيا مسكوکات بعضی امپراطوران رومن مثل اگوست و کواستانتن و کملودیس\nو «تی بی ریوس» هم شباهت بهم میرساند زیرا مسکوکات سلاطین اخیرالذکر\nبادا دو ستد تجارتی در شرق منجمله آریانا انتشار یافته بود معذالک موسس دودمان\nکدفیزس بصورت مستقیم از هرمايوس آخرین پادشاه یونان و باختری کابل\nتقلید کرده است سکه های او عموماً مدور و مسی و مفرغ است. تفصیل بعضی سکه های\nاو قرار آتی است .\n(۱) سکه مدور مسی : در روی سکه شخصی بصورت نیم تنه به نیم رخ راست\nنمایش یافته . احتمال دارد هر مایوس آخرین پادشاه یونان و باختری کابل باشد.\nمضمونی به یونانی دیده میشود که اصل زبان و رسم الخط آن تغیر یافته و عبارت\nآن چنین است : کورسابو ( یا ) کورابو، کوزولو کد فیزس یعنی : « کوزو لو\nکدفیزس کوشانی »\nدر پشت سکه هراکلس ایستاده به دست راستش چوگان و بدست چپ پوست\nشیری را گرفته . نوشته به رسم الخط «هند و باختری یا خروشتی» دارد که متن و\nترجمه آن قرار آتی است:\n(کوجولا کاساسا کوشانا یاوو کاساد هر اماتی کاسا) یعنی: «کوجولا كاسا\nرئیس دین دار کوشانی» .\n(۲) سکه مدورسی : در پشت سکه سربازی روبرو ایستاده و مضمونی که\nبرسم الخط خروشتی نوشته شده چنین است:( کیوجولا کایوسا کوشانا) یعنی:\n« كوجولا کابو كوشانی »\nدر يك سكه مدور مسی دیگر که در پشت آن شکل اشتر بخدی نقش میباشد\nبه رسم الخط خروشتی چنین مضمونی خوانده میشود: (مهارا جاسا، راجار اجاسا\nدوا پوتراسا کاجولا كارا کافزاسا ) یعنی « شاه ، شاهان ، پسر آسمان،\nكوجولا كدفیزس»."}
{"book": "adl0967", "page": 765, "text": "تصویر (۳۷) مقابل صفحه (۲۰۰)\n\nویما کدفیزس یا کدفیزس دوم دومین پادشاه کوشانی خاندان کدفیزس"}
{"book": "adl0967", "page": 766, "text": "تصویر (۲۸) مقابل صفحه (۲۰۱)\n\nSOTER MEGAS\n\nKANISKA\n\nبالا : نمونه ئی از مسکوکات «سوترمگاس» «پاد شاه منجی» که در ضرب سکه از گرفتن نام\nخود خوداری کرده است و او را معمولاً امیر یا نایب السلطنه ئی میدانند که از طرف\nویما کدفیزس بر متصرفات هندی دولت کوشانی امارت کرده است .\nپایان : نمونه ئی از مسکوکات کوشانشاه بزرك کنیشکا ، درروی سکه امپراطور در حالیکه\nنیزه در دست دارد مشاهده میشود"}
{"book": "adl0967", "page": 767, "text": "(۲۰۰)\n\nویما(یا) وموكدفیزس : دومین پادشاه خاندان کدفیزس یا اولین\nدودمان سلطنتی کوشان های بزر گ کسی است که در مسکو کات بنام\n« ويما Wima یا«ومو Ooemo » كدفیزس یادشده وماخذ چینی اوراـ ینـ\nکاو ـ شنگ Yen-Kao-Cheng خوانده وعبارت از پسر کجولا کدفیزس\nاست و معمولاً امروز در کتب تاریخی اورا كدفیزس دوم یاد میکنند. مشارالیه\nدر حوالی ۷۷ یا ۷۸ مسیحی بجای پدر خود بر تخت سلطنت جلوس نمود منابع\nچینی اگر چه معلومات مختصری از او میدهند باز هم این معلومات مهم و قیمت دار\nاست زیرا میگویند كه ویما كد فیزس عوض کجولا پادشاه شد، هند را\nمسخر کرد بعد از يك دوره سلطنت طولانی و با شکوه به عمر ۸۰ سالگی\nوفات نمود ( ۱)\nوقتيكه ويما كدفیزس در ربع سوم قرن اول مسیحی بر تخت آریانا جلوس\nكرد تا اندازه‌ئی که از قراین معلوم میشود میخواست نقشه ها و اقدامات پدر\nخود را تعقیب كند اگر چه دولت کوشانی دولت نونا سیسی بود معذالك\nموسس او این خاندان کو شانی با ۳۸ سال سلطنت خود كارهای زیادی\nمخصوصاً در داخل مملکت انجام داده بود دولت های كوچك يونان و باختری\nو پهلوا که بیشتر در علاقه‌های جنوب هندوکش رنگ ملوک الطوایفی داشتند\nاز بین رفته وجای آنرا دولت واحد و معظم كوشانی گرفت و این دولت مقتدر\nبه سعی و مجاهدت كدفیزس اول بمیان آمد پسر این پادشاه كدفیزس\nدوم پادشاه کشور مقتدری شد که تقریباً در همه جهات به حدود تاریخی خود\nرسیده بود بناءً علیه او بیشتر متوجه لشکر کشی ها به طرف هندو ترکستان\nچین شد و حصۀ زیاد سلطنت طولانی خود را به فتوحات هند و سنکیانگ\n\n(۱) صفحه ۳۱۱ هند در عصر موریاها، بربر ها، یونانی ها، سیت ها، پارت و یوچی ها\nتالیف واله د ویوسن ."}
{"book": "adl0967", "page": 768, "text": "(۲۰۱)\nگذرانید. مشار الیه مرد جنگی ورزم آور بود و در راه تشکیل امپراطوری\nنقشه های بزرگی پیش خود طرح کرده بود.\nفتح هند: منابع چینی نسبت به تمام وقایع عصر سلطنت ویما کدفیزس یادفتوحات\nاو را در هند خوب تر محافظه کرده اند . پیشتر دیدیم که پدر او بطرف شرق به حدود\nتاریخی آریافا یعنی روداندوس (سند) تماس کرده و نسنت سمیت احتمال میدهد\nکه تا جیلم هم پیش رفته باشد . بهر حال کدفیزس دوم کاری را که پدرش\nشروع کرده بود دوام داد . مورخ انگلیسی مزبور در باب کدفیزس دوم می نویسد\nدلایلی در بین است که این پادشاه پنجاب و یکحصه بزرگ جلگه های\nرود گنگ را فتح نموده و قرار احتمالات تا بنارس پیش رفته باشد هکذا احتمال\nمیرود که تا دهانه رودخانه اندوس فرود آمده و این علاقه ها را فتح کرده باشد\nاز شاهان کوچک پارتی (پهلوا) که در قرن اول مسیحی درین جاها سلطنت داشتند\nاگر هنوز هم کسی بوده بعد از فتوحات کدفیزس دوم از بین رفته زیرا ازین بعد نامی\nاز آنها برده نشده . ویما کدفیزس اراضی مفتوحه هندی را توسط یکنفر نایب السلطنه\nکه شخصیت عسکری داشت اداره میکرد و مسکوکات پادشاه بی نامی که به تعداد\nخیلی زیاد از شمال هند واز دره کابل تا غازی پور واز بنارس کنار گنگا\nتا کج و کثیاوار پیدا میشود به او نسبت باید داد » (۱)\nاز روی بیانات « و نسنت سمیت» واضح میشود که کدفیزس دوم در لشکر کشی های\nخود بطرف هند کامیابی های زیاد حاصل کرده و در قلب این کشور پهناور\nتا حوزه کنگا پیش رفته است .\n«تری بووانداس شاه» وقایع این زمان را طوری تحلیل میکند که ویما کدفیزس\nدر سال های اول سلطنت خود به کدام جنگ وقشون کشی آغاز نکرده بود\nو در سال ۹ سلطنتش محاربه او با چین شروع میشود و در سال های اخیر زمامداری\n(۱) صفحه ٢٦٨-٢٦٧ تاریخ قدیم هند با فتوحات اسکندر تاليف ونسنت سميت ."}
{"book": "adl0967", "page": 769, "text": "( ٢٠٢ )\nمتوجه هند میگردد . معذلک اور اپادشاه رشید و دلاور و با عزم میخواندو می نویسد:\n«ویما کدفیزس به قصد هجوم بر آمد، پنجاب و کشمیر را مسخر کرد و پیشرفت او\nبخاک هند به تدریج سریع تر شد تمام شمال غرب هند را تابانارس(شاید به استثنای سند)\nفتح نمود . امکان دارد تا ماتو را خاک هند را مسخر نموده باشد زیرا در ١٤ میلی\nاین شهر از دهکده ئی موسوم به مات Mat مجسمهٔ او کشف شده است (١) » این\nنظریه با آنچه پیشتر مربوط به فتوحات ویما کدفیزس در هند نوشتیم چندان فرق\nندارد منتها مدقق هندی فتوحات کدفیزس دوم را در هند در سال های اخیر سلطنت\nاو قرار میدهد و به پیشرفت او تا «ماتورا» یا حوالی آن موافقت میکند و در\nکامیابی های او در علاقهٔ سند متردد است . عصر لشکر کشی ویما کدفیزس در هند\nو نقاطی که در ان پیشرفت نموده هر چه میخواهد باشد آنچه پیش ما مسلم است\nشکست شهزادگان هندی و فتوحات او در خاک هند است که منابع چینی صریح\nدر آن مورد اشاره میکند و میگوید : « ین - کاو - چن (ویما کدفیزس دوم) رؤسای\nتین - چو (هند) را از بین برد و این کشور را تحت ادارهٔ یکنفر قرار داد . » (٢)\nمنازعه با چین : چینی ها که تا ربع اول قرن دوم ق م به اصطلاح خودشان\nبا «عالم غرب» تماسی نداشتند به ظهور وقایع و تبدلات اوضاع سیاسی ماورای غرب\nپامیر چندان علاقه نداشتند بعد از ینکه یوچی ها آهسته آهسته از حوزهٔ سرد ریا\nبه حوزهٔ آمو دریا منتقل و مستقر شدند کم کم کسب قوت و قدرت نمودند .\nدرین وقت ها هنوز در فرغانه بودند و به صورت ملوک الطوایفی امرار حیات داشتند\nمعذلک چینی ها به کمک آنها بر علیه هیوانگ نوها محتاج بودند چنانچه اولین\nنمایندهٔ خود چانگ - کین را در ١١٥ - ١٢٥ ق م نزد آنها در فرغانه فرستادند\nو شرح این واقعه در صفحهٔ ١٧٨ این اثر گذشت . امپراطوران چین در حدود\n(١) صفحهٔ ٣٩ - ٣٨ هند قدیم جلد چهارم .\n(٢) صفحهٔ ١٢٩ هند مدنیت بخش (ایندس وی لیز انریس) تالیف سیارن لوی ."}
{"book": "adl0967", "page": 770, "text": "( ۲۰۳ )\n\nيك قرن و ربع تماس خود را باسیتی ها محافظه کردند تا اینکه در سال ۸ مسیحی روابط آنها رسماً قطع شد و زمانیکه در ۲۳ مسیحی سلطنت اولین خاندان سلطنتی هان به پایان رسید جزئی نفوذی هم چینی ها برسیتی ها نداشتند این موقعی است که رؤسای کوشانی در دو طرفهٔ رود آمو مقتدر شده و به ترتیبی که دیدیم تقریباً ۲۰ سال بعد «کجولا» از اقتدار خود و قبیله اش «کوی شوانگ» کار گرفته و در باختر به تشکیل سلطنت کوشانی می پردازد . طبیعی درین سال ها کوشانی ها همان یوچی های متفرق شمال آمو دریا نبودند و با تشکیل سلطنت در دو طرفهٔ هندوکش قوی شده میرفتند مدت پنجاه سال دیگر که تمام دورهٔ سلطنت کدفیزس اول هم جزء آن باشد چینی ها بحال خود بودند و دولت کوشانی آریانا ناموس خود مراتب اکمال خود را می پیمود . این وضعیت دوام داشت تا اینکه در ۷۳ مسیحی مجدداً چینی ها متوجه «ممالك غربی» شده و ژنرال معروف خود پان - چاو Pan-Chao را بطرف غرب اعزام کردند و تا حوالی ۱۰۲ مسیحی تقریباً ۳۰ سال دامنهٔ این جنگ ها دوام داشت پیشتر متذکر شدیم که ویما کدفیزس در ۷۸ مسیحی برتخت سلطنت جلوس نمود این سنه اگر با تاریخ اعزام ژنرال چین بطرف غرب مقایسه شود ارتباطی میان تشویش چین و مقتدر شدن دولت کوشانی بنظر می آید و از احتمال بیرون نیست که اقتدار دولت کوشانی سلالهٔ دوم هان های چین را متوجه سرحدات غربی و ممالك غرب چین نموده باشد . بهر حال ژنرال پان چاو باقشون زیاد متوجه اراضی غربی شده در داخل سنکیانگ «ختن» را در ۷۳ مسیحی اشغال کرد سپس کاشغر را متصرف شد و متعاقباً کوچه Kucha و قره شهر Karashahr را در ۹۲ مسیحی اشغال کرد و راه شمالی را که بعدتر بنام راه ابریشم شهرت پیدا میکند به روی عسکر و تجارت چین باز کرد و از طریق فرغانه تا سواحل بحیرهٔ خزر و حتی دورتر پیشرفت و به اقطار امپراطوری رومن تماس حاصل نمود ."}
{"book": "adl0967", "page": 771, "text": "(٢٠٤)\n\nويما كدفیزس پادشاه رشید و با عزم کوشانی با سجیه ئی که داشت با خورده\nبینی نظر به و سیاست و پیشرفت چینی ها را بطرف غرب تعقیب می کرد. مشارالیه\nکه کمر توسعه خاک امپراطوری خود را بسته و يك سلسله پیکار را در ماورای شرق\nاندوس شروع کرده بود و به کامیابی پیش میرفت هيچگاه حاضر نبود که از کدام\nگوشه ديگر از شمال شرق متجاوزی بر او و خاک قلمرو سلطنت او حمله کند.\nمشارالیه را خود را از شاه چین كوچك تر ومحقر تر بلكه هم پایه او ميدانست.\nچنانچه قراريكه ونسنت سمت میگوید (۱) در سال ۹۰ مسیحی شهزاده خانم\nچین را به عروسی در خواست کرد و به این ترتیب جرئت نموده برابری مقام ومنزلت\nخود را با شاه چین وانمود کرد و برای اعلام و انجام این مطلب رسماً ایلچی\nبه دربار چین فرستاد این ایلچی به دربار خاقان چین نرسید زیر اپان چاوزنرال\nفاتح چین در راه به او برخورد و چون از مقصد مسافرت او آگاه شد خواستگاری\nدختر خاقان خود را اهانت بزرگ تصور نموده قاصد امپراطور کوشانی را\nمتوقف ساخت و مجبور به مراجعت نمود.\nکدفیزس دوم ازین پیش آمد و رفتار بی احترامانه که نسبت به نمایند ه اش\nشده بود به خشم شده قشون بزرگی مرکب از هفتاد هزار سوار آماده نموده امر\nداد تا تحت فرماندهی نایب السلطنه اش «سی si» از راه دره های پامیر یاسونگ\nلنگ Tsung-Ling به خاک چین حمله کنند .\nاین قشون احتمال زیاد دارد که از راه کونل واخان و کوتل تاشقرغان دامنه های\nغربی شرقی پامیر را عبور نموده در پای دامنه های شرقی در کاشغر یا یار کند\nفرود آمده باشد لیکن چون عبور پامیر با هفت هز ار سوار چیز آسان\nنیست چه بواسطه مشکلات طبیعی و سرما و خنك و چه بعلت عدم مواد خوراکه برای\nنفری و قلت کاه وجو برای اسپان جنرال «سی» فرماندهان قشون کوشانی\n(۱) صفحه ٢٦٩ تاریخ هند قدیم با فتوحات اسکندر ."}
{"book": "adl0967", "page": 772, "text": "( ۲۰۵ )\n\nدچار مشکلات زیاد شده اکثر قشون او تباه شد و چیزی هم که باقی ماند بحالت\nپریشانی و ماندگی فوق العاده به جلگه های پای دامنه های شرقی پامیر رسیدند\nو چون جنرال «پان چاو» چینی درین قسمت تازه دم و به قابو نشسته بود قشون\nپریشان و خسته کوشانی بدون اینکه دم راست بتواند با ایشان مقابل شده و روی\nهم رفته بکلی تباه شد و در نتیجه « کدفیزی دوم » شکست خورد و مجبور شد\nباجگذار چین شود چنانچه قرار ترجمه پرو فیسر لگ Legg معلوم میشود\nکه سالنامه های آخرین شاهان خانواده شاهی هان به ورود هیئت های حامل\nباج اشاره نموده است و متن آن چنین است : « در زمان امپراطور Hwa یا هوتی Hoti\n( ۱۰۵ - ۸۹ ) ایشان ( هندی ها ) قاصدها یا بعضی چیزها که گوئی هدایا\nبوده باشد به چین میفرستادند اما بعد تر اهالی مناطق غربی در مقابل خاقان چین\nبرخاسته و مرا ودات خویش را تا سال دوم عصر ین شی Yenshi ( ۱۵۹ ) زمان\nسلطنت امپراطور « کوان Kwan » ۶۷ - ۱۴۷ ) قطع کردند » ( سالنا مه های\nسلاله اخیر هان ترجمه پروفیس لگ پاورقی ۳ صفحه ۲۶۹ تاریخ قدیم هند\nتالیف و نست سميت )\nروابط کدفیزی دوم با امپراطوری روما : با وجود این شکست ویما کدفیزس\nدر استقرار روابط خود با سائر ممالك كمال آزادی داشت و این نظریه را حسن\nو انبساط روابط سیاسی او با امپراطوری رومن تائید میکند و این روابط تنها\nدر اثر تمایل و آرزوی ویما کدفیزی دوم بمیان نیامده بود بلکه مقابله با پارتها\nاز نقطه نظر نظامی و استفاده از مال التجاره هندی و چینی امپراطوران رومن\nرا بیشتر نیازمند به دوستی دولت کوشانی آریانا ساخته بود پس اگر در شرق\nدر اثر واقعه غیر مترقبه قشون و یما کدفیزی در مقابله نیروی چین مضمحل شد\nو تا یکدرجه و يك وقت باج گذار چین ماند در غرب رابطه او با امپراطوری رومن\nاستوار و مستحکم گردید. نمایندگان کدفیزی دوم در دربار « تراجان » حضور"}
{"book": "adl0967", "page": 773, "text": "(٢٠٦)\n\nداشت زیرا قراریکه دیون کاسیوس Dion Cassus میگوید بعد ازینکه تراجان به روم رسید نمایندگان زیاد مخصوصاً از هند به دربار او بار یافت . تراجان در سال ۹۹ مسیحی به روم وارد شد چون درین وقت ویما کدفیزس حصهٔ بزرگ هند را تا سواحل گنگا فتح کرده بودويك حصهٔ بزرگ هند جزء امپراطوری او بشمار میرفت بلاشبهه در میان نمایندگانی که «دیون کاسیوس» هندی خوانده نمایندهٔ کدفیزس دوم کوشانی هم وجود داشت. بعقیده و نسنت سميت نماینده کدفیزس به این جهت به دربار رومن اعزام شده بود تا فتوحات او را به «تراجان» اعلام دارد . (۱)\nرومن‌ها که با اشغال سواحل آسیائی مدیترانه شام را متصرف شده و منتهاالیه غربی راه ابریشم در دست آنها بود به استقرار روابط تجارتی خود با امپراطوری کوشان اهمیت زیاد میدادند و علایق دادوستد تجارتی انبساط یافته بود مال‌التجاره از تمام حصص امپراطوری کوشانی به پیمانه زیاد از راه وادی کابل و باختر و از آنجا از طریق راه ابریشم که منازل عمدهٔ آنرا بجایش شرح خواهیم داد بطرف بنادر شام و آسیای صغیر میرفت. قراریکه پیلنی Pliny شهادت میدهد سالانه مبالغ گزافی برای خریداری ادوات و سامان لوکس به‌هند فرستاده میشد چون رومن‌ها پول زیاد داشتند و مردمان متمول و غنی بودند و به تعیش و زندگانی مجلل و خوش گذرانی معروف بودند برای خریداری پارچه‌های ابریشمی که از چین به باختر می آمد و پارچه‌ها، ادویه و عطریات و سنگ‌های قیمتی که در قسمت هندی امپراطوری کوشان پیدا میشد پول زیاد خرج میکردند و عموماً اشیائی را که میخریدند قیمتش را به پول طلائی می‌پرداختند چنانچه بهمین مناسبت بود که در عصر کوشانی‌های بزرگ بار اول در زمان کدفیزس دوم مسکوکات طلائی آنها به اندازهٔ زیاد در آریانا منتشر شد و ذخایر طلای سلطنتی زیاد\n(۱) صفحه ٢٦٩ تاریخ قدیم هند با فتوحات اسکندر ."}
{"book": "adl0967", "page": 774, "text": "(۲۰۷)\n\nگردید چنانچه سکه شناسان علت ظهور مسکوکات طلائی ویما کدفیزس\nراوفور طلای رومن تصور میکنند زیرا پیش از او پدرش کجولا کدفیزس\nیا کدفیزس اول اگر چه سکه های خود را از روی مسکوکات «اگوست»\nوتی بی ریوس Tiberius (از ١٤ تا ٣٨ م) تقلید کرده است اما فقط در مس و مفرغ\nسکه زده و سکه طلا را باز اول پسرش کدفیزس دوم بضرب رسانید. این سکه ها\nبه اندازه و شکل و وزن (اوری Aurei یا اوروس Aureus) یعنی مسکوکات\nرومائی است که ٨,٣٥ وزن داشت و نسنت سمت مینگارد که: «چون طلای\nرومن ها در شرق زیاد شد کدفیزس دوم اهمیت سکه طلا را ملتفت شده و به تعداد\nزیاد آوری های شرقی ضرب زد که از روی شکل وزن با اوری رومن یکی بود\nو در صافی عیار هم از آنها کمی نداشت» (۱). بهر حال و فور طلا در عصر\nویما کدفیزس در آریانا و اقطار امپراطوری کوشانی و تقلید ناگهانی مسکوکات\nرومن دلیل بر انبساط روابط تجارتی کوشانی ها با امپراطوری رومن است که قرار\nنظریه سیلون لوی مخصوصاً با مصر و شام بیشتر ارتباط داشت . (۲)\nمسکوکات ویما کدفیزس: پیشتر در باب مسکوکات پدرش کجولا کدفیزس\nمتذکر شدیم که مشار الیه فقط در مس و مفرغ سکه زده. سکه های\nاو مدور وعموماً از روی مسکوکات هرما یوس آخرین شاه یونان\nو باختری کابل و امپراطوران رومن تقلید نموده است. مسکوکات\nویما کدفیزس از هر نقطه نظر بر مسکوکات پدرش برتری دارد. علاوه بر مس\nو مفرغ باز اول در طلا هم سکه بضرب رسانیده و این مسکوکات به شکل و اندازه\nو وزن «اوری» سکه طلای رو من هاست. مسکوکات کدفیزس دوم نسبت\nبه سکه های کدفیزس اول خوب تر و قشنگتر است. «واله دوسن» از زبان فوشه\n\n(۱) صفحه ٢٧ هند قدیم با فتوحات اسکندر.\n(۲) هند مدنیت بخش (لیندسی وی لیز اتریس) صفحه ١٢٨."}
{"book": "adl0967", "page": 775, "text": "تصویر (۳۱) مقابل صفحه (۲۰۸)\n\nهو ویشکا یکی از پادشاهان معروف کوشانی های بزرگ مربوط به دودمان کنیشکا"}
{"book": "adl0967", "page": 776, "text": "تصویر (۳۲) مقابل صفحه (۲۰۹)\n\nHUVISHKA\n\nVASU DEVA\n\nبالا : یکی از مسکوکات هوویشکا\nپایان : یکی از مسکوکات واسودوا آخرین کوشانشاه بزرگ"}
{"book": "adl0967", "page": 777, "text": "(۲۰۸)\n\nحکاکی را که تصویر ویما کدفیزس را روی قاپه سکه کشیده خیلی تعریف میکند و نظر به قوشه وا چنین ذکر مینماید: «میان دو کدفیزس فرق زیاد است اولی هنوز به يك نفر حکمدار ضعیف و رئیسی شباهت دارد و صنعت کاری پیدا نتوانسته بود که پارچه های فلزات را مخصوص برای اویزش و حکاکی کنند ازین جهت گاهی از سكه يك پادشاه یونانی و گاهی هم از سكه يك امپراطور رومن کار گرفته است بر عکس حكاك پسرش چنان تصویر صحیحی از او کشیده که نزاکت های عرقی از ان مشهود است احتمال دارد که چنین صنعت کاری را بعد از الحاق کندها را بدست آورده باشد و دو چیز این مطلب را تائید میکند حسن کار و دوام رسم الخط خروشتی در چیه مسکوکات.» (۱) ویما کدفیزس در مسکوکات خود عناوین باشکوه و جلال را اتخاذ نموده و مانند کدفیزس اول زبان و رسم الخط یونانی و لهجه سانسکرت را با رسم الخط خروشتی که رسم الخط آنوقت افغانستان بود هر دو را در ضرب مسکوکات خود استعمال کرده است. اینقدر ملتفت باید بود که زبان و رسم الخط یونانی اگر وجود داشت بمراتب زیاد تغییر کرده و حتماً استعمال آن به اندازه کم شده بود که جز در لقب و اسم شاه چندان دیده نمیشد ویما کدفیزس در يك سکه بین عنوان (شاه کبیر) و کلمه (کوشان) صفت «دواپوترا» Devaputra یعنی (پسر آسمان) را گنجانیده است که قرار نظریه مدققین رنگ عناوین شاهان چین که خود را (پسر آسمان) میخواندند ترکیب یافته است. بر علاوه از عناوین «مهاراجاسا» یعنی «شهنشاه» معلوم میشود که کدفیزس دوم از القاب شاهان پهلوا هم پیروی کرده است. در چیه مسکوکات ویما کدفیزس اشکال «شیوا» و گاو «ناندی» و صفت «مهیسوارا» Mahisvara هم دیده میشود مدققین عموماً این کلمه را «پیرو شیوا» ترجمه نموده و شاه را طرفدار حتی پیر و آئین شیوائی میدانند چنانچه موسیو سیلون لوی درین باره می نویسد: «هیما کدفیزس\n\n(۱) صفحه ۳۱۱ هند در عصر موریا، بربرها، یونانی ها، سیت ها، پارت ها، و یوچی ها ."}
{"book": "adl0967", "page": 778, "text": "(٢٠٩)\n\nپادشاه پیرو خاص شیواست و اخیرا الذکر را در مسکوکات خود بصفت «مهیسوارا»\nیعنی «رب النوع بزرگ» یاد کرده شیوا در روی مسکوکاتش گاهی تنها گاهی\nبا گاوناندی و گاهی با نیزه سه شاخ «تریسوله» دیده میشود (١) رسم الخط\nخروشتی کمال رواج وعمومیت داشت و بیش از بیش جای زبان و رسم الخط\nیونانی را اشغال نموده بود جزئیات بعض مسکوکات ویما کدفیزس قرار آتی است:\n(١) سكه مدور مسی : در روی سکه تصویر نیم تنه شاه رخ بطرف راست نمایش\nیافته مضمون یونانی قرار آتی است : « بازیلوس اومو کدفیزس » یعنی :\n«ویما کدفیزس پادشاه» . در پشت سکه شیوا روبرو ایستاده و به خروشتی چنین\nنوشته دارد: «مهاراجاسا راجادی راجاسا ساروالو کاایشوارا ساهایسواراسا\nهيما کپتی شاسا یعنی « پادشاه کبیر ، شهنشاه ، بادار تمام دنیا پیروشیوا\nهيما كپتی سا (ویما کدفیزس ) » .\nدر يك سکۀ دیگر در روی سکه پادشاه رخ بطرف چپ در مقابل مذبح ایستاده\nو در پشت سکۀ مذکور شیوا و گاو ناندی با نوشتۀ خروشتی فوق دیده میشود . در بعض\nسکه ها شاه گاهی بالای تخت و گاهی در عرادۀ دو اسپه سوار میباشد . زبان\nو رسم الخط یونانی در عصر کدفیزس دوم خیلی کم شده و از رواج وفهم و استفاده\nافتاده بود و قرار نظریه موسیوسیلون لوی مراحل اخیر حیات خود را طی میکرد\nویما کدفیزس آنرا در روی مسکوکات خود استعمال کرده ولی از اسم و لقب شاه\nتجاوز نمیکند و در رسم الخط آن تغیرات فاحش دیده میشود .\nدوام سلطنت و سال وفات ویما کدفیزس بصورت یقین و صحیح معلوم نیست\nدورۀ سلطنت او را کننگهم چهل سال و بقیه مدققین عموماً ٣٢ سال تعین کرده اند\nو چون در ٧٨ مسیحی به سلطنت رسیده بلاشبهه تا ١١٠ سلطنت و عمر او دوام داشت.\n(۱) صفحه ۱۲۸ هند مدنیت بخش (ایندس دی لیزاتریس) ."}
{"book": "adl0967", "page": 779, "text": "(۲۱۰)\n\nسوتر مگاس (۱) «منجی کبیر» : درعمومیات این فصل متذکر شدیم که معمولاً کوشانی های بزرگ را به دو خاندان سلطنتی تقسیم میکنند یکی خاندان کد فیزس و دیگر خاندان کنیشکا . بعقیده بعض مورخین در میان این دو خاندان وقفه ده ساله موجود است و آنرا با سلطنت پادشاهی پر میکنند که نام و نشان او مجهول است و در مسکوکات فقط بصفت «منجی کبیر» یاد شده .\n\nيك مسئلۀ دیگر که مخصوصاً درین مورد توجه مدققین را جلب کرده این است که قرار منابع چینی ویما کدفیزس دومین پادشاه خاندان کدفیزس کوشانی که شرحش بالا گذشت در اراضی مفتوحۀ هندی خود با لذات سلطنت نکرده بلکه خاك های مذکور را توسط نایب السلطنه اداره میکرد . بعضی از مدققین پادشاهی را که عمداً از بردن نام خود در مسکوکات خود داری کرده امیری میشمارند که مطیع شاهنشاه کوشانی بوده و بنام دولت کوشانی یا بحیث امیر یا بحیث نایب السلطنه برهند حکمرانی میکرد . مستردیس در کمبریج هستری آف اندیا می نویسد (۲) : «مسکوکات بی اسم مربوط بيك نفر حکمرانی است که تابع دولت کوشانی بوده و خودهم سکه میزد چنانچه در عصر پهلواها هم حکمرانانی که معمولاً «استراتگس» خوانده میشوند با پادشاه در امور مملکت داری شريك بوده و بنام خودهم سکه میزدند .»\n\nدرین زمینه «ریسن» و «ونسنت سمیت» پاره تشریحاتی داده اند که تذکار آن بی مورد نیست . پروفیسراول الذکر بعد از آراء نظریۀ فوق می نویسد : «اگرچه اسکائی ها و پارت ها (مقصد از پهلواهاست) استقلالی را که بدان مفتخر بودند در عصر کوشانی از دست دادند اما در عصر حکومت شاهان این خانواده کمافی السابق رول مهمی بازی می نمودند و مانند یونانیان قرن ها در کتیبه ها ذکر شده اند پس معلوم میشود که هنوز مجامع مهم و رؤسای بانفوذی داشتند و شهزادگان\nــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ\nSoter Megas (۱)\n(۲) صفحۀ ٥٨١ ."}
{"book": "adl0967", "page": 780, "text": "(۲۱۱)\n\nایشان اگر چه بلاشبهه کم وبیش از روی نام تحت قبول کوشانیها بودند اما در قلمرو\nمخصوص خود حکمرانی می نمودند چنانچه در سالهای اخیر قرن اول مسیحی\nهنوز در دهانه اندوس مجامعی وجود داشت که مولف پیریپل Periple آنها را\nپارت خوانده و می‌نویسد که مصروف زد وخورد وجدال با یکدیگر میباشند\nحالانکه این مناطق واراضی مجاور آن قراریکه پارچه‌های مس مکشوفه از مقام\nسند Sin در ویهار Vihar (بهاولپور Bahawalpur) (۱) ثابت میکند\nمربوط ومتعلق به کنیشکا امپراطور بزرگ کوشان بود از روی معلومات\nاضافی ویسن چنین معلوم میشود که باید مسکوکات بی‌نام مربوط کدام امیر\nپهلواباشد که تحت تبول امپراطور کوشان کشیکای کبیر بوده و خودهم\nدر حوزۀ متعلقه سکه زده است. \"ونست سمیت\" هم تقریباً بهمین منوال وضیعت\nرا شرح میدهد که در تعبیر وتلقیات کمی فرق دارد مشارالیه هنوز در قرن اول\nمسیحی بوجود پارتها (مقصد از پهلواهاست) در حوزۀ اندوس موافقت دارد\nاما مینویسد که کدفیزس دوم بافتوحات خود در پنجاب و يك حصۀ زیاد\nحوزۀ گنگا شهزادگان کوچک پارتی را از بین برد وایالات مفتوحۀ هندی\nخودر ابواسطۀ حکمرانان عسکری اداره می نمود پس مسکوکاتی را که به\nتعداد زیاد از کابل گرفته تاغازی پور واز بنارس گرفته تا کیتیاوار پیدامیشود\nونام کسی در آن به ضرب نرسیده باید به این حکمرانان عسکری نسبت داد .\nپس در روشنی آنچه شرح یافت نقاط اساسی که روی آن نظریه استوار\nشود چنین است :\n\n(۱) مسکوکاتی که به تعداد فوق العاده زیاد نه تنها از حصص مفتوحۀ هندی\nامپراطوری کوشان بلکه از مناصفۀ شرقی آریانا هم بدست آمده و آمده میرود که\nاسم کسی روی آنها نقش نیست فقط ضرب زنندۀ خودرا به صفت \"منجی کبیر\" یاد کرده.\n\n(۱) این پارچه به سال ۱۱ کنیشکا كه بيك نظریه مساوی ۸۸ بعد از مسیح شود تاریخ وسته دارد ."}
{"book": "adl0967", "page": 781, "text": "(۲۱۲)\n(۲) ربسن مسکو کات مذکور را متعلق به کدام امیر پهلوا میداند که\nتابع دولت کوشانی بوده و بنام دولت کوشانی اراضی مفتوحه هندی را\nاداره میکرد.\n(۳) ونسنت سمیت مسکو کات مذکور را متعلق به حکمرانان یا حکمران\nعسکری میداند که پهلوا یا کوشانی بودن آنها پوره روشن نیست و از طرف\nکد فیزس دوم امپراطور کوشان برعلاقه های مفتوحه هندی حکمرانی داشتند.\n(٤) منابع چین واضح تذکار میدهند که ویما کد فیزس نه بالذات\nبلیکه بواسطه نایب السلطنه برهند حکومت میکرد.\nقبل از اینکه کشفیات جدیدی مسئله را یکطرفه حل کند جز تحلیل نظریات\nفوق چاره نداریم گمان غالب به این میرود که « منجی کبیر» اگر پادشاه\nمستقلی میبود گاهی از بردن نام خود در مسکوکات خودداری نمیکرد آنهم\nمخصوص در عهدیکه پادشاهان کوشانی به اتخاذ القاب وعناوین مجلل عادت داشتند\nو هر کدام میخواست شخصیت برجسته خود را معرفی کند علاوه برین در عهدی\nکه او را قرار میدهند یعنی میان دو خاندان بزرگ کوشانی محلی برای پادشاه\nثالث غیر از کوشانی نیست و اگر بالفرض پادشاه کوشانی هم باشد باید او را\nجزء دودمان کد فیزس حساب کرد. لذا احتمالات بیشتر باین دلالت میکند\nکه بر طبق متن ماخذ چین و قرار تعبیر و نسنت سمیت او را نایب السلطنه یا امیری\nبدانیم که از طرف و یما کد فیزس شهنشاه کو شانی به خاک های متصرفی\nهندی حکومت میکرد و مانند امرای عصر بها و احق ضرب سکه هم داشت با این حق\nبه او داده شده بود و بدون بردن نام سکه بضرب رسانیده و لقب «منجی کبیر» شاید\nاشاره به فتح علاقه های هندی و ارتباط آنها به دولت کوشانی باشد سوتر مکاس\nسکه های زیاد نقره ئی و مسی دارد مخصوصاً سکه های مسی او نهایت زیاد است\nمسکوکات او علاوه بر اینکه در هند مرکزی از بنارس و مالوا کشف شده از بگرام"}
{"book": "adl0967", "page": 782, "text": "(۲۱۳)\n\nهم از صدسال باینطرف پیداشده و پیداشده میرود چنانچه در اثر حفريات\nموسیوها کن وموسیو کرل در ۱۳۱۶ عدهٔ زیاد مسکوکات مسى سوتر مگاس\nاز خرابه های بازار طبقهٔ کوشانی بگرام پیدا شده است (۱) مسکوکات او اگرچه\nفوق العاده زیاد است تنوع زیاد ندارد صورت ضرب آن بدنیست رسم الخط\nیونانی و خروشتی هر دو در آنها استعمال شده در روی مسکوکات عموماً\nضرب زننده سکه بر اسپى سوار است در چپه بعضى سکه هاى او مردی با قبای\nدراز معلوم میشود که باید موبدی باشد زیرا آتشکده هم در مقابل خود دارد\nدر بعضى مسکوکات نقره ئى واكثر مسکوکات مسى در روى سکه صورت نیم تنه\nصاحب سکه به نیم رخ چپ دیده میشود به دور سرش فیتۀ بسته واشعۀ چند از\nفرق سرش تلئلو دارد بیرق یا نیزۀ کوتاهی در دست راست گرفته لقب عمومی که\nبدان شهرت یافته در یونانی «سوتر مگاس» است که معنى آن «منجى كبير» میشود\nعلاوه برین خود را « بازیلوس بازیلئون» یعنی « شهنشاه » هم خوانده ولی از\nگرفتن نام خود خودداری کرده واسم او مجهول است شايد لقب « شهنشاه »\nخلاف نظریه باشد که او را امیر یا نایب السلطنه «ويما كدفیزس بخوانيم ولى\nاگر محیط و زمان او و القاب وقت مطالعه شود آنقدر موانع پیش نمیکند . (۲)\n\nوضیعت عمومی در عصر خاندان کدفیزس : خاندان کدفیزس یا اولین دودمان\nسلطنتى كوشانى های بزرگ به ترتیبى كه ذکر رفت به استثنای «سوتر مگاس»\n۷۰ سال و با امير يا نایب السلطنهٔ اخير الذكر ۸۰ سال تاريخ كشور مارا\nدر بر میگیرد که رویهرفته از حوالی ٤٠ تا ۱۲۰ مسیحی شود این چهارخمس\nقرن از خود بلاشبه در هر زمینه پاره ممیزانى دارد که متاسفانه جزئیات آن\n\n(۱) تقریباً صدسال قبل مسن انگلیس ازین مسکوکات به تعداد خیلی زیاد جمع آوری نموده.\n(۲) براى جزئيات مسكوكات مختلف او به صفحات ٣٤٥، ٣٣٤ و اشكال مربوط به لوحۀ نهم\nكتاب آرياناى عتيق تاليف پروفيسر ولسن مراجعه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 783, "text": "( ٢١٤ )\n\nتا اندازه زیاد مجهول است و خطوط عمومی آنرا تاجایی که قراین و شواهد نشان میدهد ذیلاً ترسیم میکنیم : خاندان سلطنتی کدفیزس زمانی در تاریخ مملکت ما ظهور میکند که وضعیت حکومت مرکزی با داشتن نفوذ اداری بر تمام خاک آریانا تقریباً از بین رفته و جای آنرا یکنوع ملوک الطوایفی احراز کرده بود این وضعیتی است که عموماً دولتهای مقتدر به علل مختلف در پایان عمر بدان مواجه میشوند و خود این وضعیت باز متقاضی ظهور نیرو و حکومت مقتدر جدیدی میگردد دولت معظم یونان و باختری به جهاتی که در فصل مربوطه اش شرح داده شد در ربع اول قرن اول مسیحی با هر مایوس مبدل به سلطنت کوچک و محدود کابل شده و طوری قوای خود را از دست داد که واضح معلوم هم نمیشود که گند و فارسی پهلوا آنرا سقوط داد یا کجولا کدفیزس کوشانی . همین قسم دولت پهلوا اگرچه باشخص گند و فارسی قوی و مقتدر بود ولی مرکز ثقل نفوذ آن بیشتر بخاکهای متصرفی هندی معطوف شده بود چنانچه دیدیم حینیکه کجولا کدفیزس بر تخت باختر نشست به آسانی علاقه های جنوب هندوکش مخصوصاً سمت های جنوب غربی تا حوزه اراکوزی که تحت نفوذ مستقیم دولت پهلوا بود جزء قلمرو سلطنت کدفیزس ها شد در شمال هندوکش در باختر و طخارستان وضعیت برای ظهور دولت مقتدر جدید مساعد تر بود زیرا قرار یکه دیدیم مقارن ظهور کوشانی ها در حوزه آمو در با تاخیا ها مردمان مهذب و تجارت پیشه باختری درین وقت در میان خود شاهی نداشتند و کوشانی ها هم تا ٤٠ مسیحی یعنی سال جلوس کجولا کدفیزس باصول ملوک الطوایفی و با ٥ رئیس اینجاها را اداره میکردند پس اوضاع اداری شمال و جنوب هندوکش متقاضی بود که خاندان سلطنتی روی کار آید و دولت مقتدری ظهور کند تا به حکومت های محلی خاتمه داده و در چو کات طبیعی و تاریخ کشور دولتی واحد تاسیس نماید این کار را « کجولا کدفیزس» به بهترین صورتی انجام داد و اگر چیزی باقی"}
{"book": "adl0967", "page": 784, "text": "(٢١٥)\n\nهم مانده بود با پسرش کدفیزس دوم صورت گرفت پس از نقطه نظر اداری ظهور\nخاندان کدفیزس در تاریخ قدیم افغانستان مقام مشخصی دارد زیرا ملوك الطوایفی ها\nو حکومت های محلی را به سلطنت واحد و مقتدر مبدل نمود کد فیزس اول\nدر راه وحدت خاك آریانا صرف مساعی زیاد کرد و در آخر عمر اوسغد یانا\nدر شمال پارتیا در غرب ارا کوزی در جنوب غرب و گندهارا در شرق به دور\nمرکز باختری کوشانی جمع شده بود و این موضوع از اقدامات پسر اوهم\nمعلوم میشود زیرا کدفیزس دوم به مجردیسکه برتخت نشست در صدد تشکیل\nامپراطوری وفتح اراضی جدید بطرف هند و ترکستان چین برآمد و با وجودیکه\nدر قسمت اخیر الذکر ناکام شد در ماورای غربی سند تا قلب هند پيشرفت بيك\nطرف تا حوالی «ماتورا» رسید وجانب دیگر تا دهانه سند را فتح نمود .\n\nقوای نظامی دولت کوشانی افغانستان در دوره سلطنت خاندان کدفیزس\nبه تدریج قوی شد ولشکر کشی های ویما کدفیزس این نظریه را تائید میکند\nکوشانی ها مردما نی بودند سخت سر و جنگجو و سوار کار . صرف نظر\nاز فتوحات کدفیزس دوم در هند لشکر کشی های او برعلیه چانكـ کین مارشال\nمعروف چین و سوقیاتش در ماورای شرقی پامیر در حوزه سنکیا نگ یکی\nاز بزرگترین کارستان های حربی تاریخ قدیم آسیا ست زیرا قشونی را که\nمرکب از هفتاد هزار سوار باشد با خوراک و ادوات جنگی از دره های دوطرفه\nپامیر عبور دادن کاری است مشکل وعزم پادشاه کوشان وقوة اداره ژنرال های\nاورا ثابت میکند .\n\nخاندان کدفیزس در داخل وخارج سیاستی داشتند مشخص و خطوط آن\nتا اندازه خوب معلوم میشود. هر دو کدفیزس میخواستند که دولت آنها در داخل قوی"}
{"book": "adl0967", "page": 785, "text": "(٢١٦)\n\nونیرومند باشد، از ملک کان قوم کسی سربلند نکند و ملوک طوایفی يك قلم ناپدید گردد. دولت مرکزی مقتدر باشد و خاك های آریانا تحت نظام اداره واحد دراید استقلال مملکت و همسایگان محترم شمارند و بهر قیمتی که باشد ازان دفاع بعمل آید. هردو کدفیزس این نظریات را مراعات کردند و زمانیکه دومین خاندان هان های چین بنای تجاوز را به « علاقه های غربی » گذاشت ویما کدفیزس ماتقدامرای محلی کاشغر و ختن حاضر به اطاعت خاقان چین نشده و برای مقابله آنها لشکر کشید و اگرچه فام و برای چندی باج گذار هم شد بعد از شکست در میدان جنگ بود که آنهم به استقرار روابط او با سائر ممالك تاثیری افگنده نتوانست. سیاست خارجی کدفیزس ها مقدم بر همه این بود که خاندان های سلطنتی ملل بیگانه هیچگاه ایشان را پست تر از خود تلقی نکنند ولو خاقان های چین یا امپراطوران رومن باشد چنانچه این مطلب از القاب مجلل وطرز رفتار کدفیزس دوم بکلی آشکار است مشارالیه در حالیکه پادشاه پاشهنشاه کوشانی بود به رویه خاقان های چین خود را « پسر آسمان » و به طرز امپراطوران رومن خود را امپراطور میدانست و بهمین اساس دختر خاقان چین را خواستگاری نمود و برای معرفی خود و خاندان خود و فتوحات خویش نماینده به دربار «تراجان» به روما فرستاد. پس خاندان کد فیزس از نقطه نظر بلند بردن شئونات سلطنتی کوشانی و ارتقای مقام خاندان شاهی رول بی سابقه در تاریخ قدیم افغانستان بازی کرده اند و معلوم میشود که از روی ماده و معنی آرزومند تعالی کشور و سلطنت و مملکت بودند. معاصر ایشان دو دولت قوی در شرق و غرب وجود داشت در شرق در خاك های آسيا در دربار چین دومین دودمان هان و در غرب در خاك های اروپا وحتی در سواحل آسیائی مدیترانه امپراطوران رومن ' پارت ها هم هنوز درین وقت وجود خارجی داشتند ولی ضعیف شده و در صف دوم قرار گرفته بودند. در میان این دو دولت بزرگ وقوی امپراطوری کوشانی واقع شده و کدفیزس ها"}
{"book": "adl0967", "page": 786, "text": "(۲۱۷)\n\nپوره به اهمیت مقام خود فهمیده بودند و میخواست در خط مشی سیاست خارجی\nاز موقعیت جغرافیائی امپراطوری خود کار بگیرند چنانچه گرفتند\nو به این مسئله بعد از ذکر دومین خاندان سلطنتی کوشانی های بزرگ\nیعنی خاندان کنیشکا مراجعه خواهیم کرد . یکی از ممیزات سیاست خارجی\nکد فیزس ها فتوحات هند است که کد فیزس اول بنای آنرا گذاشته\nو کد فیزس دوم عملی نمود. چون شرق و شمال و غرب در تصرف یا تحت اثر هان ها\nو رومن ها بود ایشان مجرای آسانی جز به این سمت نداشتند .\n\nتجارت آریانا در عصر خاندان کد فیزس منبسط شد و حیات اقتصادی\nسروصورت بهتری بخود گرفت . باشندگان باختر وتخارستان پیش از ظهور\nدولت کوشانی هم مردمان تجارت پیشه بودند و علاوه بر مواد و مال التجاره خود\nکشور انتقال پیداوار ومال التجارهٔ هندی و چینی بطرف غرب بدست ایشان\nصورت میگرفت با فتوحات ویما کد فیزس در هند و با تعلقات او با چین و امپراطوری\nرومن در تجارت و اقتصادیات مملکت بهبودی بارزی رخ داد با ظهور خاندان دوم «هان»\nچین مجدداً به تحکیم ارتباط به «علاقه های غربی» تمایل نشان داد و رومن ها را\nجنگ های پارت ها چندی پیشتر از ظهور خاندان کد فیزس کوشانی در ارمنستان\nو پارتیا رسانیده و مسکوکات طلائی آنها مقارن شروع عهد مسیحی بازارهای\nشرق را فرا گرفته بود چنانچه پیشتر دیدیم که هر دو کد فیزس از روی مسکوکات\nامپراطوران روم سکه ها بضرب رسانیدند و وفور طلای امپراطوری روم سبب شد که\nویما کد فیزس هم به وزن و شکل اوری های رومن سکهٔ طلا بضرب رساند\nاز نقطهٔ نظر مراودات «راه شمالی» و «راه جنوبی» که اولی بطرف چین\nو دومی از طریق درهٔ کابل جانب هند میرفت از داخل قلمرو امپراطوری\nکوشانی میگذشت و کنترول آن در دست دولت کوشانی بود. این راه ها را"}
{"book": "adl0967", "page": 787, "text": "( ۲۱۸ )\n\nبعد تر مفصل تحت عنوان « راه ابریشم » مطالعه خواهیم نمود . در اینجا که\nمصروف مطالعه اوضاع تجارت واقتصاد مملکت در عصر کدفیزس ها میباشیم\nهمین قدر متذکر میشویم که پول رومن به مقداد زیاد وارد آریانا شده\nوراه جنوب و شمال تازه برای انتقال اموال بطرف غرب باز شده بود .\n\nچون کوشانی ها در افغانستان تحت نفوذ تهذیب باختری آمدند در ۸۰ سال\nدوره سلطنت خاندان کدفیزس که روی هم رفته سه خمس قرن اول\nوخمس اول قرن دوم مسیحی را دربر میگیرد وما عجالتاً مصروف مطالعه\nعمومیات همین عصر هستیم، آئین اوستائی و بودائی هردو معمول بود .\nطبیعی آتش پرستی از حوالی دوقرن قبل باین طرف جای خودرا به آئین بودائی\nمخصوصاً در علاقه های شرقی آریانا خالی کرده وفلسفه «ساکیا مونی» توسعه\nمی یافت. معذالك دین زردشتی بکلی محو نشده و قراریکه بعدتر در همین فصل خواهیم دید\nدرعصر کنیشکا که آئین بودائی به منتهای عروج خود میرسد بازهم روی مسکوکات\nپادشاه مقتدر کوشانی اشکال ارباب النواع اوستائی دیده میشود . بهر حال\nدرعصر سلطنت خاندان کدفیزس دیانت بودائی آهسته آهسته انبساط می یافت.\nکدفیزس اول دربعضی مسکوکات خودرابه صفت «درامانی تاسا» یعنی (دین دار)\nخوانده است اگرچه از این صفت عقیده و آئین اوپوره معلوم نمیشود معذالك شاه\nبادیانتی بوده. مسکوکات پسراو کدفیزس دوم چه طلائی وچه مسی به موضوع\nدیگر روشنی می اندازد که عبارت از احترام شیوا است پیشتر متذکر شدیم که در\nمسکوکات او شیوا و گاو ناندی و نیزه سه دندان که سلاح ممیزه اوست\nبضرب رسیده ازین همه واضح معلوم میشود که کدفیزس دوم یا «پیرو شیوا» بوده\nچنانچه جمعی را عقیده برین است ویا اقلاً بعدازفتوحات هنداز نقطه نظر سیاست\nدر بعضی مسکوکات طلاومس خودرا پیرو یا مشوق این دیانت معرفی کرده واین"}
{"book": "adl0967", "page": 788, "text": "(۲۱۹)\n\nرویه ایست که كشور كشایان برای جلب خاطر اهالی خاك های مفتوحه پیش میگرفتند .\n\nصنعت یا همان صنعت زیبا و پختهٔ یونان و باختری که شرح ظهور و انبساط و ترقی آن در صفحات ( ۹۸ تا ۱۰۳ ) همین جلد گذشت در پایان تقریباً سه قرن حیات در شروع عهد مسیحی تنزل کرد و این تنزل تا اندازهٔ زیاد از روی مسکوكات دودمان کدفیزس معلوم میشود و اگر تنها موضوع از روی مسکوكات قضاوت شود اعتراف باید نمود که تنزل مذکور فاحش بوده زیرا میان مسکوكات زیبا وقشنگ پادشاهان یونان و باختری وسکه های خاندان کدفیزس نسبتی نیست مخصوصاً سکه های کدفیزس اول بسیار خراب و از نزاکت های صنعتی عاری است. باز مسکوكات کدفیزس دوم بهتر است، ولی تنها از روی مسکوكات هم قضاوت نمیتوان کرد جز اینکه باید گفت حکاکی روی فلزات و صنعت کندن نقوش بر سنگ های قیمتی که دو قرن پیشتر ترقی شایانی داشت تنزل فاحش نموده بود. از نقطه نظر هیکل تراشی تنها اینقدر میتوان گفت که صنعت « گريك و بوديك » یا « یونان و بودائی » که شعبه یا مدرسهٔ از صنعت یونان و باختری است در عهد کنیشکا موسس دومین خاندان سلطنتی کوشانی در آخر قرن اول و شروع قرن دوم مسیحی ترقی و انبساط یافته است . (۱) به این ترتیب دورهٔ سلطنت خاندان کدفیزس تقریباً در عصر تنزل مدرسهٔ « یونان و باختری » و شروع ترقی مدرسهٔ « یونان و بودائی » واقع شده است بناء علیه ممیزهٔ قابل ذکری از نقطهٔ نظر صنائع جمیله ندارد . و بعضی ها هم « صنعت کوشان » صنعتی را گویند که با کنیشکای کبیر شخصیت حاصل کرده است .\n\n(۱) صفحه ۱۳۰ تاریخ عمومی صنعت از زمانه های اولی تا امروز که تحت نظر موسیولوی رآو در پاریس در سال ۱۹۳۹ طبع شده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 789, "text": "( ۲۲۰ )\n\nدر دوره سلطنت خاندان کدفیزس رسم الخط یونانی و خروشتی هرد و معمول\nبود ولی به این ترتیب که اولی روبه تنزل میرفت و دومی هنوز آینده در پیش\nداشت رسم الخط یونانی که با فتوحات اسکندر در شرق منتشر و با سلطنت\nشاهان مستقل یونان و باختری در آریانا و هند عمومیت حتی رسمیت یافته بود\nبعد از سقوط آخرین احفاد شاهان یونان و باختری یکد فعه از بین نرفت بلکه\nدر تنزل تدریجی گرفتار گردید و استعمال آنهم بیشتر منحصر به مسکوکات\nبود کدفیزس های کوشانی محض به تقلید مسکوکات متقدمین خود آنرا هنوز\nدر مسکوکات خود استعمال میکردند ولی چندین حرف شکل تازه تری\nبخود گرفته بود که حاکی از نابلدی منشیان زمان ایشان میباشد .\nبرعکس رسم الخط خروشتی که در جایش از آن مفصل و در يك مبحث مستقل\nحرف خواهیم زد و رسم الخط محلی خود ، آریا نابود آینده در پیش داشت\nو در اقطار امپراطوری کوشانی مخصوصاً در کتیبه های روی ظروف وغیره\nبیشتر استعمال میشد\n\nاین بود خطوط عمدۀ دورۀ سلطنت خاندان کدفیزسی که بعد از تحلیل منابع\nچینی و شهادت مسکوکات و نظریات مدققین تا اندازه شرح یا فت بلا شبهه\nبا ذهنیتی که تولید میکند عصر دوم تاریخ کوشانی های بزرگ یعنی دورۀ\nزمامداری کنیشکای کبیر و اولادۀ او خوب تر فهمیده خواهد شد ."}
{"book": "adl0967", "page": 790, "text": "عصر دوم\nخاندان کنیشکا\nدومین خاندان سلطنتی کوشانی های بزرگ خاندانی است که بنام موسس آن کنیشکا یاد میشود وعلاوه بر این سلطان معروف مشتمل برچندین نفر پادشاهان خورد وبزرگ است که عموماً احفاد مستقیم کنیشکا میباشند واسمای اکثر آنها به کلمه «ایشکا» منتهی میشود . در عمومیات این فصل تناقض نظریات مدققین را مبنی بر تقسیمات دودمان های سلطنتی کوشانی های بزرگ ووجود یا عدم احتمالی کدام وقفه ده ساله را در میان هردو خانواده وپاره نظریات دیگر را نوشتیم وتکرار آن لزوم ندارد. به ترتیبی که تا حال تعقیب نموده ایم وعموما در کتب تاریخی تعقیب شده با قبول وقفه ده ساله که بعضی آنرا جزء زمان حکمرانی «سوتر مگاس» نایب السلطنه ويما کدفیزس گرفته اند عصر اول کوشان در حوالی ۱۲۰ مسیحی تمام میشود وطبعاً باید آنرا آغاز عصر دوم یعنی شروع سلطنت کنیشکا سرسلسله دومین خاندان سلطنتی کوشانی های بزرگ دانست. با وجودیکه سند صریح وموثق مبنی بر فاصله وجدائی خاندان کدفیزس وخاندان کنیشکا در دست نیست پارۀ ملاحظاتی در بین است که وقفه وجدائی میان دوخاندان کوشانی های بزرگ را بیشتر احتمال میدهد واله دوپوسن فرانسوی با رویه که در تحلیل کوايف تاریخی دارد درین مورد چنین مینگارد: « در عصری بعدتر از زمان سلطنت کدفیزس ها يك دسته پادشاهان دیگری که مربوط بهمان يك نژاد وبيك خانواده (ياعشيره) کوشان بودند به سلطنت رسیدند این پادشاهان را مسکوکات و کتیبه ها واقلآً سر دسته آنها را ماخذی ادبی بما معرفی کرده است چنین بنظر می آید"}
{"book": "adl0967", "page": 791, "text": "( ۲۲۲ )\n\nکه خالیگاهی میان ویما کدفیزس وسلسله باشد که با کنیشکا دوره سلطنت\nآنها آغاز میکردد اگرچه این پادشاهان مانند متقدمین شان « کوشانا » و\n« دواپوترا » یعنی ( پسر آسمان ) بودند معذالك با آنها در چیزهای ذیل فرق\nداشتند : اول نام های آنها به کلمه « شکا یا ایشکا یا اشکا » منتهی میشود\nدوم در مسکوکات آنها زبان یونانی ورسم الخط خروشتی استعمال نشده بلکه\nنوشته های آن بزبان ایرانی وبرسم الخط یونانی میباشد . سوم در مسکوکات\nاین سلسله تصاویرارباب انواع متعدد نقش است . چهارم کنییه های خودشان\nیا کتیبه هائی که به آنها ربطی داردبروسعت قلمرو سلطنت وعظمت شاهی ایشان\nحکم میکند . پنجم این کتیبه ها سنه وتاریخی دارد به این ترتیب : «سال سوم\nسال هجدهم . . . كنیشکا . . . . » مابقی جانشینان كنيشك يك سلسله ارقامی\nرا گرفته اند که در آن سالهای حساب کنیشکا شامل است .\nبا این همه ملاحظات این فاصله ووقفه از نقطه نظر مشاركت عرقی مبایفتی میان\nدوعصر ودو خاندان شاهی کوشانی وارد نکرده وطوریکه مستر توماس ومو سيو\nالفرد فوشه می نویسند میان تصویر ویما کدفیزس وکنیشکا که در مسکوکات\nآنها مشاهده میشود جزئی اختلافی نیست و کمال مشابهت عرقی بهم دارند . . . »\n( ١ ) نظریاتی هم است که وقفه را میان دو خاندان شاهی کوشان های\nبزرگ قبول نكرده وحتى يكنفر متتبع هندى كنيشكارا پسر ويما كدفیزس هم\nخوانده ( ٢ ) است .\nبهر حال ارتباط این دو خاندان شاهی ازروی زمان وخویشاوندی هرچه بوده\nدوره حقیقی وعظمت کوشانی های بزرک با كنيشکا و احفادوا و آغاز میشود\n\n(١) صفحه ٣١٤-٣١٣ كتاب هنددرعصر موريا ، بربرها ، یونانی ها ، سیت ها ، پارت ها ، یو چی ها\nتاليف واله دو پوسن .\n(۲) به صفحه ٣٢-٣١ انشنت اند یا جلد چهارم تاليف ترى بهووان داس شاه مراجعه شود"}
{"book": "adl0967", "page": 792, "text": "(۲۴۳)\nخاندان كدفیزس یا اهمیتی که در تشکیل سلطنت كوشانی و پاره مسایل دیگر\nداشت با تمام موجودیت خود تنها در مقابل عظمت نام كنیشكا خیره میباشد\nبناء علیه خاندان كنیشكا در تاریخ امپراطوری كوشانی آریانا مقام شامخ\nو برجسته دارد. این خاندان از حوالی ۱۲۰ مسیحی تا حوالی ۲۶۰ مسیحی\nتقریباً یک و نیم قرن سلطنت نموده و اسمای پادشاهان آن قرار ذیل است:\nکنیشكا (حوالی ۱۲۰ تا ۱۶۰): پادشاهی که در حدود معلومات\nامروزی بعد از ویما كدفیزس در سلسله كوشانی های بزرگ به سلطنت رسیده\nو قرار نظریۀ برخی از مدقیقین موسس دومین خاندان سلطنتی كوشانی های\nبزرگ هم میباشد در كتیبه ها و مسكوكا‌ت به اسم كنیشك ، كانیشکا\nكشنگا ، كنشكی ، شاهی كشیکه یاد شده است روایات به او لقب\n«شاه گندهارا» داده و در مسكوكات خود را «راؤ نانو راؤ» Roanano Rao\nیعنی «شاه شاهان» خوانده است معلوم نیست كه كنیشكا چطور و بصورت\nصحیح به كدام تاریخ به سلطنت رسیده با حسابی كه برای سلطنت كدفیزس ها\nگرفته اند با وقفه ده ساله میان دو خاندان شاهی كوشان جلوس كنیشكا\nرا به سال ۱۲۰ مسیحی نسبت میدهند مشارالیه بزرگترین امپراطور مقتدر\nكوشانی است كه آوازۀ نام و شهرتش از سرحدات آریانا برآمده و در خاک های\nمفتوحه او در هند و تبت و ترکستان چین برای چندین قرن انعكاس افگنده است .\nیكی از چیز های بسیار غریب تاریخ كوشانی كه مخصوصاً به شخص كنیشكا\nتعلق زیاد دارد این است كه با وجود شهرت بدین بزرگی كه آسیای مركزی را\nبرای چندین قرن فرا گرفته بود با وجود هزاران سكه ، با وجود كتیبه های\nمتعددی كه تقریباً تمام دورۀ سلطنت او را در بر میگیرد، با وجود متون قدیم\nسانسكریت و چینی و تبتی و محلی ، او جود مجسمۀ شخص او كه حتی به بزرگی طبیعی\nبا نقش اسم و القاب او از حوالی «ماتورا» پیدا شده بازهم تاریخ جلوس و سلطنت"}
{"book": "adl0967", "page": 793, "text": "تصویر (۲۹) مقابل صفحه (۲۲۴)\nکوشانشاه کنیشکای کبیر امپراطور مقتدر کوشانی افغانستان"}
{"book": "adl0967", "page": 794, "text": "تصویر (۳۰) مقابل صفحه (۲۲۰)\nهیکل ایستاده امپراطور کنيشکا که از مقام «مات» نزديك (ماتورا) از هند کشف\nشده است . در مبحث لباس کوشانی افغانستان ( صفحه ۳۱۷ و بعد ) به این مجسمه اشاره ها\nشده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 795, "text": "( ٢٢٤ )\nکنيشکا مجهول است مدققين درين راه زحمات زياد كشيده و واقعا ت\nرا به حساب عهدهای مختلف (ويكراما) و «ساکنا» (اولی در ۵۸ ق م و دومی\nدر ۷۸ مسیحی آغاز میشود) تحليل وتجزیه نموده اند ولی کار بجایی نرسیده\nوهنوز هم درين زمينه اختلافات نظر زياد موجود است . ( ۱ )\nبهر حال طبق نظریۀ عمومی که تا حال اتخاذ شده جلوس او را عموماً در حوالی ۱۲۰\nمسیحی قرار میدهند. اگر منابع فوق الذکر سانسکريت و چینی و تبتی و کتيبه ها\nومسكو كات وداستان ها و روايات تا حال کدام نظریهٔ صحیح راجع به عصر\nکنیشکا داده نتوانستند خطوط اساسی عصر و سلطنت او را تا اندازۀ زياد\nروشن میکنند .\nوسعت امپراطوری كنيشكا : کنيشکا که قرار نظرية موسيو الفرد فوشه\nدر روايات به لقب شاه گندهارا» معروف بود امپراطوری داشت خیلی فراخ\nو وسیع كه خارج از خاک آریانای قدیم يا افغانستان امروزی دامنهٔ آن در هند\nدر تمام مناطق شمال غربی بطرف غرب تا حوزهٔ کنشکا وبطرف جنوب تا کوهای\n«وندهيا» ودرماوراى غرب بامیر در سنکیانگ ( ترکستان چین) تا حوزهٔ رود تارم\nانبساط داشت . پیشتر دیدیم که اعضای اولین خاندان شاهی کوشانی کدفیزس ها\nهم هر کدام در راه وسعت قلمرو دولت کوشانی آمال و نظریاتی داشتند و کدفیزس\nدوم درین راه و مخصوص بجانب هند عملاً کاميابی های زیادی حاصل نمود\nوتا حوالی «ماتورا» فتح كرد بوره معلوم نمیشود که بعد از کدفیزس دوم\nاراضی مفتوحه هندی تا عصر كنیشکا مطیع ماند یا کنیشکا مجدداً به نیروی\nخویش اراضی مسخر شده را بار دیگر مسخر کرده است . هيوان تسالنگ زایر چین\nبا اطلاعاتی که حین اقامت خود در کاپیسا راجع به عصر كنیشکا بدست آورده است\nمی نویسد که چون مشارالیه در گندهارا سلطنت میکرد قوايش در ممالك مجاور\n(۱) صفحه ۱۲۹ لیندسی وی لیز ترنس تالیف میان لری ."}
{"book": "adl0967", "page": 796, "text": "(٢٢٥)\n\nو نفوذش در علاقه‌های دوردست احساس میشد آنچه حقیقت دارد و باشہادت کتیبه‌ها\nو مسکوکات ور وایات به اثبات میرسد این است که دامنه قلمرو امپراطوری\nکنیبکا در هند تا « غازی پور » کنار گنگا و در سنکیانگ (ترکستان چین) تا\nحوزه رود تارم انبساط داشت و تفصیل مزید بقرار ذیل است :\nدر هند : چنین مینماید که بعد از سلطنت ویما کدفیزس در زمان وقفه احتمالی\nکه خاندان اول کوشانی را از خاندان دوم جدا میکند اراضی متصرفی هندی\nسر از اطاعت دولت کوشانی کشیده باشند و حتی بعضی قسمت‌های مجاور مانند\nکشمیر هم از حوزه نفوذ کوشانی‌ها برآمده باشد زیرا کنیشکا به اتصال قلمرو\nمذکور در تحت نفوذ خود مجدداً کوشیده و قرار نظر په‌«راسنت سمیت» کنیشکا\nکشمیر را در سال‌های اول سلطنت خود فتح کرد و چندین معبد و بنا و حتی شهری\nبنام خود موسوم به « کنیشکا پورا » در انجا اعمار نمود چنانچه هنوز هم خاطرهٔ\nاین شهر کوشانی را دهکدهٔ « کانیشپور » بین رودخانه « بیهات » و شاه راهی\nنشان میدهد که از « ورا هموله » ( با راموله ) بطرف « سریناگار » مرکز\nکشمیر میرود (۱) علاوه برین متن تاریخ کشمیر « را جاتر انگینی » به این\nموضوع اشاره میکند چنانچه میگوید که در اینجا سه پادشاهی به سلطنت رسیده\nموسوم به : هوشکا ، جوشکا و کنیشکا و هر کدام آنها بنام خود شهری بنا نموده بودند.\nدر اثر حفریاتی که در حوالی « ما تو را Mathura » در قریه « مات Mat بعمل\nآمده سه مجسمه بی‌سر کنیشکا پیدا شده که یکی آن به اندازه قامت طبیعی\nانسان است و در دامن آن اسم کنیشکا تحریر میباشد . در مقام « سرات »\nSornath ( قریب بنارس ) در پشت يك مجسمه « بود بس اتوا » چنین نوشته\nیافت شده : « در زمان پادشاه بزرگ کنیشک سال سوم حکمران بزرگ\n« کاراپا لانا Karapallana » و حکمران « وانا سپارا » Vanaspara »\n(۱) ترجمه راجا ترا نگینی از طرف «ستین» کتاب اول صفحات ٧٢-١٦٨"}
{"book": "adl0967", "page": 797, "text": "(٢٢٦)\n\nکتیبه دیگری که تاریخ آن ٢٨ ماه دیزیوس Daisios سال ١١ میباشد از مقام (سوی و هار Sui-whar) (ملتان) نزديك «وها والپور » از کنار رود خانه ستلج که از معاونین رود چناب میباشد به نفوذ و آمریت کنیشکا شهادت میدهد همین طور کتیبه دیگری در مقام سیت مهت Sahet Mahet (کراواستی قدیم) پیداشده که به سال ١٢ سنه دارد. از روی این کتیبه‌ها و مسکو کات زیادی که در خاك هند تا «غازی پور» بدست آمده بوضاحت معلوم میشود که نفوذ دولت کوشان در عصر کنیشکادر خاك‌های هندخوب انبساط یافته و بصورت یقین تا کنار رود کنگا رسیده بود. قراریکه از روایات برمی‌آیدشهر «پتالی پوترا » (پتنه حالیه) مرکز قدیم امپراطوری موریای هندی هم بدست سلطان مقتدر کوشانی فتح شد کنیشکا ازین شهر بزرگترین نویسنده سانسکریت وقت را که «اسوه کوشا» نام داشت با خود گرفت و در دربار خود نگه میداشت. چنین می نماید که کنیشکا اراضی مفتوحه خویش یعنی تمام غرب هند را توسط نایب الحکومه‌هائی اداره نموده باشد که بسانسکریت ایشان رابه القاب «کشاترایه» یعنی حکمران و «مها کشاترایه» یعنی حکمران بزرگ میخواندند و در ماخذ هندی بیشتر بعنوان امرای اسکانی شهرت دارند (١) معروفترین این حکمرانان «نهاپانه» «چستانه» و غیره است بعضی از ین حکمرانان مخصوصاً «چستانه» یا «کوهستانه» را منابع هندی موسس دودمان شاهی میداند که اعضای آن تا حوالی اخیر قرن چهارم در (اوجن) امارت کرده اند و ظهور خاندان گوپتا به نفوذ ایشان خاتمه داده است. (٢)\n\nدر پارتیا: کنیشکابعد از يك سلسله فتوحات در شرق و تسخیر یکحصهٔ بزرگ هندمتوجه سرحدات غربی شده و طوریکه بعض مدققین اشاره نموده اند در پارتیا فتوحاتی نموده\n\n(١) سکزیه، سکرپاتی، سکبوپالا.\n(٢) صفحه ٢٨٢ هند در عصر موریا، بربرها، یونانی‌ها، سیت‌ها، پارت‌ها یوچی‌ها تالیف واله دوپوسن."}
{"book": "adl0967", "page": 798, "text": "(۲۲۷)\n\nاست ملتفت باید بود که «هیر کانیا» و «پارتیا» که بعضی اوقات نتها به اسم «پارتیا»\nیادشده اند بشر حیکه در سر فصل هفتم (صفحه ١١٤ همین جلد) نگاشتیم از نقطه نظر\nجغرافیای تاریخی حصه یا ولایت شمال غربی آریانا را تشکیل میداد . پارتی ها یا بهتر تر\nبگوئیم پارت های غربی به تر تیبیکه در فصل هفتم ذکر شد به تدریج از اصل خاک «پارتیا»\nبرامده و يك سلسله جنگ ها با ارمنستان و امپراطوری رومن مرکز ثقل آنها را بطرف\nغرب منتقل ساخت و «اور دوس» پایتخت ایشان را به «استزیفون» کنار دجله برد.\nپارت های غربی در عصر کوشانی ها مخصوصاً در زمان سلطنت کنیشکا از سرحدات\nآریانا دور افتاده و محاربات رومن ها آنها را طوری خسته ساخته بود که مصدر کار\nبزرگ شده نمیتوانستند. مخصو صاً بعد از ینکه اقتدار کوشانی ها در آریانا اوج\nگرفت میان امپراطوری کوشانی و رومن یعنی میان دو قوه بزرگ محصور مانده بودند.\nآنچه مدققین بنام فتوحات کنیشکا در پارتیا اشاره کرده اند عبارت از اقداماتی\nاست که امپراطوری مقتدر آریانا در راه تکمیل وحدت خاك کشور خود نموده\nوعلاقهٔ «پارتیا» را که بشهادت منابع كلاسيك جزء آریانا بود به قلمرو خود پیوست\nکرده است .«ونسنت سمیت» درین باره می نویسد :« کنیشکابا نقشه های بزرگ\nخود به شر حیکه گذشت تنها به حدود هند کفایت نکرد بلکه بيك سلسله جنگ ها\nباپارتی ها در آویخت و موفقیت ها حا صل نمود» مورخ انگلیس از زبان موسیو\nسیلون لوی پاشاه پارتی ها را درین زمان مرد احمق و آتشین مزاج خوانده و او را\nباخسرویا کدام پادشاه رقیب او میداند که بین سالهای ١٠٨ و ١٣٠ مسیحی با او\nبر سر سلطنت در مجادله بود (۱)\nدر آسیای علیا: بعد از ینکه کنیشکانفوذ مملکت داری خود را در آریانا قائم\nکرد و با فتح يك حصه هند دامنه امپراطوری خود را در شر ق و سعت بخشید بفکر\nکشور کشائی در مناطق شمال شرق افتاد و خواست در ماورای پامیر به خطای\nو ختن یعنی علاقه های سنکیا نگ که تحت نفوذ چین بود حمله کند\n(۱) صفحه ٢٧٧ و ٢٧٨ ارلی هستری اف اندیا."}
{"book": "adl0967", "page": 799, "text": "(۲۲۸)\nپیشتر به ملا حظه رسید که ویما کدفیزس هم بنوبه خود با چینی ها در خاك های\nماورای شرقی توده کهستانی پامیر به قشونكشی ومحارباتی پر داخت اما در نتیجه\nمغلوب گردید. پس منظور كنيشكاعلاوه بر كشور كشائی شاید اخذ انتقام اسلاف\nهم بوده باشد. بهر جهت اگر چه تفصیل و جزئیات قشونكشی و محاربات او معلوم\nنیست اینقدر گفته میتوانیم که امپراطور کوشان قشون بزرگی برای این مقصد\nتهیه نموده بود. چون هدف اساسی کنیشکا درین اقدامات فتح کاشغر، یار کند\nوختن یعنی آن نقاط تر کستان چین بود که از طرف شمال به تبت و از طرف\nشرق به پامیر محدود بود امکان دارد که دسته های قشون اونه تنها مانند عصر\nکدفیزس دوم از راه واخان بلکه از طرف هند هم حمله نموده باشد یکی از علل\nشکست کدفیزس دوم در ۹۰ مسیحی همین بود که قشون کوشانی جز از دره های\nدشوار گذار پامیر از طریق دیگری به آسانی عبور نمیتوانست حال انکه در عصر\nكنيشكاو ضعیت تغییر کرده بود یکطرف «جنرال پان۔چاو » چینی مر ده وقشون\nآنها با فقدان او قوماندان بزرگی را از دست داده بود و از طرف دیگر درین وقت\nبعض دره های همالا یاجز امپراطوری و تحت نظر کوشانی ها بود ایامسا عدت\nتمام این چیز ها و تجربه ئی که برای کوشانی ها حاصل شده بود و مخصوصاً در اثر\nاراده وعزم متین کنیشکاقشون کوشانی پیش رفت های درخشانی نموده و ولایات\nكاشغر و یار کند وختن را یکی بعد دیگر فتح کرده رفتند و دامنه فتوحات کوشانی ها\nبه وادی رودتارم رسید و به این منوال قراره مفكوره موسیو فوشه دامنه امپراطوری\nکوشان به وادی های چهار رود بزرگ ا کموس،اندوس، گنگا و تارم انبساط یافت\nکنيشکا در نتیجه این فتوحات نه تنها دولت کوشانی را از باجگذاری چین رهایی داد\nبلکه بنوبه خود چین را باجگذار خود ساخت و از شهزادگان چینی بر غمل گرفته\nو به پایتخت خویش آورد .\nپس به ترتیبی که بالا گذشت كنیشکا در عرصهٔ ۲۳ سال سلطنتی که به او نسبت"}
{"book": "adl0967", "page": 800, "text": "(٢٢٩)\n\nمیدهند (١) (از ١٠٣ تا ١٢٦) یا (از ١١٧ تا ١٤٠م) در راه وحدت خاک آریانا\nو با فتوحات خاک‌های زیاد در هندو سنگیا ننگ در راه تشکیل امپراطوری بزرگ\nکوشانی صرف مساعی زیاد نمود. فتوحات او در هند نفوذ دولت و تهذیب کوشانی\nآریانا را در آنجا پایدار ساخت و کامیابی‌های او در کاشغر و یار کند و ختن\nنام او را در دیباچه خاطرات ثبت برای همیشه ثبت کرد و به شهادت منابع هندو\n«نام و شهرت کنیشکا در روایات هند و تبت و چین و مغلستان داخل شد» (٢)\nیرغمل‌های چینی: باشهادت منابع چینی و هندی درین مسئله شبهه‌ئی نیست که\nکنیشکا بعد از فتوحات خود در آسیای علیا از چینی‌ها یرغمل گرفته و ایشان\nرا نزد خود نگاه میکرد معمولاً تا زمانی بصورت مبهم چنین تصور میشد که پسر\nامپراطور چین در میان یرغمل‌ها بود ولی قرار نگارشات کتاب تاریخ شاهان هان\nکه وقایع را تا ١١٣ مسیحی قید نموده چنین معلوم میشود که پادشاه کاشغر\nیکی از خویشاوندان قریب خود را که «شن- پان Chen - P'an »\nنام داشت بقسم یرغمل نزد پادشاه یوچی‌ها یعنی کوشانی‌ها فرستاد این نظریه به\nحقیقت نزدیکتر است زیرا کشور کشانی‌های کنیشکا محدود در علاقه‌های سنکیانگ\n(ترکستان چین) بوده و احتمال زیاد میرود که پسر شاه چینی این منطقه که به خاک‌های\nکاشغر و یار کند و ختن حکمفرمائی داشت به دربار کنیشکا فرستاده شده\nباشد . چون یرغمل‌های چینی مرکب از شهزاده و نجبای آن قوم بود کنیشکا\nدر نگه‌داری آنها توجه و اهتمام مخصوصی مبذول میداشت و از هر نقطه نظر میکوشید\nتا به آنها تکلیفی وارد نشود. برای رهایش آنها طبق تقاضای فصل جاهای علیحده\nتعین نموده بود چنانچه تابستان را در دامنه‌های کهسار خوش آب و هوای کاپیسا\n(حوزۀ کهستان و کوهدامن) بهار و خزان را در گندهارا ( ننگرهار، سمت مشرقی)\n(١) عصر و دوره سلطنت کنیشکا واضح معلوم نیست بعضی‌ها عصر سلطنت او را بین ١٢٥\nو ١٦٠ مسیحی قرار میدهند قرار نظریه اخیر موسیو گریشمن مشار الیه در سال ١٤٠ مسیحی\nوفات کرده است .\n(٢) صفحه ٣٣ انشنت اندیا (هند قدیم) جلد چهارم تالیف «تری بیوو انداس»"}
{"book": "adl0967", "page": 801, "text": "(۲۳۰)\nوزمستان را در پشاور یاسائر نقاط پنجاب غربی میگذرانیدند . درحقیقت امپراطور\nکنیشکا خودش هم فصول مختلف سال را در نقاط مختلف امپراطوری پهنا ورخود\nمیگذرانید و دو پایتخت داشت یکی «کاپیسی» (بگرام) ودیگر «پورا شاپورا »\n(پشاور) که تابستان وایام گرمی را در شهر اولی وزمستان وروز های سرد آن را\nدر شهر موخرالذکر بسر میبرد و برای برغمل های چینی هم در جوار پایتخت های\nسلطنتی رهایش گاهای مجللی ساخته بود .\nمعبد «شالو کیا» یا «سریکه ویهارا» چون موقعیت شهرشاهی کوشانی بگرام امروزدر\nاثر حفریات وتحقیقات علمی برای مامعلوم است به استناد معلوماتی که زایر چین هیوانـ\nتسنگ داده موقعیت معبدی را که یرغمل های چینی ایام تابستان را در آن میگذرانیدند\nتعین میتوا نیم . زایر چینی موصوف می نویسد که « بفاصله ۳بامای ( کمی بیش\nاز دو کیلو متر ) شرق پایتخت ، در پای دامنه شمالی کوهی معبد بزرگی است که\n۳۰۰ راهب در آن بودوباش دارند و پیرو طریقه راه كوچك نجات میباشند قرار\nروایات ، کنیشکا پادشاه در روز گار باستان تمام علاقه ها و اقوام مجاور راحتی\nتاسمت های شرقی پامیر مطیع نموده و یر غمل هائی که گر فته بود در فصل\nتابستان درین معبد مسکن داده بود زیرا به همین مقصد تعمیر شده بود ، در کتاب\nحیات هیوانـتسنگ این معبد به نام «شاـلوـ کیا»(۱)Sha ـ lo-kia خوانده شده است\nشهری که هیوان ـ تسنگ در یادداشت های خودبنام پایتخت یاد نموده ، امروز\nباحصار عریض و بلند آن که شكل تپۀ مانندى اختیار نموده با قسمت زیاد خرابه های\nمیان آن ومصافات گردونواح آن در بگر ام متصل به برج عبدالله و مشرف بر\nمجرای مشترك رودخانه های پنجشیر وشثل وغوربند موجود است و تحت عنوان\nپایتخت های کوشانی ازان مفصل تر صحبت خواهیم نمود. بفاصله ۳ بامای شرقی آن\n(۱) صفحه ۵۶ ـ ۵۷ یادداشت ها راجع به مما لك غربی ترجمه پیل ."}
{"book": "adl0967", "page": 802, "text": "(٢٣١)\n\nکه بیش از دو کیلومتر شود کوهی که سیاح چینی اشاره نموده موجود و امروز\nبه نام «پهلوان کوه» یا «کوه پهلوان» یاد میشود. در چهار طرف این کوه بچه\nبقایای ٧-٨ معبد بودائی کشف شده و درست قرار معلومات جغرافیايی هيوان\nتسنک در دامنه شمالی آن خرابه های معبد بزرگی موجود است که بواسطه اسم\nمحلی «پوزۀ شترک» آنرا علمای فرانسوی «معبد شترک» خوانده اند و قرار\nاکثر احتمالات از همان معبد قدیم «شا لو کیا» نمایندگی میکند. کلمه\n«شاکو کیا» را برخی محققین مانند «ژولی ین» «شار که» تعبیر کرده «بیل»\nمترجم یادداشت های هيوان تسنک در نوته ٢٠٣ صفحه ٥٧ آن در ترجمه خود آنرا\n«سر یکه «Serika» میداند که اخیرآً در مورد چین اطلاق میشد. اگر چه معترف\nاست که کلمه «سریکه» در ادبیات چین مورد استعمال نداشت باز هم توجیه میکند\nکه نقاشان باختری که در نقش و نگار معابد دخل زیاد داشتند شاید این معبد را\n«سریکه ویهارا» یعنی «معبد چینی» خوانده باشند این تعبیر از حقیقت دور نیست\nزیرا به بعضی روایات معبد «شالو کیا» به پول یرغمل های چینی آباد شده بود\nو تصاویر یرغمل ها در دیوارهای آن نقش بود چنانچه زایر چین درین مورد به\nصراحت اشاره میکند و میگوید لباس های یرغمل ها طوریکه در تصاویر مذکور\nدیده میشدند شباهت به لباس مردمان شرق (هیا) (چین) دارند.\nمیگویند که یرغمل های چینی حین نهادن سنگ بنای معبد و یا یکی از آن ها\nقبل از مراجعت به چین طلا و مروارید و جواهرات در زمین معبد در پای مجسمه\nبزرگ «مها کالا Mahakala» دفن کرده بود تا در راه مرمت کاری معبد\nصرف شود. در اثر تقاضای راهبین سر این خزینه بدست هیوان - تسنک زایر\nچین در سال ٦٣٢ مسیحی حین اقامتش در همین معبد «شالو کیا» باز شد و قرار\nبیانات او کتیبهٔ به این مضمون پیدا شد: «هر وقت «سنگارامه» (معبد) خراب\nشود مردم میتوانند خزانه را بگیرند و آنرا مرمت کاری نمایند»"}
{"book": "adl0967", "page": 803, "text": "(۲۳۲)\n\nبه این ترتیب معبد «شالو کیا» یا «سریکه و یهارا»\nرهایشگاه برغمل های چینی تقریباً با نقش و نگار قدیم آن تا نیمه اول قرن\nهفتم مسیحی هنوز آباد بود و شکست و ریختی هم که عاید شده بود مرمت گردید\nخاطره برغمل های چینی و امپراطور مقتدر کنیشک هنوز نزد راهبین معبد و اهالی\nشهر کاپیسی تازه بود و زایر چین محض بجهت اینکه از چین آمده بود رها یشگاه\nیکماهه خود را در کا پيسا درین معبد انتخاب کرد.\n\nدر ۱۹۳۷ حفريات این معبد از طرف موسيوها کن به موسيو مونيه سپرده شده\nو در نتیجه حياط مستطیل شکل با استوپه بزرگی در وسط آن کشف گردید. این حياط\nاز طرف شرق به محوطه دیگر راه داشت که در اینجا استوپه های كوچك دیگر\nاعمار گردیده و شواهد آن مکشوف شد استوپه بزرگ بالوایحی تزئین شده بود\nکه بعضی های آن هنوز سالم بجا های خود نصب بودند و یکی آن کسياپای Rasyapa\nبرهمنی و برادران او را باراهبین دیگر مشغول احترام بوداشان میدهد. هیکل\nیک نفر اعانه دهنده که از اینجا به دست آمده ملبس به لباس مخصوص کوشا نی است\nدوصد متر دور تر طرف شرق این معبد محل دیگری در سالهای ۱۹۳۸ و ۱۹۳۹\nحفريات شد که معروف به «قول نادر» است در اینجاهم معبدبزرگی بااستوپه\nبزرگ و اطاق های راهبین و غیره مکشوف شد. روی هم رفته پو زه شترک و«قول نادر»\nبقا یای دو معبد بسیار بزرگترانشان میدهند که میتوان باغلب احتمالات\nرهایشگاه برغمل های چینی یکی از آنها را دانست. از روی بعضی مجسمه های\nنا کامل و شباهتی که میان بعض های دیگر و برخ آثار عصر وی Wei موجود است\nمدققین فرانسوی نظریه میدهند که هیکل تراشان تاقرن ٦ در این جا مصروف کار بودند\nورهایش «هیوان تسنگ» يك ماه بهار سال ٦٣٢ در اینجا دلیل واضح است که در نیمه\nاول قرن ۷ هنوز معابد اطراف کوه شترك آباد بود."}
{"book": "adl0967", "page": 804, "text": "(۲۳۳)\n\nچینا پاتی: راجع به مقر زمستانی یرغمل‌های چینی هم تا یک اندازه معلوماتی\nدر دست است. طوریکه گفتیم امپراطوری کنیشکا یرغمل‌های مذکور را در زمستان\nدر نقاط گرم سیر امپراطوری یا در حوالی پایتخت زمستانی خویش در «پارو شاپورا»\n(پشاور) یا در کدام نقطهٔ پنجاب جای داده بود. زایر چین علاقهٔ ئی را بنام\n«شیناپوتی» یا «چیناپاتی» یاد کرده که آنرا بین راوی و ستلج قرار میدهد\nومرکز انرا کننگهم بنام «چینی گاری» به ۱۱ میلی شمال «امرتسر» قرار میدهد\nزائر چین به صراحت کامل میگوید که کنیشکا پادشاه وقتی که به سلطنت رسید\nوشهرت نام و شمشیرش افاق را فراگرفت یرغمل‌هائی از ماورای رودخانه\n(رودخانه زرد) آورده و ایشان زمستان در همین علاقه میبودند وبه همین علت اینجارا\n«چیناپاتی» گویند (۱) در اینجا هم معبد بزرگی مقر یرغمل‌های چینی بود\nکه سه صد راهب داشت. معنی کلمهٔ «چیناپاتی» «سردار چین» است و اشاره به شهزاده\nونجبای چینی میکند که در میان یرغمل‌ها وجود داشت.\nپایتخت‌ها: امپراطوری که کنیشکا تشکیل نمود از نقطه نظر وسعت خاك\nوسیع‌ترین امپراطوری است که در تاریخ آریانا یا افغانستان قدیم سابقه ندارد\nدرین قلمرو وسیع که از کنگاو تارم تا منتها الیه غربی پارتیا انبساط داشت.\nکنیشکا حد وسطی را برای رهایش شخصی ومقر سلطنتی انتخاب نموده بود که\nعبارت از «گندهارا» میباشد و این علاقه ایست که رود کابل از آن عبور نموده\nوبه رودخانهٔ سند می‌ریزد. کنیشکا پادشاه «گندهارا» را خیلی دوست داشت\nزیرا علاوه بر اینکه قلب امپراطوری پهناور وی را اشغال کرده بود از نقطهٔ\nنظر آب وهوا ومناظر زیبای طبیعی و استعداد خاك هم قطعهٔ ممتاز بود. چون\nکنیشکا به مقتضای آب وهوا فصول زمستان را در حصص گرم سیر و تابستان را در\nنقاط سردتر میگذرانید گندهارا خیلی به اسلوب زندگانی سلطنتی او موافقت\n\n(۱) صفحهٔ ۱۷٤ یادداشت‌ها راجع به ممالك غربی ترجمهٔ بیل."}
{"book": "adl0967", "page": 805, "text": "(٢٣٤)\n\nداشت وازهمین جهت دردو منتهای الیه غربی وشرقی « گندهارا » و « کا پیسا » ( حوزهٔ\nکهستان و کوهدامن ) و «پوراشاپورا» (پشاور) دو پایتخت داشت که یکی مرکز\nتابستانی و دیگری مقر زمستانی او بودحتی به بعض روایات بعض ایام اواثر بهاروروزهای\nاخیر خزان رادرمیان این دو نقطه در حصه میگذرانید که کلمهٔ « ننگر هار »\nازان بخوبی نمایندگی میکند .\nبه این ترتیب به استثنای اوقاتی که نقشه های کشور کشائی سفر سلطنتی را ایجاب\nمیکرد بقیه اوقات اوعموماً دریکی از نقاط گندها را میگذشت واز همین جهت\nدر روایات قدیم عموماً بصفت «شاه گندها را» خوانده شده است .\nشهر شاهی کاپیسی : در شمال وادی کابل جلگهٔ سرسبزوحاصل خیزی است\nکه حصار کهستانی قشنگی آنرا احاطه کرده وچهار رودخانه خروشان وسیلابی\nغور بند ، شتل ، پنجشیر ، سالنگ از دامنه های جنوبی هندو کش فرودآمده\nواز زاویهٔ شمال غربی وارد این جلگه زیبای ما نند میگردد . بعد از کمی\nفاصله اول شتل وغوربند و بازسالنگ و پنجشیر بهم یکجا میشوند وقدری پایان\nترهمه آبهای مذکور بهم مخلوط گردیده وبنام رودخانه پنجشیر بطرف شرق\nجریان می یابد . قسمت همجواری که بطرف جنوب وجنوب غرب مجرای این\nرود خانه بزرگ افتاده امروز بنام « کوهدامن» وحصهٔ کو هستانی که در\nامتداد شمالی ان واقع است بنام « کوهستان » یاد میشود و در دوره های پیش\nاز اسلام مجموع آنرا معمولا « کا پیسا » میگفتند .\nکاپیسا همان طور که امروز حاصل خیز وشاداب ويك قطعه باغ وتا کستان\nقشنگ است در زمانه های باستان هم ازین نقطه نظر شهرت زیادداشته و تاجائی که\nاز بعض منابع معلوم میشود حتی در قرن ٦ ق م معاصر تهاجم سير وس هخامنشی\nدر آریانا شهر مستحکمی در اینجا وجود داشت و معاصر همین زمان پانی نی انگور\nوشراب آنجارا تعریف میکند ."}
{"book": "adl0967", "page": 806, "text": "(٢٣٥)\nچون کا پیسا از نقطه نظر جغرافیائی میدانی است در مقابل دروازه های هندوکش مرکزی ومجرای رودخانه پنجشیر انرا بصورت مستقیم به وادی اندوس (سند) وصل میکند و راههای پکتیا وارا کوزی یعنی حوض جنوبی و جنوب غربی آریانا هم بدان منتهی میشود از نقطه نظر مرا ودات وسوق الجیشی مستعد هرگونه آبادی بوده و مرکزیت آن سبب شده است که شهرهای در آنجا آباد گردد از ان قبیل است شهرهای ایکا با * ونیقه * اسکندریه قفقاز حصار سکندری وغیره که خرابه های آنها هنوز باقی و از سالهای اول قرن ١٩ توجه محققین را بخود جلب نموده است.\nمقصود ما عجالتا در این جا شرح چگونگی شهرهای کا پیسا نیست بلکه میخواهیم به نقطه متوجه شویم که در عصر کوشانی مخصوصاً در دوره سلطنت امپراطور کنيشکا پایتخت تا بستانی بود.\nتعین شهر اسکندریه قفقاز سبب شد که عده از مدققین از سالهای اول قرن ۱۹ به بعد به جلگه کا پیسا متوجه شوند در میان ایشان اسم چهار نفر قابل ذکر است که دری آن انگلیس و دوی آن فرانسوی میباشند که يك نفر انگلیس و يك نفر فرانسوى مستر چارل مسن (١٨٥٣ - ١٨٠٠) وموسیو کلودا گست کورت (١٨٦١ - ١٧٩٣) بصورت عملی در کا پیسا تحقیقات نموده و دو نفر دیگر موسیوژا که (E. jacquet) ومسترو لسن (H.H.wilson) به دستیاری مقابر ومقایسه آن با نوشته های دو نفر اول الذکر در تعین شهر مذکور نظریات صائب پیش کردند و با موسیو فوشه وموسیو هاکن که ترجمه یادداشت های زایر چین هیوان-تسنگ در عصر آنها بعمل آمده و بجهت بهترین راهنمایی کار میداد موضوع بصورت قطعی حل شد و بدون اینکه داخل نظریات و جرو بحث آنها شویم نتیجه را متذکر میشویم که محل شهر اسکندریه قفقاز در پروان میباشد و خرابه های که در بگرام مضبط است عبارت از شهر نفیسه متذکره * آرین * وشهر کا پیسی متذکره زایر چین هیوان-تسنگ میباشد."}
{"book": "adl0967", "page": 807, "text": "(٢٣٦)\n\nدر بگرام روی هم رفته ما دو نقطه شخصی داریم که یکی عبارت از «برج عبدالله» و دیگر\nبقایای شهر وسیعتری است که تقریبا (٦٠٠) متر دور تر بطرف جنوب واقع میباشد.\nدر اثر حفریات و تحقیقات عملی که موسیو کریشمن در محوطه برج عبدالله نموده به\nثبوت رسیده است که اینجا در عصر اسکندر از طرف یونانی ها قلعه مستحکمی به اصول محلی\nکه چهار گرد خود حصار و باره و بروج و خندق داشت آباد شده بود و این محل همان شهر\n«نیکا یا» یا «نیه» است که «مستر ولسن» و «مکدونالد» کر نل «فورشه»، «هاکن»، «کریشمن»\nموقعیت آنرا در بگرام قرار میدهند و فوشه انرا «شهر قدیم شاهی» هم خوانده است.\nموسیو فوشه به ملاحظه میرساند که به «تاریخ بعد تری قصر و قلعه مستحکم\nتقریبا ٥٠٠ متر بطرف جنوب در محوطه مستطیل شکل دیگری انتقال یافت که\nجهات موقعیت آن با محوطه شهر قدیم شاهی برج عبدالله تفاوتی ندارد تنها از نقطه\nنظر تناسب از آن بزرگتر است زیرا طول محوطه جدید ٤٥٠ متر و عرض آن\n١٥٠ متر میباشد این مستطیل جدید را به اولی در يك حصه « کفار عمودی تپه و در\nيك حصه جنوب شرقی دیوار ضخیمی متصل میساخت که از خشت های\nبزرگ خام آباد شده بود . این حصار سومی بازار و قصور وعمارات عمده\nشهر را محاط میساخت . مجموع این آبادی های داخل محوطه جدید\nدو نیم کیلو متر احاطه دارد . در ماحول اطراف خارجی آن قصبات شهر انبساط\nداشت توده مردم درین حصص زندگانی میکردند . قبر ستان شان که هنوز\nپراز خم های بزرگ گلی میباشد هم در همین حصه وقوع داشت. دور تر در امتداد پای\nتپه که بر مجرای رود خانه حاکمیت دارد معابد واستوپه ها وقوع داشت\nوبر جسته گی هائی با اشکال معینه مستطیل نما ومدور موقعیت انهار او انمود میکند . (۱)\nاین محوطه مستطیل شکل جدید را که تعریف ان از زبان موسیو فوشه گذشت\nموسیو هاکن «شهر جدید شاهی » میخواند و هر دو محقق فرانسوی آنرا شهری\n(١) صفحۀ ٦ کتاب تحیعات عتیقه شناسی در بگرام تالیف ژ . ها کن"}
{"book": "adl0967", "page": 808, "text": "(٢٣٧)\n\nمیدانند که زائر چین هیوان - تسنگ در سال ٦٣٢مسیحی بنام شهر «کاپیسی» \nمرکز کاپیسا یاد کرده است.\nنظر به اهمیت شهر کاپیسی حفریات از ١٩٣٦ تا ١٩٤١ مرتب در قسمت های \nمختلف ان از طرف اعضای حفریات فرانسوی بعمل آمد آثارگران بهائی کشف شد \nمسکوکات مسی شاهان کوشانی ویما کدفیزس، کنیشکا، هوویشکا، واسود وا\nبه استقرار و تمرکز قدرت کوشانی های بزرگ در اینجا از قرن اول تا قرن سوم مسیحی\nشهادت میدهد.\nموسیو کریشمن در اثر حفریاتی که در اواخر ١٩٤١ و جریان سال ١٩٤٢\nدر بگرام عملی نمود و در نتیجه مسکوکات زیادی کشف کرد؛ در راپورت مختصری\nکه به موزۀ کابل داده چنین نظریه میدهد که شهر کاپیسی در دورۀ تعالی \nسلطنت یونان و باختری در نیمۀ اول قرن دوم ق٠م بناشده است. به این ترتیب شهر \nمقدم بر ظهور کوشانی ها تاسیس شده و با تاسیس دولت کوشانی وسیر مراتب \nعظمت آن به تدریج به آبادی های آن افزوده گردیده و در عصر کنیشکای \nکبیر حتماً پایتخت تابستانی امپراطوری کوشانی آریانا بود. ظروف قیمت دارملون\nو منقوش و مصور شیشه ئی که محصول کارخانه های شیشه سازی شهرهای سواحل \nآسیائی مدی ترانه است ٠صندوقچه های عاج مخصوص نهادن جواهرات ساخت\n٠ماتورا٠ و بقایای ظروف ساخت چین که همه مخصوص زینت دادن سالون های\nعمارات شاهی بوده دلیل بر مرکزیت شهر کاپیسی بگرام است و واضح میگردد که \nقصور شاهی پایتخت تابستانی امپراطوری کوشانی ها بابهترین محصولات تجملی\nدنیای انوقت زینت میشد.ظروف شیشه ئی مذکور با اشکال ممیزهٔ که دارد بصورت \nیقین ثابت میکند که بین قرن اول و قرن چهارم مسیحی شهر کاپیسی مرکزیت\nداشته و قراریکه موسیو هاکن به ملاحظه میرساند از سال های اخیر سلطنت اگوست\n(٦٣ ق م و ١٤مسیحی) تا اخیر سلطنت کونستانتن (٣٣٧م) روابط تجارتی بین دولت"}
{"book": "adl0967", "page": 809, "text": "(۲۳۸)\n\nکوشانی ودولت رومن برقرار بود ، ازطرف دیگر این هم معلوم است که میان\nحصص شمال هند وروم روابط درعصر اگوست ( ٦٣قم و ١٤ مسیحی ) وترا جان\n( ۱۱۷_۹۸م ) وهاردین ( ۱۳۸_۱۱۷م ) محکمتر شده بود وچون حصص شمالی\nهند درین اوقات جزء امپراطوری کوشانی‌ها بود میتوان گفت که «کاپیسی»\nو «پوراشاپورا» پایتخت های تابستانی وزمستانی کنیشکا خیلی آباد وبحیث\nمراکز امپراطوری بادنیای خارج علایق زیاد داشتند پس جای حیرت نیست\nکه ازخرابه های بگرام ظروف شیشه ئی باصحنه‌های نبردو کشتی گیری «گلادیا\nتور های»رومن کشف شودزیرا ظروف مذکور یابحیث تحایف وبدست نمایندگان\nامپراطوران رومن به اینجا رسیده ویاتجار آنها را باخود آورده ویامخصوص\nدراثر خواهش امپراطوران کوشانی خریداری شده است . همین قسم ظروف\nساخت چین که اصلا ازچوب بودمودورا دورلب ظرف حلقۀ ازفلز داشت وجدار\nخارجی آنرا با «لاک» یا یکنوع گددرخت رنگ آمیزی ونقاشی میکردند از\nیادگار های عصر سلطنت «هان‌ها» است که باطور هدیه ویا از راه تجارت به قصر\nسلطنتی کاپیسی وارد شده بود. (۱) صندوقچه های عاجی مخصوص نهادن\nجواهرات ساخت ماتورا(هند ) ازمحصولات داخل خود امپراطوری بود که برای\nنهادن جواهرات تهیه شده بود. قطعات جدار این صندوقچه‌ها با لوایح متعدد\nدیگر عاجی که هر کدام باسبك جداگانه منبت ونقاشی ورنگ آمیزی شده نفیس\nترین وبزرگترین مجموعهٔ آثار عاجی دنیاست که ازشهر کاپیسی بدست آمده ومنحصر\nبه موزۀ کابل میباشد ( ۲ ) خارج ا ز محوطۀ عمارات شاهی درشرق حصص\n\n(۱) چون قسمت اساسی ظرف ازچوب بود متاسفانه بامرور زمان از بین رفته فقط حلقه ها ی\nفلزی لب ظروف وبعضی پارچه های نقوش سرخ وسیاه آن برداشته شده در اطاق بگرام\nدرموزۀ کابل موجود است . ناگفته نماند که شبیه این ظروف ازشبه جزیرۀ کوریابهم کشف شده.\n(۲) برای مزید معلومات به کتاب تحفہات عتیقه شناسی بگرام جلد ول وبه مجلۀ آرت\nوادب هند جلد دوازدهم نمره يك مراجعه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 810, "text": "(۲۳۹)\nداخلی محوطه شهر کاپیسی در بازار شهر هم از طرف موسیو کارل حفريات بعمل آمده و در نتیجه يك سلسله دکان ها با ظروف گلی که مخصوص نهادن حبوبات وغیره بود کشف شد. جداً و بعضی ازین ظروف یا تاپه های مختلف مزین شده بود . از دکان های این دسته بازار مسکوکات زیادی بدست آمد و همه مربوط به پادشاهان مختلف کوشانی است. از روی بازار و تعداد دکان ها وا ضح میشود که در داخل بروج وحصار شهر شاهی کاپیسی جمعیت کافی رهاش داشت موسیو گریشمن در طی مرحله ششم و هفتم حفريات بگرام که در اواخر ١٩٤١ و\nجریان سال ١٩٤٢ عملی نمود روی همرفته ٥٣٩ قلم اشیا وظروف و مسکوكات كشف نمود که قسمت عمده آن مسکوکات و ظروف گلی است در میان مسکوکات مذکور که تعداد آنها به چندین صد میرسد مسکوکاتی هم است که تا حال نوعیت آنها معلوم نبود .طوریکه مشارالیه میگوید باتمره این تحقیقات نظریات مارا راجع به پهلوهای زندگانی اجتماعی کوشانی ها و آداب و رسوم مذهبی این عصر روشن تر خواهد کردید.\nحفريات گریشمن عجالتاً در يك مسئله معلومات ما را راجع به شهر کا پیسی وسعت میدهد و آن نظریاتی است که بعد از تحقیقات عملی راجع به ساختمان حصار و بروج شهر بدست آمده است. طول دیوار حصار ۲۷۶ متر و عرض آن در بعضی قسمتها ۱۱ متر میباشد این دیوار ضخیم در حالیکه مستقیم است بعد از هر فاصله\nتقريباً دو متر پیش بر آمده گی هایی به عرض وطول چندین متر داشت به این ترتیب محافظین شهر از تیر کش هائی که در طول دیوار تعبیه شده بود تمام زوایای پای دیوار را دیده میتوانستند و دشمن در پای دیوار به هیچ نوعی خویش را از اصابت تیر محافظین شهر مخفی نمیتوانست در چهار کنج شهر نظر به تقاطع اضلاع حصار و پیش بر آمده گی های هر دو ضلع آن حصار شهر شکلی بخود گرفته بود که از روی خرابه ها و تراکم خاک بوجود برج ها در انجاها حکم میشد ولی"}
{"book": "adl0967", "page": 811, "text": "(٢٤٠)\n\nمعلوم شد که شهر مذکور در چهار کنج خود بروج نداشت . بلندی حصار شهر کاپیسی را باقسمت هائیکه در مرور زمانه خورده وسائیده شده، در حدود ٧ - ٨ متر تخمین میکنند . این دیوا رها قسمتی از سنگ است و بقیه از خشت های خام آباد شده بود .\nقراریکه از روی شکل اراضی خارج ضلع جنوبی شهر معلوم میشود احتمال دارد که شهر حصار دومی هم داشته و تحقیق عملی آینده این مطلب را تصریح خواهد کرد .\nتا حال بصورت مجموعی تقریباً ١/٥ سطح محوطه داخلی حصار شهر کاپیسی حفريات شده ویقین است که با ادامه کار افق نظر ما در اطراف پایتخت تابستانی کوشانی های بزرگ انبساط خواهد یافت .\nمعابد بودائی وموسسات مذهبی نظر به انز وا پسندی راهبین همه خارج حصار شهر وقوع داشت و منجمله معروفترین آنها در دامنه های کوه پهلوان که نزديك ترین گوشه آن دو کیلو متر از حصار شهر فاصله دارد آیا دنده بود معلوم نیست که این معابد در عصر کوشانی و مخصوصاً در زمان سلطنت کنیشکا بچه نام هائی شهرت داشت .\nپوراشاپورا (پشاور) پایتخت زمستانی کنیشکا در منتها الیه شرقی درۀ کندهارا شهری بود که هیوان - تسنگ بنام (پورو شاپورا) یاد کرده و عبارت از شهر پشاور حالیه میباشد . اگر چه اینجا را عده از شاهان دیگر کوشانی هم بحیث پایتخت استعمال کرده اندولی شکوه عمرانی آن مربوط به عصر کنیشکاست . «پورو شاپورا» مانند «کاپیسی» قسمت های جدا گانه مخصوص رهایش سلطنتی و آبدات مذهبی داشته ولی تحقیقات تا حال در ا پنجا فقط در خرابه های معابد و استو په های آن بعمل آمده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 812, "text": "(٢٤١)\n\nاز جمله عمرانات شاهی شخص کنیشکا که اهمیت پایتخت زمستانی او را\nتثبیت میکند تعمیر معبد مجلل وعالیشانی بود که استوپه آن بیش از ١٥٠فت\nبلندی داشت و فوشه آنرا مجلل ترین معبد جهان خوانده است. در اثر حفريات\nداکتر اسپونر Dr . D . B . Spooner در تاریخ ١٩٠٩ از اینجا جعبه فلزی کشف\nشد که امروز در موزه پشاور موجود است و تصویر شاهنشاه بزرگ کوشانی\nکنیشکا در آن بصورت ایستاده برجسته نمایش یافته است .\n\nمیان دو پایتخت تابستانی و زمستانی کنیشکا که عبارت از شهر کاپیسی\n(بگرام) و پور شاپور را (پشاور) باشد معبری وجود داشت که آنرا «راه شاهی»\nمیگفتند وقسمتی از شاخه جنوبی راه معروف ابریشم را تشکیل میداد.\n\nکنیشکا و ديانت بودائی : در جلد اول در حصه دوم فصل پنجم تحت عناوین :\n«دیانت بودائی و آریانا» «دیانت بوائی» «محفل مذهبی و اعزام مبلغین»\n(از صفحه ٤٤٠ تا ٤٤٥) اصل فلسفه ائين بودائی و چگونگی انرا در هندو سورت\nو تاریخ انتشار انرا در عصر امپراطور موریا «آشوکا» در گندهارا و حوزه\nکابل و کاپیسا شرح دادیم . در فصل ششم جلد دوم که مربوط به دوره «یونان\nو باختری» میباشد تحت عنوان «انبساط افکار و فلسفه بودائی» (صفحه ٩٠)\nانتشار آئین بودائی را بصورت غیر رسمی در نیمه دوم قرن سوم و اوائل قرن دوم\nق م به ماورای جبال هندوکش در صفحات باختر نگاشته و گفتیم که پادشاهان مستقل\nیونان و باختری مذاهب وعقاید را احترام کرده و مانع نشر هیچگونه آئینی نمیشدند\nچنانچه متصل مبحث مذکور تحت عنوان «بقایای دیانت قدیم و ارباب\nانواع باختری» (صفحه ٩٢) وجود احترام و پرستش ارباب انواع آریائی\nویونانی مثل اناهیتا وميترا ، شيوا ، هرکول وزوس وغیره همه را شرح دادیم\nدر زمان حکومت شاهان اسکائی و پهلوا این وضیعت دوام داشت و بودیزم در سیر\nانبساط خود پیش میرفت تا اینکه کوشانی ها ظهور کردند ."}
{"book": "adl0967", "page": 813, "text": "(٢٤٢)\n\nکوشانی ها چون از خود دین و آئین مشخص نداشتند (۱) بعد ازینکه در آریانا استقرار یافتند تحت نفوذ مدنی و معنوی مملکت ما آمده آهسته آهسته تمام ارباب انواعی را که در افغانستان معروف بود شناخته و احترام کردند و اشکال آنها را در مسکوکات خود بضرب رسانیدند منجمله به «بودا» و آئین او هم کم کم معرفت حاصل کردند و دسته دسته به آئین مذکور گرائیدند چنانچه لوحه هائی از نقاط مختلف کاپیسا مانند «پایتاوه» و شترک بگرام پیدا شده که داخل شدن کوشانی ها را به دین بودائی ثابت میسازد\nاگر چه‌ در بودائی بودن شاهان کوشانی منجمله کنیشکا هنوز شبهه است و عجالتاً ثابت کرده نمیتوانیم که این پادشاه بزرگ بودائی بود (۲) لیکن از تمام قرائن معلوم میشود که دین بودائی با پادشاهان کوشانی ترقی کرده و بر انبساط خود افزوده است چنانچه عروج این دین از نقطه نظر تبلیغ ـ ساختمان معابد با شکوه، تراش هیکل های بزرگ بخوبی ثابت است. يك طرف بالشکرهای کوشانی ها مخصوصاً حملات فاتحانه کنیشکا دین بودائی تا کنار رود تارم در ترکستان چین شیوع یافت و از طرف دیگر در اثر پول و ثروت سلطنتی با حشمت ترین و مجلل ترین معابدی که روز گار نظیر آنرا ندیده بود بمیان آمد چنانچه تعمیر اولین معبد و بنای تراش هیکل (٣٥) متری بوداسا کیامونی را در بامیان به (شاه قدیمی)\n(۱) بعضی ها پرستش (شووا) یکنوع رب النوع افتاب را به ایشان نسبت میدهند و گویند که انرا از اسیای مرکزی با خود اورده بودند و در افغانستان انتشار دادند چنانچه هیوان تسنگ حین عبور خود از افغانستان از او و پیروان آن ذکر میکند.\n(۲) در کتاب (افسانه های اشوکا) صفحه J. przyluskiv مؤلف کتاب میگوید که کنیشکا را عالمی موسوم به (سودار سانا) Sudarsana بدین بودائی داخل نمود."}
{"book": "adl0967", "page": 814, "text": "(٢٤٣)\n\nکه احتمال دارد کنيشکا باشد نسبت ميدهند ( ١ ) اگر در مسکوکات به بینیم فقط دريك سكة طلائی کنیشکا صورت بودا نمایش یافته و در دیگر ها عموماً از باب انواع محلی باختری و یونانی معلوم میشود و این طوریکه پیشتر اشاره شد ثابت میکند که با وجود ترقی بودائی پرستش سائر ارباب انواع از بین نرفته بود چنانچه در اثر ، همین عناصر مختلف آریانی ، هندی ، یونانی وضعیت طوری شد که قرار نظريه «وسنت سميت» انگیسی در عصر کوشان طريقه تازه ئی در آئین بودائی بميان آمد که آن را «مهابانا » یا ( راه بزرگ نجات ) گویند . ناگفته نماند که در آئین قدیم «بودائی » بودا معلم و استادی تصور میشود که با تجارب حاصله خود کتله بشری را بطرف راهی رهبری میکرد و غیر از او وجود پیغمبر وخدا در معتقدات ایشان راه نداشت . چون در « اریا نا » بعلاوة بودايك عده ارباب انواع مختلف دیگر هم معروف وطرف ستایش بود آهسته آهسته در اذهان مردم خصوص کوشانی ها که از کنه اساس ادیان مروجه خبر نداشتند «بودا» هم شکل یکنوع رب النوع بخود گرفت و در آثار حجاری او را بکثرت در میان سائر ارباب انواع نمایش داده و او را هم در قطار آنها در آوردند. پیشتر گفتیم که در باب بودائی بودن کنیشکا شبهه است زیرا در مسکوکات او فقط در یکجا «بودا» و باقی در تمام موارد سائر ارباب انواع نمایش یافته است. با وجود این اگر مسئله از نقطه نظر افسانه ها نگاه شود چنین مینماید که کنيشکا داخل دین بودا شده باشد بدیهی است که افسانه هائیکه بودیزم\n\n(۱) ناگفته نماند که در باب نسبت دادن تراش هیکل های بامیان به کنیشکا سند موثق تاریخی در دست نداریم . زیرا قدیمترین منبعی که درین مورد معلومات میدهد ياد داشت زائر چینی ( هیوان تسنگ ) است که قرار استماع نه تراش بت ها بلکه «آستو په» را که فعلاً خرابه های آن در پای بت کوچک در میان کشت زارها موجود است به ( يك شاه قديمه ) که متحمل کنیشکا باشد نسبت داده است و چون كنيشكا امپراطور مقتدر کوشانی آریانا در تجلیل معابد وبسط ديانت بودائى فوق العاده صرف مساعی نموده احتمال زیاد میرود که استو په بامیان و تراش بت كوچك ٣٥ متری در عصر او شروع شده باشد."}
{"book": "adl0967", "page": 815, "text": "(٢٤٤)\n\nراجع به کانیشکا ساخته تمام عین همان افسانه هائی است که در مورد « اشو کا »\nامپراطور بزرگ موریا نقل میشد . همان طوریکه میگفتند « اشو کا » بعد از جنگ ها\nوقتل وخون زیاد داخل دیانت بودائی شد عین ان را در مورد کنیثکاهم نقل\nمیکنند و میگویند که امپراطور قبل ازینکه داخل دین بودا شود بی دین ـ ظالم\nخون خوار ـ وجنگ دوست بود و بعد از هنگامه ها وقتل وقتال و آدم کشی از\nاعمال خودسرانه خویش پشیمان شده داخل بودیزم گردید . موضوع افسانه ها\nهرچه باشد درمقابل شهادت صریح مسکوکات ازجنبه صحت تاریخی عاری است ولی\nاین هم بایدناگفته نماند که قضاوت دین کانیشکا از روی مسکوکات هم غلط است\nزیرا تقریبا تمام آنها تقلیدی است. درست است که نسبت به نام بوداسائر ارباب انواع محلی\nویونانی بیشتر در مسکوکات کانیشکا بضرب رسیده و در قشنگ ترین و قدیمیترین\nسکه های او آفتاب ومهتاب به نام های یونانی « هلیوس Hilios » سلین « Selene\nنمایش یافته اما این باعث شده نمیتواند که در معتقدات\nکنیشکا بودیزم اثری نکرده باشد . چون مسکوکاتی که در ان تصویر\n«ساکیامونی» و نام او به رسم الخط یونانی به ضرب رسیده به سال های اخیر سلطنت\nکانیشکا نسبت میشود احتمال دارد که بعداز چند سال حکمرمائی داخل دیانت بودائی\nشده باشد. چیزدیگری که برای بودائی بودن کانیشکا در سالهای اخیر عمر اودلیل\nمی ارند تعمیر استوپه بزرگی است که در حوالی پشاور ساخته بود و حین حفریات\nازان با بعضی اشیای یادگار بودا سکه کنیشکا راهم یافته اند .\nموسیو سیلون«لوی» مستشرق فرانسوی در نوشته هائی که راجع به«هندوسیت»\nنوشته و در١٨٩٦ در«ژورنال اسیائی» پاریس شایع شده افسانه های را کشف و ترجمه\nنموده که روابط کنیشکار اباعالمای بودائی معاصرش نشان میدهد . در میان قصه\nهائی که در مجله فوق شایع شده دومی آن بخوبی کنیشکا را روی صحنه میگذارد.\nدر اولی که بواسطه ذکر نام کنیشکا دلچسپ است چنین ذکر رفته:«پادشاهی"}
{"book": "adl0967", "page": 816, "text": "(٢٤٥)\n\nکه چن - تان - کی - نی - تچا Teh-tan-ki-ni-tcha نام داشت میخواست\nرفته شهر « کی-نی-تچا Ki-ni-tcha» را معاینه کند .\nدومی چنین می نویسد: «در قبیله « کین ـ Kin ـ chai» پادشاهی بود موسوم\nبه چن- تان- کیانی - تچاTeh - en - Tan - kia - ni - tcha مشارالیه برای گرفتن\nهند شرقی عازم شد و چون انجا را اشغال و اهالی را مطیع خود ساخت اقبالش به منتهی عروج\nرسید طوری که از نیر و جلال او همه میترسیدند و چون به مملکت خود مراجعت میکرد\nبه مملکت همجوار استوپه را مشاهده کرد که قرار گمان استوپه بودائی بود» به این\nترتیب اگر کنیشکا، در مسکوکات خود ار باب انواع اربابی و هندی و یونانی را\nاستعمال کرده یا علتش محض تقلید یا سیاست است که نسبت به همه مذاهب معموله\nامپراطوری نظر موافقت وی را تائید میکند . از احتمال بیرون نیست که در سال\nهای اول سلطنت بودائی نبوده باشد ولی در سال های اخیر پیرو این دیانت بوده\nپروفیسر «پرزی لوسکی» حتی عالمی را نام می برد موسوم به «سود ارسانا» که\nشخص امپراطور را به آئین بودائی داخل ساخت. علاوه برین بزرگترین محفل\nمذهبی نظیر محفلی که در عصر« آشو کا» دایر شده بود در زمان سلطنت وی\nتحت حمایت او در پشاور یا کشمیر صورت گرفت وطوریکه بعدتر شرح خواهیم داد\nاین محفل انقلابی بس عمیق در طریقه های بودائی ایجاد کرد.\nکنیشکای کبیر در یکی از داستان های قدیم کاپیسا: داستان ها همه وقت مخصوصاً\nدر زمانهای باستان و باز خصوصی تر در میان پیروان آئین بودائی رول مهم\nبازی کرده و قسمت مهم تاریخ و ادبیات آنرا فرا گرفته است . این داستان ها\nباوجودیکه بیشتر ظاهر افسانه نما دارند خالی از پاره حقایق تاریخی هم\nنمیباشند.در داستان های بودائی دو امپراطور که هر دو حقیقةً مردان بزرگ\nبودند یعنی «آشو کا» امپراطور موریا و «کنیشکا» امپراطور کوشان رول مهم\nبازی کرده و تا جائی که معلوم شده قصص و داستان های زیاد شخصیت و کار"}
{"book": "adl0967", "page": 817, "text": "(٢٤٦)\n\nنامه های بزرگ انها را فرا گرفته و در خاطره ها ایشان را بزرگتر ساخته است\nیکی ازین داستانها را هیوآن تسنگ زایر چین حین اقامت خود در کاپیسی\n(بگرام) در سال ٦٣٢ مسیحی شنیده و روح داستان مذکور توجه امپراطور\nكبير كوشان کنیشکا را در امور عمرانی و توسعه معابد نشان میدهد و از خلال\nآن معلوم میشود که امپراطور مذکور بهر قیمتی که تمام میشد حتی در سخت ترین\nحصص کوهستانی با وجود نامساعدتی هوا و طوفانهای برف و باران بازهم معابد\nبزرگ تعمیر میکرد. این داستان توجه مخصوص پادشاهان کوشانی مخصوصاً\nکنیشکا را در کثرت و تجلیل معابد به بهترین لهجی شرح میدهد. چشم دید زایر چینی\nموصوف ٥٠٠ سال بعد ثابت میسازد که با وجود جنگها و خراب کاری هائی\nکه بعد از عصر زمامداری کنیشکا بعمل آمد باز هم در هر نقطه مملکت چقدر معابد\nو موسسات مذهبی وجود داشت. چنانچه تنها در همین خود کاپیسا که صحنه\nداستان ذیل میباشد پنج قرن بعد از سلطنت کنیشکا از صد معبد وشش هزار\nراهبین صحبت مینماید. اصل داستان را زاير مذکور طوریکه از اهالی شهر کاپیسی\nشنیده در پاورقی ذیل شرح میدهیم : (١)\n\n(۱) بالای کوه بلندی که به فاصله ۳۰۰ لی واحد مسافه چینی است و طول آن معادل ٥٠٠ متر میباشد\nبطرف شمال غرب بگرام افتاده کوهی که به فاصله فوق الذکر موقعیتش بشمال غرب بگرام\nمعین شده عبارت از قلعه سالنگ است دریاچه بزرگی است که در آن (ناگا) پادشاه ماران آبی\nبود و باش و حکومت داشت سالنگی ها و اهالی محلی مجاور این دره فعلاً هم دریاچه بزرگی\nرا فراز سالنگ قرار میدهند و بعضی از عناصر طبیعی مانند باد و باران و برف و یخ در تصرف او بود.\nدرین وقت در بگرام یا حوالی مجاور آن یکنفر ارهات (Arhate) یا عالم بزرگی که اصلاً\nگیندهارائی بود اقامت داشت مشارالیه در علوم مذهبی سر آمد تمام روحانیون این منطقه\nشمرده میشد و بواسطۀ علو مقام علمی و مذهبی او بود که شاه ماران آبی مرید او شده بود و تحالف\nبیشمار وقت بوقت به او تقدیم میکرد. چاشتانه موقعی که نصف روز نزدیک میشد عالم مذکور با قوای\nتصرفات روحی بالای بوریائی نشسته بهوا بلند میشد و به قصر (ناگا) کنار دریاچه فراز سالنگ\nمیرفت و نان چاشت را در آنجا میخورد\n(بقیه پاورقی در صفحه ٢٤٧)"}
{"book": "adl0967", "page": 818, "text": "(٢٤٧)\n\nمحفل بزرگ مذهبی و تشکیل طریقه مهایانا : گفتیم که دیانت بودائی زمانیکه\nدر افغانستان نشر میشد پرستش و احترام ارباب انواع قدیم آریائی و ارباب انواع\nمیتولوژی یونانی که بعد از فتوحات اسکندر در خاکهای شرق معروف شده بود مانند\n«آناهیتا» «میترا» «سوریا» «زوس» «هر کول» و بعضی ارباب انواع هندی مانند\n\nچون یکی از شاگردان عالم از چندی رفتن چاشانه استاد خود را ملاحظه نموده بود همیشه\nبفکر بود که آیا کجا میرود، کنجکاوی و هوس آخر مصممش ساخت که مخفیانه خود را به بوریای\nاستاد خود اویزان کرده و این سررا کشف کند . بهمین فکر روزی هنگام صعود عالم نزدیک\nوی آمده وقتیکا میگه بوریا از زمین کنده میشد . از گوشهٔ آن محکم گرفته و بهوا بلند شد\nوطرفةالعین کنار دریاچه ساتنک رسید (ناگا) جنیکه از پیر خود استقبال میکرد ، چشمش\nبه شاگرد او افتاده او را نیز برای صرف نان چاشت دعوت نمود ، اما غذائی که برای آن دو نفر\nآور دو فرق داشت یعنی به عالم (غذائی آسمانی) وبه شاگرد او خورا که معموله عادی انسانی\nداد چون عالم از خوردن غذای خود خلاص شد، لب باظهار تشکر و توصیف مرید خود شاه ماران\nآبی بازنموده و بر طبق عادت خانگی به شاگرد خود امر داد که کاسهٔ او را بشوید شاگرد او چون\nدر میان کا سه آلودگی غذ ای آسمانی را دید و اخلاق آن را با خورا ک خود\nمشاهده کرد براشفت و بر استاد خود (وناگا) شاه ماران آبی بقهر شد و در عالم غضب و هیجان اعمال\nصالحهٔ خود را شفیع آورده دعا نمود که (ناگا) تلف و خودش جای او را بگیرد .\nهنوز از دعا و التجای طالب چیزی نگذشته بود که برای ( ناگا ) درد سر پیدا شد\nعالم بعد از اینکه از خواندن اوراد و شکرانه نعمت خلاص شد از حرکت خود که چرا کاسه را\nبرای شستن به شاگرد خود داد نادم گردید (ناگا) هم به گناه خود معترف شد که چرا به طالب\nمذکور هم غذای آسمانی نداد . اما شاگرد چون به معبد برگشت خاطر محزون و دل پر عقدهٔ\nشروع به خواند ن اوراد مذهبی نموده وبدرجهٔ در عالم تاثر واوراد غرق شد که همان شب\nجان داد و در عالم تناسخ ارواح (۱) «ناگا را جا» یعنی شاه ماران آبی شد آنگاه در حالیکه از قهر\nو غضب پیج میخورد داخل آبهای مواج دریاچه شده (ناگا) قدیم را کشت و خودش جای او را گرفت\nسپس برای انتقام خود از عالم مذکور و خرابی معبد او تمام تبعه خود ماران آبی را جمع نموده\nطوفان بادو باران را بکمال شدت جاری کرد طوریکه درخت ها از ریشه کنده میشد و گرد\nو غبار رستاخیز فضای پایتخت کوشانی ومعابد کاپیسی را تیره و تار ساخت.\nبقیه پاورقی در صفحهٔ «٢٤٨»\n\n(۱) بودائیان به تنسخ ارواح معتقد بودند میگفتند زندگانی موجودهٔ هر فرد مربوط اعمال صالحه وغیر\nصالحه گذشته او و زندگانی آتی او به اعمال موجوده اش ارتباط دارد."}
{"book": "adl0967", "page": 819, "text": "(٢٤٨)\n\n«شیوا» وغیره هر کدام به نحوی پیرو و معابدی داشت. بودیزم وقتی که از خاک هند\nبرآمد و در آریا نما نشر گردید در حقیقت از یک فضا به فضای دیگری وارد شد\nکه افکار مذهبی در آنجا تنوع و آزادی داشت چنانچه در موضوع صنعت مذهبی\nدر فصل آینده خواهیم دید که تا زمانیکه بودیزم در هند محدود بود پیروان دیانت\n\nامپراطور وقت کنیشکای کبیر از خرابی ناگهانی هوامتعجب شده از عالم بزرگ پایتخت\nعلت آن را استفسار نمود عالم مذکور که قضیه را از اساس خبر داشت کماحقه نقل کرد کنیشکا\nبرای یادبود و خاطر داری شاه متوفی ماران آبی تصمیم گرفت که در پای کوه پر برف\n(محل این معبد واستوپه به احتمال دارد در پای کوههای رامحال که در کدام حصه جبل السراج یا پنچشیر\nبوده باشد) معبد و استوپه به ارتفاع ۱۰۰ قدم آباد کند لذا عمله و کارگر، معمار و مهندس را به\nنقطه مطلوب فرستاد تا شروع به کار نمایند شاه جدید ماران ازین تصمیم کنیشکا پادشاه\nمتغیر شده بر آشفته به باد و باران حکم وزش و بارش داد که مانع کار شوند چون پادشاه به تعمیل\nنظریه خود پافشاری نشان داد و کاریگران به امور عمرانی مداومت دارند شاه ماران\nبغیظ شده قوه مخربه خود را مضاعف ساخت و باد و باران فوق العاده شدت نمود از یک طرف\nکارگران کنیشکا آباد کرده میروند و از طرف دیگر عناصر طبیعی شاه ماران نمیگذارند\nکه کار به سر رسد خلاصه شش مرتبه کنیشکا معبد و استوپه را آباد کرد و هر شش مرتبه باد\nو باران بحکم شاه ماران خرابش نمود .\nدفعه هفتم کنیشکا که امپراطوری مقتدری بود از ناکامی خود منفعل و در عین زمان بغضب\nشده حکم داد که در یاچه شاه ماران را پر کنند و قصرش را خراب سازند لذا برای این\nمقصد با عساکر خود از کایسی به پای کوه پر برف آمد (ناگا) از ورود قشون بیشمار\nامپراطور کوشان ترسیده خود را به پیر مرد برهمنی تغییر شکل داد و بر سر راه حاضر شده\nخود را مقابل فیل سلطان خم نموده گفت که ای پادشاه جهان تو در اثر لیاقت هائی که در\nدوره های زندگانی سابقه نشان دادی پادشاه نوع بشر شدی و هیچ آرزوی در دل نداری که\nبر آورده نشده باشد ، نمیدانم چراین خود تکلیف گرفته به مقابل پادشاه ماران آبی میروی\n(ناگاها) یعنی ماران آبی مخلوقات خراب هستند و این را هم بعرض میرسانم که در میان\nطبقات شیاطین شاه ایشان قوای زیاد دارد که مقابله به آن مشکل است زیر اتمام عناصر\nطبیعی به فرمان او است. بالای ابرسوار میشود ، باد را به وزش می آرد ، از ما ورای فضای\nلاجوردین به قله های پر برف کوهها تردد میکند. سیلاب های خروشان را به قعر دره ها\nجاری میسازد و هیچ قوۀ انسانی به او غالب شده نمیتواند پس ای پادشاه بزرگ خواهشمندم\nاز غیظ فرونشینی و از مقابله يك (ناگا) منصرف شوی زیرا اگر فتح کنی در نتیجه فیروزی شهرت تو بلند\nنخواهد شد واگر مغلوب شوی از انفعال و درد مغلوبیت رنج خواهی کشید. «بقیه پاورقی در صفحه ٢٤٩»"}
{"book": "adl0967", "page": 820, "text": "(٢٤٩)\n\nمذکور جرئت نمیکردند که بودا را بشکل و قیافه بشری نمایش دهند و شاهد این نظریه\nهم لوحه های استو په و معبد سانچی قریب بمبئی است که بودا را با علایم چتر و افتابگیر\nو علایم نقش پا وغیره نشان میدهد بعد ازینکه آئین بودائی در آریانا نشر شد صنعت گران\nباختری و گندهاری که به اصول مدارس هیکل تراشی یونانی ورزیده شده بودند بار اول\n\nچون کنیشکا در پس کشیدن قشون خود تردید نشان داد شاه ماران آبی به دریا چه\nخود برگشت و از میان امواج به زیر طبقات یخ فرورفت ساعتی نگذشته بود که در فضا تغیراتی\nبیان آمده ابرهای سیاه هوا را تاريك ساخت و نه تنها شهر کاپیسی بلکه تمام حوزه کا پیسا\nیا حلقه حصار کوهستانی خود زیر گرد و غبار معدوم شد و آواز شاه ماران مانند رعد ژرفتر از سالنگ\nطنین انداخته کوها را به جنبش آورد ووزش باد پروان درخت ها را از ریشه بر افگند، لشکر\nکنیشکا دچار هرج و مرج شده اسپ ها و فیل ها با را کین خود در وحشت افتادند آنگاه خود\nکنیشکا پادشاه به خواندن اوراد مذهبی شروع نموده میگفت : ( اعمال حسنه من درزند گانی سلف\nمرا پادشاه بوغ بشر ساخت و به اقتدار خود قوای مدهشه را ضعیف ساختم و دنیا را مسخر نمودم\nحالا مار آبی میخوا هد برمن غلبه کند لذا دست بدامن اعمال حسنه خود میزنم والنجا دارم\nدر ینجا به من كمك كنند ( چون به اینجا رسید از سرشانه های شاه شعله های آتش زبانه کشید\n( در بعضی سکه های کنرکی زبانه های شعله آتش بالای شانه های شاه معلوم میشود ) ودود از\nاطراف او بلند شد شاه ماران از مشاهده این کیفیت متوحش شده فرار کرد، باد آرام شد\nسردی بر طرف گردید، باران قطع و ابرهای سیاه پراگنده شدند، انگاه امیر طور حکم داد که\nهر یکی پارچه سنگی برداشته به دریاچه به اندازند تا پر شود\nشاه مار آبی دوباره خود را به پیر مرد برهمنی تغیر شکل داده نزد امیرحضور حاضر شد\nو اظهار نمود که من شاه ماران آبی هستم و حاضر شده ام طوق اطاعت شاه را در گردن نهم ،\nامید دارم که از جریمه گذشته مرا عفوه کنید، چون میدانم که پادشاه قلباً تمام موجودات\nرا دوست دارد و از آنها حمایت میکند حتماً در باره من بیچاره هم توجه و مرحمت خواهند فرمود\nاگر پادشاه مرا بکشد هر دوی ما براه غلط افتاده خواهیم بود ، پادشاه بواسطه قتل ومن بعلت\nافکار غضب آلودو در نتیجه هر دوی ما درزند گانی آتی منفور خو هیم شد\nپادشاه سخنان عذر آمیز او را شنیده قرار گذاشت که اگر در آینده باز نافرمانی نموده بود عفو\nنخواهد شد شاه ماران جواباً بعرض رسانید ) ناگناه بواسطه اعمال بدی که داشت بشکل مار\nدر آمد، چون طبیعت اوظالم و کینه جو است خود داری او از ایزا و ضرررسانی مشکل است واگر\nبقیه پاورقی در صفحه ٢٥٠»"}
{"book": "adl0967", "page": 821, "text": "( ٢٥٠ )\n\nبودا را بشكل انسانی جلوه دادند و برای شخص او و داستان های مربوطه اش هیکل ها و تصاوير رنگه وغيره ساختند ونظره حدود بودائيان هندی را وسعت بخشیدند.\nهمین قسم خاك آريانا در فلسفة بودائی هم تاثیر زیاد كرده وعلت تاثير هم فضای آزادتر ورواج پرستش یکعده ارباب انواع مختلف وسياسـت بـطـرفانه پادشاهان مستقل یونانی و باختری و كوشانی بود كه راجع به مسائل مذهبی پیروی می نمودند اگرچه آئین بودائی محصول خاك هند وزائيدة سر زمین «مگده» است ولی بعد از انتشار در اریانا به اندازه كسب ترقی نمود كه گندهار «براء ارض موعود» بودائی و «مگدة ثانی» خوانده اند دلیل اینکه کوشانی ها در آريانا به مذاهب مختلف مواجه شده اند مسكوكات شاهان این دودمان ومخصوصاً انواع گوناگون مسکوکات كنيشك است كه ارباب انواع مختلف اربابی يونانی وهندی روی آنها نقش شده گذشته ازین این را هم میدانیم كه (ويما كدفیزس) به آئین شيوائی تمايل زیا د داشت پس ازین چیزها واضح معلوم میشود كه كوشانی ها در آريانا به مذاهب مختلف مواجه شده وبه هر كدام ميلانی نشان داده اند به این اساس یكطرف راجع به بودائی بودن كنيشكا ترديد موجود است و ازجانب ديگر او را بزرگترین حامی و مشوق این دیانت می شمارند و مانند آشو كا برای او افسانه ها قایل شده اند. كنیشکایا از نقطة نظر سیاست اویا بـا نواع مختلف\nمجملاً حرکت نا مناسبی در آنی الزمان سرزند ناشی از فراموشی ملاقات ما خواهد بود پس امید دارم که پادشاه اگر یك دفعه دیگر به ساختن معبد شروع ميكند يك زنگ بزرگی هم بسازد وهر روز يکنفر را بفرستد تاسر کوه را ملاحظه کند. اگر در آنجا ابر های سیاه جمع شده بود فورا زنگ را بنوازند تا از استماع آواز آن ملاقات شاه وعظمت اقتدار او بخاطرم تازه شود وافكار سياه من بر طرف گردد امپراطور معروضات او را پذیرفت و بهمین ترتیب با طنین آواز مهیب زنگ که قدرت وجلال سلطان بگرام را در دور دست ترین دره های کاپیسا منعکس می ساخت معبد و استوپه خود را آباد کرد ."}
{"book": "adl0967", "page": 822, "text": "(٢٥١)\n\nروی مسکوکات خود نقش کرده و با اینکه سکه‌های مذکور یادگار زمانه‌هائی\nاست که هنوز داخل آئین بودائی نشده بود بهرحال از روزیکه پیر و این دیانت\nشد و بودا را روی سکه خود نقش کرد دوره جدید و بی‌سابقه‌ای به‌روی آئین مذکور\nبازگردید. اهمیت این مسئله از نقطه نظر سیاست و توسعه دین بودائی در آفاق دوردست\nآسیائی چیزی است که بجایش در اطراف آن صحبت خواهد شد عجالتاً موضوع\nرا از نقطه نظر تحولی نگاه میکنیم که در نفس آئین مذکور پدید آمد. قراریکه در حصهٔ\nدوم فصل پنجم جلد اول (صفحه ٤٤٣) نوشتیم سومین محفل بزرگ مذهبی بودائی\nدر عصر اشوکا پادشاه موریا تشکیل شد و در آن علاوه بر ترتیب و تنظیم قوانین\nمذهبی و پارهٔ تصمیمات دیگر اعزام مبلغین به نقاط غیر بودائی هند و ممالک بیگانه\nتصویب شده بود دین بودائی بعد از وفات (ساکیا مونی) تا ٥ - ٦ قرن منحصر به\nیک طریقه بود که آنرا هینایانا Hinayana یا (راه کوچک نجات) یا طریقه جنوب\nمیگفتند و قوانین آن در محفلی که ذکر شد در شهر (پتالی پوترا) در عصر اشوکا\nمعین شده بود. بعد ازینکه آئین مذکور در آریانا رواج یافت فضای آزاد تری\nکه شرح دادیم عالمائی با افکار وسیع‌تر بمیان آورد و کم کم در اثر تجویز علمای\nکاندهارا و کاپیسا زمزمه تعدیل و اصلاح اصولات قدیمه بلند شد تا نوبت\nبه حکمفرمائی امپراطور مقتدری مانند کنیشکا رسید و در سایه حمایت او علمای\nبودائی آریانا برای عملی ساختن نظریات خود موقع مساعد یافتند به امر کنیشکا\nمحفل بزرگی مرکب از پانصد نفر علمای متبحر در حوالی پایتخت زمستانی امپراطور\nدر پشاور جمع شدند. رئیس این مجمع بزرگ «وازومیترا Vasoumitra» عالمی\nبود از گندهارا که در فلسفه و علوم مذهبی در تمام امپراطوری کوشان نظیری نداشت\nو بعضی طریقه‌های مخصوص «مهایانی» او را هفتمین صدر علمای بودائی لقب داده‌اند.\n«پارسوا Parcval» مشاور مذهبی دربار کنیشکا که همیشه باشخص سلطان\nدر مقر سلطنتی او در کاپیسی، گندهارا و پشاور و کشمیر می‌زیست و به امپراطور"}
{"book": "adl0967", "page": 823, "text": "(٢٥٢)\n\nمضامین مذهبی را درس میداد واصلا گندھاری بود هم درین محفل شامل بود\nحتی از روی بعضی اسناد معلوم میشود که سمت ریاست مجمع به او داده شده بود\nبزرگترین ادیب و نویسنده عصر کنیشکا که درین محفل شامل بود «اسوا کوسا»\nنام داشت و قرار امر امیر اطوار فیصله مجلس بقلم او جمع و تدوین شد.\n\nدر نتیجه جر و بحثی که درین محفل بزرگ بعمل آمد طریقه تازه بنام\n«مهایانا» Mahayana یا «راه بزرگ نجات» در مقابل طریقه راه کوچک بمیان\nآمد وچون محرك آن علمای آریانا مخصوصاً گندها ریها و کاپیسی ها بودند\nدرمقابل طریقه جنوب انرا طریقه شمال هم خواندند، طبعاً علمای طریقه جنوب\nیا «ار تودو کس های» بودائی برعلیه این اقدامات هنگامه بلند کرده و بر نظریات\nتازه خط بطلان کشیدند و نام رئیس مجلس «وازو میترا» را از سلك علمای\nمذهبی محو کردند. ازین روز به بعد دورشته نظریات مختلف مذهبی به دوطریقه\nمخالف تغییر شکل یافت واهسته اهسته مغایرت آنها به اندازه ئی شد که هر کدام\nدارای حلقه های مذهبی ومعابد علیحده گردید.\n\nمهمترین مدرسه ئی که روح طریقه «مهایانا» را نمایندگی میکند\n«سرواستی وادن» Sarvastivadin نام داشت دروجه تسمیه این مدرسه «سر وا»\n(همه)و «استی» (است) معنی دارد که مفهوم مرکب آن (همه است) میشود ومفهوم\nاصطلاحی آن این است که «همه چیزدران موجوداست» یعنی این مدرسه تعصب و تنگ\nنظری ها را کناره گذاشته وانچه در قوانین بودائی تحریر بود به وسیع ترین مفهوم\nآن قبول نموده است. پیروان این مکتب زبان دینی خود سانسکریت را اختیار نمودند\nوسائر مدارس به لهجه های پست تر که نزديك به فهم عوام بود باقی ماندند.\n\nعلمای آریانی با تشکیل مكتب (سرواستی وادن) آئین محدود بودائی قدیم\nعصرموریاها را باداخل نمودن روحیات ونظریات و ارباب انواع دیانات های\nقدیم کشور خود وسعت دادند. رب انواع افتاب ور روشنی (میترا) داخل"}
{"book": "adl0967", "page": 824, "text": "(٢٥٣)\n\nآئین بودائی شد و مفکوره بودیر اتوا یعنی بودای آینده که عبارت از میتریا\nباشد در انجاراه یافت\nمسکوکات کانیشکا : قبل برین چگونگی مسکوکات شاهان خانوادۀ اول کوشانی\nیعنی کجولا کد فیزس و ویما کد فیزس را از نقطه نظر جنسیت فلز وشکل و\nصورت و زبان ورسم الخط وغیره شرح دادیم مسکوکات کانیشکا پاره مميزاتي\nدارد که اینجا ذکر مینمایم .\nرويهمرفته امپراطور بزرگ کوشانی کانیشکا مسکوکات زیاد و خیلی\nمتنوع دارد که دلیل بر طول سلطنت و په پهنائی قلمر و امپراطوری ووسعت نظریات\nامپراطور مذکور میباشد. از نقطه نظر فلزا گرچه قسمت اعظم مسکوکات او دره فروغ\nومس بضرب رسیده ولی ضرب طلا که بار اول در عهد کوشانی با سلطنت ویما کدفیزس\nآغاز شده بود در زمان سلطنت کانیشکا به تناسب بیشتر دوام نمود.\nچیزیکه بیشتر مسکوکات کانیشکا سر سلسله دومین خانواده کوشانی را از\nمسکوکات خاندان اول متمایز ساخته و در عهد جانشینان او هم این ممیزات دوام\nنموده است سه چیز عمده است (۱) رسم الخط (۲) زبان ، (۳) تصاویر ارباب\nانواع، در عهد سلطنت پادشاهان خاندان کدفیزس رسم الخط و زبان یونانی هر دو\nدر مسلو کات استعمال میشد البته قراریکه شرح دادیم در بعض حروف این رسم الخط\nتغیراتی پیش شده بود معذالک در روی مسکوکات استعمال میشد . واستعمال ان\nبازبان یونانی توام بود در مسلوکات خاندان کنیشکازبان یونانی از رواج افتاده\nو لی رسم الخط آن هنوز هم باقی ماند یعنی عوض زبان یونانی لهجه آریانی که\nدر آریانا درین عصر رواج داشت به رسم الخط یونانی تحریر شده است. البته اقتضای\nمرور زمان تغیراتی بیشتری در الفبای یونانی مذکور وارد نمود چنانچه از همین\nجهت بعضی از محققین این رسم الخط را یونا نو کوشانی خوانده اند بهر حال استعمال\nلهجه آریانی عوض زبان یونانی چیزی است طبیعی موضوعی که خوب فهمیده"}
{"book": "adl0967", "page": 825, "text": "(٢٥٤)\n\nنمیشود این است که رسم الخط خروشتی که مخصوص خود آریانا بود و در عصر\nسلطنت کدفیزیها در چیه مسکو کات در مقابل رسم الخط یونانی استعمال\nمیشد از رواج افتاد. یعنی عوض اینکه لهجه آریائی را به رسم الخط آریائی\nمعموله آریانا مینوشتند انرا به رسم الخط یونانی بضرب میرسانیدند. عدم\nاستعمال خروشتی هم تنها در مسکو کات است و در کتیبه ها عمومیت تام داشت چنانچه\nبرجسته ترین مثالی که این نظریه را تائید میکند ظرفی است که از (خوات) وردك پیدا\nشده و در بريتش موزیم میباشد و در مبحث رسم الخط خروشتی از آن حرف خواهیم زد.\nموضوع دیگری که مسکو کات کنیشکا را از مسکو کات شاهان متقدم\nکوشانی امتیاز بخشیده کثرت و تنوع ارباب انواع است مشارالیه بدون امتیاز\nمذهب و دین تمام ارباب انواعی را که در ین وقت در آریانا معروف بود چه اوستائی\nچه یونانی چه هندی همه را در مسکو کات خود اسم برده و نقش کرده. ارباب\nانواع اوستائی مسکو کات او عبارت است از میرو (میترا یا افتاب) مآاو (مه یا\nمهتاب) اثرو (آثار یا آتش) اروا سپو (اروتاسپه یا صاحب اسبان تندرو که اینجا\nاشاره به آفتاب است). از ارباب انواع یونانی: هیلیوس (افتاب) ، سلة نه،\n(مهتاب) وغیره ذکر شده. علاوه بر اینها بار اول «بوداسا کیامونی» موسس آئین\nبودائی بشکل كلاسيك خود و لباس راهبی در حالیکه کاسه گدا در دستش میباشد\nنمایش یافته و به رسم الخط یونانی «بودوسا کا مانا بودو» یعنی (بودا\nساکیا مونی بودا ) ذکر گردیده است به این ترتیب مطالعه\nمسکو کات کنیشکا وجا نشینان او یکی از مباحث خیلی دلچسپ تاریخ عصر\nکوشانی است و از ان بصورت مجموعی معلومات گران بهائی بدست می آید. اینجا\nبه ذکر رؤس مطالب اشاره شده و در صفحات ما بعد این فصل آنها را خوبتر تحلیل\nخواهیم کرد. مسکو کات کنیشکا وجا نشینان او از افغانستان مخصوصاً از\nبگرام (کاپیسی قدیم پایتخت تابستانی کوشانی) به صدها پیدا شده و میشود."}
{"book": "adl0967", "page": 826, "text": "(٢٥٥)\n\nاین مسکوکات بیشتر مسی یا مفرغ است . شکل آن مدور و کلفت میباشد\nعموماً در يك روی آن خودامپراطور وبجانب دیگر یکی ازار باب انواعیکه\nدر قلمرو امپراطوری معروف بود نمایش یافته است . گفتیم که کنیشکا در\nمسکوکات خود یکی از لهجه‌های آریائی را به رسم الخط یونانی استعمال کرده\nتعین این زبان که یکی از لهجه‌های آریائی هندو کش است تحقیق مزید میخواهد\nمتن معمولی که عموماً در مسکوکات او به این لهجه بضرب رسیده چنین است\n« شا اونانو شا او کنشکی کوشانو » در اینجا کلمه «شاه» که در زبان دری\nافغانستان تاحال معمول است واضح دیده میشود وجمله « شااونانو شا او » را « شاه\nشاهان یا شاهنشاه » ترجمه میتوان کرد.\n\nجانشینان کنیشکا :— جانشینان کنیشکا یعنی سائر شاهان دودمان دوم کوشان\nعبارت از يك سلسله پادشاهانی اند که اسم شان به کلمه «ایشکا» تمام میشود\nونسبت به خود کنیشکا معلومات مادر باره آنها محدود تر است بهر جهت تا جائی\nکه مدققین در باره آنها اظهار نظریه نموده‌اند ولو دوسه سطر هم باشد اتحاد\nنموده ودر موردش ذکر میکنیم :— نا گفته نماند که تاحال بصورت یقین معلوم\nنیست که بعد ازفوت کنیشکا کی بسلطنت رسیده؟ روی هم رفته بعد از او نام‌های\nچند ین نفر که عبارت از « واسیشکا Vasishka »—« هویشکا Huvishka و کنیشکا\nدوم باشد یکجا و یکدم در نظر مدققین جلوه نموده؛ بعضی را مسکوکات وبرخی\nرا کتیبه‌ها اشکار ساخته اما حقایق هنوز مستور واظهار نظر به در اطراف آنها\nمشکل است که آیا این سه نفر یکجا در نقاط مختلف قلمرو امپراطور کنیشکابه\nسلطنت رسیده ویاعلیحده علیحده واگر جداجدا و یکی پشت دیگر سلطنت نموده\nباشند ایاکی اول و کدام دوم برتخت نشسته و ترتیب بین آنها چطور بوده است\n«ونست سمیت» انگلیس (۱) چنین مینویسد که قرار مفهوم کتیبه‌ها در حالیکه\n\n(۱) صفحه ٢٨٦ کتاب Early Histori of India تالیف « ونست سمت »"}
{"book": "adl0967", "page": 827, "text": "(٢٥٦)\n\n«واسیشکا» درحوالی سال ٢٤ م وهوویشکا در سال های بین ٣٣ و ٦٠ در «ماتورا»\nحکمرانی میکردند شهزادهٔ دیگری موسوم به «کنیشکا» که میتوان او را\nکنیشکای دوم خواند در سال ٤١ در(آر Ara) پنجاب حکومت می نمود.\nبهترین راه حل این موضوع قرار عقیده مورخ انگلیس این است که (واسیشکا)\nو (هوویشکا) پسران کنیشکا بودند و در حالیکه پدر آنها درما ورای کوها\n(یعنی افغانستان) مصروف پیکار بود در هند علیا نایب الحکومگی می نمودند.\nچون از «واسیشکا» هیچ سکه بدست نیامده و کسی سکه او را تا حال نمیشناسد\n«ونست سمت» ازین نتیجه گرفته اظهار نظر یه میکند که این شهزاده قبل از پدر\nخود کنیشکا مرده و بعد از کنیشکا تمام امپراطوری کوشان به پسر دیگرش\n«هوویشکا» رسیده است. مستر کنو در صفحه «٨١» کتاب «کتیبه های خروشتی» از زبان\nپروفیسر لیودر Luders می نویسد: «پروفیسر لیودر» به این عقیده است که بعد از\nوفات کنیشکای کبیر امپراطوری او به دو حصه تقسیم شده. کنیشکای دوم پسر واسیشکا\nدر شمال و «هوویشکا» درهند سلطنت می نمود معذالک چندی بعد مناطق شمال هم\nبدست هوویشکا اداره میشد زیرا در سال ٥١ به عنوان امپراطور در کتیبه وردک (١)\nیاد شده است . مستر «کنو» می نویسد که این نظریه اگر چه تنها نظریه رضائیت بخش\nاست بازهم کمی اصلاحات میخواهد. درین شبههٔ نیست که «واسیشکا» جانشین\nکنیشکای کبیر بود آخرین سند که از کنیشکا بدست آمده سال (٢٣) است\nوواسیشکا حتی در سال های ما بعد همین تاریخ دارای عنوان امپراطوری بوده مشارالیه\nمحتملاً پسر کنیشکا بوده زیرا پسر خود واسیشکاهم کنیشکا نام داشت اگر چه مشارالیه\nسکه بنام خود بضرب نرسانیده معذالك بجای پدر خود کنیشکای کبیر جلوس\nنموده است آخرین تاریخی که از هوویشکا بدست آمده سال ٢٨ است و احتمال\nدارد که در حوالی همین زمان وفات نموده باشد و من گمان میکنم که بجای او\nکنیشکای دوم پسرش بعنوان امپراطور جلوس نموده باشد.»\n(١) کتیبه مذکور را از مقام «خوات» ورد كمسن انگلیس کشف نموده."}
{"book": "adl0967", "page": 828, "text": "(٢٥٧)\n\nهمین طور «واله دوپوسن» فرانسوی هم به همین عقیده است و ترتیبی را که \nمستر کنو در تعین جانشینان کنیشکای کبیر گرفته عیناً مراعات میکند یعنی در حالیکه \n«واسیشکا» و «هوویشکا» را جانشینان کنیشکای کبیر میدانند در میان آن هر دو وجود \nوسلطنت کنیشکای دوم را هم قبولدار میشود. چون قراریکه بالا گفتیم تمام این چیزها \nنظریه است و مراعات ترتیب در هر مورد خصوص وقایع تاریخی بهتر است ما هم آن \nرا مراعات میکنیم.\n\nواسیشکا Vasisnka :- «واسیشکا» از پسران کنیشکای کبیر است که زمانی در \n(ماتورا) نایب السلطنه بود و بعد از فوت پدر جانشین او گردیده است. اسم این پادشاه \nدر کتیبه قریب ماتورا که تاریخ آن سال ٢٤ است و در دو کتیبه دیگر که به سالهای \n٢٦-٢٩ سنه خورده ذکر رفته سکه او تا حال بدست نیامده و سراسر مجهول است . نام او \nدر کتیبه (ارا Ara) قریب سواحل اندوس که حکم پسرش نقر شده با جزئی تحریفی \nواجاشکا Vajhashka هم یاد شده است.\n\nکنیشکای دوم: این شاه پسر واجاشکا Vajhashka یا «واجشپا» Vajashpa یعنی شاه \nفوق الذکر «واسیشکا» است که اسم او را با مختصر تحریف به دو صورت فوق \nهم می نوشتند به این ترتیب اگر گرفته شود کنیشکای دوم نواسه امپراطور بزرگ کنیشکا \nبود چنانچه اکثر مدقیقین اروپائی به این نظریه مایل اند و قرار نظریه بعضی ها \nکنیشکائی که در کتیبه (آرا Ara) پنجاب ذکر شده عبارت از همین کنیشکای دوم \nمیباشد .چنانچه موسیو«کنو» مستشرق معروف نورویژی در ین باب مینویسد \n(١) : - « نوشته خروشتی کتیبه که در ( ارا Ara ) قریب اندوس پیدا شده \nبوجود کنیشکادوم شهادت میدهد پادشاه مذکور درین کتیبه خود را «مهاراجاراجاتی \nراجا دواپترا کز» را واجشکا پوترا کانیشکا » خوانده و چنین معلوم میشود \nکه علاوه بر عنوان سلطنتی آریانی یعنی (شاهنشاه) که جدش کنیشکا کبیر هم اتخاذ \n\n(١) صفحه (٧٠) کتاب کتیبه های خروشتی جلد دوم حصه اول تالیف موسیو«کنو»"}
{"book": "adl0967", "page": 829, "text": "(۲۰۸)\n\nنموده بود برای معرفی مقام خود به همسایه گان القاب سلطنتی کشورهای مجاور را هم گرفته بود زیرا (مهاراجا) عنوان مذهبی هند (دوا پوترا) پسر آسمان لقب خاقان های چین و (کیزارا) یعنی قیصر لقب امپراطوران رومن بود (راجاتی راجا) یعنی شاه شاهان ترجمه همان لقب اصلی آریائی است که کنیشکای کبیر بصورت (شائونا نوشائو) یعنی شاهنشاه آغاز نموده بود دلیلی که برای اثبات وجود دو کنیشکا می آرند قراراتی است: پروفیسر لودر Luders می نویسد که «واسیشکای» عنوان امپراطوری مهاراجا (دواپوترا) را حتی در زمانی داشت که قرار نظریه بانرجی Binerji کنیشکای بزرگ هنوز حکمرانی داشت و امپراطور کنیشکائی که در کتیبه (آرا) ذکر شده از ان جهت نام پدر خود را به نام خود علاوه نموده است تا به کنیشکای کبیر فرق و تمیز شود از طرف دیگر چون (ش) در کلمه «واسیشکا» ظاهر و شدید تلفظ میشود آن را بشکل واجشکا Vajheshka هم نوشته اند و به این طریق گفته میتوانیم که پدر کنیشکائی که در کتیبه (آرا) ذکر شده «واسیشکا» جانشین کنیشکای کبیر بوده است .\nهوویشکا :- «هوویشکا» که در اثر تغییرات رسم الخطی «هوشکا» و «هوویشکا» هم یاد شده در میان شاهان سلاله دوم کوشان بعد از امپراطور کنیشکا نسبت به دیگران معروف تر است . موسیو «کنو» او را در اوائل ژنرال بزرگی تصور میکند که از طرف کنیشکا برای فتح کشمیر تعیین شده بود و مشارالیه او را بطور احتمال برادر «واسیشکا» دانسته می نویسد که بعد از رسیدن برادر خود بمقام امپراطوری یا بعد از وفات او اول در حوالی (سال ۳۳) در ولایات شرقی حکمران یا نائب السلطنه تعیین شده بود بهر حال مشارالیه پیش از سال ۴۰ بمقام امپراطوری (راجا تا راجا) نرسیده و هنوز فقط عنوان (مهاراجا دواپوترا یعنی شاه پسر آسمان) داشت مستر کنو به این عقیده است که تا سال ۴۰ «هوویشکا» خود را کاملا"}
{"book": "adl0967", "page": 830, "text": "(٢٥٩)\n\nعلیحده و مستقل شناخته و بعد ازین تاریخ شروع به ضرب سکه نموده. پیشتر\nمتذکر شدیم که «هوویشکا» در قسمت های هندی و کنیشکای دوم در قسمت های\n«آریانا» بسلطنت رسیده بودند اما چندی بعد یا واضح تر بگویم بعد از سال ٤٠ سلطنت\nاو آریانا و قسمتی از خاك هند هر دو را در بر میگرفت چنانچه در سال ٥١ با عنوان\nامپر اطو ر در کتیبه وردك (۱) یادشده و این خود بهترین دلیلی است که حکمرمانی\nو آمریت «هوویشکا» را در افغانستان شرقی آنوقت و هند ثابت میکند. در نتیجه\nحفریات پارسال از بگرام مسکو کات هوویشکا بکثرت یافت شده است «ونسنت\nسمیت» (۲) قلمرو نفوذ او را از کابل تا کشمیر و « ماتورا» انبساط میدهد.\n«هوویشک» مانند جدخود کنیشکا در انبساط دیانت بودائی و تعمیر عمرانات\nمذهبی شوق مفرطی داشت و در «ماتورا» معبد باشکوئی بنام خود آباد نموده بود\nاما با وجود این هم احترام و پرستش سائر ار باب انواع در عصر او هم آزاد بود\nچنانچه در سکه های او « هراکلس » - «سراپایس » Skanda - Srapis سکاندا\nو یزاک Visakha فارو Pharro ( رب انواع آتش) و بسیار ارباب انواع دیگر\nنمایش یافته اند و این مثال ها بخوبی ارائه میکند که با وجود انبساط و شیوع\nخود، دین بودائی در عصر کوشانی ها تنها مذهب «آریانا» نبود بلکه پهلوی آن ارباب\nانواع هندی باختری - یونانی همه پرستش میشد. منتها بود یزم با معابد بزرگ\nو کثرت علمای خود نسبت به دیگران با عظمت و جلال معلوم میشد و شاهان\nکوشانی هم نظر به اهمیت آن بیش از پیش در کثرت عمرانات و تقویه روح\nمذهبی آن میکوشیدند.\n« واسودوا » ( ۱۸۲ - ٢٢۰ ) Vasudeva :- بعد از « هوویشکا » شاهی موسوم\nبه « واسود وا » در حوالی ۱۸۲ مسیحی به سلطنت رسید. اسم این شاه با قرابتی\n(۱) ورد ک قریب کابل\n(۲) صفحه ٢٧٨ کتاب (تاریخ قدیم هند) Ferly History of India تأليف « و نست سمیت »"}
{"book": "adl0967", "page": 831, "text": "تصویر (٣٣) مقابل صفحه (٢٦٠)\n«واسودوا» آخرین کوشانشاه بزرگ"}
{"book": "adl0967", "page": 832, "text": "تصویر (٣٤) مقابل صفحه (٢٦١)\nبالا : اعانه دهند گان کوشانی در اطراف «بودیس اتوا» میتریا ، این لوحه از پایتاوه قریب\nسرای خواجه پیدا شده و داخل شدن کوشانی ها را به دین بودائی نشان میدهد\nپایان : مجسمه یکنفر کوشانی که از بگرام کشف شده"}
{"book": "adl0967", "page": 833, "text": "(٢٦٠)\n\nکه به کلمه « وشنو Vishnu » دارد هندی است. در کتیبه های « ما تورا »\nکه به سال ٦٧ الی ٩٨ سنه خورده هم نامی از او برده شده .در مسکوکات اسمش\nبرسم الخط یونانی « بازودس Bazodes تحریر میباشد و اشکالی که در آنها دیده\nمیشود عموماً « نانا Nana » « انا ئیت Anaitas » «ربة النوع فراوانی » و\n« شیوا » را نمایش میدهد. بالاتر گفتیم که نام « واسودوا Vasudeva » هندی\nاست در حقیقت صورت اصلی اسم این شاه « واسوشکا Vasushka » بوده و در\nهوای هندی شکل نوی بخود گرفته است. « واسودوا » روی هم رفته تقریباً\n٢٥ سال سلطنت نموده . در عصر زمامداری او قسمت های آریا نا اهسته\nاهسته از امپراطوری کوشانی مجزا شده و بیشتر نفوذ « واسود وا » در منا طق\nهندی حس می شد چنانچه چندین دلایل مثل وجود کتیبه های او در «ما تورا »\nهندی شدن نام او از « واسوشکا » به واسودوا »، نمایش یافتن «شیوا» و «نانا»\nدر مسکوکات او این نظر به را تقویت میکنند .\nسیاست داخلی و خارجی کوشانی های بزرگ : کوشان شاهان بزرگ عموماً\nدر سیاست داخلی و خارجی تقریباً يك اسس معین را تعقیب میکردند که خطوط\nبرجسته انرا اینجا شرح میدهیم.\nخاندان اول کوشان یعنی کدفیزس ها وقتی در آریانا به سلطنت رسیدند\nکه مفهوم حکومت مقتدر مرکزی از بین رفته بازماندگان دولت یونانو\nباختری و پهلواها واسکائی ها از جنوب و روسای تاهیا در شمال هندوکش\nبه صفت امرا و ملوک آمریت داشتند. کدفیزس اول کوشانی دامنه ملوك\nالطوایفی را اول از شمال و بعد از جنوب هندوکش چیده و دولت واحد\nو متمرکزی تشکیل داد که به استثنای قسمتی از علاقه های منتهاالیه جنوبی،\nحدود آریانا را در بر میگرفت .\nمتانت اساس این دولت ازین معلوم میشود که تا نزديك سه قرن ضعف در"}
{"book": "adl0967", "page": 834, "text": "(٢٦١)\n\nپیکر آن تولید شد . علت دوام و عظمت دولت کوشانی به سیاست داخلی وخارجی پادشاهان آن منوط بود همچنان که در بدو تاسیس سلطنت «کوی شوانک» امرای محلی و ملوك را از بین برند تا زمان سقوط عظمت خود در تقویۀ بنیان دولت مرکزی کوشیدند و مجال ندادند که مملکت بدست امرا ورؤسا منقسم شود .\nپادشاهان کوشانی عرف وعادات ومخصوصاً عقاید اهالی مملکت را خیلی احترام میکردند زردشتی، بودائی، برهمنی پیروان اناهیتا ومیترا و وشنو همه در عقیده و آئین خود آزاد بودند و کوشان شاهان خودشان هم به آزادی بیکی از مذاهب و ادیان مذکور تمایل نشان میدادند . کنیشکا نه تنهائی تقریباً همه ارباب انواع معروف مملکت را در سکه های خود نمایش داده است. زمانی که آئین بودائی نسبت به سائر ادیان وقت کسب ترقی کرد کنیشکا به دست یاری علمای متبحر دربار وعصر خویش دائرۀ تعبیرات انرا طبق روحیات اهالی امپراطوری خود وسعت بخشید و آئین مذکور یکی از وسایل تسخیر روحی باشندگان کشورهای مجاور شد . پادشاهان کوشانی مخصوصاً کنیشکا باجمع آوری علما و روحانیون وشعرا و نویسندگان وهنر وران وانتخاب مشاورین مذهبی وادبی قوه بزرگی را در پیرامون پایتخت ودربار خویش تمرکز داده نام وخاطرات خویش را بزرگی بخشید و باین طریق روحیات مردم را نسبت به خویش و دودمان خویش خیلی مساعد ساخت و با داستان ها و افسانه ها وارسال مبلغین شهرت نام و اوازۀ عظمت سلطنت خویش را در نقاط دور دست اسیا پهن نمود .\nدر زمینه سیاست خارجی اولین منظور کوشاشاهان این بود که حیثیت خود ومملکت وامپراطوری خویش را بهر قیمتی که تمام شود در انظار بیگانگان بلند معرفی کنند وانگاه از وضعيت ممتاز خویش در زمینه های اقتصادی وتجارتی وسیاسی و حربی استفاده نمایند. بهترین رقیب کوشانی های بزرگی در شرق دودمان"}
{"book": "adl0967", "page": 835, "text": "(٢٦٢)\nهان‌های چین و در غرب قیاصره روم بود. در میان این دو دولت شرقی و غربی دو دولت کوشانی و پارت‌های غربی افتاده بود که اولی یعنی کوشانی‌های بزرگ در مرحله ترقی و تعالی و پارت‌های غربی در مرحله سقوط و انحطاط خود بودند. کوشانی‌های بزرگ در شروع تاسیس سلطنت خود در راه احراز بزرگی و کسب عظمت با چین و شهزادگان تابع آن به جنگ آغاز کردند و بعد از يك شكست کارشان به فتح و فیروزی و موفقیت منجر شد و معناً و مادتاً به بزرگی رسیدند ولی پارت‌های غربی در مقابل حریف زور آور خود قیاصره روم رو بز بروز سقوط کردند و دست نگر امپراطوران روم شدند. تا اینکه در شرق و غرب سه دولت مقتدر هان‌های چین، کوشان شاهان آریانا و قیاصره روم باقی ماند.\nکوشان شاهان برای معرفی خویش و جلال سلطنت خویش و استفاده از منافع عبور و ترانزیت اموال بین دو کشور شرقی و غربی بیشتر به امید داشتن يك متحد مقتدر مرکزی بر علیه پارت‌ها (مخصوصاً رومن‌ها میخواستند با اتحاد دولت کوشانی پارت‌های غربی را از هر دو طرف تهدید کنند) مایل به استقرار علایق سیاسی و تبادله نمایندگان با یکدیگر بودند و چون امپراطوری کوشانی در وسط و سر راه عبور و مرور اموال هندی و چینی افتاده بود و بدون موافقت آنها مرام فوق‌الذکر به آسانی عملی نمیشد بناءً علیه خاندان‌های چین و امپراطوران روم هر کدام بنوبه خود به استقرار و تحکیم مناسبات با کوشان شاهان بزرگ مایل بودند. موضوع تجارت و خرید و فروش مال‌التجاره موضوعی است که دوستی و مراوده با کوشانی‌ها را برای شرق و غرب قیمتدار ساخته بود، چینی‌ها برای فروش مال‌التجاره خود مخصوصاً ابریشم به بازارهای بیزانس «روم شرقی» و بنادر سواحل شرقی بحر‌الروم احتیاج داشتند. همین طور رومن‌های خوش گذران و عیاش و ثروتمند به مال‌التجاره شرقی و ادویه هندی و پارچه‌های چینی نیاز مند و دند به این ترتیب مقتضیات نظامی و اقتصادی و تجارتی"}
{"book": "adl0967", "page": 836, "text": "(٢٦٣)\n\nخاندان هان های چین و قیاصره روم را وادار ساخته بود که به کوشانی های بزرگ\nنزدیک و دوست شوند. این دوستی برای کوشان شاهان آریانا از هر رهگذر\nمفید بود شهرت و جلال و مقام آنها را درین گوشه اسیا تامین میکرد. سیاست موازنه را\nمیان شرق و غرب تا اندازه در اختیار آنها میگذاشت. پارت های غربی را در\nمجاورت آنها خورد میکرد مواد اولیه و مال التجاره امپراطوری آنها به چهار\nسمت افق به اسانی فروخته میشد. باره ابریشم و شاخه جنوبی آن شهر های\nآریانا مخصوصاً «بلخ» بزرگترین تجارتگاه بین المللی وقت شده و از قرا نزیت اموال\nمفاد سرشاری بدست ایشان و تجار انها می آمد\n\nپس مفاد متقا بله چنین متقاضی بود که روابط سیاسی با اعزام ایلچی و نمایندگان\nمیان دولت کوشانی آریانا و رومن ها و چینی ها برقرار شود رومن ها در\nزمان سلطنت «تراژان Trajan در حوالی ١١٦ مسیحی موقتاً به خاک های\nبین النهرین دست یافته و تا کنار سواحل دجله رسیده بودند و بیش از ٦٠٠ میل از\nسرحدات غرب قلمرو امپراطوری کوشانی فاصله نداشتند به این ترتیب فاصله\nمیان خاکهای دو امپراطوری آنقدر زیاد نبود ازین جهت نویسیندگان و حتی\nشعرای رومن مثل «اویرژیل» «پروپریس» و «اورلیوس ویکتور» Aurelius Victor\nاز کوشان شاهان و تعلقات شان با قیاصره روم صحبت کرده اند. این اشارات در\nبعضی مواقع بسیار صریح و در برخی هم کمی مبهم است ولی روی هم رفته برای روشن\nساختن تعلقات کوشان و رومن خیلی مفید و مهم است ظهور سلطنت کوشانی در اواسط\nنیمه اول قرن اول ق م تقریباً معاصر زمان «ژول سزار» و «اگوست» قیاصره\nروم میباشد. روابط سیاسی میان کوشان شاهان آریانا و قیاصره روم با خاندان\nکدفیزس ها آغاز و در عصر کنیشکا منبسط گردید بیشتر متذکر شدیم که از روی\nمعلومات شعرای رومن در استقرار روابط کوشان و رومن و تبادله نمایندگان میان\nایشان هیچ شبهه ئی نیست ولی اشکال اسمای کوشان شاهان قدری موضوع را مشکل"}
{"book": "adl0967", "page": 837, "text": "(٢٦٤)\nساخته که ایا کدام پادشاه کوشانی و قیصر روم به دربار یکدیگر نماینده داشتند\nدرین شبهه ئی نیست که کدفیزس دوم کوشانی اولین کوشان شاهی است که نماینده\nبه روم فرستاده بعض ماخذ میگوید که این نماینده پادشاه کوشانی نزد تراجان\nرفته بود چنانچه قبل برین حین ذکر واقعات مربوط به کدفیزس دوم (صفحه ٢٠٥ همین\nجلد) ما هم این مطلب را اشاره نمودیم اگر سنه جلوس و سلطنت کوشان شاهان\nبصورت یقین معین می بود بامقایسه آن با سال و تاریخ سلطنت قیاصره این مطلب\nتا اند ازه ئی تصریح میشد ولی متاسفانه این هم عجالتاً ممکن نیست بهر حال\nبا مراعات ملاحظات فوق گفته میتوانم که کدفیزس دوم کوشانی سفیر نزد «اگوست»\nفرستاده و امپراطور روم در مقام سامس Samos از اولین نماینده کوشانی استقبال نمود\nاحتمال زیاد میرود که کد فیزس دوم روابطی با «مارك انتوان» یا «اگوست» هم داشته\nزیرا پر و پرس شاعر رو من در ضمن وقایع سال ٢١ ق م از اعزام نماینده ئی\nبه نزد شاه کوشانی حرف میزند ولی خوب معلوم نمیشود که نماینده از طرف\nمارك انتوان است یا از طرف اگوست چون قرار نظریات حاضره این وقت\nبه عصر سلطنت کد فیزس دوم موافقت میکند احتمال دارد که نماینده رومن\nبه دربار او آمده باشد (۱) شبهه نیست که کنیشکا امپراطور بزرگ کوشان\nروابط سیاسی سلطنت خویش را بارومن ها محکم تر ساخت و نمایندگان سیاسی\nبا چند نفر از قیاصره روم مبادله نمود . از میان قیاصره روم « تراجان » کسی\nاست که نظریات موجوده او را با کنیشکا معاصر ساخته است .(٢) میگویند\nکه کنیشکا نماینده نزد تراژان فرستاد که بسال ۹۹ مسیحی به ایتالیا\nواصل شد و به روما بحضور امپراطور بار یافت .\n(۱) آقای سعید نفیسی در صفحه ١٥٩ احوال و اشعار رودکی جلداول کنیشکا را کسی\nمیداند که با مارك انتوان تعلقات سیاسی قایم کرده بود\n(٢) تراژان از ٩٨ تا ۱۱٧ مسیحی سلطنت کرده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 838, "text": "(٢٦٥)\n\nشبهه ئی نیست که چینی ها کوشانی ها را بنام «وچی» از همه اولتر و خوب تر\nمیشناختند و حتی پیش از تشکل سلطنت هم با ارسال ایلچی ها با روسای ایشان\nمراوده داشتند (صفحه ١٧٨ و ٢٠٣ این جلد ملاحظ شود). ظهور سلطنت و کسب قدرت\nکوشانی ها در اربانا هراسی برای هان های چین تولید نموده و بعد از ٧٣ مسیحی\nدلچسبی انها به ممالك «غربی» و حتی ارزوی انها به «فتح علاقه های مختلف سنگيانک\nبا ارسال قشون معلوم گردید ولی خاندان کدفيزس کوشانی به مقابله برخاست، به این\nطريق روابط کوشان شاهان و هان های چینی اگر چه به تصادم و جنگ شروع شد.\nدر اول کامیابی نصیب آنها گردید ولی با عظمت و موفقیت های کنيشکا و مغلوب شدن\nشهزاده چینی پنکیاو بك و آمدن مرغمل های چینی رنگ دیگر بخود گرفت و موقعیت\nدولت کوشانی به مراتب در نظرهان های چین بزرگ شد و با تحکیم مناسبات دوستانه\nسیاسی راه انتشار آئين بودائی بخاك های شرق با میر باز شد و روابط متقابله تهذیبی\nمیان آربانا و چین مفتوح گردید. موضوع مبادله نمایندگان میان کوشان شاهان\nوهان های چینی عجالتاً روشن نیست ولی احتمال قوی میرود که وقت بوقت ایلچی ها\nبا تحفه و هدایا میان دربارهای سلطنتی مملکتين مبادله میشد\n\nاوضاع عمومی در عصر خاندان کنیشکا: به ترتیبی که اتخاذ شده بعد از ذکر اسماء\nو خصوصيات سلطنتی کدفيزس اول و دوم یعنی شاهان خاندان اول کوشان عموميات\nعصر کدفيزس ها را هم شرح دادیم به مین رویه بعد از ذکر نام و وقایع خصوصی کنیشکا\nو جانشینان او که خاندان دوم کوشانی های بزرگ را تشکیل میدهند به ذکر عمومیات\nاوضاع عصر سلطنت خاندان کنیشکا مبادرت می ورزیم .\nدوره حکمرانی درمین خاندان کوشان که با کنیشکا در حوالی ١٢٠ مسیحی آغاز\nو با واسو دوا مقارن ٢٦٠ مسیحی بپایان میرسد تقریباً يك و نیم قرن (١٤٠ سال)"}
