{"book": "adl0964", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0964\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/5hqbzmwk\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0964", "page": 2, "text": "درة زمان\nتاریخ شاه زمان\nمورخ: عزیز الدین وکیلی «فوفلزائی»\nمستند به فرامین و اسناد معتبره شجره‌های خاندانی، مسکوکات فضلی مأخذ متعارف خطی و چاپی\nبیادگار چهلمین سال استرداد استقلال\nتالیف : ۱۳۳۵\nطبع : ۱۳۳۷\nاز حروف، اسم، صفت و شهرت مؤلف بحساب ابجد تاریخ تالیف ۱۳۳۵ بر می آید"}
{"book": "adl0964", "page": 3, "text": "چنانکه در تاریخ سراغ میشود بنای هستی این سرزمین\nمدیون همان وحدت نظر بوده است که مردم ما بتایید الهی\nو داشتن این سجیه ملی در برابر حوادث بسیار خطیر\nو بزرگ مبارزه کرده اند .\n(اعلیحضرت معظم محمد ظاهر شاه)"}
{"book": "adl0964", "page": 4, "text": "از سلسلة نشرات \nانجمن تاریخ افغانستان \nنمره (۵۴) \n\nقرار یافت بحکم خدای هردو جهان \nرواج سکه دولت بنام شاه زمان \n۱۲۰۷\n\nدره الدُرانی\nتاریخ شاه زمان\n\nمؤرخ : عزیز الدین وکیلی «فوفلزائی» \n\nمستند بفرامین، اسناد معتبره، شجره‌های خاندانی، مسکوکات فیضی، مآخذ متعارف خطی و چاپی\n\nمطبعه دولتی دارالسلطنه کابل \n۱۳۳۷"}
{"book": "adl0964", "page": 5, "text": "من یقین دارم که اولاد این خاک به پیروی پدران بزرگوار خود\nدر حفاظت ناموس مملکت حاضره بهر نوع ایثار وفداکاری\nخواهند بود وطوریکه پدران ما برای حفظ شرف و ناموس\nاین خاک خود را قربان کرده اند اولاد انها نیز درین راه\nجان خواهند داد .\nسردار محمد داود صدر اعظم ۔"}
{"book": "adl0964", "page": 6, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 7, "text": "کتاب درة الزمان که از سلسله آثار گرانبهای من و بافتخار چهلمین سالگره استرداد استقلال افغانستان\nشرف انتشار بخشیده است این محصول چهلین سال عمر گرانمایه خودم را که از جان عزیز عزیز تر میدانم\nبپیشگاه فرمانفرمای بادانش و تدبیر بندگان اعلیحضرت المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه پادشاه ترقی خواهی\nکه جالس اریکه سلطنت احمد شاه کبیر و بزرگترین وارث قهرمانان تاریخ و دقیق ترین مربی امور معارف\nو نیرومندترین محافظ شئونات ملی در کشور خویش اند اهدا میکنم . عزیز الدین"}
{"book": "adl0964", "page": 8, "text": "تبریک چهلمین سالگره استرداد استقلال\nافغانستان\nاز زبان در افشان احمد شاه کبیر در عالم روح\n\nفرزندان افغان !\nمن احمد شاه فرزند زیرک و پدر شهریاران با تاج و نگین این فرصت پر مسرتی که بیادگار چهلمین سال\nاسترداد آزادی کشور جشن باستانی انعقاد داده اید افکار استقلال دوستی و وطن پرستی شما را\nبطرف مقصد واقعی تان تایید و این خاطره بزرگ تاریخی را باجتماع شما مبارکباد میگویم :\nولی این مقاصد بزرگوارانه خود مانرا بر عموم شما سفارش میفرمایم که اتحاد حقیقی ملی بقرار تجربه همه سلاطین این\nوسیله ترقی و نیکوترین نیروی دفاعی کشور بوده، آنچنانکه پدران با عزم شما در هر زمان از راه اتحاد ملی\nو اتفاق عمومی عوامل خطیری را برای سعادت و بختیاری مردم افغانستان بپای رسانیده و صحائف تاریخ را\nسرمشق زندگانی با شرف ابنای عصر قرار داده اند، بر طبق این وصایا میتوانید بصیانت وطن و استقلال\nکشور از داشتن این سجیه ملی دائما در سایه مراحم سلطان عصر خویش بنده خدا المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه\nبرقرار و در اجرا تمام شرائط زندگی پایدار و با افتخار بمانید .\n\nزنده باد افغانستان پاینده باد استقلال بر دوام باد سلطنت محمد ظاهر شاه"}
{"book": "adl0964", "page": 9, "text": "کتاب درة الزمان که از سلسله آثار گرانبهای این بانوی [مطبوعه؟] [ملکه؟] انقره [ILL]\nشرف انتشار بخشیده است این محصول طبع عالی [و گرانبهای؟] خود را با [کمال مسرت؟] تقدیم\nپیشگاه فرمانفرمای با دانش و تیزبین اعلیحضرت المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه پادشاه [افغانستان؟]\nکه جالس اریکه سلطنت و شاهی و بهترین [ILL]\nو نیرومندترین حامی کشور و ملت [ILL]"}
{"book": "adl0964", "page": 10, "text": "تبریک چهلمین سالگره استرداد استقلال\nافغانستان\nاز زبان در افشان احمد شاه کبیر در عالم روح\n\nفرزندان افغان !\nمن احمد شاه فرزند زیرک و پدر شهریاران با تاج و نگین درین فرصت پر مسرتی که بیادگار چهلمین سال\nاسترداد آزادی کشور جشن باشانی انعقاد داده اید افتخار استقلال دوستی و وطن پرستی شما را\nبطرف مقصود حقیقی تان تایید و این خاطره بزرگ تاریخی را باجتماع شما مبارکباد میگویم :\nولی این مقاصد بزرگ را از خودمان بر عموم شما سفارش میفرمایم که اتحاد حقیقی ملی بقرار تجربه همه سلاطین پیشین\nوسیله ترقی و نیکوترین نیروی دفاعی کشور بوده و آنچنانکه پدران با عزم شما در هر زمان از راه اتحاد ملی\nو اتفاق عمومی عوامل خطیری را برای سعادت و بختیاری مردم افغانستان بپای رسانیده صحائف تاریخ را\nسرمشق زندگانی با شرف ابنای عصر قرار داده اند بر طبق این وصایا میتوانید بصیانت وطن و استقلال\nکشور از داشتن این سجیه ملی دائما در سایه مراحم سلطان عصر خویش بتن خدا المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه\nبر قرار و در اجرا تمام شرائط زندگی پایدار و با افتخار بمانید .\n\nزنده باد افغانستان پاینده باد استقلال بر دوام باد سلطنت محمد ظاهر شاه"}
{"book": "adl0964", "page": 11, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 12, "text": "فهرست مندرجات كتاب درة الزمان\n\nعناوین صفحات\n\n(١) مقدمة الناشر *\n(٢) مقدمة مؤرخ صفحات - ا - ب - ج - د - ه - و - ز - ح - ط - ی - ك - ل - م - ن - ك - ع\n(٣) اجداد زمانشاه صفحه (١)\n(٤) مادر زمانشاه « (٣)\n(٥) ولادت ومسقط الرأس زمانشاه « (٧)\n(٦) تعلیمات زمانشاه « (٨)\n(٧) برادران زمانشاه « (٩)\n(٨) ازواج زمانشاه « (١١)\n(٩) پسران زمانشاه « (١١)\n(١٠) بنات زمانشاه « (١٢)\n(١١) طلوع نیر سلطنت زمانشاه از افق اقبال دارالسلطنه كابل (١٣)\n(١٢) مراسم دستار پوشی و تاج گزاری زمانشاه توسط حضرت قیوم جهان (٢٠)\n(١٣) جشن جلوس زمانشاه و اعطای القاب ورتب برای امراء كبار و اعاظم دربار - (٢٤)\n(١٤) عادت وجهره و وضع زمانشاه « (٢٦)\n(١٥) عادات زمانشاه (٢٧)\n(١٦) وجوه تسميات اعظم الاحد لین و شهنشاه زمان (٢٩)\n(١٧) تقریبات زمانشاه در باره ملا فیض الله خان قاضی القضاة « (٣٠)\n(١٨) اصدار فرمان زمانشاه بعنوان شهزاده همایون والی قندهار « (٣٣)\n(١٩) ورود نواب مظفر خان ركن الدوله بدار السلطنه كابل و معرفی نواب\nمحمد خان امين الدوله « (٣٦)\n(٢٠) وصول نامه عرض شکران از طرف نواب مظفر خان بدار السلطنه كابل « (٣٨)\n(٢١) وصول مكتوب جوابيه شهزاده همایون بدار السلطنه کابل « (٤٠)\n(٢٢) لشکر فرستادن زمانشاه بصوب اشرف البلاد قندهار بعزم رزم\nشهزاده همایون (٤١)\n(٢٣) وصول معروضه استشفاعیه نصیر خان بلوچ بقندهار بحضور زمانشاه « (٤٤)\n(٢٤) حركت موكب شاهنشاه زمان از قندهار بعزم دار السلطنه هرات\nو معاودت شاهنشاه از كشك نخود بكابل « (٤٥)\n(٢٥) ورود نماينده فوق العادة شاه بخارا بدار بار كابل (٤٧)\n(٢٦) وفات نصير خان بلوچ وسرباز زدن شهزاده همایون علیه زمانشاه و اعزام\nسردار شیر محمد خان فوفلزائی (مختار الدوله) برای تهدید شهزاده همایون « (٥٠)"}
{"book": "adl0964", "page": 13, "text": "عناوین صفحات\n(۲۷) عزیمت زمانشاه بصوب پشاور و وصول سردار شیر محمد خان در ایالت بلوچستان « (۵۱)\n(۲۸) حملات شهزاده همایون بصوب قندهار و مجروح شدن شهزاده\nقیصر و شکست سرداران بارکزائی و نورزائی و عزیمت ایشان بطرف پشاور « (۵۲)\n(۲۹) اعلان سلطنت شهزاده همایون در اشرف البلاد قندهار « (۵۴)\n(۳۰) حرکت سردار احمد خان نورزائی از دارالسلطنهٔ هرات بصوب قندهار\nو مجروح شدن و هزیمت یافتن آن از دست همایون شاه « (۵۵)\n(۳۱) حرکت موکب اعلیحضرت شهنشاه زمان از پشاور بدارالسلطنه کابل\nو عزیمت بطرف قندهار بغرض از بین بردن سلطنت نام‌نهاد همایون شاه « (۵۷)\n(۳۲) قرار همایونشاه و نزول اجلال شهنشاه زمان در اشرف البلاد\nو خطاب ولایتعهدی و لقب (سلطان منصور) به شهزاده قیصر . « (۵۹)\n(۳۳) اعزام سردار شیر محمد خان مختارالدوله بصوب بلوچستان . « (۶۰)\n(۳۴) آغاز اردوکشی زمانشاه بصوب پنجاب و لاهور « (۶۲)\n(۳۵) خاتمه حیات شاهرخشاه افشار در مشهد و ورود نادر میرزا بدارالسلطنه کابل « (۶۴)\n(۳۶) ورود نمایندهٔ فوق‌العادهٔ شاه قاجار بدارالسلطنهٔ کابل و اعزام\nگدا محمد خان سفیر افغانی بدارالسلطنهٔ طهران . « (۶۶)\n(۳۷) دستگیر شدن شهزاده همایون درانی در حین سفر پنجاب . « (۷۰)\n(۳۸) وصول اسعدنامهٔ اعلیحضرت شاه عالم ملقب به عالی‌گوهر بحضور\nاعلیحضرت زمانشاه درانی « (۷۲)\n(۳۹) وصول معروضهٔ جعفر خان سرکشک از جلال‌آباد بدارالسلطنه کابل « (۷۴)\n(۴۰) توجه شهنشاه زمان جانب قندهار بعزم مقابله با شهزاده سلطان\nمحمود درانی « (۷۶)\n(۴۱) فرار شهزاده سلطان محمود بصوب دارالسلطنهٔ هرات و مرخص\nشدن همراهان او و وصول اطاعت‌نامهٔ مذکور بحضور زمانشاه . « (۷۸)\n(۴۲) شرف مزاوجات بین شهزادگان و شاه‌دخت‌های درانی « (۸۰)\n(۴۳) توجه اعلیحضرت زمانشاه جانب هند و پنجاب بغرض تنبیه گروه سکهان . « (۸۱)\n(۴۴) مراجعت اعلیحضرت زمانشاه از پنجاب بدارالسلطنه کابل « (۸۶)\n(۴۵) تعیین و تقرر حکام ولایات پنجاب از حضور زمانشاه و مراجعت\nشهنشاه زمان بدارالمرز پشاور « (۸۷)\n(۴۶) ناکامی شهزاده سلطان محمود از تسخیر اشرف‌البلاد و تقدیم عریضهٔ\nاو بحضور شهنشاه زمان . « (۸۹)\n(۴۷) اعزام شهزاده سلطان منصور و سردار احمد خان برای تنبیه شهزاده\nسلطان محمود در فراه « (۹۰)"}
{"book": "adl0964", "page": 14, "text": "عناوین صفحات\n(٤٨) حرکت موکب شهنشاه زمان از فراه بدارالسلطنه هرات (٩٤)\n(٤٩) جشن سلطانی در دارالسلطنه هرات (٩٥)\n(٥٠) تقرر شهزاده سلطان منصور (قیصر) بولایت هرات و اعزاز بخشی\nشهنشاه زمان مرامراء را بسرداری لشکر و مختار کاری دارالسلطنه\nهرات . (٩٦)\n(٥١) مراجعت نماینده شخصی امین اطوار افغان از دربار طهران\nبدارالسلطنه هرات . (٩٨)\n(٥٢) اعزام نادر سلطان افشار از هرات بدارالسلطنه مشهد و امر تاج\nبخشی از حضور زمانشاه غازی درباره نادر سلطان (١٠٠)\n(٥٣) ورود نواب غلام محمد خان رامپوری بدارالسلطنه کابل و تشرف\nآن بحضور شهنشاه زمان . (١٠٢)\n(٥٤) تقدیم وثیقه موکد بسوگند از طرف سرداران ناقلین دیار هرات\nبحضور شهنشاه و انتقال او شان به پایتخت هرات و کابل . (١٠٥)\n(٥٥) حرکت موکب همایون شهنشاه زمان از دارالسلطنه کابل بصوب پشاور (١٠٧)\n(٥٦) عودت زمانشاه غازی بجانب دارالسلطنه کابل و احوال ولایت\nپنجاب پس از عودت شهنشاه (١١١)\n(٥٧) عزیمت شهزاده سلطان محمود درانی بدربار طهران و معاونت\nفتعلی شاه قاجار او را علیه سلطنت زمانشاه . (١١٢)\n(٥٨) حرکت موکب شهنشاه زمان از دارالخلافه لاهور بدارالسلطنه\nهرات . (١١٥)\n(٥٩) تفصیل خبر مسافرت شهزاده سلطان محمود درانی بدارالاماره بخارا (١١٦)\n(٦٠) مراجعت موکب شهنشاه زمان از دارالسلطنه هرات براه کابل\nو پشاور بعزم رفع انتزاع سکهان پنجاب . (١١٨)\n(٦١) امر تقرر رنجیت سنگ بحکومت پنجاب و سرافراز شدن آن از\nحضور امپراطور افغان بلقب مهاراجه و سرگپاشی . (١٢١)\n(٦٢) عودت شهنشاه زمان از لاهور و تقرر و تمکن شهزاده شجاع الملک\nدرانی بمسند سلطانی پشاور . (١٢٦)\n(٦٣) تحریکات خارجی در افغانستان . (١٢٧)\n(٦٤) وصول نامه شهزاده قیصر بحضور شهنشاه زمان در اشرف البلاد\nقندهار . (١٣٤)\n(٦٥) تفصیل خبر مسافرت سردار طره باز خان فوفلزائی بدارالسلطنه طهران (١٣٦)\n(٦٦) نقل پیام نامه فتعلی شاه قاجار بعنوان اعلیحضرت شهنشاه زمان (١٣٧)"}
{"book": "adl0964", "page": 15, "text": "چهارم\nعناوین\nصفحات\n( ٦٧ ) نقل پیامنامه اعلیحضرت شهنشاه زمان بجواب فتحعلی شاه قاجار . ( ١٤٠ )\n( ٦٨ ) تفصیل خبر عزیمت فتحعلی شاه قاجار بطرف سبزوار و نیشاپور\nومراجعت آن به طهران .\n( ١٤٥ )\n( ٦٩ ) ظهور سیاست ناپلیون در شرق میانه و اقدامات مقدماتی شهنشاه\nووزیر اعظم افغانستان در برابر پیش آمدهای آنزمان .\n( ١٤٧ )\n( ٧٠ ) آغاز عملیات استعماری انگلیس در حواشی امپراطوری درانی .\n( ١٥٦ )\n( ٧١ ) تفصیل ورود مهدی قلی خان نماینده دولت بریتانیا در ایران . ( ١٦٢ )\n( ٧٢ ) متن نامه های سیاسی کاپیتان ملکم ( سفیر بربطانیا بدربار\nایران ) بعنوان هانری دنداس رئیس سازمان نظارت کمپنی هند شرقی\nنسبت باوضاع افغانستان در عصر سلطنت زمانشاه .\n( ١٦٣ )\n( ٧٣ ) وصول عریضه شهزاده شجاع الملك درانی سلطان پشاور درقندهار\nبحضور شهنشاه زمان\n( ١٧٢ )\n( ٧٤ ) عودت موکب همایون شهنشاه زمان از قندهار بکابل و از کابل به\nپشاور .\n( ١٧٣ )\n( ٧٥ ) فرار فتح خان بارکزائی و همراهان او از قندهار بفراه و توسل\nجستن آنان با شهزاده سلطان محمود درانی در ایران وعزیمت ایشان\nبجانب افغانستان .\n( ١٧٤ )\n( ٧٦ ) حرکت موکب همایون شهنشاه زمان از پشاور بصوب کابل وواقعهٔ\nبزرگ انقراض سلطنت وعمی البصر شدن شهریار شیرزمان\n( ١٧٧ )\n( ٧٧ ) خاتمهٔ کار سلطنت اعلیحضرت شهنشاه زمان .\n( ١٨٢ )\n( ٧٨ ) ورود فتحعلی شاه قاجار بدار السلطنهٔ مشهد و انقراض سلطنت\nسلطان نادر افشار.\n( ١٨٣ )\n( ٧٩ ) ظهور اختلال قوم توخی وسلیمان خیل ودوام مناقشات آنها الی\nسال انقراض سلطنت زمانشاه .\n( ١٨٧ )\n( ٨٠ ) متن معروضهٔ فتح خان توخی\n( ١٩٠ )\n( ٨١ ) آخرین پیام زمانشاه ووزیر اعظم بدارالسلطنهٔ کابل .\n( ١٩١ )\n( ٨٢ ) جلوس شهزاده سلطان محمود درانی بسریر سلطنت افغانستان . ( ١٩٣ )\n( ٨٣ ) متن پیام شاه قاجار بعنوان محمود شاه درانی ازطهران بقندهار . ( ١٩٥ )\n( ٨٤ ) علت مسافرت شهزاده سلطان منصور بدربار طهران\n( ١٩٧ )"}
{"book": "adl0964", "page": 16, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 17, "text": "پنجم\n\nعناوين صفحات\n(٨٥) عزم واراده شهزاده شجاع الملك درانی در بدست آوردن تاج (۱۹۹)\nو تخت و نخستين اقدا مات او در پشاور عیله زردادخان غلنزائی .\n(٨٦) نقل پیام شهزاده سعید کامران و فتح خان و نيز اهالی پشاور (۲۰۳)\nبر او لیندۍ.\n(٨٧) تقرر شهزاده محمد کامران بنائب الحكومتى قندهار از حضور (٢٠٦)\nمحمود شاه درانی\n(۸۸) عزم رزم شهزاده شجاع الملك درانى با عبد الواحد خان وخواجه (۲۰۷)\nمحمد خان زمامداران حکومت محمود شاهی در پشاور .\n(۸۹) ورود شهزاده شجاع الملك در حدود غلزائی ومزاوجت با صبية (۲۰۸)\nفتح خان بابكر زائی .\n(٩٠) معاویه شهزاده شجاع الملك در منزل كوزك با صالح محمد خان (۲۱۰)\nغلزائی .\n(۹۱) بغاوت طایفه غلزائی علیه سلطنت محمود شاه درانی . (۲۱۲)\n(۹۲) بلوای عام مردم شهر و نواح دارالسلطنه كابل عليه سلطنت محمود شاه (۲۱۳)\nدرانی\n(۹۳) ورود شهزاده شجاع الملك در زرمت وزوال سلطنت محمود شاه (٢١٤)\nدر کابل .\n(٩٤) حرکت شهزاده شجاع الملك درانی از زرمت بصوب کابل . (٢١٥)\n(٩٥) ورود فتح خان بارکزائی اشرف الوزرا. به طرف کابل و هزیمت (٢١٦)\nیافتن وی از قوا. شهزاده شجاع الملك دراني .\n(٩٦) جلوس شهزاده شجاع الملك درانى براريكه سنيه سلطنت افغانستان (۲۱۸)\nدر بالا حصار کابل\n(۹۷) اصدار حكم اعليحضرت شاه شجاع الملك درانی در بارۀ ملا عاشق (۲۲۰)\nشنواری .\nتشکیل کابینه و معرفی رجال معظم سلطنت زمانشاه :\n(۹۸) وكيل الدوله (۲۲۱)\n(۹۹) مختار الدوله (۲۲۹)\n(۱۰۰) معتمد الدوله (٢٣٥)\n(۱۰۱) سردار فتح الله خان ندیم خاص (۲۳۹)\n(۱۰۲) سردار پاینده خان ملقب به سرفرازخان ندیم خاص : (٢٤٠)\n(۱۰۳) اولاد سردار پاینده خان (٢٤١)\n(١٠٤) دیوان اعلی درعصر زمانشاه : (٢٤٣)\n(١٠٥) امين الملك (٢٤٤)"}
{"book": "adl0964", "page": 18, "text": "ششم\n\nعناوین\n(١٠٦) مستوفی\n(١٠٧) مستوفی دیوان املاک خاصه\n(١٠٨) سرکار نظام بلوکات\n(١٠٩) داروغه خزانه\n(١١٠) امین الوجوهات (تقریباً وزیر دارائی)\n(١١١) حاکم مالیاتی\n(١١٢) تومن دار و تومنی ها\n(١١٣) مستأجر\n(١١٤) مواجب مستمری مامورین\n(١١٥) تحمیلات و صادريات\n(١١٦) پیشکش (یکی از اصطلاحات)\n(١١٧) قاضی القضاة\n(١١٨) مصارف دولت زمانشاه\n(١١٩) وکیل رعایا\n(١٢٠) نائب الحکومه\n(١٢١) مواجب پرستاری\nمسکوکات سلاطین درانی :\n(١٢٢) مسکوکات اعلیحضرت احمد شاه درانی\n(١٢٣) « « تیمورشاه درانی\n(١٢٤) « « زمانشاه درانی\n(١٢٥) مسکوکات اعلیحضرت محمود شاه درانی\n(١٢٦) « « شاه شجاع الملک درانی\n(١٢٧) « « شهزاده قیصر (ثم قيصر شاه) .\n(١٢٨) « « شهزاده ایوب (ثم ایوب شاه) .\n(١٢٩) « « محمد کامران (ثم کامرانشاه) .\n(١٣٠) « « فتح جنگ و شاهپور (ثم فتح جنگ شاه و شاهپور شاه) .\n(١٣١) مسکوکات امراء درانی بارکزائی :\n(١٣٢) دارالضرب (ضرابخانه) .\n(١٣٣) داروغۀ عدالت .\n(١٣٤) میر عدل .\n(١٣٥) میر وعظ .\n\nصفحات\n(٢٤٥) «\n(٢٤٦) «\n(٢٤٦) «\n(٢٤٧) «\n(٢٤٨) «\n(٢٥٠) «\n(٢٥١) «\n(٢٥١) «\n(٢٥١) «\n(٢٥٢) «\n(٢٥٢) «\n(٢٥٢) «\n(٢٥٢) «\n(٢٥٢) «\n(٢٥٦) «\n(٢٥٧) «\n\n(٢٦٧) «\n(٢٦٨) «\n(٢٦٨) «\n(٢٦٩) «\n(٢٦٩) «\n(٢٧٠) «\n(٢٧٠) «\n(٢٧٠) «\n(٢٧١) «\n(٢٧١) «\n(٢٧١) «\n(٢٧٢) «\n(٢٧٣) «\n(٢٧٤) «"}
{"book": "adl0964", "page": 19, "text": "هفتم\n\nعناوین\n(۱۳۶) امین قوانین اسلام\n(۱۳۷) نقل قباله شرعی (۱)\n(۱۳۸) دیوان رسائل (دارالتحریر شاهی)\n(۱۳۹) سرکار مراسلات و داروغه اخبار\n(۱۴۰) چاپارو چاپاره خانه\n(۱۴۱) چاپاره خانه مرکزی\n(۱۴۲) دیوان مساحت [دفتر پیمایشی اراضی و معابر]\n(۱۴۳) تعداد لشکر زمانشاه درانی\n(۱۴۴) تعداد عسکر زمانشاه و تقسیمات فرقه های یازده گانه آن\n(۱۴۵) عناوین عسکری و القاب صاحبمنصبان رسمی و ملیشی عصر زمانشاه\n(۱۴۶) قشون زمانشاه از نظر سرجان مالکم سفیر بریتانیا در ایران\n(۱۴۷) معاشات عسکری زمانشاه\n(۱۴۸) بیگیاری (از اصطلاحات عسکری)\n(۱۴۹) كشيك چي باشي - سركشيك\n(۱۵۰) یوزباشیان خاصه\n(۱۵۱) رساله دار\n(۱۵۲) نسقچی باشی\n(۱۵۳) میر شب\n(۱۵۴) تفنگ چی اقاسی\n(۱۵۵) دسته های عساکر ملی عشایر فارسی (غلامان خراسانی)\n(۱۵۶) توپ زنبورك\n(۱۵۷) بند و شمشیر\n(۱۵۸) حکایت تاریخی\n(۱۵۹) تشكیل حكومات امپراطوری درانی\n(۱۶۰) والی کابل\n\nصفحات\n< (۲۷۵)\n< (۲۸۰)\n< (۲۸۳)\n< (۲۹۱)\n< (۲۹۴)\n< (۲۹۵)\n< (۲۹۵)\n< (۲۹۷)\n< (۲۹۸)\n\n< (۳۰۲)\n< (۳۰۳)\n< (۳۰۴)\n< (۳۰۶)\n< (۳۰۶)\n< (۳۰۷)\n< (۳۰۷)\n< (۳۰۸)\n< (۳۰۸)\n< (۳۰۸)\n< (۳۰۸-۳۰۹)\n< (۳۱۰)\n< (۳۱۱)\n< (۳۱۲)\n< (۳۱۴)\n\n(۱) بعض قباله های شرعی محض برای معرفی اشخاص زینگوگراف ونقل برداشته درج كتاب شده است زیرا بسیار نفر با سجع های مهر علما و قضات محاکم و معیار زندگی جامعه در قسمت خرید و فروش زمین و القاب و غیره از ملاحظات و تامل خوبتر از همه چیز شناخته میگردند."}
{"book": "adl0964", "page": 20, "text": "دهم\nعناوین\nصفحات\n(۲۲۸) تبدیل نام هند - سند - توران - خراسان - به دولت افاغنه ثم افغانستان.\n(۳۹۱)\n(۲۲۹) سنجش مسافات بحساب گروه درعصر زمانشاه .\n(۳۹۲)\n(۲۳۰) خط راه داری.\n(۳۹۸)\n(۲۳۱) معارف دوستی زمانشاه.\n(٤٠٠)\n(۲۳۲) ارسال مبلغ اعانه به مدرسه کوکلتاش.\n(٤٠٢)\n(۲۳۳) علماء معاصر زمانشاه در کشور هند و کشمير و پنجاب.\n(٤٠٥)\n(٢٣٤) زعمای ملی و ملتزمان رکاب زمانشاه.\n(٤١٤)\n(٢٣٥) زعمای مشهور سکھان پنجاب.\n(٤١٩)\n(٢٣٦) جشن سلطانی.\n(٤٢٠)\n(۲۳۷) رکاب باشی.\n(٤٢٣)\n(۲۳۸) خياط خانه شاهی.\n(٤٢٣)\n(۲۳۹) مختصر سوانح شهزاده همایون برادر اعظم زمانشاه.\n(٤٢٥)\n(٢٤٠) مختصر سوانح شهزاده ابو القاسم و شهزاده سلطان احمد.\n(٤٢٩)\n(٢٤١) اولاد سردار لقمان خان.\n(٤٣٠)\n(٢٤٢) اعطای امتیاز نامه های اعزازی به خوانین - علماء - سادات - مشايخ\n(٤٣٢)\n(٢٤٣) علامت پادشاه دوستی درانیان از نظر الفاظ.\n(٤٣٥)\n(٢٤٤) شهرت بین المللی یا نیکی و تجاوزی عصر زمانشاه درانی در ممالک اسلام\n(٤٣٧)\n(٢٤٥) رعیت نوازی اعلیحضرت زمانشاه\n(٤٤١)\n(٢٤٦) حاکم علاء الدین و خواجه عمرى و ننه خاتون\n(٤٤٣)\n(٢٤٧) معرفی قبایل هزاره\n(٤٤٥)\nحیات شخصی زمانشاه :\n(٢٤٨) سفر زمانشاه بعزم حج بیت الله شریف\n(٤٤٦)\n(٢٤٩) شرح یکی از اولین مسافرتهاى زمانشاه در خطه پنجاب [ پس از خلع سلطنت اول محمود شاه و شاه شجاع الملك درانى ] .\n(٤٥٠)\n(٢٥٠) آخرین ایام کارروائى اعلیحضرت زمانشاه معزول در قصور بالا حصار کابل\n(٤٦١)\n(٢٥١) رحمت داوی ( شاعر معاصر زمانشاه درانی )\n(٤٦٤)\n(٢٥٢) مجلس مشاعره فرزندان زمانشاه و سردارادگان درانی\n(٤٦٦)\n(٢٥٣) وفات زمانشاه\n(٤٦٧)\n(٢٥٤) تاریخ آغاز و انجام تاليف کتاب دره الزمان (بحساب جمل )\n(٤٦٨)\n(٢٥٥) تعیین سنوات دوره سلطنت زمانشاه درانی بر وفق اصطلاحات لسان ترکی\n(٤٧٠)\n(٢٥٦) فهرست مآخذ درة الزمان"}
{"book": "adl0964", "page": 21, "text": "کتابیق ارمان که با ادای حصه صدارت الاعظمی بروز مجرا افهو بیاد گار تعلیم سال ته کوت عالیخان نشا نه نشر یا فت طبع است\nافتخار تمام و متشکر این اثر گرانبها تا بحوال بحضرم شق بزرگان علم ومروقین مهند ترقی معارفت شرکت تبریک میگویم. عزیزالدین"}
{"book": "adl0964", "page": 22, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 23, "text": "مقدمۀ مؤرخ\n\nخدایرا شکر گزاریم و ذات اقدس احدیتش را بحمد و سپاس\nفراوان می ستائیم و بروح حضرت سرور کائنات افضل الصلوة والتحیات\nدرود نامحدود می فرستیم که بیاری مددگارحقیقی در ین موقع مساعد\nاز یمن طالع تاجدار عرفان مدار افغانستان بندۀ خدا اعلیحضرت المتوکل\nعلی الله محمد ظاهر شاه مصادف به بیست و ششمین سال سلطنت شهریار\nموصوف در دورۀ حکومت والاحضرت سردار محمد داؤد صدراعظم\nدر قطار نویسندگان با حس وعلائق کشور در یکی از دوره های مهم\nتاریخ سبقت جسته با نجام نیکو ترین خدمت ملی حاضر شده و بانتهای\nصرف مساعی جدی نگارش اثر جدید تاریخی را که تاکنون باین کنجکاوی\nواسناد در ساحه های معارف ومطبوعات وطن کمتر مانند داشته است\nبر ذمت خویش گرفته وموفقانه بسلسلۀ نشرات تازۀ امسال یکهزار جلد\nطبع اول آنرا بکتابخانه روز گار بودیعت میگزاریم .\nاین متاع امانت و بیش قیمت را که خازن حکمت در شرح حال اعلیحضرت ]\nزمانشاه بن اعلیحضرت تیمورشاه بن اعلیحضرت احمد شاه کبیر با بهترین\nاسناد گرانمایۀ تاریخ وصحیح ترین مدارک علمی بدست ناتوان ما سپرده\nاست زودتر عزم کردیم تا بحیث نمایندۀ افکار حقیقی و تمثیل کنندۀ\nحرکات اصلی یکی از نیرومندترین مردان مدافع خاک وقویترین تاجداران\nاستقلال بخشای افغانستان در مرحله چهلمین سال زندگانی خویش در روزگار\nپر مسرتی که چهلمین سالگرۀ استرداد استقلال کامل فرارسیده و از اثر\nحسن استقبال طبقات ملت جشن با شان و شکوهی برگزار میگردد\nبساکنان کشور عزیز تقدیم و تجدید خاطرۀ بزرگ آزادی شان را بدینوسیله\nبملت افغان تبریک بگوئیم .\nکتاب « درة الزمان » یا گنجینۀ مقصود همگان را که محض بباعث\nخدمت بمعارف ومطبوعات وطن اغلب از کانون اسناد و یادداشتهای\nاجداد نامدار خویش برون آورده واز اثر مطالعات بیشتر در ماخذ"}
{"book": "adl0964", "page": 24, "text": "«ب»\n\nمختلف مطالب زیاد دیگر بران افزوده و مطابق بمقتضیات عصر در پیرایه کتاب جدیدی درآورده و بعلاقمندان تاریخ وطن تحفه کرده ایم این راز نهفته را با مباهات بعرض میرسانیم : عرقی که در فکر تالیف و اهتمام این اثر بروی صحائف ریخته ایم کمتر ازان خونی نیست که شهدای بزرگ طایفه وطن پرست ما در معارك دفاع وطن از خویش ریخته اند و هدیه ای را که بدین آب و رنگ بهموطنان تقدیم میکنیم کمتر ازان خراجی نیست که تاجداران کشور ها به پیشگاه شهنشاهان زرین کلاهان ما بارها بتقدیم رسانیده اند و شهنشاهی را که در شرح حالش این شرح و بسط پایان میرسانیم کمتر از جد بزرگوار خویش نبوده و اولین مردی بود در مشرق زمین که مؤرخان قرن (۱۹) او را بکلمات علمدار اسلام و احمدشاه ثانی بار ها خطاب میکردند .\nولی در حال از خاطر داشت های زیادی که بخواهیم در صدر کتاب بزینت این صحیفه بگنجانیم چون موضوعات بسیط از فرط سوز و گداز ما رو بامتداد میکشاند بهتر دانستیم که بسلسله این مقدمه مطالب ضروری را خاطر نشان کرده و مراتب حسن علائق خویش را به آن دو سه اشارات ادبی خاتمه بخشیم :\nآنطوریکه مؤرخان و مطالعان امروز فن تاریخ نویسی را بشکل ساده و سلیس پسندیده وطرز عصری قرارداده اند سبك نگارش بنده نه مغایر آن است اما در این اثر نظر بزیادت احترامی که در مورد نیاکان نامور وگذشتگان از خودگذر افغان دارم میخواهم مراتب حرمت را در برابر اسماء وکارنامه های رجال بزرگ از روی الفاظ مقبول بطرز نگارش قدما اداء کنم ، وبدین ملحوظ اساس کتاب نویسی را در همچو موارد مهم بدون رعایت کلمات اعزازی وحمایت القاب امتیازی معمول خود آنعصر مخالف پندار خویش میشمارم ، واین چنین تصمیم دارم تا نام کتاب و موضوعات شامل صفحات را با حفظ اصطلاحات تاریخی مروج و مطنطن سلطنتی عصر امپراطوری درانی آنچنانی که در دوره زندگانی باشرف خود فرماندهان بزرگ و ناموران افغان در قرن ۱۸ و ۱۹ در اوقات جاه وجلال وخصم افگنی آنان در صحایف مطلوب با لفاظ حماسی آرایش و استحکام می یافت در فرصتی که این خدمت مقدس را بذمت خویش گرفته و صفحاتی بامید انجام خدمت بوطن روی دست دارم بتابعیت خیالات انشاء پردازان معروف آنروز بعض عناوین وکلمات را از فرط ذوق و حرمت در نفس سطور جا داده و اوراق کتاب را اندك به پیروی همان اساس زینت دهم و بشواهد فرمانهای دست داشت و اسناد معتبر کلمات با عظمتی را از قبیل : اعلیحضرت ـ در دران ـ شهنشاه کبیر ـ شهنشاه زمان ـ خاقان اعظم ـ سلطان السلاطین ـ اميرا لا مراء ـ ركن ركين ـ اشرف الوزرا. ـ سردار سرداران ـ سلطنت قاهره ـ موکب همایون ـ اشرف البلاد ـ نزول اجلال ـ دولت خداداد ـ دارالسلطنه ـ دارالمرز و امثالهم را از طرز نگارش"}
{"book": "adl0964", "page": 25, "text": "والاحضرت سردار محمد نعیم خان وزیر امور خارجه و معارف محصل دارالمعلمین که پیشتر بقلم ارجمند تاریخ افغانست\nآنکه از بدو تاسیس انجمن در پیش قدم در رشته های علمی ادبی و تاریخی مخصوصاً اشتراک مفید و طبع عزیز\nاینک بپاس زحماتی که ابراز خواهند داد و بمعاونت اعظم معارف مطبوعات در انجمن مشرف شده اند."}
{"book": "adl0964", "page": 26, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 27, "text": "(ج)\n\nزبده نویسان و حماسه سرایان دربار پادشاهان بزرگ درانی بمقصود تاثیرات تاریخی\nدر بعض موارد در قالب عبارات عصری بطور قصدی جادهم و از ان شیوه محض بباعث\nاحترام و عنعنه پرستی پیروی نمایم. و هم در قسمت نام کتاب و ایجاد عنوانهای متن و اشکال\nو دیزاین و تذکر فصل و باب بشیوهٔ تاریخ نویسان پیشین اندک شباهت رسانم و بدینوسیله\nخاطرات شیرین قومی و ملی و نامگزاری های مملکتی و اساسات مدنی و اجتماعی\nاو شانرا تجدید کرده و روحیه نیاکان را در وجود ابنای عصر مؤثر قرار دهم و در ضمن\nاز نویسندگان جوهر شناس این خواهش کنم تا سبك نگارش همعصر خود را در هر\nنبشتهٔ دیگر بچنین آهنگ مخصوص قیاس نکرده و ملتفت باشند که سطور و صفحات بین\nکوتیشن ها تماما نقل فرمانها و وثائق و متون تاریخ و اقتباسات ضروری بوده و الفاظ\nمتذکره از جانب نویسندهٔ کتاب خاص برعایت احترام زیاد و تجدید خاطرات پر\nافتخار تاریخ درین اثر تازه آرایش یافته و اصلا نبشته های عادی بنده شامل الفاظ\nوقوافی قدیم قطعا نبوده و مغایر سبك امروز رویهٔ شخصی ندارم اما آن کلماتی است\nکه محض قدردانی با شخاص و اساسات تاریخ در صد سال را بنوبت خویش رعایت\nکرده ام.\nدر فرصت دوسال گذشته که بپشتن چهار اثر تاریخی (۱) اتفاق افتاد بعلاوهٔ\nکثرت گرفتاری از لحاظ دریافت اصل قضایا و حل معماهای مشکلی که منجمله نظریات\nسیاسی و موارد مهم دیگر تاریخ در نظر مجسم بود افکار ما نهایت محطاط و با اشکال\nزیاد در پیش آمد اما چون جوش احساسات فطری وجذبات طبیعی افغانی و اطلاعات\nحقیقی بدرقهٔ راه شد با اطمینان قوی و داشتن ذخائر خطی و تطبیق مأخذ چاپی\nغبار اندیشه ای را هرگز بآیینهٔ خاطر جاندا ده و در اکمال کتاب و طبع و نشر آن\nاگر که زحمات فراوان و موانع بسیار رو برو شد باز هم دست از خدمت بوطن بر\nنداشته خاص به نیت مفاد اجتماعی که باید ذخائر معنوی ملی از دست نشودا ین بیدر تو دو\nسخت مسارعت ورزیده و اندوخته ها و یادداشتهای منحصر بفرد را قطعا قابل مضایقه\nنپنداشته در ساحهٔ ذوق مفرط اینچنین وظیفهٔ مقدس ملی را الی برج قوس سال ١٣٣٦\nشمسی بپای رسانید. و از برای رشد و پرورش جوانان و تقویت روح حماسی ابنای\nبا استعداد کشور و حفظ عناصر معنوی افراد مملکت و تحکیم اساس اتحاد حقیقی ملی\n\n(۱) در اثنائی که وظیفهٔ پر تکلیف مدیریت خطاطی ورسامی مطبعهٔ دولتی را\nبدوش داشته و قطعاً از شغل وظیفه معینه نمی توانم انصراف ورزم در مرور سالهای\n١٣٣٤ - ١٣٣٥ - ١٣٣٦ هجری شمسی به نبشتن کتاب های تاریخی دیگر مثل ستارهٔ\nصبح [ تاریخ مطابع ومطبوعات ] و فرزندان زيرك [ در شرح حال حکام ابدالی\nسر ه بنی از زمان زيرك بابا تا جلوس احمد شاه بابا ] وجهانکشای درانی [ مجموعة\nاحوال سیاسی - عرفانی و اجتماعی عصرانی عصر احمد شاه - تیمور شاه - زمانشاه ]\nنیز مصروف شدم واگر که بعضا تمام و یا نا تمام است تکالیف بنده را در اکمال اثر\nموجود بیش از حد ساخت ."}
{"book": "adl0964", "page": 28, "text": "« ۵ »\nونگهداشت شرافت قومی و پیوست بودن سلا له های با عظم وشان درانی وضبط شئونات\nتاریخی و امحای افکار مضر طبقاتی که بعضا در ادوار سابق از اثر کوشش بیگا نگان\nرشته های اتحادمملکتی قدری از هم گسسته و در برابر عزم های آهنین گز شتگان موانعی\nدر میان آمد بدان مسائل پیچیده خط مشی آیند گان را بقدر تجارب و مطا لعات\nمز ید تاریخ تعیین داشتیم تا خدای نا خواسته در مراحل زند گانی بشری در روز گار\nدیگر با یما ء واشارات مضر اجانب فریب نخو رند و بدین نصب ا لعین حقیقی بعض\nفقراتی که متذکر احوال یکعد ه بیگانه پرستان اوا خر قرن ( ۱۸ ) وقرن (۱۹) وطن\nاست با آنکه يك سلسله صفحات شا یسته مطا لعه بنظر بر نمی آ مد و لی از بر ای\nاکمال جوهر تجارب نسل امروزو آینده که بدا ننددست غرض چطورو برادران با شندگان\nيك سرز مین را علیه یکدیگر بر انگیختند و شیرازه های اخلاص و اتفاق قومی و ملی را\nاز هم گسستند بعض سطور وصفحات را هم ازین جهت و هم از باعث اعتراض آیند گان\nکه حذف مضا مین را خبط تاریخ نشمارند با ستناد گفتار نو یسند ه و ناشر اول هر اثر\nنمایان ومورد نظر و بعض متون منحصر بفرد\nرا که نزد خود دا شتم افزودم و در آغاز و\nانجام این هدیۀ گرانبها بدون آنکه از\nکدام طرفی این امرویا خواهش و یا تشویق\nو ترغیب بعمل بیاید و بد ون آنکه از کدام\nدستگاه رسمی در فکر فراهم آو رد ن\nاسناد و مسکوکات ومواد تاریخ استمدا د\nمادی و معنوی بظهور آید محض از اثر ذوق شخصی\nو احساسات وطندوستی و آثار دست داشت\nخویش مانند کتاب تیمور شاه درانی اثری\nبوجود آ ورده واز برای بقای نام و ننگ\nو عز و اعتلای کشور در د و ر ۀ تصدی \nد وکتور پو پل \nجناب دوکتور علی احمد پوپل وزیر بادانش معارف به آن مقام و زارت\nجلیله بغرض طبع ونشر و استفادۀ قد رشنا سان علم وا دب ار مغا ن کردم\nو از اثر روح همکاری وزارت معارف کمسیون مد قق و با علا تقی حضو ر بهمر سا نید ه\nراجع بچگونگی طبع کتاب تصو یبی بعمل آووده و بتصدیق ارباب صلاح عین نگار ش\nبنده را بپذیرفته حسن استقبال کردند و طوریکه قبلا این اثر بذوق شخصی خو دم فر اهم\nگشته و بمؤسسۀ نا شر انجمن تاریخ مفوض و امو وطبع از سرمایۀ آ ن اداره تقاضا شد ه\nبود بر حسب دستور وزارت معار ف در برج جو ز ای سا ل ۱۳۳۷ شمسی با ر د یگر\nاز اثر توجه بهی خواهانه والاحضرت سردار محمد داؤد صد ر ا عظم و\nحسن همراهی دوکتور پوپل بموسسۀ انجمن تاریخ رجعت دا ده ودرمطبعه\nدولتی دارالسلطنه کابل در تحت نظارت واختیار و اهتمام شخص خو دم"}
{"book": "adl0964", "page": 29, "text": "< ه >\nدر عرصه سه ماه صورت انطباع پذیرفت کتاب درة الزمان ( شرح حال\nزمانشاه درانی ) که آینة عیان کنندۀ چهرۀ عصر و زمان وداستانهای شامل یکدوره\nپر افتخار امپراطوری درانیان است انشراح و انبساط مسائل سیاسی واجتماعی و مدنی\nرا که با بسیار یاد داشت های مفصل ومختصر واقتباسات مکرر وابسته میدانیم با آنکه\nبعض موضوعات از طرف مؤرخان پیشتر ما خذ قرار یافته وفقرات مندرج شهرتی عام\nبخود گرفته و بیازشما الى منحصر ومكنون بتوسط اسناد ثقه درمحل اثبات رسیده است\nباز هم بدون غور وتعمق وتطبيق باسناد واقوال ودر یافت ما خذ دیگر با وصفی که\nاگر سطر وصفحه بنفع وياضرر ما تمام شود بروی همت وعفت قلم که از پوشانیدن حقائق\nاستنکاف میورزیم بعلاوة ادای امانت تاریخی بمراعات خاطر جوانان تاریخ دوست نیز\nکه بجمله های بسيط و مرموز ومبهل قناعت نمیورزند وهم ببا عث ضبط و استحکام\nفقرات عمده که جز درج خصوصيات محيطی وسیاسی متعلق به پیش آمدهای آنعصر چاره\nبهتر نیست لابد بخاطر داشت همه افراد ذیحق و بالاخصه نسل جوان مملکت در اوقات\nطولانی این زحمت بر خود قبولدار شده ویران طبقه ای که جز مطالعه و مراوده\nدر ما خذ مختصر از داشتن این چنین اثر مکمل ومخصوص بدوره زمانشاه بی نیاز نبوده\nوبخصوصيات زندگانی شهریارونا بغه ای که جوهرا حفاد احمد شاه کبیر و سر آمد\nمردان صاحب عزم و شمشیر عصر خود است آشنائی كامل نداشته\nوامروز آرزو دار ند بدریا فت صحت معلومات در هر باب\nحجاب از چهره های مطالب پوشید ه ولا ينحل بردارند بعقيدة خود م عجا لتاً خدمت\nخوبی بپای رسیده است و یقین است که فی الحال از باعث کشف رازهای تاریخی\nبیش ازین مجموعه بهتر در داخل وخارج کشور نتوانند زودتر دستیاب نمایند و به ملحوظی که\nبر اساس و استحکام تاريخ پر عظمت کشور ایشان الفاظ حدسی و جملات تخمینی\nعرض اندام نکرده ودر محل روايات ثقه صدمات اشتباهی تولید نکند باز هم نقطة\nنظر ايشان بطرف متون و احکام فرماندهان مقتدر به مندرجات مهمین اثر نگران خواهد شد\nودر مورد عصر پر تحول زمانشاه درانی که ده بار قصد حمله بهند وستان کرده و\nآخرین عزم او انصرام قطعی بنیاد استعمار در نظر بوده و در هنگام ظهور انقلاب\nبین المللی بحیث نیرومند ترین پهلوان رزم آرا ء وسياست مدار این سرزمین و یا بعبارت\nدیگر بطور بزرگترین کشتی بان نام وننگ این مملکت در امواج پر تلاطم سیاست\nخارجی بيكبارگی وارد شده و برای نجات قوم وبقای استقلال کامل کشور خویش\nبهترین عزم وثبات نشان داده و نیکوترین سعی بلیغ ومجاهدات بید ریغ بکار برده\nاست چه از نظر برازندگی شخص وچه از نظر اهمیت سیاسی عصر آثار متعددی در\nتاریخ این دوره بوجود خواهند آورد و باین کتاب و چند مقالات اکتفا نخواهند کرد\nولی با آنکه آثار بعد ازین مطابق ذوق مردم روی کار آید بجز تغییر عبارت\nووضع صحافت براین اثر امتیاز دیگر نخواهند یافت و میتو ان گفت این قبیل کتب"}
{"book": "adl0964", "page": 30, "text": "« و »\nنه از نگاه دیگر بلکه محض از نگاه شهامت ملی وارزش اسناد ومعلومات شخصی ما که امروز با فتخار چهلمین سالگرۀ استرداد آزادی بوجود آورده و از برای مراجعین تاریخ ما خذ نمایان قرار داده ایم فراموش نخواهند نمود وبلکه در قطار آثار جدید معارف ومطبوعات وطن از باعث ذوق وطن پرستی واستقلال دوستی که مصادر امور دورۀ زمانشاه بیشتر از ارائه اسناد این کتاب با سائر کیفیات برمی آید طرف غور آخرین قرار خواهند داد و درحال میتوان گفت برای عرض معلومات مختلف و بیان حوادث عمومی افغانستان در عصر زمانشاه تا جائی که دراین اثر زحمت و دقت تام در کار رفته واکثر مطالب واصطلاحات بصورت روشن وپیوسته گردآورده شده است بسا به آئینۀ جهان نمائی بشمار برود وجمال عصر یکصد وهفتادسال پیش رادرا نجلای تحقيقات فراوان خود منعکس ودر انظار دانشجویان تجلی بیشتر از پیشتر ببخشد.\nولی از نظر انصاف باید انگار ورزید که سوای این اثر در مورد عصر درانی بنام کتاب ورساله ومقاله سخن ها زیاد گفته اند وصفحاتی زیاد ترتیب داده اند اما راجع بدورهٔ زمانشاه باین پیمانهٔ وسیع در محیط معارف ومطبوعات وطن بمین حجم وحسن اهتمام اثری وجود نداشته وحتی درآیندهٔ قریب هم از امثال همچه اثر زود ترانتظار نخواهد رفت وآن کسانیکه بمطالعات جهات مختلف راجع باین دوره وارد بوده و خاصهٔ معلمین علم تاریخ که اگر نیازمندی فراوان درخود احساس می‌کنند شاید از لحاظ تحقیق کیفیات وصورت انهماک ارزشی را باین اثر قائل ودر آینده امثال اینگونه آثار را از نویسندگان مبرز تاریخ تقاضا بکنند وگفتار بنده رابصدق بانجامند ولی با آن قراریکه در اطراف تاریخ مطالعه کرده ایم شیوۀ انصاف هرگز ازدست نداده وباز هم معترفیم که هیچ صاحب تاریخ لاف تحقيق وتدقیق نباید زد و بر هیچ يك اثر دیگر معترض وبرهیچ اثر خویش مفتخر نباید شد زیرا باهر گونه تحقیق و دريافت حکایات ثقات باز هم در آینده ماخذ قویتری از گوشه وکنار ظهور خواهد کرد که بر اقوال ما قبل به بعض فقرات مندرج وقع واعتبار تاریخی نخواهد گذاشت ولی خوشبختانه [ درة الزمان ] کتابی است که رویهمرفته با شواهد تاریخی بروفق مقتضیات شعائر ملی و خصوصیات افغانی بوجود آمده ومیتواند يك دورۀ پاشان وافتخار افغانستان را با همه مزایای رسمی وقبیله ای وخصوصیات محیطی درداخل وخارج مملکت معرفی نماید وبهمین وجه در این کتاب با ستثناء موارد تصادفی که ما خذ معتبر بیاد داده وا زحذف مطالب وکلمات ناگزیریم از جملات قصدی که جنبهٔ افتراء واتهام وتوهین و تحقیر در بر داشته باشد یکسر احتراز وانصراف ورزیده وجز تلقین محبت وتعاليم ایثار و فدویت وتفهيم استقلال دوستی وحریت پسندی ونگهداری شان و شرف ملی و قومی و اعلام انعکاس بیگانه پرستی واجتناب از عوامل خود غرضی وخود راهی وحفظ احترام مزید به شاه ووطن هرگز هدف ومقصود دیگری در پیش نداشته ومخالف حیثیات اشخاص وقبائل وعشائر وخاندانها سخن بدرشتی وخشودت نراند ه وبا در نظر داشت حسن اتفاق عموم سوای بعض اقتباسات دگر همه موارد را ایجاز واختصارکرده ایم اما"}
{"book": "adl0964", "page": 31, "text": "»ز«\n\nقسمت های عرفانی واجتماعی وخصوصاً سوانح وزراء ومعاصران بزرگ عصر زمانشاه که در این اثر بعضاً اختصار و یا اشارت و یا حذف شده اند همه آن اختصارات را در دفاتر دیگر خویش که راجع با دوار فرمانفرمائی اولاد سدوزئی از زمان ابدال تا انقراض سلطنت زمانشاه جمع آورده و در پیراية آثار دیگر خویش گنجانیده ایم تلافی خواهیم کرد.\n\nوتا زمانی که ضرورت کلی در اثناء نگارش عائد حال نگردید فقرات را با وصف اطلاعات کامل در رشته های مختلف برمزو اشارت در گزر دایده وحتی از درج بعض متونی که مخالف رای صاحبنظران است انصراف ور زیده وهم این موضوع را لفظاً واشارتاً بسیار دانانده وتکرار کرده ایم چیزی که بقدر رهنمونی اسناد و یادگارها روی کار آورده ایم از صفات بزرگواری شخصیت های نامی مملکت عزیز ما کمی از بسیار نمایندگی میکند اما اشارات همین نبشته های اندک که از اثر افکار یکنفر افغان تراوش میکند باز هم میتواند تاریخ افغان را بصحت تشکیل داده وموضوعات قابل دقت را حالی نماید مگر [ آنچه تاریخ است نمی توان و هم نباید آنرا تغییر داد زیرا معتبر ترین ملاحظه ارائه اسناد و مآخذ است و وظیفهٔ بشری مؤرخ بموازات وظیفهٔ ملی او ملاحظاتی را واجب میسازد که بشاید از ان فروگزاشت ] اما آثاری که در خارج مملکت بنام تاریخ افغانستان انطباع یافته و با درضمن فترات مملکت همجوار از امور افغانستان نام برده وقتی نویسندگان بر کار روائیها ونصب العین های رجال پرعظمت این مملکت برخورده اند از موضوعی که مقتضی داستان وسرمایه افتخارات این کشور را ببار می آرد بنفع غیر تمام کرده ومعطالعه ان ناواردی که برفقرات پرپیچ و تاب تاریخ سابقه ار نبند بنقائص آثار اجانب نمی توانند بزودی پی ببرند زیرا از مواقعی که نژاد افغان بدان فخر و مباهات دارند بیگانگان از فرط غضب با کی چشم پوشیده از روی اغراض بحقائق ملی وقومی ما اغماض کرده و نامهای رجال بزرگ مارا بمراتب کمتر از شاهنشاه ـ وکیل ووزیر متذکر میشوند و بدین منظور در همه اعصارو در همه دیار اگر کتابی بهر نام در تاریخ نبشته اند هیچ ممکن نیست که مؤرخ اول ازمذهب وقوم خود وثانیاً از خاک ووطن خود دفاع نکرده باشد و برای همین مقصود است که منافع ملی ومملکتی همواره از هر طرفی مد نظر اغیار بوده واخیرآ بطو رمستقل و نیم مستقل کتابی در لباس طبع آراسته انشار داده اند. وقتی انسان دقیق بکتب تواریخ منطبعهٔ مطابع اجانب بمرتبهٔ اخیر سروکار و یا در امور تاریخ پابندی در خود احساس میکند می بیند ومیداند که جز همین مفکورهٔ سیاسی ومدافعه ازحق ملی ایشان غایه و مقصود دیگر نبوده و بدسایس گوناگون مطالبی را بزیر هرعنوان اداء و مرام خود شانرا در پیش برده اند واگر احیانا از جنبهٔ سیاست واغراض بکلی مبری بوده از لحاظ عبارت وعدم اصطلاحات افغانی واعر از سلطنتی طایفه ما وعدم صحت سنوات نقائصی داشته در موارد صحیح قطعاً حسن رعایت بکار نبرده اند بناء آثار اجانب بعلاوة آنکه از اکثر خصوصیات قبیله ای ما ناآشنا و بکلی بیخبر و از سوانح مردان صاحب شمشیر وخاندانهای با عز ووقار مملکت ما معلومات واثق"}
{"book": "adl0964", "page": 32, "text": "« ح »\nندارند آثار ایشان را از داشتن اکثر حقایق عاری می شناسیم اما در داخل مملکت هم توفيق یافتن هر نویسنده را در نبشتن هر قسمت تاریخ با صواب باید پنداشت زیرا دریافت مآخذ معتبری که اقلا عهده ورسمیت یکفرد كوچك را بتواند بحامل یا و چه سندی معرفی نماید کار سهل و آسانی نبوده و البته فرا هم آوردن بسیار آثار بسیار مطالعه وجستجو وبسیار صبر وزمان میخواهد و در مورد هر پرسش واستدلال آمادگی و پیش بینی و حتی قبول مسئولیت زیاد بر زیاد در کار دارد .\nولی بروی همین تجربه مضامینی را که از مآخذ اجنبی استنساخ میکنیم درمورد آن قضاوت کرده واز تصدیق يك مآخذ مستند و یا امثلی که با هم در يك مورد ضمناً توافق ورزد باید در نفس نگارش خویش جا دهیم وسطور قابل اشتباه را که اگر حذف او را از صفحهٔ تاریخ نا ممکن پنداریم و خود به نشر آن علاقمند نه ایم بهتر است با شارت قول نگارنده وناشر اول بنگاریم و فقرانی که در مآخذ بعبارات طولانی و در پیرامون معاملات شخصی جا گرفته وظاهراً مخالف رأی عموم بنظر میرسد باین مفكوره جدا همنوائی داشته و بمنظور آنکه فرزندان افغان طريق خیر وصلاح و شاهراه اتفاق رانيك در یافته واز عوامل نفاق واسباب بد بختی ها و بیگا نه پرستی ها خوبتر تجربه حاصل کنند کیفیات دیگر را نیز حفظ کرده و نظریات خود را در مواقع صحیح بخوانندگان ارائه نمائیم تا در میان جماعات اساس وسایل یکدلی و محبت فراهم گردیده و در معرفی خوب و بد وظیفه ملی خود را حتی المقدور انجام کرده باشیم تا بدانند که باشندگان این مملکت را بد خواهان دیرین و ارباب سبق بچه ذرائع ازهم پاشیده و بچه حیله های گوناگون از پادر آورده و سر برآوردگان ملی ایشان را بچه رنج و مشقت رسانیده اند و درمیان طبقات چقدر رخنه های نفاق وارد کرده و تخم حسادت در مزارع دلهای شان کشت کرده و اخیراً چه شهنشاه نیرومند وفداکار ووطن پرست و حریت خواه را از طرف شرق وغرب مملکت موانع در پیش آورده و اساس سلطنت قاهر وقائم او را چه نوع از میان برداشتند وكمر مهره وجود این مملکت را چطور از هم شکستند . وامروز از همین باعث است آن صفحاتی را که مؤرخان در مورد افغانستان تسوید کرده اند ورازهای پوشیده کسان صاحب غرض را در محل اثبات آورده اند سخنان ایشان را بدون آنکه در قید عبارت خویش ادا کنیم درمیان قوس ها و یا تعیین نمره های پاورقی باسم نویسنده و ناشر اول تذکار داده جداً توضیح میداریم .\nاما سوای کتب تواریخ اجانب جستجوی لغزش ها واشتباهات کتب تواریخ وطن را نیز که مخالف وثائق وشواهد بزرگ باشد اندك تصحيح و تعدیل مینمائیم . وچون تاریخ را بر افسانه امتیازی هست وباریکترین دقائق زندگی رجال بزرگ که بعزت ویا ذلت آن پیرایه می پیوندد نویسنده مکلف است که برای تجزیه حق وباطل ( اگر که اجدادش باشد ) اعتراض مطالع را حتی المقدور باصل مأخذ حواله"}
{"book": "adl0964", "page": 33, "text": "تشکیل امارت بالاستقلال قوم ابدالی سدوزائی فوفلترائی در هرات\nو دوام حکومت امراء با تعیین سنوات (۱)\n********************\n(۱) جلوس شاه عبد الله خان ابدالی با ریکه امارت هرات : سال ۱۱۲۹ ه ق\n(۲) „ سردار محمد زمان خان (پدر احمد شاه بابا) „ „ „ : سال ۱۱۳۲ „ „\n(۳) „ سردار محمد خان بن شاه عبد الله خان ابدالی „ „ „ : سال ۱۱۳۵ „ „\n(۴) „ سردار ذوالفقار خان (برادر احمد شاه بابا) „ „ „ : سال ۱۱۳۶ „ „\n(۵) „ سردار الله یار خان بن شاه عبد الله خان „ „ „ : سال ۱۱۳۸ „ „\n(۶) „ سردار ذوالفقار خان برادر احمد شاه بابا )\n(دفعه دوم) „ „ „ : سال ۱۱۴۲\n(۷) „ سردار الله یار خان بن شاه عبد الله خان ابدالی „\n(دفعه دوم) „ „ „ سال ۱۱۴۳ „ „\n(۱) به تمام نگارش بنا بمعطای تارخ روضه صفاه - در تاج طبعی و چهاپی - زبدة التواريخ - ناد رشاه نامه مهمدی - نادر شاه نامه مشیر - در بیار کیهال شیخ جزین\n(متوفا ۱۱۷۹ ه ق )\nمجمل التواریخ زندیه - مجمع التواريخ خلیل مرعزاء نامه صفویه - متمم روضة الصفا- و سیر تواریخ ."}
{"book": "adl0964", "page": 34, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 35, "text": "«ط»\nبدهد زیرا تعبیر وتاویل وقیاس در نفس نگارش از نظر فن تاریخ نا شایسته است و\nچیزی که صفحات تاریخ را از نظر خوانندۀ رفیق ویارقیب از اغراق و احتمال وحدس\nوتخمین ومسائل شخصی بر کنار میسازد اسناد خطی وشواهد مدلل و آثار روشن است\nکه میتوان گفت این طرز تاریخ نویسی آنچه قابل استفادۀ محصلین مدارس و سا یر ین\nباشد شاید وقت طولانی ووسائل فراوان وفرصت مسا عد وذوق نهایت سرشار بکار ببرد\nاما اثرین هتر نمائی که برای خوانندۀ تاریک اند از « اشتبا ه با قی نمی گذ ارد و یا\nاسباب ذوق فراهم می آورد نیکوترین افتخار قلمی است که بر نویسنده ا ز بوجو د\nآوردن همچه اثر گرانمایه ومبسوط راجع بتاریخ يك عصر مهم افغانستان میسر میگردد .\nولی نگارنده در فن تاریخ با آنکه بدرج قضایای سیاسی وشرح جنگنا مه ها ابدا\"\nمیل ندارم اما چه باید کرد تار یخ پر از حوادث افغانستان دست ود ماغ هیچ مؤ رخ\nرا باین فروگذاشت موقع نمید هد که دامنۀ تار یخ نظا می کشو ر را وا گذارد\nز یرا سر زمینی که بیش از هزار سال نام خراسان و کا بلستان وزا بلستان بسردا شت و\nدرا دوار دیگر معرض هجوم پیهم فتنه جویان اجانب وانقلاب ملوک الطوائفی داخلی\nقرار یافته [ وبا لا خر انقراض سلطنت صفوی وظهور سیا ست تا پليون در شرق وعزم\nراه یافتن بهند وستان وتوصیل دو قوۀ بزرگ استعمار ] صدمات بزرگی در این خاک\nتمام کرد با مباهات می گوئیم بیگانگان را از حد ود طبیعی قلمرو با ستانی ما هیچ قوۀ\nرزم آرا و نبردآزما ازین برنداشت و هیچ دشمنی تباه کن این سر زمین را بطور عام و\nبصورت قطع بزانودر نیاوردنا همین قوم دلیر از سر زمین حمیت زای قند هار سر بر نیاوردند\nوازدست غارتگران بیگانه امن و آسایش پر افتخار و دامنۀ داری عموم رعایای این مملکت\nبضرب شمشیر حاصل نکردند واساس سلطنت پر عظمتی را بر اقران و اجتماع برقر ار\nننمود؟ و نام افغانستان را از نقطۀ معروف ارغستان قند هار مانند خورشید در خشان در\nافق عالم عظمت واجلال نمایان نبخشیدند . زیرا بشهادت اکثریت تواریخ صحیح سران\nقبیلۀ بلند فطرت [ سره بنی ] بودند که از پی امین المله ويمين الدوله سلطان محمود\nکبیر وسلطان با فرو تمکین شهاب الدین پرچم فتح و ظفر ازین مرزوبوم بر شانه اقتدار\nافراشته ونخست اماراتی متشکل و سپس نقشۀ سیاسی امپراطور اعظم غزنه را در کشور\nهای پهناور هند - سند - پنجا ب - كشمير - توران - خراسـا ن تطبيق نمودند و نسل\nافغان را در صحنۀ بزرگ گیتی بصفت شجاعت و آ خر ین حد قدرت لشکر شکنی و\nکشور ستانی معرفی داشتند وحدود طبیعی قلمرو افغانستان را با حق استقلال کامل\nمملکت بمیراث گز اشتند و آن فرماند هانی که در برابر حوادث بسیار بزرگ مبار زه\nکرده و در خطر ناكـتـریـن صحـنه هـا قيام ورزیده وادوار حکمفرمائی و تاج\nبخشی و خراج ستانی خودها را بهترین سمبول عظمت ثابت کرده اند از نعـــر ه\nهای خصم افگن اوشان تا الان آهنگ تفوق در سماع حریفان جاد اشته و صحا يف\nتاریخ را وثیقۀ بزرگ حفاظت قلمرو خویش قرار داده اند ."}
{"book": "adl0964", "page": 36, "text": "« ی »\nو یا هر قدر شکست وریختی که در اوضاع عمومی امپراطوری ما در زمانه ها از عوامل نقيض واختلال زیاد ایجاد پذيرايى پد پد آمد ووسائل خسرابى وخسارات ما لى از طرف دول متخا صم بحال اجتماع این کشور در سرو غان بظهور رسید با ز هم بسراى خسارات قرون ماضی نيرومندی همين امپراطوری درا نی بود که در راه امحاى اغيار وطرد افكار نابكار قدمهای وسيع گذاشته وبه آن قدرت قاهرة خسروانه حدود طبیعی مملکت با عظمت خود شانرا از سيلاب انقلاب جهان و پيش آمدهای نا پايدار آنزمان بخط روشن معين وکشتى نام وننگ جمعیت افغان را از گردا بهای طوفان حوادث بساحل امن کشانید * و نام افغانستان را در سطر اول فهرست بزرگترين ملل آزاد جهان ثبت وقوم غيور خود را در زير پرچم حر يت وافتخار جاوید برنشانیدند و حصص ا قصاى افغانستان را از آنطرف دريای ستلج تا آ خرین نواح مشهد و نیشا پور وعراق وما زندران وطبرستان واز رودجیحون تا بلو چستان ومکران تحت حکمرانی مطلق خود قرار دادند . باين لحاظ نويسنده كتاب بر طبق ميل شخصی خويش كه جنشامه را طبعاً خوب نمی پندارم نمی خواهم وقائع سياسى وعسکری عصرزما نشامرا که فرد ی ازان دودمان و مردی ازان خاندان است نجز به كتم و بر فتراتی که [و درهنگام سنين | ۲۲ و ۳۲ | فرط افتخار داشته بنه * اغفال ورزم زيرا ادوار پر اعتبا ر نیاگان وروزگار با اقتدار شاه زمان گنجینه های ذیقیمتی که بر مؤرخان بیادگار گزاشته است چه از جنبة سیاست وچه از شکل اداره و طرز مد نيت آنچه بخاطر داريم در خلال صخا يف این کتاب خواهیم کشا نید و کسا نی را بهتر بزبان قدر یاد خوا هیم ساخت كه در حفاظت ناموس وطن بهتر از امثال این از همت ومجاهه ت نموده ودر مقا بله هر متجاوزمقد مثر از سائر فرماندهان داد مردا نگی داده اند .\nو طوريكه كتاب تاريخ در نظر علماء متئدا و سياسي سلاطين قبول شده و آئينة شنا ساثی اعصار پیشین در شمار رفته است مسلم است که در نگاه لشکریان و دانشجويان وبا ستان شناسان روايات سياسى وحكايات جها نگشا ئى مردان بزرگ تا ثير با ر زی داشته و از اثر اينچنين مطالعات آهنگ تفوق وزور آزما ثی بکوش های نسل جوان بیشتر مؤثر میر سد و سرمایة شجاعت وغرور ملی در ذخائر هوش وفراست اولا د مملکت ازین رهگز ار بهتر رو با زديادميگزا رد .\nوبهمین وجه ذ کر وقائع سیاسى آن نامور را بلحا ظيكه ثبات واستقامت و مردا نگی وعزم وهمت و پايداری واز خود گزری وتد بیر وتوکل او در برابر شدائد آن روز گار بهترین سر مشق زندگانی باشرف اتہا ئهای امروز شده میتواند و پلا نهای سیا سی آنروزة او افكار ونظريا ت همگان را بطر ف مليت و و طنيت بهتر مي کشانند تصميم گرفتيم تا روزگار بلند پروازى عقا بی را که وجود او محيط پنجاب وآ خرين حصص غرب خراسان را بمثا به دو حيوة كوچك بسر پنجه همت بر گرفته و براميد فسحت آشيانة دیرینة خويش چشم همت بر آشيانه های وسیع دیگر میداشت در قسمت اول کتاب نگاشته وسپس بر مسائل دیگری که سراسر افتخارات علمى وادبى وانتظامات اداری وعسکری او را بیادمی دهد متوجه گردیم ."}
{"book": "adl0964", "page": 37, "text": "زمانشاه غازی پنجمین فرزند فرزانه وهو شمند ترین دلبند یگانه اعلیحضرت تیمورشاه\nو نامور ترین احفاد اعلیحضرت احمد شاه وسومین امیر اطور بزرگ خاندان سردار\nاسد الله خان فوفلزائی ونخبة اولاد سره بنی در اواخر قرن (۱۸) و اوائل (قرن ۱۹)\nاست .\nسلطانی که با طراف کلام جواهر نشان سه تاج مکلل مبداشت ونیکوترین دورۀ\nعیش زندگانی را که مراد از سنین (۲۲) و (۳۲) است محض در بدست\nداشتن زمام سلطنت شاهنشاهی وخدمات بهمم اجتماعی مصر وف میداشت و شخصیت\nبزرگش باصطلاحات شهنشاه زمان - اعظم الاعدلین - احمد شاه ثانی - ظهیر دار\nاسلام خطاب میشد . آن مرد میهن پرست وتوسعه جو که الحق موجد نهضت های\nجدید وفعال ترین سلطان جوان در کشور خویش بود هیچ چیز برگفته های نویسنده\nنمی تواند در حسن اوصاف او بیفزاید تا مگر مطالع نصب العین حقیقی زمانشاه را با\nجسارت فطری وجلادت جبلی او با آن موانعی که در پیش داشت از مطالعۀ قضایای\nسیاسی عصرش در ضمن راه پیمائیهای بهمم اسفار بین پنجاب وهرات درک ننماید و او\nکه فطرتاً فکر انقلابی وروح سلحشوری وقصد جهانگیری وعزم عسکر پرستی و صفت\nملت پروری داشت به همان او صافی در نظر اولیاء سلطنت درانی اوضاع وحرکاتش\nپسند خاطر دولت خواهان قرار یافته ورشتۀ نظام مملکت از طرف جمعی سر داران\nبزرگ درانی بکف با کفایت او سپرده شد واو از بدو جلوس تحت ریشۀ اخلال\nومنشآء مفاسد شهزادگان ومحرکان شهزادگان را در دارالسلطنه از بین برآوردو ثانیاً\nحکام متنفذ و مقتدر درانی را که در کشور هند سکنا و حکومت هایی داشته و به\nنیروی خود متکی بوده واز هر یک ایشان احتمال همکاری بر قبای سلطنت میرفت\nبقیۀ زاعمی بدارالسلطنه خواست ایشان را بخود راغب وقواء سلطنت زمانشاهی را\nبرایشان بقوۀ حسن معنویت تحمیل کرد وسپس پرسش های سفراء ونمایندگان سیاسی\nکشور های همجوار را که نظریاتی داشتند غالباً با سح داده وحدود امپراطوری خود را\nمجدداً تعیین وتحدید نموده مرخص ساخت و آن مرد گرامی که در مشرق زمین مانته و\nمعاصر ناپلیون بوناپارت در صحنۀ زور آزمائی گیتی نامی از خود ابراز کردو\nاین مرزوبوم طرف توجه سران ممالک غرب قرار یافت و در راه پیشرفت وتکامل زندگی\nملت خودش دشمنان افغانستان را در خطرات آینده متوجه ساخت کارنامه های او در\nکله های سیاسیون ورد زبان شد و بیگانگان را در برابر مقاصد سوء و ادعا های\nنابهنگام آنها مانعی همچون کوه در میان آمده وهر چند دست های خیانت در\nاقدامات او از حواشی مملکت کارگر شد بنفع متجاوزان ثمرهای نبخشود و آن پهلوان\nزور آزما را تا اخیر از اوضاع داخل آسیب بهم نرسید هیچ دشمن برعزم خود\nکامیاب نشد وهیچ نیرومند قوی پنجه نتوانست در صحنۀ پیکار بروی تغلب جوید\nاما حوادثیکه از نقاط غربی مملکت نشأت کرده وپیوسته بظهور آمد دست دیگری بود\nو حیف است خدامی که از سرزمین های بعید واز محالی که قبلا در معرض صدمات"}
{"book": "adl0964", "page": 38, "text": "«ل»\n\nبوده و بحالت یغما وغسرت بسر می بردند و اخیراً بلطف زمامداران این کشور در نقطه\nهای امن و آسایش جا گرفته و بر مشاغل صحیح موقع یافته و در هر رشته تقرب واعتبار\nحاصل کرده بود بفر بحیات آینده و آبرو و عزت تاریخی خویش اعتنا\nنکرده بمضادست بکارهای ناعاقبت اندیشانه زدند و برادرانی را که از چند ین قرن ها با\nهم مشترك و از سالیان دراز دريك خوان نعمت و يك بساط راحت و يك دستگاه اخوت\nومودت عمر ها بسر برده بودند بحیله های گوناگون بدام فریب آورده از طریق تمامی\nپیش آمده رشته های اتحاد و اعتماد شخصیت های بزرگه را از هم گسسته او اساس\nزندگانی با شرف مردان نیرومند این سرزمین را برهم زده و کسان ناآزموده کار خود را\nزود تر از پا درآورده و وقار خود را از دست دادند. و همینکه تماس نماینده\nناپلیون بسرحد افغانستان (۱) و روحیه مخالف بعضاً ظهور کرد دست های غرض\nدر بساط هستی باشندگان کشور بیشتر دراز شده و برادران اسلام را سخت منزجر\nو متاثر ساخته ومرد مانی که دستخوش بودن این سرزمین را انتظار داشتند بغرض برهم\nزدن امنیت داخلی و انقراض سلطنت زما نشاه درانی اقدام کرده و علی الرغم از\nبیگانگان چشم امید و احسان داشتند و از نظریات همکارانی که بهر دو جانب روی\nارادت داشتند و بهر دو سوی سر رفاقت می جنبا نیدند بواقعی بی اطلاع و میخواستند\nاز زیر دستی بزیر دستی توفیق یابند ولی بیخبر از انکه زیر دستی قوم هزار بار بهتر از\nزیر دستی در سایه بیگانه است و این نظریات بین سران ملی و حکومت تا وقت زیا دی\nدوام کرد چنانچه از بقایای همین گزارش دوره سلطنت زمانشاه بود در ناز کترین\nفرصت دیگری که دول همسایه بعضاً با ممالك غرب روابط دوستانه در پیش گرفته و\nبگماشتگی بعض عناصر علیه افغانستان داخل اقدامات شدند اعلیحضرت شاه شجاع\nالملک روزگار عصر سلطنت زمانشاه را بار دیگر بیاد آورده برای تقویت با امثل در\nپشاور بوساطت ( الحاج) نواب مظفرخان رکن الدوله والی افغانی ملتان با الفنستون\nعقد قراردادی بست و دران وقت که چون عواقب کار معلوم نمی گشت آن پادشاه منور\nخیالات خودش را که چه مشکل در پیش داشت نتوانست بالای طبقات بقبولاند و سیاست\nخود را بهمه خلایق بفهماند و چون هر عصر سلطنت نزد خود سیاست علیحده و عزم\nجداگانه ای دارد معاهدات سیاسی او که آیا نصب العین حقیقی اش چه بوده کاملاً\nعملی نشد و در تاریخ کشور نام دیگری حاصل کرد اما او اصلاً بر ضد قرار داد تاریخی\n\n(۱) سرحد افغانستان مراد از حصص بعید مشهد است جزء قلمرو مامشمار میرفت\nو نماینده ناپلیون برای ملاحظه و استحکامات حدودی تا آنجا وهیئت مامورین او\nپیشترا با ینطرف ها قدم گزارده بودند چنانچه از ملاحظه نقشه فرستاده ناپلیون\nبهندوستان معلوم میشود ."}
{"book": "adl0964", "page": 39, "text": "«۴»\n(۲٥) صفر سال ۱۲۲۲ هـ ق [فین کین شتاین] که مطابق بعصر سلطنت خودش\nاز انطرف غرب تکراراً بین دو دولت بامضاء رسیده و در ماده دهم قرارداد بین ایران\nو فرانسه تصریح شده بود این پیش دستی کرد و نمی خواست مملکت خودش را پا مال\nاغراض اجانب قرار دهد چنانچه نگارش صفحه (١٥٢) کتاب درة الزمان ادعای\nاعلیحضرت شاه شجاع الملك را بمعرض اثبات میرساند و واضح میدارد که نقطۀ نظر او\nتقویت با لمثل در نظر بوده اما بقول شاعر:\nچو تیره شود مرد را روزگار همه آن کند کش نباید بکار\nسیاست اصلی زمانشاه وشاه شجاع الملك در دو عصر سلطنت های خود شان از\nعدم تجارب کامل طبقات تا ثیر خوبی نکرده و پلانهای سیاسی هر دو شهنشاه بر هم\nخورد و چون امثال این گونه قضایا و داستانها سرو اخیر مطلب و آغاز و انجام کیفیت را\nبطور شاید نمایان نکرده و حقائق برهمه کس مکشوف نگشته است اکثر نگارش ناقص\nوحتى بعض مؤرخان درین قدر مدت ضبط حوادث را بر گفته های کسانی که محتویات\nو مندرجات اثر خودش از مسائل شخصی و یا قبیله ای شان بر کنار بوده بیشتر\nمورد اعتبار قرار داده صفحاتی تسوید و مطالب را از ذهن خود تاویل و تعدیل کرده فقرات\nتاریخ را بلباس های دیگر پیچانده اند.\nنگارنده با وصف آنچه که از پیش مد نظر داشتم در حال بلحاظ عدم دریافت بعض\nاسناد و کتا بها [ در قندهار و کابل ] نمی توانم بدون طبع ثانی کتاب دعوي انتظام و\nاهتمام بیشتر بکنم اما باز هم اطمینان قوی که تا اندازه ای از جنبه مأخذ موجوده\nخطی و فهرست مطالعات عمومی با خود دارم هیچ اینگونه اشیا ء را بکس و اکمی\nگزارم واگر که در حواشی اثر خویش ضمناً اندك مسائل قبائلی خودمان را نیز خفیاً\nاشارت کرده ایم ولی شخصیت های پاداشی که شهامت قومی و استقلال ملی شانرا\nدائماً مد نظر دارند از درج مسائل محیطی و شخصی خویش هرگز براصل مرام کتاب\nمعترض نمی شوند و از باعث حوادث خانگی ارزش سیاسی و اجتماعی مردان بزرگ را از دست\nنمیدهند و از لحاظ مسائل قبیله ای افتخارات عمومی و حقوق مملکتی را فراموش نمی کنند.\nوما هم هر چه را شواهد و دلائل بیاد داد قطعاً از ذکر آن اغماض واغفال\nنورزیدیم و در عین حال مآخذی که در جهات مختلف وبیشتر از مندرجات فعلی کتاب\nیا ما یاری کرد از نظر اساس وحدت ملی از بعض یاد داشت ها منصرف شده و\nاز ذکر بعض جملاتی که ناگزیرم ببعض اشارات و چند اقتباسات در گزشتیم و برای\nزینت کتاب واستفاده علاقمندان تاریخ از ترسیم و ترتیب چند ین صفحه شجره های\nدودمان های جلیل سلطنتی و بعض خوانین نیز انصراف نورزیدیم ودقیق ترین اصطلاحات\nو ممیزات رسمی ومحلی را طوری در محل مناسب بصحت ادا و تصویر کرده ایم\nکه میتوان گفت شخصی در خود همان عصر بشغل وقائع نگاری مکلف بوده و این قیاس\nنخواهد شد که بعد از مرور یکصد وشصت سال نبشته وتدوین شده است و سراپای\nکتاب مستند با قوال و اسنادی است که از افکار نویسنده کدام داستان و یا عنوان"}
{"book": "adl0964", "page": 40, "text": "« ق »\n\nتقریبی و خیالی ابداً تراوش نمیکند و دیگر در اثر خویش کلمات\nوجملاتی بسیار ساده وسلیس جاداده‌ایم تا در تکلم مردم عصر معمول و مطالعان برای\nزود رسیدن براصل مطلب براحت باشند و شکل صفحه بندی را با عباراتی سهل و\nبر اساس اهداف ماکه نیز قدری رعایت شده است ختم سخن کرده و برای حفظ شئونات\nقبیله ای وتنویر افکار جوانان بنوی وطن شناسی که جز تدریس و تمثیل تاریخ معاصر\nدگر راهی نیست دو سال خود را بعلاوه اوقات مطالعه پیوسته در فکر ترتیب این\nاثر نهاده و تا ایامی که آخرین صفحات آن از ماشین برون آمد شب و روز و در ایام\nتعطیل بمسعی موفور عمل آوردیم ولی در قسمت سجافت نظر بمعاذیری که از باعث کثرت\nفرمایش وعدم وسایل طباعتی در پیش داشتیم انتظام بهتر نتوانستیم و لی بلحاظیکه\nحجم کتاب از حد متناسب متجاوز و باعث ضیاع وقت نگردد بکاغذ اخباری و بحروف\n( ۱۲ ) بنط پذیرفته و کتاب را شامل (هفت) باب و جمعاً (٢٥٥) عنوان و (٤٧٠) صفحه\nو (٣٨) قطعه اسناد و (٢٥) قطعه فوتو و (شش صفحه) مسکوکات و (١٩ قطعه) شجره های\nخاندانی در برج اسد سال ۱۳۳۷ شمسی بپایان رسانیدیم اما باز هم علاوه میکنیم\nکه دور سلطنت سدوزائی فوقالعاده از نظر تحقیقات تاریخ باعتراف نویسنده\nبا وصفی که هنوز نیمه و نامکمل و حفظ تعادل اجتماعی بقوت براهین و شواهد\nدر هر صفحه وسطر در یافت میشود او است باز هم بقدر دریافت ماخذ صحیح\nو كميك حافظه طوری دقت بهم رسانیدیم که خواننده منصف بعدالت نویسندگی\nما معترف و مفاهیم کتابی را باین اثر ترجیح میدهیم که در عصر اعلیحضرت\nسلاطین درانی بامر خودشان توسط یکنفر انشاء پرداز آنموره تحت نظر ارباب\nصلاح نبشته باشد و سرواخیر کتاب و بعض فصل ها بضخامت سلطنتی ممهور دریافت\nشود و سوای آن آثار دیگر راجع بدوره زمانشاه بمیزان اعتبار این کتاب نادر خواهد بود.\nکتاب درة الزمان بعلاوه جنبه تاریخ صفت قاموس لغات و اصطلاحات را نیز در\nبر دارد زیرا کلماتی که در عنوان های رسمی عسکری و ملکی آنعصر چاداشت و در\nحال نقلی بمقتضیات زمان بکلی مبدل شده و دیگر کلمات جای آنرا اشغال کرده\nاست طبعاً برون از فهم وحتى كوچك بنظر میرسند و بعضاً اگر بمراتب رسمی امروز\nمطابق اند شاید از باعث لفظ مطابق اما در عهده بسیار فرق در پیش می آورد لهذا\nدر پیرامون وظائف وزراء ومامورين عالی رتبه وعمله دربار و حكام و غیره بسیار\nاصطلاحات معمول عصر درانی را ترجمه و تحقیق و با مروز تطبیق کرده و با معانی\nصحیح لفظی و اصطلاحی در قید عبارات ساده و قرین الفهم افاده نموده ایم و با آنکه\nمطالبی چند از عبارات آنوقت مثل : دولت ابد مدت ـ شهنشاه ذیجاه ـ رایت\nظفرایت - مقرب الخاقان - ممالك محروسه - کارگزاران دولت ـ وجوه مالیات"}
{"book": "adl0964", "page": 41, "text": "«س»\n\nوثا ئقات ـ مستحفظان و محفظان ـ عاكفان سده سنيۀ اعلى وامثال الفاظ مذكور كه\nبنفع تاريخ ورجال تا ريخ است و لهجه هاى معمول رجال دربارى آنوقت بهتر\nتمثيل ميگردد اما در ضمن بعضى اقتباسات بكلى تعديل كرديم و باز هم اگر در متن\nكتاب امثال اين كلمات وانواع اين تركيبات مشاهده برسده اقتباس ومتون\nمكاتيب رسمى آنعصر است (١)\nدر حذف كلمات ديگرى كه در كمتر سظور ما خذ ايراد واتهام شده و يا مطالب\nحقيقى بعضاً بلا سبب از بين رفته است در تصحيح و تعديل مشتبهات دقت تام بعمل\nآورديم . اما از اثر بسيار كنجكاوى وجستجوى در ماخذو مدرك بحقيقت دريافتيم كه متمم\nدورۀ نبوغ وقدرت نهائى امپراطوزى درانى از نظر قوۀ كامل و پايدارى عاجل در\nحفظ استقلال سياسى وصيانت روحيۀ ملى كه زير تاثير فرديشر نرفته است بعد از\nاحمدشاه كبيرهمين شخص اعليحضرت زمانشاه است كه به سن (٢٢) سالگى كلاه وجيغۀ\nسلطنتى مشروط بتوسيع وترقى كامل اين خاك بسر نهاده است ويقيناً قدم بزرگى\nكه زمانشاه درانى ووزراء وهمراهان او در راه ارتقاى اين مملكت برداشته اند اگر از\nجانب طبقات ملت آنروز پشتيبانى وحسن استقبال بعمل مى آمد بلاشبهه امروز افغانستان\nيكى از بزرگترين ممالك مقتدر در شمار مى آمد و ناگفته نگذاريم كه آوان چهار\nسال سلطنت اول اعليحضرت شاه شجاع الملك برادر سكۀ او نيز كمتر ازان نبوده ولى\nپيش آمد هاى عصر وزمان موقع حركت سريع براىشان نگذاشت وحسن تدبير و قوت شمشير\nهر دو شهريار ناكامى منجر و هستى آنروزۀ اين سر زمين از اثر نفاق سرنگون گرديد\nوما كه امروز بيادوبود مردان نامى كشور عزيز خويش وعشق وعلاقۀ مفرط استقلال\nكامل در سايۀ ارشادات ومراحم خاص اعليحضرت پادشاه محبوب ومعظم افغانستان\nدر دورۀ صدارت والاحضرت سردار محمد داؤد كتبى را باين ذوق براى حفظ نواميس\nملى جمع آورى و ته ونصرميكنيم اگر اينچنين آثار بطبع ونشر ميرسد البته تا وقتى\nكه زنده هستيم از اداى حسن خدمت بقوم و وطن رنج خستگى را برخود احساس نمى\nنمائيم ودريافت حقايقى كه موجب ارتقا وانحطاط گذشتگان نامور ماشده است براى\n\n(١) از امثال عبارات قديم كه بنده را پسند خاطر افتاده است شاعر وشهر يار\nافغانستان اعليحضرت شاه شجاع الملك درانى چقدر خوش مى نويسد:\nبندگان ما خوا نين را طلب حضور داشته بمقتضاى وشاور هم فى الامر\nبساط مشورت وصلاح مقابله را گسترانيدند كه هر كسي كه در كيسۀ خرد وصواب\nانديشى چيزى دارد نثار محفل مشاورت نمايد ـ جمعى زر هوشيارى بدست خود گرفته\nبشرف عرض رسانيدند وگروهى كثير متاع عاقبت انديشى پيش كشيده عرض نمودند."}
{"book": "adl0964", "page": 42, "text": "«ع»\nاینکه تجربه کامل حاصل میگردد از زحمات خود خیلی محظوظ ومفتخر وازین خوشبختی\nدیگری که حسن مساعی و همکاری های ممتد ناموران افغان را بزیر پرچم پادشاهان\nبا عزم و شان آنزمان در دوصد سال گذشته دریافت میکنیم وبسیار نو رجا ل صاحب\nشمشیر وقوانین باعزم قبائل پښتونستان را دران روز بخدمات شمشیر می شناسیم بمسر و ریت و\nافتخارات تاریخی خود افزوده واز حسن اتحاد و هم آهنگی قبائل پښتونستان که\nبا فرماندهان عظیم الشان درانی در راه تسخیر تمامت کشور ها بر مناطق وسیع\nهمراهی کرده و نامی بتاریخ گزاشته اند اتحاد کامل قبائل افغان را در راه سعادت\nو عزت دائمی ایشان چنانکه در ادوار تاریخ ثابت کرده اند در هر زمان و الا ن از\nحضرت خالق یکتا نیاز میکنیم .\nبرج اسد سال ۱۳۳۷ ه ش .\nمطابق محرم الحرام ۱۳۷۸ ه ق .\nقلعة دیوان بیگی چهاردهی : عزیز الدین وکیلی فو فلزا ئی ـ مدیر آرت\nو خطاطی مطبعه دولتی دارالسلطنه کابل."}
{"book": "adl0964", "page": 43, "text": "چو عزم كشور هندوستان كرد شهنشاه جهان با عون وتایید\nچو نور دین احمد تاخت بر هند جهان پاک از ظلام کفر گردید\nچو بگرفت آن ممالک تیغ تیزش بعالمگير احسان كرد وبخشید\nز شاخ خامه كن گلچين مطلب پی تاریخ فتحش دست اميد\nبگو آنگه ز روی دولت وجاه [زفتح هند عالمگیر گردید]\n۱۱۷۰ هـ ق\n\nمجاهد بیقین غازی صحابه خصال سمی احمد مرسل سه هلال رکاب\nبرای هدم اساس منافقان هنود کشید لشکر غازی بهند چون سیلاب\nز بسکه کشته شد از هر طرف هنود دکن بجای آب روان شد زچشمها خوناب\nفگند سر زتنش تیغ و نیزه کرد بلند بهند هر که شد از حکم نافذش سر تاب\nعدو فتاد چو از پا خرد علانیه گفت [ ز قتل مرهته تاریخ فتح را دریاب ]\n١١٧٤ هـ ق"}
{"book": "adl0964", "page": 44, "text": "تاریخ وفات اعلیحضرت شهنشاه در دران احمد شاه بابا\nمؤسس امپراطوری درانی افغانستان\nمنکلام میرزا عبدالهادی لاری سوهی متخلص به عشرت منشی باشی حضور شهنشاه\n\nشاهی که تمام عمر با فضل الله بر خواهش او چرخ مخالف گردید\nتیغش چو شعاع شمس بر فرق عدو از روز خروج تا بقرنی تابید\nکردند ز خویشتن بعهدش اعدا از تیزی تیغ قصر او قطع امید\nناگاه ندای ارجعی پیک اجل در داد بگوش هوش آن شاه سعید\nلبیک اجابت به زبان جاری کرد بر داعی حق بطوع بی گفت و شنید\nاسباب جهانگیریش از امر قضا فراش ممات زود در هم پیچید\nزین تعزیه آسمان باین فر و شکوه از بار گران زور و اندوه خمید\nبا چهرۀ زرد از غم شاه جهان از حزن بر افلاک برآمد خورشید\nبر روی خلائق ز غم و درد و الم خوناب سرشک همچو سیلاب دوید\nاز بهر وفات شاه عشرت بجست تاریخ نیکو از خرد با تایید\n\nاز لطف یمن کرد جوابی که بگو\n(فردوس برین مقد مش زین گردید)\n1186 ه ق\nمطبعۀ فخر مطابع کابل موسسۀ جلالتمآب سردار نصرالله خان نایب السلطنه (1335)"}
{"book": "adl0964", "page": 45, "text": "باب اول\n\nحیات شهزاده شاه زمان\n\nدر\n\nدامان هستی تیمورشاه\n\n(۱۱۸۶ـ۱۲۰۷ هـ ق)"}
{"book": "adl0964", "page": 46, "text": "(۱)\nفصل اول\nاجداد زمانشاه (۱)\nاعلیحضرت زمانشاه بن اعلیحضرت تیمورشاه بن اعلیحضرت احمد شاه بن سردار سعید زمان خان بن سردا ر سر مست خان بن سر دار شیرین خان بن سر دار خواجه خضر خان بن سردار اسد الله خان (۲) بن سردار عمر خان بن سردار معروف خان بن بهلو ل خا ن بن گنی خا ن بن با می خان بن حبیب خان بن فوفل (۳) بن سلیمان (مقلب به زیرك بابا) بن عیسی بن زجر بن ابدال بن ترین بن شرف الدین (٤) بن سره بن بن عبد الرشید ( معروف به پتان )\n( ۱) بغرض معر فی ا جد ا د سلا طین درا نی و تذکار خد مات مهم روساء بزرگ و امراء بالا ستقلال ابدا لی صر ف ینی وضبط داستانهای شگفت آور جهانگشایان قند هار که در برابر هر پیش آمد داد مردانگی داده ومرا تبی را در صفوف اول مردان تار یخ کشور عزیز احراز کرده اند کتاب جدا گا نه ای بنام (فرزندان زیرك) در شر ح حال اجداد زما نشاه درانی نبشته و نسخۀ قلمی آن را توأم باین اثر با نجمن تا ریخ ا فغا نستان سپر د ه ام وشاید بحسن تو جه وزارت معارف وهمکا ری ریاست انجمن تاریخ افغا نستان در ظرف همین سال بسلسلۀ آثار جدید از طبع بیرون آید.\nکتاب مذکور بتمام جهات از زمان سره بنی تا وفات تیمو ر شاه مکمل بحث میر ا ند و دوقمندانی که خواسته باشند از چگو نگی احوال خاندان سلطنتی افغان قبل از ز مان سلطنت اعلیحضرت احمد شاه بحيث کا ر بان پیش آهنگ تمدن افغا نستان (در عصر درانی) با وجوه تسمیات واعلام خصو صیات قبیله ای و سیا سی آنطایفه معلو ماتی حا صل کنند ویا از اندازۀ علو همت و جان نثا ری ومرا تب استقلال طلبی ووطن دوستی او شا ن بهتر ا ستد راك نما یند اثر جدید نگا ر نده را بنام (فرزندان زیر ك ) از هبر حیث شایستۀ مطا لعه پند ارند.\nاما در حال سلسلۀ اجداد اعلیحضرت زمانشاه که از فوفل نیکه از خاندان سلیمان (زيرك بابا) ا ز د یگر فرز ند ان ا و مجزا و باین نام شناخته میشود تما زمان خودش انجام دا دن میخوا هم ولی این منظور را در صدر کتاب بمفهو می می پر داز م تا حسب و نسب زمانشاه در عالم تا ریخ بنام فر زند فوفلزائی از او لاد سر دار اسدالله خان که درحال بنام عشیرۀ سدوزا ئی یادمیشود معلوم وثا بت نمایم اما نگارنده نمیخواهم باین ملحوظ قلم فرسائی کنم تا زمانشاه را بوسیلۀ اجدا د و یا اجداد او را بنام این فرزند در صفحۀ تاریخ معرفی نما یم . زیرا اجداد و نیا کان او ازخود نام و نشانی دارتد و این فرزند ازخود عزت و شانی دارد :\n(بقیه در صفحه ۲)"}
{"book": "adl0964", "page": 47, "text": "جهان اگر شاد آمد از آفرینش قایم تر نشیب و فراز خوییش\nکرنا زنش پا از آبادران بود همنش پیرا خون سواران بود\nچرا از مهر داغما بود و آتش با از خاندان جپلی رستمش\n\nیا رب آن لطف سانی داد\nعام را از سه به بخت\n\nزمانشاه شجاع الملک شاه محمود شاه\nکامران\n\nدر سال ١٢١٧ وقتی شاهزاده محمود بقصد این شاهزاده کامران بشهر درانی دستگیر این\nبدست حکومت هرات در اسطه حجرات بنام استقلال تخمین نام اعطش نمود با مقا\nآبائی شل بیتو دانه است . سوای بخواص قاضی این گند شجاع و صله حکومت\nوی بود، محمد عثمان قاضی خلیفة الله محقق و میرزا نام قاسم صوفی این صوفی اسلام کرائی\nشبیه و قاضی بهاءالدین و خلیفه پیو مدل عصر دو، دشیخ مرتضی وکیل دولت او بود .\nموصوف از طرف درانیان مملکت افغانستان بشهادت رسید و سلسله سلطنت اولاد\nاحمد شاه درانی ختم بمداد خانه یافت ."}
{"book": "adl0964", "page": 48, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 49, "text": "اجداد زمانشاه اول بنام سره بنی دوم بنام ابدالی سوم بنام فوفلزا یی چهارم بنام سدوزائی\nپنجم بنام درانی در تاریخ معروفی شده اند ودر حقیقت قوم فوفلزائی سره بنی اند و بنا مهای\nچهارتن از اجداد بزرک ایشان بتفاریق عصر وزمان به آن نامها شناخته گردیده اندچنانچه\nدر گراف صفحۀ مقابل بطور واضح معلوم میشود ولی اجدادزمانشاه باثبات واستناد تمام\nصحائف تاریخ اهل قلم وشمشیر بوده اند وبهردوصفت بزرگ مو صوف اند وز ما نشاه\nبهمین نسبت از همه چیز بیشتر آرزو مند تکرار اعمال خجسته نیاکان خودبود و از\nهمان کرامت درنظررعایای دولت درانی نابغۀ اولاد تیمور شاه محسوب شد واوپیوسته\nسعی می گمارید تا نسبت نسبی وخواص حقیقی نیاکان را در وجود خویش جمع داشته\nوخصائل اتفانی را از دست ندهد واجداد او نیزدر مزرع امید خودشان این فرزند را\nاهل رزم واهل رای بار آورده اند :\n\nدو تن پرورد مرد کشور گشای\nزنام آوران گوی سبقت برند\n\nیکی اهل رزم و یکی اهل رای\nکه داناو شمشیر زن پرورند\n\n(بقیۀ حاشیه صفحۀ اول)\nجانی که عزیز بایدت بود\nچون شیر بخودسپه شکن باش\n\nفرزندی کس ندارد ت سود\nفرزند خصال خویشتن باش\n\nولی باز هم بمصداق این مقال شاهددیگری بخاطر داشته باختصارمطلب می نگاریم :\nنسب آنچنان وحسب این چنین\nچنین کس بملوك بود هم نشین\n(۲) اسد الله خان معروف به سدوزخان قوم فوفلزا یی تولد ماه ذیحجة الحرام سال ٩٦٥\nهـ ـ ق وهمان شخص است ازقوم فوفلزائی که اولاد او بزرگترین مدافعان خاك افغانستان\nدر صف نیرومندترین مردان تا ریخ این کشور قد علم کرده اند وحکام ابدالی که اجداد\nو بنی اعمام اعلحضرت احمد شاه درانی ابدالی اند از نقاط حیت زای ارغستانـ فراهـ\nشهرصفاـ هرات برای چندین بار علم استقلال برافراشته اند.\n(۱) قوفل گاهی پوپل تلفظ میشود ویک اسم است وهمین شخص پدرخاندان\nرو سا وامراء وسلاطین درانی میبا شد .\n(٤)شرف الدین درزبان مردم افغان به(شر خبوون ) معر فی شده است و اصلا اسم\nاو شرف الدین است."}
{"book": "adl0964", "page": 50, "text": "فصل دوم\nمادر زمانشاه\n((مهذب شیخه مهذب زامن نیزوی))\n\nعبارت فوق در مردم مهذب قندهار مثلی است معروف و خیلی پر معنی - یعنی مادر مهذب فرزند مهذب می‌زاید چون ولد بمقتضای وراثت بفحوای «کل شیء یرجع الی اصله» خواص والدین را بر می‌دارد و تهذیب تربیت فامیل و نتایج افکار پدر و مادر برای پسر بیش از همه چیز مؤثر است مادر زمانشاه (فرمانفرمای اثاثیة عصر زمانشاه) قوم یوسف زائی اسم محترمة ایشان (نواب فاطمه بیگم) از ان عالیه معالیه صفات دو فرزند هنرمند و دولتمند هوشمند یکی شهزاده شاه زمان و دیگری شهزاده شجاع الملك بوجود آمدند. ذات عالیه مخدره زمان در سال ۱۱۸۴ ه ق بعقد ازدواج اعلیحضرت تیمورشاه درانی در سلك ازواج محترمات درآورده شد یعنی در زمانی که اعلیحضرت احمدشاه غازی حیات داشت شهزاده تیمور درانی بعقد ازدواج آن محترمه که دختر بزرگترین شخصیت قوم یوسف زائی بود پرداخت اسم پدر محترم مخدرة زمان نواب فاطمه بیگم درانی دریافت نشد و همچنان درك خصوصیات دیگری نیز که متعلق باین مناکحت باشد موفق نشدیم تا از مآخذ معتبر معلوم کنیم ولی از شرف مزاوجت شهنشاه درانی تیمورشاهی معلوم گردید که از نجیب زادگان و مقتدران طایفة یوسف زائی مقیم دارالمرز پشاور بوده و بمصهریت شهنشاه درانی افتخار حاصل کرده است.\n\nمادر زمانشاه با وصف بزرگی و بزرگ زادگی چون پروردهٔ سرایردة تیمورشاهی و پیرو اوضاع شریفه و خیالات عالیه اهالی حرم محترم احمدشاهی بود و علی الخصوص موقعی که سومین امیر اطوراغان از فرزندان این محترمه باشغال تاج و تخت خسروی بر مسند سنیه سلطنت کبرای جانشینی تیمورشاه درانی انتخاب شد نواب فاطمه بیگم درانی در امور مهم سلطنتی زمانشاه فرزندش مانند يك تن از بزرگترین افراد سیاسی دودمان سلطنتی حق حکمرانی و صلاحیت کارروائی و اختیار کامروائی حاصل کرد و به بعضی کارها ئی که اگر در امور سلطنت بیرون از حدصلاحیت او می‌بود اجرا بحکمفرما ئی را به یکی از مهمترین ارکان معظم سلطنت ارجاع میداشت و چون شخص با عفت و صاحب عاطفت بردکار پردازان سریر سلطنت خاقانی و اعضادربارشاهنشاهی باستان وی روی ارادت داشتند و از ان عالیه در موقع جرائم خویش استشفاع میکردند چنانچه برقراری شهزاده سلطان محمود به دارالسلطنة هرات و مزاوجت دختر زمانشاه باشهزاده محمد کامران و مزاوجت شهزاده قیصر با دختر شهزاده سلطان محمود در قندهار از نتایج نظریات خیرخواهانه او بود و تقرر شهزاده قیصر بحکومت قندهار در عهد شاه شجاع وسائر فقرات دیگر نیز از وسائط و وسائط همین محترمه صورت انجام یافته است و از نیکوترین آثاری که بمهر آن ذات رفیعه صفات مادر اعلیحضرت زمانشاه بدست داریم تمام مراتب علویت"}
{"book": "adl0964", "page": 51, "text": "شه ممالك هندو بلاد تركستان خديو داور سند و قلمرو توران\nجهان مطاع شهنشاه ظل سبحانی سلالۀ شرف دودمان درانی\nبعدل وجاه نوشیروان واسکندر بتیغ نامی تیمور شاه نيك اختر\n«گلدستۀ عشرت»\n\nملك ایران گشت ویران چون دل آشفتگان ای دریغا تاجدار کشور ایران کجاست\nشاه رفت و نام اندر روزگار از وی بماند تاج و تخت پادشاهی یادگار از وی بماند\n***\nآسمان هر شام برخاك افگند زرین کلاه در عزای خسرو عالی مکان تیمور شاه\n«کلیات میرزا شهاب ترشیزی»"}
{"book": "adl0964", "page": 52, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 53, "text": "(٤)\n\nو اندازه فهم وفراست وحسن عاطفت ورعیت نوازی وعدالت شعاری و خدام نوازی اورا\nمیتوان از همین مآخذ در یافت کرد.\nتفصیل ماخذ مستند و اسناد دست داشت ما چنان است قراری که مؤرخان اشارت می کنند\nو دو قطعه از اسناد دست داشت باثبات میر ساند از قضایای دربار زمانشاه غازی که\nدر اثر وساطت مادر زمانشاه صورت اتمام پذیرفته است یکی تفرد میر محمد علی خان\nموسوی منشی باشی (سرمتشی حضور) عصر سلطنت زمانشاه است.\nمیر محمد علی خان موسوی که شرح حال خودش و پدرش و برادرانش زیر عنوان\nمنشی باشی در تشکیل دیوان رسائل درین کتاب و مفصلتر در کتاب جهانگشای درانی\nتشریح شده است مذکور در زمان سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه پس از فوت پدرش\nمیرزا هادی خان عشرت به لقب کفایت خانی و منصب منشی باشی (سرمتشی حضور)\nافتخار حاصل کرد والى سال ۱۲۰۹ هـ ق سال سوم سلطنت اعلیحضرت زمانشاه بردوام بود\nچون شخص لائق و سابق دار بود بغرور لیاقت و سابقه داری فریب خورده بنای\nهمسری به وزراء کبار نهاد . از جسارت و پیش زبانی و گستاخی خود که\nبا وفادار خان معتمدالدوله بها در ابراز کرده نظر به نفوذ وغرور وزیر\nوفادار خان که از وی مکدر شده بود بنا به اقتدارش کاسته و باز در\nسال ۱۲۱۱ هـ ق بشفاعت مادر اعلیحضرت زمانشاه غازی بلم اعتبار اول بـار ارتقا\nیافت و به [خانه زاد خان] مخاطب گردید (۱) :\nدر نگارش دو سطر فوق از اثر دو تاریخ نویس معاصر سلطان محمد خان خالص\nو میرزا فیض محمد هزاره محمد خواجه لغزشی موجود است و هیچه فرو گزاشت های\nتاریخی اگر بچنین تحقیقات و اسناد معتبر خطی بر نخورد تاسف بار می آورد\nزیرا شفاعت والدة اعلیحضرت زمانشاه در باره میر محمد علی خان موسوی\nحقیقت دارد اما شخصی که وساطت کرد وموضوع استشفاع باو رویت داده شده است\nاز هر دو کتاب مذکور بکلی حذف گردیده است با آنهم درین فصل چون مقام ومرتبة\nصلاحیت و تدبیر يك ملكه عفیفه درانی افغانستان در نظر است مکتوب های سفارشنامه\nوالدة اعلیحضرت زمانشاه را که باسم جدبزرگوارم سردار علم خان وکیل الدوله همیندرین\nموضوع نگاشته و خوشبختانه یاد گار مانده است در پایان سطور ارقام می کنیم :-\n\n(۱) ص (۵۲) سراج التواريخ .\nنوت: میر محمد علی خان موسوی اگر چه پس از سال ۱۲۱۱ هـ ق بلقب خانه\nزادخان ملقب شد و چون بلقب کفایت خان از بسیار زمان رسمیت داشت بهمان نام اول\nمشهور است و در مآخذ به کلمة خانه زاد خان آنقدر شهرت نگرفته است."}
{"book": "adl0964", "page": 54, "text": "«سپهر رشك برد از بلندی جاهم»\n«كنيز فاطمه و مادر رما نشاهم»\n«جناب معلی القاب ستوده آداب عالیجاه رفیع جایگاه حشمت وشوكت دستگاه»\n«عطوفت ومكرمت انتباه حضرت امير الامراءالعظام اسوة الكبراء الفخام عمدة الاعاظم»\n«والاعيان ركن ركين سلطنت القاهرة مقرب الخاقان معزز بنار گاه سلطان ثر يامكان»\n«سردار نامدار والاتبارعلم خان درانی فوفلزائی وكيل الدوله سر كار اشرف اعظم خاقانی»\n«كه بعز موفورةشاهانه و الطاف موفوره خسروانه سرافراز بين الامثال و ممتاز بين الا قران»\n«گرديده بدانندآن برادر گرامی والامقامی ام از عناد باطنی رحمت الله خان وزیر اطلاع»\n«كامل حاصل دارند که از مدت دوسال مير محمد علی مو سوی منشی باشی سر كار »\n«دولت مدار كه از اخلاص كیشان دیرینه وجا كران پيشينۀ دولت قوی شوكت خاقانی»\n«ميباشد به بهانۀ او را از در بار بدنام واز شغل دفتر داری اش زاویه گزین کرانه»\n«ناامیدی گردانيده است درينولا نظر بعذر والحاح زياد محمد علی مذكور كه بخاك»\n«بوسی آستان حرمسرا چند بار سر عذر فرود آورده و در طلب عفو و شفاعت از حضور»\n«عاليه ماالتجاء كرده است در بنوقت عذر او را مقرون با نجاح دانسته ام و بابداز»\n«حضور پرنور عاطف دستور حضرت شاه جمجاه به وسيلۀ شما ركن اعظم سر ير سلطنت»\n«نیز طلب عفو او پذیرفته آید مکر از انكه ذات كثير البركات حضرت سلطان زمانشاه »\n«جمجاه دارا در بان مدظله در امور کلیۀ دولت آن برادرم را مختار کل گردانیده»\n«و شما همیشه در صحبت خانۀ خسروی حاضر و ناظر امور ميباشيد طرفداری شما»\n«در ين باره زياده مقبول خاطر شاه جمجاه مطلوب طبیعت صاحب بارگاه است چون شما شخص عالم»\n«و صاحب حسن عقيدت هستيد و خبث طينت رحمت الله خان وزیر را با شيوۀ حسد كارانۀ امین الملك»\n«ميرزا شريف خوب میدانید و باید که خاطر احدی از خدمتگاران در بار حضرت فیض مدار »\n«را آشفته و نا اميد نگردانيد و خوددانا هستيد و احوال»\n«ملك واسرار جمعیت ووضع يك ناامیدرا خوب میدانید زیاده بر خوردار باشيد وايام بكام باشد»\n«مورخه شهرذی قعدۀ الحرام سنۀ 1211 هجريه»\n\nنوت : در پای سفارش نامۀ فوق والدۀ اعليحضرت زمانشاه درانی با سجع فوق دو باره مهر كرده\nاست چنانچه در عكس معلوم میشود وعلاوه بر سفارش نامۀ تفر وۀجدۀ ميرمحمد علی موسوی\nمنشی باشی سفارش نامۀ دیگری هم باسم وكيل الدوله در بارۀ اعطای معاش نسبی والدۀ دوست\nمحمد خان ووالدۀ مرتضی خان نگاشته است اگرچه متن مکتوب دومی در کتاب جهانگشای درانی\nزیر عنوان ریاست عالیۀ نسوان نيز درج شده است اما فی الحال به پرداخت متن كه درين قسمت\nنیز نسبت صحیح دارد می پردازيم ـ «هو»\n«سپهر رشك برد از بلندی جا هم»\n« كنيز فاطمه وماد رزما نشاهم»\n«1207»\n\n«جناب مستطاب عاليجاه رفیع جایگاه حشمت وشوكت دستگاه فخامت ومناعت اكتناه»\n«سلالۀ النجباء الفخام ونقاوة الشرفاء العظام حضرت امير الامراءالكرام و اسوة الكبراء العظام»"}
{"book": "adl0964", "page": 55, "text": "عکس سفارشات نواب فاطمه بیگم والده ماجدهٔ زمانشاه غازی متعلق صفحه (٥) درة الزمان"}
{"book": "adl0964", "page": 56, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 57, "text": "(٦)\nزبدة الاماثل و الاقران عمدة الاعظم و الاعيان ركن ركين سلطنت القاهره مقرب الخاقان بن\nالخاقان بن الخاقان سردار علم خان درانی ایوب زائی فوپلزائی وكيل الدوله دام عزه و اقباله العالی که\nبعنايت مزيد پادشاهانه مفتخر و مباهی امور کل و جزء مهام سلطنت و سرپرست تمام اختیارات صدر\nديوان اعلى و ديوان اشرف رسالت شاهنشاهی گرديده بدانند که درین ايام میمنت اقتران از عرايض\nعديدة والده دوست محمد خان بامی زائی و والده و عيال مرتضی خان كه بخاك پای مبارك\nما بعرض اشرف عاليه رسانیده شده بدرك و مفهوم گرديد که مواجب مستمرة ايشان كساكان\nبدستور ایام خاقان علیین آشیان حضرت شهنشاه دودمان وایس برای هر يك اعطاشو دالحاح\nعاجزه‌ها را از روی مراحم وافره بمقصد خیرخواهی و خیرانديشی و وفا شعاری که نسبت سركار\nفلك اقتدار داشته و همواره بسلام فائز و ادعيه خالصه و سجية رضيه ثابت قدم وصادق سخن بوده\nپيوسته در مجالس حضرت نواب عاليه مامشرف شده اند بنا بر امداد و اعانت برایشان که موجبات\nرضامندی و خوشنودی خاطر نواب مستطاب ما را حاصل کرده اند از رهگزار\nکمال مراحم و اشفاق عاليه چنان مرحمت شد كه عرض و استدعای ايشان را مقرون\nبانجاح دانسته سال پنجاه تومان روپیه پخته رائح الوقت برای وجه مؤنت\nو معيشت ايشان بلا مشارکت دگرورته مبذول و منظور داشته و برای بازیافت وجوه\nمقررة آنها طلب رقم‌های علیحده بدستور ايام خاقان و شاهنشاه تریاسکان از\nجناب شرافت مآب و عظمت انتساب شما بنمائيم تا بر طبق ارقام خجسته اعلام ظل\nسبحانی خلیفة الرحمانی پادشاه خدایو بارگاه از دارالشرف دیوان همایون اعلی\nوصدر ديوان مبارك رسالت حاصل بدارند لهذا ازذات بلند صفات ارفع افخم وکالت\nانتسابی اعلی منزلت اجل اشرف مستدعا چنان است که اگر لازم و صواب دانند بحصول\nارقام قضا نظام متعدده از خوان نعمت پادشاه انجم سپاه لازال بر هانه محترمات\nموصوفات را سرافراز نمایند و برای حيات بودنی ايشان در دفاتر شاهی حکم\nبرقراری دهند خالی از اجر جمیل نخواهد بود تا بر حسب استمرار این نعمت\nبخشيده را بازيافت نموده و بدعای صبحگاهی عمر و اقبال پادشاه ذیجاه را از حضرت\nسلطان بی زوال مسئلت نمايند بافی ایام بکام بادمی ١٥ شهر رجب المرجب ١٢٠٨ هجريه\nمهر با سجع فوق\nوالده اعليحضرت زمانشاه در زمان سلطنت اول اعليحضرت شاه شجاع الملك\nپسر دوم خود در جلال آباد فوت شد و در زیارت حضرت مهتر لمك لغمان مدفون\nاست چنانچه شهزاده محمد اكبر بن اعليحضرت شاه شجاع و سردار فتح الله خان\nسدوزائی فوپلزائی پدر سردار رحمت الله خان و همچنان سردار احمد الله خان\nو غیره نیز همدرانجامدفون اند. اما در ختم عبارت بايد علاوه کرد: خوشبخت است\nطفلی که در دولتسرای سلطان هفت کشور قدم بعرصه وجود گذاشته و اطراف بالین\nاورا نغمات روح افزای کنیزان خاصه فرا گرفته و بآغوش محبت مادری که فاطمه\nزمان است پرورش دیده و از ادبگاه جاوید ر خود درس شهامت و تهور\nآموخته است."}
{"book": "adl0964", "page": 58, "text": "فصل سوم\nولادت و مسقط الراس زمانشاه\n\nولادت شهزاده شاه زمان در سال وفات اعلیحضرت احمد شاه کبیر و جلوس اعلیحضرت تیمورشاه (١١٨٦هـ ق) در اشرف البلاد احمد شاهی قندهار اتفاق افتاد. تاریخ وفات احمد شاه جلوس تیمورشاه ولادت زمانشاه را نكته سنجان آنروز بحساب جمل از كلمه (شهنشه كشور) دريافته اند و عبارت شهنشه كشور بهر سه وجه منسوب و مقبول واقع شده كه وفات شهنشاه جلوس شهنشاه ـ و ولادت شهنشاه و بزرگترین خاطره تاریخی مربوط به سه امپراطور درانی در ظرف یکسال در تاریخ کشور ثبت افتاده و از یک عبارت بحساب جمل برای اثبات هرسه مطلب (١١٨٦ هق) بر کشاده اند.\n\nنا گفته نگذارم که نگارنده در ضمن تتبعات تاریخی بر یکه نازکی دیگر بر خورده و یک حقیقت عجیب دریافته ام مثلا: در سال جلوس احمد شاه غازی (١١٦٠) شهزاده تیمور بوجود آمد بسلطنت رسید. در سال جلوس تیمورشاه (١١٨٦) شهزاده شاه زمان بوجود آمد بسلطنت رسید. در سال جلوس زمان شاه (١٢٠٧) سردار دوست محمد خان بارکزائی بوجود آمد بسلطنت رسید. در سال جلوس امیر دوست محمد خان سردار عبدالرحمن خان بوجود آمد بسلطنت رسید. در سال اعطای ولایتعهدی شهزاده عبدالله جان در کابل اعلیحضرت سراج المله والدین در سمرقند ولادت یافت بسلطنت رسید. و این تصادفی است که نگارنده در ضمن تحقیق سنوات تاریخ وفیات سلاطین درانی برخورده ام.\n\n((ان الارض يرثها عبادى الصالحون))\n«الآية»"}
{"book": "adl0964", "page": 59, "text": "فصل چهارم\nتعلیمات زمانشاه\nاز شخص زمانشاه ماننداعلیحضرت احمدشاه ـ تیمورشاه ـ شاه شجاع ـ شهزاده نادر بن تیمورشاه ـ شهزاده عبدالرزاق ـ شهزاده نادر بن شاه شجاع آثار منظوم تا هنوز بدست نیامده ولی بطوریکه افراد دانش پژوه خاندان سلطنتی درانی در علوم و ادبیات ذوق نهایت سرشار وفکر بسیار سلیم داشتند جای شك و ریب نیست که این فرد نابغه با آن رشادت وعلوهمت از اثر ارشادات پدر وعادت جبلی فامیلی ومقتضیات تربیت سلطنتی از این اوصاف بزرگ نزلی بهره بوده باشد.\nزمانشاه متولد ١١٨٦ هـ ق بلحاظیکه عمر گرانمایه او در ٢٢ سال سلطنت پدرش تماماً در کابل و براءت سپری شد از سائر اخوان وقت تعلیم وتحصیل بیشتر مساعد بود و در اوقات سلطنت نیز که از سن ٢٢ تا ٣٢ وقت گذرانیده موقع تحصیل در علوم و ادبیات زیادتر تر برای وی دست داد .\nچنانکه مولوی فیض الله خان قاضی القضاة در وقت وظیفه فضا در دارالسلطنه هرات عهده معلمی شهزاده تیمور را در علوم عربیه داشت سیادت پناه مولوی میر خیر الدین آغا همچنان در دوران سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه معلم شهزادگان تیمور شاهی بود واز همان لحاظ استادی اوشان بود که هر دو تن در وقت سلطنت تلامیذ خوديك بعد دیگر به منصب بزرگ قاضی القضاتی نائل شدند. وعلاوتاً مولوی نعمت الله نام نیز در غلوم شرعیه صرف ـ نحو ـ فقه ـ تفسیر وحدیث معلم شهزادگان بود.\nشهزاده همایون ـ محمود ـ عباس ـ فیروز ـ کامران ـ سلطان احمد ـ ابوالقاسم بسیار اوقات اوشان در بلاد بعید از دارالسلطنه واسفار سپری شد ولی در هر نقاط معلمین خصوصی برا یشان مقرر بود اما شهزاده شاه زمان ولیعهد و شهزاده شجاع الملك برادر سکه او که به سرهفت سال از همدیگر تفاوت داشتند پیوسته در بار کابل گذرانیده و از حیث اقامت بدارالسلطنه واجتماع علما و ادبا از فیض علم و ادب بهتر از دیگران مستفید شدند وبطوریکه از فضائل ادبی اعلیحضرت شاه شجاع وشهزاده عبدالرزاق بن زمانشاه آثار روشن باقی مانده است احتمال قوی میرود که زمانشاه از جو هر علم وادب عاری نبوده اما تا این ایامی که نگارنده صفحات درة الزمان را روی دست دارم اثری بدست نیاورده ام تا چیزی بنگارم ولی یقین میرود که در اثر تجسس آثاری بوجود آید و بمقام علمی وادبی زمانشاه پی برده خواهد شد اما از متن يك پیام او که بجواب یکی از سران ممالك اجانب بقلم خود نگاشته است قدرت و قریحت این شهر یار را در علم و ادب میتوان تخمین کرد : در قسمت سبورت وریاضت بدنیه چنانکه امروز بسیار طرف اعتنا است زمانشاه را قهرمان این قسمت میتوان شمرد و هر چند امتداد دهیم هیچ مبالغه نخواهد بود که جوانی بسن -٢٠-٢١-٢٢- الی ٣٢ در اسفار بین فاصله پنجاب و هرات چقدر جلادت و صرف مساعی بکار برده است البته تمام مطالب ازین اشارات مفهوم میشود :\nگوهر پاك بباید که شود قابل فیض\nورنه هر سنگ وگلی لؤلؤ ولالا نشود"}
{"book": "adl0964", "page": 60, "text": "(۹)\nفصل پنجم\nبرادران زمانشاه\nاعلیحضرت احمد شاه درانی چون مرد بلند فطرت و صاحب اقبال و منزلت بود\nقبل از اشغال عهدهٔ خطیر سلطنت ودر حال سلطنت بفرزندان عزیزش نامهای بزرگ\nو پادشاهانه گذاشت چنانچه اکثر اولاد آن دودمان بنامهای یکی از سلاطین\nعظیم الشان سلف همنا م بودند مثلا تیمور - سلیمان - سکندر - (۱) پرویز -\nداراب- شهاب - و همچنان اعلیحضرت تیمور شاه درانی به شهزادگان خود نظر\nبه تقاضای مقام رفیع سلطنت بطوریکه اسمایشان در فهرست اسماء برادران زمانشاه ذکر\nمیشود بنامهای خسروانه مسمی ساخت و از ان جمله (شاه زمان) که نام مادری\nفرزندجانشینش بود در وقت احراز مقام سنیهٔ سلطنت شا مزمان به ز مانشاه مسمی\nشد و این پیروی از اسم احمد شاه و تیمور شاه است و در اخیر از طرف ادبا بنام\nشهنشاه زمان خطاب میشد. و این است نامهای برادران او:\n۱: شهزاده همایون.\n۲: شهزاده سلطان محمود(ثم اعلیحضرت شاه محمود)\n۳:شهزاده حاجی فیروزالدین .\n٤: شهزاده شاه عباس.\n٥: شهزاده کهندل.\nنوت : پنج نفر شهزادگان مذکور بسن ازاعلیحضرت زمانشاه بزرگتر بوده اند\nواشخاص ذیل کسانی اند که ازاعلیحضرت زمانشاه بعدتر بپا عرصهٔ وجودگذاشته اند:\n(۱)شهزاده شجاع الملك.\n۲: شهزاده احمد شاه(معروف به شهزاده احمد)\n۳: شهزاده محمد سلطان.\n٤: شهزاده یزدان بخش.\n٥:شهزاده سلطان کشور.\n٦: شهزاده نادر میرزا.\n٧: شهزاده محمد اشرف\n٨: شهزاده محمد مظفر.\n٩: شهزاده جهان والا.\n(۱)شهزاده سکندر سجع مهرش این بود:\nز فضل ایزد و لطف پیمبر نهال باغ احمدشه سکندر"}
{"book": "adl0964", "page": 61, "text": "شجره سامی ابدالی\nقاسم خان ابدالی جد اعلی اعلیحضرت شاه بابا عادل احمد شاه درانی رح سال ۱۰۳۱ هـ ق ۔ در هرات و در سال\n۱۰۴۲ هـ ق - مضافات ہرات بدست ابدالیان منتقل میگردد تاریخ یحیی هروی ۱۳۲۸ سنگلخ باشرف قید\nوفات یافته محل مدفن او کوه خواجہ است -\n\nچون سردار پاینده خان ملقب به سرفراز خان بارکزائی بمردانان بهرام و دران او داد و طعام ایشان پادشاه عصر نه تنها نام بهرام و ساسان و نام آوران سلف را بیاد می آورد بلکه کارنامجات او شاه و سلاطین پیشین انجا مجبله دودمان\nجلیل سلطنتی غزنوی غوری انگلیجی سید لودیه خلجی بلخی شش سال کارنامه های فرقه مجاهدین اسلامی طاهره شان در تاریخ کتابهای بیگانه مستقل نه ، در سال امین خبر خطه افریده بترتیب شهر فیروز کوه\nدر خراسان انصراف ورزیده و این محافل با تالیفات تواریخ بنام گنج الغرایب در عهد سلطنت غزنویان قابل دید اقتباس میباشد مطلب مرام ۔ با عرض حسرت\n(عزیز الدین فوفلزائی سلاله دل داده)"}
{"book": "adl0964", "page": 62, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 63, "text": "(۱۰)\n\n۱۰: شهزاده محمد مراد .\n۱۱: شهزاده میران میرزا.\n۱۲: شهزاده حسین میرزا.\n۱۳: شهزاده محمد هاشم.\n١٤: شهزاده شاه تور.\n١٥: شهزاده نو رده .\n١٦: شهزاده ملک گوهر.\n۱۷: شهزاده محمد اکبر.\n۱۸: شهزاده محمد حسن.\n۱۹: شهزاده بلند اختر.\n۲۰: شهزاده شاهرخ.\n۲۱: شهزاده شاه پور.\n۲۲: شهزاده محمد ابراهیم.\n۲۳: شهزاده فرخ.\n٢٤: شهزاده خاور.\n۲۵: شهزاده محمد ایوب (ثم ایوب شاه)\n٢٦: شهزاده جلال الدین"}
{"book": "adl0964", "page": 64, "text": "(۱۱)\n\nفصل ششم\nازدواج زمانشاه\n\n۱ : دختر نور محمد خان با بری امین الملك\n۲ : دختر عبد الرحيم خان هو تك\n\nنوت: از معروفترین ازدواج زمانشاه در صحائف تا ریخ در واقعات مربوط بحیات پدران ایشان از همین دو نفر نام برده میشود (۱) اما یقین است که تعداد ازواج او اقلا به چهار نفر میرسیده ولی از آنکه تعداد پسران زما نشاه بیش از چهار نفر ذكور نبوده معلوم است که زمانشاه از کثرت ازواج و اولاد ذكور پدر خویش اعلیحضرت تیمور شاه عبرت گرفته در این قسمت افراط نکرده است زیرا از کثرت اولاد پدرش بود که آتش نفاق و حسادت به آن درجه افروخته گشت و با عث زوال سلطنت آن خاندان بشد.\n\nفصل هفتم\nپسران زمانشاه\n\n(۱) شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور.\n(۲) شهزاده حیدر ملقب به سلطان ناصر.\n(۳) شهزاده محمد یونس.\n(٤) شهزاده عبدالرزاق.\n\nاز فرزندان شهنشاه موصوف که در عالم تاریخ نامی گزاشته اند و در صحنه های خونین در عصر سلطنت پدر و عم خویش اعلیحضرت شاه شجاع الملك سهم گرفته اند همین چهار نفراند و شاید برادران کوچکتر دیگر نیز داشته اند اما شهرت تاریخی حاصل نکرده اند. شهزاد گان درانی علی العموم دارای فراست صحیح و تربیت اساسی بوده اند و علاوه بر انکه در صفت شمشیر شهره آفاق در گذشته اند از زیور علم و ادب نیز عاری نبوده اند و اينك بر سبيل مثال يك غزل شهزاده عبدالرزاق فرزند چهارم زمانشاه را که در شعر دری (۱) تخلص میکرد مینگاریم:\n\n(۱) دری در لغت ستاره روشن را گویند اما شهزاده عبدالرزاق بلحاظ قومیت او که در انی بود (دری) مخفف درانی تخلص میکرد بهره و وجه صحیح است و علاوتاً به زبان دری نیز نسبت خوبی دارد چنانچه شهزاده موصوف در گفتن اشعار بزبـان دری آنقدر قدرت داشت و استعداد او از غزل فوق معلوم میگردد.\nتو آن در مکنون یکدانه\nکه پیرایه سلطنت خانه"}
{"book": "adl0964", "page": 65, "text": "در صفحه از قطعات خوشنویس عصر شهریاران درانی قید مرقع\nاستاد شخصی نویسندۀ کتاب درة الزمان ونگارنده یقین دارم\nکه هر دو طرف کاغذ بخط شهزاده سلطان منصور قیصر فرزند\nاول اعلیحضرت زمانشاه درانی نبشته شده است زیرا در حاشیۀ طرف\nراست صفحه دوم مهر شهزاده سلطان قیصر ممهور است وتصدیق دارم\nکه خط خود اوست ."}
{"book": "adl0964", "page": 66, "text": "صفحه دوم\n\nخواب نوشین و با مداد خمار\nسجیل باردار و ساده بارسیل کرد روزگار\nنوساخت رفت و منزل دیگری سزوار نمد\nنعمت همچنان بپروند عمارت بزور اینی\nبازماند یار دوست بدار دوستی زانشا که این غدار\nمایه عیش ادمی شکم است تابنج\nتیر و در شکم پاره پاره است"}
{"book": "adl0964", "page": 67, "text": "(۱۲)\n\nبتی دارم برو چون مه ولی چشمان مستش\nدو افعی حلقها بر بسته او بر گل نشستش\nکمان ابروی پیوسته کشیده گوش تا گوشش\nمژه خنجر بدستش نگر تاوك شستش\nبرخ زلف سمن فرساژ فرط و جوش استغنا\nچوزلف گل فکنده ش چو سنبل بر شکستش\nطمع زان ترك تاتاری مداروید از وفا داری\nکه هر عهدیکه بستش بيك ناگه شکستش\nچه می پرسی زمن کز دست او حال دلت چون است\nازو می پرس کز خونم خضا بی رنگ دستش\nمه مست است آهویش زمی گلنار گون رویش\nدونز گس ترك مستش دو گل آتش پرستش\nبلاها کرده بالا بش فسو نها چشم شهلا یش\nزهی شمشاد رعنایش که سرو ناز پستش\nجفا بر بیدلان اکنون زحد بیرون کند اما\nهمین طرزی که هستش هم از عهد الستش\nچه گویم (دری) الحاصل ازان پیمان گسل بکسل\nکه با یاری نه پیوستش که آخر دل نخستش\n\nفصل هشتم\nبنات زمانشاه\n\nزمانشاه رو دختر از وی در تاریخ بدون اسم معرفی شده اند اول آنکه در اثنا مناقشات\nشهزاده سلطان محمود درانی اعلیحضرت زمانشاه بنابر رفع کدورت خاندانی بوسطاطت\nدختر حاجی جمال خان بارکزائی والده شهزاده سلطان محمود و مشورت بمادر خویش\nبه شهزاده کامران داد. و دومش آنکه تا وقت سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك\nبی شوهر بود و امیر حیدر توره خواستگار بود و بالاخره کام شد چنانچه تفصیل کیفیت\nدر کتاب جهان کشای درانی درج است مگر نام هر دو مسمیات محترمات زمانشاه در\nتاریخ معلوم نیست واگزیسواء آن دو نفر مسمیات كوچك ديگر داشته است شهرت تاریخی\nنداشته اند و نیز شوهر دختر دومی معلوم نیست وشاید بیکي از شهرادگان و یاسردار\nزادگان بزرگ درانی مزاوجت کرده باشد."}
{"book": "adl0964", "page": 68, "text": "(۱۳)\nهمش هوش دل بود و هم زور دست\nبدین هر دو بر تخت باید نشست\nفصل نهم\nطلوع نیر سلطنت زمانشاه درانی\nاز\nافق اقبال دارالسلطنه کابل\nاعلیحضرت تیمورشاه درانی در سال اول سلطنت خود (١١٨٦ه ق) در قندهار که تا هنوز عازم ووارد کابل نشده بود شهزاده همایون فرزند اکبر خود را در محضر بزرگترین ارکان سلطنت و مبرزین قندهار بتاج و لباس و حمایل خاصهٔ سلطانی پوشانیده بنائب الحکومتی اشرف البلاد قندهار برقرار ساخت و نفس خاتم او را بحکم خود آراسته و در اجراء امور حکومت امتیاز داد و شهزاده سلطان محمود پسر دوم خود را با همان مراسم باشکوه سلطانی بحیثیت نائب الحکومتی بخشیده بدارالسلطنه هرات فرستاد و هر دو تن شهزادگان تیمورشاهی با وصف خردسالی در اثر ارشاد پدر (۲۲) سال را در اماکن خویش بحیثیت سلطان قندهار و هرات بسر بردند.\nشهزاده شاه زمان که ولادت با سعادت او بسال وفات احمدشاه کبیر و جلوس تیمورشاه غازی (١١٨٦) هـ ق مصادف بود چون طفل با نشاط و ازینکه در هنگام جلوس بدو قدم بعرصهٔ وجود گذاشت مقدم او را گرامی پنداشته اخوان و وابستگان سلطنت طالع او را خیلی سعد و مبارک انگاشتند و در دورهٔ طفولیت از وجنات او آیین سروری و تاثیر تاجداری احساس میکردند در اواسط سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه شهزاده شاه زمان که در سن از (٥) نفر شهزاده کوچکتر و از (٢٦) نفر بزرگتر بود چون شیوهٔ جلادت و رشادت از سیما و ناصیهٔ حال او پیدا بود بر حسب ارشاد پدر نامورش در اواسط دورهٔ تیمورشاهی خطاب ولایتعهدی حاصل کرد و همواره در دارالسلطنه کابل بسر می‌برد و در اواخر که سن او متجاوز از پانزده سال شد در غیاب اعلیحضرت تیمورشاه یا مستشاری زمامداران بزرگ دولت در پهلوی مسند شاهنشاهی بطرف دست راست تکیه میزد و در اکثر مجالس شاهنشاهی در غیاب اعلیحضرت تیمورشاه گاهی که ذات بزرگ اشرف شهریاری در صحبت خانهٔ خسروی (خلوت خانهٔ همایون) بعذر ضرورتی حضور نمی داشتند وزراء کبار و حضار معززان مجلس شهریاری و انشاپردازان وزیده نویسان بر حسب استرضاء شاهنشاه ذیجاه درانی ریاست اعلی مجلس سلطنتی را ازین شهزاده شاه زمان دانسته در وقت صحبت حضار مجلس بطرف مسند شاهنشاه و بطرف شهزاده شاه زمان صدر مجلس متوجه بوده در جواب هر پرسش پاسخ میدادند و بقرار بیان امام الدین حسینی و منشی عبدالکریم (۱) شهزاده شاه زمان در وقت حیات اعلیحضرت تیمورشاه به صوبه داری کابل بر قرار و نام ولایتعهدی داشت و درباریان شهزاده را قائم مقام تیمورشاه دانسته در برابر او بحیث صدربار گاه همایون تعظیمات وافره بجا می آوردند.\n(۱) مؤلفان تاریخ حسین شاهی و احمدی."}
{"book": "adl0964", "page": 69, "text": "(١٤)\n\nو هنگامی که اعلیحضرت تیمورشاه درانی به دارالمرز پشاور در موقع مسافرت اخیر بعلت عدم سازش اطعمه و تکلیف درد معده مزاجش تغییر یافته بمرض مراق گرفتار گردید ، اطبای حاضر رکاب | عبدالشافی خان و معالج خان و غیره | از معالجۀ مرض که شامل حال اعلیحضرت شاهنشاه بود عاجز شده و علالت مزاج شاهنشاه در پشاور رو باشتداد گذاشت و از آنکه آب و هوای پشاور را بصحت شاهنشاه ناموافق دانسته عرض کردند تا از آنجا رهسپار دیار کابل گردد ، اعلیحضرت تیمورشاه درانی با تن تب دار راه دارالسلطنۀ کابل در پیش گرفت . حین ورود در چهارباغ جلال‌آباد دو سه روزه روز اقامت شهزاده شاه زمان خلف‌الصدق اعلیحضرت تیمورشاه درانی که از علالت مزاج و تشریف‌آوری پدر نامور خویش اطلاع یافت بطور غیابت و برسم استقبال بسرعت ممکن راه جلال آباد برگرفته بشرف خدمت پدر توصیل جست . اعلیحضرت تیمورشاه در برابر ادای احترام فرزند خود که با شتاب زیاد بعیادت و استقبال رسیده بود خیلی مسرور شده جبین او را بوسیده و از باعث شتاب او که دو رأس اسب سواری اش درطول راه بین کابل و جلال‌آباد از سرعت رفتار سقط شده بودند دو راس از اسپان خاصۀ سواری شاهنشاهی بازین و یراق طلا که از بزرگترین انعامات سلطنتی آنوقت بشمار میرفت بشهزاده اعطا فرمود .\nاعلیحضرت تیمورشاه پس از وقفۀ سه روز در جلال آباد راه دارالسلطنۀ کابل برگرفت ، شبی در یکی از منازل عرض راه بین جلال آباد و کابل بخواب دید که چند نفری در پیش آمده تاج مکكل شاهنشاهی را از سرم بر میدارند و بر تارك اين فرزندم (شاهزاده شاه زمان) میگزارند و بدین عبارت خواب خود را بشهزاده شاه زمان و ملافيض‌الله‌خان قاضی‌القضاة که حاضر بالین شاهنشاه بودند بیان فرمود وتعبیر خواب را نیز خود فرمود که (آفتاب عمرم را وقت غروب است) . از بیان رؤیا و کلمات تاثر آمیز او شهزاده شاه زمان و ملافيض‌الله‌خان قاضی‌القضاة وحضار مجلس شاهنشانی به گریه واضطراب درآمدند و حتى از گریه و نالۀ حاضران مجلس سلطانی و شهزاده شاه‌زمان اشك حسرت از نگاه خود اعلیحضرت تیمورشاه نیز جاری شد و پس از چند اندرز مؤثری که بفرزند هوشمند خود شهزاده شاه زمان فرمود از منزلی که اقامت داشت کوچیده به دارالسلطنۀ کابل نزول اجلال فرمود و بتاریخ روز یکشنبه هفتم ماه شوال‌المکرم سال ۱۲۰۷ ه ق چهار روز بعد عید سعیدفطر دارفانی را وداع گفت .\nمؤرخانی که باین فکر دراقلیت اند عقیده بر آن دارند که اعلیحضرت تیمورشاه نسبت وراثت تاج و تخت یکی از شهزادگان اظهار نکرد اما مراتب یا تمام دلائل ثابت کرد و به نیکوترین وجه فهماند که اعلیحضرت تیمورشاه وارث حقیقی تاج‌وتخت هم از باعث نام ولایتعهدی وهم از اظهارات رؤیای خود که بر زبان واضح فرمود دیگر هیچ جای تردید و اشتباه نگذاشت . اما در اظهار انتخاب شهزاده شاه‌زمان یکعده مؤرخان که مکرر مضمون خود را از کتاب منشی عبدالکریم اقتباس کرده اند بتائید این رؤیا خاموش اند تنها رضاقلی"}
{"book": "adl0964", "page": 70, "text": "هدایت در صفحة (۳۰) جلد اول مجمع الفصحا گوید تیمورشاه درانی زمانشاه پسر\nخود را بولایعهدی شناخت. این اشارت نیز دلیل بر صحت قول دارد وطرفه اری امراء\nدرانی وغیره نیز در باره زمانشاه از سبب خوش بینی ورضاء خاطر اعلیحضرت تیمور شاه بود\nواگر احیاناً آن حقیقت درمیان نمی بود امراء درانی وغیره ابداً بانتخاب شهزاده شاه زمان\nجرئت نمی ورزیدند زیرا اعلیحضرت تیمورشاه مخالف رؤیای خویش و آن الهامی که\nبروی شده بود سخن دیگر بر زبان نمی راندند بقرار عرف قبیله ای طایفه درانی اجداد اعلیحضرت\nتیمورشاه در هر زمان وراثت ریاست وامارت را در اثر رؤیا والهام بیکی از اخلاف خود ها\nوصیت کرده اند و دیگر اینکه در میان (۳۱) تن شهزادگان تیمورشاهی مقیم دارالسلطنة\nکابل تنها کسی که باستقبال وعیادت او در جلال آباد بسواری اسپ باستعجال شتافتن گرفت\nهمین شهزاده بود یعنی رضاء پدر را در اشغال تاج وتخت چه از نظر فراست و دانائی و چه\nاز نام ولایتعهدی و چه از باعث اظهار رؤیای شاهنشاه که در محضر امراء هم رکاب بیان فرمود\nو ارکان سلطنت افغانستان بحقیقت همین شهزاده از میان اقران و اخوان منظور نظر\nعاطفت گردید.\n\nتفصیل انتخاب شهزاده شاه زمان بسریر سلطنت و مخالفت شهزاده گان پتر مانشاه\nو باعث قیود آنها در محبس بالاحصار ازینقرار است: روز یکشنبه هفتم ماه شوال سال ۱۲۰۷ ه ق\n- ۱۷۹۳ع اعلیحضرت تیمورشاه ازین جهان در گذشت در روز وفات شاهنشاه که تا هنوز به\nتغسیل وتکفین اقدام بعمل نیامده بود از طرف ارکان معظم سلطنت آن کسانی که فی الحال\nبدارالسلطنه کابل حاضر بودند موضوع انتخاب شاهنشاه جدید بمیان آوردند والفاظ متردد\nبر زبان همی راندند. چون امر خطیر سلطنت بروفق رضاء كافة ملت و وکلای ذی صلاحیت\nصورت پذیر است. در آن عصر که اعاظم در بار علاوه بر صفت رسمیت سمت وکالت جمعیت های\nاقوام را نیز حائز بودند و از صاحیمنصبان بزرگ عساکر بشمار میرفتند حاضر شدند\nتا یکی از شهزادگان باهوش و ذکا را که شایسته زیب و زینت تاج\nخسروی وپاستة امور شریعت حضرت نبوی ورازداران کارهای بزرگ دنیوی باشد بامر\nخطیر جهانبانی انتخاب نمایند. چون شهزاده شاه زمان بطوری که مذکور شد شرائط اشغال\nمسند سنیه سلطنت را از پیش بجا داشته، خود را سزاوار وراثت تخت و سلطنت در انظار طبقات\nمعرفی کرده بود. بیکعده از روشناسان دربار سلطان متوفا (تیمورشاه غازی) که نز د طبقات\nملت افغانستان وقع واحترامی داشتند و در این شب وروز بدار السلطنه حاضر و محرم اسرار\nسلطنت و خیرخواهان اجتماع آنروز بودند باعتبار محبویت عصر تیمور شاه و حسن نظر\nسرداران درانی و بفرض آنکه در زمان حیات تیمورشاه شهزاده شاه زمان بدربار کابل همواره\nحاضر و با یکعده از سران قبائل (حاضر دارالسلطنه) معرفت او بیشتر و نسبت خورد سالی\nشهزاده زمان که بفکر خام بعضی ها تقرب یاوری دهندگان او در آینده تصویر میرفت\nهمدرین موقع که تا هنوز خبر وفات اعلیحضرت تیمور شاه از جانب شهزادگان و وابستگان\nوارکان سلطنت نظر باقتضاء سیاست مملکت افشا و اعلام نشده واز جمعیت های قشون"}
{"book": "adl0964", "page": 71, "text": "﴿١٦﴾\n\nمختلف مقیم دارالسلطنه ورعایا پوشیده داشتند یکعده امراء بزرگ در رأس جمعیت\nبرخاسته نخست مولوی فیض‌الله‌خان دولت‌شاهی قاضی‌القضاة عهد سلطنت اعلیحضرت\nتیمورشاه را بحیث شاهد اظهار رؤیای شهنشاه متوفا حاضر ومخاطب داشته از وی حقیقت\nجستند، سپس سردار فتح‌الله‌خان سدوزائی کامران خیل ملقب به وفادارخان که از عهد\nاعلیحضرت احمدشاه‌غازی تا امروز باعزت و احترام میزیست و یکتن از موسفیدان و معمران\nواز وابستگان بسیار قریب سلطنت وپسرش سردار رحمت‌الله‌خان رفیق وهم‌سن شهزاده\nشاه زمان ودرحال رتبۀ‌قللرا قاسی خاصه داشت و همچنان سردار علم‌خان فوفلزائی وکیل\nالدوله که از اواسط سلطنت احمدشاه‌کبیر تا امروز پیوسته در خدمات مهم سلطنتی برتبۀ\nوکالت سلطنت راق‌ب‌رگر دک‌ن سر می‌برد با سردار سرفرازخان و یاروخان برادرانش و دیگر\nنورمحمدخان قوم بایری‌امین‌الملک خسرشهزاده‌شاه‌زمان وسردار پاینده‌خان‌قوم بارکزائی\nملقب به سرفرازخان واخترمحمدخان سردارقوم نورزائی وملا عبدالغفارخان‌جدیدالاسلام\nوسردارشیرمحمدخان فوفلزائی بن‌اشرف‌الوزراء‌شاه‌ولی‌خان که‌تا این‌لحظه‌رسمیت نداشت\nویک تن بزرگ ازهواخواهان شهزاده‌شاه‌زمان بود بابرادران خود سردارگل‌محمد خان\nوسردار عبدالحمید خان وسردارمنصور خان وسردارمیرابمحخان وسردارعباسقلی‌خان\nوسردارحاجی خان وسردارسلطان محمد خان وسردار حبیب‌الله خان وسردار رستم‌خان\nوسر دار عبدالرحیم خان وسردار ولی‌محمدخان ولدسعدالله خان و عطا خان اچکزا ئی\nوسیادت پناه مولانا میرخیرالدین آقا که‌درعلوم عربی‌اُستاد شهز اد ه شاه‌ز ما ن بو د\nوازخلاف سردارجهانخان سپه‌سالارسردارجهانخان - سردار فقیر محمد خان - سرد ار\nمصری خان - سردارعبد الله خان -سردارنشان‌خان-سردارفتح‌الله‌خان -سردارحبیب خان\nسردار مجید خان سردار موسی خان - سردارمحمد عیسی خان -سردار عبدالرحمن خان\nوملااحمدخان نورزائی(داروغه‌عدالت) وشاه‌آغاسی نواب‌خان ومیرو یس خان نو رزائی-\nسلطان محمد خان نورزائی-محمدرحیم‌خان علی‌زائی -علم‌خان‌علی‌زائی(حا کم‌مالیات)-\nعلم‌خان خیبری -محمد عظیم‌خان الکوزائی- خضر خان علی‌زائی - اکرم خان غلز ائی\nاکرم خان بارکزائی - گلمن‌خان خان اچکزائی -نورمحمدخان فوفلز ا ئی یحیی خان\nفوفلزائی - صالوخان اسحق‌زائی -بها‌دُدار خان الکوزا ئی -بلو چ خا ن اچکز ا ئی\nاحمدخان بارکزائی - اخترمحمدخان نورزائی-گدامحمدخان بارکز ائی -سیا دت‌پناه\nخد اد اد خا ن فوشنجی - عبد الله خان نورزائی- سرفرازخان باد وزائی -آدم خا ن\nدرانی- از د سته های غلا مخا نۀ قز لبا ش و جو ا نشیر و قلماق‌این کسا ن مثل\nخان شیر ین خا ن ملقب به ا میر اصلا ن خا ن و جعفر خا ن\nجوانشیر بو کا لت قوم‌قزلباش، توکل‌خان‌وکشن‌خان ازطرف‌مردم قلماق، بابه‌خان ازطرف‌مردم\nریکا بااعضاء‌محکمۀ‌شرعیه‌وعلماء‌دارالقضاة‌ودارالعدالت‌وروشناسان شهر دراطراف‌دولت‌سرای\nشاهنشاهی‌بالاحصار(ارگ‌سلطنتی‌درانی)درحریم بارگاه‌اجتماع کرده‌باستصو اب نظر یات\nعموم‌وبتاکیدافکاراعلیحضرت تیمورشاه نخست تمام افرادسپاه‌را که‌بفرماندهی ایشان در قشون"}
{"book": "adl0964", "page": 72, "text": "شاهنشاهی شمولیت و مداومت داشته به بهانه‌ای فراهم آوردند و سپس واقعهٔ فوت شاهنشاه\nدرانی را اشتهار دادند و اهالی طبقات و افراد سپاه را به بیعت کردن شهزاده شاه زمان ترغیب\nکردن گرفتند. شهزادگان بزرگ و كوچك درانی كه در اثناء تعزیهٔ پدر نامور خویش تا این\nلحظه بانتخاب شاهنشاه جدید ملتفت بودند از تجمع سرداران و اظهار عقیدت ایشان كه تا این\nدقیقه بانتخاب شهزاده شاه زمان آنقدر تصور نداشتند از دخالت امرا ، و طرفداری و پشتیبانی\nآنها دربارهٔ شهزاده شاه زمان وقتی یقین داشتند شده بادرنگ بردند و یكایك از بیرون حصار\nداخل دولت سرا شده با ازواج محترمات شاهنشاهه و باو مادرهای خویش صلاح کار جستند.\nاهالی حرم و شهزادگان بخیال خود انتخاب شاهنشاه جدید را نظر به تفاوت سلطنتی از صلاحیت\nو اختیار خویش و وابستگان قریب سلطنت پنداشته و شهزاده شاه عباس را كه در سن بزرگتر\nاز شهزادگان حاضر دار السلطنه کابل و در اواخر از حضور اعلیحضرت تیمورشاه بنایب الحکومتی\nپشاور برقرار بود او را مستحق سلطنت میدانستند و در حال این انتخاب خلاف توقع شهزادگان\nواقع شد.\nپس از آنکه فوت شاهنشاه در میان طبقات و انتخاب شهزاده شاه زمان بین سرداران علنی\nشد جسد شاهنشاه را شست و شو کرده با تجلیل مراسم خاص سلطنتی در چهار باغ كابل نقل داده\nبخاک سپردند.\nشهزادگان درانی که در کابل سوای زمانشاه تعداد ایشان به سی نفر میرسید از آنکه\nسلطنت را دران شب و روز دستخوش امرا ، قیاس میکردند در حالی که کمتر مخالفت با شهزاده\nشاه زمان داشته از اثر پشتیبانی ها که شاید در اختفاء بعض نظریات آگاه بودند بیشتر بمخالفت\nخود افزودند و با آنکه امراء بعبارات خیراندیشی و رفع نفاق شهزادگان و حفظ ناموس سلطنت\nبا الفاظ شیرین اظهار مطلب میکردند و جملات اندرز آمیز بر زبان میراندند اما شخص شهزاده\nشاه عباس در رأس جمعیت با دلائلی که پدرش اعلیحضرت تیمورشاه نظر به بزرکسالی\nعلیه شهزاده سلیمان از مدعای خود فائق آمد او نیز از دولتخواهان درانی که لاف از صداقت\nمیزدند بهمان استناد پیوسته این توقع داشت تا در انتخاب سلطنت او اظهار همکاری نمایند\nوامراء شهزاده همایون و محمود را از وی بزرگتر و مستحق تر دانسته خاطرنشان میدادند\nاما شهزاده شاه عباس که فی الحال در کابل حاضر و بزرگسالی او ثابت بود بو صیت و اشارت\nپدر قناعت نکرده در اثر غرور بزرکسالی جدا به مخالفت خود ادامه داد و چون در مرکز\nدار السلطنه كابل در میان شهزادگان از وی کسی بزرگتر نبود در روز دوم باتفاق شهزادگان\nو ازواج محترمات تیمورشاهی سلطنت او تثبیت شد . اینوقت در میان امراء نسبت انتخاب شاهنشاه\nوضع تردد و تفکر بعمل آمد و چون دانستند که بعد ازین شیره نفاق ظهور میکند هر يك\nاول متوحش و متفرق شده و باز گردآمده صلاح کار از یکدیگر می جستند ولی سردار فتح الله خان\nسدوزائی بیش از همگان بطرفداری شهزاده شاه زمان میکوشید. امراء طرفدار زمانشاه نخست\nدر کشکخانه رفته بالاتفاق سلطنت شهزاده شاه عباس را تصویب کردند. شهزاده شاه عباس\nاز تصویب امراء مطمئن شده بنا بر ضرورتی در دولت سرای خویش برفت.\nامراء نیز بپاس احترام شاهنشاه از کشک خانه (گارد شاهی) بدر شده بدو دولت سرای او رفتند.\nدرین فرصت که تمام شهزادگان و وابستگان سلطنت به دولت سرای شهزاده شاه عباس"}
{"book": "adl0964", "page": 73, "text": "اجتماع داشتند امراء متردد باز موقع یافته دست اتفاق باهم پیوستند و چون وقت را مساعد\nدریافتند بسرعت ممکن تمام ابواب دولت سرا را بر بسته و يك تعداد زیاد لشکریرا از عشائر\nمختلف درانی که زیر بیرق هر يك امراء قرار داشتند بحفاظت شهزادگان تیمورشاه انتخاب\nنموده احضار کردند و چون از یکطرف سرداران درانی در انتخاب شاهنشاه جدید متردد\nو از طرف دیگر محافظان درانی محصور داشتن شهزادگان تیمورشاه را دور از حمیت و شرافت\nقومی پنداشتند درین هیاهوی که آوازهای گریه از باعث فوت تیمورشاه و آه ناله محبوبیت\nو حقارت از شهزادگان كوچك واطفال اناث و خدمه بارگاه برخاست محافظان درانی بیشتر\nنتوانستند از نظر عاطفت و ترحم قومی بر اولاد امجاد ولی نعم خویش شمشیر بکشند و آنها را\nبزجر تهدید کنند لابد از اطراف دولت سرای شهزاده شاه عباس براه اختیار کردند و امراء\nدرانی در انتخاب خویش بازمانده و متردد شده دسته های محافظ عشائر درانی را بر کنار ساخته\nاز دسته های چنداول تخت اثر امیر ایلان خان و میرفرخان و حبشیان بالاحصار بحفاظت و مراقبت\nاطراف دولت سرای شاهزاده شاه عباس که محل اجتماع شهزادگان و رقبای تاج و تخت بود\nبرگماشتند تا آنرا با سایر برادران شدید تأتحت مراقبت بگیرند\nشهزادگان و کسانیکه از افراد خاندان جلیل سلطنتی بسلطنت شهزاده شاه زمان حسن\nنظر نداشتند سرگران شده برخودی اندیشیدند و در منزل شهزاده شاه عباس سه روز در بهره\nمردم چنداول و حبش محصور و مقید بودند و از جانب کشکجیان شدیدا مراقبت میشدند و بالاخر\nاز باعث نرسیدن خوراك كه اطراف منزل تحت مراقبت و راه عبور بر خدمه بارگاه شهزاده\nشاه عباس از هر سو مسدود بود ناچار با طاعت شهزاده شاه زمان راضی شدند و يكا يك بتوسط\nسرداران خیراندیش درانی بدربار شاهنشاهی حاضر شده در حضور بعفو خواهی شروع\nکردند . شهزاده شاه عباس که تا هنوز نمی خواست تایید سایر اخوان سلطنت بیعت بکند\nاو را زجراً بحضور شهزاده شاه زمان آوردند اما توقف شهزادگان در سه روز فاتحه خوانی\nاعلیحضرت تیمورشاه در حریم بالاحصار و سه روز دیگر در خانه شهزاده شاه عباس بود که\nراه آمد و شد برایشان بسته و بر آنها اجازت خروج نبود و بعد از مراسم\nتاج گذاری زمانشاه که چون شهزادگان شیوه مخالفت\nابراز میکردند و راه مخالفت می پوئیدند برهمگان امر حبس صادر شد و شهزاده شجاع الملك\nکه برادر عینی اعلیحضرت زمانشاه و در سال جلوس (۱۲۰۷هـ ق) ده سال عمر داشت اگر چه\nنخست او را در زمره شهزادگان بسوی محبس کشانیدند اما در اثر استشفاع (نواب مخدرة زمان)\nفاطمه بیگم والده ماجده زمانشاه که پسر كوچك واز بطن او بود از حبس باز داشته ولی\nاعلیحضرت زمانشاه فرمود با آنکه در سن كوچك و برادرسکه من است اما در قید نظر باشد چنانچه\nدر اثناء اسفار نیز خیمه شهراده شجاع الملك را نزديك سراپرده خاقانی نصب میکردند و سایر\nشهزادگان را يكايك به محبس بالاحصار که از دیگر محابس اعزاز و امتیاز داشت مقید ساختند\nو جانفشان خان كه يك نفر قزلباش بود بصفت بنده بان تفرد حاصل کرد. بعد از قید و شهزادگان\nبه تنظیم و ترتیب امور کلیت سلطنت پرداختن گرفتند کسانیکه در پشتیبانی زمانشاه سعی\nمفرط و بعضاً اظهار تردد میکردند تقدیر یا تدبیر آنها موافقت نکردن بر اهريك مقام وزارت"}
{"book": "adl0964", "page": 74, "text": "(١٩)\nومراتب بزرگ توقع داشتند اما بالعکس زمانشاه با آنکه عمر او در سال جلوس بمرحله (٢٢)\nرسیده بود ولی آنقدر بمتانت در صحنه زندگی سیاسی واجتماعی وارد شد که به استقلال\nمزاج او همگان تسلیم کردند زیرا او از بدو جلوس نقشه سیاسی احمد شاه کبیر را در پیش گذاشته\nدنباله کار او را بگرفت و از خراب کاری های دربار تیمور شاه جمله جبله خاطر ات خود را برزبان رانده\nاز اوضاع امرا ء خاطر نشان میکرد یعنی از روز جلوس انعکاس افکا ر يك يك را سنجيده با ایشان\nرفتار کرد و چند تن را که به حقیقت طرفدار سلطنت او بودند به محبس فرستاد و على الخصوص\nقاضی القضاة که او میخواست نقشه های سیاسی زمانشاه را مانند ایام جلوس تیمور شاه شخصاً تحت\nترتیب بگیرد او را از عقب شهزادگان بزندان فرستاد و خاندانهایی که در عصر تیمور شاه\nاز نظر مراحم سلطنت بر افتاده و بگوشه های غربت میگزرانیدند و در ایام جلوس زمانشاه سعی\nبکار بردند و اظهار خلوصیت و صداقت بجا داشتند در حضور خواسته نيك بنواخت والحق\nکه فکر سلیم هیچگاه تحت تا ثیر گمان مغرض نمی رود و اشخاص مدعا طلب وبدبين\nرا در آغوش سلطنت نمی گذارد زیرا زمانشاه و قتی تاج سلطنتی بر سر گزاشت که عمر او در\nمرحله (۲۲)) رسیده و در اوایل جوانی در امور سیاست و جهانداری مرتبه ای را که در خور يك نفر\nامپراطور معمر است احراز کرده و در دودمان احمد شاه غازی مرد فهیم تر و منورتر از وی سراغ\nنشد و فرصت زندگی را در هر رشته آنقدر عاجل و سریع پنداشت که توقف و تسامح را در امور\nسیاست وسلطنت از قبائح می شمردوا شخاص خود غرض و مدعا طلب ومخل امنیت را در روز اول\nاز حریم بارگاه سلطنت بر کنار ساخت و کسانی را که شایسته تقدیر و نوازش میدانست\nدر سلك افسران سپاه و خوانين وصاحب منصبان کشوری بر گزید چنانچه فهرست نامهای آن\nکسان زیر عنوان کابینه ـ نائب الحكومه ها ـ حکام اعلی وزعمای ملی وروحانیون درین کتاب\nبتفصیل در قید نگا رش آمده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 75, "text": "(۲۰)\nفصل دهم\nمراسم دستار پوشی و تاج گذاری\nاعلیحضرت زمانشاه\nتوسط\nحضرت [قیوم جهان] حاج محمد صفی الله\nشرح حال حضرت قیوم جهان و امداد کرامات در فصل مشایخ در کتاب جهانگشای درانی\nتذکار یافته است (۱) ولی از اینکه مقام و منزلت آنجناب را در عصر درانی مطابق مقتضای\nاین فصل ثابت کرده باشیم بهتر دانستیم تا قسمتی از گزارش زندگی موصوف را یکجا\nطوریکه مراسم تاج پوشی و دستار بندی سلطنتی با تجلیل خاص توسط دست مبارك او صورت\nمیگیرد با عین معلومات صحیحی که صاحب عمدة المقامات بیانمیدهد تحت در شرح حال حضرت\nقیوم جهان سخن رانده و سپس بر اصل فقراتی که مطلب تاریخ است وارد بشویم :\nحاج محمد صفی الله قدس سره ملقب به [حضرت قیوم جهان] از مشاهیر بزرگ و معاصران\nدوره سلاطین درانی است. ذات گرامی ایشان والد حضرت غلام محمد معصوم و برادر حضرت\nشاه غلام محمد است. موصوف بتاریخ چهارم ذیقعدة الحرام سال ١١٥٦ هـ ق پنجسال قبل\nاز سلطنت اعلیحضرت احمد شاه کبیر پا بعرصه وجود گذاشته است و از جمله معاصران روحانی\nاعلیحضرت احمد شاه غازی و اعلیحضرت تیمورشاه غازی در خاندان حضرات مجددیه نقشبندیه\nيك تن همین ذات كثير الصفات حضرت قیوم جهان است. آنجناب نظر با ظهار مورخان نهایت\nصاحب کرامت و از چندین خوارق ایشان در کتب تواریخ تذکار رفته است. ایشان در هنگام جوانی\nدر سر هند شریف وطن مألوف خاندان بزرگ منشی ایشان ولاهور وغیره بلاد کشور هند\nسیاحت کرده است موصوف به سن چهار سالگی از سایه بلند پایه والد شریف خود جدا شده\nو دیعت نسبت علیه را اجمالا از والد خود اخذ و بقیه سلوك را بتفصیل از حضور برادر خود حضرت\nشاه غلام محمد قدس سره بعد از رسیدن به بلوغ کسب نمود چنانچه دور ساله خود اشارت کرده است. چون\nعمر حاج محمد صفی الله ملقب به [قیوم جهان] بحدود چهل رسید متصل آن سفر ترکستان بایشان روی داد\nو در ان سفر شورشی وجه یی در نهاد ایشان افتاد و هنگام معاودت از سفر ترکستان بطرف دار السلطنه\nکابل حالت اضطراب و بیقراری آنجناب متزائد گردید و حال ایشان بجائی رسید که از جمیع\nامور زندگی یکسوشد و ترك کلی گزید حتی آنچه در تصرف ایشان بود همه را بفقرا ایثار\nکرد و مداخلی که از طرف سلاطین درانی برایشان مقرر بود از همه دست کشید و فرمانها و\nارقام معتبر را که بغرض جایگیر و برقراری املاك وباغ وغیره از طرف سلطنت قاهره\nاحمد شاهی و تیمورشاهی بران جناب عنایت شده بود همه را بحکام عصر مسترد کردو راه\n(۱) کتاب مذکور از طرف مولف این کتاب تحریر شده ولی هنوز به طبع نرسیده است."}
{"book": "adl0964", "page": 76, "text": "( ۲۱ )\nآمد و شد و مصاحبات بروی مردم مراجعین و ارادتمندان بر بست حتى كه امرا و بزرگ عصر\nهرگاه بزیارت می آمدند در (دیوانخانه) و یا در (خانقاه) نشسته انتظار بسیار کشیده می رفتند\nیعنی وقت مصاحبت به کس میسر نمیگشت و کسانیکه صحبت ایشان عادت داشتند انواع\nترددات بکار می بردند و از مردم کابل شخصی که در عصر تیمور شاه اواش از همه چراغ\nمرتبۀ ایشان می برد خواجه حبیب الله آتینۀ ساز کابلی بود\nو آن شخص از زمرۀ خلفای حضرت شاه غلام محمد معصوم است ، جناب حضرت قيوم جهان\nدر حال وجد و بیهوشی و سرمستی مدتی را در دار السلطنه کابل بسر برد و ایشان سه رساله را در ایام آغاز\nجوانی در سال ۱۱۷۶ه و در سال هفدهم سلطنت احمد شاه غازی تصنیف کرده است و رساله\nدوم را مخزن انوار صفی احمدی نام گذاشته و مسمی به [مخزن الانوار احمدی فی کشف الاسرار\nالمجددی] کرده است ، درین رساله بیان سلوک شرع و از طریق نموده و محل تصنیف این رساله\nدار السلطنۀ کابل سال ۱۱۹۸هـ و مطابق سیزدهم سال سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه غازی\nاست و از انجناب دیوان مکملی در شعر تصنیف شده ولی در ایام جذبات خود آنرا بشستند چنانچه\nبعضی اشعار رنگین ایشان در کتاب عمدة المقامات درج است .\nاعلیحضرت تیمور شاه درانی بوقت مرض موت خود که از طرف پشاور بدار السلطنۀ کابل\nمراجعت کرد انواع سعی بکار برد که حضرت قيوم جهان را زیارت کند و اکثرا مرا را\nبطلب ایشان فرستاد هرگز بسمع قبول حضرت نیامد و در اواخر بجميع امور محتاج با زن بود\nو در هر امری که از ایشان اذن نمی یافت بعمل نمی آورد یعنی در موقعی که مرض مراق اعلیحضرت\nتیمورشا ، درانی در اشتداد بود حضور ایشان از خصت دربار شخصی را فرستاد که حکماً از تداوی\nعاجز شد اندوقت همت است تا جناب حضرت قيوم جهان اظهار کرامت فرماید ( ۱\nتفصیل تاج گزاری و دستار پوشی اعلیحضرت زمانشاه درانی چنان است که حضرت قیوم جهان\nبا آن کرامت و انزواگیری که از پیش رقم شد آنجناب یکتاى ناوك دربار سلاطین بود و از حضرت\nموصوف پیر بزرگ و با کرامت ایشان جناب حضرت شاه ولی الله قدس سره و با علی درجات کمال\nو اکمال رسیده بود و از حضور حضرت حاج محمد صفى الله ملقب به قيوم جهان پدر مبارک خویش\nماذون شده و خلقی بوی ارادت دشت و والد ایشان حضرت قيوم جهان خیلی وصف استعداد وی\nمی فرمود و مکاشفات ومعارف او را می پسندید و مردم دار السلطنه کابل بوجود شریفش مفتخر\nو ممتاز بودند و پرهیز گاری شاه ولی الله قدس سره بحدی بود که بی اعانت خداوندی به وسع\nبشری بدان رتبه تورع از جمله محالات است از بسکه در امور احتیاط بکار می برد مردم کابل\nحکم بمجنون میکردند ، حاج محمد فضل الله مصنف عمدة المقامات گوید : اعلیحضرت تیمورشاه\nدرانی که سلطان وقت بود بتاریخ روز یکشنبه هفتم ماه شوال المکرم سال ۱۲۰۷ ه ق وفات یافت.\nجماعت صاحبزادگان ومشایخ مقیم دارالسلطنه کابل حضور اعلیحضرت زمان شاه که بعد از وفات\nاعلیحضرت تیمورشاه بسلطنت شناخته شد در بالا حصار کابل برای ادای فاتحه میرفتند و مراسم\nتشریفاتی سلطنتی در هنگام فاتحه خوانی چنان بود که نخست اهالی و معززین به مسجد جامع\n(۱) تفصیل این مبحث در ضمن سوانح مشائخ و روحانيون در کتاب جهانگشای درانی\nبهتر تلکار یافته است."}
{"book": "adl0964", "page": 77, "text": "دونقش چم دلخواه وچه جایگاه نشست\nاز گردش مهر وماه تيمور از تخت\n\nخورشید بر آمد از افق ماه نشست\nبرخاسته نواب زمان شاه نشست\n«١٢٠٧ هـ ق»\n\nتمثال بی همال شهنشاه صاحب ابهت واجلال اعلیحضرت زمانشاه درانی حفید خاقان اعظم\nاحمد شاه کبیر بر فراز مسند سنية سلطنت کبرادر افغانستان"}
{"book": "adl0964", "page": 78, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 79, "text": "(۲۲)\n\nشاهی واقع قلعهٔ بالاحصار یکجا شده باز برای فاتحه ( در دیوانخانه ) بحضور شاه جوان زما نشاه شرف\nمیشدند ، چون جناب حاج محمد صفی الله ملقب بحضرت\nقیوم جهان از صحبت سلا طین انزوا گرفته بود فرزندان و متعلقان خود را برای ادای فاتحه\nدر بالاحصار کابل حضور زمانشاه فرستاد که در مسجد قریب بالاحصار باشته\nباسایر مشایخ وعلماء کرام یکجا یاد ای فاتحه بروند .\nحین ورود بدر قلعهٔ شاهنشاهی با لاحصار چون وقت عصر بود نوبت نواختن نقاره\nو کر ناوغیره انواع آلات که معمول مراسم آنوقت بود بهسر رسیده بود در یـن وقـت\nحضرت شاه ولی الله که بزرگ افراد جمیعت حضرات مجددی بود برای عدم استماع آلات\nموزيك گوشهای خود را بدست بند نموده جلو اسپ را گرداند . چون بزرگترین اولاد\nحضرت قیوم جهان شاه ولی الله قدس سره بود ناچار باحترام ایشان همه اشخاص\nمعیتی برگردید نموحین وصول بخانه حضرت قیوم جهان فرمود که چگونمز و دیر گردید ید\nازطرف جمیعت حضرات واقعه بعرض رسید . حضرت قیوم جهان از استماع مکدر شده فرمود\nکه همه اقوام وعلما ومشایخ بفاتحه اعلیحضرت تیمور شاه در با لاحصار رفتند و از خاندان\nما کسی نرفت مبادا معاند ان وقت را مساعد در یافته از راه نمامی و بد اندیشی در پیش رفته\n(زمانشاه را در تردد اندازند وساعتی تأمل کرده فرمود [ حسبنا الله ونعم الوکیل ] اتفاقاً\nبعرض اعلیحضرت زمانشاه عین همین کیفیت را بعرض رسانیده بودند که حضرات صاحبزادگان\nهمه برای ادای فاتحه آمدند سوای حضرت حاج محمد صفی الله (قیوم جهان) که ایشان\nازمدتی تا رك صحبت سلاطین اند .\nاعلیحضرت زمانشاه چون اخلاص کلی دران وقت بحضرت قیوم جهان داشت فرمود\nمن اراده دارم که نخست بزیارت حضرت قیوم جهان مشرف شوم ودستار سلطنتی خود را\nبدست مبارك ایشان بسر بر بندم[ چون عادت بود که بزرگترین مشایخ مطابق شئونات رسمی\nوملی عصر دستار یاخود پرده تبرکا برفرق سلطان میبست ] در این اجتماع علما و مشایخ\nکباردارالسلطنه کابل نیز بعین مفکوره اتفاقاً دستار پرده بود بکتا بنام دستار سلطنتی\nازطرف گروه مشایخ عظام که انجام بستن دستار سلطنتی از وظایف همین طبقه بود بر فرق اعلیحضرت\nزمانشاه میبستند . در همین موقع چون از ورود مشایخ اعلیحضرت زمانشاه اطلاع رسیده\nفرمود اگر با دیگر صاحبزادگان ملاقات کنم لابد یاخود دستار آورده باشند و تکلیف\nبستن کنند ناچاررو نمی توانم نمود بهتر آنست اول بزیارت حضرت قیوم جهان درمنزل\nایشان رفته سپس با دیگر حضرات ملاقات کنم .\nاعلیحضرت زمانشاه ملا عبدالغفار خان به دیه الاسلام صندوق دار جواهر ثمینه سلطنتی را\nبخدمت حضرات صاحبزادگان فرستاد وعذری درمیان آورده ووعده رهود با شما روز جمعه"}
{"book": "adl0964", "page": 80, "text": "(۲۳)\nساعت ملاقات معین کرده ام و میتوانم روز جمعه با شما صحبت نمایم (۱).\nاعلیحضرت زمانشاه که روز پنجشنبه روز پنجم وفات اعلیحضرت تیمورشاه و جلوس خودش بسریر سلطنت بود شب جمعه بدون آنکه بارکان سلطنت اطلاع دهد با پای پیاده در شور بازار بخانه حضرت قیوم جهان رفته توسط ایشان دستار سلطنتی را که بایست ذریعه هیجه شخصیت بزرگ روحانی بر سر حضرت شاهنشاه بسته شود تیمنا بسر بر بست. حضرت قیوم جهان که ساعت شب بود بعد از انجام دستار بندی بزمام شاه سلطان جوان درانی فرمود که نتیجه ورع میان ولی الله بود که پادشاه خود با پای پیاده در وقت شب از قصر سلطنتی فرود آمده و در حجره فقر ما رسیده است:\nچقدر مرتبۀ عشق بلند افتاده است\nکه گدای در او منصب شاهی دارد\nاعلیحضرت زمانشاه که سلطان شریعت شعار و جوان صاحبدل بود پیغام و مرتبۀ فقر تسلیم کرده با تاج و دستار مجلل و باشکوه سلطانی که از همین لحظه تبرکا دستار بسر بر بسته سه تاج مکمل و مرصع بر فرق کله برنشانیده از مسند فقر حضرت قیوم جهان بسوی دارالسلطنه بالاحصار مراجعت کردن گرفت و فردای این شب که یوم جمعه بود بساعت موعود با گروه علما و مشایخ بزرگ دارالسلطنه کابل وقت ملاقات بسر برد و این حکایت بپای رسانید (۲).\nهزاران جان فدای آن شهنشاه\nکه دارد فقر و شاهی هر دو همراه\n(۱) حاج محمد فضل الله مصنف عمدة المقامات که در ان موقع معیت حضرت شاه ولی الله را در اثناء رفتن به بالاحصار حضور زمانشاه داشت گوید: من همراه بودم و این معلومات از اثر او اقتباس میشود اما از قول او مفهوم میشود که هنگام فاتحه در گذشته و این وقت که روز پنجشنبه لیل جمعه بود مختصر محفل دستار پوشی سلطنی و تاج گذاری بر طبق مراسم برقرار بود و چون حضرت قیوم جهان خود در فسته ورثه او نیز شمولیت نکرده بودند این امر در عصر روز پنجشنبه بجا شد.\n(۲) حضرت قیوم جهان صبح روز دوشنبه ششم شهر ذیقعده الحرام سال ۱۲۱۲ هـ ق مطابق سال پنجم سلطنت زمانشاه وفات نموده است و حضرت شاه ولی الله در سال ۱۲۳۱ هـ ق ازین جهان در گذشته است."}
{"book": "adl0964", "page": 81, "text": "فصل یازدهم\nجشن جلوس زمانشاه\nو\nاعطای القاب و رتب برای امراء کبار\nو\nاعاظم دربار\nاعلیحضرت زمانشاه پس از انکه از مجالس فاتحه داری و امور مقدماتی مالی و ملکی\nسلطنت و نظم و نسق مرکز مملکت فی الجمله فراغت حاصل کرد دوائر پیشنهاد او اکین\nسلطنت سامان جشن عالی شان را در دارالسلطنۀ کابل مهیا کردن فرمود (۱) بعد از ترتیب\nو تنظیم شمعدان های مذهب و گلدسته های مجلل و رونق اندوزی ابواب قصور شاهنشاهی\nکار پردازان سریر سلطنت برحسب تشریفات معمول آنعصر بر گردن افیال خاصه ای که\nاعلیحضرت تیمورشاه با خود از ملتان آورده بود حمائل گل انداخته و زمانشاه بر پشت پیل\nبزرگی نشسته در جلو اقبال خاصه در حرکت شده نخست در حریم تربت پاک پدر نامورش\nاعلیحضرت تیمورشاه در چهارباغ حاضر شده بعد از ادای مراسم فاتحه باطراف مرقد\nطواف کرده سپس با پیل های گل پوش حوالی شهر پختۀ (۲) کابل را دور زده و بعد\n(۱) شمۀ از اصل عبارات :\nجشن جهان آرای و بزم عالم پیرای جلوس اقبال مانوس بر اورنگ خلافت و جهانداری\nبآلاف مبارکی و فرخی مبارک و خجسته گردید درین محفل خلد مشا کل تخت سلیمانی بپای بوسی\nقدوم میمنت لزوم بخت همایون شهنشاه زمان رفیع الشان در کنار یافته بدرجۀ آسمانی در رسید\nو چتر کیانی بسایبانی فرق مبارک طالع خویش بلند دانسته سر باوج فلک کشید ـ منا بر\nهفت اقلیم از خطبۀ نام اقدس رتبۀ رفیع پذیرفته پایۀ خود به آسمان رسانید و وجوه دراهم\nو دنانیر از سکۀ اسم سامی و نقش مقدس در ربع مسکون آبروی تازه و رونقی بی اندازه\nبهم رسانید مقدسان عرش برین که مترصد حصول این عطیۀ عظمی بودند به منتهای تمنای\nخود در رسیده بعموم وطنان عرصۀ زمین که بمناجات سحر و شام آرزوی احراز دولت دوام می نمودند\nبادراک خواهش باطن کامیاب گردیدند زمینیان بر آسمانیان زبان مبارکباد کشادند و\nافلاکیان نوید شادی فرستادند حدیقه روزگار بسان ایام بهار از اهتزاز نسیم این مژده طراوت\nو نضارت پذیرفت عالم جان و جان عالم ازین نوید دولت جاوید وفور سرور و افراط نشاط بر\nگرفت آثا و امن و امان از انوار عدالت و نصفت بعالمیان پدیدار گشت و فراشان امنیت و جمیعت از\nمأمن عدل و احسان بجهانیان نمو دار شد........................................\n(۲) قلعۀ پخته مراد از بالاحصار کابل است و آنوقت قلعه پخته و شهر پخته ناحیۀ\nبالاحصار را میگفتند ."}
{"book": "adl0964", "page": 82, "text": "٢٥\n\nاز نواختن شادیانه ضرب توپ و تفنگ و کوبیدن نقاره در فرصتی که تخت گاه سلطنتی اعلیحضرت زمانشاه از طرف وزراء عصر تیمورشاه بدسته های گلهای معطر زینت آرا گردیده بود غلامان خاصه و پیشخدمتان و کشیکچاقان هر یک گلاب پاش های مطلا در کف گرفته بمقدم اعلیحضرت شاهنشاه و وزراء و شهزادگان در دست هر یک می پاشانیدند و صیت ظفر شاهنشاه بر زبان همی راندند. و ذات شاهنشاه از میان اسواق عبور کرده ز روسم بیشمار بکوچه و بازار نثار میفرمود و بازاریان مبارکباد میگفتند اعلیحضرت زمانشاه بکمال شوکت خسروانه بر فراز تخت سنیه خسروانه بر نشسته هر یک امراء حاضر مجلس را موقع نشستن فرمود و امراء هر یک بعد از اجلاس بقدر مرتبه و بضاعت خویش تحفه های زیادی که شایان شان شاهنشاه در دران بود تعرف میکردند و با النوبت از حضور اعلیحضرت زمانشاه با عطای خلع فاخره مانند اسپ و شمشیر و حمائل و غیره سرافراز میشدند و بر مناصب بزرگه ارتقا می جستند و بعهده های سترگ سرافراز میگردیدند و برای چند نفری که تفصیل آن در قسمت تشکیل کابینه زمان شاه نگاشته شده است رتبه وزارت و القاب اعزازی بخشید و بعضی را رتبه ها و القاب سابق شانرا تائید فرمود و بدست حق پرست خویش یک یک جغه بر گوشه های دستار وزرا کبار نصب فرمود و یک یک حمائل سلطنتی بر دوش وزراء آویخت چنانچه قبل از ان اندک مروج بود و در ان محفل هر کرا برتبه و منصبی که لازم دانست سرافراز فرمود و در محفل جشن با شکوه سلطانی وزراء و علما و سادات و مشایخ کابل بطور عام حضور بهم رسانیدند و همدران جشن با شان سلطانی که بمناسبت جلوس شهنشاه زمان ترتیب یافته بود سخنوران کابل اجتماع کرده بدریافت مواد تاریخ جلوس و پیدا کردن ابیات معقول برای فص خاتم اعلیحضرت شاهنشاه کوشیدند. یکی از ادبا حاضر در بار تاریخ جلوس اعلیحضرت زمانشاه را از جمله مختصر و موجز (اعظم الاعدلین) دریافت و از جمله مذکور بحساب جمل (١٢٠٧ هـ ق) بر می آید و همچنان فس خاتم یعنی مهر سلطنتی و نقش مسکوکات بضمی دوائر رأی و تصویب حضار با وقار مجلس سلطانی بعمل آمد و اخیراً این بیت به تصویب رسید:\n\nقرار داد زالطاف خویشتن یزدان\nنگین حکم جهان را بنام شاه زمان\n\nو همچنان برای نقش مسکوکات فضی این بیت تصویب کردند:\n\nقرار یافت بحکم خدای هر دو جهان\nرواج سکه دولت بنام شاه زمان\n\nبرای نقش دنانیر و دراهم کمتر از يك روپيه نقش دو شمشیر و نام شاه زمان و لفظ دارالخلافه تصویب نمودند. و در مهر نگین انگشتر اعلیحضرت شان که در قدیم معمول بود [الملك لله] حک کردند. و همچنان مضمون خطبه ایام عید و جمعه را بطور انشا جدید تحریر داشتند و لفظ [اعظم الاعدلین] مطابق سال جلوس و در دران و شهنشاه زمان در عبارات خطبه بعبارات مطنطن ایزاد کردند و جناب سیادت و شرافت مآب مولانا میر خیر الدین آقا بعوض مولوی فیض الله خان قاضی القضات عصر مقرر شد و امور قضا باو شان تعلق گرفت (۱).\n\n(١) تاریخ حسن شاهی امام الدین حسینی و ص ١١٢ تاریخ افاغنه اثر سید ظہور الحسن موسوی المجمدی"}
{"book": "adl0964", "page": 83, "text": "صورت طغرای غرا\nو نقش دنانیر فلزی\nعصر سلطنت زمانشاه\nدرانی\n\nدو نقش خاتم گرانمایه سلطنت کبرای شاهنشاهی افغانستان\nدر عصر زمانشاه درانی\nنقش خاتم جیقه دار طرف چپ در سال جلوس (۱۲۰۷ هـ ق) و خاتم طرف راست\nیکسال بعد جلوس بحکم آن شهنشاه نقره گردیده است و همان نقش طرف راست الی سال ۱۲۱۶\nهـ ق اعتبار یافته و در صدر ارقام معتبر سلطنتی بردوام بوده و دیگر تجدید نشده است."}
{"book": "adl0964", "page": 84, "text": "صورت تصویب کابینه و معاشات درانی در سال اول جلوس\nمتعلق کتاب درة الزمان\n[ILL]\nعالیجا، امعفاه در الی [ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl0964", "page": 85, "text": "(٢٦)\nفصل دوازدهم\nعادت و چهرہ و وضعیت زمانشاه\nزمانشاه بقرار شهادت تاریخ حسین شاهی که نویسندهٔ مذکور اثر خود را تا ماه شعبان سال ۱۲۱٢\nھ ق مصادف بسال ششم سلطنت شهریار مبرور ادامه داده است گوید (۱) :\nاعلیحضرت زمانشاه عمرش درین سال بمرحله سی رسیده ریش او تماماً سیاه و مدور است .\nتا این وقت چهار فرزند هوشمند دارد (٢).\nدر کتاب پښتنود تاریخ مسطور است (٣) : زمانشاه خیلی بهادر و تنومند و عادتی داشت که همیشه\nبراسپ سوار میبود هیچ لشکر کشی در عهد سلطنت او بدون اشتراک خودش صورت نگرفته\nو شخصاً تمام محاربات را آغاز و انجام کرده است ، یعنی در تمام معاذات بحیث قائد اعظم اشتراک\nداشته و در عقل و فراست او با آنکه در حال جوانی بود هیچ خامی و بی تجربگی بنظر نمیرسید و با وصفی\nکه بعضی قبایل بوسیله تحریک وزیرا و سردار رحمت اللہ خان بظهور آمد ولی بازهم در دل\nطایفه افغان نسبت بسایر اولاد اعلیحضرت تیمورشاه روانی مهر او بیشتر و منزلت او گرامی تر است\nاعلیحضرت زمانشاه جوان تنومند و لباس مجلل سلطنتی در بر میکرد و بر تارک خود سه تاج\nسلطانی بر سرمیزد. مؤرخان مذکورو مؤلف تاریخ سلطانی و سراج التواریخ در جنگ عقبه\nشهزاده سلطان محمود برادرش گویند کلاه مکلل و مرصعی را که با چهار تاج از زمرد و\nالماس ترتیب یافته بود از سر برداشت و کلاه عادی بر سر کرده و در آغاز جنگ گفت :\nهل من ناصر ينصرنى (آیا یاری دهنده ای است که یاری دهده را این سخن رانده آغاز بجنگ کرد.\nولی چهار جیقه ندارد زیرا شهنشاه موصوف از روز اول سلطنت باین دلیل كه يك جيقه\nاز احمدشاه وجیفه دوم از تیمورشاه وجیفه سوم از خودش یعنی سه جیقه سلطانی در اطرف کلاه\nمرتب از زمرد و الماس بر سر می نهاد .\nدر فوتوی قلمی که از زمان سلطنت او میراث مانده و از دربار شهنشاه زمان تمثیل میکند عین\nمطلب معلوم میشود . در اطراف کلاه تماماً جواهر دوخته شده است و هکذا در گردن شاه\nباصول سلاطین بزرگ قدیم جواهر بسیار قیمت دار الماس و زمرد و علاوتاً کوه نور\nوفخراح بی نظیر نیز در بازوی اعلیحضرت بسته میبود و اگر در فوتوی صفحة مقابل نيك\nدقیق شویم مطالب بدست می آید (٤) . زمانشاه نظر بعادات سلحشوری و کشور ستانی\n(۱) صاحب تاریخ احمدی وافاغنه نیز مطالب متعلق را ازین اثر اقتباس و نگارش او را\nتائید کرده اند. نبشته سراج التواریخ از تاریخ احمدی اقتباس شده است. (٢) نامهای فرزندان\nزمانشاه قبلا نگارش یافته است. (٣) ص ١٦٨ د پښتنو تاریخ اثر قاضی عطاءاللہ خان مستند\nبه کتب تواریخ انگلیسی مذکور شخصی بود که در راه نهضت آزادی پښتونسنان از دست\nجور وظلم در پاکستان در محبس سیاسی آن مملکت بشهادت رسید.\n(٤) در اصل تصویر قلمی که نگارنده ملاحظه کرده ام نسبت ورق زینکو گراف شده\nخیلی مرغوب و روشن است و بلحاظیکه طرز کلاه وجیقه ها خوبتر معلوم باشد بنده بدست\nخود عیناً مطابق اصل رسم کرده در پشت کتاب درج نموده ام ."}
{"book": "adl0964", "page": 86, "text": "﴿۲۷﴾\nمطابق مقتضای عصر ومیراث اجداد ورواج مردم قندهار به اسب سواری وشکار وهد ف زنی\nبسیار عادت داشت اما متاسفاً مؤرخان درین باره اندك حرف میزنند تنها یکجا گو یند :\nدر سفر سال ۱۲۱۰ هـ ق بصوب پنجاب وقتی که اعلیحضرت زمانشاه از گذرگاه اتك عبور\nکرد و بسرزمین حسن ابدال ونواحی رهتاس نزول اجلال فرمود آنجا چند روز را بسیـــر\nوشکار بسر برد (۱) . وچون طول ایام سلطنت زمانشاه بجنگ ومحاربه وسفر های\nطولانی سپری شد این صفت از خواص طبیعی وذاتی او محسوس میشد . چنانچه ا علیحضرت\nاحمد شاه وتیمور شاه نیز عادتی داشتند كه يك اسب لجام وزین کرده در اوقات سفر همواره\nبدهن خیمۀ ایشان بنوبت ایستاده میبود و در اوقات نزول اجلال بدار السلطنه همچنان از\nجملۀ اسپان خاصه وقتاًفوقتاً بدهن دو ات سرا اسب وشاطر وشخص دور باش (۲) ساعت\nبساعت حاضر خدمت شده و با لنوبت تبدیل میشدند اعلیحضرت اولاد تیمورشاه درانی بعین\nعادات پدران خویش این عادت شجاعانه داشتند که داشتن سلاح و شمشیر و تفنگ وحاضر بودن\nاسب خاصه در حضور ایشان از همه چیزها مقدم وضرور بود .\n\nفصل سیزدهم\nعدالت زمانشاه\n\nاعلیحضرت زمانشاه چنانکه در فصل دارالقضاة ودارالعدالت تشریح کرده ایم درمحکماات\nقرآنی واساسات دینی خیلی پابند بود ودرهر گذر محتسبان مقرر کرده بود و بسفچیان را\nحکم اکید فرموده بود که هر گز اهل هنود را بسواری اسپ نگذارند که در گردو نواح\nشهرها گردش کنند تا مبادا نظر بعنادی که دارند باهل اسلام اذیت بر سانند واگر احیاناً\nسوار میشوند اسپ سواری آنها باید زین نداشته باشد وهکذا سوار هند وعاری ازسلاح و\nشمشیر باشد . واهل هنود هیچگاه لباس ووضعیت هندولی خودرا نمیتوانند تغییردهند واین\nچیزها ازباعث انتظام اهالی بود که مبادا بکدام حادثه وغداوت دچار شوند .\nنویسندۀ تاریخ حسین شاهی واحمدی می نویسد : اعلیحضرت زمانشاه اصلاً پادشاه نهایتاً\nمنصف ـ رحمدلـ متواضع ـ رقیق القلب ـ خداشناس وخوش خلق بود لیکن اقوام سفاك\nوجاهل افغان ـ اوزبك وقزلباش ومغل حوصلۀ اورا نہایت تنگ ساخته بودند ودر اشتعال\nطبع شهنشاه موصوف سرکشان مذکور هیچ يك لمحه را خالی نمی گذاشتند لہذا اعلیحضرت\nزما نشاه برای امنیت مملکت مجبوراً شمشیر سیاست در کف گرفته برای قطع گردن\nگردن های غرور سرکشان افغان ـ اوزيك قزلباشـ هزاره (۳) بایاحد قانون جدید سیاسی\n(۱) سطر اول ص (۵۰) سراج التواریخ مستند بقول صاحب تاریخ احمدی مستنسخ تاریخ حسین شاهی.\n(۲) اصطلاح دورباش در ختم کتاب زیر همین عنوان مسطور است .\n(۳) هر دو مؤرخ هندی نژاد وهمچنان صاحب تاریخ افاغنه سد طهو رالحسن موسوی\nمجددی عین مطلب نگاشته اند اما با وصفی که بحقیقت می نگارند ولی از روی وطنيت\nاز گردن کشان وخائنان کشور هند حرف نمی زنند و مردم مغل وسکهان لاهور و پنجاب و\nطایفۀ شیعه مذهب کشمیر نیز اعلیحضرت زمانشاه را بستوه آورده بودند."}
{"book": "adl0964", "page": 87, "text": "۲۸\nاقدام ورزید و با وجود یکه سزاهای شکم پاره کردن و بینی بریدن و چشم کشیدن بر مردم\nمتمرد و مخل امنیت عامه مقرر داشت مگر باز هم اقوام بی رحم و عاطفه و بد کردار و مرده ان\nشطاح از حرکات بیجا وظلم وتعدی و اخلال و نفاق وجور و چپاو دست بردار نمی شدند\nو با خلق خدا مراعات انسانیت و رعایت امنیت مملکت نمیکردند .\nدر سال ۱۲۱۱ هـ ق که اعلیحضرت زمانشاه بشهر لاهور و امرتسر نزول اجلال فرمود\nدر اثنای ایام جشن باشکوه سلطانی که بمناسبت استرداد ایالت پنجاب انعقاد یافته و سه شبانروز\nشهر لاهور و امر تسر را حکم چراغان فرموده بودند مرد مسلمان و هندوی لاهور بمناقشه خانه ها\nدرامده بودند . اعلیحضرت زمانشاه فرمود که ازین وضعیت گروه اسلام و هنود\nاگر حکم بر قتل عام دهم سزاوار است ولی چکنم که رسم اسلامیت و دستور سلطنت نمیگذارد\nو این امر منافی اخلاق اسلامی و بعید از مراحم سلطانی است لهذا حکم بر قتل عام میفرمایم\nولی بهتر است از تاریخ امروز از مردم هندو که باین گناه مرتکب شدند اندهل بستانند.\nمحصلان و افراد عساکر از انکه افراد اسلام را نمی شناختند هندو و مسلمان را از هم فرق نکرده\nاز همگان جزیه می ستانیدند. اعلیحضرت زمانشاه بمجرد استماع فی الحال امرا کید فرمود\nکه طایفه اسلام از تمام تکالیف معافند تنها اهل هنود که جزیه بران طایفه مقرر است\nبرطبق اصول اخذ نمایند و بر آنها نیز سوای اخذ جزیه که امر قانونی است دیگر تکالیف\nرواند ارند اما بکسان آنطایفه که پیوسته تمرد می ورزند در صورت دستگیر شدن جزای عمل\nایشان داده خواهد شد واز بی قانون مستثنا اند\nدر اثناء مراجعت سفر سال ۱۲۱۱ هـ ق از طرف پنجاب بعزم دار السلطنه کابل در عرض\nراه در منزل گجرات چهار نفر سرداران درانی که از جمله عمال وضباط و محافظان\nذی صلاحیت آن ولایت بودند و بسی که قریه سادات مقیم آنجا را بحکم خود غارت کرده\nبودند از اثر عرض رعایای آنجا اعلیحضرت زمانشاه با آنکه سرداران درانی از وابستگان\nخودش بود در برا بر حقوق رعایا اهمیت نداده حکم فرمود تاهر چهار نفر درانی را\nبلا معطل شکم بدرید. یعنی در امر مجزاء و مکافات اعلیحضرت زمانشاه هیچگاه از شیوه عدالت\nنمیگذشت و شخص مداح و خود غرض را بسیار بنظر تقبیح می نگریست چنانچه وقتی\nاعلیحضرت زمانشاه در اشرف البلاد قندهار برسید روزی بود که باران می بارید\nمولوی عبدالحق نام بدر بار شرفیاب شده عرض کرد که الحمدلله الیوم از مقدم حضرت\nشاهنشاه مد ظله العالی در تمام نواح قندهار باران می بارد اعلیحضرت زمانشاه فرمود\nدروقتی که من تولد نشده بودم در قندهار بروی که باران میبارید و وقتی که\nمن میمیرم آیا بروی که و به مقدم که باران می بارد و فی الحال در دیگر شهرها از لحاظ کدام\nسلطان باران میباردچون تو عالم نه ئی مگر ؟ و اگر شخص دیگر می بود شدیداً سیاست میکردم\nچون تو عالمی فضیحت برعالم روا نمیدارم ولی بهتر است از بارگاه خارج شوید.\nدرباره سلاطین درانی چه در کتب تواریخ و چه از شنیدگی ها روایات منقول خیلی زیادست\nولی بطور مثال بچند عبارات فوق اکتفا ورزیدیم و اينك بدرج شعر اعلیحضرت"}
{"book": "adl0964", "page": 88, "text": "(۲۹)\n\nشاه شجاع الملك برادر سکهٔ زمانشاه که این سخنان رنگین در وصف عدالت سلطان\nزادهٔ طبع گهربار خود اوست در امتداد فصل می‌افزائیم :\nسلطنت خیمه ایست بس موزون کش بود راستی و عدل ستون\nگر نباشد ستون خیمه بجای چون بود خیمه بیستون برپای\nیارب این خیمهٔ سعادت مند زین ستون تا بحشر باد بلند\n\nفصل چهاردهم\nوجوه تسمیات اعظم الاعدلین\nو\nشهنشاه زمان\n\nدر روز جشن سلطانی جلوس زمانشاه جملهٔ پر معنای [اعظم الاعدلین] که بحساب جمل\n۱۲۰۷ ه‍ ق ازان بر می‌آید بغرض تثبیت سنهٔ جلوس زمانشاه ایجاد کردند و برای خطبهٔ\nصلوة عیدین و جمعه مضمونی بانشاء جدید روی کار آوردند و چون اسم مادری اعلیحضرت\nزمانشاه (شاه زمان) است با صفت شهزادگی او شهزاده شاه زمان در الفاظ و ارقام خطاب\nمیکردند. وقتی بمیعاد شاهی رسید او را مانند (احمد شاه - تیمورشاه) زمانشاه مسمی ساختند\nو چون جوان بهادر و پر غرور و رزم آرا و کشور گشا و در محاربات و مسافرات و اردو کشی‌ها\nو توسعه جوئی و حفظ استقلال و امحای دشمن منازعت می‌ورزید و در صفات از خود گذری\nو از خود پروری شهرت و منزلت نمایان داشت ادبا و سخنوران و حماسه سرایان عصر سلطنتش\nاو را (شهنشاه زمان) لقب دادند و در اکثر مدحیه ها و ارقام معتبر بهمین نام اخیر خطاب\nمینمودند و ما نیز بمقتضای تجلیل و احترام زمان سلطنت و شخصیتش که در نگهبانی نام\nو ننگ و حراست مملکت و پایداری استقلال کامل این خاك تا دمی که نور بصارت\nاز دست نداد در نگذشت در اکثر صحائف اثر خویش که بنام او زینت داده ایم یاد میکنیم و مطالع\nمحترم ملتفت خواهد بود که هر سه يك نام و يك سلطان است و همچنان سلطان محمود\nوصمد همایون و سباع اسفت و سعید دامران که نامهای اصلی افراد آن خاندان است\nدر احیاء اسماء و القاب و اصطلاحات تاریخ سعی میگماریم و شهرت های آنها را در نظر داشته\nبا شخاص مستحق نسبت داده سخن می‌رانیم تا در عدم پرداخث اسماء كامل و اصطلاحات\nاخلاف و تحقیر بیان نیایند و اصطلاحات تاریخ در مرور زمان از بین نرود زیرا طوریکه\nمی بینیم کلمهٔ شهنشاه - در دران - دارالسلطنه - خاقان اعظم - امير الامراء اشرف الوزراء\nسردار سردارن که از نگاه تاریخ مفاهیم بزرگ دارند و در ایجاد آنها دلائلی\nموجود است آهسته آهسته از بین نرود."}