{"book": "adl0967", "page": 839, "text": "(٢٦١)\n\nرا در بر میگیرد طوریکه دیده شد دورۀ خاندان کدفیزس دورۀ بود که بعد از انحطاط\nتدریجی دولت یونانو باختری و خورد شدن ساحۀ قلمرو دولت مرکزی و ظهور\nملوك الطوایفی آغاز به تشکیل دولت نیرومند مرکزی نمود. آغاز دراکثر امور از\nمشخصات عصر کدفیزس ها محسوب میشد و دورۀ خاندان کنیشکارا باید دورۀ ترقی\nو تكامل و شباب عصر کوشانی های بزرگ محسوب داشت و تفصیل این ممیزات\nقرار آتی است:\nخاندان اول کوشان صرف مساعی زیاد نمود که در داخل کشور ملوك الطوایفی ها\nبرطرف شده و دولتی در چوکات آربا اومیان آید این مقصد برآورده شد و حتی بنای\nپارۀ فتوحاتی را هم در خارج گذاشتند و مخصوصاً ویما کدفیزس اگر در منازعه با چین\nشکست خورد در هند از اندوس خیلی بیشتر گذشت . معذالك فتوحات واقعی\nکوشانی ها بیشتر نمرۀ عصر خاندان کنیشکا و بیشتر حاصل عزم خود\nاو است. زیرا آنچه ویما کدفیزس در هند نموده بود دو ام نکرد و کنیشکا\nمجدداً علاقه های مفتوحۀ هندی را فتح نمود و تا « پتا لی پو ترا » پتنه\n(مرکز قدیم امپراطوری موریا پیشرفت. در علاقه های ماورای شرقی پامیر\nوسنکیانگ که ویما کدفیزس شکست خورده بود کنیشکا به فتوحات درخشانی نایل شد\nو بابر عمل هائی که از شهزادگان این علاقه گرفت آوازۀ این فتح تاقرن های متوالی\nدر دره های هندوکش افسانه گردید کنیشکا در هند تا حوزۀ گنگا و در سنکیانگ\nتا حوزۀ تارم نفوذ خود را بسط داد و دامنۀ امپراطوری خود را تا کوه های تبت رسانید\nپوره معلوم نیست که جانشیفان او این امپراطوری وسیع را تا چه وقت محافظه کردند.\n\nاز نقطه نظر آئین دورۀ سلطنت خاندان کنیشکا بر عصر خاندان کد فیزس فرق"}
{"book": "adl0967", "page": 840, "text": "(۲۶۷)\n\nزباندا ر دوخط برجسته انهم مربوط بدیانت بودائی است که در داخل فلسفه آن با مجلس\nکبیر پشاور طریقه مهاپانا (راه بزرگ نجات) انقلابی در طرز تعبیر متون مذهبی وارد\nکرده در خارج آئین مذکور با فتوحات کنیشکا و اعزام مبلغین به پیمانه بسیار وسیع\nدر سنکیانگ و چین انبساط یافت (درین شبهه نیست که در عصر کنیشکا و جانشینان او\nهنوز آئین زرتشتی در نصف غربی افغانستان رواج داشت و میتر او انا هیتا هم قسمی\nکه روی مسکوکات او دیده میشود پیروان و معابدی داشتند ولی دیانت بودائی از نقطه\nنظر فلسفه و توسعة نفوذ و انتشار بداخل انقلابی شد که بیشتر نظیر انرا ندیده بود و این\nممیزه بر جسته عصر زمامداری دومین خاندان کوشانی های بزرگ است. همان طور\nکه آشو کافی بمیان آمد و محفل بزرگ مذهبی دایر کرد و آئین بودائی را با ارسال\nمبلغین از سرحدات هند به اربانا کشانید کنیشکا ئی در کار بود تا با فتوحات خویش\nراهائی د ماورای شرق پامیر بطرف حوزه تارم باز کند باز محفل بزرگی مذهبی\nدایر نماید و بر طبق مقتضیات جدید افق دیانت مذکور را وسعت دهد و با تشویق ار مبلغینی\nمتوجه اسیای مرکزی شوند)\n\n* * *\n\nصنایع مستظرفه \" معماری، هیکل تراشی، نقاشی ،موسیقی در دوره سلطنت شاهان\nدومین خانواده کوشان بمراتب بلندی نایل شد. پیشتر در صفحه ۲۱۹ همین جلد ،\nنگاشتیم که صنعت زیبای « یونانو باختری » در عصر کدفیزس ها وارد دوره انحطاط شد.\nچنانچه موضوع را به این جمله شرح دادیم که «دوره سلطنت خاندان کدفیزس تقریباً\nدر عصر تنزل مدرسه یونان، باختری و شروع ترقی مدرسه یونانو بودائی واقع شده است »\nحقیقتاً عصری که به سلطنت دومین خاندان کوشانی های بزرگ مصادف است عصر ترقی\nصنعت یونانو بودائی یا گریک و بودیک میباشد."}
{"book": "adl0967", "page": 841, "text": "(٢٦٨)\nعظمت و جلال امپراطوری کوشانی کنیشکا تقاضا میکرد که معابد باشکوهی مانند\nمعبد پشاور توپ درۀ چهار بکار و هیکل بزرگی مانند مجسمۀ ٣٥متری بامیان بمیان آید\nموضوع افسانه های بودائی نه تنها در سنگ کنده و حفر شد بلکه در دیوارهای\nمعابد نقش گردید و موسیقی برای تسکین آلام در خدمت به مرام مذهبی بکار افتاد\nمجموع این همه فعالیت ها زمینه را برای ترقی صنایع نفیسه در عصر زها مدار ی\nدومين خاندان کوشانی خیلی آماده و مساعد ساخت\nعصر سلطنت خاندان کنیشکا از نقطۀ نظر ترقی ادبیات با عصر کدفیزس ها\nفرق داد ، زیرا توجه کنیشکا به امور مذهبی و تشکیل محفل بزرگ مذهبی،\nواصلاح و تعدیل قوانین بودائی سبب شد که علما و دانشمندان از اقطار امپراطوری\nاو و از خارج قلمرو آن به پایتخت مملکت جمع شوند محفل بزرگ مذهبی\nکه در عصر کنیشکا در پایتخت زمستانی او «پوشاو» یا کشمير دایر شد برای\nتحرير قوانين طريقۀ مهابانا ( راه بزرگ نجات زبان سانسکریت را ترجیح دادند\nاز چیزهای عجیبی کاهیان خاندان اول و دوم کوشان قابل ملاحظه است این است\nکه رسم الخط خروستی که شاهان یونان و باختری وحتی خاندان اول کوشان\nکدفیزس ها با رسم الخط یونانی در مسکوکات خود استعمال میکردند در مسکوکات\nکنيشكا و جانشینان او از بین رفته و تنها رسم الخط یونانی با جزئی تغییراتی استعمال\nشده است . البته خروشتی در کتیبه ها و لوایح در تمام دورۀ کوشانی های بزرگ\nرواج داشت زبان سیتي مخصوص خود کوشانی ما که لهجه ئی از خانوادۀ معروف\nبه ایرانی میباشد با رسم الخط یونانی در سکه های دومین خاندان کوشان استعمال\nمیشد این هم موضوعی است که ایشان را از خاندان کد فیزس تمیز میـدهـد"}
{"book": "adl0967", "page": 842, "text": "(٢٦٩)\n\nتعلقات سیاسی و روابط تجارتی درعین خانواده کوشانی های بزرگ مانند\nعصر خاندان اول به شرق و غرب با دولت چین و دولت رم دوام داشت وحتی به\nتناسب زیاد و وسیع تر گردید این نظریه را نگارشات شعرای رومن مثل «ویرژیل»\nو «پروپرس» تائید میکند و معلوم میشود که «مارک انتوان» و اگوست و تراجان\nنمایندگانی به آریانا نزد کدفیزس دوم و کنیشکا فرستاده بودند.\nهمین قسم از نوشته های «اورلوس ویکتر» و «مراس» بر می آید که دولت باختریان\nنمایندگانی در دربار اگوست داشتند (١)\n\nدر اثر استقرار و روابط سیاسی، روابط تجارتی میان امپراطوری کوشانی\nآریانا و امپراطوری رومن خیلی توسعه یافت و معاهدات تجارتی به امضاء رسید در\nنتیجه راه بزرگ تجارتی موسوم به «راه ابریشم» بازشد و مراودات و تعلقات سیاسی\nو تجارتی و تهذیبی آریانا با کشورهای مجاور ودور دست نسبت به زمان خاندان\nکدفیزس در عصر دودمان کنیشکا به مراتب توسعه یافت .\n\nدوام خاطرات کشور کشائی های کنیشکا در هند : پیشتر در صفحات ٢٥٠ و\n٢٤٥ کنیشکا را بحیث پهلوان یکی از داستان های کاپیسا معرفی کردیم\nداستان مذکور عزم راسخ ساسان کوشانی و اراده شاهانه اش را در عمران ابدات\nبزرگ ومجلل مخصوصاً تعمیر استوپه در گوشه شمال غربی کاپیسا وانمود\nکرد این استوپه که موسیو فوشه آنرا بنام «استوپه کنیشکا » یاد کرده است\nهنوز در «توب دره» در قسمت غربی چاریکار فعلی موجود و بزرگترین وزیبا\nترین استوپه موجوده افغانستان میباشد چنانچه نظر به اهمیت موضوع ازان تحت عنوان\n«استوپه کنیشکا» در فصل آتی شرحی خواهیم نوشت حالا میخواهیم از خلال داستان\n\n(١) احوال واشعار رودکی مجله اول صفحه ١٥٩ - ١٦٠ تالیف آقای سعید نفیسی"}
{"book": "adl0967", "page": 843, "text": "( ۲۷۰ )\n\nدیگر که کامیابی های فاتحانه کنیشکا و دوام خاطرات آنر در هند ترسیم میکند\nچند سطری بنکاریم و تاثير عميق شخصیت و کار نامه های جنگی این پاد شاه\nبزرگ را از روی آن قیاس نمائیم .\nپیش از ینکه وارد موضوع داستان شویم در باب اصلیت وصورت رسیدن آن\nبه عصر و زمان ما چند سطری مینگاریم :\nشبهۀ نیست که اصل داستان یکی از قصه های هندی است که حتماً در اثر آوازهٔ\nفتوحات كنيشكا بمیان آمده ، مدتها در محیط هند دهن بدهن نقل شده تا اینکه\nبگوش یکی از زائرین چینی موسوم به « هیوانتسو » Hiuan tso رسیده و آنرا به\nدیار چین برده و در فصل پانزده کتاب ( یو - یانگ - تسا تسو ) که قرار عقیدهٔ\nچین شناس فرانسوی « موسیو پلیو » در ۸۶۰ مسیحی تالیف شده داخل گردیده\nاست . هوبر Ed. Huber قصهٔ مطلوب را از کتاب مذکور استخراج کرده و « مسيو\n« سیلون لوی » آنرا در شماره های ژانویه و مارس ۱۹۳۶ مجله اسيا ئى ( ژورنال\nاز ياتيك ) گرفته است ما هم ازین جاروح مطلب را اقتباس میکنیم عین همین\nداستان را ۱۷۰ سال بعد البیرونی حکیم و مورخ و ریاضی دان بزرگ دربار غز نه\nهم حين مسافرت و مطالعات علمی و ادبی و تاریخی خویش در هند شنیده و در کتاب\nتاريخ الهند خود نقل کرده است و با جزئی تحریفی که زادهٔ مرور زمانه است\nدر مجمل التواريخ هم آمده است خلاصه روح داستان مذکور به اساس متون\nچینی عاری از تحقیقات اضافی محققین قرار آتی است :\n\nدر زمانه های باستان در گندها را پادشاهی بود دلاور و دانا موسوم به ( کیائی\nنی کیا ) یعنی كنيشكا . این پاد شاه بر علیه همه کشورها لشکر کشید و کسی"}
{"book": "adl0967", "page": 844, "text": "(۲۷۱)\nتاب مقا بله او را نیاورد باری حین لشکر کشی ها به خاک هند : دو تکه پارچه فوق العاده نفیسی بحضور شاه آوردند . پادشاه یک پارچه را برای خود نگه کرد و پارچه دیگر را به ملکه داد . ملکه از آن پیرهنی ساخت و نزد شاه آمد . پادشاه چون نیک دید درست بالای سینه ملکه نقش پنجه دستی به زعفران ملاحظه نمود پادشاه ازین مشاهده متاثر شده و به ملکه خطاب کرد: این پیر اهنی که پوشیده ئی با این نقش دست چه معنی دارد ؟ ملکه در جواب گفت : این همان پارچه ایست که پادشاه بمن داده است کنيشكا به غیظ شده و به قهر امرداد ، خزانه دار شاهی را احضار کنند و عذرا اورود از او در این مورد توضیحات خواست . خزانه دار جواب بعرض رسانید. و گفت : نقش پنجه دست همیشه در این پارچه بوده و غلام تقصیر ی ندارد پادشاه به احضار تاجری که آنرا آورده بود امرداد اور احاضر کردند و چنین به نقل آغاز کرد :\nدر هند جنوبی پادشاهی سلطنت دارد موسوم به (ساقه راهنه) این پادشاه در زمانه های ماضی در اثر نیاز و استدعا صاحب نفوذ خارقه نمائی شده بود هر سال پارچه های نفیسی را که از درک مالیات رعایا جمع میشد پیش خود میخواست و بعد ازینکه هزارها هزار انرا روی یکدیگر میگذاشتند پنجه دست خود را در رنگ زعفران تر میکرد و بالای سطح پارچه ها میگذاشت و نقش دست او تمام پارچه های مذکور را فرا میگرفت . سپس تجار پارچه های مذکور را بهر جا میفروختند اگر مردی از آن لباس میساخت نقش پنجه دست در پشت او واقع میشد و اگر زنی پیراهن میساخت نقش دست روی سینه هایش می آمد .\nکنيشكا پادشاه به درباریان خود امر داد تا ازان پارچه لباس بسازند و بپوشند . ساختند و پوشیدند نقش دست طوریکه تاجر گفته بود در پشت انها پدیدار شد ."}
{"book": "adl0967", "page": 845, "text": "(۲۷۲)\n\nکانیشکا پادشاه از مشاهدهٔ این کیفیت عجیب به غیظ و غضب شده شمشیر خویش را تکان داد و گفت: «خواب و خوراک بر من حرام است تا باشمشیر خویش دست و پای این پادشاه را قطع نکنم.» سپس قاصدی بطرف هند جنوبی فرستاد تا تصمیم وی را به شاه آن ناحیه اعلام دارد وقتیکه قاصد بدانجا رسید پادشاه (ساته واهنه) وزرای خود را جمع کرده و قضیه را با ایشان در میان نهاد، اخر بدسیسهٔ متوسل شده جوابی ساختند و به قاصد گفتند:\n\n«بلی درست است که پادشاه ما «ساته واهنه» نام ارد ولی او اصلا وجود خارجی ندارد ما هیکل او را روی تخت نشانده ایم و قوه اجرائیه بدست ما وزرا میباشد»\n\nچون قاصد جواب پیغام را بدین منوال به کنیشکا رسانید، سلطان گندها را کوشان کنیشکا به سران لشکری امر داد تا سواره نظام و فیلان جنگی را آماده سازند و همه اماده باشند تا به رکاب شاه بطرف هند جنوبی به کشور ساته واهنه یورش برند تصمیم قاطع پادشاه بزرگ، خبر جنبش و حرکت سپاه گران در اقطار دور دست هند بسرعت صاعقه نما منتشر شد و چون رعد، غلغله افکند ترس مردم، ارکان دولت و پادشاه را فرا گرفت و به ایماء شاه و تصمیم وزرا اهالی کشور متخاصم پادشاه خود را در مغاره کوهی پنهان کردند و برای اثبات دسیسه و دروغ خود مجسمه از طلا ریخته بر تخت نشانیدند و به مقابل مهاجم کوشانی برامدند اما اراده جنگی نداشتند بلکه میخواستند از راه الحاح وزاری و مکر وحیله دسیسه پیش آیند کنیشکا پادشاه با سپاه خویش داخل خاک انها شد و به مرکز شاهی انها وارد شد و - رراست به قصر سلطنتی داخل گردید چون به تزویر دشمنان پی برده بود از اعمال صالحه گذشته خویش استعانت خواست."}
{"book": "adl0967", "page": 846, "text": "(۲۷۳)\n\nبازوها و پاهای مجسمه طلائی را بریده درعین زمان بازوها و پاهای (ساته واهنه)\nپادشاه که درمغاره مخفی بود قطع گردید و از بدنش جداشد دشمنان به کیفر دسیسه\nکاری های خود رسیدند وشاهنشاه کند هاری مظفر به کشور خویش برگشت.\nاین داستان که متن آنرا ادبیات چین حفظ کرده از بسیار واقعات مفصل\nتاریخی معتبرتر است و چون داستانی است باستانی و روح توده همان توده ئی که\nشاهد واقعات بودند آنرا به بیان آورده ٬ عصاره واقعات ٬ انعکاس خاطرات ٬\nماحصل معتقدات يك دورۀ مهم تعلقات تاریخی افغانستان وهند در آن حل و مزج\nاست. به این جهت روح هندی ٬ همان روحی که به حفظ خاطرات پارینه در لفافه\nداستان و افسانه سخت مستعد است آنرا بامروز زمان طولانی فراموش نکرده\nو بعد از ۱۷۰ سال که سیاح ومؤرخ و دانشمند دیگر به تعقیب ( هیوان تسو )\nچینی بنام ابوریحان بیرونی وارد هند شد باز آنرا شنید و ضبط کرد . چون میان\nروز گار کنیشک پاد شاه کوشانی و « ساته واهنه » شاه دکن و هند جنوبی\nکه اصل واقعه در آن وقت رخ داده و ایام بیرونی تقریباً ۹۰۰ سال فرق است\nطبیعی در مرور این دورۀ طولانی بعضی نام های شخص ومحل در داستان مذکور\nفرق کرده است اگر چه ابوریحان بیرونی تنها در قسمت هند عوض « ساته واهنه »\nو « هند جنوبی » قنوج و را جای قنوج شنیده و در قسمت دیگر اسم « كنبك »\nیعنی کنیشکا کمافی اصل باقی مانده است از روی تطور حوادث تاریخی میشد\nنام محمود غزنوی را بشنود زیرا معاصر زمان او عوض کنیشکای کوشانی\nمحمود زابلی غزنوی بقصد دیار هند لشکر کشی داشت ٬ بهر حال چون مورخ\nو دانشمند بصیر دربار غز نه هزار سال قبل داستان باستانی فتوحات کنیشکا را\nبا مختصر تغیری شنیده آنرا هم اینجا ذکر میکنیم تا فهمیده شود که نام و آوازۀ\nجهان گیری کنیشکا بکدام پایه در اعماق روح هند ریشه دوانیده بود .\nالبیرونی می نویسد : « راجای قنوج پارچۀ در نهایت زیبائی برای کنیشکا\nفرستاد و د کنیشکا به خیاط خویش امر کرد که ازان لباسی برای او درست"}
{"book": "adl0967", "page": 847, "text": "( ٢٧٤)\nکند. خیاط به دوختن لباس مذکور جرئت نکرد زیرا برش پارچه را هر طوری میگرفت نقش پای میان شانه ها می آمد. کنیشکا تحفه را حقارت تعبیر کرده وبقصد گوشمالی را جای قنوج لشکر کشید وزیر را جای قنوج برای دفع خطر خویش را به تهلکه افگنده و در سدد حیله بر آمد و براجا گفت من بینی و گوش خویشتر را بریده و بحیث طاغی از دربار تو میگریزم و به استقبال متنهاجم میروم و او و عساکرش را در بی راهی های بیابان ناپدید میسازم . چون کنیشکا و قشونش پدیدار شد وزیر خود را به رکاب کنیشکا افگنده حال خویش را عرض کرد و به قصد رهنمائی قشون از راه کوتاه بطرف قنوج به حرکت آمد. اما عوض اینکه کنیشکا وقشونش را درست رهبری کند ایشان را به بیابان بیکران وارد ساخت و تصور نمود که باین خدعۀ حربی کار ایشان را خواهد ساخت ولی کنیشکا نیزۀ خویش را در ریگ فرو برد و فوراً از ان جا چشمۀ آب صافی پدیدار شد . وزیر را عفو کرد ولی به او حالی نمود که کار پادارش را جای قنوج ساخته شده است. حین مراجعت به قنوج وزیر مذکور مطلع شد که همان روز یکه کنیشکا نیزۀ خود را در ریسگ فرو برد دست و پای را جای قنوج از بدنش جدا گردیده بود.\nقراریکه ملاحظه میشود روح این دو داستان حماسی که پهلوان آن کنیشکای کبیر کوشانی است یک چیز میباشد و از قشون کشی این پادشاه نیرومند بطرف هند حکایت میکند. این دو داستان طوریکه بالا اشاره شد هر دو در هند شنیده شده راوی اولی «هیوان تسو» چینی و راوی دومی ابوریحان بیرونی حکیم و مورخ معروف دربار غزنه است. مرور زمان میان عصر راوی اولی و دو می در طی ۱۷۰ سال جزئی اختلاف در آن وارد کرده ولی روح اساسی داستان از بین نرفته است هر دو داستان کنیشکا را پادشاه مقتدر و نیرومندی رسم کرده که با سواره نظام و نیزه داران خویش بعزم دیار هند بر آمده و آخر به فتح دور ترین نقاط آن کشور پهناور موفق گردیده است ریشۀ عمیق داستان در خاطرات تودۀ هندی نشان میدهد که فتوحات پادشاه کوشانی در عمق روحیات مردم هند تأثیر افگنده و بحیث یکی از واقعات فوق العاده مهم در یاد کارها ثبت گردیده است."}
{"book": "adl0967", "page": 848, "text": "( ٢٧٥ )\n\nجامعه و تهذیب\n\nتا حال در هر دورۀ بزرگ تاریخ آریانا حتی المقدور کوشش نموده ایم که علاوه بر روی کار آمدن سلاله های سلطنتی و شرح حال وواقعات پاد شاهان وجنگ ها و پیش آمدهای دیگر نظری به حیات جامعه وکیف زندگانی مردم افکنده و نگذشته ایم که سیر تطور حیات فرد و جامعه که مهمترین قسمت تاریخ است در تاریکی بماند . حتی با رویه ئی که تا حال تعقیب شده در فصول بزرگ و ممیزه تاریخ آریانا مانند فصول ویدی و اوستائی و یونانو باختری در ین قسمت ها تحت عناوین حیات اجتماعی ( جلد اول صفحه ۱۱۰ ) زندگانی اجتماعی ( جلد اول صفحه ۳۱۹ ) وحیات اجتماعی و تهذیبی ( جلد دوم صفحه ٨٤ ) مفصل تر صحبت شده است .\n\nعصر کوشانی های بزرگ که تقریباً سه قرن اول عهد مسیحی را در بر میگیرد دورۀ دیگری از همان دوره های بزرگ تاریخ افغانستان قدیم است مطالعۀ حیات اجتماعی و تهذیبی مردم درطی آن تا اندازه ئی که فعلاً امکان پذیر است خیلی مهم میباشد . چون این دورۀ بزرگ به مناسبت سیر تطور حیات اجتماعی در تاریخ قدیم افغانستان تقریباً حد وسطی میباشد که از یکطرف یاد گار های عصر ویدی و اوستائی و یونانو باختری به تناسب زمان در آن کم وبیش رسیده و از جانب دیگر خاطرات آن به دوره های مابعد تأثیر زیاد نموده لذا در خور توجه مزید و دارای اهمیت بیشتری است . امپراتوری کوشانی که در دورۀ عروج خود"}
{"book": "adl0967", "page": 849, "text": "(٢٧٦)\n\nتمام آریانا و قسمتی از کشور های مجاور را فرا گرفته بود و یکی از امپراطوری های\nبزرگی بود که بین چین و متصر فات آسیائی امپراطوری روم امنیت بادوامی\nرا درین گوشۀ آسیا برقرار کرده و در سایۀ امنیت و رفاه و وسعت نظر پادشاهان\nو سیاست ارتقاء خواهانه ایشان در زمینه های مختلف حیات فکری، صنعتی، تجارتی،\nادبی، دینی، عمرانی، تحولاتی رخ داد که پیش آن پیشتر سابقه نداشت و روی همرفته\nاکثر آن کم و بیش در دوره های مابعد تأثیر افکنده است . اینك تحت\nعناوین كوچك يكی يكی وارد این قسمت ها میشویم :\nآئین : در دوره کوشانی یکطرف هنوز بقایای دیانت های قدیم آریائی\nاز قبیل پرستش اناهیتا ، ( ربته النوع فراوانی و آمو دریا ) میتر یا ( مهر )\nآتش پرستی از بین نرفته بود و از طرف دیگر دیانت بودائی کسب عمومیت\nمیکرد ، علاوه بر اینها طوریکه در فصل ششم همین جلد ( صفحه ٨٦ ـ ٨٧ ) نگاشتیم\nچون ارباب انواع میتولوژی یونانی هم با یونانی هائی که در آریانا مستقر شدند معروف\nو کم بیش پیروانی پیدا کرده بود بشهادت مسکو کات کوشانی هنوز خاطرۀ\nاکثر آنها از بین نرفته بود زیرا قراریکه دیدیم کنیشکا تصاویر و نام های\nاینهارا در مسکوکات خود بضرب میرسانید، تا اندازۀ که از مسکوکات و\nقرائن و اشارات مختلفه معلوم میشود پادشاهان کوشانی همه یکسان بطرف یکی\nاز ادیان معمولة آریانا توجه مخصوصی نداشتند . آزادی آئین و عقیدۀ ممیزۀ\nعمومی دورۀ آنها است . بناءً علیه همه مذاهب و ادیانی که در اقطار امپراطوری\nوسیع آنها معمول بود رشد طبیعی خود را طی میکرد، پادشاهان کوشانی باوجود\nحفظ موازنۀ هر کدام بيك ديني تمایل مزید نشان میدادند . کجولا كد فيزس\nبا وجودیکه بصفت «دراماتی تاسا» یعنی (دین دار) یاد شده واضح نمیتوان گفت که\nپیرو چه دیانتی بوده و يما کدفیزی جانشین او دومین پادشاه کوشانی یا پیرو آئین\nشیوائی یا مشوق آن بود. كنیشکای کبیر مؤسس دومین دودمان سلطنتی کوشان در سال"}
{"book": "adl0967", "page": 850, "text": "(٤٧٠)\n\nهای اول سلطنت باحفظ رویهٔ عجیب همه ادیان معموله آریانا را احترام میکرد\nتا اینکه به تدریج بطرف آئین بودائی راغب شده رفت و اخر جدی ترین پیرو\nو بزرگترین حامی این دیانت گردید و بافتوحات و پیروزی و غلبه او آئین ساکیا مونی\nبه کامیابی های بزرگی نایل گردید. بقیه کوشانی های بزرگ احفاد کنیشکا\nپابند دین بودائی بودند.\nاگرچه در عصر کوشانی مذاهب و ادیان مختلف در دو طرفهٔ هندوکش\nوجود داشت، مقابلهٔ بیشتر میان آئین زردشتی و بودائی بعمل آمد و در نتیجه نصف\nشرقی خطهٔ بلخ - قندهار را دین بودائی فرا گرفت و آئین زردشتی را در نیمهٔ غربی\nخطهٔ مذکور محدود ساخت. بعبارت دیگر دین بودائی در عصر کوشان مخصوصاً از\nعصر کنیشکا به بعد برسائر مذاهب و ادیان فایق آمد. طریقهٔ مهایانا باراه\nبزرگ نجات با نظر وسیع تشکیل شد و با فتوحات کنیشکا و صرف مساعی مبلغین\nآریائی و هندی آئین بودائی به ماورای شرق پامیر به دیار چین انتشار یافت.\nدر جنوب هندوکش مخصوصاً از علاقه کاپیسا از مقام پايتاوه (حوالی سرای\nخواجه) و از معبد شترک بگرام صحنه هائی پیدا شده که داخل شدن کوشانی ها را\nبه دین بودائی نشان میدهد. شناختن کوشانی های مذکور چه مرد و چه زن کار\nآسانی است و بیشتر از روی لباس تشخیص میشوند نجبای کوشانی شوق زیاد\nداشتند که با دادن پول و اعانه خویش و خانوادهٔ خویش را در صحنه های مذهبی\nقریب به بودیس اتوها نمایش دهند.\nروحانیون : جامعه علما و روحانیون مخصوصاً روحانیون بودائی در عصر کوشانی\nترقی زیاد حاصل کرده بود، روحانیون چه از نقطهٔ نظر اقتدار و چه از پهلوی علم و تبحر\nبه مراتب بلندی نایل شده بودند. علمای بودائی آریانا نسبت به همکاران هندی\nخویش با نظر وسیع تر به فلسفه ادیان نگاه میکردند، اجتماع ٥٠٠ نفر علمای"}
{"book": "adl0967", "page": 851, "text": "(۴۷۸)\nبودائی در گندها را و مناظرهٔ آنها در امور مذهبی انقلابی در سیر تطور بودیزم\nتولید کرد. در دورهٔ کوشانی در نیمهٔ شرقی آریانا هزارها معابد بودائی آباد شده\nبود. درین معابد به تناسب گنجایش آن علما وروحانیون زیست داشتند ومشغول\nتألیف وترجمهٔ کتب علمی وادبی بودند. اگر چه امری است طبیعی که علمای\nمتبحر در تمام نقاط آریانا از صفحات شمال گرفته تا جنوب هندوکش و در تمام اقطار\nامپراطوری کوشانی بکثرت وجود داشت ولی مرکزیت «گندها را»\nدر قلب امپراطوری و مرکزیت آن من حیث علوم مذهبی و صنعتی سبب شده بود\nکه اکثر علمای بزرگ عصر کوشانی ازین درهٔ شاداب سربلند کند . و ازو میترا\nVasaumitra که بعضی او را هفتمین صدر علمای بودائی میخوانند از اهل\nگندها را بود این شخص در علمیت و تبحر کمتر در امپراطوری کوشان نظیر داشت\nبه بعض روایات او در محفل پنجصد نفری بزرگی که از عصر آشوکا به بعد مانند آن\nتشکیل نشده بود سمت ریاست داشت . هکذا « پار سوا ، Pareva مشاور مذهبی دربار\nکنیشکا که تقریباً مصاحب امپراطور بود اصلاً کندهاری نژاد بود. از روی بعض\nاسناد دیگر چنین استنباط میشود که این عالم بزرگ در محفل فوق الذکر ریاست کرده است\nدو نفر از علمای دیگری که محتملاً گندها ری بودند و در عصر کوشان\nشهرت بسزا داشتند . ما تانگا Mantanga « و» کو بهارانا ، Gobharana نام\nداشت . « سنگ ـ هوئی » Seng-Houei پسر یکی از تاجرهای گندهارا و\n« دهار ماکاله » Dharma Kala یکنفر عالم دیگر آریائی بواسطهٔ تراجم کتب\nمتعدد مشهور اند . گونا وارمن Gunavarman که اصلاً از احفاد شاهان کاپیسا\nبود و در گندهار اقامت داشت در جملهٔ سرآمد علمای جنوب هندوکش محسوب میشود . ۱\n(۱) در قرن ۴ مبرحی یعنی در اخیر دورهٔ کوشانی دوم نیز دو نفر علمای کندهاری\nشهرت پیدا کردند یکی ایشان « اسانگا » و دیگری « واروباندهو » نام داشت . در\nاوایل عمر این برادران هر دو پیرو طریقهٔ « هنایانا » یعنی راه کوچک نجات بودند و بعد به تدریج\nاول « اسانگا » وچندی بعد تر ( واروباندهو) داخل طریقهٔ متطلیایانا » بزوگ نجات شدند :۔"}
{"book": "adl0967", "page": 852, "text": "(۲۷۹)\n\nازین قبیل علما و روحانیون بزرگ در معابد متعدد ننگر اهارا (ننگرهار)\nلپیاک (لغمان) کابل، کاپیسا (حوزهٔ کوهستان و کوهدامن) بامیکان\n(بامیان) و در شمال هندوکش در معابد صفحات باختر وجود داشت که\nمتأسفانه اسم آنها از خاطره ها فراموش شده و آثارشان را پیش آمدهای روزگار\nاز میان برده ولی از امکان بیرون نیست که با تحقیقات آینده وبسط حفریات در\nخرابه های معابد قدیم شواهدی کشف شود که ضمناً نام و آثار آنها را روشن\nکرده برود چنانچه ورق پاره های پوست درخت با نوشته های سانسکریت که یکی\nاز معابد قدیمه بامیان چند سال قبل کشف شد وجود متن سانسکریت یکی از\nمهمترین کتب بودائی را بمانوا نمود کرد. باوجود یکه زایر چین هیوان-\nتسنگ خیلی بعدتر از عصری که مشغول مطالعهٔ آن هستیم از افغانستان عبور میکند\nوزمان عبور اورا با دورهٔ جلال کوشانی های بزرگ هیچ نسبتی نیست معذالک\nاز خلال سطور یادداشت های او چنین معلوم میشود که در معابد افغانستان در\nهر علاقه صدها علمای بزرگ ومتبحر زندگانی داشتند.\nرول مبلغین آریانا در انتشار دیانت بودائی در چین: (۱)\n\nوقوع محاربات بین کوشانی ها وچین درعصر \"ویما کدفیزس\"\nو \"کنیشکا\" مانند اکثر جنگ ها که اقوام مختلف را بهم در تماس میارد\nکوشانی های آریانا وچینی ها را پیش از پیش به اخلاق و روحیات یکدیگر آشنا\nساخته و زمینه را برای استقرار روابط دائمی بین آنها و خصوصاً برای انبساط\nدیانت بودائی در چین و شرق اقصی خیلی مساعد ساخت. بودائی شدن کوشانی ها\nبرای احیا و انبساط دین \"ساکیامونی\" آب حیات شده اسباب انتشار آن\nاول در آن نقاط آسیای مرکزی گردید که جزو امپراطوری و یابه تحت نفوذ آنها\n(۱) تمام معلومات این مبحث از صفحهٔ ۹۱ تا ۹۶ جلد دوم کتاب تاریخ آسیا تألیف\n\"رونه گروسه\" جسته جسته ترجمه شده."}
{"book": "adl0967", "page": 853, "text": "(۲۸۰)\n\nبود یعنی بعد از مناطق ماورای اکسوس ( پار دریا ) و کاشغر بنوبهٔ خود بودائی\nشدند . چون در اثر فتوحات « پان چااو » ژنرال چین بطرف غرب امپراطوری\nچین که به کاشغر و مناطق مجاور پامیر و پار دریای آمو تماس پیدا کرد\nقشون چینی حین مراجعت تصاویر ومجسمه های بودائی را ازین نقاط که یونانی\nها « سِریند » Serinde ( یعنی هند و چین آنوقت) میگفتند باخود بردند قراریکی\nاز روایات قدیمه مینگ تی « Ming - Ti » امپراطوری آنوقت چین ( ٧٥ - ٥٨ م )\nاز دیدن مجسمه های بودا بحیرت رفته خواست که اساس آئین او را بشناسد و حکم\nداد تامبلغینی از ماورای پامیر (آریانا وهند) خواسته شود . آنوقت کوشانی ها\nدو نفر ازعلمای معروف خود را که یکی « مانتانگا Mantanga » و دیگری\n« گوبهارانا Gobharana » نام داشت و محتملاً گند هاری بودند با یکعده کتب\nمذهبی به چین فرستادند و در نتیجه در اثر مساعی آنها امپراطوری چین\nدر سال ( ٦٤ م) بودائی شد . به این ترتیب که در وازه چین برروی دیانت بودائی\nباز شد مبلغین کم کم به انتشار آن به آنطرف صرف مساعی نموده رفتند اما\nاقدامات جدی که برای بودائی ساختن چین بعمل آمده است از اواسط قرن\nدوم مسیحی شروع شده و پیشقدم این کارعلمای امپراطوری کوشانی باختری ها\n- فنیائی ها ( بامیانی ها ) کاپیسائی ها ، کابلی ها - علمای هده ، پشاوری ،\nگند هاری یعنی گند هاری ها بودند که به تعداد زیاد بطرف چین رفته از راه خطابه\nوتبلیغ خدمات شایانی به انتشار دین بودا نمودند وچون در اثر ابتکار - جرئت\nاستقامت ، زحمت کشی آنها وجرئت افزائی شاهان کوشانی راه تبلیغ بطرف\nشرق کشاده شد مبلغین هندی هم به تعقیب ایشان به راه افتادند .\nاولین دسته مبلغینی که در حوالی ١٦٠ مسیحی از طرف کوشانی ها بطرف\nرفت هیئتی بود که اعضای بارز آن « چه ـ چا ن \"Tehé Tcha\" »"}
{"book": "adl0967", "page": 854, "text": "( ۲۸۱ )\n\n« چوـ شو ـ فو Tchou-Chou-Fô » نام داشت و چینی ها اولی را بلقب ( شهزاده یوچی)\nو دومی را ( شهزاده هندی ) یاد میکردند در حوالی ۱۹۰م هیئت دیگری که\nممکن اعضای آن هندی بوده باشد به ریاست « دار مارا کشا اول » Dharmaraksa »\nبه چین واصل شد و بعد چه کین « Tche-Kien » پسر یکی از سفرای کوشانی که\nدر حوالی ۱۸۰ م به چین رفته به هیئت مو صوف شامل شد . این هیئت در مقام\nل یا نگ Lo-Yang ) در هونان Ho-nan ) مستقر شده و به اعمار چندین معابد\nبودائی کامیاب شدند در اوائل قرن ۳ هیئتی مرکب از آریائی ها و هندی\nهای امپراطوری کوشان بطرف چین عازم شد اعضای آریائی آن عبارت بود\nاز : ـ (۱) « سنگ ـ هو ئی Seng Houei » پسر یکی از تجار کندهارا که\nدر قوانین بودائی دسترس زیاد داشته و چندین کتب مختلفه را ترجمه نموده\nبود (۲) « دهار ما کالا Dharmakala » که اصولات مربوطه معابد را در حوالی\n( ۲۵۶م ) بار اول به چینی ترجمه نمود (۳) . داراما کادوم » که از طرف\nپدر یوچی بود و در علاقه « کانسو » متمکن شده در حوالی ۲۶۶م خیلی شهرت\nیافته داشت . این مبلغ شاگردی داشت مو سوم به « چو ـ شو ـ لان\n«Tchou-Chou-Lan » که او هم پسر یکی از مهاجرین یوچی بود در حوالی (۳۰۲م)\nصاحب شهرتی شده بود . این دو مبلغ اخیر در علاقه « سین گان «Si-ngan»\nمتمرکز شده خانواده « تسن Tcin » امپراطوری چین را بودائی ساختند . به این\nمنوال در اثر استقامت و مداومت مبلغین آریائی و هندی تبلیغ مرحله اول\nخود را در چین طی نموده و در ۳۳۵ در اثر صدور فرمان امپراطوری دین بودائی\nرسماً در چین شناخته شد\nچند سال بعد دو نفر علمای دیگر کند هارا « ويمالاك سا Vimalaksa »\nو « دهار ما ميترا » Dharmamitra بعارف چین رفتند . بعد از ایشان را هب"}
{"book": "adl0967", "page": 855, "text": "( ۲۸۲ )\n\nدیگری از اهل گندها را که از احفاد خانواده شاهان کاپیسا بود و بنام\n« گونا وار مان » Gunavarman یاد میشد بنای مسافرت و تبلیغ را بطرف\nشرق گذاشت . مشارالیه بواسطه تبحری که در علوم مذهبی و اشتیاق\nفوق العاده ئی که در تبلیغ امور دینی داشت از حیات آزاد در باری و تاج شاهی\nکاپیسا گذشته اول به دیدن جزیره سیلان رفت و از آنجا بطرف « جاوا »\nکه هنوز سر زمین بر همنی بود برای تبلیغ عازم شد و در اثر اجتهاد خود شاه\nوملکه آنوقت جاوا را بدین بودا داخل کرد . چون آوازه شهرت او در شرق\nبلند شد امپراطور چین « لیو ـ یو Li ou Yu » که از خانواده « سونگ\nSoung » بود آرزومند ملاقات وشناسائی او شده و در ٤٢٤ به حکمران\nچینی « تو نکن » هدایت داد تا عالم معروف کاپیسائی را به چین دعوت کند .\n« گونا وارمان » خواهش امپراطور چین را قبول نموده در ٤٣١ به نانکن\nرفت . « لیویو » در جوار قصر امپراطوری معبد مجلل و با شکوهی آباد نموده\nوعالم کاپیسائی در آنجا تا آخرین دقایق حیات : به ترجمه آثار بودائی به\nچینی اشتغال داشت . بالاخره دو نفر عالم معروف کاپیسائی « بودها یاسا »\nBouddhayas و « بودهاجی وا » Bouddhajiva در اوائل قرن ٥ عازم\nچین شده در تراجم کتب بودائی به چینی از خود یادگارهای زیاد گذاشتند .\nدر قرن ٦ مسافرت مبلغین آریائی بطرف چین سریع تر و تعداد آنها بیشتر\nگردید . چون یفتلیها به دیانت بودائی به نظر استخفاف مینگریستند وعصر\nسلطنت آنها از نقطه نظر دفاع آنها بیشتر گردید ممالک بیشتر عصر نظامی شمرده\nمیشد علما اکثراً از آریانا برآمده در ترکستان شرقی ، سیلان ـ برما ـ و چین\nمنتشر و مسکون گردیدند در همین عصر « بود هی دارما Bodhidharma » بیست"}
{"book": "adl0967", "page": 856, "text": "( ۲۸۳ )\n\nو هشتمین صدرعلمای طریقه شمال هم بطرف شرق اقصی مهاجرت کرد و در چین\nشمالی مکون شد سپس دونفر دیگر از گندها رای شرقی ( اهل پشاور ) نارن\nدر ایاسا Narendrayasa ، » و « جینا گپتا Jinagoupta که هر دو معاصر\nهم بودند و بین بسالهای ( ٦٠٥ ـ ٥٢٨ ) امرار حیات می نمودند از راه ختن\nولب نور بطرف چین رفتند . چون در ٥٧٥ دفعتاً احاسات نفرت آمیزی\nدر چین پیدا شده و از قتل بودائی ها خود داری نمیکردند ، جینا گوپتا ، بطرف\nمنگولیا نزد خان ترك « دیوخان » پناه برده و شروع به تبلیغ در میان ترك ها نمود\nو خان مذکور را بودائی ساخت .\n\nخلاصه به همین ترتیب از اواسط قرن ٢م تا اوائل قرن ٦م علمای آریائی\nوهندی امپراطوری کوشانی خصوص علمای گندهاری ( کابلی- کاپیسائی-\nپشاوری ) با حرارت فوق العاده به انتشار بودیزم در منکیانگ ـ چین ـ سیلانـ\nجاوا ـ وغيره نقاط شرق اقصی کوشیده نژاد زرد را داخل دیانت بودا نمودند .\nو چون یکبار دین نو در چین رواج یافت و از میان خود چینی ها علمائی سربر\nآورد قافله های مسلسل علما زوار برای دیدن مقامات بزرگ مذهبی بلخ ـ\nبامیان ـ کاپیسا ... هده و نقاط هندی به راه افتاد و این رفت و آمد از راه\nواخان و پامیر ، ازماورای اکوس از طریق کشمیر و بحر تا زمانه های مقارن\nظهور دین مقدس اسلام دوام داشت .\n\nرسم الخط:اگر چه موضوع ظهور رسم الخط در آریانای قدیم ووجود اقسام و انواع\nآن هنوز مجهول واز مسایلی است که کشفیات آینده بدان روشنی خواهد انداخت بازهم\nدر اینجا میخواهیم در اطراف سه رسم الخط که در عصر کوشانی رواج داشت صحبت نمائیم.\nدو ازین رسم الخط ها که یکی آنرا «خروشتی» و دیگری را «برهمی» یا « کوشانا» گویند\nرسم الخط های محلی و سومی رسم الخط یونانی است که بعد از فتوحات اسکندر در دورۀ دوصد"}
{"book": "adl0967", "page": 857, "text": "( ٢٨٤ )\n\nساله سلطنت مستقل یونانو باختری رواج یافته و با پاره تغییرات در تمام دورهٔ کوشانی ها دوام کرده است. اینک بشرح رسم الخط های مذکور ذیلاً میپردازیم:\nرسم الخط خروشتی یکی از رسم الخط های قدیم « آریانا» رسم الخطی است که قراریکه پایان شرح داده میشود به نام های مختلف یاد شده ومنجمله آنرا «خروشتی » هم گویند . این رسم الخط را بار اول ایو کرا تبدس پادشاه باختر در چیه مسکو کات خود استعمال نموده و در صفحات جنوب و شرق هندو کش عمومیت زیاد داشت . رسم الخط «خروشتی» و «برهمی» در رسم الخط معاصر هم است ، که اولی در آریانا و دومی در هند معمول ومروج بود و مبداء هر دوی آن رسم الخط « ارامی » است و برای اینکه مو ضو ع خو ب تر فهمیده شود مختصراً از مبداء آنها و صورت انتشار این هر دو ذکری نموده به تشریح بهاك خویش یعنی رسم الخط خروشتی مفصلا می پردازیم :\nتا حدیکه تحقیقات علما نشان میدهد رسم الخط از ایجاد سومری ها است که در سرزمین عراق عرب امروزی ساکن بوده و حروفی به شکل میخ) ایجاد کردند که آن را اروپائی ها کونه لی فورم Cuneiforme کو بند و در میان ما به نام (خطوط میخی) معروف است سپس آشوری ها این رسم الخط را اتخاذ کرده و آن را جنبه دینی دادند آنگاه (آرامی ها) که اصلاً در (شام و بابل) بود و باش داشتند و به معنی جامع تر آشوری ها کلدانیان و کلدانی ها هم به (کتلهٔ آرامی) داخل میشوند در رسم الخط میخی آشوری تعدیلاتی وارد آورده نظر به ایجابات خود در آن اصلاحات کردند و به همین ترتیب دیگر اقوام تازه وارد مثل فنیقی ها به نوبهٔ خود آنچه از آرامی ها مانده بود گرفته تغییراتی در آن وارد کردند و آنگاه خط و نگارش بدست یونانی ها افتاد و از الفبای یونانی رسم الخط سلاوی ولا تینی بمیان آمد و تمام اروپا را در بر گرفت ."}
{"book": "adl0967", "page": 858, "text": "(٢٨٥)\n\nرسم الخط که اصلا از ایجادت آسیائی ها است همانطوریکه مرحله به مرحله\nبه اروپا منتشر شد بطرف شرق آسیا هم شاخه هائی دوانیده است\nقرار مطالعات مدققین معلوم میشود که رسم الخط وشیوهٔ نگارش درهند\nو آریانا و فارس از رسم الخط آرامی بمیان آمده و این رسم الخط از راههای مختلف وممکن\nبتاریخ های متباین به نقاط فوق انتشار یافته باشد قراریکه فوقاً ذ کرشد معمولاً\nعقیده چنین است که رسم الخط آرامی از راه بحر (يحتمل از سواحل جزیرهٔ عرب)\nبه جنوب هند و از آنجا به دکن سرایت نموده است طبعی این کار ذریعهٔ ملاحان\nبعمل آمده و این دریانور دان را بعضی ها اراهی، بعضی ها فنيقی، بابلی و بعضی\nها خو دهندوها راتصور میکنند که در قرن ۸-۷ ق م به دریاگردی مهارت فوق العاده\nداشتند چون این رسم الخط درهند جنوبی منتشر شد ایجابات مکان وزمان ازان\nرسم الخط های هند بلکه الفبا و خطوط تبت ـ سیام ـ برما سیلان نیز بوجود آمده\nومعروفترین وجامع ترین همه دیواناگاری (١) است که دران زبان علمی هند\nسانسکریت نوشته شده است .\nدروطن ما آریانا رسم الخط آرامی از کدام راه و بچه وسیله آمد ؟\nوا زان درین سر زمین چه ساخته شد؟ اگر چه بعضی از مد ققین به این عقیده\nاند که رسم الخط آرامی خیلی پیشتر از هخامنشی هاتا دوردست ترین نقاط شرقی\nمنتشر شده بود مثلیکه وجود آن را بالا درهند بیان نمودیم ولی معمولاً عقیده\nبر این است که شیوع رسم الخط آرامی از فارس به آریانا ومناطق شمال غرب هند\nاز راه خشکه با نایب الحکومه های هخا منشی و منشیان مربوطهٔ ایشان انتشار\nیافته است .\nهخامنشی ها همان طوریکه اصول معماری هیکل تراشی، ضرب مسکوکات وسائر\nشعب فنون ظریفه را از سامی ها تقلید کردند رسم الخط را هم ذریعه لیدی ها از\n(١) Devanagari یعنی نوشته (شهری و خدائی) یا (رسم الخط شاهی)"}
{"book": "adl0967", "page": 859, "text": "( ٢٨٦ )\nمنابع سامی فرا گرفتند زیرا خود شان رسم الخطی نداشتند ورسم الخط میخی را که\nپشت به پشت از سومری ها مانده بود از آرامی ها و آشوری ها یاد گرفتند و در نتیجه\nرسم الخط آرامی در قلمرو سلطنت ایشان معمول شده و با نایب الحکو مه های\nآنها که در نقاط دور دست شرقی انتشار یافت و بهمین وسیله در آریانا و نقاط\nماورای شرق اندوس نشر شد چنانچه لوحه سنگی که بخط آرامی از تا کز یلا\n«هند» کشف شده بطور یقین این نظریه را ثابت میکند و تاریخ آن را برنت Barnet\nومارشل Marsha به قرن ٤ یا ٥ ق م نسبت میدهند معنی این کتیبه هنوز بخوبی\nحل نشده بعضی معنی تأسیس بنای عماراتی را از آن میکشند و بعضی های دیگر\nسواد فسخ قراردادی را در آن می بینند بهرحال آنچه مهم وقابل ملاحظه است\nاین است که زبان ورسم الخط آرامی در چندین قرن ق م بطرف شرق تاتا کزیلا\nرسیده بود ازین بیانات واضح معلوم میشود که رسم الخط خروشتی در قرن ٥ ق م\nو شاید پیشتر در مملکت ما آریانا رسیده بود «١» آیا در آریانا رسم الخط آرامی\nچقدر وقت دوام داشت ! به این سلسله عجالتاً جواب گفته نمیتوانیم لیکن از\nقرائن معلوم میشود که دیری دوام نموده باشد زیراهمان طوریکه ایجابات زمان\nومحل در هند رسم الخط برهمتی را بمیان آورده در آریانا رسم الخط دیگری را\nایجاد کرد که در قرن ١٩ بنام خود مملکت باختر وهندی یا آریائی واز اوائل\nقرن بیستم به این طرف به اسم خروشتی یاد میشود اگرچه مطلب اساسی مادرینجا\nمطالعات همین رسم الخط خروشتی است ولی چون این رسم الخط همیشه با رسم الخط\nبرهمتی توام بوده و از آن هم نمونه ئی در وطن ماپیدا شده است ضمنا از آن هم\nذکری بمیان خواهد آمد .\n(۱) تازه پارچه سنگی از هرات به موزه کابل رسیده که بعضی حروف کتیبه آن\nبه آرامی شباهت دارد و تحقیقات در اطراف آن جاری است ."}
{"book": "adl0967", "page": 860, "text": "(۲۸۷)\nصد سال پیش در سالهای ۱۸۳۸ و ماقبل در اثر تفحصات علمای انگلیس بار اول يك عده مسكوكات از افغانستان جمع شد و تحت مطالعهٔ علمای وقت مخصوصاً جمس پر نسپ Jam sprincep یکی از اعضای انجمن شاهی آسیائی بنگال قرار گرفت و حینیکه خطوط مسکوکات خوانده می شد بار اول رسم الخط جديدی نظر جمس پرنسپ مذکور را بخود جلب کرد ناگفته نماند که خواندن این رسم الخط وحل آن مانند خطوط میخی و هیروغلیف خالی از اشکال نبود زیرا این رسم الخط هم مانند خطوط فوق كاملاً مجهول وراجع به اشكال الفبا وصورت حل و اصول ترجمه آن بقدر ذره معلوماتی در دست نبود کسانیکه از حل و خواندن رسم الخط ها و خطوط مجهول شرق خبر دارند میدانند که این اشکال مرموز وقتی خوانده میشود که اتفاقات وجود آنها را با رسم الخط کدام زبان معلوم دیگر دست میداد چنانچه خطوط هير وغلیف مصری راشا مپیلیون فرانسوی وقتی خواند كه دريك پارچه سنگ رسم الخط هيرو غلیف را با رسم الخط عوام مصر و یونانی توام یافت وبدین طریق کلید حل زبان مجهول بدست او افتاد هكذا خطوط میخی فقط بواسطهٔ تجزیهٔ نامهای شاهان هخامنشی خوانده شده و کتیبه پهلوی نقش رستم دو رسم الخط مختلفی که یکی را (کلده و پهلوی) و دیگری را (پهلوی ساسانی) گویند به این جهت خوانده شد که با آن زبان و رسم الخط یونانی هم توام بود پس آیا رسم الخط خروشتی بکمك كدام زبان و رسم الخط خوانده شد ؟ از حسن اتفاقات کلید خواندن رسم الخط خروشتی که آنجا هم زبان و رسم الخط یونانی است همیشه با او یکجا بوده ر اولین مرحلهٔ خواندن آن از مسکوکاتی شروع میشود که به زبان و رسم الخط یونانی و زبان و رسم الخط مجهول بضرب رسیده بود. اولین شاهی که در دو رسم الخط سکه بضرب رسانیده ایوکراتیدس چهارمین شاه یونانی باختر است که زبان یونانی و رسم الخط آنرا با زبان و رسم الخط دیگر فقط در مسکوکات مسی مربع شکل خود بضرب رسانیده است بعد از"}
{"book": "adl0967", "page": 861, "text": "(۲۸۸)\n\nاو جانشینانش سائر شاهان یونانی باختر و کادپیسا ومتعاقب آنها دو نفر شاهان\nخانوادهٔ کدفیزس سلالهٔ کوشان این رویه را تعمیل نموده رفتند.\nجمس پر نسپ مذکور زبان یونانی را کلید قرائت زبان و رسم الخط نو قرار\nداده، اول (اسم) پادشاه یونانی که در هر دو زبان چندان تغیری نمیکرد\nخواند و بعد فهمید دو کلمهٔ دیگری که پهلوی آنست لفظ (پاد شاه) معنی\nخواهد داد ملتفت باید بود که قرائت این دو (کلمه) به این سرعتی که حالا تصور\nمیکنیم هر گز بعمل نیامده بلکه شب ها مطالعات دقیق بکار رفته تا محض اسم\nشاه خوانده شده است. با وجودیکه در رسم الخط خروشتی حروف هجا جدا جدا\nبفاصله پهلوی هم دیگر نوشته میشد آیا (پرنسپ) چقدر کوشش کرد تا تنها\nسمت خواندن آنرا پیدا نمود زیرا هیچ معلومات داده نمیتوانست که این رسم الخط\nاز راست به چپ یا از چپ به راست نوشته و خوانده میشود بعد ازین مرحله چقدر\nکوشش دیگر بخرج داد تا آواز و مخارج حروف مذکور را کشف کرد و پیش\nخوديك سلسله یاد داشت های مختصری کرد آورد.\nبعد از اسم (خاص) شاه وصفت (پادشاه) که به اسم او ملحق بود بكمك\nکلید بدست آمده، یعنی زبان یونانی بعضی صفات دیگری که بنام پاد شاهان\nباختری ملحق بود مثل: فاتح - بزرگ، عادل - شاه شاهان - مغلوب نشدنی\nوغیره یکی بعد دیگری خوانده شده در نتیجه آهسته آهسته ۷ - ۸ کلمه\nزبان و رسم الخط مجهول به منصهٔ شهود گذاشته شد و در نتیجه رسم الخط نو\nوحروف الفبای آن نیمه ونا قص بد ست آمد، فوراً در اینجا باز به سوا ل\nدیگری مقابل می شویم که آیا این زبان مجهول عبارت از چیست؟ همان\nطوریکه قرائت رسم الخط جدید نزد (پرنسپ) اسرار آمیز بود زبان مذکور\nاز آن پر اسرار و شگفت آور تر می نمود. مورخ انگلیس از زبان های\nباستانی آریانا رجوع کرده گاهی آن را (زند) گاهی (او ستائی)"}
{"book": "adl0967", "page": 862, "text": "( ۲۸۹ )\nو گاهی سانسکرت میگفت و بصورت قطعی به هیچکدام اظهار عقیده نمیتوانست\nاز يك سو ۷ - کلمه را که یافته بیشتر به سانسکرت قریب می یابد و از\nجانب دیگر می بیند که بر خلاف سانسکرت این زبان ها ئند السنه سامی از طرف راست\nبه چپ نوشته شده است آخر چون متیقن میشود که از حیث معنی کلمات مذکور\nبه سانسکرت نزديك تر است از شیوۀ راستۀ رسم الخط آن صرف نظر نموده آن را\nزبان ( آریانا ) و یکنوع پراکرت میخواند و در ا وقت می نویسد که اگر در پشتو\nکه زبان محلی آریانا است غور و دقت شود شاید روزی فرا رسد که بکمک آن\nدر قرائت کتیبه های مکشوفه سهولتی دست دهد . بهر جهت چون درین مبحث از حیث\nزبان داخل بحث نمیشویم این مسئله را همین جا گذاشته به رسم الخط مذکور\nبر میگردیم .\nبعد از مسکوکات اولین کتیبه که در رسم الخط تازه پیدا شده چند سطر\nروی يك ظرفی بود که از بلخ کشف شد و در شمارۀ ماه جولائی سال ۳۸ ۱ مجله\nانجمن آسیائی شاهی بنگال مطا لعاتی از طرف جمس پر نسپ در ان باره\nبعمل آمد ( ۱ )\nمقارن به این وقت ( جنرال کورت ) انگلیس از معبد ( منبع قلعه )\nپنجاب هم بعضی نوشته ها به این رسم الخط پیدا کرد و نتیجه چنین شد\nکه ( مستر جمس پر نسپ ) محض به جهت اینکه این نوع رسم الخط تا\nآنوقت از باختر و پنجاب کشف شده بود آن را بنام رسم الخط (باختر و هندی)\nیاد نمود .\nکار خواندن رسم الخط جدید به اینجا رسیده بود که جمس پر نسپ مذکور\nدر سال ۱۸۳۸ وفات نموده و فقدان او به عالم شرق شنا سی قرن ۱۹ صدمۀ\n(۱) چون مجله مذ کور نزد نگارنده موجود نیست گفته نمیتوانم که راجع به کتیبه بلخ\nچه نوشته شده است .\n\nتاریخ آریانا (۱۰۰) سر دار محمد محمر و عبد الخالق ت رجمه علی ا حمر چاپ تاریخ ۵-۷-۲۰"}
{"book": "adl0967", "page": 863, "text": "( ٢٩٠ )\n\nبزرگی رسانید بعد از او فوراً یکعده رفقا وهمکاران قریب او مثل ( مسترمسن )\nو ( ولسن ) دنبالۀ اکتشافات او را تعقیب نموده چیزی از روی نگارشات مقالات\nرسمی او در مجلۀ اسیائی بنگال و چیزی هم از یادداشت های خصوصی او که\nدر کتابچه اش تحریر نموده بود مسئلۀ قرائت رسم الخط جدید را انبساط دادند .\nاز جانب دیگر چون ( مسن ) انگلیس به اجازه و دستیاری برادر اعلیحضرت\nامیر دوست محمد خان به افغانستان راه یافت کاوش را در نقاط مختلفی که فوقاً\nذکر رفت شروع نموده و بعضی کتیبه های دیگری که روی ظروف نوشته شده\nبود از استوپه نمبر ٢ بامیان و استوپه نمبر ١٣ هده کشف کرد همین طور از بعض\nنقاط دیگر افغانستان مثل وردك غرب کابل هم کتیبه ها کشف شد یعنی\nاسناد و وثایق بیشتری بدست آمده و دامنه مضامین در رسم الخط جدید وسعت\nپیدا کرد. آنگاه ( پروفیسر ولسن ) در کتاب ضخیم ( ٤٥٢ ) صفحه ئی\n( آریانا انتی کوا ) یعنی ( آریانای عتیق ) بحث مفصلی راجع به رسم الخط مذکور نموده\nو تحت عنوان ( کتیبه های آریانا ) (٢٠) صفحه کتاب خود را در آن باره تخصیص\nداده است . مستر ولسن در حالیکه اوائل قضایای کشف رسم الخط و کوششهای\nجمس پرنسب را یاد آوری میکند خودش تا جائیکه معلومات وقت به او كمك\nمیکند داخل جزئیات شده بار اول در صفحه ٢٦٣ کتاب فوق الذکر خود اشکال\nالفبای رسم الخط جدید را بصورت تبلوئی میدهد منجمله چنین فیصله مینماید\nکه باید زبان و رسم الخط جدید بنام ( آریانا ) یاد شود .\nکتاب ( آریانا انتی کوا ) و نگارشات «ویلسن» اولین تتبعاتی بود که درین\nزمینه بعمل آمد . در اوائل قرن ٢٠ مسئلۀ رسم الخط مذکور دوباره توجه مراکز\nعلمی اروپا را بخود جلب کرد . وعلت آنهم این بود که آستانه تر کستان چین\nبر روی مستشرقین اروپائی باز شده و کتیبه های متعددی به رسم الخط خروشتی\nبدست آمده و دورۀ جدیدی برای مطالعات رسم الخط موصوف آغاز شد ."}
{"book": "adl0967", "page": 864, "text": "( ۲۹۱ )\n\nخروشتی و تتبعات قرن بیستم : چون در اوائل قرن ۲۰ منشاء رسم الخط\nخروشتی دوباره بالا شد يكعده علما و مستشرقین ممالك مختلف\nمثل موسیو سبلون لوی ، فرانك ، پیشل ، پلیو ، لیودرا كنو ، داخل مباحثه\nشده هر كدام نظریات خود را به میدان انداختند و در نتیجه راجع به اصل\nمبداء رسم الخط مذکور واسم آن و دیگر اختصاصاتش مشاجره بزرگ شروع\nشد که اینجا بدان كاری نداریم و خلص نظریات بعضی از علما را\nدر آن باره مینویسم . موسیو رونه كروسه فرانسوی در جلد اول كتاب\nتاریخ شرق اقصی صفحه ٣٤ می نویسد : ( چنین مینماید که رواج یکی از\nذوالفبای اولیه هند (خروشتی) یا (خروشتری) که از قرن ٥ تا ٤ق م در کندهارا\nکا پیسا ، و پنجاب معمول بود به زمان تسلط هخا منشی ها نسبت شود . این\nرسم الخط مستقیماً از الفبای آرامی منشیان پارسی اشتقاق یافته است . رسم الخط\nدیگر هندی ( برهمنی ) که رسم الخط مناطق گنگا و دکن بود و ازان تمام الفباهای\nفعلی هند اشتقاق یافته هم به الفبای سامی نسبت میشود که از راه بحر داخل هند\nشده است) در پاورقی صفحه فوق می نویسد : (کتیبه) ارامی که جدیداً سرجان\nمار شال از تاکزیلا کشف نموده و به حصۀ اول قرن ٤ ق م نسبت میشود اصل\nمبداء خروشتی را روشن کرده است ژورنال آسیائی سال ۱۹۱۵ـ صفحه ٣٤٠ )\nاز طرف دیگر برما معلوم است که موسیو «سیلون لوی » اصل « خروشتری »\nرا به کاشغر نسبت میدهد (B.E.F.O.11246 ) « ژان دو مرگان » سکه شناس\nمعروف فرانسوی در رساله مسکوکات شرقی جلد دوم صفحه ۳۳۹ مینگارد :\n« خیلی ها پیشتر از مداخلت یونانی ها در ولایت شرقی امپراطوری\nهخا منشی و در هند رسم الخطی درین مناطق معمول بود و مستشرقین\nامروز به قبول این مسئله متفق اند که یکی ازین الفبا ها یعنی"}
{"book": "adl0967", "page": 865, "text": "تصویر (۳) مقابل صفحه (۲۹۷)\n\nکتیبه خروشتی روی ظرفی که از خواد (خوات) وردك کشف شده و در بریتش موزیم میباشد\nترجمه مضمون در صفحه ۳۰۲ ملاحظه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 866, "text": "تصویر (٣٦) مقابل صفحه (٢٩٣)\n\nکتیبه خروشتی روی ظرفی که از خواد (خوات) وردک کشف شده و در بریتش موزیم میباشد\nترجمۀ مضمون در صفحه ٣٠٢ ملاحظه شود"}
{"book": "adl0967", "page": 867, "text": "( ۲۸۲ )\nالفبای شمال که آن را قرار عادت بنام ( خروشتهی ) یاد میکنند و سابقاً\n( هند و باختری ) میگفتند از الفبای آرامی آبر آمده که در ایران در زمان\nهخامنشی ها مروج بود . رسم الخط ديگر يعنى رسم الخط جنوب که آن را\nبرهمنی گویند در اثر مراودات دریائی از عربستان آمده و نمونۀ اصلی آن\nهیمیاریت (Himyarite) است . معذالك در این نظریات بصورت عمومی مستشرقین\nموافق نیستند . نتیجه که از ان می برآید این است که (خروشتهی) با جنگ های\nداریوش با آریانا و هند و یا با اولین روابط سا کنین آریانا با جزیره نمای\nهند یعنی در حوالی قرن ۶ و ۵ ق م شروع شده است رسم الخط هند\nو باختری یا ( خروشتهی ) مانند ( آرامی ) از راست به چپ نوشته میشود . سه\nحرف صفیری الفبای سامی در آن موجود است . اصول حروف علت آن باستثنای\nآنهائیکه در اول کلمات میآید مانند الف بای عربی تا يك اندازه نا كامل\nاست . سائر حروف علت آن یعنی آنهائیکه بعد از حروف بی صدا می آیند\nوقتی آواز میدهند که ضمیمۀ آنها را به حروف بی صدا ملحق سازد .\nرسم الخط خروشتهی بزودی از بین رفت ، حال آنکه برهمی باقیما نده\nو مبداء تمام خطوط شبه جزيرۀ هند ، ثبت ، سيام ، برما ، سیلان ، گردید .\nو اشکال مختلفی دارد که بنام های رسم الخط عصر بودائی ، کوپتا ، کو تیلا\nKutila کوشان وغیره یاد میشود . مروج ترین همۀ آنها ( دیوانا گری )\nاست که معمولاً بنام غلط سانسكريت معروف شده و در حقیقت سانسكريت\nطوریکه بیشتر مردم خیال میکنند الفبای معاصرنی بلکه زبان علمی هند است .\nسرجان مارشل در کتاب رهنمای تاکز يلا صفحه ۷۸ می نویسد :\n( . . . . كشف كتيبۀ آرامی بارابطۀ که با مبداء الفبای خروشتهی دارد\nخیلی دلچسپ است زیرا این نظریه را تقویت میکند که خروشتهی در تاکز يلا"}
{"book": "adl0967", "page": 868, "text": "( ۲۹۳ )\n\nاز الفبای آرامی بمیان آمده است « زیراشهر مهم آن مناطقی میباشد که در آن\nخروشتی معمول بوده » الفبای آرامی را هخامنشی ها بعد از فتوحات خود در حوالی\n٥٠٠ق م در مناطق شمال غربی هند وارد کردند . )\nموسیو واله دوپوسن مورخ بزرگ معاصر فرانسه در کتاب هند در عصر\nموریا (۱) صفحه ٣٥ مینگارد :\n( مسبوقیم که در زمان آشوکا درهند دو رسم الخط معمول بود رسم الخط\nخروشتهی که از راست به چپ نوشته میشود در شمال غربی محدود بود\nورسم الخط برهمی که از چپ به راست نوشته میشود وازان تمام الفباهاى حاضره\nبر آمده اند . )\nموسيو واله دوپوسن نام يکعده مستشرقین ومقالات آنها را ذکر نمو ده\nاز تشابه عجبیی که (خروشتهی با ( کالیستریوا ) Kalistrioi ودیگر نامهائی\nکه چینی ها برای کاشغر میدانند یاد آوری میکند و مینگارد که بعقیده\nمن کلمه ( خروشتهی ) ( رسم الخط روی پوست خر ) معنی میدهد . ( این\nرسم الخط يحتملا در تاکزیلا از رسم الخط آرامی برآمده است که منشیان\nحکمرا نان هخامنشی ها بلاشبهه در اوائل قرن ٥ به پنجاب برده اند . این\nنظریه اصلا نظر به کلرمون گانو Clermant Ganneau است وکشف\nتازه حفاری آن را تائید میکند ( يك كتيبه به زبان ورسم الخط آرا می\nاز اوائل قرن ٤- ٥ يا به نظر ( بارت ) و(مارشل ) از تا کزیلا کشف شده\nاست که معنی آن تاريك است بعضی میگویند که به یاد افتتاح بنای قصری نوشته\nشده وبعضی معنی فسخ قراردادی را از آن استخراج میکنند . بهر حال سغد\nمذکور رواج زبان ورسم الخط آرامی را در عصر قدیمی به منطقه مکشوفه ثابت\nمیسازد . بسیاریها نظریه دارند که این رسم الخط خیلی ها پیش از هخامنشی ها به\n\n(۱) هند در عصر موریاها، بربر ها ، یونانی ها ، سيت ها ، پارت ها، یوچی ها."}
{"book": "adl0967", "page": 869, "text": "( ٢٩٤ )\n\nطرف شرق اقصی نشر شده بود . رسم الخط میخی به این آرزو نایل نشد (خروشتی)\nشکل انتخابی صوتی رسم الخط سامی میباشد .\n\nرسم الخط برهمی که آن را ( رسم الخط برهمنی نیز میگویند و نام آن جدید\nمی نماید قرار نظریه شارپانتیه Charpentier نام قدیم دیگری داشته وعبارت از\nاسم موجدان عالم شرقی پوشکاراسادی Pushkarasadi بوده که در قرن درد کن\nمی زیست اگرچه این امر به اثبات نرسیده ولی تغییراتی در نظر یه ها وا رد میکند.\nمبداء این رسم الخط روشن نیست ، بوهلر Buhler آن را به الفبای سامی\nجنوب ربط میدهد و مراودات قدیم تجارتی تا اندازه اسباب وارد شد نش را\nواضح میسازد ولی هیچ سندی در دست نیست که اشتقاق آن را از خطوط سامی\nنشان بدهد. ازطرف دیگر چون هردو الفبای مذکور دارای يك اصول صوتی\nهستند مجزی ازهم شده نمیتوانند ، نقطه که دران شبهه نیست این است که\n(بیو لر ) میگوید : ( اگر رسم الخط خروشتی در منطقه شمال غرب محدود مانده\nعلتش یحتملاً این است که در حوزه (یمونا) جمعا رسم الخط بر همی وجود داشت .\n\nآخرین و تازه ترین کتاب مهمی که مخصوصاً بنام ( کتیبه های خروشتی)\nبا مقدمه تاریخی و تشریحات صرفی در ۱۲۷ صفحه بز ر گ و تفصیل تر جمه\nکتیبه های یونانی ـ چینی ـ وغیره کتیبه های شمال غرب د ر ۱۹۳ صفحه\nاز طرف « داکتر استن کنو » Sten-Konow نورویژی پروفیسردار العلوم\n(اسلو) نوشته شده ودر ۱۹۲۹ بطبع رسیده بهترین و جامع ترین ومکمل ترین تحقیقاتی\nاست که ازطرف دانشمند بزرگ نورویژ بعمل آمده است ( ۱) چون درین موقع\nاز تذکار نظریات اونا گزیریم بعضی قسمت های را که موافق به موضوع مطلوب\n\n( ١ ) مقدمه تاریخی این اثر مهم را که از نقطه نظر قضایای تاریخی مهم تر ین قسمت\nشمرده میشود آقای امینی وصدقی مترجمین انجمن تاریخ ترجمه کرده اند ."}
{"book": "adl0967", "page": 870, "text": "(٢٩٥)\n\nباشد از ترجمه آن که در انجمن عمومی تاریخ موجود است اتخاذ میکنیم : (۱)\nخروشتی را نمیتوان مانند برهمی الفبای ملی هند خواند . بلی خط خروشتی\nدر خاك هند و برای ثبت اصوات يك زبان هندی انکشاف و ترقی حاصل کرده ؛\nمگر استعمال آن به مناطق نسبتاً محدودی منحصر مانده وحتی در همان مناطق گاه گاه\nمدارکی مبنی بر استعمال برهمی نیز دیده میشد مثلاً در روی مهرهای قدیم تا کزیلا .\nمبداء خروشتی : بیوهلر Buhler نشان داده که الفبای خروشتی از آرامی\nاشتقاق یافته و آرامی در امور رسمی در تمام امپراطوری هخامنشی موقعیکه سلطنت\nمذکور شامل هند شمال غربی بود ، بطور عمومی استعمال می شد ـ از بعضی مشخصات این\nالفبا مانند اشکال حروف علت (حروف مصوته) وحروف صحیح مرکب این نتیجه بر می\nآید که الفبای مذکور بكمك برهمی ساخته شده و بنا بران برهمی چندی\nپیشتر از آن وجود داشته است .\nپس از نقطه نظر هند وجود الفبای نوی ابداً مورد احتیاج نبود. و (بیوهلر)\nصحیح میگوید که خروشتی در نتیجه اختلاط و آمیزش وظایف وامور (ساتراپ ها)\nنایب الحکومه و زعمای ملی ( رؤسای ملی و رؤسای قصبات وقری ) بوجود\nآمده وقراریکه از شرح ولایت پنجاب در زمان حمله اسکندر معلوم میشود\nساتراپ ها وزعمای مذکور را دولت فارس بغرض پرداخت خراج\nبر متصرفات شان گذاشته بود . هندی ها در ابتدا غالباً الفبای خالص آرامی\nرا استعمال میکردند ( چنانچه در ادوار ما بعد خط عربی را برای چند ین\nزبان خود اختیار نمودند ) وبمرور زمان تعدیلاتی در آن وارد آوردند که\nاکنون در الفبای خروشتی دیده میشود .\n(۱) از اینجا تا اخیر صفحه ٤٩ موادی است که از ترجمه کتاب خروشتی که قلم آقای\nامینی ترجمه و در انجمن تاریخ موجود است گرفته شده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 871, "text": "( ٢٩٦ )\n\nرسم الخط خروشتی : البته انکشاف و تکامل الفبای خروشتی در طی مدتی بعمل آمده است. الفبای مزبور در اواسط قرن سوم قبل الميلاد مکمل بود. چنانچه در فرامین آشوکا در مانسهر Mansehera و شاباز گرهی Shahbazgarhi بملاحظه میرسد . نا گفته نماند که الفبای آرامی نیز در ین وقت هنوز مورد استعمال بود. چنانچه از کتیبه آرامی مکشوفه از تکسیلا مبرهن میگردد و پرفيسر ( آندریاس Andreas ) درین کتیبه تسمیه عمومی آشو کا یعنی (پریادرشن Priyadarsin) را شناخته است . پس بدین قرار الفبای خروشتی متجاوز از ٥٠٠ سال مورد استعمال داشت و آخرین کتیبه های آن به قرن چهارم و پنجم میلادی تعلق میگیرد .\n\nخروشتی بحیث رسم الخط دفاتر : بیوهلر میگوید خروشتی واضحاً خط دفتری بوده نه خط مذهبی . خط خروشتی بیرون از هند در کتاب ها و در يك نسخه قلمی ترجمه ( دهاماپادا ) Dhamapada دیده میشود كه بيك پرا کریت شمال غرب نوشته شده و از نز ديك ختن کشف گردیده است . ممکن است نظیر این واقعه در هند هم گا هگاهی رخ داده باشد و حتی ممکن است نسخه قلمی مزبور در خود هند تحریر یافته باشد ولی یگانه نسخه قلمی که در خاك هند در داخل حوزه خروشتی و در عصر کتیبه های خروشتی بنظر رسیده به خط برهمنی میباشد .\n\nمنطقه خروشتی : منطقه که در آن خروشتی استعمال میشد بطور عموم آریانا را در بر میگیرد انتهای شرقی خروشتی در پنجاب ( منبع قلعه ) میباشد و در اینجا دو کتیبه از مقام ( کانگرم ) یافت شده که هم بخط خروشتی و هم به خط براهمی نگارش یافته و از طرف دیگر از مقام کرنال Karnal اثر دیگر کشف گردیده که میرساند\n\nتاریخ آریانا (۱۰۰) ب سردار محمد یحی محمد سرور و عبدالغنی ث رجب علی ه ایراقیه تاریخ غ - ۲۰ - ۷ - ۲۰"}
{"book": "adl0967", "page": 872, "text": "(۲۹۷)\nالفبای خروشتی بیشتر بجانب مشرق هم معلوم بوده و آن را فاتحین خارجی که\nاز شمال غرب آمده بودند در يك کتیبه معروف مقام (ماتورا) بر دریای جمنا\nاستعمال کرده اند حال انکه در همین سنحات خط برهمی نیز در کتیبه ها و همچنین\nدر مسکو کات شیوع و تداولی زیادی داشته، يك كتیبه خروشتی از پتنه هم\nکشف شده ولی در واقع لوحه را که خط مزبور در آن نوشته شده شخصی\nاز شمال مغرب بدانجا نقل داده است .\nاگر چه هنوز پوره معلوم نیست معذالك اينقدر معلوم میشود که خروشتی\nدر حصص غربی آریانا در حوزه ارغنداب و حاشیه سیستان معمول بود. کتیبه ئی\nکه روی ظرفی از ( خوات ) وردك كشف شده و در بریتس موزیم\nمیباشد ثابت میسازد که این رسم الخط در حصص مرکزی افغانستان رواج زیاد\nداشت، هكذا كشف كتیبه خروشتی در پهلوی کتیبه برهمی از وادی\n( تپل ) واقع در بلوچستان رواج رسم الخط مذکور را در ولایت ( کدروزیا )\nیکجا از ولایت جنوبی آریانا تائید میکند .\nدر شمال آریانا کتیبه های خروشتی از بلخ کشف گردیده بطرف جنوب\nبعضی پارچه های آن از ( موهن جودیرو ) واقع در علاقه ( لا کانه ) و نیز\nدر مسکوکات بعضی از قدیم ترین ( کشا تراپ های ) غربی یافت شده .\nاگر چه مركز ثقل رسم الخط خروشتی را در جنوب هندوکش قرار میدهند\nو پادشاهان سلاله یونان و باختری و دیگر دودمان های سلطنتی افغانستان قدیم\nبیشتر در جنوب هندو کش آنرا روی مسکوکات و کتیبه های خود استعمال\nکرده اند معذالك از روی وجود این کتیبه در معابد بلخ و از روی کشف کتیبه های\nدیگر در ختن واضح معلوم میشود که دامنه آن در شمال آریانا هم\nانبساط داشت .\n\nتاریخ آریانا ط (۱۹۰۰) مسیو د ولید محمد سراج الدین و عبید الله و سید علی نسوز لبه تاریخ چاپ ۱۳۰۷ ش.م"}
{"book": "adl0967", "page": 873, "text": "( 298 )\n\nنظریه پروفيسر لیوی : پروفيسر (سيلوين لیوی) Sylvain Lévi مبداء خروشتی\nرا طور دیگر بيان نموده از ملاحظه ادبیات بودائی چین که بر طبق آن ، شکل صحیح\nنام ( شولی ) Shw-le ( یعنی کاشغر ) ، ( كيا لو شوتان ) Kia-Lu-Shu-ta(n)\nمیشود ( و بقول موسیو لیوی مطابق است به كلمه خروشتره Kharashtra\nسانسکرت ) مشارالیه باین نتیجه رسیده که نام صحیح الفبای خروشتی (خروشتری\nKharoshtri بوده و این نام خط خروشتر ) یعنی خط کاشغر معنی دارد .\nمستر فرانك O. Franke و مستر پشل (R. Pischel )بر عليه تعبير مذ كور\nاعتراض نمودند ، بنا بران موسيو ( لیوی ) نظریه خود را چنین تعدیل نمود\nکه ( خروشتری ) عبارت از خط ( خروشتر ( وخروشتر يك تسميه قديم هندی\nبوده که به مملکت بين هند وچین اطلاق میشد . مستر فرانك باز اعتراض\nنمود که کلمه مثل خروشتر در سانسکرت وجود ندارد ، و کلمه چینی ( کیا\nلوشو تان لی را بزحمت میتوان تعبیر کلمه خروشتر دانست ، و دیگر اینکه\nنام هندی خط خروشتی ، در مأخذ هندی بشكل ( خروشتی ) و ( خرو تنهی )\nموجود است . قراریکه انگارنده از تاریخ الفبای خروشتی اطلا ع دارد ،\nنظریه موسیو لیوی ، چندان قناعت بخش نیست .\nدرست است که کتیبه های متعدد خروشتی از ترکستان چین و خصوصاً از\nوادی های شرقی جنوب سحرای گوبی یافت شده ، و یکسانه نسخه قلمی خروشتی\nکه تا کنون معلوم است از خاك ختن بوده ، مگر از طرف د یگر ، در هر جا\nمی بینیم که خط خروشتی را برای نوشتن کدام زبان هندی استعمال میکردند\nبنا بران به این مفکوره متمایل میشویم که خط خروشتی را مهاجرین هندی\nبه ترکستان چین ، نقل داده اند ، گذشته ازین ، نسخه و اسناد مذكور به\nعصر نسبتاً متأخری تعلق داشته و هيچيك ازان ها قراريكه معلوم میشود قديم\nتر از قرن دوم میلادی نبوده ."}
{"book": "adl0967", "page": 874, "text": "( ٢٩٩ )\n\nاما در هند ، استعمال خط خروشتی را تا قرن سوم قبل الميلاد میتوان بالا برد.\nبعلاوه چنین تصور میکنیم که ( بیوهل ) Bahler بطور قطع ثابت نموده که\nخط خروشتی از خط آرامی برای احتیاجات يك زبان هندی ، تکامل پذیرفته\nاین موضوع روشن است که خط آرامی در دفاتر هخامنشی و در هند شمال غربی\nاستعمال می شده . همچنین موقعیکه خط خروشتی پیدا شد ، معلوم نمیشود که\nهندیها در ترکستان سکونت داشته باشند ، بلکه درین وقت صفحات مزبور را\nقبایل مختلفة کوچی ها اشغال کرده بود ، و قبایل مزبور معلوم نمیشود که کدام\nتمدن بلندی داشته باشند\nحالا که متن نگارشات بعضی مدققین که آثارشان نزد ما برد هم فوقاً داده شد\nنتیجه که بصورت عمومی ازان ها گرفته میشود ذیلاً مینویسم :\n(۱) رسم الخط آرامی در قرن ٥ ـ يا ٤ ق م در آریا نا رواج داشت\n(۲) همان طور که برطبق احتياجات محیط و عصر از رسم الخط آرامی در هند\nجنوبی ومر کزی رسم الخط ( برهمنی ) بمیان آمد در آریا نا رسم الخط\n(خروشتی) پا به عرصه وجود نهاد و این کار قرار نظریه ( بیوهلر ) وقتی عملی\nشده که بین حکمرانان و منشيان وزعمای محلی تماس بسیار تربیداشده و ایشان\nهم نفوذی در امور رسمی یافتند .\n(۳) اگرچه آثار رسم الخط برهمنی در آریانا و کتیبه های رسم الخط\nخروشتی در پنجاب پیدا شده است و این دو رسم الخط یسان تر در پنجاب\nو آريانا معمول بوده ولی ا یر دقت شود برهمی رسم الخط هند و خروشتی\nرسم الخط آریانا گفته میشود .\n(٤) تاریخ ظهور این دو رسم الخط کمی فرق دارد برهمی درهند بين قرن\n٧ ـ ٦ ق م وخروشتی در آریانا درحوالی قرن ٥ ق م بمیان آمده است .\n(٥) از رسم الخط (برهمی) تمام رسم الخط های هند وسائر اراضی مجاور"}
{"book": "adl0967", "page": 875, "text": "( ۳۰۰ )\n\nتبت وبرما وسيلان وغیره ومخصوصاً ( دیونا ناگری ) که رسم الخط زبان سانسکرت\nاست بمیان آمده یعنی با تغیر و تعدیلات ، رسم الخط مذکور تا امروز دوام کرده\nحال آنکه خروشتی بعد از قرن ۵ مسیحی نه خود دوام کرده و نه رسم الخط\nدیگری از آن بمیان آمد .\n(۶) الفبای خروشتی در اواسط قرن ۳ ق م در آریانا مکمل و نگارشات\nدر آن جاری بود ولی هنوز استعمال الفبای ارامی از رواج نه افتاده بود .\n(۷) در عصر موریا که آریانای جنوبی هم جزو امپراطوری آنها بود\nرسم الخط خروشتی بکلی رواج داشت و فرامین سنگی مقام ( مانسهرا ) Mansehra\nو شاهباز گرهی آشوکا دران تحریر شده است .\n(۸) اولین رواج تحریر ( خروشتی ) به قرن ۴ ق م و آخرین آن به قرن ۵\nمسیحی نسبت میشود . به این حساب رسم الخط مذکور ۸۰۰ سال دوام نموده است .\n(۹) منطقه رواج خروشتی بصورت عمومی بطرف شرق تا پنجاب ( تاجهم )\nبطرف غرب تا سیستان و قندهار ، بطرف شمال تا بلخ بطرف شمال شرق تا ختن ، بطرف\nجنوب تا ( موهن جودیرو ) انبساط داشت به این ترتیب منطقه رواج رسم الخط\nمذکور کاملاً آریانا یا افغانستان ، را در بر میگیرد . پس مرکز این رسم الخط\nهمین دره های جنوب هندوکش میباشد چنانچه کتیبه که از ( خوات ) وردك\nکابل پیدا شده این نظریه را تقویت میکند .\n(۱۰) خروشتی در اوائل تقریباً در سه قرن قبل از مسیح زبان دفتر و ادارات\nمملکتی بوده و بعدها تا زمان حیات خود جنبه مذهبی هم پیدا کرد .\n(۱۱) خروشتی در مسکو کات پادشاهان قدیم آریانا بار اول در سکه مربع\nمسی ایو کراتیدس دیده شده و بعد از سائر شاهان یونان و باختری اسکائی ها ،\nپهلواها و پاشاهان دودمان اول کوشانی یعنی کدفیزس ها انرا استعمال کرده اند."}
{"book": "adl0967", "page": 876, "text": "( ۳۰۱ )\n\n( ۱۲ ) نوشته های خروشتی تاحال در افغانستان از بلخ - بامیان - هده - وردك\nپیدا شده است .\n( ۱۳ ) نظریه موسیو سیلون لوی مبنی بر اینکه خروشتی از ( خرو شتری )\nبرآمده و این کلمه نام کاشغر بوده به نظر سائر علما اساسی ندارد چنا نچه\nخود ( سیلون لوی ) هم ازین عقیده اولی خود بر گشته پس آن تر اظهار میکنند که\n( خرو شتری ) عبارت از خط خروشتر ) و ( خروشتر ) يك تسمیه قدیم هندی\nبوده که به مملکت بین ( هند و چین ) اطلاق می شد .\n( ١٤ ) می نویسند که نام هندی خط خروشتی در مأخذ هندی بشکل «خروشتی»\nو ( خروتهتی ) هم آمده اینجا باید علاوه بکنیم که در افغانستان تاحال قومی بنام\n( خروتهی ) موجود است .\n( ١٥ ) درست است که کتیبه های خروشتی از ترکستان چین\nبیشتر پیدا شده و یگانه نسخه قلمی خروشتی که تا حال معلوم است از خاک\nختن بدست آمده لیکن این دلیل شده نمیتواند که خروشتی رسم الخط آن منطقه باشد\nبلکه حقیقت این است که بامهابجرین آریائی و هندی به ترکستان چین انتقال یافته\nاست بر علاوه کتیبه ئیکه از ترکستان چین بدست آمده خیلی تازه میباشد و هیچ کدام\nآن از قرن دو میلادی تجاوز نمیکند و این بهترین دلیلی است که رفتن رسم الخط\nخروشتی را از خارج به آنجا ثابت میکند . در آریانا رسم الخط مذکور در قرن ۳ ق م\nرواج داشت بناء علیه ۵۰۰ سال بیشتر از ختن و کاشغر خروشتی در آریانا معمول بود .\n( ۱۶ ) کلمه (خروشتی) را بصورت های مختلف ترجمه نموده اند بعضی آن را\n(لب خر) بعضی نوشته های روی پوست خر) بعضی (کاشغر) معنی کرده اند لیکن\nقرار ظاهر هیچ کدام حقیقت ندارد و نه کتیبه روی پوست خر تا حال پیدا نشده است\nبیو هلر میگوید که خروشته Kharoshta نام مخترع آن میباشد و به اسم او معروف\nگردیده است این را هم میگوید که در زبان آرامی کلمه بوده که تقریباً مثل"}
{"book": "adl0967", "page": 877, "text": "( ۳۰۲ )\nخروشته Kharoshtha تلفظ می شد و معنی آن ( نوشتن ) بود و بعد شاید تحت تاثیر سانسکربت آمده ( خروشته ) Kharoshtha شده باشد .\nقراريكه بالا گفته شد از چندین نقاط مختلف افغانستان نوشته های خروشتی پیدا شده و راجع به اولین کتیبه که از بلخ بدست آمده است (جمی پرنسپ) انگلیس در شماره ماه جولائی سال ۱۸۳۸ مجله آسینای بنگال مقاله هم شایع نموده است متأسفانه چون مقاله مذكور وديكر اسنادلازمه بدست نیست راجع به متن نگارشات كتیبه های مذكور چیزی گفته نمیتوانیم. تنها ترجمه کتیبه (خوات) وردك را که درضمن ( کتیبه های خروشتی ) داده شده از روی تر جمه ښاغلی عبدالغفور خان امینی میدهیم .\n«در سال ۱۵، در ماه ارتمی سیوس، وقتیکه ۱۵ ظاهر شد، در این ساعت، (واكر اماريكا) خلف ( كاماکویا ) که در اینجا (درخوات)رهايش داشت اثر ياد كار ( شا کيامونی را ) در معبد (واکر اماریکا) در يك استوبه میکذارد. در این سعادت و خوشی سهم بزرگ از شاهان (هوويشكا) «۱» باد، افتخار آن برای مادروپدرم بادو و برای برادرم (هشتو ما مريگا) باد وبالعموم برای افتخار منسوبین، دوستان ووابستگان من باد، سهم بزرک آن برای خود من، [واكر اماريکا] باد، برای نفع صحت تمام موجودات باد وبعلاوه برای افتخار همه باد آنچه در اینجا دربین است از دوزخ تانقطه اعلای وجود از تخم برآمد کان تاشکم برآمده كان تاموجودات بدون شکل ، وبرای اخلاف من همواره برای آنانیکه از دین بر آمده اند ونیز ساختمان گردا گرد آن برای تقسیم سهم بزرگ باد، و نيز يك سهم بزرگ برای آدم صاحب عقیده باد معبد قبول استادان مهاسا مگهیکه است .»\n(۱) یکی از شاهان کوشانی که در جمله جانشينان ( كنيشكا ) بشمار میرودو بعد از کنيشكا نسبت به تمام جانشینان او معروف تر است ."}
{"book": "adl0967", "page": 878, "text": "( ۳۰۳ )\n\nرسم الخط کوشانا : علاوه بر رسم الخط «خروشتی» که شرح آن گذشت انواع\nرسم الخط دیگر در اقطار امپراطوری بزرگ کوشانی رواج داشت که یکی\nآنها را موسیوهاکن بنام برهمی وسیلون لوی بنام رسم الخط «کوشانا» یاد کرده\nاست و شواهد آن به شرح ذیل از بامیان کشف شده است :\nدر سال ۱۹۳۰ در اثر اولین حفریات حصولی علمی که از طرف موسیوهاکن\nدر یکی از قدیمترین سموچهای بامیان در مجاورت شرقی بودای ۳۵ متری\nبعمل آمد از نزدیکی استوپه کوچکی که در وسط معبد مذکور وجود داشت\nنوشته هائی روی پوست نازک درخت کشف شد. این نوشته ها روی زمین معبد\nافتاده و بار اول پارچه های بسیار كوچك و خورد آن بنظر خورد و با ادوات بسیار كوچك\nاز قبیل سفی ساعت سازی و غیره جمع آوری آن بعمل آمد. بدبختانه در محلی\nکه نوشته ها وقوع داشت آب باران قرنهای متوالی نفوذ کرده و اوراق نوشته\nرا طوری بهم و با گل چسپانیده بود که همه يك پارچه متراکم تشکیل داده بود.\nهمان طور که این اوراق بهم چسپیده بود مرور زمانه آنها را نهایت خشك زود\nشکن ساخته بود و به اندك تماس از هم می پاشید. تاجائی که با ادوات كوچك\nبرداشته میشد پارچه های اوراق مذکور را متخصص حفریات «موسیو با که»\nو موسیو هاکن جمع آوری کردند و قسمت متراکم را بصورت يك پارچه بزرگ\nگل برداشته و در اطاق مرمت کاری در اثر رطوبت بخار آب پارچه های کم\nو بیش بزرگ بدست آمد که کلان ترین آن به طول ٢٥ و عرض ۱۰ سانتی\nمیباشد. برای اینکه این قطعات بدست گرفته شده و مطالعه شود هر کدام را\nمیان دو قطعه شیشه گذاشتند. موسیو هاکن درین نوشته ها همین قدر تشخیص\nداده توانست که روی همرفته به رسم الخط «بر همی» و «خروشتی» تحریر شده،\nنمونه های خط برهمی بیشتر و آثار خروشتی کمتر است چندی بعد قسمتی از\nنوشته های مذکور که از طرف وزارت معارف افغانستان به پاریس فرستاده"}
{"book": "adl0967", "page": 879, "text": "(٣٠٤)\nشده بود از طرف موسیو سیلون لوی مطالعه شد. چون مقارن همین زمان هیئت\nکاروان زردهم نوشته هایی از گیلگت و کشمیر خریداری نموده و برای مطالعه\nنزد سیلون لوی فرستاده بود مدفق مذکور همه این نوشته ها را تحت عنوان :\n« نوشته های سانسکریت بامیان و گیلگت در شماره ( ژانويه ـ مارس ) سال\n١٩٣٢ مجله ژورنال از یاتیك مطالعه کرده است. اگرچه يك قسمت نوشته های\nمذکور جدید و مربوط به قرن ۷ یا ۸ مسیحی است معذالك خلص مطالعات\nسیلون لوی را ذیلاً شرح میدهیم :\nسیلون لوی روی همرفته نوشته های سانسکریت بامیان را از روی اقسام\nرسم الخط به چند دسته تقسیم میکند : (۱) نوشته هائی که نوع رسم الخط آن\nرا «کوشانا» یاد کرده و در میان نوشته های مکشوفه مذکور از همه قدامت\nدارد زیرا آنها را مربوط به قرن ٣ و ٤ مسیحی میداند و مقصود عمدۀ ما را درین\nمبحث تشکیل میدهد (٢) نوشته های اخیر ( گوپتا ) مربوط به قرن ۷ و ۸ م\n(٣) انواع رسم الخط های آسیای مرکزی از قبیل نمونه های ختن و کوتچه\nوغیره . پس از قرن سوم مسیحی گرفته تا قرن هشتم نمونه ٥ قرن رسم الخط های\nمختلف سانسکریت از معبد بامیان بدست آمده و علت اختلاف رسم الخط ها را\nدانشمند فرانسوی مذکور چنین شرح میدهد که در کتابخانه معبد یا کتب\nنقاط مختلف را جمع آوری نموده بودند و یا کاتب های نقاط مختلف در خود\nدرۀ بامیان به نقل و نوشته آنها پرداخته اند .\nاز روی تحقیقات موسیو سیلون لوی چنین معلوم میشود که عدۀ زیاد قطعات\nکوچك نوشته ها مربوط به فصول رساله های «ابهی دهر مه » است که پیروان\nطريقه « بزرگ نجات » بودائی آنرا بیشتر میخواندند ولی چون عامل مشخص\nمثبتی در آن دیده نشده است و موضوع وسبك يكنواخت است تشخیص دقیق\nرساله خوب نمیشود « معذالك چون كلمۀ » بودیس اتوا « در آن زیاد"}
{"book": "adl0967", "page": 880, "text": "( ۳۰۵ )\n\nاستعمال شده واضح به طریقه راه بزرگ نجات بودائی ارتباط دارد و پارچه های مربوط به همین رسایل از کلگت کشمیر هم پیدا شده است.\nچیزی مهمتری که نوشته های بامیان مخصوصاً نوشته های «کوشانا» طاهر ساخت پارچه های اصلی کتاب «وینایا Vinaya» یکی از آثار مذهبی پیروان طریقه كوچك نجات میباشد که ازان جداگانه بحث خواهیم نمود. کشف انواع رسم الخط سانسکریت از بامیان از حوالی قرن سوم تا قرن هشت مسیحی ثابت میسازد که نه تنها در عصر زمامداری کوشانی های بزرگ بلکه بعدتر تا زمان مقارن ظهور مبلغین دین مقدس اسلام نوشتن و خواندن آثار سانسکریت در آریانا مخصوصاً در جنوب هندوکش رواج داشت. ورسم الخط های برهمی «خروشتی» یونانی که بعلت بعضی نزاکت های روش تحریر نام های «کوشانا» و «یونانو کوشانی» هم به آنها داده اند در عصر کوشانی های بزرگ معمول بود.\nرسم الخط يونانو کوشانی: بزرگترین نتیجه فتوحات اسکندر در شرق عبارت از نشر تهذیب یونانی است با تشکیل دولت یونانو باختری در آریانا تهذیب یونانی موقع یافت که در عرصه در صد سال با تهذیب محلی باختری مخلوط و حل شده و آخر از آن تهذیب مخصوصی بمیان آید، اگر چه غیر از مسکوکات و بعضی مهر و نگین ها کتیبه و اسناد دیگری تا حال به زبان و رسم الخط یونانی از افغانستان پیدا نشده ولی عقیده محققین برین است که زبان و رسم الخط یونانی مدتی در باختر باقی بود، زبان و رسم الخط یونانی تا زمانی تنها در مسکوکات پادشاهان یونانو باختری استعمال میشد، چون همه مردم آنرا نمی فهمیدند بعد از عصر ایوکراتیدس، پراکریت، رسم الخط خروشتی در روی دیگر مسکوکات رواج یافت، کوشانی های بزرگ به تقلید مسکوکات یونانو باختر رسم الخط یونانی را در مسکوکات خود استعمال میکردند."}
{"book": "adl0967", "page": 881, "text": "( ٣٠٦ )\n\nوچون این استعمال بیشتر تقلیدی بود آهسته آهسته در شکل بعضی حروف\nتغیرات پیش شد و همین الفبای یونانی را که پاره تغیراتی نموده بود بعضی\nمدققین به اسم الفبای «یونانو کوشانی» یاد کرده اند . این رسم الخط بعد از\nکوشانی های بزرگ از بین نرفت و مدتهای مدیدی تا اوائل قرن ۷ مسیحی\nدوام کرد زایر چین هیوان - تسنگ موقعی که از افغانستان عبور می نمود\nاز الفبائی حرف میزند که حروف آن از چپ به راست نوشته میشد\nواین الفبابقرار نظریه مدققین غیر از الفبای یونانی نمیباشد .\nادبیات و آرت : اگر چه از روی قیافه هائی که مسکو کات و هیکل ها\nولوحه ها نشان میدهند ظاهراً کوشانی ها مردمان درشت وخشن معلوم میشوند\nاما تاجائیکه پرده از روی حقایق عصر آنها برداشته شده میتوان گفت که دورهٔ\nسه قرنه زمامداری کوشانی های بزرگ یکی از دوره هائی است که ذوق ادب\nوصنعت در آن نشو و نما یافته. این مسئله هنوز در تاریکی محض است که آیا عنصر\nکوشانی تاچه اندازه عملاً در انبساط شعب مختلف صنایع ظریفه دخالت داشته\nاما مسئله دیگر خیلی روشن تر است که عصر آنها مخصوصاً دوره زمامداری\nامپراطور بزرگ کوشان کنیشکا یکی از دوره های مترقی ادبیات وصنعت\nبود . کنیشکا همان طور که در امور مذهبی از روی عقاید اتباع خویش را\nمراعات میکرد و بالاخره بزرگترین مشوق و انتشار دهنده آئین بودائی گردید\nدر عالم ادب و آرت هم این رویه را بکمال مفهوم واقعی آن بجا آورد ، معماری،\nهیکل تراشی ، نقاشی ، موزيك به تناسب و تقاضای عظمت امپراطوری وی\nترقی کرد .\nطور یکه در فصل ششم تحت عنوان صنعت یونان و باختری ( صفحه ۹۸\nهمین جلد ) شرح یافت شبه ئی نیست که فن هیکل تراشی در دو قرن اول ق م\nدر آریانا انبساط یافته بود و از این مدرسه، مدارس دیگر گريك و بوديك، و کوشانی"}
{"book": "adl0967", "page": 882, "text": "(۳۰۷)\n\nو غیره به تدریج ظهور کرد. در عصر یونان و باختری صنعت گريك و بود يك\nدر صفحات شمال هند و کشمير بمیان آمد ولی ظهور قبایل سیتی (۱ سکائی،\nتخاری، یوچی) دوام ترقی آنرا به عصر و محل دیگر موکول ساخت که عبارت\nاز جنوب هند و کش و عصر کوشانی های بزرگ مخصوصاً قرون اول ودوم مسیحی\nمیباشد. علاوه بر تاثیر شخصیت امپراطور مقتدری مانند کنیشکا عوامل دیگر\nاز قبیل امنیت با دوام، بسط تجارت و بهبودی اوضاع اقتصادی و کثرت اعانه\nدهندگان و تماس با صنعتگران گريك ورومن هر کدام بجای خود سبب شد\nکه صنایع مستظرفه در عصر کوشانی های بزرگ ترقی کند. ولی این ترقی منحصر\nبه خاندان دوم کوشانی یعنی کنیشکا واحفاد او میباشد چنانچه جزئیات\nاین مباحث را در فصل آینده خواهیم دید.\nکنیشکا در تعمیر آبدات بزرگ و مجلل مذهبی توجه زیاد داشت\nاستوپه بزرگی که ۲۰۰ پا بلندی داشت نمونه ئی از عمرانات او در کندهارای\nشرقی (پشاور) میباشد، همین قسم تراش هیکل های ۳۵ و ۵۳ متری بامیان\nمحصول زمان او یا یاد گار باز ماندگانش میباشد که با يك سلسله معابد پر نقش\nو نگار خود هنوز هم از عجایب جهان صنعت بشمار میرود. ترقی صنعت هیکل تراشی\nگريك وبوديك در عصر کوشانی از روی تاثیر عنصر نژادی آنها در مجسمه سازی\nبوضوح معلوم میشود.\nدر میان کلکسیون آثار هده در موزه کابل صدها سر وصورت وجود دارد\nکه کوشانی های معاصر را با نگاه تیز وبروت های افتاده و غیره نشان میدهد.\nهمین قسم ادبیات در عصر کوشان وارد مراحل تازه وجدی گردید، کثرت\nعلما، تبلیغ روحانیون، ترجمه ونقل کتب مذهبی برای نقاطی که در داخل\nامپراطوری و در خارج آئین بودائی در آن تعمیم شده بود خود بخود نویسندگی\nو ادبیات را وارد مرحله تازه و جدی کرد. تألیفات در عصر کوشان"}
{"book": "adl0967", "page": 883, "text": "( ٣٠٨ )\n\nرسم الخط برهمی که آنرا «سانسکریت کوشانا» هم خوانده اند\nو «خروشتی» که مدتی در مسکوكات و بیشتر در کتیبه ها و لوایح مزارات و آبدات\nبکار رفته معمول و مروج بود (در مسکوكات كنیشكا وا احفاد او استعمال نشده )\nهمین قسم رسم الخط «یونا و كوشانی» مخصوصاً در مسكوكات مورد استعمال داشت.\nشاهان كوشانی مخصوصاً كنیشكا با علمای بزرگ عصر محشور بود و مانند مشاور\nمذهبی مشاور و مصاحب ادبی هم داشت كه عبارت از « اسوه كوشا » بود و بزرگترین\nادیب و نویسنده سانسكریت عصر كوشان محسوب میشد . «اسوه کوشا» كتب متعددی\nدر شقوق مختلف ادب نوشته. سیلون لوی میگوید که «اسوه کوشا» بانگترش آثار\nبرجسته ابواب مختلف نویسندگی را كشوده است مشاراليه درامه، اشعار رزمی\nرومان، قصه، حكایت وغیره نوشته، باب مشاجره ادبی را در عصر خود باز كرده و بكمال\nجرئت بیانات سابق بودا و آثاری را كه تاریك و از فهم دور بود بزبان ادبی\nدر آورده است . (١)\nموسیوكاستن كورتى ليه Gaston Courtillier در كتاب «مدنیت های قدیم هند»\nصفحه ١٣٠ تحت عنوان «انبساط فكری عصر كوشانا» می نویسد: «عصر این متهاجمین\nبربر عقیم نیست بلكه در زمینه های مختلف آثار جدیدی بمیان آورده است که شاید\nبصورت صحیح تاریخ هیچ کدام آن معین شده نتواند ولی تمام آن شواهد يك دوره\nبزرگ و نادری است كه در طی آن فعالیت های فكری و ادبی به دوره ترقی و انبساط\nرسیده بود . قراریکه «ماكس مولر» در ٨٨٢ فرض کرده است چنین مینماید\nكه تهاجمات كوشانی ها در انبساط زمینه ادبیات وقفه تولید نكرده وبین عصر رزمی ملی\n«مهابهاراتا» و «رامایانا» كه دارای قدامت زیاد است و قرن رنسانس سانسكريت\nكه عبارت از قرن پنجم باشد گسیختگی بزرگی وارد نکرده است» .\n\nصفحه ١٣٣-١٣٤ لندیس وی لنترا تریس"}
{"book": "adl0967", "page": 884, "text": "( ٣٠٩ )\n\nمؤلف در اثری که بالاسم برده شد در صفحه ۱۳۱ در ضمن اینکه از نقطه نظر آئین و آرت عصر کوشانی ها را تعریف میکند در موضوع حیات ادبی عصر مذکور چنین می نویسد : «عصر کوشانی از نقطه نظر ادبیات دورهٔ آزمایش و کوششهای ناقص و ابتدائی نیست بلکه عصر انبساط و تعالی آثار سانسکریت و پراکریت میباشد» .\n\nدر عصر کوشانی های بزرگ سانسکریت و پراکریت ها و لهجه «سیتی» مخصوص خود کوشانی در آریانا معمول و مروج بود. ادبیات و دساتیر آئین بودائی که تقریباً هزار سال در افغانستان رواج داشت بیشتر در سانسکریت و بعضی پراکریت ها نوشته شده است . روحانیون بودائی که تعدادشان به هزار ها و ده ها هزار میرسید اکثر وقت خود را در معابد مملکت به تصنیف و تالیف و ترجمه و نقل آثار میگذرانیدند . این آثار قراریکه از بامیان و گلکت کشف شده عموماً روی بکنو ع پوست نازک درخت که به کاغذ های زرد رنگ شباهت دارد بیشتر به رنگ سیاه و گاهی هم با سرخی نوشته میشد. پوست حیوانات و پارچه ها را هم برای تحریر استعمال میکردند .\n\nآثاریکه در سال ١٩٣٠ از کتابخانه معبد (G) از مجاورت بت ٣٥ متری بامیان کشف شد در موزهٔ کابل (اطاق بامیان) موجود و قسمتی آنرا موسیوسیلون لوی مطالعه نموده است (١). طوریکه در مبحث رسم الخط ذکر نمودیم از نقطه نظر شیوهٔ تحریر آثار مکشوفه به رسم الخط های (کوشانا) و (گوپتا) و انواع رسم الخط معمول در آسیای مرکزی نوشته شده که عموماً از قرن ٣ تا قرن ٨ مسیحی را در بر میگیرد.\n\nعده زیاد قطعات نوشته های بامیان مربوط به فصول رساله های «اپی دهر مه » است که پیروان «راه بزرگ نجات» بودائی آنرا میخواندند و پارچه هائی از همین رساله از گلکت هم کشف شده است در میان نوشته های بامیان پارچه های اصل متن کتاب «وینایا Vinaya» یکی از آثار مذهبی پیروان «راه كوچك نجات» هم دیده\n\n(١) به شماره (ژانویه - مارس) سال ١٩٣٢ مجلهٔ ژورنال از ياتيك مراجعه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 885, "text": "( ٣١٠ )\n\nشده است این کتاب در رسم الخط گوپتا است و قرار تحقیقات سیلون لوی به قرن\n٦ مسیحی نوشته شده اگر چه تاریخ تحریر کتاب چند قرن بعد تر از دوره کوشانی های\nبزرگ است ولی اصلا روایات قدیمه به این حکم میکنند که مصنف اثر مذبور همان\n«اسوه گوشا» بزرگترین نویسنده ایست که در عصر و در دربار کنیشکای کبیر\nمی زیست و به او و آثارش بالاتر اشاره نمودیم .\n«وینایا» یکی از مهمترین کتب بودائی است که مشتمل بر قصص و دسا تیر\nو اخلاقیات و اداب مذهبی میباشد اکثر قصص آن که از اثر دیگری موسوم\n( دیویاودا Divyavad na t ) گرفته شده اصلاً قصه های مستقلی بوده که در کتاب\n«وینایا» با دیگر قصص اخلاقی و مذهبی ارتباط پیدا کرده و مصنف و نویسنده\nتوانا « اسواگوشا » همه را به روش نگارش خود سبك واحد داده است .\nاز اتفاقات غریب این است که تقریباً در همان وقتی که اوراق مکشوفه کتاب\n«وینایا» از بامیان بدست سیلون لوی برای مطالعه میرسید صفحات نقل دیگر\nاثر مذکور حتى صفحات همان يك فصل (١) از گلگت کشمیر کشف شده و به\nدسترس او گذاشته شده بود البته میان پارچه های نسخه بامیان و کشمیر در قطع\nو روش تحریر فرق است ولی ثابت میشود که در آریانا در پناه دامنه های جنوب\nهند و کش پیروان راه كوچك نجات بودائی که کتاب وینایا متعلق به ایشان است\nبا تائید شهادت هیوان تسنگ معابد و جوامعی داشتند .\nاصل متن سانسکریت کتاب « وینایا» پیش از کشفیات کتبا بخانه های بامیان\nو گلگت بکلی مجهول بود و فقط از روی ترجمه های چینی و پالی آنرا می شناختند\nترجمه چینی این اثر از طرف « بودها بهادرا » و «فامین» چینی بعمل آمده است\nقراریکه از روی تراجم چینی و پالی آن معلوم میشود «وینایا» شامل حکایات\n\n(١) این فصل Samgharaksita سنغره کشته نام دارد ."}
{"book": "adl0967", "page": 886, "text": "(٥٩١)\nوقصص اخلاقی ومناظره میان راهبین وغیر روحانی بوده، ترجمه چینی «وینا یا»\nچاپ «تری پی تکه» یعنی «سه سبد گل» که در توکیو به طبع رسیده شامل\nهشت جلد است. ترجمه «تبتی» آن سیزده جلد و هر جلد بطور متوسط شامل ٤٠٠\n_ ٥٠٠ ورق میباشد.\nپیدا شدن پارچه های نسخ یکی از متون مجهول سانسکریت از کشمیر\nوبامیان مارا امیدوار میسازد که از خرابه های معابد افغانستان کشف\nشواهد آثار عرفانی و ادبی سابقه خویش را انتظار داشته باشیم.\nخلاصه عصر کوشانیهای بزرگ مخصوصاً دوره سلطنت پادشاه معروف آنها\nکانیشکا یکی از دوره های ترقی ادبیات و صنعت است. قسمتی از آثار علمی\nو ادبی این دوره تا حال کشف و تحلیل و ترجمه شده و قسمت دیگر هنوز مجهول\nاست و آینده از آن پرده خواهد برداشت.\nموسیقی: موسیقی که از زمانهای باستان عصر ویدی در کوه پایه های آریانا\nاساسی داشت لا ینقطع سیر تدریجی خود را در سایه مذاهب مختلف مملکت\nو همنوائی با آن طی کرده و تا جائیکه از روی تصاویر رنگه معابد بامیان و\nمجسمه های هده و کاپیسا معلوم میشود در دورۀ کوشانیهای بزرگ هم ترقی\nداشت. آئین بودائی که در صدد علاج درد و رنج بشری بود با نوا و آهنگ موسیقی\nتا اندازۀ زیاد آلام روحی را تسکین میداد و زمینه را برای آرامی خاطر وتفکرات\nعمیق وصلح جوئی و نشاط روحی آماده مینمود، زیاد است تصاویر رنگه بامیان\nو مجسمه های گچی هده که موسیقی نوازان و مغنیه ها ورقاصه ها را مشغول\nساز و نوا نشان میدهد، از تبلوهای نفیس بامیان یکی صحنه ایست که دو زن\nدر اطراف يك هارپ بلندی نشسته و انگشتان باريک آنها به تارهای آن بازی\nمیکند، ازین قبیل صحنه های رقص و موزيك در میان تصاویر رنگه با میان"}
{"book": "adl0967", "page": 887, "text": "(۳۱۲)\nهنوز موجود است که شاید بعضی آن از عصر کوشانی بزرگ تازه تر باشد معذالك\nرسم و رواج و روح آن دوره را بخوبی نما يندكى ميتواند ، از همه ، ا ز هما ن\nعصری که آنرا میتوان دوره ترقی صنعت هیکل تراشی نامید در پهلوی هیکلهای\nکه زعما و سر داران و تیپ های نژادی کوشانی را نشان میدهد مجسمه موسیقی\nنوازان با آلات و ادوات مختلف موسیقی از قبیل رباب وتوله ودهل وغيره بدست\nآمده که نمونه های آن در اطاق هده موزه کابل موجود است. سیلون لوی از\nروی داستانهای عصر کنيشکا چنین می نویسد که اسوه کوشام همان نویسنده\nسحر کار که در دربار کنیشکا می زیست و پیشتر به آثار ادبی او اشاره نمودیم در\nموسیقی هم دستی داشت وموسیقی را در راه خدمت به آئین بودائی استعمال میکرد\nمیگویند که قوای موسیقی او خیلی مرثر بود. در در انسکین میداد و آنها ئی را که\nزیر بار اندوه خمیده شده بودند راست و بشاش میساخت. مردم را طوری از مادیات\nمنصرف میکرد که کار و بار خود را گذاشته به قوانین مذهبی و انزوا متوجه\nمیشدند و از خودی بیگانه میگردیدند ، کنيشكا پادشاه ترسید که مبادا افراد\nملتش چنین موسیقی سحر انگیز را بشنوند و خانهای خودرا ترک گویند و مملکت\nخالی شود ...» (۱) ازين حكايت كوچك معلوم میشود که در عصر امپراطور\nکوشانی کنیشکا موسیقی نیز به مراتب بلندی رسیده بود و استادان چیره دستی\nدر معابد مملکت در دامنهای کوهسار قشنگ افغانستان این فن ظریف را تر قی\nداده بودند و از آن در راه تسکین الام درونی و روحی بشری کار زیاد میگرفتند.\nروابط تجارتی امپراطوری کوشان بارومن ها : در صفحات قبل تحت عنوان\nسیاست داخلی و خارجی کوشانی های بزرگ استقرار تعلقات دوستانه\nسیاسی دولت کوشانی آریا نارا بادر دولت بزرگ وقتهان های چین وقیاصره\nروم شرح دادیم . در اثر وجود سه امپراطوری بزرگ و مقتدر هـان هــا\n\n(۱) صفحه ١٣٤ لیند سیوی لیزا نریس ( هند مدنیت بخش )"}
{"book": "adl0967", "page": 888, "text": "( ٣١٣ )\n\nکوشانی ها، رومن ها وموا فقت های سیاسی آنها از شرق اقصی تا منتهی الیه غرب اروپا\nیک امنیت و آرامی فوق العاده حکمفرما بود . بدیهی است امنیت، خصوص امنیتی که\nدامنه آن وسیع و افق آن پهناور باشد برای انبساط تجارت خیلی ها موثر است و این\nاز مهمترین عوامل است که تجارت « آریانا » را در عصر کو شان ترقی داده\nو مسئله ترانزیت مال التجاره را فوق العاده آسان ساخته بود . علاوه برین\nبسیار عوامل دیگر نی است که از حسن اتفاقات درین عصر « امنیت و آرامش »\nعمومی آسیا وارو پا یکجا شده زمینه دادوستد و رفت و آمد وحمل ونقل مال التجاره\nرا فراهم نموده بود. وضعیت جغرافیائی امپراطوری کوشانی بین چین، امپراطوری\nروم طوری بود که راههای بزرگ آنوقت همه از آن میگذشت. به این تفصیل که راهی\nاز باختر ، سغدیان، فرغانه بطرف چین میرفت و راه دیگر از باختر – بامیان -\nدره کابل بطرف قسمت های هندی امپراطوری کشیده شده بود وطریق سومی از\nچین آمده از راه کشمیر و پنجاب به هند منتهی میشد. به این طریق به استثنای\nمال التجاره که از راه بحر بین هند غربی و امپراطوری رم رفت و آمد داشت تقریباً\nتمام تجارت آسیا و اروپا از خاک امپراطوری کوشان میگذشت و از نقطه نظر\nترافيك اموال منافع زیاد به ایشان عائد میشد. از يك طرف پول رومن که از حیث\nصافی عیار و قشنگی خود ممتاز بود چشم تجار آریائی ، هندی و چینی را بخود\nجلب کرده بود واز طرف دیگر چینی ها که مخصوصاً قوم تجارت پیشه میباشند درین\nوقت روی صحنه بر آمده وتقریباً تمام تجارت آسیای علیا را در دست داشتند\nاین چیزها هر کدام بجای خود مهم وموثر ووجود تمام آنها دريك عصر به ترقی\nتجارت آریانا در عصر کوشان كمك زیاد نمود. زمینه را فوق العاده مساعد ساخته بود.\nبعدتر مال التجاره که رومن ها عموماً از شرق خریداری می نمودند ذکر خواهد\nشد عجالتاً به این می دازیم که مسئله «ابریشم» و پارچه های ابریشمی در انبساط\nتجارت این وقت وارتباط سکیانگ (ترکستان چینی) با امپراطوری رم وحتی ایجاد\n\nتاریخ آریانا (۱۰۰۰) ب سردار محمد سراج الدین ن حمید معظم ن د رب ه علی، امیر الجایه، تاریخ ج ۲۸-۷-۴۰"}
{"book": "adl0967", "page": 889, "text": "( ٣١٤ )\n\nراه بزرگ بری تجارتی از آسیای قریب که بعضی اوقات بنام «راه ابریشم» یاد\nمی شود اهمیت زیاد دارد و درین زمینه رول خیلی مهمی بازی نموده است\nپارچه های ابریشمی مال التجاره مفید و زیبایی است که در دنیای قدیم کسی از آن\nصرف نظر نه نتوانست. از خیمه و خرگاه اقوام بادیه نشین آسیای مرکزی گرفته تا\nقصور مجلل قیاصره روم همه جا مورد ضرورت بود و در هر نقطه خریداری داشت .\nپس ابریشم باید راهی داشته و در تجارت آسیای مرکزی رولی بازی نموده باشد.\nآیا این راه مهم تجارتی از کدام نقاط « آریانا » میگذشت ؟ و غیر ازین چه\nراه های معروف دیگری در امپراطوری کوشان دیده میشد ؟ تايك موقع رومن ها\nتنها روابط تجارتی باسواحل غربی هند داشته و احتیاجات خودرا ازراه بحر رفع\nمیکردند . «استرابن» می نویسد كه يك صدوبيست کشتی مخصوص تجارت هند بود\nکه در انوقت از شهر «میوس هورمس» (Myos Hormos) کنار سواحل بحیرۀ احمر\nبرآمده بطرف هند میرفت. « پلین » ارائه میکند که امپراطوری روم سالانه مبلغ\n٥٠ ملیون «سسترس Sesterces» مال التجاره از هند میخرید. بعد از یکه «هیپالس»\n« Hippalos» نام در سال ٤٥ مسیحی موقع بادهای موسمی را کشف نمود غربی ها\nدر تجارت با سواحل غربی هند چری تر شدند ، لیکن بازهم چون فنون دریانوردی\nتوسعه نداشت مسافرت در بحیرۀ عرب و اوقیانوس هند بی خطر نبود و از طرف\nدیگر احتیاجات دنیای غرب تنها از سواحل غربی هند برآورده نمیشد . تا اینکه\nمائس تی تیانوس «Maes Titianus» يك نفر از تجار مقدونیه راه خشکه بین باختر و\n«مدی ترانه» را کشف نمود . علت اقدام او در حقیقت مسئلۀ «ابریشم» است و جا\nدارد که این راه راه راه ابریشم» بگوئیم زیرا تاجر مقدونیه که در شام تجارت خانه\nداشت میخواست مراکز مهم ابریشم تابی و رنگ ریزی آن را که عبارت\nاز شهرهای انتیوش Antioche (انطاکیه) ــ بریت Beryte ــ سیدن Sdon ــ تیر\nTyr باشد بصورت مستقیم بابازار مهم ابریشم در ترکستان شرقی (سنکیانگ) وصل"}
{"book": "adl0967", "page": 890, "text": "( ٣١٥ )\nکنند . مهمترین مرکز ابریشم درین وقت منطقه اخیرالذکر بود که جغرافیه\nنگاران یونانی بواسطهٔ موقعیت آن بین چین وهند آن را «سریند Serind»\nیعنی (هند وچین ) مینامیدند وبازار مهم آن در سرحدات مشترك دوامپراطوری\nبزرگ ومتمدن آن وقت آسیا هان های چین وکوشانی ها در شهرهای ایسدون\nسیتیكا (Issedon Scythica) ( کاشغر ) و ( ایسدون سریكا Issedon Serica)\n(ختن) بود چنانچه ابریشم این نقطه را در قلمرو پارت ها ارباب صنایع\nشهر بابل و در امپراطوری رومن اهالی شهر تیر - بیریت و اسکندریه\nخریده وازان پارچه ها درست میکردند . از بنادر کنار سواحل مدیترانه و شهرهای\nشام « راه ابریشم » از هیرا پولیس Hicrepolis ( کنار فرات ) گذشته بدامنه های\nپامیر و تیان شان وصل میشد مفصل تر بگویم این راه بزرگ بعد از خروج\nشام درخاك بین النهرین از شهر های ( ادس Edess و نصیبی (Nisibe) ودر مدیا\nاز اکباتان همدان وراجس (Rhages) یعنی ری و گردنه ( سیردره Sirdara)در\nمازندران وهكاتومپی لوس Hecatompylos ( شاه رود) از حوالی بین مرو وهرات\nبه بکتر (بلخ) وصل میشد .سپس این معبر بزرگ از راه درهٔ وخش سرخ آب ودره های\n« قزل ارت » و « قزل سو » بطرف وادی کاشغر و تارم ادامه مییافت نقطه\nکه در آن مال التجاره مبادله میشد و تجار چینی وشامی بیکدیگر متلاقی میگردیدند. نقطه\nبود درحوالی«روشان»و«فرغانه»فعلی که آن را(لی تینوس پیرگوس Lithinos Pyrgos\nیعنی (برج سنگی) میگفتند چینی ها یا بزبان رومانیا (سر ها Seres) بعد از\nمسافرت هفت ماهه از شهر دور افتاده ( سی - نگان - فو Si-Ngan-fou)\nوغیره بارهای ابریشم خود را به « سریند » تمرکز داده و با تجار شامی مبادله\nومعاوضه می نمودند .\nازین معبر بزرگ شاخه دیگری که بطرف هند میرفت از بکتر (بلخ) جدا"}
{"book": "adl0967", "page": 891, "text": "(٣١٦)\nشده یکی از راه قندوز و اندراب بدره کرشان یا دره شکاری و دیگری از راه بامیان\nو دره غوربند بوادی کاپیسا و کابل واز آنجا به هند وصل میشد.\nراه دیگری که مستقیماً از ترکستان شرقی به حصص هندی امپراطوری\nکوشان فرود می آمد از (کوئن سن Conenein) و (مستغ) و یکحصه کاشغر و کوهای\nقراقرم گذشته داخل کشمیر میشد و از آنجا امتداد سواحل چپ اندوس را تعقیب\nنموده به بندر «مینا گارا» Minnagara وصل میشد بعضی از تجار شامی رومی که\nمسافرت خشکه و مشکلات آن را متحمل شده نمیتوانستند برای خریداری ابریشم\nدرین بندر می آمدند .\nبعلاوه ابریشم که به پیمانه زیاد از دو راه فوق الذکر از (سریند) از راه بکتر\n(بلخ) بطرف غرب واز راه کشمیر بطرف جنوب در بحر میرفت بسیار مال التجاره\nدیگر از خرد امپراطوری کوشان خریداری میشد . پشم و طلای کابل - گندهارا\nکشمیر ، صمغ سند پنبه مالوا، لاجورد بدخشان، لاك پتالی پوترا - مواد معطر\nنباتی فیل عقیق - و دیگر سنگهای قیمتی را تجار سواحل شرقی بحر الروم\nبمقدار زیاد خریداری نموده و بقیمت های گزاف در امپراطوری رومن بفروش\nمیرسانیدند .\nهمین طور چینی ها به بسیار اشیا و محصولات ساخته آریانا و فارس و شام احتیاج\nداشتند سرمه به قیمت گزاف از آریانا خریداری میشد و ملکه چین برای استعمال\nشخصی خود و خواتین سراپرده سلطنتی بمقدار و قیمت زیاد خریداری میکرد\nقالین های بابل جواهرات وسنگ های قیمتی و مصنوعی شام، مروارید سواحل\nبحیره احمر، پارچه های بافت شام و مصر و ادویه مخدره وغیره به چین وارد\nمیگردید .\nخود آر یا ناو ولایات هندی امپراطوری کوشان بعلاوه فروش محصولات\nخود بیشتر از ترانزیت مال التجاره استفاده میکرد چون تمام راه های بزرگ"}
{"book": "adl0967", "page": 892, "text": "(۳۱۷)\nتجارتی آسیا از خاک ایشان میگذشت تمام تجارت چین - هندو امپراطوری\nرومن دردست آنها بود .\nترقی تجارت کوشان با غرب در حوالی اخیر قرن ۲ مسیحی شروع به تنزل\nنمود. مقتدر شدن ساسانی ها راه رفت و آمد تجار رومی را بطرف شرق قطع کرد\nولی هنوز هم قافله ها در حصص شرقی راه ابریشم در حرکت بودند و این اویه تا اخیر\nدوره ترقی و شکوه کوشان شاهان بزرگ دوام داشت تا اینکه در اثر محاربات\nهفتلی ها و ساسانیان امنیت این گوشه آسیا بر هم خورد و تعلقات چین و آر یایا\nو فارس دگرگون شد. هر مملکتی منزوی گردید و نظام تجارت برهم خوردوچون\nراهای خشکه بسته شد رومن ها به توسعه تجارت بحری توجه نموده و با سفائن به\nدلتای اندوس و سائر نقاط ساحلی هند می آمدند و راه های بری تا عصر\nچنگیز خان مسدود ماند .\nلباس: کوشانی ها از نقطه نظر لباس نه چینی نه فارسی و نه هندی بلکه چیز مخصوصی\nمیپوشیدند که در تبت و آسیای مرکزی و با جزئی فرقی تا امروز در افغانستان\nمعمول و مروج میباشد. در لوحه سنگ بزرگی که بطول ۹۰ سانتیم و عرض تقریباً\n٤٠ سا نتیم از معبد شترک بگرام کشف شده و در موزه کابل موجود است\nبه دور مجسمه بودای مرکزی ٣٤ نفر اشخاص دیگر روحانی و غیر رو حانی\nو منجمله دو نفر اعانه دهنده کوشانی بازن های شان هم دیده می شود . ریش انبوه\nدماغ بلند وقلمی - چشمان بزرگ ، اندام متناسب و غیره چیزهائیکه اختصاصات\nبدنى يك فرد سینی آریائی را تشکیل میدهد بوجه احسن در ین نجبای اعانه\nدهنده کو شانی جمع است . لباس مرد عبارت از يك شلوار چین داری است\nکه از بالا تا پائین چین خورده و با چین های خود سراسر بيك شلوار صاف امروزی\nشباهت دارد . پیراهن او عينأ يك پیراهن درازی است که قرن های متوالی در\nافغانستان معمول بوده و یخن آن یکطرف بسته میشود . روی اینها چینی دارد"}
{"book": "adl0967", "page": 893, "text": "(۳۸)\nکه از زانو پایان تر آمده و آنرا فقط يك تکمه که عموماً بشكل ماه نو\nیا گل شش برگ میباشد روی سینه محکم نگاه میدارد تا در طرفه دامن آن\nاز هم دور نماند . آستین های این چن از شانه تا ندوست چین دارد ونسبتاً\nتنگ است وشکل بازو ساعد زيبا وطویل او را بخوبی نشان میدهد . لباس\nزنانه طویل ودامن آن پرك دارد و مواج است وتمام قامت زیبا ورسای خانم\nرا پوشانیده است . اشکال ونمونه های لباس عصر کوشانی افغانستان را میتوان\nازروی مجسمه ها وهیکل های هده و کاپیسا وکاپل ازروی تصاویر رنگه دیواری\nباميان ودره ككرك ودره فندقستان مطالعه نمود . چون تصاویر پادشاهان\nکوشانی روی مسکوکات آنها به ضرب رسیده و برعلاوه حتی هیکل های سنگی\nباندازه قامت طبیعی ازخود کنیشکا از مقام «مات Mat» نزديك «ماتورا»\nکشف شده میتوان البسه شاهی، لباس سر بازی، شكل اسلحه و نوع پاپوش\nاین عصر را مطالعه نمود .\nقراریکه ازروی تصاویر شاهان کوشانی روی مسکوکات واز روی مجسمه\nمكشوفه کنیشکای كبير ازمقام « مات » معلوم میشود شاهان كوشانی\nالبسه فراخ وطويل و کلفت می پوشیدند . پیراهن آنها عموماً كشاد واز زانو\nپایان تر می آمد . این پیراهن فراويك دريك هيكل مكشوفه ازهده معلوم میشود\n(۱) یخه ئی دارد مدور وحاشیه آن باگردما خامك دوزی شده . معمولاً دوردامن\nراهم خامك دوزی میکردند تا اندازه ئی که ازروی مسکوکات حدس زده میشود\nومجسمه كنيشكا واضح تر نشان میدهد این پیراهن از پارچه های کلفت\nساخته میشد وبه آسانی قات و شکن نمیگرفت . روی این پیراهن كمر بند\nچرمی می بستند . پیراهن كنيشكا از كمر بند پایان يكنوع رده های\nمار پیچی دارد که خطوط بخیه روی پیراهن را نشان میدهد. کنیشکا روی\n(۱) این هیکل در اطاق سوم منزوی موزۀ کابل موجود است."}
{"book": "adl0967", "page": 894, "text": "( ۳۱۹ )\n\nپیراهن چین فراخ ودرازی پوشیده که چهار انگشت از دامن پیراهن طویل تر\nاست . چون چه در روی مسکوکات وچه در روی مجسمه های این عصر وچه\nدر تصاویر دیواری بامیان و فندقستان همه جا دیده میشود ویکی از البسه\nممیزۀ عصر کوشانی است که تقریبا همه طبقات مردم میپوشیدند و بیشتر در\nعصر تعالی کوشان یادر دوره زمامداری کوشانی های بزرگ یعنی در سه قرن\nاول مسیحی رواج وعمومیت داشت زیرا بعد از ین عصر لباس های فراخ وکلفت\nطویل کرشانی آهسته آهسته تنگ ترو کوتاه تر وملایم تر شده ونفوذ مجاورت\nساسانی در لباس تاثیر زیاد بخشید و آخر در طی قرن شش ومرور قرن هفتم لباس\nشاهی به اندازۀ تنگ شد که کاملا در بدن می چسبید وشکل بدن را اختیار\nمیکرد وبهترین نمونه آنهم در هیکل شاه وملکه دیده میشود که از معبد فندقستان\n( درۀ غوربند ) کشف شده ودر اطاق فندقستان موزه کابل موجود است واز\nروی مسکوکاتی که پیدا شده تاریخ آنرا به قرن ۷ مسیحی نسبت داده میت انیم .\nبهر حال چون مقصد ما در ینجا شرح لباس عصر کرشانی های بزرگ است\nداشۀ مطالعات فوق را تعقیب میکنیم . چون ممیزاتی که بالا متذکر شدیم از پارچه های\nکلفت پشمی یاپمبه ئی یا از پارچه هائی که بنکی نمد کرسی می مالیدند\nبرش و دوخته میشد . برش آن نهایت ساده بود زیرا مانند چپن های امروز از یخه\nتا دامن چاکی راست و مستقیم داشت ومعمولا از کمر پایان تا دامن دو گوشه\nآنرا بشکلی مثلثی قات میکردند تا کمر بند ودامن پیرهن وخامك دوزی های\nآن معلوم شود و درحرکت وقدم ماندن هم بندش واشکال پیش نامد. در بعضی\nمجسمه ها منجمله مجسمه مرد کنانی شترك ( ) گل هشت برگی در حد کمربند\n\n(۱) تصویر میان صفحه دوۀ رساله امپراطوری کوشان ملاحظه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 895, "text": "(۳۲۰)\nدر گوشه چین رابهم وصل میکرد. این رویه برای چین های این وقت بسیار\nمفید بود زیرا با يك تکمه خود چین وضعیت باز و بسته هردو بخود میگرفت\nو در حصه دامن مانع حرکت و جنبش نمیشد. یخه این چین ها بعضی اوقات مانند\nیخه پیراهن این وقت گرد بریده میشد و گاهی چپه کردن بسیار برداری داشت\nبا ملاحظاتی که در مجسمه ها و تصاویر رنگه نقاط مختلف افغانستان بعمل آورده ایم یخه گرد\nدر اوائل عصر کوشانی های بزرگ و چپه کردن عریض با حاشیه های مغزی دار\nدر قرون بعدتر معمول شده و عمومیت زیاد پیدا کرده است چون هیکل کنیشکا\nکه از علاقه (مات) پیداشده متاسفانه سرو گردن از حوالی میان دو شانه ندارد خوب\nمعلوم نمیشود که یخه چین او بکدام شکلی منتهی شده است ولی از خطوط مستقیم\nو مغزی دار چاك دو طرف چین و تصور میتوان کرد که چین او یخه مدور داشته زیر الباس\nبه چپه گردن عریضی منتهی میشود مانند لباس پادشاه فندقستان یا خفقانی که رب النوع\nمهتاب در بر کرده یا تحفه آورنده ئی که در جدار راست (نسبت به بیننده) رواق هیکل\n٥٣متری بامیان نقش شده (۱) حاشیه های دم چین در مقابل سینه خطوط منحنی\nبخود میگیرد آستینهای این چینها عموماً تنگ و تامچ دست میرسد و از تنگی\nزیاد در بعض مجسمه ها آستین ها به اندازه ئی قات خورده که گوئی اصلاً دوخت\nآن چنین بوده و از شانه تا بند دست از يك سلسله رده های برجسته تشکیل شده\nبود مجسمه کنیشکا که به اصول و مدرسه (ماتورا) ساخته شده متا سفانه بازو\nو آرنج ندارد تا شکل آستین چین معلوم میشد فقط انگشتای آن معلوم میشود\nو بس ولی شال آستین به تعریفی که نمودیم در هیکل کوشانی شترک هویدا است.\n(۱) مجسمه پادشاه و فن تصویر رنگه رب النوع مهتاب در اطاق فندقستان موزه کابل\nموجود است. تصاویر آنها در دی جرنل آف دی گریتر اند یا سوسایتی جلد ۷ نمره ۲ سال ١٩٤٠\nملاحظه شود. تصویر رنگه تحفه دهنده مذکور در لوحه ۲۸ جلد سوم تحقیقات جدید عتیقه شناسی\nبامیان تالیف موسیوها کن و موسیو کرل ملاحظه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 896, "text": "( ۳۲۱ )\n\nدر عصر کوشانی شلوار چین دار معمول بود و تقریباً همه طبقات مردم آنرا\nمی پوشیدند. موزه و چموس چرمی و نمدی پاپوش این عصر شمرده میشد. مجسمه\nکانیشک که از علاقه «مات» پیدا شده موزه های بسیار بزرگ و زمین و تسمه ئی\nدر بند پا دارد که يك نوک آن از کف پا گذشته و برقم مهمیزی بسته شده ولی\nاز خود مهمیز اثری نیست. شلوار کشاد و چین دار و موزه در مجسمه های کوشانی ها که\nاز گندها را و کاپیسا پیدا شده واضح دیده میشود و یکی دوی آنرا پایان تر شرح میدهیم.\n\nاز معبد شترك بگرام لوحه سنگی دیگری پیدا شده که در آن هیکل يك\nبودا دو بودیس اتوا، يك راهب و يکنفر تحفه دهنده کوشانی نقش است . این مرد\nکوشانی از طبقه عوام معلوم میشود فقط يك پیراهن کلفت و يك شلوار نسبتاً\nتنگ در بر دارد، یخه پیراهن او ساده و مدور است . کمر بندی روی پیراهن بسته\nواضح معلوم میشود که دهن پا چه های شلوار او با حاشیه مغزی دار برجسته\nمنتهی شده، سر و پایش برهنه است، چپلی را که معمولاً نجبای قوم و پادشاهان\nمی پوشیدند ندارند. (۱). در يك لوحه دیگری که موسیو ها کن در سال ۱۹۲۴\nاز (پاتاوه) ١٥ کیلومتری جنوب شرق چاریکار و ۷ کیلومتری جنوب بگرام کشف\nنموده بدور «بودیس اتوا» میتریا يك جماعت هشت نفری که در میان آنها زنان و اطفال\nهم است دیده میشوند . این ها کو شانی های کاپیسا هستند که تازه بدین\nبودائی گرویده و برای نشاندادن حرارت عقیده خود تحفه های آورده و به بودیس\nاتوای مذکور تقدیم میکنند این کوشانی ها که حتماً از جمله عوام قوم اند لباس ساده\nدارند مردان يك يك پيراهن فراخ یخه کرد پوشیده و تسمه روی آن بکمر بسته اند.\nدر میان دوسینه آنها خطوط مستطیل شکلی معلوم میشود و احتمال دارد که برش یخه\nآنها اینطور باشد. مردان شلوار فراخ پوشیده و پاچه های آنرا میان موزه داخل کرده اند\n\n( ۱ ) تصویر مرد کوشانی مذکور در مقابل صفحه ه رساله امپراطوری کوشان\nملاحظه شود .\n\nتاریخ آریا با (۱۰۰۰) ب سردار محمد نع راج الدين رحیم الدین در رجب طی ه اجرائيه تاریخ ع-۲۸-۷-۲۰"}
{"book": "adl0967", "page": 897, "text": "( ۳۲۲ )\n\nزانوهای شلوار در حدود زانو میان دامن پیراهن و مثنا الیه موزه معلوم میشود\nیکنوع موزه های نازك ماسی لعاهم معمول بود که در کفش دیگر داخل میشد\nچنانچه هنوز در بعضی نقاط صفحات شمال مروج است پیراهن زنان عیناً مانند\nپیراهن مردان، کمی دراز تر بریده شده، حاشیه دامن آن يك با دو قطار خامك دوزی\nو یا مهره دوزی دارد شلوار آنها تا بند پا فرود آمده است دوریخه مدور پیراهن شان\nخامك دوزی دارد و حميل مثلث نمای مروارید یا مهره به گردن دارند و گل\nبزرگی در آخر حمیل مشاهده میشود. دو چونی مو تاسر شانه هایشان افتاده (۱)\n\nاین بود لباس عصر کوشانی های بزرگ یعنی البسه ئی که از حوالی نیمه\nدوم قرن اول مسیحی تا قرن شش در افغانستان رایج شده و اقلاً ۳ قرن تا زمانی دوام کرده\nاست که البسه تنگ چسپید، در بدن رواج یافته است و مجسمه ها و صحنه ها\nو مجالس تحفه دهندگان که از نقاط مختلف جنوب هند و کش مثل هده، کابل،\nکا پيسا يا میان وغيره کشف شده انواع البسه زنانه و مردانه و البسه طبقات عوام\nونجبارا نشان میدهد و واضح میگردد که رویه مترقیته درین سه قرن لباس کوشانی های\nافغانستان ساده و از پارچه های پنبه ئی و پشمی نسبتاً کلفت که بافت\nو ساخت خودشان بود ساخته میشد و میان لباس طبقه عوام و نجبای قوم فرق\nفاحشی در برش نبود تنها در تزئینات و زیورات کمی فرق داشت . چون\nدر قرن سوم دولت کوشانی ها روبه انحطاط گذاشته و دولت ساسانی به ذروۀ\nاقتدار خود رسیده بود و در اثر تجاوزات آنها بطرف غرب زمانی حتی علاقه\nکابل هم تحت تیول آنها آمده بود به این مناسب البسه ساده عصر کوشانی که تا قرن\nسوم معمول بود به تمثال لباس های ساسانیان درطی قرن چهارم پر تکلف شده\nرفت و این قسمت را در فصل کوشانی های خرد یا کیداری مطالعه خواهیم نمود .\n(۱) تصویر این صحنه در عکس (۲۹) در کتاب اجراآت هیئت حفریات فرانسه در افغانستان تالیف\nژ، هاکن طبع تو کیو ملاحظه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 898, "text": "( ٣٢٣ )\n\nفصل نهم\n\nصنعت گريکو بوديك\n\nصنعت گريکو بوديك يا «یونانو بودائی» از نقطه نظر تاریخ صنایع مستظرفه در تاریخ افغانستان قدیم یا آریانا سهم بزرگی دارد که تعریف و شرح چگونگی مراتب ظهور و ترقی و تنزل و مدرسهای مختلف و تاثیر آن در صنایع مستظرفه کشور های مجاور و دور دست وجود فصلی را ایجاب میکند . صنعت «گریکو بوديك» يا « یونانو بودائی» که این فصل برای آن وضع شده است در حقیقت امر شاخه یا شعبه از يك مدرسه قدیم تر است که آنرا بنام «گریکو بکتریان» یا صنعت «یونانو باختری» یاد میکنند .\n\nچون هنوز دامنه تحقیقات در افغانستان پیش از زمانه تهاجم اسکندر مقدونی آنقدر توسعه نیافته که راجع به مشخصیات صنعت چیزی بگوئیم مدققین از روی شواهدی که عجالتاً در دست است مبداء مطالعات صنایع مستظرفه را در افغانستان بنام صنعت یونانو باختری آغاز میکنند .\n\nصنعت «یونانو باختری» طوریکه از روی نام مرکب و وضعی آن معلوم میشود صنعتی است که دو عامل در تعریف و تشکیل آن دخالت دارد یکی یونانی و دیگری باختری.\n\nچون قبل برین در فصل ششم این اثر در صفحه ۹۸ همین جلد تحت عنوان «صنعت یونانو باختری» تعریف عمومی و سهم عوامل دو گانه باختری و یونانی این مکتب صنعتی شرح داده شده تکرار آن اینجا بیمورد است تنها برای تسلسل موضوع در ذهن، مختصراً یادآوری میکنم که با ورود اسکندر در شرق و با تشکیل سلطنت مستقل یونانو باختری در آریانا در دو قرن اول ق م کار بهترین استاد هیکل تراش یونانی یعنی «لیسپ» از طرف صنعتگران باختری و یونانیهای مقیم آریانا تعقیب شده و به اساس نظریه مدام تریور روسی که مشرح در صفحه فوق الذکر"}
{"book": "adl0967", "page": 899, "text": "( ٣٢٤ )\n\nهمین جلد و صفحات مابعد آمده میتوان گفت که رول صنعتگران باختری\nدر ظهور و نشو و نمای مکتب صنعتی « یونانو باختری » دخالت زیاد داشت . طبق\nنظریات این خانم مدقق و نظریاتیکه برای تقویت مفکوره خویش ازمستر\n(می یر Meyer) و پروفیسر ( هرزفلد Herzfeld) گرفته مکتب یونانو باختری\nمبداء صنایع مستظرفه دوره های مابعد افغانستان و این گوشه آسیا میباشد زیرا\nصنعت بودائی و صنایع مستظرفه آسیای مرکزی و صنعت دوره های پارتی\nو کوشانی و ساسانی وغیره همه شاخهائی است که بصورت مستقیم یا با لواسطه یك\nدیگر از سرچشمه مکتب یونانو باختری آب خورده است .\n\nتعریف عمومی : صنعت کریکو بوديك طور یکه از اسم وضعی آن معلوم\nمیشود صنعتی است که تماس دو روح ، ترکیب دو تهذیب ، و جریان دو نوع\nعقیده و افکار بيك نقطه و آمیزش طولانی آنها بهم آنرا بمیان آورده است\nصنعت كريکو بود يك صنعتی است ترکیبی که در اساس امر در نتیجه اختلاط\nافکار مذهبی بودائی و روحیات صنعتی یونانی در دو طرفه هندوکش تولد\nو نشو و نما یافته ، افتخار ایجاد این مدرسه صنعتی تنها از نقطه نظر ظرفیت\nو نقطه تلاقی آنها بهم به آریا نا نمیرسد بلکه هنروران اینجا در آن سهم\nبزرگ تری دارند زیرا اگر خوب دقت شود هردو عنصر مذکور چه مذهبی و چه\nصنعتی در آریانا روش مخصوصی بخود گرفته است که آب و تاب آریائی و باختری\nدر آن شامل است بعبارت دیگر افکار مذهبی بودائی و صنعتی یونانی باختری شده\nدر دو طرفه هندوکش بهم مخلوط شده و از ترکیب و تماس آنها صنعت«كريكو بوديك»\nبمیان آمده است زیبائی و نفاست مسکوکات شاهان مستقل یو انو باختری بر مسکوکات\nمعاصر خود در یونان مدام تریور روسی را وادار ساخت تا دخالت هنر وران\nباختری را در مسکوکات آن عهد وانمود کند(بصفحه ۱۰۱ همین جلد مراجعه شود )"}
{"book": "adl0967", "page": 900, "text": "(٣٢٥)\n\nآثار معبد «سانچی» (حوالی بمبئی) نشان میدهد در قرن ٤-٣ قم هنوز جرئت\nنداشتند که بودای خود را بکدام شکلی نمایش دهند. در هر صحنه که وجود او لازم بود\nبه نمایش پاره علاماتی از قبیل چتر یا درخت بودھی یا علایم پای بر زمین قناعت\nکرده اند. یعنی صحنه های صنعتی ایشان را سمبول وعلامه فرا گرفته بود. بعد ازینکه\nآئین بودائی در افغانستان نشر شد وجود مذاهب مختلف و آزادی مردم و دولت در عقیده\nافکار فلسفی بودائی را وسعت داد، انقلابی در آن وارد نمود وصاحب صلاحیت بیشتری\nدر نمایش مجالس مذهبی گردید پس گرچه صنعت گريكو بوديك در اثر تركيب\nواختلاط افکار مذهبی بودائی و روح صنعتی یونانی در خاک افغانستان بمیان آمده\nذوق بدیع واستعداد هنرمندان آریائی در آن کمال دخالت دارد و آثار مذکور\nبدست صنعتگران این کشور ساخته وتراشیده شده است شبهه ئی نیست که باسیر\nفتوحات اسکندر عده از صنعتگران یونانی به شرق منجمله آریانا هم منتشر شد\nمخصوصاً در کشور ما که از بهترین استاد هیکل تراش یونانی یعنی «لیسپ»\nهیکل تراش خود اسکندر تعقیب میشد. ولی معاصر ایشان ومخصوصاً بعد از ایشان\nهزارها نفر از اهل خود مملکت در معماری وهیکل تراشی و نقاشی دست زدند.\nعروج هیکل تراشی در افغانستان در قرن اول وقرن دوم مسیحی، یعنی سه چهار قرن\nبعد از عبور اسکندر از آسیا بمیان آمده آنچه ما من بعد بودائی ویونانی میگوئیم مقصد از آن\nهنروران خود آریانا است که از روی مذهب وذوق بدیع صفت بودائی ویونانی در\nمورد آنها مقرون به حقیقت است. البته طوریکه پیشتر اشاره کردیم بعد از فتوحات\nاسکندر مقدونی عده ئی از سربازان خسته وزخمی و کلونی یونانی در اسکندریه های\nآریانا ماندند وطبعاً در میان آنها صنعتگرانی هم بوده که روح وذوق صنعتی یونانی\nرا بکمال مفهوم زیبائی آن منتشر ساختند ولی آنها آهسته آهسته در میان اهالی محلی\nمحل ومزج شدند وصنعتگرانی که در دورهٔ عروج مدرسهٔ گريکو بوديك (قرن اول\nودوم مسیحی) در دو طرفهٔ هندوکش شهرت داشتند تقريباً همه باشندگان محلی"}
{"book": "adl0967", "page": 901, "text": "تصویر ( ۳۷ ) مقابل صفحه ( ٣٢٦ )\n\nهیکل بودای خارقه کبیر که از « پایتاوه » قریب سرای خواجه کشف شده و اصل آن در موزه کابل موجود است"}
{"book": "adl0967", "page": 902, "text": "تصویر (۳۸) مقابل صفحه (۳۲۷)\nیکی از سر های قشنگ بودا که از هده کشف شده و از نقطه نظر صنعت شاهکاری\nاست که قریحهٔ صنعتگران گندهاری افغانستان را معرفی مینماید"}
{"book": "adl0967", "page": 903, "text": "( ٣٢٦ )\nبودند که میتوان ایشان را از روی ذوق و قریحه یونانی و از روی دیانت بودائی خواند\n. وجود و تربیهٔ چنین صنعتگران در کار بود تا با داشتن خواص و قریحه و استعداد\nدوجانبه صنعت مرکب فوق الذکر را بمیان آرند. در ذیل این چند سطر که حیثیت\nتعریف عمومی دارد « بودیزم» و «هلنیزم» یعنی روح دیانت بودائی و ذوق صنعتی\nیونانی و برخورد آنها را در خاک‌های افغانستان مطالعه میکنیم .\nبودیزم: معلوم است که آئین بودائی در قرن ٦ ق م در خاک هند در حوالی مدراس\nو «پتنه» امروزی ظهور نموده و بعد از سه و نیم صد سال حیات در خاک هند در قرن دوم ق م\nبا مبلغین اعزامی «آشوک» پادشاه موریا در سرحدات شرقی آریانا و داخل آن\nنفوذ یافت. موسیو فوشه به این عقیده است که اگر شروع انتشار آئین بودائی را\nدر شمال هند در وسط قرن سوم ق م نسبت بدهیم اشتباه زیادی نکرده خواهیم بود(۱)\nمقارن همین زمان مبلغین بودائی وارد کشمیر و گندهارا شده و به تدریج به داخل\nمملکت پیشتر آمده رفتند. به این حساب آئین مذکور در اواسط قرن سوم ق م\nبه گندهارا یعنی درهٔ کابل رسیده و از علاقه های پشاور و سوات بطرف ننگرهار\n(هده) و لغمان و تگاو و نجر و و خورد کابل ( کابل بودائی) پیش آمده و به جلگه\nو دره های قشنک کاپیسا (کوهستان و کوهدامن ) مواصلت کرده است .\nامروز با کشفیات علمی و تحقیقاتی که نقطه به نقطه شده راه انتشار آئین بودائی\nاز جنوب به شمال هندوکش و منازل عمدهٔ آن: فندقستان، بامیان، سمنگان (هيبك)\nو بلخ و قندوز نزد ما روشن است و از روی یادداشت های زائرین چینی و تحقیقات\nدانشمندان فرانسوی به اوضاع گذشته و شواهد آن نقاط اطلاع کافی در دست\nاست که تذکار آن اینجا لزومی ندارد .\nتنها چیزیکه درین مبحث تدقیق آن ضروری و با ظهور صنعتی که مطالعه\n(١) صفحه ٤٤١ جلد دوم کتاب صنعت کریکو بوديك كندهارا ."}
{"book": "adl0967", "page": 904, "text": "(۳۲۷)\nمیگنجیم ارتباط مستقیم دارد این است که آیا آئین بودائی تیغه هندو کش را\nچه وقت عبور نموده وبه کدام عصر به صفحات باختر انتشار یافته است ؟\nتنها مدرکی که بجواب این سوال بما كمك ميتواند كتیبه های آشوکا\nوتد کار اسمای شاهان معاصر وی است که نزد آنها مبلغ فرستاده است مسبوقیم\nکه آشوکا شاه موریا معاصر این زمان در جنوب هندوکش نفوذ سیاسی و اداری\nداشت و این علاقه ها از طرف حکمران موریا اداره میشد. در قطار شاهان یونانی\nآسیای غربی و حتى مصر که مبلغین اشوکا نزد آنها فرستاده شده بود از\n«دیودوت» موسس سلطنت مستقل یونانو باختری اسم برده نشده . او مطابق نظریه\nعموم مدققین در ۲۵۰ ق م در باختر اعلان استقلال و سلطنت نموده و این زمانی\nاست که نفوذ موریاها هنوز در صفحات جنوب هندو کش دوام داشت ، از روی\nعدم تذکار اسم « دیودوت » وتذکار اسمای چند نفر پادشاهان یونانی شاهی\nو مصری چنین معلوم میشود که مبلغین آشوکا در حدود ده سال پیش تر از تاریخ\nاستقلال دولت یونانو باختری شروع به مسافرت و تبلیغ نموده باشند .\nموسیو فوشه تاریخ وصول آئین بودائی را به باختر در اوایل قرن دوم ق م نسبت\nمیدهد و این عصر مصادف به زمانی است که شاهان یونانو باختری مثل «ایوتیدم»\nدمتریوس» و « ایوکرانید » نفوذ دولت موریا را از صفحات جنوب هندو کش\nبرداشته، دولت نیرومندی تشکیل داده وشروع به کشور کشائی درخاک هند نموده اند .\nبه این ترتیب تقریباً (۶۰) سال بعد از اعزام مبلغین آشوکا آئین بودائی در نقاط\nمختلف شمال هندو کش انتشار یافته است .\nچون مقصد مادر اینجا تنها شرح خط سیر بودیزم و انتشار آن نیست میخواهیم\nکمی به این بپردازیم که چه تاثیرات عمیق درین خاك وارد نمود نادر ایجاد\nصنعتی ذیدخل وصاحب نفوذ گردید . ا درچه آئین بودائی از سرزمین «مگده»\nبرخاسته و مهدنشو ونمای اولیه آن خاک هند است ولی از روزیکه مجرای اندوس"}
{"book": "adl0967", "page": 905, "text": "( ۳۲۸ )\n\n(سند) را گذشته و به آریانا رواج پیدا کرد به تعبیر اکثر مدققین\n« سرزمین موعودی » برای توسعه و انبساط خود یافت، دامنه های کهسار، دره های\nعمیق وخاموش ، نقاط بلند و منزوی و حاکم به افق چهار کرد، مناظر زیبای\nقدرتی و چشمه سارها برای راهبین انزواپسند صلح طلب و آرام بودائی که درعالم\nسکوت مشغول ریاضت بودند مساعد ترین خاك بود چنانچه به همین لحاظ دامنهٔ آن\nکندهارا (درهٔ کابل) را (مکهٔ ثانی) خوانده اند .\nکندهارا در عالم بودائی به اندازهٔ شهرت داشت که هر گوشه و کنار آن با یکی\nاز مظاهر زندگانی داستانی شاکیامونی پیوسته بود. مهمترین یادگارهای بودا\nدر معابد این علاقه بودیعه گذاشته شده بود . موسیو فوشه معبدی را که کنیشکا\nدر حوالی پایتخت زمستانی امپراطوری کوشان ساخته بود «بلندترین معبدجهان»\nمیخواند . غیر ازین هزار وپنجصد معبد دیگر تنها درهمین علاقه وجود داشت\n« هیلو» یا (هده) که هیوان تسنگ زایر چینی در یادداشت های خویش راجع\nبه ممالک غربی در علاقه ( ننگار ) یا « ننگارها را ) یعنی « ننگرهار» از آن\nحرف میزند بزرگ ترین کانون مذهبی بودائی کندهارا بوده و باصدها معابد باشکوه\nوباغها وغیره ، طوریکه تحقیقات جدید ثابت کرد بزرگترین مرکز صنعتی این\nعلاقه هم بشمار میرفت .\nکاپیسا « حوزهٔ کوهستان و کوهدامن » حتی در اواخر قرن ۷ مسیحی که\nآخرین دورهٔ حیات آئین بودائی درین قطعات است بیش از دوهزار راهب وزیاده\nاز صدمعبد داشت . بامیان یا «بامیکان» یا «فنیان» یا «فنیانا» که در تمام عالم\nبودائی باهیکل های بزرگ بودا (هیکل خوابیده بودا در(نیروانا) بطول هزارقدم\nوهیکل های ایستاده (٥٣ و٣٥ متری) امتیاز داشت ، جائی بود که زائرین بودائی\nتمام آسیا بدانجا می شتافتند . همینطور در صفحات شمال هندوکش در دو ولایت\nمستعد « باختر » و « تخارا » مراکز مهم بودائی وجود داشت ، قندوز در موقع\n\nتاریخ آریانا (۱۰۰۰) ب س داز محمد ح - سراج الدین و محمدامین ن رجب علی م اجرائيه تاریخ غ-۲۸-۷-۲۰"}
{"book": "adl0967", "page": 906, "text": "( ۳۲۹ )\n\nعبور هیوان - تسنک دارای ده معبد و چندین صدروحانیون بود ، درین وقت بلخ ۱۰۰ معبد وسه‌هزار راهب داشت ازروی این ارقام در قرن ۷ مسیحی که مشرف به دورۀ سقوط بود بزم میباشد و احصائیۀ کوچکی است که بعد از جنگ‌ها و حوادث مزید گرفته شده معلوم میشود که آئین بودائی بکدام اندازه درنیمه شرقی افغانستان تاثیر افگنده بود. افغانستان عهد کوشانی همان طور که در فلسفه و معتقدات دیانت مذکور انقلاب عمیق وارد کرد از راه صنعت و نمایش هم بکلی نصب العین آنرا دگرگون نمود .\nهلنیزم : جنبۀ دیگر صنعت «كوريكو بوديك » (هلنيزم) يا دخالت افکار ونظریات واصول تهذیب یونانی است که با فتوحات اسکندر بخاك‌های آسیائی مجری پیدا کرد. اسکندر در طی اقدامات جنگی بیش از همه نقاط مفتوحه در خاکهای آریانا ٥ و ٦ شهر اسکندریه تاسیس نمود. باتاسیس سلطنت مستقل یونانو باختری و دوام دوصد سالۀ این سلطنت آریانا برای مدت چهار قرن که ( دو قرن دورۀ کوشانی هم در آن شامل است ) مترقی ترین کانون افکار و تهذیت و آرت یونانی در آسیا شمرده میشد ، همانطور که از نقطه نظر آئین بودائی گندها را را مکدۀ ثانی خوانده اند از نقطه نظر صنعت و آرت هلاد ثانی» هم بود. فراموش نباید کرد که فتح هند بدست اسکندر آمد و رفتنی بیش نبود و تسخیر حقیقی هند با مفکوره یونانی در عصری شروع شد که شاهان یونان باختری و کو شانی بعد از فتوحات آن دیار به اداره وبسط تهذیت و مدنیت پرداختند. شمولیت حصص شمال غربی هند در اداره دو سلالۀ مذکور سبب شد که افکار و مظاهر مدنیت یونانی با روحیات و فلسفه هندی تماس طولانی پیدا کند مانند مورخین و جغرافیه نویسان یونانی که آثار ایشان باقی مانده يك عده اهل فن وحرفه از قبيل طبيب ، حكاك ، هيكل تراش ، معمار به این دیار آمده ودر تعمیر اسکندریه ها وقلعه های جنگی ( تنها در باختر از هزار قلعه صحبت شده است ) و در ساختن ظروف فلزی زیورات ضرب مسكو كات حکاکی و کندن"}
{"book": "adl0967", "page": 907, "text": "( ٣٣٠ )\n\nاحجار کریمه دخالت زیاد داشت و با این دسته هنروزان روح ظرافت یونانی\nدر آرت و صنایع مستظرفه در آریانا شیوع یافت .\nمحل تلاقی افکار و تهذیب بودائی و یونانی: دو عاملی که در ظهور صنعت\nیونانو بودائی یا گریکو بوديك دخیل اند از نقطه نظر ارتباط عمومی وخصوصی\nآن به آریانا شرح یافت . مبحثی که در طی مطالعات این مدرسه صنعتی\nمهم است موضوع محل تلاقی آنها است که از چهل سال با ینطرف مدققین\nرا بخود مشغول ساخته است . موسیو فوشه که در مطالعات این مدرسه ازهمه\nپیش قدم است در دو جلد کتاب صنعت گريکوبوديك گندهارا ( که شامل تاریخچه ،\nمراحل ، شعبات ، عصر ترقي و انحطاط وصورت انتشار آن در عرض وطول آسیا\nوغیره میبا شد ) ودر دو جلد یکه درین تازگی ها بنام ( راه قدیم هند از بلخ تا\nتاگزیلا ) تحریر کرده (١) به مفصل ترین صورت وارد بحث درین موارد گردیده\nاست ، شبه ئی نیست که میان این دو سلسله نشریات فوشه سال ها گذشته ودرین\nموضوع کشفیاتی مخصوصاً در خاك افغانستان بعمل آمده معذالك نظریات مدقق\nباستان شناس آنقدر زیاد فرق نکرده و نکاتی که در اثر تازه او مربوط به این فصل\nدیده شود وقت بوقت اراء خواهیم نمود .\n\nروی همرفته درین مسئله شبه ئی نیست که محل تلاقی بودیزم وهلنیزم یاجائی\nکه تهذیب وافکار یونانی وبودائی بهم تماس طولانی یافته همین آریانای قدیم\nیابه اصطلاح فوشه « جد بزرگتر افغا نستان معا صر است » و لی چون خاك\nافغا نستان و سیع و شوا هد صنعت مذکور در گوشه های مختلف نشو ونما نموده\nاین مسئله محتاج کشفیات و تحقیقات علمی بود تابا اسناد لازمه معلوم میشد که\nدوتہذیب و تمایل صنعتی در کدام قسمت افغانستان مخصوصاً درشمال یادرجنوب\nهندوکش بهم مقابل شده است نامعلوم شود که مهد صنعت گريکو بوديك كجا\n(١) جلد اول آن در ١٩٤٢ نشر وجلد دوم آن بصورت پروف به مطالعه بنده رسیده ."}
{"book": "adl0967", "page": 908, "text": "( ۳۳۱ )\n\nو نقاط تحول آن در مرور قرون با تاثیر عوامل صنعتی دیگر کجا ها میباشد.\nکندهارا : کندهارا یا درۀ کابل حصه ایست در جنوب هندوکش شرقی واز سرچشمه رود خانه کابل تا اتک را در بر میگیرد. کندهارا در زمانه های باستان تماماً جزء خاك آریاها بوده وامروز هم حصۀ غربی که بزرگترین حصۀ آن را تشکیل میدهد جزو کشور افغانستان میباشد در نفس کندهارا حصۀ دیگری است که در دوره های پیش از اسلام بنام ( نگارا ها را ) یاد میشد و هنوز هم این تسمیه جغرافیائی از بین نرفته و ( ننگرهار ) قلب کندهارای قدیم را تشکیل میدهند و قراریکه در صفحات آتی این فصل خواهیم دید زیبا ترین کانون صنعتی کندهارا در یکی از شهرهای معروف آن که هده باشد قرار داشت .\nاین مطلب پیش ما هویدا است که کندهارا نظر به مجاورت خود بخاك هند سر راه مبلغین واقع بود آئین بودائی از همه نقاط افغانستان اولتر در آنجا نشر شد . حتی در زمانیکه آئین مذکور در عصر آشوك امپراطور موریا انتشار مییافت کندهارا و حصۀ زیادی از علاقهای هندوکش جزء اراضی مفتوحه دولت موریا بحساب میرفت . بناء علیه تهذیب وافکار و دیانت بودائی از همۀ نقاط افغانستان بیشتر در این دره نشر شده است . هویدا است که درۀ کندهارا در داستانهای بودائی رول بزرگ بازی کرده و بشهادت خاطرات زایر چینی معابد باشکوه از عصر موریا گرفته تا عصر کوشان در اینجا مرتب آباد شده و یادگار های قیمتدار مذهبی در معابد این دره بودیعه گذاشته شده بود . هویدا است که درۀ کندهارا از نقطه نظر سیاسی در عصر شکوه دولت کوشانی خصوصاً عصر سلطنت کنیشکای کبیر ( نیمه اول قرن دوم مسیحی ) موقعیت مهمی احراز کرده بود زیرا با فتوحاتى که کوشانیها در خاکهای هند بعمل آوردند درۀ کندهارا تقریباً مرکز و دل امپراطوری پهناور آنها شده بود و از همین جهت دو یا سه پایتخت بهاری و تابستانی و خزانی امپراطوری کنیشکا در حصص اولی و وسطی و سفلی همین دره وقوع"}
{"book": "adl0967", "page": 909, "text": "( ٣٣٢ )\n\nداشت و با دلبستگی زیادی که امپراطور بدره کندهارا داشت او را اکثر مدققین\nفقط بعنوان و لقب « شاه کندها را » یاد کرده اند . صفت دیگری که کندها را\nبرای انبساط صنایع نفیسه داشت امنیت آن در پناه سد سنگی هندو کش بود\nزیرا بر مطالعین تاریخ مملکت ما روشن است که وقت بوقت در اثر جنگها\nو بیجا شدن قبایل آسیای مرکزی و غلیان اقوام در نقاط دور دست آسیائی\nجنبش هائی تولید گردیده که با لاخره به حوزۀ اکسوس ( آموریا ) منتهی شده\nو از اینجا بحیث دورانی شاخه ئی از اقوام وارده بطرف غرب جانب سواحل\nخزر وماورای آن بخاک های غربی آسیا و شرق اروپا منتشر گردیده وشاخه ئی\nبه اراضی جنوب آمو دریا فرود آمده و در کوه پایه های آریانا تقرر یافته و سلطنتی\nتشکیل کرده و باجریان قسمتی از آب های خروشان هندو کش بنام مهاجرت\nو فتوحات و لشکر کشی و غیره به وادی های هند پراگنده گردیده اند .\nکندهارا در پناه دیوار بلند هندو کش تارك اندازم زیاد مأمون و اقلاً از\nتصادمات اولیه اقوام تازه وارد آسیای مرکزی ، تصادماتی که در اوائل وهله\nشدت بیشتری داشت بر کنار بود و فضای صلح و سلام و آرامش بادوام برای\nپرورش صنعت کریکر بوديك در اینجا خوب تر میسر بود . موسیو الفرد فوشه\nکه در شناسائی این مدرسه صنعتی از همه دانشمندان پیش قدم است و تا حال\nتقریباً نیم قرن است که در این زمینه کار میکند در آخرین اثر خود گندها را\nراه سرزمین آرت خوانده و تحت این عنوان به اساس مباحث بیشتر خود علاقه\nکندهارا را از نقطه نظر جغرافیه، نژاد، سیاست، مذهب، مراودات تجارتی خیلی\nمساعد برای ظهور صنعت کر یکو بوديك میخواند و میگوید (۱): «همان ظهور که تسکان\nفلاندرا اپل دو فرانس در اروپا و ژاپون وجاوا در شرق اقصی طبعاً برای نشو\n\n(۱) صفحه ٣٤٨ جلد دوم ( راه قدیم هند از بلخ تا تا کتیلا ) که صورت پروف قبل\nاز طبع به مطالعه رسیده ."}
{"book": "adl0967", "page": 910, "text": "( ٣٧٣ )\nو نمای صنایع مستظرفه مساعد بود گندهارا درین قسمت آسیا قطعه خاکی بود\nکه گوئی آسمان آنرا برای پدید آوردن هیکلهای زیبا و تابلوهای قشنگ خلق\nکرده بود .\nبه این ترتیب فوشه در آغاز مراحلی که به وجود این صنعت پی برده به گندهارا\nنظر خاصی داشت بعد از حفريات بلخ که موفقیتی بار نیاورد به نظریۀ خود محكم\nتر گردید. این موضوع را عجالتاً اینجا گذاشته باختر را بذات خود و در سایه کشفیات\nقندوز مطالعه میکنیم .\nباختر : منطقه ئی که از نظر صنعت گريكو - ديك يا اقلاً محض از نقطه نظر\nمبداء صنعت مذکور در عالم نظریات تا بیک زمانی با کندهارا در جنوب هندوکش\nرقابت داشته و هنوز هم به زعم بعضی از دانشمندان این مسئله یکطرفه فیصله نشده\nاست باختر است. فوشه در موقعیکه هنوز امتیاز حفريات به فرانسوی ها در افغانستان\nداده نشده بود در موضوع تجسس مهد تولدی صنعت گريکو بوديك از تذکار\nاسم بلخ و باختر ناگزیر بوده و میگفت در موقع تولدی این صنعت تا زمانی\nگندهارا را ترجیح میدهم که کشفیات عملی باختر مرا به اشتباه خودم قانع سازد\nباختر و اهمیت آن از نقطه نظر انبساط و انتشار صنعت گريکوبوديك در علاقه های\nسنکیانگ و آسیای مرکزی نظر مدقق مذکور را جلب کرده و در صفحه پنج جلد\nاول كتاب صنعت گريكو بوديك كند هارای خود میگوید :\n«ازروی کشفیات متعدد بودائی که از طرف یکسلسله علما در طورفان، ختن،\nودیگر نقاط ترکستان چین وروس بعمل آمده است معلوم میشود که مظاهر\nصنعت گريکو بوديك بصورت مال التجاره وارداتی وارد این دیار شده و منزل به\nمنزل با تردد و رفت و آمد کاروان ها به این نقاط پراگنده گردیده است واصل\nمهد تولدی و پرورشگاه آنرادر جای دیگر باید سراغ نمود آیا مهد این صنعت\nرا در باختر ، در همان باختری که دوهزار سال پیش کانون تماس و برخوردسه"}
{"book": "adl0967", "page": 911, "text": "( ٣٣٤ )\n\nمدنیت بزرگ یونانی و هندی و چینی بود میتوان یافت ؛ زمانه آینده وقتی جواب\nاین سوالها را خواهد داد که حصص جنوبی حوزه علیای اکسوس ( آموریا )\nبالاخره برای تجسسات باستان شناسی باز و مفتوح شود ...» همین مدقق در جلد\nدوم اثر مذکور (١) تحت عنوان باختر مفصل تر چنین اظهار میدارد : «قراریکه\nپیشتر گفتیم جواب قطعی پیدایش مهد صنعت گریکو بوديك زیر تپه هائی خوابیده\nکه چند نفر محدودی از اروپایان وجود آنها را در گرد و نواح بلخ تذکر داده اند\nدرین دقیقه احتیاج روشنائی بلخ از همه وقت بیشتر محسوس میشود عدم معلومات\nمطلق نسبت به مدرسه صنعتی باختر بعد از نابود شدن تصاویرا رنگه دیواری\nگندها را اسفناک ترین خالیگاهی است که در راه مطالعه صنعت گريكو بوديك\nاستاد و ثایق ما را ناقص ساخته است با کشفیات جدید در آسیای مرکزی حلقه های تسلسل\nزنجیر انتشار صنعت از کاشغر تاجاپان کشف شده و تنها حلقه اول آن کمبود\nاست . بهر حال چون عجالتاً بصورت مادی چیزی در دست نیست به گمان و قراین متوسل\nمیشویم . من راجع به باختر دو نظریه دارم یکی عجالتاً موضوع بودن مهد\nتولدی صنعت گريکو بوديك را در آنجا سلب نمیکنم و از جانب دیگر قبول\nمینمایم که تمام آبداتی که زوار چینی در آنجا دیده اند نماینده سبك صاف\nهند و یونان ( هند و گريك ) باشد . عجالتاً موضوع را از هر پهلو که مطالعه\nکنیم بر علیه یکی ازین دو مطالب فوق چیزی نمیتوان گفت . راجع به صنایع\nبودائی باختر معلومات ما بسیار کم و محدود است . ( فاهین ) و ( سونگ بن )\nدو نفر زائرین چینی راه ختن واندوس ( سند ) راطی کرده و از باختر عبور\nننموده اند . باقی میماند ( هیوان - تسنگ ) و آنچه که در باب سرزمین پو - هو\n( Po - Ho ) نوشته است . اگر گندها را و باختر را در روشنی نوشته های او\nمقایسه کنیم پله گندهارا چربی میکند زیرا مشارالیه در حالیکه ( صد معبد )\n\n(١) صفحه ٦٣٥"}