{"book": "adl0964", "page": 89, "text": "صورت دربار زمانشاه غازی نسخه ای از شواهد مدنیت سلاطین بزرگ افغانستان در قرن (۱۸)\n\nتمثال بی همثال حشمت پوش و کثرت امثال دربار اعلیحضرت شهنشاه زمان سدوزائی عز و فخامتی که با هیئت وزراء عظام و اعضاء بزرگ دربار آن شهریار نامدار در سال ۱۲۱۰ ه ق مصادف بچهار مین سال سلطنت موصوف در خطه زیبای کشمیر ترسیم شده است و سه نفر وزیر مقتدر او با عمامه های تاجدار بسمت دست راست معلوم میشوند، دو نفر غلام حبشی عقب سر ایستاده اند، قللراقاسی و زبده نویسان و مستوفیان خاصه ویسا ول ها و نسقچی باشی بمراتب اخذ موقع کرده احتراما بپا ایستا ده اند."}
{"book": "adl0964", "page": 90, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 91, "text": "باب دوم\nمهمترین گزارش های رسمی\nو\nپیش آمدهای تاریخی\nده سال سلطنت زمانشاه\n(١٣١٦-١٣٠٧ه ق)"}
{"book": "adl0964", "page": 92, "text": "فصل اول\nنظریات زمانشاه\nدربارهٔ\nملا فیض الله خان قاضی القضاة\nسلاطین عظیم الشان را عادتی هست وقتی بر تخت سلطنت اجلاس می کنند سیاست\nسلطنت گذشته را خواه مربوط بفامیل خودش و یا غیر آن باشد نقائص آنرا تحت نظارت\nگرفته صورت انعکاسات را در سیاست عصر خویش مورد تحقیق و مطالعه قرار دادن میخواهند\nو قراریکه تاریخ ممالک اسلام نشان میدهد این رویه از بسیار زمان معمول بوده وحقیقتاً\nبرای پیشبرد مقاصد سلاطین این سنجش خالی از انتفاع نبوده و نمیباشد .\nدر تشکیل کابینهٔ عصر اعلیحضرت تیمورشاه از این اسم و عنوان تذکر دادیم :\nملافیض الله خان قوم دولت شاهی که در علوم عربی معلم اعلیحضرت تیمورشاه و در زمان\nحکومت او بدارالسلطنهٔ هرات قاضی محکمهٔ شرعیهٔ آنجا بود . بجائزهٔ خدمات خویش که\nدر هنگام سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه رتبهٔ قاضی القضاة و اداره اش (مدارالمهام شرعیه)\nعنوان یافت و در امور سلطنت او حیثیت مستشار شرعی سلطنتی را نیز حائز و در بعضی\nموارد دیگر سوای اصل وظیفه دخالت میکرد . زمانشاه که از دربار پدر خویش تجربهٔ\nبسیار کافی حاصل کرده بود نقص ورزاند افکار سیاسی ارکان سلطنت پدر نامورش\nرا قابل تایید و بعضاً نظریات سوء دیگران را باعث تردید میدانست و دو چیزی را که زمانشاه\nطرف غور و مداقه قرار داد اینکه بعضی خاندانهای انزوا گرفتهٔ قوم درانی را در امور\nسلطنت دخیل و شریک دانستن و دوم کسان باعاقبت اندیش را از صحنهٔ اقتدار سلطنت\nبدر کردن منظور خاطر بود در روز جلوس سلطنت زمانشاه ملا فیض الله خان قاضی القضاة\nدر قطار طرفداران زمانشاه کوشش داشت تا شهزادهٔ موصوف بامر خطیر سلطنت انتخاب\nگردد زمانشاه در روزهای اولی که بجشن یا شکوه سلطان را بدارالسلطنه کابل بمناسبت\nجلوس خود برپا کرد گویا محفلی بود که برای اعطای مکافات و مجازات اعاظم و ارکان\nسلطنت و صاحبمنصبان عسکری و کشوری انعقاد یافته بود و از شخصیتهای بزرگ آنروز\nکسی که بر مرام خاطر فائز نگشت نخست شخص ملا فیض الله خان قاضی القضاة بود.\nقاضی القضاة آرزو داشت که از اثر دوام خدمت خود و این طرفداری که در مورد انتخاب\nشهزاده شاهزمان با مر خطیر سلطنت بکار برد باز بهمان عهده نائل آید . زمانشاه\nبجرم خون اسدالله خان مهمند او را بحبس زندان و ضبط جایداد حکم فرمود. قضایای ارسلاخان\nمهمند چنان است که مذکور بهمدستی فیض الله خان خلیل خیل مهمند در سال ۱۱۹۰ هـ ق\nخیال سؤقصد علیه اعلیحضرت تیمور شاه داشت . پس از قتل فیض الله خان خلیل\nاسد الله خان مشهور به ارسلا خان از بیم تیمور شاه اول بقوم خود پناه برد و سپس از خوف\nدستگیر شدن وضع کوه گردی اختیار کرد و اخیراً از تنگی معیشت براهزنی عادت گرفت"}
{"book": "adl0964", "page": 93, "text": "«۳۱»\nهمیشه از عابرین دره خیبر راه پشاور بصورت قطاع الطریق وجه نقد وجنس حاصل\nمیکرد چون بسیار نفر از وضع قطاع الطریقی او عرایض بحضور اعلیحضرت تیمورشاه\nتقدیم کردند اعلیحضرت موصوف که آنگاه به دارالبرز پشاور نزول اجلال داشت از\nضعف اداره ارکان سلطنت دایره غضبش در جوش آمده حکم فرمود که معنی بدست\nنیاوردن یکنفر قطاع الطریق چیست. از میان اعاظم دربار ملا فیض الله خان قاضی القضات\nبدست آوردن ارسلاخانرا بر ذمت خویش گرفت. ملا فیض الله خان سوگندرا وسیله کامیابی\nدانسته با ارسلاخان عهد کرد که من از خون تو شفاعت میکنم و بزمّت میگیرم که احدی\nمزاحم حال تو نشود مشروط بر آنکه شرائط توبه در میان آورد، خودرا بحکومت تیمورشاهی\nتسلیم نمائی ارسلاخان از اینکه ملا فیض الله خان قاضی القضاه نامه ای بعین کلمات فرستاده بود\nمذکور بدون تردد خود را بقاضی القضاه تسلیم کرد و بحضور اعلیحضرت\nتیمورشاه مشرف شد. پس از چند روز ستمدیدگان ومدعیان چندین ساله ارسلاخان که\nصدمات مالی وجانی از وی دیده بودند بحضور اعلیحضرت تیمورشاه عرائض مکرر تقدیم کردند.\nاعلیحضرت تیمور شاه بدون آنکه از اسرار قاضی القضاه آگاه باشد حکم قتل ارسلاخان\nرا صادر کرد. در این وقت ملا فیض الله خان قاضی القضاه از سوگند و عهدی که با او بسته بود\nدر وقت امر اعدام شرط استشفاع ومُعاونت بجا نیاورد. اهالی طبقات عامه که از این\nاسرار بی خبر بودند این سوگند و بد عهدی را بخود اعلیحضرت تیمورشاه نسبت میکردند\nودر حقیقت این وضعیت بتوسط ملا فیض الله خان بعمل آمد .\nقرار اخبار شهرا دمعلی قلی میرزائی اعتماد السلطنه ایرانی که در کتاب موسوم\nبه (تاریخ افغانستان) نگاشته است اعلیحضرت تیمور شاه درانی در اخیر سلطنت خود\nاز چیزهائی که بسیار تأسف داشت همین حکم اعدام ارسلاخان مهمند بود وآن\nبطوریکه مذکورشد از دست قاضی القضاه بقل رسید ویقیناً اگر استشفاع میکرد مذکور\nاعدام نمی شد. ازین باعث اعلیحضرت زمانشاه جوان ۲۲ ساله از نقائص افکار و اعمال\nقاضی القضاه عصر پدرش چیزهائی را که نوت برداشته بود یکی همین بد نامی پدرش اعلیحضرت\nتیمورشاه بود که نظربوساطت مذکور نزد تمام طبقات بسوگند ناحق با ارسلاخان متهم شده بود.\nزمانشاه فرمود که ملا فیض الله خان از حضور پدر والاگهر (تیمورشاه) فرمانی حاصل کرده بود\nکه در سال علاوه بر دیگر جایگیر و مواجب شش هزار روپیه تنها بنام صرف نسوار دماغ\nمیستانید. و به فحوای[ ان المبذرین کانو ااخوان الشیاطین] باید اینگونه عالم مغرور و به غرامات\nاین وجوه زائدوی مورد غضب باشد وچون مضرات ملا فیض الله خان در مورد سران قوم درانی\nو همین شهرت سوگند نا حق که با اعلیحضرت تیمورشاه از طرف او نسبت شده بود قاضی را\nبزندان بالاحصار فرستاد وتا هنگام مرگ رهائی نیافت وبر تمام جایگیر او که درهر گوشه\nو کناربودحکم مصادره اصدارشد.\nو دگر کدورت خاطر نشان اعلیحضرت زمانشاه درانی ازملا فیض الله خان قاضی القضاه این بود\nکه درهنگام توجه اعلیحضرت تیمورشاه از دارالسلطنه هرات بجانب قندهار بعزم عیادت\nپدرش اعلیحضرت احمدشاه غازی که در باب امرسلطنت در تشویش بود در یکی از منازل"}
{"book": "adl0964", "page": 94, "text": "۳۲\nبخواب دید که شخص مجلل بزرگواری دسته‌ای از گل نرگس و با خوشه گندمی بجای تاج\nبر سرش نهاد و او بعد از انکه بر تخت سلطنت جلوس کرد هنگامیکه بکابل وارد شد حین\nفیضیاب شدن صفار و کبار از شرف یاب آن شخص را که بخواب دیده بود شناخت آنجناب میان\nعبدالکریم صاحب کشی بود و همچنین قبل از وفاتش در زمانیکه ارسلاخان مهمند را که شرح\nحالش از پیش رقم شد بسعی قاضی فیض الله خان دولت شاهی بکشت میانصاحب موصوف با جمعی\nاز مریدان خود یکجا بودند چنانچه آنجناب باضطراب عصا بدست گرفته تردد بتابانه همی کرد\nتا که در عالم ارواح از کشته شدن او مستحضر گشته بلفظ افغانی گفت که تیمور شاه ارسلاح\nرا کشت و درین سال نه تیمور ماندونه میان و بر صدق کرامات میانصاحب خود اعلیحضرت تیمورشاه\nنیز بخواب دید که همان شخص اولی دسته گلی را که بر سرش زده بود باز گرفته در عالم رؤیا\nبدو گفت که لیاقت پادشاهی ندارد چنانچه بعد از دیدن این خواب مریض شده بمرگ خویش متیقن شد\nوسواران چاپار نزد میان نور محمد صاحب مناره فرستاده چاره این کار جستند و چون موقع گذشته بود\nعلاجی نشد و عدم علاج چنین بود که میان صاحب مناره قبل از رسیدن چاپار یومیه استفسار میفرمود\nکه علامت سواری دیده میشود یا نه؟ تا که سوار چاپار رسیده عرض کرد در جواب شنید که اگر میان\nعبدالکریم صاحب خود نمیفرمود علاجی داشت حال نمیشود و اعلیحضرت تیمورشاه فوت\nهم شده باشد از استماع این قصه اعلیحضرت زمانشاه از قاضی القضاة بیشتر گرفته خاطر شد\n(۱) و چون دودمان ملافیض الله خان در علوم شرعیه در مردم افغان خانواده عالم محسوب میشد\nاعلیحضرت شهنشاه زمان نظر باحترامی که بگروه علماء وفقها و توجه تامی که بامور محاکم\nشرعیه داشت پسران او را در زمره قضاة محكمة شرعية دارالسلطنة کابل حکم برقراری داد\nاما پیش از رتبه قضاوت بمرتبه خان علوم قاضی القضاة خان ملاخان وغیره احد موقع نکردند\nواقتداری که ملافیض الله خان در عصر سلطنت تیمورشاه درانی کسب کرده بود پس از تاریخ\nجلوس زمانشاه (۱۲۰۷) اختتام یافت (۲) و این بود سر گذشت و عواقب كاريك تن از رجال ذی\nصلاحیت در بار تیمورشاه که در آغاز سلطنت زمانشاه بآئینه کردارش روبر گردید.\n(۱) صفحات جلد اول تحفة الحبیب در ضمن وقائع عهد تیمورشاه وزمانشاه مؤلف کتاب\nمذکور این روایات را باستناد کتاب تاریخ احمدی مسمی کتاب امام الدین حسینی مؤرخ معاصر\nسلاطین درانی استنساخ کرده است و عین مطلب در کتاب اخیر الذکر درج است.\n(۲) گذارش اولاد او در قسمت دارالقضاة در کتاب جهان کشای درانی ملاحظه شود."}
{"book": "adl0964", "page": 95, "text": "۹۳\n\nفصل دوم\n\nاصدار فرمان اعلیحضرت زمانشاه\n\nبعنوان شهزادۀ همایون والی قندهار\n\nدر مورد قبولیت سلطنت خویش و بر دوام داشتن عهدۀ نیابت او واعطای\nهدایات راجع بامور قندهار\n\nچون اعلیحضرت شهنشاه زمان از انتظام امور مقدماتی سلطنت و تنظیم\nدارالسلطنۀ کابل و مربوطات وجشن سلطانی ومجازات ومکافات امراء وزادرس باحوال\nطبقات رعایا واتمام مواجب عسکری واعطای خلاع فاخرۀ خسروی وتشكيل كابينه واعزاز بخشی\nمستحقان فراغت حاصل کرد فرمانهائی بعنوانهای رجال بزرگ و والیان وحکام اعلی بلاد\nمشهور افغانستان اصدار فرمود ومقدم از همه رجال واعيان واخوان سلطنت بلحاظ کلان سالی\nوزمامداری اشرف البلاد قندهار بعنوان شهزادۀ همایون والی آنجا بشرف اصدار فرمود ،\nاین است متن فرمان اعلیحضرت زمانشاه غازی که در دفعۀ اول یعنی در آغاز سلطنت خویش بنام\nشهزادۀ همایون ارسال داشته و این متن تاریخی را که در یکی از نسخ قیمت دار قلمی درج ست\nمی پردازیم:\n\nبسم الله خير الاسماء\n\n«قرار دادز الطاف خویشتن یزدان نگین حکم جهان را بنام شاه زمان»\nدا عوذ با لله تعالی حکم همایون شد\n«آنکه سلطان بی زوال ممالک هر دو جهان واحکام فرمای اقالیم وسع هفت آسمان فرد وجود »\n«باهر الجودما را بشرف قابلیت انا جعلنکم خليفة فی الارض برعایت حق مسلمین و حمایت ناموس»\n«قایعین برگزید و تاج مرصع شاهنشاهی را از نصیب شریف از لی بر تارك مبارك این عبدرینت»\n«بخشا گی داتيد مرام خاطر علویت مظاهر اقدس را بانضمام شرف صدور رقم مرحمت »\n«شمبا غلی مائل ومتوجه ساخت تا بحاصل مناهات کثیرۀ زبدۀ پاك گوهر ان نقاوۀ دودمان»\n«با عزوشان سلطنت و عبدۀ و الا فطرتان سعادت نشان در درج نقابت و ساده پیرای شوکت»\n«وجلالت چراغ خاندان فطانت و کیاست فروغ سلالۀ شرافت و بسالت برادر محتت مظهر»\n«شهزادۀ پاكیزه گوهر محمد همایون شاه احسن الله عاقبته دام عمره وعافیته بکسب مباهی»\n«آن مخاطب رفیع المنزلت امر واطلاع رسانیم که در ینوقت پر مفخرت و این فرصت باسعادت»\n«بنوعی که حدائق آرزوی جميع دعا با وریاحین بساطین تمام برایا از نفخات نسیم سعادت شمیم »\n«بلطف عمیم حضرت اقدس كريم بمسند نشینی اشرف شهریاری و ساده پیرائی ذات خدیو»\n«کامگاری و اریکه آرائی سیاست مداری فرد فائض الجود ما مباهی و سرافراز گشته اند »\n« و اورنگ سلطنت کبرای شاهنشاهی از اجلاس نواب اعظم الاعلين و در دران تر صیح »\n« و تجليل یافته و فراش زراندود بساط بارگاه سلطانی بقدمگاه ما گستر یده شده از ین»\n«نوید سعيد مراتب دولت واقبال ومدارج عروج جاه وجلال تما م دولت خوا هان و »"}
{"book": "adl0964", "page": 96, "text": "(٣٤)\n\n« ارادتمندان واعيان واركان وافسران جيوش وسپاهيان وسرهنگان وملتزمان ونيكوكيشان»\n« وقاطبۀ قاطنين جهانيان دانسته كه حصول مدعای ميمندنموی همگنان افراد اتباع واعداد »\n« سپاه تصدق كنان به پيشگاه ذيجاه اعلى حضرت بندگان سپهر مكان »\n«شاهنشاه بافز وعلاى ، صفوف بربسته وسيوف آراسته وبحكم جهان مطاع لازم الانقياد،»\n«واجب الاتباع آراسته اندوسر به تسليم وجان به شرايط تعظيم عتبۀ »\n«عالۀ خسروانی فرود آورده دستورا طاعت وارازم تابعت قبول كرده الفاظ تصدق »\n« برزبان شيرين بيان همى رانندوحكام وواليان سعادت اخنران ممالك محروسه بكا يك »\n«كسوت مباهات بدوش شجاعت خروش افگنده نامه های تهنیت جلوس خاقان فردوس پیوسته»\n«به پیشکاران خاصه وغلامان كمر بسته حريم بارگاه این دولت محول وامیر خاص معروض مقدس»\n«معلی مینماید وشما که اکابر اخوان عز واحشام سلطنت رفیع شوکت بلندمرتبت میباشید»\n«به اصداررقم مبارک خاقانی اطلاع وآگاه فرمودیم كه در همه حادثات زمان بقضا ورضای»\n«حضرت الهی خورسند ومسرور بوده وامروز بصورت طلوع ورغبت شرف تابعت سلطنت»\n«ما ازدل وجان قبول داشته بتمهيد قواعد عينيت وگذارش آئين ارادت كه شيوۀ شائستۀ »\n«خیراندیشان وراسخ الاعتقاد است زينت صحائف نياز نموده بادای تسلیمات عبودیت»\n«خودرا ازاکابر اعیان سلطنت قاهره خاقانی دانسته بموقف اعزاز یا فتگان پا یۀ »\n«سپهر مدار سریر این دولت کبرا محسوب واز سهام حصول مرام آن عا لیمقا م »\n«ذوى الاحترام مدام برهدف آرزو وكامبوا عمل و از زمرۀ معززين در ست »\n«آئين دولت واقبال ومظاهر وجود جود ونوال مخلد داراد وبموجب احکام قضا نظام»\n«اشرف اقدس اعلى خدمت والا منزلت سلطانی اشرف البلاد خجسته بنياد را با جميع»\n«توابعات وایلات نااوفقضیات که از قدیم با سترضاء سلطان السلاطين وخاقان الخواقين»\n«شهنشاه نیکو آئین جنت تسکین قبلتنا نورالله مضجعه بآن برا در فرخنده سير مفوض»\n«بوده حسب الضمن این رقم مطاع من ابتدای جلوس ميا من ما نوس خاقان فر دوس »\n«مکان فیای زیبای سلطانی آنحطۀ مبارک را بقامت شریف الا قا مت خود»\n«لازم ولايق دانسته وازجانب خبر جوانب سلطنت كبرای ما بآن برا درخجسته مظهر»\n«مقرر ومفوض گرديد تادر اجراء واجزاء امور مزبور قرار واقع چنا نكه با يد وشايد»\n«صلاحيت خود را در انجام مقاصدخير مضامه فتوی داند وازعنايات مو فورةخسر»\n«وانه وتلطفات مزید پادشاهانه آنچه سرافراز فر موده ايم بلوازم ومرا سم شغل »\n« مذكور بديانت وراستى وطوع ورغبت پر دا خته دقيقۀ از دقايق در انجام هيچ»\n«امری که باعث خير خلائق ورضاء رعايا ورضاء سلطان باشد فروگذاشت ننموده »\n«وبدریافت استرضاء خاطر خطير اعلى حضرت بندگان بلند شان ملائك پاسبان ظل »\n«الله وبوپای احوال اتباع شریعت بین او صلحای دیانت آگاه بازپرسی ووارسی کرده»\n«بدستورات خاصۀ پادشاهانه درنظم ونسق اشرف البلاد وجميع ايبلات وتوا بعات و»\n«مرا فقات ولوا حقات بنحوی كه از عهد سلطان جنت آشيان ثريا مكان بآن تفوض »"}
{"book": "adl0964", "page": 97, "text": "دودمان سلطنت اختیار و اقتدار بخشیده شده بود کما کان مضا فه ازان مشغول و\nمصروف بوده بقبول اطاعت اعلی حضرت والا منز لت سلطان رفیع الشان شهنشاه\nزمان بر مسند ایالت وجلالت خود دائماً بر قرار ومرفة الحال بو د ه متضمن مال و\nعوا ئد و خزائن خود وخالصه جات طا ئفه شریف الشرف درا نیه وغیره متوجه بوده\nدستو رات دیوانی را کما فی السا بق اجراء ومرعی داشته وبر فاهیت حال رعایا\nوبقای آبا دانی بر ایا تیك ملتفت با شند و بلو ازم ولو ا حق نزد یك و دو ر و\nسرحدو ثغور امور ایلات ومتفر قات بمال پا کیزه خصال و امراء ذی الا غتلا تحت خود\nدستور وتا کید ا کید کنند که در پر داخت ومعاف محال خا لصه جات و زیار ات\nو موقوفات وجایگیرات امراء وعلماوسادات واستمالت رعایای اشرف البلاد و تمام توابعان\nومربوطات وازدیاد آبادانی ومعموری بساط زندگانی باشندگان بلادو قر اء وقنوات و تحکیم\nاتحاد واتفاق افاغنه وغیره د قیقه از دقائق نا مرعی نگزارند و بنوعی بکوشند که احدی\nاز عمال وضباط ومستحفظان بلوکات در اخذو خراج و باج بطریقه که در شرع انور وملت\nحنيفه اطهر مقرر گشته ازرعایا ومستاجران واحکام واتباع اکناف واطراف وايلات\nدر سیورسات و تحمیلات اضعاف بعل نباو رندوز یاده ستانی نکنند و بصیغه بهلیت و بالادستی\nچیزی نستانند و آنچه که بمقتضای رعیت پروری وشریعت شعاری سلطانی از قدیم الایام معاف شده\nوازراه قوم دوستی وقبائل پروری بتصرف ابواب منهیه و وجوه ممنوعه دست درازی ننمایند\nالبته آن برادر باجان برا بر رفیع القدر که مختار با اقتدار کار وذات شوکت وجلالت مآب ایشان\nکه خیرخواه خیر اندیشان وراه نمای بداندیشان است باسترضا خاطر عاطر مبارك سلطان\nودعاطلبی از طبا يع رعایای اوطان بهتر از بهتر خواهند کوشید و در ارسال نامه بیعت وتهنیت\nسلطنت بدسعت مایربسند ایالت وولالت خویش با تمام وجوه ومعنارف ومداخل کما كان\nمرفه الحال میباشند و در خاتمه بآن برادر سعادت اختر خواطر نشان میداریم که تا کوکبه بهار\nسلطنت انجمن افروز عرصه روز گارورشحات سحاب دولت طراوت افزای حديفه لیل و نهار است\nآفتاب دولت سلطان زمان باتفاق طبایع اخوان بلندشان در محاذی نقطه اعتدال وبیت الشرف\nجاه و جلال بردوام ومقصد تمام بکام باديرب العباد» شهر ذیقعده الحرام سنه ١٢٠٧\nنوت : ناگفته نگذاریم که اعلیحضرت زمان شاه از باعث خلق وشخص منشی از نظر انشا\nپر دازی در تسوید فرمان فوق داد عدالت و سخنوری داده اند ."}
{"book": "adl0964", "page": 98, "text": "فصل سوم\nورود نواب مظفر خان ركن الدوله\nصفدر جنگ بهادر والی ملتان\nبدار السلطنۀ کابل و معرفی نواب\nمحمد خان امین الدوله\nو وصول معروضۀ موصوف بدربار کابل\nنواب مظفر خان ركن الدوله ملقب به صفدر جنگ بهادر بن نواب شجاع خان\nقوم درانی سد زائی (۱) که از رجال بزرگ و شخصیت‌های معروف و مقدر امیراطوری\nدرانی است در سال اول سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی با حتر ! اجلاس شهنشاء\nموصوف بسریر سلطنت قاهرۀ افغانستان مصمم شد که بغرض عرض سلام و ادای تبريك\nسلطنت بدارالسلطنۀ کابل بحضور اعلیحضرت زمانشاه مشرف شود.\nنواب ركن الدوله که قبلا از حضور اعلیحضرت تیمورشاه بجای پدر خویش نواب شجاع خان\nبعهده و القاب مذکور فایز شده بود با امراء ماتحت امر خود در سال اول جلوس\nدر اواخر سال ۱۲۰۷ هـ ق در کابل رسید .\nسردار محمد خان و لد سردار یارخان درانی سد زا ئی از عشیر ه بها درخان\nاو نیز با امراء همرکاب خود بغرض تبريك سلطنت و ادا ء سلام شا هنشا ه جدید وا رد\nدار السلطنه شد اما شخصی که ایشانرا به ورود دار السلطنۀ کا بل از طرف خود\nدعوت کرد نواب فتح الله خان درانی سدوزائی ملقب به وفادار خان پسر سردار رحمت الله خان\nمعتمد الدوله بود که از نظر خیر خواهی درین راه وساطت معقولی از خود ابراز دا د .\nنواب محمد خان در انی بن سردار یارخان باحالیکه شخص قوی هیکل بود اعلیحضرت\nزمانشاه غازی با او از نظر لطف ننگریده و بالاخر در اثر سفا رش و معر فی نو اب\nوفادار خان ندیم خاص از حضور اعلیحضرت زمانشاه برای مذکور وعدۀ اعطای لقب\n( امین الدوله ) و عهدۀ نوابی وحکومت تهل و کچی که آنو قت کمبو د بنظر\nمیر سید حاصل شد .\nپس از بسر شدن سال ۱۲۰۷ و حلول سال ۱۲۰۸ هـ ق چنانکه اخبار آن روز گار\nدر خلال اسفار قندهار و پنجاب مذکور است حین مراجعت بصوب ملتان متعاقباً\nفرمانهای شاهنشاهی مذهب به تمغای همایون مشعر بر اعطای عنوان‌های بزرگ\n(۱) سوانح خاندان نواب مظفر خان و دوران حکو مات اجداد او در سر زمین\nملتان در کتاب جهانگشای درانی اثر نگارنده مفصل مسطور است ."}
{"book": "adl0964", "page": 99, "text": "۳۷\n\nسرداری و نوابی و القاب رکن الدوله برای مظفرخان بن نواب شجاع خان کما فی\nالسابق امتداد یافت و همچنان بر وفق فرمان جداگانه حکومت علاقه های تهل و کچی\nدر پای سنده بر حسب وعده بنام نواب و سردار محمد خان سدوزائی بلقب دولتی\n(امین الدوله) شرف اصدار بخشید و برای اینکه نواب مظفرخان سدوزائی از حیث سابقه داری در امور\nتصدی ولایات خویش ابراز کفایت و صداقت مینمود در متن فرمان اشارت برفت تا از حقوق\nو متصرفات نواب محمدخان امین الدوله در ایالات تهل و کچی در پای سنده نپایداری و معاضدت\nنماید تا در امور حکومت مذکور ضعف و اضمحلال رخ ندهد . نواب مظفر خان در مرور\nکمی بدار السلطنه کابل توقف کرده با همراهان خود عازم ولایت ملتان شد و همچنان\nنواب محمدخان میخواست عازم ولایت خویش شود اما اعلیحضرت زمانشاه برای اینکه\nاو را در امور سیاست سلطنت خویش تربیت نماید در حالی که شهزاده همایون باشرف البلاد\nقندهار استقلال و تمکن داشت آنجا فرستاد .\nنواب مظفرخان و نواب محمدخان فرمانهای برقراری و اعزازی ایشان در اواسط سال\n۱۲۰۸ ه ق در ولایات متصرفه ایشان از دارالسلطنه کابل مواصلت کرد. نواب محمدخان\nچنانکه قسمتی از احوالات او در ضمن واقعات شهزاده همایون و حکام عصر زمانشاه نبشته شده\nمی آید در اخیر از مردان نیرومند سلطنت درانی محسوب شد و در نتیجه بیدستی حکام\nدرانی ملتان اول قلعه مونه را از تصرف مردم بلوچ برگشاند و بعد از چندی با شارت\nاعلیحضرت زمانشاه شهرلیه را از تصرف عبد النبی خان سرائی به نیروی خود بدست\nآورد و پس ازان قلعه منکیره را متصرف شده توانائی کامل برخویش حاصل کرد\nو در مرور ایام سلطنت اعلیحضرت زمانشاه بر استطاعت خویش بمراتب افزود و در اواخر\nدارالامارت محمد خان قصبه آپه قرار داده شد و بنام حاکم لیه شناخته میشد . یعنی پس\nاز انکه فرمانهای جداگانه مبنی بر استمرار حکومات و اعطای القاب نواب - سردار -\nركن الدوله - امین الدوله بعنوان هر دو شخصیت بزرگ از دارالسلطنۀ کابل\nدر ولایات متصرفه ایشان شرف انفاذ یافت معروضه تشکر نامه نواب مظفر خان رکن الدوله\nنیز بدار السلطنه کابل مواصلت کرد و خوشبختانه اصل ورق خطی او که بدست جناب\nسردار علم خان وکیل الدوله (رکن رکین) بدتنگارنده قرار یافته است عکس و نقل نامه\nمذکور را که از هر حیث قابل مطالعه و ملاحظه است در برابر این صفحه از نظر مطالعان\nمیگذرانیم ."}
{"book": "adl0964", "page": 100, "text": "۳۸\n\nوصول نامه عرض شکران از طرف\nنواب مظفر خان درانی رکن الدوله صفدر جنگ بهادر\n\nبدار السلطنه کابل\n((هوالمعز شانه))\n\nعریضه بهیه اظهار جبین خلوصیت سائی وزمین ارادت بوسی که از بسیط اداره\nمرکز قلب بمحمل عطایای اهم مرحله پیمای منزل قبول وموقف موثق شهود سعادت\nدرآمده میگردد این نامه ضراعت علامه شرافت ختامه بحضور فیض گنجور معرفت دستور\nمهر سپهر شوکت وجلال وشیر بیشه صولت وجلالت ذات اشرف امجد ارفع همایون\nشاهنشاه ذیجاه فلک خرگاه ملک سماء مکرمت انتماء معدلت ود یانت انتباه لنگر افگن\nسواحل منقلبة المراحل کشی نشینان نام وننگ و جودت معر که آرای عرصه گاه شهادت\nو هنگامه آرای مضمار بسالت متمم امور دولت قوی شوکت و ناخدای دریای بی پایان\nشوکت وسطوت شهریار ابد پایدار مهر نظر سپهر منظر گردون قد رمایۀ عقل وفراست\nو پیرایۀ هوش و کیاست موج بحر اجلال واوج چرخ اقبال پاینده تخت شهریاری و فزاینده\nتخت کامگاری در دران شهنشاه افخم دوران جهان مطاع خدیو اعظم مالک الرقاب\nاعلیحضرت اعلی مزیت لایزال برهانه الى يوم القيام بلطف الملک المنان مشرف باد .\nد مصحوب غلام خجسته فرجام نامۀ تصدیق نگار مارا که بر اوراق خلوصیت شعار عرائض\nعجز و انکسار نگاشته مرسول پایگاه سریر عدل نظیر جهاندار کامگار شاهنشاهی\nمیدارد معروض ومشروح مینماید که مهمات سلطانی در حدود برکت آمود مولتان بر وفق\nمرام خاطر خطیر برمنیر حضرت سلطان توران وهندوستان و خراسان و مجموعۀ مما لک\nمحروسه افغانستان صورت انجام و انقطاع یافته ومسلمانان از دشمنان دین و ایمان امان\nداشته مرام ساغرتمنالبریز عیش دولتخواهان وبساط بوسان حضرت شهریار گردون\nوقار گردیده غلامان سر کار فیض مدار در آغوش خرمی وانبساط زنده گی سرافراز\nجاه وجلال قادر وفائق عزت وتنعم مانندهمه ادوارسابق شده اندو گر دتمنای نزول اجلال مواکب\nظفر کواکب را بدیده تصورچون کحل بصربا نتظار جهانجوی جهاندارسکندرخصال گوهر\nمحیط عظمت و اقبال بنظر میداشد و زبان شرین بیان را بدین تر نم مایل میدارند\nکه دائم زد عمر سلطان زما نتا ا لى يوم القيام وطوطی لسان را بدین شکر\nخوانی شاغل میدارند که اللهم فیض فیضان الد ولت و ا لنصرت و ا لا قبا ل\nعلی سبیل الدوام بحرمت سيدالانام وبر سلطنت اعلیحضرت رفیع مرتبت کیوان منزلت\nشاهنشاه زمان اعظم الاعدلین دودران مسندنشین سلطان تریا مکان خدیو گیهان\nخدیوداور قلمرو توران وهندوستان وخراسان که صبح افق تاجعداری شمع بزم افروز\nانجمن سروری سروسرافراز از گلستان عیش وسروری از پیشه بوستان داوری از شعاع"}
{"book": "adl0964", "page": 101, "text": "گر انبهاترین صفحه از آثار خطی دورۀ امیر ا طوری درانی _ اصل ورق بطول وعرض (٢٨-٣١) سانتی متر در شش ممهور شده است\n\nعکس ورق معروضه بر یگیبورا منتا يا نتا [ نتا ] ب مظفر خادرزکی الدوله ملغب به صفدرجنگ بها در والی مشهور ومقتدر ولایت مو لتان [ این واب شجاع خان\nرکن الدوله ] که در ماه رجب سال ۱۲۰۸ هـ ق ده ماه بعد از تاریخ جلوس اعلیحضرت زمانشاه درانی مراتب تهانی قلبی خودرا بدینوسیله بحضور آن شهریار نامدار\nتقدیم کرده و در ضمن از استقرار واقتدار چند تن بشخصیت های بزرگ آنعصر نیز متذکر شده و تمنای ورود زما نشاه را به هند ستان و خطۀ مولتان نموده است و این یکی\nاز معتبرترین اوراق خطی مربوط بدورۀ امپراطوری درانی است که از عصر سردار و کیل الدوله تا امروز در فامیل نگارنده محفوظ مانده و از نظر مقایسة تاریخ\nافغانستان بد رجۀ اول قابل اهمیت و افتخار است . سجع مهر مدورینکه : مظفر یا دتنام من بحق قادر سبحان بیور تیبورتالی شه توران و هند ستان ۱۱۸۹\nسجع مهر بیضوی : فخرم همین بس است که نامم مظفر است ۱۲۰۷\n«متعلق صفحة ٣٨ كتاب درةالزمان»"}
{"book": "adl0964", "page": 102, "text": "(مطابق صفحه (5) کتاب دربار افغان)\nعکس ورقه سفارشنامه و اسباب نایله پیکر و الخضاب اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان امیروزایی که در سال 1311 هـ ق راجع به بردن از کل عساکر بمعه خطی سرسواری و طلب کاتبه یجات کابل و توپخانه\nژاندارمش باشی حضور دل این ورقه را عبداً الهادای سر سواری تحریر الیاس - اعنی امضای امیر عبدالرحمن خان امیر الاسراء امپراتور افغانستان است بطور سر سواری و مخفی در ظہر ورقه و متن حاشیه مهر\nمسیح اینعریضه همه زیادت بخطیده و مهر جاویدانه افغان سرخی خاص و حافظ شیر پور و میرزا محمد قاسم و مهر وازه آن آ که در قت انز نیز مطور و مخفی در حاشیه سفارشنامه فوراً امضا و مهر است و دره\n\n[Handwritten letter illegible]"}
{"book": "adl0964", "page": 103, "text": "(۳۹)\n«بخت عدو بند خدیو آسمان به صدر نشینی تخت خلافت اعلی بمقام فرازنده خسروی ذات»\n«شریف شما لازم و شایسته تصاحب آن مسند عالیه رفیعه خاصه گردیده رضای خاطر اولیاء»\n«دولت درانیه در اکناف عوالم بدعا گوئی و تبعیت اعلیحضرت سلطان عالم دست ارادت»\n«به دعای پنجگانه می کشایند و نامه مصحوب حضور ذی الاقتدار حضرت شاهنشاه گردون»\n«جایگاه ملائک سپاه که مبنی بر استقرار مواجب و رتبه اعزاز این عبدیجاکر اخلاص»\n«اثر دیرینه دولت درانی از دیر سال پایدار بوده و هست بمیامن اقبال و اجلال اورنگ»\n«جهانبانی شهنشاه نامی گرامی پدیده مالیده از دست قاصد فیض مقاصد خاصه شهنشاهی»\n«ملاحمید جان بریلوی تسلیم شده و منت خدایرا عز و جلا را که از مشیت ازلی دست اطاعت»\n«بقدوم ارادت باین عزم و اراده پاک و خالصانه بدامن هستی با شرافت اعلیحضرت»\n«شاهنشاه دراز میکنم و بطوق عبودیت گردن خویش را در اطاعت اوخم میسازم تا مشرق»\n«دولت و تاجداري و سایه خورشید شهامت و شهریاری همواره منصور و مظفر و دولت»\n«پای و تا ابد مسرور و بر قرار باد (۱) و جناب عالیحضرت وكالت وملا لت مآب فخامت و»\n«مناعت اکتساب شرافت و نبالت انتساب امير الامراء العظام عمدة المدبراء الكرام»\n«واسطه نظام مناظم امور و رابطة حاسة قوام مصالح کافة انام سردار و نواب ولاتبار»\n«علم و خان درانی فوفلزائی که منصب عزت و مجدت وکالت مطلق سلطنت قاهرة ظل اللهی»\n«ومقام نیابت باهرة شاهنشاهی و لقب رکن رکین و اعزاز ممتاز مجلس لائق العنايت و»\n«امیر الامراء سلطنت جهانبانی دوباره زیبنده انجمن حضور حضرت ظل الهی گردیده و جناب مستطاب»\n«عالیجاه رفيع جايگاه اسوة الكبراء وزبدة الامراء سردار و نواب شیر محمد خان»\n«حافظ القرآن دراني باميزائی بجایگاه بدر والای فتوحاتش از لطف تر شحات»\n«ارقام شاهنشاهی شرف انتساب و افتخار وزارت یارکان سلطنت غنازت افزای بخشیده»\n«و لقب مختار الدوله و اشرف الوزراء دریافته و بر حضرت عالیجاه سلالة النجباء عاليشان»\n«معلی ارکان عزت و شرافت بنیان قدوة الافاضل الاوطان نواب و سردار فتح الله خان»\n«که بر مشیری خاص عالی جهان آرای کیهان پناه دردران شهنشاه زمان سرافراز گردیده»\n«و عالیجاه رفیع جایگاه شرافت و سعادت دستگاه سعادت و شرافت انتباه رحمت الله خان»\n«بلقب نواب وسر دارو سر یساول خاصه بین اقران ممتازو معزز گردیده و عالیجاه رفیع جایگاه»\n«امیر الامراء پاینده خان بارکزائی بلقب سر افراز خان»\n«سرافراز گردیده و رتبة قللرا قاسی دریافته وخوانين الكوزائی و بلوچی و غلزائی و»\n«يوسف زائی و تاجیک و قزلباشه و مغلیه و کشميريه هر يك على قدر مراتبهم از خوان»\n«نعمت جهانبانی خلعت و رتبه پر مفخرت و موجب مستمره وعهده های مفرزه دریافته اند»\n«بسیار نيک نامی و موجب سرور اقوام درانیه و غلزائيه وغیره را در اکناف ممالک محروسه»\n«فراهم آورده و ثمره اتحاد و توحید و اخلاص و عایا و برایا را در باغ نصرت واقبال اعلی حضرت»\n«فيضمر جت شاهنشاه بار آورده است و هر يك در محضر خدمت جناب صاحب عاطفت از معتمدان»\n«سلطان شجاعت و درایت نشان امنای دولت بوده و میباشند و عرضه اشت بدمه دولت»\n«خواه که تازه ارقام بادشاه فلك احتشام را بدست تفاخر بر گرفته بنظر تارم می نگرم»\n(۱) دعائیه نواب مظفر خان در مورد اعلیحضرت زمانشاه تا این علامت با ورقی خاتمه\nیافت و ازین نشانی به وزراء بزرگ اعلیحضرت ممدوح پیام سلام میفرستد ."}
{"book": "adl0964", "page": 104, "text": "و از حاصل این فیض که در زمان خجسته نشان برای بندگان خلوصیت پیمان «او جناب والا»\nمقام عالیجاه ایالت انتباه اقبال و اجلال فرجام محمد خان درابی شرف انفاذ و اختصاص\nیافته من پذیر مزید شکر گذاری به پیشگاه حضرت تاجداری بفر بساط بوسی تقدیم داشته\nو از امنای با عز و اعتلای دولت پناهی و از حاضرین بارگاه ذات شاهنشاهی پیشتر این\nآرزو و تمنا دارم که در موقف نزول اجلال بارگاه گیتی پناه مقربان دربار سر کار فیض مدار\nوالا شرح وبسط وطوالت تبعیت تامه وشکران پیامها و داعیة غدامة احقر را در قدمگاه\nحضرت شاهنشاه مدظله العالی بعرض اشرف رسانیده و خاطر فیض مقاطر\nشاهنشاهی را از بطرف خادم خلوصیت و صمیمیت علائم ایشان\nاطمینان خاطر عاطر بدهند تا از ادای شرایط دولتخواهی وحسن فکرت این کناره گیر\nدر نواحی مولتان جنت نشان از حسن التفات شهریاری و عواطف مزید کامگاری محروم\nنماناد باقی ایام خدمت با عز و شرف و کمالت و وزارت اشرف و صحابت خاصه و صفوت صفیه\nارکان معزز و مقرب الخاقان و منصور بارگاه سلطنت کبری و کامرانی سرداران و نوابان\nذیشان درانی جاودانی باد و این دعا بر دوام سلطنت با عظمت شاهنشاه نیک نام بلند فرجام\nدر صبح و مسا ورد زبان شکر افشان طوطیان خوش الحان چمنستان اقبال و اجلال باد\n\nای در بقای عمر تو خیر جهانیان\nباقی مباد آنکه نخواهد بقای تو\n\nفی ۲۷ شهر رجب المرجب سنه ۱۲۰۸\n\nفصل چهارم\n\nوصول مکتوب جوابیۀ شهزاده همایون\nبدار السلطنة کابل\n\nطوریکه در فصل پیشتر به تفصیل پرداخته شد اعلیحضرت زمانشاه نظر به بزرگی سالی\nو حق قدمامت شهزاده محمد همایون شاه که فرزند اول اعلیحضرت تیمور شاه و در مقام\nپاشان اشرف البلاد در جایگاه مسند اعلیحضرت احمد شاه کبیر جالس فرمانفرمائی آن\nبلد بود و علاوتا که خطراتی هم از انطرف از باعث بزرگی او احساس میشد بعد از فراغ، امور\nمقدماتی سلطنت اولین بار بعنوان شهزاده همایون والی قندهار که برادر اکبرا و بود راجع\nبه برقراری عهدۀ او کما فی السابق فرمان اصدار بخشید و صلاحیتی که مذکور در امور مرجوعه\nاز دیر زمان یعنی از آغاز سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه (١١٨٦ هـ ق) داشت تائید کرد و بلکه\nاضافه از سالهای قبل حکم داد و آرامی و ترقی اهالی قندهار را در سایۀ ارشادات وتوجهات\nاو بهتر از پیشتر خواست و در ضمن خبر جلوس خود را بسریر سلطنت و وصول بیعت نامۀ او نگاشته\nفرستاد و اگرچه عبارت فرمان زمانشاه جوان ۲۲ ساله بعنوان او نهایت نرم و منصفانه و سراسر\nمطابق حیثیت و احترام بزرگی او شرف اصدار بخشیده بود و چون شهزاده همایون در مقر فرمان\nفرمائی احمدشاه کبیر و در مرکز پرافتخار قندهار در میان طبقات قوم سلطنتی درانی\nجالس بود و هکذا شخص عالم و بزرگ سال شهزادگان و از صورت احترام رعایا و معززین قوم"}
{"book": "adl0964", "page": 105, "text": "قندهار و داشتن یکعده سران عسکری و ملکی در سلطنت تیمور شاه اطمینان قوی داشت\nوچون فرمان زمانشاه با آنکه عبارات بسیار مطنطن و معزز داشت ولی باز هم از نام بیعت کردن\nوحسادت فطری که برادران از مادر جدا بودند رشک بروی غالب شده بلحاظ تفاخر بین سران قوم\nدرانی که بعضا او را تحریک کردند قلم برداشته در برابر کلمات بیاد نرم فرمان زما نشاه\nجملات تند و غضبیا نه نگاشته بسرعت ممکن فرستاد و از فرط غضب سراسر آماده مقابله\nو پیکار گردید و مضمونی که از قلم و قریحت وی بظهور آمده و بدار السلطنه کابل مواصلت کرده است\nمختصر کلماتش در کتب تواریخ با انکه سرا سر متن گفتار او نیست ولی جملات مطلوب\nتاریخ از بنقرار قید و ثبت شده است :\n« حضرت برادر بزرگوارم (اعلیحضرت زمانشاه) حکومت اعلی قندهار و ولیعهدی را از آغاز »\n«جلوس سلطنت که ملکیت موروثی خاندان عالیشان است باین فرزند بزرگ خود عنایت»\n«فرموده است و در این دیار و توابع آن احدی متعرض و مزاحم شده نمی تواند و علاوه بران»\n«در سن از همه اخوان ممناز مودر فضل و کمال از همه صاحب اعزارم درینصورت ضرور وحتمی است»\n«که سریر سلطنت بذات خاصه شریفه نواب مستطاب همایون ما رونق اندوز گردد و همه اخوان»\n«دیگر اطاعت و بیعت ما را قبول نمایند»\n\nفصل پنجم\nلشکر فرستادن اعلیحضرت زمانشاه\nبصوب اشرف البلاد قندهار\nبعزم رزم شهزاده همایون\n\nوقتی که جواب پیام از طرف شهزاده همایون درانی از قندهار بعبارات تند\nو کلمات جسورانه بدربار کابل مواصلت کرد اعلیحضرت زمانشاه شهریار جوان و جو ان بخت\nکه در اصدار رقم خویش لطف سلطانی و اعزاز شهزادگی او را کاملا وانمود کرده بود\nاز کلمات تند شهزاده همایون نهایت برآشفت و دانست که شهزاده همایون بعد ازین\nقطعا بسلطنت زمانشاهی تابع و تسلیم نمی گردد و قندهار که شهر مهم امپراطوری\nافغانستان است و تمام معززین و خاندان های سلطنتی در آنجا حاضر و تمکن دارند\nقطعا او را بحالش نمی گذارند و چنانکه درین حال از طرف والى هندوستان و ملتان انتظار\nداشت و صول نامه نواب مظفر خان و غیره به زمانشاه از ان طرف ها اطمینان بخشیده بطرف قندهار\nبنای سفر بری و امر مقابله با شهزاده همایون نهاد . ودست های مختلف قشون مقیم دار السلطنه\nکابل را بقوماندان های امراء بزرگ درانی بدانطرف سوق دادن گرفت."}
{"book": "adl0964", "page": 106, "text": "( ٤٢ )\n\nحینیکه شهزاده همایون از اراده لشکرکشی زمانشاه بصوب قندهار اطلاع یافت با لشکر\nفراوان بسرعت تامه بفاصله سه چهار میل از قندهار برآمد وتلاقی فریقین در حصه موسوم به باغ\nپیروکه دو سه میلی قلات واقع است دست داد. از جانب شهزاده همایون مهر علیخان\nمیر آخور برا در زاده سردار مددخان اسحق زائی که در محار بات بزرگ بلخ و مشهد\nو نیشا پور در عهد اعلیحضرت تیمور شاه مصدر خدمات مهم عسکری شده بود و در بها دری\nو شجاعت شهرت نام داشت عهده سپه سالاری قشون بیست هزاری شهزاده همایون بتعلق گرفت\nواز طرف اعلیحضرت شهنشاه زمان سردار پاینده خان بارکزائی که با مهر علی خان\nخصومت شدید داشت در رأس لشکر اعزامی امتیاز یافت. مهر علی خان اسحق زائی\nپس از شنیدن سر لشکری سردار پاینده خان بارکزائی با شهزاده همایون عهد کرد\nو حتی سوگند یاد نمود که هرگاه با پاینده خان برخو رم اعم از مقتول ساختن\nو افتخار بریدن سر او را بخود شخصاً کسب خواهم کرد.\nمقصد اینکه افسران طرفین جان شارانه وفدا کارانه جوهر شجاعت از خود نشان میدادند\nو پای جلادت پیش مینهادند ولی بطوری که در جریان مقدمه ثابت گشت هر دو حریف هموزن\nوهمزور بودند. شهزاده همایون حکم داد که متفقاً بصو رت یکبارگی\nبر لشکر زمانشاهی حمله کنند.\nقشون قندهاری که بیشتر لشکر منظم ومسلح بودند و از نیروی سلطنتی فاقد بودند\nانتظام عسکری و قوای تبلیغاتی در میان آن جماعت کمتر احساس میشد و روحیه خود را\nنسبت بعدم وسائل کافی از دست داده اند و هنو زموقع پیش قدمی و سوقیات برخود نیافته بودند که\nناگاه قواء اعزامی زمانشاهی برقواء شهزاده همایون متهاجم شده یورش بردند و در بین\nهردوقواء قندهار و کابل معرکه شدید درپیوست و بعد از یک جنگ خونریز سرداران\nلشکر شهزاده همایون که دانشتند آلات و ادوات حرب بدارالسلطنة كابل و بدست لشكر مقابل\nقراردارد و جنگ و قتال بدون نیروی کامل محال است لا بد باصاحب منصبان قواء اعزامی\nکابل راه سازش پیش گرفتند و بانواخت زمانشاهی مطیع گردیدند و يكايك از لشکر\nشهزاده همایون رو برتافته به لشکر زمانشاه پیوستند.\nشهزاده همایون از فرار سرداران لشکر معینی خود که داست از نداشتن وسائل مهم حربی\nدل از دست دادند اطلاع یافت و این حرکت ایشان را باعث هزیمت فوج وانحطاط بخت خود دانست\nو چاره ای جزآن نداشت تا مفکر راه فرار اختیار نماید و همان شد که از خوف جان\nيك عده لشکری که از صمیم قلب با او پیوسته بودند بجانب کوهستان رخ نمود و بازهم\nبسیارتر سر داران همراه شهزاده همایون از بیم آنکه بعدازین حفاظت جان دشوار است\nاز همراهی ومعاونت شهزاده همایون کناره جسته در اردوی زمانشاهی شامل شدند\nو هريك بشرف ملاقات اعلیحضرت زمانشاه که بساقه های لشکروان بوددرنزدیکی قندهار\nپیوستند وهريك در خوریضاعت ايشان مورد نوازش قراريافته وبر مناصبی که سزاوار\nلیاقت وكفايت هريك بود نایل گردیدند. بعد از ان فتح نمایان تمام اموال واسباب\nشهزاده همایون را که لشکر پانزمانشاه درتصرف آورده بودند بحضور اعلیحضرت شهنشاه"}
{"book": "adl0964", "page": 107, "text": "(٤٣)\nتقدیم کردند . اعلیحضرت موصوف که شاهنشاه جواد و باحوصله و در ترقی عسکر و استرضاء\nامراء توجه خاصی داشت تمام سامان و لوازمی را که افراد سپاه از اردوگاه شهزاد،\nبدست آورده و از نظر شاهنشاه گذرانیده بودند با آنکه بالغ بر چند لك روپیه میشد\nبسرداران لشکر عنایت کرد و فرمود که من این اموال را از طرف خود بشما می بخشم\nو یقيناً که اگر اعلیحضرت زمانشاه حکم بخشایش نمیداد کسی قدرت حرکت اخذ اموال\nبدست آورده را نداشت .\nدر جمله سرداران مهرعلی خان اسحق زائی امیر آخور به زمانشاه تسلیم کرد و با آنکه\nاز دسته مخالفان بود مورد الطاف پادشاهانه قرار یافت و چون لشکریان شهزاده همایون\nهزیمت یافته به قشون زمانشاه پیوستند بجزدلدار خان خسر شهزاده که بهمراهی او پایدار\nماند و چند تن دیگر که با او علاقه قلبی داشتند بعد از تسلیم کردن مهر علی خان دیگر\nهیچکس همراهی نکرد . شهزاده همایون صلاح کار بفرار دانسته بدواً از میدان حرب\nراه مرکز قندهار برداشت و در آنجا طوریکه مذکور شد توقف نتوانسته عازم دیار\nبلوچستان گردید و در علاقه حکومت محلی نصیر خان بلوچ که عزت یافته و سرافراز شده خوان\nنعمت و احسان سلاطین درانی و خراج گذار این دولت بود برسید و اعلیحضرت شهمشاه\nزمان آلات و ادوات حرب را که در اردوگاه اشرف البلاد پس از هزیمت اوباقی ماند .\nبود باخزائن به سپاه سپرد و کسانیکه از اوضاع ایشان وضع مخالفت و گردن کشی هویدا\nبود با حسر اسیرانم تهدید و توبیخ کرد و پس از تنظیم امور ولایت قندهار که شخصاً پس\nاز فرار شهزاده همایون وارسی میکرد بر طبق اساس سلاطین درانی شهزا ده قیصر فرزنه\nخود را که هفت سال عمر داشت و در جشن سلطانی کابل او را شهزاده سلطان منصور لقب\nداده بود به نائب الحکومتی اشرف البلاد قندهار عز تقرر بخشید و چون طفل خرد سال بود\nعبدالله خان نورزائی را بحیثیت میشار و باصطلاح [لالا] برگماشت تا در سایه نام و شهرت\nشهزاده سلطان منصور بایالت قندهار پردازد و مهر شهزاده قیصر را بعبارت [غلام شاه زمان\nقیصر است] حکم نفر فرمود و در مقر ایا لتش روانه نمود و از احکام سال اول شهزاده قیصر در قندهار\nنگارنده دو سه پارچه خط باخود دارم .\nاعلیحضرت زمانشاه عزم فرمود که شخصاً در رأس قشون منظم برخاسته شهزاده همایون را\nدر نواحی بلوچستان تعقیب کند ولی ازینکه معروضه نصیرخان بلوچ با کمال\nعذر و استشفاع بحضور اعلیحضرت شاهنشاه در قندهار مواصلت کرد از انطرف مطمئن\nشده فسخ عزیمت نمود ."}
{"book": "adl0964", "page": 108, "text": "٤٤\nفصل ششم\nوصول معروضه استشفاعیه\nنصیر خان بلوچ\nبه اشرف البلاد قندهار بحضور اعلیحضرت\nزمانشاه درانی\n\nطوریکه در فصل گذشته مذکور شد شهزاده همایون پس از فرار قندهار به نصیر خان بلوچ توصل جست. خان موصوف حقوق احسان سلاطین درانی را در بارهٔ خود مدنظر داشته شهزاده همایون را [مانند سردار شیر محمد خان قوطزائی] در آغوش شفقت و اعزاز گرفت یعنی عزت و احترامی که شایان شأن یکنفر شهزاده درانی بود بانجام رسانید و مکتوب شرافت اسلوب سراسر عجز آمیز و خیر خواهانه بغرض عفو جرائم شهزاده همایون و استشفاع از جرم گذشتهٔ او و قصور خود که او را نگهداشته بود بحضور اعلیحضرت زمانشاه در قندهار تقدیم نمود. متن معروضهٔ استشفاعیه و تعهد نامهٔ او چنین است که عین کلمات نظر بر اعتنا و کتاب درج میگردد:\nبعد از القاب : «این خانه زاد خارج فرمان حضور لامع النور نیست و نه گاهی نمیتواند این چاکر از دائرهٔ اطاعت شاهنشاه ظل الله قدم برون گذارد.\nدر این ایام شهزاده همایون شاه از اثر اغوای ندیمان و مصاحبان اوباش از اطاعت و فرمانبرداری حضرت اشرف اعلی رو بر تافته و درین ملک [بلوچستان] وارد شده و مخصوص بغریب خانه قیام پذیر گردیده است اگر چه پناه دهندهٔ مجرم که من باشم بجرم او ازینکه پناه داده ام شریک میباشم و پناه دهندهٔ مجرم را مجرم میتوان شناخت اما چون او فرزند اکبر شاهنشاه مغفور و برادر حضرت اشرف شاهنشاه است بناءً او را گرفتار کردن و در حضور فرستادن از ننگ و ناموس ریاست بعید میدانم. من حضور حضرت اشرف اعلی اطمینان میدهم که بعد ازین شهزاده همایون گاهی از امر شاهنشاه رو بر نخواهد بر تافت و وضع مفسده و بغاوت و خودسری از وی بظهور نخواهد آمد و تا آخرین لحظات عمر هیچ نوع خبر فتنه و فساد از طرف او بسمع اعلیحضرت شاهنشاه نخواهد رسید و تا وقتی که من زنده هستم این سخن را بر ذمت خویش گرفته و عهد میکنم که در وعدهٔ خود همیشه راست باز و ثابت قدم خواهم بود من از همایونشاهم تعهد حاصل کرده ام و در آوان زندگی من باین عهدی که بر بسته ام شهزاده همایون را نمی گذارم که از خاک بلوچستان بدیگر سو تشریف فرما گردد و راجع بخورد و نوش هر قدر ضرور"}
{"book": "adl0964", "page": 109, "text": "«۱۰»\n«باشد از دولت و اقبال شما در تقریب خانه موجود و مهیا است»\n«و این سخن را بطور یقین بعرض حضرت اشرف میرسانم که متی الامکان شهزاده همایون را»\n«براه راست متوجه ساخته بحضور شاهنشاه خواهم فرستاد تا جائیکه از دست»\n«این غلام ساخته باشد در اصلاح حال ایشان دریغ نخواهم ورزید اما مقصد غلام»\n«اینکه حضور مبارک اشرف شاهنشاه از عنایات موفوره خسروانه مژده جان بخشی»\n«شهزاده همایون را بدهند زیرا باعث فخر و سرافرازی این غلام صداقت فرجام است»\nاعلیحضرت زمانشاه درانی بنا بر قداست و سوابق خدمات با صداقت و حسن\nاخلاصی که نصیر خان بلوچ در تمام مراحل زندگی بخاندان جلیل الشان سلطنتی\nدرانی وحفاظت خاک این مملکت ثابت کرده بود عرض و استدعای او را در بخشایش\nخود سری شهزاده همایون پذیرفت واز تعقیب کردن شهزاده در بلوچسنان نسبت\nبه تعهد نصیر خان منصرف شده عزم مراجعت بصوب دارالسلطنه هرات فرمود\nواین اگذا رشی در اختتام سال ۱۲۰۷ ه ق انجام یافت .\n\nفصل هفتم\nحرکت موکب شاهنشاه زمان\nاز\nاشرف البلاد قندهار بعزم دارالسلطنه هرات و معاودت شاهنشاه\nاز گشک نخود بکابل\n\nبعد از انکه خبر حرکت اعلیحضرت زمانشاه درانی از اشرف البلاد قندهار\nبصوب دار السلطنه هرات انتشار یافت شهزاده سلطان محمود درانی دهمین فرزند\nاعلیحضرت تیمور شاه که از اواسط ۱۱۸۶ ه ق از حضور پدر نامدارخود بر مسند\nایالت دار السلطنه هرات تمکن جسته و با طنطنه پادشاهانه حکومت میمار دچون از هنگامه\nآرائی شهزاده محمد همایون شنید او نیز امارت دارالسلطنه هرات را حق موروث خود\nدانسته در برابر عزم وارده اعلیحضرت زمانشاه اعلان مقابله داد و بعزم محاربه حصار متین\nهرات را که مقر امارت او بود به (قلیج خان تیموری ) سپرد و خود با لشکر منظم\nوآلات حرب که از عصر اعلیحضرت تیمورشاهه برای حراست نواج آن ولایات گذاشته بود\nمجهز شده بعزم رزم با قوه سلطنتی زمانشاه بصوب قندهار شتابدن گرفت .\nقلیج خان تیموری مختار کار او که دانست انجام کار شهزاده سلطان محمود پیش از\nاوضاع شهزاده محمد همایون نخواهد شد وازانکه ختم حرکات شهزاده را بنا کا می\nتما م تصور کرد دراخفا نامه‌ای مشتمل بر عرض اطاعت خود همدست چاپارجابك سوار\nبحضور اعلیحضرت زمانشاه در قندهار تقدیم کرد .\nشهزاده سلطان محمود درانی ازین عزم واراده سازش کارانه قلیج خان تیموری\nاندک اطلاع یافت و در اثر اشتباه وبی اعتمادی که در باره قلیج خان رخ داد تا بمقاومت\nدر نیاورده بصوب دارالسلطنه هرات معاودت کرد. قلیج خان تیموری که او نیز دانست شهزاده\nاز مقابله روبر تافته و اطلاعی که از جانبداری من بازمانشاه سراغ دارد قصد جان خواهد نمود"}
{"book": "adl0964", "page": 110, "text": "بناء ابواب شهر هرات را بروی شهزاده سلطان محمود بربست واز ورود بشهر ما نع آمد.\nشهزاده سلطان محمود که از عقب نیروی عسکری زمانشاه را قریب بورود احساس میکرد\nدر تسخیر حصار آهنین هرات برای دلالت فشرد و آخر الامر از دست تصرف قلیچ خان برکشانده خود\nمتصرف ومتمکن گردید. قلیچ خان تیموری که قبلا ایام اطاعت و تبعیت خود را بحضور اعلیحضرت\nزمانشاه تقدیم کرده بود مغلوب شده منهزماً داخل ثارین حصار گردید. قبل از انکه نیروی\nزمانشاه در حوالی قریب دارالسلطنه هرات نمایان شود شهزاده سلطان محمود از روی عاقبت\nاندیشی صلاح کار چنان دانست که با پیشتر از صلح وتسلیم در میان و نامه مشتمل بر عجز و اطاعت\nبحضور اعلیحضرت شهنشاه تقدیم بدارد. حسب الصلاح عریضه ای نگاشته از خطاهای گذشته خود\nعذرخواهی نموده و نامه واهمه مست با پاره از حصه کشنک خود بحضور اعلیحضرت\nشهنشاه زمان بتقدیم رسانید.\n«متن عریضه اینکه: «من مطیع فرمان بردار اعلیحضرت پادشاه ذیجاه خیر خواهم وحضرت بندگان»\n«شاه والا جاه را بجای والدمغفورمیدانم واز فرمان بر ادر ذوی الا رعا می شا بقد رمو»\n«موانحراف نخواهم ورزیدوچنانکه از آوان سلطنت پادشاه مبرورمکان بر این گوشه اقلیم سلطنت»\n«داور شهر نیشاپور(۱) و هرات و توابعات ومضافات که از زما ن قبلتنا تحت اما رت»\n«من است در ولایات متعلقه مزبوره سلوك بنمايم ليكن عرض والتحای عاجز چنان است که اگر»\n«اعلیحضرت پادشاه ذیجاه ولایات مذکور را بدستور سابق بمن تفویض فرماید خالی از عنایات »\n«خسروانه و الطاف مربیانه نخواهد بود و هیچگاه از احکام قضا نظام حضرت خدیویار گاهی»\n« منحرف نخواهم شد و تا دم واپسین از اطاعت و فرمان برداری قدم از عرصه اقتدار سلطنت»\n« برون نخواهم گذاشت»\n«چون متن عریضه سراپا عجز آمیز بودا اعلیحضرت زمانشاه که تا موقع ملاحظه عریضه در محل\n«کشک نخود قبا بموزیده بود بر طبق عرض و استدعای اوزمام اختیار دار السلطنه هرات وولایات نیشاپور\nو تون وطبس وکاخك وجنابادو تر شیزرا کمافی السابق بطریق اشفاق برادری بدوسپرد\nو فرمان برقراری رتب و معاشات خودش و پیشکارانش را مانندعصر اعلیحضرت تیمورشاه شرف\nا صدار بخشید وخود اعلیحضرت زمانشاه برای تنظیم دیار کابل که در حصص شمال این ولا بعضاً\nصورت اختلال پدیدار گشته بود عزم مراجعت نمود.\n\n(۱) ولایات نیشاپور-طوس-تبریز-تون-طبس-ترشیز-به سلطان روالپان وحکام محلی اقوام\nولایات مذکور تعلق داشت و چون اجزاء این مملکت زمانشاه اند از طرف سلطنت درانی شخص والی\nهرات برآنها فرمان فرمائی میکردبیا موری که بسلطنت افغانستان قایل بپشتها دو اخذ هدایات\nبود شخص والی هرات نسبت قرابت راه به نمایندگی از طرف امپراطوری درانی افغان\nحل و فصل میکرد."}
{"book": "adl0964", "page": 111, "text": "٤٧\nفصل هشتم\nورود نماینده فوق العاده شاه بخارا (۱)\nبدربار کابل\nمراد بیگ شاه پادشاه بخارا در سال ١٢٠٤ ه ق مصادف به نوزدهمین سال سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه تحت قیادت برادر خود عمر قوش بیگی عساکری ترتیب داده بنای مقابله با امپراطور درانی وتعرض بخاک افغانستان گذاشت . در برابر قوه در انی که ذات اعلیحضرت تیمورشاه قیادت اعظم افواج افغانی را بدانصوب داشت در اولین مصاف تاب مقاومت در نیاورده شاه بخارا بعقب نشینی وعذر خواهی مجبور ومغلوب گردید . اعلیحضرت تیمورشاه باحترام پدر نامور خویش اعلیحضرت احمدشاه غازی که رودجیحون را حد فاصل مملکتین افغانستان و بخارا قرار داده بود باعتذار مراد بیگ شاه گوش داده شرایط صلح جویانه او را پذیرا رفت .\nپس از فوت اعلیحضرت تیمور شاه در انی ١٢٠٧ ه ق در این فرصتی که اعلیحضرت زمانشاه تازه بسریر سلطنت موروث متمکن گردیده است . در جریان واقعات همین سال\n(۱) شاه مراد مشهور به (بیگی جان) حکمران بخارا معاصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی است . سلسلۀ خاندان مذکور واساس اشغال سلطنت بخارا تازمان حیات او بچنین تفصیل آغاز میکند : سلسلۀ قوم اوزبیک از اولاد اوزبک خان و این وجه تسمیه بباعث نام سر سلسلۀ آنطایفه اشتهار یافته است . اوزبک خان از احفاد جوجی خان بن چنگیز خان است . چنگیزخان بعد از رسیدن بمدارج بلندتر در سال ٧١٨ ه ق ازین جهان در گذشت. اوزبک خان بیست تن از شاهزادگان وفرزندان (توقای خان)را بکشت و خود بپادشاهی ماورا ءالنهر شناخته شد والی اواخر ایام سلطان ابوسعید بعیت پادشاهی قوم جوجی بسر برد. با شهاد تاریخ اول کسی است از قوم اوزبک که بشرف دین اسلام مشرف شده ودرزمان اسلامیت دختر خودرا به (ملک ناصر)حاکم مصر داد . طول ولایت حکمرانی او با صطلاح همان اعصار تقریباً شش صد فرسنگ ومدت فرمان داری اش به سی سال خاتمه یافت پس از وی قوم جوجی خان راقوم اوزبک خان نام کردند . جانی بیگ خان پسر او با قر با بجهان برفت و اشرف ایرانی را اسیر کرد وسپس خاندان سلطنتی اوز بک منشعب شده منفردآ در هرجا وضع حکمرانی اختیار کردند . یک سلسله از انطایفه در ماوراءالنهر در سالیان در از قیام ورزیده برمسند امارت متمکن ماندند . امرا خودرا بنام خان یادمیکردند .\nمحمد خان شیبانی نام یک تن از خوانین اوزبک است و از اولاد او شخصی باشغال امارت موقع یافت و در اواخر عهد صفوی مصادف با وائل سلطنت نادرشاه افشار تر کمان در اغاز سال ١١٤٨ ه ق\n(بقیه در صفحه ٤٨)"}
{"book": "adl0964", "page": 112, "text": "مراد بیگ شاه بمفکر آنکه اعليحضرت تیمور شاه از بین جهانیان\nدرگذشت و فرزند جانشین او (جوان ۲۲ ساله) و بین شهزادگان درانی دعوی تاج و تخت\nرونما شده است شاید کفایت پاسبانی مملکت موروث نداشته باشد و نتواند در اطفای نائره\nشورش داخلی کشور موفق گردد. جریان وقایع شهزاده همایون در قندهار و لشکرکشی\nزمانشاه در برابر او بصوب قندهار بمراد مراد بیگ شاه نظر به سابق موقع پیش آمد\nنشان داد . شاه بخارا بطمع خام مصمم شد تا شرایط مصالحه بین مملکتین را که در سال\n١٢٠٤ هـ ق بر بسته شده بود فسخ قرارداده و بار دیگر در آغوش امیرا طوری درا نی\nقدم گذارد . چون این خبر در ختم سال ١٢٠٧ هـ ق از عارف وقائع نگاران شاهنشا هی\nبعرض اشرف اعلیحضرت زمانشاه در قندهار برسید شهنشاه موصوف که بعض اختلال جزئی\nدیار کابل را در اثناء همین سفر قندهار از سوء اعمال باشنده گان این سر زمین تصو ر\nمیکرد و چون عنصر کیفیت معلوم گشت دانست که خلل انگیزی شاه بخارا در صفحات\nشمال تأثیر وارد کرده و از همین لحاظ در بعض نقاط بین کابل و بلخ صورت بلوارونما شده\nاست. درین هنگام اعلیحضرت زمانشاه غازی هیئت يك تن از نجبای قوم درانی به مراد\nبیگ شاه پیام تهدید آمیز گسیل داشته و از حرکات گذشته اش خاطر نشان فرمود . چون\nمتن پیام حاوی گذارش سابق و معاهدات موافق استرضاء مملکتین بود و درا ین دفعه\n\n(بقیه پاورقی صفحه ٤٧)\nابو الفیض خان چنگیزی از سلسله چنگیز خان مرتبه خانی (امارت) ترکستان داشت. رحیم خان\nاتالیق پسر حکیم اتالیق که دختر زاده ابو الفیض خان پادشاه ترکستان بود با ده هزار سوار اوزبک\nدر رکاب نادر شاه افشار ملازمت میکرد . پس از قتل نادر شاه افشار ١١٦٠ هـ ق بهم رکابی\nاعلیحضرت احمد شاه درانی تا دارالسلطنه هرات همراه و از آن تو اخ بسمت بخارا برفت\nرحیم خان مذکور حین وصول بدارالفاخرة امارت بخارا ابو الفیض خان را از میان برداشت\nو خود بر مسند امارت آنجا نشست پس از رحیم خان اتالیق دانیال اتالیق نوبت حکمر انی بخارا\nدریافت شاه مرا دملقب به بیگی جان بن دانیال اتالیق که بعضاً شاه امير دانیال یاد میشود قهر حیم خان\nاتالیق پشت به پشت بقانون دولت چنگیزی اجداد خود مرتبه اتالیقی اوزبک داشتند .\nاما رحیم خان اتالیق با ابو الفیض خان مخالفت کرده بطریق تدویر و تدریج مال و ملک او را\nمتصرف شد و مرتبه حکمرانی دریافت . بعد از وی پسرش بیگی جان بر مسند عمارت تمکن جست\nمذكور طريقة ورع و تقوی داشت و بهمان شهرت اهالی آن ملک را از نظر ارادت و تقوی\nوزاهد دوستی باطاعت کردن با خود راغب ساخت . مردم بخارا او را بنام پیرو رهنما وشیخ\nوخلیفه بچند صفت بزرگ والقاب درست می شناختند و می ستودند و بهمان اسلوب بالآخر وضع\nسلطنت پیدا کرد و بیرام علی خان قاجار (عز الدينلو) حاکم مرور ابقتل برسا نیدو مر ور ادیگر گون\nساخت آقا محمد قاجار پادشاه طهران بدو تهدید کرد . پس از مراجعت اعلیحضرت زمانشاه درانی\nاز سفر هرات در سال ١٢١١ هـ ق و ا عزام سردار شیر محمد خان فوفلزائی به مشهد و تمکن\n(بقیه در صفحه ٤٩)"}
{"book": "adl0964", "page": 113, "text": "(49)\n\nمرادبیگ شاه را تهدید و تخویف کردن میخواست، شاه بخارا دانست که شاهنشاء جوان\nفرزند تیمورشاه وحفید احمدشاه است و یقین که طبق پیام تهدید آمیز خود به پیروی از آن\nپدر و جد خویش بدون شك ور یب انجام خواهد داد. لابد برای فسخ عزم و تجدید شر ا یط\nمصالحه و تشیید روابط حسنهٔ مملکتین افغانستان و بخارا نمایندهٔ شخصی خود را بدر بار کابل\nاعزام کرد، در فرصتی که چهار ماه از صورت اقدامات او در گذشته و اعلیحضرت ز ما نشاه\nاز قندهار و اپس بدارالسلطنه کابل نزول اجلال داشت نمایندهٔ دولت بخارا بدربار کابل\nمواصلت نمود.\nعندالورود شرف بار حاصل کرده پس از انجام تشریفات معمول عصر تحف و هدایای\nبیشماری را که از دولت بخارا با خود برداشته بود بطور پیشکش تقدیم نمود و سپس\nبه نمایندگی از طرف دولت بخارا بعرض اشرف رسانید که از متصرفات در انی آنچه در عصر\nاعلیحضرت احمدشاه تحدید و در عصر اعلیحضرت تیمور شاه تائید شده است کمافی السابق\nاحترام داریم و آن شرائطی که با آن دو سلطان بزرگ افغان در بار عهد بر بسته ایم بر طبق\nمیثاق گذشته بحدود خود متمسکن و حد تعالی مملکتین را محترم میشماریم و نیز خو ا هش\nمیکنیم که ذات اشرف جهانبانی با دولت بخارا قرار شرائط گذشته مصالحتی که ذ ات\nرفیع الدرجات احمدشاه و تیمورشاه نموده اند بعد ازین از راه اخوت اسلامی و همجواری\nرعایت فرمایند.\nاعلیحضرت زمانشاه که هرگز خیال عبور از رود جیحون در سر نداشت شرائط معاهدهٔ\nدولتین افغانستان و بخارا را بر طبق دفعات گذشته تجدید کرد و نماینده مر اد بیگ شاه\n\n(بقیه صفحه 48)\nنادر میرزا بسلطنت آنجا که مصادف بهمین سال و هنگام مراجعت شاهنشاه افغان از سفر هرات\nبکابل است بیکی جان اوزبک معروف به شاه مراد بپردوا ازوی دوپسر بنامهای حیدر توره\nوناصرالدین توره بماندند.\nفرزند اول حکمران بخارا شد. پسر دوم حکومت مرور اشغال کرد، امیر حیدر عزم\nاستقلال کامل برای ایات موروث پدر کرد . ناصرالدین توره تاب مقاومت در خود ندیده\nاز بیم جان بایران بر فت . فتحلی شاه قاجار که مانع اتحاد افراد خاندان هـای سلطنتی\nممالك همجوار بود ناصرالدین توره برادر امیر حیدر توره را از راه تو لید نفاق علیه\nبرادرش تحريك گردن گرفت و بهمین منظور او را حمایت کرده و لقب فر ز ندی داد.\nیعنی رحیم خان و ابوالفیض خان و بیگی جان مشهور به شاه مراد در بخارا ا ز امراء همعصر\nسلاطین در انی اند که گاه گاهی در حدود رود جیحون دست حر کت دراز داشته و از ینطرف\nسرزنش میشدند .\nچون تشریحات عصر امیر حیدر توره راجع بافغانستان اندك در سفر زمانشاه بعزم حج\nبیت الله شریف از راه بلخ و هرات در این کتاب درج است در حال بهمین اختصار ا کتفا رفت ولی\nتماس شاه بخا را با سلاطین در انی قبل از سلطنت زما نشاه در کتاب تیمورشاه درانی نیز مندرج است\nوا گر مطا لع خواسته باشد معلوماتی بدست آرد در اثر مذ کور مراجعه نماید."}
{"book": "adl0964", "page": 114, "text": "خاطر نشان فرمود تا بهمین شرائطی که فی الحال تجدید و تائید بعمل آمده است دولت اوزبیکه\nهمواره ثابت قدم وصادق سخن بوده پای جلادت باینطرف در پیش نگذارد و البته در صورت\nوقوع تخلف ازینطرف اقدامی بعمل خواهد آمد\nازین انجام مذاکرات دوستانه نماینده پادشاه بخارا از دار السلطنه کابل صوب\nدارالفاخره بخارا رخصت مراجعت حاصل نمود\nو آنچه در شروع سال ۱۲۰۸ هـ ق از جانب صفحات شمال افغانستان بعضاً علائم\nاختلال احساس میشد و در نواحی کابل در اثناء سفر زمانشاه بصوب قندهار جزئی خطرات\nتصور میرفت بدون اردو کشی و زجر و توبیخ براحا ذوافراد آن ولایت محض اصدار پیام و ورود\nنماینده آندولت بکابل بطریق مساهلت کبارانه حل و فصل گردید و الی سال ۱۲۱۱ هـ ق\nکه مراد بیگ شاه ازین جهان درگذشت خلاف نظریات شهنشاه درانی اخباری از انطرف\nبسمع اشرف نرسید\n\nفصل نهم\nوفات نصیر خان بلوچ و سر باز زدن شهزاده\nهمایون علیه زمانشاه\nو\nاعزام سردار شیر محمد خان فوفلزائی برای\nتهدید شهزاده همایون\n\nطوریکه در فصل های پیشتر انشراح یافت نصیر خان بلوچ از اوضاع شهزاده همایون\nتعهد اطاعت کرده اعلیحضرت شهنشاه زمان بوصول عهد نامه او از جانب شهزاده همایون\nو اقامت او در بلوچستان اطمینان حاصل و از فکر عزیمت به آنطرف منصرف شد در سال\n۱۲۰۸ هـ ق که نصیر خان بلوچ ازین جهان درگذشت شهزاده همایون راه مکاتبه\nو مراسله با شهزاده سلطان محمود درانی در هرات کشود و هردوتن که از سلطنت زمانشاه\nسر گرانی داشتند و بدل خوش نبودند بنای مقابله گذاشتند وقائع نگاران شاهنشاهی\nمتعین بلوچستان و هرات که حیثت نامه نگاران خصوصی و وظائف استخباریه داشتند از\nفوت نصیر خان بلوچ و حرکت شهزاده همایون عرایضی نگاشته بدربار کابل فرستادند\nو چنان وانمود کردند که نصیر خان بلوچ وفات یافته و برادرانش هوای آن در سر دارند\nکه محمود خان پسر خرد سال نصیر خان را که از پدر همین يك فرزند بازمانده و مستحق\nمسند ایالت مورثی میباشد او را از بلوچستان بدر کنند و خود بریاست وی بپردازند\nوهم شهزاده همایون را اغوا نموده تحریص و ترغیب مینمایند که لباس افتخار سلطنت"}
{"book": "adl0964", "page": 115, "text": "قامت قابلیت تراشایدوز ینت تخت و تجمل بر قدمگاه تو آراید پس لازم آنست که در ین حال\nطایفه درانی دیار قندهار را با خود متفق ساخته بدواً قصد تسخیر اشرف البلاد قندهار\nوسپس عزم دارالسلطنه کابل نمایی .\nاعلیحضرت زمانشاه که در این ایام بدوست عزیمت بطرف بلاد هند و پنجاب داشت\nعرائض اشخاص مؤظف استخبارات محال قندهار را از نظر انور گذرانیده سردار شیر محمد خان\nاشرف الوزرا ملقب به [مختارالدوله] را که درین حال بمرکز کابل بهمراهی ذات اشرف\nشاهنشاه اقامت داشت با سید خداداد خان فوشنجی ویکدسته قشون منظم بصوب بلوچستان\nتعیین و با ایشان فرمود بهرنوع که سیاست ایشان دران ولا ایجاب کند تدبیری بکار برده\nشهزاده همایون را از کردار ناشایسته گذشته اش اطمینان بدهند وبگویند که در صورت\nتسلیم به شهنشاه زمان مقهور ومغضب نخواهند گشت و بطریق مسالمت کارانه او را با خود\nبدارالسلطنه کابل بیاورند و در امور داخله ولایت بلوچستان نزاع خاندانی بازماندگان\nنصیر خان بلوچ را حسب الصلاح رفع نمایند وزمام اختیار ایالت انجا را مطابق مقتضای\nو راثت وقانون سلطنت درانی بفرزند او محمودخان بسپارند .\n\nفصل دهم\nعزیمت اعلیحضرت زمانشاه درانی\nبصوب دارالمرز پشاور\nو\nوصول سردار شیر محمد خان فوفلز ائی\nدر ایالت بلوچستان\n\nپس از انکه اعلیحضرت شهنشاه زمان نقشه سیاسی خطه بلوچستان را مرتب فرموده\nتنظیم آنجا را با آوردن شهزاده همایون بسردار شیر محمد خان محول کرد خود با سائر\nوزراء وارکان مهم سلطنت در رأس دسته های قشون منظم عازم دیار پشاور شد .\nدر همین عرصه ای که اعلیحضرت شاهنشاه زمان بدارالمرز پشاور نزول اجلال فرمود سردار\nشیر محمد خان فوفلزائی وسید خدا داد خان فوشنجی با لشکر معینی پس از طی مراحل\nومنازل وارد بلوچستان شدند ومقدم از همه شهزاده همایون را که مصدر جنبش در ان ولایت\nبشد تسلی داده و برای شهزاده از طرف اعلیحضرت شاهنشاه اطمینان دادند و او را\nهمراه گرفت قصد مراجعت بصوب دارالسلطنه کابل نمودند .\nسید خداداد خان فوشنجی که افکار مخالفت کارانه در سر داشت در عرض راه با\nشهزاده همایون درساخته او را از راه خدیه وخیانت علیه شاهنشاه زمان تحريك کردن گرفت\nو چنین مد نظر داشت تاشهزاده همایون را بتاج شاهی بر سرگزارده و بجائزة خدمت\nخود پس از تمکن شهزاده به سریر سلطنت رتبه وزارت دریابد .\nسردار شیر محمد خان اشرف الوزرا از مکائده و معاهده آنها مطلع شده برعایت"}
{"book": "adl0964", "page": 116, "text": "شهزادگی شهزاده همایون وسیادت سید خداداد فوشنجی اقدام بزجر وتوبیخ آنان نکرد\nوظاهراً از راه تغافل با ایشان تماس نگرفت . بدو عریضه ای بحضور اعلیحضرت زمانشاه\nبدارالمرز پشاور تقدیم داشت و سپس که دانست صورت قضایا به ذریعه خط و کتابت لا ینحل\nمیماند لهذا سیاستی بکار برده معروض داشت که سید خدادادخان شهزاده رازعقب بتاعی\nو آهسته گی بشرف حضور میرساند و اگزذات جهانبانی لازم فرماید نظر بآنکه اموری\nکه باعث اقامت بنده درین ولا باشنو جودندارد و آرزومندم که برحسب امر اشرف بدون تو قف\nخودرا به بار گاه شاهنشاهی درپشاور برسانم .\nاعلیحضرت شهنشاء زمان ملتمس سردار شیر محمد خان فوفلزائی مختار الدوله راد ر\nمراجعت بصوب پشاور پذیرفت وفرمود اگر مانعی و امری که باعث توقف در پیش نداشته باشند\nاز بلوچستان بدینسو ( پشاور) حرکت نمایند .\nحين وصول بحضور اعلیحضرت زمانشاه گزارش ایالت بلوچستان واوضاع شهزاده همایون\nوسید خدا داد خان فو شنجی ر ابیگابک برز بان رانده وصورت ما جر آ مفصل\nبعرض اشرف رسا نید.\n\nفصل یازدهم\nحملات شهزاده همایون\nبصوب قندهار\nو\nمجروح شدن شهزاده قیصر وشکست سرداران بارکزائی و نو رزائی\nو\nعزیمت ایشان بطرف پشاور\nسردار شیر محمد خان مختار الدوله اشرف الوزرا طوریکه از ناصیه حال شهزاده همایون\nوصوفیت سیدخدا داد خان فوشنجی وضع جاه طلبانه وفكر مخالفت کا را نه در یا هه\nبود موصوف نتوانست که از بیم بد خواها ن سلطنت در بلو چستان وقندهار اصل ماجراًرا\nحضور شاهنشاه معروض دارد یا بدون استرضای سلطنت در انصرام و انقطاع گردن کشان\nو مخا لفان اقدام نماید . مبغی که سردار شیر محمدخان از هر دوتن وداع کرده بعزم باریابی\nحضور شا هنشاه در پشاور معاودت کرد شهزاده هما یون بهمر اهی سید خدا داد خان\nفر صت تا خت و تاز یا فته خا تم کرا نما یه سلطنت را بکف اقتدار خویش تصو ر گرده\nبدو آبا شهزاده سلطان محمود درانی تماس گرفت ولی شهزاده سلطان محمو دنظر بعهدی\nکه سابقا بربسته بود بدان اعتنا نکرد، سپس اهالی دیار قندها ررا فراهم آورده روی ستیز\nبسوی مرکز قندهار نهاد - شهزاده قیصر پسر هشت ساله زمانشاه که در مدت یکسال با مستشاری\nونیابت عبد الله خان نور زائی بر مسند ایالت قند هار شرف افتخار از جانب پدروالاگهر داشت\nاز آوازه یو رش آوردن شهزا ده هما یون بطرف اشر ف البلاد قند ها ر متو حش شد"}
{"book": "adl0964", "page": 117, "text": "٩٥٣\n\nعبدالله خان نورزائی و سرداران و اکابر قوم درانی را ملتفت اوضاع ساخت و پس از جمع‌آوری\nمردم با همراهی فرماندهان افواج قبائلی مانند سردار پاینده خان و گدا محمد خان\nکه در این عرصه در قندهار اقامت داشتند بمقابله برخاستند.\nسردار محمد خان سدوزائی را برای حراست شهر قندهار تعیین کردند و دگر سرداران\nدرانی برای اینکه افراد سپاه بطرفداری سلطنت زمانشاه از دل بکوشند شهزاده قیصر\nطفل هشت ساله زمانشاه را که عهدهٔ نائب‌الحکومتی وولایت عهدی داشت با خود همراه گرفته\nبعزم مدافعه از حملات شهزاده همایون بطرف محاذ رهسپار شدند. سردار محمد خان سدوزائی\nکه بحیثیت قلعه‌دار شهر تعیین شده بود از مشارکت شهزاده قیصر در محاذ او نیز بدل قرار نگرفته\nبا پنچصد سوار از شهر برون شده برکاب شهزاده قیصر پیوست ، حین تصادف قواء\nطرفین لشکر شهزاده همایون هزیمت یافت لشکر شهزاده قیصر دست بتاراج اموال\nهزیمتیان کشوده و شکست‌یافتگان را تعاقب در گرفتند.\nشهزاده همایون که بحساب عسکری آنوقت در برابر فرما نده لشکر معینتی شهزاده\nقیصر در میدان حرب قرار داشت (١) در حال انهزام لشکر دل از دست نداده\nبجنگ‌کنان خود را بشهزاده قیصر نزدیک کرده و همرهان شهزاده قیصر از ضعف همت\nآن فرزند هشت ساله را در میدان حرب تنها گزاشته ساعتی مصروف تاراج اموال\nو آلات لشکر شهزاده همایون شد بنومیس هزیمت یافتند.\nشهزاده همایون که بفرط غضب در پیش صفوف می‌آمد آن‌سنگدل بفرق شهزاده قیصر\nشمشیر تیز حواله کرد وفرق سر طفل کود را با انگشتان دستش که از بیم شمشیر\nبرفرق خود گرفته بود جراحت شدید رسانید .\nشهزاده سلطان احمد بن شهزاده همایون که همراه پدر خود بود نظر بعاطفه و قرابت\nعموزادگی شهزاده قیصر را که آغشته بخون و نزدیک بهلاکت دید بگریه و ناله شد .\nشهزاده همایون بگریهٔ فرزند خود وحالت شهزاده قیصر متوجه شد و از کلمات تأثر\nآور شهزاده سلطان احمد فرزند خود نهایت خجالت کشید بعداً به شهزاده سلطان احمد\nو لشکریان خود که متوجه وضعیت رقت‌آور شهزاده قیصر بودند حالت غضب و بیخودی\nخود را عذر آورده شهزاده قیصر فرزند اعلیحضرت زمانشاه را در آغوش گرفت و روی او را\nبوسیده گفت فرزندم از راه بلدی و خطاهای دیگران تو باین حالت رسیدی وگرنه\nطفل هشت ساله را باین عمل چکار که در میدان جنگ و ستیز حاضر گردد و فی‌الحال\nترا با ین جا گزاشته‌اند و خود آنان یکی در اطراف تو حاضر خدمت نیستند. بعد ازین\nکلمات جراح را امر کرد که بزودی بمرهم داری و معالجهٔ او بکوشد تا بخوبی\nجراحت او التیام پذیرد.\nسرداران قواء شهزاده قیصر مانند عبدالله خان نورزائی (نائب و مستشار)\nکه صفت (لا لا) داشت و یحیی خان بسطحی باشی و گدا محمد خان درانی معروف به .\n(١) نقشهٔ محاذات حربی آن وقت در يك فصل علیحده نشان داده شده است و در متن\nاین صفحه که علامت پاورقی گذاشته‌ایم دلالت بران دارد."}
{"book": "adl0964", "page": 118, "text": "(54)\n\nگدوخان و سردار پاینده خان بارکزائی و فتح خان امیر آخور پسر سردار پاینده خان که حاکم\nشهزاده قیصر را بدان منوال شنیدند بیشتر مقاومت نکردند همگان دل از دست داده بصوب\nپشاور رو بفرار نهادند در ورود به پشاور بخدمت شهنشاه زمان پیوسته و سائر سرداران\nوصاحبمنصبان باقوام زمانشاهی در قندهار به لشکر شهزاده همایون داخل شده پس از قبول\nشرائط انقیاد تحت رایت او به اشرف البلاد وارد شدند و این روزی بود که در امپرا طوری\nافغانستان دو شخص از اولاد جلیل ایشان احمد شاه درانی تاج سلطانی برسر و نقاره خسروی\nبنام خود در قندهار و پشاور مینواختند.\n\nفصل دوازدهم\nاعلان سلطنت شهزاده همایون در اشرف البلاد قندهار\nو\nملقب شدن آن بنام (همایون شاه)\n\nخوانین درانی و غلزائی قندهار بعضاً برضای خاطر و اغلب از بیم جان تبعیت شهزاده همایون را\nقبول کرده نامواو را بصفت سلطان درانی شناخته و نقاره سلطنت به نوا درآوردند و چین\nذرائعه ویرا بشانه شهزاده همایون گذاشتند و کمر بند مرصع را پس از قرائت ادعیه بنام کمربند\nسلطانی به کمر او بر بسته و اورا همایونشاه نام کردند و این بیت را به تقلید و تائید عصر\nسلطنت اعلیحضرت احمدشاه درانی بمدار برای دراهم فضى عصر سلطنت همایونشاه\nقرار دادند:\n\nحکم شد از ذات بیچون بر همایون پادشاه\nسکه زن بر سیم و زر از پشت ماهی تا بماه\n\nپس از انجام مراسم تجلیل سلطنتی در قس خاتم و خطبه منابر نام او اگرچه از زمان طفلی\nمحمد همایونشاه بود ولی در این فرصت رسماً همایون شاه اعلام شد."}
{"book": "adl0964", "page": 119, "text": "(٥٥)\nفصل سیزدهم\nحرکت سردار احمد خان نورزائی\nاز دارالسلطنۀ هرات بصوب قندهار\nو\nمجروح شدن وهزیمت یافتن آن\nاز دست همایون شاه\nسردار احمد خان نورزائی که از طرف شهنشاه زمان بشهر هرات بامر امری قیام داشت\nمذکور از سفر شهنشاه زمان بصوب پشاور اطلاع یافت و میخواست از طریق قندهار به پشاور\nبشرف رکاب بوسی شهنشاه برسد تصادفاً در بین راه هرات و قندهار از فتنه انگیزی شهزاده همایون\nو مجروح شدن شهزاده قیصر و بالاخر بسلطنت رسیدن همایونشاه اطلاع یافته با لشکری\nکه از مردم درانی در هرات همراه داشت قصد منازعت بصوب قندهار و مقابله با همایونشاه نموده\nاز راهی که قواء مقیم قندهار انتظار ورود سردار احمد خان را داشتند آن راه را گذاشته\nاز طریق دیگر وارد قندهار گردید تا شهر را تصرف نماید.\nحين وصول به يك ميلى اشرف البلاد عبدالكريم خان بارکزائی بن سردار رحیمداد خان که\nاز طرف شهزاده قیصر بعهده قلعه بیگی بحفاظت ابواب قلعه بر قرار و مترصد ورود قواء\nمهاجمین بود از ورود سردار احمد خان ممانع شده نگذاشت که داخل شهر شود.\nهمایونشاه که در چند میلی قندهار تاج سلطانی بسر کرده و نقارۀ سلطنت بنام خود مینواخت\nدر حصۀ کوهکرن با قواء سردار احمد خان نورزائی [که از دخول در شهر رو بر گردانیده\nبود]ملاقی گشته آتش حرب بین قواء هر دو فرمانده در اشتعال آمد و جنگ سخت\nدر پیوست چنانچه کار از آز بورک و تفنگ در گذشته دست بکار د و خنجر برده بسیار تن\nجراحات شدید برداشتند.\nسید خداداد خان فوشنجی و ملا خداداد خان که از فرماندهان قشون همایونشاه درانی بودند\nسخت مجروح شدند.\nیوسف خان مهماندار باشی از پیروان و همکاران سردار احمد خان نورزائی دستگیر شد.\nهمایونشاه میخواست که یوسف خان را بقتل برساند ولی سرداران طرفدار همایونشاه\nاز وی شفاعت کردند و همایونشاه از خون او در گذشت.\nسردار احمد خان نورزائی خودش نیز دو زخم از فیر تفنگ و تفنگچه برداشت."}
{"book": "adl0964", "page": 120, "text": "همراهان سردار احمد خان نورزائی که بیشتر از مردم قومانی و از وابستگان همایونشاه\nبودند از بیم آنکه مبادا از قرابت فامیلی و عجز احترام او را به همایونشاه بسپاردند فرار\nکرد و به مسافت هشت میلی اسپ راند و بالاخر از کثرت خونی که از جراحت بدنش زائل شده\nبود ضعف و بیهوشی بروی مستولی گشته از پشت اسپ بر زمین افتاد و در حالت ضعف\nو بیهوشی سردار احمد خان نورزائی ملامحمد حسن یکی از علما و مشایخ آنعصر او را از زمین\nبرداشته بخانه خویش برد همایونشاه که تا اندازه سه میل راه از وی تعاقب کردن میخواست\nچون او را دستگیر نتوانست بسوی قندهار مراجعت کرد.\nحین دخول در حصار بزرگ اشرف البلاد قندهار به نقاره خانه سلطانی حکم داد تا\nنقاره اجلاس و اجلال همایونشاه را بنوا در آورند همایونشاه در روز سوم آگاه شد که\nملامحمد حسن فقیر سردار احمد خان را در خانه خود برده او را پرستاری و مداوا میکند\nهمایونشاه که تا این لحظه متیقن بود سردار احمد خان ازین دیار فرار کرده است\nشکر تجسس نداشت از استماع این خبر سواران فرستاده سردار احمد خان مجروح را بحضور\nطلبید و بعد از احضار وی حکم قتل فرمود\nعلما - سادات و مشایخ دیار قندهار که بدربار همایونشاه اجتماع کرده بودند مجتمعاً\nبشفاعت خون سردار احمد خان حاضر شده حکم همایونشاه را در مورد قتل سردار مذکور\nبازداشتند و سردار احمد خان را وادار ساختند تا بعهدی که همایونشاه قناعت نماید متعهد گردد\nو علاوه بر آنکه دست تابعیت میدهد از گناه خود نیز تائب شود و سوگند وفاداری پادشاه.\nسردار احمد خان با آنکه جراحت شدید در بدن داشت ظاهراً بنام پاداش احسان همایونشاه\nکه از خون او در گذشت و در باطن از بیم جان که دانست بدون اقرار و اعتراف به وفاداری\nحیات او دوباره در خطر مواجه خواهد شد لذا پیمان موکد بایمان در بین قرار داد و گفت\nبدون از یاری و اخلاص شعاری همایونشاه راه دیگر نپویم و بجز راستی و صداقت با همایونشاه\nکار دیگر ننمایم."}
{"book": "adl0964", "page": 121, "text": "فصل چهاردهم\n\nحرکت موکب اعلیحضرت\n\nشهنشاه زمان از دارالمرز پشاور بدارالسلطنه کابل\n\nو\n\nعزیمت بطرف قندهار بغرض ازبین\n\nبردن سلطنت نام نهاد همایونشاه\n\nاعلیحضرت زمانشاه که پس از فرستادن سردار شیر محمدخان در ظلرانی اشرف الوزرا در بلوجستان خود عازم پشاور شده بود تا این موقع که کار شهزاده همایون بدان مراحل رسید در دارالمرز پشاور برای تنظیم و وارسی امور کشور هند و پنجاب نزول اجلال داشت. درین وقت که از کردار نا سنجیده برادر بزرگ خود شهزاده همایون ملقب به [همایونشاه] اطلاع یافت بسیار مکدر و آشفته خاطر گردید و برای سرزنش او و اعراض سلطنت موقتش که در دیار قندهار آتش نفاق بین طوایف درانی برافروخته بود وارسی کردن امور مربوط به کشور هند را فی الحال معطل گذاشته از پشاور باقشون شاهنشاهی حرکت فرموده وارد دارالسلطنه کابل شد. در خلال احوال مذکور بعضی از رجال نامور و اهالی قندهار بطور خفیه یکایک بشرف حضور اعلیحضرت زمانشاه بدارالسلطنه کابل رسیدند. شهنشاه زمان پس از وصول بدارالسلطنه کابل لشکر مظفر خود را بعزم رزم همایونشاه باواده سوقیات اشرف البلاد مسلح داشته از دارالسلطنه کابل رو بسوی قندهار نهاد. بفاصله پنجاه میلی قندهار سردار پاینده خان بارکزائی را که قبلا بادسته خوانین قندهار هزیمت یافته و در پشاور بشرف رکاب بوسی شاهنشاه زمان پیوسته بود نظر بآنکه در تنها گذاشتن شهزاده قیصر و عزیمت بطرف پشاور مورد طعن واقع شده بود اینوقت پیشرو سپاه اعزامی قندهار قرار داد و خودره شاه با وزرا و ارکان سلطنت و دسته های قشون شاهنشاهی از عقب دسته قراولی راه قندهار را بر گرفت.\nهمایونشاه از ورود موکب شاهنشاه زمان اطلاع یافته او نیز دسته بندی قشون خود را مرتب و مسلح داشته از قندهار بعزم مقابله بسوقیات عسکری آغاز کرد. سردار احمدخان نورزائی که جراحت او تا این وقت صورت التیام نیافته بود ناچار نظر بعهدی که با همایونشاه بسته بود داوطلب قیادت لشکر همایونشاه شد. همایونشاه که از عهد او اطمینان داشت او را به پیشروی لشکر خود بنام قراول بیگی گماشت و سایر ارکان و اعیان سلطنت نام نهاد خود را در عقب لشکر اعزامی نگهداشت."}
{"book": "adl0964", "page": 122, "text": "(۷۵)\n\nچون فرماندهان قوا، طرفین زمانشاه و همایونشاه که عبارت از سردار پاینده خان\nمحمدزائی بارکزائی و سردار احمد خان نورزائی بنان خیلی پیش قدمان لشکر کابل و قندهار بودند\nباهم روبرو شدند. سردار احمد خان که نظر به بیم جان و رهایی از قتل باهمایونشاه برعکس\nعهد مخالفت کرده بود از لشکر همایونشاه قبل از مصاف دادن با لشکر مقابل روبر تافته بحضور\nاعلیحضرت زمانشاه برسید.\nهمایونشاه سلطان نام نهاد که او را بحیث بزرگترین ژنرال در رأس قواء قندهار فرستاده\nبود ازین تصادف عجب در هراس شد و دانست که دیگر سرداران معینی او نیز بچنین امر مبادرت\nخواهند ورزید و از بیم آنکه مبادا خود او را بدست زمانشاه بسپارند همایونشاه در هنگام\nشب با معتمدان خویش راه فرار بجانب دارالسلطنة هرات در پیش داشته و آنجا به نیت توصل\nباشهزاده سلطان محمود والی هرات راه بر گرفت و خبر فرار او در قندهار اشتهار یافت.\nشهزاده قیصر که تا این وقت جراحت آن طفل بکلی التیام نیافته و در محبس قندهار مقید بود\nزوجه سردار پاینده خان بارکزائی که آنوقت در قندهار و از طرف شوهر خود اطلاع داشت\nکه او در رأس قشون اعزامی زمانشاهی از طرف کابل قرار دارد و عنقریب میرسد برای انجام\nحسن خدمت و حصول افتخار و سر بلندی شوهر خود[ که نسبت بهزیست او و تنها گذاشتن شهزاده\nقیصر را در میدان حرب نزد مردم قندهار مورد طعنه واقع شده بود] با بسیار تن از مردم بارکزائی\nمقیم شهر قندهار برخاسته در محبس یورش برد، شهزاده قیصر طفل هشت ساله را از محبس برآورده\nبر مسند حکومت قندهار بر نشاند. مرتضی خان بارکزائی داماد سردار پاینده خان که از فرار\nهمایونشاه از قندهار بلراه اطلاع یافت مذکور از موقع استفاده ناجائز کرده دست بتاراج اموال\nدکاکین اهل بازار دراز کرد. زوجه پاینده خان که ازین امر شنیع و شرم آور آگاه شد\nببا او بر خورده باشمشیری که مطابق معمول زنان آنوقت مردم درانی در گردن آویخته داشت\nمرتضی خان داماد خود را مجروح ساخت و در پایش زنجیر بربست.\nمیان عبدالستارشاه فقیر که یکی از مشایخ معاصر زمانشاه در قندهار بود خواهش کرد\nتامر تضی خان را از بند و زنجیر رها نماید و بر حسب التماس فقیر موصوف مرتضی خان از بند\nو زنجیر رها گردید."}
{"book": "adl0964", "page": 123, "text": "قندهار آن کشور مینو سواد\nاهل دل را خاک او خاک مراد\n\nکوی آن شهر است ما را کوی دوست\nساربان بر بند محمل سوی دوست\n\nطرفه آب روان لا ینقطع\nدر دمش دو تشنه لب خرما [؟]\n\nآمد از پیراهن او بوی او\nداد ما را نعرة الله هو\n\nحصار پر افتخار اشرف البلاد و دروازۀ عیدگاه قندهار که بزرگترین خاطرات تاریخیه کشور عزیزمان مربیط با اولین سنگ نهادن او بدست حق پرست احمد شاه کبیر\nبعد از عودت سفرهای پانی پت گذاشته شده است و بقیة در مقدار هشت صدو گل او را نون بهای اولاد ذکور در (۱۱۸) به دانه بر افگندگان نام اوه ثروت کافی را که در بدل\nکشتگان اولاد و برادران عزیزانشان از لبرن گاهان اقالیم بدست آورده اند قسمت عمده را با حدات و اکمال این بنای متین مصرف رسانیده و یادگار بی همتا\nو مبارک بجا مانده اند.\n\n« متعاقب کتاب درة الزمان »"}
{"book": "adl0964", "page": 124, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 125, "text": "فصل پانزدهم\nفرار همایونشاه و نزول اجلال شهنشاه زمان\nدر اشرف البلاد\nو خطاب ولایتعهدی و لقب سلطان منصور\nبه شهزاده قیصر\n\nفردای آنروزی که شهزاده قیصر بر مسند ایالت برنشست اعلیحضرت زمانشاه با نیروی شاهنشاهی وفر فریدونی بشهر قندهار واردشد فتح خان بارکزائی میر آخور که در لشکر زمانشاه شامل بود میخواست همایونشاه مفرور را تعاقب کند چون همایونشاه فاصله بعیدی را طی کرده بود فتح خان میر آخور ناکام برگشت همایونشاه قصد داشت که بهرات برود ولی ازینکه شهزاده سلطان محمود دست نشانده زمانشاه و با او عهد کرده است و در این اوقات که اعلیحضرت شاهنشاه زمان برای امتناع از ورود شهزاده همایون در هرات بعنوان شهزاده سلطان محمود والی آنجا فرمانی اصدار فرموده بود نیز همایونشاه را بخطر آینده متوجه ساخت و از انتشار خبر تعاقب کردن قوای زمانشاهی و فرستادن فرمان امتناعیه در هرات بیشتر متوحش شده دانست که اگر با شهزاده سلطان محمود ملحق شود مبادا بر حسب امر زمانشاه شهزاده سلطان محمود از راه امتناع پیش آید و یا او را زنده بدست بدهد لابد پس از چند روزی از فراه برگشته بر سوی ریگستان نهاد و از آنجا واپس به بلوچستان و از آنجا به ملتان که از مستعمرات امپراطوری درانی و جمعی از نجبا و حکام طائفه سدوزائی در ملتان بودند وارد شد.\nاعلیحضرت شهنشاه زمان پس از فرار همایونشاه و انقراض سلطنت موقت او که از سبب رو بر تافتن سردار احمد خان نورزائی تزلزل در ارکان سلطنتش افتید بدون محاربه و مقاتله کلید فتح قندهار را بکف آورده بفراغ بال در خلوت خانه همایون دولت سرای عتیق که موروث اشرف ابعاد اریکه سلطنتی او را از پشت پیل خاصه فرود آورده بر زمین نشیمن گاه خاقان اعظم احمد شاه کبیر نهادند. پس از اجلاس شهنشاه زمان عزم نظم و نسق دیار قندهار فرمود و متوجه عرائض مردم و جویای احوال فرزند مجروح و محبوس خود شد و در آن مدتی که اهالی مقیم قندهار و شهزاده قیصر حالات بدو سابحات حزن انگیز را سپری کرده بودند بیش از پیش تسلی و دلجوئی کرده دولتخواهان سلطنت زمانشاهی را باعطای خلاع فاخره نیک بنواخت و شهزاده قیصر مجروح که در سن هفت سالگی آسیب و زیان دیده بود از طریق اشفاق خسروانه و الطاف پدرانه بخطاب ولیعهدی و لقب سلطان منصور بایالت قندهار چنانچه قبل از هنگامه آرائی همایونشاه مخلوع و مفرور بدانعهده از بدو سلطنت زمانشاه برقرار بوده مجدداً سرافرازی و برقراری بخشید."}
{"book": "adl0964", "page": 126, "text": "﴿٦٠﴾\n\nفصل شانزدهم\nاعزام سردار شیر محمد خان مختارالدوله\nبصوب بلوچستان\nوبرقرار گردانیدن محمودخان بلوچ را بر مسند امارت پدرش نصیر خان\n\nطوریکه مطالب تاریخ مربوط به ولایات بلوچستان از پیش رقم شده تا این فرصت لاینحل باقی ماند.\nمفصل احوال اینکه از اوضاع شہزادہ همایون وسیدخدادادخان فوشنجی وملاخدا دادخان و برادرزادگان\nنصیر خان بلوچ که هر یکه سر بفساد می‌جنبانیدند و همدیگر مقابل را برای مقاصد سوء علیه زمانشاه\nتحریک میکردند تنها شخصی که در باطن مخالف اسرار اقدامات شوم آنها\nبود سردار شیرمحمد خان فوفلزائی اشرف الوزرا ملقب به مختارالدوله که به دولتخواهی\nزمانشاه تا دم اخیر ثابت قدم ماند و چون بصورت واحد نتوانست قضایای مربوط به ایالت\nبلوچستان را حل کند و دیگر دانست که اسرار او بصورت مکاتبه نزد مخالفان پوشیده و مکتوم\nنمی گذارد درعرض راه اوهام وعرایض او خواه مخواه افشا میگردد بحیلتی از همراهی\nشهزاده همایون وسید خدادادخان فوشنجی وخوانین بلوچ بر کنار شده درپشاور برای\nعرض مطلب بحضور شهنشاه زمان پیوست و تا این وقت که در قندهار بکلی آتش اختلال ونفاق\nزبانه زده و سرداران بد باطن متخلفی نگشت مختارالدوله معطل وامور مربوط به بلوچستان\nمتوقف ماند. بعد از تنظیم قندهار که اعلیحضرت شهنشاه زمان فراغت یافت عود قصد\nمراجعت بکابل نمود و سردار شیر محمدخان فوفلزائی مختارالدوله دوباره برای انجام\nمعاملات داخلی بلوچستان حکم حرکت بدانصوب حاصل کرد.\nتفصیل این مقال راجع بخطهٔ بلوچستان و احوال خاندان نصیرخان چنان است: محمودخان\nفرزند کوچک نصیر خان بعد از فوت پدر از دست پسر کاکای خود نسبت امر ریاست\nقوم اذیت زیاد دید و او را از حکومت بلوچستان به بهانهٔ خورد سالی به تحریک چند نفر\nغرض جوی قوم بلوچ از شغل امارت برکنار ساخته به نیروی خود متصرف شده\nمحمود خان چند بار در پشاور کابل قندهار عرایض مکرر بحضور شهنشاه زمان\nبنا بر طلب معاونت و حصول فرمان استقرار برمسند امارت ایالات بلوچستان تقدیم میداشت.\nشهنشاه زمان نظر بالطاف و عنایات خسروانه وشخصیت باصداقت نصیرخان بلوچ پدراو درنظر\nداشت تا محمود خان را با وصفی که خورد سال و بی تجربه است براساس مقرارت سلطنت\nدُرانی بشرف اصدار فرمان وپشتیبانی توسط يك تن از ارکان مهم سلطنت حق استقرار\nبر مسند امارت پدرش افتخار بخشد ولی آن گزارش و آن حوادث ووقایعی که در صفحات قبل\nرقم شد موانعی در پیش آورد که اوامرو نظریات شاهنشاه زمان در محل اجراء نرسید\nومحمودخان براصل مرام فایق نگشت ."}
{"book": "adl0964", "page": 127, "text": "درین وقت که فرصت مساعد و بخت و اقبال اعليحضرت شاهنشاه زمان در قنعهار یاوری کرد بعرایض\nگذشته و حال محمود خان و احوال قوم بلوچ که بوضع ملوك الطوايفي و نفاق های داخلی\nگرفتار شده بودند گوش فراداده نیازمندت شد . سردار شیر محمد خان فوفلزا ئی را که بله\nآن نقاط و دوسه بار وقت گذرانیده و بخواص قبائل و باشندگان اما کن آنجا آشنائی و معرفت\nشخصی داشت با لشکر بد انصواب دفعه ثانی فرستاد(۱) وحکم اشرف والا به عنوان مختار الدوله\nچنان شرف انفاذ یافت که ولایات مربوط بحکومت بلوچستان تحت اداره نصیر خان مرحوم را\nاز تصرف برادر زاده نصیر خان بلوچ بر کشیده زمام اختیار تمام ایلات آنجا را بکف اختیار\nمحمود خان پسر کوچکش بالاستقلال و بلا مشاركت دیگر و ابستگان او بسپارد تا احدی از اعضاء\nخانواده اش دخیل امور ریاست آنولا نباشد و شرائطی که پدرش نصیر خان با سلاطین درانی\nمرعی میداشت ورسم اطاعت بجا می آوردو لشکری که به پادشاهان پیشین درانی بتعداد شش هزار\nنفر مسلح بطور امدادی میفرستاد وباج وخراج تقدیم میکرد این فرزند جانشین او را از شرائط\nسابق که پدرش بآن شرائط ملزم او امر شاهنشاهی و خراج گذار این دولت بود مطلع ومتعهد\nبدارد . پس از اعطای او امر لازم در همین ایام اعلیحضرت شهنشاه زمان عزم مراجعت\nبطرف دار السلطنه کابل نمود و سردار شیر محمد خان اشرف الوزراء بوظیفه ای که تعیین\nشده بود راه ایالت بلوچستان بر گرفت . سردار مختار الدوله وارد دیار بلو چستان شد .\nپس از محاربات در نواحی قلات نصیر که مقر امارت آنجاست وارد گردیده تمام گردن کشان\nقوم بلوچ را مطیع اوامر امیر اطوری درانی ساخته زمام اختیار ولایات بلوجیه را مانند سابق که به\nنصیر خان مفوض شده بود حسب الامر اشرف شهنشاه درانی بفرزند خرد سالش محمود خان\nسپرد و چون در اوضاع ولایات بلوچستان بعد از فوت نصیر خان از لحاظ اختلال خاندان او\nخرابی ها رخ داده بود سردار شیر محمد خان مختارالدوله قوم فوفلزائی اسباب تنظیم و تنسیق\nآنجا را فراهم آورده اهالی و معززین بلوچی را از نقاط دور دست و مراکز دور ونزدیك آن خطه\nمثل : فهرج- نصرت آباد - دزدا ب - کند یمت - بم - برماشیر - هو مگ -\n- سیه کوه ماشکیت -\nمیرجاوه - بم پشت - سب - ایمپور - سمسور - بز ما- پس کوه - آب رئیس - گشت -\nجالق - کله گان - کوج گردان - نازیل - رودبار - کل کران دیگ- دزگ- كوهك-\nکوجله - هو کلات - پیش - راست - گی دلکان - دشتیاری - امبند - پنج کوتج -\nکوهی کوه - ایران شان - زنده جان - کاووان در - دنبه - اقتیر -خاش مکس- افشان-\nاشار - پاروت - سرکهوران - چاهب - سرباز - قصر کن- هیچان - لاشار- گو هر -\nقاسم آباد - پشت - میر میچ - پتوخ - اسپکه مسکوتان- بحضور خودخواسته يكايك را\nاز وضع سرکشی گذشته ایشان منصرف قرارداده با طاعت محمود خان حاضر و متعهد ساخت\nوتمام ملکان و اربابان ایشان را بخدمت واتفاق کردن باهمی و تابعیت محمود خان حاکم\n(۱) سفر سردار شیر محمد خان اشرف الوز راء در ایالات بلوچستان در عصر زمان شاه این بار\nدوم است اما مذکور در وقت وفات اعلیحضرت احمد شاه و جلوس تیمور شاه نیز مدت زیاد در بلوچستان\nگذشتانده بود چنانچه مفصلا كیفیت در ضمن سوانح مختار الدوله درج است ."}
{"book": "adl0964", "page": 128, "text": "كل ایالات متوجه گردانید و سپس که همگان بخدمت محمود خان سر به تسلیم نهادند سردار\nشیر محمدخان مختارالدوله بمحمودخان خطاب فرمود که اگر بعد از ین در دیار شما وضع\nنفاق پدیدار شد همین اشخاص حضار مجلس (وآن كسانيكه از نقاط مذكور خواسته\nشده بودند)و موضوع را به یکایک آنان خاطرنشان مینمایم مسئول خواهند بود. بعد از اکمال\nنظم و نسق و برقراری محمودخان و تفهیم اهالی آنجا شیر محمدخان مختارالدوله برحسب عرائض\nوالتماس خاندان نصیرخان محمودخان بلوچ را با خودهمراه برداشته عازم حضور زمانشاه درانی\nشدند و درین فرصتی که اعلیحضرت زمانشاه پس از تنظیم قندهار بدارالسلطنة كابل نزول\nاجلال فرموده و درفکر تدارک اسباب سفر هند و پنجاب بود مواصلت كردند .\nمحمود خان بلوچ پس از تشرف مورد نوازش شاهنشاه قراریافت و رخصت مراجعت\nبصوب بلوچستان حاصل کرد و شش هزار سوار از مردم بلوچ برای ملازمت عسکری دائمی\nبرکاب شاهنشاهی مرتب و مسلح از مردم بلوچ داخل قشون نمود .\nمحمود خان با آن عهد تا اخیر پایدار بماند و مانند پدرخویش احسان سلاطین درانی را\nفراموش نکرده از شرف اطاعت سلاطین این مملکت مادام الحيوة عدول ننمود.\n\nفصل هفدهم\n\nآغاز اردو کشی زمانشاه درانی\nبصوب پنجاب و لاهور\n\nوواقعاتی که پس از مراجعت اعلیحضرت زمانشاه بصدور پیوست\nدرضمن وقائع تمرد شهزاده همایون بحضور اعلیحضرت زمانشاه اطلاع رسید که گروه سكهان\nدر لاهور بنای خود سری نهاده و هنگامه آرائی آغاز کرده اند. این اطلاع وقتی بعرض شهنشاه\nدرانی رسید که چهره سال از فوت اعلیحضرت تیمورشاه درانی در گذشته وواقعات داخلی دارالسلطنهٔ\nکابل و اشرف البلاد قندهار از لحاظ مخالفت شهزادگان درانی برمردم لاهور جرات تمرد\nو خودسری بخشیده است.\n\nازشنیدن این عرائض اعلیحضرت زمانشاه را اندازهٔ خشم و غضب نهایت غالب شده در سال\n۱۲۱۰هـ ق و ۱۷۹۶ع بغرض تنبیه و سرزنش گروه شرارت پیشهٔ سکهان از دارالسلطنهٔ كابل\nبصوب هندو پنجاب بر لشکر مظفر امر حرکت فرمود وخود در رأس قشون منظم برخاسته\nاز گذرگاه اتک عبور كرده واز سرزمين حسن ابدال وارد نواحی رهتاس شد. آنجا برای رفع\nخستگی طوالت راه چند روز را به سیروتفریح و شکارگذرانیده وسپس احمد خان با رکزائی\nشاهنچی باشی را بهمراهی بهادرخان بن فیض طلب خان قوم توخی ( عشيرة محمد زائی)و غيره\nخوانین با دوازده هزارسوار رزم آزموده مقرر فرمود كه ولایت میان دو آبه جهلم و چناب را بتصرف\nسلطنت درانی آرند."}
{"book": "adl0964", "page": 129, "text": "پس از انجام کار شهر اده همایون درانی که در حین سفر بری واقع شد (۱) احمد خان بارکزائی\nشاهنچی باشی و بهادرخان بن فیض طلب خان با سواران خود از نهر جیلم عبور کرده با سکهان\nبه محاربه پرداختند و چندبار بر لشکر سکهان پراگندگی وارد کردند و باز اجتماع کرده\nبهم می‌آویختند، احمد خان شاهنچی باشی از قلت لشکری که همراه داشت متیقن گشت که کاری\nاز پیش نتوان برد پس چنگ کنان خود را از میدان رزم برکشانده با آلات و مهمات حرب باردوگاه\nشاهنشاه زمان پیوست، اعلیحضرت زمانشاه قشون مسلح و تازه دم دیگر را بصوب پنجاب حکم\nسوقیات داد و آن وقت لشکر سکهان که چون حالت تباهی خود را مانند اردو کشی های عصر\nاحمد شاه کبیر مشاهده کردند از یورش احمد شاه ثانی چنان فرار کردند که در هیچ قریه\nبنظر عساکر بر نمی‌خورد، بوعلی العموم از خوف شاهنشاه ذیجاه گریخته بجنگل ها و ویرانه های\nبعید از خط سیر عساکر درانی پناه بردند و چون تشریف بردن شهنشاه زمان در ملک پنجاب محض\nسرکوبی سکهان و انتظام بخشی ولایات لاهور در نظر بود حین توقف لشکری تعیین فرمود تا گروه\nمفرور سکهان را از هر کجا دریافت کرده بحضور بیاورند، سواران لشکر درانی در هر قریه و قصبه ای\nکه آنها رفته را تعقیب میکردند بسکه ان مفرور دستیاب نمیشدند و در چند روزی که اعلیحضرت\nزمانشاه غازی در لاهور نزول اجلال داشت عزم بالجزم او این بود که در لاهور اقامت گزیده\nسررشته و انتظام آنجا را بفرماید مگر از دار السلطنة كابل اطلاعات بیم بر سد\nو اعلیحضرت شهنشاه کشو ر کشا از قصه حسن ابدال مصمم معاودت بجانب کابل شد .\n(۱) واقعه دستگیر شدن شهر اده همایون در اثنا سفر بری پنجاب در زیر عنوان دیگر اشراح یافته است."}
{"book": "adl0964", "page": 130, "text": "فصل هجدهم\n\nخاتمۀ حیات شاهرخ شاه افشار\nسلطان تحت الحمایت دولت افغان\nدر مشهد\nو\nورود نادر میر زابدار السلطنۀ کابل\n\nدر خلال احوال سال ١٢١٠ هـ ق آقا محمد شاه قاجار پادشاه طهران نظر بعنادی که با خاندان\nنادر شاه افشار از قدیم داشت و از مدتی چشم به توانائی سلطان مشهد دوخته و از مدتی مترصد حمله\nمی بود بعد از تاریخ وفات اعلیحضرت تیمورشاه درانی موفق نشد و در عصر سلطنت\nاعلیحضرت زمانشاه نیز الی سال ١٢١٠ هـ ق بسرحدات آن نواح نتوانست قدم پیش گذارد.\nدر خلال سال مذکور که اعلیحضرت زمانشاه بنواحی هند و پنجاب مصر و نیت داشت\nشاه قاجار بنام زیارت حضرت موسی الرضا بقصد ورود بخاک مشهد مقدس تمهیدی گذاشته\nاز منزل جهان ار غیان صادق خان شقاقی را ترغیب کرده در رأس قشون پنج هزاری\nبطور صلح بمحاصرۀ مشهد بر گماشت. بعد از ورود صادق خان شقاقی به نزد یکی مشهد\nمیرزا محمد مهدی مجتهد که از علما و فضلا و سادات آندیار بود بگماشتگی نمایندگان\nایرانی که از لحاظ خواص یک جهتی با شاه ایران علاقمندی داشت شاهر خشاه سلطان\nنابینای مشهد را که تا اینوقت بحمایت دولت زمانشاه در انجا سلطنت میکرد او را\nباظهار قولی میرزا پسرش وادار ساخت که آقا محمد شاه قاجار را بخاک مشهد برای\nاداء زیارت راه بدهد و در بیرون شهر از راه اشفاق سلطانی شاه قاجار را بدستور\nسلاطین بحیث مهمان دولت استقبال نماید.\nچون رابطۀ سیاسی بین مهدی مجتهد و آقا محمد شاه قاجار بر دوام بود از انطرف\nآقا محمد شاه قاجار شهزاده حسن علی میرزا را باستقبال شاهرخشاه مامور نمود\nو بر حسب همین سازش بنمایندۀ خود حسن علی خان چنین قرارداد :\nمحمد مهدی مجتهد که از سادات عالیقام و مرد فاضل و متبحر دیار مشهد است اگر مذکور\nدر حال استقبال مادر جلو شاهرخشاه پیاده در پیش می آمد باحترام او شما نیز باید از اسپ پیاده شده"}
{"book": "adl0964", "page": 131, "text": "(٦٥)\nاز آنها بطور با لمثل صورت استقبال بجا دار ید و اگر شاهرخ شاه بغرور نخوت\nعزوجاه سلطنت در راه بیشتر از میرزا محمد مهدی مجتهد در پیش می آمد و در هنگام\nتشریفات رعایت مجتهد مذکور را نمی کرد شهزاده حسن علی خان فرستادۀ\nماتیز باید بدستورایشان سواری اسب استقبال نماید و در همه حال رعایت شخص مجتهد\nاز لحاظ مفاد سیاسی در نظر بود بعداز انجام مهما حیات شاهرخ شاه را بحیلتی نزد آقا محمد\nشاه قاجار که از عقب شهزاده حسن علی میرزاراه مشهد بر داشته بود رسانید. شاه قاجار\nو شاهرخ شاه افشار هر دو تن بر يك مسند با هم نشسته صحبت دوستانه بعمل آوردند.\nچون آقا محمد شاه قاجار برای بدست آوردن جواهر سلطنتی شاهرخ شاه تمهیدی از پیش\nگذاشته بسوی دار السلطنۀ مشهد در پیش می آمد بفریب دید و وا دید شاهرخ شاه را\nبوساطت و میان روی میر محمد مهدی مجتهد که مذکورطر فدار سیاست قاجاری بود\nبدام آور ده شاه افشاری رادر نتیجه محبوس نمود. نمودران فرصت امیر کبیر سلیمان خان\nاعتضاد الدولۀ ایر انی از طرف حکومت قاجاری با شش هزار عسکر بصحابت ورهنمایی\nمحمد مهدی مجتهد بتصرف دارالسلطنۀ مشهد اعزام شدند ، نا در میرزا پسرشاهرخ شاه\nکدر مرکز سلطنت مشهداقا مت داشت از اوضاع ناگوار میر محمد مهدی و آقامحمد\nشاه قاجار هراسیده از بیم جان با پسر خود عباس میرزا از دارا لسلطنۀ مشهد فرار کرده\nبدار السلطنۀ هرات نزد شهزاده سلطان محمود درانی والی آنجا پناه آورد و از آنجا\nبدار السلطنۀ کابل بحضور اعلیحضرت زمانشاه بغرض استعانت وحمایت از حق خویش\nواستخلاص پدر خود مشرف شده گذارش آن روز گار را بعرض رسانید.\nشاهر خشاه افشار پدر نادر میرزا در هنگام مراجعت پسرش بسوی کابل با دیدۀ\nنابینا درقید آقامحمدشاه قاجار بماند(۱) پس از فرار نادر میرزا و محبوسیت شاهرخ شاه\nو پناه آوردن نادر میرزا درهرات و کابل اطلاع یافت و بمسلبات خود افزود اسباب اذیت\nبیشتر برای شاهرخ شاه فراهم کرد و چون بوضع دشمن تاج و تخت وارد مشهد شد درهنگام\nتوقف (۲۳) روز جواهر نفیسه ای را که نادرشاه افشاراز کشور هند باخودآورده و تا\nاینو قت قسمت زیاد آن ازدست مخالفان ایران برباد و باقی از رعایت و حمایت سلاطین\nدرانی نزد شاهرخ شاه افشار گذاشته و شاه مذکور تا هنوز از پسران خود پنهان داشته بود\nآقا محمد شاه قاجار ذریعۀ جاسوسان اطلاع حاصل کرده و آن جواهر را ازوی طلب نمود.\nشاهرخ شاه از داشتن جواهر ثمینه اباورزیدوسخن های زیاد برزبان راند . لیکن آقا محمد شاه\nقاجار که دراثر اطلاعات جاسوسان وخاصۀ میرمحمد مهدی مجتهد که واقف راز او بود\nدانست که سلاطین درانی ازوی چیزی نگرفته و پیوسته اوراحمایت ورعایت می کنند\n(۱) رضاقلی هدایت مصنف روضۀ الصفای ناصری با آنکه خود ایرانی است در مورد فرار\nنادر میرزا از مشهد بکابل گوید : مرد دانا داند که اگر ظلم وستم بران بیچاره شدت\nنمی داشت هر گز فرار نمی کرد. بهمین رمزا کتفا ورزیده است اما مفصل کیفت چنان\nاست که درمتن تذکاریا فت ."}
{"book": "adl0964", "page": 132, "text": "﴿٦٦﴾\nحکم داد تا شاهرخ شاه را شکنجه و عذاب میکنند . هر قدر عقوبت وعذاب بر آن بیچاره\nاشتداد یافت جواهر گرانبها بیشتر از جاهائی که پنهان داشت بروز کرد و بچنگ\nآقا محمد شاه قاجار افتاد و در اخیر برای باز یافت بقیه جواهر که دستگیری نکرده بود\nشاهرخ شاه را حلقه ای از خمیر بر گردسرش گذاشته سرب گداخته بفرقتش ریختند .\nدران وقت یاقوت بزرگ غریبی را که وقتی زینت تاج اورنگ زیب مغل بود و در سال\n١١٥٢ هـ ق بدست نادرشاه افشار افتاده بود بروز داد و مقصود بزرگ آقا محمد شاه قاجار نیز\nکه بدست آوردن همان یاقوت بود آن متاع بیش قیمت را بدست آورده و سپس قاجاریان را\nبفرماندهی امیر کبیر سلیمان خان اعتضادالدوله حکم داد تا شاهرخ شاه را با اهل وعیال او به\nمازندران باسارت ببرند و در حال اسارت براه مازندران شاهرخ شاه سلطان مشهد بدقعه به\nبعمر (٦٣) دارفانی را وداع گفت و این بود خاتمه کار سلطنت شاهرخ شاه ورعایت سلاطین درانی\nو تکالیف شاهان قاجار در باره سلطان مظلوم .\nهر کرا از بخت واژون روز دولت شدسیاه طالع شوریده نگذارد که آرد سر براه\n\nفصل نزدهم\nورود نماینده فوق العاده شاه قاجار\nبدارالسلطنه کابل\nو\nاعزام گدا محمد خان سفیر افغانی\nبدارالسلطنه طهران\n\nدر سال ١٢٠٧ هـ ق که اعلیحضرت تیمورشاه درانی چشم ازین جهان بربست در مرور\nسالهای ۱۲۰۷ - ۱۲۰۸ - ۱۲۰۹ - ۱۲۱۰ هـ ق از طرف شهزادگان در انی دعوی تاج و\nتخت و از طرف خراج گذاران سلطنت درانی بعضاً وضع خودسری نمایان شد . اعلیحضرت\nزمانشاه نخست برای اطفای نائره شورش شهزادگان بعملیات عسکری آغاز کرد و سپس\nمتوجه انتظام ولایات هند و پنجاب گردید. در خلال احوال بعضی از زما مداران ممالك\nهمجوار که افغانستان را بعد از فوت تیمورشاه درانی دستخوش بیگانگان پنداشته باقدامات\nسوء آغاز کردند. اعلیحضرت زمانشاه درانی با آنکه عمر او در سال ١٢١٠ هـ ق مصادف\nبه بیست و پنجمین مرحله زندگانی بود اما مخالف پندار اجانب سوال هر مغرض را بجواب تدبیر\nوادعای هر متعرض را بحواله شمشیر پاسخ میداد . و تا اواسط سال ۱۲۱۰ هـ ق که شاهرخ شاه افشار\nبه حمایت این دولت بسریر حکمرانی در دارالسلطنه مشهد استقرار داشت چنانکه مذکور شد\nآقا محمد شاه قاجار بخاک مشهد چشم حرص گشوده بالاخره راتر و ام بلدی بعضی از متنفذین"}
{"book": "adl0964", "page": 133, "text": "۶۷\nآن دیار در ظرف (۲۳) روز اقامت خویش که بخاک مشهد وارد شده بود خرابی های بس نمایان انجام داد و در هنگام اقامت موقت خود که بنام زیارت دران نواح دست باتلاف گشوده بود مذکور بطمع خام بنای تسخیر بخارا نمود و به ابوالغازی خان حکمران بخارا پیام فرستاد. حکمران آنجا به آقا محمد شاه قاجار طوری جواب داد که مذکور ادعای خود را در مورد بخارا نتوانست بار دیگر تکرار نماید. شاه قاجار برای اینکه یا رومندگاری با خود داشته باشد و علاوتاً غبار کدورت خاطر زمانشاه درانی را نسبت به تعرض مشهد فرشوید و بتواند توسط ارسال تحف و هدایا و لفظ تبریک سلطنت و اتحاف بروح پر فتوح سلطان متوفا اعلیحضرت تیمورشاه درانی اظهار علاقمندی و همدردی نماید بهمین منظور طریق مسالمت آمیزی را در پیش گرفت. در جریان همین وقایع و کشا کش که سال ۱۲۱۰هـ ق رو با ختام بود اعلیحضرت زمانشاه از حرکات زمامداران غیروخرابی دارالسلطنه مشهد بحقیقت اطلاع یافت و در افواه اشتهار داد که اعلیحضرت زمانشاه بغرض سرزنش قاجاریان قشون خود را بدانطرف سوق میدهد و پیش ازانکه اعلیحضرت زمانشاه به اینعزم مصمم شود و یا کدام مانوره عسکری نشان بدهد شاه قاجار سبقت جسته نماینده فوق العاده خود را که محمد حسین خان نام داشت و اصلاً از قوم قرا گوزلو و از مردم همدان ایران و از رجال بانام و معتمد علیه دولت قاجار بود بنام سفیر و نماینده فوق العاده بدار السلطنه کابل فرستاد. مذکور با تحف و هدایای بیشمار و امتعه گران بهای شاهوار وارد دارالسلطنه کابل شد .\n\nاعلیحضرت شهنشاه زمان پیش ازانکه سفیر شاه ایران را به دربار کابل بپذیرد چون اوضاع شاه ایران در باره دار السلطنه مشهد که در خلال همین سال رخ داده بود و پیام او بدولت بخارا نیز اشتهار یافته بود بنظر بدگمانی و نقشه های سری او پی برد و باین عزم افواج مسلح خویش را قبل از بار دادن سفیر ایران بدربار کابل آماده رسم گذشت و معاینه عسکری ساخت (۱) حین ورود سفیر ایران افواج خود را با توپخانه بیشمار و آلات حربی آنروز آراسته روزی را تعیین داشته در عسکر گاه سلطانی قریب بالا حصار کابل نیروی دفاعی مملکت خویش را به نماینده شاه قاجار نشان داد و او را از داشتن هر گونه قوت عسکری و نیروی دفاعی این مملکت آگاه نموده وطرف مقابل را در حقیقت تهدید کرد .\n\nمحمد حسین خان قرا گوزلو اموال بیشماری را که بنام تحفه های شاهوار بصورت پیشکش از جانب شاه قاجار با خود آورده و تقدیم نمود نظر بر سوم سلاطین آنعصر شرف قبول شهنشاه زمانرا حاصل کرد وازینکه آقا محمد شاه قاجار بقول مؤرخان ایران نماینده خود را حضور اعلیحضرت زمانشاه و عزم آمدن خود را بصفحات شمال افغانستان و لشکر خود را با تفاق شهنشاه افغان\n\n(۱) نظریات کاپیتان ملکم را که نگارنده در قسمت تعداد عساکر زمانشاه در فصل متعلق قید کرده ام مذکور احوالات نقلی را از زبان همین شخص محمد حسین خان سفیر در یافته است و بآن جزئیاتیکه او مینویسد یقین کامل میرود که از زبان همین شخص معلومات حاصل داشته است و سخنانش تا حدی مدار اعتبار است ."}
{"book": "adl0964", "page": 134, "text": "(٦٨)\nاز راه بلخ برای تسخیر بخارا پیام فرستاده بود میخواست باشتراك مساعی امیر اطو و درانی\nافغانستان با نغرض اقدام نماید (۱) زمانشاه نمازی شهنشاه سیاست مدار پیشکش های فراوان\nآقا محمد شاه قاجار را که بالغ بر خراج سه ساله مشهد میشد و توسط نماینده فوق العاده\nاو بدار السلطنه کابل تقدیم شده بود مهر و از نظر اشفاق سلطانی خویش پذیرفت و درین فرصتی که\nاعلیحضرت زمانشاه قصد یورش بجانب هند و پنجاب داشت فسخ عزیمت نکرده سوال آقا محمد\nشاه قاجار را بفرستاده طرف اعتمادی جوابی نفرمود و دانست بآن آهنگی که شهنشاه افغان\nحرف میزند نماینده شاه ایران بدان صراحت لهجه نمیخواهد ادای مطلب نماید.\nپس از مراجعت نماینده شاه ایران که زمانشاه درانی او را از در بار کابل مر خص\nفرمود گدا محمدخان درانی را که نزد مردم قندهار بلهجه خاص افغانی [گدوخان] شهرت\nداشت بطور نماینده شخصی نزد آقا محمد شاه قاجار بدربار طهران فرستاد . نادر میر زا\nپسر شاهرخ شاه افشار که از باعث پیش آمدهای ناگوار مقر سلطنت پدر خویش بدار لسطنه\nکابل پناه آورده بود دربارۀ وی حکم فرمود که تازمان عودت موکب همایون شهنشاه\nاز هندوستان به کابل درین خطة حصین زاماد فاهیت تا موقت گذاراند نادر میرزا که در حال\nاندوهگین و مضطرب ومتواری بود ازین الطاف مسرور شده و برای اینکه در اقامت\nدارالسلطنة هرات از حیث قرابت خاك و كسب اطلاعات یومی مشهد بیشتر علاقمند بود\nعزیمت خود را در هرات صوابدانسته خواهش کرد که مرا با پسرم عباس میرزا در هرات\nاعزام فرمایند و آنجا حق تمکن عنایت نمایند. اعلیحضرت زمانشاه دلیل او را معقول\nپنداشته و ازینکه دانست مذکور هر اسناك است از اثر لطف پادشاهانه عرض او را پذیرفته\nبا عطای خلاع خسروانه به صحابت گدامحمدخان درانی بدارالسلطنه هرات فرستاد و در بارۀ\nاقامت او و فرزندش عباس میرزا در هرات بوالی و حکام و لایت آنجا سفارش کرده بآن\nدوشهزاده افشاری که در تحت حمایت و از اخلاصمندان این مملکت بودند اطمینان فرمود که\nبعد از مراجعت موکب همایون ما از سفر کشور هند و پنجاب در وقت نزول اجلال ما بدار السلطنه\nهرات حقوق دودمان سلطنتی شما كما في السابق حاصل و شما بر آرزوی خویش\nبکلی نائل خواهید شد.\nنادر میرزای افشار اطمینان حاصل کرده راه مراجعت بسوی دارالسلطنه هرات در پیش گرفت (۲)\n(۱) گذارش هرات و تقرر نادر میرزا بر مسند سلطنت مشهد و انتقام گیری او از\nمیر محمد مهدی مجتهد و عودت گدا محمدخان در ضمن وقایع و گذارش سال ۱۲۱۱ ه ق\nنوشته شده می آید.\n(۲) سرجان مالکم فرستاده اعلیحضرت زمانشاه را بنام اعلیحضرت تیمور شاه درانی\nمینویسد عاری از حقیقت است و در مورد قهر گدا محمد خان درانی بحضور شاه قاجار\nاو نیز تصدیق مینماید.\n(باب ۲۱) ص۱۰۷-۱۱۳ جلد دوم تاریخ ایران اثر کابیتان ملکم ترجمۀ اسمعیل حیرت ایرانی.\nنوت: صورت مذاکرات گدوخان قراریکه در یکی از نسخ قلمی قید وضبط است عبارات بیشتر\nدارد و فعلا باین اختصارا کتفارفت اما اشارت کاپیتان ملکم از کلیت مطالب پشتیبانی میکند\nشاید این روایت در آن عصر خیلی شهرت داشته است."}
{"book": "adl0964", "page": 135, "text": "نادرشاه افشار خراسانی پدر رضا قلی میرزا وجد\nشاهرخشاه پدر نادر سلطان ثانی متعلق مضامین\nصفحات (٦٤-٦٥-٦٦ -٦٧-٦٨ - ٦٩ - کتاب\nدرة الزمان"}
{"book": "adl0964", "page": 136, "text": "آقا محمد خان قاجار\nفتحعلی خان قاجار"}
{"book": "adl0964", "page": 137, "text": "(69)\nچون گدامحمد خان بکمال استعجال خود را بدار السلطنه طهران رسانید روزیکه\nموصوف میخواست بحضور شاه قاجار مواصلت نماید، ایشيك اقا سی باشی\n(امین خلوت) طبق مراسم سلطنتی آنعصر دست گدا محمد خان را نی را گرفته با خود\nدر سرای پرده سلطانی واردشده در برابر شاه قاجار ایستاده پس از ادای تعظیم بگفت :\nفرستاده پادشاه افغان بشرف قدم بوسی حضرت بندگان سکندر شان قبلۀ عالم حاضر شده\nبمقدم مبارك خاقان جلیل الشان عرض تصدیق مینماید :\nگدا محمدخان درانی بجراءت روحیه افغانی دست خودرا ازدست ايشيك اقا سی باشی\nامین خلوت بشدت رها کرده در پیشگاه شاه قاجار بالفاظی او را مخاطب ساخت .\nشاه قا چار ازین وضعیت متغیر شده به امیر با د دشنام دادن گرفت و ازین عبارت او برای\nحفظ سیاست خویش امین خلوت را مورد عتاب قرار داده باو گفت فرستاده پادشاه\nرا نباید باین لهجه وعبارت معرفی کرد و ازینکه چهرۀ گداخان بس متغیر شده بود\nاز عبارت زشت امیر پادشاه قاجار نیز برافروخته و در اخیر او را امر زدن فرمود.\nبعد از انجام مذاکرات گدا محمدخان درانی نمایندۀ دولت افغانستان نظر به اینکه\nآقا محمد شاه از اوضاع شهزادگان تیمورشاهی در هرات - قندهار - کابل - بلوچستان\nآگاه شده و بتصرفات سلاطین درانی چشم حرص کشوده و بشاهرخ شاه افشار سلطان\nتحت الحمایت افغان دوم شهد ونج وایدا رسانیده بود در اثر پیام اعلیحضرت زمانشاه درانی\nو مطالبۀ گدا محمدخان نمایندۀ شهنشاه این مملکت شاه قاجار تخویف و تشوقات بیشمار\nدیگری هم در برابر اوضاع گذشته خود که به تصرفات افغانی قدم گزاشته و از شاهرخ شاه\nبوساطت چند نفر جواهر قیمت دار را زجراً ستانیده بود طور پیشکش تقدیم کرد .\nو از حملات اعلیحضرت زمانشاه که بدافصو بانتظار میرفت اطمینان یافت و از وضعیات\nآینده خود واگذار گردیده بتادیه تحفه های گوناگون شرائط دوستی بجا آورد\nاما دار مکافات چنان کرد که شاه قاجار بعد از قتل شاهرخ شاه یکسال را بسر\nنکرده بپاداش عمل در سال 1211هـ ق در قلعه شوشی خودش باشاره باباعلی خان\nاز دست غلامی بقتل برسید .\nنادر میرزا و پسرش عباس میرزا که تا هنگام معاودت گدامحمد خان از دربار\nطهران رفتن خود را در مشهد بدون قوت سلطنت درانی برون از حد امکان میدانست\nتا موقع باز گشت موصوف ونزول اجلال اعلیحضرت زمانشاه در هرات بحضور شهزاده\nسلطان محمود والی هرات وقت بسر می برد و در ظرف یکسال با کمال راحت و آسایش\nدر سایه عدالت وحمایت حکام درانی بدارالسلطنه هرات قیام داشت اما یگانه غصه ی\nکه نادر میرزا بدل می پرورانید او لتر قتل میر محمد مهدی مجتهد بود که او باعث\nخرابی سلطنت مشهد شد و پدرش شاهرخ شاه را بدام فریب گیر آورد. و بچنگ\nآقا محمد شاه قاجار سپرد و پس از تاراج جواهر و اثاثه سلطنت مشهد بازجر وزحمت\nبسیار بقتل رسانید|مگر نظر به توجه فرماندهان درانی نادر میرزای افشارد با آنکه"}
{"book": "adl0964", "page": 138, "text": "وقوف بزرگ حاصل کرد ولی تاسال ۱۲۱۷ ه ق آخرین سال سلطنت خویش با انتقام\nگرفتن از مجتهد مشهد راضی نشد ]\nگدا محمد خان نظریات سیاسی اعلیحضرت زمانشاه درانی را آنچه باو هدایت داده\nشده بود بسران سیاسی حکومت قاجار دانا ند وشاه قاجار برطبق مضمون گدا محمد خان\nکه با او خاطر نشان کرده بود نظر بر عایت خاطر زمانشاه و ان ا فغانستا نحسن\nوضع در پیش آورده از خیالا تی که در مورد ولایات مشهد ونیشا پور در سر داشت\nمنصرف شده والی سال ۱۲۱۱ ه ق - که سال فوت او و مصادف بسال پنجم سلطنت\nاعلیحضرت زما نشاه است دیگراد عائی نکرد\nفصل بیستم\nدستگیر شدن شهزاده همایون درانی\nدر حین سفر پنجاب\n۱۲۱۰ ه ق\nدر خلال احوال سفر پنجاب وطوریکه در آغاز فصل واقعات سیاسی زمانشاه از مخالفت شهزاده\nهمایون و فرار کردن او حرف زدیم در سال ۱۲۱۰ ه ق وقتی که اعلیحضرت زمانشاه در انی عازم\nپنجاب شددرهنگام نزول اجلال شهنشاه دررهتاس ازحرکت شهزاده همایون اطلاع رسید\nوحقایق گزارش آن ایام چنان است از روزی که ازحضور اعلیحضرت زمانشاه درانی امر حرکت\nبا فران اردو بصوب پنجاب شرف نفاذیافت شهزاده همایون بعدازفرار قندهاروبلوچستان\nبسیار وقت در نواحی قریب ملتانولاهور سرمی برد وازجائیکه قبلا مسکن گزیده بود بنا\nبر خوفیکه از سبب کردار گذشته بخاطر داشت درهیچ نقطه محل آرام نمی یافت . در ینوقت سفر\nیری زمانشاه باشهراده سلطان احمد پیرروم خویش (۱) وصدسوارهمراهان خود راه فرار\nدر پیش گرفت و در ریگستا ن لیه که بفاصله | ۴۰ | میل از ملتان جانب دیره اسمعیل خان و در\nبین آب جیلم وسند واقع است برسید . شهزاده همایون اراده داشت بهروسیله ای که بتواندخودرا\nبه کشمیر بر ساند بهمین منظور برای رفع خستگی بنایبر و همراها نخویش\nدرسایه درختی میگذرانید .\nنواب محمدخان ولد بازخان درانی حاکم اعلی لیه که ازحضوراعلیحضرت زمانشاه بدا لعهده سرافراز\nشده وباسائرفدائیان اعلیحضرت زمانشاه غازی که ازجانب شهنشاه موصوف قبلا بعنوان هر يك\nاز حکام ومتنفذان ارقام سلطانی بمنظوردستگیر کردن شهزاده همایون فرستا دشده بود\n(۱)فرزنداکبرشهزاده همایون شهزاده ابوالقاسم ومذکو ر با ا علیحضرت شاه شجاع\nالملك همسال بود ."}
{"book": "adl0964", "page": 139, "text": "(۷۱)\nاز آنجمله ا و لنر محمد خان بلوچ از ورود شهزاده همایون در موضع مذکور آگاه گشته\nباشارت نواب محمد خان سدوزائی بپانصد سوار بقصد دستگیر کردن شهزاده همایون کمر بر بست\nو چون باشہزادہ رو برو شد بظاهر محترمانه خواهش کرد که داخل شهر لیه شده\nاستراحت نمایند .\nشهزاده همایون بباطنًا از مخالفت او دانسته براسب تیز گام خویش سوار شده باتفاق همراهانش\nکمر بجنگ ومقاتله بر بست و با هم در آویخته و اکثر از همراهان شهزاده همایون مقتول\nو مجروح گردید و پسرش شهزاده سلطان احمد از ضرب گلوله تفنگ هلاك گشت وخود\nچون جسد خون آلود فرزند ش رادید از مشاهده آن حالت دستش\nاز کار مانده دستگیر شد.\nمحمد خان بلوچ اورا بدست محمد خان سدوزائی حاکم اعلی لهیه و بهکر سپرد\nومذکور اورا با خود در قصبه لیه که دارالحکومتش بود ببردواز آنجا با اعلیحضرت زمانشاه\nدرانی عرض اطلاع فرستاد . اعلیحضرت زمانشاه هر چند از سرداران درانی که همرکابش\nبود خواست شخصی را بقتل کردن شهزاده همایون وادار سازد ناکام شد و با آنکه\nاعلیحضرت زمانشاه قصد قتل اوراداشت اما بشفاعت سر داران درانی از قتل معاف گردید\nوامر فرمود تا چشمان اورا کور سازند . سرداران درانی ازین امر قبیح که باعث\nاذیت و بی احترامی فرزند اکبر اعلیحضرت تیمور شاه درانی بودر وانداشتند و همگان\nابا ورزیدند و بالاخر حسن قزلباش یخیخدمت باشی که مانند دیگر اکابر آنجماعت\nبهمین وسایل رتبه یافته وطرفدار همچه اوامر بود داوطلب شده و از حضور اعلیحضرت\nزمانشاه در قلعه لیه که مقر حکومت آنجا بود برفت . مذکور در قصبة لیه\nرسیده اول شهزاده همایون را از حلیه بصر عاری ساخت وسپس در پالکی (۱) انداخته\nبحضور اعلیحضرت زمانشاه رسانید و بیدانمزم او را بدارالسلطنه کابل فرستادوا گرچه درین فرصت\nزمانشاه میخواست با یمای معتمدین طایفه درانی او را قتل نماید ولی در اثر مظاهره و طرفداری\nسر داران فوفلزائی از قتل معاف شد وحکم کرد که با دیگر شہزاد گان در\nبالاحصار محبوس باشد .\nوازهمین تاریخ بین سرداران درانی مقیم قندها رو کابل و نواب محمد خان\nسدوزائی شیوه مفارقت پدیدار شد .\n(۱): بصندوق دسته دار بزرگی که چهار نفر بشانه میگرفتند و برای نشستن يكنفر خیلی\nمستریح می بود و در سالهای اخیر بنام های کجین و میان یادمیکردند ."}
{"book": "adl0964", "page": 140, "text": "فصل بیست و یکم\nوصول استدعا نامه اعلیحضرت شاه عالم\nملقب به عالی گوهر\nبحضور اعلیحضرت زمانشاه غازی درانی\n\nپیش از انکه بر اصل فقر، وارد شویم بهتر است برای معرفی شاه عالم و مناسبت دوستی وارادت او با زمانشاه درانی اندک پرداخت نمائیم در سال ۱۱۷۰ هـ ق در ان سفر که اعلیحضرت احمد شاه غازی را تسخیر کشور هندو عزیمت بدار السلطنه دهلی (شاه جهان آباد) در نظر بود پس از انتظام بخشی دارالخلافه لاهور واعطای رتبه وزارت دهلی به میر شهاب الدین ویر قراری لقب عماد الملک بطرف منزل مقصود با قواء عساکر موکب شاهنشاهی بدا تو حرکت فرمود حین ورود موکب اعلیحضرت احمد شاه غازی بفاصله بیست میلی قصبه (نریله) میرشهاب الدین عماد الملک که قبلاً در لاهور نوازش یافته و پس از حصول افتخار رتبه وزارت بغرض آگاهی مردم شاه جهان آباد دهلی از حضور اعلیحضرت احمد شاه فرستاده شده بود مذکور با شهزاده عزیزالدین برادر عالمگیر ثانی بن اعلیحضرت جهاندار شاه مغل بن بهادر شاه بن اورنگ زیب با دای سلام و احترام بحضور اعلیحضرت احمد شاه درانی بروز جمعه هفتم ماه جمادی الاول سال ۱۱۷۰ هـ ق در عرض راه رسیده با موکب همایون احمد شاه غازی وارد دارالسلطنه دهلی شدند و از طرف دودمان بزرگ سلطان عالمگیر وارکان سلطنت و طبقات ملت آنجا در حوالی راه و هکذا بشهر و قصر سلطنتی دهلی با بهترین مراسم استقبال شایان سلطنت مشابهت بعمل آمد و آنگاه بین سلطان درانی و شهزاده عزیزالدین بن عالمگیر ثانی مصاحبات سلطنتی آغاز شد . اعلیحضرت احمد شاه غازی (مانند شاهرخ شاه افشار سلطان مشهد) شهزاده عزیزالدین بن عالمگیر را که از دودمان جلیل سلطنت مغل و فرط احترام و اخلاص به پیشگاه شهنشاه ذیجاه درانی ابراز میداشت او را بر مسند سنیه سلطنت کشور هند بر نشانده سرافرازی بخشید و بدست حق پرست خویش تاج مرصع سلطانی بدستور سلطان سلاطین که خاصه شاهنشاه درانی بود بر فرق کلاه او نصب فرمود و او را در عالم بعیث سلطان کشورهند و بنام عالمگیر ثانی اشتهار داد . و شرائط سلطنت تحت الحمایت افغانی را در برابر سلطان درانی بالای او قبولانید و همدرین روز شاعر حضور بتاریخ جلوس سلطان عزیزالدین عالمگیر ثانی مطابق سال ۱۱۷۰ هـ ق این رباعی انشاد کرد:"}
{"book": "adl0964", "page": 141, "text": "۷۳\n\nبر سریر سلطنت سلطان عزیز الدین نشست\nکارهای دین و دولت جمله خاطرخواه شد\n\nسال تاریخ جلوس او ذکا تحریر کرد\nپادشاه هند عالمگیر عاليجاه شد\n\n۱۱۷۰ هـ ق\n\nدر روی مسکوکات نقری سلطان عزیز الدین تحت الحمايت سیاسی امیر اطوری\nافغانستان این بیت حکم ترویج یافت :\nبزدزد سکه صاحبقرانی\nعزیز الدین عا لمگیر ثانی\n\nدر سال ۱۱۷٤ هـ ق پس از حیات سلطان عزیز الدین فرزندش شاه عالم ملقب به عالی\nگوهر از حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی بدار السلطنة دهلی افتخار سلطنت حاصل کرد و در طول\nمدت سلطنت خود از سلاطین تحت الحمایت امپراطوری درانی بشمار میرفت و درین سال\n۱۲۱۰ هـ ق که اعلیحضرت زمانشاه غازی بقصد تنبیه سکهان و تنظیم ولایت پنجاب و لاهور\nاز دار السلطنه کابل عزیمت فرمود و در محل رهتاس نزول اجلال داشت پس از انجام کار\nشهزاده همایون و امر سوقیات افواج درانی بصوب پنجاب از دارا لسلطنه کابل عرایض\nاز جانب وقائع نگاران حضور شاهنشاهی که مؤظف استخبارات سلطنتی در کابل بودند\nبعرض اشرف رسید مفهوم عرایض اینکه شهزاده سلطان محمود درانی والی دار السلطنة هرات\nبادعای انتقام چشم شهزاده همایون اغوا کرده بنای تسخیر دار السلطنه کابل دارد\nدر حال اقامت مؤقت اعلیحضرت زمانشاه در حسن ابدال و رهتاس اعلیحضرت شاه عالم\nملقب به عالی گوهر بن سلطان عزیز الدین عالمگیر ثانی مغل بپاس احسان بزرگ اعلیحضرت\nاحمد شاه کبیر درین بار که اعلیحضرت زمانشاه غازی دفعه اول بخطة پنجاب و سایر نقاط\nآنولانزول اجلال فرمود امیر خاص دربار خود را با نامۀ سراسر اخلاص و احترام همدست او\nدر قصبۀ حسن ابدال بحضور اعلیحضرت زمانشاه مشرف گردانید . متن نامۀ اعلیحضرت شاه عالم\nمشعر بر اینکه اگر اعلیحضرت شاهنشاه ذیجاه دین پناه در دران وقت را مسا عد دانند\nدر دار السلطنة دهلی تشریف فرما شوبند و بیدین مزید الطاف خسروانه و نهایت اشفاق ملوکانه\nدربارۀ سلطان ورعایای این خطه خواهد بود .\nاعلیحضرت زمانشاه غازی امیر خاص دربار اعلیحضرت شاه عالم را که بکمال احترام و تصدیق\nحامل پیام سراسر اظهار اخلاص سلطان دهلی بدربار واصل شده بود او را مورد اشفاق\nملوکانه قرار داده و بطوریکه مذکور شد چون عرایض وقائع نگاران دار السلطنه کابل در آن\nایام پیوسته از خلل انگیزی شهزاده سلطان محمود در انی بحضور اعلیحضرت زما نشاه\nدرانی در قصبۀ حسن ابدال وغیره نقاط بتقديم میرسید اعلیحضرت موصوف نظر بحفظ\nسیاست سلطنت امیر بار اعلیحضرت شاه عالم را در حضور خواسته علاوه بر اینکه بطور شفاهی\nاو را از عز بخود فهمانید در جواب پیام سلطان دهلی زیبد نویس دربار ر ا فرمود که بنویسد\nدر حال هوای مملکت هند چون زیاد گرم است و بصحت نواب همایون ما و افراد و احاد قشون\nسلطانی ما ناسازگار است و شاید در یکی از مواقع دیگری که ذات اشرف و آلای ما را عزم\nسفر هند در پیش آید و آن وقتی که قریب این بلا دنزول اجلال فرمائیم و اعتدال هوا مطابق"}
{"book": "adl0964", "page": 142, "text": "(٧٤)\n\nمزاج وهاج شاهنشاهی ماسازگار باشد بمصاحبت سلطان سپهر مکان دهلی خواهیم پرداخت. بعد از نگارش جواب پیام و خلعت بخشی به امیر خاص دربار اعلیحضرت شاه عالم و مرخص ساختن آن اعلیحضرت شهنشاه زمان از حسن ابدال با موکب سلطانی بپرچم مراجعت بعزم دارالسلطنه کابل در اهتزاز آورده رهگرای منزل مقصود گردید.\n\nفصل بیست و دوم\n\nوصول معروضه جعفر خان سر کشیک از جلال آباد بدار السلطنه کابل\n\nدر خلال احوال سال ١٢١٠ ه ق درضمن سفربری آنسال بصوب هندو پنجاب جعفر خان قزلباش که رتبه (سرکشیک) داشت و يك نعده از یادمردم قزلباش وجوانشیر چند اول کابل تحت اثر او بود درتقسیمات دسته‌های عساکر زمانشاهی او نیز بحیث افسردسته کشیکجیان (عسکر محافظ) درخدمات عسکری آن سفر شمولیت داشت وطوریکه معمول بودمصارف سفربری بقدرضرورت هردسته عسکر ازدارالسلطنه کابل تعیین شده نقداً اعطا میشد تامستوفی و یا قللراقاسی و بیگباش ومین باشی ویوزباشی بمصرف فیله و تفنگ و اعاشه افراد سپاه تحت اداره خویش برساند. و درنقاطی که اگر پول مالیات و محصولات از طرف فرمانفرمای کشور مدنظر میبودوجوه مصارف بعضی از صاحبمنصبان را بحکام و وکلای رعایا وعمال وضباط عرض راه بموجب سند معتبر رسمی حواله میدادند تا از حاکم و متوفی ووکیل رعایا و عمال وضباط ولایات عرض راه اخذ کرده بامورعساکر خویش بصرف رساند از جمله آن کسانی که برحسب سند معتبر ممهور بعنوان حاکم جلال آباد در سفر این سال بسوی پنجاب وهند کمربسته واز عقب قطعات قشون زمانشاهی روان بود جعفر خان سرکشیک بود ومذکور درعرض راه جلال آباد از نداشتن پول دچار تکلیف شده و با استعجال عریضه ای بکابل توسط مستوفی املاک خاصه بحضور وکیل الدوله که تا این لحظه بدارالسلطنه نزول اجلال داشته تقدیم کرده است و چون متن سندی گذارش آن سفر را با خصوصیات دیگر باثبات میرساند عکس و نقل اورادرضمن صفحات از نظر بیننده میگذرانیم:\n«برای مهر انجلاي مستخبران صور احوال ومستحضر ان چهره نوادر اقوال و متظللان ظل مقام»\n«امرای ذی احتشام مخفی وپوشیده نخواهد بود که در بدو ظهور حوادث و قصد اعزام»\n«جیوش بوجهمی که در معروضات گذشته ایما واشارتی در خلال احوال واقع شده»\n«ودر تطویل اقوال بعرض رسید صورت واقعه چنان است که در معروضه اخلاص فريضة»\n«گدای آستان سپهر کیوان آن مخدوم بزر گوار روحنا فداه وكيل الدوله ارفع قدس»\n«معلوماتی چند سراسر از سوانح این روزگار راه جلال آباد فیض بنیادر قوم گشته»\n«می آیدحاکم ومستاجرجلال آباد دراهم ودنانیر جمع آورده را قبلا به صرف پیش خانه مبارکه»"}
{"book": "adl0964", "page": 143, "text": "عکس قطعه مهر و خط جعفر خان که از جلال آباد بدارالسلطنه کابل تقدیم کرده است متن معروضه در صفحات (٧٤-٧٥)\nورقة الزمان در فصل متعلق مندرج است\n\n[ILL]"}
{"book": "adl0964", "page": 144, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 145, "text": "«تحویل داده و فی الحال نقد و جنس دیگر در بساط هستی مو جود ندارد و باحوال رعا یای»\n«کوچی کمتر تو جهی کرده مالیات دیوانی بو جه اکمل ما نندسنوات ماضیه از ایشان تصا نیده»\n«وعالیجاه میر زاپیرمحمد خان نائب ومحاسب ضا بط بلوکات ازخاطرات اموال غیوره مردم»\n«کو چی که ده یکه محصول مانند دستورات نداده تیر شده اند بمن نگا شته شر مندند»\n«وبورد تعلیقچه معتبر خاصه که دردست دارم برای مصارف وجوهه هشت دست جات سو اره»\n«که متضمن عهدۀ خدمت غلا مخانة قزلباشیه وجوانشیریه است کما ینبغی موجود و میرسد»\n«وعذرنائب ضابط بلوکات کاملا معقول است وچون وجوه نقدینه تامدتی میسر خوا هد شد»\n«عرض احوال نگاشته مقده داشت و بجناب قدسی انتاب میر زاحاجی علی رضأخان موسوی»\n«مستو فی دیوان همایون استیفاء املاک خاصۀ ذات با برکات شاهنشاه بندگان سلطان عالم»\n«آرای اطلاع داده عرض احوال وامینی بشرح تصدیق نامه مشرف ومر سول سا خته ام»\n«تاصورت ماجرا روزگار را ازطرف این غلام بحضور فیض گنجور عالی حضرت سپهر منزلت»\n«مقرب الخاقان بن الخاقان بندگان و کیل الدوله بعمدة سنیۀ اعلی بوجهی که لازم و نمایان است»\n«معروض ومروح داردودرخاتمه احوال و ارشاد مبارک را و جوابی که عنا یت میشود»\n«وشرف انفاذ می یا بد در بلدۀ جلا ل آباد ارسال نما ید و اگر حکم اکید صا در شود»\n«همدست چاپار طریق جلال آباد به میرزا عالیجاه پیر محمد خان نائب ضابط بلو کات»\n«برساند وعالیجاه مذکور بسیارانتظاردادد وبرمن بسیاو تاکید کرده است تاصورت احوال»\n«راخاص الخاص و باوزن معروضه سپهرمدار مقرب حضر ت خاقان نماید وبما لیجا ه»\n«مستوفی معظم له اطلاع رساند فی شهر شعبان المعظم تو شقا ن ئیل۱۲۱۰»\n«بعهد شهنشاه خدیوداد گستر»\n«نشان غلا می بو د فخرجعفر»"}
{"book": "adl0964", "page": 146, "text": "ولی ازینکه نقشه‌های عملیات نظامی زمانشاه اغلب بطرف کشور هند ترتیب یافته بود حملات خود را بصوب ایران محض عبث می‌پنداشت و تسخیر و تسلیم قوائی را که در زیر این نیروی خویش باعث افتخار تاریخ میدانست از تسلط یافتن بساحت ایران نه چندان متصور بود ولی نشر این خبر غرض از توهم بر حکمران ایران مقصود بود و میخواست او را از کردارش بعواقب ناگوار ملتفت سازد و بهمین ملحوظ بعضا مانورها نشان میداد و خبر عزیمت خود را بطرف ایران افشا میکرد. و چون طرف مقابل از ورود زمانشاه بدانطرف اندیشه‌ها داشتند اخبار حرکت شاهنشاه بگوش اغیار مؤثر رسید و فسخ عزم نمودند.\n\nفصل بیست و ششم\n\nتوجه اعلیحضرت زمانشاه درانی\nجانب هند و پنجاب\nبغرض تنبیه گروه سکهان\n\nدر ذکر وقایع سال ۱۲۱۰هـ ق از وضع خودسری سکهان پنجاب شرحی از نظر گذشت. چون گروه سکهان بطوریکه مذکور شد یک حکومت محلی از خود تشکیل دادند و علی الخصوص صاحب سنگ بهنگی خود را والی گجرات نام کرده نسبت سایر سرکشان پنجاب نیرومندی در خود احساس میکرد و اینکه اعلیحضرت شهنشاه زمان از سبب بغی شهزاده سلطان محمود از قصبه حسن ابدال بدارالسلطنه کابل مراجعت فرمود مردم پنجاب از حالت بحرانی هرات وقندهار بی خبر و این مراجعت را بگنوع ضعف تصور کرده نظر بکینه وعناد دیرینه ای که از قدیم با مردم افغان داشتند تمرد خود را مجدداً اعلام کردند.\nپس از وقائع ولایات پنجاب اعلیحضرت زمانشاه غازی در اوقات زمستان سال ۱۲۱۰هـ ق بعزم سفر پنجاب وهند بار دیگر از دارالسلطنه کابل بسوقیات عسکری بدانبو آغاز کرد و این حرکت موکب شاهنشاه مصادف با وفات زمستان و مطابق به اوائل سال ۱۲۱۱هـ ق مساوی ۱۷۹۶ع بظهور آمد. در ماه جمادی الثانی سال مذکور با لشکر شایان وارد پشاور شد و همدر انجا سردار شیر محمد خان مختار الدوله قوم فوفلزائی را که بلقب اشرف الوزراء سرافراز بود در راس قشون بیست هزار سوار بنام مقدمة الجیش (پیش قراول) در جلو دگر قطعات قشون اعزامی قرار داده امر فرمود که به مسافت (۱۲) کروه راه پیشتر از سایر قطعات عساکر ملتزمه رکاب شاهنشاه رهسپار دیار مقصود گردد. اما متوجه باشند که در اثناء عبور دست اتلاف بمزارع اهالی عرض راه بین پشاور و لاهور نگشایند و جزئی آسیبی بطبقات رعایای سلطنت درانی نرسانند.\nسردار شیر محمد خان فوفلزائی مختارالدوله با فراآنی که بسته‌گی کینه داشت بموجب امر"}
{"book": "adl0964", "page": 147, "text": "تبدیل کلاه جواهر نشان از بهر آنست که در هنگام کارزار از طرف خصم شناخته نگردم\nواز آسیب بر کنار باشم و شما باید دل از دست نداده مردانه وار بکوشید . چون رسم سوال\nوجواب تاهین جا ادامه داشت که قواء شهزاده یورش آورد ولشکر شاهنشاهی را از پیش\nبرداشت . در آن حالت شهنشاه زمان بجهر بلند گفت [هل من ناصرینصرنی [۱] نواب خان\nالکوزائی ایشیک اقاسی و توکل خان و کشن خان سر جماعتهای غلا مخانه قلماق [۲]\nاز استماع آواز شهنشاه بطریق معاونت پیش آمدند. از میان توکل خان نظر بآنکه\nهزیمت را باعث قتل عام طایفه خود از دست شهزاده میدانست جسورانه گفت این مغلوب\nشدن نتیجه همان کلاه بر داشتن شاهنشاه است.\nاعلیحضرت جواب اول خود را که قبل از شروع جنگ ببرایشان فرموده بود تکرار کرد\nهمرا هان و افسران اعم از درانی و غلامخانه بتاخت و تاز آغاز کردند و همراهان محمد عظیم خان\nکه تحت قومانده او و علیه ا فواج زمانشاهی پای جلادت می فشردند چنان هزیمت دادند\nکه محمد عظیم خان مذکور با لشکر خود از فرط بیهوشی راه هرات را فراموش کرده بسوی\nقندهار آمدند و در قریه ذاکر که بفاصله هفت میلی قندهار واقع است در منزل جناب میان\nعبدالحمید درویش پناه بردند. بعد از انجام گیر و دار جناب میان عبد الحمید\nفقیر که از عصر اعلیحضرت تیمور شاه در میان فقرا و صلحا از طرف شهنشه مد رانی\nبچشم احترام دیده میشد موصوف ملا جان محمد ولد خود را [ با محمد عظیم خان که او\nمیخواست خود را بحضور زمانشاه تسلیم نماید ] بطور شفاعت نزد شهنشاه زمان فر ستاد\nتا از گناه بزرگ محمد عظیم خان در گذرد . شهنشاه زمان نذر بآنکه محمد عظیم خان\nمذکور دست از جان شسته و در موقع تشرف شمشیر در دست و کفن بگردن آویخته باریاب شد\nو علاوة ملاجان محمد بن میان عبدالحمید درویش نیز با او همراه بود اجازت بار یابی\nوفرصت حرف زدن حاصل کرد . مذکور بعرض رسانید [ سزاوارآنم که بدین تیغ سرم\nبریده شود و بدین کفن تنم پیچیده آید ] شهنشاه زمان که بنام علما و سادات و مشایخ احترام\nداشت وعلاوة سران اقوام را نیز از نظر عاطفت خسروی محروم نمی خواست تقصیرات\nاورا طرف عفوقرارداده و با عطای خلعت اسپ وشمشیر بنواخت ودر زمرۀ خدام شاهنشاهی\nشرف شمولیت بخشید .\n[۱] معنی هل من ناصرینصرنی) اینکه آیا یاری دهنده ای هست که یاری دهد مرا .\n[۲] توکل و کشن خان سرداران مردم قلماق بودند و آنها با گروه خوددر عهداعلیحضرت\nتیمور شاه از بلخ بکابل خواسته شدند و در کابل بدین اسلام مشرف شدند .\n[۳] اهمیت اعطای اسپ وشمشیر در فصل علیحده اشراح یافته ست ."}
{"book": "adl0964", "page": 148, "text": "فصل بیست و چهارم\nفرار شهزاده سلطان محمود\nبصوب دار السلطنه هرات\n\nمرخص شدن همراهان او\nو وصول اطاعت نامه مذکور بحضور شهریار زمان\n\nشهزاده سلطان محمود پس از فریب محمد عظیم خان الکوزائی و استشفاع جناب میان\nعبدالحمید ( شیخ معروف ذاکر ) وتسلیم کردن محمد عظیم خان وقتی دانست که او از جمله\nدولتخواهان زمانشاهی محسوب شده است بیم و همی که داشت افزو د و\nناچار با محمد خان هزاره سابق بیگلر بیگی با خرز که از مردمان با اقتدار\nو از غلامان قدیمی سلاطین درانی بوده مشورت کرد و صلاح کار از وی جست .\nمحمد خان بیگلر بیگی شهزاده سلطان محمود را تسلی داده هر دوتن بطرف دارالسلطنه هرات\nراه نوردیدند . یکعده بزرگان اقوام مقیم هرات که اول از افسران قشون شهزاده سلطان\nمحمود و سپس با کار گزاران شاهنشاهی روابط خصوصی پیدا کردند برای حفظ خطرات\nآینده محمدخان هزاره سابق بیگلر بیگی را از رفتن با شهزاده سلطان محمود بهرات بازداشتند.\nپلنگ توش خان جمشیدی که از قرارداد ایشان آگاه نبود سوال کرد که چرا از عقب شهزاده\nمحمود راه هرات پیش گیرید.\nدر حالی که تا هنوز صورت سوال و جواب و رویه نفاق بین خوانین هرات جریان داشت\nنور محمدخان بابری امین الملك بامر اعلیحضرت شهنشاه زمان عتاب ایشان اسپ تاختن\nگرفت و يك را بر دیگر از صورت تحریکات شان مطلع گردانید و گفت او خیال جنگ ندارد\nپس از مفاهمه با اوشان زمانیان و دیگر سرداران را با خود برداشته حضور شهنشاه زمان آمدند.\nشهنشاه همه را عفو فرموده و عهدنامه های موکد بسوگند از ایشان بگرفت و قرار دادند که\nپس از میثاق موکد بسوگند مصدر خطا و خیانتی نسبت بسلطنت زمانشاهی نشوند . از جمله\nآنان پلنگ توش خان جمشیدی در عهد نامه خویش سوگند یاد نکردو بعرض رسانید که بنده\nبدون حلف حاضرم بعهدی که کرده ام تا آخرین لحظه راسخ دم و ثابت قدم با شم و دیگر\nهمراهان از مردم هرات که عهدهای خود را بسوگند مبرم ساخته اند البته خالی از کذب نخواهد بود.\nهمراهان او معروض داشتند که ما یان هريك بعهد خویش استوار و پایداریم و این برادر ما (پلنگ\nتوش خان) نیز بر خلاف پیمان ما مرتکب امری بر رضای اعلیحضرت شهنشاه نخواهدشد ."}
{"book": "adl0964", "page": 149, "text": "( ۷۹ )\n\nشهنشاه زمان که میدانست بزرگترین سند اسلام قرآن عظیم الشان است و آنها هريك مسلمان اند\nلذا عهدایشان را بکمال احترام قبول باید کرد . پس از انجام توثیق هريك را بعطای خلاع فاخره\nنيك بنواخت و رخصت مراجعت باوطان ایشان عنایت فرمو تو از رخصت مراجعت بر آن ها که\nبدون قید و التزام رهائی یافتند بیشتر موقع مسرت بخشید . و قرارداد که پس از باز دید اخوان\nو اقارب و رفع خستگی زحمات سفر و مدتی را سپری کردن\nحین وصول فرمان که بنابر احضار شرف اصدار خواهم بخشید\nباید حسب الامر بخدمات مرجوعه بدارمعظل رامدارالسلطنۀ کابل برگردید . افسران قبائل\nمقیم هرات که اصلا بعزم مقابله کمر بسته و از اوطان خود برخاسته بودند برای انجام معامله و تحریر\nمکاتیب معاهده سخن بصفای بقای سلطنت خاتمه داده امر رخصت حاصل کردند . حین وصول بدیار\nهرات اول متفقا احتراما طواف مزار فیض آثار حضرات خواجگان چشت را لازم شمرده وارد\nآن مقام شدند . در ورود بآن مضاجع بنابر کات عرضه‌ای بر دو نقس عهد با اعلیحضرت\nزمانشاه وقبول اطاعت باشهرزاده سلطان محمود در هرات نبشته و صورت تجدید معاهدات\nخود را با شهزاده و تردید عهد خود را بازمانشاه بفرض اعتماد و اطمینان بحضور شهزاده سلطان\nمحمو د تقدیم کردند . متن تجدید عهدنامه اینکه : عهدی که با اعلیحضرت شاه ذیجاه\nانعقاد داده ایم از نوع فریب است و ساقط از اعتبار میباشد ( العیاذاً بالله ) زیرا چاکران\nشهر زاده ایم و باحدی از شاه و شهزاده دیگری که سوای شما باشد مطیع و منقاد نخواهیم شد.\nشهزاده سلطان محمود که پس از هزیمت یافتن و وارد شدن بهرات متوحش و متوهم بود از\nاین نامه که از جانب چندین بزرگان دیار هرات بروی مواصلت کرد خورسند شد و سپس\nکسانیکه در عهد نامه مشترك بعنوان شهزاده سلطان محمود امضا کرده بودند همه را بحضور خود خواسته\nو برآنان تاکید کرد تا عهد گذشته خود را مجدداً نسبت بشهرزاده تائید کنند . هیئت قسم خواران ناحق\nباز سوگند بر زبان رانده تابعیت خود را بشهرزاده سلطان محمود در انسی مسلم داشتند ولی\nپلنگتوش خان که نسبت سائر کسان آنجماعت صاحب عزم و همت بود چنانکه در\nعهدنامه حضور زمانشاه سوگند برزبان راند در نزد شهزاده سلطان محمود نیز خود داری\nکرد . بعد از انجام توثیق مجدد وقتی که هريك بمساكن خود برگشتند شهزاده سلطان محمود\nکه از ناصیه حال اکابر دیار هرات وضع دوروئی مشاهده کرد بر حال خود ملتفت شده دانست\nکه آن طایفه بهیچ عهد و سوگند پابند نیستند و باید بعهد ایشان فریب نباید خورد و نظر بر خطراتی\nکه در خود احساس کرد والده ماجده خود را که\nدختر حاجی جمال خان و خواهر سردار پاینده خان بود با عریضۀ مشتمل بر عجز\nو اطاعت والتماس عفو کردار ماضیۀ خویش بحضور اعلیحضرت شاهنشاه در قندهار اعزام\nداشت . شهنشاه زمان بنظر بحوصلۀ خسروانه و لحاظ ما در او که باموی سپید عریضۀ سراپا\nعذرآمیز پسر خود را از راه دور هرات در قندهار بحضور آورد باستدعای حرم اعلیحضرت\nتیمورشاه درانی خطایای شهزاده را بخشید."}
{"book": "adl0964", "page": 150, "text": "* ۸۰ *\n\nفصل بیست و پنجم\nشرف مزاوجات\nبین شهزادگان\n. و شاه دخت‌های درانی\n\nدر خلال احوال مذکور نظر بآنکه در دودمان بزرگ امپراطوری موروث احمد شاه کبیر بین بازماندگان تیمورشاه درانی شیوۀ مخالفت وعداوت پدیدار شد درین حال که از حضور اعلیحضرت زمانشاه حکم عفو دربارۀ جرائم شهزاده سلطان محمود و برادرش شهزاده فیروز الدین حاصل شد والدۀ محترمۀ شاهزاده پس از تقدیم عریضه و حصول امر بخشایش از راه صدق و خیر اندیشی خواهش کرد تا در فامیل جلیل شاهنشاهی علاوه بر قرابت برادری باید وصلت شهزادگان وشاه دخت‌ها نیز بعمل آید. چون نظریات آن محترمه خالی از صلاح و اتفاق نبود اعلیحضرت شاهنشاه از خواهش حرم تیمورشاه غازی که با او نیز منزل مادری داشت صبیۀ خود را بشهزاده محمد کامران که در هرات بود نامزد فرمود وصبیۀ شهزاده سلطان محمود را برای فرزند خود شهزاده سلطان منصور نامزد کرد. و بآن مخدرۀ عالیه سفارش فرمود که نخست شهزاده محمد کامران به پیشگاه شهنشاه ما حاضر گردد تا امر سور و سرور عروسی او بدستور یاسان وشکوه سلطانی انجام یابد و سپس بعروسی شهزاده قیصر ولیعهد ملقب به (سلطان منصور) اقدام خواهیم فرمود. والدۀ شهزاده سلطان محمود والی هرات اوامر اعلیحضرت شهنشاه را بدیدۀ قبول نگریسته و راجع به برقراری فرزند خود بامارت دارالسلطنۀ هرات استدعا کرد . اعلیحضرت شهنشاه زمان امر برقراری او را بحکومت هرات بر حسب فرمان ذیشان منظور داشته همدست والدۀ او صوب هرات گسیل فرمود .\n\nحین ورود والدۀ شهزاده سلطان محمود در هرات فرمان را بفرزند خود سپرده نصیحتاً با او گفت که همین احسانیکه از اعلیحضرت شهنشاه نسبت به برقراری تو بحکومت این ولا کما فی السابق عنایت شده است بحکومت و جایگیر هرات قناعت ورزیده اکتفا نمائی و جز رضای خداوند جل و علی شانه و پیروی دین حضرت سیدالمرسلین اطاعت الوالامر پادشاه زمان راه دیگر نپیمائی . شهزاده سلطان محمود بنصایح سودمند مادر خود گوش داده متوجه امور دارالسلطنۀ هرات گشت و سالد ولت رویه معاش او که از عصر اعلیحضرت تیمورشاه بروی مقرر بود بنظر بفرمان زمانشاه دوباره حکم استقرار و بازیافت وجه مقرره دریافت. و طوریکه از آغاز سلطنت زمانشاه در نواحی بعید مشهد و نیشاپور بعضاً حرکات بغاوت ومیرسید شهنشاه زمان اوضاع تشنج آمیز ولایات آنجا را که از تحریکات اجانب احساس میکرد عزم کرد تا آقا محمد شاه قاجار را از نقشه‌های باطل او بازدارد . و باین سیاست اعلیحضرت زمانشاه خبر عزیمت خود را بدانطرف در افواه اشتهار داد."}
{"book": "adl0964", "page": 151, "text": "ولی ازینکه نقشه های عملیات نظامی زمانشاه اغلب بطرف کشورهند تر تیب یافته بودحملات\nخودرا بصوب ایران مخش عبث می پنداشت و تسخیر و تسلیم قوانی را که در بر این نیر وی\nخویش باعث افتخار تاریخ میدانست از تسلط یافتن بتمامیت ایران نه چندان متصور بو د ولی نشر\nاین خبر فرض از توهم بر حکمران ایران مقصود بود و میخواست اورا از کردارش بعواقب نا گو ار\nملتفت سازد و بهمین ملحو ظ بعضا ما نوره ها نشان میداد و خبر عز یمت خو د را\nبطرف ایران افشا میکرد. و چون طرف مقابل از ورود زمانشاه بدانطرف اندیشه ها داشته\nاخبار حر کت شا هنشاه بگوش اغیار مؤثر رسید ه فسخ عزم نمود ند.\n\nفصل بیست و ششم\nتوجه اعلیحضرت زمانشاه درانی\nجانب هند و پنجاب\nبغرض تنبیه گروه سکهان\n\nدر ذ کر وقایع سال ۱۲۱۰ ه ق از وضع خود سری سکهان پنجاب شرحی از نظر\nگذشت . چون گروه سکهان بطوریکه مذ کور شد هر يك حكومت محلی از خود تشکیل\nدادند وعلى الخصوص صاحب سنگ بهنگی خود را والی گجر ات نام کر ده نسبت بسایر\nسرکشان پنجاب نیرومندی در خو د احساس میکرد و اینکه اعلیحضرت شهنشاه زما ن از\nسبب بغی شهزا ده سلطان محمود از قصبه حسن ابدال بدارالسلطنة كابل مراجعت فرمود\nمردم پنجاب از حالت بحرانی هرات وقتنغار بی خبر و این مراجعت را بیکنو ع ضعف تصور\nکر ده نظر بکینه وعناد دیرینه ای که از مدیم با مردم افغان داشتند تمردخود را مجدداً\nاعلام کردند .\nپس ازوقائع ولایات پنجاب اعلیحضرت زمانشاه غازی در اوقات زمس تان سال ۱۲۱۰ه ق\nبعزم سفر پنجاب وهند بار دیگر از دارالسلطنه کابل بسوقیات عسکری بدانسو آغاز\nکرد.و این حرکت موکب شاهنشاه مصادف با وقات زمستان و مطابق به اوائل سال ۱۲۱۱هـ ق\nمساوی ۱۷۹۶ ع بظهور آمد . درماه جمادی الثانی سال مذکور با لشکرشایان وارد پشاور\nشد و همدرانجا سردار شیر محمد خان مختارالدوله دوم فوفلزائی را که بلقب اشرف الوززاء\nسرافراز بود درراس قشون بیست هزار سوار بنام مقدمة الجيش (پیش قراول) در جلو\nدگر قطعات قشون اعزامی قرار داده امر فرمود که به مسافت (۱۲) کروه راه پیشتر ازسا ئر\nقطعات عسا کر ملتزمة رکاب شاهنشاه رهسپار دیار مقصود گردد. امامتوجہ باشدکه در\nاثناء عبور دست اتلاف بیثر ارع اهالی عرض راه بین پشاورولاهور نکشا یند و جزئی آسیبی\nبطبقات رعایای سلطنت درانی نرسانند.\nسردار شیر محمدخان فوفلزائی مختارالدوله باقرآنی که بسینه بی کینه داشت برحسب امر"}
{"book": "adl0964", "page": 152, "text": "(۸۲)\nشهنشاه درانی بر طبق نقشه ای که برای سوقیات او تعین داشته بود از گشتر گاه اتك در گذشته از راه حسن ابدال و راولپندی ورهتاس مراحل و منازل طی کرده ساحل دریای جیلم را فرود گاه لشکر خود قرار داد . اعلیحضرت زمانشاه غازی نیز با عساکر شاهنشاهی از عقب قشون بیست هزاری (مقدمة الجیش) که بفرماندهی مختارالدوله بسوی ایمن آباد حرکت کرده از قرب لاهور گذشته در شاه دره فرود آمد(۱) مردم سکهان که خبر آمد آمد افواج اعلیحضرت شهنشاه زمان را در نواحی لاهور استماع کردند سرداران آن گروه از ورود عساکر شاهنشاهی درانی حال خود را در تباهی دیده سرای کالی والکای میان دوآبهٔ جیلم و چناب و راوی را از وجود خودها خالی کرده از هیبت افواج درانی راه فرار بر داشته در علاقه مانجه که بسمت جنوب شهر امرتسر و درمیان دوآبه بیام وستلج واقع است آنجا پناه برده در لنگی جنگل بصورت متوهمانه جا گزیدند و بقول منشی کنهیالال (نخواستند که همراه افواج شاهی مقابله کرده جانهای خودرا تلف کنند در هنگام نزول اجلال اعلیحضرت زمان شاه غازی در پنجاب تخمین کرده بودند که بعد از مراجعت شاه درانی از جنگل ها برون خواهیم شد) حافظ شیر محمد خان فوفلزائی مختارالدوله آنگاه که از نهر راوی در گذشته نزدیکی لاهور را فرود گاه عساکر درانی قرار داد لهنا سنگ که خود را در زمان بغی و شر و گروه سکهان حاکم لاهور می شناخت دیگر تاب مقاومت در نیاورده کلید قلعه (دارالخلافة) لاهور را بجناب میان شاه چراغ صاحب سلطان پوری سپرده خود راه فرار اختیار کردحینکه اعلیحضرت زمان شاه غازی از عقب افواج مظفر از آب جیلم در گذشت شهرها و قصبات ایالت پنجاب را از دست تباه کاری و ویرانی سکهان مانند ویرانه ها مشاهده کرد زیرا مردم اهل هنود از راه بغی و فساد بویرانی ولایات دست بيا زراعت و غارت در از میداشتند و مردمان اسلام ولایت پنجاب بعضا که از نهب و غارت و تاراج سکهان تا آندم محفوظ مانده بودند باین تصور غلط برخود می اندیشیدندومی گفتند که مردم سکهان مارا بجهت مال می کشند و افغانها به نیت ثواب از این سبب خانه های خودرارها گذاشته رفته بودند و این شهرت و اتهام غلط اعلیحضرت زمان شاه غازی را بسیار متأثر ساخت زیرا اسلامی کسالها از دست سکهان زحمات و مشقات دیده اند و از ورود لشکر درانی از دست جورآنطایفه که دشمنان اسلام اند بر اعلیحضرت ممدوح از این پر و پاگند نهایت تأسف دست داد. و با آن هم اعلیحضرت زمانشاه درانی پادشاه عادل در حالیکه ملک پنجاب را سال بسال از دست مردمان سرکش و فتنه جوی آنجا يك جنگل وبحالت ویران مشاهده کر دنهایت متاثر ومتاسف شد وچون منزل به منزل به لاهور رسید سه نفر حاکم نام نهاد لاهور را که بيك حصهٔ شهر هر سه تن مسکن داشتند از بیم شاهنشاه زمان گریز کردند واعیلحضرت زمانشاه بتاریخ غره ماه رجب المرجب حال ١٢١١ هـ ق با طنطنه خسروانه بشهر لاهور نزول اجلال فرمود. در حال ورود و تمکن بر مسند شاهنشاهی سردار شیر محمد خان اشرف الوزراء\n(۱) شاه دره نام محلی است که بفاصله چهار میلی جانب غربی شهر واقع است و از بین شاه دره ولاهور نهر راوی میگذرد. درآن اوقات که وسایل سفر بری بطور امروز وجود نداشت دراردوکشی های سلاطین درانی یکی از موانع بزرگ بشمار میرفت زیرا از امتناع نهر راوی وچناب وجیلم خسارات زیادی در امور سفربری درانی بعمل می آمد."}
{"book": "adl0964", "page": 153, "text": "۴۸۳\n\nملقب به مختار الدوله که درین یورش بحیث سپه سالار قشون اعزامی نسبت سائر وزراء\nسهم بیشتر گرفته بود بعمناسبت استرداد شهر لاهور بروی فرمود که درین ایام با سائر وزراء\nو کیانر پردازان دولت و سال جشن با شکوه سلطانی فراهم کرده جشن شادمانه بر گیرند\nمختارالدوله با تفاق دیگر وزرأ و کار پردازان دولت بر طبق ارشا د خاطر اعلیحضرت زمانشاه\nغازی سه شبانه روز جشن گرفت و در هر شب شهر و بازار لاهور را چراغان مینمود (۱).\nدر اوقات جشن محشبا روزی اعلیحضرت زمانشاه که متوجه امور سیاست بود پا نزده\nهزار سوار از عساکر شاهنشاهی دارانی را بقوماندۀ صاحب منصبان ایشان امر فرمود که\nبفاصلۀ ده گروه از شهر دور در شب و روز گردش کنند تا اگر مردمان متمرد که بدل عناد\nدارند و از اهل هنود فی الحال بسیار مرمز وراند قصد حمله بدیار شهر نمایند پانزده\nهزار عسکر محافظ بمدافعة دشمن مجاهدت ورزند .\nد رروز دوم از ورود موکب شاهنشاهی در لاهور از جانب قواه پولیس بعرض اشرف\nرسید که مردم سکنۀ شهر از هندو و مسلمان دکاکین خود را مسدود ساخته بمانم کده درآمده\nاند اعلیحضرت زمانشاه غازی از استماع این خبر بر آشفت و فرمود هر چند مردم این شهر\nبمکافات این عمل ناسزاو از ایشان واجب القتل اندو لمی عفو را بگونه امر از عدالت\nاسلامی و آئین مملکت داری دور است پس میباید که بر مردم شهر پرداخت جزیه و سرانه\nتحمیل دارنذ . حسب الامر والا کارگزاران دیوان اعلی سلطنت محصلان فرستادند تا بشصت\nوجوه جزیه را از مردم اهل هنود بستانند .\n\n(۱) شمه ای از اصل عبارت که راجع بهیج و جشن لاهور رقم کرده اند:\nشهر را آئین بسته و بازارهارا تزئین دادند بالوان قصب واکون ور نگارگ زریفت\nودیبا دکا کین زیبا کردند .\nکوچه هارا جاروب کشیده آب زدند . زینت شهر در نظر نظار گیان خوشتر از\nگلشن بهار نمود و زیبائی بازار دردیدۀ تماشا ئیان معطر تر از گلزار در آمد کو چه ها\nمانند خیابان باغ زیبا گردید و پشت بامها وغرفها وهجوم تماشائی مانند افلاك پر\nاز کواکب نمود از گشت طوائف انام خواص وعوام از شهر و نواح در کوچه و بازار\nوطاقها ورواقها وراهها وپشت بامها برای تماشا هجوم آوردند و بنظارۀسلاح سپاه از دحام\nبسیار از بسیار کردند - قلعه ایست از بدایع صنائع ایزد متعال و حصاری است مصون\nاز تسخیر و هم و خیال در حصانت ومحکمی کاو نامه ایست از فرمان روایان و در متانت\nواستواری اثری است بدیع از کار آگاهان شاه زمان مرغ اندیشه بکنگرۀ تسخیر نمی تواند\nپرید وطائر خیال بشرفۀ انتزاع آن نتواند رسید کند و هم بر نعمت بر جش نمی رسید\nو منجنیق فکر بدیوار تصاعد آن کار نمی کرد تسخیر آن به نیروی بازوی صور صورت\nنمی بندد و کار بستۀ آن جز بصورت اقبال نگشاید تا سامان و آذوق در آن بوده باشد\nهر چند لشکر فراوان جزازدحام فرابآن حواشی آنرا فروگیرد ومدت محاصره بامتداد\nکشد افتتاح آن در و هم و خیال نمی گنجد."}
{"book": "adl0964", "page": 154, "text": "عمال شاهنشاهی که ضمناً مردم اسلام وهنود را فرق نمی کردند از مردم اسلام نیز وجوه جزیه حاصل میداشتند . اعلیحضرت زمانشاه غازی از وضع مستبدانۀ محصلان اطلاع یافته امر اکید فرمود تا من بعد به باشندگان اسلام قطعاً اذیت و تکلیف نرسانند و پس از اصدار امر اشرف شهنشاه غازی اسلامیان سکنۀ لاهور امان یافته ومردم هندو که جزیه ده بودند چند تن از فرط تعصب خودرا در چاه آب انداخته هلاک ساختند. در خلال احوال مردم محال پنجاب که از وروداعلیحضرت زمانشاه درانی در شهر لاهور آگاه شدند از اعیان طایفۀ اسلام مثل جلال خان بهتی ونظام الدین خان رئیس قصور وغیره زمینداران علاقه های ولایات پنجاب بحضور شاهنشاه حاضر بارگاه جهان پناه شدند وهر یک اعزاز رکاب بوسی دریافتند وهرنفر ایشان مورد الطاف پادشاهانه واقع شدند وبااقوام خودبیا التماس خدمت کردند . پس از دریافت اجازت در خدمات عساکر منصور از حضور شاهنشاه درانی در تحت رایت مختار الدوله جا گزیده در قتال وجدال علیه مردم متمرد سكهان همدست شدند وافواج شاهنشاهی درانی که آنگاه زیر بیرق سردار شیر محمد خان فوقلزالى قرارداشتند دسته دسته بتاخت وتاز پرداخته چهل تن از افسران گروه سكهان که همواره مصدر خیانت وشورش میشدند آورده بکشتند وسر های کشتگان را بریدہ بقد مگاه حضرت ظل الله میفرستادند .\nچون خبر شرارت شہزادہ سلطان محمود درانی در اثر تحر یکات ایرانیان به تعلیم نمایندۀ انگلیس در فتوحات کشور هند خلل وارد میکرد درین وقت باز خبر شرارت وبغاو ت اود رلاهور بشاهنشاه زمان برسید ودست از غارت سكهان ونهب شهر امر تسر که در خاطرش بود بازداشت.\nمردم سكهان باز بتصور اینکه اعلیحضرت زما نشاه از عدم نیر ودست از قتل وغارت بر گر فته است سه نفر در قلعۀ شیخپوره که در پانزده کروهی سمت غربی شهر لا هور واقع است بغرض فتنه و فساد اجتماع کردند.\nسردار شیر محمد خان مختار الدوله با چند عراده توپ از حضور اعلیحضرت زمانشاه غازی بتخریب قلعۀ مذکور فرستا ده شد ومختارالدوله قلعه را محاصره کرده وآخر الا مر سکها ن محصور ان اندرون قلعه از فرط بدحالی نجات خواستند و بوسطاطت ملاعبدالغفار خان جدیدالاسلام که عریضه های با تعهد پرداخت باج وخراج همد ست او تقدیم کرد بد عرض واستدعای سکها ن پذیرفته شد وآنوقت اعلیحضرت زمانشاه درانی چنان بخاطر داشت که پس از سر زنش و تهد یدسکهان از لاهورعازم شاهجهان آباد دهلی شده گردن کشان مرهته وقوم(جات)را سرزنش کرده سپس عازم دارالسلطنۀ کابل شود اما تدبیر شهنشاه درانی باتقدیر موافقت نکرده از سبب بغی شهزاده سلطان محمود که قبلا ذکر شد از لاهور بعزم دار السلطنۀ کابل لوای مراجعت برافراشت.\nمنشی کنہیالال گوید :اعلیحضرت شهنشاه زمان برای گرفتاری سکهان قشون جراری در بدست آوردن آنطایفه در دیار لاهور مامور فرمود مگر مردم سكهان که از بیوجان"}