{"book": "adl0967", "page": 912, "text": "( ٣٣٥ )\n\nبه بلخ نسبت میدهد در گندهارا از هزار معبد صحبت مینماید . البته موضوع قدامت معابد ، قشنگی هیکل ها ، تعداد استوپه ها نوعیت عماراتی که بار اول در مسافرت خود در باختر دیده چیزی است که به حفریات آینده مژده میرساند نکته ئی که در یاد داشتهای زایر مذکور است و ذکر آن با موضوع سر دست ارتباط زیاد دارد این است که رقیب گندها را یعنی باختر کوشش نموده است که « سرزمین موعود » بشود و برای اینکه خوب تر شباهتی به « مگده » پیدا کند را هبین محلی ، بلخ را بد صفت « راجا گریا Rajagriha » یعنی « شهر كوچك شاهی » یاد کرده اند زیرا در آنجا هم آثار ودیعه بودائی زیاد بود . پس نشو و نمای صنعت بودائی در باختر هم چیز محقق است ولی قبل از كشف شواهد عملی ولو كوچكترین اثری هم باشد راجع به تپه های خاك اظهار نظری نمیتوان کرد معذالك از روی قراین و به اساس آثاری که از مناطق مجاور شمال و جنو ب باختر كشف شده چنین معلوم میشود كه صنعت باختر از روی خواص عمو می فرق زیادی با شواهد صنعتی علاقه های جنوب شرقی آن یعنی کاپیسا یا مناطق مجاور شمال شرقی آن یعنی ترکستان چین نخواهد داشت . برعلاوه این را هم تا يك اندازه میتوان گفت که آبدات آنجا اگر از نقطه نظر سبك كار نباشد اقلا من حیث وضعیت خارجی و مواد عمرانی نسبت به پنجاب و درۀ کابل به آسیای مرکزی شباهت بیشتری بهم خواهد رسانید . » . موسیو فوشه در ١٩٣٤ بالاخره به بلخ رسیده و حفریات را در توپ رستم و در ارگ شهر عملی نمود . متأسفانه خلاف انتظار موفق به کشف هيكل باختری نشد و كشف مجسمۀ بودائی در شمال هند و کش چند سال دیگر هم به تعویق افتاد تا اتفاقات پرده از روی اسرار قندوز برداشت .\n\nتابش روشنی جدید از قندوز : باشرح بالا معلوم میشود که دانشمند فرانسوی « فوشه » در باب تعیین مهد صنعت گریکو بود يك چه دلائلی پیش خود داشت كه گندهارا را بر باختر ترجیح میداد . معذالك طوریکه دیدیم در آنفرصتی"}
{"book": "adl0967", "page": 913, "text": "( ٣٣٦ )\nكه عملا دستش از باختر كوتاه بود باز هم ایجاد مدرسه صنعتی مذکور را به\nاستادان یونانو باختری و محل آنرا در گندها را قرار میداد . این هم مربوط\nبه ظهوری شواهدی بود که روزی بمیان آمده و نظریه او را تغییر دهد. همین بود\nكه بعد از سال ها انحصار امتیاز حفریات را برای دولت فرانسه در افغانستان\nبدست آورد . و فوراً عازم باختر شد تا حلقه ئی را که در سلسله تحقیقات صنعت\nگریكو بود يك ناقص بود كامل كند . مدت ١٨ ماه در گرد و نواح بلخ\nتحقیق كرد خرابه های توپ رستم و ارک را حفر یات نمود اما شوا هدی\nرا که انتظار داشت بدست نیامد . آنچه را فوشه به اصول علمی می پالید و تجسس میکرد\nاتفاقا در گوشه شرقی باختر در قندوز به منصه شهود گذاشت و اولین هیکل بودائی\nباختری از خرابه های معبدی در قندوز کشف شد .\nقندوز امروز با کهن دژ قرون وسطی به فاصله ٦ كيلومتری شرق رودخانه\nقندوز و ٢٤ کیلومتری غرب خان آباد واقع است. مسافرینی که از راه دره شکاری\nبطرف خان آباد میروند بعد از نقطه ئی که آنرا علی آباد گویند میتوانند بصورت\nمستقیم بدون عبور از خان آباد بعد از طی فاصله ١٨ كيلو متر به قندوز واصل شوند\nقندوز امروز جز ولایت قطغن در زمان عبور هیوان - تسنگ مرکز تخارستان بشمار\nمیرفت و دامنه تخارستان این زمان باختر را هم فرا میگرفت . چون قندوز در حصص\nسفلی یکی از رودخانه های بزرگی واقع شده که هندوکش را بداكسوس (آمودریا)\nوصل میکند و مجرای رودخانه مذکور چه در جلگه و چه دره های پرپیچ سلسله\nکوه مذکور بزرگترین راه طبیعی بشمار میرود دارای اهمیت زیاد است. از روی\nمسافرت هیوان - تسنگ که پس از عبور رود آمو مستقیماً بطرف قندوز آمد و از روی\nاقامت تا ردیوشاد Tarduchad شهزاده ترکی نژاد ) مشارالیه از احفاد تو کیوهای\nغربی بود) (۱) درین شهر معلوم میشود که قندوز در نیمه اول قرن ٧ مسیحی نسبت\n(۱) یاد داشت ها راجع به ممالك غربی تاليف «بیل» ملاحظه شود .\n\nتاریخ آریاها (۱۰۰۰) ب سر دار محمد ع سراج الدین ر فتح محمد ن رجب علی ه ایبراتیه تاریخ ع . ۲۰-۷-۳۰"}
{"book": "adl0967", "page": 914, "text": "( ۳۳۷ )\nبه سائر شهرهای تخارستان و باختر مرکزیت داشته . قندوز با موقعیت جغرافیائی\nو سیاسی خود در صفحات شمال هندوکش بین آمو دریا و باختر وتخارستان علیا\nایستگاهی بود که از آن چهار راه بزرگ بطرف بلخ و سائر بلاد باختر و نقاط معموره\nتخارستان علیا و رود اکسوس و ماورای آن و دره های هندوکش میرفت. چون سیاح\nچینی در موقع اقامت خود در قندوز ده معبد بودائی و چندین صد نفر روحانیون و پیروان\nاین دیانت را دیده و بعضی چیزهای دیگر راهم گفته عین یادداشت های او را درین\nمورد ترجمه میکنیم: «این محل هم جزو سرزمین قدیم تخارستان است. طول احاطه\nوسعت آن ۳۰۰ (لی) (۱) وطول احاطه مرکز آن ۱۰ (لی) میباشد ، خاک آن\nجلگه ایست هموار و مرتب زراعت میشود و حبوبات زیاد حاصل میدهد. پته و اشجار\nزیاد در آن میروید . گل و اقسام میوه فوق العاده فراوان دارد. آب و هوای آن\nملایم و یخندیده است . اهالی اینجا امین و ساده هستند . مرد ها طبعاً چابك\nوزرنگ اند. لباس پشمی میپوشند . بیشتر مردم پیرو مذهب بودائی و چیزی هم\nبرهمنی هستند. در اینجا ده سانگارامه» (معبد بودائی) و چندین صد نفر روحانیون\nوجود دارد که در قوانین «مهایانی» و «هنایانی» هر دو طریقه دیانت بودائی\nمعلومات داشته و بهر دو مسلك پابندی دارند و پادشاه شان که شهزاده ترکی نژاد\nاست به تمام علاقه های كوچك جنوب دروازه آهن (۲) حکمفرمائی دارد .\nاولین هیکل بودائی باختری در قندوز: درماه سپتامبر ۱۹۳۶ تقریباً به فاصله\n۳ کیلومتری شمال شرق محلی که قرار شهادت هیزان - تسنگ ده معبد در آنجا\nوجود داشت پیرمرد دهقانی در پای یکی از تپه ها جوئی برای آبیاری میکند\nو در نتیجه چند سرکچی کشف شد . در اثر تحقیقات موسیو هاکن معلوم شد\nکه جوی آبی که دهقان مذکور کنده بود از پای دیوار یکی از\n(۱) واحد مسافه چینی است که طول آن برابر به ۴۷۶ متر میباشد .\n(۲) دروازه آهن در داخل دره ئی بود که بفاصله ۹۰ میل بجنوب شرق سمرقند فعلی وقوع داشت ."}
{"book": "adl0967", "page": 915, "text": "معابد بودائی میگذشت، پلان عمارت تقریباً مربع و هر ضلع آن (50) متر طول\nداشت و متصل آن بطرف جنوب غرب معبدی بوده که هر ضلع آن دارای 30 متر\nطول بود.\nآثاریکه از اینجا پیدا شده از روی تعداد آنقدر زیاد نیست مجموع آن عبارت از\nهفت سر دو مدال مدور و يك مجسمه كوچك است كه موجود نيمه انسان و نیمه\nپرنده را نشان میدهد و يك پارچه دیگر که عبارت از يك پای و چپلی میباشد.\nعلاوه برین تکه پاره‌های خورد و بزرگ دیگر نیز از اطاق‌های مختلف معبد\nکشف شد، این کشفیات از نقطه نظر تعداد آنقدر زیاد نیست ولی چون بار اول از\nصفحات شمال هندو کش هیکل‌هائی بدست آمده و علمای باستان شناسی خیلی در\nانتظار دیدن هیکل بودائی باختری بودند پاره ممیزات آنها را از روی رساله\n(صنعت بودائی باختر و مبداء صنعت گريكو بوديك) که بقلم پرو فیسر هاکن\nنوشته شده شرح میدهیم (1)\nآثاری که از قندوز بدست آمده واضح به دو دسته تقسیم میشود: یکی دسته‌ئی\nكه عاری از ممیزات ذاتی است و دیگر قسمتی که در آن در اثر رو به حقیقت\nبینی (ستیل رآلیست) بکمال اهتمام خصوصیات نژادی نشان داده شده است. یکی\nاز سرهائی که به دسته اول تعلق میگیرد از روش قالب‌گیری آن معلوم میشود که\nهيكل تراش بمیل خاطر چهره او را بصورت ساختگی درآورده و کمی به قیافه صورت\nمجسمه مرمری شباهت دارد که از کورنت Corinthe کشف شده و موسیو پیکارد\nآنرا شایع نموده (2) برآمدگی کاسه چشم که غالباً در اثر فرود آمدن پلك\nمشاهده میشود در اینجا وجود ندارد و چشم بیشتر بصورت طبیعی در حدقه خود میباشد\n(1) این رساله به فارسی از طرف نویسنده این اثر ترجمه و در سال 1316 مطابق 1937\nمتن فرانسه و فارسی آن یکجا از طرف انجمن تاریخ طبع شده است.\n(2) تذکره عتیقه‌شناسی یونانی: هيكل تراشی جلد اول عصر قدیم تالیف (شارل پیکارد)"}
{"book": "adl0967", "page": 916, "text": "( ۳۳۹ )\n\nوا زبن رهگذر به مجسمۀ ازنی گل هده شبیه است . زیر چشم های او هم بر خلاف\nمجسمه های بودا که از حدقه بر آمده ، پس رفته و پلك های او بر گشته است ( ۱ )\nبینی کمی بزرگ و لب ها افقی میباشد وصورت کمی شل و ملایم معلوم میشود. مراتب\nاین ممیزات که شرح یافت درسایر اشکال قندوز بیشتر شده است . هكذا\nبر آمدگی حدقه چشم هم در دیگر هیکل ها زیاد تر شده اما از حد نگذشته است . بینی\nبزرگ ودهن عموماً خوب طرح شده. در باب طرح موی هیکل های مکشوفه از\nقندوز ملاحظه باید نمود که حلقه های آن که روی پیشانی بشکل فیته افتاده\nمانند صدف فلیته های آن دورهم پیج خورده و این روش در طرح موی در بسیاری\nاز مجسمه های یونانی دیده میشود و قرار یکه مسیو پیکارد ملاحظه میرساند چنین\nمینماید که سبك قدیمه فلیته های مارپیچ به این رویه منتهی شده باشد ) از\nطرف دیگر این سبك فقط در مواردی بکار رفته که حلقه های موی را میخواستند\nبصورت نوار یاپتی روی پیشانی نمایش دهند . ملتفت باید بود که در یونان\nبین ٤٠٨ و ٦٠٠ مسیحی بعض اصولات معینی برای این مطلب وضع کرده بودند\nبدین قرار که از طرف مقابل حلقه های موی روی پیشانی پتی تشکیل میداد و بقیۀ\nموی فرق و کنارهای سر بصورت فیته های مجعد وز نگوله زنگوله روی شانه ها می افتاد\nو چنین هم اتفاق می افتاد که این آرایش موی در يك مجسمه از طرف مقابل وعقب\nفرق میکرد و این مطلب در یکی از مجسمه های قندوز دیده میشود زیرا اگر\nخوب ملاحظه شود بالای فیته موی یکنوع نوار فلزی به بر ۱۲ ملیمتر دیده میشود\nو قسمت خارجی آن دارای کدام چیز تزئیناتی بوده که هنوز شواهد آن باقی\nاست. بیکی از مجسمه های دیگر قندوز آن قسمت حلقه های موی را نشان می دهد\nکه از زیر کلاه مجعد بر آمده است ، کلاهی که متذکر شدیم یکنوع شب پوشکی\n\n(۱) البم حفريات هده لوحه ۸۳ ملاحظه شود (۲) صفحه ۳۱۹ تذکره عتیقه شناسی\nیونانی (۳) در رساله ملت بودائی باختری نمره (٤) دارد."}
{"book": "adl0967", "page": 917, "text": "( ۳٤۰ )\n\nاست که به دنباله مارپیچی منتهی میشود و دو تسمه هم برای نگه داری بدان گره خورده است. از میان مجسمه های کچی هده یکی این سیستم بند کلاه را نشان میدهد\nدر يك سر مجسمه دیگری که از قندوز کشف شده موی بشر حیکه ذکر شد طرح شده و حلقه های آن روی پیشانی پتی تشکیل داده اما خود حلقه ها که بشكل تاپه های مدور وضع شده بود کشده شده و فلیته های مجعد موی هنوز به دو طرف گردن آویزان است. بقیه موی سر که سیاه رنگ شده بود تنها شانه خورده و نوک های آن بصورت گره در فرق سر آورده شده است. این هیکل دارای قیافه ایست ذاتی و در چهره آن عوامل نژادی دیده میشود. محور چشم های او افقی و چشم های او را فرود آمدکی پلك ها كمی بر آمده نشان میدهد اما سرا؛ هم نسبت به آثار هده چشم او بی حد از حدقه بر آمده است. لب های کمی کلفت او خوب رسم شده بینی اش کو تاه و کمی مدور و صورت او کوشتی وشل بنظر میخورد. خلاصه با این صفات و ممیزات این مجسمه بصورت آزاد از چهره های قشنگ شرقی نمایندکی میتواند.\nدر یکی از مجسمه های دیگر قندوز ( ) علاوه بر حلقه های روی پیشانی بقیه موگره ئی در فرق سر تشکیل داده و ازین لحاظ به مجسمه ارتمیس Artemis بریتش موزیم شباهت بهم میرساند درین مجسمه قندوز چشم ها کمی منحنی ؛ بینی قلمی ، کنج های دهن کمی خمیده، صورت اوزی و خطوط چهره واضح تیپ های یونانی را بخاطر می آرد.\nدر خطوط ممیزه چهره مجسمه دیگر قندوز که در موزه مزار شریف است مبالغه بکار رفته. چشم های بزرگ او کمی محدود، بینی اش کوتاه، ونوك آن برگشته است. لب فوقانی، لب تحتانی را قرار گرفته. این ممیزات در مجسمه های هده دیده نشده است.\nعلاوه بر سر های مجسمه که بالا شرح یافت مدالی از قندوز پیدا شده بحالت\n(۱) در رساله صنعت بودائی باختری نمره (۷) دارد."}
{"book": "adl0967", "page": 918, "text": "( ٣٤١ )\nخراب وصورت شخص بالداری رانیم تنه نمایش میدهد. هكذا موجود نیمه انسان\nونیمه بالدار (گارودا) که متأسفانه سر آن نیست هم از قندوز کشف گردیده است.\nاین بود تعریف آثار مکشوفه قندوز بعبارت دیگر تعریف هیکل هائی که\nبعد از ۱۹۳۶ بار اول از صفحات شمال هندو کش از باختر کشف شد همین\nقسم در اثر تجسس هیئت باستان شناسی شوروی در ترمذ که زایر چین هیوان\nتسنک آنرا ( تامی Ta-mi ) خوانده از سواحل راست اکسوس ( آمو دریا )\nهم مجسمه ها مکشوف گردیده است . پس آثار هیکل تراشی ومجسمه سازی\nمدرسه گریکو بود يك كه تا چند سال قبل محدود به جنوب هندوکش و منحصر\nبدرۀ گندها را بود در اوکسیان (علاقهائیکه اکسوس آمو دریا آبیاری میکند)\nهم کشف شده و این مسئله در تعین مهد مدرسۀ صنعتی گريكو بوديك نظریات\nجدیدی وارد کرده که آنرا در ذیل مطالعه و نتیجه ئی میخواهیم بدست آریم .\nمهد صنعت گريكوبوديك: امروز همه میدانیم که صنعت گريكو بوديك مدرسه ایست\nکه اساساً با الهامات صنعتی یونانو و تخیلات مذهبی بودائی بمیان آمده واین دو\nروح ، دو طرز تفکر ، دو سنخ عقیدۀ صنعتی و مذهبی در خاك آریانا ، در سر زمین\nافغانستان بهم یکجا و مخلوط و ترکیب گردیده و بالاخره عامل ترقی ورونق\nاین مدرسه بیشتر استادان محلی شده که خود در عین زمان از نقطه نظر آئین بودائی\nو از نقطه نظر کسب روش صنعتی یونانی شده بودند. بیاییم به تعین مهد صنعت. این\nمسئله یکی از مسایل عمدۀ در تاریخ صنایع مستظرفه آسیا است و اگر بگویم\nاز چهل سال باینطرف در اطراف آن قلم فرسائی میشود مبالغه نخواهد بود .\nپیش از ینکه حفريات و تحقیقات در خاك افغانستان شروع شود موسیو فوشه\nفرانسوی که سر حلقۀ علما در مطالعات مکتب گريكو بوديك ميباشد بيشتر در\nگندهارای شرقی مشغول تحقیقات بود و آثار و شواهد زیاد هیکلهای سنگی\nاز تپه های معابد اطراف پشاور و چهار صده ( پشکلا واتی قدیم و گرد نواح آن)"}
{"book": "adl0967", "page": 919, "text": "( ٣٤٢ )\n\nکشف کرد و مدرسه گریکو بوديك را به سقت کندها را خواند ولی تعیین مهد\nآنرا به تحقیقات افغانستان معطل گذاشت تا مخصوصاً بلخ مرکز شاهان مستقل\nیونانو باختری که مسکوکات این عصر آن بهترین شاهکارهای صنعتی در میان\nمسکوکات دنیای قدیم است چه نتیجه میدهد . متاسفانه بعد از حفریات سال\n١٩٢٣-٤ بلخ موفق به کشف کدام مجسمه نشد و بر علاوه در اثر مطالعات استوپه\nبزرگ توپ رستم و پاره آبدات دیگر بودائی معلوم شد که سنگ عموماً در\nعمرانات استعمال نشده و بیشتر آبادی ها از خشت خام بوده و چون بعقیده فوشه\nآغاز مدرسه گريکو بوديك باهيكل های سنگی شده است مهد آنرا به\nجنوب هندوکش در گندها را و آنهم در گندهارای شرقی قرار میدهد .\n\nاگر کشفیات قندوز وتغیر یافتن نظریات هاکن در میان نمی بود مسأله مهد صنعت\nبه مفاد گندها را يك طرفه فیصله شده بود ولی حالا دو نظریه در بین است یکی\nنظریه فوشه و مهد صنعت گریكوبوديك در گندها را ودیگر هاکن و مهد مدرسه\nمذکور در باختر . نظریه فوشه تايك اندازه شرح یافت حالا به شرح عقیده ها کن\nمی پردازیم. وعيناً مطالبی را که خودش در جزء بحث همین موضوع مستند به مطالعات\nسابقه فوشه در رسالهٔ صنعت بودائی باختر ومبداء صنعت گريکو بوديك نوشته\nاقتباس مینمائیم (۱) :\n\n« اشیای مكشوفه قندوز که قسمت اول این مقاله را وقف مطالعات آنها\nنمودیم (۲) از يكطرف و آثاریكه سه سال قبل در اثر تجسس هيئت حفریات شوروی\nدر ترمزد در سواحل راست رود اکسوس پیدا شده از طرف دیگر اسنادی فراهم\nمیکنند که مسئله بحث تصادم «بودیزم» و «هیلنیزم» را دوباره روی کار می آرد.\n(۱) صفحه ۱۲ تا ۱۵ رساله مذکور (۲) این قسمت در صفحه ٣٣٨ وصفحه بعد شرح یافت."}
{"book": "adl0967", "page": 920, "text": "( ٣٤٣ )\n\nناگفته نماند که عنوان یکی از آخرین قسمت های مبحث کتاب « صنعت\nیونانو بودائی گندهارا » تالیف موسیو فوشه (١) تصادم «بودیزم وهلیزم » است\nو خواننده از مطالعهٔ آن درك میتواند که چه وقایع تاریخی بکجا شده تا صنعت\nمخلوط مکتب « هند و یونان » بمیان آمده است .\nبرای اینکه موضوع ظهور صنعت گریکو بوديك فهمیده شده باید مثلیکه\nموسیو فوشه میگوید در مملکتی که صحنه تماس آنها واقع شده دخالت صنعت\nیونانی و شیوع دین بودائی هر دو عامل موثر مطالعه شود تا اساس موضوع روشن\nگردد به این اساس طوریکه از مطالبه موسیو فوشه معلوم میشود ( ٢ ) بودیزم در\nشمال غرب هند در حوالی ٢٥٠ ق م وارد شده و چون نیمه جنوبی افغانستان\nفعلی در آنوقت تحت سلطه سیاسی خاندان ( موریا ) بود زمینه برای انتشار\nدین بودائی مساعد واقع شد و مبلغین در اوائل قرن ٢ ق م بیشتر از يك و نیم صدسال\nقبل از سقوط تسلط یونانی ها در باکتریان (٣) تیغهٔ هندوکش را عبور نموده\nو به باختر بنای تبلیغ را گذاشتند .\nباختر در زمانه ئی که دین بودائی در آن منتشر میشد سر زمینی بود که مدنیت\nایرانی را دیده و از يك و نیم قرن شاهان یونانو باختری در آنجا حکومت داشتند\nایشان با ذهن کنجکاوی و سیاست محطاط کارانه به انتشار دینی که خاك تولدی\nآنرا میخواستند تسخیر کنند روی موافقت نشان دادند و سقوط امپراطوری\n(موریا) بدون تحمل قربانی های کمر شکن به آنها موقع داد که اراضی را که\nاسکندر اشغال و تا ٣٣٠ ق م بدست سلوسی ها بود دوباره متصرف شوند .\nآثار قندوز چنان نمونه های صنعت گریکو بزدیکی است که نفوذ یونانی\nدر آنها بکمال وضاحت دیده میشود و مراتب این نفوذ به اندازه ایست که نظریه\n\n( ١ ) جلد دوم صفحه ٤٤٣ صنعت گریکو بوديك گندها را .\n( ٢ ) صنعت گریکو بوديك گندها را تالیف فوشه جلد دوم صفحه ٤٠٧ ٠\n( ٣ ) صنعت گریكوبوديك گندهاراجلد دوم صفحه ٤٤٤ ٠"}
{"book": "adl0967", "page": 921, "text": "( ٣٤٤ )\n\nفرضی قدیمی دانشمندان را بر هم میزند و اینکه میگفتند صنعتگران « یونا نو\nباختری » بعد از تهاجمات اسکائی ها و بوچی های بربر (خارجی) از بکتریان\nبطرف گندها را رفته و در گندها را اولین آثار مدرسه گریکو بوديك را بمیان\nآوردندغیر ممکن معلوم میشود زیرا اگر این نظریه فرضی را قبول کنیم بصورت\nاجبار به این هم باید تسلیم نمائیم که صنعت بودنو بوذائی در عصر کوشانی از گندها را\nبه باختر رفته است . اگر صنعت گریکو بوديك عوض اینکه در عصر تنزل سلطه\nیو نانی ها در بکتریان در خرد قلمرو باختر بمیان نیامده و از گندها را در عصر\nکوشانی ها به باختر منتقل شده بود آثار مکشوفه قندوز به قیافه های حاضره\nنمی بود بلکه اختصاصات دیگری میداشت . یعنی عوض اینکه نفوذ یونانی در\nچهره های آنها بیشتر دیده شود عوامل هندی در آنها فایق ترمی بود حال آنکه\nچند صفحه قبل دیدیم چنین نیست بلکه برعکس است. پس حقیقت امر چنین\nمینماید که تهاجمات بربرها در بکتریان سد راه ترقی « صنعت جدید » نشده .\nآیا «هرایوس» و «کوجولا كدفیزس» بربر اشکال مسکوکات خانواده های\nسلطنتی یو نانی را تقلید نکردند ؟ بلی علاج ندارد که بپذیریم در ساعات اغتشاش\nاستقرار قوا وسلطه جدید به مشکلاتی بر نخورده باشد اما این نا ملایمی هارا\nنمیتوان به هیچ صورت به حوادث ناگواری مقایسه کرد که چند قرن بعد حین\nتهاجمات یفتلی ها بمیان آمده است. پس نظریه من چنین است که صنعت گریكو\nبوديك در فضای مغشوش و شرایط غیر مستقر در باختر تولد شده و درهده( گندها را )\nزمینه مساعد برای انبساط و ترقی خود یافته است» (۱) خلاصه این مبحث در روشنی\n\n(۱) ها کن راجع به تغیر نظریه خود ونسبت دادن مبداء صنعت گریكو بوديك در باختر\nدر صفحه ١٤ رساله صنعت بودائی باختر پاورقی ذیل را میدهد «اگر آثار مکشوفه قندوز نظریه\nما را نسبت به صنعت یونانو بودائی تغیر میدهد ما را وا دار میکند که نظریه خود را\nنسبت به خواص مشرف بر خطر تسلط یونانی ها در باختر و اینکه گفته شده بود « سلطه یو نانی\nکمتر مساعد به انبساط صنعت بزرگ » بود تغیر بدهیم. ها کن کتاب اجرا آت ده ساله هیئت\nحفریات فرانسوی در افغانستان چاپ توکیو ١٩٣٣ صفحه ٠٦٥\n\nتاریخ آریانا (۱۰۰۰) ب سـردار محمد سـراج الدین د فـتـح محمد ن زیـب علی ه اجراـتـیه تاریخ ع-٣٠-٧-٢٥"}
{"book": "adl0967", "page": 922, "text": "( ٣٤٥ )\n\nاین دو نظریۀ مختلف چنین میشود که بعقیدۀ فوشه مدرسۀ گریکوبودیک در گندهارا آنهم بیشتر در حصه شرقی آن تولد یافته و به اساس نظریه هاکن در باختر بمیان آمده و در قلب گندها را در همه مراتب انبساط و ترقی خود را پیموده است پس مبداء صنعت کریکو بودیک از زاویه موقعیت جغرافیائی برای آریانای افغانستان فرق نمیکند خواه در باختر خواه در گندهارا هر جا تولد یافته باشد در سر زمین این مملکت تولد یافته و بحیث بزرگترین مدرسۀ صنعتی افغانستان پیش از اسلام تلقی شده میتواند. ملتفت باید بود که اختلاف نظر فوشه و هاکن در مبداء این مدرسه تا اندازه به اساس موادی که در مراحل اولی برای هیکل تراشی این مکتب بکار رفته هم متکی است زیرا بعقیدۀ اولی در هیکل تراشی این مدرسه سنگ اولیت دارد و چون در باختر سنگ راحتی در عمارات کمتر مورد استعمال بوده است و در گندهارا هیکلهای زیاد سنگی از حوالی پشاور یافته است گندهارا را برای مبداء صنعت ترجیح داده است و آنا گچی را تازه تر از هیکلهای سنگی میدا.. و هاکن قراریکه در اخیر مطالعات خویش در رسالۀ صنعت بودائی باختری می نویسد ساحۀ آثار گچی را از تاگزبلا تا حوزه اکسوس انبساط داده و میگویید این تخنيك رویه ایست که با یونانی ها در تمام آسیای صغیر انتشار یافت و تخنيك تازه سنگ سلیت که ساحۀ آن از کاپیسا تا تا گزیلا را در بر میگرد بعد تر بمیان آمد و هیکل تراشانی که سنگ سلیت را بکار می بردند بلاشبهه هیکلهای گچی را نمونه و مدل کار خود قرار میدادند. در نتیجه ازين سبك و تخنيك آثار فرعی بر آمد که اهمیت آلی و موقتی داشت و تنها در اثر فعالیت استادان گچ کار بود که صنعت گريکوبوديك بامهارت تمام توانسته اختصاصات خود را به آستانۀ آسیای مرکزی برساند.\nاین اختلاف نظر در استعمال مواد در مراحل اولی مدرسه مذکور تا اندازۀ ئی در تعین تاریخ مجسمه ها و هیکلهای نقاط مختلف افغانستان که آنها را مطالعه"}
{"book": "adl0967", "page": 923, "text": "( ٣٤٦ )\n\nمیکنیم پاره تغیراتی پیش میکند و تاریخ ها را کمی نزدیک تر میسازد ولی\nچون بحقایق گذارشات تاریخی نزديك تر است در مراحل تحولات صنعت مخصوصا\nدر جنوب هندو کش بنظریات فوشه استناد میکنیم و میگذاریم که حفریات امسال\nچه روشنی جدیدی به باختر می اندازد .\n\nآغاز کار: مدرسه صنعت گریکو بوديك در باختر یا در گندهارا در هر جائی\nکه شروع شده راجع به تاریخ آغاز این مدرسه نظریات فوشه و هاکن تقریبا یکی\nاست و آنقدر زیاد از هم دوری ندارد زیرا هاکن آغاز آنرا در دوره تنزل سلطنت\nشاهان یونانو باختری در باختر و فوشه در زمان حکمرانان یونانی دولت یونانو باختری\nدر پوشکلاواتی (چهار هده) قرار میدهد که بهر دو حساب ظهور آثار مدرسه مذکور\nرا در اوائل قرن اول ق م میتوان قرار داد شبه ئی نیست که اوایل مفکوره نمایش\nبودا ساکیا مونی که بودائیان هندی جرئت نمیکردند اورا بشکل انسانی در آورند\nمربوط به صنعتگران یونانو باختری افغانستان است زیرا قراریکه آثار ولوا یح\nمدرسه صاف هندی سانچی (قرن ٢ - ٣ ق م) نزديك بمبئی شهادت میدهند پیش از\nظهور مفکوره مدرسه گريکوبوديك در آریانا پیروان بودا در هندسا كيا مونی را\nبا علایم و سمبول نشان میدادند . مثلاً بالای اسپ جای پاهای او را در رکاب و بالای\nزین چتری را قرار میدادند و یا زیر چوکی علامه جای پای و بالای آن درخت\n( بودهی ) را میکشیدند و ازین علایم معلوم میشد که بودا یا سراسپ یا روی\nصندلی قرار دارد .\n\nبناء علیه بودائیانی در کار بود با افق نظر وسیع تر و سرزمینی با روحیات صنعتی\nجدید. این هر دو چیز در خاك آریانا میسر شد. اول شمل بود او پاره مجالس حیات\nاو بصورت رسم و نقوش و بعد بصورت هیکل در اوائل قرن اول ق م در دوره سلطنت\nشاهان مستقل یونانو باختری رنگ هستی یافت و در جریان قرن اول مسیحی\nیادر باختر بصورت هیکل های گچی یا در گندهارا بصورت مجسمه های سنگی"}
{"book": "adl0967", "page": 924, "text": "(٣٤٧)\n\nنمونه‌های اولیه و قدیم کار این مدرسه که بیشتر شکل کلاسيک دارد کثرت پیدا کرد و آنقدر نمونه‌ها در هر زمینه بمیان آمد که در طی قرن‌های بعد از ان الهام گیرند و تقلید نمایند. متأسفانه تاحال باقید سنه و تاریخ نه کدام تصویر حک شده بودا روی کدام ظرف و نه کدام هیکل سنگی با گچی آن مربوط به دوره خاندان مستقل یونانو باختری پیدا شده است تا اینکه سلطنت خاندان مذکور در آریانا سقوط میکند و اسكائی‌ها و متعاقباً پارت‌ها (پهلواها) از باختر و ساکستانا (سیستان) و حوزهٔ ارغنداب بطرف کاپيسا و حوزهٔ ان وس میرسند و سلطنت دودمان ساک و پارت جنوب هند و کش را سراسر فرا میگیرد. فوشه قدیمترین تصویر بودائی را در این دوره نسبت داده و آن تصویری است که روی جعبه طلائی از تپه بیماران از خرابه‌های یکی از استوپه‌های قدیم نگر اهارا (ننگرهار) امروزه از ساحه مربوط به هده کشف گردیده در این ظرف طلائی چهار دانه مسکوکات مسی دو (ازس) پادشاه اسكائی افغانستان گذاشته شده و جعبه مسکوکات در يك ظرف سنگی که سنگ آن نرم و سبز رنگ میباشد مانده شده و از طرفی شخصی موسوم به شيوارا کشيته Civarakshita به استوپهٔ مذکور وقف شده بود. از روی کتیبه ظرف سنگی معلوم میشود که وقف مذکور بعد از سال ۳۰ ق م ودیعه را در استوپه گذاشته ولی (فرشه) و (استن کئو) به این فکراند که واقف تنها ظرف سنگی را حین مرمت کاری‌های استوپه با کتیبه سورت وقف تهیه کرده و احتمال دارد که جعبه طلائی با تصویر بودا قدیم تر باشد. بهر حال قرار یکه فوشه اظهار نظر میکند اقلا این تصویر صورت بودا را پیش از ظهور حضرت مسیح به چشم ما جلوه میدهد. (۱) فراموش نباید کرد که این جعبه طلائی از نقطه نظر تاریخ صنایع مستظرفه افغانستان بصورت عمومی و از نقطه نظر مدرسه گر يكو بوديك\n\n(۱) صفحه ۳۰۱ جلد دوم کتاب راهای قدیم هند از بلخ تا تاكزیلا تالیف فوشه که بصورت پروف به ملاحظه بنده رسیده است."}
{"book": "adl0967", "page": 925, "text": "( ٣٤٨)\n\nبصورت خصوصی کمال اهمیت دارد و معلوم میشود که استادان هنرور نگاراها را\nپیش از شروع عهد مسیح در ایجاد آثار صنعتی و نقش تصاویر ممارست داشتند و این\nممارست و آمادگی ها را در عروج صنعت گریکو بوديك هديه یادآوری خواهیم نمود.\nآنچه شرح دادیم تصویری بود از بودا، غیر ازین دو مجسمه ئی هم در دست است\nکه سنه دارد یکی از سوات بیدات. و دیگری از پوشکاراواتی. اولی در سال ٣١٨\nو دومی در سال ٣٨٤ءم مجهولی سنه خورده است برخی از دانشمندان سنه ها را مربوط\nبه عهد سلوسی دانسته اند که آغازش بسال ۳۱۲ قام مطابقت میکند برخی دیگر عهد موریا ،\nساكها وارساسی ها پیشنهاد کرده اند. بهرحال فوشه بحساب عم مسیح اولی را مربوط\nبه (۷۰) و دومی را متعلق به (۱۳۶) عهد مسیح میداند و به این ترتیب این دو هیکل\nدر نیمه دوم قرن اول و نیمه اول قرن دوم مسیحی تعلق میگیرد .\nترقی مدرسه گریکو بوديك قرن كنيشكا : صنعت گریکو بوديك که باقرن\nاول ق م ظهور کرد در طی قرن اول مسیحی که عصر آمد و رفت اسکائی ها پهلوها\nو ظهور واستقرار كوشانی ها و سلطنت خاندان اول آن میباشد دوام نمود .\nنمونه ها و مدلها در گندها را زیاد شده رفت ولی با تمام اینها در عصر مسلطنت\nخاندان اول کوشانی یا دودمان كدفيزس ها کدام ترقی محسوسی نکرد واگر\nترقی هم كرد محدود و سر پوشیده ماند تا اینکه مشوق وخریدار بزرگ مانند\nكنيشکاى كبير و دوره پر امن و مجللی چون روز کار حکمرامائی او بمیان\nآمد . در دوره تنزل سلطه سلطنت دودمان یونانو باختری صنعت گران ماهر\nاینجا كه نقش هنروری آنها با مسکوكات این دودمان در تاریخ صنایع\nمستظرفه افغانستان برای همیشه ثبت است کم کم بنای مهاجرت را به جنوب\nهندوکش گذاشتند . حملات اسکائی ها و یوجی ها بیشتر باعث شد که هنروران"}
{"book": "adl0967", "page": 926, "text": "(۳۴۹)\n\nبجنوب سلسله هندوکش فرود آیند. سرزمین کندهارا به نوعی که شرح یافت\nاقلاً از قرن اول ق م در مسایل صنعتی شهرتی حاصل کرده و از نقطه نظر\nحرارت آئین بودائی « مکده ثانی » وحیثیت سرزمین موعود را پیدا کرده بود\nحرارت عقیده ، ذوق نفیس مهارت وهنروری در فضای آرام ومساعد بهم تماس\nقریب وطولانی یافت زمینه برای ترقی صنعت گریکو بودیک مخصوصاً برای\nهیکل تراشی روی سنگ میباشد وجریان وقایع تاریخی مخصوصاً سه عامل\nبرجسته عصر کمال ترقی آنرا بمیان آورد (۱)\n۱) بودائی شدن امپراطور مقتدری مانند کنیشکا .\n۲) بسط تجارت امپراطوری رومن وچین باامپراطوری کوشانی آریانا .\n(۳) شیوع صنعت كلاسيك وتربیه مزید هنرمندان .\nچون عوامل سه گانه فوق در تاریخ ترقی صنعت گریكو بوديك دخالت\nزیاد دارد مختصراً به شرح آنها می پردازیم .\n(۱) تاثیر شخصیت کنیشکا : بعد از سقوط سلطنت شاهان باختری باختری\nدر صفحات شمال ( حوالی ۱۳۵ ق م ) اسکائی ها، پهلواها و کوشانی ها روی صحنه\nتاریخ ما آمده رفتند . باوجود یکه معلومات ما در باره آنها آنقدر مبسوط نیست\nبازهم طبیعی حکم میتوان کرد که سیر تدریجی صنعت متوقف نشده ، منتها\nچون هرج ومرج ورفت و آمد بیشتر بوده ، آن امنیت کامله که انبساط صنعت\nبکار دارد تا ظهور كوشانی ها یا بهتر تر بگوئیم تازمان ظهور بزرگترین\nامپراطور مقتدر آنها بدست نیامد . ازنقطة نظر مذهب ( گند وفارس ) پهلوا\nكه پیش ترومعاصر ظهور کوشانی ها در كابل هم حکمرمائی داشت بیشتر به\nمسیحیت متمایل بود زیرا قراریکه متون داستان های تاریخی میگوید در اثر\n\n(۱) نوشته تحت عنوان ( انبساط مدرسه ) در حصه چهارم صنعت كريكو بوديك كندهارا\nاین موضوع را شرح داده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 927, "text": "(٣٥٠)\n\nاقدامات « سنت توماس » مبلغ به این مذهب گراییده بود . خاندان اول کوشان\nکد فیزس ها اگر چه بصفت ( دین دار ) یاد شده اند بیشتر پیرو شیوا بودند\n(مخصوصاً کد فیزس دوم که مسکوکات او واضح درین قضیه حکم میکند)\nپس آئین بودائی تا زمان کنیشکا در کشور ما پادشاه مقتدری نیافته بود\nکه از حمایت و پشتیبانی او برخورد . کنیشکا بعد از چند سال اول سلطنت\nخود دین بودا را قبول نمود و ازین تاریخ دوره باشکوهی بر روی بودیزم و آبدات\nو سنت بودائی باز شد. شهنشاه کوشان بار اول روی یکی از مسکوکات خود (بودا)\nرا بلباس یونانی و بنام ( بودو ) Boddo به رسم الخط یونانی بضرب رسانید.\nکنيشکای كبير مانند «آشوکا » امپراطور موریا در ادبیات بودائی\nشهرت فوق العاده دارد و داستان ها عیناً چیزهائی را که برای امپراطور موریا\nبنا . کرده اند در مورد شهنشاه کوشانی هم نقل میکنند. کنیشکا در عمرانات\nمذهبی توجه زیاد داشت . تعمیر معبد واستوپه بزرگ « توپ دره » در گوشه\nجنوب غربی چاریکار ، تعمیر استوپه بزرگی به ارتفاع ٤٠٠ قدم در کندهارهای\nشرقی (پشاور) یاد گار هائی از آبادیهای عصر اوست. کنیشک در جلب اهل\nحرفه و صنعت و هنروران جهد بلیغ داشت . در سال ۱۹۰۸ از « شاجی کی دهری »\nShah-ji-ki-Dheri نزديك پشاور ظرفی پیدا شد که در آن تصویر و نام کنیشکا\nو اسم صنعتگر آن «اجه زیلاس» Agesilas (در پراکریت اجیسالا Agisala )\nکه « یونانی و یا از اهل قندهار» بود ذکر شده است. کوشانی ها بصورت عمومی\nمبادی مدنیت قدیم باختر و آنچه را که یونانی ها وارد کرده بودند محافظه\nکردند. همان طور که کنیشکا دین بودائی را قبول کرد در ترویج و ترقی\nصنایع نفیسه آنوقت افغانستان که امروز بصفت یو نانو باختری یاد میشود توجه\nزید بخرج داد اگر چه اساس بنای معبدی در پای کوهای پربرف گوشه شمال غربی\nکاپیسا بصورت داستان بمارسیده (پاورقی صفحات ٢٥٠-٢٤٦ ملاحظه شود) معذالك"}
{"book": "adl0967", "page": 928, "text": "(٣٥١)\nخوب نشان میدهد که کنیشکا در موضوع عمرانات مذهبی به کدام اندازه\nتوجه و اصرار داشت. نتائج حفريات بگرام (کا پيسی قديم يا پايتخت بهاری\nکنيشکا) واضح ميسازد که پادشاهان کوشانی مخصوصاً کنيشکا در جمع آوری\nحفاظت شاهكار های صنعتی و آثار نفيس يونانی و رومن و چينی و هندی که بجهات\nمختلف وارد امپراطوری آنها ميشد اهميت زياد ميداد. این آثار که در موزه\nکابل گذاشته شده است ثابت ميسازد که مركز سلطنتی کوشانی های بزرگ\nمخصوصاً پايتخت بهاری آنها بگرام کانون تلاقی آثار صنعتی عصر بشمار ميرفت.\n(۲) بسط تجارت با امپراطوری رومن يا عامل اقتصادی : در فصل گذشته در اين\nمورد محض از نقطه نظر تجارت وارد شدیم و شرحی داديم. آنجا تذکرات ما\nتجارت من حیث تجارت بود اینجا اثر همین تجارت را بنام عامل اقتصادی\nدر ترويج بازار صنایع مستظرفه مطالعه ميكنيم. در فصل کوشانی های\nبزرگ در مبحث مسكوكات ذکر شد که در اثر عبور\nطلای رومن ها کوشانی هابار اول شروع به ضرب مسكوكات طلائی نمودند\nو كلمات (دينار) و (درهم) که در افغانستان معروف است یادگار و دوره بهبودی\nاقتصادی عصر کوشانی های بزرگ است که در عین زمان شيوع زياد مسكوكات\nرومن را تائيد ميكند و معلوم ميشود که از کلمات (دنير D inier دينار و از\nدراكم Drachme) در هم ساخته اند.\nعلاوه برین وزن مسكوكات طلائی کوشانی ها هم با مسكوكات و من يكي\nبود. پیش ازینکه موزۀ كابل تاسيس شود مسكوكات قديمی زيادی در صندوقخانه\nشاهی جمع شده بود که آنها را موسيو فوشه در باغ بالا طبقه بندی نمود مشارالیه\nمی نویسد که علاوه بر «دراکم» شاهان هند و گريك (يونانو باختری) و مخصوصاً\nمسكوكات هندو سيت (کوشانی) داريك های دوازده تن از قياصره اخیر روم"}
{"book": "adl0967", "page": 929, "text": "( ٣٥٢ )\n\nو بیزانس موازی با سکه های اشکانی و ساسانی و دیوانات های و نیز به ترتیب\nهم درین جا دیده شد و نشان میدهد که چطور دوره به دوره روابط تجارتی بین\nشرق و غرب برقرار بود . (۱)\nبهر حال بهبودی وضعیت اقتصادی، ترقی و بسط تجارت از راه خشکه و بحر\nبا رومن ها و چینی ها و هندی ها یکی از عوامل طبیعی گرمی بازار راهبین و\nروحانیون وصنعت کاران بود. صاحبان کاروان و تجار بزرگی که ماها دره های\nهندوکش و جلگه های وسیع باختر و تخارستان را طی کرده از ماورای پامیر\nتا وادی اریوس (هری رود) و از تا کژیلا تا بلخ مال التجاره قیمت داری را\nحمل و نقل میدادند طبعا برای شکران سلامتی جان و قافله و امید مفاد بیشتر به\nمعابد و روحانیون اعانه میدادند ، چنانچه اکثر معابد مخصوصا استوپه ها در اثر\nپول اوقاف و اعانه ساخته شده است . موسیو فوشه میگوید ۲) بعضی اوقات تجار\nمحض بنام تمرکز سرمایه برای تعمیر معبد یا استوپه مسافرت های مخصوص\nتجارتی می نمودند . قرار نظریه عالم فرانسوی «صنعت يك مال التجاره لوكس\nاست و ترقی آن وجود اعانه دهندگان پول دار و جوان مردی را تائید میکند.»\nحقیقت غمین طور است والا این همه استوپه های باشکوه و معابد مجلل با\nتزئینات و نقوش و تصاویر دیواری رنگه وهیکل تراشی های شگفت بدون پول\nو سرمایه و بدون معاونت و همکاری طبقه تجار و پول دار بمیان آمده نمیتوانست.\nآیا بامیان دره ئی به این تنگی چطور چندین هزار علما و روحانیون و صنعتگران\nمختلف را تغذیه میکرد در صورتیکه موضوع تجارت و رفت و آمد دائمی\nقافله های بزرگ به دو طرفه هند و کش در میان نمی بود ؟\nپس اگر چه در ظاهر عامل اقتصادی آنقدر در موضوع بسط صنعت دخیل\nمعلوم نمیشود در حقیقت دخالت زیاد دارد و یکی از موجبات خیلی مهمی است\n\n(۱) ۲۰ – ۲۲۶ جلد دوم کتاب راه قدیم هند اریخ تا کاگزیلا تالیف فوشه .\n(۲) ۵۲۶ جلد دوم صنعت گریکو باديك كنده ارا ."}
{"book": "adl0967", "page": 930, "text": "( ۳۰۳ )\n\nکه صنعت گریکو بوديك را در دوره کوشانیها مخصوصاً در نیمه اول قرن دوم\nمسیحی که آنرا قرن کنیشکا مینمامیم انبساط دارد.\n(۳) صنعتگران گر یکو رومن و کثرت عده صنعتگران : در جمله عوامل\nترقی صنعت یونانو بودائی در نیمۀ اول قرن دوم مسیحی بودائی شدن پادشاه\nمقتدر، کثرت پول ورود اشیای نفیس و تجمل حیات را حساب کردیم چیز دیگری\nکه درین زمینه خالی از تاثیر نیست ورود صنعتگران گریکو رومن از سواحل\nمدی ترانه و بیزانس میباشد . «روته گروسه» به این عقیده است که مدرسه\nگریکو بوديك در قرن اول مسیح به منتهای عروج خود رسید . درین عصر صنعت\nزیبای گريکو رومن عصر سزار و فلاوین بخاك های شرق تاثیر بخشیده و در سایه\nتعلقات سیاسی و تجارتی کوشانو رومن زمینه برای نشو و نمای صنعت در قرن\nکنیشکا مساعد تر شد.همان طور که در فضای امنیت کامله عصر كنيشكا تجار\nبه سهولت زیاد در نقاط مختلف امپراطوری وخاك های همسایگان رفت و آمد\nمیکر دند بلاشبه اهل حرفه وصنعتگران هم در حرکت بودند ودرجائی که\nخریدار داشتند میرفتند وهنرمندی های خود را تقدیم میکردند به همین ترتیب\nاز « پلمیر» ودیگر نقاط رم شرقی (بیزانس) صنعتگران در قرن کنیشکا بطرف\nشرق تا به خاك های کشور ما آمدند وباهنر مندان محلی ما تماس حاصل کردند\nاین آمد ورفت بازار صنعت را گرم ترساخت وعده هنرمندان بیشتر شد، تا ثیر\nورود صنعتگران گریکو رومن ازین معلوم میشود که مظاهر صنعت در قرن اول\nودوم مسیحی در جنوب هند و کشی مخصوصاً در کندهارا و کاپیسا شباهت زیاد\nبه آثار(كول) (وبیزانس) بهم میرساند ودر موقعش از صورت مقایسه آنها بهم\nذکری بمیان خواهیم آورد ."}
{"book": "adl0967", "page": 931, "text": "( ٣٥٤ )\n\nشبه نیست که مدرسه كريكو بوديك طوريكه تا اینجا شرح دادیم در دوره\nاخیر سلطنت یونانو باختری در قرن اول ق م ظهور کرده و عصر ( یاوانا Yavanas )\nیونانی های باختری در آن دخالت کامله داشت و در قرن اول\nو نیمه اول قرن دوم مسیحی به جهاتی که نوشته وارد مراحل ترقی گردید ولی این ترقی را\nباید منحصر به هیکل تراشی سنگی دانست زیرا طوريكه بعدتر خواهیم دید عصر\nترقی آثار گچی قرن سوم مسیحی میباشد .\nممیزات دوره ترقی : دوره ترقی مدرسه كريكو بوديك در قرن اول دوم مسیحی\nو یا بهتر بگوئیم تر در عصر کشور داری كنيشکای کبیر در نیمه اول قرن دوم شروع\nو با جریان قرن دوم دوام میکند . شبه ئی نیست که با کوشانی ها اساس تشکیل\nامپراطوری بزرگی در آریانا گذاشته شده و با کشور کشائی های کنیشکا در هند\nو تركستان چین دامنه آن خیلی انبساط یافت و امپراطوری مقتدری که خود را\nهمپایه امپراتوری قیاصره روم وخاقان های چین میدانست بمیان آمد . شکوه\nوجلال امپراطوری طبعاً در عالم معماری وهيكل تراشی تاثیراتی وارد نموده\nو عمرانات و آبدات مذهبی بزرگ ، محكم ، زیبا تر شد . در هیکل تراشی\nاین دوره روی همرفته ممیزات ذیل دیده میشود :\n(١) در تزئینات و نمایش آثار معماری استعمال ستون ها و سرستون ها به نمونه\nمعروف « كورنت »\n(٢) در هيكل های قرن اول مسیحی شانه راست و پاهای بودا با پلان راهبی\nپوشیده شده .\n(٣) ارباب انواع محلی قدیم در اطراف شخصیت بودا دیده میشوند .\n(٤) حركت تعلیم در هيچ يك هيكل بودائی دیده نشد .\n(٥) هیکل بودا در میان اشخاص يك مجلس تناسب بزرگتری احراز\nکرده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 932, "text": "( ٣٥٥ )\n\nدقیق تر اگر نگاه شود در هیکل های این عصر موها مجعد ، خم و شکن\nوقات های لباس نازکتر شده ، بودا را بیشتر روی تختی مرکب از برگ های\nگل نیلوفر نمایش میدادند ، شانه راست هیکلهای بودائی این دوره برهنه و\nطبق مراسم هندی با آوردن هر دو دست روی سینه حرکت پیشکوئی را ترسیم\nمیکنند ، قد بودا در صحنها و مجالس بزرگ وعده همراهان او از قبیل بوداها\nو بودیس اتواها و ارباب انواع فرعی و غیره زیاد شده میرود ، همین مفکوره\nبزرگ ساختن هیکل بودا کار را بجائی میکشد که او را مثل بامیان در احجار\nکوها به ارتفاعات و تناسب عظیم ٣٥ متر و ٥٣ متر نمایش میدهند چنانچه بهمین\nرویه استوپه های بزرگ ١٠٠ و ٢٠٠ قدمی حتی ازین هم بیشتر ساخته میشود\nچنانچه اسوپه های کنیشکا در توپ دره نزديك چهاريكار و در پشاور شاهد\nاین مدعا است ، ترقی مدرسه صنعتی یوفانو باختری در جریان قرن اول و دوم\nتا اواسط قرن سوم دوام داشته ، و این تاریخی است که اقتدار کوشانیهای بزرگ\nبه انحطاط و سقوط مبدل میشود .\nعصر کوشانو ساسانی : بعد از سقوط اقتدار کوشانی های بزرگ\nدر اواسط قرن ۳ مسیحی ، کوشانیهای کیداری اول در باختر و بعد در جنوب\nهندوکش شرقی با تعرضات ساسانی ها مقاومت نموده و حوالی کابل زمین را\nتحت اداره خود محافظه نمودند با پیش آمدن ساسانی تا نزدیکیهای کابل و\nبلخ نفوذ زندگانی پر تجمل و درباری و البسه و زیورات و صنایع آنها تا اندازه\nبا صنعت گریکو بودائی مملکت ما که درین عصر سابقه سه قرنه داشت تماس\nیافته و مخلوط گردید باید گفت که نفوذ از طرف مقابل هم بی مدخلیت نبود چنانچه\nمانی بسا چیز ها را در قوانین خود از آئین بودائی افغانستان اخذ کرد، بهرحال\nمظاهر همین اختلاط صنعتی را بعضی از دانشمندان از اصل تنه گريك بوديك\nبصورت شاخه ئی جدا کرده که آنرا (ایراتو بودائی ) یا ( کوشانو ساسانی )"}
{"book": "adl0967", "page": 933, "text": "(٣٥٦)\n\nخوانده اند و بیشتر مظاهر آن بصورت نقوش رنگه دیواری در \"دختر نوشیروان\"\nنزدیک قلعه روئی و موئی در صد کیلومتری غرب بامیان وجود داشته که متأسفانه\nبحال نهایت خرابی است. همین قسم در البسه و زیورات اعانه دهندگان نیز که در\nسقف طاق بت ٣٥ متری بامیان رسم شده اند هم تاثیر این عصر مشهود است.\n\nممیزات این عصر در صنعت بودائی قرار ملاحظات موسیو فوشه قرار آتی است\nبودا را عموما طوری میساختند که لباس همه بدنش را میپوشاند . عوض برگ\nنیلوفر او را روی تخت می نشانیدند بودیس اتواها در پایان مجلس دیده میشوند\nو ارباب انواع فرعی حلقه های گل تقدیم میکنند. این عهد را با ممیزات آن\nموسیو فوشه تا آخر قرن چهار میرساند.\n\nقرن ٥ تنزل مدرسه گریکو بوديك: شبه ئی نیست که ظهور یفتلیها در نیمه اول\nقرن پنج از نقطه نظر استقرار او ضاع سیاسی و بیداری قومی وازاله سلطه\nساسانی خیلی قابل ملاحظه است ولی مخالفت یفتلی ها با آئین بودائی\nو مشغولیت های ایشان به جنگ و تنازعات جنگی و دفاع\nکه از زاویه دیگری ممتد واقع شد مطابق ایجابات وقت چیزهای ضروری تری\nرا روی کار آورد و تحول صنعتی دچار وقفه و تنزل شد مردم افغانستان درین\nزمان بیشتر مشغول امور نظامی بودند تا کار از دفاع به حمله و فتوحات کشید\nو به این ترتیب عوض آثار ذوقی و صنعتی مشغولیت های دیگر بمیان آمد و چیزهای\nدیگری معمول و مروج شد. موسیو فوشه مجسمه های این زمان را (گدی های بی روح)\nمیخواند و میگوید که هیکل تراشی شکل تجارتی بخود گرفته وموسسات هیکل سازی\nخوب و خراب هر چه بود میساختند و هدف شان نه صنعت به مفهوم زیبائی صنعت بلکه\nصنعت برای فروش بود و خریداران هم مردمان بدذوقی نبودند که در داشتن اثری خوبی\nاصرار نمایند. مسکوکات یفتلی ها با تصاویر گلفت خودشان تنزل صنعت است."}
{"book": "adl0967", "page": 934, "text": "( ٣٥٧ )\nقرن ٦ و ٧ و آخرین نمونه های هیکل تراشی : ملتفت باید بود که تنزل\nهیکل تراشی مدرسه گریکو بوديك در قرن ٥ منتهی به سقوط كامله این شق\nصنایع مستظرفه نشد بلکه بعد از طی قرن ٥ در جریان قرن ٦ وقرن ٧ هم دوام\nداشته است. طبیعی بعد از انحطاط صنعتی قرن ٥ در جریان قرن ٦ مخصوصاً ٧ شاهان\nتوکيو (تركي) در صفحات تخارستان به آئین بودائی محلی افغانستان پابند بودند\nوشاهان « كشاترپای » کاپیسا خود پیر و این دیانت بودند . البته آفتاب پرستـــان\nو پیروان شیوائی دوش به دوش بده پرستان در تمام صفحات جنوب هندو کش\nشرقی دیده میشد بهر حال زائر دیگر چین«وو کونگ» که ١٢١ سال بعد تر از هیوان\nتـسـنگ از گندها را عبور نمود مردم را مشغول مرمت کاری معابد وساختن هیکل ها\nدیده و آثار معبد بودائی فندقستان ( مقابل سیاه گرد دره غور بند ) که مربوط\nبه قرن ٧ مسیحی میباشد نمونه هائی است که بعد از انحطاط صنعتی گريکو بوديك\nقرن ٥ جنبش جدید و آخرینی را در عالم صنعت هیکل تراشی و تصاویر رنگه\nدیواری در افغانستان نشان میدهد . از روی مطالعات موسیوها کن چنین استنباط\nمیشود که عوامل وممیزات صنعتی ساسانی که در قرن ٤ به مدرسه هیکل تراشی\nگريکو بوديك مخلوط شده بود مجدداً جای خود را به عوامل هندی مخصوصاً\nممیزات عصر گوپتا خالی کرد وشيوه فندقستان به هیکل تراشی عصر تانگ های\nچین تاثیر وارد نمود در مجسمه های فندقستان تناسب اندام، جای خود را به رنگ\nآمیزی زیاد گذاشته وصنعتگر عصر میخواسته با رنگها والوان محصول دست\nخود را زیباتر سازد ولی رنگ آمیزی جای تناسب را گرفته نمیتواند . مخصوصاً\nسرهای مجسمه ، نسبت به بدن خیلی خوردتر دیده می شود بهر حال آثار فندقستان\nرا آخرین هیکل سازی های بودائی افغانستان حساب میتوان کرد ولی این را\nهم در نظر باید داشت که آثار گچی حتی در قرن ٨ مسیحی هم ساخته شده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 935, "text": "( ٣٥٨ )\n\nمواد مستعمله در هیکل تراشی : موادیکه در هیکل تراشی مدرسه گریکو بوديك\nبکار رفته عبارت از سنگ (بیشتر سنگ ابی رنگ شیست) سنگ گچ ، آهك ،\nگل زرد میباشد . قراریکه در مبحث مبداء و مهد صنعت گریکو بوديك اشاره\nنمودیم خلاف نظر فوشه ، وهاكن در باب انتخاب باختر و گندهارا به موادی که\nدرین مدرسه استعمال شده نیز ثمان میکند زیرا از گندهارا آثار سنگی و گچی و از باختر\n(آثار قندوز) تا حال از سنگ اثری دیده نشده و چند سری که بدست آمده همه\nگچی است. و چون فوشه استعمال سنگ را در این مدرسه هیکل تراشی مقدم\nمیشمارد طبعاً گندهارا بر باختر قدامت پیدا میکند . آثار سنگی از گندهارای شرقی\nاز معابد واستوپه های پوشکاراواتی (چهار سده) و قلب گندهارا (هده) واز کابل\nبودائی و کاپیسا پیدا شده و تحول آنرا در مرور زمانه مطابق حوادث تاریخی\nافغانستان بالاشرح دادیم حالا میخواهیم اینجا کمی آثار پلاستيك وهيكل سازی\nرا ذیعه قالب گیری مطالعه کنیم.\nشبهه ئی نیست که حفریات هده و تاکزیلا مخصوصاً نقطه اول الذکر به شهادت\nاطاق های موزه کابل و گیمه ازده وصد گذشته به هزار ها پارچه مجسمه های\nخورد و کلان گچی به منصه شهود گذاشته و بجای خود اهمیت آثار\nپلاستيك وهيكل سازی روی قالب را وا نمود میکند . موسیو فوشه\nروی هرفته این شعبه را (شاخۀ باذوقۀ) هیکل تراشی سنگی گندهارا خوانده\nو پاره دلایل معقولی هم می آرد و منجمله به ملاحظه میرساند که در اثر مطالعات\nدقیقی که سرجان مارشال در تاکزیلا بعمل آورده است آبداتی که این\nهیکل های گچی قالب گرفته شده بصورت تزئینات در آنها نصب بود از قرون ٤\nو ٥ مسیحی تجاوز نمیکند بناءً عليه هيچ يك هيكل گچی گندهارا از قرن سوم\nمسیحی تجاوز کرده نمیتواند و باید آغاز هیکل سازی روی قالب را در\nگندهارا از شروع قرن سوم حساب کرد . از روزیکه آثار گچی تاکزیلا"}
{"book": "adl0967", "page": 936, "text": "( ٣٥٩ )\n\nوعده كشف شد در باب تعيين تاريخ آن نظريات تغير كرده و از نسبت دادن آنها به قرن اول و دوم آهسته آهسته به قرن سه و چهار گرائيدند. و اين نظريه ايست كه بيشتر امروز معمول گرديده است . خوب ملتفت بايد بود كه موضوع قدامت استعمال سنگ شيست بر گچ در هيكل تراشی گريكو بوديك كندها را يك نظريه است و فوشه خودش جای ديگر (١) تحت عنوان ( تحول اصول قالب گيری ) ميكويد : « تا آينده مارا به اشتباه ما ملتفت نساخته عجالتاً خطوط عمومي اين تحول را چنين شروع ميكنيم از همان آوان اولی كه هيكل سازی روی سنگ شروع شده چون سنگ شيست نادر بود گچ و آهك در تزئينات معابد وحتى استوپه ها استعمال شده است و به تدريج كه اعانه دهند گان بي بضاعت شدند آثار ارزان گچي معمول شده و از قرن سوم مسيحی به بعد تكثر زياد حاصل نموده است و مرحله ترقی آن تا ٥٣٠ و ٥٤٠ دوام كرد وحق اين را هم گفته ميتوانيم كه يكحصه آثار قالب گرفته شده گچي در كندهار ای مخروبه عصر هيوان ـ تسنك يامناسب تر بگوئيم در كندهارهای كه روكانك در حوالى ٧٥٣ مسيحي ديده بميان آمده است »\nبه اساس اين نظريات آثار وهيكل های گچی قالب گرفته هده را كه از نقطه تفوق موضوع وزيبائی بهترين پارچه های صنعتی مكتب گريكو بوديك ميباشد بايد به قرن سوم مسيحی نسبت داد و از نقطه نظر صنعت پلاستيك قرن سوم مسيحی را قرن ترقی وعروج صنعت خواند .\nموضوع نمايش آثار قالب گرفته شده گچی هده بسيار وسيع ومتنوع است كه ميتوان آنهارا به دسته های مختلف : بودا ـ بوديس اتوا ، شياطين ، راهبين تيپ های نژادی و غيره تقسيم كرد واطاق های هده در موزه كابل همه را بيك نگاه معرفی ميكند . درحقيقت امرميان موضوعات هيكل تراشی درسنگ و قالب\n\n(١) صفحه ٣٤٦١ جلد دوم راه های قدیم هند از بلخ تا تاكزيلا."}
{"book": "adl0967", "page": 937, "text": "( ٣٦٠ )\nگیری در گچ مدرسه کندهارا فرق نکرده همان موضوعاتی که در قرن اول مسیحی از سنگ ساخته شده در قرن سوم و بعدتر در گچ و گل زرد قالب گرفته شده و چون قالب گیری در گچ و گل زرد نسبت به هیکل تراشی در سنگ به مراتب آسانتر است شواهد گچی بیشتر معلوم میشود .\nشبه ئی نیست که زیبائی تمام است در هیکل های سنگی و در آثار قالب گرفته شده در هر دو موجود است : آثار قدیمه سنگی مربوط به قرن اول و دوم مسیحی زیبائی های دارد و در میان آثار مدرسه کندهارا مقام كلاسيك بخود گرفته است ولی چون سنگ شیست آنقدر زیاد برای هیکل تراشی مساعد نیست اکثر آثار جدید قرون بعد که حتماً بعد از قرن ۳ بمیان آمده اند نسبت به آثار گچی قالب گرفته شده از مزیت زیبائی عاری است . صنعت گرانی که گچ را بصورت ماده استعمال میکردند میتوانستند که زیبائی های مطلوب را با دقایق آن جلوه دهند و ازین رهگذر مظهر هنر نمائی های خارق العاده در مدرسه گریكو بوديك افغانستان گردیدند . فراموش نباید کرد که غیر از سنگ گچ و آهک حتی گل زرد عادی هم در قسمت پلاستیک این مدرسه استعمال شده و بعضی اوقات گل زرد و آهک را یکجا استعمال می نمودند چنانچه بعضی سرهائی از هده پیدا شده که که اساساً از گل ساخته شده و روی گل را ورقه بسیار نازک آهک گرفته اند آثار صاف گلی از خرابه های معابد اطراف کابل مثل تپه مرنجان وتپه خزانه بدست آمده که میتوان آنها را به قرن ۶ مسیحی نسبت داد . در مورد شواهد معبد تپه خزانه کار دیگری هم شده که محتملاً در اثر آتش گرفتن معبد هیکل های گلی به گل پخته تبدیل شده اند .\nتاریخ آریانا (۱۰۰۰۰۰) ـــ سر دار محمد نعيم ــ محمد سرور ـــ عبدالباقی ـــ رجب علی ــ امرانیه تاریخ غابل ــ ۲۵-۸-۵۰"}
{"book": "adl0967", "page": 938, "text": "(٣٦١)\n\nتطبیق مدرسه گریکو بودیک\nدر نقاط مختلف افغانستان\nاز روی مطالعاتی که تا اینجا در این فصل بعمل آمد این مطلب توضیح شد که مدرسه صنعت گریکو بوديك در آریانا یا در شمال یا در جنوب هندوکش در باختر یا در کندها را در اوائل قرن اول ق م تولد شد و در نقاط مختلف نیمه شرقی افغانستان (در حصص شرقی خط بلخ ـ قندهار) که ساحه انتشار آئین بودائی را در بر میگرفت مراتب تحول و قوس ترقی و تنزل خود را در جریان قرون مختلف طی نمود. چون تطبیق تحول این مدرسه در روی خاك مملکت چیزی است ضروری و حتمی و با آن مراکز صنعتی باستانی کشور هم معرفی میشود و تاریخچه تحقیقات باستان شناسی و حفاری ما را هم تا يك اندازه در بر میگیرد از اینجا ببعد به شرح آن می پردازیم:\nننگرهارا (ننگرهار) : در دره معروف گندها را که دره کابل را سرتاسر\nمسیر آن در بر میگیرد علاقه «ننگارهارا» که امروز آنرا «ننگرهار» تلفظ میکنیم حصه وسطی یا بعبارت دیگر (دل گندهارا) را تشکیل میدهد. همانطور که مربوط به مدرسه صنعت گریكو بوديك شناختن کندها را ضرور است در کندهارا شناختن موقعیت و سابقه ومقام «ننگرهار» کمال اهمیت دارد زیرا طوریکه بعد تر خواهیم دید مقایسه ثابت نموده است که بهترین نمونه های هیکل سازی این مدرسه مخصوصاً از نقطه نظر سبك پلاستيك آثار قالب گرفته شده گچی از اینجا بدست آمده است زائرین چینی فاهین Fa-hien و هیوان تسنگH uen-tsang در طی خط مسافرت خود از قلهر و(ناکی لوهو Na-kie-lo-ho) گذشته اند که یکی از شهرهای عمده آن همان نا گارها را Nagarahara است که هنوز بشكل «ننگرهار » موجود و علاقه هده و جلال آباد را در بر میگیرد هیوان تسنگ در یادداشتهای خود بسیار مفصل از هده"}
{"book": "adl0967", "page": 939, "text": "(٣٦٢)\n\nو کرد و نواح آن و چیزهای که در داخل شهرها و بیرون در معاهد دیده بحث نموده و به تذکار بعضی نکات آن اکتفا میکنیم .\n\nزائر چینی مذکور این علاقه را در یادداشت های خود بنام «ناگار» (Nagar) یاد نموده که شاید محفف یا حصه از نام موجوده «ننگرهار» باشد طول این منطقه را ٦٠٠ لی (تقریباً ١٢٠ میل از شرق به غرب و عرض آنرا ٢٥٠ یا ٢٦٠ لی تقریباً ٥٠ میل) از شمال به جنوب قید نموده است مشارالیه می نویسد که چهار طرف این علاقه را کوهای بلند دشوار گذار گرفته پایتخت آن ٢٠ لی احاطه دارد، پادشاه در آن موجود نمیباشد زیرا ولایتی است مربوط کاپیسا حبوبات و دانه زیاد بار میدهد هوای آن ملایم و باشندگان آن دلاور خوش خلق و نسبتاً متمول اند، دانائی را دوست دارند، بیشتر بودائی هستند و پیروان سائر ادیان در آنجا کمتر است معابد و ابدات بودائی زیاد و پیروان آن متعدد اند علاوه برین ٥ معبد برهمنی و تقریباً ١٠٠ معبد غیر بودائی در آنجا موجود است .\n\nدر جای دیگر در کتاب حیات هیوان تسنگ چنین شرح یافته که تقریباً بفاصله دو لی بطرف شرق شهر مرکزی استوپه سنگی است به ارتفاع ٣٠٠ قدم که دارای هیکلهای باشکوه میباشد متصل به همین استوپه بطرف غرب گفته معبدی است و متصل آن بطرف جنوب استوپه کوچکی وجود دارد، میگویند که استوپه بزرگ اول الذکر را اشوکا پادشاه بنا کرده بود ....\n\nسپس زواره چینی از داخل شهر و یک سلسله استوپه هائی صحبت میکند که در یکی آن دندان بودا بوده و دیگر مقامی را نشان میداد که قرار افسانه ها بودا از وسط هند از راه هوا به آنجا آمده بود، سپس به فاصله ١٢ لی بطرف جنوب غرب بیرون شهر از معابد سنگی و استوپه حرف میزند که ٢٠٠ قدم بلندی داشته و از یادگارهای عصر اشو کا بود هکذا از مغاره ئی صحبت میکند که در جدار سنگی آن انعکاس بودا سایه افگنده بود و یکی از موجبات جلب زائرین بشمار میرفت ."}
{"book": "adl0967", "page": 940, "text": "(٣٦٣)\n\nدر یادداشت های آواز شهر ( هی - لو ) با ( هیلو ) هم بخت شده . احاطه\nشهر را ٤ یا ٥ لی میداند و میگوید فراز بلندی واقع است که اطراف آنرا باغات زیبا\nفرا گرفته است. پس از آن کنار یادگارهای بودا که در معاند و استوپه های این جا\nوجود داشت از توپ عجیبی صحبت میکند که به محض تماس انگشت شور میخورد.\nخلاصه از روی بیانات فوق و تذکار سائر زائرین معلوم میشود که در ولایت\n«ننگر هار» شهرهای آباد و معروفی وجود داشت که منجمله بعضی های آن از قبیل\n«هیلو» «ونگار» و ناکی Ni-kie از خلال نگارشات زائرین چینی هم معلوم میشود.\nاین مسئله پرزه معلوم نیست که از دو شهر «نگار» و «هیلو» كدام يك مهم بوده هردوی\nآن به اسم پایتخت یادشده و احتمال میرود که اولی پایتخت زمان قدیم تر و«هیلو»\nمرکز عصر بودائی بوده باشد . « کننگهم» پایتخت عصر هیوان - تسنگ را که\nعبارت از «نگار» باشد در مقام «بگرام» به دو میلی غرب جلال آباد قرار میدهد\n«سن مارتن» موقعیت آنرا کمی بطرف غرب بگرام در بلندی میداند که مشرف\nبه محل تقاطع رود کابل و سرخ آب میباشد . اگر موضوع «ره یادداشت ها وسوانح\nهیوان- تسنگ» به دقت تعقیب شود معلوم میشود که زایر چینی سه شهر را مشاهده\nکرده یکی پایتخت دیگری شهر «دیپانکارا بودا» وسومی «هی لو» «شهر» پوشی\nتيشا» یعنی دارای جمجمه بودا . عقیده برین است که «نگار» قلعه مستحکمی\nبود که قرارگاه حکمرانی بشمار میرفت که از طرف پادشاه کاپیسشا مقرر میشد\nكلمه ( نا - کا - او هو ) زایر چینی را این طور هم تجزیه میکنند که\nعبارت از دو حصه ناكا یعنی (نگار) و (اوهو) یعنی (كوت) است که به معنی\n«قلعه مستحکم» می آید و از ان « ناک كوت » Nagkot یا «نگر کوت» Nagarkot\nساخته میشود و البیرونی در سلسله شاهی کابل از شهر «نگر كوتی» سخن بمیان\nمی آرد. استوپه بزرگ آشو کا بقدر دولی که نصف میل شود بجانب غرب شهر\nمذکور واقع بود . «مسن» Masson و سمپسن Simpson بفاصله سه فرسنگی شرق"}
{"book": "adl0967", "page": 941, "text": "(٣٦٤)\nيا جنوب شرق ، صخره نكر ، از قوبی بنام (مغاره غندى) صحبت ميكنند\nدر باب كلمه « نكر » يا ( نگار ) هم نظرياتي داده شده بعضي آنرا\nمحض «شهر» ترجمه كرده اند بعضی دران كلمه (نک Nag ) یا (نك Nak)\nمی بینند که از (ناكاNaga ) سانسكريت بر آمده و چندین معنی از قبیل : آفتاب\nمار كوه وفيل دارد. «سن مارتن» اينجا را (اوديانا پور Udyanaopr ) يعنى (شهر\nباغستان) خوانده .\n(هى ـ لو) شهری است که همه آنرا عبارت از هده موجوده میدانند، کننگهم؟\nبه این خیال است که این اسم از کلمه سانسكريت (هده Hadda) به معنی (استخوان)\nاشتقاق یافته و چون استخوان جمجمه بودا در یکی از استوپه های آن بود به این نام\nشهرت یافت چنانچه در پشتو هنوز (هدو كه) به معنی استخوان است.\nناکی Nakie : شهر دیگری که در یادداشت ها ذکر رفته(ناکی)(شبله ناکی) است :\nهیوان- تسنگ وقتيكه از استوپه آشو کا بطرف شهر ( هی لو ) میرفت در راه\nاز وجود «مغاره اژدها کوپالا» اطلاع یافت و به شهر تنگ- كوانگ Teng-Kuang\nبر گشت تا راه بلدی با خود بگیرد. میگویند كه این شهر همان (ناكى) است\nو كمی بطرف غرب جلال آباد حالیه بوده یکی از نام های دیگر این شهر\n(پادما پور Padmapur ) یعنی (شهر گل نیلوفر) بوده. بعضی چینی ها آنرا\nهوا - شى شنگ Hua-shi-cheng خوانده اند که بمعنی (شهر گل) است كتب\nبودائی برای شهر (ديپانكارا بودا) اسم (دی پاواتی Dipavati ) هم داده اند\nو میگویند كه دیپا Dipa (مشعل و نور) معنی دارد.\nهده موجوده و گرد و نواح آن: باچشم دید زایر چینی هیوان تسنگ که در\nنیمه اول قرن ٧ مسیحی از آریانا عبور نموده است تا اندازه ئی وضعیت « ننگر هار»\nونقاط مهمه آنرا شرح داديم . حالا میخواهیم وضعیت هده و خرا به های بقایای\nزمان باستانی را کمی شرح دهيم :"}
{"book": "adl0967", "page": 942, "text": "( ٣٦٥ )\n\nجلال آباد مرکز موجوده سمت مشرقی که بفاصلۀ نزديك رود خانۀ کابل افتاده\nاز سطح اخیر الذکر جز چند متری بیش ارتفاع ندارد. در قسمت ماورای سر کی که\nاز حصه خارجی جنوب شهر میگذرد منطقه همواری افتاده که در اثر شیوع ریگ رنگ\nصحرائی بخود گرفته و در قدیم سبز و خرم بوده چنانچه هنوز هم آثار هزار غوتا کستان ها\nمعلوم میشود در حاشیه این منطقه فلات خورده شده ئی معلوم میشود که سطح آن\nپست و بلند و سنگلاخ است و اولین آثار عمرانات بودائی در آن مشاهده میشود\nاین فلات بطرف شرق دامنه زیاد ندارد ولی بطرف جنوب به جلگه ریگزاری\nمنتهی میشود که قریه موجوده هده در اخیر آن واقع است . روی هم رفته فاصله\nجلال آباد از هده کم از ۸ کیلو متر نیست .\nخانهای قلعه هده نسبتاً در بلندی واقع است به ترتیبی که بان نزديك میشوند\nزمین ریگی به جلگه هموار و سنگلاخ تبدیل میشود بطرف شمال شرق منطقه مزروع افتاده\nو آنجا یکی از مراکز بودائی که امروز آنرا «دمغوندی» گویند آباد بود. در همین سمت\nولی بفاصله ۱۳۰۰ متر از قلعه برجستگی «شاخیل غوندی» افتاده که از دور میزی\nدر میان جلگه ریگی معلوم میشود .\nاز قلعه هده گذشته باز هم فلات بلندی میگیرد و ۱۷ متر از جلگه مجاور بلند\nمیشود. دره «چهارباغ» در گوشه شمال شرقی نمودار شده و دامنهای آن بصورت فالیز\nمنتهی میشود در حاشیه شمالی آن بصورت دندانه دره های عمیق افتاده که آب آن\nروی جلگه می آید. یکی ازین آبها بطرف هده آمده بعد بطرف شرق بر میگردد\nدر حد سر چشمه این آب در محلی که تغییر سمت میدهد خرابه های ( تپه\nکلان ) و چیزی پیشتر از خانهای مسکونه اینجا خرابههای استوپه بزرگی افتاده\nکه اهالی بنام «برج کافرها» یاد میکنند و «مسن» آنرا بنام (توپ کلان) یاد\nکرده است ، بطرف جنوب شرق قریه تپه مجزائی افتاده که امروز هم مسکون\nاست و بقایای خرابه های قدیم میباشد ."}
{"book": "adl0967", "page": 943, "text": "(٢٦٦)\n\nسه دره دیگر که نسبت به اول لذکر عمیق و طولانیتر است بطرف غرب افتاده\nو کمی دورتر از منتهیالیه دیگر قریه بهم یکجا میشوند ، در سواحل راست اولیه آن\nبه ٣٠٠ متری تپه کلان « تپه کافریها » افتاده. آخرین دره که مهمترین همه\nاست جلگه را دونیم میکند و در شروع آن بطرف چیلیار که تپه «باغ گاهی»\nافتاده و نیم راهی در مناصفه آن (غار تو) واقع شده است .\nبطرف شمال غرب جلگه گفته در میان ریگزار سه تپه کوچک دیگر وجود\nدارد که در آن حد بحد سموچ های وسیع و منظم دیده میشود در ماورای رود خانه\n«چیلیار» که مجرای ریگی آن کمتر از دو کیلو متر عرض ندارد جلگه مرتفعه\nشبیه به جلگه اول الذکر افتاده و خط عبور يك شاخه رود خانه که انهم خشك\nاست از اراضی چار دور جزیره جدا کرده و آنجا را «پراتس» Prates گویند\nروی هم رفته نقاط عمده هده همین ها است که ذکر شد. اینها بقایائی است که\nبرجسته و واضح معلوم میشود و گرنه از هده گرفته تاده کیلو متری غرب آن تا\nسلطان پور یا تاتنگی درون ته تمام این ساحه وسیع از شواهد آبادان قدیم پر\nاست و خود قریه هده که تقریباً مرکب از ١٥٠ خانه میباشد بالای خرابه های\nمهم تاریخی افتاده است بهر حال چند نقطه ئی را که از همه مهمتر است ذیلاً خاطر\nنشان میکنیم :\n(١) تپه کلان : این محل یکی از مهمترین نقاط هده و بالای یکی از برجستگی های\nجلگه واقع میباشد و از آنجا اراض ماحول تا جدار کوها معلوم میشود، طول\nاین تپه بیش از ١٠٠ متر است و ازین جهت نسبت به سایر تپه های هده کلانتر\nمعلوم میشود و «کلان» نام دارد و چندین آبده بودائی قدیم و جدید متصل\nپهلوی هم افتاده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 944, "text": "(۲۹۷)\n(۲) تپه کافریها : این تپه به ثلث فاصله ئی افتاده که هده را از «باغ کاهی»\nجدا میکند . به استثنای سمت غربی عمۀ جهات آنرا جلگه فرا گرفته، در قسمت\nغربی در اثر آب بردگی شیله ئی تشکیل شده ودامنه عمومی آن بحصه رمیده که آبادیهای\nقدیمه در آن بود در این جابقایای یکعده استوپهای خرد و کلان دیده میشود\n(۳) باغ کاهی : اگر بعد از تپه کلان حاشیه شرقی قلل تعقیب شود\nبفاصله تقریباً ۱۵۰۰ دورتر به «باغ کاهی» خواهند رسید اینجا بواسطه خاك\nریگداری که دارد و عبارت از خرابه های بزرگترین استوپه آن میباشد از دور\nمعلوم میشود. به دورادور این استوپه خرابه زاری بشکل مربع افتاده که سطح\nآن خیلی ها غیر منظم است و با مطالعات توپوگرافی دو حصه عمده در آن تشخیص\nمیشود : یکی محوطه استوپه بطرف جنوب شرقی دوم معبد بشمال غرب. بطرف\nشرق خرابه های دیگری معلوم میشود که مربوط به تعمیرات جداگانه است.\nدر گرد و نواح قریب اینجا بقایای یکعده استوپه های دیگر معلوم میشود .\n(٤) شاخیل غوندی : شاخیل غوندی بفاصله ۱۳۰۰ متری شمال شرق هده\nافتاده و راهیکه به آنجا منتهی میشود از میان خرابهای «ده غوندی» میگذرد\nخرابه های باستانی شاه خیل غوندی بالای تپه منفردی افتاده و چهار طرف آنرا\nجلگه ریگداری گرفته که از آن رود خانه چپلیار میگذرد خود تپه ۷ متر\nاز سطح جلگه بلند و تقریباً ۱۵۹ متر قطر دارد و از اکثر بناهای بودائی دور\nو نزديك معلوم میشود. در خود تپه چهار حصه مجزای تعمیر تشخیص میشود در\nوسط استوپه بزرگ و یکنوع صفه، بطرف شرق زینه، بطرف چپ و راست\nیکعده استوپه های کوچك دیگر .\n(۵) پراتس تپه كوچك «پراتس» یا «پراتوس» و «پرانو» آن طرف چپلیار\nو تقریباً ۳ کیلومتر از نزديك ترین ابادات دیگر فاصله دارد با وجودیکه این ..."}
{"book": "adl0967", "page": 945, "text": "(٣٩٨)\nچندان بلندی ندارد بر جلگه حاکم است و مانند تپه کلان از بالای آن روی جلگه تا نقطه دوری معلوم میشود طول آن از شمال به جنوب ٣٠٠ متر وعرض آن از ٥٠ متر تجاوز نمیکند. اینجا را به اصطلاح موسیو پرتو» مینوا [؟] اشیانه استوپه » خواند ومردمان محلی برای پالیدن فیروز هائی که در استوپه ها بود آنرا عموماً کاویده اند.\n(٦) غار نو : غار نو در حاشیه دره کوچکی که از باغ گاهی پایان میشود فراز یکی از نقاط برجسته جلگه افتاده وبطرف غرب بصورت عمودی پایان شده درین قسمت یکعده سموچها کنده شده است. وخرابه های آنجا هم سه حصه دارد (۱) محوطه استوپه (٢) معبد (٣) تعمیرات خارجی .\n(٧) ده غوندی : » ده غوندی » مخصوصاً بواسطه مغازل بود و باش خود نقطه خیلی مهم بوده وامروز خرابه های آن حصه زیاد سطح اینجا را پوشانیده است. چون آب بردگی زمین را تا سنگهای اصلی خورده تعین موقعیت وحصة را که استوپه ها اشغال کرده بود مشکل است. دره ئی که جلگه را دو حصه نموده ده غوندی وخرابه های انرا هم از بین جدا میکند. در انجا هم عدۀ سموچ حفر شده است .\nحفریات هده : ژنرال كورت » Cuort » وقتیکه مهمان سردار» جبار خان » برادر اعلیحضرت امیر دوست محمد خان بود درسال (١٨٢٥) استوپه های هده را ملاحظه نموده و چارل مسن انگلیس در همین وقت در نواحی قریب هده بعضی کاوش ها نموده و به کشف بعضی مجسمه ها موفق شده بود.\nبعد از عقد امتیاز نامه بافرانسه « » موسیو فوشه» و «موسیو گودار» در ١٩٢٣ حفریات را در تپه کلان » هده شروع کرد و به اندازه ئی آثار زیاد یافتند که موسیو گودار آنجا را «يك موزۀ حقیقی صنعت گریكو بود يك » میخواند . «گودار»"}
{"book": "adl0967", "page": 946, "text": "( ٣٦٩ )\n\nدر ١٩٢٥ راجع به تپه کلان نوشته بود « زحمتی که در حفريات جدی اين محل کشيده می شود منتج به کشفيات در خشانی خواهد شد » حقيقتاً پيش گوئی «موسيو گودار» با زحماتی که «بر تو» در ١٩٢٦ تا ١٩٢٨ کشيد به حقيقت پيوست\n\nبر تو تنها از يك نقطه نظر چه از طرف فرانسوی ها و چه از طرف ما طرف انتقاد می آيد و آن اين است که در مورد محل مهمی مانند « تپه کلان » بايد به همان جا اکتفا ميکرد و تا حدی که ميتوانست در مطالعات آثار آنجا زحمت ميکشيد . بر تو اينجا را ناتمام گذاشته به اطراف عده به نقاط ديگر مثل تپه کافری ها - غاو تو - پارتس - باغ گاهی - ده غوندی - شاخيل غوندی دست زد و چون اين نقاط هم هر کدام آن واجد اهميت مخصوصی بخود بود «بر تو» به تنهائی هزاران مجسمه و تزئينات استوپه ها را در ست بدست نياورده و بر طبق اهميت هر جا مطالعات دقيق و خصوصی هم بميان آورده نتوانست جز دو جلد کتابی که يکی آنهم تصاوير است و برای مطالعات اين همه خزاين صنعتی بهيچ وجه کافی نيست .\n\nمجسمه های بودا و بعضی مقايسه ها با آثار يونانی : در ميان مجسمه های عده چه آنهائی که در ست بدست رسيده و چه آنهائی که جز سر آن کشف نشده هيكل بودا بيشتر نمايش يافته درين مجسمه ها نفوذ هیکل تراشی كلا سيك يونانی خیلی زیاد است و موسيو ها کن میگويد كه هيكل Sophocle سوفو كل موزه لاترآن که اثر قرن چهار قم میباشد با بسیاری از مجسمه های بودای گند ها را قابل مقایسه است و از تپه کلان و «باغ گاهی» عوامل مقایسه زیادی کشف گردیده است و در اينجا از یکی آن بصورت مثال ذکر ميكنيم و آن عبارت از هیکل بودائی است که چین اوشفاف وطوری چین ويرك خورده که بدن با لباس بصورت زیبائی یکی شده بدون اینکه زیبائی یکی برای مراعات ديگری خراب شده باشد . این اصول قرار نظریه ها کن مخصوص هیكل تراشی"}
{"book": "adl0967", "page": 947, "text": "تصویر (۳۹) مقابل صفحه (۳۷۰)\n\nیکی از اعانه دهند گان بودائی هده"}
{"book": "adl0967", "page": 948, "text": "تصویر (٤٠) مقابل صفحه (٣٧١)\n\nسرهائی که از هده کشف شده و بعضی از سر بازان افغانستان قدیم را معرفی میکنند"}
{"book": "adl0967", "page": 949, "text": "( ٣٧٠ )\nقرن ه ق م یونانی بوده و در نیمه دوم قرن مذکور به لباس نازکی منتهی شد که\nاز ماورای قات های نازک و متعدد آن بدن معلوم میشد .\nموسیو گودار ، در باب یکی از مجسمه های مقبول هده چنین می نویسد :\nیکی از مجسمه های مکشوفه سزاوار تذکار مخصوصی است : این مجسمه\nوقتیکه کشف شد، درخاک هده گلی بیش نبود که روی آنرا ورقه بسیار نازك گچ\nپوشانیده و وقتیکه با هوای آزاد تماس پیدا کرد ، با حزن زیاد ملاحظه كرديم\nکه از هم پاشید وریخت و تنها عکسی پیش ما باقی مانده . لباس او ضخامت و نازکی\nالبسه یونانی بهترین دوره ها را نشان میداد.پاهای پرعضلات او به چنان زیبائی\nرسم و ساخته شده بود که درمیان آثار كريك و بوديك سراغ آنرا نمیتوان کرد\nزیرا این آثار معمولاً وزین وشل است »\nمقایسه مجسمه های هده بانمونه های یونانی منحصر به هیکل های بودائیست .\nمجسمه زنی «هده» که دسته گلی در گوشه دامن دارد با هیکل Vertumnus Antinous\nرب النوع فصل وميوه وزمین که در موزه «لاتران» موجود است\nقابل مقایسه است . موسیو هاكن اظهار مینماید که ( ١ ) « طرح موهای سر\nزنی هده باوجو ترتیبات متناظر فلیته های آن حلقه های زیبای سرهای قشنگی\nرا بیاد میدهد که از روی کار استاد هیکل تراش «لی سیپ» Lysippe (قرن چهارم ق م)\nویا تپرش «ا یوتی کرات» Euthyhrates ساخته شده اندو برای ثبوت مقایسه سر اسکندر\nبریتش موزیم را باسری كه از هده به موزه گیمه است مقایسه میکند واخر اظهار\nمینماید که زنی هده به آخر قرن ٢ و یا اوائل قرن ٣ مسیحی نسبت میشود .\nنمونه های تیپ نژادی وقومی : يك چیزی که خوش بختانه لحن متحد الشكل\nوتايك اندازه كلاسيك و رويه سراسر مذهبی آثار هده را تغییر داده وبه مفاد\nL'oeuvre de la Delegation Archeologique francaise ( 1 )\nen Afghanistan .Tokyo( 1983 )"}
{"book": "adl0967", "page": 950, "text": "(۳۷۱)\n\nتاریخ ونژاد مملکت خدمت برگزیده کرده این است که صنعت کاران هده\nاستعداد ومهارت فوق العاده خود را در نمایش تیپ های نژادی ومخصوصاً در مجسم\nساختن اختصاصات اقوام اسکائی و کوشانی وغیره بکار برده اند وبرعلاوه ممیزات\nعرقی در مورد تعین البسه ، اشکال کلاه ها اقسام اسلحه و انواع ادوات موزيك\nوغیره خدمت کرده اند . قرار نظریه موسیو ها کن اولاد شاهان یونانی باختر\n« ایوتید موس » و « اپوکر تیدس » که دست وامید شان از یونان قطع شده\nبود از « اسکائی ها » و « کوشانی ها » که برای پول سپاهی میشدند و در جلگه\nزرخیز باختر می آمدند استفاده نموده و آنها را در قطار نظامیان خود شامل\nمی کردند. پس میتوان گفت که صنعت کاران و هیکل تراشان با این قیافه ها\nاز قدیم اشنائی داشته و قیافه های جدی آنها نمونه ممتازی برای ابراز هنر نمائی های\nآنها بشمار میرفت . علاوه برین متذکر شدیم که دوره ترقی و شکوه صنعت\nباختر به عصر کوشانی ها مخصوصاً به قرن ( اول و دوم مسیحی )\nمصادف بود لذا هیکل تراشان هده کوشش بسیار نموده اند تا تیپ های زیبای قوم\nفاتحی را که به پادشاهی رسیده اند ترسیم کنند. کمی دقت درین سرها وقیافه ها واضح\nمیسازد که اسکائی ها و کوشانی از شاخه های خیلی صاف اریائی بوده و به اندازه خوب\nانها صاف میباشد که صد ها نمونه هده باهیکل های فلاسفه و دانایان یونان و تیپ های\nبروتی « گولواها » وغیره شبیه اند. ملتفت باید بود که نمایش تیپ های نژادی با این آب\nوتاب و دقت مخصوص در نمایش آثار صنعت باختر بیشتر انحصار به هده دارد .\nمواد: استعمال مواد در ساخت تراش هیکل اهمیت خیلی زیاد دارد زیرا نفاست\nزیبائی ، محکمی ، ودوام وحتی تايك اندازه زیاد مهارت وقابلیت استاد هیکل تراش\nبه آن مربوط است. در هده «سنگ» شیست و گچ و چونه هر سه استعمال شده ولی\nاولی به تناسب خیلی کم طوریکه میتوان گفت استادان هده تنها گچ و چونه استعمال\nکرده اند. اگر چه هیکل تراشان هده با مهارتی که داشتند از شیست «سنگ سلیت»"}
{"book": "adl0967", "page": 951, "text": "( ۳۷۲ )\n\nهم خوب کار گرفته اند ولی گچ و سنگ مذکور در هیکل تراشی بهم مقایسه\nنمیشوند زیرا گچ همان طوریکه آسانتر به زیر کار می آید آثاری هم که از ان\nساخته شده زنده و برجسته میباشد .\nمقایسه تپه کلان و باغ گاهی : درین شبهه نیست که در میان نقاط مختلف\n\nپرورش صنعت باختر روی هم رفته هده مقام اولیت را حایز است و این مسئله را بابیان\nگوشزد میکنیم. ملتفت باید بود که در خود هده چند جائی که حفريات شده همه بيك\nمیزان نیستند مثلاً مابین اثار تپه کلان و باغ گاهی فرق زیاد است طوریکه آثار\nاولی جزو بهترین نمونه های صنعت باختر و از روی تناسب قامت، و لباس، وطرح موی\nدر قطار بهترین شاهکارهای استادان كلاسيك يونان محسوب میشوند\nو«باغ گاهی» بعضی عواملی دارد که شروع دوره انحطاط صنعتی را خاطر نشان\nمینماید. پیشتر از زبان موسیو «گودا » تعریف یکی از مجسمه های زیبای تپه کلان\nرا نوشتیم . موسیوها کن راجع بيك هيكل بودای باغ گاهی چنین می نویسد :\n«این مجسمه بودا را نگاه کنید که تمام بدنش را يلان راهبی پوشانیده، اگر چه\nقاتهای منحنی لباس او نمونه های یونانی را بخاطر می آرد ولی میتوان در ین\nمورد مخصوص از اظهار این مطلب خود داری نمود که خیلی ها به رویه جعلی\nو ساختگی تمایل پیدا کرده است. اتصال رانها در بدن خوب بعمل نیامده و این\nوضعیت با هیکلهای خوب با آب و تاب وزنده ئی که موسیو گودار کشف نمود\nمغایرت دارد. تناسب بدن با سر خلاف مدرسه هیکل تراشی Lyloclête , پولی کلت،\nو Lysippe لی سپ» از بین رفته یعنی قامت خیلی کوتاه و کله بزرگ شده\nقرار مدرسه فوق سر بايد يك هشتم بلندی قامت می بود و در مورد مجسمه بودای\nباغ گاهی سر يك ششم بدن است. ستون هایی که چندان بخوبی کمان ها را برداشته\nنمیتوانند بالای «کروی هائی» قرار گرفته که بزرگی آن از تناسب بر امده .\nخلاصه صفات اصلیت یونانی به حدی از بین رفته که میتوان هیکل های بودای"}
{"book": "adl0967", "page": 952, "text": "( ۴۷۳ )\n\nباغ گاهی را در قطار آثاری قرار داد که متوسط ترین صنعت کدا را ن\nرومن درقرن سوم وچهارم مسیحی درست کرده اند . (۱)\nهده و سائر نقاط گند ها را با مقایسه هده بانقاط شمال غرب هند .\n\nدرقسمتهای اول این فصل شرح داده شد که قبل ازینکه سر حدات افغانستان\nبه روی کشفیات باستانی و حفريات باز شود تحقیقات از نقطه نظر صنعت\nكريك وبوديك در نقاط شمال غرب هند یعنی در پنجاب وبعضی حصص گندهارای\nشرقی عملی شده و پیش ازینکه این کار در خاك كشور ما شروع شود حتی نام\nاین صنعت را هم صنعت كريك و بوديك كندهارا یا تنها صنعت گندهارا\nنامیدند. بعداز ۱۹۲۲ ومخصوصاً در اثر کشفیات مهم قدوز به شرحی که ذکر کردیم\nنظریات علما تاحدی برهم خورده کانون پیدایش این صنعت بزرگ باختر یا گندهارا\nشد ومراحل نشوونما ترقی آن در صفحات جنوب هند و کش قرارگرفت گندهارا یکی از\nمراکز این صنعت است. موسیوفوشه د امنه سبك دندهارا را از جلال آباد تا راول پندی\nانبساط میدهد ، ولی آثار همه نقاط این ساحه وسیع از نقطه نظر ز يبائى\nیکرنگ نیستند و آثار هده بر همه آنها رجحان و برتری دارد . موسیو\nها کن در کتاب کار روائیهای هیئت حفریات فرانسه در افغانستان طبع تو کیو )\nمبحثی درین زمینه وضع کرده و آثار هده را بانقاط شمال غرب هند مقایسه\nمیکند و ضمناً می نویسد تا حال بعضی نقاطی را که در گندهارای قدیم و پنجاب واقع\nاند به بعضی اشارات مختصر یاد نمودیم آثار مکشوفه اینجاها چه از تخت گاهی\nو چه از تاکزیلا عوامل مقایسوی دربردارد و باوجودیکه حین مطالعات کوششی\nدر جدائی آثار هده بعمل آمد میتوان گفت که انواع مجسمه ها وهیکل های\nبودا و دیگر مجسمه های ارباب انواع همه اثری از نفوذ غربی در خود دارند\n(۱) صفحه ۸ Loeuvre de la Delegatian Archeologi que\nFrancasie en Afghanistan . par j-Hackin Tokyo 1933"}
{"book": "adl0967", "page": 953, "text": "(٣٧٤)\n\nو قرار نظریه فوشه از جلال آباد تار اولپندی بيك مكتب سرو کار داریم معذالك\nاین مسئله واضح است که هـ ه با خواص استثنائی کشفیات خود مقام برجسته ئی\nاشغال کرده. درست است که از تخت باهی عوامل مقایسوی بدست آ مده ولی\nآثار آنجا از نقطه نظر انواع و صفات به هیكل های زنده و حیرت بخش\nپریها و شیاطین که از هده پیدا شده نمیرسد بفكر من بابہترین آثار هده جزيك\nعده بسیار محدود چیز دیگر همسری نمیتواند آنهم عبارت از چند مجسمه ایست\nغالباً گچی که از تاکزیلا تادره سوات در اثر کاوش های مخفی کشف شده .»\nپس با اظهارات مدقق فرانسوی واضح معلوم میشود که در تمام گندهارا و پنجاب\nآثار هده بر همه رجحان دارد و اینجارا میتوان کانون مدرسه بزرگی خواند که صنعت\nباختر را به منتها حد ترقی تکامل وزیبائی آن رسانیده است .\nكاپيسا : يكى از نقاط دیگری که در جنوب هندو کش صنعت گریكو بوديك\nدر آن نشو و نما یافته « کاپیسا» است به معنی بزرگ که در آن علاقه کابل\nوبعضى نقاط گرد و نواح را هم میتوان داخل نمود. قراریکه مطالعه خواهیم نمود\nطبیعی من حيث تکامل سبك صنعت هسته مركزی این مدرسه هم خود کاپیسا\nخواهد بود و پیوسته به آن بعضی نقاط دیگر را هم مطالعه خواهیم کرد . کاپیسا\nاز نقطه نظر موقعیت و حاصل خیزی اراضی ، و فراوانی آب و حصار كوهستانات\nزیبا و چشمه سارهای خود بر هده و نقاط مجاور آن مزیت داشته و دارد. بدون\nاینکه اهمیت سیاسی و مركزيت اداری آنرا در زمان یونانی های اخیر و عصر\nکوشانی های بزرگ حساب کنیم . کاپیسا بین گندها را و باختر نقطه ایست\nمركزی تر كه تقریباً وسط آریانا را اشغال كرده . يكطرف تمام در وازه های\nهندوکش که بطرف شمال رهنمائی میکنند به آنجا باز است و از جانب دیگر\nاز سمت شرق يعنی مجرای مشترك رودخانه پنجشیر و غوربند وشقل ، وازجانپ\nجنوب يعنی راهائی که بطرف کابل و سمت جنوبی منتهی میشود بطرف حوزهٔ"}
{"book": "adl0967", "page": 954, "text": "( ٣٧٥ )\nاندوس (سند) یعنی خاک هند انرا ارتباط میدهد . با نزدیکی که به هند داشت آئین بودائی بعد تر از گندهارا به آنجا انتشار یافت و پناهی که در عقب دیوار های جنوبی هندوکش داشت مدت مدیدتر یونانی ها را از تهدید متهاجمین نگه داشت و به این ترتیب دو عنصری که در پرورش صنعت گريکوبوديك دخالت دارند در آنجا زمینه مساعد یافتند و چون مرکز امپراطوری کوشان در اینجا وقوع داشت طبیعی از حیث تعمیرات و معابد کسب اهمیت نموده بود . قراریکه خواهیم دید شواهد تلاقی مدنیت های گريك ورومن و چین وهند عملا در کاپيسا روشن و عملی دیده شده ولی مظاهر صنعتی که خادم افکار بودیزم گردیده در آغاز انحطاط مشاهده میشود وچون موادی هم که برای هیکل تراشی بکار رفته عموماً عبارت از سنگ سلیت است در تنزل ارزش آثار صنعت کاران تاثیر بیشتری بخشیده است .\nوضعیت کاپیسی و کاپيسا از زبان هیوان - تسنگ : زائر چینی هیوان - تسنگ حین عبور خود در نیمه اول قرن ۷ مسیحی در کاپيسا تا اندازه کافی وضعیت اینجا را از نقطه نظر تعداد معابد وعده روحانیون وغيره شرح داده چون نگارشات او بر ذهن خواننده روشنی زیادی اندازد و معلومات او هم مناسبت زیبا با مواد این فصل دارد به ذکران می پردازیم :\nمحیط این علاقه تقریبا ٤٠٠٠ لی است . و از طرف شمال به کوه های برفدار و از سه طرف دیگر با سلسله کوه سیاه محدود است . محیط پایتخت مملکت تقريباً ده لی است . در آن هرگونه غله جات و اقسام زیاد درختان میوه دار می روید اسپ های اعلی درین جا تربیه میشود . زعفران و امتعه کمیاب ومال التجاره سائر نقاط در اینجا بدست می آید . هوای آن سرد و پرباد است . اهالی آن تند خواند ، زبان شان خشن و درشت است و مراسم عروسی و ادبیات شان مانند سرزمین طخارا است اما عادات ورسوم و زبان عوام و آداب معاشرت شان قدری اختلاف دارد . برای پوشاک البسه پشمی استعمال میکنند و آنرا عموماً"}
{"book": "adl0967", "page": 955, "text": "(٣٧٦)\nدر قسمت خارج با پوست تن ژیرین میپوشد . مسکوکات\nطلا و نقره و مسکوکات كوچك مسی آنها در شكل و نقش با سکه های\nسائر ممالک فرق دارد. پادشاه آن از طبقه « کشاتريه » است . پادشاه مردی است\nزرنگ و هوشیار و با شجاعت وقوه اداره ئی که دارد ده علاقه همجوار را تحت نفوذ\nخویش درآورده و بالای ده امارت فرمان فرمائی میکند . مشار الیه پادشاهی است خیر\nخواه و پیرو دیانت بودائی وهمه ساله يك مجسمه « بودا » را از نقره به ار تفاع ۱۸\nفت ساخته و در مجلسی که بنام « مو کشا مها پریشاد Mokshamahaparishad »\nمنعقد میکرد صدقه و خیرات به فقرا و مساکین و بیوه زن ها و داغدیده ها\nمیداد . درین علاقه تقریباً صد معبد وبیش از ۶۰۰۰ راهب وجود دارد و اغلب آنها\nپیر واصولات طریقه راه « كوچك نجات» میباشند . استوپه ها ومعابد آن ار تفاع\nزیادی داشته وعموماً در نقاط مرتفع بنا یافته اند . برعلاوه ده معبد بر همنی و تقر یباً\nهزار نفر پیروان این مذهب در انجا دیده میشوند . زاهدان برهنه وعرفای خاکستر\nنشین این طریقه در حالی که بدن های خودرابه خاکستر مالیده و زناری از استخوان\nدر دست دارند مشاهده میشوند .\nقریب سه یا چهار «لی» به مشرق پای تخت در دامنه کوهی که بطرف شمال واقع\nاست معبد بزرگی است که تقریباً ۳۰۰ نفر راهب در ان بود و باش دارندو همه پیرو\nطریقه كوچك نجات میباشند. قصه ئی که راجع به این معبد میکنند چنین است :\nوقتیکه کنیشکا در گندهارا سلطنت میکرد نفوذ او به دولت های مجاور هم\nسرایت نموده و دامنه اقتدار او اد به این علاقه ها انبساط یافت و در اثر قشون کشی های\nاو بطرف شرق Tsung-Ling به علاقه ئی رسید در ماورای دریای زرد که تابع حکومت\nچین بود . پادشاه این قلمرو ترسیده و بر عمل هائی نزد کنیشک فرستاد چون\nیرغمل ها رسید کنیشکا پادشاه از در لطف و محبت با آنها پیش آمده و برای هر\nفصلی اقامتگاهی علیحده برای آنها تعین کرد چنانچه زمستان درهند، تابستان"}
{"book": "adl0967", "page": 956, "text": "( ۳۷۷ )\n\nدرکاپیسا و بهار وخزان درگندهارا اقامت داشتند.درهرکدام ازمحلات رهایش آنها معبدی آبادکرد ومعبدی که‌بالا ذکرنمودیم متعلق به‌رهایس گاه تا بستانی آنها بود به‌این مناسبت دردیوار های معبد تصاویر یر عمل‌ها کشیده شده بود وظاهراً لباسی شبیه‌به‌ چینی دربرداشتند وقتیکه یرغمل‌هاپس به‌ مملکت‌خود مراجعت کردند همیشه ازاقامتگاه‌خود یاد آورده‌ و همیشه تحایف مذهبی میفرستادند راهبین‌ معبد هم همه‌ساله‌ درفصل‌باران‌برای‌ یادبودخاطرات آنها مجلس‌هائی تشکیل‌میدادند. درجنوب دروازه‌شرقی‌ سالون‌معبد به‌زیرپای‌هیکل بودا یرغمل‌ها خزانه‌ئی مخفی‌کرده‌وبالای آن‌نوشته‌بودند« که‌این‌پول درراه‌مرمت کاری معبدصرف شود» پادشاهی ازحواشی سرحدی میخواست ازین‌ پول استفاده‌ کند ولی باقواولشکرخود موفق‌نشد.»\nدر‌سوانح‌حیات هیوان - تسنگ این معبد بنام «شا لو کیا» یاد شده وزیر چینی هم حین‌مسافرت‌خود درکاپیسا درآنجااقامت‌داشت، در‌بعضی‌آثار، این‌معبد بنام Tien-ssu «تین‌ سو» و Wang-ssu «وانگ‌سو» یعنی ( معبد شاهی)هم یادشده‌معنی‌اسم‌شالو کیا واضح‌معلوم نیست‌ولی اسمی است‌جامع که‌معبد، اقامتگاه یرغمل‌‌ها، رهایشگاه راهبین همه‌رادربر میگرفت، امکان‌دارد که‌ شکل‌ رسم‌ الخط چینی نام آن کلمه‌سنسکرت‌سالاکا« Salaka »باشد که«خانه‌ خورد» معنی داشت‌ویرا اقامتگاه‌موقتی‌شاهی‌ادلات میکرد قرارفاصله‌وسمتی که‌زایر چینی‌معین کرده‌ احتمالات‌زیاد میرود که‌معبد «شالو کیا» عبارت از‌معبد «شترک» باشدکه‌به‌فاصله‌ ه کیلومتری شمال‌شرقی‌خرابه‌های‌شهرشاهی‌بگرام در‌دامنه‌شمالی کوه‌پهلوان‌افتاده وحفریات‌آ نرا‌در سال‌های ۱۹۳۷ و ۱۹۳۹ موسیو مونیه‌ تحت سرپرستی موسیوهاکن‌اداره‌می‌نمود.\nدر‌دامنه‌شمالی کوه‌پهلوان به‌دو‌طرفه‌‌خرابه‌های‌معبد شترک یك‌سلسله‌معابد استویه‌ها وعمارات‌بزرگ برای رهایش عده‌زیادراهبین‌وجود‌داشت وحتماً"}
{"book": "adl0967", "page": 957, "text": "( ۳۷۸ )\nرهایشگاه یرغمل های چینی هم در یکی ازین ملحقات معابد بود. این معابد\nومربوطات آن همه فراز مجرای مشترك پنجشیر وغوربند واقع ومنظرۀ باشکوه ریزه\nکهستان و کوهستان و کوهای لجر و پنجشیر در مقابل آن افتاده است و بهترین\nجائی است که کنیشکا برای رهایش تابستانی یرغمل های چینی انتخاب نموده بود\nزایر چین از جمله صدمعبدی که بصورت مجموعی یادنموده است غیر از « شالو کیا»\nاز بعضی های دیگر هم اسم می برد مانند معبد « راهولا Rahula » که به فاصله\n( ۳۰ لی ) جنوب شرق پایتخت افتاده و آنرا یکی از وزرای نامی کاپیسا «راهولا»\nآباد کرده بود و موسیو فوشه آنرا عبارت از کافر قلعه میداند که بقا یای آن\nبجنوب شرق خرابه های شهر شاهی بگرام در کنار مجرای باريك آب افتاده است.\nمعبدی که کنیشکا بازحمت زیاد درپای کوهای پر برف آباد کرد و تقریبا به\nفاصله ۲۰۰ لی از پایتخت فاصله داشت. این معبد درزاویه شمال غربی بگرام فعلی\nبه شمال غربی چاریکار موجوده در ( توپ دره ) واقع بود و عبارت از معبد\n«توپ درۀ» است که در حوالی قریب چاریکار واقع است و « استو په آن »\nبزرگترین استوپه ایست که تا حال در افغانستان دیده شده است . (۱)\nمعبد « پادشاه قدیم » قرار تذکار هیوان ــ تسنگ در شمال غرب پا یتخت\nبه سواحل جنوبی رودخانۀ بزرگی واقع بود . معبدملکۀ قدیمه در شمال غریب معبد\nاخیرالذکر بود و استوپه آن صفت بلندی داشت و از طلا پوشیده شده بود\nمعبد « پی ــ لو ــ شو ــ کو ــ » یا « پی لوسارا » یا ( فیل سر ) که بانی آن\nآشوکا بود در دامنه کوهی واقع بود که به همین نام یاد میشد . این کوه حالا\nبه نام « عاشقان » یادمیشود وحتماً همان نام « آشو کا » است که در ذهنیت\nمردم به عاشقان تبدیل یافته و فراز ریزه کوهستان واقع است .\n(۱) ساختن این معبد ومقابله های امپراطور کنیشکبا پاشاه ماران آبی در فصل کوشانی\nملاحظه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 958, "text": "(۳۷۹)\n\nتوپ دره : یکی ازجاهائی که در حوزه کاپیسا از نقطه نظر آبدات بودائی\nمخصوصاً آبدات عصر کنيشکای کبير قابل ملاحظه است توپ دره است که\nبقاياي استوپه معروفی که کنشکابه مشکلات زياد آباد نموده بود دراينجا موجود است.\nمشکلاتی که امپراطور بزرگ کوشان در آبادی این استوپه و معبد مربوطه\nآن دیده بود در داستان های محلی انعکاس افگنده و خاطرآت آن حتی تا\nقرن ۷ مسیحی باقی بود که ما آنرا طوریکه هیوان ـ تسنگ در بگرام\nشنیده بود در پاورقی صفحات ٢٤٦ وبعد همين جلد شرح داديم . بهر حال\nبقایای این استوپه بزرگ کنشکا هنوز موجود وقسمت استوانه ئی بدن آن\n(٧٥) متر احاطه دارد و طوریکه موسیو فوشه مطالعه کرده است دورادور آنرا\nيك قطار کمانها وپایه ها به سبك « هندو كورنت » و « هندو فارس » احاطه کرده\nاست . این استوپه واستوپه هائی که در حوالی پشاور بوده دو یاد گار بزرگ\nامپراطور کنشکا است که از جوار دو پایتخت تابستانی وزمستانی خاطرات\nعمرانی آن دوره درخشان را ثابت میسازد .\nدر توپ دره نزديك به قريه موجوده بقایای دو معبد کامل دیگر بصورت\nتپه های مربع شکل باقی مانده است .\nحفريات در کاپيسا : با شرحیکه گذشت از روی چشم دید زاير چینی بخوبی\nمعلوم میشود که حتی تا قرن ۷ مسیحی کاپیسا از نقطه نظر معابد وكثرت علما\nوروحانيون وصنعتکاران چقدر معمور و آباد بود . چیزهائیکه زایر چینی\nمیگوید با کشفیات وتحقیقاتی که تاحال بعمل آمده همه به حقیقت پیو سته\nو حتی در نتیجه حفريات پرده هائی از روی سوابق تاریخی این قطعه برداشته شده\nکه هیوان ـ تسنگ در عصر خود ازان بکلی بی خبر بود زيرا شواهد مدنيت های\nقدیمی تر این منطقه زیبا درین زمان زیر خاك شده وزاير چینی بی خبر از روی\nآن گذشته ورفته ."}
{"book": "adl0967", "page": 959, "text": "( ٣٨٠ )\n\nحفريات يك حوزۀ وسيعی مانند کاپیسا چیزی نیست که به این زودی ها\nبه آخر رسد. چند جائی که تاحال حفر شده ومطالعاتی در اطراف نتایج آن بعمل آمده\nعبارت از« پايتاوه،شهر شاهی بگرام ، معابد چهار طرف دامنه های ، کوه پهلوان ،\nاز قبیل پوزۀ ،شترک ، قول نادر ، وغيره وبعضی نقاط خوردوبزرگ دیگر است .\nروی هم رفته حفريات كاپيسا را میتوان به دو مرحله یا حصه تقسیم نمود\nیکی حفريات معابد واستوپه های بودائی که از ١٩٢٥ ( طبیعی پاره کاوش های\nمخفی و بدون اجازه ئی که انگلیس ها در طی قرن ١٩ خودشان یا به دست یاری\nيكعده گماشتگان خود انجام داده اند درین حساب نیست ) یا بطرف در بگرام\nو پايتاوه ، ومعابد اطراف کوه پهلوان بعمل آمده دیگر حفريات داخل محوطه\nشهر شاهی بگرام که از ۱۹۳۷ به این سو شروع شده و ادامه دارد وقراریکه\nپایان خواهیم دید برای مطالعاتی که مرام این فصل است هر کدام آن بجای\nخود ذی دخل است . اگرچه من حیث تاریخ طور يكه ذكر شد اول در معابد\nو استوپه های بودائی تحقیقات بعمل آمده ولی موضوعی که سر دست ماست\nچنین ایجاب میکند که مختصراً درباب آثار شهر شاهی بگرام چیزی نوشته\nو بعد شواهد بودائی را تحت مطالعه قرار دهیم .\nشواهد سه مدنيت دريك اطاق : پیشتر گفتیم که حفريات شهر شاهی بگرام\nدر ۱۹۳۷ شروع شد. آثاری که درین سال کشف شد خیلی ها مهم بود ولی آنچه که\nدر چهارماه ۱۹۳۸ ( از ۱۹ می تا ۱۲ اگست ) به منصه شهود پیو ست به مراتب\nاز آن بهتر میباشد . نتیجۀ حفريات سال ١٩٣٧ در دوجلد از طر ف پرو فیسر\nهاكن نشر شده ، را جع به آثار ١٩٣٨ کتلاکی از طرف پروفیسر مذکور\nترتیب یافته که متأسفانه بواسطهٔ پیش آمد جنگ ووفات مؤلف به طبع نرسید (۱)\n\n(۱) میگویند که موسيو ها كن يك نقل اثر خود را به « کماى » در پشاور داده و به او وصیت کرده\nبود که اگر برای من واقعه پیش شود آنرا بطبع برسان در شعبۀ تاریخ يك فهرست عمومی اشیای\n۱۹۳۸ موجود است شاید يك نقل همان کتاب فوق باشد ولی تصاویر مربوطه آن موجود نیست ."}
{"book": "adl0967", "page": 960, "text": "( ۳۸۱ )\n\nآنچه موسیو هاکن درین مورد نشر نموده يك مقاله جامعی است که از\nطرف انجمن تاریخ به فارسی و فرانسه انتشار یافته عین این مقاله در مجله Art Asiatique\nسال ۱۹۳۸ و بعضی مجلات دیگر هند و ژاپون شایع شده است .\nدرین شبهه نیست که صنعت به معنی عام چه مقصد از آن تعمیرات و معماری\nباشد چه هیکل تراشی و تصاویر رنگه وغیره در هرجا وهر کشور وهر نقطه‌ای\nدر اثر تماس سبک های پیشتر محلی و یا نفوذ سبك های همسایگان و بیگانه\nبمیان آمده رفته است .\nدر دوره امپراطوری کوشانی های بزرگ که دامنهٔ سرحدات آریانا درهند\nو ترکستان چین خیلی انبساط یافته بود و در اثر امنیت بی سابقه‌ئی که هان ها\nدرچین و کوشانی ها بین حوزهٔ تارم و پامیر وحوزهٔ اکسوس و کنسکا وغیره قایم\nکرده بودند و رومن ها دامنهٔ آنرا تاسواحل بحرالروم انبساط دادند مبادلات تجارتی\nخیلی ترقی کرده بود و اشیای نفیس صنعتی و دیگر محصولات قیمت بهاو زیبا\nبین کشوهای چین و آریانا وهند ومتصرفات امپراطوری رومن در آسیا تبادله\nمیشد . ازین رو در شهر کاپیسی ( بگرام ) حتی در يك يا دو اطاق مجاور\nمحاصیل مدنیت های کشور های همسایه طوری پهلوی هم قرار گرفته بود که\nانسان را به حیرت می انداخت . رویهم رفته این اشیا به سه دسته تقسیم میشود\nواز سه جا در کاپیسا جمع شده است :\n(۱) آثار یونانی ورومن .\n(۲) آثار هندی .\n(۳) آثار چینی .\nالف اشیائی که مبداء آنها مغرب زمین است و از یونان وسواحل بحرالروم\nو خاك های آسیائی امپراطوری رومن به اینجا آمده عبارت است از :"}
{"book": "adl0967", "page": 961, "text": "( ۳۸۲ )\n(۱) يك دسته مدال های کچی که روی آن صحنه های مختلف اساطیر یونانی\nبا رویهٔ خیلی موثر وجذاب یونانی نقش شده .\n(۲) مجسمه گک های مفرغ که مبداء آنها به كريك ورومن میرسد مانند\n« سراپیس هر كول » « هارپو كرات » وغيره .\n(۳) ظروف شیشه ئی و گیلاس های منقوش که روی جدار آنها\nصحنه های جنگ « گلادیاتورها » وبعضى مظاهرات رقص و شراب نوشی نقش\nشده است .\nب آثاری که مبداء آنهاهنداست؛ این آثار عموماً عبارت از پارچه های عاج است\nکه در اصل جدار صندوقچه های زیورات ودیگر اثاثیه بوده وبا مرور ز ما نـه\nشکل تركیبى خودرا ازدست داده وبصورت قطعات خورد و کلان که بعضی ها ی\nآن تا ٤٥ سانتى هم طول دارد بدست آمده است.موسیوهما کن در باب این قطعات\nعاج می نویسد (۱) : «خلاصه حفريات امسال بگرام بما چـان پارچه های بزر گ\nعاجی داده است که ارتفاع بعضی های آن تا ٤٥ سانتی میر سد و از نقطه نظر\nاشکال وموضوع نمایشات بعضی ابدات هند قديم ومخصوصاً دروازه های در آمد\nمعابد سنگی را بیاد دهائی میکند چنانچه این تشا به را بطور ا خص کمان ها\nوقطارهای فیل های بین آنها درقطعات بزرگ عاج وانه ودمیکند. اگر ازيك طرف\nتزئينات مخصوصه فوق الذكر موضوع مقایسه را با مدخل سموچ\nلوماس ریشیLomas Rishi در مگدهای قدیم «درحوزه گنگای هندی»(حوالی\nقرن اول قبل از عهدمسیح) بمیان می آرد اختصاصات دیگری مارا بطرف «ماتورا»\nیعنی شهری می برد که بطليموس جغرافيه نگار آنرا «ماتوزای ارباب انوع»\nیاد كرده است و عبارت از (موترا) فعلی (اضلاع متحده) میباشد. این شهر یکی\nاز اعاظم بلاد هند بوده و درعصر کوشانی های بزرگ مخصوصاً در زمان زمام داری\n(۱) صفحه ه بگرام تحقيقات سال ۱۳۱۸ تالیف پروفیسر ها کن ترجمهٔ کهزاد ."}
{"book": "adl0967", "page": 962, "text": "(۳۸۳)\n\nسلطان مقتدر ایشان کنیشکا (اواخر قرن اول و اوائل قرن دوم عهد مسیح)\nکه هند به مراتب اعلای مدنیت رسیده و شاید درخشان ترین دوره تعالی خود را\nدیده باشد شهر خیلی باشکوه و بزرگ هند بشمار میرفت . جزئیات گلدسته پایه ها\nفربهی و چاقی اعضای زن هائی که نمایش یافته اند چیز هائی است که عیناً\nدر بعضی هیکل هائی که در نواحی (ماتورا) در گل سرخ رنگ تراشیده شده اند دیده شود\nچنانچه ازین قبیل مجسمه ها به تعداد زیاد در ، کرزن موزیم باستان شناسی ماتورا\nو پروونشئل موزیم لکهنو ، محافظه شده است .،\nيك قطعه عاج دیگر بگرام که مربوط به همین دسته است و يكنوع دروازه ئی را\nکه ، تورانا Torana ، میگویند نمایش میدهد شکلی دارد که ملا كلاسيك\nکه درعین زمان سانشی (هند مرکزی) و (ماتهورا) را بیاد میدهد ولی فرقی\nکه هست این است که لوحه عاج مکشوفه بگرام بصورت حیرت آور جزئیات\nتزئینات را وانمود میکند. به این ترتیب باصدها قطعات كوچك وبزرگ عاج که از\nبگرام بدست آمده میتوان جنبه مقایسه را در زمینه كلاسيك وسعت داد ...\nج آثاری که مبداء آن چین است : شواهد چینی باراول در حفریات ۱۹۳۹\nدر بگرام پیداشد وعبارت از يكنوع کاسه ها وقطی های كوچك میباشد مركب\nازسه قسمت یکی چوب که اصل ظرف از ان بوده و با رطوبت زمین بکلی از بین رفته\nدوم : يك حلقه فلزی که به دهن کاسه ها نصب بود وسوم قسمت (لاك) يا يكنوع «کنبد»\nکه روی صفحات داخلی و خارجی ظروف مذکور نصب بوده وتزئیناتی به رنگ سرخ\nداشته است. این اشیا با نفاستی که داشت متأسفانه عموماً با رطوبت زمین و مرور\nقرن ها بكلی از بین رفته وجز پارچه های كوچك لاك» چیز دیگری بدست\nنیامده است .\nبعد از تجزیه آثار سه گانه و مطالعات خصوصی هر کدام آن موسیو ها کن\nدر مقاله خود چنین مینویسد : «آثار مختلفی که در ۱۹۳۹ (۱۳۱۸) از بگرام"}
{"book": "adl0967", "page": 963, "text": "(٣٨٤)\n\nکشف شد روی هم رفته عبارت از مدالهای کچی یونانی، ظروف مفرغ كريك و رومن\nیا اسکندریه مصری ظروف عصر رومن مخصوص احتياجات خانگی ، قطعات\nعاج هندی وظروف لاك چینی میباشد. از نقطه نظر مراتب تاریخی تطبیقات\nحیرت آوری عرضه میدارد و میتوان گفت که تاریخ اشیای مذکور از قرن اول\nتا دوم عهد مسیح را در بر میگیرد. پوشیده نیست که این عصر برای انبساط روابط\nبین المللی و تبادله اجناس خیلی ها مساعد بود و کاپیسا بواسطه موقعیت جغرافیائی\nممتاز خود ازین دوره مساعد استفاده زیاد میکرد. تذکار این مسئله بی مورد\nنخواهد بود که در قرن اول عهد مسیح صلح و آرامشی که امپراطوری رومن\nپهن کرده بود تا بشام انبساط داشت و دسته های مقتدر نظمیه شهر هائی مثل\nپلمیر Palmyre و دورا Doura که در امتداد راهای کاروان افتاده بود\nدر عین زمان هم از نقطه نظر امنیت راها را محافظه میکرد و هم آزادی تبادله\nاجناس را مراقبت مینمود . درین وقت روما تامملکت دور دست پارت ها انبساط\nداشت چنانچه امپراطورا گوست که بین سال ٦٣ و ١٤ ب م سلطنت داشت\n( اررودس Orodes ) یکی از پسران فرهائس چهارم Phraatesiv را بر تخت\nپارتیا نشانید و پادشاه جدید نسبت به امپراطوری رومن وضع تابعیت پیش گرفت\nو به این ترتیب دوره سلطنت او فتح سیاست دولت رومن را در شرق و انمود\nمیکند (حوالی سال ٩ ب م )\nمعاصر به همین زمان که دولت پارت تحت نفوذ سیاسی امپراطوری رومن\nدر آمده بود کوشانی ها شروع به تشکیل و تشدید ارکان امپراطوری بزرگی\nدر افغانستان و حصهٔ از خاك هند ، نمودند چنان دولت مقتدری بمیان آوردند\nکه مدت سه قرن عامل ارتباط بین عرب و هند و چین بشمار میرفت . موسس\nسلاله كوشان كوجولا كدفیزس که مسکوکات او همسطح اشیای مکشوفه\nاز بگرام بدست آمده است عنوان شاه شاهان ( شهنشاه ) (مها را جاساراجاراجاسا )"}
{"book": "adl0967", "page": 964, "text": "( ٣٨٥ )\n\nرا با لقب تو (پسر آسمان) «دواپوترا» که تا آن زمان در تشریفات هندی سابقه بود\nاتخاذ کرد این لقب تازه عنوان قدیم كلا سيك امپراطوران چین است که\nکوشانی ها حین سلطنت در هند آنرا محافظه نمودند . رئیس قبایل سیتی كه يك\nسلطنت یونانی را از بین برداشته وعناوین ترکی و چینی را اتخاذ کرد در اواخر\nدوره زمامداری خویش به تقلید امپرا طوران رومن هم پرداخت چنانچه\nمسکوكات اخير او از روی سکه های (دناریو) (سانسكریت دينارا ) تقلید شده\nکه امپراطور اگوست در سالهای اخیر سلطنت خود بین سال ٤ ق م و ٢ ب م سکه میزد\nاین قرابت را که بذات خود روشن و واضح است آثار مکشوفه جدید بگرام\nخیلی جنبه حقیقت میدهد .\n\nبرویم به چین : از طرف شرق، چین هم درین زمان واجد وضعیتی بود که زمینه را\nبرای جریان تبادلاتی که فوقاً اشاره نمودیم مساعد ساخته بود . چند سال بعد از\nوفات امپراطور (تسن کی هوانگ تی) یکی از رؤسای رهزنان سلاله ( هان) را\nبمیان آورد که قرار گفته « سیلون اوی » از وحدت چین استفاده نموده\nوازان دولت مقتدر جهانی تشکیل نمود . سپس امپراطور «Wao» که مربوط همین\nسلاله بود وبین ١٤٠ و ٨٧ ق م سلطنت داشت سیاح معروف « چانگ کین »\nوTchang kien را بطرف غرب فرستاد وباب عهد جدیدی را برای چین باز كرد.يك\nقرن بعد چین کم کم و آهسته آهسته دامنه نفوذ خویش را تا سر حدات هند\nرسانید چنانچه بطور مثال باید متذکر شد که در سال دوم ق م چین نماینده\nبنام Po-che-ti-tseu-king به دربار امپراطور کوشان فرستاده بود. این عهد که میتوان\nآنرا دوره میمون اقتصادی وعصر استقرار سیاسی خواند روی هم رفته از اواسط\nقرن سوم عهد مسیح تجاوز نموده است زیرا درین زمانی که ذکر شد دولت روم\nدر پنجه مدهشترین کشمکش ها گرفتار شد و بحرانی را طی میکرد که مصادف\n\nتاریخ آریانا (۱۰۰) ا - محمد سر دار ، محمد : ع - سید محمد مسرور ، د - محمد عظیم ، ن ـ محمد رحیم ه - امان الله شعبه تاریخ اول ۸۱۹-۲۵ م خ"}
{"book": "adl0967", "page": 965, "text": "(٣٨٦)\n\nبه عصر والرین Valerien و گالی ین Gelliens بود (از ٢٥٣ تا ٢٦٨ ب م) چنانچه\nاز روی ذکر يك مثال كه عبارت از اسیر شدن والرین بدست شاه پور اول\nساسانی (٢٦٠ب م) می‌باشد کماحقه معلوم میشود كه امپراطوری روم تا بکدام\nحدو اندازه دچار ضعف و مشکلات شده بود.\nبطرف مشرق در مملکت چین هم دوره انحطاط از اواخر قرن دوم مسیحی شروع شده\nويك انقلاب عوام كه بنام جنبش كلاه زردها موسوم است در(چه‌لی Tche.li) و\n(هونان Honan) در سال ١٨٤ب م شروع شد. اگرچه آتش این بغاوت خاموش شد\nولی در اغتشاشاتی که به تعقیب آن بمیان آمد رؤسای انقلابی نظام اداره مملکت\nرا بدست آوردند. تساوپی Tesao-Pei سلاله هان ها را بکلی منقرض نموده خانواده\nسلطنتی جدیدی روی کار آمد که فقط از ٢٢٠ تا ٢٦٥ سلطنت کرد و آخر چین\nدوباره متشتت و پراگنده گردید. ملتفت باید بود که تا يك درجه آبادی و رونق\nامپراطوری کوشان مربوط به وضعیت تجارتی آن باشق و غرب بود. و رود\nناگهانی ذخایر طلا و تقلید سکه «ایوروس» رومن اهمیت رول «هند و سیت ها»\nیعنی شاهان کوشانی و رویه استفاده آنها را از ترانزیت اموال تجارتی بخوبی وانمود\nمیکند. قرن سوم که با ذکر مراتب فوق برای دولت روم و چین عصر شومی شده بود\nاوائل دوره انحطاط کوشانی ها را هم تشکیل داد چنانچه از روی دلایل متعدد\nمثل عقد عروسی با هرمز دوم و حضور «گرومپاتس Grumpates» کوشانی و فیل هایش\nدر جنگ (شاپور) و شکست رومن‌ها (٣٥٩ ب م) هر کدام بجای خود نشان\nمیدهد که کوشانی ها در دوره انحطاط خود تحت نفوذ ساسانی ها آمده بودند.\nدر میان مسکوکاتی که در دوران گذارشان حفريات در بگرام در روی زمین\nهم سطح اشیای مکشوفه پیدا شد هیچ کدام بعد تر از «واسودوما Vasudeva (حوالی\n٢٠٠ب م) نمی‌باشد. بلی در اواخر قرن سوم یفتلی ها اراضی ماورای اکسوس را"}
{"book": "adl0967", "page": 966, "text": "( ۳۸۷ )\nاشغال نموده و در قبال این پیش آمد تازه عظمت کوشانی ها به تحلیل میرسد . ادامه دامنه کاوش در بگرام این مسکه را وانمود کرده است که عمرا ثانی که واضحاً بعد از دوره اشغال کوشانی بشمار میرود روی خرابه های شهر جدید شاهی بنا شده\nاست . چنانچه در اثر کاوش هائی که مسیو « ژاک مونیۀ » در ۱۹۳۸ بعمل آورده است محل و موقعيت يك بناى مستحکم اشکار شده است و دیده میشود که تهداب هائی چهار برجی که در زاویه های عمارت قرار گرفته بود از سطح تهداب اطاق هائی که در ۱۹۳۷ و ۱۹۳۹ از آن ها اشیای غربی وهندی بدست آمده است\nبلند تر میباشد. مربوط به این مطلب باید متذکر شد كه يك سكه یفتلی که در آن صورت بك «شاه غرجستان» نقش میباشد به عمق ۰ – ۸۰ متر پیداشده حال آنکه مسکوکات (گندو فارس) و (کدولا کد فیزس) و (کنیشکا) در اطاق های بزرگ همسطح اشیای مکشوفه یعنی از عمق بین ۲ متر و چهل ودو متر و شصت سانتی کشف شده است پس چنین بنظر می آید که شهر جدید شاهی (کا پیسی (Kapisi) یعنی بگرام فعلی را که در قرن ه مسیحی خراب شده است یفتلی ها اشغال نموده باشند اما کوشانی ها قبل از ینکه از بین بروند چون حامی دیانت بودائی بشمار میرفتند با تشویقات و حوصله افزائی خویش صنعت جدیدی را بمیان آوردند که در آن\nنفوذ غرب وهند مشاهده میشود . این سبك جديد صنعتی چون خادم نمایش دادن مظاهرات افکار (بودیزم) گردید با تحولات خود به مراتب درخشانی فایز شد. کشفیات جدید بگرام با مثالی ها ودلائل قاطعه ثابت میکند که کاپیسای قدیم یعنی یکی از قطعات افغانستان (حوزه کوهدامن و کوهستان ) یکی از سرچشمه های الهام صنعت «گريك وبوديك» بشمار میرود . »\nمراکز بودائی : قراریکه چند صفحه پیش متذکر شدیم حفریات « شهر شاهی جدید» بگرام مرکزیت مهم کاپيسا ومدنیت هائی را که درینجا متلاقی شده اند بکمال"}
{"book": "adl0967", "page": 967, "text": "( ۳۸۸ )\n\nوضاحت اشکار ساخت و این مطلب در چند صفحه بالا بر آورده شد. حالا به این\nمی پردازیم که از نقطه نظر بودائی، صنعتی که خادم نمایش مفکوره این دیانت\nقرار گرفته بود به چه شکلی در کاپیسا جلوه کرده است از روی شهادت زایر چینی\nهیوان تسنگ معلوم میشود که در نیمه اول قرن ۷ مسیحی بیش از صد معبد در حوزه\nکاپیسا وجود داشت. جاهای این صد معبد هنوز کشف و تدقیق نشده و جز در سه چهار\nجائی حفريات عملی نگردیده ولی چون معابد و استوپه های یك نقطه عموماً\nبيك سبك بودند از روی شواهدی که بدست آمده تا اندازه زیاد سبك\nمدرسه صنعت هیکل تراشی کاپیسا را میتوان معین کرد . از جمله نقاط\nبودائی كه تا حال حفريات شده يكی دو نقطه در دامنه غربی كوه\nپهلوان است که موسیو برتو در ۱۹۲٥ حفريات كرده چند نقطه مثل پوزه\n«شترك» «قول نادر » که در دامنه شما لى كوه مذكور افتاده تحت سرپرستی\n«موسیو هاكن» از طرف موسیو مونیه حفر شده و نتائج آن د ر اطاق «شترك»\nموزه کابل موجود است ولی متاسفانه بواسطه پیش آمد جنگ و وفات موسیو\nها کن کتابی که در نظر بود در اطراف این مسائل نشر شود تا حال به تعویق\nافتاد. خلص يك مقاله موسیو ها کن را که درین موضوع نشر شده پایان تر میدهم\nيك نقطه دیگری که از نقطه نظر تاریخ هیئت حفریات فرانسه اولتر از همه در\nکاپیسا حفریات کرده است و د ر اطراف آنهم اظهار نظریه شده است (پاتاوه)\nاست که به ده کیلو متری جنوب شرق چاریکار و ۷ كيلو متری جنوب بگرام\nافتاده و قرار نظریه موسیو ها کن موقعیت آن کمی بطرف شمال شهری است که\nهیوان تسنگ به نام ( سی - پی - تو - فا - لاس Si-p'i-to-fa-la-sse ) یاد کرده\nاست و خرابهای آن بصورت چغد بر جستگی در میان اراضی شاداب و حاصل خیز جلب\nنظر میکند . موسیو ها کن حفریات این معبد بودائی را در زمستان ۱۹۲۴ شروع"}
{"book": "adl0967", "page": 968, "text": "(۳۸۹)\nکرد و چیز مهمی که کشف شد یک نوع مجسمه بودا است که آنرا بودای «خارقه بزرگ» گویند، خرد مجسمه از سنگ سلیت (شیست) تراش شده و هنوز ورقهای طلا در آن چسپیده دیده میشد موسیو ها کن به ملاحظه میرساند که التصاق ورقه طلا و نقره روی مجسمه ها که از یادگارهای یونانی در شرق است و در روم هم رواج داشت اصولی است نسبتاً تازه و میتوان گفت در سایه صلح و امنیتی که در عصر فلاوین ها Flaviens ( ٦٩ - ٩٦ م ) بین رومنها و پارتها وجود داشت به باختر رسیده و از آنجا به کاپیسا سرایت کرده است. از طرف دیگر از خود هیکل هم واضح معلوم میشود که محصول دوره انحطاط است زیرا سر فوق العاده بزرگ شده و ۱/۲ ارتفاع بدن گردیده حال آنکه نازل ترین مجسمه ها از تناسب ۱/۷ بیرون نبود. مدرسه هیکل تراش یونانی پولی کلک Polyclite ۱/۷ و مدرسه لی سیپ Lysippe ۱/۸ بود. دستها خیلی بزرگ گردیده و نزاکت و نرمی بدن بکلی از بین رفته. تاریخ این مجسمه را میتوان به قرن سوم یا چهارم مسیحی نسبت داد موسیو ها کن راجع به مقایسه آن با مدرسه هده و کاپیسا می نویسد: «از روی این مجسمه پاتیاوه واضح معلوم میشود که در عصری که هیکل تراشی سنگ شیست دوره انحطاط را در کاپیسا طی میکرد استادان هده هنوز آثار زنده و مهیج میساختند»(۱) ملتفت باید بود که هیکل «خارقه بزرگ» در مظاهر صنعتی بودائی کاپیسا اختصاصی بخود دارد و نظیر این مجسمه از نقاط دیگر مثل بگرام و غیره پیدا شده است. یکی از آثار دیگری که از پاتیاوه پیدا شده و ذکر آن در اینجا بی مورد نیست لوحه ئی است که اصلاً پایه کدام مجسمه بوده در يك روی آن چندین نفر کوشانی بلباس خودشان بدور بودیس اتوا (Maitreya میتریا) نمایش یافته اند این ها\nL'oeuvre de la Délégation Are'éologique Francaise ۱۸ - ۱۰ ۱) صفحه(\nen Afghanistan (1922-1932, J. Hackin. Tokyo 1933"}
{"book": "adl0967", "page": 969, "text": "( ٣٩٠ )\n\nکوشانی ئی اند که دین بودیزم را تازه قبول کرده و با شوق و آرزو خود را بدور\n«بودیس اتوای» مذکور نمایش داده اند.\n\nدر يك لوحه ئی که موسیو برتو در ١٩٢٥ از بگرام یافته و مربوط به قرن\nسوم مسیحی است و يك «بودیس اتوا» را در حال استقبال از (اندوا ) و (برهما)\nنشان میدهد کتیبه ئی وجود دارد بزبان سانسکریت و به رسم الخط خروشتی ، بعض\nحروف آن به کتیبه (نیا Ni a) آسیای مرکزی شباهت بهم میرساند که «پروفیس\n(لیودر (Luder) تاریخ آنرا به قرن سوم مسیحی میرساند.\n\nدر کابل و گرد و نواح قریب آن مانند شیو کی ، کمری ، که به هفت یا هشت\nکیلومتری جنوب شرق شهر افتاده اند و در حصار کهستانی دور کابل مانند\nدامنه علی آباد و پوزه تپه خزانه و تپه های گل زرد دامان شیر در وازه و تپه مرنجان\nو پنجه شاه وغیره يكعده معابد و استوپه های بودائی بوده و از بعضی ها هم شواهدی\nبدست آمده ولی طوریکه موسیو فوشه اظهار میکند کابل از نقطه نظر بودیزم\nو آثار صنعتی آن آنقدر ها مهم نبود و در جمله شهرهای فرعی و درجه دوم کاپیسا\nمحسوب میشد ازین جهت در خط سیر هیوان - تسنگ شامل نبود .\n\nحالا که از مطالعات خصوصی حوزه کاپیسا فارغ شدیم بصورت عمومی میتوان\nگفت که صنعت گریکوبوديك در باختر یا در گندهار اهر جا تولد یافته باشد « کاپیسا»\nاز پرورشگاهای آن بشمار میرود ومیتوان گفت که هیکل تراشان پایتخت تابستانی\nامپراطوری کوشانی در تعمیم مدرسه مذکور سهم زیاد گرفته اند و بیشتر آثار\nهیکل تراشی این ناحیه در قرون ٣ و ٤ و ٥ مسیحی ساخته شده است .\n\nمعبد پوزه شترك : پیشتر اشاره نمودیم که به دورا دور کوه پهلوان که\nبه سه کیلو متری شرق خرابه های شهر شاهی بگرام افتاده يكعده معابد بودائی\nتعمیر شده بود یکی از آن ها معبد پوزه شترک است که روی پوزه پیش برآمده"}
{"book": "adl0967", "page": 970, "text": "(۳۹۱)\n\nفراز رود خانه پنجشیر آباد بود اینجا را «موسیو مونیه» تحت سر پرستی پروفیسد\nهاکن حفریات نموده و از مقاله که پروفیسر مذکور راجع به فعالیت های هیئت حفریات\nفرانسه، از سپتامبر ۱۹۳۶ تا اگست ۱۹۳۷ نوشته و در سالنامه ۱۳۱۶ نشر شده\nخلص نظریات او را راجع به معبد شترک اقتباس میکنیم: چون این بنای مذهبی\nدر مرور زمانه پشت هم چند ین مرتبه مرمت کاری شده و وسعت یافته اصل\nشکل پلان اولیه آن مغشوش گردیده قدیمی ترین قسمت آن (اگر چه آنهم\nبذات خود دست خورده) عبارت از محوطه مربعی بود که در وسط آن در میان\nحویلی استو په بزرگی داشت و این حویلی از طرف شرق به حیاط دیگری مربوط\nبود و ملحقات آن عموماً بطرف جنوب و جنوب غرب معلوم میشود استو په بزرگ\nبا مجسمه ها و لوایح دیگری مزین شده بود. چنین معلوم میشود که صنعتگران\nدر خود این محل به تراش مجسمه ها در سنگ سلیت می پرداختند و آثار در خود\nمحل ساخته شده باشد چنانچه وجود یکی از ادوات هیکل تراشی و يك لوحه\nنیم کاره این نظریه را تقویت میکند علاوه بر اشیای سنگ سلیتی آثار\nدیگری که در گل و چونه قالب گرفته شده بود هم بدست آمده است از میان آثار\nقدیم چند پارچه ئی حین حفریات هنوز بجای خود در دیوارهای بنا باقی و بر قرار\nبود. از آنجمله لوحه ئی که از همه دلچسپ است صحنه ئی را نشان میدهد که\nراهبین بر همنی و مریدان آنها و (دواتا ها) یا ارباب انواع فرعی بودا را تمجید\nمیکنند امکان دارد که راهبین بر همنی مذکور سه برادر (کا سیاپاه Kasyapa)\nوسه نفر مریدان ایشان بوده باشد روی این لوحه دو تن اعانه دهند گانی هم\nمعلوم میشوند که لباس آن عبارت از البسه ایست که معمولاً در عصر کوشان\nپوشیده میشد. تعداد مجسمه ها و صحنه های سنگی که از اینجا کشف شده خیلی\nزیاد است. دريك لوحه دیگر (متریا) چهار زانو تحت کمانی نشسته و دو"}
{"book": "adl0967", "page": 971, "text": "(۳۹۲)\n\n(بودیس اتوا) دیگرنیه دوطرف كمان دیده میشوند در منتها اليا دوطرفه صحنه (هوارا پالا) یاجنگجویان مشاهده میشود. اگر این لوحه باصنعت چینی که کار عصر وی (Wei) درحوالی قرن ۵مسیحی میباشد مقایسه شود فوراً معلوم میشود که تا کدام اندازه صنعت بودائی چین در عصر (وی) تحت نفوذ موضوع های مذهبی صنعت گریک و بوديك آمده بود.»\n\nتنزل صنعت که از نقطه نظر عدم تناسب اندام درهیکل های مكشوفه پايتاوه ديديم در شترك هم مشاهده میشود درلوحه ئی که جوان برهمنی بابودا ( دیپان كارا ) ملاقات میکند دیده میشود که هیکل بودا چقدر چارشانه ودست های او بزرگ است.\n\nباميان : پیشتر شرح دادیم که با معابد و آثار عمده صنعت گريكو بوديك كمال ترقی خویش را مخصوصاً در هیکل سازی گچی و اصول قالب گیری درطی قرن سوم مسیحی طی نمود. آثار عمده خیلی باشواهد بعض نقاط شرقی آسیا که تحت نفوذ صنایع یونانی آمده بودند شباهت داشت : بامیان درحالیکه آثار قديم آن با گندهارا پیوستگی دارد یکطرف با آسیای مرکزی وجانب دیگر با بعضی عوامل صنعت ایرانی باصريح تر بگوئیم با بعض عوامل تزئيناتى والبسه عصر ساسانی شباهت بهم میرساند و این همان شاخه صنعت افغانستان قدیم است که دانشمندان آنرا بنام سبك «ایرانوبوديك» يا «کوشانی ساسانی» ياد کرده اند باميان در دل هندوكش بفاصله تقريباً ١٤٢ کیلومتر بشمال غربی کابل روی معبری افتاده که از قديم ترين زمانه ها راه رفت و آمد قافله ها بود . یا میان نقطه وسطی راه بین بلخ وپورشاپورا (پشاور) است و اهمیت اولیه آن در عالم بودائی\n\nتاریخ آدریافت (١٠٠) مدیر میرداد محمدع عبدالحمید مخمر نوید و محمد عظیم دوم محمر نعیم ه اجرائیه شعبه تاریخ لیل ٩-٨-٣٥-ع"}
{"book": "adl0967", "page": 972, "text": "( ۳۹۳ )\n\nساختمان طبیعی یعنی دیوار بزرگی است که در آن هیکل ها وصموچ ها تراشیده\nشده است . همین وضعیت مساعد طبیعی در هند عامل شهرت ( اجنتا ) و ( ایلورا )\nو در چین اسباب شهرت ( ین کنگ Yin-Kong ) و( لانگ - من ) گردیده\nاست ، زیرا اگر صخره قشنگ وعمومی وبمانند دیوار بامیان نمی بود این همه\nمظاهر بدیع صنعت بمیان آمده نمیتوانست .\nبامیان از ٦۳۱ مسیحی که زایر چین « هیوا ن - تسنگ » از آنجا عبور\nنموده است یعنی تقریباً از ۱۳۱۰ سال باینطرف در یاد داشت های سیا حین قید\nو در زبان ها افتاده است . مابه سیاحت و سیاحت نامه های سیاحین کاری\nنداشته اول قدری راجع به نام این قطعه و بعد مختصراً از یاد داشت های\nزایرین چینی قسمتی را اقتباس میکنیم تا کمی وضعیت این درۀ معروف از روی\nچشم دید قدیم ترین سیا حینی که از خود اثری باقی مانده اند روشن شود سپس\nمدرسه وسبك صنعتی اینجا را کمی شرح میدهیم:\nاسم بامیان در بنداهش پهلوی ( با میکان ) است و « موئيز دوخورنين »\nمورخ ارمنی هم این قطعه را به همین نام یاد کرده است .\nدر ادبیات ومأخذ چین بامیان به اسما و تلفظ های مختلف آمده ، چینی ها\nدر قرن ٥ مسیحی اینجا را به نام ( فان - یانگ Fan-Yang ) خوانده اند وبه\nاسمای ( فان-ین ) ( Fan-Yen ) و (وانگ - ین ) یا ( بانگ - ین ) هم یاد\nنموده اند ، هر کدام ازین اسما به تلفظ موجوده ( بام - یان ) نزديك است .\n« هیوان - تسنگ » در یاد داشت های خود این درۀ مشهور را « فان - ین - نا»\nخوانده است ودر « سی یو - کی Si-Yu-Ki » یا « یاد گار های ممالك غربی»\nراجع به بامیان چنین می نویسد . (۱)\nدرۀ ( فان - ین - نا ) بیش از دو هزار (لی) شرقاً غرباً و زیاده از ۳۰۰\n(۱) راجع به صورت های مختلف اسم بامیان ”به اثار عتیقه بودائی بامیان تالیف گودارها“ كن مراجعه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 973, "text": "( ٣٩٤ )\n\n(لى) شمالاً جنوباً انبساط دارد. این دره در داخل کوه های پر برف واقع است.\nساکنین آن از وادی های کهستانی استفاده کرده در شهر ها در دایرهٔ امکانات\nپیداوار محل زندگانی میکنند . پایتخت آن به جدار سنگی متکی و دره را\nفرا گرفته است . طول این شهر از ٦ الی ٧ (لی) و بطرف شمال به پوزه نشیب\nداری منتهی میشود. حاصلات زراعتی آن عبارت از گندم زمستانی است . گل\nومیوه بسیار کم دارد. برای تربیه حیوانات خیلی مساعد است چنانچه گوسفند\nواسپ زیاد در آنجا تربیه میشود . آب و هوای آن خیلی سرد وعادات اهالی\nخشن است. البسه آنها غالباً پوست حیوانات و پارچه های پشمی کلفتی است که\nدر خود دره تهیه میشود . رسم الخط ، معتقدات و مسكوكات آنها شبه\n( تو ـ هو ـ لو ) یعنی ( تخارستان ) میباشد. زبان شان اگر چه کمی با ساکنین\nتخارستان مختلف است معذالك طرز کلام آنها خیلی بهم مطابقت میکند .\nاز نقطهٔ نظر سادگی و عدم تزویر در عقاید ، اهالی این دره خیلی از ساکنین\nمما لك همجوار مزیت دارند . درین دره چندین هزار سموچ و چندین هزار\nرهبانان وجود دارند که پیر و طریقه Tshou-Che-Chou تشو ـ شو ـ شو\n( لوکاتارا وادن Lokattaravadin) میباشند این فرقه را متینیه یا(هنایانا)هم گویند.\nبه شمال شرق شهر شاهی ، در بغل كوه يك مجسمه سنگی ایستاده بودا\nوجود دارد که ارتفاع آن ١٤٠ تا ١٥٠ قدم است و رنگ طلائی وزیورات\nقیمتدار آن با تلئلو میدرخشد .\n\nبطرف شرق این مجسمه در يك سموچ معبدی است از بناهای یکی از شاهان\nقدیم این دره. بطرف شرق معبد مذکور مجسمه ایستاده بودا ساکیامو نی وجود\nدارد كه ارتفاع آن تقریباً ۱۰۰ قدم است. بدن مجسمه تکه تکه ریخته شده\nوبعد در اثر وصل نمودن تکه های علیحده مجسمه کامل بودا را برپا کرده اند ."}
{"book": "adl0967", "page": 974, "text": "( ٣٩٥ )\nبفاصله دو یا سه ( لی ) بطرف شرق شهر شاهی در مجاورت يك معبد مجسمه\nبودا در ( نیروانا ) یعنی قبر گذاشته شده طول این مجسمه تقریباً هزار قدم\nمیباشد . درین معبد پادشاه دره اجتماع بزرگی بنام ( Wauteho وو تچو )\nتشکیل میکند و در آن تمام اموال وجواهرات سلطنتی حتی اولاد وعیال و نفس\nشخص خودرا بنام بودا ایثار میکند . آخر وزراء ومامورین دولتی ، خانواده\nشاهی وخزاین سلطنتی را دوباره از روحانیون خریده مسترد میدارند . . . . »\nدر کتاب حیات «هیوان ــ تسنگ» بعضی نکات دیگری هم است که در\n«سی ــ یو کی» یعنی ( یادگار ممالک غربی ) نیامده . قرار نگارشات حیات\nهیوان ـ تسنگ در بامیان ده معبد بیش از چندین هزار راهبین اقامت داشتند.\nپادشاه ( فان ین ) یعنی بامیان به استقبال استاد قانون (هیوان ــ تسنگ) بر آمده\nواورا به نزول در قصر شاهی دعوت نمود . استاد دعوت پادشاه را قبول نموده\nومدت ۵ روز در قصر توقف نمود . زایر چین در دره بامیان دو نفر از علمای\nبزرگ کشورما را ملاقات کرد که یکی آریا داسا Aryadasa و دیگری آریاسنا\nAryasena نام داشت و به لهجه چینی هیوان ـ تسنگ ایشان را به نام های\n( آ ــ لی ــ یو ــ تو سو ) و ( آلی ــ یو ــ سو ـ نا ) یاد کرده است\nآخرین زایر چین که در سال های مقارن ۷۲۷ مسیحی وارد بامیان شده\n( هوی تچه او Hauei-Tcheao ) است که اصلاً از شبه جزیره کوریا بوده وبنام\n( قصه مسافرتی در هند ) سیاحت نامۀ ازخود گذاشته که نقل آنرا در يك سموچ\n« توئن ـ هوانگ Touen-Houang » یافته اند . قسمتی که مربوط به بامیان\nاست قرار آتی است :\n« چون از ( سی ـ یو ) یعنی درۀ کابل بطرف شمال روانه شوند ۷ روز بعد"}
{"book": "adl0967", "page": 975, "text": "( ٣٩٦ )\n\nبه دره فان - ین Fan-Yin (بامیان) میرسند. پادشاه بامیان سك نتر (هو Hou) است که تحت اثر و قیمومیت کدام مملکت دیگر نمیباشد. پیاده نظام وسواره این پادشاه خیلی قوی ومتعدد است وممالك دیگر جرئت ندارند به او حمله کنند . ازحیث لباس ساکنین این دیار پیراهن پمبه ئی' پوستین و لباس های برکی وغیره میپوشند. گوسفند واسپ واشیای پمبه ئی از پیداوار این دره است. از میوه جات فقط انگور فراوان دارد. اینجا برف گیر وهوای آن سرد است. پادشاه' رؤسای قوم' تمام توده مردم پیرو (سه جواهر) (۱) میباشند معابد وروحانیون زیاد است. ایشان طریقه مثبته وتسوف هر دو را پیروی میکنند در دره سی - یو (کابل) وسایر نقاط ریش وموی سر را می تراشند وعادات شان با کمی اختلاف شبیه به عادات کاپیسا یعنی حوزه کوهستان و کوهدامن حالیه است زبان این دره از زبان سایر دره ها فرق دارد (۲) بعد از دره بامیان چون ۲۰ روز بطرف شمال روند به (توه - هو - لو) یعنی تخارستان خواهند رسید .\n\nنگارشات زائرین چینی قراریکه بصورت مختصر بالا گذشت بعضی مفکوره های روشنی راجع به بامیان' معابد' علما واهمیت این نقط باستانی میدهد و شواهد زیادی که مظهر قابلیت اهالی اینجا در فنون ظریفه هیکل تراشی' نقاشی' معماری وغیره بود تا حال باقی مانده و امروز اسباب شگفت سیاحین عالم گردیده است . عجائب بامیان بیشتر به دو هیکل بزرگ ۳۵ متری و ۵۳ متری ویکدسته معابدی است که به دورا دور هريك از آنها افتاده است. از نقطه نظر تاریخ هیکل ۳۵ متری وصموچ های مجاور آن نسبت به مجسمه ۵۳ متری وصموچ های قریب آن قدیم تر است وهیوان تسنگ زائر چینی ساختن مجسمه اول الذکر را بيك نفر از پاد شاهان قدیمه مملکت نسبت میدهد .\n\n(۱) نام یکی از طریقه های مذهب بودائی است .\n(۲) يك قرن قبل هیوان تسنگ اختلاف زیادی در زبان اهالی بامیان و نقاط مجاور ندیده بود."}
{"book": "adl0967", "page": 976, "text": "( ٣٩٧ )\nقدیم ترین سموچ های بامیان در اطراف هیکل ٣٥ متری و آنهم در پای جدار\nکبیر در زیر پارچه های احجاری واقع است که از سموچ های فوقانی افتاده است\nیکی ازین سموچ ها را موسیوها کن در ١٩٣٠ حفر یات نموده و آن در مطالعات و آثاری\nکه راجع به بامیان نشر شده به اسم سموچ (G) معروف است . این سموچ حتماً\nقبل از ظهور مسلمانان درین دره در اثر ریختن احجار از قسمت های فوقانی جدار\nخراب شده است زیرا در دیوار ها ونیمه سقف آن تصاویر خلاف معمول دیگر\nسموچ ها سالم بود. اصول تر کیبات این سموچ مرکب از نقاشی وهیکل تراشی بوده\nیعنی استادان صنعت کار طوری پر و گرام تز ئیما تی این سموچ را تر تیب\nداده بودند که بدون اینکه محسوس شود از نقاشی و تصاویر به تزئینات برجسته منتهی\nمیشد این رویه در روم عصر «اگوسن »معمول بود در سموچ (G) آثار نفوذ استادان\nدگند ها را» و مدرسه هده واضح معلوم میشود . مجسمه های بودا و دیگر ارباب\nانواع فرعی همه به رویه مدرسه گندها را ساخته شده و در طرح موی رویۀ یونانی\nثابت است، به این ترتیب موسیوها کن بدون تردید تاریخ نقوش و تصاویر برجسته\nو هیکل های این سموچ را به قرن سوم مسیحی نسبت میدهد . فراموش نباید کرد\nکه صنایع ساسانی ها هم از راه دختر نوشیروان در قرن های سانتر در بامیان تاثیر\nانداخته و این اثر در سموچ های CوD وسموچ های دره ککرك مشاهده میشود. اما سموچ\n( G) از نفوذ صنایع ساسانی بکلی پاك است زیرا این صنعت فقط در قرن ٤و٥ مسیحی\nدر نقاط فوق ظهور کرده و سموچ (G) قراریکه تصریح نمودیم مربوط به قرن ٣\nمسیحی است چون بامیان روی معبر بزرگی واقع بود که یکطرف باختر را به حوزه\nسند و جانب دیگر حوزه کابل و کاپیسا را از راه هنبك وبلخ وواخان به اسیای\nمرکزی وصل میکرد طبعاً در قرن های ٤-٥-٦-٧ وحتی تازمانه های بعد تر یعنی\nتا قرن ٩مسیحی کاملا دست بودائیان ازینجا کوتاه میشودبارفت و آمد قافله ها وزائرین\nو صنعت کاران نفوذ خودرابه ممالك همجوارپرا گنده نموده و از آنها متا ثر شده است."}
{"book": "adl0967", "page": 977, "text": "تصویر (٤١) مقابل صفحه (٣٩٨)\n\nزنی هده حامل دسته گل . این مجسمه زیبا از تپه کلان هده پیدا شده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 978, "text": "تصویر (٤٢) مقابل صفحه (٣٩٩)\n\nیکی از مجسمه های زیبای فندقستان درۀ (غوربند) که به سبك «مدرسه\nگوپتا» ساخته شده و نماینده روش هیکل سازی قرن ٦ افغانستان میباشد"}
{"book": "adl0967", "page": 979, "text": "( ۳۹۸ )\n\nاز نقطه نظر معماری در سموچ های سنگی بامیان وسقف های آنها بعضی ترتیباتي مشاهده میشود که یکطرف نمونه های آن در بدخشان، واخان، نورستان، پامیر و دیگر دره های هندوکش و (هونزا Hunza) مشاهده میشود. جانب دیگر بعضی رویه های دیگر آن در معماری فارس دیده شده است. از نقطه نظر البسه هم بعضی نمونه های آسیای مرکزی ( بطور مثال البسه رب النوع مهتاب سقف ہیکل ۳۵ متری ) و بعضی عوامل البسه شہزاد گان ساسانی مانند فیته های دور کلاه و شکل ماه و کره وغیره از چیزهائی است که درمیان تصاویر منقوش به مشاهده پیوسته است و همین طور عناصر مختلف و ترکیب آنها بهم از اختصاص سبك بامیان است قراريكه از روی آثار سموچ (G) یعنی یکی از قدیم ترین سموچ های بامیان مربوط به قرن سوم مسیحی قضاوت بعمل آمده است صنعت محلی ( كريك وبوديك) بعد از نشوونما و ترقی در هده از راه کاپيسا به بامیان هم سرایت کرده و تا قرن ۳ اختصاصات مدرسه گندهارا را محافظه نموده است ولی بان ها در قرن های بعد تر صنعت عصر ساسانی هم در آنجا سرایت نموده است یکی از اختصاصات مهم بامیان این است که صنعت كريك و بوديك را از آنچه که خودش گرفته بود به آسیای مرکزی انتقال داده است .\nدر ه کیلو متری جنوب شرق جدار هيكل های بزرگ، درهٔ دیگری بنام «ككرك» تقريباً عمود به دره بامیان افتاده و انجاهم به دورا دور يك هيكل ۱۰ متری که در سنگ کوه تراش شده یکعده سموچ ها دیده میشود و از یکی آن قطعات تصاویر رنگه خیلی بزرگ بدست آمده که در اطاق بامیان موزه كابل موجود است . در میان تصاویر مذکور که عموماً بودا را در مر كز يك دايره و حاشیه آن نمایش ميدهد يك تصویر از نقطه نظر تاریخ خیلی دلچسپ است و آن عبارت از « پادشاهی است » که کمان خود را دو دسته به بودا تقدیم نموده و از شکار توبه میکند و موسیوبها کن در نگارشات خود"}
{"book": "adl0967", "page": 980, "text": "( ۳۹۹ )\nاو را \" پادشاه شکاری \" یاد کرده است . پادشاه شکاری دره ککرك تاجی دارد\nمرکب از سه هلال و سه کره . موسیوها کن این اشکال را با چند سکه ئی که تا\nحال مجهول بود مقایسه میکند.دو ازین مسکوکات مسی و از غزنی پیدا شده.\nروی یکی آن پادشاه بصورت نیم تنه نما یش یا فته و سه ربع صورتش معلوم میشود\nتاجش عیناً مانند تاج پاد شاه شکا ری است . اگرچه دو هلال ودو کره آن\nمعلوم میشود ولی چون سه ربع صورت پادشاه معلوم میشود يك هلال ويك كره\nدیگر روی سکه نیامده . طوریکه گفتم هم این مسکو کات تا حال مجهول بوده\nو هم تاجی که مرکب از سه هلال و سه کره باشد.شاهان ساسانی مثل اردشیر دوم\n(۳۸۳ - ۳۷۹ مسیحی) ویز د گرد ( ٤٢٠ ـ ٣٩٩ مسیحی ) تنها هلال را و بهرام\nپنجم ( ٤٢٠ - ٤٣٨ مسیحی ) يك هلال و كره را استعمال کره است . تیکی ملکان\nیا شاخه از کوشانی های خوره کابل که در قرن ۵ و ۶ سلطنت داشتند با شهادت\nيك سکه خیلی خوبی که از غزنی پیدا شده هلال و کره را استعمال کرده اند\nچنانچه روی سکه دیگر مذکور شاه تاجی دارد مرکب از دوهلال که در منتها الیه خود\nمدور شده و در میان هلال ها قرص ها یا کره ها واضح دیده میشود به عقیده موسیو ها کن\nپاد شاه شکب ری دره ككارك با میان خیلی با شهزادگانی که روی سه سکه\nفوق الذکر تمایش یافته اند قرابت داشت پس امرای محلی را که در قرن ۵ و ٦ مسیحی\nدر کابل، غزنی، با میان و گرد و نواح آن سلطنت می نمودند میتوان تا يك\nاندازه از روی تاج مخصوص آنها که عبارت از اشکال ماه نو و کره است شناخت\nخصوص اگر این اشکال به تعداد سه سه باشد در آن صورت ما بین سلاله تیکی\nو خويشا وندان آنها هم فرق میتوان کرد . مطا لعه تصو بر پاد شاه شکاری\nاز نقطه نظر مفکوره ئی که راجع به تصاویر ( حوالی قرن ۵ مسیحی ) دره کكرك\nفراهم میکند خیلی مهم است احتمال زیاد میرود که همان امرائی که در بامیان\nدر قرن های ٥ - ٦ و ٧ وبعد ها سلطنت میکردند غزنی بصورت مستقیم تحت نفوذ"}
{"book": "adl0967", "page": 981, "text": "(٤٠٠)\nآنها بوده باشد زیرا نسبت به کابل غزنی را بط و راه مستقیم تری به بامیان داشت\nو این مطلب از خلال بعضی کتیبه هائی که از شهر غلغله پیدا شده و هنوز تحت\nمطالعه دقیق نیامده نیز اشکار است.\nهیبك که بطرف شمال هند و کش در حوالی رود خلم روی راه جلگه باختر افتاده\nاز نقطه نظر سبك كار و مظاهر آبادی و صنعت جزو مدرسه بامیان میرود زیرا آنجا\nهم سموچ ها ومعا بدی حفر شده و از يك پارچه سنگ استوپه ئی تراشیده اند\nکه مردمان محلی بنام پهلوان کابلی آنرا (تخت رستم) خوانند. بعقیده موسیو\nه و شه ظهور یفتلی ها و سلطنت رسیدن شاخه از ترکان مغربی مانع اتمام حفر بعضی\nسموچ های هيبك شده معذالك موقعيت هيبك از نقطه نظر انبساط صنعت خیلی مهم\nاست زیرا صنعت گریکو بوديك بعد از نشوونما به جنوب هند و کوش در هده و دیگر\nنقاط کندهار ا به منتهای عروج خودرسیده و از راه کاپیسا و درۀ غوربند و بامیان به هيبك\nمنتشر شد و از آنجا طوریکه در مبحث جداگانه خواهیم دید از راه باختر و تخارستان\nعلیا راه ترکستان چین را پیش گرفت .\nفندقستان (سیاه گردغوربند) :- تقریباً در وسط راه بین کابل و بامیان به چهار\nكيلو متری جنوب سیاه گرد (درۀ غوربند) فراز بلندی معبدی در درۀ فندقستان\nوجود داشت که حفریات آنرا در ماه می و اکت ۱۹۳۷ «موسیو کرل» به امر\nوهدايات موسیو ها کن انجام داد.\nاز معبد فند قستان قراریکه در موزه کابل مشاهده میشود یکعده هیکل ها\nکه در آنجمله مجسمه يك پادشاه و يك ملكه هم میباشد با تصاویر رنگه ارباب انواع\nآفتاب و مهتاب و چند عدد مسکوکات وغیره پیدا شده است بعقیده موسیو هاکن\nهيكل های مکشوفه فندقستان آخرین نمونه های هیکل سازی بودائی است که\nدر افغانستان بعمل آمده و تاریخ آنها را مدقق مذکور به قرن ۷ مسیحی نسبت میدهد\nفندقستان بذات خوديك مدرسه علیحده است و از خود ممیزاتی دارد از روی"}
{"book": "adl0967", "page": 982, "text": "( ٤٠١ )\n\nالبسه، زیورات، مسکوکات و دیگر علائم متفرقه ئی که بدست آمده\nمقابله نفوذ صنعتی هند و ایران در اینجا واضح معلوم میشود . نفوذ صنعتی\nایرانی که از راه دختر نوشیروان به دره کكرك بامیان سرایت كرده بود به\nاینجا هم تاثیر افكنده ولی مشرف بر سقوط است و در مقابل نفوذ هندی\nفوقیت حاصل كرده است. بفكر موسيو هاكن تصاوير ارباب انواع مهتاب\nو آفتاب مظاهر ماورای هندی صنعت فندقستان را نشان میدهد از زیر پای\nمجسمه شاه وملکه در طرفي مسکوکاتی یافت شده که یکی آن مربوط به خسرو\nدوم ساسانی ( ٦٢٧ ـ ٥٩٠م ) ودیگرها مسکوکات مخلوط مس ونقره ئی ایست\nکه به ( نیپکی ها ) شاخه از کابل شاهان كوشاني قرن ه م نسبت میشود . در\nفندقستان نقاشی وهیكل تراشی طوری بهم مخلوط شده که یکی خادم تکمیل\nاثرات ديگري ديده ميشود موسیوهاكن مقاله خود را راجع به فندقستان چنین\nختم ميكند : « اهمیت این اكتشافات درین نظریه مضمر است که آثار مكشوفه\nفندقستان نمونه های اخیر صنعت بودائی است که به قرن ٦ بعد از مسيح نسبت\nمیشود و در حالیکه نفوذ صنعتی ایرانی در آنها مشرف بر سقوط است نفوذ هندی\nتفوق نشان میدهد آثاريكه از اینجا بدست آمده چه از نقطه نظر سبك وچه از\nپهلوی تخنيك ( مجسمه ها از كلی قالب گرفته شده که در آن كاه ميده باهوی\nوپشم وغیره مخلوط است ) به تصاویر منقوش و آثار حجاری شده آسیای مركزی\nارتباط و قرابت دارد) هیئت كريون ولد ـ فن لو كك ـ اولند ببورگ ، اوتانی\nپلیو - ستین ) فندقستان محتملا حد جنوبی این سبك مخلوط صنعت بودائی\nرا تشکیل خواهد داد »\nنفوذ صنعتی مدرسه گريكو بود يك افغانستان به آسیای مركزی و چین:\nهمان طور که آئین بودائی از آریانا از راه سغدیان و از راه دره واخان به\nماورای شرقی پامیر انتشار یافت صنعت گریكو بوديك هم عین همین راهها را"}
{"book": "adl0967", "page": 983, "text": "( ۱۰۲ )\n\nپیمود و قدم بقدم در امتداد دو راهی که ذکرشد به کاشغر و ختن ودیگر حصه\nسنکیانگ وارد شد چنانچه کشف آثار کریکو بوديك در حوالی سمرقند و در\nخرابه های معابد ختن وغیره شاهد این مدعا است . اولین نقطه ئی که شواهد\nصنعت یونانو بودائی در آن ملاحظه شده است « راواك Rawak » است که بشرق\nختن واقع است . تصاویر رنگه دیواری كه از دیوار های معابد پیدا شده\nوسر اول سٹن از آنها نقل و عکس برداشته با مجسمه های بزرگ بودا که از هده\nپیدا شده و موسیو گودار عکس هائی از آنها گرفته شباهت زیاد دارد و آثار هده\nوراواك هردو معاصر هم و متعلق به چند قرن اول مسیحی است.\nدورتر بطرف شرق گفته در نقطه ئی موسوم به « میران Miran » سراورل ستن\nتصاویر دیواری یافته با مظاهر كريكو رومن كه بلا شبهه به قرن ۳ و ۴ مسیحی\nتعلق میگیرد و میان آثار هده ومدرسه گندها را و اینجا قرابت زیاد موجود است.\nبا کشفیاتی که از ۲۴ سال باینطرف هیئت های « گودار » و « هاکن » و «بر تو»\nدر هده و بامیان و کا پیسا بعمل آورده اند ثابت شده است که عاملی که صنعت\nکلاسيك را از خاك های آسیائی كريكو رومن به آستانه گویی انتقال داده\nاست مدرسه کریکو بوديك افغانستان است ، میان تصاویر رنگه وسر های گچی\nمجسمه های هده وباميان يك طرف و آثار صنعتی نقاط مختلف آسیای مرکزی\nمثل راواك و میران و دورتر بطرف گوبی مثل قزل Quizil و کمتورا Qumtura تا توئن\nهوانگ Tauen-Houang شباهت های نزدیکی موجود است که نفوذ مدارس افغانستان را\nثابت میکند. تصاویر دیواری هده بعقیده موسیو «روله گروسه» عامل ارتباط میان آثار\nدوره های اخیر امپراطوری رومن وآسیای مرکزی است همین قسم تصاویر زیبای\nرنگه طاق هیكل ۳۵ متری بامیان نفوذ زیاد در تصاویر « میران » بخشیده است در\nهيكل تراشی هم عیناً این مطلب هوید است سرهای كوچك گچی که بودا و بودیساتوا\nو عناصر نژادی عصر کوشانی ها را نشان میدهد والمارى های اطاق های هده را"}
{"book": "adl0967", "page": 984, "text": "( ٤٠٣ )\n\nدر موزه کابل واطاق افغانستان را در موزه کیمه تزئین کرده است با آثار همقطار\nآن که از راواک (ختن) پیدا شده چنان بهم نزديك است كه به آسانی فرق در میان\nآنها نمیتوان کرد نفوذ مدرسه های صنعتی افغانستان در خاك های چین منحصر\nبه قرن های ٣ و ٤ نیست بلکه با مطالعاتیكه از طرف سه نفر چین شناس بزرگ فرانسوی\nوالمانى و انگليسى يعنى (پول پلیو) و (فن لو كوك) و (سر اورل ستن) در وادی های\nشمال کاشغر در تمشك Tomshuq و كر نجه Kutsha وقره شهر Qarashar وتور فان\nTurfan بعمل آمده عموماً آثار اینجاها جدیدتر و محصول قرون ٦ و ٧ و ٨ مسیحی است\nمعذالك میان هیكل های كوچك اینجا وهده و تا گربلا اختلاف بارزی مشاهده\nنمی شود و این برجسته ترین مثالی است كه كمال تاثیر و نفوذ صنعت مدرسه گندها را\nرا به آسیای مرکزی ثابت میكند.\n\nعوامل مقایسه در جزئیات چهره و بدن و لباس و رنگ میان آثار افغانستان\nو نقاط مختلف آسیای مرکزی زیاد است كه اگر به آن پرداخته شود كار به طوالت\nمی كشد لذا بصورت عمومی میگوئیم كه اشكال گريكو بوديك موزه تا گريلا\nهیكل های گچی كه سر اورل ستن از قره شهر و كوتچه به بريتش موزیم برده\nبا مجسمه های قشنگی كه در اطاق های هده در موزه كابل گذاشته شده همه از يك\nمنشأ بر آمده و هده زیبا ترین مدرسه ایست كه قریحه و ذوق استادان آن\nدر كارخانه های هیكل تراشی آسیای مرکزی این قدر تاثیر بخشیده است .\nروية هیكل تراشی ، سبك و اصول و اشخاص تصاویر دیواری و دیگر مممیزات\nصنعت گريکو بوديك افغانستان بشرحیكه متذكر شدیم به نقاط مختلف آسیای مرکزی\nمنحصر و محدود نماند بلكه با شیوع آئین بودائی توام بطرف شرق پیش رفت\nدر وادی های تورفان كه به سرحدات چین تماس دارد در نقاطی مانند\nمرتك Murtuq بازا كيالق Bazakliq شورچو آثار هنروری استادان افغانستان قرن ها\nتعقیب می شد، موسیورونه گروسه در كتاب مدنیت های شرق جلد سوم (صفحۀ ١٥٤)"}
{"book": "adl0967", "page": 985, "text": "( ٤٠٤ )\n\nمی نویسد که: «درین نقاط تا قرن ۹سرهای گچی ساخته می‌شد به سبک آسیای مرکزی که از روی هیکل های هده و تا کزیلا تقلید شده است»\nاز تورفان گذشته در قسمت های جنوبی صحرای گوبی مانند دندان اوليك Dandan Ulik و درحصص شمالی صحرای مذکور مانند قزل Qizilنفوذ صنایع مستظرفه افغانستان قدیم تاثیر افگنده درین جاها بیشتر آثار «سبک کوپتا» مشهود است و بیشتر روح مدرسه فندقستان (دره ایست در وسط راه کابل و بامیان درسیا گرد غوربند) مشاهده می شود . آثار معبد فندقستان که عبارت از تصاویر رنگه دیواری و هیکل های ملون میباشد در اطاق فندقستان در موزۀ کابل موجود و محصول قرن ۷ مسیحی است و تقریباً آخرین نمونه های تصاویر وهیکل تراشی است که قبل از ظهور اسلام در افغانستان بعمل آمده. میان هیکل های فند قستان و آنها ئیکه (پول پلیو)فرانسوی ازمقام تمشك (آسیای مرکزی) به موزۀ (لوور) پاریس برده شباهت های تمام موجود است مدرسه نقاشی هیکل تراشی فندقستان بذات خود آنقدر اهمیت دارد که باید جداگانه از آن صحبت شود. موسیو هاکن در یکی از مقالات خود که به انگلیسی در مجله «صنعت و ادب» نشر نمود فندقستان را یکی از منابع الهام صنعتی ثبت خوانده است .\nپس به ترتیبی که ذکر شد صنعت كريك وبوديك باتمام مظاهر نقاشی وهيكل تراشی آن از افغانستان به ختن و کاشغر یعنی به آسیای مرکزی واصل ومستقر شد وترقی یافت و آنگاه از تورفان یعنی آستانه چین داخل چین شد .\nانتشار صنعت گریك و بوديك از آسیای مرکزی به چین : صنعت كريك بوديك افغانستان با تمام مظاهر مختلف آن به ترکستان چین متوقف نمانده وبطرف چین انتشار یافت. روی هم رفته صنایع مستظرفه قدیم افغانستان به سه سبك مختلف که"}
{"book": "adl0967", "page": 986, "text": "(٤٠٥)\n\nآنهارا به نام های ( كريك وبوديك ) و (هند و گوپتا ) ( بوديك ـ ساساني ) یاد\nمیکنند به آستانه کشور چین رسید، تاجائی که مدققین اظهار نظر کرده اند\nصنایع مذکور تحت تاثیر افکار صوفیانه (مستيك) آئین بودائی وتخیلات اسرار\nآمیز آن رنگی بخود گرفتند که در اروپا آن را سبك « كوتيك » خوانند و این\nمدارس صنعتی افغانستان بلباس « كوتيك» ولی گوتيكي كه تقریباً هزار سال از\nمدرسه اروپا پیشتر بمیان آمده بود در سرحدات چین تو صل نمود.\n\nدرچین مراحل انبساط این مدرسه هارامیتوان بچند دوره مشخص تقسیم کرد\nکه بنام دودمان های سلطنتی چین به اسم عصر «وی» عصر «سوی» عصر « تانگ»\nوغیره یاد میشوند.\n\nخاندان وی در تمام قرن ٥ درچین شمالی حکومت داشت و آئین بودائی از ٤٣٥\nمسیحی به بعد آئین رسمی چین شد هیکل تراشی بودائی عصر ( وی ) در چین\nچهار مرکز مهم داشت که عبارت از سموچ های ( بن كانك ) ( لانگ من )\n(چالسی) و ( یه چیلی) می باشد و از ممیزات آن یکی این است که لباس های\nهیکل ها کلفت شده و برهنگی بدن بیش از پیش از بین رفت در ٥٥٠ که\nجای دودمان (وی) را درشمال چین موقتاً خاندان ( پی تسی ) گرفت صنعت\nکوشانا به رنگ مدرسه ماتورا بیشتر در آنجا رایج گردید. بعد از ٥٨٩ مسیحی\nدودمان (سوی) اوضاع متفرق چین را به وحدت کشور چین مبدل نمود اگر چه\nاین دودمان از ۳۰ سال بیش سلطنت نکرد معذالك عصر آنها در تاریخ صنایع\nچین اهمیتی دارد و عامل ممیزه آن شکوه و روح عظمتی است که در هیکل\nتراشی چین دمیده شد. در عصر «تانگ» که ٦١٨ تا ۹۰۷ مدت تقریباً دو قرن"}
{"book": "adl0967", "page": 987, "text": "(٤٠٦)\n\nدوام کرد دورۀ جدیدی به روی چین باز شد ' دوره تانگ در تاریخ چین\nاهمیت زیاد دارد زیرا دورۀ اقتدار و فتوحات این مملکت است . در زمان\nسلطنت پادشاهان تانگ خاک های مغلستان و ترکستان چین تا دامنه های شرقی\nپامیر و حوزۀ آمو دریا بدست ژنرال های چینی فتح شد. راه رفت و آمد مراودات تجارتی\nباز شد و مبلغین وزوار در تردد آمدند ' سفرا میان چین و آریانا و دولت های\nهندی مبادله گردید . درین وقت چین از همه اوقات بیشتر برای قبول نفوذ\nخارجی مساعد تر گردید . درین دوره کتب و آثار متعدد را زائرین چینی از هند\nو افغانستان به دیار خود بردند. در اثر فتو حات زیاد صنعت مخصوصاً صنعت هیکل\nتراشی خواهان مظاهر شکوه شد و در اثر نفوذ زیاد مدارس آریانا دروازه همه مدارس\nصنعت در آنجا باز گردید قراریکه موسیو پلیو چین شناس فرانسوی به ملاحظه\nمیرساند صنعت درین وقت روح مردم چین را تکان داده بود و این تکان وقوت\nمخصوص آن از روی پیشرفت هیکل تراشی معلوم میشود زیرا بعقیدۀ او هیکل تراشی\nدر چین اصلاً صنعت تلقی نمی شد و جزء تصورات میرفت حال آنکه چین در عصر\nتانگ به این شعبه صنایع ظریفه اهمیت زیاد می داد و شاهد آنهم هیکل های\nعظیم الجثه است که در ین دوره بمیان آمد به این ترتیب واضح می شود که\nنفوذ بیگانه به کدام اندازه میزان عنعنوی اهمیت و ارزش اشیا را در نظر چینی ها\nزیروزبر کرده و ذهنیت آن قوم را به این حد تغیر داده بود که به صنعت هیکل\nتراشی به این اندازه وقع و اهمیتی قایل شوند. همان طور که عصر تانگ در تاریخ\nچین عصر امپریالیزم ورزمی است صنعت هم مخصوصاً در قسمت هیکل تراشی\nتناسب عظیم و بزرگ بخود گرفت و هیکل های بزرگ بوجود آمد مانند مجسمه"}
{"book": "adl0967", "page": 988, "text": "( ٤٠٧ )\n\nبزرگ بودا دره لانگ من» که ١٥ متر ارتفاع دارد. در آنقسمت هیکل تراشی\nکه مو ضوعات آن غیر مذهبی است ما نند نمایش حیوانات وغیره روح صنعت\nساسانی که شکل با ختری هم در آن مخلوط شد ، ا بعبارت دیگر مظاهر صنعت\n«باختر و ساسانی» تاثیر زیاد دارد همین قسم در قسمت تز ینات این روح بی\nمدا خلت نیست و آئینه های فلزی عصر تانگ موید این نظریه است .\nدر قسمت تصاویر رنگهٔ دیواری و روی پارچه ها عصر تانگ بسیار غنی است\nوهیئت های ( پلبو) و (سراورل ستین) از مقام « توان هوا نگ» آثار فرا وان\nوقیمتداری یافته اند که مربوط به عصر تانگ ودوره های بعد تر آنست که تاسال\nهای مقارن هزاراول مسیحی را دربر می گیرد . این تصاویر را عموماً به دودسته\nتقسیم می کنند یکی نماینده روح ملی خود چین است ودیگری تحت تاثیر\nبیگانه آمده درین دسته سبك های «كريك ورومن» وهند و گوپتا ' وساسانی '\nیعنی سه سبك مدارس صنعتی آریانا در آثار صنعتی آن کشور تاثیر زیاد افگند است ."}
{"book": "adl0967", "page": 989, "text": "(٤٠٨)\n\nفصل دهم\n\nکیداری ها یا «کوشانیهای خورد»\n\nدوره عظمت دوسد ساله کوشانی های بزرگ : فصل هشتم به عنوان «کوشانی ها» که مقصد از آن کوشانیهای بزرگ است وقف دوره کسانی شد که منابع چینی آنها را به نام «تایوچی» یا «یوچی های بزرگ» خوانده است . این تسمیه در يك زمانی که هنوز یوچی ها به سلطنت نرسیده بودند شاید از نقطه نظر تعداد افراد قبایل بمیان آمده باشد لیکن وقتیکه یوچی ها در صفحات شمال آریانا بنای تشکیل سلطنت را گذاشتند و بنام یکی از قبایل یا به اسم یکی از امارات پنجگانه خود به «کوی شوانگ» یا «کوشان» معروف شدند تعبیر «کوشانی های بزرگ» در سر نوشت آنها تاثیر افگنده ، مصدر چنان کارهای بزرگی شدند که تاریخ هم از نقطه نظر اهمیت وقایع عنوان «بزرگ» را برای آنها قایل در دید و ماهم در تاریخ کشور خود دوره عظمت و جلال آنها را که عصر سربلندی و شباب تاریخ آریانا یا افغانستان قدیم است بنام دورۀ «کوشانی های بزرگ» یاد کرده و فصلی را برای آن وقف کردیم .\n\nدورۀ عظمت کوشانی های بزرگ به تفصیلی که داده شد از اوائل عهد مسیح تا ربع اول قرن ۳ بیش از دو صد سال دوام نمود درین عرصه دو نیم قرن سلاله اول کوشان ( کجولا کد فیزس و ویما کد فیزس ) امپراطوری باعظمتی تاسیس نموده و سر حلقه دوم خاندان سلطنتی کوشانی های بزرگ کنیشکای کبیر با سیاست عاقلانه و کار دانی و به نیروی قوای بزرگ خود دامنه این امپراطوری را از هامون سیستان تا وادی تارم و گنگا انبساط د د . چند نفر پادشاهان مقتدر دیگر که تاریخ اسمای بعضی آنها را از قبیل کنیشکای دوم وهو و يشكا ثبت کرده\n\nتاریخ آریانا (۱۰۰۰) : ب سردار محمد : ج محمد سرور : و محمد عظیم : ن محمد نعیم ، اجرائیه شعبه تاریخ لیل ۹-۲-۳۱- خ"}
{"book": "adl0967", "page": 990, "text": "( ٤٠٩ )\n\nمسلسل پشت هم سلطنت کرده اقتدار خود ، ابروی مملکت ، عظمت امپراطوری\nوسلطه اعتبار کشور را درین گوشۀ آسیا درمیان امپراطوری های بزرگ چین وروم\nحفظ کردند طوری که این امپراطوری های مقتدر ( چین و روم ) به بر قراری\nو استحکام روا بط خود با ایشان کوشش و اصرار زیاد داشتند زیرا با نیروی\nامپراطوری کوشانی و موقعیت آن سیادت سیاسی و تجارتی ومراقبت راهها ودر\nنتیجه عبور اموال و مال التجاره ترا نزیتى همه در دست عمال امپراطوری\nکوشان بود . عروج این امپراطوری در ( آریانا ) یکی از مهمترین دوره های\nجلال وعظمت افغانستان قدیم را نشان میدهد زیرا مملکت در اثر امنیت\nو آرامش بادوام دو قرنه در همه شعبات حیاتی ، صنعت تجارت ، زراعت ، ادبیات\nوبسط علوم ونشر معارف ترقیات شایانی نموده بود و آنقدر مبادی و عوامل نيك\nبهم یکجا شده بود که از آن يك ، مدنیت کوشانی ، بمیان آمد واز ثمره آن\nممالك همجوار مخصوصاً هند وچین تا شرق اقصی مستفید شد .\nشروع انحطاط کوشانی های بزرگ : در اوائل قرن سوم مسیحی دورۀ دوصد\nساله عظمت کوشانی های بزرگ به تدریج رو به انحطاط گذاشته و معمولاً\nسیر همین انحطاط را ملاحظه كرده ودوره کوشانی های بزرگ را با سلطنت\n« واسودوا » خاتمه میدهند .\nپوره معلوم نیست که علت سقوط کوشانی های بزرگ چه بوده معذالك سه\nچیز در آن بی مدخلیت نیست یکی : توجه و پیشرفت در خاك هند ـ دوم :\nظهور سلطنت مقتدر ساسانی در غرب سوم : خطرات فشار ومهاجرت اقوام بادیۀ\nنشین آسیای مرکزی مثل ژوان ژوان و یفتلی ها . چون تفصیل مسایل موضوع\nرا روشن میکند به تشریح آنها می پردازیم .\nفتوحات درخاك هند: یکی از اختصاصات سلطنت های مقتدری که در کهستانات\nمرتفع آریانا تشکیل شده چه پیش از اسلام و چه بعد از آن این بوده که بعد از"}
{"book": "adl0967", "page": 991, "text": "( 410 )\nاستحكام مبانی سلطنتی وجمع آوری قوا بطرف خاک هند متوجه شده و بنای\nفتوحات را گذاشته اند آنهائی که محض به فتح و کشور کشائی به الحاق بعضی\nاراضی هندی به خاک آریانا اكتفا کرده و به مملكت خود مراجعت كرده اند\nهم از اراضی مفتوحه خود خير ديدند و هم در کشور خود آسوده مانده اند\nبرعکس بعضی کسانی دیگر كه هندرا فتح کرده و در آنجا ماندند آهسته آهسته\nبه تدریج مركز ثقل حكمفرمائی خودرا از زمین های بلند آریانا به جلگه\nهای هموار هندی نقل داده و روز گاری نگذرا نيده اند كه دچار ضعف شده\nو نيروی تازه دمی از کهستانات فرود آمده وایشان را برداشته است كوشانی های\nبزرگ تا وقتیكه در آریانا سلطنت داشته و یا بعد از فتح بعضی حصه های هند هم\nمرکز خود را از کاپیسا و پورا شاپورا ( پشاور ) به خاك های ما ورای شرقی\nاندوس منتقل ننموده بودند سلطنت نيرومند ومقتدری داشتند که امپراطوری\nرومن و چین به دوستی آن احتیاج داشت درین وقت سلاطین بزرگ کوشانی\nهم از مملکت خود آریانا هم از مساعدت موقعیت جغرافیائی آن بین هندو چین\nو امپراطوری روم وهم از متصرفات خود در هند و ترکستان چین استفاده میتوانستند\nیعنی در مر کزی نشته بودند که به گردو نواح ومتصر فات ماورای سر حدات\nحا کمیت داشتند بعد ازينكه با « ويما كد فيزس » راه فتوحات هند به روی\nپادشاهان کوشانی بازشد و دامنۀ نفوذ آنها تا سواحل گنگ انبساط یافت\nکنیشکای کبیر و هوی شکا دو پادشاه مقتدر کوشان بدون اینکه به\nضعفی متوجه شوند از متصرفات خود برخوردند مقارن عصر « واسود وا »\nتوجه كوشانی ها بیشتر مبذول بخاك هندی شده عرف و عادات و بسیار مراسم مدنی\nو اداری آنها هندی شد و اصل خاک آریانا خالی ماند و در علت دیگری که گفتیم\nزمینه برای تاثير خویش پیدا كرد ."}
{"book": "adl0967", "page": 992, "text": "( ٤١١ )\n\nظهور سلطنت ساسانی : بعد ازینکه در اواخر قرن دوم مسیحی قوای خاندان\nارساسی های بلخی در صفحات فارس رو به ضعف گذاشت ملوك الطوایفی در آنجا\nبمیان آمده و تقریباً در هر شهری شاهی سربلند کرد ومعروفترین آنها (گوتشیر)\nGotchir ازخانواده ( بזרنجی )Bazrangi بود که درشهر« استخر » پایتخت قدیم\nشاهان « پرسید » سلطنت میکرد .\nساسان نام پسر یکی از خانواده های روشناس که باخانمی از خانواده بזרنجی\nازدواج نموده بود در استخر مجاور معبد « اناهیدا » یا « اناهیتا » بود . پسرش\n« بابغ » Pabahgh که بعد از پدر عهده دار تکه بانی معبد مذكور شد ازروابط\nخویشاوندی که با خانواده بزזרنجی داشت استفاده نموده برای پسر کلان خود\n« اردشیر » وظیفهٔ بلند عسکری « ارگبد Argubad » را در شهر « درب گرد »\nگرفت وچون قوا بدست ایشان آمد « بابغ » در مقابل « گوت شیر » بر خاسته\nومیخواست پسر خوردش شاه پور راشاه ولایت ( پرسید ) سازد ولی « ادوان » یا\nار بنان پنجم آخرین شاه خاندان ارساسی ایشان را باغی خواند تا اینکه بابغ\nمرده جایش را شاه پور گرفت و بعد از رقابت ها بین دو برادرشاپور هم بمرگ\nناگهانی (۱) مردواردشیر وضعیت خود را مستحکم ساخت .\nادوان یاارتبان چندین نفر شاهان ولایات را برعلیه اردشیر تحريك كرده آخر\nخودش با او مصاف داد ولی به نتیجه نرسید واردشیر در ۲۸ اوریل ٢٢٤ مسیحی شهر\n(ستیز فون)را گرفت و دودمان ساسانی را بمیان آورد . و تا ٢٤١م سلطنت نمود.\nپیشتر گفتم که مقارن سلطنت «واسودوا» کوشانی ها بیشتر بخاك هند توجه\nنموده و آریانا از نفوذ مستقیم آنها خارج مانده بود «واسودوا» در حوالی ٢٢٠ مسیحی\n(۱) سنگی ناگهانی ازدیوار عمارتی برسرش افتاد ومرد ."}
{"book": "adl0967", "page": 993, "text": "( ٤١٢ )\nوفات کرد و اردشیر در ٢٢٤ بنای سلطنت ساسانی را در فارس گذاشت ازین دو تاریخ\nیوزه معلوم میشود که انحطاط کوشانی های بزرگ و ظهور سلطنت ساسانی نزدیک\nو معاصر هم بوده و طبیعی به اقتدار آمدن ساسانی ها در انحطاط دولت کوشانی بی تاثیر\nنبوده و از همین جهت بعضی از کوشانی های کوچک و بعضی قسمت های خاك آريانا\nدر حواشی سرحدات غربی و حتی بعضی حصص داخل مملکت تا نزدیکی های کابل\nزیر نفوذ و گاهی تحت تیول آنها آمده است.\nاقوام مغلی آسیای مرکزی: تاریخ افغانستان از رهگذر مهاجرت يك سلسله اقوامی\nکه از دوره های قبل التاریخ تا زمان تهاجمات چنگیز به کشور ما آمده اند با آسیای\nمرکزی يك نوع علاقه دارد که حد بحد توجه ما را بخود جلب میکند و نویسنده تاریخ\nافغانستان ناگزیر است که وقت بوقت برای ایضاح مطلب بدان سو متوجه شود.\nمقابله های آریانا با توران یا مجادله آریائی و تورانی از کشمکش های\nکهن تاریخ کشور ما است که شرح آن در فصل های سابق مخصوصاً فصل مدنیت\nاوستائی آمده است لذا همان طوریکه شاهان مستقل یونانو باختری در اثر ورود اسکائی ها\nو شعبات تخاری و اخیر الذکر بواسطه ظهور شاخه دیگر سیتی (یوچی ها) بیجا\nگردید، کوشانی های بزرگ را هم در زمانی که مرکز ثقل خود را بطرف خاك های\nهند کشیدند اقوام بادیه نشین خصوصاً ژوان ژوان ها تهدید می نمود و در میان علل\nسقوط عظمت آنها قراریکه پیشتر اشاره شد یکی هم همین تهدید ژوان ژوان ها بود\nکه در قرن ۳ مسیحی از ماورای آموحس میشد و در حوالی ۳۵۰ مسیحی کوشانی های\nبزرگ را از باختر بیجا کرد.\nچگونگی سقوط کوشانی های بزرگ: با عللی که ذکر کردیم دولت کوشانی های\nبزرگ در اوائل قرن ۳ مسیحی رو به سقوط گذاشته و «واسودوا» کسی است که معمولاً\nاو را آخرین شاه این سلسله تصور میکنند. چیزیکه در اینجا مهم و شرح میخواهد"}
{"book": "adl0967", "page": 994, "text": "(٤١٣)\nچگونگی سقوط دودمان بزرگ کوشان و تفصیل وضعیتی است که در قلمرو\nامپراطوری ظهور میکند. اگر چه طوریکه ذکر شد سقوط دوره کوشانی‌های بزرگ\nعلل متعدد و بزرگ دارد ولی این سقوط مانند منقرض شدن يك دودمان سلطنتی و یا\nقتل آخرين شاه يك خاندان وغيره عوارض ناگهانی يك دفعه بمیان نیامده است.\nبعبارت دیگر این سقوط يك سقوط معنوی است که بیشتر به عظمت و جلال کوشانی‌ها\nربط دارد وگرنه از نقطه نظر ادامه احفاد و نسل و رگ و خون چندین قرن دیگر\nدوام میکنند که تاریخ تا يك حدی ایشان را به نام «کیداری و کوشانی‌های خرد»\nمیخواند و بعد از ان که یفتلی و عناصر (تو کیو) یعنی ترکان غربی به شمال\nهندوکش انتشار می یابند خون کوشان به پیمانه وسیع به آنها داخل شده و به همین\nجهت «عنصر کوشان و یفتلی» تا زمان مقارن ظهور دین مقدس اسلام و فتوحات عرب\nسلطنت‌هائی داشته‌اند و تا چندین قرن شاهان این مملکت اسلاف خود را به کنیشکای\nبزرگ نسبت میدهند. بهر حال چون موضوع این فصل محض صحبت در اطراف\nکوشانی‌های خرد یا کیداری ها میباشد بقیه مطالب را به فصول آینده میگزاریم\nکوشانی‌ها همان طوریکه در ابتدای وهله حکمرانی يك نوع سلطنت\nملوك الطوایفی داشتند و پنج شهزاده در پنج قطعه مختلف سلطنت میکرد و از ان\nپنج نفر یکی دیگران را مطیع خود ساخته و سلطنتی بمیان آورد بعد از اختتام دوره\nجلال و بزرگی هم امپراطوری آنها شکل ملوك الطوایفی بخود گرفت. حصه اصلی\nامپراطوری آنها در خاک آریانا بعد از وفات «واسو د وا» دو کانون مهم داشت\nیکی در باختر و دیگری در دره کابل که در ان ها به تفصیلی که می آید دودمان\n«کیداری» سلطنت میکرد.\nقسمت متصرفی امپراطوری کوشان در خاك هند هم طبعاً بعد از وفات واسو دوا\nدچار هرج و مرج شده تا وقتی نایب الحکومه‌های کوشانی به عناوین"}
{"book": "adl0967", "page": 995, "text": "تصویر (٤٣) مقابل صفحه (٤١٤)\n\nکدارا موسس دودمان کیداری یا کوشانی های خورد"}
{"book": "adl0967", "page": 996, "text": "تصویر (٤٤) مقابل صفحه (٤١٥)\n\n« پیرو » یکی از پسران و جانشینان کیدارا"}
{"book": "adl0967", "page": 997, "text": "( ٤١٤ )\n\nمختلف به حکمرانی خویش دامه دادند و بعد ازان دردمان هندوی «بها را شیوا\nBharasiva» موفق شد که در عوض حکومت های كوچك و مجزی سلطنت\nمقتدر و با اشبهه بزرگی در کنار گنگا بنیان ارد. سلطنت ( اندرا ) Andhra\nو ( سورا شترا ) Surashtra هم از جمله حکومت هائی است که بعد از سقوط\nنفوذ نائب الحكومه های کشانی در شبهه جزیره كتيار ار Kathiawar و جلگه\nمرتفعه دکن قد بلند نموده است و تا ظهور سلطنت گویتا دوام کرده است و\nچون جزئیات آن مربوط خاک هند است ازان صرف نظر شد .\n\nکیداری ها : بالا ذکر شد که با « واسودوا ، دورهٔ کوشانی های بزرگ تمام\nشده و بعد از او شخص دیگری « کیدارا ، نام از همان احفاد کوشانی در باختر\nبه سلطنت رسید. اگرچه معمولاً وفات « واسود وا ، حد بین دو دوره کوشانی\nهای بزرگ و خورد است معذالك بعضی ها کیدارا را هم از جمله شاهان\nکوشانی بزرگ حساب میکنند . به زبان دیگر « كیدارا » آخرین شاه\nکوشانی های بزرگ و اولین مؤسس دودمان کوشانی های كوچك میباشد .\nچون بنام « کیدارا ، اقلا دو نفر و از احفاد او و چندین نفر به سلطنت رسیده\nخاندان سلطنتی آنها را « کیداری ها ، گویند وذکر حال و وقایع مربوطه\nآنها که خیلی تاريك و منحصر به مطالعه مسکوكات و بعضی تذکار\nنویسندگان خارجی است موضوع مطالعات این فصل میباشد.\n\nکوشانی های خورد و منابع چینی : منابع چینی در چندین موارد و خصوص\nدر قسمت یوچی ها یعنی کوشانی ها اعم از بزرگ گرفته تا خورد پاره معلوماتی میدهند\nاگر چه این معلومات مفصل و مسلسل نیست و عموماً فاقد سفه و تاریخ میباشد\nو اسمای جغرافیائی محلات متذکره را تلفظ و صورت تحریر زبان چینی تاريك ساخته\nمعذالك خالی از فایده نیست و در خطوط اساسی مسایل روشنی های خوبی می اندازد ."}
{"book": "adl0967", "page": 998, "text": "( ٤١٥ )\n\nمهمترین منبع چینی که از کوشانی های بزرگ و خورد صحبت میکند\nسالنامه های خانواده شاهی «وی» Wei است که انرا «وی شیو» Wei-Shu\nگویند و وقایع سال های بین ( ٥٥٦ ـ ٣٨٦ ب م ) را در بر میگیرد که چند نفر\nبه زبان های اروپائی ترجمه کرده یکی آن ترجمه فرانسوی Specht است.\nقسمتی ازین سالنامه ها و سالنامه های قدیم تر در دائرۃ المعارف ( ماتوان لن )\nMa-touan-lin ( قرن ١٣ ب م ) هم آمده که قسمتی ازان را Remusat رموزات\nو ژولین Julien ترجمه کرده اند و نام های محلات را ( مار کوارت )\nMar quart تعیین نموده است . (١)\nقسمتی از « وی شیو » که دران از کوشانی های بزرگ و تهدید ( ژوان\nژوان ها ) و غیره ذکر رفته قرار آتی است :\n« پایتخت سلطنت تایوچی شهر لو ـ کین ـ شی Lou-Kien-chi است که بطرف\nغرب فو ـ تی ـ شا Fo-ti cha بفاصلة ٤٠٥٠٠ لی از شی Shen افتاده . تا یوچی\nاز طرف شمال مورد تهدید « ژوان ژوان » ها واقع شد و چند دفعه زیر تهاجم\nآنها آمدند ، بناءً علیه تا یوچی بطرف غرب مهاجرت کرده و در شهر ( پو ـ لو\nPo-lo ) که ٢١٠٠ ( لی ) از ( فو ـ تی ـ شا ) فاصله دارد مستقر شدند .\nچون پادشاه آنها ( کی ـ تو ـ لو Ki-to-lo ) شهزاده رشید و جنگجوی\nبود قشونی گرفته بطرف جنوب کوهای بزرگ آمد ، بر شمال هند هجوم آورد\nو آنجا پنج سلطنت شمالی ( کان ـ تو ـ لو ) مطیع او شد »\nتشریح نام‌ها :\nتایوچی . . . . . . . کوشانی های بزرگ\nلو ـ کین ـ شی Lou-kien-chi . . . . . . بلخ\nفو ـ تو شا Foa-ti-cha . . . . . . . بامیان\n\n(١) آنچه درین باب اینجا صحت میشود از روی مقاله « مارتن » M.F.C.Martin\nمیباشد که در مجله رابل ایشیا تيك سوسایتی آف بنگال جلد سوم نمره ٢ نشر شده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 999, "text": "( ٤١٦ )\n\nتی  Taï . . . . . . پایتخت خاندان شاهی وی Wei در سانشی شمالی\nژوان ـ ژوان . . . . . . . قبیله ئی از اقوام آسیای مرکزی .\nپو لوPo-lo . . . . . بلكان در شمال مجرای قدیم ا كـوس\nکی ـ تو ـ Ki-to-lo . . . کیدارا صورت صحیح نام او در رسم الخط\nبرهمی مسکو کات او دیده میشود\nکوه بزرگ . . . . . . سلسله کوه هند و کش\nکن ـ تو ـ لوKan- Tho_ lo . . . . گندهارا ، دره کابل و پشاور\nمضمون فوق در صورتيكه عوض نام های چینی ترجمه آنرا قرار دهیم چنین میشود :\n« پایتخت سلطنت کوشانی های بزرگ شهر بلخ است که بطرف غرب بامیان \nافتاده (١) واز پایتخت خاندان شاهی (وی) كه در سانشی شمالی است ١٤٥٠٠\nلی فاصله دارد . کوشانی های بزرگ از طرف شمال مورد تهدید ژوان ژوان ها\nقبیله از آسیای مرکزی واقع شده وچند دفعه زیر تهاجم آنها آمدند ، بناء عليه\nکو شا نیهای بزرگ بطرف غرب مها جرت کرده و در شهر (پلکان) که ٢١٠٠\nلی از بامیان فاصله دارد مستقر شدند ؛ چون پادشاه آنها « کیدارا» شهزاده رشید\nو جنگجوئی بود قشونی گرفته بطرف جنوب هندو کش آمد وبر شمال هند هجوم\nآورد و آنجا پنج سلطنت شمالی گند ها را مطیع او شد . »\nبا چند سطر فوق، منابع چینی یك سلسله وقایع مهم را خاطرنشان میکنند ولی\nسنه ئی برای هيچ کدام آن نمیدهند لذا برای این مطلب به ماتوان لن مراجعه میکنم\nدایرة المعارف (ما ـ توان ـ لن) كه در قرن ١٣ مسیحی نوشته شده تاریخ عمومی\nکوشانیهای بزرگ را داده مینویسد «بعد از ینکه کوشانیها در زمان «ویما كدفیزس»\nشمال هند را مسخر كردند (حوالی ٩٠ م ) نیرومند وقوی گشتند ، به همین وضعیت\n(یعنی نیرومند وقوی ) تا زمان دومین خانواده شاهی هان (٢٦٣ـ٢٢١مسیحی)ماندند\nآنگاه از طرف شمال مورد تهدیدژوانژوان واقع شده وچند دفعه زیر تهاجم آنها آمدند.»\n(١) اگرچه بلخ بطرف شمال ـ غرب بامیان است"}
{"book": "adl0967", "page": 1000, "text": "(٤١٧)\n\nسالنامهای چینی بعد از حمله کیدارا به هند از تاریخ کوشانیهای بزرگ چیز\nدیگر نمیدهند حالا ببینیم راجع به کوشانیهای خورد چه معلوماتی دارند :\nاقتباس از صفحه ٢٥ جلد ٣ - نمره ٢ - ١٩٣٧ مجله انجمن شاهی آسیائی بنگال (١)\n« پایتخت یوچیهای خورد (کوشانیهای خورد) شهر فو ـ لو ـ شا Fou-Leau-cha\n(پشاور) است . پادشاه آنها پسر «کی ـ تو ـ لو» است . او را پدرش وقتی درین\nشهر باین عهده مامور ساخت که خودش در اثر حمله ژوان ژوانها مجبور شد بطرف\nغرب حرکت کند»\nاقتباس از وی شیو Wei-shu از روی ترجمه Specht : « چون « کیدارا » را\nهیوانگ نوها تعقیب میکردند خود را بطرف غرب کشید پسرش را امر داد تا خود را\nدر شهر «فو ـ لو ـ شا» بر قرار کند. بناء علیه این مردم را یوچی های خورد نامند»\nتبصره : ملتفت باید بود که در متن (وی شو) ترجمه (سپخت) متهاجم « هیوانگ نو»\nدر (ما ـ توان ـ لن) «ژوان ژوان» اسم برده شد .\nعلاوه بر یاد داشتهای فوق منابع چینی در باب تاریخ کوشانیهای خورد معلومات\nدیگری نمیدهند فقط در موقع تعریف مملکت آنها اینقدر علاوه میکنند که در\nعصر سلطنت دومین خانواده سلطنتی (Wei وی) در زمان پادشاهی (تی وان Tai-Van)\n(٤٠٩ - ٣٩٨ مسیحی ) در اثر ورود تجاری که از آنجا به چین می آمدند ترقیات\nبزرگی در صنعت شیشه سازی نصیب چین شد . ازین شهادت این نکته بر می آید\nکه استقرار سلاله کوشانیهای خورد در گندها را باید پیش از ٤٠٩ مسیحی\nبعمل آمده باشد .\nاز منابع فوق الذکر چینی که ذکرش گذشت راجع به کوشانیهای خورد\nو چوکات تاریخی آنها اساس ذیل بدست می آید :\n(١) مارتین صاحب مقاله مجله مذکور مطلوب را از ما - توان - لن از روی ترجمه\nرمیوزات Ramusat گرفت ."}
{"book": "adl0967", "page": 1001, "text": "(418)\n\nدر يك عصر بين ۲۲۱ م و ٤٠٩ م ژوان ژوانها شاخهٔ از کوشانیهای بزرگ را\nاز باختر کشیده و بدو سمت پراکنده شده اند .\nالف : بطرف غرب در امتداد سرحدات شمالی امپراطوری ساسانی\nبطرف بحیره خزر .\nب : بطرف جنوب تیغه هندوکش در کاپیسا و گندهارا .\nاز منابع چینی چنین معلوم میشود که سرکرده شاخه جنوبی «کیدارا» بوده که\nاز باختر بر آمده و درهٔ کابل و گندهارا را متصرف شد و در صفحات جنوب\nهندوکش تا پشاور و ماورای آن سلطنتی تشکیل کرده است . چندی بعد باز\n(کیدارا) نام که به تائید مسکوکات غیر از کیدارای اول الذکر پادشاه دیگری\nباین نام میباشد با زفشاری از طرف بعضی قبایل آسیای مرکزی که چینی ها به\nتعین هویت آن متیقن نیستند حس نموده پسر خود را در پشاور گذاشته و خودش\nبه مناطق غربی یعنی علاقه کابل حاضر شد تا مانع شود که متهاجم از کوه های\nهندوکش عبور ننمایند . بهر حال نتیجه شهادت منابع چینی را عجالتاً بهمین\nجا گذاشته به منابع و ذرایع دیگر مراجعه میکنیم :\n\nمسکوکات کوشانو ساسانی حکمرنایان باختر : مسئله ظهور ساسانیها\nو مداخلت این مسئله در سقوط عظمت کوشانیهای بزرگ پیشتر بیان شد . در\nزمانی که کوشانیها بدوره انحطاط سیر میکردند ساسانیها بصورت مستقیم و غیر\nمستقیم در امورات بعضی حصص آریانای غربی و حتی باختر مداخله نموده\nو زمانی هم از ضعف کوشانیهای بزرگ و دیگر عوامل مساعد استفاده نموده و این\nقسمت را متصرف هم شده بودند .\nنایب السلطنه های ساسانی مناطق بین مرو و بلخ و دیگر حکمرانان ولایات\nبعضی سکه های بضرب رسانیده اند که مدققین فن آنها را بنام سکه های"}
{"book": "adl0967", "page": 1002, "text": "(٤١٩)\n\n«کوشانو ساسانی» یاد کرده اند . مطالعه این مسکوکات حدود معلومات مارا راجع به کوشانی ها از آنچه که چینی ها داده اند وسیع تر ساخته و در بعضی موارد جزئیات دقیق تری میدهد. پروفیسـر «هرز فلد» این قبیل مسکوکات را به دو دسته تقسیم نموده :\nاول مسکوکات شهزادگان خاندان شاهی ساسانی که بعنو ان نایب السلطنه بلخ و مرو سکه زده اند و عنوان «شاه شاهان کوشان» را اختیار کرده اند .\n(٢) مسکوکاتی که از طرف حکمرانان ولایات در زمانه ئی بعد تر بضرب رسیده و حایز عنوان «شاه کوشان» است. پیشتر از روی منابع چینی دیده شد که کوشانی های بزرگ را (ژوان ژوان ها) از باختر کشیدند . «مارتن» اظهار میکند که\nخروج کوشانی ها از باختر پیش از عصر ضرب دسته سکه های دومی بعمل نیامده است و بعد از حمله ژوان ژوان ها احتمال زیاد حاکمیت ساسانی از بلخ برچیده شده است چنانچه خود تاریخ ساسانی ها هم تا حدی ورنگی به این مشکلات مقر است\n«هرز فلد» در مطالعات خود را جمع به مسایل فوق الذکر مینگارد که دسته اولی از حوالی ٢٣٠ مسیحی تا ٢٨٤ دوام داشت حینیکه ساسانی ها سکستان (سیستان) را متصرف شدند مرکز نیابت سلطنت را به آن ولایت انتقال دادند و دسته مسکوکات دومی ازین تاریخ تا کدام سال دوره سلطنت شاهپور دوم (٣٧٩-٣٠٩ ب م) دوام کرده است .\nامیانوس مار سلینوس Ammianus Marcellinus میگوید که شاپور دوم تقریباً در سال های بین ٣٥٠ تا ٣٥٨ مسیحی در جنگ های سرحدات شرقی مصروف بود و کوشانی ها درمیان مخالفین او اسم برده شده اند. هرز فلد علاوه میکند که ضرب مسکوکات کوشانو ساسانی تا اخیر این جنگ ها دوام کرده است. «مارتن» سال ٣٥٨ مسیحی را که ختم جنگ های شرقی شاپور دوم میباشد"}
{"book": "adl0967", "page": 1003, "text": "( ٤٢٠ )\n\nسال بر آمدن کوشانی ها از باختر میدانند که در دوره سلطنت «کیدا را » واقع\nشده است . (۱)\nمعنی سمت صورت شاه در مسکوکات : سکه شناسان با مطالعات دقیق دریافته\nاند که چگونگی نمایش صورت شاه و خصوصاً سمت نگاه آن در مسکوکات\nمعنی خاصی داشته آنچه که مربوط به این دوره است چیزی است که اصل آنرا\nباید در عادات زمان سلاطین خانواده اشکانی یا ارساسی ملاحظه نمود. پروفيسر\nهر زفلد مینویسد : (۲) « نمایش روی بطرف چپ مخصوص ارساس اول و تمام\nشهزادگان مربوطه بود که از راه ارث حق ضرب سکه داشتند و اراضی مربوط\nآنها جزء لا يتجزای امپر اطوری بود نمایش روی به سمت راست نشانه احراز\nاستقلال بود و این کاری است که ساسانی ها بعد از بر انداختن یوغ اشکانی ها\nعملی کردند . »\n« هرز فلد » این را نیز میگوید که مخالفین خاندان ار ساسی تا زمان\nارد شیر اول و خود اردشیر در زمان مخالفتش با ارتبانوس پنجم رو بمقابل\nسکه بضرب رسانیده اند . با نگار شات پرو فیسر مذکور چنین معلوم میشود\nکه ساسانی ها این رویه را تعقیب کرده و شاهان آنها که صاحب تیول هم بودند\nرو بطرف راست سکه میزدند . شهزادگان صاحب تیول هم ایشان را تعقیب\nکردند و کسانی که از راه مخالفت پیش آمده و یا استقلال بدست می آوردند\nصورت خود را رو بمقابل یا رخ بطرف چپ بضرب میرسانیدند .\nاگر مسکوکات خاندان کیداری به این ملاحظات فوق سر داده شود از آن\nنظریات ذیل بدست می آید: چنین معلوم میشود که « کیدارا » در اوائل وهله\n\n(۱) موسیو کرل در سال ۱۹۳۳ از تپه مرنجان ۳۳۸ سکه شاه پور دوم ٣٤ سکه\nاردشیر دوم و ۱۱ سکه شاپور سوم را کشف کرده است .\n(۲) به یادداشتهای مسکو کات کوشان و ساسانی نمره ۳۸ کلکته ۱۹۳۰ مراجعه شود .\nMemoir on Koshano Sassanian Coinslby Professor Ernest Herzfeld"}
{"book": "adl0967", "page": 1004, "text": "(٤٢١)\n\nصاحب تیول از ساسانی ها بوده و بعد از آن مستقل شده . در وقت «پیرو» Piro\nکه او را معمولا پسر « کیدارا » و جا نشین او در گند ها را میدانند ساسانی ها\nدوباره تیول خود را بر او نشانیدند زیرا او و جانشین و رهران Val'aharan\nیا بهرام هر دو در مسکوکات صورت های خود را رخ بطرف راست بضرب\nرسانیده اند . چون نوشته های مسکوکات هم از برهمی به پهلوی در عصر\n« پیرو » تغیر کرده است این هم نظریۀ فوق را تقویت میکند و بر نفوذ\nساسانی ها در گندها را شهادت میدهند .\nاز روی منابع چینی و شهادت مسکوکات معلوم میشود که « کیدا را » در\nوسط قرن چهارم مسیحی در کمال شهرت بوده است علاوه برین مسکوکات\nگواهی میدهد که مشار الیه زمانی باج گذار شاه پور دوم ساسانی بوده و بعد\nاز آن استقلال خود را بدست آورده است . آوازۀ این وقایع وصحت آن از خلال\nنگارشات بعضی مورخین معاصر ويك كتيبۀ كه پروفیسر « هرز فلد » از\nپرسه پولیس کشف نموده واضح میشود . به این لحاظ موضوع را در ذیل از\nنقطۀ نظر مورخین مطالعه میکنیم : -\n\nبعضی اشارات مورخین به او ضاع قرن چهارم امیا نوس مار سلی نوس :\nامیانوس مار سلی نوس Ammianus Marcellinus یکی از صاحب منصبان قشون رومن\nکه در اراضی ماورالنهر بر علیه شاه پور دوم ساسانی ( ۳۰۹ - ۳۸۰ پ م ) میجنگید .\nمیگوید که این شاه بین سالهای ٣٥٠ و ٣٨٥ مسیحی در محاربات قبایل سرحدات\nشرقی که مهمترین و مقتدرترین آنها خیونیها Chionitae و ایوزنی ها\nEuseni بوده مصروف بود . با تحقیقاتی که در مورد این قبایل نموده اند می نویسند\nکه در اصل مضمون اشتباه پیش شده و ( ایوزنی ) اصلا ( كوزنی ) Cuseni"}
{"book": "adl0967", "page": 1005, "text": "(٤٣٢)\n\nبوده که مقصد از آن «کوشانی ها» میباشند. همین طور خیونی ها (۱) هم\nقبیله از کوشانی های خورد است که در حوالی کابل بود و باش داشتند و\nمعروفترین سردار آنها (گرو مباتس) Grumbates نام داشت شاه پور دوم در ٣٥٨\nبا قبایل کشور ما صلح کرده و جنگ را با روم شروع کرد. در ٣٥٩ به\nبین النهرین حمله برد و «امیدا Amida» قلعه جنگی رومن ها را که عبارت از\n(دیار بکر) باشد محاصره نمود و درین محاصره جمعی از دشمنان سابق او\nیعنی کوزنی ها یا کوشانی ها به سر کردگی سردار خود گرو مباتس با او یکجا\nدر جنگ رومن ها و محاصره قلعه امیدا شریک میباشند. اگرچه همین قسمت\nمتن «امیانوس مارسلی نوس» خیلی خراب شده باز هم با مطالعاتی که\nمار کوارت Marquart در ایران شهر صفحه ٣٦ - نوته ٥ نموده «کوزنی» یا کوشانی\nرا خوانده و دسته قشون آنها را بیرون دیوار قلعه محاصره شده نشان میدهد. (۲)\n\nکتیبه پرسه پولیس : پروفیسر هرز فلد کتیبه در پرسه پولیس یافته که\nبه سال ٤٧ سلطنت شاه پور دوم سنه خورده که موافق ٣٥٦ مسیحی میباشد.\nاین کتیبه را «سلوک» نام قاضی بزرگ کابل نوشته و در آن دعا میکند که\nشاه پور به سلامتی بکابل مراجعت کند. اگر متن این کتیبه با تذکار «امیانوس\nمارسلی نوس» که میگوید شاه پور دوم زمستان سال ٥٧ - ٣٥٦ را در\nدور ترین نقاط سرحدات خود در حواشی خاك خيونی ها و ایوزنی ها به سر برده\nسر داده شود چنین بر می آید که محاربه بین شاه پور و کوشانی های کابل را در سال\n٣٥٦ م قرار داد و کابل درین وقت بدست شاه پور دوم بود و از آنجا\nبر علیه گندهارا و جلال آباد و هده و پشاور و غیره که در تصرف\nکیدارا بود میجنگید (۳) از اینجا خوب معلوم میشود که علاقه\n\n(۱) خیونی را عبارت از کوشانی های خورد و یفتلی ها دانسته اند.\n(۲) مقصد ازین کوشانی ، کوشانی های خورد کیداری است. (۳) ملتفت باید بود که در\nسال ۱۹۳۳ از تپه مرنجان (۳۳۸) سکه نقره ئی شاه پور دوم کشف شده است."}
{"book": "adl0967", "page": 1006, "text": "(٤٢٣)\n\nکابل ـ کاپيسا ـ كندهارا پيش از سال ٣٥٦ مسیحی بدست خاندان « كيداری»\nافتاده بود .\nسرجان مارشال چند سكه از شاه پور دوم را از تا كزيلا يافته كه اصلاً\nدر شهر مرو ضرب رسيده قرار نظريه «مارتن » اين مسكوكات در زمانه كوشانی\nهای خورد در باختر هم رواج داشته و با تهاجم ايشان به هند در حوزۀ سند انتشار يافته\nاست. در ميان بعضی مسكوكات ديگری كه پروفيسر « هرز فلد » به خيونی ها\nنسبت ميدهد يكي آن تصوير نيم تنه ئى را رخ بطرف راست نشان ميدهد كه\nكلاه شاه پور دوم را بر سر كرده و به مسكوكات ورهران Varahran (بهرام)\nپنجم كه در مرو ضرب زده شباهت زياد دارد و يحتملاً خود اينها هم در مرو بضرب\nرسيده اند چون سمت صورت سكه نشان ميدهد كه «خيونی ها» باجگذار ساسانی ها\nبودند پروفيسر «هرز فلد» آنهارا به زمانه بعد از صلح ٣٥٨ مسیحی نسبت ميدهد\nچون يكنوع سكه « كيدارا » ضرب «كندهارا » هم به سكه های فوق شبیه است\n«مارتن» آنراهم به همين عصر منسوب ميسازد و نتیجه گرفته ميگويد كه«ايوزئی»\nيا «كوزنی» كه ( اميانوس ) ژنرال رو من ذكر نموده شاخه از كوشانی های\nبزرگ بودند و سر كرده آنها «كیدارا» بود و تهاجم آنها بر گندها را بايد\nپیش از ٣٥٦ مسیحی بوقوع پيوسته باشد اين تهاجم و جنبش های عناصر بعضی\nقبايل ديگر از بلخ بطرف بحيره خزر علت عمده جنگ های شرقی شاپور دوم\nبوده و به اين جهت بايد تاريخ تهاجم كيدارا را به هند در حوالی ( ٥٠ - ٣٤٨ )\nو تاريخ تابعيت اورا به شاه پور دوم در حوالی ٣٥٨ مسیحی قرار داد .\nفوستس بیزانتی Fausostos Byzantum : مورخ ارمنی كه اورا معمولاً\n« فوستس بیزانتی » گويند كتاب تاريخی نوشته كه وقايع را از ٣٢٠ تا ٣٨٥\nدر بر میگیرد و از مطالعه آن مطالب تاريخی راجع به گذار شات تاريخی افغانستان\nبه دست می آيد . مشار اليه در كتاب پنجم فصل هفتم وسی و هفتم از جنگهائی"}
{"book": "adl0967", "page": 1007, "text": "( ٤٣ )\n\nکه بین کوشانی ها وساسانی ها در حوالی ٣٦٧ و ٣٦٨ مسیحی واقع شده صحبت میراند\nاز روی نگارشات مورخ ارمنی مذکور چنین معلوم میشود که مهاجم کوشانی ها\nبودند و دو مرتبه ساسانی ها را شکست فاحش داد ند به این تفصیل که در دفعه\nاول یکی از لشکر های آنهارا بکلی محو نمودند و در دفعه ثانی شاه پور دوم\nمجبور شد که از میدان جنگ فرار نماید ( ١)\n\nپیشتر از روی مطالعه مسکو کات دیدیم که «کیدارا » بعد از يك دوره\nتابعیت به ساسانی ها مخالفت نموده و استقلال خودرا احراز نمود. مورخ ارمنی\nصریح آنرا تائید میکند ومارتن تاریخ این واقعه مهم را در ٣٦٧- ٣٦٨ مسیحی\nقرار میدهد. چیز دیگری که این تاریخ را تائید میکند این است که کننگهم\nدر چیه تیپ نمره دوم سکه کیدا را سنه ٢٣٩ را خوانده و آنرا مربوطه\nبه عهد کنیشکا حساب میکند. اگر خواندن اوصحیح باشد و جلوس کنیشکا\nقرار نظریه استن کنو بر تخت سلطنت در ١٢٨ یا ١٢٩ مسیحی مقرون به\nحقیقت باشد از ١٢٨ یا ١٢٩ بعلاوه ٢٣٩ سال ٣٦٧ یا ٣٦٨ یعنی درست سالی\nبدست می آید که (مارتن) برای احر از استقلال کیدارا از سلطه ساسانی\nمعین کرده است .\n\nنتایج : مقصود از مطالعه منابع چینی، مسکو کات شهادت مورخین كلاسيك\nرومن و ارمنی و غیره كه قبل بر ین تفصیلات آن گذشت این بود تا مسئله\nکوشانی های خورد و یا کیداری ها از پهلوهای مختلف دیده شده و بعد با ترکیب\nهمه ملاحظات چند سطر اساسی از آن بدست آریم.\nبر كسی پوشیده نیست که در تاریخ قدیم افغانستان واقعات بعد از دوره کوشانی\nهای بزرگ تاريك تر شده در قرن ٣ و٤ مسیحی اوضاع خیلی پیچیده میشود و تاریخ این\nدوره بیشتر از هر عصری تفحص تجسس - کنجکاوی بکار دارد تا سر رشته بدست\n\n(۱) صفحه ۳۲ جلد سوم نمره - ۲ سال ۱۹۳۷ ژورنال انجمن آسیائی شاهی بنگال ."}
{"book": "adl0967", "page": 1008, "text": "( ٤٢٥ )\n\nآن دو چند سطری که نوشته میشودطوری شود که حتی المقدور موافق حقیقت\nباشد. بهر حال چون تاحال به چنین مسایل آنهم بصورت مسلسل دست زده نشده\nاز منابع و معلومات حاضره هر قدر مختصر و کوتاه هم است استفاده نموده قدمی میگذاریم\nوامید واریم به تعقیب آن در اثر روشنی های جدید قدم های تازه تری برداشته شود\n\nژوان ژوان و اخراج کوشانی ها از باختر : قراریکه در « وی شیو » سالنامه\nخاندان شاهی «ویWei» تذکار رفته و در اول مطالعات خود از آن صحبت کردیم\nچنین مینماید که کوشانی های بزرگ بعد از طی دوره عظمت و جلال خود در\nدو طرفه هندو کش بنوبه خود مورد تهدید یکی از قبایل آسیای مرکزی موسوم\nبه ژون ژونها واقع شده و از تهاجمات آنها در اذیت بودند . تا وقتیکه حکومت\nو نیروی کوشانی ها در آریانا استوار بود تهدیدات ژون ژون ها اهمیتی نداشت\nلیکن چون مرکز ثقل نیروی کوشانی بافتوحات هند آهسته آهسته بماورای اندوس\nانتقال یافت ژون ژونها بلاشبه جری تر شده و طوریکه در ماخذ چینی مذکور\nدیدیم حملات خود را چندین مرتبه تکرار کردند تا اینکه بالاخره موثر افتاده\nو کوشانی های باختر بدو حصه تقسیم شدند دسته بطرف غرب بجانب سواحل بحیره\nخزر رهسپار شد و جمعی با پادشاه خود « کیدارا» که قرار شهادت سالنامه چینی\nمرد رشید و دلاور بود بطرف جنوب هندو کش فرود آمد. پوره معلوم نیست که\nچرا کوشانی های باختر دو حصه شده اند بعضی ها علتش را چنین مینویسد که چون\nکوشانی های باختر قدرت محافظه باختر را به تنهائی به خود ندیدند بطرف سواحل\nخزر و جنوب هند و کش روانه شدند تا کو شانی های این نقاط را بخود ملحق\nساخته و در مقابل تهدید دشمن کار سازی کنند .\n\nشاخه جنوب هندو کش یا کیداری ها: اگرچه «کیدارا» نام شخص و شخص هم\nشهزاده یا امیری است که حین بیجاشدن دسته ئی از کوشانی های بزرگ بطرف"}
{"book": "adl0967", "page": 1009, "text": "( ٤٧٦ )\nجنوب هند و کش بر آنها آمریت دارد باز هم مورخین چنین قرار گذاشته اند که\nاین شاخه کوشانی ها را از روز حرکت شان بجنوب هند و کش «کیداری ها» میگویند\nپس کیداری هم نام سلاله پادشاهانی است که بر این شاخه کوشانی ها سلطنت\nکرده و هم نام عمومی دسته از کوشانی های باختر که آنها را کوشانی های\nخورد هم میگویند .\nمقابله کیداری ها و ساسانی ها در باختر : اگر چه با اشاراتی که شده روابط\nکیداری ها با ساسانی ها آنقدر روشن نیست باز هم وقت بوقت از اظهار بعضی\nنکته های مهم ناگزیریم . پیشتر در جمله علل سقوط کوشانی های بزرگ گفتیم که\nظهور سلطنت ساسانی هم در این امر بی دخل نبود چون عظمت ساسانی ها با ضعف کوشانی ها\nتصادف نموده است ساسانی ها تا جائی که دست شان میرسید از مداخلت های\nمستقیم و غیر مستقیم در خاک های آریانا خود داری نکرده و پیوسته مترصد موقع\nمساعد تری بودند تا قدمی جلوتر گذارند از طرف دیگر اگر در مراسم تشریفاتی\nلقب گذاری شهزدگان آنها نگاه شود دیده میشود که چشم حرص و آز همیشه\nبه سرحدات امپراطوری کوشانی دوخته و برای بعضی حصه های غربی آریانا مثل\nآریا و سیستان و مارجیان و خوارزم که کم کم بدست آورده بودند حکومتی تشکیل\nداده و حکمران آنرا « حکمران خراسان و شاه کوشانی ها پاشاه بزرگ کوشانی\nمیخواندند» این حکومت و حتی حکمرانی در آنجا در نظر ساسانی ها خیلی مهم بود\nو شهزادگانی که یکروز بر تخت شهنشاهی ساسانی جلوس میکرد حتماً بایستی\nدر دوره شهزادگی خود حکومت خراسان را دیده می بود چنانچه در میان شاهان\nساسانی شاه پور اول هرمز داول – بهرام اول – بهرام دوم این عهده را در زمان شهزادگی\nخود طی نموده بودند (۱) و بهرام ۳ و هرمزد ۳ در سیستان حکومت داشتند.\n(۱) ایران در عصر ساسانیان تالیف کریستن سن متن فرانسوی صفحه (۲۴۲) ملاحظه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 1010, "text": "( ٤٢٧ )\n\nبدانیم که اینکه آیا ساسانی ها تا زمانی که کیداری ها در باختر بودند به این قطعه\nرسیده توانستند یا نه؟ این مسئله با دقتی که ما در نظر گرفته ایم هنوز واضح مطالعه\nنشده زیرا چیز مهمی که برای این کار بکار است تا ریخ صحیح خروج\nکیداری ها از باختر است که هنوز واضح معلوم نیست و آنرا بصورت تقریب\nبین ٤٢١ و ٤٥٩ مسیحی قرار میدهند.\nدرین شبه نیست که ساسانی ها در دوره انحطاط کوشانی در حواشی قسمت های\nغربی وشمال غربی امپراطوری کوشانی (سمت یافته) از زمان شاه پور اول تابهرام\nدوم حکمران های آنها در خراسان بلقب «کوشان شاه بزرگ» یاد میشدند ولی\nچنین معلوم میشود که در عصریکه کیداری ها در باختر وجود داشتند به این\nخطه نرسیده بودند\nنا گفته نماند که مدققین تاحال کیداری ها ومخصوصاً دوره تعالی و سلطنت\nآنها را در طی قرن ٥ مسیحی قرار میدادند. نظریه جدیدتر که متکی به منابع چینی\nومسكوكات وشهادت مورخين كلاسيك است مبنی بر این است که ایشان نه در\nقرن ٥ بلکه در قرن چهار سلطنت کرده اند. موافق به نظریه اولیه «کریستن سن»\nدر صفحه ٢٨٧ «ایران در عصر ساسانی» می نویسد: «در اوائل سلطنت خود\nفیروز « «کیداری ها» را به پرداخت مالیه وادار ساخته بود «کیدارا» (١)\nپادشاه این قوم از تادیه مالیه ابا نمود و جنگ در گرفت. میگویند که پادشاه\nفارس کوشش نمود که با Kingkhas (کنگاس) پسر کیدا را صلح کند\nوخواهر کنگاس را ازدواج نماید اما پیشنهاد نقشه او سر نگرفته وجنگ دوام\nکرد درین وقت فیروز بفکر طرح نقشه دیگر افتاد و چشم امپرا طوری بی زانس\n(رم شرقی) را به خطر کوشانی ها باز نموده به حکومت مذکور نوشت: «برای\nاینکه دست این اقوام بربر از ارمنستان و دره های قفقاز کوتاه شود و از\n(١) آخرین شاه کوشانی شمال هندو کوه ."}
{"book": "adl0967", "page": 1011, "text": "( ٤٢٨ )\nتهاجمات آنها دولت رم شرقی محفوظ باشد برای من پول بفرست تا کیداری ها را پس پا ومغلوب سازم. لیکن جوابی ازامپراطوری رم شرقی نگرفت معذالك کیداری ها را کاملاً شکست داد و آنها را به سر کردگی کنگاس از شمال هندو کش به گندهارا محدود ساخت، چون فیروز بین سال های ( ٤٨٤ - ٤٥٩ ) سلطنت کرده است و کیدارا به نظریه جدید در نیمه دوم قرن چهارم حکمرانی داشت واقعات ازهر رهگذر بهم موافقت میکند وصورت تجاوز ساسانی ها وعلت فرود آمدن کیداری ها از شمال به جنوب هندوکش توضیح میشود.\nواضح علت خروج کوشانی ها را از باختر بطرف سواحل بحر خزر و جنوب هندوکش فشار وحملات متعددیکه از قبایل آسیای مرکزی ژوان ژوان ها میداند.\nاز طرف دیگر قراریکه مطالعه مسکوكات روشنی می اندازد کوشانی های خورد فقط در زمان شاه پور دوم که منتهای عروج ساسانی ها است موقتاً تابع این دولت شده و پسان بازاستقلال خود را بدست آورده بودند این هم دلیل واضحی است که ساسانی ها در اوائل برای مغلوب ساختن کیداری ها کوشش کردند ولی تا زمان سلطنت شاپور دوم ( ۳۰۹ - ٣٧٩م ) به این کار موفق نشدند وسپس موقتاً در کابل هم نفوذ یافتند.\nشاخه غربی کوشانی ومقابله باساسانی ها: بیشترمتذکرشدیم که بعد ازخروج از باختر دسته از کوشانی ها بطرف غرب رهسپار سواحل بحیره خزر شد، قراریکه معلوم میشود ایشان مانند شاخه جنوبی یعنی کیداری ها بیکار ننشسته ومانند دسته اخیرالذکر با امرا وشاهان ساسانی مصروف جنگ و پیکار بودند. کریستن سن می نویسد (۱) «بهرام پنجم با اقوام بربر شمال که منابع عربی و فارسی بدون تشخیص ترك میخوانند جنگ نموده است این اقوام حتماً عبارت از خیونی ها Chionites هستند که اصلاً آنها را شاخه از هن ها حساب میکنند و بعضی\n(۱) صفحه ٢٧٥ ایران در عصر ساسانیان بزبان فرانسه تالیف کریستن سن."}
{"book": "adl0967", "page": 1012, "text": "( ٤٢٩ )\nعناصر آنها در قشون شاه پور دوم بود اما به تعهدات دوستی آنها اعتمادی نبود .\nاین قوم درین وقت عموماً در وادی های مرو مسکون بودند و بعد از وفات شاه پور\nدر خراسان ریخته دشمن عمده ایرانی ها شدند . بهرام ٥ شخصاً در مقابل آنها\nقشون کشیده برادرش «نرمه» را در غیاب خود نایب السلطنه مقرر کرد و در جنگ\nفاتح شد »\nبالا از زبان کریستن من دیده میشود که «منابع غربی و فارسی بدون تشخیص\nاین اقوام را ترك میخواند » یعنی اگر تشخیص شود ترك نیستند بلی «خیونی»\nهستند و خیونی با تحقیقاتی که شده عبارت از همین عناصر کوشانی خورد و کیدانو\nیقتلی و یفتلی میباشد که پشت هم به سلطنت رسیده اند پس صحت منابع چینی واضح معلوم\nمیشود که عده از آنها از باختر بطرف غرب رفته و در مرو و خوارزم و سواحل بحیره خزر\nمنتشر شده بودند و از جانب شمال امپراطوری ساسانی را تهدید میکرد د و با\nساسانی ها دشمنی می ورزیدند .\nسلطنت کوشانی های خورد در جنوب هندو کش : از منابع چینی معلوم میشود که کیدارای\nدلاور چون با لشکریان خود به جنوب هند کوه فرود آمد پنج ایالات شمالی کندهارا\nمطیع او شد» این جمله اگرچه کوتاه ومختصر است ولی عنوان مفصلی است که\nشرح يك فصل بزرگ را در آن میتوان یافت وقتیکه کیدارا از باختر به جنوب\nهندوکش فرود می آید چنین معلوم میشود که با کی مقابل نشده است علت این\nمسئله واضح است که بعد از سقوط کوشانی های بزرگ و بر هم خوردن نظام\nامپراطوری عوض يك سلطنت مقتدر حکومت های ملوك الطوایفی در هر گوشه\nو کنار بمیان آمده بود و از ان میان دسته کیشانی های باختر در شمال و دسته\nکوشانی های کابل در جنوب اهمیت بیشتری حایز بود. آمدن کیدارا با\nلشکریافتن از باختر بکابل حمله و یا تهاجمی نبود که در بین جنگ واقع شودویا\nمقابله بعمل آید بلکه بر عکس دو شاخه يك تنه بود که بهم یکجا میشد یعنی"}
{"book": "adl0967", "page": 1013, "text": "(٤٣٠)\n\nکوشانی های شمال به جنوب پیوست میگردید ازین جهت حین آمدن کیدا را\nاز باختر به علاقه کابل جنمکی واقع نشد ونقاط جنوبی هندوکش کاپیسا -\nکابل- گندارا- پختیا همه سلطنت واحدی تشکیل دادند. دامنه قلمرو سلطنت کیداری\nبا حکومت کوشانی های خرد از طرف غرب تا بامیان از طرف شرق تا اندوس\nانبساط داشت شمال آنرا دامنه های جنوبی هندوکش و خط جنوبی را کهستانات جنوبی\nتعین میکرد بعضی ها حد جنوبی قلمرو این سلطنت را تا بنو Banu هم پیش میبرند.\nچنین مینماید که مرکز این حکومت در اوایل وهله «کاپیسی» بوده و بعدها\nبواسطه تهدید بعضی قبایل آسیای مرکزی که هویت آنها پوره معلوم نیست\nبه پشاور منتقل شده است.\nمؤسس سلطنت کوشانی های خرد: موسس سلطنت کوشانی های خرد شخصی\nاست که در همه منابع بنام (کیدارا) یاد شده . اصلاً خودش در جمله آخرین\nپادشاهان کوشانی بزرگ باختر هم بحساب میرود. چون اسم او در مسکوکات و\nسائر منابع زیاد دیده میشود و در سنه های دور از هم ذکر رفته احتمال قوی میرود\nکه به این نام چند نفر یا اقلاً دو نفر در زمانه های مشخص سلطنت نموده باشند\nبر علاوه «کیداری» نام خانواده سلطنتی آنها هم شده بود خود «کیدارا» از موقع\nخروج از باختر تا زمانی که مقر سلطنت را دپشاور میگیرد پیوسته ذکر شده.\nمسکوکات: مسکوکات «کیدارا» وسایر شاهان کوشانی خرد عموماً نقرئی\nو نازک است و چند سکه مسی آنها از «بنو» هم یافت شده است ولی با تحقیقاتی که\nدرین زمینه شده اینقدر واضح گردیده که مسکر کات نقره ئی مخصوص شاهان\nوسکه های مسی مربوط به حکمرانان ولایات میباشد که از ان پس ان صحبت خواهیم\nکرد تشریح سکه های خود کیدا را قرار ذیل است:"}
{"book": "adl0967", "page": 1014, "text": "(431)\n\nسکه نقره ئی\nروی سکه : نیم تنه شاه به نیم رخ راست فیته دور سر دارد که منتها الیه آن\nعقب سر متحرك است . تاجی دارد بشکل کنگره سربرج که سه دندانه آن مانند\nمسکوکات شاه پور دوم معلوم میشود بالای دندانه مرکزی تاج شکل ماه او و کره\nدیده میشود . موهای سر او از پشت کردن بر آمده ریش ندارد گوشواره بکوش دارد\nبرسم الخط برهمی نوشته است : کیدارا کوشان شاه .\nپشت سکه : آتشکده ئی دیده میشود که قسمت قاعده و حصه فوقانی آن سه مرتبه\nدارد و در وسط بدنهء آتشکده قرار گرفته بالای زبانه های آتش نیم تنه هرمزد\nبه نیم رخ راست معلوم میشود به دو طرف آتشکده رو با جانب آتش دو نفر محافظین\nشمشیر بدست دیده میشوند .\nنوع دیگر سکه نقره .\nروی سکه : نیم تنه شاه رو بمقابل دیده میشود . فیته که علامه شاهی است به\nدور سر دارد انجام آن بالای شانه های او مواج است . تاجی پوشیده که از سه\nحصه مرکب است. حصه مرکزی 5 پر وحصه های اطراف هر کدام سه پر دارد.\nتاج او بابند های مواج و کره ئی مزین است. موهای او به دوطرفه گردن مشاهده\nمیشود . ریش ندارد . گوشواره و گلوبند دارد . بالای شانه های او سرشانه ئی\nدیده میشود . برسم الخط برهمی نوشته است (کیدارا کوشان شاه) .\nتصادمات بین کیداری وساسانی : چه از روی قانون نمایش صورت در مسکوکات\nچه از روی حضور سپاهیان (خیونی) یا کوشانی در سلك قشون شاه پور دوم حین جنگ\nبارو من ها در محاصره شهر امیده Amida و چه از روی شهادت بعضی مورخین ارمنی\nو چه از روی کتیبه پر سه پولیس معلوم میشود که کیداراه با کیداری ها چند گاهی\nمطیع ساسانی ها بودند ولی پوره معلوم نیست که در چه وقت و کجا . آیا در اول"}
{"book": "adl0967", "page": 1015, "text": "( ٤٣٢ )\nوهله که کیداری ها در باختر بودند به ساسانی ها اطاعت میکردند ، یا حینی که\nدر جنوب هندوکش در دره گندها را تازه واصل شده بودند . اگر چه بعضی ها\nتسلط آنها را بر کیداری ها در باختر اشاره میکنند لیکن اکثر قرائن دلالت برین\nمیکند که این تسلط موقتی بر کیداری ها در دره کابل\nصورت گرفته باشد و انهم در موقعی بوده که کیداری ها تازه به این سمت فرود\nآمده بودند (اميانوس مارسلی نويس) میگوید که شاه پور دوم از ۳۵۰ تا ۳۵۸\nمدت ۸ سال در جنگ سرحدات شرقی برعلیه کوشانی ها مصرف بود احتمال زیاد\nمیرود که این سلسله جنگ ها که مدت چندین سال طول کشیده است معاصر\nزمانی باشد که کیداری ها از باختر برآمده و بدره کابل و گندها را مستقر میشدند\nوساسانی ها از همین بیجا شدن آنها استفاده کرده نمیخواستند موقع بدهند که کیداری ها\nیعنی کوشانی های باختر به کوشانی های جنوب هندوکش ملحق شوند و از اتحاد آنها\nقوه مخوف تری بر علیه دولت ساسانی ها عرض اندام کند ساسانی ها این موضوع\nرا خوب درک کرده بودند ولی کوشانی ها هم از جنگ و مخاصمه دست نمیکشیدند\nواین وضعیت جنگ و نبرد مدت ۸ سال کامل طول کشید ولی چون کیداری ها\nتازه از باختر بیجا شده وهنوز در جنوب هندوکش به تمرکز قوا وجمع آوری\nنیروی خود وقت نیافته بودند مطیع ساسانی ها شدند و نفوذ ساسانی ها تا کابل\nبسط یافت و شاه ساسانی برای اینکه یکی قوای عسکری آنها را ضعیف و دیگر\nاز رشاوت آنها کار گرفته باشد جمعی از آنها ابر علیه دشمن غربی خود رومن ها\nاستعمال کرد و این همان واقعه محاصره قلعه امیده است که گروپهای کوشانی\nوسپاه او در اطراف دیوارهای آن دیده شده است .\nاحراز استقلال و تشکیل سلطنت بزرگ : از روی مسكوكات وشهادت\nمنابع چینی ومخصوصاً اظهارات واضح ودقيق «فوستس» بيزانتی مورخ ارمنی واضح\nمعلوم میشود که (كيدارا) و دولت کوشانی کیداری براي هميشه مطیع ساسانی ها"}
{"book": "adl0967", "page": 1016, "text": "( ٤٣٣ )\nاماند، و هنوز ۹ سال از کشمکش ها و نبرد با ساسانی ها نگذشته بود که تمام احتیاط های ساسانی برهم خورده و کوشانی های خورد به سر کردگی شاه و زعیم ملی خویش کیدارا برای جنگ آزادی کمر بسته و داخل اقدامات جدی بر علیه سلطه ساسانی شدند.\nجنبشی که کیداری ها بر علیه ساسانی ها روی کار آورده بودند چیز کوچکی نبود و میتوان آنرا ضرب مهلکی حساب کرد که در نتیجه آن در مشرق دامنه تصرف آنها از آریانا برداشته شد و در غرب بسیاری از قسمت های ارمنستان از دولت ساسانی جدا و به رومن ها پیوست گردید، زیرا وقتیکه هنگامه آزادی خواهی در آریانا بلند شد ساسانی ها دست و پاچه شده و برای اینکه پوره به مسائل جنگی آریانا توجه بتوانند با رومن ها از در صلح پیش آمده و امتیازاتی برای رومن ها قایل شدند.\nبهر حال قرار شهادت مسکوکات و نگارشات « فوستس » ارمنی جنگ استقلال خواهی در سال ۳۰۷ - ۳۶۸ بر علیه شاه پور دوم ساسانی شروع شد. با جزئیاتی که خوشبختانه مورخ مذکور میدهد واضح معلوم میشود که محرک ومسبب این جنگ کیداری ها و کوشانی بوده و حمله و تهاجم هم از طرف آنها شروع شده است و این خود دلالت میکند که این جنگ جنگ آزادی و جنبشی است که برای امحای سلطه شاپور دوم ساسانی بعمل آمده است.\nبا اظهارات مورخ ارمنی درین جنگ کامیابی های درخشانی نصیب دولت کیداری آریانا شد و شاپور دوم ساسانی دو مرتبه به شکست های مدهشی مواجهه گشت، یکدفعه یکی از لشکرهای او بکلی محوشد و در دفعه ثانی کار لشکریان ساسانی به اندازه ئی دچار خرابی شد که شاه پور دوم برای نجات جان خود مجبور شد که از میدان جنگ فرار کند. به این ترتیب کوشانی های خورد که تقریباً ده سال قبل بواسطه هرج و مرج و تهدیدات قبایل آسیای مرکزی ژوان ژوان ها"}
{"book": "adl0967", "page": 1017, "text": "( ٤٣٤ )\n\nو غیره ضعیف شده و کم و بیش تحت سلطه مستقیم و غیر مستقیم ساسانی ها واقع شده بودند\nبه آرزوی دیرین خویش موفق شده و استقلال خرد و کشور خود را در سال ٣٦٧ یا\n٣٦٨ بدست آوردند و به تشکیل سلطنت ازادی در جنوب هندوکش پرداختند\nکه پیشتر حد و حدر آنرا شرح دادیم. سلطنت آزاد کیداری اگرچه حکومت\nنیرومندی بود بازهم قلمرو آن محدود بود. در غرب و شمال غرب نفوذ ساسانی ها\nانبساط داشت ولی ظهور یفتلی ها در شمال وشمال شرق آریانا و سلطنت مقتدر آنها\nکه در فصل آینده از آن بحث خواهم نمود نه تنها باعث عقب نشینی ساسانی ها\nدر خاك های آریانا شد بلکه به موجودیت سیاسی آنها در مملکت شان هم رحمه\nوارد کرد .\nظهور یفتلی ها و اختتام دولت کیداری : پیشتر در اوائل مطالعات خود حین\nمعاینه منابع چینی مشاهده نمودیم که «کی-تو-لو» یعنی «کیدارا» پسر خود را\nدر(فو-لوشا» یعنی پشاور جانشین خود مقرر کرده و خودش بطرف غرب حرکت کرد.\nتا در مقابل قوم متهاجمی فعالیت کند دائرة المعارف (ما-توان-لن) ترجمه «رموزات»\nاین قوم متهاجم را ژوان- ژوان» خوانده و «وی-شیو » که (اسیخت Specht) ترجمه کرده\nآنها را «هیوانک تو» معرفی میکند و حقیقت امر این است که ( ژوان ژوان او\n(هیوانک نو) اسباب جنبش اقوام در آسیای مرکزی شده و هیوانک نوها درین\nوقت از علاقهای شمال بحیره اورال و خزر بطرف غرب آسیا و خاکهای اروپا\nانتشار یافته بودند و قومیکه از صفحات شمال آمو به تخارستان و باختر وارد شده\nیفتلیها میباشد که بجای سلطنت كوچك كیداری گندهـارا دولت مقتدری در دو\nطرفه هندوکش تشکیل نموده و سلطه ساسانیها را نا پدید ساختند اینها مطالبی\nاست که در فصل آینده از آنها مفصل صحبت خواهد شد اینجا محض از نقطه نظر\nارتباط وقایع با کیداریها از استقرار يك شاخه با قبیله یفتلی موسوم به «زابلی»\nمختصراً ذکر میکنیم ."}
{"book": "adl0967", "page": 1018, "text": "( ٤٣٥ )\n\nشاخه زابلی و شهادت مسکوکات آنها : در فصل آینده که برای یفتلیها وقف\nشده است راجع به هست و بود و نامهای مختلف و قدیمی این قوم و صورت ورود\nایشان در آریانا مفصل بحث خواهیم نمود . اینجا از نقطه نظر ارتباط با موضوع\nسقوط سلطنت کیداری ها که سردست است از يك شاخه یا قبیله نیرومند آنها\nصحبت میکنیم که بنام (زاولی) یا (زابلی) در حوالی غزنی و بین غزنی و قندهار\nمستقر شده و این علاقه بنام شان به زابل و زابلستان شهرت یافت. ناگفته نماند که حین\nظهور یفتلیها در آریانا ساسانیها از قدرت خود و ضعف کیداریها استفاده کرده و\nبی هم در فکر تهاجم و حمله بولایات مختلف مملکت ما بودند و وقت و محیط\nچنین تقاضا میکرد که عوض سلطنتهای كوچك یفتلی و کیداری در شمال و جنوب\nهندوكش يك دولت مقتدر بمیان آید تا با وحدت قوا با ساسانیها طرف شود\nبهمین اساس دولت كوچك کیداری بدست زاولی های یفتلی از علاقه کندهارا\nبرداشته شد. قراریکه «مارتن» میگوید این نام قبیلوی در مسکوکات به نوشته\n«یونانی و کوشانی» بشکل Zobol زوبل آمده، در رسم الخط برهمی «جابولا\nJabula » و جاپوولا Jauvla » و جاپیووله Jabuvlah خوانده شده کتیبه\n(تورامانا) در «کی یورا Kyura » هم بصورت جابوولا Jauvla آمده است و\nچون در مسکوکات قدیمه زابلی دقت بعمل آید معلوم میشود که ایشان در\nاواخر قرن چهار در سرحدات هند رسیده و مستقر شده بودند .\nنا گفته نماند که «مسن» از «تپۀ بزرگ» هده مسکوکات زیادی از یفتلی ها\nمخلوط با مسکوکات ساسانیها یافته با مطالعاتیکه در «آریانا انتی کوا» (صفحه\n٣٩٩ - ٣٩٦) درین زمینه بعمل آمده است اگر چه چندین سکه آن به نیمه دوم\nقرن پنج نسبت میشود اکثر مسکوکات ساسانی آن بسالهای اخیر قرن چهارم\nمربوط میباشد و با این دلیل قوی گفته میتوانیم که حصه زیاد مسکوکات یفتلی\nهم که در اینجا پیدا شده مربوط بهمین دوره میباشد . اکثر مسکوکات یفتلی که"}
{"book": "adl0967", "page": 1019, "text": "(٤٣٦)\n\nدر توپ بزرگ هده کشف شده پهن و نازک است و سرشاه به قوه تا به نقش شده است . اکثر آنها نوشته ئی به رسم الخط «گريك و کوشان» دارد که یا تنها است یا با مضمون یونانی رسم الخط برهمی هم دیده میشود .\nداکتر هاین ریش جونکار Dr. Heinrich Junker در بعضی ازین نوشتهای یونان و کوشانی خوانده که مسکوکات زابلی و در بلخ بضرب رسیده و چون مسکوکات ضرب بلخ تنها نوشته برسم الخط یونان و کوشانی دارد معلوم میشود که مسکوکاتیکه تنها برسم الخط برهمی نوشته دارد بجنوب هند و کوه بضرب رسیده اند چنانچه به تائید این نظریه تخته ئی با عین همین نوشته برهمی با حروف مجری از پشاور کشف شده است .\nاز طرف دیگر رسیدن یفتلیها در پشاور پیش از ٤٠٠ با اظهارات زایر چینی فاهین Fahein هم تصدیق میشود زیرا مشار الیه میگوید که شاهی از یفتلی ها قبل برین سعی نمود تا کشکول گدائی بودا را ببرد ولی در اثر حوادث غیر مترقبه ناکام شد .\nپیشتر در باب مسکوکات کیدارا دیدیم که در چپه آن روی شعله های آتش آتشکده تصویر هرمزد دیده میشود این مسئله از اختصاصات قرن چهار است در بعضی مسکوکات زابلی که از هده کشف شده عین آن دیده میشود .\nيك سکه دیگر زابلی که شباهت زیادی به مسکوکات ضرب مرو بهرام پنجم دارد باید به مرو ضرب زده شده باشد و باید که تاریخ آن به قرن چهار نسبت شود زیرا از روی مسکوکات بهرام چهارم تقلید شده است .\nخلاصه مقصد ازین مطالعات دقیق و استشهاد مسکوکات این است که پیش از ختم قرن چهارم یفتلیها صفحات شمال تخارستان و باختر، مرو را در تصرف آورده و در شمال هندوکش در مرو و بلخ و در جنوب آن سکه بضرب رسانیده اند و حتی تا پشاور ولو بصورت حمله اولی هم باشد رسیده اند و در اثر ظهور همین"}
{"book": "adl0967", "page": 1020, "text": "( ٤٣٧ )\nیفتلیهای تخارستانی و مخصوصاً قبایل زابلی آن به جنوب هندوکوش و استقرار\nآنها در گرد و نواح کابل و غزنی و نقاط مختلف سمت مشرقی دولت کیداری\nخاتمه پذیرفته است .\nوقتیکه قبایل «زابلی» از گردنهای هندوکش فرو می آمدند «کیدارا» خطرات\nرا بخود متوجه دیده از سلطنت دست کشید پسرش را که چینی ها نام نمیبرند و\nاو را بعضی ها «کنگکاس» میخوانند و مسکوکات پیرو Piro مینامند(۱) عوض\nخود در پشاور شاه مقرر کرده و خودش با لشکریان خود برای دفاع بکابل آمد\nتا بجانب کاپیسا رفته و در مدخل دره های هندوکش از آمدن قبایل زابلی یفتلی\nجلوگیری کندولی موفق شده نتوانسته و قبایل زابلی به پیشرفت خود ادامه دادند.\nکنگکاس Kungkhase : یکی از پسرهای کیدارا که بعضی منابع ازان ذکر\nمیکنند کنگکهاس نام داشت. مخصوصاً از او وقتی صحبت میکنند که پدرش هنوز\nدر باختر بود. «کریستن سن» پدرش کیدارا را آخرین شاه کوشانی شمال\nهندوکش خوانده و در وقت فرود آمدن کوشانی ها را تحت سرکردگی همین پسرش\nقرار میدهد ولی در مسکوکات به این نام کسی از کیداری ها دیده نشده .\nپیرو Piro : درین شبهه نیست که کیدارا پسر یا پسرانی داشت که بواسطه\nنبودن منابع دقیق از نام و نشان آن ها واضح اطلاع نداریم. منابع چینی طوریکه\nدیدیم بدون ذکر نام از يك پسر او ذکر میکند که در موقع ترك سلطنت او را\nعوض خود در پشاور شاه اعلان کرده بود تاریخ ترك سلطنت کیدارا و جلوس پسرش\nرا مدققین به سال های (۳۷۰ - ۳۸۰ مسیحی) قرار میدهند قراریکه از شباهت\nمسكوكات معلوم میشود پسر کیدارا که بعد از و به سلطنت رسیده\nپیرو Piro نام داشت . نمونه مسکوکات او ازین قرار است :\n(۱) بعضی ها کنگکاس را حین فرود آمدن کیدارا از باختر با او یکجا ذکر میکنند\nاحتمال دارد که کنگکاس و پیرو دو برادر بوده باشند."}
{"book": "adl0967", "page": 1021, "text": "تصویر (٤٥) مقابل (صفحه ٤٣٨)\n\n« ور هران » یکی از پادشاهان دودمان کیداری ( کوشانی های خورد ) که بعد از پیرو بر تخت نشسته است ."}
{"book": "adl0967", "page": 1022, "text": "تصویر (٤٦) مقابل صفحه ( ٤٣٩ )\nKIDARA\nPIRO\nVARAHRAN\nمسكوكات دودمان کیداری یا کوشانی های خورد\nبالا : سکه كيدا را . وسط : سکه پيرو . پايان : سکه ور هران"}
{"book": "adl0967", "page": 1023, "text": "( ٤٣٨ )\n\nسکه نقره: \nروی سکه: تصویر نیم تنه پادشاه رو به مقابل دیده میشود، و در سر قبه\n(علامه شاهی) دارد و انجام آن بالای شانه هایش مواج است تاجی به سر دارد که\nدر ان دوشاخ کج به راست و چپ و در قسمت وسطی هلال حصه میشود و فیته های\nمواج و گره آنرا مزین کرده است موهای انبوه در طرفین گردن دارد بروت ها\nاو خورد و به تارهای موی ریشش مروارید آویزان است گوشواره در گوش و بند پوشیده\nو سر شانه ئی دارد در رسم الخط برهمی بطرف چپ (شاه) و بطرف راست پیروزه\nPirosa نوشته است .\nپشت سکه: آتشکده ئی که تهداب آن سه مرتبه دارد ملاحظه میشود بالای\nشعله های آتش هیکل نیم تنه هرمز درخ بطرف راست معلوم میشود در دو طرف آتشکده\nرخ به طرف آتش دو نفر محافظ با شمشیر مسلح میباشد .\nدر روی يك سکه دیگر برسم الخط برهمی بطرف راست کلمه (شاهی) و بطرف\nچپ ( پیرو Pro ) تحریر است\nمداخله جدید ساسانی ها : حینیکه قبایل زابلی یفتلی بطرف درۀ کابل فرود\nآمده و در اثر اضطراب آن کیدارا ترك سلطنت گفت و «پیرو» پسرش بر تخت\nنشست ساسانی ها باز از موقع استفاده نموده بنای تجاوز و مداخلت را گذاشتند\nحقیقتاً برای کوشانی های خورد موقع بسیار نازکی بود، زیرا ساسانی ها\nلاینقطع آنها را تهدید میکردند و یفتلی ها مجبور بودند که برای مقابله با ساسانی ها\nبه سلطنت های كوچك محلی جنوب هندو کش خاتمه بدهند بهر حال اردشیر بغای\nتجاوز را گذاشته تا حالی پیش آمد و بعد از آن شاه پور سوم بساقطاط دیگر را متصرف\nشده و «پیرو» را مجبور کرد که بصورت تیول نشین پرگندها را حکومت کند\nبه این صورت نفوذ ساسانی ها در دره کابل انبساط یافت، این وضعیت در اینجا\nتا زمان ورهران یا بهرام کوشانی جانشین پیرو و در بعض جاهای دیگر مثل بامیان"}
{"book": "adl0967", "page": 1024, "text": "( ٣٩ )\nدر زمان برخی از امرای كوچك محلی دوام نمود . این امرا را برخی از مدققین\nبه عنوان «كوشانو ساسانی» خوانده و جز بعضی مسكوكات اثری از آنها معلوم نیست .\nموسیو هاكین تصویر ( پادشاه شكاری ) را كه از دره ككراك بامیان پیدا شده و بیكی\nاز امرای محلی بامیان در قرن ٥ نسبت میدهد در قسطار این امرا محسوب مینماید،\nبهر حال روی هم رفته تسلط ساسانی ها در دره كابل و كندها را طول زیادی\nنكشید زیرا یفتلی ها نه تنها خاك های آریا نا را از تسلط ساسانی ها بیرون كردند\nبلكه صدمات مهلك به شاهان و اركان دولت ساسانی رسانیدند .\nورهران یا بهرام Varahran: از روی مسكوكات چنین معلوم میشود كه\nبعد از پیروز ، شاه دیگری بنام و رهران به سلطنت رسیده باشد .\nلباس : در فصل هشت ( صفحه ۳۲۲ ) ضمن جلد راجع به لباس كوشانی های بزرگ\nشرحی نوشتیم و وعده داده بودیم كه در عصر كیداری راجع به تغییر البسه مجدداً\nصحبت خواهد شد. لباس در سه قرن سلطنت كوشانی های بزرگ با وجودیكه\nاز پارچه های كلفت ساخته میشد نسبتاً كشاده و فراخ و عاری از تزئینات بود\nوزیور كمتر دیده میشد تهاجم ساسانی ها و نفوذ موقتی ایشان در باختر و كابل\nدر البسه عصر كیداری ها و ما بعد تغییراتی پیش كرد كه آثار آن مدتی تا قرون\n٦ و ٧ دوام كرد و خطوط مجسمه و ممیزه آن عبارت ازین بود كه لباس تنگ\nتر شده رفت و زیورات بیشتر شد. قرار نظریه پروفیسرهرتز فلد لباس ساسانی\nقرن ۳ با لباس بعدتر از آن فرق داشت بعبارت دیگر آنچه بعد از قرن ۳ در\nمیان ساسانی ها معمول شد آنرا لباس عادی دوره در ساسانی مینامد» (۱) ما هم\nلباس سه قرن اول مسیحی را در عصر كوشانی های بزرگ مطالعه كردیم. تاثیری\nكه البسه ساسانی در لباس عصر كوشانی های كوچك كیداری و دوره های بعدتر\n(۱) صفحه ۱۱ آثار عتیقه كوتل خیرانه تالیف ژ . ها كن"}
{"book": "adl0967", "page": 1025, "text": "(٤٤٠)\n\nافگنده همین (مد) دورۀ دوم آنها میباشد که «دامن مدور» از ممیزات آنست\nپروفیسر هرز فلد به این عقیده است که ساسانی ها گوشه های دامن را از دو طرف\nزانو بر میزدند و دامن در حصه مقابل شکل مدور اختیار میکرد. پروفیسر ها کن\nمیگوید که اصلاً دامن مدور بریده میشد تا سر باز و مخصوصاً سوار کار آزادانه حرکت\nبتواند و این نوع برش بین ٣٠٩ و ٣٨٨ یعنی در تمام قرن چهارم معمول بود. و هن\nآستین هارا در این وقت مروارید دوزی میکردند و کمربند و سینه بند مرصع می پوشیدند\nقرار نظریه پروفیسر ها کن مجسمۀ ئی که در افغانستان تحول لباس این عصر و نمونه\nالبسه معموله قرن چهارم را نشان داده میتواند هيكل «سوریا» رب النوع\nآفتاب کوتل خیر خانه و مجسمه هائی است که از معبد مذکور کشف شده است .\nدرین وقت هم چین درازی معمول بود که در قسمت سینه و شکم چپ بود\nو قات های پارچه بصورت حفیف در حصه های تحتانی لباس بیشتر دیده میشد\nدم های چین را يك قطاره و دو قطاره با مرواریدهای خورد و بزرگ زینت میکردند. کمربند\nشامل دو تسمه بود که یکی آن پا یان تر می افتاد و دران يك خنجر كو تاه ويك\nشمشیر دسته طویل را اویزان میکردند. در طی قرن چهار و قرون ما بعد مردها\nگلوبند و گردن بند استعمال میکردند و مروارید و سنگ های قیمتی دران ها نصب\nمینمودند. شلوارهای این عصر کشاد بود. موزه رواج زیاد اشت و با آن ماسی هائی\nمی پوشیدند که در پاشنه پابند های فیته نمائی بسته میشد.\nتاجاتی که در تاج شاهان و کلاه رب النوع افتاب کوتل خیر خانه تحقیق\nشده امرا و شاهان تاجی می پوشیدند که دمه آن از گل های پنج برگه محاط\nدر نیم دایره ها مزین بود.\nشبه ئی نیست که لباسی که شرح دادیم بیشتر مخصوص نجبا بود. لباس عامه\nرا هم نظیر آن میتوان قیاس کرد در صورتیکه از مروارید و جواهرات\nوزيورات واسلحه عاری باشد."}
{"book": "adl0967", "page": 1026, "text": "( 441 )\n\nفصل یاز دهم\n\nیفتلی ها\n\nاوضاع عمومی آریانا مقدم بر ظهور یفتلی ها : در اواخر قرن چهارم\n\nمیلادی و اوائل قرن پنجم در حالیکه سقوط تدریجی امپراطوری مقتدر\nکوشان های بزرگ آریانا به نقطه بحرانی رسید در فارس دولت ساسانی رو\nبه ترقی میرفت و در هند سلاله گوپتا اظهار موجودیت نموده بود . گوپتا ها\nهند را از سلطه امرای محلی و حکمرانان کوشانی رها ئیده و به تقو یه بنیان\nهستی و توسعه سلطنت خود در خاك هند مشغول بودند ولی ساسانی ها که از\nچندی مراحل عروج خود را پیموده و بنای تجاوزات را بـه ولایات غربی\nاریانا گذاشته بودند ازعدم دولت مقتدر مر کزی و ضعف امرای محلی استفاده\nنموده بیشتر و بیشتر بنای تجاوز را گذاشتند در چنین فرصت بحرانی احفاد\nکوشانی های بزرگ بصورت دسته های متفرق در شمال و جنوب هندوکش در\nباختر و کابل امارت های محلی داشتند که نا گهان تعرض مزید ساسانی هـا\nشروع و قشون آنها تا نزدیکی های بلخ رسید . « کیدارا » رئیس کوشانیهای\nباختر با پسرش « کنکاس » که بنام کیدارای دوم هم خوانده شده بصورت\nفوری چنین فیصله کرد که به کوشانیهای کابل ملحق شده و قوه نیرومندتری\nدر مقابل متجاوز غربی تشکیل نماید ، با وجود یکه ساسانی ها مفهوم و عواقب\nاین نظریه را درک کرده و کوشش زیاد نمودند تا چنین منظوری بر آورده نشود\nمعذالك روئسای کیداری باختری جنگ کنان با قوای ساسانی به کوشانیهای\nکابل ملحق شدند و طوریکه سنجیده بودند جنوب هندوکش مخصوصاً\nقسمت های مر کزی و شرقی آنرا از سلطه بیگانگان تا زمانی حفظ کردند که\nدولت مقتدر یفتلی در آریانا ظهور کرد .\n\nتاریخ آریانا (۱۰۰) سراج الدین (۱) محمود طرزی (۱) محمد نسیم ابراهیم شمع تاریخ (١_٢_٣) غ"}
{"book": "adl0967", "page": 1027, "text": "( ٤٤٢ )\nوجه تسمية يفتلی : يفتلی ها کسانی اند که بین سال های ٣٨٥ و ٤٢٠ در\nباختر ظهور و برای تشکیل دولت مقتدری در آریانا قدم افراشتند ، این\nقوم را مقدم بر همه چینی ها و از روی معلومات آنها بیزانتی ها ، فارسی ها ،\nو آخر از همه هندی ها و عرب ها شناخته و هر کدام به لهجه و زبان خود\nایشان را بنامی مسمی کرده اند که اگر خوب دقت شود ریشه همۀ\nآن يك چيز است .\nمنابع چینی پیش از قرن پنجم مسیحی ایشان را بنام « هوا » Hoa یا\n« هواتون Hoa- tun ( ١ ) و بعد از تشکیل سلطنت بنام « يتا » Yeta یا\n« ايتا » Epta شناخته اند و حتی دقیق تر هم میتوان گفت که در ايالت\nكانتون چین به اسم « يپتات » Yiptat و در کوریا به نام « یوپ تل »\nYeptal معروف بودند ( ٢ )\nنویسندگان بیزانس ، یفتلی ها را طبق لهجه و رسم الخط خود شان بصورت\nمختلف « افتهالی توی » ، « اوتهالی توی » ، « نفتهالی توی » ، « ابدلوی »\nمیشناختند ولی در مورد شکل کلمه چهارمی دایرة المعارف بريتانيكا علاوه\nمیکند که کوشش مستقلی است که صورت نام اصلی را که محتملاً « ايتل »\nAptl يا « هيتل » Haptal بوده معرفی نماید ، حرف ( ن ) در اول کلمه\nسوم اشتباه صریح است ( ٣ ) منابع بیزانس در بعض موارد از آنها به نام های\n«لیکوی» «اونوی» «خونوی» هم اسم برده است. بعد از چین و بیزانس نوبت به فارسی ها\nمیرسد و ایشان يفتلی ها را «هيطال» خوانده اند . عرب ها این کلمه را از ایشان گرفته\nبصورت عين« هيطل» يابا تغییر(ی) به (ب) « هبطل » ضبط و به اصول زبان عرب\n(١) دايرة المعارف بريتانيكا طبع چهاردهم جلد هشتم صفحه ٦٤٦ (٢) هزار سال تاتار\nتالیف پار کر صفحه ١٢٤ (٣) دايرة المعارف بريتانيكا صفحه ٦٤٦ (٤) دايرة المعارف\nبريتانيكا ماده افتاليت يا هن سفيد ."}
{"book": "adl0967", "page": 1028, "text": "( ٤٤٣ )\n\nجمع آنرا « هیاطله » یا «هیاطلّه » ساخته اند و بالاخره منابع اخیر سانسكریت هند\nایشان را به اسم ترکیبی « سیتا اونا » یا « شوته هونا » یاد کرده اند كه « سیتا » و\n«شوتا» به معنی(سفید) است و « اونا» یا«هونا» (خارجی) معنی دارد ومفهوم مرکب\nآن « خار جی سفید پوست » میشود. «ونست سمیت» می نویسد كه اصطلاح\n« هون » یا «هونا» که در ادبیات اخیر سانسكریت آمده به مفهوم بسیار مبهم برای\nتعین خارجی های شمال غرب استعمال شده چنا نچه بهمین رویه در زمان قدیم\nكلمه (یاوانا) وحال کلمه (ولایتی) استعمال میشود (1) این اصطلاح با اصل\nمفهوم هن های زرد پوست جزئی ربطی ندارد و این مطلب را ایضاح كلمه\n(هن) در دایرة المعارف ها وماخذ معتبر ثابت میساز د زیرا بطور مثال دایرة المعارف\nبریطا نیكا ولا روس قرن نزدهم هر كدام مادۀ (هن) را علیحده گرفته و در\nذیل آن اشاره ئی به یفتلی ها نكرده اند (٢)\nاین بود بصورت عمومی نام هائی كه چین و بیزا نس و فارس وعرب و هند به\nیفتلی ها داده اند. این نام ها بصورت عمومی نظر مدققین مختلف را جلب نموده\nبعضی کوشش نموده اند كه میان آنها یكی را ترجیح دهند و برخی سعی نموده است\nكه از میان آنها صورت اصلی نام را بیرون كشند. دایرة المعارف بریطانیكا\nاصل این نام را چیزی شبیه « اپتل » یا « هپتل » خوانده است. اگر یكطرف\nاز اختصاصات زبان های چینی ویونانی نویسندگان بیزا نس وغیره صرف نظر\nشود واز جانب دیگر موضوع ابدال (الف، ی، هـ) سر كلمه و ( پ،ف،ت) وسط\nآن در نظر گرفته شود دیده میشود كه قضاوت دایرة المعارف بر یطا نیكا\nمقرون به صحت است، علاوه برین در دوزبان محلی افغانستان نام اصلی این قوم\n« اپتل» یا «هپتل» مفهوم لغوی هم دارد زیرا در پښتو (اتل) به معنی پهلوان ودر\nفارسی (هیتال) به معنی «مرد قوی و دلیر» است و به این معانی طبری هم اشاره كرده\n\n(١) ارلی هسټری اف اندیا صفحه ٣٣٩ (٢) در دایرة المعارف بریطا نیكا جلد ١٤\nصفحه ٨٠٩ و ٨١٠ ولاروس قرن نزدهم جلد سوم صفحه ١٠٩٤ ماده هن ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1029, "text": "تصویر (٤٧) مقابل صفحه (٤٤٤)\nیکی از پادشاهان یفتلی افغانستان که سکه او از کابل کشف شده"}
{"book": "adl0967", "page": 1030, "text": "تصویر (٤٨) مقابل صفحه (٤٤٥)\n\nبالا : پادشاهان یفتلی افغانستان ، دوسکه فوق در کابل کشف شده است .\nپایان : یکی دیگر از پادشاهان یفتلی افغانستان . این سکه از یکی از استوپه های هده\nبدست آمده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 1031, "text": "( ٤٤٢ )\n\nاست بناءً عليه گفته میتوانیم که اصل نام این قوم «اپتل» بوده و برای سهولت\n« افتل » وباز «يفتل» شده و تا امروز « يفتل » به مفهوم محل و« يفتلی » به معنی\nباشندگان يفتل در افغانستان موجود و معمول است .\nنژاد يفتلی : همان طور که موضوع عرف ونژاد یوچی ها یا کوشانی ها\nتا مدتی تاريك و نظريات درین مورد متضاد بود نژاد يفتلی ها هم تازمانی\nيك طرفه روشن نشده بود ولی باسطه تحقیقات يكطـرف بصورت قطع ثابت شد\nکه یوچی ها یا کوشانیها از كتله سيتى هند واروپائی هستند و از جانب دیگر\nاكثـر محققین به این مطلب رجحان داد نـد کـه يفتلی هـا شاخـه يوچی\nیا کوشانی میباشند . بناءًعليه من حيث يك شاخه يوچی یا کوشانی ، يفتلی ها\nهم جزء خانواده هند و اروپائی محسوب میشوند و ميتوان مانند یوچی ها\nیا کوشانی ها ایشان را جزء كتلهٔ «سیتی» یا «تخاری» هند واروپائی خواند .\nنظریات بعض از محققین که آثارشان در دست است قرار آتی است :\n(۱) يروكپ : پروكپ مورخ یونانی بیزانس که در اواخر قرن پنجم میلادی\nمی زیست و در سال ٥٦٢ مسیحی وفات نموده و در باب جنگ های « جوستن »\nومحـاربات ساسانی ها و یفتلی ها آثـاری نوشته اولین كسی است كـه\nسفیدی پوست و حيـات مدنی يفتلی هـا توجه ا و ر ا جلب كـرده\nوایشان را از هون ها یا بربرهای زرد پوست که بر اروپا تهاجم نموده اند مجزی\nو متمایز میشمارد نظـریه او را « کریستنسن» چنین تفسیر میکند : «هجوم آوران\nهفتالیت که ایشان راهن سفید هم گویند محتملاهون حقیقی نبودند زیرا بقرار عقيده\nپروكپ بواسطه سفیدی پوست وحيات مدنی از سائر اقوام هنی متمایز بودند .» (۱)\n(۲) پارکر : پارکر انگلیس که در تفكيك اقوام مختلف آسیای مـركزی\nو چین تحقیقات عمیق دارد در کتاب خود موسوم «به هزار سال تاتار» در هیچ جائی\n(۱) صفحه ۲۸۸ ایران در عصر ساسانیان ."}
{"book": "adl0967", "page": 1032, "text": "( ٤٤٥ )\n\nیفتلی ها را با « هیوانگ نوها » یا هن های زرد پوست و قبایل مغلی و ترکی مخلوط نکرده و ایشان را صریح شاخه ئی از قبایل یوچی میشمارد متفق نظریات او در موارد مختلفی که در اثر فوق الذکر خود با یفتلی ها تماس نموده قرار ذیل است.\nتحت عنوان یی تا Yi-ta یا یه تا Yeli-tat : تاریخ خانواده های ها نچوی چنین نشان میدهد که افغانستان امروز افتها . Ephthah قرن پنجم بوده و «افتهاه» یوچی های قدیم بودند (١)\n\nتحت عنوان یوچی یا افتالیت : هیوانگ نوها با قوة مدمش دیگر همچنین با چین جنگیدند . این قوه مدمش قوم کوچی بود که نزد چینی ها بنام یوچی معروف بودند و بعد از جنگ های طولانی نیمه غربی ایالت « كانسو » در تصرف ایشان در آمد (٢)\n\nتحت عنوان فاهین : این مسئله باید ذکر شود که زمانیکه فاهین در پشاور بود چندین یادگار کنیشکا و دیگر نفتالیت ها را از آنجا کشف نمود . (٣)\n\nتحت عنوان یتا Ye-ta یائی تاه Yi-tah : چنین معلوم میشود که سیاست «توبا» Toba (٤) به این قرار بود تا مانع شود که «ژوان ژوان ها» و هفتالیت ها با « تو خون » Tukuhun مراوده نکنند و از طرز تذکر چنین معلوم میشود که هفتالیت ها (درین وقت چینی ها ایشان را «یتا» Yetta یا «اپتا» Epta در کانتون « یپ تات » Yep-ta و در کور یا یو پ تل Yop-tal میگفتند ) یفتل های پامیر نبودند بلکه دسته کوچکی بودند که چینی ها ایشان را یوچی های كوچك میخواندند . (٥)\n\n(١) صفحه ٢١ هزار سال تا تار (٢) صفحه ٨ هزار سال تاتار (٣) هزار سال تاتار . صفحه ٩٩ (٤) خانوادة سلطنتی چین است (٥) صفحه ١٢٤ هزار سال تاتار."}
{"book": "adl0967", "page": 1033, "text": "( ٤٤٦ )\n\nتحت عنوان کی پن : آخرین پادشاه یونانی باختر « هلیو کلی » درین وقت وفات نمود و پارتی ها و یوچی ها سلطنت را بین خود تقسیم نمودند . اخیر الذکر به تدریج دامنه امپراطوری خود را تا پامیر و کشمیر و پنجاب بسط داد و عادات بادیه نشینی را ترك گفت و بزودی دولت مقتدری تشکیل نمود که در غرب بنام امپراطوری هپطل ، و ید هل Vidhal ، ایدل ، افتالیت یا هفتا لیت معروف شد . نویسندگان اروپائی، فارسی، چینی همه در تائید این مطلب کاملاً بهم متفق اند . حقیقتاً مورخین خانواده های شاهی مانچر بیان میکنند که افغانستان امروز (افتهاه) قرن پنجم بوده و (افتها) یوچی قدیم میباشند . (١)\n\n(٣) سر پر سیکا یکس : سر پر سیکا نکس مؤلف تاریخ فارس و تاریخ افغانستان یفتلی ها را از جمله اقوام یوچی میشمارد مشار الیه در جلد اول تاریخ افغانستان تحت عنوان : «اصلیت افتالیت ها یاهن های سفید » و در جلد اول تاریخ فارس تحت عنوان : «ورودهن های سفید » نظریات خود را چنین می نویسد : «سالنامه های چین ، ما آگهی میدهند که شاخه ئی از یوچی های بزرگ معروف به (هوا) Hoa یا (هواتون) Hoa-tun اصلاً در شمال دیوار بزرگ چین سکنا داشت و تابع ژوان ژوان ها یا کسانی بودند که بعدتر در اروپا بنام (اوارها) معروف شدند «هوا» به تدریج قبیله نیرومند شده و در اثر نام خانواده شاهی شان خویشرا «یه تها» Ye-tha نامیدند و از اینجا اصطلاح افتالیت بمیان آمد و این اصطلاح از طرف یونانی ها در مورد آنها اطلاق میشد . فارسی ها ایشان را هپطل و بیزانتی ها « هن سفید » میگفتند . مربوط به این مسئله پروکوپیس Procopuis اظهار نموده که درمیان هن ها ایشان تنها قومی بودند که پوست سفید داشتند . زبان آنهاهم زبان هند و اروپائی بود . افتالیت ها از ختن بطرف غرب در حوالی\n\n(۱) صفحه ۱۳۹ هزار سال تاتار."}
{"book": "adl0967", "page": 1034, "text": "( ٤٤٧ )\n\n٤٢٥ م حركت كردند وامپراطوری تشکیل دادند که از ترکستان چین امروز\nتاسرحدات فارس شامل بیش از (۳۰) ایالت بود که ولایات افغانستان از آن\nنمایندگی میتواند ، (۱)\nدر اطراف همین موضوع در جلد اول تاریخ فارس چنین می نویسد :\n«قبل برین راجع به یوچی ها اشاره شد که ایشان در ١٦٣ ق م ساك ها را\nکشید ، ومقر شان را در حوزه تارم اشغال کردند . در سال ۱۲۰ ق م یوچی ها\nساك ها را از باختر بیرون راندند و آنجا را هم متصرف شدند و مركز خویش را\nبرای چندین نسل در آنجا قرار دادند . در ۳۰ ق م یکی از قبایل\nآنها موسوم به « کوی شو ۱ نگ ، سائر قبایل را مطیع خود ساخت\nوملتی تشکیل نمود که نزد رومن ها به کوشان معروف شد، انتونی Antony سفیرى\nنزد این قوم فرستاد و روئسای کرشانی در عصر سلطنت «آگوست ، درروم آمدند\nقوای آنها به تدریج ضعیف شد و بالاخره قومی جای آنها را گرفت که چینی ها\nایشان را « یتا Yetha ونويسندگان كلاسيك اقثالیت یا « هن سفید » و فارسی ها\n«هپطل» خوانده اند . چنین معلوم میشود که این نام در هر سه صورت فوق از\nكلمه « یتای لیتو Ye-tai-li-to که به معنی رئیس است اشتقاق یا فته باشد .\nنوواردین و کوشانی ها اگرچه از يك توده محسوب میشوندولی از قوم اخیر الذکر\nکه ایشان را بیرون راندند متمایز بودند . این قبیله نیرومند « اکسوس ، را در\nحوالی ٤٢٥ عبور نموده و قرار نوشته های مورخین فارسی خبر تهاجم ایشان\nاغتشاشات بزرگی تولید کرد . » (٢)\n\n(٤) کریستن سن : کریستن سن مدقق دانمارکی در کتاب ایران در عصر ساسانیان\nطبعاً از جنگ هائی که میان ساسانی ها ویفتلی ها بوقوع پیوسته مفصل حرف\n\n(۱) صفحه ١٣٤ جلداول تاریخ افغانستان. (۲) صفحه ٤٣٣ جلد اول تاریخ فارس ."}
{"book": "adl0967", "page": 1035, "text": "( ٤٤٨ )\n\nمیزند که در موقعش از آن استفاده خواهیم کرد. آنچه در باب نژاد یفتلی ها\nمی نویسد ازین قرار است که ایشان هن حقیقی بودند چنانچه گوید : «معذالك فیروز\nکیداری ها را کاملا مضمحل ساخته و یا «کنگاس» به گندها را مهاجرت\nکردند درین بین قوم دیگری موسوم به هفتالیت که از ا یالت (کان سو)\nKan-su چین آمده بودند به نواحی تخارستان که کیداری ها آنرا ترك گفته\nبودند هجوم آوردند هفتالیتها که ایشان را هن سفید هم گویند غالباً هن حقیقی\nنبودند زیرا بقرار عقیده «پروکپ» بواسطه سفیدی پوست وحیات مدنی از سائر\nاقوام هنی متمایز بودند . ( ۱ )\n\n(ه) ونسنت سمیت : ونسنت سمیت انگلیس مولف تاریخ قدیم هند و فتوحات\nاسکندر و کتاب «اکسفورد هستری آف اندیا» یفتلی ها را از نقطه نظر نژاد از هن های\nزرد، پوست متمایز و علیحده میشمارد و در تاریخ قدیم هند درین مورد چنین ظهار\nنظر میکند : «سلطه هنها در آسیا مدت مدیدی دوام کرد. آنقسمت دسته هائی\nکه در دره اکسوس مستقر شدند غالباً از نقطه نظر نژاد علیحده بودند زیرا بنام\nافتانیت یا «هن سفید» یاد شده اند، ایشان به تدریج مقاومت فارسی هارا از هم\nشکسته بر فیروز غالب شدند و او در سال ٤٨٤ کشته شد بعضی ازین هن های سفید\nبه سلطنت کوشانی های کابل و از آنجا به هند حمله کردند . (۲)\n\n(٦) بار تولد : بار تولد محقق روسی که در شناسائی اقوام و اماکن و تاریخ\nآسیای مرکزی و باختر نظریات صائب دارد یفتلی ها را شاخه از ( یوچی ها )\nیا (تخار ها) میشمارد که هر دوی آن یکچیز است مشارالیه در جغرافیای تاریخی\n\n(۱) صفحه ۲۸۸ ایران در عصر ساسانیان متن فرانسوی (۲) صفحه ٣٣٤ ارلی هستری\nآف اندیا ."}
{"book": "adl0967", "page": 1036, "text": "(٤٤٩)\n\nایران درین باره میگوید : «از قرن پنجم سلطنت و سیادت قومی به اسم هونهای\nسفید و یا هپاتالیها شروع میشود و این طایفه بعقیده اکثر علما شاخه ئی از\n(یواچژی ها) و یا تخار ها بودند» (١)\n\nدر صورتیکه نظریات فوق خلاصه شود چنین نتیجه بدست می آید که\n«کریستن سن» و «سر پرسی سایکس» بقرار نظریات «پروکپ» یفتلی ها را قومی\nمیدانند دارای پوست سفید و صاحب حیات مدنی که زبان شان شاخه ئی از هندو\nاروپائی بود و به این دلایل جزء هن های حقیقی یا هن های زرد پوست\nنمی آیند نظریه ونست سميت هم همین طور است که یفتلی ها از نقطه نظر نژاد از\nهن ها علیحده بودند «پارکر» و «سر پر سی سایکس» يفتلی ها را شاخه ئی از\nیوچی ها میشمارند و بالاخره بارتولد قرار عقیده اکثر علما دقیق تر ایشان را جزء\nکدله تخاری یوچی محسوب میدارد. به اساس این نظریات یفتلی های مهاجم و\nجنگجو قومی بودند با پوست سفید و حیات مدنی و دارای زبان هندو اروپائی\nو شاخه ئی از کتله «تخاری» یوچی یا کوشانی چون یوچی ها بعد ازيك سلسله\nجنگ ها با «هیوانگ نوها» از ایالت «کان - سوی» چین بطرف غرب\nآسیا مهاجرت اختیار کردند در آسیای مرکزی دوشاخه شدند که یکی بنام\n«تها یوچی» یا «یوچی های بزرگ» به تدریج وارد حوزه تارم و سر دریا و\nآمو دریا و بالاخره باختر شد و بنام یکی از قبایل شان موسوم به «کوی شوانگ»\nمات و دولت و امپراطوری کوشانی را در آریانا تأسیس کردند و شاخه دیگر بنام\n«یوچی های خورد» مدتی در حوالی کوهای ثبت در آسیای مرکزی باقی ماند\nکه بتاریخ بعد تر راه متقدمین خود را پیش گرفته و یفتلی ها بحيث يك شاخه «تخاری»\nیوچی عبارت از همین یوچی های خورد اند که مقارن سالهای بین ۳۸۰ و ٤٢٠\n\n(١) صفحه ٦٠ جغرافیای تاریخی ایران ."}
{"book": "adl0967", "page": 1037, "text": "( 50 )\n\nدر حوزه اکسوس و باختر رسیدند . یفتلی ها مانند کوشانی ها از باختر به تدریج\nبه دو طرفه هندوکش پراگنده شده و مانند کوشانی ها دولت و امپرا طوری\nمقتدری در آریانا تشکیل نمودند منتها عمر امپراطوری کوشانی دراز تر و دورهٔ\nسلطنت یفتلی ها کوتاه تر بود. همان طور که بعد از ختم امپراطوری بزرگ\nکوشانی امرای محلی عناصر نژادی و نام و نشان آنها در مورد نقاط مختلف\nافغانستان باقی ماند یفتلی ها هم بعد از سقوط امپراطوری خود و تجزیه آن\nبدست ساسانی ها و ترک ها کاملا از بین نرفتند ، امرای محلی آنها در کاپیسا\nو غرجستان و تخارستان و جیرستان و بادغیس و بامیان و مخصوصاً در بدخشان باقی ماندند\nچنانچه در منطقه اخیرالذکر در شمال فیض آباد حالیه دهکده بزرگی بنام\n« یفتل » هنوز موجود است و باشندگان آن احفاد یفتلی های قدیم میباشند .\nتشکیل دولت یفتلی در آریانا : قراریکه دیده شد یفتلی ها در حوالی سال های\n۳۸۵ و ٤٢٠ در شمال آریانا در وادی های سواحل راست امو دریا پیدا شده و\nقسمت های زیاد حوزه اکسوس را اشغال کردند همان طور که کوشانی های\nبزرگ در قرن اول ق م وارد « تاهیا » یعنی باختر شدند یفتلی ها هم بین ٤٢٠ و\n٤٢٥ م از سواحل راست جیحون گذشته و در تاهیا یعنی باختر مستقر گردیدند .\nهمان طور که اوائل سلطنت یوچی های بزرگ در صفحات باختر تاريك است و\nمدتی رؤسای قبایل پنجگانه ایشان به صفت رئیس بر علاقه های\nمختلف شمال هندوکش امریت داشتند تا قبیله «کوی شوانگ » بر چهار قبیله\nدیگر غالب شد و قوای آنها تمرکز پیدا کرد و وضعیت شان روشن تر شد و\nرئیس قبیله اخیرالذکر سلطنت کوشانی را بنا نهاد و ملت و دولت و امپراطوری\nکوشانی بمیان آمد ، چگونگی اوایل وضعیت یفتلی ها در باختر ازین هم تاريك تر\nاست ولی تا جائی که از خلال وقایع معلوم میشود میتوان گفت که قبایل آنها\nهم در اوائل امر هر کدام در علاقه نفوذی داشته تا یکی از آنها که « یتا » یا"}
{"book": "adl0967", "page": 1038, "text": "( ٤٥١ )\n\n( اپتل ) نام داشت سایر عشایر و قبایل را مطیع خود ساخت و سر كردۀ قبیله\nمذكور به لقب ( اپتالیتو ) كه مفهوم آن رئیس بود پاد شاه شد و ملت و دولت و\nامپراطوری یفتلی به تدریج وجود خارجی و شهرت پیدا كرد و تا سالیان چندی\nمنابع خارجی پادشاهان یفتلی را به همان لقب عام ( اپتالیتو ) یا ( افتالیثوس )\nیاد كرده اند .\n\nزمانيكه در نیمۀ اول قرن اول ق م قبیله ( كی شوانگ ) در باختر به تشكیل\nسلطنت می پرداخت در جنوب هندو كش احفاد شاهان یونان و باختری در\nكاپیسا امارت محلی داشتند كه بزودی از بین رفت و از جانب غرب پارت های\nغربی در داخل اریانا تجاوز نموده بودند كه شاهان اشكانی ایشان را عقب زدند .\nوقتيكه یفتلی ها در باختر و تخارستان اساس تشكیل سلطنت را میگذا شتند در\nجنوب هندوكش كوشان های كیداری سلطنت كوچكی داشتند و از جانب غرب\nساسانی ها از دروه اقتدار خود كار گرفته و خطر آنها تا نزدیكی های بلخ\nحس میشد . تنها فرق كوچكی كه در بین بود این بود كه پارت های غربی را\nمقدم بر ظهور سلطنت كوشان اشكانی ها پس پا ساختند و نفوذ شان را در پاتیا\nمحدود نموده بودند و كوشانی ها برای تشكیل وحدت خاك آریانا فوراً\nبه جنوب هندو كش متوجه شدند و در عصر ظهور دولت یفتلی خطر ساسانی ها\nفوری و دفع آن نسبت به تشكیل وحدت خاك ضروری تر شمرده میشد .\n\nبه این ترتیب از نقطۀ نظر دفع حملۀ خارجی منظور دولت كوچك كیداری\nجنوب هندوكش ودولت یفتلی تخارستان و باختر یكی بود . به این اساس اقدامات\nپادشاه اول یفتلی كه هیچ ماخذ اسم او را ضبط نكرده و اینجا قرار یكه ذكر\nشد او را به لقب رئیس ( اپتالیتو ) یا ( افتالیثوس ) میخوانیم وقت دو نظریه\nبود یكی بنیان دولت خود را در حصص شمال شرقی آریانا در سغدیان و باختر\nو صفحات بدخشان در مناطقی قایم كند كه به مفهوم این وقت بيك كلمه آنرا"}
{"book": "adl0967", "page": 1039, "text": "( ٤٥٢ )\n\nتخارستان میتوان خواند و دیگر برای دفع خطر ساسانی ترتیبات فوری بگیرد .\nایتالیتو یا رئیس یفتلی که نویسند گان بیزانسی به اصول زبان یونانی او را\n« افتالینوس » خوانده اند در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم در حوالی\n٤٢٥ م در تخارستان تاج شاهی بر سرگذاشت . در دورهٔ سلطنت « ايتاليتو »\nنفوذ دولت یفتلی در تخارستان و باختر و سغدیان در دو طرف رود آمو منبسط\nشده و حتی در شمال رودخانه مذکور تا حوالی مرو هم رسیده بود .\n\nدولت یفتلی آریانا و ساسانی ها\n\nقراریکه در فصل کیداری شرح یافت معاصر سقوط سلاله کوشانی های\nبزرگ مقارن ختم سلطنت «واسودوا» (حوالی ۲۲۰ مسیحی سلطنت ساسانی ها با\nارد شیر بابکان (٢٢٤ مسیحی) شروع شد . ساسانی ها از اقتدار خود و سقوط\nدولت کوشانی های بزرگ استفاده نموده از زمان شاپور اول بر خراسان غربی\nلشکر کشی نمودند و بعد از ینکه به پاره فتوحاتی نایل آمدند امرائی در قسمت\nمفتوحه خراسان بعنوان «کوشان شاه» مقرر میکردند که خود سیاست آنها را نسبت\nبه دولت کوشانی معرفی میکند در عصر شاه پور دوم (۳۷۹ - ۳۰۹) تجاوز آنها\nدر خاك های آریانا بیشتر شده و بیکزهائی نفوذ شاپور تاحوالی کابل حس میشد.\nولی احفاد کوشانی های بزرگ چه در کابل و چه در باختر با آنها دائماً مقابله\nداشتند. شاخه باختری کوشانی های مذکور که در تاریخ بیشتر به نام کیداری ها\nمعروف اند در اثر فشار مزید ساسانی که در حوالی بلخ رسیده بودند چنین فیصله\nنمودند که با کوشانی های کابل ملحق شده و متفقاً بامتجاوز غربی مقابله نمایند.\nکیداری های کابل و ساسانی ها بین خود يك سلسله زد و خورد هائی نمودند\nکه نتایج آن یکطرفه معلوم نیست و چون آخر مرکز خود را در پشاور قرار\nمیدهند احتمال دارد که نفوذ ساسانی ها در غرب خط بلخ ـ کابل تقریباً در\nنیمه غربی مملکت پهن شده باشد. یفتلی ها با چنین وضعیتی مواجه شدند ."}
{"book": "adl0967", "page": 1040, "text": "( ٤٥٣ )\nافتالیتو و بهرام گور: دولت یفتلی در حوالی ٤٢٥ در منطقه شمال شرقی آریانا\nبمیان آمده و بعد از اخذ مختصر ترتیبات آنقدر نیرو پیدا کرد که بادولت ساسانی\nطرف واقع شود. تا این وقت تصادمات میان یفتلی ها و ساسانی ها بهر نحو ودر\nهر نقطه ئی که بود خواه در شمال خواه در جنوب آمو دریا شکل محلی داشت\nو مرحله جدی آن در عصر سلطنت بهرام گور آغاز شد .\nبهرام گور که از ابتدای سلطنت ( ٤٢١م ) خطر تهدید یفتلی را حس میکرد\nو از جانب دیگر سر مسئله ار منستان بادولت بیزانس مخالفت داشت جنگ\nمختصری را بادولت رم شرقی شر و ع و با عقد معاهده ئی که تصرف ساسانی ها\nرا بر ار منستان می شناخت خاطر خود را از جانب غرب آسوده نمود تا به تمام\nقوا متوجه مشرق شود . « افتالیتو » پاد شاه یفتلی که متأسفانه هیچ ماخذی اسم\nشخصی او را نبرده وطبری اورا محض به لقب « خاقان » یاد کرده در رأس\nدوصد و پنجا هزار عسکر از باختر بطرف غرب بحرکت آمده و با اولین جنبش\nکه یفتلی ها بحیث يك دولت بر علیه ساسانی ها نمودند تا حوزه مار جیان به مقاومت\nجدی ساسانی ها مواجه نشدند .\nبهرام گور به مجردیکه از اوضاع بحوالی اطلاع یافت برادرش «نرسه Narse »\nرا بحیث نایب السلطنه عوض خود مقرر کرده وخود با سپاه گران به مقابله\nبر آمد و در جلگه های حوالی مرو هر دو سپاه بهم مقابل شدند ، در ین جنگ\nکه میتوان آنرا اولین محاربه جدی دولت یفتلی و ساسانی ها خواند بهرام گور\nغالب شد وقشون یفتلی عقب نشست و پادشاه یفتلی هم بدست بهرام گور بقتل رسید\nو تاج اورا بهرام به آتشکده « آذر گشنسب » شهر شیز واقع در آذربایجان\nداد (١) . طبری تفصیل این وا قعه را چنین می نویسد : «خاقان ترك»\n(١) فارس قدیم ومدنیت ایرانی تالیف «کلمان هارت » صفحه ١٦٥ ، تاریخ آسیا جلد\nاول تألیف رونه گروسه» صفحه ٩٣ ایران در عصر ساسانیان متن فرانسوی تالیف « کرستین سن»\nصفحه ٢١٥ ."}
{"book": "adl0967", "page": 1041, "text": "( ٤٥٤ )\n\n(خاقان یفتلی) بادوصد و پنجاه هزار عسکر برعلیه بهرام گور قیام نمود . بهرام درین اوقات مشغول عیش و تفریح بود افراد ملت متعش نمودند . عوض اینکه متنبه شود در آن کار بیشتر اشتغال ورزید اما درعین زمان به ترتیب سپاه همت گماشته (نرسی) برادر خودرا نایب السلطنه مقرر کرد وخود برای اجرای مراسم عبادت به آتشکده (آذر بایجان) عزیمت نمود . ملت فارس این حال را دلیل ضعف بهرام گور شناخته راضی گشتند که اطاعت خاقان (یفتلی) را قبول نموده و به او خراج بپردازند خاقان موصوف هم ازین تمایل نظرمات واقف شده از اصدار امر هجوم برعلیه مملکت وقشون فارس منصرف گردید . بهرام چون از انصراف حمله (یفتلی ها) بر فارس مطلع شد از فرصت استفاده نموده هجوم شدیدی بر قشون هیاطله نمود . خاقان ایشان را دستگیر نموده کشت. قسمتی از عساکر ایشان مقتول ومتواری وعدۀ هم تحت سلطۀ بهرام رفتند . درین محاربه لوازم عسکر وغنایم زیادی بدست بهرام افتاد ازجمله تاج خاقان موصوف بود که با جواهرآت ثمین مملو و مزین بود و بهرام آنرا به آتشکدۀ آذر بایجان اعطا کرد . (١)\n\nمهرپورویزدگرد دوم : اگرچه دولت یفتلی در اثر حمله بهرام گور به شکست فاحشی مواجه شد و قشون یفتلی از مجرای مرغاب به باختر وتخار ستان عقب نشست و ساسانی ها مجدداً تا باختر پیش آمدند ولی این شکست باعث تقویه مزید قوای نظامی دولت یفتلی شده وتجدید جنگ های ساسانی ها و دولت بیزانسی در ارمنستان که دراثر قتل مسیحیون بعمل آمده بود به زعمای دولت یفتلی آریانا موقع خوبی داد که تلافی مافات نموده ومجدداً برای مقابله و عقب راندن ساسانی ها حاضر شوند .\n\n(١) تاريخ الامم و الملوك صفحات ٧٨ - ٧٩ - ٨٠ جلد دوم طبع مصر ."}
{"book": "adl0967", "page": 1042, "text": "(٤٠٥)\n\nپسر بهرام گور ، یزد گرد دوم که در ٤٣٨ بر تخت نشست مانند پدر خود به مخاطره\nحمله رومن‌ها از غرب و دولت یفتلی آریانا از شرق مواجه شد .\nمتاسفانه بواسطه خاموشی منابع باز بصورت صریح و قطعی گفته نمیتوانیم\nکه پادشاه یفتلی که آماده محاربه شده بود چه نام داشت. آیا فرزند پادشاه\nمقتول است یا کس دیگر تنها يك ماخذ قلمی تذکره ناظم بدخشی که هنوز\nبطبع نرسیده و متعلق به جناب شاه عبدالله خان بدخشی است این پادشاه را بنام\n«مهرپور» یاد میکند که غیر از «مهرا کولا» شاه دیگری میباشد از روی گزارشات\nواقعات واضح معلوم میشود که دولت یفتلی آریانا در عصر مهرپور قوی تر\nوشیر و هند تر شده بود. اگرچه از محل و صورت و قوع جنگ دوم یفتلی‌ها\nو ساسانی‌ها مانند جنگ اول جزئیات در دست نیست معذالك همه منابع متفق اند\nکه یزدگرد دوم شکست خورده وعقب نشینی اختیار کرد . «كلمان هارت» و\n«ارتور کریستن سن» از جنگ یزدگرد دوم با «کوشان‌ها» و «کیدا ری‌ها»\nحرف میزنند که مقصد از هر دوی آن درین عصر «یفتلی‌ها» میباشد اولی میگوید\n«در زمانیکه ساسانی‌ها برای غلبه کیش زورا ستریزم در ارمنستان مشغول طرح\nنقشه بودند انقلابی در آنجا برخاست. درین فرصت یزدگرد تازه از دست کوشان‌ها\nشکست خورده بود » (۱) «کریستن سن» مربوط به واقعات این زمان چنین\nمی‌نویسد : «جواب روحانیون مسیحی به یزد گرد رسید . روئسای خانوادہ\nبزرگ ارمنی را خواسته وحبس کرد ایشان قبل برین به خداوند سوگند خورده\nبودند که به آئین خویش باقی ماند و هر چه از طرف شاه بر سر شان آید تحمل\nنمایند. درین فرصت یزدگرد مشغول جنگ برعلیه کوشانی‌ها یعنی اقوام بربری\nبود که در کشور قدیم کوشان‌ها جا گرفته بودند. یزدگرد عناوین افتخاری\nوجای داد روئسای ارمنی را به ایشان مسترد نموده و چند نفر شان را طور یرغمل\n\n(۱) صفحه ۱۵۷ فارس قدیم ومد نیت ایرانی تالیف کلمان هارت فرانسوی."}
{"book": "adl0967", "page": 1043, "text": "( ٤٥٦ )\n\nانگاه کرد و هفت صد نفر مغان را تحت نظارت رئیس مغان به ارمنستان فرستاد تا مردم را به آئین زو را ستری بکر دانند معذالك يزد کرد شکستی به پاد شاه هن های علاقه چول که در شمال گرگان تقرر داشتند وارد نمود خاک آنها را گرفت و آنجا «شهرستان یزد گرد» را بنا کرد و چند سالی در مجاورت سرحد که مورد تهاجم بربرها واقع شده بود نشست سپس همینکه تهاجم قبایل «هنی» یا «خیونی» موسوم به کیداری که در شرق در علاقه طالقان محبوس شد اورا به گرفتن سلاح مجبور نمود ، (۱) رونه گروسه درین مورد چنین اشاره مینماید : « پاد شاه فارس یزد کرد دوم ( ٤٥٦ - ٤٣٨ ) خواست که به تهاجمات یفتلی ها خاتمه دهد ولی از دست آنها مغلوب شد (۲) عبدالله رازی همدانی در اثر خود موسوم به تاریخ ایران گوید : « پس از ختم این غایله یزد کرد به دفع هیاطله پرداخت و در ابتدا پیشرفت حاصل کرد ولی چون از جیحون بگذشت هیاطله دل قوی داشته بمقابله پرداختند و او را شکست سختی دادند چنانچه مجبور گردید بسرحد کشور خود مراجعت کند پس ازین قضیه طولی نکشید که یزدگرد در گذشت ، (۳) روی همرفته از روی همه ماخذ فوق الذکر چنین میتوان استنباط نمود که دولت یفتلی در عصر سلطنت «مهر پور » الی از حمله بر ساسانی ها فارغ ننشسته و همیشه اسباب نگرانی و تشویش خاطر یزد گرد را فراهم نموده بود و بعد از يك سلسله زد و خورد ها اخر در حوالی طالقان كه عبارت از طالقان حوزه مر غاب میباشد . یزد گرد دوم را شکست دادند و آنقسمت اراضی باختر را که بهرام گور گرفته بود پس گرفتند و این کامیابی در عصر سلطنت مهر پور نصیب دولت یفتلی آریانا گردید .\nآخشنور : بعد از ٤٢٥ مسیحی یعنی آغاز تشکیل دولت یفتلی آریانا تا حوالی ٤٥٧ که مصادف به سال وفات یزدگرددوم میباشد دیدیم که دولت یفتلی آریانا و پادشاهان آن «افتابلتو» و «مهر پور» به جنگ های بهرام گور و یزد گرد دوم\n\n(۱) ایران در عصر ساسانیان صفحه ۳۸۲ (۲) تاریخ اسیا جلد اول ص ٩٤ (۳) صفحه ۷۲"}
{"book": "adl0967", "page": 1044, "text": "(٤٥٧)\n\nمشغول بودند و در نتیجه فتحی که در جنگ دوم نصیب دولت یفتلی شد قوای آنها\nتقویت یافت پوره معلوم نیست که این وضعیت در تحت سلطنت «مهرپور» تاچه وقتی\nدوام نمود آنچه مسلم است اینست که از حوالی ٤٦٠ مسیحی به بعد پادشاه مقتدری\nبر تخت آریانا جلوس داشت که عبارت از اخشنور میباشد .\nمعنی لفظی کلمه اخشنور «پرگهر» است و کتاب عربی و فارسی بيك نقطه\n(ر) آخر کلمه را به (ز) مبدل والف سر کلمه را در ماقبل آخر برده اند واز آن\n«خشنواز» ساخته اند که عوض یا مرادف اسم اخشنور در بعض مآخذ استعمال شده .\nاخشنور مرد دانسته و بصیر و دوربین و فعال بود و نسبت به پادشاهان سابق یفتلی\nبانظر وسیع تر اوضاع داخل آریانا و کشورهای مجاور را نگاه میکرد و از روی\nغیر منیات وقایع عهد او معلوم میشود که اقدامات اداری و نظامی و سیاسی او به اساس\nيك نقشه سنجیده بمیان آمده است که تفصیل آنرا به تدریج خواهیم دید .\nاخشنور نقشه وحدت خاك آريانا را از بدو جلوس خود در نظر داشت ولی چون این\nمطلب را پوره درک کرده بود که تا ساسانیها به قوه سلاح کاملاً مضمحل\nنشوند از حملات تجاوز کارانه دست نخواهند برداشت بعد از مختصر توجه\nبه امور داخلی برای درهم شکستن آنها آمادگیها نمود و با یک سلسله شاهان ایشان\nداخل محاربات و عقد معاهدات شد که شرح آن ذیلا خواهد آمد .\nدولت یفتلی آریانا قراریکه در اکثر دوره های قدیم و جدید تاریخ کشور\nمشاهده میشود در عصر اخشنور به اقتضای آب و هوا دو مرکز داشت زمستانی و تابستانی\nکه اول آن در باختر شهر بلخ و دومی آن در بدخشان شهری بود که اسم آن واضح\nنیست. اخشنور و زعمای دولت یفتلی عموماً تابستان را در نقاط سرد و زمستان را\nدر جاهای گرم مملکت میگذرانیدند و چون پادشاه مملکت و نجبای قوم بیشتر\nدر خرگاهای مجلل سلطنتی زندگی داشتند انتقال آنها از يك نقطه\nبه نقطه دیگر چندان اشکال نداشت ."}
{"book": "adl0967", "page": 1045, "text": "( ٤٥٨ )\n\nاخشونوار و فیروز ساسانی: یزدگرد دوم طوریکه دیده شد تا آخر عمر از تهدید\nو حملات یفتلی ها آرام نه نشست تا در سال ٤٥٧م وفات نمود و پسران او هرمزد سوم\nو فیروز هر کدام مدعی سلطنت پدر شدند . اگر چه هرمزد سوم برادر بزرگ از\nدوری فیروز که گویند در (ری) بود استفاده نموده اعلان شاهی نمود ولی برادرش\nقانع نشده و بعد از دو سال در ٤٥٩ به حمایت مغان و بزرگان به شاهی رسید.\nدر زمانیکه شهزادگان ساسانی بین خود سر تخت و تاج پدر میجنگیدند در آریانا\nاخشونوار بصیرترین و مقتدرترین پادشاهان یفتلی سلطنت داشت و تازه از انجام\nبعض اصلاحات داخلی خلاص شده بود (١) درین وقت نفوذ دولت یفتلی گذشته\nاز طالقان عربی بر بادغیس و هرات هم انبساط داشت .\nجنگ اول اخشونوار و فیروز: جنگ اول اخشونوار و فیروز که سومین\nجنگ دولت یفتلی و ساسانیان میباشد از دو جنگ سابق بمراتب سخت تر بود\nچون نفوذ دولت یفتلی درین وقت تا حوزه هری رود انبساط داشت و بر علاوه بعض\nماخذ از راه گم کردن عساکر ساسانی در دشتی هم صحبت کرده اند احتمال زیاد\nدارد که این جنگ در دشت های سرحدی که میان افغانستان و فارس حايل است بعمل\nآمده باشد . از روی پاره ماخذ دیگر اینطور هم معلوم میشود که یفتلی ها بعض\nخدعه های حربی هم بکار برده باشند چنانچه قصه کدام وزیر یفتلی یا جاسوسی را\nنقل میکنند که قشون ساسانی را در دشت های بیکران سرگردان و مغموم ساخت .\nبهر حال آنچه نزد مورخین و واقعه نگاران شرق و غرب مسلم است این است\nکه در نتیجه جنگ بزرگی که میان اخشونوار و فیروز بعمل آمد قشون ساسانی\n\n(۱) بعض ماخذ میگویند که چون شهزادگان ساسانی بین خود مخالف شدند فیروز\nبه دولت آریانا نزد اخشونوار پناه برد و از طرف او نایب الحکومه ولایت طالقان غربی مقرر شد\nو به فارس مراجعت نمود و برخلاف اخشونوار داخل محاربه گردید . کریستن سن این مطالب را\nکه طبری ذکر نموده افسانه میخواند و میگوید که از روی واقعه تسلیم شدن قباد به یفتلی ها\nساخته شده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 1046, "text": "( ٤٥٩ )\n\nسخت منهزم شد وشاه ایشان و پسرش قباد با جمعی از سران ساسانی که در آنجمله\nبعض زنان ومعتمدانه دختر فیروز بود اسیر گردید . اخشنور پادشاه یفتلی فیروز\nشاه ساسانی وسائر اسرای جنگ را گرفته فاتح و منصور به قلب مملکت خویش برگشت\nعهد و میثاق فیروز : اخشنور با دشمن مغلوب خیلی جوان مردانه پیش آمد\n\nوشاه فارس و بعض از دودمان شاهی وسران ساسانی را به اعزاز و احترام زیاد نگاه\nمیداشت. برای اینکه این فتح نه فتح شخصی بلکه فتح کشور آریانا بر کشور فارس\nساسانی تلقی شود باب مذاکره را برای فیروز باز گذاشت . فیروز از مخالفت با دولت\nیفتلی آریانا عفو خواسته عهد و قسم کرد که اگر بخشیده شود و سلامت به کشور خود\nو تخت و تاج خود برسد از خط معین سرحدی مملکتین تجاوز نخواهد نمود و به عنوان\nخساره جنگ و باج يك مبلغ پول به دولت آریانا خواهد پراداخت و تا هنگام\nرسیدن پول پسر خود قباد را بقسم گروگان و یرغمل به در بار یفتلی خواهد\nگذاشت بر این اساس معاهده عقد شد و فیروز به اجازه دولت آریانا بخاك خود\nمراجعت کرد و قباد دوسال طور یرغمل در دربار اخشنور بود تا پول رسید و آزاد شد\nطبری این تفصیل را هم میدهد که در اثر مفاهمه ومعاهده که بین طرفین عقد شد\nبه امر اخشنور در مدت ٦ ماه منار سنگی در یکی از نقاط معینه خط سرحدی بر پا\nکردند و فیروز در پای منار مذکور در حضور اخشنور و سرآن یفتلی و اسرای\nساسانی عهد و میثاق نمود . (۱)\n\nبعد ازینکه قشون فیروز در بیابانی که محتملاً دشت لوط باشد راه را گم کرده\nوسران سپاه بوی مشوره دادند که باید پیش اخشنور رسول بفرستند و عذر بخاهد\nطبری چنین می نویسد : (۲)\n(۱) صفحه ۸۹ - ۳۸۰ ایران در عصر ساسانی متن فرانسوی ٠\n(۲) صفحه ۳۰۷ جلد سوم تاریخ طبری ترجمه ابوعلی محمد بن محمد البلعمى طبع نولکشور\nکانپور ٠"}
{"book": "adl0967", "page": 1047, "text": "(٤٦٠)\n\n... فیروز گفت صواب است پس رسول فرستادند و بیگناه خویش پیدا\nکردند و عذر و تقصیر و زینهار خواستند خوشنواز فیروز را ملامت کرد و چنین\nگفت که من بجان تو چنین نیکوئی کردم و چون سوی من آمدی ترا بداشتم\nوسپه دادمت و بامداد خود تراکس کردم تا بر برادرت غلبه كردی وملك ازو باز\nبستانی پس حق من نشناختی و سوی من سپا آوردی و مردمان چند از من بگر یختند\nو توغره شدی و حرمت مر اوست باز داشتی تا خدایت بگرفت و آن مرد شما را\nبدین بیابان آورد من آن مردرا همی نشناسم که کیست مگر آن فرشته بود که\nخدای عزوجل او را از آسمان بفرستاد تا ترا بیکناه تو گرفتار کند بنا سپاسی\nکردن نعمت و نا شناختن حرمت من امروز كه بیکناه خویش مقر آمدی ترا\nعفو کردم و زینهار دادمت و ترابه فرزندان وملك باز فرستم بان شرط که با من\nعهد کن و سوگند خور که هرگز دیگر به حرب من نیائی وسپه نفر ستی و هیچ\nدشمن مرا یاری ندهی نه به مزدونه بسلاح و میان پادشاهی ماومیان پادشاهی تو\nمناره بنا کردیم تا حد میان ما و تو پدید آید و ترا بر آن مناره برم و سوگند\nخوری که هرگز نه تو و نه سپاه تو بدین جانب بیاید و اگر عذر بیوفائی کنی\nخود و سپاه تو روی از تو بگردانند و خدای عزوجل ترا خزی کند و بلعنت خدا\nورسول مبتلا باشی ورسول او را به نیکوئی باز گردانید و پیش وی طعام وخواسته\nفرستاد و از آن چیزهائی که از آن ناحیت خیزد از بعضی ستور و فرس وادالی و\nبفرمودش که هم آنجا هستی که میباشی تا من کسی بیرون کنم تا آن مناره تمام\nکنند و ترا آنجا برند و سوگند دهند و با تو عهد کنند ورسول فیروز چون باز\nآمد و هدیه ها آورد سخت شاد شد بدان که جان او و آن سپاه او بخشید پس\nسوگند را اجابت کرد وسپاس داشت وخشنواز بفرمود تا از آن کوه سنگ را\nببریدند و بر سر آن چاه يك مناره ساختند که جاودانه همی بود ازسنگ وششماه\nاندر بیابان روز شد و آن مناره را تمام کردند و فیروز بآن اندك لشكر كه داشت"}
{"book": "adl0967", "page": 1048, "text": "( ٤٦١ )\n\nشش ماه آنجا بماند ازو درین شش ماه خشنو از هريك ماه از تو نیکوئی و تربیتی\nتوديك فرستادش چون مغازه تمام شد خشنو از حاکم ودبیران و مهتران سپاه ورعیت\nآنجا فرستاد و دانشمندان هیاطله و آن طخارستان همه را بفر ستاد تا فیروز را\nبآن مناره و پیش مردم وی سوگند داد چنا نکه اول یاد کردیم پس عهد نامه\nنوشتند و آن همه مردمان که آنجا حاضر بودند گواه کردند و عهد های خویش\nبران عهد نامه نهادند پس خشنو از فیروز را بسیار خواسته داوو به نیکوئی باز\nگردانید ولیکن روی اورا ننمود و بازی دیدار نکرد و فیروز باز گشت .»\nجنگ دوم اخشنوز و فیروز : فیروز چون از ا بشد و برتخت خویش باز گشت\nفقط تا دو سال که خساره جنگ را فرستاد و پسر خود قبادرا از گروگان دولت\nهفتلی خلاص کرد به عهد وميثاق خويش وفادار ماند. حیثی که پسرش به فارس\nمراجعت کرد عهد وقسم را شکسته وقشونی برای جنگ و تجاوز از سر حدائی\nکه در معاهده معین شده بود حاضر نمود . « کریستن سن » درین باره می نویسد :\n« چندی بعد فيروز على الرغم مخالفت « سپهبد بهرام » مجدداً محاربه را بر علیه\nپادشاه هقتلی شروع کرد. درین قشون کشی به بد بختی های زیادی موا جه شد\nدر ٤٨٤ قشون ایرانی که در اراضی صحرائی وارد شده بود از دست دشمن کاملاً\nمعدوم شد . خود فیروز هم کشته شد و نعش اورا نیا فتند . بعض مورخین عرب\nو فارسی گویند که فیروز و عده ئی از همر اهانش در خندقی افتادند که پادشاه هفتلی ها\nکنده بود این قضیه صحیح باشد یا نه قدامت زیاد دارد زیرا « لزار دو فارپ »\nLazare de pharp مولف معاصر به آن اشاره کرده . يك دختر فيروز بدست\nپاد شاه هفتلی افتاد که او را در حرم خود جاداد آنگاه هفتلی ها در امپراطوری\nایرانی داخل شدند. چندین ولایت را باشهر های مرالرود و هرات دوباره مسترد"}
{"book": "adl0967", "page": 1049, "text": "( ٤٦٣ )\n\nکردند و باج سالانه بر ایرانی ها تحمیل نمودند . (۱)\n\nمأخذ مختلف شرقی وغربی باعتباراتی که در جزئیات کم و بیش فرق دارد عهد شکنی فیروز ساسانی و جنگ دوم اخشنور وفیروز وشکست قطعی ساسانیان و کشته شدن شاه ایشان را شرح میدهد که تذکار هر کدام جدا گانه تکرار موضوع میشود . (۲)\n\nمحکومیت فارس ساسانی : بعد از شکست فاحش قوای ساسانی و قتل فیروز طبعاً فارس دچار آشفتگی زیاد شد . بهترین دسته های قشون ساسانی منکوب ومتلاشی گردید . نخبه سران سپاه چیزی با فیروز دوم مقتول و چیزی اسیر شد . شیرازه دولت ساسانی از هم گسیخت با از بین رفتن شاه ساسانی ها بی سر شدند و دولت مرکزی از میان رفت . در چنین موقع صاحب رسوخ بزرگان ساسانی دو نفر بودند که یکی «زرمهر» ودیگری « شاپور » نام داشت اولی که اصلاً شیرازی وژنرال بود اقتدار زیاد داشت ، در زمانی که سپاه ساسانی در جنگ یفتلی ها منکوب و فیروز کشته شد دو نفر فوق الذکر مشغول جنگ های ارمنستان بودند به این ترتیب « مداین » مرکز ساسانیان خالی ، اوضاع عمومی نهایت پراکنده ، افکار عامه مشوش و روحیات توده و مغان زردشتی به اندازه ئی صدمه دیده بود که اطمینان و اعتماد به تشکیل کدام دولت دیگری نداشتند . کریستن سن اوضاع فلاکت بار ساسانیان را چنین تصویر میکند : « اوضاع خیلی مشکل شده بود ، ایران محکوم پادشاهان یفتلی و به دولت محقری تبدیل شده بود چنانچه ژنرال\n\n(۱) تاریخ فارس جلد اول صفحه ٤٣٦ تالیف « سرپرسی سایکس »\n(۲) اینقدر ملتفت باید بود که از روی بعض روایات که طبری و محمدعوفی در جوامع الحکایات ذکر نموده و در بعض ماخذ غربی در متن و پاورقی ها به آن اشاره شده چنین معلوم میشود که فیروز سنگ خط سرحدی دولتین آریا و فارس را که برای احترام آن و عهد میثاق بسته بود پیشا پیش سپاه کشیده و خود از عقب آن حرکت میکرد حتی گویند که ٥٠ فیل و ٣٠٠ نفر مامور اجرای حمل و نقل منار سرحدی شده بود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1050, "text": "( ٤١٣ )\n\nفارسی که عنوان (خوارغ) یعنی حکمران را داشت در حالی که با ارمنی ها داخل\nمذاکره شده بود به واهان Vahan چنین گفته بود : او یعنی فیروز سلطنت بزرگ\nو مستقلی را به یفتلی ها تسلیم کرد و مملکت فارس نخواهد توانست طوق چنین\nغلامی سختی را از گردن خویش بیرون کند . سران نظامی محدود و شاه پول\nکافی نداشت که سپاهیان خویش را معاش دهد . » (۱) در چنین فرصت که .\nفارس سراسر محکوم و بی دفاع بود اخشنور پادشاه فاتح یفتلی با روح مروت\nوجوان مردی که تکرار و بصورت عملی و نظری به اولاد وجانشینان بهرام گور\nنشان داده بود باز به همان رویه با ساسانیان پیش آمد . اخشنور میتوانست\nکه در چنین فرصت مساعد تمام فارس را زیر و زبر وخاکهای آنرا تسخیر کند\nولی چنین کاری را نکرد . محض اراضی آریانا را که ساسانیان از مدتی به آن\nتخطی نموده بودند پس گرفت و پرداخت خراج سالانه ئی را که فیروز متعهد\nشده بود انتظار داشت .\n\nاخشنور ووحدت خاک آریانا : بعد از شکست قطعی ساسانیان وقتل فیروز\nموضوع جنگ های که از آغاز تشکیل دولت یفتلی توجه پادشاهان این دودمان\nرا بطرف غرب جلب نموده بود از میان رفت . اخشنور که از بدو جلوس به فکر\nتوحید خاک کشور بوده و به همین اساس مقدم برهمه ساسانیان را از حدود قلمرو\nآریانا بیرون کشید متوجه ولایات جنوب هندو کش شد . نفوذ ساسانی در اثر\nضعف کیداری ها مدت چندی تا حوالی کابل حس میشد ولی به رنگی که\nجزئیات آن عجالتاً معلوم نیست و عموماً فتوحات پادشاه یفتلی در آن دخالت زیاد\nدارد . نفوذ آنها به ترتیبی که از صفحات شمال هندو کش چیده شد از قطعات جنوب\nهم ناپدید گردید و کیداری ها تا سالهای مقارن ٤٧٥ از پشاور به کندها را\nو کابل اجرای نفوذ می نمودند . اخشنور بنام توحید خاک های آریانا بجنوب\n\n(۱) صفحه ۲۹۱-۲۹۰ فارس در عصر ساسانیان ."}
{"book": "adl0967", "page": 1051, "text": "(٤٦٤)\n\nهندوکش هم نفوذ سلطنتی خویش را بسط داده و آخرین امرای محلی کیداری\nکه محتملا احفاد «پیروز» و «ورهران» باشند در نقاط مرتفعه جبال شرقی\nآریانا متواری شدند و نفوذ دولت یفتلی در جنوب هندوکش بتدریج در\nعلاقه های کاپیسا و کابل وزابل و پختیا پهن شده رفت تا اینکه در حوالی ٤٠٥\nدر گندها را محسوس شد و در غرب جنوب هندوکش حوزه هیرمند و سیستان\nبه تدریج از تحت نفوذ ساسانی ها برآمده و حکمرانان و نایب الحکومه ها\nاز طرف دولت مرکزی یفتلی در کاپیسا و بامیان و زابل\nوحوزه آراکوزی و دیگر نقاط مقرر گردید ، و قبایل یفتلی به پیمانه زیاد\nدر وادی های جنوب هندوکش و مستقر و متمکن شدند.\nظهور واستقرار قبیله زابلی در جنوب هندوکش : یکی از مسایل دلچسپی که به انتشار\nواستقرار نفوذ دولت یفتلی در عصر سلطنت اخشنوز در جنوب هندوکش ارتباط\nدارد موضوع قبیله زابلی است که در حوالی غزنی فعلی تقرر یافته و مسکن\nآنها بنام شان (زاول) یا (زابل و زابلستان) طوری شهرت یافته است که\nدر مدت هزار سال ادبیات افغانستان آنرا فراموش نکرده بلکه اینجا را پرورشگاه\nپهلوانان نامی شمرده است . زابلی ها یکی از مهمترین قبایل یفتلی بودند (۱)\nکه ساحه وسیعی را در جنوب هندوکش در اطراف غزنی فرا گرفته و بلا شبهه\nسران آنها حتی در عصر زمامداری اخشنواز مناصب بلند ملکی ونظامی نایل\nآمده بودند . پادشاهانی که بعد از وفات اخشنوز در علاقه های جنوب هندوکش\nیعنی به مفهوم دقیق و جامع این وقت در زابلستان به سلطنت رسیده بودند مانند\n«تورا مانا» و «مهرا کولا» وغیره (۲) همه از همین قبیله سلحشور «زابلی»\nبودند چنانچه «تورامانا» واضح در کتیبه «کیورا» Kyura خویش را (جیووله)\n\n(۱) مقاله مستر مارتن تحت نمره ۲۰ : ۳ و به عنوان «مسکوکات کیدارا و کوشانی های خورد»\nدر ضمیمه مسکوکات ۳۸- ۱۹۳۷ مجله رایل اشياتك سوسایتی آف بنگال صفحه ٣٥ ملاحظه شود.\n(۲) غیر ازین دونفر عده دیگری هم از قبیله زابلی و دیگر قبایل یفتلی به سلطنت وامارت\nرسیده اند که آهسته آهسته مسکوکات اسمای شان را روشن خواهد ساخت."}
{"book": "adl0967", "page": 1052, "text": "(٤٦٥)\nخوانده و این کلمه قراریکه می بینیم یکی از اشکال اسم و صفت (زابل) و (زابلی)\nاست زیرا مستر مارتن درین مورد می نویسد : «مهمترین شاخه هن های سفید تا\nجائیکه واقعات شان با هند ارتباط پیدا میکند قبیله « زابلی » است که از نام شان\nولایت زابلستان در جنوب کابل بمیان آمده است. این نام قبیلوی در روی مسکوکات\nبه رسم الخط یونانی عصر کوشان « زوبل » و در رسم الخط برهمی « جبو له »\nJabula «جبووله » Jauvia و « جبووله » Jabuvlah در کتیبه تورامانا در مقام\n« کیوره » «جبوو له » Jauvla ذکر شده و از روی مطالعه مسکو کات قدیمه\nزابلی چنین معلوم میشود که ایشان در حوالی آخر قرن چهار مسیحی در سرحدات\nهند مستقر شده اند .\nپس با تذکار مراتب فوق بصورت قطع ثابت است که مهمترین قبیله یفتلی\nزاولی ها یا زابلی ها در زابلستان پراگنده ومستقر شده و فتوحات هند که مبحث\nمهم دیگر تاریخ یفتلی های آریانا را تشکیل میدهد با سران آنها آغاز و عملی\nمیشود و از آن در جایتر صحبت خواهیم نمود .\nقباد در حمایه آخشنور : طوریکه شرح یافت بعد از شکست فاحش ساسانیان\nوقتل فیروز پراگندگی سختی فارس را فرا گرفته بود . در چنین دوره که برای\nساسانیان کمال بدبختی بار آورد دولت یفتلی آریانا در سایه تدبیر و سیاست\nوفتوحات اخشنور مراتب ترقی و عروج خود را می پیمود. اداره ولایاتی که از\nسلطه ساسانیان رهائی یافته بود دولت را بخود مشغول میداشت. « زر مهر »\nو « شاهپور » ژنرال های ساسانی همینکه از قتل فیروز خبر شدند جنگ با\nارمنستان را قطع وبرای انتخاب شاه جدیدبه « اسیژ فون » ( مداین ) آمدند .\nفیروز چندین پسر داشت که از آنجمله سه نفر آن « بلاش » « قباد » و «زاره»\nمخصوصا دو نفر اخیرالذکر مدعی تخت سلطنت بودند در اثر توصیه و حمایت در نفر\nژنرال فوق الذکر « بلاش » برادر بزرگ قباد به شاهی انتخاب شد . قباد که درین"}
{"book": "adl0967", "page": 1053, "text": "(٤٦٦)\n\nوقت در (ری) با در محبس گلگرد Guilguird بود خود را ذی حق دانسته و سلطنت\nبرادر را تسلیم نکرد و چون در زمان جوانی بعد از اولین شکست پدر خود فیروز\nدر مقابل اخشنور مدت دو سال را طور بر عمل در دربار یفتلی آریانا گذرانیده\nو از قوه و مروت و نیات حسنهٔ دولت یفتلی آگاهی داشت به كمك زن خود از\nمحبس مذكور گریخته و به دربار اخشنور پناه برد و خود را تحت حمایت او قرار\nداد و از او نسبت به استرداد حق خویش كمك خواست. اخشنور بخوشی از\nاو استقبال نموده و دختر خویش را كه خواهر زاده قباد شود به او داد\nو اعزازش نمود و چندی حكمران ولایت تالقان غربی مقرر كرد. چون بواسطه\nفقر مالی یكطرف موضوع پرداخت باج و خراج دولت یفتلی برای ساسانی ها\nمشكل شده بود و مردم هم چندان از بلاش خوش نبودند و تمایل دولت یفتلی\nهم بطرف قباد بود بعد از چهار سال بلاش از سلطنت خلع و قباد به كمك وحمایت\nاخشنور برتخت فارس نشست. قباد پس از مراجعت به فارس «زرمهر» را كه به\nاقتدار زیاد رسیده بود توسط «شاه پور» ژنرال رقیبش بقتل رسانید و برای\nكاستن نفوذ نجبا و روحانیونی كه به بلاش كمك نموده بودند نظریات مزدك\nرا تقویت نمود و امتیاز نجباء را برانداخت و مساوات و اشتراك عموم را در زن و\nزمین و دارائی اعلام داشت. در نتیجه مغان و روحانیون رو دشتی از او برگشته\nو او را عزل كردند و در محبس افگندند و برادرش «زمیاسپ» را عوضش بر تخت نشانیدند.\n\nبعض منابع دیگر موضوع پناه بردن قباد و استعانت او را از دولت یفتلی\nآریانا قدری به تاخیر افگنده واقعات را چنین شرح میدهند كه بعد\nاز پراگندگی های اوضاع فارس اول «بلاش» بكمك «زرمهر» به شاهی\nمیرسید و بعد از چهار سال خلع و قباد انتخاب میگردد و او هم در اثر قبول آئین\nو رفورم مزدکی عزل میشود «وزمیاسپ» بجایش مینشیند. درین فرصت قباد\nچاره را منحصر به این میبیند كه در آریانا نزد اخشنور پناهنده شده و برای"}
{"book": "adl0967", "page": 1054, "text": "(٤٦٧)\n\nاسترداد تخت و تاج خود از دولت یفتلی استعانت بخواهد. اخشنور به خوشی\nاز او استقبال و حمایت میکند و در اثر كمك نظامی دولت یفتلی قباد به زودی\nبه مقصد خود کامیاب میشود و بدون اینکه میان او « و مباسپ » جنگی واقع\nشود برادرش تسلیم میگردد وقباد در ٤٨٨ و ٤٩٩ مجدداً بر تخت فارس می نشیند.\nبهر حال تقدم و تاخیر واقعات هر طور باشد اساس گذاشتات همان است که\nدولت ساسانی بعد از قتل فیروز محکوم سلاح ونظریات دولت یفتلی آریانا بود\nونراع شهزاد گان ساسانی بالاخره در اثر تمایل و تقویت اخشنور به مفاد قباد\nخاتمه پیدا کرد ولی چون موضوع پرداخت خراج به دولت یفتلی معلق مانده بود\nقباد از امپراطورمشرقی اناستاز Anastare قرض خواست . مشارالیه به امید اینکه\nعدم پرداخت خراج ساسانی ها ودوات یفتلی را باری وارد جنگ خواهد نمود و\nاو ازین میان استفاده خواهد کرد از دادن قرض به قباد استنکاف ورزید و قباد در ٥٠٢\nبا او اعلان جنگ داد . داخل ارمنستان وبين النهرين شد و «تئو دوروپولیس »\nیعنی ارض روم حالیه وقلعهٔ «آمده » یعنی دیاربکر را محاصره نمود (٥٠٣)\nچون جنگ فارس با بیزانس بیشتر پرداخت خراج را بتاخیر انداخت اخشنور حملهٔ\nدیگری بر ساسانیان برد. رومن ها تقویت شدند و «آمده » و «نصیبی» را محاصره\nنمودند. قباد بین دو قوهٔ بزرگ گیر آمده با ز به دولت یفتلی آریانا اظهار\nاطاعت نمود و تا اخیر عمر باج گذار دولت یفتلی آریانا ماند.پروکپ اظهار میکند\nکه : « تسلط یفتلی ها در قسمت های شرقی فارس دو سا ل دوام نمود\nوبعد قباد بقدر كافی مقتدر شد و خود را از تحت نفوذ آنها کشید اما « كریستن سن»\nدر پا ورقی صفحهٔ ٢٩٢ کتاب خود«ایران در عصر ساسانی» میگوید که پرو کپ از\n٤ سال سلطنت بلاش خبر ندارد و در حقیقت ایران ساسانی تا زمان جلوس خسرواول باج\nگذار یفتلی ها بود زیرا مسكوكات نقره ئی بلاش ، قباد ، خسرو اول بدست\nآمده که نوشته های آن به الفبای ( کوشانویفتلی) بضرب رسیده ومار کوارت در"}
{"book": "adl0967", "page": 1055, "text": "( ٤٦٨ )\n\nایران شهر صفحه (٦٢-٦١) چنین نظریه میدهد که این مسکوکات مخصوص برای پرداخت باج به پادشاهان یفتلی بضرب رسیده بود .\n\nاخشنور و امپراطوری یفتلی آریانا : از روی جزئیاتی که شرحش تا اینجا گذشت خوب ترمیتوان قضاوت کرد که اخشنور پادشاه یفتلی بکدام اندازه مرد بزرگ و بصیر و بکدام پایه پادشاه مدبر و مقتدر و توانا بود. مشارالیه بلا شبهه بزرگترین پادشاه یفتلی آریانا بوده و در اثر نقشه های اساسی و سنجیده او دولت كوچك یفتلی که ساسانی ها در اول به آن رقمی نمیگذاشتند به تدریج بزرگ شده و در اثر فتوحات نظامی و سیاسی او فارس ساسانی قدم بقدم پس پا ، محكوم ، مطیع ، باجگذار شد و بالاخره شكل دولت كوچك تحت الحمایه بخود گرفت .\n\nاخشنور از حوالی ٤٦٠ تا سالهای اول قرن پنجم مسیحی در حدود قریب نیم قرن سلطنت کرد و درین مرحله طولانی فیروز ، بلاش ، قباد ، زمیاسپ شاهان و شهزادگان ساسانی را فراخور نظریات تخطی کارانه شان تنبیه نمود . اخشنور در زمانی که به حیث امپراطور فاتح اقتدار کامل در دستش بود و فارس ساسانی بکلی فاقد شاه و سپاه و خزاین و هستی شده بود عملاً ثابت نمود که با شاهان ساسانی عناد شخصی ندارد و مانند آنها در پی تخطی و تجاوز به خاك دیگران نیست . اخشنور در سایۀ شمشیر و منطق سیاسی و تدابیر معقول خویش متجاوزین غربی را از خاک های آریانا بیرون رانده وحدود کشور خویش را به اساس معاهدات با نصب منار های سنگی معین کرد و از آن تجاوز ننمودند و بنام بی احترامی معاهدات و خساره جسارت های ناجایز که منتج به يك سلسله جنگ ها شد دولت ساسانی را به پرداخت خراج سالانه محکوم ساخت .\n\nاخشنور بعد از بیرون ساختن ساسانی ها از خاك آريانا به شهزادگان كوچك ساسانی اظهار تلطف میکرد و با خویشاوندی های سیاسی میخواست آنها را بخود"}
{"book": "adl0967", "page": 1056, "text": "( ٤٦٩ )\nپیوست نگه دارد وسیاست او چنین تقاضا نداشت که ساسانیها بکلی ازبین بروند\nچنانچه عملاً دیدیم که فیروز را اجازه داد که برتخت خویش باز گردد وقباد\nرا به كمك و پشتیبانی خود بر تخت شاهی فارس نشاند . اخشنور موازی با جریانات\nجنگ برعلیه ساسانیان در راه وحدت خاك آریانا زحمات زیاد کشید و در فاصله\nمیان هردو جنگ به اصلاحات داخلی ولایات آریانا اهتمام داشت . قشله های\nعسکری در بعضی نقاط مملکت تاسیس نموده بود که از آنجمله دو مرکز نظامی بادغیس\nو بامیان مشهور است . اخشنور در دوره طولانی سلطنت خود دولت یفتلی آریانا\nرا به امپراطوری یفتلی تبدیل کرد این امپراطوری یفتلی به شهادت « سونگ ین »\nشامل (٤٠) ایالت بود که قرار نظر « ونسنت سمیت » بطرف غرب از سرحدات\nفارس تا سرحدات ختن و چین بطرف شرق انبساط داشت (۱) .\nاحشنور شهنشاه یفتلی آریانا در سال های اول قرن پنجم مسیحی وفات نمود\nوامپراطوری مقتدری برای احفاد خود باقی گذاشت .\nدولت یفتلی آریانا و گوپتای هندی\nدر صفحات قبل در ذیل عناوین: «اخشنور ووحدت خاك آریانا» و«ظهور واستقرار\nقبیله زابلی در جنوب هندوکش » شرح دادیم که اخشنور پادشاه مقتدر یفتلی\nباوجود گرفتاری ها در جنگ های ساسانیان از فرصت هائیکه در فواصل میان\nجنگ ها دست میداد استفاده نموده ونظریات خویش را مبنی بر وحدت خاك های\nآریانا به تدریج عملی کرد وقبیله «زابلی» که از مهمترین قبایل یفتلی بود درعصر\nزمامداری او به جنوب هندوکش پراگنده شده ومخصوصاً در حوض وحول غزنی\nموجوده در زابل وزابلستان مستقر گردید به شرحیکه دیده شد امرای محلی\nکیداری که در اثر فشار ساسانیها مرکز خود را به کندهارهای شرقی در شهر\nپشاور انتقال داده بودند از میان رفته و رؤسای کوشانی بیشتر به نقاط مرتفعه\n(۱) ایران شهر صفحة (٦٢-٦١) پاورقی صفحه ٢٩٢ ایران در عصر ساسانیان تالیف «کریستن سن»"}
{"book": "adl0967", "page": 1057, "text": "(٤٧٠)\n\nپناهنده شدند. استقرار زابلی ها در جنوب هندوکش و شجاعت و نیرومندی آنها\nباعث شده بود که اکثر حکومتها و نایب الحکومگی های علاقه جنوب هندوکش به ایشان\nمفوض شده بیشتر متذکر شدیم که نفوذ دولت یفتلی در حوالی سال ٤٧٥ در\nگندها را محسوس شد ازین تاریخ به بعد یفتلی ها با گوپتا های هندی مجاور\nو همسرحد شدند ، صفحه نوینی در تاریخ آنها باز گردید که عبارت از يك سلسله\nجنگ ها و فتوحات در خاک هند است دولت یفتلی آریانا همانطور که ساسانی ها را\nبه طرف غرب مغلوب و مضمحل ساخت گوپتاهای هندی را هم در شرق شکست داد.\nو به شرحیکه بعد ازین خواهد آمد تا نقاط دور دستی در هند پیش رفتند\nدولت گوپتاهای هندی در صفحه اول این فصل متذکر شدیم که مقارن ظهور\nدولت یفتلی در آریانا در غرب ساسانی ها به ذروة اقتدار خود رسیده و نفوذ خویش را\nدر دو طرف هندوکش بسط داده بودند و در شرق دولت گـویـتــا\nدر ربع اول قرن چهارم بعنیان آمده بود خاندان گوپتا ، درهین خانواده شاهی\nتاریخی ملی هند است که مدگر مورا هاما ور ا مگده) ظهور نموده ، بعضی آثار شاهان\nكوچك اسكائی و كوشانی را برانداخته و امپراطوری در آن سامان تشکیل دادند\nمؤسس خاندان کوپتاها هند سر سلسله دودمان موریا چندرا گوپتا ،\nیا « ستند راگوپتا ، نام داشت کیفیت و اوائل سلطنت او در تاریکی محض\nاست و میان سالهای ۳۲۰ و ۳۳۰ مسیحی سلطنت کرده است بعد از او پسرش\n«سمو در اگوپتا» بر تخت نشست و به فتوحاتی در نقاط مختلف هند نایل شد\nو قرار نظریه مؤلف ، سست، رود جمنه و چیل سرحد غربی او بود و تا امرای\nكوچك کوشانی حصص غربی رود خانه مذکور روابط دوستانه سیاسی داشت.\nسپس چندرا گوپتای دوم و بعد از او كومارا گوپتای اول و باز پسر اخیر الذکر\nسکن داگوپتا در حوالی ٤٥٥م بر تخت نشست و این دوره است که اخشنور\nامپراطور یفتلی در آریانا بكمال قدرت و شکوه سلطنت داشت بعضی از مدققین"}
{"book": "adl0967", "page": 1058, "text": "(۲۷۱)\nباین نظریه اند که یفتلی ها در اول در سرحدات قلمرو گوپتا در عصر زمامداری\nکومارا گوپتای اول» ظهور کرده اند و برخی چنین نظریه دارند که این\nواقعه در زمان سلطنت پسرش سکاندا گوپتا عمل آمده است . آنچه نزديك\nبه حقیقت است این است که قبیله زابلی یفتلی بعد از انکه در جنوب هندوکش\nاستقرار یافت بعبارت سلسله حملاتی بخاك هند متوصل شدند که اکثر آن حملات\nمحلی بوده تا اینکه « تورمان » حملات جدی خویش را آغاز نمود .\nتورا مانا : اولین کسی که در ذیل واقعات لشکر کشی و فتوحات یفتلی ها\nبطرف هند شهرت دارد نورمانا» است که نظر به تاریخ وقوع بعضی حملات\nیفتلی ها در هند میتوان او را در اوائل وهله زوال يابنا ب الحكومه یا امیری خواند\nکه از طرف اخشنور از میان رؤسای قبیله زابلی انتخاب شده و به پاره اقدامات\nبطرف هند پرداخته است و متعاقباً در عصر جلوس خود بر تخت آریا نا دامنه فتوحات\nرا در قلمرو گوپتا انبساط داده است این نظریه را تا اندازه زیاد تکرار حملات\nبر علیه «سکاندا گوپتا هم تائید میکند اگر چه صورت این جنگ ها و جزئیات\nآن معلوم نیست اما اینقدر میتوان یافت که حملات یفتلی ها، پادشاه گوپتا\n(سکاندا گوپتا) را خیلی از طرف غرب پریشان ساخته بود چنانچه بهر طرف\nمخصوصاً در حواشی غربی قلمرو خود محافظین گذاشته بود و شب و روز فکر میکرد\nکه کدام صاحب منصب را برای محافظه سرحدات غربی مقرر کند و بالاخره\nه پر نادانا Parnadatta» را معین نمود (۱) و دسنت سمیت» به ملاحظه میرساند\nکه در اواخر سلطنت دسکاند گوپتای عیار مسکوکات طلائی اواز (۱۰۸) نخود\nبه ۷۳) نخود تنزل نمود و این نتیجه خرچ هائی است که مقابله و جنگ های\nیفتلی ها ایجاب میکرد و در اثر آن خزاین خالی و اوضاع اقتصادی دولت گوپته\nبرهم خورده بود (۲) بهر حال تا حوالی سال ۵۰۰ مسیحی حملات یفتلی ها بخاك\n(۱) سلاطین تاریخ هند از کشیشگا تا شهابته سلیمانان تألیف دواه دویوس» ص۰۰\n(۲) ارلی هسشری آف اندیا ص ۳۳۸ ."}
{"book": "adl0967", "page": 1059, "text": "( ٤٧٢ )\n\nهند آنقدر زیاد موثر نبوده تا اینکه تورامانا بحیث پادشاه یفتلی داخل اقدامات\nجدی شد و در نتیجه شیرازه امپراطوری گوپتا مانند امپراطوری ساسانی از هم\nگسیخت وامپراطوری هندی هم مبدل بيك سلسله امرای محلی شد و راه تسخیر\nهند باز گردید .\n\nاسم تورامانا در سه کتیبه برده شده که از نقاط مختلف به فتوحات او شهادت\nمیدهد. این کتیبه ها در نقاط ذیل است: (۱) در «اران Eran » علاقه سگر (Sagar)\nکه به سال اول سلطنت او اشاره میکند (۲) كتیبه كورا (Kura)\n(سلت رنج Salt Range) كه دران «مهارا جا تو را ما نا ساها\nجاولا » خوانده شده . « ساها » همان لقب ( شاه ) است و« جاولا » اسم قبیلوی\nمیباشد و قراريكه ديديم به تدريج كلمه « زاول» و « زابل » از آن بمیان آمده\nاست . پس قرار كتيبۀ دوم میتوان تورا مانا را « تورامانا مهر: جا شاه زا بلی »\nخواند و به این ترتیب هیچ شبهه ئی نمیماند که از قبیله نیرومند زابلی یفتلی که\nدر جنوب هندو کش پرا گنده شده بودند يك سلسله شاهان و امرائی به سلطنت\nرسیده اند که اول ایشان را عجالتاً تورامانا میتوان دانست. کتیبه دوم اهمیت\nدیگری هم دارد زیرا قرارنظریه «والدويوسن » این مطلب هم ازان معلوم میشود\nکه درحوالی ۵۰۰ م در سال اول سلطنت تورامانا « دهان یا و شنو Dhanyavisnu\nبرادرماتری ویشنو Matrivisun که تابع گوپتاها بود بر تسلط یفتلی ها اعتراف\nکرده است (۱)\n\nكتیبه سوم در مقام «گوالیار» موجود است كه به سال ١٥ سلطنت « میهیرا كولا»\nپسر تو را مانا سنه دارد .\n\nپس به اساس کتیبه های فوق الذکر میتوان گفت که مرحلۀ جدی فتوحات\nهند با سلطنت تورامانا درحوالی ۵۰۰ م شروع و کامیابی های زیادی بار آورده\n\n(۱) سلاله ها و تاریخ هند از کنیشکا تا تها جم مسلمانان ."}
{"book": "adl0967", "page": 1060, "text": "(٤٧٣)\nاست ، مشاراليه « ساکالا » یعنی « سیالکوت » را مرکز اطاعتی قرار داده و\nاز آنجا فتوحات خویش را تا قلب هند بسط داد . « و نسنت سمیت » میگوید :\nسرکردۀ این تهاجمات که بلا شبهه چندین سال دوام نمود شخص بود موسوم\nبه تورامانا که مقیم برسنه ٥٠٠ بحيث « شاه مالوا » در مرکز هند حاکمیت داشت\nمشارالیه به اصول آداب هند عنوان شاهی « مهاراجا » برخود نهاد وبها نو گوپتا\nBhanagupta و پادشاه ولابهی Valabhi و باشهزادگان و امرائی محلی دیگر\nباجگزار او بودند وقتی که تورامانا در حوالی ٥٠٢ م وفات نمود نفوذ او در متصرفات\nهندی بقدر کافی مستحکم شده بود که بدست پسرش « می هیرا کولا » در آید\nمرکز متصرفات هندی او « ساکاله » یعنی «سیا لکوت » حاضره در پنجاب بود.\nمی هیرا کولا : بعد از « تورا ما نا » پسرش «می هیرا کولا» بر تخت نشست\nمشارالیه اراضی مفتوحه پدر را حفظ و به پاره اقدامات جدیدی متوسل شده\nو فتوحات یفتلی ها را در خاک های هند وسعت داد. نام او را بعضی ها « مهر گل »\nتعبیر کرده و « گل آفتاب » ترجمه کرده اند . بعضی های دیگر این نام را شکل\nسانسکریت داده «می هیرا کولا» را «نسل آفتاب» یا از خانواده آفتاب ترجمه کرده اند\nبه این طریق که «می هیرا» را «مهر» و « کولا » را «خانواده» ترجمه کرده اند . برخی\nهم از این نام « مها کولا » ساخته اند که « مها » ( بزرگ ) و « کولا » خانواده\nمعنی دارد و مفهوم مرکبه آن « خانوادۀ بزرگ » میشود .\nبهر حال معنی لفظی اسم پادشاه یفتلی هر چه باشد درین شبهه ئی نیست که\nبعد از پدرخود « تورامانا » برتخت نشسته و از شهر « ساکالا» «سیالکوت پنجاب »\nکه مرکز متصرفات هندی دولت یفتلی بود دامنۀ فتوحات پدر را در خاک هند\nوسعت بخشیده است . مشارالیه کشمیر را فتح کرد « دانیا ویشنو » والی کاندی\n«نارمادا» مناطق همجوار رود جمنا که در حوالی ٥٠٠ تابع پدر او تورا مانا شده بود\nکمافی السابق مطیع ماند . جزئیات جنگ ها و پیشرفت های « می هیرا کولا » در"}