{"book": "adl0964", "page": 155, "text": "در جنگل ها فرار کرده بودند در هیچ جا دستباب نشدند و اعلیحضرت زمانشاه غازی\nدر حال نزول اجلال سلطانی که مدت چهار ماه را در شهر لاهور در بر گرفت بسیار سعی ورزید\nتا سکهان را بطور عام سرزنش دهد مگر سکهان از هول جان آنقدر بفقاط بعید پناه برده بودند\nکه در هیچ جا دریافت نمی شدند. بجز رنجیت سنگ که آنوقت بموضع (رسول نگر)\nبهمراه چند سوار قیام داشت (۱) چون از موجودیت رنجیت سنگ در رسول نگر\nبحضور علیا حضرت زمانشاه عرض اطلاع تقدیم شد فرمود که اگر رنجیت سنگ سکهان را\nفراهم کرده قصد مقابله با قشون همایون ما بکند البته برای وی حکم سخت ترین جزا\nصادر خواهیم نمود و در حال برای يك شخص عبارت از رنجیت سنگ\nاگر برای دستگیر کردن او عسکر بفرستیم سایر مردمان سکهان هرگز در\nقید و تسلیم و تابعیت سلطان در نمی خواهند آمد و این نظریه اگر بقول منشی کنهیالال\nصحت دارد نیز بر افتخار مزید اعلیحضرت زمانشاه می افزاید زیرا تمام مقر ودین\nسکهان باطاعت و تابعیت اعلیحضرت زمانشاه غازی اطمینان نمی کردند.\nدر ماه پنجم سال ۱۲۱۱ هـ ق وقتی که هلال ماه نو در افق بملاحظه رسید\nاعلیحضرت زمانشاه درانی امر حرکت به اردو گاه صادر فرمودو حین فرود آمدن\nقشون در کنار دریای چناب سکهان هزیمت یافته از جنگل ها وسوراخ های دیار\nلاهور سر بر آورده با هم اجتماع کردند و میخواستند بقایای لشکر درانی را که\nتا هنوز در گردو نواح لاهور اقامت داشتند تعقیب کنند و اسباب شاهنشاهی را\nبقدر وسع غارت نمایند . در آن فرصت رنجیت سنگ که قبلاً در رسول نگر اقامت\nداشت آنها را از اراده ناپاکی که داشتند باین کلمات جوانمردانه باز داشت:\nاگر شما جوانمردان نیرومند بودید باید در میدان کارزار با زمانشاه مقابل\nمیشدید و در حال عودت اعلیحضرت زمانشاه که بطرف دارالسلطنه کابل قصد\nعزیمت کرده است تعقیب کردن سزاوار نیست. مردم سکهان که میخواستند از\nوفرت قوم با لا تفاق کاری انجام دهند چون رنجیت سنگ انجام کار را میدانست\nمانع آمد وشو رشیان را باقوال خود از اقدام باطل منفعل ساخت. در نگارش\nفوق منشی کنهیا لال قدری انحراف می ورزد. حسن ارادت رنجیت سنگ از آن\nبود که در وقت نزول اجلال اعلیحضرت زمانشاه غازی در لاهور بشرف رکاب\nبوسی حاضر شده و با هر گونه اطاعت و خدمت گزاری مراتب صداقت و فدویت\nبجا میداشت و از اثر نوازش اعلیحضرت زمانشاه از رسول نگر خواسته شد. مورد\n(۱) باعث استقامت رنجیت سنگ در رسول نگر آن بود که مذکور از ابتدا\nخود را یکی از هوا خواهان وفدائیان دولت زمانشاه غازی معرفی کرده بود\nو همواره پیام سلام میفرستاد و در اوقات استرداد لاهور چند بار بخدمت شهنشاه درانی\nمشرف شده و استقامت او در رسول نگر از لحاظ مزاحم زمانشاه بود\nچنانچه ختم معاملات در فصل های دیگر از نظر میگذارد."}
{"book": "adl0964", "page": 156, "text": "احسان قرار داده همچنانچه در اثرهان نوازش شاهنشاه درا نی وحسن عقیدت رنجیت سنگه\nبود که بالا خر در سفر دیگر از دا والمروز پشاور فرمان حکومت لاهور و\nاعطای لقب مها راجه وسر کپا ستی بنام او شرف اصدار یافت .\nفصل بیست و هفتم\nمراجعت موکب اعلیحضرت زمانشاه\nاز پنجاب به کابل\nو قایع و گزارش این سفر درفصل گذشته تذکار یافت وتفصیل مراجعت چنان است:\nعطا محمد خان علی زائی یکی از سران ملی ولایات قندهار که ازبرای بر آوردن مقاصد\nباطل خود در کمین فرصت بود در اوقات تشریف فرمائی اعلحضرت شهنشاه در نواحی\nپنجاب ولاهور پنج هزار نفوس قوم علی زائی را با عائله واطفال اوشان از شهر ومضافات\nقندهار کوچانیده در دیار هرات انتقال داد . وحين وصول باشہزادہ سلطان محمود\nدر آئی که نسبت بزمانشاه ذهنیت خوب نداشت اورا باخذ تاج وتخت و خیال حمله\nبدا و السلطنة کابل تحریص وترغیب کردن گرفت و با او تعهد کرد که قوم درانی\nو عساکر منظم شاهنشاهی را که فعلا تحت رایت اعلیحضرت شاهنشاه زمان قرار دارد\nبهر سیاستی که بتواند از خدمت با اعلیحضرت شا هشاه زمان رو گردان نماید .\nچون در مدت اقامت اعلیحضرت زمانشاه در لاهور که مردم از افواهات با طل بنای\nخود سری نهاده و متکی به پرو پاگند عطا محمد خان علی زائی وهنگامة آرائی\nشہزادہ سلطان محمود بودند قریب خورده به کم وقت بیست هزار مرد بیکار\nبزیر بیرق عطامحمد خان درهرات گرد آمدند . درین عرصه که تا هنوز از حملات\nقواء هرات اطلاعی بسمع اعلیحضرت شہنشاہ نرسیده بود قصد تسخیر قندهار کرد واز\nآغاز حملات وفتنه جوئی آنها وموافقت بسیار کس از مردم درانی و غلزائی وغیره\nهواخواهان اعلیحضرت زمانشاه مانند سردار زمان خان پوپلزائی بن حاجی\nکریمداه خان (غرض یکی اصمّه شاه کبیر ) و یکعده سران دیگر عرائض اطلاعیه\nبحضور اعلیحضرت زمانشاه در پنجاب فرستادند . شہنشاہ زمان که همواره متوجه\nامور مملکت و مرا قب او ضاع بد خوا هان سلطنت بود بمحض ملاحظه عرائض\nاطلاعیه سرداران فو فلزائی در اول ماه شعبان سال ۱۲۱۱ ه ق توسط عمله\nچهرجی حكم مراجعت بار دو گاه ابلاغ کرد . درحال حرکت مو کب\nهمایون از پنجاب اعلیحضرت شهنشاه که در ساقه فوج خاصه پیشتر از دیگر قطعات روان\nبودند و آ از نهر راوی و دریای چناب در گذشته به گذرگاه ( سودره ) که د و سه\nمیلی (و زیر آباد )واقع است توسط سواری اسپ عبور کر ده و در منزل (گجرات)\nنزول اجلال فرمود ."}
{"book": "adl0964", "page": 157, "text": "(۸۷)\nحین ورود به گجرات نظر بعرایض اهالی آنجا که از دست جور و تعدی چهار نفر از حکام درانی\nبصدور پیوسته بود چهار نفر حاکم را بحضور بخواست و در برابر ظلم و تعدی ایشان\nطوریکه قریۀ سادات آنجا را غارت کرده بودند حکم فرمود تا هريك را شکم بد رند\nوالحق شهنشاه عادل را چنان سزد که در برابر اعمال سوء عمال رشوت خوار\nو غارتگر چنان انتقام گیرد و چون اهالی آن دیار از شیوهٔ عدالت اعلیحضرت شهنشاه\nبکلی مطمئن شدند پس از استرضای خاطر اهالی قریۀ سادات و سائر مردم ان گجرات\nبا موکب شاهنشاهی در حرکت افتادند و حینی که از دریای جیلم در گذشت در محلی از نزدیکی\nهای دریای مذکور بغرض وارسی امور محال آنجا برای سه شبانه روز حکم توقف\nبافراد سپاه داد .\nفصل بیست و هشتم\nتعیین و تقرر حکام ولایات پنجاب\nاز حضور شهنشاه زمان\nومراجعت شهریارمبرور به دارالمرز پشاور\nدر هنگام مراجعت سفر پنجاب اعلیحضرت زمانشاه در وقت اقامت سه شبانروزی\nکنار دریای جیلم متوجه احوال اهالی وولایات قریب آنجا شد وچون حکام گذشته\nمطابق نظر یات شهنشاه زمان رفتار نکرده و بحقوق اهالی نپرداخته بودند لازم شد\nتا در ظرف سال ۱۲۱۱ هـ ق حکام دیگری را با بعضی هدایات لازم در ولایات دور\nونزديك اعزام فر ماید. ازجمله افسران سفر پنجاب وملتزمین رکاب شاهنشاهی چند تن را\nبتصویب مجلس و زراء کبار بدیقرار بر گماشت:\nاول: احمدخان بارکزائی که در جنگ پنجاب سال ۱۲۱۱ هـ ق فعالیت از خود نشان داده بود\nاو را بحکومت میان دو آبۀ جیلم و سند سرافرازی بخشید .\nدوم: محمد خان محمدزائی توخی را با قیادت پنچصد سوار و بوستان خان را با قیادت\nهزار سوار ونور الله خان ختك را با قیا دت پنچصد سوار (از قوم خوداووسه صد سوار از قوم\nبنگش کوهاتی ود وصد سوار از قوم یوسف زائی ودوهزار سواری که قبلاً در محاذ\nعرب حاضر داشت) وچون مجموع تعداد عساکر آنها بهفت هزار سوار میرسید با صدزنبووك\nوچهار عراده توپ ويك لك رپيه نقد از مالیات لاهور منظور فرمود که بمعیت محمد خان حاکم\nبحراست سرحدات و معابر آنجا بپردازند.\nحسن خان قز لبا ش راکه رتبۀ پیشخدمتی حضور داشت وچهار هزار سوار غلامخانه\nچند اول کابل تحت قیادت اوبود مامور فرمود که با نتظام دو آبۀ راوی وچناب پردازد\nوقلعه پند د اور خان را که در کنار نهر جیلم واقع است مسخر کرده بعد شرفیاب حضور شود."}
{"book": "adl0964", "page": 158, "text": "چون اشخاص مذکور برو طائف مر جو عه امر عزیمت حاصل کردند شهنشاه زمان\nبتوفیق صاحب زمین وزمان بتاریخ روز (۲۷) شعبان المعظم سال ۱۲۱۱ هـ ق وارد پشاور شد.\nدرو رود به پشاور همچنان بمرایش اهالی آنجا غودرسی نموده پس از انتظام بخشی مضاقات\nقریب و بعید آنجا حرکت کرده بعد ازطی مراحل ومنازل بسواری اسپ بروز هجد هم\nماه مبارک رمضان در ظرف بيست ويك روز وارد دار السلطنه کابل شد. در ورود\nبدار السلطنۀ کابل شهنشاه زمان بیکاز بر دازان سلطنت وافسران عالی رتبۀ قشون سفیر\nپنجاب امر استراحت عنایت کرد وفرمود تا آنکه ایام عید سعید فطر سپری شود\nبراحت گذر انیده سپس بترتیب سامان ولوا زم راحله بصوب قند هار پردازند . قبل ازنکه\nايام شهر صیام وعید سعید فطر منقضی گردد ازجانب وقائع نگاران قند هار مکرر عرائض\nاطلاعیه واستخبار یه بحضور تقدیم شد وا ز صورت احوال عطا محمد خان علی زائی\nخبر دادند.\nشهنشاه زمان سردارمحمد زمانخان فو فلز ائی بن حاجی کریمدادخان را امر فرمود\nکه برای از بین بردن عطا محمد خان چاره ای بسنجد تا بسهل ترین صورت یزا ختلال او\nبرکنار گردیم وچون از هلاك كردن عطاءمحمدخان علی زائی آرا می خلق در نظر بود\nسر دارمحمد زمانخان یکی از دزدپیشه گان افغان غلز ائی او که (د لك ) نا م دا شت\nو در سفاکی مشهور بود توسط پول را ضی ساخته او را بطور خفیه فرستاد تادر قندهار\nرسیده عطا محمدخان را بهرحیلتی که بتوا ندیه قتل رساند و در همان ایام اعلیحضرت شهنشاه زمان\nباسپاه کینه خواهی که تازه از سفر پنجاب برگشته و چندروزد کابل باستراحت گذرانید\nبعزم قندها ر از دار السلطنه کابل برخاست . با آنکه بتعهد د لك نام افغان\nاعتمادی نبود ولی از طالع شاهنشاهی قبل از ا نکه موکب\nهمایون وارد دیار قندهار بشود (دلكه) با چندتن از افغانان غلزائی خودرا در اور دو گاه\nعطا محمدخان رسانیده مانند یکنفر مسافر روز رابشب وشب را بروزمیکشانیدودر یکی از\nشبها موقع یافته درمقامیکه عطامحمدخان علی زائی خوابیده بود نز د يك رسيده بضرب\nتيغ او را بقتل رسانید. فردا پس از انتشار این خبردهشت اثر تمام سپاه جمع داشته او که تحت\nقیادتش راه تسخیرقندهار برداشته بودند ازسنوح این سانحه همه متوحش ومتفرق شدند."}
{"book": "adl0964", "page": 159, "text": "(۸۱)\n\nفصل بیست و نهم\nناکامی شهزاده سلطان محمود از تسخیر\nاشرف البلاد\nو\nتقدیم عریضه او بحضور شهنشاه زمان\n\nچون صورت احوال شهزاده سلطان محمود درانی از عزم تسخیر اشرف البلاد که در طول\nاوقات سقر بری شهنشاه زمان در ولایات پنجاب مصروف این خیال باطل داشت از نیرنگ\nکاری های عطامحمدخان علی زائی و لشکر نامنظم او نتوانست بهدف مقصود برسد درین موقع\nکه شهنشاء با نود هزار اشکر در خطهٔ زیبای کابل و قندهار لنگر انداخته بود شهزاده\nسلطان محمود از قتل عطامحمدخان علی زائی که معاون و فرمانده قشون او بود و تفرقه ای\nکه در افراد لشکرش بظهور آمد خائف و هراسنا ک شده و از بیم آنکه مبادا دستگیر\nلشکریان و دچار غضب شهنشاه شود با آنکه قلیج خان تیموری را از طرف خود قلعه بیگی\nومختار کار هرات مقرر کرده و فوج هرات را بعزم تسخیر قندهار از عقب عطا محمد خان\nعلی زائی همراه فرستاده بود چون عطا محمدخان که بانی مبانی تمام تحریکات آن بود\nقبل از بشهزاده جرات پیش آمد بصوب قندهار نداد و با همه کشش و کوشش در نز دیکی\nولایت قندهار که چاره بشهزاده عسر گردید ناچار عریضه ای سراپا بعبارت عجز و استشفاع\nآمیخته از خطایای خود نبشته، همدست چاپار حضور شهنشاه زمان در قندهار تقدیم کرد\nو چون مبلغ دولت ربیه معاش سالانه او که از جایگیر ومالیات مضافات هرات از عصر\nاعلیحضرت تیمورشاه درانی برای وی مقرر بود و در حال گیر و دار و اظهار مخالفت\nاو قطع شده بود در عریضه خود ضمناً علاوه کرد که مبلغ مذكور را کما فی السابق\nبرای خرج دستر خان و مصارف رسمی مواجب خدام و امور شخصی بر حال دارد\nو چون شرائط اطاعت و انقیاد و ترك راه فتنه و فساد را نمود کرده بود خود را مستحق\nاعطای دو باره میدانست و چنین نگاشته بود که باید مبلغ دولت ربیه را از تاریخی که حکم تعطیل\nصادر فرموده اند امر تادیهٔ آنرا مجدداً عنایت فرمایند،\nاعلیحضرت شهنشاه زمان که دانست در اثر رهنمائی وتحريكات يكنفر خائن ملی\n(عطا محمد خان علی زائی که باعث نا کامی زمانشاه در سفر پنجاب شده بود )\nشهزاده محمود فریب خورده عليه قواء قاهره سلطنت باقدامات سوء پرداخته است\nازنگاه ترحم خسروی و اتفاق برادری امر اعطای معاش او را که سالیانه بالغ بر دولت روییه\nاز وجوه محصو لات و مالیات دیار هر ات در شمار می آید از تاریخ وصول عریضه\nعنایت فرمود."}
{"book": "adl0964", "page": 160, "text": "(۹۰)\nو لی آنچه قبل از آن معطل شده بود بطور مصادره دوباره حکم اجراء عنایت نفر مود.\nشهز اده سلطان محمود با آنکه اوضاع و حرکات او قابل بخشایش نبود مگر شهنشاه زمان\nاز نظر اشفاق خسروانه و الطاف برادرانه مورد عفو قر ارداده سال دو لک روپیه معاش\nاو را از تاریخ صدور فرمان منظور فرمود مگر شهزاده سلطان محمود از لحاظیکه بعضی\nا ز مردم درانی در قندهار وهرات با او روابط سری داشتند وعلی الخصوص مردم فارسی\nز بان مقیم هرات که بیشتر ازوی پشتیبانی میکردند ودست اجانب بمنظور تفرقه اندازی\nدر میان اهالی افغانستان دخیل بود با آن عطایائی که شهنشاه زمان بلحاظ حل مسالمت\nکاروانه درباره وی مبذول میداشت از اثر دلاللی که مذکو ر شد موافقت نکر ده\nبهمد ستی خائنان اعلان مخالفت داد .\n\nفصل سیم\nاعزام شهزاده سلطان منصور\nو سردار احمد خان امیر آخور\nبرای تنبیه شهزاده سلطان محمود در فراه\n\nقرار تشریح فصل گذشته شهزاده سلطان محمود درانی که همواره در اثر تحر یکات اجانب\nو مخالفت بعضی مردمان داخل وخارج افغانستان علیه قو اءسلطنت زما نشاهی باقدامات باطل\nهمی کو شید در این دفعه که اعلیحضرت شهنشاه بهترین اسلوب اتحاد وعنا یات خسروانه\nدرباره اومبذول داشته و به نیکو ترین وجه بحقوق شخصی و رسمی اش پر داخت .\nشهزاده مذکور اول نظر به بر هم خوردگی لشکروقتل سر لشکرش که مجال حرکت\nوانقلاب بروی باقی نگذاشته بود ناچار قناعت کرده از در صلح پیش آمد و سپس که\nمفسد خویان بار دیگر با شهزاده روابط خودرا محکم کردند و باو کمک رسا نیدند\nشهزاده باز از عزم خود بر گشته جدا برای استرداد معاش گذشته خود بسخن رانی آغاز\nکرد . مگر بدست آوردن بقایای معاش نامی ودر باطن ظهور انقلاب و بدست آ وردن\nتاج وتخت منظور حقیقی او بودوبا این اراده مراتب احسان والطاف شاهنشاهی را\nدربرابر کردار خود فراموش کرده راه مخالفت در پیش گرفت. شهنشاه زمان دانست\nکه انجام معامله از راه اشفاق واتحاد ملوکانه بعد ازین امکان پزیر نیست مصمم شد\nتا از برای خا مو ش ساختن آتش انقلاب داخلی بعملیات نظامی دست بکار ز ند.\n\nوزر اء کاردان زمانشاه بسیار سعی ورزیدند تا این بار نیز معامله را از ر اه مصالحه\nوتد بیرصورت دهند ولی چون آتش حسادت واغراض ازجا نب شهز اده وطرفدار ان\nسری اور وبا شتعال بود این تدبیر مفید نیفتا د. شهنشاه زمان از اشرف البلاد\nاحمدشاهی یکدسته قشون منظم را تحت قیادت شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور"}
{"book": "adl0964", "page": 161, "text": "(۹۱)\nو به قوماندهٔ سردار احمدخان نورزائی بتان خیلی امیرآخور وعدهٔ دیگری از صاحب منصبان\nکارآزموده که در وقایع پنجاب ثبات و استقامت در کارهای حرب از خود نشان داده بودند\nبرای اطفای نایرهٔ شورش شهزاده سلطان محمود در پیش روی صفوف عساکر اعزامی\nقرار داده بعنو ان صاحبمنصبان فرمان اکید فر مود که با قشون منظم خود در فراه رفته\nنخست آنجا را مرکز نظامی قرار دهند . شهزاده سلطان محمود که مترصد ورود\nقواء اعزامی شاهنشاهی بود بو سا ئط طرفداران خود که از مرکز قندهار\nاطلاعات سری برای او میفرستادند از حرکت قشون شاهنشاهی آگاه گشته او نیز لشکری\nرا که بفرماندهی خود بعزم مقابله جمع داشت دستهٔ بزرگی را بنام (قراول) به پیشروی لشکر\nتعیین کرده بمقابله و بازداشتن لشکر شهزاده سلطان منصور از فراه بسوی با شرف البلاد\nفرستاد . در عرض راه قندهار و فراه تلاقی قواء طرفین دست داد و از تصادم هر دو قواء عرصهٔ\nجنگ تشکیل یافت و هنگام محاربه به یک هفته طول کشید . اولیاء اقتدار که در اشرف البلاد\nمنتظر فتح از طرف شهزاده سلطان منصور بودند با علیحضرت شهنشاه زمان عرض کردند که دوام\nمحاربه خالی از ضعف قواء شاهنشاهی نیست و صورت محاربه بدون تقویت بر حسب نشا تمام نخواهد شد\nبهتر است عساکر بیشتر فرستاده شود تا قواء خصم ام معامله جدیت بعمل آرند . شهنشاه زمان\nکه در کلیت محاربات خود او بحيث قائد اعظم محاذات حرب بسواری اسپ شمشیر بدست\nحاضر میشد درین بار بعرض وزراء و کار پردازان دولت گوش داده در رأس قشون زیاده صمم\nفراه شد . و تاوقتی که موکب اعلیحضرت شهنشاه زمان وارد سرزمین فراه شدغالب و مغلوب\nقواء طرفین معلوم نگردید و با آنکه عساکر قراولی شاهنشاهی از نداشتن اجناس ارتزاقیه\nو نرسیدن معاشات در ظرف مسافرت بفراه در حال عسرت بسر می بردند مگر به یمن طالع\nاعلیحضرت شهنشاه موقع را از دست نداده تا هنگام ورود موکب شاهنشاهی با مردانگی\nمقاومت کردند ."}
{"book": "adl0964", "page": 162, "text": "(۹۲)\n\nفصل سی و یکم\nحرکت موکب همایون شهنشاه زمان\nاز\nاشرف البلاد بفراه و فرار\nشهزاده سلطان محمود بهرات\n\nیکدسته از قشون شاهنشاهی که قبلا تحت قیادت شهزاده سلطان منصور و فرماندهی سردار احمد خان نورزائی بصوب فراه فرستاده شده بودند از قلت فوج و نرسیدن آذوقه نتوانستند در انصرام محاربه پردازند لذا اعلیحضرت شهنشاه شخصاً در رأس قشون مظفر رهسپار دیار فراه شده و بدون موانع فراه را تسخیر نمود و جینی که فراه بحیطه تصرف در آمد آنجا را فرودگاه اردوی شاهنشاهی قرارداده بتعظیم آنولا پرداختن گرفت. شهزاده سلطان محمود که در گوشه ای از مضافات آنولا قرار کرده بود چاره کار را باز بوساطت نیکو اندیشیده مادر خود را بر فتن حضور شاهنشاه زمان وا داشت . مادر شهزاده سلطان محمود (دختر حاجی جمالخان بارکزائی) ببارگاه شاهنشاهی حاضر شده و از کردار ناشایسته پسر خود بعذر خواستن آغاز کرد و آرزو داشت که در اثر استشفاع والتماس او دو باره شهزاده سلطان محمود مورد عنایات خسروی واقع شود. شهنشاه زمان که در دفعه گذشته احساس کرده بود مردم ایالت هرات اعم از درانی و غلزائی و تیموری و جمشیدی و فیروز کوهی و تایمنی نظر بسابقه داری شهزاده که از زمان (شاه پاینده بزرگو ارم) اعلیحضرت تیمور شاه معرفت و مودتی با او داشته اند بعقو خواهی ما در شهزاده گوش داده بنای مخاصمت نگذاشت و این دفعه که از الطاف خود در برا بر شخص حقوق ناشناس که جز راه بغش و حسادت دیگر عزم واراده ای ندارد از حسن نیت خود نادم شد و علاوتاً اطمینانی داشت که در این موقع از یکطرف پیمان سری قلیچ خان تیموری قلعه بیگی هرات دست نشانده شهزاده سلطان محمود با زمانشاه در اخفا تجدید اطاعت کرد در این وقت بعذر خواهی والده شهزاده سلطان محمود از سبب بی اعتمادی او و اطمینانیکه از باعث مردم هرات حاصل کرد شفاعت خواهی ما در شهزاده موثر نیفتاد . شهزاده سلطان محمود پس از مراجعت ما در خود که در وساطت ناکام شده بر گشت نا چار رو بسوی هرات نهاد . قلیج خان تیموری شخصی که بحکم شهزاده سلطان محمود قبلا عهده قلعه بیگی هرات یافته بود در حال توجه شهزاده سلطان محمود"}
{"book": "adl0964", "page": 163, "text": "«۹۳»\n\nدر هرات بمدوأنظار بطر فداری شهنشاه زمان ابواب شهر هرات را بروی شهزاده\nبر بست وسپس نظر به سیاستی که اعلیحضرت شهنشاه زمان توسط قاصد سری با قلیج\nخان در بدست آوردن شهزاده وصادق خان قزلباش ومیرزا میر ابراهیم پیام\nفرستاد تا أبا دروازه شهر هرات را باز کرددشهزاده سلطان محمود را با صادق\nخان که سپه سالار لشکر او بود همچنان میرزا ابراهیم خان منشی [ولد میرزا عبد الهادی\nموسوی متخلص به عشرت] که مختار کار او بود بفریب خواسته در شهر هرات در\nآورده محبوس کرد وسپاه آنها که از فرار فراه متواری و به پیروی از فرماندهاان\nخود راه هرات بر گرفته بودند و در بیرون شهر هرات اقامت داشته منتظر\nباز گشت هر سه نفر مذکور بودند از وضعیت قلیج خان که آنها را از راه فریب\nدر شهر خواسته حبس کرد افراد عساکر شهزاده سلطان محمود پس از کسب\nاطلاع از دیار شهر هرات فرار کرده بمسا کن خود برفتند.\n\nقلیج خان تیموری که دانست اعلیحضرت شاهنشاه نسبت به خائنان هرات نائره\nغضبش در جوش است در حال دستگیر کردن شهزاده و دوتن از فرماندهان قشون او را مانند\nشهزاده همایون با از حلیه بصر عاری خواهد نمودو یا در اثر خیانت بقتل خواهد رسانید\nعلاوتاً بطرفداران او که اغلب از قبائل ناقلین مقیم هرات است مزاحم احوال خواهد شد\nو این حقیقت چون بیش ازین در تاریخ معلوم نیست که اراده قلیج خان در رها کردن\nآنها چه تصمیمی داشته است و خواه از بیم جان و خواه از راه احترام شهزاده سلطان محمود\nوهمراهانش از حبس رها داشت . شهزاده سلطان محمود حین خروج از زندان با شهزاده\nفیروزالدین برادر سکه و شهزاده کامران پسر واهل وعیال ووالده خود و دوصد سوار\nبطریق فرار از شهر هرات روبه کهسار آن ولایتها د و در جاهای صعب العبور اقامت\nگزیدین گرفت."}
{"book": "adl0964", "page": 164, "text": "(٩٤)\n\nفصل سی و دوم\nحرکت موکب همایون شهنشاه زمان\nاز\nفراه بدار السلطنه هرات\n\nپس از آنکه شهزاده سلطان محمود از فراه هزیمت کرده بهرات رفت و از آنجا بطوری که مذکور شد از شهر بکوهسار رو بفرار نهاده اعلیحضرت شهنشاه زمان از فراه بقصد تسخیر و تنظیم هرات حرکت کرده بدار السلطنه هرات نزول اجلال فرمود حین توقف بدار السلطنه هرات آنگاه از برای فرو نشاندن آواز تشنگان آرای شهزاده سلطان محمود که مردم هرات از فرار او انتظار اختلال داشتند شهنشاه زمان سردار شیرمحمد خان فوفلزائی مختارالدوله را که در قطار وزراء ملتزم رکاب اعلیحضرت شهنشاه در سفر قندهار و هرات همراه بود موصوف را بتعاقب شهزاده سلطان محمود اعزام نمود و فرمود بهر طوری که بتواند شهزاده محمود مغرور را دستگیر کرده بدار السلطنه هرات با خود بیاورد.\nسردار شیرمحمد خان فوفلزائی اشتر قضا او زراء اول از راه مکاتبه و مراسله بمخابره آغاز کرد و چون شهزاده سلطان محمود از صورت تعقیب شهنشاه بفراه و هرات انجام گردار خود را حساس کرده بوده است که هیچ دست توسل در عفو خطا پای او سودمند نخواهد افتاد قطعاً با سردار شیرمحمد خان مختار الدوله مواجه نشده و بیشتر در کوهستان دیار هرات شتافتن گرفت و در ثانی سردار شیرمحمد خان مختار الدوله از انکه دانست شهزاده سلطان محمود از بیم ورود موکب شاهنشاهی بجبال باذخه پناه برده است و هر گز جرئت آمدن ندارد لا بد از نیافتن او خیلتی اندیشیده نا کام بصوب دار السلطنه هرات مراجعت کرد."}
{"book": "adl0964", "page": 165, "text": "فصل سی وسوم\nجشن سلطانی\nدر\nدارالسلطنۀ هرات\n\nبطوریکه وقایع وگزارش این سال در فصلهای پیشتر نقدکاریافت اعلیحضرت زمانشاه\nکه استرداد هرات را از باعث اختلال وفتنه انگیزی شهزاده سلطان محمود درانی برادر\nخویش از عوامل مهم عسکری میدانست وخصوصا افراد سپاه درخلال اوقات اضطراب\nوخستگی حس میکردند که رحال نزول اجلال بدارالسلطنۀ هرات جشن عالیشان سلطانی\nبرپا نمود وازنامی ترین جشنهای سلطانی آنعصر یکی همین جشن هرات است چنانچه\nمراسم تجلیل سلطنتی این جشن در مواقع دیگر بیان شده است (۱) .\n\n(۱) شمه ای از اصل عبارت که مناسبت قلعۀ هرات وجشن سلطانی رقم کرده اند:\nحصاری دروسعت بآفاق برابر ودرارتفاع باوج فلك همسرخشت دیوارش از بلندی چون آفتاب\nبراوج سپهر جا گرفته ودرجه برجش ازرفعت با بروج چرخ رسیده بال اندیشه را درترقی بمعارج\nآن بر دبان ازطبقات سماوات پایه ساخت واوهامرا به تخمین ارتفاع آن سر بسرحد عجز\nوقصور باید انداخت ـ طایر فتح بر فضای دل آرای سرادقات دار السلطنۀ هرات\nنتواندپریدوسمند خیال دشمنان بدافعال در پیرامون تسخیر آن نمی تواند گردید\nهر که دیوارش بنگرد چون دیوار محو حیرت گردد هر که درش بیند از حیرانی\nچون حلقۀ در بخود فرو رود بی شائبه تکلف سرکوبی است بیم افزای سر تابان\nوگردن کشان وپناهی است آرام بخش بندگان شاه زمان وسدراهی است بروی شردماوان\nمخالفان\nبــــد بنوازاومبــــو ان دیــــد رو کند کنــار آییـنـه دیــــو از او"}
{"book": "adl0964", "page": 166, "text": "فصل سی و چهارم\nتقرر شهزاده سلطان قیصر\nبولایت هرات و اعزاز بخشی شهنشاه زمان\nمر امراء را بسر داری لشکر و مختار کاری\nدارالسلطنه هرات\n\nدر خلال وقایع و گزارش سال ۱۲۱۱ هـ ق شهنشاه زمان وقتی که شهر هرات و مضافات\nآنجا را از دست پور حکام محل و از اثر انقلاب و اختلال شهزاده سلطان محمود برادر خود\nبرکنار ساخت چون امور دارالسلطنه هرات در هنگام اسفار پنجاب وهندوستان بر هم\nخورده بود در حال توقف آنجا بانتظام بخشی آغاز فرمود نخست شهزاده سلطان منصور فرزند\nهوشمند خود را که بعد از فرار شهزاده محمد همایون از قندهار با عزاز ولایتعهدی و حکومت\nاشرف البلاد وایالات آن دیار نائل شده بود در این سفر هرات که او همراه و همرکاب\nپدر جلیل القدر خود بود شهزاده موصوف در روز اول جشن باشکوه سلطانی هرات بنام\nنائب الحکومه سرافرازی یافت و فرمان مقرری او بر فراز منبر خطابه از طرف قاضی القضات\nوشيخ الاسلام جناب زبدة العلما میر خیر الدین آقا قرائت شد و به روز تقرر شهزاده سلطان منصور\n۲۱۷ نفر از محبوسین هرات که بجرم همدستی مزید با شهزاده سلطان محمود دیرانی در\nقید و زندان بودند رها شدند.\n\nپس از تاریخ تقرر به حکومت هرات قس خاتم (۱) شهزاده سلطان منصور\n[که قبلا بشکل دیگری بود] دوباره به سجع دیگر وشکل دیگر حکم تقر یافت و این مهر\nدر روز اول جشن جلوس برا ریکه حکومت دارالسلطنه هرات اولین بار بدست حق پرست\nهمایون اعلیحضرت شهنشاه زمان در سرفرمانهائی ذیشان که امر اعطای خلعت خسروی بایست\nاز طرف شهزاده سلطان منصور بحكام و خدمت گاران بارگاه دارالسلطنه هرات اعطا میشد\nممهور کرد وصاحب منصبان و خدام حکومت هرات فرمان های قضا نظام واحکام و تعلیقچه\nهای والی جوان خود را که تازه از حضور شهنشاه زمان بدا نعهده در ولایت مذکور حکم\nبرقراری یافته بود حاصل کردند وچون سلاطین با تاج و نگین درانی عادتی داشتند که\nسپهنگاری و معاونت هريك از شهزادگان جلیل القدر چند تن از\nمردان کار و را وفدالوا بنام[ پیشکار و مختار کار ولالا] عز افتخار می بخشیدند. از انجمله در حال\nتقرر شهزاده سلطان منصور در روز اول جشن سلطانی نخست سردار احمد خان نورزائی\n(۱) عبارت مهر شهزاده قیصر در آغاز حکومتش به قندهار با سناد مکتوبات قيد مرقع\nنگارنده[غلام شاه زمان قیصر است]نقش شده بود."}
{"book": "adl0964", "page": 167, "text": "و سردار زمان خان و فلزائی بن حاجی کریمداد خان [من عشیره بامی زائی] بپاداش خدمات لایقۀ\nایشان که در معاملات و محاذبات مربوط به پنجاب و هرات و قندهار در غیاب و حضور شهنشاه\nزمان کمال صفوت و صداقت ابراز نموده بودند بلقب سرداری خطاب شدند و بسرداری\nلشکر مقیم هرات و حراست اهالی شهر و مضافات دارالسلطنۀ آنجا عز تقرر حاصل کردند\nو فرمانهای اعزازی و مقرری خودها را که بفص خاتم اعلیحضرت شهنشاه زمان رو زراء کبار\nمزین بود در روز جشن باشکوه سلطانی اخذ کردند\nبعد از حصول اعزاز و افتخار مشکی خان خوابه سرا که یکنفر از غلامان قدیمی و پرورش یافتگان\nآستان شهزاده سلطان منصور و از طفلی بخدمات شخصی شهزاده بلند اقبال در کابل و قندهار\n[ILL] ده بود اولا بسر کردگی ضرابخانه هرات و اسلحه سازی و باروت سازی و توپ\nسازی و تفنگ سازی و مطبعه خانه بحیث رئیس قواء تخنیکی آن ولا سرافرازی بخشید فلیج خان\nتیموری که وقتی از طرف شهزاده سلطان محمود درانی بنام [قلعه بیگی] امیر قلعۀ هرات\nمقرر شده بود چون بدان شغل بلمبت و افتخار داشت بر حسب دلخواه بپاس خدمات او که\nطرفدار سیاست شهنشاه زمان و از مدتی در ارسال و مرسول مکاتبات خصوصی بایعاری\nدارالسلطنۀ کابل مبادرت می ورزید در همان روز اول جشن همایون سلطانی کما فی السابق\nبعهده قلعه بیگی هرات حکم برقراری حاصل کر د و سائر صاحب منصبا ن وخدمه حضور\nکسانیکه درر کاب شاهنشاه زمان و یا شهزاده سلطان منصور اختصاص دا شتند ما نند\nخاصه داران و پیشخدمتان و یکه اوقان و سر قراولان و کشکچیا ن و یوز با شیا نو اون بگیان\nو علمداران و توپچیان و زنبورك چیان و تفنگداران و یکه تازان که در هنگام مسافرتهای\nپنجاب و در حال اقامت های مختصر پشاور و کابل و قندهار و هرات موقع راحت وبخشایش\nحاصل نکرده بودند علی قدر مراتبهم در جشن باشکوه سلطانی هرات بخلع\nفاخره نائل آمدند و بر مناصب و خدمتهائی\nکه شایسته لیاقت ایشان بود موفق و مفتخر شدند و در امور مرجوعه امتیاز و اختصاص یافتند."}
{"book": "adl0964", "page": 168, "text": "فصل سی و پنجم\nمراجعت نمایندهٔ شخصی امپراطور افغان\nاز\nدربار طهران بدارالسلطنهٔ هرات\n\nدر ضمن وقائع و گذارش سال ۱۲۱۰ هـ ق مفصل بحث کردیم که آنوقت بنا بر حرکات پادشاه ایران و بالاخره ورود نمایندهٔ شخصی شاه ایران بدار السلطنهٔ کابل شهنشاه زمان لازم دانست تا نمایندهٔ شخصی خود را بدربار طهران بفرستد و پیامی که لازم است باولیای امور آن کشور خاطرنشان کند. و چون برای رسانیدن پیام شهنشاه افغان نمایندهٔ شخصی شاه ایران طرف اعتماد نبود اعلیحضرت شاهنشاه را معلوم و مکشوف گردید تا اگر يك تن از ژنرال های درانی بدان مملکت مسافرت نماید مطالب عمده بجا نخواهد شد و سخنان اصل بگوش زمامداران دولت مقابل مؤثر نخواهد رسید و برای اینکه شاه ایران پیام امپراطور افغان را از لهجه و آهنگ یکنفر ژنرال افغان استماع کند گدا محمد خان درانی را که بالفعل بدار السلطنهٔ کابل شغل دیگر نداشت بدانصوب فرستاد و این وقت است که تا هنوز جشن سلطانی هرات بپای نرسیده و بساط عیش و سرور گسترده است گدا محمد خان در اواخر ماه شوال المکرم سال ۱۲۱۱ هـ ق یعنی در ایامی که احتفال جشن سلطانی در دار السلطنهٔ هرات شرف انعقاد و نزديك باختتام است مراجعت کرده بشرف دست بوس اعلیحضرت شهنشاه نائل گشت.\n\nگدا محمد خان معروف به گدو خان که فرستادن او بدربار طهران محض رسانیدن پیام خصوصی بشاه ایران و کسب اطلاعات موثق از گذارش رسمی و ملی آن کشور در نظر بود موصوف بعد از طی مذاکرات و کسب معلومات مزید در اطراف امور دفاعی آن کشور موفقانه بدار السلطنهٔ هرات عودت کرد. و نظریات خود را که در اطراف وضعیات عمومی کشور ایران در مدت توقف خود بآنجا درك برداشته بود با روداد مذاکرات رسمی و خصوصی آنجا که از تمام جهات معلومات کلی بدست آورده بود در اثر حصول اطمینان کامل خود (۱) بدربار شاهنشاهی و روسای شعبات کشوری شفاهاً بیان\n_________________\n(۱) از چیز هائیکه گدا محمد خان درانی در سر داشته بود شمه ای در ماخذ دیگر نیز ثبت است و اگر مطالعاتی که خواسته باشند از حیات شخصی و عادات خاندانی و مقتضیات سلطنتی شاهان قاجار اطلاعات موثق داشته باشند و به پیشنهاد گدا محمد خان تصدیق نمایند بصفحات (۳۱-٤۲) تاریخ عضدی اثر شهزاده عضد الدوله ایرانی که در سال ۱۳۰۶ هجری قمری (۷۱) سال قبل در بمبئی بطبع رسیده است مراجعه نمایند."}
{"book": "adl0964", "page": 169, "text": "۱۹۹\n\nنظریات او رفتار شود و مستدعا یش اینکه از جمله نود هزار سوار قشون سلطانی\nتنها (۱۲) هزار سوار بسالاری یکنفر سردار درانی خودم و یا شخص دیگر\nبه قصد تسخیر آن مملکت اعزام نماید اینجا تب تعهد میکنم که تمام مملکت ایران را\nمسخر کرده و به امپراطوری افغان الحاق و ضمیمه نمایم و چون مذکور صورت احوال را از\nنزدیک بچشم سر ملاحظه کرده بود و از انکه مانعی در برابر اقدام این مملکت احساس\nنمی کرد باشوق و شعف و خاطر جمعی زیاد بحضور اعلیحضرت زمانشاه این مطلب را بعرض\nاشرف رسانیده تکرار میکرد که اگر ذات خجسته آیات بندگان شهنشاه معظم بعرض\nو استدعای این داعی دولتخواه اظهار موافقت فرماید بطالع فرخندة اعلیحضرت سلطان\nزمان یقین میدهم که در مقابل این عزم نظر بچیزهائیکه من دیده ام هرگز مانعی در پیش\nندارم .\n\nاعلیحضرت شهنشاه زمان برای انجام این امر در مجلس عالی وزراء پیشنهاد او را\nچند روز مطرح مذاکره قرار داد و هنوز این مفکوره بتصویب نرسیده بود و بحث و مذاکره\nورد زبان بود که خبر قتل آقا محمد شاه قاجار انتشار یافت. اعلیحضرت شهنشاه زمان\nبا آنکه فرصت قتل آقامحمد شاه قاجار بهترین وقت حملات او محسوب میشد ولی این اقدام را\nبعید از مروت همجواری و شیوه جوانمردی دانسته و با آنکه عادتا نی از اطرف بضرر\nاین مملکت بصدور می آمد ولی غبار کدورت را از آئینه ضمیر شسته باحوال سلطان قاجار\nو کشور همجوار اظهار تاسف و تاثر نمود و علاوه برانکه انصاف و مروت بکار برد\nمصارف و زحمات اردو کشی خود را بد انطرف نیز عبث و بی ثمر تلقی کرد اما تنها\nدارالسلطنۀ مشهد را که از اجزاء امپراطوری درانی و برای رهایش اولاد نادرشاه افشار\nاز عصر اعلیحضرت احمد شاه کبیر مراعاتا تعیین شده بود و سلاطین افشاری بعد از حیات نادر\nنسل بعد نسل از اثر همکاری مزید سلاطین درانی به تحت الحمایتی این مملکت سرافراز\nبودند بدین عزم اکتفا ورزید تا یک تن از دودمان نادر شاه افشار را بمقر سلطنت ایشان\nحق تمکن بخشد و پیشنهاد گدو خان سفیر را با آنکه از طرف وزراء کبار دولت سراسر\nبمفاد امپراطوری درانی تلقی میگردید از باعث رفق و مدارا که در نیطر انور\nشاهنشاه زمان فعلا نبایسته تسیر میشد معطل\nبفتح تمام هند بنمود زیرا نقطه نظر سیاست زمانشاه از بدو سلطنت او بطرف تسخیر\nکشور هند جلب شده بود و در تسخیر ایران که آنروز صدمات و تکالیف مالی\nباهالی آن کشور و زحمات بی مورد لشکر خودش احساس میشد کدام دلچسپی از خود نشان نداد.\n(۱) قراری که صورت مذاکرات در مآخذ قید است گدامحمد خان درانی مکرر سوگند\nیاد میکرد که مرا تنها (۱۱) هزار عسکر سوار در کار است ."}
{"book": "adl0964", "page": 170, "text": "فصل سی وششم\nاعزام نادر سلطان افشار\nاز\nهرات بدار السلطنه مشهد وامر تاج بخشی\nاز حضور زمانشاه غازی در باره نادر سلطان (۱)\nچنانکه در ضمن وقائع و گذارش سال ۱۲۱۰ ه ق در صفحات پیش از مطاله گذشت\nبعد از شهادت شاهرخ شاه فرزند ان او بعضا بدار السلطنه کابل واغلب در هرات\nبحمایت سلطان درانی بسر می بردند و موقع حصول مطلب ایشان مر اداراستر داد\nو تمکن دار السلطنه مشهد در نظر بود از باعث مصروفیت‌های اعلیحضرت زمانشاه\nالی شانزدهم شهر ذیقده الحرام سال ۱۲۱۱ هـ ق دست نداد. و هر چند وزراء\nو سرداران درانی برای یورش بردن بخاک کشور ایران سعی داشتند اما في لحال که شهزادگان\nبدار السلطنه هرات حاضر بودند مطابق استدعای ایشان که باید کما فی السابق\nبحمایت سلطان افغان به سلطنت مشهد و مضافات بعیده آن حق تمکن حاصل کنند\n(۱) چون واقعه قتل آقا محمد شاه در بعضی معما در امور همجواری در چند قسمت تاریخ\nدوره سلطنت زمانشاه و خاصه گذارش سفر هرات و اعزام نادر سلطان بمشهد دخیل\nاست این مختصر را در حاشیه فصل متعلق می‌گنجانیم :\nآقا محمد شاه قاجار بن محمد حسن خان بن فتحعلی خان قاجار قوینلو ـ مذکور وقتی که\nبمشهد آمد از باعث کدورت های نژادی وسیاست همجواری بر اولاد نادر از باعث\nترحم سلاطین درانی در باره آنها حسد برده در ودزد به مشهد سنگ قبر نادر شاه\nافشار را بضرب سندان از هم شکسته و پیشتر بی احترامی کرد - شاه مذکور وقتی\nشنید قزل ایاغ با چهل هزار کس بموغان آمده از سرحدات مشهد بظهر ان برفت\nوبمقصد يورش بردن با ذربايجان عزیمت کرد .\nوسپس رو بسفر آذر بایجان و قرا باغ نهاد . چون خبر حركت طوائف\nقزلپاش ایران بگوش همراهان قزل ایاغ رسید ازین اخبار متوحش شد - مقارن این\nحال خبر فوت پادشاه دولت شوروی اشتهار یافت . آنوقت قزل ایاغ مراجعت کرد.\nآقا محمد شاه ۱۸ ربیع ماه ذیقده الحرام سال ۱۲۱۱ هـ ق مصادف بایام توقف اعلیحضرت\nزمانشاه در هرات قصد رفتن به آذربایجان و قرار نمود بعداً از راه میانج واردبیل بآدینه\nبازار برفت و در همان موقع نامه شهزاده سلطان محمود درانی برای او برسید و از قاصد\nشهزاده درانی احترام کرد و چون امور ولایت قراباغ ناتمام و امیر کبیر ابراهیم خلیل خان"}
{"book": "adl0964", "page": 171, "text": "یافت از الطاف احمد پاد شاه \nشاهرخ بر تخت شاهی متکیه گاه\n\nاعلیحضرت شاهرخ شاه بن رضا قلی میرزا بن نادر شاه افشار خراسانی آنکه بعد از خلع سلطنت نام نهاد علیقلی خان افشار ملقب به علیشاه بار اول بتاریخ شهر شوال سال ۱۱٦۱ هـ ق براورنگ سلطنت مشهد تکیه زد و در سال ۱۱٦۲ هـ ق از طرف رقبای افشاری او از نعمت بصارت محروم و از سلطنت معزول و همه در ان سال مکرر باشغال تخت و تاج فایق و از همان سال در ظل حمایت سیاسی تاج بخشای بزرگ اعلیحضرت احمد شاه درانی قرار یافته و از سال ۱۱۸۶- الی ۱۲۰۷ هـ ق به تحت الحمایتی سیاسی تیمور شاه درانی بسر برده و از سال ۱۲۰۷ - الی ۱۲۱۰ هـ ق به تحت الحمایتی سیاسی زمانشاه درانی بدار السلطنه مشهد جالس بوده و شاهرخشاه و نادر سلطان ثانی پسرش بهمت شهریاران درانی نواح عراق ، مازندران تبریز - آذربایجان - طوس ، طبس ترشیز - تون - گلستانه ، سلطان آباد را باستثناء ایالت نیشاپور که ازین طرف سلطنت درانی به عباسقلی خان و جعفر خان بسرداران قوم بیات بطور حکام افغانی سپرده شده بود دیگر ولایات در حیطهٔ تصرف او وحق فرمان روائی داشت شاهرخشاه از سلاطین تحت الحمایت سیاسی امپراطوری افغان است که پنجاه سال خودش و هفت سال پسرش نادر سلطان ثانی در ان اقلیم بامره شهریاران درانی سلطنت کرده اند.\nمتعلق صفحه (۱۰۰) كتاب (درة الزمان)"}
{"book": "adl0964", "page": 172, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 173, "text": "(۱۰۷)\nاین نظریه درمیان آمد و همان شد که حسب الامر اعلیحضرت زمانشاه شهزاده نادر\nسلطان افشار که در حال در میان برادران خود شخص فهیمه و آئین سروری از جبین او\nنمایان بود بعهده خطیر پادشاهی مشهد و توابع آن مثل طوس - ترشیز - كاخك -جناباد\nطبس - تون و تبريز وعراق ومازندران وغیره چنانکه سابقا به شاهرخ شاه پدر او تفویض\nشده بود شناخته شده و در همین شهر ذیقعدة الحرام سال ۱۲۱۱ اعلیحضرت زما نشاه به\nسردار شیر محمد خان مختار الدوله ملقب به اشرف الوزراء که در رکاب شاهنشاه حاضر\nبود مامور شد تا با همراهی قشون هرات فزیدرا بی شهزاده نادر سلطان را از دارالسلطنه هرات\nبا خود گرفته بعد از السلطنه مشهد برده بر اریکه سلطنت آنجا بر نشانده تاج مرصع سلطانی را که\nاز حضور شاهنشاه ذیجاه برای وی بخشیده است مانند پدرش شاهرخ شاه بحث پاد شاه تحت الحمایت\nسلطنت زمانشاه بر تارک او نصب کرده مس خاتم سلطنتی ومسکوکات نقدی او را\nبنام نادر سلطان که فردی از دود مان نادر شاه افشار است مروج گردانند.\nهمان شد که بر حسب امر و استرضا خاطر شهنشاه بزرگ افغان اعلیحضرت زمانشاه\nنادر سلطان بن شاهرخ شاه شهید بن رضا قلی میرزا بن نا درشاه قوم قرقلوى افشار\nترکمان از آن تاریخ ببعد بد خود بدار السلطنه مشهد حق تمکن حاصل کرد\nوزمام امور آندیار را که جزئی از اجزاء امپراطوری زمانشاه بود کما فی السابق\nبحیث فرمانده تا بع وخراجگذار این مملکت بدست اقتدار خویش بگرفت\nوسر دار شیر محمد خان قو فلزائی اشرف الوزراء حافظا لقرآن شخصی\nکه حسب الامر ز ما نشاه غازی بدست خود تاج مرصع سلطانی را بر تارک ادونامی افشار\nتا جوانشیر سر به متابعت او فرو نیاورده بود شاه قاجار مصمم شد که نخست امور پناه آباد\nوشوشی را یکطرفه کرده آنگاه با مردمان جنگجو بجانب قرار نهضت نماید.\nشاه مذکور با پنج هزار سوار و سه هزار پیاده براه روان شده حین ورود بمنزل آقچه میخواستند\nاز انجا بشهر شوشی ایلغار کند امیر کبیر ابرا هم خلیل خان را که رقیب او و یا طاعت\nشاه قاجار در نیامده بود بقبضه قدرت آوردو او مرگ خود بیخبر بود بتاریخ (۱۳) ماه ذیقعدة الحرام\n۱۲۱۱ هـ ق مصطفی خان شیروانی وسفیر پاد شاه ترکستان و متو رام الشور\nشاه میر اد ملقب به بیگی جان فرمان فرمای بخارا و همچنان چندین از سران ولایات\nنزد او برسیدند.\nآقامحمد شاه قاجار پس از جنگ با صادق خان شقاقی به شوشی رفته شوشی را بتصرف\nخود آورد . بعد از پنج روز توقف در صباح (۲۱) شهر ذیقعدة الحرام آنسال از دست سه\nنفر صادق خان گرجی و خداداد اصفها نی و عباس مازندرانی که فراشان خلوت و پیشکاران\nخدمت او بودند وچون شاه قاجار نظر بغفلت اوشان در وظائف مر جو عه قبلا میخواست\nآنها را اعدام نماید مگر هر سه نفر مذکور پیش از صدور حکم اعدام الیم جان با هم اتفاق\nکرده شاه قاجار را بقتل رسانیدند."}
{"book": "adl0964", "page": 174, "text": "نصب کرد تمام بزرگان ایلات مشهد را در دولسرای سلطانی مشهد بار یاب ساخته\nدر محضر همگان سلطنت نادر سلطان را اعلام و به زعمای مشهد خاطر نشان فرمود\nکه حمایت وتاج بخشی خاندان نادوشاه افشار بر ذمت ما است و ادای خدمت و اطاعت\nفریضه شما یان و اگر از جانب احاد وافراد وضع گردن کشی در مقابل سلطان\nتحت الحمایت افغانستان و آسیب وزیان برسد از جانب اعلیحضرت سلطان در در این زما نشاه\nشدیداً باز خواست میشود و همین خاطر نشان ساختن او بود که سلطنت نادر سلطان\nالی شش ماه بعد انقراض سلطنت زمانشاه دوام کرد و مذکور با اقتدار کامل پنج سال\nزمام سلطنت مشهد بکف گرفت و آن گوشه مملکت افغانستان را تا آخرین لحظات عمر\nحمایت نمود:\nفصل سی و هفتم\nورود نواب غلام محمد خان\nرام پوری\nبدارالسلطنه کابل و تشرف آن بحضور\nشهنشاه زمان\nاز ذکر خاندان سردار رو هیله حاکم ایالت رام پور در فصل سرهند و پنجاپ در کتاب\nجهانگشای درانی برسبیل توارد مضمونی تذکار بعمل آمده است و در حال چون نو غلام محمد خان\nبازما نشاه درانی همعصر وازجمله حکام ایالات مقبوضه این مملکت بشمار میرود\nو درین عصر سلطنت دفعه اول از خاندان او نام برده میشود برای رسیدن بر اصل مطلب\nدرباره خاندان عالیشان سردار وحاکم روهیله مختصر معلومات مضموم تا سبب ورودتشرف\nاو بدیار کابل فهمیده شود.\nبانی سلسله حکام روهیله در ایام امیرالمومنین نواب علی محمد خان است. مذکور\nاز متوسلان وزیر الممالک نواب قمر الدین خان اعتماد الدوله وزیر اعلیحضرت محمد شاه\nکورگانی است. یعنی بتوسط او بدربار شهنشاه هند محمد شاه (متوفا ۱۱۶۱ ه ق)\nمعرفی شده است در انو اله و شبغر که از پرگنه های سمت شمال دهلی و در دامان کوه کمایون\nواقع است جمعیتی از مردم رو هیله وافغان فرا هم آورده اقتداری بهم رساند،\nنواب قمر الدین خان وزیر الممالک از ازدحام او خوف کرده (هرتند) نام هندورا\nبا دو هزار سوار از دار السلطنه دهلی که خوبتر بنام شاه جهان آبا د یاد میشود\nبرای انتظام اسنبل او (مراد آباد) و غیره محال آنجا که از جا بگیری های خودش\nو در معرض حملات نواب علی محمد خان قرار یافته بود فرستاد. علی محمد خان\nروهیله که دانست اعزام دو هزار عسکر تحت قومانده (هرنند) هندو پیشکار وزیر الممالک\nبمنظور دستگیر کردن من است یورش آورده با هر نند بجنگ پرداخت و با لا خر"}
{"book": "adl0964", "page": 175, "text": "تخت طاوس و تخت دیگری که از نقطه\nشرقی به نقطه غربی امپراطوری\nدر انی انتقال یافته و از دهلی براه پشاور\nجلال آباد ـ کابل ـ قندهار ـ هرات\nبدار السلطنه مشهد برده شده است.\nاز سال ۱۱۶۰ هـ ق الی اوائل سال\n۱۲۱۷ هـ ق در مرور (۵۶) سال تا آن\nموقعی که سلطنت زمانشاه درانی\nانقراض یافت هر دو تخت بر حسب امر\nاحمد شاه کبیر و تیمور شاه درانی\nبرعایت و حمایت شاهرخ شاه افشار\nگذاشته شد چنانچه اعلیحضرت\nاحمد شاه درانی بالای همین تخت\nتاج مرصع سلطنتی را بر فرق\nشاهرخ شاه افشار نصب کرد و برفراز\nهمین تخت الطاف خسروانه در بارۀ\nمذکور مبذول فرمود.\nدر دوره زمانشاه درانی نیز بعد\nاز حیات شاهرخ شاه افشار در بارۀ\nفرزندش نادر سلطان رعایت\nو حمایت بعمل آمد و بدستور آوان سلطنت احمد شاه و تیمور شاه سردار شیر محمد خان\nمختار الدوله به نمایندگی از حضور شهنشاه افغان نادر میرزا را از هرات برده در دارالسلطنه مشهد\nبر فراز تخت طاوس بر نشانید و تاج مکمل سلطانی را که زمانشاه بروی بخشیده بود\nبر فرق نادر ثانی نصب نمود و هر دو تخت الی سال انقراض سلطنت زمانشاه بدار السلطنه مشهد\nموجود و بعداً که آن سر زمین معرض صدمات واقع گردید در محل دیگر منتقل گردید.\nمتعلق صفحات (۱۰۱-۱۰۲) کتاب درة الزمان"}
{"book": "adl0964", "page": 176, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 177, "text": "اور ا هزیمت داد . ازهزیمتیان اوغتا لم توپخانه بدست آورده بر قوت ومکنت خود افزود\nو از یافتن قواء کامه تر خیال دیگر در سر پرورائیدن گرفت اما از طرف وزیر الممالك\nعلیه او کدام اقدام عداپات دیگر بظهور نیامد . نواب علی محمد خان رو هیله\nنسبت به کردا ر خود از درباردار السلطنه دهلی کنار گرفته و خود را یك نفر متمرد مید است\nاما از نخوت وغروری که برخویش حاصل کرده بود بر هيچ يك از امراء سلطنت مغل تسلیم نمیکرد\nواحدی را بنظر نمی آورد . اعلیحضرت محمد شاه گور گانی از وضع او خوف کرده\nعمدة الملك وصفد ر جنگ را که حیثیت سپه سالاری داشت برای تنبیه او اعر ام کرد .\nقشون سلطان مغلی بفرما ندهی عمدة الملك وصدمر جنگ بسبب نفاق قمر الدین خان اعتمادالدوله\nکه او میخواست نواب علی محمدخان را برای روز مدعا حمایت کند نتوانستند کاری از پیش برند\nاعتمادالدوله با آنکه علی محمدخان ( هر منه) مضار کار او را از بین برده بود با آنهم برضد\nرقبای خود که باهد گماشتگانی از نواب های متنفذ و نیرومند هند داشته باشد علی محمد\nخان را درخفا تقویت کردن گرفت وبالاخر بوساطت نواب قمر الدین خان اعتمادالدوله\nعلی محمد خان روهیله از خطایای گذشته خودتائب شده بدر ب ر شاهنشاه مغل به شاه جهان آباد\nدهلی حاضر شد. اعتمادا لدوله وزیر سلطان دهلی علی محمد خان روهیله را ازراه یاری\nومدد گماری بفوجداری سرهند که جایگیر اعتمادالمو له بود مقررنمود . وقتی که اعلیحضرت\nاحمدشاه درانی در سال 1161 هـ ق سرهندرا فتح نمود علی محمد خان روهیله قبل از وصول\nاعلیحضرت احمدشاه درانی وسردار عبدالله خان اردو باشی قوفلزائی از سرهندفرار کرده\nاز بیم جان به [آنواله][و]بنکر در مسکن قدیم خود شتافت و آنوقت که سردار عبدالله خان\nفوفلزائی از طرف شهنشاه درانی بنایب الحکومتی سرهند وفوجداری درانی هند رانجا قیام\nورزید. بعداز انجام گیرودار خلال سال 1161 هـ ق چون پسرانش سعدالله خان وعبدالله خان\nو فیض الله خان دوشهر سرهند دستگیر شدند بشرف رکاب بوسی اعلیحضرت شهنشاه درانی\nبوساطت پسر ان خود سعدالله خا ن وعبد الله خان وفيض الله خا ن حا ضر شدو از اثر\nلطف اعلیحضرت احمدشاه غازی درانی که چون نواب علی محمدخان در همان أوا ن و فات\nیافت(1)درمیان طایفه روهیله نواب سعدالله خان پسرش ازطرف سلطنت درانی بحیث نواب\nعز افتخار حاصل کرد اما تا سال 1165 هـ ق که سلطنت شهزاده احمدشاه مغل دوام کرد خاندان\nنواب علی محمد خان وضع دوروئی اختیار کرد ند در سال مذکور که اما بحضرت احمدشاه\nدرانی در نواحی سرهند پنجاب لاهور ودهلی نزول اجلال فرمود خاند ان سردار رو هیله\nتسلیم شده ودر خدمات مرجوعه سهم گرفتند در ینوقت نواب سعدالله خان پسر علی محمد خان\nازطرف سلطنت درا نی بحیث نواب برسمیت شناخته شدوفرمان اعلیحضرت احمدشاه کبیر\nمذهب بقس خاتمهها یون بعنوان اوشرف اصدار یافت و برادردو مش عبدالله خان و برادر\nسومش فیض الله خان چندی درقندهار خواسته شدند وسپس به رامپور هندوستان که از عصر\nمحمدشاه کورگانی جایگیرآ نها تعیین شده بود ازطرف شاهنشاه درا نی حکم ا سقرار\nحاصل کرده برفتند و با کمال عزت بین قوم خود می زیستند وبسلطنت درانی مانندسائر نوابهای\n(1)وفات نوا ب علی محمدخان ومحمدشاه کوزکانی ونواب قمرالدین خان درمرور\nدوماه اتفاق افتاد ."}
{"book": "adl0964", "page": 178, "text": "١٠٤\n\nکشور هند خراج میفرستادند واطاعت مینمودند. مگر فرزندی مقدرو بنام بوعلی محمد خان\nسعد الله خان بود و در میان قوم روهیله صفت نواب و فوجداری در ایالت رامپور حاصل کرد.\nاز فرزند سوم نواب علی محمد خان نواب غلام محمد خان بازماند و در اواخر سلطنت\nتیمور شاه و اوائل سلطنت زمانشاه نواب غلام محمد خان بر مسند ایالت رامپور\nتکیه زده از طرف سلطنت درانی فرمان نوابی حاصل کرد. یعنی نواب غلام محمد خان\nتا اینوقت سلطنت زمانشاه بصفت نواب وحاکم و سردار قوم روهیله شناخته میشد.\nدر ماه رجب سال ١٢١٢ هـ ق مصادف بسال ششم سلطنت اعلیحضرت زمانشاه درانی\nایالت او مورد حملات استعمار قرار یافته واز انطرف خطراتی در امور حکومت رامپور\nاحساس میکرد. بغرض استمداد از سلطان درانی از خرابکاری های قواء استعمار بمشکلات\nمواجه شده خودرا از قید فشار استعمار نجات داده بعزم زیارت حج بیت الله شرفیاب و تنظیم\nراه حجاز بر گرفت و بعد از معاودت سفر میمنت اثر ارض حجاز از راه دکن و جی نگر\nوملتان وبهکر و کوهات و پشاور عبور کرده قصد ورود بدار السلطنه کابل نمود. در پشاور\nبوساطت وراهنمائی سردار رحمت الله خان معتمد الدوله و وفادار بهادر وزیر اعظم که\nهمدران ایام بدار المرز پشاور قیام داشت نواب مذکور با دوصد نفر پیاده و پنجاه شتر\nحامل لوازم سفر واسباب زیاده در از السلطنه کابل رسید. در ورود بدار السلطنه بشرف\nصحبت شهنشاه ذیجاه مشرف گردیده و بعنایات خاص خسروانه و مراتب افزونی\nخلعت های پادشاهانه سر افراز شد. و چون نوبت تشرف بحضور اعلیحضرت شهنشاه\nزمان برای نواب غلام محمد خان بن نواب فیض الله خان بن نواب علی محمد خان مذکور\nحاصل شد نواب غلام محمد خان که از دست جوره ردم فرنگی در نواحی رامپور\nدچار تکالیف بود واینوقت که توجه خاص شهنشاه زمان را درباره خود بیش از حد تصور\nدید بعرض اشرف رسانید و از حضور قرین الشرف شهنشاه زمان استدعای کمک و معاونت\nنمود. اعلیحضرت زمانشاه که در برابر نیات و آرزوهای افراد خاصه حکام و سرداران\nقبائل و نامداران کشورهای مسلطه توجه تام داشت او را بکلمات اطمینان بخش تسلی داده\nو از نوید امداد و معاونت بیش از پیش خورسند فرمود و چون بدروکاگاهایش در خدمات\nعصر احمد شاه غازی و اعلیحضرت تیمور شاه مراتب عقوبت بجا کرده بودند از آن دوره ها\nیاد آور شده به ایشیک آقاسی نواب خان الکوزائی امر فرمود تاوقتی که نواب غلام\nمحمد خان رامپوری بدار السلطنه کابل بشرف بساط بوسی سلطانی توقف نماید برای\nمصارف یومی اوشان بطور اعزازی فی روز دوصد روپیه پخته بطریق مهمان نوازی از\nخزینه خاصه شاهنشاهی اخذ نموده تقدیم بدارد و حویلی وسیع وخوش هوای حاجی شیخ\nعبد اللطیف خان زنده پیلی سابق وکیل رعایا را که ضبط حکومت شده بود برای\nرهایش نواب غلام محمد خان روهیله منظور فرمود و به دوائر در بار هدایت داد\nتادر مهیا ساختن تمام ضروریات ولوازم حیاتی او توجه مزید نموده بجزئی متاع\nاورا محتاج نگذارند و پیوسته با عزاز و اکرام او بکوشند. نواب غلام محمد خان\nروهیله که از روز برخاستن از رامپور پنجاه شتر حامل زر نقد و اموال گران بها با خود داشت"}
{"book": "adl0964", "page": 179, "text": "(۱۰۵)\nاز بیم آنکه مبادا شهنشاه زمان و وزراء وحکام آن این متاع را حکم ضبط دهند و یا از این\nسفر کدام سوءتفاهم نموده حکم حبس نمایند در سفر خویش بسیار متوحش بود و تا وقتی که\nبسردار رحمت الله خان وزیر در پشاور تصادف نکرد هرگز اطمینان ورود بدارالسلطنه کابل\nنداشت و در وقت تشرف بحضور اعلیحضرت زمانشاه بدارالسلطنه کابل شاه ممدوح را آنقدر در باره\nخود مهربان دانست که علاوه بر رعایت حفظ دارائی شخصی او خود او را باینجا ه شتر بارگیر و اسبان\nسوار ی و دوصد تن خدمه پیاد در کابل بکمال آسوده حالی نگهداشت و کار گزاران دولت را\nبرای حفظ احترام او پیوسته توصیه و تاکید میفرمود . نواب مذکور تا دوماه در کابل اقامت\nداشت وچون اعلیحضرت زمانشاه مصمم سفر پنجاب بود نواب مذکور را در استرداد ریاست\nوولایت رامپور اطمینان داده تا موقع حرکت موکب شاهنشاهی او را در کابل بحال مرفه\nومسعود حمایت نمود و در ظرف اقامتش علاوه بر تمام مصارف خوراک انسان وحیوانات\nبار گیر (۱۲) هزار روپیه نقد بطور اعزازی از خزینه دولت برایش اعطافرمود.\n\nفصل سی وهشتم\nتقديم وثیقه موکد بسوگند\nاز طرف سران دقاین ديار هرات بحضور\nشهنشاه زمان وانتقال اوشان بديار قندهار وكابل\n\nدر ذکر تصانیف وقائع طوس و نیشاپور و هکذا در متن نگارش عنوان غلا مخانه\nوغيره مذکور شد که اعلیحضرت احمد شاه غازی شهنشاه معروف افغان بفکر صائب خود\nاز چندین لحاظ لازم و حتمی دانست تا از قبائل افشاریه وقز لبا شیه وبیات واکراد قراچه داغ\nو جمشیدی و کی کلان وتایمنی وتاتاری واویماق وهزاره وغيره از دیار مشهد و نیشاپور\nوسائر دیار آنجا بهرات وقندهار وغزنی و کابل انتقال دهد وحسب المطلوب دو سه بار\nدسته دسته از اوطان اوشان حکم انتقال و استقرار در نفس قلمرو امپراطوری در مرکز\nافغانستان صادر شد اما قبائل مهاجرمذکور تا سال ۱۲۱۲ هـ ق مصادف بسال ششم سلطنت\nاعلیحضرت زمانشاه که اغلب آنها در سر زمین هرات اقامت داشتند و بجایگیری\nکه از طرف اعلیحضرت احمد شاه درانی واعلیحضرت تیمورشاه بر آنها مقرر بود\nزندگی میکردند و در افراد سپاه وسائر مسالک شمولیت داشتند .\nبعد از سال جلوس زمانشاه درانی [ ۱۲۰۷ هـ ق ] نظر بخروج شهزاده محمود در انی\nچنانچه مذکور شد و تحر یکات مخفیانه طوران بر وحیامها جرین مشهدونیشا پور\nکه آنوقت عنادی باطایفۀ افغان داشتند به بهانه پشتیبانی از حق شهزاده سلطان محمود\nدرانی اورا بکلمات بزرگی وقدامت سزاوار سر وری و سلطنت و انمود کرده بنفع\nاجانب سعی میورزیدند . وزراء با تدبیر و کار پردازان خبر سلطنت شهنشاه"}
{"book": "adl0964", "page": 180, "text": "(١٠٦)\nفرمان ازین اسرار پی برده مکرر بعرض اشرف رسا نیدند که با ید بهر وجه من\nالوجوه دسته های قبائل نا قلین که فی الحال بخاك هرات ساکن شده اند به نقاط\nدیگر مملکت انتقال یابند. شهنشاه زمان که او نیز از ابتداء تا این موقع اقامت\nموكب شاهنشاهی در هرات به چنین حقیقت رسیده بود بهترین فرصت انتقال\nایلات متمر د دانسته و با حضار سران طوائف آنجا برای همین نصب العین سعی ورزیدند\nتاگروه اکراد و کوکلان و افشار و قزلباش وتراجمه داغ و بیات و غیره را\nکه [تفصیل اسما قبائل و عشائر آنها بحامل يك وثيقه اشراح یافته است]\nاز دیار هرات کوچانیده به نواحی قندهار و کابل جادهند تا نتوانند بعد از مراجعت\nموكب شاهنشاهی بهمدستی شهزاده علیه قواء سلطنت زمانی ها و بابو دیگر مصدر فساد\nواختلال شوند.\n\nچون عزم شاهنشاهی بالجزم بود نخست تمام سران ایلات مذکوره را بحضور خواسته\nو ثیقه ای بمهر آنها بگرفت. سرداران و کلانتران نواحی خراسان که از نظر سیاست غیر\nطرف اشتباه وتحت مراقبت بودند با فرشاهنشاه عهد مو کد و مستحکم نمودند\nودر متن وثيقه عهد نامه حلفاً صورت معاهدت بدینقرار نبشتند که اگر شهزاده محمود\nبمقصد بغاوت و شورش دوباره باین ملك بيايد از دفعيد ودستگیر او برذمت ما میباشد\nواگر خدا ناخواسته برخلاف امر و این عهد موکد سوگند که امنافر مانی از ما بظهور آید\nبی شبهه سزا و ارعقوبت و مستوجب سیاست سلطانی خواهیم بود وبالخاصه\nاگر شهزاده محمود عليه شما از ما مردم استمداد جويد بهر سیاستی که ذات خجسته\nصفات جهانبانی حکم فرماید سر از ربقه فرمانبر داری و اطاعت نخواهیم برداشت و بهر گونه\nزجر و زحمت و توبیخ عمال شاهی سزاوار خواهیم بود. با آنکه سران تمام قبائل\nدوستدار شهزاده سلطان محمود بدر بارهرات وثیقۀ بزرگی را با مهر وامضاء\nومو كد با سوگند تقدیم کردند اما شهنشاه زمان دانست که دست تحريك اجانب\nواختلال شهزاده محمود بر آنها موقع آرام نخواهد داد لہذاوہ ہزار خانہ وار آنجا را درظل\nعاطفت خویش بگرفت و به اولیای امور فرمان داد که عندالمراجعت بصوب دارالسلطنۀ كابل ده\nہزار خانوار ایلات طرفداران شهزاده سلطان محمود را با خود برداشته و عندالوصول در مساکنی\nکه برای ایشان حسب الصلاح لازم دانیم امر تمکن خواهیم فرمود. لذا خانواده های مذکوره را از\nنواحی هرات با خودگرفته رو بسوی قندهار نهادندويك تعداد از آنها در قندهار وعده ای در غزنه\nومیدان و بیشتر آنها را که بتاریخ (٢٦) شهر رجب المرجب سال ١٢١٢ هـ ق وارد کابل شدند باخود\nآوردند و پس از آنکه اعلیحضرت زمانشاه بدار السلطنة كابل نزول اجلال فرمود درداخل\nشهر و چهاردهی و میدان مساکن برای شان تعیین نمود و ١٢ هزار خانوار مردم ناقلین هرات ازان\nسفر در نواحی قریب کابل جاگزیدند و در قید نظر اولیاء دولت گرفته شدند. در خلال همین سال\nپس از معاودت سفر هرات چند قصر عالیشان در کابل حکم اعمار یافت. و حین وصول\nبدار السلطنۀ کابل اعلیحضرت شهنشاه زمان از نظر افتخار استرداد هرات و مسرت موفقیت"}
{"book": "adl0964", "page": 181, "text": "﴿۱۰۷﴾\n\nسر کوبی اشرار بمرکز کابل نیز مثل هرات که قبلاً جشن باشکوه سلطانی ترتیب یافته بود\nحکم فرمود تا برای مسرت کافهٔ ملت و افراد سپاه با شهامت افغان ببار دیگر\nجشن عالی‌شان برپا کنند.\n\nفصل سی ونهم\n\nحرکت موکب همایون شهنشاه زمان\nاز دار السلطنهٔ کابل\nبصوب پشاور\n\nقراریکه اعلیحضرت زمانشاه درایی از سفر هرات بافر فریدونی بدار السلطنهٔ کابل نزول اجلال فرمود\nپس از عرصهٔ یکماه که در حال استراحت گذرانید به سردار شیر محمد خان قوللر اقاسی مختار الدوله\nفرمود که درینوقت نواب مستطاب همایون ما را خیال سفر پشاور در سر است و اراده کردیم\nتا به یمن مساعدت حضرت ایزد متعال بطرف هندوستان وملک پنجاب متوجه گردیم و باید\nپیش خانهٔ مبارک را از همین حالا بمنزل مقصود پشاور فرمان حرکت بدهید . امراء\nدربار و صاحب‌منصبان ارشد عسکری به حضور اعلیحضرت شهنشاه زمان عارض شدند که ما کمترین\nغلامان در گاه اکنون مساحت دوهزار فرسخ را مطی کرده ایم از این سبب خود ما و اسپان سواری\nوبارگیر ما و افراد سواره و پیادهٔ عساکر شاهنشاهی از تکالیف اسفار گذشته بسیار خسته میباشیم\nو چون عرض صاحب‌منصبان از اثر مشاهدات اعلیحضرت شاهنشاه مقبول خاطر واقع شد\nاز التماس امنای دولت برای چندی در ایام تفریح و استراحت افراد سپاه حکم امتداد\nصادر گشت و برایشان تاکید رفت تا پس از رفع خستگی بعزم منزل پشاور حرکت نمایند و\nعمال وضباط دیوان اعلی سلطنت برای اخذ مالیات دیوانی ولایات کشمير وسند و پشاور\nودیره جات و سیالکوت و گجرات و غیره از همین حالا مامور شوند تا با قطعات افواج\nاعزامی همراه باشند و پهلوان مباشرین مالیات و صاحب‌منصبان عساکر شاهنشاهی فرمانهای دیگر\nشرف انفاذ یافت که در موقع حرکت موکب همایونی آلات و ادوات حرب را بوجه اکمل\nمرتب دارند و از داشتن قواء حربی در هنگام سفر بری بجانب پشاور و پنجاب مجهز باشند\nتا قطعات لشکر از نیروی تسلیحاتی ودفاعی از همدگر سبقت جویند .\nاعلیحضرت زمانشاه که باحکام فوق امرا و افسران افواج شاهنشاهی را به سفر آینده\nمتوجه ساخت در این هنگام توقف بدار السلطنه کابل به تنظیم امور رعیت و سپاه ومزارات\nو باغات وقصور وسائر کارهای کشور نيك متوجه شده و داد هر ستم‌دیده را بحدی که\nشایان شان او بود نداد چنانچه بسپار رقعات و احکام اعلیحضرت زمانشاه\nکه درباره رعایا و برایای کابل شرف انفاذ یافته است مطابق سال ۱۲۱۲ و ۱۲۱٤ هـ ق است .\nو بقایای عصر انبی عصر شهریار مبرور نیز در همین سنه زیادتر ملاحظه میشود ."}
{"book": "adl0964", "page": 182, "text": "(۱۰۸)\n\nو آنچه در فصل گذشته مذکور شد اعلیحضرت شهنشاه زمان نظر بوعده ای که\nبا نواب غلام محمد خان بن نواب فیض الله خان بن نواب علی محمد خان رامپوری\nفرموده بود پس از انقضای هنگام توقف خود بدار السلطنه کابل دو نصب العین داشت :\nاول سر کوبی سکهان متمرد پنجاب و تنظیم بلاد هندستان و ثانیاً استرداد ولایات رامپور\nو استقرار ریاست و حکومت نواب غلام محمد خان. با لاخر در روز چهار شنبه\nچهاردهم ماه شعبان سال ۱۲۱۲ هـ ق از دار السلطنه کابل بعزم سرزنش (مهابت سنگ)\nوغیره سکهان راه پشاور بر گرفت و از انجا قصد رفتن به لاهور کرد. از خبر حرکت موکب همایونی\nبسوی لاهور مهابت سنگ متوحش شد و از عدم نیروی دفاعی فوراً راه فرار بجانب کهسار (سوالك)\nبر گرفت. اعلیحضرت شهنشاه زمان که بعزم آهنین خسروانه میدان نبرد را بدون آغاز\nعملیات نظامی از وجود اشرار تهی دید با کمال افتخار و شوکت شاهنشاهی\nمتوجه امور بلاد متسلط شده به تعیین و تقرر حکام و استحصال عوائد و خراج مملکتی همۀ\nو اوضاع رعایا صرف همت نمود. و نظر با یجابات امور مملکتی و مقتضیات سلطنتی\nکه با پست بمیزان هوش و اعتدال افکار نائب الحکومه ها و حکام اعلی و رؤسای قبائل\nمتوجه شد آنوقت عبدالله خان الکوزائی را بلقب (مخلص الدوله) و افتخار سرداری\nبجهت نائب الحكومة ولایت کشمیر کما فی السابق سرفرازی بخشید و او را بصوب ماموریتش\nاعزام فر مود و احمد خان بار کزائی که بحکو مت لاهور عز افتخار داشت کما فی السابق\nبایالت لاهور بر قرار گردانید.\nنواب غلام محمد خان را مپوری که بامید استرداد ولایات رامپور از استیلاء قواء\nمتجاوز باین نیت بدار السلطنه کابل پناه آورده و در سفرزما نشاه بصوب پشاور\nولاهور همراه بود اعلیحضرت زمانشاه که مرد خبیر\nو با تدبیر بود از پیش آمدهای سیاسی احساس کرد که بمحض آغاز بجنگ و تصفیۀ\nگردن کشان در بدست آوردن ولایت رامپور متجاوزان سمت غرب مملکت حتماً از\nسرحدات مشهد قصد تجاوز خواهند نمود و هنوز در مورد استرداد ولایت رامپور و بر قراری\nنواب غلام محمد خان تصمیمی اتخاذ نفرموده بود که از طرف شهزاده قیصر والی دارالسلطنه\nهرات و سردار زمان خان فوفلزائی (بن حاجی کریم داد خان) که سردار لشکر مقیم هرات\nبود عرایضی از باعث شورش شهزاده سلطان محمود تقدیم شد .\nاعلیحضرت زمانشاه غازی آنچه از انطرف می اندیشید از وصول عرائض آنها بصدق\nانجامید و بسمع اشرف رسید که در شروع حملات بجانب رامپور خطراتی از جانب شهزاده\nسلطان محمود بظهور خواهد آمد و این نظریه همدرین وقت مطابق اندیشه اولیاء دولت\nباثبات رسید."}
{"book": "adl0964", "page": 183, "text": "*۱۰۹*\n\nفصل چهلم\nعودت زمانشاه غازی\nبجانب دارالسلطنه کابل\nو\nاحوال ولایت پنجاب پس از عودت\nاعلیحضرت شهنشاه\n\nطوریکه مذکور شد اعلیحضرت زمانشاه غازی از استرداد ولایت رامپور فسخ عزیمت\nفرمود ومصمم عودت بطرف دارالسلطنه کابل شد . در اثناء مراجعت اعلیحضرت موصوف\nاز سفر لاهور درین بار چنانکه تمام گروه سکهان از نواحی ولایت لاهور و پنجاب\nرو بفرار نهاده بودند در انوقت ما در رنجیت سنگ و لکپیت سنگ هم لوازم ضروری خودها را\nهمراه برداشته از گجرانواله در کدام جنگل نامعلوم رفته از بیم جان پنهان شدند . وقتی\nکه اعلیحضرت شهنشاه زمان از غزوات بتایبر ضرورتی دست گرفته عازم دارالسلطنه کابل\nشد احمدخان شاهنچی باشی قوم بارکزائی را که شهرت بهادری و جوانمردی حاصل کرده\nبود با قشون زیاد در لاهور گذاشت و امر فرمود که اگر چه ولایات پنجاب در حال حاضر\nنظر بگرفتاری های ما که بیشتر نمیتوانیم در انتظام بخشی امور صرف توجه فرمائیم\nبو ضع ملوك الطوائفی این دیار را مبتلا می بینیم و صورت انتظام آن فی الحال\nاز انکه اعلیحضرت ما قصد عزیمت بطرف دارالسلطنه کابل داریم مشکل میثنگریم اما\nاحمد خان شاهنچی بارکزائی و همراهان او حتی الامکان درین امر با نتهای جدیت سعی\nورزند تا بنیاد اختلال ملوك الطوائفی را ازین براندازند و کوشش کنند تا سکهان متمرد را\nگوشمالی داده هريك را تابع و فرمانبردار اعلیحضرت شاهنشاه درانی بسازند . و اغلب\nمتوجه باشند تا آن گروه را از امور حکومت دست بردار ساخته و پیوسته در امور زراعت\nو فلاحت مشغول ومصروف بدارند تا از یکطرف ملک پنجاب ازین خرابی حالت بهتر\nحاصل کند و از دیگر طرف بحکومت درانی آسیب نرسد و همچنان خود قوم سکهان\nاز ثمره زراعت ودسترنج خود بآرام و براحت باشند .\nچنانچه احمد خان بارکزائی شاهنچی باشی بر طبق فرمان و ارشادات قیمت دار\nاعلیحضرت زمانشاه غازی بعد از معاودت موکب شاهانه بطرف دارالسلطنه کابل بانتظام\nعمومی ولایت پنجاب سعی موفور بعمل آورد . و چون رجوع سکهان بطرف رسول نگر و گجرات\nزیادتر مشاهده میشد . احمدخان بارکزائی دانست که نقطهٔ توجه عام سکهان بدانطرف"}
{"book": "adl0964", "page": 184, "text": "(۱۱۰)\n\nبیشتر است و در نتیجه مرکز اجتماع و ازدحام قوم مذکور رسول ننگر واقع خواهد شد بفکر\nآنیکه حالت تجمع آن طایفه را بر هم زند هر قدر سعی بکار برد سودمند نیفتاد و در\nاخیر که مرکزیت سکهان در انجا تشکیل یافت بذریعهٔ توپخانه وقواء عسکری (رام نگر)\nرا بمحاصره انداخت و علاقه مذکور که به (جهان سنگ) تعلق داشت رنجیت سنگ بهمر اه\nجمعیت کثیر با او مقابل شد و مسکها سنگ پندیو اله ویده‌ سنگ و (رن سنگ) سرای کاله واله\nوجوده سنگ اتاری واله و دهرم سنگ جلالیه و غیره بسیار تر اشخاص متنفذین سکهان\nرا بمعاونت خود علیه قواء زما نشاهی دعوت کرده و بین فر یقین اسلام وهنود جنگ سخت\nدر پیوست احمد خان شاهنچی باشی فرماندء قواء عسکری درانی مقیم پنجاب که دانسـت اکنون\nاجتماع گروه سکهان رویبشدت گذاشته است دست از محاصره رام نگر برداشته راه گجر ات\nبر گرفت و آ نو قت که بفر ماندهی او (۱۲) هز ار سوار قرار داشت حین\nوصو ل بنواحی قر یب گجرات (صا حب سنگ بهنگی) با پنجصد سو ار\nاز شهر گجرات برون آمده واز ان طرف گروه سکهان مجتمعا بتعاقب او در رسیده نمود در مرتبهٔ د وم\nهنگامهٔ کارزار و قتال مجدداً گرم شد. اتفاقا در عین جنگ احمدخان شاهنچی باشی بار گزائی\nاز ضرب گلو لهٔ تفنگ بشها دت برسید و ازجا نب افسران لشکر درانی جسد او با لباس\nخون آلود شهادت بسمت شرق شهر گجرات بفاصلهٔ چهارمیل بعید از شهر مدفون گردید. احوال\nپنجاب ولاهور پس از مراجعت موکب زما نشاه غازی بمرتزدارالسلطنهٔ کابل و شهادت احمد خان\nشاهنچی باشی صورت دیگر گو ن یافت، زیرا اعلیحضرت زمانشاه بطوریکه مذ کور شد\nنظر با ختلال اقدامات شهزاده سلطان محمود درانی در نواحی دارالسلطنهٔ هرات از وصول\nاطلاعات وقایع نگاران دارالسلطنهٔ کابل و هرات بقصد ورود بمرکز بیش از تسخیر علاقه\nهای پنجاب ولاهور در سفر خویش بدیگر بلاد ونقاط نهضت اجلال نفرمود و از هما نجا\nقصد عزیمت بکابل نمود گروه سکهان از بیم مو کب شاهنشاهی که محض (۱۲) هزار نفر\nدر تحت اختیار احمدخان بارکزائی به انصوب بر قرار بود بقول (منشی کنهایا لال) نخست\nدهات و قریه های خود را ترک گفته بجنگل های بعید پناه بردند. پس از مراجعت مو کب\nشاهنشاه زمان و شهادت احمدخان درانی در گجرات آنوقت رنجیت سنگ نظر به نو جوانی\nو بلند همتی خود که نسبت بسائر سکهان پنجاب هوای جاه طلبی بیشتر در سر داشت متقاضی\nآن شد که نواحی پنجاب را تصرف کند مگر از انکه دیوان لکپت رای در اموز او دخالت\nنمیکرد خاموش بود سائر سکهان حدود آنجا میخوا ستند که ریاست دیوان لکپت رای را\nاز بین برده جز بر یاست خویش قرار دهند حشمت خان زمیندار قوم (چته) که علاقه های\nکنار دریای چناب را طور غصب نیز متصرفات خویش می شمرد بلحاظیکه رنجیت سنگ را\nاز سائر سکهان آنجا نیرمند احساس میکرد بقتل رنجیت سنگ کمر بر بست و در یکی از روزها\nکه رنجیت سنگ مصروف سیر و شکار بود در حال ورود بعلاقهٔ حشمت خان ازانطرف حشمت خان\nاطلاع یافته فوراً در حال غفلت وسر گرمی شکار ضرب شمشیر حوالهٔ رنجیت سنگ کر دمگر\nشمشیر حشمت خان به رنجیت سنگ اصابت نکر ده برچوب خورد و چوبرا قطع کرد."}
{"book": "adl0964", "page": 185, "text": "۱۱۱\n\nرنجیت سنگ پس از مشاهده این حالت شمشیر خود را حواله حشمت خان کرده سر او را از گردن\nجدا ساخته بر زمین انداخت پس از شهادت حشمت خان زمیندار قوچه چته متصرفات مذکور\nدر اختیار رنجیت سنگ آمد و سر کشان قوم چینه اطاعت وی را قبول کردند. در ان روزها\n(سدا کنور) زن (گوربخش سنگ کنها) از طرقه ادان رنجیت سنگ مکتوبی باین مضمون بنام\nاو نگاشت که سرداران (رامگده) که علاقه های آنان را (جی سنگ کنها) خسر و سفارش پدر تو\nواپس مسترد کرده است عزم دارند که علاقه مرا تصاحب کنند چون من زن هستم و جنگ کردن\nکار من نیست از تو کمک میخواهم زیرا زراعت قوت و نیروی آنها با تو خویشی کرده ام\nو دختر داده ام. پس از ملاحظه خط مذکور رنجیت سنگ فوراً سواران خود را با فوج\n(سدا کنور) همراه گرفته بعلاقه ریاست سرداران (رامگده) وارد شد قصبه (میانی) را که مقر\nریاست محلی جیساسنگ رامگده بود بمحاصره انداخت چون سامان قلعه براندازی و حصار\nشکنی مفقود و رنجیت سنگ نبود دو طرف شش ماه قصبه مذکور فتح نشد و از فریقین\nغالب و مغلوب معلوم نگشت. در اثناء جنگ و محاصره از شدت باران دریای چناب در طغیان\nآمد و اطراف قلعه (میانی) را سیلاب فرا گرفت . رنجیت سنگ دست از محاصره بر گرفته\nقصد مراجعت کرد. (سدا کنور) قبلا در حین ملاقات با رنجیت سنگ نیز قرار داده بود\nکه مادر تو دیوان (لکهپت رای) را مختار و مدارالمهام جزو کل گردانیده است توانه بخرانه\nونه به امور ایالت دخیل میداند و نه بوجود تو کدام اعتنائی دارد . بهتر است\nدر بی انصرام هیچه اشخاص از حال برآئی زیرا مبادا آنچه بنفع خویش میخواهد اسباب\nضرر ترا فراهم کند. رنجیت سنگ باین سخنان بیدار شده با زمینه اران سازش بقتل\nاو کرد. لهکیترای مذکور که اصلاً از قوم کهتری اهل هنود و از باشندگان تو شهر.\nبود زمانی که در دهات آنجا برای سیر و تفریح بر می آمد شخصی با یما رنجیت سنگ او را بقتل رسانید.\nمقصد آنکه بعد از مراجعت اعلیحضرت زمانشاه غازی و شهادت احمد خان بامر کز تی س دار\nلشکر لاهور دژ زمان امپرا طوری زمانشاه بطوری که ما خاص جریاء ات\nایالت پنجاب را نگاشتیم بدان نواح بصدور پیوست و آن اختلال و سازشهای متمر دانه\nهمواره از جانب وقائع نگاران و مبصران سیاسی ولایت پنجاب ولاهور ثبوت شده\nبدارالسلطنه کابل بعرض اعلیحضرت زمانشاه تقدیم میشد."}
{"book": "adl0964", "page": 186, "text": "فصل چهل و یکم\nعزیمت شهزاده سلطان محمود درانی\nبدربار طهران\nومعاونت علنی فتحعلی شاه قاجار اوراعلیه\nسلطنت زمانشاه\n\nبعد از انکه زمانشاه در سفر گذشته دارالسلطنه هرات ومضافات آنجا را\nازاثر اقدامات شهزاده سلطان محمود درانی وتابعان او که اغلب از قبائل سدوزائیان بودند\nرهائی بخشید شهزاده سلطان محمود بجهت بیجان و حصاری بمدینه مرد\nوچون زمانشاه از ان ممالک بجانب پشاور سایه وصول مکاتیب داشتند بغرض کمک و امداد\nنزد فتحعلی شاه قاجار (که در سال ۱۲۱۲هـ ق بمسند امارت طهران تکیه زد) برفت\nحین وصول به دارالسلطنه مشهد بقول روضة الصفاى ناصرى نامه ای بشاه قاجار فرستاد\nفتحعلی شاه قاجار اسمعیل مکری بساول خاص دربار خود را بغرض استقبال شهزاده درانی\nمعین کرد وبحکام اصفهان و کاشان کاغذ فرستاد که شهزاده سلطان محمود درانی را\nدر منازل راه با اعزاز واکرام بدارالاماره طهران برسانند. چنانچه\nبروفق مکاتیب او را در تمام منازل استقبال شایانی نموده بتاریخ روز (۲۸)\nشهر رمضان المبارک سال ۱۲۱۲هـ ق بقرب طهران وارد ساختند. حین وصول شهزاده درانی\nدر نزدیکی طهران به نمایندگی از طرف شاه قاجار چراغ علی خان به پزیرائی\nشهزاده سلطان محمود وشهزاده فیروزالدین وشهزاده کامران برادر و پسر او از شهر برون شده\nمراسم پذیرائی بجا آورد سپس حاجی ابراهیم خان شیرازی صدر اعظم کشور ایران\nکه اعتمادالدوله لقب داشت باجمعیت اعیان واشراف به نزدیکى دارالاماره طهران\nاز هرسه نفر شهزاده گان درانی رسم استقبال بجا آوردند و در یکی از قصور شاهی محل اقامت\nاوشان معین گردید و تمام امراء دربار شاه قاجار بتجلیل ومراسم سلطنتى بملاقات ایشان\nرسیده آداب سلطنتى وشاهزادگی بحضور هريك ایشان بجا آوردند و پس از اقامت دو روز\nموقع مصاحبه باشاه قاجار حاصل کردند وبعد از اقامت یکماه در طهران برحسب نظریات\nشاه قاجار که شهر کاشان برای بودوباش شهزادگان درانى منظور شده بود رفته\nاسدالله خان بن حاجی ابراهیم خان والی کاشان برحسب امر وهدایت شاه قاجار بمهمانداری\nایشان تعیین شد تا شرائط خدمتگذاری و مهمان نوازی را به حضور شهزادگان درانی بجا آورد.\nشهزاده سلطان محمود که از مدتی در بدست آوردن تاج و تخت این خیال در سر داشت\nپس از حصول استراحت نامه ای بدین مطلب بنام شاه قاجار نبشته فرستاد که او را از بودن\nبکاشان مرخص داشته و برفتن دارالسلطنه هرات بگمارد."}
{"book": "adl0964", "page": 187, "text": "(۱۱۳)\nشاه قاجار خواهش او را احترام کرده رخصت شهزاده و عزیمتش بطرف هرات موافقت کرد.\nو حین معاودت [آقا با بای] یساول را بمهما نداری او مقرر داشت و بامیر حسین خان\nطبسی و امیر علی خان عرب خزیمه و مصطفی خان و اسحق خان ترشیزی در ساخته پیام داد\nکه هر یک با هزار سوار منظم به ملازمت رکاب شهزادگان درانی پیوسته\nدر خدمت و اطاعت اوشان مؤظف باشند و از امر شهزاده سلطان محمود تجاوز ننمایند.\nطبق سازش شاه قاجار خوانین مذکور روش دوروئی اختیار کرده هر یک با هزار سوار\nاز شهر یزد براه فرامرز بسوی دارالسلطنه هرات آوردند.\nتخت فرامرز متصرف شدند و از اینجا بعزم استرآباد پیش آمدند. شهزاده سلطان\nمنصور [قیصر] که از جانب زمانشاه بسرحدیشی ولایت هرات افتخار داشت از ورود\nشهزاده سلطان محمود عم خود بصوب هرات آگاه گردیده با زمان خان فوفلزائی\nسردار لشکر هرات بعزم مدافعۀ او از گنج هرات بفر شد و بسمت جنوب قلعۀ اسفزار با هم\nمقابل گشتند، چون لشکر شهزاده سلطان محمود قبل از ورود بمیدان نبرد استحکامات\nحربی از پیش مرتب داشتند شهزاده منصور و سردار زمانخان تاب مقاومت در نیاورده\nبشهر هرات حصاری شدند. شهزاده سلطان محمود با چهار هزار\nافراز بعض عناصر دیگر هرات در سه میلی شهر هرات فرود آمده اردوگاه قرار داد\nو شهر هرات را بمحاصره انداخت.\nسردار زمانخان فوفلزائی [بن حاجی کریمداد خان] فرمانده قشون هرات که\nدانست بعضی از عناصر هرات طرفدار شاه قاجار اند و از فرستادگان وی بسوی هرات\nدستیاری خواهند کرد دران موقع سیاستی سنجید و نیکو اندیشید:\nسردار مذکور بعنوان امیر علی خان طبسی و مصطفی خان و اسحق خان ترشیزی\nکه هر چهار تن بفریب تعملی شاه در رأس دسته های هزاری قشون ملی بامداد و همراهی\nشهزاده سلطان محمود درانی راه هرات برداشته بودند مکتوبی باین مفاد نبشته\nفرستاد:\nعهد نامه ای که شما در باب دستگیر کردن شهزاده سلطان محمود درانی و بحائزۀ\nآن حکوماتی محال خود با استقلال خواستار شده بودید از حضور شهزاده سلطان منصور\nوالی هرات نسبت گزارش با فت و او عهد شما را که موکد بسوگند بود بنظر قبول\nنگریسته حکم داد که شما شهزاده سلطان محمود را دستگیر کرده دست بسته نزد ما\nبفرستید و بجائزۀ خدمت شما بر طبق مستدعا زمام اختیار گناباد به دو نفر\nبزرگ شما خواهیم داد اما بهتر است در عهدیکه با ما بسته اید مبادرت\nورزید تا شهزاده سلطان محمود آگاه نگردد و امشب یا فردا رو یگر بنهید و یا به\nبه تعجیل امشب او را دست بسته روانۀ قلعۀ هرات نمائید. سردار زمان خان این نامۀ خصوصی را\nبمهر خود ممهور کرده بدست قاصد داد و در وقت سپردن مکتوب خود که مفاد\nفوق را طور جعلی نبشته بود بقاصد چنین فهمانید که در هنگام شب از حصص قریب"}
{"book": "adl0964", "page": 188, "text": "سرا پرده شهزاده سلطان محمود که در میان اردو گاه جا دارد طوری گذر کنی که خواه\nمخواه از طرف پاسبانان سرا پرده شبزا ده سلطان محمود دوا نی گرفتار شوید تا\nاو بدانند که این مکتوب را نزدطریفه اوان ایرانی می برد و ناگاه دستگیرشده است مقصد\nاینکه طریق مرا وده شهزاده سلطان محمود از اوشان بطور کلی منقطع شده و هر گز\nبا طریقه اوان ایرانی و یراعتماد دیگر ننماید مطابق بهمان نقشه سیاسی سردار\nزمانخان فوفلزائی سرلشکر قشون شهزاده سلطان منصور والی هرات که بر وفق مقتضای\nآن تمام شدیعنی قاصد او در هنگام شب با مکتوب سری که با خود داشت در کنار پل ما لان\nاز طرف پاسبانان شهزاده سلطان محمود دستگیر شده او را نزد شهزاده بردند شهر اده\nسلطان محمود پس از بیمهائی مکتوب سر دار زمانخان را بدست آورده و وقتی ملاحظه\nکرد بعنوا بن سر فدا ران ایرانی از سبب گر فتاری خودش بمهره و اشکر قوام هرات نبشته\nفرستا ده است و بعد از کمی استنطاق چون بقر قاصد نیز عن مطلب را طوریعلی بشهزاده\nوا نمود کرد . شهزاده سلطان محمو د بدو ن سنجش و یا مکالمه با فرستادگان\nایران و کتو ب را صدق دا نسته با سردار محمد اکرم خا ن فو فلز ائی\nکه وزارت او را در مخبه، می پرورانید شبا شب از میان اردو گاه فرار کرد - امیر علی خان\nو حسن خان و مصطفی خان و اسحق خان طریقه ران شاه قاجار که بغرض معاونت از همرا و\nدر اردو گاه حاضر بودند وقتی از فرار شهزاده سلطان محمود آگاه شدند در داهر چند مکتوبی\nمو کد بسوگند هدست قاصدان شهزاده در هر طرف ارسال کردند و اشتهار نمودند مگر\nشهزاده سلطان محمود با نها هر گز اعتماد نکرده با شهزاده فیروز الدین برادروشهزاده کامران\nپسر خود راه فرار بطرف پوزه کبوتر خان در پیش گرفت و از داست که جز مراجعت بطهران\nچاره ای بپعت برادر و پسر خود را بطهران فرستاد تا پیام او را که از ا تر خیانت\nهمراهان احساس کرده بود اگرچه حقیقت نداشت بشاه ایران برساندو خودش\nاز رفتن به نزدشاه قاجار که اعتماد بروی نیز نداشت روی عزیمت بسوی بخارا نهاد ."}
{"book": "adl0964", "page": 189, "text": "(115)\n\nفصل چهل و دوم\nحرکت موکب شهنشاه زمان\nاز\nدارالخلافه لاهور بدارالسلطنه هرات\n\nشهنشاه زمان که در لاهور از وصول عریضه شهزاده سلطان منصور و سردار زمانخان طوفانی الی\nابن حاجی کریمداد خان بشتاب زیاد راه ایالت هرات برداشته بود در همان موقعی که\nشهزادگان درانی و طرفداران ایرانی بقلعه اسفزار مواصلت کرده بودند شهریار زمان\nبا لشکر خود در نزدیکی هرات رسید. یعنی وقتی که برای دفع غائله آنجا از لاهور به پشاور و از آن جا\nبدارالسلطنه کابل و از آنجا بلا توقف بقندهار و از آنجا بهرات وارد شد نخست سردار زمان خان\nفوفلزائی را از تقصیری که در برابر حرکات سوء شهزاده سلطان محمود و مقابل بعض عناصر طرفداران\nایران سنجیده و آنها را با لشکراوشان که مرکب از مردم بی سروپا بودند و با سرعت تمام اثر مضافات\nهرات برکشانده بود مورد الطاف و نوازش مزید شاهنشاهی قرار داده و بازمانخان وعده داد که او را\nحین مراجعت بکابل بمنصب بهتر سرافرازی خواهد بخشید.\nو بر ماتزمین رکاب شهزاده سلطان منصور فرزند پانزده ساله خویش که در دفع غائله\nایرانی در دیار هرات داد مردانگی داده و یکایک اظهار جلادت و خلوصیت نشان داده بودند\nهر یک را بحسن رتبه و ابراز خدمت آنان مورد اشفاق ملوکانه قرار داد و پسر مخا لفان\nسلطنت که در انحا نظریاتی داشتند و از اثر استخبارات صحیح اوضاع خباثت کبارانه ایشان\nنمایان گشت چند تن را حکم گردن زدن فرمود و بر باقی گروه مخالف مجال تنفس نداد."}
{"book": "adl0964", "page": 190, "text": "١١٦\nفصل چهل وسوم\nتفصیل خبر مسافرت شهزاده سلطان محمود\nدرانی\nبدارالاماره بخارا\nمرادبیگ پادشاه بخارا سابقا علیه سلطنت درانی چند بار بعزم مقابله برخاسته و منهزم شده\nاز حواشی امپراطوری افغانستان که میخواست اندک استیلایا بد در هر پیش آمد عقب نشسته\nبتادیۀ غرامات و تقدیم تحف شاهوار مکلف شده بر گشته است .\nدر این فرصت که موکب شهنشاه زمان از لاهور به پشاور و از پشاور بکابل و از راه کابل\nبقندهار و از انجا بهرات نزول اجلال فرمود در هنگام انتظام بخشی دارالسلطنة هرات و\nتنبیه و تحکیم اهالی سر کش آنولا اطلاع رسید که شهزاده سلطان محمود در انی برادر\nوفرزند خود شهز ده فیروزالدین ومحمد کامران را بدفعاتانی بدربار طهران فرستا ده و خود\nمنفرداً در بخارا نزد مراد بیگ شاه امیر آنجا توصل جسته است . شهنشاه زمان دانست که\nبرادر وفرزند خود را نزد شاه قاجار بطهران فرستاده و خود همدر ان مملکت رسیده است پلان\nخطرنا کی سنجیده وعلیه سلطنت زمانشاه از دو مملکت استمداد میجوید وبراند ازی\nاین مملکت او را مقصود است . وقتی به تفحص احوال او شان حکم اکید صادر فرمود در اثر\nتحقیق اخبار دیگر واصل شد که حین ورود شهزاده سلطان محمود بـدیار بخارا وتو صل\nبه امیرآ نجا از طرف اولیاء اقتدار آن مملکت همدران خطه استقبال شایانی از وی بعمل آورده\nوفى الحال مهمان مراد بیگ شاه پادشاه بخارا میباشد در اثر وصول خبر ثانی که نسبت اخبار\nاول مو ثوق بود شهنشاه زمان از برای جلو گیری از خطرات وحادثات آینده مولوی عبدالحق\nهروی (۱) را که از اجل علماء معروف دارالسلطنه هرات واز سیاست مداران و به تد ریس\nشهزاده سلطان منصور مشغول بود براثر اعتماد بحضور خواسته با منشوری نزد مرادبیگ شاه\nبدار الا مارۀ بخارا فرستاد و در متن پیامنماه سلطانی بعنوان شاه بخا را از تعهدات مکرر\nآندولت راجع با فغانستان یاد آوری کرده واعتراض کنان فرمود که چگو نه شخص مجرم\nومطرود را بخاک بخارا جاداده اید و بايد برطبق معاهدتين دو لتین موافق میثاق سال\n١٢٠٤-١٢٠٨ه ق بزودی او را از آنجا اخراج نمائید و فرمود که شهز اده سلطان محمود\n(١) مو لو ی عبد الحق هروی کسی است که در وقت امارت شهزاده کامران درانی\nعلیه سلطنت قا جار اعلان جهاد داد وبدان مناسبت رساله ای نیز برای حکم جهاد در برابر\nاجانب تالیف کرده با نتشار وابلاغ میکرد ، مذکور ما نند حضرت صوفی اسلام کرخی از دولتخواهان\nدر انی و یکی تن از مدافعان روحانی خاک افغانستان بشمار میرفت ."}
{"book": "adl0964", "page": 191, "text": "مخالف نام و ننگ و مضردولت ماها کی ما است در هر کجا اگر راه عزیمت پوید و بر هر که\nاگر تو صل جوید آندولت و آن صاحب ایالت با ما دشمن است و باید شاهان و والیانی که با ما\nشرایط دو ستی مرعی میدارند در هیچجا او را حما یت و رعایت ننما یند و شهز اده محمود\nمطرود را که بی اجازت شاهنشاه ما بآن دولت رو آورده است بهتر است همبدست قاصد گسیل در گاه\nشاهنشاه نما یند و اگر در قید و فرستادنش از باعث وقار سلطنت و ننگ ایالت بر خود عار\nداند سعی مو فور بعمل آر د تا او را بدون رعایت نگهداشت سال و ماه اخراج و به فوریت\nاز اقلیم سر کار خود اخراج نما ید مراد بیگ شاه بغلوری که در صفحات (۷ شماره (۴) مشروح گردید از اثر\nتجد یدمعا هد ین دولتین با آنکه شهزاده سلطان محمود را باحترام بکفر شهر ا ده درانی رعایت\nو مهمان نوازی میکرد از وصول پیام اعلیحضرت زمانشاه که همبدست مولوی عبدالحق از\nدارالسلطنة هرات فر ستاد در هراس شده بدواً میخواست او را بفرماینده اران\nافغا نستان بسپا رد و گا هی آرزو داشت تا او را محکوم بحبس نما ید د ر نتیجه\nاین رویا را دور از حمیت خود دانسته در اثر شفاعت و مضاهت شیخ الاسلام بخارا به معا و د ت دادن\nشهز اده سلطان محمود از خاك بخارا را ضی شد و بروی تا کید کر د تا از حدو د مملکت\nبخارا بلا تو قف برون شود . شهزاده که از پیمان جدید بخارا با دولت شاهنشاهی افغانستا ن\nباشرایط بیشتری آگاه شد اقامت خودرا بدربار شاه بخارا دور از صلاح دا نسته بقصد\nحج بیت الله شربها و تعظیمها بخارا را ترك گفته از دارا لامارت بخارا از نزد مر ادبیگ شاه\nوداع کر ده بجانب اور گنج برفت . حین و صول بدار الحکومت اور گنج چندروز را بحیث مهمان\nنزد محمد رحیم خا ن حا کم آنجا گذرانید . محمدرحیم خان حاکم بدون آ نکه از کسی\nاستشاره جوید و یادر امر توقف شهز اده سلطان محمود درانی و مساعدت کر د ن باوی\nاز جانبی تهدید شود نظر بعدم قدرت خودعنایتی نکرد . شهزاده سلطان محمود بلحاظیکه بر ادر\nکهتراوفیروزالدین وفرزند او کامران بطهران اقامت داشتند از نزد محمد رحیم خان حاکم\nاور گنج نیز رخصت انصر اف یافته واپس بدارالسلطنه طهران عزیمت کر دچنانچه احوال\nبعداز انش بالترتيب برشته تحریردرمی آید .\nمولوی عبدالحق هروی قاصد اعلیحضرت زمانشاه تا این وقتی که اعلیحضرت شهنشاه افغا نستان\nدردا رالسلطنة هرات منتظر ورود او ودریافت حقائق احوال شهزا ده بود بحضور اشرف\nبر سید و صورت گذارش سفر شهزاده را آنچه از نزديك بچشم سر ملاحظه كرده بودبعر ض\nرسانید وچون اقوال مولوی مذکور با نامۀ شاه بخاوا که درجو اب منشور شهنشاه زمان\nآنچه او از راه خلوصیت و فاداری نگاشته بتقدیم رسانید اطمنان خاطر اعلیحضرت زمانشاه را\nكاملا ميسر نمو د و اوضاع دارالسلطنه هر ات نظر باندیشه ای که از خطرات ورود شهز اده\nسلطا ن محمود قیاس میشد از عزم آهنین زمانشاه غازی در امانت بماند ."}
{"book": "adl0964", "page": 192, "text": "۱۸۶\nفصل چهل و چهارم\nمراجعت موکب شهنشاه زمان\nاز دارالسلطنۀ هرات براه کابل و پیشاور\nبعزم رفع انتزاع سکهان پنجاب\nبهمان سرعتی که حرکت موکب شهنشاه زمان از سفر لاهور و پنجاب براه پیشاور و کابل و قندهار\nو نزول اجلال او بدارالسلطنۀ هرات بعمل آمد در خلال وقائع و گذارش سال ۱۲۱۱ هـ ق\nاز طرف وقایع نگاران[یا مه نگاران سیاسی] لاهور و پنجاب (۱) در هرات اطلاعات نامه‌های پیهم\nتقدیم شد و هر یک بفرط و خُلف معروض داشتند که مهابت سنگ آمر سکهان لاهور با اعضای عرویاء\nاین گروه خود بنای خود سری نهاده و سکهان در اثر اغوای او علیه سلطنت زمانشاه غازی\nبشورش آغاز کرده اند و با احمدخان شاهنچی باشی حاکم اعلی لاهور بجنگ گرائیده او را بشهات\nرسانیده و لاهور را از دست اقتدار حکام سلطنت درانی تصرف کرده اند .\nاعلیحضرت شهنشاه زمان شهزاده سلطان منصور فرزند خود را آمافی المافق بحکومت هرات\nبر قرار گزاشت و میر افضل خان و لد سردار دلاور خان قوم اسحق زائی ملقب به (مدد خان) را\nبعهده نیابت بو مستشاری او سرفرازی بخشید و سردار محمد زمانخان بن حاجی کریمدادخان\nپوفلزائی را که در اطفای نائره شورش در هرات از حملات شهزاده سلطان محمود و غیره مصدر\nخدمات قابل قدر شده بود با خود برده شصممصمم استرداد لاهور شد . خط مشی\nلشکر کشی شهنشاه موصوف با سرعت تمام تر از دفعات گذشته قرار داد شد و فرمود\nکه بدون توقف در هیچ منزل و بدون استراحت و رفع خستگی صاحبمنصبان و افراد سپاه\nبطانه های ایشان از دارالسلطنۀ هرات بدار السلطنۀ کابل برسند و بحکم دیگر انفاذ یافت\nکه اسباب و لوازم سفر از قبیل آلات نقلیه و فیل ها و بارگیر از دامنه ها و تحت فرماندهی میر آتش\n(وقوماندان توپخانه) و قورخانچی و میرآخوران اصطبل انتقال داده شود و سایر قطعات قشون تحت\nرایت اعلیحضرت شهنشاه که بحث فرمانده اعظم افواج رهگرای کابل میشود بر ۱۰۰ هزار مجات\nحاضر باشند بعین نقشه مرتب موکب شهنشاه وارد هزاره جات شد و درین سفر و عبور از راه هزاره جات\nچنان مد نظر بود که قبایل هزاره از دست میران و کدخدایان و اربابان خود عراکض\nو شکایاتی داشته و اربابان و میران آنها نیز از دست تابعین خودها عرایض دیگر تقدیم میکردند\n\n(۱) یکی از وقایع نگاران لاهور که بطور روشن از وی نام برده شده است ملا عزت الله بوده\nوکتاب جنت الفردوس بزبان پشتو بخط او حسب الامر سردار علم خان فوفلزائی\nوکیل الدوله در لاهور نبشته شده است و فی الحال نسخه قلمی آن نزد علی محمد خان عم نگارنده\nموجود است و در سال ۱۲۱۲ هـ ق مطابق به گذارش سفر آنسال ارقام یافته است ."}
{"book": "adl0964", "page": 193, "text": "(۱۱۹)\n\nکه محالات بحرانی هزاره جات بین کابل و هرات ضروری و توجه ذات ملوکانه را ایجاب میکرد\nحین ورود بعرایض و شکایات اربابان و میران و اهالی هزاره جات گوش داده\nبا حوال رعایای هزاره عطف توجه خسروانه بعمل آورد (۱).\nپس از تنظیم هزاره جات از راه سرچشمه و تکانه و جابریز و میدان بسرعت وارد دارالسلطنه کابل شد\nوازینجا با تمام آلات حرب مجهز راه پشاور و لاهور برگرفت.\nطایفه سکهان از خبر حرکت شاهنشاه آگاهی یافته از فرط خوف و حذر\nمنتشر گشته بکوهسار و جنگلها فرار کردند.\nاعلیحضرت شهنشاه زمان که عظمت و هیبت کامل خود را بالای طایفه مذکور مشاهده کرد\nدانست که سکهان را بعد ازین مجال تمرد باقی نمانده و می‌باید پس ازین بالای این طایفه\nقواء سلطنت را از راه معنویت و الطاف تحمیل کرد و محبوسان آنها که در دارالسلطنه کابل\nپرغمال برده شده اند رها شوند یعنی پس از استرداد نواحی پنجاب و لاهور و تنظیم\nو تحکیم آن ولانظر به پیشنهاد وزراء مدبر و کارپرد از ان خیراندیش و دولت خواهان\nسلطنت درانی چنین تجویز کردند تا یکنفر از شخصیت‌های فهمیده سکهان که فی الجمله\nدارای کفایت و صداقت و شایسته امور ریاست عموم آن طایفه باشد بعهده حکومت لاهور\nو پنجاب برقرار گردد تا بتواند بخاطر جمع در بین حکومت و رعایای طایفه سکهان با ملایمت\nوساطت نماید و همچنان یکعده اشخاص دیگری نیز توسط احکام شاهنشاهی برای\nهمرکا بی زعیم ایشان که حسب الامر شاهنشاه درانی برقرار میگردد متوجه امور پنجاب\nباید ساخت (چنانچه تفصیل آن در آینده می‌آید) تا در همه کارها حسب الصلاح با همی معاضدت\nنمایند. ولی این سفر اخیر زمانشاه درانی آخرین مراتب قوت و قدرت سلطان افغان را\nدران سرزمین نشان داد و اعلیحضرت زمانشاه و وزراء او ازینکه تمام اهالی سکهان بکوهسار\nو جنگل زارهای بعید از آبادی فرار کرده مال و متاع هستی خود را گذاشته گریخته بودند\nانتهای عظمت و جلال افغان دانسته واپس بصوب دارالسلطنه کابل قصد مراجعت کردند\nو سلسله گذارش همین سفر است که (سرالفرد لایل بی - سی) در ضمن معاملات دوره امپراطوری\nافغانستان مینویسد:\n«بعد از وفات اعلیحضرت احمد شاه درانی شهنشاه بسیا رقابل و با کفایت دیگر زمانشاه»\n«هم با شد او تالاهور نهضت و جلال نمود اما آخرین حمله او آخرین سلسله یورشهای طولانی»\n«فاتحان بزرگی بود که از عرصه هفت صد سال بالای میدانهای وسیع»\n«هندوستان از طرف شمال مغرب تاخت و تازهای ایشان جاری بود.»\n«سکهان لاهور پس از خلع سلطنت زمانشاه برای بقای خود حکومت قومی خود را استحکام»\n«دادند و بطوردائم از ولایات آنطرف کوهستان عساکر زیاد در کنار دریای سند می آوردند»\n«و پس از حملات مهم زمانشاه سکهان از یکطرف خط دفاعی خویش را در کنار دریای سند»\n\n(۱) تفصیل معرفی گروه هزاره و این سفر اعلیحضرت زمانشاه درانی از طریق هزاره جات\nدر فصل علیحده زیر عنوان رعیت نوازی زمانشاه درین کتاب درج شده است."}
{"book": "adl0964", "page": 194, "text": "«۱۲۰»\nاستحکام بخشیدند و از طرف دیگر طرق مواصلات معاونتهائی را که در میان ریاست های\nاسلامی وسط ایشیا و جنوب ستلج واقع بود منقطع کردند (۱)».\n«در سال ۱۷۹۹ ع از مسووزمانشاه درانی برای رنجیت سنگ جوان بیست ساله اعطای\nحکومت لاهور و خطاب را جاهی بزرگترین موفقیت دست داد، بالاخاصه بهنگی از موفقیت\nبزرگ اورشک برده آماده پیکار گردید در سال ۱۸۰۰ ع بر خلاف رنجیت سنگ جماعت\nدیگر سکهان قدعلم کردند و در میان ایشان سردار جساسنگ (رام گرهیا) وصاحب سنگ\nو گلاب سنگ بهنگی که از رجال بانام و نیرومند آنطایفه بودند طوری قرار دادند\nکه پایۀ رنجیت سنگ دست نشانده شاه درانی را از بین بردارند اما رنجیت سنگ\nشخصی بود که آنها نتوانند بآسانی از بین بردارند.»\n«رنجیت سنگ در وقت عزیمت به بهسین آنقدر قشون زیاد فراهم کرد که تاب مقابله\nو مقاومت بر یکنفر حریف خود از سکهان باقی نگذاشت و چون غار چشم او بهنگی ها بودند\nدر سال ۱۸۰۲ ع رنجیت سنگ در حصۀ وسطی امرتسر توپ مشهور احمدشاه غازی را که\n(زمزمه) نامیده میشد و در سال ١٧٦٤ ع چرت سنگ از لاهور در زمان اختلال بغنیمت برده بود\nدر خواست کرد ، بهنگی از تسلیم آن ابا ورزید و همین ابا ورزیدن او بود که رنجیت سنگ\nبا لای قلعۀ امرتسر حمله بر دو بهنگی ها اثر انجافرار کرده به (رام گرهیا) پناه بردند (۲).»\nمقصد آنکه رنجیت سنگ با آنکه سن او همدران سال بیش از بیست نبود ولی این نرال جوان\nسکهان از نظر اطاعت کامل بسلطنت درانی ورضادت در میان سکهان انتخاب بس معقولی\nبود که از طرف زمانشاه غازی بعمل آمد اما خدمات حربی رنجیت سنگ و استحکام بخشی او\nدر حدود دریای ستلج نه چنان بود که تاریخ نویس انگلیس یا فخار سکهان دروقت\nعروج خود نام کرده است زیرا رنجیت سنگ بعین نقشه سیاسی زما نشاه رفتار میکرد\nو حدودی را که زمانشاه قابل استحکام میدانست بعین پلان سیاسی و حربی شهنشاه درانی\nعقب گردن میخواست و مسایلی که رنجیت سنگ را در اواخر از راه صحیح منحرف ساخت\nواقعات داخلی و کیفیات دیگری بود که از دو جانب دست استعمار داخل فعالیت شده و رنجیت سنگ\nرا از راه اطاعت باین دولت منحرف قرار داد و پیش از ظهور وقائع بتمام امور تابع اوامر\nاین مملکت بود و اینکه منشی کنهیالال بعد از مراجعت زمانشاه از ولایت پنجاب اقدامات\nرنجیت سنگ را در فرصت نزدیک بطور خود سر رقم کرده است عاری از حقیقت استدلیل الو بعد\nاز انقراض سلطنت اول شاه شجاع الملک درانی بحرکات خود سرانه اقدام ورزید تا وقت\nانقراض سلطنت اول شاه شجاع الملک محض بحیث یکنفر والی دست نشانده حکومت\nزمانشاهی در ایالت خویش با حسن اطاعت می پرداخت و بهمین وجه که مذکور در نظر شهنشاه\nدرانی نسبت سائر سکهان طرف اعتماد پنداشته شد سائر متنفذین سکان که پیش از تقرر\nرنجیت سنگ بدانخطه شهرت داشتند ازین لقب و یا را جاهی اورشک برده بنای رقابت گزاشتند\n(۱) صفحات (٢٢٦-٢٢٧) کتاب هندی مملکت برطانیه ـ تصنیف سر الفرد لائل بی. سی ـ\nترجمۀ مولوی سید عبدالسلام بزبان اردو مطبع دار الطباعة جامعه عثمانیه حیدر آباد دکن.\n(۲) صفحات تاریخ پنجاب اثر منشی کنهیالال ـ مطبعۀ مطبعۀ مصطفائی لاهور ۱۸۷۷ ع"}
{"book": "adl0964", "page": 195, "text": "«۱۲۱»\nفصل چهل و پنجم\nامر تقرر رنجیت سنگ بحکومت پنجاب\nو\nسرافراز شدن آن از حضور امپراطور افغان\nبلقب مهاراجه و سرگباشی\nمفصل اقوال در مورد تقرر رنجیت سنگ بحکومت لاهور وملقب شدن آن بعنوا ن مهاراجه چنان است که گروه سکهان ازبسیار وقت تحت امریت های هوالکر ملهار وبادور وسورج مل جات وجنگو وتاروسنگ و دتا و سابا وغیره وغیره بهمراهی مردم مر هته وبراهنه دکن که در سالهای ۱۱۷۳ - ۱۱۷۴ ه ق بمقابل سلطنت قاهره احمد شاهی اغوا میکردند سزای آنان بقرار اشهاد تواریخ بحد لازم داده شد اما بعد از سرکوبی مردم سکهان که در سال ۱۱۷۴ ه ق در میدان پانی پت دیدند از سال ۱۱۷۵ نیز بنای خودسری گذاشتند و نائب الحکومة درانی را بشهادت رسانیدند ومینا سنگ نام را از طرف خود بپادشاهی برداشته لاهور واطرافش را متصرف شدند .\nپس از اردو کشی احمد شاه کبیر در ماه رجب سال ۱۱۷۵ ه ق بیست هزار نفر از آن گروه باز بقتل رسید [۱] . در سال ۱۱۷۹ ه ق پس از انقضای چهار سال عمال و ضباط ولایت پنجاب عرایضی بحضور اعلیحضرت احمدشاه درانی در قندهار تقدیم کردند که سکهان امر تمرد ورزیده اند . حین وصول موکب شاهنشاه درانی در لاهور برای سزایش آن گروه تا انباله نزول اجلال فرمود ومردم سکهان سرتسلیم برکاب احمدشاه غازی نهادند. در سال ۱۱۷۹ ه ق اشرف الوزراء شاه ولیخان فوفلزائی بحضور اعلیحضرت احمد شاه غازی بعرض رسانید که مردم سکهان همواره تمرد می ورزند و شاید از اثر مخالفت و عناد با حکام افغان کار را بدان سر میرسانند اگر زمام حکومت لاهور بدست یکنفر از خود آن گروه سپرده شود بهتر است تا موافق مزاج مردم خود رفتار کنند وهم گروه شرارت پیشه خود را مطیع سلطنت درانی گردانند . چون عرض والتماس اشرف الوزراء خالی از صواب نبود اعلیحضرت احمد شاه غازی یکنفر هندو را که امه سنگ نام داشت بحضور خواست تا مقام راجگی را از برای تسلی وانقیاد قوم او بسپارد و چون امه سنگ بدرگاه شاه نیز\n[۱] کتاب سیر المتاخرین و خزانه عامره از شرح وقائع متعلق به پنجاب ولاهور ودهلی وسرهند وقتل هنود دکن مفصل بحث می کنند اما شرح این واقعات کتابی بنام احمد شاه کبیر میخواهد و درج وثبت تمام گذارش تاریخی آنوقت متجاوز ازيك كتاب مستقل است ."}
{"book": "adl0964", "page": 196, "text": "۱۲۲\n\nوقتی از حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی بلقب مهاراجه سرافراز شده بود هم بطریق وراثت و هم بر حسب پیشنهاد وزیر شاه ولیخان شایسته لقب مهاراجه و حکومت قومی سکها ن امر سنگ مد نظر گرفته شد . منشی کنها لال گوید : اعلیحضرت احمد شاه درانی شهنشاه افغان در سال ۱۷۶۷ ع در آخرین حملات خویش که از لودیانه بیشتر نخواست تشریف فرمای آندیار گردد . امرسنگ [ که شاید از رضائیت خاطر مبارك اعلیحضرت احمد شاه قبلا اطلاع داشت ] در لودیانه بشرف رکاب بوسی اعلیحضرت شاهنشاه پیوست . اعلیحضرت ممدوح با حسن خلق وی را امریار یا بی بعطو ز خویش فرموده لقب مهاراجه را که به پدر کلان او اعطا کرده بود بنام امرسنگ امر برحالی عنایت فرمود ازینکه پاداش خدمتگذاری واخلاص شماری آن خاندان هنود وعلى الخصوص امرسنگ که شاید اطمینانی ازوی حاصل شده بود الفاظ [راجه راجگان] نیز برای افتخار او نسبت کرد و نشان بهادری و نقاره که از علائم رؤسای مفاخر هند را معصر بود بر ای حاکم هندو امتیاز بخشید .\nامرسنگ بمقابل احسان بزرگ اعلیحضرت شهنشاه درانی يك لك روپیه نقد برکاب خاقان اعظم بنوع نثار رکاب بعز تقدیم رسانید و در ختم باریابی و کسب مباهات از حضور مبارك ملتجی شد تا محبوسین را که از طرف شهنشاه والاجاه از قرب و جوار سهارنپورو متهرا گرفتار ومحکوم به حبس فرموده اند رها فرمایند . اعلیحضرت احمد شاه کبیر نظر بلطف عامی که درباره طایفه بشر و اهالی بلاد متصرفه خویش داشت با آنکه از گروه هنود خیانت های پیاپی مشاهده کرده بود محبوسین اهل هنود را بروی امرسنگ راجة را جگان عفو فرمود . ازین سبب مردم هنود نام امرسنگ را [ بندی چپور] یعنی محبوس رها شهرت دادند.\nامرسنگ راجه راجگان ازینکه بلطف و وساطت اشرف الوز را شاه ولیخان خود را در بدست آوردن مقام راجاهی مرهون احسان ومسرور ومفتخر آندیده میدانست در عبار ت مهر خود امرسنگ بامی زانی [عشیرة از قوم فوفلزائی که اشرف الوزرا از آن عشیره است] حك کرده بود . این اطلاع بحضور اعلیحضرت احمد شاه درانی عرض شد و در مجلس سلطانی سرداران درانی خندیدند و اعلیحضرت احمد شاه میخواست حکم امتناع فرماید مگر اشرف الوزراء شاه ولیخان و سرداران درانی نظر باینکه خلق نیك اوشان در طبع یکنفر هند و مؤ ثر افتاده بود استشفاع نموده بعرض رسانیدند که این تاثیرات اخلاق مهذب اسلام است که به نژاد پاشما هندوها با آنکه خیلی تعصب دارند نسبت میدهند .\nبعد از عرصه کمی که اعلیحضرت احمد شاه درانی از کشور هندستان بصوب اشرف البلاد قندهار نزول اجلال فرمود امرسنگ راجه راجگان نظر بعداوت دیرینه ای که از پیش با افغانهای مقیم [مالیر کوتله ] داشت موقع یافته بمقابله برخاست .\nجمال خان افغان رئیس قوم خودش که در موقع تاراج [برناله وپتیاله] نقصان بزرگی به آن طایفه رسانیده بود در جنگ با سکها ن بشهادت رسید و خاندان او اذیت دیدند . از پسران جمال خان که عطا ءالله خان نسبت سایر برادران نیرومندی در خود احساس میکرد با امرسنگ عزم مقابله کرد . امرسنگ موضع (تنه) را که از مقبوضا ت عطاءالله خان بود"}
{"book": "adl0964", "page": 197, "text": "۱۱۳\n\nدر حملات خود تصرف کرد. عطاءالله خان که دانست امرسنگ از حضور اعلیحضرت احمدشاه غازی بنا بر سیاستی نوازش یافته باید با او از راه صلح پیش آید تا مصدر کینه و نفاق نگردد و از اثر همان رشته صلحی که با عطاءالله خان افغان بر بست امرسنگ در سایه مراحم خسروی دراتی از دست رقبای خود چندین سال در امان ماند و مردم افغان بهاوری که مذکور شد با او آسیبی نرسانیدند.\n\nدر عهد سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی که شهر یا ر میروز سیاستهایی پسندیده جد بزرگوارش را در هر رشته تعقیب و تائیه کردن میخواست نظریه تلفاتی که در حیلات مکرر در سرزمین پنجاب ولاهور بآن نواح داده شد و آن گروه عاقبت اندیش پنجاب را خراب و در هم میکردند برای دفع خسارات اهل هنود چنین سیاست را پسندید تا یکنفر زعیم با عزم آنطایفه را که مطیع سلطنت زمانشاهی و نسبت سائر حکام محلی سگهان بیشتر هوا خواه و در اظهار اطاعت باین دولت خوبتر سبقت جسته باشد بحیث مهاراجه حاکم بقراری و فرمان سرافرازی بنامش اصدار بخشد.\n\nرنجیت سنگ قراری که در ضمن واقعات عصر زمانشاه رقم گردید مذکور با آنکه عمرش در مرحله بیستم زندگانی رسیده بود مگر شخصی بود که مطابق نظریات سلاطین درانی همیشه رفتار میکرد و روش او که از زمان شباب هوای جاه طلبی و فکر بلند پروازی در سر داشت نسبت سائر سر کردگان سگهان اخلاق شایسته ای از خود ابراز میکرد و علاوه به مهابت سنگ دشمن سلطنت درانی عداوت او بیشتر بود در حضور خواست مورد تفقد قرار داد ولی با آنهم اعلیحضرت زمانشاه در سفر اخیر خود بطرف پنجاب تا موقع مراجعت بطرف دارالسلطنه کابل ازینکه موضوع را خوب تحت سنجش قرار دهد کدام اظهاری نفرمود (و شاید برآوردن این نظریه را بفرآینده خود بصوب پنجاب و طرز روش ما بعد سگهان متمرد عملی کردن میخواست در همه حال) وقتی که اعلیحضرت زمانشاه غازی از سبب شورش شهزاده سلطان محمود و اوضاع خلل زای دارالسلطنه هرات وقندهار مصمم عودت باینطرف گردید در موقع عبور عساکر شاهنشاهی از دریای جیلم که آب دریا نسبت سائر اوقات در حال طغیان بود (۱۲) عراده توپ قشون زمانشاه در آب جیلم غرق گردید و چون از غرق شدن توپهای بزرگ که خسارتی در قواء تخنیکی و آلات حربی آنوقت پدید آمد اعلیحضرت زمانشاه غازی ازینکه نمیخواست قشون او بیشتر توقف نماید اراده فرمود تا پس از فرونشستن آب یکی از حکام را به برکشاندن توپهای ثقیله از دریای جیلم مامور نمایند. حین ورود موکب همایونی در پشاور چون قبل ازان عزم داشت مانند راجه امرسنگ شخصی را ازان طایفه لقب مهارجه بخشد درین فرصت استرضاء خاطر خطیر شهنشاه زمان بدان قرار یافت تا رنجیت سنگ را که چندبار در لاهور بحضور اعلیحضرت موصوف بشرف رکاب بوسی حاضر شده و شرائط انقیاد بگردن میگرفت و باسن جوانی ترك وحشت میکرد و مراتب تعظیم وفدویت بجامی آورد لازم فرمود که از میان (۲۳) نفر زعیم مشهور موجوده سگهان آن جوان صاحب رشادت و فراست را در قطار آنها امتیاز"}
{"book": "adl0964", "page": 198, "text": "١٢٤\n\nبخشیده بحکومت لاهور و بلقب مهاراجه وسرکیاسی سرافراز فرماید، پس از تصویب انجمن\nوزراء كبار اعليحضرت شاه زمان فرمان برقراری اورا بقبض خاتم سلطنتی ممهور\nو مذهب ساخته از دارالمرز پشاور بعنوان رنجیت سنگ شرف اصدار بخشد و در مورد\nتوپهای غرق شده حکم فرمود که بعد ازین بقدر میجگی حکام ماضی وقتی نیست و باید مهاراجه بعد از\nفرونشستن طغیان آب جيلم توپها را برکشانده با امانت بدار السلطنه کابل تقدیم نماید\nو در متن فرمان لقب مهاراجه ورعیت سرکياشی تصریح گردیده عهدست چا پا ر فرستاده شد.\nپس از وصول فرمان ذیشان اعلیحضرت زمانشاه درانی در پنجاب رنجیت سنگ با نهایت\nمباهات بقصده مالیده درمیان امطار واقران خود گردن افتخار برافراخت و درمتن فرمان\nشاهنشاه غازی علاوه برد یگر اوامر این کلمات نیز نبشته شده بود : (از طرف ما کدام\nحاکم ووالی دیگر بعد از ین در ولایت پنجاب فرستاده و برقرار نخواهد شد و اعطای لقب\nمهاراجا ورتبه سرکیاشی باعث افتخار شما بوده وازین تاریخ وصول فرمان (رقم شاهنشاهی)\nبحكومت ایالت پنجاب وزعیم طایفه سکهان با لای تمام حکام محلی آن و لا اقتدار\nبخشیدیم تا بلوازم امر مزبور بطوری که آیه وسرزدا در احوال رعایای آن ولا با کمال\nصداقت رفتار نماید و (۲۲) نفر حاکم دیگر ایالت پنجاب را تحت نظامت خود شمرده\nکسوت مباهات بدوش خود اندازند و فقیر عزیز الدین را که بندگان شاهنشاه ما مشیر دولت\nآن ایالت قرار داده ایم برتبه مشاورت و امین قوانین اسلامیت آن والا برگزید یم و ازین\nتاريخ وصول رقم مرحمت شیم صاجب سنگ صو بدار گجرات و دیوان بهوانی داس\nوجوده سنگ کلعه صوبه دار وزیر آباد و نيران كرسنگ و فتح سنگ و جواهر سنگ\nو محكم چند وكرم اسنگ و بندہ سنگ صوبه دار جالندهر و بهوپ سنگ و دیوان سنگم و گجر سنگ\nو دهرم سنگ و رام سرن سنگ و عبطار سنگ و دها ان سنگ و گلاب سنگ\nصوبه دار بها و ر اینال سنگ انازی وا ته وی سنگ و جر ان کلوه و جهان سنگ\nعمه آن اشخاص سرکش و بد باطن را تحت اثر شمرده بالاتفاق رفتار کند و حقوق دولت\nقاهرة درانی را بشناسد و در امر بیعه دهی و خراج گذاری قصور ننماید ، از تشریحات متن فرمان\nمعلومات بیشتر بدست نمی آید اما جمله مهتران بنظر سکهان اعطای لقب مهاراجه و\nبر کشاندن توپهای غرق شده در دریای جیلم بوده ولی تاریخ نویسان هندی طوری\nوانمود می کنند که اعطای لقب مهاراجه و حکومت پنجاب مشروط به بر کشاندن توپها بود\nمگر این عاری از حقیقت است زیرا از جمله او امر زمانشاه که در متن فرمان تصرح شده بود\nيك شطر همین مطلب بوده و چون رنجیت سنگ از تاریخ وصول فرمان زمانشاه بمعراج زندگی رسید\nنخستین اقدام او بر کشانندن تو پها بود پس از یافتن لقب مهاراجه و رتبه سرکیاشی رنجیت سنگ\nبانهایت شوق و شعف که باین افتخار بزرگ نائل شد پس از چهار ماه در فرصتی که آب دریای\nجیلم فرونشست با استعجال رسیده در تجسس تو پهای حفر و تفحصی و حدیت بعمل آورده از جمله\n(۱۲) عراده توپ هشت عراده بدست آمد و چار توپ بدست نیامد . ر نجیت سنگ هشت\nعراده توپ را توسط نماینده خود با تعداد لشکر سکهان و پیل خانه بقبولی در کابل و\nبقولی دیگر در پشاور به لشکر گاه زمانشاه فرستاد. اعلیحضرت زمانشاه به معتمد ر نجیت سنگ"}
{"book": "adl0964", "page": 199, "text": "رنجیت سنگ شخصی که در سال ۱۲۱۲ هـ ق به ریاست سکهی از طرف\nدولت باعظمت درانی بصفه والی خطه پنجاب فرمان بر قراری\nحاصل کرد. «متعلق صفحه ۱۲۴ کتاب درة الزمان »"}
{"book": "adl0964", "page": 200, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 201, "text": "١٦٥\nکه توپهار ا بکمال امانت رسانده بود از حضور اشرف شاهنشاهی خلعت و سر افرازی بخشید و حکم معاودت داد و یکصد و هفتاد نفر بچه های سکهان لاهور قپوا که ببدوان آنها تسلیم نکرده به کوه ها و جنگلها فرار کرده بودند بطور یرغمال آورده بود بلحاظ اظهار اطاعت زیاد رنجیت سنگ که خودرا یکتن از فدایای باهمت درانی می شمرد همه را پس از سه سال حبس برساند چنانچه گروه مشهور سک بچه ها زبان نزدمردم کابل تا الحال بهمان نام معروف است و آن یکصد وهفتاد نفریونان و بچه‌های یرغمال سکهان سر کش لاهور بودند و این دفعه ثالث که اعلیحضرت زمانشاه میخواست بران گروه اعتماد ومراعات زیاد ابراز نماید محبوسین آن طایفه را نیز رها کرده فرستاد در کتابی موسوم به (رولرز آف اندیا رنجیت سنگ) ثبت است که پس از اعطای لقب مهارجه از حضور اعلیحضرت زمانشاه رنجیت سنگ باوصف آنکه عمرش از بیست تجاوز نبود و باین لحاظ در میان قوم خود شهرت وشخصیت فوق العاده حاصل کرد وچون پشتیبان بزرگی در یافت نخست به دشمنان قدیم ومانعدانی خود بنای مقابله گزاشت و برحریفان خود یکا یک غالب آمد. نویسنده آن کتاب از اصل حقیقت انحراف میورزد زیرا جریانات در روز اعطای لقب مهاراجه و رتبه سرگیاهی از حضور اعلیحضرت زمانشاه تحت اداره او قرار داده شد للـه و بر همگنان هدایت صادر شد تا با یه بمدارین زیر اثر والی پنجاب دست نشانده حکومت درانی رفتار نمایند اما تا موقع انقراض سلطنت زمانشاه رنجیت سنگ کدامی نتوانست از راه زور بالای حریفان خود اقدام نماید . رقبای او در حال اختفائه وسوسه واوده اهالی پنجاب رفتار میکردند ( چنانچه بعد از انقراض سلطنت زمانشاه جنگ های خانگی سکهان رخ داد. ) حکام ایالت پنجاب بعرض اشرف زمانشاه میرسانیدند که ما خود حاضریم وجوه نذرانه و پیشکش ها وخراج مقرره را تقدیم نماییم اماوساطت رنجیت سنگ را قبول نمی نماییم. تا علیحضرت زمانشاه روز وضع اختلال وفساد سکهان را از نزدیک مشاهده کرده بود از امر خود منصرف نشد و تاریخ نویسان هند اعطای لقب مها را جه را از حضور اعلیحضرت زمانشاه مشروط به بر کشاندن و فرستادن تو پهای غرق شده حاصی مجاز دماند اما حقیقت چنان است که اعلیحضرت زمانشاه این نظریه را قبلا داشت که گروه سکهان بلحاظ عرف وعادات خویش به یکنفر زعیم خود خوش میباشند وزعیم آنطایفه میتواند که بر وفق مزاج گروه خود وارسی بکند و این امر از پیش مصمم خاطر خطیر زمانشاه بود ودرعین حال از موقع چنان استفاده بعمل آمد که بدون اعزام دسته لشکر و فر ستادن يك تن از سرداران هشت عراده توپ بدست آمد . رنجیت سنگ اگر چه مردم سکهان حقوق ناشناسی را از حد گزرانیده بودند ولی این شخص تادم اخیر باحترام داشتن زمانشاه ثابت قدم ماند وعلی الخصوص دروقت معزول ومكفوف البصر بودن زمانشاه ومراجعت شهریار مو صوف در راولپندی ولود یانه بقول منشی کنهیالال و نجیت سنگ\n(۱) دو عراده دیگر از آن توپها در سال انقراض زمانشاه بدست آمد."}
{"book": "adl0964", "page": 202, "text": "(١٢٦)\n\nاز دیدن آن حالت خیلی متاثر شده صدر آنجا نهایت تعظیم و خدمت گـذاری میکرد\nولی این نکته را فراموش نباید کرد که عظمت امپراطوری درانی وشهامت سلاطین\nوارکان سلطنت آن دوره ب قدری مؤثرات حماسی و اخلاقی داشت که از هر طایفه اگر\nشخصی را بریاست ومختاریت ولایت و حـکـومـت حق استقرار بالای قوم و طایفه اش\nمی بخشیدند شخصیت های حکام قومی آنقدر در اقران و امثال او پر از نفه گی در اقطار\nو موقعیت در انظار پیدا میکردند که بمصداق (الناس علی دین ملوکهم ) اندازه عـزهـت\nوجلالت و بها دری او را در تاریخ کشور ها بر حسب مقتضای آن دوره هر فرد مؤرخ\nمیتواند بحیث بزرگترین مردان ثبت نماید:\nخوی شاهان دور عبت جا کند چرخ اخضر خاك را خضرا کـنـد\nفصل چهل وششم\n\nعودت شهنشاه زمان از لاهور\nوتقرروتمکن شهزاده شجاع الملك درانی\n\nبر مسند سلطانی پشاور\n\nاعلیحضرت شهنشاه زمان در ا وا خـر سا ل ۱۲۱۲ هـ ق امو ر پنجا ب ولا هو ر را\nبنحویکه در فصول پیشتر تذکار یافت حل وفصل کرده از ولایات مذکور به[دار المرز]\nپشاور نزول اجلال فرمود و در حال توقف بر بالاحصار پشا ور متو جه غرا ئش اها لی\nمقیم و لایات ومضافات پشاور وسا ئر امکنه متصر فه هند وستان گر دید . واز پنکه\nمحل پشاور از نقطه نظر سیاست جهانگیری وجهانداری مطلابق نصب العین امپراطوری درانی\nبیشتر طرف اعتنا بود لازم فر مود تا برای سلطانی وزما مداری کل ایالت پشاور شخصی را\nکه خون شاهی داشته باشد بحیث والی آنجا اعزاز و افتخار بخشد . شهزاده شجاع الملك درانی\nبرادر سکه شهر یار موصوف که در اواخر سال ۱۲۱۲ هـ ق قدم به مرحلۀ پانزدهم زندگانی\nگذاشته بود او را بامراسم مطنطن و تجلیل شایان سلطنتی تاج مکالل ومرصع سلطا نی\nبرکلاهش نصب کرده بر مسند حکومت پشاور بر نشاند و فس خاتم حکومت او را برطبق\nاسترضای خاطر خطیر شاهنشاهی امرفرمود تاحكاك باشی حضور به نیکو تـر ین سجع\nداهوار منقور ومنقش نماید : شهزاده شجاع الملك تا سال انقراض سلطنت زمانشاه\nمد ت چهارسال برحکومت پشاور برقرار ماند. اعلیحضرت زمانشاه غازی پس از تاج بخشی\nو تقرر شهزاده شجاع الملك به نا ئب الـحـكـو متی پشا و ر د ر طـرف یـسـك مـا ه\nاز محال پشاور براه جلال آباد وارد دارالسلطنة كابل شدوحين وصول بر طبق مقتضيات\nسلطانی باز برامور متعلق بدارالسلطنه وعرائش رعايا و وجوه مالیات ومعافی سیورسات وتلافی خسارات\nاهالی نواح کابل که در هنگام سفریری ها دچار تکالیف شده بودند پرداختن گرفت ."}
{"book": "adl0964", "page": 203, "text": "(۱۲۷)\nچنانچه فرمانهای درج کتاب درة الزمان در سال ۱۲۱۲هـ ق که سواد و بعضاً اصل آن بقد ر\nدسترس دریافت شده و ژینگوگراف گردیده است مطالب را باثبات میرساند .\nپس از آنکه امور دارالسلطنة کابل را بنظر کیمیا اثر شاهنشاهی رونق افز وزی\nبخشید برای انتظام مهام قندهار وهرات که از جانب مامورین موظف پیوسته استخبارات\nصحیح میرسید و علی الخصوص تشنجاتی که از باعث اقامت سابقه ناپلیون و حرکات\nفتحعلی شاه در نواحی مشهد و نیشاپور و هرات رو نما شده بود عزیمت موکب شاهنشا هی\nدر مرکز اشرف البلاد قندهار لازم و صواب دانسته به عزم ازدارالسلطنۀ کابل بقند هار\nبرفت و تاریخ این حرکت مطابق است به اواسط سال ۱۲۱۳هـ ق که گذارش این سا ل در\nامور سیاست خارجی و داخلی افغانستان قسمت عمده تاریخ سیاسی عصر زمانشاه در انی را\nتشکیل میدهد و وقائع آنسال پیوسته از نظر میگذرد .\nفصل چهل و هفتم\nتحریکات خارجی در افغانستان\nدر سال ۱۲۱۳هـ ق که اعلیحضرت زمانشاه از سفر پنجاب و لاهور عودت کرد لزوماً\nبرای فرو نشاندن آتش نفاق وتحریکات اجانب که در سرزمین مشهد و نیشاپور و مزینان\nوتون وطبس و سایر نقاط رو نما شده بود با وزراء و صاحبانصبان رسمی و معززین قومی و افراد\nلشکر از کابل عزم قندهار کرد. درحال ورود به قندهار چون تاثیرات سیاست خارجی\nدرافغانستان از باعث طرح نقشه ناپلیون و پیش قدمی کمپنی هندشرقی و معاهدات سیاسی آنها\nبا دولت قاجاریه پدیدار شده بود درخلال این سال در سیاست داخلی افغانستان اسباب مشکلات\nفراهم شد ووسائل منازعه برپا گردید و نظر باوضاع سرحدات پنجاب ولاهو ر ونقاط\nغربی مملکت در تغییر و تبدیل رجال حکومتی و صاحبمنصبان عساکر عطف توجه بعمل آمد\nوچون دران فرصت که منتظر ظهور حادثات بودند درانتخابات جدید وضع تردد و اندیشه\nبیشتر بکار می بردنداما از لحاظ اندیشه ها ومتوجه بودن برفقرات سرحدی درارکان سلطنت\nوزعمای قومی عصر سلطنت زمانشاه اسباب تزلزل وارد شد .\nچنانکه قبلاً زمانشاه از باعث بی اعتمادی در بارهٔ بعض اشخاص گاهی بهرات وو قتی\nبه پنجاب وهفته ای در کابل و روزی درقندهار وفرصتی در پشاور میگذرانید در مرور سال\n۱۲۱۳هـ ق بیش از پیش متوجه شدتا بعض حکام ورؤسای محلی ومستشاران دولت را در برابر\nهر پیش آمد نيك متوجه گرداند ونقاط دورونزديك متصرفات خودرا از مردان کار آزموده ولایق\nاساس و استحکام بخشد. بدین منظور برحسب اقتضاء وقت کابینه خودرا بشکل دیگر ترمیم\nکردن گرفت تا در هر ولا ژمامداران جاه طلبی را که اگر احیاناً راه حسادت و مخالفت\nمی پویند در فرصت هرج و مرج که بیشتر در همین ظرف سال ازجانب شرق وغرب متصور بود\nتحت انضباط بگیرند. واشخاص مقته رحتی المقدور از هرنوع بی نظمی جلو گیری"}
{"book": "adl0964", "page": 204, "text": "۱۲۸\n\nنمایند (۱).\nدر اواسط سال ۱۲۱۳ ه ق که اعلیحضرت زمانشاه در قندهار نزول اجلال داشت در ضمن اقامت زمانشاه و وزیر اعظم در قندهار هر دو تن اوقات خود را پیوسته بانتظام بخشی قندهار و ترتیب نقشه های جدید بصوب ولایات هند و پنجاب بسر میبردند . در خلال ایام توقف ایشان در شهر قندهار از اثر استخبارات قضیه ای کشف شد و آن چنان بود که از اثر معاملات غربی در نقاط اقصای مملکت صورت مناقشات رو نما شد و از باعث میان روی بعضی از عناصر سوء افغان که با اجانب دست داشتند یکعده سران افغان با آنکه مردان آزموده وصاحب عز وجاه بودند بایماء فریب کاران یا زمامداران دولت درانی طرح مخالفت ریختند و از همان دسته نفری که به منظور براندازی اساس سلطنت افغانستان تمهیدی ریخته بودند رجال حکومتی را نیز در بارهٔ هیئت عامل که از اثر فریب خود همان طبقه بدام مخالفت بسته بودند متنبّه ومتوجه گردانیدند و انجام این عمل چنان شد که بالآخر از جانب ۱۳ نفر کسان مقتدر علیه سلطنت زمانشاه دسیسه ئی روی کار آمد و از وزراء زمانشاه که تنها سردار رحمت الله خان معتمد الدوله (۲) اینوقت معیت زمانشاه را در قندهار داشت از جمله کسان معروف و رو شناس سران عشائر\n\n(۱) از نتائج همان پیش بینی ها بود که اعلیحضرت زمانشاه در اواخر سال ۱۲۱۲ ه ق سیاست جدید روی کار آورد و چنان سنجیده تا در غیاب خود علاوه بر والیان مختار و نائب الحکومه ها و حکام اعلیٰ فرماندهان فوق العاده بصفت وزراء مختار باصطلاح ناظم السلطنه باصلاحیت تام برقرار نماید و بر وفق خیالات خویش سه تن از بزرگترین رجال سلطنت را در ولایات بعید به صیغهٔ رئیس تنظیمه (ناظم السلطنه) بر قرار و بصوب ماموریت های ایشان اعزام نماید . و بهر سه نفر متعین فرمود با اختیارات کاملی که از پیش داشته و دارند باید سواء والیان وحکام اعلیٰ کشورها ورؤساء وخوانین مخذال در انتظام مهام ممالك محروسه نهایت ملتفت ومتوجه باشند:\nسردار علم خان فوفلزائی وكيل الدوله بحيث ناظم ومبصر او ضاع لاهور ـ لودیانه ـ راولپندی ـ رهتاس ـ اتک بود ـ تعیین گردید . چنانچه مذکور در وقت قتل سرداران در شکار پور اقامت داشت . سردار رحمت الله خان معتمد الدوله بفرض مستشاریت و راهنموئی شهزاده شجاع الملك درانی والی پشاور گماشته شد اما پس از مرور شش ماه برحسب لزوم از پشاور به قندهار خواسته شد.\nسردار شیر محمد خان مختار الدوله از دارالسلطنهٔ کابل که همدرین سال پس از سفر ولایت پنجاب بنا بر سبب مریضی خودش اقامت داشت بسوی پشاور تعیین گردید تا بعوض سردار رحمت الله خان معتمد الدوله عهدهٔ مستشاریت ومعاونت شهزاده شجاع الملك والی پشاور را بر ذمت گیرد . تغییر وتبدیل رجال فوق از جملهٔ کوائفی بود که نیمهٔ سال ۱۲۱۲ ـ ۱۲۱۳ ه ق راد و بر گرفت .\n(۲) سردار رحمت الله خان در اینوقت عهدهٔ وزارت دول خارجه را داشت وسردار شیر محمد خان عهدهٔ وزارت عسکر را حائز بود چنانچه تفصیلات بیشتر در تشکیل کابینهٔ زمانشاه مندرج است."}
{"book": "adl0964", "page": 205, "text": "(۱۲۹)\n\nدرانی و قزلباش که همگان درین فرصت با التزام رکاب زمانشاه در قندهار بسر می بردند\nو در قرب بارگاه شاه جا داشته و مصدر کینه و عناد شده به عمل سؤقصد تصمیم گرفتند ازینقرار اند:\n(۱) سردار پاینده خان ملقب به (سرفرازخان ندیم خاص) بن حاجی جمال خان بارکزائی .\n(۲) محمد عظیم خان ولد میر هزار خان قوم الکوزائی .\n(۳) محمد رحیم خان علی زائی .\n(۴) نور محمد خان بابری امین الملك .\n(۵) اسلام خان ضبط بیگی .\n(۶) حکمت خان سرکابی .\n(۷) سلطان خان نورزائی .\n(۸) امیر اصلان خان جوانشیر .\n(۹) جعفر خان جوانشیر .\n(۱۰) میرزا شریف خان منشی باشی قزلباش .\n(۱۱) میان غلام محمد درویش.\n(۱۲) زمان خان رکاب باشی.\n(۱۳) خضر خان علی زائی.\n\nسیزده نفر مذکور چنان تجویز کردند (۱) که فی الحال شهر قندهار را از وجود سائر\nرجال طرفداران زمانشاه خالی و او یا رحمت الله خان وزیر از اوضاع داخل غافل است، اگر\n\n(۱) چنانکه مذکور و معلوم شد پیش آمدها و ناکامی های مکرر شهزاده سلطان محمود\nو عزیمتش به بخارا و اورگنج و از نجا به ایران و بالاخره به تحر یکات قاجاریان و همدستی\nفارسیان مقیم افغانستان اوضاع این سرزمین را متزلزل و خط مشی اجانب پیوسته بنزیر همین عنوان\nتعقیب میشد و اینو قتی که اعلیحضرت زمانشاه و وزیر او نقشه سیاسی مملکت را در مورد\nآوردو کشی های هندو پنجاب روی دست داشتند سیزده نفر مذکور مقدم شهزاده سلطان\nمحمود را گرامی شمرده و انتظار می بردند تا راه پیش آمد او را بخاك افغانستان مساعد\nگردانند و فکر تقویت و دستیاری از شهزاده درانی چنان بود که شهزاده محمود همشیره زادۀ\nسکه سردار پاینده خان و دیگر سرداران عشائر درانی بتابعیت و پیروی از نظریات\nسردار سرفرازخان به پیش آوردن وقوت بخشیدن شهزاده کار گر واقع گردید اما رابطه ای\nکه اجانب با بعضی از عناصر مقیم قندهار داشتند تمام کوالف دیگر مؤثر و کنار گر بود خاصه\nچند تن از سران بزرگ چنداول کابل که متنفذ و متنفذ گروه ایشان امیر اصلان خان و جعفر خان\nو منشی باشی شریف خان بودند علی الخصوص که منشی شریف از باعث تقرب میر محمد علی\nموسوی بن منشی هادی خان که بار دیگر بعهده سر منشی حضور توفیق یافت و او بر کنار گردید زیاد تر\nآتش حسادت می افروخت یعنی کسان مذکور در این فکر سهم مزید گرفته وسائر شخصیت های\nمقتدر را پیشتر به انقریب آوردند چنانچه عواقب تاریخ سلطنت زمانشاه حجاب از چهره\nهای مطالب مشتبه بکلی برداشت."}
{"book": "adl0964", "page": 206, "text": "(۱۳۰)\nبر عملی اقدام نمائیم مانعی در پیش نخواهد بود ولی کسانیکه در این مورد بفریب اعضاء جمعیت بیشتر تقویت میکرد چند نفر مردم فارسی بودند .\nاما اعلیحضرت زمانشاه که سلطنت او فاقد اشخاص وقائع نگار و مبصر سیاسی و مامورین استخباریه نبود خصوصاً درین دوران هرج و مرج که کوشش استعمار از دو جانب شرق و غرب مملکت در تزايد بود مامورین استخبارات و پولیسی وقتاپوچی و کشیکچی و داروغه اخبار بسیار در تلاش و تجسس بودند تا مصادر اختلال را در هر گوشه و کنار مراقبت نمایند.\nاز سران عشائر که قبلاً نام بردیم بغرض مساعد نمودن زمینه پیشرفت و کامیابی شهزاده سلطان محمود و خلع زمانشاه و قتل وزیر او (۱) بند و بستی بعمل آمد مرکز تجمع و تعهد ایشان حجره میان غلام محمد فقیر هندوستانی بود که در دربار قندهار از مدتی سکونت اختیار کرده و درمیان طبقات شهرت بزرگواری برخود حاصل کرده بود (۲) و تمام سرداران مذکبر برای خلع زمانشاه از سلطنت و قتل وزیر او رحمت الله خان معتمدالدوله همدر انجا سازش کردند . بانی مبانی این سازش بقول مؤرخان سودا و یا بنده خان محمد زائی بارکزائی بودو بهمدستی محمد عظیم خان الکوز ائی و دوازده تن دیگر در هجره میان غلام محمد فقیر به بهانه دعاهد در انجا رفت و برای اینکه احدی باسرار ایشان مشتبه نگردد چنان طرح حیله ریختند که با دلائل گوناگون توانستند فقیر مذکور را با خود همراز و همدست نمایند و در اوقات اجتماع در حجره را بسته بعد از مباحثه زیاد برای طرح حکومت جدید چنین فیصله بعمل آوردند :\n(۱) زمانشاه و وزیر او وفادارخان خیلی ها مانع حرکات بیگانگان بودند و روح اجنبی را بقدری زشت می پنداشتند که قطعاً به پیش آمد نمایندگان اجانب وقع نمیگذاشتند و ازین باعث هردو تن از مدتی مورد توجه نمایندگان کمپنی هند شرقی و سائر دول مستعمره جو واقع شده بودند.\n(۲) شخصیت فقیر مذکور تا هنوز نزد بعض تاریخ نویسان مجهول است و دانسته نشده اند که فقیر مجهول الهویت و مهاجر از کجا و چگونه در قندهار اقامت و چطور در ا قطار رجال مدعاطنت آمیزش پیدا کرده و بکدام سبب مورد اعتماد واقع شده است ولی از پنکه پس از اصدار حکم اعدام چند تن شخصیت های معروف رو بفرار نهاد و وزیر رحمت الله خان او را از راه بدست آورده بقتل رسانید عاری از کیفیت نیست که طبعاً از جائی و با ایما و اشارتی وارد قندهار شده است . و از انجا که دیگران فقیر مذکور را با دلائل زیاد بخود راغب و باین عمل مشترك قرار داده اند آیا احتیاج چه بوده و محل تجمع چگونه هجره او در نظر بوده ولی قطعاً شخص فقیر دخیل این معامله بوده و بلکه محرك دیگران خود او شده است اما باز هم تا اندازه ای مجهول و مرموز است."}
{"book": "adl0964", "page": 207, "text": "( ۱۳۱ )\n\nهرگاه زمانشاه از اریکۀ سلطنت برخاست زمام سلطنت بفتوای ما و شما بشهزاده\nشجاع الملك برادرش سپرده شود وصرف امراقبا لل در محفل انتخاب شاه حق رای\nدادان دارندوبس(۱) .\nپس ازعهدی که ایشان باشرائط مخصوص باهمی بربستند جهۀ خلع زمانشا ه وقتل\nسردار رحمت الله خان معتمد الدوله روزی را تعیین کردند واز بد قسمتی ایشان روزی را که\nاز برای اجراء این عمل معین داشتند نتوانستند مطلب خودرا انجام دهند (۲) .\nصاحب تاریخ سلطانی مینویسد :« اشخاص مذکور بقرآن مجید سوگندخودهارا»\n«موکد نموده مواعده نمودند و روز هنگامه را بفردا تعیین کرده گفتند که سرفرازخان»\n«مردم بارکزائی را از قعات بشهر خواسته درروز پنجشنبه که سردار رحمت الله خان »\n«وزیر جانب کاریز (قنات) جابگیر خویش وا قع سه میلی جانب شرق شهر احمدشاهی»\n«معروف به (تور) درفرصتی که مذکور مصمم سیروشکار شود محمدعظیم خان الکوزائی»\n«ازعقبش تاخته اورا بضرب تیغ قتل رساند وامیر اصلان خان جوانشیر بادیگر ان که »\n«مركشيك پادشاه اند اورا گرفتار نمایند . بعد هريك روی بسوی اجراءامردعهدۀخویش»\n«آورده سردار پاینده خان قوم بار کزائی را بشهر طلبیده وامیر اصلان خان باهمرا هان»\n«خود تن بسلاح کین آراسته در کمین کار نشست امامیرزا شریف خان منشی باشی ابن»\n«رازرا قبل ازانکه بابراز انجامد باتفاق احمد خان بار کزائی(۳)نزدرحمت الله خان»\n«پرده باز داشت واوهردوتن رافوراً بحضور اعلیحضرت زمانشاه رسانیده صورت واقعه »\n«معروض داشت .»\nمورخان انگلیسی مینویسند«وفادارخان ازتقررات آنها اشتباه حاصل کرد چون»\nپنج تن ازین سرکردگان که اشخاص متین وباعزم بودند ازاثر افشای راز خود آنقدر»\n«مخوف نشد ند مگر يك شخص كم جرات از بین ایشان\nبا و فادارخان روبرو شده وعین حقا یق را بیان نمود که این شخص»\n«محمدشریف خان منشی باشی ازقوم قزلباش بود،سردار رحمت الله خان وزیراعظم ملقب به وفادارخان»\n«بصورت فوری این اطلاع رابحضوراعلیحضرت زمانشاه بعرض رسانیدولی سیاستی را که خودش»\n«دربارۀ آنها مدنظر داشت درین وقت اغراض شخصی و کدورتهای دیرینۀخود را با پاینده خان»\n«بکلی مخفی گزاشت وغرض وفادارخان اینکه اگر پاینده خان بقتل میرسد بها نۀ ا وهمین»\n«دسیسۀ اوباشد تا بنام وفادارخان چیزی تمام نشود . زمانشاه بمجرد شنیدن این اطلاع دستۀ»\n\n(۱) طوریکه مکاتیب سری کاپیتان ملکم بعنوان ها نزلی دبلد اس ثابت میکند\nطرفداری سرداران محض ازباعث تقویت شهزاده سلطان محمودبودونه ازباعث شهزاده\nشجاع الملك .\n۲ صفحه (١٦١ - ١٦٢) د یپنت وتاريخ بقول ایلفنستون وفريزر .\n(۳) این احمد خان سوای احمدخان شاهنچی باشی است وهردوتن درعصر زما نشاه\nاز اشخاص روشناس بودند وهردوتن ازقوم بار کزائی اند اماشاهنچی باشی يك سال قبل\nازین واقعه در گجرات ازدست سکهان بشهادت رسیده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 208, "text": "(۱۳۲)\n\n«عساکر محافظ| کشیكی های خاصه | را امر تبدیلی دادو یکدسته عسکر قابل اعتماد در حضور»\n«نگهداشت. روز دوم این اطلاع عقب هر یک دسیسه کاران علیحده عليحده محصل فرستاد»\n«و پیش از همه محمد عظیم خان الکوزائی گرفتار شد ووقتی که عقب پاینده خان محصل فرستاد»\n«فتح خان امیر آخور پسر او به محصل گفت پدرم بخانه نیست و من میروم تا او را در یابم. بعد ازین»\n«جواب در خفا نزد پدر خود سردار پاینده خان رفته و وی را اطلاع داد که حسن خان پیشخدمت»\n«با دسته عسکریجه دستگیر کردن شما آمده است و فتح خان با پدر خود گفت اگر تو مصالحتت هی»\n«من افسر این دسته عسکر را قتل میکنم و افراد او را دستگیر میسازم و بعد خودم از قندهار فرار میکنم.»\n«سردار پاینده خان تجویز پسر خود را نپذیرفت و بمعیت افسر دسته سپاه حاضر با ر شد وقبل»\n«از رسیدن سردار پاینده خان بدربار سلطان زمان امیر صلان خان جوانشیر | که این لقب را»\n«اعلیحضرت تیمورشاه با و اعطا کرده بود و الانام او خانشرین بود| قبل از ورود سردار پاینده خان»\n«خواسته و مقید شد. ساعت گذشته زمانشاه بانهایت شان وشوکت خسرو انه برفراز تخت نشسته»\n«فرمود که تمام اشخاص دستگیر شده را حاضر دارند،هنگامی که حاضر بار شد ند بنها یت غضب»\n«بایشان خطاب فرمود: که شما چگونه بر خلاف من سازش کرده اید؟ آنها در جواب عرض کردند»\n«که ما قسم کرده بودیم که ترا از سلطنت خلع نمائیم ولی نه بطو ری که شما را قتل کنیم»\n«و برای خلع سلطنت شما از این لحاظ کمر بر بستیم که ما یقین داشتیم هر چه شکایت و اصرار کنیم»\n«شما وفادار خان را معزول نخواهید کرد و ما را هر گز اراده ضرر و یا نقصان باشما نبو داما قتل»\n«وفادارخان مرام اصلی ما بود زیرا که او رخنه های بز رگ در خرابی امور سلطنت وارد کرده است»\n«و خلق را ناراض گردانیده است. پس از این بیانات اعلیحضرت زمانشاه حکم فرمود تا سر های»\n«ایشان را از تن جدا گردانند چنانچه در حضور زمانشاه سرهای آن جمعیت از تن جدا ساخته شد»\n«و بقول هسن جسدهای این قربانی ها در چار راه عمومی بیرون از بارگاه شاهی گذاشته شد تا سه روز»\n«برای عبرت مردم در همان میدان باقی ماند [۱] »\n«وقتی که جسد سردار بار کزائی در میان جسدها افتاده بود محمد سعید خان بارکزائی از حضور» را\n«زمانشاه التماس کرد تا ا جازه تدفین او را بد هد.»\n«قاضی مذکور بعداز این التماس جسد سردار بار کزائی را از میان کشتگان برداشتها در قریه»\n«ذاکر در جوار قبر حاجی جمال خان پدر او دفن نمود . پس از قتل سردارن درانی برای»\n«زمانشاه از جانب طرفداران ووابستگان مقتولان خوف مستولی گشت . و دانست که و ارثان»\n«تمام مقتولین علی الخصوص قوم بارکزائی از خون او انتقام خواهد گرفت چنا نچه از همین»\n«اندیشه انتقام او برای گر فتاری سرداران حکم صادر نمود مگرا کثر از سر کردگان»\n« قـوم محمدزائی | عشیر ه بـار كزائـی | پنهان شدند »\n« و بعض ایشان از مملکت فرار کر دند . اعلیحضرت نزمانشاه جهت گرفتاری فتح خان»\n«پسر آ خور پسر بزرگ سردار پاینده خان قطعه عسکری بتعقیب وی فرستاد اما فتح خان»\n« که از قتل پدرش پاینده خان اطلاع یافت پنهان شده ذریعه سواری اسپ با برادران و تعلقات»\n(۱) صفحه(۲۱) کتاب عروج بارکزائی طبع کابل و(ص(١٢٤)د پښتنو تاریخ اثر قاضی عطاءالله خان."}
{"book": "adl0964", "page": 209, "text": "(۱۳۳)\n\nخود روی فرار بسوی قلعه نادعلی نهاد و پس از وصول در انجا اقامت را موجب زحمت دیده\nاز راه بم و سیستان در ایران نزد شهزاده سلطان محمود بر فت . و درین عزیمت بلا معطل\nفتح خان میر آخور این سردار پاینده خان بایران بود که نظریات پدر اور ابطرز غداری\nشهزاده سلطان محمود باثبات رسانید و همگان دانستند که یقیناً گوسر داران مقتول طرفدار شهزاده\nشجاع الملک می بودند فتح خان چگونم راساً بایران برفت. از عزیمت بلا توقف وی به ایران نزد\nشهزاده سلطان محمود اندیشه ها و استخبار یهای شکومنت زمانشاه را بحقیقت نزديك گردانید.\nمیان غلام محمد هندی که برویت درویش در اشرف البلاد قندهار می زیست و حجره\nاو مرکز اجتماع و معاهده نفرهای مذکور واقع شده بود پس از مقتول شدن اشخاص\nدسیسه کار با چند تن از مریدان خود از قندهار هجرت اختیار کرده راه هند بر گرفت و در عرض راه\nبحکم سردار رحمت الله خان وزیر بقتل رسیده و در نزدیکی درو از هرات شهر قندهار مدفون گشت .\nمؤلف کتاب عروج بارکزائی گوید : من قرائنا ، مقود و در افغانستان مقبره سردار\nپاینده خان را دیده که در نزدیکی قریه ذاکر و دریای کوتلی که موسوم است به کوتل\nذاکر واقع شده است و اینکه مؤلف سراج التواریخ از قول شاعری ماده تاریخ وفات سردار\nپاینده خان را دو بیت نقل برداشته است جای تعجب است که میگوید مرقد سردار پاینده خان\nاز نظرها معدوم است و دیگر اینکه از جمله ابیات کتیبه دو بیت را که ثبت تاریخ نموده\nاست تاریخ وفات اورا ۱۲۱۴ ه ق می نویسد صحت ندارد زیرا باستناد قول شاعر معاصر\nاو و سنه مهر وزارت اعظم سردار رحمت الله خان که عهده وزارت اعظم در همین سال\nبروی اعطا شده است ۱۲۱۳ ه ق منقور است و باید مدفن سر دار پاینده خان در قریه\nذاکر بسیار واضح و معلوم باشد نه اینکه بعضی مؤرخان بطور مجهول و معدوم معرفی مینمایند.\nدر قسمت تاریخ قتل چند تن سرداران درانی روایات مختلف زیاد است ولی بعض\nمتونی که فعلاً در زمینه موجود است مفهوم میشود که دستگیر کردن امراء در اول آنقدر شدت نداشته\nو فکر قتل کردن بر آنها معجل نبوده و حتی در دستگیر کردن آنها طوری خفیف بوده که بعضاً\nاطمینان حبس را هم نداشته اند و حکم زندان و میل کشیدن چشم را امر احتمالی پی برده اشتند\nو دیگر نیز قابل دقت است زیرا مؤرخان در جمله هیئت سؤ قصد نام نور محمد خان با بری را\nقلمداد کرده اند اما از تاریخ مراجعت اعلیحضرت زمانشاه از قندهار بکابل شش ماه بعد\nتاریخ ورود او بدار السلطنه کابل نگارنده فرمانی بدست دارم که در پای فرمان\nمهر امین الملک خوانده میشود چنانچه در فصل هئیت کابینه زمانشاه و معرفی رجال متصدیان\nدوائر سلطنتی زمانشاه درانی پس از سال ۱۲۱۳ هـ ق عکس مهر چند نفر رجال بزرگ آندوره را\nدرین کتاب درج کرده ایم و شاید دیگر نور محمد خان بوده و یا اینکه عوض نور الله خان بابری\nنور محمد خان نوشته اند زیرا نور محمد خان بابری خسر اعلیحضرت زمانشاه و عزت یافته او بو د\nو در نقش مهرش نام نور محمد خوانده میشود.\n\nنوت: میرزا لعل محمد خان حکیم در اشعار خود از جعفرخان قزلباش چنین مدح میکند:\n\nستاره عزو جاه جعفر خان\nکه پر تو کرم از جبهه اش عیان آراست\n\nنظیر بلند ور ساحت است عالیجاه\nخدای هر چه کند رتبه رفیع سز است\n\nچو آفتاب که سر بر کشد ز قوس قزح\nفروغ پاکی از نور طلعتش پیداست"}
{"book": "adl0964", "page": 210, "text": "(١٣٤)\nفصل چهل و هشتم\nوصول نامهٔ شهزاده قیصر\nبحضور شهنشاه زمان\nدر\nاشرف البلاد قندهار\nدر اواسط سال ١٢١٣ هـ ق پس از انجام وقایع داخلی قندهار بطوریکه در صفحات قبل\nارقام یافت از طرف شهزاده قیصر والی هرات و میر افضل خان نائب ومستشارا وعریضه ای\nبمهر هر دو تن بحضور اعلیحضرت شهنشاه زمان در شهر قندهار از دست چاپار تقدیم شد.\nدر معروضهٔ آنها پس از القاب مطابن شان شاهنشاه چنین نگارش یافته بود که درین ایام\nفتحلعی شاه قاجار پادشاه ایران بعزم تسخیر خراسان اقدام ورزیده و با عساکر موفور\nقلعهٔ نیشاپور را بمحاصره انداخته است و چون مقصود او تسخیر بلاد خراسان است بدین معروضه\nحضور حضرت اقدس شهنشاه با عزو جاه را از قدم مقدم شاه قاجار آگاه می میدهیم تا\nدر انصراف رخصت پیشخدمت خاصه ما که با نامه معروضه بشرف بساط بوسی آستان شاهنشاهی میرسد\nبا پیامی که لازم احکام و اعمال این غلامان است شرف معاودت بطرف دارالسلطنه هرات بخشد.\n[مضمونی که از مآخذ متعدد ومختلف بدست ما رسیده است حاصل عبارات مجمل چنان است\nکه در بالا تذکر یافت ولی این وقتی است که صورت معاهدات فتحعلی شاه قاجار\nبا ناپلیون از همین مواقع نشأت میکند و حرکات فتحعلی شاه قاجار از اثر تحریکات نماینده ناپلیون\nصورت ارتجاع میگیرد ویقین است که ورود قاصد شهزاده سلطان منصور\nبحضور اعلیحضرت زمانشاه غازی در قندهار رسانیدن نامه ناپلیون توسط ژنرال های او\nبعنوان اعلیحضرت زمانشاه درانی بغرض عبور از راه مشهد و هرات وقندهار و هند\nبطرف لندن منظور خاطر او بود].\nپس از ورود قاصد شهزاده سلطان منصور والی هرات ونامه ای که هندست او تقدیم گردید\nدر بتوقت سردار رحمت الله خان کامران خیل سدوزائی وزیر اعظم شهریا و مبرور\nکه به نهایت مرتبه اعتبار رسیده بود اولا زم دانست که پیام"}
{"book": "adl0964", "page": 211, "text": "(١٣٥)\nشهنشاه درانی را همدست یکنفر قاصد معتمد نزد فتحعلی شاه بفرستد تا نظر یات این\nدولت را که ملحقه بدشمن نام وننگ مملکت خاطرنشان بکند [ و به تحقیق که با مزمانشاه بوده و\nبجواب نامه نا پلیون در آغاز مکاتبات با شاه ایران باین دولت مواصلت کرده بوده و\nبدون امتناع منشی دولت درانی دیگر صورت انقطاع نداشت ] اعلیحضرت زمانشاه\nپیشنهاد وزیر اعظم خود را پذیرفته سردار طره بازخان موفلزائی را بانامۀ جوابیه بحیث\nنمایندۀ شخصی از قندهار در نیشاپور نزد فتحعلی شاه قاجار اعزام فرمود. طره بازخان وقتی\nبسرحد نیشاپور مواصلت کرد که حکمران ایران تا هنوز دست از محاصره بر نمیکشید . و\nبرعمل خویش بدون کامیابی دوام میداد، و حین ورود سردار طره بازخان توارد و گاه شاه\nایران نامه اعلیحضرت شهنشاه زمان را با او سپرد و چون غرض از فرستادن نمایندۀ شخصی و\nنامۀ معهود نقص خاتم شهنشاهی فسخ عزم شاه ایران از نیشاپور در نظر بود\nبمحض ملاحظۀ پیام شاه درانی فتحعلی شاه قاجار که از باعث مکاتبات ناپلیون و نقشه\nهای نمایندگان او در حرکت آغاز کرده بود در افواه وصول نامۀ اعلیحضرت شهنشاه\nافغان را بهانه معاهدت قرار داده پس از اشتهار این بهانه از عدم نیروی مقابله که از\nمدتی در انصرام محاربه تسخیر نیشاپور دست قدرت نیافته و تعرض بخاک افغان را دور از\nقوت خود میدانست بجانب طهران هزیمت کنان برگشت و سردار طره بازخان فوفلز آئی\nنمایندۀ شخصی اعلیحضرت زمانشاه درانی را با تحف وهدایای بیشماری که شایان شان\nاو بود رخصت معاودت دادو او با موفقیت کامل وارد قندهار شده بشرف دست بوسی\nاعلیحضرت شهنشاه زمان موفق ومفتخر گشت\nاز خدمات بسامهمی که سردار رحمت الله خان سدوزائی وزیر اعظم ملقب بوفادار خان\nبهادر در آوان وزارت خویش انجام داد همین اثر پیشنهاد او و شرف قبول اعلیحضرت\nزمانشاه درانی در تردید و تعویق در خواست ناپلیون و وساطت شاه قاجار بود که به نا کامی\nکامل از عبور راه مشهد و هرات وقندهار برگشت و چون گزارش ناپلیون و طريق معاهدات\nاو و رود نمایندگان انگلیسی در ایران تاثیرات شوم استعمار را از سنوات ١٢-١٣ به بعد\nبصورت روشن پین میکند برای اینکه فصول واقعات سیاسی عصر سلطنت\nزمانشاه درانی موفقیت دفاعی او را از نظر تاریخ پوشیده نگذارد در امتداد این فصل\nو بتائید سخن های مکنون و مرموز میخواهیم تحت دو عنوان بحیث مورخ ومفسر سیاسی آندوره\nمشتبهات ورموزاتی را که در متون صفحات تاریخ مندرج است طور مفصل بآماخذ\nمتعارف ارائه نمائیم ، زیرا تاریخ نویسان آنوقت افغانستان نام ناپلیون و گزارش سیاسی\nایران را با ممالک اروپائی نمیدانستند واینکه زمانشاه درانی تازه در صحنه امور\nسیاست بین المللی وارد شده بود نیز شهرت عام حاصل نکرده ومكاتبات خصوصی\nاو که از دیوان رسائل [ دارالتحریر شاهی ] با ممالک خارج ارسال ومرسول میگشت بدون فرد\nمنشی باشی [ سرمنشی ] وهیئت وزراء كبار و داروغه اخبار سائرگان از خصوصیات عصر\nدفاتر سیاسی آگهی نمیداشتند والا همین صورت مرادده که در بالا نگاشتیم بطور قطع ثابت\nمیکند که آغاز مکاتبات ایران و افغانستان از اثر اقدامات ناپلیون از همین مرحله آغاز\nمیکند:"}
{"book": "adl0964", "page": 212, "text": "فصل چهل ونهم\nتفصیل خبر مسافرت سردار طره بازخان فوفلزائی\nبدارالسلطنهٔ طهران\nدر اواخر سال ۱۲۱۳ هـ ق مصادف بسال هفتم سلطنت زمانشاه سردار طره با ز خان فوفلزائی\nباشارت اعلیحضرت موصوف از جانب سردار رحمت الله خان وزیر اعظم بعزم ملا قا ت\nبا حاجی ابراهیم خان شیرازی ملقب به اعتماد الدوله صدراعظم ایران بدارالسلطنهٔ (طهران)\nفرستاده شد.\nباعث اعزام سردار طره بازخان از اشرف البلاد قندهار رسانیدن پیام شاه و صدراعظم ایران راجع\nبعدم تقویت آنها باشهرزاده سلطان محمود درانی وممانعت سران سیاسی آن کشور از سرحد\nنیشاپور و مرزبان در نظیر بود.\nسردار طره بازخان بتصدیق کاپیتان ملکم (افغان محترمی بود) حین وصول باو دو گاه قاجاری\nبا زمامداران بزرگ آن کشور در خصوص حرکات آنها باینمد اکرات باز کرده و به نمایند گی\nاز دولت شاهنشاهی افغانستان به زمامداران آن دولت خاطرنشان کرد و چون صورت مکاتبات\nهر دو سلطان و وزراء اعظم هر دو کشور و پیش آمد منا قشا ت آمیز تشریح و تحلیل زیاد\nدر کار دارد از برای رسیدن بر اصل موضوع متن هر دو پیام نامه ای را که از جوانب سران مملکتین\nارسال و مرسول شده و روزنامه ها کرات آنها شهرت تاریخی خود کسب کرده است بطور مفصل\nاز نظر قاریئن میگذرانیم (۱):\n\n(۱) مضامینی که در دفعات اول از طرف سران مملکتین مکاتبه شده است معلوم نیست اما اینکه\nشاه قاجار بجواب نامهٔ اول وزیر اعظم افغانستان سردار رحمت الله خان معتمدالدوله و فادار خان\nبهادر نگاشته همدست نائب حاجی ابراهیم اعتماد الدوله با صخا بت سردار طره بازخان ارسال\nنموده است و سپس که شخص اعلیحضرت زمانشاه روی نکات اصل متوجه گردیده و مضمون\nدیگر ارقام و شرف اصدار بخشیده است آنست که از شروع صفحه (۱۳۷) مرتب از نظر میگذرد."}
{"book": "adl0964", "page": 213, "text": "(۱۳۷)\nبسم الله خیر الاسماء\nگرفت خاتم شاهی زقدرت ازلی\nقرار بر کف شاه زمانه فتحعلی\n\nاعوذ بالله تعالی- آنکه مبدع جهان آفرین ومخترع آسمان وزمین بقدرت ابداعی خویش\nتمام مخلوقات را از کتم عدم بعالم وجود واقسام موجود را از مکامن نابود بعرصه گاه\nشهود آورده وهر فاعلی را بفعلی مشغول وهر عاملی را بعملی مسرور داشته وروزی هر\nروزی خوار را از ذخائر متکاثر نعمای بی انتهای خویش برای قوام زندگی هر ذی حیات\nبقدر مقدر بوجه کفاف بی‌تردد وتلاش می‌بخشاید وبساط هستی هر ذی نفسی را از\nعواطف سلطنت با عظمت بی‌زوال خودش معین ومقررداشته بی‌کم وکاست می‌رساند شکر\nآن است که آن فرمان‌فرمای کشور فسیح القصوی و آن سلطان ذیشان اقلیم وسیع الارجاء\nفعال لما یشاء منشور باهرالنور سلطنت قاهرهٔ قاجاریهٔ ایران و یرلیغ منیع حشمت\nوشوکت جهانبانی این آوان را بنام نامی اعلیحضرت قدر قدرت بندگان بلندشان نواب\nهمایون ما مرقوم وموشح ساخته وبتوقیع خلود ودوام عهود مختوم گردانیده است\nمی‌باید که بگوهر آبدار رقم شاهوار بروفق تدابیر خاطر خطیر وطالع بصر منیر همیون\nشاهنشاه ظل الله این نامهٔ فصاحت علامهٔ پادشاهانه مان را برعایت خاطر علویت\nمظاهر شهنشاه با فرو جاه افاضه بتوضیح مقال بالانفصال رسل دولت علیه ابدالنه بقص\nخاتم مبارک اشرف والا به تحکیم آثا رظهور صلاح بارایهم تا پادشاه ذیجاه رفیع\nجایگاه بسالت و فطانت پناه اخویت و مرافت انتباه جلالت و نبالت دستگاه حذاقت\nو درایت آگاه مهین دستور معظم ذبدهٔ الخواقین فرمان‌فرمای آن اقالیم اعلیحضرت\nبندگان سکندرشان شاه زمان را بار دیگر وواضحتر از کرات ودفعات پیشتر\nخاطر نشان نموده ملتفت ومتیقن نمائیم که فرستادهٔ آنذوات عالیجاه طره باز خان\nابدالی تحت مشیر اعظم که با نامهٔ تذلل ختامهٔ تزلزل علامهٔ دارالملک آنجا عازم این\nبلاد وواصل این بارگاه بشرف عتبه بوسی درگاه عالم پناه رو آورده است فی الحال\nقاصد مذکور را از عین عنایات خسروانه در پیش خوانده با لمشافهه متوجه ومخاطب\nداشته بمدعا صورت مرقومات وشیوهٔ ملفوظات نامهٔ مرسولهٔ وزارت اعظم که هم دست\nمشارالیه واصل گردیده تجویز واراده فرمودیم که قطعاً باصدار جواب شرف انفاذ\nنفرمائیم زیرا که از شیوهٔ ستودهٔ خلوصیت دو سلطان خدیو کیهان بلند مکان بعید مرقم\nو گردیده است ولی از آنجا که وفور بخشایش وخطا پوشی ذات مهین دستور کثیر الشان\nعلویت نشان ما را شایسته خاطر اقدس است بر ضمیر بصر منیر اشرف اعلی چنان گذرانیدیم که\nبزشتی رسائل ورسیل آنسوی جماعت افاغنه هر گز چشم مدعله نداشته و بر قاصد عداوت\nمقاصد آنجامهی که خیال ایقاظ وایقاع در سرداشته بآستان کیوان بارگاه مارو آورده است\nعنایت خسروانه بقدر لزوم مبذول ومقرر فرمائیم وعین مهربانی واشفاق بلانهایات خسروانه"}
{"book": "adl0964", "page": 214, "text": "(۱۳۸)\n\nبوی او نگشائیم اما بدرستی شیوه شریفه میزبانی وجلب ثقه حسنه حما له انسانی وخاصه\nمراودات بلند آیات سلطانی بازهم به تشریف شریف جهانبانی بوجهی که عادت رفیع طویت\nنواب همیون ما است باستصواب رای صائب حضرت امیر اجل اشرف اکرم الحاج میرزا ابراهیم خان\nجالس مقام صدارت اعظم دولت فخیمه قاجاریه سطوری چند امروهدایت فرمودیم تا ترک\nتباغض کرده بجواب نامه تصلف ختامه وزیر پادشاه افاغنه ایفای خیا لات جها ندر جات\nمارا گوشزد خواص آنطایفه بنما با دو قاصد اورا تبا عد نداراد اما در جواب پیام چنین ارقام\nبمنصه ظهور و شهود آرد که اگر اعلی حضرت ستوده همت نواب بندگان باعظم\nوشان قاجار یه با نیروی این سوی برعایت مقدم مهمانان ملل عیسویه\nبدانسوی بستر یوق نجا پوی اما کن قدیم و جستجوی\nموا طن عظیم رق آریم در اقلیم مسند نشین بندگان شاه زمان\nسلطان افاغنه حالت قشعر یره وغضب البق رخ خواهد داد\nو آنگاه تفریق افراد ظاهر الصلاح و احاد صا حب النجاح از خویش و بیگانه\nنخواهد شد وجز تشویر وتشہیر بتهز يه ف مرا دابدا لپه بر نخواهد آمد مگر\nخاطر شریعت مظا هر اعليحضرت ظل الله و اصحاب فطانت آگاه دولت ابد مدت\nما كه على الدوام انصرام هر معامله و انقطاع هر مقاتله را بطرز سالم پادشاهانه\nو فکر تو ا فق شریف خیر و ا نه مر عی داشته تو به کرده ایم درین حدوث\nووقوع مستقبله رویه عالیه را بنوع بالمثل پیشنهاد خاطر نمودن از خصائص ستوده\nسلطانیه خویش نا ستوده و نا موافق دا نسته وخلاف شریعت سلطنت كثيرا\nمی پنداریم و اصدار احکام متر اسله را بشنید عداوت دوجانبه سزاوار نمی شمار یم\nو عزم فرمود یم که با شکران جاه و جلال سلطنت کیوا از روی فطانت و مآل\nاندیشی هر دوجهتین ترک تضرم وتلهب کرده هیچ تن از حکام اخلاص فرجام\nپارس را بمدا وات ديرينه مستقلان نا بخردان بنا در خراسان ومستحفظان متلاوم\nقليل متر لت افاغنه ابدا لبه مرخص و مصمم نفر ما ئيم و شايد از اثر شا ئبه به\nتتمیم این امر از باعث تداخل وتداول وايقاظ و ایقاع گروه پر ستوه ابدا لبه\nدر نواح خراسان حالت ضوه و وضع قحط وغلال وثمر التز و اضطر از بر مر وم\nسكند طريق گشتة طبس ونیشا پور ومزينان ومشهد و ا کثر گوشه های ا ما کن\nومواطن بر سه و هنگام قتال وجدال و صوتت نزاع وجیا ول در کل نواح پدید\nآید و اگر در انحصار قلاع وقصبات وبلو کات ومرا جعات ومضا فات ایلات خراسان\nکه از محال توابع قدیمی این دولت ابد مدت اند بعد ازین حالت صعبی روی\nدهد باز هم یگانه افاغنه ناعاقبت اندیش حالت پیروزی نشاید و ادعای\nمحافظة بلاد و ا يلات خراسان نزد زیرا که فحوای نامجات مرقومه مرسوله آبدولت\nانتفاع این دولت را حا لی مینما ید وتجاوز وتداخل وتراجع ایشان بخیر این دولت یا تمام میرساند\nزیرا که مرو وبلخ واند خور وشبرغان وبد خشان وميمنه وهرات وسبزوار رست"}
{"book": "adl0964", "page": 215, "text": "(۱۳۹)\n\n« و نیشاپور وطبس و قندهار و بامیان و بلوجستان و سائر مضافات خراسان در از منه »\n« قدیمه در عهد دمانئیه و دوران صفویه موسویه باین ملك موروث منزومسته پیرایه امن و امنیت »\n« بپوشینانگه نخواهیم درحالت انتزاع دولتین بزیرسم ستوران لشكر بان پایمالیكر خواهیم »\n« آورد و صلاح ما آنست که هیچ پاکیزه خوی رعیت جوی اگر متوجه آرامی رعایا و ایلات »\n« و موافقات واوسات خویش باشد بعزم انتزاع و استهلاك بلوكات مهده قصد رزم وحالت »\n« هلاك ننماید و این رنج بیهوده برخویش متقبل نشود و ترملك قديمه ايران زمين چشم حرص »\n« وحق تمکین براماكن نكشاید وشاید زیرا كه این ملك محروست ومودوعه من است وقبور »\n« جدامجد بزرگوار ما نواب محمد حسن خان قاجار در مخل خراسان موجود و حفاظت حدود »\n« وشرافت ناموس سلطنت از فرائض وشرائف انسانی ما بوده\n«ی اگر به مهمانان رفیع الشان ملل عيسويه كه با ما صلاح ودادور شته اتفاق »\n«در عوامل خیر دولتین بسته» میخواهند در نواح قريب و بعید ایالات متبوعات »\n«فعليه افاغنه در خراسان راه آمد و شد سهل گرشاند و بدین وجه اگر موافقتی »\n« از ارباب صلاح افاغنه در قندهار بظهور آيد باين دستور ما را از نظر رعایت انچه که »\n« صاحبان جماعت افاغنه بمیل خاطر قبض و بسط كرده و درید مهارت و حراست خویش آورده اند بنابر »\n« حسن عواطف سلطانی ازان انصراف و استنكاف می ورزیم واگر در عدم توفيق و توثیق »\n« دابن تجاوز سهل انگارند بلاشبهه در صورت انزجار خاطر ارباب دولت که استعانت آن همه »\n« حد ودو نواج شایسته شهزاده امیر محمود درانی است حالت ضاغوط براهالی افاغنه مستولی »\n« خواهد گشت و من بعد بموجبات توشت و خوان متعهده آ بطرف اعتماد تقبیل عتبه بارگاه شاهنشا »\n« كرد علیهذا در این نوبت به پاس گنبد زبر جدهم حضرت ثامن ائمه عليه الصلوة و السلام قتل هر عاصی »\n« وادوان حدود چون صید حرم حرام دانسته و از بانهاد گان خاك خراسان انتقام کلی منزرا »\n« نگرفته بشدیم و چون فراهم آوردن اسباب صلاح و نجاح هردودولت از غایات اصلیه و خواص »\n«عقلیة ما است در اماکنی که مایه تجلیل مزید خسروانه جلوه بلادت بیشراند مساحت کشان نزول »\n«اجلال فرمود بودیم برای رفع تکدرات خاصی از باب دولت افاغنه از روی حلم طبیعی خویش »\n« عنان عزیمت بجانب دار السلطنه انعطاف داده وخاطر عاطر خسروانه را از ملاحظات »\n« تطويل با مجات خشونت صولت افاغنه که برای باز کردن باب مصادمت سعی موفور »\n« بکار می برد از قصد سیاحت بحدود ایلات خراسان شرف انصراف و انعطاف برافادت »\n« موقت رجحان داده بانجام ملال مراجعت ورزیدیم وبفرض پاسداری خاطر خلائق و »\n« انتظام دولتیه و آرامی احشام متعيشه مطابق دستورات اعلی حضرت رفیع الله رحمت »\n« ظل الله، عز وعلا ادای عوامل لازمة موقوته را بجناب فلاطون روزگار جالینوس تجربه »\n« کار خجسته قدم مسیحادم الحاج ميرزا ابراهیم خان اعتمادالدوله صدر مصدر ومشیر اعظم »\n« مفوض داشته چند کس از نیکو اندیشان دولت خواهان و کار گذاران باصدق واخلاص »\n« را با او موكل فرمودیم تا عقدا امراجعت چاه و جلال نواب بندگان با عزوشان ما معلالی »"}