{"book": "adl0967", "page": 1061, "text": "(٤٧٤)\n\nخاك هند در دست نیست یکی از راهبین موسوم به « کسمام Cosmas » کتابی\nدر حوالی ٥٤٧ مسیحی نوشته و در آن از یکی از پادشاهان یفتلی بنام « گولاس »\nGollas حرف میزند و او را حکمفرمای هند میخواند و میگوید که تقاضای خویش\nرا مبنی بر پرداخت خراج به پشتیبانی دو هزار فیل جنگی وقوة زیاد سواره\nنظام تحمیل نموده بود . بعضی از مدققین «گولاس» پادشاهی را که دوهزار فیل\nجنگی در اختیار خود داشت همان « می هیرا کولا » میدانند . و نست سميت بصورت\nیقین «گولاس» مذکور را « می هیرا کولا » میشمارد (۱) همین مدقق شهر قدیم\nبلخ را پایتخت دیگر می هیرا کولا و بامیان و بادغیس را مراکز نظامی یفتلی ها\nمحسوب میدارد و میگوید که هند درین وقت حیثیت يك و لایت هنها (یفتلی ها)\nرا بخود داشت (۲)\n\nخلاصه با اینکه معلومات دقیق در دست نیست اینقدر میتوان گفت که نفوذ دولت\nیفتلی آریانا که با « تورامانا » تا پنجاب رسیده بود در عصر پسرش « می هیرا کولا »\nدر اکثر نقاط هند انبساط یافت و قوه تعرضی مدحش پادشاه یفتلی شیرازه امپراطوری\nگویتا و مقاومت امپراطوران انرا بکلی در هم شکست و امپراطوری گوپتا را به\nيك دسته امارات محلی تحویل داد و پیش رفت او هرج و مرج فوق العاده در هند\nتولید نمود . « می هیرا کولا » در هند با حدت وشدت فوق العاده سلطنت نموده\nو فتوحات بزرگ او را بعض منابع هندی به خون ریزی های وحشت ناک تعبیر\nکرده اند . پوره معلوم نیست که می هیرا کولا تا کدام سال در هند سلطنت نمود\nونفوذ یفتلی ها چطور در آن سامان خاتمه پذیرفت .\nتا جائی که از روی بعضی کتیبه ها معلوم میشود بعد از ینکه امپراطوری کوپتا\nدر هم شکست بعضی از شهزادگان در نقاط مختلف شکل امرای محلی بخود گرفتند\n\n( ۱ ) ارلی هستری آف انديا ص ٣٣٦ .\n( ۲ ) ارلی هستری آف انديا ص ٣٣٥ ."}
{"book": "adl0967", "page": 1062, "text": "(٤٧٥)\n\nکه چیزی تابع می هیرا کولا و چیزی هم با او در مخالفت و جنگ بودند و بعد از سال های ۵۱۰ مسیحی این جنگ ها شکل جدی تریخود گرفته و تا حوالی ٥٤٢ دوام کرده است.\nبعد از « بود گوپتا » که آخرین امیرا طور این سلاله بود اولین کسی که در یکی از جنگ ها به « می هیرا کولا » شکست داد « بهانا گوپتا » است که لقب امیر اطوری نداشت و جزء امرای محلی بنگال بشمار میرود. مشارالیه با یکی از امرای دیگر موسوم به «گوپارا جا» که شاید تابع او بوده در سال ۵۱۰ متفق شده و در جنگی کامیابی حاصل کرده اند. این کوایف را که در کتیبه «اران» ثبت است بعضی از مدققین اولین شکست یفتلی ها تعبیر کرده اند (۱) و بلاشبهه یکی از جنگ ها و شکست های محلی است که در سلطه ونفوذ «می هیرا کولا» در هند تاثیر بخشیده و سالیان درازی ازین بعد هم در هند نفوذ و امریت و سلطنت داشت و بیش از پیش بر هندی ها سخت گرفت رفتار آورد تا اینکه شهزادگان بومی هند تحت ریاست «یا سود ها رمن» را جای هندمرکزی اتحادیه ئی بر علیه «می هیرا کولا» تشکیل نموده و در حوالی ۵۲۸ مسیحی شکست فاحشی به او دادند (۲) «یا سود هازمن» اولین کسی است که در مسئله عقب زدن نفوذیفتلی ها در هند رول عمده بازی کرده «واله دو پوسن» او را از دودمان امرای تابع و محلی ماندا سور Mandasor میداند و میگوید که از شکست دادن یفتلی ها فخر میکند. (۳)\n«کاندرا کومن» یکی از مولفین بودائی که تاریخ زندگانی او بصورت صحیح معلوم نیست شکست یفتلی ها را بدست شخصی موسوم به «جایتا» Japta نقل میکند و این شخص را نه بصورت یقین بلکه به احتمال همان «یاسود هارمن» گمان میکنند.\n(۱) سلاله ها و تاریخ هند از کثیشکیا تا زمان تهاجم مسلمانان تالیف واله دو پوسن ص ۶۲.\n(۲) ارلی هسثری آف اندیا و نسیت سمیت ص ۳۳۷.\n(۳) سلاله ها و تاریخ هند از کثیشکیا تا زمان تهاجم مسلمانان ص ٦٣."}
{"book": "adl0967", "page": 1063, "text": "تصویر (٤٩) مقابل صفحه (٤٧٦)\n\nیکی از یاد شاهان یفتلی افغانستان که سکه او از یکی استوبه های هده بدست آمده است."}
{"book": "adl0967", "page": 1064, "text": "تصویر (٥٠) مقابل صفحه (٤٧٧)\n\nبالا : مجسمه شاه وملیکه که از معبد فندقستان ( دره غوربند )\nکشف شده\nپایان : مسکوکات مسی یفتل شاهان که بايك سکه خسرو\nدوم ساسانی یکجا از ظرفی گلی از زیر تخت شاه وملکه فوق الذکر\nاز معبد فندقستان کشف شده است."}
{"book": "adl0967", "page": 1065, "text": "(٤٧٤)\n\nزایر چین حیوان تسنگ که تقریبا صد سال بعد تر از «می هیرا کولا»\nوارد هند شده است قصه هائی از زبان هندی ها راجع به «می هیرا کولا» و جنگ های\nاو با امرای محلی هندی شنیده که بیشتر ان حکم افسانه دا رد. مشار الیه از\n«بالا دیتیا» پادشاه بو دائی مذهب مگد. و ظلم وستم می هیرا کولا و ترس زیاد\nامیر هندی وضعف ومخفی شدن او از ترس در کوها صحبت میکند و با لاخره\nقصه را به نحوی تمام میکند که مردم زیاد جمع شده و می هیرا کولا را دستگیر میکنند\nو در اثر شفاعت مادر شاه مگده «بالا دیتیا او را عفو میکند و آنگاه «می هیرا کولا»\nنزد شاه کشمیر پناه می برد و بعد از چندی تخت و تاج او را تصاحب میکند.\nکتیبه ها و داستان های هندی ازین بیشتر راجع به وقایع دورۀ حکمرمائی\nمی هیرا کولا در هند معلومات داده نمیتواند. آنچه از خلال لهجه و عبارات اغراق\nآمیز آنها معلوم میشود این است که نفوذ دولت یفتلی یکدفعه وبیک تاریخ معین\nاز خاك های هند برداشته نشده و اکثر جنگ هائی که بالا به آن اشاره نمو دیم\nجنگ های محلی است که بعد از خورد شدن جبۀ امپرا طوری کوپتا امرای\nمحلی نقاط مختلف به مفاد خود شروع کرده اند و در عرصه تقر یبا سی سال\n( از حوالی ٥١٠ تا حوالی ٥٤٢ ) دوام کرده است که ما آنها را هم جزء اقدا مات\nکشور کشائی دو لت یفتلی میخوانیم. درین دوره نفوذ دولت یفتلی آریا نا\nکمافی السابق مانند دوره عظمت اخشنور بر قرار بوده و «می هیرا کولا» پاد شاه\nبیشتر مصروف ارام ساختن امرای محلی هند بود.\nچون اقدامات منفرد امرای محلی هندی نتیجۀ بار نداد در حوالی سال ٥٣٠\nوسال های ما بعد راجاهای هند بهم متفق شده و دست جمع با «می هیرا کولا»\nمقابله کرده اند و در نتیجه نفوذ دولت یفتلی آریانا کم کم و به تدر یج از قلب هند\nچیده شده و با لاخره از آن سامان بکلی خلاص ومحدود به علاقه کشمیر گردید\nو «می هیراکولا» قراریکه ولسمت سمیت نظر به مید هد محتملا در حوالی ٥٤٢"}
{"book": "adl0967", "page": 1066, "text": "( ٤٧٧ )\n\nیکقرن قبل ازهیوان ـ تسنگ زایر چین وفات نمود ! گرچه سلطهٔ سیاسی دولت یفتلی باو فات « می هیرا کولا » ازهند برداشته شد ولی طوایف آنها در ماورای اندوس باقی ماند چنانچه اکثر محققین را جپوت ها را احفاد یفتلی حساب میکنند \nسقوط قدرت دولت یفتلی و آغاز دورهٔ ملوك الطوایفی: بیکرملکان : وفات «می هیرا کولا» ومنتهی شدن نفوذ یفتلی ها درهند مقدمهٔ سقوط عظمت دولت یفتلی آریانا بشمار میرود. معاصر زمان وفات میهیرا کولا سر تا سر خاك های آریانا بدست حکمرانان یفتلی بود که بعض آن رنگ امارت بخود داده و قرون متوالی دوام کرده است . در جنوب هندوکش مخصوصاً در علاقه «زابل» طوریکه دیدیم قبیله نیرومند (زاولی) یفتلی ورؤسای آنها نفوذ زیاد داشت. علاوه برین در چند نقطهٔ مهم دیگر مثل کاپیسا، بامیان، جاغوری، بادغیس، غرجستان، بدخشان که بعضی قرار گاه نظامی یفتلی ها بود رؤسای عسکری تقرر داشت درین دورهٔ بحرانی که چگونگی آن سرا سر تاريك است احفاد کوشانی های کیداری (کوشان های خرد) که چندی قبل در نقاط مرتفعه کهستانات شرقی افغانستان پناهنده شده بودند به وادی های کاپیسا و اطراف آن فرود آمده و به دستیاری رؤسای زابلی در صدد تشکیل امارت های محلی در جنوب هندوکش و بعضی حصص مرکزی افغانستان بر آمدند. هکذا در بعضی از نقاط دیگری که بالا ذکر کردیم رؤسای یفتلی یا کوشانو یفتلی به تشکیل یکعده امارت های محلی پرداختند که موجودیت ایشان را یکعده مسکوکات ثابت میکند وبسط مطالعه در سکه هائی که عموماً به یفتلی ها، نیکی ملکان شیرهای بامیان، شارهای غرجستان وغیره نسبت میدهند اسمای بعضی از ایشان را به تدریج روشن خواهد ساخت چنانچه درین اواخر از صدق آباد ریزه کهستان يك سکه نقره ئی بزرگ یفتلی به نمونهٔ مسکوکات بزرگ محدب طلائی کوشانو ساسانی پیدا شده که تا حال در هیچ کتا لا کی دیده نشده . هکذا از ده مزنگ کابل يك سکهٔ نقره ئی یفتلی بدست آمده . همین قسم از علاقه غزنه"}
{"book": "adl0967", "page": 1067, "text": "(٤٧٨)\n\nهمان جائی که قبیله زاولی یفتلی تمرکز یافته بود از معبد بودائی فند قستان\nغوربند سکه هائی کشف شده است . علاوه به مسکوکات از معبد فندقستان\nمجسمه های (شاه وملکه) و از معبد بودائی دره ککرک بامیان تصویر پادشاه شکاری\nبدست آمده که مجموع آنرا پیش از ختم فصل یفتلی در اینجا باید جا بدهیم\nزیرا بعد از دوره عروج یفتلی ها یعنی بعد از حوالی ٥٥٠ م تا وقت عبور هیوان تسنگ\nاز افغانستان ( ٦٣٢م ) همین امرای محلی یفتلی یا « کوشانو یفتلی» در هر طرفی\nدر نقاط مختلف شمال و جنوب هندو کش سلطنت داشتند وحین عبور زایر چین\nمهمترین آنها سلطنت کاپیسا بود که از ان در فصل سیزدهم بحث خواهیم نمود.\nدر شمال و جنوب افغانستان یکعده مسکو کاتی پیدا شده و میشود که مد ققین\nآنها را به نام دسته های (نپکی) یا (نپکی ملکا) و (تگین شاهی) تقسیم نموده اند(۱)\nمسکوکات تگین شاهی معمولا به قرن ٧ مسیحی و بعد تعلق میگیرد و بر علاوه\nچون ایشان در روی مسکوکات دسته نپکی مجددا ضرب زده اند واضح است که\nدسته اخیرالذکر از آنها مقدم تر است و این امر را مطالعات دیگر تائید میکند\nمعمولا با تردد و استعمال علامه سوالیه مسکوکات (نپکی ملکا) را به پادشاهان\nکوشانی قرن ٥ یا ٦ کابل زمین نسبت میدهند. این وقتی است که شاهان\nکوشانی حتی کوشانی های خورد کیداری از بین رفته و دولت یفتلی هم دوره\nعروج خود را گذرانیده است. از طرف دیگر چون کمی موخر تر یعنی مربوط\nبه اواخر قرن ٦ چند سکه مسی یکی از شارهای غرجستان (۲) از معبد بودائی\nفندقستان کشف شده است گمان غالب بر این میرود که (نپکی ها) امرای محلی\nیفتلی یا کوشانو یفتلی باشند که در بعض نقاط شمال و جنوب هندو کش امارت داشتند\nو غزنی و جاغوری و بامیان و کاپیسا مراکز عمده آنها در جنوب هندو کش شرقی بود .\n\n(۱) ضمیمه مسکوکاتی نمره ٤٥ مقاله نمره ٣٢٨ بقلم مارتن در سلسله سوم جلد دوم سال\n١٩٣٦ مجله انجمن اسیائی بنگال مراجعه شود. (٢) بمقاله موسیو ها کن در شماره جولائی ١٩٤٠\nمجله انجمن هند کبیر مراجعه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1068, "text": "( ٤٧٩ )\nموسيوها كن در صفحه ٦٢ كتاب تجسسات جدید باستان شناسی بامیان تصویر دو سکه مسی را داده که از غزنی پیدا شده و آنها را در قطار «تیپ نپکی» حساب میکند مقصد پروفیسر مذکور از نشر تصویر مسكوكات مذكور در مطالعات آثار باستانی بامیان مقایسه تاج شاهان این مسکوکات با تاج «پادشاه شکاری» و تاجی است که خلاف معمول بودائی بسر دارد که تصاویر آنها در دره ككرك و باميان ديده ميشود (١) ذکر نتیجه این مطالعات هم در اینجا بیمورد نیست زیرا بعقیده پروفیسر ها کن امرای محلی بامیان و غزنی درین وقت ها (قرن ٥ و ٦ م ) تاجی داشتند مرکب از سه هلال وسه كره. اگرچه يكي از سكه هاى فوق الذكر غزني يك هلال ويك کره را نشان میدهد و در دیگری دو هلال و دو كره دیده میشود، لیکن چون دوربع صورت شاه معلوم میشود هلال و کره سومی به عقیده پروفیسر مذکور مخفی مانده سه هلال وسه کره در تاج پادشاه شکاری دره ككرك وبودای بامیان که شاید شاه موصوف را به لباس بودائی نشان بدهد (۲) واضح ديده ميشود و به عقیده موسیو هاکن میان این امیر و امرای غزنه كه مسكوكات مذكور را به ضرب رسانیده اند حتماً تعلقات خویشاوندی برقرار بوده است .\nملتفت باید بود که موسیوها كن پادشاه شکاری دره ككرك را در جمله امرای کوشانو ساسانی میخواند که بعبارت دیگر یکی از شاهان کوشانی های خُورد کیداری شود که زمانی تحت نفوذ ساسانی ها آمده بودند و به این ترتیب نقش تصویر مذکور را به قرن 5 نسبت مینماید این امر مانع آنچه بالاتر ذکر کردیم نیست ولی مسکوکات غزنه وشاهانی که روی آنها نقش اند به مسکوکات وشاهان یفتلی شباهت بیشتر بهم مير سانند وضرورت ترکیب اسمای «كوشانو یفتلی» محسوس میشود . مجسمه های پادشاه وملكه كه بامسكوكات مسی یکی از شاهان غرجستان با یکعدد سکه خسرو\n(١) تصوير پادشاه شکیاری دره ككرك به موزه کابل آورده شده است (۲) پادشاه شکاری دره ككرك در حالی معلوم میشود که کمان خود را به بودا تقدیم کرده و از شکار توبه میکند."}
{"book": "adl0967", "page": 1069, "text": "( ٤٨٠ )\n\nپرویز (٦٢٧ - ٥٩٠) از معبد فندقستان غوربند کشف شده متاسفانه سر ندارند\nایشان حتماً از همین خانواده مخلوط «کوشانو یفتلی» هستند که حد بحد در خم وشکن\nدره‌ها امارات محلی قایم کرده بودند و درحالی‌که تو کیوها ( ترکان غربی )\nوساسانی‌ها هرکدام ازشمال وغرب به تهدید ومداخله میکوشیدند ایشان در پناه\nدیواربلند وعظیم هندوکش به سرپرستی رعایای خود مصروف بودند تاا ينكه\nهیوان - تسنگ در ٦٣٢م وارد کشور ما میشود وحد بحد تابلوهای دقیقی\nازحيات وروز کار ایشان رسم میکند كه جا بجا درفصول آتي ازروي آنها پرده\nخواهیم برداشت.\n\nاتحاد ترك وساساني: در دورهٔ که سقوط یفتلی‌ها درآريانا آغاز یافته وملوک الطوايفي\nجای سلطنت واحد را اشغال می‌ نمود در خارج سر حدات آرياناواقعهٔ به ميان\nآمد که تفصيل آن درفصل آينده خواهد آمد . این واقعه عبارت از اتحاد ترک\nوساسانی است که اینجا مختصر بدان اشاره میکنیم و دراثر آن دورهٔ بحرانی وضعیت\nیفتلی‌ها درآريانا وخیم تر شده ومنتج به شکستن مقاومت ایشان و مداخلت\nبیگانگان گردید .\n\nتو كيوها ياتر كان غربی که فصل آينده را براي ايشان وقف نموده ایم باشخصی\nموسوم به «استامی» که اورا «سن یابگو» گویند بعد از تومن خان موفق به تشكيل\nامپراطوری وسیعی شد که ازحوالی دریاچه بلكاش تا هجساء ورت بامیر انبساط\nداشت وباراول ترك‌ها وامپراطوری آنها به سرحدات شمال شرقي آريانا تماس\nپیدا کرد . استامی به وسعت امپراطوری که تشكيل داده بود قناعت نمود و در صدد\nاشغال سغديان و باختر بر آمد ولي بازهم به تنهایی داخل اقدامات نشده و خسرو انوشیروان\nساسانی رابه همدستی خود دعوت نمود .\n\nارح افغانستان (١٠٠٠) ب : سردار محمد نع ، سراج الدین ر : محمدامین ن : محمد نعيم اجراييه شعبه تاریخ بل ٢١-٩-٢٥ ع"}
{"book": "adl0967", "page": 1070, "text": "( ٤٨١ )\n\nساسانی ها که بواسطه ظهور دولت یفتلی آریانا عظمت خود را از دست داده\nمحکوم و باجگذار شده بودند ظهور ترک ها و همکاری شان را در بر انداختن\nدولت یفتلی بخوشی استقبال کردند . قباد شاه ساسانی کـ بكمك دولت یفتلی بر تخت\nفارس نشست سه پسر داشت کاوس زم ، وخسرو . چون کاوس پیرو آئین مزد کی\nوه پدر و برادران از و کمی متنفر بودند حتی قباد از امپرا آوری رم ( جوستین )\nخواهش نموده بود که پسر و جانشین او خسرو را بشناسد چنانچه حین وفات خود\nدر ٥٣٠ قباد جانشین خویش خسرو انوشیروان را معین نمود . به این طریق زمان\nظهور ترک ها در سواحل شمالی آمر دریا خسرو بر تخت ساسانی جلوس داشت و با\nاتحاد او و ایستا می در ٥٦٦ دولت یفتلی آریانا سقوط نمود . ترک هابرای\nچندی در صفحات شمالی دست یافتند و ساسانی ها در بعض حصی غربی نفوذ پیدا\nنمودند و در جنوب هندو کش روئسای کوشان ویفتلی وضعیت خودرا تقویت نموده\nوسلطنت مقتدر و امارتهای محلی تشکیل نمودند که از آنها در فصل های آینده\nبحث خواهیم نمود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1071, "text": "( ٤٨٢ )\nفصل دوازدهم\nتسلط توكيوها (تركها) بر تخارستان\n\nمعنی کلمه ترك واصلیت آنها ـ : تركها باقرار نامیکه چینی ها به ایشان\nداده اند «توکیو» یا «تیو کیوه» (۱) اخلاف «اسناها» (۲) شاخه ئی از «هیوانگ\nنو ها» (۳) بودند که در منطقه التائی و « ایر فلیچ » بود و باش داشتند . درسنه\n٤٣٣ مسیحی در اثر تهاجم سومین امپراطوری « توبا » Toba پنجصد خانواده\n« اسنا» بطرف اراضی قلمرو قوم دیگری موسوم به «ژوان ژوان » که در منگولیا\nبودند رفته و مطیع آنها شدند و از روی کوهی که بشكل «خود» بود و در حوالی\nآن مسکون شده بودند بنام «ترك» مشهور شدند چنانچه هنوز هم در اکثر لهجه\nهای زبان ترکی خودرا «دیور کو» Durko گویند. به قرار نظریه «پلیو» فرانسوی\nكلمه چینی(توكيو) صورت جمع کلمه فعلی (تيور کیوت Turkut) است که\nدر ان کلمه ( تيورك) قوی معنی دارد . این اسناها که بنام ترك مسمی شدند قرار\nنگارش « سر پرسی سایکس » مولف تاریخ فارس (٤) مدتی مطیع ژوان ژوانها\nمانده و مخصوصاً کارهای فلزات از قبیل آهنگری و مسگری و غیره را در\nمیان آنها اجرا می نمودند تا اینکه بمکن در اثر ورود همنژادان دیگر شان\nو تمرکز آنها گردهم، قوی شده خودرا هم قوهٔ ژوان ژوان ها احساس کردند\nورئیس آنها دختری از خوانین قبیله بزرگ وعاليشان اخيرالذکر خواستگار\nشد. چون این خواهش رد گردید در نتیجه کار به جنگ کشید و ژوان ژوان ها\nمضمحل شدند.\n(۱) Toukien یا Tu Chueh (۲) As-ena (۳) به پنج هزار سال تا تاريخ ليف\nE.H.Parker وقلب آسیا صفحه ٢٩ ملاحظه شود (٤) صفحه ٤٥٤ ملاحظه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 1072, "text": "( ٤٨٣ )\n\nپر سایکس مینگارد که در اثر این مقابله ژوان ژوان ها چنان مغلوب\nو مضمحل شدند که دیگر نامی از ایشان شنیده نشد . رونه گروسه می نویسد که\n«تومن» Tou-men خاقان ترك ها در ٥٥٢ بر علیه ژوان ژوان ها برخاسته ایشان\nرا مغلوب ساخت و مجبور نمود که بطرف غرب فرار نمایند چنانچه کوهای «اور ال»\nسرحد طبیعی آسیا را گذشته در اراضی اروپای شرقی مستقر شدند و به اسم «اوارها»\nAvares از هنگری بنای تهاجم را به « بیزانس » گذاشتند تا اینکه در ٦٩٦\nاز دست «شارل مانی» امپراطور فرانسه پس پا گردیدند » همین مورخ در\nصفحه ٢٥٣ جلد اول کتاب تاریخ شرق اقصی خود اظهار میکند که « امکان\nدارد که قبایل اورا اروپا (اوارهای اصلی) نباشد و مسئله هنوز حل نشده .... »\nبهر حال چون ژوان ژوان ها برای این اثر خارج موضوع هستند کاری به ایشان\nنداریم که بعد از شکست خود در مقابل ترك ها چه شدند و همین که ( پار کر )\nمی نویسد که :«ژوان ژوان ها در اثر مقابله با ترك ها چنان مضمحل شدند که دیگر\nنام ایشان شنیده نشد کفایت میکند .\n\nفرار ژوان ژوان ها بطرف غرب اقصی میدان را برای ترك ها خالی گذاشت\nو ایشان کم کم بطرف غرب پیش آمده از حوزه تارم وارد حوزه سر در یا و آمو در یاشدند و به\nخاك هائی رسیدند که از بدو طلوع تاریخ حتی پیش ازان مسکن ورها یشگاه قبایل\nآریائی بود. در سغدیان ولایت شمالی دولت یفتلی آریانا، ترك ها به مقاومت سرحدی\nیفتلی ها برخوردند و بعد از خورد ساختن این مقاومت ها بار اول نام «ترك» در ٥٦٠\nمسیحی تقریباً در وسط قرن ششم در جوار رودا کسوس (آمودریا) شنیده شد. «بومن»\nاولین خاقان ترك كه به لهجه چینی به اسم (تومن) بیشتر شهرت دارد امپراطوری\nخیلی بزرگی را که از منگولیا تا کوهای اورال انبساط داشت اداره نموده وزمان او\nاولین عصر درخشان«تو کیوها » را تشکیل میدهد. مشارالیه در ٥٥٣ مسیحی وفات\nنموده و فقدان او زمنیه را برای تشکیل دو سلطنت جداگانه آماده نمود."}
{"book": "adl0967", "page": 1073, "text": "( ٤٨٤ )\nتجزیۀ امپراطوری توکیو : وفات بومن خاقان قهراً امپراطوری توکیو را به تجزیه کشانید . بعد از او امپراطوری توکیوها یکی بعلت اینکه دامنۀ آن فوق العاده وسیع شده بود و دیگر بباعث اینکه «تائوپین» Ta-ol-Pien یا «دالوبیان» Dalobian یکی از بچهای آنها به خانی انتخاب نشد و قهر کرد ، تفرقه در میان آنها بیشتر شده و امپراطوری وسیع آنها به دو حصه تقسیم شده : یکی امپراطوری توکیو های شرقی که « موهان » Mouhan یا « موکان » پسر « تومن » در سال ٥٥٣ بعد از وفات پدر در منگولیا اساس آنرا گذاشت و دیگری امپراطوری توکیوهای غربی که « ایستا می » برادر خورد « تومن » در سال ٥٥٢ مسیحی تاسیس نموده و علاقه های ( ایرتیچ Irtych) (ایمیل Imii) و حوزه های (یلدوز Youldouz) و (ایلی Illi) و ( تچو Tchou ) و ( تالاس Talas ) را در بر میگرفت . خانهای توکیو های شرقی خود را به لقب ( خاقان ) و خان های توکیوهای غربی خویش را به عنوان ( یبغو ) میخواندند .\nدر میان این دو امپراطوری توکیو آنکه با آن درین فصل سرو کار کردیم توکیوهای غربی است که تازه و دامنه غربی سرحدات شان ختن ، کاشغر ، سز دریا را در بر گرفته و با دولت یفتلی در آریانا قریب و همسرحد شدند .\nتوکیوهای غربی یا جنوبی : ایستامی که او را « سن یبغو » Sin Yabgou گویند برادر موسسۀ امپراطوری توکیو اولین شخصی است که بعد از « تومن » و تجزیه شدن امپراطوری او مناطق ( ماناس Manas ) ( ایلی Illi ) تچو Tchou ) ( تارم Tarim ) یعنی از دریاچه ( بلکاش Balkach ) تا علاقه پامیر را تحت نفوذ و آمریت خود محافظه نموده و سلطنت ترکان غربی را تشکیل داد . این سلطنت وسیع طوری که از روی نام آن معلوم میشود تمام قبایلی را که بطرف جنوب غرب التائی افتاده و عبارت از اهالی منطقه «ایلی » کاشغر ، بلکاش وارال Aral"}
{"book": "adl0967", "page": 1074, "text": "( ٤٨٥ )\n\nبود در بر گرفته از طرف شمال شرق سرحد نفوذ ایشان به قلمرو دولت یفتلی آریانا تماس پیدا کرد.\nبه این ترتیب سلطنت ترکان غربی یکطرف حوزه ایلی ولایت چین و دیگر طرف «سمیر تچی Semiretchi و سردریای امروز» را در بر گرفته بود ، این سلطنت بزرگ از لحاظ موقعی که درین وقت اشغال کرده بود با وجودیکه روابط عادی سیاسی یکطرف با چین وطرف دیگر با ساسانیان و دولت رم شرقی داشت چون حایز قلمروی بود خیلی وسیع و تشکیلات اداری آنهم اساسی و مستحکم نبود و با اینها چون ترك تازی از خصائل عمده تركهای این وقت و این مناطق بود مظاهر یغما و بی امنیتی هر طرف مشاهده میشد :\nتجاوز مزید ترکان غربی بطرف جنوب\nغرب و نقشه تجزیه دولت یفتلی آریانا : «ایستامی» موسس این سلطنت وسیع به اراضی فوق الذکر که از طرف برادرش «تومن » اولین خاقان ترك ها به وراثت رسیده بود قناعت نموده به این خیال افتاد که بداخل آریانا بیشتر تجاوز نموده سغدیان و باختر را نیز از دست یفتلی ها بیرون کشیده و به متصرفات خود به افزاید .\nاگرچه طوریکه در فصل یازدهم دیده شد دولت یفتلی آریانا بعد از ٥٥٠م روبه انحطاط گذاشته واراضی متصرفی هندی وقسمت های جنوب هند و کش از دست ایشان رفته و به باختر وسغدیان محدود شده بودند بازهم ایستامی یا طوریکه رومن ها اورا ازروی لقبش « سن یا بگو » یا «سنجیibul « Sindjibul یا «سلزبول» Silzebul میخواندند ( ۱ ) به تنهائی خودرا با یفتلی ها طرف نساخت بلکه در نظر گرفت که از پهلوی ریاست کار گرفته خاك های دولت یفتلی آریانا را بین خود و ساسانی ها تقسیم کنند .\n(۱) طبری او را بنام «سنجی بو» یاد کرده و این کلمه ازروی لقب ترکی ( یغوYabghou) به میان آمده است."}
{"book": "adl0967", "page": 1075, "text": "(٤٨٦)\n\nچون بین دولت یفتلی آریانا و ساسانی های فارس دشمنی چندین ساله وجود\nداشت و فارس ساسانی در اثر شکست های پی در پی مدت چندین سال با جگذار\nدولت یفتلی مانده بود ، خسرو انوشیروان دعوت خاقان ترك را بخوشی استقبال\nنموده در سال ٥٦٦ مسیحی بین شاه ساسانی و ایستمی بیغوی ترك معاهده برعلیه\nیفتلی ها قایم شد و در اثر حمله طرفین دولت یفتلی مضمحل گردید و در نتیجه ترك ها\nو ساسانی ها قسمتی از آریانا را طوری بین خود تجزیه کردند که اول الذکر مناطق\nبین سردریا و آمودریا یعنی ماوراءالنهر (سغدیان) را با شهرهای تاشکند و سمرقند\nو غیره متصرف شد و ولایت هری و باختر را برای ساسانی ها گذاشتند و خسرانو\nشیروان به حصه غربی مملکت ما در صفحات شمال هندوکش تاباختر و از حصه\nجنوبی کوه مذکور تا حوالی روی و موئی (١) نفوذ پیدا کرد\nخلاصه در اثر اتحاد ترك و ساسانی قدرت یفتلی ها در شمال هندوکش هم از هم پاشیده\nو به دسته های كوچك در نقاط دشوارگذار كهستانات بدخشان و غرجستان\nو وجیرستان و بادغیس و بامیان و غیره پراگنده شدند. سغدیان و بعض مناطق\nشمال شرقی در نیمه دوم قرن ششم بدست ترك ها افتاد و ساسانی ها از حوالی نزديك\nبلخ تاسرحدات پارتیا مناطق شمال غربی مملکت ما را متصرف شدند.\nوضعیت جدیدی که در شمال هندوکش تولید شد یعنی اتحاد ترك و ساسانی\nو تجزیه دولت یفتلی آریانا مدتی دوام نکرد و ترك ها مانند دشمن قوی و تازه\nنفس در مقابل ساسانی ها قد برافراشتند و نقشه اتحاد و مودت و شرکت آنها\nبه رقابت و دشمنی و مخالفت مبدل گردید.\nچون سرحدات امپراطوری تركیان غربی بعد از اضمحلال دولت یفتلی و تجاوز\nساسانی ها یكطرف باخاك های مفتوحه دولت فارس و طرف دیگر با چین تماس داشت\n\n(١) روی وموئی دهکده هائی است در صد کیلومتری غرب بامیان که در آنجا تصاویر\nدیواری بنام دختر نوشیروان یافت شده است."}
{"book": "adl0967", "page": 1076, "text": "(٤٨٧)\n\nاز نقطه نظر تجارت حایز موقعیت فوق العاده مساعد شده بود و ترک‌ها در نظر داشتند که از وضعیت و موقعیت خود در آسیای مرکزی استفاده نموده تمام تجارت شرق اقصی و دنیای غربی را در دست گیرند.\nچون راه رفت و آمد قافله‌ها یعنی «راه ابریشم» از سواحل مدیترانه تا چین در یک قسمت بزرگ از قلمرو آنها میگذشت و از سرحدات چین تا قسطنطنیه از راه «توئن هوانگ، کوتچه، کاشغر، بلخ تمام پارچه‌های ابریشم و ابریشم خالص چین به «بیزانس» یا دولت رم شرقی فروخته میشد به این ترتیب قرار تقسیماتی که ترک‌ها و ساسانی‌ها نموده بودند این راه بزرگ بعد از بلخ داخل آن قسمت اراضی آریانا میشد که درین وقت بدست ساسانی‌ها افتاده بود. ازین رهگذر نیم منافع ترانزیت تجارتی به ساسانی‌ها میرسید .\nایستامی بیغوی ترکان غربی چون به این مسئله ملتفت شد باب مذاکرات تازه را با ساسانی‌ها باز کرده «مانیاک» Maniak نام را که اصلاً از اهل سغدیان بود بقسم نماینده نزد خسرو انوشیروان فرستاد و خواهش نمود تا برای ترک‌ها در قلمرو متصرفهٔ ساسانی و در خاک خود شان حق آزاد ترانزیتی داده شود و از مال التجارهٔ آنها محصولات گمرکی نگیرند تا تجار ترک مستقیماً به قسطنطنیه و دیگر بلاد سواحل بحرالروم رسیده بتوانند و تمام منافع تجارتی به ایشان عاید شود. ساسانی‌ها که به این مسایل بیشتر متوجه شده بودند و سالیان پیشتر از انحصار تجارت شرق اقصی و سواحل بحرالروم استفاده‌ها برده بودند ابداً به پیشنهاد بیغوی ترک گوش نداده و آنرا رد کردند.\nمانیاک ایلچی سغدی، چون نظریهٔ ساسانی‌ها را به بیغو برد ایستامی متغیر شده بفکر نقشهٔ دیگر بر آمد و باب مراوده را با (بیزانس) یعنی دولت رم شرقی باز نمود خاقان ترک همان طوری که با ساسانی‌ها متحد شده و دولت یفتلی آریانا را مضمحل ساخت بقرار نقشهٔ بزرگتری افتاده خواست این دفعه با «دولت بیزانس» اتحادی"}
{"book": "adl0967", "page": 1077, "text": "( ٤٨٨ )\nتقسیم نموده امپراطوری ساسانی را بین خود تقسیم نمایند . رونه گروسه مولف\nتاریخ آسیا از زبان « کاهن »Cahun نام می نویسد : (۱) خاقان بفکر استقرار\nروابط با دولت بی زانس افتاد این بر بر آلتائی در نظر داشت که دو امپراطوری متمدن\nوقت معنی چین و روم را با هم متحد ساخته و خود باترک هایش واسطه بین البین\nمیان آنها گردد و چون امنیت بین چین و قسطنطنیه قائم گردید خود مانند\nشخص ثالث وضعیت منصفانه پیش گیرد و با مراعات موازنه از طرفین استفاده کند.\nاین نقشه بزرگی بود که ایستامی طرح نمود و احفاد او هرگز آنرا\nفراموش ننمودند . »\nخاقان ترکان غربی « ایستامی » برای عملی ساختن این نظریه نماینده\nسیاسی خویش « مانياك » را که چندی قبل نزد انوشیروان ساسانی رفته بود\nاز راه حوزه سفلی و لگا ، قفقاز بدربار « جوستن دوم » فرستاد بعلاوه\nعقد قرار داد تجارتی اتحاد حربی ترک و بی زانس» را در اروپا بر علیه «آوارها»\nو در آسیا برعلیه «ساسانی ها» پیشنهاد نمود .\nچون اوارها و ساسانیها هر دو دشمنان قدیمه دولت رم شرقی بودند ، جوستن\nدوم ، شخصی موسوم به «زمرخس » Zemarchos را در ( ٥٦٨م ) بقسم سفیر نزد\nخاقان ترك فرستاد تا در اطراف مسایل پیشنهاد شده مذاکره کند مشارالیه از\nراه «کریمه Crime و « اورال » به آسیای مرکزی رسیده و در پای کوه\n«آق تاغ» شاخه ئی از سلسلۀ تیانشان که در منطقه (ایلی) بشمال کوتچه واقع ومقر\nتابستانی ایستامی بود به دربار بیغوی ترکی بار یافت .\nبعضی ها میگویند چون در بار قسطنطنیه اقتدار کافی برای او نداده بود\nصلاحیت عقد معاهده را نداشت و بعضی های دیگر می نویسند که چون مقصود\n(۱) صفحه ۲۱۲ جلد دوم کتاب ( تاریخ اسیا) تالیف رونه گروسة فرانسوی."}
{"book": "adl0967", "page": 1078, "text": "( ٤٨٩ )\n\nبیغوی ترك جنگ فوری برعلیه ساسانی ها و دوبی زانس درین فرصت بواسطه جنگ های جوستن دوم در افریقا خسته شده بود موقع را برای جنگ دیگر مساعد نمی دید و نمیخواست خود را به آشوب تازه گرفتار کند مسئله عقد معاهده «ترك و بی زانس» به تعویق افتاد ولی رابطه دوستی آنها محکم تر شده میرفت. رونه گروسه در کتاب (امپراطوری علف زار) (۱) اظهار میکند که میان ایستمی بیغوی ترك و « زموخس» نماینده روم شرقی در سال ٥٦٨ معاهده عقد کردید. بهر حال اگر فرضاً درین وقت میان توکیو ها و رم شرقی معاهده ئی عقد نشده باشد روابط دوستانه آنها استحکام می یافت تا اینکه طرفین هر کدام به جنگ ساسانی ها آماده شدند. بی زانس بنای محاربه ئی را باساسانی گذاشت که از ٥٧٢ تا ٥٩١ قریب ۲۰ سال طول کشید و ایستمی ایلچی دیگری بنام «انان خاست» Anankast به قسطنطنیه فرستاد و از آنطرف سفرائی پشت هم نزد توکیو های غربی آمدند که بنام های (ایوتی خیوس) Eutychios ، والنتی نوس Valentinos، هرودین Herodion و پول Paul سیلسی معروف اند.\nدر سال ٥٧٦ امپراطور روم شرقی تیبر دوم Tibere II مجدداً «والنتی نوس» را نزد توکیو های غربی فرستاد. درین وقت ایستمی بیغوی ترك وفات نموده و پسرش تاردو Tardou (٦٠٣ - ٥٧٦) بر تخت نشسته بود، تاردوخان بواسطه عقد معاهده ئی که بین بی زانس و (آوار ها Avars) صورت گرفته بود از نماینده دولت روم شرقی استقبال خوبی نکرد و آخر کار نقشه اتحاد «ترك و بی زانس» و موافقه در تجزیه امپراطوری ساسانی عملی نگردید. تاردو خان به تنهائی بدون كمك (بی زانس) با ساسانی ها داخل نبرد شده باختر را هم از تصرف آنها بیرون کشید، و به این ترتیب عناصر توکیو (ترك) و نفوذ حاکمیت آنها از سواحل راست اکوس (آمودریا) به کناره های چپ آن به باختر و تخارستان انبساط\n\n(۱) آمپیر دستپ صفحه ۱۲۹"}
{"book": "adl0967", "page": 1079, "text": "(٤٩٠)\nیافت و ساسانی ها بطرف غرب پس باشند و تنها بعض حواشی سرحدی ولایات\nغربی آریانا به تصرف آنها ماند . (۱)\nاوضاع عمومی آریانا : طوریکه بالا ذکر شد امپراطوری ترکان غربی\nکه در زمان حکمرانی مؤسس خود ( ایستامی ) از حوالی کوچه تا اکوس\nرسیده بود در عصر پسر او تاردو خان بطرف جنوب رود مذکور هم انبساط\nپیدا کرده باختر را از دست ساسانی ها کشیدند و نفوذ شان به تخارستان\nسرا سر انبساط یافت . ناگفته نماند که در سال های اول تسلط امرای ترکی\nدر تخارستان (حوالی ۵۸۰م) وضعیت آریانا از نقطه نظر تقسیمات سیاسی خیلی\nپرا کنده و در هم و برهم بود در حالیکه نفوذ حاکمیت خان های ترکان غربی\nدر تخارستان انبساط یافت در جنوب هندوکش عنصر مخلوط «کوشانی یفتلی»\nسلطنت های کوچکی داشتند که یکی از آن میان دولت مرکزی شمرده میشد\nو آن سلطنت کاپیسا است که بزودی بزرگ و مقتدر شده و طوریکه در فصل\nسیزدهم خواهیم دید دامنه نفوذ آن به تدریج از حوزه کاپیسا فراخ تر شده و تمام\nجنوب هندوکش را احتوا کرد همین سلطنت کاپیسا حین عبور زایر چین\nهیوان - تسنگ در ربع دوم قرن ۷ مسیحی از طرف شرق تا تاکزیلا میرسید\nوبطرف جنوب تمام رشته های کوهای سلیمان و علاقه های وزیرستان امروزی\nجزء آن بود وطوریکه متعاقباً از روی مقابله به حملات عرب معلوم میشود\nدر حوالی وسط قرن ۷ مسیحی دامنه آن بطرف غرب تاولتای هیرمند و حوالی هامون\nسیستان انبساط داشت و این مطالب در فصل آینده توضیح خواهد یافت .\nنوعیت اداری ترك ها : اگر چه معلومات ما عجالتاً راجع به وقایع اوائل\nاستقرار توکیو ها (ترك ها ) در نقاط مختلف تخارستان کافی ورضائیت بخش\n(۱) امپراطوری خاف زار صفحه ۱۲۹ تالیف رو به کروسه"}
{"book": "adl0967", "page": 1080, "text": "( 491 )\n\nنیست و بصورت مسلسل وقایع مربوطه را نمیتوان تحلیل کرد معذالك آنچه هیوان ـ\nتسنگ زایر چین حین مسافرت خود در 630 مسیحی دیده ونوشته روشنی نسبتاً\nخوبی درین زمینه می اندازد .\n\nتوکیوها رو بهمرفته در صفحات شمال شرقی آریانا یعنی در تخارستان\nوحصه ئی از خاك باختر نفوذ اداری داشته و مرکز خان نشین آنها\nشهر قندوز بود که به لهجه اصلی ومحلی ( کهن دز ) خوانده میشد\nوتحت تیول او يك سلسله خانهای كوچك دیگر در دره های تخارستان حکومت\nمی نمودند . ( تاردوشاد ) نام كه در قندوز امارت داشت پسر یبغوی ترک ( تونگ )\nوداماد خان طورفان بود و تخارستان بقسم تیول به او داده شده بود ، بعبارت\nدیگر اراضی جنوب رود آمو بصورت مستقیم جزء خان نشین یلدوز امپراطوری\nترکان غربی نبود زیرا جنوبی ترین سرحدات ایشان به ( دروازه آهن ) یعنی\nبه خط سواحل راست رود اکوس منتهی میشد چنانچه اگر نگاهی به نقشه\nصفحه 35 ( اطلس چین ) طبع لندن افگنده شود این وضعيت بخوبی معلوم میشود\nونگارتات زایر چین هیوان ـ تسنگ عین آنرا تائید میکند .\n\nتخارستان : طوریکه در فصل هفتم حصه دوم صفحه 139 تحت عنوان ( تخاری )\nشرح دادیم كلمه ( تخار ) از نام یکی از اقوام ( سیتی ) بمیان آمده اساساً این\nاسم از قرن 4 ق م تا قرن 8 مسیحی وجود خارجی داشت و بعد از استقرار ( تخاروا )\nشاخه از اقوام سیتی در گوشه شمال غربی آریانا این حصه بطور اخص بنام آنها\nعلم شد و کلمه تخارستان در قرون وسطی مورد استعمال زیاد داشت .\nطوریکه در صفحات بیشتر دیده شد توکیوهای غربی با فتوحات خود بطرف غرب\nوجنوب غرب پیش آمده و بعد از اضمحلال دولت یفتلی آریانا و عقب زدن\nساسانیهای مهاجم در نیمه دوم قرن مسیحی وارد تخارستان گردیدند ، مفهوم\nجغرافیائی تخارستان این وقت از کلمه باختر جامع تر بوده و در شمال هندو کش"}
{"book": "adl0967", "page": 1081, "text": "( ١٩٢ )\n\nاز دامنه های پامیر تمام قطغن وبدحشان وولایت مزار شريف وحتی علاقه میمنه راهم دربرمیگرفت و در شمال اکسوس (آمو دريا) سغدیان شامل آن بود. هیوان تسنگ چینی که معاصر سلطه تو كيوها ( ترك ها ) وارد كشور ماشده است این حصۀ آريانا را بنام « تو ـ هو ـ لو » To - ho -lo خوانده وسعت آنرا از شمال به جنوب هزار ( لی ) (١) و از مشرق به مغرب سه هزار (لی) نوشته . مشارالیه می نویسد که چون خانواده شاهی این جا ازبین رفته رؤسائی مختلف درهر گوشۀ آن حکومت میکنند وروی همرفته همه آنها مطيع توكيو ها ( ترك ها ) هستند بعبارت دیگر در تخارستان به مفهوم جغرافیائی وسیعی که ذکر شد یکنوع ملوک الطوایفی بمیان آمده بود که هرخان در علاقۀ كوچك خود حاکم بوده ومجموع ایشان به خان مرکزی قندوز مطیع بودند واین خان بنوبۀ خود دست نشانده یبغوی تو كيو ( ترك ها ) بود .\n\nقندوز مرکز تخارستان : ترك ها در دورۀ سلطۀ موقتی خود تخارستان را بصورت ملوك الطوایفی و خان نشین هائی اداره میکردند که تعداد آن بقرار نوشته های هیوان ـ تسنگ به ۲۷ خان نشین میرسید ومرکزهمۀ آنها شهر قندوز بود. اگرچه بلخ بنام ( پو ـ هو ) وسپقت ( واجاكروه ) يعنى « شهر كوچك شاهی » یاد شده وازنقطه نظر شهرت معابد و کثرت علما وروحانيون اهمیت زیاد داشت ولی مرکز اداری تخارستان درین وقت شهر قندوز بود ، چیزیكه قندوز را در تخارستان مرکزیت داده بود موقعیت مهم جغرافیائی آن بود که تقریباً در وسط این علاقه افتاده بود . درین شبهه ئی نیست که قندوز ازنقطۀ نظر موسسات دينی واهل فضل وعلم ودیگر مسایل حیاتی به بلخ نمی رسید ولی موقعیت جغرافیائی و اداری پیش خان های تركي حاكم بر تخارستان بیشتر اهمیت داشت . قندوز ازشهرهای باختر ونقاط هموار قطغن وبد خشان تقريباً به يك فاصله افتاده بوديك\n\n( ١ ) لى واحد مسافه چینی است وطول آن معادل ( ٥٠٠ ) متر بود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1082, "text": "(٤٩٣)\n\nراه آنرا به دهن پراه های پامیر و راه دیگر به علاقه های آباد باختر غربی وصل\nمیکرد . همین قسم دوراه دیگر یکی مستقیم از آنجا بطرف شمال به سواحل اکسوس\nمنتهی میشد چنانچه حالا هم از طریق حضرت امام راه مستقیم از قندوز به\nآمو دریا رفته و خرابه های بسیار مهم (قلعه زال) یکی از شهرهای باستانی مهم ما\nکناره آن افتاده است) و راه دیگری در امتداد مجرای رودنه قندوز مرکز\nتخارستان را در حدود پل خمری و دهنه دوشی به پیچ و خم دامنه های شمالی\nهندوکش وصل میکرد و اینجا نقطه ایست که اقلا دو راه بزرگ جنوب هندوکش\nبه راه شمال پیوست میشد . راه بزرگ تجارتی و کاروانی که از شهر تا کزیلا\nآمده از پشکلاواتی (چهار سده) و پارو شاپورا (پشاور) از علاقه گندها را\nلمپا کا (لغمان) به کاپیسا می آمد و راهی که از حوزه اراکوزی در امتداد\nمجرای علیای ارغنداب بعد از خم و پیچ در وجیرستان یعنی بین جاغوری و دشت\nناور از راه (خوادا) یعنی خوات ورمك و ارغنده و دامنه پغمان به کوهستان و\nکوهدامن فعلی منتهی میشد . از راه دره غوربند و چهار دره و دره کوشان\nواندراب به دوشی میرسید . همین قسم بعد از عبور کوتل شبر از راه\nدره شکاری فعلی ( ١ ) باز شاخه دیگر راه معروف جنوب\nهندوکش در حوالی دوشی و کیله گی به مجرای قندوز وصل میشد .\nو مجرای رودخانه قندوز خط طبیعی بود که کاروان ها در امتداد آن راه جنوب\nرا تا قندوز ادامه میدادند چنانچه فعلا هم اگرچه سرك بعد از نقطه ئی موسوم\nبه «علی آباد» بطرف خان آباد میگردد شاخه دیگری مستقیم بطرف قندوز هم میرود .\n(۱) شبهه ئی نیست که دره شکاری درین تازگی ها موتر رو شده ولی قراریکه چند سال\nقبل در یکی از شماره های مجله کابل شرح دادم این دره در تمام قرون وسطی معبر رفت\nو آمد قافله ها بوده چنانچه وجود قلعه های قدیمه مخصوصا خرابه های شهر سرخشد مؤید این\nنظریه است ."}
{"book": "adl0967", "page": 1083, "text": "( ٤٩٤ )\nهیوان تسنگ در یاد داشت های خود قندز را به نام « هوه Hwoh » یاد کرده و این (هو) نه شهر بلکه قلمروی است که از خود مرکزی داشته و اینک ذیلا عین یاد داشت های او را درین مورد ترجمه میکنیم (۱)\n« این قلمرو هم جزء اراضی ( تو - هو ـ لو ) یعنی ( تخارستان ) است طول احاطه قلمرو آن ۳۰۰ لی و احاطه مرکز آن ده لی میباشد .\nحکمفرمائی در آنجا نیست و مملکت تابع تركها است . زمین آن جلگه ایست هموار که مرتب زراعت میشود و حبوبات زیاد بار میدهد . اشجار و بته های زیاد در آن می روید . کل و اقسام میوه ، فوق العاده فراوان دارد . آب و هوای آن ملایم و مطبوع است . اهالی امانت کار و ساده میباشند . مردها طبعا چابک و زرنگ اند . البسه پشمی میپوشند . از نقطه نظر دیانت بیشتر ایشان پیرو مذهب بودائی چیزی هم بر همنی هستند . در اینجا ده « سانگارا مه » ( معبد بودائی ) و چند ین صد نفر رو حانیون وجود دارد که در قوانین « راه بزرگ » و « راه كوچك » نجات هر دو طریقه آئین بودائی معلومات داشته و به هرد و مسلك رفتار میکنند پادشاه از قبیله تو کیو ( تركها ) است و بر تمام دره ها و امارت های كوچك جنوب « دروازۀ آهن » حکمفرمائی دارد و مانند پرنده تغیر محل داده دائماً درین شهر نمیباشد . . . » (۲)\nتا ردوشاد و پسرش : در ٦٣٠ مسافرت زایر چین هیوان-تسنگ در قندوز پسر کلان تونگ یبغو که تا ردوشاد Tarduchad نام داشت اقامت و حکمفرمائی داشته و کل تخارستان تحت تسکین او بود . تا ردوشاد در عین زمانیکه پسر کلان\n(۱) به صفحات ۲۸۷-۲۸۸ جلد اول ( یاد داشت های غربی ) «تالیف بیل» مراجعه شود .\n(۲) جمله اخیر زایر چین خیلی پر معنی است و نشان میدهد که خان های ترکی که در تخارستان تسلط یافته بودند حتی خان مرکزی آنها همیشه در مقر خود نبوده و به سواری اسپ به سرعت یاد تغیر محل میدا دند و این از ممیزه زندگانی ترك های سوار کار این وقت و زمان میباشد ."}
{"book": "adl0967", "page": 1084, "text": "( ٤٩٥ )\n\nخان یلدوز و تاشکند بود با خان « کاوشانگ Kao Change » یعنی ( طورفان ) هم خویشاوندی داشت و داماد او بود . از روی یادداشت های زایر چینی موصوف معلوم میشود که تار دوشاد شخص منور و دیانت پرور و مهمان نیو از بود واگر درین موقع واقعه فجیع قتل او پیش نمیشد امکان داشت که به زایر لطف بیشتری میشد . در موقع ورود او « ملکه قندوز » یا طوری که ترك ها میگفتند « خاتون طورفانی » تازه وفات نموده و تار دو شاد زن نوی گرفته بود . خاتون جدید با یکی از شهزادگان زوجه اولی ، خود دوست شده خیال توطئه را بر علیه خان قندوز گذاشت ، او را زهر داد و عاشق خود را برتخت نشانید . خان جدید مانند پدر خود تارود شاد شخس دین دار و مهمان نواز بود و با زایر چین از در محبت و مهربانی پیش آمد و او را بکمال عزت و احترام نگاه داشت و از او دعوت نمود تا به دیدن شهر كوچك شاهی ( پو ـ هو ) ( بلخ ) برود . آنجا را زیارت کند و با علمای آن سامان مصاحبه نماید . زایر چینی از حسن نیت و استقبال خان ترکی قندوز متأثر شده دعوت او را اجابت نمود و به زیارت شهر كوچك شاهی بلخ شتافت به ملاقات علمای آن دیار مخصوصاً به دیدن سر حلقه دانشمندان معبد ( ناوا ویها را ) ( نوبهار ) که اسمش «پرا جنا کارا» Prajnakara بود خیلی خوشحال گردید .\nخان نشین های تخارستان : پیشتر اشاره نمودیم که تو کیوها ( تركها ) در دوره سلطه خود تخارستان را بصورت ملوك الطوایفی متمر کز اداره میکردند و خان های اطراف همه از خان مرکزی قندوز اطاعت میکردند . از روی شرح یاد داشت های هیوان ـ تسنگ میتوان گفت که تخارستان عموماً به ۲۷ خان نشین تقسیم شده بود که معروف ترین آنها قراراتی است :\n(۱) کیوـمی ـ تو Kui -mi -to یا «کومیدا» Kumid که عبارت از منطقه ( درواز و روشان ) است و بطلیموس قبل از ین تاریخ در جغرافیای خود آنرا"}
{"book": "adl0967", "page": 1085, "text": "(٤٩٦)\nكومدی (Komedai) خوانده. این خان نشین دریای کوهای پامیر افتاده واز طرف جنوب به قلمرو «شی - کی - نی» Shi -ki -ni یعنی (شغنان) تماس داشت\n(۲) پو - تو - شنگ - نا Po -to -chang -na که آنرا بدخشان تعبیر کرده اند. زایر چین احاطه قلمرو آنرا دوهزارلی نوشته و حین عبور او مردم آنجا بودائی بودند.\n(۳) شی - کی - نی Shi -ki -ni : عبارت از اراضی کهستانی و دشوار گذار شغنان است. احاطه وسعت خاك آن در هزارلی واحاطه مركز آن ١٥٠لی بود.\n(٤) آن - تا - لو - پو An -ta -lo -po : (آن تالوپو) یا اندراب در میان خان نشین های تخارستان این وقت وسعت بزرگتری داشت زیرا احاطه آنراسه هزارلی و احاطه مرکز آن را ١٤ یا ١٥ لی نوشته اند حین مسافرت زایر چینی سه معبد بودائی و چهل - پنجاه نفر علما در آنجا رهایش داشتند.\n(٥) پو - هو Po -ho: پوهو عبارت از علاقه باختر است كه درین وقت مساحۀ آن خیلی محدود شده و از شرق به غرب (۸۰۰) لی و از شمال بجنوب (٤٠٠) لی طول داشت. معذالك مركز آن شهر بلخ بنام «راجاكريهه Rajagriha» یعنی ( شهر كوچك شاهی ) خوانده میشد و ۲۰لی احاطه داشت. صد معبد بودائی هنوز آباد و سه هزار راهب در آن بود و باش داشتند و همه پیرو طریقه (هنایانا) یا راه كوچك نجات بودند. با وجودیكه اهمیت بلخ وباختر درین وقت در اثر جنگ های ساسانی ها و ترک ها و مقابله دولت یفتلی به آنها خیلی کم شد و ترک ها به قصد اداره تخارستان مرکز را به قندوز انتقال داده بودند معذالك شهر كوچك شاهی بلخ مركز علم و فضل و کانون مذهبی بشمار میرفت چنانچه خان ترك قندوز از هیوان - تسنگ خواهش نمود كه شهر بلخ را به بیند و با وجودیكه از خط مسافرت او چپ میباشد معابد و علمای آنجا را نادیده نگذرد و در نتیجه زاهر چین در بلخ بزرگترین عالم بودائی آریانا «پراجنا كارا» راملاقات نمود وبقیه مسافرت خویش رادر آریانای جنوبی به معیت ومصاحبت او انجام داد."}
{"book": "adl0967", "page": 1086, "text": "(٤٩٧)\nعلاوه بر خالقین هائی که ذکر شد بعضی هائی دیگر هم مثل : کوزی تو woli-si-to (خوست) مفك كين Mung Kin (منجان) هى لوتا ـ لو Hi-mota-lo (درایم) وغیره هم دریادداشتهای زایر چین اسم برده شده و از مجموع آن معلوم میشود که خانهای خورد و بزرگ در دره ها و وادی های مختلف تخارستان پراگنده بودند.\nظهور خاندان سوی و تانگ چین\nضعف و تجزیه توکیوها ترکها) در موقعیکه دو امپراطوری توکیوهای شرقی وغربی که مرکز اولی در «اورخون»Orkhon، مقر دومی در حوالی ايسيك قول Issiq-Koul وتالاس Talas بود دامنه تسلط خویش را در اسیا از منچوریا تا آریانا ابساط داده بودند در چین اوضاعی روی کار آمد و قوه یی تشکل اختیار کرد که آهسته آهسته قدرت توکیو ها را در شرق وغرب خورد کرد.\nاین وضعیت جدید عبارت از ظهور خاندانهای سوی و تانگ و تقویه وحدت چین بود در ٥٧٧ مسیحی دولتی را که بربرهای مانچو بنام «توبا» Tobas تشكيل داده بودند از بین رفته و در چین شمالی دودمان سوی روی کار شد و دولت بزرگ عسکری بمیان آمد که چین جنوبی را بخود ملحق ساخت. از پادشاهان این خاندان دو نفر معروف اند یکی یانگ - کین Yang-Kien که در ۵۸۸ به سلطنت رسید و دیگر یانگ تی » Yang ti که بین سالهای (٦١٧ - ٦٠٥) حکمفرمائی داشت. مقارن زمانی که دودمان سوی در چین ظهور نماید توکیوهای شرقی و غربی در اثر رقابت تا اندازه ئی از هم دور شده بودند پیشتر در صفحات اول این فصل متذکر شدیم که توکیوهای شرقی عنوان مجلل خاقان) را احراز کرده بودند و توکیوهای غربی که دامنه تسلط خویشاوندان و دست نشاندگان ایشان تا کشور ما رسیده بود خویش را «پیغو» لقب میدادند رفته رفته رقابت در کار آنها رخنه افگنده و تاردو یبغوی توکیوهای غربی پسر «ایستامی» بین سالهای ٥٨٢ و ٥٨٤"}
{"book": "adl0967", "page": 1087, "text": "(٤٩٨)\nسر از هم آهنگی با ترکان شرقی بدر زده و او هم عنوان باشکوه (خاقان)\nبر خود نهاد .\nدرین فرصت از یکطرف در چین دولت سوی تشکیل شد و از جانب دیگر\nمتعاقباً «تاردو» وفات کرد و ترکان غربی میان خود به دو حصه تقسیم شدند.\n«شه کوی»Che-Kouei نواسه (تاردو) در قسمت های غربی حکمفرما شد که تاشکند\nمرکز آن بود و «چولو» Tchon lo خان دیگر مرکزی برای خود کنار «ایلی»\nIlii تعین کرد و در بقیه اراضی امپراطوری ترکان غربی نفوذ خود را محکم نمود.\nیانگ ـ تی دومین امپراطور خاندان سوی چین که اصلاً در صدد اضمحلال\nتو کیوها بود از تفرقه آنها کار گرفته خان تاشکند را بر علیه خان ایلی كمك كرد\nو چولوخان نقطه اخیرالذکر به دربار چین پناه برد و تیول چین را بر خود قبول نمود.\nبه این ترتیب سوی ها سیاست قدیمه چین (عصرهانها) را پیش گرفته و خانهای\nترکی آسیای مرکزی را یکی ذریعه دیگری تابع خود ساخت چنانچه متقبا\nدر ٦٠٩ خان قشین های «حامی» Hami و تورفان Tourfan مطیع او گردید و نفوذ\nچین با خاتمه عصر سوی به سنگیانگ رسید و جانب دیگر خاقان های ترکان\nغربی را مطیع نمود که تفصیل آن خارج مرام ما است .\nجنگ های طولانی خاندان سوی چین در کوریا (٠١٤ ـ ٦١٢م ) و نارضائی\nمردم به انقلاب منجر شد و در نتیجه «هیه ـ لی» Hie-li با طرفداران خود زمام امور\nچین را بدست گرفته در ٦٢٦ خاندان «تانگ» روی کار شد.\nهرج و مرجی که در موقع تغییر خاندان سلطنتی در چین رخ داد باردیگر به تركها\nموقع داد تا بنای تعرض را گذارند و اول خاقان ترکان شرقی «هیه ـ لی» Hie-li به این\nکار اقدام نموده به پایتخت چین «سی ـ نگن ـ فو» Si-Ngn-Fou حمله کرد.\nلی شو ـ من Li-che-min پسر مؤسس خاندان تانگ که بنام امپراطور\n«تی ـ تسانگ» Tai-tsong شهرت دارد خان های تابع او را یکی بعد دیگر بر علیه او"}
{"book": "adl0967", "page": 1088, "text": "(٤٩٩)\n\nبرانگیخت تا اینکه در ٦٣٠ جنرال لی-تسنگ Li-tsung چینی را با سه هزار سپاه\nبر علیه او فرستاده و برای نیم قرن نام ترکان شرقی را از میان برداشت و مغلستان\nشرقی و مرکزی ایلات چین شد و امپراطور تانگ به آهنگ اداب در باری\nترکی لقب «تین - خان Tienkham (خان آسمانی) برخود نهاد .\n\nامپراطور چین بعد از فیصله کار ترکان شرقی متوجه ترکان غربی شد.\nایشان در ین وقت مجدداً کسب قوت نموده و جاهای را که خاندان سوی در\nاسیای مرکزی وسینکیانگ از ایشان گرفته بود پس گرفته وولایات تر بگتی\nTarbagatai ' مناس Manas ، ایلی Ili ، ماور النهر در دست آنها بود\nو دو مرکز آنها یکی در «اق تاغ» در شمال کو نچه و دیگری در\nتاشکند بر قرار بود . «شه کوی» خان که زمستان بشهر اخیر الذکر\nو تابستان در حوالی یلدوز Youldouz علیا مرکزی برپا کرده بود بین سال های\n٦١١ و٦١٨ دامنه نفوذ وتسلط خودرا از التائی تا بحیره خزر و جبال هندکش\nبسط داده بود . برادر و جانشین او «تونک» بیغوبین ٦١٨ و ٦٣٠ بر قدرت\nخویش افزوده و علاوه بر حوزه نارم تخارستان ، باختر را در مملکت ما کما کان در تصرف\nداشت وهیوان - تسنگ زایر چین در سالی ٦٣٠ که بطرف مملکت ما می آمد او را\nبه کمال اقتدار در کناره ايسيك قول » یا (دریاچه گرم) دیده و پسر او «تاورد شاد»\nکه پیشتر از اوذکر کردیم در شمال آریانا در تخارستان حکمفرمائی داشت و قندوز\nرا مر کز خان نشینی خود ساخته بود .\n\nقرار یکه رونه گروسه می نویسد چند ماه بعد از عبور هیوان - تسنگ شیرازه\nامپراطوری مقتدر ترکان غربی از هم پاشیده و در اثر انقلاب اهالی «بلخاش» Balkach\nو تریغتی خان ترکی موصوف «تونک» کشته شد و ترکان مربوطه او باز به دو قبیله\nوجنیه تقسیم شدند که بنام های چینی نو - شه پی Nou che-pi و تو لو Tou-lou"}
{"book": "adl0967", "page": 1089, "text": "(٥٠٠)\nکم وبیش شهرت دارند. یکی از خان های قبیله اخیرالذکر که بنام قبیله خود\nتو ـ لو معروف است در راه وحدت دو قبیله ترکی کوشش نموده و در حوالی (٦٤٢)\nبه «اورمچی» حمله کرد ولی امپراطور تانگ چین «تی - تسانگ» که بیشتر\nاز جلوس و پاره اقدامات اوزکر کردیم به او موقع نداد و قبیله «توشه یی» را برعلیه\nاو برانگیخت و خان ترکی تولو به باختر پناه آورده و بعد از ٦٥٠ اثری از او\nدر دست نیست (١)\nامپراطور چین - تی - تسانگ با نقشه و پیشرفت خود بطرف غرب قدم به قدم\nترکان غربی را ضعیف ساخته و پیش آمده رفت در ٦٤٠ تورفان را به امپراطوری\nخود ملحق کرد، در ٦٤٨ کوتچه و قره چار را مطیع نمود و در ماحول ٦٤٩ که\nسال وفات او میباشد نفوذ دولت تانگ های چین در ماحول پامیر به کشغرو\nحتی به ماورالنهر سرایت کرده بود.\nدر سال ٦٥٠ امپراطور دوم خاندان تانگ چین کاو تسونگ Kao-tsong\nبر تخت نشست. اگر چه مشارالیه نسبت به امور اداری امپراطوری به حیات حرم\nبیشتر مصروف بود معذالک سیاست امپراطور متقدم او از طرف دولت چین\nتعقیب شده رفت . در زمان او در عصر امپراطور دیگری از این خاندان که «هنگ\nهوانگ» نام داشت و اخر سال سلطنت او به ٧٥٦ تماس میکند هنوز یکی از\nخان های توکیو با داشتن دیانت بودائی در قندوز حکمفرمائی داشت و ماخذ چین\nاورا به نام (شعلی-مانگ- کیالو) Che - li- mang - kia - lo خوانده اند . روته گروسه\nشکل سانسکریت اسم اوراسری منگلا Sri-Mangala ضبط کرده است و می نگارد\nکه مشارالیه در مقابل یکی از امرای کهستانی حلیف تبتی ها از امپراطور چین\n١ صفحات ١٤٢ - ١٤٣ امپراطوری «لف زارت لیف رو» گروسه"}
{"book": "adl0967", "page": 1090, "text": "( ٥٠١ )\n\n«کا اوسن چه» Kao-Sienteh كمك خواست (١) اين موقعی است كه\nعلاوه برعرب‌ها تبتی‌هاهم باتانگ‌های چین طرف شده‌اند وشاید یكی از امرای\nکهستانی محلی دره‌های هندوكش برای نابود كردن خان توكیو باتبتی‌ها هم آهنگ\nشده باشد بهر حال خان تركی فوق الذكر آخرین خانی است كه اسم او در ماخذ\nتاریخی چینی برده شده است .\nهمین امرای ترکی اخیر قندوز را كه تا زمان فتح تخارستان بدست جنرال\nعرب قطیعیه در تخارستان آمریت داشتند بعضی مدققین از روی مسكوكات به لقب\nتگین شاهی یانجن شاهی یاد كرده‌اند ویكی ازخان‌های آنها دركندهارا هم\nامارتی برپا كرده بود .\n\n(١) ١٧٠ امپیر دستپ تالیف رو» گروسه"}
{"book": "adl0967", "page": 1091, "text": "تصویر (٥١) مقابل صفحه (٥٠٢)\n\nیکی از «نیسکی ملکان» (پادشاهان کوشانو یفتلی) که معمولاً دورهٔ سلطنت ایشان را\nدر قرون ٥ - ٦ مسیحی نسبت میدهند."}
{"book": "adl0967", "page": 1092, "text": "تصویر (٥٣) مقابل صفحه (٥٠٣)\n\nNAPKI MALEK\n\nSAR DU GARGISTAN\n\nمسکوکات کوشانو یفتلی بالا : ــ سکه یکی از کوشانی های خورد کیداری ( کوشانو ـ ساسانی ) که موسیو\nها کن از غزنی بدست آورده و تاج او را با تاج پادشاه شکاری بامیان ( تصویر ٥٣) مقایسه میکند ( به صفحه ٥١٥\nمراجعه شود) وسط : سکه نیپکی ملك یکی از پادشاهان کوشانو یفتلی پایان : سکه یکی از شارهای غرجستان ."}
{"book": "adl0967", "page": 1093, "text": "(٥٠٢)\n\nفصل سیزدهم\n\nسلاله های کوشانو یفتلی\nرتبل شاهان\n\nدر فصل دوازدهم به ملاحظه رسید که در نیمۀ اول قرن ۷ مسیحی صفحات شمال هندوکش بدست خان های ترکی دست نشانده « يبغوهای » توکیوی غربی بصورت ملوك الطوایفی متمرکز اداره میشد. از روی چشم دید ویاد داشت های هیوان تسنگ و شهادت مسکوکات و پاره مطالب دیگر معلوم میشود که دامنه نفوذ خان های ترکی که تسلط موقتی در تخارستان یافته بودند روی همرفته با تیغه هندوکش محدود شده و در جنوب آن نفوذ نتوانستند جز بصورت بسیار مبهم و محدود و در بعض نقاط و مواقع که چگونگی آن مجهول است.\n\nشبهه ئی نیست که در يك دوره هرج و مرج که خان های توکیو در شمال ساسانی ها در غرب تسلط یافته اند و ساسانی ها را قشون نوخاسته عرب و توکیوها را نیروی مقتدر تانگ های چین از غرب و شرق متزلزل ساخته بود، در جنوب هندوکش حکومت های محلی بدست امرای محلی بود و هیوان - تسنگ در خط رفت و آمد خود از امرائی در بامیان و کاپیسا و حوالی جاغوری حرف میزند و از خلال یاد داشت های او چنین معلوم میشود که شاهان کاپیسا ترك نبودند چنانچه آنها را برخلاف امرای توکیو که در تخارستان درین وقت نفوذ داشته اند «کشانتریه» خوانده و کشانتریه عبارت از طبقه نجبای نظامی محلی است که با قوه وقدرت کامله در جنوب هندوکش سلطنت داشتند و «کاپیسی» پایتخت و مرکز اداری و سیاسی جنوب هندوکش محسوب میشد. نوعیت اداری شمال و جنوب هندوکش تقریباً شبیه بهم بود. در شمال در تخارستان خان های ترکی بدور خان مرکزی قندوز جمع شده بودند و در جنوب"}
{"book": "adl0967", "page": 1094, "text": "(٥٠٣)\nهندوکش شهزادگان و امرای کوشانی و کوشانو یفتلی بدور خاندان «کشانریه» یعنی یکی از خاندان های نجبای سلحشور محلی کاپیسا مجتمع بودند و دولت کاپیسا از اوائل قرن هفت تا اواخر قرن هشت دارای اقتدار زیادی بود و به قلمرو وسیعی که حدود آن معین خواهد شد حکمرانی داشت و یکعده امرای محلی جزو غیر جزء آن وجود داشت که در مسائل دفاع خاک و حملات خارجی با دولت مرکزی کاپیسا هم نوا بودند و جزئیات این مطالب را به تدریج درین فصل خواهیم دید .\nعنصر کوشانو یفتلی : یکی از چیز های مهمی که در مورد امارت ها ی جنوب هندوکش عموماً ودر مورد سلطنت های کاپیسا و کابل خصوصا گفته شود مسئله تعین اصلیت خاندان های سلطنتی مذکور است . نظری به فصول گذشته تاریخ افغانستان خصوص فصل دهم و یازدهم ( فصول کیداری ها و یفتلی ها) نشان میدهد که چطور بقایای نژادی کوشانی های كوچك کیداری ویفتلی ها در دو طرف هندوکش و بیشتر در جنوب آن ماندند . با اقداماتی که یفتلی ها در راه تشکیل دولت قوی ونیرومند نمودند احفاد کوشانی های کیداری از صحنه سیاست و مملکت داری بیرون شده و در ته دره ها وقلل كوها پناه بردند . همین قسم یفتلی ها خودشان بعد ازيك دوره اقتدار و فتوحات بر علیه ساسانی ها و گوپتاها مضمحل شده ودولت مقتدر آنها به امارات محلی و كوچك در جنوب وشمال ومركز هندوکش مبدل شد . در فرصتيكه توكيوها ( تركها ) در تخارستان مستولی شده بودند عنصر « کوشانو یفتلی » با هم اختلاط یافته و در اکثر نقاط جنوب ومركز هندوکش نفوذ و سر کردگی قوم در دست آنها بود و منجمله آثار موجودیت آنها در گوشه و کنار مملکت دوام داشت، تا جائيكه شواهد نشان میدهد یفتلی ها بعد ازینکه در مقابل حملات مشترک ترك وساسانی مرکزیت اداری خودرا از دست دادند در کهستانات دشوار گذار مملکت و نقاط صعب العبور مثل بدخشان"}
{"book": "adl0967", "page": 1095, "text": "(٥٠٤)\n\nبادغیس، غرجستان، بامیان، و جیرستان، مالستان، کهستان سمت شمالی، در کهستانات اطراف غزنه و گردیز پناهنده شده و ازین آشیانه های سنگی وقت بوقت سربلند کردند چنانچه در (صدق آباد) از ریزه کهستان شمالی اخیراً قبرستان بزرگی و مسکوکات بعضی از شاهان آنها که تا حال نام و نشان ایشان را تاریخ سراغ نداشت کشف شد . در جنوب هندوکش کاپیسا و کابل (۱) و زابل بیشتر اقامتگاه یفتلی ها و عنصر کوشانو یفتلی بود . طوریکه در فصل یفتلی (فصل یازدهم) اشاره شد کلمه (زابل) که در دوره های اسلامی مفهوم بزرگ جغرافیائی و عرفی پیدا کرد و در داستان های حماسی و رزمی داخل شد اصلاً کلمه یفتلی بود که اصل آن به شهادت مسکوکات «یفتل شاهان» (ژوبل) بوده (۲) و (زابل) گردیده (ژوبل) یا (ژاول) اصلاً اسم یکی از قبایل یفتلی بود که در حوالی غزنه و جاغوری استقرار یافته و اینجا بنام آنها به زابل علم شد و مفهوم جغرافیائی آن در مرور زمانه تا قندهار و حتی سیستان وسعت پیدا کرد.\nاگر در تاریخ افغانستان دقت شود در طی قرن ۷ و ۸ و ۹ و ۱۰ امرای محلی زیادی در گوشه و کنار مملکت بمیان آمده اند که برخی را ماخذ چینی، عده ئی را منابع عربی، بعضی را کتب سانسکریت و حتی فارسی، عده ئی را مسکوکات برخی را تصاویر رنگه دیواری کم و بیش معرفی کرده، و از بعضی مجسمه هائی هم بدست آمده . این امرا و شاهان و سلاله ها عموماً از نقطه نظر عرقی یا یفتلی یا مخلوط کوشانو یفتلی بوده و هر کس و هر منبع به زعم خود ایشان را به کشاتریه رتبیل شاه، تگین، تروکش، خیونی، ترك وغیره یاد کرده اند و هرج و مرجی تولید نموده اند حال آنکه دو چیز پیش ما روشن است یکی اینکه اکثر این سلاله ها سلسله نسب خویش را به دودمان کوشانی مخصوصاً به کنیشکا نسبت\n(۱) از دیمیزنگ هم مسکوکات و ظروف گلی یفتلی ها بدست آمده است.\nMemoirs of The Archaeological Survey of India No 32 (۲)"}
{"book": "adl0967", "page": 1096, "text": "(٥٠٥)\n\nمیداورد و دیگر اینکه بقایای یفتلی در کاپیسا و بامیان و زابل و بادغیس\nو غرجستان ووجیرستان، و دیگر نقاط ، قرار گاه‌ها و تمرکز گاها و امارات\nداشتند . پس به استناد به این دو مطلب اخیر گفته میتوانیم که بعد از قرن\n٧ مسیحی امرای محلی که در گوشه و کنار آریانا به سلطنت رسیده‌اند منجمله\nدودمان‌هائی که در کاپیسا و کابل هسته مرکزی سلطنت و اداره مملکت در\nدست آنها بود و عموماً از عنصر مخلوط کوشانو یفتلی بودند و شارهای غرجستان\nو شیرهای بامیان و غیره را یا یفتلی یا از عنصر مخلوط کوشانو یفتلی میتوان\nحساب کرد.\nقراریکه در اخیر همین فصل خواهیم دید شبه‌ئی نیست که مانند صفحات شمال\nدر جنوب هندو کش هم با وجود سلطنت مرکزی کاپیسا یکعده امرای محلی\nجزء و غیر جزء آن وجود داشت و برخورد هر زایر وسیاح و مورخ با یکی از\nآنها در محلی و در وقتی و یا کشف مسکوکات آنها از معابد ویرانه واسته په ها سبب\nشده است که تپیکی ملک‌ها، ترکی شاهی، رتبیل هاو تروکشه‌ها،\nشارها، شیرها، غوز شاهیا و غیره از قرن هفت مسیحی به بعد جزء تاریخ\nافغانستان قدیم بیشتر در جنوب و حصص مرکزی هندوکش ثبت گردد ولی\nاین خاندان‌های شاهی و امرای محلی از روی عرق عموماً با بقایای\nکوشانی‌های خورد یا بقایای یفتلی‌ها و یا مخلوط «کوشانو یفتلی» است (١)\nبهر حال سلطنت مرکزی کاپیسا را که این فصل وقف آن شده است با طوریکه\n\n(١) ملتفت باید بود که وو کونگ چی نی در نیمه دوم قرن ٨ از امرائی به القاب (ته له- ته له تی\nوتجین) در حوالی گندها را حرف زده است و از تجین یا تکین شاهی‌ها سکه‌هائی هم بدست آمده\nاست. این امراء را بعضی از سیاحین و مورخین اسفل تو کیو (ترك) خوانده‌اند و اگر\nترکی شاهی‌های البیرونی عبارت از همین تکین‌ها باشد ایشان را میتوان ترك خواند و میتوان\nگفت که مرکز امرای تگین شاهی همان قندوز بوده و مسکوکات ایشان در جنوب هندوکش\nانتشار یافته است."}
{"book": "adl0967", "page": 1097, "text": "(٥٠٦)\n\nزایر چین هیوان ـ تسنگ یاد کرده «کشاتریه» و یا طوریکه عرب ها لقب داده اند «رتبیل شاهان» میخوانیم. شبهه‌ئی نیست که عرب‌ها از روز تماس به سرحدات غربی آریانا یعنی از حوالی وسط قرن ۷ مسیحی (۲۳ هجرت) تا زمان فتح کابل بدست یعقوب لیث صفاری ۲٥٨ هجری مطابق ٨٧٩ مسیحی و بعد از آن بیش از دو قرن کلمه رتبیل را بصورت های مختلف استعمال کرده اند و به تعقیب مأخذ عربی در منابع فارسی هم راه یافته است. معذالک باید گفت که این اسم اصلاً هندوئی بوده یا از روی اسم خاص (رتن پاله) و یا از ترکیب اسم عام (رای) یعنی (شاه) و (پاله) اسم خانواده ئی بمیان آمده پس اگر چه این لقب از نقطه نظر مفهوم لغوی و مذهبی اصلاً باید در مورد برهمن شاهی ها یا هندو شاهی های کابل در فصل آینده استعمال شود ولی چون تذکر منابع عربی آنرا بصورت عمومی تر علم ساخته است کشاتریه های کاپیسا و احفاد ایشان را به لقب رتبیل شاهان یاد میکنیم و برهمن شاهی های کابل را «رایان کابلی» میخوانیم.\nحدود سلطنت کاپیسا : سابقه تاریخی و مفهوم جغرافیائی کاپیسا مطالبی است که در تاریخ افغانستان به آن اشاره ها شده و قراریکه در فصل هشتم در مورد پایتخت های کنیشکا شرح دادیم شهر کاپیسی (بگرام) در آن زمان هم مرکزیت داشت و حتی پیشتر از آن شاهان مستقل یونانو باختری بعد از تخلیه باختر در جنوب هندوکش در اینجا مرکز اختیار نموده بودند.\nاگرچه کاپیسا از نقطه نظر مفهوم جغرافیائی و تاریخی حوزه کوهستان و کوهدامن را در بر میگیرد ولی در عصری که مشغول مطالعه آن هستیم وسعت اداری مفهوم آنرا انبساط داده و سلطنت کاپیسا دامنه فراخی در جنوب هندوکش پیدا کرده بود که علاقه های مربوطه و حدود آن از روی چشم دید و یاد داشت های هیوان ـ تسنگ و مقابله های شاهان آن با قوای عرب معلوم میشود."}
{"book": "adl0967", "page": 1098, "text": "(٥٠٧)\n\nهیوان - تسنگ در سال ٦٣٢ حین ورود به کاپیسا اظهار میکند که پادشاه\n( کشاتریه ) یعنی از طبقه نجبای نظامی است و تقریباً ده امارت تحت اداره\nاو میباشد و از روی متن یاد داشت های او که ذیلاً میدهیم بعضی از علاقه های\nمربوطه سلطنت کاپیسا توضیح میشود .\n(١) لان پو (لغمان): « ... چون از چند قرن به اینطرف خانواده شاهی از بین\nرفته رؤسا برای احراز اقتدار به امتیاز يك برديگر تن در نداده و در نتیجه آخر\n« لان پو » با جگذار کاپیسا شد ... » (١)\n( ٢ ) نگاراها را (ننگرهار ) « . . . حکمفرمائی از خود ندارند ، حکمران\nو مامورین زیر دست آن از کاپیسا می آیند . . . » (٢)\n( ٣ ) گندها را (علاقه کابل سفلی تا پشاور) « . . . خانواده شاهی از بین رفته\nوسلطنت از طرف نمایندگان کاپیسا اداره میشود . . . » (٣)\n( ٤ ) تا شاشیلو ( تاکسیلا ) « . . . سابقاً این علاقه تابع سلطنت کاپیسا\nبود . اما اخیراً با جگذار کشمیر شده . . . » ( ٤ )\nازین یاد داشت ها دو چیز به صراحت تمام معلوم میشود یکی اینکه دامنه\nسلطنت کاپیسا بطرف شرق زمانی تا « تاکسیلا » یعنی به سواحل ماورای شرقی\nاندوس و بعدها تا کنارهای راست این رود حاله انبساط داشت . باقی حدود\nسلطنت کاپیسا در سمت های دیگر هم از روی گردش زایر مذکور و یاد داشت\nهای او بخوبی معلوم میشود زیرا زایر چین ١٤ سال بعد از هند برگشته واز حواشی\nشرقی و جنوبی و غربی سلطنت مذکور دزر زده و به کاپیسا مراجعت کرده است\nو برای تصریح این مطلب خط حرکت او را درین نواحی تعقیب میکنیم :\n\n(١) صفحه ٩٠ یاد داشت های عالم غربی ترجمه پروفيسر بيل\n(٢) « ٩١ » » » » » » »\n(٣) « ٩ » » » » » » »\n(٤) « ١٠٦ » » » » » » »"}
{"book": "adl0967", "page": 1099, "text": "(٥٠٨)\n\nهیوان تسنگ حین مراجعت ازهندبه (اوند) مقر زمستانی شاه کنا پیساوار د شده\nو چون شاه در اینجا حضور داشت به حضور او بار یافت و با موکب شاهی از (اوند)\nبه (لمپا کا) یعنی لغمان آمده و یکماه در طی این قسمت راه صرف کرد.\nسپس سمت جنوب را پیش گرفته و بعد از ۱۵ روز مسافرت به علاقه « پانا Pana »\n(فالانا Falana) رسید که عبارت از منطقه «وارنو» Varnu یا «وارنوا»\nVarnava متذکره «پانی نی» میباشد.\nچون احاطه علاقه (فالانا) را ۴۰۰۰ (لی) نوشته طبق نظریه مدققین بلا شبهه\nمناطق وزیرستان، دره گومل و معاونین آن مثل دره «ژوب Zhob» و «کندار»\nKandar وغیره را در بر میگرفت. چون زایر چینی موصوف فاصله دو هزار (لی)\nرا بطرف جنوب غرب طی میکند مسیو فوشه چنین نظریه دارد که زایر چین\nبطرف جنوب تا دره اسماعیل خان پیش رفته است و بعد از طی کوه\nبزرگ که آن را سلسله کوه «توبه کاکر» تعیین کرده اند\nو دره بزرگ ترنك محتملاً از حوالی قلات غلزائی داخل علاقه «تسا - کو -\nتچه» Tsao - Ku - Tcha شد که آنرا بنام دیگر منطقه «جا گود» Jaguda\nخوانده و عبارت از جاغوری فعلی میباشد. سپس سر خط عبور خود علاقائی\nرا به اسم «فا - لی - شی - ساتتانک - نا» یاد میکند که فوشه آنرا «وری\nجستانا» Vriji - sthana ، یعنی چیزی تعبیر کرد که در نقشه های\nقدیمه انگلیسی «یو جارستان» Ujaristan تثبیت شده و مقصد از آن\nوجیرستان میباشد و گوشه جنوب شرقی غرجستان را به مفهوم بزرگ و عمومی\nهزاره جات احتوا مینماید هیوان - تسنگ این علاقه را مربوط به شاه جداگانه\nمیداند که از آن بعد تر حرف خواهیم زد. سپس ۵۰۰ لی یعنی تقریباً\n۱٦۵ کیلو متر بطرف شمال گفته از راه «دشت ناوور» و از راه پیچ در پیچ"}
{"book": "adl0967", "page": 1100, "text": "( 509 )\n\nدره ها از راه « خواد » Khavad یعنی (خوات) و میدان و گردنه بيك توت\nبپغمان به حوزه کاپیسا وا د میشود.\nحالا از روی این خط حركت دقیق که تقریباً در حواشی گردا گرد سلطنت\nکاپیسا بعمل آمده است واضح گفته میتوانیم که حدود دولت کاپیسا بطرف\nجنوب دره کرم و ارفای و زیرستان ، دیره اسماعیل خان را در بر میگرفت.\nمیماند حدود غربی و جنوب غربی آن ، درین قسمت ها اگر چه زایر چینی\nمذکور از فلات غزائی، حوالی جاغوری ودشت ناوور ووردك وميدان و پغمان\nعبور میکند و در گوشه شرقی هزاره جات از امارت محلی دیگر صحبت مینماید\nولی یکسال بعد از تاریخ عبور اومره راجعت از کاپیسا بطرف چین یعنی در 645\nمسیحی مطابق 23 هجری حملات عرب در سر حدات غربی آر یانا در حواشی\nسیستان آغاز میشود و مقابله رتبیل شاهان نشان میدهد که حدود سلطنت\nکاپیسا در جنوب هندوکش تا حوزه هیرمند و سیستان انبساط داشت .\nكشاتریه پادشاه یا رتبیل شاهان : معاصر زمانی که خان های توکیو\n( ترك ) در صفحات شمال هندو کش در تخارستان حکمرانی داشتند در جنوب\nهندو کش سلطنت مر کزی کاپیسا بدست کسی بود که زایر چین هیوان -\nتسنك او را کشا تریه یعنی از طبقه نجبای سلحشور نظامی خوانده و در حالیکه\nشخصیت و قدرت سلطنت او را تعریف میکند چنین می نویسد : «پادشاه از طبقه کشاتریه\nو مــرد هــوشمند، دارا رشید، دلاور و بـاعزم است و بر ده ایالت مجاور یا\nامارت های محلی حکمرمانی دارد و به ملت خود خیلی علاقمندی و محبت نشان\nمیدهد، پابند دیانت بودائی است هرساله مجسمه طلائی بودارا به ارتفاع 18 فت\nساخته و در حفله نجات که بنام ( موکشا مها یاریشاد) تشکیل میشود مردم را دعوت\nمیکند و به محتاجین و غر باو بیوه زنان و مردان زن مرده صدقه و خیرات میدهد » (1)\n\n1- صفحه 41 جلد اول خاطرات هيوان ـ تسنك ترجمه فرانسوی استانيسلاس ژولین"}
{"book": "adl0967", "page": 1101, "text": "( ٥١٠ )\nرونه گروسه مولف تاریخ آسیا درین مورد می نویسد : « اگر چه در این\nوقت پادشاه کاپیسا صاحب امپراطوری نبود ، به قلمرو وسیعی حکمفرمائی\nداشت و بعلاوه اراضی ارثی مخصوص خودش خاك هار لامپا كا ( لغمان )\nننگارا ها را ( ننگرهار ) و گند ها را که سلاله های شاهی محلی آنها از میان\nرفته بود همه به کاپیسا ملحق شده بود و به این صورت اقتدار پادشاه تاسواحل\nاندوس محسوس میشد . طوريكه هيوان ـ تسنگ میگوید پاد شاه شخص\nرشید و دلاوری بود که از نیروی او ممالك مجاور می لرزیدند و برده امارت\nحکمفرمائی داشت .\nچون مانند امیر کابل در قرن ۱۷ پادشاه کاپیسا راه های تجارت آسیا\nرا در دست داشت به دوستی او شاهان بزرگ محتاج بودند . . . . »\nهیوان ـ تسنگ حین عبور ومرور از جنوب هندوکش طوریکه دیدیم\nدر چند نقطه به از بین رفتن خانواده شاهی محلی و ارتباط وانقیاد آنها به کاپیسا\nاشاره های صریح کرده است ودر مورد «لان پو» لغمان اظهار میدارد که چند قرن\nقبل خانواده شاهی از میان رفته . اگر درین موارد کمی دقت شود معلوم\nمیشود که خاندان شاهی که چند قرن قبل به این علاقه ها سلطنت داشت\nهمان کوشانی های بزرگ بودند . اگر چه بعد از آنها کیداری ها ( کوشانی\nهای خورد ) ویفتلی ها آمده رفتند و قوم اخیرالذکر سلطنت بزرگی هم بمیان\nآورد ولی چون مدت طولانی دوام نکرد بیشتر ملوك الطوایفی در دره های\nهندوکش پدیدار شد تا اینکه بالاخره سلطنت کاپیسا کم و بیش علاقه های\nدور و نزديك را تحت اداره مرکزی آورده و کشاتریه کا پیسا باز سلطنت\nمقتدری بمیان آورد که زایر چین از توصیف شخصیت شاه وقدرت دولت او\nخود داری نتوانسته است .\nپادشاهی را که هیوان ـ تسنگ در آمد و رفت خود یعنی بین سال های"}
{"book": "adl0967", "page": 1102, "text": "(٥١١)\n٦٣٢ و ٦٤٤ مسیحی کشا تریه (یعنی از طبقه نجبای نظامی) خوانده\nمولفین عرب متعاقبا تا اواخر قرن ٩م به نام های رتبیل ـ رافت بیل 'زبیل '\nزنبيل یاد کرده اند که همه ضبط های مختلف يك اسم است که صورت صحيح\nآن 'رتبیل ' میباشد . اگرچه کلمه (رتبیل ' را به صور مختلف تحليل و تجزیه\nنموده اند ولی بازهم ترکیب ومفهوم واقعی آن روشن نیست . تنها اینقدر معلوم\nمیشود که این اسم، اسم خاص کدام پادشاه معین نبوده بلکه محتملا لقبی بوده\nو در مآخذ عربی وفارسی در مورد يك سلسله پادشاهانی که مقرایشان اول کاپیسی\nوبعد کابل بود استعمال شده است .\nکشاتریۀ کا پيسا یارتيبل شاهان بشهادت زائرین چینی و مورخین عربی\nمردان دلاور وشجاع بودند و به ملت ور عایا محبت بسیار داشتند وبیشتر معتقد به\nديانت بودائی بودند معا صر زمانی که تو كيوها ( ترک ها ) در صفحات شمال\nدر تخارستان تسلط یافته بودند ایشان در جنوب هندوکش سلطنت مقتدری تشکیل\nداده بودند که دامنه آن طوریکه دیده شد از تاکزیلاو اوند (ویهند) یعنی از\nدو کناره رود اندوس (سند) تا شهر زرنج وسواح هامون سیستان انبساط داشت\nوقدرت نظامی ایشان را مقابله با قشون معظم عرب ثابت میسازد وشرح آنرا\nدر جلد سوم سلسله تاریخ افغانستان خواهید دید .\nشبه ئی نیست که در داخل این قلمرو وسیع امارت های محلی دیگری بوده\nکه یاد داشت های هیوان ـ تسنگ از آنها حکایت میکند همین قسم خارج\nحدودی که شرح داده شد مخصوصاً در کهستانات مرکزی هزاره جات در نقاطی\nکه از راهها کناره بود امرای محلی دیگری در بامیان در نقاط مختلف غرجستان\n(به مفهوم بزرگ هزاره جات ) وغور وكو های زمین داور وغيره وجود داشت\nکه کناره بودن از طرق عادی مرا ودات ونقاط کهستانی به آنها يكنوع آزادی\nداده بود محلی، معذالك اگر به نفوذ جامع و وسیع رتبيل شاهان در تمام مناطق"}
{"book": "adl0967", "page": 1103, "text": "( ٥١٢ )\n\nجنوب هندوکش وحضور شخص آنها در میدان های جنگ از حوالی زرنج و بست\nگرفته تا کابل و کاپیسی نگاه شود خوب فهمیده میشود که دولت مرکزی\nکاپیسا هسته مرکزی ومقتدر سیاسی واداری نیمه جنوبی افغانستان بود وامرای\nجزء در مسایل عمومی دفاع کشور ودفع حملات بیگانه با این دولت مرکزی\nهم آهنگی داشتند .\nکاپیسی و اوند ( ویهند ) : اختلاف آب و هوا در جنوب هندوکش\nمخصوصاً در حصر شرقی آریانا که مناطق سرد و گرم مثل کاپیسا و گندها را\nنزديك بهم واقع شده در بسیاری از دوره های تاریخ افغانستان سبب شده است\nکه دولت دارای دو پایتخت باشد تابستانی وزمستانی چنانچه در دورهٔ زمامداری\nکانیشکا امپراطور بزرگ کوشان این رویه معمول بود حتی در آن زمان در\nمیان این دو پایتخت ' مرکز سومی هم بود که امپراطور بعضی اوقات فصل های\nخزان را در آنجا میگذرانید در آنوقت پایتخت تابستانی همین شهر کاپیسی\nو مرکز زمستانی شهر پارو شاپورا ( پشاور ) بود چنانچه در صفحات ٢٣٣ وبعد\nفصل هشتم در اطراف این دو مرکز تفصیلاتی داده شد\nدر نیمه اول قرن ٧ مسیحی در عصر سلطنت ' كشا ترية ، کاپیسا این\nعادت قدیمه هنوز معمول بود و پادشاه تابستان را درکاپیسی ( بگرام ) در\nحوزه سر سبز و شاداب کاپیسا در جوار رود خانه خروشان پنجشیر میگذرانید\nو زمستان عوض ( پشاور ) در ' اوند ، Und یا ' اوده بهانده ، Udabhanda\nدر حوالى اتك فعلی میرفت ، زیرا هیوان تسنگ حین ورود در سال ٦٣٢\nپادشاه موصوف را در کاپیسی و ١٤ سال بعد حین مراجعت از هندا و را در\nمرکز زمستانی در شهر ( اوند ) ملاقات نمود و در هر دو شهر از فیض الطاف\nشاهی بر خوردار شد . ( ١ )\n\n(١) به کتاب راه قدیم هند از تا کزیلا تا بلخ تالیف فوشه مراجعه شود ـ"}
{"book": "adl0967", "page": 1104, "text": "(٥١٣)\n\nسائر امرای محلی جنوب هندوکش : قبل برین در دو سه جای این فصل\nمتذکر شدیم که در جنوب هندوکش علاوه بر سلطنت مرکزی و مهم\nکاپیسا یکعده امرای محلی دیگری وجود داشت که بعضی تابع دولت کاپیسا بود\nو برخی جزء آن نمی آمد . این را هم یاد دهانی کردیم که بعد از انحلال\nحکومت کوشانی های خورد کیداری و سقوط عظمت دولت مرکزی یفتلی\nرؤسا و قبایل آن به هر گوشه و کنار چه در شمال و چه در جنوب سلسله\nکوه هندوکش در نقاط کوهستانی دشوار گذار پراکنده شدند و امارت های\nمحلی بمیان آوردند . این کیفیت در طی قرن ۷ و ۸ و ۹ در قرون فتوری\nکه در يك حصه آن تو کیوها و ساسانی ها موقتاً در شمال و غرب تسلط یافتند\nو در حصه دیگر آن چینی ها نفوذ و تا يك اندازه کنترول اداری خود را تا\nحوالی کاپیسا بسط دادند و عرب ها بنای فتوحات را گذاشتند دوام داشت\nو یکی از علل تشکیل امارت های محلی در نقاط صعب العبور مملکت همین\nمداخلت های بیگانگان بود و عنصر كوشانو يفتلى مخصوصاً بفتلى ها\nو رؤسای جنگ آزموده و دلاور آنها روی صحنه بر آمده و امارت های محلی\nتشکیل کردند که بعضی آن در بعضی نقاط مثل غرجستان و بامیان وغیره تا\nسال های معاصر فتوحات عرب وجود خارجی داشت . یقین کامل دارم که ماخذ\nمختلف تاریخی تنها به وجود قسمتی ازین امارت ها پاره اشاره ها کرده وموجودیت\nاکثر آن هنوز در پرده خفا است چه رسد به اسمای شاهان و کار نامه های\nمربوطه آنها . تنها چیزی که سراغ ایشان را وقت بوقت از اینطرف و آنطرف\nمیدهد مسکوکات است که به استناد آن به تدریج این تاریکی ها هم روشن\nشده خواهد رفت .\nدر نیمه قرن ۷ معاصر پادشاه و دودمان « کشاتریۀ » کاپیسا هیوان ـ\nتسنک در سر خط عبور خود در جنوب هندوکش از دو امارت محلی دیگر حرف"}
{"book": "adl0967", "page": 1105, "text": "( ٥١٤ )\n\nمیرند سکی در بامیان و دیگری در گوشه جنوب شرقی غرجستان به مفهوم بزرگ\nهزاره جات .\nشیر بامیان : همه میدانیم که اصطخری ( نیمه اول قرن چهار هجری موافق\nاوائل قرن ده م ) و طبری تقریباً نیم قرن پیشتر از او امرای محلی بامیان را به\nلقب « شیر بامیان » ذکر کرده اند .\nاگر چه ما عجالتاً از وقایع قرن هفت صحبت میکنیم معذالك چون القاب\nمذکور ، مربوطه به دوره های پیش از اسلام میباشد قراین و احتمال به این\nدلالت میکند که همین لقب را امرای محلی این درۀ شهيريك ونیم قرن یادو\nقرن قبل هم دارا بوده باشند بهر حال دروجود خود امارت محلی بامیان در نیمه\nاول قرن ٧مسیحی حتی پیش از آن در قرن پنج وقرون بعد شبهه ئی نیست زیرا\nزائرین چین هر کدام حین عبور خود به این امر اشاره ها کرده اند تا اینکه\nنوبت به مورخین و جغرافیه نگاران اسلامی رسیده است .\n« سی - یو - کی » یعنی « یادگارهای ممالك غربی » و کتاب حیات\nهیوان - تسنگ که از طرف یکی از مریدانش موسوم به « شامن هوئی لی »\nShaman Hwui Li نوشته شده هر دو از امیر بامیان و ملاقات او با هیوان -\nتسنگ صحبت میکنند این دو كتاب بيك لهجه میگویند که پادشاه بامیان به\nاستقبال استاد قانون ( هیوان - تسنگ ) برآمده و او را به قصر شاهی دعوت\nنمود تا از تعارفات مهمان نوازی ومذهبی مستفید شود و زایر چین یکی دو\nروز یا پنج روز در آنجا اقامت داشت .\nقرار شرحی که زایر موصوف میدهد پایتخت یا طوری که میگوید « شهر\nشاهی » بامیان در دهن درۀ فولادی طوری افتاده بود که یک قسمت\nبصورت سموچ در جدارهای سنگی دامنه دره وقسمت دیگر آن در ته دره تا جاهائی\nکه حال دامنه باغ های زیارت های میرسید علی یخ سوز وبرادرش اشغال نموده"}
{"book": "adl0967", "page": 1106, "text": "(٥١٥)\nانبساط داشت. امارت محلی شیر بامیان طوریکه هیوان – تسنگ دیده در تمام مرور\nقرن ٧ دوام داشت و يك قرن بعد ازو در سال ٧٢٧ مسیحی زایر دیگری موسوم به\n«هوی تجه او» Houei-Tehêao از راه «سی–یو» یعنی کابلستان بعد از ٧ روز مسافرت\nوارد «فان–ین Fan-Yin» یعنی بامیان شده وطوریکه می‌نویسد درین وقت یکنفر\n«هوHou» یعنی یکنفر از تاچک‌های آریائی محلی درین درۀ شهیر امارت داشت .\nدرین وقت امیر مذکور تحت اثر وقیومیت کدام مملکت دیگر نبوده و پیاده نظام\nورساله خیلی قوی ومتعدد داشت . (١)\nفراموش نباید کرد که در سال ١٩٣٠ در یکی از معابد درۀ ککرک بامیان\nدر میان تصاویر رنگه دیواری معبد تصویر پادشاهی پیدا شده که فعلاً در اطاق\nبامیان در موزۀ کابل است و پروفيسر هاكن اورا بلقب «پادشاه شکاری» یاد کرده .\nهکذا در رواق بت ٥٣ متری بامیان تصویر بزرگ رنگه بودائی موجود است که\nخلاف معمول به لباس وتاج شاهی مزین میباشد. این دو تصویر مربوط بيك نفر\nاز شیرهای بامیان میباشد یا دو نفر از امرای این درۀ معروف را معرفی میکنند .\nآنچه درین دو تصویر مشترک دیده میشود تاج آنها است که مرکب از سه هلال\nوسه کره میباشد وسکۀ موسیو هاکن از غزنی یافته که پادشاه ضرب زننده آن\nهمین قسم تاج دارد (٢) بعقيده موسیو هاکن این تاج مخصوص امرای محلی علاقه\nبامیان وغزنی بوده شبهه ئی نیست که نقاشی این تصویر را پروفيسر مذکور به قرن\n٥ مسیحی نسبت میدهد و اورا در جمله شاهان « كوشانو ساسانی » یعنی در قطار\nکوشانی‌های خورد کیداری میشمارد که موقتاً تحت اثر ساسانی‌ها آمده بودند.\n(١) صفحه ٨٦ بامیان ( آثار عتیقۀ بودائی بامیان ) تالیف مدام وموسیو گودار و هاکن ترجمۀ کهزاد .\n(٢) تصویر پادشاه شکاری مذکور بصورت رسم نوک آهنی که بقلم موسیو کرل عضوهیئت\nحفریات فرانسه بعمل آمده بین صفحه ١٢ و١٣ مقدمه کتب بامیان ترجمه فارسی طبع کابل\nملاحظه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1107, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 1108, "text": "تصویر (٥٤) مقابل صفحه (٥١٧)\n\nیکی از اسلاف شارهای غرجستان .\nشارهای غرجستان عموماً یفتلی یا کوشانی یفتلی بودند . تصویر او با تصاویر پادشاهان یفتلی این\nکتاب مقایسه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1109, "text": "(٥١٦)\nاین امر واضح میسازد که سلالۀ امرای محلی شیرهای بامیان را حتی در قرن ۵ مسیحی\nپیش ببریم نفوذ ساسانی ها قراریکه در فصل کیداری ها و یفتلی تر شرح داده\nشده است چیزی است که متعاقباً از ین قسمت ها و سائر حصص آریانا برداشته شده\nو شیرهای بامیان قراریکه به تدریج در اوائل قرن ۷ و اوائل قرن ۸ زائرین چینی\nو کوریائی از آنها معلومات میدهند تحت اثر بیگانه گان نبودند و بلا شبه امارت\nو نفوذ محلی خود را در دل هندوکش و بابا تا زمان سلطنت صفاری ها حفظ\nکرده اند. (۱)\nشار غرجستان : مانند بامیان و شیرهای آن غرجستان و شارهای آن هم در ماخذ\nاسلامی (عربی و فارسی) شهرت دارند و چنین مینماید که مانند باميان يك سلسله\nامرای محلی در غرجستان هم سلطنت کرده و آنها را به لقب (شار) میخواندند ولی\nچون غرجستان مفهوم جغرافیائی عام و خاصی داشته و قبایل یفتلی در بعض حصص دیگر هم\nتقرر یافته و این جاه بنام های شان شهرت پیدا کرد، و امرای محلی آنها در آن علاقه ها\nسلطنت هائی داشته اند مختصراً به ذکر پاره مطالبی درین موارد می پردازیم :\nشبهه ئی نیست که جغرافیه نگاران عرب علاقه ئی را که بطرف شرق بادغیس\nیعنی بین بادغیس و سرپل افتاده و رودخانه معروف مرغاب ( مرو آب مرو ود)\nبحصه زیاد آنرا شاداب میکند بنام «غرج الشار » یاد کرده اند . این اسم\nمرکب از دو کلمه (غرج) و (شار) است . شار به اتفاق مورخین\nعرب لقب شاهان محلی این علاقه بود. و غرج را که بصورت ( غَرَژ ) ، ( غَرَش )\nهم آمده دو نوع تعبیر کرده اند یکی اینکه اسم خاص قوم و قبیلهٔ بوده ـ دیگر\nاینکه در لهجه محلی (کوه) را میگفتند چنانچه مقدسی بر همین نظر به\n\n۱ـ اصطخری در المسالك والممالك صفحه (۲۸۰) میگوید که «هنود بامیان را عقیده چنان بود\nکه شاه بامیان تا وقتی مستحق ملك شده نمیتواند که با ملك كابل پیمان و موافقه نکند و او شاهی\nملك بامیان را قبول نفرماید .. »"}
{"book": "adl0967", "page": 1110, "text": "(٥١٧)\n\nاست . بهرحال این هر دو مفهوم قابل دقت است عجالتاً مربوط بمعنی (کوه)\nاین کلمه یاد آوری میکنیم که (غر) در پښتو به معنی (کوه) موجود است و\n« ملك الغرج » و « ملك الجبال » به معنی (شار کوها) یا (شاه کوها) است\nکه اولی از طرف عرب ها در مورد شارهای غرجستان و دومی به نسبت «غورشاهان»\nاستعمال شده است . غرجستان در جغرافیای تاریخی افغانستان مفهوم خاص و عام\nدارد که اولی معین و محدود دومی عمومی و مبهم و غیر محدود است . غرجستان\nخاص در بین شمال غور و شرق هرات و غرب اندخوی مشتمل بر دو دسته دره ها\nبوده که یکدسته را « پنج صده » و دسته دیگر را « چهار صده » و مجموع\nآنرا «نه صده» گویند . پنج صده مرکب از : دره های قپاق ، لفرا ، سرتور ،\nکودیان ، یولن تاغ میباشد . چهار صده : مرغاب ، ملمنج ، قلاخر ، خفك را در بر\nمیگیرد مجموع این نه دره نهصدۀ حالیه و غرجستان خاص تاریخی را تشکیل\nمیدهد . شرح کلمه «غرج» به مفهوم اسم خاص قوم و قبیله امری است مشکل\nکه تحقیقات فقه اللغه و مردم شناسی دقیق میخواهد در اطراف (غرج) و (خلج)\nو(غلج) (ورج) و (وجیر) وغیره مطالعات دقیق شود زیرا موسیو فوشه معادل\nغرجستان (وریجستانه Vriji Sthana را پیدا کرده و میگوید که این کلمه\nبصورت بوجارستان (Ujaristan) در نقشه های قدیمی انگلیسی در حوالی\n(جاغوری) بر گوشۀ جنوب شرقی غرجستان به مفهوم عام که تمام هزار - جات\nرا در بر میگیرد استعمال شده است ولی بهتر میدانیم که این «وریجستانه»\nعبارت از (وجیرستان) تاریخی است که بر جاغوری حالیه و اطراف آن\nاطلاق میشد .\nاسمای جغرافیائی غرجستان وجیرستان مرکب از دو حصه است (غرج) و (ستان)\nو وجیر ) و (ستان) این (ستان) همان اسم ظرف سانسکریت «ستهانه» است\nکه باشکل (ستهان) هم در لهجه های محلی افغانستان وجود داشته . پس معلوم"}
{"book": "adl0967", "page": 1111, "text": "(٥١٨)\nمیشود که (غرج) (ورج) یا (وجیر) یا هر تلفظ های صحیحی که داشته اسم قوم و قبیله یا اسمای اقوام و قبایلی بوده و گمان غالب بر این میرود که این ها عموما عبارت از قبایل یفتلی بودند که مانند بسا شاخه های دیگر خود هر طرف در کوها و وادی های افغانستان از قبیل بدخشان، بامیان، غزنه، کاپیسا و ضمناً در کوهستانات مرکزی پراگنده شده و دوجای بحیث مساکن آن دو قبیله بنام های غرجستان، وجیرستان شهرت پیدا کرد چنانیکه قبیله دیگر و معروف تر آنها بنام (زوالی) در حوالی غزنه تمرکز یافته و این حدود بصورت (زوال) و (زابل) و (زابلستان) در اعلام جغرافیای تاریخی و در ادبیات رزمی ما شهرت فوق العاده دارد. میدانیم که غرجستان و غزنه از پایگاه های نظامی یفتلی ها بود همین طور وجیرستان مالستان یعنی کوهای جاغوری. چنانچه مسکوکات شاهان و امرای یفتلی علاوه بر دیگر نقاط ازین سه جا بیشتر پیدا شده و میشود. ازین گذشته اگر خوب دقت شود بقایای احفاد قبایل فوق الذکر یفتلی درین جاها بخوبی شناخته میشوند آیا مردمان جاغوری و مالستان موجوده از روی شکل و لباس و زندگانی و سجایا از همجواران خود فرق ندارند؟ همین قسم میباشند کسان غرجستان و بعض قبایل اطراف غزنه. البته در یفتل بدخشان بقایای یفتلی ها نسبتاً بی آمیزش مانده و در سایر نقاط کمی با قبایل مجاور مخلوط شده اند.\nحالا که مفهوم غرج و غرجستان تا اندازه ئی از نقطه نظر جغرافیائی و تاریخی شرح یافت مختصراً در باب (شار) های آنها در قطار امرای محلی آریانا در قرن ۷ صحبت میکنیم.\nهمه میدانیم که موضوع یفتلی در آن اوقاتی که دارای امپراطوری مقتدر در آریانا بودند از نقطه نظر تشخیص و تعین مراتب شاهان و اسمای آنها خیلی تاريك است چه رسد به امرای محلی آنها یا امرای محلی مخلوط آنها با بقایای کوشانی های خورد کیداری. شبه ئی نیست که یفتلی ها به تفصیلی که در فصل مربوط آنها"}
{"book": "adl0967", "page": 1112, "text": "(٥١٩)\n\nدادیم امپراطوری مقتدر و معظمی در افغانستان تاسیس کرده و بعد از سقوط هم قبایل ورؤسای آنها در نقاط کهستانی مملکت در پایگاه های نظامی خود پناه برده و قرن ها امارت های محلی در دست آنها و در دست عنا صر مخلوط کوشانو یفتلی بود . آثار و شواهد عصر یفتلی ها (دورهٔ امپراطوری) و شارهای غر جستان (دورهٔ امارات های محلی) در افغانستان زیاد است از قبیل مسکو کات ، ظروف، جمجمه ها و غیره (ظروف و جمجمه ها بتازگی از قبرستان یفتلی از صدق آباد ریزه کهستان کشف شده) که متاسفانه هنوز بصورت اصولی و علمی مطالعه نشده جز قسمتی که تحت مطالعه موسیو گیر شمن میبا شد و دامنهٔ حفر یات این مطالب را روشن تر خواهد ساخت.\nبهر حال زایر چین هیوان - تسنگ در همان علاقه «ریزجستان» یا وجیرستان در حوالی جاغوری که آنرا «جکوده» Jaguda خوانده با دقیق تر بگوئیم در شمال آن در منطقهٔ «فولی شی ساتا تنگ نا» Fo-li-shi-sa-tang-na که در دامنه های کوه بابا سر چشمه هیرمند ورود کابل را هم در بر میگرفت از شاهی حرف میزند که خودش او را توكيو (ترك) خوانده و موسیو فوشه او را توكیو یا (یفتلی) میگوید و چون توکیو های غربی درین وقت بکلی در جنوب هندوکش نفوذ نیافته بودند با اکثر احتمال امیر محلی مذکور یا یفتلی یا کوشانو یفتلی بوده و میتوان او را یکی از شارهای غرجستان به معنی عام خواند چنانچه سکه هائی مربوط به همین قرن «٦» از شارهای مختلف غرجستان از غزنی و از سطح فوقانی خرابه های بگرام ، از معبد فندقستان ، از کابل (دهمزنگ) از صدق آباد و ریزه کهستان و غیره پیدا شده و این جا نقاطی است که در ماحول علاقه متذکرهٔ هیران - تسنگ افتاده است. و معلوم میشود که مانند شارهای غرجستان خاص سائر قبایل یفتلی زاولی ، وجیری و غیره هم از خود امرای محلی در طی قرن ٦ مسیحی داشتند که حفریات و تحقیقات آینده پرده از روی هستی و موجودیت آنها خواهد برداشت ."}
{"book": "adl0967", "page": 1113, "text": "(٥٢٠)\n\nتگین شاهی ها : در آخر فصل دوازدهم اشاره نمودیم که تو کیو هائی که\nبر تخارستان مسلط شده بودند در اثر فشار وحملات تانگ های چین قوه وقدرت\nخویش را به تدریج از دست داده ودر اوائل قرن هشت با داشتن نفوذ محدود و\nمحلی مطیع خاندان تانگ ها شدند و آخرین بغبوی آنها را مقارن همین زمان\nبنام ( شه لی مانگ کیپالو ) یا ( سری منگله ) اسم بردیم . اگر چه بعد ازین\nتاریخ موجودیت آنها در تخاستان مبهم وتاريك است معذالك تا زمان فتح\nاین ولایت افغانستان بدست قطیبه (٧١٢م) ژنرال عرب امرای محلی تجن\nیاتگین در قندوز وجود داشت و احتمال دارد که حین فشار تانگ های چین\nبعضی از خان های همین قبیله بجنوب هندوکش پناه آورده و تا نیمه دوم قرن\nهشت امارت كوچك ومحلی در گندهارا تشکیل نموده باشند . آنکه بموجود\nبعضی از امرای ترکی به القاب ته له ته له تی و تگین ) درین حوالی\nشهادت میدهد وو کونگ Wou-Kong آخرین زایر چینی است که ١٣٠ سال بعد\nاز هیوان – تسنگ بین ٧٥١ و ٧٩٩ وارد مملکت ما شده و از راه هند فقط\nتا گندهارا آمده توانست . مشار الیه حین تو صل به گندهارا مریض شده و\nخویش را راهب بودائی ساخت و مجبور شد که چند گاهی در گندهارا بماند .\nاو از مصرو فیت شاه و ملکه ووزرا به مرمت کاری معابد وساختن ابدات\nجدیدهٔ بودائی صحبت میکند واین امر از نقطهٔ نظر عمرانات و آبادی وشکه\nداری آثار ومعابد بودائی كمال اهمیت دارد ووانمود میکند که حتی در اواسط\nقرن ۸ مسیحی تقریباً يك قرن بعد از موقعیکه دین مقدس اسلام آغاز به نشر در\nحصص غربی افغانستان نموده بود مرمت کاری و حتی آبادی معابد بودائی\nدر قسمت های شرقی افغانستان هنوز جریان داشت و به استناد همین نظریه در\nفصل یازدهم در شرح دوام صنعت گريکو بوديك گفتیم که آثار هیکل تراشی\nفند قستان (غوربند) را که محصول قرن هفت مسیحی است نباید آخرین شواهد\n\nتاریخ افغانستان (۱۰۰۰) ب : سردار محمد نعیم ع سراج الدین د : فتح محمد ن : محمد نعیم هـ : اجرائیه شعبه تاریخ ت : ۲۰۶-۱ ع"}
{"book": "adl0967", "page": 1114, "text": "( ٥٢١ )\n\nصنعتی بودائی خواند زیرا در طی قرن هشت هم سغعت گمرانی مصروف کار\nبودند و این امر یعنی اختتام صنعت هیکل تراشی در هر حصه بسته بتاریخ وصول\nدیانت جدید اسلامی بود و کندها را که تا عصر محمود زابلی وجیپال بدیانت های\nقدیم خود باقی بود نسبت به حصص مرکزی مملکت وقت بیشتر داشت .\nشبهه ئی نیست که مسکوکاتی هم بنام تگین شاهی ها در دست است .\nداکتر لارد Dr.Loni چهل دانه آنرا از شمال هندوکش یافته و کمنگهم تقریباً\n۲۰ یا ۳۰ دانه دیگر آنرا از کابل بدست آورده است . چون عدهٔ بیشتر این\nمسکوکات از شمال هندوکش بدست آمده احتمال ذیات میرود که این سکه ها\nمربوط به آن دسته امرای تگین شاهی باشد که تا فتح تخارستان بدست قشون\nعرب مرکز امارت آنها شهر قندوز بود وعده ئی از مسکوکات آنها با رفت و آمد\nومرا ودات بجنوب هندو کش انتشار یافته است . بهر حال ته اـ ـ ته له تی\nو تگین امارت محلی کوچکی در نیمه دوم قرن هشت در کندها را داشتند که\nزمانی تحت نفوذ کاپیسا و مدت مانند شاهان کاپیسا تحت اثره تنگ های چین بودند.\nبعضی امرای دیگر محلی: علاوه بردسته امرای محلی که ذکر شد بلاشبهه امارت\nهای كوچك ديگری هم در جنوب و مرکز هندو کش وجود داشت که از روی\nعرق عموماً احفاد کوشانی های خورد کیداری یا احفاد یفتلی ها و یا از عنصر\nمخلوط آنها بودند و در نقاط مختلف مثل زابل « سکاوند ( لوگر ) » زمین داور\nغور و غیره در طی قرن ۷ و۸ و بعدتر سلطنت کرده اند و بعضی اشاره های غیر\nمستقیم مورخین ومسکوکات وجود و هستی آنها را وانمود کرده است. داکتر\nهاینریش جونکز Dr.H inrich Junker جرمنی در رساله ئی موسوم به«نوشته های\nیفتلی » از بعضی مسکوکاتی حرف میزند که با مسکوکات « یفتلی » ،\nنپکی ها وتگین شاهی ها شباهت دارد و رسم الخط « یونانو کوشانی » و برهمی در\nآنها استعمال شـ . . داکتر « جونكر » در روی این سکه ها اسمای بعض نقاط"}
{"book": "adl0967", "page": 1115, "text": "( ٥٢٢ )\n\nافغانستان مثل ( داور ) ( زرشان ) ( زابلستان ) ( فرزان ) و ( سکاوند ) را خوانده که منجمله سه نقطه آنرا که عبارت از « زمین داور » و زابلستان ( غزنه و اطراف آن ) وسکاوند ( لوگر ، دهکده ئی هم هنوز بنام سکاوند یا سجاوند در لوگر موجود است ) بدون تردید معین خواسته است . این مسکوکات بلاشبهه در همین نقاط بضرب رسیده وبلاشبهه وانموده میکند که امرای محلی در این جاها وجود داشت که تحت اثر دولت کاپیسا بودند .\nزندگانی مذهبی و رهبانان : زوارچینی که قصد مسافرتهای شان در آریانا و هند دیدن معابد و ملاقات روحانیون و معاینه آثار و کتب مذهبی بود هر کدام به نوبه خود وهیوان - تسنگ ( که بفاصله ١٤ سال از ٦٣٠ تا ٦٤٤ م ) در نیمه اول قرن ٧ درآمد و رفت خود از نقاط مختلف مملکت ما میگذرد ) از همه بیشتر ودقیق تر از چگونگی حیات مذهبی و جامعه رهبانان و روحانیون ومعابد وسنگهر مه ها و استوپها وغیره صحبت میکند که با تحلیل و ترکیب معلومات او و دیگران ذکر خلاصه ئی در اینجا نه تنها بی مورد بلکه نهایت مفید و ضروری است .\nباوجودیکه در نیمه اول قرن ٧ بواسطه سلطه توکیوها (ترکها) در تخارستان مملکت از نقطه نظر تشکیلات سیاسی با تیغه هندو کش در وسط بدو حصه تقسیم شده بود و در این دو حصه و مناطق متباقی امرای محلی متعددی جزء و خارج دو مرکز سیاسی قندوز و کاپیسی وجود داشت معذالک در نیمه شرقی مملکت (به نسبت خط بلخ - قندهار) که هیوان - تسنگ ازان میگذرد چه در صفحات شمال و چه مناطق جنوب آئین بودائی عمومیت داشت که بیشتر مردم از تخارستان و باختر گرفته تا بامیان پیرو طریقه كوچك نجات (هنایانا) بودند و در کاپیسا و حصص شرقی پیروان طریقه بزرگ (مهایانا) و كوچك ( هنايانا ) پهلوی هم"}
{"book": "adl0967", "page": 1116, "text": "(٥٠٣)\nزندگانی داشتند و از کاپیسا به بعد در حصص شرقی و جنوبی و غربی برهمن های آفتاب پرست و شیوائیها هم بکثرت دیده میشدند.\nباوجودیکه از دو سه قرن باینطرف در اثر مداخله ساسانیها و مقابله های کیداری ها (کوشانیهای خورد) و یفتلی ها با ایشان بیشتر اوقات در اکثر حصص آریانا جنگ و جدل دوام داشت و در نتیجه به حیات مذهبی، مخصوص بحیات آن دیانتی که بالکال مخالف جنگ و خون ریزی بود سکته وارد کرد و اکثر معابد و استوپه ها صدمه دید و خراب شد معذالك هنوز معابد باشکوه و مجلل در پیرامون شهرهای باستانی ما در اطراف کهن دز (قندوز) بلخ، بامیان، کاپیسا و ده های دیگر وجود داشت و در هر سنگرهه، معبدی صد ها راهب زندگانی میکرد و در میان این راهبین دانشمندان خیلی متبحر یافت میشد. هوان - تسنگ حین عبور خود تعداد معابد بعضی نقاط و عده روحانیون متقابله آنجا ها را داده که برای مزید معلومات بحیث يك نظريه ذيلاً ذكر ميكنيم:\nقندوز : ١٠ معبد بودائی چندین صد راهب و روحانیون\nبلخ : ١٠٠ معبد بودائی ۳۰۰۰ راهب و »\nبامیان : ١٠ معبد » ١٠٠٠ یا چندین هزار راهب و روحانیون\nکاپیسا : ١٠٠ معبد » ٦٠٠٠ راهب روحانی\n» ١٠ معبد شيوائی ١٠٠٠ راهب شيوائی و برهمنی\nلغمان : ١٠ معبد بودائی چند صد روحانیون و چند بیست معابد برهمنی و شيوائی\nننگرهار : تعداد معابد و روحانیون داده نشده\nکندهارا ١٠٠٠ معبد بودائی و ١٠٠ معبد برهمنی\nاین احصائیه بسیار ناقص که در آن فقط چند شهر بزرگ و چند منطقه شامل است نشان میدهد که در طی قرن ۷ مسیحی هنوز حیات مذهبی جامعه رهبانان چه رونقی داشت و چقدر معابد مختلف بودائی و بر همنی و شیوائی آباد بود."}
{"book": "adl0967", "page": 1117, "text": "(٥٣٤)\n\nشبه ئی نیست که این معابد و استوپه های مربوطه آنها از طرف شاهان مختلف ممالك و ملیکه ها و وزرا و اعیان و تجار آباد شده و هر كدام نام و نشان و شهرت و دارای ودایع و یادگار های قیمتداري بود که زائرین را از داخل و آفاق دور دست خارج مملکت جلب میکرد و یکی از منابع عایدات کشور محسوب میشد زیرا زائرین علاوه بر اینکه در مسافرت پول خرج میکردند برای دیدن ودایع هم به تفاریق پول و سکه های طلائی میدادند. از جمله این معابد در بلخ ویهارای قدیم و جدید یعنی ناواویهارا ، نوبهار و در کاپیسا معبد شالوکیه یا معبد یرغملهای چینی (موقعیت آن در پوزۀ شترك در دامنه شمالی کوه پهلوانان) در حصص شرقی بگرام مقابل ریزه کوهستان معین و حفريات شده معبد شاهبار معبد كنيشكا ( در توپ دره طرف غرب چاریکار واقع دو هنوز استوپه بزرگ و بلند آن پا بر جا است) معبد راهولا (بنام کافر قلعه موقعیت آنرا فوشۀ بجنوب شرق بگرام کنار باريك آب معین کرده) معبد ملیکه و درهده معابد باستانی که در عصر اشوکا و کنیشکا ساخته شده بود و بالاخره در پشاور بلند ترین معبد كنیشکا که ٤٠ قدم ارتفاع داشت دارای شهرت آفاقی بود\nچون اصول معماری بودائی متقاضی بود که معابد مجلل و استوپه ها بسیار بلند ساخته شود و بر علاوه برجهائی هم برای یادبود خاطره روحانیون میساختند در پیرامون شهرها آبدات مذهبی از هر طرف بهوا بلند معلوم میشد. در شمال معبد (نوبهار) استوپه ئی بود که ۲۰۰ قدم ارتفاع داشت. بطرف شمال غرب ویهارای قدیمه، بلخ بیاد دانشمندان متوفای شهر ۷۰۰ برج بر پا کرده بودند که هیوان تسنگ ناظر آن بوده و همه را بچشم خود دیده است. (۱) صد معبد کاپیسا هر كدام از خود استوپه هائی داشت که بعضی آن به ارتفاع صد و دو صد قدم میرسید در هده و گرد و نواح آن استوپه های معابد اشوكا پادشاه حايزسه\n\n(١) صفحه ٤٣ و معبد خاطرات بودائي عالم غربی ترجمه پیل"}
{"book": "adl0967", "page": 1118, "text": "( ٥٢٥ )\nصدقت ارتفاع بود و باالآخره معبدی که کنیشک در جوار پایتخت زمستانی\nخویش در حوالی پشاور ساخته بود هنوز به ارتفاع ٤٠٠ قدم وجود داشت .\nدر معابد افغانستان قدیم از بلخ گرفته تا پشاور ( پارو شاپورا ) ودایعی وجود\nداشت که در نظر بده پرستان قدر وقیمت زیاد داشت وعموماً عبارت از یاد گار های\nبودا ساکیاونی و روحانیون بزرگ و شاهان قدیمه بود . بطور عموم در معابد\nمربوط هر شهر بزرگ سه سه یادگار قیمتی و بزرگ محفوظ بود که هیوان ـ تسنگ\nآنها را دیده و تذکر داده است در معبد نو بهار بلخ سه چیز ذیل دیده میشد .\n( ١ ) ظرف شست و شوی بودا که از طلا و احجار کریمه ساخته شده بود :\n( ٢ ) دندان بودا .\n( ٣ ) جاروب بودا با دسته مرصع ومزین با جواهرات ( ١ )\nدر معابد بامیان ودایع ذیل در صندوق طلائی محفوظ بود .\n( ١ ) يك دندان بودا\n( ٢ ) دندان یکی از پادشا هان سلف که به لقب « پاد شاه عراده طلائی »\nشهرت داشت .\n( ٣ ) کچکول آهنی و پلان راهبی دانشمند بزرگی موسوم به « سانا کاواسا »\nSanakavasa پلان مذکور از مجموع ٩ پارچه ساخته شده بود ( ٢ ) در معابد\nاطراف کاپیسی ( بگرام ) سه چیز ذیل وجود داشت :\n( ١ ) دندان طفلی بودا\n( ٢ ) پارچه جمجمه بودا « تاثا گاتا » Tathagata\n( ٣ ) موی سر بودا « تاثا گاتا »\nدر معابد هده بیشتر یادگار های بودا « تاثا گاتا Tathagata » به شرح\nذیل وجود داشت :\n( ١ ) صفحه ٤١ یادگار های ممالك غربی ترجمه بیل ملاحظه شود .\n( ٢ ) به صفحات ٥٢ - ٥٣ یاد گار های ممالك غربی ترجمه بیل مراجعه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1119, "text": "(٥٠٦)\n\n(١) پارچه جمجمه و استخوان کاسه چشم بودا تاتا گاتا\n(٢) پلان راهبی بودای مذکور که از پارچه زرد پنبه ئی ساخته شده بود .\n(٣) چوب دست بودای مذکور که اصلاً از چوب صندل بود و حلقه های آهنی داشت(١)\nپیشتر در سر این مبحث عده را هبین و روحانیون بعضی شهر های بزرك\nو مناطق معروف را به ارقام معین کردیم و متذکر شدیم که در میان آنها علما\nو دانشمندان بزرگی وجود داشت . حالا میخواهیم درین مورد کمی دقیق تر شده\nو بعضی از راهبین دانشمند و علمای نامی قرن هفت افغانستان را که زایر چین\nهیوآن . تسنک حین عبور خود در محلات مختلف مملکت دیده و با آنها مصاحبه و مناظره\nکرده است اسم ببریم .\nدر شمال هندوکش در قندوز که درین وقت مرکز خان نشین های تخارستان\nبود عالمی زندگانی میکرد موسوم به « دهر مه سینا » Dharmasina که غیر\nاز خود مملکت در هند هم مطالعاتی نموده بود وصیت شهرت او در ماورای شرقی\nپامیر در نقاط مختلف سنکیا نك طوری پیچیده بود که اورا « فا ـ تسیانك »\nFa-Tsiang یعنی «استاد قوانین مذهبی » لقب داده بودند و علمای کاشغر وختن\nبه این عقیده بودند که کسی با او مناظره نمیتواند .\nدر معبد معروف ناوا و یهارای ( نوبهار ) بلخ از دانشمندان بزرگ\nیکی « پراجنا كارا » Prajnakara سر حلقه را هبین و دانشمندان\nطريقه ( هينايانا ) يا راه كوچك نجات بود و زایر چین را در طی\nمسافرتش در افغانستان از بلخ تا كاپيسا همراهی كرد .\nدر معبد نوبهار علاوه بر او دو عالم دیگر بنام های « دهر مه پری یا » Dharmapriya\nو « دهر مه كره » Dharmakara وجود داشت که از جمله فحول دانشمندان عصر\nبشمار میرفتند و حلقه های مذهبی و علمی بلخ ایشان را بنظر احترام و تکریم میدیدند.\n(١) به صفحه ٩٥ یادگارهای ممالك غربی ترجمه پیل مراجعه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1120, "text": "( ٥٢٧ )\n\nمعاصر این زمان در با میان دو نفر راهب بزرگ داشتیم که اسم یکی آن\n«آریاداسه» Aryadasa و اسم دیگری « آریاسنا » Aryasena بود. و هر دو\nدر فلسفه مذهبی و حکمت و قوانین دینی معرفت زیاد داشتند .\nدر کاپیسی ( بگرام ) پایتخت سلطنت کاپیسا درین زمان چند نفر عالم برجسته\nزندگانی میکرد . یکی از آنها «منوجناگوشه» Manojnaghosha دیگری «آریاورمه»\nAryavarma و سومی « گنوبهد دره » Gunabhadara نام داشت . چون پادشاه\nاین وقت کاپیسا پیرو طریقه بزرگ نجات بودائی (مهایانا) بود از زایر\nچین خواهش نمو تا در یکی از معابد مربوطه این طریقه جمع شده و با دانشمندان\nکاپیسی مناظره کنند و در نتیجه میان سه نفر عالم فوق الذکر کاپیسا\nو هیوان - تسنگ مدت ۵ روز مناظره و جر و بحث طول کشید ، در طی آن\nپادشاه و « پرا جنا کارا » دانشمند بلخی هم حضور داشتند ( ۱ )\nبه این ترتیب چند صفحه مختصر این مبحث نشان داده میتواند که زندگانی\nمذهبی و جامعه علماء و دانشمندان افغانستان در قرن ۷ مسیحی\nبه کدام اندازه هنوز رونق خودرا محافظه کرده بود. معابدی\nکه تعداد قسمت آن ذکر شد هر کدام به تناسب کانون دانش وعلوم مذهبی بشمار\nمیرفت و در هر معبدی به تفاریق از چند نفر گرفته تا دسته های چند صد نفری\nراهبین امرار حیات داشتند و به تالیف و ترجمه آثار مذهبی و کتب فلسفی و اخلاقی\nمی پرداختند علماء و دانشمندان افغانستان در تحول فلسفه بودائی و در انتشار آن\nدر خاکهای آسیائی سهم بسزائی داشتند که در فصل هشتم صفحات ۲۷۷ تا ۲۸۳\nدران موارد چیزهائی نوشته شده است . همین معابد هیکل ها علماء ، کتب ،\nآثار ودیعه هر کدام به نوبه خود اسباب شهرت مملکت شده و دانشمندان و زوار\n\n(۱) راجع به راهبین و علمای افغانستان در قرن ۷ به کتاب زندگانی هیوان - تسنگ\nتالیف (شمان هوئی لی ) ترجمه بیل طبع لندن به قسمت های قندوز و بلخ و کاپیسا و بامیان\nمراجعه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1121, "text": "( ٢٨ )\n\nرا از ممالک همسایه حتی از نقاط دور دست چین و شرق اقصی جلب میکرد و تبحر\nو پایهٔ دانش این علمای بزرگ مقام آریانا یا افغانستان قدیم را در صحنه آسیا بس\nگرامی و ارجمند ساخته بود .\n\nظهور اولین حملات عرب\nدر سرحدات غربی آریانا : در نیمهٔ اول قرن ۷م که در صفحات شمال هندو کش\n\nخان های توکیو (ترك) و در جنوب هندوکش دودمان کشانریهٔ\nکاپیسا سلطنت داشت عرب ها پرچم دیانت مقدس اسلامی را بر داشته ارکان\nامپراطوری ساسانی را در دو میدان نهاوند و قادسیه متلاشی ساختند، یزد گرد\nآخرین شاه ساسانی مانند داریوش چهارم آخرین شاه هخامنشی بطرف شرق\nگریخته میخواست به خراسان پناه برد و در سال ۳۱ هجری (مطابق ۶۵۲ م) در مرو\nکشته شد .\n\nطوریکه در فصل پیشتر و فصل حاضره دیدیم آریانا از آغاز قرن ششم مسیحی\nاز نقطه نظر اوضاع اداری سیاسی به دو حصه تقسیم شده بود که یکعده امرا\nو خانشین ها جزء هر کدام بود و امرای دیگری هم در خارج نفوذ آن دو حوزهٔ\nسیاسی وجود داشت و دو مرکز عمده در شمال قندوز و در جنوب شهر کاپیسی بود\n\nعرب ها بعد از اضمحلال قوای ساسانی در مقابل سرحدات غربی مملکت ما در\nدو نقطه متمرکز شدند که یکی آن در شمال شهر نیشاپور و دیگر آن در جنوب\nشهر کرمان بود درین تقسیمات از نقطه نظر سوق الجیشی مطالبی نهفته بود تا از\nخط نیشاپور هرات بلخ به خانشین های تخارستان حمله شود و از جبههٔ جنوب از\nراه زرنج و بست و رخمد بر کابل و کاپیسا سوقیات بعمل آید و کهستانات\nمرکزی و قسمت های صعب العبور وسط مملکت در دهن عبور گرفتار آید\nو خود بخود به تدریج تسلیم گردد ."}
{"book": "adl0967", "page": 1122, "text": "( ٥٢٩ )\n\nبهرحال شرح این واقعات چیزی است که در آغاز جلد سوم خواهد آمد\nاینجا همین قدر متذکر میشویم که اولین تماس قشون عرب در سرحدات غربی آریانا\n(سیستان) در ٢٣ هجری ( مطابق ٦٤٥) یعنی درست یکسال بعد از مراجعت\nهیوان - تسنگ از آریانا به چین صورت گرفته . چند سال بعد تر یعنی\nدر حوالی ٣٢ و ٣٣ هجری ( ٦٥٣ - ٦٥٤ مسیحی ) قشون عربی در مقابل\nسرحدات غربی مملکت از کناره های جنوب بحیره خزر تا سواحل خلیج\nفارس نقاط سوق الجیشی را اشغال نموده در نیشاپور و کرمان تمرکز یافتند تا طبق\nنقشه معینه در سه خط ( نیشاپور، هرات بلخ ) بطرف تخارستان (زرنج بست،\nرخد) بطرف کابل و کاپیسی، و ( قندار وقندابیل و یضا ) بطرف ملتان پیش\nروند و شرح حرکت آنها در دو قرن روی این خطوط و مدافعه سختی که درین\nمدت طولانی از طرف امرای محلی افغانستان بعمل آمده است مبحثی است\nطولانی که شرح آنرا در فصل اول جلد سوم سلسله تاریخ افغانستان خواهید دید.\nمداخلت چین : پیدا شدن تو کیو ها ( ترکان غربی )وسلطه موقتی آنها\nدر صفحات شمال افغانستان ( تخارستان ) و تماس و تصادم ایشان با کشور چین\nاز یکطرف و کمی بعدتر احساس حملات قشون عرب به سرحدات غربی مملکت\nاز طرف دیگر زمینه را مساعد ساخت تا عامل دیگری در قرن ٧ در تاریخ\nافغانستان دخالت کند و آن عبارت از چین و تشبثات سیاسی و نظامی و اداری\nخاندان تانگ میباشد .\nقبل برین در اخیر فصل دوازدهم ( صفحه ٤٩٧ ) شرح داده شد که چطور\nبعد از ظهور خاندان های « سوی » و « تانگ » و تقویه وحدت ملی وروح\nنظامی در چین و رقابت های آن دو خاندان با تو کیو ها ( ترک ها ) چین را\nقادر به آن ساخت تا آهسته آهسته از حوزه ایلی به تارم واز آنجا به حوزه\nسرداریا و آمو دریا و ماحول پامیر نفوذ و تسلط پیدا کند . تعلقات دوستانه"}
{"book": "adl0967", "page": 1123, "text": "( ۵۳۰ )\n\nدولت کاپيسا و تانگ های چین و باز مداخلت مملکت اخیر الذکر در صفحات\nشمال و جنوب افغانستان امری است که بعد از اشاره به روابط پارینه آریانا\nو چین شرح میدهیم .\n\nمرور در فصل هشتم همین جلد نشان میدهد که آریانا کشور چین و چین\nکشور افغانستان قدیم را بخوبی می شناخت. اینجا نمیخواهیم به شنا سائی\nو ارتباط این دو مملکت کهن آسیائی وارد شویم زیرا موضوعی است جداگانه\nتنها از نقطه نظر تعلقات سیاسی متذکر میشویم که کوشانی های بزرگ\nافغانستان معاصر با ( هان های ) چین بود و گر چه تعلقات « کوشانو ـ هان»\nبا جنگ و نبرد شروع شد ولی بعد از آمدن پر غمل های چینی به در بار\nکنیشکا مرا و دات دوستانه و روابط تجارتی مدتهای مدید دوام داشت .\nعصر کوشان و هان برای آریانا و چین دوره های بزرگ تاریخی بود . بعد\nاز آن او ضاع در هر دو مملکت تغییر کرد . در چین بربر های مانچو و در\nافغانستان ساسانی ها هجوم آوردند و به کامیابی و نا کامی ها مصادف شدند\nتا اینکه تو کیو ها ( ترك ها ) موقتاً در صفحات شمال ( تخارستان ) متسلط شدند\nو جنگ ایشان با خاندان سوی و تانگ نفوذ خاندان اخیر الذکر چین را قدم\nبه قدم به مملکت ما نزديك ساخت .\n\nدولت کاپيسا که موجودیت و قدرت و حوزه نفوذ آن را در تمام جنوب\nهندوکش شرح دادیم در میان هرج و مرج مداخله تركها و ساسانی ها و اوضاع\nملوك الطوايفی قرن هفت تنها دولت نیرومند و حسابی آریانا درین عصر محسوب\nمیشود . این دولت که زایر چینی هیوان ـ تسنگ شاهد قوه و قدرت او میباشد\nباز هم نظر به پیچیدگی اوضاع ' سلطه تو کیو در شمال ' تهدید ساسانی ها در\nشمال غرب و ظهور عامل جدید دیگر در سرحدات غربی که عبارت از هجوم\nقشون عرب میباشد مجبور بود که در مقابل این جمله عوامل مختلف دوست"}
{"book": "adl0967", "page": 1124, "text": "( ٥٣١ )\n\nو متحد و حتی پشتیبان و حامی مقتدری پیدا کند و آن عبارت از چین و خاندان مقتدر تانگ ها بود.\nاز طرف دیگر امپراطورهای خاندان تانگ چین هم برای مقابله با تبتی ها و پیشرفت روزافزون عرب بطرف شرق مایل بودند که دوست و تحت الحمایه هائی داشته باشند. تی - تساتنگ» دومین امپراطور تانگ که قسمتی از وقایع مربوط او را با خانهای مختلف تو کیوهای غربی ذکر کردیم آهسته آهسته نفوذ و حاکمیت خود را بطرف غرب بسط داده خانهای ختن، کاشغر، یار کند و سمرقند بین سالهای ٦٣٢ و ٣٥. و خانهای تورفان و کوتچه بین ٦٤٠ و ٦٤٨ مطیع و باجگذار او شدند و چون تخارستان درین وقت از طرف دست نشانده های تو کیوهای غربی اداره میشد بحساب می رفت.\nدر جنوب هندوکش روابط بین دولت کشاتریه کاپیسا و تانگ های چین به تمایل طرفین و با تعارفات دوستانه و ارسال هدایای متقابله شروع شد چنانچه پادشاه کشاتریۀ کاپیسا به اساس گفتار هیوان - تسنگ چند راس اسپ قشنگ برای امپراطور تی - تسانگ فرستاد و از آنطرف هم نماینده و هدایاتی به کاپیسا آمد. ولی قدرت و تفوق تانگهای چین در تمام اسیای مرکزی و پیچیدگی روز افزون اوضاع در آریانا دولت کاپیسا را مایل و آماده ساخت تا از چین حمایت بخواهد و این امر بگمان غالب بعد از ٦٤٢ صورت گرفته است زیرا رونه گروسه مینگارد که در سال فوق کندهارا تیول امپراطور تی - تسانگ را قبول کرد(۱). وضعیت آریانا را ازین وقت به بعد تا اواسط قرن هشت چنین میتوان تصویر کرد: در شمال هندوکش بقایای و احفاد تو کیو های غربی حکمفرمائی داشتند چنانچه منابع چینی امیر محلی بدخه برست قندوز را بنام شه - لی مانگ کیا - لو( Che-li-Mang-Kia-lo ) ( در سانسکریت سری منگله Crimangala ) یاد کرده. در جنوب هندوکش، امرای محلی کوشانو یفتلی کاپیسا ( رتبیل شاهان \n\n(۱) صفحه ٢٢٠ تاریخ اسیاجلد دوم تالیف رونه گروسه"}
{"book": "adl0967", "page": 1125, "text": "(٥٣٢)\n\nمنابع عربی) از کاپیسی به تمام ساحه جنوب هندوکش سلطت داشتند، از غرب\nو شرق دو قوه خارجی پای مداخله را پیش گذاشته بود و این مداخله دو رنگ\nمختلف داشت یعنی از طرف غرب عربها بنام نشردیانت مقدس اسلامی بادسته های\nقشون در دو خط نیشاپور، هرات بلخ در شمال و زرنج، رخد کابل بطرف جنوب\nپیش می آمدند و تانگهای چین از طرف شمالشرق کنترول خودرا به دو سلطنت\nمحلی قندوز و کاپیسا پهن کرده و بنام حمایت بدین ارسال قشون و كمك نظامی\nبا ارسال فرامین وحکم نامه ها امرای محلی مذکور را دلداری و تشویق\nبه مقابله می نمود ند.\nقبل برین در فصل گذشته دیدیم که چطور روابط رقابت آمیز و جنگجویانه\nتو کیوها وتانگهای چین منجر برآن شد که سلطه دولت اخیر الذکر در ماحول\nپامیر و آمو دریا قایم شود. در آغاز این مبحث اشاره کردیم که امرای محلی قندوز\nو گندها را حمایت چین را قبول کردند. بعد از وفات امپراطور مقتدر چین\n«تی تسانگ» (٦٤٩م) نام دونفر از امپراطوران دیگر خاندان «تانگ» در\nتاریخ این عصر افغانستان قابل ذکر است که یکی «کاو تسونگKaoTsong و دیگری\nهیون تسونگ» Hiouen Tsong نام داشت و اخیر الذکر بیشتر در تاریخ به لقب\nمنگ هوانگ،MingHouang یعنی «امپراطور شهیر »شهرت دارد. این دو امپراطور\nخاندان تانگ یکی بین (٦٨٣ - ٦٥٠) و دیگری بین (٧٥٦ - ٧٠٦) سلطنت کرده\nو در فاصله حکمفرائی آن دو، ملکه ئی بر تخت چین جلوس و سلطنت\nکر ده است قرار یکه از سنه وتاریخ سلطنت این دو امپراطور معلوم میشود\nدرست از وسط قرن ٧ تا اواسط قرن ٨ سلطنت کرده اند و این دوره ایست\nکه بالا تر به آن اشاره کردیم ونفوذ چین ، نفوذی که شرح چگونگی آنرا در ذیل\nمیدهیم بر امرای محلی قندوز وکاپیسی انبساط داشت. چون درین در فصل اخیر\nتا اینجا چندین مرتبه به علل مداخله چین اشاره ها شده است تکرار آن لزومی"}
{"book": "adl0967", "page": 1126, "text": "( ٥٣٣ )\n\nندارد بقایای توکیوها که قدرت شانرا درخارج وداخل حدود ولایت تخارستان\nتی تسانگ امپراطور مقتدر چین خورد کرده برد خواهی نخواهی تن به قبول\nحمایت در دادند . پیشرفت تدریجی قشون عرب امرای کاپیسا را مایل\nو مجبور ساخت که از چین حمایت بخواهند و خود را تحت حمایت\nتانگ قرار دهند ولی این مداخله و حمایت چین طوریکه موسیو فوشه\nمیگوید کاملاً « شکل دفتری » داشت . جز نام عملا نشانی از آن درمیان\nنبود . شبهه ئی نیست که دفتر داران چینی نام های ١٦ علاقه بین اکسوس\nو اندوس ( آمودریا وسند ) و بعضی مناطق کوچک جزء را ثبت کرده واین\nعلاقه های آریانا را جزء تحت الحمایه خود می پنداشتند ولی نظارت آنها\nشکل عملی نداشت . منتهای اجرای نفوذ امپراطوران تانگ چین این بود که فرامین\nو تقرر نامه ها وقت بوقت اصدار کنند چنانچه امپراطور « کاو - تسونگ » بنام امرای\nمحلی سمرقند ، بخارا ، فرغانه و گندهارا به ترتیب در سال های (٦٥٠) (٦٥٦)\n(٦٥٨) و ( ٦٦٠ ) صادر کرده است .\nمینگ - هوانگ امپراطور دیگر این خاندان که بالاتر از او نام بردیم\nهنگام انبساط فتوحات عرب در آریانا سیاست مخصوص را پیش گرفته بود\nکه با وجود همچشمی به سیادت و پیشرفت عرب نمیخواست قشون چین راعملا\nدرمیدان مجادله وارد کند بلکه در پی آن بود تا امرای محلی افغانسان این وقت\nرا تشویق و ترغیب به جنگ کند و با مکاتیب و فرامین از آنها دلداری نماید\nچنانچه در سال های ٧٠٥ و ٧٢٠ و ٧٤٥ فرامین و مکاتیب به امرای محلی\nکاپیسا فرستاده است . خانهای ترکی قندوز که بالاخره بدست جنرال عرب\nقطیبه مضمحل شدند در ٧١٨ و ٧٢٧ با همین امپراطور مکاتبه نموده\nومخصوصاً مکتوبی که بتاریخ اخیر الذکر صادر شده است تسلط قوای عرب\nرا بر تخارستان ثابت میسازد ."}
{"book": "adl0967", "page": 1127, "text": "(٥٣٤)\nالبته درین امر شبهه ئی نیست که امرای محلی افغانستان از تمایل به دربار چین و از قبول حمایت آن کشور آرزوئی جزاین نداشتند که بالاخره قشون معظم عرب را باقشون کشور پهناور چین مقابل سازند و هر دو را به نفع خودخورد کنند ولی چینی ها تا موقعی که خطر بخاك های متصرفات ایشان در حوالی شرق پامیر نرسیده بود به این کار تن در ندادند . و تقبیل شاهان کاپیساچون اینسکه منتظر كمك چین دست بسته نشینند داخل مجادله شدم و طوریکه همه میدانیم با نیروی عربی در نقاط مختلف مملکت سخت جنگیدند و مدت مدیدی هستی خود و دولت و کشور خود را حفظ کردند تا اینکه در حوالی ٧٩٣ کاپیسی مرکز سلطنت آنها بدست قشون عرب برای دفعه اخیر فتح وبکلی ویران شد و درین وقت ها نامی از حمایت و مداخلت اطری چین باقی نمانده بود.\nآخرین روز های کاپیسی: درین جلد تاریخ افغانستان در فصول ومواقع مختلف از کاپیسا و کاپیسی صحبت شده است ( صفحات ٦٣ ، ٢٣٤ ) مقصد عمومی این است که کاپیسی ، مرکز کاپیسا که بقایا و خرابه های آن را در بگرام (٦٠ کیلومتری شمال کابل) تعین کرده اند بحیث مرکز ولایت ، مرکز امارت های محلی جنوب هندوکش و پایتخت سلطنتی و امپراطور آریا نارول بزرگ در تاریخ سیاسی و اداری و تجارتی و صنعتی و تهذیبی افغانستان قدیم بازی کرده و یکی از شهر های باستانی و مهم مملکت بشمار میرفت چنانچه آثار و شواهدی که درین چند سال اخیر از ین شهر کهن کشف شده و کشف شده میرود گواهی است که اهمیت مقام و عظمت و آبادی آنرا تائید میکند .\nکشف مسکو کات یفتلی از «صدق آباد» ریزه کوهستان از سواحل چپ رود خانه پنجشیر مقابل بگرام و کوه پهلوان و کشف سکه های میتی شارهای غرجستان از فند قستان (غوربند ) رد همزنگ کابل و مخصوصاً کشف سکه ازین سلسله از عمق خود خرابه های بگرام را نمود میکند که یفتلی ها در حوزه کاپیسا ومخصوصاً در شهر کاپیسی مرکزیتی داشتند و حین ورود هیوان . تسنک در ٦٣٢ هنوز شاه کثا تر به سلاله کوشائویفتلی در اینجا اقامت داشت و در ٦٤٤ حین"}
{"book": "adl0967", "page": 1128, "text": "(٥٣٥)\n\nمراجعت او از هند هنوز شاه و پایتخت او در کاپیسی برقرار بود.\nحین ظهور قشون عرب در سرحدات غربی آریانا و حین ورود آنها در نقاط\nآبادانی سیستان مثل زرنج وزالق وکرکویه وغیره مرکز شاهان کاپیسا یا\nرتبیل شاهان شهر کاپیسی بود ولی چون نقشه سوق الجیشی ایشان چنین متقاضی\nبود که با عربها در نقاط سرحدی مقابله کرده وقوای آنها را در کوهستانات\nودرهها بکشند رتبیل شاهان از استحکامات زمان یفتلیها روی کوهای کابل\nموجوده استفاده نموده حتی در آن مرمت کاریهائی بعمل آوردند و بعد از\nزدوخوردهائی در حوزه هیرمند وارغنداب بالاخره یکعده جنگهای خونین\nدرحوالی غربی کابل وخورد کابل بوقوع پیوست.\nقراریکه از روی سفرنامه های زائرین چینی معلوم میشود در اوائل نیمۀ\nدوم قرن ٧ هنوز راه رفت وآمد کاپیسا را نزديك شدن حملات عرب مسدود\nنساخته بود. ازین لحاظ درطی نیمه دوم قرن ٧ وجریان قرن ٨ مسیحی منابع\nچینی از کاپیسا وماخذ عربی از کابل صحبت کرده اند وعلت این امر این است\nکه چینیها با حمایت از دولت کاپیسا (کی پین) این کلمه را بیشتر در دفاتر\nخود ثبت و تکرار میکردند وعربها با مقاومتی که در حصار واستحکامات\nکابل میدیدند از اینجا بیشتر حرف میزدند. بهر حال در سال های ٧٥١و٧٦٩\nکه وو کونگ Wou-Kong زایر دیگر چینی به گندهارا می آید هنوز کاپیسی\nمرکزیت خود را از دست نداده واین مسئله قرار نظریه فوشه تا سال ١٧٦ هجری\n(٣-٧٩٢م) دوام کرده است و این موقعی است که ابراهیم بن جبل به امر فضل\nبن یحیی والی خراسان از راه (غوروند) یعنی درۀ غوربندبر کاپیسا حمله آورده\nوآبدات مذهبی بودائی شهر ویران گردید و متعاقباً از کاپیسا نام برده نشد جز\nيك دفعه که آنهم در مال الهند از طرف البیرونی بصورت (کابیش) بعمل آمده\nاست. به این ترتیب قراین عموماً به این دلالت میکند که در اواخر قرن ٨\nواوائل قرن ٩ مرکز سلطنت جنوب هندوکش از کاپیسی به کابل انتقال نموده\nوعلت موضوع انتقال وانتقال دهندۀ آنرا در فصل آینده مطالعه خواهیم نمود."}
{"book": "adl0967", "page": 1129, "text": "(٥٣٦)\n\nفصل چهاردهم\nرایان کابلی\nیا\nبرهمن شاهان کابل\n\nدرین فصل که از نقطهٔ نظر مراتب تاریخی (کرونولوژی) میتوان آنرا\nآخرین فصل تاریخ آریانا یا افغانستان قدیم خواند دو چیز فوراً جلب نظر\nمیکند یکی کلمه (شاه) و مترادف آن (رای) و دیگر اسم «کابل» که\nمدتی پایتخت بوده و باز در اثر بروز واقعیاتی که خواهیم دید جای آنرا شهر\n«ویھند» کنار اتک اشغال میکند. بعبارت دیگر چون در ذکر کارنامه های\nشاهان و واقعات مربوطه این فصل کلمات شاه و شاهی و کابل و ویھند بیشتر\nمی آید میخواهیم در آغاز کار قدری در اطراف شاه و شاهی و کابل صحبت نمائیم\nشاهی های کابل یا کابلشاهان: در اخیر فصل دهم حین شرح مسکوکات\nدودمان کیداری متذکر شدیم که کیدارا مؤسس سلاله کوشانی های خورد در\nروی مسکوکات خود را به رسم الخط بر همی «کیدارا کوشانشاه» خوانده که\nاز آن واضح کوشانی بودن او تصریح میشود ولی مقصد ما بیشتر به کلمه\n(شاه) است و معلوم میشود که اقلاً از همین اوائل قرن چهارم مسیحی به\nبعد پادشاهان محلی جنوب هندوکش مخصوصاً آنهائیکه در درهٔ کابل مرکزیتى\nداشتند من حیث عرق عقیده هرچه بودند بلقب «شاه» یا «شاهی» یا «شاهیا»\nیاد شده اند مثل: رتبیل شاه، ترکی شاه، «هندو شاهی»، برهمن شاهی،\nهندوشاهیان وغیره که همه تحت عنوان «کابلشاه» آمده میتوانند. البیرونی\nبرهمن ها یا هندو هائی را که از وسط قرن ٩ تا ربع اول قرن ١١ مسیحی در\nتاریخ افغانستان (١٠٠٠) ب ١ سردار محمد ع سراج الدین د ا د ج محمد دن محمد نعيم، ه اجرائه شعبه تاریخ ٦ ٣ - ١٠٥ ع"}
{"book": "adl0967", "page": 1130, "text": "(٥٣٧)\nحصص شرقی افغانستان سلطنت کرده اند و سلاله ئی را که قبل از ایشان از\nکابل به جنوب هندوکش حکمرانی داشتند به لقب « شاهی » یا « شاهیا »\nیاد کرده و ایشان را « شاهیای کابل » هم خوانده و به اصطلاح خود آنها را\nبه دو دسته ترکی و هندوبا بر همنی تقسیم نموده است (۱) . « کلهنه » شاعر\nو مورخ کشمیر در اثر خویش موسوم به « راجاتر انگینی» که قریب ۱۱۸ سال\nبعد تر از الهند البیرونی نوشته شده هندو شاهی یا برهمن شاهیان را اعم ازینکه\nمرکز شان در کابل یا در حصص شرقی افغانستان در حوالی اتک در « و یهند»\nمرکز زمستانی کشاتریه کاپیسا بود به لقب « شاهی » یاد کرده است . همین\nقسم بلاذری هم یك دفعه بدون اینکه اسم پادشاه کابل را متذکر شود او را به\nصفت « کابلشاه » خوانده به همین ترتیب کلمه (رای) و ( رایان ) و ( ملك )\nو (ملکا) که بصورت مفرد و جمع در پراکریت های محلی افغانستان به معنی\nشاه و شاهان بود در مسکوکات و القاب شاهان جنوب هندوکش مورد استعمال داشت.\nاز روی این ملاحظات اینقدر میتوان گفت که خاندان های شاهی و امرای\nمحلی جنوب هندوکش که پایتخت های اولی به تدریج کاپیسا « کابل » ویهند\nو مراکز دسته دومی اینجا ها یا در جاهای دیگر مثل گند ها را « بامیان »\nوجیرستان گردیز غور زمین داور و غیره بود عموماً بصلت (شاه ) یا «شاهی»\nیاد شده اند و چون به بشرحیکه پایان میدهیم « کابل » مرکز سلطنت مرکزی\nتمام جنوب هندوکش شده بود « شاهی های کابل » یا « کابلشاهان » عنوان\nو لقبی است که از طرف عموم مورخین با مختصر تغییری در تلفظ استعمال شده\nو این عنوان و لقب از عصر کیدارا « اوائل قرن چهارم مسیحی » تا ختم سلطنت\nاحفاد برهمن شاهی های کابل در ویهند « ربع اول قرن ۱۱ مسیحی » مدت تقریباً\nهفت قرن خاندان های شاهی و امرای محلی کابل زمین را در جنوب هندوکش\n(۱) صفحه ۱۰ البیرونز اندیا ترجمۀ ساشو ."}
{"book": "adl0967", "page": 1131, "text": "( ٥٣٨ )\n\nبهم پیوست و متصل نگه میدارد و به تعقیب کیداری ها کشاتر یه های\nکاپیسا نپکی ملیکا یفتلی ها ، کوشانو یفتلی ها، رتبیل ها ، تروءکشه ها\nزابلی ها ، تگین ها یا تکین ها ، برهمن ها ، هندوها همه در جزو آن می آیند .\nرای پاله : در فصل سیزدهم متذکر شدیم که منابع عربی و فارسی کلمۀ\nرتبیل را بصورت اسم و صفت از روز تماس قشون عرب در سر حدات غربی\nمملکت در خط زرنج، رخدا کابل استعمال کرده این رویه تا ختم سلطنت\nبرهمن شاهی های کابلی (ربع اول قرن ١١ مسیحی ) ادامه داشت قرار یکه در\nانجا اشاره کردیم این کلمۀ یا از روی اسم خاص هندویی « رتن پاله » و یا\nاز ترکیب دو کلمه عام ( رای ) و ( پاله ) بمیان آمده است چون گمان\nغالب براین میرود که این لقب از ترکیب دو اسم اخير الذکر تشکیل و عام\nشده باشد با ربطی که بیشتر به مطالعات این فصل دارد مختصراً به شرح\nآنها می پردازیم :\nقرار یکه مأخذ فارسی و سنسکریت قرن های ۳ و ٤ هجری و مورخین\nدر بار غزنه مانند محمد عوفی و محمد الجبار العتبی شرح مید هند برهمن\nشاهان یا هندو شاهان کابلی را بلقب (رای ) یاد میکردند و ملکه های ایشان\nرا ( رانه ) میگفتند ( ١ ) این دو لقب عموما در مورد شاهان هندو و یا برهمنی\nو زنان ایشان استعمال میشد ، در حقیقت امر این دو کلمه اصلا عنوان یا لقب\nمخصوص کدام شاه نبود بلکه در یکی از پرا کریت های این عصر (رای )\nو ( رانه ) شاه و ملکه را میگفتند در این کلمات ریشه قدیم سانسکریت\n( راجان ) داخل است. درین شبه ئی نیست که این القاب در مورد شاهان هند و\n\n(۱) « جوامع الحكايات و لوامع الروايات » نسخه قلمی میوزۀ کابل، ترجمه بعضی\nحصص آن در ( انشنت انديا ) جلد دوم ترجمه ( اليوت ). ترجمه انگلیسی تاریخ یمینی جلد\nدوم انشنت انديا ترجمه الیوت ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1132, "text": "( ٥٣٩ )\n\nو یا برهمنی این وقت ها بصورت عام آمده ولی در مورد هندو شاهی های کابل\nو احفاد ایشان هندوشاهی های « ویهند » سابقهٔ تاریخی دارد و کاملا تطبیق\nمیشود . این دو کلمه نه تنها در نثر بلکه در نظم فارسی افغانستان و\nسانسکریت هم استعمال شده و دو مثال برجسته یکی اشعار ملک الجبال\nعلاء الدین جهانسوز و دیگر هم اشعار مورخ وشاعر کشمیر « کلهنه » است .\nبیشتر به ریشه آریائی این دو کلمه در عصر ویدی اشاره نمودیم مربوط به آن\nمتذکر شویم که کنیشکا موسس دومین خاندان کوشانی های بزرگ افغانستان\nدر بعضی مسکوکات به رسم الخط یونانی خود را « راو انور او » ( ۱ ) یعنی\n« شاه شاهان » خوانده . این زبان را مدققین لهجه از السنه خانواده ایرانی تعبیر\nکرده اند در اینجا هم به وضوح دیده میشود که « راو » یعنی « شاه » و\n« راونانوراو » یعنی شهنشاه ) در قرن دوم مسیحی رواج داشت و آهسته آهسته\nدر مرور چندین قرن دیگر ( و ) آخر کلمه به ( ی ) مبدل شده و (رای ) در\nمورد برهمن شاهی ها یا هند و شاهی های کابل و ویهند و سائر شاهان هندوی\nمعاصر شان در هندوستان استعمال شده است . همانطور که در کلمه ( رای )\nریشه قدیم سانسکریت ویدی موجود است در اکثر لهجه های آریائی دیگر هم\nتا حال از بین نرفته ( ٢ )\n\nکلمه دیگری که مختصر شرح میخواهد « پاله » است . تا اندازه ئی که\nاز روی مسکوکات برهمنی یا هندوئی کابل و احفاد ایشان رایان و یهند\nمعلوم میشود نام های ایشان عموماً به دو کلمۀ «یال» و « دیوه » تمام میشود و اولی را\n« پاله » و دومی را « دیوه » هم تلفظ کرده اند . « پال » یا « پاله » را مدققین\nاسم یکی از خاندان های هنود تعبیر کرده وحتی « الیوت » انگلیس میگوید\n\n( ۱ ) بعضی آنرا « شا او انوشا او » هم خوانده اند .\n( ٢ ) چنانچه در ایطالوی شاه را ( رۀ ) و در فرانسوی ( روا ) گویند."}
{"book": "adl0967", "page": 1133, "text": "(٥٤٠)\n\nکه ظهور آن تغییری در خاندان شاهی وقت وارد نمود (١) . اگر کلمه\n« رتبیل» با آن عمومیتش که منابع عربی مخصوصاً استعمال کرده اند بذات خود\nعلم می بود یا اسم خاصی محسوب میشد یا از نقطه نظر مفهوم لغوی توجیهی\nمیداشت علاج نداشت که در مآخذ سانسکریت هم نمی آمد ولی چنین اسم\nو لقبی در مآخذ سانسکریت ضبط نشده لذا میتوان گفت که عرب ها از راه سمع\nاز کلمات دیگر آنرا درست کرده اند و گمان غالب برین میرود که از\nترکیب لقب عمومی (رای) و خاندان ( پاله ) از « رای پاله » رتبیل ساخته\nباشند بهر حال چون این کلمه در ماخذ عربی و فارسی از آغاز وصول قشون\nعرب در سرحدات غربی آریانا ( خط زرنج - رخد - کابل ) استعمال شده\nما در تاریخ افغانستان برای تفریق کوشان یفتلی های کاپیسا از برهمن شاهی\nهای کابل دسته اولی را به لقب « رتبیل شاهان » و دو خاندان دومی را به نام\n«رایان کابل» یاد میکنیم و همه اینها به نام «کابلشاهان» هم شهرت داشتند .\nانتقال پایتخت از کاپیسی به کابل : شبه ئی نیست که « کوبها » نام\nویدی رودخانه کابل در سرود آریائی « ریگ وید » (٢) ذکر است . همین\nقسم وادی کابل بنام «ویکره ته» در جمله شانزده قطعه زمین اعلی اوستائی\nدر مرحله هفتم آمده و بعض از مدققین ( بکردۀ ) متذکرۀ بطلیموس را در\nحصهٔ علیای رود خانه کابل خاطره ئی از همان « ویکرۀ ته » اوستائی میدانند\nگذشته از متون اولیه و اصلی آریائی هردوت در قرن ٥ ق م از شهر «کسپاتیروس»\nحرف میزند که آنرا بعضی ها کابل تعبیر میکنند . «اورتسپنه »، «کابوورا» کابورا\nاسمائی است که بطلیموس در قرن دوم مسیحی در جغرافیای خود استعمال کرده\nومدققین هرسه را نام های شهر کابل و بالاحصار آن میدانند . همین جرافیه\n\n(١) صفحه ٧٩ خاندان های شاهی شمال غرب هند تالیف ( رای )\n(٢) در جزوه پنجم و دهم ."}
{"book": "adl0967", "page": 1134, "text": "(٥٤١)\n\nانگارد در ولایت بارو پامیزاد از مردمان بنام «بولیتی» یا «کابولیتی» حرف\nمیزنند که مقصد از آن اهالی شهر کابل میباشد . این تذکرات نشان میدهد که\nرود کابل ، وادی کابل، وحتی نقطه یا نقاط آبادانی درین وادی در زمانهای\nباستان وجود داشته که تعین مراتب آن مطالعات جداگانه بکاردارد .\nاز روی آبدات بودائی مثل منار چکری ، وسرخ منار و استوپه‌های بزرگی که\nدر دهکدهٔ چکری موجود است و از روی خرابه‌های معابد بودائی پنجه‌شاه ،\nدامنهٔ علی آباد ، تپه خزانه ، خواجه‌صفا ، خواجه روشنائی ، تپه مرنجان وغیره\nمعلوم میشود که درعصر کوشانی‌های بزرگ حصار کهستانی گردونواح کابل\nدارای معابدی بوده و دهکده‌هائی در پیرامون آنها دریای کوها وجود داشت.\nبهر حال با سابقه‌ئی که این اعلام جغرافیای تاریخی و این آبادی‌ها دارند ،\nدو سوال در خاطر میگذرد : یکی اینکه این کابل یا کابل‌هائی که در مقابل اسمای\nمذکور قرار میدهند بصورت صحیح در کجا یا کجاها بود ؟ دوم اینکه شهرمهم\nآریانا در جنوب هندوکش که از قرن دوم قم تا اخیر قرن ۸ مسیحی مدت هزار\nسال پایتخت افغانستان قدیم محسوب میشد ٦٠ کیلومتر بطرف شمال گفته\nدر حوزه کاپيسا واقع و به اسم کاپيسی شهرت داشت که خرابه‌های بگرام\nموجود از آن نمایندگی میکند نه کابل فعلی.\nانتقال پایتخت از کاپيسی به کابل مسئله ایست بزرگ و مهم و دلچسپ که\nبا وجود عدم معلومات لازمه باید در اطراف آن حتی‌المقدور دقت شود.\nدر ٣٢ و در ٦٤٤ م حین آمد و رفت هیوان – تسنگ زایر چینی کاپيسی\nپایتخت بوده وزایر مذکور پادشاه را در آن شهر ملاقات نمود و به کابل بالکمل\nنیامد. بقرار شهادت تا ریخ سيستان «عبدالله بن ابی بکر» درسنه ٥١ هجری"}
{"book": "adl0967", "page": 1135, "text": "(٥٤٢)\n\n(مطابق ٦٧٣م ) در سیستان آمده و در بست و رخج و کابل با(رتبیل) محاربه نمود و آخر\nبا دو هزار درم با او صلح کرد» (۱)\nاگر در سنه و تاریخ و مأخذ واقعات خوب دقت شود دیده میشود که در\nنیمهٔ دوم قرن ۷ و جریان قرن ۸ منابع چینی از شهر کاپیسی و منابع عربی و\nفارسی از کابل صحبت میکنند\nبعد از هیوان ـ تسنگ آخرین زائرین چینی که وارد کشور مانشده و هنوز\nمجال داشتند که از راه باختر و کاپیسا به هند بروند دو نفر اند که یکی\n« وانگ ـ هیوان تسو Wang - Huan - tso» سمت نمایندگی داشت و دیگری\n«هیوان ـ تچاو Hiuan - Tchao» که بار دوم عزم سفر هند داشت. مسافرت شخص\nاول الذکر در سال ٦٠ ـ ٦٥٩ وسفر دومی در سال ٥ ـ ٦٦٤ واقع شد. ایشان از\nراه باختر و کاپیسا مملکت ما را عبور کرده و به هند رفتند ولی درین میان، حملات\nقشون عرب مجال مراجعت را ازین راه به ایشان نداد چنانچه اولی از راه نیپال\nبرگشت ودومی به دیار خود بکلی مراجعت نتوانست زیرا سر راه نپال را (تبتی ها)\nو کاپیسا را «تاشی ها Ta - Che» یعنی عرب ها اشغال کرده بودند و عبور ومرور\nمشکل شده بود ودر نتیجه «هیوان - تچاو » زار چینی موصوف در هند مرکزی\nمتوقف مانده و همانجا وفات کرد\nنوشته فرشته مبنی بر اینکه عرب ها در ٤٢ هجرت (٦٦٦٤ م) به کابل حمله\nکردند شاید کمی وقت تر باشد زیرا درین سال هنوز رفت و آمد سیاحین بودائی\nو نمایندگان چینی در کابل زمین چیزی بود از طرف دیگر چون سال مراجعت\n«وانگ ـ هیوان تسو» از نپال وسالی که «هیوان ـ تچاو» میخواست از طریق\nکاپیسا یا نپال مراجعت کند و موفق نشد معلوم نیست ولی از روی تاریخ سیستان\nمعلوم است که در ٥١ هجری (٦٧٣م) عبدالله بن ابی بکره به کابل رسید\n\n(۱) تاریخ سیستان صفحه ٠٩١"}
{"book": "adl0967", "page": 1136, "text": "(٤٣)\n\nپس تا اندازهٔ دقیق گفته میتوانیم که از ٦٦٥ تا ٦٧٣ با وجود یکه جنگ ها\nو حملات عرب در حصص غربی مملکت دوام داشت هنوز کابل زمین نسبتاً آرام\nبود و باوجود حمله ئی که در ٦٧٣ واقع شد عبدالله بن ابی بکره با رتبیل شاه\nصلح کرد یعنی سلطنت کاپیسا و کابل مضمحل نشده بود و دوام داشت.\n\nشبه ئی نیست که بعد از تاریخ فوق میان شاهان کاپیسا و طوریکه\nمأخذ عربی و فارسی میگوید میان رتبیل شاهان و قشون اعزامی عرب که معمولاً\nاز طرف والی های سیستان و خراسان خاص فرستاده میشد در تمام دورهٔ\nخلافت اموی قشون کشی و محاربه جاری بود و رتبیل شاهان و رایان از زرنج و رخد\nگرفته تا کابل و کاپیسا در هر جا شخصاً در میدان جنگ حاضر بودند و کابل زمین\nهنوز در دست آنها بود چنانچه می بینیم که بین ٧٥١ و ٧٦٩ باز زایر دیگر چینی\nموسوم به «وو کونگ Wou-Kong» به کندها را می آید و امیر محلی ترکی\nنژادی را ملاقات میکند که بلا شبهه تابع شاهان کاپیسا و کابل میباشد.\nمشاراً الیه آخرین زایر چینی است که وارد مملکت ما شده و بعد از او در\nجریان قرن ۸ زایرینی که به هند می آمدند یا به چین بر میگشتند راه بحر\nرا پیش میگرفتند. آخرین حمله جدی که بر کاپیسی می آید حمله ایست که\nاز طرف ابراهیم بن جبل به امر فضل بن یحیی والی خراسان (۱) در سال\n۱۷۶ هجری ( مطابق ۳ - ۷۹۲ م ) از راه « غو روند Ghurwand » یعنی\n(غوربند) به حصص شمالی کاپیسا صورت میگیرد. در اثر شهادت یعقوبی در\nاین حمله شهر شاهی ( کاپیسی = بگرام ) و آبدات بودائی دور و نزديك\nو مخصوصاً معبد بزرگ و معروف «شابهار» یعنی (معبد شاهی) که زائرین\nچینی هیوان - تسنگ و «وانگ هیوان - تسه» و «وو کونگ» به آن\nاشاره ها کرده و بلاشبهه همان «معبد پادشاه قدیمه» متذکره شان است ویران\n\n(۱) مشارالیه از طرف هارون الرشید خلیفه عباسی والی مقرر شده بود."}
{"book": "adl0967", "page": 1137, "text": "(٥٠٤)\nمیشود، بقرار نظرية موسیو فوشه در اثر این ضربت مهلك شهر کاپیسی اهمیت\nو مرکزیت خود را از دست داده و پایتخت شاهی ها بطرف جنوب عقب يك\nرشته تپه ها و کوها به کابل انتقال یافته است .\nبیشتر گفتیم که زائرین چینی مخصوصاً هیوان - تسنگ که مدت يكماه\nدر معبد شالو کیه (معبد یرغمل های چینی) در جوار کاپیسی اقامت داشت\nو یادداشت های او بکمال دقت تحریر شده است از کابل ذکری نکرده\nولی خاموشی او و همقطاران او دلیل شده نمیتواند که کابل معاصر او و یا بیشتر\nو بعدتر از تاریخ عبور و مرور او وجود خارجی نداشت ، زیرا بقایای بودائی\nشیوکی ، ساکا، کمری ، چکری ، گل دره، حتى بقاياي معابد بودائی\nتپه مرنجان ، پنجه شاه ، خواجه صفا ، خواجه روشنائی ، تپه خزانه ( فراز قلعه\nهزاره های چنداول ) تپه سلام و دامنه سخی و علی آباد حکم میکند که در\nتمام این ساحه در پوزه های کوها و تپه ها معابد و استوپه های بودائی و بتکده های\nشیوائی هندوئی و معابد آفتاب پرستی برهمنی وجود داشت و حتى كشف\nمسكوكات ويما كد فيز دومین پاد شاه سلالة كوشانی های بزرگ\nدر یکی از استوپه های شیو کی نشان میدهد که درنیمۀ اول قرن دوم مسیحی\nاستوپۀ مذکور آباد بود ، از طرف دیگر از روی سبك\nآبادی منار چکری (١) معلوم میشود که در عصر کوشانی های بزرگ در قرن دوم - م\nآباد شده باشد پس درین شبه ئی نیست که عمرانات مذهبی بودائی اقلا در\nزمان کوشانی های بزرگ در کرد و نواح کابل ظهور کرده و دهكده هائی\nدر اطراف آنها بمیان آمده است .\n\n(١) اصل کلمۀ (چکری) (چکره) بوده ، چکره همان چرخه یا چرخ است و مقصد از آن\nعراده ایست که علامه قارعۀ قانون بودائی میباشد . بالای منار مذکور این علامه وضع شده\nبود که بمرور زمانه افتاده و از بین رفته ، این منار محتملا به قصد رهنمائی زائرین اعمار شده\nبود تا کسانی را که از ننگرهار می آمدند به کابل بودائی رهنمائی کنند .\n\nتاریخ افغانسان (١٠٠٠) ب ، سردار محمد ، ج سراج الدين و ، د محمد ، ن محمد نعیم ، هـ امير اثيه شعبه تاریخ لیل ٨ - ١٠-٤-٦- ج"}
{"book": "adl0967", "page": 1138, "text": "( ٥٤٥ )\n\nاگر چه آبدات بودائی در ساحه وسیعی که ذکر کردیم در پوزه های حصار\nکهستانی کابل پراکنده افتاده بود ولی آبادی های کابل قدیمه یا اقلا\n«کابل بودائی» نه در جائی که کابل فعلی افتاده بلکه ۷ – ۸ کیلو متر\nبطرف جنوب شرقی آن در اطراف کمری و چکری افتاده بود و تسمیه «خور\nکابل» خودش نشان میدهد که کابل خورد و قدیمه در آن حدود و قوع داشت\nموسیو فوشه چنین نظریه میدهد که کابل بودائی و هندونی کنار رود لوگر\nافتاده بود نه کنار رود خانه موجوده کابل ، چون تاج پوشی بر همن شاهی های\nکابل در یکی از معابد کابل صورت میگرفت این معبد هم غالباً\nدر حوزه رود لوگر و قوع داشت و احتمال دارد که یعقوب لیث صفاری هم\nاز همین معبد معروف بت های را گرفته و به بغداد فرستاده باشد و هنوز غسل\nمخصوص مذهبی را که « ابهی شکه » Abhishka میگفتند در آب های رود\nخانه لوگر بجا می آوردند ، همه میدانیم که رود خانه لوگر و حوالی ساکا\nو شیوکی و هندی و کمری در نظر اهل هنود کابل حتی تا امروز اهمیت\nمذهبی دارد و هنوز هم هنود کابل عید ویساک خودرا در همان منطقه\nمیگذرانند و در آب های لوگر غسل میکنند . از طرف دیگر اقامت اولین\nمبلغین اسلام و شهادت حضرات تمیم و جبیر رضی الله تعالی عنهما در شب على الغفله\nدر شهدای صالحین نشان میدهد که آبادی های کابل این وقت در حوزه رود\nلوگر و قوع داشت چنانچه داستان ها و فولکور ملی هم تخت زنبورك شاه\nو اجتماع مردم را در دامنه جبهه و مظاهرات پهلوان بلند قامت کابلی را در\nهمان حوزه و تپه ها و دامنه های کوهای آنجا قرار مید هند تا اینکه آهسته\nآهسته کابل از حوزه لوگر به حوزه رود خانه فعلی منبسط شد.\nاگر انتقال پایتخت از کاپیسی به کابل بدست عرب ها ومسلمانان صورت\nمیگرفت توجیه آنرا به دیانت وعقيده نسبت میدادیم ولی چون این"}
{"book": "adl0967", "page": 1139, "text": "(٥٤٦)\nکنار بدست شاهی هایا کابل شاهان صورت گرفته باید در آن افزاویه دیگری\nدقت نمود شبه ئی نیست که درین امر تايك اندازه ملاحظات دفاعی و نظامی دخالت دارد\nزیرا کاپیسی (بگرام) در حوزه بزرگی مانند کاپیسا و در جلگه وسیع و همواری\nافتاده که از دره های مختلف و چهار دور در آن راه باز است چنانچه به حملاتی که از دره\nغور بند آمده اشاره کردیم حال آنکه کابل در میان دره تنگ تر افتاده و آسانتر مدافعه\nمیشد و بهتر تر اینکه قراریکه «پاتر کیانی» میگوید دیوارهای کابل نمای روی کوهای\nشیر دروازه و آسمایی از عصر یفتلی ها یعنی از قرن ه مسیحی ما بنطرف وجود\nداشت (۱) بهر حال باوجودیکه معلومات صریح و دقیق در دست نیست معذالك\nقرابن و واقعات بصورت غیر مستقیم به این دلالت میکند که انتقال پایتخت از\nکاپیس به کابل شیوائی و بودائی با سلاله بر همن شاهی ها یا هند و\nشاهی های کابل در حوالی سال ۷۹۳ مسیحی در اخیر قرن هشتم مسیحی صورت\nگرفته باشد و اینجا پهلوی ملاحظات نظامی ملاحظه مذهبی هم قرار میگیرد زیرا برای\nبر همن ها و هندوهای کاپیسا و کابل حوزۀ رودلو گرد معتبر و مهم بود.\nشبهه ئی نیست که کا بل یکدفعه جای کاپیسی را نگرفته همچنانسکه\nکابل در زمان پایتخت بودن کاپیسی موجودیتی داشت کاپیسی هم بعد از\nپایتخت شدن کابل باقی بوده چنانچه مسکوکات دوره های اسلامی با نوشته های\nکوفی که از آنجا پیدا میشود مؤید این نظریه است. بهرحال کابل مدت\nمدیدی پایتخت بر همن شاهی ها نبود و در اثر فشار دودمان صفاری بار دیگر\n(۱) مقالۀ پادر کیانی در شماره دوهم مجله افغانستان به فرانسوی وانگلیسی ملاحظه شود\nنظریه او مبنی بر تعمیر دیوارهای کوهای کابل از طرف یفتلی ها به حقیقت نزديك است زيرا\nیفتلی ها مردمان جنگی و نظامی منش بودند و در حوالی قرنه و کابل پایگاه نظامی داشتند\nو سکه های آنها از حوالی ده مزنگ کشف شده ، چون داستان ها دست رتبیل شاهان را در\nتعمیر آن دخالت میدهند گفته میتوانیم که ایشان مرمت کاری هائی در آن بعمل آورده اند\nچنانچه پادر کیانی هم در این مورد موافقت دارد ."}
{"book": "adl0967", "page": 1140, "text": "( ٥٤٧ )\n\nمرکز کابلشاهان دیوانی هنود از اینجا به « ویهند » کنار اتك انتقال یافت و از آن در مبحث جدا گانه حرف خواهیم زد .\nترکی شاهی و برهمن شاهی : سلاله هائی را که از عرق کوشانویفتلی از اوائل قرن هفت مسیحی به بعد در علاقه هائی مختلف جنوب هند و کش به سلطنت رسیده اند منابع چینی وعربی و سانسکریت و فارسی به نام ها والقاب متمایزی یاد کرده اند که در اخیر فصل یازدهم بصورت ایجاز و در فصل سیزدهم در قطار امرای محلی شرح مفصل تر آن گذشت و در بعض موارد دیگر هم به این مطالب اشاره هشد . عناوین و القابی که مدارک مختلف برای شاهان و امراوسلاله های سه قرن تاریخ مملکت ما مخصوصاً برای مناطق جنوب هندوکش داده اند هرکدام با مفهوم محلی خود قابل احترام بوده ولی یك چیز را از نظرها پنهان نمیتواند و آن این است که روی همرفته این سلاله ها از روی آئین ومذهب وعقیده هر چه بودند من حیث عرق مخلوطی از عنصر کوشانو یفتلی بودند واصطلاحات کشانریه ، نپکی ، زنبیل ، ترك، تروکشه ، برهمن ، هندو چیزهائی است که با داشتن مفهوم محلی ومحدود آنهم بیشتر از روی تقسیمات وطبقات اجتماعی ومذهبی تفرقه بیشتر وارد نمیتواند\nحقیقت امر این است که بعد از سقوط سلطنت کوشانی و یفتلی وپراگنده شدن رؤسای آنها بهر طرف امارت های محلی اولاد و احفاد آنها در نقاط مختلف افغانستان ضمناً درعلاقه های جنوب ومرکز هندوکش دوام داشت و پادشاهانی که از کاپیسی وکابل در تمام ساحهٔ جنوب سلسله کوه مذکور تا فتح کابل بدست یعقوب لیث صفاری سلطنت کرده اند از روی عرق ( کوشانو یفتلی بودند . طبیعی درین مناطق وسیع که از سواحل اندوس تا کنار دریاچه های هامون انبساط داشت امرای محلی جزء آن دولت وغیر جزء آن زیاد است که سیاحین چینی و مسکوکات موجودیت آنها را در بعضی نقاط وانمود کرده اند"}
{"book": "adl0967", "page": 1141, "text": "(٥٤٨)\nچنانچه از بعضی از آنها در فصل گذشته صحبت نمودیم صفت «کشا تریه» که\nهیوان تسنگ در نیمه اول قرن هفت مسیحی در مورد پادشاه کاپیسا استعمال کرده\nاشاره به طبقه (کشاتریه) یعنی نجبای نظامی است که یکی از چهار طبقه\nاجتماعی بود تسمیه «رتبیل» که منابع عربی و فارسی استعمال کرده اند به شیوع\nنام ها و القاب برهمنی و هندوئی شهادت میدهد و اگر بنا به آن اتکا شود باید\nتمام پادشاهان و امرا وسلاله هائی را که از قرن هفت تا اوائل قرن ۱۰ درین\nمناطق سلطنت و امارت کرده اند همه را رتبیل و یا رتبیل شاهان بخوانیم.\nمیماند تچن یا تگین که بعض زائرین چینی و برخی مسکوکات به وجود آنها\nدر بعض نقاط مثل قندوز، گندهارا، کاپیسا اشاره کرده اند و بیشتر به تقلید\nوبر روی مسکوکات تیکی ها احفاد) کوشانی های اخیر کیداری) سکه زده\nاند. تنها اینها را مدققین احفاد تو کیو خوانده و در نتیجه ترك میشمارند.\nچون چینی ها و عرب ها از ممیزات نژادی که درین وقت ها در جن ب هندوکش\nفایق بود اطلاع دقیق در دست نداشتند از سلاله های جنوب هندوکش به تعبیرات\nنسبتاً مبهم یاد نموده اند که جنبهٔ صحت آن آنی و محلی است و نوشته های ایشان\nبه ظاهر امر حتی مورخین خود خراسان ) افغانستان ) را به اشتباه افگنده\nاست. پس در مورد این اصطلاحات دقت زیاد باید کرد و مفهوم واقعی آنها را\nتجسس باید نمود زیرا هر کدام نظر بوقت و مکان معنی جداگانه دارد.\nمیدانیم که استاد ابوریحان بیرونی شاهی های کابل را به دو دسته تقسیم نموده\n«تر کی شاهی» و «برهمن شاهی» و تاجائی که از روی عده شاهان وختی از روی اسمای\nشاهانی که درین جمله حساب کرده مانند كنیشک) یعنی کانیشکا و از روی\nاظهارات خودش مبنی بر اینکه این شاهان سلسله نسب خود را به کنی شک میرسانیدند\nچنین حکم میتوان کرد که مشار الیه از عصر کنیشکا کبیر موسس\nدومین سلاله کوشانی های بزرگ تاظهور رایان برهمنی کابل ) که تقریباً ۷ صد"}
{"book": "adl0967", "page": 1142, "text": "(٥٤٩)\n\nسال را در بر میگیرد) تمام سلاله ها و پادشاهان و امرای محلی افغانستان قدیم را در\nسلاله (ترکی شاهی) خود حساب کرده است و این اشتباهی است که حاجت به توضیح\nمزید ندارد تنها از روی نام برهانکین که در آخر آن کلمه «تکین» دیده میشود\nاینقدر احتمال میرود و امکان پیدا میشود که ترکی شاهی های متذکره البیرونی\nتکین شاهی ها باشند که اصلا احفاد تو کیو (تراک ها) بودند و قراریکه نوشتیم\nو میدانیم جزء آخرین امرای محلی قندوز بودند و نفوذ آنها در تخارستان\nمحدود بود و بیکی از خان های آنها را «وو کونگ» چینی در نیمۀ دوم قرن ٨ م\nدر گندها را هم سراغ داده و مسکوکات آنها از شمال وجنوب هند و کش پیدا\nشده است. در این صورت احتمال دارد که (لکه تورمان) (۱) آخرین شاه تکین های\nگندها را زمانی نفوذ خود را در کاپیسا هم بسط داده و یا اصلاً مرکز خود\nرا در اینجا قدیم کرده باشد تا اینکه « کلر» وزیر برهمنی از عدم رضائیت اهالی\nکار گرفته او را عزل و سلسله برهمنشا هیان یا رایان کابلی را روی کار\nمی آرد. در غیر این صورت ترکی شاهی های البیرونی طوریکه بالاتر دیدیم\nتوجیهی ندارد و مقصد از ان شاهان احفاد کوشانی های خورد یا کوشانو یفتلی\nمیباشد که درین وقت ها نفوذ و اقتدار آنها در صفحات جنوب هند و کش مسلم\nو غیر قابل تردید است.\n\nموسس سلالۀ برهمن شاهی های کابل : با شرحیکه بالا گذشت و روشنی که\nدر اطراف اصطلاحات مختلف افگنده شد درین مورد اول از همه به نوشته های\nابوریحان بیرونی مراجعه میکنیم. مورخ دربار غزنه اولین پادشاه «تر کی شاهی »\nرا «بر ها تکین» و اخر آنها را بنام «لکه تورمان » ذکر میکند و میگوید که وزیر\nاخیرالذکر موسوم به ( کلر) که مرد بر همنی بود خزانه مخفی یافته و پول باعث\nتزئید نفوذ و قدرت او شد. از طرف دیگر چون «لکه تورمان» با مردم بدرفتاری\n(۱) ملتفت باید بود که این اسم یفتلی وبنام (تورامانا) پادشاه یفتلی شباهت دارد."}
{"book": "adl0967", "page": 1143, "text": "( 550 )\n\nمیکرد اهالی از اورنجیده و پیوسته به «کلر» وزیر شکایت میکردند وزیر بر همنی از نفوذ و اعتبار شخصی و آزردگی مردم استفاده نموده لکه تور مان را محبوس کرد و خود بر تخت شاهی جلوس نمود .\n« کلهنه» مورخ و شاعر معروف کشمیر که کتابش «راجا ترانگینی» ( رود خانه شاهان ) راجع به شاهان کشمیر و برخی از هندو شاهیان و تعلقات فی مابین شان یگانه ماخذ معتبر سانسکریت بحساب می آید موسس سلاله هند و شاهیان را «بنام » کلر طوریکه ابوریحان بیرونی ذکر کرده بکلی نمی شناسد بلکه شخص دیگری را بنام الليه» Lallaya موسس این خاندان میشمارد .\nاشکالی که در تطبیق این دو اسم (کلر) و (للیه) بهم است زیاد است شبه ئی نیست که البیرونی و کلهنه هر در تاریخ و سنه ئی برای این واقعه بزرگ و جلوس پادشاهان متذکره خود نداده اند ولی چون « للیه » معاصر « سنکره ورمن » Sankaravarman 902 - 883م ) شاه کشمیر بود و از روی واقعات معلوم میشود که زمان حکمرانی « گوپاله ورمن» شاه دیگر کشمیر در 904 - 902م) وفات نموده است (1) میتوان سالهای پادشاهی او را در اخیر قرن نهم مسیحی و آغاز قرن دهم قرار داد و این سنه و تاریخ برای انتقال سلطنت از ترکی شاهی ها به برهمن شاهی های کابل ناوقت است. بعضی از مدققین مانند کننگهم و پروفیسر «سیبولد» کوشش نموده اند که این دو موسس متذکره دو مورخ را بهم تطبیق داده و آنها را عبارت از یک شخص معرفی کنند چنانچه پروفیسر اخیر الذکر میگوید که اختلاف ناشی از رسم الخط حروف عربی است ورنه (کلر) همان (للی) یا للیه) است که غلط نوشته و خوانده شده است .\nبا تذکار این مراتب باید بگویم که این نظریه سست است و « کلر» و لليه» يك شخص نمیباشد و انتقال سلطنت از ترکی شاهی به برهمن شاهی های کابل\n\n(1) صفحه 75 تاریخ سلاله های شاهی شمال غرب هند تالیف (ری) دیده شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1144, "text": "(٥٥١)\n\nاینقدر به تاخیر نه افتاده. موسیو فوشه به این نظریه است که این واقعه بزرگ پیش از جلوس یعقوب لیث صفاری طبعاً پیش از فتح کابل بدست او (٨٦١ م جلوس ٨٧١ م فتح کابل) صورت گرفته است.\n\nقبل برین آخرین ضربت وارده بر کاپیسی و انتقال پایتخت را از آن جا به کابل در حوالی سال ٧٩٣ ذکر کردیم و در مبحث دیگر این انتقال را هم بکمان غالب و به شهادت قرائن به برهمن شاهی ها نسبت دادیم اینک حالا متذکر میشویم که سلاله برهمن شاهی در اخیر قرن هشت به سلطنت رسید. و پایتخت خویش را از کاپیسی که البیرونی یک دفعه بصورت (کابش) ذکر کرده به کابل، کابلی که کنار رود اوکر در حوزة ساکا، کمری، چکری وقوع داشت انتقال داد.\n\n«رای» پروفیسر تاریخ یونیورسیته کلکته با ذکر نظریه بعضی از مدققین راجع به یکی بودن (کلر) و (للیه) تعبیر خوبی یافته که آن دو شاه برهمنی را از هم سوا میکند. تعبیر مورخ مذکور چنین است که (للیه) را مورخ کشمیر «کلهنه» سرسلسله برهمن شاهی از وقتی میداند که مرکزشان از کابل به (ویهند) منتقل شد و (کلر) از روی نگارشات البیرونی طوری معلوم میشود که پادشاهی را از لکه تورمان در کاپیسا یا کابل گرفته باشد.\n\nاین تعبیر بعد از کمی دقت از هر نقطه نظر صحیح و حسابی معلوم میشود باسند و تاریخها و جریانات وقایع و گذارشات تاریخی موافقت کامل دارد.\n\nپس قراریکه در رساله رایان کابلی (١) چند سال قبل نوشتیم «موافق به نظریات مورخین غزنه» و کشمیر میتوان گفت که «کلر» وزیر برهمن موسس سلاله برهمن شاهی های کابل و «للیه» یکی از شاهانی است که بعد از انتقال مرکز شاهی از کابل به ویهند به سلطنت رسیده و یا موسس خاندان آنها در ویهند است.»\n\n(١) رساله مذکور در شماره های ٦-٧-٨ سال سوم مجلۀ آریانا طبع شده است."}
{"book": "adl0967", "page": 1145, "text": "( ٥٥٢ )\n\nدر روشنی مطالبی که تا اینجا شرح یافت گفته میتوانیم که چون رتبيل شاهان\nاز طبقه «کداتریه» یعنی «شوالیه های» جنوب هندو کش بودند وزرای خود را\nمعمولاً از طبقۀ برهمن که بدیوان و قلم و دفتر بیشتر سرو کار داشتند انتخاب\nمیکردند و به این ترتیب آخر ین سلالت از «لکه تورمان» آخرین پادشاه سلالۀ\nكوشانو یفتلی کاپیسا توسط «كلر» وزیر برهمن در اوائل قرن ۸ م به دودمان\nبر همن شاهی ن انتقال یافت .\nآیا موسس بر همن شاهی های کابل چند سال سلطنت کرده و چطور عمر او\nبه پایان رسیده این ها سوالاتی است که عجالتاً نمیتوان بدانها جواب صریح داد\nزیرا هيچ منبعی مشخص ومعلوم درين موارد چیزی نگفته است .\nشبهه ئی نیست که خود انتقال سلطنت از دود پر ستان کوشانو یفتلی به طبقه\nبر همنی های شیوانی کابل امری است مهم و بالاخره اهمیت جامعه بر همنی ها را بر\nبده پرستان کابل و کاپیسا ثابت میکند و تغیر دیانت و عقیده امرا و اهل در بار\nدر انتقال پایتخت از کاپیسی به کابل آنهم کابلی که کنار مجرای رود لوگر\nو در حوالی شیوکی و کمری و چکری وقوع داشت بی مدخلیت نیست .\nقرار یکه بعد تر حین ذکر سائر اعضای سلاله بر همن شاهی خواهیم دید\nسومین پادشاه ایشان که (کلمو) یا (کملو) باشد با عمر وليث دومين پاد شاه\nخاندان صفاری معاصر بود پیش از کلیر از خاندان برهمن شاهی های کابل\nدو نفر به سلطنت رسیده اند یکی «سامند» یا «سامنته دیوا» و دیگر « کلر »\nموسس این سلسله. چون يعقوب ليث صفاری تا کابل رسیده و در حوالی\nكابل با كابلشاهی جنگ کرده و معبد ی را خراب و مجسمه هائی\nاز آنجا بدست آورده و به بغداد فرستاده و تقریباً ١٨ سال سلطنت\nكر ده است از ( ٢٤٧ تا ٢٦٥ هجری مطابق ٨٦١ تا ٨٧٩ م ) با « سامند »\nیا سامنته ديوای بر همن شاهی كابل وبا « کلر » موسس این خاندان محتملاً\n\nتاریخ افغانستان (۱۰۰۰ ) ب ۰ م سردار محمد ، ج سراج الدین و محمدعظیم ، ت محمد نسیم ، م اجرائيه شعبه تاریخ ل ٨ - ١٠- ٢٥ ع"}
{"book": "adl0967", "page": 1146, "text": "(٥٠٣)\n\nمعاصر بوده است . اگر در اینجا سنه و تاریخ جلوس ( کلر ) و سامنته دیوا و یا\nاقلا دوره زمامداری کابلشاه بر همنی اخیرالذکر معین می بود اشکال رفع\nو مسئله يك طرفه حل میشد ولی متاسفانه باوجود مسکوکاتی که از سامنته دیوا\nدر دست است راجع به تاریخ جلوس و دوره سلطنت او معلومات دقیق موجود\nنیست . پس عجالتاً درین موضوع کشاده تر از آنچه ذکر شد اظهار نظر نمیتوان\nکرد و چون به اساس مقابله عمر لیث صفاری با ( کلمو ) یعقوب لیث با ( ساهنته\nدیوا ) حتماً مقابل و معاصر میگردد ذکر فتح کابل را بدست موسس سلاله\nصفاری در عهد ( ساهنته دیوای ) متذکر میشویم و چون بقرار عقیده موسیو فوشه\nکابل پیش از فتح یعقوب لیث جای کاپیسی را حیث پایتخت احراز کرده بد\nانتقال پایتخت را طوریکه پیشتر هم اشاره کردیم به سر سلسلة دودمان بر همن\nشاهی یعنی ( کلر ) بر همن نسبت میدهیم .\n\nسری سامنته دیوا : دومین پادشاه سلسله بر همن شاهی های کابل را البیرونی\n( سامند Samand ) میخواند . مدققین در میان مسکوکاتی که بیشتر از افغانستان\nو چیزی هم از شمال هند پیداشده مسکو کات شاهی را یافته اند که در یکطرف\nآن اسمی بصورت ( ساهنته دیوا ) و - ر طرف دیگر آن شکل ثر کا و\nو سوار کاری ( ١ ) دیده میشود . چون ( دیوا ) یا ( دیوی ) اسم خانوادگی\nاز آخر این نام برداشته شود - سامعته ) یا ( سامنت ) باقی میماند که با\nابدال ( ت ) به ( د ) هر دو عبارت از يك چيز و يك نام میباشند و به این لحاظ\nمدققين مسكوكات مذكور را سکه های (سامند) دومین کابلشاه برهمنی جنوب\nهندوکش میدانند و چون مسکوکات او بیشتر از افغانستان و چیزی هم از شمال\nهند پیدا شده واضح میشود که قلمرو سلطنت او بيشتر خاك های افغانستان جنوب\nشرقی و حواشی شمال هند را در بر میگر فت ٠٠ سر هنری اليوت ، کلمه\n\n( ١ ) وتسنت سمیت میگوید که روی سکه او شکل فیل وشیر نقش است ."}
{"book": "adl0967", "page": 1147, "text": "تصویر (٥٥) مقابل صفحه (٥٥٤)\n\nSRI SAMANTA DEVA\n\nSRI SPALAPATI DEVA\n\nبعضی از مسکوکات رایان کابلی یا کابلشاهان برهمنی\nبالا : سکه «سامند» یا «سامنته دیوا» دو مین رای کابلی معاصر یعقوب لیث صفاری، در\nيك روی سکه پادشاه بصورت سوار کار دیده میشود و در طرف دیگر «گاو ناندی» آئین شیوائی\nدیده میشود .\nپایان: سپالا پاتی دیوا شاه دیگر این سلسله (به صفحه ٥٩١ مراجعه شود )"}
{"book": "adl0967", "page": 1148, "text": "تصویر (٥٦) مقابل صفحه (٥٥٥)\n\nسوریا رب النوع آفتاب پرستی برهمنی کوتل خیرخانه ، به دو طرف سوریا مصاحبین او\nداندا (راست) وپنگالا (چپ) قرار گرفته اند برای مزید معلومات به صفحه ٨٥ * وبعد\nمراجعه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1149, "text": "( ٥٥٤ )\n\n(سامنته) را جنگجو، سوار کار رشید، و سالار سپه هم ترجمه کرده است، احتمال زیاد دارد که این معانی در کلمه «سامنته» از القاب کابلشاه برهمنی نمایندگی کند مخصوصاً لقب «سالار سپه» یا «سپهبد» اهمیت زیادی دارد زیرا «موسیو فوشه» به این نظریه است که یعقوب لیث صفاری «سپهبد» یا سالار نظامی را در کابل محبوس و مسلمان ساخت ( ۱ ) و این امر سر سلسله صفاری و سامنته دیوا، برهمنشاه کابلی را معاصر هم میسازد.\nبهر حال سری سامنته دیوا قرار ترتیبی که ابوریحان بیرونی در ذکر جانشینان «کلر» مراعات نموده دومین رای خاندان برهمن شاهی است.\nسامنته دیوا و یعقوب لیث و فتح کابل : با مطالعاتی که تا اینجا بعمل آمد این مسئله از احتمال گذشته و به یقین پیوسته است که سامنته دیوا دومین کابلشاه سلسله برهمنی با یعقوب لیث موسس سلاله صفاری معاصر هم بود، فتح کابل بدست یعقوب لیث و خراب شدن معبد (شیوا ئی یا بودائی به اغلب احتمالات شیوائی) از واقعات مهمی است که باید آنرا با فتح کاپیسی بدست ابراهیم بن جبل و خراب شدن معبد بودائی «شابهار» مقایسه کرد و ملتفت باید بود که همانطوریکه آن ضربت مهلك باعث انتقال پایتخت کابلشاهان از کاپیسی به کابل شد ضربت ثانوی موقعیت پایتختی کابل را متزلزل ساخته و بار دیگر موضوع انتقال آنرا بجای دیگر وارد ساخت چنانچه این مطلب را بعد تر خواهیم دید که چطور «کلمو» سومین پادشاه برهمنی کابل مرکز خود را موقتاً به گردیز کشیده و از آنجا پایتخت کابلشاهان برهمنی به «ویهند» انتقال یافت.\nمورخین اسلامی افغانستان عبدالحی ضحاك گردیزی و محمد عوفی در جوامع الحكایات اولی مختصر و دومی مفصل تر از جنگ رتبیل شاه کابل\n( ۱ ) نظریه فوشه تحت عنوان فتح اراضی سفلی بعد از صفحه ٢٤٠ در جلد دوم راههای قدیم هند از بلخ تا تاکسیلا ملاحظه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 1150, "text": "( ٥٥٥ )\n\nويعقوب ليث صفاری تذکراتی داده اند . اگر چه میدان وقوع جنگ از نوشته های\nآنها بوزه معلوم نمیشود اینقدر واضح میگردد که محاربه در بست نه در رخد\nنه در زابل بلکه در منا طق بعد از غزنه بسوی کابل واقع شده و چون فتح کابل\nبدست موسس سلاله صفاری امری است موثق بلاشبهه میتوان گفت که جنگ\nدر حوالی قریب کابل واقع شده است ( میدان محاربه از یا يتخت دور\nنبوده زیرا رتبیل شاه را روی تخت روان به میدان جنگ بردند ) . «سر ، اچ'\nهلیو» در تاریخ هند در متن ترجمه انگلیسی حکایت جنگ رتبیل شاه و\nیعقوب لیث، کابلشاه را بنام (روسل) خوانده ولی در نسخه قلمی جوامع الحکایات\nکه در موزه کابل میباشد شاه شیوائی کابل به لقب معروف رتبیل یاد گردیده\nاست و این اختلاف نام یالقب ناشی از صورت تحریر رسم الخط فارسی کلمه\n( رتبیل ) است . بهر حال این روسل یا رتبیل بیگمان غالب همان « ساهنت »\nیا « سامند » کابلشاه بر همنی است که با داشتن مقام شاهی به لقب « سپهبد »\nیا « سالار سپهه » هم یاد میشد. اينك عين این واقعه مهم تاریخی را که بار اول\nيك پادشاه اسلامی با يك پادشاه شیوائی بر همنی افغ نستان نظر به اختلاف عقیده\nبهم مقابل میشود طوریکه جوامع الحکایات قید نموده است در اینجا نقل میکنم:\n« آورده اند که یعقوب ليث آفرید کار تعالی اورا همتی عظیم داده بود\nچنانکه خودرا از حضیض مذلت باوج رفعت ودول بر آوردوبسیار خطرها النحام\nکرد تا کارش از ارتکاب ممالك ادا کرد وچون صالح نصر از پسر بکر بخت\nو به رتبیل پیوست و او را تحریض کرد تا لشکرها جمع کرد وروی بدفع يعقوب\nآورد و رتبیل گفت چگونه باید کرد گفتند که روی بجهاد باید آورد\nاگرچه لشکر و اندکست ولیکن اعتماد بر فضل حق تعالی باید و بهر مکر وخداع\nکه خصم را مقهور توانی کرد از مصاف برنباید گشت پس يعقوب لشکر عرض\nخواست هزار سوار بیش نبودند وروی بمصاف رتبیل نهاد و چون به بست رسید"}
{"book": "adl0967", "page": 1151, "text": "(٥٥٦)\nبرای ایشان و نفاخره میزدند و گفتند بدین قدر لشکر با رتبیل مصاف خواهد کرد\nپس یعقوب روی بحیلت و تدبیر آورد و دو کس از معتمدان خود برسالت بنزديك\nاو فرستاد و او را گفت میخواهم که بخدمت تو پیوندم و در پیش تو جان سپاریها\nکنم و من اینقدر دانم که مرا مجال مقاومت تو نباشد و اگر من بگویم که\nبخدمت او میروم این لشکر مرا متابعت نکنند و تواند که مرا و اتباع مرا\nبکشند و من با این جماعت میگویم که با او مصاف خواهم کرد تا ایشان با من\nموافقت کنند چندانکه بخدمت تو رسم چون بخدمت تو پیوستم ایشان را بضرورت\nبامن موافقت باید کرد و چون رسولان یعقوب بر تبیل رسیدند و رسالت ادا کردند\nرتبیل این معنی عظیم موافق نمود چه از دست یعقوب در رنج بود و هر وقتی بولایت\nاو تاختی کردی و طرفی از ولایت او بزدی پس رسولان را خوش دل باز\nگردانید و به یعقوب پیغامها فرستاد و وعده های خوب داد و او را بشربت امیدوار\nگردانید و یعقوب رسولان میفرستاد و با لشکر خود میگفت که ایشانرا\nبجاسوسی میفرستم وغرض او آن بود که تا لشکر را دل نشکند چون لشکر ها در\nمقابله یکدیگر افتادند رتبیل صالح نصر را باز خواند و گفت چون خصم\nبطاعت آمد محاربت را ترك باید گفت و روی بجهت ملاقات چنین کردند\nو رتبیل را قاعده بود که بر اسب بنشستی و تخت او جماعتی از مفردان بر دوش نهادندی\nو او بران تخت نشستی چون صفها راست کردند و رتبیل بر تخت نشست و لشکر را\nبفرمود تا از دو طرف تخت او صف زدند یعقوب با سه هزار مرد شمشیر زن خونخوار\nدرمیان هر دو صف در تاختند و تیرها از پس اسب میکشیدند و زره ها در زیر قبا\nپوشیده و شمشیر در نهادند و روی زمین از خون دشه مان رنگ دادند و کفار چون\nسر رتبیل را بدیدند روی بهزیمت نهادند و آنروز قتلی عظیم رفت و عروس فتح از\nزیر نقاب بیرون آمد و یعقوب با فتحی تمام باز گشت و روز دیگر با ششهزار\nسوار کفار بستان فرستاد و شصت مقدم بر شصت دراز کوش نشاند و آن کوشها."}
{"book": "adl0967", "page": 1152, "text": "( ٥٥٧ )\n\nکشتگان در گردن ایشان حمایل کرد به بست فرستاد و آن خزائن و اموال\nیافت که او هم از ادراك آن عاجز ماند و صالح نصر ازین معرکه بگریخت و به\nنزديك ملك زابلستان رفت و حشم از وی جدا شدند و بخدمت یعقوب آمدند و چون از\nپرداخت مصالح فارغ آمد یعقوب بملك زابلستان کس فرستاد وصالح نصر را\nدرخواست کرد و صالح نزديك وی فرستاد یعقوب او را در بند کرد تا هم در آن بند\nفرو شد و مکافات ... که اهـ بست کرده بودند یعقوب با ایشان بکرد و آنچنان\nبود که بفرمود تا بر ایشان ... نهادند چنانکه بر جهودان و آن فتح که او را\nبدست آمد نتیجه خداع ومکر بود والسلام » (۱)\nاز خلال این حکایت پاره مطالبی راجع به این دوره مبهم وتاريك بدست می آید\nکه اشاره به آنها بی مورد نیست :\n( ۱ ) چنین معلوم میشود که رایان کابلی مخصوصاً « سامنته دیوا » پادشاه\nمقتدری بوده و نسبت به صفاری ها جاه وجلال وحشم وقوۀ بیشتری داشتند چنانچه\nباشند گان شهر بست بر هزار سوار یا سه هزار مرد شمشیری یعقوب و محاربه\nاو با این قوه با رتبیل شاه میخندند و علت کامیابی یعقوب هم خدعه سرجی بود.\n( ٢ ) از فحوای حکایت فوق استنباط میشود که باشندگان حوزه هیرمند به رایان\nکابلی دل بستگی داشتند و نفوذ رتبیل شاهان و برهمن شاهان تا کناره های هامون سیستان\nانبساط داشت چنانچه نظر به طرفداری ساکنین شهر بست از «کابلشاه» یعقوب\nلیث صفاری بعد از مراجعت از فتح کابل بر آنها مالیات بیشتری تحمیل نمود.\n(٣) رایان کابلی ذریعه اسپ و بیشتر با « تخت روان » كه عموماً\nفراشان آنرا میبرداشتند گردش میکردند .\n( ٤ ) اگرچه درین حکایت اشارتی نشده ولی از منابع دیگر معلوم میشود\nکه یعقوب لیث بعداز فتح کابل بت هائی را گرفته و به بغداد فرستاده است .\n\n(۱) نقل از صفحه ١٦١ - ١٦٠ نسخه قلمی جوامع الحكايات موزۀ كابل ."}
{"book": "adl0967", "page": 1153, "text": "( ٥٥٨ )\n\nچون مذهب رسمی رایان شیوائی بود احتمال زیاد میرود مجسمه های مذکور را از کدام معبد شیوائی کابل بدست آورده باشد مثلیکه عمر لیث بتکدۀ شیوائی سکاوند را خراب کرد . از طرف دیگر این راهم میدانیم که رایان شیوائی کابل در یکی از بتکده های خویش درین شهر تاج پوشی میکردند و کابل ازین رهگذر مقام متبرکی نزد آنها احراز کرده بود آیا این بتکده در کجا وقوع داشت ؟ از روی نام دهکدۀ شیوکی که در ٩ کیلومتری جنوب کابل واقع است به اکثر احتمالات بتکدۀ مذکور را در اینجا میتوان قرار داد .\nانتقال پایتخت از کابل به ویهند : قراریکه در فصل کوشانی های بزرگ\n\nصفحه ( ٢٣٣ ) شرح دادیم عادت داشتن پایتخت های متعدد مخصوص بصفت تابستانی و زمستانی امری است که در تاریخ و در دربار های سلطنتی آریانا سابقه طولانی داشت . این عادت تا اواسط قرن ٧ دوام داشت و تا زمان که کاپیسی سقوط نکرده بود پایتخت تابستانی شاهان قدیم افغانستان بود ، در مقابل آن مراکز زمستانی گاهی در پاروشاپورا ( پشاور ) و گاهی در \"اوده بهاند\" یا \" ویهند \" یا \" اوند \" در حوالی قریب اتک وجود داشت چنانچه زمانیکه هیوان ـ تسنگ در ٦٣٢م وارد کاپیسا شد پادشاه کشاتریه را در کاپیسی دید وقتیکه در ٦٤٤ مجدداً از هند وارد آریانا شد همان شاه را در پایتخت زمستانی او در \" اوند \" ملاقات نمود و با او یکجا به کاپیسی برگشت چنانچه به این مطالب تحت عنوان \" کاپیسی و اوند\" در فصل سیزدهم صفحه ( ٥١٢ ) شرحی نوشتیم .\nموضوع انتقال پایتخت از کاپیسی به کابل و از کابل به ویهند چیزی است که حوادث و مخصوصاً مجبوریت های مذهبی و نظامی و سیاسی در آن دخالت دارد و شمۀ آنرا تاجائی که به کاپیسی و کابل ارتباط داشت در اوائل همین فصل نوشتیم ."}
{"book": "adl0967", "page": 1154, "text": "(٥٥٩)\n\nاگر چه تاریخ صحیح انتقال پایتخت از کاپیسی به کابل در دست نیست\nمعذالك بعد از ٧٩٣ در اواخر قرن ٨ یا اوائل قرن ٩ م این امر صورت واقعی\nبخود گرفته است و این وضعیت تاختم سلطنت «سامنته دیوا» وفتح کابل بدست\nیعقوب لیث صفاری یعنی تاسال (٨٧١م) دوام کرده است. معذالك همان طور که\nکاپیسی بعد از فقدان مرکزیت پاره مزایای شہریت خود را در اوائل قرون\nاسلامی از دست نداد و شاهد آنهم پیدا شدن مسکو کات با نوشته های کوفی\nمیباشد کابل هم بعد از فتح یعقوب لیث و انتقال پایتخت برهمنشاهی به ویهند آباد\nمانده و آباد شده رفت .\nآیا سامنته دیوا بعد از فتح موسس سلاله صفاری چه شد ؟ بعضی گویند بدست\nشاه صفاری اسیر و مسلمان شد ، برخی گویند گریخت و به گردیز پناه برد. چنانچه\nبه همین ملاحظه تا يك اندازه این امر هم داخل بحث است که بعد از فتح کابل\nموقتا برای چندی مرکز برهمنشاهی ها گردیز بوده و در اثر فشار مزید عمرا لیث\nصفاری و فتح معبد معروف سكاوند (لوگر) پایتخت بالآخره قدری دور تر\nبه «ویهند» کنار اتك انتقال یافته است .\nبہر حال درین امر هیچ شبهه ئی نیست که پایتخت رایان کابلی یا اکابلشاهان\nبرهمنی از اوائل وهله و برای مدت بیش از نصف قرن کابل بوده و این همان\nکابلی است که موقعیت آنرا پیشتر در کنار رودخانه لوگر در حوالی شیوکی\nو کمری و چکری تعیین نمودیم .\nدرسراین فصل در مبحث انتقال پایتخت از کاپیسی به کابل اشاره نمودیم\nکه پادشاه شدن وزیر برهمنی (کلر) وعقاید مذهبی در این امر سهم و دخالتی\nداشت یکی از مطالب مهمی که مرکزیت کابل را در عهد برهمنشاهان کابلی\nتائید می کند موضوع تاج پوشی شاهان این سلسله درین شهر است که در یکی\nاز معابد بزرگ شیوا ئی برهمنی پایتخت بعمل می آمد و در نتیجه کابل از"}
{"book": "adl0967", "page": 1155, "text": "(٥٦٠)\n\nنقطه نظر عقیده مقام تقدس در نظر آنها احراز کرده بود و مستند بر ماخذی که\nپایان ذکر میکنم حتی در موقعی که کابل صفت مرکزیت خود را از دست داده\nو پایتخت به ویهند منتقل شده بود باز هم مراسم تاج پوشی بر همنشاهان در کابل\nبعمل می آمد. داکتر «ساشو» در جلد دوم ترجمه الهند البیرونی به انگلیسی\n(صفحه ٣٩٤) در ضمن یاد داشت های خویش راجع به کابل مینگارد :\nجزئیات تاریخ کابل که اینجا بدان اشاره شد جز از نوشته های بلاذری از منابع\nدیگر بدست نمی آید در عصر خلفای بنی امیه، کابل، سجستان دلاورانه در مقابل\nمسلمانان جنگیدند. در بعض سال ها این جا ها مطیع وحتی باجگذار شده بود\nولی کابل مابقی وقت بدست شاهان هنود یا بر همنی خاندان«پاله» بود. زمانیکه\nمامون خلیفه عباسی آنرا فتح و جزء قلمرو امپرا طوری خود ساخت حکمران\nمسلمان برای کابل مقرر کرد ولی شاه هندو در پهلوی حکمران مذکور حضور\nمیداشت. این طور حکومت مشترك در خوارزم هم معمول بود. در حوالی ٩٥٧-٩٥٠\nمسیحی اهالی کابل مسلمان بود ند ولی در حوش و حول آن هندو ها\nزندگانی داشتند . همانطور که شاهان خاندان « هومن زارن » در پروس در شهر\n« کونیگسبرگ » تاج شاهی برسر میگذاشتند کابل هم شهری بود که تاج پوشی\nرایان هنود یا برهمنی در آنجا بعمل می آمد »\n« رنجیت ستیرام پندت » مترجم « راجا ترانگینی » در ضمیمهٔ اول ترجمهٔ خود\nتحت عنوان گندهارا ( ١ ) نگارش داکتر« ساشو » را نقل کرده و بر ان این\nجمله را علاوه میکند که : « خاندان شاهی هند و حتی در زمانیکه در کابل اقامت\nهم نداشتند و مرکز خودرا به « اودابها نده » Udabhanda ( ویهند ) نقل داده بودند\nباز هم در شهر کابل تاج پوشی می نمودند»\nاز بیانات فوق واضح معلوم میشود که پایتخت اصلی و اولی رایان کابلی شهر\n\n( ١ ) صفحهٔ ٦١٩ ترجمه راجا تر انگینی به انگلیسی از طرف رنجیت ستیرام پندت .\n\nتاریخ اخذ سالنامه ( ١٠٠٠ ) پ - سردار محمد - ح سراج الدین - ر : فتح محمد - ن محمد نعیم - هـ اجرایه شعبه تاریخ لیل ١٠-١-٥١ ع"}
{"book": "adl0967", "page": 1156, "text": "(٥٦١)\nکابل بود و این شهر در جامعه شیوائی، برهمنی و هنود مقام متبرك داشت\nو كابلشاهان شیوائی، برهمنی بعد از انتقال پایتخت هم تا وقتی که امکان پذیر\nبود در یکی از معابد كابل غالباً در یکی از بتکده های شیوائی تاج پوشی\nمیکردند. آیا یعقوب لیث بعد از فتح کابل بت های را که به بغداد فرستاد از\nهمین معبد گرفته بود ؟ یا از معابد دیگری که بیشتر به وجود آنها در گرد و\nنواح كابل اشاره کردیم ؟ ظاهر امر چنین حکم میکند که تنها از همین معبد\nکه موقعیت آنرا به اغلب احتمالات در شیوکی قریب کابل تعین میکنیم گرفته\nشده و محتملاً تاج پوشی رایان کابلی هم در همین بتکده بعمل می آمد.\nبهر حال اگر واقعاً طوریکه رنجیت ستیرا ام پندت میگوید رایان کابلی\nحتی بعد از انتقال پایتخت از کابل به ویهند بازهم در مرکز اولیه خود تاج پوشی\nمیکردند و اگر این مراسم همیشه درهمان يك معبدی که ذکر شد بعمل می آمد\nآنوقت احتمال زیاد به آن میرود که بعد از فتح کابل بدست يعقوب ليث باز هم\nبتکده مذکور بکلی ویران نشده و مقام و اهمیت خود را از دست نداده بود.\nبهر حال کابلشاهان برهمنی بعد از ( ٨٧٩ م ) آهسته آهسته بصورت نیم\nدایره خود را بطرف جنوب و جنوب شرق و شرق کشیده مدتی در کوردیز مقاومت\nکردند و انگاه بطرف شرق جانب لغمان رفته و بالاخره مرکز خود را کنار سند\nدر «اودابها نده» یعنی (اوهند یا ویهند (Ohind و بهند Waihind در سواحل غربی\nاندوس (سند ) در پایتخت زمستانی شاهان کاپیسا منتقل ساختند چنانچه خرابه های\nاین شهر در ٥٠ میلی بالاتر از اتک موجود است . ( ۱ ) طبیعی درین وقت در اثر\nفتوحات سلاله های اسلامی افغانستان مثل صفاری ها ، سامانی ها ، وغزنوی ها\nخاک های مملکت به تدریج از اداره سلاله های غیر اسلامی برآمده و دائرهٔ\nنفوذ برهمنشاهان کابلی و احفاد شان محدود شده میرود و از آن در آینده\nمختصراً بحث خواهیم نمود .\n( ۱ ) صفحه ۱۷۰ یاد داشت های رنجیت ستیرام پندت در ترجمه کتاب « راجاتر انگینی»"}
{"book": "adl0967", "page": 1157, "text": "( ٥٦٢ )\n\nکملم یا کلمو : بقرار ترتيب البيرونی سومین کابلشاه بر همنی ( کملم )\nنام داشت که او را ( کلمو ) هم تلفظ میکنند . محمد عوفی در جوامع الحكايات\nخود معاصر عمر و لیث صفاری از او بنام ( کلمو ) و به صفت رای هندوستان یاد\nکرده و راجع به فتح « سكاوند » بدست « فردعان » شحنه زابلستان قصه ئی نوشته\nدلچسپ که اینجا متن آنرا نقل میکنیم : « چنین آورده اند که عمر و لیث\nشحنگی زابلستان به فردعان داد و با چهار هزار سوارش بدان جانب فرستاد و در\nآنوقت معبد بزر گتر هند وان « سکاوند » برد و در اقصاء هند وستان بزیارت\nبتان آن موضع تبرك کردند . و فردعان چون به زابلستان رسید لشکر کشید\nو سکاوند را بکشاد و بتانرا بشکست و بت پرستان را بر انداخت و بعضی از غنایم\nبه لشکریان داد و باقی به عمرولیت فرستاد و فتح نامه نوشت و از وی مدد خواست\nخبر فتح سکاوند به کلمو رسید که او رای هندرستان بود و لشکر بیحد جمع کرد\nو سپاهی فراهم آورد و روی به زابلستان نهاد و فردعان چون خبر آمدن سپاه هند\nبشنید ، هندوئی چند را بدست آورد تا روی به هندرستان نهادند و در لشکر گاه\nکلمو رفتند و گفتند فردعان چون سکاوند را گرفت در حال به اطراف ولایت کس\nفرستاد و لشکر ها بخواست و دانست که هر آینه هندوان آنرا بیغمامی کشند\nو این ساعت چندان لشکر مسلمانان بروی جمع شده است که اقطار زمین از ایشان\nتنگ آید و در عقب لشکر عمرولیت بخواهد رسید و ایشان عزم کرده اند که شما\nرا در تنگ نائی آرند و جمله را بکشند . رای کلموچون این خبر بشنید همان\nجا مقام کرد و در لشکر کشی آهستگی پیش آورد تا فردعان را از خراسان مدد\nرسید و پیش آن جماعت را امکان نبود که باوی مقاومت کنند و بد ین\nحیلت لطیف بر مراد خود فیروز آمد .» ( ١ )\nاین حکایت دارای اهمیت زیاد و بر نکات چندی روشنی می اندازد\n\n( ١ ) جوامع الحكايات نسخه قلمی موزه کابل."}
{"book": "adl0967", "page": 1158, "text": "(٥٦٣)\nاول: از همه واضح معلوم میشود که کلمو یا کملو سومین پادشاه رایان کالی\nمعاصر عمرولیت صفاری ( حوالی ٢٨٧ - ٢٦٥ هجری مطابق ٩٠٠ - ٨٧٩ م ) بوده\nدوهم : پایتخت کابلشاه درین زمان نه در کابل و نه در گردیز بلکه در\nویهند انتقال یا فته بود و چون دامنه سلطنت برهمنشاهان درین وقت به اراضی\nماورای شرق سند هم تا حدی انبساط داشت محمد عوفی در جوامع الحکایات\nخود او را به لقب « رای هندوستان » یاد کرده است .\nسوم : زابلستان علاقه غزنه و کابل که در عصر یعقوب لیث فتح شده بود جزء\nسلطنت صفاری اقصای بود و ازین جهت عمرولیث فردعان را به شحنگی\nاینجا ها فرستاد .\nچهارم : سكاوند یعنی لوگر وباقی نقاط شرقی و جنوبی افغانستان هنوز جزء\nقلمرو دولت برهمنشاهان محسوب میشد چنانچه فتح سكاوند شاهد این مدعا است\nپنجم : هنوز دولت برهمنشاهی آنقدر قوی بود که دولت صفاری برای خورد\nساختند مقابلهٔ آن به حیله های حربی متوسل میشد .\nششم : بزرگترین بتکدهٔ هندوان که مرجع آمال دینی هندوان هندوستان\nهم بشمار میرفت در سکاوند لوگر وجود داشت ، واضح میشود که چرا هنوز\nهم لوگر و رودخانه آن در نظر هند و ان کابل اهمیت زیاد دارد .\nبهیمه یا بهمیه پاله : چهارمین شاه این سلسله که البیرونی نام میگیرد «بهیمه»\nاست که او را «بهیمه پاله» هم گویند و در مسکو کات بنام «بهیمه دیوی»\nخوانده شده است . قرار تذکر « اچ - سی - رای » مسکو کات نقره ئی او\nعموماً از کابلستان بدست آمده (١) مشارالیه معبد مجللی برای « ویشنو »\nنزديك «ماتانده» در کشمیر ساخته بود. در اینجا سريك هیکل مرمری ویشنو\n\n(١) به سلاله های تاریخی شمال غرب هند تألیف پروفیسر مذکور مراجعه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1159, "text": "(٥٦٤)\n\nکه از گردیز بدست آمده و در موزۀ کابل محفوظ است هم قابل ذکر است . عصر\nسلطنت او را مصادف به ٩٥٨ ـ ٩٥٠ م میدانند .\nجیپال : بعد از بهیمه از شاه دیگری موسوم به « ایشتیپال » هم اسم می‌برند\nولی شخصیت او عموماً مجهول است . قرار شهادت البیرونی بعد از « بهیمه »\nرای جیپال می آید و شاهی است که جنگ های غزنویان اورابیشتر از متقدمینش\nمعروف ساخته است . تا اینجا دیدیم که کابل در عصر یعقوب لیث و لوکر در\nزمان سلطنت برادرش عمرولیث و « کلمه » فتح شدوزابل و کابل برای چندی از طرف\nدولت صفاری اداره میشد . با انبساط نفوذ سامانی‌ها در جنوب هندوکش درۀ کابل\nمدتی جزء دولت سامانی هم شده بود ولی این نفوذ نه چندان دوام کرد ونه چندان\nمحسوس میشد . در حوالی ٢٢٢ هجری ( ٩٣٣ عیسوی ) زمانیکه قوای دولت\nسامانی رو به سقوط میرفت قرار تذکار قاضی منهاج السراج جوزجانی والی\nبنام ابوبکر لاويك در زابلستان و غزنه حکمرانی میکرد .\nمتعاقباً در ٩٣٣ م الپ تگین شهر غزنه را از ابو بکر لاويك گرفته و در\nنتيجه يك سلسله جنگ هائی با برهمنی شاهی ها شروع میشود که آنها را قدم\nبقدم از راه گردیز و لغمان بطرف شرق عقب می برد\nجیپال یا جیپاله در میان رایان کسی است که با جنگ‌های موسسین دودمان\nال ناصر مقابل شده و با ایشان مقابله کرده است . فرشته در باره او و قلمرو\nسلطنتش پاره معلومتی میدهد واز آن بعدتر حرف خواهیم زد.\nانتقال پا یتخت از « ويهند » به «يهتنده» : انتقال پایتخت کابلشان برهمنی\nوهنود شیواائی از کاپیسی به کابل، از کابل به ویهند و باز ازویهند به «بهتنده» غير\nاز تقرر گاهای موقتی عرض راه در گردیز ولغمان امری است خیلی دلچسپ\nکه توسعه افشار دایره دین مقدس اسلامی وسير فتوحات سلاله‌های اسلامی\nافغانستان یعنی دودمان صفاری از غرب و سامانی از شمال وبلاخره غزنوی از"}
{"book": "adl0967", "page": 1160, "text": "( ٥٦٥ )\nمر ز در آن مخصوصاً بعد از اینکه کابل پایتخت میشود دخالت تام دارد تا زمانیکه\nکابلشاهان باقواء عرب مصادف بودند با جنگ و مقابله و فتح و شکست و دفاع\nو تعرض و صلح و موافقه و پرداخت جزیه و گرفتن خون بها بیش از دو قرن\nهستی خودرا حفظ کردند و لی بعد از ینکه اولاد خود مملکت مسلمان شده\nو برای داخل کردن حصص مختلف مملکت در قلمرو سلطنت های خراسانی\nاسلامی کوشیدند رایان کابلی مقاومت نتوا نسته و طوریکه دیدیم کابل\nبرای دفعه آخر در سال ( ۸۷۱ م ) بدست یعقوب لیث صفاری فتح شد مضافات\nآن مانند لوگر در عهد برادرش عمر لیث مفتوح شد و از طرف شمال نفوذ\nسامانی ها از سلاسل هندوکش گذشته به حوالی کابل رسید .\nو به این ترتیب نفوذ کابلشاهان به حصص شرقی و بعضی نقاط جنوبی\nمحدود شده رفت . تا زمانیکه ویهند مرکز دولت کابلشاهان بود\nنسبتاً خوب تر به کنترول و اداره آن قسمت قلمرو خود که بغرب اتك وسند\nافتاده بود رسیدگی میتوانستند و چون مرکز صفاری ها وسامانی ها در منتها الیه\nغربی و شمالی آریانا افتاده بود کابل شاهان در منتهاالیه شرقی فی الجمله به\nامور اداری رسیدگی میتوانستند ولی ظهور خاندان ال ناصر در غزنه ونزديك\nشدن مرکز سلطنت اسلامی خراسان به آن حصص مملکت که هنوز در آئین\nشیوائی برهمنی و بودائی پابند بودند تزلزل دیگر و آخرینی در ارکان دولت\n«رایان» تولید کرد. جیپال برای اینکه از حملات الپتگین وسبکتگین آرام تر باشد\nمقر دولت خویش را از ویهند کنار آتك و سند به قلعه مستحکم « بهتنده »\nبه ماورای شرقی رود ستلج انتقال داد . قرار بیانات فرشته قلمرو دولت جیپال\nبطول از سر هند تالغمان وبعرض از سلطنت کشمیر تا ملتان انبساط داشت به\nاین ترتیب همان طور که مرکز رایان کابلی بطرف شرق انتقال میکند مرکز\nثقل نفوذ و حدود قلمرو آنها هم بیشتر خاك های پنجاب و سند را فرا میگیرد ."}
{"book": "adl0967", "page": 1161, "text": "( ٥٦٦ )\nرایان و غزنویان : تعقیب سلاله رایان کابلی تا زمانیکه جزء تاریخ افغانستان قدیم محسوب میشوند چنین ایجاب میکند که درین فصل در اینجا مربوط به عصر سلطنت جیپال به بعضی جنگ هائی اشاره کنیم که بین رای مذکور ومؤسسین دودمان الناصر بوقوع پیوسته است . شبهه ئی نیست که این موضوع درفصل مخصوص غزنویان درجلد سوم دورهٔ تاریخ افغانستان مفصل تر خواهد آمد .\nقبل برین به فتوحات صفاریان در زابل و کابل وباز به انتشار نفوذ سامانی ها به جنوب هندو کش اشاره کردیم و گفتیم که این نفوذ در حوش وحول کابل بقدر کفایت قوی نبود وا بوبكر لاويك والى كابل وزابل را الپتگین در طی جنگی که در وسط ربیع الاول ٣٥١ هجری ( مطابق ماه اپریل ٩٦٢م ) واقع شد در عهد سلطنت منصور سامانی شکست داد . ا گر چه هنوز درین وقت سلطنت الناصر در غزنه بنا نیافته بود معذالك سبكتگین بحیث ژنرال الپتگین بنای مجادله را بارای جیپال گذاشت . گفته میتوانیم که محاربات غزنویان با جیپال با جلوس سبكتگین برتخت غزنه ( جمعه ٢٧ شعبان ٣٦٦ مطابق ٢١ اپریل ٩٧٧م ) داخل مرحلهٔ جدی شد . دولت برهمن شاهی یاجیپال در پنجاب قوی شده بودولغمان هنوز جزء سلطنت برهمنشاهی بحساب میرفت، رای جیپال که خطر را احساس میکرد به قصد جلو گیرى ازواقعات مدحش آینده پیش دستی نمود وبه فكر فتح غزنه افتاد و بالشكر زیاد به حرکت آمد . عتبی در تاریخ « یمینی » به تفصیل داخل موضوع شده و گذارش جنگ ها را شرح میدهد (١) چنین مینماید که جیپال باقشون خویش بطرف غزنه درحرکت برد وسبكتگین از غزنه جانب لغمان برآمد . هردو قشون در محلی که عتبی « غوزك » خوانده بهم مقاول شدند . « اليوت » میگوید كه البیرونی\n(١) تاریخ هند جلد دوم تالیف الیوت ."}
{"book": "adl0967", "page": 1162, "text": "( ٥٦٧ )\n\nکوهی را بنام ( غوزك ) يا ( غورك ) خوانده که رود خانه کابل از پای آن\nمیگذرد و (۱) گمان غالب به این میرود که این (غوزك) يا (غورك) محلی باشد که\nحال بنام « تنگ غارو » موسوم است و سر راه لغمان و جلال آباد واقع میباشد .\nدر جنگ هندوان و برهمنان شکست خوردند و جیپال پیشنهاد صلح نمود .\nسبکتگین به قبول صلح حاضر بود ولی محمود مخالفت داشت و میخواست که\nجیپال تعقیب شود . آخر در قبول صلح موافقت نمودند . جیپال پر داخت يك\nمليون درهم و پنجاه فیل و تخلیه نقاط و قلاع سرحدی را وعده داد ولی چون\nنقض عهد نمود بار دوم جنگ شروع شد . سبکتگین به لغمان داخل شد\nوقصبات وقلاع مختلف را اشغال کرد و بتکده آنجا را ویران نمود . جیپال از\nتمام راجا های هند كمك خواست و با قشون بالغ برصد هزار سوار و پیاده\nبقصد تسخیر غزنه برآمد . باز از دست سبکتگین شکست خورد و علاقه های\nبین لغمان و پشاور جزو دولت غزنوی گردید .\nبعد ازینکه محمود برتخت غزنه نشست و در ۳۸۹ هجری ( ۹۹۹م ) از\nطرف خلافت بغداد بحيث سلطان مستقل شناخته شد بفکر فتح هند و جنگ\nبا رایان برهمنی افتاد . سلطان در شوال ۳۹۱ هجری ( سپتامبر ۱۰۰۱م ) با ۱۵\nهزار سوار و گروه عظیمی از داو طلبان بقصد جنگ رای جیپال بر آمد و نزديك\nپشاور فرود آمد . جیپال با ۱۲ هزار سوار و ۳۰ هزار پیاده و ۳۰۰ فیل در مقابل\nاو آمده وصف آرائی کرد . در جنگی که بتاریخ ۸ محرم ۳۹ ( ۲۰ نوامبر\n۱۰۰۱م ) شروع شد هندوان شکست فاحش خوردند و غنیمت زیاد بدست قشون\nغزنه افتاد . جیپال خودش با ۵۰ تن از پسران و نواسه هایش اسیرشد . باز صلح\nبرقرار شد وجيپال وعده داد كه ... ٢٥ دینار و ۵۰ فیل به سلطان غزنه بدهد\nيك پسر و يك نواسه او را بطور پرغمن نگه داشته و خود او را رها کردند تا به\n(۱) صفحه ۲۰ تاريخ هند جلد دوم تأليف اليوت ."}
{"book": "adl0967", "page": 1163, "text": "(٥٦٨)\n\nمقر خود باز گردد . در اثر این فتح « ویهند » مرکز برهمن شاهیان بد ست\nمحمود زابلی فتح شد و بعد از خوردشدن آخرین مقاومت دولت کابلشاهان\nبرهمنی راه فتوحات و نشر دین و ثقافت و تهذیب اسلامی خراسان در هند باز\nگردید . جیپال از غصه واندوه بیشتر نخواست زنده بماند و در سال ٣٩٣ هجری\n( ٣ - ١٠٠٢م ) خویش را در آتش افگند (١)\n\nمآثر شاهان این خاندان : قراریکه دیدم تا اخیر دوره سلطنت جیپال\nکابلشان برهمنی یا رایان کابلی در حصص شرقی افغانستان نفوذ و حاکمیت\nو بتکده ها داشتند و تا این زمان مرکز سلطنت آنها یعنی شهر « ویهند »\nداخل حدود آریانا بود . جیپال از یکطرف مرکز خود را به قلعه « بهتنده »\nکنار ستلج انتقال داد و از طرف دیگر با شکست هائی مواجه شد که در\nنتیجه حصص شرقی افغانستان از قلمرو و حاکمیت او برامده و جزء سلطنت\nغزنویان گردید . با این پیش آمد وضعیت از نقطه نظر جغرافیه وتأریخ تغیر\nفاحش کرد یعنی مرکز و نفوذ قلمرو سیاسی رایان از خاک های افغانستان\nچیده شد و جای آنرا دولت غزنوی گرفت که شرح آن در جلد سوم تاریخ\nخراسان یا افغانستان فصل بزرگ ، مجلل ودرخشان دارد . به این ترتیب چون\nبقیۀ احفاد برهمن شاهی ها از چوکات تاریخی کشور ما می برایند وجزء تار یخ\nهند میشوند واقعات مربوط به سائر رایان را خلاصه میکنیم .\nبعد از رای جیپال پسرش «اننده پال» در حوالی ٣-١٠٠١ مسیحی بجا یش\nنشست. حدوددوات رایان در ین وقت بطرف جنوب تاملتان رسیده بود وراجانشین\nمنطقه ببره Bhera واقع در سواحل غرب جیلم جزء آن بود . راجای این ناحیه\n« بجی رای » Bijai Ray از اختتام فاجعه ناك عمر و سلطنت جیپال استفاده نموده\n(١) حیات و واقعات سلطان محمود مولف داکتر ناظم ، تاریخ هند تالیف سرهانری\nالیوت در قسمت تاریخ یمینی ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1164, "text": "( 569 )\nواز پرداخت باج خود داری کرد محمود غزنوی که ارکان دولت برهمن شاهی\nرا در جنگ دوم جیپال متزلزل ساخته بود بعلت نرسیدن با ج و خراج هند\nاز پشاور بقصد فتح (بهره) برآمد و آن قلعه مستحکم را مفتوح ساخت سپس ملتان\nنظر فاتح غزنه را جلب کرد واز «انند پاله» خواهش نمود تا با عساکر خویش\nاز خاک های او گذشته وبطرف ملتان رود. در نتیجه مخالفت رای جنگ میان او\nومحمود واقع شد ورای مغلوب گردید وبه کشمير پناه برد، آننده پاله چند سال\nديگر هم معاصر سلطنت محمود حیات داشت ودرحوالی 1013 مسیحی وفات نمود\nدرهمان اوقاتی که آننده پاله دچار بحران ومشکلات گردیده بود از رای دیگری\nموسوم به «سوخه پاله» هم نام می برندولی کسی که بعداز« آننده پاله» برتخت شاهی\nجلوس نمود پسرش «تری لو کنه پاله» است که البیرونی هم از او ذ کر میکند .\nمشاراليه هم يك سلسله جنگها باسلطان محمود زابلی غزنوی نموده و شرح آن\nازروی نوشته های عتبی و کلهنه از تاریخ یمینی وراجا ترانگیتی بدست می آید\nاز جنگ های معروف آنها جنگی است که کنار رود «توهی Tohi » رود خانه\n«پنج» موجود، واقع شد . باشکست «ترى لو کنه پاله » قدرت برهمن شاهی ها\nمتزلزل شد، آخرین رای آنها به شهادت ابوریحان بیرونی «بهیمه پاله» نام داشت\nکه در سال 1026 مسیحی کشته شد . مورخ و شاعر كشمير كلهنه از بعضی\nشاهزادگان آنها مانند (رودرا پاله) و (ویدا پاله) وغیره نام می برد ولی اینها\nشهزادگان بی تاج و تختی میباشند که از ناچاری به کشمير پناه برده ودرسایه\nدیگران روز کاری چند زیست نمود ند .\nآئین ومعتقدات: به تفصیلی که در فصل گذشته تحت عنوان« زندگانی مذهبی\nورهبانان» داده شد از روی چشم دید وشهادت زاير چينی هيوان ـ تسنگ واضح\nگردید که حین عبور ومرور او در قرن7مسیحی چه درشمال وچه درجنوب هندو کش\nعلاوه بر معابد و پیروان دو طریقه بودائی بتکده ها و تابعین مذاهب دیگر ی هم"}
{"book": "adl0967", "page": 1165, "text": "(۵۷۰)\nوجود داشت و در نقاط مختلف جنوب هندوکش هستی و موجودیت آنها خوب تر\nمحسوس میشد چنانچه در کاپیسا روی کوه (ارونا) از رب النوعی بنام «سونا»\nو از مردمان نیمه برهنه ئی که بدن‌های خود را به خاکستر مالیده و زناری از\nاستخوان های جمجمه در دست داشتند حرف میزند و در وسط گندهارا بالای تپه\nکره مار Karamar (که شاید یکی از تپه های کنر باشد) از معبد\nبهیما دوی Bhimadwi زن ایشوارا Içvara و در پای تپه مذکور از معبد\n(مهشوارا ) Mahêçvaraصحبت مینماید و باز حین مراجعت از هند در انتقال\nپرستش «سونا» از کاپیسا به علاقه (تسوکوته) یعنی زابلستان اشاره ها میکند.\nشبهه ئی نیست که از اوائل قرن ۷ مسیحی به بعد با وجود مخالفت یفتلی‌ها به آئین\nبودائی این دیانت هنوز تا موقع انتشار دین مقدس اسلام در افغانستان جنوبی و شرقی\nدوام داشت و من حیث تناسب بیشتر ساکنین آریانای شرقی بودائی بودند چنانچه\nامراء و شاهانی را که ملاقات کرده عموماً بودائی بودند تا اینکه امور سلطنت به دست\nهنود یا برهمن‌های کابلی رسید به این لحاظ به تقاضای این فصل میخواهیم حتی الامکان\nدر اطراف پاره مذاهب دیگر مخصوصاً مظاهر شیوائی و آفتاب پرستی برهمنی\nو بعضی بتکده های آنها کمی صحبت نمائیم و چون این عقاید سابقه و ریشه بسیار\nقدیمی در آریانا داشتند مختصراً مراتب قدامت آنرا از نظر میگذرانیم.\nمهشوارا و مهشوی : قرار تحقیقات قبل التاریخی که در جنوب شرق آریانا\nدر حوزه سند و در شمال افغانستان در حوزه اکوس و در خاک های غربی\nآسیا بعمل آمده چنین معلوم میشود که در تمام آسیای مرکزی وغربی وجود يك\nجوره رب النوع مذکر ومونث بیاداشتن ارتباط جنسی که آنرا (سکسئیزم)\nگویند معروف و در هر جا این جوره بنام های مختلف یاد میشد (۱) رب النوع\n(۱) در مصر بنام «ایزیس و هوروس» در فنیقیه بنام «اشثارود تاموس» در آسیای\nصغیر به اسم «کیبل واتیس» و در یونان به نام «راه وروس» خوانده میشد."}
{"book": "adl0967", "page": 1166, "text": "(٤٧١)\n\nمذکور در آریانا وهند به زبان سانسکرت «مهشوارا» خوانده میشد که موسیو\nفوشه آنرا «پادار کلان کوه» خوانده و ربة النوع را «مهشوی» میگفتند که\nآنرا «مادر بزرگ» یا «مادر طبیعت» یا «الاهه مادر» ترجمه کرده اند\nوهیکل های اواز گل پخته چه از وادی اندوس و چه از وادی اکسوس کشف شده است.\nعلاوه بر شهادت باستان شناسی و حفریات «ریگوبد» و مخصوصاً اوستا\nاز ربة النوع آب و حاصل خیزی وفراوانی که حتی ربة النوع رود خانه اکسوس\n(آمو دریا) هم تعبیر شده بنام «اردوی سورا اناهیتا» مفصل صحبت کرده\nواز شکل و قیافه و لباس وزیورات او حرف زده است چنانچه تا عصر وزمان کوشانی ها\nمعبد (اناهیتا) کنار مجرای آمو دریا در باختر وجود داشت.\nاینجا مقصد اساسی ما بیشتر «مهشوارا» رب النوع ژقی کوها است که موسیو\nفوشه در اطراف آن چنین مینگارد:\n«مهشوارا اصلاً شکل محلی یکی از جوره های قدیمی حاصل خیزی زمین است\nکه جفت مونث آن در قسمت های جلگه ئی آسیا و هند وجفت مذکر آن در قلل\nبلند بام دنیا و کوهای افغانستان بیشتر عمومیت وشهرت داشت. در اوائل وهله او را\nبصورت مرد شکاری جلوه میدادند که از جنگلهای کوها برآمده کمان خطرناکی\nبردوش داشت. او را گاهی شوهر دختر زیبای همالیا و گاهی زعیم رهبانان کوهی\nمیخواندند و مست و سرشار در حال رقص تصویر میکردند.»\nمدققینی که در قبل التاریخ وادی سند و آثار مدنیت موهنجو دیرو اختصاص دارند\nمانند سرجان مارشل به این فکر اند که این «جفت نر» مونه قدیم و اولیه آئین\nشیوائی است و به این مفکوره او را «پریوشیوا» یعنی (شیوای اولیه هم خوانده اند.\nموسیو فوشه طوریکه بالا ذکر کردیم به این نظریه است که «مهشوارا» پادار کلان\nکوها رب النوع نیرومند و جلوۀ قوۀ رجلیت ومردی اصلاً رب النوع خیلی باستانی\nمحلی کوهای بلند افغانستان بوده که بحیث شکاری نیرومند وتوانا در قلل کوها"}
{"book": "adl0967", "page": 1167, "text": "( ٥٧٢ )\n\nگشت و گذار داشت و همیشه مقر ومسکن اورا در قله‌های بلند کوها تصور میکردند\nو جفت ماده او (مهشوی) بیشتر در وادی‌های هموار و در خاک‌های هند اختصاص\nداشت ازین جهت معابد (مهشوارا) در قله‌های کوه و بتکده‌های (مهشوی) در\nوادی‌ها و جلگه‌ها و دریای کوها آباد میشد .\nفوشه در حالی که نظریه و ایتنی Whitney یک‌نفر از مولفین دیگر را مبنی به\nفرود آمدن یکی از ارباب انواع برهمنی از کوهای شمال به هند تذکر میدهد\nچنین اظهار عقیده میکند که از امکان بیرون نیست که آریاها حین ورود در کوهای\nافغانستان این رب‌النوع را شناخته و اختیار کرده و با مهاجرت خود به هند معروف\nساخته باشند ، برای تائید این نظریه مثال هائی میآرد که در دوره‌های تاریخی\nدر قرن اول مسیحی کوشانی‌ها و در قرن پنج آن یفتلی‌ها پیش از اینکه به هند\nبرسند در سرزمین افغانستان و بیشتر در جنوب هندوکش پیرو آئین شیوائی\nشدند ، بعبارت دیگری ویما کدفیزس کوشانی و می هیراکولای یفتلی در خاک‌های\nافغانستان به این دیانت گرائیدند چنانچه اوائل کر در مسکوکات خود را پیرو\n(مهشوارا) خوانده و راجع به موخرالذکر «راجا ترانگیتی» شهادت میدهد که\nمردم گندها را او را شیوائی مذهب و مخالف بودائی میدانستند .\nدانشمند فرانسوی درین موارد مطالعات خود را ادامه داده و میگوید : «اولین\nتصاویر حقیقی این رب‌النوع با سغه و تاریخ معین نه در هند بلکه در خاک‌های\nافغانستان جنوبی بمیان آمده و شیوا با علایم ممیزه آن که عبارت از سه شاخه\n(Tricule) میباشد در حالیکه به نر گاو خود تکیه کرد است روی مسکوکات\n«واسودوا» شاه کوشانی نقش شده و این تصویر تا دوره کوشانی‌های اخیر و بسط\nنفوذ ساسانی روی مسکوکات «کوشانو ساسانی» باقی‌مانده است. در مسکوکات\nکنیشکا وهو و بشکا رب‌النوعی بنام (وهانا) Vahana دیده میشود که برعکس\nسه صورت و چهار بازو دارد و علایم دیگر مثل تبر و کمند (ریسمان برای گرفتن"}
{"book": "adl0967", "page": 1168, "text": "(٥٧٣)\n\nدشمن وحیوانات) ، (رعد) (Vajta) (چرخ) (Cakra) و گرز (Goda)\nنشانه های نیرو و قدرت جنگی او است. ظرفی که معمولاً به دست راست میگیرد\nعلامهٔ نیکو کاری او میباشد .\nعلاوه برین « د ماریو » Damaru یعنی دهل کوچکی هم دارد که برای\nگرم ساختن لشکریان شیاطین (گانا Gana) پری ها (یوجی نی Yogioi)\nو جادو گرانش (داکینی Dakini) بکار میرفت . بالاخره به زیر یکی از\nدست های تحتانی او بز کوهی دیده میشود که شاخهای پیج در پیچ او بهترین\nتحفه شکار است و با آن سابقاً معابد را تزئین میکرده وحتی الحال هم این رسم\nقدیم در مقابر و زیارت ها از بین نرفته است .\nدر زمانه های مؤخرتر این رب النوع کوهی را بنام اوشو Oesho یاد میکردند\nومعلوم نمیشود که این نام خود او یا نام بز کاه او بود.\nدر مسکوکات می هراکولای یفتلی تنها گاو نمایش یافته و (جیاتوو ریشا)\nJayatu vrs ( زنده باد نر گاو ) در آنها نوشته میباشد .\nپس از این همه بیانات چنین معلوم میشود که « مهشوارا » که میتوان او را\n( شیوای روف ) هم تعبیر کرد از زمانه های قبل التاریخ در کوهای افغانستان\nبه رنگ اولیه وقدیم خود معروف بود و این عین نظریه موسیو فوشه است .\nمسبوقیم که مورخین یونانی حین ورود قشون اسکندر در آریانا از وجود\n« دیونیزوس » رب النوع شراب ومستی ) و پیروان او در کوهای مملکت ما\nصحبت ها کرده اند و چنین تصور می نمودند که پیش از ورود اسکندر\nدر شرق دیونیزوس در این جاها فتوحات کرده بود حال آنکه ایشان اصلاً\nمعابد همین « مهشوا را » یعنی بعبارت دیگر دیونیروس محلی هندوکش را\nدر کوهای افغانستان دیده و در دهکده ها و تاکستان های قشنگ کاپیسا\nو نیسایا و لمپاکاو نگرا ها را در مجالس رقص و شراب نوشی او شامل"}
{"book": "adl0967", "page": 1169, "text": "( ٥٧٤ )\n\nشده اند و مراسمی شبیه به پهلوان او لمپ خود دیده اند پس آنچه اراتوسننس\nدر قرن سوم ق م راجع به دیوونیزس میگوید در حقیقت به وجود آئین شیوائی\nقدیمه افغانستان شهادت میدهد ( ١ )\nملتفت باید بود که روی مسکوکات «ابو کراتیدس» و «انتیال کیداس»\nهيكل يك نوع «روسی» را روی تخت نشسته نمایش داده اند . یکطرف قله\nکوه و جانب دیگر نیمه بدن فیلی دیده میشود و قله کوهی در همین کاپیسا\nبنام ( پیلو سارا ) یعنی « کوه فیل سر » معروف بود، هیوان ـ تسنگ زایر\nچینی حین ورود در کاپیسا در قله کوه ( ارونا ) به رب النوعی بنام « سونا»\nاشاره میکند و میگوید که معبد او را بطرف جنوب به علاقهٔ «تسو کوته »\nانتقال داده اند . این اشارات هم بجای خود وا نمود میکند که پرستش\n« مهشوارا » ( آئین شیوائی قدیمه با تحول مختلف آن ) مسلسل از اعصار\nقبل التاريخ تا قرن ٧ مسیحی و از آنوقت هم به بعد تا موقع انتشار دین مقدس\nاسلام بیشتر در مناطق جنوبی افغانستان معمول و مروج بود و بعد از یفتکه\nیفتلی ها مخالفت جدی با دین بودائی نشان دادند و حتی بسیاری از سنگهرمه\nهای آنرا خراب هم کردند دیانت شیوائی عمومیت بیشر یافت . وجود کشف\n( لنگ ) ( ٢ ) از مناطق لغمان و تنگاو نجر و این نظریات را از جنبهٔ دیگر\nتائید میکند . شهادت مسکوکات در ین موارد امری است قطعی و ثابت\nمیسازد که کوشانی های اخیر و یفتلی ها و امرای کوشانو یفتلی بیشتر پیرو\nدیانت شیوائی بودند و پیروان آن در طی قرونی که به آغاز آئین مقدس\nاسلامی نزدیك شده میرود در دره های جنوب هندوكش بیشتر شده میرفت\nو معابدی داشتند و بزرگ که از آن بعد تر حرف خواهیم زد.\n\n(١) مطالب متذكره نسبت به ( مشهوارا ) از اثر جدید فوشه موسوم به راهان قدیم\nبین بلخ و تا كزیلا گرفته شده است . (٢) تجسم اله تذكر"}
{"book": "adl0967", "page": 1170, "text": "(٥٧٥)\n\nآفتاب پرستی : در سر زمین افغانستان که مدنیت ویدی و عناصر پرستی\nآریانها را دیده پرستش آفتاب سابقه بسیار طولانی دارد . در جلد اول این\nسلسله تاریخ تحت عنوان « عقاید » ( صفحه ١٤١ و بعد ) ضمن شرح معتقدات\nعصر و یدی در جمله قوا و مظاهر طبیعی که نزد آریاها شکل رب النوع بخود\nگرفته بود متذکر شدیم که آفتاب به نامهای مختلف سوریا، ساوتیازا ، پوشان ،\nمیترا، رودرا یاد میشد . سپس در موقع شرح دخالت عناصر طبيعي ومعتقدات عصر\nاوستائی صفحه ( ٣١٢ ) جلد اول تحت عنوان ( میتهرا ) یعنی مهر رب النوع\nآفتاب شرح مفصلی نگاشتیم که حاجت به تکرار ندارد. ضرب اسم و تصوير\nرب النوع آفتاب در مسکوکات کنشکا ) صفحه ٤٥٤ جلد دوم ) نشان میدهد\nکه در عصر کوشانیهای بزرگ پرستش آفتاب در افغانستان دوام داشت و کشف\nهیکل مرمری رب النوع مذکور یا بقایای معبد آفتاب پرستی برهمنی در کوتل\nخیرخانه باز اول شهادت منابع و مسکوکات را عملاً تائید نمود .\nشبهه ئی نیست که دیانت بودائی در نیمه شرقی افغانستان چه در شمال و چه\nدر جنوب هندوکش از قرن دوم قم به بعد تا حوالی قرن نهم مسیحی چیزی\nبیش از هزار سال دوام داشت ولی بقایای آئین اوستائی از بین نرفته کم کم\nمرکز ثقل آن به جنوب غرب آریانا در حوزه سفلی هیرمند و سیستان منتقل\nشد و فروعات آن در نقاط دور و نزديك دوام کرد پروفيسر هاکن در کتاب\nتجسسات عتیقه شناسی کوتل خیرخانه که در ٩٣٦ در پاریس به طبع رسیده\nو موضوع آنهم مطالعه معبد « سوریا » رب النوع آفتاب واقع در دامنه های\nشرقی کوتل مذکور میباشد بعد از ذکر نظریه موسیو كومون F. Cumont که در\nقرن چهار مسیحی پرستش آفتاب در عالم شرقی عمومیت داشت بنگارد: پرستش\nآتش و آفتاب که بقایای آئین زورا ستری میباشد از مدت مدیدی در سیستان\nشيوع يافته و قدم به قدم به آستانه هند رسید بلکه در داخل آن ."}
{"book": "adl0967", "page": 1171, "text": "(٥٧٦)\n\nسرزمین هم انتشار یافت چنانچه از روی شواهد متعدده معلوم\nمیشود که آئین آفتاب پرستی در عصر امپراطوران دودمان گوپتا در نقاط\nمختلف هند وجود داشت وزائر چین هیوان - تسنک حین مسافرت خود معابد\nمعروف آفتاب پرستی را در قنوج وملتان دیده است. ازروی «بها وشيا پورا نه»\nمعلوم میشود که آفتاب پرستی در «ساکه دویپا» یعنی سیستان رواج زیاد داشت\nوبعضی از موبدان آن بنام‌های «بهوجکه» و «ماکه» اسم برده شده اند (١)\nپس بدینقراریكه درمورد معبد کوتل خیرخانه خواهیم دیدآفتاب پرستی باتحول\nجدید ازسیستان درحصه جنوبی هندو کش قدم بقدم ازراه حوزه علیای هیر مند\nوارغنداب که را های طبیعی وتاریخی میباشد ناحیه به ناحیه از زمین داورورخـد\nبه ارزگان، وجیرستان، مالستان، زابلستان وکابلستان پیش آمده و به هند انتشار\nیافته است و ازقرن چهار مسیحی به بعد درین همه نقاط وجود داشت وقسمتی از\nباشندگان نقاط فوق الذکر افغاستان پیرو «سوریا» بودند که ایشان را میتوان\nبرهمن‌های آفتاب پرست خواند .\nفراموش نباید کرد که یك عده مسکوکاتی هم در بین است که بصورت\nبسیار صریح ودقیق به شیوع آفتاب پرستی درافغانستان وحتی به نقاطی که معابدان\nدرانجا ها آباد بود روشنی می اندازد . این مسکوکات بیشتر ازروی سکه‌های\n«لیکی ملکان» یا احفاد کوشانی های خورد خرد پداری تقلید شده و بیشتر\nبه امرای محلی یفتلی یا کوشانو یفتلی تعلق دارد که در نقاط مختلف افغانستان\nجنوبی ومركزی وغربی امارت‌های محلی داشتند و «داکترها نریش جونکر »\nدرفطار مسکوکات یفتلی آنهارا مطالعه نموده واثری در ١٩٣٤ دربرلین درآن باره\nنشر کرده است . چون یفتلی‌ها مخالف دین بودائی بردند به شیوائی و آفتاب پرستی\nزودتر گرائیدندواین دوائین محلی افغانستان قدیم باایشان عمومیت بیشتر یافت.\n(١) صفحه ٢١ تجسسات عتیقه شناسی در کوتل خیرخانه پاورقی (٣) این صفحه ملاحظه شود."}
{"book": "adl0967", "page": 1172, "text": "(٥٧٧)\n\nدرین مسکوکات رب النوع آفتاب بشکل هیکل نیم تنه ئی نقش است که شعله ها از عقب سر اوزبانه کشیده . مطالعات داکتر جونکر از ین جهت مفید ودقیق است که در روی بعض سکه های مذکور نام های اما کن مختلف را هم خوانده و بعقیده « مستر مارتن » این جاها عبارت از نقاطی میباشد که معابد آفتاب پرستی در آنها آباد بود این نقاط قرار ذیل است: (۱) داور (زمین داور) (۲) روشنان که آنرا با علامه سوالیه (رودبار) کفار هیرمند تعبیر کرده (۳) زابلستان (٤) فرزان که آنرا با علامه سوالیه (فیروز) متذکره اوریسی کفا ر هیر مند خوانده (٥) سكاوند که آنرا بین غزنی و کابل تعبیر نموده وعین این جا هنوز بصورت دهکده و به اسم سکاوند در لوگر موجود است . و بعدتر حینیکه از بتکده های آفتاب پرستی صحبت خواهیم نمود در باب بعضی از نقاط مذکور مجدداً حرف خواهیم زد و خواهیم دید که واقعاً دران نقاطی که تعین آن بصورت یقین صورت گرفته معابد آفتاب پرستی بر همنی وجود داشت .\nپس به از روی تفصیلی که تا اینجا داده شد واضح معلوم میشود که پیروان شیوائی و آفتاب پرستی باطی مراتب قدیم خود همیشه در افغا نستان مخصوصاً در مناطق جنوب هندو کش وجود داشته و بعد از مخالفت یفتلی ها با دیانت بودائی مجامع شیوائی و آفتاب پرستی و معابد و بتکده ها و پیروان آنها زیاد شده رفت و اينك عجالتاً تا جائی که سراغ داریم راجع به بعضی از معابد و بتکده های مذکور شرح مختصری مینکازیم :\nمعبد کوه ارونا وشیوائی های کاپیسا: هیوان ـ تسنگ زایر چینی حین عبور و اقامت يك ماهه خود در کاپیسی از شیوائی های مقیم شهر واز معبد (سونا) یا (شونا) حرف میزند. باوجودیکه پادشاه کشاتریه که به استقبال او برامده بودائی بود معذالك در میان جمعیت شهر علاوه از پیروان بودائی دو طریقه راه بزرگ و كوچك نجات شیوائی هائی زیادی را هم دیده است . مشارالیه میگوید که در\n\nتاریخ افغانستان (۱۰۰۰) ب ۱۰ سردار محمد ح سراج الدین ر ۱۰ عبد الغنی ن محمد نعیم ه امیر الله شعبه تاریخ لیته ۱۳۱۰ مطبع"}
{"book": "adl0967", "page": 1173, "text": "(٥٧٨)\n\nکاپیسا ده معبد شیوائی و تقریباً هزار نفر پیروان آن زندگانی دارند.\nبعضی‌ها برهنه اند و برخی خویش را به خاکستر مالیده و زناری از استخوان در\nدست دارند و آنرا بدور سر خود هم می‌پیچند. (۱)\nراجع به معبد کوه ارونا که در زمانه‌های باستان معبد «مهشوارا» زنی کوها\nدر قله بلندان وجود داشت مینگارد: «به فاصله تقریباً ٣٠ (لی) در جنوب شهر\n«سی پوتو فالاس» (٢) کوهی است موسوم به «اولونو» O-lu-no (ارونا) که تیغه‌ها\nو قلل آن خیلی بلند و پرتگاه‌ها و دره‌های آن تاریک و عمیق است. ازین جا\n«شونا» تغییر محل داده و به کوه بلند «شوناگیر» Sunagir به علاقه (تسو کوتچه)\nیا (تسوکوته) یعنی به زابلستان رفت.\n\nبتکدهٔ سکاوند یا معبد سوناغر: «سی یوکی» یا خاطرات کشور های غربی\nهیوان تسنگ، جوامع الحکایات محمد عوفی و تذکرهٔ کوکات منبع موثق\nو بزرگی است که در اطراف بتکدهٔ سکاوند یا معبد «سوناغر» و پرستش آفتاب معلومات\nکافی بما میدهد. بالا خبر انتقال «سونا» یا «مهشوارا» را از زبان هیوان\nتسنگ از قلهٔ کوه (ارونا) به منطقه جنوبی تر به کوه «سوناگیر» نقل نمودیم\nگمان غالب چنین میرود که بتکدهٔ سکاوند لوگر معبد شیوائی «سوناغر» باشد\nعلاوه بر اینکه منطقهٔ سکاوند و لوگر بطرف جنوب کاپیسا افتاده یادداشت های\nخود هیوان - تسنگ و مخصوصاً تذکرات محمد عوفی این نظریه را بخوبی\nتائید میکند. (٣)\n\n(۱) صفحه ه ه یادداشت های ممالك غربی تالیف بیل (٢) موقعیت این شهر هنوز معین نشده\n(٣) ناگفته نماند که مستر مارتن در مقاله نمره ٢٨- که در سلسله سوم جلد دوم سال\n١٩٣٦ مجله انجمن شاهی آسیائی بنگال نشر نموده بتکدهٔ آفتاب پرستی جبل الزور واقع\nدر زمین داور را عبارت از معبدی میداند که هیوان - تسنگ در علاقه (تسو - کوته) یعنی\nزابلستان قرار داده است. چون اصلاً هیوان - تسنگ به زمین داور نرفته و زمین داور به\nجنوب کاپیسا نمیباشد و معبد کوه زور هم اصلاً معبد آفتاب پرستی بوده اشتباه او صریح است."}
{"book": "adl0967", "page": 1174, "text": "( ٥١٩ )\n\nسکاوند یا سجاوند یا شجاوند بیشک وند عبارت از لوگر امروزی یا علاقه‌ای در لوگر\nبوده اگر چه اسم لوگر بصورت ( اوکرنا ) در نوشته‌های جغرافیه نگار یونانی\nبطيلموس در قرن دوم مسیحی برده شده ولی در نوشته‌های مورخین و جغرافیه\nنگاران عرب سجاوند وسجاوندیان ، بیشتر شهرت دارند . بشهادت آقای\nخلیل الله خان خلیلی دهکده ئی بنام « سجاوند ، هنوز هم در لوگر موجود است\nبه تائید ماخذ ایشان ( ۱ ) گفته میتوانیم که سجاوند اصلاً شهری بود معمور\nو آباد ، قلعه‌های مستحکم و پیرامون سبزو خرم .\nحدود العالم مینگار د که : « استاخ و سکا وند دو شهر کمند خرد\nبر دامن کوه نهاوه وجائی بابسیار کشت وبذر اندر غزنی ، ( ٢ )\nچون موقعیت جغرافیائی سکاوند پیش ما روشن ومعین است از ین بیشتر در آن\nنپیچیده و موضوع انتقال پرستش ( سونا ) را از کا پیسا به علاقه جنوبی تر\nدریای کوه « سوناغر ، مطالعه میکنیم .\nهیوان - تسنگ حین مراجعت از هند بعد از ینکه مناطق شرقی و جنوبی\nافغانستان را دور میزند وارد علاقه وسیع ( تسوکو تجه ) یا ( تسوکونه ) میشود که\nآنرا زابلستان تعبیر کرده اند .\n( تسو - كونه ) متذکرۀ زایر چینی هفت هزار ( لی ) احاطه داشته و بين مقرو\nجاغوری و مالستان ، وردک و گردیز که تقریباً غزنی وسط آن باشد منطقه وسیعی\nرا در بر میگرفت که لوگر و سکاوند هم جزء آن میآید . مشارالیه از کوها و دره‌ها\nوسردی آب هوا و برف کوچیها و کثرت فواکه و گلها وتنوع اشجار وزراعت\nو اختلاف زبان و صورت تحریر با علاقه‌های دیگر حرف میزند که اینجا کار\n\n( ۱ ) مقاله آقای خلیل الله خان خلیلی تحت عنوان « سجاوند کجاست وسجاوندیان که\nبودند ، در شماره چهارم سال اول مجله اریانا نشر شده است .\n( ٢ ) حدود العالم صفحه ٦٤ طبع طهران . غزنی به معنی بزرگی اینجا را در بر میگرد\nاز توابع غزنی خوبتر مفهوم واقعی را ادا میتواند ."}
{"book": "adl0967", "page": 1175, "text": "(٥٨٠)\nزیاد به آن نداریم و تنها به عقیده و آئین مختلفی متوجه میشویم که در میان مردم دیده و درین مورد چنین میگوید : «... در اینجا چندین صد معبد بودائی با تقریباً هزار راهب وجود دارد و پیرو طریقه بزرگ نجات میباشند پادشاه موجوده به عقیده خود راسخ و پابند است . خویش را سراسر وقف امور مذهبی کرده مردیست دانا و به آموختن و بلند بردن پایه دانش خویش سخت علاقه مند است در اینجا تقریبا ده استوپه است که یادگار عمرانات اشو کاپادشاه میباشد و چندین ده بتکده برهمنی دیگر وجود دارد که در آن پیروان مذاهب مختلف یکجا زندگانی میکنند. برهمن ها متعدد هستند و بیشتر (شو نا) را می پرستند . آئین این (دوا) از کوه (ارونا) از کاپیسا به اینجا آمده و در حصص جنوبی این علاقه در کوه سونه گیر (سوناغر) معبد آن آباد شده است . کسانیکه از روی عقیده از او خواهشی میکنند به مطوب خود میرسند و اگر کسی او را بد بگوید به بدبختی دچار میشود بناء علیه مردم محلی و باشندگان نقاط دور دست همه به دیده احترام به او نگاه میکنند و وضیع و شریف پیرو اویند . شهزاد گان و نجبا و مردم محلی و کشورهای بیگانه هر سالی در موقع معین به زیارت اینجا می آیند . و طلا و نقره و جواهرات و حیوانات اهلی از قبیل گوسفند و اسپ وغیره تقدیم میکنند برهمن ها با اصول ریاضت خواهشات نفسانی را در بدن میکشند و روح را اوج میدهند و به این ترتیب فورمول هائی بدست می آرند که توسط آن بر آلام و درد ها تصرف می یابند و مریضان را صحت می بخشند . . » (۱)\nقسمتی که مربوط به دیانت بودائی است البته بجای خودش مهم و قیمتدار است ولی معلومات او راجع به برهمن های شیوائی و اهمیت معبد «سوناغر» در داخل و خارج مملکت که ما آنرا بتکده سکاوند میدانیم خیلی مهم تر میباشد\n(١) صفحه ٢٨٤ - ٢٨٥ جزوه هفتم کتاب یادگارهای ممالک غربی یعنی (سی یو- کی) ترجمه پیل ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1176, "text": "(٥٨١)\n\nبالاتر دیدیم که حدود العالم سکاوند را درپای کوه ( نهاوه ) قرار مید هد\nبگمان غالب این کوه همان کوه « سوناگیر » است و چون زایر چین زبان علاقه\n( تسو ـ کوته ) را از علاقه های مجاور مختلف گفته چنان گمان میکنیم که\nکلمه ( سونا گیر ) او مرکب از دو اسم باشد یکی (سونا) اسم رب النوع ودیگر\nکلمه ( غر ) که در پښتو و اورمری که مخصوصاً در علاقه لوگر حرف زده میشد\n(کوه)معنی دارد ومعلوم میشود که کوه بنام معبد سونا یا بتکدۀ شیوائی که در پای آن\nوجود داشت به (کوه سونا) شهرت پیدا کرده بود\nیکی از علل تعبیر معبد «سوناغر» متذکره هیوان ـ تسنگ به بتکدۀ سکاوند\nنوشته های جوامع الحکایات محمد عوفی است. که شش صد سال بعد از هیوان\nـ تسنگ ازبتکدۀ معروف سکاوند به الفاظ و کلماتی حرف میزند که گوئی\nترجمه ئی از یادداشت های زایر چین است . اصل واقعه که عبارت از فتح سکاوند\nوخرابی بتکده آن میباشد در عصر عمر لیث و کملو رای کابلی واقع شده که\nجزء فصل دو جو ده است چنانچه گوید : « در آنوقت معبد بزرگ هندوان\n«سکاوند» بود ودر اقصای هندوستان بزیارت بتان آن موضع تبرك می کردند »\nقرار شهادت مولف جوامع الحکایات این بتکده تا عصر عمر لیث صفاری کلمو\nیا کملو سومین پادشاه بر همن شاهی یعنی تا سال های اخر قرن نهم مسیحی آباد\nبود وبدست (فردعان ) شحنه زا بلستان که از طرف عمر ولیث با چهار هزار سوار\nمامور فتح این علاقه شده بود ویران شد چنانچه درین باره گوید « . . . . فردعان\nچون به زا بلستان رسید شکر کشید و سکاوند را بکشاد و بتان را بشکست و بت\nپرستان را بر انداخت و بعضی از غنایم به لشکریان داد و باقی به عمر و لیث\nفرستاد . . . .»\nلوگر و رودخانه لوگر که در نظر هنود کابل هنوز دارای\nاهمیت میباشد ودر موقع عید « ویساك » هنوز هندو های کابل غسل مذهبی"}
{"book": "adl0967", "page": 1177, "text": "تصویر (٥٧) مقابل صفحه (٥٨٢)\n\nپلان افتادهٔ معبد آفتاب پرستی (سوریا) در کوتل خیرخانه (١٢ کیلو متری شمال غرب\nکابل) اقتباس از کتاب آثار عتیقه کوتل خیر خانه تالیف پروفیسر هاکن"}
{"book": "adl0967", "page": 1178, "text": "تصویر (۸) مقابل صفحه (٤٨٣)\n\nمعبد آفتاب پرستی برهمنی کوتل خیرخانه در وقت آبادی . رسم موسیو کرله مهندس هیئت حفریات فرانسه\nاصل تصویر از کتاب آنتیکیته کوتل خیرخانه تالیف موسیوهاکن اقتباس شده ."}
{"book": "adl0967", "page": 1179, "text": "(٥٨٢)\n(ابهی شکه) خود را در حوالی ساکا و شیرکی در آب های رود خانه مذکور\nبعمل می آرند واسم «شیوکی» که در آن کلمه «شیوا» داخل است نشان میدهد\nکه قرار اکثر احتمالات درینجا جامعه شیوائی تمرکز داشته و محتملاً کدام\nبتکدهٔ مهم شیوائی دراینجا وقوع داشت بهر حال مراسم مذهبی عید ویساك اهل\nهنود کابل در ین حوالی خاطره هائی است که از زمانه های آبادی\nوشکوه بتکده های شیوائی در کنار رود خانه لوگر باقی مانده و حتماً تردد\nورفت و آمد زوار داخلی وخارجی بین کابل شیوائی و بتکدهٔ معروف سكاوند\nلوگر حوزه این رود خانه را در سرتاسر مسیر آن آباد و معمور ساخته بود.\nشیوکی و اندکی و معبد شیوائی : در فصلی که از شیوائی ها و برهمنان آفتاب\nپرست بحث میشود و از مرکزیت سیاسی و مذهبی و برهمنان و شیوائی ها در\nکابل حرف زده میشود و از تاج پوشی رایان کابلی در این شهر سخن بمیان\nمی آید طبعاً (شیوکی) و (اندکی) که امروز بصورت دهکده ها به فاصله ٦ و ٩\nکیلومتری جنوب غرب و جنوب کابل فعلی واقع اند بخاطر می آیند. واضح\nاست که در نام های این دو دهکده اسم (شیوا) و (اندرا) دخیل است وشیوکی\nواندکی «جای شیوا» و «جای اندرا» معنی دارد و ازین توضیح واضح معلوم\nمیشود که در شیوکی کدام بتکدهٔ شیوا و در اندکی کدام بتکدهٔ اندرا و برهما\nوجود داشت زیرا این دو از ارباب انواع برهمنی محسوب میشوند.\nاین امر حاجت به توضیح ندارد که این دو دهکده در نزد هنود کابل\nهنوز خطره هائی دارد و سیر و گردش حتی مراسم غسل (ابهی شکه) آنها در\nموقع ویساك بطرف ساکا و شیوکی در آب های رودخانه لوگر صورت میگرد.\nچون رایان کابلی یعنی برهمن شاهان شیوائی همیشه در شهر کابل تاج پوشی\nمیکردند و این شهر نزد آنها مقام مقدس احراز کرده بود حتماً حکم میتوان\nکرد که مانند معبد معروف آفتاب کوتل خیرخانه حتماً کدام بتکدهٔ معروف"}
{"book": "adl0967", "page": 1180, "text": "(٥٨٣)\nشیوائی (میشوارا) هم در گرد و نواح کابل وجود داشت و محتملاً این بتکده در شیوکی بنا یافته بود. قراریکه در موقع جنگ یعقوب لیث صفاری با کابلشاه (سامنته دیوا) اظهار نظر کردیم بگمان غالب بت هائی که سرسلسله صفاری گرفته و به بغداد فرستاده از کدام معبد شیوائی بوده که نزد رایان و شیوالیان کابل مقام رسمی داشت که درین صورت باز بتکده شیوائی شیوکی بخاطر می‌آید. شبه‌ئی نیست که در حوالی شیوکی و اندکی روی تپه‌ها آثار خرابه‌های معابد قدیمه زیاد است و در حوالی ستاکا معبدی را هیئت حفر یات فرانسه حفریات هم کرده است ولی دامنه تحقیق و کاوش طور دلخواه درین حدود بسط نیافته و آنچه که اظهار شد محض به اساس مطالعه نام‌ها و ذهنیت فولکلور و مشاهدات توپوگرافی محلی است.\nمعبد آفتاب پرستی برهمنی کوتل خیرخانه: قبل بر این اهمیت و سابقه و نام‌های باستانی رب‌النوع آفتاب را در ادوار ویدی و اوستائی افغانستان و تحول تدریجی آنرا تا زمان تشکل آئین مشخص و جداگانه بیان کردیم. چون معبد (سوریا) یا معبد آفتاب پرستی کوتل خیرخانه اولین معبد برهمنی است که در قرب و جوار کابل کشف شده و مجسمه بسیار زیبا و جالب توجهی از خود رب‌النوع و مصاحبین او از سنگ مرمر اعلی بدست آمده و پروفیسر هکن در قطار نشرات علمی هیئت باستان‌شناسی فرانسوی رساله مخصوصی در آن باره شایع نموده است در خوران آنست که درین موضوع بیشتر متوجه شویم و مطالب مهمه رساله مذکور را در اینجا بگیریم.\nموقعیت معبد: خرابه‌های معبد سوریا در ۱۲ کیلومتری شمال غرب کابل روی دامنه شرقی پوزه کوهی واقع است که غرباً شرقاً افتاده و متصل به کوهی میباشد که آنرا بنام (کوه هزاره بغل) یاد میکنند و تیغه شمالی گردنه را تشکیل میدهد که کوتل خیرخانه سر راه موجودۀ کابل و کاپیسا مسیری"}
{"book": "adl0967", "page": 1181, "text": "( ٥٨٤ )\n\nدر آن باز کرده است . معبد و ملحقات آن روی پوزه ئی که ذکر شد رخ بطرف جلگۀ وزیر آباد وقوع داشت و از بام‌ها و برنده های آن افق کشاده ئی بطرف جنوب وجنوب شرق وشرق تا خط کوهای چناری و چکری معلوم میشد و حتی روی یکی از بریدگی های تیغه کوه منار چکری که بالای آن « دھر مہ چکرہ » Dharmacakra یعنی چرخ علامه فارقه آئین بودائی نصب بود جلب نظر میکرد و کمی بطرف جنوب گنبد های استوپه های شیو کی هم معلوم میشد .\nشکل وپلان معبد و آثار مکشوفه : از روی تحقیقات حفاری موسیو کارل و\nموسیو باکۀ اعضای هیئت حفریات فرانسه چنین معلوم میشود که اصلاً معبد سوریا روی خراب های کدام معبد قدیمه که از خشت های بزرگ خام آباد شده بود ونوعیت آنرا تعین توانستند بنا یافته بود . یعنی حین آبادی معبد سوریا آبادی قدیمه را باسنگ وخشت وگل پر کرده روی آن تهداب بتکدۀ آفتاب پرستی را گذاشته بودند . بقرار حفریات ونظریات موسیو کارل مهندس هیئت معبد جدید سوریا دارای سه اطاق مربع بود که هر کدام مدخل جداگانه داشت تا مردم به آرامی خاطر مراسم مذهبی خویش را انجام دهند. این حجره ها هر کدام از خود يك کرسی سنگی داشت که از لو حه سنگ های سلیت ساخته شده بود و در لوایح سنگی روی هر کرسی سه سوراخ تعبیه شده بود که به ترتیب در هر کدام آن اصلاً هیکلی نصب بود وبه این ترتیب در سه حجره معبد ۹ مجسمه وضع شده بود وموسیو کارل از آنجمله پاهای يك مجسمه وهيكل يك تحفه دهنده وبالاخره از میان دهلیز میان دو حجره هیکل بسیار زیبا و قشنگ « سوریا » رب النوع آفتاب را با مصاحبین او کشف کرد . علاوه برین‌ها دوسکه مسی تیپ « نیپکی ملك » که مربوط به احفاد کوشانی های خورد قرن ( ٥و٦م ) میباشد هم بدست آمد. ملتفت باید بود که معبد سوریای کوتل خیرخانه ملحقات دیگری هم بطرف شرق وغرب خود داشت و آثار عبادت گاهی\n\nبرنج اطا فستان (۱۰۰۰) پ ۱۰ سردار محمد ج سراج الدین ر ۱۰ عبدالغنی ان محمد نعیم ا ه امان الله شعبه تاریخ لیل 10-10-35غ"}
{"book": "adl0967", "page": 1182, "text": "( ٥٨٥ )\n\nبطرف شرق در هوای آزاد تشخیص گردید. از نقطه نظر شکل وپلان وتقسیم\nمعبد به سه هجره مربع وحتی از روی وسعت داخل وخارج هجره ها شباهت های\nزیادی میان معبد سور یای کوتل خیر خانه و معبد شیوائی موجود است که\nدر ۱۹۲۰ در بهومارا Bhumara نزديك اله آباد کشف شده واز جمله عمرانات\nعصر کوپتا در قرن ٦ محسوب میشود.\nهيكل سوریا : شبه ئی نیست که مهمترین هیکل که نوعیت معبد خیر خانه را\nروشن ساخت مجسمه مر مری سوریا رب النوع آفتاب است که تعریف جزئیات\nاو ومصاحبینش را تا حدی که اینجا ضرور است ذیلاً از آثار عتیقه کوتل خیر خانه\nتالیف پروفیسر ها کن اقتباس میکنیم :\nرب النوع آفتاب بطرز اروپائی نشسته یعنی پاهایش از همدیگر دور میباشد .\nدست هایش که از حد مچ ها شکسته بالای رانهایش تکیه دارد . پاها و زانهایش\nاز اندازه طبیعی خیلی خوردتر بنظر می آید . سر مجسمه به تنهائی يك پنجم تمام\nبدنش را تشکیل میدهد عيناً به این تناسب مجسمه بودائی در ۱۹۲٤ از پاتیاده\nنزديك سرای خواجه هم کشف شده که با اصول هیکل تراشان یونانی مغایرت\nزیاد دارد زیرا به اساس مدرسه «پولی کلت» سر باید یك هفتم بلندی بدن وطبق\nنظریات «لی سپ» یك هشتم طول جسم باشد . لذا به این اساس سر هیکل سوریا خیلی\nبزرک ساخته شده در چهره رب النوع آفتاب ممیزات غربی دیده میشود ابروهای\nاو طوری منحنی است که پیشانی را شکل مثلث نمائی داده است. چشمان او بادامی\nبینی اش کمی خمیده زنخش برجسته و موهای دراز و مجعد او از وسط پیشانی\nبه دو طرف تقسیم شده است. سوریا تاجی دارد که از مثلثات و گل های نیلوفر\nنیم باز و قطار مروارید تشکیل شده . بجانش یلانی است بی یخه و بادامن مدور\nروی بازوهایش شالی است که دامنه های آن میان دوزانویش افتاده ودامن یلان\nرا مخفی ساخته است رب النوع گلوبند و گردن بند وحمایلی دارد که هر کدام"}
{"book": "adl0967", "page": 1183, "text": "(٥٨٦)\nبامروارید وجواهرات درشت مزین میباشد پاپوش های سوریا عبارت از موزه های\nبلند و نازک بی کری است که پاپوش دیگر پوشیده میشد و هنوز هم در\nافغانستان و آسیای مرکزی معمول است.\nمصاحبین سوریا: به دوطرهٔ هیکل مرمی آفتاب کوتل خیرخانه دوتن از معاونین\nاو دیده میشوند. معاون سمت راست اوموهای غلودار وریش انبوه وموهای سر او را\nشبیه مردمان سیتی ساخته که در افغانستان به تعداد زیاد جا گرفته ومجسمه های\nهده عدهٔ زیادی را بما معرفی کرده است. کلاه او مخروطی وگوشه های یخهٔ\nپلانش را حلقه ئی روی سینه بهم وصل و محکم کرده است. در دست راستش\nچوب سر کرده (قلم نئی) و در دست چپش برک یا ورقه ئی دیده میشود.\nمعاون سمت چپ او مردی است بی ریش. لباس او و رفیقش فرق ندارد جز\nدر کلاه که عبارت ازیک نوع کوش پتك میباشد دست چپ او بر سپر مدور تکیه\nدارد و بدست راست نیزهٔ کوتاهی را محکم گرفته است.\nعرادهٔ سوریا: به زیر صحنه ئی که رب النوع آفتاب و معاونینش قرار گرفته اند\nعراده رب النوع یا دقیق تر بگوئیم اسپ ها و عراده ران او دیده میشوند.\nاسپ ها به طرف راست و چپ در خیزاند. زین های چوبی و چرمی با دوشکچه های\nخامك دوزی بر پشت آنها گذاشته شده و عراده رانی که کلاه دستار مانند بر سر\nکرده با شلاق دراز اسپ ها را میراند.\nموافقت جزئیات هیکل سوریا با مأخذ ادبی: هیکل مرمری سوریا که از معبد\nبر همنی کوتل خیرخانه پیداشده با متون مذهبی موافقت کامل دارد. دو مأخذ\nمهم یکی «آمشه به داگمه» Amsubhedagama و «برات سمهیته» Brhat Samhita به این\nمتفق اند که رب النوع آفتاب باید به طرز شمال هند ملبس و در دست هایش دو گل\nنیلوفر باشد و دست های او طوری بلند باشد که به ارتفاع شانه ها برسد. اگر چه"}
{"book": "adl0967", "page": 1184, "text": "(٥٨٧)\n\nدست های سوریای کوتل خیرخانه از مچ ها شکسته معذالك بلندی بازو هایش واضح میسازد که دست های او مطابق متون ادبی مذهبی تا شانه ها بلند بوده\nمصاحبین رب النوع آفتاب\nکوتل خیرخانه چه کسانند ؟ یکی از موضوعات دلچسپ هیکل رب النوع\nکوتل خیرخانه مطالعه مصاحبین یا معاونین او است که طبق شرحیکه دادیم بطرف راست وچپ او دیده میشوند ، در اثر مطالعاتیکه موسیو ها کن در صحنه های قدیم نمایش این رب النوع نموده مثل صحنه (بوده گایاBodhgaya ) ( مربوط به قرن اول ق م ) و صحنه « ماتورا » ( مربوط به قرن اول مسیحی ) ازین دونفر اثری نیست بلکه بجای آنها در صحنه اولی زن های کمان دار دیده میشود و درصحنه دومی « سوریا» تنها نمایش یافته . همین قسم روی مدال سنگ سلیت که پروفيسر «هرزفلد» Herzfeld در ١٩٢٤ ازحوالی جلال آباد بدست آورده (١) رب النوع آفتاب تنها روی عراده اش نشان داده شده است .\nملتفت باید بود که وجود معاونین سوریا منحصر به معبد کوتل خیرخانه هم نیست بلکه عین نظیر آن صحنه ئی از معبد آفتاب پرستی « بهیومارا » از حوالی اله آباد هم کشف شده که آنرا مربوط به قرن شش میدانند و ماخذ مذهبی مثل ماستیاپورانا Mastya-purana وانمودمیکند که بطرف راست«سوریا» داندا Danda وبطرف چپ او پنگالا Pingala ملبس به البسه شمال هندباید حضور داشته باشند به این اساس پروفيسرها کن معتقد است که چون آبدات قدیم هند فاقد معاونین مذکور میباشند میتوان گفت که ایشان فقط در قرن ٥ مسیحی درعلاقه کابل به حضور در اطراف سوریا مجاز شده اند و مبدأ این معاونین را درغرب تجسس باید کردنه در هند « لباس شمالی هند» که درماخذ هندی تذکار یافته و آهسته آهسته در صحنه های بعد تر هند از میان رفته مخصوصاً موزه ها\n( ١ ) مدال مذکور امروز در موزه گيمه در پاریس میباشد."}
{"book": "adl0967", "page": 1185, "text": "(٥٨٨)\nو البته ساسانی وانمود میکند که اینطور رب النوع آفتاب از افغانستان به هند\nراه یافته و معمول شده و قراریکه مستر « ونتر نیتس » به اساس « بهاویشاپورانا »\nدر تاریخ ادبیات هند مینگارد وموسیوها کن به آن اتکا میکند مظاهر زوراستری\nپرستش آتش و آفتاب از سیستان به تدریج بطرف هند نزديك شده و در عصر سلطنت\nگوپتاها در آن سرزمین رواج زیاد یافته بود . به این ترتیب غیر از آفتاب پرستی\nقدیمۀ هند که آبداتش در ( بوده گایا ) و ( ماتورا ) دیده میشود آفتاب پرستی\nو نمایش رب النوع آن سوریا بطرز کابل در قرن ٥ مسیحی به هند انتشار یافته\nاست . قرار تذکر زایر چینی هیوان ـ تسنگ پرستش آفتاب بعد از گوپتاها در\nعصر جانشینان آنها امپراطوران « ور دهنه » Vardhana خیلی در هند ترقی\nداشت چنانچه خودش در زمان حکمرمائی « هر شه ورد هنه » در قنو ج معبد\nرب النوع آفتاب و بتکدۀ شیوا ( مهشوارا ) را پهلوی هم دیده که در هر کدام آن\nهزار راهب و روحانی ارتباط داشت . علاوه برین مشار الیه از مجسمه معروف\nطلائی رب النوع آفتاب در ملتان حرف میزند که با جواهرات زینت یافته بود\nو زائرین زیادی را درین شهر جلب میکرد .\nپیشتر دیدیم که وجود معاونین در اطرف «سوریا» در هند چیز تازه ایست که\nبعد از قرن شش مسحی معمول گردیده است بناء علیه پروفیسره ها کن به اساس\nتحقیقات دانشمندان غربی مبداء آنرا در غرب سراغ میدهد و آنها را شخصیت\nممیزۀ ستارگان صبح و شام تعبیر میکند که به اسمای مختلف در خاک های غربی آسیا\nو در تصورات و داستان های « یونانو شرقی » شهرت داشت و شرح مختصر آنرا\nپایان مینگاریم :\nموسیو « فر ناند شا پوتیۀ » می نویسد که اهالی شهر ( ادس ) Edesse ( ١ )\nکه آفتاب پرست بودند به اطراف رب النوع از یزوس Azizos ( ستاره صبح )\n( ١ ) ادس از شهر های قدیم بین النهرین شمالی محسوب میشد ."}
{"book": "adl0967", "page": 1186, "text": "( ٥٨٩ )\nو مونيموس Monimos ( ستاره شام ) را قرار میدادند . این دو ستاره در\nتصورات «یونانیو شرقی» بنام های فوسفوروس Phosphoros و هسپروس Hesperos\nیاد گردید اند واینها در اسطوره های یونانی دو برادر توامان اند معروف که\nیکی را کستور Castor و دیگری را پولوكس Pollux می نامیدند تا اینکه\nکستور را «افارتئید» Arharetides کشت و پولوكس تنها ماند واز زوس\nخواهش نمود که از برا درش جدا نباشد وزوس اول چنین حکم کرد که یک\nروز در آسمان و یک روز در زمین طلوع کند و برای اینکه تنها نباشد باز چنین حکم داد\nکه دو روز در میان ، هر دو یکجا یکدفعه در آسمان و دفعه دیگر در زمین جلوه\nنمایند وتطبیق این اسطوره با مظاهر طبیعت این است که یکی ستاره صبح و دیگری\nستاره شام میباشد که در داستانها و ادبیات شرق ومنجمله افغانستان هم شعرا به\nآنها سرو کار دارند پس مشتی دست راست سوریای کوتل خیر خانه که با پوست تاريك\nتر نمایش یافته ستاره شام و جوان نظامی که به اطراف چپ او قرار گرفته ستاره صبح\nو شفق صبحگاهی را نما یندگی میکنند . این دوستاره که مجموع آنها رادیو سکور\nDioscures گویند بشکل دو نفر سوار کار در سکو کات ابو كرا تيدس پاد شاه\nیونانو باختری هم نمایش یافته چنانچه در تصویر سکه های این پادشاه که در این\nاثر نشر کرده ایم دیده میشوند . چون سوریا در آئین آفتاب پرستی مبداء كائنات\nتصور میشد و نظارت خیر وشر اعمال را بجا می آورد مصاحب ریشدار باقلم و کتاب\nاعمال مردم را ثبت میکرد .\nپس به این ترتیب می بینیم که ارباب انواع اسطوره های یونانی که از شیوع آن\nدر صفحه (٨٦) این جلد ذکری نمودیم باردیگر با سو ریا رب النوع آفتاب پرستی\nآریانی در خاك افغانستان بهم مخلوط شده و از آن مجموعه سه گانه آ فت ب\nوستارگان صبح و شام شکل و هستی جدیدی در دیانت قدیم آفتاب پرستی این\nمملکت داده که بجای خود بعد از قرن ٥ در هند انتشار یافته است چنا نچه"}
{"book": "adl0967", "page": 1187, "text": "( ٥٩٠ )\nطوریکه اشاره نمودیم معبد وهیکل سوریای (پیمپو مارا) (قرن ٦م) نزدیک اله\nآبادعیننا نقلی از معبد سوریای کوتل خیرخانه میباشد .\nمعبد زور : پیشتر گفتیم که دا ستر «هاین ریش جونکرد در مسکوکاتی که هیکل\nرب النوع آفتاب روی آنست در میان اسمای محلات مختلف «داور» راهم خوانده\nکه عبارت از علاقه زمین دادر کنار مجرای هیرمند میباشد بلاذری میگوید که\nزمانیکه عبدالرحمن بن سمره در سال ٣٣م ه (٦٥٣م) وارد ولایت (الداور) یعنی زمین\nداور» شد با دشمن در جبل (الزور) مقابل گشت و فوراً به او تسلیم شدند چون\nابن سمره داخل معبد زور شد هیکل طلائی دید با چشمان یاقوتی دست های مجسمه\nرا برید و چشمانش را کشید و به حکمران آنجا گفت طلا و جوا هرات را بگیر مقصد\nمن این بود تا بشما نشان بدهم که این هیکل قوه ازار و کشف را ندارد .»\nمسکوکاتی که روی آنها صورت رب الفرع آفتاب نقش است و در آنها کلمه\n(داور ) بضرب رسیده حتماً با این معبد و هیکلی که عبد الرحمن بن سمره در\n٣٣ هجری در زمین داور دیده بی ارتباط نیست و به همین اساس مدققین یکی\nاز معابد آفتاب پرستی را در جبل الزور زمین داور در حوزه وسطی هیرمند\nقرار میدهند .\nملتفت باید بود که مقارن همین سال هیوان تسنگ زایر چین در یکی از\nمعابد آفتاب پرستی ملتان مجسمه طلائی رب النوع آفتاب را که با جواهرات\nتزئین یافته بود دیده و از شهرت آن وجلپ زائرین زیاد در آن شهر حرف میزند .\nآنچه او در ملتان دیده با آنچه ابن سمره در جبل الزور مشاهده نموده هر دو\nعين يك رب النوع است که هر دو از طلا ساخته شده و با جواهرات واحجار قیمتی\nزینت یافته بود بیشتر معبد سوريا كوتل خيرخانه را با معبد آفتاب پر ستی\n( پیمپومارا نزديك اله آباد مقایسه کردیم) حالا میبینیم که عین هیكل آفتاب\nجبل الزور زمین داور در یکی از معابد ملتان وجود داشته و از زاویه دیگر هم تثبیت"}
{"book": "adl0967", "page": 1188, "text": "( ٥٩١ )\n\nمیشود که آفتاب پرستی و شیوه نمایشات رب النوع آن در کشور افغانستان بعد\nاز قرن پنج مسیحی چقدر بخاك های شرقی حتی تاقلب هند تاثیر افگنده بود.\nمسكوكات برهمن شاهان کابلی : مسکوكات قدیم افغانستان همانطور\nکه موجب روشن ساختن سلاله های بزرگ تاریخی (شاهان مستقل یونانو باختری،\nکوشانی های بزرگ، کیداری ها وغیره) افغانستان و هند گردیده و خالیگاههای\nتاریخ این گوشه آسیا را مملو کرده است در مورد (رایان کابلی) یا کابلشاهان\nشیوائی بر همنی هم این نقش را بازی کرده و در خور اهمیت زیاد است. اگر چه\nراجع به مسكوكات برهمنشاهیان کابلی معلومات ما محدود است معذا لك به\nتذكار مختصری مبادرت می ورزیم : مسكوكات برهمن شاهان کابلی بیشتر\nاز حصص جنوب شرقی افغانستان یعنی درست از قلمرو نفوذ و سلطنت آنها را پیدا\nشده و میشود چون ایشان در علاقه سند و پنجاب هم سلطنت داشتند و در دوره های\nاخیر (ویهند) نزديك اتك مركز آنها شده بود (۱) از پنجاب هم سکه های آنها\nکشف شده ولی بار اول و به پیمانه زیاد خاك های جنوب هند و کش شرقی\nمسکوكات آنها را به مدققین فن معرفی کرده است، این مسكوكات را مستر\n«سمیت» در کتلاك مسكوكات موزیم هند کلکته ( جلد اول صفحه ٢٤٣ )\nمطالعه کرده و با وجودیکه هنوز به تاریکی موضوع اعتراف دارد سه نمونه را\nدر میان آنها تشخیص داده است .\n(۱) نمونه هائی که در آنها شکل نرگاو وسوار گاو نقش است.\n(۲) نمونه هائی که در آن ها اشکال فیل و شیر دیده میشود .\n(۳) نمونه هائی که در آنها تصاویر شیر و طاوس مشاهده میشود .\n(۱) البته بعد از مدتی از (ویهند) هم مرکز خود را بطرف شرق در قلعه مستحکم (بهتنده)\nانتقال دادند و این کار بدست جیپال صورت گرفت."}
{"book": "adl0967", "page": 1189, "text": "( ٥٩٢ )\nمسکوکات نمونه دوم که شکل فیل و شیر دارد متعلق به سه پادشاه میباشد\nکه اسمای آنها قرار آتی است :\nسری سامنته دیوا Sri Samantadeva سری پادامه Sri podama و سری\nوا که دوا Srivakka deva\n«سری سامنته دیوا» طوریکه در قطار شاهان برهمنی ذکر نمودیم دومین پادشاه\nاین دودمان است که البیرونی اورا بنام (سامند) خوانده است مسکوکات او در مس\nو نقره بضرب رسیده و به تعداد زیاد کشف گردیده است و دو نفر دیگر غالباً جزء\nاحفاد رایان کابلی بشمار میروند که در پنجاب سلطنت کرده اند در تصویر سکه\n(سامنته دیوا) که اینجا چاپ کرده ایم پادشاه بر اسپ سوار است و نیزه بیرق\nداری در دست دارد در روی دیگری سکه او گاوی دیده میشود که عبارت از\nهمان گاو (ناندی) است و مذهب شیوائی این دودمان را تائید میکند قرار تحقیقات\nمستر «وسنفت سميت» روی مسکوکات نام های «کمره» Kamara و\n«بهیمه دیوا» Bhimadeva هم خوانده شده . این مسکوکات را به «رای کمملو»\nو «رای بهیم» یا «رای بهمیه» نسبت میدهند و قراریکه در فهرست شاهای برهمنی\nکابل شرح دادیم (کملو) یا (کاملو) سومین شاه دودمان کابلشاهان برهمنی\nو «بهميه» رای دیگر این خاندان است و به این طریق شاهانی را که از این\nدودمان البیرونی نام گرفته مسکوکات هم بوجود آنها شهادت میدهد .\nنا گفته نماند که اشکال مسکوکات رایان شیوائی کابلی را که یکطرف\nآن عموماً پادشاه بصورت سوار کار و جانب دیگر گاو ناندی علامه مذهب شیوائی\nایستاده و یا به زانو در آمده نمایش یافته بعض از سلاله های اسلامی مملکت\nمخصوصاً غور شاهان تقلید کرده اند و شکل سوارکار و گاو به تدریج در خم و پیچ\nشته های رسم الخط عربی به تدریج تغیر کرده رفته تا بکلی ناپدید گردیده است.\n\nتاریخ افغانستان (١٠٠٠) پ ا ، سردار محمد ع ، سراج الدین ، ر ، عبدالغنی ، ن رجب علی ، ه امیر الله ، شعبه تاریخ لیتو ١٩-١-٣٥ ع"}
{"book": "adl0967", "page": 1190, "text": "(٥٩٣)\n\nقوهٔ نظامی واصول تعبیه جنگی : آخرین حرفی که اینجا در اخیر این فصل راجع به رایان کابلی یا کابلشاهان برهمنی گفتنی هستیم تخمین قوهٔ نظامی و تا يك اندازه تعین اصول تعبیه جنگ های آنها است برعلیه مهاجمین قشون عرب و چون این قوه و این تعبیه برای دو قرن با قشون بزرگ و معظمی که با روحیات راسخ مذهبی مجهز بود مقابله کرده است در خور آنست که چندسطری ولو بطور تخمین هم باشد در اطراف آن نوشته شود.\nشبهه ئی نیست که جنگ ومقابله با مهاجم ودفاع خاك و کشور همیشه یکی از ممیزات برجسته باشندگان افغانستان بوده و هست و این ممیزه خوب تر وقتی نمایان شده است که مملکت باقوهٔ بزرگ مهاجمین خارجی مقابل گردیده است در تاریخ افغانستان قدیم مثال های زیادی است که منجمله دوی آن از خاك های آسیای غربی و سواحل مدی ترانه نشئت کرده و بعد از فتوحات در خاك های غربی آسیا به مملکت ما وارد شده است. این مسئله قابل دقت و توجه است که یونانی ها ارکان امپراطوری هخامنشی را در دومحاربه گرانيک و گوگامل متلاشی ساختند ولی چهار سال کامل در کهستانات آریانا متوقف ماندند عیناً به همین وتیره عرب ها در دو جنگ نهاوند وقادسیه نیروی سلطنت ساسانی را از هم خورد کرده و به سرحدات کشورما رسیدند و بعد از دو قرن بازهم مملکت افغانستان کامل فتح نشد تا اينك سلاله های اسلامی خود کشور قد علم کرده و دودمان های قدیمه وآئین پارینه آنها را کم کم ازمیان برداشتند.\nجنگ های گرانيک وگوگامل و نهاوند و قادسیه نشان میدهد که قوهٔ هخامنشی و ساسانی چه بود و به زمانه های متقابله نیروی معاصر آنوقت های افغانستان چه مفهومی داشت.\nفراموش نباید کرد که در موقع ظهور قوای عرب در سرحدات غربی آریانا\n\nتاريخ افغانستان (١٠٠٠) بابت سير دار ترجمه ح سراج الدين ، و محمد امين ، ن رحيمى ، هـ اجراي پښتو ټولنه تاريخ ٣-١١- ٤٣"}
{"book": "adl0967", "page": 1191, "text": "( 594 )\n\nمملکت افغانستان در اثر تجاوز ساسانی‌ها و توکیوها ( ترک‌ها ) و بالاخره در\nاثر بسط سلطه موقتی آخیرالذکر در تخارستان و مداخلت تاتک‌های چین شکل\nیک نوع ملوک‌الطوایفی داشت که سلطنت کاپیسا و قایم مقام آن سلطنت رایان کابلی\nتنها دولت حسابی مملکت بشمار میرفت که نفوذ خودرا در تمام جنوب هندوکش\nاز هامون سیستان تا کنار سند محفوظ نگهداشته بود و مدافعه اصولی بايك\nنقشه و پلان و سوقیات منظم تنها از همین نیمه جنوبی مملکت بعمل می‌آمد\nو در صفحات شمال هندوکش بیشتر رؤسا و زعما و بزرگان و سرکردگان\nقومی هر کدام بحساب خود و به سایقه احساسات وطن خواهی مقابله میکردند\nو می‌جنگیدند. پس چون جنوب هندوکش سراسر بدست رایان یا کابلشاهان\nیا رتبیل شاهان متذکره ماخذ غربی بود و قوۀ جنگی از کاپیسی و کابل تا\nسواحل هامون از طرف شاه و قوماندان واحد اداره میشد این قوۀ و این اصول\nتعیبه را میتوان تايك اندازه تخمین کرد و شرح داد.\n\nرایان کابلی زمامدارانی بودند جنگی و جنگ آزموده و علاوه بر مقام شاهی\nعموماً سالاری سپاه را هم بعهده داشتند چنانچه قبل برین در مورد «سامنته دیوا »\nدیدیم که بصورت لغوی نام او را جنگجو ، سوار کار رشید و سالار سپه هم\nترجمه کرده اند و مسکوکات این رای و دیگران ازین صفات بخوبی نمایندگی\nمیکنند زیرا رای بصورت سوار کار رشید در حالی که خود وزره و چهار اینه\nپوشیده و نیزه‌ئی در دست دارد در روی مسکوکات نمایش یافته و بهمین قسم\nسائر رایان هم خویش را مجهز به سلاح روی اسپ خویش نمایش داده اند .\nرویداد های دو صد ساله جنگی طوریکه ماخذ عربی شرح داده اند واضح\nمیسازد که رایان بحیث « سپهبد » و « سالار سپه » در محاربات شامل میشدند و\nشخصاً قشون خویش را در دور دست ترین جبهات و میدان های جنگ قیادت\nمیکردند چنانچه در کنار هامون ودلتای هیرمند در زرنج و بست ورخد و دیگر"}
{"book": "adl0967", "page": 1192, "text": "( ٥٩٥ )\nنقاط عرض راه تا دیوارهای کابل از آنها اسم برده شده و در همه این میدانها با جنرال ها و قوماندانهای عرب مقابل شده اند و در اکثر موارد رایان با برادران و داماد و خویشاوندان و بستگان خود در جنگ ها شرکت میجستند .\nاز روی گذارش جنگهای عرب با رایان سیاست نظامی و تاكتيك حربي برهمنشاهان کابلی تا يك اندازه بخوبی تشخیص میشود . با وجودیکه قوای عرب مهاجم بود رایان به انتظار ایشان در قلب مملکت نمی نشستند بلکه تا پیش ترین نقطه سرحدی پیش میرفتند و آنجا انتظار محاربه را میکشیدند . شبه ئی نیست که ایشان از وضعیت جغرافیائی و مشکلات طبیعی مملکت کار زیاد میگرفتند و چون جنوب هندوکش در يك قسمت از هامون سیستان تا رخند هموار و بعد تا زابل نیمه هموار و نیمه کهستانی و بعد تا کابل کهستانات و تنگی ها بیشتر میشد رایان به حصص هموار صفحات غربی کشور خود به دفاع و مقابله می پرداختند اگر کامیاب میشدند خوب و گرنه خویش را عقب میکشیدند و در کهستانات بین غزنه و کابل به حملات خونین مبادرت می ورزیدند چنانچه در ۷۹ هجری (۷۰۱م) وقتیکه عبیدالله به امر موکد حجاج عازم جنگ شد این قضیه رخ داد و قشون عرب در تنگی های ۱۸ فرسخی غرب کابل به چنان مضیقه گیر آمدند که به پرداخت ۷ صد هزار در هم به استحصال راه عقب نشینی حاضر شدند این شکست خلیفه عبدالملك مروان وحجاج امير خراسان را وادار به آن کردتا از بهترین جوانان بصره و کوفه ۲۰ ۲۰ هزار نفر برای تشکیل بهترین قشون خویش که از فرط زیبائی آنرا جيش الطواويس یعنی (قشون طائوسان) مینامیدند انتخاب کنند به قرار نگارش صاحب تاریخ سیستان از میان یکصد و بیست هزار نفر، چهل هزار مرد جنگی مجهز با بهترین اسلحه و ادوات و اسب های تازی انتخاب نمودند و به تحت قیادت و سرپرستی عمر بن عطا یا عطارد بن عمير التميمي"}
{"book": "adl0967", "page": 1193, "text": "(٥٩٦)\nوسرپرستی عبدالرحمن بن محمد الاشعث الكندى والى سيستان بر علیه نیروی\nکابلشاه فرستادند .\nرایان با این قشون زیبا و محتشم پنجه داده و به مقابله های سختی پرداختند .\nاگرچه قسمتی از حصص غربی مملکت بدست عربها افتاد ولی فتوحات خودرا\nبیشتر و پیشتر ادامه داده نتوانسته و متوقف شدند و باقی اقدامات را به سال آینده\nموکول کردند و اگر نوشته های ابن اثیر درین زمینه تصدیق شود شکستی که\nبالاذکر نمودیم درین جنگ نصیب عربها گردیده است .\nچون شرح جنگهای عرب و کابلشاهان در جلد سوم در فصل مربوطه اش مفصل می\nآید اینجا مقصدم از ارائه این دو مثال تنها نشان دادن قوای بزرگ رایان است\nواز خلال آن معلوم میشود که کابلشاهان برهمنی آنقدر توان داشتند که\nباحملات پی در پی معظم ترین قوای عرب مقابله نمایند و سیر آنرا متوقف سازند\nو به آن شکست هائی تحمیل کنند .\nبرای مقابله ٤٠ هزار سوار اقلا چهل هزار سوار بکار بود که در خطوط جبهه مقابل\nشوند ولی حتما در محاذات عقبی قوای دیگری افتاده بود، بهرحال طوریکه تاریخ\nنشان میدهد قوای عرب هر قدر مجهز و محتشم هم بود تازمانی که پای اولاد خود\nمملکت در میان نیامد وملك الدنيا يعقوب لیث صفاری بادسته از فرزندان مسلمان\nکشور داخل نبرد شد کابلشاهان بوره و کامل مضمحل نشدند وحتی قراریکه\nدیدیم در کامیابی های شاهان صفاری هم حیله های نظامی نسبت به قوه بیشتر\nدخالت داشت .\nزمانیکه یعقوب لیث با سه هزار سوار به قصد محاربه رایان از بست حرکت\nمیکرد بستیان خنده و استهزا میکردند که با چنین قوای اندك چطور به جنگ\nکابلشاه میرود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1194, "text": "(٥٩٧)\n\nچنانچه بعد از فتح کابل در اثر این حرکت مالیات بیشتری بر آنها تحمیل\nکرد. این امر واضح میسازد که رایان کا بلی قوای زیادی در اختیار خود\nداشتند ، همین قسم از رویداد جنگ عملیت صفاری ورای کامو در لوگر معلوم\nمیشود که شحنه زابلستان فردعان با چهار هزار عسکر خود خویش را در خطر دیده\nو فتح سیکاوند بیشتر از ان جهت برایش میسر شده است که طرف مقابل را به ورود قوای\nبزرگ دیگر تهدید می نمود .\nبا وجودیکه در عصر جیپال جز گوشه از قلمرو رایان بین لغمان و ملتان باقی\nنمانده بود معذالك راى يك دفعه صدهزار سوار و پیاده و بار دیگر ۱۲ هزارسوار\nو ۳۰ هزار پیاده و ۳۰۰ فیل در مقابل سبکتگین و محمود زابلی حاضر کرد و از\nروی این ارقام بوضاحت میتوان نظریه ئی راجع به قوای نظامی کابلشاهان\nبرهمنی قایم نمود.\nبهر حال از مراتب هفت گانه مقابله شهر کابل و جنگ های دو صد ساله\nرایان با نیروی عرب معلوم میشود که قشون بزرگ و محتشم عربی بعد از طی\nدو قرن هم پوره کهستانات کشور ما را متصرف شده نتوانست و کابلشاهان از ها مون\nسیستان گرفته تا سند در هر نقطه سخت جنگیدند، گاهی قشون عرب غالب شد\nو گاهی نیروی کابلشاه مظفر برآمد. گاهی این باج پرداخت و گاهی آن\nحیات خود را به درهم سرخ خرید، چندین دفعه مفاهمه بعمل آمد، چندین مرتبه\nعهد و پیمان بسته شد، هر شهری چندین مرتبه از دستی به دستی افتاد و تازمانی\nسرنوشت محاربات یکطرفه فیصله نشد که اولاد نیرومند خود مملکت قوانین\nو فرمایشات حقه اسلامی را که وفق تام با روحیات آزاده و دیانت خواهانه ایشان داشت\nقبول نکردند و به حیث سرباز مجاهد برای اعتلای کلمته الله وارد میدان\nمجاهدت نگردیدند آنوقت دیگر مقابله سود نداشت. اشعه تابان دیانت مقدس\nاسلامی دلهای مردم این سرزمین و قله های بلند هندوکش را روشن ساخته بود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1195, "text": "صحت نامه\n\n( ٥٩٨ )\n\nصفحه سطر غلط صحیح\n١ ١٧ قشه نقشه\n٢ ١٧ حوره حوزه\n٧ ٢٠ اتيو كوش اتنيو كوش\n٩ ١ سم اسم\n٩ ٢٢ اراكوى اراكوزى\n١٠ ٤ جنگی جنگ\n١٠ ٢٠ گذشته گذاشته\n٢٤ ٩ اراه اراده\n٢٤ ١٦ استعمارى استعمارى\n٢٥ ١١ يونانوباخترى دولت يونانوباخترى\n٢٥ ١٨ نموده بازى نموده\n٣٧ ٧ کاپیسى كاپيسى\n٤١ ١٤ شرقى شمال غربی\n٤٦ ١٣ Jang Jhang\n٥٠ ٢ ٧ اضافه است کشیده شود\n٥٩ ١٧ آشويق تشويش\n٦٦ ١٥ تخت وتاج تخت و تاج كوشيد\n٧٥ ١٤ استه راسته\n٧٨ ١٧ حدث حدس\n٩٢ ٨ رنجات پنجاب\n١١٦ ٢١ هروت هرودوت\n١٤٠ ٤ ام اعم\n١٤٣ ١١ مسلك سلك\n١٦٧ ٩ سپالا گاواستی سپالا كادامس"}
{"book": "adl0967", "page": 1196, "text": "(٥٩٩)\n\nصفحه سطر غلط صحیح\n١٩٦ ١٥ كولا كوجولا\n٢٠٤ ٢٠ هفت هفتاد\n٢١٧ ١ میخواست میخواستند\n۱۲۸ ١٤ جز جزء\n۲۲۹ ۲۱ تنگرها تنگر هار\n٢٣٤ ١٥ همجواری همواری\n٢٣٥ ٢١ نفیسه نیه\n٢٤١ ٢ فت فتر\n٢٤٤ ٢٢ دومی دوی\n٢٤٤ ١٤ ساگيالونی ساکیاءونی\n٢٥٦ ١٧ سند سنه\n٢٦١ ١١ عمای علمای\n٢٦٥ ١ وچی یوچی\n٢٦٧ ١٢ غایه نماید\n٢٨٠ ٢٢ بطرف بطرف چین\n٢٨٤ ٧ در دو\n٣١٧ ٥ اویه رویه\n٣٢٠ ١٠ و او\n٣٣٥ ٧ راجاریا راجا گرييه\n٣٤٥ ١٣ هان ها کن\n٣٦٩ ١ ممل محل\n۳۷۰ ۱۷ پبرش پسرش\n٣٧٦ ١٩ اديه به\n٤١٤ ١٩ اهم اعم"}
{"book": "adl0967", "page": 1197, "text": "(٦٠٠)\nصفحه سطر غلط صحیح\n٤٢٢ ٧ ( سعت یافته ) دست یافته\n٤٢٩ ٦ غربی عربی\n٤٣٠ ٩ مستقبل منتقل\n٤٣٧ ٥ نمیرند نمی برند\n٤٤٢ ١٦ Aptl Aptal\n٤٦١ ٢١ میرسید میرسد\n٤٦٩ ١٣ هدی هندی\n٤٨٣ ٩ اورا اوار\n٤٩٣ ٥ رودته رود\n٤٩٦ ١٤ راجاکر به راجا کربیه\n٥٠١ ٧ قطیعیه قتیبه\n٥٠٧ ٨ تشگرهار تشکرهار\n٥٢٤ ٢ ممالك مملکت\n٥٢٤ ١٤ ٤٠ ٤٠٠\n٥٢٨ ٩ چهارم سوم\n٥٣٣ ١٧ بکه بلکه\n٥٣٥ ١٦ میدهند میدیدند\n٥٣٦ ١٨ عرق عقیده عرق وعقيده\n٥٣٩ ٧ بشويم میشویم\n٥٤١ ١٩ ٣٢ ٦٣٢\n٥٤٥ ٤ خور خورد\n٥٤٩ ٢١ خرانه خزانه\n٥٥١ ١٦ سند سنه\n٥٦١ ١٣ ساختند ساختن\n٥٨٩ ٥ Arharetides Apharetides\nتاریخ انطباع سن (۱۰۰۰) نسخه در دار السلطنه بلس سراج الملتین ١٠ ذیقعده الحرام ۵۱۳۳۷ هجری مطابق ۲ دلو سنه ۱۳۰۰ هج‍ شمسی"}
{"book": "adl0967", "page": 1198, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 1199, "text": "در مطبعه عمومی کابل چاپ شد"}
{"book": "adl0967", "page": 1200, "text": "تاریخ\nافغانستان\nجلد سوم\nبنگارش\nفصل اول\nم، غبار\nفصل دوم\nعلی احمد نعیمی"}
{"book": "adl0967", "page": 1201, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 1202, "text": "تاریخ افغانستان\n\nجلد سوم\n\nاز ظهور اسلام تا سقوط طاهریان\n\nنگارش\n\nفصل اول:    فصل دوم:\nم. غبار    علی احمد نعیمی\n\nاز نشریات انجمن تاریخ\n\nدر مطبعه عمومی کابل هزار نسخه طبع شد\n\nدلو ۱۳۲۶"}
{"book": "adl0967", "page": 1203, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 1204, "text": "فهرست عناوین مندرجات\nفصل اول\nظهور ونفوذ اسلام وعرب\nدر افغانستان\nاز سال ۲۲ تا ۲۰۰ هجری\nمضمون                               صفحه\nاسم خراسان                          ۱\nاوضاع افغانستان مقارن ظهور اسلام                 ۳\nظهور اسلام در عربستان                      ۷\nعرب در همسایگی افغانستان\nحضرت پیغمبر آخرالزمان (ص)                ۱۰\nخلیفۀ اول رضی الله عنه                        ۱۲\nخلیفۀ ثانی رضی الله عنه                       ۱۶\nتصادم عرب با افغانستان (۲۲-۲۳) هجری             ۲۰\n\nتاریخ جلد ۳ (۱۰۰۰ مجلد) ب عبدالاحد در مطبعۀ اعظم ح محمد ایوبـ ن رجب علی هاجر تالیه بیست و یکم سنه ۱۳۰۲ - ۲۶ - ۱۱ مطبعۀ عمومی کابل"}
{"book": "adl0967", "page": 1205, "text": "یادداشت\n\nسلسله تاریخ افغانستان که دوجلد آن مربوط به دوره های قدیم تاحال نشر شده است اساساً جلدهای دیگری هم دارد که قرون متوسط وجدید ومعاصر را در بر میگیرد وقراریکه در مقدمه جلدهای منتشره اشاره شده است در نگارش فصول آنها یکعده ازنویسندگان بزرگ مملکت سهم گرفته اند.\nانجمن تاریخ قرار نقشه معینه در نظر داشت که فصول وارده مربوط به هر دوره تاریخ مملکت را در جلد مستقل نشر کند ولی چون انتظار وصول همه فصل های یک جلد وقت زیادی میخواست بالاخره چنین فیصله گردید که فصل های وارده را که مدتی است به طبع رسیده شایع کنیم ومن بعد هر فصل را با قید عنوان وجلد مربوطه آن بصورت جزوه منتشر سازیم تابیجهت نه در طبع آنها تاخیری رخ ندهد ونه محیط انتظار طولانی بکشد .\nجلد سوم تاریخ افغانستان که از آغاز انتشار دین اسلام شروع و به غایله تهاجمات چنگیزی خاتمه می یابد شامل چندین فصلی است که عجالتاً دوی آن اینجا به نظر خوانندگان گرامی میرسد. فصل اول مربوط به «ظهور ونفوذ اسلام وعرب در افغانستان» وفصل دوم به اولین دولت اسلامی مملکت یعنی «طاهریان» تعلق دارد. وبقلم نویسندگان بزرگ ومتتبع شاغلی میرغلام محمدخان غبار وشاغلی علی احمدخان نعیمی که سابقه و نظرخاص ایشان در این زمینه ها معلوم است نوشته شده است.\nبدین طریق انجمن تاریخ امیدوارست بانشر جزوه ها که در حقیقت هر کدام یکی دو فصلی را احتوا میکند بتدریج تمام دوره تاریخ مملکت مرتب وتکمیل گردد.\nاحمد علی کهزاد"}
{"book": "adl0967", "page": 1206, "text": "(ب)\nمضمون\tصفحه\nخلیفهٔ ثالث رضی الله عنه وافغانستان(۳۱-۳۳ھ)\nدفاع خراسانیان در مقابل عرب\nقارن هراتی (۳۲)\t۲۳\nجنبش سیستان\t٢٤\nولایات شمالی افغانستان وعرب\nاز ۲۲-۱۲۹هجری\nبازان حکمدارمر غاب\t٢٥\nجنگ مر غاب\t٢٧\nما هو یه حکمدار مرو\t\"\nاولین خلیفهٔ اموی\t٢٨\nتوطن قبایل عرب در خراسان شمالی\t٢٩\nتوجه اعراب بماوراء النهر\t٣٠\nحجاج و قتیبه\t٣٢\nنيزك باد غيسی\t٣٣\nقتل بر غمل قتیبه\t٣٧\nحبان خراسانی\t٣٩\nولایات غربی خراسان وعرب\t٤٣\nاز ۲۳ تا۱۳۰ هجری\nیزید و ر نبیل\t٤٧"}
{"book": "adl0967", "page": 1207, "text": ")ج(\nمضمون\nصفحه\nولایات جنوبی و جنوب شرقی افغانستان\nو عرب از ٢٣ تا ٢٠٥ هجری\n٥٤\nبلوچستان\n٥٥\nولایت سند\n٥٦\nظهور ابومسلم در افغانستان\nسالهای ١٢٩-١٣٧ هجری\n٦٠\nنهضت سیاسی ابومسلم\n٦٤\nنجات خراسان از اداره اموی\n٦٧\nتأمين ماوراء النهر\n٧١\nانعکاس قتل ابومسلم در خراسان\n٧٤\nسنباد\n»\nمحمد و آذرویه\n٧٦\nحكيم مقنع\n»\nخراسان مفتوحه و خلفای عباسی\nاز ١٣٧ - تا ٢٠٥ هجری\n٧٧\nخليفة سفاح\n٧٨\nخلیفه مهدی\n٧٩\nخلیفه هادی\n٨٠\nخراسان و هارون خليفة عباسي\n»\n\nفهرست تاریخ (١٠٠٠ - ١٠) بعهد الاحمد - ر عبدالغنی ح گل محمد ن رجب علی خان . ه امیر الله پښتو ټولنه ٣٣٩/١١/٢٧ ش مطبعه عمومی کابل"}
{"book": "adl0967", "page": 1208, "text": "(د)\n\nمضمون صفحه\nدر سیستان ۸۲\nامیر حمزه بن عبداله ۸۳\nآل برمك در دربار هارون الرشید ۸۶\nمأمون عباسی و خراسان ۹۰\nغلبه خراسانیان بر بغداد ۹۲\nطرز اداره عرب در خراسان مفتوحه\nدوره خلفای راشدین ۹۶\nدوره بنی امیه ۹۷\nدوره بنی عباس ۱۰۰\nمؤثرات عرب و افغان در همدیگر ۱۰۱\nفصل دوهم\nطاهریان\nپوشنج ۱۱۳\nظهور طاهر ۱۱۴\nنسب طاهر ۱۱۵\nطاهر »\nفرمان دهی طاهر بر افواج خراسان\nوفتوحات او ۱۱۶\nغلبه طاهر بر علی بن عیسی ۱۱۷\n\nفهرست تاریخ (۱۰۰۰) شهيد الاحمد - و عبد الغنی و گل محمد رجب على خان - هاجر انيه پښتو ټولنه ۲۶/۱۱/۲۷ش مطبعه عمومی کابل"}
{"book": "adl0967", "page": 1209, "text": "(ه)\n\nمضمون صفحه\nذوالیمینین ۱۱۸\nغلبه طاهر برعبدالرحمن بن جبله وفتح همدان ۱۱۹\nفتح اهواز ۱۲۲\nحرکت طاهر بسوی بغداد وفتح آن ١٢٤\nتقرر طاهر بحکومت شام وجزيره وغيره ١٢٥\nتقررطاهر بحکومت خراسان واعلان استقلال ١٢٦\nمکتوب طاهر ۱۲۷\n\nطلحه بن طاهر ۱۳۱\nعبداله بن طاهر ۱۳۳\n\nفتح مصر ١٣٥\nطاهر بن عبداله ۱۳۹\nمحمد بن طاهر\n\nشورش در طبرستان ١٤١\nتصرف یعقوب بر هرات ١٤٢\nآمدن یعقوب باز دیگر بسوی هرات ١٤٣\nعزیمت یعقوب بسوی نیشاپور وانقراض دولت طاهری ١٤٤\nاوضاع اقتصادی خراسان درعهد طاهریان ١٤٨"}
{"book": "adl0967", "page": 1210, "text": "بسمه تعالی و تقدس\n\nفصل اول\n\nظهور و نفوذ اسلام و عرب\nدر افغانستان\nسالهای ۲۲ - ۲۰۵ هجری\n\nاسم خراسان : قبلاً باید دانست چنانچه نام قدیم و ما قبل دورهٔ اسلامی\nافغانستان «آریانا» بود، در دورهٔ اسلام از قرون اولیهٔ هجری تا قرن سیزدهم\nنام خراسان در عوض آریانا اطلاق و استعمال گردیده است يكنفر مؤرخ\nارمنی «موسس خورنی» در قرن (٤ - ٥ مسیحی) میگوید: «... آریان\nاز سوی باختر مادا و پارس است و تا هندوستان گسترده است ... و یازده\nناحیه دارد ... کتاب مقدس تمام آریان را نام پارتیا داده است گمانم بسبب\nقلمرويست که بدست پارتها بود این ناحیه را ایرانیان «خراسان» مینامند\nیعنی شرقی . .» (۱)\nمؤرخین دورهٔ اسلام نیز کلمهٔ خراسان را که مرکب از «خر» و «آسان»\nاست درهمین معنی مشرق گرفته، و خر را آفتاب و آسان را مكان شیی\n(۱) کتاب احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی طبع طهران سال ۱۳۱۰ جلد\nاول ص ۱۵۰ بنقل از :\nGeographie de Moise de Corene Venise\n1881 p. 55"}
{"book": "adl0967", "page": 1211, "text": "(۲)\n\nدانسته و لهذا هر دو را به مطلع الشمس ترجمه کرده اند (۱) .\nنویسنده گان و شعراء افغانستان کلمه مشرق و سلطان مشرق را در مورد\nافغانستان و پادشاهان افغانی استعمال (۲) و مؤرخین مغرب زمین نیز اسم\nخراسان را بمفهوم سرزمین مشرق شناخته اند، یکی ازینها میگوید که کلمۀ\nخراسان در فارسی قدیم بمعنی مشرق آمده است (۳) .\nدر هر حال چنین معلوم میشود که کلمه خراسان بسیار قدیمی نبوده، و\nبیشتر در دوره ساسانیان فارس بوجود آمده، و در مورد افغانستان که در مشرق\nکشور شان افتاده بود استعمال گردیده است. بعدها در دورۀ اسلام این نام از\nعهد بلاذری (قرن ۳ هجری) تا عصر سیزده هجری در معنی خاصش به\nولایات شمالی و شمالغربی افغانستان (٤) و در معنی عام آن به کل کشور\nافغانستان اطلاق (٥) و سلاطین افغانی بعنوان پادشاهان خراسان ذکر گردیده اند (٦)\n\n(۱) مثلاً ابوالفدا مؤرخ قرن هشت هجری، تقویم البلدان طبع پاریس سال ١٨٤٠\nعنوان خراسان و غیره .\n(۲) نویسندۀ گمنام قرن چهار هجری، حدودالعالم من المشرق الی المغرب طبع عکسی\nلنین گراد ص ۳۷ و عروضی سمرقندی نویسنده قرن شش هجری، چهار مقاله طبع لیدن\nسال ۱۹۲۷ ص ۳ و یا عنصری در قصیده :\nآیا شنیده هنر های خسروان بخبر بناز خسرو مشرق عیان نه بین تو هنر .\n(۳) لوسترانج، کتاب اراضی خلافت شرقیه فصل خراسان .\n(٤) مثلاً بلاذری مؤرخ قرن سوم هجری، فتوح البلدان طبع قاهره سال ۱۹۰۱ ص ٤١٠ و امثالها\n(٥) ابن خرداد به نویسنده قرن سه هجری، المسالک والممالک طبع لیدن سال ١٣٠٦\nص ١٨ - ٢٤٣ ویا نویسندۀ اشکال العالم منسوب به جیهانی - قرن ۳ - ٥٤ - متعلق موزة\nکابل ص ٦٧ - ٦٨ - ٧٠ و غیره .\n(٦) ناصر خسرو نویسندۀ قرن پنج هجری، سفرنامه طبع برلین سال ١٣٤٠ ص ١٣٥\nنرشخی نویسنده قرن چهار هجری، تاریخ بخارا طبع طهران سال ۱۳۱۷ ص ۱۲-۲۷-\nگردیزی (قرن ٥) زین الاخبار طبع برلین ۱۹۲۸ ص ١٥ - ۲۱ - ۲۲ - ۳۳ - ۱۲ -\nابوالفضل بیهقی طبع کلکته ١٨٦٢ ص ١٤٨ - ٤٨١ - ٤٨٢ - ٤٨٥ - ٤٨٦ - خواندامیر\nحبیب السیر طبع بمبی ١٢٧٣ جلد ۲ - جزء ٤ ص ١٥٥ - ١٦٥ - مرتضی حسین، حدیقة الاقالیم\nطبع هند ص ٧٤ - ٣٧٥ - امرنأت، ظفرنامه رنجیت طبع لاهور ۱۹۲۸ ص ۳ - ۱۲۰ -\n۷۷ - ۷٤ - ۲۰۱ - ۲۰۳ - ۱۲۲ - ۱۲۱ -"}
{"book": "adl0967", "page": 1212, "text": "( ۳ )\n\nتا آنکه در طی قرون کثیره اسم افغان و افغانستان بمیان آمده و بالاخره\nدر قرن سیزده هجری جای اسم خراسان را اشغال نمود .\nاوضاع افغانستان مقارن ظهور اسلام\n\nمقارن ظهور اسلام یعنی قرن هفت میلادی اوضاع کشور خراسان متلاشی\nو پریشان و از حیث ماده و معنی دوچار بحران بزرگ اجتماعی بود. مثلاً از پهلوی\nدین که عامل قوی وحدت جامعه است ، از نه قرن باینطرف خراسان گرفتار\nتفرقه و تشتت و بعلاوهٔ دیانت قدیم زرتشتی، معروض سیلاب خمارآور دین بودائی\nگردیده بود ، در صفحات شمال هندوکش در خطی که از بلخ تا قندهار ممتد شود\nدر غرب آن دیانت زرتشتی، و در شرقش دیانت بودائی مروج، و این دین اخری\nاز قرن دوم قبل الميلاد رو بعروج سیر ، و آئین زرتشت را قدم بقدم در صفحات\nشمال و وادیهای هیرمند عقب زده میرفت. آئین برهمنی نیز بتدریج پیشرفته و اينك\nدر صفحات جنوبی هندوکوه معابد او با معابد بودائی همسری مینمود. طریقه های\nشیوائی در صفحات جنوب هندوکش (از قرن اول مسیحی) و آفتاب پرستی (کیش مترا)\nکه جزئی از آتش پرستی یادگار اویستا بود در زمین داور و نقاط مختلفه مملکت\n( تا قرن نهم عیسوی) و همچنان طرق مختلفهٔ ہندوئی در زابل و کابل، ننگنهار\nو لغمان و پاخیا و سواحل راست رودخانه سند رواج و هريك معابد معینی در آنجاها\nداشتند . طریقه نسطوری عیسوی هم از قرن چهار تا شش مسیحی در ولایت های\nطوس، مرو، هرات و غزنی قدم نهاده بود . (۱)\nمعابد عظیم این مذاهب از قبیل معبد نوبهار بودائی بلخ، معبد«زور» آفتاب پرستی\nزمین داور ، معبد «آرونای» آفتاب پرستی کاپیسا، معبد « سوریای » برهمنی\n\n(۱) نستوریان نام بطریق قسطنطنیه بود که ادعا میکرد حضرت عیسی دو وجود روحانی\nو جسمانی داشت،عقیده او بعدها در اطراف موصل، حلب و سوریه نشر گردیده، و در قرن شش مسیحی\nدر نواحی ولایت مرو و حتی غزنی رسیده بود، پیروان این عقیده نستوریها گفته میشدند ."}
{"book": "adl0967", "page": 1213, "text": "(٤)\n\nکوتل خیرخانه کابل، و معبدهندوئی سگاوند لوگر در صفحات تاریخ افغانستان مشهور اند.\n\nجامعه افغانستان آنروز از حیث زبان نیز کمتر از تعدد مذاهب مختلفه گرفتار تشتت و پراکندگی نبود، چونکه ساختمان جغرافیائی مملکت بواسطه جبال شامخه کشور را در صفحات و وادیهای متعدده منقسم و هر وادی و ولایتی در تحت تأثیر آب و هوا و عدم اختلاط و ارتباط کافی با ولایات سائره، بعلت صعوبت و عدم شوارع و راها دارای زبان و یا لهجه خاصی گردیده بود، بحدیکه مقارن ظهور اسلام السنه بسیاری در تمام کشور رایج بود از قبیل: دری، تخاری، سانسکریت و پراکریت هایش، هروی، سکزی، زابلی و دها لهجه دیگر.\n\nحالت سیاسی و اقتصادی کشور نیز با اختلافات امور ذوقی ملت یعنی دین و زبان یکسان بود. در صفحات غرب و قسماً شمال مملکت از قرن شش مسیحی (٥٦٥م) تسلط ساسانیان، و از همان وقت در ولایت آنروزه و وسیع تخارستان نفوذ تورکان غربی پهن بوده و صفحات جنوب هندوکش تاحوزه هیرمند مستقل، و ولایات جنوب و شرق شمال بشکل ملوک الطوائفی بسر میبرد و احیاناً دست هندیها از رودسند عبور میکرد، در قرن هفت مسیحی مابین چینی ها و تورکان غربی آتش جنگ مشتعل و در نتیجه تورکها مغلوب و در ماورالنهر تحت حمایت چینی ها قرار گرفتند متصرفات ایشان نیز در سواحل جیحون یعنی تخارستان بدست چینی ها افتاد، ولی متعاقباً در داخله کشور چین انقلاباتی واقع و لهذا سیطره و نفوذ مستقیم ایشان در ساحل جیحون دوامی نکرد.\n\nاقتصاد کشور با چنین اوضاع اداری و سیاسی البته نمیتوانست ترقی اختیار کند، چونکه مرکزیت معدوم و لهذا قوه مدافعه اقتصادی مفقود بود. بالطبع"}
{"book": "adl0967", "page": 1214, "text": "(٥)\n\nصنعت، علم، مدنیت و اخلاق فاضله نیز رو به انحطاط سیر می نمود.\nباین ترتیب ما می بینیم که اوضاع اجتماعی افغانستان مقارن ظهور اسلام بحرانی\nومملکت از نظر ماده و روح مستعد انحلال بوده، و چندین نسل ملت یکی پی دیگری\nدر زیر این شرایط نامساعد اجتماعی بدنیا آمده و میگذشتند. معهذا بقاء ملت\nمرهون تهذیب و تمدن قدیم و خاطرۀ عظمت و مفاخر گذشتۀ خراسان\nبود که هنوز مثل مشعلی در شب های تار فروزان، و قوم را به اعاده\nامجاه و جلال از دست رفته امیدوار میداشت، و همین آتش بود که ایشانرا\nدر ماضی ومداجراهای هخامنشی ویونانی وهندی راهنمائی کرده بود.\nولی وقت عبور میکرد وافات اجتماعی قوت میگرفت و اينك نفوذ اجانب از چهار جهت\nوحدت اداری وشرکت منافع را از بین برده، و سیمرغ بود او برهمتی آئین\nزرتشتی را که مبنی بر روح عمل و جدال با شر بود زیر سایه شوم آور خویش\nفرا گرفته بود، چنانچه میدانیم برهمنی پر از شرك و بت پرستی وفاقد هر نوع\nمساوات حقوقی بوده، ودین بودائی نیز اصلاً بیشتر دین نظری بود تا عملی\nوانگهی تحریفاً با اصول سائر ادیان باطله مخلوط شده بود، لهذا عجالتاً این\nادیان با روح اجتماعی افغانستان ملایمت و موافقت، و بار شد سیاسی مملکت\nمساعدت نمیکرد در حالیکه همیشه ادیان مخصوصاً در آنعهود در زندگی اجتماعی\nملل تأثیر بزرگتر بقی را دارا بود از همین جا است که در قرن هفتم\nمیلادی کشور خراسان محتاج يك انقلاب عظیم اجتماعی بود تا بتواند تمام\nمفاسد اخلاقی واختلافات سیاسی و مذهبی ومغایر تهاتر نصب العین مادی\nومعنوی قوم را از بین برده، و بجایش روح واحد وزندۀ در مملکت ایجاد نماید\nو گرچه زمینه برای قبول چنین انقلابی مساعد بود، اما هنوز محرك چنین انقلابی\nبزرگ مفقود، و ظهورش بنظر مستبعد می آمد، تنها درین میانه دین اسلام\nمیتوانست چنین وظیفه سنگینی را در خراسان ایفا نماید، در حالیکه شرایط"}
{"book": "adl0967", "page": 1215, "text": "( ٦ )\nاقلیم وطبع جنگجوی ملت در مقابل پیشرفت این دین نوین هم موانع بزرگی\nایجاد میکرد ، زیرا ناشرین اسلام سرنیزه و تبلیغ را توأم پیش میکردند ، و\nخراسانیان خو نکرده بودند ینی جدیداً آنهم در سایه شمشیر به پذیرند به همین سبب\nتعمیم اسلامیت درین کشور نه قرنی بلکه قرنها بتأخیر افتاد معهذا نشر دین اسلام\nدر افغانستان سبب بزرگ وحدت و ترقی و سعادت قوم افغانستان در آینده گردید.\nدر هر حال اینوقت حالات اجتماعی ممالک همسایه خراسان و حتی دنیا، معلوم\nنیز چندان بهتری نسبت با فغانستان نداشت در سمرقند و بخارا ، ختن و چین\nدیانت بودائی خیمه زده ، و پادشاه چین خودش را معبود ، و سلطنتش را آسمانی\nمیدانست ، دین زردشتی و کشور فارس را نفوذ آئین مزدکی خلل دار کرده\nدولت خود سر ، امراء مستقل و مستبد و اهالی گرفتار ظلم وستم بودند . اروپا\nو مصر گرفتار جهالت عمومیه ، قساوت کلیسا ، مظالم و خانه جنگی امراء بوده\nامپراطوری روم شرقی از آستانه قسطنطنیه تا اوقیانوس اطلس سوای تجمل\nظاهری چیزی در دست نداشت ، و اروپای شمالی و غربی زیر دست وپای اقوام\nبربر و وحشی می طپید ، اسپانیا در چنگال ویزیکوتها نظم و آبادی خودش را باخته\nو ایطالیا جلال و جبروت روم قدیم را از کف داده بود ، خلاصه تمام ملل اروپا\nدر ظلم وانظلام گرفتار ، و دیانات که قهراً در سر نوشت اجتماع دخل بزرگی\nداشت ، آلوده وسدی از تعصب در مقابل تقدم و ارتقاء مجامع بشریه افراخته\nبود ، دین عیسوی تحریف و منجر به تثلیث و اقنوم پرستی گردیده ،\nبرده فروشی رایج ، خون غلام بی قیمت و زن جنس ناپاکی محسوب بود\nمردم از ظلم و انظلام بجان رسیده ، به رهبانیت و انجیل پناه میبردند ، ولی\nپناهگاهی نمییافتند ، چونکه ادیان بحالت اصلی خویش نمانده بودند ، یهود\nو نصاری یا خالق را بخلق و یا مخلوق را بخالق تشبیه میکردند ، و لهذا این\nادیان اگر اصلاً نبود تحریفاً نقطه مقابل و مخالف عقل و فطرت قرار گرفته"}
{"book": "adl0967", "page": 1216, "text": "(۷)\n\nیهودیها مادی صرف و عیسوی ها لاهوتی صرف شده بودند .\nدر چنین وقتی بود که دین اسلام در کوشه از آسیا ظهور و ارکان اجتماعی\nملل گیتی را تکان سختی داده شاهراه جدیدی پیش پای نوع انسان باز کرد .\n\nظهور اسلام در عربستان\n\nآنوقت در جزیره نمای خشك و خالی عربستان هشت ، نه ملیون نفوسی\nزندگی میکرد که بشکل کوچی و بدوی ، محروم از حرف، صنایع، و تجارت\nو فاقد احساس ملیت و وطنیت بوده دین بت پرستی و عصبیت خانواده و قبیله\nداشتند وبس . معهذا تأثیر اقلیم و آب و هوا با عدم مرکزیت و اداره ایشان را\nآزاد ، شجاع ، باحمیت و جوانمرد بار آورده ، و بعلاوه زبانی وسیع و حیرت\nانگیز داشتند ، لهذا اینها در امور جنگ و ادب هر دو استعداد ترقی شایانی\nدارا بودند . در چنین مملکتی حضرت پیغمبر اسلام علیه الصلواة والسلام ظهور\nو دین رزین جدیدی برای بشریت آورد . اساس این دین متین توحید خالص\nو عدل و احسان بمردم ، و عباداتش کوتاه و مفید بود ، عقاید اسلام با اصول\nو قواعد طبیعی موافق ، و در تسویه اخلاق مساء- ، و برای ترقی و تمدن بشری\nمانع نی بلکه مشوق و مقوی بشمار میرفت . اسلام که یکمذهب روشن وساده\nعالی و قابل فهم همه مردم بود ، در پیروان خودش تساهل مذهبی ایجاد ، و در\nترویج دین تنها شمشیر نی بلکه تبلیغ را نیز اهمیت میداد و مغلوبین را در\nاختیار دین آزاد میگذاشت ، با آنکه اسلام از شهوات بیشتر جلو گیری\nکرده ، و برای منهیات احکامات امتناعی سختی داشت ، معهذا از هر دینی\nزیادتر توانائی آنرا داشت که از ملل مختلفه و نژاد های متباینه ملتی واحد\nتشکیل کند . اسلام هر که را مسلمان میشد با سائر مسلمین برا در قبول\nمیکرد :ـ انما المومنون اخوة . و عدالت را بمردم امر مینمود :ـ"}
{"book": "adl0967", "page": 1217, "text": "(۸)\n\nواذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل. همچنین عصبیت و امتیاز را\nلغو و شرف را در عمل و قول پاك و مفید میدانست : ـ ان اكرمكم\nعندالله اتقاكم. پیغمبر اسلام در خطبه حجة الوداع فرمود : ـ يا ايهاالناس\nان الله اذهب عنكم نخوة الجاهليته وفخر ها بالاباء كلكم لادم و آدم من\nتراب ليس لعربي على عجمي فضل الا بالتقوی. اسلام حمایت غلام، حفظ حقوق\nزنان، انفاق به مساکین و خدمت به مردم را امر، و ارتکاب زنا، قتل\nدزدی، دروغ، خیانت، قمار، خمر ووعده خلافی را نهی، و بسعی و عمل\nتوصیه مینمود. اسلام بر خلاف مذاهب آنوقت که تعالیم مخوف آنها خضوع را\nدر قلوب پیروان شان مستولی میساخت. مردم را از راه تفکر وتعقل بقبول\nایمان وا میداشت چنانچه میگفت :\nان في خلق السمواة والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولى الالباب .\nویا : ـ الذين يذكرون الله قياماً و قعوداً وعلى جنو بهم و يتفكرون\nفي خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا . و یا : ـ قل انظروا\nمافي السموات والارض . قرآن چنانچه بعلم و حکمت توصیه میکند بزهان را\nمقام شامخی میدهد و حتی مشرکین را بواسطه نداشتن برهان توبیخ میکند\nدر جائیکه میگوید : ـ ام اتخذوا من دونه آلهة قل هاتوابرهانكم . دين\nاسلام بشكل عقل و فطرت انسانی در نظر جلوه میکند و او نه یکدین صرف\nمادی و نه صرف روحانی بلکه دینی معتدل و جامع هر دو جنبه بوده برضد\nفلسفه فنا و ترك دنیای هند و فلسفه اشراق که مردم را بوادی فنا میکشاند\nميگويد : ـ قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده والطيبات\nمن الرزق قل هى للذين امنوا فى الحيات الدنيا خالصة يوم القيمته\nکذالك نفصل الايات لقوم يعلمون . اسلام دنیا و آخرت را دو چیز"}
{"book": "adl0967", "page": 1218, "text": "( ۹ )\n\nجداگانه نی بلکه یکی، وغافل وخطا کار را در دنیا، بدبخت دراخرت هم میداند چنانچه میفرماید: ـ و من كان في هذه اعمى فهو في الآخرة اعمى واضل سبيلاً و يا : ـ لهم البشرى في الحيوة الدنيا و في الآخرة لا تبديل لكلمات الله ذلك هوالفوز العظيم. ويا : ـ لهم في الدنيا خزى و لهم في الآخرة عذاب عظيم. اسلام پیروان خودش را برای تبلیغ مردم براه راست و امتناع از بدیها، وایمان بخدا مامور میکند: ـ كنتم خير امته اخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون بالله بطور اختصار توان گفت دین اسلام راجع به عبادات، اخلاق، حقوق، جزاء و اجتماع یعنی حقوق جسم وروح و مصالح دنیا و آخرت قوانین مکملی دارد .\nاینست که دین اسلام باچنین اصول محکم در قرن هفت مسیحی ظهور، ودر کمترین مدتی دارای پیروان صمیمی وجدی گردیده، اردوی جسور وفدا کار و مطیع و افسران زبردست ولایق او در سایهٔ عشق به دین، علو نصب العین، ایثار وفدا کاری عدالت و احسان، احترام و آزادی بمعابد و ادیان ورسوم، حسن تدبیر درامور کشوری و ایفاء بعهود، بسرعت حیرت بخشی ارکان امپراطوریهای روم شرقی وفارس را منهدم وبرای پیشرفت اصول وسیادت اسلام از شرق تاغرب جهان صحنهٔ وسیع وعظیمی باز کرد، بطوریکه در مدت کمتر از قرنی ازسواحل اوقیانوس اطلس تاکناره های سند و از ابشارهای نیل تا دریای قزوین بیرق اسلام در بلاد مختلفه جهان در اهتزاز آمد، البته اینفتوحات عظیمه مرهون صلابت عسکر به و قوای روحیهٔ مسلمین است، ولی نشر دیانت اسلامیه بیشتر از سر نیزه ممنون تشویق، تقریر وتبلیغ پیروان اسلام میباشد، زیرا مردم اعمال و اخلاق حسنهٔ اینها را که نمایندهٔ دین اسلام بود دیده وبقبول دین جدید حاضر شدند . ملل مسیحی بجهتی دین اسلام پذیرفتند که حکام اسلامی را عادلتر از حکام خودشان و مذهب اسلام را روشن تر از مذاهب قدیمه خودها یافتند، بعدها تورك ومغل نیز\n\nتاریخ افغانستان جلد ۴ ( ۱۰۰۰ ) ب سردار محمد عسراج الدینخان و محمد امین . ن محمد نعیم . امیرزادیه تاریخ ۲۷ و ۳ و ۴۶"}
{"book": "adl0967", "page": 1219, "text": "( ۱۰ )\n\nبهمین علت دین اسلام قبول کردند، در حالیکه فاتح ممالک اسلامی شمرده\nمیشدند، و نشر اسلامیت در چین بدون حمله نظامی، بهترین دلیل رجحان مذهب\nاسلام نسبت بادیان قدیمه محسوب است .\n\nدر هرحال سیلاب این فتوحات مادی ومعنوی عرب ـ که در طول يك قرن\nبا دو صد هزار عسکر و یکهزار و دو صد کشتی از سواحل بحیره خزر و سیاه تا بحر\nعرب وعمان و از سواحل غربی اسپانیا تا فرغانه زمین امتداد یافته، وجزائر مدیترانه\nرایر کرده بود ـ فقط این درمقابل دیوارهای سر بفلك كشيدة جبال هندو کش\nوقلب افغانستان بود که متوقف گردید تا آنکه اولاد این کشور خود این سد را\nاز بین برداشته و دین اسلام را نه تنها تا دریای سند بلکه تا اقاصی مملکت\nهندوستان انتشار و ازین راه هم بخود وهم بدیگران خدمت بزرگی انجام دادند\n\nعرب در همسایگی افغانستان\n\nحضرت پیغمبر آخر الزمان: چنانچه میدا نیم حضرت پیغمبر اولی العزم اسلام\nعليه الصلواة والسلام در دوشنبه ۱۲ ربیع الاول مساوی ۱۷ اپریل سال ۵۷۰ مسیحی\nدر شهر مکه بین قبيلة قریش بدنیا آمد، این قبیله لهجة فصیحتر و اعتباری بیشتر\nدر میان قبائل حجاز داشته، وخاندان حضرت پیغمبر از برجسته ترین خانواده های\nقریش محسوب بود، قصی یکی از اجداد حضرت پیغمبر مکه را تعمیر، و هاشم فقراء\nمکه را در قحط غلانان میداد، عبدالمطلب هم ازین شهر در برابر هجوم حبشی ها\nمردانه دفاع کرد .\n\nپدر پیغمبر اکرم قبل از تولد حضرت او وفات کرده بود ، و آنحضرت بعد\nاز تولد خودش يك خانه، يك كنيز حبشی «ام ایمن» پنج اشتر، يك گله گوسفند\nبميراث گرفت، پیغمبراکرم هنوز شش سال داشت که مادرش «امنه» از دنیا گذشت\n«حلیمه» دایۀ آنحضرت تا سن پنج او را در بین عشیرۀ بنی سعید پرورش میکرد."}
{"book": "adl0967", "page": 1220, "text": "(۱۷)\n\nو در سن شش این وظیفه را «ام ایمن» قبول کرد، حضرت پیغمبر هشت سال داشت که\nجدش عبدالمطلب فوت، وعمش ابوطالب به پرستاری او مشغول شد. در سن ۱۲\nپیغمبر اکرم در معیت عم سفری با ستقامت شام نمود، ودر سن ۲۵ با «خدیجه\nکبری رضی الله عنها» ازدواج فرمود، عرب حضرت پیغمبر را نظر بمعالی اخلاقی\nکه داشت «امین » لقب دادند ، و پیغمبر اکرم در سن ۳۵ قریش را به تعمیر مجدد\nکعبه تشویق نمود .\nحضرت محمدعلیه السلام در سن چهل وحی والهام پیغمبری گرفتند، و در دوشنبه\n۱۷ رمضان ۶۱ مسیحی در کوه «حرا» آیه اقراء باسم ربك ... نازل شد ، نبوت\nحضرت پیغمبر را خدیجه کبری ، ابو بکر صدیق ، وعلی ابن ابو طالب رضی الله\nعنهم به ترتیب تصدیق کردند ، و بعد از نزول آیه فاصدع ... حضرت پیغمبر\nدعوت باسلام را علنی ساخت در حالیکه قبلاً درخفا صورت میگرفت ، اینوقت\nتعداد مسلمین به چهل نفر رسیده و عمر «خطاب» و «حمزه » عم حضرت پیغمبر رضی\nالله عنهما، ازمشاهیر ایشان بود،البته قبیله قریش به مخالفت برخاستند ولی خاندان\nهاشم و عبدالمطلب در مقابل دفاع میکردند . در سال ۱۳ بعثت، هجرت\nپیغمبری از مکه به مدینه واقع ، و این سال که با ۶۲۲ مسیحی مساوی بود\nمبدأ و رأس تاریخ ملل مسلمان قرار گرفت .\nجنگ «بدر»و«احد»ازجنگهای مشهورپیغمبر اکرم بامخالفین است ، ودرسال دوم\nهجرت قبلۀ مسلمین ازبیت المقدس بکعبه تبدیل، ودر سال ششم صلح «حدیبیه»\nوار سال نامه های آن حضرت به هر قل ـ روم و کسری ـ فـارس و\nنجاشی ـ حبشه درخارج وامراء يمامه وبحرین وغسانی در داخل جزیره نمای\nعربستان محتوی دعوت بدین اسلام،ودرسال هفتم قلاع چندی ازخیبر مفتوح ، و\nسه هزار عسکر اسلام زیر قیادت زیدبن حارثه باستقامت شام سوق گردید، گویا\nازهمین وقت برای تعمیم اسلام واز بین بردن امپراطوریهای بزرگ دنیا اقدام شد"}