{"book": "adl0964", "page": 216, "text": "(140)\n«چند هر گاه از هر جوابی بظهور آید وعواملی اگر بصدور آرد مطابق صادرات آن»\n«ایام باستماع وملاحظات امور سرحد وثغور وملفوفه جات مکتوبه وتردید و توشیح نامجات»\n«مرسوله دولتیه عمل فرما یاد.»\nنوت : متاسفا که درختم متن نامه فوق سنه وتاریخ تحریر و مهر نشانت و بزرگترین\nضایعه بشما ر می رود اما موضوع از روی فقرات قبل وبعد به کلی روشن است و این قضایا\nدر سال ١٢١٤-١٢١٥ه ق بظهور آمده است(۱)\n«بسم الله خیر الاسماء»\nقرارداد ز الطاف خویشتن یزدان\nنگین حکم جهان را بنام شاه زمان\n«اعوذ بالله تعالی ـ آنکه از وصول ملفوفه جات فرمانفرمای اقلیم ایران وورود نامه های»\n«متواتره پادشاه ذیجاه آساعان حصول مدعا بکام تمنای آن دولت پناه شو کت »\n«ورفعت دستگاه با عزو وقار اعلی حضرت رفیع درجت فتحعلی شاه قاجار اتمام یافته»\n«ومواد تعبیه پیام ماضیه واستعلام اولیه وزیر اعظم س پر شهنشا هی مکتوب »\n« ضمیر بدر منیر جالس اریکه فخیمه خلافت ایروان گردیده و نامه جو ابیه»\n«مکرر ه از از طر ف بشرف و دیعت مستظلان سدة سلیه به قصر بی قصو ر اعلی»\n« رسیده وازدست عاکفان پایه سریر سلطنت عظمی بحضور باهر النور شهنشاه ظل الله»\n« والامنزلت دردران بتقدیم رسیده وسمت گذارش در یافته است درینو قت بنابرو فور»\n«مکارم بی دریغ خاقانی باستصواب جواب علی الجواب پیام سفراهت اتمام پادشاه »\n«مستغنی الاوصاف اقالیم بلاتنظیم مذکور ملتفت ومتوجه گردیده برای تائید این معنی»\n« اززیادت حسن سلیقه حیا متوجه بیداری و عروج معارج درایت و کامگاری دبیر همت را»\n« در دفتر خانه اشراق ضمیر روز بمه نویس فکرت را در دیوانخانه سواددانش و تدبیر به تسوید»\n« وترقیم رقم مرحمت شیم بدین نهج تاکید اکید فرمودیم که در ساعت موافق اعطای»\n« احکام قضا نظام شهنشاهی بحسن ادای مقالات مخمره وزینت افزائی فروغ عبار ت»\n«پادشاهانه باسم سامی دولت مدار قاجار آغاز تحریر وتسطیر سخن فصیح کرده جو هر»\n«کلیات وقائع این روزگار را بمرحله بیعانی اشتهار خجسته آثار فراهم آورده»\n« حصول اقناع تاجداران دیار را از وجود سر پنجه انضباط واستحكام تدابیر»\n« مستحسنه دولت قاهره درانیه مطلع ومستحضر ساخته اعلام وافهام »\n« فرمایاد که ترقی اجلال وتعالی اقبال عهد دولت روز افزون و اشتهارات»\n« سلطنه جاه و منز لت عدالت مقرون نواب مستطاب همایون ما تاب »\n« همسری در اعمال وافعال باحا د خواقین و یارا ی جدال وقتال با فرا د»\n(۱) متن مطالبات شاهنشاه درانی زما نشاه وفتحعلی شاه قاجار در حواشی کتا ب قلمی دره\nنادره تسوید شده است واصل نسخه نزد نگارنده موجود است ."}
{"book": "adl0964", "page": 217, "text": "«۱٤۱»\n\n«سکنه و جمهور انام متوطنین ایران زمین نمانده و گوی تفاخر کارزار»\n«در همه عرصه گاهان مردان رزم آزمای این مرز و بوم در ربوده و سر»\n«برآوردگان ربقه اطاعت دولت ما که در هر دیاری و بهر روزگاری راه»\n«مخالفت و شیوه مخادعت بر گرفته و آتش رعونت و حسادت برافروخته اند»\n«بطوفان خون گردن خودشان مستغرق گردید منهزمین آن جماعات از»\n«سوء نیات بدفعات و کرات کسوت های اشتعال بدوش شقاوت مثال انداخته»\n«بادیه پیمای ذلت و زبونی شده اند و بدین طریق دستگاه منزلت ایشان در هر»\n«دیار بیاد فتار فته است و علی ای حال چون در آئینه کردار شهریاران گردون»\n«وقار غبار کدورت در اکثر اوقات جهانداری ناپدید و گاهی پدیدار است»\n«بدین مصداق از ملاحظات مطالب متغایر ارباب دول مزاج و هاج شهنشاه»\n«باعز و علای ما بروی همت و حوصله از استماع اکثر مباحث و حوادث متنفر»\n«و متغیر نمی گردد اما چون قوت استکشاف ادب و قدرت استدراک سبب انماء»\n«شایسته طبائع سخن سنجان و خاصه منظور نظر سلاطین باتاج و نگین است»\n«بدین علل که افهام صورت ارقام پیام پادشاه قلیل اعتبار فتحلی شاه قاجار»\n«عاری از مراتب تسطیر فن ادب و مبری از لیاقت خطاب شهنشاه باعز و حسب»\n«بوده و علی العجالت به پیشگاه و الا مرتبت ما کسب افتخار نموده بتقدیم رسیده»\n«است بنابر عدم کیاست و رکاکت کلام سفسطه ارقام آن دیار مزاج اقدس اشرف»\n«اعلی را غبار کدورت اندک پیچیده فرصت محبت شعاری و مهلت صنایع»\nنگاری امتناع داده بدینموجب از عروج سطوت رستمانه بر خویش بر آمده و از تفاخر»\n«شهامت بر خود بالیده فن شریف نکته پردازی و پیرایه بندی الفاظ بلند»\n«وقوافی سودمند را که خاصه شریفه الطاف و اقتدار پادشاهان کشور گیر»\n«دانش پذیر است حک و حذف نموده بجای ارقام سطور سطوت نشور عواطف»\n«خسروانه و مراحم بنی نوعی تسوید سخنان زهره گداز خصم افگنی را بجواب»\n«مرقوم مداهنت مفهوم آنطرف قاجاریه شرف انفاذ و ارسال بخشیده و این راز»\n«مشئوم و رویه مذموم را که سوء سلوک ملوک در ایران از عهد سلطنت شاه»\n«اسمعیل صفوی به تغییر مذهب و تزاید نفاق موفور بعرصه ظهور آمده است خواطر فیض مظاهر»\n«علماء عظام و سادات عالی مقام و مومنین متوطنین اقالیم که از علت العلل بهم شورده اند»\n«بناء علیهذا در دیوانخانه خیال حکم رقم پردازی چنان میدهیم که امراء ایران اتراک»\n«و افشار خراسان و اکثر باشندگان آن سامان را از سالها بخطاب عداوت و صفات شقاوت»\n«و آکنده گوش و دواب صفتی متصف ساخته به نیت معاونت جماعت اثنا عشری که از شروع»\n«دولت شاه اسماعیل صفوی الی زماننا کمال بی حمیتی و بی رعایتی را بر اجماع خلایق»\n«پاکیزه سرشت اتراک ایلات مغارب و مقارن مواطن و مساکن سرحدات ایروان که از خود»\n«و توابعان اقصای خراسان و لواحق ممالک محروسه مان است همواره آشکارا داشته برنج و ایذاء»"}
{"book": "adl0964", "page": 218, "text": "و التياث خلائق آن ولایتزيد ميضالفت جابرانه بنا حقا دخاندان با عظمت وشان نادر کمربز بسته\nووضع المخاليف و ابرام و آلفتش بابر از انجامیده اند چنانچه آیت نومیدی و طوابع\nانز مطاهر ضلال پیکو خصال طوائف حنفی مذهب وغیره قاطبه وقاطنين جمبوز انام وكافة\nرعایای اتراک ایلات خراسان مكشوف وهوبیدا است وعلی الرغم كافه ناسپاس بیگلر بیگان\nوحکام کروبی احتشام و کلانتران کرام اتراک و اوبیانات متفرقات از لمعات خورشید عدالت\nوفروغ چهره عنایت خسروانی درانی ما حالت نور افشانی و بساط پر انبساط کامرانی\nدر یافته وازاین طرف در همه امور ودو بتام سرحد وثغور نيک حصاری و پاسبانی و خاطر خواهی\nمیشوند اما از انسوی از اثر احداث بغض و نفاق و ایجاد شرائط كلب و عداوة جاری اجماع مسلمین\nو اتباع خوانين متواری و بعضا بگرداب تباه بحالت استغراق آمده و بقایای کافة\nمفارن و مقارن دارالامارة ایروان ومركز دائرة شاهی آنجامی از بیم سطوت قواقين\nحادث آئین آنجا در تزلزل آمده از فرط دهشت در سایهٔ عزت و استعلا بسلاطين\nبا فر و تمکین دودمان علویت نشان ما پناه آورده و بحمایت و رعایت\nخواقین شریعت آئین این سرزمین محل آسایش و مقام پرورش نیکو دریافته اند\nو فی الحال از شكنج عقوبات درازدستی فرماندار ناهنجار قاجار درنواح\nخراسان فتنه بر پا وحكام كروبی احتشام از حرکات غاصبانه بستوه آمده\nا تراک و ايلات ازین طرف بكرات استمداد همی جویندلذابقصد انصرام مطلب\nبآن فرما ندار گوشه اقلیم ایروان اطلاع ودستور میدهیم که اگر\nدر اقرب وقت مطابق عهود دولت قدیمه جناب جنت آشیان بندگان کریم خان\nوكيل الدوله با بنای ماکان رفتار ننموده و پیمان معهودات بر قرار و پایدار\nنباشد و از حدود ممالک محروسه درانیه تباعد نجسته انزوانپر دازد\nدر عدم ادای این امانت از امانت ایالت خودش انصراف ورزد زيراكه احدی\nاز خواقین را دخلی و رجوعی بر احقاق نفسيه یکدیگر نبوده وبصورت\nمتقطعه در عهده باید شناخت و بر نواحی پارس که چون احدی را حق اندك\nاستملاك از قديم الايام بر بلاد و مضافات ما نبوده ونمی باشد اگر در حد شناسی\nحدود محدوده مقطوعه کما کان کسی را فهم وفراست حق شناسی\nدرسرنباشد و ازفکر معارک پولی و مدارک جوئی انصراف نورزدما از روی\nاجترا دشت بکار د تیز وخنجر ستیز خواهیم برد و آنگه کار شمشیر درانیه\nبحيله و تزویر قاجاریه بر نخواهد گشت و بدین نهج از نواح اقصای پارس\nراه آمد و شد کوتاه داشتن دلیل امانت بمال ودولت آن ایالت بی منزلت است\nزیرا از صدور حرکات متغايرة متخالفه که تضمین ورود مهمانان ملل\nعیسویه در ان ولایت شامت اعمال عمال آنجامی دامنگیر خیال لا محال\nحکمدار قاجار شده است از شنایع حالات دولت ایروانی و وصول قدوم\nکفار فجار سانحات عظیمه سنوات ماضیه در حوالی سر پر خلافت"}
{"book": "adl0964", "page": 219, "text": "١٤٣\n\n«آن مملکت بصدور خواهد آمد و این توثیق موثق را بلوح خاطر ارباب دولت»\n«نقش داشته کما هو به مبشران سیاست و مسند نشینان امارت و صدارت بداناند»\n«که نتائج اعمال ناپایدار با شخاص مصمم كذب و خیانت و محرك نكول »\n«و شقاق تكرار خواهد شد لذا اگر برهائی از بند و زنجیر عالیجاه اخلاص»\n«و عقیدت دستگاه جعفر خان بیات سردار با اقتدار اتراك مقيم لايا لة»\n«وا لشوكت نیشاپور وعا ليجاه خلوصيت همراه الله یارخان قلیچی مستاجر»\n«سبز وار که از غلامان و دولت خواهان قدیمی دولت خداداد ما اند و در قید و فشار»\n«و استیلای آن گروه آمده اند توجه مزید نشود كار بکار دو خنجر و سنان»\n«خواهد کشید و از سیوف غازیان شیر صولت نمر طلعت افاغنه و تراكمه دران»\n«نواح حالت دیگر رخ خواهد داد و آنچه در بارهٔ مضجعه جدخود»\n«درخراسان خاطر نشان داشته اید پیداست که این ملک محروس و موروث»\n«من وتست اما فى الحال رفعت ومنزلت سيف وسنان اگر شان ترا سز است»\n«از ان تو خواهد بود و اگر برشان سکندر نشان ماگوار است بجوهر ثبات»\n«و عزم من تعلق خواهد گرفت تو از راه خدعه وهرزه درائی »\n«عزم تصاحب داری و من از جوهر سیوف و جانبازی در تصرف دارم اين ملك»\n«محصول شمشیر اجداد خجسته بنیاد من است نشانه قبر جد تو ملك محروسهٔ»\n«خراسان را در قید و ضبط و عمل و دخل تو نمی تواند در آورد واگر مضاجع»\n«اكابر اسلاف و خواقین دلیل استيلاك و دو نظر فرمان فرمای قاجار مراتب ستائش داشتی»\n«خاقان متوفی آقامحمد شاه هرگز مضجعه جد بوایران آوانا در شاه پادشاه خلد آشیان »\n«را بضرب سنان دیگر گون نکردی و بر استخوان اوفرط بی حرمتی نداشتی و آنچه قبلاً»\n«ذات فطانت آیات عالیجاه رفیع جایگاه حشمت و شوکت دستگاه رحمت الله خان درانی»\n«وزیر اعظم همدست فرستادهٔ خود عالیجاه رفیع جایگاه طره باز خان فو فلزائی درانی»\n«بشما مرقوم و مرسول داشته بود عندالوصول مکرد به تطویل کلام ونشر بع ارقام شاهنشاهی»\n«سیوف غازیان وجيوش اترا كيان را بآن جماعت قاجار بیخاطر نشان کرده فرستادیم»\n«واگردر رعایت وحرمت ایلات انعطاف عزیمت بعمل آید بهتر والا اگر غصباً بگوشهٔ مدور»\n«مواقف حكام فخام ماغصب وشکن ورزیدن سهل در شمار آید بحدت سیف حدید مدنظر باید بود»\n«وازنتيجهٔ پیکار و نهب و غارت آنديار را مورد نظر غازیان دانسته بلا اشتباه اطراف »\n«اهل خلاف را بوفور جیوش افاغنه ازین براند اخته در دیده تصور نقش نمایند »\n«۱۸ شهر جمادی الثانی ١٢١٥»\n\nچنانکه باعتبار فقرات نخست متن مراسلات سیاسی دولتین افغان وایران را از نظر گزراندیم\nباستناد كتب تواریخ تشریحات متعلق و آدر مورد سرحدات غربی مملکت نیز ارائه می کنیم:\nسردار طره بازخان مكتوب حاوى كلمات سران سیاسی آندولت را که تمنای ایشان مستند\nبکدام دلیل نبود با خود برداشته و در صورت استعجال بدار السلطنه هرات و از آنجا بفوریت بقندهار\nمواصلت کرد. حین وصول بقندهار در اثناء تشرف روداد مذاکرات را به پیشگاه زما نشاه"}
{"book": "adl0964", "page": 220, "text": "﴿١٤٤﴾\n\nبعرض رسانید. اعلیحضرت زمانشاه که تا این وقت جواب پیام خود را بطور مثبت و یا منفی\nدر قندهار انتظار داشت دانست که بعد از این مهلت دادن دور از سیاست سلطنت است، با ستصواب\nرأی وزراء و سرداران حاضر رکاب بقصد سرزنش طرف مقابل شروع باحتشام عساکر نمود\nو به ترتیب آلات و ادوات حرب پرداختن گرفت. و هنوز قصد زمانشاه و حرکت موکب شاهنشاهی\nبطرف دارالسلطنه هرات و دارالسلطنه مشهد و ایران ورد زبان ر جال بزرگ\nو افراد سپاه بود که نامه شهزاده شجاع الملك درانی والی پشاور از باعث تمرد سکهان مقیم\nپنجاب بحضور زمانشاه در قندهار برسید و وصول مکتوب والی پشاور که صورت خرابی کشور\nپنجاب را تشریح و تقدیم داشته بود سبب فسخ عزیمت شاهنشاه درانی بصوب ایران شد و این\nفسخ عزیمت بفرمانده ن مملکت مقابل نتیجه موفقیت آمیزی بخشید و دلیل فسخ عزم\nزمانشاه چنان است که موصوف تنظیم ولایات پنجاب را نسبت بنقاط سرحدات غربی مملکت\nبمراتب ترجیح میداد و اطفای نائرهٔ شورش سرحد ایران در نظر زمانشاه آنقدر عارف اعتنا نبود (۱)\n\n(۱) تحریکات اجانب در همین قسمت باز در محل اثبات میرسد. در موقعی که میخواهد از قندهار\nمصمم اطفای نائره شورش سرحدات غربی مملکت شود دست دیگر از طریق شرق مملکت\nافغانستان هنگامهٔ دیگر برپا میکند و این هنگامه آرائی دوجانبه بملوك قاجار موقع پیش\nقدمی میدهد اما زمانشاه بمحض ارسال پیام توسط قطره باز خان معاون وزیر اعظم خویش\nاکتفا میورزد و چون مرزبان طرف مقابل مهمانان ملل عیسویه مواقع آرا ء نمی گذاشتند\nزماندار قاجار از حرکات خویش در سر حدات غربی مملکت ما خودداری نمی توانست\nو در نتیجه چنان شد که درین ضمن بین سران دولتین چند بار ارسال و مرسول مکاتیب\nجریان یافت چنانچه مهمترین متون اسناد آنروز همین دو ورق است که جدا مسجد نگارنده\nسردار علم خان وکیل الدوله یادداشت کرده است ولی این متن مکتوب آخرین زمانشاه است\nکه بطور جواب الجواب مینویسد ولی باز هم معلوم نیست که سوای این دو مکتوب چند بار\nتکرار شده است اما بعقیده نگارنده بزرگترین متون همان است که در صفحات این فصل استنساخ\nمیشود زیرا اگر سائر متون سیاسی طرف اعتبار تاریخ می بود بلاشبهه آنها نیز در حواشی\nاین اسناد یاد داشت میگردید چنانکه متن معروضه فتح خان کمال زائی نیز در حصه ای\nیاداشت شده است."}
{"book": "adl0964", "page": 221, "text": "(145)\n\nفصل پنجاهم\n\nتفصیل خبر عزیمت فتحعلی شاه قاجار\nبطرف سبزوار و نیشاپور\nو مراجعت آن به طهران\n\nطوریکه در اجمال وقایع سال 1213- 14 هـ ق اشارت رفت میرزا اسدالله مستوفی خاصه\nبحكم فتحعلی شاه بغرض مناكحت دختر الله یارخان سبزوارى كه از رجال متنفذ آن نواح بود\nفرستاده شد . تفصیل اخبار چنان است كه شاه قاجار در اوائل بسیار كوشید تا برای عزم و ارادهٔ\nخویش كه در بعض نقاط افغانستان اسباب پیش آمد مد نظر داشت میخواست الله یارخان را\nوسیلهٔ پیشرفت خود قرار داده علیه افغانستان تحريك نمايد . الله یارخان كه مرد باعزم بود\nازین مراوده اجتناب ورزید ، شاه قاجار دانست كه الله یار خان مذكور دختری دارد بناءً\nمیرزا اسدالله مستوفی خاص را كه معتمد عليه او بود بنام خواستگاری لفظ خویشی\nدر سبزوار فرستاد تا بنوعی كه قدرت یابد دختر او را بمناكحت شاه قاجار بیاورد\nو بلكه از ورود میرزا اسدالله وضع اختطاف نیز بمشاهده میرسید، در همه حال بقعلهٔ نظر\nسیاست او اینكه پس از صورت مناكحت الله یار خان از با عث صیغهٔ خودخواه مخواه\nبآن دولت همكاری خواهد نمود. میرزا اسدالله مستوفی مطابق تمهید مذكور\nدر ایامی كه در صفحات شرق وغرب افغانستان وضع اختلال ظهور کرده بود بهمان\nعزم وارد سبزوار شد. الله یار خان میرزای مذكور را بسا شتا استقبال كرده و برای\nدر یافت وقت مساعد اور ابحجت های گوناگون نزد خویش میداشت.\n\nشاه ایران كه بعودت قاصد خود انتظار داشت از دوام توقف او براصل نظریات\nپی برد و چنین پنداشت كه بنا بر حسی فرستادهٔ او باز داشته شده است و دانست\nکه درین نزدیكی ها به نیروی فرماندگان افغان از بین برده خواهد شد.\nشاه قاجار متوحش شده ابراهیم خان پسر كاكا و داماد خود را بتاریخ روز\nدوشنبه دوم ذيحجة الحرام سال 1214 هـ ق با ده هزارسوار بمحاصرهٔ [ آق قلعه ] فرستاد.\nمهدی قلی خان وحسین خان قاجار قزوینی از طریق الخدرشوتهای گزاف به ابراهیم\nخان قاجار پیوستند . ابراهیم خان قاجار از اثر همكاری مهدی قلی خان وحسین خان\nقاجار قزوینی به نیروی خود افزوده به امیرگونه خان زعفرانلو(1) حاكم خبوشان\nو ابراهیم خان شادلو (2)حکمران اسفر این پیام فرستاد كه با ابراهیم خان قاجار\nحتى المقدور معاونت نمایند .\n\n(1)(2)زعفرانلووشادلو دوشعبه از قوم افشار است و در وقتی که سلطنت مشهد به نوادهٔ نادرشاه\nافشار از طرف سلطان درانی مقرر گردید ، امیرگونه خان و ابراهیم خان دو نفر حاكم افشاری\nولایات مذكور شناخته شدند و در عصر زمان شاه در ولایات خبوشان و اسفراین رسمیت داشتند."}
{"book": "adl0964", "page": 222, "text": "(١٤٦)\nفتحعلی شاه روز دوشنبه نهم شهر صفر آن سال راه چمن نسکه برگرفت و بتاریخ یاز دهم\nما محرم سال ١٢١٥ هـ ق در قرب قلعه بر سوم مذهبی خویش تکیه تعزیه بر بست .\nاها لی (بیگی قلعه) که از بنا های الله یار خان قلیچی بود در بروی او ببستند و بحکم\nفتحعلی شاه بدرب توپ قلعه مذکور مفتوح گردید. بعد از انجام نهب وغارت وقتل اسرا\nنواحی قلعۀ سبزوار مضرب خیام عساکر قاجاری قرار گرفت وحسین قلی خان بامر\nفتحعلی شاه بمحاصرۀ نیشاپور و پیشه جعفر خان بیات حاکم افغانی آنجا اعزام شد.\nجعفرخان بیات حاکم نیشاپور از حملۀ قاجاری مانع شد و بعدا که کار قلعه داوی بدشوار\nانجامید جعفرخان بیات حاکم نیشاپور شهر را موقتاً تسلیم نمود وحکومت موقت آنجا به حسن\nعلی خان برادرزادۀ جعفرخان برضد حکومت درانی تفویض شد .\nپس از چهل روزهنگام محاصره و مشاققه که اطلاع از حضور زمانشاه درانی برای تقویت\nحاکم نیشاپور همدرانجا مواصلت کرد جعفرخان بیات حاکم افغانی مجدداً بحکومت نیشاپور\nقیام کرده علیه حسن علی خان حاکم دست نشاندۀ قاجاری بجنگ برخاست وشهر نیشاپور را\nبه محاصره انداخت و در ظرف چند روز محاصره چون راه امداد بروی جعفرخان بیار نبود\nواز طوالت راه بین هرات ونیشاپور كمك . وتزسید لا بدقلعه را به فرمانده قاجار سپرد .\nو پس از تصرف حدود نیشاپور جعفرخان بیات والله یارخان قلیچی از طرف قاجاریان\nمحبوس شدند . الله یارخان قلیچی که شدیداً محبوس و تهدید بمرگ شده بود\nنا چار میرزا اسدالله مستوفی را بواسطه ساخته دختر خود را باوی باردو گاه فتحعلی شاه\nبطور ق مناکحت فرستاد . بعداً سپاه قاجاری به تخریب قراء و مزارع و باغهای ولایت\nسبزوار ونیشاپور پرداختن گرفتند . درینوقت که مصادف بشهر ربیع الثانی ١٢١٥ هـ ق\nمطابق سال نهم سلطنت زمانشاه درانی است از خرابیهای ولایات غربی افغا نستان\nو بریادی رعایا و حکام آنجا از باعث پیش آمد اجانب اطلاعات پیهم بحضور زمانشاه برسید.\nشهنشاه زمان دراین دفعه برخود از خشم پیچیده مکرر سردار طره بازخان فوفلزائی را که\nبلد آن ولابود بحضور بخواست و پیام دیگر خود را بفرض دانانیدن کرو مدجا وز بخاك\nنیشاپور بدست اوسپرده بدانصوب فرستاد و در متن پیام بعنوان زمامداران کشور مطالب\nزیاد خاطی نشان کرد . شاه قاجار از ملاحظه پیام نامه آخرین که بدست سردارطره بازخان\nمعاون وزیر اعظم بدور سید ا ز فکر توقف در دیار نیشاپور ومزینان دست کشید\nواز انجا بصوب مقر امارت خود عزیمت کرد . اما جعفرخان بیات والی نیشاپور که در عهد\nسلطنت زمانشاه از بنطرف سلطنت درانی بدانعهده قیام داشت باعتماد نیروی زمانشاهی\nابواب قلعۀ نیشاپور را که حسب الامر احمدشاه كبير توسط عباسقلی خان بیات مجدداً با متانت\nواستحکام تعمیر شده بود تا وقتی که کار بدشوار نینجامید بروی دشمن نگشود وعلاو تا\nاخبار یومی آن ولارا نیز توسط تا بعان خود بدارالسلطنۀ هرات بشهزاده سلطان منصور والی\nآنجا تقدیم مینمود وچون فتحعلی شاه قاجار بر مقاصد خویش نیروی دیگر و دلیل بهتر نداشت"}
{"book": "adl0964", "page": 223, "text": "١٤٧\nاز اثریپام آخرین زمانشاه مراجعت کرد و شهزاده سلطان محمود درانی که درین سفر نیشاپور با او همراه بود علیه سلطنت زمانشاه تحريك کردن گرفت و برای پیشرفت شهزاده مذکور پیام متواتر بعنوان حکام و مامورین نگاشته فرستاد تا او را رعایت و احترام کرده باتفاق برادرش شهزاده فیروزالدین و پسرش کامران روانۀ حدود هرات نمایند شاه قاجار پس از انجام مصاحبات با سردار طره بازخان معاون وزیر اعظم زمانشاه بجانب دارالامارۀ خویش عزیمت نمود (۱)\n\nفصل پنجاه و یکم\nظهور سیاست ناپلیون در شرق میانه\nو\nاقدامات مقدماتی شهنشاه و وزیر اعظم افغانستان\nدر برابر پیش آمدهای آنزمان (۲)\nناپلیون بونا پارت در مواقعی که راه مدیترانه و امپراطوری عثمانی را برای اردو کشی بهندوستان مساعد کرد ن میخواست ایران و افغانستان را نیز مراقبت میداشت و اولترا اطلاعات\n\n(۱) مأخذ این فصل :\nاول : صفحه (٥١٢) کتاب گنج دانش - اثر محمدتقی خان حکیم ایرانی .\nدوم : جلد دهم روضة الصفای ناصری اثر رضا قلی هدایت .\nسوم : تاریخ جهان آرا - اثر میرزا محمد صادق مروزی .\nچهارم : فوائد صفویه - اثر ابو الحسن بن ابراهيم .\nپنجم : مفصل ایران - اثر عباس اقبال .\nششم : متن مکاتبات سیاسی زمانشاه و فتحعلی شاه درج این کتاب .\nهفتم : جلد اول قاجاریۀ ناسخ التواريخ .\n(۲) در فصل گذشته از ارسال و مرسول بیانامه های سیاسی سران مملکتین بحث کردیم و بسلسلۀ جریانات موارد تاریخ که از عطف فقرات مدنظر نا گزیریم از آغاز این فصل نسبت با وضاع سیاست بین المللی آنروز که بار اول بعصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه تعلق میگیرد بقدر معلومات سخن رانده و باعث آنرا بلحاظیکه جریان مذاکرات مملکتین از همین مواقع شروع میکند نظر به پیش آمدهای آنروز که از صورت ارسال و مرسول نامه های پادشاهی و اعزام نمایندگان طرفین افغانستان رسماً در امور سیاست بین المللی وارد و باب\n(بقیه در صفحۀ ١٤٨)"}
{"book": "adl0964", "page": 224, "text": "١٤٨\nکشور ایران گوش میداد زیرا مراحل مقدماتی دران کشور تکمیل میشد . پادشاه ایران\nکه او میخواست بنواحی مشهد و نیشاپور (اجزاء تصرفات افغانستان) خطراتی وارد کند\nازطرف حکومت افغان بسیار مراقبت مینمود و از حملات زمانشاه و دیگر ممالك همچو او\nنیز که هراس داشت انتظار می برد. نقطه نظر سیاست او این بود تا قواء حربی خود را\nبامداد یکی از ممالک غرب تقویت نماید . چنانچه در اوقات مابعد معلمین فن عسکری\nفرانسوی عساکر قاجاری را بمنظور مقاصد طرفین تحت تربیت گرفتند .\nچون ناپلیون مصمم عزیمت بهند و فتحعلی شاه منتظر یاری دهنده ای در برابر قواء\n\n(بقیه صفحه ١٤٧)\nمذاکرات جدید راجع بسرحدات این مملکت باز میگردد بشکل مستند سخن میرانیم. اما در\nمتن این فصل برای اینکه مطالع متردد نباشد گفتار های بسیار و متون طرف اعتبار را مأخذ\nکلی قرار داده ومتون صحائفی را که حاوی بعض قرارداد ها و کلمات نمایندگان سیاسی\nممالك غربی و شرقی مربوط باوضاع سیاست خارجی افغانستان در عصر زمانشاه باشد از همه\nچیز مورد مطالعه وقابل دقت قرار میدهیم :\nاز آنجمله است : یادداشت های ژنرال تره ژل سفیر ناپلیون بسمت هند و ماموریت\nژنرال گاردان در ایران ومجله شرق دوره اول وتاریخ ایران اثرعلی اصغر شمیم و مسئله\nشرق ( دربویاویس ١٨٩٨) وسیاست ناپلیون در شرق (دریو پاریس ١٩٢٦) ومسئله شرق اثر\nاحمد بهمنش طبع تهران ١٣٣٥ وخصوصاًکتاب موسوم به سیاست ناپلیون درایران اثر\nدکتر خان بابا بیانی بلحاظیکه مکتوب های مکرر بمهر ناپلیون و متن مکاتیب فتحعلی شاه\nقاجار در مورد سیاست ایرانی دران درج است نسبت سائر مراسلات و کتب مربوط به پیش\nآمد ناپلیون زیادترطرف اعتنا و دراین کتاب مأخذ اول شمرده میشود وحقایق مطالب را\nاز صورت اقوال اشخاص دخیل خاصه صاحبان آثار فوق که طرف قناعت اند\nبحث بمیان می آوریم زیرا اوضاع سیاست خارجی ایران باستثناء مأخذ متعارف خود آن کشور\nاز دوره سلطنت آقا محمد شاه و فتحعلی شاه قاجار بنوع دیگر تغییریافت واقدامات ناپلیون\nو نمایندگان انگلیس باعتبار اقوال خود ایشان (مهمانان ملل عیسویه) در آنجا وارد\nوعلاناً شروع به فعالیت نموده اند و در سیاست خارجی وداخلی افغانستان تاثیراتی\nوارد کرده اند امادر برابر نظریات استعماری پیروزی که همه آن روز برملت\nباشهامت افغانستان متصور بود اینکه زمانشاه سلطان جوان افغان معاصر ناپلیون\nسیاستی قائم از خود ابراز کرد و توانست در برابر بحران سیاسی آنروز مطابق شئونات\nاجداد خویش تا زمانی که قوت وقدرت شخصی و اتحادملی میسر او بود مقاومت نماید\nودر برابر هر پیش آمد سیاست شانداری از خود نشان بدهد.\nزمانشاه از باعث عزت نفس وحقوق وطن شناسی نخواسته اند پیش فرماندها ن آنروز\nتحت تاثیر اجانب برودو مملکت خود را دستخوش بیگانگان قرار دهدو لی در سیاست داخلی\nوخارجی آنروز افغانستان خطراتی اگر پدید ارشد دلائل برطبق تشریحات\nمتن نمایان است اما اساس تغییرسیاست خارجی ما از تجاوز قواءقاجاریان بخاك مزینان"}
{"book": "adl0964", "page": 225, "text": "فرستاده ناپلیون بهندوستان\nخط سیر کارویل (١٨٠٧-١٩٠٨) --------\nخط سیر هیئت مأمورین ----\n\nنقشه مرتبه فوق، برای اثبات فقرات مندرج کتاب «از ارکان تا قابی» سیاست ناپلیون در ایران اثر دکتر خان بابابیانی بعین قطع و شکل زنگوگراف شده و توسط آقای عیسی رسیده است."}
{"book": "adl0964", "page": 226, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 227, "text": "١٤٩\n\nممالك همجوار بود موافقت سياسى بين هر دو فرمانده فرانسوی و ایرانى بشرائط\nمعين بوجو آمد.\nانگریس که از لحاظ ظهور اقتدار ناپلیون بوناپارت در اروپا خطرات احساس میکر دمتوجه متصرفات\nخود شده و بتقاضای پادشاه ایران بغرض موانع ديگری كه زمانشاه را بصوب\nهند دشمن خطرناکتر از ناپلیون میدانست (۱) دولت بريطانيا همچنان خواهش حكومت\nایران را كاميابى بزرگی بر خود احساس ميكرد زیرا که در این فرصت دولت انگليس\nاز حملات پیهم زمانشاه بطرف هند و پنجاب در حالت انديشه و هراس بود و دولت انگليس\nکه یكبار ديگر در عهد صفوی با ایران عقد بسته بود درین دفعه كه نظريات ناپليون وحملات زمانشاه\nدر ميان بود باز تجديد كرد.\nژنرال گاردان در یادداشتهای محمود می نویسد «وارد ساختن لطمه بتجارت وصنعت\nانگلیس كه تمام عظمت آن مملكت زاده آن است از اولين وسائلى بود که توجه ناپليون را»\n«جلب نمود و بيش خود فكر كرده كه اگر اين سرچشمه ها را خشك كند قطعاً انگليس»\n\n(۱) كاپيتان ملكم مى نويسد : «زمانشاه درانی را من يكى از قوى ترين دشمنان قدرت انگليس\nدر كشور هندمى دانم، دشمنى زمانشاه به نیروی خودش وبدون هيچ كمك اجانب میتواند\nزياد بشود و در او اين فرصت با داشتن وسيله وقدرت كامل به هندوستان حمله خواهد کرد»\nتکرار كند:\n«غرور – کینه – نخوت و اغراض در حكومت زمانشاهی بیش از دیگر كشورهای آسيايى»\n«وجود دارد و از همین سبب است كه عدم همکاری او با هر نیروی اروپایی كه مصمم حمله»\n«به هندوستان باشد و با آنكه چنين موافقتى از وى حاصل بشود باز هم مانع بزرگی در میان است»\n(نقل از كتاب نامه هاى سياسى – ترجمه احمد توكلى ايرانى)\n\nشاویشاپور و اعزام نماينده سلطنتى افغانستان عليه متجاوز ان در خلال سال ١٢١٤ هـ ق\nاز همان طرف پديدار شد و نتيجه همان حركات بود كه صورت مكاتبه هر دو سلطان افغان\nو ايران باين تطويل انجاميد.\nناپليون براى پيشبرد مقاصد خويش بخيال راه يافتن بكشور هند از مدتها ميكوشيد\nوقبلاً تدابيرى سنجيد و با در يافت بدرقه هاى نيرومند خصوصاً زمانشاه درانی كه آن روز\nدر امور كشور گشائى شهرت بسزایبهم رسانيده بود بسيار انتظار داشت تا از اثر همكارى\nاو در صحنه عمل وارد بشود و براى دخول در كشور هند افغانستان را از وسائل پيشرفت\nبآنطرف مى شمرد و بطورى كه پيش آمد خود را در ايران سهل مى پنداشت مملكت افغانستان\nوشخص زمانشاه را نیز يكى از ان ممالك و پادشاهانی می شمرد که شايد باب مراوده بر مقاصد اجانب\nدر وطن خود باز كند.\nاما خواننده را لازم آنست كه در خلال این فصل ماده دهم متن قرار داد ناپلیون را\nبامقابلش مطالعه کند و محكمه امتن هدایت ناپليون را كه بعنوان (دوركه) و (كو لنكور)\nسفراى در بار روسیه صادر كرده است نیز قابل دقت پندارد."}
{"book": "adl0964", "page": 228, "text": "( 150 )\n\nدچار عجز و انکسار میشود و رشته حیات و شوکت او از هم گسیخته وحاکمیت دریاها از کف\nاو خارج میگردد. فکر لشکر کشی به هندوستان بنظر ما یکی از نتائج فرمان محاصره بحریست )\nکه ناپلیون برضد انگلیس صادر کرده بود واگرکاملا چنین نباشد این اقدام نیز از همان\nقبیل و برای رسیدن او بهمان منظور است (1)» متن این یادداشت باثبات رسانید که ناپلیون\nچون زمام فرانسه درکف گرفت وبافتوحات پیهم پرچم افتخار بهرسو برافراشت و با دولت\nبریطانیا که حاکمیت دریائی ازان وی بود دشمنی خود را علنی ساخت درضمن بخیال افتاد\nتا بوسائل ممکن خودرا درکشور پهناور هند برساند چنانچه درمتن قرار داد بین حکومت\nفرانسه وایران این مطالب بعبارات مکرر ارقام یافته ودرعصر شاه شجاع الملك نیز تائید\nگردیده است.\nمؤلف کتاب سیاست ناپلیون در ایران گوید: (2) «دولت فرانسه چون نتوانست به تجدید\nنیروی دریائی موفق آید ناپلیون مجبور شد که دست ازحمله مستقیم بجزایر انگلیس )\nدراروپا برداشته وازجانب دیگر باوضربت شدید وارد سازد، و برعزمی که داشت حملات\nخود را بطرف هندوستان از راه مشهد و هرات وقندهار مساغد میدانست و بدین خیال افتاد\nکه دست تعدی بدان دراز کرده با بردن عساکر خود بهندوستان قوامعربی انگلیس را\nدر آبهاجلب کرده میدان را دراروپا ازوجود او خالی نماید وبعدا به لندن تاخته و تاج\nسلطنتی را نیز مثل سائر کشورها تصاحب کند (3).»\n«در قسمت تسلط بر تصرفات بحری انگلیس وسلب قواه او این سیاست را از مواقعی\nکه ناپلیون سمت کنسولی اول را داشت خاطر دولت فرانسه را مشغول میداشت چنانچه\n(تره ژل) درضمن یادداشت های خود مینویسدکمی بعد ازواقعه مارنگو (1800) )\nبنا پارت که درآن موقع سمت کنسولی اول راداشت در صدد فراهم آوردن زمینه ای برای\nعقد اتحاد با پول اول امپراطور روسیه که ازرفتار و تحقین خود وانگلستان ناراض بود )\nبرآمد و در مراسله ای که ناپلیون به پول نوشته میگوید :غرض من از تحریر این کلمات )\nبحث درباب حقوق بشریت وافراد ذیحق مملکت نیست زیرا هر مملکتی بوضعی که میل )\nدارد برای خود اختیار سبك حکومت مینماید بلکه تمام منظورم این است که با شما طرح\nاتحاد بریزم وباین وسیله به تعدیات بحریه دولت انگلیس خاتمه بدهم » .\n«نا پلیون دو نفر سفیر خود را بنامهای(دورك) و [کوانکور] بدربار تزار روسیه فرستاد\nو با تزار روس عقد قرار دادی بست و چنین قرار دادند که بموجب نقشه ای که »\nبنا پارت و پول اول در نتیجه اتحاد با یکدیگر کشیدند مقرر شد که عساکری از مردم\n(1) یادداشتهای ژنرال گاوران صفحه (33) سیاست ناپلیون در ایران اثردکتر خان\nبابا بیانی صفحه(8 - 9 ) .\n(2) اشاره بدکترخان بابا بیانی (3) مأخذ فوق. داکتر بیانی درین باره تتبعم کامل نموده\nومکتوبات ناپلیون وفصلی شاه قاجار را که در موزه فرانسه ضبط است\nبعضی را عینا نقل برداشته و زیادتر راز ینکوگراف کرده است یعنی از نظر تاریخ طرف اعتبار است."}
{"book": "adl0964", "page": 229, "text": "151\n\nدر انوی از راه شط دانوب بجنوب روسیه حرکت کند و از طریق دریای سیاه و نهر دن بـ\nشط ولگا برسد سپس بمبد آن شط خود را بهشتر خان برساند بعد بمعیت پنجاه هزار\nسوار روس دریای مازندران راطی کرده در خلیج استر آباد پیاده شوند ، این اردو\nدرخواست سرداری ماسنا داخل مشهد خاك افغاستان شده از راه هرات و قندهار\nبدرۀ سند وارد شوید واز نقاطی بگذ رند که شکست های انگلیس از قوای فواج\nامپراطوری درانی در اروپا شهرت بسزا حاصل کرده بود (1)\n\nنگارش فوق مسائل پیچیده این پیش آمد را بوضوح کامل دانا ند که چون اردو کشی\nهای نامی امپراطور افغانستان در شکست های هندو پنجاب و عقیم ساختن سيك نكان در مراکز\nشرق وغرب افغانستان شهرتی حاصل کرده بود در این وقت که نفوذ و اقتدار امپراطوری درانی\nاز حدود دریای سند در گذشته وحکام اعلی شهنشاه زمان در ولایات ملتان ـ کشمير\nپنجاب - سرهند - پشاور وغیره حکومت می کردند ناپلیون خیالی را که در\nبدست آوردن شرق و رسمیی بیفت داشت که حرکت بجز از راه فغانسنان از دیگر طریق\nغیر ممکن است و عبور کردن از این راه بدون موافقت اعلیحضرت زمانشاه درانی نیز\nنا ممکن (2)\n\nبقرار اظهارات فوق معلوم شد مطا لبی که نما یندۀ نا پلیون بوساطت شاه وز زیر اعظم\nایران بنام اعلیحضرت زمانشاه درانی در قندهار تقدیم داشت و نامه ایشان مسترد گردید\nهمان بود که از اثر امتناع زمانشاه و وزیر او در داوخان سر ان ایران ونما یندۀ نا پلیون\nدر اقدام عبور دادن قوای فرانسوی از خاك افغانستان ناکام شدند و اگر ا علیحضر ت\nزمانشاه و وفادار خان در قندهار این غزم صحیح را با پر از نمی انجامیدند ناپلیون بنوعی که نما یندۀ\nاودر کشور ایران نقشه های خود را مرتب میداشت هیچ مانعی در برابر خود نداشت (3)\nوکشور ایران به تصمیم خود کا میاب بود ولی بطوریکه شاه قاجار را متحد ساخته به\nکشور ایران پا نهاده بود شاهنشاه افغانستان را قطعاً مخالف این عزم در یافت .\n\nناپلیون در یکی از یاداشت های خود که تاریخ آن 1214 هـ ق و مطا بق بسال هشتم\nسلطنت اعلیحضرت زمانشاه درانی است به کلیر مینو یسد: تسلط بر مصر انگلیسها را\nديلرزه اندا خته است ما باروپا نشان میدهیم که بچه وسیله د ست او را از هند کوتاه\nخواهیم نمود (4)\n\n(1) عین نگارش سیاست ناپلیون در ایران در زمان فتحلیشاه صفحه (10-11)\n(2) این عبارت نیز مر کب از اقوال و حدسیات مورخان هند است که نگار نده با\nتعدیل عبا رت مختصر و جامع در قید صفحه گنجانیده ام چنانچه فصل مابعد تصدیق میدارد.\n(3) به متن نقشه مقابل رخ جو شود .\n(4) این عبارت باز نظریات ناپلیون را در هند تطبیق میکند و خطر او را بعین\nعب الیمین او از راه ایران وافغاستان بخالفهندشان میدهد."}
{"book": "adl0964", "page": 230, "text": "(١٥٢)\n\nدر متن قراردادی که ناپلیون و فتحعلی شاه قاجار بتاریخ (٢٥) صفر سال ١٢٢٢ هـ ق مطابق سال ١٨٠٧ع در[فین کین شتاین] بامضاء رسيده است این قرار داد مصادف بآوان سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی است و در ماده نهم و دهم قرارداد آنها بتائید قراردادهای عصر سلطنت زمانشاه غازی بطور واضح عزم ناپلیون را آنچه در عصر زمانشاه از یطرف فسخ شده بود تکرار میکنند (١).\nو چون ماده نهم و دهم قرارداد بمرام این فصل مطابق است عيناً نگاشته میشود :\n«مادۀ نهم :«در هر جنگی که انگلیس و روسیه بر ضد ایران و فرانسه متحدشوند »\n«فرانسه و ایران هم به همین وضع بر ضد دو دولت اتحاد خواهند کرد و همین »\n«که آنطرفی از معاهدتین که مورد تهدید یا حمله واقع شد رسماً »\n«مراتب را باطلاع دیگری رساند. متحداً بر ضد مشترك به جنگ قیام خواهند نمود»\n«از آن پس در باب هر نوع روابط سیاسی و تجارتی بر طبق مقررات مادۀ قبل»\n«رفتار خواهد شد »\n«مادۀ دهم : «پادشاه ایران تمام نفوذ خود را بکار خواهد برد تا افاغنه»\n«و سکنه دیگر قندهار را با قشون خود بر ضد انگلیس متحد سازد پس از انکه»\n\n(١) مطابق قرار داد سال ١٢٢٢ هـ ق که بین ناپلیون و فتحعلی شاه قاجار بامضاء رسیده است در خلال همین سال در متن قرارداد اعلیحضرت شاه شجاع الملك با سفراء انگلیس در سال ١٢٢٢ هـ ق چند سطری با مضمون متن مطابق نگاشته شده و بر اصل مطالب سیاسی آنروز و اقدامات ناپلیون از راه افغانستان دلالت کرده است و ما نظر بروابط خارجی و سیاست شاه درانی و استخبارات صحیح او که بالمقابل با آن مشکلات سیاسی برای دفع قواء متجاوز قرار دادی بعمل آورده است بدین مختصر حواشی می پردازیم :\n«از انجا که به سبب ظهور تحریرات عنوان موافقت و مرافقت از طرف قوم»\n«فرانسیس بسرکار پادشاه ایران بارادۀ یورش آوری در ممالك سر کار عظمت»\n«مدار پادشاه در دران (اعلیحضرت شاه شجاع الملك) و بعد از ان در ممالك سر کار دولت»\n«مدار انگریز بهادر متعلقه کشور هند عالیجاه رفیع جایگاه مستر ایلفنستون بجهة این معنی»\n«که باتفاق و استصواب کارگزاران حضور اعلیحضرت پادشاه بارگاه کابل»\n«اعلیحضرت شاه شجاع الملك . . . . . . . . . . . . . . »\nمنظور از پرداخت سطور فوق چنان است که شاه درانی نظر بعواقب ناگوار میخواست علیه قواء ناپلیون و قاجاری ها برای دفع حملات آنها از قواء بالمثل کار بگیرد تا افغانستان معرض هجوم لشکر ایران و فرانسوی واقع نشود و در آوان سلطنت اول خویش باین قرار داد سعی ورزیده است و چون شاهد مدعا در میان است صورت مقابله از مطالعۀ متن بروشن ترین وجه معلوم و مکشوف گردید که باعث قرار داد شاه شجاع الملك با دولت انگلیس از چه لحاظ بوده ولی همین عبارات در متون قراردادهای درماندهان هر چهار مملکت ثبت است و از روی تحقیق سنوات و تمثیل حرکات سیاسی باهم توافق لفظی و معنوی دارند ."}
{"book": "adl0964", "page": 231, "text": "١٥٣\n\n« راهی به مساکن ایشان باز گرد لشکری بر سر متصرفات انگلیس در هند بفرستند (۱)»\n« از دستوراتی که ناپلیون به سرتیپ کاردان راجع به ایران و افغانستان میدهد یکی آنست»\n« بارعایت و اجرای این دستور ها دو منظور عمده ما عملی خواهد شد چه از طرفی ایران»\n« مهیب تر از سابق در جلو روسیه ظاهر میشود و از طرف دیگر وسائل عبور از ان کشور»\n« در جميع اطلاعات لازمه معلوم خواهد گردید. این بود آنچه بقسمت نظامی ارتباط داشت»\n« اما راجع بقسمیت سیاسی سرتیپ کاردان مجاز است که برای فرستادن تفنگ سر نیزه دار»\n« وتوپ ويك عده كافي صاحب منصبان عالی رتبه و صاحب منصب جزء برای تشکیل هیئت»\n« دوازده هزار نفره در ایران قرار دادهای لازم باین دولت منعقد نماید ماموریت سر تیپ »\n« کاردان بانجام این اوامر خاتمه نمی یابد بلکه باید شخص او با قبيلة مهبرات در ملك»\n« افغان از مشهد تا پنجاب ولاهور و آخرین حصص تصرفات آن مربوط شود و به اعلی حد»\n« امکان اطلاع بدست بیاورد که در صورت حمله بهندوستان چند دهاتی ممکن است »\n« در ان سرزمین بما برسد (۲) در اخیر سرتیپ کاردان نباید فراموش کند که منظور عمده ما»\n«عقد اتحاد مثلثی است میان فرانسه و باب عالی و ایران و باز کردن راهی به هندوستان»\n«و تحصیل متحد ین برضد روسیه (۳) اگر در اجرای این منظور اخیر مسکن میشد»\n« يحدوم مقلستان نیز دست اندازی کرد بسیار خوب بود چه در این صورت روسیه گرفتار سر حدات»\n« خود میگر دید ما دیر یا زود ثمره اقداماتی را که مشغول زمینه سازی آن هستیم در اروپا میداشتیم .»\nدر ختم این مضمون چند سطر آنرا که نظر بزیادت الفاظ مغایر مر ام این کتاب بود\nحذف کردیم و در پای سطور فوق مهر ناپلیون ممهور است (٤)\n(كنت الفرد دو کاردان در مقدمه یادداشتهای پدرش می نویسد: «علت نفوذ یافتن انگلیس ها»\n« در ایران دو امر بود یکی نفع تجارتی و دیگر وحشت از قدرت ایشان. چه از طرفی»\n« تمام تجارت ایران تقریباً با انگلیس میشد و از طرف دیگر انگلیسها بواسطه استیلای »\n«بر هندوستان هر وقت میخواستند میتوانستند در ایران مداخله کنند مخصوصاً خبر انقراض»\n« دولت های بزرگ وتسلط انگلیس بر آنها ایرانیها را بو حشت انداخته و ایشان را»\n\n(۱) سیاست ناپلیون در ایران ص (۳۸)\n(۲) دهات در نظر ناپلیون مراد از قلاع مستحکم مشهد هرات قندهار و غیره است که همه ابواب\nکشور هند و از استحکامات مهم حربی و مشرف بر تسخیر کشور هند است زیرا یکی\nاز سیاست مداران قرن (۱۹) میگوید: بخاك هند کسی میتواند حکومت نماید که کابل را\nبدست داشته باشد و ناپلیون نیز در بدست آوردن همین نقاط اساسی سخن را نده و در قید\nعبارت آنروز دهات جا گرفته است .\n(۳) این سطر عیناً به متفق ساختن زمانشاه درانی مطابق نگارشی ما در آغاز فصل\nاشارت میکند و ناپلیون میخواست از سلاطین شرق پادشاه مقتدر وصاحب عزم و شمشیر را\nدرین کار با خود متفق ومصمم حمله به هندوستان داشته باشد .\n(٤) صص ٥٢-٥٣ سیاست ناپلیون در ایران ."}
{"book": "adl0964", "page": 232, "text": "١٥٤\n\nاز پیش آمد چنین روزی بخود اندیشه ناک کرده بود . بعلاوه یاد گاری که ایرانیها\nاز آمدن فرستادهٔ حکمران هندوستان شرقی در سال ١٢١٥ ه ق مطابق ١٨٠٠ع در خاطر داشت\nنیز مزید بر علت شده بود .\n\nحکمران هند شرقی خیال داشت همانطور که در جنوب آن کشور حدود متصرفات خود را\nجلو برده بود در شمال هند نیز دامنهٔ قلمرو خود را وسعت بخشد .\n\nبهمین نظریه سرجان مالکم را با جاه و جلال بسیار بطهران فرستاد و او که مرد لایقی بود\nاز ایران تقاضا نمود که با (کشور افغانستان) حمله نماید و نگز ارد که زمانشاه\nبا پادشاه دهلی و امیران سند و نواب قبیلهٔ مهرات ( تا بعان سلطنت افغان)\nبرضد انگلیس اتحاد کنند (١) .\n\nگرچه ایران بواسطهٔ گرفتاریهایی که از جانب روسیه داشت نتوانست مطابق منظور انگلیس\nرفتار کند و انگلیس هم بابقای مواعید خود عمل ننمود ولی این مسافرت مالکم مقدمهٔ ایجاد روابط\nو آشنایی ها شد که انگلیس ها بعد از ان نتیجه گرفتند (٢) . در تیپ کاردان سفیر ناپلیون در ایران\nاز مدتها بر موضوع اصلی ماموریت خویش در ایران بکوشش تمام راه لشکر کشی ناپلیون را بطرف\nهندوستان بر موضوع اصلی از راه کشور افغان در نظر داشت و هر چند تعقیب میکرد ونقشهٔ خط سیرقواء\nفرانسوی را ترتیب مینمود وفرانسویان بنادر دریای باخزرو خلیج فارس را بادقت تفتیش\nمیکردند بهرادی نرسیدند امادولت ایران بمقاصد خویش که دو مقابل دول همسایه با مید پشتیبانی\n\n(١) دو لا فور دوخلال وقائع همین سنوات درتاریخ هند می نویسد : در سال دوم\nفرمانفرمائی لارد مینتو دولت انگلستان اولین بار با مکان رو برو شد . درین اثناء مجدداً\nجنگ میان فرانسه وانگلیس در اروپا شوع شد و تصور میرفت که مجدداًفرانسویان\nدر هند دست بکار شوند . اتفاقاً اغتشاشاتی هم در اثر تحريكات آنان در تر اوا نشکو ر\nبوقوع پیوست و بیم آن میرفت که فرانسویان از طرف افغان و سند و ایران هم اقداماتی\nبعمل آورند . لذا نمایندگان برای دفع فساد بافغان وسند و ایران روان شدند\n(ص٢٨٦تاریخ هند) نویسندهٔ مذکور رجوع با مداد قواء فرانسوی نام افغانستان را\nپیش ازایران مینویسد امادر قسمت فرستادن نمایندهٔ خود بدربار سلطان افغانستان\nسبقت نشان میدهد زیرا نمایندهٔ اول اودر افغانستان در سال ١٢٢٢ ه ق بمصاحبهٔ\nنواب مظفر خان درانی رکن الدوله بدر بار اعلیحضرت شاه شجاع الملك در پشاور واصل شد\nونمایندهٔ انگلیس در ایران علاوه بر دفعات عصر صفوی بار دیگر مطابق عصر سلطنت زمانشاه\nفرستاده شد یعنی شاش سال بعد از انقراض سلطنت زمانشاه در انی نمایندهٔ انگلیس\nبدربار سلطان افغانستان قطعاً برای اجراء امورمتعلق به نفع دولت انگلیس وارد شده نتوانست\nچنانچه کاپیتان مالكم اوضاع سلطنت زمانشاه وازاً سرحدات اخیر مشهد و نيشاپور\nمراقبت میکرد وتوسط نامه نگار مخفی ایران اطلاعات اخذ کرده به هاتفری د لفا می\nرئیس سازمان هند شرقی می فرستاد :"}
{"book": "adl0964", "page": 233, "text": "(155)\n\n«فرانسوی بخاطر خود خوش میداشت تا کامشد و علاوه بر آنکه اجانب را بخاک ایران راه داده د»\n«خواشی افغانستان نیز وسایل اخلال و نفاق فراهم کرد .»\n«شاه قاجار نظر بعهدی که مرتب کاردان سفیر ناپلیون بامید كمك دولت فرانسه»\n«گزاشته بود کنار گیری دولت فرانسه را در مداخله در سیاست ایران حتمی دانست و چون دید که»\n«کنار گیری فرانسه توان مقابله را باروس‌ها و انگلیس‌ها ندارد و اگر با انگلیس از در مسالمت»\n«درنیاید هستی ایران را از قوت ممالك همجوار بر باد داده است و با این حقیقت پی بر ده»\n«تصمیم گرفت که سر|جونزها رفورد]سفیر انگلیس را بدربار ایران بپذیرد و بقول پیشنهاد های او»\n«که از چندی پیش محرمانه تصمیم گرفته بود موافقت نماید. مرتب کاردان که ورود نما ینده»\n«انگلیس را در ایران مخالف شئون و حیثیت فرانسه و ناپلیون]میدانست و مسأله ر با رایران»\n«حرکت خود را اطلاع داده باتمام اعضاء سفارتخانه بتاریخ (27) ذيحجة الحرام سال 1223»\n«طهران را ترك گفته و از سمت آذربایجان رهسپار کشور خود گردید(2).»\nنوت - مضمون هر چند طول کشید اما دور يك جمله مکاتبات اعلیحضرت زمانشاه در انی\nو فتحعلی شاه قاجار پیچید و با شرح وبسط باثبات رسید که عزم ناپلیون فقط از راه ایران و\nافغانستان بجانب هند بود اما مانع بزرگ او زمانشاه و وزیر قابل او وفادارخان در قندهار بود\nکه شروع مراسلات سیاسی فتحعلی شاه و اعتماد الدوله صدر اعظم ایران را بکمال شدت دفع\nکرده و جرئت پیش قدمی به نمایندگان ملل عیسویه ندادند و هراسی که دولت بریتانیا از پیش\nآمد ناپلیون در شرق و خطرات حملات زما نشاه بدل داشت از همین باعث جدیت بعمل آورد\nوهمان است که نتایج پیش آمدهای کنونی از مطالعه فصل ما بعد بدست می آید.\n\n(1) ص (57-58) سیاست ناپلیون در زمان فتحعلی شاه قاجار - چاپخانۀ تابان طهران.\n(2) ص (91 - 92) سیاست ناپلیون در زمان فتحعلی شاه قاجار - چاپخانه تابان طهران."}
{"book": "adl0964", "page": 234, "text": "۱٥٦\n\nفصل پنجاه و دوم\nآغاز عملیات استعماری انگلیس\nدر\nحواشی امپراطوری درانی\n\nطوریکه در فصل گذشت از نظر گذشت مکاتیبات ناپلیون واقدامات او باعث شد تا\nامپراطوری درانی مورد توجه قواء متجاوز قرار گیرد و کارروائی های اجانب در آغوش\nافغانستان برای اولین بار بنام کمپنی هندشرقی درخاك بنگال وبالترتيب در گندا وممتا\nوبالاخر توسط مهدی قلی‌خان وسپس بوساطت کاپیتان ملکم صورت بگیرد .\nچون حل وفصل این‌قضایاغور و تعمقی در کاردارد و نگارنده که سعی‌مزید در تحقیق موارد\nاز خود ابرازمی کنم قصد کلی دارم تادر کوچکترین موارد‌تاریه وخاصه قسمت‌های‌سیاسی\nروشن ترین مآخذ را که‌همگان بدان‌اتکا ورزند واز اغراق واشتباه وحدس و تخمین مبرا\nشناسند نام ببرم تا جملات و کلمات‌مربوط به سیاست‌عصر‌زمانشاه را از طرف‌ما چیزهای قیاسی\nوعندی نپندارندوسخنانی که‌مؤرخان دخیل زبان با عتراف کشوده‌اند بطور اقتباس بنگارم\nوالبته معرفی مآخذو توضیحات حوا شی‌جای شبهه وتردید بر مطالع نمی گذارد واین است\nاصل گفتار مؤرخان ایرانی و انگلیسی که‌خود آنان در این‌باره مفصل حرف‌زده اند وبدون\nکم وکاست در قید‌نگارش‌خویش‌در آورده اند :\nعبداللطيف بن‌ابیطالب الموسوی شوشتری که نام اثرخودرا بجهۀ‌تحفه برای سید ابو القاسم\nبن سید رضی ملقب به‌میرعالم [تحفةالعالم] نام کرده است . مذکور معاصر سلطنت زمانشاه\nودر ختم کتاب تحفة العالم دررسالۀ‌موسوم‌به [ذیل‌التحفه]چنین مینگارد [۱]\n«جماعت‌انگلیسیه که مآل اندیش وعاقبت بین و مدام علاج واقعه را پیش»\n«ازوقوع‌مینمایند‌دیدند که‌افاغنه کابل‌وقندهار که‌سلطنت ایشان به‌زمانشاه»\n«ابدالی‌قرار گرفته‌هندوستان‌وممالك محروسۀ کمپنی را از مقوله والجار»\n«الجنب‌اند‌بفکر این‌افتادند که دست اورا از ممالك‌هند بنحوی کوتاه نمایند»\n«که قصد این‌مملکت ومتعرض شدن این نواح پیرامون‌خاطر او نگردد و دو»\n«فکریکه در این کار کردند چه نیکو اندیشیدند گورنر«دنگین»اول‌میر زامهدی»\nعلی‌خان خراسانی را که‌مدتها‌در هندوستان‌و از متوسلان او بود ازبمبئی ازجانب»\n\n(۱) رجوع‌شود به‌صفحه(۱۲) رسالۀ ذیل التحفه در ختم کتاب‌تحفةالعالم مهتمم این کتاب\nمحمد حسین طهرانی است و مذکور کتاب‌تحفة العالم را در مطبعۀ شرکت اسلام\nبطبع رسانیده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 235, "text": "خود بسفارت فرستاد تا بملاحظه نزديك و دور و مشاهده اوضاع دربار معدلت\nدستور حقایق آن نواح را دریافته بعرض اولیای کمپنی و چنان کرد کار\nکنان سرکار کمپنی بعد از آنکه اطمینان بهم رسانیدند گورنر جنرال\nبهادر (مارکوییس ولزلی) مشیر خاص پادشاه انگلستان که\nفرمانفرمای بنگاله و تمامی کشور هند بود (میجر مالکم) بهادر\nرا با چهار پنج کس از اعزه فرنگ بدستگاه تمام و طمطراق مالاکلام به سفارت\nاعظم روانه حضور معدلت گنجور شاهنشاهی نمود - مطالب بسیاری\nداشتند و از آنجمله بود کفایت عروج زمانشاه از هندوستان باین نحو که چون\nبرادران زمانشاه محمود شاه وغیره ز شاه پایه سریر خلافت مسیر میباشد\nهر گاه زمانشاه اراده هندوستان نماید حضرت ظل الهی از افواج رکابی\nبه یکی از برادران او مرحمت فرمایند تا در کابل وقندهار او را مشغول\nو از فکر آمدن هندوستان باز دارند حضرت اعلی ظل الهی میجر مالکم\nرا باعزاز و احترام روانه بارگاه فلك اشتباه بار داده اعزاز و احترام\nومعروضات او راپذیرا و با نیل مقصود روانه نمودند و بی کم و کاست\nچنانشد که کار کنان سرکار کمپنی اندیشیده بودند هر گاه\nزمانشاه از کابل بر می آمد افواج شاهی از طهران رو بهرات روانه\nمیشدند او بنا چار باز بکابل بر میگشت و متعرض ممالك هندوستان نمی شد\nسرپرسی سایکس گوید [۱] در زمان سلطنت طولانی فتحعلی شاه قاجار که\nجانشین آقامحمد قاجار بود ایران تحت مدار سیاست اروپا واقع شد و فرمان\nفرمایان بریتانیائی هندوستان اولین کسانی بودند که برای افتتاح باب\nمراودات با دولت ایران شروع با قدام نمودند. در سال ۱۲۱۳ هـ قـ۱۷۹۸ میلادی\nمکتوبی از حضور شاه افغان به لارد ولزلی والی بنگال رسید مبنی بر اینکه\nاعلیحضرت ممدوح خیال دارد بسمت هندوستان لشکر کشی نماید و خیال دارد\nکه مراته ها را از سمت شمال بسمت دکن حرکت دهد لاردولس لی در این موقع\nبا تیپو سلطان در جنگ بود مشارالیه در سال ۱۲۱۳ هـ ق ۱۷۹۸ میلادی بقتل رسید\nو انگلیسها از مزاحمت وی خلاص شدند و لشکر کشی شاه درانی بصوب\nکشور هند بمهان نسبت اسباب مزاحمت حکومت هند بود لذا مصادر امور\nتصمیم گرفتند که ایران را علیه زمانشاه درانی تحریک کنند و دولت ایران را\nخار راه زمانشاه قرار دهند و اولین کسی که برای انجام نظریه مأمور شد\nمهدی علیخان نماینده کمپانی مقیم بوشهر بود. نامبرده مامور شد که به طهران\nرفته و دربار ایران را علیه زمانشاه بغرض جلوگیری از حملات وی بصوب\n\n(۱) برای تحقیق مطالب رجوع شود بصفحه (۸۲) تاریخ مختصر ایران\nاثر ژنرال سر پرسی سایکس - ترجمه سعادت نوری طبع مطبع عرفان اصفهان."}
{"book": "adl0964", "page": 236, "text": "هندستان تحریص کندولی بدون اینکه بعملیات خصمانه ای مبادرت شود\nماموریت خطیر نماینده بریتانیا بواسطه پیغامی(1) که زمانشاه بدولت\nایران فرستاده و تقاضای استرداد ناحیه خراسان را کرده بود تسهیل گردید.\nاین تقاضاشاه جران را مکدر ساخته و جوابا اظهار داشت که دولت ایران در صدد است که\nسرحدات شرق ایران را مثل ایام صفویه قرار دهد و بعبارت دیگر افغانستان مستعمره دولت\nایران باشد. این جواب شاه ایران وحرکت برادر زمانشاه بسر کردگی افواج ایرانی\nبرای بریتانیا بس نهایت مفید واقع شد و نامبرده از لاهور به پشاور حرکت کرد تا خطری\nکه به نواحی غربی مملکت وی متوجه شده بود مرتفع سازد\nچنانچه ملاحظه شد ما موریت مهدی علی خان انجام گرفت و نامبرده بوسیله مخادجات\nگزاف و بستکشهای معتنا بهی شاه ایران را بادامه مخالفت بادولت افغانستان تحریک\nکرده و لاتر دید برای اعزام سفیر بریتانیا که در شرف ورود بخاک ایران بود بخوبی صاف نمود.\nدولت بریتانیا که فهمید نمایند گان ناپلیون در ایران مشغول تبلیغ میباشند\nکاپیتان جان ملکم را بایلچی گری از طرف والی بنگال مامور ایران کردو\nبمالکم دستور داشت که شاه ایران را بمخالفت جنبی زمانشاه تحریص نموده\nو عملیات مامورین ناپلیون را خنثی کند و بین دولت بریتانیا وهندوستان\nاز طرفی و ایران از یکطرف روابط تجارتی مفتوح سازد.\nماموریت مالکم با مو قفیت تام انجام یافت و در باریان آنوقت حکومت ایران عموماً شیفته\nو فریفته او شدند و اسراف و افراط وی در بذل و بخشش و اهدا و تعارف و پیشکش در باریان طماع\nوحریص را مجذوب او ساخته بود واز پر تو این اقدامان خستد معاهده 1 ت سیاسی\nوتجارتی فی ما بین منعقد کردید شاه ایران متعهد شد که بافغانستان صلح نکند تا اینکه\nدولت مشار الیهما از عملیات خود در هندوستان صرف نظر نماید و علاوه متقبل\nشد که فرا نسویها را دشمن خود حساب کند. ایلچی بریتانیا نیز\nدر عوض قول داد که اگر روس وافغانستان بخاک ایران تجاوز کنند\nاسلحه و مهمات جنگی برای شاه تهیه نماید در این مو قع از تجار\nبریتانیائی وهندی دعوت کردید که در خاك ایران بدون تادیه مالیات\nمشغول کسب وتجارت شوند ورود امتعه واجناس عمده بریتانیا نیز از قبیل ماهوت\nآهن ـ فولاد ـ سرب بخاك ایران بدون عوارض گمرکی مجاز گردید (2).\n\n(1) اشارت به سفر سردار طره بازخان وقزلباش بسر دار این وهزیمت شاه قاجار چنانکه در فصل\nپیش از ملاحظه گذشت.\n(2) نوت : سرجان مالكم پس از ملاحظه اوضاع کشور ایران و استقبال اهالی آن مملکت در سال\n1800 ع از اصفهان چنین مینویسد : «زمانشاه دیگر نمیتواند زحمتی در هندوستان برای ما\nتولید کند و لطف خداوندی برای سالهای آینده بقدری کار های زیادی ومسئولیت\nهای مشکلی در افغانستان برای او ایجاد خواهد شد که فرصت فکر کردن را نخواهد داشت»"}
{"book": "adl0964", "page": 237, "text": "«شرط معاهده سرجان مالکم سفیر بریطانیا با حکومت ایران این بود:»\n«هرگاه پادشاه درانی بالای هندوستان ارادهٔ حمله کند شاه ایران»\n«ضرور در مملکت افغانستان با هر یک لشکر بزرگ حمله برد و آنگروه»\n«را منهزم سازد و تا وقتی که پادشاه افغان را بکلی بصلح راضی نکند»\n«نگزارد و حکمران ایران دولت افغانستان را باین اقرار حاضر بسازد»\n«و متعهد شود که تا پادشاه افغان بگیرد من بعد برخلاف دولت»\n«انگلیس اقدامی نخواهم کرد (۱)»\nمادهٔ اول ومادهٔ هشتم صورت معاهدهٔ دولت ایران بادولت انگلیس که به مداخلهٔ\nدولت افغانستان اشارت کامل دارد عیناً پرداخته میشود:\n«مادهٔ اول: اولیای دولت علیهٔ ایران بر خود لازم داشتند که از تاریخ»\n«این عهد فیروز هر شرط وعهدی بهر یک از فرنگ که با دولت بهیهٔ انگیلزیه»\n«در حالت نزاع ودشمنی باشند بسته اند باطل وساقط دانند لشکر سائر طوائف»\n«فرنگیان را از حدود متعلقه بخاك ایران راه عبور بطرف هندوستان و سمت بندر»\n«هند ندهند واحدی ازین طوائف که قصد هند وستان و دشمنی با دولت بهیهٔ»\n«انگیلزیه داشته باشند نگزارند که داخل مملکت ایران شود و اگر طوائف مزبوره»\n«خواهند که از راه خوارزم یا تا تارستان و بخارا وسمرقند وغیره عبور مملکت»\n«هند نمایند شاه ایران حتی المقدور پادشاهان و والیان واعیان آنمملکت هارا مانع شوند»\n«و از راه دادن طوائف مزبوره باز دارند خواه از راه تهدید وتخویف وخواه از راه رفق ومدارا»\n«فصل هشتم: هرگاه طائفهٔ افغان را با دولت بهیهٔ انگلیس نزاع و جدالی»\n«باشد اولیای دولت ایران ازین طرف لشکر تعیین کرده بقسمی که مصلحت»\n«دولتین باشد بدولت بهیهٔ انگلیس امداد واعانت نمایند و وجه اخراجات»\n«آنرا از دولت بهیهٔ انگلیس بگیرند از قرار یکه اولیای دولتین»\n«قطع وفصل نمایند.»\nقاضی عطاءالله مینویسد [۲] : «اعلیحضرت زمانشاه درانی ده بار برای استفاده و با رادهٔ»\n«قایم کردن اساس سلطنت افغانستان بطرف هندوستان روان شد مگر در هر بار از دست»\n«بغاوت های شهزاده محمود و پسرش کامران مجبور شد تا از عزم خود برگردد و بعض»\n«محارباتی که در خاک افغانستان رونما میشد محض از انرا تحریک انگلیسان بود و برای»\n«اینکه زمانشاه عزم حمله به هندستان ننماید آتش فادوخانه جنگی را در بین خود»\n«مسلمانها در خاک افغانستان می افروخت و از آن سبب قوم افغان در مقصد خود که تسخیر»\n«تمامیت هند بود ناکام ودشمن از حملهٔ آنها ایمن می بود.»\n(۱) صفحه (۹) تاریخ سرجان مالکم - ترجمه میرزا اسمعیل حیرت ایرانی و هکذا صفحهٔ\n(۱۵۷) دپښتنو تاریخ اثر قاضی عطاءالله خان سابق وزیر زراعت سرحد.\n(۲) صفحه ۱۵۰ کتاب دپښتنو تاریخ مستند بر مدارک انگلیسی."}
{"book": "adl0964", "page": 238, "text": "(١٦٠)\n\n« فتحعلی شاه قاجار حکمران ایران که برحسب موافقه و معاهده دولت انگلیس مانع »\n« حملات شاه افغان بهند وحماوه ت انگلیس که از حملات شاه افغان بالای هندوستان »\n« ازسببی که زمانشاه مثل جدخود احمدشاه غازی هند را تسخیر نماید هراس زیادی »\n« بخاطر داشت وازین واهمه درراه عزم واراده زمانشاه مشکلات را فراهم کرده بودکه »\n« باید درمملکت افغانستان نفاق وشاه جنگی ازهرطرف پدیدار گردد چنانچه برای همین »\n« منظور حکومت انگلیس بدربار اصفهان يك سفیر فرستاده بود و بدریعه آن اول »\n« آقا محمد قاجار را و بعد فتحعلی شاه را بجهت تسخیر خراسان تحريك كند بیدین طریق »\n« فتحعلی شاه قاجار با سفیر انگلیس عهد کرد وبرای تصرف خراسان آمادگی از خود »\n« نشان داد وزمانشاه درانی چون ازمیثاق دولت ایران بادولت انگلیس آگاهی کامل »\n« حاصل داشت مؤقتا از اراده فتح هندوستان فسخ عزیمت کرد ودولت ایران که در اثر »\n« تحريك دولت انگلیس تسخیر خراسان را مدنظر داشت کامیابی حاصل نکرد و محضر »\n« تا حصه سبزوار آمدند وازآنجا منهزما برگشتند اما دولت انگلیس به بهانه مددگاری »\n« دولت ایران به آرزوی خود کامیاب گردید زیرا اعلیحضرت زمانشاه را درین حمله »\n« مانعی در پیش آوردند وشاه درانی نتوانست ملك هندرا متصرف گردد (۱) ایلفنستون »\n« می نویسد: لشکردرانی درین تعرض زمانشاه بخاك هند قبض کردن لاهور در تمام کشور »\n« هندستان يك همهمه بزرگ درافگند. قوم مرهته که زورشدند زیرا که آنها در اثر »\n« نفاق های خانگی افواج خود را به هندوستان جنوبی نقل داده بودند و حکومت نواب »\n« وزیرا اظهار ناتوانی وضعف متقابله ازخود نشان میداد ومردم رعیت علیه حکومت »\n« اومیخواستند اغوا کنند علاوه برین خواهش مسلمانان مقیم هندوستان این بود که »\n« درین عهد وحال ورود شاه درانی مترقب میشود و خاندان تیموری از یمن همت زمانشاه برسر اقتدار »\n« خواهند آمد ازین لحاظ مسلمانان هند اسباب شورش و بد نظمی رافراهم کرده وبانتظار »\n« ورود زمانشاه نشسته بودند . درآن وقتی که زمانشاه بالای پنجاب تعرض کرده بود تمام »\n« حکومات بیدار شدند و بالای مردم مرهته ماتم برپاشده بود وبرای مدافعه خود هیچ »\n« آمادگی نتوانستند تنها باستمداد حکومات همسایه اکتفا کرده بودند مگر حکومت »\n« انگلیس اقدام خوبی راکه برای حفظ سیاست خود بعمل آورد این بود كه يك لشکر »\n« منظم را بعارف انوپ شهر بقیادت نواب وزیر برای حفاظت سرحدفرستاده بود ولی »\n« بهمر اهی و معاونت زمانشاه درانی نیز خلق زیادی حاضر رکاب شده و در تمام نقاط »\n« هندوستان بدین غرض پیمان های سری بعمل آمده بود وبا همی تبصره میکردند تا چطور »\n« با زمانشاه درحمله آینده معاونت خواهیم نمود وهريك مسلمان الی دکن باین امید »\n« انتظار داشتند تا چه وقت آن علمدار دار اسلام (۲) پیش قدمی خواهد کرد وقتی که »\n\n(۱) رجوع شود به صفحه (١٥٦) ديپلتنوناويته اثرفاضی عطاءالله خان .\n(۲) خطاب کلمه علیمردارا سلام چه قدر مقبول و نسبت بسیار صحیح است که از طرف مسلمانان\nنشورهند بآن شاه حق آگاه خطاب کرده اند ویقین که اگر موانع زیاد در میان نمی بود این\nعلمبر دارا سلام بتحقیق چیزیکه جهانیان قیاس میکردند بهمان پیما نه روح کشورستانی داشت."}
{"book": "adl0964", "page": 239, "text": "(١٦١)\n«حملات زمانشاه بدانصوب مانوی شد چنهسال بعد مردم مرهته ازان اضطرابی که از حمله\n« احمد شاه ثانی (۱) بدل دا شتند فراموش کردند و سفارتی که در سنه ۱۷۹۹ بایران»\n«فرستاده شده بود مرام یگانه آن همین نظریه بود که زمانشاه برای سه سال درحملات خود »\n« ناکام شد وقتی که زمانشاه از پناه بردن شهزاده محمود به بخار ا اطلاع یافت قاصد خود را»\n« بنزد شاه بخار افرستاد و گفت شهزاده محمود بغاوت کرده است اقامتش در بخار ا نامناسب است »\n« و باید علیه دو لت افغانستان وی را تحريك و تحریض ننمایند (۲) »\nتوضیح : عبارات فوق که سر پا اقتباس است از نظر سیاست عصر سلطنت زمانشاه د را نی\nهر سطر وجمله ومواد مشروح او بغایت خود معانی وسیع دارد و چون تمام فقرات از متن گفتار ها\nبوجود آمده تشریحات بیشتر رالازم ندانسته فصل را با ختام رسانیدیم و البته اشخاص متتبع\nو مدقق بنیاد كوا لف را میتوانند درك كنند اما بر ازند گی زما نشاه ر ایزینکه از سن ۲۲سالی ۳۲\nد رمیان سیا ست استعماری تازه د وصحنه عمل وارد شده بود نهایت قدر باید کرد\nزیرا برای مدافعه از فرط متجاوز بصورت سری و علنی دران آوانی که احدی نمی تو انست\nگما شتگان دول اجانب را در لباس های مجهول بشناسد از تصادم دوقوة اجنبی و آشوب\nخانه جنگی ها که در کنار شرق و غرب مملکت بر پا شده بود خود را بر کنار ساختن واز بین\nبردن عناصر مخالف را از داخل مملکت کاری بود بس مشکل با آنکه زمانشاه بین تصادم\nدوقوه بزرگ استعماری بی سابقه واقع شده بود ولی در مقابل لشکر کشی های قاجاریها در\nسرحدات مشهد و نیشاپور به تحريك انگلیس که بدینوسیله بتواند موقع آرام به اعلیحضرت\nزمانشاه درانی نگزارد وعزم تسخیر هند ننماید حیات پر افتخار این نابغه شهیر وشهریار\nنامد یر افغا نستان از نظر تاریخ خیلی ها قابل قدر است. و چون تفصیل اخبار نمایندگان\nبریطانیا در ایران مورد توجه است موضوع را از برای اینکه خاطرات بزرگ سیاسی عصر سلطنت\nزمانشاه وزحمات قابل قدر او از صفحة تاریخ حذف نگرددو کتاب ما فاقد حقائق بر اصل مطالب\nنباشد زیر عنوان علیحده بشکل مختصر از نظر میگزرانیم.\n\n(۱) این نسبت هم چنان خیلی معقول و مقبول است و گویا درست هر دو کلمه تاریخ نویسان\nانصاف بکار برده اند\n(۲) صفحه (١٦٠) ديمنت و تاریخ."}
{"book": "adl0964", "page": 240, "text": "(162)\n\nفصل پنجاه و سوم\nتفصیل ورود مهدی قلی خان\nنماینده دولت بریتانیا در ایران (1)\n\nمهدی قلی خان ملقب به بهادر جنگ تحفه پادشاه انگلستان را حامل و از راه دریای عمان به\nبندر بوشهر در ایران برسید. فتحعلی شاه قاجار حکام عرض راه پارس و عراق را به پذیرائی\nاو موظف نمود در اواخر ربیع الاول سال 1214 هـ ق بدربار فتحعلی شاه قاجار واصل\nو نامه شاه انگلستان را با تحفه ها و هدایای که فرستاده بود در پیش گذاشت.\nمرام این سفارت چنان بود که در عهد دولت صفوی موسوی در بین سلاطین ایران و پادشاهان\nملل عیسوی راه آمد و رفت باز و اطوار مودت معمول داشته چنانکه در عهد شاه طهماسب صفوی\nسفیر بریتانیا به تهنیت سلطنت وی رفته بود در عهد شاه عباس اول طایفه پرتگیس\nدر بند رهر موز متمکن و متصرف گردیده و باشارت پادشاه مذکور سپاه انگلیس بدان\nجزیره استیلا یافتند و بران طایفه تاراج و از جزیره مذکور اخراج کردند و مقرر داشتند\nکه آمد و رفت و معاملات تجارتی بین مملکتین ایران و انگلیس بر قرار ماند و از طرف\nسلاطین آنعصر دو برادر از مردم فرنگ در اصفهان اقامت داشته و دو دسته پیلو تفنگ\nچیان استرابادی و هزار جریبی را در هدفزنی تعلیم می کردند. پس از قتل نادرشاه افشار\n[1160 هـ ق] که اعلیحضرت احمد شاه درانی بر اورنگ امپراطوری افغانستان در قندهار\nتکیه زد و حکومت بزرگ با استقلال یافت بالاخر در عهد سلطنت زمانشاه غازی حفید و\nمورث سلطنت شهریار غفران مآب در سال 1214 هـ ق مصادف بسال هشتم سلطنت\nموصوف ولیم چهارم پادشاه انگلستان که مدافعه از حملات و نظریات زمانشاه درانی و ناپلیون\nفرانسوی و فکر محافظت از خود داشت به تصمیم دفع حملات زمانشاه و ناپلیون متوجه شده\nبرای حفظ ما تقدم از جانب دولت مذکور شرکت کلکته کمپنی بر قرار شد و بنام تهنیت سلطنت\nفتحعلی شاه (2) مهدی قلی خان را بنام سفیر نزد شاه مذکور فرستاد پس از سپردن تحفه های\n\n(1) مطابق نگارش میرزا رضاقلی هدایت مصنف روضةالصفای ناصری.\n(2) وفات آقا محمدشاه قاجار شب (21) ذیقعده سال 1211 هـ ق و روی کار آمدن\nفتحعلی شاه 1212 هـ ق و سلطنت اوالی سال 1250 هـ ق دوام کرد.\nنوت: عباس اقبال ایرانی می نویسد: سرجان مالکم مرد زرنگ با سپردن هدایای\nگرانبهائی به فتحعلی شاه و دادن رشوت های هنگفت بدرباریان طماع به بستن معاهده\nتجارتی و سیاسی با ایران توفیق یافت و اموری را که میخواست انجام دهد توسط ایرانیان\nرشوت خوار از پیش برد. [مأخذ ـ صفحه 264 تاریخ مفصل ایران]. و ناگفته نگذاریم\nکه تمام این قراردادها فقط نصب العین سیاسی هردو دولت ایران و انگلیس از بین بردن قواء\nزمانشاه درانی بود و کتب و آثار مکرر تاریخ آن دوره ازین سیاست بتکرار حرف میزنند."}
{"book": "adl0964", "page": 241, "text": "(۱۱۳)\nگوناگون بشاه قاجار گفت که دولت ایران را با دولت بهیۀ انگلیس صورت موافقت\nدر میان باشد و هرگاه پادشاه افغانستان زمانشاه قصد تسخیر هندوستان نماید مانع با شد\nوسپاه موفور او را بدین عزم فارغ و آسوده نگذارد که بفکر عزیمت هندوستان در افتد و چون\nسفیر پادشاه انگلستان از لندن به هند وارد وعزم رفتن به ایران کرد نیز به تحریک دولت\nبریطانیا سفیر خود را با نامۀ متضمن دوستی باشاه قا جار فر ستا د و بهمین قصد چهار\nزنجیر پیل وچند قفس از طیور مشهور ملک هند و تاج مرصعی که از امداد نفوذ بیسرات داشت.\nبشاه ایران فرستاد چند روز بعد خبری انتشار یافت که جنرال بهادر تیپوسلطان بفریب استعمار\nبی نبرده برملك دكن غالب وتيپو سلطان مغلوب گردید.\nفتحبلی شاه قاجار مهدی قلی خان خراسانی را با خلعت و جواب نامه ملاطفت با دولت انگلیس\nهمدست اورخصت انصراف داد . پس از رخصت ومعاودت سفیر انگلیس فتحعلی شاه قاجار\nدراثر پشتیبانی دولت مذکور قوتی درخود احساس کرده شهزاده محمدولی میرزا وشاهزاده\nحسین علی میرزا را بایا لت ماز ندران و فارس مقرر گردانید .\nفصل پنجاه و چهارم\nمتن نامه های سیاسی کاپیتان ملکم\nسفیر بر یطانیا بدربار ایران بعنوان هانری دنداس\nرئیس سازمان نظارت کمپنی هندشرقی نسبت باوضاع\nافغانستان در عصر سلطنت زمانشاه (۱)\nجناب جلالتمآب ها نری دنداس رئیس سازمان نظارت ، بمبئی، ۳۱ دسمبر ۱۷۹۹ ع\n(۱) قرادیکه درفصل های پیشتر از ورود سفیر بریطانیا درایران متذکر شدیم کاپیتان\nملکم مشهور به سرجان مالکلم اگرچه دو کتابی که بنام تاریخ ایران نبشته است از بعض\nحوادث این مملکت در آنرا و یه سطور وصفحات دریافت میشود اما جملات و عبا را تی که\nدرآنروز از نظر سیاست دراصل کتاب با صراحت لهجه نتوانسته و یا نخواسته است جا دهد\nاکثر حقائق بخوبی معلوم نمی شود ، مذکور که آوان سفارت او مصادف به دوران سلطنت\nاعلیحضرت زمانشاه وسلطنت اول محمودشاه وسلطنت اول شجاع الملك درایران بسر شده\nاست مکاتیب سری وخصوصی خودرا که نسبت باوضاع سرحدات افغا ستان وواقعات مشهد\nونیشاپور وهرات وقندهار به کمپنی شرقی لهند فرستاده است نامه های او توسط مستشر ق\nمشهور[ویلسن] ازبین اوراق [لروملویل] کشف شده وبار اول درشماره های مجلة مجمع\nآسیای مرکز وسپس درسال ۱۹۳۰ ع بطور جدا گانه انتشاریافته واصل نویسندة مکاتیب\nکا پیتان مالکلم معروف به سرجان مالکلم سفیر انگلیس است . . مذکور برای اینکه\n(بقیه درصفحه ۱۶۴)"}
{"book": "adl0964", "page": 242, "text": "(٩٦٤)\n\n«آقای محترم بشما بدینو وسیله هنگام انتصاب»\n«بماموریت درساز ابسران ازعالیجناب فرمانفرمای کل دریافت داشتم باید»\n«جریان پیشرفت ووضع مذاکرات ماموریتی را که افتخار انجام آن بعهدة اینجانب»\n«محول شده باطلاع برسانم، بی درنگ برای اجرای این امر درهر فرصت که پیش بیاید»\n«آنچه را که دارای کوچکترین اهمیتی هم باشد گزارش خواهم داد (۱) درمکتوب سوم خود»\nبعنوان هانری دانداس رئیس سازمان مینویسد : خبرورودمن بایران بدربار رسید . »\nاوامرائی که درخصوص صادر شده قویاً نشان میدهد که این هیون توجه ورضا ثبت شاه»\n«قاجار وزرایش را کاملا جلب کرده است . اخبار مختلف حاکی است که چند نفر از سران»\n«و بزرگان خراسان متحد شده اند تا در مقابل ایرانیان مقاومت کنند (۲) و زمانشاه درانی»\n«هم برای آنها كمك مزید فرستاده وخودش نیز دررأس قشون برای تقویت و پشتیبانی»\nنویسندة درة الزمان : مطالبی را که درمورد افغانستان ارتباط نداشت از نفس\nمعاور حذف کرده است ولی قسمتهای مطلوب طوری اقتباس شده است که عین مطالب را\nبا اندك كلمات غرض آلود مترجم در بر میگیرد .\n(۱) یعنی تمام فقراتی که راجع به سیاست استعمار درموردسلطنت ایران باشد باب مناقشات\nدر اطراف سلطنت زمانشاه وقاجاریها باز خواهم کرد چنانچه ازنگارش ما بعد حقایق\nبدست می آید\n(۲) امیر خراسان تحت الحمایت اعلیحضرت زمانشاه درانی همان کسان اند که\nدراین کتاب درفصل حکام نام برده ایم و سخنان مالکم ازطرف آنها اشارت بعمل آورده است\n(بقیه صفحه (١٠)\n\nخدمات عدیدة خود را بمفاد انگلیس نشان داده با شد ، از لحاظ دفاع زمانشاه غازی و فسخ\nعزم درد بارة تسخیر تمامت کشور هند که آنروز باصطلاح سیاسیون لندن [خطرناك\nترین دشمن انگلیس ] مرزبان بود ازخرابی هایی که درمورد افغانستان از اقدامات\nاو بمقصتی ایران بظهور رسیده است نامه های اطمینانیه به رئیس کمپنی هند شرقی\nفرستاده است ومفادی که ازیاد د اشت ها و نامه های خصوصی مذکورازمکاتیب سری اوراجع\nباوضاع افغانستان برمی آید ازاصل کتاب او که راجع بایران نبشته است بیشتر طرف\nتوجه است یعنی آنچه ازین مکاتیب بدست می آید ازآثاردیکر متصورنیست و در اطراف سیاست\nزمانشاه درانی وعلل پیشرفت های او بطرف هند چیزهای قابل دقت نبشته وروی بسانکات\nپوشیده سخن میراند، قسمتی از نامه های خصوصی او ازاوراق هانری دنداس که سپس\nبه [ ویسکونت ملویل] مشهور شده است واخيراً بریاست سازمان نظارت امور کمینی هند\nشرقی امتیاز یافته است جریانات مسافرتهای مالکم از بمبئی به بوشهر-شیراز - اصفهان\nو بغداد میباشد وسرایا جریان مذاکرات سفیر ورئیس سازمان هند شرقی د ر خصوص\nنهضت های اعلیحضرت زمانشاه افغان وروی نقشه ناپلیون فرانسوی وروسی حرف زده شده است،"}
{"book": "adl0964", "page": 243, "text": "زمانشاه سلطان افاغنه رامن یکی از قوی\nترین دشمنان قدرت انگلیس در کشور\nهندوستان میدانم دشمنی زمانشاه درانی\nبه نیروی خودش\nوبدون هيچ كمك\nخارجی میتواند\nزیاد بشود و در\nاولین فرصت با\nداشتن وسیله و\nقدرت کامل به\nهندوستان حمله کاپیتان ملکم سفیر بریتانیا\nخواهد کرد. در طهران"}
{"book": "adl0964", "page": 244, "text": "«عمل جهانگیری که همواره مورد توجه»\n«مخصوص زمانشاه درانی است جز تولید»\n«نفاق در مملکتش هیچ چیزی نمی تواند»\n«او را ازین عمل باز دارد.»\n«ملکم»"}
{"book": "adl0964", "page": 245, "text": "از حق آنها به آنطرف در پیش میرود. اخبار مکرری که از دربار اعلیحضرت زمان شاه\nرسیده است حاکی است که شاه درانی اخیراً (۱۲) نفر از رؤسای اقوام را بجرم ارتباط\nمخفی آنان با برادر مفرووش که در دربار ایران است بقتل رسانید . (۱) و این\nقوام خشونت آمیز در بین اقوام افغان که مقتولین به آنان منسوب اند باعث شورش شدید شده\nاست ظواهر امر نشان میدهد که در حال حاضر حفظ آرامش کشور وضعیفین بدرگیری اتی پیشرفته\nپادشاه ایران بیش از پیش زما نشاه درانی را مشغول داشت که فکر حمله به هندوستان را میکند.»\nمکتوب چهارم بعنوان هاری دنداس رئیس سازمان نظارت هند شرقی :\n............... در (۲۰) ماه گذشته مفتخر بتقدیم نامه ای برای جناب عالی\nشدم اينك خوشوقتم اطلاع دهم که نامه ای از شاه ایران دریافت داشته ام که\nبطرز بسیار ملاطفت آمیزی نوشته شده و متضمن خشنودی و استقبال هیئت می باشد چون شاه قاجار\nمایل بحرکت فوری اینجانب است قصد دارم بدون از دست دادن فرصت در اجراء\nاین امر و جلب توجه بکوشم لذا در (١٤) ماه جاری بوشهر را ترك خواهم گفت\nولی از قرائن تصور میکنم لازم باشد که چندی تا اواسط ژوئیه در شیراز توقف کنم\nزیرا انتظار ندارم که قبل از موقع بتوانم تاریخ مراجعت شاه، باز را به پایتخت بدانم.»\nاکنون مسافرت شاه قاجار قطعی است و خوشوقتم ازینکه اطلاع بدهم بنا بر اخبار مکرری\nکه در یافت داشته ام قیامهای شدید در کشور افغانستان بر پاست که با در نظر گرفتن اقداماتی\nکه در این نواحی میشود عقیده اینجانب (سرجان مالکم) غیر ممکن است\nاعلیحضرت زمانشاه درانی بتواند حتی در سال آینده فکر حمله بهند را بکند .»\nمطمئن باشید در طول مدت اقامتم در دربار ایران نهایت سعی خواهم کرد که هر گونه\nخبر مربوط بوضع کنونی ایران و با روابط سیاسی و اقتصادی این کشور با ممالك همسایه\nاگر چه بی اهمیت باشد کسب کرده باطلاع برسانم (۲).»\n\n(۱) دوازده نفر زعیم درانی وغیره که در قندهار بقتل رسیدند آنها در وقت محاکمه عوض شهزاده\nسلطان محمود طرفداری خود را به برادر کهتر وسکه اعلیحضرت زمانشاه وانمود کردند\nو ازینجا بطور یقین کشف کردیم که اشخاص مجرم بغاور حیلت از شهزاده شجاع الملك نام\nبرده اند و حقیقت چنان بوده که آنها اصلاً از شهزاده سلطان محمود طرفداری میکردند\nو دلیل دیگر این است که شهزاده سلطان محمود همیشه بآزادة سکه سردار پاینده خان مرحوم وزعمای\nقزلباش از لحاظ خوشبینی ایرانیان بدستیاری او میکوشیدند و قول سرجان مالکم که\nدر مکاتیب سری خود نگاشته است حقائق را باثبات رسانید.\n(۲) سرجان مالکم قرازیبکه از گفتار خودش معلوم میشود نه تنها سفیر ایران بوده\nبلکه موظف بوده تا اخبار بومی افغانستان را نیز مقدم به کمپنی هند شرقی بسپارد\nو لی از بیم اعلیحضرت زمانشاه درانی که شهنشاه موصوف توسط نامه و پیام شدید\nو اکید خویش شاه وصدر اعظم ایران را به راه دادن یکنفر کافر علامت بی دینی و کافر پرستی\nو مخالف دین اسلام وانمود کرده بود سفیر دولت بریتانیا از بیم جان قطعاً نمی توانست\nبه نزدیکی خاك مشهد و نیشاپور و جزء امپراطوری افغانستان قدم گذارد\nاما اخبار این مملکت را راست و دروغ طور شنیده‌گی جمع آور ده از باو اطمینان\nخاطر رئیس کمپنی هند شرقی میفرستاد."}
{"book": "adl0964", "page": 246, "text": "(١٦٦)\n\nكاپيتان مالكم در سطور اول مكتوب پنجم خويش بعنوان رئيس كپمنى هند شرقى مى نويسد :\n«خوشوقتم كه با شوق و اطمينان خاطر اطلاع دهم زيرا شورش شديدى»\n«در نواحى (١) مملكت زمانشاه در اثنى روى داده و محتمل است »\n«شاهنشاه افغان مدتى مصروف مجادله براى تصاحب قلمرو خويش سعى بگمارد»\n«و نه بفكر حمله بخاك هند و ايران شاه ايران بطرف خراسان حركت كرده»\n«و اخبار واصله حاكى است برخى از رؤساى مهم آن ايالت به قشون مقدمة الجيش»\n«تسليم كرده اند و اين دليل بارزى است كه در دستگاه سلطنت افغانستان»\n«از بزرگانى كه هميشه روابط بسيار صميمانه با آن حكومت داشته»\n«و همواره چشم حمايت از زمانشاه داشته اند وضع بى نظمى ظاهر كرده اند (٢).»\n«ظواهر امر نشان ميدهد كه وضع حاضر از هر حيث مخالف ميل اعليحضرت زمانشاه درانى»\n«است چه اگر حكمران ايران بتواند فقط بر آن قسمت از خراسان كه فعلا در اختيار رؤساى»\n«تحت الحمايه زمانشاه است دست يابد اساس قدرت زمانشاه درانى را متزلزل خواهد ساخت يعنى اگر»\n«بتواند اوضاع قسمت شمالى هند را تا يك يا دو سال ديگر مختل نمايد و اين موضوع»\n«مورد بحث است و اقتضاء باين حقيقت مرا وادار ميكند كه اگر تغييرى غير منتظره اى روى ندهد»\n«آن قسمت از ماموريتم كه مربوط باين موضوع است مسكوت بگذارم .»\n\nدر متن مكتوب ششم (تاريخى ١٢ ژوئن (١٨٠٠)) بعنوان رئيس كپمنى هند شرقى نگاشته است :\n«در ١٦ ماه جارى مفتخر بعرض نامه اى بجناب عالى شدم اكنون بايد اطلاع دهم كه شاه قاجار\nنامه اى بتاريخ (٣) ماه جارى از سبزاوار نوشته كه او آنرا براى مطالعه اينجا ب (مالكم) فرستاده\n«است . نامه شاه قاجار از موفقيت هاى در خاك خراسان مختصر حكايت ميكند و تمام رؤساى آن»\n«نواحى (طبس نيشاپور بجزء امير اعظم وى افغانستان) مجبورا تسليم شده و به قشون او ملحق شده اند»\n«در نامه بزيرا سليمان مشهد و مشركان چناوائى كه چندين مرتبه التماس كرده ولى بواسطۀ»\n«اقدامات سال گذشته ملتمس اورد شده شاه قاجار تصميم دارد كه فورى بطرف مشهد حركت كند (٣).»\n\n(١) نواحى مراد از خاك مشهد و نيشاپور و طبس است .\n(٢) مقصد از داستانى است كه به شاهرخ شاه افشار تعلق دارد چنانكه در فصل هاى گذشته\nاين مبحث تاريخ تكرار شده است .\n(٣) از اقوال سرجان مالكم بسيار معلوم كرديم كه در ضمن اطلاعات رئيس كمپنى\nرا بموفقيت هاى سفارت خويش و پيشرفت هاى خلل انگيز قاجارى ها بسيار فريب ميداد\nچنانچه گذارش پيش آمد آقا محمد شاه و فتحعلى شاه قاجار بخاك افغانستان مشهد\nو نيشاپور در فصل هاى واقعات عصر زمانشاه از پيش رقم شده آمد وهكذا مفاد انگليس\nو ايران كه هر دو جانب دار يكديگر اند حكام مشهد و نيشاپور واهمه جا مستقل مينويسد\nدر حال كه حكام آن ولايات در عام تحت الحمايت اين مملكت بودند و گاه گاه مورد حملات\nمزدانۀ قاجاريان قرار ميگرفتند ."}
{"book": "adl0964", "page": 247, "text": "١٦٧\n\nدر ضمن مینویسد [ سردار رحمت الله خان ] دوزیر اعظم زمانشاه دو مرتبه بوزیر حاجی ابراهیم\n« صدر اعظم ایران نامه ای نوشته و سفرالی هم از در بار زمانشاه درانی بطرف اردوگاه شاهی ایران »\n« فرستاده اند(۱) در ختم مکتوب علاوه کند اقدامات زمانشاه که طبعاً ناشی از ضعف اوست شاه ایران »\n« را بجای اینکه منصرف کند بیشتر ترغیب حمله به کشور او مینماید(۱) در مکتو ب هفتم بعنوان »\n«همان شخص می نویسد: اقامت شیر از را ازین امر بطولانی بسر کرده ام که خبر قطعی از موافقت »\n« های شاه ایران در خراسان برسد ولی تا کنون خبری نرسیده است اگر چه خبرهای موثقی دارم »\n« که زمانشاه درانی در (۱۰) ماه گذشته بهرات آمده و در نتیجه شاه ایران سر بازان خود را که برای »\n«محاصره قلاع کوچک تقسیم کرده بود جمع آوری نموده است و حدس نزديك بيقين است »\n« که حکمران ایران مجبور شود برای تهیه سورسات بپایتحتش طهران »\n« باز گردد ۰(۲)»\n« اشغال زمانشاه درانی در این حدود خود بخود بقدری مهم است که بنظر غیر محتمل می آید »\n«رشته اتفاقات او را طوری آزاد بگزارد که بتواند طرح و نقشه خود را چه در سال جاری »\n«وچه در سال آینده تجدید نماید ٠ »\nدر متن مکتو ب نهم بعنوان هانری دنداس بعد از چند سطری می نویسد :\n«بایدعلاوه کنم که اگر موافقت سلاطین ایران و افغانستان را که ضمن اخبار بدان اشارت رفت»\n«صورت گرفته باشد بسیار محتمل است که از روی عدم صمیمیت و یکر نگی طرفین بوده است»\n«خصوصاً از طرف زمانشاه درانی که خودداری علنی او از مساعدت و حمایت رؤسای خراسان»\n« تسلط شاه ایران را کاملا آسان میسازد و این عمل حکومت افغانستان یا چنان خطر رو بروشد»\n« که با آسانی نمیتوان باور کرد (برنس) پادشاه مملکت افغانستان بتواند اگر اتفاقات»\n«غیرمترقبه ای ایجاب ننماید اقدامات سیاسی که چنین نتیجه ای بار آور د با طیب »\n«خاطر بپذیرد».\n«پیش از آنکه شاه قاجار بطرف خراسان (مشهدو نیشا پور اجزاء خاك امیر اطوری»\n«افغا نستان) حرکت کند بحاجی ابراهیم وزیرش دستور داد که او از طرف خود ش»\n«نامه ای بوفادارخان وزیر اعظم زمانشاه نبشته ارسال دارد و متذکر شود که خیلی بهتر است»\n« از اشتغال نائره جنگ یا تر تیباتی که موافق با عدل و انصاف باشد جلو گیری شود »\n« و تذکر دهد شاه ایرن بنا بر اصول شرافت و اخلاق حمایت سلطان محمود را که برادر بزرگ»\n«زما نشاه است بعهده گرفته و در نظر نداشت که او را بامارت افغانستان برساند »\n\n( ۱) ازاثر وصول همین نامه بود که فتحعلی شاه قاجار از سرحد نیشاپوررو بهزیمت نهاد.\n(۲) درین قسمت رضاقلی هدایت زبان بحقیقت کشوده و او گوید فتحعلی شاه بمحض\nوصول پیام و قاصد زمانشاه درانی بطهران مراجعت کرد و سر جان مالکم برای اینکه\nرئیس کمپنی راخوش بسازد بر عکس می نویسد و قول او بکلی مزخرف است .\nوسر جان مالكم مقصد حقیقی را باین عبارت خوش آیند ملبس کرده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 248, "text": "(١٦٠)\n\nبلکه با واگذاری هرات و توابع آن بشهزاده سلطان محمود کاملاً راضی خواهد بود (۱) .»\nطی پاسخی که باین نامه مواصلت کرد سر دار رحمت الله خان وفادار بهادر»\n«وزیر اعظم زمانشاه درانی نوشته بود (الزام به انتزاع دار السلطنه هرات»\n«مورد نظر است بهانهٔ جنگی شاه ایران به تحريك و فساد انگلیس‌های بیدینی است»\n«که اگر در طول دو سال گذشته از حملات فرمانروای او به مستملکات»\n«آنان در هندستان ازینطرف جلوگیری بعمل نمی‌آمد تا امروز نیمی از ان کشور را»\nاز بین برده بود ) .\n\nدر این نامه سعی شده بود با دلیل و برهان بدی و قباحت اینکه برای رضاء خاطر»\n\n«کفار مؤمنین یکدیگر را از بین ببرند تشریح شود .»\n«حاجی ابراهیم وزیر شاه قاجار در جواب وزیر شهنشاه درانی نوشت بفرض که»\n«دوستی با انگلیس یکی از چند علت اقدامات پادشاه ایران باشد ولی مردمان»\n«بافراست و صاحب نظر میدانند که در کارهای سیاسی بمذهب کمتر متوجه میشود.»\n«العياذاً بالله] ونکرار کرده بود که فرمانروای او راضی نخواهد شد مگروقتی که هرات»\n«منتزع شود(۲)وقتی شاه قاجار قلعه غوریان را تصرف وسبزوار را محاصره كرد يك نفر افغان»\n«محترم از طرف وفادارخان وزیر اعظم اعلیحضرت زمانشاه درانی نامه‌ای با چند شال ظریف»\n«بعنوان خلعت برای حاجی ابراهیم وزیر اعظم قاجار آورد . در این نامه وفادارخان وزیر اعظم»\n«زمانشاه نوشته بود بشرطی که حکمران ایران از حمایت شهزاده سلطان محمود بگذرد»\n«واطمینان بدهد به متصرفات افغانستان حمله ننماید تا زمانشاه درانی بتواند بدرستی»\n«نقشه مطرح خودش را در کشور هندستان تعقیب کند زمانشاه هم از حمایت رؤسای»\n«خراسان خودداری خواهد کردوتمام آن ایالت را تاچند میلی هرات رها خواهد کرد تا بتصرف»\n«شاهان ایران درآید و باید دانست که قبلاً نیز یکبارزمانشاه درانی از پشتیبانی و کمک »\n«سران خراسان خودداری کرد تفاق (شهزادگان درانی) سبب شد که نتوانست مقاومت کنند»\n«گفته میشود باصلاح وتوصیهٔ حاجی ابراهیم شاه ایران این پیشنهاد را باسكوت ورضا تلقی كرد»\n\n(۱) ازین نگارش تمام مطالب بدست آمد که عین مطلب اعلیحضرت زمانشاه\nو وزیر اعظم سردار وفادار خان از باعث تقویت شهزاده سلطان محمود در نظر بود\nومكتوب شاه قاجار ووزیرش نام حکومت هرات را برای شهزاده سلطان محمودوانمود كرده است\nواز قول معلوم شد که در پیام وزیر زمانشاه درانی هم تذکار یافته بود که اگر شاه قاجار\nاز عزم خودش بر نگردد شهنشاه درانی به نبرد آغاز خواهد كرد چنانكه شاه قاجار خودش\nمراجعت كرد و جواب پیام را به وزیر اعظم خويش حاجی ابراهيم هدایت داد .\n(۲) از صورت اقوال بوقوعی ثابت شد که زمانشاه و وزیر اعظم او سرداررحمت الله خان دشمنان نمره\nاول استعمار بوده‌اندوازمتن گفتار مفهوم شد که شاهنشاه درانی دوستی کفر را بملت اسلام همدران\nروز ازقبائح بزرگ وانمود کرده است و جواب مقابل طوری واضح کرده است که گویا دین اسلام\nبه نزد رشوت‌ها ومفاد مادی فراموش شده است."}
{"book": "adl0964", "page": 249, "text": "(١٦٩)\n«تا ازین وسیله استفاده نموده و بسرعت برایات خراسان و قلاع متعدد آن که بافشار تصرف»\n«سریع آنها مشکل بود دست یابد چند روز بعد از تاریخ ورود نماینده سلطان افغانسان شاه قاجار»\n«به شهزاده سلطان محمود درانی پیغام فرستاد که وضع هوا شما را مجبور میسازد »\n«که به طهران باز گردید و تا سال آینده نمیتوانید علیه زما نشاه اقدامی بنماید »\n«بنا بر آن بهتر است که شما به طبس یا ترشیز رفته زمستان را در آنجا بگذرا نید»\n«و برؤسای عرب آن نواح هم دستور داده خواهد شد که در حمله بدار السلطنه هرات با شما مساعدت»\n«نمایند. شهز اده سلطان محمود درانی هم مخفیانه و یا اکراه حرکت کردو اکنون »\n«در طبس اقامت دارد»\n«دیگر اینکه شاه قاجار از سبزوار و اعلیحضرت زمانشاه از دارالسلطنه هرات در ظرف یکروز\n«حرکت کرده و وقوع این نفاق بدون توافق قبلی مشکل بود.»\n«شاه قاجار عسکر نیرومند پیاده در (مزینان) گذاشته و همچنین عدد زیادی سوار نظام که»\n«دستور دارند در نواحی سبزوار و نیشاپور دائماً بعملیات تهاجمی ادامه دهند که ساکنین این»\n«دو قلعه را تحت فشار گرفته و تسلیم آنها را در سال آینده آسان بسازند.»\n«زمانشاه درانی پس از برقراری فرزندش بحکومت هرات بطرف قندهار برفت ( مانخان»\n«قو قل زائى حاکم را که از رؤسای متنفذ افغان است همراه برد و میتوان گفت این شخص»\n«تنها رئیس مقتدری است که باقی مانده و بقیه بدستور وزیر اعظم وفادار بها در بقتل رسیده اند»\n«دیروز خبر رسید که چون زما نخان فوفلزائى حدس زده بود وزیر اعظم وفا دار خان »\n«قصد جان او را دارد لذا در قلعه ای که تعداد زیادی از تابعانش در آنجا اجتماع داشتند»\n«گریخته و از آنجا به شهزاده سلطان محمود نوشته بآنها بپیوند و شهزاده سلطان محمود»\n«نیز باتفاق حاکم طبس بطرف آن نا حیه حرکت کرده است این خبر تا هنوز تائید نشده است . »\nامضاء: «جان ملكم فرستاده »\nدر متن مکتوب دوا زدهم بعنوان رئیس کمینی هند شر قی مورخ ۱۹ـ ا و ت\n۱۸۰۰ میعنویسد: «در تعهدنامه سیاسی شرط شده است که هیچ یک از متعاهدین نباید»\n«به هیچ وجه با دشمن کشور متعاهد دیگر کمک نماید و شاه ایران هنگام اقدامات»\n« زمانشاه درانی برای حمله و تصرف هندوستان بمر ز غربی قلمر و او »\n«حمله نماید و هر وقت که بنابر مقتضیات بخواهد با آن اعلیحضر ت »\n(یعنی زمانشاه درانی) صلح نماید یکی از شرائط صلح ملزم و متعهد کردن افغانها»\n«به خودداری از حمله به هندوستان باشد و عدم توجه باین شرائط بمنزله لغو قرار داد»\n« خواهد بود و در اینصورت قشون ایران امر خواهد شد که بسر زمین آن قوم»\n« (افغا نستان ) حمله نماید. در خصوص فرانسو یان شاه ایران تعهد کرد که آنها را»\n« دشمن شناخته و با تمام قواء علیه آنها اقدام نماید و اجازه ندهد در هيچيك از اجز اء»\n«و سواحل خلیج فارس و یا بجاهای دیگر در داخل حدود قلمرو او مستقر شوند. بعلاوه تعهد کرده است»"}
{"book": "adl0964", "page": 250, "text": "(۱۷۰)\nکه هیچگاه بآن ملت اجازه ندهد که در حیطه تصرف و حدود حاکمیت او قلعه ای بنا نمایند واز\nطرف دیگر کمپنی نیز تعهد مینماید در موقعی که زمانشاه درانی قصد حمله به ایران داشته\nباشد توپ و سائر لوازم نظامی را که مورد لزوم شاه ایران باشد تهیه کرده تحویل نماید .\nقبلا در مکتوب مورخ (۱۰) اوت اطلاع دادم که هر گونه اقدامی علیه هند از طرف زمانشاه\nدرانی در سال ۱۸۰۱ غیر محتمل است اینکه باید اطمینانم را درین خصوص تکرار و اضافه کنم\nکه چنانکه از اوضاع جاری برمی آید از مملکت زمانشاه «افغانستان» هیچگونه خطری در امسال\nوحتی در حال آینده ۱۸۰۲ ع پیش بینی نمیشود. شهزاده سلطان محمود از خراسان حرکت\nکرده و یقین است که قندهار و چند قلعه اطراف آن شهر را متصرف شده است و چندین نفر\nاز رؤسای اقوام که ناراض بودند با تابعان ایشان گرد او جمع شده و مشغول تقویت و گرد\nآوری نیرو برای بهار سال آینده می باشد زیرا پیش ازین تاریخ به هیچوجه وضعیت هوا\nموافق با پیشرفت و حمله زمانشاه نخواهد بود چه تمام وسائل ارتباط بین کابل و قندهار در سراسر\nزمستان کاملا مقطوع است وحتی علاوه بر این شورش مهم در بخارا و برمچنانکه شاه\nقاجار اطمینان داده است قشون ایران حتما در اوایل یخزانان حرکت خواهند نمود\nآنوقت واضح میشود که غیر ممکن است زمانشاه درانی باوجود این وقایع مساعد و\nمطلوب بتواند پیش از ماه ستامبر یا اکتوبر از لشکر کشی درین سمت فراغت یافته بدار\nالسلطنه کابل باز گردد. این موقع هم برای آماده شدن جهت حمله به هندوستان در سال\n۱۸۰۱ وقت زیاد در بر میگیرد. اگر قشون زمانشاه درانی با و خدمت نمایند ممکن است\nبرادرش شهزاده سلطان محمود راهزیمت دهد و موفقیتی که با شهزاده سلطان محمود تا حال علیه\nزمانشاه دست میدهد از عده کسان ناراض زمانشاه پشتیبانی میشود. اختلاف شهزادگان درانی\nبهترین فرصت را برای تصرف خراسان پیش آورده و شاه ایران با این موفقیت خواهد توانست\nتعهدی را که در مقابل کمپنی قبول کرده انجام دهد ولی معلوم نیست این موفقیت در بین شهزادگان\nدرانی افغان چه پیش بیاورد و عمل جهانگیری که همواره مورد توجه مخصوص\nزمانشاه درانی است جز تولید نفاق در مملکتش هیچ چیزی نمی تواند او را ازین\nعمل باز دارد و در حال ممکن است از همین باعث از فکر حمله به هندوستان بیفتد.\nدر مکتوبی که بنام ارل اف الجین نبشته است پس از مقدمه گوید کشورهائی که میتوانند\nعلیه هندوستان با روسیه همکاری نمایند عبارت از افغانستان و ایران واوزبك (بخارا سلطنت\nمراد بيك شاه آنطرف رود جیحون میباشد سلطان افغانستان زمانشاه درانی را من یکی از\nقوی ترین دشمنان قدرت انگلیس در کشور هندوستان میدانم دشمنی زمانشاه\nخود بخود و بدون هیچ کمک اجانب میتواند زیاد بشود و در اولین فرصت با\nداشتن وسیله و قدرت کامل به هندوستان حمله خواهد کرد مالکم\nولی تا کنون از اجراء عملیات او بوسائل مختلف جلوگیری شده و تصور می کنم تا مدتی\nایران موفق باجراء تعهد اخیر خود با ملت انگلیس بشود این اطمینان برای مدت طولانی\nباقی خواهد بود."}
{"book": "adl0964", "page": 251, "text": "(۱۷۱)\n\n« غرور- کینه نخوت واغراض در حکومت زمانشاهی بیش از دیگر کشورهای»\n« آسیائی وجود دارد و از همین سبب است که عدم همکاری او باهر نیروی»\n« اروپائی که مصمم حمله به هندوستان باشد و با آنکه چنین موافقتی هم ازوی»\n«حاصل شود مانع بزرگی درمیان است » .\n\n« کاپیتان ملکم »\n«مالکم در ضمن روابط سیاسی افغانستان و ایران در عصر زمانشاه گوید: با آنکه در طی سال»\nگذشته شاه کنونی ایران و زمانشاه درانی در حال جنگ بایکدیگر بوده اند ولی تصادمی »\n«بین قوای طرفین رخ نداده است و فاصله قلمرو ایشان سرزمینی است که بنام »\n«خراسان یاد میشود و از شمال بجنوب بین مشهد ویزد و در شرق وغرب بین »\nهرات ومدینان واقع است (۱)»\n«جای دیگر در ضمن احوالات تجارتی ایران زمامداران انگلیس را با این عبارات مخاطب کرده»\nاست با اطلاعات عمیقی که از قدرت بریطانیا دارم بایستی از حملات دشمنان بسیار خطرناک»\n« مطمئن باشید میتوان با اطمینان خاطر از تهدید دشمن مقتدری مثل زمانشاه»\n« درانی ممکن است فراهم کند و درامروز و آینده از طرف وی آسوده باید بود.»\n«و تاوقتی که کشور ایران متشکل بماند از حملات خصومت آمیز زمانشاه درانی»\n«نسبت به هندوستان جلوگیری بعمل آمده است و پشتیبانی و كمك اعلیحضرت زمانشاه»\n«درانی اززمامداران ورؤسای خراسان مشهد و نیشاپور_تون طبس_ترشیز باحتمال قوی»\n«سبب خواهد شد که از ین حملات نتیجه کافی نتواند بدست آرد و در نتیجه زمانشاه درانی»\n« مجبور بماندن در داخل قلمرو خودش خواهد بود و موقعیت نیز آنقدر بقدرت و اهمیت او خواهد»\n«افزود که زمانشاه درانی ناچار بقدری بروضع کشورش اطمینان و خودش بيمناك خواهد بود»\nکه بفکر حمله بکشور خارجی دیگری خواهد افتاد و از برای مفاد انگلیس بهتر است ایالات»\n«مشهد_نیشاپور_طبس وغیره مستقل باشد و اگر چنین لازم است که تحت اثر یکی »\n«از سلاطین دو کشور قرار گیرد بهتر است تحت اثر ایران باشد زیرا قدرت و»\n«قوت شاه ایران از زمانشاه درانی بسیار کمتر است » .\n\n(۱) مطابق نگارش صفحات ٣-٤-٥-٦-٧-٨-٩-١٠-١١-١٣-١٤ - ١٥-١٨-١٩-٢٥\n۳۹-۳۸ نامه های سیاسی سفیر بریتانیا در ایران توجه احمد تو کلی ."}
{"book": "adl0964", "page": 252, "text": "(۱۷۲)\n\nفصل پنجاه و پنجم\nوصول عريضهٔ شهزاده شجاع الملک درانی\nبه‌سلطان پشاور\nدر قندهار بحضور شهنشاه زمان\nدر خلال احوال سال ۱۲۱۴ ه‍.ق بعد از فرستادن سردار طره بازخان فوفلزائی نمایندهٔ شخصی\nاعليحضرت زمانشاه به‌پشاور و عريضهٔ اطلاعیهٔ شهزاده شجاع‌الملک درانی سلطان پشاور\nباشرف از بلاد آندهر و پشاور با عليحضرت شهنشاه زمان مواصلت کرد روح مطلب اینکه\nمردم سکهان مانند واقعات گذشته بوضع بغی و تمرد در سر زمین لاهور و پنجاب فتنه و آشوب\nبر پا کرده‌اند اعليحضرت شهنشاه غازی در شهر قندهار وقتی از صورت ماجرا آگاه شد\nآنقدر درنگ کرد تا جواب نامه‌ها و از پشاور رسید گردد چون سردار طره بازخان نمايندهٔ\nشخصی او(در دفعه اول) باموفقيت معاودت کرد اعليحضرت شهنشاه زمان با سردار رحمت الله خان\nوزیر اعظم که در قندهار بود عزم معاودت بدارالسلطنهٔ کابل فرمود . مهر علی خان امير\nآخورقوم اسحق زائی را که بلفظ(شاه پسند) بجای پدرش لقب داده بود او را بحيث نايب‌الحکومهٔ\nقندهار برقرار ساخت و خود با قطعات اردوی شاهنشاهی عزم دارالسلطنهٔ کابل نمود.\nفصل پنجاه وششم\nنهضت موکب همایون شهنشاه زمان\nاز قندهار به‌کابل و از کابل به پشاور\nقرار عهد مذکوره در سال ۱۲۱۳ ه‍.ق پس از نشر خبر قتل سرداران درانی و چند تن قزلباش\nبعض قبائل افغان وغیره بنام خونخواهی مقتولان و جمعیتی از سبب جاه طلبی و هنگامه جوئی\nبهیجان آمده راه اختلال و نفاق در پیش گرفتند و سراً و علانياً با شهنشاه زمان مخالف شدند\nدر نواحی کابل نیز مانند ولایات بعیده مخالفت‌های حزبی و نژادی روی کار آمد چنانچه حرکت\nزمانشاه از قندهار بقصد پشاور و عبور از راه کابل نه تنها انتظام دارالسلطنه بلکه فرونشاندن\nآتش بغی و نفاق اهالی در نظر بود .\nو آمدن بکابل محض از باعث مخالفت مردم قزلباش بود که به لحاظ قتل چند نفر آنها بقه\nبشور و فغان آمده بودند و مردم غلزائی و تاجک گرد و نواح کابل بفکر هنگامه جوئی و فساد\nاجتماع میکردند و چون شهنشاه زمان با وزراء خود عازم بلاد هند و متوجه سرکوبی سکهان\nپنجاب بود در فرصت حرکت از قندهار بکابل شهزاده سلطان منصور فرزند خود را که در حکومت\nولایت هرات از مدتی قیام داشت با منذور خسروانه او را از هرات قندها خواسته با لشکر زیاد"}
{"book": "adl0964", "page": 253, "text": "(۱۷۳)\nبه دارالسلطنه کابل فرستاد تا در انجام امور مرجوعه مقتدیتر از صلاحیت حکمرانی آزادی\nشهزاده موصوف قبل از ورود موکب شاهنشاهی در کابل بیه سپهفرمان اعلیحضرت پادشاه ذیجاه\nبنایابت عبدالله نقاب خان قلمرا قاضی والی کابل بحیث نامدار کل ولایت کابل در رأس امور\nمهم قرار گرفت.\nبآنکه موجودیت شهزاده و عساکر رکابی او در اطفای نایره شورش کابل بقدر کافی بود اما\nخبر عودت زمانشاه غازی از قندهار بدارالسلطنه کابل از داشتن قوۀ نظامی او که از طاقت گردن\nکشان دیار دارالسلطنه بسیار زائد بود آتش نفاق و شقاق اهالی شهر و افواح بدون عملیات\nنظامی منطقی گشت . اعلیحضرت شهنشاه زمان مدتی را در کابل بسر برد تا تمام قشون\nشاهنشاهی و اسپان سواری و بارگیر افراد سپاه بآلات حرب مجهز باشند. پس از صرف\nمساعی در امور عسکری اوقات زیبای را مصروف بررسی درباره نواقص و دلجوئی احوال\nرعایا و فیض رسانی بفقرا میداشت (چنانچه بسیار فرامین و مکاتیب و تعلیقه های معتبر در\nنواحی کابل در سال ۱۲۱۴ هـ ق ملاحظه میشود و سفر این سال بشهادت تاریخ وطن و با استناد اوراق\nخطی مطابقت کلی بهم میرسانند چه از نام انتظام لشکری و کشوری ولایت کابل سپری شد\nبعد از گذشتن ایام گرما که آفتاب به برج میزان رسید قصد عزیمت بطرف پشاور نمود. حین\nورود به دارالمرز پشاور پانزده هزار فوج را بفرماندهی ملا احمد خان نورزایی ملقب به (میر وغظ)\nبصوب کشمیر فرستاد زیرا که در ولایت مذکور از باعث سوء تفاهمی که در بین سردار عبدالله\nخان الکوزائی مخلص الدوله بهم رسیده بود اوضاع شرارت احساس میشد سردار عبدالله خان\nنائب الحکومه کشمیر وقتی که از عظمت و جلال شاهنشاهی با افکار پر نور و تجلی الخصوص\nاندازه غضب شاهنشاه که از سبب قتل سردار پاینده محمد خروهه دامنگیرش و هراسنای ساخته\nبود و علاوه تر فرستادن پانزده هزار قشون شاهی را که بطرف کشمیر اطلاع یافت بدون آنکه\nقواه اعزامی شاهنشاهی بفرماندهی ملا احمد (میر وغظ) بنواحی کشمیر مواصلت کند دارالخلافه\nکشمیر را بیک نفر معتمد خود سپرده بغرض عرض سلام و تقدیم احترام بحضور اعلیحضرت\nشهنشاه در پشاور برسید. اعلیحضرت شهنشاه زمان که دانست ورود سردار عبدالله خان\nنائب الحکومه کشمیر از هنگامه اعزام قشون شاهنشاهی بصوب کشمیر باعث شده است\nنه از راه اخلاص پیمان تفکر عندالورود او را مقید داشته بجرم دشنام و حبس\nمحکوم نمود.\nشهنشاه زمان پانزده هزار فوجی را که تحت فرماندهی ملا احمد خان نورزائی ملقب\nبه (میر وغظ) بطرف کشمیر اعزام فرموده بود از بی کفایتی و عدم معلومات او در فن عسکری\n(مالزا با عسکریت چکار) در طول راه بین کشمیر و پشاور با بسی تکالیف و مصیبت های\nگوناگون از باعث قحط و غلا و سردی هوا بحالت مرگ گرفتار شدند و بسیار تن از افراد\nعسکر تباه شدند و اگر چه شخص نائب الحکومه خود او قبلا حاضر بارگاه سلطنت شد اما\nاعزام لشکر بدانصوب بی نتیجه ماند . [ص۱٦٤] دپښتنو تاریخ ."}
{"book": "adl0964", "page": 254, "text": "«١٧٤»\n\nفصل پنجاه و ششم\nفرار فتح خان بارکزائی و همراهان او از قندهار بفراه\nو توصل جستن\nآنان با شهزاده سلطان محمود درانی\nدر ایران و عزیمت ایشان بجانب افغانستان\n\nبعد از آنکه سردار پاینده خان باهمراهانش اعدام شدند فرزنداکبرش چون اطلاع\nیافت هنگام عصر همان روز راه فرار پیش گرفت و با تفاق اسد خان و پردل خان و شیردل خان\nبرادران کهتر خود و محراب خان بارکزائی عشیره شیر زائی و شهسوار خان پسر اور گنجو خان\nشیر زائی والهداد خان بارکزائی والوخان و تیمورخان پسر حاجی میرخان الیکوزائی\nو منصورخان کرجی زائی و عبدالرسول خان و امام بخش خان و عبدالعزیز خان و محمد کریم خان\nولد نورمحمد خان علی زائی عشیره حسن زائی وغیره سران و هواخواهان که جمعیت ایشان\nبه (۸۵) نفر میرسید از شهر قندهار بیرون شده رو بفرار نهادند و شب را در جیلانی بخانه محراب خان\nمذکور بسر بردند و صبحگاه از راه قانون که مسکن طایفه شیر زائی عشیره بارکزائی\nنورالدین زائی است راه پیموده خودها را بنزار دارونیکه واقع محال معروف رسانیده رو بجانب\nایران نهادند (۱) مفصل خبر این عزیمت و مرافقت ایشان با شهزاده سلطان محمود آچنان است:\n\n(۱) صفحه (۱۹) جلد دوم تحفة الحبيب نسخه قلمی تألیف ملافیض محمد هزاره\nنوت : وقتی نگارنده جلد اول ودوم کتاب مذکور را بخط میرزا غلام قادر کاکر و خود\nمؤلف دریافته ورق میزدم از میان صفحات پرزه کاغذی بدست آورده ام و آن چنان بود و قتی\nملا فیض محمد خان مؤلف تحفة الحبيب وسراج التواریخ از کابل بجلال آباد حضور اعلیحضرت\nسراج الملة والدين میرفته و برای صرف اعاشه اسپ سواری و بارگیر او پیش محمد خان قامچی باشی\nرقعه ای نوشته است و برای اینکه خاطرات تاریخی محو نگردد و اندازه دقت نگارنده نیز ثابت\nباشد کلیشه ذیل را که از روی اصل گراف شده است در پای صفحه می گنجانم .\n\n[image of handwritten text]"}
{"book": "adl0964", "page": 255, "text": "١٧٥\n\nشهزادۀ درانی وقتی در پشاور بدربار شاه مراد مواصلت کرد اثراتی بتهدید اعلیحضرت زمانشاه\nاز بخارا به اورگنج واز انجا بطهران برفت ، فتحلی شاه قاجار از شهزادۀ افغانستان رسم استقبال\nبجا آورده احتراماسرای میرزا محمد شفیع خان صدراعظم آنسو ات را که از منازل وسیع واز\nقصور مجلل آن کشور که گاه گاهی برای تمکن مهمانان دولت عثمانی تخلیه میشد اینوقت\nباعز از شهزادۀ درانی معین گردید و تا آنوقتی که اعلیحضرت زمانشاه بدارالمرز پشاور نزول\nاجلال داشت شهزاده سلطان محمود در منزل میرزا محمد شفیع خان صدراعظم در طهران بسر برد،\nدرخلال اوقات سالهای ١٢١٣-١٢١٤ هـ ق شهزاده درانی با فتحلی شاه قاجار در اسفار داخلی\nآن کشور بهر طرف از روی اعزاز همسفر میبود، خصوصاً در یورش فتحلی شاه بصوب نیشاپور\nاز همراهان بزرگت مدکور مقدم شهزاده سلطان محمود همراه بود چنانچه از وصول شاه قاجار\nو همراهی شهزاده درانی با متعارف جعفرخان بیات والی نیشاپور که از مدتی بامر اعلیحضرت\nزمانشاه بوساطت شهزاده قیصر والی هرات بحکومت آنجا سرافراز ويك تن از دولت خواهان\nزمانشاه بشمار میرفت صورت ماجرای به والی هرات بعرض رسانید و از اثر پیام و مخابرۀ او\nدربار سردار طره بازخان فوفلزائی بدانجا اعزام شد.\nچون خبر قتل سران درانی وغیره در اواخر سال ١٢١٣ هـ ق از قندهار انتشار یافت اولیاء\nامور کشورا بر آن که از مدتی در کمین اقدام علیه حکام افغانی پیشاپور و مشهد بودند بنام\nهمکاری شهزاده سلطان محمود مصمم شدند تا در تصرفات امیدشاه بابای درانی در نواحی\nنیشاپور پا گذارند و بشهرت شاهزاده درانی درین هنگامی که تحریکات نمايندگان ناپلیون\nوبريطانيا دران سرزمین اوضاع را متشنج ساخته بود بچندین حملات خود این وضع را ثابت کردند\nولی در هر بار بصورت ناکام مراجعت مینمودند. درین موقع که مردم درانی وغیره از سبب قتل چند تن\nدر قندهار از حکومت اعلیحضرت زمانشاه اظهار انزجار مینمودند در امور سیاسی شهنشاه\nزمان شکست رخ داد زیرا از يكطرف دولت ایران میکوشید تا در لباس همدستی با شهزاده\nسلطان محمود بتحريك نمايندگان غرب در صحنۀ عمل وارد شود و از دیگر طرف قبائل غلجائی\nدر قندهار و کابل از لحاظ اعدام سران خود به هیجان آمده بودند و در این اثناء که فتح خان\nبن سردار پاینده خان باوکرانی از سبب واقعۀ پدر خود ترک وطن کرده از خط سیر معین با (٨٥) نفر\nاکابر و روشناسان قوم بارکزائی وعلی زائی وغیره نزد شهزاده سلطان محمود در ایران پرسیدند\nدرین فرصت کشش و کوشش طرفین رونق گرفت و فتح خان و همراهان او که همگان از مقربین\nو ستمدیدگان بودند اوشان نیز شهزاده سلطان محمود را در بدست آوردن ایالت قندهار دلالت کردن\nگرفتند و ازین بندوبست از سهم اب درارکان سلطنت زمانشاه نوع تزلزل پیش کردند . زمانشاه\nغازی که در خلال ده سال سلطنت خود اطفای نائرۀ شورش سکھان پنجاب ولاهور واهالی کشمير\nو پشاور وسند و غيره نقاط و بلاد معمور و حاصل خیز را نسبت سرزنش متجاوزان غربی مملکت خویش\nمقدم میدانست باز هم باين تحریکات اعتنا نکرده از قندهار بکابل و از کابل به پشاور و از انجا\nپیوسته عازم هند و پنجاب شده گردن کشان آن ولارا سیاست میکرد.\nشهزاده سلطان محمود و فتح خان و شهزاده فیروز الدین و (٥٨) نفر دیگر که دست اجانب نیز با ایشان\nبود پس از خبر عزیمت شهنشاه زمان بصوب پنجاب موقع را غنیمت دانسته با استعجال"}
{"book": "adl0964", "page": 256, "text": "﴿١٧٦﴾\nاز راه سیستان عازم دیار قندهار شدند. در ورود به نزدیکی وطن اصلی سیدال\nخان الکوزائی برادر سردار عبدالله خان مخاص الدوله نائب الحکومه کشمیر اوزیر از حبس\nوزیری که بر برادرش در پشاور بصدر آمده بود از راه مخالفت درقندهار بجانبداری\nشهزاده سلطان محمود با قوم الکوزائی کمر مراقبت بر بست در بین راه فتح خان بارکزائی\nباشهزاده سلطان محمود گفت سوای قوم بارکزائی از اقوام مختلف علیه زمانشاه استعانت\nمخواه (۱) زیرا قبایل یگانه مشرب اساسی ندارند واز هر که ظاهراً نفع حاصل کنند برکاب\nاو می پیوندند وباید سوای مردم قندهار وخاصه بارکزائی وعلی زائی والکوزائی استمداد\nجستن صلاح کار نداند پس از مباحث زیاد اخیراً بهمین نظریه قناعت کردند که باید\nغیر از مردم قندهار از دیگران استمداد نخواهیم (۲) چون فتح خان بارکزائی نظریات بعضی\nاز عشائر را دریافت کرده بود شهزاده سلطان محمود را بآن پیشنهاد راضی ساخت و هر دو تن\nبا (۸۰) نفر رفقای معتمد خود وارد فراه گردیدند.\nشهزاده سلطان محمود با چند نفری که همراه داشت براه سیستان طرف قندهار روان شد\nوقتی که در جلال آباد سیستان و ارد شد بهرام خان سردار سیستان ازان استقبال شایانی\nنموده ضمیمه خود را بفرط اخلاص واحترام به حلیه نکاح شهزاده کامران بن شهزاده سلطان\nمحمود در آورد وبدادن هر گونه كمك و بالخاصه لشکر قومی نیز به آن وعده داد مگر\nفتح خان بارکزائی بن سردار پاینده خان که از پیش قدمی و چاول مردم سیستان بطرف\nقندهار احتراز داشت در این امر مخالفت میکرد و از امداد بهرام خان مذکور با آنکه از وی\nمتشکر بودند اباورزیدند وبطرف قوم درانی نزديك شدند.\nدر در ورود بفراه از جانب اهالی نیز استقبال شدند و در قلعه را بروی ایشان کشودند.\nحین توقف در مرکز فراه بنام قبایل افغان قندهار اعلانات اختلال انگیز نشر کردند و در متن اعلانات\nخود دورۀ زمانشاه را روز گار ظلم واستبداد وانمود کردند و از وضعیّت سردار رحمت الله\nخان وزیر اعظم به مسکان خاطر نشان ساختند و متن اعلان را بعبارات خیلی مؤثر و تا بناك\nارقام داشتند ، مقتضای خاطر اهالی آنجا شایع مینمودند و با لمقابل از اهالی استمداد همی جستند\nقبیله بارکزائی که پس از اعدام پاینده خان فتح خان پسر او را بسرداری خویش\nبرگزیدند فوراً بنام شهزاده سلطان محمود موافقت ومصالحت دادند وسائر اقوام\nدرانی هم به شمولیت شاهزاده سلطان محمود اظهار رضائیت کردند. سردار مهر علی خان\nبقول ایلفنستون با چهار هزار و بقول صاحب تاریخ سلطانی وسراج التواریخ با پنج هزار سوار\nاز راه مدافعه برون آمده موضع باغ مرزا فرودگاه ساخت و در نتیجه از شهزاده سلطان\nمحمود و فتح خان شکست یافت وبطرف اشرف البلاد قندهار فرار کرد و بشهزاده سلطان\nمحمود پناه آورد. شهزاده سلطان محمود آنرا تعاقب کرد و در شهر قندهار او را محصور\n(۱) (۲) در وقت ورود به قندهار این نظریات بطور قطع تطبیق نشد زیرا بعض عناصرى\nکه مائل بارتجاع بودند همکار شدند.\nسلطنت اول محمود شاه و وزارت فتح خان از همین باعث همدستی ودستیاری عده ای\nاز طبقات برهم خورد."}
{"book": "adl0964", "page": 257, "text": "۱۷۷\n\nنبود . دوام محاصرهٔ شهر [۲۲] روز [۱] انجامید و بالاخره شهر رانتوانست فتح نماید\nو در روز بیست و چهارم لشکر شاهزاده سلطان محمود بفرماندهی فتح خان بارکزائی یک حمله\nشدید آورد و مردم قندهار نیز که بروی شهزاده سلطان محمود راه آب تصویر میکردند بدورا و\nاجتماع کرده و مجتمعاً از دو شهر متصل گذشته قندهار را بمحاصره انداختند خود فتح خان\nکه پیشرو قشون شهزاده سلطان محمود بود برفراز حصار بالا شد و از عقب او لشکر یان\nدر رسیده شهر را فتح کردند . ولی مهر علی خان امیر آخور باچند سوار از داخل حصار\nفرار نمود . پس از چهل و دو روز ایام محاصره یورش برده بجان نثاری و یاری قوم قزلباش\nاندرون شهر که طرفداران ایرانی و از لحاظ قتل چند نفر بزرگان خود بنا زمانشاه عناد\nقطعی داشتند فتح کلی حاصل گردید . مهر علی خان اسحق زائی امیر آخور حاکم قندهار\nامام بخش خان و حسن خان را که باعث راه یابی و گشایش شهر قندهار بروی قشون\nشهزاده سلطان محمود و فتح خان بودند هر دو تن را بحکم خود بقتل رسانیده از شهر\nبرون شد و نزد اعلیحضرت زمانشاه درانی در پشاور شتافت حین وصول سر گذشت خود را\nو ماجرا ۲۲ روزه محاصره شهر و خیانت امام بخش و حسن خان را بعرض رسانده اعلیحضرت شهنشاه زمان\nکه هوای سفر پنجاب و خیال سرزنش سکهان در سر داشت از شنیدن این ماجرا فسخ عزم کرده\nاز دارالمرز پشاور بعزم مدافعه شهزاده سلطان محمود متوجه دیار قندهار شد .\n\nفصل پنجاه و هفتم\n\nحرکت موکب همایون شهنشاه زمان\nاز پشاور بصوب کابل\n\nو\nواقعهٔ بزرگ انقراض سلطنت\n\nو عمی البصر شدن شهریار زمان\n\nاعلیحضرت زمانشاه قبل از حرکت بعزم سفر قندهار يك حصه زیاد فوج خود را تحت\nقیادت شهزاده شجاع الملك در پشاور گذاشت و خود در رأس قشون کمتر از عساکر مقیم\nپشاور رهسپار دارالسلطنهٔ کابل گردید . در حال ورود بکابل اینوقت دانست که سایر تر\nافراد عساکر و قبائل مخالف رأی سلطنت او در اخفا اقدام می ورزند و علاه بر آنکه سلطنت\nخود را در معرض زوال مشاهده میکرد حیات آیندهٔ خود را نیز در حالت خطر احساس مینمود .\nدر فرصت توقف موقت بدارالسلطنهٔ کابل که عزم مقابله با نیری شهزاده سلطان محمود بسوی\n\n[۱] تاریخ سلطانی وسراج التواریخ دوام این محاصره را به ٤٢ روز تخمین می کنند\nصحت و غیر صحت معلوم نیست ."}
{"book": "adl0964", "page": 258, "text": "(۱۷۸)\nقندهار داشت متوجه اوضاع صاحب منصبان وافراد سپاه خودشد چون افراد سپاه و پیش\nخدمتان خاصه وتفنگداران پیش قراول شاهنشاهی را در عالم وحشت و تردد ملاحظه میکرد\nاز اردو گاه از میان چهار طاق (۱) که طبق عادت همواره در عسکر گاه بسر می برد برخاسته\nبفوض خاطر جمعی افراد دودمان سلطنتی در قصر بالا حصار آمده آنجا از وضع سراسیمگی\nشاهنشاه که از وجنات او حالت تغییر احساس میشد اهالی حرم محترم سراسیمناک گردیدند.\nپس از نیم روز توقف در قصر سلطنتی بالا حصار کابل اعلیحضرت زمانشاه از برای خاطر\nداشت افراد سپاه وایشان یا اردوگاه رفته و از وصول اخبار قندهار\nانتظار می برد و چون وصول نامه های استخباریه و اطلاعات یومیه دوام داشت اعلیحضرت زمانشاه\nاز سوء نیت زعماء قبائل و بند و بست اهالی قندهار بطور قطع آگاه گردید و چون یکعده\nسران درانی و غیره بقتل رسیده بودند اعلیحضرت زمانشاه اسباب کدورت ایشان را دریافته\nقصد کرد کدورت ان گیر و دار را از مردم غلزایی طلب معاونت نماید و اینکه سیاست\nاو ایجاب نکرد فکر خود را در طلب معاونت از مردم غلزائی فسخ نموده و فادار خان\nوزیر اعظم از اثر واقعات سال ۱۲۱۳ و ١٤ که خود او در انصرام بعض معاملات مصدر\nامر شده بود در برابر کردار خود بیمناك و نسبت به شخص شهنشاه بیشتر متفکر\nومتوجه احوال بود .\nو چون از چهره ووضع مردم دیار کابل و صاحبمنصبان بزرگ و كوچك شيوه اختلافات\nدرك ميكردند دسته محافظان شهنشاه زمان و وزیر اعظم که تعداد ایشان بقرار اوقات\nعادی نسبتاً کمتر بود در ین موقع بد و چند افزودند. پس از طی مجالس مشا و رتی\nرسمی و خصوصی در خلوت خانه همایون بالاحصار اعلیحضرت زمانشاه حی هزار نفر را\nبرای مقابله با نیروی شهزاده سلطان محمود تعیین کردو این تعداد قشون را که از تیر و مند\nترین قطعات عساکر وزم آزموده او بود به دو دسته پانزده هزاری ترتیب دادن گرفت،\nقشون اول را باز ماندهی صاحب منصبان قومی بصوب غزنی اعزام فرمود و در حال وصول\nبه غزنی سردار اسد خان نور زائی را رسماً بفرماندهی پانزده هزار عساکر اعزامی\nبر گماشت واقامت او در رأس قشون همدر آنجا تثبیت گردید .\nشخص اعلیحضرت زمانشاه دو روز بعد از حرکت دسته اول قشون ( تحت قیادت\nسردار احمد خان ) بمسافت شش میل بعد تر از دسته های او راه غزنــی\nراه بر گرفت در ورود بمرکز غزنی اعلیحضرت زمانشاه سردار احمد خان را قومندان\nبزرگ محاذ تعیین کرده بسوی قندهار اعزام فرمود .\nشهزاده سلطان محمود که مصمم حمله بطرف کابل و مترصد سوقات عسکری زمانشاه بود\n(۱ ) چهار طاق خیمه بزرگ سلطنتی آنوقت را میگفتند که بشکل خانه می ایستادند\nو نهایت مقبول و از اقسام تکه های معتبر و نفیس ساخته میشد و در عصر ما آن نوع خیمه های\nبزرگ را که بشکل چهار طاق قدیم ساخته میشود کمپ مینامند و آنوقت در زبان مردم عصر\nچهار طاق معروف و مصطلح بود ."}
{"book": "adl0964", "page": 259, "text": "۱۷۹\n\nپیش از وصول عساکر زمانشاهی بصوب اشرف البلاد قندهار مبلغ هنگفتی از تجار\nومتمولین آنجا بنا بقرض بدست آورده سامان حرب فراهم کرده روی مقابله و مقاتله\nبسوی اردوگاه زمانشاهی آورد و در بن‌عۀ زوقلات غلزائی با قشون سردار احمد خان\nنورزائی مقابل شد.\nسردار احمد خان امیر آخور قوم یتان خیل نورزائی که فی الحال قو ماندان محاذ\nمقر تعیین شده است از کردار سردار رحمت الله خان وزیر اعظم بلحاظ اینکه قبلاً در کمین\nقتل او بود بی قرار تخیل سردار احمدخان که آن وزیر بد اندیش از مدتی انتظار داشت\nتا بکدام موقع وجهه ترتیب او را از بین بردارد سردار احمد خان نورزائی که بقرار اظهار\nخودش از نقشه‌های وفادار خان اطلاع داشت او نیز از برای انتقام وزیر تجویز لام بعمل آورده بود\nو در این وقت که قواۀ زمانشاهی تحت قوماندۀ او در میان مقر و قلات غلزائی فرستاده شده بود\nموقع را غنیمت شمرده از عهدۀ قیاد‌ت قشون پانزده هزاری زمانشاهی دست کشیده از محاذ\nرو بر تافته و به قشون شهزاده سلطان محمود پیوست، پس از کسب اطلاع اعلیحضرت شهنشاه زمان\nوضع لشکر را دیگرگون دیده چون رویۀ نفاق و اغتشاش بطور عام بصور آمده بود\nمقاومت خود را دوران عباست دانسته از حصۀ مقر روی معاودت بسوی دارالسلطنۀ کابل\nآورد و از دارالسلطنۀ کابل بنا بر عدم استعداد افسران و تفرقه و وحشت مردم وعلی الخصوص\nمراودات قزلباشان چند اول که چند ین نفر آنها دو سال قبل بنا بر سببی بقتل رسیده و بعضاً\nمحکوم بحبس شده بودند و چون نظر یاتی در میان داشته بیشتر از سائر طبقات طرح\nاختلال می ریختند و از ورود شهزاد سلطان محمود استقبال میکردند .\nاعلیحضرت زمانشاه از صورت نا چار بصوابدید امراء موقع شناس و انیس\nقصد مراجعت بصوب پشاور نمود و اهالی حرم محترم خو د را که باید از مرکز بی\nبر کناد باشند با شهزادگان و خدمۀ حرسر اقبل از حرکت خود از دار السلطنه کابل\nبطرف پشاور فرستاد.\nسردار رحمت الله خان معتمد الدوله وزیر اعظم که از روز عزیمت اعلیحضرت شهنشاه زمان\nبصوب غزنین بغرض تدارک سامان حرب و ازدیاد لشکر نزد شهزاده شجاع الملک در پشاور رفت\nو از آنجا سپاه مقیم پشاور را با خود گرفته بهمراهی سردار زمانخان موفلو الی راه\nدارالسلطنۀ کابل برداشته بود بعد از مراجعت زمانشاه از سفر مقر ایشان نیز در کابل\nمواصلت کردند .\nپس از عودت طرفین درین ایامی که در مرکز و اطراف دارالسلطنۀ صورت\nاغتشاش و بد نظمی رونما شده بود سیاست زمانشاه ایجاب کرد که در حال\nورود وزیر اعظم و همراهان او بفوریت کابل را\nترک بگوید و اینکه چند روز را بانتظار ورود سردار رحمت الله خان و سردار زمانخان بسر\nمی برد حسن ورود هردوتن با تعجیل راه جلال آباد برداشت . و بدین عزم با دو صد سوار\nو چهار صد نفر تفنگ دار پیاده و پانزده سوار از مردم غلامخانۀ قزلباش که این تعداد برعکس"}
{"book": "adl0964", "page": 260, "text": "سائر مردمان فارسی تا ایندم با زمانشاه وفادار مانده بودند با این دسته لشکری که منجمله\nتعداد ایشان به شش صد نفر بالغ میشد و همگان با خود ذخائر باروت و گله همراه داشتند\nبراه جلال آباد مرحله پیما شدند . سردار رحمت الله خان وزیر اعظم ملقب به وفا دار خان\nو سردار زمانخان فوفلزائی که شخص دومی در هنگامه دست آویز شہزادہ سلطان منصور در هرات\nعلیه شهزاده سلطان محمود نیرنگهای سیاسی بکار برده بود از بیم جان با اعلیحضرت\nزمانشاه شرا ئط وفاداری بجا داشته و بهمراهی و همرکابی اعلیحضرت زمانشاه رو بسوی\nپشاور نها دند و از خستگی راه پیمائی برای دریافت محل استراحت و شب گذرانی قلعه\nمستحکمی در عرض راه تجسس میکردند و چون گروه متعاقبین از عقب زیاد بود تا آنکه\nدر قلعه ملاعاشق شنواری در جكدالك نرسیدند در یکی از قلاع وقصبات نخواستند توقف\nنمایند . کسانیکه از طرف قواء شہزادہ سلطان محمود و یا بعض شرارت پیشه گـــــان\nدیار کابل بغرض تاراج اموال ایشان را تعاقب میکردند در اثر درخواست متعاقبین از لحاظ\nخزینه وجواهر قیمت داری که اعلیحضرت زمانشاه وهمراهان او با خود داشتند برای حصول\nمطلوب بجمعیت اعلیحضرت زمانشاه پیو ستند و طرفداران شہزادہ سلطان محمود از\nجانب کابل پی ایشان را برداشته جنگ کنان مراجعت و گاهی مقاومت میکردند . در اخر\nلشکر طرفین در حصه اوج بانه مصاف دادند. قواء زمانشاه که تعداد افراد او بیشتر باصد\nتاراج زر نقد و اموال زمانشاه همراه شده بودند دروقتی که از جو رو سرقت اموال ناکام\nشدند به لشکر متعاقبین شہزادہ سلطان محمود پیوستند .\nاعلیحضرت زمانشاه وهمراهان او بصد مشکل نجات یافته بطرف قلعه عاشق شنواری\nرفتند . لشکر یان و خدمه شاهنشاهی با آنکه تعداد ایشان نسبت گروه متعا قبین قلیل بو د\nاما برای حفظ مال و جان فوراً به ترمیم رخنه های دیوار قلعه پرداختن گرفتند و قلعه ملاعاشق را\nمر کز مو قتی قرار دادند .\nعسکر شہزادہ سلطان محمود که از کابل آنها را در هر منزل تعاقب میکرد در انجا\nتا مدت یازده روز لشکریان شہزادہ سلطان محمود برای فتح قلعه ملاعاشق یورش می بردند .\nدر خلال واقعات یازده روزه اعلیحضرت زمانشاه با چند امین سردار آن و قسماً شمار\nاو در ظامت شب در نزدیکی جگد لك در قلعه چه دیگری که او نیز از توابع قلعه ملاعاشق در شمار\nمی آمد عزیمت کردند و چون قلعه چه مانند قلعه بزرگ آنقدر استحکام نداشت وا پس\nبقلعه ای كه ملاعاشق در ان تمکن داشت مراجعت كردند. ملاعاشق كه در دفعه ثانی\nاقامت زمانشاه و همراهان او را در ظرف یکهفته در حالت سراسیمگی و اضطراب دریافت تحت\nشیوه احترام و خدمتگذاری از دست نداده پیوسته اعزاز سلطنتی زمانشاه را رعایت میکرد\nو بمر اسم ادای خدمت سلطانی و پاسبانی اعلیحضرت شهنشاه زمان همبازی سعی می ورزید اما\nدر اواخر كه دانست شهزاده سلطان محمود در اثر از همکاری و همدستی اهالی کار\nاو رونق یافته و بشدت تعاقب میکند و فی الحال دارالسلطنه کابل در تصرف اوست ملای خائن\nبد باطن برای حفظ آبروی خود که از طرف شہزادہ سلطان محمود در آینده مقهور نگردد در\nنصف شب دوصد نفر از مردم شنوار را خواسته در قلعه را بر بسته راه بیرون شدن نگزاشت و برجهای"}
{"book": "adl0964", "page": 261, "text": "(۱۸۱)\n\nقلعه را ذریعه تفنگداران شنواری استحکام داده پسر خود را در همان شب محاصره نزد شهزاده سلطان محمود كه اینوقت بدار السلطنه کابل مواصلت کرده و در پی کار اعلیحضرت زمانشاه افتاده بود فرستاد .\nملا عاشق ظاهراً از راه مهمان نوازی و حفاظت جان و مال زمانشاه به بهترین وجه شرائط خدمت بجا می آورد ولی از طرف دیگر باشهراده محمود رشته اتفاق بسته ذریعه پسر خود اطلاع رسانید .\nاعلیحضرت زمانشاه بنظریات و حركات ملای بد بخت پی برده و دانست كه او را زیر مراقبت گرفته و بحیله مهمان نوازی و پاسداری نمی گذارد از قلعه بیرون شود نا چار با میزبان خائن خود اول بمباحثه و تا نا بمناقشه پیش آمد اما فهمید كه مناقشه وزور دراین موقع دلیل کامیابی شده نمی تواند لا بد خود را بقسمت خود واگذاشت ولی در هنگامی که وضعیت ملاعاشق را سراپا مخالف خود احساس کرد در وقت شب كوه نورو فخراح بی نظیر در دانی را که از جد خود اعلیحضرت احمد شاه كبیر بمیراث داشت از باعث آنكه بدست دشمن نیفتد كوه نورا در شق دیوار قلعه پنهان داشت وفخرا جرا در نهر آب انداخت و بقرار بیان صاحب كتاب دیپشتو تاریخ درزیر دیوار در قلعه عاشق یادیگر اشیاء قیمت دار پنهان کرد (۱).\nدر ظرف این شب و روز پسر ملاعاشق با هتجار خبر قید اعلیحضرت زمانشاه را بشهر اده سلطان محمود در کابل رسانید. و با آنکه در همین ایام شهزاده شجاع الملك والی پشاور مطلع شده عبدالکریم خان امیر آخور باشی اسحق زائی را با صد سوار از پشاور بجهت استخلاص زمانشاه بسوی جگد لك فرستاده بود ولیكن قبل از ورود فرستادگان شهزاده شجاع الملك والی پشاور شهزاده سلطان محمود که بدستیاری وزاء بلدی مردم قزلباش که بسبب قتل امیر اصلانخان و جعفر خان جوانشیر وحسن خان و امام بخش خان و میرزا شریف خان با و پیوسته و برضد زمانشاه اقدامات داشتند بمجرد وصول پسر ملا عاشق شینواری از جگد لك بكابل و آوردن خبر حبس زمانشاه شهزاده سلطان محمود اسد خان ولد سردار پاینده خان بار کزائی را با سواران بسیار از کابل روانه جگد لك نمود واو که از اثر عناد قتل بسر خود گوشش داشت با استعجال هر چه تمامتر رفته بمدد ملا عاشق اعلیحضرت زمانشاه را با وزیر وسائر همراهان او با خود برداشته در دار السلطنه کابل نزد شهزاده سلطان محمود رسانید . درین وقت لشکریان شهراده شجاع الملك كه بتعداد محدودی تحت قو ماندۀ عبد ا لكريم خان اسحق زائی از درۀ خیبر گذشته بودند حقائق را كشف كردند و به شهزاده شجاع الملك در پشاور خبر دادند واجازه پیشرفت و یا معاودت خود را خواستند چون کار از دست رفته بود بامر شهزاده مراجعت كردند .\n۱ـ وقتی که شهزاده شجاع الملك بسلطنت رسید در اثر اظهار زمانشاه مكفوف البصر از جائیکه جواهرات پیش بها را پنهان داشته بود كوه نورو غیره بدست شهزاده شجاع الملك رسيد . اما ازین معلوم شد که تمام اشیاء قیمتی را زمانشاه در شق دیوار محفوظ داشته بود والا از نهر آب بازیافت متاع كوچك پس از تقریبا دو سال دشوار بود ."}
{"book": "adl0964", "page": 262, "text": "(۱۸۲)\nفلك بجنگ افگند است تاجداران را\nخروس بازی این پیر را تماشا کن\nفصل پنجاه و هشتم\nخاتمه کار سلطنت اعلیحضرت\nشهنشاه زمان\nطوریکه پیشتر اشارت رفت شهزاده سلطان محمود درانی بمجرد اطلاع نهی بسر ملا عاشق\nاسد خان ولد سردار پاینده خان را با سواران زیاد از برای دستگیر کردن اعلیحضرت زمانشاه\nبند ا بصوب فرستاد .\nشهنشاه موصوف با سردار رحمت الله خان و وزیر اعظم و سردار محمد خان\nبراد روزیر و سردار زمانخان و سائر رجال معیتی او که در قلعه عاشق مقیم بودند آنها را\nگرفتار کرده در کابل به نزد شهزاده سلطان محمود رسانیدند بحين وصول\nشهزاده سلطان محمود اعلیحضرت زمانشاه مقید را بمکافات نابینا ساختن چشم شهزاده همایون\nبرادر اکبر اولاد اعلیحضرت تیمورشاه حکم کرد که از نعمت بینائی محروم گردانند\nو بر وفق امر شهزاده سلطان محمود هر دو چشم شاه موصوف را سیخ داغ کردند یعنی سیم باريك\nرا با آتش گرم کرده بروی پردهٔ چشم زمانشاه کشیدند وا زصدور این واقعه در زبان اهل خرد\nچنین بیت اشتهار یافت\nچرا خون نیارید چشم سپهر\nچرا گشت روشن دگر ماه ومهر\nپس از آنکه اعلیحضرت شهنشاه زمان از حلیهٔ بصر عاری گشت او را در بالا حصار\nکابل تحت مراقبت گرفته و سردار رحمت الله خان بن سردار\nفتح الله خان را که در سال ۱۲۱۰ هـ ق لقب معتمدالدوله و در سال ۱۲۱۳ هـ ق رتبهٔ وزارت اعظم\nیافته بود او را بخون سرداران درانی امر قتل داد اما برادرش سردار محمدخان کا مران\nخیل سدوزائی را بمحض برادری وزیر اعظم حکم قتل فرمود وسردار زمانخان فو فازائی را\nبجرم همراهی زمانشاه و اینکه محمد اکرم خان را در هرات در اوقات حکومت سردار\nزمانخان قوطفزائی بقتل رسیده بود بکشت [اما این حیلت سازی شهزاده سلطان محمود درانی بود\nکه نمی خواست به نیت اغراض شخصی سران بزرگ را بقتل رساند و سبب قتل سردار زمانخان\nچنان بود مذکور در وقتی که عهدهٔ نیابت شهزاده قیصر را در هرات داشت بعوان همکاران\nجانب دار حکومت ایران که بغرض معاونت شهزاده سلطان محمود فرستاده شده بودند دراثر\nتدبیر زمانخان بقواء شهزاده سلطان محمود در نواحی قریب هرات شکست رخ داد چنانچه\nصورت ناکامی او در صحیفه (۱۱۳) این کتاب درج است]."}
{"book": "adl0964", "page": 263, "text": "۱۸۳\n\nولی وقایعی که عبارت از قتل چند نفر بزرگان درانی است در يك روز در حوالی بالا حصار کابل\nدر سال ١٢١٦ هـ ق بصدور آمد، خاندان سردار رحمت الله خان وزیر اعظم و سردار زمانخان\nو غیره اجساد مقتولین را برداشته تحت زیارت خواجه صفای کابل مدفون ساختند و اساس سلطنت\nزمانشاه که تا این روز در سایه نام و نشان او پابرجا و مردم انتظار این حادثات را داشتند\nقطعاً انقراض یافت و در آغوش مملکت بزرگ افغانستان نام و عظمت زمان شاه\nتا این لحظه بردوام وخاتمه یافت (۱) .\n\nفصل پنجاه و نهم\n\nورود فتحعلی شاه قاجار\nبدار السلطنه مشهد\nو\nانقراض سلطنت سلطان نادر افشار\n\n١٢١٧ هـ ق\n\nقراريكه از اجمال وقائع و گذارش سال ١٢١٠ هـ ق در فصل متعلق تذکر بعمل آمد آغا محمد\nشاه قاجار پادشاه طهران تا سال ١٢١١ هـ ق بر طبق معاهده ای که گدامحمد خان درانی سفیر\nو نماینده شهنشاه افغانستان با او محکم ببست و سرحدات اقصای نیشا پور\nو مشهد را با او تعیین داشته بود آن اساس را محترم شمرده یا ودیگر در حواشی این مملکت\nقدم پیش نگذاشت .\nفتحعلی شاه قاجار که بعد از شاه مذکور زمام کشور خویش بدست گرفت از اثر تحریکات\nنمایندگان دول غرب بنام همکاری با شهزاده سلطان محمود درانی بطور تکرار در قوام سلطنت\nزمانشاه درانی رخنه ها وارد کرد چنانچه باینمذاکرات از عرصه چند سال درین موارد بار شده\nومكاتيب دوام داشت و بطوریکه صورت معاهدات سیاسی پادشاه طهران با نمایندگان دول غرب\nدر سال ١٢١٤ هـ ق از اثر امتناع و پایداری زمانشاه درانی ومکاتیب سردار رحمت الله خان\nبی ثمر و بی نتیجه ماند در ظرف چهار سال موقع پیش آمده قواء آنها در سرزمین مشهد و نیشا پور\nمقدر شد . شاه قاجار در سالهای اخیر سلطنت زمانشاه به تحریص کاپیتان ملکم بفکر دیگر\nافتاده و در این اوقاتی که سلطنت زمانشاه از اثر وقائع داخلی رو به تزلزل نهاده و با لا خر\nبانقراض مواجه شد زمامدار طهران در اطراف بعید مشهد به سوقیات عسکری آغاز کرد\n\n(۱) تذکار سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه واعلیحضرت شاه شجاع الملك بعد در فصل دیگر\nبعصر سلطنت زمانشاه است بالترتیب نگاشته میشود ."}
{"book": "adl0964", "page": 264, "text": "۱۸۴\n\nو برای مزید موفقیت خویش که فکر توسعه جوئی قدم پیش می گذاشت اختلاف مذهبی را\nبین قبائل آن دیار بیشتر شهرت داده و میخواست ازین هم اندازی استفاده کند تفصیل این\nاجمال چنان است : سلطان نادر این سلطان شاهرخشاه ابن رضا قلی میرزا ابن نادر شاه افشار\nترکمان که بعد از فوت پدر خویش شاهرخشاه (۱۲۱۰ه ق ) از باعث صدمات دولت قاجاری\nاز دار السلطنه مشهد بدر شده با شهزاده عباس میرزا پسر خود بامید مراحم زمانشاه شهنشاه\nافغانستان در دار السلطنه هرات و از آنجا بدار السلطنه کابل بحضور اعلیحضرت ممدوح شرفیاب\nشد و در ظرف یکسال در کابل و هرات معیشت خوبی مینمود و تا وقتی که اعلیحضرت زمانشاه\nغازی در اردو کشی سمت هندو پنجاب مصروفیت داشت هر دو تن نادر میرزا و عباس میرزا\nمطابق میل خود ایشان که تمکن خود را موقتا در شهر هرات خواهش کرده بودند از طرف\nوالی هرات بدرستی حمایت میشدند .\nدر حال نزول اجلال زمانشاه بدار السلطنه هرات پس از انتشار خبر قتل آقا محمد شاه پادشاه\nطهران [۱] و فرستادن و تقرر نادر میرزا بسلطنت مشهد و چون نادر میرزا برویه جد خود نا در شاه\nافشار ترکمان مذهب تسنن اختیار کرده بود در سال ۱۲۱۷ه ق میرزا محمد مهدی متجتهد را\nکه سر آمد فضلای دیار مشهد و در نظر بعضی از جماعات وقع احترام زیاد داشت و مذکور به سیاست\nغیر مائل بود و علاوه تا در سال ۱۲۱۰ه ق در واقعه شهادت اعلیحضرت شاهرخ شاه سلطان تحت الحمایت\nافغان نیز دست داشت و با آنهم چون وحدت قبائل ساکنان مشهد وغیره در نظر نادر سلطان\nطرف اعتبار و اعتنا بود و از طرف زمانشاه بروی سفارش رفته بود مسائل شخصی را بر کنار گزاشته\nاز مجتهد مذکور بپاس شهرت علم و فضل او مزاحم نشد یعنی تا این اواخری که شاه قاجاری\nبخاک مشهد متعرض نگشت نادر سلطان افشار بخون خواهی پدر خود شاهرخ شاه حاضر نشد\nو تا سال ۱۲۱۷ ه ق که ختم دوره سلطنت او بود میر محمد مهدی مجتهد بر ا یا مریدان و اتباع او حمایت میکرد\nفتعلی شاه قاجار که نظر به سیاست های دیگر ممالک موقع یافته بود ورود خود را به مشهد\nبنام زیارت حضرت امام هشتم علی موسی الرضا اشتهار داده و متنفذین قبائل وزعمای روحانی\nآنجا را علیه سلطان نادر تحريك کردن گرفت و بر همین توطئه و پروپاگند که بیشتر مسائل دیگری\nرا ورد زبان میداشت بتوسط ارسال مرسول مکاتیب سری بعنوان زعماء بعضی از عناصر کمک\nبهم رسانید واگرچه در اخفا وضع تجاوز در نظر او بود اما در ظاهر از صورت تفرقه اندازی بین\nجماعات اسلام استفاده بعمل آورده و چون در ان هنگام اوضاع قند هار و کابل برهم خورده\nو سلطنت زمانشاه انقراض یافته و سلطنت محمود شاه موقع استقرار بطور شاید حاصل نکرده بود\nمتجاوزان قجاری بنواحی دارالسلطنه مشهد و نیشاپور پیشتر قدم گزاشتند و از با عثی که\nنادر سلطان دست نشانده سلطان افغان و فردی از دودمان نادر افشار بود تمکن اورا\nبدارالسلطنه مشهد که جزئی از تصرفات و خراج گذار و تحت الحمایت این مملکت بود سبب تزلزل\n\n(۱) تاریخ قتل آقا محمد شاه قاجار و اجلاس سلطان نادر در طوف يك ماه واقع شده است چنانچه\nشاه ایران در شب (۱۱) ذیقعده الحرام سال ۱۲۱۱ه ق در قلعه شوشی بقتل بر سید ."}
{"book": "adl0964", "page": 265, "text": "در اوضاع سلطنت طهران می پنداشتند و تا زمانی که سلطنت زمانشاه انقراض نیافته بود\nاو را نسبت به بعض وقایع سرحدی ذریعه پیامها ومكاتبات متوجه میساختند و از جانب نادر سلطان\nجواب میشنیدند وچون نادر سلطان فرمانده مشهد از یكطرف عاطفت درانی پشتیبان قوی\nداشت بدانمواعتنا نمی کرد ودار السلطنة مشهد را بطور مطلق مقر سلطنت ومركز فرمان فرمائی\nخویش بر مضافات محدوده آن دیار می شمرد نادر سلطان نه از حدودی که اعلیحضرت احمد شاه کبیر\nبا دولت كریم خان زند [وكیل الدوله] تحدید کرده بود فكر تجاوزداشت ونه انتظار آن داشت\nکه در خاك وی [اجزاء تصرفات افغانی] احدی قدم گذارد.\nفتعلی شاه ایرانی که اجلاس نادر سلطان را برمسند سلطنت مشهدچون کوه مانعی\nدرمیان میدانست باعث عدم پیشرفت فكر استعمار دانسته باصطلاح خودش اعلام میکرد:\nطايفة افغان او را بحالش نمیگذارند و تمكن نادر سلطان سبب استفاده افغانستان است وبدین\nنظریات اغلب تفرقه مذهبی را شهرت داده فكر سیاسی خویش را بدین طرف توسط اشخاص\nتطبيق كردن میخواست ودر خلال اوقات قصد یورش نمودولی این یورش بعد از ان دفعاتی است\nکه گروه قاجاری در سال ۱۲۱٤-۱۲۱۵هـ ق قبلا مصمم این تعرض شده واز اثر پیامهای شدید\nدولت قاهرۀ زمانشاهی مراجعت را بر استقرار ترجیح داده بطرف طهران هزیمت کردند\nولی در این بار پس از وصول در نواحی نیشابور افتداری بهم رسانیده وچون مانعی از طرف\nافغانستان متصور نبود به دیار مشهد رو آوردند. فتحعلی شاه ایرانی در ماه محرم سال ۱۲۱۷هـ ق\nبعد یكسال از انقراض سلطنت زمانشاه وجلوس محمودشاه درانی شخصاً ازطهران عزم تعرض\nبخاك نیشابورومشهد راه برگرفت. وبطوریکه گفتیم چون صورت اغتشاش درداخل قندهار\nوکابل دومرکز مهم افغانستان رونما بودكسی متوجه حركات ایرانیان نشد وفرمانده خطۀ\nطهران از صدمه ووقائع داخلی كشور عزیز افغا نستان موقع را غنیمت شمرده عساکر ایرانی را\nبشدت بسوی دار السلطنة مشهد سوق دادن گرفت و بتاریخ نهم ربیع الاول ۱۲۱۷هـ ق نواحی\nقریب دارالسلطنۀ مشهد را در محاصره انداخت ولی با وصف آنکه مردم مشهد از طرف قواء اجانب\nمحصور شده نمیچون چشــم امید ازینطرف دولت زمانشـاه داشتهاند\nبا آنکه ا ند ا ز ة قتال وجدال از حد درگذشت نادر سلطان واتباع ا و نخواستند به قواء\nمتعرض تن دردهند و اینکه یاری وحمایت زمانشاه دراتی برمکنـت و حشمت سلطان نا در\nافزوده بود باوصف همه گیر ودار گردن تسلیم خم نکرده در پا یداری علیه مقا بل داد\nمردانگی میداد و بالاخر از مجبوریت قلت آذوق در ارگ مشهد باتمام اتباع خویش\nمحصورشد ودرهنگام مدت محاصره میر محمد مهدی مجتهدبازموقع یافته در دستگیر كردن\nوبردن سلطان نادر مصمم شد وبطوريكه شاهرخ شاه افشاریدر او را بحیله های گوناگون\nبازجر وزحمت مواجه ساخته و به نفع دولت ایران سعی بكار برد درین هنگام مدت محاصره\nدر ارگ مشهد اكابر شهر را فهمانید كه بجزسپردن نادر سلطان بفرمانده طهران دیگر\nرهائی نیست وباید در وقت معین به افرادقشون قاجاری اطلاع بدهند تا درانزدا هنامائی\nودستیاری ماوشما همگان ناگاه یورش آورده شهر مشهد را تحویل بگیرند."}
{"book": "adl0964", "page": 266, "text": "نادر سلطان افشار دست نشانده زمانشاه درانی ذریعه استخباريه از نقشه های مجتهد\nو پیروان او اطلاع یافته مصمم شد که در حال قلعه بندی و محاصره از شیخ و اتباع او انتقام\nگیرد . مجتهد مذکور با تابعان خویش از بیم جان ملتجی حرم مطهر شدند . نادر سلطان\nافشار از عقب آنها بسمت حرم در حرکت شد . میر محمد مهدی که جرم او قابل بخشایش\nنبود دانست که نادر سلطان مبادا از فرط غضب مرا با همراهان در اندرون زیارت بقتل رساند\nلهذا با جمعی از اشخاص که با او دران فکر هم دست و همراز شده بودند از حرم بیرون\nشده بطرف بست بالاخیابان عزیمت کردند . در حال وصول به مهما نخانه سلطانی با\nنادر سلطان افشار روبرو شدند .\nنادر سلطان از باعث آنسکه مجتهد مذکور در سلطنت مشهد از سبب ظهور نفاق\nو تفرقه اندازی بین جماعات اسلام اوضاع ناشایسته ای را به تکرار با براز انجامیده بود\nنخست او را در برابر اعمالش بکلمات زشت مخاطب ساخته و سپس چند لگد بوجودش\nحواله کرد . وسپس بعساکر همرکاب امرزدن فرمود . یکی از نسق چیان نادر سلطان\nکه [ تیمورشاه ] نام داشت بهمراه تبرزین بر فرق میر محمد مهدی مجتهد حواله کرد .\nمیر مذکور در ظرف دو روز از اثر صدمات جسمی ازین جهان در گذشت .\nدر خلال ایام مسلمانان واهالی دارالسلطنه مشهد در مواقع فرصت گریخته اغلب\nدر عرض راه دستگیر عسکریان قاجار میشدند و بعضا باطراف جان بسلامت می بردند\nمگر از انکه وضع قحط و قیمت در شهر مشهد رخ داده بود چندین از ساکنان آنجا\nکه از دوستداران مجتهد مقتول بودند از انجمله [قربان اردلان] دروازه میر سنوم به\n[سراب] را بتصرف عساکر قاجاری داد و [ کربلائی رمضان ]دروازه پائین خیا بان را بروی\nلشکر قاجاری مفتوح نمود و سپس افراد سپاه قاجاری بشهر مشهد وارد شدند\nو بیگناه يك دست با یذاء خلائق دراز کردند .\nعلماء، سادات ومشائخ واعيان ومتعلقان نادر سلطان افشار فر یاد می کردند و از شدت\nاستبدادگيروه قاجار ناله همی نمودند و چنان ظلم وتعدی بر ان بیچارگان روا\nداشتند که از شرائط انسانی بکلی بعید بود .\nبعضی از عناصر مخالف در آغاز فتح قلعه مشهد میخواستند نادر سلطان را زنده به گروه\nقاجار تسلیم نمایند اما نادر میرزا از دسایس مخالفان مطلع گردیده قبل از دخول سپاه قاجار\nبشهر بتاريخ (۱۳) ماه رمضان المبارك سال ۱۲۱۷ ه ق در حال فرار بطرف رادکان لشکریان\nفتعلی شاه او رادستگیر کردند .\nصه نادر میرزا را که توسط میرزا محمد شفیع خان صدر اعظم برای پسر فتحعلی شاه قاجار\nفرستاده شده بود بحکم شاه قاجار بآجاله نکاح حسین قلی قاجار در آورده شد . نادر میرزا را\nاز مشهد بطهران فرستادند و آنجا به بهانه خون خواهی میر محمد مهدی مجتهد اول زبان\nاو را قطع کردند وسپس دستانش را بریدند و به فشار زیاد بقتل رسانیدند .\nفتعلی شاه پس از انجام تعدیات بر مردم مشهد از انجا بقصبه چناران عزیمت کرد و تمام"}
{"book": "adl0964", "page": 267, "text": "۱۸۷\nدارائی دارالسلطنه مشهد را حکم تاراج داد، صنعت گران و اهل حرفت آنجا را ببزور\nوزجر بعضاً بطهران واغلب بدیگر نقاط کشور ایران بخدمات آبد ولت مصروف داشت\nاما شاه قاجار برای انجام مقاصد سیاسی خویش ومحوکان دیگر ممالک که محض از\nبین بردن حکومت مشهد را در نظر داشتند دهشت عامه را به بهانه تفریق مذهب واعدام\nشخص مجتهد مختل ساخت وحکومت افشاری تحت الحمایه افغا نستان با ختا م سلطنت\nزمانشاه اختتام یافت.\nمآخذ این فصل:\n(۱) منتخب التواریخ حاجی محمد هاشم خراسانی ص (٦٤٤) باب دهم.\n(۲) فوائد صفویه اثر ابوالحسن بن ابراهیم.\n(۳) مفصل ایران اثر عباس اقبال ص ١٣٦.\n(٤) جلد اول مرآت البلدان ناصری صفحه ٥٣٠.\n(٥) جلد نهم روضةالصفای ناصری.\n(٦) جلداول قاجاریه ناسخ التواریخ اثر لسان الملك.\nفصل شصتم\nظهور اختلال قوم توخی وسلیمان خیل\nو\nدوام مناقشات آنها الی سال انقراض سلطنت زمانشاه\nتفصیل این گذارش چنان است: نورالله خان ولدمحاجی انگوخان ازحضور اعلیحضرت\nتیمور شاه غازی بپاس خاطر قومش بسرداری ووکالت ملی قوم هوتك سرافراز شد\nواز حضور شهنشاه موصوف بروفق فرمان ذیشان لقب اخلاص قلی خان [غلام اخلاص خان]\nدریافت (۱) واز عوائدمالیات و محصولات حکومت دیره اسمعیل خان وبنون ودامان وارگون\nکه سالانه مبلغ هنگفتی بدست اقتدار دیوان اعلی سلطنت می آمد برای کفپاره خودش\nواقوامش باصطلاح جایگیر اعطا کردندواودربرابر به خدمات ملی وعسكر في عصر سلطنت\nاعلیحضرت تیمورشاه درانی متعهد شد، انگوخان مذکورپس از حصول لقب اخلاص قلی خان\nواشغال جایگیرهای فوق بسیار باعتبارش افزود وازجمله رجال روشناس دربار ومردمان\nمتنفذ ملی محسوب شد.\nمحمدامیرخان ولد اشرف خان که بیشتر بنام آموخان مشهور است در جنگ کشمیر در ختم\n(۱) اخلاص خان لقب شخص متنفذی بود که نام ولقب او در سطر (۱۱) و (۱۷) فرمان اعلیحضرت\nتیمورشاه منطبعه صفحه (٧٦) کتاب تیمور شاه درانی خوانده می شود."}
{"book": "adl0964", "page": 268, "text": "۱۸۸\n\nدوره نظامت سردار آزاد خان دو فلزایی بن حاجی کریمداد خان بقتل رسید. ولدان اشرف خان\nبپاداش خدمات پدرش و از حسن التفات اعلیحضرت تیمور شاه درانی بمراتب اعزازی\nعسکری وملی نائل شدند. از آمو خان سه پسر نامور بنامهای ولی نعمت خان فتح خان\nمیرعالم خان بازماندند و هرسه نفر مذکور از خوانین بزرگ قوم ایشان برسمیت شناخته شدند\nومعاشات مقرره از محصول جایگیر والقاب اعزازی خانی بنامهای ولدان اشرف خان عنایت\nگردید و در فرمانهای شاهنشاهی بکلمات عمدة الخوانين الكرام مخاطب شدند یعنی کسان\nمذکور تادم اخیر در دوره سلطنت اولاد تیمور شاه غازی از معاصران متنفذ ملی\nمحسوب میشدند.\nدر سال ۱۲۰۷ هـ ق که اعلیحضرت زمانشاه غازی سریر آرای امپراطوری افغانستان\nگردید ولی نعمت خان فرزند بزرگ آموخان و بقرار قانون عصر سلاطین درانی مقام ورتبه و معاش\nپدرش اموخان برای ولی نعمت خان پرداخته شد. اعلیحضرت زمانشاه خلاف مقررات سلطنتی\nعهده حکومت و ریاست ملی او را بپاس سابقه داری و خدمات آن خاندان و حسن نظر عاطفت\nاعلیحضرت تیمورشاه به شخص دیگر تفویض نفرمود. اماچون ولی نعمت خان جوان کم تجربه\nومبرا و در مرحله بیستم زندگانی رسیده بود برای حسن انتظام ریاست و حکومت متعلقات\nوی که بایست به نیکوترین وجه صورت انجام پذیرد مولاداد خان موسی خیل را که مرد باهوش\nو با تجربه بود از حضور اعلیحضرت زمانشاه غازی بغرض راهنمونی و خیرخواهی قوم ولی نعمت خان\nبحيٹ (پیشکار) معاون و مشاور او مقرر گردید.\nدر خلال اوقات حکومت ولی نعمت خان شهاب الدین خان ولد رحمت الله خان نبیره الله یار خان\nشهرتی بهم رسانید و از نفوذ و شهرت او که در میان قبیله قدعلم کرده بود سخن بجائی رسید\nکه بالاخر بین مردم توخی وضع خانه جنگی وصورت کشاکش رو نما گردیدچنانچه بعضی\nدرباریان بداندیش عصر سلطنت زمانشاه که در اطفای نائره شورش اقوام و آرامی کشور\nافغان آنقدر اعتنائی نداشتند این مسئله را بیشتر ا نلاوج کرده و اوضاع قوم توخی را بیش از بیش\nمختل گردانیدند.\nتفصیل این گذارش چنان است : نور محمد خان با بری که خسر اعلیحضرت زمانشاه\nوزعیم قوم بابری و باره امور وزارت ماليه عصر و آمريت فرقه عسکری قزلباش با وتعلق گرفته\nبود مذکور روزی بدارالمشاورة کابل در غیاب وزراء کبار به ولی نعمت خان بن امو خان\nکه از نامدارترین رجال قوم خودش بود در ضمن مباحثه سخن بزشتی راند.\nولی نعمت خان سخن یکنفر بابری را در برابر شئونات افغانی زشت پنداشته و بجواب\nامين الملك این ضرب المثل را که حاجی بودی واوجی شدی....... صوفی شدی]\nدر محضر اصحاب مجلس بر زبان آورد. نور محمد خان با بری که حیثت وزارت داشت و خسر\nزمانشاه بود ازین سخن سخت بر آشفت و برای از بین بردن ولی نعمت خان بن آموخان تمهیدی\nگذاشته و چون در این وقت شهرت شهاب الدین خان ورد زبان بود نور محمد خان با بری\nبطریق سری علیه ولی نعمت خان تقویت کردن گرفت و برضد ولی نعمت خان باشها ب الدین خان"}
{"book": "adl0964", "page": 269, "text": "(۱۸۹)\n\nطرح محبت و وداد ریخته و از برای نیرومند ساختن شهاب الدین خان پول وافر بصرف\nرسانید، و از اثر تحریکات و همدستی های امین الملك بین ولی نعمت خان و شهاب الدین خان\nوضع عناد و خصومت قومی شدت یافت و مردم قوم نصف بطرفداری ولی نعمت خان و نصف\nبه پشتیبانی شهاب الدین خان کمربریستند و هر چند برحسب قدرت حکومت قلات را در اوقات\nاردوکشی های زمانشاه معرض هجوم قرار داده تصاحب میکردند درعین گیرودار قواطرفین\nمولاداد خان معاون (پیشکار) ولی نعمت خان بقتل رسید و چون آتش نفاق و حسادت بین قوم توخی\nوسلیمان خیل بشدت مشتعل گشت در خلال احوال ( در یکی از روزها که اسپان كمند خاصه\nزمانشاه غازی از غزنی براه روان شده و بطرف قندهار برده می شد که درعرض راه\nبه نزدیکی قلات بیکدسته اشرار قوم تو خی بنابر کد ورتی که از باعث ارتقای\nشهاب الدین خان وتحريككات امين الملك بخاطر داشتند موقع يا فته\nناگاه یورش آورده اسپان کمند خاصه شاهنشاهی را بسرقت بردند ، ولی نعمت خان که\nعلاوه بر حکومت قوم توخی بر حسب فرمان وكيل الدوله سردار علم خان بعهده مستحفظ\nعرض راه بین غزنین و قلات عز تقرر حاصل کرده بود پس از کسب اطلاع سرقت شدن اسپان\nبحيث شخص مسؤل قوم خود را از عقب گروه متهاجمین فرستاد.\nدسته متهاجمین از بیم جان اسپان را گذاشته بکوء فرار کردند وچون ولی نعمت خان که هم\nبرای محافظت عرض راه غزنین و قلات مسؤلیت کامل داشت و هم از فرط اخلاص شعاری و هم از باعث\nبدنامی قوم توخی کمر مدا فعه تنگ بر بسته و هم عناد شدیدی که با شهاب الدین خان داشت در اثر شدت\nتعقیب کردن با لاخر از دست گروه متهاجم بشهادت رسید، اما طرف مقابل تاب نیاورده فرار کردند\nو تعداد اسپان از طرف قوم ولی نعمت خان بدست آمده به امیر آخور تسلیم داده شد .\nپس از شهادت ولی نعمت خان با آنکه امین الملك درز وال آن خاندان دست و پا میزد مگر\nچون خدمات شایسته ای که از ولی نعمت خان و برادران و پسرش باثبات رسیده بود از حضور\nاعلیحضرت زمانشاه غازی فتح خان بر ادرا و مختار ا مو رحكومت گردید اما از\nتاریخ کشته شدن مولاداد خان وولی نعمت خان بین شهاب الدین خان و فتح خان جنگ\nو منازعه قبا ئلی جریان گرفت و چون نفوذ حکومت زمانشاهی غالب بود در اکثر اوقات خاموش و در اوقات\nمسافرتهای زمانشاه به بلاد بعید زدو خورد طرفین اشتداد پیدا میکرد و تا سال انقراض سلطنت\nاعلیحضرت زمانشاه(١٢١٦هق) بردوام بود.\nدر اواخر سلطنت شهریار موصوف نظر بوقائعی که بین قواء زمانشاه ومحمود شاه رونما\nگردید سران قوم هريك بی عناد پیشتر برگرفتند و آتش انقلاب هر دو قوم مذکو ر تا حدی\nاشتداد یافت که بین هیچ طایفه ای از طوائف افغان متصور نبود و همواره خطرات شديد از انطرف\nاحساس میشدولی خطراتی که تا آخرین سال سلطنت زمانشاه دوام داشت همین قدر و باقی\nوقائع در خلال سلطنت اعلیحضرت محمود شاه واعليحضرت شاشجاع الملك متعلق است چنانچه\nصورت جر یا نات قبل و بعد از این فصل در کتاب موسوم به جهان گشای در نی اثر نگا رنده\nبهتر در قید نگارش آمده است و فی الحال به پرداخت متن معروضه فتح خان توخی که در\nسلسله یادداشت های تاریخی ضبط داریم اکتفاء می ورزیم ."}
{"book": "adl0964", "page": 270, "text": "فصل شصت و یکم\nمتن معروضۀ فتح خان توخی\nکه همدست ملا عبدالقادر\nبدارالسلطنۀ کابل تقدیم نموده است\n\n«شهنشا هافلك خبر كناهل حقائق ومعارف آکاهبا نیازمندى سپهر جواهرزواهرماه ومهر»\n«چهره افروز است کو هر مقصود آن در مكنون صندوق اقبال وكوهر یکتای درج اجلال»\n«دررشتۀ حصول مأ مول ومنظم باد اما بعددراین ایام خجسته فرجام که بهار عشرت نوره زی»\n«نزهت افزای قلوب ارباب روز گار ونسیم مسرت و بهر وزی نگهت پیرای شام»\n«صغار و کبار واوضاع انجم وافلاك بحسب مراد وكواكب آرزو دربرج استعا د است»\n«ازطرف كافۀ انام وقاطبۀ غلامان فدویت فرجام قوم توخى بحضورميمن كنجور خد یو»\n«داور هندوستان وفرازندۀ لوای فلك فرسای ملك خراسان وجهاندار گردون و قار قلمرو»\n«توران اعلی حضرت سامی مرتبت شير صولت بندگان سکندرشان جمشید دربان پادشا ه»\n«عاليجاه عاليان والاشان ظل السبحان در دران شهنشاه زمان الامير الاعظم وسلطان»\n«الاكرم لازال برهانه الى يوم القيام میرساند که این بستۀ سلسلۀ عاطفت فراوان ورهين»\n«مراحم بی پایان که حلقۀ عبودیت در گوش جان وطوق عقیدت در گردن احسان داشته»\n«و دا در پیشگاه سدۀ سنيۀ اعلی بد ین زبان معذرت الحان معروض بارگاه بلندپایگاه»\n«زبدۀ آفاق میدارد بنوعی که فضل فصل بهار بربساط برانبساط زندگی گل وخاريك»\n«طریق می بارد وفيض اقطار امطاربرشاخسار گلزار بريك نهج فرومیریزد بلاشبهه»\n«وفور عواطف ظل ظلیل کردگاری بر خویش وبیگانه و بردووو نزديك موافق اعتدال»\n«ومطابق اعمال ستوده آمال به منصۀ ظهور می آید وعنايات بيغايات والطاف بی نهایات»\n«که او مظهر مكارم اخلاق ومصدرشرائف اشفاق آن خسرو رفيع القدرآفاق دربارۀ احوال»\n«همۀ رعایا وقاطبۀ توخی ازدیرزمان نسلاً بعد نسل مصروف حفاظت ننگ ونام ورفاه و آرامش»\n«بوده واست يقين كامل حاصل است که زبان معذرت بیان این غلام ازذکر مراتب کر امت»\n«واحسان حضرت سلطان لال وطوطی فکر این ناتوان زطیر ا ن سخن شکسته بال است»\n«اندازۀ نوازش ومهر بانیهای آن سرآمد سلاطین روزگار وسرا سر خواتین فرخنده»\n«آثار که در باب جميع رعايا وخاصه قوم توخی اززمانی تا بحا ل مبذول گرد یده ا ست»\n«بادای شکر ازعہدۀ یکی از هزار واندکی ازبسیار نتوانیم برآمد اما به تلخیص عرض»\n«كلام وتصديق صورت ارقام نيکو پرداخته مستد عانامۀ طایفۀ خودرا درمقدم افخم»\n«اعلی مشرف داشته امید والتجا دارم که اگر ذا ت ا شرف شہنشا ه شر یعت آ کا ه»\n«عواطف انتباه این کمترین چاکران اخلاص وعقیدت پیمان ماا زبرا ی خد ماز حا دثه»"}
{"book": "adl0964", "page": 271, "text": "(۱۹۱)\n\n«اظهار ادعيهٔ خالصه بجای عالیجاه رفیع جایگاه غلام متوفای قدیمی والی نعمت‌خان بعهده‌داوی»\n«ایالات و مستأجری الکای دیرهٔ اسمعیل‌خان و بنون و دامان وارگون و بعضی قصبات مرافقات»\n«امر تمکن عنایت فرمایند و این اشفاق بی‌نهایت در محافظت نام و ناموس این طایفه و حراست»\n«سرحد و ثغور این علاقه و دفع کشت و خون و نفاق و شقاق و گردن‌کشی ناعاقبت‌اندیشان»\n«و بدکیشان مزید بر مزید توفیقات این خدمت‌گزار و فاشعار دولت خواه درانی خواهد بود»\n«وکافهٔ ایلات و اقوام و اولاد این غلام سراسر برکاب فیض انتساب خاقانی جان فدا»\n«خواهند نمود و این مستدعا نامهٔ صداقت‌ختامه که به هم‌دستی عالیجاه فضائل‌همراه شریعت»\n«پناه ملا عبدالقادر صاحب‌زاد فضائله مشرف میشود از طرف این عبد چاکر تمام صورت »\n«احوال غربا و رعایا بعرض اشرف مبارك خواهد رسانید در خاتمه سایهٔ چتر اقبال بر فرق »\n«خسرو صاحب‌اقبال بر دوام و لمعات خورشید اجلال در همه اطراف جهان کامگاری بر دوام »\n«باد آمین یارب العباد شب‌دوشنبه ٦ ٫ ١٢»\n\n«نوت : در وقت زمانشاه حفاظت راه بین قندهار و غزنین تمام بر ذمت مردم توخی و سلیمان‌خیل\nبود چنانچه عکس و نقل فرمان شهرزاده قیصر والی قندهار که در این کتاب درج است\nحقیقت را باثبات میرساند.\n\nفصل شصت و دوم\nآخرین پیام زمانشاه و وزیر اعظم\nبدارالسلطنهٔ کابل\n\nطوریکه حب سلطنت و جاه از یکطرف در کاشانهٔ تمنای زمانشاه جادارد و مراتب عزم\nو همت از دیگر طرف در استحکام مقر فرمان‌روائی‌اش در کشش و کوشش است در آخرین\nسفر ایشان که میخواهند با تاثر و اضطراب بغرض استمداد از قوام‌مقیم پشاور کابل را ترك\nگفته بدان‌سو بروند در همین روز صبحگاه پیش از آنکه طریق جلال‌آباد برگیرند و در ظرف هفته\nبحالت صممی گرفتار آیند نامهٔ خصوصی خود را بعنوان چندین بزرگزادگان مقیم دارالسلطنه\nچنین نبشته میفرستند . و از تاریخ نگارش یقین کامل حاصل است که آخرین پیام تحریری\nزمانشاه و وزیر اعظم سردار رحمت‌الله‌خان همین اثر قید مرقع نگارند است که دريك شقه\nکاغذ و تنها بعنوان سردار محمد کلان‌خان (١) نبشته و از نامهای کسان دیگر نیز در متن\n\n(١) سردار محمد کلانخان جد نگارنده فرزند اکبر سردار امیرعلم‌خان وکیل‌الدوله\nو همان‌کس است که چند روز قبل از وصول این نامه بهمراهی سردار رحمت‌الله‌خان وزیر\nو عطامحمدخان بن سردار شیرمحمدخان مختارالدوله باستعجال تمام از پشاور بکابل\nرسیده و مورد نوازش قرار یافته‌اند . در اوائل سلطنت محمود شاهی از آغاز سال ۱۲۱۷\nهـ ق بحیث نائب شهزاده کامران و امین‌الوجوهات قندهار انتخاب شده بدانصوب برفت\nچنانکه از متن فرمان شهزاده کامران آنچه زیر عنوان امین‌الوجوهات درین کتاب\nپرداخته شده است معلومات مزید بدست میآید و این است سجع مهر او:\nزبخت شاه دوران کامران است امین وجوهات محمد کلان است ١٢١٧\nعواطف ایزد چون محمد کلان است"}
{"book": "adl0964", "page": 272, "text": "(١٦٢)\nاشارت کرده اند واصلا این سفارشنامه بلحاظیکه بفرمان نامور اشخاص مخاطب در خلال\nآن اوقات وطبیعتاً در ایالات راولپندی ورهتاس و لعل پور وپشاور بانتظام و انضباط آن\nنواح سیر و گردش داشتند درین فرصت تقبل معتمد علیه حکومت زمانشاهی تنها فرزندان\nنوجوان ایشان بود و با اطمینان کامل این نامه و پیغام خصوصی خود را فرستاده اند مگر\nاز متن معلوم میشود که هنوز از مقر سلطنت قطعاً مایوس نیستند و در فکر بدست آوردن\nدارالسلطنه بازهم امید قوی دارند و محض عزیمت خودهارا در پشاور از باعث تقویت قواء\nحربی ضروری می‌پندارند ولی در عین حال خطرات زیاد از جانب بعض عشائر مقیم دارالسلطنه\nاحساس می‌کنند ونقطة نظر ایشان اغلب بشوی همین فقره جلب است در همه حال نامه مهم و مستندی\nکه ما بدست داریم از نظر تاریخ و اختتام دوره سلطنت زمانشاه خیلی پرارزش و قابل ملاحظه است\nولی باید دانست آخرین پیامی است که حسب الامر زمانشاه بمهر وزیر اعظم بکابل گسیل یافته است\nو هرگز تصور نمی‌رود که سوای این اثر رقعه و یا فرمان دیگر از دوره سلطنت زمانشاه دستیاب شود:\n((هو))\n«حسب الامر اشرف اعلی »\n«عالیجاه سعادت پناه ارجمند نورچشمی محمد کلاخان درانی فوفلزائی سلمه الله تعالی»\n«چون امروز صبح مع الخیر حکم کوچ فرمودیم بقراریکه معلوم شود طریق سفر و عودت»\n«با لعافیت والخیریت از کدام جوانب بچگونه صورت انجام پذیرد هنوز تجویز و بنه وبست»\n«نشده است اما شما با عیالان واولاد عالیجاه مختارالدوله در دارالسلطنه اقامت ورزیده »\n«بدیگر جوانب گشت و گذار نکنید روزمره در میدان دیوانخانه و باغچه محکمه که»\n«محل تجاویز خلائق است یکپیاده بار گردش نموده صورت مکاشفه وما يرا بدر يعة»\n«ملازمان خاصه در محل سرادق شاهی بهر جا که من بعد اتفاق افتد ارسال دارید و گماشتگان»\n«ما که از الیکای پشاور و یا جلال آباد ومضافات بدارالسلطنه به باز یافت مکاشفه می‌آیند»\n«اشخاص روشناس میباشند و به علامت اعتبار و نشانی خاص الخاص نقوش مهر از بندگان »\n«ماداشته میباشند و قرار حالی معلومات از دارالسلطنه نوشته بفرستید واگر طرق من بعد»\n« قدغن بلیغ شود طرق ایلات و دامنه جات مسدود نیست مگر شماتا وقت ورود »\n«قراولان ولشکر شہزادہ سلطان محمود وخودش از دارالسلطنه بجائی نروید بار گرانی»\n«و دیگر فرقه‌ها از شتابان با امبروز رعایت و حرمت کرده میباشند خاطر خودرا جمع دارید»\n«مگر باین فکر باشید که کدام نفرها بلوه میکنند وکدام آدمها بر شما »\n«بسوی بغی و نفاق وشورش متوجه میشوند و علماء دارالسلطنه در روزجمعه از اثر جار »\n«شهزاده و گروه قزلباشیه چه فتوا میدهند مگر در میدانی محکمه باشید وطوپچی باغ »\n«و باغ نوروزی و باغ مددخان را که گروه فارسی ضرور در انجا ها میباشند مراقبت داشته»\n«باشید و برای عالیجاہان عبد الصمد خان وعبدالسلام خان وسمندرخان و اعظم خان»\n«وملا رحیم بیگ و غیره نیز چند نامجات خصوصی بدین دستور خواهیم فرستاد که علی قدر»\n«وقوفهم ما را از آمدن قراولان بدارالسلطنه وتداركات فرقه‌ ها اطلاع دهند بدین وجه»\n«شغل ومراقبت خصم را و کل کیفیت را به گماشتگان ما خبر بدهید که فقط از دارالسلطنه»\n«بی خبر نمانیم و بیندیشید که یلاییی‌ها و عربیها باجوانشیر ها تفکرد مسازی دارند یا مارا»\n«فریب میدهند وچه مقدمات آشکارا میکنند باید منشاء فساد را از هر جوانب »\n«مشخص کرده قلمی دارید و پیر عهده شناسید تا مرعی انگارید شهر صفر ١٢١٦»"}
{"book": "adl0964", "page": 273, "text": "حسب الامر همایون\nعالیجاه سعادت پناه ملا عبدی و حشمتی ملومالان درایابونه طرانی بپروانجه\nچون امروز بتاریخ پنجم صفر المظفر از عموم مقرات بکه صد و هم خروار حق\nمقرره غلات سالاخه را نغزین آند یم ایم حویض خنکونه مصارف\nبکابم پر پر مجرز تجویز اسنادست سعادت را بنظام نجيب دون\nایام مالجوه شق دار دور العاطنه دستخظ وزمانا بر بجر متزاب\nمملکت بجهاز نغض لازمره دو پیدای والاجا نه را هم محکمہ دلیل\nتجاوز خلاف یک یک یا جو باد گوش فمجند صواب صری نغض\nو با بجرا نمودند هزان خامسه در محل مرادی شاری بلوبان\nکہ حق سبما تنها و انتد بجایی طاریه مکاشفگان بالولدا نقاه\nیش در ربا جلال آور مفاجات دار السلطنه باز است حسان انند\nبی مجهی انقاص ریزش ساخته دو علاص امضا ر دکان\nخالص انحاص نغوش بهر از شیعان مارس متناسب انتر زینال\nمهد یات اوسط الاوسط نوشته بفرستید و وطرق مرصد ضوصی\nجمیع ضرطا طرق احداث د د اشر مقاصد دکوشته مگر خفا اوض\nو رقه قرار من شکر شهرا مد سلطان محمود د فصولی که از سلاط\nجایی فرمو بگرانی ده مجز قر صد اپونجا مان بمقر در رپت\nو حکومت محمد میانک خانه حمتاریخ شیخ دانشاه\nبا بین نظر کشید و کد اتم کلام بتقرار جهته می کنند و کلام تمامی\nبر شبه، سوق خمی د تفاق د تنقویش حشر جو خیبر ترونها\nجلال السطنه در روز جمعہ کہ انترجار شهر که دار د قند رنجنجه\nچه فتقرا ضیہ خنہ مگر در میدان حکمہ بکشد و طریقی دائی\nدباغ محد دین با نام در امان عام کرده قدریات بصد\nدر انحاء علیکم مراقبت داشته پسند و برای مالکان\nعبد الصمد جان دعبد السلام خان دستند رجان و فضلوجان\nحضور خصو اینیم فرستاده مع قندز و قندهار بالا را کابل\nقولا دین بدار السلطنه ومحارکات فرقه ها اسکار جو\nبه بین دبجه بخش مراقبت حمید ده کل تخلف کلان\nکلان جان با حسید ساخته و فضا از دار السلطنه جهر تاریخ\nو سرنیزه حیدری آورده با بر انته انتی کا ستاره\nواربته جاقل فرستامه می کنند وبحه فغندان شکاره\nمی کنند با این نشانق فارما لا بهر تحریب شخصی صد\nنصل علیم دپر بنها شاسیب تا مر من تذکر دهم (۱۱)\n\nعکس بیاننا مفیاسی سردار رحمت الله خان وزیر اعظم که بحسب الامر اعلیحضرت پادشاه غازی دوران شاه سر کن بطرف جلال آباد بعنوان اعیان و وکیل الدوله و معتمد الدوله\nنیشانفر ستاده است و مسودی که در جعبه کاغذ وزیر اعظم صاحب بدست اور دیم در طیر ورق ابله در برابر شخم مضمون همین مجموم شکل مریوط و امضا ها مطابقتها من انچه در صفحات کتاب\nدرة الزمان مندرج است خالی از ذالجسیم نبوده و اهمیتی را که این سند مهم در دلالت ان یک کید گان می شود بعد از ین فرمان دیگر با مر پادشاه و بمهر وزیر می صادر کشته باشد."}
{"book": "adl0964", "page": 274, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 275, "text": "باب سوم\nانقراض سلطنت زمانشاه\nو\nجلوس محمود شاه\n١٢١٦ هـ ق"}
{"book": "adl0964", "page": 276, "text": "فصل اول\nجلوس شهزاده سلطان محمود درانی\nبسریر سلطنت افغانستان\nشهزاده سلطان محمود درانی بنوعی که سالیان دراز حیات پر مشقات او در صحائف\nگذشته مذکور شد باستناد فرمانها ومسکوکات وی در شهر ربیع الاول سال ۱۲۱۶ هـ ق\nبرای اول بار در قصر سلطنتی بالاحصار کابل بر اورنگ سلطنت تکیه زد اما از لحاظیکه\nدر شکست سیاسی سلطنت زمانشاه وظهور اختلال چندین ساله اساس وقدرت سلطنت\nقاهره احمد شاهی را از بین برد وبا مخالفان طایفه افغان موانست پیدا کرد جلوس\nشهزاده سلطان محمود مانند افتخاراتی که اعلیحضرت احمد شاه و تیمور شاه وزمانشاه و\nدفعه اول شاه شجاع الملك كسب کرده بودند این سلطان در بدست آوردن زمام سلطنت\nآنقدر کسب ننمود و با آنکه یکعده سرداران از دست زمانشاه بقتل رسیدند باز هم\nمحبت زمانشاه در دلهای مردم درانی بیشتر از برادران او بود در همه حال ان روز اول جلوس\nشهزاده سلطان محمود به [محمود شاه] مسمی شد و اولین قص خاتم سلطنتی محمود شاه\nموصوف بچین بیت آراسته گشت :\nچو برگزیده سبحان وظل معبود است فراز مسند شاهی مقام محمود است (۱)\n١٢١٦\nاعلیحضرت محمود شاه درانی انروز جلوس بر اریکه سلطنتی در بالاحصار کابل\nبهر يك از خوانین و رؤسای طایفه درانی و غیره که بیشتر با و كمك كرده بودند با لقاب و رتب\nاعزازى نيك بنواخت.\n(۱) در عصر شهریاران درانی مراتب شعر و ادب نظر بذوق ادب دوستی و ادب پروری\nآنها نهایت مترقی بود و بعضا نازکی ها در اقوال معلوم میشود که گویا شعرا ء در بار\nآنعصر با ساتیذ متقدمین در سخن شباهت بهم میرسانیدند.\nدر مصراع فوق مقام محمود از ذو ثلائین معنی هم در گذشته است زیرا در اصل لفظ\nدرجه اعلی از حسنات است و مقام محمود نام مقامی است که آنحضرت صلعم در شب معراج\nآنجا رسیده است و بعد از ان دو معنی دیگر بمقام سلطان محمود غزنوی ومحمود هوتك\nو بالاخر باسم اعلیحضرت محمود شاه وكمله محمود که مراد از سریر سلطنت و لفظاً نیز\nمعنی بهتر دارد بچند دلیل نسبت صحیح بهم میرساند. ملک الشعراء دربار اعليحضرت\nمحمود شاه قبل از سلطنت او دربار هرات میرزا عبدالله خان ترشیزی متخلص به شهاب بود\nومذکور در سال ۱۲۱۵ وفات یافت .\nو اینوقت در دار السلطنه كابل میرهوتك خان افغان و میرزا عاجز و میرزا مشرف وميزا\nسلك وملا جائی ومیرزا وصفی و میرزا مهدی از سرآمد شعراء و فضلاء در بار سلطان\nبشمار میرفتند اما گوینده بیت فوق معلوم نیست ."}
{"book": "adl0964", "page": 277, "text": "گر شهنشاه جهان اندر جنان زد بارگاه\nجاودان بادا بقای دولت محمود شاه\n\nسکه بر زر زد بتوفیق الله خسرو گیتی ستان محمود شاه\nسکه دولت سلطان محمود حسن دیگر به سیم و زر افزود"}
{"book": "adl0964", "page": 278, "text": "تا جهان است و فروغ چهره خورشید و ماه\nکامران است از طفیل دولت محمود شاه\n\nطلا بر مهر نازد نقره بر ماه\nز فیض نقش نام کامران شاه\n\nشهزاده محمد کامران اولین فرزند اعلیحضرت محمود شاه و اولین داماد\nاعلیحضرت زمانشاه غازی و اولین فرمانفرمای ایالت پشاور وقندهار\nوبلوچستان در آغاز سلطنت اول محمود شاه. متعلق کتاب درة الزمان"}
{"book": "adl0964", "page": 279, "text": "﴿١٩٤﴾\n\nازجمله فتح خان یادکرانی را نسبت وابستگی که فرزندمامای شاه (سردار پاینده خان)\nبود وعلاوتاً در بدست آوردن سلطنتش نسبت دیگران بیشتر سعی بکار برده بود بلقب شاهدوست\nسرافراز گردانید .\nو سجع مهرش که در رقعات خطی ملاحظه میشود در دفعهٔ اول چنین بود :\nطالع محمود رانازم کز اوست\nسرفرازملک و دولت شاهدوست\nسنه مهر ١٢١٧ نقر گردیده است وطوریکه نگار نده انعکاس مهر نگین فتح خان را\nنیز در یکی ازرقعات خطی ملاحظه کرده ام کلمۀ (شاهدوست) دران منقور است.\nپس از مراجعت جنگ پشاور وانقضای ایام پیشتر سجع مهرسردار فتح خان وزیر با ین\nبیت مسجع گردید :\nطالع محمود را نازم کز اوست سر فراز فتح و نصرت شاهدوست\nولی لقب اشرف الوزراء در اواسط سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه اعطا شد\nچنانچه مخالفت سردار شیر محمد خان فو فلتزائی ملقب به مختارالدوله ازهمین باعث\nباسردار فتح خان زیاده شدچراکه بقانون سلطنتی آنروز کسی حق نداشت اقدمـــی\nشخص وخاندان دیگر را تصاحب کند وچون مختارالدوله در هیئت کابینهٔ محمودشاهی\nشامل بود و بلقب دادن اشرف الوز راء به سردار فتح خان تعصب شدید\nپیداکرد چنانچه درضمن خبر انقراض سلطنت ووزارت اول محمود شاه و فتح خــان\nاین گذارش روشن تر ملاحظه میشود :\nلقب وزارت اعظم در دفعهٔ دوم سلطنت اعلیحضرت محمود شاه خطاب گردیدوآنگاه\nسجع مهر وزیر موصوف چنین مسجع شد :\nچو بخت ودولت محمود شاه منظم شد\nایازخاص فتح خان وزیر اعظم شد\nولی این سجع بکدام دلیل واپس تغییر کرده است زیرا رقعهٔ خطی وزیر فتح خان را\nکه نگارنده دردست دارم در سال١٢٢٣ سر فراز فتح و نصرت شاهدوست\nخوانده میشود .\nکسان دیگری که در عهدسلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه در هیئت کابینه\nو اعضاء دیوان اعلی و دوائر دربار سلطنتی شامل وسرافراز بودند ازین قراراند:\nگلستان خان اچکزائی یک تن از امراء در دفعهٔ سلطنت محمود شاه دارای حیثت\nمستوفی الممالک پیدا کرد .\nفتح الله خان سومین شخص از رجال عصر اوبود که در زمرهٔ ارکان مهم سلطنت\nمحمودشاهی بهر میگـرد .\nمستوفیان ومنشیان حضور ازینقرارند .\n(١) میرزا عوض بن هاشم.\n(٢) میرزا عبدالرحمن ولد میرزا عبدالرحیم."}
{"book": "adl0964", "page": 280, "text": "«195»\n\n3) میرزا علی رضا، مستوفی مشهور .\n(4) میرزا جلال.\n(5) میرزا ولی محمد.\n(6) میرزا عبد الرحیم ابن علی رضا، مستوفی.\n(7) میرزا محمد مهدی.\n(8) میرزا رجب علی.\n(9) میرزا محمد اکبر.\n(10) میرزا عبد الهادی والد میرزا امان الله (سوای عبدالهادی عشرت).\nقاضی القضاة مولوی محمد سعیدخان بن محمد اسمعیل قوم خواجه زائی بارکزائی بود که در عصر زمانشاه از جمله قضات محکمه شمار میرفت و سجع مهرش اینکه:\nمحمد سعید از فضل حق مشهود شد قاضی القضاة شاه محمود شد\nمحمد اکرم خان بن حاجی کریم داد خان که در هرات با اعلیحضرت محمود شاه در آوان شهزاده گی او یکجا بود و از جمله زمانخان برادر خود با شهزاده محمود فرار بپوزه کبوتران شد بفرار عهد زمانشاه درین وقت برتبه امین الملک تقرر حاصل کرد و از ارکان مهم سلطنت او محسوب شد اما در اخیر نظر بجاه طلبی فتح خان بارکزائی که او جز خود کسی را نمی خواست با یار محمد خان نسقچی باشی از دار السلطنة کابل فرار کرده در پشاور نزد شهزاده شجاع الملک برفت .\n\nفصل دوم\nمتن پیام شاه قاجار بعنوان محمود شاه درانی\nاز طهران به قندهار\n\nدر آغاز سلطنت اول محمود شاه درانی شاه قاجار بنا بر مناسبت اشغال سلطنت او در جواب پیام دوستانه پادشاه افغان پیامی باین مضمون از طهران به قندهار فرستاده است و از مقاصدی که اجمال آن در فصل های قبل اشارت رفت شواهد بزرگتر از همه ارسال و مرسول همین نامه ها است که در ضمن مکاتبات دوستانه مخالف قوام سلطنت زمانشاه فقرات سیاسی را بایناء و اشارات ادبی بایر از می انجامند [1] :\n«چندانکه نظام دنیا و دین و قوام دولت و ملت مبین بمعاضدت سلاطین و مظاهرت خواتین و مطابقت آراء رزین و موافقت افکار متین منوط و مربوط است گوهر مسعود، اختر محمود فروزان اختر برج سلطنت و شهریاری رخشان گوهر درج خلافت و تاجداری، نهال سرافراز بوستان دولت و اقبال زلال روح بخش چشمه سار سلطنت و اجلال جمال، افسر و اورنگ کمال دانش و فرهنگ پادشاه ذیجاه کامکار نامدار لازال مرتقيا، في مدارج الاقتدار زینت افزای افسر دولت و ضیا بخشای سپهر شوکت بوده مشهود»"}
{"book": "adl0964", "page": 281, "text": "( ١٩٦ )\n\nدرای موالفت آرایش باد : که در هنگامیکه پاره عزیمت صرصر اثر مارا در رجم دشمنان\nدیوسار ورغم سرکشان اقطار تاثیر شهاب نیّر ورای جهان آرا برساحت استیفای\nبیمای یاران واستبقای پیوند دوستاران مایه آتش مهر یاران منیر در اقطاع ساحت بوستان\nآغاز نوبت ربیع وار باغ خاطر دوستان بایرگ سازی بدیع کاو گلزاران شوکت را\nاز خار دشمنان دین ودولت از هر طرف آسایش حاصل و خاطرها از هر سو بدل آسانی\nدوستان وهوا خواهان مائل افتاده بود توکل شاندار وی یعنی مصادقت نامه محبت التیام\nاز گلشن یکرنگی دمید و بترشح سحاب يك جهتی پرورش دیده از دست بریدی رسید\nبپیشگاه انجمن همایون وسبه نوا ساز هزار دستان خامه گردید بشارت آنجناب\nسلطنت مآب بمدار چشوکت و اقتدار را بناتر از بر سر پرفرمان روائی\nواختیار که قدیماً مراد خاطر مهر نهاد ماسر ورافزای ضمیر منیر واشارت\nواستشعار او بمصالح معاضدت و مظاهرت واستظهار او بمصاهر وقت وموافقت\nمهیج مواد مؤدت و التفات خاطر خطیر آمد درطی مصادقت نامه دو ستی\nختامه سطری چند از مودات وفاق وموجبات اتفاق نگاشته\n\nمشهود رای انور وضمیر عاطفت گستر داشته بود این خود بر کافه عالم ظاهر\nو بر انجناب اظهر است که ما را با قتضای ملکات رای ملک آرا که دستور مآثر رافت و گنجور ذخایر\nمرحمت و قانون مکارم الطاف و میزان مراسم اضافت با هر يك از دوستان دور ونزديك شرائط\nتلطف مبذول افتاده بر عارض حقوق و داد ابواب اعداد گشاده ایم استجلب درفاتحه\nکار تاسیس موالات را خود به نفس نفیس بی سیار طریق ملاقات ومرة بعد اخری خاطر مهر\nمظاهر مارا بدیدار بهجت آثار قرین انواع سرور ساخته طلیعه عهد ت ومظاهرت\nرا با یکدیگر در مجالس عدیده سخن ها رانده و\nآیات مظاهر ترا در مصحف شهود بالمشافهه خوانده اند و از ان زمان تاکنون\nانتزاع دولت موروث اورا از دیگران جویا و عمری در حصول این مدعا\nمنتظر ومتحیر مانده ایم اکنون که بعون الله المعین مدام مرام در جام آنجناب\nدرصدر دست سروری سرمست صهبای کام است لاشك رستمی از رسوم\nيك جهتی ویگانگی را ازینجانب مهمل ومتروك نخواهیم گذاشت وبرعایت\nحقوق سابقه و پاس مراودات لاحقه در حال واستقبال زیاده از اوقات ماضی\nمبانی الفت ووفاق ومراسم مودت و اتفاق راعلی حسب مقتضیات الاموراز نزدیات\nودور مشید و ممهدخواهیم داشت وانشاء الله الودود از اثر این اتفاق که مایه\n\n(۱) متن پیام شاه قاجار که تمام سطور آن در نفس صفحه بین کوتیشن ها گرفته شده\nاست از صفحه (۱۳۳) مجموعه منشآت تالیف حاج میر محمد صادق اهتمام کرده حاجی\nعلی اکبر خوانساری طبع مطبعه حاجی عباس علی تبریزی مؤرخ شهر رمضان سال ۱۳۰۳\nهـ ق استنساخ گر دیدهاست .\nنگارنده درة الزمان از نسخ طبع اول آن کتاب يك جلد با خود دارم ."}
{"book": "adl0964", "page": 282, "text": "۱۱۷\n«اتساق دولت و شوکت است دشمنان مقهور و دوستان مسرور خوا هند گشت »\n« و السلام»\n\nنوت: چون عبارت بسیار ادبی است املا در قالب عبارت با آنکه بصراحت لهجه کمتر\nحرف زده شده است ولی در هر جمله برمز و اشارت معانی زیاد موجود است و برتمام اوقات\nمسافرات شهزاده سلطان محمود سخنانی بهم میرساند.\n\nفصل سوم\nعلت مسافرت شهزاده سلطان منصور\nبدر بار ایران\nشهزاده قیصر ملقب به (سلطان منصور) فرزند ارشد اعلیحضرت زمانشاه درانی که در سال\n(۱۲۱۱ هـ ق) در هنگام جشن با شکوه سلطانی به مناسبت استرداد هرات از حضور اعلیحضرت\nشهنشاه زمان بنائب الحکومتی آنجا عز افتخار حاصل کرد شهزاده موصوف تا سال ۱۲۱۶ هـ ق\n(مصادف بسال انقراض سلطنت پدر نامورش زمانشاه) بعهده خطیر سلطانی هرات می پرداخت.\nدر ماه ربیع الثانی سال ۱۲۱۶ هـ ق که يك ماه و چند روز از مکفوف البصر شدن و انقراض\nسلطنت پدر والا گهر او اعلیحضرت زمانشاه سپری شد اطلاع یافت و از اینکه شهزاده\nفیروز الدین در شهر یزد اقامت داشت واز بیم حکام سلطنت زمانشاهی نمی تو انست\nدر حوالی هرات قدم گزارد شهزاده سلطان منصور از خوف بد ستی او با نائب میر افضل خان\nاسحق زائی معاون خود متوحش شده اقامت خود را در هرات دور از مصلحت دانست. در این اثناء نائب\nمیر افضل خان اسحق زائی که از زمان تقرر خودش بحیث معاون نائب الحکومت در هرات بنام پیشکار\nبسر می برد او را با عهده نیابت بظیفه کفالت حکومت هرات برگماشت و خود به بهانه ای از خوف\nورود شهزاده فیروز الدین برادر سکه اعلیحضرت محمود شاه از دارالسلطنه هرات برخاست\nو چون راه فرار بروی شهزاده به دیگر طرف مسدود بود لا بد بطرف ایران نزد فتحعلی\nشاه قاجار که آنگاه در شهرستان بود پیوست. شاه قاجار برسم استقبال سلاطین آنوقت برای امتنان\nو احترام شهزاده از گران بهاترین اشیاء بیداوار ایران اجناس زیادی در پیش گزاشت و از آن جمله يك\nقبضه شمشیر جواهر نشان بیش بها موافق شان شمشیر بان افغان تقدیم کرد. شهزاده سلطان منصور\nدرانی همچنان مقابلتاً برسم معمول مصاحبات سلاطین يك زنجیر پیل با بعضی اشیاء قیمت\nدار دیگر بشاه ایران بخشید. فتحلی شاه قاجار بحکام آن نواح حکم صادر کرد تا در مواقع نزول\nاجلال شهزاده سلطان منصور در تمام مراکز و بنادر از معاو نت و احترام کردن با او دست همت\nکو ته ندارند، در ان حال که در داخل افغانستان از اثر خیانت ممالك اجانب خرابی بر پا شده بود\nشاه قاجار فرصت را غنیمت شمرده محمد ولی میرزا را بنام حاکم خراسان سرافرازی بخشید و در\nضمن تعیین وظائف او برای پهن ساختن نیروی و الی خراسان بطور فریب دو بارۀ شهزاده سلطان"}
{"book": "adl0964", "page": 283, "text": "۱۶۸\n\nمنصور بن اعلیحضرت زمانشاه درانی نیز بروی سفارش کرد . وچون زمامداران ایران بازمانشاه\nدرانی نظر بدلائلی که در فصول گذشته تذکار یافته است عناد قطعی داشته از صورت همکاری\nشهزاده سلطان منصور علیه اعلیحضرت محمود شاه درانی دست گرفتند و شهزاده سلطان منصور\nنیز نخواست که از اثر امداد بیگانگان در آغوش مملکت مصدر هنگامۀ آرائی\nوقتال وجدال گردد .\nمیر افضل خان اسحق زائی که از دیر زمان عهدۀ نیابت آن شهزاده را در هرات داشت از حرکت\nشهزاده سلطان منصور مطلع شد و دانست که خواه به نیروی خود و خواه از اثر پشتیبانی غرض جویان\nمصدر فعالیتی خواهد شد. نائب میر افضل خان مذکور چشم از حق نمك و احسان اعلیحضرت\nشهنشاه زمان و اشفاق شهزاده سلطان منصور پوشیده بخیال ادای خدمت ناسزاوار و حصول\nرتبۀ بزرگتر از حضور اعلیحضرت محمود شاه شهزاده فیروز الدین برادر سکۀ محمود شاه را که در شهر یزد\nبود در هنگام عزیمت و غیاب شهزاده سلطان منصور با طلاع داده بامید تفویض نمودن زمام حکومت هرات\nنامۀ ای برای او بنوشت و در جوف مکتوب این بیت حضرت حافظ شیر از را قلمی کرده فرستاد :\nای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو\nبندۀ شاه شمائیم وثنا خوان شما\nدر پایان این بیت مضمون بلند بالائی که بگذار ش سلطنت اعلیحضرت محمود شاه وفراز\nشهزاده سلطان منصور و اخلاص شعاری خودش را حاوی بود سرا پا نگاشت و او را بسرعت\nممکن بدار السلطنۀ هرات خواسته بر مسند ایالت آنجا متمکن گردانید . شهزاده سلطان\nمنصور ما نند ادوار گذشته شهزاده سلطان محمود و فیرزا الدین و کامران از موطن افغانستان\nبآتر وا بر تاخت . نائب میر افضل خان با همان عهدۀ نیابت کما فی السابق\nبهمراهی شهزاده فیروز الدین بسر برد و از صورت فرار و استقرار شهزاده فیروز الدین نامۀ\nسرا سر اظهار خلوصیت و صداقت و اطاعت بدارالسلطنۀ کابل ارسال داشت .\nوتا وقتی که آوازۀ هنگامه آرائی و رزم آزمائی شهزاده شجاع الملك درانی کما کمای\nسکۀ شهزاده سلطان منصور در حوالی قندهار اشتهار نیافت شهزاده سلطان منصور\nبه تناسب عیش و عزت یکنفر شهزاده در حال اضطراب و ابتر و پریشان و آواره از وطن در حصص\nدور دست نقاط امپراطوری افغانستان بسر می برد .\nدر موقعی که شهزاده شجاع الملك درانی در نواحی قریب قندهار برسید بر کاب عم خود\nشهزاده شجاع الملك درانی پیوست . بعد با هم از موضع (مینه) حرکت کرده بصوابدید\nیکدیگر شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور و مدد خان امیر آخور باشی و شادیخان\nاچکزائی و غیره خوانین جانب قندهار رهسپار شدند و شهزاده شجاع الملك درانی\nطرف کابل راه بر گرفت (۱).\n\n(۱) بقیۀ احوالات شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور تحت دیگر عناوین بقرار مطلوب\nنگاشته شده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 284, "text": "فصل چهارم\nعزم و ارادۀ شهزاده شجاع الملك درانی\nدر بدست آوردن تاج و تخت\nو\nنخستین اقدام او در پشاور علیه\nزرداد خان فوفلزائی\nآنچه قبلاً مذكور شد شهزاده شجاع الملك برادر عینی اعلیحضرت زمانشاه (سلطان مخلوع و مكفوف البصر) در آخرین سفر برادرش زما نشاه بفكر سر زنش مردم پنجاب بنا ئب الحكومتي پشا ور عز تقرر حاصل كرد. وقتی كه شهزاده موصوف از تمرد مردم سكهان پنجاب اطلاع یافت در سال ١٢١٤ هـ ق در قند هار نامه ای از صورت احوال آنجا بسته فرستاد ولی چون دورۀ انقراض سلطنت زما نشاه نزديك شده بود تير مدعا بهدف اصابت نكرد و اولیاء امور زمانشاهی در هر نقطه به ناکامی روبرو شدند.\nدر ماه ربیع الا ول سال ١٢١٦ هـ ق که شهزاده شجاع الملك درا نی از فرار وقید ودستگیری و نا بینا شدن برادر خود زمانشاه آگاهی یافت كمر انتقام محكم ببسته و بعزم برانداختن سلطنت محمود شاه و از پا درآوردن دشمنان برادر خود بتر تیب لشکر و سامان حرب پرداختن گرفت.\nدر آ غاز اقدا مات حرب فكر شهزاده شجاع مصروف بر ان شد تا نواحی پشاور را که مرکز آنجا در عهد سلطنت زمانشاه بتصرف او بود از و جو د رقبا و بد خواهان آنه وره پاك ساز د و تا بتواند بخاطر جمع قصد مقابله با قواء محمود شاه بنماید.\nزرداد خا ن فو فلز ائی که از عهد سلطنت اعليحضرت ز مانشاه بنا بر کد ور تی از پشا ور فرار کرده و در بین قبیلهٔ بزرگ یوسف زائی تا اینوقت انقراض سلطنت ز مانشاه بسر می برد از استماع خبر حزن انگیز انقرا ض سلطنت زمانشاه و جلوس ا عليحضرت محمو دشاه در آنی برای وی موقع مسرت دست داد و با تفا ق افغا نهای یو سف زائی بقلعه ا تك داخل شده ازا نجا چهار صد نفر سوار و پیاده ای که از قوم یو سف زائی و ختك مر كب بود با خود همراه گرفته به نسبت هواخواهی سلطنت اعلیحضرت محمودشاه راه بر گرفت و در قریهٔ (بده بير) كه بفا صله هفت میلی شهر پشا ور واقع است وارد گردید و آنجا در برا بر شهر اده شجا ع ا لملك اقد ام بجسنگ و مقابله کرده و در ضمن گیر و دار دست تطا ول بر مردم نوا ح پشا ور در از داشته براهالی [آن]"}
{"book": "adl0964", "page": 285, "text": "ومضافات آن ولا اذیت رسانید ، و چون زرداد خان فوفلزائی بدین وسیله خود را از معتبران ودولتخوا هان اعلیحضرت محمود شاه معرفی کردن میخواست و آرزوداشت قبل از وصول بدار السلطنۀ کابل ادای حسن خدمت نماید اما شهزاده شجاع ا لملك كه در ابتدا متر صد حال او بود هر گز چنان موقع نداد که او بیشتر قد علم کند و دران گوشه مصدر فعالیتی بشود . انجام کار او بدین تفصیل است که شهزاده شجاع الملك بدفع زرداد خان فو فلزائی برآمده گل محمد خان فوفلزائی بن اشرف الوزراء شاه ولیخان را با فیض طلب خان فوفلزائی ویار محمد خان نسقچی باشی و یکعده همراهان ایشان و دوصد سوار و چند صد نفر پیاده بجنگ فرستاد.\nآنهم که در نقطه مطلوب وارد شدند زر داد خان فوفلزائی که با نیروی شهزاده شجاع الملك تاب مقابله در خود احساس نیکر د رویفرار نهاد . شهزاده شجاع الملك از مانع اولی که از اثر اقدام او در نظر داشت فی الحال اطمینان خاطر حاصل کرد . بعداز فرار مذکور شهزاده شجاع الملك دراني بعزم مقابله با اعلیحضرت محمود شاه درانی در حرکت شد و نخست مردم درانی قندهار وقزلباش کابل را که با محمود شاه همکار و مدد گار بودند بعطایای زرنقد و خلعت های معمول خسروانه بطرف خود جلب کردن گرفت و از انجمله مردمان اخلاص شعار مهر علی خان اسحق زائی امیر آخور باشی عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه را که از خدمتگاران سابق دار و عناد دیرین با اعلیحضرت محمود شاه داشت [با آنکه در سفر جلال آباد در آخرین ایام سلطنت در اوقات ادبار یا زمانشاه بد عهدی کرده از خدمت او رو بر تافته در جلال آباد توقف داشت ولی در این وقت حرکت شهزاده شجاع الملك كه او با شصت سوار در پشاور در بخدمت شهزاده شجاع موصوف پیوسته بود از خطای او در گذشته در لشکر خود شامل ساخت و نظر باقتضاء روز او را بنواخت همچنان محمد اکرم خان فوفلزائی امین الملك اواخر عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه را که در این فرصت نزد اعلیحضرت محمودشاه و از خدمتگاران او محسوب شده بود با شصت سوار بهمراهی محمد خان نسقچی باشی فرار کرده ملازمت شهزاده شجاع الملك را قبول کردند . بر همین قیاس مردم درانی یوما سوار و پیاده بر کاب شهزاده شجاع الملك مي پیوستند و در اثر وفرت لشکر و داشتن زر کافی کار شهزاده شجاع الملك روز بروز رونق یافت. بعد از حصول اطمینان استحکامات حربی و طریقه داری اعاظم و پیشروان قواء رسمی و ملی به نیروی خود افزود و چون عزم قتال و جدال در نظر او بود زوجه خود را که دختر سردار رحمت الله خان کامران خیل سدوزائی وزیر اعظم اعلیحضرت زمانشاه بود با برادرش محمد صدیق خان فرزند وزیر مذکور از راه ملك يوسف زائی براولپندی فرستاد تا از صدمات معارك بر کنار باشند . والده ماجده اعلیحضرت زمانشاه را که خود نیز فرزند اصلی او بود باحرم محترم زمانشاه در پشاور گذاشته بالشکر رو به جانب کابل نهاد . مهر علی خان امیر آخور باشی را با پنجصد سوار پیش رو سپاه قراردادو خود از عقب آن راه بر گرفته بمنزل [یاساول] واردشد.\nاعلیحضرت محمود شاه که در دار السلطنۀ کابل مترصد حملات شهزاده بود او نیز عبد الواحد خان بارکزائی و عطاء الله خان علیزائی و بلوچ خان اچکزائی را با نیروی جنگی بنام [پیش قراول ] در جلال آباد فرستاد."}
{"book": "adl0964", "page": 286, "text": "۲۰۱\n\nقرا ولان طرفین با هم رو بروشده آتش حرب بین هر دوقواء در اشتعال آمد و در نتیجه قواء\nمتقابل بیش قراولان لشکر محمود شاه هزیمت یافتند و از جمله منهزمین بعضاً راه فرار\nجانب کابل بر گرفتند و برخی برکاب شهزاده شجاع الملك پیوستند. مهر علی خان\nاسحق زائی امیر آخور باشی مژده فتح را بحضور شهزاده شجاع الملك بعرض رسانید و اجازت\nخواست که بلا معطل لشکر دشمن را تعاقب کند . بعد از استرضای خاطر از حضور شهزاد\nامر شد که بایند در محلی که فی الحال استقامت دارد\nمتوقف باشد. بعد از وصول امرثانی خود شهزاده نیز در رسیده به مرکز جلال آبا د\nوارد شدند و از انجا در موضع اشپان آمدند و در آنجا هنوز اردویش نیاسوده بود و افراد سپاه\nباستوار نمودن خیمه ها و دریافت علوفه مصروف بودند که ناگاه لشکر محمودشاه\nبه فرماندهی شهزاده محمد کامران و فتح خان وزیر برسید و سپاه شهزاده شجاع هم با پراکندگی\nو غافل بودن از قواء دشمن بکمال مردانگی و جلادت بمدافعه برخاستند و از طرفین غرش\nتوپ و تفنگ و آواز لشکر فریقین بلند شد . درین امواج آتش حرب مردم درانی و خوانین\nغلامخانه قزلباش متوطن کابل که از اثر انزجار زمامداران دولت محمود شاهی و بوساطت\nعطایای شهزاده شجاع الملك با او اظهار متابعت و معاونت میکردند نیز وی شهزاد ه\nشجاع الملك نسبت محمود شاه غالب بنظر آمد و با اندریج میا مینعصیان با افراد لشکر از خدمت محمود\nشاهی رو بر تافته بقواء شهزاده شجاع الملك پیوستند. همچنین صالح محمد خان اسحق زائی\nامیر آخور باشی از میدان حرب بر آمده از سرخ رود گذشته منهزما داخل کابل شد .\nدر عرصه گاه جنگ شهزاده کامران و وزیر فتح خان و خواجه محمد خان فوفلزائی\nبر پیادگان قوم خلیل خیل مهمند که لشکر شهزاده شجاع الملك را تشکیل میدادند حمله\nور گشتند . شهزاده از سببی که باغ آشیان حائل و سد راه امدادش بود نتوانست که بر پیادگان\nقشون خود معاونت نماید چنانچه محمد خان اشعری و الله یار خان باجوری رئیسان پیادگان\nقوم خلیل و سائر عساکر قوم مهمند از دست برد یورشیان بقتل رسیدند و باقی افراد سپاه\nهزیمت یافتند و از این انهزام اساس تمام صفوف لشکر شهزاده شجاع الملك رو با نهدام نهاد\nو قواء عمومی بعقب نشینی دچار گشت. قواء محمود شاهی هجوم آورده شهزاده شجاع را در میان\nگرفتند و چون اجل موعود نرسیده بود نیروی محمود شاهی از حرص مادی پرستی دشمن را\nگذاشته بتاراج پول و جواهر خانه وغیره پرداختن گرفتند. شهزاده شجاع الملك که قواء\nمقابل را مشغول تاراج خزائن دید از قید دشمن نجات حاصل کرده با پنجاه سوار\nاز فدائیان خود بطرف سفید کوه فرار کرد و چون کهسار و موانع زیاد در پیش بود در عرصه\nسه روز توانست که خود را در علاقہ کرم برساند. مردم آنجا بپاس احترام شهزادگی\nاستقبال کرده تا علاقه تیرا اورا با مانت رسانیدند بیست رأس اسپ شهزاده و همر آهانش\nدرین سفر سه روز از سختی راه و نیافتن جو و کاه سقط شد و بزحمت و عسرت در خانه\nسید محمد رضا از باشندگان و روشناسان مردم تیرا مواصلت کرد. سید محمد رضا با تیرانی\nمراسم مهمانداری و احترام شهزادگی او را با حسن شیوه خدمت گذاری آنچه شایان شان شهزاده"}
{"book": "adl0964", "page": 287, "text": "(۲۰۲)\n\nشجاع الملك بود بپای رساند . شهزاده در برابر خدمات سید محمد رضاء تیراتی یکدست زین طلا\nبا ساز و برگ مرصع بطور جائزه حسن خدمت سید مذکور اعطا کرد [۱] . با وجود این عطیه وحسن\nاستقبال پس از چند روز با غوا و القای بعضی از مفسد ان مردم تیرا سید محمد درضا مذکور قصد مخالفت\nبا شهزاده شجاع الملك نمود و میخواست که شهزاده را مقید کند و مانند عاشق شینواری خدمتی\nبا اعلیحضرت محمودشاه انجام نماید . شهزاده شجاع قبل از حرکت او از روی فراست دانسته\nبتدبیر دفع حرکات سید متوجه گردید و در ان حال که هنوز از طرفین اقدامی بعمل نیامده بود\nمحمد امیر خان خیبری و یار محمد خان ساقچی باشی با گروه تابعان خودها بخدمت شهزاده شجاع\nالملك پیوستند . شهزاده شجاع الملك از اثر وصول هر دو تن از جورسید بیا رمید و سپس از آنجا\nبخاطر جمع راه مراجعت بر گرفت . در ورود به خیبر به قلعة محمد امیر خان مذکور فرود آمد\nو با عانت مردم خیبر که سر کردگان ایشان بتحريك اء تبان برکاب شهزاده پیوسته بودند و چون\nخوانین و روشناسان آنجا بلحاظ تماس محمود شاه با ایرانیان وقزلباشان کامل امید احسان و دور بینی\nاز دولت اعلیحضرت محمودشاه نداشتند بیشتر بخدمت شهزاده شجاع الملك و یاری کردن او\nدر بدست آوردن سلطنت کوشش میکردند . شهزاده نظر بحسن مرافقت آنها مدتی راهم در انجا\nبسر برد و در هنگام اقامت بدرة خیبر ملاجعفرخان وابولحسن خان بحضور شهزاده رسیدند\nودر جمله ملتزمین رکاب او محسوب شدند شهزاده کامران بن اعلیحضرت محمود شاه که قوماندان\nقوا کابل تعیین شده بود بعد از حصول فتح در موضع اشپان و قبل از ورود شهزاده شجاع الملك در دره\nخیبر در اوقاتیکه بگرم و تیر روز بسر می برد وارد پشاور شده چندی در آنجا درنگ کرد\nبعد عبدلواحد خان بارکزائی را بحکومت پشاورو خواجه محمد خان فوفلزائی را بسالاری لشکر\nآنجا مامور نمودو بلحاظیکه مردم نواحی پشاور وغیره رابطرفداری سلطنت اعلیحضرت محمود\nشاه بدو خودتشویق و ترغیب کندو عقاید مردم را درباره شهزاده شجاع الملك خراب سازد به ارقام\nاعلان ها ومناشیر معتبر خطی بعنوان سرداران بزرگ و خوانین عالیقام درانی و غلزائی وغیره\nانتشار دادن آغاز کرد و خوشبختانه یکی از اسناد بسیار مهم و معتبری که نفس خاتم شهزاده محمد\nکامران از سال اول سلطنت اول اعلیحضرت محمودشاه به اردو کشی طرف پشاور علیه شهزاده شجاع\nالملك متعلق است نگارندة کتاب درة الزمان از میراث اجداد بزرگوارم در دست دارم و اینک\nبر سبیل اثبات قول ومفاد تاريخة روشن مباحث کتاب وضبط وقائع آن روز گار عکس ونقل\nآنرا از نظر ارباب ذوق میگزرانم :\n\n[۱] راجع به زین ویراق طلا در یکی از حواشی دیگر کتاب مفصل معلومات داده ایم ."}
{"book": "adl0964", "page": 288, "text": "الملك لله\n\n«عالیحضرت بلند مرتبت اعلی طویت اشرف اکرم افخم مهین دستور»\n«معظم ومحترم جناب فیض مآب قدسی انتساب عالیجاه شرافت و فخامت دستگاه»\n«عفت ومکرمت انتباه شریعت و دیانت اکتناه شهامت و بسالت پایگاه امیر الامراء\n«العظام فراست و کیاست ارتسام اجل الکبراء الکرام عمدة الافاضل والاعیان »\n«زبدة الاماثل والاقران ركن رکین السلطنت و وكیل الدولت خاقان بن الخاقان»\n«بن الخاقان نواب وسردار همایون عالی مقام آصف پادشاه در دران علم خان»\n«درانی ایوب زائی فوفلزائی دام عزه واجلاله العالی را واضح ولائح خاطر »\n«عاطر باد اما بعد از یمن توجهات ذات خجسته آیات بلند طویات مستدعا»\n«چنان است که وجود والای کثیر البرکات شان درین وقت که بر اولبندی»\n«ورهتاس شرف اندوز اقامت انداین پیام ابهت ومسرت اتمام ذات اشرف »\n«اعظم اقدس والای مارا پس از استماع سلام وافره وقبول اکرام فاخره »\n«بنظر انور خیر اندیش خود ملاحظه وبدقت گذرانیده باجناب سلاله دودمان»\n«دولت واقبال نتاوهٔ خاندان ذیشان سپهر مکان ارفع واجلال شهزاده آزادهٔ »\n«فرخ فال فلك افضال شجاع الملك اطال الله عمره که قصد جدال و قتال دارد»\n«بالضرور بغرض خیر اسلام ورفاه جهانیان راه مفاهمه ومكاتبهٔ خصوصیه»\n«ومراسلهٔ اشفاقیه بازنمایند؟ و باتفاق عزم وارادهٔ خالصهٔ دینیه و پشواهای »\n« اوامر صالحه ونیات صحیحه سراپای مکتوب مرافت اسلوب موافقت»\n«مصحوب مارا در ساعت نیك به لحظه که فائز نعمت صحت وعافیت با شند»\n«مطالعه کرده وصيتاً ونصيحتاً ومصالحاً ومواحداً بشهزاده گرامی قدر »\n«بگویند و یانامه بفرستند ودر همه احوال این مقصد یگانه را بروی تاکید»\n«اکید کنند که بصاحبان بصیرت وهوشمندان بلند سیرت و شهزاده گان عالی»\n«خبرت خورشید مرتبت کیوان منزلت پوشیده ومخفی نیست که شایستگی »\n«آئین سروری وامر خطیر سلطنت و بایستگی اریکه سنیهٔ جلیل خلافت و»\n«مراسم معدلت ومنصب و موقع افسری و مقام منیع شاهنشاهی و خوقنت »\n«اعلی شهریاری وپایهٔ ارجمند بختیاری و معارج عروج کامگاری بی توفیق»\n«رفیق ومشیت وارادهٔ صمدیت حضرت باری و مساعدت و عنایت ذات اقدس»\n«کردگاری عزاسمه خیال فاسد در سرداشتن وتخم بیجا در مزرع دل کاشتن»\n«است واین جدوجهد شبانروزی وزحمات لشکر وزراندوزی با همه کثرت»\n«رجال وبسیاری مال وتجهیز لشکر ایلغاری بامید مساعدت ویاری بدون»\n«ارادهٔ ذات موبد لایزال محال است و شاهد مقصود باین طبایش بیجا بکام»\n«مراد بر نخواهد آمد وبین ناعاقبت اندیشی بساط زندگی اسلام طرفین»"}
{"book": "adl0964", "page": 289, "text": "متعلق کتاب دوره الزمان\n\nعکس روانة پیام رسانة شهزاده محمد کامران و وزیر فتح خان که در سال اول سلطنت والاحضرت محمود شاه درانی الا در سواد وکیل الدوله\nعصرو زمانه شاه غازی الاعلیزه را قندی فرستاده اند • اصل اوراق در دفتر میرزا محمد استاد نظام قنداری نگارنده موجود است\n[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 290, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 291, "text": "۲۰۲\n\n«معرض چپاول وپامال خواهد گشت پس باید شهزاده شجاع الملك برحسب»\n«ارقام واحکام لازم الاذعان والای ما که همدست ملا احمد خان میر و فقط»\n«از الکای پشاور بر اولپندی بغرض دستبو س شما ار سال میگردد توقع »\n«چنان است که برحسب ارشاد فیض بنیاد و خلوصیت و خیراندیشی طرفین شما»\n«سرازر بقه فرمانبرداری برنخواهد پیچیدو به محضر محبت و مودت شعاری قدم»\n«مقدم پیش خواهد گذاشت و درانجام این اظهار کرامت اطوار بر حسب »\n«هدایت ذات رفیع الدرجات اشرف اعظم خاقانی که چتر همایون فال سایه اقبال\nبر سر آن ذات خجسته خصال عنایت انداز حشمت و اجلال گردیده با حسن نیت مطیع»\n«ومنفاد باشند عین کامیابی خواهد بود و بمصداق حسن نیت و اظهار صفوت»\n«وصمیمیت هر جلالت و حلاوت و منصبی که در پایه سریر سلطنت کبری برحسب»\n«مقتضای بلند اقتضا و منزلت پر مفخرت شهزادگی ایشان سزاوار و مقبو ل»\n«ومنظور نظر پندارند طبق استرضای ارادت بلندطویت شان کمی و کوتاهی»\n«نخواهد آمد و تمام ایلات و دارالمرز پشاور به جایگیر آن شهز اده شامل»\n«میگردد و آمدنی دیار پشاور هرچه حاصل محصول باشد ازان وی قرار»\n«داده خواهد شد واحدی متعرض جایگیرات و تصرفات وی نخواهد شد»\n«و بحکو مت بالاستقلال آنجایرداردولی بایدراه عناد وعزم انتقام بر نگیر د»\n«و باید شروط مصالحت بر زبان قلم رانده و اصول معاضدت وشا دکا می»\nمقاصد طرفین درین آو رده و پادشاه گیتی پناه انجمن افروز نیکو کیشان »\n«وخرم سوز بداندیشان را از خود خو رسند دارند وحضرت شاه خدیو»\n«بارگاه اعلیحضرت قدر قدرت ظل الله فی الارض ناصرالاسلام و المسلمين»\n«السلطان بن السلطان و خاقان بن الخاقان کمال رعایت بر اولا د و احفاد»\n«اعلیحضرت شاهنشاه درانی رحمت الله تعالی علیه وبر بندگان جمشید نشان»\n«دار ادریابن صداقت بنیان جهانبانی مرعی میدارند وهیچگونه حسدو کدورت»\n«درحال و اـ قبال به منشأ ظهور نخواهد رسیدوغبار ی بخاطر فیض مظا هر»\n«شاهنشاهی بدل نخواهد بود و نخواهد پدید آمد و درین وقت چون عساکر»\n«ظفر مآثر دولت قوی شوکت محمود شاهی از بخت و افره محمودی بعون الله»\n«الملك الوهاب باز رایات عالیات نصرت آیات از پشاور ومضافات آن»\n«در پی انقطاع و ا نصرام گردنکشان و بداندیشان سلطنت قاهره خاقا نی»\n«ظل سبحانی بامید کامرانی و فتح نمایانی (۱) برافراشته و رحل اقامت بمنازل»\n«مقصود فتح و ظفر بر انداخته اند باین استصواب رای جهان آرای که عالیجاه»\n\n(۱)شخص منشی در وقت نگارش فرمان در ترکیب این جملات اشارات ذومعنین و خیلی مقبول\nنشان داده است مثلاً بامید کامر انی وفتح نمایانی کلماتی است که بخودشهز اده کا مران\nووزیر فتح خان دو شخصی که دراین ورق مهر کرده فرستاده اند شباهت بسیار خوب دارد ."}
{"book": "adl0964", "page": 292, "text": "(۲۰۵)\n«خواجه محمد خان بادوزائی (۱) از حضور والای ما بسرداری لشکر پشاور»\n«اعزاز ممتاز یافته وعالیجاه عبدالواحد خان بارکزائی عم زادۀ عالیجاه شاه »\n«دوست خان بحکومت پشاور بر قرار گردیده پس از تنظیم امور جزوکل بحضرت»\n«خالق جل و علی توکل کرده بعد از قطع منازل وطی طریق مراکز مطلوب توصل»\n«خواهیم جست چون احکام قظا نظام ودستورالعمل های مذهب از طرف ما»\n«زیاد بجهت خیرو آرامی عالمیان و اسلامیان شرف انفاذ یافته وبهمین مقصود»\n«غلامان و نسقچیان و پیشکا ران خاصه ویکه تازان بهمراهی قاصدان »\n«سر کار اشرف برای ترغیب دولت خواهی وتنظیم وبر قراری قرای دهات»\n«ومضافات دور دست وصعب المرور در سیر خود ها بهر طرف و بهر که »\n«از سرهنگان وجا یگیر داران و کلان شوندگان واربابان ومرد مان »\n«که میخواهند برخوردبهر دیار بمسارعت قدم مقدم سعی مو فورمی ورزند»\n«وجلو جلادت فرامی نهند وعمال سر کار بر سر اعمال نیز بر ستاده و مقرر شده اند»\n«تا باید همگان از در صدق در استیضاح حال و توقع مغفرت وعذرخواهی»\n«دولت پناهی تمهید معذرت بگذارند وهمه یکدل و متفق باشند بهمین دستور»\n«استدعای خالصانه ما از عالی حضرت وکیل الدوله دام عزه وا جلاله»\n«تکرار میشود که اگر باین عزم واردۀ خیر کمر بر بندند واز در مشورت »\n«و مصلحت شهزادۀ شجاع الملك را بطریق کوشش از عزم باطلش »\n«مانع آیند چند ر خوب وبجا خواهد شد وشهزاده بمحض روگر دانیدن»\n«از اعمال ناشایستۀ سابق وترك سوء اعمال تضرع نامه نگاشته بفرستد »\n«و بخوبی حاضر آید احدی بشهزاده و همچنان بشما ودیگر ارکان اعظم»\n«و هوا خواهان بزرگ دولت زمانشاهی به بی عزتی و نارامی روا نمیدارد»\n«واز طرف ما استدعای شفاعت از کردار ماضیه از حضرت کثیر الدرجات»\n«دولت پناهی به نیکو ترین وجه بعمل خواهد آمدو در انجاح مقاصد شما»\n«نیز که اگر صورت خیر خواهی ووضع دولت خواهی ظاهر کنید اهمال واغفال»\n«اندك بظهور نخواهد پیوست و مواجب واعزاز واکرام ورتبۀ رفیعۀ»\n«جلیلۀ وکالت مطلقۀ سلطنت آنچه از زمان اعلی حضرت فیضدرجت شاهنشاه»\n«ذیجاه در دران علیه الرحمت والغفران وشهنشاه در دران ذیشان شاه بابای خلد»\n«آشیان ثریا مکا ن وجناب شاه زمان به پدر بزرگواروذات نیکو کردار شما»\n«موروثا معین ومقرر ومشخص بوده بکمال ملاطفت بازهم بجا خواهد شد»\n«ومأمول بزرگ ارکان عالیشان سلطنت حضرت بندگان سلطان سکندر شان»\n«در بساط سریر سلطنت هر چه طلب دارند معدوم نخواهد شد وماشاءالله»\n«بر آورده خواهد گشت و هزار تومان ربیۀ فضى رايج الوقت کمافی السابق»\n(۱) شعبۀ بادوزائی و عشیره ایست از قوم پوپلزائی."}
{"book": "adl0964", "page": 293, "text": "برای مخارج دستر خوان شما مقرر خواهد گشت وسال پنج لك ربیه پخته\nموافق دو کرور وام هندی جا بگیر لشکر یان مواجب خوار شما\nتعیین خواهد گردید اما بشر طیکه شر و ط مصالحت بر گیرند\nو طریق عناد بیجا الی دم واپسین نپویند\nوخیال بر خلافی و بد اندیشی در سر نداشته با شند و هر التماس\nکه از دولت ابدمدت بکنند قبول میشود وماشاءالله الی یوم الدین رضائیت خواطر\nبزرگان بر آورده وبساط سرور يك جهتی وموالفت در منازل عطوفت\nبه پیشگاه سریر خلافت گستر بده خواهد شد فی تاریخ ١٥ شهر ربیع الاول\n١٢١٧ هجريه\n\nتا جهان است و فروغ چهره خورشید و ماه\nکامران است از طفیل دولت محمود شاه\nطالع محمود رانازم کزوست\nسرفراز ملك و دولت شاهد و ست\n\nفصل پنجم\nتقرر شهزاده کامران بنائب الحکومتی\nقندهار\nاز حضور اعلیحضرت محمود شاه درانی\n\nبعد از آنکه شهزاده کامران درانی از نشر اعلانات و ارسال ومرسول مکاتیب و فرامین بعنوان\nسر داران ومشاحبه باخو انین و انتظام بخش موقتی دیار پشاور ومضافات آن فراغت حا صل\nکرد وایام هنگامه آرائی شهزاده شجاع الملك رابپای رسانید از پشاور بدارالسلطنه کابل\nمراجعت کرد و بشرف دست بوسی پدر خود اعلیحضرت محمود شاه مشرف گشت پس از حصول\nایام استراحت واخذ هدایای لازمه و چند روز رفع خستگی اوقات سفر پشاور از حضور\nاعلیحضرت محمود شاه بنائب الحکومتی قندهار اعزاز حاصل کرد و برای انجام وظیفه نیابت\nخویش به اشرف البلاد قندهار و اپس از طریق پشاور بدانصوب رهسپار گردید و الی زمان انقراض\nسلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه بمركز خود بنائب الحکومتی قندهار قیام داشت چنانچه از درج\nقضایای مابعد تحت عنوان های دیگر در ضمن مباحث جسته جسته تذکار بعمل می آید ."}
{"book": "adl0964", "page": 294, "text": "فصل ششم\nعزم رزم شهزاده شجاع الملك درانی\nبا\nعبدالواحدخان و خواجه محمدخان\nزمامداران پشاور\n\nعبدالواحدخان بارکزائی حاکم و خواجه محمدخان فوفلزائی سردار عسکر پشاور از اقامت\nشهرزاده شجاع الملك بدرة خیبر که اینوقت بطور خموشانه ساکن شده بود اطلاع یافته\nبا سوار بسیار عزم دستگیر کردن شهزاده شجاع الملك کردند پس از قتال و جدال\nبسیار همراهان شهزاده شجاع که در موضع سنگو خیل سرگرم کارزار بودند از جنگ\nرو برتافته و پس بدره خیبر آمدند و اکثر ایشان از شدت حرارت آفتاب و کثرت عطش\nهلاك شدند .\n\nپس ازین هزیمت نظر بمروت و حمایت مردم خیبر مدت یکسال در انجا روز گزرانید و در\nخلال این مدت عرائض خوانین درانی وقزلباش متوالیاً بشهزاده رسیده بطرف دار السلطنه\nکابل او را رهنمونی و یاوی میکردند . شهزاده شجاع الملك که ثروت و مکنت و جواهر را\nقبلا در اثناء جنگ از دست داده بود جرئت پیش قدمی و عزم واراده بطرف دارالسلطنه\nکابل نداشت. در نتیجه با خود اندیشیده در دل قرارداد هر چند مردم درانی و قزلباش بوساطت\nو راهنمائی اعیان ایشان عرائض هوا خواهی و اخلاص شعاری بتقدیم همی رسانند و از فحوای مضامین\nایشان آهنگ اتحاد و یکدلی بر می آید (1) بازهم میباید در قندهار رفته سامان حرب فراهم\n\n[1] نگاشتن که از صفحات روزنامۀ اعلحیضرت شاه شجاع الملك استنساخ میشود انسان\nنمیتواند در اصل موضوع خلاف پندار شاه مصروف قلمفرسائی و هنر آزمائی کند اما\nآهنگ نبشتۀ متن طوری ثابت می کند که گویا شهزاده شجاع الملك از مکاتب اعیان کابل\nاعم از درانی و قزلباش اطمینان کلی نداشت شاید در کابل ذواتی که با واظهار موافقت\nمیکردند به و از طرفداران محمود شاه بودند و یا اینکه شهزاده شجاع الملك پیش آمد نيك\nبزرگان کابل را دسیسه و پیش کردۀ اولیاء دولت محمود شاهی احساس میکرد و از اینکه\nمکتوب مفصل شهزاده کامران و فتح خان وزیر را قبلاً درج کردیم انسان را متقین میسازد\nکه نیرنگ کاریهای سیاسی و خدعه های حربی تا کجا دوام داشته است و در این اندیشه ها\nشهزاده شجاع الملك محق بطرف بود اما او نمیخواهد موضوع حقیقی را که دور از سیاست\nاو بو د در قید نگارش آرد اما برمز می فهماند ."}
{"book": "adl0964", "page": 295, "text": "۲۰۸\n\nکرده بعقروی پیکار بسوی کابل آورد چنانچه با دوصد سوار و چندین پیاده از دره\nخیبر پابرکاب عزم نهاده داخل علاقۀ وزیری شد و مردم وزیری که در بین خود عداوت قبیله‌ای\nداشتند هر کدام خصم خود پنداشته نخست از راه قتال پیش آمدند و چون به نزديك شهزاده\nرسیدند او را شناخته از جسارتی که کرده بودند عفو تقصیرات خواسته يكايك حاضر خدمت\nگردیدند و از آنجا شیرمحمدخان سر خیل مردم وزیری را با چندی از اکابر وملکان و روشناسان\nآن دیار بطور راه بلد با خود گرفته تا علاقۀ مردم کاکر بردو از محال کاکر ایشان را با اعطای\nخلعت رخصت مراجعت بوطن ایشان داد شهزاده شجاع الملك دوماه ببهم در بین مردم\nکاکر متوقف شد و برای حصول اطمینان خویش در سروعلۀ جاسوس فرستاد و چون راها\nو بیابانها و اوضاع اهالی را بطور کلی بخود معلوم کرد از راه (غویسری) عزم دخول در محال\nطوائف غلزائی نمود\n\nفصل هفتم\nورود شهزاده شجاع الملك\nدر حدود غلزائی\nو\nمزاوجت وی با صبیۀ فتح خان بابکر زائی\n\nچون خوانین و رعایای مردم غلزائی که بسبب وقوع جنگهای گذشته از اعلیحضرت\nمحمودشاه درانی مایوس و آزرده خاطر بودند ورود شهزاده شجاع الملك را در علاقۀ خود\nموجب سعادت و بختیاری دانسته و از راه خدمت گذاری و جانثاری خرد و بزرگ آنجا\nحاضر رکاب شهزاده شدند. مقارن آنحال شکرالله خان حفيد اخلاص قلی خان هوتك و فتح خان\nبابکر زائی و شهاب الدین خان توخی بخدمت شهزاده شجاع الملك بعرض رسانیدند که اگر\nصبیۀ فتح خان بابکرزائی را ذات والاگهر به کنیزی پذیرفته و بشرف عقد ممتاز فرمایند\nالبته موجب افتخار غلامان و باعث عزت و اعتبار این خانه زادان خواهد بود از انجا که عرض\nخوانین مذکور از کمال اخلاص بوده و آنوقت بحصول مقصود آنها اختصاص داشته شهزاده\nشجاع الملك در آنی منظور فرموده بعد از رسم مناکحت با دوصد سوار بطرف شال کوت و مشنگ\nکه سرحد ملك بلوچ است عزیمت نمود چون روزهای زمستان فرارسید و باریدن برف و باران شدت\nداشت شهزاده شجاع را اندیشه ای بخاطر گذشت که باید موسم زمستان و هنگام برف و باران را\nدر همین جا گذرانیده بعد رجوع بمقصد نماید مکر دران وقت از وجوه نقدیچیزی در بساط\nاقتدار نداشت لابد برحسب اتفاق دران هنگام قافله ای که از شکار پور عبور نموده و عازم\nقندهار میشد شهزاده شجاع از مردم تجار قندهار بطریق مساعدت چیزی زر نقد بگرفت"}
{"book": "adl0964", "page": 296, "text": "(٢٠٩)\nچنانچه در روزنامه [۱] شاه شجاع الملك بقلم خود او چنین رقم گردیده است :\n«بندگان اشرف ما بقندهار بماحتاج از مردم تجار بطریقهٔ مساعده چیزی زر نقد گرفته»\n«وعده فرمودیم که هرگاه عنایت ایزدی و الطاف سرمدی شامل حال این نیازمند قادر ذوالجلال»\n«شود و برتخت سلطنت کامیاب گردند ادای وجوه شمایان بوجه نيك كرده خواهد شد .»\n«مردم تجار که همه وقت خوف زده و ترسیده شهزاده کامران و فتح خان بودند که اکثر»\n«اوقات تمام اموال قافله‌ها بتاخت و تاراج غارت میشود بموجودی در نزد ایشان نمیگذاشتند»\n«از سلوك این مسلوك شكراناً الہی بجا آوردند و هر قدر که بندگان ما خواستند بطوع و رضا»\n«وخوشدلی و ثنا دادند المنة لله شمس و تعالی که قرض مردم آنجا را بعد از جلوس بر اورنگ »\n«سلطنت و شهر یاری مقدم برهمه اعمال مستحسنهٔ رعیت پروری و دادگستری داشته ادا نمودم»\n«علاوه بران مہربانی‌های گوناگون دربارهٔ اوشان مبذول فرمودیم قرض که بعد از گرفتن»\n«وجه تاجران از شال و هوشنگ خان قزلباش معطوف ساخته بحال كوكك نزول اجلال فرمودیم :»\nشهزاده شجاع الملك آنچه رقم کرده است با شهادت تاریخ در اواخر که اقتدار یافت دراهمی\nرا که از طبقهٔ بازرگانان قندهار بنام قرض اخذ کرده بود با زیادت احسان ادا نمود ولی\nناگفته نگذارد در همین سفری که شهزاده شجاع الملك درانی در پشاور اقامت داشت\nو برای اولین بار بعزم بدست آوردن تاج و تخت داخل صحنهٔ کارزار میشود چون ذخائر\nوخزائن او آنچه در هنگام چهار سال حکومت پشاور اندوخته بود تماماً در اردو کشی اول او علیه\nقواء محمود شاهی در عرض راه جلال آباد در حالت خطرناکی بتاراج برفت و بعد ازان خیلی\nبعسرت وقت بسر می‌برد و از فرط افلاس در هیچ نقطه قیام و اقدام بکاری نمی‌توانست . مذکور\nدروقت اقامت در پشاور در سنوات ۱۲۱۷ - ۱۲۱۸ هـ ق لشکریان او نظر بامر شهزاده\nکه قدغن بلیغ کرده بود چور و چپاو را بر مردم هرگز روا نمی داشت و دست تطاول لشکریان را\nاز هر سو کوتاه میداشت و احدی نمی توانست دست به کاکین به یغما دراز کند\nزیرا از همین حرکات ناسزاوار فتح خان وزیر بود که از خواین زرنقد و منازل او شا نرا\nبزور قبض میکرد چنانچه در اثر همان بدبینی و بروپاگند اکثر مردم از سلطنت محمود شاه\nمتنفر شدند . چون لشکریان شهزاده شجاع الملك بفقر گرفتار بودند از بازار یان\nپشاوروشکار پور بعبارتی که الی فتح دار السلطنهٔ کابل اینقدر مبلغ بمن قرض بده و در افواه\nخلق قرض گرفتن لشکریان شهزاده شجاع الملك بوعدهٔ تخت کابل معروف است و بمصداق\nقول شاعر :\n\nگرخدا یاری کند در کارها پرده د از خارها گلزارها\n\nانتظار شهزاده شجاع ولشکریان او در اخیر بکامیابی پیوست\n\n[۱] روز نامه اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی در سال ۱۳۳۳ هـ ش از طرف انجمن تاریخ افغانستان بنام [واقعات شاه شجاع] بطبع رسیده است."}
{"book": "adl0964", "page": 297, "text": "فصل هشتم\nمحاربه شهزاده شجاع الملك در منزل\nكوژك با صالح محمد خان غلزائی\nچون شهزاده شجاع الملك درانی از وجه فرش اسباب و لوازمی را كه لازم سفر بود آماده\nساخت از شال كوت بجانب كوژك عزيمت نمود. از طرف دارالسلطنه کابل اعليحضرت\nمحمود شاه صالح محمد خان را با هزار سوار بدفع شهزاده شجاع الملك فرستاد. تلاقی\nفواء طرفین در منزل كوژك اتفاق افتاد و بعد از ان نقطه جنگ سخت در پیوست.\nشهزاده شجاع الملك با همراهانش که بیش از دو صد سوار نبودند پای شجاعت ومرد انگی\nفشرده در حال گیرودار دست یکنفر سوار لشکر محمود شاهی را بضرب شمشیر قطع کرد.\nهمراهان او از دیدن چنان حالت اضطراب یافته با وجود کثرت سواران از میدان حرب\nرو برتافته تا اینکه نرفته هارنزد شهزاده کامران برسیدند در یکی از منازل دم نگر فتند.\nشهزاده شجاع الملك از هزیمت فواء محمود شاهی فتحیاب گردید بدرار غستان که مسکن\nتاريخي قوم تونکزائی است آنجا وار فشده شهزاده کامران نائب الحکومة قندهار که قبل از\nهزیمت یافتن صالح محمدخان غلزأئی بذر يعة مکتوب از شهزاده فیروز الدین نائب الحكومة\nهرات معاونت خواسته بوداو شير ايه ملك قاسم پسر خود را با دو هزار سوار از هرات در قندهار\nفرستاد در این وقت که شکیبان داخل قندهار شد عه ایشان نیز در وسه در قندهار اقامت جستند\nشهزاده کامران با شهزاده ملك قاسم وسواران هرات و قندهار که مجموع آن به پنج هزار مرد\nپیکار بالغ میشد.\nچون از صورت استقلال قوم تبرو مندی در خود احساس میکردند عزم ورود بارغستان نمودند.\nوقتی بفاصله چند میلی ارغستان رسیدند دران حال با وجود آنكه يك بك و دو دو از هر دم\nقراء و دهات ارغستان بر کاب شهزداه شجاع الملك مي پيوستند با آنهم در ان حال\nتعداد همراهان او بیش از پنچصد نفر نبود و چون بعضی از هوا خواهان شهزاده کا مران\nکه در ظاهر همراه وطرفدار او بودند ولی در باطن از شهزاده شجاع الملك از طریق معاونت\nو دو ستی اطلاع دادند که خو در ادر این حال عبث به مهلکه نینداخته و در برا بر نیروی\nشهزاده کا مران که در عدت افراد لشكر واستحكامحر بي يك پرده با نیر وی\nشهزاده شجاع الملك افزون اند کناره جستن بهتر است و باید برای حفظ جان ومال رو\nبدیگر سوبرد شهزاده شجاع الملك پيشنهاد طرفداران خودرا که در لشکر شهزاده کامران\nشامل بودند صدق دانسته از راه عاقبت اندیشی از اقامت ارغستان منصرف شده بطرف وطن\nمردم غلزائی راه پی گرفت.\nدر وقت تار يكي شام بسواری اسب خود را بحدود طايفه غلزائی قند هار رسانیده\nاز حملات فواء شهزاده کامران بر کنار ساخت وا لسه ومفرو شات سفری خودر ا که از"}
{"book": "adl0964", "page": 298, "text": "(۲۱۱)\n\nاثر باران تر شده بود خشك كرده در علاقه عبدالرحیم خان هوتك برسید. حین توقف در علاقه مذکور سه روز مایحتاج سفر را از آنجا برداشته در علاقه کاکر در حصه ای که بنام مینه یاد میشود وارد شد در حصه مینه چند روز را بسر برد و در هنگام توقف شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور (بن اعلیحضرت زمانشاه و مدد خان که خبر برون شدن او از هرات در وقت خلع شدن پدرش اعلیحضرت زمانشاه تحت عنوان علت مسافرت شهزاده سلطان منصور بدر بارطهران همدرین کتاب توضیح شده است) در این موقع که شهزاده شجاع الملك بنای عزم کابل دارد بر کاب عم عطوفت شیم خود که از چند سال باهم ندیده بودند پیوست. پس از ورود شهزاده سلطان منصور وسردار مدد خان از موضع مینه متفقا حرکت کرده بصوابدید یکدیگر با سردار مددخان امیر آخور باشی و شادیخان اچکزائی وغیره خوانین رهسپار دیار قندهار شدند. شهزاده شجاع الملك مصمم تسخیر دارالسلطنه کابل شد و نقشه ای باهم ترتیب دادند تا قواء خود را از دو جانب بکار برند.\n\nشهزاده شجاع برای مصارف لشکر کشی نخست چند دانه از جواهر گرانبهائی را که با خود داشت باشخاص طرف اعتماد سپرد تا بزودترین فرصت بدرۂ غازیخان رفته توسط اخلاصمندان و گماشتگان خویش بقیمت مناسب بفروش رسانیده و وجه قیمت آنرا برای مخارج عسکر و ترتیب سامان راحله بیاورند.\n\nچند دانه دیگر از جواهر قیمت دار را به ملکان قوم کاکر عنایت کرد تا آنها نیز بفروش رسانیده سامان راه پیمائی ورزم آرائی تهیه دارند. در ضمن تدارک سامان سفر مکتوبی بعنوان هريك از خوانین درانی وغلامخانه قزلباش که جمعیتی ازان گروه طرفدار شهزاده شجاع بودند فرستاد و همچنان سائر باشندگان کابل و کوهستان از درانی وغازائی و تاجك وقزلباش وغیره که در حال حرکت از پشاور مکاتیب متعددی مبنی بر اطاعت میفرستادند بجواب آنها و برای آگاه ساختن بر اصل موضوع که مراد از تو صل جستن بدیار کابل مدنظر بود نامه های جداگانه فرستادن گرفت. و در متن مناشیر برایشان خطاب کرد تا بدولت محمود شاه بهر گونه مخالفت بکوشند و در عدم استقرار و ناکامی اولیاء امور آندولت ساعی باشند. شهزاده شجاع الملك درانی پس از رسیدن پول نقد در بدل جواهر تعینه به تهیۀ اسباب سفر کوشیده رهگرای منزل مقصود گشت. چنانچه شرح وقائع حالات شهزاده شجاع پس از تهیون در فصل آینده از نظر خواهد گذشت و فی الحال بهتر است از صدور دو واقعه المناکی که در خلال احوال سال ۱۹۱۸ هـ ق رو داده است پس از مختصر پرداخت بر اصل مطلب وارد شویم:"}
{"book": "adl0964", "page": 299, "text": "(۲۱۲)\n\nفصل نهم\nبغاوت طایفۀ غلزائی علیه\nسلطنت محمود شاه درانی\nو\nانجام کار غلزائیان بقوت عساکر پادشاهی\n\nچون طایفۀ غلزائی در روزگار سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه در کابل\nاوضاع خطر ناکی را مشاهده میکردند بعبارتی که میگفتند(حالا نان ما پخته شد)\nبنای خودسری گزاشته بدستگاه سلطنت دست اندازی میکردند وقبل ازانکه از طرف\nشهزاده شجاع الملك برای بدست آوردن تخت و تاج سلطنتی بطرف دارالسلطنۀ کابل\nحملاتی صورت بگیرد مردم غلزائی بعناد باطنی که از دولت محمود شاهی بنابر اختلال\nشهزاده کامران وجاه طلبی سرداران بارکزائی و هرج ومرج مردم قزلباش رو برتافته بودند\nدر سال ۱۲۱۸ هـ ق بنای بغی و گردن کشی نهادند.\nاعلیحضرت محمود شاه درانی که بیشتر متوجه حرکات شهزاده شجاع الملك و اقدامات\nمردم قندهار بود ازمخالفت مردم غلزائی زیاد در هراس شد، یعنی پس از کسب اطلاع\nاعلیحضرت محمود شاه درانی که هنوز بدارالسلطنۀ کابل بر مقر فرمانروائی نزول اجلال\nداشت وزیر فتح خان بارکزائی ملقب به (شاهدوست) خان را بهمر اهی سردار احمد خان\nنورزائی و ده هزار سپاه دلیر در سال ۱۲۱۸ هـ ق مامور سرزنش باغیان طائفۀ غلزائی نمود.\nهر دو شخصیت بزرگ دورۀ محمود شاهی باقشون منظم ازدارالسلطنۀ کابل بر خاسته\nبسر کوبی باغیان قوم غلزائی رسیده چند بار باهم در آویختند و در هر مرتبه جمعی از غلزائیان\nراه آخرت می پیمودند تا که اخیراً کار رزم درموضع شیبارجاب بخوبی روانگ امتداد یافت\nو در صورت پایداری قواء طرفین شش هزار تن ازمردم غلزائی بقتل رسیده وسرهای کشتگان را\nبریده برای عبرت عوام بدارالسلطنۀ کابل فرستادند و از سرهای کشتگان متمرد غلزائی\nمناری برپا کردند وخود آن دو نفر پس از حصول افتخار فتح و نظام ونسق مواطن و مساکن\nمتمردین غلزائی بدارالسلطنۀ کابل عودت کردند.\nچنانچه مردۀ غلزائی تا امروز نزد مردم عوام افغانستان ضرب المثل است و این ضرب المثل از ظهور\nهمان واقعۀ مذکوره ورد زبان شده است.\nاین واقعه در سال دوم سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه رو داد وشهرت این استبداد\nبیشتر بنفع شهزاده شجاع الملك تمام شد زیرا اواستنادی داشت که در هیچ دوره اعلیحضرت\nزمانشاه برادر بزرگش و خود او در هیچ حالت غضب بچنین امر مرتکب نشده بودند."}
{"book": "adl0964", "page": 300, "text": "انقراض سلطنت اول محمودیه\nاز مضامین سراج الاخبار\n۱۳۳۰"}
{"book": "adl0964", "page": 301, "text": "باب چهارم\nانقراض سلطنت اول محمود شاه\nو\nجلوس شاه شجاع الملك\n۱۲۱۸ ه ق"}
{"book": "adl0964", "page": 302, "text": "فصل اول\n\nبلوای عام مردم شهر و نواح دار السلطنۀ\nکابل علیه سلطنت محمود شاه درانی\n\nدر سال ۱۲۱۸ هـ ق سانحۀ عجیب در کابل رخ داد اما ظهور انقلاب تا حدی دامنه پیدا کرد که\nبالآخر سلطنت محمود شاه درانی ووزارت فتح خان بار کزائی از بین برداشته شد، و چون حذف\nمضامین از نفس کتاب تاریخ غیر ممکن است باعدم علاقمندی خویش که از اثر روح وحدت ملی\nاز درج همچه نگارش بسیار اجتناب میورزم لا بدعین عبارات سراج التواریخ و تاریخ سلطانی را\nدرین صحیفه می گنجانم :\n«در سال ۱۲۱۹ هجری (۱) شخصی از اوباش فرقۀ قزلباش پسر امردی از مردم سکنۀ کابل را که»\n«مذهب حقۀ حنفیه داشت فریفته بخانۀ خویش درآورد وچندی دیگر از الواط را نیز صلای»\n«فاحشه کاری در داده عملهای زشت ناشایسته نسبت بآن بیچاره کرده بعد از چند روزش مسکر»\n«مایع از قبیل بنگ وشراب بوی چشانیدند وبسکر آورده از خانه بیرون کشیدند و وی»\n«بحالت مستی در خانه خویش رفته ماجرا بپدر گفت وپدرش نزد اعلیحضرت شاه محمود»\n«فریاد زده داد طلبید واعلیحضرت شاه که جانب مردم قزلباش بچشم نیک نگاه میکرد»\n«رجوع امرش را بشرع شریف فرمود و ملا محمد سعید خان بارکزائی قاضی القضاۀ ازانکار»\n«مدعی علیهم طلب بینه نمودومدعی که از اقامۀ گواه عاجز بود ناچاردر روزجمعه کسان پسر مزبوربا»\n«سرویای برهنه وجیوب دریده در مسجد جامع پل خشتی جمع آمده پسر را بزیر منبر رسانیده از میر »\n«وعظ داد طلبیدند ووی حکم قتل عام وغارت مال تمام قزلباشیه داده و مردم شهر و بازارحکم او را »\n«از فرائض دین ومذهب دانسته بازدحام تام روی هجوم بسوی چند اول نها دند و دست»\n«بقتل وتاراج کشوده هر که رادیدند کشتند وبهرجه رسید ند بردند وخا نها ئیکه از مردم»\n«قزلباش و بیرون چنداول بودندآتش زده تمام بسوختند ومردم قز لباشیۀ چنداول نیز دست»\n«از جان شسته بمدافعۀ مقاتله پرداختند وابواب قلعۀ چنداول را ز خاک وسنگ بر بسته »\n«خودرا مستحکم نمودند وچندی بمعصوریت روز بسر بردندتا که این خبر سمر گشته بمردم »\n«اطراف شهر رسیده همگنا ن راه ستیز بر گر فتند و بیست هزار تن ازمر دم کو هستان »\n«ولپو گرد وغیره بدو وجه اول فراهم گردیده برجبل شیر دروازه که مشرف بخانه های »\n«قز لباشیه است صعود نمودند و کاررابدیشان صعب ودشوار کردند و اعلیحضرت شاه محمود »\n«هرچند پای سعی در اطفای آن نائره فشرده آب جبین تدبیر ریخت سودی نبخشو د تا که»\n(۱) تاریخ نویسان کابل ظهور آن واقعه را سال ۱۲۱۹ هـ ق نوشته اند ونگارنده باسناد\nمهر اعلیحضرت شاه شجاع الملک و یکورق فرمان او که بنام خاندان ما در ماه اول سلطنت\nاول خویش اصدار بخشیده است . سال جلوس او ۱۲۱۸ هـ ق است و ۱۲۱۸ مبد اراعتیاز است\nیعنی سال ۱۲۱۹ هـ ق ضمن خبرمتن صحت ندارد."}
{"book": "adl0964", "page": 303, "text": "(٢١٤)\nناچار گشته شیر محمد خان مختارالدوله را با سردار احمد خان نورزائی بدفع آن فتنه گماشت\nوایشان نیز بسبب اتحاد مذهب وملت ترک خیر دولت کرده ڈیا ده تر بتحريك وترغيب\nقتل قزلباشیه کوشیدند واز تحریض آندوتن کار بجائی رسید که روز مره نفری زیاد\nاز طرفین کشته میشدند و آخر الامر که حال قزلباشیه قرین اضمحلال گردید وزیر فتح خان\nبا برادرانش بپاس محافظت ناموس سلطنت که ازین معرکه اختلال نپذیرد کمر برفع غائله فساد\nچست بسته تیغ ممانعت بروی مردم هر دو جماعت کشیدند و طوعاً وکرها آتش فتنه را فرو نشانیده\nمردم قزلباش را از مهلکه رهانیدند و شهزاده شجاع الملك در خلال احوال مذکوره\nخود را بزرمت رسانیده مترصد مآل کار اقامت ورزیده گوش بآواز نشسته بود تا که اعیان\nو بزرگان وجماعت از بن حمایت وزیر فتح خان آزرده خاطر شدند .\n\nفصل دوم\nورود شهزاده شجاع الملك در زرمت\nو\nزوال سلطنت محمود شاه در کابل\n\nشهزاده شجاع الملك درانی برادر عینی اعلیحضرت زمانشاه که بغرض انتقام چشم\nبرادر خود اعلیحضرت زمانشاه و منقرض نمودن سلطنت اول محمودشاه و استخلاص محبوسان\nخاندانی وغیره و بدست آوردن تاج وتخت وطارد نمودن روحیه مخالف موقع راحت را از مدتی\nبر خود حرام شمرده بود در این فرصت که آوازه بلوای عام دارالسلطنه کابل اشتهار یافت\nشهزاده شجاع الملك كه جداً مخالف رژیم مذکور بود با جدیت تمام کوشیدن گرفت\nواز رونما شدن نفاق بین جماعات متوطنین مركز ونواح قریب دار السلطنه کا بل بیشتر\nبر عزم خویش اطمینان یافته مصمم تسخیر کابل گردید و آنچه قبلا بترصد حمله و\nسوق الجیشی در علاقه زرمت بسر می برد درین اوقات که از یکطرف اهالی از اوضاع شاه\nو وزیر سخت منزجر و متأثر بودند و از طرف دیگر آوازه آمد آمد شهزاده شجاع الملك بگوش\nهمگان برسید اهالی سردۀ زمان قوت و قدرت عصر سلطنت زمانشاه و محبوبیت او بیشتر خواسته\nتا طریق موافقت جویند و از ورود شهزاده حسن استقبال كنند .\nعده ای از باشندگان نامور و روشناسان بزرگ کابل چون جناب میر واعظ و سردار\nشیر محمد خان مختارالدوله وسردار احمد خان نورزائی وغیره اجتماع نموده مشورتاً قرار\nدادند تا دوره سلطنت محمودشاه ووزارت فتح خان را از باعث تغییر روحیه ایشان خاتمه دهند و\nدرین عزم خود ثابت قدم شده كار را معطل بوقت گذاشتند تا آنکه در یکی از ایام\nکه محمودشاه درانی فتح خان وزیر خود را جهت بازیافت پول مالیات اهالی بطرف هزاره"}
{"book": "adl0964", "page": 304, "text": "(۲۱)\nو پامیان فرستاد و چون فتح خان وزیر بصوب ولایات مذکور در حرکت شد اشخاص منتظر\nوقت را مساعد دریافته بنای انقلاب گذاشتند و اعلیحضرت محمود شاه را از سلطنت خلع\nکرده در بالاحصار کابل بطور محصور نگهداشتند .\n\nفصل سوم\nحرکت شهزاده شجاع الملك درانی\nاز زر مت بصوب کابل\n\nپس از نشر خبر محصور شدن و انقراض سلطنت اول محمود شاه چنانکه اخبار پیهمی\nاز طرف هواخواهان دولت زما نشاهی از کابل بزرمت فرستاده میشد شهزاده راه دارالسلطنه\nدر پیش گرفت . حین ورود بعلاقه التمور از جمله گماشتگان و هواخواهان نخست حاجی\nرحمت الله خان بن حاجی دریا خان فوفلزائی و دوم سردار گل محمد خان\nفوفلزائی بن اشرف الوزراء سردار شاه ولیخان وسوم سردار عطامحمدخان فوفلزائی بن\nحافظ شیر محمد خان با یماء و اشارت مختار الدوله به پیوست شدن با شهزاده\nشجاع الملك افتخار حاصل کردند . از عقب آنها سردار شیرمحمدخان مختار الدوله\nپدر سردار عطا محمدخان مذکور و غیره سرداران که از محمود شاه گرفته\nخاطر بودند متعاقبا بشهزاده پیوستند . حين تشرف و توقف بعداً از التمور در\nحرکت شده بنواحی قریب لوگر فرود آمدند . درانجا سه هزار نفر با یشان پیوست\nمحمود شاه که در با لا حصار کابل تا اینوقت محصور و از طرف اهالی اتباع\nشخصیت های مذکور بدقت مراقبت میشد از ورود شهزاده شجاع الملك بنواحی\nلو گر پی برده بخوف وهراس خود بیشتر افزود و چون تو انا ئی سلطنت هئوز درید\nاختیار او بود دل از دست نداده بمعاونت عربهای بالاحصار که آنها نیز از حزب\nمخالف زمانشاه بودند از برجهای بالا حصار محیط شهر کا بل را زیر آتش\nگلوله توپ و تفنگ قرار داده شهر یان را در تنگنای عسرت دچار گردانیدند .\nشهریان که در معرض هجوم قواء طرفین واقع بودند از مشاهده این احوال\nبا آنکه قبلا نامه استقبا لیه نگار داده هندست قاصدان خصوصی بحضور شهزاده شجاع\nالملك می فرستا دند در ین موقع که او ضاع بی مراعاتی و استبداد محمود شاه\nرو بشدت گذاشت اها لی بر عزم مخالفت خود با لجزم شدند .\nمحمود شاه نیز در آتش دادن تو بهای ثقیل بغرض انهدام عمارات پناهگاه\nمردم متهاجم حکم داد .\nدرین وقت شهزاده شجاع الملك را باستعجال بطرف کا بل طلب کردند و وقتی\nکه فکر تشدد از طرف محمود شاه بر مردم ثابت شد شهزاده شجاع الملك بیشتر\nکامیابی بر خود احساس کرد چنانچه شهزاده شب را در لوگر بسر برده فردای"}
{"book": "adl0964", "page": 305, "text": "(٢١٦)\n\nآن راه دار السلطنه کابل بر گرفت، حين ورود در چهار دهی در باغ با بر شاه\nنزول اجلال فر مود و چون آوازۀ پیر وزی شهزاده شجاع الملك وطرفداری اولیاء\nسلطنت زما نشاه اشتهار عام گر فت تعداد افواج از قبیل سوار و پیاده به یکصد پنجا هزار\nنفر در شما رآمد، بعد از چند ساعتی که تمام قواء رسمی وملی از نظر شهز اده\nگز شت آنگاه فرمود از باعث ازدحام افراد لشکر باغ با برشاه محل وسيع ومناسب بنظر\nنمیرسدبهتر است ازینجا در باغ سردار دلاورخان ( ملقب به مددخان قوم اسحق زائی )\nکه جای وسیع است فرود آیند.\nمردم کوهستان کابل را امر فرمود که در اطراف قصور شاهی بالا حصار محل\nاستقامت جویند و قطعاً مراقبت نمایند تا احدی از محصورین اندرون بالا حصار نتوانند\nفرار نمایند.\nچون این وضعیت در مرور هفته دوام کرد شهزاده شجاع الملك شخصاً هر روز با\nسواری اسپ از هر طرف دورو نزدیک بالا حصار را گردش و مراقبت میکرد و برای حفاظت ابواب\nبالاحصار بافراد سپاه وملتزمین رکاب در هر ساعت تاکید بر مراقبت میداشت، وبهیمن منوال\nپس از ملاحظۀ عساكر واعطای اوامر لازم بطرف اردو گاه ( باغ مددخان کابل)\nمعاودت همی نمود. منظور ازین ترصد چنان بود که چند تن\nنقب زن ماهر را برای نقب زنی و بر اندازی دیوار حصار مؤظف ساخته بود امانتیجهٔ\nتوقف و ترصدچون وقت بیشتر در بر گرفت و در همان روزی که قصد آتش زدن ورخنه وارد\nکردن در دیوار حصار مد نظر بود قبل از انکه به مدعا قناعتنن نقب ها مو فق گردند\nخبر ورود فتح خان بار کزائی وزیر محمود شاه بگوش شهز اده بر سید.\n\nفصل چهارم\nورود فتح خان بار کزائی اشرف الوزراء\nبطرف كابل وهزيمت یافتن وی از قواء شهزاده\nشجاع الملك دراني\n\nشهزاده شجاع الملك درهمان روزی که آتش زدن نقب و انهدام حصار را در نظر\nداشت اطلاع یافت که فتح خان وزیر از طرف میدان با لشکر بسیار از مردم هزاره\nو بامیان بطرف کابل در پیش می آید. شهزاده شجاع الملك پیش از آنکه در امر\nانهدام وانفلاق حصار شاهی سعی ورزد تصمیم گرفت که نخست با قواء معینی بمدافعهٔ\nفتح خان بار کزائی وزیر محمود شاه از کابل بطرف قلعهٔ قاضی در حرکت شود.\nبا آن عزم از باغ سردار مددخان که در محیط شهر حاضره کابل واقع و قر ارگاه\nعسکری شهزاده بود بپا بر کاب نموده در منزل اول بقلعۀ قاضی فرود آمد."}
{"book": "adl0964", "page": 306, "text": "(۲۱۷)\n\nاز سمت غرب قواء فتح خان وزیر که مرکب از مردم بامیان و هزاره بود در پیش\nآمده آتش حرب مشتعل ساختند و تا عصر هما نروز جنگ شدید ادامه یافت و بسیار نفر\nاز افراد عساکر طرفین بقتل رسیدند و بسیار تن جراحت برداشتند، در نتیجه\nفتح خان وزیر محمود شاه تاب مقاومت در خود ندیده منهزماً بطرف قندهار رو\nبفرار نهاد و آنجا نزد شهزاده کامران که از طرف محمود شاه بپذیرش سمت\nنائب الحکومتی آنولا داشت برفت.\nپس از هزیمت فتح خان وزیر شهزاده شجاع الملك مظفرانه بدار السلطنه کابل\nمعاودت کرد، از حصول این فتح نمایان محمود شاه درابی که هنوز در بالا حصار\nکابل در حالت محصور و بامیدواری فتح خان وزیر خود بسر می برد از بیم جان\nبکلام مجید توسل جسته بطور معذرت عریضه حاوی عفو جرائم خود نبشته نزد شهزاده شجاع\nالملک در باغ سردار مدد خان فرستاد.\nشهزاده شجاع الملک بپاس احترام قرآن عظیم الشان از قتل محمود شاه چنانکه پیش\nازین بخاطر داشت در گذشته و ملتزمین رکاب شاهنشاهی را امر فرمود که ابواب قصور\nبالاحصار را کشوده محمود شاه معزول را بدون تحقیر در بالا حصار برده در اطاق معین\nمحبوس و پا به زنجیر نمایند، دو روز بعد که احوال عصر سلطنت محمود شاه وسوء نیات او درباره\nرجال بزرگ وطرفداران دولت زمانشاه و تغییر روحیۀ او از طرف خوانین يكايك بعرض رسيد\nشهزاده شجاع الملک در حال غیظ آمده میخواست او را در همین روز از محبس بر کشاند،\nو بانتقام چشم اعلیحضرت زمانشاه از نعمت بینائی محروم دارد اما دران حالت اعلیحضرت\nزمانشاه معزول ومکفوف البصر که تازه از قید نگرانهای محبس دولت محمود شاهی رهائی\nیافته بود حافظ شیر محمد خان مختار الدوله را در عمارتی که قرار گاه او بود خواسته و دران روز که کور\nشدن و یا قتل کردن محمود شاه در نظر بود بروی تاکید و سفارش کرد تا محمود شاه را به هیچ گونه\nرنج و عذاب و تحقیر و تکلیف دچار نسازند. بر حسب سفارش زمانشاه برادر بزرگ\nشهزاده شجاع الملك سردار شیر محمد خان مختار الدوله در شفاعت وی مبادرت ورزیده\nامر استخلاص وی را حاصل کرد و نائره غضب شهزاده شجاع الملک در آنی بر حسب استرضاء\nخاطر برادر والا گهرش زمانشاه مخلوع فرو نشست.\nدر تاریخ سلطانی مسطور است : شهزاده شجاع الملک میخواست محمود شاه را بانتقام\nچشم اعلیحضرت زمانشاه کور سازد اما نظر بشفاعت حافظ شیر محمد خان مختار الدوله\nبن وزیر شاه ولیخان از کور ساختن چشم وی در گذشت و تنها بحبس نمودنش قناعت کرد\nوالا شهزاده شجاع اورانمی گزاشت."}
{"book": "adl0964", "page": 307, "text": "عزم وتوکل\nتا جان سوار اسپ تن است ای شه شجاع\nصد بار اگر دلت شکند چرخ دون پرست\nاز مالك ملوك وملائك بعید نیست\n\nهرگز مکن عنان امید از کفت رها\nبا زش ببند از کرم و یاری خدا\nگر آرزوی بندۀ سائل کند عطا\n\nدر دران سلطان شجاع الملك شاه\n***\nسکه زد از فضل حق برسیم وزر\nشه شجاع الملك شاه بحر و بر\n***\nسکه زد برسیم وزر چون مهروماه\nشاه دین پرور شجاع الملك شاه\n***\nسکه زد برسیم از فضل غاس کردگار\nخسرو گیتی ستان شاه شجاع نامدار"}
{"book": "adl0964", "page": 308, "text": "[ILL]\nشرف اصدار بخنیده است. متن فرمان اگرچه با زردینگر ملکه حاوی شرح حال علما و فضلا و دردهالیون عصر شهر باران بودای است، معلق است اما در حال بحیث یکی از آثار عظیم\nعکس فرمان دیشان اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی که یک سال قبل از تاریخ شهادت شه بعنوان جناب فضا یلتاب میان عبد الکریم صاحب فوضل زائی\nخطی در کتاب دورة الزمان درج مودیم تا مؤرخان کشور از معانامون تاریخ مستفید باشند .\n\n[ILL]\n\nآند مهار های ارادت با اثر را بلاد احمد شاهی نمایا محال است\nنماینذمانه که چنان چه به عاظ منده فان است و حشبان سلطان و در مکان ای مهرد\nاول کشیده بودند در ایام مبار که در میان الکلمه دری و مخدر بخیه بیت نیز باشد\nخارج هیس و ازمایه و مخارج سامی ایام دولت با همتون عایو نانت مبیله در دیوالاست\nاسته باطی اقصاي تقسیر م اکرامده اند نبابر سخن های خیر نخره است بسته در مقامات بهار\nاز وجه نقدی هرسال مقرس شده و هر ساله بدستور سایر الک حایقی معاف دارمیان اکبر کا\nآسپ دار الخیانی شیخ دو قطعه خوانین و مرحمد است\nتا در خانی کلوخ پیاس خیمه دو قطعه حضو نور خیمه مجرد : قیام\nقاطر و داغ سو در قاطر جیش\nاز جمیع عهدهای مع و خارج به ود مالیات د تخیلات کا که از هر نام روی رود بایند\nفرمودیم که محصلان مالیات بر حرفه بیت خوانده در بالای دوام دولت عالی افزون قایق اشتال\nایند باید نشان انلاک عهده از خود ساتی شیخ ز قام حه العام را با وال تکالیف معان خارج مبع و از\nدر عهده ترین وجوه ز سونیان و شکر یان که نه در هر باز نیست و و تری و فیاضی استربات"}
{"book": "adl0964", "page": 309, "text": "۲۱۸\n\nفصل پنجم\nجلوس شهزاده شجاع الملك درانی\nبر اریکۀ سنیۀ سلطنت افغانستان\nدر بالاحصار کابل\n\nقراریکه روز گذشته محمود شاه را از سلطنت خلع و محكوم بحبس دوام نمود\nفردای آنروز شهزاده شجاع الملك داخل بالاحصار شده و از طرف اعیظم در بار مراسم جلوس\nو تاجگذاری شهزاده بعمل آمد . تاریخ جلوس شاه شجاع الملك درانی در دفعه اول مصادف\nبماه ربیع الثانی سال ۱۲۱۸هـ ق است و عجب تر اینکه در وقت تا جگذاری اعلیحضرت شاه شجاع\nالملك در بالاحصار کابل دوسلطان معزول از اخوان او وجود داشتند.\nشهزاده شجاع الملك بعد از انکه مراسم جلوس او بپای رسید بدواً بتقرر نائب الحكومه ها\nو سپس به تعیین وزراء پرداخت و اخیرادسته مستوفیان ومنشیان حضور را بر وظائف\nمحوله ایشان مقرر فرمود و هر کرا درخور لیا قت ایشان بکارهای ایشان تعیین داشت.\nفص خاتم سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك در دفعه اول چنین نقر یافت :\n\nشد از عين عنا یات الهی\nمسلم بر شجاع الملك شاهی\n۱۲۱۸\n\nاشخاصیکه در دفعه اول از حضور اعلیحضرت ممدوح برتب جليله عز تقرر حاصل کردند\nاسماء ایشان از ین قراراند[۱]:\n(۱) ابو الحسن خان خزانه دار جواهر ونقد وجنس .\n(۲) شهزاده حیدر ( پسر زمان شاه ) نا ئب الحکو مه قندهار .\n(۳) سردار احمد خان نور زائی و عطا محمد خان پو فلزائی وسید ال خان\nپیش کاران شهزاده حیدر .\n(٤) شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور نا ئب الحكومة قندهار (وقتی که شهزاده\nحیدر وا پس خواسته شد) .\n(٥)سردار شیر محمد خان مختارالدوله (حافظ القران) كافي السابق برتبه وزارت\nوملقب به مختارالدوله .\n(٦)گلستان خان اچکزائی مستوفی المما لك .\n(۷) سردار محمد اکرم خان پو فلزا ئي كما في السا بق امين الملك .\n\n[۱] معلوماتی که درمتن تذ کارمی یا بد تا امروز در یکی از تواريخ وطن انشراح\nنیافته است :"}
{"book": "adl0964", "page": 310, "text": "(۲۱۹)\n\n(۸) سردار گل محمد خان فوفلزائی نظام الملك .\n(۹) ملا پل خان فوفلزائی مستوفی ولایت کابل .\n(۱۰) شیر دل خان درانی حاکم دارالسلطنۀ کابل [بجای عبدالله خان شار جان ]\n(۱۱) فتح خان بارکزائی بعد از نائب شدن او برتبه پدرش پاینده خان بدربار\nکابل پذیرفته شد.\n(۱۲) فتح الله خان مهردار شاهی .\n(۱۳) میر هوتک خان فوفلزائی داروغه و مهتمم دفاتر شاهی .\n(١٤) محمد شریف خان صندوق دار خاصه .\n(١٥) میرزا علی عسکر ابن علی داد منشی .\n(١٦) میرزا عبدالرحیم منشی\n(۱۷) میرزا جنیر ین . «\n(۱۸) میرزا محمد مهدی «\n(۱۹) جانفشان خان قزلباش داروغۀ زندان\n(۲۰) میرزا عبدالله\n(۲۱) میرزا عزیز الله\n(۲۲) میرزا محمد شریف\n(۲۳) امان الله\n(٢٤) میرزا پیر محمد\n(٢٥) میرزا محمد قاسم\n(٢٦) میرزا محمدعلی\n(۲۷) میرزا محمد جعفر [لشکر نویس پانی قلعۀ نه برجه باغ بالا]\n(۲۸) میرزا محمدقاسم\n(۲۹) میرزا محمد شفیع\n(۳۰) میرزا محمد صادق\n(۳۱) ملا عبدالمجید مفتی\n(۳۲) میرزا گل محمد\n(۳۳) میرزا جلال\n(٣٤) میرزا محمد کریم\n\nنوت: اشخاص فوق حیثیت مستوفی- منشی- خزانه دار پیش خدمتی حضور را داشتند و آن\nکسانی بودند که بدربار اعلیحضرت زمانشاه رسمیت داشتند و اینوقت بنظر بخوش بینی\nاعلیحضرت شاه شجاع الملك كه خدام عصر سلطنت برادر خود اعلیحضرت زمانشاه را از نگاه\nاشفاق ملوکانه مینگریست نویسندگان و درباریان عصر براد خود را اغلب برسمیت شناخت\nو یکعده کسانیکه بعد از ایام جلوس اعلیحضرت ممدوح بوظایف دربار و دیوان اعلی و دفتر\nانشاء عز تقرر حاصل کردند ازین شمار بیرون اند."}
{"book": "adl0964", "page": 311, "text": "«مهدی نسیم بادیه»\nدارالامانات کابل اهل دانش را آفتاب روح است و آفتابش را آفتاب ! گلشن و اطلاعات دانشمندان اصناف و تجارش را طراوت گل\n\nمردم دربار دارای اعلیحضرت سراج الملة والدین را دریک لنگر خامه در پیش بارگاه شاهانه واقع الاهصغر کابل را که چه اندربار و عمارات مجلاری تا بنوعی دیگر در دست است اما تا بودی درین الا باس دار تاج عساکر خامه و درین دربار داری عصر شیر یاران درابنو را بکمال خوبی تمثیل مینماید .\n«معطی کتاب درة الزمان»"}
{"book": "adl0964", "page": 312, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 313, "text": "فصل ششم\nاصدار حکم اعلیحضرت شاه شجاع الملك\nدرانی درباره ملاعاشق شنواری\nدر فصول گذشته طوریکه در مباحث انقراض سلطنت اعلیحضرت زمانشاه مفصل تذکر بعمل آمد برای اثبات مكافات عمل لازم شد که انجام کار ملا عاشق شنواری را از نظر مطالع گزارنیده و مباحث سیاسی عصر زمانشاه را که تا این حصه بر وقائع عصر سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه و اعلیحضرت شاه شجاع الملك از حيث ارتباط موضوع تعلق میگیرد خاتمه دهیم وقتی که اعلیحضرت شاه شجاع الملك از امور جز و كل سلطنت در شهر کابل فراغت یافت چون حس انتقام را نظر بمقتضاء افغانیت از غوصه دو سال بدل می پرورانید [درهمان موقع که فتح خان بارکزائی تائب شد و بوساطت گل محمد خان فوفلزائی نظام الملك از معروف قندهار حاضر بارگاه گردیده و بعد از عفو تقصیرش بلقب سزاوار سردار با بنده خان سرافراز گشت] دستهای از سواران دایر را که بحضور اعلیحضرت شاه شجاع الملك حاضر خدمت بودند در اثر اظهارات اعلیحضرت زمانشاه مکفوف البصر که با نتهای مشقت از دست آن ملای ناهنجار بدست لشکر بان اعلیحضرت محمود شاه گرفتار شده بود بطرف شنوار فرستاده شدند تا کیفر کردار عاشق شنواری را با اقوامش که نسبت باعلیحضرت زمانشاه بد بعهدی و خیانت مرتکب شده بودند بکنار ایشان بنهد یعنی بسزای که لازم آن گروه شرارت پیشه است برسانند سواران مذکور مطابق امر حضور اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی در علاقه شنوار رفته مال و منال عاشق را با هستی اقوام و تابعانش که در گرفتار ساختن اعلیحضرت زمانشاه و سپردن او بدست فرستادگان محمود شاه هر يك شريك و همداستان بودند تاراج کردند و خود ایشان را با عیال و اطفال آنان حاضر در گاه اعلیحضرت شاهجاع نمودند. اعلیحضرت شاه شجاع الملك در باره ملا عاشق را امر فرمود که بدهان تویی که (خمپاره نامیده میشد) بسته کنند و انگاه آتش دهند همان شد که او را بضرب خمپاره پاره پاره نموده و تا بعانش را به زندان انداخته و شکنجه اً محبوس گردانیدند.\n\nتو بد کننده خود را بروزگار سپار\nکه روز گار ترا چا کر یست کینه گذار"}
{"book": "adl0964", "page": 314, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 315, "text": "تاریخ زمانشاه\n\nباب پنجم\nتشکیل کابینه و معرفی رجال معظم\nسلطنت زمانشاه"}
{"book": "adl0964", "page": 316, "text": "ای نام تو سر دفتر اسرار وجود\nوز بود تو خلق هر دو عالم موجود\nاز حکمت شاملت ز رأی وزراء\nشد عاقبت کار سلاطین محمود"}
{"book": "adl0964", "page": 317, "text": "(۲۲۱)\n\nتشکیل کابینهٔ زمانشاه\n\nتشکیل کابینهٔ زمانشاه از هر حیث بعصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه کبیر و اعلیحضرت\nتیمور شاه مطابقت دارد و از داشتن عنوانهای بزرگ رسمی و تعیین وظائف لشکری\nو کشوری عیناً دارای اساس و بعضاً نظر بایجابات عصر از لحاظ نام اختلاف دارند.\nاغلب عنوان‌ها و القاب بهر دو عصر گذشته مطابق و بلنگه برتری نشان میدهد. چون این\nگزارش بسیار جالب دقت است بلحاظی که طبقه بندی رتبه های اشخاص عالی رتبهٔ آنوقت\nدر نظر مطالعان از طرف نویسنده حدس و تخمین تلقی نگردد میخواهم شواهد و دلائل\nزیادی را بکمك مأخذ صحیح با تعیین القاب مستند بمتون فرمانها و نوشته‌های رسمی\nعصر اعلیحضرت زمانشاه درانی بقناعت احباب بپردازم و علاوتاً بر جال یا اقتدار ممالك\nهمجوار نیز که بعضاً از حیث القاب و عهده های خطیر برجال معظم سلطنت درانی شباهت\nبهم رسانیده اند طور مقایسه و مثال در حواشی این فصل جا دهم.\nموضوع ایجاد القاب دولتی را در اثر دیگر در فصل مکملی خواهیم گنجانید و در سال\nاشارتاً تذکار میدهیم که القاب بزرگ دولتی اصلاً از افغانستان از دربار امین الماء و یمین الله و اه\nسلطان محمود غزنوی نشأت کرده و در ممالك مستملكات او رواج یافته است و از انحا\nکه روابط همجواری و زبان و ادبیات و تاریخ بسیار چیزها را مشترك قرار داده است از انجمله\nالقاب بزرگ سلطنتی است که از جانب سلاطین بشخصیت‌های بزرگ مانند وکیل\nصدراعظم وزیر و الی حاکم اعلی مستوفی منشی و دهها عنوان دیگر نسبت شده و میشود:\n\nوکیل الدوله\n«۱»\nاساس سلطنت اعلیحضرت احمد شاه غازی با کسب دیگر افتخارات بزرگ او از حیث\nتشکیلات صحیح نیز از بسیار سلطنتهای بزرگ سبقت جست یعنی تمام عهده‌های بزرگ\nکه در هر عصر معمول بوده و هست در عهد سلطنت او و اولادش تمام رتب و عهده ها و وظائف بزرگ\nبمدلول قانون و دستور سلطنت به رجال معظم دولت سپرده شد: و کسی را که شهنشاه\n\n(۱) شاهد مدعای مادر بارهٔ صلاحیت وکیل الدوله بحیث نائب السلطنه علاوه بر انکه\nلفظ با ثبات میرساند از امثال دیگر اینکه : وقتی شاه طهماسب صفوی از دولت عثمانی\nمنهزم شده و با نزوا پرداختن گرفت . نادر افشار مشهور به تمرفلی بیگ که از افسران دولت\nاو بود و تا آنوقت لقب طهماسب قلی غلام طهماسب داشت اینکه زمینه را برای مدعای خود\nمساعد کردن میخواست بتحريك وزراء شاه طهماسب توانست که اورا به پرویز گند غفلت\nاز سلطنت ایران عزل نماید و اینکه رسوخ خاندان صفوی تا آنوقت در کشور ایران\nپایدار و علاوتاً تجربهٔ نادر نیز در اشغال سلطنت ناموافق بود بفتوای زعمای ایران در روز\nهفتعم ربیع الاول سال ١١٤٥ هـ ق شهزاده عباس پسر هشت ماه شاه طهماسب معزول را بعوض\n(بقیه در صفحهٔ ۲۲۲)"}
{"book": "adl0964", "page": 318, "text": "(٢٢٢)\n\nموصوف بنام وكیل الدوله درعصر سلطنت خویش شناخت سردار عبدالله خان قوم فر فلزائی\n[دیوان بیکی] ولدعلی خان ولد سلیم خان ولد مقیم خان ولد اكوكه ولد ایوب ولد شيغل\nولد یعقوب ولد ابراهيم ولدایتك ولد كني ولد بامی[و لدحبیب ولد یویل بو د .\n\nموصوف دراوائل رتبۀ عضد در باردارد و باخي وايشيك اقا سي\nودیوان بیگی بالمراتـب ارتقا یافت و بعد از اواخر\nسلطنت احمدشاه كبیر وكیل الدوله اعزاز حاصل كردوكی كه شكل مهر او مانند احمدشاه\nدرانی بطورجبهه دار حك شده مهرموصوف بود در سال ١٢٠١ هـ ق مذكور برحمت حق پیوست(١)\nواز حضور اعليحضرت تیمورشاه غازی سردار علم خان پسر بزرگش از میان هفده برادر\nبلحاظارشاد پدرش بهمان حیثیت والقاب بركزید كین ومخلص لایق العنايت والاحسان\nوامیرالامراء ونواب وسردار برحمت وکیل الدوله شناخته شد، مادر سردار علم خان نواب\nشریف النسا بیگم دختر شاه عبد الله خان ابدالی سدوزائی فوفلزائی امیر بالا ستقلال هرات\nوخواهر سردار اسدالله خان شهیداست\n\n(١) ازجملة[عبدالله فاتح كشمير] بحساب جمل١٢٠١ تاریخ وفات آنجناب بر می‌آید وعلاوه\nبر اتیا تددیگر مأخذ ادوارد الایس پیر س در مقدمه کتاب عروج بارکزائی در ذکر شجرة\nقوم ابدالی از مذکور بنام سرقبیله فوفلزائی دوبار نام می‌برد.\n\n(بقیۀ صفحة ٢٢١)\nپسرش بپادشاهی کشور ایران بر گزیدند ودران محفل جقة شاهی را بعمة سر و شمشیر\nسلطنتی را بکار بستر طفل به گهوارة آن گذاشتند و زمام اختیار سلطنت ایران را كه\nاینوقت بدست يك موقع بدر باید سپرد این قبارا بقامت نادر افشار بریدند و وقتی كه تا در از\nعهده سپاه سالاری بدان مرتبه ارتقا یافت لقب طهماسب قلی خان را كه از سال ١١٣٩ هـ ق\nبدان ملقب بود رها کرد وعنوان وکیل الدوله | نائب السلطنه| اختیار کرد و درامتداد\nاین کلمه ولی نعم وخان معظم اورا خطاب میکردند .\nقول سرجان مالکم پس از خبر فوت عباس بن طهماسب طفل هشت ماه وبقول لكهارت\nدرماه شوال المكرم سال١١٤٨ هق بحامل وثیقه دشت مغان ازنام وكیل الدوله به شهنشاه\nمبدل شد .\n\nپس از مرگ نادر امیرعلم خان طبسی درعهد سلطنت مؤقت علیشاه بنام وکیل الدوله\nیادمیشد وهمچنان پس از تسخیر مشهد امیرخان قرائی ازحضور اعليحضرت احمد شاه غازی\nوقتی وكیل السلطنه شاهرخ شاه افشار مقررشد . کریم خان زند كه بعد از حیات نادرشاه\nافشار سوای مشهد - نیشاپور - طوس - تبریز - تون طبس به ایالات ایران بمقام سلطنت\nرسيدلكن در نام سلطانی بخود نگرفت وبنام وكيل الدوله زمام اختیار ایران در دست\nگرفت والی سال ١١٩٥ هـ ق مصادف بسال دهم سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی بهمین لقب\nمرتبۀ سلطانی كشور ایران داشت چنانچه درمهر سلطنتی خود عبارت| یا من هوجاه كریم |\nمقرر كرده بود ودر آغازفرمانها خودرا بنام وكيل ملت معرفی مینمو د .\n\nدرمما لك شرق سردار عبدالله خان و سردار علم خان فوفلزائی درافغانستان وكريم خان\nزند درایران به یكعصر رتبه وشهرت وكیل الدوله داشتند ."}
{"book": "adl0964", "page": 319, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 320, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 321, "text": "(۲۲۳)\nسردار علم خان در اوان شباب در قندهار لقب قللراقاسی [سردار غلامان] دریافت و نخستین\nوقتی که مردم مشهدی و نیشاپوری جوانشیر و افشار و بیات و ریگا و قلماق و قورت و قرغان\nو قراچه داغی و کرمانی و خانی و قراتی و طبسی و تبریزی و حبشی . و کوکلانی\nو جمشیدی و تا تاری از دیار مختلف مشهد طوس - نیشاپور - تون - طبس -\nمیمنه - هرات و بدخشان بقندهار انتقال یافتند اعلیحضرت احمد شاه غازی تعداد افراد\nاقوام مذکور را بزیر دستی و مراقبت سردار زادگان درانی تعیین فرمود و آنوقت مردم قورت\nوقلملق و قرغان وقراچه داغی - و کرمانی - و خانی در اختیار سردار علم خان بود و مردم\nکوکلان و جوانشیر و افشار و غیره در اختیار دیگر سردار زادگان قو قلرانی دسته دسته تقسیم شده\nبودند و هر دسته نفر طولاقه مزبور که تحت امر یکنفر قللراقاسی اداره میشد آن دسته نفر را بیگ\nیارق مینامیدند .\nعلم خان وکیل الدوله در اوائل سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه [۱۱۸۶ هـ ق] بجرم همداستی\nسردار عبد الخالق خان متهم و تحت محاکمه گرفته شد و چون بی استی از جانب سردار عبد الخالق خان\nسدوزائی در قندهار سنجیده شده بود بالاخر در دارالسلطنه کابل با پدر خود سردار عبداله خان\nوکیل الدوله برائت حاصل کرد در زمان وکالت پدر خود که اعزاز و اقتدار کامل بخاندان شان\nکما فی السابق عنایت شد اینوقت برتبه ایشیک اقاسی باشی و امیر بازار حیثیت و قدر در بار\nعصر را حاصل نمود و علاوه بر وظائف امارت با و سلطان باستناد مکاتیب رسمی در امور لشکری\nو کشوری وارسی میکرد و در باره معاملات دخالت مطلق داشت چنانچه از سند خطی\nممهور بخط مهرخان کشکچی باشی که نسبت تقسیمات لشکر جنهاول بسته شده است بخوبی\nبرمی آید.\nوظائف ایشیک آقاسی باشی آنعصر گاهی بنام امین خلوت و گاهی بلفظ امیر بازار نیز\nضم شده و اقند از زیاد بهم میرساند و نامه شیران جهان خان سپهسالار که در وقت عهده داری او\nبرتبه ایشیک آقاسی باشی و امارت دربار از پشاور مواصلت کرده است مقام و منزلت اورا\nاز داشتن القاب و صلاحیت و تقرب بحضور سلطان درانی سراپا باثبات میرساند.\nدر سال ۱۲۰۰ هـ ق با آنکه پدرش در طرف اتسال حیات داشت اما از اثر کبر سن اورتبه رفیع\nوکالت سلطنت برحسب استر ضاء پدرش از حضور اعلیحضرت تیمورشاه درانی برای او سپرده شد.\nدر سال ۱۲۰۷ هـ ق در وقت جشن سلطانی اعلیحضرت زمانشاه از حضور اعلیحضرت شهنشاه\nجوان عین مرتبه و القاب و اعزاز عصر تیمورشاه در باره او تائید شد و در زمره پنج نفری که\nاعلیحضرت زمانشاه درانی در عصر سلطنت خود آنها را جیفه و کلاه سلطانی [بیاق سدوزائی]\nپوشانید مقدم همین شخص بود و از روز اول سلطنت زمانشاه بنام وکیل الدوله شناخته گردید\nو قراری که از متن نامه های والدة اعلیحضرت زمانشاه و تقریر محمد علی [کفایت خان]\nبن میرزا هادی خان عشرت برتبه منشی باشی [سره منشی حضور] و هکذا برقراری مواجب نسبی\nمادر دوست محمد خان و مرتضی خان و علوتاً نامة شهزاده کامران و وزیر فتح خان از پشاور\nونامه نواب مظفر خان آنچه بعنوان او ارقام یافته است ثابت میدارند که در عصر زمانشاه درانی\nدر سال یکهزار و سه خرج دسترخوان و پنج لک روپیه معادل دو کرور وام هندی مصرف لشکر قومی\nداشته است."}
{"book": "adl0964", "page": 322, "text": "(٢٢٤)\nامور وزارت دیوان اعلی که برتر از مستوفیان خاصه و امین الملك و مهتمم محکمه مالیات بود بحیث صدر دیوان بروی تعلق داشت و کسی که بامور دفاتر رسمی و معاملات کشور بطور مطلق دخیل بود با عهده وکالت سلطنت منزله دیوان بیگی (امیر دفاتر) را نیز داشت . وکیل الدوله سر دار غلام خان با مستشار بيونيات سلطنت دلیادر امور اداری کشور و مروج ساختن مسكوكات در بلاد متصرفه و اخذه مالیات و خراج و تغییر و تبدیل رجال و انتظام بخشی دارالسلطنه ها و بلاد و دو او ین رسمی سعی و مراقبت می ورزید.\nدر ظرف سالهای ١٢١١ - ١٢١٢ - ١٢١٥ - ١٢١٦ هـ ق به نقاط مختلف مثل قلعه بهلول- قلعة شير شاه - قلعه كتك - قلعه منگلا - قلعه میرپور - قلعه کانگر - قلعه بها و - قلعه بهمبر قلعة اتك - قلعه نگواره - قلعه شجاع آباد وجلال پور و لعل پور- اسلام گره -خو شاب رهتاس-راولپندی - امر تسر - لوديانه - اتريبه - الله آباد - دیره اسمعیل خان - دیره غازیخان و پشاور سیاحت ها نموده آن ولارا حراست و نظامت مینمود و چون صورت اختلال شهزاده محمود در نقاط غربی افغانستان رونما شده بود وضع سوق الجيشى وانتظام بخشی بلاد هند و پنجاب در خلال سالهای اخیر سلطنت زمانشاه موقع آسایش و کسب مو فقیت های بیشتر به زمانشاه و وزراء کبار او نگذاشت . در سال ١٢١١ هـ - ق قلعه شیرشاه سوری را که در وقت حملات سکهان روی بانهدام نهاده بود بغرض استحكامات عسکری درانی حکم اعمار داد و همچنان در اهل پور برای رهایش قوم سدوزائی قلاع مستحکم بر پاداشت و برای حفظ سیاست زمانشاه همواره در خط سیر بلاد هند و پنجاب و کابل و قندهار و هرات در حرکت میبود .\nدر سفر اخیر اعلیحضرت زمانشاه بصوب هندوپنجاب حین معاودت شهنشاه موصوف در پشاور بر حسب صلاح وکیل الدوله و مختار الدوله عهده حکومت پنجاب برنجیت سنگ مهاراجه ورتبه امین قوانین اسلام برای مولوی عزیز الدین طبیب لاهوری عنایت شد و درمتن فرمان مقرری مذکور دو یکی از سطور تام و قلیل الدوله خوانده میشود(۱).\nاما سردار رحمت الله خان وزیر اعظم و نواب مظفر خان ازین انتخاب مکدر شدند و نمی خواستند که رنجیت سنگ اقتدار یا بد و اگر از حق نگزریم نسبت نظریات زمانشاه ووكيل الدوله ومختار الدوله مشاهدات وزیر اعظم و نواب مظفر خان رکن الدوله تاحدی قابل دقت بود چنانچه از باعث همان کدورت بود که نواب مظفر خان ورنجیت سنگ پس از انقراض سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملك در ز نصرام یکدیگر برآمدند . ویقینا که ارتقا و شهرت رنجیت سنگ برای یکسره ساختن کارهند و پنجاب بضرر تمام کرد و میتوان گفت اگر وضع عناد بین راجگان سکهان دوام میداشت با آنکه ضررهای دیگر تولید میکرد مگر دست تجاوز دیگران تا وقتی در کشور هند دراز نمی شد .\n\n(۱) ابیات ذیل نمونه کلام فقیر عزیز الدین امین قوانین اسلام درلا هور است :\nچون سایه دوخت ندارد جهان قرار ای دل اگر نگاه نمائی به اعتبار\nدر عالم خیال ترا اضطراب چیست در کارهای خویش چونداری تو اختیار\nبگذار کار خود بخدا وتد کار خویش خود را به پرورندۀ خود هم ز دل سپار"}
{"book": "adl0964", "page": 323, "text": "(٢٢٥)\n\nدر همه حال وکیل الدوله اغلب بانتظام امور بلاد و محال بسر میبرد و در سال انقراض سلطنت\nزمانشاه در لاهور ورهتاس و راولپندی اقامت داشت و در مواقع اقامت او همدرین سال\n١٢١٧ ه ق در اوقات سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه در ایامی که شهزاده کامران وسر دار\nفتح خان بارکزائی از طرف دولت محمود شاهی علیه شهزاده شجاع الملک در پشاور اعزام\nشدند . ارکان سلطنت محمود شاهی نظر باختلالی که از هر طرف احساس میکردند از باعث\nاحتیاط و استقرار سلطنت میخواستند زودتر بمردان متنفذ ومقتدر در تماس باشند و بعنوان\nرجال پیامنامه های متواتره میفرستادند و از آنجمله است نامه مطول و با عبارت بسیار مطنطنی\nکه بعنوان وکیل الدوله در راولپندی بغرض امتناع شهزاده شجاع الملک از اقدامات او فرستاده اند\nو سیاست های زمانداران سلطنت اعلیحضرت محمود شاه درانی را باثبات میرساند، در وقت\nنزول اجلال اعلیحضرت زمانشاه معزول در دفعه اول بر اولپندی و رهتاس درین وقتی که از سلطنت\nمعزول شد و پس از عرصه یکنیم سال قید نظزان کابل برخاست برای انتظام دارائی شخصی خود\nو کسب شرف زیارات سرهند شریف سپس بآنجا قیام ورزید سردار عام خان وکیل الدوله رنجیت\nسنگ را از حسن عنایت زمانشاه و خود باو آورده او را در حضور زمانشاه معزول احضار فرمود .\nو شخصی که در ان حال در انتظام معاملات آنجا بعد از خلع سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع\nالملک وساطت خوبی بعمل آورد همین مرد بود . در وقت سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع\nالملک بلحاظیکه برادر سکه زمانشاه بود حسن موافقت کرد چنانچه فرمانی که در ماه اول\nسلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملک بنام برادر کهتر وکیل الدوله در کابل اصدار\nبخشیده است تمام تکالیف را از دوش سردار امیرخان رفع نموده است و در دفعه ثانی سلطنت\nاعلیحضرت محمود شاه نیز در امور سلطنت دخالت داشت اما چون وضع ضمیمضا د و افکار دیگر\nرونما شده بود از معاملات رسمی کنار گرفت و از ظهور بعض حرکات شخصیت های عاقبت\nاندیش بانزوایر دازی متوجه شدند اما باز هم بغرض عقب راندن حریفان در بعض جنگ ها اشتغال\nداشت چنانچه در صفحه (٤١) عروج بارکزائی ادوارد الایسس بپرس علیه وزیر فتح خان\nاز وی نام میبرد اما سهوی که بعمل آورده است اینکه :\nوکیل الدوله را بنام علم خان سیف الدوله یاد مینماید مگر سطور\n(١٤-١٥-١٦) صفحه (٤٧) کتاب عروج بارکزائی طبع کابل بافتخار وکیل الدوله می افزاید.\nدر اواخر که دانست اعلیحضرت محمود شاه بطرفداران حقیقی زمانشاه حسن نظر ندارد\nاز حواشی دربار کنار گرفت و در جواب يك پیام اعلیحضرت ممدوح که او میخواست در ارکان\nسلطنت خودش بار دیگرد عوت نماید و فرمان استقرار بخشد دوبیت حضرت حافظ را با چند\nسطری نگاشته بدست قاصد بدو باز فرستاد:\n\nبطهارت گذر ان منزل پیری و مکن خلعت شیب به تشریف شباب آلوده\nپاک و صافی شو و از چاه طبیعت بدر آی که صفائی ندهد آب تراب آلوده\n\nو قراریکه خودش در یادداشت های خویش می نویسد گوید:\n«بجواب پادشاه در دران محمود که از بخت نامحمود و طالع نا مسعودش»"}
{"book": "adl0964", "page": 324, "text": "(٢٢٦)\n\n«فتنه دراقلیم خراسان بر پا است از روی ظاهر داری مو سفیدی خود را عذر»\n«نهاده و از توحل جستن ببارگاهش اباورزیدم و این نوشته فرستادم که من»\n«موسفیدم و خدمت هنگام جوانی نمی توانم بجا آورم مناصب ومواجب »\n«موافق حال که از سالیان برمن مقرر بود خدمت میتوانستم اگر جایگیرداشتم»\n«جهانگیری میکردم و پیش بندگان حضرت سلطان آبرو داشتم وکس را برمن»\n«و ازمن به کس منت نمی بود و بعد ازین اگر صدر نشینم مصدر خدمت نیم»\n«وتد بیر م بادبار خواهد کشید واگر از دولت ابدمدت حضرت بندگان»\n«سلطان لا ز ال بر هانه چیزی بستانم وتی باسایش در دهم چون قوت»\n« شمشیر آلیزوبرداشتن خنجر ستیزدر بروی حریف دشمن ندارم بجز آنکه از»\n«آبرو در گذرم چارهٔ دیگر ندارم(۱)»\n(۱) درمورد یاداشت فوق چیزی که حقیقسرا باثبات میرساند همانا پیام استد عا نامهٔ\nشهزاده کامران وفتح خان وزیراست که درصفحات(٢٠٣-٢٠٤) این کتاب درج شده است.\nچنانچه درهمان سال ١٢١٧ سردار محمد کلان خان فرزندش راازد ارا لسلطنه کا بل بسوی\nقندهارهمراه داشته بر تبهٔ امین الو جوهات وعمد خاصهٔ در باروقللمراقاسی او را با خود\nگرفته بجر داری واستيفاء ممالك قندهار وحاکم عمومی مالیات و ادارهٔ دربار آنجا ا فتخار\nبخشیدند وحقائق ازمتن فرمان شهز اده کامران (درج این کتاب ) برمی آید .وفرا و یکه\nاز تبا دلهٔ مکاتیب سیاسی آنعصر مفهوم میگرددموصوف مانندپدرخویش سردارعبدالله خان\nبا آنکه پس ازسلطان عصر اقتدا رفرمان روائی داشت وضع عاطفه ورحم اوبزهدگان ثا بت بود\nودرحفا ظت ناموس سلطنت د رانی وپرد اخت حقوق اشخا ص سعی می ورزید وبسی کسان\nستمدیده ومایوس ازوی استعانت میجستند وخاصهٔ درحفا ظت ورعایت نو یسندگان مردم\nافغان وفارسی این پدروپسر بسیار کوشیدند.\nدر او اخرعمر دروقت تسلط سردارمحمدعظیم خان وسردار حبیب الله خان وسردار دوست محمد خان\n(١) کلمات بین ناخنک ها در میان بسیارعبارات دیگر ارقام یافته است اما مضامین دیگر آن\nقابل تذکار تاریخ نیست و این عبارتی است که درهنگام ضعف وپیری ومریضی خویش طور\nیاد داشت ارقام نموده وما درضمن سوانح بسیارمختصر او اشارت کرده ایم .\nنوت : سردار امیر محمدخان ایشيك اقاسی [بن سردارشاه محمد خان بن سردار پیر محمد خان\nبن سردار پاینده خان مجدزائی]حاکم غزنین دراوائل سلطنت امانیمذ کور بلحاظیکه دایر\nسلطان زوجهٔ او دخترسردارفقیر محمدخان بن سردار محمدعمرخان بن سردارمحمد کلان خان\nامین الوجوهات بن سردارعلومخان وکیل الدوله بود متصل مرقد ایشان در خواجه بلغار غزنین\nعمارت لنگر خانه وصفهٔ نشیمن و آبشارترتیب داد چنانچه در سال قبل عمارت آنجا ازطرف\nشاروال غزنین بشكل کافی عصری مجدداً عمارت یافته است . ونا گفته نگذاریم که سردار\nامیرمحمدخان ايشيك اقاسى ازطرف مادرابن بی بی جان بنت سردارسلطان محمدخان مجد دزائی\nبن سردار پاینده خان است ومحمدعثمان خان امیرحال مقبرطهران ولدسردارامیر محمدخان اند."}
{"book": "adl0964", "page": 325, "text": "فرمان زمان شاه درانی (متعلق مضمون سوانح وکیل الدوله میر بویا) کتاب ایرج الزمان\n\n[seal]\n\nانکه سلاله دودمان دولت و اقبال غنچه خاندانی ابهت و اجلال فرزند ارشد\nارجمند عا دت دستور نامدار و سلطان حضور رابطاف ما بو بروث ما نه سردار کشمیتان\n\nکه در اینوقت عالیجاه رفیع جایگاه حشمت و شوکت دستگاه امیر الامراء العظام اسوه بکبر[ا]\n[و] الفخام رکن رکین سلطنتہ القاهر [ILL] مستحق الطاف لایق العنایه والاحسان علم خان درانی با بو[؟]\n\nوکیل الدوله سرکار برهانشهر [بعرض؟] اشرف رسانید که مدت چهل سال از قرار بالغانده تبیضه\n[ILL] با جوی و باین جو و الخ موضع یوسف خلی و قطعه زمین ملکه با غبانان زا[؟]م خان محمد شتیدان\n[بنا؟]\nجهت بکان نثار الله بهانه در دست و تصرف والد و برادران او بود که تصرف نمود ند کو[؟]\nمضروب و بگلی و حضرو خبره مسکنه با غبانان در خصوص یک و نیم مذکور دعوا نموده شرع انور ب[؟]\nاز قرار حکم شرع انور انار اخم[؟] و مجاب کرده بخط مهر قاضی میر ابوالفتح انور در دست دارند انچه [؟]\nاشرف استنهای صادر رقم مبارک [؟] در جه بر آن امروز تحریر نمودی که باید انفرزند بره[؟]\nمرا در عارض قدغن نماید که از قرار دعایقی او جای انها انفصال یافته است و صورت حال را\nدر دست دارد چنان قرار معمول و کلیه زیر و شته [؟] در زمانحه[؟] نماید و یک قطعه زمین ملکه برادران عارض\nعرض و رجوع نه کشته مزاجه متعرض کسان در جایجات او نشوند در اباب قدغن نهم دانسته درینباب\nشهر انه شهر شعبان المعظم ۱۲۱۳"}
{"book": "adl0964", "page": 326, "text": "پر اهمیت سر اداره.\nچون این فرمان تحت در ۱ ن اسال معکوسه در کتاب در الازمان اختراع با مقهور طبع رسیـت آثار تاریخ این ورق\nو اثر یادگارهای دو سال اعقاب ورقه بروالا جلال وزیر اعظم مبرور امین است که در اوایل نگار مدیادگار مانده است .\nفرمان سردار رحمت الله خان وزیر اعظم که بر حسب فـرمـود اعلیحضرت و با خط و مهر خود نبشته و شایع کرده است\n\nحسب الحکم اشرف\nحکم بشمشیر کنند پاره زمین کا، میرزا افغان ابا کابل چندبار\nنظار ها میمیدهم هم بروز که در روش شماره هر نگاه مویش کنم چندبار\nو کیدرو دیدگاه پرشرف برین نگارند که روزی بخوشی ابا دودم مچندبار\nکه در جمع افغان ها نشسته و کامر را به خط است نیا خو به دانان مچندبار\nمحب دارا جابری انه بمه زما بر حصلاسی برخون معصوم خو به مچندبار\nدر حقش با یک قطره خـون یـا ماسوائے او در حرمت مچندبار\nاز دعوا به ر تبار چلان که دویند در طه راه با هر مچندبار"}
{"book": "adl0964", "page": 327, "text": "(۲۲۷)\n\nدر دارالسلطنه کابل از گذر دیوان بیگی منزل نشیمن خود بلحاظی که در نزدیکی بالا حصار واقع است\nبر خاسته در محل بینی بادام میدان که از جایگر های او بود چند وقت اقامت جست و چون\nاوقات اخیر عمر او بود بتاریخ (۲۷) جمادی الثانی سال ۱٢٤۲ هـ ق بعمر هشتاد و پنج سالگی\nازین جهان در گذشت جنازه مرحوم بر حسب وصیت خودش بر پشت پیل حمل شده در غزنین در جوار\nزیارت خواجه ابو بکر بلغاری قدس سره در پهلوی قبر پدرش سردار عبد الله خان وکیل الدوله مدفون شد.\n\nالقاب مذکور در پیشانی فرمانها ومکاتیب معلوم میشود. دروقت عهدة ایشیک اقا سی با شی\nسجع مهرش این بود:\nبعالم از عنایات الهی علم شد خادم تیمورشاهی\nو این بیت اصلا از قضا خاتم سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه تقلبد وتحریف شده است مثلا:\nعلم شد از عنایات الهی بعالم دولت تیمورشاهی\n\nدر وقت عهدة وکیل الدوله سجع مهرش این بود:\nبه تیمورشاه چو الطاف کریم است علم از خانه زادان قدیم است\n\nو سپس سجع مهر خود را باین بیت آراست:\nبحق سورۀ یاسین ورحمن علم شد در جهان از فضل سبحان\nدر وقت سلطنت اعلیحضرت محمود شاه سجع مهرش این بود :\nنشان طالع بیدار و بخت مسعود است که در جهان علم از دل غلام محمود است\nو این سجع نیز تقلید فص خاتم سلطنتی محمود شاه نقر شده است مثلا :\nچو بر گزیده سبحان و ظل معبود است فراز مسند شاهی مقام محمود است\n\nدر ارغستان قندهار در حصه جل ما کو درقریه اعل که مردم اتغبار (اپل) یاد می کنند بنام\nکاریز علم وقلعة علم طوریکه خودش نام گذاشته است تا حال مشهور است چنانچه بعض اولادۀ\nمحمد کلان خان امین الوجوهات و کریم خان پسران او تا حال هم در انجا اقامت دارند و کاریز آروغ نیز\nجزو خالصه او بود. پسر بزرگ و نامور او سردار محمد کلان خان عضد دربار و امین الوجوهات است.\n\nولد اکبر و نامور سردار محمد کلان خان سردار محمد عمر خان (عمر) مباشر مالیات و نائب سردار محمد\nافضل خان در وقت حکومت تخته پل بود و سپس عهدۀ نائب الحکومتی بلخ سر افراز شد و دوران\nحکومت او به عصر امیر کبیر دوست محمد خان و امیر محمد افضل خان وشیر علی خان سپری شده و سردار فقیر\nمحمد خان و لد سردار محمد عمر خان است چنانچه نواب بی نظیر سلطان زوجه ایشیک اقاسی شیر دل خان\nلوی ناب ما در سرور سلطان بیگم سراج الخواتین علیا حضرت مادر اعلیحضرت امان الله خان پادشاه\nمخلوع افغانستان دختر سردار محمد عمر خان عمر است .\nاین بیت سجع مهر مرحوم است :\nیافته از آتش دوزخ گذر از شرف نام محمد عمر"}
{"book": "adl0964", "page": 328, "text": "(۲۲۸)\nقطعهٔ تاریخی که در لاهور بمناسبت ترسیم عکس وکیل الدوله انشاد شده است:\nجهاندار جمجاه گیتی گشای شهنشاه خاقان گردون حشم\nزمانشاه آفاق دوران مدار که دریای عدل است وموج کرم\nببازو چورستم بحشمت سکندر بهیبت چودارا بشوکت چوجم\nبلاهور بخشید شایستگی برانداخت کاخ جفا وستم\nزمام عدالت سپردی زخویش یکی را بکف چون محمد علم\nکه اوهست رونق ده مسلمین بعدل وبا نصاف وجود وکرم\nوکیل امیر است و روشنضمیر وحیدزمان است و صدرهمم\nبه تاریخ ازرشحه کلک ذکا\nبدرکرده آب و چمن شد رقم\nه ق ۱۲۱۱\nقطعات تاریخ وفات او\nاز جمادا الثانیه در بیست و هفت دوصدوچهل بودو دوازدههزار\nرفت ازین دنیای فانی چون علم (جان برعلیین اعلی بر قرار)\n١٢٤٢ ق ه\n***\nدریغ از بیداد دست اجل که دائم کشدخانه ها را خراب\nدرستی مجو دهر کژحور او بسی شیشه بشکست همچون حباب\nچوشمع سحر رفت از بزم وای محمدعلمخان عالی جناب\nعلم شد زدیوان بیگی که بود یکی مصرع لایق انتخاب\nچو بحر سخا بود آن کان جود گهردرمحیط کرم شد حساب\nبدوران شاهان گردون حشم امیر امیران دولت خطاب\nدرآفاق دانش چو مهر سپهر شهنشاه جمجاه گردون قبا ب\nزعمرش چو بگذشت هشتادوپنج بملک بقا بردرخشش شتا ب\nسپرد تن درخواجه بلغار شد کزان عارف حق شودفیض یاب\nعزیزان بویلدی از فرقتش بگشتنددر آتش غم کباب\nچو(افغان)ماکردسال وفات سوال ازدل زار پراضطراب\nبگفتاکه (مغرب) بیابدشناخت\n١٢٤٢\nغروب علم را که بودآفتاب\nجملهٔ (ره بهشت کشود) نیز مطابق تاریخ وفات است."}
{"book": "adl0964", "page": 329, "text": "در بارہ من چون کرم لم یزلی شد القاب زشاہم بجہان شاہ ولی شد\n\nیکیجی خان فولادزائی ملقب بہ (شاہ ولی)\nوزیر اعظم عصر سلطنت احمد شاہ کبیر\n\n(۹) برادران اشرف الوزراء سردار شاہ ولیخان (۱۹) برادرزادہ اشرف الوزراء کہ در جنگ پانی پت بشہادت رسید.\n(۲-۳-۴-۵) داشت نجواہا اشرف الوزراء اعظام شد اند (۲) فرزند اول وزیر و مد اعدار سلطنت موصوف کہ بسیہ رتبه اعتادالادوله نایل گردید.\n(۶) اعتماد الدوله و اشرف الوزراء عہد سلطنت شاه درشاه شجاع الملک\n(۷) نظام الملک عہد سلطنت شاہ شجاع الملک از انی مصلح جنگش میگذر (۸) فضل ایز د، الطاف احمد\n\nو قاب می میگذش نمیگنجد با فزود، انگار ہش دانش، و عہد علی است\nکل محو خلف شاہ ولی است\n\n(۲۳) سردار علی محدن اعد فتمایل در وقت سلطنت امیر دوست محمدخان دکوهبکر فراه و هماوه او موستان را\nوحیی نواب غلام محمد خان ریس گوجه جر شینوکان میگوشتیر، طبع این تصرف داشت و بعد از ان\nدر حیطه تصرف سردار عنایت اللہ خان در و زائی آمد و پس از قرار دادی ضبط حکومت گردید\n\n(۱۸) بیعت الما، اللہ در بادشاه قزلباش\n\n(۳۶) نزده حاجی رحمت الله خان فولاد زائی\n(۳۷) زوجه امیر احمدخان فولادزائی عقید وکیل الدولہ\n(۳۸) زوجه سردار فقیر محمد خان عقید وکیل الدولہ\n\nنظام الملک مدعى عمر\n(۳۵) نواب عطامحمدخان والی کشمیرا بعهد سلطنتاه شجاع الملک مسیح جبرائے\nعطامحمد محمد با تو عطا محمدے\nبیت دیگر از جان ہے کہ میران در باره قصر سردار مهد عظیم خان بارگزاه\nبه واسطہ محمد شاہی خطاب شد و بوه :\nعطائی محمد، زماہر و ہ باغی کجمی فرستاده\n\nبا یکه ثواب عطا محمدخان در خیر میر دار عطا اللہ خان در دزائی نشید شده و بعد از قرار سردار مدد زانی ضبط حکومت گردید\n\nمحمدعثمان خان بن عبدالحمیدخان مرد زاہد، و دتقوی شهرت عام داشت و مرقدش در متقاین روز و شرقی ارگ مبارک در میان چاونی\nعسکری که آنوقت حصن باغ ایشان بود واقع شده است\n\n(۳۱-۳۲) وازه آن چار نفر علم نورد انیچنین بنجر آورده بود : ( لشکر خد آکہ ما در حسین مهرام »\n( عثمان پہر و ڈا با سید بہرام »\n\nشجرہ فوق از رورای قرات و مقاصاحب شجرہ نظر فریدالدی در مصلح\nتوفیق خان ثانی فرزند\nرستم قوفل زائی فرزند فیاض محمد\nشدید مین فرزند نواب سیت الدینی\nبجو کہ دربالا منکشف است\nفرزندانی نظام الملک کے\n[ILL] از روی شجره كبير\nنوم دیده بود و در شجرہ کبیر\n[ILL]"}
{"book": "adl0964", "page": 330, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 331, "text": "(۲۲۹)\n\nبر رأی وزیران رو شنضمیر\nشود کار شاهان کفایت پذیر\n\nمختارالدوله\n\nدر قطار وزراء ذیشان شاه زمان شخصی را با این القاب بزرگ اشرف الوزرا ومختارالدوله میگان میشناسیم واينك در محل مناسب که مختصر تذکاری از وزراء اعلیحضرت ممدوح در میان می آید از ذکر احوال مختار الدوله صفحاتی چند بیادگار میگذاریم : سومین فرزند فر زانه اشرف الوزرا سردارشاه ولیخان بامیزان قوفلز ائی شیر محمدخان است. موصوف حافظ قرآن مجید و شخص عا لم ومتدین و در دوران حیات پدر یعنی دوعصر سلطنت احمد شاه غازی از انکه سن او مقتضی کار های خطیر دولت نبود بکدام رتبۀ جليله احراز موقع نکردوتنها از اخلاف اشرف الوزرا.شاه ولیخان دوست محمد خان پسر اکبرش دو فتح مشهور مکدا فتح تابی کشمیر نظر بفعالیت ودلیری او که در آوردن راجه جمووشاهرخ نزد اقوام آنها بطور گروگان رفته بودوکاسان مذکوررا برای انجام خدمت حضوراعلیحضرت احمدشاه درانی فرستاده بود بلقب اعتمادالد و له افتخار حاصل کرد اما سائر برادرانش بشمول شیر محمد خان تا مادام حیات احمد شاه غازی ودوام وزارت شاه ولیخان بجز خدمات تشریفاتی حضور بکدام رتبه ومنصب جليله احراز موقع نکردند.\n\nدر سال ۱۱۸۶هـ ق بعد ازوفات اعلیحضرت احمد شاه بابا وز یر شـا ه و لیخان برای استحکام واستقرار سلطنت شهزاده سلیمان ازلحاظ نواب بلقیس بیگم دختر خود که زوجه شهزاده سلیمان بود بمنظور سلطنت شهز اده دوست محمد خان اعتمادالدوله و سر دار نصرالله خان وسردار آزاد خان پسران خودرادر نواح قريب قندهار بغرض استمداد از اقوام غلزائی فرستاد واز انجمله سردارشیر محمد خان را در بلوچستان نزد نصیرخان بلوچ اعزام داشت. چون خودش با سه فرزند و دوخواهر زاده اش در دشت بکوا بقتل ر سیدند سردار شیر محمد خان از بیم جان در بلوچسنان نزد نصیر خان مذکور در مدت شش ماه تو قف ورزید . اعلیحضرت تیمور شا ه که هنوز در قندهار اقامت د اشت چون شخص وزیرشاه ولیخان وفرزندانش بقتل رسید ند ازاقامت سر دا رشیر محمد خان در بلوچستان خوف میکرد تا بهمدستی نصیر خان بلوچ ازحیث انتقام خون پدرش که مباد ا مصدر فتنه و فساد بشو د بناءً بعنوان نصیر خان بلوچ فرمان فرستاد تا سر دار شیر محمد خان را در قندها باخود بیاورد چون شخص نصیر خان که آینده را خطر ناك ا حسا س میکرد از باعث آنکه مبادا شیر محمد خان مانند برادران او بقتل برسد فر ستادن اورا در اقندهار دور ازمروت اسلامی وبعید از ننگ وغیرت افغانی دانسته ولی کدام جوا ب قناعت بخش نیز ننوشت.\n\nپس از انکه اعلیحضرت تیمورشاه عازم کابل شد از قند هار بغی سر دار عبدالخالق خان ظهور کردوبرادرش شهزاده همایون فرزند ۱۱ ساله اعلیحضرت تیمور شاه رادرمحبس فر ستا د وخودبنائب الحکومتی قند هار پر داخت ، وقتی که سردار عبدالخالق خان سد و زا ئی"}
{"book": "adl0964", "page": 332, "text": "(۲۳۰)\nدر دشت شیخ آباد دستگیر شد دوروز بعد سردار شیر محمد خان به مشورت نصیرخان بلوچ\nکه مرد خیر خواه وحق اندیش بود راه قندهار بر گرفت حین وصول برادر عبدالخالق خان را\nدر محبس فرستاده و شهزاده همایون را از قید بدر آورده وایس بحکومت قندهار بر قرار ساخت .\nچون تمام سرداران قندهار از دولت تیمورشاهی نظر به پرو پا گند سردار عبدالخالق خان\nروگردان شده بودند طرفداری سردار شیر محمد خان را در مورد شهزاده همایون محبوس\nودستگیر کردن برادر سردار عبد الخالق خان که شو نرا موقتاً نائب الحکومه قرار داده بود\nخیلی مؤثر پنداشتند یعنی پس از مغلوب و دستگیر کردن برادر سردارعبد الخالق خان\nو بر قرار داشتن شهزاده هما یون (١٦ سا له ) د ر شهر قند ها ر شاد یانه فتح\nبنام اعلیحضرت تیمورشاه بنو ازش در آورده وضماً عریضه ای مشتمل براظهار مطلب خویش\nچنانچه در حال مسافرت و مقهوریت خدمتی بانجام رسا نیده بود توأم با رضائیت نامة\nشهزاده هما یون حضور اعلیحضرت تیمور شاه در کابل تقدیم نمود .وچون حقایق ماجرا\nاز متن هردو معروضه به سمع اعلیحضرت تیمور شاه موثرو اقع شد از چنین صدا قتش\nکه اعلیحضرت تیمورشاه ازان این تو قع را نداشت در جه قبو ل حا صل کرد\nوجرائم اورا عفو فرمود وقلاغ وقصباتی که در آوان قتل پد رش وزیر شاه ولیخان از ید\nتصرف خاندان وزیر بدر شده بود پاداش اطاعت واخلاص شعاری سردار شیرمحمد خان مجدداً\nبحيطة تصر ف اوشان در آمد خصوصاً املاکی را که اعلیحضرت احمدشاه کبیر برای اشر ف\nالوز راء شاه ولیخان در نواحی قریب کا بل بخشیده بود تصاحب کردند. سردار شیرمحمدخان\nکه در قندهار لشکری باخود فراهم کرده بود در اینجا اعلیحضرت تیمورشاه او را با اعزاز کامل\nدر کابل بخواست اما حین اقامت در کابل چون از واقعه قتل پدر و برادرانش خطرات انتقام\nاحساس میشد اعلیحضرت تیمورشاه بکدام رتبه ورسمیتی اورا سرافرازی نه بخشید و سردار\nشیر محمدخان به محض آنکه حکومت از خطاهای خاندانش در گذشت و به حبس اورا با برادرانش راجع\nنساخت و علاوتاً يك قسمت جایدا د پدرش را برایشان بخشید به همان قناعت کردند .\nو از حوالی دربار تیمور شاهی بر کنار وبلکه د رقید نظر او لياء اقتدار می بودند\nو معاشات نسبی که از عصر اعلیحضرت احمدشاه کبیر برای افراد خاندانهای شاهی مقرر بود\nا علیحضر ت تیمور شاه همه را منظور داشت ا ما معاش نسبی خاندان شاه ولیخا ن\nوزیر را نپرداخت.\nبقول سیدظهور الحسن مو سوی مصنف تاریخ افاغنه سردار شیر محمد خان در ۲۲ سا ل\nسلطنت اعلیحضرت تیمورشاه در کابل درحال فقروغربت و گوشه گیری بسر می برد و از طرف\nا علیحضرت تیمورشاه مورد کدام لطف ونوازش خاص خسروانه واقع نشد در سال ١٢٠٧هـ ق\nکه اعلیحضر ت زمانشاه براریکه سلطنتی تکیه زد سردار شیرمحمدخان که شخص عالم\nو حا فظ قر آن مجید و نہایت بیغر ضانه در آنوقت عمر گذرانیده بود وکدام قصوری در برابر\nحکومت نداشت [اماسهوی که از جانب پدرش اشرف الوزراً شاه ولیخان بظهور آمد به کیفر کردار\nخو درسید و باین فرز ند ش کدام تعلقی نداشت وعلا وتاً چندتن از اشخاص درانی و غیر درانی"}
{"book": "adl0964", "page": 333, "text": "(۲۳۱)\n\nکه مصاحب افعال پسندیده بنظر بر نمی آمدند اعلیحضرت زمان شاه با آنکه در سال جلوس\nبیش از (۲۲) سال عمر نداشت اما فهم و ذکای او در امور اداری سلطنت خیلی بلند بود\nو از ناعاقبت اندیشی های زمان پدرش عبرت گرفته و در ایام جشن سلطانی که بمناسبت جلوس او\nدر دار السلطنه کابل در قصور بالا حصار از جانب کارپردازان دولت رونق افروزی یافته بود\nحافظ شیر محمد خان را در قطار وزراء سرافراز ساخت و بطور موروث لقب اشرف الوزارء برایش\nاعطا کرد و اعلیحضرت زمان شاه که سلطنت بسیار پر عظمتی را بنا گذاشت برای سردار\nشیر محمد خان لقب مختار الدوله نیز اعطا کرد و از پنج نفر شخصیت بزرگی که القاب سلطنتی\nحاصل کرده بودند یکی همین ذات مختار الدوله بود اما يك سهوی که صاحب تاریخ سلطانی\nکرده است باید تصحیح شود مثلاً گوید: حافظ شیر محمد خان بعد از اخذ رتبه وزارت به خانی\nکل طوایف درانی سرافراز شد هیچ حقیقت ندارد زیرا اسنادی که بدست است و معلومات\nمستندی هم که از صفحات تاریخ بدست می آید سلاطین درانی ریاست قوم را هرگز به شخص سوای\nقومش نمیداد یعنی اگر حافظ شیر محمد خان سمت خانی قوم بامی زائی عشیرهٔ خود را داشت\nجای اشتباه نیست اما لفظ خانی کل طوایف درانی اغراق است در همه حال چون شیر محمد خان\nحافظ قرآن مجید بود در همه جا بلفظ حافظ یاد شده است اما اعلیحضرت زمانشاه به\nشخصیت های بزرگ طایفهٔ درانی در روز جشن سلطانی که بمنا سبت جلوس او و لقب بخشی\nارکان سلطنت در بالاحصار کابل ترتیب یافته بود القاب سلطنتی وعنوان سرداری وسردار\nسرداران به وزراء خود بخشید مگر سردار شیر محمد خان از باعت حفظ قرآن پاك بهمان نام\nاشتهار یافت نام اشرف الوزراء را از سبب وراثت نام پدر که سلاطین درانی عنوان يك شخص\nمتوفا را بجز فرزندش به شخص دیگر نسبت نمی فرمودند چنانچه از آغاز تا انجام سلطنت\nتیمورشاه احدی را بنام اشرف الوزراء رسمیت نداد زیرا عنوان مذکور مخصوص و موروث\nوبلکه یگانه باعث کدورت سردار شیر محمد خان در عصر محمود شاه درانی باسر دار فتح خان\nبارکزائی این بود که عنوان شاه ولیخان وزیر و حافظ شیر محمد خان پسرش را بفتحاً غصب کرده بود\nزیرا بقرار قانون آنوقت عین صلاحیت يك نفر صاحب منصب بدیگر پرداخته میشد اما بلفظی\nكه يك شخص شهرت ورسمیت پیدا میکرد دیگری از ان حق استفاده نداشت .\nگزارش مختارالدوله از جلوس زمان شاه (۱۲۰۷ هـ ق) الی سال وفاتش چیتین آغاز وانجام\nمی کند: مختارالدوله در سال ۱۲۰۸ هـ ق که برادران نصیر خان بلوچ شهزاده همایون را علیه\nزمانشاه تحریک میکردند زما نشاه چون از بی کفایتی صاحب منصبان دیگر که در دفعه اول علیه\nشهزاده همایون فرستاده بود مکدر شده ولازم دانست تا یکنفر خیر اندیش و شخصیکه از راه مصالحت\nتواند معامله را انجام دهد بفرستد حافظ شیر محمد خان مختارالدوله ازانکه با شهزاده همایون\nدر آغاز سلطنت تیمورشاهی (۲۲ سال قبل ازین واقعه) دست معاونت داده و او را\nاز محبس برآورده بکرسی حکومت بنشانده بود میتواند که امروز از راه شفقت ومرافت شهزاده\nرا از راه صلح بآمدن کابل راضی نماید .\nمختارالدوله حسب الامر زمانشاه باراول از دارالسلطنهٔ کابل بدین عزم بالجزم سینه خداداد\nفو شنجی را با خود همراه داشته راه بلوچستان برگرفت و پس از وصول همدرا نجا شهزاده"}
{"book": "adl0964", "page": 334, "text": "(۲۳۲)\n\nهمایون را مطیع ساخته بسوی قندهار باخود آوردو بالاخر بآوردن شهزاده بسوی کابل ناکام وصداقت مختار الدوله ظاهر شد که یگانه طرفدار سلطنت ز ما نشاه است (۱).\nبعد از سفر پشاور در اواخر سال ۱۲۰۸ اعليحضرت زمانشاه بغرض دفع شهز اده همایون و فرونشاندن شورش و اختلال خانگی بازماندگان نصیر خان بلوچ چون مختار الدوله با خاندان ایشان معرفت درینه داشت از قندهار با لشکر عازم بلوچستان شد و حین وصول محمود خان پسر نصیر خان را بمقام پدرش بحکومت محل آنجا برقرار ساخته واورا بغرض ادای احترام در کابل حضور اعلیحضرت زمانشاه آورد و پس از شرفیابی حضور و الطاف شاهانه امر رخصت محمود خان را بطرف وطنش حاصل کرد . با آنکه وزراء اعلیحضرت زمانشاه غالبا در اسفار شهریار مبرور همرکاب شاه میبودند ولی در سال ۱۲۱۱ هق که اعلیحضرت شاهنشاه عازم هندوستان شده مختار الدوله در راس بیست هزار لشکر قرار گرفت و از گذرگاه اتك در گذشته از راه حسن ابدال و راولپندی ورهتاس بساحل دریای جیلم برسید پس از عبور دریای جیلم وجناب از طریق گجرات واله و ایمن آباد از قرب لاهور در گذشت و اولین قواء زمانشاهی که در سال ۱۲۱۱ هـ ق وارد لاهور شد همان بیست هزار لشکری بود که بفرماندهی مختار الدوله تعیین شده بود مختار الدوله کلید قلعه لاهور را از دست میا نشاه چرا غ صاحب که اهل هنود و او سیر ده بودند تسلیم گرفت و حسب الامر زمانشاه در شهر لاهور جشن سلطانی بر پا کرد و چون اعلیحضرت زمانشاه بقصد سرزنش شاهزاده محمود از لاهور بکابل و ازینجا به قندهار و بالاخره بهرات مراجعت کرد. مختار الدوله نیز همراه ذات شهنشاه بود چنانچه بعد از فرار شهزاده محمود از هرات مختار الدوله بتعاقبش فرستاده شد اما بدون آنکه شهزاده محمود مفرور را بدست آرد واپس به شهر هرات برگشت .\nدر ماه محرم سال ۱۲۱۲ هق که آقا محمد خان قاجار ایرانی بقتل رسید اعلیحضرت زما نشاه درانی در سال اقامت بشهر هرات موقع را مغتنم شمرده مختارالدوله را امر فرمود که نادر میرزا و عباس میرزا پسر و نوا د ه شاهر خشاه را که ایــشان از بیم آقا محمد قاجار از مشهد گریخته بحضور اعلیحضرت ما پناه آورده اند با خود برداشته در مشهد مقدس برده بمسند ایالت شان متمکن دارد . مختار الدوله هر دو تن شهزادگان افشاری را که اخلاص کیش و تابع سلاطین بافر و تمکین درانی بودند حسب الامر شهنشاه افغان رسانیده بر سریر حکمرانی آنجا متمکن ساخت و خود مراجعت کرد .\nمختار الد وله تا انقراض سلطنت زمانشاه [۱۲۰۷] د ر کابینه عصر شهنشاه موصوف سرافراز و بر قرار بود و چون اعلیحضرت شهریار زمان اورا پس از عرصه ۲۲ سال گوشه نشینی به رتبۀ وزارت سرافرازی بخشیده بود و بر وی آن حقوق نسبی خاند انش را با فر اد ذکور وانات بخشیده بود و سردار عبدالحمید خان و گل محمد خان و حاجی میر احمد خان و سرد ار\n\n[۱] مفصل احوال رفتن بلوچستان و آوردن شهزاده همایون و فریب کاری اشخاص دیگر در قسمت واقعات عصر زما نشاه درین کتاب نگارش یافته است اینجا چون سوانح مختار الدوله در نظر است از توضیحات بیشتر خودداری می کنیم ."}
{"book": "adl0964", "page": 335, "text": "(۲۳۳)\n\nعبدالرحیم خان برادرانش را بعهده های رسمی پذیرفته بود مختار الدوله بحيث فرد اول\nمشيرها را میزانی در ده سال سلطنت زمانشاه به بهترین فعالیت و صداقت خدمت کرد .\nدر عصر محمود شاه درانی چون فتح خان بارکزائی لقب اشرف الوزراه بر خود حاصل کرد\nوگروه قزلباش از اثر سیاست ایرانی پرستی قوت یافته بودند مختارالدوله در قطار هواخواهان\nدولت زمانشاه با آنکه به رتبه وزیر معاش او پرداخته میشد و در محافل سلطانی بمنز له یکنفر\nوزیر مقرب الخاقان اخذ موقع میکرد و در تصاویب رسمی دربای فرمانها مهر او ثبت میشد اما\nموقعی را که در عصر زمانشاه احراز کرده بود در دو سال سلطنت محمود شاه مانند سائر شخصیت های\nبزرگ دولت زمانشاهی از دست داده و بلکه گمان میرفت پس از کم فرصت مقام خود را بکلی از\nدست بدهد اما دولت محمود شاهی که آنقدر موقع آرام نیافت و وزراء و کار پردازان\nدولت زمانشاه در دو سال سلطنت اول محمود شاه فی الجمله از قرار ماندند در واقعه خصمانه\nشیعه کابل که در عصر سلطنت اول محمود شاه بظهور آمد چون سردار شیر محمد خان که قلباً از\nطرفداران زمانشاه و شهزاده شجاع الملک بود قول میر واعظ رفتار کرده به باعث خلع سلطنت\nمحمود شاه و وزارت فتح خان مرد براء شیر تجر بك كزداء اهلوری مدیرانه کار میکرد که سیاستش\nبخو بی تیجه می بریدند و در بدست آوردن مقام سلطنت شهزاده شجاع الملک که برادر عینی\nزمانشاه بود مختارالدو له و چندین دیگر که در دست و انح هر یک صریح خواهد شد مردانه کوشیدند\nيعنى يس از جلوس شهزاده شجاع الملک (۱۲۱۸هـ ق) بسرير سلطنت افغانستان مختار الدوله\nمقام و منزلت خود را آنچه در عصر زمانشاه احراز کرده بود واپس بدست آورد و چون درد فعه اول\nسلطنت شاه شجاع الملک شاه زمان معزول و مکفوف البصر منزلت مستشار سیاسی او را\nداشت اکثر خوشبینان دولت زمانشاه در سلطنت اول شاه شجاع موقع گرفتند چنانچه در اول\nجلوس شهزاده شجاع الملک مختار الدوله آنقدر رسوخ داشت و قتی که شاه محمود از\nسلطنت معزول شد شاه شجاع میخواست بجای چشم زمانشاه او را از نعمت بینائی محروم سازد\nولی بابعازم اختارطاعت مخدار الموله از کور شدن چشم رهایی یافت و در الا حصار محبوس شد در اثناء\nسفر اعلیحضرت شاه شجاع بصوب کشمير و پشاور حیثیت فرمانده بزرگ قشون را داشت و در اطفای\nثائرة شورش سردار عبد الله خان مخلص الدوله نائب الحکومه کشمیر مردانه کوشید و در اواخر\nکه نظر به تغییر سیاست اعلیحضرت شاه شجاع الملک بلحاظ تقرب محمد اکرم خان\nامين الملک رشک یوحسد بر مختار الموله غالبی شد شهزاده قیصر پسر ارشد زمانشاه معزول را\nعلیه کاکایش شاه شجاع الملک با قوا بر انگیخت و بالاخر در یک جنگ خونین که بین\nقوام طرفین در پشاور بوقوع پیوست سردار شیر محمد خان قزلبزاتی وحاجی میر احمد خان برادرش در\nهمان معر که بقتل رسیدند ولی قراری که تاریخ بصحت باثبات رسانید شاه و وزیر هر دو حق\nبطرف و هم هر دو ملامت بودند . زیرا قدرتی که مختارالدوله در عزل سلطنت محمود شاه و\nنصب شهزاده شجاع الملک بکار برد اعلیحضرت شاه شجاع از نیروی مختارالدو له خطراتی\nاحساس میکرد و خدمات او را فراموش کرده محمد اکرم خان بن حاجی کریمداد خان را رشد مید داد"}
{"book": "adl0964", "page": 336, "text": "(٢٣٤)\n\nو مختار الدوله جز آنکه شهزاده قیصر را باغوایر انگیزاند چاره دیگر نداشت و نظریات سوء\nطرفین (شاه ووزیر) آیندۀ بس خطرناک نشان داد چنانچه تفصیل این وقایع کتابی بنام\nانقراض سلطنت درانی در کار دارد . و در ضمن سوانح نمی گنجد : سردار شیر محمد خان در\nعصر سلطنت زمانشاه نقش مهر او (حافظ شیر محمد) حک شده بود و در عهد سلطنت\nاعلیحضرت محمود شاه (صلوا علی محمد حافظ شیر محمد) نقش کرده بود. حافظ\nعطا محمد خان والی کشمیر نیز وقتی مهر خودرا بسجع او مصوب و منقور گردانیده بود:\n(صلوا علی محمد حافظ عطا محمد). پسران نامور او نواب غلام محمد خان و زیر مختار فتح جنگ شاه\nونواب عطا محمد خان و سردار جهانداد خان اند.\n\nرهگژ وزیر فطانت پناه\nمخلدشو دولت پادشاه\n\nمتعمدالدوله\n\nسردار رحمت الله خان بن سردار فتح الله خان بن سردار هارون خان بن یوسف خان بن یعقوب خان بن\nموسی خان بن کامران خان[شخصی که خاندان کامران خیل سدوزائی فوقلزائی باسم او منسوب شده\nودر سال ١٠٥٠ هـ ق دردهلی وفات یافته است.]\nسردار فتح الله خان پدر سردار حمت الله خان [چنانچه در سلسلۀ آل پوپل و حکام درانی ملتان درین\nکتاب پرداخته شده است با یکعده سرداران بسیار معزز سدوزائی در ملتان تشریف داشتند .\nدر اول سلطنت احمد شاه کبیر در ایالت ملتان و با لا خر بهمراهی اعلیحضرت احمد شاه غازی\nوارد قندهار شد . در قندهار از حضور اعلیحضرت غازی احمد شاه کبیر بلقب [وفادار خان]\nسرافراز و درزمرۀ اصحاب مجلس سلطانی محسوب گردید، در سال ١١٧٤ هـ ق که\nاعلیحضرت احمد شاه غازی شهر قندهار را بنا گزاشت برای اقامت سردار فتح الله خان سدوزائی\nکامران خیل قسمتی را بسمت جنوب شرق اشرف البلاد تعیین فرمود. در سال اخیر که اعلیحضرت\nموصوف ازین جهان درگزشت سردار فتح الله خان در ملتان بود و در سال١١٨٩ هجری مصادف به سال\nچهارم سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه از ملتان وارد دارالسلطنة کابل شد و واپس بلقب وفادار خان\nو به ندیمی خاص حضور شهنشاهی اعزاز حاصل کرد . سردار فتح الله خان گاهی در قندهار و\nگاهی در کابل و زمانی در ملتان میبود و در اواسط سلطنت زمانشاه در جلال آباد فوت شد\nو در زیارت مهتر لمک لغمان مدفون گردید .\nز وی چهار پسر نامور بنامهای سردار رحمت الله خان و سردار محمد صدیق خان و سردار نصر الله خان و سردار\nمحمد خان بازماند.سردار رحمت الله خان علاوه بر قرب قومیت و خاندانی همسال و رفیق زمان شهزادگی\nشهزاده محمد زمان بود و از آوان طفولیت الی دور شباب رفاقت وشفقت داشتند و طوریکه در چند\nحصۀ دیگر تشریح کردیم سلاطین درانی القاب ورتبه واعزاز هریک را بطور موروث بفرزند\nاکبر و منورش میداد واگر احیاناً فرزند یکی از امراء بجرمی متهم میشد و یا کدام بی کفایتی\nاز وی بظهور می آمد مقام ومنزلت پدر را لزوماً بفرزند دومش می بخشیدند."}
{"book": "adl0964", "page": 337, "text": "بسم الله\nشجره اسد خان\n\nعطا خان\nاین هم را کاهی سلطان محمد خان نیز میگویند.\nاما اصحتر عطا خان است و در این اواخر بمحمد\nعظیم خان شهرت یافت است.\nبدار خان\nسنه ۱۰۰۵ هـ ق\nدر ملتان وفات یافته است.\n\nخواجه خان\nالله دادخان\nکامران خان ، زعفران خان و بهادر خان\nبعد از سلطان محمد داد خان بدنیا آمدند.\n\nبهرام خان\nولایت خان\nماید خان\nلشکر خان\nیوسف خان\nشیر محمدخان\nنواب علیجان\nبارع خان\n\nشجاع خان\nسماعیل خان\nسنه ۱۱۷۲ هـ ق\nوالیان اسمی ملتان،\nسنه ۱۸۱۸ ع\nمستجاب خان\nسرفراز خان\nعبد الصمدخان\nخدار داد خان\nمرتضی خان\nاحمد یارخان\nحق نواز خان\nشاه بازخان\nامیر یارخان\nغلام خان در ایام شاه شجاع الملک\nمحمود خان\nمحمد شیرخان\nمدیر خاص و امور پرور مصطفی رمانشاه ، شخص محبوب\nمظفر خان من القادر و محمدخان بین الادهم بسلام\nاز ملتان و لیه دبار کابل حاضر شده و خلت انا\nبیعت کردند و سردار فتح الله خان و پسرش سردار\nرحمت الله خان بیقاداش بخبر رسانی سابقه برج\nترقی رسیدند .\nغلام محمد خان\nشجاع الدین خان\nمحمد خان\nمحمود خان\nامیر یارخان\nعبد الصمد خان\nرحمت الله خان\nغلام محمد خان\nمحمود خان\nسرفراز خان\nفضل الدین\nعظیم الله خان\nمدیر زراعت\nتمت\nشجره نامه سد و زایانی که در افغانسان هیتند\nمطبعته دار السلطنه کابل مچاپ رسد"}
{"book": "adl0964", "page": 338, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 339, "text": "اعلیحضرت زمانشاه در آوان سلطنت خود بنا بر محبت و قرابتی که با سردار رحمت الله خان\nداشت صبیه او را برای برادر سکه خود شهزاده شجاع الملك به زنی بگرفت.\nسردار رحمت الله خان در عهد تیمورشاه که عمرش بیش از ۱۸ سال نبود در جمله یساولان خاصه\nو برتبه سریساول برقرار و باصطلاح امروز سر یاور حضور شاهنشاهی بشمار میرفت. در سال\nجلوس اعلیحضرت زمانشاه ۱۲۰۷ هـ ق تازمانی که پدرش سردار فتح الله خان حیات داشت بهمان عهده\nبرقرار بود و پس از فوت پدرش در سال سوم سلطنت زمانشاه برتبه وزارت و وفادار بهادر\nملقب شد . در سال ۱۲۱۳هـ ق بمرتبه وزارت اعظم و لقب معتمدالدوله افتخار حاصل کرد وسجع\nمهرش در سال مذکور چنین نقر شد:\nچو فضل ایزد و لطف محمدی یار است\nوزیر اعظم شاه زمان وفادار است\nنگارنده در طرز تاریخ نویسی قدیم از چیزی که تنفر دارم اینکه اگر شخصی در امور کشت\nو خون دخیل نمی بود یا هر مرتبه ای که بود از ذکر نامش انکار می ورزیدند چنانچه اگر\nسردار رحمت الله خان به واقعه قتل سردار پاینده خان بارکزائی و چند تن دیگر دست نمیداشت\nیقینا که وزیر اعظم سلطنت زمانشاه بدون معرفی در صحائف تاریخ از جهان میرفت و نتیجه\nهمان واقعه نامرضیه بود که نام و نشان وزیر اعظم را در سینه تاریخ محفوظ نگهداشت زیرا بجز\nذکر همان واقعه در صحایف دیگر ازین شخصیت آنقدر بحثی موجود نیست .\nسردار رحمت الله خان وزیر اعظم با آنکه شهرت حربی نداشت و در امور اداری کشور به\nشخصیت آن چون حقیقت معلوم است نباید تهمتی بست زیرا در واقعه اواخر سال\n۱۲۱۳هـ ق اگر ادعای او حقیقتی داشته در فن استخبار سیاسی موفق بوده و اگر بر اثر اغراض نفس\nکوشیده است بحدس و تخمین نباید حرف زد ، در همه حال طوریکه گفته شد قرب قومیت و اعزاز\nخاندانی و موروث دستگاه پدر در فاقت او با زمانشاه او را بمرتبه بزرگی رسانید . سردار پاینده خان\nبارکزائی بن حاجی جمال خان که رقابت او با سائر سرداران و وزراء تیمورشاه احساس میشد\nهمچنان به سردار رحمت الله خان معتمدالدوله و وفادار بهادر علی السویه نقار خاطر داشت\nاما سردار رحمت الله خان مانند سائر سرداران درانی آنقدر متحمل نبود و علاوتاً شخص تند مزاج و به\nرقیب خود کمتر وقع میداد و یکعده کسانی که بدر بار زمانشاه ادعای جاه طلبی داشتند آنها بیشتر میخواستند\nبكمك سردار پاینده خان او را از بین بردارند و میر محمد علی موسوی سرمنشی حضور زمانشاه اولین کسی\nبود از مردم فارسی که بنای مخالفت با سردار رحمت الله خان کامران خیل گذاشت و سردار مذکور اورا\nاز شغل دفتر رسائل عزل کرد چنانچه کیفیت او در ضمن سفارتنامه والده اعلیحضرت زمانشاه\nو عنوان منشی باشی تذکار یافته است همچنان یکعده منشی ها و مستوفیان دیگر نیز بهیچه\nمخالفت قد علم کرده بودند .\nصاحب تاریخ سلطانی و به پیروی آن مؤلف سراج التواریخ معرفت سردار رحمت الله خان\nرا بوساطت سردار پاینده خان بارکزائی وانمود کرده اند و بطوری که مذکور شد بحقیقت\nرحمت الله خان وزیر از لحاظ قرب خاندانی او با خاندان اعلیحضرت احمد شاه و رابطه\nهمزادگی که با خاندان سلطنتی داشت خود را از اخوان سلطنت میشمرد و بچند دلیل که قبلا"}
{"book": "adl0964", "page": 340, "text": "(۲۳۶)\nنگاشتیم بین اعلیحضرت زمانشاه وسردار رحمت الله خان دست وساطت نمی گنجید.\nفریر وايلفنسټون مؤرخان انگلیس گویند : اعلیحضرت احمد شاه واعلیحضرت تیمورشاه\nهمیشه برضائیت وخوشی سرداران قوم خودرا میخواستند و بی مصلحت آنها بکارى اقدام\nنمی ورزیدند لکه در آوان سلطنت‌های خودهمه سران قوم راشامل مجالس مهمه داشتند.\nتیمورشاه اگرچه طرزحکومت احمد شاه راكامل تغییرندادولی ازاختیارات سردار ان قوم\nيك اندازه کم کرده بود وبیشتر ازطرف خود اشخاص رابر تبه‌های جلیه رسانیدولی بازهم\nروابط بزرگان قوم از سلطنت تیمورشاه قطع نشد و مجلس مشورت بزرگان قوم تاحدی\nدوام داشت وازآنها درامور سلطنت استشاره می جست .\nزمانشاه تمام اختیارات حکومت را درید اقتدار خویش گرفت و بآن کسانی موقع داد که دست\nنشانده و پرورش یافته خودش بود درین وقت اکابر قوم بی اختیار بودند وقتی خوانین قبائل\nکه با جمعیت اقوام خود ها درکابل سکونت داشتند بعد ازین مقاومت خودرا دشوار میدانستند\nودرهیچ معامله با آنها مشورت نمیکرد و در اغفا نگرانی آنها را میکرد وتمام اختیارات\nزمانشاه صرف بيك شخص وفادارخان سدوزائی بود وآن شخص زیاد فکر جنبه پرستی داشت\nکه ظاهرا شخص ملائم ولی دربرابر اشخاص كم حیثیت خیلی متکبر ومغرور بود ودیگر اینکه\nشخصی از امراء بزرگ درمقابلش قدعلم نکند سرداران دیگررا هرگز نمی خواست که\nشامل دربار شود . چون وفادار خان معتمد الدوله ازعزت دیگران حسد می برد ازین صفات او\nدیگر سرداران افغان با خود رحمت الله خان بدخواه بودند واغلب مردم سیر دن زمام تمام\nامورحکومت را بدست این شخص بدعاقبت اندیشی اعلیحضرت شاه زمان نسبت کرده بودند\n(۱) وپیوست این کلمات مضمون های زشت دیگر نیز هم کرده اند ونگارنده نمی خواهم\nمضمون‌های اتهام انگلیسان را درین صحیفه درج کنم سردار رحمت الله خان از اوصاف\nبزرگش یکی همین بود که استعمار را نهایت بنظر بد میدید و اگر این شخص تابع\nافکار استعماری میبودهـرگز بقول مؤرخان نامدار انگلیس متهم نمی شد\nزیرا درمتن گفتار آنان تهمت های زیاد موجود است و طوریکه نگار نده در اکمال\nكتاب غرة الزمان زحمات فراوان را بخود متقبل شده و هـر مطلـب را\nدر فصل متعلق بوضعاً حت رسانیده ام میتوان همچه اشتباهات را از تخیل مردم\nمرفوع گردا نم و با لفعل اگر در يك سطر شرح دهم بهتر است مطالع را بگرارش\nسلطنت زمانشا در خلال صفحات این کتاب حواله دهم که آیا خود پر ستی و خود\nخواهی و رشوت ستانی ازان دوره احساس میشود یانه زیرا سران قوم کسانی نبودند\n(۱) صفحة ١٦١ - ١٦٢ دپښتنو تاريخ قول فريروايلفنستون مؤرخخان انگلیس ترجمهٔ\nقاضی عطاءالله‌خان بزبان پښتو وترجمهٔ نگارنده بزبان فارسی . کلمات زشت انگلیسان که\nعاری ازحقیقت بود ازمیان سطور حذف شد زیرا دشمنی وفادار خان با قوای اجانب از متن\nمکتوبهای سرجان مالكم دراین کتاب بخوبی معلوم میشود که او یگانه دشمن استعمار\nبوده است وازهمان لحاظ است که مؤرخان انگلیس او را با کلمات زشت معرفی واتهام کرده اند."}
{"book": "adl0964", "page": 341, "text": "«۲۳۷»\n\nکه بین حکومت و ملت یک شخص را تو سط قرار دهند و به تمام امور تابع یکنفر باشند\nدر صور تیکه بفر دپادشاه رقابت و هم چشمی داشتند آیا بیک نفر وزیر\nاین چنین وقع میدادند که زمام کل امور را بر حسب دلخواه بدست گیرد\nمگر پیچ و تاب و مر موزات این قسمت را فصل (پیشرفت استعمار) بخوبی تحلیل\nمیکند مگر افتخاری که در حیات سیاسی این شخص بصحت پیوسته است\nهمانا نخستین بار تردید نامه ناپلیون و تردید نظریات فتحعلی شاه قاجار\nاست که دو بار بتوسط وی سردار طره بازخان فوقلزائی بایران مسافرت\nکرد و از اثر امتناع شدید او نظریات نمایندگان ناپلیون و سرجان مالکم\nتا ختم دوره زمانشاه غازی بتعویق افتاد و بجز آنکه در حواشی امپراطوری\nدرانی از راهای غیر محسوس خطراتی وارد کردند عملا نتوانستند\nدر صحنه عمل وارد شوند و این مسئله در تاریخ افغانستان بسیار مهم و قابل\nدقت است و در تردید چنین نظریات و فسخ عزم مدعیان مملکت افغانستان\nاقدام اولی که در تردید نامه جات نمایندگان ناپلیون و فتحعلی شاه\nدر نیشاپور بعمل آمد با راده و استصواب این شخص قدم اول گزاشته شد\nو این شخص از دشمنان اول نمره بیگانگان و پیشروان قوا، استعمار بوده\nاست و نگارنده یقین دارم اگر روزی مکاتیب زمانشاه بعنوان نماینده ناپلیون و فتحعلی\nشاه بیشتر ظهور کند لیاقت این وزیر در تاریخ سیاسی مملکت ثابت خواهد شد\nاما کیفیاتی که در وقایع داخلی کشور بظهور آمد بجز علل عمده استوالی از نظر سیاست خارجی\nرفتار او قابل قدر است\nسردار رحمت الله خان در همه جا مانند سایر وزراء با اعلیحضرت زمانشاه همرکاب و بعضا برای\nانتظام بخشی ولایات رهسپار میشد چنانچه سوانح اخیر حیات او توام به ذکر وقایع سیاسی\nعصر سلطنت زمانشاه اختتام می یابد، در سال ۱۲۱۶ هـ ق در آغاز جلوس اعلیحضرت محمود شاه\nدرانی از قلعه عاشق دستگیر شده در کابل بقتل رسید. متغمد الله وله دریاباب زیارت خواجه\nصفای کابل دفن شد، از سردار رحمت الله خان پسر نامور نواب محمد عثمان خان بود که در عهد سلطنت\nاعلیحضرت شاه شجاع الملک رتبه نظام الدوله داشت و فرزند آن سردار محمد عباس خان است مذکور\nیکی از علماء و فضلا و نویسندگان فلسفی بشمار میرفت و شخصی بود که در سرزمین هند جداً با دولت\nبریتانیا اظهار مخالفت میکرد و چیزها مینوشت و پسری از وی سردار عظیم الله خان با زمانه\nو در اوائل عصر امانیه وزیر زراعت ، در اواخر معین خارجه و وقتی وزیر خارجه\nو زمانی سفیر روما بود چنانچه عمارت سفارت افغانی در روم از خریداری عصر سفارت اوست،\nاولاد نامدار سردار رحمت الله خان در زیارت سید اسحق ختلانی معروف به شاه شهید قریب\nبالاحصار کابل مدفون اند و در کتیبه های قبور ایشان الفاظ بعالی مسطور است\nتدفین او و پدرانش در جوار زیارت موصوف از ان است که علاوه بر احترام زیارت\nگنبد آرامگاه سید اسحق ختلانی از بناهای عصر احمد شاه کبیر است و در سال ۱۱۸۳ هـ ق"}
{"book": "adl0964", "page": 342, "text": "(۲۲۸)\nاعتبار یافته است. دختر سردار رحمت الله خان زوجه اعلیحضرت شاه شجاع (۱) است. در تشکیل کابینه زمانشاه از نظر الفاظ تصادف عجیب موجود است و نهایت معلومات تاریخی در کار دارد مثلا حافظ شیر محمد خان مختار الدوله (اشرف الوزراء) اگر آن شخص را بحیث نخست وزیر صدر اعظم بدانیم لفظ وزارت اعظم در معنی از هم تفاوت ندارد اما حقیقت چنان است درا واخر سال ۱۲۱۴ هـ ق که سردار حمت الله خان برتبه وزارت اعظم امتیاز یافت سردار شیر محمد خان متعنا را الدوله بقرار تشکیل کابینه جدید زمانشاه بعهده وزارت عسکر (سپه سالار قواء نظامی کشور) اختصاص یافت. سردار رحمت الله خان عهده وزارت خارجه و داخله را بر ذمت داشت. تاریخ قتل سردار رحمت الله خان بحساب جمل از کلمه (غریب) وجمله (افزار رحمت ارته) بر می آید (۱) و عبارت (سوز و بجنت رفت) نیز ماده تاریخ وفات است. یکی از تعمیرات سلطنتی بالاحصار کابل در عهد زمانشاه نیز در اثر توجه سردار رحمت الله خان اختمام یافته است. نگارنده دیگر سجع های مهر او را که در اوقات حیات رسمی بنام خود نقر کرده باشد ملاحظه ننموده ام تنها مهر زمان وزارت اعظم او را که در سال ۱۲۱۳ هـ ق نقر فرموده است این سجع خوانده میشود.\nچو فضل ایزد و لطف محمدی یار است\nوزیر اعظم شاه زمان وفادار است\nاز جمله فرمانهای اعلیحضرت زمانشاه که بعنوان او نبشته شده است تا این سالها يك ورق بدست اولادۀ او موجود بود و قرار اظهار محمد حسین خان (کامران) ولد سردار عظیم الله خان فعلا نزد یکی از نویسندگان می باشد.\n(۱) اعلیحضرت شاه شجاع الملك در ذکر وقایع سال ۱۲۵۸ هـ ق بقلم خود می نویسد محمد عثمان خان نظام الدوله که ترقی ظاهر و نفع خود طرف صاحبان را گرفته پادشاه همجاه دست کشید ناچار آتش فتنه و فساد باند شد الحق اگر ملاحظه اش اصلاح کار طرفین می بود مردم رعیت و سپاه سر بفساد و عناد بر نمی داشتند. پیرش وفا د ار خان وزیر اگر خوانین درانی را در عهد سلطنت بندگان شاه زمان خوار و بیوفا نمیکرد و سران آنطایفه را به کشتن نمیداد چرا سلطنت شاه زمان خراب میشد حاکمی را که بغتتا چنین منصب بزرگ و دولت سترگ بی پرسش برسد چنین خواهد کرد.\nاز عبارات فوق موضوع باثبات میر سدزیرا اگر خاندان سردار رحمت الله خان به تحقیق بی کفایت نمی بودند برادر اعلیحضرت زمانشاه که شبها و روزها با برادر خود همفکر و همصحبت بود هرگز چنین وانمود نمی کرد اما اگر از اعلیحضرت شاه شجاع در مورد خاندان رحمت الله خان اعتماد کامل نبود چرا خودش به نواب محمد عثمان خان والد رحمت الله خان لقب نظام الدوله ووقع و اعتبار کامل داد مگر وقتی این ذهنیت را آشکار کرد که خودش نیز ازان خاندان ضرر دید و این عبارت را بنگاه العصبیت می نویسد."}
{"book": "adl0964", "page": 343, "text": "۲۳۹\n\nندیمان خاص زمانشاه\n\nقراریکه معمول است همواره بدربار سلاطین از رجال سابقه دار واز سرداران با مقداز در مجلس سلطانی دو سه تن بحیث مصاحب خاص حضور ملوکانه اعزاز و افتخار داشته میباشند. در عصر سلطنت درانیان مصاحبان خاص بنام (ندیمان خاص) یاد میشدند چنانچه در تشکیلات سلطنتی اعلیحضرت تیمورشاه درانی نیز توضیحات لازم بعمل آمده است .\nدر عصر اعلیحضرت زمانشاه نیز بروفق مقتضیات سلطنتی و ایجابات عصر و زمان مصاحبان خاص بنام ندیمان وجود داشته و عبارت از چندین نفر و دو نفر نامدار تر سردار فتح الله خان و سردار پاینده خان اند :\nسردار فتح الله خان بن سردار هارون خان بن یوسف خان بن یعقوب خان بن موسی خان بن کامران خان (۱) . موصوف قبل از زمان سلطنت اعلیحضرت احمدشاه کبیر (۱۱٦۰ هـ ق) در جایسگیر وطن آبائی خود که از عصر اورنگزیب مسکن گزیده بودند در شهر ملتان وقت بسر میبرد (۲). در عصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه غازی بلحاظ احترام قرابت افغانی لقب وفادار خان بها در دریافت و از جمله رجال سلطنتی محسوب شد اما رتبه وزارت وغیره نداشت مگر از اشخاص بسیار مقرب و معزز دربار شاهنشاهی بود . در سال ۱۱٧٤ هـ ق که اعلیحضرت احمد شاه کبیر شهر قندهار را بنیاد گذاشت در سمت جنوب شرقی شهر جدیده (اشرف البلاد) منزل نشمین اورا تعیین فرمود . در اواخر سلطنت اعلیحضرت شهنشاه کبیر عازم مولتان شد والی اوائل سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی هم در انجا بسر برد (۳) پس از انکه اعلیحضرت تیمور شاه بدار السلطنه کابل نزول اجلال فرمود بغرض بیعت و عرض تبريك سلطنت بکابل رسیده به حضور شهنشاه درانی شرفیاب شد . اعلیحضرت تیمورشاه بهمان حیثیت دوره سابق او را بنام ندیم خاص حضور سرافرازی بخشید و بمدربار شهنشاهی از مقربان خویش شمرد. در سال ۱۲۰۷ هـ ق مصادف با ایام وفات تیمورشاه و جلوس زمانشاه غازی سردار فتح الله خان ملقب به وفادار خان بهادر در مدت شدالی کابل با هزار سوار اقامت داشت و به استقرار سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی در قطار رجال معزز سلطنتی نيك پشتیبانی و محافظه کاری نمود . اعلیحضرت زمانشاه بپاس سوسقیدی و قرب خاندانی و بپاداش پشتیبانی اواز حق سلطنت خودش مذکور را بهمان حیثیت و عنوان ندیمی خاص مفتخر ساخت. و بوساطت و معرفت او سردار و نواب مظفر خان رکن الدوله و نواب و سردار محمد خان درانی هر دو تن بنام تبريك سلطنت وارد دار السلطنه کابل شدند و پلانهای سیاسی سلطنت زمانشاه را توسط هر دو تن برجال مقتدر در سرزمین\n\n(۱) کامران خان شخصی که خاندان کامران خیل سدوزائی بنام او معروف است و مو صوف در سال ١۰٥۰ هـ ق در دارالسلطنه دهلی وفات یافته است.\n(۲) شرح حال خاندان او در آثار دیگر ما تذکار یافته است.\n(۳) سردار عبدالخالق خان سدوزائی نیز از جمله مصاحبان احمد شاه غازی و مستأجر مالیات شکار پور بود ."}
{"book": "adl0964", "page": 344, "text": "﴿٢٤٠﴾\n\nمولتان و لیه و بهکر و تپهل و کچچی تطبیق نمود یعنی سردار فتح الله خان نواب های درانی\nکشور هند را به سلطنت زمانشاهی از سال جلوس (۱۲۰۷ هـ ق) خوشبین ساخت، فرزند\nسردار فتح الله خان که همعصر و همسن اعلیحضرت زمانشاه بود بمر اعیات قرب خاندانى\nو شناسائی شخص زمانشاه و احترام موسفیدی پدرش در قطار جوانان خاندان سید و زانی\nتقرب یافت و در سال اول سلطنت زمانشاه سر یساول خاصه (بمنزله سر یاور حضور ملوکانه)\nحق تقرب حاصل کرد .\nسردار فتح الله (وفادار خان) تا اواسط سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی در دارالسلطنه\nکابل میزیست و در مجالس یزجگ سلطانی بنام ندیم خاص در مسند معین تکیه میزد و عبارت\nمهرش این بود (لا اله الا الله الملك الحق المبين ـ عبده فتح الله ).\nزمانشاه که از مخالفت نواب مظفر خان و نواب محمد خان بلحاظ طرفداری شهزاده همایون\nدر هراس بود کسی که هر دو شخصیت مهم درانی را در کشور هند بآمدن دارا لسلطنة کابل وادار\nو به سلطنت زمانشاه خوشبین ساخت همین شخص سردار فتح الله (وفا دارخان) بود و در اثر همین کوشش\nو وساطت او بود که وقار خود را هم تا اخیر حیات حفظ کرد و میدان پیشرفت و ترقی را بر فرزند\nخودر حمت الله خان نیز مساعد نمود .\nسردار پاینده خان\nاجداد سردار پاو قار که توأم با حیات عمده زادگان او (آل یویل) در سر زمین حیت زای\nقندهار و هرات بسر برده اند و با (زیرک بابا) متوصل میشوند اسمایشان ازینقرار اند :\nسردار پاینده خان ملقب به (سرفراز خان) بن حاجی جمال خان بن یوسف خان بن سرور خان\nبن یعقوب خان بن اخیار خان بن محمد خان (۱) بن عمر خان\nبن خضر خان بن اسماعیل خان بن نيك بن دارو بن سيقل بن نور الدین بن بارك بن زير ك .\nملافیض محمد هزاره محمد خواجه مؤلف سراج التواریخ گوید : سردار پاینده خان در وقت وفات\nپدر(حاجی جمال خان نیکه) در سال ١١٨٤ هـ ق هشت سال عمر داشت و باز در سال ۱۱۸۲ هـ ق\nدر هنگام جلوس اعلیحضرت تیمورشاه او را در زمره افسران قومی یاد میکند و چون در نقشه\nشهر قندهار نام ا و ذکر یافته است معلوم است ، که پاینده خان مذکور\nدیگر شخص است ا ما نگار نده د ر تعیین سال ولادت سرد ا ر پاینده خان\nبارکزائی اشتباه دارم و اغلب سن او در هنگام جلوس تیمورشاه (۱۱٨٦) از بیست سال کمتر نبوده\nدر همه حال سردار پاینده خان بن حاجی جمال خان و برادر زادۂ زبیر خان و برادر کهتر حاجی\nعبد الحبیب خان و حاجی درویش خان و سردار رحیمداد خان به مأزوفات پدرو خاصه پس از خلع\nعهدۂ ریاست سردار رحیمداد خان برادر اکبر خویش از حضور اعلیحضرت تیمور شاه درانی بلقب\nسرفراز خان سرافراز و بعهده ریاست طائفه بارکزائی بر قرار شد . ووقتی بحکومت مالیات ولایت\nیتون نیز در کموقتی مامور شد و پس از اخذ مالیات آن ولایت بدار السلطنه کابل عودت فرمود .\n(۱)محمد نیکه شخصی است که طایفه جلیله محمد زائی عشیره بارکزا ی بـ م او منسوب\nاند وطور یکه خاندان سلطنتی فو فلزائی از نام اسدالله خان به سدوزی معروف شده اند\nخاندان سلطنتی محمد زائی بنام محمدخان بارکزائی به محمدزی شهرت یافته اند ."}
{"book": "adl0964", "page": 345, "text": "چو فضل ایزدو لطف محمدی یار است\nوزیر اعظم شاه زمان وفا دار است\n\nسردار رحمت الله خان سدوزائی بن سردار فتح الله خان\nکه بلقب معتمدالدوله ووفا دار برادر اعزاز یافته\nو بعنوان وزیر اعظم عهدهٔ وزارت خارجه حاصل کرد\nمتعلق صفحه (۱۳۰) دوره الزمان."}
{"book": "adl0964", "page": 346, "text": "سیم و طلا به شمس و قمر میدهد نوید\nوقت رواج سکه پاینده خان رسید\n\nجناب سردار پاینده خان ملقب به (سرافراز خان) قوم محمدزائی بارکزائی\nکه از سال ۱۱۸۹ ـ الی اواخر سال ۱۲۱۳ هـ ق باخطاب سرافرازخانی\nسرافراز و در سلک مصاحبان و ندیمان سلطنتی ممتاز بوده است.\nمتعلق صفحه (٢٤٠) درة الزمان"}