{"book": "adl0967", "page": 1221, "text": "( ۱۲ )\n\nخالد بن وليد نيز درهمین سوقيات شهرت عسکری خودش را حاصل کرد. در سال نهم رومیان درحدود فلسطین حاشری جنگ دیدند و حضرت پیغمبر بطرف شام حركت و در تبوك قرار داد مصالحه را بامر دم آنجا امضا کرد، خالد بن ولید از همین جابه دومة الجندل اعزام و امیر آنجارا اسیر نمود، در سال ده هجری پیغمبر اکرم مکه را فتح، و با ۱۲۴ هزار نفر مراسم حج ادا نمودند. و در سال یازده مجدداً در صدد سوقیات بشام شدند، ولی اردو هنوز حرکت نکرده بود که حضرت پیغمبر اکرم در منتصف ربیع الاول بعمر ۶۳ چشم از جهان پوشید. عایشه صدیقه زوجه پیغمبر اکرم در تعزیه آنحضرت میگفت : دریغ از پیغمبر یکه فقر بر غنا اختیار کرد و دین پروریکه از غم امت شبی در بستررا حت آرام نغنود، او در محار به بانفس از میدان صبر و تحمل فرار نکرد، و چشمش به منهیات میل نه نمود، با وجود کثرت اصرار اعدا کره ملال بروی با اقبال وی ننشست، و در انعام بررخ هیچ فقیر بی نوال نه بست، دندانش بسنگ دشمن، وسرش بعصای حوادث روزگار شکسته گردید، وشکم وی در دو روز پیاپی از نان جوینی سیر نشد و صلى الله عليه وسلم.\n\nخلیفه اول رضی الله عنه : بعد از فوت حضرت پیغمبر اکرم در سر جانشینی آنحضرت میان عرب ها اختلاف پیدا، وبدو دسته تقسیم شدند، يك دسته خلافت را حق امير المومنين علی ابن ابيطالب پسر عم و داماد حضرت پیغمبر میدانستند، و دسته دیگر میراث را در خلافت نمی پسندیدند. در هر حال بین هر دو دسته مخالفت شروع، و میتوان گفت از همین وقت تخم نفاق بین مسلمین کاشته شد، گرچه عجالتاً لیاقت و کفایت امير المومنين ابوبکر صدیق وامیر المومنین عمر خطاب از بسط این نفاق جلو گیری نمود، ولی در آینده نزد یکی آن تخم سر کشیده و متعصبین اموی کار را بشهادت امیر المومنین خلیفه رابع منجر، وخود ها به تأسیس خلافت میراثی پرداختند، ولی افغانها در آخر مداخله و سلطنت متعصب"}
{"book": "adl0967", "page": 1222, "text": "( ۱۳ )\nبنی امیه را از بین بردند، در هر حال در عهد حضرت ابوبکر صدیق جانشین پیغمبر اکرم - که روزی پنچدرهم از خزانه ملت معاش میگرفت و بعد از مرکش اشتری و یکدست لباس مندرسی و غلامی بمیراث گذاشت. سیاست پیغمبری تعقیب و بلافاصله سوقیات عسکری برعلیه هر دو امپراطوری روم شرقی و فارس شروع گردید عساکر عرب برای بار اول زیر قوماندانی «مثنی بن حارثه» و خالد بن ولید در جبهه شمالمشرق بالشکر فارس در سرحد عراق عرب مقابل، و دوبار فارسیها را مغلوب نمودند، فارسیها مکرراً بجنگ مبادرت کردند ولی بازهم مغلوب و در سیزده ماه بیشترین حصص عراق عرب را از دست دادند، جنگهای: لیس، حیره ، انبار وعين التمر از حروب مشهوره مذکور است .\nهمچنین قوماندان مشهور عرب خالد بن ولید درعهد ابوبکر صدیق رض بجنگ بازنطینی ها متوجه شد، اردوی رومی، فرات حد فاصل طرفین را عبور و از طرف اعراب نصرانی تقویه گردید، معهذا از طرف خالد مغلوب و منهزم گردیدند، هراکیلیس (هرقل) مجبورشد خودش از قسطنطنیه بشام آمده واردهی دو صدو چهلهزاری تشکیل کند. این اردوی بزرگ در «برموك» باسی هزار عسکر عرب مقابل شد، ولی از طرف قوماندان اسلام که عساکرشر در مربع های نظامی منقسم کرده بود مغلوب و بعد از دادن صد هزار کشته فرار کردند . اینجنگ مشهور دلیل دیگری بود بر تأثیر معنوی عقیده و ایمان و ایثار و فدا کاری در جنگ مادی و غلبه بر اخلاق مشوش وتذبذب عقيده وظلم و انظلام . آری عرب آنروز نصب العین عالی، وحدت نظر، حس فدا کاری ولهذا روحیه قوی داشته و بر عکس طرف آنها ازمدتها با دیانتمداران مغرض، حکومات ستمکار، امراء عياش وتنبلو ظالم بسر برده، فاقد قوای معنوی و آرامش مادی بودند، عساکرتيز بزور تازیانه و پول در میدان حرب سوق میشد، پس غلبۀ اولی بردومی امری بود طبیعی."}
{"book": "adl0967", "page": 1223, "text": "( 14 )\n\nخلیفه ثانی: بعد از فوت امیرالمومنین ابو بکر صدیق رض، امیرالمومنین عمر خطاب رض خلیفه شد، و او در عقل و کفایت مثل خلیفه اول بوده، سواء اعلاء کلمه توحید مطلبی نداشت، این خلیفه اسلام که بزرگترین فر ما نروا یان جهان بود لباس خود شرا پینه میزد و شبها را روی صفه مسجد بافقراء یکجا میخوابید، رفتار او در بیت المقدس نمونه از دها وذکا ومعالی اخلاق بشر بود بلاشك امیرالمومنین عمر ابن الخطاب رض درامور کشور وجنگ و عدل وداد مرد بزرگی در تاریخ عالم است .\nدر هرحال خلیفه ثانی رض نقشه خلیفه اول رض را بحرارت تمام تعقیب نمود در جبهه شرق قوماندان عرب ابو عبیده بن مسعود ثقفی قوای مدافع فارس وقوماندان آنها را مغلوب واسیر، ومتعاقباً نرسی افسر دیگر فارسی را در نواح «کسکر» منهزم گردانید. رستم فرخ‌زاد سپه‌سالار فارس قطعات تقویه بمدد نرسی اعزام کرد، ولی اونیز از ابوعبیده شکست خورد، دولت فارس اردوی دیگری زیر قیادت بهمن‌جادو برای جلوگیری از پیشرفت عرب سوق نمود، وجادو در کناره فرات به تعبیه پرداخت، ابوعبیده نهر را عبور و به جنگ صعبی اقدام کرد، عرب چهار هزار کشته درمیدان جنگ گذاشته، و مغلوباً نهر فرات را عبور وجادو به مدائن باز گشت .\nولی سال‌دیگر سنه ١٤ هجری مثنی قوماندان عرب که موضع لیس را قرار گاه اتخاذ کرده بود از طرف جریر بن عبدالله قوماندان جدید واعزامی دارالخلافه تقویه گردید، ومهران افسر فارسی در رزمگاه «نخیله» بمقابل جریر سرشراباخته واردوی او متفرق گردید، عرب اینروز را «یوم الاعشار» خواندند . مثنی بعد ازین بازار بغداد را (که آنوقت دهکده بیش نبود) تاراج نمود، ویزد گرد پادشاه فارس سپه‌سالار رستم فرخ‌زاد را با شصت هزار عسکر و فیلهای متعدد بجنگ عرب اعزام نمود. خلیفه ثانی رض نیز قطعات مهم تقو یه با قوماندان جدیدی"}
{"book": "adl0967", "page": 1224, "text": "( ١٥ )\n\n«سعد وقاص » در اوائل سنه ١٥ در محاذ شرق گسیل نمود ، اردوی عرب\nکه از سی هزار نفر تجاوز نمیکرد موضع «قادسیه» را منطقه حرب اتخاذ کردند\nودر جنگی که بین طرفین واقع شد رستم سپه سالار کشته و اردوی فارس ذخائر\nوعلم منسوب به کاویانی را با مقتول بسیاری از دست داده فرار کردند، قوماندان\nعرب ازین بعد فرات را بیجسر عبور و باستقامت پایتخت فارس مارش نمود، یزدگرد، دل\nازدست داده و به«حلوان» عقب نشست، امامهران رازی در«جأولا» وقسماً عساکر\nشکست خورده قادسیه در«تکریت» موقع گرفتند، سعد وقاص بعد از اشغال مرکز\nدر ششماه حصار جلو لازا بواسطه برادر زاده خودش هاشم و ١٢ هزار عسکر اشغال\nو همچنین تکریت و موصل را بواسطه عبدالله معتمر فتح نمود ، و شروان نیز\nدر همین سال ١٥ هجری مسخر گردید ، اما یزد گرد از استماع سقوط پایتختش\nبلا درنگ از حلوان به ری فرار کرد ، عرب ها در سال ١٧ هجری «اهواز»\nرا اشغال ، و ابوهریره قوماندان اعزامی دارالخلافه هرمز وتستر را بصلح تحویل\nگرفته متعاقباً سوس فتح، و شهر جدید کوفه از طرف سعد وقاص اعمار و بحيث\nقرار گاه عمومی عرب اتخاذ شد . درسال ۲۱ یزد گرد اردوی عظیمی\nتشکیل وفیروزان قوماندان خودش را در نهاوند مامور نمود ، زیرا او از\nعزل سعد و قاص در سال ۲۰ مجدداً امیدوار بفتح شده بود ، سپه سالار جدید\nعرب نعمان بن مقرن که بواسطه عبدالله پسر خلیفه اسلام تقویه شده بود\nبه نهاوند عسکر کشید ودر جنگ سه روزه با آنکه نعمان شخصاً درمیدان حرب\nکشته شد ، اردوی عرب لشکر فارس را در هم شکسته وفیروزان را با ده هزار\nعساکرش دررزمگاه بکشتند ، واینفتح « فتح الفتوح » خوانده شد. حذيفة بن\nالیمان جانشین نعمان گردید ، ومتعاقباً دنیور وهمدان بصلح مفتوح و یزد گرد\nباصفهان واز آنجا در کشور خراسان پناهنده شد . اصفهان نیز بسعی عبدالله\nبن عبان مسخر ، و در سنه ٢٢ه آذربایجان بهمت « مغیره » کشاده گردید ."}
{"book": "adl0967", "page": 1225, "text": "(١٦)\nنعیم بن مقرن افسر عرب همدان باغی را مجدداً تنبیه، و خطری قومی\nودامغان را تامین نمود، والی مازندران و اهالی طبرستان نیز با عرب ها مفاهمه\nو در نتیجه تادیه خراج پذیرفتند، و باین ترتیب در عرصه چند سالی کاخ بلند\nآوازه امپراطوری ساسانی باطرافه هولناکی از پا در آمد .\nتصادم عرب با افغانستان. چنانچه دیدیم از سال ١٢ تا ٢٢ هجری در مدت ده دوازده\n٢٢-٢٣ هجری سال بیرق فتوحات عسکری بی نظیر عرب در مشرق جزیره عربستان\nفراز مداین پای تخت امپراطوری چندین قرنه ساسانی و در شمال عربستان بالای دمشق\nالشام مرکز آسیائی هفت قرنه امپراطوری روم شرقی و در غرب عربستان در کشور\nمصر و نوبه در اهتزاز آمد، ولی هنوز طوفان این فتوحات حیرت انگیز در جهات\nثلاثه مشغول پیشرفت بوده، و قوماندانهای نامور عرب یکی پی دیگری بلاد\nمشهوره دنیای آنروز را میکشودند، منجمله عساکر فاتح عرب که سرتاسر\nکشور فارس را استیلا و یزد گرد ساسانی را تعقیب میکردند، با ستفامت افغانستان\nمارش نمودند. در ینوقت ولایات غربی و شمال مملکت که زیر تسلط یکفرقه\nدولت ساسانی و تورکان غربی و بعدها نفوذ چینی بسر میبرد، دارای ولایات متعدد\nو تشکیلات مختلفه بود، و در نواح مذکوره حکام و امراء محلی افغانستان بحیث\nحکمرانان بومی و تحت الاطاعه خارجی ها زندگی داشتند. این حکام و اهالی\nاز تسلط اجانب دل خوشی نداشته و برای رهائی خود شان از نفوذ ساسانی، تورکی\nو چینی منتظر وقت مساعد بودند. زیرا به تنهائی نمیتوانستند با دشمنان بزرگ\nو متعدد مقابله کنند. در چنین وقتی دولت ساسانی زیر هجوم عرب قرار گرفت\nو خراسانیان از دور میدان نبرد را تماشا میکردند بالاخره یزد گرد مغلوب\nو در سال ٢٢ هجری بخراسان پناهنده شد ولی خراسانیان چهره موافق نشان\nندادند و او مجبور شد از مرو به ماوراء جیحون بکشد و از ترکان فرغانه زمین استمداد\nتاریخ افغانستان جلد ٣ (١٠٠٠) پ سردار محمد سراج الدین خان و محمد امین خان محمد نعیم ها جیر قتیه تاریخ ٢٦ و ٢ ٢٧"}
{"book": "adl0967", "page": 1226, "text": "( ۱۷ )\n\nکنند . بیست هزار عسکر تازه دم عرب بقوماندانی احنف بن قیس از بصره و کوفه بغرض تعقیب یزد گرد در شمال مشرق فارس راه می پیمود و اینها برای بار اول از راه طبسین و بقول مورخین عرب دروازه خراسان وارد سر زمین خراسان گردیده تا مرو پیشرفتند یزد گرد نیز با کومکیان ترک از آنطرف جیحون بمقابله پیش آمدند خرا سانیان در حین عبور لشکر عرب از خاک خودشان سعی کردند بدون ضرورت دست بخون مهمان نو وارد نیالا بند و بگذارند ریشه ساسانی دشمن مشترک هر دو قطع گردد - همین طور هم شد واحنف سه هزار نفر پیشدار یزد گرد را در جنگ مرو معدوم، و خان تورك را بمراجعت مجبور نمود . ولی یزد گرد هنوز زنده و در ولایات خراسان شمالی دست و پا، ومتوالیاً از چینی ها و تورکها و امراء محلی سغدیانه وغیره استمداد میکرد ، و رعایای فارسی خودش را در داخله کشور فارس بر ضد عرب تحریک مینمود . یزد گرد در تخارستان نزد پادشاه محلی اقامت داشت که نماینده او از چین برگشته ، و در برابر استمداد او جواب منفی دولت چین را بواسطه بعد مسافه تقدیم کرد ، یزد گرد مأیوساً از تخارستان به بلخ رفت ، و فیروز پسرش در تخارستان ماند ، تا آنکه حمله احنف بن قیس در سال ۳۱ شروع و پسر بچین و پدر در حوزه مرغاب فراری گردید در هر حال عربها که از سهولت پیشرفت سال ۲۲ در خراسان شمالی ممنون شده و هنوز از سیاست مردم اطلاع و تجربه کا فی در دست نداشتند ، سال دیگر (۲۳ هجری) بخط وسطی و جنوبی خراسان نیز پیش شدند ، سهل بن عدی و عبدالله بن غسان افسرهای عرب در ولایت کرمان ، وعاصم بن عمر تمیمی در ولایت سیستان ، و حکم بن عمر ثعلبی در ولایت مکران ریختند ، و ساریه بن زنیم باستقامت نسا در شمال ولایت طوس بحرکت افتاد .\n\nخرا سانیان در تمام طول اینخط از جنوب مشرق بحیره خزر تا سواحل آبهای عمان در مقابل حملات عرب همان سیاست کجدار و مریز گذشته را پیروی"}
{"book": "adl0967", "page": 1227, "text": "(۱۸)\nکرده، و تا اندازه مقدور دست بجنگ دراز نمیکردند . زیرا ایشان تا یزد گرد\nزنده و احتمال دوباره قوی شدن امپراطوری ساسانی موجود بود، اضمحلال عرب\nرا نمیخواستند . بهمین سبب خراسانیان در این جبهه جنگ بیشتر سعی بمصالحه\nکرده و از راه مفاهمه و مصالحه عرب را بکمی قانع ساختند و اگر جنگی در ین میانه\nواقع شد آنهم نسبته خفیف و زودگذر بود .\nدر هر حال سال دیگر بود، (۲۴ هـ) که امیر المومنین عمر رض از دنیا گذشت\nو برای هفت سال دیگر سر حدات غربی خراسان آرام ماند . زیرا خلیفه ثالث\nامیر المومنین عثمان تا این مدت مشغول پیشرفت در سواحل بر بر افریقه\nوولایات قفقاز و تامین ولایات فارس بوده فرصت سوقیات در ماوراء کشور عجم\nنداشت. در طی این مدت بود که مملکت خراسان و حکومت های محلی آن برای\nاز بین بردن نفوذ ساسانی، و پیش بینی حملات آینده عرب وقت مفصل بدست آوردند\nولی اینها نتوانستند به تشکیل يك دولت بزرگ خراسانی و یا اقلايك اتحادیه از تمام\nحکومات محلی افغانستان به پردازند. ولهذا در روز دفاع از کشور گرفتار\nمشکلات زیادی گردیدند . چنانچه گفتیم در ین وقت بزرگترین حکومات\nمحلی افغانستان حکومت کابلشاهان و یادگار امپراطوریهای قدیم کوشانی و یفتلی\nآریانا بود که از جنوب هندوکش تا حوزه هیرمند شمالا جنوبا و تا دریای سند\nشرقا فرمان میدادند. سلسله کابلشاهان ملقب به رتبیل اخلاف همان سلسله\nپادشاهان موسوم به کیداریها هستند که از بقایای کوشانیان بزرگ و یفتلی ها بوده و\nبعد از انقراض امپراطوری یفتلی افغانستان در صفحات شمال و جنوب هندوکش و بعدها\nبه تنهائی در جنوب هندوکش چراغ يكدولت افغانی را قرنها روشن نگهداشتند.\nاین سلسله طولانی در دو طبقه تقسیم میشوند اول رتبیل ها یا کابلشاهان که از طبقه\nکشانر یا (جنگجو) بوده و بعدها القاب تگین و تچن اختیار کردند، موسس"}
{"book": "adl0967", "page": 1228, "text": "( ١٩ )\nاین طبقه برهانگین و آخرین حکمران شان لکه تورمان است . سلسله دوم\nعبارت از طبقه برهمن است که در اوائل سمت وزارت طبقه نخستین را داشته\nو بعد ها کالار نام موسس این سلسله اقتدار پادشاهی را از شاهان متبوع\nخود سلب و در دست خویش گرفت ، و اینها بیشتر در تاریخ عنوان برهمن-\nشاهیان دارند . در هر حال هردو سلسله کابلشاهان از قرن شش تا یازده مسیحی\nدر جنوب هندو کش حکمرانی و در کابل مرکزیت داشته بادین بودائی و برهمنی\nبسر میبردند ، پادشاهان این سلسله در طول قرون مدافع حکومت خویش در برابر\nتورکها ، ساسانیها ، هندبها و عربها بوده از ولایت کابل تا رودخانه سند و هامون\nسیستان فرمان میدادند ، تا آنکه دولت صفاری افغانستان بمیان آمده و قلمرو\nکابلشاهان محدود ، و متعاقباً دولت غزنوی قدم بقدم ایشان را از کابل\nبطرف شرق در لغمان و پشاور ، دراتك و ویهند و بالاخره در پتهنده آنطرف\nستلج راند تا اینکه بکلی از بین رفتند ، اینها در سواحل سند هم از جنوب\nکشمیر تا حدود ملتان حکومت میراندند . باقی ححص کشور در علاقهای خورد\nو بزرگی تقسیم و هر يك حکمرانی مخصوص از خود داشت ، مورخین عرب\nالقاب این امراء را بقرار ذیل تعین میکنند : - کنار ( شاه نیشاپور) ماهویه\n( ملك مرو) زاذویه ( ملك سرخس ) بهمنه ( ملك ابیورد ) ابراز ( ملك نسا )\nبر از بنده (ملك غرجستان) کبلان ' ملك مروالرود) فیروز (شاه زابلستان) کابلشاه\n(شاه کابل) ترمذ شاه (ملك ترمذ) شیر بامیان (ملك بامیان) خداه ( شاه جوزجان)\nخسرو (ملك خوارزم ) رتبيل ( ملك سجستان رخج . داور ، کابل ، ) برازان\n( ملك هرات ، بادغیس ' پوشنج مکران شاه شاه (مکران) قیقان شاه شاه قلات\nبلوچستان قشمیران شاه ) شاه کشمیر ( چنین میدانیم که اغلب این حکمرانان\nمحلی منسوب به بفتلیهای قدیم افغانستان بوده و بعد از انقراض آن شهنشاهی\nبزرگ در هر کنج و کنار مملکت دائره حکمرانی خودشان را محفوظ"}
{"book": "adl0967", "page": 1229, "text": "( ٢٠ )\nنگهداشتند ، خانهای تورك و شاهان ساسانی و بعد ها چینی ها هم در تخارستان و بلخ و هرات وسائر علاقه های متصرفه خود ها استقلال داخلی این امراء را قبول و باخذ مالیاتی قناعت میورزیدند ، چنانچه درهجوم نخستین عرب در ولایت نیشاپور می بینم که اسمی از هیاطله در تاریخ عرب برده شده و آنها را بعنوان هیاطله هرات و مدافع نیشاپور خاطر نشان میکنند ، ولی هنوز عربها در عرق و ملت شناسی بلد نبوده این هیا طلها را گاهی نژاداً عجم و گاهی تورك میشناسند ، بلاذری ، طبری و ابن اثیر وغیره نه تنها از هیا طله بتعریف تورك در طبسین و قهستان سخن میگویند بلکه طوائف تورك را همرکاب رتبیل ها در محاربات کابل ، قندهار وسیستان هم میدانند ، بعض مورخین دیگر نیز از قبیل خوارزمی صاحب مفتاح العلوم وصاحب تاریخ سیستان وغیره بتقلید اینها مدافعین رخج یعنی قندهار را تورك شناخته وحتی یکسنه رشان سید احمد نام مؤلف کتاب فتوحات اسلامیه در محاربه سند بین اهالی قیقان (تقریباً قلات حالیه بلوچستان) و عرب از دفاع مردم بهمراهی تورکان ذکری مینماید ، بهمین جهت است که مثلاً نيزك حکمدار بومی بادغیس تورك ، قارن هراتی با لشکرش در هرات تورك ، رتبیل با اردویش در کابل همه تورك گردیده اند ، در حالیکه ما مید انیم حین هجوم عرب ، در افغانستان شمال مغربی وغربی ومرکزی و جنوب شرقی ابداً نفوذ و پای نژاد تورکی نرسیده است و اینطائفه از تخارستان آنروز بجانب جنوب وشرق وغرب گامی این سو نگذاشته اند .\nخلیفه ثالث رض و افغانستان . ۳۱ – ۳۲ هجری\nدر سال ۳۱ هجری امیر المومنین عثمان بن عفان یکی از افسران مشهور عرب عبدالله بن عامر را با عسکر مکملی بخراسان اعزام نمود ، احنف بن قیس پیشد او ابن عامر که تجربه سابقه در مورداینولایت داشت طبسین را بمفاهمه و مصالحه گرفت ، ودر قهستان مجبور بجنگ گردید ولی بزودی صلح بین طرفین قایم شد، هنوز رجال خراسان از طرف اجانب (چین ، تورك ، ساسانی) و خطرات احتمالی شان خاطر"}
{"book": "adl0967", "page": 1230, "text": "( ۲۱ )\nجمع نبوده و خیال مقابله جدی با عرب ها نداشتند ، از همه پیشتر ماهویه سوری حکمدار مرو طرفدار رفتار مسالمت کارانه با عرب بوده و خود فورا از مرو با عبدالله ابن عامر روابط دوستانه بر قرار کرد ، ابن عامر ازین پیشامد استفاده و علاقهای جوین ، بحر آباد ، اسفراین ، خواف ، باخرز ، جهان مرغینان نسا ، ابیورد ، سبزوار و ابرشهر (نیشاپور) رایگان یکبار در اثر سوقیات خود بمصالحه و بعضا بجنگ اشغال ، و نیشاپور را قرار گاه عمومی و أس الحركات عسکری اتخاذ نمود ، همچنین او مجاشع بن مسعود را بغرض تسخیر مکرر ولایت کرمان ، وربيع بن زیاد حارثی را برای فتح ولایت سیستان ، وعبدالله بن حازم را با ستقامت ولایت هرات سوق،ويك قطعه عسکر بجا نب سرخس گسیل نمود. هنوز این ولایات افغانستان در جنگ با عرب مصمم نشده و خیال داشتند اردوی مهاجم را به پول و صلح متوقف سازند. چنانچه اکثرا بمصالحه گرائیده وبقبول تادیه پول وخراج تن دادند ، ولی بعضی قسمت ها دست بشمشیر بردند ، منجمله حکمدار هرات صلح را بجنگ ترجیح ، ويك مليون درهم نقد ادا و سالانه اداء سه سد هزار درهم را قبولکرد ، ولی در سیستان اینطور نشد و ایران بن رستم حکمدار سیستان بعد از جنگ با ربیع سردار عرب مصالحه کرد ، با این ترتیب که در سه میلی زرنج مجلس مصالحه در اردوی عرب منعقد و اجساد کشته گان سیستانی میدان جنگ در عوض فرش بزمین کسترده و ربیع سردار عرب بالای آن جلوس نمود ، متکاء ابن سردار را هم اجساد کشته گان تشکیل کرده بود ، در اینوقت ایران بن رستم سواره با مؤ بد مؤبدان و بزرگان زرنج رسیده ونزديک صدر از اسپ پیاده شد ، و چون ربیع با قددراز ، چهره گندمی، لب های قوی و دندانهای بزرگ برسر کشته گان نشسته دید با یستاد و او را به همراها ن خود نشان داده گفت :- میگویند اهریمن در روز بچشم نیاید اينك به بینید که در چشم میاید . . ."}
{"book": "adl0967", "page": 1231, "text": "( ٢٢ )\n\nربيع ترجمه سخن او را از زبان ترجمان شنوده بدون آنکه متغیر شود با کمال حوصله خندیدن را شروع نمود ، و به ایران تکلیف نشستن نمود . ولی ایران نه پذیرفته گفت :ـ ما برین صدر تو نیائیم که نه پاکیزه صدریست.» پس همانجا فرش افگندند و نشست و مذاکره صلح آغاز گردید، بعد از مذاکره و مصالحه ربیع از زرنج گذشت و بسائر علاقه های سیستان پیش شد . ولی این علاقه های سیستان مثل شهر رشت و زرنج و سنا رود وغیره بمصالحه ایران و ربیع وقعی نگذاشته و جنگهای سختی با عرب نمودند .\nدر هر حال ابن عامر که از هیچ ژلی عسکری یا کم نمی آورد فرصت را از دست نداده و لشکری بقوماندانی احنف بن قیس باستقامت ولایت بلخ و تخارستان بغرض تعقیب یزد گرد حرکت داد ، چونکه او بعد از مغلوبیت در جنگ مرغاب اینك در ولایت بلخ تمرکز گرفته و به ترتیب لشکر مشغول بود، احنف توانست علاقه های مرغاب وجوز جان را بجنگ و صلح عبور و تا بلخ پیش رود گرچه این پیشرفت احنف در بلخ عارضی بوده و ده سال دیگر عرب را در آن دیار دستی بهم نرسید تا آنکه قیس هیثم بر آنجا متولی شده ونو بهار از رونق افتاد و شهزادگان تخاری مجبور بفرار شدند . معهذا در سنه ٥١ شورش بزرگ ضد عرب آغاز کرده مدتها تسلسل یافت تا قتیبه سردار مشهور عرب این شورش ها را از بین برد ، ولی شهر بلخ هم درین جدالها خراب شده و سکنه ترکیش گفتند و عربها در دو فرسخی بلخ بروقان را مسکن گرفتند تا انکه اسد القصر ی حاکم غربی خراسان نیم قرن بعد تر بلخ را مجدداً تعمیر کرد ( ١٠٧ ه ) معهذا اقتدار عرب درینجا بنام بود و اصلاً اختیار در دست امراء بومی تمرکز داشت . در هر حال چون یزد گرد ناکام از بلخ جيحون را مجدداً عبور نمود پیشرفت احنف نیز تا تخارستان امتداد یافت . عبد الله ابـن عامر که این همه فتوحات را در مدت يك سال نعمت غیر مترقب دانسته وعلت"}
{"book": "adl0967", "page": 1232, "text": "( ۲۳ )\nآنرا مجهول میدید بشکرانه این فتوح عزیمت اداء حج نمود و وکالت خودش را در نیشاپور به قیس بن هیثم داد .\nاز طرف دیگر ماهویه سوری حکمدار محلی مرو که از تردد یزدگرد در ولایات خراسان هنوز مشوش بود سعی کرد که او را هر طوری است بدست آورده و از بین به برد ، بالاخره یزد گرد ساسانی نیز مثل دارابوش هخامنشی بدست افتاده و بلا فاصله در نزدیکی شهر مرو از بین رفت ازین بعد خراسانیان از خطرات آینده ساسانیان خاطر جمع گردیده و در صدد دفاع از کشور خود بمقابل عرب برآمدند ، اینست که جنگهای متواتر و انقلابات ملی برضد عرب شروع و تقریباً دو صد سال دوام کرد ، تا بالاخره حکومت ملی طاهریه خراسان به میان آمده و امنیت طبیعی در کشور افغانستان قایم شد .\nدفاع خراسانیان در مقابل عرب : چنانچه دیدیم در سوقیات سال ۳۱ عربها در افغانستان از يك طرف خراسانیان استفاده کردند که بقایای ساسانی و تورك و نفوذ چینی از صفحات غرب و شمال کشور به بکلی برافتاد ، و از دیگر طرف عربها مستفید شدند از اینکه بنام تعقیب یزد گرد و قطع ریشه ساسانی در خراسان قسماً نفوذ سیاسی و نظامی بهمرساندند ، گر چه تا هنوز این سوقیات شدت نداشته ، و پیشرفت عرب در ولایات هرات ، مرو، بلخ و تخارستان عارضی و موقتی بود، ولی در ولایت نیشاپور و سیستان ، کار رنگ دیگری داشته و عجالتاً هر دو جا مرکز لشکری و اداری عرب قرار گرفته بود ، قیس بن الهيثم در نیشاپور و كالت عبدالله ابن عامر و مردی از بنی حارث در سیستان وکالت ربیع بن زیاد در دست و این هر دو مشغول تعمیم نفوذ سیاسی و دینی عرب در منطقه حکمرانی خود شان بودند .\nقارن هراتی : ولی همینکه خراسانیان دیدند تورکان در ماوراء النهر\n۳۲ ه عقب نشسته و چینی ها تخارستان را ترك گفته و ساسانی ها\nبواسطه کشته شدن یزد گرد در سال ۳۱ از بین رفته اند ، در تمام ولایات"}
{"book": "adl0967", "page": 1233, "text": "( ٢٤ )\n\nبغرض مقابله باعرب مشغول ترتیبات شدند . حکام محلی وبقایای امرای یفتلی در شمال وغرب خراسان جنبشی بخود داده ، واز همه او لتر مردی از هرات موسوم به «قارن» در سال ۳۲ هجری بجمع عسکر مشغول واز علاقه های باد غیس وهرات اردوی قوی ترتیب وبلا فاصله بمرکز عرب در نیشاپور حمله کرد . هجوم اینشخص آنقدر قوی بود که قیس بن هیثم تاب نیاورده و باستقامت بصره حرکت کرد . و نویسنده گان عرب بامبالغه تعداد اردوی قارن را بچهل هزار نفر رساندند . در هر حال قارن ولایت هرات وقسمتی از ولایت نیشاپور را مسترد واسراء زیادی از ساخلوی عرب گرفت مگر هنوز عبدالله ابن خازم قوماندان مشهور عرب در نیشاپور موجود ودر صدد مقابله با قارن برآمد . عبدالله یکی از بهترین قوماندانهای عرب بوده وبزودی قوای خودش را جمع و باجرای يك شباخون هولناکی اقدام کرد چهار هزار سواره اینشخص بانیزه هائی که هريك پارچه روغن زده و آتش گرفته داشت در دل مظلم شب در اطراف اردوی نیمه غافل قارن تاخته تولید سراسیمه گی واشوب نمودند . ولی شخص قارن از جانرفته بالادرنك سوار و وارد میدان جنگ گردید قارن در ینجنگ آنقدر مقاومت نشان داد که بالاخره در رزمگاه کشته ، و عسکر\nبی سردارش مغلوب ومتفرق گردید ، وبابن ترتیب اردوی عرب در وهله اول از دست دشمن قوی خلاص ، وباسترداد اسراء خود موفق شد .\nجنبش سیستان : از دیگر طرف سیستانیان نیز مثل هرانیان برای دفع عرب\nحاضری دیده ، ونائب ربیع بن زیاد را قهراً از سیستان اخراج ، وتمام قراردادهای با عرب را از بین برداشتند . اما عر بها هم غافل نبوده مجدداً برای تسخیر خراسان ترتیبات تازه و جدی گرفتند ، و جنگهای سختی بین طرفین رخداد . این بار امیرالمؤمنین از بزرگترین مردان عرب عبدالرحمن بن سمره را با لشکری فداکار وعده از فقهاء بزرگ مستقیماً بغرض فتح و تعمیم"}
{"book": "adl0967", "page": 1234, "text": "(٢٥)\nاسلام در سیستان اعزام نمود واز همین وقت قوماندانی عسگری و اداره ملکی\nسیستان مستقل گردید. در هر حال عبدالرحمن تا زرنج پیشرفت اما ایران بن\nرستم حکمران سیستان بسیاست دیرینه با این سره از در صلح در آمده\nوقرار داد ربیع بن زیاد را مجدداً قبولکرد، وعبدالرحمن نقشه بزر و برای\nفتح تمام هامون سیستان و حوزه هیرمند وارغنداب تا زابل و کابل طرح وبعملی\nساختن آن آغاز کرد. واز دیگر طرف در صفحات شمال هندو کش نیز عربها\nبجدیت مشغول کار گردیده و قدم بقدم پیش رفتن را شروع کردند ، و حتی\nدر افغانستان جنوبی وجنوب شرقی نیز پساتتر بعملیات حربی پرداختند.\nولایات شمالی افغانستان وعرب : چنانچه دیدیم حمله اول عرب در اراضی\nاز ٢٢ تا ۱۲۹ هجری شمال غربی افغانستان در سال ۲۲ هجری ابتداء\nاز طبسین آغاز کرد ، واین حمله بیشتر به یکنوع عبور نظامی شباهت بهم میرساند\nتا حمله مستقیم . چه عسکر عرب یزدگرد پادشاه فراری فارس را تعقیب مینمود و بهمین\nمطلب آنها توانستند تا مر و پیشر وند اهالی عرض راه نیز سعی میکردند ممانعتی\nاز عبور عرب بعمل نیاید . حمله دوم عرب باز بهمین مقصد در سال های ۳۱-۳۲\nاز نیشاپور تا بلخ وتخارستان امتداد یافت باین ترتیب که در سال ۳۱ هجری\nنماینده عبد الله ابن عامر با حکمران بومی هرات معاهده در برابر تادیه خراج\nعقد کرده راه سوقیات را باستقامت باختر باز نمود . این عامر که هنوز بصفت\nامیر خراسان مفتوحه نشسته بود امر کرد تا احنف بن قیس با لشکری کافی\nبخط مرغاب حرکت نماید .\nپاذان حکمدار مرغاب: حکمدار محلی مروالرود « پاذان » بمقابله شتافت و\nبعد از جنگ سختی در شهر متحصن گردید ؛ احنف چنانچه شیوه اسلام بود\nاورا کتباً دعوت بقبول اسلام ، یا تسلیم وجزيه ، و یا جنگ نمود ، ولی\nمعلوم است شرط اول با روح خراسان موافقت نداشت ، زیرا از روز کاران\n\nتاریخ افغا نستان جلد ٢ ( ٤٠٠٠ ) ب سر دار محمد سراج الدین خان د محمد عظیم، ن محمود نعیم ، امیر اتیه تاریخ بیل ۳۹ ر ٢ ر ٢٦"}
{"book": "adl0967", "page": 1235, "text": "(٢٦)\nقدیم این ملت عادت نکرده بودند امورذوقی و معنوی خود شان را بانوک شمشیر عوض کنند، طریقه های عناصر پرستی قدیم وزرتشتی همه مولود طبع اریائی بوده، برهمنی وبودائی نیز بعلاوه آشنائی نژادی وتاریخی از راه تشویق وتبلیغ در بین جامعه انتشار یافته بود نه بقوت سلاح، ترکتازان اجنبی اعم از یونانی و چینی و تورکی هم چنین تحمیلاتی نکرده بودند علاوه هنوز خراسانیان بزبان عربی و مزایای دین اسلام پی نبرده بودند ولهذا در اول وهله پیشنهاد قبول اسلام در مناطق مختلفه افغانستان رد گردید، باذان نیز مثل سائر امراء محلی این تکلیف قوماندان اسلام را تردید کرد، ولی برای مذاکره راجع به آن دو امردیگر، ماهک، برادرزاده خویش را با نامه ئی وترجمانی نزد احنف اعزام کرد، باذان درین نامه بسردار عرب نوشته بود که : - جدم ازسواران نامور کشور، وکشندۀ گرزۀ اژدهائی درین منطقه بوده و چون گروهی را ازستوۀ از دروار هانیده بود بحق اینسر زمین را به تیول گرفته است، چنانچه تو خواسته باشی بمصالحۀ کرائی شنا ختن این اقطاع من و عفو خاندان من از اداء خراج شرط نخستین است، در آنصورت شصت هزار درهم بعنوان خراج بتو پرداخته خواهد شد. احنف بقبول پیشنهاد با ذان تن داده و چنین جواب نوشت: نامه‌ات رسید از مطالب تو دانستم، مسئول تو قبول است وبرتو و خاندانت خراجی نیست، اما کمک مسلمین برهمه شما لازم است، وجانبین براینعهد استوار خواهیم ماند. احنف دراخر مکتوب زیاد کرده بود: اگر مسلمان میشدی منزلت ونفقه کافی حاصل وبامن وسائر مسلمین برابر میگردیدی یکشنبه محرم ۳۲ هجری. نامه احنف مختوم بمهرخودش و پنجنفر سرداران بزرگ دیگر عرب بود. طبری این مکاتبات رانقل میکند( تاریخ امم والملوک جلد پنج ص ۸۱) باین ترتیب بین طرفین عجالة مصالحه برقرار واردوی اسلام باستقامت شرق بحرکت افتاد."}
{"book": "adl0967", "page": 1236, "text": "( ۲۷ )\n\nجنگ مرغاب : در حدود مر و الرود و موضع موسوم بقصر احنف عسکر احنف\nباقوای ملی که بقول مورخین عرب بالغ برسی هزار نفر بود ملاقی شد . این عسکر\nاز مناطق دور و پیش مرغاب و میمنه وجوزجان جمع و برای مقابله با عرب\nحاضر بیکار گردیده بود ، عربها از کثرت عدد طرف مشوش بودند ، ولی قضا\nمنطقه حرب طوری واقع بود که جتاحین عرب را در با و کوه استوار داشته .\nوطرف را ضیق محل مجال نمیداد تا کل قوایش را بکار اندازد ؛ در هر حال\nجنگ شروع وبالاخره منجر ب غلبه عرب گردید . ازین بعد احنف توانست به\nگوزکان گذشته و به بلخ بر سد حکمران محلی بلخ نیز در عوض قبول نادیه پولی\nتوانست با احنف مصالحه نماید . احنف از آنجا جیحون را عبور و با ستقامت\nولایت خوارزم بحرکت افتاد ، ولی شدت سرما او را مجبور نمود ازین آرزو\nچشم پوشیده و بخوارزم نارسیده ببلخ مراجعت و از آنجا به نیشا پور عودت کند .\nمتعاقباً تمام این فتوحات نیمه پخته احنف در حرکت قارن هراتی از بین\nرفته و تنها منطقه نفوذ عرب منحصر بولایت نیشاپور گردید ، که در آنجا\nعبدالله خازم تا سال ۳۶ هجری بعنوان حاکم عرب حکومت می نمود .\nماهویه حکمدار مرو: در سال ۳۶ ماهویه حکمدار محلی مرو یعنی آنمردیکه\nسیاست اتحاد باعرب را بغرض از بین بردن دشمنان تورکی و چینی و نفوذ ساسانی\nتعقیب میکرد ، بعد از آنکه یزدگرد را از بین برده و عجالتاً از قوای تورك\nو چین اثر خطرناکی نمیدید ، برای استطلاع از چگونگی اوضاع عرب شخصاً\nبدربار خلافت سفر نمود اینوقت امیر المومنین علی ابن ابی طالب کرم الله وجهه\nخلیفه بود ، و با ماهویه معاهده قدیم ابن عامر را در مورد ولایت مرو تجديد وهم\nمنشور رضایتی عنوان دهاقین وسواران مرو عنایت کرد ، ولی همینکه ماهویه\nوارد مرو شد چون از وقایع اختلافات مرکز خلافت و جنگ جمل و غیره اطلاع\nکافی داشت در صدد همکاری با سائر خراسانیان برآمده و بزودی سرحدان"}
{"book": "adl0967", "page": 1237, "text": "( ۲۸ )\n\nنیشا پور را در مقابل عرب استحکام نموه ند . خلیفه رابع رض از استماع\nاین خبر در سال ۳۷ جعدة بن هبیره را بصفت والی به نیشا پور اعزام کرد ، ولی\nاهالی از قبول او استنکاف ورزیدند وجعدة مجبور بعودت شد ، و امیرالمؤمنین\nدر عوض خلید یربوعی را باقوت کافی سوق نمود ، اما او نیز مجبورشد با نیشاپوریها\nومرو یها هر دو مصالحه امضا کند فقط با شرط اینکه دو دختر از يك خاندان\nمحتشم مرو به او بدهند تا بحضور خلافت تقدیم کند ، این قرار عملی شد ،\nو دختر ها بمرکز خلافت رسیدند ولی چون در دعوتی که از آنها به نکاح\nبعمل آمدنه پذیرفته ، و خواهش از دواج با پسران امیرالمؤمنین نمودند ،\nایشانرا نیز خلیفه اسلام رد کرد و دختر ها به مرو مراجعت نمود ند ، طبری در\nجلد ٥ - ٦ تاریخ امم والملوك خود ازین وقایع قصه میکند ( جلد ٥\nص ۲۳۲ جلد ٦ ص ۳۰ ) ازین بعد نفوذ عرب در حصص خراسان شمالیغربی\nهم موضوع و مفهومی نداشت ، تا آنکه دولت اموی در شام مستقر و مجدداً\nفتوحات اسلامی آغاز شد .\n\nاولین خلیفه اموی : در ٤٢ هجری امیر معاویه اولین خلیفه خاندان\nاموی قیس بن هیثم را بولایت نیشا پور اعزام کرد ولی هنوز دائره نفوذ او\nاز این ولایت تجاوز نمیکرد ، در سال ٤٧ هجری حکم ابن عمر و غفاری\nعنوان والی خراسان گرفت ، و او خواست از ولایت\nنیشا پور قدمی فراتر گزارد ، لهذا باستقامت ولایت هرات سوقیات و بواسطهٔ\nقوماندان دلیر خود ش المهلب با ولایت غور داخل جنگ شد ،\nالمهلب با سعی زیادی که کرد نتوانست در برابر قلاع مشیده و مردم\nسلحشور غور کار اساسی از پیش برد ، و در آخر مساعی او مصروف این شد که جان"}
{"book": "adl0967", "page": 1238, "text": "( ۲۹ )\n\nخودش را ازین ولایت نجات بخشد ، در عوض غفاری\nاز نیشاپور به ولایت مرو کشید . ' و چون از ما هویه اثری نبود ' آنجا\nتمرکز اختیار کرد ' البته این اقدام غفاری از نظر سوق الجیشی بماوراء النهر\nقیمتدار بود .\n\nاما امپراطوری فعال بنی امیه نمیخواست باینچیز ها اکتفا نماید بـلـکـه\nمنظور او استیلا بر تمام دنیا معلوم آنوقت بود ، خلیفة المسلمین امیر معاویه\nمؤسس این سلسله که در دمشق نشسته ، و دربار خلافت اسلامی را بـه تجملات\nمرسومه روم شرقی آراسته بود' تنها مرد بزرگ جهانداری نی ' بلکه شهنشاه\nجهانگیری هم بود ' بحریهٔ قویه‌ٔ او آبهای مدیترانه را بطور متوالی شگافته\nوجزائر را یکی پی دیگری استیلا مینمود ، وقشون بیمانند و فدا کارش در\nشرق و غرب مصروف جهانگشائی و پیکار ' و بحریه همین مرد بود کـه به\nجزیره سیسل حمله وقسطنطنیه قلب امپراطوری روم شرقی را درمحاصره کشید .\nتوطن قبایل عرب . در هر حال در عهد همین پادشاه در سال ۵۱ هجری افسر\nدر خراسان شمالی . مقتدری چون ربیع بن زیاد حارثی با پنجاه هزار عسکر\nبطور خانه کوچ در کشور خراسان اعزام شد ربیع در قهستان باعده از عسا کر\nمدافع بادغیسی هرات مقابل و فاتح شده بلا فاصله باستقامت بلخ حرکت\nافتاد ، ربیع دربلخ از مشاهده اوضاع با ینفکر افتاد که بهتر است با اهالی\nاز در صلح داخل شودلهذا بزودی حکمران محلی بلخ قرار داد قدیم احنف را با او\nتجدید نمود . ربیع ازین بعد جیحون را عبور و بعد از زد و خوردی با اهالی\nماوراء النهر مراجعت و در ۵۳ از دنیا گذشت ، ربیع مرد ولی ریشه های او\nقوی شده میرفت مهاجرین خانه کوچ عرب در نقاط مهمه‌ٔ شمال کشور رحل\nاقامت انداخته و با مردم بناء آشنائی وحتی خویشاوندی گذاشتند ، این اختلاط\nو مراوده بتدریج زیاد شده وغبار بیگانگی ونفرت را تا اندازه ازبین طرفین"}
{"book": "adl0967", "page": 1239, "text": "( ۳۰ )\n\nمیبر داشت ، واز دیگر طرف اهالی بحقیقت دین اسلام آشنا شده ومیرفت که\nآهسته آهسته برای قبول این دین متین بدون اجبارحاضر شوند. حکام آیندۀ عرب\nنیز سعی کردند حتی المقدور باخراسانیان که بسهولت سر در بند کسی نمی آوردند\nبامدارا و مساوات بیشتری رفتار کنند ، چنانچه د ر تمام نقاط متصرفه و مطیعه\nخراسان معامله غالب و مغلوب و جود نداشت ، و عمال دولت مقتدر اموی از\nمفتوحین به کمی قانع شدند، وگذاشتند مرور زمان وموانست دائمی طرفین\nرابهم نزديك واسلامیت را تعمیم بخشد ، بهمین جهت است که مورخین از قبیل\nابن اثیر وغیره ملتفت این نکات بود، و گفته اندمسلمین درخراسان نتوانستند\nاسلامیت رابافتوحات خودشان دوش بدوش ترویج کنند .\n\nتوجه عرب بماوراءالنهر : د رهر حال بعد از مرگ ربیع سائر حکام عرب\nکه وارد خراسان شمالی شدند از قبیل عبیدالله ابن زیاد در ٥٤ وسعيد بن عثمان\nدر ٥٦ ، و اسلم زراعه، و عبدالرحمن بن زیاد در ٥٩ ، اینهمه بیشتر درمرو بوده\nو بجنگهای ماوراءالنهر مشغول میشد ند ، چنانچه بدون سعید که ترمذرا آنهم\nبمصالحه گرفت دیگر هیچکدام درحصص خراسان کارمهمی از پیش نه بردند ،\nامیر معا ویه هم درسال ٦٠ ازدنیا چشم پوشید ، ودر ٦١ (خلافت یزید) سلم\nبن زياد والى خراسان شمالی گردید ، اینشخص در نتیجه رفتار خوبی که نمود\nتوانست قلوب خراسا نیان را جلب كند ، و لی مردم میخوا ستند بكلی\nسلطۀ عرب از بین برداشته شود ، سر کرده گان ملی خراسان قرار گذاشته\nبودند که در هر زمستان در یکی از شهرهای كوچك خوارزم اجتماع و کانفرانسی\nتشكيل ، و پلانهای حرب ومدافعه ضدعرب طرح ، ودر تابستانها عملی سازند ،\nسلم زیاد عندالوظيفه مجبور بود این طرح را از بین بردارد ، و لهذا ششهزار\nعسکر بقیادت مهلب در شهر کانفرانسگاه خوارزم سوق ، و اینها درشبا خون\nناگهانی آنشهر را محاصره کردند ، اهالی بزودی توانستند در بدل پنجاه ملیون"}
{"book": "adl0967", "page": 1240, "text": "(۳۱)\nنقد وجنس افسر عرب را راضی ورؤساء ملی را از خطر نجات بخشد ابن اثیر\nاین وقایع را بتفصیل ذکر میکند (جلد ٤ص ٤٩ - ابن اثیر مؤلفه ابوالحسن علی\nبن محمد ) خراسانیان از ین پس برضد سلم زیاد شده و درهر جاسر بشورش برداشتند\nو مرویان خود سلم را از طرف خویش معزول داشتند، درینوقت خلیفه یزید\nدر دمشق مرده و جایش را امیر معاویه دوم اشغال کرده بود، سلم جانب نیشاپور\nمراجعت کرد، و عبدالله خازم را عوض خود گماشت خراسانیان درین میانه از\nتعصب قبیله وی عرب استفاده، و در ورود عبدالله طرف مخالفین او را التزام\nکردند، عبدالله مجبور شد مدتی بامر و و مروالرود جنگیده و حکومت خود را استقراری\nبخشد، ولی مردم درهر ات تمرکز گرفته اوس ثعلبه را برضد او آماده کار زار\nساختند، یکسال دیگر عبدالله در هرات مشغول جنگ ماند تا فتح نمود،\nو آنگاه در سال ٦٥ به مرو بازگشت و تا ۷۲ باقی ماند. خلیفه\nمروان اول در ٦٥ مرده و جایش را امیر عبدالملک خلیفه معروف اموی اشغال\nکرده بود، ولی خراسانیان نگذاشتند عبدالله خازم با امیرالمؤمنین بیعت نماید\nلهذا عبدالله اعلان استقلال خراسان نمود، بکیر وشاح دشمن دیرینه عبدالله در\nخراسان از طرف خلیفه بعوض او منصوب و بلافاصله با قبایل و اتباع خود داخل\nجنگ برضد عبدالله گردید، مدتی جنگهای خونینی بین این قبایل و سرداران\nعرب جاری بود تا بالاخره در ۷۲ عبدالله کشته، و بکیر بن وشاح جای او نشست.\nخلیفه دمشق در ٧٤ هجری امیه بن عبدالله را بعنوان والی خراسان مقرر نمود،\nولی خراسانیان توانستند بار دیگر درامه سابق را تماشا نمایند، باین معنی که\nبکیر تن در نداد و او نیز مثل عبدالله اعلان استقلال امارت خراسان نمود امیه با او\nداخل جنگ شده و پس از یکرشته جنگهای صعبي که قوای\nاصلی عرب را در خراسان شمالی به تحلیل میبرد، بالاخره در سال ۷۷ توانست\nبکیر را کشته و خودش بحکومت مستقر گردد، امیه از ین پس دلیر تر شده از"}
{"book": "adl0967", "page": 1241, "text": "( ۳۲ )\n\nمرو ببلخ عسکر کشید و خواست اینبار مستقیماً ولایت بلخ را مثل نيشاپور ومرو\nتحت اداره خود قرار دهد ، ولی مردم از در جنگ پیشامده وبطوری شدید مصروف\nپیکار شدند که امیه با تمام قوای خود محصور شد ، امیه با زحمت زیاد توانست\nخودش را از چنگ بلخی ها نجات داده و در مرو برساند .\nحجاج وقتيبه : عبدالملك كه در د مشق اتصالاً اخبار خراسانیان را میگرفت\nاحساس کرد اداره ولایات آنها انضباط سختی میخواهد . لهذا در ۷۸ـ اميه را\nاز حکومت معزول و امور خراسان مفتوحه را بیکی از فعال و جدی ترین مردان\nعرب يعنى حجاج ثقفی داد ، حجاج مهلب را باداره خراسان شمالى وعبيدالله بن\nابي بكره را بحکومت سيستان اعزام کرد ، مهلب مر د متقى ونيك نفسى بود ،\nبمردم ضررى نرساند و تا ۸۲ بمقام خود باقیماند ، والبته کار بزرگی هم در\nخراسان شمالی انجام نداد ، حجاج یزید را عوض او مقرر ، و در ٨٥ مفضل را\nبجای یزید گماشت . ولی هیچکدام از گذ شتگان خود در خرا سان شمالی\nقدمی فراتر گذاشته نتوانستند . لهذا عبدالملك شخصاً قتيبه معروفترین سرداران\nعرب را بحکومت خراسان مفتوحه انتخاب واعزام نمود .\nقتیبه همینکه در مرو رسید اياس بن عبدالله را بامور حرب و عثمان بن\nسعید را با مور خراج و دفتر مقرر ، و خودش با ستقامت جيحون حرکت کرد،\nقتیبه از جیحون عبور و در علاقه چغانیان وشومان با حکمرانان بومی آنجا معاهده\nومصالحه برقرار نمود ، واز ديگر طرف بواسطه برادر خود صالح در ماوراء النهر\nتافرغانه سوقیات کرد، منصبدار کار آزموده او نصر بن سيار در علاقه های کاشان\nاوروشت واخشیكت فتوحاتى ومعاهداتی نمود ، وقتيبه شخصاً تا بلخ پیشر فت ،\nحکمدار محلی بلخ که عنوان اسپهبد داشت و مرد باران دیده ومجربی بود در اول\nبغرض معلوم کردن مقدار طاقت حریف جدید با او داخل جنگ شده و بعد ها\nمعاهده ومصالحه قتیبه را قبول کرد ."}
{"book": "adl0967", "page": 1242, "text": "( ۳۳ )\n\nنيزك بادغيسى : قتیبه پس ازین نامه بحکمران محلى بادغيس «نيزك » مرقوم وبواسطه\nسفير خود سلیم نام اعزام کرد ، قتیبه درین نامه لهجه درشت بکار برده و گفته بود\nاگر اسراء عرب را که در دست داری رها نكنى بخدا وند قسم است تا زنده ام\nاز جنگ ندوست نخواهم كشيد تا ترا بچنگ آرم. نيزك بعد از مطا لعه مکتوب\nقتيبه سفیر او را از طرز مخاطبه قتيبه تلویم کرد ، و گفت با همچو منی اینطور\nسخن گفتن از احتیاط دور است ، سفير آنقدر هوشیار بود که علی الفور با ملایمتی تمام\nگفت گرچه قتیبه طبعاً مرد شدید است ولی در مقابل سخنان نرم بی اندازه ملایمت\nاختیار میکند ، و این نکته را زیاد کرد که بگمان من مصلحت طرفین در مصالحه\nمیباشد ، نیزك پیشنهاد کرد در ینصورت باید قتیبه قبول کند که برای همیشه عسکر\nاو بد خول و عبور از خاك بادغيس مجاز نیستند . سفير قتیبه نزد او عودت و پیشنهاد\nنيزك را تقديم کرد و قتیبه نیز که مثل سائر سردا ران هوشیار عرب میخوا ست\nاز عدم مركزيت و اتحاد خراسان شمالی استفاده کند ، عجالتاً اینقرار را پذیرفته\nو فیصله امر بادغیس را بوقت دیگر گذاشت . قتیبه به بخارا وصغد عسكر كشيد\nو بعد از حرب و صلح مراجعت نمود ، درین سفر نيزك حکمران باد غیس هم با\nاعتماد معاهده خویش با او بوده طرز جنگی قتیبه را با دشمن ترصد میکرد ، چونکه\nعربها بر شجا عت جبلى خود اينك فنون جنگی را از محار بات روم و فرس\nاستفاده و اضافه کرده بودند ، قتیبه در آمل رسیده بود که نيزك ازو وداع ، و بلا\nفاصله بجانب بلخ كشيد ، حرکت نيزك آنقدر سریع بود که فقط در نوبهار دم گرفت\nچونکه او از جانب قتیبه احساس خطر میکرد، این احساس نيزك مقرون بحقیقت\nبود و متعاقب حركت او قتیبه از اذنی که داده بود پشیمان و مغیره بن عبدالله را به\nتعقيب او اعزام كرد ، نيزك داخل وادی خلم شده بود که مغیره رسید ، ولی چون\nدید تاب نبرد نيزك ندارد ، نا کام مرا جعت کرد . نيز ك این حرکت قتیبه را\nبرای شکستن معاهده دلیل گرفته و اعلان مخالفت نمود ، نيزك خواست اینبار\n\nرخ افغا نستان جلد ۲ ( ۱۰۰۰ ) ب سردار محمد ع سراج المورخان و عبدالحمید ، ن محمود نعيم ه اميرانيه تاریخ ۲۹ ر ۲ ۲۶۶"}
{"book": "adl0967", "page": 1243, "text": "( ٣٤ )\n\nتمام قواه پراکنده قوم را جمع و متفقاً بر علیه نفوذ عرب بکار اندازد، لهذا به\nامراء معروف محلی از قبیل « جغبويه » شاه محلی تخارستان، اسپهبد ولایت بلخ\nرئيس ملی مرو « باذان » وسائر حکمرانان جوزجان، فاریاب و طالقان نامه های\nنوشته، و اینهمه را به تشکیل يك اتحاديه ملی ضد عرب دعوت کرد و همچنین\nبه رتبیل کابلشاه اطلاع داد که در صورت مغلوبیت این اتحادیه از عرب، قلمرو\nکابلشاه پناهگاه فراریان و مخزن بنه احمال و اثقال شان باشد. رؤساء ولایات\nشمالی همه ایندعوت نيزك را پذیرفته وقبول کردند که حسب مقررات او در\nتابستان سال آینده بحیث مجموعی با عرب داخل پیکار شوند، رتبیل شاه\nبعلاوه قبول پیشنهاد نيزك زیاده کرده بود که هنگام لزوم برای استخلاص\nرؤساء این اتحادیه از دست عرب داخل اقدامات نیز خواهد شد، در میان\nتمام این مدعوین نيزك از جانب جغبويه فرمانفرماى تخارستان تشويش\nداشته، و برای رفع این اندیشه بترتيب مخصوص جغبويه را محترمانه\nباز نـجـیـر زريـن محبوس و در اردوى خـود توقیف نمود،\nاما جغبویه اظهار موافقت کرده، و بید رنگ نماینده عرب را که بعنوان\nحاکم در پهلوى شاه تخارستان اقامت داشت طرد و اخراج نمود، ونيزك\nدر بغلان که دارای قلعه مستحکم جنگی بود قرارگاه اتخاذ کرد. رؤساء ولايات\nهنوز در صدد تهیه حرب و لوازم جنگ برای بهار آینده بودند که در همان زمستان\nعبدالرحمن برادر قتیبه در بروقان بلخ با دوازده هزار عسکر مکمل رسيده\nتوقف اختیار کرد، قتیبه قطعات تقویه از ولایت نیشاپور جلب و در نهایت\nغضب بعلاقه مروالرود حمله کرد، حکمدار محلی طالقان بجنگ شدیدی پیش\nشد و تلفات طرفین سنگین بود، قتیبه اسراء زیادی که از طالقان بدست آورد\nهمه را در طول چهار فرسخ چوبها استاد کرده و بدارزد، وخود باستقامت فاریاب\nحرکت کرد، هنوز ترتیبات جنگی دولت آباد و شیرغان مکمل نشده بود، ولهذا"}
{"book": "adl0967", "page": 1244, "text": "( ٣٥ )\n\nحکمرانان محلی هر دو جا بمصالحه پیش آمدند ، قتیبه بعجله جانب بلخ\nحرکت کرد ، اینوقت برادر او عبدالرحمن بصفت پیشدار بخط تاشقر غان پیش\nمیرفت ، نيزك معابر بغلان را بمردان جنگ محکم نمود ، و عبدالرحمن\nو متعاقباً قتيه مجبور شدند مدتی در خطوط اولیه نيزك مشغول جنگ باشند چون\nقتیبه از دست یافتن بقلعه جنگی نيزك مأیوس ، و خطوط مواصله و غله رسانی\nخودش را طولانی وزیر خطر میدید ، سعی کرد راه علاجی بدست آرد در ینوقت\nجاسوسی ماهر او را از معبر نهائی این قلعه آگاه ساخت ، وسپاهیان قتیبه بسرعت\nو ناگهانی داخل قلعه شد ، درینجا جنگ سختی رخداد ولی کار گذشته بود\nقلعه مفتوح و عسكر نيزك اكثراً تلف گردید ، اما نيزك مردی نبود که باین\nسهولت از بین رود ، او بسرعت جانب سمنگان اندراب در دامنه هندوکش عقب\nنشست ، و قلعه جنگی موسوم به «گرز» را معسکر گرفت ، قتیبه وقت را از دست\nنداده و بعجله او را تعقیب و در دو فرسخی گرز وضع الجیشی اختیار کرد نيزك\nذخائر قیمتدار خودش را از دره خاواك و قله هندو کش عبور و بدربار کابلشاه\nفرستاد ، وخود بجنگ و دفاع استوار نشست ، قتیبه دو ماه مشغول جنگ حصار\nبود ، و آهسته آهسته خزان نزديك ، وخطر حلول زمستان و بندش راها پیشتر\nمی آمد . قتیبه که اینخطر را احساس و تهدید بزرگی درین نقطه دور دست برای\nاردوی عرب میدانست مجبور شد خلاف رسم عرب و حکم آئین اسلام یعنی بـه\nنقض وعده رفتار کند . لهذا او بسليم بن ناصح امر کرد که برسم سفیر نزد\nنيزك رفته با او مذاکره صلح آغاز و در نتیجه او را برای ملاقات قتیبه حاضر\nکند . منتها در وعده و امانی که به او خواهد داد از قول خود سفیر باشد نه\nقتیبه . قتیبه سفیر را در صورت عدم کمیا میابی تهدید بمرگ نمود و سوگند\nبرداشت که او را بدار خواهد زد . در هر حال سفیر مذکور بعد از آنکه در کمین\nگاهای راه عساکر مسلح و مخفیانه گذاشت خودش بابازی از حلوا و نان داخل"}
{"book": "adl0967", "page": 1245, "text": "(٣٦)\nقلعه نيزك شد ، درین وقت قلعه گرز مثل طبل اماسیده جلوه نموده ، و ازارزاق وسلوفه\nمحروم بود ، بعلاوه مرض چیچك در گرزو بائی شده سبب مرگ اطفال و هراس\nساکنین آن گردید بود ، حتی جغبوبیه حکمدار پیر تخارستان نیز این مرض اطفال\nرا در گرز گذرانید سفیر قتیبه بحضور نيزك قبول و هدیه حلوا را تقدیم نمود\nولی قحط غله کار را بجائی رسانیده بود كه اتباع نيزك جاده ادب را انحراف و بدون\nاستیذان بخوردن حلوا و نان در روی هوا شروع کردند ، سفیر مسئله صلح را\nمطرح قرار داده و نيزك را بقبول ملاقات قتیبه دعوت نمود ، نيزك اظهار عدم\nاعتماد بقول قتیبه را در میان آورد ، سلیم گفت من بتو قول امان و اطمینان\nمیدهم آیا قبول داری ؟ نيزك جواب دادنی ! ولی اتباع او كه هنوز بخوردن حلوا\nمشغول بودند متفقاً فریاد کردند آری ! نيزك كه نقطه ضعف عسکر و قلعه گرز را\nاحساس میکرد ، زیاده ازین گفتگورا با سلیم لازم ندیده و برای عقد مصالحه و\nملاقات قتیبه حاضر شد ، نيزك نامراجعت و كالت خودش را در گرز به\n«شقران» برادر زاده خود داد ، وجغبوبیه رسول نامی را بوكالت خود گذاشته\nوهردو با تفاق سفير عرب وعده از محافظین خویش از قلعه خارج شدند ، همینکه\nبقرار گاه قتيبه نزديك شدند، عساکر کمین کرده عرب از جا در آمده و بین\nنيزك وجغبويه با عساکر محافظ آنها سدی کشیدند، در همین آن بود كه نيزك\nسلیم را مخاطب قرار داده وفریاد کرد خیانت ... در هر حال نيزك و جغبويه\nدیگر اسیر بودند ، و قتیبه فوراً بقلعه گرز شتافته مرد ومال هردو را تحویل\nگرفت ، و درین معرکه دوازده هزار اتباع نيزك وجغبويه را بقتل رسانید.\nقتيبه بعجله مراتب را بواسطۀ سوزان چیار به حجاج مرقوم وراجع بكشتن\nنيزك استیذان نمود، حجاج از قتیبه قوی القلب تر بود و لهذا فوراً امر قتل او داد\nچهل روز گذشت تاج واب حجاج به قتیبه رسید ، آنگاه قتيبه نيزك و برادرش\nرا بدار زده و سر اورا چنانچه رسم امویها بود بحضور حجاج تقدیم کرد،"}
{"book": "adl0967", "page": 1246, "text": "( ۳۷ )\n\nجغیويه شاه تخارستان نیز بدربار دمشق اعزام و بالاخره در آنجا جان داد ، و\nباینصورت قتیبه از دشمن جراری خلاصی یافت . ابن اثیر بتفصیل ازین داستان\nقصه میکند ، ( ابن اثیر جلد ٤ ص ٢٦٣ )\nقتل طرغمل قتیبه : قتیبه از اند راب بمرو مراجعت ، وحکمران جوزجان را\n\nاحضار و طرغمل های چندی از و گرفت ، ولی حکمران\nمذکور در عودت خود مریض وفوت شد ، وچون قتیبه بعد از معامله با نيزك اعتبار\nقول وعهود خودش را در نظر خراسانیان باخته بود لهذا مردم گمان کردند حکمران\nجوز جان نیز از طرف قتیبه کشته شده ، پس طرغمل عرب ( حبیب بن عبدالله\nباهلی ) را که در نزد حکومت محلی جوز جان بود از تیغ کشیدند ، قتیبه بناچار\nبقیه طرغملهای جوز جان را در مرو بقتل رسانید ، حکمران شومان هم از قتیبه\nسلب اعتماد کرده و بجنگ حاضر شد، این حکمران جنگی با تمام مردان خود\nدر میدان جنگ کشته، و قلعه او بواسطه منجنیق شکاف خورده آل و اولاد\nاو اسیر گردید . قتیبه ازین بعد در کیش ونسف سوقیات وبعد از فتح متوجه\nجنگ فار یاب شد ، اهالی دوک آباد سخت جنگیدند و چون قتیبه\nاز خراسانیان متغیر بود اینبار بعد از فتح فاریاب بر خلاف رسم\nعرب و اسلام تمام آنجا را بسوخت ، و بسبب همین عمل نزد عرب نام متحرقه\nگرفت ، قتیبه ازین پس بصغد و بخارا سوقیات و اخذ خراج نمود وضمناً برای\nاطلاع مردم بخارا وتعمیم اسلام اجازه داد قرآن کریم بزبان دری آنروز\nخوانده شود و خود در صدد هجوم بقلمرو کابلشاه برآمد ولی هیئت سفارت رتبیل\nنزد قتیبه حاضر و اداء باج و قبول نماینده عرب را در مرکز کابل پذیرفته\nو باین ترتیب با قتیبه مصالحه بر قرار کردند . وقتیکه قتیبه خواست بخوارزم\nسوقیات نماید خوار زمشاه عیناً رفتار رتبیل را تعقیب و باقتیبه بقبول اداء خراج\nصلح نمود . قتیبه آرام ننشست و علی الرغم معاهده ئیکه با حکمران سمر قندداشت"}
{"book": "adl0967", "page": 1247, "text": "( 38 )\n\nبجانب او عسکر کشید . حکمدار سمرقند بجنگ پیش آمد و از\nحکمداران شاش و فرغانه كمك خواست . معهذا در جنگ پیشتر اول\nسپاه سمرقند مغلوب و متعاقباً شهر سمرقند از منجنیق شکاف خور ده\nو شهریان بقبول اداء دو ملیون در هم و تأسیس مسجدی در شهر و سی هزار\nعسکر بعرب دادن مصالحه نمودند وقتیکه قتیبه با عسکرش در شهر بغرض اداء\nنماز داخل شد دیگر نخواست بحکم معاهده تن داده وخارج شود بلکه حکمدار\nسمرقند را اخراج و غنایم زیاد گرفته؛ دختر یکی از شهزادگان محل را\nبا خبر این فتح نزد حجاج فرستاد، دختر بحضور خلیفه ولید ( ٨٦ - ٩٦ ) رسید\nو بعد ها یزید ازو متولد شد، ترتیب فتح سمرقند در خراسان بید تلقی شده\nو خراسانیان آنرا دلیل دیگری به بد قولی قتیبه گرفتند ، اما قتیبه اهمیت نداده\nمغیره بن عبدالله را بخوارزم سوق و حکمران آنجا را مجبور به تادیه باج وقبول\nحاکم تازه عرب در پهلوی خود نمود . قتیبه با چنین جرأت بیمانندی تا اواخر\nقرن اول هجری در خراسان حکومت راند، ولی ولید اول در ٩٦ فوت وجای\nاو را سلیمان اشغال ولهذا انحطاط قتیبه آغاز کرد ، چونکه قتیبه و حجاج هردو\nدر مشورۀ ولید راجع بخلع سلیمان از ولیعهدی و تقرر عبدالعزیز پسر و لید باین\nسمت همفکر و موافق بودند، پس همینکه سلیمان خلیفه شد قتیبه در میدان\nعامی بحضور خراسانیان واعراب خلع سلیمان را از خلافت اعلان و دعوت به\nبیعت شخص خود نمود ، عربها حاضر بشنیدن این خطابه نبوده خاموش ماندند\nقتیبه خطاء حدس خودش را درک کرده وخواست بجلب قلوب خراسانیان به پردازد\nلهذا در نطق خود تذکر داد که من از حیث مادر ، مولد ، فـکـر و رای\nآرزو ودین وغیره از اهل عجم میباشم ، ولی خراسانیان که ازو خوششان\nنمی آمد نیز خاموش ماندند. عربها از کناره گیری خراسانیان قوی شده و از همه\nبیشتر قبائل مضر وبنو تمیم به وکیع سر کرده تمیمی که از دشمنان قتیبه بود"}
{"book": "adl0967", "page": 1248, "text": "( ۳۹ )\nاطاعت کردند وقتیبه کم قوت ماند . درین وقت تعداد مردان جنگی عرب در\nخراسان شمالی بقرار ذیل بود :\nاز بصره ۹۰۰۰ ـ از بکر ۷۰۰۰ ـ تمیمی ۱۰۰۰۰\nقوم عبدالقیس ٤٠٠٠ ـ قوم ازد ۱۰۰۰۰ ـ از کوفه ۷۰۰۰\nآزاد شدگان عجم ۷۰۰۰ ـ\n٥٤٠٠٠ نفر\nحیان خراسانی: در هر حال جنگ داخلی عرب بین قتیبه و وکیع شروع و خراسانیان\nبیطرفانه تماشا میکردند، همینکه کار بمرحله نازک وفیصله کنی رسید، خراسانیان\nزیر قیادت یکمرد فعال خراسانی موسوم به « حیان نبطی » ـ نبطی برای\nآنکه لکنتی در زبان داشت ـ طرف وکیع را الزام کردند و در نتیجه شورش\nعامی برپا وقتیبه باخاندان خودش یکجا بقتل رسیدند، و با ینصورت عرب از\nافسر ناموری محروم وخراسانیان از دست حاکم شدیدی خلاص شدند، معهذا\nخراسانیان بعد از مرگ قتیبه به عربها گفتند حیف از چنین مردی که کشتید\nاگر ازما بودی اورا میپرستیدیم، ولی افسوس که او بحکم حجاج در خراسان\nاختلال و قتال برپا وغله را قیمت و بیوفائی بعهد کرد . اسپهبد حکمدار پیر بلخ\nوقتیـکه از مرگ قتیبه شنید عربها را از کشتن چنین مردی بدگفت وسرزنش\nنمود . در هر حال قتیبه مرد و وکیع دوامی نکرده\nدر سال ۹۷ یزید بن مهلب بعنوان حاکم خراسان مفتوحه وارد مروشد، واونه\nتنها وکیع وخاندانش را محبوس بلکه خراسانیان دخیل در اینکار را تحت\nفشار قرار داد ، زیرا او احساس میکرد که بیشتر نفاق بین قبایل عربی در\nخراسان ازطرف خراسانیان اشتعال میشود، چنانیکه حیان خراسانی درتولید نفاق\nبین عرب زیاد کار میکرد، وبالاخره بهمین سبب از طرف سعید والی عربی خراسان\nبزهر هلاك گردید.\nامیرالمومنین عمر بن عبدالعزیز وقتیکه بمسند خلافت نشست (۹۹) یزید مهلب"}
{"book": "adl0967", "page": 1249, "text": "( ٤٠ )\nرا از خراسان محبوساً احضار و جایش را به جراح بن عبدالله در سال ۱۰۰\nداد ، واین آن وقتی بود که اقتدار خلافت عرب از سواحل عمان تا اوقیانوس\nاطلس و از قفقاز تا خلیج فارس منبسط و در کشور اسپانیا بیرق فتح امویها\nدر اهتزار بود ، معهذا هنوز عسکر وافسر عرب در مدت یکقرن نتوانسته بود\nدر کشور خراسان موفقیت اساسی بدست آورده وحکومتی قادرومطیع تشکیل کند.\nخراسانیان همینکه امیرالمومنین عمر عبدالعزیز را شناختند از حکام عرب شکایت\nونوشتند که اینها متعصب و قوم پرورند، از نو مسلمانان خراسان جزیه میخواهند\nو به عسکر خراسان درغزوات خار جه غنایم نمیدهند . خلیفه جراح را احضار،\nو دو نفر عبدالرحمن نامان را بامور حکومت و خراج خراسان مفتوحه مقرر و\nایشان را به خوش رفتاری با مردم امر، واز انتقام آینده خراسانیان تهدید نمود.\nدر سال ۱۰۲ سعید بن عبدالعزیز عوض عبدالرحمن بن نعیم القشری بحکومت\nخراسان شمالی مقرر شد و او توانست مبلغین خانواده عباس را که وارد\nخراسان شده و برضد امیرا طوری اموی کار میکردند دستگیر کند. ولی آن\nخراسانیانیکه با قبائل ربیعه و یمینی خویشاوندی کرده بودند از موقع استفاده و\nمبلغین را بضمانت خود آزاد و در خفا تقویه نمودند . خلیفه یزید ثانی خلیفه\nاموی ( ۱۰۱ - ۱۰۵ ) سعید حرشی را در سال ۱۰۳ بخراسان اعزام کرد .\nو اینشخص در ماوراءالنهر بجنگهای چندی مبادرت و تا خجند پیشترفت . در سال\n١٠٤ عوض او اسلم بن سعید وارد خراسان شد اما معلوم است این تبدلات\nسریع و پیاپی حکام عربی خراسان مانع آن بود که ایشان بتوانند دست بکار\nمهم و اساسی زنند .\nاز سال ١٠٦ تا ۱۰۹ ھ اسد بن عبدالله بحیث حاکم خراسان شمالی از طرف\nخلیفه هشام اموی ( ١٠٥-١٢٥ ) مقرر و کار میکرد . کار اول اینشخص\nاعدام هیئت مبلغین خانواده عباس در سال ۱۰۷ و باز سوقیات او در\n\nتاریخ افغانستان جلد ۲ ( ۱۰۰۰ ) پ سردار محمد ع سراج الدینخان و عبدالصمد م ن محمد نسیم ه امرائیه تاریخ\n۲۹ ر ۲ ر ٢٦"}
{"book": "adl0967", "page": 1250, "text": "(٤١)\nغرجستان وغور است ، اسد از راه مرغاب به غرجستان پیش شد\nو « نمرون » حکمدار بومی غرجستان بمقابله پرداخت ، اسد پس از رزم با\nنمرون داخل مذاکره شده و مصالحه با او را امضاء کرد، نمرون نیز بعدها به میل\nخودش دین اسلام اختیار کرد. اسد در همین سال ١٠٧ بعد از جنگ غرجستان\nباغوریها داخل حرب گردید ولی درینجا نتوانست کار مهمی انجام دهد ، لهذا\nدر سال ١٠١ مکرراً باغور رزم داد، اما اینبار هم موفقیت محکمی حاصل نکرد،\nاسد در همین سال مصلحت دید که یکنفر سردار محلی بلخ موسوم به برمك\nابوخالد بن برمك را بعنوان حاکم ولایت بلخ مقرر نماید ، در سال ١٠٩ خلیفه هشام اسد\nرا از حکومت خراسان شمالی موقوف و عوضش اشرس بن عبدالله را مقرر و اعزام\nکرد. اشرس بزودی در سمر قند عسکر کشی کرد ، و مردم بسیاری در آنجا ها\nبدین اسلام گرویدند ولی چون متعاقباً جزیه زمان کفر بغرض تلافی کسر\nخزانه از ایشان خواسته شد مجدداً ارتداد واز تورکها بر ضد عرب استمداد\nکردند در جنگهای متوالی که بین طرفین در پیگند ، بخارا، کمرجه و غیره\nواقع شد عربها مغلوب گردیدند . و اشرس در ١١١ موقوف شد. و جنید بن\nعبدالرحمن رسید. او عمارة بن حریم را در ١١٢ با هژده هزار عسکر بجنگ\nتخارستان اعزام کرد و در جناح او ده هزار عسکر دیگر تعین نمود ، ولی\nمعلوم نیست این عسکر در تخارستان چه نوع کاری انجام داده است .\nخود جنید برای تلافی شکست در سال پیشتر عرب در مقابل ماوراءالنهر و تورکها\nبا عسکر زیادی جیحون را عبور کرد. و متعاقباً خلیفه هشام او را بواسطه قطعات\nجدید اعزامی تقویه نمود . جنید در جنگهای نزدیک سمرقند وطوايس دشمنان\nخود را شکست سختی داد . ولی این مرد جنگی هم بزودی معزول و عوضش عاصم\nبن عبدالله وارد شد . عاصم از سر کشی خراسانیان و نفاق داخلی قبایل عربی خراسان\n\nتاریخ افغانستان جلد ٢ ( ١٠٠ ) ب سردار محمد ع سراج الدین خان ز حمیده‌بیگم ن محمودبیگم ه امیرزاییه تاریخ لیل ٢٠ ثور ٢٦"}
{"book": "adl0967", "page": 1251, "text": "( ٤٢ )\nکه مخصوصاً از سال ١٠٦ باینطرف زیاده تر شده و اغراض قبیله وی مضر ها\nو تمیمی ها کار را بجای ناز کی کشانیده بود پریشان شده بالاخره بهشام نوشت\nکه اداره خراسان از حیز انتظام خارج شده و بایستی مستقیماً بحکومت عراق\nمربوط شود . هشام درعوض خود او را موقوف و خالد برادر اسد سابق الذکر را\nبجایش در سال ١١٠ مقرر نمود. اسد نیز در معیت برادر خود بود و متفقاً کار\nمیکردند ، اینها تا سمرقند یکبار سوقیات کردند و در داخله تا بلخ رفتند' و هم\nاز جمله سرداران مسلمان شده خراسان که از مدتی باینطرف با عرب همکاری\nو بغرض توحید ملی در تعمیم دین اسلام در خراسان میکوشیدند یکنفر آنرا\n« جدیع کرمانی » در علاقه « توشکان » بدخشان بغرض فتح اعزام نمودند\nو اینشخص در ان علاقه ها جنگ و فتو حاتی نمود . در بنوقت خراسانیان\nاز یکطرف مبلغین عباسی را تقویه و برضد امویها تحریکات میکردند' و\nاز دیگر طرف نفاق داخلی قبایل عرب را اشتعال و خود به تشکیل جمعیت\nهای سیاسی می پرداختند ، منجمله « خداش » بانی طریقه خرمیه بود که اینک\nدر خراسان تمرکز داشته واز دشمنان خطرناک امپراطوری بنی امیه بحساب میرفت\nولی اسد حکمران عرب بهر نوعی بود توانست شخص مذکور را مغلوب و بقتل\nرساند . از سال ١٢٠ تا ١٣٠ هجری جعفر بن حنظله و بعدها یوسف بن عمر\nجدیع الکرمانی و یسان نصر بن سیار سر کرده قبیله مضر یکی پی دیگری\nاز طرف خلافت بحکومت خراسان مقرر شدند و این از ابتداء هجوم عرب در\nسال ٣١ هجرت در کشور خراسان تا حیان یکصد سال زمانه را در بر\nمیگرفت . در تمام اینمدت یکقرنه نفوذ حکام عربی خراسان بیشتر در دو ولایت\nنیشاپور و مرو تمرکز داشته ، و در سائر بلاد و ولایات شمالی افغانستان از قبیل\nتخارستان - بلخ - جوزجان - هرات و مضافات اینها تسلط مستقیمی ندا شتند ،\nباینمعنی که در تمام این مناطق اداره امور در دست حکمداران محلی بود بعضاً"}
{"book": "adl0967", "page": 1252, "text": "( ٤٣ )\nباداء جزیه و باجی پرداخته و بعضاً نماینده از عرب را بعنوان حاکم در پهلوی خود پذیرفته و احیاناً قطعه ساخلوی عرب را در مرکز خود می پذیرفتند ، معهذا در خلال اوقاتی که بدست می آوردند سر از اداء باج باز زده و برای جنگ و شورش حاضر می شدند . ولی عربها سعی کردند که خود را بیشتر در بلخ قوی داشته و حاکم و قبایل خود شان را در آنجا مستقر سازند ، در هر حال عمال اموی آهسته آهسته باینفکر افتادند که با خراسانیان مسلمان شده دست داده و از سرداران آنها برای بقاء حکومت خود کار بگیرند . سرداران خراسانی دم از موافقت زده و باین ترتیب داخل امور کشوری و لشکری شده به تقویت همدیگر پرداختند ولی اینها در کمین فرصتی بودند که دولت مستقل خراسانی تشکیل نمایند .\nزیرا اداره اموی را خلافت را شده اسلامی نی بلکه يك امپراطوری جهانگیر و مستبدی میدانستند در هر حال اینکار آسانی نبوده و امپراطوری قوی اموی در شرق و غرب عالم بیرق اقتدار نظامی و سیاسی افراشته داشت . لهذا خراسانیان دست به تشویق و تقویه خاندان بنی هاشم زده و خواستند آل علی و با عباس را رضی الله عنهم بنام دین ، عدل و حق بر رخ بنی امیه کشیده و باین نام امپراطوری بنی امیه را واژگون و افغانستان را مستقل و زمام امور حکمرانی خلافت اسلام را در شرق و غرب در دست گیرند . این طرح مهم آنقدر موانع و مشکلاتی در پیش داشت که محتاج بسی قربانی ها و صرف سالهای وقت و تدابیر عمیقی بود معهذا عقل خراسانی از مدتی مشغول پیشبرد این نقشه بود ولی در هر بار خواه بجنگ و خواه بصلح ناکام می شد . بالاخره مردی ظهور کرد که هم عقل سیاسی و هم تجربه کشوری و هم استعداد خارق العاده داشته و این سنگ بزرگ را از جایش برداشت . اینشخص عبارت بود از ابو مسلم خراسانی که شرح کار نامههای او جداگانه داده میشود.\nولایات غربی خراسان و عرب :\nاز ٢٣ تا ١٣٠ هجری\nو اما در جبهه غرب خراسان چنانکه دیدیم بعد از قرار یزدگرد و تعقیب عرب در سال ۲۳ هجری"}
{"book": "adl0967", "page": 1253, "text": "( ٤٤ )\n\nمفرزه های اسلام بقوماندانی سهل بن عدی وعبدالله بن غسان بولایت کرمان ،\nوزير قيادت عاصم بن عمر تمیمی بولایت سیستان و تحت فر مان حكم بن عمر\nثعلبی بولایت مکر ان ریختند وبعد از جنگ و صلحی بدون اخذ نتیجه قطعى\nمراجعت كردند . در سال ٣١ هجری باز مفرزه دیگر عرب بقوماندانی مجاشع\nبن مسعود السلمی بولایت كر مان سرا زير ، وبعد از گرفتن شهر سير جان\nبسیستان كشيدند ، ولی اینبار كشته بسیار داده شكست سختی خوردند وبر گشتند\nربيع بن زياد بن اسد الزيال حارثی متعاقباً برای تلافی این شکست از قرار گاه\nعمومى نيشاپور وارد سيستان شد سپاه سيستان در سه میلى زرنج رزم سختی داد\nو بالاخره ایران بن رستم بن آزاد خو بن بختیار حکمران محلی سیستان حاضر\nشد که در بدل تادیه هزار بنده وهزار جام زرین بعرب مصالحه بر قرار نماید .\nربيع از زرنج به خواش وبست كشيده جنگهای زیادی با اهالی كرده تلفات\nبسیاری داد ، در هر حال بعد از آنكه اسرائى هم بدست آورده بود مراجعت\nنمود . مشاهير اسر اء ربیع اینها بودند : حصين بوالحرث ، بسام ، سالم بــن\nذكوان ، عبدالرحمن آنكه نظر بلباقت خویش منشى حجاج وباز صاحب خراج عراقین\nگردید . باین ترتیب ربیع از سیستان بر گشت و بقر ار گاه ابن عامر سپه سالار عمومی\nعرب در نیشاپور رفت . اهالی بعد از رفتن او قرار داد ها را زیر پا گذاشته و\nاستقلال محلی را از سر گرفتند و نماينده عرب را اخراج كردند .\n\nابن سمره وحمله بكابل: ابن عامر لشکری کافی زیرقیادت عبدالرحمن بن سمرة\nو زابل و بلوچ - بغرض تسخیر قطعی این ولایات اعزام كرد، وقتيكه ابن\nسمره بدر سیستان رسید ایران بن رستم توا نست با او عهد قدیم ربیع را تجدید\nكند هنوز ابن سمره راحت مفصلی نكرده بود كه اميرالمومنين عثمان رض\nاز دنيا گذشت ( ٣٥ ) و او مجبور شد یكبار نزد عبدالله عامر برود ،"}
{"book": "adl0967", "page": 1254, "text": "( ٤٥ )\n\nو كیل ابن سمره در سیستان امیر بن احمر یشکری مقرر بود ولی سیستانیان\nاو را محبوس و ترتیبات عربی را از بین بردند عبدالرحمن مجدداً بسیستان وارد\nشد و بعد از تأمین زرنج به خواش و بست و زمین داور سوقیات نمود و در شهر\n(دوان) مرکز داور با اهالی حرب سختی نمود ، مردم بعد از جنگ در کوه\n(زور) یا «زوذ» محصور و بالاخره بقبول مصالحه حاضر شدند و عبدالرحمن\nاز معبد مشهور زور مجسمۀ رب النوع آفتاب را که از طلای ناب ساخته و چشمان\nیاقوتی داشت کشیده و خراب ساخت ، عبدالرحمن مرد بزرگی بود ، و یکعده\nفقهاء مشهوری از قبیل حسن بصری رحمۃ اللّٰه علیه وغیره بغرض تعلیم و نشر\nاصول اسلام همراه داشت ، و نقاط مفتوحه را فوراً زیر انتظام میگرفت ،\nاو میخواست اسلامیت را با فتوحات خود در خطوط متوازی پیش برد ،\nدر هر حال عبدالرحمن بولایت رخج یعنی قندهار رپیش شد و بعد از ضرب و گردی\nباستقامت زابلستان یعنی ولایت غزنی حرکت افتاد ، و این اولین باری بود\nکه سواران عرب در غزنی و از آنجا بجانب کابل جولان میکردند ، ولی\nعربها در کابل کار مهمی از پیش نبرده تنها کابلی ها را برای دفاع آینده\nبیدار ساختند . کابلشاه بعد از جنگ مختصری بقرار داد صلح امضاء کرد\nو عبدالرحمن بجانب سیستان مراجعت نمود . از جمله اسراء کابل اشخاص\nذیل بعدها در عالم عرب مشهور شدند : باب مکحول السامی فقیه ، سالم بن عجلان\nحمیدالطویل و نافع ، يك مفرزه عبدالرحمن بقوماندانی مهلب تا قندابیل در\nدر ولایت بلوچستان نیز پیشرفت ولی بعد از زدو خورد مختصری مراجعت نمود\nباین ترتیب عبدالرحمن سه سال مصروف اسفار نظامی خودش بود اما همینکه\nخواست مثل نیشاپور زرنج را نیز قرار گاه نظامی و مرکز اداری عرب و اسلام\nقرار دهد سیستانیان نه پذیرفته و گفتند تو عامل معاویه هستی در حالیکه\nخلیفه رابع بجای است . عبدالرحمن پافشاری نکرده عباد بن حصین را وکیل"}
{"book": "adl0967", "page": 1255, "text": "(٤٦)\n\nتعین و خود بدربار خلافت عزیمت نمود امیرالمومنین خلیفه رابع رض عبدالرحمن\nبن جزالطائی را و بعدها ربعی بن کاس عنبری را با عنوان حاکم سیستان\nاعزام نمود. اما اینها کاری از پیش نه برده و بزودی امیرالمومنین در سال\n٤١ هجری از دنیا گذشت در خلافت حضرت\nخلیفه چهارم رض جمعیت زیادی از اعراب مفلس و مفلوک زیر ریاست حسکته\nبن عتاب الحبطی و عمران بن فضیل البرجمی خارجی در سال ٣٦ وارد سیستان\nگشتند اینها هم برضد عمال حضرت خلیفه چهارم و هم برضد اهالی حرکت\nمیکردند. عبدالرحمن بن جزوالطائی حاکم امیرالمومنین از دست همین ها\nکشته شد. ولی ربعی کاس در جنگ زرنج حسکته را از بین برداشته\nو خطر خارجی را کم کرد. کلمه خارجی بر آن دسته جات عرب اطلاق میشد\nکه در جنگهای حضرت خلیفه رابع رض و امیر معاویه همه از اتباع\nو طرفداران امیرالمومنین بوده ولی بعدها چون در جنگ مشهور به صفین\nامیرالمومنین بمصالحه و حکمیت دو نفر وکیل تن داده و این\nمنجر بغلبه امیر معاویه گردید، دسته های مذکور ضدیت با امیرالمومنین\nنمودند و لهذا خوارج خوانده شدند. پس آن ها این اسم در مورد اکثر\nشورشیان ملی سیستان که ضد حکومت عرب کار میکردند نیز اطلاق گردید.\nدر هر حال بعد از چندی (٤٣) ربیع حارثی بصفت حاکم امیر معاویه\nوارد سیستان شد و او سعی کرد زرتشتی ها را بدین اسلام جلب\nو قرآن کریم را تعلیم نماید. در سال ٤٨ رتبیل کابلستان که\nاز سوقیات عبدالرحمن در کابل بیدار شده بود در قندهار آمده در صدد\nترتیبات عسکری برای جنگ عرب بود ولی ربیع از مراتب مطلع شده و قبلا بحمله\nدر رخد پرداخت اما ربیع کاری انجام نداده برگشت. و بعد از کمی حاکم جدید\nعرب عبیدالله بن ابی بکره وارد زرنج گردید. و او نیز به بست و رخد سوقیات"}
{"book": "adl0967", "page": 1256, "text": "(٤٧)\nکرده با کابلشاه رزم داد و بزودی بین طرفین مصالحه بر قرار ورتبیل شخصاً\nبسیستان آمد. وبغرض استطلاع از اداره وقدرت عرب ببصره رفت؛ و در آنجا باریاد\nکه عنوان امیر خراسان داشت ملاقات کرد و بر گشت . در سال ٥٣ امیر معاویه\nخراسان مفتوحه را به عبیدالله بن زیاد داد و او برادر خود عباد را بحکومت\nسیتسان اعزام کرد. ولی اوهم مجبور شد باستقامت کابل بقند هار عسکر کشد\nو در آنجا با عساکر رتبیل که خودش را حکمران بالاستحقاق ولایات جنوب\nهندوکش تاها مون سیستان ودریای سند میدانست زرم دهد؛ البته درینجنگ نیز\nعرب موفقیت بزرگی حاصل نکرد و عباد مراجعت نمود. همینکه امیر معاویه در دمشق\nاز دنیا چشم پوشید ( ٦٠ ) سیستانیان ادارات عربی را برهم زده وعباد را مجبور\nکردند ببصره عودت کند اما او تنها نرفت ؛ و توانست خزانه سیتسان را که بالغ\nبر بیست ملیون درهم بود هم در بصره به برد .\nیزید ورتبیل : در سال ٦٢ از طرف یزید مجدداً دو نفر برای تنظیم امورسیستان\nمقرر و وارد زرنج شدند ؛ اینها یزید و بو عبیده بن زیاد بودند ؛ یزید بکابل\nلشکر کشید و کابلشاه بمقابله شتافت در جنگی سختی که واقع شد سپاه عرب کشته\nواسیر فراوانی داد و فقط عده محدودی توانستند بفرار موفق شوند؛ در جمله مقتولین\nجنگ یکی هم خود یزید حاکم وقوماندان عرب ؛ و در جمله اسراء برادرش\nبوعبیده شامل بود ؛ خلافت دمشق ازینخبر بهم برآمده سلم بن زیاد را برسیدگی\nامور خراسان مقرر؛ و او طلحه الطلحات را بسیستان اعزام کرد ؛ طلحه اوضاع\nولایت را بنوعی دید که مجبور شد با مردم از در محبت ومدارا پیش آید ؛ مردم نیز\nاورا دوست گرفتند ؛ و او با کابلشاه داخل مفاهمه شده و بالاخره توانست بوعبیده\nوسائر اسراء عرب را در بدل اداء نیم ملیون درهم از رتبیل خلاص کند . در سال\n٦٣ عبدالله بن طلحه ویکسال بعد خود طلحه حاکم سیستان شده و بامردم بمدارا\nپیش آمدند ؛ ولی بزودی مردم وعسکر برضد یزید شورش نمودند و تاخلیفه در"}
{"book": "adl0967", "page": 1257, "text": "( ٤٨ )\n\nدمشق زنده بود سیستان همچنان آزاد ماند ، درین میانه عبدالعزیز بن عبدالله\nبن عامر از طرف عبدالله بن زبیر خلیفه دیگر عرب و رقیب خلیفه اموی\nبعنوان حاکم وارد زرنج شد واونیز با اهالی در کمال آشنائی و محبت پیش آمد و\nبعزم رزم کابلشاه براه بست روان شد رتبیل در نواح کابل او را بمضیقه خطرناکی\nگرفتار نمود و اگر همت عمر بن شاپ العاری یکی از سرداران دلیر عرب نبودی\nتمام اردوی عبدالعزیز محو و تباه میگردید، در هر حال عبدالعزیز بسیستان\nمراجعت کرد و بطور دائم راجع بامور جهانداری اندرزهای سودمند رستم بن مهر\nهرمزد دانای سیستان را میشنید که از قول دهاقین خردمند قصه میکرد باین ترتیب\nعبدالعزیز تا سال ۷۲ در زرنج ماند ، وقتیکه عبدالله زبیر مغلوب\nعبدالملک خلیفه اموی گردید حجاج معروف در بصره عنوان امیر خراسان و عراق\nحاصل کرد و او امیه بن عبدالله را بسیستان مقرر نمود و امیه پسر خودش عبدالله را بسیستان\nفرستاد، واین اخیری بغرض رزم کابلشاه به بست کشید، چونکه این رتبیل\nمرد سخت دلیر و با تدبیر و برای عربها هميشه يك تهدیدی سخت بشمار میرفت\nرتبيل بعبدالله اطلاع داد که اگر از جنگ خودداری نمايد يك مليون در هم باو\nخواهد پرداخت، ولی عبدالله به نماینده او جوابی داد که به رتبیل بگو اگر این\nرواق بست را از طلا مملو کنی قبول نخواهم کرد ، رتبیل علی الفور از مقابل\nعبدالله عقب کشیده و قدم بقدم قلاع و بلاد را تخلیه کرده رفت و باین ترتیب او را\nدر درون درهای مهیب کش کرد انگاه راهها را از هر طرف قطع واردوی او را\nتحت تهدید مرگ قراداد. اینست که عبدالله خطر را احساس و به رتبیل پیغام داد\nکه اگر راه مراجعت او را بازگزارد از تادیه خراج عفو خواهد بود. اما رتبیل\nجواب داد اگر میخواهد زنده بر گردد سه صد هزار درهم تاديه و عهد نامه تحریر\nکند که در آینده با کابلشاه داخل جنگ نخواهد شد و بلاد او را از آسیب محفوظ\nخواهد گذاشت . عبدالله مجبور بود اینقرار را بپذیرد و در عوض از دربار خلافت\n\nتاریخ افغانستان جلد ۳ ( ۱۰۰۰ ) ب سردار محمد ع سراج الدین خان ر محمد هاشم ن محمد نعیم ه اجرائیه تاریخ لیل ۳۰ ر ۲ ر ۲۶"}
{"book": "adl0967", "page": 1258, "text": "( ٤٩ )\n\nمعزول كردد خليفه عبدالملك موسى بن طلحه را بحکومت سیستان مقرر نمود و او\nتا سال ٧٥ در زرنج ماند، اما سیستانیان نمیخواستند در قید امویها باشند لهذا با\nفرق عربی خوارج که برضد حکومت اموی هم بودند داخل روا بط شدند . حجاج\nعسکر كافی زیر قيادت عبيدالله بن ابی بکره بسیستان اعزام نمود، اما حریش\nپيشدار عبیدالله با قطعه خود در جنگ باسیستانی ها تباه شد، و عبیدالله در (م ۷۸ وارد\nسیستان كرديد، و به بست عسكر کشید، کابلشاه بجنگ سختی پیشامد ، و بعد\nبتدریج همان پلان قديم را عملی و عبیدالله را قدم بقدم در داخل قلمرو خود کشیده\nرفت، تا آنکه یکباره گی او را زیر محاصره قرار داده و خطوط مواصله او را\nاز هر طرف قطع نمود، عبیدالله مجبور شد هفتصد هزار درهم تاوان جنگ داده\nخود و عسکر خود را از ورطه مرک نجات بخشد، افسر پیر و دلیری از عرب (شریح)\nاینقرار داد را ننگین شمرده نه پذیرفت و خود را با عساکر مر بوطه خود بصفوف\nکابلشاه زده و قسمت بزرک ایشان کشته شدند، بقية السيف که بفرار و رسيدن\nبه آبادی موفق شدند از فرط گرسنگی آنقدر طعام خوردند که ایشان نیز ازبین\nرفتند، ولی مردم برای جلو كیری از خطر ثانی فراریان را بتدریج اندك رو غنی\nو باز طعامی داده چاق میساختند . عبیدالله بعد ازین شکست سخت کم زندگانی\nکرده و در حدود بست از دنیا چشم پوشید . حجاج بشنيدن اينخبر مراتب را\nبدربار خلافت دمشق اطلاع و اجازه خواست قشون بصره و کوفه را بسیستان\nو کابل سوق کند .\nلشکر طاوسان : بعد از این حجاج يکصد وبيست هزار عسکر مربوطه بخودرا\nسان دیده و از بین آنها قطعاتی مرکب از اشراف و سنا دید عرب جدا و\nچهل هزار نفر تهیه نمود حجاج ازینجمله ده هزار مردرا زیر قیادت یکی از مشاهیر\nسرداران عرب عبدالرحمن بن اشعث باستقامت سیستان بحرکت انداخت، این\nافسر و عسکر که از کثرت سامان و سلاح اسم جيش الطواويس\n\nتاريخ افغانستان جلد ۲ ( ۱۰۰ ) ب سردار محمد ج سراج التواريخ د محمد فاتح ن محمد رحيم ه امر ايليه تاريخ اول ۳۱ و ٢ ٢١"}
{"book": "adl0967", "page": 1259, "text": "( ٥٠ )\n\nبخود گرفته وحجاج دو میلیون در هم بایشان بخشش و معاونت کرده بود در سال\n۸۱ هجری بسفر آغاز و در سال ۸۲ هجری وارد سیستان گشتند ، و در وحله اول\nبا خوارج و همام بن عدی اندوسی سر کرده شورشیان رزم داده غالب گشتند ، و بعد\nبه اخذ عسکر محلی پرداخته ، وعبدالرحمن از حاکم عمومی خراسان نیز قطعات\nتقویه طلب کرد و در آخر همان سال بعزم رزم کابلشاه روان شد ، رتبیل از دور\nتمام این واقعات را ترصد میکرد لهذا بزودی هیئت سفارت او بحضور عبدالرحمن\nرسیده با شرط فراموشی از ماجرا های ماضی اداء خراج را برای آینده قبولدرد\nاما عبدالرحمن مردی نبود که با اینهمه عسکر وقوت آزمایش از دشمن نکرده\nو بکمی قناعت کند ، لهذا با استقامت بست بحرکت افتاد. رتبیل پلان گذشته\nرا تطبیق و اردوی خودرا بقهقرا عقب میکشید و در قلاع عرض راه غنایم\nسنگین بار میگذاشت اردوی عبدالرحمان در هر منطقه اموال زیادی بدست\nآورده گران بار می شدند ، و عبدالرحمن برای از دست ندادن خطوط ارتباط و\nتنظیم اداره عقب جبهه در هر جا نمایندگان و محافظینی کزاشته و بتدریج\nکابلشاه را تعقیب میکرد ، اینحراکت بطی زمستان را قریب میساخت\nو جيش الطواویس از فرط اغتنام شبیهه شتر مرغی سنگین بار میگشت ،\nاز دیگر طرف کابلشاه سعی میکرد عبدالرحمن را بدام آشنائی اسیر و در\nصورت ممکن برعلیه حجاج بکار برد ، حوادث طوری فراهم شده بود که\nعبدالرحمن حجاج را از پیشرفت خود به زابل و کابل اطلاع وضمنآ حوالۀ ضر به قطعی\nرا از جهت صعوبت طرق وشوارع حواله به بهار سال آینده نمود ، چه اسپان\nرساله عرب که در دشتهای شن زار مثل کشتی در بحر حرکت میکرد در\nصخر های پر برف زابل و کابل بسهولت جولان نمیتوانست . اما حجاج که\nمردی شدید بود تدبیر عسکری عبدالرحمن را رد و بطائت حرکت و تعویق حمله\nاو را كتباً بجبن و بزدلی منسوب و راحت طلبی عبدالرحمن را بمرد کوری"}
{"book": "adl0967", "page": 1260, "text": "( ٥١ )\n\nتشبیه کرد. این تندی حجاج عصبیت عبدالرحمن را که مرد بزرگی بود\nبرانگیخت. حجاج منتظر نتیجه این مکتوب شدید خودش نشده متعاقباً امری\nدیگر فرستاد که بدون درنگ بکابلستان حمله و آبادی ها را یکسره\nویران، و آل و اولاد مردان زابل و کابل را اسیر نمایند، بزودی امر سیوم حجاج\nبعبد الرحمن رسید که تا فتح تمام مملکت دشمن اقامت او در آنجا حتمی است\nواگر سهل انگاری کند معزول وعوضش اسحاق بن محمد مقرر خواهد شد.\nعبدالرحمن نامه های حجاج را برخ اردوی خود کشیده و از مجموع افسر\nوعسکر درین خصوص رای خواست، عسکر غریو برآورد و سرداری چون ابوطفیل\nعامر بن وائله خطا به غرائی ایراد و منجمله گفت : امر حجاج بآن ماند که\nگویند غلامت را باسپ سوار کن اگر هلاک شد اسبش از تو واگر نجات یافت\nهر دو از توست ، هان ای عسکر حجاج از زحمات شما در جنگها متأثر نمیشود\nاگر فاتح شدید غنایم و دسترنج شما را او میخورد و در عوض مکافات شما\nترقی هم او مییابند و اگر مغلوب شدید و معدوم گشتید فدا کار یهای سابق\nشما محو شده و در نظر او مردمانی پست ودون همتی بشمار خواهید رفت. افسر\nدیگری عبدالمومن ربعی بپا ایستاده و فریاد کرد . سوقیات حجاج درین مملکت\nشبیه سوقیات فرعون در رود نیل است ، مطمئن باشید که این مملکت گورستان\nابدی شما است و دیگر ابداً بملاقات خاندان خود نائل نخواهید شد، بهتر است\nبعقب برگردید و با استقامت حجاج مارش کنید واورا از وطن خود طرد نمائید\nبیائید و بعبد الرحمن بیعت کنید تا پیش رویم و این منم که برای نخستین بار\nبا اینمرد بیعت میکنم . . . یکی فریاد کرد منهم . دیگری منهم . دیگری\nمن . . و الحاصل در ساعتیں عبدالرحمن فرمانروا\nو دشمن جدی حجاج بود ، عبدالرحمن با کابلشاه درین موضوع تازه مفاهمه\nوقراری را امضاء کرد که در صورت فتح بر علیه حجاج، کابلشاه برای همیشه"}
{"book": "adl0967", "page": 1261, "text": "( ٥٢ )\n\nاز اداء باج و خراج معاف ، و در صورت مغلوبیت عبدالرحمن پناه گاه او باشد\nالبته رتبیل چنین خبری را با منتهای شعف استماع و تصدیق کرد. عبدالرحمن\nبسیستان مراجعه و با اهالی از در شفقت پیش آمد و بعد از آنکه نمایندگان\nخودش چون عیاش و عبدالله را در بست و زرنج مقرر نمود ، پیشدار خود عطیه بن\nعمر و العنبری را امر حرکت بجانب عراق داد ، و خودش با داوطلبان زابل و\nکابل و ذخائر احتیاطی در عقب بحرکت افتاد. ولی همینکه عبدالرحمن بفارس\nرسید آنقدر بقواء خویش مغرور شد که سهو کرد خلع خلیفه عبدالملک\nراهم اعلان نمود و باینصورت تمام عالم عرب را برضد خود\nتحريك نمود . در هر حال حجاج پیش بین بود و در موضع زاویه بصره باستقبال\nدشمن شتافت و در جنگ سختی که اتفاق افتاد عبدالرحمن منهزماً بكوفه رفته\nو بعد از ترتیب مجدد اردو در دیر الجماجم مکرراً با حجاج رزم داد و متجاوز\nاز هشتاد جنگ در سال ٨٣ هجری با او نمود ، معهذا در آخر کار عبدالرحمن\nمغلوب و بسیستان پناهنده شد ، ده هزار عسکر حجاج او را تعقیب میکرد\nلهذا عبدالله حاکم زرنج او را راه نداد ، و عبدالرحمن به بست کشید ، عیاض\nاو را زیر نظارت گرفت تا به حجاج تسلیم کند ، ولی رتبیل سوقیات فوری\nکرده و عبدالرحمن را خلاص و بدربار خود احضار کرد ، در ینوقت طرفداران\nعبدالرحمن اجتماع و در زرنج آمده او را خواستند و عبدالرحمن بلا فاصله\nبسیستان کشیده و از آنجا بهرات سوقیات نمود ، امادر جنگی که بین او و یزید\nمهلب حاکم عمومی عربی خراسان رخداد یکبار دیگر منهزم و بدربار کابلشاه\nپناهنده شد . حجاج بكابلشاه مراجعه و قبولکرد اگر عبدالرحمن را تسلیم\nکند دیگر عرب در زابلستان و کابلستان مداخله نخواهد نمود ، سفیر حجاج\nعماره بن تمیم مرد دانا و چرب زبانی بود و بالاخره او توانست رتبیل را باین\nکار حاضر نماید ، و بقول ابن اثیر ( جلد ٤ ص ٢٤١ )"}
{"book": "adl0967", "page": 1262, "text": "( ٥٣ )\n\nعبدالرحمن درينوقت بمرض سل مبتلا بوده و از جهان بگذشت رتبيل هم سر مرده را بريده بحجاج فرستاد ، در عوض ، عماره حکومت سیستان حاصل کرد و رتبیل چندی از تاخت و تاز محفوظ ماند و اختتام این بازی در سال ٨٥ هجری بود .\nدر سال ٨٦ مسمع حاكم عرب در سیستان شد ولی مجبور شد تا ابوخلده قاید شورشیان جنگهای بسیاری نماید، در همین وقت خلیفه ولید قتیبه سردار معروف را بخراسان اعزام و او عبدربه را حکومت سیستان داد ، و در ٨٨ عمر و برادر قتیبه باین سمت مامور گردید و او مجدداً در بست جنگهارا با کابلشاه شروع کرد ، اما رتبیل توانست او را بدادن هشت صدهزار در هم آرام سازد . بعد ها قتيبه که نيزك را در خراسان شمالی از بین برد و ماوراءالنهر را تا اندازه صافی کرد خواست با کابلشاه کار عرب را یکطرفه کند ، زیرا رتبیل ها در طی تقریباً يك قرن عرب را گاهی به جنگ و گاهی بصلح و گاهی هم بپول مشغول میداشتند و هنوز اردوی عرب در آنطرف بست نفوذی نداشت ، ولی اینبار نیز ذكاء رتبيل پیشی گرفت و او توانست بقبول دو ملیون درهم قتيبه را به جایش نشاند ، قسط اول این پول نیز در ذی الحجه ٩٤ هجری پرداخته شد .\nازین بعد تا آخر قرن اول هجری چندین نفر چون عبدربه (مکرر) نعمان، مدرك سماك بن منذر ، عبدالرحمن بن عبدالله ودر سال ۱۰۲ عمر بن هبیره یکی پی دیگری بحکومت سیستان رسیدند ، ولی حجاج و قتیبه از بین رفته بودند و اینها کار تازه در سیستان انجام ندادند ، بلیکه از عهد آخیری ( عمر هبیره) شورشیان سیستان قوت گرفتند ، چنانچه در ۱۰۷ بشر الحواري امير شرط ( قوماندان کوتوالی ) سیستان را کشتند ، و قضاء سیستان را نیز از عرب منفصل و یکی از علما محلی موسوم به معمر بن عبدالله محدث سیستانی دادند در سال ۱۰۸ هـ اسفح شیبانی حاکم سیستان ومحمد بن جحش قوماندان عسکری"}
{"book": "adl0967", "page": 1263, "text": "( ٥٤ )\n\nمقرر ودر سال ١٠٩ به جنگ رتبیل روان شدند ولی رتبیل راها را فرو گرفت\nوعسکریش کشید و جنگ شروع گردید ، عرب بعد از آنکه کشته بسیار\nداد مراجعت کرد . در سال ١١١ کار شورشیان سیستان بالا تر گرفت ، و در\nسال ١١٦ فتنه ها بیدار گشت ، مخصوصاً که عصبیت قبیله وی عرب در بین بنی\nتمیم و بنی بکر زیاد شده و سیستانیان این اختلاف را دامن میزدند ، در سال\n١٣٠ شورشیان سوار بن اشعر نائب الحکومه اموی سیستان را کشتند و این آن\nوقتی بود که در سر تاسر خراسان شمالی وغربی بعضی نقاط مفتوحه عرب هیجان\nملی کسب شدت کرده و ابو مسلم خراسانی بصحنه سیاست قدم نهاده بود . در سال\n١٣١ هـ ابومسلم نصر بن سیار حاکم عمومی خراسان را مغلوب ، و در فارس\nسوقیات کرده ، و برای تصفیه سیستان از عرب مفرزه به قوماندانی مالک اعزام\nنمود ، سیستانیان زر نج را تسلیم کردند و حاکم اموی هیثم را که با هزار\nسوار در آنجا اقامت داشت اجازه دادند که بدربار خلافت در شام سفر کند\nو باین ترتیب بعد از یک قرن دو باره سیستان از او و اداره امور مستقیماً\nدر کف اهالی کشور قرار گرفت .\nولایات جنوبی وجنوب شرقی افغانستان\nو عرب از ٢٣ تا ٢٠٥ هجری : چنانچه دیدیم قشون اسلام بتعقیب یزد گرد\n\nدر سال ٢٣ هجری بولایات سر حدی افغا نستان د ا خل شدند ،\nو از آنجمله سهل بن عدی و عبدالله بن غسان بولایت کرمان ریختند ،\nحکم بن عمر ثعلبیی نیز باقطعات خود به بلوچستان غربی یا ولایت مکران سرازیر\nشد، در ینوقت اداره علاقه های جنوبی و جنوب شرقی افغانستان مثل سائر ولایات او\nدر دست حکمداران محلی کشور بوده و هريك بطوریکه مورخین عرب مینویسند\nدارای لقب «شاه» و این لقب ها از طرف اردشیر تصدیق شده بود مثلا: کرمان شاه\nقفص شاه ، مکران شاه ، قیقان شاه ، ریحان شاه و امثالهم ، در هر حال حملات"}
{"book": "adl0967", "page": 1264, "text": "( 55 )\n\nنخستین عرب عارضی وزود گذر بوده بجنگ وصلحی خاتمه یافت، گرچه کرمانشاه\nدر جنگ باعثمان ابن عاصی سردار اعزامی حضرت خلیفه ثانی رض قبلا کشته شده\nبود. ولی در سال 31 هجری مجاشع بن مسعود افسر دیگر عرب در کرمان بعداز\nجنگهای چندی قانح وشهر شیر جان را بگرفت، متعاقباً ربیع بن زیاد اطراف\nشیرجان را تسخیر و با اهالی هم بمصالحه پیشامد. همینکه مردم شورش نمودند\nمجاشع نه تنها آنرا خاموش بلکه جیرفت را هم بگرفت. کرمانیان که در خط\nنحستین خراسان افتاده و همسایه بلا فصل متصرفات عربی فارس ولهذا بیشتر زیر\nفشار عرب واقع بودند در جنگهای که نموده و ناکام شدنداکثراً بولایات سیستان\nومکران پناه بردند، اما عربها از نظر سوق الجیشی نمیتوانستند از کرمان چشم\nبپوشند لهذا در آنجا رحل اقامت افگنده به حفر کاریز ها و زراعت مشغول\nشدند چونکه سوقیات عرب بیشتر از راههای کرمان بولایات سیستان و بلوچستان\nعملی میگردید، حکم بن نهيك حاکم حجاج در کرمان مسجد، ارجان، ومقام\nدارالحکومه ئی نیز تعمیر کرد.\n\nبلوچستان : واما در بلوچستان عساکر عرب بفرمان امیر المومنین خلیفه ثانی\nاز مکران تجاوز کردند، مغیره بن عاص تا دیبل بندر گاه شرقی\nبلوچستان رسیده بود اما چه سود که درجنگ با افسر محلی « ديرانج » که ازسند\nبكمك اهالی آمده بود کشته شد. در سال 39 حارث بن مره در بلوچستان شرقی\nتا كيكانان یا قیقان پیشرفت ولی او نیز باعسکرش در حدود قلات حاليه\nبلوچستان از دست مدافعین کشته گردید. مهلب سردار دیگری از عرب در 44\nتا بننه واهوار و قیقان عسکر کشیده و بعداز جنگهای چندی بدون اخذ نتیجه\nمراجعت کرد. عبدالله بن سوار مجدداً بسوقیات پرداخت ولی او نیز بدون اخذ\nغنایمی در قیقان به نتیجه نرسیده بمکران عودت کرد، چنین معلوم میشود که\nمکران نیز ازین بعد شورش کرده، وسنان بن سلمه مکرراً آنجا را تأمین نموده است."}
{"book": "adl0967", "page": 1265, "text": "( ٥٦ )\nپس ازان را شد بن عمر و به قیقان عسکر کشیده پس از یکسال جنگ فتحی هم نمود، ولی در عودت از حمله اهالی کوه «منذر» و «بهرج» کشته شد . بار دیگر عربها از جبهه سیستان وقندهار کنونی در علاقه کچ کنداوه بلوچستان حمله نمودند ولی سودی نبردند و قوماندان عرب در آخر کار کشته شد .\nدر سال ٦١ هجری منذر بن جارود در بلوچستان عسکر کشیده در بوقان و قیقان حرب، و قصدار را فتح کرد، ازین بعد پای عرب در ولایت بلوچستان قوی و محکم گردید، چنانکه در عصر حکومت طاهریه در خراسان شمالی یعنی قرن سیوم هجری اهالی بوقان کاملاً پیرو دین مبین اسلام بودند، در وقت حجاج سعید بن اسلم حاکم مکران بود، وباز مجاعه بن سعر باین سمت مقرر شد و اینشخص تا قند ابیل در بلوچستان شرقی فرمان میداد . پس از مجاعه بن سعر مجاعه بن محمد حاکم بلوچستان گردید و بعد ازین ولایت سند توجه فرماندهان اسلام را جلب نمود، عربها بلوچستان غربی را بنام ولایت مکران وبلوچستان شرقی را بنام ولایت توران یاد، ودر تشکیلات ملکیه بهمین ترتیب قبولکردند.\nولایت سند : چنانچه مقارن نفوذ عرب در خراسان ولایات شرق شمالی افغانستان زیر اداره حکمرانان محلی بوده و منجمله در ولایت کشمیر « کشمیر شاهان » حکومت میکردند ، در جنوب اینخط از حدود کشمیر تا بحر عرب يك حكومت دیگر ملی موجود وزیر اداره شاهان سند زندگی می نمود ، مرکز اینولایت شهر معمور و سر سبز « او رور » وخود ولایت در چهار علاقه برهمن آباد، سیو ستان ، اسكلفده ، باتيه، چچ پور ، و ملتان تقسیم میشد، تاریخ خاندان حکمران محلی سند عجالتاً از سپهرس نام بن ساهسی شروع میشود که مشار الیه در جنگی که با سیستان شاه نمود در حدود کرمان کشته گردید، پسر اینشخص نیز ساهسی نامداشته و بعد از مرگ خودش حکومت را به منشی جوان ولایق خود چچ نامی گذاشت . داهر حکمران سند\nتاریخ افغانستان جلد ٣ ( ١٠٠٠ ) پ سردار محمد ح سراج الدیجان ر محمد فاتح ن محمد نسیم ه اجرائيه تاريخ ليل ٣١ ر ٢ ر ٣٦"}
{"book": "adl0967", "page": 1266, "text": "( ٥٧ )\n\nپسر و جانشین همین چچ است که با هجوم عرب مقابل ومدتها مقاومت نمود. در هر\nحال در سال ١٥ ( زمان خلافت امیرالمومنین خلیفه ثانی ) عثمان بن ابی العاص\nبه بحرین اعزام و مشارالیه بجانب عمان روان گردید و مغیره برادر این شخص\nقوماندان بحرین گردید ، کشتی های عسکری نیز در دریا روان شد ، و باین\nترتیب لشکر عرب برای بار اول در بندرگاه دیبل بین حدود بلوچستان وسند\nوارد گردید ، چچ حکمران محلی سند سامه بن دیوانج را برای دفاع عـرب\nاعزام کرد و او قوماندان عرب را مغلوب و مقتول نمود ، و تا چند ین سال\nدیگر سند از حمله عرب محفوظ ماند ، حجاج نائب الحكومه اموی خر اسان\nيك مفرزه عسکر زیر قیا دت بدیل بسند اعزام نمود ولی او نیز از دیبل پیشتر\nنرسیده و در همانجا راه سلف خودش را در پیش گرفت باینمعنی کـه بدیل در\nمیدان رزم از طرف جیسه پسر داهر حکمران سند کشته شد . حجاج بعد از این\nمحمد قاسم ثقفی داماد خودش را که افسر مدبر ودلیر وخیلـی جـوان بـود\nبا ششهزار عسکر از راه شیراز فارس با ستقامت سند بحرکت انداخت ، وسامان\nثقيل ولوازم حرب بواسطه کـشتی ها در دریا انداخته شد تا در بندرگـاه دیبل\nلشکر اقدا زند کپتان این بحریه «پسر مغیره وخریم» بودند ابن قاسم از شیراز\nششهزار جمازه سوار وسه هزار اشتر بارکش را به ششهز ار عسکر سابق خـود\nاضافه کرده بجانب بلوچستان کشید ، محمد هارون حاکم عربی بلو چستان او را\nدر مکران استقبال ودر معیت او باستقامت « ارمائیل » در جنوب غربی بلوچستان\nفعلی روان شد ، هارون در از مائیل بمرد و قاسم بجانب شرق عزیمت و وارد\nبندر گاه دیبل و کشتی های عرب نیز از راه بحر واصل گردید ، البته مدافع\nدیبل حکومت سند بود ولی عجالتاً اهالی شهر دیبل بجنگ حاضر شدند و در قله\nمعبد دیبل که هشتاد گز ارتفاع داشت بیرق حریر سبز چهار زبانه را برافراختند\nكـه هر زبانه این بیرق بشکل برجی در هو ا تموج داشت ، از آنطرف\n\nتاریخ افغانستان جلد ۲ ( ۱۰۰ ) شـير دار محمد سر تاج افغان ومحمد نسيم خان ومحمد رحیم خان و تاج محمد خا ن ميمندي وا مير زاده شجاع الد ين خان و غيرة"}
{"book": "adl0967", "page": 1267, "text": "(٥٨)\n\nمحمد قاسم در منطقه حرب خندق بکند و منجنیق موسوم به « عر وسك » مخصوص خلیفه را تعبیه کرد پنجصد نفر عمله وصله نیرو ماده این منجنیق بزرگ ومشهور را برای انداخت میکشید ، صاحب بن عبدالرحمن در طلیعه لشکر و جهم بن زحر در ساقه اردو و جناحین به عطیه بن سعد و موسی بن سنان سپرده شد ، و الحاصل باین ترتیب جنگ شروع و نه روز دوام کرد ، به جعو بة سفيدار عروسك گفته شد اگر بیرق سبز معبد دیبل را استهداف نماید ده هزار در هم انعام خواهد گرفت او نیز سعی کرد که این انعام گزاف را حاصل کند لهذا بیرق از انداخت منجنیق تباه و اهالی دیبل این را بفال بد گرفته و دل شکسته شدند عسا کر عرب هم به هجوم آ غاز و باره شهر را صعود نمودند ، زیاده از ین مدافعه سود نداشت و مردم تسلیم شد ، اما حجاج امر کرده بود بمردم امان داده نشود و لهذا سه روز کشتار عام دوام کرد این قاسم معبد معروف دیبل را تصرف و هفت صد زن جوان خادمهٔ معبد را با البسهٔ مرصع تملك نمود، دو دختر حاکم دیبل نیز باضمن غنایم بحضور حجاج فرستاده شد، اما پدر اینها توانست در نیرون فرا. کند، محمد او را تعقیب کرد ، وسعتی حاکم نیرون بدون جنگ تسلیم شد، زیرا مذهب از خون و جنگ ا حتر از میکرد، محمد قاسم بلافاصله به سیستان حر کت کرد ، بچهر احا کم آ نجا بجنگ پیش شد و بعد از یک هفته مغلوب و فراری گردید، محمدقاسم بخط بود هیه حر کت کرد وكا که بن كوتك حاکم بود هیه مقاومت نتوانسته تسلیم شد ، محمد قا سم در کناره آب مهران رسید ، وسفیری نزد داهر حکمران سند د ر قلعه را ور فرستاد، داهر در عوض تسلیم یا جزیه، جنگ را قبول کرد، و محمد آب را عبور و وارد جیپور شد ، جنگ بین طرفین روان گردید و بالاخره داهر در میدان رزم نماز عصر پنجشبه ۱۰ رمضان ۹۳ هجری کشته شد وسر او بحجاج تقدیم گردید ، داهر چند زن داشت یکی آن موسوم به لادی اسیر و بعد استیدان از حجاج وخلیفه از طرف محمدقاسم نکاح شد ، اما زن دیگر داهر «رانی بائی » باخوا هر داهر ود یگر زنان"}
{"book": "adl0967", "page": 1268, "text": "( ٥٩ )\n\nحرم در حصار راور متحصن و بجنگ آنقدر دوام دادند تا بکلی مغلوب و مستأصل\nگردیدند، و بالاخره خود را در آتش سوختند ، محمد قاسم برهمن را در اهدف\nگرفت و با چهل هزار مرد مدافع الشهر ششماه رزم داد ، و عاقبت بعهد ستی طبقه تجار -\nشهر فاتح گردید وسی هزار اسیر گرفت، ازین به بلاد وقصبات مربوط سند یکی پی\nدیگری مفتوح شد ، وجیسۀ پسردا هر هم بچترال پناهنده گردید ، محمد قاسم\nازین بعد بحدود ملتان گذشت و دوماه با حاکم ملتان « گندارای ، جنگ و\nاخیر أفاتح گردید ، محمد در این جا سیزده هزار و دو سد من زر از دفاین، وصنمی از طلا\nبوزن دو سدوسی من با چشمان یاقوتی از معبد ملتان اغتنام نمود . یکی از مورخین\nمیگوید، محمد قاسم در ملتان بيك خانه برخورد که در آن چهل بهار طلا بود\nو هر بهاری مساوی ٣٣٣من ولهذا جمعاً معادل ۲ ملیون ٣٩٧ هزارث سد مثقال\nمیشد در هر حال محمد بن قاسم ثقفی باین ترتیب تمام ولایت سند و هم ملتان را فتح\nو بعد از غلبه به تدبیر و مدارا و تساهل مذهبی با مردم پیش آمد، و بعضاً مردم نیز\nبقبول اسلام تن دادند ، اما بزودی حجاج مشهور بظالم در ٩٥ هجری از دنیا گذشت\nوخلیفه ولید یکسال بعدتر فوت نمود، سلیمان خلیفه جدید محمد بن قاسم را\nمعزول و احضار کرد، و اینسردار بزرگ در عراق بضربت و شکنجه هلاک گردید\nپیشرفت اسلام هم در همین منطقه خاتمه یافت. سلیمان خلیفه اموی در عوض محمد\nبن قاسم بحکومت سند یزید بن ابی کشفه را اعزام کرد ولی حاکم جدید هژده\nروز در سند نگذ شتانده بود که چشم از جهان پوشید ، و جایش را حبیب بن مهلب\nگرفت ، ولی سند یان تن باستیلای عرب نمیدادند ، و حکام محلی دوباره بر سر\nاقتدار آمده بودند لهذا حبیب در کنارۀ جیلم به جنگ با مردم مجبو ر شد.\nحاکم اعزامی خلیفه عمر بن عبد العزیز موسوم به عمرو بن مسلم لیز مثل سلف خود\nدر همان نواحی بجنگ اهالی گرفتار گردید . در عهد خلافت یزید بن عبدالملک\nمجدداً بین عربها از یک طرف و سندیها و بلوچها از دیگر طرف محاربات"}
{"book": "adl0967", "page": 1269, "text": "(٦٠)\n\nواقع و در قبایل عرب کشته بسیار داد، ازین بعد جنید بن عبدالرحمن حاکم سند\nمقرر شد ولی او نیز ناچار بود ازینکه با اولاد و اخلاف داهر مدتی بجنگد\nمنصبداران اینشخص متوجه مر مد، مندل، دهنج و بروس گردیده و هم در هر بعد\nحرب و فتح کردند. عوض جنید بسان تمیم بن زید مقرر و بزودی درد بیل فوت شد\nو جای او حکم بن عوانه منصوب گردید در ینوقت مردم تمرد کرده بودند،\nو او شهر منصوره را در غرب سند بنا کرد این ترتیب در سند دوام می نمود که\nابامسلم در خراسان شمالی وارد عرصه سیاست شده و متعاقباً حاکم اعزامی او\nموسی بسند رسید، و منصور بن جمهور کلبی را که مدافعه میکرد مغلوب و مساجد\nتعمیر و امنیت را قایم و اسلامیت را پیشبرد. بعد ازین خلافت از امویها بعباسی ها\nمنتقل و برای مدتی حکام و عمال آن دولت در ولایت سند اعزام می شد از آنجمله\nخلیفه منصور عباسی هشام بن عمر و تغلبی را حاکم سند مقرر نمود و در عهد\nاینشخص نامدار اسلامیت تا کشمیر پیشرفت و در آنجا عرب بفتح نایل آمد،\nکذا ملتان را مجدداً مسخر کردند این ترتیب در زمان خلفاء عباسی نه تنها تا\nظهور دولت طاهری در خراسان شمالی بلکه تا مدتهای دیگر دوام داشت، تا مجدداً\nاهالی سند و منجمله طائفه سومری ها بقیه عرب و نفوذ ایشان را از بین برده و حکومت\nمحلی تشکیل کردند، و همچنان در ملتان حکومت لودی محلی تشکیل و تا اواخر\nقرن چهارم هجری دوام نمود.\n\nظهور ابو مسلم در افغانستان\nسالهای ۱۲۹ - ۱۳۷ هجری\nاز نفوذ اولین عرب در خاک خراسان (۳۲ هجری) تا ظهور ابو مسلم خراسانی\nدر صحنه سیاست (۱۲۹ هجری) یکصد و بیست سال عبور، و سه نسل مردم یکی\nپی دیگری بدنیا آمده و میگذشتند، در طی این مدت حوادثی در عالم اجتماع عرب و\nافغان بوقوع رسید که نه تنها در سر نوشت هر يك ازین دو ملت به تنهایی، بلکه ـ"}
{"book": "adl0967", "page": 1270, "text": "( ٦١ )\n\nدر مقدرات هر دو تواماً تأثیر نمود از آن جمله بعد از فوت حضرت پیغمبر\nآخرالزمان عليه الصلوة والسلام اختلافی در سر جانشینی آنحضرت میان قبايل\nعرب پديد آمد که تأثیر منفی آن قرنهای متوالی در تمام عالم اسلام محسوس\nوشايد بعد از هزار و چهار صد سال هنوز بکلی از بین نرفته باشد، پس از وفات\nامیرالمومنین خلیفه اول و ثانی در سال های ۱۳ و ۲۳ هجری\nخلافت اسلام به امیر المومنین خلیفه ثالث رسید، و عصبیت قبیله وی\nمجدداً آتش نفاق را دامن زد، و در نتیجه خلیفه سوم در سال ۳۵ هـ\nدر ضمن يك شورش و هیجانی از جهان گذشته، و امیر المؤمنین خلیفه رابع زمام خلافت\nدر دست گرفت، رؤسای بنی امیه در زیر قیادت امير معاويه نائب الحكومه\nشام شهادت خلیفه سوم را دستاویز سیاسی گرفته و عداوت دیرینه بنی امیه و بنی\nهاشم را تجديد و عملی نمودند، امير المؤمنین خلیفه رابع هم در نتیجه این\nاختلافات در سال ٤١ هجری بشهادت رسید، و نزاع گل ناشدنی در و حله اول\nبين دو قبیله عرب وبعد ها بین تمام ملل اسلامی برای قرنها باقیماند، در هین\nگیر و دار فرقه سومی در عرب تشکيل و موسوم به خوارج گردید که هم برضد\nرؤسای بنی امیه و هم برضد رؤسای بنی هاشم بوده، طالب تشکیلات جدید\nسیاسی محسوب میشدند، بالطبع تمام این اختلافات داخلی عرب بواسطة ارتباط\nمستقیمی که با ممالک متصرفه خودها داشتند در جمله ممالك تحت نفوذ عرب\nاما مسلمان ساری و جاری گردید، که منجمله خراسان بود . خراسانیان که\nنصب العین جزه تشکیل دولت ملی نداشتند ازین رقابت و عداوت های داخلی\nعرب استفاده و همیشه در مقابل سلطنت های قویه عربی سیاستا طرف دسته مخالف\nآنها را التزام میکردند، چنانچه در برابر قدرت امپراطوری بنی امیه طرفدار جدی\nبنی هاشم بودند، ووقتیکه عباسی ها از دسته بنی هاشم بسلطنت رسیدند باز خراسانیان\nطرفداری از علویان میکردند، تا بالاخره سلطنت خراسانی تشکیل کردند ."}
{"book": "adl0967", "page": 1271, "text": "( ٦٢ )\n\nدر هر حال خلفاء راشده یا اربعه اسلام رضی الله عنهم چهار نفر از سال ١١ تا ٤١ هجری دوام نموده، و در سال آخری امیر معاویه اولین خلیفه اموی در دمشق جلوس نمود ولی خراسانیان مثل جزیرة العرب و عراقین در عوض او خلافت امام حسن (رض) پسر حضرت علی را تصدیق کردند اما امام حسن در همان سال از خلافت استعفا کرد و باز خلافت در دست امیر معاویه ماند، معہذا وقتیکه عبدالله بن زبیر در مکه اعلان خلافت نمود خراسانیان تصدیق و نائب الحکومه او را در خراسان پذیرفتند، مگر بزودی امیر معاویه بر مخالفین غلبه جسته و تسلط او در ممالک متصرفه قوی شد و رفت، باین ترتیب خلفاء بنی امیه چهارده نفر از سال ٤١ تا ١٣٢ هجری تقریباً یکقرن بر مسند يك امپراطوری خیلی وسیع نشسته و بر جهان حکومت نمودند، در میان خلفاء اموی مردان بزرگ و لایقی بهمر رسیده و دوره حکمرانی این سلسله را مخصوصاً از نظر تعمیم دین اسلام و فتوحات عظیمه در تاریخ اسلام ممتاز ساخت از قبیل امیر معاویه اول و خلیفه عبدالملك و خليفه وليد و امیرالمومنین عمر بن عبدالعزيز رضی الله عنه وغيرهم . بطور اختصار دوره اموی عصر تدین ، جهاد ، قرآن ، حدیث و فقه و بحث در اطراف آنها بود، دروس دنیوی از طب، صنعت و کیمیا کم و آنهم مشغله غیر مسلمین شمرده میشد . در جهانگیری، دوره اموی اختصاصی بزرگ داشته و قلمرو او آنوقت شامل ممالك ذیل بود: عربستان، فلسطین، شام، ارمینیا ، عراق عرب ، فارس، ماوراءالنهر و قسمتی از افغانستان ، مصر، طرابلس ، تونس ، الجزير يا ، مراکش ، اسپانیا ، پرتگال، فرانسه جنوبی ، جزیره کورسیکا وغیره، در همین دوره قسطنطنیه محاصره شد و طارق سردار اسلام خواست اروپا را فتح و از راه اسلامبول به دمشق برود، گرچه این هر دو عمل و آرزو یکی بواسطه استحکام موقع و وضع جغرافی و دیگر بسبب يك امر بيلزوم خليفه وقت ناکام ماند . در همین دوره ( عهد عبدالملك ) به جای سکه باز نطينی مسکو کات اسلامی ضرب زده شد، و دفاتر و ادارات دولتی تأسیس و مرتب گردید ."}
{"book": "adl0967", "page": 1272, "text": "( ٦٣ )\nولی دوره بنی امیه يك دوره پر از تعصب قبیله وی و غرور عربیت نیز بوده ، عربی زبان\nرسمی تمام امپراطوری گردید ، دیوان ودفاتر دولتی که تا آنوقت بخط فارسی بود\nدر عهد نائب الحکومه گی حجاج مشهور در کوفه بعربی منتقل گردید ، واینکار\nبزرگ هم بدست یکی از ابناء خراسان زمین صالح بن عبد الرحمن سیستانی\nمنشی زا دانفروخ بن ببری رئیس دیوان انجام یافت . بنی امیه عصبیت و امتیاز\nطبقاتی را خلاف اصول اسلام و روش خلفاء راشده رضی الله عنهم ، مجدداً بر قرار\nساخت ، تاجائیکه امام مساجد بایستی از نژاد عرب میبود ، و دوائر دولتی تا جای\nممکن بعرب داده می شد . بعلاوه از زمان موسس سلسله اموی تجمل رومی در\nدربار خلاف اداب اسلامی قبول ، وسلطنت انتخابی بمیراثی تبدیل و در نتیجه\nدولت اموی یکدولت خالص عربی آنهم متعصبی گردید .\nاین ترتیب اداره در نظر ممالك متصرفه مخصوصاً خراسانیان مطبوع ومستحسن\nنبود، خاصه در حالیکه عرب از آنها بمراتبی در مدنیت افتاده تر بود بودند ، هنوز\nعربها در زراعت و باغداری، صنعت وتجارت دستی نداشتند، و در قلمرو امپراطوری\nایشان سکه واحدی وجود نداشته ، مسکوکات مختلفه محلی در دادو ستد بکار\nمیرفت ، بعلاوه بعضاً حکام اموی در تشدد اداری می افزودند و بعضاً در جمع\nمال و خرج آن اسراف میکردند ، قتیبه در خراسان شمالی میثاق و عهود\nرا پامال و حجاج در کوفه خون مردم را بیشمار میریخت ، همین شخص\nعبدالله بن زبیر رضی الله عنه مردی را که آخرین خلفاء راشده اسلام محسوب\nو خلافتش در خراسان و عراق و حجاز قبول شده بود در سال ۷۳ هجری بدار زد\nو یزید خلیفه اموی امام حسین نواسه حضرت پیغمبر علیه السلام\nرا در کربلا بواسطه چند هزار عسکر خودش محصور و بالاخره آن جناب را با\nاولاد و آل و اتباعش که ۷۴ نفر میشدند ـ باستثناء امام زین العابدین ـ\nيك جا در سال ۶۱ بشهادت رسانید شانزده نفر ازین شهداء اولاد حضرت"}
{"book": "adl0967", "page": 1273, "text": "( ٦٤ )\n\nفاطمه زهرا رضی الله عنها دختر حضرت خاتم الانبيا بودند و بعضأ خلفاء اموی\nدر قلمرو مسلمان شده خویش امر میکردند تا در نماز جمعه با لای منابر نسبت\nبخاندان امیرالمومنین خلیفه چهارم بد گفته شود .\nنهضت سیاسی ابو مسلم: تمام اینچیزها در دست سیاسیون و سرداران خراسان\nاسلحه برنده بود که بواسطه آن امپراطوری عظیم اموی را واژگون و کشور\nخود را از تسلط آنها آزاد سازند . اینست که بلا فاصله بکار شروع کرده\nو برخلاف سابق که فقط بشورشها و مقاومت های منفرد محلی پرداخته و بالاخره\nیکی پی دیگری در مقابل قدرت دولت اموی مغلوب میشدند ـ اینمباربتشکیلات\nاساسی و وسیعی بنام دین واسلام ' حق وعدالت آغاز کردند . در سراین تشکیلات\nبزرگ نیز شخصی فوق العاده چون ابومسلم قرار گرفت و مجری تاریخ را در\nخراسان و تمام ممالك اسلام تغییر داد. البته زمان و مکان نیز با ابومسلم مساعد\nو زمینه فعالیت از یکقرن باینطرف در خراسان آماده بود خراسانیان در شمال\nغرب و جنوب کشور خویش که دین اسلام را بزور شمشیر نه پذیرفته بودند در\nمرور یکصد سال با عرب و مسلمین داخل ارتباط ' مجادله و پیکار بوده و بخوی\nو بوی همدیگر آشنا گردیدند . در طی اینمدت طولانی هر دو ملت با وجود جنگ\nو بیگانگی بهمدیگر نزدیکتر گردیده و خراسانیان بمزایای دین اسلام و پوسیده گی\nادیان قدیمه خراسان پی برده ' و بدون اجبار بقبول اسلام گرائیدند ' در مرور\nهمین ایام بود که از سواحل جیحون تا هامون سیستان و از حوزه اوغنداب تا\nدهنه سند مساجد آباد و شعار اسلام آشکار و رجال بزرگی از خراسانیان\nمسلمان شده پیدا گردید ' در حالیکه آزادی دین و عقیده برقرار و هیچ یکی\nبقبول اسلام مجبور نشده بودند . مدارس اسلامی در خراسان آنقدر ترقی کرد\nکه در یکی از آنها سه هزار كودك تحصیل میکرد ' چنانچه وقتیکه در سال ۱۰۱ هجری\n\nتاریخ افغانستان جلد ۲ ( ۱۰۰ ) پ ش دار محمد ج سراج الدینخان ر قانع محمد ن محمدرحیم ه اجرا تابه ارسح الی ٣۱ روز ٣ ماه ٢٦ سال ۱۳۰۴ مجرى"}
{"book": "adl0967", "page": 1274, "text": "( ٦٥ )\n\nضحاك بن مزاحم هلالي عالم بزرگ تفسير و فقه در خراسان شما لی مرده\nسه هزار طلبه او درين رشته علوم باقيه اند .\n\nاز مدتی باينطرف سر كرده گان خراسان خود با هميت تعميم دين اسلام بغرض\nوحدت و سعادت قوم پی برده و بوسائل ممکنه در نشر آن میکوشیدند اینچنین\nاشخاص در امور اداری عرب نیز در خراسان داخل و اقتدار سیاسی بدست\nآوردند . در اواخر قرن اول و اوائل قرن دوم نه تنها در دربار حجاج وحکام\nعربی خراسان، خراسانيان مسلمان نفوذ کردند بلکە بحکومت های داخلی\nخراسان و سرداری لشکر نيز رسيدند چنانچه از طرف اسد بن عبدالله نائب الحكومه\nعربی خراسان در سال ۱۰۸ هجری بر مك ابو خالد بن برهک حا كم ولايت بلخ\nمقرر گردید بالجمله در چنين محیط و آب وهوائی ابومسلم ظهور کرد .\n\nابومسلم عبدالرحمن نام داشت و در ۱۰۲ هجری در قريه سفيد نج (سپيد دژ)\nاز مضافات شهر انبار «سرپل موجوده و رأس القنطره عرب ، درشرق شهر يهودية\nمیمنه كنونی ، تولد شد بعض مورخين سفيد نج مسقط الرأس\nابومسلم را از مضافات مرو میدانند. در هر حال ابومسلم در شباب تحصيلات خود\nرا درخراسان تمام وزبان عرب را بالغت واشعار آن فرا گرفته قرآن حفظ نمود\nتربيه ابومسلم طوری شد که او مرد فاضل و پرهیز کاری بار آمد . ابومسلم قلبی\nسخت وقوی داشت او از هیچ مصیبتی اظهار غم والم وازهیچ موفقیت و نعمتی اظهار\nمسرت وانبساط نمیکرد. ابومسلم از طرز اداره ورفتار دولت اموی متغیر بوده\nوآرزو داشت کشور خراسان مستقل و در سر اداره تمام مما لك اسلامی قرار\nگیرد وعجالتاً هم خودش را لایق اداره چنین کشوری میدانست لهذا در صدد\nتهیه صحنه فعالیت بر آمد. خراسانیان از جوانی چون ابومسلم که عقل کافی\nواخلاقی عالی ونصب العینی بزرگ داشت با کمال میل استقبال کردند و اینمرد\nنوزده ساله با قامت متوسط، پشت دراز ، ساق کوتاه، امامنظر جذاب وچرده گندمی\n\nتاریخ افغانستان جلد ۲ ( ۱۰۰ ) - سردار محمد ج سراج التواريخ ، فاتح محمد ن محمد جمع . امرائيه المراجع ابل ٢ و ٣ و ٤ و ٥ ج"}
{"book": "adl0967", "page": 1275, "text": "(٦٦)\n\nو پوست پاکیزه ، و زبان فصیح خودش بزودی مرکز يك جمعیت عظیمی گردید.\nابومسلم میدید که يك عده از خانوادۀ بنی هاشم از طرف حجاج از وطن شان طرد و در بلخ\nوسائر بلاد خراسان نفی وتبعیذ گردیداند، وعده هم از خاندان عباس در کوفه\nو حجاز باکمال ذلت در زیر فشار دولت اموی زنده گی میکنند، ابو مسلم\nمصمم شد از نام این خاندانها برضد امپراطوری اموی استفاده و بجلب و همکاری\nسائر مسلمین به پردازد و در نتیجه دولت خراسانی تشکیل کند. از دیگر طرف\nخانواده بنی عباس که از مظالم بی پایان بنی امیه می نالیدند نیز از مدتی باینطرف\nدر صدد رهائی خویش بر آمده و بر علیه حکومت اموی در خفاء مشغول کار بودند،\nاما عباسی ها بالاخره ازین اقدامات مذبوحی خودخسته و از طرف تمام ممالك\nاسلامی مأیوس گردیدند، آخرین امید گاه اینقوم صلابت ملیه خراسان بود،\nولهذا از مدتی مراجعه باین کشور نموده و توسط اعزام نمایندها و مبلغین\nومکاتیب ترحم وهمکاری رؤسای خراسان را جلب می نمودند. محمد امام\nعباسی هنگامیکه مبلغین خودش را برای دعوت مردم بخلافت خود اعزام مینمود\nچنین خطاب کرد: مردم بصره عثمان پرست و از کشاکش کناره گیرند و گویند\nبنده خدامقتول باشد بهتر است تا قاتل. اهالی جزیره خارجی و فراری هستند\nوباآنکه عربند بروم مانند و با آنکه مسلمانند اخلاق مسیحی دارند، اهالی\nشام با ما دشمن و جز آل سفیان دیگری نشناسند، مردم مکه ومدینه ابوبکر وعمر\nمیخواهند، پس شماها بایستی متوجه خراسان شوید که شجاعت آنها معلوم، وقلوب\nشان از عقاید مختلفه بلکه از دین تهی و از فساد خالیست، ایشان آزار دیده مستعد\nانفلاق و خواهان تغیر خلافت میباشند، آری خراسانیها پیکر قوی ، سینه پهن،\nسربزرگ ، ریش انبوه ، صدای هولناك ، سخن درشت، دهن دهشت آوردارند .»\nدر سر تشکیلات مخفی عباسی همیشه يك نفری ازینخاندان بعنوان امام قرار\nمیداشت و در وقت ابو مسلم این رئیس ابراهیم امام بود که پدرش محمد مؤسس"}
{"book": "adl0967", "page": 1276, "text": "(٦٧)\nتشکیلات مذکوره بحساب میرفت واوبود که داعیان خودش را به خراسان\nاعزام وسعی نمود چند تنی از بزرگان این کشور اورا ملاقات و همکاری\nنمایند. محمد پسر علی بود آنکه اورا ولید بن عبدالملک خلیفه اموی دوبار\nتازیانه زد، ومحمد این اهانت نسبت به پدرش را ابداً فراموش نکرد، علی\nيك پسر از جمله هشت پسر عبدالله، وعبدالله از جمله چهار پسر حضرت عباس\nعم حضرت پیغمبر آخر الزمان بود.\nابومسلم در سال ١٢٤ هنگامیکه بیست وسه سال عمر داشت شخصا بکوفه\nسفر و با ابراهیم امام عباسی مذاکره وملاقات، وبعد با عنوان امیر طرفداران\nبنی عباس بخراسان مراجعت کرد، ابومسلم درین مسافرت از حالات کشور\nفارس وعرب بخوبی آگاه شد، وبمجرد ورود در خراسان برضد بنی امیه داخل\nاقدامات گردیده، ملت را تحريك، وطرفداران زیادی بهمرساند، وباز در\nسال ١٢٨ سفری بمکه نموده با ابراهیم امام قرارهای گذشته را تجدید نمود.\nنجات خراسان از اداره اموی: وقتیکه ابومسلم بخراسان برگشت بلافاصله\nدر سال ١٢٩، لقب شاهنشاه اختیار وحکومت خود وخلافت آل عباس، وخلع دودمان\nاموی را اعلان کرد، اینوقت تمام سرکردگان ملی خراسان وعسکر زیادی در دور\nاو جمع شده بود و داوطلبان کشور قطعات معیت اورا تشکیل میکرد\nباین ترتیب ابومسلم در حالیکه مرکز مرو را بخندقی حصار داده، وخودش\nبا منصبداران معیت خود لباس سیاه پوشیده بود، بیرق سیاهی افراشته و در\nمعسکر خویش آتش عظیم افروخت، و در پنجم رمضان سال ١٢٩ بـه مسند\nحکومت نشست. نصر بن سيار نائب الحكومة عربی خراسان کـه مرد قوی\nبوده وبغرض مرعوب ساختن طرفداران بنی هاشم قبلاً يحيى بن زيد بن\nامير المومنین علی را در طالقان مرغاب بدار آویخته بود، اينك در مقابل خديع\nکرمانی به جنگ مشغول، واز خبر ابومسلم نهایت متغیر گردید، در همین"}
{"book": "adl0967", "page": 1277, "text": "(٦٨)\n\nآن بود که منشور ابو مسلم باو رسیده و به قبول بیعت به\nخاندان عباس دعوتش کرد، نصر سیار عرض جواب يك قطعه عسکر زیر قیادت\nیزید سوق کرد، ولی از طرف مالك بن هيثم افسر اعزامی ابو مسلم یزید\nاسیر و عسکر او مغلوب و منهزم گردید، ابو مسلم محبوس را مجدداً رها و در قرار گاه\nنصر سیار فرستاد، و خود متعاقباً با اردوی خویش بجانب نصر سرا زیر شد، نصر\nدر میان دو دشمن گیر افتاده بود و لهذا به خدیع پیغام داد که مبادا از اطمینانی\nکه کتباً ابو مسلم بتو داده است فریب خوری، بهتر آنست که عجالتاً بمر و برگردی\nکه اينك منهم رسیدم و در آنجا با تو مصالحه خواهم نمود، خدیع همچنین کرد\nو نصر نیز بر گشت و در حالیکه هر دو سردار هر يك با دو صد سوار از معسکر خود\nجدا و بغرض مذاکره بهم نزديك گردیدند، تیر انداز قابلی بتعلیم نصر سیار،\nخدیع را غافلانه بکشت، در سال ۱۳۰ علی پسر خدیع بعد از آنکه بحضور ابو مسلم\nدر ما خان رسیده بود بجنگ نصر سیار پرداخت و ابو مسلم مرو یان را بكمك\nاو در برابر عرب تشویق کرد، و خود متعاقباً از ما خان بجانب مرو روان شد،\nنصر سیار تاب نبرد نیاورده از مرو بسر خس و از سرخس بطوس و از طوس به ری\nفرار نمود ولی بزودی بیمار و از دنیا چشم پوشید. در خراسان عربها دو دسته\nیمانی و مصری اقامت داشته، واز دیها از دسته اول و تمیمی و قیسی ها از دسته\nدومی، و هر دو دسته بر ضد همدیگر از مدتی با ینطرف داخل فعالیت بودند\nابو مسلم ازین رقابت آنها خیلی ماهرانه استفاده کرده، در اول يك طرف را مغلوب\nبعدها تمام عرب و طرفداران سیار و امپراطوری بنی امیه را از بین برداشته،\nو خراسان شمالی را ازین دسته مردم چه مسلمان و چه غیر مسلمان و چه خواص و چه عوام\nبکلی صاف کرد، ازین بعد حکام او متوجه ولایات غربی و جنوبی شده تمام سیستان\nوبلو چستان و سند را از حکام اموی تحویل گرفتند و باین ترتیب ابو مسلم\nدر کمترین مدتی خراسان مفتوحه را بعد از یکقرن مسترد نمود. ابو مسلم هنوز"}
{"book": "adl0967", "page": 1278, "text": "(٦٠)\n\nکار بزرگی در پیش داشت ولهذا بزودی عسکری مکمل زیر قیادت قحطبه بن\nشبیب و خالد بن برمك بلخی بغرض تسخیر کشور فارس بحر کت انداخت،\nقوماندان ابومسلم از طوس به گرگان کشید و در جنگی که اور ابا ابن حنظله حاکم\nاموی گرگان رخداد ده هزار عسکر دشمن را از بین برده داخل گرگان شد\nوسی هزار نفر از طرفداران بنی امیه را بقتل رساند، وقتیکه عسکر ابو مسلم\nباستقامت عراق عجم حرکت میکرد سرداران اموی کرمان داؤد بن یزید و عامر\nدر نواح اصفهان جلو ایشان را گرفتند، ولی عامر کشته شد و داؤد فرار کرد،\nاردوی خراسان بعد از هشت روز وار دنهاوند شده بعد از اشغال آنجا بجانب عراق\nعرب حرکت کرد، یزید بغرض مدافعه موضع جلولا را معسکر ساخته و از مروان\nخلیفه اموی استمداد نمود، ولی همینکه قوماندانان ابو مسلم بخانقین رسید\nیزید تاب نیاورده بکوفه فرار کرد. اردوی خراسان دشمن را تعقیب و از فرات\nعبور وقحطبه قوماندان اردو در رود غرق گردید. معهذا عسکر خراسان اهمیت\nنداده بجنگ دشمن پیش وعسکر یزید را مغلوب و منهزم کردند. اردوی خراسان\nبدون معطلی کوفه را هدف گرفته و ابن هبیره عامل اموی را از آنجا به واسط\nفراری ساختند. اردوی خراسان با حسن بن قحطبه در محرم سال ۱۳۲ هجری داخل\nشهر کوفه شد، وحسن منشور ابومسلم را درینشهر به ابوسلمه جعفر بن سليمان\nالخلال مرد عجمی تسلیم کرد، ابومسلم درین مکتوب مشارالیه را بعنوان وزیر آل\nمحمد خطاب و در تنظیم امور مامور کرده بود، ابوسلمه این منشور را برای مردم کوفه\nقرائت کرده و مامورین خودش را برای عملی شدن هدایات ابومسلم در اطراف\nاعزام کرد. ابومسلم که کار را تا اینجا رسانده و از انقراض امپراطوری\nبنی امیه چیزی نمانده بود، دیگر نمیخواست حقیقتاً خاندان عباس به جای این\nامپراطوری قرار گیرند، زیرا اینها عجالتاً در اثر شمشیر و تبلیغ خراسانیان\nزیاد از اندازه لزوم شهرت و نفوذ در کشورهای اسلام حاصل کرده بودند"}
{"book": "adl0967", "page": 1279, "text": "( ۷۰ )\n\nوممکن بود اینها نیز قوی وخود سر شده اسباب درد سری برای خراسان قرا هم\nکنند لهذا به عجله جلال وزیر را که محمد میگفتند نزد سه تن از بزرگان اولاد\nحضرت علی چون امام جعفر صادق ، عبدالله بن حسن بن علی ، وعمر بن علی\nبن حسین بن علی فرستاده و ایشان را به قبول خلافت اسلام در عوض خلفاء\nاموی دعوت نمود اتفاقاً این هر سه جناب جواب رد داده واز قبول خلافت\nوسلطنت عذر خواستند . ابومسلم چون خود نمیتوانست در آنعصر مقام خلافت\nاسلام را دعوی کند ، بنا چار باز به خاندان عباس متوجه شد، اما ابراهیم امام\nدر اواخر سال ۳۱ هجری بعلت کشف مکتوب ابو مسلم از نزدش به حکم مروان\nخلیفه اموی در زندان حران محبوس و در همان جا بواسطه فرو بردن سرش\nدر انبان چوله کشته شده بود ، و برادران این شخص عبدالله ملقب به سفاح و\nابو جعفر منصور دوالقی با عده از اعوان خودشان در شهر کوفه پناهنده و در یکی\nاز خانهای آنجا بطور نهانی زنده گی میکردند ، اینها چون از فتوحات اردوی\nخراسان امید وار شده بودند همینکه شهر کوفه بدست خراسانیان مفتوح و تأمین\nشد ، بخانه ابو سلمه داخل ومنزل گزیدند ، وقتیکه سرداران خراسان این\nخبر را گرفتند به حکم ابو مسلم ایشان را از خانه کشیده بدار الاماره کوفه بردند\nو عبدالله سفاح در یکی از جمعات ربیع یاجمادی ۱۳۲ هجری در جامع کوفه خطبه\nخوانده بنی امیه را نکوهش و خلافت خودش را اعلام نمود ، منصور دوانقی هم بگر فتن\nبیعت بنام براد از مردم شروع کرد ، عبدالله عم سفاح بجنگ مروان خلیفه اموی\nاعزام گردید ، مروان که قلوب رعایا را با طالع خودش يك جا از دست داده بود بنا چار\nاز حران خارج و در کنار آبی در زاب با دشمن مقابل شد، ولی بزودی منهزم و به جانب\nمصر روان گردید ، عبدالله تا دمشق او را تعقیب، و در جنگ حصار ولید بن معاویه\nحاکم آنجا را گرفته از تیغ کشید ، وخود به قنسرین و از آنجا بفلسطین گذشت\nصالح برادر عبدالله نیز بلادرنگ خلیفه مروان را در راه مصر تعقیب میکرد تا در"}
{"book": "adl0967", "page": 1280, "text": "(۷۱)\nمنزل ذات السلاسل باورسیده و در شباخونی که برد، مروان کشته وسرش نزد سفاح وباز به خراسان فرستاده شد، زنان و دختران اونیز اسیر وبخراسان اعزام گردید اما پسران او موفق بفرار شدند . عباسی ها در انتقام از اموی ها قصور نکردند تا ایشان بکلی از بین رفتند؛ بزرگان این خاندان در دمشق در بصره در موصل و دیگر جاها بضرب چوب میده و کوفته، و زیر گلیم فرش و بالای اجسادشان سفره طعام گستردہ شد، مردم درین سفره طعام میخوردند و نعش های نیمه زنده آنها در زیر دست و پایشان میطپید، بعد از جان سپردن گوشتهای اینها بسگها خورانده شد، وقبور سلاطین اموی شگاف و عظام رمیمه شان برون افگنده گردید (جز از خلیفه عمر بن عبد العزیز) مرده خلیفه هشام را نیز چوب زدند و باز بدار آویختند، و باین ترتیب بساط امپراطوری يك قرنه بنی امیه در مشرق زمین برچیده شد .\nتامین ماوراء النهر: واما ابو مسلم در مرو نشسته وعملاً زمام امور سلطنت خراسان اسلامی و ماوراء النهر و کشور فارس را در دست داشت درین ضمن بود که سفاح عباسی را نظر بمصالح سیاسی دولت خیال کشتن ابو سلمه حفص بن سلیمان همدانی پدید آمد، ولی خلیفه جرائت اینکار نداشت زیرا او از دست نشانده ابو مسلم چیزی بیشتر نبود، در حالیکه ابو مسلم ابوسلمه را منشور وزارت ولقب وزیر آل محمد و معناً اختیار اداره خلافت عطا کرده بود. بنابران خلیفه برادر خود ابو جعفر منصور را شخصاً بدر بار ابو مسلم اعزام و برای استیذان کشتن ابو سلمه مامور کرد، ایامیکه منصور در نزد ابو مسلم اقامت داشت از طرز رفتار وتكبر او در دل کینه گرفت و از همان وقت مصمم شد اگر بتواند احسان این مرد خراسانی را بكفران مقابله کند . در هر حال منصور بدر بار خلافت بر گشت و خلیفه را از قدرت ابو مسلم تخویف و بدشمنی او تحريك نمود . اما خلیفه نمیتوانست و نمیخواست از احسان ابو مسلم اغماض کند، در هر حال ابو سلمه بعد از اجازه"}
{"book": "adl0967", "page": 1281, "text": "(۷۲)\nابومسلم از طرف سفاح کشته وعوض او خالد بن برمك بلخی بوزارت برداشته شد\nوبرمك پسر جاماس پسر بشتاسف (پشتاسپ) از اهالی شهر بلخ بود، ابو مسلم\nبعد از تنظیم خراسان در سال ۱۳۵ بماوراء النهر عسکر کشیده وزیاد حاکم\nعربی آنجا را که دم از عصیان میزد بکشت . و در سال ۱۳٦ بغرض وارسی\nاز امور خلافت عباسی و اداء فريضه حج بجانب حجاز حرکت کرد\nوقتيكه او وارد مرکز خلافت گردید از طرف خلیفه سفاح استقبال شد منصور\nکه در کمین بود باز خلیفه را تحريك بر ضدابو مسلم نمود، وقتيكه ابو مسلم به مکه\nروان شد خلیفه امارت حجاج را به اوقی بلکه به برادر خود منصور داد لهذا ابو مسلم\nکوفته خاطر شده و از منصور يك منزل پیشتر بحرکت افتاد او درین سفر به تمام\nقوافل وحجاج امر کرد تا در عرض راه از مطبخ او که دوصد قطار اشتر سامان\nآنرا می کشید نان خورده و از خود طبخی نه نمایند ومقرر کرد از منزل هر\nکسی که دود برآید اعدام شود، هیبت و آوازه کار نامه های این شخص چنان\nدر دل عرب نشسته بود که حین عبور او راهها و آبادی ها را میگذاشتند، ابو مسلم\nاز اداء حج فارغ شده بود که خبر مرگ خلیفه سفاح را شنید، منصور درینوقت\nکه رقیبی چون عیسی بن موسی در انبار داشت ضعف خود را احساس واز ابو مسلم\nالتماس نمود که خلافت او را مقرر و تأمین نماید، ابو مسلم قبول و با او وارد\nانبار شده عربها را از بیعت با عیسی مانع وابو جعفر منصور دشمن پر كينه\nخود را مجال جلوس در مسند خلافت داد ، منصور هنوز دشمن دیگری در مقابل\nداشت و عبدالله بن علی بن عباس بعد از فوت سفاح اعلان خلافت کرده واينك\nدر نصیبین قرار گاه داشت ، ابو مسلم به الحاح منصور بجانب این دشمن او نیز\nعسکر کشیده و بعد از پنچماه جنگ او را مغلوب و منهزم گردانید ، در چنین\nوقتی خلیفه منصور ابوالجصیب را برای ضبط غنایم اردوی شکست خورده دشمن\nاز شمشیر ابومسلم و خراسانیان اعزام کردابو مسلم ازینحرکت منصور و خست طبع او\n\nتاريخ افغانستان جلد ۳ ( ۱۰۰۰ ) ب سردار محمد ع سراج التواريخ و فتح محمد ن مخزن هـ ابو رائیه تاریخ لیل ۲ و ۳ ر ٤٣٦"}
{"book": "adl0967", "page": 1282, "text": "( ۷۴ )\nسخت متنفر گردیده بدون وداع و اجازه او باستقامت خراسان حرکت کردابومسلم\nدرری بود که مکتوب خلیفه رسیده و او را دعوت بمراجعت نمود، خلیفه در ینمکتوب\nخاطر نشان کرده بودنائب الحکومه گی کشورهای شام و مصر به ابو مسلم تعلق دارد،\nولی ابومسلم جواب نداد ، متعاقباً یکنفر هموطن ابومسلم ابوحمید مرغابی از\nطرف خلیفه بحضور او رسیده و سعی بلیغی کرد که ابومسلم را ملایم و بمراجعت\nراضی سازد ، در همین آوان مکتوبی از ابوداود وکیل و نائب الحکومه\nابومسلم در کشور خراسان بحضور ابومسلم رسید که در آن تصریح کرده بود\nقبل از مراجعت تو بخراسان استرضاء خليفة المسلمين واجب است. این مکتوب\nدر اثر دسیسه خلیفه منصور نوشته شده بود ، چونکه او ابوداؤدرا از ماجرای خود\nور نجش ابومسلم آگاه ووعده داده بود که اگر موفق شوی او را نزد من\nبرگردانی حکومت خرا سان بتو تعلق دارد ، چونکه ابو مسلم در دارالخلافه\nکار بسیار خواهد داشت. درهر حال ابومسلم از خواندن مکتوب ابوداود بیشتر از\nفرمان خلیفه متفکر شد ، زیرا اندیشه میکرد مبادا در رفتن او بخراسان\nابوداود غدار از در مقابله در آمده و آتش جنگهای داخلی را مشتعل نماید\nدر حالیکه خلیفه عباسی هم با او همکاری خواهد نمود ، اصرار ابو حمید\nمروالرودی بر تأثیر این مکتوب افزوده و بالاخره ابو مسلم عزم مراجعت بدربار\nخلیفه نمود ، در حالیکه ابداً از خلیفه ترسی سوای نفرت نداشت، زیرا اردوی\nخراسان در معیت اوبود ، مگر ابو مسلم احساس نمیکرد خدعه گاهی برقوت\nغلبه میکند . وقتیکه ابومسلم بدار الخلافه رسیدسه روز پیهم چنان پذیرائی\nو گرم جوشی از طرف خلیفه نشانداده شد که اینمرد رشید ووقور در اخلاص\nمنصور نسبت بخود متیقن گردید . ولی روز چهارم که بدیدن خلیفه رفت منصور\nوا نمود کردبا او خلوتی دارد، لهذا او را تنها بدرون خانه احضار کرد، همینکه\nابومسلم وارد شد ، چهار نفر تیغدار از کمین گاه ها جسته و اینمرد نامی را\n\n( ۱۰۱۰۰ ) ب سردار محمد ع سراج المیدان و محمدامین ت محمدسیم ه امیر اثیه ثلث ربع لیل ۳ و ۴ و ۵،۶\nالرح د دعا جلادت جند ٩"}
{"book": "adl0967", "page": 1283, "text": "( ٧٤ )\nریز ریز کردند ، منصور پس ازین امر کرد تا سر او را در میان طبق های درهم\nو دینار در معسکر خراسان ریختند . روزیکه این فاجعه عملی شد چهار\nشنبه ٢٥ شعبان سال ١٣٧ هجری و ابومسلم بسن ٣٥ سالگی بود .\nانعکاس قتل و ابومسلم در خراسان : بعد از کشته شدن ابومسلم گرچه\nنفوذ حکام عباسی مجدداً در ولایات مفتوحه خراسان مستقر گردید ، امادست\nخراسانیان نیز در امور خلافت محکم شده بود خراسانیان چنانچه ابومسلم را\nتقویه کردند ، ابومسلم خاندان برمك را پرورش و در دربار خلافت داخل نمود\nو اینخاندان هم خانوادۀ مشهور سهل خراسانی را در دولت عباسی برقرار ساختند\nو گرچه بعدها این هر دو خاندان از طرف خلفاء عباسی در عقب ابومسلم فرستاده\nشدند اما اینها مرد دیگری چون طاهر خراسانی را پرورش و برای خدمت\nبخراسان حاضر کرده بودند و بالاخره همین مرد بود که از فعالیت دو قرنه\nخراسانیان نتیجه گرفته و استقلال خراسان مفتوحه را اعلان و تأمین نمود .\nاز دیگر طرف در داخل خراسان فکر استقلال کشور بقدری محکم بود که حتی\nتخالف و تباین دین و مذهب داخلی نیز مانع نشو و نمای آن نمیتوانست گردید .\nسنباد: چنانچه پس از ختم تراژیدی ابومسلم اولین کسیکه بانتقام کمر\nبست فیروز ملقب به سنباد زرتشتی مذهب خراسانی و باشنده قریۀ « هردانه »\nدر غرب هرات بود این شخص در سال ١٤٢ بلا درنگ بفعالیت آغاز و بزودی\nدر گرد او بقول مورخین عرب تقریباً صد هزار عسکر داو طلب مرکب از\nمسلمان و زرتشتی جمع شد سنباد بر ضد عباسی ها در نیشاپور حمله ، و بعداز\nچندین حرب نیشاپور ، قومس وری را اشغال ، و خزائن ابو مسلم را در ری\nمتصرف و خودش ملقب به سپهبد گردید ، سپهبد در ولایات متصرفه عباسی\nقتل نفوس و اغتنام اموال بسیاری نموده و بعد ها قصد عراق و حجاز کرد ."}
{"book": "adl0967", "page": 1284, "text": "( 75 )\nچون نائب الحکومه عباس ری قبلا با عسکرش در رزم سپهبد مغلوب\nو مهزم گردیده بود لهذا خلافت عباسی برای جلو گیری از عاقبت وخیم بعجله\nداخل کار شده و اردوی مکملی زیر قیادت جمهور بن مرار در مقابل سنباد\nسوق نمود تلاقی طرفین در حد ودبین همدان وری واقع و بعد از جنگ سختی\nعسکر عباسی غالب گردید سنباد با این آنقدر مقاومت کرد که خلیفه منصور\nپسر خود مهدی را در مقابل او سوق نمود وسنباد مجبوراً بجانب طبرستان\nعقب کشید تا فرصتی برای جمع آوری قوا بدست آرد ، ولی سپهبد حکمران\nمحلی طبرستان با مهمان پناهنده خدعه ، و سنباد وهمراهانش را کشته\nوسرهایشان را علی الرسم بدربار خلیفه عباسی تقدیم کرد، خلیفه منصور نیز نفسی\nبراحت کشیده ودرطرح بناءشهر بغداد مشغول ماند. ولی دسته دیگری ازخراسانیان\n( معروف به فرقهٔ راوندیه)در آنجا نیز شوریده وخلیفه را در جنگ محصور نمودند\nتا آنکه معن بن زایده بکمک خلیفه رسیده اورا از محاصره رهاء و فرقه راوندیه را\nمغلوب ساخت معن بن زایده در برابر این خدمت بزودی حکومت سیستان حاصلکرد، مگر\nسیستانیان اورا مجالی نداده در قصر حکومتی شکم دریدند. در سال 144 مردم\nبست و قندهار نیز بر خلاف خلیفه منصور شورش و بازهير بن محمد الازدی\nقوماندان اعزامی حاکم عباسی سیستان رزم شدیدی دادند. همچنین در سال\n150 مرددیگری از هرات بنام «استاد سیس » با دعیسی ظهور و باتفاق رفیق\nسیستانی خودش « حریش » لشکر جمع واستقلال خراسان را اعلان نمود. سیاسیون\nعباسی بعادت دیرینه فوراً کلمه زندقه را بگردنش بسته و حتی مسلمین\nخراسان را هم برضد او تحريك كردند ازجمله سران اسلامی خراسان که تعمیم\nاسلامیت را در خراسان شرط اول ترقی کشور میدا نستند بياسی «اجشم »\nمروا لزودی بود که بلا درنگ بمقابل استادسیس سوقیات نمود ولی در اولین\nمیدان جنگ سرش و عسکرش را ازدست داد، خلیفه منصور به پسرش المهدی"}
{"book": "adl0967", "page": 1285, "text": "( ٧٦ )\n\nامر کرد تاخازم بن خزیمه افسر مشهوری را با ٢٤ هزار عسکر از غرب به مرو\nگسیل نمود همچنین عمر و ابی عون پسران قتیبه بحکم خلیفه از تخارستان\nبمدد خازم رسیدند ، جنگ شروع شد و تلفات طرفین بهزار ها رسید . اردوی\nاستادسیس ١٤ هزار نفر اسیر داده و منهزم گردید عرب ها اسراء را اعدام وخود\nاستادسیس را در منطقه استواری محاصره کردند بالاخره استاد سیس هم اسیر\nو محبوساً بدربار منصور سوق، و در آنجا از بین رفت . مرجیله باد غیسی دختر\nهمین شخص بود که بعدها زن خلیفه هارون و مادر خلیفه مامون عباسی گردید.\nمحمد واذرویه: در سیستان نیز مردم چه مسلمان و چه زرتشتی زیرقیادت محمد\nبن شداد و آذرویه مرزبان زرتشتی برضد خلیفه منصور شورش کرده ، و ازبست\nبجنگ یزید بن خلیفه منصور که حاکم سیستان بود پیش شدند ، یزید در رزمگاه\nمغلوب و فراری شد سیستانیان متعاقباً در سال ١٥١ در شهر زرنج شورش کرده\nو معن بن زایده سا بق الذکر را کشتند ، و این همان شخص مشهوری است\nکه در جود وسخا ضرب المثل گردیده ، ولی سیستانی ها میگفتند جز این نیست\nکه او مال بسیار بجور جمع کرده و به اسراف خرج میکرد .\nحکیم مقنع : در سال ١٥٨ مرد دیگری در مرو ظهور ، و خودش را جانشین\nابو مسلم معرفی کرد ، اینشخص موسوم به حکیم بن عطا و معروف به مقنع بود\nچونکه اینمرد کا ریزی باد غیسی همیشه بروی خود ش نقا بی از طلای ناب\nمیکشید ، عده زیادی از خرا سانیان زرتشتی ، و همچنین نفری بسیاری از خراسانیان\nمسلمان به عنوان « سفید جامگان » گرد او جمع شدند. مقنع برای اینکه\nمرکز اجتماعش از دسترس مرکز خراسان دور تر باشد جیحون را عبور و در\nنواح کش (شهر سبز) قلعه مستحکم نظامی آباد کرد قصه ماه نخشب آنکه برای دو ماه\nهر شبی از چاه نخشب می برآورد و در دو فرسخ نور میپاشید هم منسوب بهمین\nشخص است . در هر حال خلیفه منصور در همین سال از دنیا گذشته و جایش را"}
{"book": "adl0967", "page": 1286, "text": "( ۲۷ )\n\nمحمد مهدی اشغال نمود ، حکیم مقنع بعملیات نظامی آغاز کرده و تا سال ١٦١\nسرداران مشهوری را امثال حسان بن تمیم و محمد بن نصر وغیره از بین برد\nتا آنکه اردوی قوی عباسی بقوماندانی افسران قابلی چون معاذ بن سلم و عقبه\nو ابوسعید مرد دلیری وارد منطقه نفوذ او گردیده و بلا فاصله جنگهای سختی\nشروع شد . حکیم مقنع چون به بدعت و کفر منسوب شده بود لهذا از حمایه\nو تقویه اکثر سران و اهالی خراسان محروم و در مضیقه افتاده محصور گردید\nمعهذا آنقدر مقاومت نمود که اسارت او به یقین پیوست پس برای آنکه تن\nبچنین ذلتی نداده باشد آل و اطفال خودرا کشته و اخیراً خودش هم انتحار نمود\nهمچنین میان سال های ١٥٣ - ١٥٠ مرد دیگری در هرات بنام یوسف ابرم\nظهور و بعد از تشکیل عسکر دا و طلب علاقهای میمنه و مرغاب و پوشنگ را\nاشغال کرد ، یزید بن مزید که از سال ١٥٣ باینطرف حکومت خراسان شمالی\nاز طرف خلیفه منصور داشت خود بدفع یوسف عسکر کشیده و با او حرب های\nسختی داد ، یوسف در یکی از جنگهای دست و گریبان اسیر و به بغداد گسیل و\nدر آنجا باسائر رؤسای انقلابی افغانستان یکجا اعدام گردید ، در همین سال که سال\nمرگ خلیفه منصور است فرق شورشیان ملی و خوارج در سیستان بسیار قوت\nگرفته و مجدداً سبب تشویش منصور را فراهم کردند .\nخراسان مفتوحه و خلفاء عباسی\nاز ١٣٧ تا ٢٠٥ هجری\nچنانچه دیدیم امپراطوری شدید بنی امیه سقوط کرده و در عوض دولت\nعباسی برقرار گردید . دولت عباسی بیشتر يك دولت خراسانی و يك امپراتوری\nبین الاسلامی بوده در مرتبه اول خراسانیان و بعدها تمام ممالک اسلامی در\nاداره امور دست داشتند ، مرکز ایندولت بزرگ هم از دمشق در بین النهرین\nمنتقل ، ولهذا برای قبول تربیت و تهذیب خراسان و فارس نزديك تر و مساعد گردید."}
{"book": "adl0967", "page": 1287, "text": "( ۷۸ )\nایجاد مقام وزارت در بغداد ورسیدن وزراء خراسانی بآن مقام منیع\nدر نشر این تربیت و تهذیب خدمت فراموش ناشدنی نمود، و باین ترتیب دوره\nعباسی به ترقیات علمی، از دوره اموی ممتاز گردید.\n* در هر حال نفوذ امپراطوری عباسی در خراسان مفتوحه از سال ۱۳۷ هجری\nتا سال ۲۰۵ تقریبا هفتاد سال دوام نمود در طول اینمدت خراسانیان از یکطرف\nدر داخله برای تاسیس یکدولت مستقل مشغول کار ، واز دیگر طرف برای\nتسلط در دربار خلافت یکی پی دیگری مصروف سعی ومجاهدت بوده و از طرفی\nهم در ترقیات علمی پیشرفتند، بدرجهٔ که اینها در تشکیل مدنیت جدید اسلامی\nکه بیشتر بدوش ملل خراسان، عرب و فارس استوار بودر کن قوی تری بحساب رفتند.\nخلیفه سفاح : اولین خلیفهٔ عباسی سفاح از جلوس خودش ۱۳۲ تا زمان\nمرگ او در ۱۳۶ در امور کشور خراسان بی اختیار ، و در مر کز خلا فت بیشترین\nامور دولت در دست وزیر نخستین خراسانی خالد بن برمك بود . منصور جانشین\nسفاح تا ۱۵۸ خلافت نمود و چون بقتل ابامسلم ارتکاب نموده بود در تمام اینمدت\nبمخالفت و جنگهای خراسانیان در شمال و غرب اینکشور دچار بود، چنا نچه\nحکام او در خراسان شمالی از قبیل ابی داود خالد ، عبدالجبار بن عبدالرحمن\nوخازم بن خزیمه که در سال های ۱۳۷-۱۴۱-۱۵۱ یکی پی دیگری مقرر شدند\nکار مهمی انجام داده نتوانستند. محمد ومهدی پسران خلیفه منصور نیز اسماً\nنائب الحکومه خراسان معین شدند و لی این اسم هم تاثیر بزرگی در مورد\nخراسان نداشت و چنانچه و پدید انقلابات سنباد ، محمد، آذر رویه و حرکات\nمقنع پیهم در خراسان شمالی و سیستان برضد خلیفهٔ منصور عملی شد، وهکذا در\nسیستان بوعاصم بستی قبایل بنی نعیم عرب را که برضد ابومسلم شورش کرده\nبودند منقاد و حکومت سیستان را خوددردست گرفت، وگرچه سلیمان کندی\nافسر اعزامی حکومت عباسی خراسان توانست ایشخص را در جنگ از بین بردارد"}