{"book": "adl0964", "page": 347, "text": "﴿٢٤١﴾\n\nدر سال جلوس اعلیحضرت زمانشاه غازی (١٢٠٧ هـ ق) در صف اول طرفداران سلطنت شهزاده\nشاه زمان حاضر بوده و بنا به نظریات اعلیحضرت تیمورشاه غازی که در عرض راه بین جلال آباد\nو کابل رؤیای خود در انسبت به تاج گزاری شهزاده شاه زمان عیان ساخته بود مطابق استصواب\nرجال سلطنتی در استقرار سلطنت شهزاده شاه زمان دستیاری و معاونت اخلاقی نمود .\nسردار پاینده خان مرحوم در واقعات عسکری عصر سلطنت زمانشاه در خلال واقعات سال\n١٢٠٧ هـ ق در برابر هجوم قشون شیرازه همایون با دیگر امرا بصوب اشرف البلاد قندهار فرستاده شد\nو آن وظیفه با موفقیت انجام یافت چنانچه تفصیل اخبار در ضمن گزارش و وقایع سال ١٢٠٧ هـ ق\nدرین کتاب درج است . سردار پاینده خان مرحوم الی اواخر سال ١٢١٣ هـ ق با کمال عزت\nو آسوده حالی میزیست و در سال مذکور نظر باختلالی که در حواشی امپراطوری درانی رونما شد\nو مکاتبات سیاسی در دو طرف جریان گرفت در هنگام اوضاع تشنج آمیز خارجی در داخل قندهار\nاستخبارات رسمی شدت پیدا کرد و چون خطر اتی رخ داد بزه حکومت عصر در مورد فقرات\nکمتر تامل میتوانست و همان شد که در اثر اشتباهات سیاسی چند تن سران درانی و قزلباش\nو آن کسانی که در عدم طرفداری سلطنت زمانشاه طرف اشتباه واقع شده بودند سردار پاینده خان\nملقب به سرفراز خان نیز چشم ازین جهان بربست ولی این معامله شامل اوضاع خاندانی سلطنتی بود\nولی از آنکه دستهای اجانب در امور افغانستان دخالت پیدا کرد در میان قبائل وضع نفاق\nو اختلال رونما شد و صدمۀ بزرگی رخ داد.\nجنازۀ سردار سرفراز خان توسط مولوی محمد سعید خان و الممحمد اسمعیل خان قوم خوانچه زائی ببارکزائی\nبه قریۀ ذاکر قندهار مدفون گردید (۱) و تاریخ وفات ایشان در ختم این فصل درج است :\n\nاولاد سردار پاینده خان\nکه در آوان سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی و اعلیحضرت زمانشاه بوجود آمده اند اسماً\nایشان با تعیین سنوات ولادات ازینقرار اند :\n(۱) فتح خان ماه محرم سال ۱۱۹۲ هـ ق - مطابق سال هفتم سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه .\n(۲) اسدخان ماه ربیع الثانی سال ۱۱۹۲ هـ ق < < < < < <\n(۳) تیمور قلی خان سال ۱۱۹۵ هـ ق مطابق سال دهم سلطنت < < < (۲)\n(٤) جبارخان سال ۱۱۹۷ هـ ق < دوازدهم < < < < <\n(٥) محمد عظیم خان سال ١٢٠٠ < < پانزد هم < < < < <\n\n(۱) شرح حال مولوی محمد سعید خان بارکزائی طور مفصل در فصل دارالقضاة در کتاب\nجهانکشای درانی ارقام یافته است مذکور از طرف اعلیحضرت شاه شجاع الملك بلقب مربی\nالفضلا و خان ملاخان خطاب شده بود اما در عصر محمود شاه درانی رتبۀ قاضی القضاة در یافته بود.\nمولوی عبدالرحمن خان عالمقوم عصر امیر کبیر و امیر شیر علی خان فرزند اوست .\n(۲) تیمور قلی بزبان ترکی یعنی غلام تیمور و این فرزند وقتی بوجود آمده بود که پدر محترمش بلقب\nسرافراز خان سرافراز شده بود و باحترام تیمورشاه او را تیمور قلی غلام تیمور نام نهاده بود ."}
{"book": "adl0964", "page": 348, "text": "٢٤٢\n\n(٦) پردلخان سال ١٢٠٠ مطابق سال یازدهم سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه « « « « « «\n(٧) عبدالصمدخان سال ١٢٠٠ « « « « « «\n(٨) عطامحمد خان سال ١٢٠١ « « شانزدهم « « « «\n(٩) شیردل خان سال ١٢٠١ « « شانزدهم « « « «\n(١٠) یارمحمدخان سال ١٢٠٥ ه ق « بیستم « « « «\n(١١) دوست محمدخان یوم جمعه ٨ جمادی الاول سال ١٢٠٧ مطابق سال جلوس اعلیحضرت زمانشاه درانی .\n(١٢) کهندل خان سال ١٢٠٨ ه ق مطابق سال دوم سلطنت زمانشاه .\n(١٣) امیرمحمد خان سال ١٢٠٩ ه ق « « سوم « « « «\n(١٤) طره بازخان ماه صفر سال ١٢١٠ ه ق « چهارم « « « «\n(١٥) سلطان محمدخان ماه ربیع الاول سال ١٢١٠ه ق مطابق سال چهارم سلطنت زمانشاه درانی .\n(١٦) رحمدل خان سال ١٢١١ ه ق مطابق سال پنجم « « « «\n(١٧) سعید محمدخان سال ١٢١٢ ه ق « « ششم « « « «\n(١٨) مهردل خان ماه محرم سال ١٢١٤ ه ق « « ششم « « « «\n(١٩) جمعه خان ماه ذیقعده سال ١٢١٤ هق « « هشتم « « « «\n(٢٠) پیرمحمدخان ماه ذیحجه سال ١٢١٤ ه ق « « هشتم « « « «\nفرزند دیگر سردار سرفرازخان که در وقت حیات پدر بعمر ١٢ سالگی وفات یافته است اسلام خان نام داشته و شهرت تاریخی ندارد .\nحل و فصل قضایای ادوار سلاطین و سیاست رجال معروف اعصار بحث علیحده ایست تحقیق مطالب در کلیت امور تاریخ وعلى الخصوص مواردی که در لباس های مرموز پیچانیده شده و نهفته مانده است قدری دشوار ولی اینکه سردار پاینده خان مرحوم اصلا وعن جداً با اعلیحضرت زمانشاه از صلب یک پدر مانند [حضرت زیرک بابا] بدو فرزند نامور پوپل و بارک بمرور چند پشت از هم مجزا میشوند و از عقب بارک تا امروز اجداد و اولاد حاجی جمال خان بارکزائی يك خانواده معروف و معزز طایفه درانی میباشد قابل آنست که نگارنده بحیث یکفرد از طایفه درانی در اثر خویش از شخصیت مرحوم باستناد قول شاعر عصرش قدردانی کنم :\nجهان ز ماتم پاینده خان فغان برداشت که آن جهان مروت جهان نواز آمد\nچه جوانی آنکه ز تیمورشاه لقب او را ندیم دولت سردار سرفراز آمد\nچه بود باب وزارت وزیر شاه زمان با وز حب رباشد بکینه باز آمد\nغرض که ازین شهید قتل او در دل بجمعی از امرا هم بکینه باز آمد\nشهید ساخت همه را بجرم تهمت و بغی ولی چو شمع خودش نیز در گداز آمد\nبزرگوار خدایا بدین نیازی خویش باو ببخش که سویت بصد نیاز آمد\nز سال رحلت او گفت هاتف غیبی\n[ شهید اکبر و پاینده سرفراز آمد] «١٢١٣ه ق»\nحاصل اعداد مصراع بین قوسین بحساب جمل [١٢١٣] میشود و اصح روایت همینکه سردار موصوف در اخیر سال ١٢٠١٣ درخت بر بسته است ."}
{"book": "adl0964", "page": 349, "text": "قرابت زمانشاه و سردار پاینده خان\n\nزیرک بابا\nپوپل\nبارک\nالکو\nحبیب\nعزالدین\nبامی\nاسمعیل\nکمرالدین\nعمر\nسلیمان\nحسن\nصرف\nمحمد\nخوگیان\nمحمد خان\nتره خان\nیحیی خان\nشجاع الدین\nاسحق\nیعقوب\nحاجی جمال\nعمر\nمحمد زمان\nاحمد شاه بابا\nخان\nسردار پاینده\nتیمور شاه\nزمانشاه\n\nاز زمانیکه پیوند عمر با اسمعیل یکجا می شود از ان بپایان تا سردار پاینده خان دوازده پشت است\nاز زمانیکه پیوند حسن با سلیمان یکجا می شود از ان بپایان تا احمد شاه بابا هشت پشت است\n\nشجره دو خاندان جلیل سلسلۀ درانی افغان که دوازده تاج به دوش یاشن میشود و حقیقت ان یک اصل قایم است از این شجره عیان میگردد با معرفت شرف فرزندان زیرک ماند\nبنابر این شجره معلوم میگردد که احمد شاه باباهشت پشت بسردار پاینده خان قرابت دارد ولی شجره سردار پاینده خان کلانتر است"}
{"book": "adl0964", "page": 350, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 351, "text": "باب ششم\n\nدوائر سلطنتی زمانشاه"}
{"book": "adl0964", "page": 352, "text": "(٢٤٣)\n\nدیوان اعلی\nدر عصر زمانشاه\n\nقراریکه مختصر در کتاب تیمورشاه درانی نگاشتیم کلیت دوائر سلطنتی شهریاران\nدر انی زیر همین عنوان ووجود اداری سلطنت امپراطوری درانی از لحاظ محاسبات\nومعاملات دیوانی بهمین اداره وعنوان تعلق میگیرد .\nدر زمان سلاطین درانی بعضاً شخص سلطان و اغلب بو کالت مطلق اودیوان بیگی\nبر مسند دیوان اعلی تکیه زده امور مهم کشوری را حل وفصل مینمود چنانچه\nآزاد بلگرامی که معاصر دوره سلطنت اعلیحضرت احمد شاه غازی است نفوذ\nواهمیت مقام دیوان اعلی سلطنت را باین بیت خاتمه میدهد :\nمهر بر لب کیرد آزاد از ثنای اغنیا\nنیست ارباب دول را بار در دیوان ما\nمقصد بیت آن است که سلطان ویا نائب سلطان امراء وکار پردازان و مغز زین\nمملکت را در دیوان اعلی سلطنت بار میدادند . سلاطین مغل دیوان اعلی را بعضاً\nدیوان خاص (۱) یاد کرده اند .\nاعلیحضرت زمانشاه تشکیل سلطنت خود را بارکان اربعه تقسیم نمودواز صورت\nتقسیم او اگر چه بین وزراء و امراء ومنشی باشی وضع تخلف وکشاکش ازین باعث رونما شد\nمگر در قوه اجرائیه دولت زیبائی بهتر بوجود آورد .\nوزارت دیوان اعلی ـ وزارت عسکر ـ وزارت اعظم ـ دیوان رسائل.وزارت دیوان اعلی\nوظائف وزارت مالیات_عدلیه_فوائد عامه اقتصادـ دربار گمرك های امروز را\nاجرا مینمود . وزارت عسکر امور وزارت حرب وقواء مرکز ومان بیتی عساکر و داخل\nوخارج را اجرا مینمود . و زارت اعظم امور وزارت داخله و خارجه امروز\nرا انجام میداد ـ دیوان رسائل وظائف دار التحریر شاهی و شعبات قلم مخصوص\nرا انجام میداد .\nوز یر دیوان اعلی شخص سردار علم خان فوفلزائی وکیل الدوله عصر سلطنت زمانشاه بودکه\nاز عصر اعلیحضرت تیمورشاه درانی رتبه بزرگ و کالت مطلق سلطنت دریافته و تا این وقت بعین\nمنزلت بردوام بود.موصوف علاوه بر عهدۀ نیابت سلطنت زمام اختیار دیوان اعلی را بطور تشریعات\n\n(۱) نگارنده در کتاب تیمور شاه درانی باستناد اقوال تا ریخ نویسان غیر مدقق\nدارالتحریر شاهی را دیوان خاص در یافته ام وقتی اسناد موثوق بدست رسید دانستم\nکه اعلیحضرت تیمور شاه در عصر او بعضاً مانند دیوان خاص دهلی دیوان اعلی را باین\nنام معرفی کرده اند و جایگاهی که منشی های حضور در آن اجتماع داشتند دفتر\nخاصۀ همایون و دارالانشاء و دیوان انشاء ممالک مینامیدند و همان است که در\nعصر زمانشاه بنام دیوان رسائل عنوان یافته است ."}
{"book": "adl0964", "page": 353, "text": "ان اول شي خلق الله القلم و امره ان يکتب کل شیء\n\nخاتم جیقه دار ديوان بيگي ممالك محروسه سردار عبدالله خان فوفلزائی که در پشتی\nکتابچۀ ارشادنامۀ شخصی فرزند جانشین خود سردار علم خان مهر کرده واشرف الوزرا\nسردار شاه ولیخان و سپه سالار سردار جهان خان بطور شاهد مهر کرده اند واصل نسخۀ قلمی\nآن در دست نگارنده موجود است .\nمقصد کلی این است که شکل مهر بالا تاسیس ديوان اعلی سلطنت شاهنشاهی\nافغانستان را در سال 1166 هـ ق بنوع بهتر از شش سال گذشتۀ آن نشان میدهد و با د گار\nانتصاب دوائر سلطنتی و ترقی قلم و شمشیر و خاطرۀ بزرگ برپا داشتن امور اداری سلطنت\nدرانیان را که در عصر تیمور شاه وزمانشاه و شاه شجاع الملك و محمود شاه و کامران شاه\nوشاه پور شاه و فتح جنگ شاه ويوسف شاه وهکذا در دورۀ امارت محمدزائی نیز تایید شده\nاست اعلام مینماید و اشخاص پیش قدم ملی را با اعمال خیرایشان که در راه قلم و شمشیر عزم\nوتد بیری بکار برده اند این صحیفۀ تاریخ حسن معرفت خواهی وانتظام مملکت دارای ایشان را\nپس از انقضای (212) سال بار ديگر بیاد میدهد:\nهر ان کس که در دست فرمان او زمام خلایق نهد کرد گار\nهمان به که کوشد بنام نيکو که آن ماند از سروران ياد گار"}
{"book": "adl0964", "page": 354, "text": "دیانت شعاری و پادشاه دوستی\nسردار دیوان بیگی دوکیل الدوله موسس دیوان اعلی سلطنت درانی در عهد نعمت تمنای زیارت حج بیت الله شرفها و تعظیها\nقصائدی داده و درپای هر یک قصیده مراتب اقبال و بقای امیر شاه درانی انشا کرده و ضمنا قطعه ذیل عالی خود را\nبنام آن شهنشاه جم نام مقامی اسکندر خاتمه داده است و اثر شعری موصوف را برای تجدید خاطره ببرک تاسیس\nدیوان اعلی که فی البقغ مناسبتی دارد بطور حاشیه درین صحیفه گنجانیدیم .\n\nرب زرد می مدینه مکه مقام کړه بی آرام زړه می ښه خوښ آرام کړه\nد توفیق پټکا زسوز در لبره بوزه محترم می په کار و د احترام کړه\nګرد غباری دی لاری زړه قورت کړه راته هره دروازه باب السلام کړه\nد واړه سترګی می روښانی که بکړه دواړه لاس می ستا د بیت په سلام کړه\nپه ارکانو می ددین ارکان قوی کړه مصلی راته ښکاره د هر امام کړه\nد زمزم په زمزمو می حواسره کړه مصلی می په اخلاص خلف المقام کړه\nمستجارد مستلزم م شفیعان کړه په دعای ملتزم په التزام کړه\nپه میزاب می بی رحمت ګناه مفصول کړه ما فارغ البال له غم داهام کړه\nقندیلونه می د زړه محبت کړه چراغونه می داغونه د آلام کړه\nپه صفا مروی بی صاف لکه مرأت کړه په دوي واړو می عاقبه پر قیام کړه\nخادمان پحرم خدمت کوبنده د هغود غلامانو می غلام کړه\nپه تسرا می کړه روان و عرفات ته صدق می د جملو تر اقدام کړه\nپه موقف د عرفات جمع است قبول کړه هم قبول می خواست پیشمر الحرام کړه\nپه منا می تمنا د زړه پوره کړه په مذبح د اسمعیل می ځان اقام کړه\nچه مکتبی چه مدفون پیغمبران وی دهغو په برکت می کار تمام کړه\nدر سوله چه دی ضی مجاوران دی د هغو می قدمبوس په صبح و شام کړه\nپه خدمت دی مکی و مدینی وه احمد شاه د سکند رقائم مقام کړه\nعبدالله له مولا ددغه خواست که چه روان می خپل بیت به خبر ارام کړه\n\nدرسول ددغه یار له برکته\nاحمد شاه زما شاه د درست جهان کړه\n\nدلی حج اقبال دد باری دی نظاهر\nیا رسول الله اقبال د شاه دزان غواړه"}
{"book": "adl0964", "page": 355, "text": "(٢٤٤)\n\nفوق در دست داشت.\nوزیر عسکر: بمنزلة سپه‌سالار و وزیر حرب سردار شیر محمد خان فوفلزائی بود و اموری که\nفعلاً بعنوان‌های سپه‌سالار و وزیر حرب و أوى در متميز ياد ميشود آنوقت راساً بوزارت عسکر\nشخص مختار الدوله اشراف الوزرا تعلق گرفت.\nوزیر اعظم : سردار رحمت الله خان كامران خیل سدوزایی فوفلزائی بود که بعد از وفات پدر\nخویش سردار فتح الله خان لقب معتمد الدوله و وفادار بهادر و وزارت اعظم حاصل کرده\nو در تشکیلات سال ۱۳۱۳ هـ ق امور وزارت داخله و خارجه و بعضاً صدارت عظمی را در دست گرفت.\nمنشی الممالک یا منشی باشی: میر محمد علی موسوی بن منشی باشی میرزا عبدالهادی عشرت بود که\nوقتی در عوض او میرزا محمد شريف بنام عهده بر قرار شد (۱):\nامین الملك\n\nاز ارکان مهم دیوان اعلی در عصر زمانشاه نور محمد خان بابری بوده و از عصر اعلیحضرت\nتیمورشاه تا این دوره بهمین وظیفه امتیاز داشت بعد كور علأ و تا خر اعلیحضرت\nزمانشاه نیز بود پسرا و حبیب الله خان نام داشت بعد از وفات او شخصی که با یمن نام شناخته\nشد محمد اکرم خان فوفلزائی بن حاجی کریمداد خان عرض بیگی و فتح الله خان و رحیم خان این عنوان\nرا حاصل کردند اما هر دو تن مؤخراً لذکر در اوقات سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملک و اعلیحضرت\nمحمود شاه با ین رتبه امتیاز یافته وطور اعرازی بعضاً امین المما لک\nنیز یاد شده اند اما شهرت رسمی ندارند و بلحاظیکه این عنوان بطور روشن ثبت تاریخ باشد ابیات\nلوح مزار رحیم خان را که در سمت غرب زیارت عاشقان و عارفان علیه الرحمه مدفون است درج می نمائیم.\nدریغ و حیف کز عالم تو ای جان جهان رفتی هزار افسوس از خلق نکویت کزمیان رفتی\nرحیم خان امین الملك كز دنیای دون آخر برای صحت حوران بفردوس جنان رفتی\nلقای حضرت حق داشتی منظور کز عالم کشیدی پا و بر کندی دل و دامن تکان رفتی\nوز یر از دست اغدا شربت تلخ اجل نو شید تو هم دل خون ازین عالم بجسم ناتوان رفتی\n(۱) عنوان‌های بزرگ سلطنت بخارا نیز همه را ن عصر به تشکیلات سیاسی و اداری\nمملکت ما مانند بود مثلاً بخارا در قدیم تحت ریاست یکنفر موسوم به (قوش بیگی) اداره میشد\nو شخص مذکور حيثيت رئيس الوزرا را داشت و امور مالیاتی تمام مملکت تحت نظر ومراقبت\n(دیوان بیگی) می بود مسائل دینی و تعلیمات عمومی بعهده قاضی القضات محول می بود کارهای\nعسکری تحت امر توپچی باشی اداره میشد.\nرتب بزرگ آن مملکت از ینقرار بود:\nقوش بیگی-دیوان بیگی-پروانه‌چی-کاردان باشی-ایتاق-داده‌خواه-می توق سایه (ص ۸۹\nرساله زندگانی امیر سید عالم شاه بخارا)\nبقول مذکور پادشاهان بخارا در موقع جلوس بنا بر عادت سلاطین مغل در روی توشکچه\nنشسته-سفیدها-و خواجه‌ها-وملاها-او را از زمین بر می داشتند.\nمملکت بخارا در قدیم به (۲۸) بیکات از اینقرار تقسیم شده بود:\nنورعطا-قراکول-قباقلی-چهار جوی-کرکی-یوزدا لیق-حکیف-شهر سبز-یکه‌باغ کتاب غدار\nقرا تكين-بايسون-حصار ده نو-قورغان-بالجوان -كولاب-قبادیان-درواز-روشان.\nوقسمت اعظم نفوس آن سرزمین - اوز بکـترکمانـقرغزـقزاقـتا جکـعرب-یهود بوده اند."}
{"book": "adl0964", "page": 356, "text": "(٢٤٥)\nچو از باد اجل نخل وجودت سرنگون گردید بحصن باغ شد شبون که سر و از بوستان رفتی\nبزیر خاك غبرا گوهر ذاتت چو شد پنهان عیان شد ماتمت اندر میان دوستان رفتی\nز بس نیکی که با سادات میکردی بمال و جان بـامید نبی مرسل آخر زمان رفتی\n(دریغا وای وای) از بهر تاریخـت دبیری گفت (۱)\nکه چون بلبل دل از خون پرز طرف گلستان رفتی\n١٢٤٩ ه ق\nمستوفی\nاز مستوفیان نامدار و کسانی که از عصر اعلیحضرت احمد شاه غازی تا عصر سلطنت\nزمانشاه غازی پیوسته در امور استیفاء ممالك در دیوان اعلی سلطنت اشتراک داشت میرزا\nعلی رضاء الموسوی از بنی اعمام میرزا عبدالهادی عشرت بود. فرزند بزرگ حاجی علی رضاء\nموسوی میرزا خلیل خان نام داشت و مذکور وقتی از رتبۀ استیفاء بفو جیداری تبدیل شد\nورتبۀ قللراقاسی (سردار غلامان) دریافت اما به تناسب فامیل نویسندگان موسوی تربیت شدگان\nسلاطین درانی میرزا خلیل خان شخص بی کفایت بود و در هر وظیفه ای که مقرر شد\nبی کفایتی از خود نشان داد چنانچه میرزا عشرت از شخصش اظهار تنفر مینماید . (٢)\nفرزندان دیگر حاجی میرزا علی رضاء خان میرزا محمد یوسف و میرزا عبدالرحیم بودند\nو از زمان احمد شاه غازی تا عصر اعلیحضرت شاه شجاع الملك در قسمت استیفاء اختصاص\nداشته و میرزا عبدالرحمن بن میرزا عبدالرحیم نیز سررشته دار دفتر استیفاء دیوان اعلی بود.\nدر عصر سلطنت زمانشاه کسی که بعد از وزراء در قسمت دیوان اعلی مرتبۀ بزرگتر از دیگر\nهمقطاران حاصل کرد و مورد اعتبار قرار داده شد ملا عبد الغفار خان جدید الاسلام وحتی در چند\nورق فرمان زمانشاه که نگارنده ملاحظه کرده ام در پهلوی مهر او به مقتضاء خاتم کاریزی به نویسان\nآنروز لفظ استیفاء ممالك اشارت رفته است و در نقش مهرش (عبدالغفار) و گاهی [یاغفارالذنوب] منقور\nاست و همچنان التفات خان خواجه سرا نیز در امور دفاتر شاهنشاهی انسلاک داشت و در شعبات مختلف\nدیوان اعلی داروغه های مالیات و خزانه چی و صندوق دار و حاکم و ضابط و مهتمم و مستاجر بسیار نفر\nشامل خدمت بوده اند اما نامدارترین رجال آنعصر بقرار اثبات تاریخ همان چند نفر اند و در بلاد\nاطراف و اکناف امپراطوری درانی سردار و امین الوجوهات و حاکم مالیات و مستاجر و مستوفی\nو غیره فرستاده میشدند .\n(۱) دبیری اسم فامیلی و تخلص يك نفر از شعراء و نویسندگان عصر سلاطین درانی\nاست اما تا ایندم نام او را نتوانستیم دریافت کنیم. و باید رفقای دانش دوست متوجه نام\nاو باشند.\n(٢) در متن معروضۀ جعفرخان سركشيك نام حاجی علی رضاء خان موسوی به لفظ مستوفی\nدیوان املاك خاصه مسطور است و در ضمن وقائع و گذارش سال ١٢١٠ ه ق عباس ونقل آن\nمعروضه از نظر گذشت."}
{"book": "adl0964", "page": 357, "text": "(٣٤٦)\n\nدر وقت سلطنت محمود شاه و شجاع الملک بنامهای نظام الملک و امین الملک و نظام\nالدوله چند تن از مهمترین رجال عصر درین قسمت وارسی میکردند (١)\n\nمستوفی دیوان آملای خاصه\n\nاین مطلب را تکرار کردیم که در دیوان اعلی سلطنت شعبه ای بنام دفتر خالصه وجود\nداشت و دفتر خالصه محض مؤظف وارسی کردن امور املاک شخصی شاهنشاه ووکیل\nووزیر می بود زیرا جایدادهای اوشان نیز جزاً املاک سلطانی بشمار میرفت و بعضاً از نظر تعظیم\nمرویان اهل دفتر آنوقت بلفظ دیوان خاصه نیز یاد میکردند .\nاز مستوفیان مشهور و قدم دار و نویسندگان با عزوشان دیوان اعلی شاهنشاهی یک تن\nحاجی میرزا علی رضاخان موسوی بود چنانچه از شرح حال او حرف زده ایم .مذکور از\nعصر احمد شاه کبیر تا اینوقت حیات و پیوسته بعهده استیفاء شمولیت داشته و اینوقت بعنوان\nمستوفی دیوان استیفاء املاک خاصه خطاب میشد .\nدر ضمن سفر اول اعلیحضرت زمانشاه بسوی پنجاب وهند ستان [١٢١٠ هـ ق ]\nجعفر خان جوانشیر از باعث نرسیدن پول مصارف راحله عریضه ای که بدارالسلطنه\nکابل تقدیم داشته است اصل همان ورق از جانب میرزاعلی رضاخان موسوی بحضور وکیل\nالدوله تقدیم گردیده و از اسم وعنوان مستوفی مذکور مفصل متذکر میشود .\n\nسرکار نظام بلوکات\n\nدر زمرۀ مامورین عالی رتبۀ مربوط بدیوان اعلی سلطنت بقر ار اشهاد اسناد معتبر خطی که مکرر\nبملاحظۀ نگارنده رسیده است شخصی بآن نام رسمیت داشت وعنوان سرکار نظام بلوکات\nاز عمال وضباط بیشتر بوده و حیثت مباشرمالیات و در عصر حاضر بمنزلۀ رئیس دیوان محاسبات\nشناخته میگردد . وقراریکه فقرات عمده بعنوان فوق اشارت رفته است معلوم میگردد که عمال\nوضباط ومستحفظ مالیات تحت امر او بوده اند اما در عصر زمانشاه باثبات سند دیگر حاکم مالیات\nنیز وجود داشت و چنین برمی آید که خواه يك عهده را بهر دو نام شناخته اند وخواه وظائف\nجداگانه ای داشته اند در همه حال آنها از مامورین مربوط استیفاء ممالك ودر دیوان\nاعلای سلطنت ملازمت داشته اند .\n(١) تفصیل گذارش متعلق به عصر سلطنتهای دیگر بعد از زمانشاه دررسالۀ دیوان اعلی\nاثر نگارنده ارقام یافته است ."}
{"book": "adl0964", "page": 358, "text": "٢٤٧\n\nداروغۀ خزانه\n\nرئیس خزانه درعهد زمانشاه (داروغۀ خزانه ) لقب داشت وکسیکه در سلطنت شهریار زمان\nبآن عهده نایل شد باشہاد تاریخ التفات خان خواجه سرا باشی غلام و پیشخدمت خاصۀ او بود.\nمذکور در ابتداء در خاندان زکریا خان حاکم اعلی لاهور (که از امرا ومعتبران دورۀ سلاطین\nتیموری هند محسوب میشد ) بسر می‌برد . در زمان سلطنت اعلیحضرت احمد شاه غازی\nدر سلك غلام بچه های حضور درشمار آمد چون بمزاج شاهنشاه تقرب خدمت حاصل کرده بود\nبمد یت ورسائی فکر اوبجائی رسید که در امور مرجوعه طرف اعتماد قرار گرفت . در عهد\nسلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی با امراء در بار را بطۀ خاص قا ئم کرد و معتمد علیه\nاعلیحضرت شاهنشاه واقع شد و بیش از پیش برتری حاصل کر د ودر عهد سلطنت اعلیحضرت\nزما نشاه نظر بپا داش خدمت وصدا قت وندامت او کلید های جواهر خانه وخزانه ومطبخ\nشاهی بوی مفوض شد و بلقب داروغۀ خزانه ملقب گرد ید .\n\nیوسف علی خان خواجه سرا که معرفی کردۀ التفات خان بود در وظائف پیش خدمتی خاصه\nنیا بت اورا میکرد واگر چه مانند التفات خان رسوخ و اعتبار کامل ند اشت اما بدر بار\nز ما نشاه بمثابه یکنفر منصب دار دوصد سوار تحت اختیار داشت و اعلیحضرت زمانشاه\nامر فرموده بود که یوسف علی خان هر وقت بخواهد بدون اجازه در در بار مشرف شود .\n\nیوسف علی خان خواجه سراد راصل از خاندان نواب شجاع الدو له بهادر واصا لت\nخود را بطرف سیادت نسبت میداد و باین لحاظ از طرف شاه وزراء بکلمۀ غلام خطا ب\nنمی شد . التفات خان از مراحم زمانشاه آنقدر به تمول خود افزوده بود که علو همت وثروت\nواقتد ار اوازداشتن اختیاروجا یگیر مقرره تقریباً با امراءراه نی شباهت میرسانید. قلعۀ التفات خان\nدر کهدامان تاحال بنام او مشهور است وهکذا قلعۀ چغه انداس که نا ظر وصاحب کار شخصی\nالتفات خان وازاهل هنود بودنیز در کهداما ن مشهو ر است ."}
{"book": "adl0964", "page": 359, "text": "«٢٤٨»\n\nامین الوجوهات(١)\n«تقریباً وزیر دارائی»\n\nاصل این لفظ از وجه گرفته شده است و معنی روی و طریقه وطور و ذات و حقیقت\nشی را دارد . اما در ترکیب لفظ (امین الوجوهات) کلمۀ وجه مراد از زمین و معاش\nنقد است . وجوه جمع آن و وجوهات علامت جمع الجمع . امین الوجوهات کسی\nبود در قدیم که امور جمع و خرج معاش و غیره داشت و مطابق قانون حکومت عصر\nبا اهالی رفتار میکرد و مستوفی و منشی و محاسب وعمال و ضباط بلوکات و لشکر قومی\nزیر اثر میداشت یعنی خزاین نقدی و ذخائر دولتی در تحت تصرف و ادارۀ\nاو می بود ، در عصر تیمور شاه و زمانشاه ازین عنوان سراغ نداریم اما در سال اول\nسلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه درانی (١٢١٨هـ ق) وقتی که شهزاده محمد کامران از\nسفر پشاور بکابل برگشت از ینجا بر حسب فرمان پدر خود اعلیحضرت محمود شاه\nبحیث سلطان وفرمانفرمای قندهار اعزاز حاصل کرد. سردار محمد کلان خان عضد خاصۀ\nدربار وقللر اقاسی را که [فرزند اکبر سردار علم خان وکیل الدوله و تا این وقت پدرش\nدر رهاس و راولپندی با مرزما نشاه معزول بسر میبرد] در نواحی قندهار بصفت سردار\nو امین الوجوهات و امارت لشکر آنو لایت اقتدار حاصل کرد چنانچه يك ورق\nفرمان شهزاده محمد کامران که در مورد معافی مالیات جایگیرمشائخ و علماء وفقراء و سادات\nوموقوفات زیارات وحق تولیت بر مشایخ آنجا بعنوان امین الوجوهات سردار محمد\nکلان خان پوپلزائی (جد نگارندۀ کتاب) اعطا شده است عکس ونقل فرمان موصوف را\nدر همین فصل درج کرده ایم و آنوقتی بود که میرزامحمد رضا ء نام قزلباش بصفت مستوفی در تحت حکم\nاو بولایات قندهار فرستاده شده و در اثر عرض یکنفر درویش روحانی فرمان اصدار\nیافته است و شهزاده محمد کامران در سه حصۀ فرمان مهر کرده است.\nولی در میان کلمۀ امین الوجوهات واستيفاء ممالك از نظر وظیفه فرقی نیست مگر\nاین عهده تنها و در قسمت ولایات قندهار تذکار یافته است واین است نقل فرمان\nشهزاده محمد کامران سلطان قندهار که بعنوان سردار محمد کلان خان بن سردار\nعلم خان وکیل الدوله شرف اصدار بخشیده است .\n\n(١) عبارات مهراو به تغییر شکل چنین نقر شده بود: اول : عو اطف ایزد چون محمد\nکلان است :\nدوم : محمد کلان است در دو عالم ."}
{"book": "adl0964", "page": 360, "text": "«٢٤٩»\n«تا جهان است و فروغ چهرهٔ خورشید و ماه»\n«کامرانست از طفیل دولت محمود شاه»\n«رای عالی شد. آنکه برادر باجان برابر رفیع جایگاه شوکت و جلالت»\n«دستگاه عطوفت و مواحدت انتباه محمد کلان خان درانی فوقنزالی قللر اقاسی و»\n«عضد خاصه دربار سرکار اشرف و الا به لقب فاخرهٔ امین الوجوهات بسرداری»\n«ایالت پرمفخرت قندهار و ارغستان تحت مناصب خود سرافراز گردیده»\n«بداند که عالیجاه رفیع جایگاه درایت و کیاست اکتناه میرزا محمدرضاخان»\n«غلام قدیمی از مراتب حسن صداقت و شایستگی خدمت باستيفاوجوه نقدينه»\n«و ده یکه و ثالثات وسیورسات آن ولایت رکاب وملتزم و تابع احکام آن برادر»\n«معزز مقرر و مکلف میباشد و آن دو نفر عالیجاهان بر حسب استرضاء امر ا»\n«ذی الاعتلا اولئک لهم الدرجات العلی که اصحاب فیض انتساب محافل بارگاه»\n«ورؤس مجادل حربگاه در فشون همیون پادشاه فلک خرگاه دین پناه اند»\n«به پرورش و نکوهش احوال رعایای قندهار و برایای اولوالابصار آن دیار»\n«خجسته آثار که متکشف اسرار غرا و مستحفظ احی الفقر ااند بدانند و بر»\n«ذمت همت گیرند که جناب فضیلت و شرافت مآب شریعت اکتساب میان»\n«عبدالستار شاه اجل علماء و مشایخ مکرمت انتباه از فیض وفور نعمت خوان»\n«بیدریغ شاهنشاهی مستدعی و ملتجی آنشد تا مواجب و جاذگیر او را که محض»\n«باعث گزارة شباروزی و خوان قلر و تدریس طالبان و ازدحام فقر او مجتمعین»\n«ساکنین راه هدی میباشد بدستورات سابق مانع و قاطع نباشند و چون»\n«رفاهیت احوال عرفا و مشایخ همواره منظور نظر کیمیا اثر ما است حکم و»\n«یر قرار فر بودیم که بدون کم و زیاده آنچه از سابق رقم مرحمت شیم بدست»\n«داشته باشد آمدنی او را مانع نگردند و لوازم رفاه و آسوده حالی مزبور»\n«را فراهم داشته و متعرض نباشند و علی العموم در بارة آمدنی و حاصلات»\n«موقوفات و توابع زیارات و متبرکات و جایگیرات خدام زیارات و مشایخ که حق»\n«تولیت آنها میباشد در هیچ صورت و در هیچ جار هیچ باب مزاحم هیچیک»\n«از علماء و سادات و مشایخ نباشند و همین دستور را رعایت عام و تام داشته باشند»\n«که بگروه علماء و سادات و مشایخ و فقرا اندک مزاحم و تکالیف نرسد تا باشد»\n«که بدعای صبح و مسای علمای علام و حضرات مشائخ کرام از بلیات»\n«دنیوی ایمن بوده بشادکامی مقاصد دینی و دنیوی خود ما و شما و اسلامیان»\n«و دولتخواهای شاهنشاه اسلام سرافراز و ممتاز دنیا و عقبی «باشیم الهم»\n«وفقنا لما تحب و ترضی فی یوم ثلاثا ۲۹ صفر المظفر ۱۲۱۸»\nنوت: مهر پایان و حاشیه طرف راست کياغد بعين سجع بالا از طرف شهزاده\nمحمد کامران سلطان قندهار در عصر سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه درانی نشان شده است."}
{"book": "adl0964", "page": 361, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 362, "text": "عکس قطعة حكمنامۀ ای که حسب الامر اعلیحضرت پادشاه غازی امیر عبدالرحمن خان بدفتر خانه صدارت عظمی که از مطالعۀ\nوزیر اعظم بعنوان کار کنان دفتر خاصه و دفتر خانۀ عامه اصدار یافته اجمالاً در می آید اینکه بعد از انجام آخرین سفر وزیر اعظم از پشاور بکابل (۲۲)\nبار چاته‌پور برای محمد کلانخان این سردار طهماسب و کلان الدوله وعطاء محمد خان این سردار\nنور محمد خان مختار الدوله بخشید مشده است و این رقعه که مصورت مان را در بر دارد\nچند روز قبل از تاریخ انضمام وزیر اعظم بخط و مهر موصوف نبشته و حفظ کرده شده است\nزیرا شهر ربیع الاول سال ١٣١٦ تاریخ جلوس محمود شاه درانی است و تاریخ تحر يتر\nحکمنامۀ هذا (۲۰) ماه صفر آن سال است .\n\nبقرار حکم اشرف محمد ... بویژه تار کوبه\nمبلغ شصت دوخان روپیه رایج از بابت\nدریافت شده این سفر برگشت انگار می کنم که\nبرادران منجمد ان ارجمندان محمد کلان ها\nوعطاء محمد خان در بعده انعام غازیان سلمان\nدر محاوری شد و با مد دین جا بر حق دشته مجدد\nعامل بخط بازیافت نمود ولی کلمیات دبیری شام\nمقاصد ثبوت مسرت بخشی پر از سمتت\nبمجرد با دیدم یا شهر صفر المظفر ١٢١٦"}
{"book": "adl0964", "page": 363, "text": "(٢٥٠)\n\nمحمد کلان خان امین الوجوهات در سال ١٢٦٥ هـ ق مصادف بسال ششم سلطنت ثانی اعلیحضرت\nدوست محمد خان وفات یافته و در جوار مرقد پدر و جد محترمش در غزنین متصل زیارت خواجه بلغار\nدفن شده و بر لوح مزارش که هنوز پا برجا است این ابیات منقور است (١) :\n\nواحسرتا دریغ محمد کلان خان\nنگرفته کام دل زجهان رفت وای او\n\nذی حشمتی که در همه در ایام نبود\nصاحب وقار وعزت وتمکین سوای او\n\nمشغول بود روز و شبان در صلوة و صوم\nبا آیت و حدیث و دعا بود رای او\n\nمرآت خاطرش چو بدید از زنگ کینه صاف\nحیرت فزود آینه را از صفای او\n\nیا صد فسوس رفت ازین کهنه خاکدان\nچوشمع سوخت در غم او اقربای او\n\nاز حق چو نفس ناطقه اش ارجعی شنید\nدر دم نمود جان گرامی فدای او\n\nیا رب شفیع او بنما هادی السبل\nدر زیر ظل رحمت خود ساز جای او\n\nبگرفت دل زجان چوی اندر رضای حق\nعقلم بندا د کیفت و لس در رضای او\n\nسردار محمد عمرخان (عمر) حاکم بلخ و سپس مباشرمالیات عهد سلطنت امیر محمد افضل خان\nپسر آن مرحوم است :\nیافته از آتش دوزخ گذر\nاز شفاعت نام محمد عمر\n\nحاکم مالیات\n\nعده ای از مامورین متوسط شعبات وسیع دیوان اعلی سلطانی - حکام مالیات بودند که يك\nيك نفر در هر ولایت بر طبق مقررات مالیات اراضی را بنظر اۀ مدیران مالیات و یا سر رشته\nدازان و محاسبان املاک از اهالی حاصل میکردند .\nاز جمله آن کسانی که در تاریخ دورۀ سلطنت زمانشاه باشهرت کامل ورسمیت ثابت\nشناخته شد علم خان قوم علی زائی بود چنانچه وقتی اعلیحضرت زمانشاه نسبت مواجب مقررة\nشهر زادگان حکمنامه ای بعنوان اوفر ستاده است ومکتوب زمانشاه درانی به مهر نگین شاه\nوالا جاه که (ا املمك لله ) درو نقر گردیده است زینت یافته و بنام علم خان\nعلی زائی فرستاده است .\n\n(۱) جناب محمود طرزی در سالی که بهمر اهی اعلیحضرت سراج الملة و الدین در\nغزنین رفته بودند در سراج الاخبار مینویسند : اعلیحضرت بزیارت خواجه بلغار رسیدند متصل\nزیارت دوسه قبر دیگرهم معلوم میشود از بردن اسماء وکیل الدوله عبدالله خان و علم خان\nو امین الو جوهات محمد کلان خان خود داری کرده اند باستناد کتاب (ریاض الالواح)\nچنین نوشته اند : مطلع انوار کردگاری خواجه ابوبکر بلغاری قدس سره ازفرزندان\nحضرت صدیق رضی الله تعالی و در طریق معرفت صاحب تحقیق يك سالك مسالك طریقت\nوعارج معارج حقیقت بوده پیوسته ابواب معارف پروری طالبان میکوشیده واو معاصر حکیم\nسنائی و بهرامشاه غزنوی بوده است (صفحه سوم شماره نزدهم سال دوم سراج الاخبار افغانیه).\nآنوقت نسبت بعدم تذکار اسماء دودمان وکیل الدوله وامین الوجوهات شاید سیاستی\nدر میان بوده ."}
{"book": "adl0964", "page": 364, "text": "(251)\nنامه موصوف فعلاً در مرقعات خطی شهزاده احمد علی خان درانی قید است.\nغلام نبی خان علی زائی پسر علم خان حاکم مالیات کابل است و مذکور از زعمای، قومی\nوملی عصر سلطنت ثانی اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی به شمار می رود .\nعنوان حاکم مالیات سوای وكیل رعایا ـ مستاجر ـ تمن دار ـ عمال ـ ضباط مستوفی\nسر رشته دار ـ میر ـ ارباب ـ ملك به نظر خورد و همه عنوانهائیکه\nدر فوق توضیح شد در امور مالیاتی کشور همدرانصر دخیل و شريك بوده اند .\nتومن دار و تمنی ها\nتومان در لغت به معنی كروه وبيركنه (اراضی آبادی که از آن مالیه و خراج\nستانند) و به معنی ده هزار و به معنی زرنقد که به قدر بیست روپیه باشد اما اینجا لفظ\nتومن و تومنی چنان معنی می دهد که در اقلیم هند حكام و سران قبائل بلحاظ\nاطاعت اوامر شاهنشاهی به آن نامها یاد می شدند زیرا تومنی ها یا تومن داران\nکه مخفف تو ماندار ان اند همان کسانی بودند که استحصال ده هزار روپیه مالیات\nولایت مقبوضه به قرار تقسیم بلکه بطور تعهد بر ذمت ایشان می بود و حیثیت حاکم\nو مشاجر مالیات و خان قوم را می داشتند صاحب خو رشید جهان\nلفظ تومن را بجای قوم نیز استعمال کرده است و ازین معلوم میشود که تومن دار مفهوم\nقوم دارا داشته است و شهنشاه هر تومن یعنی شهنشاه هر قوم دلیل مفعول است .\nمثلاً در عصر اعلیحضرت تیمورشاه و زمانشاه يك فر شاعر به تخلص کود یزی در سر زمین قندهار\nو شکار پور زنده گی می کرد مذکور در قالب همین اصطلاح مشهور سه بیت دارد و از\nوفات خاقان اعظم احمد شاه كبير اظهار تاسف می نماید .\nدور تیسمر دشاه در ان شو\nشهنشاه هرم تومن و ر\nعنایت د حق ظهرو رشو\nدوست پښتون ئی په ارمان شو\nدا فغان چو لهر دامن و و\nچه نا ئب ئي شاه تیمور شو\nمستاجر\nاین عنوان در صفحات ۱۷۳ـ۱۷۳ تیمورشاه درانی انشراح یافته است و چون هر عصر\nسلطنت در ظرف امپراطوری درانی شامل این عنوانها و اصطلاحات بوده اند تشریحات\nبیشتر را تکرار دانسته و خواننده را بران صحیفه رجعت میدهیم .\nمواجب مستمری مامورین\nمطالب متعلق باین عنوان باستناد فرمان در صفحهٔ ۱۶۸ تیمورشاه درانی و در این کتاب\nزیر عنوان مدد معاش توضیحات داده شده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 365, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 366, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 367, "text": "٢٥٢\nتحمیلات وصادريات\nپولیکه علاوه بر مالیات مقرره در مواقع ضرورت ازرعایای كشورها ستانیده\nمیشد و آن جنبه اعانه ووظيفة سره میاشت (هلال احمر) را داشت .\n\nپيشكش\nپولی بود که بمقدم سلاطین و وزرأ درانی از طرف راجا ها ومتنفذین قومی وملی\nممالك متسلط تقديم ميشد و آن يك نوع خراج و باج بشمار می رفت اما از روی\nاعزاز و احترام باين نام و گاهی سلامانه و نذرانه یاد می کردند .\n\nقاضی القضاة\nدرعصر زمانشاه وزير عدليه قاضى القضاة نام داشت وخانعلوم و گاهی امیر دارالقضاء شناخته\nمیشد و شخصی که از آغاز سلطنت زمانشاه غازی بدانعهده مقدسه سرافراز شده است\nجناب سیادت پناه مولانا میر خیرالدین است که بعوض مولوی فیض الله خان دولت شاهی قاضى القضاة\nعصر تیمورشاه درانی بر مسند شریعت نشسته ونام امارت دارالقضا دریافته است . سجع\nمهر او چنین است :\nخان ملاقاضی حق بین است امیر دارالقضا میر خیرالدین است\n\nمصارف دولت زمانشاه\nمطالب مندرج زیر عنوان مصارف در صفحه ١٥٦ تیمورشاه درانی توضیح شده است\nوچون عصر زمانشاه از روی عوائد ومصارف به عصر پدر نامور اومطابق است تشریحات آن\nکتاب کفایت میکند .\n\nوکیل رعايا\nدر صفحة (١٢٣) کتاب تیمورشاه درانی مطالب متعلق بعنوان وکیل رعایا بیش از دریافت\nمآخذ بیشتر معرفی و در اطراف وظائف آن حرف زده شده است . ولی باستناد دو ورق فرمان\nذیشان اعلیحضرت تیمورشاه درانی باین حقیقت رسیدیم که در عهد امپراطور اعظم احمدشاه\nغازی علاوه برحكام اعلى وحکام محل اشخاص دیگر که از ساحشان روشناس و متنفذ ین ملی\nمی بودند برای خیر وصلاح جمعیت قبائل مختلف بنام وکیل رعایا در شهرها ومضات ونواح\nقریب آن انتخاب میگردید . شخص وکیل رعایا مرتبه او بلندتر از ملك وارباب و كد خداو امين\nوغيره بود وازجانب حکومت بملت وازملت بحكومت وساطت و نمايندگی میکرد . شهنشاء\nعصر نظر بمراحم خسروی که باید كافه رعایای کشور شاهنشاهی از دست جورو حکام ووالیان\nبلاد بعضاً مزاحم نشوند عهده زعامت وغوررسی هرولایت را به یکی از اشخاص متنفذ ملی میسپرد\nو او حیثیت عضو پارلمان را نیزمیداشت که بمثابه وکیل جمعیت بر احوال رعایا و برایاسخن میراند وبأن\n\n(١) مفصل این مبحث در کتاب جهالکشای درانی اثرجدیدالتالیف نگارنده مسطور است ."}
{"book": "adl0964", "page": 368, "text": "(٢٥٣)\n\nمنظور از طرف حکومت بروی تأکید میرفت . چون تهداب کاخ سلطنت قاهرهٔ امپراطوری\nدرانی بر وفق مقتضیات آنعصر بنهایت متانت وسنجیده بنا گذاشته شده بود در هراموریکه انسان\nمتوجه میگردد اساس وانتظام صحیح کشور داری روی کار آمده و در هیچ باب اغفال نشده\nاست . لهذا اساسات عصر احمد شاه کبیر تا انقراض سلطنت اولاده بيك طرز پیش آمده و هرچه\nشهنشاه بزرگ درانی لازم دانسته از طرف اولاد وعاء اشیان او تائید و تقلیه شده است .\nازجمله حکام محلی ومعززین ملی که میتوان بر اساس واسناد دو ورق فرمان دو شخص ر ا\nبنامهای عشرت بیگ و الله داد بیگ معرفی کرد از کسان نامقدار وخیرخواه آنعصر در ولایت\nغزنین بوده اند و یکی بعد دیگر این عهده را داشته اند و در عهد احمد شاه غازی نیز بعد از میرزا (١)\nعلی اکبر مستاجر باین عهده نائل بوده اند .\n\nدر آغاز سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی نیز دوران حاکمیت اوشان امتداد\nیافته و بر احوال و عا یای ولایت غزنین اعم از مسلمان وهندو تاکید شده است وچون گزارش\nتاريخ واثبات رتبه ها و عنوانهای رسمی و ملی از ملاحظهٔ اسناد معتبر خطی خوشتر و بیشتر\nدر نظر سخنوران ومتتبعان جلوه گر میگردد اينك متن دوورق فرمان ذیشان اعلیحضرت\nتیمور شاه درانی را که در آغاز سلطنت شهریار مبرور بتائید فرمانهای لازم الاذعان\nعصر اعليحضرت احمد شاه غازی بعنوان عشرت بیگ واله دادبیگ درسال ١١٨٦ ه ق شرف\nانفاذ بخشیده و تا الان بدست شاغلی عبدالاحد عشرتی نواده عشرت بیگ موجود\nاست تمام كلمات وجزئيات و برقراری وغور رسی وعدالت سلاطین درانی از همین گونه مآخذ\nمستند معلوم میگردد و برای اثبات عنوانها و فقرات مربوط به عصر امپراطوری درانی عکس\nونقل دو ورق فرمان را از نظر مدققان میگذرانیم : [۱]\n«هو الله تعالی حکم همایون شد آنکه چون قبل ازین حسب الارقام قضا نظام سلطان علیین »\n«آشیان انار الله برهانه عمدة الاماثل والاقران الله داد بیگ غزنیی برتبه وكالت غزنین »\n«در قصبه وبلوكات ومواضعات توابع از تاجک و ایلات و هنود سرافراز میباشد و موازی\n«یکزوج آب واراضی مزروع که چهل جریب است و مبلغ هفتهزار پانصد دینار»\n«تبریزی نقد و کاه بها [۲] بصیغة مدد معاش همه ساله در وجه او مقرر بوده که اراضی مزبور را بمال»\n«ورجال خود آباد ومزروع وحاصل ومحصول آنرا صرف معیشت خود نماید درین وقت »\n«بعرض عاکفان سده سنیه اعلی رسانیده استدعای امضای رقم مبارك نمود لهذا عرض»\n«واستدعای او را مقرون بانجاح وازا بتداء هذه السنه تخاقوى ئيل سال مرغ وسنوات بعد سال»\n«بسال عالى قدر الله داد بیگ مشارالیه بدستور سابق برتبه وکالت رعایای الکای غزنین»\n« و توابع سرافراز فرمودیم که هر چه از رعایای غزنین و در قصبه وبلوكات و موضعات و توابع»\n«از تاجيك وايلات وهنود در تحت عالیقدر مشارالیه بوده چنانچه باید وشاید بلوازم امر مزبور»\n\n[۱] مس خاتم اعلیحضرت تیمورشاه که طبق معمول عصر سلاطین درانی بر پیشانی فرمانها\nمهر میشد در این ورق نظر بقدامت واستعمال کاغذ محو شده است . [۲] کاه بها یعنی\nقیمت گاه ب پول نقد ."}
{"book": "adl0964", "page": 369, "text": "ومراسم شغل مذکور قیام داشته در سر پرستی ودلالت واستمالت رعایا و برایا ورفاهیت\nایشان وتقديم خدمات ومهمات دیوانی پرداخته متوجه کار رعایای تحت خود بوده باشد که درحین\nحوالجات وجوهات و تحميلات وغيره احوالات بهر کس موافق حق وحساب رسد و رسیده\nاز ادای حق درسه حسابی خود برآید و در بارۀ احدی زیاده گی وستم شریکی واقع نشود\nوهر گونه حواله ووجوهات که در انجا داد وستد میشود سپاهی وسر رشتۀ آنرا حسب الواقع\nنگاه دارد که حیف ومیل واقع نشود هر گاه احدی خواسته باشد که احیا تاچیز وزیادتی\nنماید مانع شود وولی محمدخان امین واربابان وغیره را بهیچوجه برعایای تحت او دخل\nنباشد ويك زوج آب واراضی مزروعی که چهل جریب است ومبلغ هفت هزار پانصد دینار\nتبریزی نقد و کاه بها را بصیغۀ مدد معاش شرح رقم خلجان جنت مکان ذوجه عالیقدر\nاللهداد بيك شفقت ومرحمت نمودیم که اراضی مزبور را آباد و مزروع وحاصل ومحصول\nآنرا مصروف وصرف میشت خود نموده در نیاب مقرر ومشغول باشد ومبلغ هفت هزارو پانصد دینار\nنقد و کاه بهای آنرا نیز باز یافت و متصرف شود واحدی را به مالیه یك زوج اراضی مذکور دخلی ور\nجوعی نباشد که مالیه آنرا که بجمع اوست خود کشته باز یافت نما ید حکام و عمال\nحال و استقبال الکای غز نین موازی یکزوج اراضی مزبور را در وجه اللهداد\nبیگ مشار الیه وا گذاشته سهۀ نقدی جنسی و کاه بها آنرا ........ مواد همه ساله\nبجمع خود مجری داشته رقم مجدد مطالبه ننما یندعنکان وکخدایان ورعایا وبرا یای\nغز نین اسلام وهندووجه بلو كات و موا ضعات و توا بع تا جك و غير ه عا ليقد ر\nاللهداد بیگ با لا ستقلال خود دانند مستو فیان عظام صورت رقم راثبت و در عهده\nدشنا سند فی تا ر یخ ۱۱ محرم سنه ١٩٨٦\nمهر های ظهر فرمان فوق\n(۱) سر کار نظام بلوکات : سجع مهر ش کا مل خوانده نشده اما[غلام جیلانی]\nاسم داشت .\n(۲) البعد المذنب . . . . اسم صاحب مهر فهمیده نشد و لی در پهلوی مهر\nلفظ استقياء مبالك اشارت یافته است .\n(۳)المتوكل على الله ـ عبده ولى محمد .\n(٤) افوض امری الی الله ـ عبده فتح الله .\n(٥) خوانده نشد .\n(٦)بسم الله الرحمن الرحيم .\n(۷) خوانده نشد .\n(۸)افوض امری الی الله ـ امیر الامراء عبد الله .\n(۹)خوانده نشد ."}
{"book": "adl0964", "page": 370, "text": "(٢٥٥)\n\n((بسم الله خير الاسماء))\n«الملک لله_يا هو»\n«علم شد از عنایات الهی\nبعالم دولت تیمور شاهی»\n١١٨٦\n«هو الله تعالی حکم همایون شد آنکه حسب الرقم خاقان رضوان مکان»\nعالیقدر رفیع مقدار عشرت بیگ غزنی سرافراز بوده و حال استدعای»\n«امضای رقم مبارك نمود لهذا بنابر مراحم بیکران خدیوانه در بارۀ عالیقدر»\n«عشرت بیگ مشارالیه از ابتدا شش ماهۀ هذه السنه لوی ئیل سال نهنگ اورا»\n«برتبۀ رفیعۀ وکالت رعایای الکای غزنین و توابع سرافراز (و) ممتاز بین الامثال»\n«و الاقران فرمودیم که هرچه از رعایای غزنین از قصبه و بلوکات و مواضعات»\n«از تاجك و ایلات و هنود که از رزامی باشند در تحت او مشارالیه وکیل آنها بوده»\n«چنانچه باید و شاید واز جوهر کاردانی او سزد و آید بلوازم امر مزبور ومراسم شغل مذکور»\n«قیام واقدام داشته در سرپرستی و دلالت و استمالت رعایا و برایا ورفاهیت ایشان و تقدیم خدمات»\n«ومهمات سلطانی لازمۀ سعی واهتمام تام بعمل آورده متوجه کل رعایای تحت خود بوده»\n«باشد که در حین حوالۀ مالیات ووجوهات وتحصیلات و غیره اموالات بر هر کس موافق حق»\n«و حساب رسیده رسیده از قرار حق العمل رسد حسابی خود برآید و دربارۀ احدی زیادتی وجبر و ستم»\n«شریکی واقع نگردد و هر گونه حواله ووجوهات که در آنجا دادوستد میشود در سیاهه»\n«و سررشتۀ آنرا حسب الواقع نگاهدارد که حیف ومیل واقع نگردد و در حین سؤالی از عهدۀ»\n«جواب برآید و هرگاه احدی خواسته باشد که بر رعایا جبرو زیادتی نماید مانع شده»\n«نگذارد که جبر وتعدی نمایند و حقیقت آنرا هم بعرض اشرف برساند و عالیقدران میرمجید بیگ امین»\n«وولی محمد وملا دلدار و لعل محمد وملك معزالدین و ارباب و غیره را بهیچ وجه من الوجوه»\n«بعالیقدر عشرت بیگ در رعایای تحت او دخلی و رجوعی نباشد که بخاطر جمع بشغل خود»\n«مشغول باشدو هر چه از مالیات دیوانی وغیره که از سر کار حواله میشود از نقدی وجنسی»\n«بر سر آب یاجریبی املاک برعایا موافق سررشتۀ دفتر آنجا سویت وتقسیم شود وهر کس»\n«از عهدۀ رسد حسابی خود برآید و بدون رقم مبارك احدی چیزی از عالیقدر مشار الیه ورعایای»\n«تحت او بازیافت ننماید و هر چه از بابت مالیات ووجوهات وغیره که در باب حوالات»\n«میدهد حجت ورسید گرفته بدهند و نحوی با تمام رعایای تحت خود سلوک نماید»\n«که همه راضی وشاکر بوده باشند ملکان وکدخدایان واعزه واعیان وجمهور»\n«رعایا و برایاو کل سکنای غزنین از بلده و بلوکات ومواضعات توابع از»\n«تاجکيه و ایلات و هنود که از عالیقدر عشرت بیگ راضی اند در تحت او بوده»"}
{"book": "adl0964", "page": 371, "text": "عکس فرمان ذیشان اعلیحضرت تیمور شاه درانی که در سال اول سلطنت خویش بعنوان عشیرت بیگما کمرفر این شرف اصدار و افتخار بخشیده است.\n«متعلق کتاب درة الزمان»"}
{"book": "adl0964", "page": 372, "text": "عکس فرمان ذیشان اعلیحضرت تیپورت نامداری که بعنوان العداد یک حاکم کو این شرف اصدار و افتخار بخشیده است. (متعلق فصل حکام مربوط کتاب دورة لومان)\n\nکه چون قبل ازین حسب استدعایم خط عظیم و سندی تالای ایشان را در شهر رماندگی ممالک\nتشهد از یک طرف پزیرش آثار تراش بعهده ممکنات بوقع نتایج نهاد ملک ایجاد تا افروز هزار آینه\nده روزی تکوین آب و خاکی زمین که چر بیست بدار ان نصر کار پذیری نگاه بها مصر و روی ستایش\nدر وجود آمده اراده که ارحم بخود به کمال رجال خود تا بروز روح وحاصر و فصول از در عرف شناخت کار\nدر ونوقت معرض کلفه اید به دست کاری بسته به آرمی رسم مبارک نموده اید دا های ادویات\nمشوق با نواع وزارت آباد کند که فیاض دل کیا ان اتای یک چهار را بعد داده بانک از رشته\nه تقی برمه رحافت ره ها کجاه فرض وانجام سرافرازی را دم که هر چه زرعایای خویش در خرصہ امکان شگا که\nرمواقع ذرا ما چاک ایجادات باشه در درکات عالیقد ر ظاهرا به کوره ی یابد و دانه بدید الامام خریدار فرام شمرده\nخانم رشته بر سر گروه وقف باسمات دران دارا را ندای ایشان را مقدم پذیراتب طالعات و طافی مرخص نام\nوقت خواهد نمود که در حین بند و کلمات در شهادات الخضرت وخیره عواطف بیدلکی همرافق خوابی بسته سیاست\nصاحب در صدق قع عهد نامید در راه احقای راه تا باشم شرکا واقع شور و بر که خالف در جرات که در را در اداری\nسید به درست و کرانی مانع شد واه در محضو مدن انما نخود بدان احدی واثر ترتبید کبری با جور در با د تا حذر بدین خانی\nو فرط تخافی این دزدهای غیره را بصوب یا د فتا و ه خداوند نه و محفوظ که وان خود را بی پایایی مرحمت\nصنع بصوت خط و زبان قلم نگاه دارا با در صلوات شرایع رقم می پیم شهای رابعه الخصوص انصرف دست کی باتری\nکه عاصی بخدا را آود و مولان امور جرا قول اثر سطو شرعی مرضی قولوان د دره قوی پیوند دمع قوی حضوری که با شریع\nجاه باد در ترستیز با شرات حالات کیودا مجری میا بن در مجامعه در زیر گاه طریقه در قویین رشته که با نزار فرادی\nکرد تا دعات م کا هم خرابی حالا چنان انسای حال مولی شورع در بارج نوریکا براه الليله بمه دای داد روی کی خوابد بخت\nکاران چه سر از در از است قوی حکم املا با ر یزدان قران تا انو فضول ببر سد نه در بین دار یک هزار در باقراین عهود\nدر عهد ممکناست و از کارگاه استقامت میطول اور ارطول عمر بر دوام صلوات صالحین صابرین استمداد استمداد استمداد استمداد"}
{"book": "adl0964", "page": 373, "text": "٢٥٦\n\nد (۱) او را وکیل با لاستقلال و الانفراد خود دانسته از سخن و صلاح حسابی او\nبیرون نروند مستوفیان عظام کرام صورت رقم مبارک را در دفاتر لازمۀ ثبت\nو حسب المقرر معمول داشته در عهده شناسند. فی ٢٩ شهر رجب سنه ١١٨٦\nمهرهای ظهر فرمان تاریخی فوق:\n(۱) اقل خلق الله عبداللطیف الجامی [مستوفی]\n(۲) عبده گل محمد – سنه مهر ۱۱۷۵ (سردار گل محمد خان قوفلزائی مستوفی)\n(۳) افوض امری الی الله عبده بها در سنه مهر ١١٨٦ [بهادر خان اشعری لکن خیل]\n(٤) لا اله الا الله الملك الحق المبین - عبده یاقوت [یاقوت خان خواجه سرا]\n(٥) هادی لاری موسوی [میرزا هادیخان عشرت منشی باشی]\n(٦) حاجی کریمداد [عرض بیگی نائب الحکومه کشمير قوم بامیژائی قوفلزائی]\n(۷) افوض امری الی الله - عبده محمد قاسم\n(۸) عبد الرحیم ابن علی رضا\n(۹) افوض امری الی الله - عبده محمد هاشم سنه مهر ۱۱٦٥\n(۱۰) غلام تیمورشاه است مسرت – سنه مهر ١١٨٦ [سرکار وقائع]\n(۱۱) خلیل ابن علی رضا – سنه مهر ١١٨٦\n(۱۲) لا اله الا الله الملك الحق المبین - عبده امان الله.\n\nنائب الحکومه\n\nچنانکه در عصر حاضر والیان بلاد افغانستان را بعنوان (نائب الحکومه) مینامیم این\nعنوان در عصر شهریاران گذشته درانی نیز بحکام بزرگ خطاب شده است اما سواء زمامه اران\nبلاد امپراطوری درانی که بنامهای سلطان – والی – صوبه دار – مستاجر وحاکم و راجه رایگان\nو راجه مها راجه خطاب شده اند از نام نائب الحکومه نیز منع کر و این عنوان را بعلاوه زمامداران\nبلاد بحکام اقوام که چندهزار خانوار تحت اثر میداشت نسبت میکردند و از کسانیکه در عصر\nزمانشاه باستناد فرمان شناخته میشود میرزائی خان بره کی (پدر نائب امین الله خان لوگری)\nاست که باشندگان قوم غلژائی قره بوغ را در کابل تحت اثر او قرارداده شده و تصدی امور ایالت\nکهدامان بخصوص قوم غلژائی باو مربوط بوده است و در متن فرمان سردار رحمت الله خان وزیر اعظم\nکه بر حسب امر اعلیحضرت زمانشاه غازی بجهت معافی مالیات با غ ده وقائع کهدامان (ملکیت\nسردار علم خان وکیل الدوله) ارقام کرده است اسم وعنوان وسائر فقرات را با ثبات میرساند\nو این است متن فرمان که بامر زمانشاه بخط و مهر وزیر اعظم نبشته و اصدار یافته است –\nنوت از آهنگ عبارت ثابت شد که عشرت بیگ در اثر رضا لیت اهالی غزنین بجای اللهداد بیگ\nبرتبه وکالت رعایای لکای غزنین مفروضده است و قبل از ان اللهداد بیگ این رتبه را\nداشته چنانچه فرمان ثابت میکند."}
{"book": "adl0964", "page": 374, "text": "(٢٥٧)\n\nحسب الامر اشرف اعلی\n«حکم عالی شد آنکه عالیجاه رفیعجایگاه میرزائی خان نایب الحکومه غلجائی بنو جهات\nخاطر عالی امیدوار بوده بداند که درین وقت عالیجاه رفیع جایگا مقرب الخاقان علم خان\nدرانی وکیل الدوله سرکار اشرف بعرض اعلی رسانید که موازی یکقطعه باغ در دکو ملکی\nدارد که درجمع افغانی میباشد و گاهی مالیه نداده است چنانچه حسب الامر اعلی هم در دست\nدارد و حال از او مطالبه مینمایند لهذا بنا بحصول اطلاع بر مضمون تعلیقه رفیعه عالی\nآنعالیجاه در خصوص مالیه یکقطعه باغ عالیجاه عارض از قراریکه حسب الامر اعلی در دست\nدارد معمول داشته مالیه از او مطالبه ننمایند درین باب تاکید دانند در عهده شناسند تحریر\nفی شهر جمادی الاول سنه ١٢١٥».\n\nچو فضل ایزد براعلف مجیدی یار است\nوزیر اعظم شاه زمان وفادار است\n\nمواجب پرستاری\nعنوان فوق اصطلاح عجیبی است و چون مطالعه در همچه موارد قابل غور و تعمق است\nبدون پرداخت در گزشتن از چنین فقرات را ضرر تاریخ می شماریم :\n\nهر عصر و زمان ایجابات خاص دارد و بطوریکه اعصار متقدمین فاقد وسایل\nزندگانی امروزی بشر بود در برابر قلت اسباب افکار سنجیده رهبران مملکت شرائط\nزندگی را بز مردم عصر بر حسب اقتضاء وقت میتوانستند مساعد سازند.\n\nمثلا در عصر امپراطوری درانی در هنگامی که یکی از افسران و سپاهیان بزخم\nگلو له و شمشیر سختی متالم مخدر دید بتواز صقت وقت افواج اعزامی فرصت درنگ و توقف\nدر منازل مقصود نمیداشتند برحسب امر شهنشاه و یا امیر لشکر از بودجه تخصیصیه مصارف\nاردو کشی اشخاص مجروح و درد مند را بیکی از اشخاص روشناس قراء و بلاد عرض راه\nدر امر حفاظت و تداوی و پرستاری وی تاکید اکید میکردند و در بدل تمام مصارفی که\nعند الاقتضاء برای تداوی و تلافی وقت شخص پرستار احساس میگردید پول هنگفتی بشخص\nپرستار اعطا میکردند و چنین توصیه مینمودند که تا موقع عودت لشکر وصحت یابی\nمریض تمام تکالیف مریض را برذمت بگیرد . شخص پرستار اجیر در بدل وجه نقد که\nکه گرانتر از تمام زحمات و مصارف او بود هر گونه خدمت را تقدم میکرد و بهمین طرز شرائط خدمت و\nپرستاری مریض و مجرح را بسر می برد واگر احیانا به پول نقد لازم نمی شد شخصی را که بچنین\nخدمت تعهد میکرد او را از خدمت عسکری و بیگار معاف مینمودند و یا مالیات نقد او را\nبصیغه بخشش حکم صادر میکردند در همه حال بقناعت پرستار می پرداختند . از شواهد\nمطلب چنان است که در عهد سلطنت ثانی اعلیحضرت محمود شاه درانی در سال ١٢٢٦ ه ق\nوزیر فتح خان براه در سند و پاشد خیل در ولایت بنون برفت و آنجا با قوم در سمند بجنگ در آویخت .\nبعد از فتح در سمند ولایت مذکور بامر وزیر تاراج شد . افراد سپاه درانی که در اثناء\nحرب مجروح و دچار تکالیف شده بودند در بنون فرستاده و نسبت پرستاری و پرورش\nالی زمان صحت یابی با مرفتخ خان در بین خانهای ملکان بنون تقسیم و باشخاص رو شناس\nتفویض گردیدند ولی این رویه مخالف دوره های پیشتر بود زیرا سلاطین درانی از عهد احمد شاه\nتادوره زمانشاه در بدل این خدمت پول نقد زیاد بذل میکردند و این وقت شکل دیگر داشت ."}
{"book": "adl0964", "page": 375, "text": "«٢٥٨»\n\nهزار نقد بيازار كائنات آرند\nيكی به سكه صاحب عيار ما نرسد\n\nمسکوكات سلاطين سدوزائی فوفلزائی\nو متن اعتبار نامه ای كه از حضور زمانشاه درانی برای رفاهيت رعايا\nشرف اصدار يافته است\n\nوقتی از يك دوره بسيار مجلل سلطنت های پر عظمت افغانستان بحث درميان می آيد از وظائف عمده نويسنده يك آنست كه در كتاب مطلوب در قسمت مسكوكات شاهنشاه عصر بطور مقدمه و حواشی مختصر در موارد ديگر نيز سخن راند. زيرا دليل مهم كامرانی و كامروائی شهنشاه زمان و اقتدار كامل او در بلاد متسلط چه از حيث موجوديت مسکوكات طلا و نقره و چه از باعث شواهد بزرگ استقرار سلطنت که علامت برجسته و مأخذ معلوم اقتدار و تسلط امپراطوری و كشور ستانی همين صورت ترويج دراهم است مزيد بر مزيد دقت بهمرساند.\nو چون در قسمت مسكوكات عصر امپراطوری درانی كه تا اين لحظه بطور مستند و مدلل مقالتی مانند اين فصل در يکی از كتب و رسائل تاريخی بنوع مصور و مشروح بنظر نرسيده است با آنکه شرط تاريخ نويسی با این انهماك صورت دشوار در پيش\n\nنوت: نشان فوق كه با دو شمشير بطور ديزاين مقبول ترسيم شده است علامتی است كه در عهد سلطنت اعليحضرت زمانشاه درانی برای مسكوكات كمتر از روپيه ترتيب يافته بود و يکعدد فلوس (مسکوكات فلزی آنعصر) كه نگارنده تبركاً با خود دارم در سال ۱۲۱۳ ه ق مصادف بسال هفتم سلطنت شهنشاه زمان مسكوك گرديده و عين علامت در و نقر شده است چنانچه عكس آن در قسمت سكه های مندرج كتاب معلوم ميشود :"}
{"book": "adl0964", "page": 376, "text": "(٢٥٩)\nمی آر دولی برای زینت محا فظت تاریخ و دلائل قوی در فصول وابواب کتاب میخواهم بیشتر متوجه همچه مسائل باشم .\nاما حواشی که اجمال نگارش مارا اعتبار میبخشد و دلائل دیگری که سبب ترویج مسکوکات سلاطین سواء افغان را در مملکت اعلام میکند با ستناد یادداشتهای صحیح که از اجداد میراث دارم سعی ورزیدم تا در روشن مطلب معلومات دیگر را نیز بخوا نندگان عزیز تقدیم کنم:\nتا از یکطرف بلادی را که دران دراهم سلاطین درانی مضروب و مسکوک شده است بشناسانیم و ثانیاً بنامهای افراد بزرگ دودمان درانی که از (١١٦٠-١٢٦٠هـ ق) سلطنت کرده اند با تعیین سنوات و عبارات مسکوکات آشنا سازیم. و بعض رازهای پوشیده ای را که از نظر تاریخ بغیر شانه ومنصفانه قابل اغماض وفرو گذاشت نیست قصد کردیم تا باصل فقرات عرضه نمائیم:\nشکل مسکوکات دوره درانیان [١١٦٠-١٢٦٠ هـ ق] با سلاطین همعصر وهمجوار ایشان مانند است تفصیل آن چنان است در وقتی که اولین سکه زروسیم بنام نامی شهنشاه کبیر اعلیحضرت احمد شاه غازی مسکوک میشد چنین اراده فرمود که شکل مسکوکات با سلاطین بزرگ شباهت تام داشته باشد و در بزرگی و وزن نقره از هیچ سلاطین جهان کمتر نباشد چنانچه در وزن وضخامت وقطر سکه های شهریاران درانی از بسی سلاطین امتیاز داشته و از حیث سجع وساختمان باسلاطین بزرگ مغل شباهت دارد وسبب تشبیهات چنان بود که اعلیحضرت موصوف روابط بین المللی وشهرت سلطنت باعظمت افغانستان را در اقطار ملل مشهور و آزاد جهان انتظار برتری وتفوق داشت وچون سلطنت درانی امپراطوری مطلق بود اساس سلطنت افغانستان برطبق اساسات امپراطوری های بزرگ اسلام خاصتاً سلطنت هماتی که در عصر قوابت داشت بنا گذاشته شد وعلاوه برانکه نقرات بین المللی طرف اعتناو احترام بود چون خدمه وکارگران ضرابخانه [دارالضرب سلطنتی] ودستگاهای تخنیکی وصناعی آنوقت بامر اعلیحضرت غفران مآب از مردم اهل کسبه کشمیر و دهلی ولاهور ومشهد و بخارا [ازاجزاء قلمروامپراطوری درانی ورعایای سلطان این مملکت] استخدام وباخانه وعائلة آنها در قندهار خواسته شده بودند طرز حکاکی ومسکوکات ومهرخاتم سلطنتی دراثر بلندیت صنعتگران آنروز انجام پذیرفت وعلی الخصوص زرگران ومهرکن های کشمیری که شهرت عام داشته و برای ایفای وظائف ضرابخانه و دارالعیار شاهنشاهی درانی در قندهار و کابل انتقال واستقرار جسته بودند نظر بمهارت وعادت واختصاص خویش در اکمال مورس[۱]ها مسکوکات دراهم ودنانیردرانی را به مسکوکات دولت مغل وغیره درصورت اعمال تخنیکی شباهت صنعتی بهم رسانیدند.\nیعنی طرزساختمان مسکوکات درانی ازهمین چندلحاظ بمسکوکات سایر سلطنت ها شباهت صوری پیدا کرد . وسکه های سلاطین سواء افغان که قبلا درافغانستان مروج بود اعلیحضرت احمدشاه\n(۱) مورس بمعنی قالب سکه که فعلاً توسط عملیات زینکو گرافی وماشین گراویر وماشین پرس اجراء میشود آنوقت قالب هردوروی سکه توسط دست درفولاد حک میشد و ذریعة ضرب چکش طلا ونقره مسکوکات منقش میگردید."}
{"book": "adl0964", "page": 377, "text": "روى يك تعداد مسكوكات نقره ئی اعلیحضرات احمد شاه - تیمور شاه\nزمانشاه - محمود شاه - شاه شجاع الملك درانی که همه کلیشه های\nموجود از روی اصل روپیه های دست داشت نگارنده کتاب\nدرة الزمان فوتوگراف و راجع بچگونگی مسکوکات امپراطوری\nدرانی و بعضى سلاطین تحت الحمایه این دولت در صفحات\n(٣٦٧-٣٦٨-٣٦٣-٣٧٠-٣٧١) کتاب موصوف شرح وبسط کامل\nداده و ابیات وسنه های ضرب ومحل ضرب با توضیحات لازم نقل\nودرج شده است.\n\n«متعلق فصل مسكوكات كتاب درة الزمان»"}
{"book": "adl0964", "page": 378, "text": "(صفحه دوم)"}
{"book": "adl0964", "page": 379, "text": "٢٦٠\n\nغازی برای ترقی وتعالی کشور وعروج عظمت وشرف قوم افغان که قبل از آن مانند دورهٔ\nخودش وقعی در انظار عالم نداشت حکم اکید فرمود تا در تمام مراکزی که بنام\nسلطان مغل وصفوی وافشاری واوزبکی دراهم مسکوک میگردید حین تسلط ماسکهٔ سلطان\nدرانی منقور ومروج گردد وهر قدر دراهمی که از وجوه خراج ومالیات ومحصولات مملکتی\nبدست اقتدار دیوان اعلی مملکت قرار میگیرد در(دارالضرب سلطنتی) ذوب شده مجدداً\nباسم سامی امپراطور درانی مسکوک نمایند واولین بار دراهمی را که ٢٦ کرور به حساب\nآمده بود در شهر قندهار بنام اعلیحضرت در دران احمد شاه غازی سکه کردند (١) وهمچنان\nدو کرور زر نقد که از حملات اول اعلیحضرت احمد شاه غازی از کشور هند بدست آمده بود بیهم\nگداخته وبنام سلطان درانی ضرب ونقش گردید(١). ولی در ضمن با آنکه اتباع مملکت\nاز جور مغل در ادوار سابق بدرجهٔ اخیر به ستوه آمده بودند وچنگ کردن با آن\nطایفه را از امور مذهبی وجهاد تلقی میکردند با آن تعصب اعلیحضرت احمد شاه غازی\nفرمود که مسکوکات سلاطین ماقبل سواء افغان که در نقاط قریب وبعید مملکت رواج\nچلند دارد اگر حُکم امتناع یا بد عموم رعایا وبازرگانان دچار تکالیف وخسارات مالی میگردند\nبهتر است هرقدر دراهمی که از وجوه مالیات دیوانی ومحصولات مملکتی بدست آید از طرف\nخزینهٔ دولت گداخته ومسکوک گردد وهمین طریقه درعصر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه\nدرانی و اعلیحضرت زمانشاه و اعلیحضرت محمودشاه و اعلیحضرت شاه شجاع الملک نیز\nبر اساس مقررات شهنشاه کبیر احترام شد اما سلاطینی که بامر وارادهٔ شهریاران درانی\n\n(١) حکایات پرافتخار تاریخی چنان است در سال ١١٦٠ه‍ ق که اعلیحضرت احمد شاه\nدرانی بر اورنگ جهانبانی در قندهار تکیه زد درین وقت تقی خان اخته بیگی که از سرداران\nومعتمدان دولت نادر شاه افشار ترکمان بود باتفاق نواب ناصر خان صوبه دار کابل که از عهد\nمحمد شاه کورگانی در کابل استقرار یافته ودرطرف ده سال درین خطه حکومت میکرد و بعد از\nسال ١١٥١ ه‍ ق تحت الحمایهٔ سلطنت نادری بود هردوتن مبلغ بیست وشش کرور روپیه را از\nمالیات ومحصولات چند ساله کابل و پشاور را برپشت اشتر و اسپ وقاطر حمل کرده\nمیخواستند از طریق قندهار وهرات به مشهد برده بخزینهٔ نادری بسپارند و هردوتن از قتل\nنادر افشار وجلوس اعلیحضرت احمد شاه غازی درانی بکلی بیخبر بودند حین ورود درقندهار\n٢٦ کرور روپیه بامر اعلیحضرت احمدشاه غازی ضبط شد تقی خان اخته بیگی که از طرف\nحکومت مشهد مأیوس گردید خدمت احمدشاه غازی را ازواجبات شمرده صورت انقیاداً در پیش\nآورد اما ناصرخان که دست نشاندهٔ محمد شاه کورگانی و تااینوقت سلطنت کورگانی\nبرحال واز جور وفشار نادر برکنار شدنه درین فرصت که نادرافشار بقتل رسید نواب ناصر خان\nشیوهٔ تمرد نشان داد و اعلیحضرت احمد شاه غازی اورا فی الفور درقندهار بحکم حبس داد.\nپس ازعرصهٔ یک ماه نواب ناصر خان درضمن يك عریضهٔ بسیار عجز آمیز که در اخیر این\nبیت نبشته بود از حبس رهایی یافت:\nمن آن نیم که دهم نقد جان بهرشاهی\nدر خزانه بمهر تو و نشانهٔ تست"}
{"book": "adl0964", "page": 380, "text": "(٢٦١)\n\nدر ممالك متصرفه تحت الحمایت و خراجگزار این دولت بودند بنام شان امیر مسکوک\nگردانیدن دراهم اعظامیشد و دراهم مسکوک آنها در مملکت حق ترویج داشت و بدون\nتعصب از طرف اهالی پذیرفته میشد موجودیت و وافرت طلا و نقره در افغانستان آنچه ملاحظه\nمیشود از عصر سلاطین غزنوی و بار دیگر در دوره سلاطین درانی صورت ایجاد و ذخایر بیشتر پیدا کرد.\nدر اهم سلاطین مغل و صفوی و افشاری که در حال در نقاط افغانستان بکثرت دیده میشود تنها\nاز ترویج دوره سلطنت آنها نیست و اغلب از بقایای خزائن هند و ایران است که در عصر سلاطین درانی\nاز طرف افراد سپاه و زمام داران سلطنت درانی درین خاکه انتقال کرده است حتی در لباس\nاطفال افغان معمول طبقات مردم افغانستان ( که چمکلی یا گلوبند میگویند و از رواج های\nمخصوص ملی این مملکت است تمام از مسکوکات دوره درانی و اندک قبل و بعد بوجود آمده\nاست و اغلب در ازمنه ما بعد گداخته شده و مجدداً مسکوک گردیده است. یعنی مدرک\nاستحصال نقره در عصر شهریازان درانی نخست قسمت وجوه مالیات و خراج از بلاد متسلط\nواخذ قلنگ ونعل بها و مهمانی ها و دراهم هنگفتی بود که بنام شادونذرانه وسلامانه وغیر ه\nاز طرف سران قبائل و راجها و تمن داران و بیگلر بیگیان وصوبه دران تقدیم میشد و از قبیل\nرپیه نقدی آنقدر در دست اقتدار سلطنت درانی قرار داشت که در همان روز و بمیار زندگی\nآنوقت از کرورها متجاوز میشد و به تمام بلاد متصرف بنام سلاطین این کشور رپیه و اشرفی طلا\nو نقره مسکوک میگردید ولی مسکوکات ادوار ما قبل اگر از کفر بود واگرا سلام با ستثناء\nدراهمی که در ذیل معرفی میشود دیگران از باهت قدامت و قلت امتناع یافته بود و بجز قدر\nوقیمت تاریخی در خرید و فروش و معاملات عامه ارزشی پولی نداشت.\nسردار علم خان و کیل الدوله (۱) در مورد ترویج والغاى يك تعداد مسکوکات قدیم قبل از\nسلطنت درانی چنین شرح و بسط میدهد:\n« در عهد دولت شهنشاه والامنزلت کیوان مرتبت اعلی حضرت قدر قدرت\nبندگان سپهرنشان شاه زمان دارادران مدظله العالی در روزگار پر از هار نوبهار\nطلیعه فتح ایالات هندوستان که نیت پرمفخرت آرامی اقوام وعزم بالجزم\nانتظام بخشی امور انام از خواص و عوام مکنون ضمیر بدر منیر شهنشاه\nوالاجاه دردران بود و اشفاق مهر اشراق بندگان اقدس اعلی مخصوص\nخواطر اسلامیان و باشندگان محال قریب ودور وسرحد وثغور مبذول وسایه\n\n(۱) سردار معزی الیه جد نگارنده است و معلومات متن که سراپا از یادداشت های\nایشان بعین عبارت استنساخ میشود اثر ۵ تطویل مضمون بر سبك سياق قدیم در متن\nگرفتن بباعث زیادت کلمات در امروز بی مورد است اما بلحاظیکه از يكطرف ترك حرمت\nنیاکان نکرده باشم و دیگر اینکه عبارات اصل در بعض فقرات از نظر تاریخ دلچسپ است\nشاید از طول گفتار نکات دیگر بدست آید اما این قسمت نسبت به سائر یادداشت ها خیلی ها\nقابل توجه است زیرا تا آلان در هیچ يك از مآخذ تاریخ افغانستان شرحی بدین مطلب راجع\nبه مسکوکات در قید نگارش نیامده و هیچ زمامداری این چنین سخن نرانده است."}
{"book": "adl0964", "page": 381, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 382, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 383, "text": "٢٦٢\nمکر مت خدیو عادل بر مفارق سعادت مندان مستظل میبود در ضمن انقضای لیالی\nسعادت متوالی و ایام میامن فرجام در اثر اخلال عوامل و اختلاف طبائع\nازدحام بدسرشتان و اجتماع فتنه جویان انام اماکن در حصص اقصای\nمواطن صورت بلوه در گروه عوام رونما شد در جریان وقوع نامرفوع\nحوادث اخبار غریبه از هر جانب پدید آمد و در میان عامة الناس دراهم کثیر\nقضی عاری از اعتبار پنداشته شد و اسباب تنازع و گفتگو در بلاد و قصبات\nآشکارا گردید و صحائف جلود دفتر خانه های میزان اعتبار صرافان\nو بازرگانان در اسواق و نواح وفنای بلدات و ایالات بعیده بر هم خورد\nو بدینموجب در اکثر معاملات داد و ستد اگر احیانا جنسی تبادل نمی شد اهالی\nسکنه متوطنه نقود قضی سلاطین ماضی را در بدل نقره خالص باسم وزن\nاز همدیگر می ستانیدند و سکه مروج سلطانی نمی شناختند و نیکوسروج\nنمی شمردند بناء علیهذا کدخدایان نابکار و اربابان ناهنجار و مستاجران ستم\nشعار از فکر قلب جلائی دست مردم آزاری کوتاه نداشته ازین حالات عجیب\nوسانحات غریب بسیار اتباع گوشه نشینان قرا ودهات در دام آزار و مصیبت\nکلانتران خودایشان گرفتار آمده از تنگی معیشت وزیست روزگار آه وناله\nهمی داشتند و مردم ستم پیشه از صعوبات احوال بر اضمحلال طوائف پروا\nنمی داشتند و از عادات قبیحه خویش بر نگشته بوضع مفسده وعذاب خلائق\nدست بردار نمی بودند بدین منوال دراهم فضى مروجه را ناچل گویان\nبه بهای قلیل از مساکن بعيده وقصبات عدیده بکم وجه نقد مسكوك سلاطين\nباشان و تمکین درانیه ستانیده تقلباً معاوضه و مفارقه میداشتند و بنازل قیمت\nاز عامة الناس می ستانیدند و بدینموجب بیع و شر امینمودند و در اخفا در محالات\nدیگر بفروش میرسانیدند صورت هنگامه از آه تهی دستان در میان خلائق\nچنان اشتهار گرفت که اگر از دراهم خاقان الخواقین شاهنشاه بافر و شان\nاحمدشاه پادشاه در دران وسلطان السلاطین بندگان ثریا مکان تیمور شاه\nپادشاه واعظم الاعدلین سلطان باغروشان شاه زمان پادشاه هر که دار د مقبول\nچند است و شایسته داد وستد است و از دراهم و افرۀ دیگر سلاطین\nمتدمین هندوستان و توران زمین و خراسان زمین هر که در هر کجا دارد\nناشایسته و ناچل است و هر چند و از دست هر صاحب چلند بظهور آید حکم\nسکه مروج ندارد وازین رویه بسیار دراهم مسکو که سلاطین روزگار\nپیشین که در نوبت دولت چغتائی و صفویه و قرون ماضیه حکم چلند داشته\nبود و در دست عوام بود در موقع ظهومفسده و ترك حسن معامله از جانب\nستم شعاران ایلات از حکم اعتبار ساقط پنداشته شد و عامة الناس بورد گفتار\nکلانتران وصرافان اسواق رفتار میکردند و کلانتران و صرافان از شامت\nعمل سود خود میداشتند چون این خبر با خطر پس از مراجعت سفری خطر"}
{"book": "adl0964", "page": 384, "text": "(٢٦٣)\n\n«هندوستان از حسن مکاشفۀ وقائع نگاران و استعلام خواطر وقایع خوانان»\n«یومی بسمع ارباب خبرت رسیده فقرات مذکوره بپایۀ سریر خلافت به پیشگاه»\n«با فر و جاه صاحب دولت و شوکت و جلالت ظل ظلیل عاطفت و مرحمت»\n«بعرض اقدس اعلی بندگان شهنشاه زمان بر سید فرد فائض الوجود»\n«اعلی حضرت مؤید سلطنت ظل الله فی الارض پادشاه گیتی پناه آسمان»\n«خرگاه اولی الامر غازی صاحب رفعت والا منزلت با دعای کارگذران»\n«و استغاثه جهانیان نظر بوفور کیاست کشورگیری و مزید سیاست جهانداری»\n«که ایزد بدائع آفرین و خالق واهب العطايا فرد وجود او را مایه آرامش»\n«و آسایش خلق الله داشته بود کاشانه تمنای دولت خواهان از چراغ عنایت او»\n«رو شنی پذیرفت و کلبه تقاضای مخلصان و فاکیش از عدالت او بنور مصباح»\n«مرام فروغ گرفت و آمین گوهر بلند مايه او در صدف کنار جلوه ظهور»\n«مساعدت کرد و نخلۀ امید خلائق در حدیقۀ خواهش سلب استبداد کلانتران»\n«و صرافان و مستاجران بارور گردید یعنی شهنشاه کثیرالشان والا منزلت»\n«نیك متوجه شده فقرات را مطمح نظر خیر منظر سلطانی قرار داده شیوۀ»\n«استبداد کدخدایان و صرافان را در وجه کمال دانسته صورت مقال را شاهد»\n«حال چهره چی ها و نسا قچی ها فر موده اشفاق بیکران خسروانه را از پایه»\n«سده سنیۀ سپهر مدار خاقانی بدین وجه حکم اکید و شرف انفاذ بخشید»\n«تا کار گذاران و عمال خجسته افعال شاهنشاهی روزنامچه اوقات زندگانی»\n«با شرف رعایای اقالیم ما را از حد تقائص و معایب اعمال شوم از واسطه»\n«ظالمان رعیت آزار باسرع وقت خالی ساخته مطابق احکام قضا نظام»\n«شاهنشاهی که اکیداً و شدیداً بنام سرکار نظام بلوکات و حکام و مستاجران»\n«و کدخدایان و مبین باشیان دار با بان گیل می فرمائیم بنا طبۀ رعایا ی»\n«صادقه مژده رسانند که نواب مستطاب همایون شهنشاه ذیجاه ما را در باب رعایا»\n«کمال اشفاق و عنایات بی غایات خسروانه مبذول و مقرر است و در انصرام»\n«خیانات پیشه گان حکم شکم پاره کردن و بینی و گوش بریدن و قطع کردن دست»\n«و باسواق گردانیدن و تعذیر نمودن فرموده ایم و چنین دستور داده ایم»\n«که در خلال شش ماهه هذه السنه حكام وعمال ستوده اعمال در ولايات»\n«متعلقه مسکوکات مروجه و معتبره را بلا تفکر در داد و ستد نقدی بلا اشتباه»\n«و تردد بپذیرند و قطعا مزاحم هیچ فرد اهالی در ایلات و قصبات و اسواق نگردند»\n«و اگر احیانا کدام بیه گداخته که نقش سکه و نام سلطان قطعا در و دیده نشود»\n«بجای فضۀ صحيحه بستانند و مطابق حکم اکید و شدید خسروانی قبول کنند»\n«و اگر در صورت معارضه بعض قلب ناقداند معلوم و مشهود گردد و نقوش خوبی»\n«مشاهده نگردد اشخاص دارنده عمال و ضباط سرکار نظام بلوکات عوض وجوه»\n«مقررۀ مالیات دیوانی و سرانه مفوض داشته برائت حاصل نمایند و اگر»"}
{"book": "adl0964", "page": 385, "text": "پشت يك تعداد مسكوكات نقره ئی اعلیحضر ات احمد شاه- تیمورشاه ز ما نشاه-\nمحمود شاه شجاع الملك درانی که همه کلیشه های موجود از روی اصل روپیه های\nدست داشت نگارندۀ كتاب درة الزمان فوتوگراف و راجع بچگونگی\nمسكوكات امپر اطوری درانی و بعضی سلاطین تحت الحمایت این دولت در صفحات\n(۲۶۷ - ۲۶۹ - ۲۷۰ - ۲۷۱) کتاب هذا شرح وبسط كامل داده و ابيات وسنه های\nضرب ومحل ضرب با توضیحات و تحشیه های لازم نقل و درج شده است.\n\nمتعلق فصل مسکوکات کتاب درة الزمان»"}
{"book": "adl0964", "page": 386, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 387, "text": "٢٦٤\n«از مدارك وجوه متياقيه مالیات وتکالیف سیورسات شاهنشاهی برسم دستورات»\n«عدیده بروفق ارقام قضا نظام واحکام دیوان اعلی سلطنت که امیر اباشند»\n«بعوض روپیه بی نقش مسكوك زمانشاهی اخذ نمایند .»\n«و می باید حسب المواقع فریب نخورده حسن معامله بجا دارند و بلحا ظیكه»\n«دستور العمل ها بدست آویز عمال وضباط بلوكات در هر ولاواجب الرعایت»\n«باشد بر اساس شرف انفاذ ارقام مبارك مطاع يک تعداد دراهم پخته فضيه را»\n«که خارج دولت درانی بوده و نظر بو فور عواطف خسروانی درانی»\n«از برای بهبود حال رعایای خطه مقدسه اسلامیه افغانیه و دولت معظمه درانیه»\n«در تمام حصص اقالیم این سرزمین قبول کرده ایم مطابق اوامر اکیده سلطان»\n«ذیشان شامل چلند است و اندک بنا بر قدامت وقت و زمان بسیار از حكم چلند»\n«با زمانده بناءاً مکرراً واكیداً بجميع رعایای حماهقه وحکام ومستحفظان»\n«لایه حکم جهان مطاع را بشدت مطلق بدین نهج شرف انفاذ وار قام میبخشیم»\n«که در صورت عدم انقیاد واطاعت و نامرعی داشتن دستور العمل خاصه»\n«شریفه مرتکب عمل شنیعه دست بریده و گوش و بینی قطع میگردد و از شخص»\n«کاسب و تاجری که چنین قصد و عمل باطل داشته باشد شکم دریده میشود»\n«و برعایا حکم اکید می فرمائیم تاوجوه و نقود دراهم فضى هر رقم را که بنام»\n«سلاطين مشرق زمین مسکوك بوده واز مدت زیاد برای آرامی وسرگرمی»\n«سپاه و قاطبه کافه رعایای شاهنشاهی ما برقرار بوده کما فی السابق»\n«مرعی دارند و دربارۀ انتظام بخشی رعایا ی ایلات بعیده و قصبات عدیده»\n«که در بلاد و قراء اقصی دارالسلطنه های اقالیم ماسکونت دارند حکام»\n«وعمال نيك متوجه و ملتفت باشند تااز بطرف دولت ابد مدت خساراتی»\n«بحال ایشان عائد نگردد واحدی راازین درك مزاحم و متعرض نباشند»\n«و بر عهده شناسند و اگر از جوانب رعايا در صورت عدم قبول بغی و سرکشی»\n«معلوم گردد حكام نيك فرجام دولت مخیراند تا در مقابل تمر دو تخلف»\n«آنها برمسكوكات متعبّره دولت گوش و بینی ببرند و مجرم و قلب چلان»\n«و صرافان بد اعمال را در اسوان بگردانند و اگر شخصی از بازارگانان دراهم را»\n«بقیمت نازل بنام ناچل بخرد و در جای باطل در هم عمل نماید در حال»\n«در یافت حقیقت او را دست ببرند تا این امر شنیع بطور قطع از دیار ممالك»\n«محروسۀ خاقانیه مرفوع ومنتدع گردد و هم پیش ازینکه اکثر دراهم»\n«فضى امراء ممالک ایروانی و ماوراء النهر که قبلا از روی نخوت در قلمروما»\n«محض بعوض نقره قبول میشد بعد از ین از بواعث بهبود احوال رعایا»\n«بجای يك روپیه قبول فرموده ایم که بستانند و اگر دراهم ایشان بوزن فضه»\n«مانند مسكوكات سلطان عالم مطاع درانی سنگینی نداشته و مغشوش باشد»\n«آنگاه بوزن نیم نقره و اگر کامل عیار باشد بوزن روپیه دوویا یکنیم سکه»"}
{"book": "adl0964", "page": 388, "text": "(٢٦٥)\n\n«بستانند و اگر در وزن و اصالت معدنی هم شکل و هم وزن باشند روپیه های»\n«سلاطین غیر در ممالک محروسۀ درانیه حکم روپیه را دارد و باید از معرض»\n«چلندکار گذاران دولت و اربابان و مستحفظان حکم امتناع ندهند تا کافۀ»\n«رعایای اعلی حضرت رفیع الدرجت سلطان بلندشان بزحمت و عسرت دچار نشوند»\n«و هر قدر روپیۀ پخته که از قدیم الایام بدست عوام باشد از درانی»\n«و سوای درانی داد و ستد هیچ تکالیف بر خود و دیگران روا ندارند ولی»\n«در ایامی که دراهم سلاطین غیر و یا دراهم مستعملۀ زیاد در خزائن دولت»\n«ابد مدت می آید صرافان دار الضرب و جواهر شناسان دار العیار حق دارند»\n«تا بطور دستورات عدیدۀ سلطانیه دراهم راته و سر نموده نواقص را»\n«از نو گداخته بنام نامی اقدس اعلی مضروب و مسکوک گردانند ولی افراد»\n«و صرافان اسواق و بازرگانان و جوهریان سوای ملازمین سلطنت خاقانی را»\n«قدغن بلیغ دارند و حق تسلط در ته و سر نمودن دراهم قطعاً ندهند و به محض»\n«آنکه نقوش دراهم فضی بخوبی خوانده نشد و صورت مسکوک بوجه صحیح»\n«بمشاهده نرسید از هر دست بلا تفکر و بلا تشدد و تقلب بستانند و اگر از چلند»\n«مانده باشد و صورت اشتباه در میان داشته باشد بصراف خانۀ مبارکۀ خاقانیه»\n«بسپارند عوض بگیرند و در اقصای بلاد بکارگذاران و عمال و ضباط بلوکات»\n«و مستأجران دیوان اعلی سلطنت تفویض کرده از مستاجران بلوکات و میر»\n«و ارباب و کدخدا عوض بگیرند اما افراد رعایا و بازرگانان و صرافان»\n«و غیره بنوع خود سر این اجازت را قطعاً ندارند که در بارۀ سکۀ مروجه»\n«شیوۀ مداخلت در پیش آرند و یا کلام مردمان بدفرجام را بگوش هوش»\n«بشنوند و در اقلیم دولت ابد مدت سلطان عالم آرای دردران حکم چلند»\n«داده از دیوان اعلی ممالک محروسه پذیرفته و تا مادامی که اگر نقص و عیب»\n«پیدا نکند بمداخل و مخارج و مواجب سپاه نصرت انتباه اعتبار دارد»\n«و مساوی روپیۀ پختۀ رائج الوقت قبول داشته باشند و این دراهم را بقرار حکم»\n«همایون اعلی حضرت شهنشاه آسمان خرگاه به نشان و علامات مقررة»\nمسجعه بستانند»\nسکه زد در جهان چو بدر منیر شاه اورنگ زیب عالمگیر\n***\nدر دکن زد سکه بر خورشید و ماه پادشاه کام بخش دین پناه\n***\nسکه زد در جهان بمواند و جاه پادشاه ممالک اعظم شاه\n***"}
{"book": "adl0964", "page": 389, "text": "٢٦٦\nبفضل حق شهنشاه محمدشاه دین پرور درین عالم زده سکه زمهر و ماه روشن‌تر\n(١)\nبزر زد سكه صاحب قرانی عزيز الدين عالمگير ثانی\n(٢)\nحامی دين نبی بیدار شاه سكه زد بر هند از فضل اله\nحامی دین محمد شاه عالم پاد شاه سکه زد برهفت كشور سايه فضل اله\n(٣)\nبزر زد سكه وملك چون مهرماه شهنشاه غازی جهاندار شاه\nبزرزد سكه صاحبقرانی شه نیکو سیر تیمور ثانی\nسكه مبارکه محمدشاه پادشاه غازی\nهست سلطان بر سلاطین جهان شاه شاهان نادر صاحب قرآن\nخادم شاه نجف زیبنده تاج و نگین پادشاه داد گستر نادر ایران زمین\nسکه برزر کرد نام سلطنت را در جهان نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان\n(٤)\n(١) دختر محمدشاه زوجه اعلیحضرت احمد شاه غازی درانی بود.\n(٢) اعلیحضرت احمد شاه درانی در سال ١١٧٠ هـ ق چین توقف و تمكن بدارالسلطنه دهلی به تحت الحمایتی سیاسی خویش بر فرق عزیزالدین تاج سلطنت بخشید و او را بسلطانی هند افتخار جاوید بخشید.\n(٣) اعلیحضرت احمدشاه درانی در سال ١١٧٤ هـ ق بعد از فتح پانی پټ در نزدیك دهلی از روی لطف اسلامی حکومت دهلی را بشهزاده عالی گوهر بن عزيزالدين الملقب به شاه عالم تفويض فرمود. چون مذکور در بنگاله بود میرزا جوانبخت پسرش را به نیابت پدوش سرافرازی بخشید و شجاع الدوله را بوزارت و نواب نجیب الدوله به امارت لشکر او حکم فرمود وقبل از آنکه وزارت را به شجاع الدوله محول فرماید اراده داشت که او را به قندهار بیاورد اما چون شجاع الدوله بره وزمردم هند آشنائی داشت برای استحکام حکومت شهزاده عالی گوهر بتحت الحمایتی سیاسی دولت درانی بوزارتش گماشت و این وقت است که اعلیحضرت شاه عالم ملقب به عالی گوهر بپاس همان احسان ادعای شرف اندوزی حضور اعلیحضرت زمانشاه را در دهلی مینماید چنانچه صورت گزارش در صفحه (٧٢) این کتاب مسطور است.\n(٤) شاهرخ میرزا بن رضا قلی میرزا بن نادرشاه افشار مذکور چند بار از اثر عنایات شاهنشاه\n(بقیه در صفحه ٢٦٧)"}
{"book": "adl0964", "page": 390, "text": "(٢٦٧)\n\nمسکوکات شهنشاه كبير\n\nاحمد شاه درانی\n\nاز دراهم منبر کی که نگارندۀ از یادگارهای عصر شهر یاران درانی تیمناً و تبرکاً\nبسلسلۀ میراث از اجداد پائدر ومنزل خویش در دست دارم عکس و نقل پشت و روی هر يك\nسكه فضي را از نظر علاقمندان تاریخ کشور عزیز می گذ را نم :\n(١) در روی سکه [ در در ان احمد شاه ] و در اطراف این بیت زینت یافته ا ست :\nحکم شد از قادر بیچون با حمد پاد شاه\nسکه زن بر سیم وز ر از پشت ماهی تا بماه\nدر پشت سکه : (سنه ١١٧٤ ضرب بهکر جلوس میمنت مانوس)\n(٢) در روی سکه : حکم شد از قادر بیچون با حمد پاد شا ه\nسکه زن برسیم وزراز پشت ماهی تا بماه\nدر پشت سکه : [ ضرب سرهند سنه جلوس میمنت مانو س]\n\nنوت : علی قلی خان افشا ر ملقب به علی شاه در سال ١١٦١ ه ق در سال دوم سلطنت\nاحمد شاه كبير در دار السلطنة هرات بنام خود مسكوك میکرد تا اینکه در سال ١١٦٢ه ق\nسلطنت نام نهاد او از بین رفت و مسکوكات علیشاه و میر سید محمد ملقب به شاه سلیمان\nاز طرف سلطنت قاهره احمد شاه درانی ضبط شده و بسیار دراهم سلطان های نام نهاد افشا ر\nخراسانی آنانکه مؤقتاً دست یاب و بدار السلطنة مشهد و نیشاپور وهرات ذخا ئیرى بهـم\nرسا نیده و بنام خود ها مسکوک داشته بودند رویهمر فته بد ست اقتدار کار برد از ان\nسلطنت درانی رسیده در دار ا لضر ب شهر قند هار ذوب شده و بنام شهنشاه درانى مسكوك\nومزین گردید و اين يك روپیه از همان روپیه ای تاریخی مسكوك علیشاه افشار ا ست که\nدر سال ١١٦١ ه ق در دارا لسلطنة هرات ضرب شده است .\nدر روی سکه:\tگشت رائج بحکم لم يزلی\nسکه سلطنت بنام على\nدر پشت سکه : [ ضرب دارالسلطنة هرات ١١٦١]\nدر اطراف :[لا اله الا الله محمد رسول الله - على ولى الله - محمد-علی-جعفر...\n\n(بقیه پا ورقی صفحه ٢٦٦)\nدردران احمد شاه در اهم فضى بنام خود مروج کردونا در میرزا که در سال ١٢١٢ ه ق از طر ف\nاعلیحضرت زما نشاه با ریکا سلطنت مشهد متمکن گردید خود را نادر ثانی صاحب قرآن اشتهار داد\nو در مسكوكات آن نیز همین کلمات منقر گردیده بود چنا نچه در عکس روپیه نقره ای ( و کلمات\n(ملت ـ سلطان شاهرخ- سکه از ممی نا در ثا نی صاحبقرانی) خوانده میشود و اصلا چنین است .\nبن سلطان شاهرخ از دولت شاه زمان\nسکه زد از سعی نا در ثا نی صاحبقر ان\n* پشت سکه : ضرب مشهد مقدس سنۀ ...."}
{"book": "adl0964", "page": 391, "text": "متعلق فصل مسكوكات مربوط كتاب درة الزمان"}
{"book": "adl0964", "page": 392, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 393, "text": "﴿٢٦٨﴾\n(۳) در روی سکه: حکم شد از قادر بیچون باحمد پادشاه\nسکه زن برسیم وزر از پشت ماهی تا بماه\nدر پشت سکه [ضرب اتك سنه ۱۹ جلوس میمنت مانوس - رایج ١١٨٤]\n(٤) دروی سکه :عین همان بیت بالا .\nدرپشت سکه : [ضرب کشمیر سنه ١٦ جلوس میمنت مانوس]\n(٥) احمد شاه پادشاه غازی .\nدر پشت سکه [ضرب مستقر الخلافه اتك]\n[سنه ٢٤ جلوس میمنت مانوس]\nمسکوکات اعلیحضرت تیمورشاه درانی (۱)\n(۱) دروی سکه در میان (سکه تیمور شاه) در اطراف آن این بیت نقر شده است :\nچرخ می آرد طلأ و نقره از خورشید وماه تازند بر چهره نقش سکه تیمور شاه\nدر ظهر سکه: ضرب سند جلوس میمنت مانوس .\n(۲) درروی سکه عین همان بیت و درپشت سکه (ضرب اشرف البلاد احمد شاهی(١٢٠٥)\nضرب شده ست.\n(۳) دروی سکه عین بیت اول در پشت سکه (ضرب دار السلطنه هرات).\n(٤) درروی سکه:\nچرخ می آرد طلا ونقره از خورشید وماه تازند بر چهره نقش سکه تیمور شاه\nدر پشت سکه (ضرب دارالسلطنه کابل) منقور است .\n(٥) درروی سکه:\nچرخ می آرد طلاونقره از خورشید وماه تازند بر چهره نقش سکه تیمور شاه\nدر پشت سکه(ضرب پشاور سنه جلوس میمنت مانوس) .\nمسکوکات اعلیحضرت زمانشاه درانی\nقراریکه در صفحات(٤٠-٤١-٤٢) این کتاب مذکور است اشرف البلاد احمد شاهی\nدر اول بتصرف شهزاده محمدهمایون بود واولین سکه طلاو نقره از طرف اعلیحضرت زمانشاه\nهمدرانجا در سال ۱۲۰۸ هـ ق رائج شد اما مسکوکات زمانشاه با ستثناء قندهار دیگر تماماً\nدر سال ١٢٠٧ هـ ق مروج گشت و از سکه های ضرب قندهار که نگارنده با خود دارم\nدر برابر عکس ربه موجود در پشت وروی سکه بیت وجمله ذیل خوانده میشود:\n(۱) دروی سکه:\n(۱) اعلیحضرت تیمور شاه درانی در وقت حیات احمد شاه درانی آنگاه که در مملکت\nهند وستان و پنجاب وکشمیر بحیث ناظم السلطنه یعنی فرمان فرمای کل آن سر زمین\nاستقرار واقتدار حاصل کرده بود در روی مسکوکات طلائی ونقره ئی با مر خواد\nاینچنین مروج میکرد:\nبعالم یافت سکه تیمورشاه نظام بحکم خدا ور سول انام"}
{"book": "adl0964", "page": 394, "text": "(٢٦٩)\n\nقراریافت بحکم خدای هردو جهان رواج سکۀ دولت بنام شاه زمان\nدر پشت سکه: (ضرب اشرف البلاداحمد شاهی)\n١٢٠٨\n(۳) این سکه در سال اول جلوس زمانشاه در دارا لضرب کابل مسکوک گردیده است:\nدر روی سکه: قراریا فت بحکم خدای هر دو جهان\nرو ا ج سکۀ دو لت بنام شاه زما ن\nدر پشت سکه: (ضرب دار السلطنه کابل سنه احد جلوس)\nدر روی سکه های مسی اعليحضرت زما نشاه صورت دوشمشیر یا صورت اژدهای كوچك که بمانند دبز این شکل سکه را اخوا کرده میباشد ضرب شد ه است و در پشت سکه های مسی جملۀ (زمانشاهی فلوسی) خوانده میشود :\n\nمسکوکات محمودشاه درانی\nسکه های اول محمود شاه درانی در قند هار و کابل با ر اول در سال ١٢١٦ ه ق مروج شدو از سکه های او که نگارنده بدست دارم این ابیات و جملات درانها خوانده میشود:\nدر روی سکه : سکۀ دولت سلطان محمود\nحسن دیگر به سیم و زرافزود\nدر برشت سکه:[ضرب دارالسلطنة کابل١٢٢٨] خوانده میشود\n(۲)درروی سکه: سکه زد برز ر بتوفیق الله\nخسروگیتی ستا ن محمود شاه\nمسکوکات شجاع‌الملك درانی\nمسکو کات اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی بار اول از سال ١٢١٨ه ق بر روی سیم و زر آغاز گردید است وازدر اهم متبرکی که نگارنده در دست دارم ابیات ذیل با بعضی جملات خوانده میشود :\n(۱) در روی سکه: حامی دین نبی سلطان شجاع‌الملك شاه\nسکه زد برسیم وزر از پشت ماهی تا بماه\nدر پشت سکه : ضرب دارالسلطنة کابل\n(۲) در روی سکه: دردران سلطان شجاع الملك\nدر پشت سکه: (ضرب دارالسلطنۀ کابل)\n(۳) در روی سکه: سکه زد برسیم وز ر چون مهر وماه\nشاه دین پرور شجاع الملك شا ه\nدر پشت سکه: [ضرب پشاور١٢١٨]\n(٤) در روی سکه: سکه زد برز را بفضل خاص کردگار\nخسرو گیتی ستان شاه شجاع نامدار\nدر پشت سکه: (ضرب التتة سنه يك جلوس)"}
{"book": "adl0964", "page": 395, "text": "سکه های نمره (۲۲-۲۳) از جمله مسکوکات وقت احمد شاه کبیر است.\nدر سال ۱۱۶۱ ه در وقت مراجعت شهنشاه موصوف بطرف قندهار (از باعث انقلاب سردار لقمان خان برادر زاده او) در سرهند شریف بحکم سردار عبد الله خان دو فلزائی از دو باشی و ایشیک اقاسی (نائب الحکومة سرهند) ضرب شده و در نقش سکه عبارت (ضرب افغانان الخواقین خلد الله تعالی ملکه و سلطنته ـ عبدالله خان بهادر) منقور است. و ازین سکه نگارنده کتاب درة الزمان دوروپیه تبرکاً با خود دارم."}
{"book": "adl0964", "page": 396, "text": "سکه های نمره (٢٤ و ٢٥) از جمله مسکوکات نقره ئی اسمی سردار پاینده خان بارکزائی است\nکه بدار السلطنه کابل به امر فرزندان او بنام پدر ایشان ضرب شده است و نقش سکه اینچنین\nخوانده میشود:\nسیم و طلا بشمس و قمر میدهد نوید\nوقت رواج سکه پاینده خان رسید\nسکه نمره (٢٨) از مسکوکات امیر کبیر دوست محمد خان است\nکه در دوره امارت ثانی او بدار السلطنه کابل در پشت سکه جیقه دار احمد شاه کبیر\nدر سال ١٢٧١ مسکوک شده و در نقش سکه این بیت خوانده میشود:\nبزد ز فضل و عنایات خالق اکبر امیر دوست محمد دو باره سکه بزر\n«از جمله سکه های دست داشت نویسنده کتاب متعلق فصل مسكوكات درة الزمان»"}
{"book": "adl0964", "page": 397, "text": "۲۷۰\n\n(٥) در روی سکه: سکه زد از فضل حق بر سیم و زر\nشه شجاع الملك شاه بحروبر\n\nنوت: لفظ بحروبر از ان اشارت یافته است که چند دریاهای مشهور در نفس قلمرو امپراطوری درانی واقع است.\nمثلاً: راوی - جہلم - بیاس - ستلج - دریای مظفرآباد - رود هیرمند - و آمو وغيره. چون اعلیحضرت شهریاران درانی بمراتب ازان دریاها عبور کرده اند ازین لحاظ مد نظر بوده و بر سبیل افتخار و افتخار در نقش سکه فضى و طلائی نقر یافته است.\n\nسکه قیصر شاه\nدر سال ۱۲۱۸ ه ق که سلطنت اول محمود شاه درانی اثر اقدام مردانه اعلیحضرت شاه شجاع الملك انقراض یافت شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور بن اعلیحضرت زمانشاه غازی در اشرف البلاد قندهار موقع یافته با مستشاریت پدوعمی البصر خود زمانشاه معزول همدرانجا از حضور اعليحضرت شاه شجاع الملك فرمان استقرار حاصل کرد و پس از مراجعت زمانشاه پدرش که بطرف سرهند شریف رهسپار آمد یا رشه شهزاده قیصر باغوای چند کس بدخواهان سلطنت از راه اطاعت عم خود شاه شجاع الملك منحرف شده بالای خود نام سلطان گذاشته مسکوکات فضى ومسی حكم ترویج داد و هكذا بار ديگر در وقت سلطنت شاه شجاع الملك در پشاور و کشمير نيز بهمراهی سردار شیر محمد خان مختارالدوله باسم خود سکه مروج کرد و این بیت را در نقش مسکوکات خود جا داد:\nدر روی سکه: سیم و زر در جهان بحکم الله گشت رائج بنام قيصر شاه\n\nمسكوكات ايوب شاه درانی\nشهزاده ایوب سی و دومین پسر اعلیحضرت تیمورشاه بن اعليحضرت احمد شاه درانی است که اخیراً نام سلطنت برخویش نهاده و در قطار تا جداران درانی افغانستان در ولایات کشمیر - پشاور - ديره اسمعیل خان - كابل - قندهار نقوش دراهم عصر سلطنت خود را به دو بیت ذیل آراست و در نقوش دنا نیر عبارت (فلوسی ایوب شاهی) نقر وخود را ایوب شاه نام کرده است:\n(۱) در روی سکه: شد جهان روشن تر از خورشید و ماه\nاز شعاع سکه ایوب شاه\n(۲) در روی سکه دیگر: سکه شاه ایوب به روی سیم\nزد بتائيد کردگار عظیم\n\nمسکوکات کامرانشاه درانی\nشهزاده محمد کامران بن محمود شاه درانی نواسه اعلیحضرت زمانشاه وقتی که بعد از حیات پدر در دارالسلطنه هرات بر اریکه پادشاهی تکیه زد برسم سلاطین آنروز نص خاتم سلطنتی ونقش دراهم طلائی وفضی خود را با بیات معقول منظور فرمود و این بیت در روی سکه فضی عصر سلطنت او بمشاهده رسیده است:"}
{"book": "adl0964", "page": 398, "text": "(۲۷۱)\nطلا بر مهر نا زد نقره بر ماه\nزفیض نقش نام کامرانشاه\nدر پشت سکه: [ضرب دارالسلطنه هرات سنه جلوس]\nمسکوکات فتح جنگ شاه و شاهپور شاه\nپس از تاریخ شهادت اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی [۱۲۵۸ ه‍ ق] پسران نامور او نیز بنوبت\nبر اریکه سلطنتی در بالا حصار کابل تکیه زدند و در نقوش مسکوکات ایشان در در ان فتح جنگ\nشاه و شاهپور شاه [ضرب دارالسلطنۀ کابل] ترویج یافت و در نقش سکۀ شاهپور شاه کلمه طیبه\nنیز تیشه و در پشت سکه [ضرب دارالسلطنه کابل ۱۲۵۸ نقر یافته است.\nمسکوکات امراء درانی بارکزائی\nمسکوکات دورۀ امارت سردار دوست محمد خان | ثم امیر کبیر ] از دارالسلطنۀ کابل و از سال\n١٢٤٢ هـ ق آغاز میکند. وقتی بنام صاحب الزمان دراهم مسکوکات میکرد مگر خودش نامی\nاز سلطنت نداشت و با لآخر در اوقاتی که زمام اختیار دارا لسلطنۀ کابل بیشتر بکف اولاد\nسردار پاینده خان بارکزائی قرار یافت بپاس احترام پدر نامور ایشان و مرام فرزندان سردار پاینده خان\nکه بدست آوردن زمام سلطنت مقصد کلی بایشان بود از لحاظیکه بین اولاد سردار پاینده خان\nصورت نزاع رخ ندهد و بدان عزمی که سردار بارکزائی دل پر آرزو چشم ازین جهان بربست\nاینرقت بدارالسلطنۀ کابل از طرف سردار دوست محمد خان مو سابر اولادو وابستگان سردار\nموصوف تصویب بعمل آمد تا دراهم مسکوکات را بنام شاه شجاع الملک را در دارالضرب کابل\nگذاشته بنام سردار پاینده خان مسکوک نمایند و بر روی سکۀ نقره ئی بیت مقبولی انشاد شد\nو در سکه ای که در مقابل گراف شده است روزگار اول تسلط سرداران بارکزائی را در کابل\nنشان میدهد و نام سردار پاینده خان بارکزائی پس از مرور (۲۹) سال به ترویج سکه‌های ذیل\nاشتهار یافته است:\n(۱) در روی سکه: سیم و طلا به شمس و قمر میدهد نوید\nوقت رواج سکۀ پاینده خان رسید\nسکۀ نمره دوم نیز عین مطلب را در بردارد اما مورس یعنی قالب سکه از هم متفاوت است وشاید\nاز اثر تعجیل و ترویج سکه بحکاکی نومورس [ قالب سکه ] مسارعت ورزیده اند.\nدار الضرب\n[ضرابخانه]\nدر فصل مسکوکات از مطالعه گذشت که سلاطین درانی در بسیار بلاد بزرگ\nو کوچک بنام نامی ایشان دراهم طلا و نقره مسکوک میشد. ضرابخانه را در ان وقت دارالضرب\nو کسی که در راس ضرابخانه صلاحیت رئیس و سرپرستی کل را میداشت [امین دارالضرب]\nیاد میکردند اطاق دیگری که طلا و نقره آزمایش و تحلیل و تجزیه میشد باصطلاح معروف"}
{"book": "adl0964", "page": 399, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 400, "text": "سکه نمره (۲۰) پشت سکه نقره ای علیشاه افشاری سلطان نام نهاده مشهد است که در سال\n۱١٦۱ هـ ق در کم فرصتی مصادف بـاردو کشی دوم اعلیحضرت احمد شاه کبیر بجانب هندوستان\nموقع یافته و بـدارالسلطنه هرات بنام خود دراهم ضرب کرده و اخیراً سلطنت مؤقت او منقرض\nو دراهم او از طرف حکام مقتدر درانی ضبط گردید.\nسکه نمره (۲۱) روی سکه اعلیحضرت شاهر خشاه افشار سلطان تحت الحمایة شاهنشاهی\nدرانی است که بـدارالسلطنه مشهد ضرب نموده وشرح حال او در صفحات درة الزمان قید است."}
{"book": "adl0964", "page": 401, "text": "(۲۷۲)\n\nدار العیار یاد میکردند عنوان دارالضرب گاهی ضر ابخانه نیز بنظر برخوردە است اما\nاغلب گمان میرود که نویسندگان فار سی زبان ضرابخانه نبشته اندولی این اسم باعتبار\nبسیار تر صفحات تاریخ آنعصر دارالضرب یادشده است از نگارش اعلیحضرت شاه شجاع\nالملک درانی که چون مطالعۀ مهم تاریخ بدست می آید موقع را غنیمت دانسته سطوری\nچند از روز نامۀ آن شاہ جنت مکان را استنساخ میکنم: لشکر نویسان عساکر وافرۀ منصورہ\nازصورت نوشتن چہرہ ونام دل تنگ گردیدند چنانچە در ان ایام مواجب لشکر ظفر اختتام\nفی ماہ (مجموعاً) قریب لک روپیە بقلم درمی آمد آنچە مبالغ خزانۀ عامرە بود و بقدریکە میران\nمذکور اقساط دادند همە بخرج رسید بعد برهنمونی عالیجاه محمد شریف خان ضبط بیگی مبلغ\nنود هزار روپیە پختە از ساهو ان شکارپور بموجب تفریق بطریق مساعدە بشرط آنکە در حینیکە\nازروائع این دولت بہروز اروز آفتاب عالم افروز در بوته روز گار کامل عیار تر گردە عنان\nدارالضرب سلطنت ولایت بقیضۀ اقتدار این نیازمند حضرت کردگار در آید عنایت کردہ آید\nگرفتە شود ومبلغ نودہزار روپیە منجملە مبلغی که والی لا ہور اقرار نمودە بود ارسال نمود\nباوجود اینهمە بندە ترین امکان رارعایت و پاس عهدوپیمان خود بہمە حال مر کز و خواطر\nومنظور ناظر بود.\nاز سطور فوق علاوہ براثبات کلمۀ دارالضرب مطالب خوبتر دیگر نیز بدست می‌آید.\n\nداروغۀ عدالت\nدر جملۀ محاکم عدلی عصر زمانشاه جزء ادار ات مهم دیوان اعلیٰ سلطنت محکمە ای بنام\nدارالعدالت عنوان داشت رئیس آن بنام داروغۀ عدالت نامیدە میشد و شخصی که بدین خدمت\nمقدس اشتغال داشت مولوی احمدخان بودومذکورازسال۱۲۰۸ ه ق بدینعہدہ سرافرازشده\nبود وبقر ار ملا حظۀ اسناد مذکور الی سال ۱۲۱۲ ه ق در وظیفۀ خویش دوام دادە است و چون\nدر تمام نگارش خویش اتکا باسناددارم متن قبالۀ شرعی را کە بنام عیال سردار علم خان وکیل الدولە\nدر سال ۱۲۱۰ ه ق نبشته شده است می‌نگارم تا سائر خصوصیات متن سند شرعی نیز ثبت تاریخ باشد.\nچون خاک پای سلطان سرمد است\nداروغۀ عدالت اسلام احمد است\n\nخادم شرع رسول الله\nعبده میر عنایت الله\nخادم شرع شریف\nمیر محمد عبد اللطیف\nالمتوکل علی الله\nمحمد منیر\n\nشغل لطف محمد مصطفی\nقاضی شرع نبی سید عطا\nخادم رسول و مفتی شرع مصطفی\nشغل لطف حق میر برکت الله\n\nالعبد المذنب\nمیر محمد صدیق\nتو در شرع کوش ای غلام حسین\n\n«در تاریخ هفتم شهر ذی حجۀ الحرام سنه ۱۲۱۲ يك هزار و دوصد و دوازده بود که اقرار معتبر»\n«شرعی نمودعا لیمنرت سلالۀ النجباء العظام میرزا سعدالد ین بن ا لمرحوم میر زا صوفی»\n«بن المغفور میرزا محمد واسع ساکن دارالسلطنۀ کابل بر ینوجہ که فروختہ است بہ بیع بات تبات»"}
{"book": "adl0964", "page": 402, "text": "(۲۷۳)\nقطعی صحیح شرعی مسماة عزيز(ه) بی بی بنت مرحوم زما ن خان بن مغفور حلیم خان همگی\nو تمامی یکدربند حویلی حرسرای و دیوانخانه که مشتمل است حرسرای بر هفت حجره\nو ایوان و مطبخ سفلی و دو در حجره مستراح علیا و دو کفش کن علیا و یک حجره غیر مسقف\nبر زیر آن پوشش سیم حق و ملک خود را که واقع است داخل قلعه خام دارا لسلطنة مذکور\nدر گذر باغ نوروزی و محدود است باین حدود شرعاً متصل است به باغچه متروکه مرحوم میر نور الله بن\nمغفور میر عصمت الله غرباً متصل است براه عام شمالاً متصل است بباغ نواب جنوباً متصل است براه عام\nبجمیع حقوق و مرافقش وبکل قلیل وکثیر هوئی ودونها بمبلغ هفتاد تو مان تبریزی نقد\nکه عبارت از یکهزار و چهارصد روپیه سفید رائج الوقت جيد تمام وزن النصف به هفتصد\nروپیه موصوفه که مبلغ مذکور را بائع مذکور تمام و کمال از تسلیم مشتری مذکوره اخذ\nو قبض شرعی نمود که حبه و دیناری از وجه قیمت محدود در مذکور فی الصدر باقی نماند وبائع\nمذکور از دعوی کذب و عدم اخذ ثمن و بیع و فاد غبن فاحش مع التغدیر و بیع تلجیه و بیع فاسد\nو بیع بکره و بیع جائز شرعی و جمیع مفسدات و تقدیرات بیع درین اقرار خود ابراء نمود\nو كان ذلك بمحضر من الثقات والمسلمين عالىحضرت میرزا احمد کریم و میرزا محمد علی .......\nمیرزا خانجی میرزا حلیم خان میرزا عبدالقیوم میرزا محمد عالم شرافت پناهان\nمیر امان الله میر امین الله میر محمد سلیمان ملا محمد صدیق ملا محمد عظیم\nمحمد ظریف محمد امین ملا محمد رجب ملا محمد حنیف فقیر الله حور الله\nاحمد خان ملا برکت الله شراف وسعادت پناهان خواجه سیف الدین و خواجه بهاء الدین\nسیادت و سعادت پناهان میر حفیظ الله میر عباد الله - میر اسد الله - میر محمد شاه -\nمیر سید بخش - ملا حسن .\nدو مهر که در کنار چپ اخیر قباله ممهور است :\nشفایع القاسم بفضل آن خداوند قدیر . خادم دین نبی و مفتی شرع منیر\nسلاله حبیب الاحد جامم : سعدالدین شد ابن صفا نامم ۱۱۹۱\n\nمیر عدل\nشخصی که با منطقه شهر حق احتساب و گردش نمودن بکوچه و بازار و جاده ها و مساجد داشت\nو در امور جرم و جزاء حکمرانی میکرد . وظیفه او با نسقچی باشی و میر غضب و میر سلطان اینقدر\nفرق داشت که اشخاص دیگر سوای میر عدل در امور شرع شریف دخالت نمی کردند تنها میر عدل\nبر اساس اوامر شرعی از مجرمین حق بازخواست داشت و هر که بکار بد عت مرتکب میگردید\nمیر عدل او را جزاء میداد و حتی بفتوای شیخ الاسلام و خان ملاخان و یا خان علوم صلاحیت قطع کردن\nدست و بریدن گوش و بینی نیز داشت .\nزاحتساب شاه در باهل کشند دست از یغما ید لهاد لیران\nمیر عدلش وقت پرسش بارها کرده ترد ناخن شیر ژیان\n[عشرت]"}
{"book": "adl0964", "page": 403, "text": "٢٧٤\n\nمیر وعظ\n\nدر عصر سلاطین درانی لفظ میر بجای رئیس در بسیار موارد مثل میر عدل - میر بزن - میر هزار - میر توزك - میر غضب - میر شب - میر آتش - میر بخش - میر شکار استعمال میشد و کلمه میر که در اصل مخفف امیر است در لفظ ترکی بیگ یاد کنند و از آنجمله است عنوان مشهور [میر وعظ] ، میر وعظ کسی را مینامیدند که از اجل علماء و فقهای عصر و در زهد و تقوی شهرت عام و در نظر افراد طبقات از هر حیث طرف احترام میبود از حضور سلطان درانی برای تبلیغ کردن مسلمانان بنام واعظ افتخار می بخشیدند. میر وعظ خواه بطور رسمی و خواه بطور غیر رسمی در این وظیفه افتخار و اشتغال میداشتند اما اغلب درین وظیفه مقدس رسمیت میداشتند تا در جوامع شریف دارالسلطنه که محل اجتماع مسلمانان است در هر روز جمعه و عیدین و سائر اوقات در میان اجتماع رعاياي دیندار حاضر شده وظیفه مقدس و عظ و تبلیغ را بر اساس مقررات دین مبین اسلام و به پیروی از اخلاق و عادات صلحای کرام بر فراز منابر مساجد جوامع انجام نمایند. شخص میر وعظ از طرف حکومت شریعت شعار درانی محض برای ایفاء همین وظیفه مکلف میبود و این عنوان سوای میر عدل - و داروغۀ عدالت و خطیب و مؤذن و میرس بشمار میرفت و یقیناً در زمانیکه وسائل نشر و تبلیغ مانند امروز پیدا نبود و جود هیچ عنوان در تشکیل حکومت از او امر ضروری و در تربیت افکار عامه تاثیر بارزی داشت.\n\nاز کسان ناموری که در عصر اعلیحضرت زمانشاه غازی در دارالسلطنۀ کابل بدین شغل پاك رسماً اشتغال داشتند اول از سابقه داران ملااسدخان درانی بود که وقتی باقریت سپاه اعزامی کشمیر گماشته شده و وقتی بهمراهی ناظر عبدالکریم خان اسحق زائی برای تعمیرات مساجد جامع کابل بر قرار و تا زمان خلع سلطنت زمانشاه نام او در مآخذ خطی خصوصاً متن فرمان سردار فتح خان بارکزائی وزیر محمود شاه درانی در این کتاب قید است.\n\nشخص دیگر که از سادات عالی مقام و از مردمان صاحب سب و نسب کابل بدین وظیفه افتخار و اعتبار داشت جناب سيادت پناه زبدة العلماء میر احمد میر آغا ملقب به میر وعظ بود و چون اسم ایشان بلحاظ نسبت سيادت منسوب به (میر) بود او را میرواعظ نیز خطاب میکردند و بهر دو جهت نسبت صحیح بهم میرسانیدند و بهمین لحاظ نسبت ثانی اوشان بیشتر در مآخذ تاریخ جا گرفته است چنانچه خود موصوف در مقاطع اشعار خویش واعظ یاد کرده است.\n\nمیراحمد میر آغا [میروعظ] در عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه محمودشاه - شاه شجاع الملك تعداد مریدان او در اطراف افغانستان بيك لك و بقول صاحب نوای معارك به لکها نفر درشمار می آمد.\n\nموصوف معاصر قطب الاقطاب شیخ سعدالدین صاحب انصاری کابلی و از انجناب در س طریقت گرفته و از ماذونهای خواجه حسن اتاجی کهدامانی قدس سره بودند.\n\nمیروعظ يك تن از رجال بزرگ روحانی و اجتماعی عصر زمانشاه غازی اند و جنگ"}
{"book": "adl0964", "page": 404, "text": "٢٧٥\nمیرواعظ در حصۀ گذرگاه کابل هنوز باسم اوشان معروف است. موصوف بقول صاحب نوای معارك در ظرف سال ۱۲۲۲ هـ ق در دارالسلطنۀ کابل بشهادت رسیده اند .\nمیر وغظ قراری که از تاریخ بدست آمد در عصر خویش بعهده های دیگر نیز شمولیت میداشتند مثلا مولانا احمد خان درانی در حال اخیر سلطنت زمانشاه رتبه امارت لشکر اعزامی کشمیر داشت و میر احمد میر آقا هر وقت عزیمت اعلیحضرت شاه شجاع الملك بصوب پشاور از طرف سردار شیر محمد خان مختار الدوله به نیابت او در کابل گذاشته شده بود .\nجناب میر واعظ پامبر و عظه علاوه‌بر صفات علمیت و روحانیت در زبان فارسی شاعر توانا وعالی قریحه بودند و بر اسلوب اهل سلوك و مردمان صاحب جذب و حال اشعار بس آبدار و صوفیانه می سرودند و از جملۀ بسیار غزلیات موصوف چند بیت ذیل را که در فرصت شهادت خویش در سال ۱۲۲۲ هـ ق بخاطر داشته و بطرف هیئت مقابل بالهجۀ عذر نا نه خطاب کرده است درین کتاب تاریم مینمائیم:\nمن بسمل نگاه دو چشمان کیستم\nای سروخوش خرام باحوال من مپرس\nچون ذره در هوائی که من رقص میزنم\nای مدعی مپیچ که سر پیچ میشوی\nخود گنده میشوی تو مکن فکر کندنم\nاردو القا و حید ر کرار غافلی\nتعلیم و علم و ادب از که بشنوم\nمجروح به نیش خنجر مژگان کیستم\nعاشق بنور خاور تابان کیستم\nمن سر ده جوی ریگ بیابان کیستم\nمن نونهال گلشن احسان کیستم\nمن سبزۀ دمیدۀ بستان کیستم\nشمشیر آبدار نمایان کیستم\nشاگرد طبع لعل سخندان کیستم\nجا دارد آبکه فخر کند برشها ن د هر\n(واعظ) تو خود بین زغلامان کیستم\nمرقد ایشان در گذر بارانۀ کابل موجود است اما کدام کتیبه و تاریخ ندارد .\nامین قوانین اسلام\nچنانکه در ضمن انتخاب و فرمان برقراری مهارجه رنجیت سنگ بولایت پنجاب در سال ۱۲۱۲ هـ ق از نام فقیر عزیز الدین طبیب بالقلب امین قوانین اسلام اشارت کنان درگذشتیم تفصیل خبر برقراری فقیر موصوف از ینقرار است: طوریکه در فصل های دیگر از صفات عدالت ومعارف دوستی و عالم پروری زمانشاه غازی متذکر شدیم اعلیحضرت شهریار عرفان مدار افغان چون بانتظام امور محاکم شرعیه و استحکام قوانین اسلام در تمام بلاد کشور خویش سعی فراوان وعدالت تمام داشت درزمرۀ عناوین امیر دارا لقضاة- داروغۀ عدالت- امین المحاكم- نائب شرع- مفتی- خان علماء ملا باشی و غیره بلفظ امین قوانین اسلام نیز علماء بزرگ عصر را افتخار می بخشید اوین یکی از علائم بزرگ شریعت شعاری و معرفت پروری شهنشاه با فروشان آن زامن است.\nدر سال مذکور برحسب نظریات بهی خواهانه خودش و تصویب انجمن اعلی وزراء کنار حین بازگشت از ولایت پنجاب در دارالمرز پشاور وا نریز قراری رنجیت سنگ بعهده ولایت پنجاب و اعطای لقب مهاراجه که زمام احتی ز مردم آن سرزمین را برای مذکور سپردند در خلال اوقات"}
{"book": "adl0964", "page": 405, "text": "(٢٧٦)\n\nبیش از تصویب و اصدار فرمان برقراری مهاراجه تصویب دیگر بعمل آمد که در خطۀ زیبای\nپنجاب ولاهور سوای اهل هنود ازمردم پاکیزه سرشت اسلام تعداد بسیار سکنا دارند وامور\nمدارس ومحاکم شرعی وحفظ مزارات بابرکات واستحکام قوانین اسلام باید بدست يك تن\nازعلماء مقتدر اسلام که از مردان روشناس ومتنفذ و درانجام امور متعلق بتواند بخوبی بصر شود\nوازتمام محاکم شرعی وعلما،وسادات ومشایخ وابنیه ومزارات آن سرزمین بازرسی نماید چون\nشخص رنجیت سنگ در امور کافة اسلام ودستور اسلامیت قطعاً حق دخالت ندارد لذا سر رشتۀ\nنظام امو شرع نبوی صلعم باید بیکی ازاجل علما ء عصر مو طن آندیار مفوض کر د د .\nبرحسب تصویب وزراء کبار مولانا عزیزالدین لاهوری که درعلم طب نیز د سترس کامل و ازشعراء\nعصر وفقراء آنروز محسوب میشد بصفت امین قوانین اسلام باحیثیت معاونت ومستشاری مهاراجه\nرنجیت سنگ انتخاب وفرمان برقراری او با عبارت بسیار مطنطن پادشاهانه وزینت کلام\nعالیانه ازحکومت پشاور بعنوانش شرف اصدار یافت (۱) : دروقت تقرر مذکور چون\nازصدور فرمان اعلیحضرت زمانشاه نفوذ واقتدار زیادی بهمرسانید در آن موقع آخرینی\nکه سلطنت زمانشاه غازی منقرض ودوران سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملک\nنیرووباختلال گذاشت رنجیت سنگ که میخواست بالای راجگان ایالات پنجاب جداتعرض\nونواحی منصرفات شخصی ایشان را بها انواع توانائی در حیطة ضبط واستيلاك در آورد\nبطوریکه درمرور هفت سال فقیرعزیز الدین طبيب (امين قوانين اسلام) بالای طبقات\nباعتبار شرع انور ورسمیت عنوان امینی وقار ومنزلت حاصل کرده بود ازنفوذ اسلامیت\nوشهرت علم وادب وصفت فقراو استفاده بعمل آورد واورا باصفات علمیتش پیشر و جیو ش\nخودمعرفی کرده بالای قلاع ودهات وقصباتی که اراده داشت تعرض کند او را وسیلة\nپیشرفت قرارداده در برابر حریفان بر گماشت . فقیر مذکور دانست که اگز ازین اراده\nانحراف ورزد چون شخص مهاراجه رنجیت سنگ ازضبط واستیلاى طابقة اسلام و سكهان\nمقیم ایالت پنجاب بهیچ وجه رو گردان نیست معهذا فرماندهی خودرا دررأس قشون بـر ای\nرعایت طایفۀ اسلام وسیلهٔ خوبی تلقی کرده بدین عزیمت مسند و درامورحربی حصـه گرفت\nواگرچه درحملات اول بارنجیت سنگ باعث موفقیت او شد ولی درقست جماعات اسلام متوطن\nانجا وضع مسالمت کارانه وعادلانه را نیزازدست ندادولی هردوتن شهرت مکمل و اعتبار\nمزیدخود را بالای طبقات اسلام وهنود ازهمین روزانتخاب امین قوانین اسلام ولقب مهاراجه\nاصدار احکام اعلیحضرت زمانشاه حاصل کرده عروج کردند اما هردوتن فرط احترام بـه\nزمانشاه غازی داشتند علی الخصوص دروقت ورود زمانشاه براو لپندی آنوقتی که سلطنت\nاول اعلیحضرت شاه شجاع الملک نیز منقرض شده بود رنجیت سنگ و همین شخص فقیر\nنهایت مراتب خدمت وخلوصیت بجامیداشتند واین است متن فرمان اعلیحضرت زمانشـاه که\nتمام فقرات تاریخ را باشرح وبسط مکمل ازنظر میگذراند:\n\n(١) متن فرمان در پای نگارش این فصل مندرج است. متن فرمانی که بعنوان فقیر عزیز الدین\nنگاشته شده است در جملۀ یاداشت های سردارعلم خان وكيل الدوله درقبه اسناد خطی نگارنده\nمحفوظ ومنحصر بفرد است."}
{"book": "adl0964", "page": 406, "text": "۲۷۷\n\nبسم الله خیر الاسماء\n\nقرار دادز الطاف خویشتن یزدان\nنگین حکم جهان را بنام شاه زمان\n\nاعوذ بالله تعالی حکم همایون شد از انجا که ناظم کارخانه قضا و قدر\nو جاعل اشیاء و فاعل ما شاء و یشاء بحکم قد جعل الله لکل شیء زمان نظام مسالک\nممالک تمام این دیار فرخنده سرواء صار بلند اشتهار را مقید و مفوض قبضه\nاقتدار قدرت قاهره شهریار شریعت مدار گردون وقار نواب مستطاب\nاعلی حضرت فلک رفعت درة التاج اکلیل سلطنت همایون شاهنشاه با عز و علای\nما بمطاوعت کل ما ارادی خاصه بانتظام مجامع علوم و علماء اکرم و استحکام\nمهام عموم وظیفه ای امم باکمال ملکات ملکی و تدبیر مواطن انام و آرامش\nتمام بلاد و مناظم اقالیم عالم برگزید و خواص ضمیر خلت تخمیر مارا در بحر\nاشتیار از امر شرع و ضوابط ترقی دین اطهر مستغرق این معنی شریف\nگردانید درین وقت پر میمنت نیت اعلی همت والای ما از کلیات مراجعات\nمراکز اتو ابعات و امور قدس دستور خاقانی باعلام اعلای دین مبین وقمع\nمعائب هر آیین معایب و قبائح عوامل و شرور انفس مشرکین در همین\nعراص مواقع انعطاف عنان ستبت از ممالک سند و پنجاب به الکای فرح بخشای\nپیشاور حسن نزول سعادت شمول موکب جاه و جلال بدار الایالت و مستقر الخلافه\nاین سرزمین عنبر سرین و اجلاس سلطانی باریکه سنیا قصر بی قصور دارالعرز\nآنجاهی بوفور مکارم و همراهی قدرت اعلی بتویت قهرمانی و پر تو افکنی\nساحت امور خسروانی بشکرانه نعم بیحساب حضرت فرد اقدس کریم\nسبحانی در امور مراجع مواضع ممالک و متصرفات خویش نیک متوجه\nشده و بنحویکه عزائم قدر ضمائم ظل الهی سرایش از همه فقرات اجراء\nاحکام عواء فیض و اوامر خیر باقرار و قبول همم قضا شیم لازم و متحتم\nبوده و است از طریق حق پرستی و عدالت سنجی یکی از اجل علما مدقق\nو خیر خواه کافه عالمیات را بدستورات صوبجات و پرگنات و بلاد و ایلات\nمرتبه رفیعه سیادت و این و مستحفظ عوامل شرع مبین بر قرار و سرافراز\nفرمائیم مصداق این مقال آنکه عالیجناب رفیع جایگاه شریعت و طریقت آگاه\nمعالم و متمم ابناء افاضت و افاضت مآب فضیلت انتساب مؤلف کتاب صوفیه\nو مصنف قواعد شرعیه و کاشف رموز علمیه مدقق امراض بدنیه ملاء\nدرایت فقیر الفقراء شيخ البطحا والبحر النبيل علامة العلماء عرف العرفاء\nافقه الفقهاء افضل الاطباء حكيم عزیز الدین را بتوجهات بی پایان خاطر خطیر\nاعلی حضرت سپهر منزلت گردون اشتهاری معزز و مخاطب داشته آن نخبه\nعلما و فقرا و اطبا این روزگار را که از قدیم در صفوف علما و صفوف فقهای"}
{"book": "adl0964", "page": 407, "text": "«۲۷۸»\n\n«قریر کبار و اطیای شامل اصحاب در میزان امتحان علم و نقد عقیدت»\n«و عدالت رسوم درجهٔ پر مفخرت مصاحبت دریافته و بعنایات بیمنبات خاصهٔ»\n«شریفهٔ شاهنشاهی مرتبهٔ تقر حاصل داشته ازینطرف مشرق‌الشمین دانش»\n«و کمال و مجمع‌البحرین معارف و افضال سلطانی بقدر استعداد و قابلیت»\n«و بندیت و ارادت او بحجت فضائل تورع و ثقت خصال تصنع و تخشع بنابر»\n«وفور مکارم باهره و عواطف ظاهره صحیفه آمال او را بخاتم تفقد و افره»\n«بیش از اندازهٔ کاشانهٔ تمنای اوضیاءاندوزی عنایات خسروانه بخشیده درین»\n«موقع تعیین خدمات استمرار و تتمیم مکرمات این روزگار و تلطیف براجع»\n«و القاب و رتب خدام حاضر بار در زمرهٔ افراد امیر غنم و قبیل با تصالات»\n«اشفاق شایستهٔ سلطانیه فقیر مذکور را بعهدهٔ امین‌قوانین اسلامیهٔ خطهٔ پنجاب»\n« و پرگنات مقرون و مسرور داشته و در فرصت عزیمت قضا مصیبت»\n«شاهنشاهی از صوبهٔ مذکوره به الکای زینت پیرای پشاور بر ذمت همت»\n«فلک‌فرسا لازم فرموده مرتبهٔ امتیاز و اعزاز او را باندازهٔ بلند آوازهٔ خان»\n«علما و اطبا و مفاخر معارج بلند پایهٔ خاصهٔ امین قوانین اسلامیه از اواخر»\n«فصل هذه‌السنه ئیلان ئیل سال مار برقرار و بر حسب مواجب مقرره و جاگیرات»\n«معینه و دستورات مقرره در میان مجامع علما کبار آن دیار بر وظائف»\n«مدرسهٔ شرعیه بر دوام فرمودیم تا بعد ازین در میان مدتم متدین مانند مردم»\n«بصر امعان نظر داشته مطابق دستورات علما صوفیهٔ اسلامیهٔ عرب و عجم»\n«در سلوک ارادت و هدایت اجماع مسلمین و اجتماع تابعین مخصوص پرگنات»\n«پنجاب زمین تحت حکم خود بانتهای مراتب صدق ویقین بدون کذب و ریا»\n« و تفریق جماعات جذب و اشتمال ورزیده بحقیقت طریقت مدارج معارج»\n«فضیلت شریعت مقام امتیاز و مکرمت زیادت بر زیادت احراز داشته در ادای»\n«امانت حقهٔ دینیه بر وفق ارشاد سلطانیهٔ دولت رفیع شوکت درانیه کما هو»\n«راستی و دادرسی نموده از شیوهٔ ستودهٔ دیانت شعاری اندازهٔ اهتمام بامور»\n«تمام خواص و عوام علما کلام و صوفیهٔ کرام تمام مهام را بشرف انجام»\n«رسانیده فرض منصب خان علمائی و امانت قوانین اسلامی و وضع ...»\n« و حکمت طبابتـی خود را به پیروی نظائر اکابر محام و حکما حاذق»\n« باعلایق و اطباء صالح و صادق کافل مصالح کافی مناظم مد پیر امین»\n«حضرت سیدالمرسلین قوام‌الدنیا والدین با تراز و احتشام نماینده مظاهر»\n«یک‌جهتی علما و شرایف یک‌نیتی طوائف ایلات اسلام را بطریقهٔ بیضاء ارباب حنفیه»\n«قوی‌تر گردانیده و در امحای مفکورات وهابیه اقوال و اعمال صحیحهٔ»\n«شریفهٔ شرعیهٔ اسلامیهٔ حنفیه را دائماً ابلاغ و بهر صباح ومسا باعتدلیان بساتین»\n«مشکبیز علما و گلشن عنبر آمیز انجمن فقرا و صلحا طوری معاضد و معاون»\n«باشد که سحاب الفت و یکدلی بر مزارع ممالک دلهای ساکنین شریعت آئین»"}
{"book": "adl0964", "page": 408, "text": "«۲۷۹»\n«وعلی الخصوص قلوب تیره نهاد و هابیین قطره ریز مراحم ارشاد و ابلاغ»\n«گردیده باعث تسهیل معضات و مشکلات بین الفریقین باشد و باید تمام مصادر»\n«امور را در داخل اوامر شرع نبوی صلعم حل و فصل کرده و افراد تو ابعات»\n«ساکنان جهات را از مخلصان صحیح الاخلاص»\n«پادشاهی و خیر اندیشان صمیم الاختصاص شاهنشاهی قرار داده و از رشحات»\n«خامه عاطفت شمامۀ سرکار اشرف و الا و صدور این رقم مرحمت شیم»\n«مبارک جهان مطاع همه علما اسلام فریقین را گرد خود فراهم آورده از برکت»\n«نزول محبت آن محسن الاخلاق در دولتسرای فیوض شریعت جمع نموده»\n«وسائط افزایش استر ضاء خالق متعال را حاصل و حسن عواطف پادشاهانه»\n«مان را دربارۀ جمیع رعایای اسلام نيك مرعی داشته با ادراک عنایات پادشاه»\n«ذیجاه کشور گیر متوجه ساخته همه آرزو مندان شرف رکاب بوسی»\n«سلطان ذیشان زمان را با عزاز ملازمت براه خدمات دین و دولت در هر فرصت»\n«و هر مدت واصل و متواصل گردانیده توفیق رعایات دلها و مرحمت اجتماع»\n«محفلها که سر آمد عبادات و سر حلقه اطاعات است خاصۀ طبع خود و عادات»\n«گروه علما و فقها تحت خود دانسته مطابق این احکام قضا نظام و تاکید اکید»\n«سلطان ذی احتشام که انجام مهام عالمیان و انجاح مطالب جهانیان بیش»\n«ازین نیست از دریای کرامت و احساس شهنشاه ظل الله اکثری از اهل زمانه را»\n«از آشنای یگانه انیس دانش و فروغ بینش همه باشندگان پرگنات را در ظل»\n«حمایت و رعایت خویش آورده بحفاظت مزارات ومتبراکات و معافی»\n«موقوفات وجا یگیرات سادات ومشایخ همواره ساعی و ملتفت بوده»\n«حق تولیت از هیچ يك افراد صالح انقطاع ندارد و بگروه رهنما یان دین»\n«وانجمن آرایان ایمان ویقین نهایت مدقق ومتوجه بوده از برکات»\n«انفاس متبر که فقرا ومتولیان سرمایۀ فوائد معدوری عقبی بدست آورده»\n«و هر قدر از علمای فضلا و طالبان راه هدی را که از صوبه جات و پرگنات»\n«برای حصول مراد معیشت به پیشگاه کل اختیار برسد بدستور جهانداری»\n«و ارشادات شهنشاه جمجاه در سایه عاطفت شریعت پیرا یه در آورده کیفیت»\n«استحغان ومراتب فضل و کمالات ایشان را بخدمت فیضدر جت مسند آرا »\n«وکالت سلطنت و اریکه آرای وسادۀ ابهت و امارت حضرت امیر الامراء »\n«وکیل الدوله گذارش داده در استحصال وجوه نقدینه ونذرانه و قلنگ»\n«وتیول وسیورغال وجا یگیرات و اخذ و تصرف موقوفات امتیاز حق مستحق»\n«وسرانجام کار غیر مستحق نماید و مهام اجراء در امور نظام مناظم »\n«اسلامیه وقوانین الوسات و احکام دینیۀ قدسیه اسلامیه قطعاً حق اندك»\n«استملاك ومداخله و باز خواست وراه ورابطۀ جزئی نمی باشد و آن جوهر»\n«شناس دانایان و قیافه دان مستعدان شریعت در اوامر مراجع مزبوره»"}
{"book": "adl0964", "page": 409, "text": "اگر مادامی سهل انگار دو یا شیوه جرم بخشی و مجرم نوازی و خطا پوشی\nو عطا باشی از دست دهد و حق را بنا حق و ناحق را بحق تبدیل و تغییر دهد\nعند المراجعت بان تقصیرات بزرگ از طرف سلطان سپهر نشان در دران\nسخت مورد باز خواست و عتاب میشود و چون موجبات حکم اشرف اعلی\nاز تفویض این خدمت با برکت امین قوانین اسلام در پرگنات توابعا ت\nصوبه پنجاب حسب الضمن من اواخر ليلان ئيل ترکی سال مار بنام آن فرد\nعلما روزگار لوازم و مراسم این خدمت بوجه احسن تفویض و این رقم\nقضا شیم بآن علامه شرف صدور بخشید در استماله رعایا و برايا دقیقه از دقایق\nنامرعی نگذاشته راستی و دیانت در نظر داشته در انجام معاملات شرعیه\nپر گنات بالاستقلال بدستور احکام شرعی خاص الخاص حزم و احتیاط\nمطلق از دست نداده و فرو گذاشت ننماید و بار اقویا را بر دوش ضعفا نیندازد\nو موافق ضوابط مقرره بعهده داشته مبالغی که قبلای برای صرف معیشت\nو مواجب گروه علما و خطبا و اطبا و انتظامات قبض و بسط پرگنات ولایات\nصوبه پنجاب بموجب احكام قضا نظام بخشیده شده است حسب الحکم\nجهان مطاع واجب الاتباع تمام را در قید و ضبط خود داشته سرانجام\nامور بدستور این ارشادات بلقب امین قوانین بالاستقلال خود در حیطه\nاقتدار کامل دانسته عمل فرماید مستوفیان کرام عظام دیوان اعلی سرا\nپای رقم مرحمت شیم مبارک مطاع را در دفاتر خلود خود ثبت تمام نموده\nو همه ساله معمول داشته در عهده شناسند و برقم مجدد و استیضاح دیگر\nنجویند شهور لیلان ئیل ۱۳۱۳\n\nنقل قباله شرعی\n\nبرای اثبات وظائف محاكم شرعی وطرز وثائق نویسی و معرفی رجال علمی\nوتعيين نقاط قريب کابل و اعلام بعض خصوصيات دیگړ لازم دانستیم تا متن یکی\nاز قباله های شرعی را که در سال هشتم سلطنت احمد شاه كبير در محكمة شرعية\nکابل بنام سردار قلندر خان دو مترانی فرمانده قشون درانی در کشور هند]\nقبا له گردیده و در فامیل ما ضبط شده است (۱) چون نامها و کلمات و سجع های مهر اشخاص\nدران متعلق است نقل او را خالی از دلچسبی نمیدانیم:\n\n(۱) از شخصیت و وظائف سردار قلندرخان در کتاب دیگری که بنام جهانکشای\nدرانی ترتیب داده ایم مفصل سخن رانده ایم اراضی مذکور حال متصل مهتاب قلعه\nقریب با غبانان واقع است.\nو در سال ۱۱۸۳ هـ ق قلندر خان بن روح الله خان قلعه واراضی خود را در بدل\nشس هزار روپیه به سردار عبدالله خان دیوان بیگی [ وكيل الدوله ] جد نگارنده\nبفروش رسانیده است و حال بنام قلعه ديوان بیگی یاد میشود ."}
{"book": "adl0964", "page": 410, "text": "۲۸۱\n\nبتا ریخ (۹) شهر صفر ختم الله بالخير و الظفر سنه يك هزار و يكصد و شصت و هشت ۱۱۶۸ بود که اقرار معتبر شرعی نمود مخبر اسم خود و نسب خود محمد بلاقی بن ملا ابراهیم بن ملا موسی ساکن دار السلطنه کابل بر ینو جه که فروخته است به بیع بات ثبات قطعی بعالیجاه معلی جایگاه امير الامرا العظام سردار قلندر خان درانی همگی و تمامی بیست و پنج قطعه زمین صالح زراعت مشتملبر یکصد ده جریب تخمینا حق و ملك خود را که واقعند در موضع دیودی با غبانان و ده مبارك و محدود اند باینحدود قطع اول بیست و يك جریب شرقا متصل است بقنات خواجه خضر غر با متصل است بحریم نهر معرفت ع شمالا متصل است براه عام جنوبا متصل است بجوی قنات متروکه سردار خان مرحوم ـ قطعه دوم یازده جریب شرقا متصل است بزمین عالیجاه محمد فاضل خان (۱) غر با متصل است براه عام شمالا متصل است موضوع بمغان (۲) جنو با متصل است بشا(ه) جوی عام ـ قطعه سیوم (سوم) یکجریب و ده بسوه شرقا متصل است بزمین فاضل خان مذکور غربا متصل است بشاخجوی عام شیلا متصل است بزمین بایع مذکور ـ قطعه چهارم یکجریب وده بسوه شرقا وغربا متصل است بشاخجوی عام بزمین فاضل مذکور ـ غربا بشا خجوی عام شمالا متصل است بحدود قطعه سیوم جنوبا\n\n(۱) فاضل خان اصلاً اسمش خواجه فاضل بیگ و یک تن از زمینداران مشهور وبسیار سابقه دار محیط چهاردهی کابل بوده ودر عهد حکومت نواب شمشیر خان مغل در کابل میزیسته وقریه مشهور قريب بغمان که در حال بنام فاضل بیگ نامیده میشود از همین شخص بوده واراضی مملوكه او الى حدود املاک سردار قلندر خان قزلباش (که بعد ازان بنام قلعه دیوان بیگی مسمی شده است) وسعت داشته است . خواجه فاضل بیگ در سال ۱۰۶۲ هـ ق وفات یافته و در جوار زیارت عاشقان وعارفان عليه الرحمه در کابل مدفون و این سه بیت در لوح مزار مرحوم حجاری شده است :\nمنبع جود خواجه فاضل بیگ روی همت زسوی عالم تافت\nسال تاریخ او نیافت کسی خرد خورده دان که موی شگافت\nبرد ره چون [بهمت خواجه] آخر از [خواجه همت] یافت\n«۱۰۶۲ ه ق »\nدر سال ۱۳۲۰ هـ ش نگارنده را با مرحوم میر عبد القدیر آقای بن میر عبدالواحد خان در قرية فاضل بیگ اتفاق افتاد . در منزل ملک نظر محمدخان چون فن خط وخوشنویسی بمیان آمد اصحاب مجلس بطرف راقم الحروف اشارت کردند و در هنگام سخن دانی سکه قدیم را که از خانه ویرانه دریافت کرده بودند حاضر داشتند وچون بنده نيك ملتفت شدم معلوم شد که سکه نبوده واصلاً مهر خواجه فاضل بیگ است واین عبارت در نقش مهر حکاکی شده بود :\n(فاضل ازان شدم که بدین محمدم) و آنگاه بیشتر بقدر وقیمت اثر افزده شد."}
{"book": "adl0964", "page": 411, "text": "تاریخ بیستم صفر ختم الله بالخير و الظفر هزار و یکصد و هشت در مستقر عالی نبود واقعه بوم\nالمقتر شرعیه مخزنه اسم در خود بحقه بلایتی بن علایم امیرین سالا موسی سکان درسی سطلنته کابل\nمحرمنمود که فروش است بیع بات تات قطع بطایجاه معا جایگاه امیرالامراء العظام دار\nقلندر خان دراینکه یجامی و تمامی بست مبیع قطعه زمین صالح زراعت مستقله یکصد و چهر ه متحققه\nخود را که واقعست در موضع ابوزر بغلان و محدود اند بحدود قطعه اولیست بحرث قاسم متصل\nبقنات خواجه خضر غرامتصل است بکریم شهر معروف بتمه قاسم متصل است براه عام جنوباً متصل\nمحور قنوات شاگرد ارخان مجرى قطعه جوی دوازده جهري متصل است بزمین عالیجاہ مخدومی افغان غرباً\nمتصل است براه عام شمالاً متصل است برودبار موضع بغلان جنوباً متصل است مجرث قطعه\nسیوم بحرث ابو الترغباً متصل است بزمین قاضر افغان مذكور عرباً متصل است مجرد تمام\nشمالا متصل است بزمر طلق بابوز که قطعه جهارم بحرت دکل شرفاً متصل است جحرث امام\n\nعکس قسمت اول قباله شرعی که در سال هشتم سلطنت احمد شاه كبير باسم سردار قلندرخان فوفلزائی\n(ازژنرال های نامی محاربات سرهند و پانی پت ) در محکمة شرعیه کابل نبشته شده است طول\n(٨٦) سانتی عرض (۱۳) سانتی :      «متعلق فصل دارالقضاة مربوط كتاب \"درة الزمان\"»"}
{"book": "adl0964", "page": 412, "text": "قطعه بست دوم )اندازه رستمام(\nعالیجاه اسمعیل ابعایوض تعلوق صحیح انبه درانی\nچهار سهم یکسهم پریک در قلم جو واقع ست در موضع مذکور و محدودا\nبا بحدود شرقا متصل سمت محنت جنوبا متصل سمت نصحیت قدعا مذکور\nبجمیع حقوقها ومرافقها عسل مبلغه هزار و ششصد نوره روپیه\nسفیدیه رایجه الوقت جید تمام وزن الصدور المتعه به رویه\nموصوفه هشت آنه جو از تسلیم مشتری مذکور تمام وکمال •\nاخذ و قبض نمود بایع مذکور از دعوی کذب در بن اقرار\nابرا نمود وكان ذلك منے جوزا جز المسئولین منها\n\nقسمت اخیر قبالۀ مورخ سال ١١٦٨ هـ ق"}
{"book": "adl0964", "page": 413, "text": "۲۸۲\n\nمتصل است بزمین فاضل مذکور قطعه ششم يك جریب شرقاً متصل است بزمین بهادر\nغرباً و شمالاً و جنوباً متصل است بچها ر دیو ار خرا به خوا جه خضر\nمزبور قطعه هفتم نه جریب شر قا متصل است بزمین آقا ها دی غربا متصل است\nبزمین قا ضل مذ کور شما لا متصل است بشا خجوی - جنو باً متصل است بز مین\nبهادر - قطعه هشتم چهار جریب شر قا متصل است بقنا ت خوا جه خضر مذ کو ر\nغرباً وشمالاً متصل است بشاخجوی عام غر باً متصل است بز مین متر و که مغل\nبیک شمالاًمتصل است بزمین فاضل خان مذکور - قطعه دهم دواز ده جریب شرقا متصل\nاست بشا خجوی عام غرباً وجنوباً متصل است بزمین مرزا حسن شما لا متصل ا ست\nبشاخجوی عام قطعه یازدهم هفت جریب شرقاً متصل است بحریم نهر معرفت مز بو ر\n(۱) غرباً متصل است بزمین بایع مذ کور شمالاً وجنوباً متصل است بزمین وقف نمودۀ\nمحمود قطعۀ دوازدهم یکجریب شرقاً وجنوباً متصل است بشاخجوی عام غرباً و شمالا\nمتصل است بزمین وقف نمودۀ رحمت الله ـ قطعه سیزدهم شرقا متصل است بقطع\nیازدهم مذكور - غرباً و شمالا وجنوباً متصل است بشا خجوی عام - قطع جها ر ده م\nدوجریب وده بسوه شرقا متصل است بزمین آقاهادی مذکور غربا متصل است بز مین ضیاء\nشمالا متصل است بشاخجوی عام قطعه پانزدهم چهار جریب شرقا متصل است بزمین وقف\nمذکور غربا وشمالابزمین آقاهادی مذکور جنوبا متصل است بشاخجوی عام قطع شانزد هم\nچهار جریب شرقا متصل است بزمین سعید خا ن غر با متصل است بحر یم نهر\nموضع مذكور شمالابراه عام جنوبا متصل است بزمین بایع مذکور قطعه هفدهم چهارجریب\nشرقا وشمالا متصل است بزمین بایع مذکور غرباً متصل است بحریم نهر موضع مذ کور\nجنوباً متصل است بزمین فاضل خان مذكور قطعه هز دهم دو جريب وده بسوه شر قا متصل\nاست براه عا م غرباً متصل است بخند ق قلعه با یع مذکو ر شما لا متصل است\nبشاخجوی عام جنوبا متصل است بر اه عام غر با متصل است بخند ق قلعه با یع مذ کور\nشمالا متصل است بشا خجوی عام جنوباً متصل است راه عام قطعه نو زدهم سه جریب\nشرقامتصل است بزمین آقاهادی غربا متصل است بزمین آقا هادی مذكور شمالا متصل\nاست بشاخجوی عام جنوبا متصل است بحریم نهر معرفت (ع) مزبور قطعه بیستم یک جریب\nوده بسوه شرقاً متصل است بزمین آقاهادی مذکور غربا متصل است بزمین فاضل خان مذکور\nشمالا متصل است بشاخجوی عام جنوباً متصل است بجلگه فاضل خان مذكور شما لاً\nمتصل است بشاخجوی عام جنو با متصل است بجوی معرفت ع مذکور قطع بیست و یکم هفت\nجریب شرقا متصل است ب جلگه فاضل خان مذکور غربا متصل است بجوی نهر معر فت مذکور\nشمالاً متصل است بجلگهمذکور جنوباً متصل است بزمین دلدار قطع بیست و دویم یک\nجریب ده بسوه شرقا متصل است بحریم نهر فتح غرباً وشمالاً متصل است بزمین خواجه\nمزدور جنوباً متصل است بزمین دلدار مذکور قطعه بیست وسو م سه جریب وده بسوه\nشرقا متصل است بشاخجوی عام غربا متصل است بحریم نهرموضع مذکور شمالاً متصل است"}
{"book": "adl0964", "page": 414, "text": "۲۸۳\n\nبه شاخجوی عام جنوبا متصل است بزمین علا فقیر الله قطعه بیست و چهارم دو جریب شرقا متصل\nاست بزمین بایع مذکور غربا متصل است بزمین هادی مذکور شمالا متصل است بجوی\nقنات عالیجاه خانعلوم وجنوبا متصل است بشاخجوی عام قطعه بیست و پنجم دو جریب\nشرقا متصل است بحریم زمین مزدور مذکور غربا متصل است بقطعه بیست و چهارم مذکور\nشمالا متصل است بحریم قنات عالیجاه رفیع جایگاه خانعلوم ایضاً از چهار سهم\nيكسهم از يكمر قلعه که واقع است در موضع مذکور و محدود است به این حدود شرقا وشمالا\nمتصل است به خندق قلعه مذکور غر با و جنوباً متصل است بصحن قلعه مذکور بجميع حقوقها\nو مرافقها بمبلغ پنجهزار و نوزده روپیه سفید\nرایج الوقت جید تمام وزن النصف دو هزار هشت صد نه روپیه موصوفه ووقت آن که از تسلیم\nمشتری مذکور تمام و کمال اخذ وقبض نموده و بایع مذکور از دعوی كذب درین افراد\nابرا نموده و كان ذلك عند محضر من المسلمین مشهود\nدو مهر در اخیر باسم قمر الدین و یحیی ممهور است\nدر گوشه طرف چپ بالای کاغذ و در حصه وسطی حاشیه طرف راست يك طغرا مهر\nبزرگ و مدور دوجا انعکاس یافته است سجع مهر چنین است | المتوكل على الله خادم شرع\nنبی فتح الله | سنه مهر ١١٤٥\nدر حاشیه طرف راست بالای کاغذ پنج طغرا مهر كوچك و يك طغر امهر بیضوی شکل\nبزرگ انعکاس یافته است :\nمهر ربیع اول : محمد کریم - سنه مهر ۱۱۲۷\n«بيضوئ شكل كوچك متصل آن : عطامحمد - سنه مهر ١١٥٠\n« « « سوم خوانده نشد :\n« « « چهارم (سمندر) سنه مهر ١١٤٠\n« « « پنجم (گل محمد ) سنه مهر ١١٥٤\n« « « بزرگ سجع او این است: |\nبفضل حق ز الطاف شهنشاه بكام دل رسید ه صبغت الله\nسنه مهر ١١٦٣\nدر حاشیه طرف راست این عبارت نبشته است :\nمقر مذکور : گندم رنگ گشاده ابرو میش چشم بلند بینی نرمه گوش واس(راست)\nسوراخ سیاه ریش خوش قد سی و پنج ساله عمر\nدیوان رسائل\nاز آغاز این عنوان مجلل میخواهم خواننده را با مورد از التحریر شاهی عصر شهر یاران\nدرانی و تشکیلات عهد سلطنت زمانشاه غازی آشنا بسازم و آن شخصیتهائی را که درین\nرشته تقرب جسته و دائما مصدر خدمت و گاهی مرتکب خیانتی شده اند بصورت مدلل\nبشناسانم.\nدر عصر اعلیحضرت شهنشاه زمان دفتر خاصه همایون و یا دیوان انشاء را که در سابق\nبه آن دو نام یاد میشد درین دوره باستناد اوراق تاریخ بعنوان | دیوان رسائل | مبدل"}
{"book": "adl0964", "page": 415, "text": "٢٨٤\n\nفرمودند. در وقت سلطنت احمدشاه و تیمورشاه داروغه دیوان انشا، منشی باشی یاد میشد و کلمات منشی الممالک، منشی الممالک دبیر اعظم، مدبر الملک، زبده نویس، منشی خاصه، سردبیر، سردفتر انشا، مخصوص منشیهای مشهور و ممتازی که حائز مقام و القاب فوق میبود خطاب میشد و در پیشانی فرمانهائی که بنام اوشان شرف اصدار مییافت با القاب عالیحضرت درایت و کیاست مآب مخاطب میگردیدند و در روز بار عام در پیشگاه تختگاه شاهنشاه از وقائع خوان و وقائع نگاران بیشتر موقع نشیمن داشت تسوید فرامینی را که شرف انفاذ مییافت بر عهده خویش میداشتند و از آژ آغاز تا انجام این شعبه جزء دیوان اعلی سلطنت و گاهی بصورت نیم مستقل تحت اثر شهنشاه و وزیر دیوان اعلی اداره میشد اشخاص مشخصی که درین رشته دو قطار انشاء پردازان از دیگر نویسنده گان و حضور نویسان سبقت می جستند و از رقم پردازان درجه اول مملکت محسوب میگردیدند آن کسان که در فن سیاق و انشای پردازی و فرمان نویسی و تاریخ نویسی و وقائع نگاری اختصاص بسزا میداشتند و یا باصطلاح آنروز [ملفوفه جات مکتوبه و مرموزه و معاهدات سیاسیه و مکاتبات مخصوصه] که در حال توسط شعبات سیاسی وزارت امور خارجه و دارالتحریر شاهی آجراء میشود آنوقت بطور کامل بداروغه اخبار ممالک محروسه و شخص منشی باشی و منشی خاصه به دیوان رسائل تعلق داشت و حتی انشاء پردازان و وزیغه و بیانجی برا از فرط ادب پروری و نوازش یکسان آن گروه که میخواستند حق اختصاص و امتیاز قلمی قائل شوند در تعلیقچههای رسمی بلفظ [جواهر فروش بازار معانی] مخاطب میساختند.\n\nاز نویسنده گان اول دوره احمدشاه دردران عبدالله خان پوپلزائی دیوان بیگی و شاه پسند خان اسحق زائی میرزا باشی و میرزا احمد خان درانی و مولوی محمد غوث خان تر کما ن ملا باشی و قاضی محمد ادریس خان و مولانا فضل احمد خان و مولانا فیض الدین خا ن و میرزا محمود خان و میرزا اسمعیل خان و میرزا غلام علی خان و میرزا فتح الله خان و میرزا هاشم خان و نور محمد خان ملقب به شاه نواز خان و گل محمد خان عبدالعلی خان و میرزا امان الله خان و صفی الله خان و میرزا محسن خان اند که از اجل اعلما و مشاهیر نویسنده گان مردم افغان دران روز بشمار میرفتند و عهدههای خطیر نویسنده گی بایشان مفوض شده بود.\n\nمیرزا عبدالهادی موسوی لاوی متخلص به عشرت [شخصی که در سال ١١٧٤ هـ ق از حضور اعلیحضرت احمدشاه غازی برتبه منشی باشی نائل شده است در میان منشیا ن و نویسنده گان مردم فارسی نژاد این افراد آن جماعت است که اشارت بیکی از نسخ خطی شاگردی میرزا مهدی استرآبادی انشاء پرداز معروف نیز امتیاز دریافته است.\n\nو از اینکه معاصرانه جای شبهه نیست و مذکور درمیان رفقای همعصر خویش مثل میرزا الله ویردی شاملو متخلص به حیرت و مرزا مهر علی خان عرب خزیمه و میرزا عبدالغفار سبقت جسته و در آثار نظم و نثر اقتدار کاملی داشته و چون از مردمان موسویه صفویه و از دولتخواهان نادری بود پس از تاریخ قتل نادر شاه افشار بدیگر سوروی امید و التجا نداشته در آغاز سال ١١٦١ هـ ق در ظل حمایت و عاطفت اعلیحضرت احمد شاه غازی توسل جست و از حضور"}
{"book": "adl0964", "page": 416, "text": "٢٨٥\nاعلیحضرت شهنشاه در سلك نویسندگان حاضر رکاب شرف ملازمت حاصل کرد. میرزا عشرت\nدر جائی که اعلیحضرت تیمورشاه را در متن قصیده‌ای بزبان مدح یادمی‌یازد درعالم فضل\nودانش خود را در برابر اعلیحضرت تیمورشاه بلفظ [شش در] معرفی کرده یعنی دانشوری\nتیمورشاه را نسبت بخود بمراتب ترجیح داده است اما در ضمن مرتبه فهم و دانش خود را بهمین\nرمز نیز ادا کرده و باثبات میرساند و اینکه نگارنده وساطت سردار عبدالله خان دیوان بیگی\nوکیل الدوله را در قسمت استخدام میرزا عشرت ومیرزا حیرت و میرزا محمد هاشم و مهر علی\nعرب خزیمه دریافتم و اینکه آثار منظوم و منثور عشرت موسوی را بوفرت ملاحظه کر ده‌ام\nتصدیق می‌نمایم که در فن ادب و سیاق از منشی‌های درجه اول عصر خویش بوده و هروه قلم\nاو در میان نویسندگان مردم فارسی شخص نمره اول میرزا علی اکبر پیرودی است و چون متوجه امر\nخیانت و بطرف خیانت نفس مایل بود آبرو و عزت نویسندگی خود را از دست داد (۱) .\nاز خاندان میرزا عشرت که چندتن درین فن سر بر آورده‌اند و بنام منشی باشی خیل یاد شده‌اند\nفرزند اکبر میرزا عشرت میرزا عبد الله متخلص به [سرور] بود و در سال ۱١٦٥ هـ ق وفات\nیافت و دوم میر محمد علی موسوی است که در وقت حیات پدر خویش در زمره منشی‌های\nدفتر انشا [دیوان رسائل] برقرار و وقتی عهده استیفاء نیز داشت و از سال ۱۱۹۰ هـ ق از حضور\nاعلیحضرت تیمورشاه لقب کفایت خان دریافت و در مهر خود عبارت [کفایت است مرا لطف\nپادشاه جهان] نقر کرده بود مذکور پس از وفات پدر خویش میرزا عبد الهادی عشرت برتبه\nسرمنشی حضور بنام منشی باشی اعزاز و امتیاز یافت و وقتی بحکومت پشاور چنانچه زمانی\nبفرض میرزا عشرت اختصاص داشت بحیث حاکم و مستوفی مالیات آن ولایت گماشته و وایس\nبشغل دفتر انشاء سرافراز شد. اعلیحضرت زمانشاه درانی در عصر سلطنت خویش او را کما فی\nالسابق بعهده منشی باشی حکم برقراری داد و از سال جلوس او را بلفظ [خانمراد خان] مخاطب\nگردانید چنانچه نگارنده در دو ورق فرمان اعلیحضرت زمانشاه که در آغاز سال ١٢٨٠ هق\nنبشته شده است در محل مهر سر منشی علامت مهر او بعبارت [العبده لمتد تب خانه زاد]\nخوانده میشود (۲) مذکور الی سال ۱۲۰۹ هـ ق بعین منزلت پر و وظیفه منشی باشی دوام\nداد . و ای از انکه خودش و پدرش میرزا ها دیغان عشرت خود را در میان گروه\nنویسندگان فارسی سر آمد و سابقدار ویك امور میدانست و از لحاظ نسبت موسوی\nبخاندان صفوی ایران ارتباطی بهم میرسانید از اثر الطاف و عنایات اعلیحضرت زمانشاه\n(۱) شرح حال نویسندگان مذکور و اولاد ایشان در کتاب موسوم به جهانگشای درانی اثر جدید\nالتأ لیف بنده بصورت بهتر ومفصل تر پرداخته شده است .\n(۲) علامت مهرمنشی باشی در پشت اوراق فرمانها ازان فهمیده میشود که باصطلاح منشیان\nقدیم در پهلوی مهر به تحریر رتبه های اشخاص مهر کننده را بخط طغرا اشارت و دلالت\nمیکردند و مرزبان مردم آنوقت آن فن را خاتم کشی مینامیدند و در پهلوی مهر منشی همواره\nعبارت [حسب الامر اشرف] نبشته میبود و این علامت مخصوص شخصی است که فرمان بقلم او\nتسویه و ترقیم می‌یافت ."}
{"book": "adl0964", "page": 417, "text": "٢٨٦\n\nغازی بر خویش با لیده از اثر نخوت وغرور کار اوبجائی کشید که با وزراء نامدار\nاعلیحضرت زمانشاه اندک بنای همسری نهاد وسردار رحمت الله خان سدوزائی که مرد\nتند مزاج وخیلی رموز دان بود از حرکات وو جنات اووضع جاه طلبی درک کرده در یکی\nاز روز ها که میخواست او را بدربار شهنشاهی تادیب نما ید میر محمد علی مو سوی\nمنشی با شی جسارتاً سخن مباحثه راند . سر دار رحمت الله خان ممتدا لموله از جسارت\nوجاه طلبی او بد پرده ازاتربی احترامی او که در مجلس وزراء از خود ابراز کرده بود\nمنشی با شی مذ کور را با آنکه مدت هجده سال درین رشته سا بقدار بود از عهده منشی\nباشی حضور بر طرف و از شغل رسمی بکلی طرد قرار داده شده .\nاعلیحضرت زمانشاه بطرفدا ری وزیر خود که در فکر تر دید واخراج یکنفر جاه\nطلب مسارعت ورزیده بود منشی با شی مذ کور را نوازش نکرد ومیرمحمد علی موسوی\nبا علم وفضل وقلم خود در ظرف سه سال هر چند و بهرطرف دست و پازد سخن او\nبجائی نرسید.\nاعلیحضرت زمانشاه از روزبر طر فی او یکنفر میرز ای قز لبا ش را که محمد شریف\nنام داشت وسا بق منشی خا صه ووقائع خوان حضور سر دار علم خان وکیل الدوله\nبود اورا بر تبه منشی با شی حضور خویش پذیر فت . میر ز ا محمد شریف خان در\nدرظرف دو نیم سال عهدۀ سر دفتری دیوان رسا یل را بسر برد اما این شخص کفا یت\nواهلیت میر محمد علی خان بن میرزا هادی خان عشرت را نداشت. درسال ١٢١٢ هـ ق\nمیر محمد علی مو سوی ملقب به خانه زاد خان چارۀ دیگر نیا فته و نا چار بطور\nتضرع و شفا عت خواهی بدر حرمسرای شهنشاهی حا ضر شده عرائض عجز آمیز ی\nبحضور وا لده اعلیحضرت زمانشاه چند بار تقدیم کرد وبا لاخر از اثر استشفا ع زیاد\nبسفارش وخیر اندیشی وا لدۀ اعلیحضرت زمانشاه بوسا طت سردار علم خان وکیل الدوله\nوا پس بر اصل وظیفه بر قرار شد (۱) اما بطور یکه بعضی تا ریخ نویسان گمان کرده اند\nمیر محمد علی مو سو ی در ین نو بت از لقب کفا یت خا نی به خا نه\nزادخان مخاطب شد بقرار اسنادی که نگارنده در دست دارم مؤرخان بخطا رفته\nاند . میر زامحمد شریف از رتبه منشی باشی دیوان رسائل بشغل سر وقائع نگار ی\nحضور پذیر فته شد وچون درحیثیت واقتدار سه ساله او تنزیل وارد شد آن بد بخت\nحق ناشنا س رتبۀ رسمی را حق میر اثی خود پنداشته بی عناد بر داشت وهمو اره در اخفا\nراه مخا لفت می پویید وهر جا دسته ای ازمخالف می دید همکار میشد چنانچه در اواخر\nسال ١٢١٣هـ ق در اشرف البلاد قندهار باهیئت سرداران درانی وغیره شامل واز اترفنه جوئی\nوبهم اندازی نخست دیگران را بدسیسه ایشان شريك وبالاخر بحيث مخبر اطلاع هیئت غافل\n(۱) سفارشامه ای که والدۀ اعلیحضرت زمانشاه بتام مد نگارنده نگاشته است در صفحات\nاول این کتاب عکس ونقل آن درج است واز نبشتن آن ورق مقرری همین شخص مد نظر است."}
{"book": "adl0964", "page": 418, "text": "(۲۸۷)\nسرو قصه را بحضور سردار رحمت الله خان وزیر اعظم برسانید و انگاه در زمره ۱۳ نفر خودش\nمقدم بقتل برسید .\nمیر محمد علی موسوی در دوره ثانی تا زمان وفات خویش از گردن کشی بیجا و فکر\nهـسری منصرف شده شغل خود را بسر برد .چنانچه اراضی زراعتی که اعلیحضرت زمانشاه\nبرای مذکور در علاقه کهداما بخشیده است مذکور قلعه ای هم در انجا تعمیر نموده و هنوز بنام\nقلعه (کفایت خان) با غستود مذکو و در مهر خودوقتی(میر محمد علی موسوی) حک کرده بودا اما نا گفته\nماند که میرزا عبدالهادی خان عشرت و میرزا علی رضاخان موسوی بئی اعمام یکدیگر ند نسبت اصالت بین\nنویسندگان مردم فارسی آنروزه از حیث لیاقت وجه از باعث نام خاندانی تفوق می جستند و بدربار\nسلاطین اشراف پر ست در ان از هر دو لحاظ نسبت به دیگر خاندان های نو بسندۀ مرم\nفارسی بیشتر حق تقرب حاصل کرده بو دینو شخص میر محمد علی از صفات جوادی و علم\nوفضل و فصاحت زبان و قدرت قریحت و قلم بی بهره نبوده اما اولین کسی که بدربار زمانشاه براه\nخودسری و خیانت علیه وزراء قدمام کرد و بعد از خود رامنزل ساخت همین شخص وسبب عناد میرزا\nمحمد شریف (و انجام کار او در قند هار) از آغاز اقدامات مذکور آغاز میشود.\nمیر زا میز این اهیم خان ملقب به مشرف برادر میر محمد علی موسوی در وقتی که\nاعلیحضرت تیمور شاه شهزاده سلطان محمود فرزند خود را به سلطانی هرات برگما شت\nمذکور بلحاظ خدمت و سابقداری پدرش میرزا عشرت موسوی و هم نظر به بلعیت او که\nسالهای قبل بسمت پدر خود در وقت حکومت شهز اده تیمور بدار السلطنه هرات در زمرۀ\nنویسندگان متسلك بوداینو قت دفعه ثانی بحیث منشی خاصۀ حضور شهزاده سلطان محمود\nفر ستاده و بمان خدمت سرافراز شد و مذکور از حضور اعلیحضرت تیمور شاه در انی\nلقب مشرف خان دریافت (۱) و تا زمانی که شهزاده سلطان محمود در هم سلطنت زمانشاه اعلان خود\nشسری داد میرزا ابراهیم مشرف بر کاب او حاضر و در وقت فرار شهزاده از هرات منشی ابراهیم در زمرۀ\nدیگر خدام آنجا بخدمت شهزاده سلطان منصور در انی سرافراز و در وقت عودت اعلیحضرت زمانشاه\nاز دارالسلطنه هرات باشراف البلاد قندهار و از انجا بکابل نظر به بی اعتمادی که از جانب\nیکده نویسندگان ظاهرا الصلاح وسائر مردم بمشاهدی میرسید اعلیحضرت زمانشاه درانی\nمیر ابراهیم مشرف را در جمله خدام بدار السلطنه کابل بخواست و تا اخیر در کا بل بسر می برد\nواز کسان نامدار حضور شهزاده سلطان محمود در هرات همین شخص و صادق خان سر لشکر\nهرات اند که با شهزاده همکارو تحریکات باطل داشتند.\nطوریکه نگارنده خط و مضمون زیاد بقلم او ملا حظه کرده ام یقین است که آن خاندان برای دفتر\nداری وانشاء پردازی وزیبائی مضمون وحسن خط بدر بار اعلیحضرت سلاطین درانی\nتر بیت شده و بدین فن اختصاص کامل دریافته بودند و یا بعضی حرکات مخفی که زایشان\n(۱) میر ابراهیم خان موسوی در مقاطع اشعار (مشرف) تخلص میکرد و نگارنده بهمین\nتخلص چند شعر اورا ملاحظه کرده ام."}
{"book": "adl0964", "page": 419, "text": "۲۸۸\n\nحسب الاقتضا آنطایفه بظهور می آمد بازهم بر طرفی و کنار گیری افراد نویسندگان در بار را\nاز شغل دفتر داری ایشان ضایعه ادبی می پنداشتند از نظر الطاف در پادشروانه نوازش کرده\nمکرر موقع تقرب میدادند خصوصاً مکتوب سفارش نامه والده ماجده زمانشاه ثابت میکند\nکه در حمایت آن خاندان و خاصه طبقه نویسنده چه قدر سعی داشتند و بهمین دستور میرزا میر ابراهیم\nمشرف تا عصر سلطنت ثانی اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانى والى زمان حكومت شهزاده\nفتح جنگ و شهزاده شاپور بدار السلطنه کابل رتبه منشی باشی داشت و از کسانی که تا ختم دوره\nسلطنت اولاد امجاد احمد شاه غازی در رشته نویسندگی همراهی کرد همین خاندان بود در این\nتطویل نگارش بنده پاداش خدمات ایشان را در تاریخ کشور در قسمت رشتوژیا بهمین ملحوظ\nتایید و تثبیت میکند (۱) .\nمیرزا عبدالله خان ترشیزی متخلص به (شهاب) او نیز از جمله نویسندگان فارسی بود\nکه از عهد سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه شهر یار نادره گفتار در الی از نقاط غربی\nامپراطوری درانی بشرف خدمت این دولت سرافراز و در دارالسلطنه هرات بحضور شهزاده سلطان\nمحمود اختصاص یافته بود . شهاب ترشیزی خود را مرهون نوازش و عنایات خاص شاهنشاهی درانی\nدریافته و کلیات اشعار خود را وقف مدحیات شهزادگان درانی و مرثی مردان بزرگ\nآن خاندان نموده و الی سال ۱۲۱۵ هـ ق حیات داشت و یکسال قبل از تاریخ انقراض سلطنت\nاعلیحضرت زمانشاه وفات یافت اما از اعلیحضرت زمانشاه درانی بلحاظ اینکه مذکور پرورده\nحضور شهزاده سلطان محمود درانی بود آنقدر اظهار خوشدلی نکرده و حتی به عبدالشکورخان\nفوفلزائی نیز رویه محترمانه نداشت اما مدح شهزاده سلطان محمود و شهزاده مجید کامران\nبیش از سی قصیده مدحیه دارد بعضی از دسته منشیان حضور که نام و نشان داشت انديك بن همین شخص بود.\nاعضاء مشهوره دیوان اعلی و دفتر خاصه رسائل که در دوره سلطنت اعلیحضرت زمانشاه در مرکز\nدار السلطنه و در اوقات اسفار شاهنشاهی همراه بوده و در پیرامون سرادق جاه و جلال سلطنت\nجا داشته و بنامهای مستوفی - منشی - زبده نویس - اشکر نویس باشی - تعلقه دار مالیات - سر -\nکاروقائع - داروغه دفتر - روز نامچه نویس و وقائع نگار و وقائع خوان و مصور نویس و سرشته دار\nبلوکات و غیره شامل خدمت بوده اند اسماً ایشان بقرار تحقیقات نگارنده آنچه از متون\nو حواشی اسناد معتبر خطی دست داشت خویش صحت دریافته ام بقرار فهرست این صفحات اند\nاما کسان مذکور هر قدر در امور مصارف و مخارج ومحصول باج و خراج واعطای مواجب\nکه در قلم می آمد بتوسط اعضاء دیوان اعلی سلطنت و هر قدر مکتوبات وملفوفه جات مکتوبه بنامهای\nرجال نگاشته میشد توسط دفتر رسائل اجراء واعطام میگردید :\n(۱) میرزا گرامی موسوی [یعنی اعمام میرزا عشرت و میرزا علی رضاخان]\n(۲) میرزا میر عبدالاحد خان ولد منشی هادیخان عشرت .\n(۳) میرزا سعدالدین خان ولد میرزا صوفی خان کابلی .\n(۱) میر ابراهیم مشرف در نقش مهر خود عبارت (سلام علی الابراهیم) نقر کرده بود\nو نا گفته نماند که در نقش مهر ابراهیم خان افشار نیز همین عبارت وقتی منفور و منشی مذکور\nتقلید کرده است."}
{"book": "adl0964", "page": 420, "text": "(٢٨٦)\n\n(٤) میرزا محمد حلیم خان .\n(٥) میرزا حافظ شربت خان قزلباش ساکن چنداول کابل (١) .\n(٦) میرزا غزنین جان غزنوی .\n(٧) میرزا محمد عالم خان .\n(٨) میرزا مسرت خان .\n(٩) میرزا نصرالله خان .\n(١٠) میرزا عبدالغنی خان .\n(١١) میرزا احمد خان .\n(١٢) میرزا عبدالکریم خان .\n(١٣) میرزا محمد رضاء خان [مذکور در سال اول سلطنت اول محمود شاه درانی بحیث مستوفی و بزیردستی سردار محمد کلان خان امین الوجوهات حاکم و سردار قندهار برقرار بود و نامش در متن فرمان شهزاده محمد کامران درانی با فقرات متعلق قید است] .\n(١٤) میرزا محمد غنی خان .\n(١٥) میرزا محمد خانجی خان .\n(١٦) میرزا عبدالحمید خان وزیر آبادی .\n(١٦ ب) میرزا گلستان خان قوم اچکزائی [مستوفی الممالک عهد سلطنت اول شاه شجاع الملک درانی] .\n(١٧) میرزا ابوالحسن خان .\n(١٨) میرزا محمد شریف خان .\n(١٩) میرزا علی عسکر خان ولد میرزا علی داد خان .\n(٢٠) میرزا علی عسکر خان متخلص به (وصفی) .\n(٢١) میرزا کلب علی خان متخلص به (شرر) .\n\n(١) دختر میرزا شیرین خان در سلک ازواج صورتی و کنیزان اعلیحضرت تیمور شاه شرف املاک داشت .\nمهر میرزا شربت در پای دو ورق فرمان اعلیحضرت زمانشاه درانی در سال اول سلطنت موصوف [ افوض امری الی الله - عبده حافظ شربت] خوانده میشود معلوم است که حافظ قرآن مجید نیز بوده اما در فرمان های سال های مابعد مهر او بمشاهده نگارنده نرسید و شاید بنا بر حدوث واقعاتی که در سال اول جلوس زمانشاه از باعث خلل انگیزی چند نفر فارسیان بنا بر طرفداری شهزادگان کوچک بمیان آمده بود این شخص از مشاغل رسمی منفک شده اما در سال ١٢١١ بعهده مستوفی خاصه امتیاز اشت و در جمله خدام دفتر شخصی والد ماجده زمانشاه برقرار بوده و بهمین سجع مهرش خوانده میشود ."}
{"book": "adl0964", "page": 421, "text": "(۲۲) میرزا محمود خان عرب متخلص به (سالک).\n(۲۳) میرزا عنبرین خان ولد میرزا ابوالفضل خان .\n(٢٤) میرزا عبد الرحیم خان ولد میرزا علی خان رضا خان .\n(٢٥) میرزا محمد مهدی خان ولد میرزا محمد هاشم خان قراریکه درسنه مهرش ١١٦٠\nه ق منقور است معلوم میشود که از آغاز سلطنت احمد شاه کبیر بشغل دفترداری شرف افتخار\nدریافته است].\n(٢٦) جانفشا خان .\n(۲۷) میرزا عبد الله خان .\n(۲۸) میرزا رحیمداد خان .\n(۲۹) میرزا عزیز الله خان .\n(۳۰) میرزا امان الله خان .\n(۳۱) میرزا پیر محمد خان : [وقتی سررشته دار بلوکات جلال آباد].\n(۳۲) میرزا محمد قاسم خان .\n(۳۳) میرزا محمد علی خان لشکر نویس .\n(٣٤) میرزا محمد جعفر خان لشکر نویس: [بانی قلعه نه برجه باغ بالا - کابل].\n(٣٥) میرزا محمد صادق خان .\n(٣٦) میرزا محمد شفیع خان .\n(۳۷) میرزا ابوالقاسم خان .\n(۳۸) میرزا محمد عباس خان ولد میرزا محمد هاشم خان .\n(۳۹) میرزا محمد قاسم خان ولد میرزا محمد سعید خان .\n(٤٠) میرزا محمد رفیع خان شاملو ولد میرزا الله ویردی خان [پدرش در شعر حیرت\nتخلص میکرد و وقتی منشی حضور سردار جهان خان فوفلزائی در هندوستان و عمارت\nزیارت سید اسحق ختلانی و تمیم انصار در کابل تحت سر پرستی او با تمام رسیده است\n(٤١) میرزا امام ویردی شاملو برادر اول الذکر .\n(٤٢) میرزا عبد الرزاق خان .\n(٤٣) میرزا عبد السمیع خان [وزیر دوره امارت دوست محمد خان در نقش مهر ش\n(یا سمیع الدعوات) منقور است\n(٤٤) میرزا محمد قاسم خاولد میرزا محمد سعید خان .\n(٤٥) میرزا محمد اکبر خان .\n(٤٦) میرزا محمد اسلام خان .\n(٤٧) میرزا محمد عوض خان ولد میرزا محمد هاشم خان .\n(٤٨) میرزا عبد الرحمن خان ولد میرزا عبد الرحیم خان .\n(٤٩) میرزا رجب علی خان .\n(٥٠) میرزا عبد الهادی خان ولد میرزا امان الله خان."}
{"book": "adl0964", "page": 422, "text": "(۲۹۱)\n\nسر کار مراسلات\nو داروغه اخبار\n\nطوریکه زمانشاه بیش ازدیگر سلاطین درانی در صحنه سیاست بین المللی وارد شد طبعاً اخبار\nو مراسلات سیاسی عصر او نیز بر وفق مقتضیات و پیش آمدهای زمان بیشتر روی کار آمد.\nچناچه ورود نمایندگان ناپلیون بوناپارت (معاصر زمانشاه) در مصر و ایران و کمپنی شرق الهند\nدر ولایت بنگال و استحکام حمودی قواء درانی در آنطرف دریای ستلج توسط حکام درانی و مهاراجه\nرنجیت سنگ دست نشانده این مملکت و بالاخره رود نمایندگان انگلیس در ایران و مراسلات\nسیاسیون آنروز توسط زبده نویسان تحول بزرگی روی کار آورد و بقرار اظهار تاریخ نویسان\nمصری که بسلسله همین تحولات سخن رانده اند گویند پس از مطبعه اولی که در ممالک عربی\nدر اوائل قرن (۱۸) در شهر حلب بوجود آمد سپس مطبعه کوچکی از برای طبع کتب دینیه\nدر آستانه در سال ۱۷۱٦ م تاسیس یافت و بفتوای شیخ السلام برای طبع کتب دینی اجازت\nتنویر حاصل کرد .\n\nو اولین مطبعه در مصر در وقت حملات ناپلیون بوناپارت (معاصر زمانشاه) مربوط بحکومت\nفرانسه انطباع یافت. سرپرست و صاحب تدویر آن مستشرق شهیر (مارسل) بود که بعد از\nانجام امور نشراتی حکومت فرات مطبعه خود را از مصر واپس بپاریس انتقال داد و مطبعه\nناپلیون در مصر بجای حسن کاشف که فعلا (مدرسة السنیه) در آن قیام دارد واقع بود .\nو همچنان مطبعه دیگری در سال ۱۲۱۲ هـ ق اولین بار در هند تاسیس یافت و آن مطبعه\nدر دفعه اول اخباری بزبان فارسی انتشار داد . گرچه شماره ای ازان جرائد بدست نمی آید\nکه از جانب که و بکدام مطلب و چطور انتشار یافته است . اما هدف هر دو مطابع مراد از\nنشر جرائد سیاسی بوده که بغرض پیشرفت مقاصد دستگاه فرانسوی و انگلیسی در حواشی\nسیاست شرق (افغانستان-هند-ایران) دخیل بود . مثلا نمایندگان ناپلیون در ایران نقشه\nهای سیاسی خود را در همان سنوات از خط مشهد و هرات و قندهار تعیین کرده بودند\nو کمپنی شرق الهند بانطرف دریای ستلج داخل فعالیت بود. یقین است که انتشار جرائد\nمذکور و تماس مطبوعاتی آنها در سر زمین هند و ایران در سوژه های جالب نظر انتشار\nمی یافت و مراسلات سیاسی زمانشاه بعنوان سران ایران و نمایندگان ناپلیون از قندهار\nآغاز کرد زیرا اگر مطلب جریده فارسی هند اینطرف مملکت زمانشاه را مد نظرش نمیداشت\nباید بزبان های انگلیسی پنجابی اردو مدگتی نشر میشد اما بزبان فارسی میخواست\nمراودات استعماری را در خاک افغانستان ازان روزها نوسیله قائم کند .\n\nهمچنان فرمان اعلیحضرت زمانشاه در سال ۱۲۱۲ هـ ق مطابق ۱۷۹۷ میلادی بعنوان\n(لاردولسلی والی بنگال) اصدار یافت و مطلب اینکه: اعلیحضرت شاهنشاه ما عزم\nفرموده ایم که بصوب هندستان لشکر کشی نمائیم و خیال داریم که مراته ها را"}