{"book": "adl0967", "page": 1288, "text": "(٨٦)\n\nو رتبیل شامرا در بست بعقب براند (١٣٨) معهذا در سال ١٤١ مردم به قوماندانی\nحصین بن رقاد مردی از قصبهٔ «رون وجول» بر ضد سلیمان بجنگهای سختی پرداختند\nوقتیکه هم هنادی السری از طرف خلیفه منصور بحکومت سیستان اعزام گردید\nبقوت مردم توانست سلیمان را مغلوب و اسیر نماید، منصور بن زهیر حاکم دیگر\nخلیفه منصور نیز نتوانست در سیستان کاری از پیش برد جز آنکه هنادی السری\nحاکم پیشتر عباسی را از بین بردارد . در سال ١٤٦ مهدی پسر خلیفه منصور\nکه اسماً نائب الحکومهٔ خراسان بود برادر خودش یزید بن منصور را بحکومت\nسیستان اعزام کرد، ولی چنانچه اشاره شد در جنگ با اهالی مغلوب و فراری\nگردید ، در سال ١٥١ حاکم دیگر خلیفهٔ منصور در سیستان معن بن زایده که\nبار تبیل در رخد جنگ و توانسته بود «ماوند» داماد رتبیل را گرفته و در بغداد\nبفرستد ، در سال ١٥٢ سرش را در مقابل شورش مردم باخت ، از سال ١٥٣ تا\n١٥٨ زمان مرگ خلیفهٔ منصور دونفر حاکم دیگر او نیز در سیستان از قبیل\nیزید بن مزید و تمیم بن عمر سرخسی کاری انجام داده نتوانستند جز اینکه در\nدر دسته های شورشیان ملی و حتی خوارج عربی افزودند ــ باین ترتیب خلیفهٔ\nمنصور از دنیا گذشت و جایش را مهدی پسرش اشغال نمود .\n\nخلیفه مهدی : که تا سال ١٦٩ خلافت نمود زحمت اول او در خراسان از\nبین بردن حکیم مقنع بود ، مهدی که در اول امر جنید بن قحطبه را بحکومت\nخراسان شمالی مقرر کرده بود بمیان بهتر دید یکی از مردان خراسانی را\nبرای اینکار بر گزیند و لهذا در سال ١٥٩ه ابو عون عبدالملک بن یزید خراسانی باین\nسمت مقرر شد . همچنین مهدی بعد از مسعود بن مسلم (١٦٠) و مسیب بن زهیر (١٦٣)\nابو العباس فضل بن سلیمان الطوسی مرد دیگر خراسانی را بحکومت خراسان"}
{"book": "adl0967", "page": 1289, "text": "( ۸۰ )\n\nبرگماشت، و باین ترتیب خودش را از مخالفت خراسانیان تا اندازه نجات بخشید\nحمزه بن مالك حاكم مهدی در سیستان با نائب خود خالد بن سوید نیز نتوانست\nدر جنگ برعلیه خارجی ها غلبه و قائد ایشان نوح خارجی را از بین بردارد .\n\nخلیفه هادی : بعد از مهدی در سال ١٦٩ هجری هادی بخلافت رسید ولی این شخص\nرا خاندان برمکی خراسان كه اينك در دربار خلافت قوی شده بودند چندان\nدوست نداشتند او نيز بدون آنكه کار مهمی در کشور خراسان نموده باشد\nبزودی چشم از دنیا پوشید ، وجای او را خلیفه مشهور هارون الرشید که بیشتر\nطرف میل خراسانیان بود در سال ۱۷۰ هجری اشغال نمود، مهمتر بن کار\nهادی در سیستان این بود که حاکم او تمیم بن سعید از بست به رخد رفته\nبا کابلشاه حرب نمود و این شخص توانست برادر رتبیل را در میدان جنگ اسیر و\nنزد ها دی در عراق بفرستد .\n\nخراسان و هارون خلیفه عباسی : هارون الرشید عباسی که در سال ۱۷۰ هجری\n٧٨٦م بخلافت رسید یکی از بزرگان خلفاء اسلام در تاریخ بشمار میرود. اینشخص\nمشهور تا سال ۱۹۳ خلافت نمود، وحاكم اول او در خراسان شمالی جعفر بن\nمحمد طوسی در سال ۱۷۱ – و بعد عباس بن جعفر مذکور در سال ۱۷۳ و پدر\nو پسر از مردان خراسان بوده واينك حصه از کشور خود شان را در عوض حکام\nخالص عربی اداره میکردند . در سال ١٧٤ خالد الغطريف و در همان\nسال نائب او رشيد، و در سال ١٧٦ حمزه بن مالك این رتبه را احراز کردند،\nولی دیگر ممکن نبود بدون فرزندان خود خراسان دیگری ولایات کشور را با حفظ\nامنیت عمومی اداره کند، لہذا در سال ۱۷۷ فضل بن یحیی برمکی مرد معروف\nخراسانی باین سمت مقرر و وارد خراسان شد . اینمرد بمجرد ورود خودش در\nصدد اصلاح امور اداری وجلب قلوب هموطنانش برآمده رباطها ومسجد های\nزیادی بساخت ومردم را معناً تقویه نمود، فضل برمکی در خراسان شمالی اردوی\n\nتاریخ افغانستان جلد ۲ ( ۱۰۰۰ ) ب سردار محمد ع سراج الدین خان ر محمدامین ن محمد نعیم ه اجرا تيه تاريخ ليل ٣ ر ٤ ر ٣٦ ع"}
{"book": "adl0967", "page": 1290, "text": "( ۸۱ )\n\nقوى ومکملی از اهالی تشکیل وعجالتاً به آن عنوان عسکر عباسی بخشید که\nاسامی ایشان در دفتر مستقیم ( افواج بغداد ) ثبت شد ، مورخین بعضاً\nبا مبالغه تعداد این اردوی خراسانی را بالغ بر نصف ملیون میدانند ،\nدر هر حال فضل جز این نمیخواست که کشور ابائی او باداشتن چنین\nاردوئی برای نقشه های آیندۀ مملکت و تامین آزادی و استقلال استعداد\nحربی مکملی داشته باشد ، فضل با همین قوت بزرگ در ماوراءالنهر پیشرفت\nو آوازه اردوی او پایتخت خلافت را فرا گرفت ، چنانچه شعراء عرب از قبیل\nمروان بن ابی حفصه وغیره در مدیح این عسکر و افسر قصائد غرائی سرودند\nخلیفۀ عباسی رشید هم از پیش نهاد فضل عجالتاً مطمئن بوده واین اردوی خراسانی\nرا حافظ امپراطوری وسیع خودش میدانست . فضل تا ۱۷۹ در خراسان مشغول\nاصلاح امور بود ومردم او را از کثرت محبت بدرجۀ پرستش دوست داشتند\nودرحین عبور او از بلاد وقصبات معمور وپرازدهام خراسان که در تعداد صدها\nوهزار ها موجود ومملو از صد ها هزار ان مردم دلیر ومتمول بود زیرا هنوز\nچنگیز ظهور نکرده ومغل سرا زیر نشده بود ـ بملیونها نقد و جنس با وهدیه\nمیکردند ، البته فضل قبول نمیکرد و روزیکه ازخراسان برکشت سوای تازیانه\nاز هموطنای خودش هدیۀ نه پذیرفت . فضل باینصورت به بغداد برکشت وهارون\nالرشید ازو استقبال بی سابقه در بغداد نمود . بعد از فضل برمکی منصور بن\nیزید حمیری در سال ۱۷۹ و متعاقباً علی بن عیسی بن ماهان درسال ۱۸۰ بحکومت\nخراسان شمالی مقرر شدند ، ولی خراسانیان تن نداده یحیی پسر علی را در ۱۸۲\nدر بلخ بکشتند و خود علی را مغلوب و فراری ساختند وسی ملیون در هم اموال\nاو را اغتنام نمودند،بهمین جهت علی تا ۱۹۱ در خراسان شمالی ازشدت و درشتی\nخود داری نکرد . معهذا همین علی بن عیسی بود که طاهر بن حسین پوشنگی\nسر سلسلۀ امراء طاهریه را بحکومت پوشنگ وطن او ـ که آنوقت برابر هرات"}
{"book": "adl0967", "page": 1291, "text": "( ۸۲ )\n\nمعمور بود مقرر کرد هارون الرشید درین میانه جعفر بن یحیی برمکی سردار\nدیگر خراسانی را بحکومت خراسان شمالی اعزام نمود، اما مدت اقامت جعفر\nدر خراسان از بیست روز بیشتر طول نکشید وخليفه حکومت خراسان را اسماً\nبه مامون پسر خویش گذاشت، و حاکم او هر ثمه بن اعین در ۱۹۱ و عباس\nبن جعفر در ۱۹۳ وارد خراسان شمالی گردیدند .\nو امادرسیستان :وقتیکه هارون الرشید در بغدادجلوس نمودسیستانیان بحکام عباسی\nتن نمیدادند ، لهذا در همانسال جلوس هارون انقلاب کرده كثیر بن سالم حاکم\nعربی را مجبور بگریز جانب بغداد نمودند ، حكام آینده هارون مو ظف بودند\nکه در سیستان بیشتر با مردم بمدارا پیش آیند ، منجمله عثمان بن عماره بود\nکه توانست سیستانیان مسلمان شده را جلب و در اردوی خود مو قع بدهد ،\nاین شخص در رخد سوقیات و جنگ بی نتیجه با عساکر کا بلشاه هم نمود .\nبعلاوه او توانست بشر بن فر قد یکی از قائدین انقلابی سیستان را\nازبین برده و باحضین سیستانی قائد دیگر محلی رزم سختی نماید: حضین با سواران\nخود بطور دائم میان اراضی بست و سیستان حرکت و برضد حکام عباسی تا ختن\nمیکرد چون عثمان عماره نتوانست در مقابل حصین کاری از پیش ببرد معزول\nشد وخلیفه هارون خواست اغتشاشات سیستان را مثل انقلابات ولایات شمالی خراسان\nبواسطه تعین حکام ملی خاموش کند ، پس در سال ١٧٦ داود بن بشر یکی\nاز بزرگان سیستان را به حکومت آنجا تعین نمود ـ در حاليکه اهمیت سیستان\nدر نظر بغداد انقدر بود که ليث بن ترسل روزی در برابر مکافات خدمات مهمه خود\nاز زبان هارون شنود که : فعلاً حکومت کشور مصر را بتومیدهم اگر در آنجا\nخدمت درست کردی بازت به سیستان میفرستم تا کارتو بالا گیرد در هر حال داود\nسیستانی توانست در سیستان مردی چون حضین را از بین بردارد ، در صورتیکه حضین"}
{"book": "adl0967", "page": 1292, "text": "(۸۴)\n\nلایق رویه ازین بهتر بود ، او در سیستان بر عباسی ها غلبه کرده و برای استرداد\nولایت هرات عسکر کشید و باششصد نفر سوار خویش چندین هزار عسکر مدافع\nحاکم عربی خراسان شمالی را منکوب نمود. بالاخره اینمرد در سال ۱۷۷ در جنگ\nبا هموطنش داؤد کشته و هارون آسوده گردید. وقتیکه فضل برمکی حاکم خراسان\nشد حکومت سیستان را از داود گرفته و به یزید بن جریر در سال ۱۷۸ داد\nیزید نه تنها در رخد سوقیات بلکه از آنجا بزابل گذشته و بکابل رسید ولی\nدر جنگی که داد نتیجه نگرفت و بـسیستان برگشت ، و بجنگ عمر بن مروان\nخارجی دچار شد. در سال ۱۸۲ عیسی حاکم سیستان بود و او نیز از راه بست\nتا کابل کشید ، مگربی نیل بمقصود مجبور بعودت گردید. در ین وقت مرد\nبزرگی در سیستان ظهور کرد.\nامیر حمزة بن عبدالله : اینشخص نسب به زو طهماسب مردی از بزرگان\nسیستان درست میکرد او آدمی عالم ، شجاع و از باشندگان قریه رون و جول\nبود ، اوروزی از بی ادبی یکی از حکام عربی سیستان بهم بر آمده و او را اخطار کرد\nولی ایندرد از دلش بیرون نرفت تا از اداء فریضه حج برگشت، اینوقت قائدین\nانقلاب محلی چون بشر و حضین و غیره از بین رفته بودند و حمزه جای همه را\nپر و تمام پیروان قائدین سابقه را در گرد خود جمع نمود ، و بلا فاصله در سال\n۱۸۲ بالای عیسی بن علی حاکم هارون حمله و کشتار خوفناکی نمود ، عیسی\nبخراسان شمالی فرار کرد و حمزه لقب امیر اختیار وزرنج مرکز سیستان را ضبط\nو مردم را از اداء خراج بغداد عفو نمود. متعاقباً حمزه به تعقیب عیسی عسکر\nکشید و تا هرات و بوشنگ پیشرفت و قتالی سخت نمود، عیسی با قواء تازه دم بجنگ او پیش\nشد و او بسیستان عقب کشید ، عیسی در عرض راه بقتل بیگناهان پرداخت و\nهر جا اتباع حمزه را بدست آورد، همه را بشقه کردن و بدرخت بستن و پاره\nکردن از بین برد و باینصورت تا زرنگ رسید و کشتار خودرا تکرار کرد"}
{"book": "adl0967", "page": 1293, "text": "( ٨٤ )\nو برگشت. امیر حمزه مجدداً ترتیب لشکر داده و به تعقیب عیسی تا پو شنگ\nتاخت و در آنجا بانتقام دیرینه بقتل عباسی‌ها پرداخت و حتی درین مورد راه افراط\nگرفت . حمزه از آنجا به نیشاپور حمله کرد و با قشون علی بن عیسی حاکم عربی\nخراسان شمالی رزم صعبي نموده در سال ۱۸۸ بسیستان مراجعت کرد. امیر حمزه\nدر ولایت سیستان تمام قوای عباسی را از بین برد ، و خراج ایثولایت حتى\nولايات شمالی را از بغداد منع کرد ، حکام عباسی در شهر زرنگ هنوز\nاقامت داشتند ولی ظاهراً طرف مات را گرفته ، حکام جدید بغداد را قبول\nنمیکردند و يك پول هم بدار الخلافه نمیفرستادند جز آنکه در مساجد بخواندن\nخطبه بنام خلیفه کفایت میکردند. چنانچه محمد بن حصین قوسی حاکم عباسی\nسیستان بهمین طریق رفتار نمود و حکام جدید عباسی چون سیف بن عثمان و\nحكم بن حسان را نه پذیرفت . امیر حمزه هم با سی هزار عسکر خودش سر تا\nسر سیستان را بدون تمرکز در جای معین گشت و گزار کرده هر جا عربی را\nمییافت از بین میبرد. از دیگر طرف على بن عيسى حاكم خراسان مرد شدیدی\nبود و با مردم از در درشتی داخل میشد، لهذا در ماورالنهر و شهر سمرقند مردم\nزیر قیادت رافع بن لیث بن سیار شورش کرده و حکام عباسی خراسان را\nجواب دادند . گرچه خلیفه هارون على بن عيسى را مجازات و اموال\nمردم را از و مسترد و جایش را به هر ثمه بن اعین در سال ۱۹۱ داد، ولی شورش\nماورالنهر ننشست و او کاری از پیش نبرد .\nلهذا هارون خلیفه که نهیب او نصف زمین را میلرزاند و دولت باز نطین باو\nخراج میپرداخت مجبور شد شخصاً برای تأمین کشور خراسان از بغداد حرکت\nکند ، وقتیکه هارون در گرگان رسید نامۀ سخت مطولی در صفر ۱۹۳\nپر از وعده و وعید بعنوان امیر حمزۀ سیستانی نوشت ، امیر حمزه شخصاً در\nزبان عرب جواب مکتوب هارون را با منطق محکم و استواری بداد ، چون"}
{"book": "adl0967", "page": 1294, "text": "( ٨٥ )\n\nاز مکاتبه نتیجه بدست نیامد هارون بطوس پیشامد ، و از دیگر طرف\nامیر حمزه نیز عزم رزم جزم و با سی هزار سواره قرآن خوان و پرهیز کار\nخودش که همه بعنوان جهاد زنان را طلاق داده بودند باستقامت نیشاپور مارش\nکرد همینکه امیر سیستانی بدر نیشاپور رسید شنید که خلیفة المؤمنین هارون\nشب سه شنبه سوم ربيع الآخر سال ۱۹۳ چشم از دنیا پوشیده است . حمزه\nدیگر نخواست با اردوی تعزیه دار عباسی در آویزد لهذا بسیستان بر گشت\nو چون عزم جهاد کرده بود کمر نگشود و بهمین نیت بجانب بلو چستان و\nسند بحرکت افتاد ، حمزه فقط بتجهیز ار سوار و افسری به وکالت خود در\nسیستان گذاشت تا از تجاوز ظلمه نسبت به مردم جلو گیری کند . چنین\nمعلوم میشود که حمزه در ولایات بلوچستان و سند مدتی به نشر اسلامیت\nپرداخته است ، چونکه در سال ۱۹۹ ه از راه مکران بسیستان بر گشت .\nاینوقت خلافت در دست مامون بود وحکام او در سیستان از قبیل زهیر بن\nمسیب ( سال ۱۹۳ ) و فتح بن سهل ( ١٩٤ ) یکی پی دیگر رسیده ، و این\nآخری بحرب محمد بن حضين قوسی حاکم عربی و قدیم سیستان که از\nطرفداران جدی ملیون بود دو چار گردید، ولی ابن حضین بدست حاکم مامون\nمغلوب گردید ، و در عوض بوعقیل جنرال و وکیل امیر حمزه سیستانی بتلافی\nبرخاسته حاکم مامون وقشون او را مغلوب نمود ، واین وقتی بود که امیر طاهر\nخراسانی به بغداد سوقیات می نمود. از ین بعد مرد دیگری در بست بنام حرب\nبن عبیده از اهل خواش سیستان ظهور و برضد حکام مامون بجنگ آغاز\nنمود ، این حکام از قبیل اشعث ، و ليث و احمد پسران فضل که تا سال\n۱۹۹ یکی پی دیگری در سیستان رسیدند همه در جنگهای حرب خوا شی\nمغلوب گردیدند، در همین وقت بود که امیر حمزۀ سیستانی از مسافرت شش ساله خود\nدر سیستان بر گشت ، و ليث بن فضل حاکم مامون که زیر آوازه اینمرد مرعوب"}
{"book": "adl0967", "page": 1295, "text": "(٨٦)\n\nشده بود با و تسلیم گردید ، امیر حمزه هم او را بحکومتش گذاشته و درعوض\nحرب خواشی را در جنگ مغلوب نمود . ازین بعد تا ظهور دولت طا هریۀ\nخراسانی حکام عربی سیستان بنام بوده و تنها باسم خلیفه خطبه میخواندند و برای\nشخص خویش آنقدر از عایدات سیستان میگرفتند که مصارف ضروری شب و\nروز ایشان را کفایت مینمود آخرین حاکم عربی مامون در سیستان هم\nعبدالحميد بن حبیب در سنه ٢٠٤ بود، درعوض ملیون سیستان خود و لایت را\nاداره کرده و پرداخت مالیات بحكام عباسی و بغداد را باز داشته بودند تا\nآنکه در سال ٢٠٥ طاهر خراسانی در شمال کشور حکومت ملی را\nاستوار ، و ولایت سیستان را به پسر خود طلحه داد ، نائب طلحه در سیستان\nبرای بار اول الياس بن اسد مقرر گردید ، و ازین بعد حکام طاهری در\nسیستان وارد شده وولایت را تا انقراض دولت طاهری و ظهور شهنشاهی صفاری\nافغانستان در قرن سوم هجری اداره می نموده اند اینست که در سیستان در دورۀ\nطاهری بدون یکی دو باری دیگر اغتشاشات و انقلاباتى نظير سابق ظهور نه کرد\nامیر حمزة سیستانی نیز تا سال ۲۱۳ هجری یعنی نه سال\nاز ابتداء دولت طاهریه گذشته، در سیستان زنده و آرام بود و بالاخره\nاینمردی که نظر بحسن نظر خلق سیستان پهلوان افسانه امیر حمزه قرار\nگرفته بود در ۱۲ جمادى الاخر سال مذکور از دنیا چشم بست . مؤلف گمنام\nتاریخ سیستان شمه ازین افسانه ـ که امیر حمزه از سند بهند و سراندیب و چین\nو ماچین گذشته و بعد ازسیر و جهاد در تور کستان و روم و غیره وا پس\nبسیستان عودت کرده است ـ در کتاب خویش گنجانیده است .\nآل برمك در دربار هارون الرشید : خاندان برمك يكي از خانواده های\nمشهور و معتبر ماقبل الاسلام افغا نستان و از اهل بلخ بوده جعفر مورث"}
{"book": "adl0967", "page": 1296, "text": "(۸۷)\nمعروف این خانواده در اواخر قرن اول اسلامی دین اسلام قبول و بین سالهای ٩٦ - ٩٩ بمرکز امپراطوری بنی امیه در دمشق سفر کرده است سلیمان خلیفه اموی این شخص را در دربار خودش قبول نمود و بطوریکه گویند جعفر تا اوائل عروج خاندان عباسی زنده بود در سال ۱۰۸ یکنفر دیگر از اینخاندان موسوم به ابوخالد برمك بن برمك نیز از طرف اسد والی عربی خراسان بحكومت بلخ مقرر گردید . دین قدیم اینخاندان زرتشتی بوده . و چون یکی از اینها سمت تولیت معبد نوبهار را داشت بعضی مورخین نتیجه گرفته اند که خاندان برمك دیانت بودائی قبولکرده بودند . خالد بن برمك را ابومسلم در زمرۀ سرداران اردوی خود قبول و بغرض انقراض امپراطوری اموی سوق نمود همینکه عسکر خراسان کوفه را فتح و ابوالعباس سفاح عباسی را از پناهگاه مخفی او کشیده بخلافت عرب نشانیدند، از هما نوقت قیمت شخصی خالد برمك نظر خلیفه جدید را جلب و بعد از ابو سلمه او را به وزارت دولت عباسی قبولکرد ، و باین ترتیب مردی از خانواده برمك برای بار اول مستقیماً داخل امور يك امپراطوری بزرگی گردید . خلیفه منصور عباسی بعد از کشتن ابومسلم این وزیر هموطن او را نیز معزول ومأخوذ نمود ، خالد در سال ۹۰ هجری در بلخ متولد و در سال ۱۶۰ در بغداد فوت و هفتاد و پنج سال عمر نمود . خالد بلخی در دربار بیگانه بغدادبجز فرزندى یگانه از خود نگذاشت ، ولی این یادگار منحصر بفرد او ( یحیی ) واجد مزایای معنوی و دارای تعلیم و تربیه کافی و عقل و هوش سرشاری بود و توانست سالیان درازی از نظر سیاست برامپراطوری عظیمی حکم نماید و از نظر اجتماع در تشکیل تمدن جدیدی در عالم تأثیر و نفوذی کند خلیفه هارون الرشید یحیی پسر خالد برمك را پدر خواند و وزارت خودش را به او تسلیم نمود مردم که به علو مقام وشخصیت معنوی این آدم نظر میکردند"}
{"book": "adl0967", "page": 1297, "text": "(۸۸)\n\nمیگفتند او آنقدر بزرگ است که وزارت در چشمش كوچك وحقير مينمايد.\nيحيى چهار پسر داشت : - فضل . جعفر . محمد . موسى . و اينهمه هوش\nو سخا و تعلیم و تربیه را از پدر بمیراث گرفته بودند ، اما فضل مغرور تر،\nو جعفر در صنعت انشاء و کتابت ماهرتر . محمد عالی همت و عیاش . و موسی\nشجیع و دلیر بود . در هر حال اینخانواده مدت هفده سال در خلافت هارون الرشید\nاز سال ۱۷۰ تا ۱۸۷ هجری در مقدرات کشورهای عربی و اسلام که امیرا طوری\nعباسی را تشکیل میکرد دست بزرگی داشتند . مخصوصاً جعفر که خودش وزیر\nمقتدر هارون بوده و کلید کافه امور دولت را در دست داشت . خاندان\nبرمکی در بین عرب رویهمرفته تر بیت و تهذیب کشور آبائی خودشان\n« خراسان » را تقویت و سائر رشته های علوم و فنون ادبی را نشر و حمایت\nو خاندان عباسی را به پرورش علما و پیشبرد علوم تشویق و راهنمائی میکردند.\nیحیی بن خالد برای اولین بار کتاب مجسطی را در علم هیئت و کتاب\nمنکه هندی را در طب ترجمه کرد و فرمان داد مذاهب مختلفه هند را در\nکتابی واحد تدوین کنند، یحیی ادویه و گیا های سود مندر را از ماوراء\nرود خانه سند در بغداد احضار کرد . اعضاء خاندان برمك بعضاً خود متر جمین\nآثار دری در زبان عرب بودند چنا نكه مو سی و یو سف ا ينکار\nمیکردند همچنین محمد بن جهم یکی از منسو بین بر مکی هاست که\nسیر ملوك الفرس را ترجمه کرد یحیی برمکی برای اولاد يتيـم وبيكس عرب\nمكتب خانه ها ایجاد کرد، و به محتاجین نزدیکی نمود. خاندان برمك تا\nاندازه مقدور مسئول هر ملتجی را اجابت و بمال و منال دستگیری خلق مینمودند\nیکی از مورخین میگوید :\nهريك از همنشینان برمکی اگر خانه و عمارتی داشتند آ نرا خالد آباد کرده\nبود، واگر دهی داشتند او خریده بود ، وا گر فرزندی داشتند ما درش را خالد\n\nتاریخ افغانستان جلد ۳ ( ۱۰۰۰ ) ب سردار محمد ع سراج التیعان د محمد امین ن محمدیم * اجرائيه تار یخ ٤ ر ٣ ر ٤٦م"}
{"book": "adl0967", "page": 1298, "text": "( 89 )\n\nخریده و بامهر وی را داده بود و اگر اسپ و اشتری داشتند او داده بود . همین\nنویسنده در وصف یحیی بن خالد و جعفر بن یحیی عبارات ذیل را نقل میکند :\nاگر سخن در و گوهر بودی و یا از سخن لعل و گوهر توان ساختی، بيشك كلام\nآن دو بزرگوار را میتوان لوءلوء و گهر نامید . شعراء عصر هم انقدر که خاندان\nبرمك را مدح نمودند، هیچ خلیفه را بان اندازه نه ستودند. معهذا خاندان برمك\nدر دربار بغداد دشمنان قوی داشتند و دسته های منتقد و متعصب که رفتار بنی امیه\nرا در مورد عجم دوباره میخواستند تجدید شود، ازین نفوذ قوی خاندان برمك\nمنزجر و متنفر بودند ، خود خلیفه هم بتدریج از اقتدار سیاسی و خراسان پرستی\nایشان بدبین گردیده و در صدد بود که بازی اسلاف خود را در مورد ابو مسلم\nبا برمکی ها تجدید کند، لهذا در پی بهانه افتاده و بزودی بهانه چندی بدست\nآورد که بیکی از آنها رها کردن محبوسی بنام یحیی بن عبد الله بن حسن از طرف\nجعفر برمکی بود، داستان شورانگیز عباسه خواهر زیبای هارون الرشید را که\nمعقوده و دلداده جعفر، و ازو دو پسری برخلاف رضای هارون آورده بود، نیز باین\nبهانه ها اضافه میکنند. ولی معلوم است سخن همان یکی و دیگرها عبارت آرائی\nاست هارون بزودی مهر تکفیر را که مؤثر ترین آلات قتالة خلفاء دمشق\nو بغداد در برابر سیاسیون و ملیون امپراطوری وسیع آنها مخصوصاً خراسانیاں\nبشمار میرفت بخاندان برمکی زده و تبلیغات دشمنان اینخاندان را که ایشان\nرا زندیق معرفی میکرد تقویه نمود . اسم زندقه در عهد عباسی بهر فاسق شرابخوار\nو بيباك اطلاق میشد ولی بعدها این يك کلمه کش دارسیاسی شده، بهر دشمنی\nو مخالفی که میخواستند براست یا دروغ بحق یا ناحق استعمال میکردند، اینست\nکه هارون بهمین اسم در سال 187 هجری جعفر بر مکی وزیر خودش را\nدر شبی که تازه از دربار خلیفه بخانه مراجعت کرده بود\nبواسطه یا سر غلام مخصوص دربار در درون خانه اش سر برید و سائر خاندان"}
{"book": "adl0967", "page": 1299, "text": "(٩٠)\nبرمك را محبوس و اموال شان را ضبط، وحرم هایشان را بعوام مباح نمود چونکه\nهارون آدمی بود که در زهد و ظلم ، در رأفت و رقت در خشم و غضب ،\nدر تقوی و عشرت والحاصل درهر چیزی افراط میکرد وحد اعتدال را نمیتوانست\nنگهداشت. یحیی پیر دوسال در زندان هارون بسر برده و بالاخره در\nسال ١٩٠ ، و فضل که در ٢٣ ذی الحجة ١٤٩ تولد شده بود در سال ١٩٢\nدر زندان چشم از دنیا پوشیدند، جسد کشته جعفر نیز تا سال ٩٣ بر سر\nجسر بغداد آویخته ماند ، وهنگام مسافرت رشید در خراسان آن نعش را فرود\nآورده بسوختند و خاکسترش را بباد فنا سپردند، و باینصورت محزن داستان\nغم انگیز آل برمك در دربار بغداد خاتمه یافت.\nمامون عباسی و خراسان : هارون در ١٩٣ در خراسان بمرد و در طوس دفن\nشد او در حیات خودش سر زمین شرق را به مامون پسر خود داده بود كه اينك\nاو در طوس حاضر، و بعد از دفن پدر به مرو مرکز کشور خراسان عزیمت\nنمود. در بغداد جانشین هارون محمد امین پسر بزرگ و ولیعهد او گردید ،\nخلیفه جدید وزیر پدرش فضل بن ربیع را با خزاین ، سامان همرکاب هارون\nاز مرو بدر بار خلافت احضار کرد، و سران خراسان بعجله مامون را که مادر\nخراسانی داشت احاطه وبشكيل يك دولت خراسانی که جانشین خلافت بغداد\nشود سعی ورزیدند ، پیشرو ایندسته هم خاندان سهل خراسانی از اهالی سرخس\nبود. فضل پسر سهل اولین مرد اینخاندان بود که کتابی از پهلوی بعربی ترجمه\nو به یحیی بر مکی پیش و نظر دقت اورا جلب کرد، یحیی استعداد فضل را\nلایق تربیت دیده اورا و خاندانش را پرورش نمود فضل هم به تشویق یحیی دین\nاسلام قبول کرد ، و با برادرش حسن بن سهل يكجا دخيل امور سیاسی کشور\nخراسان گردید ، نجابت و شهرت اینخاندان قدیم که منسوب به شاهان محلی\nکشور بودند با لیاقت فضل سبب شد که مامون در مرو اورا بسمت وزارت خود"}
{"book": "adl0967", "page": 1300, "text": "( ٩١ )\n\nبرداشت ، وقتیکه فضل بدر بار مامون میرفت در کرسی بالداری نشسته میرفت ،\nوچون مامون را میدید از کرسی فرود آمده سلام میکرد و پیاده روان میشد کرسی او را\nنیز از دنبالش میکشیدند ، تا بعد ازسلام مجدداً در آن کرسی می نشست ،\nو باین ترتیب امور کشور را حل وفصل میکرد ، فضل فرزندان وخویشاوندان\nخودش را در ایام وزارت خود نزد سالخوردۀ زردشتی در خراسان به تحصیل و\nآموختن مقرر کرد ، و لہذا مخالفین او گویند چون آنها بر گشتند در تعالیم\nشان هنوز آثار آئین قدیم پدیدار بود . در هر حال فضل بن سہل کہ در\nامور کشور و لشکر مختار ولقب ذي الریاستین حاصل کرده بود ، مساعی\nخودش را مصروف این نمود که مامون مرو را مرکز خلافت امیرا طوری\nعباسی اعلان و از ینجا بغداد را جزء متصرفات اسلامی ادا ره نماید ، فضل\nسر کردگان خراسان را در امور دولت دخل داده ، و مردان زیادی را برای\nآینده کشور تربیت و تقویه نمود ، یکی از زمرہ اینہا طاهر بن حسین مرد\nمشہوری بود که بزودی استقلال خراسان را اعلام نمود. در ہر حال عجالتاً فضل\nمامون را بهمین نقشه بکار انداخت واو را برضد خلافت بغداد آماده ساخت\nاز دیگر طرف فضل بن ربیع که طرفدار جدی عنصر عرب و وزیر امین در بغداد\nبود، خلیفه متبوع خودش را برضد نقشه های طرح شدہ خراسان تحریک می نمود\nبا لاخره در سال ١٩٤ خلیفه امین برادرش مامون را از خراسان بدار الخلافه\nاحضار کرد و البته مامون وفضل نپذیرفتند ، و امین رسماً مخالفت خودش را\nبر عليه مامون اعلام ، و نام اورا از خطبه افکنده و خلاف\nوصیت پدر او را از ولیعہدی خلع نمود ، و در سال ١٩٥\nشصت هزار عسکر زیر قیادت علی بن عیسی بن ماهان دشمن قدیمی خراسان - آنکہ\nپسرش را خراسانیان در بلخ کشته بودند - باستقامت خراسان سوق نمود .\nدر مقابل فضل بن سہل وزیر خراسان طاهر پوشنگی پسر حسین حاکم"}
{"book": "adl0967", "page": 1301, "text": "( ۹۲ )\n\nسابق پوشنگ پسر مصعب ساکن پوشنگ پسر فرخ نومسلمان را بقوماندانی\nاردوی مدافع خراسان اختیار و مامون تصویب نمود ، طاهر در زمان حکومت\nعلی بن عیسی بن ماهان حاکم عربی خراسان - ۱۸۰ – ۱۹۱ - حکومت محلی\nپشنگ را حاصل کرده ، و اينك جزء افسران اردوی خراسان قرار داشت .\nروزیکه طاهر سپه سالار با اردوی خودش در مقابل بغداد سوق میشد فضل بن\nسهل بدست خود بیرقی ترتیب و بدست طاهر داده گفت لوای تو بطالع خجسته\nبسته شده که تا قرب شصت سال هیچکس آنرا نتواند کشود .\nغلبه خراسانیان بر بغداد : در هر حال طاهر که بعدها لقب ذوالیمینین حاصل\nکرد با اردوی خودش جانب کشور فارس بحرکت افتاد ، اردوی عباسی و\nخراسان در ری بهمرسیده و بلا فاصله بجنگی که ناشی از نظریه مخا لفانه\nدو عنصر مختلف بود شروع نمودند ، طاهر که از حيث عدد سپاهی کمتر از\nنصف اردوی بغداد داشت طوری میجنگید که تلافی این قصور را نمايد ، بالاخره\nسپاه خراسان فاتح ، واردوی بغداد منهزم و قوما ندان آنهـا علی بن عیسی در\nمیدان نبرد کشته گردید ، وطاهر با ستقا مت همد ان حرکت نمود ، زیرا\nقوما ندان دیگر بغداد عبدالرحمن باقواء تازه د می بجنگ خراسان پیش\nآمد . طاهر این اردوی بغداد را نیز در جنگ یکماهه بسختی شکسته ،\nو متعاقباً قواء تقويه بغداد را که بشبیخون خطر ناکی اقدام کرده بودند از\nمی\nبین برد ، وعبد الرحمن قوماندان بغداد را که در جنگ دوم امان داده بود،\nو نیز او را خلاف قولش در جنگ سوم داخل پیکار دید بکشت ، واز آن بعد\nتاحلوان پیشرفت ، اینوقت قوای دیگر خراسان بقيادت هرثمه بن اعين\nنزد طاهر وارد شد ، طاهر خودش از راه اهواز ، و هر ثمه از راه نهر وان در دو\nستون بجانب بغداد حرکت کردند ، اما طاهر اهواز را بجنگ گرفت و بصره\nوواسط تسلیم شد ، واو بعد این رفت و بعد از اشغال آنجا بجانب بغداد"}
{"book": "adl0967", "page": 1302, "text": "( ۹۳ )\nپیشرفت . از دیگر طرف هرثمه نیز بعد از جنگ و غلبه در نهر وان باستقامت\nبغداد حرکت کرد و در نتیجه خلیفه امین میان دو قوت محصور گردید . امین\nبظاهر مراجعة واز و خواهش باز کشا دن راهش بجانب مامون نمود ، ولی\nطاهر نمیخوا ست چنین چیزی صورت بگیرد لهذا رد کرد ، امین به هر ثمه\nرجوع کرد و او قبول نمود ، ومقرر شد امین در شب هنگام نزد او بیا ید ،\nامین شبانه زورق در شط انداخت وحرکت نمود ، اما طاهر از اینقرار\nمسبوق وسر راه گر فته بود ، ودر نتیجة جنگ مختصر کشتی شکاف خور ده\nامین در دریا مشغول شنا گردید ، یکی از غلامان طاهر موسوم به قریش-\nد ندانی بر خلیفه دست یافت ، و دانسته یا نادانسته او را بکشت ، وفردا\nسر خلیفه به بغداد بان نشا نداده شد و بغداد مفتوح گردید . طاهر به تا مین\nو تنظیم دارالخلافه مشغول و سر امین آلخلیفه مهربان را در ده محرم\n۱۹۸ با نامه بدم بار مامون ارسال کرد . مامون نیز از دیدن سر برادر بی اختیار\nبگریست . در هر حال از همین سال مرو در خراسان مر کز امپراطوری بزرگ اسلام\nگردید ، وفضل بن سهل به انجام مابقیه نقشه خویش مصروف گردید ، میگویند\nروزی در مرو فضل بیکی گفت: سعی من درین دولت از ابو مسلم بیشتر است .\nمرد جواب داد : او سلطنت را از قبیلة بقبیله دیگر رسانید ، وتو تنها از برادری به\nبرادری دیگر دادی . فضل گفت: اگر عمر باقی بود من نیز چنین کردنی هستم . فضل\nبعد از انکه مامون خليفة المؤمنین گردید ، برادر خودش سهل را بحکومت عراقین\nوحجاز مقرر و در بغداد اعزام کرد ، و چون هرثمه مخالف نقشه خراسا نیان بود\nبا خدماتی که در جنگ بغداد وتأمین اغتشاشات شورشیان آن ولایات نموده بوداز\nطرف سهل بخراسان فرستاده ودر مرو از طرف فضل از بین برده شد، مگر اوقبل\nاز کشته شدن خودش مامون را از خیال خراسانیان و اجرا آت خانواده سهل وضدیت\nرؤسای عرب با این ترتیب آگاه ساخته بود . فضل بعلاوه"}
{"book": "adl0967", "page": 1303, "text": "( ٩٤ )\nاینجا مامون را وا داشت تا دختر خود زینب را با ولایت عهدی خلافت به حضرت\nعلی موسی الرضا بداد، فضل این کار را در نظر مامون سبب تولید آرامی و سکون\nدر بلاد عربی قلمداده، و شورشهای علویان را در آنحصص که برضد ادارۀ برادرش\nحسن کرده بودند دلیل آورد در حالیکه چنین نبود و او میخواست خلافت\nعباسیان را که خیلی مقتدر گردیده بود از بین برداشته، و علویان را که هنوز\nاز تحصیل قدرت بزرگی دور بودند، بدست خود روی کار کشد و باین ترتیب\nنقشه ابومسلم را تکرار کند . چنانچه نعیم بن حازم عرب در همین مجلس به\nحضور مامون به فضل بن سهل گفت :ـ تو میخواهی سلطنت بنی العباس را بفرزندان\nعلی انتقال دهی، آنگاه با مکر و حیله سلطنت را از ایشان هم گرفته و شهنشاهی\nو خسروی عجم را تجدید و برقرار کنی . فضل رنگ سیاه را که در بیرق و ألبسه\nرسمی شعار خلفاء عباسی بوده و این رنگ را از ابو مسلم گرفته بودند، نیز تبدیل\nو مامون را وا دار بقبول رنگ سبز که شعار علویان بود نمود، ولی مخالفین عربی\nاو گفتند : ـ سبز شعار قدیم زرتشتیان است . تمام اینچیزها در بغداد باقصور\nاداری حسن سهل یکجا شده و عنصر عرب را برضد خراسان و مامون می انگیخت\nتا آنکه در سال ۲۰۲ مردم بغداد مامون را از خلافت بغداد خلع و به ابرا هیم عم\nاو بخلافت سلام و بیعت کردند این بار فضل نتوانست مامون را از حرکت به\nجانب بغداد باز دارد . بلکه مامون چون در سرخس رسید خود فضل را به\nدست مامای خود غالب بن حکم و کسان او در حمام بخدعه بقتل رسانید،\nو باین صورت ثابت نمود که فرزند صحیح هارون است، ولی ظاهراً بعض از\nمرتکبین قتل وزیر را بقصاص رساند، چونکه دیگر اقتدار زمان هارون باقی\nنمانده و اکنون خراسانیان در دست خراسانیان، بلکه تامین بغداد و عراقین\nوحجاز هم محتاج قدرت خراسانیان بود. در هر حال مامون چون در بغداد رسید\nپوران دخت بنت حسن سهل برادر زاده زیبای فضل ذوی الریاستین را در حباله نکاح"}
{"book": "adl0967", "page": 1304, "text": "خویش کشید، و عروسی همین دختر بود که بصور حیرت انگیزی در طی تجملات\nافسانوی از طرف سهل پدر عروس در بغداد در سال ۲۰۳ عملی شد.\n\nمامون در بغداد مجدداً پایه‌های امپراطوری عباسی را مستقر و در نظر با صرار\nرؤساً ربیع‌سیاه را در جای رنگ سبز قبولکرد، درین وقت طاهر به شتکی شورش\nشبیب باغی را تأدیب و شام را تأمین و بخودش در بغداد حاضر بود. مامون نمیخواست\nقتل برادرش امین را فراموش کند، ولی فعلاً چاره بهتری جز سکوت نمیدید.\nطاهر سعی کرد بواسطه دوستان خودش مامون را وادار کند که نیاب الحکومه‌گی\nکشور خراسان را باو بدهد، مامون این قرار را پذیرفت و در سال ۲۰۵ هجری طاهر\nرا بحیث والی خراسان مفتوحه مقرر و عازم نمود. اینست که طاهر وارد خراسان\nگردیده و طرح استقلال کشور و تاسیس یک دولت خراسانی را مدنظر قرار داد.\nپسر او عبد الله هم بصفت سپه سالار مامون در دربار خلافت مقیم و مدافع\nامپراطوری عباسی بحساب میرفت و همین شخص بود که بغاوت‌های مخالفین را\nدر کشور مصر و اسکندریه فرو نشاند.\n\nبخاطر باید داشت که در سال مرگ هارون الرشید (۱۹۳) عباس بن جعفر عنوان\nحکومت خراسان داشت. بعد از انکه مامون در سال ۱۹۸ در خراسان خلافت خودش\nرا اعلام نمود، حکومت کشور خراسان را به حسن بن سهل مشهور خراسانی داد،\nحسن خودش در دربار مصروف امور بوده و در همان سال بحکومت عراقین و حجاز\nمنصوب و عازم بغداد شد، ولی نائبان حسن در خراسان موجود و حکومت را بنام او\nاداره میکردند. این حکام حسن از سال ۱۹۸ تا سال ۲۰۵ یعنی استقرار حکومت\nطاهریه دوام کرده و عبارت از اشخاص ذیل بودند: علی بن حسن (۱۹۸) هزیمه\nبن اعین (۱۹۸) غسان بن عباد (۲۰۲-۲۰۵)"}
{"book": "adl0967", "page": 1305, "text": "( ٩٦ )\n\nطرز اداره عرب در خراسان مفتوحه\n\nدورۀ خلفاء را شده : چنانچه دیدید سوقیات عرب در افغانستان از سال ٢٢ هجری تا ٤١ در دورۀ خلفاء راشده بعمل آمد ، و درینمورد قوماندانهای عرب دارای نصب العین عالی ، علو افکار ، عدالت و اخلاق اسلامی بوده در مقابل ممالك ديگر سه شرط را پيش میکردند قبول اسلام ، قبول جزیه ، و یا جنگ . در صورت اولی اهالی با عرب یعنی مسلمین دارای حقوق مساوی بود ، در صورت دوم نمایندۀ از عرب بعنوان حاکم در سرزمین مفتوحه مقیم ، وجزیه را تحویل گرفته بسائر امور داخلی ایشان دستی نمیزد . و در صورت سوم یعنی جنگ آنچه از مردومال در دست عرب می افتاد غنیمت ایشان بوده و در رفتار بمقابل مفتوحین آزادتر ولی تعدی و افراط در سفك دما و تارا ج نمی نمودند ، قوماندان نظامی عرب هم در سرزمین مفتوحه بحیث حاکم کشوری و قاضی و امام مسلمین اجراء وظیفه می نمود ، و با خود با عسا کر معینی در مرکزی بزرگتر اقامت اختیار و حاکمی از خود بانتی چند در علاقه كوچك گذاشته واجراء امور اداری و تعمیم اسلامیت را در اثر تبلیغ و تعمیر مسجد و اظهار شعائر اسلامی بر ذمت ایشان میگذاشت، و خود بعملیات نظامی در مناطق دیگر مشغول میگردید. این ترتیب از عهد امیرالمومنین خلیفه ثانی تا خلافت امیر المومنین خلیفه ثالث در افغانستان مفتوحه دوامداشت ، در عهد حضرت خلیفه چهارم نفوذ عرب در افغانستان اعتباری نداشت و حکام وخليفة المسلمین در شمال طرد ، و در غرب بیشتر با خود خوارج عربی مشغول بیکار بودند . اما مدت اقامت حاکم امير المؤمنين عبدالله بن زبیر در گوشه از خراسان خیلی محدود و موقتی و لهذا فاقد تأثیر مهمی بود ، و در دوره خلفاء راشده شهر نیشاپور بیشتر مرکز خراسان مفتوحه بشمار میرفت .\n\nتاریخ افغانستان جلد ۳ ( ١٠٠ ) ب سردار محمد ع سراج الدينان و محمد امین ن محمد نعیم ہ اجرائیه تاریخ بلخ ، ٣ و ٢٦"}
{"book": "adl0967", "page": 1306, "text": "( ۹۷ )\n\nدوره بنی امیه : عرب قبل از اسلام از نظر اجتماع دارای شعور ملی نی، بلکه تعصب قبیله وی بود ، اسلام اینهارا بصورت يك كتله واحد در آورد، و بین ایشان علاوه زبان واحدی که داشتند ــ يك نحو دين و يك نوع حکومت ایجاد کرد ، عسکر دلیر خلفاء را شده هم بر امپراطوری روم شرقی و دولت فارس غالب ، و در کشور های خراسان و مصر و غیره پیشرفت . تا اینوقت تعالیم اسلام بین سران و سرداران عرب حاکم و مؤثر و لهذا عموم مسلمین باهم برادر و برابر شمرده می شدند، امیرالمومنین عمر خطاب در سفر بری شام با نوکر خودش در سواری يك اشتر سهيم ونوبت مقرر میکرد ، اما معلوم است احساسات تمام طبقات عرب بپایه احساسات امیرالمومنین نمیر سید ، چنانچه امیر المؤمنین خلیفه رابع که شریف را بر حقیر و عرب را بر عجم برتری نمیداد و تعالیم قرآن و اسلام را پیروی مینمود با مخالفت اینگونه عربهای متعصب دو چارو مغلوب شد و در نتیجه آل ابو سفیان که نماینده این تعصبات بودند مالك امپراطوری عظیمی گردیده و خود نیز فتوحات شانداری نمودند ، و لهذا اینها عرب را از نظر دارائی زبان وسیع ، و بعثت حضرت پیغمبر در بین عرب ، وظهور دین اسلام و قرآن کریم در عرب ، و غلبه بر امپراطوریهای بزرگ جهان و بالاخره از نظر معالی اخلاق عربی ، بر تمام ملل گیتی یعنی عجم ترجیح و برتری داده ، و فقط نژاد عرب را در روی زمین حافظ دین مبین و قرآن کریم ، و لهذا سر ملت های دنیا میدانستند . بنی امیه در زیر تأثیرات این عقیده و افکار مدت یکقرن در قسمتی از دنیای معمور آنروز شهنشاهی کرده اند ، دولت اموی حکام ولایات مفتوحه و قاضی و امام را از نژاد عرب مقرر می نمود و حجاج در کوفه نصب امام غیر عربی را قدغن میکرد ، عربی که مادرش عجمی بود « هجين » یعنی ناقص خوانده میشد ، خلیفه عمر ابن عبدالعزیز فقط بواسطه آنکه مرد عجمی را بحکومت وادی القری مقرر کرده بود طرف رنجش گروه\n\nتاریخ افغانستان جلد ۲ ( ۱۰۰ ) ب سردار محمد ع سراج التواريخ و محمد امین ن محمد نعیم ع اجزاءلیه تاریخ لیته و ر ۳۰ ر ۷۹"}
{"book": "adl0967", "page": 1307, "text": "(۹۸)\n\nمتعصبین واقع شد ، حجاج عجمی ها را از بصره و واسط اخراج کرد ، وعربها در بازار اگر متاعی خریده و عجمی را مقابل میشدند بلا درنک آن متاع را بدوش او گذاشته و ناخانه خود میبرسا ندند. و باین ترتیب تعصب حکام اموی و اشراف و بدوی حکومت بنی امیه را از شکل يك دولت اسلامی بصورت يك حکومت عربی درآ ورده ، و تعصب در عوض تعالیم اسلام حاکم گردید . عکس العمل این رویه عرب تولید احساس مخالفا نه در عجم ( یعنی ملل غیرعربی ) نمودمودر نتیجه مسلك شعوبیه بمیدان بر آمد : که در اول هیچکدام را از عرب و عجم بر یکدیگر تر جیح نداده ، و بر ای هر ملتی يك نوع شرف و امتیازی قایل بود ، ولی بعدها اینها نیز از روی تعصب همه ملل را بر عرب ترجیح میدا دند. شعو بیه ها البته در دوره تسلط اموی ها مخفی بودند ولی درعهد عباسی بمیدان برآمدند چنا نیکه فرق قدریه ، راو ندیه و خرمیه نیز در همین دوره ظهور نمودند .\nدرهر حال حکام دوره اموی قسم آبا همین احساسات وارد افغانستان میشدند مرکز این حکام شهر مرو بوده ، و از پنجا سائر حصص مفتو حه افغاستان را بوا سطه حکام خود اداره میکردند ، نائب الحکو مه که درمرو می نشست حاکم کشوری و سپه سالار عسکری ، و بحیث نائب خلیفه دمشق مامور اقامه نماز و جهاد و دارای لقب ، عامل ، والی ، حاکم و یا امیر خراسان و مستقیماً بخلافت دمشق مربوط میبود . و گاهی این نائب الحکومه در بین النهرین نشسته واز آنجا بواسطه نائبان خودش خراسان را ، و گاهی خراسان و فارس را یکجا اداره میکرد ، حکام سائر ولایات خراسان از قبیل سیستان و بلوچستان وسند فیز گاهی از مرو ، و گاهی از بین النهرین و گاهی هم از خود مرکز خلافت شام تعیین میگردید، مستوفیان بعنوان عامل خراج گاهی از مرکز خلافت دمشق و گاهی از حکومت عراق دوش بدوش و الی خراسان مقرر واعزام می شدند ، در معیت والی ها و حکام خراسان عا مل خراج"}
{"book": "adl0967", "page": 1308, "text": "( ۹۹ )\n(مستوفی) قاضی ، امیر شرط ( کوتوال) حاجب ومنشی ها ایفاء وظائف مینمودند .\nائمه مساجد و علمای دینی عرب هم در تشکیل در سگاهای دینی از قبیل\nتفسیر ، حدیث وفقه و لغت و تعمیم و تبلیغ دیانت اسلامیه بدل همت و\nغیرت میور زیدند، این ترتیب در قالب کوچکتر در ولایات خورد نیز معمول\nو مامورین آن ازطرف والی خراسان مقرر واعزام می شد .\nواما در ولایت های که بطور غیر مستقیم تابع عرب بوده وتنها بقبول خراج\nو نماینده عرب حاضر شده بودند این تشکیلات تطبیق نمی شد ، زیرا آنها از\nخود حکومت مستقل محلی داشته ، وتنها نماینده ازعرب بعنوان حاکم درپهلوی\nحکمدار محلی تعیین و با چند نفری از همراهان خود در آنجا اقامت میکرد\nاین نماینده در اداء مراسم دینی آزاد وخودش از تکا لیف اداری و محلی\nمعاف و در اقساط معینه خراج آنعلاقه را از حاکم محلی تحویل میگرفت .\nبعضاً در چنین ولایات یک قطعه عسکری عرب و یا عدهٔ از خانوار عر بی بطور\nمهاجر نیز سکونت کرده ، بتعمیر مساجد و تدریس و اقامه شعائر اسلا مـی\nمشغول میبودند . بعض ولایات بزرگ و کوچکی نیز بودند که بدون تادیـهٔ\nخراج سالانه ، دیگر با عرب هیچ ارتباطی نداشته و عرب در آنجا ها نماینـده\nو نفوذی نداشتند . در هر حال مرکز عمومی اداره حکم عربی در خراسان\nشهرمرو بوده ، ولایات نیشاپور ، سیستان ، سند ، هرات ، بلخ و تخار ستان\nبتدریج زیر اداره مستقیم دولت بنی امیه قرار گرفتند، جز آنکه درعلاقه های\nاینولایات هنوز حکمرانان محلی وجود داشته و به اداء باج و خراجی اکتفا\nمیکردند ، چنانسکه تخارستان علیا یا بدخشان مثل ولایات غور و غرجستان و\nقلمرو کابلشاهان تارود خانه سند زیر اداره حکمرانان محلی آزادانه بسر برده،\nگاهی برعلیه عربها داخل جنگ ، وزعالی بصلح بسر برده، وبعضاً خراجی\nقبول می نمودند. اما رویهمرفته تمام کشور خراسان اعم از ولایات مفتو حه و"}
{"book": "adl0967", "page": 1309, "text": "( ١٠٠ )\n\nآزاد طرفدار استقلال مملکت و بر ضد عصبیت و استبداد حکام\nبنی امیه بوده و تا اوائل قرن دوم هجری با ایشان داخل\nضرب و حرب و مصروف اغتشاش و انقلاب بودند . امپراطوری اموی\nنیز در طول این مدت با تمام قوای خود در مقابل خراسانیان داخل نبرد نظامی\nو سیاسی بودند . بالاخره در نتیجه پا فشاری خراسانیان آن شهنشاهی عظیم از پا\nدرآمد ، و همین علت دولت عباسی را بمیان آورد . چونکه خراسانیان در برابر\nتمام کتله عرب و ملل اسلامی وغیر عربی امپراطوری اموی بتنهائی نمیتوانستند\nخلافت اسلام را خود در دست گیرند لهذا خاندان بنی هاشم را روی کار\nکشید . و بنام آل پیغمبر همکاری سایر ممالک اسلامی و غیر اسلامی\nو یا اقلاً بیطرفی آنها را در مبارزه برضد اموی تأمین کردند ، وقتیکه هم\nخاندان عباسی را بخلافت رساندند دست از کار نکشیده و تمام امور دولت\nرا بواسطه ابو مسلم و خاندان برمک و آل سهل یکی پی دیگری در قبضه اختیار\nخویش گرفتند ، تا بالاخره بواسطه خانواده طاهر استقلال کشور خودشان را\nاعلان کردند.\n\nدوره بنی عباس : در ایندوره تشکیلات اداری و کشوری امپراطوری عرب\nنسبت به تشکیلات دوره اموی وسعت اختیار کرد، ولی چون نفوذ خراسانیان\nدر امور دولت زیاد ، و وزراء ، حکام ، مستوفی ها ، و منشی ها گاهی کم\nو گاهی زیاد خراسانی بودند ، لابد در اداره ولایات خراسان مفتو حه بیشتر\nدست خود خراسانیان داخل و فشار سابق محسوس نبود.\nدر هر حال هنوز سکه و خطبه بنام خلفاء و مالیات مملکت بعنوان بیت المال\nخلیفه اسلام جمع میشد ، و مالیاتی که از خراسان مفتوحه جمع میگردید دلیل\nبر آبادی و معموری خراسان آنروزه نسبت بسائر ممالک امپراطوری اسلامی\nبود ، یکی از نویسندگان مشهور میگوید ( مقدسی ) قریه های خراسان"}
{"book": "adl0967", "page": 1310, "text": "(۱۰۱)\nآبادتر از شهرهای عراق است و دیگری میگوید مالیات خراسان با مالیات کشور فارس نصف عایدات کل امپراطوری بنی عباس را تشکیل میکرد و آن عبارت از ارقام ذیل بود:\nولایت کرمان ۰۰۰ ر ۰۰۰ ر ۴ } جمعاً ۴۷،۴۰۰،۰۰۰ درهم\nولایت مکران ۰۰۰ ر ۴۰۰ }\nولایت سیستان ۰۰۰ ر ۰۰۰ ر ۴ }\nولایت سند ۰۰۰ ر ۰۰۰ ر ۱۱ }\nولایات خراسان شمالی ۰۰۰ ر ۰۰۰ ر ۲۸ }\n\nمؤثرات عرب وافغان در همدیگر\nعربها در عالم اجتماع دارای دو قوت بزرگ بودند یکی دینی محکم ومتین و دیگری زبان وسیع و حیرت انگیز، و ایشان این هردو را در سایهٔ عزم و ارادهٔ قوی در ممالک متصرفه خویشتن تحمیل وترویج کردند، منجمله افغانستان در ایام تسلط سیاسی عرب در شمال وغرب وجنوب وگوشه از جنوب مشرق کشور این هر دو را ولو به آهسته گی و بتدریج و در نتیجهٔ سالیان درازی مأنوسیت پذیرفتند، و دین اسلام و زبان عرب دین وزبان رسمی و ادبی وعلمی خراسان مفتوحه گردید حتی لغات عرب در زبان دری که زبان ملی بود قبول شد و بالاخره زبان نوین دری مرکب از لغات عرب بوجود آمد که تا امروز باقیست. بعض از ممالک مفتوحه عرب بدرجه در زیر تأثیر این دو سلاح قوی واقع شدند كه بكلى بيك كشور وملت عربی تحویل یافتند از قبیل مملکت مصر و بعض هم قرنها دوام نمود تا توانستند زبان ومليت خویش را ازین تحلیل وتمثل نگهدارند چون کشور فارس."}
{"book": "adl0967", "page": 1311, "text": "( ١٠٢ )\n\nدر هر حال عرب ها ملت بدوی و طبعاً از صنعت، حرفت، علوم و مدنیت و\nنظم و تربیت اجتماعی محروم بودند، وبعدها چون در سایۀ همایون اسلام دائره\nنفوذ، اجتماع، سیاست و اختلاط شان با اقوام و ملل مختلفه روی زمین روز\nبروز وسیع شده میرفت، لابد بقبول نظم و تربیت و علوم وفنون ملل متمدنه نیز\nپرداختند. از ظهور اسلام تا انجام دوره اموی متجاوز از یکقرن عصر تدین\nو جهاد و کشور کشائی عرب بود، در ینعصر عرب دین و زبان خودش را در\nکشور های مختلف نشر نمود، اسفار جنگی و تشکیل مهجر های عربی در\nحصص مفتوحه آن امپراطوری، نژاد عرب را با ملل دیگر نزدیک، و قبول\nاسلام از طرف مردم سلسلۀ خویشاوندی و ازدواج را بین فاتح و مفتوح بر قرار\nساخت. درین دوره عالم عرب فقط در قرآن و حدیث و فقه غور میکرد و چون\nملل مفتوحه اشارات قرآن کریم را نمیدانستند لهذا علم تفسیر بمیان آمد،\nهمچنین از جمع نمودن اقوال حضرت پیغمبر علم حدیث، و از شرح حلال و\nحرام و فرایض و احکام، علم فقه تدوین یافت. در دورۀ عباسی از یکطرف\nفلسفه یونان و فروعات آن از قبیل طب، منطق، طبیعیات، کیمیا، نجوم و\nریاضیات بواسطه مدرسه اسکندریه در غرب، و مدرسه جند یشاپور در شرق،\nو از طرف دیگر آئین جهانداری و سیاست، و تاریخ و قصص از مملکت\nفارس، و از طرفی هم فن انشاء و ترسل و ریاضیات و نجوم از کشور\nخراسان، وهکذا بواسطۀ ولایات شرقی خراسان فلسفه وطب هندوستان داخل\nکشور عرب گردیده، و از مجموع آنها بناء تمدن جهان شمول اسلامی در\nروی زمین ریخته شد، آن تمدنی که حلقۀ وصل بین تمدن قدیم و تمدن جدید\nگیتی بشمار رفته، و تمام ظروف زمانی قرون وسطی را پر، و سلسله تمدن\nقرون اولی را با قرون آخری مربوط کرده است. لهذا تمدن اسلام اگیر\nشاگرد تمدن قدیم جهان بوده هم استاد تمدن جدید دنیا شمرده میشود، در"}
{"book": "adl0967", "page": 1312, "text": "( ۱۰۳ )\n\nحالیکه یونان نیز موجد تمدن قدیم نبوده و آن را از تمدن های قدیم شرقی چون\nفنیقه و آشوری و مصر وغیره اتخاذ کرده است، در هر حال عرب و اسلام هر چه\nرا از هر کجا که گرفتند آنقدر توسیع و تکمیل کردند که بدرجه ایجاد\nرسید ، مسلمین به تمام علوم وفنون توغل ، و الجبره را ایجاد کردند ، طب\nیونان را ترقی داده و با دوا سازی یکجا پیش بردند ، و علوم حساب ، هندسه\nکیمیا ، نباتات ، حیوانات را بشكل كاملتری بنما نها دند ، علماء بغداد\nنشاندادند که هیئت غیر از نجوم است . و همین ها بودند که آثار بطلیموس را\nترجمه ولی آنچه را غلط یافتند تصحیح و تعدیل نمودند . مسلمانان جغرافیا و\nنقشه های بحری را ترتیب و قطب نما را ایجاد، و قسم بزرگ تجارت دنیا را\nاز خشکه بآب انداختند . مسلمین بودند که امقعه چین و هند را به اسپانیا و\nاز اسپانیا را تاسببر یا رسانیدند . قسمت بزرگی از آلات ووسایل حرب ،\nحرفت ، زراعت ، وغیره ، با ساعت ، کاغذ ، آسیای بادی ، و فن نقشه\nکشی و جغرافیا با حبوب و اشجار مثمره ــ که در براعظم اوروپا\nدر قرون وسطی معمول و مستعمل بــود ــ از طرف مسلمین وارد آن سر\nزمین گردید . بطور مختصر در تمام قرون اولی و وسطی هیچ ملتی\nدر روی زمین از کشور یو نان بیشتر علما و حكما پرورش نداده است، در حالیکه\nمیتوان در برابر هر نفر عالم یونانی صد نفر عالم مسلمان را حساب کرد.\nدر هر حال کشور افغانستان یکی از ارکان مهم این تمدن عظیم اسلامی بشمار\nرفته ومردان بزرگو بیشماری در هر رشته از علوم وفنون پرورش داده است.\nمورخین و نویسندگان عربی زبان که از قرن سوم هجری بنگارش تاریخ و\nجغرافیای اقوام شروع کرده اند ملتفت این نکات واوضاع بوده یکی از ایشان\n(ابن الفقیه ) میگوید: خراسانی ها در علم وصنعت وتجارت سرآمد روزگارند...\nمردم خراسان دلیر وشجاع هستند، اینها فیروز بن یزد گرد و همچنن کسری"}
{"book": "adl0967", "page": 1313, "text": "( ١٠٤ )\n\nبن قباد بن هرمز را کشته، و دولت را از بزرگترین ملوك اموی جدا کردند...»\nدیگری مینویسد: « ... خراسان در دوره اسلام از طرف عربها بجنگ و صلح فتح شده\nو بار دیگر استعداد و قابلیت طبیعی و درایت خراسانی در امور سیاسی و علوم و فنون\nظاهر شد، و خراسان نسبت بسائر ممالك اسلامی بیشتر مردان مشهور ، علما و\nو امرا و سلاطین نامدار پرورش داد ... » و در واقع هم کشور افغانستان\nتا هجوم چنگیز نسبت بسائر ممالك اسلامی بیشتر در تمدن و ترقی شعشعه افشانی\nمیکرد.\nدر هر حال چنانچه گفتیم خراسانیان از قرن اول هجری شروع بقبول دین\nاسلام و زبان عرب نموده ، و از قرن دوم هجری در سایه تبحر در زبان\nعرب به تفسیر وحديث وفقه مشهور و رجال بزرگی پرورش دادند ، و در همین قرن\nکه در نتیجه ترکیب و اختلاط ملل متعدده مشرق زمین چون خراسان ، ماور النهر\nفارس، عرب، مصروشام و اممی چون یهود و نصرانی، و زرتشتی و بودائی وغيره بناء\nتمدن اسلامی ریخته شد، باز خراسان در تشکیل این تمدن دست بزرگی داشته\nاز یکطرف در علوم ریاضی، نجوم، طب، طبیعیات، فلسفه ، منطق و کلام، تاریخ و\nجغرافیا، پیشرفته، و در قرن سوم برجال بزرگی درین خطوط پرورش، و زمینه را\nبرای ظهور نوابغ بشری در قرن چهار و پنج از قبیل فارابی و ابن سینا و بیرونی آماده\nنمودند و از دیگر طرف تربیت و تهذیب خراسانی را بواسطه ترجمه از پهلوی بعربی\nداخل عرب و جزء مهم تمدن اسلامی گردانیدند. هکذا خراسانیان بواسطه ولایات\nمشرقی خودش عرب را به فلسفه و الهیات هندی آشنا ساختند .\nدر هر حال چنانچه قبلاً اشاره شد در دوره خلفاء را شده و بنی امیه\nمساعی عربها منحصر به اعلای كلمة الله و تعمیم اسلام و زبان عرب دردنیا بوده ،\nو برای بار اول در عصر اموی عربها متوجه علم طب شده و به ترجمه آن دست\nزدند ، چونکه بعضاً خلفاء اموی مریض و محتاج طبیب و طبابت بودند . از آن"}
{"book": "adl0967", "page": 1314, "text": "( ١٠٥ )\n\nبعد عربها بصنعت ونجوم نیز متوجه گردیدند و یسانتر بفلسفه یونانی بلد شدند . توغل در فلسفه البته توأم با آشنائی در طب، حکمت، حساب، منطق، موسیقی، هیئت و هندسه نیز بود ، و از دیگر طرف مناظره مسلمین با زرتشتی ، مسیحی ، یهودی وغیره آگاهی بمنطق و کلام را التزام میکرد ، چه ملل غیر مسلمان در جدال برهان وحجت پیش میکردند ، و هم از تعالیم اسلام خود را مطلع میساختند ، مسلمین بعین این رفتار مجبور بودند و لهذا بعلاوه منطق و کلام بحقیقت سائر ادیان نیز آشنا گردیدند ، بهمین سبب بعدها معتزلی ها این وظیفه را بر دوش همت خود گرفتند و بیشتر با علماء زرتشتی مشغول رزم نظری گردیدند ، ازان جمله بود کتابی که ایشان بنام ( رد جهمیه ) برضد اتباع جهم بن صفوان خراسانی نوشتند . در هر حال عرب ها ومسلمین با موختن زبانهای یونانی وسریانی متوجه شدند، و از قبطی و پهلوی و هندی ترجمه کردند ، باین ترتیب فلسفه یونان و فلسفه جدید افلاطون و هم فلسفه و الهیات خراسان شرقی و هند ، و تعالیم زرتشتی خراسان با تربیت دینی یهود و نصاری در فلسفه دوره اسلامی تأثیر کرد . بنابرین تمدن اسلام و فلسفه اسلامی نه يك تمدن و فلسفه عربی بلکه يك تمدن و فلسفه مشرقی مبنی بحساب رفت .\n\nواما خراسانی ها وقتیکه داخل اسلام شدند بزودی زبان عرب آموخته و در علوم تفسیر حدیث وفقه پیشرفتند ، بطوریکه هنوز از ورود عرب در خراسان پنجاه سال نگذشته بود ، که مردی از نژاد اینکشور در کوفه پاید بنیانهاد وعالم فقه را نور بخشید ، اینشخص همان امام اعظم ابوحنیفه نعمان بن ثابت بن زوطی خراسانی الاصل است که از عرصه هزار و چند صد سال با ینطرف پیشوای مذهبی ملیونها نفوس مسلمان در روی زمین قرار گرفته است، نعمان در سال ٨٠ هجری در کوفه وثابت پدرش در انبار وزوطی جدش در کابل متولد گردیده ، وخود او در ١٥٠ در بغداد گذشت . در کشور خراسان از ظهور اسلام تا تأسیس"}
{"book": "adl0967", "page": 1315, "text": "( ١٠٦ )\n\nحکومت آزاد ملی (طاهریان) یعنی از قرن اول تا سوم هجری دهانفر عالم\nتفسیر، حدیث و فقه بمیان آمده، و حفاظ قرآن، و صوفیان معروفی پیدا شدند\nاز قبیل: ابو عبدالرحمن عبدالله مشهور بابن المبارك مروزی از کبار محدثین\nو از مشاهیر متقیان عصر ومؤلف كتاب الزهد والرقايق ( اقدم کتب حدیث )\n(فوت بعمر ٦٣ سالگی در سال ۱۸۱ هجری) ابراهيم بن طهمان باشانی هراتی\nمحدث معروف اسلامی ( فوت در مکه سال ١٦٣ هجری ) ابن منذر ابراهيم\nخزاعی نیشاپوری، و پسرش ابوبکر محمد بن ابراهيم مؤلف كتاب الاشراف هر دو\nاز مشاهیر فقهاء و متوفی در سالهای ٢٣٦ - ٣٠٩ هجری . ابوبكر عبدالله بن\nمحمد نیشاپوری مؤلف کتاب مزين محدث و فقیه مشهور ( فوت در سال ۲۳۸)\nابو بكر محمد بن اسحاق ابن خزیمه نیشاپوری محدث وفقه معروف (فوت در سال\n۳۲۳ ) ابو اسحق سعدی ابراهيم بن يعقوب جوزجانی محدث مشهور و مدرس\nدر مکه، مدینه و بصره ( فوت سال ٢٥٩ ) ابراهيم بن ابی طالب نیشاپوری حافظ\nجید قرآن (فوت سال ٢٩٥) ابراهيم ادهم صوفی معروف واز امیر زادگان محلی\nبلخ ( فوت سال ١٦٢ هجری ) ابو حفص حداد عمر بن سلمه نیشاپوری صوفی مشهور\nفوت در سال ٢٦٤ هجری . ابو سلیمان موسی بن سلیمان الجوزجانی از مشاهیر\nحنفیون، و مؤلف كتاب مسائل الاصول والامالى (فوت بعد از سال ۲۰۰\nهجری ) ابراهيم ابن رستم مروی از اصحاب ابوحنیفه و راوی کتاب النوادر از\nمحمد بن حسن شیبانی ( فوت سال ۲۱۱ هجری) الحافظ ابي عبدالله محمد بن\nنصرالمروزى الشافعي المتوفى سنه ٢٩٤ صاحب المسند حديث، و از اعلم علماء\nحديث، وبعد از صحابه اجمع واضبط احادیث . ابوداؤد سجستانی بن سلیمان\nبن اشعث بن اسحق سیستانی متولد سنه ۲۰۲ صاحب سنن معروف که دارای\nمرتبت چهارم در صحاح سته است - فوت در ٢٧٥ هجری - ابی حاتم سجستانی\nسهل بن محمد از محمد ثین و علمای مشهور سیستان و مؤلف كتاب بسیار"}
{"book": "adl0967", "page": 1316, "text": "( ١٠٧ )\n\nفوت در ٢٥٤ هجری . امام مسلم عربی الاصل نيشاپوری الموطن متوفی در سنه\n٢٦١ هجری از ائمه حديث وصاحب كتاب صحيح مسلم و دارای رتبهٔ دوم در\nکتب احاديث ، و بالأخره امام احمد بن حنبل بن هلال المروزی ثم بغدادی\nاز اکابر محدثين و اعاظم فقها و صاحب مذهب و مؤلفات عديده ، متوفی در سنه\n٢٤١ هجری و غير هم ، درینجا نباید از يکنفر عالم ديگر خراسانی محمد بن\nکرام بن عراق بن خرابه المکنی به ابو عبدالله زرنجی سيستانی فراموش نمود\nاينشخص صاحب مذهب مشهور گرامی و دارای پيروان زيادی در خراسان\nشمالی و غربی بوده ، و در سال ٢٥٥ در يکی از علاقه های شام\nچشم از جهان پوشيد .\nدر همين عهد يكه خراسانيان در خط تفسير و حديث و فقه پيش ميرفتند\nدر شعر و ادب عرب ، و بعدها در تمام علوم و فنون آنعصر تفرد و امتياز حاصلکرده\nو رجال مشهوری بدنیای علم اهدا کردند از قبيل : ابوموسی جابر بن حيان\nخراسانی عالم بزرگ و واضع علم شیمی در قرن دوم هجری که متجاوز از پنچصد\nکتاب نوشته ، و منجمله کتاب الخالص و كتاب الخواص او نام برده میشود\nاین حکيمی که دارای شهرة افسانوی گرديده در سال ١٦٠هجری فوت نموده\nاست . و محمد بن موسٰی خوارزمی عالم بزرگ رياضى و اولين نويسندهٔ کتاب\nجبر و مقابله که در قرن سوم هجری میزيست . و ابو معشر منجم معروف بلخی\nمرد ديگری که در سال ٢٧٢ فوت نمود. و ابن قتيبه مروزی ابو محمد عبدالله\nبن مسلم کاملترين نمونه علماء خراسانی و جامع ترين نماينده علوم و فنون\nقرن سوم اسلامی است که در بغداد برشد رسيده و چندی در دينور قاضی و بعد\nمجدداً در بغداد مقيم و عمرش در تالیف گذشت ، ابن قتيبه در اوائل تاسيس\nحکومت طاهر به خراسان در سال ٢١٣ هجری تولد ، و در سال ٢٧٦ در بغداد از\nدنیا گذشت و او از مشاهير نحویون و كبار علماء لغت و عالم شعر و ادب ، حديث"}
{"book": "adl0967", "page": 1317, "text": "( ١٠٨ )\n\nو فقه ، تاريخ و عقايد دينيـه بـوده ، و به تعبير يكى از مؤرخين معاصر اسلام\nدائرةالمعارف قرن سوم بشمار ميرفت ابن قتيبه كتب ذيل را تاليف كرده است:\nآداب القرائت . ادب الكاتب . اصلاح غلط ابى عبيده . تأويل مختلف الحديث\nالتفقيه . تقويم اللسان . جامع الخو الكبير . جامع الخو الصغير .الجوابات الحاضره.\nكتاب فى الدلائل النبوه . كتاب فى خلق الانـان . ديوان الكتاب .\nطبقات الشعراء . عيون الاخبار . كتاب الاشربه . كتاب فى غريب الحديث\nوالقرآن . كتاب الانواء . كتاب الخيل. كتاب الميسر والقداح . كتاب مشكلات\nالقرآن . والمعارف وغيره همچنين خراسانيان در شعر و ادب عربى نيز پيشرفتند\nابو مسلم در نطق و خطابت مرد فصيحى بود . وبشار تخارستانى يكى از مشهور\nترين شعراء ملى خراسان و معروفترين سرايند گان عربى زبان است كه روح\nادبيات قديم خراسان را در ادب عرب داخل، وعشرت پرستى را تشويق و ترغيب و از\nديگر طرف از مفاخر خراسانيان در برابر عناصر بيگانه دفاع كرده است او روزى\nاشعار ذيل خودش را بدون ترس در حضور مهدى خليفه عباسى عرب قرائت كرد :\n( گروهى ( مراد از مخالفين او) مرا ناسزا گفتند، وهمه آنها احمق اند، حماقت\nايشان مدام باد. گناهى ندارم كه مستوجب دشنام باشم ، ولى آنها از ين غضبناك\nهستند كه :شرف من آفاق را فرا گرفته ، شرف من از خراسان است، وخاندان\nمن بسيار برجسته و بلنداست، ومن نيز كه فرع آن اصل ارجمند هستم، بواسطه\nسعى خود سرفرازى يافته ام .» (١) خليفه عباسى روزى از بشار پرسيد از كجا\nهستى ؟ جواب داد : « از آنهائى هستم كه سواران بسيار دارند ، و در كار زار\nپايدارند يعنى از اهل تخارستان .» همين شاعر خراسانى بود كه عجم را به ترك\n\n(١) و هجا نى معشر كلهمو حمق دام لهم ذا ك الحمق\nليس من جرم و لكن غاضهم شرف العارض قد سد الافق\nمن خراسان و بيتى فى الذرى ولدى المسعاة فرعى قد سمق"}
{"book": "adl0967", "page": 1318, "text": "( ۱۰۹ )\n\nموالات عرب تحريك ميكرد : « موالات » رسمی بود که عجمی ها برای حفظ\nشأن خودشان از تحقیر متعصبین خودها را به موالات یکی از قبائل معروف\nو معتبر عرب سپرده و منسوب مینمودند در هر حال این شاعر نابینای خراسانی\nدوازده هزار قصیده عربی سرود ولی بعد از آنکه خلیفه مهدی عباسی او را در\nسال ١٦٨ هجری با تهام زندقه بضرب تازیانه اعدام کرد قسمت بزرگی\nاز اشعار او نیز از میان رفت\nابو عطا سندی ( متوفا د ر قرن سوم هجری ) شاعر عربی زبان دیگر\nخراسانی است که مثل پدرش السكن بوده و خلفاء ام یه عباسی او را بنظر\nنفرت میدیدند ، چونکه ابوعطا عباسیان را در اشعار خودش مذمت میکرده است .\nابو الفضل احمد بن ابی طاهر طیفور خراسانی صاحب كتاب المنثور و المنظوم\nشاعر فاضل و عالم عربی زبان قرن سوم هجری است که در سنه ٢٠٤ تولد ، و\nدر ۲۸۰ فوت و در بغداد زندگی میکرد .\nعبدالله پسر امیر طاهر که یکی از فضلاء عصر خود بشمار میرفت در خط شعر\nو ادب نیز دستی داشت او در یکی از قصاید عربی خودش در خطاب بمعشوقه میگوید :\n..... بس کن از آنچه که سرمایه سخن کرده برای محاوره و مفاخره وقت\nنداشته و مشغول هستم. نیاکان من رو سپید بزرگ شريف نجيب و کریم بودند.\nپدر من نظیر و مانندی نداشت مانند پدرم کدام شخص صاحب عظمت و بزرگواری\nبود بگوئید که بود ، نگاه کنید بسینه چاك چاك آن مخلوع ( اشاره بقتل\nامین خلیفه عباسی ) که در اطراف آن قاتلین دلیر ) یعنی طاهر وخراسانی ها )\nتجمع کرده بودند. او بخاك افتاد و خاك آرامگاه اوشد. ملنك او را مرگ\nو بلادر ربود . پدرم سپاهی برای سرکوبی آن بت كشيد كه طول\nو عرض زمین بر آن سپاه تنگ شده بود . شمشیر داران خراسان که مانند\nشیران بیشه هستند ، آنها جان خویش را در راه خدا داده اند ، آنها جان"}
{"book": "adl0967", "page": 1319, "text": "( ۱۱۰ )\nو بی اسلحه نبودند . . . ، ( ۱ )\nخراسانیان درطی قرون اولیه و ثلاثه هجری چنانچه در رشته های علوم اسلامی\nاز قبیل تفسیر ، حدیث ، فقه ، شعر و ادب ، علم وحکمت وسائر فنون پیشرفتند\nو مثالی چند درینجا بطور نمونه ذکر شد ، از دیگر طرف در بسط ونشر علوم\nو فنون و تهذیب و تربیت خراسانی در بین عرب وتمدن اسلامی بواسطه تحریر\nو تراجم خویش نیز پرداختند ، و از آن جمله بودند موسی برمکی و یوسف\nبرمکی که آثار پهلوی را در زبان عرب ترجمه کردند ، محمد بن جهم برمکی\nنیز کتاب سیر ملوک الفرس را از زبان پهلوی در لسان عربی در آورد . فضل\nبن سهل وزیر معروف خراسانی ترجمان دیگری بود که کتابی از پهلوی\nترجمه و بحضور یحیی برمکی تقدیم کرد ، و از همین جا رو بعـروج سیاسـی\nروان گردید . بامر خاندان برمکی کتابهای « منـکه » ( در طب ) و «سند\nهند » ( در نجوم و فلکیـات ) بـا قصه « سندباد » و غیره نیز ترجمه وداخل\nزبان عرب گردید ، و باین ترتیب افغانستان که دارای تربیت و تهذیب قدیمه\nخراسانی بود ـ قسمتی از مجموع آنهمه را در تمدن عرب و اسلام داخل کرده\nو فلسفه الهیات وطب هند را با ریاضی و نجوم و هندسه خود یکـجـا بعرب\nآموختند ، عربها به مذهب « سمنی » و فلسفه آن که میگویند : « علم را غیر\nاز حس مایهٔ دیگـری نیست » نیز در ولایت سند آشنـا شــدند ، زیـرا سمنی\nمذهب ایدولایت و جزئی از مذاهب قدیم اریه ها بود .\nاز دیگـر طرف موالی و اسراء خراسانی که از ولایات باختر ، هرات ، مرو\n\n(۱) اقصری عما لهجت به\nاننا من قد تعرفی نسبی\n\nو ابي من لا كفاء لـه\nانظر و المخلوع كلكله\nقنوى و الشرب مضجعه\n\nقاد جيشـاً نحو نائـلة\nمن خراسـان مصممهم\nو هبـو الله انفسـهم\n\nفبغير الحي عنك مشغول\nسلفى الفرا لبيها ليـل\n\nمن يساوى مجده قو لـوا\nو حـواليـه المقا و يـل\nغال عنه ملكـه غـو ل\n\nضاق عنـه العرض و الطول\nكليـوث ضمهـا غيـل\nلا معـازيـل ولا ميـل"}
{"book": "adl0967", "page": 1320, "text": "(۱۱۱)\n\nنیشاپور ، سیستان ، بلوچستان ، سند و کابل وغیره در جنگها بدست عرب\nافتاده و بعد در ولایات عربی ساکن و مسلمان شدند ، اکثراً با اخلاق خود\nدر خطوط علمی پیش رفته و امثال ابن زیاد سندی ، ابو معشر نجیح سندی ،\nحصین بوالحرص ، بسام ، سالم بن ذکوان، عبدالرحمن ، باب ، مکحول الشامی\nسالم بن عجلان ، حمید الطویل ، نافع و امثالهم اشخاصی در صف اساتید علم و\nادب و مؤلفین قرار گرفتند ، شخصیت اینمردان خراسانی البته در نشر اداب و\nتهذیب خراسان در عرب بی تأثیر نبود . خاصهٔ هنگامیکه نفوذ سیاسی\nخراسان در خلافت عرب منبسط، و خلفاء اولیه عباسی در قرن دوم هجری دست\nنشانده سرداران خراسانی ، و اردوی خراسان در مرکز خلافت مقیم و حافظ\nامپراطوری خلفاء محسوب شد ـ ( در وقت خلیفه منصور اردوی بغداد مرکب\nاز چهار دسته بود : خراسانی ، یمانی ، مضری ، ربیعه ودرعصر هارون الرشید\nبیست هزار عسکر خراسان در بغداد موجود ، و تکیه گاه استقرار خلافت\nبشمار میرفت ) در عهد مامون هم دولت عرب بیشتر بیکدولت خراسانی بود تا\nعربی ، زیرا حکام ، مستوفی‌ها ، ومنشی ها ازخراسان و عرب یکجا بامور\nدولت مقرر شده، و بازیله خراسانی ها سنگینی میکرد ، بهمین جهت است\nکه مؤرخین، عصر عباسی را زمان قوت و غلبه خراسان و عصر ضعف عرب خواندند\nو لهذا تهذیب و تربیت خراسان در تشکیل تمدن اسلامی تأثیر عظیمی نمود ومتعاقباً\nچون خراسانیان از اوائل قرن سوم هجری ( ۲۰۵ ) درداخله به تشکیل یکدولت\nمستقل خراسانی پرداختندالبته برای ظهور يك تمدن اسلامی افغانستانی ، و شهنشاهی\nهای بزرگ افغانی از قبیل صفاری ، سامانی ، غزنوی و غوری زمینه مساعد\nگردیده ، و در نتیجه افغا نستان ازحيث تمدن وتهذیب ، جهانگیری و فتوحات\nوخدمت به تعمیم دین اسلام از بزرگترین ممالک اسلام و شرق بحساب رفت .\nدرهر حال عرب دورهٔ عباسی، افغانستان را بنظر تکریم و احترام میدید ،"}
{"book": "adl0967", "page": 1321, "text": "( ۱۱۲ )\n\nمدعیان خلافت در خانواده عباس، مبلغین خودشان را فقط با اعتماد وامید بمردم خراسان سوق نموده و این ملت را برای انقراض امیر اطوری اموی بر همه ممالک اسلامی ترجیح میدادند، تسوده های عربی مخالف بنی امیه نیز راجع بظهور مردان خراسانی و بیرق های سیاه ایشان احادیث و مقولاتی روایت، و مردم را تقویه معنوی می نمودند . داؤد بن علی عموی خلیفه منصور عباسی بمردم میسگفت : ای اهل کوفه بخدا ما مغلوب و مظلوم و از حق خویش محروم بودیم تا آنسکه خدا خراسانیان را آماده کار زار نمود، آنها حق ما را زنده، وراه ما را هموار، و چراغ دولت ما را روشن کردند، و آنچه را که شما انتظار داشتید، ایشان برای ما میسر گردانیده، وخلیفه از بنی هاشم بد لخواه شما مقرر کردند. خراسانیان شماها را روسفید، و در برابر شاهی ها غالب و فاتح ساختند .\nخلیفه منصور عباسی که خود قاتل ابو مسلم بود باز میسگسفت :\nای اهل خراسان شما یار و یاور ما هستید و دعوت ما بواسطه شما منتشر شد . استاد احمد امین مصری مورخ معاصر و مؤلف صحسح الاسلام از قول جاحظ عالم بزرگ قرن سوم هجری میگسوید :  دولت بنی عباس خراسانی است و دولت بنی امیه عرب و بدوی بود . خلیفه منصور عباسی هنگام مرگ خودش بفرزند چنین وصیت میکرد :\nاهل خراسان را بتو میسپارم که از ایشان خوب نگهداری کنی، زیرا اینها انصار ما بوده و هستند، جان و مال خود را در دولت ماگسذاشتند، محبت تو هیچوقت از دل شان بیرون نخواهد شد، تو همواره بایشان نسکوئی کن و از بدی ایشان اغماض نما، در مقابل آنها از مسکافات دریغ مکن و هر که از ایشان در گذرد، تو در عایله او پدر باش .\nدر شهر بغداد هم دروازه خراسان را دروازه « دولت » میخواندند، چونسکه دولت از ناحیه خراسان در بغداد داخل شده بود .\n\nتاریخ افغانستان جلد ۳ ( ۱۰۰ ) ب سردار محمد ج سراج التواریخ د معصومین ن مجله نسیم ه امیر الیه تاریخ اول و ۲ و ٢٦"}
{"book": "adl0967", "page": 1322, "text": "فصل دوم\nطاهریان\nفوشنج :\n\nچون موضوع این فصل نگارش سلاله طاهریان هرات و طاهر\nموسس این خانواده از فوشنج میباشد تنها چند سطری در باب فوشنج نگاشته\nسپس بواقعات تاریخی میپردازیم :\nبطرف غرب شهر هرات حکومتی بنام غوریان واقع است که در آن شهری نسبتا\nکوچک در بین مرکز غوریان و هرات، بجانب جنوب دریای هری رود\nبنام زنده جان وجود دارد. این شهر عبارت از همان فوشنج تاریخی\nهرات می باشد (۱) ابن حوقل در قرن چهارم هجری وسعت ورقبهٔ این شهر\nرا نصف رقبهٔ هرات نگاشته و اضافه کرده است که شهر مذکور مانند\nهرات در یک جلگه که دو فرسخ از کوه ها فاصله دارد واقع است (۲)\nو شهر خیلی خوش بنا و تماماً با اشجار محاط میباشد استحکامات شهر بسیار\nعالی و دورا دور آنرا یک دیوار عظیم و یک خندق فرا گرفته است .\nیاقوت آنرا بنام بوشنج یا فوشنج نوشته مستوفی فوشنج را در قرن ۸ هجری\nبه نسبت هندوانه و انواع انگور آن مشهور دانسته چنانچه اقسام انگور\nآن بیکصد و چند نوع میرسیده و مستوفی اضافه کرده است که امتیاز\nدیگر این شهر از حیث آسیاب های بادی آن بوده است\nدر حدود سنه ۷۸۴ هجری فوشنج از طرف تیمور با وجود داشتن دیوارهای مرتفع\nو خندقهای آبدار، ومقاومت بی منتهای مردمان آن غارت و تاراج شد و آنکهی\n(۱) صفحه ۹۴ آثار هرات مولفه شاغلی خلیلی افغان\n(۲) لو ستر انج مستشرق شهیر در مولفه خود بنام خلافت اراضی شرقیه، رقبه شهر هرات\nرا در آنوقت نیم فرسخ مربع می نگارد ."}
{"book": "adl0967", "page": 1323, "text": "( ١١٤ )\n\nنظر به بعضی علل و جهات نامعلوم نام این شهر تاریخی کشور از صفحات تاریخ\nمعدوم گردید . بیهقی نام آنرا فوشنج یا پوشنج یا پوشنگ نوشته و اصطخری\nمیگوید که از آنجا طائفه زیادی از اهل علم ظهور کرده است (۱) شیخ ابو لیث\nفوشنجی که یکی از اعاظم علمای بزرگ اسلام اند و همچنان شیخ ابوالحسن\nفوشنجی که از مشایخ بزرگ بوده و مزار شان تا حال در آنجا موجود است\nاز رجال علمی این شهر می باشند (٢)\nظهور طاهر :\n\nچنانچه در فصل گذشته دیده شد پس از قبول شدن دین مقدس اسلام و انتشار\nآن در خراسان ، با در میان آمدن خلافت های بنی امیه و بنی عباس ، احساسات\nملیت خواهی و جنبش های ملی در هر گوشه و کنار خراسان شروع شده مردمان\nوطن خواه آن بهر سمت و سو بهر وسیله و واسطه که بود جمعیت های تشکیل داده\nبسر کردگی سر داران قوم بنای حصول آزادی و استقلال سیاسی را گذاشتند .\nاین نهضت ها سالها پیش از طاهریان در بین مردمان هرات و سیستان و بلخ دیده\nمی شد تا آنکه در موقعیکه زمینه بکلی در اثر این جنبش ها و نهضت ها آماده شده\nبود هارون الرشید فوت کرد (۱۹۲) و پس از او در بین دو پسرش امین و مامون\nبر سر امر خلافت نزاع جاه طلبانه مدهشی بر پاخاست و نظر مامون را که از زمان\nپدر حکومت خراسان را بدست داشت رشادت و جوان مردی یکی از فرزندان\nآریه یا هرات بخود جلب کرد و از او در مقابل امین کمک خواست . این مرد نامی\nکه طاهر نام داشت، و جهت قایم نمودن نفوذ خود به نزد عباسی ها و اغفال ایشان\nانتظار چنین فرصتی را میکشید دعوت مأمون را پذیرفته با سپاه محدودی از\nمردمان خراسان بحرب امین و عناصر غیر خراسانی داخل گردید .\n(۱) صفحه ٦ پاورقی کتاب از طاهریان تا مغل مولفه عباس پرویز .\n(٢) آثار هرات اثر خلیلی افغان ."}
{"book": "adl0967", "page": 1324, "text": "( 110 )\nنسب طاهر :\nپدر طاهر مؤسس سلسله طاهریان حسین نام داشت . در موضوع نسب او اقوال\nمختلف ذكر شده كه ثقه ترین آنها طاهر بن حسین بن مصعب بن زریق بن\nماهان است . مطابق روایات مورخین و نویسندگان . کسیكه قبل از طاهر\nاز خانواده او اشتهار زیاد حاصل كرده بود مصعب بن زریق است كه در فن\nكتابت مهارت بسزا داشته وعلاوه بر آن در فضل وادب وبلاغت مقام ارجمند\nرا احراز كرده بود . مصعب د ر زمان خلفای عباسی د ر خدمت یكی از\nبزرگان ومتنفذین بنام سلیمان بن كثیر خزاعی بشغل كتابت اشتغال\nداشته و بعداً مدتی هم به حكومت هوشنج یافوشنج یا پوشنگ هرات\nمنصوب گردیده بود.\nحسین بن مصعب یعنی پدر طاهر هم كه در آن ایام شهرت زیاد داشت و\nیكی از نجیب زاده گان هرات وصاحب نفوذ واقتدار بود ، در نظر عباسیان\nمورد احترام واقع گردیده در سنه ١٨٠ هجری به حكومت پوشنگ هرات\nمقرر گردید وتاسنه ١٩١ هجری كه علی بن عیسی حكمران بلخ وخراسان\nنسبت بوی مظنون شده در پی قتلش افتاد به این و ظیفه اشتغال داشت . ولی\nدرین موقع وضعیت خود را به نسبت مخالفت علی بن عیسی در خطر دیده خود را\nبه دربار هارون الرشید كه ازوی به نسبت رسوخ واعتبارش در بین قوم احترام زیاد\nمینمود رسانیده مورد تلطف و مهربانی واقع شد و بالاخره در سنه ١٩٩ و فات\nیافت در تشییع جنازه او خلیفه عباسی شخصاً حاضر بود. (١)\nطاهر :\nبه اتفاق تمام مؤرخین و نویسندگان محل تولد طاهر سر سلسله طاهریان\n(١) صفحات اول كتاب امرء طاهریان تا مقل ،"}
{"book": "adl0967", "page": 1325, "text": "(١١٦)\n\nهرات ، پوشنگ است . در سنه تولد او اختلاف جزئی موجود بوده بعض آنرا در سنه ١٥٨ و برخی در سنه ١٥٩ هجری می نگارند . تعلیمات ابتدائی وانتهائی او در تحت نظر پدرش حسین در داخل کشور صورت گرفته ودر تعلیم و تربیت او خانواده جلیل القدر و با فضیلتش سهم بزرگی داشته است . شخص آزاد منش و آزادی خواه و مظهر تربیت احساسات و سجایای ملی قوم باستانی آریانا بود . تا زمان مرگ هارون الرشید در تاریخ از او نامی دیده نمیشود ولی شهرت و افتخارات طاهرا نپذیر او از موقع آغاز میگردد كه در بین امین و مأمون پسران هارون الرشید در سر امر خلافت اختلاف پیدا میشود مأمون كه اقتدار خراسان را سالها یعنی از زمان پدر در دست داشت از نفوذ وقوت و اقتدار طاهر استمداد میگیرد و ازین به بعد است كه آوازه طاهر بلند میگردد وبالاخره با آنهمه قوت نفس وغرور ملی كه دارد به مقصد دیرینه خود یعنی حصول استقلال و گذاشتن نام نیك در تاریخ كشور موفق میگردد .\n\nفرماندهی طاهر بر افواج خراسان و فتوحات او :\n\nهنگامیكه هارون الرشید خلیفه عباسی در سال ١٩٢ هجری كه جهت دفع نمودن فتنه وشورش رافع بن ليث بن سیار كه در ١٩٠ بنای طغیان را در ماوراءالنهر گذاشت بخراسان آمده در سنه ١٩٣ وفات یافت و پسرش محمدامین طبق وصیت نامه رسمی در بغداد به تخت خلافت نشست . در همان حال عبدالله مأمون فرزند كوچكتر رشید كه از سال ١٨٢ از طرف پدر حكومت عراق عجم و كرمان و فارس وما زندران و خراسان را یافته بود در مرو اقامت داشت . هارون در حیات خود وصیت كرده بود كه پس از مرگ امین خلافت حق مأمون است ولی دو سال بعد از مرگ او امین به تحریك وزیر خود فضل بن ربیع اول، قاسم برادر كوچك خودرا كه از طرف پدر بارض جزیره وثغور والی بود عزل كرده"}
{"book": "adl0967", "page": 1326, "text": "(۱۱۷)\n\nسپس نام مأمون را که قرار و صیتنامه پدر و لی عهد او بود از خطبه\nبیانداخت . و خطبه ولایت عهدی را بنام فرزند خود كه لقب الناطق\nبالحق را بدو داده بود خواند ( در سنه ۱۹٥ هجری ) .\nمأمون ازین حرکت امین آزرده خاطر گردیده مو قعيكه امين اورا از\nخراسان به بغداد طلب كرد از اطاعت وی سر پیچیده عاقبت آنها بجنگ و\nجدال کشید . این بود كه در سنه ۱۹۷ در همان فر صتيكه امین شصت هزار\nسپاه را به سرداری علی بن عیسی بن ماهان بجنگ برادر فرستاد تا اورا گرفته\nبه بغداد با خود بیاورد مأمون طاهر را که چهار هزار عسکر دلیر و شجاع\nخراسانی با خود داشت . احضار کرده خواهش نمود تا در مقابل عساکر علی\nبن عیسی به جنگ امین پردازد .\nطاهر که در دل منتظر چنین فر صتی بود به طرفداری مأمون\nكمر همت بسته تجهيزات و تر تیبات عسا کر خود را تکمیل\nنموده بطرف ری حرکت کرد . طبری میگوید كه مأمون در موقع\nحرکت ، ری و قهستان و حلوان را بطاهر داده و گفت بدانر بشتاب پیش\nاز آنكه على بن عيسى آنرا تصرف نماید و تعداد عسا كريكه به معیت طا هر بود به\nبیست هزار کس میرسید طاهر بطرف ری حرکت کرد و پیش از علی بن عیسی\nبه آنجا رسیده ترتیبات عسکری خودرا قائم نمود ومنتظر رسیدن حریف نشست.\n\nغلبه طاهر بر علی بن عیسی\n\nهنگا میکه طاهر استحکامات شهر ری را تکمیل نمود جا سو سان و پیش\nقرا ولان به اطراف ونوا حی فرستاده منتظر و قت نشست . چون علی بن عیسی\nسپهسالار امین با سپاه ولشکر زیاد به نزد یکی ولایت ری رسید طاهر با افسران"}
{"book": "adl0967", "page": 1327, "text": "(۱۱۸)\nبا مشاورین خود در امر جنگ مشوره کرد . ایشان متفقاً بدین رای دادند که\nچون عده عساکر ما فوق العاده کم و بر خلاف دشمن بی اندازه قوی است باید\nما متحصن شویم تا قوت الظهر دیگر از طرف مامون بیاید و آنوقت به حمله به\nپردازیم ولی طاهر نظریه ایشانرا رد نموده به حمله تصمیم گرفت ، گفت اراده\nشما ضعیف است زیرا اگر ما در ری متحصن شویم مردم شهر از خوف علی بن عیسی\nباما مخالفت خواهند کرد و کار ما مشکل خواهد شد من چنین تعبیه دیده ام\nکه بیرون شهر رفته سنگر بگیریم و بتوکل خداوند بدون آنکه منتظر\nقوت الظهر باشیم حمله نمائیم . مجموع افراد خراسانی بر أی قائد و سپهسالار علی\nخود متفق گشته پلان او را تمجید نمودند و عساکر طاهر در بیرون شهر ری در\nموضع قلوس معسکر ساختند و جنگ سخت و خونینی در بین بغدادیان و خراسانیان\nدر گرفت . شجاعت و پافشاری و مردانگی عساکر خراسانی در ین جنگ\nکه عده ایشان بمراتب از دشمن کمتر بود از حد بیان بیرون است . خلاصه\nبعد از چندین حمله و دفاع متوالی عساکر طاهر توانستند که قشون بغدادی\nرا عقب بپوشانند . در اثنای عقب نشینی عساکر امین ، صحاب و همراهان\nطاهر تیری به جانب علی بن عیسی انداخت و به ضرب آن تیر او را بهلاکت\nرسانید ( ۱ ) مگر طبری میگوید که بالاخره طاهر وعلی هر دو از صفوف\nعساکر خود برون آمده شروع بجنگ تن به تن نمودند و ، طاهر به هر دو\nدست شمشیر گرفته سر علی بن عیسی را زد و کلاه خود او را به و نیم کرد\nو همه سپاه طاهر به يك جا حمله نموده قشون بغدادی بهزیمت شدند و علی بن\nعیسی کشته شد .. (۲) ،\nذو اليمينين :\nچون بغدادیان در آن جنگ هزیمت یافته و علی بن عیسی کشته شد طاهر\n( ۱ ) روضة الصفا، خواندمیر صفحه ٦٧٤ جلد ٤ ( ٢ ) صفحه ٧٦٦ طبری"}
{"book": "adl0967", "page": 1328, "text": "(۱۱۹)\nاز فتح و پیروزی عساکر خراسانی نامه به مأمون نوشت و سر علی بن عیسی را به نزد او فرستاد . مأمون در جواب بطاهر نوشت که قرار معلوم تو با دو دست جنگ نموده ئی و ترا هر دو دست راست است . از همه مردم از خراسان تباری بیعت بستان . و درین نامه او را طاهر ذوالیمنین خواند (۱) . اما مورخین راجع به لقب ذوالیمنین طاهر روایات زیاد ذکر کرده اند\nغلبه طاهر بر عبدالرحمن بن جبلۀ ابناوی وفتح همدان\nاز شنیدن خبر شکست عساکر بغداد و کشته شدن علی بن عیسی محمد امین سراسیمه گردیده فوراً يك عده عساکر زیاد تازه دم را بسر کردگی عبدالرحمن بن جبله بطرف فارس وری بمقابل طاهر فرستاد. عبدالرحمن از سواره نظام و پیاده بیست هزار نفر با خود داشت و همه آنها با آذوقه فراوان و تجهیزات تازه مجهز بودند . از طرف امین برای عبدالرحمن بن جبله اختیارات کامل داده شده بود و عساکر او همه از شجاعان و مردان جنگ آزموده انتخاب شده بودند .\nعبدالرحمن از بغداد حرکت کرده بشهر همدان فرود آمد و طرق وشوارع را تحت انضباط گرفته دیوارهای شهر را مستحکم گردانید و با آلات و ادوات مکمل برای جنگ وحمله آماده شد .\nوقتيكه على بن عيسى مقتول گردید پسرش یحیی بن علی که باوی در جنگ با طاهر همراه بود بايك عده بغي وسپاه فرار نموده در بین راه همدان وری اقامت گزید و فراریان پدر را که بنزد او میرسیدند تسكهدا شته و آنها را دوباره بجنگ با طاهر تشویق و تشجیع مینمود وضمناً قضیه را برای امین نگاشته از او درخواست قوت الظهر نمود . این است که امین به جواب او پرداخته عبدالرحمن را باقوه زیادی به پشتیبانی او فرستاد و برایش نوشت که تا\n(۲) طبری صحفه ٧٦٦"}
{"book": "adl0967", "page": 1329, "text": "(۱۲۰)\nرسیدن سپاه عبدالرحمن باید مدافعه و استقامت را از دست ندهد .\nچون خبر آماده گی جدید عساکر امین ورسیدن عبدالر حمن باعده زیادی\nاز عساکر تازه دم به همدان ، بگوش طاهر رسید بلادرنگ بدانسو حر کت\nنمود . عساکر متفرق وشکست خورده که با یحیی بن علی بن عیسی متفق\nگردیده و در بین راه خط جنگ را تشکیل داده بودند بمحض خبر ورود طاهر\nوعساکر مظفر خراسانی د چار هراس وخوف زیاد گردیده بدون مجادله ومقابله\nفرار نموده متفرق شدند . طاهر به پیشرفت خود جا نب همدان اد امه داده به\nنزديك شهر رسید . درین وقت عبدالرحمن با عساکر خود از شهر برون\nآمده بر سپاه خراسان حمله کرد و جنگ مدهشی در گرفت . طرفین در حالیکه\nتلفات زیاد میدادند استقامت و ثبات را از دست ندادند تا آ نکه بالاخره\nعبدالر حمن پس ازدادن تلفات سنگین عقب نشینی نموده بداخل شهرپنا هنده\nشد و طاهر نظر به مقتضیات و تكنيك حربی به جانب شهر پیش نرفت ومنتظر\nحمله ثانی عبدالرحمن گر دید . عبدالرحمن چندی در داخل شهر همدان\nترتیبات و تدار کات زیاد دیده مجد دآ بنا حمله را بر طاهر گذاشت و باری\nبا عساکر و بیرق های مجلل و متعد دی به ار دو گاه عساکر خراسانی شتافت\nولی طاهر که سپهسالار وا قعر دا نشمندی بود و هر جنگ را از روی فکر و\nپلان فتمی می سنجیدهرگز از استحکامات خود در مقا بل قشو ن عبدالرحمن پیش\nنرفته بجای خود ثابت واستوار اقامت نمود تا آنکه سپاهیان بغدادی از این\nحرکت او بغفلت افتاده به گمان اینکه خراسانیان از هیبت و صلابت ما بهراس\nشده اندبجانب معسگر طاهر بیباکانه پیش آمدند چون خوب نزديك شدندحمله\nطاهرشروع گردیده جنگ مدهشی در گرفت واز جانبین هزاران کشته وزخمی\nبرزمین افتاد. اگرچه عده عساکر طاهر نسبت به بغدادیان کمتر بود ولی طاهر\nوسپاه دلیر اوصبرو مردانگی را ازدست نداده پی در پی حمله می نمودند تا آنکه"}
{"book": "adl0967", "page": 1330, "text": "( ۱۲۱ )\n\nعلمدار عبدالرحمن بر زمین هلاکت افتاد و لشکر او دوباره بسوی شهر عقب نشینی\nنمودند. این مرتبه طاهر شهر را بکلی تحت محاصره قرار داده و روز بروز حلقه\nآنرا تنگ تر می نمود. چون راه شهر از هر طرف بسته شده بود و آذوقه و لوازم\nزندگانی به آن نمی رسید بالاخره پس از یکماه محاصره اکثراً عساکر عبدالرحمن\nهلاك و مابقی د و چار قحطی و گرسنگی شدند بنا بر ان عبد الرحمن\nبه نزد طاهر کس فرستاده برای خود و عساکر محصور خود امان خواست طاهر\nهم شرایط او را پذیرفته بغدادیان شهر همدان را تخلیه و بطاهر وا گذاشتند.\nطاهر پس از تسخیر همدان به پاك نمودن اطراف و نواحی آنو لا از وجود دشمن\nمشغول گردیده و در همین سنه ١٩٥ قزوین و بعضی شهرهای نسبتاً كوچك دیگر\nرا از قبیل کورا لجبال وغیره از دست عمال و کارمندان امین بیرون آورده\nمتصرف گردید.\n* * *\nدر همان موقعیکه عبدالرحمن بن جبله با بیست هزار عسکر بطرف همدان\nفرستاده شده بود محمد امین بسرعت ممکنه سواره نظام دیگری نیز از اهالی بغداد\nترتیب داده بسر کردگی عبدالله و احمد پسران جرش (۱) بكمك عبدالرحمن بجنگ\nطاهر فرستاد و به آنها امر نمود که به محل قصر اللصوص فرود آمده و به اوامر\nعبدالرحمن سپه سالار کل لشکر مطیع باشند و به تحت نظر او بجنگ بپردازند\nبعض میگویند که چون طاهر در خواست و شرط تسلیم شدن عبدالرحمن را\nپذیرفت و عبدالرحمن شهر را تخلیه کرد فی الفور خدعه حربی نموده در حالیکه\nبحالت تسلیم شدن به عساکر طاهر نزدیک میشد حمله ناگهانی نموده خراسانیان\nرا غافل گیر کرد، ولی طاهر و سپاه دلیر و شجاعت و معنویات را از دست نداده\nاولاً مدافعه و سپس به تعرض شدید پرداختند و جنگ مدهش در گرفت در حالیکه\n(۱) جز دهم تا ریخ طبری طبع مصر ."}
{"book": "adl0967", "page": 1331, "text": "(۱۲۲)\nسپاهیان بغداد کشته و تلفات زیادی بجا گذاشتند منهزم گردیده و عبدالرحمن شخصاً\nبا عده محدودی از عساکر خود به جنگ تن به تن ادامه دادند و بالاخره\nعبدالرحمن کشته شد سپاه شکست خورده او که به عبدالله و احمد پسران جرشی\nپیوستند در بین آنها نیز وحشت وهراس تولید نمود چنانچه عبدالله و احمد بدون\nآنکه باطاهر مقابل شوند راه بغداد را پیش گرفتند .\nاما بقول روضة الصفا خواند میر امین برای عبدالرحمن سپاه تازه دم وقوت الظهر\nجدیدی فرستاد ولی به سر کرده گی عبدالرحمن جرشی و حسین بن علی بن عیسی\nو این لشکر هنوز تازه به قر تاسین رسیده بودند که خبر شکست عبدالرحمن\nو کشته شدن او به آنجا رسید در ین عساکر قوت الظهر بدون معطلی از خوف\nطاهر و سپاه پیر وز مند اورو بر گردانیده مجدداً رهسپار بغداد شدند .\nطاهر پس از فتح قطعی همدان و شکستن عساکر بغداد و کشته شدن عبدالرحمن\nبن جبله به پیشرفت خود ادامه داده خانقین را که فعلا در سرحد فارس وعراق\nواقع است از دست عمال امین بیرون آورد وداخل حلوان شد . ویکی ازقصبات\nآنرا که بنام شلاشان بود معسکر خود قرار داده استحکامات ساخت و خندق ها\nحفر نمود . پس از کمی توقف درین ناحیه هر ثمه بن الیمین که با عده زیاد\nسپاه به كمك او از طرف مأمون فرستاده شده بود با و پیوست و طاهر بر حسب\nمکتوب مأمون تماماً شهر ها و قصبات مفتوحه را به هر ثمه سپرده خود بطرف\nاهواز روانه شد .\nفتح اهواز :\nطاهر هنگامیکه حلوان و نواحی متصرفی آنرا بنا بر امر مأمون به هر ثمه\nبن الیمین سپرد جهت آنکه بیشتر از اهواز و چگونگی قوا و استحكامات دشمن\nباخبر باشد يك عده سپاه خود را به سر کرده گی یکی از افسران خود موسوم\nبه حسین بن عمر رستمی بصورت پیش قراول بدانوسوق داد و خودش بعد از"}
{"book": "adl0967", "page": 1332, "text": "(۱۲۳)\nفراغت کار ها به تعقیب او روانه شد . حسین بن عمر رستمی در بین راه شنید که محمد بن یزید مهلبی که از طرف امین حاکم اهواز بود از مقصد طاهر باخبر گردیده و باعدۀ زیادی عساکر بجانب جندی شاپور که در بین راه اهواز واقع بود حرکت کرده و می خواهد در آنجا استحکامات تدافعی جهت اهواز آماده نماید . لهذا بطاهر خبر فرستاده وخود محتاطانه به پیشرفت ادامه داد . طاهر بمحض شنیدن این خبر عده زیادی عساکر خود را بصورت قوت الظهر برای حسین بن عمر رستمی سوق داده خودش هم به تعقیب آنها بامتانت وشکوه زایدالوصفی روانه گردید . ولی عساکر طاهر تا نزدیکی های اهواز به هيچ يك موانعی برنخوردند و كسی را در بين راه نيافتند که با ایشان ماده مقابله ومقاتله باشد . در چند فرسخی اهواز محمد بن يزيد حاكم اهواز عساكر خود را به جهت مدافعه شهر بیرون كشيده جنگ سختی در گرفت و پس از کمی زدوخورد عساكر محمد بن يزيد عقب نشسته به شهر پناهنده و محصور شدند . بعدازچندی محاصره که در طول آن ترتیبات لازمه گرفته شده بود محمد بن یزید مجدداً برای شکستن و برهم زدن حلقه محاصره باسپاه خویش برون آمده جنگ مدهش وتن به تن در گرفت بالاخره محمد بن يزيد بضرب نیزه یکی از مردان طاهر مقتول شد وشهر اهواز بدست افواج پیروز مند و دلیر خراسانی مفتوح گردید .\nطاهر پس از فتح اهواز فوراً بعضی از بلاد دیگر یمامه و بحرین وعمان و غیره را که از متعلقات اهواز وبصره بود یکی عقب دیگر تصرف کرده از جانب خود حکمران مقرر نمود و بهمین طریق طاهر شهرهای دیگر عراق را از قبیل کوفه وواسط وبصره و همچنان مدائن متصرف شده برای مأمون بیعت گرفت وبدین صورت در سال ١٩٦ هجری تقریباً به استثنای دارالخلافه بغداد و یکی دوشهر دیگر تمام عراق به حوزۀ تصرف وفتوحات طاهر درآمد و مرد مان آن"}
{"book": "adl0967", "page": 1333, "text": "( ١٣٤ )\nهمه به مأمون بیعت کردند وهم در همین سنه بود که داؤد بن عیسی که از طرف امین حاکم مکه معظمه و مدینه منوره بود امین را از خلافت خلع نموده به جهت مامون بیعت گرفت و آنرا برای طاهر فرستاد و خود شخصاً بطرف مرو به نزد مأمون شتافت .\nحرکت طاهر بسوی بغداد و فتح آن :\nطاهر پس از آنکه به نزدیکی بغداد رسیده بنای محاصره آنرا گذاشت بهرثمه بن الیمین که در حلوان بود نامه نوشت و او را با عده از لشکر باش به جنگ بغداد طلب نمود . چون هرثمه با او یکجا شد متفقاً بمحاصره شهر اقدام نمودند روز بروز حلقه محاصره بر بغداد تنگ تر شد و اهالی از مضیقه و چور و چپاول و بی امنی عساکر محصور محمد و اوباشان شهر بستوه آمدند . بعد از چندین ماه محاصره اکثراً افسران و متنفذین سپاه محمد یکی بعد دیگر به طاهر تسلیم شدند تماماً سال ۱۹۷ بمحاصره بغداد گذشت و صبر و تحمل عساکر و مردمان شهر بغداد به تحلیل رفت در اواخر ایام محاصره چیزیکه بیشتر امین را مضطرب و آشفته ساخت تسلیم شدن علی فراهمرو نگهبان دروازه قصر صالح بود که برای طاهر خط نوشته امان خواست و ضمانت نمود که هر قدر آلات و ادوات جنگ و آذوقه که بدست دارد به او تسلیم نماید . طاهر هم پیشنهاد و شرایط او را پذیرفته در شب ١٥ جمادی الاخر ١٩٧ يك عده افسران و عساکر رشید خود را مانند ابوالعباس یوسف بن یعقوب بادغیسی و غیره جهت تسلیم گردیدن او فرستاد . و همچنان تسلیم شدن محمد بن عیسی به طاهر نیز امین را پریشان و مأیوس ساخت زیرا به او اعتماد زیاد داشته و رئیس مستحفظین خویشش مقرر نموده بود . لهذا محمد امین خود شخصاً با یکجهان مایوسی در حالیکه منتظر هر گونه پیش آمد شوم بود بیرون آمده مردمان شهر و عساکر از مشاهده او کمی بهیجان آمده با عزم بعقب او جانب دروازه قصر صالح که در آن افسران"}
{"book": "adl0967", "page": 1334, "text": "( ۱۲۰ )\nوعساکر خراسان وجود داشتند حمله بردند جنگ سختی در گرفت و در نتیجه\nابو العباس با دغیسی افسر رشید طاهر باعده از سپاه خویش کشته شد ومابقی خود\nرا نزد طاهر کشیدند . خلاصه بهمین طریق محاصره بغداد تقریباً یکسال وچند\nما بطول انجامید تا آنکه بالاخره طاهر بکلی امین وسپاه او را منکوب و مغلوب\nنموده شهر را تصرف کرد و در ماه صفر ۱۹۸ هجری امین را بقتل رسانیده\nسر او را به خراسان به نزد مأمون فرستاد (۱) .\nطاهر بعد از فتح بغداد تقریباً مدت یکسال یعنی تا ۱۹۹ هجری بحيث والی\nعراق وبلاد جبل وفارس واهواز وحجاز ويمن در بغداد مقرر بود .\nتقرر طاهر بحکومت شام وجزیره وغيره:\nدر سال ۱۹۹ مأمون حسن بن سهل را به ولایت عراق حاکم مقرر نموده وبطاهر\nنوشت تا آنولایت را به او تسلیم نموده خودش به شام برود و نصر بن شبث عقیلی\nرا که بعد از مرگ امین بنای بغاوت وسلحشوری را گذاشته بود منقاد نموده\nزمام حکومت آنرا بدست خود بگیرد . طاهر هم بر حسب امر، مأمون عراق را\nبه حسن بن سهل سپرده خودش بجانب شام روانه شد . و در رقه با نصر بن شبث\nبن سیار جنگ شدید ومدهشی کرده او را شکست داد وخود زمام حکمروائی\nشام وموصل وجزیره وغيره را بکف با کفایت خویش گرفت .\nدر سنه ۲۰۲ مأمون از مروقصد حرکت را بسوی بغداد نموده از راه فارس\nبد انجا وارد شد و عندالورود طاهر را از رقه به بغداد خواست . چون از او\nاحسان زیاد دیده بود و خلافت وی مرهون شجاعت و مردانگی و ایثار او بود\nحکومت بغداد وشحنه گی آن را بوی تفویض نمود . اگر چه مأمون از خدمات\n(۱) فتح شهر بغداد وقتل امین را بعضی ها در ماه محرم همین سال نوشته اند چنانچه\nملك الشعرا بهار در حاشیه نمبر اول صفحه ۴۵۰ مجمل التواريخ و القصص آنرا به ۲۰ محرم\n۱۹۸ نگاشته است وهم صاحب مجمل التواريخ مینویسد که امین در ماه محرم همین سال گذشت."}
{"book": "adl0967", "page": 1335, "text": "( ١٢٦ )\n\nو کار وائی های طاهر تقدیر وقدر دانی زیاد مینمود ولی در دل به نسبت مقتول\nشدن امین برادرش بدست او از وی نفرت داشت . و از طرف دیگر هم مأمون\nبه نسبت شخصیت بزرگ و احساسات ملت خواهانه که در طاهر سراغ داشت\nاز اوبی اندیشه نبوده خیلی ها میترسید و هراس داشت ، چون طاهر د راواخر\nتقرر خود به بغداد وضعيت مأمون را با خود دگرگون یافت و از ضمیرش باخبر\nگشت صلاح را بدین قرار داد که فرصت را از دست ندهد و بهر\nوسیله است خود را بخراسان برساند .\n\nتقرر طاهر بحكومت خراسان و اعلان استقلال :\n\nلهذا به احمد ابی خالد و زیر مقرب مأمون پیوسته او را تحريك نمود\nتا فرمان حکومت خراسان را برای وی از نزد خلیفه حاصل نماید چون مأمون\nاز افکار و احساسات طاهر واقفیت داشت و میدانست به محض آنکه بخراسان\nیعنی به وطن خویش برسد وضعیت خود را تقویه نموده بر علیه خلافت عباسی اعلان\nحریت خواهد داد - در اول امر از امضای فرمان امتناع ورزید ولی باثراصرار\nواعتبار و ضمانت احمد ابی خالد وزیر خویش فرمان او را به حکومت خراسان\nامضا كرد . بقول طبری طاهر بروز جمعه يك شب پیشتر از ذیقعده سال ٢٠٥\nسمت خراسان حرکت نموده حکومت آنجا را بدست خود گرفت و از یگانه\nفرصتیکه برای حصول استقلال و آزادی خراسان بچنگ آورده بود استفاده\nشایانی کرده شب و روز خود را تقویت نمود تا آنکه پس از تقريباً يك و نيم\nسال یعنی بروز جمعه ٢٤ جمادى الاخر سال ٢٠٧ هجری بعد از ادای نماز جمعه\nبر منبر بر آمده نام خلیفه را از خطبه انداخت و نعره آزادی را با آسمان بلند\nنموده پرچم استقلال را در فضای کوهسار آریانا به اهتزاز در آورد ."}
{"book": "adl0967", "page": 1336, "text": "( ۱۲۷ )\n\nمرگ طاهر :\n\nموقعیکه مامون فرمان حکومت طاهر را بر خراسان امضا نمود به نسبت\nنگرانی خاطر یکه از او در دل داشت جهت آنکه همیشه از رویه و حرکات\nاو باخبر باشد كلثوم بن ثابت را بریاست اداره پسته خراسان مقرر کرد\nتا دائماً اوضاع و افکار طاهر را مراقبت نموده و ی را از آن باخبر سازد\nو نیز احمد بن ابی خالد وزیر مامون چون از طاهر به نزد خلیفه ضمانت\nکرده بود که مخالفت نه نماید یکی از ملازمان مقرب و محرم خود را در ظاهر امر\nبه طاهر بخشید تا بخدمت او باشد ولی در باطن به آن غلام امر و دستور داد تا\nهر وقتیکه طاهر بنای شورش و آزادی را بگذارد به قتل او اقدام نماید .\nاین بود که طاهر پس از انداختن نام خلیفه از خطبه و اعلان حریت در خراسان\nبقصر نشیمن خود مراجعت کرد. ولی بزودی احساس علالت و مریضی نموده در شب\nهمان روز بصورت فجائی که بظن غالب مسموم شده باشد د نیا را بدرود گفت\nو نامی از خود برای فرزندان آریافا گذاشت که تا ابد در دامان افق خراسان\nثبت خواهد ماند .\n\nمکتوب :\n\nشخصیت بزرگی طاهر که در تاریخ افغانستان از شخصیت های فراموش نشدنی\nاست مظهر اخلاق بزرگی منشی ملت پرستی عدالت خواهی ضعیف پروری\nو بسیار سجایای پسندیده دیگر می باشد . علم و دانش و هنر دوستی حسن اداره\nو سیاست کشور داری او را کمتر شاهی داشته است . میخواستیم در زیر عنوانی\nمخصوص از شخصیت و سجایای اخلاقی و سیاست کشور داری او بحث کنیم ولی\nابی جعفر بن محمد بن جریری الطبری در تاریخ معروف خود موسوم به تاریخ\nالامم والملوك ، مکتوبی از طاهر عنوان پسرش عبداله نقل میکند که از آن"}
{"book": "adl0967", "page": 1337, "text": "( ۱۲۸ )\nمی توان تماماً صفات و سجایای او را استنباط کرد لہٰذا عیناً بعض نکات برجسته\nآنرا ذکر میکنم ( ۱ ) درین مکتوب طاهر عبداله را که از طرف مامون\nبحکومت شام مقرر شده بود در اخلاق و امور کشور داری چنین توصیه مینماید\n« می باید بخدا و ندیکه واحد و بیخود شریکی ندارد تقوی و پرهیز کاری نمائی و از\nوی بتر سی و از غضب و غیظ او دوری بجوئی و رعیت خودرا حفظ و حمایت نمائی\nو او قاتیرا که خداوند ترا خلعت عافیت و لباس سلامت پوشانیده است به ذکراو\nتعالی و برای عقبی و معاد خود و آنچه که تو بغرض آن روان هستی و ازان مسئول\nمی باشی سپری نما ، و به تمام چیزهای مذکور طوری عمل کن که خدای بزرگ\nترا حفظ و نگهداری نموده از عذاب خود و در دو آلام عقاب خود در روز قیامت\nنجات و رستکاری بخشد زیرا خدای بزرگ بتو احسان فرموده و شرافت خویش\nرا برایت مبذول و لازم ساخته است که امور عباد و بنده‌گان خود را بدست تو\nسپرده است و تر ابگستر انیدن عدالت واقامه حقوق و حدود الهی در بین آنها مکلف\nگردانیده و بدفاع از اوشان وازوطن اوشان و حمایت خون آنها و استقرار امنیت\nطرق وفراهم ساختن راحت و رفائیت ایشان در امور زیست وزنده گانی مامور\nساخته است باید دانست که خداوند از چیزیکه بالای تو فرض گردانیده است مواخذه\nو پرسش کردنی است .\nبه آنچه از طرف خدا بر تو فرض است قیام نما و در چیزیکه میل و رغبت می نمائی و یا از آن\nنفرت و کراهیت میکنی برغبت ونفرت خود از حد التصرف نظر مکن خواه برای\nمردمان قریب تو باشد و خواه برای اشخاص بعید عقیده و گمان خود را نسبت بخداوند\nنيك بگردان رعیت با تو است ونيك میشود به هيچيك از کسانیکه خود او شانرا\nمقرر مینمائی قبل از کشف و معلوم نمودن تہمتیکه به آن متہم می شوند\nشتاب مکن زیرا ایراد تهمت به اشخاص پاك و بری و گمان بد به آنها گناه است»\n( ۱ ) صفحه ٢٥٨ جز دهم تاريخ الامم والملوك مولفه ابی جعفر طبری .\nتاريخ افغانستان جلد ۲ (۱۰۰۰) سردار محمد سراج الدين خان و محمد عظيم خان محمد نسيم هـ اجرائيه تاريخ ۱۳ ثور ۱۳۳۵ ر ٣٥"}
{"book": "adl0967", "page": 1338, "text": "( ۱۰۹ )\n\nگمان نيك را نسبت به اصحاب خود برای خویش خصلت وحالت شخصیه بگردان\nو گمان بد را درباره آنها از خود دور كن واز او شان بگذر و این کار ترا به\nحسن رويه واطاعت ومدا را باوشان كمك مينمايد . بايد دانت که به گمان\nنيك قوه وراحت می یابی و رافت بر رعیت ترا مانع نمیگردد که از امور خود\nواز باخبری حکمداران وحمایت و حفاظت رعيت وتحقيق وتفکر در اسباب\nبرقراری وصلاح آنها پرسش وجستجو نمائى بلكه بایست از امور حکمداران\nباخبری شود وحفاظت رعيت وتدبير حوائج وفراهم آوردن ضروریات آنها بعمل\nآید . این چیزها و امثال آنرا اختیار نما، حدود واو امرالهی را بالای مجرمین\nوجنایت کاران بر حسب منزلت شان وبقدريكه مستحق می شوند قائم واجرا\nدار . و هیچگونه سستی ومعطلی را در آن روا مدار ومجازات وعقوبت اشخاص\nرا که مستلزم سرزنش وعقوبت می شوند به تاخیر میانداز زیرا اگر درین باره\nتفریط بنمائی این تفریط حسن ظن و گمان نيك ترا فاسد میگرداند .\nمردم صادق وصاحب صلاح را دوست وعزیز بدار واهل شرف را بحق معاونت\nوامداد کن . با ضعفا و بیچارگان صله رحم بدار و به این کار خود منتها رضامندی\nخدا و تائيد امر اورا طلب نما وثواب آنرا دردار آخرت التماس کن . از خواهشات\nبدو هوای نفس اجتناب نما وفکر خود را از آن مصروف گردان و به رعیت خود\nبرائت و پاکی خویش را از آن آشکار ساز. سیاست آنها را باعدل توام وقرین\nگردان در اثنای غضب خود را ضبط نموده حلم و وقار را اختیار کن . بايد ذخائر\nو گنجیكه تو آنرا برای خود فراهم میآوری عبارت از نیکو کاری، تقوی ،\nعدالت ، اصلاح امور واحوال رعیت، عمران و آبادانی ملك ووطن آنها وتفقد\nو جستجوی امور ، وحفظ خونها وفریاد رسی مظلومین باشد .\nگناه را هر گز حقیر مشمار، بشخص حاسد قطعاً ميل ورغبت منما و به فاجر\nترحم مدار با آدم کافر هرگز نه پیوند وبا دشمن مداهنه نکرده سخن سخن چین\n\nتاریخ افغانستان جلد ۳ (۱۰۰۰) ب سردار محمد ج سراج الدینخان د محمد عظیم ن محمد اسیم ه اجرائیه تاریخ ۱۶ ۳ ۴ ۲۱"}
{"book": "adl0967", "page": 1339, "text": "( ۱۳۰ )\n\nرا تصدیق مکن و بشخص غدار اعتماد ره نموده و فاسق و گمراه را امداد\nمکن ، هیچ انسانی را تحقیر و هیچ گدا و فقیری را تردید منما روز ها را\nعبث مگذران از ظالم هراس نداشته باش واز او چشم پوشی وغفلت مکن .\n\nامور واحوال عسکری خود را تفقد وجستجو نموده ارزاق شافر او اقرو\nوسائل معاش ایشانرا وسیع گردان تا خداوند بذریعة آن فاقه کی وتنگدستی\nشانرا رفع کند واحوال ایشان منظم شده واستقامت پیدا نماید و در دلهای شان\nنسبت به اطاعت وامر تو اخلاص وخشنودی زیاد گردد .\n\nکار هر روز خودرا در همان روز انجام داده وبفردا به تأخیر نینداز وشخصاً\nبه آن مواظب باش چه فردا کار ها و اموری در پیش دارد که ترا از انجام\nکار پس افتاده روز گذشته باز میدارد و بدانکه هر روزیکه نیر می شود امور\nآنهم بهمان روز رفتنی است اگر کار یومیه خود را انجام دادی نفس و بدن\nخود را آرام ومستریح میگردانی و امور حکومت را قائم ومستحکم مینمائی .\n\nبرای مریض ها بیمارستان ها بر پا کن و آنهارا در آنجا جا گزین ساخته\nبرای شان پرستار وخدمتگار مقرر نما تا پرستاری شان را بنماید واطبا را موظف\nگردان تا امراض و ناخوشی های ایشانرا معالجه وتداوی نمایند وخواهشات\nوحاجت آنهارا برار اما بطوریکه دربیت المال سبب اسراف نگردد .\n\nبمامورینکه بحضورت مشغول وظیفه اند وهمچنان به نویسنده گان حضور خود ،\nبرای هر كدام يك وقتی را معین کن تا در آنوقت برای امضای مکاتیب با اخذ\nهدایات به نزدت حاضر شوند و چشم و گوش وفهم و عقل خود را برای چیزیکه\nبتو عرضه وتقدیم میدارند فارغ ساخته مکرراً در آن فکر و تدبیر بنما و آنگاه\nچیزیکه موافق به حزم ومطابق به حق باشد آنرا امضا کن و چیزیکه مخالف\nآن باشد برای ثبوت وتحقیق وپرسش محول گردان ."}
{"book": "adl0967", "page": 1340, "text": "( ۱۳۱ )\n\nاین مکتوب را که برایت نوشته شده است بدرستی بفهم و در آن غور وفکر کن و برطبق آن عمل نما و در جمیع امور خویش از خداوند معاونت و امداد بخواه وخیر طلب کن زیرا خداوند طرفدار صلاح و طرفدار اهل صلاح می باشد بایست بزرگترین سیرت و بهترین رغبت تو همان چیزی باشد که در آن رضای او تعالی است . من از خداوند آرزو مینمایم که به خوبی ترا توفیق و رشد اعطا فرموده و حفاظت کند .»\n\nچون طاهر ان عهد نامه و مکتوب را برای پسر خود عبدالله نوشته فرستاد . مخالفین قضیه را طور د یگر بسمع مأمون رسانیدند تا آنکه مأمون مکتوب را خواسته بحضور خود خواند و بعد از اتمام چون سر ا پا مطابق آئین خداوندی ودین مقدس اسلام وسیاست کشور داری وخیرونیکو کاری بود خیلی خورسند گردیده امر داد که مضمون آنرا بصورت متحدا لحال به تمام حکام و عمال ولایات صادر نمایند .\n\nچون طاهر مرد متدین وصاحب اخلاق و رویه نیکو و در عسکری فر ماندار رشید بود در جلب نمودن قلوب وافکار مردمان ورعیت خود مهارت بسزائی داشت در تربیه نمودن شعراء وعلماء و دانشمندان پیوسته سعی ومجاهدت می نمود . وخودش هم عالم زبردست وشاعر بلند قریحه بود چنانچه صاحب کتاب «ازطاهریان تا مغل » میگوید که از طاهر وعبدالله پسر او که دارای طبع عالی شاعرانه بودند اشعار نیکو ومتین بیاد گار مانده است در کتب ادبی توقیعات و نوشته جات آنان باقی ودلیل بزرگی بر فضل وهنر آنان به زبان عربی می باشد .\n\nطلحه بن طاهر\n\nپس از آنکه طاهر پرچم آزادی و استقلال را در خراسان بلند نموده بنای حکومت ملی را گذاشت . و در شب همان روز بطور نا گهانی وفات یافت ، طلحه پسر او بر تخت امارت خراسان جلوس نمود ."}
{"book": "adl0967", "page": 1341, "text": "( ۱۳۲ )\n\nدر جلوس طلحه بعد از پدرش طاهر ، اختلافاتی موجود است . بعضی ها\nمیگویند که بعد از طاهر پسرش طلحه که در هنگام مرگ او حضور\nداشت به امارت خراسان برگزیده شد (۱) و برخی دیگر روایت کرده اند که\nچون طاهر بمرد و پسرش عبدالله که نسبت به دیگر اخوان و برادران خود شهرت\nو نفوذ زیاد داشت و حاکم شامات بود ، از طرف مأمون به حکومت خراسان به\nرسمیت شناخته شد ولی چون خود عبدالله هنوز با نصر بن لیث در رقه مشغول بود\nطلحه برادر خود را به نیابت خویش برخراسان گماشت (۲) بهر حال اصل قضیه\nهر چه باشد باشد ولی باید گفت که چون کلثوم مخبر ورئیس پوسته خانه خراسان\nاولاً خبر اعلان حریت و سپس مرگ طاهر را یکی بعد دیگر به مأمون نوشت\nمأمون هم که از پیش نفوذ و اقتدار طاهر و خاندان او را در هرات و سیستان\nوغیره ولایات خراسان میدانست و از آن در هراس بود بعد از مرگ طاهر\nجنگ وجدال را باطاهریان مصلحت ندانست زیرا میدانست که اگر اندک مخالفتی\nاز خود در مقابل آنها اظهار نماید از دو طرف مورد حمله قرار خواهد گرفت\nیعنی از طرف شام عبدالله طاهر که لشکر و سپاه زیادی با خود داشت بر اوحمله\nمی آورد واز جانب خراسان طلحه براو لشکر میکشد و وضعیت خلافت بغداد\nدر خطر می افتد . لهذا بهترین سیاست وقت آنرا دانست که باید باطاهریان\nهرات از در مصالحت و آمیزش پیش آمده پیوسته با ایشان روابط دوستانه وهمکاری\nقریب داشته باشد . اینست که پس از طاهر بمصلحت ابی احمد وزیر خویش\nحکومت عبدالله و یا بروایت دیگر طلحه برادر اورا درخراسان برسمیت شناخت.\nطلحه مانند پدرخود طاهر مردبسیار فاضل وفرمان فرمای عاقلی بود در سلوک\nو شکیبائی وعدالت و تعمق در امور کشوری از پدر ارث فراوان داشت . اگرچه\n(۱) زین الاخبار گردیزی طبع برلین.\n(۲) روضة الصفا خواند میر. خواندمیر در حالیکه امارت مستقیم طلحه را بعد از طاهر تصدیق\nمیکند از روایت اخیر الذکر ذکر می نماید ."}
{"book": "adl0967", "page": 1342, "text": "( ۱۳۳ )\n\nشخص عالم و کار فهمی بود ولی درزمان حیات پدرمانند عبدالله برادر خود شهرت\nو نفوذ کاملی از نقطه نظر جنگجوئی و کشور کشائی حاصل نکرده بود . لهذا\nدر کتب و تواریخ کمتر از او بصورت مفصل ذکر شده است .\nدر سال ۲۰۷ هجری طاهر حکومت سیستان را بدو تفویض نمود وچون بعداز\nپدر به حکومت تمام خراسان رسید از وقایع مهم دورۀ امارت او درخراسان تنها\nجنگها زدوخورد های وی باحمزۀ سیستانی می باشد که از زمان خلافت\nهارون‌الرشید در سیستان برعلیه عباسیان خروج کرده و بقسمتی از خراسان\nو کرمان تسلط یافته بود . درین جنگها طلحه همواره به حمزه غالب آمد واورا\nشکست های پی در پی داد .\nدرزمان حکومت طلحه که تقریباً هفت سال دوام کرد به استثنای سیستان\nکه در آن چند مرتبه بتوسط حمزه اغتشاشات روداده وآنهم بزودی منطفی ورفع\nگردید ، باقی در تماماً خراسان امنیت ورفاهیت حکفرما بود ، در روابط حکومت\nخراسان وخلافت عباسی بهبودی محسوس گردیده روز بروز متین تر ومستحکم تر\nمیشد . بالاخره طلحه در روز ٤ شنبه ٢٦ ربیع‌الاول سال ۲۱۳ هجری وفات یافت.\nباتفاق کلیه مورخین طلحه بن طاهر امیر فوق‌العاده حلیم ، متواضع ونیکو\nسیرت بود و در تدین و دیانت شعاری شهرت تام داشت و در علم صرف ونحو از\nعلمای معتبر بشمار میرفت .\n\nعبدالله بن طاهر\n\nاگرچه بعد از طلحه حکومت خراسان به برادرش عبدالله طاهر تفویض شد\nولی چون عبدالله در آنوقت به دنیور علاقه فارس و آذر بایجان به سر کوبی بابك\nخرمی مشغول بودعلی بن طاهر برادر خود را به نیابت خویش بحکومت خراسان\nگماشت ولی بعداز انقضای مدت قلیلی بعضی از مردمان فارس بر علی شوریده\n\n(۱) صفحه ۱۸۱ تاریخ سیستان طبع طهران ."}
{"book": "adl0967", "page": 1343, "text": "(١٣٤)\nبدهی از نیشاپور هجوم بردند و علی در آن جدال کشته شد چون قضیه بسمع\nعبدالله طاهر رسید در رجب سنه ٢١٥ عزيز بن نوح را بصورت مقدم الجيش\nبا ده هزار نفر جهت فرونشانیدن آتش اغتشاشات سوی نیشاپور فرستاد ، و\nبدین وسیله شورش و انقلابات را برطرف نمود .\nعبدالله طاهر ،محمد بن حمید الطاهری را نارسیدن خود به نیشاپور به آن جا\nمقرر نمود ، ولی چون عبدالله به نیشاپور آمده از ظلم و نا انصافی او باخبر\nشد او را عزل نموده خود حکومت خراسان را بدست گرفت .\nعبدالله بن طاهر در سال ۱۸۲ هجری تولد یافته و در حیات پدر نظر به لیاقت\nو کار دانی و خدمات و کشور کشائی مانند طاهر پدر خود\nتوجه خلیفه را بخویش جلب نموده مورد اعتماد وی واقع گشت . هنگا - یکه\nمأمون طاهر را بحکومت خراسان فرستاد چون از طرف او مطمئن نبود و اوضاع\nو افکار او را بکلی میشناخت و میدانست که بالاخره در مقابل او اعلان آزادی\nمیدهد، برای آنکه چیز بسیار عزیزی از او در گرو داشته باشد پسرش عبدالله را بعوض\nپدر به ریاست امنیه و حکومت بغداد گماشت و از او همواره احترام و تکریم میکرد\nتا آنکه یحیی بن معاذ حاکم شام و جزیره فوت کرد . طبری در ضمن وقایع سال\n٢٠٦ هجری میگوید که: «مامون پس از آنکه خبر فوت یحیی بن معاذ را شنید\nموقتاً پسرش احمد را بحکومت آنجا مقرر نمود عبدالله طاهر را در ماه رمضان\nبحضور خود طلبیده بوی گفت : از یکماه بدین طرف از خداوند استخاره میکنم\nو امید دارم که خداوند این استخاره مراخیر حقیقی برایم بگرداند مردم را می بینم\nکه پسر خود را توصیف مینمایند تا او را بلند گرداند، لیکن ترا بیش وفوق از\nآنچه پدرت راجع بتو توصیف گرده است یافته ام. مسئله اینست که یحیی بن معاذ\nفوت و پسرش احمد که شخص بی کفایت است جانشین وی گردیده لهذا لازم\nدیدم که ترا بولایت مصر مقرر و بمحاربه نصر بن شبث مامور گردانم ."}
{"book": "adl0967", "page": 1344, "text": "( ٣٥ )\n\nبدینطریق عبدالله در سنه ٢٠٦ بحکومت ولایت شام و جزیره مقرر گشته با عساکر\nو سپاه زیادی بدانـسو حر کت نمود . و بعد از محـاربات شدید و طولانی تمـاماً\nو لایت شام و جزیره را ازوجود نصر بن شيث عقيلی وهمراهانش پاك كرده اورا\nاسیر و در بغداد به نزد مامون فرستاد وخود بحكومت مستقل آنجا پرداخت\nفتح مصر :\nچون عبدالله از مسئله بن شيث عقیلی درشام ورقه فارغ گشته او را اسیر کرده\nر به خلیفه فرستاد. مامون مكتو بی برایش فرستاده او را برفتن بجانب مصر امر\nنمود . عبد الله فوراً تدارك سپاه و نفر خودرا ديده بدانسو حر کت نمود در ان\nوقت مصر به تصرف عبیدالله بن اسیری بود . چون عبدالله طاهر بمصر نز ديك\nشده وبمسافه يك منزل آن رسید یکی از صاحب منصبان خود را بطرف مصر\nبصورت پیش قدم فرستاد تابدآنجا رفته برای معسکروی موضعی را انتخاب نمايند .\nچون ایـن خبر به ابن السری رسید با يك عده عساكر منتخبه خويش جهت\nمقابله ودفع عسكر عبدالله طاهر عازم شد . جنگ سختی در بین طرفین در گرفت\nولی چون عدهٔ عساکر عبدالله طاهر کم بود صاحب منصب او فوراً بدست يكى\nاز چا بك سواران خود اطـلاعی برای عبدالله طا هر فرستاد و عبدالله خود بـا\nعساكر و سپاه سواره خویش بكمك او روان شد و قبل از آنـكه عبدالله\nبعد از يـك حمله به حـمله دوم بپـردازد ابن السری منهزم گـردیده به فسطاط\nمحاصره شد بالاخره شرائطی پیش کرده شهر را تخلیه نمود و خود فرار اختیار\nكرد . بهمین طريق عبدالله او لاً اسكـندريه و سپس به تدریج کلیه شهرها\nو اراضی مصر را تسخیر نمود و فتح آن بقول طبری در سنه ٢١١ بـه انـجام\nرسید . در همین سال عبدالله از مصر به بغداد مراجعت نموده چنانچه پیشتر هم\nگفته شد متعاقباً در آذربايجان بدفع با بك خرمی که چندین بار سر دا ران\nو عمال خلیفه را منهزم ساخته بود پر داخت ."}
{"book": "adl0967", "page": 1345, "text": "( ١٣٦ )\n\nدر همان حال چون برادر عبدالله، طلحه بن طاهر در خراسان فوت كرد\nو على بن طاهر برادرش که به نيابت او در خراسان حکومت ميراند کشته شد\nعبدالله بسرعت زياد بابك را عقب نشانيده بحکومت خراسان شتافت و در زمان\nحکمرانی او کرمان نيز به جزء حکومت خراسان داخل گرديد.\nعبدالله پس از آنکه بر حکومت خراسان جلوس کرد روابط سیاسی خراسان\nرا با خلافت بغداد بيشتر نزديك ساخت، چنانچه در اكثر اغتشاشا تيکه در\nفارس و طبرستان و غیره جاها بمقابل دولت مستعصم عباسی رو داد، با خلیفه\nكمك اخلاقی نموده بر اشرار تاخت و آنها را اسیر یا مقتول نمود، از جمله در\nسال ۲۱۹ هجری بدفع محمد بن قاسم که از اولادۀ حضرت علی کرم الله وجه\nبوده و در طالقان فارس بمخالفت ابو اسحق معتصم قيام نمود، اقدام نموده عاقبت\nاو را اسیر کرد و به نزد خلیفه فرستاد، همچنان در سال ٢٢٤ با ما زیار بن قارن\nحکمران طبرستان که برضد معتصم برخاسته بود از در جنگ پیش آمده او را\nمغلوب و دستگیر ساخت و به بغداد روانه کرد.\nعبدالله طاهر در امر سیاست و ملداری مرد زبر دست بود و در كشور\nکشائی و جوان مردی هيچ كمی از پدر خود نداشت، در زمان حکومت او\nخراسان با امن و امان زیست میکرد و پول، دارائی و مدنيت وعمرانات آن در ترقی\nبود ولی با وجود آنکه در عدل و داد اهتمام زیاد بخرج میداد، چون تازه اغتشاشات\nمملکت رو بخموشی گذاشته و شیرازه از هم گسسته وحدت ملت پوره مستحکم\nنگردید، بود گاهی در بعضی نقاط خراسان مانند سیستان و فراه و غیره اغتشاشاتی\nبميان می آمد، چنانچه موقعيكه عبدالله طاهر در زمان حکومت خود\n\nتاریخ افغانستان جلد ۲ (۱۰۰۰) ت سردار محمد ع سراج المورخان و محمد عظیم بن محمد نعیم هـ اجرائيه تاریخ ١٦ ر ٣ ٢٦"}
{"book": "adl0967", "page": 1346, "text": "( ۱۳ )\nبرخراسان اداره ولایت سیستان را به محمد بن الا صوص سپرد چون هنوز در آنجا\nبعص اغتشاشيون موجود بود محمد بن الاصوس باعزیز بن نوح که متعاقباً از طرف\nعبدالله جهت سرکوبی اشرار به سیستان آمده بود یکجا دفع اغتشاش\nکننده گان گماشت تا آنکه در رمضان سنه ۲۱۶ عزیز بن نوح کشته شد\nوحضین بن الحسین بن مصعب عموی عبدالله به حکومت سیستان آمد. ازین قبیل\nشورش ها در سیستان و سایر نقاط خراسان تا زمان انقراض دولت طاهری\nبمیان آمد و تا زمان بر قرار شدن سلسلة صفاری سیستان دوام داشت .\nعبدالله که تقریباً شانزده یا هفده سال تمام بی خراسان حکومت داشت\nبالاخره در دهم و بقول دیگر در یازدهم ربیع الآخر سال ۲۳۰ در نیشاپور وفات\nیافت و بعد از وی پسرش طاهر بن عبدالله به حکومت خراسان رسید .\nعبدالله طاهر از آن امرای افغانستان است که در تاریخ به نسبت فضل\nو دانش وعدل گستری او نامش باقی خواهد ماند . در دوره حکمرانی عبدالله\nخراسان از حیث دارائی و عمران خیلی شکوه داشت چنانچه لوسترانج بعض\nاز آبادیها و آبدات نیشاپور را از یادگار های عصر او میداند ، از جمله\nمیگوید : « قریه شاد یاخ یا الشادیاخ در قدیم عبارت از باغی بود که در اوایل\nقرن ۳ هجری عبدالله پادشاه طاهری در وقتیکه نیشاپور را پای تخت حکومت\nخود قرارداد باغ مذکور را بتصرف خود در آورده و آنکمی اطراف و نواحی قصر\nاو که اصلاً معسکرش بود بالاخره یکی از عمده ترین قصبات نیشاپور شد\nو بعد از تهاجم غز موقعیت پایتخت را احراز نمود » . (۱)\nاز شعر دوستی و ادب پروری عبدالله نیز حکایات زیاد کرده اند و از\nجمله طبری میگوید هنگامیکه عبدالله طاهر جهت مصر روان بود در بین\n(۱) كتاب اراضى خلافت شرقيه مولفه لوسترانج ."}
{"book": "adl0967", "page": 1347, "text": "( ۱۳۸ )\n\nراه به مرد اعرابی بر خورد که نسبت بوی اشعاری چند بالبدیهه سرود . چون امیر عبدالله را ابیات او پسند آمد پرسید تو که هستی آن مرد گفت من بطین شاعر هستم . آنگاه عبدالله بملازم خود امر کرد تا در بدل هفت بیت او برایش هفت هزار درهم و هفت صد دینار بدهد . پس از آن تا وقتیکه عبدالله به مصر در سکندریه رسید شاعر مذکور با او همراه بود .\n\nولی بالاخره با اسپ خود در گردابی افتاده و به اثر آن در اسکندریه فوت شد . خود عبدالله طاهر نیز شاعر بوده و در موسیقی معلومات زیاد داشت . مقداری از اشعار او در دست است . کتبی نیز از او در تواریخ ذکر کرده اند . شاعران و دانشمندان مانند ابو تمام شاعر شهیر عرب از او مدح گفته اند .\n\nدر زمان حکومت عبدالله در خراسان بر علاوه جنگها و گیر و دار های داخلی دو حادثه رقت آور دگر نیز رو داد که در اثر جدیت و دستگیری او بزودی دفع گردیدند . یکی آنکه بسال ۲۲۴ در خراسان زلزله مدهشی بوقوع پیوست که در اثر آن تلفات و خسارات کلی بمردمان عاید گردید ولی بزودی عبدالله در جبران آن همت گماشته دو باره نظم و نسق و آرامش بر قرار گردید . دیگر به سبب خشك شدن رود هیرمند قحطی سختی در سیستان رو داد . در سنه ۲۲۰ هجری آب هلمند از حدود بست خشك شد و قحطی و مرگ در بین مردمان ظاهر گردید . اهالی و حتی اکابر و صاحبان نعمت بسیار مردند و این واقعه تا سال ۲۲۱ یعنی درست یکسال دوام کرد. ولی بمحض آنکه عبدالله بن طاهر از کیفیت باخبر گشت فوراً سه صد هزار درهم جهت اعانه و دستکشی به فقراء و در ماندگان منظور نمود و بدین وسیله قحطی و بیچارگی از سیستان رفع شد . گردیزی در تاریخ معروف خود از عبدالله و رویه کشور داری او توصیف نموده."}
{"book": "adl0967", "page": 1348, "text": "( ۱۳۹ )\n\nمنجمله میگوید : ( در عبدالله بن طاهر وارسته های نیکو بسیار است یکی آن است\nکه بهمه کارداران نامه نوشت که حجت بر گرفتیم شما را تا از خواب بیدار شوید\nو از خیره کی برون آئید و صلاح خویش بجوئید و با بزرگان ولایت مدارا\nکنید و کشاورزی که ضعیف گردد او را قوت دهید و بجای خویش باز آورید که\nخدای عز و جل ما را از دست های ایشان طعام کرده است . و از زبانهای ایشان\nسلام کرده است و بیدار کردن برایشان حرام کرده است . )\n\nطاهر بن عبدالله\n\nهنگامیکه عبدالله بن طاهر در سنه ۲۳۰ در گذشت خلیفه بغداد واثق بود . بعد از\nمرگ عبدالله پسرش طاهر بن عبدالله که او را ابوطیب نام نهاده بودند و هر وقت\nمرگ پدر به طبرستان بود بحکومت خراسان رسید .\n\nطاهر تقریباً مدت هجده سال یعنی تا سنه ٢٤٨ که در خراسان بهمان خط مشی\nپدران خویش حکومت راند. وی مرد موقر و صاحب تدبیر بود سیاست خارجی\nخود را مانند اسلاف خویش بی یک موازنه نگهداشته و روابط دوستانه خراسان\nو بغداد را بهمان طریق سابق ادامه داد. چنانچه از همین نقطه نظر بود که\nبا وجود وقایع مهمی که در زمان خلافت او در بغداد رو داد از قبیل مرگ\nواثق و بر روی کار آمدن ابوالفضل جعفر المتوكل على الله وقتل او و همچنین\nخلافت پسر او ابوجعفر محمد المنتصر بالله و مرگ او و خلافت المستعین هیچ کدام\nتغیری درین روابط وارد آورده نتوانست . و این خود دلیل بزرگی بر سیاست\nمداری طاهر بن عبدالله میباشد . اما در زمان او اغتشاشات داخلی در سیستان که\nاز مدتها قبل بر وی کار آمده بود شدت کرد. و کار صالح بن نصر سیستانی\nو يعقوب لیث در زمان حکومت او بالا رفت ."}
{"book": "adl0967", "page": 1349, "text": "( ١٤٠ )\n\nدر وقتیکه طاهر بن عبدالله امارت خراسان را صاحب گردید ابراهیم بن حصین را\nکه از طرف عبدالله بن طاهر مدتی والی هرات و پس از آن والی سیستان بود بولایت\nسیستان گماشت ، چون احمد پسر ابراهیم مذکور که از طرف پدر حکمران بست\nبود عثمان بن النصر ما لك را د رنا حیه بولان بر او شوریده بود پس از زدو\nخورد زیاد دستگیر نموده سرش را برید و بسیستان به نزد ابراهیم پدر خود\nفرستاد . ابراهیم سر را بر دار بلند کرد و مردمان سیستان ازین وضع ابراهیم\nالقوسی شوریده سخت بر آشفتند که چرا شخصی مانند عثمان که از اصیل\nزاده گان سیستان بود بدین وضع مقتول گردد . ازین باعث بود که اغتشاشات\nپی در پی و متوالی بـسر کرد گی احمد بستی و بشار بن سلیمان بستی و صالح\nبن نصر سیستانی برادر عثمان بن نصر که در بست بزرگ شده بود ، رو داد .\nو بالاخره کار صالح بن نصر سیستانی و یعقوب لیث از همه بیشتر قوت گرفت\nو ازین تاریخ به بعد در ارکان حکومت طاهریان رخوت و سستی جاگیر شد .\nو در سنه ۲۳۸ مردمان بست و نواحی آن بصالح بیعت کردند . (۱)\nبهمین طریق زد و خوردها و جنگهای بسیار در بین عمال طاهر بن عبدالله و\nصالح بن نصر بمیان آمد تا آنیکه بالاخره یعقوب مؤسس سلاله مستقل و ملی\nصفاری گردیده از مردمان سیستان برای خود بیعت گرفت ( سنه ٢٤٦ هجری )\nو سیستان بکلی از حوزه اقتدار طاهر عبدالله بر آمد . چون یعقوب هنوز از\nطرف صالح بن نصر که باز مردمان بست بدور او جمع شده بودند نگرانی خاطر\nداشت از حد سیستان بـسر طاهر بن عبدالله پیشتر نیامد . تقریباً دو سال دیگر\nبعد از این واقعه طاهر بن عبدالله با یکجهان پریشانی خاطر بر خراسان حکومت\nرانده بالاخره بروز دو شنبه ۲۲ رجب سنه ٢٤٨ هجری در نیشاپور بدرود حیات\nگفته برحمت ایزدی پیوست . (۲)\n(۱) صفحه ۱۹۳ تاریخ سیستان .\n(۲) « ۲۰۰ » «"}
{"book": "adl0967", "page": 1350, "text": "(١٤١)\n\nطاهر بن عبدالله امیر رؤف و مهربانی بود و مانند پدر در علم پروری و هنر دوستی اشتهار داشت . از سیرت و اخلاق و رویه او با رعیت توضیحات زیاد کرده اند .\n\nمحمد بن طاهر\nچون طاهر بن عبدالله وفات یافت بعد از وی بلا فاصله حکومت خراسان به محمد بن طاهر سپرده شد . محمد بن طاهر با حکومت بغداد که در آنوقت خلافت به مستعین تعلق داشت روابط خود را بر طبق پدران خویش ادامه داد . ولی بر خلاف اسلاف خویش مرد ضعیف النفس و عیاش بود . قوة اداره و کشور داری و همچنان کفایت و استعداد ضبط امور را نداشت . همواره اوقات خود را به عیش و عشرت میگذرانید و زمام امور را بکلی بدست عمال و حكام سپرده بود و خود چندان توجه در اهتمامی به امور مملکت نمی نمود .\n\nشورش در طبرستان :\nدر سنه ۲۳۷ طاهر بن عبدالله بن طاهر بن حسین برادر خود محمد بن عبدالله را در موقعیکه متوکل بر سر بر خلافت نشست برای آنكه روابط دوستی و سیاسی او با بغداد مستحکم ترومتین باشد به بغداد فرستاد . و المتوكل اورا به نسبت سیاست وقت و اندیشه که از خراسان داشت و همچنان بواسطة قوه اداره و شجاعت که در خانوادۀ او موجود بود ، به شحنگی بغداد گماشت .\nموقعیکه خلافت به مستعین رسید در پاداش سوابق و اجرات او بعض از اراضی نواحی طبرستان را که از آنجمله طلا روجالوس است (۱) که خیلی حاصل خیز وغنی بودند ، به اوتمليك نمود . در اطراف این اراضی محمد بن عبدالله بعض زمین های لامالك و پراز اشجاری نیز وجود داشت که مردمان بومی آنجا\n\n(۱) صفحه ۲۰۸ تاریخ ایران مؤلفه عبدالله رازی ."}
{"book": "adl0967", "page": 1351, "text": "( ١٤٢ )\n\nاز درختان آن استفاده کرده و رمه های گاو و گوسفند و گله اسپان خود را در آن بچرا می آوردند . چون عامل و نماینده محمد بن عبدالله خواست آن اراضی را نیز بتصرف خود در آورد دو نفر از متنفذین آنجا موسوم به محمد و جعفر پسران رستم نام بمخالفت برخاسته محمد عبدالله مجبور گردید که از حکمران طبرستان سلیمان بن عبدالله که برادر او بود كمك بخواهد . بدین طریق در طبرستان اغتشاشاتی بمیان آمده و از طرف دیگر چون محمد بن طاهر شخص بی اداره و از امور کشور بی خبر بود طبرستان و سپس گرگان صحنه تبلیغات مردمان زیدیه قرار گرفت تا آنکه در سنه ٢٥١ هجری مردمان آن نواحی از غفلت و تن پروری محمد بن طاهر استفاده کرده بسر کردگی حسن بن زید علوی شورش برپا کردند و سلیمان بن عبدالله بن طاهر حاکم آنجا بوابه ری و سپس به بغداد رفت و مستعین او را به شحنگی آنجا گماشت ۱) و طبرستان و گرگان از دست محمد بن طاهر بدر رفت .\n\nچون در همین حال يعقوب ليث صفاری در سيستان قوه و اقتدار كاملى حاصل نموده و در هر گوشه و کنار خراسان هرج و مرجی برپا شده بود دیگر فرصتی جهت سرکوبی حسن بن زید برای محمد بن طاهر دست نداد .\n\nتصرف يعقوب بر هرات :\n\nبعد از آنکه يعقوب در سنه ٢٣٨ هجری به نسبت بد سلوکی و بد رفتاری با مردم از خدمت صالح بن نصر سر پیچیده و در سال ٢٤٧ در هم را که بعد از صالح بروی کار آمده بود و يعقوب به سپهسالاری افواج او اشتغال داشت هزیمت داده از مردم سيستان برای خود بيعت گرفت . و صالح را كه از نزديكان پادشاه\n\n(۱) صفحه ۷۰۸ روضة الصفا خوانده شود. صاحب روضة الصفا مرگ سلیمان بن عبدالله طاهر را در بغداد به سنه ٢٥٣ می نگارد ولی دیگران مانند نصر الله فلسفی در مقاله خود منتشره در سلسله انتشارات وعظ و خطابه در سنه ٢٦٥ می نویسد ."}
{"book": "adl0967", "page": 1352, "text": "( ١٤٣ )\n\nکابل مدد خواسته بود مجدداً مغلوب کرده زنتبیل را به قتل رسانید و بست را تصرف نمود دوباره بسوی سیستان رهسپار شد و پس از چندی عزم هرات نمود .\nدرین وقت از طرف محمد بن طاهر ، حسین بن عبدالله بن طاهر حاکم هرات بود چون یعقوب داؤد بن عبدالله را به نیابت خود به حکومت سیستان گماشته جانب هرات شتافت به نسبت آنکه در ارکان حکومت طاهری در اثر سوء اخلاق و خوش گذرانی محمد بن طاهر رخوت و سستی جاکزین شده بود حسین بن عبدالله بعد از مقابله کوتاهی در بیرون شهر هرات مغلوب یعقوب گردیده بشهر پناهنده و محصور شد و یعقوب کار محاصره هرات را تنگ تر ساخت تا آنکه بالاخره حصار مستحکم شهر تاب مقاومت نیاورده مفتوح گردید و حسین بن عبدالله بن طاهر اسیر شد .\nخبر به محمد بن طاهر رسیده فوراً ابراهیم بن الیاس بن اسد را که قوماندان کل افواج او بود با عده سپاه سوی هرات سوق داد ولی چون خبر فرود آمدن سپاه او در پوشنگ به سمع یعقوب رسید علی العجاله علی بن لیث برادر یعقوب امور اداری شهر هرات را بدست خود گرفته و خود یعقوب شخصاً به پوشنگ شتافت و پس از مجادله شدیدی آنرا مفتوح گردانیده ابراهیم بهزیمت جانب محمد بن طاهر شتافت. و او را از جنگجوئی وقوه عسکری یعقوب بهراس انداخت ولی بازهم محمد طاهر از خوشگذرانی دست نکشیده جداً در رفع خطر نه پرداخت و رسولی بجانب یعقوب فرستاده پیش نهاد صلح کرد و به او حکومت سیستان و کرمان و پارس را واگزاشت یعقوب هم که هنوز از طرف پسر زنتبیل پریشانی خاطر داشت تنها به تصرف هرات اکتفا کرده بسوی سیستان بازگشت و خطبه شاهی را بنام خود خواند .\n\nآمدن یعقوب بار دیگر بسوی هرات :\nیعقوب پس از آنکه از هرات بازگشت در سفه ٢٥٤ بکرمان ، فارس شتافته آنرا"}
{"book": "adl0967", "page": 1353, "text": "( ١٤٤ )\n\nمتصرف شد . و در سنه ٢٥٧ پسر زنتبیل را برخج شکست داده از آنجا پس\nبه سیستان آمد و باز در سنه ٢٥٨ به عزم غزنین و کابل و با میان و بلخ حرکت\nنموده آنها را بدست آورد و بسیستان باز گشت .\nهنوز چندی در شهر زرنج راحت نکرده بود که در هرات به ناحیه کرخ عبدالرحمن\nنامی که تنها صاحب تاریخ سیستان او را عبدالرحیم خوانده است بر خواسته\nخودرا امیرا لمومنین خوانده المتوکل علی الله لقب نهاد . یعقوب بشنیدن این خبر\nبروز شنبه ١٩ شعبان ٢٥٩ هجری جهت سر کوبی او آهنگ هرات کرد .\nعبدالرحمن محض ورود یعقوب باوجود سرمای سخت به کوه های اطراف هرات\nپناهنده شد ولی بالاخره پس از جنگهای چند تسلیم گردید . یعقوب او را عفو\nنموده به حکومت اسفزار مقرر کرد و خود چندی به هرات قرار گرفت هنوز\nسالی تمام نشده بود که مردمان عبدالرحمن را بقتل رسانیده و ابراهیم بن\nاشغز را برخود حاکم گزیدند . ابراهیم مذکور با هدیه های بسیار به اطاعت\nیعقوب در آمد و یعقوب هم در پاداش این کرده او حکومت هرات را بدو داده\nعساکر زیادی که نام آنرا جیش الشراة نهاد . برایش منتظم کرد و خود بماه\nجمادی الاول ٢٥٩ واپس به سیستان باز گشت .\n\nعزیمت یعقوب بسوی نیشاپور و انقراض دولت طاهری :\n\nرفتن یعقوب باردیگر بهرات پس از فرونشانیدن فتنه عبد الرحمن و عزیمت او\nبسمت نیشاپور٬ چنین شرح داده شده است که موقعیکه یعقوب بماه جمادی الاول\nسال ٢٥٩ از هرات به سیستان باز گشت در بین او و عبداله نام بن محمد بن\nصالح سگزی و برادرانش زد و خوردهای روداد تا بالاخره صالح و افضل برادر او\nشکست خورده سیستان را ترک گفتند و به نیشاپور به نزد محمد بن طاهر پناهنده\nشدند و یعقوب جهت اثیر نمودن ایشان بسوی نیشاپور روانگشت .\n\nتاریخ افغانستان جلد ٢ ( ١٠٠ ) پ سردار محمد ع سراج المورخان و محمد عظيم ن محمد نعیم ه امیر انیه تاریخ ٢٢٠ ر ٢٦"}
{"book": "adl0967", "page": 1354, "text": "( ١٤٥ )\nقضیه جنگ یعقوب با عبداله سگزی و برا درانش در تاریخ مجهول مانده وبصورت\nواضح از آن ذکر نشده است . چنانچه صاحب تاریخ سیستان که بهتر بن ماخذ جهت\nنگارش تاریخ بعد ا ز اسلام سیستان می باشد ازین واقعه بصورت اجمال حرف\nزده و بدون آنکه اصل کیفیت را بنویسد تنها میگوید : « یعقوب حفص بن زونك\nرا خلیفت خویش کرد بر سیستان ور وز شنبه ١١ روز باقی مانده از شعبان ٢٥٩\nبرفت و راه نیشابور بر گرفت وچنین گفت که بطلب عبداله بن محمد بن صالح\nهمی روم وعبداله بن محمد نیشا بور بود به نزد يك محمد بن طا هر »\nزین الاخبار این حادثه را نسبت بدیگر ماخذ مفصل تر معلو مات مید هد . « چون\nعبدالرحمن اندران حصار مقهور است و به زینهار آمد باچند تن از پیش\nروان چون مهدی بن محسن ومحمد بن اوسه و ظاهر بن حفص ، از آنجابه\nپوشنگ آمد وطاهر بن الحسین بن طاهر را بگرفت واز آنجا به سیستان بازشد\nوعبداله مر یعقوب را شمشیر بزد وخسته کرد وهرسه برادر بدین سبب ازسیستان\nبرفتند وزینهار محمد بن طاهر آمدند به نیشاپور٬ یعقوب نامه نوشت وایشانرا\nباز خواست ومحمد بن طاهر باز نداد ویعقوب بطلب ایشان خراسان آمد و\nرسولی به نزد محمد بن ظاهر فرستاد » .\nبهر حال چون بیگر دو لت طاهریان به نسبت تن پروری وسوء اداره محمد بن\nطاهر ضعیف و ناتوان گردیده وقبلا\" طبرستان و گرگان بد ست حسن بن زید\nعلوی و سیستان و بلخ و هر ات به تحت تسلط یعقو ب در آمده بود ، یعقوب\nبرای آنکه بکلی حکومت طاهر یان را منقرض نموده در عوض آن يك سلطنت\nمستقل و مقتدر ملی بروی کار آورد ، پناه بردن عبداله سگزی را به نیشاپور\nبهانه قرارداره از هرات عازم نیشا پور گردید . رسولی برای محمد بن طاهر فرستاده\nعبداله را از و خواست . میگویند چون فرستاده یعقوب به نیشاپور رسید اولا\""}
{"book": "adl0967", "page": 1355, "text": "( ١٤٦ )\n\nاو را به در با ر بار نداده گفتند امیر خوابست . نماینده با کمال جرئت\nگفت بلی کسی آمده است که او را از خواب بیدار کند . بعداً جوابی هم\nاگر بدو دادند منفی بود و خواهشات یعقوب مسترد گردید . لهذا يعقوب باسپاه\nخویش به نزديك نیشا پور آمده به سه منزلی آنجا به فرهادان اقامت گزید .\nچون خبر ورود او بدین نقطه در نیشاپور انتشار یافت از شدت ترس و دهشت همه\nسران و بزرگان وحتی اعمام محمد بن طاهر به استقبالش در فرهادان شتافته\nخود را تسلیم نمودند . محمد بن طاهر هم که وضعیت را بکلی دگرگون یافته\nخود را ضعیف و بیچاره دید به نزد او رفت، یعقوب به عزیز بن عبد الله ( ١ )\nکه از افسران معتمد ا و بود امر کرد تا محمد بن طاهر را با همه خواص\nو خاندانش محبوس کند (٢) محمد طاهر بصورت اسیر بسیستان فرستاده شد و\nدر زندان زرنج بدرود حیات گفت . برخی مؤرخین میگویند که قضیۀ اسیر\nشدن محمد طاهر اینست که یعقوب پس از آنکه افسران عالی رتبه و مقربان\nدر بار اورا به نزدیکی نیشاپور اسیر گرفت بر خود او شتافته وی را محبوس\nساخت ( ٣ ) خلاصه بروز ٢ شوال سنه ٢٥٩ هجری دولت طاهریان بدست\nيعقوب منقرض شد و در عوض آن سلالۀ مقتدر و ملی دیگری بمیان آمد که\nبنام صفاریان یاد میشود .\n\nدرمرگ محمد بن طاهر که با سقوط او از تخت امارت خانواده طاهریان\nاز بین رفت اختلاف است ، صاحب تاریخ سیستان میگوید که یعقوب محمد\nرا در سیستان به زندان بزرگی بدر مسجد آدینه محبوس کرد و کور او هم\n\n( ١ ) صفحه ٤٢٠ تاریخ سیستان .\n( ٢ ) طبری این شخص را عزیز بن اسیری نگاشته است .\n( ٣ ) زين الاخبار گردیزی ."}
{"book": "adl0967", "page": 1356, "text": "( ١٤٧ )\n\nاندران زندانست زیرا پس از فوت او یعقوب امر نمود تا جسد او را بهمان\nزندانی که بود دفن کنند . ولی طبری و دیگران بر آنند که بعداز شکست\nخوردن یعقوب بن لیث در ماه رجب سال ٢٦٢ به دير العاقول محمد بن طاهر\nکه در سپاه او محبوس بود از بند نجات یافته به بغداد رفت و مورد عنایات خلیفه\nواقع گردید ابن خلکان هم این روایت را تائید مینماید وتنها بقول ملك الشعراً\nبهار که در تاریخ سیستان پاورقی داده ، یعقوبی در کتاب البلدان خود نسبتاً\nباروایت تاریخ سیستان موافقت میکند . ولی گردیزی در زین الاخبار خود قول\nصاحب تاریخ سیستان ویعقوبی را رد و روایت طبری را تائید نموده میگوید که\nمحمدطاهر به زندان یعقوب بماند : « تا یعقوب را موفق بدیر العاقول هزیمت کرد\nومحمدبن طاهر نجات یافته اندر رجب سنه ٢٦٣» ازین ثابت میشود که محمد\nبن طاهر بعد از واقعه دیر العاقول از زندان نجات یافته است . بهر حال باید\nروایت تاریخ سیستان که بهترین ماخذ ' راجع بوقایع تاریخ سیستان میباشد\nویعقوبی وبرخی مؤرخین دیگر نیز بقول او موافقت دارند صحیح روایات دانست\nوباید گفت که وفات طاهر به سال ٢٦٩ هجری اتفاق افتاده است ."}
{"book": "adl0967", "page": 1357, "text": "شجره نسب طاهریان\nبریق اسعد بن ماهان\nمصعب\nحسین ( وفات در ١٩٩ )\nطاهر ذو الیمینین (١)\nحسن\n( حاکم طبرستان در ٢٢٢ مقتول در ٢٢٨ )\nاو را عبدالله نام پسری بوده تا ٢٥٠\nاسحق (امیر نیشاپور ٢٦١) یا طغل\nعبدالله (٢)\nمحمد\nحسین\nطلحه ( ٣ )\nعلی\n( حاکم کرمان ٢٦٠ )\nمحمد\nابو العباس عبدالله\nطاهر\n( حاکم بغداد در ٢٧٨ وفات ٣٠٠ ) ( حاکم در خراسان ٢٥٩ ) ( حاکم هرات در ٢٦١ )\nطاهر ( ٤ )\nمحمد\n( حاکم بغداد و گرگان وفات ٢٩٦)\nمنصور\nسلیمان ( مقتول در ٢٦٥ )\nحسین\nمحمد\nطاهر\nمترقی در ٢٦٩ (٥) حسین\nاحمد\nطاهر\nحاکم خوارزم در ٢٨١\nابراهیم\nحاکم خوارزم در ٢٦٨"}
{"book": "adl0967", "page": 1358, "text": "( 149 )\nاوضاع اقتصادی خراسان\nدر عهد طاهریان\nخراسان در زمان طاهریان هرات یکی از حاصل خیز ترین کشور های\nاسلامی بوده که تقریباً تمام مؤرخین وجغرافیه نگاران اسلام وعرب از\nآن بصورت مفصل خبر میدهند . بقول ابن حوقل مشهور ترین صادرات\nخراسان پارچه های ابریشمی ونخی صنعت دست زنان ابیوردونساء (یعنی میمنه\nموجوده ) بود، پوستین های پوست روباه نیز در آنجا ساخته می شد وکنجد\nآن خیلی اشتهار داشت .\nاز صنایع هرات چیز یکه شهرت تام داشت و بخارج فرستاده می شد\nپارچه های زقانهٔ ابریشمی بود، کشمش وپسته و شربت های متنوع و همچنان\nآلات وادوات پولادی که خیلی ها قابل توصیف و ستایش بودند نیز ازآنجا\nبخارج ارسال میگردید. ناحیهٔ کوهستانی غور و غرجستان یکمقدار زیاد\nگلیم و نمد و از مواشی اسپ و قاطر صادرات داشت .\nحاصلات نواحی بلخ كنجد، برنج ، بادام وکشمش بود،\nصابون آن فوق العاده شهرت داشت. در تربیهٔ زنبور عسل و ساختن حلویات\nوشیر ینی واقسام مربا نیز ایالت بلخ شهرت داشت، روغن وچرم و پوست حیوانات،\nکنجد وبرنج و پنیر ، شاخ و پوست قره قل از صادرات مهم آن بشمار میرفت\nمیوه جات آن از قبیل خربوزه وپسته و با دام كه مخصوصاً از اطراف و\nنواحی بدخشان بدست می آمد در بازار تجارتی مقام بلندی را احراز کرده\nبود. عایدات و مالیات خراسان در آن اوقات به نسبت ترقی صنایع وزراعت"}
{"book": "adl0967", "page": 1359, "text": "(150)\n\nخیلی ها زیاد بود. و از باعث اموال صادراتی از سر زمین های خیلی ثروت مند و مستغنی بشمار میرفت چنانچه اعانه که در اوایل خلافت عباسی جهت تقویه شئون اسلام از خراسان به بغداد فرستاده می شد متجاوز از چهل ملیون در هم بود.\nمقدار اموال و اشیا ئیکه از خراسان مخصوصاً از هرات و بلخ و سیستان در آن زمان بخارج صادر میگشت تخمیناً ازینقرار بود:\n\n1- نقره 2000 هزار شمش\n2- کالا 20000 هزار توپ\n3- حلویات و قند سفید 2000 هزار رطل.\n4- ابریشم خام 1000 کلاوه\n5- ادویه و نباتات طبی و غیره 3000 هزار رطل\n6- یا بو و اسپ 4000 راس\n7- گوسفند 10 هزار سر.\n\nدرباب جاده ها و سر کهای تجارتی وارتباطی خراسان نیز جغرافیه نگاران مانند ابن خرداد به و اصطخری و ابن حوقل و غیره تشریحات مفصل داده اند و میگویند که همه آنها آباد و قابل استفاده بوده و تماماً شهرها و اراضی خراسان را بیکدیگر وصل می نمودند"}
{"book": "adl0967", "page": 1360, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 1361, "text": "در مطبعه عمومی کابل چاپ شد"}
{"book": "adl0967", "page": 1362, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0967", "page": 1363, "text": "در مطبعه عمومی کابل چاپ شد"}