{"book": "adl0964", "page": 423, "text": "(۲۹۲)\n\nاز سمت شمال بسمت دکن انتقال دهیم (۱) یعنی مراسلات مملکتی ونشر اخبار سیاسی\nاز خلال سال ۱۲۱۲ هـ ق ۱۷۹۷ ع آغاز میکند وعلاوه برانکه در تشکیل سلطنت\n\nدرانی لفظ زبده نویسان ووقائع نگاران ومنشور نویسان ومهر چیان ومهر چی باشی\nوهر کاره وهر کاره باشی وچا پار یان از آغاز تاسیس امپراطوری درا نی درتاریخ کشورما\n\nمعلوم میشودمگردر تشکیل دوائر سلطنتی زمانشاه از نام داروغة اخبار طور روشن\nذکر میشود چنانچه میر هوتك خان فوفلزائی بن سردار زمانخان (۲) كه يك تن از شعر اء\nمشهور ونویسند گان با نام آنعصر اند منصب داروغگی دفتر واخبار وهر کاره یا خمی\nگری کل مما لك(يعنی مخابرات ومراسلات )يومی بوی مفوض بود وعلا وه برا نکه صاحب\nتاريخ حسین شاهی واحمدی و انداخته ازین نام وعهده متذکر میشوند درتاریخ سلطانی و سراج\nالتواریخ نیز بعین الفاظ تذکار بعمل آمده است . اگرچه در وقت ز مانشاه مطبعه ومطبوعات\nوجود نداشت مگر از طرزنگار ش مفهوم میشـود کـه ا ین شعبه د ر همین عصر و معش\nبرای تحریر مکاتیب خصوصی دول خارجه وپیام نامه های سیاسی واستخبار یه وا وراق مکتوم\nومرموز تعیین شده بود چنا نچه این وظیفه قبلاً جزء وظا ئف دیوا ن ا نشاء مما لك\nبشمار میرفت وزبـده نویسان ومنشيان خاصه عده ای كـه از نویسند گا ن مبر ز عصر\nبودند درنو شتن نامه های سیاسی ومكا تیب بین سلا طين وامراء عصر اختصاص وحق\nدخالت داشتند واداره ای که مکاتیب سری وقائع نگاران وزبده نویسان و مستحفظا ن\n\n(۱) محمد ذكاءالله گوید:زمانشاه درانی حمله کر دن بالای انگلیـان هنـستا ن را\nاز بزرگترین مقاصد زنده گی خودمی شمرد واولياء حکومت انگلیس درین فکر بودند که\nاورا خواه مخواه ازین قصد عزیمت باز دارند.\nرنجیت سنگ که از خطه پنجاب خروج کردوبه زمانشاه درانی تعظیم وتكر يم زياد مینمود\nودرسایة زمانشاه در ایالت پنجاب حکمران گردید ناپلیون بوناپارت که این وقت در تمام\nدنیا در پی ضرر رسانی انگلیس اقدام ورزیده بود او زمانشاه درانی را وسیلة بيشر فت\nمی پنداشت(ص ٦-٧ تاریخ عروج عهدسلطنت انگلسيه هند ) اشارات مؤ ر خ مذ کور\nصحت دارد چرا که زمانشاه درحملات بر کشـور هند آخر ین تصميـمات حربی او احـرام\nانگلیس دران خطه درنظر بود ومردم کشور هند نیز بنام علمدار ا سلام و احمد شاه\nثانی چشم انتظار براه داشتند اماطوریکه ایلفنستون وفریرز گویند زمانشاه ده بار این قصد\nنمود اما عزیمت او را به تحريك ایران فسخ کردواین اشارت ژنرال سر پر سی سا یکس نیز\nدلالت بر اصل موضوع دارد اما زمانشاه فکر انتقال گروه سکھان را بآنطرف د ر یای\nستلج بطور مقدمه بر سینین اصل هدف سنجیده بود .\n(۲)ميرهوتك خان برادرزادة سردار جهان خان سپهسالار عصر احمدشاهو تیمو ر شـاه\nازطرف والده نواده جناب میر سیف الدین آقا ملقب به ایشان صاحب استـا لف انـد .\nچنانچه اندك ازشرح حال خصوصی او در متن نیز نگارش یافته است ."}
{"book": "adl0964", "page": 424, "text": "(٢٩٣)\n\nرا ضبط میکرد همین اداره داروغه گی اخبار بود و بنام هر کاره باشی ورئیس بسته رسان و\nرئیس استخبارات رسمیت داشت و هر چند وسائل نشر و تبلیغ وجود نداشت مگر توسط\nاشخاص موظف چیزهای قابل ابلاغ و انتشار را در مواضعش طور قلمی ذریعه چاپاران\nو وقائع نگاران و جهر چیان انتشار میدادند. و فی الحال چون سندی بیش از ین نداریم\nبهمین اشارات اکتفا می ورزیم اما از عنون داروغه اخبار دو فضیلت بدست می آید\nيك آنکه وظائف عمده داروغه ثابت میگردد و از دیگر طرف نهضت های جدید عصر\nامیر را طوری زمانشاه از لحاظ ایجابات عصر روشن تر ملاحظه میشود و چیزی که دستگاه\nاخبار نویسی و وقایع نگاری را بهتر باثبات میرساند اینکه جناب ميرهوتك خان داروغه از\nفاضل ترین مردان عصر تیمورشاه و زمانشاه بود و فخرت سخنرانی موصوف از دیوان مکمل\nاشعار او بدست می آید که شخص نهایت نازك پسند و فاضل و در ترکیب الفاظ و استعارات ادبی از\nاکثر گویندگان عصر خویش سبقت جسته بود و باین وجه میتوان دریافت که باستناد تکرار\nقول مؤرخان که انعقاد ارونۀ اخبار را یاد میدهند و شاهد روشن تر از ان آثار قلمی نثر و نظم\nجناب میرهوتك خان انسان را متیقن میسازد که ایجاد دائرة اخبار ومراسلات سیاسی به مفهوم\nمطبوعات امروز اساس خوبی داشته است.\nجناب میرهوتك خان علاوه بر فضائل علم و ادب يك تن از مجاهدین و همرکابان سلاطین\nدرانی بوده و در اسفار سلاطین عصر خود بر ولایات پنجاب - هند - کشمیر-ملتان- بلخ- هرات\nبلوچستان چند بار سیاحت کرده و کاریز میر که تا حال معروف است قلعه و باغ آنجا از اثر نام\nاو شهرت یافته وقريه آغه که فی الحال در زبان عوام قرغه نامیده میشود جایگیر او بوده دران\nحصه اراضی متصرفات او زیاد بوده و تا الان قسمتی در دست احفاد اوشان قرار دارد\nفرزندان نامورش حاجی محمد اشرف خان و سردار الله دادخان اند. سید محمد خان ولد حاجی محمد\nاشرف خان از مجاهدین ملی است و در جنگ افغان و انگلیس در ولایت چهاردهی و پغمان داد مردانگی\nداده است چنانچه ادوارد الایس پیرس در کتاب عروج بارکزائی بنام پسران میر هوتك\nخان رمزی کرده است:\nسفید نبیلو نام میرهوتك خان (افغان) سید محمد خان در اثناء غزا در حصه كشكك بشهادت\nرسیده و جسد او را در زیارت خواجه مسافرعلیه الرحمه نقل داده مدفون ساخته اند و ابیات لوح\nمزار سید محمدخان غازی مجاهد ملی از طبع وقاد جناب میر الفت آقای کابلی شاعر قرن (۱۹)\nوطن چنین انشأ شده است:\n\nاز قضا سید محمد خان که بود پور حاجی صاحب آن قطب زمان\nصالح و پرهیزگار و متقی درمیان اقربا و خاندان\nاز قضا جام شهادت نوش کرد چون که بودش آرزوی آن بجان\nسر بکف رو در مصاف خصم کرد آن جوان پهلوان جان فشان"}
{"book": "adl0964", "page": 425, "text": "نقش خاتم ایاز پادشاه دوران\nنوشته خامه تقدیر نامه افغان جهان\nسراجالجهان نغار\nاسما پسران سردار جهان خان طوطا خیل که در عصر پادشاهی غازی در کابل و قندهار بعزت و جلال میزیستند\n\nخانواده هایی که از شخص امیر خان طوطاخیل\nدر افغانستان پیدا شده\nدختران قاضی قاضی ملا امیر خان طوطاخیل\n\nپسران سردار جبار خان\nخانوادگان این دوران که سبی با اعلیحضرت امیر شیر\n\nپسران سردار محمد عمر خان\nدار و مولفه الملک الحق المبین عبد الکریم\nعصبانیت دار محمد کریم خان پسر محمد سردار جان خان\n\nپسران شیخ الله خان\nپسران سردار صمد خان\nپسران سردار حبیب الله خان\nپسران که آخر بن سردار احمد خان\n\nروزگار عبدالغیاث خان المصری که در سنین دیوانہ گشت و با پایبره ق شلوغ افغانستان ملی اصف مساعی نمود\nعبدالغیاث ایاز لودی باشنده اینچنه پاتی دشت هزار است مضافات کابل\nمحررى ابو النصر محمد غیاث الدین الخسیر القنداهاری\nمحل طبع مطبعه دارالسلطنته کابل\nهمیشه در باغ زنده پادروال افغان اقامت داشت"}
{"book": "adl0964", "page": 426, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 427, "text": "(٢٩٤)\n\nچون که تقدیر الهی رفته بود \nتیر بیداد عدو را شد نشان\nسن عمرش چون بشصت آمد شکست \nتیشه موهومی تن ناگهان\nهفتم شهر محرم وقت عصر \nیوم جمعه بود کز حق ناگهان\nارجعی آمد ندا در گوش او \nسر قدم کرده روان شد در زمان\nسوی دار الملك باقی پر فشاند \nطائر روحش از ین گلزار فان\nاز پی تاریخ سال رحلتش \nبود [ الفت ] سر بز انوی بیان\nگفت در گوش دلش هاتف زغیب \nباد جایش در بهشت جاودان\nیا الهی آن شهید پاك را \nبا تمام غازیان امتنان\nدر جوار رحمت خود جای ده \nاز طفیل سرور پیغمبران\n١٢٩٧ ه ق\nسردار الله دادخان بمصداق قول حضرت میان عبدالباقی مجددی قدس سره در سال ١٢٥٩ ه ق\nچند ماه بعد از تاریخ شهادت اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی ازین جهان در گذشته و این قطعه\nدر تاریخ وفات او از طبع گهر بار حضرت موصوف بیادگار مانده است:\nچون الله داد خان ز دارفنا \nرخت بربست دید مش شاد است\nگفتمش باعث سرور بگفت \nکار من با كریم افتاد است\nسال تاریخ رحلتش باقی \nشد ندا جنتش اله داد است\n\nمیرهوتك خان برادر زادۀ سه گه سردار جهان خان سپه سالار و داماد موصوف بو ده و در\nسال ١٢٠٠ ه ق با صبية عم محترم خود مزاوجت کرده و عیال او در سال ١٢٥٠ ه ق ازین جهان\nدر گذشته و این است تاریخ وفات او:\nافسوس که آن مریم ثانی ز جهان رفت \nزین دهر کهن طائر روحش بجنان رفت\nآنشاه زنان پرده نشین فارق قر آن \nافسوس که از خانه سردار جهان رفت\nاز خصلت نیکش بقلم راست نیاید \nوصفش نتوان کرد که از شرح و بیان رفت\nکردند علاجش که بسی سود نمیکرد \nچون بدر يك مرتبه از چشم جهان رفت\nاز نام و نشانش چه بگویم که عیان است \nافسوس صدافسوس که بی بی بجنان رفت\nتاریخ هزار است و همان مصرع .........\nدر دوصد و پنجاه که روحش زجهان رفت\n١٢٥٠ ه ق\n\nچاپار و چاپاره خانه\nچاپار باصطلاح امروز پست رسان ولی در فارسی بمعنی نامه بر و پیامبر و فرستاده و در\nعربی معنی قاصد ورسول را دارد. در اوقات قدیم که وسایل خط بری وخبر رسانی واطلاعات\nمانند وسائل این عصر وجود نداشت فرستادگان شاهنشاهی بوادی اسپ نامه های ضروری\nرا از شهری بشهری میرسانیدند. قاصد و یا فرستاده را چاپار یا قمیمکردند . اداره ای که"}
{"book": "adl0964", "page": 428, "text": "﴿٢٩٥﴾\nمؤظف بسته رسانی و خط بری بود و چاپاریان در انجا اجتماع داشتند آنجا را (چاپار خانه)\nیاد میکردند . در کشور عزیز ما قدامت این عنوان را بعضاً بخبران از عصر امیر شیر علی خان\nمرحوم احساس کرده اند ولی در فرمان اعلیحضرت احمد شاه غازی شهنشاه کبیر آنچه\nدر ضمن امور «والدعاء» وعنوان ما بعد در این صفحه کتاب اشارت یافته است قدامت این لفظ\nو اداره او را در تشکیلات دارالسلطنتی افغانستان باثبات میرساند.\nچاپارخانه مرکزی\nوظیفه چاپارخانه را قبلاً اشارت و توضیح کردیم و مجملاً معلومات از ینقرار است که\nدر عصر سلاطین درانی بسته رسان را [چاپار] و اداره مخابرات و پسته رسانی را [چاپارخانه ]\nمینامیدند یعنی در تمام مراکز حکومات وفواصل بلاد چاپار خانه ها موجود بود ونامه\nبران و چاپاریان و قاصدان توسط سواری اسپ این وظیفه را اجرا مینمودند و در هر نقطه\nعمارتی بنام چاپاره خانه موجود و مشخص بود چنانچه اسناد معتبری را از عصر احمد شاه غازی\nکه در این باره ملاحظه کرده ام خاطرات خوبی را روشن ساخت و آن چنان بود که اعلیحضرت\nاحمد شاه درانی دو سال قبل از وفات خویش برای تعمیر چاپارخانه به مقر یعنی آن میرزا علی اکبر\nمستاجر الکای غزنین مبلغ پنجاه تومان رپیه پخته از خزینه دیوان اعلی سلطنت تخصیص داده\nو بنام مستوفیان دیوان اعلی در پرداخت و کارسازی وجه مذکور هدایت فرموده است .\nدر ظهر فرمان گل محمد خان قوللر اقا و میرزا هاشم خان و میرزا امان الله خان و میرزا\nمیر صفی الله خان و میرزا عبد العلی خان مستوفیان و محاسبان دیوان اعلی سلطنت مهر کرده اند.\nدیوان مساحت\nدر قطار عناوین دفاتر عصر زمانشاه غازی دفتری بنام ( دیوان مساحت) وجود داشت و در\nعصر شاه شجاع الملك نيز بطور روشن از آن ذکری بعمل می آید وظیفه دیوان مساحت\nغرض از معلوم کردن طول شوارع وحدود اراضی مزروعی و تعیین جایگیر حکام ومعززين\nواستحصال مالیات بود چنانچه عده جریب کشان و مساحان که در علم هندسه و ریاضی اختصا ص\nداشتند با مور مساحت می پرداختند . نواب مظفر خان درانی سه وزائی رکن الدوله در ضمن\nمعلوماتی که راجع بطول طرق وشوارع وفواصل بلاد امپراطوری درانی از اثر تصویب\nانجمن علماء ملتان نگار داده فرستاده است موصوف غرض نگارش تحقیق هیئت مساحان\nدارالسلطنه کابل را نیز خواستار شده است و از آن مفهوم میگردد که دیوان مساحت\nدارالسلطنه کابل انتظامی داشته است و قراریکه اکبر جها نگیر ممالک هند را به یازده صوبه\nتقسیم کرد در عصر او میخواست در هر سال اراضی زراعتی را از قید جریب بگزراند. علماء\nصورت اشکال در پیش آورده بالاخره چنین تصویب بعمل آمد که در مرور هرده سال اراضی\nمتصرفه جریب شود ولی بطوریکه احتیاج مملکتی در هر زمان وجود هیچ اداره را لازم و حتمی\nاحساس میکند در عصر شهریاران درانی در تشکیلات دیوان اعلی سلطنت شعبه ای بنام دیوان\nمساحت متشکل بود. هیئت علماء مدقق ریاضی در ان رسمیت وعضویت داشته اند . مثلا نواب"}
{"book": "adl0964", "page": 429, "text": "ذات والاصفات خاقان زمان\nمنبع جود و لطف بی‌ پایان\n\nعین ملجاء عاجزان قومی\nسایه بیچارگان همه افغان\n\nخان\nشیر احمد خان\nبرادر جناب سردار جهان خان سپهسالار\n\nعزیز خان\nغلام شاہ زمان میرهونگ\nمیر بهاوالدین خان\nاختیار خان\nسلطان محمد خان\nشیر احمد خان\n\nنبی خان\nمیر محمد خان\nمیر داؤد خان\nشیر محمد خان\nمحمد امان\n\nشیرین خان\nسید احمد خان\nشیر محمد خان\n\nمحمد عمر خان\nمیر اسدالله خان\nخلاالدین خان\nقمر الدین خان\nحبیب الله خان\nاسدالله خان\nسرور خان\nعبد الغفار خان\nسیف الله خان\nسید نور خان\nسید حسن خان\nسید حسین خان\nمحمد صدیق خان\n\nمحمد قاسم خان\nعبد الرحیم خان\nغلام محی الدین خان\nشیر علی خان\nاسدالله خان\nامین الله خان\nمختار خان\n\nغلام سرور خان\nمحمد رفیق خان\nگل محمد خان\nسردار احمد خان\n\nرابعه بیگم دختر سر دار عیسی خان بن سردار جهان خان\nزوجه حاجی محمد اشرف خان بود\n\nمحمد ایوب خان\nشیر احمد خان\nمحمد رحیم خان\nامیر محمد خان\nسکندر خان\nعبدالقیوم خان\nصمد خان\n\nاولاد سیف الدین خان بن میر داؤد خان\n\nغلام قادر خان\n\nشیر احمد خان\nجلال الدین خان\nنظام الدین خان\nنورالدین خان\nضیاء الدین خان\nغلام محمد خان\n\nابوالخیر خان\nابوالقاسم خان\n\nشجره شریفه خاندان محترم عصمت مآب مرحومه بی بی طلوعی از طرف مطهر پدری مسطور و در جائیکه متصل بشجره طاهره امادریست مندرج میباشد \n\nچون والد و دخان زور فرستا\nبخت بر بست و بشکست شادرا\n\nسخنش باعث سرور بخشت\nسکرین را بکردیر افتاده است\n\nسال تاریخ رحلتش ناطق\nشد و از بهشت دار و دست\n\n۱۲۵۹"}
{"book": "adl0964", "page": 430, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 431, "text": "(٢٩٦)\nمظفر خان ركن الدوله صفدر جنگ مینویسد .......... [محمد سید عباس طباخ باشی کشمیری\nالاصل وقاصدان و غلامان قدیمی یاردل و شاهین من قوم حبشی متوطنه دارالسلطنت شریفه کابل\nسایبان داران خاصه بارگاه بندگان حضرت سلطان از مولتان به لاهور ارسال داشته بدست\nبوسی ذات کثیرالدرجات برادرم تودیع نمودیم تا بذریعه علما و مساحت پیمایان دقیق دارالسلطنت\nکابل غور نموده و بدست مستوفیان خاصه و منشیان سنجیده ازان چند نقل حکم فرماید که\nبهر کسی از عمال خجسته افعال وضباط با احتیاط و مستحفظان فیض رسان نواحی رسیده باشد]\nمیرزا محمود قوم عرب متخلص به سالک ساکن بالاحصار کابل که از شعراء عصر اعلیحضرت\nشاه شجاع الملك است گويد:\nجانب محکمه شو دور نشین مبصر كالبشر چو انجم علما\nقاضی و مفتی و شیخ و خواجه واعظ و محتسب امر قضا\nدبدن شاعر و ملاها ن نیز میهمد روی ترا با حکما\nچه اطبا که در یونان است چون فلا طون و ارسطو دانا"}
{"book": "adl0964", "page": 432, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 433, "text": "باب هفتم\n\nتشکیلات عسکری زمانشاه"}
{"book": "adl0964", "page": 434, "text": "(۲۹۷)\nتعداد لشکر زمانشاه درانی\nصاحب تاریخ حسین شاهی و تاریخ افاغنه گویند صحت تعداد افواج زمانشاه را دریافتن محال\nو مشکل است اما اندازه ای که بقرار احصائیه صحیح در محل اثبات میرسد اینکه : افواج همرا ه\nحضرت شاهنشاه زمان در یکی از اسفار بطرف پنجاب و لاهور علاوه بر اشتر سوا ر\nو پیاده به هشتاد هزار میرسید. از انجمله اکثر دارای سلاح تفنگ و شمشیر و نیزه\nو بعضاً دارای قوای ناریه و انفلاقیه بودند علاوه بر تعداد افواج مذکور پانزده هزار\nسوار دیگر از بهارلپور و ملتان و دیره اسمعیل خان و دیره غازی خان وسائر\nنقاط در شرف خدمت شاهنشاه زمان پیوسته بودندن بدین ترتیب تا رسیدن بنواحی\nپنجاب و لاهور تحت لوای حضرت شاهنشاه باستثنا فوج مقیم پنجاب و روسا و حکام اعلی\nمما لك محروسه درانیه بتعداد يك لك سوار خونخوار بالغ شدند و باین احتشام\nوطنطنه سلطنتی اعلیحضرت زمانشاه درانی بخطه لاهور و پنجاب نزول اجلال فرمود.\nاگر چه مؤرخان مذکور در یکی از اردو کشی های زمانشاهی چنین تعداد را در قید نگارش\nدر آورده اندمگر بطور مقایسه در سائر اوقات و اسفار همین تعداد بتفاوت ده و یا بیست هزار بیش و کم\nمعقول بنظر میرسد و تعداد يك لك سپاه سوار اسپ و اشتر و کمی پیاده طرف یقین است زیرا هر صاحب\nمنصب اگر لشکر او منظم بوده و یا عهده بر اروی الشکر ساخلو داشته است تحت لوای سالاران\nوصاحب منصبان در هیچ جا کم از ۱۲-۸-٦-٥-٤-٣-٢ هزار نفر بنظر برنخورده است و تنها\nمحمود خان بلوچ شش هزار سوار در عهد زمانشاه داشت و در عهد سلطنت اعلیحضرت شاه\nشجاع الملك پیاده و سواره ۱۲ هزار فوج امدادی بركاب اعلیحضرت شاه میفرستاد و از مردم\nبرکی ۱۲ هزار نفر بتصدیق ماخذ صحیح معلوم شد. دسته های ۱۲ هزاری مردم درانی و غلزائی\nچها رهزاری مردم غلا مجاته قزلباش کنایل و پشاور و ریکا و هزاره وحشی و غیره در مرور\nصفحات تاریخ ثابت میشود و اعلیحضرت شاه شجاع الملك در آغاز جلوس اول خویش فرماید\nعساکر قومی که در باغ بابر شاه بر کاب حاضر شدند در وقت ماشیني به يك لك و پنجاه هزار نفر\nدر شماره آمدند چنانچه از ضاقت ضفت باغ بابر شاه عساکر را در باغ ممدخان که در حوزه فصلی\nشهر کابل واقع بود حکم انتقال فرمودیم و این تعداد نفر دو سال بعد از انقراض سلطنت زما نشاه\nدر شمار آمده است و مسلم است که در ان دوره تعداد اصلی عساکر قومی کم ازین شمار نبوده اند."}
{"book": "adl0964", "page": 435, "text": "۲۹۸\n\nتعداد عساکر زمانشاه\nو\nتقسیمات فرقه های آن\n\nعساکر زمانشاه نسبت بعهد سلطنت اعلیحضرت احمدشاه و تیمورشاه از روی تعداد کثرت بهم نیاور[د] اما درین عصر نسبت بخصمیات اعلیحضرت تیمورشاه درانی که او میخواست عساکر خود را بسلاح و لباس منظم ملبس گرداند در عصر زمانشاه به ارجحیت قدامت دوره امیرالامرائی وجه از اثر سعی موفور امیر اطوار جوان زمانشاه شکل منظم تر بخود گرفت و در سال ۱۲۱۲ هـ ق بصوب لاهور که صورت صحیح در قلم آمده و عموم مورخان بالاتفاق تصدیق کرده اند علی الخصوص میرزا امام الدین حسینی که تا سال ۱۲۱۳ هـ ق نگارش خود را ادامه داده است با صحت گفتار توضیح میدارد و اعتراف دارد که در سفر این سال قشون منظم زمانشاه بر يك لك نفر عسکر سلاح دار سوار و اسپ و شتر و بعضاً پیاده بالغ میشد.\nدر ضمن سفر همین سال که خط سیر زمانشاه قندهار و پنجاب را در بر میگردد قرار اظهار تاریخ حسین شاهی و احمدی و افاغنه که تعداد صحیح قشون زمانشاه را از روی کثرت دریافت کرده اند به صحت دشوار دانسته اند و در ثانی اندازه ای را اگه ثابت رسانیده اند گویند: امواجی که بر اعلیحضرت زمانشاه در این از قندهار به پنجاب آمد علاوه بر پیادگان تنها اسپ سواران و شتر سواران تحت رایت او هشتاد هزار نفر در شمار آمد عساکر تعدادی بادگان افزوده شود بیش از ندهزار بودند و از انجممله اکثر ایشان دارای سلاح تفنگ و شمشیر و سریزه بودند و تعداد کثیری دارای آلات انقلافیه و آتش فشان بودند و علاوه بر تعداد معین قندهار و کابل که خط سیر شاه از میان راتن و صدر میگذرد پانزده هزار سوار دیگر از طرف پشاور ایوب و ملتان و دیره اسمعیل خان و دیره غازیخان و سایر بلاد گشور هند در هنگام سفر بری در قشون شاهنشاه شامل خدمت بودند و بالتفریح تا رسیدن بملك پنجاب بمرکردگی شخص زمانشاه باستثناء فوج پنجاب ورؤسای حکام اعلی ممالك محروسه درانیه بتعداد يك لك سوار خو نخوار از قشون او در شمار آمد و باین ترک و احتشام خسروانه شاهنشاه زمان در کشور هندستان نزول اجلال فرمود (۱).\nچنانچه وقت دیگر که محمد حسین خان همدانی ایرانی قوم قراگوزلو از طرف آقامحمدخان قاجار بدربار کابل مواصلت کرد اعلیحضرت زمانشاه درانی از یکه قشون همایون او با آلات حرب و توپخانه مجهز بود برای آگاهی دولت ایران در پیشگاه سفیر و نماینده فوق العاده شاه ایران مانوره عسکری نشان داد.\n\n(۱) برای تحقیق مطلب بکتاب تاریخ حسین شاهی ـ و تاریخ حمدی و تاریخ افاغنه در فصل اردوکشی زمانشاه بصوب پنجاب مراجعه شود."}
{"book": "adl0964", "page": 436, "text": "(٢٩٩)\nفرقه اول:\nسی هزار سوار خاصه درانی قندهار و مجتمعاً از اولاد ابدال دسته بندی شده بود و تحت بیرق سرداران آنطایفه از قبائل پوپلزائی - بارکزائی - الکوزائی - اسحق زائی - نورزائی - علی زائی - اچکزائی در سلک افواج شاهنشاهی بطور پیش قدم ومقدمة الجيش اسلاک داشتند.\nفرقة دوم:\nسواران قبائل ترین-بلوچ-هوتک-توخی-تره کی-اندری-سلیمانخیل-علی خیل وبرکلانی بودند و در رکاب اعلیحضرت شاهنشاه زمان بدون تعهد سران قوم ایشان که افواج علیحده بزیر بیرق داشته این دسته ها بصفت عساکر دائمی معاش خوار وظیفه عسکریت را انجام میدادند\nفرقه سوم :\nاز مردم بره کی و بابکر خیل وجبارخیل وافغانان نواحی قریب کابل و تاجیکیه کهدامان بودند چنانچه جناب میرامام الدین درویش ولد اکبر جناب شیخ سعدالدین انصاری کابلی قدس سره میرمحمد بشیرین جناب را با صاحب بای هان کابل را بصفت سپاهدار (١٢) هزاری در عهد احمدشاه غازی و اعلیحضرت تیمورشاه تعین داشته است و اینکه جناب میرمحمد بشیر در عصر تیمورشاه وزمانشاه بیشتر تعلق میگیرد در قطعات قشون این دوره نیز شمولیت داشته است واگر موصوف ترک شمولیت کرده است دسته های اشکر او با اصطلاح سپاهدار طبعاً به شخص دیگر مربوط شده است (١) .\nفرقه چهارم :\nازجمله افواج دائمی شاهنشاهی دسته (١٢) هزار سواری مجش از مردم غلامخانه . چند اول قزلباش وجوانشیر افشار مقیم شهر ونواح قریب کابل وکمتر آنها از طایفه هزاره و تایمنی تشکیل یافته بودچنانچه تاریخ ورود ومفصل گزارش این فرقه ها در فصل علیحده ارقام یافته است . سواران طایفه قزلباش و هزاره نخست زیر بیرق سرداران درانی بعنوان قللر اغاسی و سپس بزیر بیرق رؤسا وخوانین قبائل دیگر و بالاخره بنورمحمدخان بابری امین الملک (خسروما نشاه) وحسن خان وصادق خان والتفات خان و مشکی خان و امیر اصلان خان و جعفر خان قرار داشته واغلب محافظان خلوت خانه همایون وسر پردة شاهنشاهی دسته های غلامخانه می بودند و دراوقات سفربری بفاصلة پنچصد متر از سرا پردة شاهنشاه زمان بعید تر فرود می آمدند . یعنی در نزدیکی سرا پرده (خاقانی) شاهنشاهی بجز لشکر خاصۀ درانی دیگران حق تقرب نداشتند.\nفرقه پنجم :\nشش هزار سوار دائمی قوم بلوچ بود که از طرف محمود خان بن نصیرخان سردار آن طایفه\n\n(١) یکی از ژنرالهای نامی دسته ١٢هزاری جناب میر محمد بشیر برهان الدین ساکن بی بی مهرو وده و در جنگ پانی پت سهم عجیبی گرفته است چنانچه جناب میرامام الدین درویش از شمشیر او بتفصیل می نگارد ."}
{"book": "adl0964", "page": 437, "text": "(۳۰۰)\n\nيا اسپ ویراق و سلاح حرب از طرف حاکم وسردار بلوچستان در عهد زمانشاه تعهد شده و فرستاده بود چنانچه تفصیل این معاهده در واقعات مربوط به بلوچستان درین کتاب درج است. مگر دريك وقت که اعلیحضرت شاه شجاع الملك بغرض سرکوبی مردم سند از دیار بلوچستان عبور کردن گرفت تعداد عسکر بلوچ از طرف محمودخان حاکم وسردار آنجا به (۱۲) هزار سوار و پیاده تزئید یافت مگر این تعداد فوق العاده بود و تعداد دائمی شش هزار سوار ازان قوم گرفته میشد و بنام لشکر بلوچی وگاهی لشکر محمودخانی یادمیگردید (۱) .\nفرقه ششم :\n(۱۲) هزار لشکر از مردم متفرق موکزی ورکك و قزلباش وهزاره و فیروزکوهی و جمشیدی و تآیمنی و اویماق و سوری وغیره بزیر اثر سرداران درانی که عهدهٔ قلموا قاصی (سردار غلامان) و (امیرآخور) ودرشهر هرات بهمر اهی يك تن از شهز ادگان درانی بصفت (نائب الحکومه) اقامت میداشتند در رشته عسکری ملازمه میکردند و این تعداد از مردم متفرق بود وطور دائمی در قسمت عسکری ملازمت میکردند مگر رویهمرفته از گروه مختلف مقیم هرات و نواحی مشهد تشکیل یافته واغلب در همان نقاط بسر میبردند و همه محافظان شهر هرات از عساکر رسمی آندیار بشمار میرفتند در بعضی اوقات در اسفار هند سهم میگرفتند وآن فرقه بیشتر بلفظ عساکر چهار اویماق یاد میشدند. اویماق بلفظ ترکی بمعنی الوجه و توده جواد اویماق عبارت از چهار قوم اند که در قدیم طایفهٔ سوری جمشیدی تایمنی وفیروزکوهی را خطاب کرده اند . در عصر زمانشاه غازی در دارالسلطنه هرات ازین قوم ده هزار خانه بشمار می آمدند واز ایشان بنام چهار اویماق عسکر طلب میکردند و با عصر سلطنت زمانشاه غالبا در نواحی هرات استخدام میشدند در اواخر دوره امپراطوری درانی (عصر سلطنت اعلیحضرت محمود شاه وشهزاده کامران) از نامدارترین اشخاص این قوم و از صاحب منصبان معروف آنها محمد یوسف خان وگیريد ادخان و عبدالغزیزخان بودند مگر در وقت حملات محمد شاه قاجار بعضاً همین اشخاص بمشت مشرب وحقوق ناشناس از راه خیانت علیه سلطنت افغانان با بیگانگان کمرمی بستند.\nفرقهٔ هفتم :\nاز مردم قلماق و حبشی بودند که آنها نیز عنوان غلامخانه داشتند . فوج داومردم قلماق کشن خان و توکل خان بودند . اما تعداد این لشکر بیش از دو ویا سه هزار نفر نبود، واین تعداد نفر را که اصلاً از مردم تاتار انداز نواحی بلخ توسط برخوردار خان و پیردوست خان قوفلزائی بکابل خواسته و در سلك عساکر شاهانه پذیرفته شدند ، تاریخ ورود این قوم از بلخ درکابل ۱۱۸۷هـ ق است .\n(۱) نگارنده دریای یك ورق فرمان اعلیحضرت شاه شجاع الملك مهری مشاهده کرده ام یقیناً از همین شخص محمودخان باشد در مهر مذکور عبارت (محمودازان شدم که غلام محمدم) نقر گردیده بود. پدرنگارنده این سجع را به محمودخان بیات اشارت فرمودند این حدس نیز بیجا نیست اما صحت مطلب بدست نیامد . اما در نقش نگین نصیر خان پدر محمودخان کلمة (یا نصیر) منقور بود."}
{"book": "adl0964", "page": 438, "text": "فرقه هشتم:\nعبارت از مردم ریکا وموکری اند و این طائفه با آنکه مابقای مهاجرین ایشان در نواحی هرات\nماندند اما تعدادی که در دره او لسلطنه کابل وارد شدند بطور عام عسکری شده بداشتن اسپ\nوسلاح حربی وقیله در بغل جایگیر مکلف بودند و تعداد لشکر ریکا (مردم کردستانی)\nبیش از سه هزار نفر نبود امیر لشکر قوم کرد در کابل ریکا باشی لقب داشت چنانچه افسر اول آنها\nبا به خان ودوم پسرش سر فراز خان بود و از ژنرالهای ایشان قادرخان و عبدالرحمن خان\nتازمان سردار محمد ایوب خان شهرت تاریخی کسب کرده اند .\nفرقه نهم:\nشش هزار سوار مسلح بود که از طرف میرفتح علی خان سندی نائب الحکومه بهته و بهکر\nبطور دائمی بخدمت عسکری در قشون زمانشاه با تعهد مصارف آلات حرب و زین ویراق وغیره\nمیفرستاد واز شرائط ماتحتی مذکور یکی قبول داشتن شش هزار سوار بود و آن فرقه بنام لشکر\nتهته وبهکر وسند معروف شده بود.\nفرقه دهم\nعبارت از سه صد سوار حبشیان مقیم کابل بود که علاوه بر دیگر وظائف مقرر آنها در رشته های\nغلامی و کار برداری وخنچه برداری و سایه بان داری و تنظیفات بالاحصار وغیره سه صد سوار\nتنها در حضور عبدالله خان قللرقاسی بخدمت خاصه ملقب به جان نثار خان والی کابل\nمکلف بودند وسه هزار سوار دیگر همرکاب بودند و سوای آن سه صد نفر حضور که وظیفه\nپولیس سوار راداشتند این تعداد سه هزار سوار غلامان حبشی برای محافظت شهر و طبقه\nعسکر امنیه را داشتند و از طرف شب تحت امر میرشب یا امین العسس در محلات کابل گردش\nمیکردند\nدر سال ۱۲۱۲ هـ ق دوازده هزاری که برای همرکابی شهزاده سلطان منصور\nفرزند و نائب زمانشاه بدار السلطنه کابل تعیین شد فرمانده بزرگ قشون بقرار مراتب\nمعمول آنوقت مشکی خان خواجه سرایلفظ حاکم درجه سوم عزت قرار حاصل کرد و (۱۳)\nهزار غلامان کمربسته بشمول عساکر مقیم کابل در تحت امر او اداره میشد. ولی این دسته\nتنها در سال ۱۲۱۲ هـ ق معلوم است وشاید قبل از آن تحت امر یکی از ژنرالهای دیگر این\nتعداد مداومت میکرده و یا موقتا در کابل بوده و بعد بهمرامی شهزاده سلطان منصور\nبهرات عزیمت کرده اند.\nفرقه یازدهم:\nعبارت از پانزده هزار سوای مقیم کشور هندسوای کشمیر است و تعداد آنها در شهر\nملتان از قشون نواب مظفرخان رکن الدوله و مردم یوسف زائی وغلامخانه پشاور وبنگش\nوکوهات وسوات وبنیر و دیر مجات وغیره از مردم نواحی آنجا در خدمت عسکری شمولیت"}
{"book": "adl0964", "page": 439, "text": "(٣٠٢)\n\nداشتند و این تعداد اخير علاوه بر آن کسان بودند که بعوض عسکر پنصد و هزار و کشی\nو بيشتر جايگير ومتصرفات داشتند يعنی از عساکر منظم کشور هند پانزده هزار نفر معين\nبود و از سفوزائیان و يوسف زائی و بنگش و ختک و کوهات مهمند وغيره عشائر ز ياد\nدر اوقات اسفار هند بخدمت عسکری بصفت عهده بر از حاضر رکاب میشدند .\nتعداد عمومی افراد قشون شاهنشاه زمان در سفرهای هند و پنجاب و هرات بيش از اشتر\nسواران و سی هزار و نهصد و پیاده هشتاد هزار سوار مسلح ميدان کار زار بشمار صحيح\nمی آمدند .\n\nعناوین عسکری\nو\nالقاب صاحبمنصبان رسمی و ملی\n\n(۱) در قشون درانی سپاه سالار- امير لشکر- سپاه دار- امير الامراء- قللر اقاسی- سردار-\nخان خانان- عمدة الخوانين- مير هزار- سلاح دار- پيش خانچی- مقدمة الجيش- قراول بيگی\nنامها داشته اند اما در روز غيرد وزراء- شاه اقاسی- امير بار- مستوفيان وغيره نيز\nدر اوقات لازم بهر منصبی وجلالتی که بودند در رکاب اعلیحضرت شاهنشاه پیوسته\nپلاستثنا سهم میگرفتند ولی در عصر زمانشاه عنوان سپاه سالار منصب دی تمام قوا مـانند\nدورة احمدشاه و تیمورشاه وجود نداشت زیرا درین دوره بعضا دسته های ده هزاری و ۱۲\nهزاری را نیز که افسر بزرگ آن یک شخص را تعیین میداشتند گاه گاه بلقب سپاه سالار\nیاد میکردند وشخصی که درین دوره بعد از شهنشاه زمان تاحدی عهدة سپاه سالاری\nعموم قواء را معناً با ثبات رسانید سردار شير محمد خان فوفلزائی مختارالدوله اشرف الوزراء\nعصر است که امور وزارت عسکر را مطابق تقسیمات چهار گانه آنوقت از خود ابراز کرد .\nقطعات قشون غلزائی: سپاه سالار- سردار- خان- ارباب- سرهنگ- ميرهزار فوج دار\nبو لك دار صتباشی داشته اند و دسته های قوم خليل ومهمند نیز در قطعات عسکری صاحب\nمنصبان رسمی وملی ایشان را ارباب مینامیدند چنانچه در عصر شاه شجاع الملک درانی\nبها درخان هشت نفری سپاه سالار پیادگان خليل ومهمند بود و در وقت نائب الحکومتی شهزاده\nسلطان محمود درانی در هرات صادق خان سپاه سالار قشون آنجا بود و در وقت تقرر شهزاده\nسلطان منصور در هرات سردار زمانخان وسردار احمدخان ومشکی خان با لنوبت عهده سپاه\nداری و سپاه سالاری آنجا را داشتند و بر عموم وظائف حکومت در قسمت عسگری و امنیت\nهرات وعلاوتاً در امور مالی و ملکی نیز دخالت میکردند .\nدسته های غلامخانه: با صطلاح زبان ترکی قللر اقاسی- یساول- چاوش- قورچی باشی\nکشیکچی- کشکچی- باشی- سر کشک- یولچی- میرتوزک- قیقراق باشی- قیقراق- ساغاو و\nامثال این کلمات استعمال میکردند اما این عناوین نه تنها در قطعات لشکر خراسانی"}
{"book": "adl0964", "page": 440, "text": "(۴۰)\nاطلاق میشد بلکه در بسیار نامهای عسکری وملکی آندوره اینگونه الفاظ واصطلاحات\nبزرگی کی از اعلی تا ادنی بطور عام داخل بودو اصطلاحات قراول و هراول که بمعنی مقدمۀ\nالجیش را دارد قرار ملاحظات تاریخ زیاد شامل بود.\n\nقشون زمانشاه از نظر سرجان مالکم\nمبصر حوادث سیاسی ایران و سرحدات\nغربی افغانستان\nقشون اعلیحضرت زمانشاه درانی قابل توجه است سی هزار سوار نظام و ده هزار پیاده\nو عده ای توپچی با نفر ی ثابت دارد (۱) ولی از انجا که عدۀ توپهایش بسیار معدود است\nبیشتر توپچی ها بر سر زنبورك ها که سه هزار بشمار می آید گماشته شده اند . خود\nاعلیحضرت زمانشاه همیشه همراه قشون خویش می باشد و اگر به لشکر کشی مهمی مصمم\nبشود میتواند قشون خودر اتا یکصد هزار نفر برساند . خصوصا وقتی که عزم هندوستان\nدر نظرش باشد زیرا بشوق وشعف امر جهاد رؤسای محلی را تماماً گرد خود جمع\nمیتواند . اما در نظر باید داشت که اگر عساکر افغان در شرائط مساوی بنا د شمشی\nنظیر خودشان ایران که آنها نیز با نضباط عسکری منظم نیستند روبرو بشوند دشمنان\nخطر ناکی هستند زیرا افغانها همگی قوی وچالاك بوده و با سختی وخشنوت بار آمده\nاند و در مقابل خستگی مقاومت شان بسیار زیاد است و از حیث جسارت شخصی نیز تفوق مزید دارند(۲).\nسرجان مالکم در مورد قواء عسکری حکام مشهد ونیشا پوروطبس وتون وقوچان وكلات\nو کاخك وترشیز در عصر زمانشاه درانی مینویسد : مهمترین آنها میتوانند در حدود پانزده\nهزار نفر سرباز بمیدان حرب حاضر کنند . در حالیکه ضعیف ترین آنها بتصد نفرس باز\nدارند . در عین حال هر يك آنها با لضرور تفوق شهریاران درانی افغان را پذیرفته و بیشتر\nآنها بدر بار سلطان نماینده گانی دارند که بوسیلۀ آنها هر ساله هدایائی تقدیم میدارند\n(یعنی خراج میفرستند) . قدرت اساسی این رؤساء بیشتر بواسطۀ قلعه های آنها است که\n\n(۱) قول مالکم در قسمت عسکری زمانشاه از ان طرف استناد است که مذکور یقیناً\nاین معلومات را از زبان محمد حسین خان قراگوزلوی همدانی نمایندۀ فوق العادۀ دولت\nایران بدربارزمانشاه نگاشته است چنانچه معاینۀ عسکری زمانشاه برای آگاه نمودن دولت ایران\nدر حضور سفیر مذکور در ضمن وقائع وگزارش سال ۱۲۱۰ هـ ق از پیش رقم شد اما\nمعلومات سفیر ایران و کاپیتان مالکم محض در قسمت عسکر منظم سلطنتی زمانشاه مقیم\nدارالسلطنۀ کابل تصریح شده است .\n(۲) ص (۲۵) نامه های سیاسی سفیر بریطانیا یا پایۀ سیاست انگلستان در ایران\nترجمۀ احمد توکلی ."}
{"book": "adl0964", "page": 441, "text": "(٣٠٤)\nاگرچه از خشت و گل ساخته شده اخیراً باثبات رسید که در مقابل حملات خام ایرانیان بخوبی\nمقاومت مینمایند . ساکنان ایالات خراسان (یعنی مشهد نیشاپور - طبس - قوچان - کلات-\nكاخل ترشیز وغيره] عموماً سربازان بسیار خوبی بشمار میروندوچون سر زمین آنها\nبر سر راه افغان واوز بك وایران قرار گرفته بجنگ عادت گرفته اندودست یافتن بر آنان\nبوسیله جنگ مشکل است (۱) این ایالات که فعلا چون استخوان در زخم بین وجود\nدوسلطان مقتدر زمانشاه درانی و شاه ایران قرار گرفته است فعلا چهار یا پنج نفر از\nسر کردگان در ان ولا حکومت می کنند .\nوقتی شاه ایران بقصد حمله به آنها حرکت میکند ز مانشاه درانی بمساعدت آنها قیام\nمی ورزد و در نتیجه آنهارا تشویق بمقاومت مینماید. در دو سال گذشته بواسطه عدم مهارت\nایرانیان در عملیات محاصره قلاع نتوانسته اند حملات ایرانیان را دفع کنند و درا خیر که\nبپولیس کمپنی هند شرقی از حیث انقلاب نواحی خراسان از مقاصد ايرانيان بتحريك خود\nاطمینان میدهد مینویسد : مطمئن باشید از تهدید و هزینه ای که دشمن مقتدری مثل زمانشاه\nممكن است فراهم کند هم اکنون و هم در آینده آسوده باشید (٢).\nمعاشات عسکری زمانشاه\nاعلیحضرت زمانشاه درانی مطابق سلطنت اعلیحضرت احمد شاه كبير و اعلیحضرت\nتیمورشاه صاحب منصبان و افراد عساکر خودرا بطور جنس و بعضا نقداً ابانته معاش مقرر\nکرد اگرچه اکثر صاحب منصبان آنعصر بطوری که در فصل های دیگر تشریح کرد . ایم\nهمه جایگیر داشتند ولی قسمتی که جایگیرهم داشتند بصورت فوق العاده مواجب مقرره نقد ی\nو جنسی از خزینه و ذخیرۀ سلطنتی بر طبق شرائط دیوان اعلی اخذ ميكردند و داد نی\nمراتب معاشات هريك ايشان از ده الی پانزده تومان در سال تعیین شده بوداکثر نقد و بعضا\nنصف نقد و نصف جنس جایگیر داشتند\nاین مختصر معلوماتی است که صاحب سراج التواریخ و تاریخ سلطانی از تاریخ احمدی\nو مذکور از تاریخ حسین شاهی اقتباس کرده است. اما این مقدار و مقررات در باره افراد و صاحب\nمنصبان كوچك مثل منگباشی ویوز باشی و پنجاه باشی بوده که بافزونی تيول وسيورغال یعنی\nمدد معاش در سلك عسکر شاهنشاهی افتخار و املاك داشتند اما صاحب منصبان بزرگ\nعلى العموم جايگير زياد وخرج دستر خوان علیحده میداشتند و خصوصاً سر دارانی که با القاب\nظلر اقاسی افتخار حاصل کرده بود نددوصه تو مان در سال اخذ مینمود ندو برای\nسرداران علاوه سالانه يك مبلغ کافی بنام نسپی و خرج ومصارف جشن سلطانی وعیدی اعطا\nمیشد واین معاشات طور مقرر در دیوان اعلی سلطنت مشخص بود .\nو کسانیکه رتب ایشان با ندازه فرا شباشی و پیشخدمت باشی می بود معاشات آنها\n(۱) ص (٢٦) نامه های سفیر بریتانیا ـ ترجمه احمد تو کلی .\n(۲) مأخذ فوق ."}
{"book": "adl0964", "page": 442, "text": "(۳۰۵)\nاز رتبه قللر اقاسی پنجاه تومان کمتر در سال تفاوت داشت یعنی رتبه‌های بعد از وزرا\nدوصد تومان در سال و رتبه‌های عملهٔ دربار یکصد و پنجاه تومان در سال مقرر می‌بود.\nدر وقت سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی سردار آزادخان فوفلزائی نائب الحکومهٔ\nکشمیر وقتی که [سید علول شاه] متوطن ولایت یوسف‌زائی من توابع پشاور باو تسلیم کرد\nدر ماه صد روپیه معاش برایش تعیین داشت چنانچه اصل کله‌دار که در کتاب جهانگشای درانی\nدر فصل تاریخ کشمیر مسطور است واگر چه مذکور نظر بدلائلی طور فوق‌العاده باین\nمقدار معاش نائل آمد اما رویهمرفته میتوان گفت که صاحب‌منصبان ارشد عسکری هر یک\nبحدود ۷۰ - ۸۰ - ۹۰ - ۱۰۰ معاش ماهوار داشته‌اند. وقسم دیگر چنان بود که بنام پنج\nهزاری - سه هزاری - یکهزاری بست معین میشدند و این تقسیمات سه‌گانه در قطعات\nقشون درانی معروف بود مگر مطابق رواج و دستورات عسکری کشور هند چنانچه از عصر\nمغل مروج بود رعایت میشد و از جمله این يك اصطلاح را بطور مثال توضیح میکنیم:\nپنج هزاری: یعنی کسیکه منصب پنج هزاری بتعداد پنج‌هزار عسکر میداشت برای\nاو يك كرور [دام] باصطلاح هند مقرر میداشتند و چهلم حصهٔ وام را که معادل دو نیم لك روپیه مروج\nعصر درانی بود مقرر میداشتند و دارندهٔ پنج هزار عسکر باخذ دو نیم لك روپیه جایگیر خواه\nنقدی ستانیه و خواه معادل آن جایگیر معین میداشت مقصد آنکه حق آن دو نیم لك روپیه\nدر ظرف سال تعیین میشد.\nواز بزرگترین صاحب منصبان عسکری همین قسمت بود و نسبت سائر صاحب منصبان\nبرای همچه اشخاص برتری قائل میشدند. اما کسانیکه تعداد افواج ایشان دو از ده\nهزار و یا ده هزار یا هفت هزار میبود آن صاحب منصبان رتبهٔ امارت و وزارت ونواب\nمیداشتند و آن گونه رتبه ومعاش که سزا وار آن بود دو کرور وام معادل پنج لك روپيه\nو بیشتر ذیحق میبودند اما آن قسمت فوق‌العاده ومختص به رجال بزرگ بود و امتیاز ایشان\nاز صاحبمنصبان پنج هزاری و هفت هزاری خیلی بلند تر بود.\nاما دستهٔ پنج هزاری خیلی معروف بود چنانچه شاعری که در همان اعصار برای شخصی\nافسر يك سپاه پنج هزاری را درخواست کرده است چنین گفته است:\nعنقریب است که از بخت بلندت بینم\nمنصبت پنج هزاری سپهت پنج هزار"}
{"book": "adl0964", "page": 443, "text": "(٣٠٦)\n\nبیگيارق\n\nدر عصر شهر یاران درانی در جملۀ بسیار الفاظ معمول زبان ترکی این کلمه نیز از\nبسیار زمان در عساکر مقیم مشهد و هرات و در دودمان و اصطلاح بود . و در زبان ترکی\nتعداد غلامانی را که زیر اثريك نفر امیر اداره میشدند دستۀ غلامان را بنام بیگيارق\nیاد میکردند و آمر آنرا قللر آقاسی و ییکباش میگفتند و هر قللر آقاسی (سردار غلامان)\nبقدر نفوذ شخصی خود یك بیگیارق نفر میداشت سردار علیم خان وکیل الدوله در یاداشت\nهای خود می نویسد وقتی دسته‌های قشون خزاسانی مقیم ایالت دار السلطنة هرات را\nبه دارالسلطنه کابل خواسته آوردیم دسته‌هائی که وثائق تعهد نامۀ ایالتی وقدامت\nلشکری نیکو بدست داشته گرفته آمده بودند و فی الجمله از مردم با اعتبار و نیکو\nاطوار بودند در سلك غلامان حصار شاهی پذیرفته آمدند و فی الحال هفت یگیارق نفر\nدر دارالسلطنه بخدمات فائزه سر افراز شده اند و باقی نفری مذکور که شایستگی\nخدمات خاصه نداشته بزیر دستی ییگباش ها و منگباشی های شان در قلاع\nو قصبات او دوگاه در خدمت خیامخانه و طویله و بارگیر و احمال و اثقال و زنبورك\nدخانه مشغول شدند و آنها که پیش ازین دو تقسیم ایلات خودها تحت هفت ییکباش و هفت\nبیگيارق در زمان خود شان طریق خدمت می پوییدند فی الحال بصوا بدید ما و سرداران\nتنها بزیر دستی قللر اقاسی امیرخان برادر ما و خواجه محمد خان تعلق گرفتند تیول و سیور\nغال آنها از آمدنی ایالت هرات و کابل تعین داشته شد .\nعبارت فوق عیناً متن یکی از اسناد خطی است .\n\nکشیکچی باشی – سر كشك\n\nدر دورۀ سلطنت درانیان عملۀ محافظ بارگاه شاهنشاهی بنام کشیکچیان و آمر آنها\nبلفظ کشیکچی باشی و سر کشك نیز یاد میشد و این نامها علاوه بر الفاظ یساول خاصه\nو قاپوچی باشی و قلعه بیگی (امیر قلعه) بشمار میرفته در عصر زمانشاه درانی سركشك\nخان شیرین خان جوانشیر و کشیکچی باشی جعفر خان جوانشیر و هر دو از مردم قزلباش\nساکن چنداول بودند و هر دو تن در قندهار پس از اثبات نظریات باطل ایشان که\nخیال سوء قصد علیه زمانشاه و وزیر اعظم داشتند بقتل رسیدند و در انعصر از معتبران مردم\nقزلباش کابل در رشته های عسکری همان دو نفر بودند و با عساکر قومی خود عنوان غلام\nو غلامخانه داشتند سجع مهر جعفر خان چنین نقر یافته بود :\n\nبعهد شهنشاه خدیو داد گستر نشان غلامی بود فخر جعفر\n۱۲۰۷ ه ق"}
{"book": "adl0964", "page": 444, "text": "«٣٠٧»\n\nیوز باشیان خاصه\nیوز در لفظ ترکی یعنی صد ـ کسی که صد نفر در حکم و اختیار خود میداشت دران عصر\nیوز باشی مینامیدند . یوزباشیان خاصه کسانی بودند که اشخاص جمعیت ایشان از حیث\nاسپ و زین و یراق و تفنگ و لباس و جسامت نسبت بسائر افراد جیوش شاهنشاهی امتیاز و حق\nتقرب در بارگاه شاهنشاهی میداشتند و اگر عدهٔ ایشان را به پولیس ژاندارم در امروز تطبیق\nکنیم بی مورد نخواهد بود مواجب (معاشات) و مصارف یومی آنها نیز از دیگر لشکریان\nبیشتر بود ولی افسران آنها کسان عهده برازمی بودند که مطابق نظریات حکومت\nاسباب و آلات و اسپان سواری و بارگیر خود را تهیه میکردند و در هنگام سفر مرتب\nو منظم میداشتند و بروی انتظام صد نفر سوار مسلح و مجهز حائز رتبه و مواجب مقرره\nمیگردیدند . در عصر زمانشاه درانی بسیار تر افراد لشکر او اعم از عساکر شاهنشاهی\nو غیره بیشتر از طرف حکومت ترتیب و تنظیم یافته بود اما از همین سبب بود که\nمردمان عهده براز بقیام خود کمافی السابق عقیدت داشتند و چون حکومت بر ما نست\nکه خوانین عهده براز توسط نیروی شخصی خود از هیچ نوع چپاول و سوء استفاده\nدست بردار نیستند کوشش داشت تا آهسته آهسته قطعات عهده براز را بهر نامی که\nباشد از بین ببرد و جزء لشکر شاهنشاهی قرار دهد و لی این عزم صحیح حکومت\nانعکاس کرد و مردم چنان پنداشتند که حکام و خوانین رو بزوال اند و حکومت زمانشاه\nنمی خواهد که خوانین در اطراف شهر اقتدار وزنه و پروپاگندهای معاندان در همین موقع\nکارگر واقع شد. در همه حال یوز باشیان خاصه اهمیت خود را از حیث نام در هر دو وقت اگر\nرسمی بوده و اگر ملی از دست نداده و در قطار افسران کوچک این نام پایدار بود .\nرساله دار\nیکی از عنوان های معتبر و قدیمی صاحب منصبان عسکری افغانستان رساله دار است\nو تا سالهای پیشتر شهرت خود را نباخته بود .\nرساله دار در عصر امیر الطوری درانی شامل قطعات لشکر بوده و در جمله صاحب منصبان\nعسکری مقام بلند داشت و از سائر کسانیکه باین منصب باشها د تاریخ شناخته شدند\nیک نفر (گل خان) نام داشت و اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی در روزنامه\nخود از موصوف در اوقات سفر بری بسمت ولایت سند در رأس قشون یکهزار نفری\nیاد دهنده گر میشود و از نگارش آن شهریار رتبه و مقام رساله دار باثبات کامل\nمیرسد زیرا عنوانهای عسکری و ملکی در دورهٔ سلاطین درانی از بدو تشکیل تا حال\nانقراض بعین الفاظ بوده و جزئی تغییراتی پیش نکرده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 445, "text": "سهراب خان\n\nقوم نوغار دانی «شعبه مستقل زائی «قلعه زرائی» یا «درانی»\nمحمود خان\n\nاسلام خان پرستان خان عمرخان نیکه خان\nمحمد علم خان محمد عظیم خان نسقچی باشی (۲)\nمحمد خان \nقلیچ خان (۴) میر محمد خان (۵) لبی بی (بی بی بی بی) قا در خان\nسلطان محمد خان (۶) عرسال خان شاه محمد خان فقیر محمد خان\nعبد الصمد خان \nمستجاب خان عبد الله خان (۷)\nداوود خان بازمحمد خان سید محمد خان\nنور محمد خان بی بی (بی بی)\n\nمظفر خان غلام حسینی خان محمد حین خان\nغلام نبی خان «عضو انجمن ادبی کابل»\n\n(۱) مستقی شهزاده سلطان محمود والی هرات در عصر سلطنت تیمور شاه\n(۲) از اکابر طایفه جلیله نوغارانی و نائب الحکومه قندهار در عهد سلطنت محمود شاه\n(۳) موسس گذر اعظم خان واقع شور بازار کابل که در وقت سلطنت اعلیحضرت امیر ضیاء الملک وفات یافته و در غزه مین و زیارت علی «ع» مدفون است.\n(۵) زوجه سردار امیر خان ظفر نغاسی آخرین والی کشمیر در عهد سلطنت زمانشاه، و قلعه دیوان بیگی چهاردهی مدفون است.\n(۶) امیر دیگیر بتاریخ ۲۸ شعبان ۱۳۳۹ هـ ق وفات یافته و در زیارتگاه حضرت مهتر لَمک لغمان مدفون است.\n(۷) پیشکار سردار سلطان محمد خان طغرائی بارکزائی در وقت حکومت پشاور.\n(۸) خان محمد خان ولد نائب گل محمد خان بتاریخ شنبه ۲۳ جمادی الاول ۱۳۷۵ هـ ق وفات یافته و در زیارتگاه حضرت مهتر لَمک\nدر لغمان مدفون است.\n(۹) سرکشیک قراولان خاصه «عطله مجاهدین عصر ضیاء الملة والدین».\n\nدر مطبعه دولتی ریاست مستقل مطبوعات طبع و نشر گردید. طابع و ناشر : محمد شفیع \"عروج\""}
{"book": "adl0964", "page": 446, "text": "[ILL]"}
{"book": "adl0964", "page": 447, "text": "(۳۰۸)\n\nنسقچی باشی\nقوماندان پولیس یعنی آمر قواه امنیه در عصر سلاطین درانی نسقچی باشی عنوان داشت زیر دستان او بنام نسقچی یاد میشدند. در عصر زمانشاه یحیی خان بارکزائی این عنوان را داشت. در عصر سلطنت اعلیحضرت محمود شاه پایندخان حائز این رتبه بود. در وقت اعلیحضرت شاه شجاع الملک اعظم خان فوفلزائی بن اسلام خان بن محراب خان این مرتبه را داشت. بعد ازان مجید خان رتبه نسقچی باشی حاصل کرد.\n\nمیر شب\nدر وقت اعلیحضرت احمد شاه درانی میر شبگیر لقب داشت و در وقت اعلیحضرت تیمور شاه و زمانشاه بنام میر شب یاد میشد معنی اصطلاحی آن کوتوال که بوقت شب در کوچه و بازار شهر را پاسبانی و مراقبت میکرد این وظیفه سوای اشخاص مؤظف روز بود یعنی بنام حاکم شب تبدیل وظیفه میکردند و هر مسئولیتی که در هنگام شب بوقوع میرسید میرشب جواب میگفت. و مسلم است که میرشب برای حراست شهر خصوصاً هنگام شب بسیار نفر زیر دست خود داشت.\n\nتفنگچی آقاسی\nعنوان فوق رئیس تفنگدار و مجازاً رئیس تفنگداران معنی دارد. در لشکر خاصه زمانشاه (گارد شاهی) قطعه تشریفاتی بنام تفنگچیان خاصه شمولیت داشتند و اگر چه تمام افراد سپاه از داشتن توپ و زنبورک و شهنگ و جزایر و تفنگ و حربه و شمشیر و کارد و خنجر عاری نبودند اما این تعداد مخصوص بود که در جلو سواری شاهنشاه بالباسهای زرا بفت و قده اقهای تفنگهای ایشان کاملا مصدف و بندهای تفنگ آبریشم کاری و تیغ های مغربی دسته های نفیس مرصع انصر که رو از سائر قطعات لشکر انتظام بیشتر و بهتر میداشتند و از حیث وضع و لباس بعد از جمیعت فللر اقاسیان امتیاز آنان زیاد تر بود صاحب منصب جمیت تفنگداران خاصه تفنگچی آقاسی لقب میداشت و آن تعداد نفر بباعث انتظام لباس و مقتضیات فن عسکری و داشتن آلات خاصه حرب معمول آنروز مورد توجه اولیاء دولت می بودند.\n\nدسته های عساکر ملی عشائر فارسی\nدر دسته های عساکر رسمی و ملی عصر شهر یاران درانی از مردم افشار، جوانشیر، قزلباش تعداد زیاد شمولیت داشتند و این دسته عساکری که تحت عنوان جدا گانه معرفی میشوند همان دسته نفری اند که از میان سائر افراد بطور امتیازی چیده شده و در قسمتهای عساکر کشکچی و تفنگچی و یکه تاز و غیره اشتغال داشتند و دسته هائی که در زمان سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه با اسماء اقوام و تعداد معرفی شده و تا زمان سلطنت زمانشاه غازی دوام کرده اند اغلب بطور ذیل اند و بالآخر در اثر صوابدید افسران دسته های عساکر مذکور تغییراتی بعمل آمده است و این است متن یاد داشت شخص ایشیک اقاسی باشی که همدران مورد نامنویس کرده است:"}
{"book": "adl0964", "page": 448, "text": "((غلامان خراسانی تحت حکم))\n«ایل قوتو لو پنچصد و چهارده نفر ـ ایل ایر لوپنجصد و شش نفر ـ ایل کوندوز لو شش صد نفر»\n«ایل افشار بکشلو سه صد نفر ـ ایل جلایر هفت صد نفر ـ ایل جلال وند پنچصد و سی نفر ـ ایل قره لوده نفر»\n«ایل فیلی پنچصد و چهارده نفر ـ ایل قزاق شش صد و چهل نفر ـ ایل شادلو سه صد نفر ـ ایل قلماق »\n«دو هزار و پنچصد نفر ـ ایل زعفرانلو ششصد و هفده نفر ـ ایل افشار ارشلو چهارصد نفر ـ ایل کوسه»\n«احمد لوی افشار دویست نفر ـ ایل ایرانیان کوسه صد و بیست نفر ـ ایل قاسم افشار اودویست و شصت نفر»\n«ایل استانجلوی افشار چهار صد نفر ـ ایل زغفرانلو دویست نفر ـ ایل کیوانلو سه صد و چهل و دو نفر»\n«ایل دلفان یکصد و پنجاه نفر ـ ایل سالارو نصد نفر ـ ایل قرائی دویست و هفده نفر ـ ایل عمار لو»\n«صد و دواز ده نفر ـ ایل اکراد دویست نفر ـ ایل ئیکا لود ویست و هفتاد نفر ـ ایل بیات پنچصد نفر»\n«ایل شاملو شصت نفر ـ ایل باجلان یکصد و نود نفر ـ ایل جلیل و نددویست و دوازده نفر ـ ایل قراچور»\n«لویکصدو بیست نفر ـ ایل باف صدو پنج نفر ـ ایل چهارلنگ سه صدو هفت نفر ـ ایل چاچ دویست و هفده نفر»\n«ایل خواجو چهارصد نفر ـ ایل خدابنده لوچهارصد و پنج نفر ـ ایل بافلان سه صد و چهل نفر ـ ایل»\n«پهلوی دویست نفر»\n«برو آخر ورقه تذکرة دفترخانه خاصه ثبت شده تا بهر سه صد نفر بیکقا شو هر دسته بیکبارقها»\n«و سر بوز باشیان غلامخانه ایلات سپرده شود فی تاریخ ۲۶ ذیقعده ۱۱۸۹»\nسلسله تقسیمات فوق عریضه ای بمهر جعفرخان سرکشیک عصر سلطنت زمانشاه در دست است\nوشاید که بهمین موضوع مربوط باشد واینکه اصل و نقل اورا از نظر میگذرانیم:\n«ذات شوکت سمات ستوده صفات جلالت ونبالت آیات شرافت وعظمت رایات عالیجاه»\n«رفیع پایگاه سطوت ومکرمت دستگاه فراست وکیاست انتباه امیر الامراء العظام»\n«اسوةالکبراءالفخام آصف شاه دران رکن رکین سلطنت القاهره مقرب حضرت خاقان»\n«وکیل الدوله دام عزه واجلاله واقباله معروض خاطر خطیر همایون باد دسته های غلامان»\n«کمینه دیرینه ازسالیان دراز بمقدار مواجب گذشته از قبیل نقد وجنس غله گی بر قرار»\n« بودیم وبرای مصارف تفنگ وفیله واسپ وزین ویراق مدرک مشخص داشتیم ولی چون»\n«تعداد افراد لشکر شاهنشاهی بیشتر شده است و در دسته های ایلات غلامخانه افشاریه »\n«وقزلباشیه قوللمقاقیه رویه نفاق پیش آمده علیحده علیحده دسته بسته اند و بعضاً افزو دی»\n« بعمل آورده اند و از بعضی در سرشماری کسرانی دارند که حقیقت حال مفزك ومفهوم »\n« لشکر نویسان نمی شود واگر جدایدا میباشند حسب الصلاح بهتر است وچون ذات کثیر»\n« الصفات حضرت اشرف والاصورت گذارش سالهای ماقبل را جویای احوال شده بودند»\n«نظر به مهربانی وتفقدات خسروانی تذکره قدیم راباز بخدمت ذی ملازمت مبارك بعز دست»\n« بوسی وملاحظه کرت ثانی مشرف ومقدم میسازیم تا درباره بساط بوسان در گاه با الطاف»\n«حضرت خدیویی مثال لازم ولایق هرچه دانند بهر وجهی که خاطر عاطر مبارك »\n« در برقراری وجمع دهی مصارف ومخارج غلامخانه ایزاد بعمل آرند مزید برمزید توفیقات»\n«در اعمال وخدمات لایقه وصادقه غلامان بارگاه خواهد بود چون حضرت نواب مستطاب »"}
{"book": "adl0964", "page": 449, "text": "نوت: صفحه اول بقیه مضمون ارشادنامه است و به تذکره عشائر فارسی ارتباط ندارد و این\nتذکره در صفحات اخیر رساله ارشادنامه یادداشت شده است.\n\nحیات امور دین دارد همواره در رویشم پر کاری ارکان قنده\nدسته‌های غلامان خراسانی تحت حکم\nاو قونولو هجصد و پنجاه و دو نفر ایل ابرا لو هجصد و شش نفر\nایل خرد و ز نو شش صد نفر ایل باث و پلپله سیصد صد نفر\nایل جلایر هفت صد نفر ایل جزا یرچی هجصد و سی نفر\nایل قرابحلو و غیره ایل بیلی هجصد و پنجاه و ده نفر ایل\nقورچی ششصد و سه نفر ایل شادلو سیصد صد نفر ایل\nبغایلی دو هزار و هجصد نفر ایل زنگلو المر شش صد\nو هفده نفر ایل اشر الو قلو چهارصد نفر ایل\nکوسه احمد چی افتاد و هشت نفر ایل ایزانبان لو\nو غیره دو بیست نفر ایل قاصران و غیره دو بیست و هشت نفر\nایل سناجلو چهار صد نفر ایل قره خلو دو بیست نفر\nایل دیوانچلو سیصد من و پنجاه و دو نفر ایل افغان\nنخجیره پنجاه نفر ایل سالار و بتی صد نفر ایل قرائی\nدویست و هفده نفر ایل یما رلوصد و نود و پنج نفر\nایل اکراد دویست نفر ایل بیکالو دویست و هفتاد نفر\nایل یموت ششصد نفر ایل میاحلو شصت نفر ایل\nباجوان هجصد و نود نفر ایل جبد ونلو دویست و\nدوازده نفر ایل قراچه برلو هجصد و بیست نفر ایل\n\nتذکره نامنویس اقوام فارسی که در عهد احمد شاه کبیر شامل خدمات عسکری شده اند\nو در عصر سلطنت تیمورشاه نیز از تعداد مشمولین آنها در سلك عسکری فهرستی بعمل آمده است.\nدر ظهر این ورق در صفحه سوم دو مهر متصل همدیگر از سردار علم خان ایشک اقاسی\nباشی و باین سجع آراسته است:\nبعالم از عنایات الهی علم شد خادم تیمور شاهی\nدو مهر دیگر اثر محمد کلانخان امین الوجوهات پسر اوست که در عهد محمود شاهی بطریق\nیادگار مهر کرده است"}
{"book": "adl0964", "page": 450, "text": "صفحه سوم\n\nطیاریس [ILL] ایل چهاریک [ILL]\nاینجانب دو بست و هجده نفر ایل خواجه [ILL]\nایل خیل [ILL] تو چهارصد و پنج نفر ایل باقلان\n[ILL] چهل نفر ایل الکوزی دو بست نفر\n[ILL] و پنجاه نفر که [ILL] خالصاً [ILL] مطابق\nاین شش قطعه مهر [ILL] تفریق [ILL] [ILL]\n[ILL] رقبات و غیره [ILL] ایشان فدویان دولت\nعلیه سانی قارع و چوب سپرده شد فی تاریخ\n۲۳ ذیقعده ۱۲۸۹ [ILL]"}
{"book": "adl0964", "page": 451, "text": "«اجل اشرف اکرم افخم خود میدانند حکم‌نامه‌های اسبق را که بمهر ذات همایون والامهیون»\n«است در این قدر مدت يك ورق در دست اخیار غلام موجود است و به پیشگاه حضرت فیضمرجت »\n«كامگا رذوى الاقتدار عمدة الاعظم والاعیان ارجاع میداریم تا بر حسب ملاحظه هر چه»\n«تغییر وتنقیص حکم فرمایند در نقد و جنس و کثرت دسته‌های ایلات و كشك خانه‌های بارگاه »\n«لازم دانند نهایت مهربانی خودرا مبذول خواهند داشت ولی امیدچنان است که اگردسته‌های»\n«افشاریه وقزلباشیه وقلماقیه در این نوبت علیحده علیحده باشند بخاطر جمعی خدمت خواهند »\n«کرد در خاتمه ایام عمر وعزت ورفعت واقبال واجلال بر دوام بادرب العباد فی ۲۷ شهر »\n«ربیع الثانیه ۱۲۰۷ هجریه»\nتوپ زبرزنگ\n(۱)\nچنانکه در وقت انتخاب رنجیت سنگ بعهدة ولایت پنجاب واعطای لقب مهاراجه برای\nمذکور از تعداد توپهای ثقیله بحث بمیان آمد و هکذا در قسمت آلات حرب عصر سلطنت\nزمانشاه از قول کاپیتان ملکم سطوری نگاشته شد علاوتاً رتبۀ شاهنچی باشی و توپچی با شی\nنیز که مراد از اثبات توپها وتوپخانه‌ها است كمك مزيد بهم رساند (۲) :\nدر زمرۀ بسیار توپهای نامی که مورد توجه خاص اعلیحضرت زمانشاه قرا ر\nگرفت همانا ساختمان توپ مشهور و بی‌مانند(زبرزنگ)است که حسب الامر شهریار\nموصوف به تقلید توپ زمزمه عصر احمد شاهی بساختند.\nدر سال ۱۲۱۲ هـ ق یکی از استادان معروف لاهور که از تلامیذ نامور استاد شاه نظیر\nو محبوب حسن نام داشت در دار السلطنۀ کابل با چند تن شاگردان خواسته و بفرمودۀ اعلیحضرت\nشهنشاه زمان توپ مشهور و نفیسی بنام زبرزنگ بریختند وانگاه که بر سر عراده شد در برابر\nقصر جدید و متصل چهل ستون بطور نمونه گذاشتند . از انواع توپهای نامی که مورد نظر خاص\nزمانشاه و در تاریخ توپ‌سازی کشور نام دارد بعد از توپ زمزمه احمدشاهی (پیکر اژدهای آتشبار)\nتوپ زبر زنگ ز ما نشاهی (پيك ظفر ) است ۱۱۶۵ هـ ق\n۱۲۱۲ هـ ق\nو از شواهد مربوط به توپ زبرزنگ اینکه وقتی سردار دوست محمد خان ( ثم\nامیر کبیر) کابل را از اقتدار محمود شاه درانی متصرف شد و اعلیحضرت محمودشاه وشهزا ده\n(۱) زیر عنوان توپ‌سازی در افغانستان باستناد مآخذ صحیح مضامین زیاد گرد آور ده\nو در قید فصل علیحده گنجانیده‌ایم اما فصل مرتب جزء مندرجات کتاب دیگر ما که هنوز بطبع\nنرسیده است و از عصر احمدشاه کبیر تا انقراض سلطنت شاه شجاع الملك صدران موارد بحث میراند\nقراداده شده است.\n(۲) معلومات مزید راجع به توپ و توپخانه در فصول وقائع و گذارش د ه سا ل سلطنت\nزمانشاه مطالعه شود."}
{"book": "adl0964", "page": 452, "text": "(۴۱۱)\nکامران پس از قتل وزیر فتح خان از حصهٔ سیه آباد وردک بسوی هرات مراجعت کردند سردار\nمحمد عظیم خان باوکرائی شہزادہ محمد اسمعیل بن شہزادہ ایوب شاه بن اعلیحضرت تیمورشاه\nدرانی را بقتل رسانید دران ایام که چون تصرف دار السلطنه کابل از طرف سردار دوست محمد\nخان صورت گرفته بود در برابر فعالیت او که باید در نظر اقران وقع و اعتباری یابد توپ مشهور\n(زبر زنگ) زمانشاهی را که از نامی ترین و زیباترین توپهای آنروز و از سال ۱۲۱۲ (سال\nششم سلطنت زمانشاه) تا این هنگام در برابر ایوان قصر جدیدالتعمیر چهل ستون نمایان\nگذاشته بود و از آلات بیش قیمت و قابل افتخار دورهٔ امپراطوری زمانشاه محسوب میشد\nسردار محمد عظیم خان برای سردار دوست محمد خان اعطا کرد و عهدهٔ حکومت غزنین را نیز\nبرای وی حکم داد و باین عطیه بر برادر خود افتخار بخشید\nاز جمله توپهای زیاد عصر سلطنت زمانشاه که تنها در خطهٔ پنجاب گذاشته بود بعد از\nانقراض امپراطوری درانی همه بدست رنجیت سنگ قرار گرفت و از انجمله در حملهٔ اول انگلیسان\nدر فیروز پور پنجاب (۱۵۳) میل توپ عصر زمانشاه در سال ۱۲۶۳ هـ ق مطابق ١٨٤٦ ع\nبدست سپاه انگلیس افتاد.\n\nنذر شمشیر\n\nعنوان فوق یکی از اصطلاحات معروف عسکری عصر زمانشاه است و در جملهٔ یادداشت های\nخصوصی و ثقات روایات تاریخی محفوظ مانده است و چون از عدم اعتنای تاریخ نویسان\nامثال این حکایات روشن در قید نگارش کتب معتبر در نیامده است بعضاً بیش از افسانهای\nنخوانده نمیشوند اما نتایج اقدامات عاجل زمانشاه از همه اصطلاحات بدرستی\nپشتیبانی و بر اهمیت تاریخی این گونه حکایات می افزاید:\nدر یکی از حملات زمانشاه بعزم سفر لاهور روزی اطلاع رسید که بآنطرف دریای چناب\nلشکر دشمن در سیده لنگر اندازی کرده و کثرت پدید آورده اند . چون سپاه اسلام از ترصد\nو پیش بینی آنان بی اطلاع اند و علاوه تا از روی عدت که عسکر قراولی کمتر از لشکر دشمن اند\nازین حرکت مبادا دسته های قراولی در معرض تلف واقع شوند . افسران لشکر قراولی\nواپس حرکت کرده بحضور اعلیحضرت زمانشاه که بساقه های لشکر روان بود بعرض\nرسانید، وقت یورش را به شب موعود گذاشتند در اثناء حمله در هنگام شب از یکطرف\nامواج آب دهشت ناک بنظر رسید و از دیگر طرف بیاعت ترصد لشکر دشمن افراد\nواحا دقشون درانی حیات خود را سراسر در معرض فنا دیده با ندیشهٔ مال و جان انتظار وقت\nمساعد می بردند . اعلیحضرت زمانشاه که جداً مصمم امر جهاد و متوجه استرداد لاهور بود\nدانست که قشون قراولی دل از دست داده اند و مبادرت نخواهند ورزید ، افراد و صاحب منصبان\nدسته های قراولی را بحضور طلب داشته خطاب فرمود که ازین آب های ابحار پنجاب شاه\nبابا یم ده بار بدین منوال در گذشته است و هر کایان او کسانی بودند که بعضاً خود شما\nو اغلپ پدران و بنی اعمام شمایان بوده اند درین حال از شما مردم قندهار یکسوال و انتظار\nدو جواب دارم یا بگوئید ما از نطفهٔ حرام بوجود آمده ایم بطرف موطن خود برگردید و اگر"}
{"book": "adl0964", "page": 453, "text": "(۳۱۲)\n\nاز اصلاب پدرانی که همرکاب شاه بابا یم بوده اند بوجود آمده اید الله اکبر گویان از ین آب\nدر گذرید و تا انجام غزوات در هیچ جا نیاسائید پس از شنیدن این سخن طایفه درانی\nوضو کرده دور کعت نماز ادا کرده مرتبه شهادت را یکدیگر مبارک گفته رو بجانب خصم بردند.\nعده ای در امواج آب بحر غرق شدند و اغلب بسواری اسب و وضع شنا بفراتمی از معابر\nدر گذشته یورش بردند چون دست از جان شسته و آوازهای رعد آسای ایشان همهمه\nدرافگنده بود قواء دشمن بدون مقابله منهزماً رو براه نهادند و افراد سپاه این کلام مؤثر شاه\nوالاجاه را سر مشق زندگانی با شرف خود دانسته در بسیار موارد این خاطره بزرگ را در زبان\nمیداشتند و اعلیحضرت زمانشاه پس از ان قانونی طرح کرد هر که از پنج پیاده دشمن جنگجو\nسراو را بریده به پیشگاه شاه رسانیده بچاک اندازد در سال صد تومان ـ پنجاه تومان رویه بنام نذر\nشمشیر حق دارد که از خزینه شاهنشاهی نقداً و یا جایگیر اخذ و قبض نماید و بدین نوع در هر فرصت\nبرای بدست آوردن و بقتل رسانیدن افسران لشکر دشمن بنام نذر شمشیر جوائزی بمراتب\nمعین داشته و افراد سپاه درانی را تشجیع میکرد و صاحبمصبان قشون نیز در وقت شروع غزوات\nاز سادات و مشایخ عالی مقام دعا طلب داشته و بنام نذر شمشیر وجه خیرات بر ذمت میگرفتند\nکه در وقت بازیات افتخار و کسب موفقیت غزوات صدقات میکرده دو به مشایخ و عرفا و روحانیون\nزمین و پول نقد میبخشیدند و مساجد و زیارات را معمور میکردند و بهر رو وجه اصطلاح\nنذر شمشیر در افواه خیلی مصطلح و مترقی بود .\nآن خسروان که نام نیکو کسب کرده اند\nرفتند و یادگار از ایشان جز آن نماند\nایشان نهان شدند درین تیره خاکدان\nلیکن شعار کرده ایشان نهان نماند\n\nحکایت تاریخی\n\nوقتی که مرزبانان زیرك از سلسله اولاد سره بن در مهد شیر پرور قندهار به تشکیل\nریاست و امارت کسب توفیق نمودند در خلال اوقات يك تن از نجبای زعمای آنطایفه\nبر طبق دستورات اساسی و مقتضیات خاندانی برای تعلیم و تربیت فرزند خود عالمی را\nبصفت معلم انتخاب کرد . در یکی از ایام معلم در وقت تدریس پسر سردار قبیله را بضرب\nسیلی در بیانه نوازش کرد . چون طفل هنوز بفضائل علم و ادب و مقام معلم پی نبرده\nبود نظر به نخوت بزرگ زادگی گریه کنان از جا برخاسته بخانه برفت. تلوار جوهردار جواهر\nنشان پدر خود را که بر فراز مسند گذاشته بود از جا برداشته از نیام بر آورده بدون خوف\nو هراس وارد مدرسه شد . معلم بمحض دیدن چون دانست طفل نجیب زاده بحالت غیظ\nآمده خود داری نمی تواند از جابرخاسته رو بگریز نهاد\nدر حریم مدرسه پدر طفل در برابر ایشان مواجه شد . پس از سؤال به معلم فرمود که\nفوراً کوسی (۱) خود را بر زمین افکن . آنگاه بفرزند خود فرمود که کوسی معلم را\n(۱) کوسی ـ لباس نمدی سفید مخصوص مردم قندهار و یکی از لباس های بسیار فاخر\nو تاریخی اولاد سره بنی است که در اکثر اوقات وعلى الخصوص در مواقع بسیار\nپرمسرت و باشکوه در بر می کنند و آن یکی از مفاخر ملی این طایفه است ."}
{"book": "adl0964", "page": 454, "text": "(۳۱۳)\n\nبضرب شمشیر حصه حصه کن . پس از چند ضرب شمشیر که آتش خشم و غضب فرزند فرو\nنشست هر دو را متسلی ساخته بخانه خویشتن ببرد . دران حال کوسی جدید معشن خود را\nبطریق خلعت امیرانه بمهلا امام (معلم فرزندش) بخشید .\nسپس به معلم خطاب کرد که معنی این امر را دانستید ؟ معلم سکوت کرد .\nامیر طایفة ابدالی فرمود : فرزند من بار اول است که امروز دست به قبضة شمشیر\nمی برد اگر من دران حال مانع می شدم بشما سخت آسیب میرسانید واگر از بن امر\nمانع میشدم بر خود سخت آسیب میر سانیدم .\nیعنی وقتی که فرزند خورد سال در عزم خود نا کام میشد بد شگو نی او لاد زيرك\nرخ میداد . لهذا لباس را بحیث وجود قرار داده آنرا امر کردم تا لباسی را از هم\nبدرد واگر باین عمل مبادرت نمی ورزید گویا با ولین اقدام عليه مقابل بد شگو نی\nعائد حال او میشد ومادام الحيوة بروی خصم تو فیق نمی یافت وچون او طفل است\nحقوق معلم و استاد را تا زمان وفور عقل نمی تواند بجا آرد اينك بنده علاوه بر اعطای\nخلاع فا خره عذر شما را میخواهم وبد شگو نی ناکامی فرزند خودرا از امروز که بار\nاول دست به شمشیر برده است آرزو ندارم وبدین حکمت از هر دو جهت تلافی بعمل\nآوردم .\nازین باعث در نظر اولاد سره بنی به مفهوم (الاسلام تحت السیف )وهم نظر به نخوت\nوغرور افغانی شمشیر از مقدسات قومی وملی بشمار میرود اما در قدیم درقند هار عا دتی\nبود وقتی کسی مر یض میشد شمشیر غازیان را بالای سرش میگردانیدند که شاید از\nقد سيت ساية شمشیر شفا یابد و در اوقات طفولیت بر گردن اولاد كوچك شمشیرهای كو چك\nوحمائل ابریشمین می آویختند و بعضاً اطفال عزیز شانرا به القاب غازی و غازی خان و شمشیر خان\nوسرمست خان و دولت خان موسوم و ملقب میکردند و راه ورسم غزوات و جنگ جوئی را می دانا ندند\nوا طفال خود شانرا همو اره براه خصم کوبی تشجیع مینمودند چنانچه از باعث همان\nروحیات بلند بود که کار بجائی رسانید ند ."}
{"book": "adl0964", "page": 455, "text": "باب هشتم\n\nتشکیل حكومات امپراطوری زمانشاه"}
{"book": "adl0964", "page": 456, "text": "والی کابل\nدر عصر زمانشاه یکی از خدام خلوصیت شعار از مردم کابل که عبدالله نام داشت و اصلا از قوم تاجک باشنده این سر زمین بود. مذکور در زمره خدام دربار شاهنشاهی سوابق نیک داشت بدو آاز حضور شهنشاه زمان در سلک مامورین ملکی رتبه پیشخدمت حضور و در عسکری رتبه کرکراق باشی حاصل کرد.\nدر سال ۱۲۱۲ هـ ق پس از مراجعت اعلیحضرت شهنشاه زمان از سفر لاهور و پنجاب شهزاده قیصر ملقب به (سلطان منصور) را بحیث نائب سلطنت در دارالسلطنه کابل بر قرار گردانید و خود با تمام وزراء بعزم رزم شهزاده سلطان محمود راه قندهار بر گرفت.\nعبدالله خان کابلی در سال ۱۲۱۲ هـ ق بحیث والی کابل و رتبه قللر اقاسی عز تقرر حاصل کرد و از حضور اعلیحضرت شهنشاه بلقب (جان نثار) سر افراز شد و عهده ولایت کابل چنانچه که در عصر حاضر بر قرار است آنوقت وظیفه ولایت کابل به عبدالله خان کابلی سپرده شد.\nدر سال ۱۲۱٤ هـ ق که اعلیحضرت زمانشاه در قندهار در وقایع داخلی مملکت مصروفیت داشت شهزاده قیصر ملقب به (سلطان منصور فرزند خود را بحیث نائب شهنشاه در دارالسلطنه کابل بر قرار ساخت و خود با تمام وزراء در قندهار مصروف امور سلطنت و تنظیم آن ولایت شد و تا زمان مراجعت شهنشاه زمان از قندهار باستناد بر فرامینی که در دست داریم شهزاده سلطان منصور در دارالسلطنه کابل عهده خطیر نیابت داشت و در آوان نیابت شهزاده سلطان منصور در کابل شخصی که حیثیت معاون و مستشاری او را داشته همین شخص عبدالله ملقب به (جان نثار خان) بود که علاوه بر وظیفه ولایت کابل عهده مستشاری شهزاده را نیز داشت.\nوقتی که اعلیحضرت شهنشاه زمان عبدالله خان کابلی را از رتبه مختار کاری به ولایت کابل سر افرازی بخشید لقب جان نثار و این سجع به مهر موصوف حکم نقر یافته و با حکام معتبر رایج قرار داده شد:\n«بود عبدالله در عهد شه گردون سریر»\n«جان نثار از رتبه مختار کاری شد امیر»\nو با داشتن این عهده تا انقراض سلطنت زمانشاه در دارالسلطنه کابل با اعزاز کامل وظیفه ولایت کابل را بسر برد و قرار اظهار تاریخ افاغنه بعضاً مقاصدی که در کابل بین طبقات بود بکلی از بین برد و همیشه سعی می ورزید تا اعمال زشت و نامشروع را مانع گردد و از بسکه شخص خوش نیت و خیر خواه ملت بود اعلیحضرت زمان شاه در غیاب خود و وزراً در اکثر کارها اختیار کامل بروی اعطا میکرد و از اینکه انتخاب خود را در تقرر عبدالله خان بجامیدانست چند بار او را بانعام و اکرام مزید خسروانه سر افراز فرمود. ولی پس از انقراض"}
{"book": "adl0964", "page": 457, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 458, "text": "فرمان سرور دار وحشمت افغانستان وزیر اعظم (ملقب به وفادار بهادر وعمده الدوله) که بنامید ومرادیشان اعلیحضرت پادشاه غازی در غیاب کابل الدوله\nدراثر استدعای سردار امیر غازیفلم اقاسی بعنوان عبداله ملقب به جان نثارخان والی کابل سرابای او بخط و مهرشان مزین شده است ، در سفر شب ٤\nچپانه (خاك پای مبارك دردهم زیقعده العظام) اشاره شخص اعلیحضرت رحمة الله اما در مورد سران صفحه مقابل است ومهر دراثر بداز مراجعت رحمة الله اما در روزی 1 صفر المظفر\nقندهار ارقام یافته و قبل از تاریخ ورود ایشان در کابل نسبت صدور و اقامت ارزو آ کرودن جودسري و دراروها شده بود چنانچه حضوراثه ما درهمینك نامه بهمان\nلحاظ ضرور بناداشت شده بود .\n\nحکم شاهی بنگاه عالیجا و رسوخجای امیر الامرا العظام امین الکبرائیل العظام\nعالیجاه امیر\nجان نثار خان قولر اقاسی سرکاری بمزید الطاف خداوند کار سرکار مقطعدار حاکم ولایر\nالامرائی العظام امین\nامید و ار بوده بداند در اینوقت عالیجاه رسوخجای حشمت و شوکت دستگاه\nالکبرائی العظام عبداله\nالنظام رکن رکین سلطنه القاهره مقرب الخاقان علم خان در ایوب زی\nخان قوللر اقاسی که\nدر خصوص مقطعه آب چشمه ابد جو و بامرغ واقع موضع بوست شکار بخطوط\nسرکار پادشاهی\nباغبانان بنو کر سرکار مقوله ورقم مبارک مطاع صدارت نیافت مبدأ\nموصوف بود\nمحصول اعطای به مضمون ملغو معروضا از قرار حکم رقم مبارک\nایشانرا سر خیل و سرکرده\nسابق در خصوص ملک اعلحضرت عالی در حواله او عاید نموده بودیم در درینها\nو مقرر\nو حواله نامعطی اله و حضرت عهده الاتشرح اندر دو سرکردگی سپاه ومراتب آن مامور\nابد آب جو را نیز حکم شریف نموده مقرر و مهر سم مشخو\nدر سانت درید کمربیای ٢٨ ماہ شوال المعظم"}
{"book": "adl0964", "page": 459, "text": "﴿٣١٥﴾\nسلطنت زمانشاه درمآخذ از او نام و نشانی نیست و شاید از روی اعتباری که در روزگار زمانشاهی\nداشت در دورۀ محمود شاهی به مسلم اعتبار اول نائل نگشت ولی دوره ترقی و شهرت مکمل جان نثار خان\nهمان سفر سال ١٢١٤ هـ ق در زمان نیابت شهزاده سلطان منصور در کابل بودويك فرمان اعلیحضرت\nزمان شاه که بعنوان جان نثار خان درمورد قضاۀ محکمه شرعیه شرف اصدار یافته است در بحث دار\nالقضاۀ گرفته شده است و از اسم و رسمیت و اعتبار و گزارۀ نيك او با مردم بطور مستند شهادت\nمیدهد و علاوتاً حکمنامه سردار رحمت الله خان کامران خیل سدوزائی وزیر اعظم که نسبت\nاملاك سردار علم خان وکیل الدوله نبشته شده است در سطر اول فرمان وزیر اعظم القاب رسمی\nجان نثار خان والی و امیر دارالسلطنه کابل و سردار علم خان وکیل الدوله ازان بر می آید و این\nوقتی بود که سردار علم خان وکیل الدوله در راولپندی شرف اقامت داشت و درغیاب ایشان\nاین حکمنامه نبشته شده است :\n«حکم عالی شد ـ آنکه عالیجاه رفیعجایگاه امیر الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام»\n«مقرب الخاقان جان نثار خان قللر آقاسی سر کار خاصه شریفه ومختار کار سر کار بندگان والا حاکم»\n«و امیر دار السلطنه کابل (:) موجبات خاطر عالی امید وار بوده بداند. در اینوقت عالیجاه رفیع»\n«جایگاه حشمت و شوکت دستگاه امیر الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام رکن ركين»\n«سلطنت القاهره مقرب الخاقان علم خان درانی ایوب زائی وكيل الدوله »\n« سر کار اشرف درخصوص نصفه آب چشمه بالا جو و پائین جو واقع موضع یوسف بنگی»\n«و یکقطعه چمن جلگۀ آبی باغبانان بخاك پای مبارك عرض نموده رقم مطاع حاصل ساخته است»\n«(١) لهذا باید که بحصول اطلاع بر مضمون تعلیقچه رفیعه عالی از قرار حکم رقم مبارك عمل نموده»\n«کسانیکه در خصوص ملك و چمن عاليجاه مومى اليه ادعای نموده بود ننمود شرع شریف دعوی آنها»\n«باطل آمده و صورت حال بمهر اهالی شرع انور در دست کسان عالیجاه معزا الیه میباشد آنها را مانع آید»\n«که تجاوز حکم شرع شریف نموده متعرض و مزاحم نشوند درین باب تاکید داند. تحریر فی ٢٨ شعبان سنه»\n« ١٢١٤ـ چوفضل ایزد و لطف محمدی یار است وزیر اعظم شاه زمان وفادار است ١٢١٣ »\nسجع فوق مهر سردار رحمت الله خان کامران خیل سدوزائی ملقب به (معتمدالدوله) ووفادار بهادر است که\nدر سال ۱۲۱۳ هق بر تبه وزارت اعظم ارتقا یافته است. در ظهر این تعلیقچه و یا فرمان مهر دیگر بعبارت\n(منتظر لطف الهی احمد ۱۲۰۷) ممهور است. مهر ظهرووق از سردار احمدخان نورزائی میباشد\n(١) عبارت رقم مطاع حاصل ساخته است دلالت بران دارد که سردار علم خان قبلاً فرمانی درین باره\nدر سال ١٢١٤ حاصل کرده است و در مقابل صفحه [٢١٤] گراف شده است :"}
{"book": "adl0964", "page": 460, "text": "«٣١٦»\nمستوفی ولایت کابل\nدر باره استیفاء ممالک محروسه و مستوفیان زیر عنوان دیوان اعلی مفصل حرف زدیم\nو نظریات خود را باستناد تاریخ یکهزارسال قبل با مآخذ متعارف بپایان رسانیدیم و چون\nعهده استیفاء در هر عصر علی الخصوص در ادوار گذشته بسیار مهم بود لهذ ا توجه و تعمق در\nبرآوردن این مقصود که از گوشه های مغفولۀ بافت تاریخ شمار میروند خواهیم در سیر نگارش\nخویش بهیچ مواضع وموارد زیادتر توقف کنیم\nبا آنکه دردیوان اعلی شعبات زیاد واعضا بسیاری موظف خدمات علمی و قلمی بوده‌اند اما\nدر عصر سلطنت اعلحضرت زمان‌شاه نظر بتوسعة امور دوائر سلطنتی و تشکیلات جدیدی که\nاز هر حیث بعمل آمد شهنشاه زمان برای سهولت کار رعایا و وارسی کردن در امور رفاه ملت\nو وسایط رفاه مملکت در عنوانهای رسمی و ادارات مملکتی بیش از گذشته عطف توجه نمود\nو علاوه بردیگر زمامداران و حکام و عمال و مستحفظان ولایات تنها در توسع ادارات مرکزی\nدارالسلطنة کابل چنان حسن نظر بکار برد که در این اثر رجال نامی عصر خود را بعهده های ولایت\nکابل ومستوفیت ولایت کابل سرافراز ساخت و هر دوتن عین وظائف والی و مستوفی ولایت کابل\nرا در امر وزداشتند چنانچه شخص والی قبلا معرفی شد\nمستوفی ولایت کابل در عصر زمانشاه جلال‌خان فوفلزا ئی و آن یکی از رجال اخلاص کیش\nو دولتخواه سلطنت درانی بود وشخص دیگر از ان خاندان ایوب خان فوفلز ائی بود مو صوف\nدر هرات از دیر زمان وظیفة استیفاء در آن ولایت داشت و در عصر سلطنت محمودشاه درانی در یکی\nاز محاربات که برای حفظ خاک وطن از قواء اجانب دفاع میکرد بشهادت رسید.\nمستوفی جلال‌خان فوفلزائی علاوه برانکه در عصر شهنشاه زمان عهده استیفا ولایت کابل را انجام\nداد در عصر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی نیز بعین وظیفه اول بر قرار شد و از حسن\nخدمات سابق او بفرمان پادشاهی تذکار رفته است و این فرمان اعلیحضرت شاه شجاع الملک\nکه درباره برقراری جلال‌خان مستوفی ولایت کابل مجدد اشرف ارقام واصداریافته است بدرج\nمتن و عکس آن صفحه درة از هان را زینت می بخشیم و این فراموش نکنیم این فرمانی که در سال\n١٢٢٠ هـ ق در اواسط سلطنت اول آن شاه جنت آرامگاه ارقام یافته از لحاظ معرفی رجال معاصر\nسلطنت و اظهار نظر در بارۀ مستوفی ولایت کابل بسیار قابل دقت است\nبسم الله خیرالاسماء\nالملک لله\nشد ازعین عنایات الهی\nمسلم برشجاع الملک شاه\n١٢١٨\n«اعوذ بالله تعالی ــ فرمان همایون شد ــ آنکه چون مستوفی دیوان فصین ومحرر کارخانه\n«بی شبه و نظیر فردو جود ما را باتصال | تونی الملک من تشاء | مزین ساخت وقابلیت ها را»"}
{"book": "adl0964", "page": 461, "text": "عکس فرمان افاعظمحرت شاه شجاع الملاك در انی که بجهة بر قراری جلال خان درانی از مستوفی ولایت کابل شرف اصدار و افتخار بخشیده است. (متعلق کتاب درة الزمان)\nحكم جها نمطاق باقضا تو ام صا در شد\nانکه بنا بر کمال عنایات خدیوا نه و مزدیات مراحم پادشاها نه درین اوان خجسته بیان و هنگام سعادت اقتران مستوفیگری\nو سررشتة دیوانی صوبة دار السلطنة كابل و توابع انرا چنانچه پیش از این بمومى اليه مقر و مقرر بود باو مرحمت فرمودیم\nو ارزانی داشتیم که باتمام سررشتة آنجا از قرار واقع و بپایان رسانیدن مهمات آنچنانکه بايد و شايد برسد و بتقدیمی خدمات\nمرجوعة پادشاهى بموجب اسناد های دار السلطنة مزبوره چنانچه مستوفیان صوبه های ديگر مینمایند به پرداخته مدل این معنى را\nپیوسته در استحکام دار السلطنة كابل و توابع انرا نموده باشد در هر کار و مهمات آنجا که موجب سرکار پادشاهی و ضر و بود\n[ILL] از قرار واقع و برحسب حساب به سررشتة صحیح و رفع واز [ILL] تصرف بمكيا [ILL]\nامیدوار بوده در کل امور آنجا چنانچه معهود و در کار است نقصان نگیرد مقرری آن بتمامی صوبة صبوری بدستور شلف بخار\nو حق محصل در دیوانی صوبة مخصوصه بموجب ارقام حسب العمل که درین باب ظاهر کرد دارا خواهد بود لازم که صرف و ناظمان\nصوبة كابل كافية عمالان و متصدیان مهمات محال دار السلطنة كابل در هر کاری که بعهدة مستوفیگری بازگشت دارد رجوع [ILL] واز فرموده [ILL]"}
{"book": "adl0964", "page": 462, "text": "حواله مراتب ذیل –\nتکمر حکام\nگفته حال شود. از عرضحال سقیفه اشرف الطبقه کوهستانی\nامیدوار بود. بتقا عد اخلاف میر فراج رسیده ۱۰ کاریز ارغندی\nدر تصرف مالیه رسیدند مقرب الخاقان عمو خان مدعا الیه است.\nحواله به نور محمد خان انکورڈیک و خدمت سرمایه خبراته العلیه مدرک\nمیباید که کاریز مربوطه مامور در دار قزانه سازند بعد انغور نموده شده\nبه ترتیبات جمعی رعیت حال مطالبه نمایند به تحصیل اعلیه\nحضور رسیده هرگاه از قدیم کاریز مذکور در تصرف اهالی ارغندی\nدر جاریه نظام سازند\nماموریت نماید و به این حواله دهم شهر حوت ۲۳ بدرجت\nاز جمع\nپیش\nرسید؟\nمیباید\nمذکور\nمعلوم شده\nکه\nمربوط\nصلیب\nرسالته\nمعیناتی\nیکی از فرمانهای سراجی یا بخط مهر وزیر اعظم سردار حبیب الله خان که بر حسب امر و تفویض شخص پادشاه غازی در اوایل دوره ترقی و انتهای جلال و زیبر\nموصوف در سال ۱۳۰۱ هـ ق بجهة معافی مالیات شش قلبه زمین خالصه و کل انغوره در قندهار [ در محال مویه ] کاریز ارغنج | بخط خود نبشته و مهر\nوزارت اعظم خویش ممهور داشته است و مهر سردار حبیب الله خان نور زائی بدان خیلی اثر بقا برت [ منتظر لطف الهی حبیب الله ] که در غامض قاب بر است\nخوانده میشود .\nومتعلق صفحه ۴۲۸ کتاب درة الزمان»"}
{"book": "adl0964", "page": 463, "text": "«بخلعت [ انا جعلنا كم خليفة في الارض ] برافراخته ما نیز بمقتضای [ لئن شکرتم لازیدنکم ] شکر»\n«واهب بی‌منت را بجا آورده بموادى [ هل جزاء الاحسان الاالاحسان ] بخاطر فیض مظاهر وضمیر»\n«منیر غریا مقاصر بران مصروف داشته ایم که هر یک از اخلاص کیشان قدیمی وغاشیه بر دوشان»\n«صمیمی که علی الاتصال فرد اخلاص ودولتخواهی آن تصحیح وروزنا مچه اعمال آن بجائزه»\n«قبول رسیده باشد بین الهمگنان رتبه سر بلندی کرامت فرمائیم . مصداق این مقال صورت احوال»\n«عالیجاه رفیع جایگاه عمدة الخوانين العظام اخلاص وعقیدت فر جام جلال خان در انی»\n«قوفلزائی است که پیوسته خیانت اندیشی را از حشوخاطر منهی و در طریق دولتخواهی ثابت قدم»\n«بوده از ابتدای هذه السنه اودئیل بدستور سابق برتبه رفیعه استیفاء دارالسلطنه كابل وتوابع»\n«سرافر از وممتازفرمودیم که چنانچه باید وشاید و از جوهررشد و کاردانی او سزد و آید بلوازم امر»\n«مزبور و مراسم شغل مذکور و خصوصیات و ملزومات وسر پرستی سیاهه وسررشته جمع وخرج ولایت»\n«و بیوتات و محاسبه که از روی تحقیق رسیده باشد بعد از تصحیح آن بجای خود خط و مهر نموده»\n«هر گاه تفاوت و نقصان سرکار بنظر برسد از روی اخلاص و خدمت گاری بعرض اشرف بر ساند»\n«وحسن اخلاص و دولتخواهی خودرا بمنصه ظهور برساند ومواجب وتیولی که حسب الارقام»\n«در وجه او مقرر بوده بازیافت وصرف خود نماید .\n«امراء نامدار وحكام وعمال ذوى الاقتدار عالیجاه جلالخان مستوفی کابل وتوا بع د ا نسته»\n«ملزومات امر مزبور را مختص او شمرده خطومهر او راد ر پشت ارقام منا ط ومعتبردا نسته»\n«از سخن و صلاح او بیرون نروددرعهده شناسد .»\n«في شهر شوال ۱۲۲۰»\nکسانیکه در ظهر فرمان مهر کرده اند اسما و عبارات واسجاع مهر هر یک ایشان ازینقرار اند :\n۱ : العبد المذنب گلستان - سنه مهر ۱۱۹۹\n۲ : افوض امری الله عبده فتح الله - سنه مهر ۱۲۰۳\n۳ : داردامید شفاعت محمد اکرم\n٤ : حافظ شیر محمد\n٥ : آنکه روشن دلش از مهرهای است گل محمد خلف شاه ولی است سنه مهر ۱۲۱۹\n٦ : محمود از ان شدم که غلام محمدم .\n۷ : غلام غوث اعظم میرهو تک . سنه مهر ۱۲۱۱\n۸ : یافت از لطف خداوند احد شرف از نام محمد احمد\n۹ : افوض امری الی الله - عبده محمد شریف سنه مهر ١٢١٤\n۱۰ : عبده علی عسکر ابن ابوالقاسم - سنه مهر ۱۲۰۹\n۱۱ : عبدالرحیم ابن علی رضا\n۱۲ : افوض امرى الله عبده شیرین ابن هاشم\n۱۳ عبده محمد مهدی\n١٤: جانفشان خان سنه مهر ۱۲۱۸"}
{"book": "adl0964", "page": 464, "text": "۳۱۸\n\n۱۵: العبدالمذنب عبدالله\n۱۶: العبد عزیزالله\n۱۷: ...... محمد اشرف\n۱۹: عبده امان‌الله سنه مهر ۱۲۱۹\n۱۹: منتظر لطف الهی پیرمحمد\n۲۰: یا قاسم الارزاق\n۲۱: جعل الله الغنی عبده محمد علی\n۲۲: من یتوکل علی الله فهو حسبه عبده جعفر\n٢٤: ابن قاسم ابراهیم.\n٢٤: عبده محمد شفیع سنه مهر ۱۲۰۰\n٢٥: عبده صادق ابن محمد\n٢٦: الواثق بالله المجید محمود ابن محمد سعید.\n۲۷: عبد الخالق\n۲۸: محمد عبد الغنی.\n۲۹: عبده گل محمد سنه مهر ۱۲۱۸\n۳۰: عبده جلال سوای جلال خان مستوفی است].\n۳۱: افوض امری الی الله عبده محمد کریم سنه ۱۲۰۷\nنائب الحکومه‌ها و حکام اعلی\nامپراطوری زمانشاه\n\nدار السلطنه مشهد:\nبقرار تشریحات متن کتاب از سال ١١٦٢ هـ ق از عهد اعلیحضرت احمد شاه کبیر الی سال ۱۲۱۰ هـ ق ازینطرف سلطنت درانی به شاهرخ شاه افشار منقوش شده و مذکور به تحت الحمایتی سلطنت قاهره افغانستان بآنجا سلطنت میکرد. در سال ۱۲۱۱ هـ ق زمام اختیار دارالسلطنه مشهد به نادر میرزا پسرش به حکم زمانشاه سپرده و مذکور سریر آرای سلطنت مشهد گردید.\nچنانچه مفصل احوال دار السلطنه مشهد و سلطان های تحت الحمایت سیاسی زمانشاه در آنجا در فصل علیحده نگاشته شده است.\n\nنیشاپور:\nزمام اختیار حکومت نیشاپور بر حسب امر اعلیحضرت زمانشاه درانی مطابق عهد سلطنت تیمور شاه درانی به عباس قلی خان بیات و بعد از آن به جعفر خان بیات سپرده شد تا بر وفق نظریات امپراطوری درانی و مطابق خواص طایفه بیات مقیم ایالت نیشاپور در داخل شرائط انقیاد این سلطنت رفتار نماید."}
{"book": "adl0964", "page": 465, "text": "(۳۱۹)\n\nباخرز :\nحکومت باخرز در سالهای اول سلطنت اعلیحضرت احمد شاه درانی جزء دارالسلطنة\nمشهد و وقتی که شهزاده تیمور بعهده سلطانی هرات افتخار حاصل کرد جزء مضافات\nهرات بحساب آمد والی اوائل سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه تحت اثر حکام محل هرات\nاداره شد و در سالهای اول سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه زمام اختیار آنجا به محمد خان\nهزاره ولد محمد شاه خان سپرده شد، بعد از تبدیلی او زمام اختیار حکومت با خرز\nبشخص دیگر مقرر شد. حکام مذکور تحت اثر شهزاده سلطان محمود پر وظائف مراجع\nومضافات خویش وارسی میکردند .\nتون، طبس و کاخک و جنابد :\nدر عصر تیمورشاه درانی حکام محلی علیحده داشته اما محمد خان بیگلر بیگی\n[امیر الامراء] هرات با مور آنجا باز رسی میکرد .\nحکومت خبوشان در وقت سلطنت زمانشاه غازی به امیر گونه خان زعفر انلوی افشار سپرده\nودر اواخر به صفر علی خان بغایری اعطا شد .\nحکومت اسفر این در عهد زمانشاه غازی به ابراهیم خان شاد لوی افشار مفوض\nوحکومت شین دند به ابراهیم خان کرد تعلق گرفت .\nدارالسلطنة هرات :\nیکی از مقامات بزرگی که سائر بلاد وقصبات نزدیک مشهد در عصر امپراطوری\nدرانی از مضافات آن محسوب میشد دارالسلطنه هرات است و از وقت جلوس اعلیحضرت\nاحمد شاه [چنانکه قبلا در الامارة امراء بلا ستقبال ابدالی سدوزائی نوطدانی بود]\nبه شهزاده تیمور مفوض و از آغاز سلطنت تیمور شاه غازی به شهزاده سلطان محمود\nپسرش سپرده و او بحیث زمامدار کل ولایت مقبوضه وغیر مان فرمان\nامور آن ولا عر افتخار حاصل کرده بود والی سال ۱۲۱۸ هـ ق بااندك وقفه های اختلال\nونفاق بسر برد یعنی از سال جلوس زمانشاه ۱۲۰۷ هـ ق الی سال ۱۲۱۱ هـ ق نائب الحكومة\nمقتدر هرات شهزاده سلطان محمود بود.\nدر نیمه سال مذکور بعد از فرار شهزاده سلطان محمود شهزاده سلطان منصور سابق نائب الحكومة\nقندهار بجایش تقرر حاصل کرد .\nوتا اوائل سال ۱۲۱٤ بدان عهده دوام داد ، در سال ۱۲۱٥ هـ ق بمدیدان وظیفه بر گماشته شد\nودر دفعه ثانی تا سال انقراض سلطنت زمانشاه ١٢١٦ هـ ق اول با نیابت سردار زمانخان\nفوفلزائی و سپس با نیابت میر افضل خان بن سردار دلاور خان احمد زائی ملقب بمدد خان\nدوام داد .\nدر زمان اختلال دوره اخیر سلطنت زمانشاه حاجی فیروز الدین بنائب الحکومتی هرات\nپرداخت اما شهزاده سلطان محمود و شهزاده سلطان منصور قدامت ومرا ودت ایشان در\nعصر زمانشاه همدرانجا زیاد تر بود ."}
{"book": "adl0964", "page": 466, "text": "(٣٢٠)\nمستشار و سر عسکر و پیشکار دوره حکومت شهزاده سلطان محمود در هرات قلیچ خان تیموری و صادق خان و میرزا ابراهیم خان بن منشی باشی هادی خان (عشرت) و شهاب ترشیزی بودند و حکومت فراه نیز تحت اثر والی و فرمانفرمای هرات اداره میشد .\nاشرف البلاد احمدشاهی (قندهار): شهزاده همایون پسر بزرگ اعلیحضرت تیمورشاه از سال ١١٨٦ هـ ق بحکومت قندهار اشتغال داشت و تا سال ۱۲۰۸ هـ ق دوام داد .\nدر سال ۱۲۰۸ هـ ق شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور در حالی که سن او بیش از هفت سال نبود بداء عهد قطمیر اعزاز حاصل کرد و عبار تمهر اوه در ان سال(غلام شاه زمان قیصر است) نقر شد و از سال ۱۲۰۸ هـ ق الی سال ۱۲۱۱ هـ ق دوام داد . مستشار ملکی و نظامی او نخست عبدالله خان نورزائی و افراد بزرگ حکومتش از قبیل سرعسکر وغیره چندتن درا نيان بود و تفصیل گزارش حکومت او در واقعات سیاسی درج است . در سال ۱۲۱۱ هـ ق پس از تبدیلی شهزاده سلطان منصور به هرات شهزاده حیدر ملقب به سلطان ناصر پسر دوم زمانشاه در قندهار مقرر شد و بااندک وقفه تا سال ١٢١٦ هـ ق بسر برد .\nام البلاد بلخ : در قدیم عادتی بود تا در ولایتی واقعات عسکری رخ نمیداد سائر معاملا ت مملکتی را در قید تاریخ آوردن ناصواب میدانستند این غفلت از تاریخ نویسان آن وقت است . زیر احکام اعلی و والیان وسائر رجال را نتوانسته اند در ضمن واقعات معرفی کرده اند .\nولایت بلخ که در آوان سلطنت زمانشاه از وضع گردن کشی و تمرد مردم آنجا برکنار بود کدام اردو کشی و سفر بری بدانطرف صورت نگرفت و جز دوران حکومت برخورد ارخان و پیردوست خان سرداران فوفلزائی و عزیمت میر هزار خان الکوزائی بیشتر معلومات در باره حکام آنجا بدست نیامد .\n\nدارالمرز پشاور:\nدر دوره های اخیر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه شهزاده عباس بحکومت محال پشاور قیام داشت و چون در اوقات مریضی با اعلیحضرت تیمورشاه بدار السلطنه کابل آمد و رهنگام جلوس زمانشاه بادعای سلطنت قیام ورزید و بالاخر بحبس دوام محکوم شد.\nدر سال ۱۲۰۸ هـ ق پشاور با تمام مضافاتش بخوانین مقیم آنجا کسانی که طرف اعتماد سلطنت زمانشاه بودند در سال هفت لك روپيه باجاره داده شد و مطابق قانون سلطنت عصر بتاديه خراج وعسکر ومالیات مقرره وسيورسات مكلف بودند. در سال ۲۱۰ ١ هـ ق که اعلیحضرت زمانشاه به ان طرف نزول اجلال فرمود بعضاً خرابی در امور دولت احساس کردو سپس سردار زردادخان فوفلزائی را بحیث نائب الحكومه پشاور وفرمان فرمای اتک مقرر کرد انیه و مذکور هنوز دو سال بدان وظیفه ادامه نداده بود که در هنگام مراجعت شهزاده شجاع الملك برادر خودرا بحیث والی و فرمان فرمای ولایت پشاور سرافرازی بخشید و اوالی سال ۱۲۱۷ هـ ق بدانعهده بسر برد .\nحاکم اعلی دیره اسمعیل خان: حکومت دیرۀ اسمعیل خان که از ولایات مشهور دوره امپراطوری درانی است اعلیحضرت احمد شاه غازی نخست سیفل خان و بعد موسی خان"}
{"book": "adl0964", "page": 467, "text": "(۳۲۱)\n\nدرانی را بحکومت آنجا مقرر کرد و در اثر خصومت های شخصی دادو خان بلوچ که از\nرقبای او بود از اثر حسادت غلزائی و درانی رشک برده ناگاه بروی حمله کرد و سردار\nموسی خان درانی را مجروح ساخت .\nاعلیحضرت احمد شاه غازی وقتی ازین جسارت او آگاه شد از فرط غضب خانه ان\nاو را مقتول و مستاصل ساخت و موسی خان درانی را واپس بعهدة حکومت دیره اسمعیل خان\nبر قرار فرمود .\nبعد از وی عبدالرحیم خان و سپس دریازی مل هندو [ که از منشی های حضور سرداران\nدرانی قندهار بود ] بالنوبت بر حسب امر اعلیحضرت احمد شاه و اعلیحضرت تیمور شاه\nبآنجا حکومت کردند.\nدر عهد سلطنت اعلیحضرت زمانشاه (۱۲۰۷-۱۲۱۶ هـ ق ) زمام حکومت آنجا بشخص\nعبدالرحیم خان قوم هوتك مفوض شد و بقول صاحب تاریخ حسین شاهی و افاغنه این\nشخص خسر زمانشاه و دختر او در حسن و جمال لاثانی و بی نظیر بود ازین سبب اعلیحضرت زمانشاه او را\nبسیار دوست میداشت و در قوام عزت و اقتدار خسر خویش نيك متوجه بود. چون شخص\nعبدالرحیم خان هو تکی اصلا رعیت آزار و صاحب غضب بود بنا بر آن از با شندگان\nدیره اسمعیل خان با او بدخواه و معاند وحتی قصد قتل او را داشتند و از باعث حس بدبینی رعایا\nبر حسب خواهش خویش بالای اهالی بطور شایسته حکومت نمی توانست و بلحاظیکه خسر اعلیحضرت\nزمانشاه بود اتباع او نمی توانستند تمردورزند و از همان قدر ولایت سال چهار لك ربيه\nمالیات بدشوار حاصل میکرد . صاحب سراج التوا ریخ مقدار مالیات او را سال دو لك\nربيه مینویسد اما قول هر دو مؤرخ اول نظر بهمعصری ایشان صحت دارد .\nعبدالرحیم خان هوتك بلحاظیکه خسر زمانشاه بود حکومتش تا سال انقراض سلطنت\nاول اعلیحضرت شاه شجاع الملك دوام کرد .\nحاکم کاله باغ : بقول دبتی حیات خان : اعلیحضرت احمد شاه درانی در اوائل کاله\nباغ را بعوض شصت تومان تبریزی که مساوی بر یکهزار روپیه مسكوك درا نی میشد\nبه معاذوخان سردار قوم ساغری خټک اعطا فر مود. و همدران اوقات برای گذاره شباروزی\nملکان آنجا بر وفق فرمان شاهنشاهی درانی چیزی دیگری تخصیص داده نمی شد .\nمگر معاذوخان (معاذالله خان ) ساغری از رهگذر دوستی وانتظام صحیح از جمله شصت\nتومان بیست تومان آنرا که مساوی بر چهارصد روپیه مسکوک درانی میشد به ملك محمد عظیم\nمیداد (۱) تاسال ١٢٠٤ هـ ق (مصادف بسال نزدهم سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه )\nکه ٤٣ سال منقضی شد اعلیحضرت تیمور شاه از سببی كه ملك محمد عظیم در جنگ تاریخی\nملتان شش نفر سکهان را کشته و سرهای کشتگان را بحضور اعلیحضرت ممدوح فرستاده بود\n\n(۱) دبتی محمد حیات خان درین سطر شاید نظر بخصو صیتی از شخص معا ذو خا ن\nمدافعه میکند و اصلا چهار صد روپیه از عوائد آنجا طور معاش و یا بگیراز قدیم حسب الامر اعلیحضرت احمد\nشاه درانی برای ملك محمد عظیم يك تن از زعماء آنجا تخصیص داده شده بود. زیرا معاذ و خان حوصله\nاین جوانمردی را نداشت که سال چهارصد روپیه بر دیگر بذل کند ."}
{"book": "adl0964", "page": 468, "text": "«۳۲۲»\nبجایزۀ آن مبلغ یکهزار ودوصدرپیه مالیات محال (کاله باغ) را بنام ملك محمد عظیم\nبخشید ( ۱ ) واز تصرف معاذو خان بر کشید . اگرچه درمتن فرمان اعلیحضرت احمدشاه\nو اعلیحضرت تیمورشاه تنهامبلغ یکهزار ودوصد رپیه درقید قلم آمده است ولی علاوه بران\nعایدات (هدهه) شهر کاله باغ وشعبه های بهتگی خیل‌ها که محصول معدن نمك راطور\nخود سرمیخوردند این استفاده‌های شان ازقیدمحاسبات دیوان اعلی دولت معاف بودوازین\nقول معلوم شد که تا اوائل سلطنت زمانشاه (۱۲۰۷ ه ق) حکومت شهر و نواح کاله باغ\nبه ملك محمد عظیم تعلق داشت واینکه در تغییر و تبدیل حکام قومی ومعز ز ین ملی زما نشاه روش\nپدر والا گهر و نامورخویش را تائید کردن میخواست یقین که تا بسیاروقت مذکور دران نقطه\nبرقرار بوده است .\nحاکم اعلی ونواب سردار ملتان:شرح وبسط مکمل این ولایت که از تصرفات قدیم قوم ابدالی\nاست زیر عنوان (حکام درانی ملتان)مفصل نگارش یافته است .مختصر ا ینکه در عهد\nسلطنت زمانشاه مقتدرآنولا نواب وسردار مظفرخان ركن الدوله بن نواب وسردار شجاع خان\nقوم در انی فوفلزائی من غیشرة سدوزائی که از پدر و پدر کلان سردارملتان وباشندۀ آنجا بود\nبه نائب الحکومتی آنجا قیام داشت چنانچه توضیحات بیشتردرمورد مالیات آن ولا درفصل\nعوائد سلطنت زمانشاه نگارش یافته است.\nصاحب تاریخ افا غنه وحسین شاهی گویند:نواب مظفرخان رکن الدوله وظیفه حکو مت\nخودرانهایت عادلانه ومنصفانه اداء میکرد ،وباخسارات ملکی ومالی که بران شخص و پدرش\nدر آن سرزمین بوقوع رسید اما ازاول تااخیر ببرد شمشیر وشجاعت عنبر بسر بر د وآمکن\nوجایگیر موروث خودرا بخون خودو اولادوقوم حمایت کرد وشخص بسیار منصف مزاج وعادل\nوصاحب تمکین و بزرگ منش بودو به تصدیق تاریخ نویسان هند بدرجه ای صاحب هیبت و روعب بود\nکه شجاعان وسروبازان قشون دربر ابراو مانند نقش دیوار بی حس وحرکت می ایستادند .\nحاکم قصور: درعصر سلطنت زمانشاه نواب جمال الدین خان مشهوربه جمال خا ن\nبحیث حاکم وسردار قصور وخراج گزار این دولت سرافرازشده بود .\nحاکم اعلی تهته و بهکر:مرکزسلطنت آ نجا شهر حیدر آ با د میر فتح علی خا ن\nسندهی امیرمقتدر آن ولایت وبطور مطلق تحت حمایت اعلیحضرت زمانشاه وولایتش\nجزء متصر فا ت این امپراطوری بود .مذکوردرولایت خویش از پتطرف سلطنت در انی\nبالای طو ائف آنجا سلطنت میکرد وبنام نامی اعلیحضرت زمانشاه سکه میزد وسا لانه\nخراج وتحفه های زیاد تقدیم میکرد وشش هزار عسکر دائمی ازطرف اودر قشون زمانشاه\n(۱)اینکه اعلیحضرت تیمورشاه درانی در برا برشش سر بریده سکهان ملتان مالیات آرولایت\nراطور دائم بحاکم ملی کاله باغ حکم انعام فرموده بوداین فرط علاقه مندی رادرحفاظت خاك نشان\nمیدهدو اعطای حکومت محلی واخذمالیات ولایت در برا برشمشیر یکفردافغان بسیار تاثیر شجاعت\nبر دیگران می افزاید ویقین تا همچه انعامات نمی بود قبائل مختلف در عصر درانی بآن حد\nتهور وازخود گذری تشجیع نمی شدند."}
{"book": "adl0964", "page": 469, "text": "سردار اسد خان پدر دودمان سدوزائی\nخواجه خضر خان\nشوه دو خان\nکامران خان\nزعفران خان\nبهادر خان\nجد احمد شاه بابا\nپدر خاندان کامران خیل سدوزائی\nاسمعیل خان\nکمال خان\nمحب خان\nعلی خان\nحیف خان\nخارسی خان\nعطای خان\nملی خان\nیار خان\nموسی خان اولاد سردار بها در خان مزرمان طایفه جلیله درانی بنام خاندان بها در خیل سدوزائی نو فلزائی یاد میشود\nحاکم اعلی لویه و بکر تحل و کچی و عصر سلطنت زمانشاه درانی\nنواب محمد خان\nخدا یاران\nصالح محمد خان\nحاجی عبد الرحمن\nحافظ احمد خان\nمیان محمد خان\nغلام سرور خان\nغلام قادر خان\nعبد الصمد خان\nشیر محمد خان\nمحمد یوسف خان\nعبد الکریم خان\nمحمد اکبر خان\nمحمد نواز خان\nنواز خان\nدوست محمد خان\nمطلبه پولستر مولف در کلکر چور پښتو ستانه در کتابخانه افغان مرتبه طبع گشته عذرخواهم"}
{"book": "adl0964", "page": 470, "text": "[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl0964", "page": 471, "text": "٣٢٣\n\nشمولیت داشت و علاوتاً در اوقات محاربات لشکر امدادی نیز میفرستد چنانچه مفصلتر حالات\nولایت سند در فصل علیحده نگارش یافته است .\nحاکم اعلی و نواب و سردار لهیه : سردار محمد خان درانی از عشیره بهادر خیل سدوزائی\nپوپلزیی در آغاز سلطنت زمانشاه بهمراه نواب مظفر خان وارد دار السلطنه کابل شد و بوساطت\nسردار رحمت الله خان معتمد الدوله وعده تقرر حکومت لهیه و لقب نوابی حاصل کرد و قبل\nاز سفر بری اعلیحضرت زمانشاه به اشرف البلاد یعنی در وقت استقرار شهزاده همایون\nبمستقر انجافر ستاده شد و کسی که برای رسانیدن پیام های اعلیحضرت زمانشاه این وظیفه را\nداشت سردار محمد خان سدوزائی و تا وقت ورود اعلیحضرت زمانشاه در قندهار و از همراهان\nشهزاده همایون بود اما نظر بعناد دیرینه ای که مذکور با شهزاده همایون داشت بیشتر مورد\nاحسان زمانشاه واقع شد یعنی پس از فرار شهزاده همایون در جمله رجال بزرک قندهار\nبسر بار شهزاده سلطان منصور بحيث ندیم خاص ومستشار کماشته شد .\nدر وقت حمله شهزاده همایون بسوی قندهار سردار پاینده خان بارکزائی و چند تن\nسرداران دیگر شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور را در برابر شهزاده همایون در محاذ\nحرب بردند وسردار محمد خان سدوزائی را در شهر قندهار بحیث قلعه بیگی کزاشتند، پس از اتمام\nناثره شورش شهزاده همایون در قندهار چون عناد و کدورت جبلی با شهزاده همایون داشت\nاعلیحضرت زمانشاه بر حسب و عده با لقب امین الدوله او را بحکومت لهیه فرستاد و تا سال ۱۲۱۰ھ\nتقریباً دو سال را بسر برد. در سال ۱۲۱۰ که اعلیحضرت زمانشاه عازم ولایت پنجاب و لاهور\nشد چون شهزاده همایون در آن نزدیکی پناه برده بود بعنوان سردار محمد خان حاکم اعلی لهیه\nفرمان صادر کرد تا در بدست آوردن شهزاده همایون و شهزاده سلطان احمد فرزندش\nسعی مزید بکار برد. علاوه بر آنکه سردار محمد خان سدوزائی شهزاده همایون را بدست آورد\nبسی اشخاص دیگر درانیان مقرر را که از هواخواهان و همراهان شهزاده همایون بودند\nمحبوس و مقتول گردانید و ازین وضعیت او بسیار نفر از مردم با اقتدار درانی را آتش حمیت\nدر جوش آمده و منتظر بودند تا او را دستگیر کرده بقتل رسانند و این عزم سرداران درانی را\nاحساس کرده سردار محمد خان حاکم لهیه از عناد و کدورت سرداران درانی مقیم کابل\nوقندهار انزوا گرفت اما در سفر سال ۱۲۱۰ زمانشاه حکومت او را امر تأیید فرمود\nتأ كما فى السابق بروظیفه خویش وارسی کند. سردار محمد خان حاکم لهیه که از روز انتقام\nهر اس داشت بحکومت آنجا تا اخیر قیام کرده بدارالسلطنه کابل وارد نشد و اعلیحضرت زمانشاه\nنیز بلحاظ عناد درانیان از مشرف شدن حضور منع فرمود و حاکم مذکور چون شخص سیاست\nمدار و چالاک بود تا آخرین اوقات بدست مدعیان نیفتاد و از بدخواهان خویش کنار گرفت.\nبعد از وفات او سردار و نواب حافظ احمد خان در وقت سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك\nبحکومت آنجا برقرار شد و بعد از آن نواب شیر محمد خان بحکومت پدر خویش پرداخت .\nیعنی سر د ار محمد خان پس از یافتن لقب امین الدوله و نواب و سردار و حاکم اعلی\nنظر بر شقاوت فطری قوم درانی و تشجیع اعلیحضرت زمانشاه در حکومت کچھی و لهیه\nاقتداری بهم رسانید و بعد از جنگ باغیدا لنبی خان و بدست آوردن شهزاده همایون از مردان"}
{"book": "adl0964", "page": 472, "text": "(٣٢٤)\n\nنیرو مند کشور هند محسوب شد در سال آخر اش سلطنت زمانشاه بر دیرهٔ اسمعیل خان\nواکثر علاقه های دامان متعرض شده و بارادهٔ تسخیر گنداپور بان قشون زیاد فراهم آورده\nدر میان فوج نواب ومردم گنداپور جنگ رخ داد و بلیغا طلیعه قشون سردار خان کتی خیل\nولشکر میان خیل که بمدد گنداپوریان آمده بودند و فوج سرور خان در اطراف فوج میان خیل توقف\nداشتند در آغاز جنگ هزیمت یافتند و همچنان قشون سلطان محمود خان گنداپوری\nنیز هزیمت یافتند و تعداد زیاد ایشان بقتل رسیدند و باقی منهزمين رو براه مدی و کلاچی\nنها دند و افسران فوج نواب که امام شاه ودیوان مانك رای و غلام محمد خان قزلباش بودند\nشهر مدی را غارت کردند و معتبران را محبوس ساخته متوجه کلاچی شدند.\nسلطان محمود خان گنداپوری از توجه قشون نواب محمد خان اطلاع یافته با آل وعیال\nسمت تازگ رفتند و مردم تکواره نیز بعلاقهٔ تازگ ومردم (لونی) بکوه رونی فرار نمودند\nوقشون نواب محمدخان امین الدوله شهر کلاچی را آتش زده وسوای چند خانه از مردم ابراهیم زی\nافغان را که همه را نجا سکنا داشتند دیگر تمام شهر و بازار را غارت کرده طعمهٔ حریق\nنمودند و در نتیجه بنام تاوان جنگ مبلغ (١٦) هزار روپیه از اقوام مذکوره مطالبه کرد و چون\nتوان ادای پول مذکور را اهالی آنجا نداشتند بعوض آن از اراضی زراعتی متصرفات ایشان تصاحب\nکرده بدارغان آن ولایسپرد تا محصول املاك را بحکومت نواب محمد خان بسپارند (١).\nحاکم اعلی میان دو آبهٔ وجيلم : از نقاط و مراکز مهم سلطنت درانی یکی نقطهٔ\nمیان دوآبهٔ جیلم بود در عصر زمانشاه احمدخان بارکزائی (شاهنچی باشی در سال ١٢١١\nه ق بحکومت ولایت مذکور عز تقرر حاصل کرد و در ماه شعبان سال ۱۲۱۲ حکومت او\nباز تایید گردید اما در اواخر واقعات این سال زمام اختیار حکومت آنجا از حضور اعلیحضرت\nزمانشاه به رنجیت سنگه تفویض شد چنانچه صورت معاملات و مقرریها در دیگر فصل های\nکتاب با نهایت شرح و بسط در قید نگارش آمده است.\nحاکم اعلی رامپور: نواب غلام محمد خان ولد نواب علی محمد خان نظر به سلسلهٔ اجداد\nخویش که از شخصیتهای متنفذ ولایت رام پور هندوستان بود و از سال\n١١٦١ ه ق از جملهٔ خدمتگاران وهواخواهان سلطنت درانی محسوب شده بود بحيث حاكم\nاعلی آنخطه عز تقرر یافته وبطور موروث از طرف سلطنت درانی بر سمیت شناخته شد\nومثل سائر نائب الحکومه ها در شهر رامپور بنام سلاطین درانی سکه میزد و خراج سالانه\nبطور مقرر تقدیم میکرد چنانچه نواب عبدالله خان ونواب فیض الله خان دو سه بار در قندهار\nنیز آمده بودند و در عصر زمانشاه کسی که عهدهٔ نظامت یا نائب الحکومتی رامپور را داشت\nهمین شخص نواب غلام محمد خان بود و در اواخر وقتی برای طرد قواء دشمن که در نواحی ایالات او\nظهور کرده بود بهر یا دزما نشاه در کابل پس از سفر حج بیت الله شریف وارد شد و در خانهٔ\nحاجی شیخ عبداللطیف خان کشمیری (وکیل رعایا در عصر تیمورشاه ) که این وقت ضبط حکومت\nشده بود محل رهایش و بودو باش او تعیین گردید و درین سفر که بعد از مراجعت سفر حج به کابل\nمواصلت نموده با دو صد سوار عسکر و پنجاه اشتر بارخانه وارد شده بود و در سفر زمانشاه\n\n(۱) ص ۲۹۸ خورشید جهان ."}
{"book": "adl0964", "page": 473, "text": "٣٢٥\n\nاز کابل بصوب ایالت پنجاب همراه عازم شد\nحاکم بهاولپور: بهاولپور از شهرهای مناطق مشهور عصر امپراطوری درانی است چنانچه مفصل\nقضایا در صفحات کتاب تیمورشاه درانی اثر نگارنده قبلاً باشراح یافته است اما شخصی که از\nاواسط سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه بحیث حاکم بهاولپور تقرر داشت بهاول خان بود واکثر\nعلاقه‌های ملتان را در تصرف خویش آورده و با اقتدار حکومت میکرد. مذکور تا زمان\nسلطنت زمانشاه از طرف سلطان درانی بعهدهٔ حکومت آنجا برقرار و مالیات وخراج مقرره\nمیفرستاد و بنام شهنشاه درانی مسکوک مروج میکرد. در عصر زمانشاه بعد از بهاول خان عباس خان\nحاکم بهاول پور مقرر گردید و او شرایط رسمی حکومت درانی را بجامیداشت و تا زمان\nسلطنت محمود شاه و شاه شجاع الملک بدانعهده دوام میداد.\nحکومت طبس\nاز بلاد مشهور امپراطوری درانی در خاک خراسان یکی شهر طبس است والی شهر و مضافات طبس\nدر عصر سلطنت تیمور شاه در انی واعـلـیحضرت زمانشاه غازی میر حسن\nخان نام داشت و مذکور بنام میر حسن خان طبسی در قطار حکام عصر درانی مشهور است و آن\nیکی از خراج دهان و مطیع فرمان سلطان این مملکت بود و در حفاظت خاك خود و جنگ\nمتجاوزان ایرانی مردانه قیام می ورزید و نگارنده نگارش خود را در هر مورد بماخذ متعارف\nواسناد ثقه آرایش میدهم درین قسمت قول یکنفر مورخ ایرانی را که با نگارش آنروز\nهمعصر و تقریباً بیطرفانه قلم فرسائی کرده است می پردازم.\nآقا محمد رضا در ذیل کتاب گیتی کشا در ذکر احوال سلطنت علی خان زند در ضمن تجاوزات\nآقا محمد قاجار می نویسد (۱) در یکی از اوقاتی که آقا محمد شاه قاجار خیال تجاوز باینطرف\nخاک مشهد داشت گوید اول همان شب بنا بر قوا عدو لوازم لشکر کشی حرکت را بر سکون ترجیح\nداده روانه تبریز و از آنجا هنگام طلوع صبح عازم (ابرقوه) شده يك شب درا ين توقف\nو مقارن طلوع آفتاب از راه یزد با سواران خراسان يك تعداد از مردم اهالی وابستگان\nخویش بسوی طبس رو آورد و حین ورود بمنزل چهارده از توابع حکومت طبس با میرحسن خان\nوالی طبس (حاکم افغانی آنجا) مواجه شد و بطور مهمان اورا در شهر طبس برده چند شب\nنگاه داشت و میرحسن خان طبسی با آنکه شاه قاجار بطور مهمان در منزل او آمده بود باو گفت: از هيبت\nوسطوت اعلیحضرت تیمورشاه درانی که دودارالسلطنه‌های اجزاء مملکت افغانستان با انتهای\nقدرت رسیده و نافذ الفرمان است بیشتر توقف شما را نمی توانم در طبس بپذیرم زیرا اعلیحضرت\nتیمورشاه درانی در حفاظت بلاد موروثی خویش با هر نوع نزاع و جدال راغب است و هرگز نمی\nگزارد ملک و متصرفات او در دست کدام متصرف دیگر باشد چنانچه در دفعه گذشته که\n\n(۱) برای تحقیق مطلب رجوع شود بصفحه (۳۸۱) تاریخ گیتی کشا اثر میرزا محمد صادق\nنامی ایرانی وقایع نگار حضور کریم خان زند این محمد صادق سوای محمد صادق مروزی نویسندهٔ\nتاریخ جهان آراست و هر دو همعصر بوده‌اند."}
{"book": "adl0964", "page": 474, "text": "شما وارد این سرزمین شدید پس از مراجعت بسوی پاریس اعلیحضرت تیمور شاه درانی که\nازین حرکات اطلاع یافت بشدت در جستجو و تفحص احوال این ولایت شد و اعلام داشت\nکه بایست شاه قاجار بار دیگر وارد این سر زمین نگردد و شاه قاجار اگر بفکر نبرد\nآزمائی دارد بهتر است رو بسوی قندهار نهد . و چون شاه قاجار برهنمای میر حسن خان\nوالی طبس بی پرده بود غافلانه راه قندهار در پیش گرفت و بهمین عزم باطل از طبس بیرون شده\nبه قائن پرسید. در حال وصول او بولایت قائن در همین ایام اطلاع رسید که اعلیحضرت تیمورشاه درانی\nچشم ازین جهان بربسته است . آقا محمد قاجار از استماع این خبر فسخ عزیمت قندهار\nنموده و چند روز در قائن اقامت اختیار نمود .\nمیر علی خان قائنی و میر علم خان ولد مشار الیه دوسه روز از وی مهمانداری\nکردند (۱) .\nدر تطویل کلام فوق محض اثبات حکومت طبس و همعصری میر حسن خان بسلطنت اعلیحضرت\nتیمورشاه و اعلیحضرت زمانشاه درانی در نظر است زیرا میرحسن خان شاه قاجار را بدام\nنفس خودش بسته و بکشتن فرستاده بود ولی چون اعلیحضرت تیمورشاه دران ایام بسوی\nعالم جاودانی شتافت و اعلیحضرت زمانشاه هنوز متوجه اطراف واکناف مملکت خویش\nنشده بود شاه قاجار عزم باطل قندهار که بفرسخ ها از همنش دور بود قصد کرده و\nبا آنکه واقعه المناک فوت شهنشاه درانی برای پیشرفت مقصد او مساعد بود باز هم این\nجرئت را نتوانسته از قائن مراجعت کرد .\nمیر حسن خان والی طبس در وقت فتحعلی شاه یکبار در اثر تحریک زمام داران قاجار مجبور شده\nبقصد یورش زیر بیرق شهزاده سلطان محمود عازم دیار هرات شد چنانچه تفصیل اخبار در\nذکر وقایع و گذارش سال ۱۲۱۳ هـ ق درین کتاب مسطور است .\n(۱) ص ۳۸۱ تاریخ گیتی کشا اثر میرزا محمد صادق ایرانی."}
{"book": "adl0964", "page": 475, "text": "۳۲۷\n\nدارالسلطنۀ تبریز\nو\nآذربایجان و عراق\n\nطوریکه در اجمال وقایع و تقسیمات ممالک عصر درانی مفصل تذکار بعمل آمد از جملۀ\nاجزاء و متصرفات امپراطوری آنروز یکی دارالسلطنۀ تبریز است . اما بطوری که از طرف\nسلاطین درانی زمام اختیار ولایت مشهد - نیشاپور - طوس - طبس - تون - قوچان -\nترشیز - کاخک - جنابد و باخرز وغیره بعزمام داران تحت تسلط سلطنت افغانستان\nسپرده شده بود اعلیحضرت احمد شاه غازی دارالسلطنه تبریز را (۱) جزء دار السلطنۀ\n\n(۱) بقول میرزا حمدالله مستوفی شهر تبریز بحکم زبیده خاتون دختر جعفر عباسی\nزوجۀ هارون الرشید مادر محمد مخلوع بنانهاده شده است بسال ۱۷۵ هـ ق است .\nآبادی شهر تبریز (٦۹) سال دوام کرد و بالاخر در اثر زلزله ویران شد و بسال (۲۴۰ هـ ق)\nدر عهد متوکل عباسی مکرر تعمیر شد و در ظرف یکصدو نود سال دوام کرد و باز دفعۀ دیگر\nدر اثر زلزله انهدام یافت و این زلزله در سال ٤٣٤ هـ ق بوقوع رسید .\nدر ین دفعه ابو طاهر شیرازی منجم خبر داد که در امشب زلزله رخ خواهد دادو بقول او شهر یان\nرو بصحرا نهادند و بقرار پیش بینی او صدمۀ زلزله در همان شب رخ داد اما با وصف\nاطلاع چهل هزار تن هلاک شدند و در آنعصر امیری از دیلم که بآذربایجان بحیثیت نایب حاکم\nقرار داشت مجدداً بتعمیر شهر تبریز کوشید و این شهر را بمصادر قدیم توریز و همدان قدیم\nمی نوشتند و عمارت تبریز پس از ظهور اسلام و بعثت حضرت پیغمبر است ولی اختلاف زیاد\nپیش کرده اند مثلاً یونانی ها خسرو کبیر را بانی تبریز میدانند و مؤرخان اسلام زبیده خاتون\nنویسند .\nتبریز در عهد خلفای عباسی مرکز حکمرانی ارمنیۀ صغری قرار گرفت و در سال\n٤٣٥ شهر بزرگ تعمیر شد . در عهد مغل دارالملک قرار گرفت .\nبن حوقل گوید : تبریز در زمان هلاکوخان پایتخت سلاطین مغل بود و تاوقتی که خدا\nبنده شهر جدید سلطانیه را بنا کرد شهر تبریز دارالملک یعنی مقر سلطنت شناخته میشد .\nتبریز در سال ۱۱۳۱ هـ ق در عهد سلطنت شاه حسین صفوی مانند کرات سابق باز در اثر زلزاۀ\nویران شد و هشتاد هزار نفر بقتل رسید .\nنواحی تبریز فی الحال :- قنات خواجه بیگ - قنات خواجه قاسم - قنات قورچی باشی\nقنات توپچی باشی-قنات حکم آباد - قنات عزیز الله - قنات کازران - اکبر آباد-قنات میرزاهلی\n- خواجه میرجان - قنات الله و یردی خان - نیکی چشمه شتران - نیکی چشمه شش کلان - قنات\nسنجاق و حاجی حسن بیگ و احمد پاچا امیر نظام یاد میشود: (بقیه در صفحه ۳۲۸)"}
{"book": "adl0964", "page": 476, "text": "(٢٢٨)\n\nمشهد شمرده عهده امارت آنجا را از اثر لطف به شاهرخ شاه افشار سپرد و آن شهر با مضافات\nآن و همچنان آذربایجان و عراق از جمله اجزاء امپراطوری درانی و بوسیله سلطان مشهد\nاداره میشد یعنی از طرف سلطنت شهنشاهی افغانستان اعلیحضرت شاهرخ شاه افشار\nبامر اعلیحضرت احمدشاه غازی بحکومت تبریز و آذربایجان و عراق می پرداخت\nو تا زمان سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی که شاهرخ شاه بر دوام بود و سپس که نادر\nسلطان فرزند شاهرخ بر مسند پدر خویش با مر زمانشاه غازی تکیه زد بلاد مذکوره از\nمتصرفات و از خراج گذاران این مملکت محسوب میشد و اینک بغرض اقناع مطالعان تاریخ\nمتون فرمانهای مکرر و مرتب اعلیحضرت شاهرخ شاه را که با سیقوب سلاطین\nمقتدر با فص خاتم سلطنتی او مزین و بدفعات در سالهای ١١٦٢ - ١١٦٨ هـ ق\nبوزیر و مستوفیان و حکام بلاد مذکور به یمن اقتدار سلطان درانی اصدار فرموده است و در\nعنوان فرمان مورخ سال ١١٦٨ هـ ق که واضح نام نامی اعلیحضرت احمد شاه غازی در\nنقش مهر سلطنتی او شامل است عیناً درج میکنیم (۱) ولی در آغاز باید گفت سجع های\nمهر سلطنتی او همگان در خلال دورۀ امپراطوری احمد شاه غازی به تغییر ابیات حك\nشده است و چون مطالب مهرهای موصوف در سالهای پیشتر باصول تبعیت و اطاعت این\nمملکت در تاریخ واضح تر فهمیده نمیشد و برای اینکه در ادوار ما بعد اشتباه\nتولید نکند در سال ١١٦٨ هـ ق فص خاتم سلطنتی شاهرخ شاه واضح بنام سلطان ذیشان\nاحمد شاه کبیر منقور و مزین شده و اگر چه این مباحث در خلال صفحات جهانگشای\nدرانی اثر دیگر نگارنده دیگر دو جلد علیحده شرح و بسط کامل داده شده و یا مدلول ثابت و مدارك\n\n(۱) متن دو فرمان اعلیحضرت احمد شاه غازی که در کتاب جهانگشای درانی مندرج\nاست تاریخ اصدار هر دو فرمان مطابق اصدار فرمان شاهرخ شاه در سال ١١٦٨ هـ ق\nاست و زین العابدين كهسره و علی قلی میرزای اعتضادالسلطنه نیز در اطـراف\nمهر شاهرخ شاه بزیادت نام احمد شاه غازی بسیار حرف میزنند .\n\n(بقیه حاشیه صفحه ۲۷)\nمقصد آنکه در عصر درانی در شمار پول رویه و اوزان مروجه حساب تبریزی طرف اعتبار بود\nچنانچه در بسیار رقعات دفتری من تبریزی و پول تبریزی و تومان تبریزی شامل بود یعنی ارتباط\nکامل موجود بود و در عصر درانیان از مردم تبریز نیز در شهرهای هرات ـ قندهار - کابل\nتوصل جسته بودند و از نظر تعصب شاعری گفته است :\nتبریز نکو و هرچه ز آنجاست نکوست\nبا طبع ایرانیان موافق نشوند\nمغز نه همه مگو ایشان را پوست\nهرگز نشود فرشته با دیوان دوست"}
{"book": "adl0964", "page": 477, "text": "(۳۲۹)\n\nقوی تر درقید نگارش آمده است وای این صفحات نیز بخو بی بر اصل موضوع مر بوط\nومدلول است ومقصد ازدرج متون تاریخی وتطویل کلام آن است که میخواهیم قدامت\nاقتدار کامل سلطنت درانی را به ممالک متذ کره در تاریخ امپراطوری زمانشاه غازی\nبنظر خواننده مجسم نمائیم زیرا که بعض تا ریخ نو یسان سلطنت شاهرخشاه افشار\nونادر سلطان تحت الحمایت افغانستان را محض متصدی اباالتعصب نوشته وبوا لی آنجا\nوانمود کردن میخواهند و این فر مانها اقتدار سلطنت شاهر خشاه را با د لائل قوی\nومستند اثبات میدا ر د .\n« الملك لله »\n«یافت از الطاف احمد پا دشاه »\n«شاهرخ بر تخت شاهی تکیه گاه »\n(۱)\n«حکم جهان مطاع شد آنکه سلالة النجا با العظام اسوة الكبار الفخام عقيدت واخلاص»\n«فرجام مقرب الخا قان میرزامحمد شفیع غلام قدیمی وباقی اخلاص کیشان دارالسلطنه»\n«تبریز با شفาก مهر اشراق بندگان اقدس اعلی مخصوص بوده بدانند که مد تها است »\n«که عریضه آن اخلاص شعاران بحضور نر سیده و ایشان همگی اخلاص کیش قد یم »\n«وحقوق خدمات سابقه ایشان مطمح نظر غیرت مظهر می باشد می باید که شفقت بندگان»\n«اقدس اعلی را نسبت بحال خود دروجه کمال دانسته مطالب وحوا یج خود و حقیقت»\n«احوا لات وگذارش امور آنجا را همه وقت بعرض ایستاد گان پایه سریر اعلی »\n«میرسا نیده ویا نجاح مقرون دانند ودرعهده شناسند جمادی الثانی سنة ١١٦٨ »\nشا هرخشاه در آغاز سلطنت خویش بدارالسلطنه مشهد برای رجال متنفذ و ر سمی\nو ملی تبریز فر مانهای دیگر فرستاده است و با آنکه تفصیل متن فرما نها در کتا ب\nجها نگشای در انی نیز مسطور است بازهم به تایید مطلب فوق اقتباس میکنیم : »\n«بسم الله»\n«نظام یافت بلطف جناب مر تضوی»\n«زشاهرخ بجهان دین و دولت صفوی »\n«آنکه عالیجاهان اخلاص پناهان محمد کاظم خان قرا چه داغی قدیمی وکیل ومیرزا»\n«محمد شفیع وزیر مالیات آذر بایجان با شفาก بیکران خسروانه سرافراز بو ده »\n«بدانند که چون آن عالیجاهان قدیمی خدمت و هردو محل اعتماد این دو لت و نواب»\n«همایون ما را در کمال شفقت وعنا یت در باره ایشان فر مایند بموجب عرض واستدعای»\n\n(۱) شرح حال شاهرخ ومقدمات تخت نشینی او و تاج بخشی ازطرف اعلیحضرت احمدشاه\nغازی درانی در باره او واورا بحيث یکی از سلاطین تحت الحمایت افغا نستان اعز از\nبخشیدن در صفحات کتاب جهانگشای درانی اثر نگار نده با استناد وم مدارک معتبر درج\nاست و تفصيل اخبار آن مملکت را که از اجزاء امپراطو ی افغانستان است در کتاب جدیدالتالیف\nبنده سراغ نمایند ."}
{"book": "adl0964", "page": 478, "text": "(۲۳۰)\n«ایشان عالیجاه رستم خان بهادر او را برتبه ایالت وسلالة النجباءي العظام میرزا محمد»\n«شفیع را برتبه وکالت تبریز وحسن علی سلطان را بحکومت سراب وفضل علی سلطان»\n«را بحکومت محال گرگر و علمدار سرافراز وارقام علیحده باسم هريك صادر و ارسال»\n«گردید . می باید ارقام را جایجای تقسیم و سوای اینها نیز قبل ازین حسب الاستدعای »\n«خوانین سر کردگان آذر بایجان که در رکاب اقدس حاضر بودند در بسطام مرخص»\n«ودر عسگر عالیجاه امير الامراء العظام موسی خان سردار عراق روانه میشدند ارقام»\n«خدمات باسم هريك در ولایت آذربایجان صادر و ارسال گردید و نواب همایون ما معرفتی بحال اکثة ی از»\n«حکام و عمال و کلانتران و مباشرین امور دیوانی آنولایت نیست آنعالیجاهان هر دو دولتخواه»\n«بغرض ومحل اعتمادند و از کاروشغلی که بهريك تفویض شده است مطلع گردیده اند»\n«می باید حسب الواقع دست از پی برده تحقیقات لازمه در هر باب نموده هر يك در کار وشغل»\n«متعلقه خود موافق رویه اخلاص کیشی و دولتخواهی مشغول واز عهده آن امر حسب الواقع»\n«بیرون می آیند فبها والا که احدی قابلیت آن شغل نداشته باشد از عهده بیرون نتواند آمد»\n«یا قدم ازجاده اطاعت برون گذاشته سر بخود سری واشارت برداشته باشد اغماض کر دن»\n«و چشم از دولت خواهی پوشیدن حکم شريك ايشان بودن دارد باید چشم نپوشیده بی ودی»\n«حقیقت حال را عرض ودیگر یرا که مناسب آن امر باشد قلمی نمایند تا انشاءالله بزودی رقم»\n«اقدس صادر شود در این باب قدغن لازم دانسته در عهده شناسند. تحریراً فی شهر ذیحجة الحرام»\n«سنه ١١٦٢» [مطابق سال دوم سلطنت احمدشاه درانی ها فرمان دیگر در خلال همین سال\nبا تغییر مس خاتم سلطنتی اصدار یافته است:\n«الملك لله\n«شاهرخ کلب امیر المؤمنين»\n«شد در اقلیم رضا صاحب نگین»\n«آنکه چون در اینوقت انتظام امورولایات مکنون ضمیر منیروا نضباط سرحدات مطوى»\n«خاطر خطير اقدس و انضباط وانتظام امور کافه انام منوط بر این است که سررشته قبض»\n«وبسط امور سپاهی ورعیت را بكف با كفايت صاحب كياستی حواله فرمائیم که سالها در دفتر»\n«خانه اخلاص جمع و خرج عمل بميزان قابلیت سنجیده ووزنۀسجةاوقات را از حد نقائص ومعائب»\n«خالی نموده باشد بين الامثال والا قران بخدمات شایان سرافراز فرمائیم و صورت»\n«این مقال شاهد حال سلالةالنجباء العظام مقرب الخاقان میرزا محمد شفیع ندیمی است»\n«لهذا از ابتداء نهمامه هذه السنة ئيلان ئيل او را برتبۀ وزارت كل ممالك آذر بایجان»\n«با مواجبی که از سابق حسب الرقم خاقان رضوان مکان در ازاءخدمت مزبور برقرار بوده»\n«سرافراز فرمودیم که هر ساله وجه مواجب خود را از بابت مداخل آن ممالك بازیافت وصرف»\n«معیشت خودنموده از روی راستی و درستی بخدمت مزبور ولوازم آن قیام و اقدام نموده »\n«آثار دولتخواهی و خدمت گذاری خود را برای جهان آرا ظاهر سازد . عالیجاهان سردار»\n«و بیگلر بیگی و قلعه بیگیان وحكام وعمال ولایا ت متعلقة مقرب الخاقان مشارالیه راوزیر»"}
{"book": "adl0964", "page": 479, "text": "(۳۳۱)\n\n«بالانفراد استقلال آنمملکت دانسته از سخن وصلاح حسابی او تجاوز ننمایند و داد و ستد مالیات»\n«آن مملکت را بخط و مهر او منوط و مربوط دانسته و در عهده شناسند تحریرا »\n«فی شهر رجب المرجب ۱۱۶۲»\nفرمان دیگر شاهرخ شاه افشار:\n\n«بسم الله تعالی هو\n«الملک لله»\n«آفتاب ملک را گر شد کسوفی چند روز»\n«بار دیگر شد ز نور شاهرخ گیتی فروز»\n\n«آنکه سلالة النجباء العظام مقرب الخاقان میرزا شفیع وزیر کل آذربایجان باشفاق»\n«بی پایان خدیوانه مستظهر ومستمال بوده بداند که در اینوقت که به میامن تایید الهی»\n«و بواطن فیض مواطن حضرات ائمه معصومین علیهم السلام مجددآ بر اورنگ سلطنت موروثی خود جلوس»\n«فرمودیم بنا بر فرط شفقت درباره آن مقرب الخاقان از ابتدا هذه السنة میمونه یئنت ایل»\n«وزارت کل آذربایجان را با مواجبی که سابقا در وجه آن مقرب الخاقان مقرر بوده کما کان»\n«بر قرار و بین الامثال سرافرازم نمودیم چون آن مقرب الخاقان قدیمی و خیر خواه این دولت»\n«علیه و نواب همایون ما را باو شفقت میباشد می باید از روی کمال اخلاص و امیدواری»\n«تمشیت امور متعلقه خود بوده در ضبط و ربط مالیات و توفیر وتكثير محصولات زراعات»\n«وتتنقيح محاسبات لوازم اهتمام بعمل آورده حسن سعی و اخلاص خود را به منصه شهود»\n«همواره گستر د ومطالب ومستدعیات خود را بپایه سریر اعلی عرض و انجاح مقرون داند»\n«عاليجاه اميرالامراء العظام سنى دار وحكام وعمال ولايات آذربایجان مقرب الخاقان»\n«مشارالیه را وزیر کل آذربایجان دانسته خط و مهر او را در داد و ستد مالیات معتبر دانسته بدون اطلاع»\n«او داد وستد ننموده محاسبات خود را نزد مشارالیه مفروغ نمایند.\n«مستو فیان عظام كوام ديوان اعلى شرح رقم اشرف را دفتری و ا ز نوائب و تغییر بدیل»\n«مصون دانسته و در عهده شناسند تحريراً في شهر جمادى الاول سنه ۱۱٦۳»"}
{"book": "adl0964", "page": 480, "text": "٣٢٤\n\nحکومت باخرز\n\n(صاحب اختیاری مالیات تون وطبس - كيلك وكاخك و جنا بد)\nیکی از دارالحکومه گیهای مشهور عصر امپراطوری درانی ایالت باخرز است و تحت\nادارۀ والی هرات حراست میشد وحاكم علیحده میداشت یعنی جز دارالسلطنه\nمشهد نبوده و چون گذارش حکومت آنجا از متر دو ورق فرمان اعلیحضرت تیمورشاه\nبدرستی معلوم میشود عکس و نقل هر دو ورق فرمان ذیشان اعلیحضرت ممدوح را\nاز نظر میگذرانیم اما تشریحات بیشتر در کتاب جهانگشای درانی\nدرج است:\nعلیه شد از عنایات الهی\nبعالم دولت تیمورشاهی\n١١٨٦\n\n«حکم همایون شد آنکه بنا بر الطاف روز افزون شاهانه دربارۀ عالیجاه»\n«رفیع جایگاه اخلاص وعقیدت دستگاه محمد خان هزاره ولد عالیجاه رفیع»\n«جایگاه امیرالامراء العظام اسوة الكبراء الفخام غلام قدیم محمد شاه خان»\n«هزاره بیگلر بیگی دارالسلطنۀ هرات درین وقت پرتوی از انوار خورشید مکارم»\n«خاقانی ضیاء اندوز کاشانۀ تمنای او شده از ابتداء هفت ماهه هذه السنه مبارکه»\nتیلان ئیل او را در عوض مرحوم آقائی خان برادرش برتبۀ رفیع المرتبۀ »\n«حکومت محال باخرز سرافراز وممتاز فرمودیم که چنانچه باید و شاید و از رشد»\nو کاردانی او سزد و آید بلوازم امر مزبور و سرپرستی واستمالت و آبادی »\nورفاهیت رعایا و برایا وجمع آوری متفرقين وتقدیم خدمات دیوانی »\n«و وصول مالیات وكل ملزومات امر حکومت لازمه سعی و اهتمام بعمل آورده»\n«حسن خدمات خود ظاهر سازد ومتوجه حال رعایا باشد که احدی دست»\n«اندازی و ططاق بآنها ننماید و نحوی بایشان سلوك نماید که همه راضی»\nوشاکر باشند کدخدایان و رعایای باخرز عالیجاه محمد خان را حاکم بالا ستقلال»\n«خود دانسته از سخن و صلاح حسابی او بیرون نروند مستوفیان عظام کرام\nصورت رقم مبارک را ثبت وحسب المقرر معمول دارند فی ٨ شهر ذی حجة الحرام»\n١١٩٩\n\nنقل فرمان دوم بعد از مهر و طغرای غرای سلطنتی :\n«آنکه چون پیوسته مراقبت حال غلامان ارادت اشتمال منظور نظر خورشید مثال اشرف»\n«است در ینوقت بارقه از بوارق آفتاب فیض مشارق خاقانی سناپیرای کاشانۀ تمنای»\n«عالیجاه رفیع جایگاه امیر الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام محمد خان هزاره»"}
{"book": "adl0964", "page": 481, "text": "عکس فرمان ذیشان اعلیحضرت تیمور شاه درانی که بعنوان جد ما شاه زمان هزاره بیگلر بیگی (امیر الامراء) دایزنگی [نگاشته؟] است شرف اصدار و افتخار بخشیده است\nمتن فرمان در صفحات کتاب درة الزمان با کیفیات متعلق بآن [درج؟] شده است"}
{"book": "adl0964", "page": 482, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 483, "text": "«بیگلر بیگی دار السلطنۀ هرات و حاکم ایل هزاره تحت خود و با خرز شده»\n«از ابتدا ششماهۀ هذه السنۀ مبارکه ایت ئیل او را بر تبۀ رفیعۀ حکومت و صاحب»\nاختیاری مالیات محالات سر کار تون و طبس و محالات متعلقۀ آنجا سرافراز»\n«و ممتاز بین الامثال و الاقران فرمودیم که چنانچه باید و شاید بواز بر شد و کار دانی»\n«او سزد و آید بلوازم امر مزبور و مراسم شغل مذکور قیا م و اقدا م داشته»\nدر سر پرستی و استمالت و آبادی و رفاهیت رعایا و برایا و جمع آوری متفر قین»\nو تقدیم خدمات و وصول مالیات و رسانیدن سر کار و کل لوازم امر حکومت»\n«و دفع و رفع اشرار و متمردین امنیت شوارع آسایش مترددین لازمۀ سعی»\n«و اهتمام بعمل آورده نجوی نماید که در حین حواله جات با حدی جبر و تعدی»\nواقع نگردد و متوجه احوال ایشان باشد که احدی بآنها دست اندازی وظلم»\nو جبر ننمایند و نحوی بآنها سلوك نماید که همه راضی و شاکر بوده بر عیتی»\n«و بیچارگی خود و دعای دوام دولت روز افزون قیام نمایند . کد خد ایان»\nو ریش سفیدان و جمهور رعایا و برایای محالات مزبوره عالیجاه محمد خان\n«مشار الیه را حاکم بالاستقلال خود دانسته از سخن و صلاح حسابی او بیر ون »\nنروند و مالیۀ دیوانی خود را مهم سازی ای نمایند مستوفیان عظام کر ام»\n«صورت رقم مبارك را ثبت وحسب الامررمعمول دار ند. فی ۱۸ شهر ذیحجۀ»\n«الحرام سنۀ ۱۲۰۴»\nفرمان دوم سه سال قبل از سلطنت اعلیحضرت زما نشاه غازی نبشته و شرف اصدار بخشیده\nاست و درین عصر نیز بهمان طریقۀ امور حکومت با عزز و صاحب اختیاری مالیات تون و طبس\nكيلك و كاخك و جنا بد و متعلقات آنجا ها باشخاصی که در متن دو فرمان نام بر ده شد ه است\nمفوض و مقرر بوده و نا گفته نگذاریم که مراتب عدالت اعلیحضرت تیمور شاه درانی نیز از متن\nفرمان ها برمی آید:\nوالی دار السلطنۀ کشمیر\nگزارش سیاسی دار السلطنۀ کشمیر و مفصل احوال تقرر و تبدل نایب الحکومه های آ نجا در\nدوران امپراطوری زمانشاه در فصل تاریخ کشمیر در کتاب جهانگشای درانی طور مکمل\nبپایان رسیده است و در حال بر حسب ایجاب موقع اند ک تکرار میکنیم : عبد الله خان قوم\nالکوزائی برادر سیدال خان چنا نکه از قرائن معلوم میگردد از اولاد و احفاد سردار عبدالغنی خان\nبوده و باعتبار وراثت بقانون سلطنت درانی زعیم آنطایفه و صاحب منزلت قرار داده شده است.\nمذکور در اوائل سلطنت زمانشاه بعد از وفات میر هزار خان الکوزائی بعهدهٔ نیابت کشمیر\nسرافراز گردید (۱) . در سال ۱۲۱۰ ه ق از کشمیر برخاسته در ز مرۀ سردا ران د رانی\n\n(۱) عبدالله خان مخلص الدوله سومین شخصی است که بنام عبدالله از طرف سلا طین\nدرانی در کشمیر حکومت کرده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 484, "text": "(٣٢٤)\nقندهار بهر کا بی اعلیحضرت شهنشاه زمان بسرکوبی سکهان لاهور و پنجاب شتا فت (٢)\nپس از سرزنش سکهان متمرد و استرداد ولایت لاهور از چنگ غاصبان درهنگام مراجعت\nموکب همایون شهنشاه درانی از خطهٔ پنجاب چون حکام در نقاط معلوم فرستا ده شد ند\nو نواحی پنجاب و غیره از وجود خائنان و گردن کشان بکلی تخلیه شد اعلیحضرت زمانشاه سردار\nعبدالله خان الکوزائی را کما فی السابق بنائب الحکومتی کشمیر اعزام فرمود و برای اعزاز\nاو و دستگیری از قوم الکوزائی (که بر اساس قبیله ای پسر عم زمانشاه بود ) لقب مخلص الدوله\nبرای سردار موصوف عنایت کرد . در اواخر سال ١٢١٣ هـ ق پس از انتشار هنگامه ای\nکه در اشرف البلاد قندهار در اثنا ی توقف زمانشاه هیجانجا بلند شد سردار عبدالله خان\nبلحاظی که تزلزل در ارکان سلطنت زمانشاه احساس کرد بخیال خام بنای خود سری\nگذاشت . پس از وصول این اطلاع اعلیحضرت زمانشاه او را بکابل خو ا سته حکم حبس\nداد و بجای او سردار امیر خان قللراقاسی برادر سردار علم خان وکیل الدوله را بصفت نا ئب\nالحکومه و حاکم مالیات کشمیر اعزام فرمود و دورهٔ نیابت سردار امیر خان بیش از دو سال\nرا در برنگرفت . یعنی در عصر زمانشاه تنها همین دو نفر در تاریخ آنعصر بنام نائب الحکومه\nیا صوبه دار شناخته شدند اما از روی دوام و قدامت در کار سردار عبدالله خان از عموم حکام\nافغانی کشمیر سبقت جست زیرا پیمانهٔ مالیات آنخطه وطرز در بار دا ری و حکومت اوبنظم\nاو شایان دقت است (١) . و از آنجاست که رحمت داوی شاعر معاصر زمانشاه جلال و ترقی عصر\nاو را برشتهٔ نظم درآورده ومطالب ذیل از قول او در منصهٔ اشاعت میرسد : مخلص ا لدو له\nپرورش یافتهٔ عصر تیمور شاه وز ما نشاه درانی است . مو صوف بقول رحمت داوی\nشخص جواد و با عاطفه و صاحب فهم و درایت بود و در ترقی و تعمیم زبان پښتو وادب و فر هنگ\nبرحسب ارشادات سلطان درانی ذهن سرشاری داشت . رحمت داوی پروردهٔ خوان نعمت عصر\nزمانشاه وعزت یافتهٔ در بار ادب پرور مخلص الدوله نائب الحکومهٔ کشمیر است و از حسن عدا لت\nشهنشاه زمان و کر دار شایسته و وضع دربار داری سلطان و نائب الحکومه بحقیقت سپاسگزاری\nمینماید و از شخصیت های بزرگ عصر خویش با احترام نام می برد .\n\n(١) عبدالله خان مخلص الدوله در عهد سلطنت زمانشاه دو نفر دیگر بنام عبدالله معاصر دارد\nـ يك تن عبد الله خان نور زائی نائب شهزاده سلطان منصور بن اعليحضرت ز ما نشاه\n(در ایالت قندهار) دوم عبدالله خان قللراقاسی ملقب به جان نثار خان والی کا بل .\nنوت : بعض مؤرخان تقرر عبدالله خان مخلص الدوله را در اواخر سال ١٢١١ پس از فتح\nلاهور از دست مهابت سنگ وغیره سکهان آنجا مینویسند این اثر مستند برحمت دا و ی که در\nسال ١٢١٠ هـ ق کتاب خود را بنام او انجام داده است ثابت میشود که در اوائل سلطنت زمانشاه\nبدانعهده امتیاز حاصل کرده است ولی لقب مخلص الدوله را باستناد مهر موصوف دريك پارچه\nخط او که نزد نگارنده موجود است سنداش خوانده نمیشود ولی ازینکه د ر سال ١٢١٤ هـ ق\nنبشته است معلوم میشود که این لقب را پس از سال ١٢١ حاصل کرده است و رحمت داوی هم\nاز لقب او به کلمهٔ مخلص الدوله هیچ حرف نمیزند ."}
{"book": "adl0964", "page": 485, "text": "وافوض امری الی الله\nمخلص الدوله شید عبدالله\n\nمجیب دی کرئے پیدا جل دیئے پښتون بیا\n\nدربار سر دار عبدالله خان درانی الكوزائی ملقب به (مخلص الدوله) والی افغانی كشمير كه در عهد سلطنت اعليحضرت شهنشاه زمان بدان عهده سرافراز بوده و این تصویر تاریخی که ممثل طرز دربار داری و حکمرانی نائب الحكومه مقتدر دور زمانشاه غازی است در همان عصر در و خود کشمیر ترسیم وتجليل یافته است.\nمتعلق کتاب درة الزمان"}
{"book": "adl0964", "page": 486, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 487, "text": "٣٣٥\n\nوحیت شاعر حق پسندی است که تمام كوالف زندگى و محسنات عصر خود را آنچه بچشم سر\nدیده برشته نظم در کشیده و در زبان ملى پښتو كمك مزيد بهم رسانيده و کتاب خود را باصل\nرسم الخط پښتو زينت داده و بياد گار گذاشته است چنانچه از اوصافش در قطار شعر ا ، بحث\nکرده ایم :\nاین است قصیده ای که بمدح سردار عبد الله خان مخلص الدوله ) نائب الحکومه کشمیر در عصر\nزمانشاه سروده است:\nسرداری د عبد الله ده\nښايسته نيك خوی دی ځوان دی\nتل پغوری د د رعيت\nدکشمیر ملک یی دوشان کړ\nزه بندی په کوهستان وم\nخدای خبر دروغ نه وایم\nچــه مــی دا کتاب د آئينه\n\nچه خبر شوم له سرداره\nپه شتاب ورته روان شوم\nچه حاضر شوم ورته لاله\nكاتـه هـم هـر څــه ډيــرشــوه\nرب د ورکـــه پښتــــو ن\nپه دوه کون سرافراز آشنا\nتيغ دده مدام پـر ان ده\nشایسته کښلی پښتون دی\nمد ا وقت حا تم طي دی\n\nهمیشه دی آ باد اوسی\nهمولـه عـمــر پـر خـور داره\nعجب دی که شی پیدا\nدا دعا دخوار زمــــــت ده\nهم هرڅه داوايه رحمت\nکنته غواړی ای یـاوه\nرښـــتيـا وايم بى دروغ\n\nخـلـق و اله آ گـاه ره\nډیر هـو ښيار سخــنــدان دی\nدی رســــيـژی بـه سـرعـت\nور کـه يـي ظلم دجهان کړ\nد کشمیر په ډیر ارمان و م\nپـر پـتـيـا و یل ګو یا یم\nپه پښــتــو بـيـا بـاو نه\n\nلـدی هـسـی نـيــكـوكــاره\nپوهغه تیر عمر پښیمان شوم\nنــو کــری مـی شوه بـرحـالـه\nگـزښته غـم ون وهـيـر شو ه\nعـيـن الـحـوری پـر افـون\nتـرهـمـه عا لـم ممتا ز شه\nتل پلار ی د دښـمـا ن د ه\nزیات په ور کړ ه تریخو دی\nډيريه ورکړ و می ئی دی\n\nهـم پـه د ا امـد اد دی اوسی\nبـهـره مـو مـه له د يـد ا ره\nبـل د ا هـسـی پښتو ن يا\nپـه مـحـشـر پـه هـر سـا عـت ده\nژ و نـدی ا و سه تـر قـيـا مـت\nنه یی غوژ کړ ه ای هوښياره\nامـه ( دروغ ) ســنــه دروغ\n\n١٢١٠ هـ ق\n\n(١) ٣٢ بيت زائه حذف شد."}
{"book": "adl0964", "page": 488, "text": "٣٣٦\n\nایالات بلوچستان\nمفصل احوال بلوچستان در ذکر احوال شهزاده همایون درانی وشرح حال حکام آندیار\nدر این کتاب تذکار یافته است.\nولایات بلوچستان در عصر سلاطین درانی از نظر حاصلات زراعتی ومعدنی هند دوم\nمحسوب میشد و اوصاف زراعتی آنجا خصوصاً استحصال گندم از نفع مندترین کشورهای\nمتصرفات درانی بحساب میرفت و چون ولایات حاصل خیز دارد ومردم آنجا بشغل صنعت و حرفت\nمشغول وحکام بلوچ همواره راه اخلاص و اطاعت می پیمودند برای مفاد دولت درانی نقاط\nآن ولا خیلی ها جالب نظر اولیاء امور بود و اینک برای مزید معلومات نقل تذکره نامنویس\nبلاد و قصبات بزرگ و کوچک بلوچستان را که بقرار حساب معین سر شماری میکردند\nیعنی بحساب بلاد وقصبات عسکر امدادی میفرستادند و از قرار تقسیم به پرداخت وجوه مالیات\nدیوانی مکلف نبودند از بنقرار اند:\n(۱) فهرج (۲) نصرت آباد (۳) دزدآب (٤) کند بست (٥) بم (٦) نرماشیر (۷) هومک (۸) سه کوه (۹)\nماشیکت (۱۰) میرجاوه (۱۱) بوبشت (۱۲) سی (۱۳) اینپور (١٤) سور (١٥) یزما (١٦) پس کوه\n(۱۷) آب دنیس (۱۸) گشت (۱۹) جالیق (۲۰) کله گان (۲۱) کوچ گردان (۲۲) نازیل (۲۳) رودبار\n(٢٤) کل کیران دیمکه (۲۵) دزک (٢٦) کوهک ۲۷، کوجه (۲۸) هوکلات (۲۹) بیش (۳۰)\nراسک (۳۱) کسی (۳۲) دلگان (۳۳) دشتاری (٣٤) اسپند (٣٥) پنج کوتچ (٣٦) گوهر کوه (۳۷)\nایران شان (۳۸) زنده جان کاروان در (۳۹) دانه (٤٠) اخیر (٤١) خاش مگس (٤٢) افشان (٤٣) اشار\n(٤٤) یا روت زه ٤) سر کهوزان (٤٦) چامپ (٤٧) سرباز (٤٨) قصر کن (٤٩) هیچان (٥٠)\nلاشار (٥١) گوهر (٥٢) قاسم آباد (٥٣) پشت (٥٤) میریج (٥٥) بنوخ (٥٦) اسبکه مسکوتان.\nحکومت اعلی بلوچستان: در سال ۱۲۰۷-۱۲۰۸ هـ ق نصیر خان بلوچ کمافی السابق بحیث\nسردار وحاکم قومی خطه بلوچستان برقرار بود. پس از وفات وی محمود خان ولد نصیر خان\nبحکومت اعلی و سرداری ایالت بلوچستان از حضور اعلیحضرت زمانشاه عز افتخار حاصل کرد\nو از سال ۱۲۰۸ هـ ق الی ۱۲۱۶ هـ ق در عهد سلطنت زمانشاه و همچنان در دوران سلطنت\nاعلیحضرت شاه شجاع الملك و اعليحضرت محمود شاه نیز ادامه داد اما نظر باحسانی که او دیده بود\nبا اعلیحضرت زمانشاه و برادر سکه اش اعلیحضرت شاه شجاع الملك بسیار احترام میداشت.\nحکومت اعلی سیستان: در عهد سلطنت زمانشاه حاکم اعلی آن ولایت سردار بهرام خان\nنام داشت و مطابق قانون دولت آنروز سکه دولت بنام زمانشاه مسکوک میکرد و قرار حساب\nدیوان اعلی سلطنت تعداد لشکر قومی میفرستاد. مسکن و مرکز امارت او جلال آباد\nسیستان بود. چنانچه بعد از انقراض سلطنت زمانشاه از شهزاده سلطان محمود استقبال کرده\nودختر خود را بحلیه نکاح شهزاده کامران درآورد. دختر زمانشاه و دختر سردار بهرام خان\nحاکم اعلی سیستان از ازواج معتبر ورسمی شهزاده کامران بودند. بعد از وفات سردار بهرام خان\nعلی خان بلوچ بحیث والی سیستان از طرف سلطنت درانی عز تقرر حاصل کرد."}
{"book": "adl0964", "page": 489, "text": "(۳۳۷)\n\nحکومت اعلی قلعه لاش : قلعه لاش مقر امارت آنجا که در سال (۱۱۷۷) هـ ق\nاز طرف سردار زمانخان فوفلزائی بر حسب امر احمد شاه غازی تعمیر شد منظور از تعمیر\nآن انضباط و استحکام آن ولایت بود واز ان سنه حکام سلطنت درانی در قلعه لاش بر پا شدند\nودروقت زمانشاه صالحخان اسحق زائی والی قلعه لاش بود و آنجا بنام زمانشاه سکه نقلی\nمروج میداشت و خراج وعسکر میفرستاد و تا وقت سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملت\nدوام میداد .\n\nعوائد سلطنت زمانشاه\n(۱)\n\nيك قسمت معلومات وحل اصطلاحات در صفحات ۱۵۴-۱۵۵ تیمور شاه درانی متعلق است\nولی عوائد عصر زمانشاه درانی که در عصر سلطنت شهر یار موصوف بطور واضح در قید\nصفحات تاریخ آمده است قلمعمده مدرك مالیات و شرشماری بوده و توسط دیوان اعلی مملکت ذریعهٔ\nمستوفیان و کلانترها یا سر تو من داران حکام مالیات دار وغه های مالیات عمال ضباط مستاجران\nاربابان- ملکان - کد خدایان از بنقرار بدست می آمد :\n(۱)دارالسلطنۀ کابل : يك قسمت عمده در داخل خالصه جات و در تصرف سرداران\nدرانی وسائر خوانین عهده برار بود که در بدل پرداخت عسکر وسیورسات اراضی مزروعی\nمعین داشتند و باقی زمین داران بطور پنج یکا وده بده و بیکار وغیره مکلف بودند و اراضی ماليه\nدهان بطور بلوك بست- بلوك دارالسلطنه- بلوك پغمان- بلوك بتخاك بلوك لو گر و غیره\nمالیات ایشان توسط حکام مالیات بدست می آمد. مقدار نقد بخزینۀ شاهنشاهی و اجناس\nبه گدام و ذخیره خانه ها سپرده میشد . در ولایات کابل نیز توسط وکیل های رعايا ومستاجران\nماليات وعمال وضباط بدستور مقرر وجوه نقد وجنس تحصیل میگردید .مگر مقدار معین\nسالانه املاك نواحی دارالسلطنۀ کابل از روی کدام سند واضح نمی شود .\n(ب)عائدات قندهار : در عصر زمانشاه در وقت حکومت شهزاد ه قيصر ملقب به سلطان\nمنصور وشهزاده حیدر ملقب به سلطان ناصر تمام اراضی ولایت قندهار کما فی السابق در معاشات\nو جایگیرها ی سرداران درانی يصرف میرسید و در بدل پرداخت مالیه بتادیۀ عسکر قومی\n\n(۱) سرجان مالکم می نویسد: عائدات اعلیحضرت زمانشاه درانی در سال يك کرور روپیه است\nوحکام افغا نستان اگر بعضاً دهم حصهٔ مالیات را نیز ندهند زمانشاه درانی از روی علوهمت\nوقوم دوستی حتی اظهار نارضائی هم نمی کند .\n( ص ۲۵ نامه های سیاسی ، ترجمه احمد توکلی)\nسر جان مالکم آنچه در دیگر قسمت ها علاوه کرده است قول او درین باره که مینویسد\nعائدات زمانشاه در سال يك کرور روپیه است فرق نشان مید هد زیرا که تنها در قسمت عائدات\nنیل مقدار هنگفتی را خود قائل شده است ولى يك كرور روپیه قطعاً عاری از حقیقت است\nزیرا از تمام بلاد وممالك خراج گذار مبالغ بیشمار بدست می آمد ."}
{"book": "adl0964", "page": 490, "text": "(۲۳۸)\n\nو مساعدت های ملی مکلف بودند و اندک مالیاتی که حاصل میشد بمصارف خود قندهار\nمیرسید اما عایدات اصلی قندهار که بخزینۀ دولت سپرده میشد از ولایات بعید آن جا بود.\nوولایات قریب قندهار بطور عام بنام خالصه وجایگیر بمردم درانی وخوا نین غلزائی\nتعلق داشت .\n(ج) شکارپور : از عصر احمد شاه کبیر تا امروز در سال هفت لک روپیه اجاره بود. مستأجران سالانه\nوجوه نقد آنجا را بدست آوردۀ بخزینۀ قندهار می سپردند.\n(د) عایدات هرات : از جملۀ اقلام عایدات آن ولایت مسال دولت رویه تنها برای مصارف\nشخصی والی آنجا تخصیص داده شده بود وباقی وجوه نقد وجنس بعضاً حوائج عساکر ومامورین\nآنجارا تامین واغلب بدار السلطنۀ کابل توسط قافله باشی و بارچی باشی انتقال می یافت.\nدر موضوع عایدات دار السلطنۀ هرات تشریحات بیشتر بنظر نرسیده است تنها در قسمت\nشرائط صلح باشهرزاده سلطان محمود درانی در ضمن کشاکش اینقدر تصریح شده که\nاو میخواست پول های مصادره شده را که از دو سال باقی مانده بود اجرا، شود اما زمانشاه\nاز تاریخ وصول عریضۀ او پذیرفت و قبل از ان را حکم اجراء عنایت نفرمود .\n(ه) عایدات بلوچستان : نصیرخان و محمود خان پسر ش شش هزار لشکر مسلح\nسوار ار متقبل شده بودند که سالیانه بخدمت اعلیحضرت شهنشاه زمان معرفی بدارندو در برابر\nاین خدمت و بعضاً امدادهای فوق العاده از سائر تکالیف معاف بودند .\n(و) عایدات مشهد ونیشاپور : آنچه برای مصارف دولت افشاوی تحت الحمایت سیاسی\nزمانشاه رعایت شده بود يك قسمت عمده مالیات ومحصولا سالانۀ آن ولایات تخصیص یافته\nبود وباقی و جوه عایدات آن ولا در داخل شرائط دولت توسط عمال وضباط وحکام محل\nومستأجران تحصیل میشد. مرکز استحصال عایدات ولایت مشهد نیشاپور بدار السلطنۀ\nهرات بود چنانچه شرائط دولت وتسلط کامل درانی همدران مملکت در فصل تاریخ مشهد\nودر ضمن واقعات سیاسی عصر سلطنت زمانشاه مفصلا تذکار یافته است. امدادسته های عساکر\nامدادی ولایات مشهد ونیشاپور که بجای پول نقد تهیه کرده بودند در قشون ا یالت\nهرات شامل خدمت بودند و دراواخر نظر بعلت تحریکات اجانب در نواحی قریب دار السلطنۀ\nکابل انتقال یافتند.\n(ز) عایدات ولایت بلخ : قرار اظهار چند مؤرخ که اقوال ایشان درین باره از اثر امام الدین\nحسینی وتاریخ احمدی نشأت کرده بتائید یکدیگر می نویسند : بلخ و توابع آن اگر چه داخل\nمملکت محروسۀ (افغانستان بود اما از باعث خرابی از ولایات آنجا چیزی بخزائن دو لت\nعائد نمیشد ومحض پیداوار آن ولایات برای مصارف میران و اتالیقان وحکام و ار بابان\nاوزبکی تخصیص داده شده بود و بلکه از خزانه دار السلطنه کابل برای کفایت مهمات آن\nدیار پول هنگفتی ارسال میشد .مگر این نظریات بیش از حدس وتخمین نیست زیرا نقاط\nحاصل خیز امپراطوری افغانستان بعد ازسند وپنجاب و کشمیر همین صفحات ولایات شما ل\nمملکت است و اقسام عایدات بصورت وجوه سرانه و نذرانه و قلنگ و سیورسات واخذ کمند اسبان\nسواری وشترو گوسفند وغله و پشم و پنبه واقمشه و قالین و گلیم وغیره اجناس ضروری از اطرف"}
{"book": "adl0964", "page": 491, "text": "حاصل میشد چنانچه پول مصارف طلاب افغانی برای مدرسه کوکلتاش نیز از مالیات ولایات\nبلخ استحصال میشد و قول مؤرخان درین مورد عاری از حقیقت بنظر میرسد چنانچه مؤلفان\nتاریخ سلطانی و سراج التواريخ نیز پیرو گفتار آنها اند .\nنوت : نقاط دیگر افغانستان نیز بهمین دستور ومقررات مالیات ومحصولات خود را\nمی پرداخته .\n(ح)عایدات پشاور: در سال هفت لك روپيه نقد بحساب می آمد و این مبلغ علاوه بر مصارف نواحی\nآنجا بخزانه شاهی میشد .\n( ط ) عائدات ولا یت سند :\nمرکز امارت سند شهر حیدر آباد ، زمامدار مشهور آنجا میر فتح علی خان ، علاوه بر دیگر\nمعاملات مملکتی ولایت مذکور که در فصل های عليحده ارتباط دارد امير ولايت سند در سال\nپول هنگفتی بنام خراج میفرستاد و اگرچه اندازه معین درین دوره در شمار نیامده اما اندازه کافی\nبوده زیرا حیثت دارائی این ولایت در فصل تاریخچه سند درین کتاب معلوم میگرد د و از\nنقاط آباد وحاصل خیز امپراطوری درانی یکی همین ولایت سند است .\n(ی) عا ئد ا ت ولایت پنجاب :\nعائدات این ولایت و توابع او نسبت تمام دیار امپراطوری درانی بیشتر بود اما آنقدری که سال\nبسا ل توسط تمن داران وعمال و ضا ب ط وکلای سکهان بوجود آمد بطور صحت در قید\nنگارش در نیاورده اند ولی این اندک معلومات که طرف تیقن و در ضمن گزارش سیاسی بدست آمده\nطور نمونه از بوسه ولایات جز حکومت پنجاب را مینگاریم :\nمورخان اعم از اسلام وهند و در عصر امپراطوری درانی درین قسمت ها فرط تعصب ابراز مینما یند\nو در قسمت مالیا ت ساليانه لاهور طور واضح حرف نمی زنند اما حقیقت درین باره از سطر\n(۸) صحيفة (۱۰۱) خزانه عامره بدست آمد که وقتی از طرف زعیم سکهان در وقت تسلط غاصبانه\nآنها زمام لاهور در بدل هفتاد و پنج لك روپيه قرار داده شد و بوضاحت معلوم کر دیم که اصل\nپیمانه مالیات وخراج مقررۀ سالانه ولایت لاهور دران روز همین مقدار بوده و از روی رواج\nعصر ومرور هر سال این مقدار از جانب حکام تعهد شد . و با آدینه بيك خان عقد کرده بودند\nو چنانچه از ولایات توابع لاهور که بطور علیحده در قید نگارش آورده اند از این قرار است :\nقصبه گهونگرانه ودیهات مورند قریب سرهند شریف جمعۀ دهی تمام آن مواضع سال نزده\nهزار و دوصدو پنجاه و پنج روپیه بود علاقه لودیانه : لودیانه بالودهانه در نزدیکی لا هور\nو از نقاط فرحت افزای و از مراکز ی است که سلاطین و امرا درانی عموماً وزمانشاه خصو صاً\nدران نقطه خیلی ها دل بستگی داشت .\nدر ان مرکز بقرار حساب دیوان اعلی مملکت (٢٤) مواضع جمعهی قراریافته بود . عائدات\nنقدی آن ولایت سال پا نزده هزار وسه صدوهشتاد روپیه بعمل می آمد .\nچند با له : شا مل (٢٤) موا ضع جمعه هی و مالیات سالانه آن چهار هزار و سه صد\nوهفتاد روپیه بود .\nکوت : شامل دو موضع جمعهی ."}
{"book": "adl0964", "page": 492, "text": "( ٣٤٠ )\n\nجگران واله : شامل يكجعهد هی ! عز الشھر دو ماه سالانه ١٢ هزار ربيه بوداما عائدات چند\nياله وجگران واله بامر اعلیحضرت زمانشاه درانی برای وجه معیشت زن های بیوۀ زعمای اسلامی\nکه در محاربات ومجاهدات بشهادت رسیده بودند بخشیده شده بود يك حصه بخانم الیاس خان\nکه از خاندانهای راجپوت های مسلمانان راسی کوت بود وحصه دیگر به خانم میان محمد غوث\nسپرده شده بود و این نمونه ایست از طرز معاونت های سلطان افغان اما در اوقات خودسری های\nرنجیت سنگ ولایات مقبوضۀ آنجا که جایگیر ازواج زنان بیوۀ زعمای ولایت پنجاب بود\nغصب گردید . و این عائدات از دو سه نقطۀ ایالت پنجاب بطور مثال نگاشته شد یعنی با کم وزیاد\nمساوی این مقدار از تمام مواضع ولایات پنجاب بدست می آمد و توسط حکام محلی بنام خراج\nاخذمیشد و بعضاً در بدل خسارات و مدد معاش ازواج واطفال رجال مقتول و شهداء که در اثناء جهاد\nبشهادت میرسیدند طور جایگیر اعطا میشد .\nچنانچه وقتی اعلیحضرت تیمورشاه در بدل شش سر نیزه بکمکان ملتان حکومت محل را به یکی\nاز ملکان اقتدار سپرد .\nعایدات ملکت ملتان: در عصر زمانشاه نسبت بسالهای پیشتر رو به تقلیل گذاشت زیرا اکثر حصص\nآن ولا از حکومت ملتان مجزا و درید اختیار سایر حکام افغانی قرار یافته بود مثلاً اکثره لاقه های\nقريب و لايت خودرا بهاول خان ما تحت سلطنت درانی دو ایالت خویش الحاق نکرده بود وقسمتی\nدر تصرف حکام سکهان تابع سلطنت درانی رفته بود و در ملتانر یا ست زمیندا ران آن و لا\nمحصولات تصرفات خود را که قبلاً جزء ایالات ملتان شمرده میشد اخذ میکردند و با قی نواحی\nملتان در جایگیرهایم قوم درانی سدوزائی که از اقارب خاندان سلطنتی بو د ند از یت\nحکومت ملتان مجزا ساخته بنفع خویش می پرداختند .\nدر اواخر برای سردار نواب مظفرخان بهادر صفدر جنگ ملقب به رکن الدوله از عوائد ولایت\nملتان وجه صحیح نمانده دیگ ر سالیان عصر احمد شاه و تیمور شاه بدست نمی آمد دو او مبلغ سه لك ر پيه نقد علاوه\nبرفرمایش های زیاد تحف و هدایائی که در حضور اعلیحضرت زمانشاه سالانه بدار السلطنۀ کابل تقدیم\nمینمودچیز دیگر نمی توانست استحصال نماید و بعض اقلام عوائد ولایت ملتا ن که بطور عا دت\nبصرف تعمیرات و معاشات عساکر و مستحفظان بنادر و غیره تخصیص یافته بود از مدارك\nاستفادۀ دولت محسوب نمی شد و تنها ضر وریات مملکتی ایا لت ملتان را تکافو میکرد. یعنی\nعائدات طور خا لص همان سه لك روپیه و بعض ا جنا س فرمایشی دیگر بود که بنام تحفه\nونذرانه وغیره بدار السلطنۀ کابل می فرستاد والبته وجوهی که برای استفادۀ خو د ش طبق\nمعمول مقرر بود ازین مبالغ استثناء شمرده میشداما این شخصیت و امثال او در سرزمین کشور\nهند کمتر از سلطان نبودند و طرز زندگانی و مخارج آنها پول کافی ایجاب مینمود .\nعائدات ولایت کشمیر : در وقت حکومت سردار عبدالله خان مخلص الدوله بقول تا ريخ\nحسین شاهی و تاریخ افاغنه بسال چهل لك روپيه بالغ شده بود و از انجمله سردار عبدالله خان\nمخلص الدوله نائب الحكومه سال هفت لك روپيه نقد با سائر تحفه ها بحضو ر ا علیحضرت"}
{"book": "adl0964", "page": 493, "text": "٣٤١\nزمان شاه تقدیم میکرد و چیز دیگر برای وزراء میفرستاد و باقی پول مالیات ومحصولات کشمیر را که تقریباً ٣٢ لك رپيه میشد بمعاشات ومصارف عسکری وامورکشوری وترمیم وتعمیر ولایت کشمیر بصرف میرسانید اماعلاوه برپول نقد سال بسال از قبیل شالهای مشهور کشمیری برای شهزادگان و وزراء و شهزاده خانم ها وغیره واشرف دارالسلطنة کابل میفرستاد وقرار اظهار مؤرخان این عوائد در عصر او نظام بحسن خلق واداره وکفایت او به پیمانۀ اخیر رسیده بود. سوای اشارات فوق باستناد تاریخ معلومات بیشتر بدست نیامده اما مجموع عایدات عصوسلطنت زمانشاه درهر ظرف سال بالغ بر يك كرور رپيه میشد و معاشات ومصارف سالانۀ امراء بزرگ شاهنشاهی اگرچه نسبت امراء بزرگ هندوستان بلحاظ مصارف حربی آن ایالات کمتر بود اما پیشا وار نقاط کابل وقندهار که اغلب بجایگیر رجال سلطنتی حاضر دارالسلطنة کابل تعیین شده بود کفایت میکرد (۱)مگر مصارف حربی که در هرسال و ماه متصور بود مصارف دولت نسبت بعائدات زیادت داشت وبسیار اوقات ازخزائن سلطنتی برای مصارف حرب استفاده بعمل می آمد . صاحب تاریخ افاغنه گوید در سفر سال ١٢١٢ هـ ق اعلیحضرت زمانشاه وقتی که خزائن سلطنتی را امر تفتیش فرمود پول نقد قطعاً دستیاب نشد لابد امر شد تا از جواهر خانه جواهرات وسائر چیز های بیش بها را بفروش رسانیده مصارف دولت را تامین نمایند چنانچه برحسب امر شاهنشاه در سفر سال مذکور با تمام رسانید .\nودر اثناء همین سفر سال ١٢١٢ هـ ق بود که در ماه شعبان سال مذکورحین الوصول در علاقه های پشاور اعلیحضرت زمانشاه نخست ازدیوان اعلی سلطنت يك هيئت طرف\n(۱)عائدات سالیانۀ حکومت زمانشاه کرور روپیه بعقیدۀ نگارنده عاری از حقیقت است زیرا ازتمام این ولایات باید اقلا به چند کرور بالغ میشد واثباتی در گفتار دارم اینکه : در سال ١٢٣٢ وقتی که سردار فتح خان بارکزائی با محمود شاه ازدارالسلطنۀ کابل بصوب قندهار واز انجا به هرات رفت چنانچه درهمان سفر ازنوریچشمش توسط شهزاده کامران عاطل گشت ملافیض محمد هزاره گوید در ین سفر وزیرفتح خان(٩٦)لك رپيه را بذل کرد ازین مصرف معلوم میشود وقتی اقتدار و تسلط سلطنت زمانشاه که دورۀ محمود شاه بمراتب تفوق و انتظام داشت چگونه در یکسال يك كرور رپيه مدرك استحصال نقدی داشت باین شمار معلوم است سهو بعمل آمده است\nزیرا اعلیحضرت شاه شجاع الملك می نویسد پیش از بازگشت ما از ولایت سند بچه های قندهار درگزرها عوض سنگ وتيكر(معمول بازی اطفال) به رپيه های مسكوك نقره یی بازی میکردند این روایت طرف یقین است . یا مثلاً وقتی (چف انداس ) هندو ناظر التفات خان خواجه سرامرقلعۀ التفات خان درکهدامان باستقبال جناب میر محمد اصغر بن پاجا صاحب پای منار کابل مصارف زیادی را متقبل شده بود انسان یقین میکند که عصر زمانشاه دورۀ ثروت افغانستان بوده است اما درین شکی نیست که مصارف اردوکشی ها مملکت را به تباهی سوق داد ولی این فقروفاقه را که مؤرخان هندی نژادقائل شده اند دور ازعقل بنظرمیرسد"}
{"book": "adl0964", "page": 494, "text": "(٣٤٦)\n\nاعتماد و ازودتر برای حصول مالیات ومحصولات واخذ باج وخراج طر ف ولایت کشمیر\nوهئیت دیگر را طرف ولایت سند اعزام فرمود و ازطرف دیگر هئیت های دیگر را\nبرای تهیه وبدست آوردن اقسام خیمه‌های خیامخانهٔ سلطنتی واسپان تیزرفتار ومحل فرودگاهای\nعسکری بدانصوب تعیین فرموده و باستعجال فرستاد میرامام الدین حسینی وصاحب تاریخ احمدی\nواقعات ختم این گفتاررا الی ١٤ شعبان سال ١٢١٢ هـ ق نگار داده اندولی معلوم شد که يك\nقسمت مهم محصولات و مالیات ولایت کشمیر وسند و پنجاب خیمه‌های عسکری و اسپان بار گیر\nوسواری بوده که بعوض پول نقد از زمینداران وحکام و والیان وراجگان بلاد آنجا می\nستانیدند اما آنچه در ذکر حالات زمانشاه می نگارند يك قسمت طرف اعتناء است مثلا\nبمدار شرائط صلح بین شهزاده سلطان محمود در هرات ومراجعت زمانشاه از انطرف\nبکابل و از پنجا به پنجاب ولاهور می‌نویسند: بعد ازان فتوحات افواج زمانشاه ازاثر غنائم\nزیادی که بدست آوردند بسیار آسوده ومرفه الحال گردیدند (١) .\n\nمالیات ولایت دور\nمالیات این ولایت در عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه درانی بروی ککه پیر صا حب\nمتوطن آنجا معاف شد .\nتفصیل گذارش بقول دستی حیات خان چنان است نمالیات علاقه (دور) قبل اززمان سلطنت\nاعلیحضرت احمد شاه غازی معلوم نیست مگر اعلیحضرت احمد شاه غازی در عهد سلطنت\nخویش (١١٦٠-١١٨٢هـ ق) مبلغ (١٢) هزار روپیه بنام مالکگزاری که خویتر بلفظ قلنگ\nاشتهار داشت بران ولایت حکم فرمود . وعلاوه برمبلغ فوق برطبق فرمان ثانی شش هزار\nروپیهٔ دیگربنام سیور سات (مصارف لشکر بدا نطرف ) افزود ورو یهمرفته سال (١٨)\nهزار روپیه ازان ولایت حاصل میشد . درعصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی (١١٨٦-\n١٢٠٧ هـ ق ) در مالیات ولایت مذکور تزئیدو تنقیص بعمل نیامد .\nدر عهد سلطنت اعلیحضرت زمانشاه درانی (١٢٠٧ – ١٢١٦هـ ق باستدعای ککه پیر\n(١٢) هزار روپیهٔ مقررهٔ ولایت (دور) بر مالیات ولایت بنون افزود شد وان ولایت معافی\nمالیات ولایت دوررا نیز متحمل شد . یعنی وجوه مالیات ولایت مذکور که منجمله در سال\n(١٨)هزارروپیهٔ تعیین شده بود در مالیات ملك بنون تحمیل گردید . وازین تاریخ مالیات\nولایت بنون علاوه برقلنگ حکام درانی که ازین جمع مستثناء بود در سال به‌سی هزار روپیه\nبالغ شد.\nاز طایفهٔ هنود متوطن آنجا بر طبق فرمان جداگانه بنام جزیه سالانه مبلغ دیگر\nتحصیل میکردند اما اهل هنود در پرداخت وجوه مقرره عاجز آمده اغلب فرار میکردند\nمگر در عصر زمانشاه نظر با ینکه بالای گروه اسلام و هنود مراعاتی بعمل آید آنقدر تاکید\nنشد وحتی پول چند سالهٔ عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه واعلیحضرت شجاع الملك\n\n(١) رجوع بتاریخ حسین شاهی – احمدی – افاغنه ."}
{"book": "adl0964", "page": 495, "text": "(٣٤٣)\nدو نزد مردم باقی ماند. در عصر سلطنت اعلیحضرت محمود شاه وقتی که سردار فتح خان بارکزائی\nوزیر او در ولایت بنون برفت بنام بقایای مالیات چند ساله يك لك روپیه بالای اهالی\nحواله کرد . بعد از هزیمت وی پردل خان بارکزائی از طرف سلطنت اعلیحضرت محمودشاه\nدرانی بدانصوب بحيث حاکم و مستاجر مالیات مامور شد و بر حسب مقررات گذشته رفتار\nمیکرد (ص ٥٢٠ حیات افغانی)\n\nصادرات افغانستان\nدر\nعصر سلطنت زمانشاه درانی\n\nسرجان مالكم در مکتوبات خویش بعنوان هانری دنداس رئیس سازمان نظارت کمپنی\nهند شرقی راجع باشیاء صادراتی افغانستان در زمان سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی\nاین مختصر معلومات داده است : ایران هر ساله از قلمرو اعلیحضرت زمانشاه درا نی نیل ـ\nشال کشمیری چیت ضخیم مدواو ریو وارد میکند که قیمت آنها در سال بحدود مبلغ معتنا به\nچهار ملیون روپیه میشود . در مقابل پارچه های اروپائی ساتن ـ مخمل ـ ابریشم ـ\nگلاباتون ـ الماس ـ یاقوت زمرد ومروارید و پارچه های زرین اصفهانی ـ گلاباتون.\nپارچه های خشن بارنگ های مختلف ـ زعفران ـ کالای خرازی ـ ابریشم یزدو کاشان\nو محصولاتی از ابریشم کرمانی صادر میکند که قیمت آن بالغ بر (٣٠) ملیون روپیه میگردد\nبا تفاوت در بدل پول نقد ارسال میشود .\nآنچه از بخارا و نواحی اوزبک نشین [صفحات شمال مملکت افغانستان] وارد ایران\nمیشود محدود است و بیشتر منحصر به پوست قره قلی سیاهـ نخ وخاکه طلا است که قیمت\nآنها در سال از پانصد هزار تجاوز نمیکند و در مقابل انواع پارچه های زرین و گلابا تون\nـ پوست بره مختلف ـ پارچه های خشن برنگ های مختلف ـ مروارید ـ ابریشم ـ مرجان\nو انواع شیشه فرستاده میشود و گوید : رخت های مورد احتیاج ایران بیشتر از کشور هند\nمی آمد و ایران میتواند تقریباً تمام موادی که از سائر بلاد وارد میکند مثل رخت های\nاوروپائی که از راه ترکیه و روسیه وارد میشود با شال کشمیری ونیل که از کابل میرسد دریافت نماید\nاز محصول نیل قسمت های شمالی هندستان که از راه کابل و قندهار وارد میشود بیشتر مشتری\nدارد و امید آینده این ماده يك منبع بزرگ تجارتی بشمار میرود . بقرار حساب های دقیقی\nکه بصحت آن اطمینان دارم قیمت نیلی که از کابل بایران وارد میشود سه ملیون و سی صد روپیه\nاست که دولت آن مجدداً به ترکیه صادر میشود (١) .\nو تمام مصوف نیل قلمرو زمانشاه درانی وشاه ایران و نواحی ترك كه با ایران هم سرحد است\nمحصولات پنجاب و سواحل سند است و با وجود مخارج گزافی که بواسطهٔ حمل از راه خشکه\nبر آن افزوده میشود بازار در مقابل ملاحظه ای بفروش میرسد (٢).\n\n(١) ص ٣٣-٣٦ نامه های سیاسی سفیر بریتانیا ـ ترجمهٔ احمد توکلی\n(٢) سطر (٣٠ص ٤٠) نامه های سیاسی سفیر بریتانیا \" \" \""}
{"book": "adl0964", "page": 496, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 497, "text": "باب (نهم)\n\nحیات سلطنتی زمانشاه"}
{"book": "adl0964", "page": 498, "text": "(٣٤٤)\n\nتاج سلطانی\n\nاین اصطلاح را باید حل نا کرده نگذاریم زیرا اعلیحضرت زمانشاه فرزندان و برادران\nخود را که بحکومت بلاد متصرفه مقرر میکرد علاوه بر سائر امتیازات سلطنتی و حکومتی\nبنام [تاج سلطانی] تاج مکلل بجواهر قیمت دار را بر فرق شهزاده بدست خود نصب کرده\nمی بخشید و به صوب مقر ایالتش میفرستاد و این علامت امتیاز زمامداری ولایات مملکت بود\nکه زمام اختیار شهر و مضافات آن را با هر گونه اختیار بکف یکی از شهزادگان می سپرد\nو کسانی که باین لطف سرافراز شده بودند شهزاده سلطان محمود یکبار بحکومت هرات\nوشهزاده شجاع الملک بحکومت شاور و شهزاده قیصر ملقب به [سلطان منصور] والی هرات\nبعد از شهزاده محمود و شهزاده حیدر والی قندهار بودند و تاج وزراء کبار از جواهر نمی بود\nتنها از اقسام پر ساخته میشد و در اطراف کله و دستار آنها بعضاً جواهرات ثمینه الصاق میگردید.\n\nایشیک آقاسی باشی\n(مساوی وزیر دربار و امیر دیوان اعلی و امین نظام)\n\nصاحبان کتب لغات عنوان فوق را داروغه دیوان اعلی ترجمه کرده اند و در وقت صفویه\nنیز بهمین مطلب یاد شده است اما در اواخر به تطبیق وظائف مرجوعه عهده وزیر دربار از آن وی\nبوده و در تاریخ ایران بنام ایشیک آقاسی دیوان اعلی بسیار یاد کرده اند. چنانکه در امروز\nمعلوم است وزیر دربار از کلیت امور تشریفاتی و مصارف و مخارج دوائر شخصی پادشاه\nوارسی میکند در اعصار قدیم نیز عین همین عهده را داشت و امارت در بار از آن وی بوده ولی\nفرقی که بمرور زمان بوجود آمده است اینکه ایشیک آقاسی باشی یا امیر بار یا امین خلوت\nواتابک اعظم در قدیم سوای این وظائفی که در عصر حاضر مشاهده میشود دارنده این مقام\nاز امور دیوان اعلی سلطنت و وظائف عسکری و فقرات سیاسی نیز وارسی میکرده و در امور\nمذکور صلاحیت و دخالت کامل داشته و این عهده در کتب تواریخ بنامهای اتابک اعظم\nامین خلوت امیر بار و ایشیک آقاسی بچند اسم یاد شده و عده ای از مورخان عهده صدارت را\nبهمین عنوان ضم کرده سخن رانده اند در هر حال شخصی که حائز این مقام می بود\nکمتر از نخست وزیر نبوده و ایشیک آقاسی باشی منزلت بزرگتر و وقع و احترام بیشتر در\nانظار مردم عصر داشت.\nدر عصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه تیمورشاه زمانشاه و بعد از وی باستناد چند اثر\nمعتبر خطی و چهاپی رتبه فوق مطابق بهمان منزلتی که مورخان در تاریخ ممالک همجوار\nتعیین داشته اند در افغانستان نیز بحقیقت پیوست و قراریکه در اسناد خطی مندرج است\nصاحبان عنوان فوق در بسیار فقرات مهم صلاحیت کامل داشته اند و خاصتاً در امور عسکری\nوتعيين معاشات و دسته بندی قطعات قشون و انتظام عساکر محافظ بارگاه و بپرداخت"}
{"book": "adl0964", "page": 499, "text": "(٣٤٥)\n\nاحوال غلامان حضور و امور سفریری دخالت زیاد میکرده چنانچه متون خطی این گفتار را\nسراپا در محل اثبات میرساند.\nدر دوره سلطنت تیمورشاه درانی پس از ارتقای علم خان ایشیک اقاسی باشی بمرتبه\nوکالت سلطنت (١١٠٠ هـ ق) نواب خان قوم الکوزائی برتبهٔ ایشیک اقاسی شناخته شد\nواگرچه از هر دو عصر سلطنت تیمورشاه و زمانشاه فرمانی و یا مکتوبی بنام نواب خان بملاحظه\nنرسیده است که او حائز کدام مرتبه بوده و نمیتوان گفت ایشیک اقاسی باشی بوده و یا ایشیک\nاقاسی اما باشہاد مؤرخان ایشیک اقاسی عہد زمانشاه درانی نواب خان مذکور بود .\nو باین حساب آمر عمومی دوائر دربار همین شخص شناخته میگردد اما بالا دست او بایزاد القاب\nباشی در بین عصر شناخته نشد و شخص دیگر بدربار محمود شاه درانی حاضر خان فو فلزائی\nبیکی از خوانین آنعصر این مرتبه را حائز بود .\n\nمقام ایشیک اقاسی باشی\n\nبنا به اشارات صفحات قبل میخو اهیم دارندهٔ عنوان فوق را بداخل یکی از اسناد مهم\nتاریخ عصر سلطنت تیمور شاه درانی بشنا سانیم و ناگفته نگذاریم که سند مدنظر از طرف\nعم بزرگوارم جناب سردار جهان خان سپه سالار غازی از هندوستان بر ردو نقص افکار\nمعندان دربار کابل بعنوان سردار عظم خان درانی (ثم وکیل الدوله) ارسال یافته است\nومطالب بسیار از مطالعهٔ متن بدست می آید واگرچه متن سند بموضوعات کتاب دیگر ما\nمربوط است اما درینجا محض بياعث اثبات عنوان و حیثیت ايشيك اقا سی باشی\nاستنساخ مینمائیم :\n\nهو\n«این نامه عنبر شمامهٔ محبت و مودت علامهٔ شرافـت وصداقت ختامه از جانب خیر جوانب ما»\n«عهد ست قاصدان سراسر اخلاص بقرب بارگاه پادشاه ذیجاه اقبال پناه عوالی و اجلال»\n«دستگاه فرازندهٔ دیہیم کیانی خورشید اورنگ ایوان خسروانی ناهید خاتم و نگین سلیماني»\n«بدست بوس جناب عالیجاه معلی جایگاه حشمت و شوکت دستگاه حضرت امیرالا مرا» لعظام »\n«واجل الكبراء الكرام اسوة الفقهاء الفخام اقبال واجلال فرجام مقرب الخاقان بن الخاقان »\n«سلا لة الشرفاء ونجباء ذى المجد والعظمت والورع الاحترام مستغنی الا لقابی سـ دار ونواب »\n«نامدار خجسته اطوار رفعت و مکرمت اقتدار امیرعلم خان درانی ابوبکزائی فوپلز زائی »\n«ايشيك اقاسي باشی و امیر بار سر کار فیض مدار ابد پایدار بساعت عيش ومسرت ودقائق فیض»\n«وسعات بحریم بارگاه پادشاه سپہر مدار گردون وقار بمطالعهٔ برادرذوى الاقتدار»\n«تودیع وتسلیم گردد ازمعروض سلام وادای احترام و جویائی احول ذات كثير الشرف»\n«خجسته خصال برادر عزیز الوجودم ومال اندیش احوال طرفین که از زبان در افشان حقائق»\n«بیان قلم خلوصیت نگار صفوت وصمیمت شعاوما از شرح سا نحات سفر دیرینه واحوال »\n«عوارض طاقت فرسای پارینه رقم شده می آید بدیدهٔ اخوت و ملاحظهٔ محبت و بهجت»"}
{"book": "adl0964", "page": 500, "text": "٣٤٦\n\nدو مطالعه نامه مودت خواهند نگریست و از اقوال مشروح خواهند پنداشت که درین آوان میمنت\nتوامان بر حسب اطلاع مایا تر طنطنه بها و سلطنت ظل الهی بفروغ عد ل اعتصا ب\nبنو شبروانی طلیعه افروز بساط روزگار سرور و کامرانی گشته وجهانیان را بتازگی اقبال\nد ودوالیان را بزبدگی شوکت واجلال نوید طراوت و مژده فتح و نصرت بخشیده و بقای ملاح\nدو پیروزی را علی الاتصال به نیر اعظم علیین مکان فلك پاسبان و رحمت و الغفران كوكبة نور\nد و لمعات جهان آرای بهجت و سرور بهمرسانیده و پس از طی قدم مقد مو تجلیل خدم و حشم\nد غبار راه سفر بر مقر سلطنت برافشانده و خاك خجالت و گردن زدگی بر فرق دشمنان دین\nو دولت بر نشانده بار دیگر از عودت سفر مظفر ممالک هند و ستان و توران و تو بیغ و سرزنش\nمتمردین و معاندین ومنا فقین و رهزنان طریق دین مبین براور نگ حشمت و شوکت\nو اریکه سنیه سلطنت گیرامند شایسته خوفت علیا در دار السرور مقصود دارالسلطنه مسعود\nد کا بل ذات فلك افضال نزول اجلال و احتشام فرموده و قصور بی قصور مقر سلطنت را بآئین\nشمسین سلطانی آئین بندی نموده و این سال خجسته مئال معاشرت احتفال را از عون و عنایات\nحضرت لم یزلی عز اسمه بفروغ عالمگیری عدل و کرامت و مراحمو شفقت خاص خاص خسر وی بساط\nد فرحت و سرور گسترانیده و پیام سعادت و بشارت ترقیدین و دولت را بكافه انام اكناف خطه\nو مملکت محروسه در اقالیم هندوستان و توران و قاطبة قاطنین كافۀ اسلام رسا نیده پیام مبارکبادی\nدو معروض تهنیت انعقاد مجالس حضرت سلطانی را با كوكبة عظمت ملائک آشیانی\nبتقدیم میرسانم و در زمرۀ خدام خلوصیت فرجام بندگان ذیشان اعلی حضرت شاهنشا هی\nدمدظله العالی این کمینه فراشان آستان کیوان همیشه نشان فریدون شان کیخسرو دستگاه\nدکیومرث بارگاه در در ان در ساعتی لآلی دعوات صافیه گوش شاهد مقصود را به نکوترین\nوجهی از وجوه آراید و روا یح نفحات وافیه مغلقا آید ازینطرف اقل خلق ا لله سپه دار\nدیانت شعارخان جهان بعرض اشرف اعلی به سده سنیه بدر سماء ساحت شهریاری گوهر\nد درخشان بحر جلادت و تاجدار فرازنده لوای شهامت و دلاوری و برازنده اورنگ سلطنت\nد و کامگاری میرساند که رای جهان آرای انور چند بار بر طلب این غلام کمینه فائض و صا در\nگشته آمد جان و دل را که خلاصه آب و گل است با جمعی از خدام خاصه و سپاهیان رزم آزموده\nروز های اخلاص و ابتهال و خدمت درگاه گیهان پناه که مبد أ و منشاء عظمت است\nد نزودترین ایام بمحضر اطاعت و انجام خدمت میخواستیم برسانیم اما موانعی که در پیش بوده\nو هست ما را چنان مقید و محصور و منزجر میداشت که نتوانستیم قدم از حوالی نصیب ازلی\nبر گشایم ولی درین حال که الله الحمد والمنه این بنده مخلص بعد از طی جبال وصحاری\nوانقضای ایام متواری مصائب و متاعب روزگار چنانکه بسمع حضرت بندگان شاهنشاهی\nد و تمام اقارب و اقوام عزیز ما رسیده بود مو ا لحال به میا من فضل و فیض ربانی پیوسته بساعات\nد نیک و ا یام و لیالی بشاد کامی مقاصد موقع زیست پر مفخرت و آزا می باینگنا می میسر\nد و مقدر خدام دولت خواهان سلطانی شده و عوارض جسمی جزئی بر من و دوستان و مشفقان\nد و همرکابان ساز و سامان سفر از هیچ طرف مستولی نیست و اگر هست بقیۀ عوارض خواهد بود"}
{"book": "adl0964", "page": 501, "text": "حصه اول\n\n[ILL]\n\nعكس پناهنده سردار جهانخان سپهسالار عصر احمد شاه کبیر و تیمورشاه غازی از محال پشاور بعنوان اتابك آقاسی باشی سردار علمخان بدارالسلطنه کابل فرستاده است\n« مصدق کتاب درة الزمان »"}
{"book": "adl0964", "page": 502, "text": "حصه دوم بیاننامه سردار محمد جان خان سپه سالار\n\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl0964", "page": 503, "text": "٣٤٧\nو باید تمام اقارب و وابستگان غریب و مخلصان ما که خون شریک و استخوان شریک این »\n«عبد فقیر میباشند ازینطرف اندوهگین نباشند و اضطراب حادثات ایام و واقعات عوام»\n«مرض و با را که الحمد لله والمنه الحال به یمن اقبال پادشاه دین پناه کاملاً قطع شده »\n«و آسیبی به مسلمین ساکنین نمیرساند مرفه الحال ومطمئن باشند وانشالله تعالی باین »\n«زودیها پنج شش ماه بعد و ابات مراجعات بامیـد اصل مراجع برافراشته عازم « یا وجلال آباد»\n«وکابل میشویم و در بارهٔ بندهٔ کمینه که همواره طی طریق خدمت نموده و شیوه دولت خواهی»\n«میپوئیم و دیگر دوستان و همراهان ازینطرف هیچگونه پریشانی بخاطر نداشته باشند»\n«(۱) واقوا هات کاذبین و منافقین و مردهانی که مذهب نامذهب شیعه شیعه دار نو کشمیری»\n«های دزد باطن ابلیس سرشت آدم روی و از سالها از راه مخادعت و خیانت و شراندازی»\n«و شرمساری و نمامی و کذب و قتل انسان و تعلق لقمه ناپاك حاصل کرده اند بنام غلام»\n«وغلامخانه وكنيز وداده ودایه بخدمت سركار ابد پایدار لازال و برهانه وارکان ذیشان»\n«سلطان قاهره درانی موقع یافته اند حالا روز غلامی و شاطری و چتری برداری و چلم داری مجالس»\n«طی کرده اند میخواهند از اخوان و اعیان سلطنت باشند و احسانی که بمر بزو گوار »\n«شما وشما وما درباره آن مردمان ناپاك كرده ایم همه را درین حال فراموش کرده اند »\n«و آنطایفه بدباطن کریهه مناظر حقوق ناشناس اوضیات باطن مردم خباثت پیشه اندیشه»\n«هائی بخاطر فیض مقاطر عفونت مظاهر نگذرانند و پیغام خالصه وسلام وداعه وافره»\n«مارا بهريك از حاضرین بارعام و اصحاب مجلس سلطانی و اخوان و اعیان در حت آئین درانی»\n«برسانندوباید علی التعجیل از روی وابستگی بنی اعمامی تعظیم بلانهایت و تکریم بی مباهات»\n«مخلصانه مارا بحضرت بندگان شاهنشاه جمجاه جهان پناه جالس اریکه اورنگ سلطنت »\n«هفت اقلیم دردران تیمورشاه پادشاه بپایه سریر سلطنت رویه عظمی باین مطلب که »\n«بجاو ارثه که احادیث تحريك اعضا موثر و کارافتاده ومزاج وهاج اشرف را بنهجی چند که»\n«به سماع حضرت بلند طویت شاهنشاه باجاه وجلال رسانیده اند سروسر کردهٔ ایشان مانند»\n«قاضی القضاة (٢) بليـد ابلیس سیرت و چندملعون دیگر قزلباش وکشمیری و ... ازین کمینه در گاه»\n«که فی الحال از موطن کابل دور افتاده ام خیلی مضطرب ومتوحش ومنحرف ساخته اند وهادی»\n«رادی عالم آرای بساط بوسان در گاه بقتل وقمع وحبس سرداران قوم درانی که از سالیان»\n«متمادی از سلطنت قاهره نيك پشتیبانی کرده اند وزیادتی درا خفا و غیاب این بی گناه »\n«رهنمون گشته و باید چنین بعرض برسانند جسمی که پرورده خوان احسان پادشاه جمجاه »\n«جهان پناه باشد و عمری بخدمت مصروف داشته باشد ودريك خاک و آب قندهار بنام قوم»\n«وعزیز همدیگر عمر گذرانیده باشد و تمام نام وننگ را از خود بداند و پیوند استخوان»\n«داشته باشد هیچگاه و در هیچ خدمت کمی و کوتاهی نخواهد کرد پس امید آنست که»\n«بعد از شنیدن این نامه خلوصیت خاتمه ما از دارالمرز پشاور بدارالسلطنة کابل فیض تقابل»\n«بر حاشیه ضمیر بدر منیر اعلی حضرت سلطان عالم غباری نخواهندماند و بلکه مطالب فتنه جویان»\n«ومقسده جویان چون آئینه بزشی رخسار کردار ناهنجار خود آنان که بیاری ومرافقت»\n(١) مطالب اصل ازین سطر آغاز میکند (٢) مولوی فیض الله."}
{"book": "adl0964", "page": 504, "text": "«٣٤٨»\n«اشخاص مخفی فتنه انگیز که بظاهر خیر و صلاح آراسته میباشند و پلید خویان شیعیان که»\n«در حاضر بصفت غلام و کفش پاك و فضله خوار احرام بند کعبه عبودیت اند و حلقه های غلامی»\n«و کنیزی در گوش دارند و خود را از چاکران کمر بسته و مخلصان سراسر صداقت می شمارند»\n«در امور براندازی سلطنت قاهره شیوۀ نفاق و خیانت مطلقه مرعی میدارند و در هر سو»\n«بصید دلت گرفتاراند و خبط دست اندازی می کنند این اعمال زشت عمال ناسپاس بهر»\n«روزی که باشد روی ناکارآمدنی است و حسن خلوصیت و شیوۀ اخویت ما و شما معلوم»\n«خواهد شد بناً از عالیحضرت برادر والاگهر محبت و مودت مضمر ایشك آقاسی باشی امیر»\n«یارذی الاقتدار دام عزه و اقباله خواهش میشود که حقایق گفتار را بپیشگاه اعلیحضرت»\n«شاهنشاه ذیجاه مدظله العالی با تطویل کلام بعرض اشرف رسانند و گفته های منافقان»\n«از طرف من و خود جناب فیض انتساب عنان تکذیب رد کنید»\n«و در خاتمه بعرض اشرفی والا برسانند که تمام مظالم که بر مسلمانان پشاور»\n«ودیره‌جات و بنون از افغانیه و غیره در حصص سوات و بنیر و یوسف زائی»\n«وهشت نگر و باجور و دیر و کوهات و چمکنی و مردان تیر او دره اسمعیل خان»\n«و دیره غازیخان و زیرستان خیبر برنای چمن سیوی ژوب یخی و غیره محال»\n«که سابقاً از شرح احوال رعایای آنجاست گذارش یافته بود همه خراب»\n«کاریها و استبدادها از طرف حکمداران و کدخدایان و اربابان»\n«و میران طوائف خود آنها که نام گیلانی و خانی داشته اند»\n«صورت مظالم بوقوع پیوسته بود و از طرف عمال و ضباط شاهنشاهی»\n«کدام طریقه خراب کاری و تعدی و ناحق چونی و اضافه ستانی برای مردمان»\n«رواداشته نشده است و نظر باحکام قضانظام شاهنشاه اولی الامرعدالت»\n«گستر زیاده بر زیاده باخبری و غوررسی شد فی الحال از آرامی و پاسبانی»\n«و اتفاق هر يك قوم بخاطر جمعی تمام مرفه الحال حیات بسر می برند»\n«وحسب الامر اشرف اعلی رقم های معافی سیورسات و مالیات و پنج یکه»\n«و ده یکه برای سادات و فقرا و مشایخ و ارباب مناصب قومی داده شده در مسند»\n«ایالت های ایشان بدعا گوئی دولت ابد مدت مصروف میباشند باقی ایام»\n«عمر و دولت بر همه احباب و اصحاب و اقران مجالس سلطانی و خاصة اخوان»\n«قریب ما را بکام باد يرب العباد من زماننا الى یوم الدین فی شهر»\n«ذيقعدة الحرام ١١٨٩ هجریه»\nنوت : قراریکه در عکس معلوم میشود در سر و اخیر نامه فوق چند جا سردار جهان خان\nسپه سالار مهر کرده است و آخرین مهر پای ورق که بطور علیحده معلوم میشود\nمهر سردار علم خان ايشيك آقاسی باشی است.\nسجع های مهرها :\nقضا به نقش نگین ایازشاه دران\nبعالم از عنایات الهی\nنوشته اینکه سپه دار شاه خان جهان\nعالم شد خادم تیمور شاهی"}
{"book": "adl0964", "page": 505, "text": "(٣٤٩)\n\nقللر اقاسی\n(یعنی سردار غلامان)\n\nدر عصر سلاطین درانی از لفظ قللر اقاسی که عنوان بزرگ و شخصیت های بزرگ\nو مشهور نسبت شده است برای معرفی اشخاص بزرگ وعنوانهای مهم مکمل بحث میرانیم:\nقللر اقاسی ــ در زبان ترکی بمعنی [سردار غلامان] باین تفصیل: قل در زبان ترکی\n[غلام] و [لر] بفتح [ل] علامت جمع [قللر] بمعنی غلامان [اقاسی] بمعنی سردار ودر صورت ترکیب\nکلمات [سردار غلامان] معنی میدهد.\nچنانکه از لفظ [غلامخانه و غلامان] در چند حصه اشارتاً حرف زده ایم در ان عصر دسته های مردم\nناقلین فارسی که از قبائل مختلف اتراک تحت امر امراء و امیر زادگان درانی اداره میشدند\nواشخاصی که در رأس قشون قبائل مختلف فارسی با کمیت و قره، ذمهی میداشتند منصب اوشان\nباصطلاح آنعصر [قللر اقاسی] بود، از رجال بزرگی که ما آنها را با اسناد فرمانهای مکرر\nسلاطین درانی برتبه قللر اقاسی شناخته ایم عبارت اند از: سردار علم خان فو قللر اقی در\nعهد احمد شاه کبیر ــ سردار پاینده خان بزرگ زائی در عهد اعلیحضرت تیمور شاه غازی ــ\nسردار رحمت الله خان کامران خیل سدوزائی بن سردار فتح الله خان در اواخر سلطنت\nاعلیحضرت تیمور شاه ــ سردار امیر خان دو طرانی برادر سردار علم خان وکیل الدوله در وقت\nاعلیحضرت زمانشاه سردار محمد کلان خان فو قلزائی در دوره سلطنت اول محمود شاه درانی ــ\nعبد الله ملقب به جان نثار خان در عصر زمانشاه ــ عبد الله خان مخلص الدوله قوم الکوزائی در عصر\nزمانشاه ــ میرزا خلیل خان موسوی بن میرزا علی رضا خان مستوفی، قللر اقاسی کسی می بود\nکه از دسته های غلامخانه خراسانی، پشاوری، مغلی، کشمیری، پنجابی، قزلباش، حبشی\nبتعداد پنج هزار ــ چهار هزار ــ سه هزار تحت اثر میداشت واز نگاه عسکریت با تطبیق\nاصطلاحات عصر حاضر معادل فرقه مشر ودر امور ملکی باندازه تقریباً وزیر به کارهای دولت\nصلاحیت و دخالت میکرد و این عنوان در متون اسناد ممهور ومعتبر تاریخ با عین کیفیات دریافته شد\nوجای شبهه باقی نمانده ودر تشریحات متعلق مبالغه نیست."}
{"book": "adl0964", "page": 506, "text": "۳۵۰\n\nمین باشی و یوز باشی که آنها را در زبان فارسی هزار باشی و صد باشی باید گفت آن دسته\nصاحب منصبان در سال پانزده و ده تومان روپیه معاش مقرره داشتند و شخص قللر اقاسی باثبات\nسطور فرمان در سال دوصد تومان روپیه معاش میدشت و داروغه ها که منزله رؤسا دوائر را\nدر عصر خود داشته معاش آنها در سال یکصد و پنجاه تومان رپیه بود و ازین نگارش میتوان\nقیاس کرد که رتبه قللر اقاسی کمتر از وزیر نبوده و آنچه از سوانح سه نفر قللر اقاسی\nتحت عنوان های وکیل الدوله سرفراز خان و سرباول خاصه و جان نثارخان در این کتاب متذکر\nشده ایم هريك در دوران حیات از مردان خیلی مقتدر و نیرومند در گذشته اند و از ان جمله است\nسردار امیر خان فوفلزائی که فرمانها و تعلیقچه های معتبر زیاد بعنوان او در چند عصر سلطنت\nاصدار یافته و حیثیت او و احفادش را رعایت کرده وهنوز همه اسناد مو قوته\nدر دست است و با اشهاد همه اسناد و غرار اطلاعات واثق معلومات ذیل را در مورد او تایید میکنیم\nسردار محمد امیر خان بن سردار عبدالله خان وکیل الدوله و برادر کهتروسکه سردار علم خان\nو کیل الدوله قوم ایوب زائی فوفلزائی است . موصوف از طرف مادر ولد نواب\nشریف النساببیگم بنت جناب زبدة آفاق امیر بالاستقلال دار السلطنه هرات عبد الله خان\nبن حیات سلطان خان بن خداداد سلطان خان ابدالی سدوزائی فوفلزائی است. سردار امیر خان\nمتولد ۱۱۹۱ هـ ق در اواخر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی بمراحل رسمی ومشاغل\nتشریفاتی تازه قدم گذارده و در سفر اخیر اعلیحضرت تیمورشاه درانی ببهر ا هی برادر\nاعظم خود سردار علم خان وکیل الدوله شرف التزام رکاب شاهنشاه را در سفر پشاور\nو کشمیر داشته ونظر برشادت جبلی وصفات قبیله ای پدربار سلطان درانی تقرب جسته مورد\nاشفاق وعنایات خاص شاهنشاهی قرار یافت چنانچه در مورد او فرمانی از یادگار آخر ین سفر\nتیمورشاه بصوب کشمیر وعودت او بدارالسلطنة كابل در دست و در این کتاب گراف\nشده است .\nدر عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی از تاریخ ماه اول جلوس [۱۲۰۷] هق رتبه قللر\nاقاسی با امتیاز دوصدتومان رپیه معاش در سال برحسب فرمان جداگانه بنامش تثبیت شده\nو از رجال مقتدر عصر محسوب گردیده است وعلاوه بر امتیاز دوصد تومان رپیه پخته فضی\nرائج الوقت معاش سالانه ده قلبه زمین و يك حجر آسیاب ويك قطعه باغ که در چار دهی کابل\nبعد از حیات پدر [۱۲۰۰ هـ ق] بقرار تقسیم ورثه در دست داشت بپاداش خدمات عسکری\nوملکی که از پدر و برادر وخودش از دیر زمان بمنصه ظهور آمده بود بلحاظ دخالت مطلق آن\nخاندان که در همه امور مهمه سلطنتی بحیث رکن رکین دخیل و سهیم بود ند در برابر\nآمال نيك وحسن عقیدت واظهار صفوت وصمیمت ایشان باسناد فرمانهای که در دست است جمیع\nمالیات ومحصولات جایداد موصوف در اثر حسن اعتبار تماماً بروفق احکام مکرر معاف\nومرفوع القلم قرارداده شده و از انکه پیوسته در امور محوله اشتراك ورزیده و در خدمات\nملی مساعی شباروزی داشته است از تکالیف حکام وضباط ماليات وغيره قطعاً بر کنار\nبوده ومطابق احکام تیمورشاه وزمانشاه در دوره سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك"}
{"book": "adl0964", "page": 507, "text": "( ٣٥١ )\n\nو محمود شاه نیز از درباریان و مقتدران عصر بود . و فرمان های متواتر سلاطین و وزراء از مراتب\nجاه و جلال و تقرب او اثبات و اشهاد میدارد .\nسردار امیرخان در اوقات سفربریهای اعلیحضرت زمانشاه محمودشاه واعلیحضرت شاه\nشجاع الملك دائماً همراه و بعد از خلع سردار عبدالله خان الکوزائی مخلص الدو له\nاز نائب الحکومتی کشمیر در سال ۱۲۱٥ هـ ق بامر اعلیحضرت زمانشاه غازی بعهد ۀ\nنائب الحکومتی آنجا انتخاب وفرستاده شدو در فرصت اخلال داخلی مملکت تا آنکه حکام\nمحمود شاهی بر وظائف جدید منتخب ومقرر گردیدند یعنی تا موقعی که سر دار عبد الله خان\nمخلص الدوله واپس عهدهٔ نیابت الحکومتی ولایت کشمیر را حاصل کرد سردار امیر خان\nاز جملهٔ دولت خواهان و فرستادگان زمانشاه در خطهٔ کشمیر حکومت میکردولی با آنکه\nطرفداران اعلیحضرت زمانشاه بدولت محمود شاهی قلبأ دلبستگی و علائق مستحکمی نداشتند\nاما از اثر رسوخ خاندانی و نفوذ قومی سردار امیرخان (چنانکه فرمانهای دست داشت اشهاد\nمیدارد ) موقع خود را از دست نداده و در حصص کشور هند و سند مدتی را بحكومات محال آنجا\nبسر برد و در سال ۱۲۳۳ هـ ق در آوان سلطنت ثانی اعلیحضرت محمود شاه درانی ا ز بخت\nنامساعد خویش بمرض اختناق گرفتار و در عرض راه جلال آباد بعمر چهل سالگی داعی اجل را\nلبيك گفت و جنازهٔ او از طرف ملتزمین رکاب برپشت پیل حمل شده الی دار السلطنه کابل\nمشایعت شد.\nحین وصول مشایعین بدار السلطنه کابل میخواستند با تشریفات مجلل رسمی و بقرار وصیت\nخودش جنازه او را در شهر غزنین در جوار زیارت حضرت خواجه ابوبکر بلغاری قدس سر ه\nدر مدفن پدری ایشان متصل مرقد سردار عبدالله خان وکیل الدوله دفن نمایند (۱) چون حرارت\n(۱) متصل زیارت خواجه بلغار غزنین در لوح مزار پدر سردار علم خان و سردار امیر خان\nابیات ذیل منقور است :\nبود عبد الله امیر با وقار از امیر آن شه و ا لا تبا ر\nخیر خواه خلق و تیمورشاه بود هم زعهد شاه در ان یادگار\nدامن خاصان حق بگرفته او ای خدا یا حاجت او را برآر\nجنت عالی بکن ا و را مقام از کرم ای خالق آمرزگار\nآخر عمرش دگر وصیت برفت مدفنم سازند در پای مزار\nخواجهٔ بلغار را خوش کرده بود در حیات خویش اندروزگار\nحشر او با مصطفی کن ای کریم دستگیرش ساز دست چار یار\nحق بفر دوسش دهد آرامگاه چون بجمع اولیا گشتست یار\nرحمت حق و افرش بادا که آن خوش برفتی صالحانش در جوار\nیوم دوشنبه برفت از این جهان\n(وی بر علیین اعلی بر فراد )\n۱۲۰۱ هـ ق"}
{"book": "adl0964", "page": 508, "text": "(٢٥٢)\nهواو پیمودن راه ذریعه پیل تا آنجا ناممکن بود لذا تابوت او را باحترام حکومت محمود شاهی\nدر چهاردهی در قلعه دیوان بیگی در میان باغ شخصی ایشان در صفه نشیمن خاص خودش باجازه\nامیر الامراء سردار علم خان وکیل الدوله مدفون و ازین مرگ نابهنگام دودمان وکیل الدوله\nسخت متاثر در خته اما بحر زندگی آن خاندان از هم گسست و قرار اطلاع واثق که لشکر\nسیاه پوش در همین موقع مشایعت سردار امیرخان از کابل تا قلعه دیوان بیگی در جمله یادداشت\nهای خاندانی ماقید شده است . لوح مزار او با حسن سلیقه حجاری شده و هنوز پا بر جا و قطعه\nشعری که در رثای او از طرف شاعری انشا شده است بدرستی خوانده میشود:\nسجع مهر او در عهد زمانشاه این بود\nیافت از لطف خداوند قدیر\nشرف از نام محمد امیر\n\nمتن فرمان زمانشاه\nکه در ماه دوم سال اول سلطنت خویش بنام سردار امیر\nخان فوفلزائی شرف اصدار بخشیده است\n«بسم الله خیر الاسماء»\n«اعوذبالله تعالی حکم همایون شد ــ آنکه بنابر الطاف شاهانه درباره عالیجاه»\nامیرخان درانی ایوب زائی قوللر اقاسی سرکارخاصه شریفه درینولاپرتوی از انوار\nخورشید مکرمت ومرحمت بیدریغ خاقانی ضیا اندوز ساحت آمال و امانی او شده»\n«از ابتدا دوازده ماهه هذه السنه مبارکه پارس ئیل ترکی سال پلنگ مبلغ»\n«دویست تومان تبریزی در وجه او بصیغه مواجب سالیانه مرحمت وعنایت»\n«فرمودیم که هرساله دررکاب اشرف حسب الحواله دیوان بدستور خوانین»\n«وقللر اقاسیان دیگر بازیافت وصرف معیشت خود نموده مرفه الحال مشغول»\n«وسرگرم خدمات مرجوعه باشد مستوفیان عظام کرام ولشکر نویسان»\n«عساکر نصرت فرجام صورت رقم مبارک اشراف را دردفاتر جلود لازمه»\n«ثبت وحسب المقرر معمول دارند تحریراً فی شهر ذیحجةالحرام سنه ١٢٠٨»\nکسانیکه در ظهر فرمان مهر کرده اند نامهای ایشان باسجع های مهر\nازینقرار اند:\n(۱) به تیمورشاه چوا الطاف کبریار حمت علم از خانه زادان قدیم است ١١٩٤\n(ثبت سرکار وکیل الدواه )\n(۲) زآل احمد جام است یوسف\n(۳) افوض امری الی الله عبده حافظ شرف(ثبت استیفاء ممالک)\n(٤) بدولت خواهی سلطان دوران امین الملک باشد از دل و جان(ملاحظه شد)."}
{"book": "adl0964", "page": 509, "text": "عكس يك ورق ازاولين فرمانهای آغاز سلطنت وزمان شاه كه درماه بعداز تاريخ جلوس همايونبمهر دار اميرخان بوقلر ائی ظفر اقاسی شرف انفاذ يافته و با متياز\nدوصت تومان روپيه معاشيا در سال بخشيده است و قرار معلوم كخط اميركبير انتبا هاسلطنت هنوز غرتيا فته ولی بيست وچهار طغرا مهر مهمترين رجال در پاره\nآنعصر در ظهرورق نشان شده است . صورته مهر های آغاز كتاب اينا تصوير بوراء كرافي ثبت تاريخ شده است .\n«متعلق كتاب درة الزمان»\n\nاینکه بدرا بطالت شاها نه بارها با بنده کان درانی پادشاه\nنوضوا تاسیس کا ده عالیه شاه در خلاصه شهری از ادای خواست بنده که بیت الجود\nسجده بین الله تعالی میرانداخته در مناجات آمال و امانی در شد و مراتب اموال و جاست\nبذات مبارک که در بهمین حیل نزد یکی حال بحیات مبلمع و دریات نمودن هر گوساله\nور رصد دهیته موجب مناجان هوعت و عنایت هر د دیلم که هرب ولایت\nو شرف حبا توالد و همران به مستم در انجمن و نو حرات نسبی بان در گزرات\nو مراتب معیشت بازمانده و مولف احوال مشمول و سرگرمی مقدمات موجوده جات\nمستوفیان عظام کرم ام د لشکر مولفان عصا کر دولت فروجه بهصورت فهرستم\nداشرف را در اغاز مجید بهار ثبوت رساله هر هر محفظة اد اکه بود کورا گناه"}
{"book": "adl0964", "page": 510, "text": "عکس فرمان اعليحضرت زمانشاه درانی و این ورق یکسال بعد از تاریخ جلوس اعليحضرت شاه شجاع دران سردار امير خان فوفلزائی شرف اصدار\nبخشیده و همان مداد نقره ئی که در ظهر فرمان مورخ سال ۱۲۰۷ ه ق آغاز جلوس زمانشاه مهر کرده اند در ظهر این ورق همکماه در سانی که\nبنام نوروز علی خان فراشباشی در همین سال اصدار یافته است نیز نقره ئی بجهامانده اند. « مطابق کتاب درة التاجات »\n\nنوزاد\n\nالحکمہ اللہ هم در حال چنانچه وقبلاً در باب طالقدری دوستدار مباله\nدستجات عمله خانه خدایان موجب فرمان نوا بی دارد القصد که سلالات حور شاد اورام\nکہ حوالہ قبض نواب ابرا ہیم مری سمیه مطات السیون محصوراند در ابا سیلم و قوب\nپاره برا بر متعده حواله بقیہ عضو بر گراستہ لایحه در چہلی شش شہی جہنمین غله و سانہ ماہ دوازده\nاز اساسی ده جوزه اسبت رفع ابدار مجری بسا قراه در اون ضلو هرات معبر مقیقه مهستان\nاصح بالید ه انتی محویت را سال حال در جوه صید در حمامته جز راه کوهته با حسابت شد در که سانه\nام محضه بارتنی حوانه د د رمان نواب علی و دارا وا د را که سندی بدست کند بر روی\nدارا در باب ریشه شد، رو به نشوب و غونه باخ تا بر چنانه و نه بریز با نه\n\nغله\nمبلغات\nمہلت تنخواہ\nتحویل ارجمندی با بابت مجمل حواسه بابت\nنوا به ایرانیم فخون قوا به ارا بہر خواند بر اہر خواند بر اہر خواند\nبمباری جمانه با این جمانه بایری جمانہ با پری جمانه\n\nدیده شده در ثبت افتا\n\nبنیانه د حصہ رقم که محول حوا له بابا محله خامه و کانها بدار مجرا باب سال میجئے\nنقد و جرس هرسال رو براه بیخته ار میاغ اتم سلالات در وجوهات و غله دیوانیاں\nکه حوالہ فن نواب اما بر خون محال اند قبضه عوالہ سلیمان دانه ای و نوبہ پاره بر احداث داده\nبخی از ارایه در مهدیه اهم و عات خاصله ملک ولایتر بزه ای نابی دار و الفید\nاخران جرا بزار با بیست خرام بهاری که پینچ رو مرفه و خولی بچته نزا رات سینی دیار\nمد بندہ دیا جو است دارد اسباب و ما را به کار است می باشد جدی رو ه ب ده\nرشته است ده راه ساسه بیای را ترنجه های دار با بند و بست خرام ده بو دار است\nحوار است برنامه سند حواسه دارم در تا به جند بخار مجرد با رسیدی\nمحمده الماس بخشی در مهدی ه سیزدهم شهر شوال مکرم سال مجید"}
{"book": "adl0964", "page": 511, "text": "(٢٥٣)\n\n(٥) حافظ شیر محمد ۱۲۰۷\n(٦) بسم الله الرحمن الرحیم - ۱۲۰۳ (ملاحظه) شد\n(۷) محمد مهدی ابن هاشم\n(۸) افوض امری الی الله - عبده اسلام (صحیح است)\n(۹) العبدا لمذنب خانه زاد (ازقرار حکم اشرف)\n(۱۰) لا اله الا الله الملک الحق المبین- عبده محمد شریف ۱۹۲\n(۱۱) لا اله الا الله الملک الحق المبین- عبده نورمحمد\n(۱۲) عبده علی رضاء الموسوی- ۱۹۱۱\n(۱۳) شرف یافت !- بعد از نام محمد-۱۲۰۷\n(١٤) گرامی الموسوی-۱۲۰۸ (ثبت تعلقه او مالیات)\n(١٥) ابوالقاسم بن . . . . علی . . . . .\n(١٦) عبدا لرحیم ابن علی رضاء\n(۱۷) افوض امری الی الله- عبده عباس ابن هاشم\n(۱۸) غلام شاه تیموز است مسرت ١١٨٦ (ثبت سر کار وقائع)\n(۱۹) عبده یوسف علی - ۱۲۰۷\n(۲۰) یا غفار الذنوب\n(۲۱) عبده صادق ابن محمد- ۱۲۰۸\n(۲۲) محمد رفیع بن الله ویردی-\n(۱۳) عبده محمد قاسم ابن محمد سعید ۱۲۰۱\n(٢٤) ومن یتوکل علی الله فهو حسبه- عبده محمد اکبر ۱۱۸۰\n(٢٥) لااله الا الله الملک الحق المبین- عبده اسلام\n(٢٦) عبده محمد بن فتح الله-\n(۲۷) لا اله الا الله الملک الحق المبین- عبده غزمین ١٢٠٤\n(۲۸) سلام قولا من رب الرحیم-\n(۲۹) نصر الله ١١٨٦-\n(۳۰) محمد شفیع ابن الله ویردی- ١٢٠٦"}
{"book": "adl0964", "page": 512, "text": "(٣٠٤)\nمتن فرمان دیگر زمانشاه درانی بعنوان\nامیرخان فوفلزائی قللراقاسی\n\nبسم الله خیر الاسما\n(الملک لله)\n(قرارداد زالطاق خویشتن یزدان)\n(نگین حکم جهان را بنام شاه زمان)\n١٢٠٧\n(اعوذ بالله تعالی حکم همایون شد - آنکه حکام وعمال ومباشرین ومتأجران)\n(مالیات حال واستقبال دارالسلطنه کابل ومستاجران وملکان وکدخدایان بلوک پغمان )\n(توابع دارالسلطنه مذکور بالطاف موفوره شاهانه سرافراز گشته بدانند که چون قبل ازین)\n(حسب الرقم مرحمت شیم سلطان رضوان مکان انار الله برهانه مبلغ یکتومان چهار هزار)\n(پنجصد دینار برات نقد ومقدار سی وهفت خروار چهل شش من جنس غله وسیاهه دانه وکاه)\n(از بابت مالیه دیوانی هشت زوج فرداراضی ویک حجر طاحونه واقع قلعه عمرخان مشهور)\n(به قلعه قلندر خان توابع پغمان من محال پغمان زرخرید مرحوم سردار عبدالله خان درانی)\n(ابوپزائی که او دروجه امیر خان ودین محمد خان ولد ان خود آنها ووالدة اوها واگذاشته)\n(بلامشارکت دیگر ورثه داده بود بآنها مالیه بخشیده شده بود برینموجب درینولا)\n(عالیجا ها ن امیر خان ودین محمد خان مذکور .... .... .... .... .... .... .... )\n.... .... .... .... .... .... .... .... چهارده خروار چهل وچهار من (١))\n(استدعای امضای رقم مبارک مطاع نمودند بنا بران از ابتدای هذه السنة مبارکة)\n(مارس ئیل سال یکلنگ همه ساله نقد وجنس مالیه املاک مزبوره را بدستور قبل بشرح رقم)\n(سلطان مبرور دروجه آنها مرحمت فرموده بخشیدیم که حاصل ومحصول آنرا مالا متالا )\n(متصرف بوده بصرف مایحتاج خود نموده مرفۀ الحال بدعا گوئی دوام دولت خدا داد)\n(مشغول باشند واحدی دیگر ازورثة مرحوم عبدالله خان را باملاک وطاحونۀ مزبوره)\n(رجوع نبوده باشد وامیر خان ودین محمد خان وولدان آنها ووالدة ایشان متصرف باشند)\n(باید بنحو مقرر معمولداشته بنوعی که حسب الارقام خاقان خلد آشیان وسلطان جنت مکان)\n(ورقم مبارک مطاع املاک مزبوره معاف است بدستور سابق از بیکار وشکار ونوکر مداوم)\n(وتحمیلات وصادرات وغیره معاف بوده بهمان دستور سابق حال نیز معاف دانسته قدم وقلم)\n(کوتاه داشته مزاحمت نرسانند مستوفیان عظام کرام دیوان اعلی صورت رقم مبارک را)\n(در دفاتر خودها ثبت وحسب المقرر معمول داشته در عهده شناسند تحریرا بتاریخ شهر شوال المکرم)\n(سنه ١٢٨٠)\nاشخاص مهر کنندۀ ظهر فرمان همان کسان اند که در پشت فرمان مورخ ذیحجه الحرام سل\n١٢٠٨مهر ونشان کرده اند.\n\n(١) تعیین مقدار غله وغیره ازمتن حذف قرار داده شد."}
{"book": "adl0964", "page": 513, "text": "فرمان اعلیحضرت تیمورشاه درانی متضمن ابقای اراضی خالصه چهل جریب اراضی وطرازی «متعلق کتاب درة الزمان»\n\n[ILL]"}
{"book": "adl0964", "page": 514, "text": "فرمان اعلیحضرت محمود شاه درانی عنوان سمندر خان چهر چی باشی پوپلزائی پسر زنگی خان ( ضمیمه کتاب درة الزمان )"}
{"book": "adl0964", "page": 515, "text": "(۳۰۰)\n\nمرثیه و تاریخ وفات سردار امیر خان قللرا قاسی\nنائب الحکومه کشمیر\nداد از جور سپهر بی ثبات آه وز ظلم رواق نیلگون\nدر کجا هست خانه عیش و نشاط سازدش ماتم سرا و سرنگون\nسر بسر کارش فسون است و فساد روز فطرت شد ستم او را فنون\nبود امیر خان نام امیر نامدار قوم فوفل ای عزیز تعلمون\nاین دیوان بیگی رضوان مکان خازن عبدالله بود اسمش عیان\nصاحب حلم و حیاء عقل و ادب داشتی لطف وسخا از حد فزون\nرستم ثانی هنر پر صف شکن صفدر میدان ظهور و هم بطون\nچون که شهباز اجل ناگه رسید طوطی روحش ربود ای سامعون\nرفت در عین جوانی آه آه با دل پر حسرت از دنیای دون\nلاله سان دلهای احبابش تمام شد ز داغ ماتمش لبریز خون\nسال وسن عمر بودش اربعین چون شدی از ورطه احیا برون\nجز صبوری چاره نبود دگر موجب انا لله و انا الیه راجعون\nیادوی را در صراط المستقیم فضل حق ، لطف پیمبر رهنمون\nشاد بادش روح در صدر جنان هم مقامش در جوار صالحون\nسال تاریخش خرد گفتا بهشت\nجاودان بادش مزید بیچگون\nنوت: کلمه بهشت بحساب جمل ۷۰۷ است هرگاه باحاصل کلمات مصراع اخیر\nضم شود مطابق است با ۱۲۳۳ هـ ق که سال وفات مرحوم و عصر سلطنت ثانی\nاعلیحضرت محمود شاه درانی است."}
{"book": "adl0964", "page": 516, "text": "٣٥٦\nولدان سردار امیر خان\nاز سردار امیر خان ظفرافغان والی کشمیر دو پسر نامدار بنام سردار کبیر خان\nوسردار عظیم خان بازماند.\nسردار عبد الکبیرخان مشهور به کبیرخان در دوره امارت امیر کبیر اعلحضرت دوست محمد\nخان وامیرشیرعلی خان بعزت و اعتبار میزیست وازمصاحبان ودرباریان امیر کبیر بوده\nوتمام جایگیر او که بنام خالصه وکیل الدوله یاد میشود قطعاً از مالیات و سیورسات وتکالیف\nمعاف ومرفوع القلم میداشت سردار کبیرخان در سال ١٢١٠ هـ ق مطابق سال چهارم سلطنت اعلیحضرت\nزمانشاه پابه عرصه وجود گذاشت و در سال ١٢٨٣ هـ ق بسال امارت امیر محمد افضل خان بعمر ٧٣\nازین جهان در گذشته است بی بی صاحب بیگم دختر سردار علم خان وکیل الدوله کاکایش زوجه اول\nاو بود (۱) و بی بی جان دختر سردار عبد الرحیم خان فوفلزائی بن اشرف الوزراء زوجه دوم\nاو و در سجع مهرش این بیت نقر یافته بود:\nتا گردش چرخ وماه منیر است عبد الکبیر پور امیر است\nسردار عظیم خان پسر دوم سردار امیرخان ظفرافغان از جمله در باریان و همراهان\nاسفار امیر کبیر اعلیحضرت دوست محمدخان وخصوصا در آخرین سفر امیر کبیر بسوی هرات\nکمال اعزاز و احتشام و در زمره افسران بزرگ قومی درانی افتخار داشت و در نقش مهر خود\nبتقلید پسر عم خود سردار محمد کلان خان امین الوجوهات عواطف ایزد چون محمد عظیم\nاست و گاهی محمد عظیم است در دو عالم نقر کرده بود.\nقلعه و باغ و اراضی مشهور به کاریز خضر که فی الحال بسمت غرب میرویس میدان متصل\nواقع شده است جزو خالصه وکیل الدوله و در تقسیم ورثه به سر دار عظیم خان تعلق گرفته\nو موصوف در عهد امارت امیر دوست محمدخان به ملا محمد یعقوب خان حکیم پدر ملاعبدالمجید\nخان رئیس ضرابخانه در اوائل سلطنت امانیه تمسکاً کو کلان اوگر که در سال ١٣٠٣ هـ ش\nبمعیت بر که محمد اسمعیل خان بن سردار محمد یوسف خان بن امیر کبیر دوست محمدخان\nدر محل موسوم به بیدک بام بوضعی بشهادت رسید خروش رسانید.\n(۱) تاریخ وفات زوجه سردار عبدالکبیر خان برادرزاده و دامادسردار علم خان وکیل الدوله:\nای دریغا کز جفای چرخ دون بی امان آفتاب برج عصمت گشت در مغرب نهان\nبنت عالیجاه علم خان آن امیر نامور زوجه عبد الکبیر و بودانم خوش لسان\nحیف ازین دنیای دون بیوفای کج نهاد که نشد هرگز بکام خویش یکدل کامران\nبی بی صاحب بیگم که وصف او حیا و شرم بود مریم ثانی و در عفت چو بلقیس مکان\nآنکه دائم بود در ذکر و تلاوت مستقیم پیرو دین نبی چون عایشه علیا مکان\nیارب از لطف عمیم خویش رحمت کن بوی مشت خاکیم پناه ماتویی در دو جهان\nدر جوابی بار رحلت بسته همچون فاطمه دو هزار و دوصد و پنجاه و نه سوی جنان\n١٢٥٩"}
{"book": "adl0964", "page": 517, "text": "حکم عالی شد\nاملاک وکیل الدوله در قریه علیجاه ترخان\nبخشود و معاف داشتیم که همه ساله بصیغه معافی در عهده مجرا بدارند\nدرین باب سنتی در دست او بدهند مد نظر بدارند\nسنه ثلث و ستون و مایه و الایت جهه معافی است\nفرمان دوره امارت امیر کبیر اعلیحضرت دوست محمدخان که بجهة معافی مالیات اراضی\nسردار عبدالکبير خان فوفلزائی بن سردار امیرخان بن سردار عبدالله خان وکیل الدوله که از\nمصاحبان عصر امارتش بود بمهر خود شرف اصدار بخشیده و در ظهر ورق مهر میر زا\nعبدالسمیع خان بعبارت | يا سميع الدعوات سنه مهر ١٢٤٦ ] ومیرزا عبدالرزاق خان مستوفی بعبارت\nیا رزاق سنه مهر ١٢١٢] نیز مشاهده میرسدو این فرمان ده سال قبل از تاریخ شهادت اعلیحضرت\nشاه شجاع الملك در دارالسلطنه کابل نبشته شده و در زمره اسناد دودمان نگارنده یادگار مانده است."}
{"book": "adl0964", "page": 518, "text": "فرمان اعلیحضرت تیمورشاه درانی که هشت ماه قبل از تاریخ وفات شاه جنت آرامگاه بجهت رفع نزاع خانگی سردار امیر خان فلر اقاسی شرف اصدار بخشیده و میمور این فرمان انتهای\nعفو سیثنات او را بآیات خانوادۀ معظم شان میدهند و در امور سرای ایشان شخصاً و ارسی کرده و از تاریخ فرمان چنین برمی آید که حتما در اثناء سفر کشمیر و پشاور رقم فرمو ده باشند\nزیرا اعلیحضرت تیمورشاه در همین ظرف سال در ولایات کشمیر و پشاور نزول اجلال داشتند و از همان سفر بعوض عراق گرقاد و بین مراجعت بمر کز دار السلطنة كابل هفتم ماه شوال\nسال ١٢٠٧ ه ق بدرود حیات نمودند و تاریخ فرمان از تاریخ وفات هشت ماه تفاوت دارد. در ظهر فرمان ابومحمد خان باریزی ومحمد میرزا بن عبد الغفار خان بجد يدا لا سلام حاجی رحیمدادخان\nو میر محمد علی خان موسوی منشی باشی مهر کرده اند .\nعنوان فلر اقاسی مربوط کتاب درة الزمان »\nیاقی +\nانتیه و قبل ازیں رقم مبارک صادر شد به وجه قلعه و زمین موضع و طه محمد جوجه\nدر قید واجد کسے مردوم امیر خان که جواحی الکی قوضه آن در قلعه در قریه با غبانان مقید جهان میرزا\nو ارباب حلقه کابل میباشند و مردم ندکور در حین حیات محمد امیرخان عالیبان امیر خان و بدین خامه\nو هماران خود در مستانه جوالها نی د عادلی می همیشه و آب تقشم در سه توده بود که در به یک\nمیآیند و سبه مابعد مردوم ند کور در مدت در روزه انقدر که یک بعد در سه خود قائع بود\nبحد که غرض و دجه قسمت در محت شرمابند در جده بعرض اشرف رسید که چنان با شته که\nبخصوص قلعه و جکه شر عیه موضع وطه محمد جوجه که بتبانی عبد الاحد خان بوالده آب قسمت و یسه کرده\nمنازعه و گفتگو میمائید\nدر زمره او و بنیایمان آمر\nدور د محصوص درخت\nو در یک پیمان نصور\nمرحوم عبدالاحد خان فدا\nبه اهدا مقرر فرمودیم که جنیک مرحو م عبد الاحد خان والد آنها بجاله نیقه\nبجا حیثیت میمور نه بوده که تبانی به عبد احد محمد عبدالاحد خان در درو استه\nمنار یک تصرف هم مدار شد و از جا نانی ریحل نمودم حکم که کند کو جانت\nرسیده تو فائع بوده مراهم به گرفته نه و چانچه موافی قرار داد دریم\nدر است و خیالچه وجه تاره در دست وارد و عمل نماید از آن با بحرمت بوشنا\nدرین باب مبالغه دمعوا ہمیشہ کا وز یکی قوم ندمه - جند و رحید اس بار در دیم شهر شبان"}
{"book": "adl0964", "page": 519, "text": "﴿٣٥٧﴾\n\nنواب بی‌بی صاحب بیگم يك سال بعد از تاریخ شهادت اعلیحضرت ضیاء شعاع الملة و در سال\nجلوس امیر کبیر وفات یافته است\nوهكذا از جمله جایدادهای موروث توأمان وکیل الدوله حصه سردار كبیر خان و سردار عظیم خان\nکه به بعض فقرات تاریخ معاصر توأم است قلعۀ نائب جعفر خان (مشهور به جعفر خان) افشار\nاست و فی الحال بفاصلۀ يك میلی سمت جنوب غرب میرویس میدان و بسمت جنوب زیارت\nحضرت نورالمشائخ قدس سره واقع و بنام قلعه جنرال امیر عطاخان یاد میشود آن قلعه در وقت\nسلطنت احمد شاه کبیر از طرف نائب جعفر خان افشار كه يك تن از سران طایفه خویش\nو در زمرۀ ناقلین خراسانی بامر احمد شاه درانی در ان ناحیه مسکن گزیده بود و چون باستحکام\nقلعه داری و مخارج دسترخوان و غرض انعام نمودن متوجه بود در وقت سلطنت اعلیحضرت\nتیمور شاه و انتقال دارالسلطنه از قندهار بکابل قلعه مذکور با چهار قلبه زمین توابع آن\nبامر سردار عبدالله خان وکیل الدوله جزء املاک خالصۀ خودش قرار گرفت و برای گذارۀ\nنائب جعفر خان افشار در محل دیگر فرمان جایگیری عنایت شد. و آن قلعه در مرور یکصدو\nچهار سال در تصرف سلاله های وکیل الدوله بوده و درا و اسط امارت ثانی اعلیحضرت\nامیر شیرعلی خان به جنرال امیر عطاخان بفروش رسانیده شد و قلعۀ دیگر که سابقا در دهمزنگ\nدر عقب مصلی که فعلا محبس واقع است از جملۀ جایدادهای موروثی کبیر خان و عظیم خان\nقوفلزائی بود و در فرصتی که ضیاء الملة والدین امیر عبدالرحمن خان مردم نورستان را بشرف\nدین اسلام مشرف ساخته یکعده اشخاص آنطایفه که عادت بت تراشی و ظروف سازی\nو در ساختمان آلات تخنیکی تفنگ و شمشیر و کمان اقتصاد میداشتند برایشان حکم اکید صادر شد\nکه عوض چیزهای ناقص بعد ازین آلات تخنیکی تفنگ و شمشیر و سر نیزه و خنجر و صندوق های\nکار آمد دولت را اعمال و تهیه بدارند و بهمین منظور تحت نظر غلام محمد خان قوفلزائی جنرال\nبماشین خانه دستگاهی روی کار آمد و قلعۀ سردار عظیم خان و محل دیگری که بالای محبس حالیه\nو قریب مخزن آب مشرف و بنام صفۀ عظیم خان یاد میشد بامر حکومت ضیاء الملة والدین برای\nسکونت عملۀ تخنیکی مردم جدیدالنور نورستانی قرار داده شد و سی و پنج قلبه زمین خالصه\nوکیل الدوله که تنها در نواح کابل و کهدامن و قلعۀ درانی و پیش بادام و غزنه (سواي قندهار\nو جلال آباد و کشمير) در تصرف ورثه مرحوم بود تا این زمان دورۀ ضیاء الملة والدین رو به\nتقلیل نهاد."}
{"book": "adl0964", "page": 520, "text": "٣٥٨\n\nقللر اقاسی خلیل خان\n\nقللر اقاسی خلیل خان والد میرزا علی رضا خان موسوی مستوفی در اوایل سر رشته داری\nلشکر داشت مذکور در سال اول سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی در زمرهٔ نویسندگان\nحضور شرف ملازمت داشت و در پای يك ورق فرمان شهر یار\nمزبور که در این کتاب ژنگو گراف شده است بعبارت [ خلیل ابن علی رضا ]\nمهر کرده است .\nوچون پدر و برادران او نویسنده و همواره وظایف استیفاء داشتند بحضور اعلیحضرت\nتیمور شاه عرض کرد تا او را بعهدهٔ استیفاء در یکی از ایالات شاهنشاهی منظور فرمایند\nمذکور در هر دو وظیفهٔ سرداری لشکر واستیفاء که میمن بروی سپرده شده بود نا کام\nگردید در نتیجه عارض شد اگر حضرت شاهنشاه منظور فرمایند لشکری از مردم غلامحانه\nهای قزلباش فراهم کرده و بحضور اعلیحضرت حاضر خدمت مینمایم . چون شخصیت پدر و\nبرادران او منظور نظر عاطفت اعلیحضرت تیمور شاه درانی بود عرض او را مقرون بانجاح\nدانست میرزا خلیل خان در کابل تعداد لشکر خود را نتوانست سر رسانید نظر برسوخ\nو معرفت پدر خود از کابل در هرات برفت و آنجا چندی را بیکرده نام در لشکر خود جمع\nآورده رتبهٔ قللر اقاسی دریافت و چون شخص بی کفایت و مادی پرست و طماع بود از وفور\nجمعیت خود استفاده های ناجایز میکرد و در اخیر نظر بکردار ناشایسته اش از عهدهٔ قللر اقاسی\nنیز انفکاک یافت .\nمیرزا عبدالهادی عشرت سرمستی در وقتیکه بعنوان قللر اقاسی شمشیر بر داشت و در\nراس قشون فراهم آوردهٔ خویش عز اقتدار حاصل کرد نظم طویلی در تفریج او دارد او\nچون اکثر ابیات او رکيك و بد و هجوی که متضمن مادهٔ تاریخ است\nاکتفا باید کرد .\n\nسال بر داشتن شمشیرش\nز خرد از پی تاریخ رفتم\nخرد از لطف و کرم با من گفت\nز حدید خاء بلا به ظنم"}
{"book": "adl0964", "page": 521, "text": "٣٥٩\n\nسررشته دار لشکر\nمدیر عمومی لوازم\n\nسررشته دار مراد از افسر سپاه وقوماندان نیست و حقیقت چنان است که در عصر سلاطین درانی در قطعات لشکر کسانیکه بوظیفه جمع آوری آذوقه وارزاق والبسه و محروقات وسایر مایحتاج دسیتممد داشت یکنفر نویسنده بنام سررشته دار لشکر برای انجام امور محوله بر قرار می بود.\nسررشته در اوائیل عصر محمد زائی بنام ارجن میجر ومیجر یاد میشد و در عصر امپراطوری سدوزائی درانی سررشته دار یاد میکردند چنانچه درعصر حاضر عین وظایف را مدیر عمومی لوازم انجام میدهد.\nموجودیت عنوان در تشکیل قطعات عسکری آنوقت از قول میرزا هادیخان سیستانی بصفت پیوست واز جمله سررشته داران در باره یکنفری که از شرح حال او بحث میکند گوید میرزا خلیل خان بن حاجی علی رضا موسوی وقتی وظیفه سررشته داری لشکر داشت [۱] چون تعداد قشون منظم شاهنشاهی درانی از حد زیاد ودر سفر وحضر مصارف زیاده داشت لشکر نویسان مصروف نامنویس داخلی وخارج افراد عساکر وحاضری آنها بودند و سررشته داران آمر اعاشه ولوازم محروقات وملبوسات بودند\n\nچاوش\nتلفظ ترکی یعنی سردار لشکر وسردار قافله واصلا در تحریر بدوواونوشتن صحیح است اما غالبا در قدیم چاوش بروزن طاؤس مینوشتند.\nاین عنوان در تشکیل قطعات عسکر شاهنشاهی درانی از عصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه کبیر باثبات رسیده است اگر چه اعلیحضرت مغفور نامهای سپه سالار- امیر لشکر اردوباشی -سالار- افسر -سرهنگ -سرتیپ- در عنوان های بزرگ عسکری زیاد شامل ساخته بود و بازهم برای حفظ اصطلاحات عمومی آنوقت که در دول همسایه و به نزد افراد ملت معمول وآشنا بگوش میرسید واز اصطلاحات ترکی نامها داشتند الفاظ فوق را حمایت میفرمود چنانچه در نقشه شهر قندهار لفظ چاوش و چارچی وغیره معلوم است. این الفاظ تا وقت انقراض سلطنت درانی در خلال واقعات تاریخ بکثرت وبعضاً به ندرت بنظر میرسد ولی در یافت اسماء وعزل معانی وتطبیق کردن بکلمات معمول عصر کاریست نهایت دشوار.\n\n[۱] شخصیت خلیل خان زیر عنوان قللر آقاسی بیشتر توضیحات یافته است."}
{"book": "adl0964", "page": 522, "text": "یزك ويزك دار\nدر لفظ ترکی بمعنی محافظان مقدمة لشکر شاه و آن نیز معنی و مفهوم قراول و هراول را\nدارد و آن جمعی از سواران میبود که از لشکر اعزامی پیشتر حرکت میکردند تا از ورود\nو پیش آمدقواء دشمن آگاه باشند و اگر کدام خطری احساس شود بلشکرگاه اطلاع دهند.\nمردم هند بجای (یزك و قراول وهراول) کلمة (تلاده) استعمال میکردند اگرچه\nدر قطعات قشون شاهنشاهی درانی مردم هند نیز شامل بودند ولی اصطلاحات هندی در\nعناوین قطعات لشکر آنقدر معمول نبود و بیشتر اصطلاحات حربی از الفاظ ترکی ترکیب\nیافته بود.\nقراول\nپیشرو لشکر\nلفظ قراول که در زبان فارسی معنی (پیشرو لشکر) میدهد در ذکر اردو کشی های\nعصر سلاطین درانی زیاد ملاحظه میشود و جمع آنرا قراولان یاد میکردند و در هر سفر برری\nقطعة لشکر مسلح و منظمی که تحت اثر یکنفر ژنرال معروف فرستاده میشد اوصفت قراولی\nو عنوان پیش قراول میداشت و این رتبه امر دائمی و مخصوص یکنفر نبود در هر منزل برحسب\nضرورت یکی از صاحبمنصبان کارآزموده را با تعداد غیر محدود عسکر بهر اندازه ای که لازم\nمیشد در جلو دیگر قطعات اعزامی قشون شاهنشاهی بطرف مرکز مطلوب در حرکت\nمی آوردند وحتی سوارانیکه پیشتر از قطعة قراول فرستاده میشد و برای تردید قوا، دشمن\nدر بنا در اخذ موقع میکردند آنها بنام پیش تازان یاد میشدند وصفت کشاف حرب را نیز\nمیداشتند و تعداد ایشان از زبده ترین سواران جنگجو وسابقه دارترین عساکر شاهنشاهی انتخاب\nمیگردیدند.\nهراول- در زبان ترکی نیز همان معنی پیشرو لشکر را میدهد واین کلمات هريك در\nمحل خود نسبت داشت و در لفظ عرب بجای قراول وهراول مقدمة الجیش استعمال کند.\nقورچی باشی\nعنوان فوق اصلاً زبان ترکی و برای سلاح داران استعمال میشد واخیراً بنام اسلحه دار\nباشی تبدیل یافت و معنی رئیس سلاح خانه را نیز میدهد.\nقورچی باشی و یا اسلحه دار هر دو معنی ومفهوم مشترك دارند.\nدر عصر سلاطین درانی از شگونه اسماء و اصطلاحات زیاد و به تغییر لفظ معمول نبود\nو اسلحه خانه را بنام قورخانه و سلاح خانه یاد میکردند."}
{"book": "adl0964", "page": 523, "text": "«٣٦١»\n\nقیقراق باشی\n\n« قيقراق» بمعنی پاسبان و قيقراق باشی آمر پاسبانان در وقت سلاطین درانی وقتی در\nجائی سر کشك و یا کشجی باشی بحث میشود باید همان يك عنوان کفایت کند ولی چون دوره\nامپراطوری بود بسیار قطعات عسکر و قبائل مختلف شامل وظائف جداگانه بودند لهذا\nآن سلاطین عادتی داشتند که دسته های قشون را باصطلاحات مختلف و معمول هر قوم رتبه\nمی بخشیدند مثلا کشکجی باشی - سر کشك - قيقراق باشی - قوشچی باشی - قراول - قراول\nیساول - چاوش رتبه میدادند ولی هر عنوانی که درو لفظ باشی ضم میشد مخصوص با چند نفر\nصاحب منصب بزرگ می بود و سائر صاحبمنصبان که از انها کوچتر بودند بتعداد ایشان\nبسیار زیاد و بنام کشکجی و قيقراق و نسقچی یاد میشدند که قراقان و قيقراق باشی مؤظف\nپاسبانی قصرهای متعدد سلطنتی که باسماء دلکشا - چهل ستون خیابان - قصر شاهی وغیره\nیاد میشدند مداومت و مواظبت میکردند و تعداد دیگر بخانه های وزراء و ارکان بزرگ\nسلطنت و شهزادگان خدمت میکردند . از انجمله یکنفر را که بامتداد فرمان در عصر\nاعلیحضرت شہنشاہ زمان می شناسیم عبدالله جان شارعان است که در اواخر عهده ولایت\nکابل حاصل کرد .\n\nمیر آتش\n\nاین رتبه در وقت اعلیحضرت احمد شاه کبیر بلفظ توپچی باشی یاد میشد والى انقراض\nسلطنت درانی دوام داشت اما چون قواء حربی علی الخصوص موجودیت توپخانه ها رو\nبازدیاد گذاشت تا وقت زمانشاه در کابل و هرات و پنجاب و سائر نقاط معروفی که جالب\nنظر بود در پهلوی نام توپچی باشی [ رئیس توپخانه ] اسماء دیگر مانند بداروغه توپخانه\nمیر آتش و شاهنچی باشی ایزاد شد .\nتوپچی باشی چند نفر نسل با لنسل در فصل تاریخ توپ سازی در افغانستان در کتاب دیگر\nتذکار یافته اند و شاهنچی باشی در عصر اعلیحضرت زمانشاه اخته خان بارکزائی بود .\nمذکور از دست مردم سکهان لاهور بشهادت رسید و گزارش اعزام او بصوب لاهور\nو شهادت او در ضمن اردو کشی اعلیحضرت زمانشاه درانی در کتاب جهانگشای درانی منطو را\nاست در عصر زمانشاه و محمود شاه شخصی که لقب میر آتش [ رئیس توپخانه ] داشت\nفیض طلب خان بوبلزائی بود چنانچه احوالات دودمان ایشان نیز در فصل تاریخ توپ سازی\nدر کتاب جهانگشای درانی درج است .\n\nعرض بیگی\n\nیکی از وظائف عمده دربار سلاطین درانی شعبه عارضین و عهده عرض بیگی [ امیر\nعرائض بود .\nمتصدی این اداره يك تن از اشخاص مقتدری می بود که عرائض اهالی و خوانین و\nمامورین دولت را در مرکز و اسفار دور و نزديك بحضور اعلیحضرت شاهنشاه و وکیل سلطنت"}
{"book": "adl0964", "page": 524, "text": "و وزرا امیر میآئید . اساس این عنوان و تشکیل شعبة عارضین از آغاز تشکیل سلطنت اعلیحضرت\nاحمدشاه کبیر در صحائف تاریخ نمایان میشود و اولین شخصی که در حال محاسن سفیدی\nباین منصب اعزاز حاصل کرد الحاج سردار کریمداد خان فوفلزائی بود که در اواخر\nسلطنت اعلیحضرت احمدشاه غازی سر دفتر و حاکم و صاحب اختیار مالیات صوبه کشمیر\nمقرر و در سال اول سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی در قطار کار پردازان دولت مهر او\nبعبارت ( حاجی کریمداد ) خوانده میشود .\nعنوان فوق پس از تقرر وی بعهده حکومت کشمیر بشخص دیگر داده نشده زیرا در\nعصر اعلیحضرت تیمورشاه نیز موصوف بهمین رتبه خطاب شده است و بعد از وفات موصوف\nمحمد اکبرخان ناموقتی بعهدة عرض بیگی مقرر سرافرازی یافت و حتی در مهر او ( من\nیتوکل علی الله فهو حسبه عبده محمد اکبر ) نقر شده بود ولی از قویـت و شخصیت او سراغ\nبیشتر حاصل نگشت و قراریکه از يك سند خطی شرعی برمی آید از اول القاب و شخصیت و\nوظیفة عرض بیگی بزرگ بوده و چون سلاطین درانی عادت داشتند که در دوران گیرسـل\nوخصوصاً پس از فوت پدر رتبه و القاب پـدر را بطور موروث بفرزند او میدادند بلاشبهه این\nرتبه پس از فوت حاجی کریمداد خان عرض بیگی باید یکی از اخلاف منور او اعطـا میشد\nامادر اواخر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی که آزادخان پسر حاجی کریمداد خـان\nبرتبة نائب الحکومتی كشمیر رسيده بود پس از سرد و بقتل رسیدن او با آنکه\nزمانخان ومرتضی خان به دربار تیمورشاه موقعیت داشتند اما در اوضاع خاندان ایشان بعضاً\nصدمات دیگر نیز وارد شد و نظر بهمان بر هم خوردگی تا جلوس اعلیحضرت زمانشاه سائر\nفرزندان سردار کریمداد خان عرض بیگی باصل مقام و مرتبة پـدر خویش نائل نگشتند .\nدروقت تقرر شهزاده سلطان منصور بحکومت هرات سردار زمانخان بهدایت او نیز قرارشد\nچنانچه بعد از موفقیتی که سردار زمانخان ولد حاجی کریمد ادخان عرض بیگی نائب شهزاده\nسلطان منصور در هرات بعقب راندن شهزاده سلطان محمود و گروه ایرانی مورد نوازش قرار\nیافت اعلیحضرت شهشاه زمان رتبة عرض بیگی پدر او را با همان القاب و اعزاز رسمی و شخصی\nبه سردار زمانخان اعطا کرد و او را از عهده نیابت شهزاده از هرات با خود برداخته در حضور\nخویش بار یاب گر دانید .\nو برای اینکه از موجودیت عنوان و مرتبة شخص و اندازه القاب اثباتی در میان آوریم قباله\nشرعی که در عهد سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی بنام موسس شعبة عارضین از طرف\nمحکمة شرعية قندها ر نگارش و تو ثیق یافته است عکس و نقل آنرا از نظر بیننده\nمی گذرا نیم . (۱)\n(۱) در وقت سلطنت زمانشاه چنند وقت شاه ولیخان اچکزائی نیز برتبة عرض بیگی و در عهد\nسلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك نيز در دفعة اول بهمان عهده شناخته شد اما چون شیوة\nوفا داری نداشت از جملة رجال معزز محسوب نشده همچنان\nدر وقت سلطنت ثانی شاه شجاع الملك در ابي عظيم گل خان فوفلزائی نیز برتبة عرض بیگی\nدا شت و در روزنامه اعلیحضرت موصوف از وی بتکرار نام برده شده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 525, "text": "صورت قبالة شرعی محکمة اشرفی ابلأوزق ممهور بمهر امیر کبیر امیر دوست محمد خان در ایامی شاه شجاع امیر دار گر بیدا افغان غرض نیکی بو الفراتی دائی افغان کشمیر کشته شده\nو از اسناد مومی که در محاله محکمات بزرگ میها نمکدانی بود انبار را نباید میصد سیگمی همه ی نویسنده است کلمه من آرا در کاب برو تازه آن جهت عنوان (مومی سنگی) نگاشته اید\nنورالدین ابن مظفر را بیسرو اقام ولاید روزی تالیس بحرات قضا وحرمت مكان موافق شرع شد\nحشمت وشوکت بنگاه جلالت قدرت ایجا امیر کبیر امیر النظام ہوا بید ار اعتم العباسي و مجلال الفیام جناب میں انان یاران\nخاتمان چهره اسمان حاکم را یوم ام ا ا ا ا ا ور دار جان کانون\nعالیات محوریه کثیر عبرت فطیر کوی و بقه خور کو ذکر دود متصل می کند و به ارار حق ماکی مورونه معقد ضر بهر او اقیان\nهذا لما بقول مطهر حتم و معاودة الدريحه با او کار مواقف بی است باب اور جو بین کلم و در هم ملح به قلب باک\nو دارین و به کار و مسترحمات و کلیات تحقیقه حق باسما العليا في الدنيا و الا ر له وه الی الا الا اله مقتدر واجب عالی است\nکه عیات از دست ممدودهم و این بنا دیا یا دارای اوان حیات کورت بر هر برای پر به ملیون شنی سال\nمبول ومتبل ام احق فی سلم الدام کاک الدار بابت العوبات الوب و الا منار د رو به بیوه با هاز اقرا اخذ مین بن عید\nچین عبارات کلام احیاء امین الفاضل ولو كان دانه ای رو برای دین دی وی یا پرانا بی تو\nموعود ول هذا الفن البریقه مقد کر بات مو فر جاب قول الله د انا امین را برای بیان کرده به و اینه مفقود یا\nفي المقادم والاخبار موقع ضامن وداس کا تايي الدين وكل من الدوم اصلى موا بها بنار عوده اکه در آبده جوانی\nواپنجر زره بچہ جانا بیخبر مع قلمه بنا و باد در سال کی تو ا ا ی ی ی ی ی یا به سلیمان\n۱۱۹۰"}
{"book": "adl0964", "page": 526, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 527, "text": "٣٦٣\n\nهو الله تعالى شانه\nاز عطای خدای هر دو جهان چون مفوض شد به تنور شاهنشاهی از کریم\nپیرو مصطفی بود عمران قاضی اسلام شد از صدق دل عبد الرحيم\n۱۱۸۰ ۱۱۸۷\n\nبفروخت مبيع بات صحيح شرعی قطعی لازمی جازمی عالیقدر رفیع مقدار\nظفر خان پور (۱) مرحوم نور الدین این اظفر (۲) درانی سرکانی خواجه زائی دروجه\nعالی شان دولت نشان عزت مکان مرتضی خان پسر عالیجاه بلند جایگاه حشمت و شوکت دستگاه دولت\nو نصرت انتباه امير الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام اقبال و اجلال مرجا حجاجي الحرمين\nالشريفين مقرب الخاقان حاجی کریم دادخان درانی فوفلزائی حبیب زائی با می زائی دینکه\nزائی عرض بیگی سرکار خاصه شريفه و سردار وعاكم وصاحب اختيار ماليات صوبه کشمير جنت\nنظیر (۳) از آنچه بايع مذکور ذکر کرد و تلقین نمود که مراو را حق ملك مورثی متصرف فيه\nبوده الى حين هذا المبايعة الصحيحة ومعاقدة المديحة همگی و تمامی موازی يك سهم آب و اراضی\nمجمله دوازده سهم دهنه قنات مزبور که قنات کاریز واقع در محال پوری من توابع ات\nاشرف البلاد اسعد شاهی و حدودات این حدود اربعه مفصله ذیل كذا وكذا شرقيها نهر كجكى -\nغربیها قنات محمد بيك - شمالیها کوه سرخ وجنوبيها سیاق نور کولی با جميع توابع شرعيه\nولواحق مخر و مدخل و درود بوار و ره ورهگزار و مشروبات و ملحقات\nكلما يتعلق بهما من القليل والكثير مرغیت ورضاء بدون الاجبار والاكراه صفقة واحدة\nبمبلغ چهل تومان تبریزی که عبارت از هشت صفر رو پیه بوده با شد از نقد\nرائج المعامله که ثمن المثل وقیمت الوقت بوده ومرافق بيعه و مبلغ مذکور مشتمل است\nبصيغة مبالغه ايجاب وقبول وقبض واقباض وتسلم وتسليم وتملك وتمليك بلسان العرب و العجم\nبينها واقع و صادر گردیده و بایع مذکور بعد از اقرار اخذ ثمن معقول عليه اسقاط جميع خيارات\nنموديه سيما خيار الغبن الفاحش ولو كان الافحش که اکنون همگی و تمامی موازی همین يك\nسهم آب و اراضی قنات محدود مذکور وعوض بدل هذه الثمن ازيد تصرف وتملك بايع مذكور\nخارج وزائل گشته داخل املاك مشتری مشار اليه گرديده بموجب مرجبكه صحيح متصرف الملك\nفی املاکهم و ذوی الحقوق فی احقاقهم و ایضاً بايع مذکور ضامن درك شرعی گشته الى حق البقى\nکه هر گاه بعد اليوم احدی دعوائینماید از عهده آن بدر آمده جواب گوید ملكانا و این چند\nکلمه جهة قباله نامچه شرعی قلمی گردیده که ثانی الحال حجت قوی بوده باشد تحریر فی\nشهر رجب المرجب من شهور سنه ۱۱۹۴\n\nنوت : طول قباله (٤٣) سانتی و عرض آن (۲۹) سانتی است.\n(۱) پور یعنی پسر (۲) اظفر - اصغر مراد است و کاتب سهواً بحرف (ظ) نبشته است .\n(۳)\n\nبی رنج محال است بفردوس رسیدن همواری ره گلشن کشمیر ندارد"}
{"book": "adl0964", "page": 528, "text": "(٢٦٤)\nنوت : در حاشیه طرف راست در گوشۀ بالای قباله این عبارت نبشته است . ابوا لمناقب -\nعالیحضرت فضائل مآب و کمالات پناه ملا با بر مدرس . پهلوی مهر كوچك (مفتی محکمه ) این\nعبارت نبشته است : الكاتب ـ از اقرار مقدر بايع مذكور قاضی و مہر شہادت\nنموده شد .\nامضاء سوم چنین است : ابو المناقب عالىحضرت . . . . . لف خان درانی\nحسن زائی\nمهماندار باشی\nدر بار سلاطین درانی بعد از عنوان ايشيك اقاسی باشی ايشيك اقاسی عضده دربار کسی که\nعہدۀ ریاست تشریفات سلطنتی را در عصر حاضر داشت او را مهماندار باشی لقب میدادند\nو چندین زیردستان او برتبه مهماندار یادمیشدند . مهماندارباشی عصر اعلیحضرت شهنشاه\nزمان یوسف خان نام داشت. شخص مهماندار باشی در برابر مهمانان خارجی موظف بود\nکه از ایشان پذیرائی بکند .\nامیر خاص\nسکرتر ـ سر رشته دار شخصی ـ مدیر قلم مخصوص\nدر دربار سلاطین ورؤسای جمهور عصر حاضر نامهای سکرتر و مدير قلم مخصوص\nمعروف است .\nچون دورۀ امپراطوری درانی بروی اساسات بسیار صحیح بنا نهاده شده بود و در هر مورد\nفکر معقولی ابراز کرده بودند،شخص سلطان ووکیل سلطان ووزير اعظم که مرتبۀ\nرئيس الوزرایداشت علاوه بر مستوفیان ومنشیان و کار پردازان دولت که تحت اثر میداشتند\nبرای انجام وظائف متعلق بشخص شاهنشاه و زمامداران بزرگ کسی که وظائف خصوصی\nبروی سپرده میبود باصطلاح عصر مذکور (امیر خاص) لقب میداشت و آن اصل وظائفی\nکه در امروز به سکرترویا مدیر قلم مخصوص مفوض میبد از صد در سالهای قبل سر رشته دار حضور\nبعضاً نامیده میشد انجام میداد واین عهده سوای مستوفی خاص و منشی خاص ومهماندار\nباشی بود زیرا دفاتر حسابی شخصی به مستوفی خاصه وامور ملفوفه جات ومكتوبات خصوصی\nو شخصی به منشی خاصه وامور تشریفات به مهماندار باشی تعلق داشت . از جمله کسانی که\nمطابق یادداشت فوق بطور صحت در تاریخ سلاطین درانی باین منصب شناخته شده يك تن\nسيد مير ابوالحسن شاه امیر خاص دربار اعلیحضرت شاه شجاع است و وقتی بهمر اهی اعلیحضرت\nممدوح بهمدستی رجب خان ببیتمتد ست كمال صداقت از خود ابراز کرده بود.\nاما در عصر سلطنت زمانشاه در متن فرمانی که در آغاز آن سلطنت عنوان شهزاده همایون\nدر قند هار ارسال داشته است امیر خاص بطور واضح یاد میشود اما متأسفاً نام نبرده است\nو میگوید عرائضی که از جانب والیان وحكام بغلامان حضور میر سد از طرف امیر خاص\nبحضور اشرف قرائت میشود ."}
{"book": "adl0964", "page": 529, "text": "قوم خدرزانی غلزائی\n(۲) عتا کار تجار بزرگ اشرف البلاد قندهار، اندرزگ طایفه بیان و مؤسس را امانی، نام محله معروف و شهر زیبای کابل - صحیح مهر او اینکه (\n(۳) مهر چی باشی عصر سلطنت تیمور شاه تا زمان اعلی نشان احمد بی صدقتان . صد شکر که انچه بود مرا مطلب داد\n(۴) مهر چی باشی عصر زمانشاه و شاه شجاع الملک و محمود شاه مدفن بر مقبره کهدامان . دولت تیمورشاه کامم دادا\n(۵) محمد حسن خان مهر چی باشی و مدفن بو مقبره کهدامان .\n(۶) محمد کریم خان نجیب چی باشی و مدفن با مقبره کهدامان ، نورجهان بیگم دختر نائب فیض علی خان بن سردار پاینده خان باکرانی زوجه محمد کریم خان مهر چی باشی\nبن محمد عمر خان مهر چی باشی بود .\n(۷) قاده خان کرنیل تو پخانه گاوی عهد سلطنت امیر شیر علی خان یا اور برادر اند محمود محمد سرور خان و محمد اکبر خان در وقت تجاوز دست تیار در کابل واقعه و بانکی\nو اوه و از مجاهدین درجه اول محسوب شده اند .\n(۸) از مد و خان بن محمد اکبر خان مهر چی باشی و صبیه بازماند یک آن زیبا نام داشت و خواهر روز و به سردار سلطان محمد خان بود و از بطن دختر مد و خان نو غلزائی\nسردار خواجه محمد خان و سردار محمد حسن خان بوجود آمد .\n\nانزله خان\nسرده خان\nمحمد عمر خان\nمحمد عثمان خان\nمحمد حسن خان\nعطا خان\nشیر علی خان\nغلام نبی خان\nمحمود خان\nمحمد اکبر خان\nقاده خان\nامام الله خان\nسیف خان\nعبد الله خان\nمحمد سرور خان\nمحمد اکبر خان\nشاه امیر خان\nفتح عمر خان\nسلطان محمد خان\nشجاع الله خان\nشیر علی خان\nشیر آقا خان\nشب داد خان\nمحمد انور خان\nعطا محمد خان\nنور محمد خان\nدر مزار متوطن و متوطن شیعه ."}
{"book": "adl0964", "page": 530, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 531, "text": "#٣٦٥#\n\nچهر چی باشی\nدر صفحهٔ ۱۷۳ کتاب تیمور شاه درانی ازین عهده مکمل بحث بمیان آمده است. شخصی که بعد از زنگی خان قزلباش چهر چی باشی باین عهده نائل آمد پسر او محمد اکبر خان بود و تا عصر سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملك واعلیحضرت محمود شاه درانی این وظیفه را داشت و در دو ورق فرمانی که بنام زنگی خان ومحمد اکبر خان شرف انفاذ یافته است در کتاب تیمور شاه درانی رنگر گراف ونقل برداشته شده است. یعنی چهرچی باشی دربار زمانشاه (آمر نشر وتبليغ اوامر حکومتی) محمد اکبر خان قزلباش عشیره قلندر زائی بوده است.\n\nپیشخدمت باشی حضور\nاین عنوان تا عصر حاضر در تشکیل دوائر دربار افغانستان وجود دارد وچون دوره سلاطین درانی امپراطوری بود از حیث کثرت تعداد مشمولین دربار خصوصاً اوقات سفر بری‌ها بیش از پیش قابل توجه است وخاصة از نقطه نظر عسکریت که هر فرد و اعضا در بار شامل وظائف مهم عسکری وعهده افسریت لشکر میبودند زیاده قابل اهمیت است. پیشخدمت باشی حضور اعلیحضرت زمانشاه درانی را باسم دو کس در یافتیم یکی یوسف علی خان ۔ دوم حسن خان قوم قزلباش که در وقت حصول این عهده چهار هزار نفر غلامخانه جند اول نیز تحت رایت او در فرقه های عساکر آنوقت شامل بود ولی حسن خان مذکور که در امر کور کردن چشم شهزاده همایون بخلاف نظریات وزراء وسرداران دودمان شاهنشاهی باشارت اعلیحضرت زمان شاه داوطلب ومرتکب آن امر شده بود نزد اعضا دربار و شخصیت های بزرگ آن دوره وقعی نداشت واکثر متوجه انتقام ازوی بودند چنانچه اعلیحضرت شهاشاه زمان بهمین سبب از نعمت بینائی محروم گشت. ویکی از اشخاص مشهوری که باستناد فرمان عهدهٔ پیشخدمتی او بدربار زمانشاه باثبات رسید عبدالله (جان نثار خان) بود که در اواخر بحیثیت امیر وحاکم دار السلطنه کابل عز تقرر حاصل کرد.\nاز وظیفه پیشخدمت باشی در امور دربار در صفحهٔ ١٤١ تیمور شاه درانی توضیحات داده شده است. وچون هر دو دوره از حیث کارروائی‌ها مطابق اند بعين مطلب فوق اکتفا و از تکرار خود داری می کنیم.\nکسانیکه در دربار شاه شجاع بپاس خدمات گذشتهٔ ایشان رتبهٔ پیشخدمت خاصه داشتند اعظم خان والهیار خان باجوزی ودین محمد خان والهـداد خـان وشیا هنواز خان وحاجی هدایت الله خان لوگری بودند.\n\nآبدار با شی\nدر تشکیل دوائر دربار سلاطین افغانستان از اساس سلطنت درانی وظیفه ورتبهٔ آبدار باشی معین بوده چنانچه هنوز پایدار است.\nآبدار باشی بارگاه شاهنشاهی بسیار نفر بنام آبدار زیر دست خود داشت و در مجالس سلطانی موظف بساط های آب واقسام شربت‌ها بوده وظروف آبنوشی توسط زیردستان او باصحاب بزرگ مجلس تقدیم میشد. آبدار باشی دربار اعلیحضرت زمانشاه درانی مهربان خان اسحق زائی بود."}
{"book": "adl0964", "page": 532, "text": "عکس فرمان پادشاهی اعلیحضرت رحمة الله علیه درانی که در سال ۱۳۰۸ هـ ق باسم نوروز علی خان قزلباش افغانی وزاد در دار شرف افتخار بخشیده است .\n« متعلق کتاب درة الزمان »"}
{"book": "adl0964", "page": 533, "text": "وزارت دربار را آنوقت امارت میگفتند و امارت\nعکسی فرمان ذیشان ادعیه طروات پرور شاه درانی آندوران که بتقديم سادات خویش ببطريق مدام نوابی بجهة الدعا در دربار ورود عالیطرزا غیاثی\n«امضای کتاب در دارالاماره»\n\n[ILL]\nاکثر حکام و عمال حال و استقبال فیروز کوهیهای قندهار\nبالطاف روز افزون شاهانه سرافراز گشته بدانند که در مقدّمه عالی و توضیح\n[ILL] حقایق معارف آگاه قدوه اعیان قریش باشی سرکار خاصه شریفه غیاثی\nحضرت و عالیه توکل باین سرکار رقم بدار که مقدار ششصد تمار که موازی نو خروار شالی در\nحایجات غله شالیوی ولایه وقف توابع محال نوزاد هفدهی بعوض مواجب سال\nاو مقرر است که هر سال بازیافت می‌نماید از خدمت ترقما شانه در و کوتکانه\nتوفیر رمضانه و عوارضات بیع نقشه اردبها تبرزی نقد و مقداری نوخروار غله شالی\nمفروضه دست بیدت سوی املاک تیوله و موروثی او که در ایام دربار جهت خوش\nنمی ارض او را قرین انواع عنایات شاهانه در باره عالی جناب برای از ابتداء سال\nمبارک ایت ئیل شش خروار غله شالی که در وجه او مقرر بود موقوف و بمقدار ششصد تمار که\n[ILL] در محالهای ولایه وقف توابع در عوض مواجب [ILL]\n[ILL] مقرر است که هر ساله در عوض مواجب دریافت می‌نماید از خدمت تکالیف دیوانی و اخراجات [ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL] مستوفیان و لشکرنویسان عظام صورت رقم مبارک را ثبت و اصله محول حواله دانند ۱۶ ماه جمادی الثانی ۱۱۶۶"}
{"book": "adl0964", "page": 534, "text": "٣٦٦\n\nداروغه فراشخانه\nو\nفراش باشی\n\nبرای گستریدن فرش های قصور سلطنتی و مجالس بزرگ شاهنشاهی همواره بدربار سلاطین\nعده زیاد فراشان خدمت مینمایند و این عمله و این خدمت و این نام از بسیار زمان و هنوز\nدربار گاه سلطنت یاد میشود فراشان چنانکه از نام ایشان پید است در هر محفلی که\nذات اشرف ملوکانه نزول اجلال فرماید وظیفه فراش های بارگاه آنست که کمپ ها را استوار\nو فرش ها را در هر محل بگسترانند و کسیکه در رأس عده فراشان حق آمریت بر آنها دارد\nفراش باشی نامیده میشود در عصر سلاطین درانی شخصی که عهده فراشباشی میداشت\nچند نفر دیگر بنام نائب و بسیار نفر بنام فراش تحت اثر او می بودند و در تشکیل دوائر دربار\nامپراطوری درانی در قسمت مامورین متوسط عنوان داروغه بمنزله رئیس بشمار میرفت\nو از انجمله است داروغه فراشخانه که شخص فراشباشی و نائبان فراشخانه\nو سایه بان داران تحت اثر او می بودند در عصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه کبیر\nمحمود خان قراچه داغی که از شخصیت های مهم طوائف ناقلین خراسان بود بعهده فراشباشی\nسرافرازی داشت و در دوره سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی نوروز علی خان قراچه داغی\nپسر محمود خان برتبه فراشباشی برقرار بود و در عهد سلطنت اعلیحضرت زمانشاه نیز نوروز علی خان\nقراچه داغی پسر محمود خان برتبه فراشباشی برقرار وعمله فراشخانه تماماً تحت اثر او و خودش\nتحت اثر داروغه فراشخانه می بود چنانچه اعلیحضرت تیمور شاه درانی در آغاز جلوس خویش\nکه نسبت برقراری (غازی محمد خان قراچه داغی) برتبه داروغه فراشخانه فرمانی شرف اصدار\nو بروی افتخار بخشیده و از نمونه نثر نویسی های میرزا عبدالهادی عشرت بشمار میرود متن آن\nاز نظر مطالع میگذرد:"}
{"book": "adl0964", "page": 535, "text": "(٢٦٧)\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\nالملك لله ـ ياهو\nعلم شد از عنایات الهی\nبعالم دولت تیمور شاهی\n\n١١٨٦\n\nاعوذ بالله تعالی - حکم همایون شد آنکه از روزیکه فراش قدرت ازلی و گستراننده\nانبساط ارادت لم یزلی بمشیت کامله و حکمت بالغه شادروان این دولت گردون اساس\nدر پنچای جهان بسان ایوان کیوان برافراشته و مسند خلافت و جهانيانی را بوجود ذیجود\nنواب همیون ما بمدلول آیة کریمة [متمکین علی فرش بطائنها من استبرق] آراسته و ممهدت\nجهان پیما لازم و متحتم فرموده ایم که هريك از صوفی نژادان اخلاص کیش و قدیمی خدمتان\nعبودیت اندیش که حقوق خدمات و جانفشانی درین درگاه عزوجل داشته باشند آنها را\nبمزید الطاف نمایان بهره مند و بتضاعف اعطای شایان ارجمند فرمائیم از آنجا که\nصورت حال ارادت اشتمال عالیجاه رفیع جایگاه اخلاص و عقیدت دستگاه عمدة\nالخوانين\n\nغازی محمد خان قراچه داغی شایسته احسان نمایان بود لهذ در بنولا بارقة از بوارق\nآفتاب عالمتاب مکارم خاقانی و تجلی بخشای کاشانة آمال و امانی عالیجاه مشارالیه گردید\nاز ابتداء شش ماهة هده السنه اوی ئیل ترکی که سال توشک بوده باشد او را برتبة جليل المرتبة\nدارو غگی فراشخانه مبارکه و سرکار خاصه شریفه سرفراز وممتاز و مبلغ یکصد\nو پنجاه تومان تبریزی بصیغة مواجب سالیانه بدینموجب در وجه مشارالیه مرحمت و شفقت\nفرمودیم که هرساله\n\nاصل میوا جب پنجاه تومان اضافه از ابتدای ششماهه هده السنه یکصد تومان\n\nاز کار کنان سرکار اشرف بازیافت و صرف معیشت خود نموده چنانچه باید و شاید\nواز حسن اخلاص و جوهر و خدمتگذاری او سزد و آید بهراسم خدمتمقرره و ملزومات امر\nمرجوعه و خصوصیات آن به ضبط و ربط ومحافظت اسباب فراشخانه و انتظام امور مزبور\nو سرپرستی فراشان و سایر امور متعلقه بخدمت دارو غگی قیام واقدام نموده بهمه باب نوعی\nبافراشان و عملة فراشخانه سلوك و مسلوك دارد که از حسن سلوك او راضی و شاکر بوده\nبکمال امیدواری بخدمات دیوانی قیام نمایند عالیجاه فراشباشی و تحویلدار و نائبان\nفراشخانه و باقی فراشان عالیجاه غازی محمد خان مشارالیه را داروغة بالاستقلال\nو الانفراد خود دانسته اوامر ونواهی او را در خصوص انصرام خدمات دیوانی"}
{"book": "adl0964", "page": 536, "text": "(٣٦٨)\n\nمطيع و منقاد بوده از سخن حسابی او بیرون نروند مستوفیان عظام کرام\nدیوان اعلی شرح رقم این عطیه را در دفاتر خلود ثبت و در عهده دانند فی سلخ شعبان المعظم ١١٨٦\nنوت : کسانی که بقرار اصول دیوان اعلی سلطنت در ظهر فرمان مهر کرده اند\nاسماء وسجع های مهر های ایشان ازینقرار اند :\n(١) عبد اللطيف الجامی (وكيل رعايا) .\n(٢) افوض امرى الی الله عبده بهادر ١١٨١ (بهادرخان اندری لكن خيلي)\n(٣) لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده ياقوت (خواجه سرای مشهور عصر احمدشاه\nوتيمور شاه) .\n(٤) هادی لاری موسوی (میرزا عبدالهادی عشرت منشی باشی حضور مشهور به\nمیرزا هادیخان) .\n(٥) خوانده نشد.\n(٦) عبد الرحيم بن علی رضاء (مستوفی)\n(٧) افوض امرى الی الله عبده محمد هاشم (از مستوفیان سابقه دار عصر سلطنت\nاحمد شاه كبير) .\n(٨) غلام شاه تیمور است مسرت .\n(٩) خليل بن علی رضا (اول مستوفی وسپس عهده قللر اقاسی وقو چه داری حاصل\nكرد)\n(١٠) العبد الفنی توكلت علی الله رحیمداد (حاجی رحیمداد خان مستوفی) .\n(١١) التوكل على الله الغني العبد الله ویردی میرزا الله ویردی خان شاملو متخلص\nبه حیرت ) .\n(١٢) اللهم اجعلني في الدارين سعيد .\n(١٣) خوانده نشد .\n(١٤) لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده اسلام (اسلام خان فوفلزائی پدر نائب\nگل محمد خان واعظم خان)\n(١٥) لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده خليل الله\nپیوست بصفحات قبل مربوط بعنوان داروغۀ فراش خانه و فراشباشی\nدوورق فرمان دیگر یکی مزین بفص خاتم اعلیحضرت تیمورشاه درانی و اندیگری مجلل\nبه خاتم مبارک اعلیحضرت زمانشاه غازی از دست بناغلی قانون سلالۀ فراشباشی نوروز علیخان\nبن محمود خان قراچه داغ بملاحظۀ نگارنده رسید . از متون فرمانهای مورخ سال های\n١١٩٢ - ١٢٠٨ هـ ق سوای اثبات عنوان فراشباشی مطالب دیگر از قبیل تعیین مقدار معاش\nرتبوی مفروز و انتهای عواطف خسروی و خدام نوازی سلاطین درانی نیز بوضوح پیوست\nوعلاوتاً رتب اشخاص عملۀ دربار زمانشاه را بنحویکه در چندین صحیفه تشریح کرده ایم\nبطریق مثال درج اسناد معتبر راجع بعهده فراشباشی و فراشخانه سائر عنوانهای دیگر"}
{"book": "adl0964", "page": 537, "text": "٣٦٩\n\nرا نیز مراتب اعتبار بخشید که تشکیل دوائر دربار زمانشاه خیلی وسیع وزعمای قبائل فارسی که در رکاب اشرف شاهنشاهی بصفا بصدق خدمت کرده و در مواقع اسفار مصدر فعالیت شده بودند بر تبه پیشخدمت باشی وكشيك چی باشی وفراشباشی شرف شمولیت حاصل کرده و تا هنگامی که ثبات واستقامت از خود نشان داده اند از عنایات خسروانه محروم نگشته وعندالاقتضاء سرفرازی حاصل کرده اند و قراریکه از محوای هر دو ورق فرمان بر می آید در اثناء عبور از محال غزنین که جایگیر قزلباش است شرف اصدار بخشیده خصوصاً فرمان اعليحضرت زمان شاه بقرار تعيين سنه مطابق است بآوان ارد و کشی زمانشاه بصوب قندهار علیه شهزاده همایون و بحساب شهور هجری قمری یکسال از تاریخ جلوس زمانشاه درانی در گذشته است و چون زعیم انام و عسکر نمره اول لشکر غلامخانه از مردم قراچه داغ [ترك] محمودخان و پسرش نوروز علی خان اند بپاداش خدمات ایشان که در زعامت و حمایت طایفۀ خود سعی و همت بکار برده اند برتبۀ فراشباشی نائل و بطور موروث همدرین وظیفه شامل و مفتخر بوده اند و اگر چه محمود خان قراچه داغ فرد اول طایفۀ خود و بدر بار شاهنشاه تقرب و در خدمات عسکری شرف اسلاك داشت مگر در تاریخ کشور مانند میرزا علی اکبر نیرودی و حسن خان پیشخدمت باشی و هکذا امیر اصلان خان وجعفر خان و امام بخش خان و بنیاد خان و بهبود خان و جعفر منادخانی و محمودخان بیات و قنبر حسن خان طبسی و چند تن دیگر که در خلال اوقات انحراف ورزیده و بعضاً دسیسه ها از خود ترتیب داده اند این شخص مانند خاندان میرزا عبدالهادی موسوی و میرزا علی رضاخان در اعمال خود شایسته بنظر میرسد آنکه از صورت کردار او در صحائف تاریخ نامش نهفته است بحقیقت پیوست که در اعمال دیگر ارتکاب نیافته و یک تن از خدمتگاران دو ات درانی بوده و صورت نگارش ارقام دست داشت شاهد این مقال است و این هم با ثبات رسید که محمود خان بیات [ بانی پل محمود خان و قلعه محمود خان شخص دیگر قبائل ترك مقیم افغانستان است و با شهاد فرمان های ذیشان از سال ۱۱۹۲ الی ۱۲۰۸ نوروزعلی خان بعد از حیات پدر خود محمود خان موروثاً مطابق دستورات رسمی شهنشاهی درانی درین خدمت شرف شمولیت داشته ومقدار معاش مقررۀ او در متن فرمان تصریح گردیده و همان عده اشخاص بزرگ بودی صلاحیتی که در ظهر فرمان برحالی دوصد تومان (روپیه ماش سردار امیر خان مو قلزا ئی مهر ونشان کرده اند در ختم ورق فرمان زمانشاه بعنوای نوروز علی خان فراشباشی نیز بهمان تعداد مهر و نشان کرده و از طرف دائرۀ انشاء دیوان اعلی بقلم منشی باشی مطابق بغن سیاق وسلیقۀ فرمان نویسی آنروز خاتم کشی و پیرایه بندی شده و این است نقل هردو ورق فرمان ذيشان اعلیحضرت تیمورشاه و زمانشاه درانی که انتهای مراسم خسروی و عسکر پروری و خدام نوازی اوشان را در محل اثبات میرساند:"}
{"book": "adl0964", "page": 538, "text": "۳۷۰\n\nبسم الله خیر الاسما\n\nالملك لله\n\n(علم شد از عنایات الهی)\n(بعالم دولت تیمور شاهی)\n\nاعوذ بالله تعالی حکم همایون شد آنکه حکام و عمال حال و استقبال هزاره جغتوی و تنه خاتون(۱) بالطاف روز افزون شاهانه سرافراز گشته بدانند که در ینوقت عالیجاه رفیع جایگاه اخلاص وعقیدت دستگاه نوروز علی خان فراش باشی سرکار خاصه شریفه بعرض اشرف رسانید که قبل ازین حسب الرقم مبارك مقدار شش خروار بوزن تبریز غله از بابت مالیات تنه خاتون وقره یوسف(۲) توابع محال هزاره جغتوی بعوض مواجب همه ساله او مقرر است که هر سال بازیافت مینماید از خدمت اشرف استدعا نمود که مقدار مزبور ضبط و در عوض آن مبلغ شش هزار دینار تبریزی نقد و مقدار پنج خروار بوزن تبریزی غله از بابت مالیات متوجهی املاک زرخرید و موروثی او که در آنجا دارد مرحمت شود لهذا عرض او را قرین آنجاح و بنا بر شفقت سالانه در باره عالیجاه مشارالیه از ابتدای هذه السنه ایت ئیل شش خروار غله سابق که در وجه او مقرر بود موقوف وضبط ومبلغ شش هزار دینار تبریزی نقد و پنج خروار بوزن تبریزی غله املاک زرخرید موروثی او که در محال مزبور دارد در عوض مواجب در وجه او همه ساله مرحمت فرمودیم باید که از تاریخ مزبور همان شش خروار غله سابق را ضبط و نقد و جنس مرقومه مالیات املاك عارض را هر سال در وجه مواجب او مقرر و از قرار قبض بمهر او در ضمن سواد رقم مبارك بخرج خود مجری دانند و هر سال رقم مجدد مطالبه ننمایند و لشکر نویسان عظام هرسال در رکاب مبلغ و مقدار مزبور را بمواجب او محسوب و وضع نمایند مستوفیان ولشکر نویسان عظام صورت رقم مبارك را ثبت وحسب المقرر معمول دارند فی ۲۶ شهر شعبان ۱۱۹۲\n\nکارپردازان ذی صلاحیت دیوان اعلی عصر سلطنت تیمورشاه درانی که بر طبق معمول در ظهر فرمان تاریخی ماه شعبان ۱۱۹۶ هـ ق مهر کرده اند اسما و عبارات مهر هر يك ایشان ازینقرار اند:\n\n(۱) جغتوی یکی از ولایات غزنین و حکومت علیحده دارد.\n(۲) تنه خاتون در عصر حاضر بنام [تالاب بیگم] بیشتر مشهور است شرقا بکوه بابا غربا به بحر متو شمالا قریه قره یوسف جنوبا به کهسار ترکمان پیوسته است.\nقریه قرا یوسف در نزدیکی تالاب بیگم واقع است رود سراب از میان هر دو مزرعه جریان دارد قبر نوروز علی خان فراشباشی در نزدیکی علاقه خواجه عمری در قریه ای که [چشبرك] نامیده میشود واقع است."}
{"book": "adl0964", "page": 539, "text": "(۱) اقل خلق الله عبداللطیف الجامی\n(۲) عبده گل محمد ۱۱۷۵\n(۳) افوض امری الی الله عبده بهادر ۱۱۸۱\n(٤) صدشکر که انچه بود مرا مطلب مراد از دولت غلامی شاهم رسید اد\n(٥) هادی لاری موسوی\n(٦) اخلاص مند آل نبی گشته مستفید\n(۷) افوض امری الی الله ـ عبده محمد قاسم\n(۸) خلف علی رضا عبدالرحیم\n(۹) افوض امری الی الله ـ عبده محمدهاشم\n(۱۰) غلام شاه تیموراست مسرت ١١٨٦\n(۱۱) لا اله الا الله الملك الحق المبین ـ عبده اکبر ۱۱۸۸\n(۱۲) هو الله الغنى علی کل شی قدیر\n(۱۳) عبده الله ویردی ـ ١١٧٦\n(١٤) اللهم اجعلنی فی الدارین سعید ۱۱۷۱\n(١٥) ومن یتوکل علی الله فهو حسبه ـ عبده محمد اکبر\n(١٦) لا اله الا الله الملك الحق المبین ـ عبده اسلام\n(۱۷) المتوكل على الله عبده حفیظ الله ـ ۱۱۹۱\nبسم الله خیر الاسما\nیاهو\nقرارداد زالطاف خویشتن یزدان\nنگین حکم جهان را بنام شاه زمان\n(۱)\nاعوذ بالله تعالى حكم همایون شد آنکه چون قبل ازین حسب الارقام سلطان جنت مکان انار الله برهانه مبلغ هشت هزار دینار تبریزی غله از بابت جفتو سر ترکمان وتنه خاتون که متوجهی عالیجاه رفیع جایگاه نوروز علی خان فراشباشی سرکار خاصه شریفه برینموجب همه ساله به تیول عالیجاه مشارالیه مقرر بوده که هر ساله\nاز قرار رقم مبارک بتاریخ شهر رجب سنه ١١٨٦ ـ از قرار رقم مبارک بتاریخ شهر شعبان ۱۱۹۲ در وجه عالیجاه محمود خان والدعالیجاه در وجه عالیجاه نوروز علی خان مشارالیه\nمقرر بوده از بابت محال الارمحال جفتو وتنه خاتون .\nنقد غله نقد غله\nدوهزار دینار نه خروار شش هزار دینار پنج خروار\nکه هر ساله از مواجب عالیجاه مشارالیه وضع میشود درین وقت از خدمت اشرف استدعای\n(۱) سنۀ مهر سلطنتی زمانشاه درانی در نقش بالا (۱۲۰۷) نقر شده است واین مهر بقطع اندك كوچكتر از مهر سلطنتی سال ۱۲۰۷ حکاکی شده است چنانچه از روی هر دو فص خاتم سلطنتی زمانشاه در صفحات اول کتاب کلیشه کرده ایم ."}
{"book": "adl0964", "page": 540, "text": "۷۲\n\nامضای رقم مبارک نمود لهذا از ابتدای هذه السنة مبارکه بارس ئیل سال پلنگ مالیه نقدی\nوجنسی املاک مذکور را هر سال بصیغه تیول عالیجاه مشار الیه مرحمت و برقرار فرمودیم\nکه مالیه نقدی وجنسی املاک مذکور را در عوض مواجب خود باز یافت و صرف معیشت خود\nنموده بخدمت گزاری قیام و اقدام نماید وقیمت املاک مذکور را هر ساله لشکر نویسان دیوان\nاعلی بمواجب عالیجاه مشارالیه محسوب مینموده باشند حاکم وعمال حال واستقبال محالات\nمذکور املاک مزبور را بصیغه تیول همه ساله عالیجاه مشارالیه مفرد دانسته مالیه نقدی وجنسی\nاراضی مزبور را موقوف دانسته بکشان و منسوبان عالیجاه مومی الیه مزاحمت نرسانند -\nمستوفیان عظام کرام ولشکر نویسان عساکر نصرت فرجام صورت رقم اشرف را در دفاتر\nلازمه ثبت وحسب المقرر مبلغ و مقدار مزبور را هر ساله از مواجب عالیجاه نوروز علی خان\nمزبور وضع و در عهده شناسند تحریر شهر شوال ۱۲۰۸\nمهرهای ظهر فرمان که بصورت تصویب از طرف زما مداران بزرگ ومستوفیان دیوان\nاعلی و منشیان حضور وسرکار وقائع وسر کار خزانه وغیره ثبت و نشان شده است این است\n(۱) به تیمورشه چوالطاف کریم است علم از خانه زادان قدیم است ۱۱۹۴ـ ثبت\nسرکار وکیل الدوله.\n(۲) زآل احمد جام است یوسف.\n(۳) افوض امری الی الله ـ عبده حافظ شربت ـ ثبت استيفاء ممالك ـ\n(٤) بدولت خواهی سلطان دوران امین الملك باشداز دل وجان ـ ملاحظه شد.\n(٥) حافظ شیر محمد ـ ۱۲۰۷.\n(٦) بسم الله الرحمن الرحيم ١٢٠٣ ـ ملاحظه شد.\n(۷) خوانده نشد.\n(۸) افوض امرى الى الله ـ عبده اسلام ـ صحیح است.\n(۹) العبد المذنب خانه زاد ـ از قرار حکم اشرف.\n(۱۰) لااله الا الله الملك الحق المبين ـ عبده محمد شريف.\n(۱۱) لااله الا الله الملك الحق المبين ـ عبده نور محمد .\n(۱۲) عبده علیرضاء الموسوی ـ ۱۱۹۱ .\n(۱۳) شرف یافت ـ محمد زمان محمد ـ ۱۲۰۷\n(١٤) كرامی الموسوی ـ ۱۲۰۸ ـ ثبت تعلقدار مالیات .\n(١٥) ابوالقاسم بن . . . . على . . .\n(١٦) عبدالرحیم ابن علی رضاء\n(۱۷) افوض امری الی الله ـ عبده عباس ابن هاشم.\n(۱۸) غلام شاه تیمور است ـ سررشته کار وقائع.\n(۱۹) عبده یوسف علی ـ ۱۲۰۷.\n(۲۰) . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ."}
{"book": "adl0964", "page": 541, "text": "(۲۱) عبده صادق ابن محمد\n(۲۲) محمد رفیع بن الله ویردی\n(۲۳) عبده محمد قاسم بن محمد سعید ۱۲۰۱\n(٢٤) و من یتوکل علی الله فهو حسبه ـ عبده محمد اکبر ۱۱۸۰\n(٢٥) لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده اسلام\n(٢٦) عبده محمد بن فتح الله\n(۲۷) لا اله الا الله الملك الحق المبين ـ عبده غزنين ١١٨٤\n\nقورقچی باشی میرشکار\n\nدر عصر سلاطین درانی که چون بر اساس عرق و نژاد و فطرت افغانی با استعمال تفنگ و شکار و کوه‌گردی و صحرا نوردی و اسپ‌سواری بسیار مائل بودند در اوقات فراغت در امور شکار و تیر تفنگ و هدف بستن شهزادگان و امراء نهایت سعی داشتند و چون امور صید و شکار بیش از پیش در هر نقطه مورد توجه اولیاء دولت بود از کار پردازان دولت شخصی را بنام قوشچی باشی در لفظ ترکی که معمول آنوقت در ممالک نزدیک بود لقب داد. پیوستند و این اسم تا وقت اعلیحضرت تیمورشاه دوام داشت در وقت اعلیحضرت زمانشاه بنام میرشکار تبدیل یافت.\nمیرشکار واثق‌علم خان علی‌زائی بدان کار اشتغال داشت و سپس از حضور اعلیحضرت زمانشاه حاکم مالیات کابل مقرر شد.\nقورق در لفظ ترکی به معنی منع شده و مجازاً برای شکارگاه مستعمل شده است یکی از مناطقی که باین نام در نزدیکی شهر کابل مشهور است کوه بزرگ طرف راه قندهار بفاصله ده میلی سمت شمال غرب کابل است و در زبان عوام بنام کوه قرغ یاد میکنند و اصلاً کوه قُرق است ولی نگارنده نمیتوانم بیشتر ادعا کنم که این انتخاب و اصطلاح در کدام دوره روی کار آمده است و چون سلطنت اساسی در افغانستان بار دیگر از سال ١١٦٠هـ ق شروع می‌کند مردم آن نواح میگویند کوه قرق درخت کوهی زیاد داشت و چون چشمه های آب جاری در داخل دره ها بسیار دارد اقسام طیور و جانوران وحشی زیاد در دره های آنجا دیده میشود و نسبت سایر کهسار نزدیک کابل برای تفریح و سیر و شکار مساعد است از ان اوقات بجز سلاطین و شهزادگان و حکام عصر احدی حق تردد بنواحی کوه نداشت و ازین لحاظ او را کوه قرق مینامیدند.\n\nضبط بیگی\n\nضبط بیگی عصر اعلیحضرت زمانشاه اسلام خان نام داشت و در سال ۱۲۱۳هـ در زمرۀ هیئت مؤتلفه علیه اعلیحضرت زمانشاه در قندهار بقتل رسید . در وقت اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی دارنده این منصب محمد شریف خان نام داشت و هر دو تن از شخصیتهای بزرگ و متنفذ آن دوره بودند.\nضبط بیگی معنی امیر انضباط را دارد و آنوقت شخصی که انضباط امور مربوط بعسکری و کشوری را حائز می بود و یا در امور دربار دخالت میداشت بدین عنوان می شناختند ."}
{"book": "adl0964", "page": 542, "text": "(٣٧٤)\n\nامیر آخور باشی\nو\nامیر آخوران\n\nاز عنوانهای مشهور دوره سلطنت زمانشاه و قبل و بعد ازان که در امور لشکری و کشوری سهم مزید\nگرفته و در بسیار مصاحف تکرار شده همین عنوان ها است .\nآمر عمومی کمند های اسبان واشتران و پیلان مخصوص سواری و بارگیر دسته های قشون\nشاهنشاهی امیر آخور باشی و چند تن زیر دستان او بنام امیر آخور و يك تعداد معاونان\nامر آخوران بلفظ نائب در وظائف مرجوعه اشتراك داشته و شهرت تاریخی بهم رسانیده اند\nاما شخصی که سمت آمریت عمومی را حائز بود بعنوان اول شناخته میگردید. این رتبه در عصر\nسلطنت احمد شاه کبیر بعبارت داروغه اصطبل یاد میشد و در عصر اعلیحضرت تیمور شاه\nوزمانشاه نظر به نزاکت لفظی بعبارت بهتر امیر آخورباشی و امیر آخور تبدیل گردید .\nامیر آخورباشی عصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه وزمانشاه که از ناموران وسر برآوردگان\nواز کسان مقتدر برسمیت شناخته شده بود عبدالکریم خان قوم درانی اسحق زائی و در بسی معاملات\nاشتراك جسته بود .\nمذکور در سال ۱۲۰۲ هـ ق با معاون خود خالقداد خان علی زائی از طرف دیوان اعلی سلطنت\nبرای انجام پاره امور نز د سردار سرفر از خان اعزام شد و در متن فرمان مندرج صفحه (١٧٤)\nکتاب تیمورشاه درانی اثر نگارنده نام او بچنین عبارت دوقید نگارش آمده است :\n«آنکه عالیجاه رفیع جایگاه امیر الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام مقرب الخاقان سرافراز خان»\n«درانی بارکزائی قوللر اقاسی سرکار خاصه شریفه و سردارز یگستان و حاکم ومستا جر »\n«مالیات طایفه غلجائی تحت خود بعنایات موفورۂ شاهانه سرافراز گشته بدانند که بحصول اطلاع »\n« بر مضمون رقم مبارك مطاع مقدار بیست خروار غله وسی خروار به وزن تبریزی ابوا ب جمعی»\n« عالیجاه عبدالکریم خان درانی اسحق زائی امیر آخور باشی سر کار خاصه شریفه بر این موجب»\n« که از دفتر خانه همایون اعلی برآمده و مشخص شده از بابت مالیات هذه السنه....... »\n.... >\nقولپل حال گوسفند غلجائی که از جلال آباد داده بجمع خود تحویل عالیجاه نموده از»\nقرار سرو آخر رقم مبارك مطاع بخرج خود مجری داند ـ مستو فیان عظام صورت رقم اشرف\nرا ثبت و در عهده مهیا شند شهر محرم ۱۲۰۲ قمری » .\nاز جمله مشاهیر وزیر دستان او در عهد زمانشاه فتح خان بارکزائی بن سردار پاینده خان وسردار\nاحمد خان نورزائی بتان خیل و مهر علی خان اسحق زائی [ملقب به شاه پسند چنانچه در وقت سلطنت\nاعلیحضرت محمود شاه رتبه امیر آخور باشی حاصل کرد.] شخصی دیگر صالح محمد خان قوم اسحق"}
{"book": "adl0964", "page": 543, "text": "(۲۷۰)\nذاتی مذکور نیز در وقت سلطنت محمود شاه رتبه امین آخور باشی در یافت] .\nاما عبدالکریم خان اسحق زائی که آمر دیگران بود مانند عصر سلطنت تیمور شاه غازی در وقت\nسلطنت زمانشاه غازی نیز از اشخاص مقتدر بوده و بحیثیت ناظر و پیشکار وکیل الدوله تعیین\nشده و در وقت اقامت او در قندهار در دوران حکومت شهزاده قیصر ناقلین مردم فارسی که آرزوی\nآمدن بدار السلطنه کابل داشتند از طرف شهزاده سلطان بتصدی تحت امر و نگرانی مذکور\nبدار السلطنه کابل فرستاده شده اند و در متن فرمان شهزاده قیصر والی قندهار درج این کتاب که\nبعنوان خط راه داری ارتباط موضوع پیدا کرده است اسم او قید است و هکذا در وقت تعمیر\nمساجد شریف جامع نور الاسلام و جامع باغ خیلابگاه که در پل خشتی و چوب فروشی\nباشتر اک مساعی ملا احمد خان میر وعظ صرف همت بکار برده است و در متن فرمان فتح خان\nبارکزائی وزیر اعظم محمود شاه درانی در این کتاب در فصل تعمیرات از انجام خدمات او\nتذکار داده اند .\nعبدالکریم خان در سال ۱۲۱۶ هـ ق در هنگام انقراض سلطنت زمانشاه بدار الریا و\nبحضور شهزاده شجاع الملك فرستاده شده بود و در وقت محاصره اعلیحضرت زمانشاه در قلعه\nملا عاشق در جگدلك بین راه جلال آباد از طرف شهزاده از پشاور سوق داده شد. مطلب آنکه\nامین آخور باشی مذکور که گاهی عهده نظارت کارها و عهده پیشکاری و کیل الدوله را داشت\nاز رجال لشکری و کشوری و افسران طرف اعتماد و فعال و ورزیده دوره زمانشاه يك تن همین\nشخص وز بردستان او نیز وقع و اعتبار لشکری و کشوری داشتند و هر يك از ژنرالها و شخصیت\nهای آندوره بودند و در معاملات کل وجزء سهم گرفته بودند .\nخالقدادخان علی زائی نائب او بود و يك تن از امیر آخوران دوره زمانشاه ولیخان نام داشت\nو در عصر سلطنت محمود شاه هم اشتراك داشته و بلفظ امیر آخور ولی مشهور بود .\nشاطر باشی\nدر ادوار سلاطین قدیم وسائل سواری جز اسپ و فیل و اشتر وجود نداشت و بهترین\nوسیله اسفار و طی منازل قریب و بعید سواری اسپ بود. سلطان و وزراء چون سوار اسپان خاصه\nمی بودند در جلو اسپ اشخاص موظف بحیث شاطر حاضر رکاب دو پیش میرفتند . وظیفه شاطر الی\nچهل سال قبل در کابل معمول بوده و این نام مشهور است.\nدر عهد سلاطین درانی کسی که تمام شاطرهای خدمه حضور تحت اثر او اداره میشد\nشاطر باشی عنوان داشت . قرار گاه شاطر ها را بنام شاطر خانه یاد میکردند . شاطر\nباشی عصر زمانشاه بنام شناخته نشد اما بقول چند مؤرخ در قلعه عاشق شنواری با اعلیحضرت\nزمانشاه همراه و از اینکه در آخرین ایام سلطنت او یکجا و بخدمتش پیوسته بود معلوم است\nيك تن از فدا کار ترین اشخاص بود .\nسایه بان دار\nدر عصر سلاطین درانی از انکه حیات گرانبهای ایشان با وزرا و کار پردازان بزرگ دولت\nدر اسفار پر افتخار کشورهای متسلطه سپری شده است نظار بعدم وسائل سفری امروزی در حال"}
{"book": "adl0964", "page": 544, "text": "(٣٧٦)\n\nاقامت در هر منزل بیشتر بخیمه وسایبان ضرورت احساس میکردند سایبانهای سلطانی علاوه بردیگر اشیاء ضروری سفری طرف توجه بوده دروقت بازها در اسفار اطراف مملکت بر پا میشد شهنشاه وورزا طوریکه در حال اقامت بقصور شاهنشاهی اجلاس میکردند در بیابان ها واسفار در عرض راه تحت سایبان بزرگ مجالس مشورت و داد رسی شرعی انعقاد میدادند رئیس عمله سایبان داران (سایبان باشی) نامیده میشد.\nسایبان باشی وزیر دستان اواز غلامان حبشی نژاد بودند و افسران ایشان دو تن (یار دل وشاهین) نام داشتند و باستناد رقعه خطی نواب مظفرخان سدوزائی بحقیقت پیوست در اوقات راه پیمائی سایبان های کوچکی بوده وما نند چتری یکنفر سایبان دار قوی جثه بپای پیاده بالای سرشاه درحالی که سوار اسپ می بود می افراشت و این عادت تا زمانی که موتر وجود نداشت در بار سلاطین افغانستان الی مروز چهل سال قبل دوام داشت .\nدر عصر سلاطین محمدزائی بنام چتری بر دار معروف شد و آخرین کسی که این وظیفه را اختتام بخشید خلیفه غلام نقشبند ساکن چهار دهی بود.\n\nرکابدار\n\nدر تشکیل ریاست طباخی عصر سلاطین درانی که تحت نظارت طباخ خانه (ناظر کارخانه) اداره میشد حاواپز وشیرینی پزرا بنام رکابدار یادمیکردند چنانچه رکابدار معروف عصر اعليحضرت زمانشاه درانی استد عباس کشمیری بودودرزمره بسیار نفر از اهل کسبه کشمیر که برای کار خیاطی طباخی شیرینی پزی آورده شده بودند یکی همین شخص بود.\n\nمراسم تاج گذاری و دستار بندی\n\nو\n\nآراستن چپن و کمربند و شمشیر مرصع\n\nچنانچه در ضمن تاج پوشی زمانشاه وتذکار جشن سلطانی در صدر کتاب بشرح رفت، امرا وشخصیتهای بزرگ رسمی آنعصر نیز وقتی که برتب رسمی وسیادت قوم خطاب میشدند در روز مقرر بمناسبت دستاربندی و لباس پوشی او که مراد از چپن وکمربند و شمشیر بود محفل بزرگی برپامیکردند. نخست دستاریرا که بنام نیابت و امارت و وزارت و سرداری وخانی وغیره اگر می بود بشخص مخاطب بر سر می بستند و سپس چپن در بر او میگرداند وکمربند بالای چپن می بستند وشمشیر وحمائل می آویختند یعنی خطاب سرداری خانی- ملکی- اربابی وغیره که علی قدر مراتبهم از طرف رجال رسمی ومعززین قومی بعمل می آمد و بنام رتبه هرچه بود برفرق شخص دستار می بستند و آنرا عطا ی رتبه دستار وزارت و یا سرداری و یا خانی یادمیکردند بعد از بستن دستار چپن ابره ومخمل زردوز در بر میکردند و در کمر شخص بالای چپن کمربند جواهر نشان می بستند و شمشیر مرصع بالادآجین می آویختند وچون لباس مذهبی بود برای خان علوم و قاضی القضاة و قاضی نیز در وقت تقرر این خلعت داده میشد و یکی از علائم مغلوب شدن"}
{"book": "adl0964", "page": 545, "text": "(۲۷۷)\n\nجنرالها وافسران در هنگام محاربات این بود که در ابتدا شمشیر خود را بطرف غالب\nمی سپردند واشخاص مقابل که جنبه غلبه میداشتند ازار نظر لطف می نگریست با عطای\nاسب و زین و یراق طلا و نقره سرافراز می ساختد اگر مقهور قرار میداد جز قتل و حبس رهائی\nنمی بخشید و چون در مردم آنوقت نهایت روح جنگجوئی و مردانگی موجود بود صورت غالب\nومغلوب وافتخار از روی تفرد برطبق مأثر شرق صورت میگرفت وای تاریخ تقرد امرا و خوانین\nاگر بشکل رسمی بوده و یا ملی اول وضع دستار بندی و چین پوش و شمشیر بخشی عادت بوده و در\nفرق وزرا و نایب الحکومه ها در روز تفرد تاج قرار داده میشد و آنرا تاج سلطانی یاد میکردند\nامادستار امرا غالبا از طرف رجال روحانی بسته میشد و هکذا کمر بند را بدست یکی از رجال\nحق پرست صواب ونيك شگون می داستند و در وقت بستن دستار که بهر نام بر فرق مخاطب\nمی بستند بدورات بعمل می آوردند و بفقر مرتبه شخص اشتر و گاو ذبح میکردند و او را از زیر\nقرآن مجید میگذاشتند بد و علامت افتخار بخشی دستار و چین و کمر بند و شمشیر بوده است و همچنان\nدر موقع عزل رتبه اگر بخیانتی متهم و یا مرتکب میگشت (مانند فرم که در امروز از لباس\nمقهور قطع میشود) از لباس او گرفته میشد یعنی گرفتن تاج و شمشیر مرصع ویا لگی و پیل\nسواری خاصه از انواع افتضاح آنوقت بشمار میرفت\n\nالقاب دولتی عصر زمانشاه درانی\n\nدر مورد ظهور القاب بزرگ دولتی در عصر سلاطین درانی در کتاب جهانگشای درانی فصل\nعلیده ای بدین مناسبت ترتیب داده ایم اما در عصر زمانشاه کسانی که از داشتن القاب\nبزرگ دولتی در بین جوامع آنروز از تمام شخصیت های بزرگ امتیاز داشته اند این چند نفراند:\n(۱)۔ مخلص لایق العنایت ۔ علم خان فو فلزائی رکن رکین ۔ سردار نواب\nووكيل الدوله.\n(۲) شیر محمد خان فوفلزائی نواب و سردار اشرف الوزراء مختارالدوله.\n(۳) رحمت الله خان سدوزائی فوفلزائی نواب۔ سردار۔ وزیر اعظم۔ وفادار بهادر\nمعتمد الدوله .\n(٤) مظفر خان سدوزائی فوفلزائی ۔ نواب۔ سردار۔ صفدر جنگ۔رکن الدوله .\n(٥) محمد خان سدوزائی فوفلزائی ۔ نواب ۔ سردار ۔ امین الدوله .\nدو نفر اخیر الذکر در ولایت ملتان ، لیه و بهنگر اقامت داشتند\n۶ عبد الله خان الکوزائی سردار۔ مخلص الدوله .\n۷ علم خان نورزائی سیف الدوله ."}
{"book": "adl0964", "page": 546, "text": "«۳۷۸»\n\nاعطای القاب دولتی برای احفاد نواب\nنجیب الدوله\nاز حضور زمانشاه درانی\n\nنواب نجیب الدوله شخصی است که از حضور اعلیحضرت احمدشاه کبیر در وقت مناکحت\nصبیه محمدشاه گورگانی این لقب حاصل کرده بود، مذکور اصلا قوم عمرخیل است و در رسالهٔ\nموسوم به گلشن فتوت و اخبار احسن او را یوسف زائی یاد کرده اند (۱) در همه حال از\nرجال با نام افغان که در عصر سلاطین درانی در کشور هند با عزاز تمام میزیست یك تن\nهمین شخص نواب نجیب الدوله بود و با عتبار دودمان او در عهد سلطنت اعلیحضرت زمانشاه\nنوادگانش نواب ضابطه خان و نجیب خان و نجیب خان مورد توجه خسروانه واقع شدند\nو هريك مقام و منزلت بزرگ حاصل کردند چنانچه نجیب خان بلقب عجیب الدوله و نجیب خان\nبلقب نجیب الدوله سرفراز شدند و هر سه تن از معاصران و عزت یافتگان حضور اعلیحضرت\nزمانشاه درانی اند . نواب غلام قادرخان و نواب محی الدین خان ولدان نواب ضابطه خان اند.\nشجاعت علیخان ولد نواب نجیب الدوله از رجال معتبر آن دودمان، معاصر سلطنت ثانی\nاعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی در اواخر سلطنت ثانی شهر یار موصوف برتبه دیوان بیگی\nارتقا یافت اما بخت و دولت با شاه شجاع و دیوان بیگی عصر او بیش از چند وقتی دوام نکرد.\n\nلشکر خاصه\nگارد شاهی\nدر عصر سلاطین درانی لشکری را که در عصر حاضر [گارد شاهی ] باید گفت آنوقت لشکر\nخاصه یاد میکردند و عین وظائفی را که در این عصر گارد شاهی و در سالهای قبل رسالهٔ\nشاهی از خود انجام میداد لشکر خاصه موظف بود و بجای قطعه تشریفاتی نیز نسبت\nمیتوان کرد. لشکر خاصه در اطراف وجود همایون شاهنشاه حق تقرب و امتیاز لباس وغیره\nداشت. و در میان لشکر خاصه قطعات دیگر بنام های چاوش و ریکا و پروانه وجود داشتند\nو از عقب [علم دار] راه برمیگرفتند چنانچه از یادگار های آنعصر و تجلیل مراسم سلطنتی\nاز نامهائی که بطور روشن بر گفته های ما دلالت دارد هنوز نشانها پا برجا است مثلاً\nقلعهٔ ریکا باشی در نزدیکی بی بی مهروی کابل وگذر پروانه ها [۱] و قلعهٔ پرانچه در چهاردهی\nو همچنان عنوان چاوش باشی از شواهد همان تشکیلات اساسی سلطنتی آنوقت بوده\nولی ازینکه قلعه ها وگذر ها بنام آنها باقی مانده است معلوم است که صاحبمنصبان\nدسته های لشکر خیلی اشخاص برازنده و صاحب نفوذ بوده اند .\n\n(۱) نواب نجیب الدوله دوسال قبل از وفات اعلیحضرت احمد شاه کبیر فوت شده\nو شاعری در تاریخ ارتحالش این رباعی سروده است :\nزمین را شیوه شیون بباشد فلك را گریه دندان نماشد\nبدان قد و سال دادند این رمز نجیب الدوله واصل با خدا شد ۱۱۸۴ ه ق"}
{"book": "adl0964", "page": 547, "text": "(۳۷۹)\n\nامور وزارت فواید عامه\n\nقراریکه در عصر حاضر امور تعمیر وتمدید جاده ها و پلهای اطراف بوزارت فواید عامه\nومراکز شهرها به ریاست بلدیوالی تعلق گرفته است در عصر سلاطین درانی سه وزانی امور\nاطراف مملکت مثل تعمیر جاده ها و پل ها و رباطها (اقامت گاهای مسافرین ) و چاپاره خانها\nپسته خانه ها همه به حکام و مستاجران و وکلای ولایات در بدل وجه کافی سپرده میشد یعنی\nامور تعمیرات سوای مراکز بلاد بروفق فرمان شاهنشاهی بیک تن از حکام متنفذ وطرف اعتماد\nتفویض میشد . امور حسابی وبولی وجوه مصارف ومخارج عمارت راساً به دیوان اعلی سلطنت\nتعلق داشت و در باره پرداخت واکمال کارهای تعمیریه مستوفیان دیوان اعلی که اعضا\nذی صلاحیت استیفاء مملکت بودند سفارش اکید میرفت و حاکمی که برای اجرا ء تعمیر\nعمارت و پل وچاپاره خانه ورباط وغیره موظف میشد بر حسب فرمان جداگانه وجوه مصارف\nتعمیر را از خزینه دیوان اعلی حاصل و بصرف امور مربوط میرسانید . واگرچه در فقرات\nزیر بعنوان های دیگر به تکرار حرف زده ایم ولی خوشبختانه در اوقات تدوین کتاب به ملاحظه\nسه ورق فرمان مبارک اعلیحضرت احمد شاه کبیر مشرف شدم که (۱) تمام این مطلب لبب\nدر ودر ج و خصوصیات تعمیراتی آنروز و عهده وصلاحیت دیوان اعلی ومراکز بسته رسانی\nبه بهترین صورت باثبات رسید . مثلا در عصر اعلیحضرت احمد شاه درانی در سالهای\n۱۱۸٤ - ١١٨٥ هـ ق يك سال ودو سال قبل از وفات آن شهنشاه فرمانهائی درین باره\nشرف اصدار بخشوده و هر سه ورق حاوی این مطالب وفی الحال در دسترس است\nدر متن یکی از ان فرمانها تعمیر بند سر ده مد نظر بوده واعلیحضرت ممدوح\nمبلغ پنجاه تومان ر پیه پخته بڈیو ان اعلی حکم فرموده است تا بند سرده را بصرف\nپنجاه تومان ريپيه برای وفرت آب بطور مستحکم بربست و املا کخاصه خالصه را سیراب\nوشاداب نمایند .\n\nفرمان های دیگر بغرض تعمیر چا پاره خانه مقر بعنوان میرزا علی اکبر مستاجر الکای\n\n(۱) فرمانهای احمد شاه غازی که متضمن تبیین این مقال است اصل آن اوراق\nدر حالی که آخرین اسحظات عمر ارقام مبارك محسوب میشود در قید مرقعات خطی\nچنانلی فاضل صالح پر و ننا بملاحظه نگارنده رسید و به دیدن فرمانهای موصوف مشرف\nشدم اما متاسفا که در اثر بی احتیاطی کسانی که قبلا این اوراق باو شان تعلق داشته\nنهایت مندرس و قریب به محواست و در پیشانی دو ورق فص خا تم سلطنتی احمد شاه\nغازی بشکل تاجدار برنگ سرخ ممهور و در نفس مهر ( الحكم لله یا هو يا فتاح -\nاحمد شاه در دران) منقور است ."}
{"book": "adl0964", "page": 548, "text": "فزین شرف اصدار بخشیده است و همچنان مبلغ پنجاه تومان ربیه برای صرف و تعمیر\nچاپاره خانه مقربه دیوان اعلی سلطنت امر صادر شده و مستوفیان دیوان اعلی را به\nپرداخت و اجراء امور حسابی مخاطب داشته حکم اکید فرموده است . در پای فرمانهای\nفوق چند مهری که از صدمات فشار دست و چیرگی ها برکنار مانده وبطور ثابت\nخوانده میشود عبارت ازین کسان اند :\n۱ : مهر میرزا هاشم پدر مرزا عنبرین که شخص مذکور از آغاز سلطنت احمدشاه\nغازی (۱۱۶۰ هـ ق ) بعهده مستوفی و از سال ۱۱۶۶ هـ ق در دیوان اعلی سلطنت احمدشاهی\nشرف شمولیت داشته است .\n۲ : میرزا امان الله مستوفی دیوان اعلی\n۳ : میرزا عبد العلی « «\n٤ : سردار گل محمد خان درانی فوفلزائی\nه : حاجی میر صفی الله خان کابلی\n٦ : چند مهر كوچك ديگر خوانده نشد .\nو چون بامور تعمیراتی عصر زمانشاه متوجه شدیم سر پرستی تعمیر همچنان در معاملات\nحسابی به دیوان اعلی و از حيث نظارت به اشخاص وزرا، كبار وتعميرات مراكز اطراف\nبه حکام و مستاجران ماليات و عمال وضباط وو كیل رعايا مفوض بوده است و به نا ظران\nخاصه ومختار کاران ایشان تعلق داشت چنانچه قطعات اشعار و بعض متون خطی باثبات میرساند .\nتعمیرات عصر سلطنت زمانشاه\nطوریکه اعلیحضرت احمد شاه و تیمورشاه در موارد امور لشکری و کشوری افغانستان\nاز ا براز مساعی خستگی ناپذیر خودها آثاری بجا مانده اند و نام و نشانی در صحائف تاریخ\nوطن بیادگار گزاشته اند اعلیحضرت زمانشاه نیز بالثویت در تمام امور مملکت افغانستان\nبدقت متوجه شده و از بدو جلوس مانند سائر امور در قسمت آبادیهای مراکز مملکت بجدیت\nوفعالیت تام قدم بعرصة ترقی نهاده و از اقدامات سریع نتائج قابل درج تاريخ بعمل آورده\nاست خصوصاً از نخستین او امری که در آغاز سلطنت او بعنوان ارکان و زمامداران دولت صادر\nفرموده است قسمت تعمیرات شهر زیبای کابل است و در ظرف سه سال اول سلطنت و هکذا\nدر وقفه های اردو کشی های هندو پنجاب خصوصاً سالهای ۱۲۱۰-۱۲۱۲- ۱٢١٤ هق بیشتر از\nدیگر سالها به پرداخت باغهای وسیع وعمارات با شان و شکوه شاهنشاهی واقع دارا لسلطنة\nکابل بذل مساعی فرموده و قصرهای با عظمتی در هر گوشه شهر بنا نموده و کاخهای بزرگ\nسلطنتی رامطابق رواج عصرو زمان نمایان ساخته وموافق دستور یاد شاهان عظیم\nالشان بانجام رسانیده و بیشتر در قسمت تعمیرات عامه مثل مساجد و شور با زارو غیره سعی مزید\nبکار برده است و اگر چه از قصر ها وباغهای آنروز نظر بخرا بکاری های دشمنان\nافغانستان بجز نام نشانی بجا نمانده است اما باز هم از چند قصر فرح بخش آنزمان که بطور\nمحدو دو در بعض اسناد منحصر بفرد صفحاتی چند در یافت میش"}
{"book": "adl0964", "page": 549, "text": "بنابیشیخ سعد الدین انصار\nکه بود از بندگان خاص موالی\n\nزذوق العرش نامش حت اخوانی شد\nزطینتش با هر دو علم اسما و سخنی\n\nنمی آید بشم ببر او پیر\nبیان و صف آن باز نغسل\n\nچو کان فیض یک سو رفت برد\nزتارخ دوم از ادانی و اعلی\n\nبعقل کل چو بستم سال فوتش\nبگفتا در رحمت الله تعالی ، ،\n۱۲۲۵\n\nعمارت فوق که در اینا با با یک عمده شانی است که بروی شرف تمامت عما رات تاریخی دارالسلطه کابل حصه میبرد انصاری های جلیل القدر و فدا کاران با غیرت اول و اخرا بنام مزار خواجه\nجناب احمدرخان دودمان حاجی عبدالله خان در این حوالی موقوفه الی ایه مک ان ان اخلاص کیشان احوال جناب نیا با جلال الدین غازی مک میبرند در زمان حلوم و سرورترین شهزاده دارانی\nشهرت و قفصیت قوامیل داشته در هر صد حوض را دارای عمارات مسبد و خانقاه بودہ وہیں ہر کوه سنگین ترین حباب کسی عکس اس میتابه در میوند کار پیر فصل بهار تمام\nموسم میبا کردند و در آن عمارت مسجد و خانقاه و هجوم و نفوس را افزونی میداد، و محصو صا برای حفاظت سر و رو تحصیل و تعمیر و ابادانی در ان\nطرازه سواری و نقاشی و دارای خطی در کما ل خوبی موجه است و تا حال کتیبه آن بر سنگ حک شده بود بر پیشته طاق مسجد کند. معماران چیره دست ما خوذ از خلوص و چیچ حت ہنر کار\nاور خان تو طرد الی و اوقفه او قه به وجه احسن انجام میرساند و در این ایام مبارک نفوس انرا شرف حضور و انتراب حاصل و در مضافات شہر حصیله کمال امیده نور افزاش\nمشخصین خانقاه ایجا در سیر کشته و روز نیر بوده و این ایام ذرین بقدر الا معانی پر محید\nکتاب و رقته الخوان ۱۳۳۷ مجری"}
{"book": "adl0964", "page": 550, "text": "دورنمای زیارت با برکت حضرت امام ربانی مجدد الف ثانی قدس الله سره العزیز و آرامگاه\nاعلیحضرت زمانشاه غازی درانی واقع دارالارشاد سرهند < متعلق کتاب درة الزمان >"}
{"book": "adl0964", "page": 551, "text": "(۲۸۱)\n\nجامع نور الاسلام ومسجد باغ لب دریای خابیگاه [پل خشتی] ومزار اعلیحضرت تیمورشاه و باغ شاهی وقصر دلکشا وبنگلة طلا وچهلستون خیابان .\nاین است تاریخ بناهای عصر سلطنت زمانشاه غازی که باستناد اوراق خطی واقوال شعرا نامدار آنعصر بترتیب ذیل از نظر احباب میگذرد:\n\nچهل ستون خیابان\n\n(بعزو جاه شده اندرین مقام مقیم چواختری که به بیت الشرف مکان گیرد)\nاز قصر های معروف وبسیار معتبر عصر سلطنت زمانشاه غازی که در سال ۱۲۰۹ هـ ق مصادف بسال سوم سلطنت شهنشاه زمان در قسمت شرق بالاحصار کابل بنا نهاده شده قصر نامی چهل ستون خیابان است. قصر مذکور دارای چهار منزل و به نهایت ذوق پادشاهانه نقشه شده وبرحسب امر اعلیحضرت شهنشا عبدالله قلمرا قاصی ملقب به [جان نثار خان] که از غلامان قدیمی واز پیشخدمتان خاصهٔ اعلیحضرت شهنشاه [ و سپس بحیث والی کابل اعزاز یافت ] بنام مختار کار یعنی رئیس تعمیر قصر زیبای چهل ستون مقرر گردید ودر سال ۱۲۱۰ هـ ق با تمام رسانید و آن یکی از قصرهای زرافشان وبا شان وشکوه عصر سلطنت اعلیحضرت شهنشاه زمان بوده است و در دارالسلطنهٔ کابل نظیر نداشت. توپ مشهور زبر ژنگ که بامر اعلیحضرت زمانشاه غازی ذریعهٔ توپ ساز مشهور هندیلی ورق خاص شهریاری مانند توپ زمزمه ریخته شده بود در مقابل ایوان قصر چهل ستون گزاشته شد (چنانچه درسال ۱۲۳۲ هـ ق از طرف سردار محمد عظیم خان توپ زبر ژنگ از مقابل ایوان قصر چهل ستون انتقال یافته و به سردار دوست محمدخان بخشیده شد)\nمیرزا لعل محمد خان متخلص به (عاجز) حکیم وشاعر عصر شهریاران درانی از بنای قصر معروف چهل ستون خیابان قصیده ای شامل (۲۲) بیت در وصف او سروده ومادهٔ تاریخ بنا را از جملهٔ ( چهل ستون خیابان ) دریافته است و اينك بلحاظ حفظ خاطرات شیرین مملکت عین ابیات تاریخی او را که زیبائی قصر چهل ستون خیابان را از حلاوت گفتار درأنظار مردم این روزگار به نیکو ترین وجه مجسم میکند بغرض حصول افتخارات عمرانی و ادبی کشور درین صحیفه بامیهات می گنجانیم:\nبعهد دولت خورشید سایه یزدان مه سپهر کرم شاه ملك خسرو دوران (۱)\nیگانه گوهر اکلیل شهریاری شاهی باوج و تاج گرفته زملك قيصر وخاقان\nاگزز موج گهر پاش گفتن بگذرم بروی بحر زند پشت دست پنجهٔ مرجان\nسپهر مرتبه شاه زمان کز و بزمان شد بسیط روی زمین از بساط عدل شتان\nدیگر دست عطایش رواج جود ببخشد به نیم حبه نیر زد متاع قلزم امکان\nبقهر وخشم وعتابش ز دست رفته عدورا دل و طرب وجگر و تاب وجرئت وضامن\nزمهر بخشش وجودش ربوده بردل سائل بنقد در وزرولعل ۔ جیب و کیسه و دامان\nبخلق ومشرب وتدبير او زمانه ندیده کسی بکشور هندو بلادروم و خراسان\n\n(۱) دوران اینجا ذومعنین گرفته شده است اول مراد از عصر وزمان و دوم باضافت واو علامت ضمه مراد از درانی اصطلاح معروف قبيلهٔ درانی است ."}
{"book": "adl0964", "page": 552, "text": "﴿٣٨٢﴾\nبامر شاه خانه زاد خاص قدیسی که ( جان نثار) خطابش بود بسلك غلامان\n[ بسمت مشرق با لا حصار قلعۀ كابل] بنامود بنائی که سر کشیده بکیوان\nعما رتی چه عمارت (چهل ستون ) رفیعی که بیستون بود آنجاز جمع سایه نشینان\n(چهل) ستون که بود هر ستون او بلطافت چو سرو دلکش جا نبخش هم چو قامت خوبان\n(چهل ستون) که بتعظیم پایتخت شهنشه زچهار سمت ستونها کشیده صف چو غلا مان\nسریر شاه بود اندر و چو دیدۀ رو شن بدور دیده ستونها کشیده صف چو غلامان (۱)\nلذابه منزل چها رم تعیین شده شد که آ فتاب زچرخ چهار مت نما یا ن\nبزخم چشم عد و برسرش نهاد زمانه یکی کلاه فرنگی چوخود رستم دستان\nچه طرح ریخته دلکش چه نقش راست فتاده بسمت شرقی ازان قصر عکس رنگ جهان\nتمام حسن و همه نور چون ریاض تجلی نکو زمین (خیابان) بکو جبین نكوبان\nزمین صاف نها ل سزد ور رو یش دو انده ریشه دو زلفش چو عارض خو بان\nنهالها همه سبز گشته اند زآبش سزاست گربدهم سبزش به بخت جوان\nمرا نهله دیده دوانروز این عجیبه تماشا ز خویش رفت ولیکن بذات شاه تاخو ان\nتوهم بخشم سخن کوش (عاجز) از ره خواهش برار دست وبخواه این دعا زحضرت یزدان\nزمانه تا بود او را بده بقا بز مانه جای زار پی عشرتش همیشه بد و ر ان\nکسیکه رو بگرداند از ا طا عت امر ش بروی شاهد عیش او دیده باز بگر دان\nبسی زفکرت تاریخ بود دل متر د د سروش ها تف غیبم به غیب گفت که برخوان\nبجیب شرم کشیدند آسمان و زمین سر\nبود چو سال ظهورش (چهل ستون خیابان)\nبنگلۀ طلا\n\nاعلیحضرت شهنشاه زمان نظر بآنکه در سال ١٣١١-١٣١٢ هـ ق پس از سفر پنجاب\nتقاشان ماهر وهنرور ان معاصر را بدارالسلطنة کابل امراحضار فرمود بپادگار ورود ظفر آمود\nخود و وصول صنعتگران و نقاشان معروف ولایات مسلطه امر فرمود که در قرب بالاحصار کابل\nبرای رهایش اعلیحضرت شهنشاه با انواع نقاشی های نفیس قصر عا لیشان بنا کنند\nدر رو ی چو ب های نفیس که از نقاط مختلف مملکت امیر اطوری\nشهر یا ر مو صو ف آ و ر د ه شده بود اقسام نقش وخاتم و گل و برگ\nودیزان (سالیمی) کاوش و دو علاوه بر نقوش برجسته ای که از خود چوب نظر بمهارت استادی نجاران\nبکار میرود توسط رنگمالان ومصوران ماهر صورت مرغان واقسام مناظر رنگین ترسیم شود\nودر حصص لازم آئینه بندان وزرافشان گردد وبرای اینکه یادگار فنی نجاری و مصوری\nورنگ آمیزی ومیناکاری دروطن عزیزراتج گردد قصداً بنگلۀ طلا را از چوب چهار مغز وطنی\nوچوبهای پیداوار کشور هند امر ساختن فرمود وقصر موصوف در سال ١٣١٣ هـ ق\n\n(۱) دو نسخه ای که ما ملاحظه کرده ایم مصراع تکرار است و شاید در وقت استنساخ\nاز نزد نقال او اشتباه شده است ولی از يك شاعر استاد چنین غلط شعری باقی نمی ماند"}
{"book": "adl0964", "page": 553, "text": "بالاحصار کابل : تا آن زمان که هنوز شان وشکوه عمارتی خودرا ازدست داد واین تابلوی زیبا استحکامات دورۀ سلطنت ابودرانی\nو زما ن شاهی را با الحاقات عمارات پیشتر عصر او شان در نگاه بیننده تمثیل کرده در عرصه اسم قلعه داری\nآنوقت تجلیل می بخشد . « ملحق کتاب دورۀ الزمان»"}
{"book": "adl0964", "page": 554, "text": "الحاق بالاحصار کابل\nشد بفرمان خدیو عادل شاه والاگهر دریادل\nآن جهاندار که افسر و جلال شان جم بشکند از استقلال\nشاه تیمور که افگنده زجود همت حاتم وفا آن ژعمود\nدور نهاد کرۀ خاک زبون زین بنا فخر کند بر گردون\nاین نشیمن که چو برخاست زجا بهر تعظیم فلک گشت دو تا\nهر ستون تونگهبان سپهر شمع هر خانۀ تو شعلۀ مهر\nگفتگوی پی تاریخ بنا کردم اول بخرد شد جو یا\nبی تکلف بجوابم ز صفا در فروریخت بصد عزوبها\nکه بگو و نھر اسی در دل شان گردون شکنند این منزل)\n۱۱۹۴ ھ ق"}
{"book": "adl0964", "page": 555, "text": "(۲۸۳)\n\nبسال هفتم سلطنت شهنشاه رو با ختام گزاشت و او را (تنگلة طلا) نام نهاد از انجاست\nکه فیر زالعل محمد خان طبیب حضور و شاعر شیوا بیان آنعصر شامل بیست و پنج بیت قصیده\nتاریخی بیادگار اعمار و اکمال آن سروده و بر حسب موقع طور مکمل استنساخ میگردد :\nشاه شاهان جهان خسرو دین شاه زمان قبله عالیان كعبة اميد جهان\nدا ورد هر که از بیم و امید آمد ما مید پادشاهان بدرش باج ده و تاج نشان\nتا بیفر اخت به تمهید جهان را به معدل گشت عالم همه بر اهل جهان مهد امان\nبنده اند اهل جهان بردر او کوزه لطف گردش امروز خداوند او ندا خداوند جهان\nما در دهر بقر آن که نزاید هر گز این چنین شاه جوانبخت بصد قرن قران\nامر فرمود بسا زند مکانی از ( چوب ) که به بند و بقضا دست گلستان جنان\nدست بر سینه اخلاص نهد راه رو صدق جان نثاران برای بندگیش بسته میان\nمنزل مرتفع بهر مقر طرح نمود که هم بپاکیش فخر نماید کیوان\nخرم و دلکش وزینده چو ايو ان فلك همچو خورشید درخشنده و چون مه تابان\nقصر فرد وس مثالیکه از و شد بزمین شش جهت جوش گل و چار طرف باغ جنان\nگلشنی لیك چو گلشن که بود تا به ابد نو بهار چمنش دور ز آسیب خزان\nپا به اش گر بنهد پای بگردون شاید که بود هر گل او همسر لعل رخشان\nوصفش مر نزند آنجا که بپایش نا ید روز شب مهر ومه از جبهه خود نام و نشان\nعمر ها شد که فلك دور جهان می گردد ليك كمدیده چو این قصر بچندین دوران\nعجبی نیست که چون آ ئینه از دیدن او گرده آ ئینه صفت چشم تما شا حیران\nبهر شوقش چوقد سرو به لجوئی را ست شوخ و برجسته تراز مصرع با لای بتان\nروح بخش است گل گلشن نقشش که درو سرواز بلبل تصویر شو د خو ش الحان\nنقش ها جلوه گر اینجا برنگی شده است که چوآ ئینه دور دیده نگر دو حیران\nبنگر دگر نقو ش گل ود يوا ر درش همچو تصویر شود دیده مانی نگران\nمی زند از جلوه او بو قلمو ن گل ا ینجا گر نهد پشت به یوا ر نخو ت ليتان\nچقدر پا ی خرد در ره وصفش پوید پا یه طی ننما ید که ندارد پا یان\nبه که د رکا م و زبان دوزم و باشم خو ش وصف فردوس چه تقریر کند کام و زبان\nهست بی پر تو خورشید فلك تيره و تا ر با غبان گر نبو د با غ نگرد د خندان\nتا شد از راه کرم پای دران قصر نها د تجلی شد و نور د گری یا فت از ان\nدیده بینور بود مر دم اگر نیست درو شرف از نور نگین است بسیمای مکان\nبنام خاور بجهان گشته ازین قصر بلند گرشود تا بش خور شید ز حسنش تا بان\nيار ب این منزل میمون که مبارک قصر است باد میمون و مبارک به شهنشاه (۱) زمان\nنیک خواهان زمان (۲) خدمت او را با دا نيك نا مى ابد حاصل دولت خواهان\nهر که بر دیده نقصان نگرد بر رخ ا و ننگر دد رخنه عبر بغير از نقصان\nعاجز از سال تما مش خوش و خندان میگفت\nفيض عيش مكا ن طرب شاه زمان\n۱۲۱۳\n\n(۱) و (۲) كلمات ذو معنین است و خاص با علیحضرت شاه زمان درانی\nاطلاق می شود ."}
{"book": "adl0964", "page": 556, "text": "٣٨٤\n\nباغ شاهی وقصر دلکشا\n\nباغ شاهی وقصر دلکشا از سائر باغستان و قصور متعدده دارالسلطنه کابل بلحاظ توجه خاص شهنشاه زمان\nامتیاز بیشتر حاصل کرد. یعنی در سال ۱۲۰۸ هـ ق یکسال بعد از تاریخ جلوس زمانشاه بعنوان سردار\nرحمت الله خان [ثم معتمدالدوله و وزیر اعظم] فرمان صادر شد تا در جوار بالاحصار کابل باغ شاهی احداث\nنماید و بر حسب امر شهنشاه مبرور (زمانشاه) در خطه زیبای کابل قریب بالا حصار بنا گزاشت\nو چون جای با صفا و باغ فرح بخش در نظر انور شهنشاه جلوه کرد اعلیحضرت ممدوح پس\nاز احداث و اکمال حوض و خیابانهای حوالی باغ امر فرمود که در حوزه شامله باغ قصر عالیشانی\nبنام (دلکشا) بنا کند. قصر مذکور در سال ۱۲۱۳هـ ق مصادف بسال هفتم سلطنت شهر یار\nموصوف در اثر توجه سردار رحمت الله خان معتمدالدوله قوم سدوزائی قوطزائی شرف اختتام یافت.\nباغ شاهی در سال ۱۲۰۸ هـ ق بنا شد و قصر دلکشا در سال ۱۲۱۳ هـ ق یعنی از سال دوم\nالی سال هفتم سلطنت اعلیحضرت زمانشاه درانی آغاز واکمال گردید.\nمیرزا لعل محمد خان حکیم حضور (والد میرزا پیر محمد خان) که در شعر (عاجز) تخلص میکرد\nمذکور از بنای باغ شاهی وقصر (دلکشا) در هفده بیت قصیده تاریخی انشاد کرد . وطوریکه\nشاعر از ان دوبنای بزرگ با مهات اشعار رنگینی در دیوان خود ثبت کرده است برای\nاثبات تاریخ باغ شاهی وقصر (دلکشا) عین ابیات اورا از نظر مطالعه میگذرانیم تا جلال عصر\nزمانشاه را ازین اقوال مدلل و مستند در نظر داشته باشند :\n\nپادشاه دهر سلطان شاه زمان آنکه بودر گاهش اسکندر بود کمتر گدای\nآن سپهر جاه را خورشید تابان از شرف میکند کسب شرف از ساترش چتر همای\nآن جوانبخت زبون مرتبه کز اقتدار شد ز الطاف خدا ملک خدا را کد خدای\nامر فرمان شد بکابل بهر طرح گلشنی (با وفادار خان وزیر اعظم فرخنده رای)\nریخت طرح باغ وقصر آنچنان کز دیدنش میکند معمار فطرت گمره حیرت دست و پای\nطرفه باغ خرم و شاداب سر سبز و لطیف پر تعجب قصر وسیع روح بخش (دلکشای)\nهر رواقش در نظر ها راست چون محراب عشق هر خم طاقش چرا بروی بتان طاقت ربای\nمیرود تا آسمان بالا زمین و فضش کرنگه از دیده فواره می لغزد ز جای\nاز فضای او بود آب و هوای باغ خلد طبع را فرحت فزای و سینه را فرحت رزای\nهر که باشد آرزوی سیر جنت در دلش گو برا از خویش بیرون و درین چننت درای\nلطف دیگر کرد تا سلطان دین چون نو بهار ماند اندر دیده آ قصر چون خورشید پای\nسر بگردون سودن شاه آ نعمارت کز شرف بهر شوقش کرد چون مژگان بچشم مهر جای\nیارب این قصر و عمارت تا جهان باشد بود با وجود دولت سلطان عالم دیر پای\nبر لب حباب دایم قاه قاه خنده باد دشمنان را با دروژی گریه های های های\nاز بنای باغ و تا ریخ مقام قصر و باغ گفت در یک بیت عاجز چون دو مصرع جا بجای\nقطعه فردوس گلزار از میا ب نعیم\n۱۲۰۸ هـ ق\nاوج جنت قبله دنیا و قصر جانفزای\n۱۲۱۳هق"}
{"book": "adl0964", "page": 557, "text": "جان بشكر انه کنم صرف به عمر انداخته درم\nتا صدف ديدة حافظ شود آرامگهش\n\nگنبد ذیریجه فام آرامگاه ذی احتشام خاقان اعظم در دوران فرازنده لوای مجد وظفر طايفۀ افغان اعليحضرت غازی\nاحمد شاه بابای کبیر واقع اشرف البلادقندهار که در سال ۱۱۹۰ هـ ق بامر اعليحضرت تیمور شاه غازی درانی شرف\nاعتبار و اختتام پذیرفته و تاریخ بنای بزرگ ازطرف میرزا هادی موسوی متخلص به عشرت (منشی باشی حضور) برشته\nنظم در کشیده و در پشت این صحیفه ثبت تاریخ شده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 558, "text": "دو قطعه در تاریخ بنای گنبد اعلیحضرت شهنشاه دردران احمد شاه کبیر واقع\nاشرف البلاد قندهار متکلام (هادی لاری موسوی) سر منشی حضور آن شهنشاه\nاساسی که تیمور شاه زمان بنا کرد با جد و جهد تمام\nبرای مدفن شاه گردون شکوه که عالم ازو یافت عمری نظام\nنیابی که اسرار مخفی ز خاك رساند بگوش فلک در پیام\nاساس بلندی گرفت از زمین که اندازد افلاك از احتشام\nدرین بقعه بهر طواف از فلک در آیند قدوسیان صبح وشام\nیکی مصرع از بهر تاریخ آن بخواه از خرد تا کند اهتمام\nبجستم بگفتا که ای هوشیار بگو فیض آباد عالی مقام\n۱۱۹۰ ه ق\n\n***\n\nبنایی از سعادت رشک فردوس بباشد در جهان بسیار نیکو\nبسیرش هر که آید از که ومه کند سرمست خویش از چشم و ابرو\nچو بارضوان بسنجی فائق آید نه بینی ای خرد آنجا تو گررو\nتهی سازد روان از خویش کوثر ز خجلت گر ببیند آب آن جو\nصفای روح روح افزای آن بین که در خوبی زند پهلو به مینو\nریاحین از گل و ریحان و سوسن جهانی کرده اند از عطر خوشبو\nدهد برباد سنبل نافه مشک کند و ایر رخ سبزه چو گیسو\nتماشایی شبی سازد چومسکن روانی تازه ی یابد ز شب بو\nپی تا ریخ این دلکش عمارت بر پیر خرد انداختم رو\nبيك مصرع جوابم کرد ارشاد (مزار شاه فردوس برین گو)\n۱۱۹۰"}
{"book": "adl0964", "page": 559, "text": "(٣٨٥)\n\nجامع نور الاسلام\nعنوان مسجد بزرگی است که در عصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه در کابل نقشه شد و در عصر\nسلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی صورت اعمار و انجام پذیرفت و موصوف (جامع نور الاسلام) نام\nنهاد و تخمین نزديك به یقین که همین مسجد جامع چوب فروشی باشد و چون در عهد سلاطین\nمحمدزائی تجدید شده است نام اصلی تطبیق نمیشود. مگر دو مسجد در آن روز بصرف شصت تومان\nروپیه پخته اکمال گردیده است . (رجوع شود به متن فرمان سردار فتح خان بارکزائی) .\nتعمیر آرامگاه اعلیحضرت تیمورشاه درانی\nدر سال ۱۲۰۷ هـ ق که اعلیحضرت تیمورشاه درانی ازین جهان در گذشت در حصه ای\nکه آنوقت باغ نشیمن گاه و محل سیر و تفریح شهنشاه موصوف در آوان زندگی او بود و این\nحصه شهر کابل که از عصر سلاطین مغل بنام باغ شاه یاد میشد شاید در اثر وصیت خودش\nو یا بنظرية اعلیحضرت زمانشاه غازی در همین جا دفن گردید . در همه حال اعلیحضرت\nشهنشاه (زمانشاه) مانندهزار فیس آثار شهریار گیتی ستان اعلیحضرت احمد شاه کبیر که\nدر اشرف البلاد قندهار با شان و شوکت نمایان معمور گردیده است این بنا را بطور بزرگتر از ان\nبنا نهاد و درده سال سلطنت اعلیحضرت موصوف تا همین اندازه موجود\nبسر رسید و شاید اگر به اعلیحضرت زمانشاه ووزراء کبار او در اردو کشی های هند\nو پنجاب ومشهد وغيره وقفه های فراغت بیشتر دست میداد این بنا بطوری که نقشه شده بود\nبنوع دلخواه انجام می یافت زیرا فی الحال نامکمل بنظر میرسد و حتی کتیبه تا ریخی\nنیز در وی نصب نشده و نقوش و تزئینات معمول آنوقت در سقف و دیوارهای اندرون گنبد نیز\nوجود ندارد اما از عمارات مشهور و بزرگ عصر سلطنت زمانشاه یکی همین تعمیر آرامگاه\nاعلیحضرت تیمورشاه است که اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی فرزنه او نیز در سال\n١٢٥٨ هـ ق در دخمه تحتانی آن در پهلوی قبر اعلیحضرت تیمور شاه در انی پدر خود\nمدفون گردیده است . و این عمارت در ده سال سلطنت زما نشاه تا همین اندا زه تعمیر شد\nولی با مشکلاتی که در اهتمام تعمیر اساسی آن احساس میشود از مهمترین امور عمرانی زما نشاهی محسوب\nمیگردد و اعلیحضرت محمود شاه و اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی نیز برای اکمال این بنا\nموقع فرا غت نیا فتند و بعد از انقراض سلطنت اولاد احمدشاه درانی بحالت نیم کاره\nباقی ما ند ."}
{"book": "adl0964", "page": 560, "text": "مسجد باغ خوابگاه لب دریا\n(مسجد پل خشتی)\nاز جوامع بزرگ و مشهور شهر کابل مسجد شریف پل خشتی است. این بنای عالیشان\nکه فعلاً در نفس شهر کابل واقع و آنوقت بنام مسجد باغ خوابگاه لب دریا یاد میشد\nاعلیحضرت تیمور شاه درانی در اواخر سلطنت خود امر فرمود که این بنای مقدسه را\nکه در گوشه باغ خوابگاه سلطانی واقع لب دریا اثر پیش علامتی دارد بر طبق نقشه استادان ماهر\nنیکو مرتب داشته وبصرف وجوه کثیر اعمار واکمال دارند. برای برآور دن این مقصد\nمقدس پول هنگفتی را از خزائن سلطنتی امرتادیه عنایت فرمود وهنوز تهداب بد رستی\nحفر نشده بود که در ولایت مشهد و نیشاپور صورت اختلال نمایان گردید و اعلیحضرت تیمورشاه\nدر قندهار نزول اجلال فرمود و آنجا سردار دلاور اسحق زائی ملقب به (مدد خان) را با فوج زیاد\nبد انصوب فرستاد. پس از سر کوبی اهالی ولایات آنجا جنگ کشمیر و بخارا در پیش آمد\nو برای اکمال تعمیر مسجد مهلت اقامت دست نداد. چون سنگ و خشت و چوب زیادی که بدین غرض\nذخیره شده بود در حال تعطیل کار مسجد وعزیمت اعلیحضرت تیمورشاه غازی بصوب قند هار\nوملتان و بخارا مردم جلایر وغیره ساکنان این طرف دریای کابل بـموقع عودت\nموکب اعلیحضرت مددوح سنگ و چوب و خشتی را که باین عزم تهیه داشتند برای صرف تعمیرات\nشخصی خودها بردند . حین ورود موکب شاهنشاهی کارپردازان سلطنت مجدد بآنان عمل\nخیر اقدام ورزیدند و از انکه سنگ های تهداب و چوب وخشت از دست باشندگان قریب مسجد\nتلف شده بود بعرض اشرف تیمور شاه درانی رسانیدند .اعلیحضرت تیمور شاه احدی را\nامر مزاحمت نفرمود و به مختار کار تعمیر مسجد حکم فرمود که ما به نیت خیر وجوه\nبمصرف رسانیده ایم و در حال اگر ذخائر سنگ و چوب\nدر معرض تلف قرار یافته باشد بهتر است مختار کا ر تعمیر مسجد مجدداً مصالح تعمیر را\nبصرف وجوه دیگر که نقد اعنایت میشود مهیا داشته دست بکار نماید واعدی از با شند گان\nجلایری را بز جر و زحمت رواندارد اما آنقدر متوجه باشد که بعد ازین بروفق احکام سلطانی در\nکار تعمیر مسجد صورت معطلی رخ ندهد ولی قبل از انکه کار تعمیر مسجد صورت جریان پذیرد\nاعلیحضرت تیمورشاه بصوب بلخ رهسپار شد وسپس بطرف کشمیر و پشاور عازم گردید و این\nمسجد در عهد سلطنت او بپایه تکمیل نرسید.\nاعلیحضرت زمانشاه غازی مسندنشین سلطنت تیمور شاه غازی از سال جلوس(١٢٠٧هـ ق)\nمکرر باین عمل خیر متوجه شدو در سالهای اول سلطنت خود بکار مسجد باغ لب دریا را که\nدر حال بنام پل خشتی مشهور است برای ادای عبادات مسلمین مرکز وگرد و نواح شهر کابل و\nآنوقت تقریباً خارج شهر پنداشته میشد اهتمام زیاد بکار برد وازاثر توجه شاهنشاهی بوساطت\nعبدالکریم خان اسحق زائی ناظر خاصه سردار علم خان وکیل الدوله و نگرانی ملا احمد خان\nميرو عظ در سال ١٢١٣ هـ مرتبه تکمیل برسید.\nدر سال ١٢١٧ هـ ق یکسال بعد از انقراض سلطنت زمانشاه درانی از وقایعی که ادعا ی\nنگارنده را بهتر ثابت میکند صورت دعوی ناظر عبدالکریم خان و سردار فتح خان وزیر است\nچنانچه عکس و نقل فرمان وزیر موصوف بعنوان خان ملاخان در ختم مطلب از نظر مطالع"}
{"book": "adl0964", "page": 561, "text": "تا جداران خفته با پنجادر زمین با رگا ه\nتیمور ثانی شهنشاه و شجاع الملك شاه\n\nآرامگاه اعلیحضرت تیمورشاه درانی پدر اعلیحضرت زمانشاه غازی که اعلیحضرت شاه شجاع الملك بر ادر سکه زمانشاه نیز در د خمهٔ تحتانی آن گنبد در جوار قبر پدر خویش مدفون است . و از عمارات اول عصر سلطنت زمانشاه در کابل همین گنبد بزرگ است که از سال ۱۲۰۷ هـ ق شروع والی سال ۱۲۱۴ هـ ق رو باختتام گذارده است .\nمتعلق کتا ب درة الزمان"}
{"book": "adl0964", "page": 562, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 563, "text": "۳۸۷\n\nمیگردد و همچنان از مساعد بودن برای عبادات مسلمین دلیل روشن دیگر آن است که در سال ۱۲۱۸ هـ ق جناب سعادت پناه میر واعظ صاحب کابلی در یکی از روزهای جمعه که طبق مقررات دین سید المرسلین در مسجد پل خشنی بسلمانان کابل وعظ میفرمود در اثر استغاثه پدر یکی از پسران که از صورت ماجرا آن در صفحه (۲۱۳) اشارت کرده ایم ازین مسجد شریف بطور روشن نام برده میشود ولی بنای این مسجد که فی الحال در نفس شهر زیبای ما واقع است از افتخارات بسیار بزرگ سلاطین افغان محسوب میشود زیرا یکبار دیگر در عصر نزديك در اثر توجه اعلیحضرت ضیاالملة و الدین با الحاق خانه سردار عطامحمدخان بشکل دیگر ترمیم شد وفی الحال به یمن توجه خاص اعلیحضرت شهریار شریعت شعار المتوکل علی الله محمد ظاهرشاه در آوان حکومت والاحضرت سردار محمد داود صدراعظم بشكل بسیار بهتر توسعه یافته و گنبد و مینار بلند بالای بر فراز بام مسجد صعود کرده و بیش از پیش وضع عمارتی او در نظر طبقات دیندار افغانستان جلوه گر شده است.\n\nصورت دعوی ناظر عبدالکریم اسحق زائی و سردار فتح خان اشرف الوزرا\n(راجع بمصرف پول تعمیرات مساجد کابل)\nقراریکه مذکور شد از خدمات مهم تعمیراتی عصر زمانشاه یکی اتمام کار تعمیر مسجد جامع نور الاسلام و دیگری اختتام کار تعمیر مسجد باغ خوابگاه لب دریای کابل است که فی الحال بنامهای مسجد چوب فروشی و پل خشتی یاد میشوند.\nصورت دعوی اشخاص فوق چنان است که در ختم دورۀ سلطنت زمانشاه سردار عله خان وکیل الدوله در رهاس و راه و پندی برای انتظام آنحدود بسر می برد. عبدالکریم خان اسحق زائی ناظر خاصه او که از اشخاص طرف اعتماد بود بمعیت ملا احد خان میروعظ برای انجام تعمیر هر دو مسجد جامع عز تقرر داشته و هر دو تن کار تعمیر مساجد شریفه را در بدل شصت تومان روپیه پخته بسر رسانیدند.\nبعد از انقراض سلطنت زمانشاه وانی که محمودشاه بسریر جہانبانی تکیه زد سردار فتح خان بارکزائی بلقب اشرف الوزرا و ملا محمد سعیدخان بن ملا محمد اسمعیل خان بارکزائی بمنصب جلیلۀ قاضی القضاة (خان ملاخان) عز تقرر حاصل کردند. در اینوقت عبدالکریم خان ناظر خاصه وکیل الدوله (سردار علم خان فوفلزائی) مختار کار تعمیر مساجد جامع بلحاظیکه از هواخواهان سلطنت زمانشاه بود در غیاب وکیل الدوله از طرف سردار فتح خان اشرف الوزرا نسبت باقی دهی شصت تومان روپیه تحت فشار گرفته شد و چون قضیه ناظر عبدالکریم خان وملا احدخان میر وعظ لاینحل ماند به خان علوم مولوی محمد سعید خان عارض شدند. اعلیحضرت محمودشاه که دانست قول عارضان صدق است بعرض واستغاثۀ ایشان پرداخت فرمود که برای شخص ناظر عبدالکریم خان برائت نامه بدهد تا بعد ازین از فشار محصلان حکومت بر کنار باشند و چون از طرف محکمه شرعیه ومحكمه مالیات دیوان اعلی محصلان برایشان"}
{"book": "adl0964", "page": 564, "text": "(۳۸۸)\n\nمقرر وفترهٔ دعوی دائر بود سردار فتح خان اشرف الوزراً در اوائل سال اول سلطنت اول\nاعلیحضرت محمود شاه حسب الامر شهریار موصوف حکمنامه ای بعنوان خان ملا خان نبشته\nو بمهر خود سرایان کاغذ را ممهور فرستاده است تا حسب الامر محمود شاه درانی بعد ازین به\nناظر خاصه وکیل الدوله مزاحم نشده و برای فراغت سند شرعی بدهند و شاید موضوع به نوشتن\nوثیقهٔ شرعی ضرور دیده نشد * بعین نگارش متن فرمان اکتفا کرده اند و یا اینکه سند شرعی\nمفقود شده است در همه حال چون مبلغ شصت تومان ریجهٔ پخته بفرمان وکیل الدوله از خزینهٔ\nدیوان اعلی سلطنت برای مصارف تعمیر مساجد بوجه ناظر عبدالکریم خان وملا احمد خان\nميرو عظ حواله شده بود آن سند از طرف ناظر مذکور سپس به وکیل الدوله تقدیم شده\nو خوشبختانه در زمرهٔ اسناد و وثایقی که میتواند افتخارات تاریخی این جامعه را تا حدی\nمحفوظ دارد در فامیل نگارنده از ان روز برای رد دعاوی فقرات حسابی و کتبا کش های قومی\nحفظ شده است. این فرمان اگرچه بذات خودهمدران روزشکل برائت نامه را داشته و بغرض\nفسخ دعوا نگاشته شده است ولی امروز از نظر مفاد تاریخ معاصر افغانستان که شامل چندین\nمطالب است و بر قسمت های دیگر روشنی می افگند عکس و نقل اورا از نظر احباب تاریخ\nدوست میگزرانیم تا از یکطرف اقدامات عمرانی و عرفانی سلاطین درانی را بخوبی بدانند\nو از طرف دیگر عنوانها و القاب و مراتب اشخاص را نیز ملاحظه فرمایند و همچنان طرز عبارت\nآرائی وصورت دعاوی و گزارش رسمی و خصوصی آنعصر را با جزئیات کوالف پی ببرند.\nاین است متن سندخطی ممهور بمهر سردار فتح خان اشرف الوزرا که قدر ومنزلت مولوی\nمحمد سعیدخان بارکزائی را نظر به خدمات او در دورهٔ زمانشاه نسبت به سردار پاینده خان مرحوم\nباثبات میرساند :\n\n((حسب الامرا شرف اعلی))\n«آنکه عالیجاه شریعت دستگاه گنجورخزائن فضل وکمال وخازن حال وقال»\n« دانای اسرار معقول و منقول خوانای رموز فروع و اصول عقده کشای »\n«مسائل تدقیق ورهنمای طریق تحقیق کامروای طالبان علم کا شفر موز»\n«معانی اکمل علمای اجل کافهٔ قاطبهٔ قاطنین درانی افغان رتب افزای مدرسهٔ»\n«افادت و افاضت زینت پیرای محکمهٔ فصاحت و بلاغت محسن الاخلاق علامی»\n«فهامی نخبهٔ قضات بلند آیات بلدهٔ طیبهٔ کابل مولانا محمد سعید خان درانی»\n«خوانچه زائی بارکزائی که بیمن توجهات بلانهایات وعواطف جهاندرحات»\n«پادشاه حذاقت آیات شریعت صفات علویت سمات ممالك مداربندگان عالیشان\n«درشران محمودشاه پادشاه ظل الله جالس اریکهٔ سنیهٔ احمد شاهی شهریا ر»\n«ولی نعمی برتبهٔ رفیعهٔ خانعلما وقاضی القضاة محكمهٔ عالیهٔ شرعیهٔ دارالسلطنة»\n«کابل سرافراز گردیده نزول سعادت شمول آن زبدهٔ علما و نخبهٔ فقها را در مسند»\n«نشانهٔ ارشاد اوامر شریعت باصناف مبارکی مبارک و بآلاف فرخندگی فرخند.»\n«خواسته این مقصدبزرگ را بآن سرآمدفقهای قوم بارکزائی معلوم و مشهود»"}
{"book": "adl0964", "page": 565, "text": "۳۸۹\n\n«داشته رقم مینمائیم که آنمشید ارکان شریعت ورهنمای طوائف انام مطلع »\n«انوار افاضت و کامروای خلق الله و کار گشای عبادالله که الحمدالله والمنه»\n«درین سال مسرت اشتمال حدائق آرزوی ایشان از بهار مراد شگوفه کرده »\n«و بوی حصول مرام بمشام آرزومندان رسانیده نوید سرافرازی آن مظهر»\n«دلنوازی بمنصب جلیل قاضی القضاتی که مفتاح ابواب مقاصد جمیع رعایا »\n«خواهد بود برهمه مسلمانان این خطه بساط مسرت گسترا نیده و نوید عدالت»\n«بکافه انام رسانیده و این تلطیف و تشویق اعلی حضرت شاهنشاه ذیجاه را»\n«که مبنی بر مطالب خیر است بسمع خویش بهتر و نیکو تر جاداده و نيك ملتفت »\n«باشند از آنجا که تخت خلافت علیای دولت با عز و علای محمودشاهی زینت»\n«گزین گردیده و شهریاری الا تبار موصوف با مور خیر الناس متوجه شده ارشاد»\n«و اعلام میفرماید تا هر که از علمای علام که اقبال مند وصاحب علمیت بلند باشد»\n«و آثار صلاح و نيك بختی و سعادت از ناصیه حال و مقال وی واضح و لایح گردد »\n«و در بدایت حال علامات فرخندگی از افعال و اقوال آن هویدا باشد و شاهد »\n«خجستگی تقوی از سکنات و حرکات آن پیدا گردد در این ایامی که کواکب را»\n«با هم نظر سعد و طلوع نیر اقبال رایمان مهر در بیت الشرف و ماه جلال»\n«را در برج سعادت اتفاق افتاده است ازین نوید نشاط افزا که اقبال از وفور »\n«باستقبال شتافته و ازین مژده انبساط پیرا که بخت از فرط نشاط آرزوی خویش»\n«دریافته است وقت آن رسیده است که اکثر امور جهانداری برای روشن شما»\n«صورت انجام بگیرد و امور احکام مقتضیه شرعیه بتوسل و توسط شما انتظام»\n«پذیرد و در این وقت که عالیجاه رفیع جایگاه اخلاص و عقیدت دستگاه عبدالکریم»\n«خان درانی اسحق زائی ناظر خاصه حضرت بنده رتبت نواب و سردار وکیل الدوله»\n«علم خان درانی فوفلزائی حسب الارقام گذشته جناب ولی نعم خویش باتفاق»\n«زبدة العلما مولانا احمد خان میر وعظ زاد فساله مبلغ شصت تومان رپیه پخته»\n«رائج الوقت برای صرف مساجد شریفه دارالسلطنه کابل از خزینه دیوان اعلی»\n«اخذ داشته بصرف رسانیده اقوال مشار الیهما از مشاهده انجام اعمال »\n«و افکار نیکو خصال ایشان این مقال را بصدق انجام داد »\n«جای گفتگو و محل اندک اشتباه نگذاشت و باید مورد دعوی نباشد و ناظر»\n«موصوف از صورت باز پرس مبرا باشد اما برای وجوه مونت مؤذن و مدرس»\n«و خطیب هريك از جوامع شریفه دارالسلطنه کابل بدستور فیض نشور بندگان »\n«سپهر نشان شاه بابا ثریا مکان و حضرت بندگان شامزمان که رعایت اوقاف»\n«جامع نور الاسلام و جامع باغ لب دریای خوا نگاه شاه را بیشتر مرعی »\n«داشته اند می باید که بدستورات سابق آنچه ناظر و میر وعظ موصوف عمارت »\n«عالیه این مسجد را بصرف دراهم کثیره شصت تومان پخته بپای رسانیده و این»\n«بساط زینت افزا را رونق محیر بخشیده مواجب مستمره و موقوفه توابع »"}
{"book": "adl0964", "page": 566, "text": "عكس فرمان سردار فتح خان ار كزايى وزيرا عظام اعلیحضرت محمود شاه درانی که در آغاز سلطنت اول شاه موصوف از بابت شصت تومان دريافتي اوقاف تعمير ات مساجد شريفه\nدارالسلطنة كابل بعنوان مولوی محمد سعيد خان قاضي القضاة عصر نوشته است متن مشاهده در كتاب درة الزمان در فصل تعميرات دارالسلطنه كابل ملاحظه شود .\nكریما ز عنایت از انور طالع ما چه مرحمت فرمايی از تو غافل نشویم بفضل الله\nمفاخر ارکان، افراز اعیان، اخلاص شعار، چاکران مقرب الحضرت، چهره افزاى محافل ولا\nذويالعز والاحترام سر دار فتح خان وزیر شجاع الدوله مد ظله بعد از تفقدات عنایت التیام\nانچون معلوم آن مفاخر الاعیان باد، درین ایام فرخنده انجام که الطاف بیدریغ شاهنشاهی\nبحالت این درت عالی در نهایت مبذولست و نتایج دولت واقبال از کتمان بروی کار\nپایین رسیده ساحت معموره کابل که پایه خلافت پادشاهی سر منزل فرخنده مآب انجم سپاه\nمایون میباشد از ممر تعميرات که موجب کمال رونق است بعلاوه نسبت بمساجد\nجاهای دیگر از فرط بی اهتمامی عهده داران سابق بقراریکه باید آباد نباشد بنابرین\nهمگى توجه خاطر پادشاهى بر آن مصروف است که تعميرات على الخصوص مساجد شريفه\nمعموره شهر که در اثر مرور ایام خراب شده از کمال سر فرازی ما بملاحظه نموده که بوجوهی انجام\nپذیرد درین ایام فرخنده انجام که از فضل الهی امورات خلایق از هر مقوله که باشد\nروبه آبادی و خرابیها بمرور ایام در تزئید میباشد و اراده قاهره ما بر آن مصروف است\nو بقولي می باید شتافت که در آبادانی ساحت كابل از هرمعمر باید صرف همت\nنمائیم و بحمدالله وقت مددیاران ما در این ایام میمون بهرگونه طالب میباشد بخواست خداوند\nبتوجهات انجام دهیم و بمرتبه آبادانی بظهور آید درینصورت مرحمت شصت تومان تبریزی\nاز بابت یکساله وجوهات مستغلات دكاكين و دكاكين متصله و غيره که از قدیم الایام\nبه مساجد شریفه وقف بوده از سالتخشقوئیل بصیغه دريافتى سركاري بحوالمي مقرر فرموده\nو جمع دیوانیان عظام که هر یک شش ماه بمدارك خرج مساجد متبركه و تعميرات\nانحام پذیرد از فرط بی اهتمامی که از سالگذشته دکاکین موقوفه در خرابی افتاده بعهده\nمفاخر الاعیانی برادر حقیقت بنیان شجاع الدوله بهادر مقر ساخته شده که در این باب بتوجه\nداعية انجام مقرره متوجه شده بوجوهی مطابق احکام بپردازد هیچ وقت بماند که مبلغ مذکور\nدرحواله مقدری مجری ماند در انجام این مدعا به از آن مبادا با توجهات خیراندیشانه\nموصوف در تعمیرات دکاکین و مساجد در تزیید حسن اختتام کوشیده نهایت غور تخمیر بوقوف\nاینجا الخصوص در اهتمام بیدریغ در مساجد جامع شش گانه با دکاکین مستغلات اوقات و غير\nهمت را بکار بندند تا مساجد تماما از پیش دیوانی آباد بحالت آبادانی درآمده باعث مزید\nازدیا و نام نامی ما بحول الله تعالی در حیات ما بآثار حسنه مساجد می ایام باشد و کارکنان\nو عمله جات مساجد مذکور شاه محمود و غیره تماما بموجب در یافت سيورغالات از پیشکاه\nما و منشات مفروغ بیسر و جفت در کمال فراغ خاطر بدرگاه الهی بدعائی شبگیر متوجه شوند\nبمبلغ چهل تومان دریافتی از بابت هشت بند کاریزات در قریه ده یحیی تفاوت جامع\nنورالاسلام و مبلغ پانزده تومان دیگر که به امامزاده خرد سالشهري در وجه پیشنمائی شویی\nآنمقرر است بمرتبه نظام معمور شود در مبلغ سیصد تومان دیگر باسم تكيفيا تضريب الخزانه\nبه پیشنمائی و اجیح بقاطبه رعیت اقامساکنوان نوشته در حوالجات مجری ماند که در\nمداخ مصارف صلح جویانه شهر بایست رسانید در کمال توجه بوجوه حسن ختام پذیر شود که\nتوقف نماند در عهده شناسند سنه ۱۲۲۲"}
{"book": "adl0964", "page": 567, "text": "صفحه دوم\n\nامارت محمود اسمعیل خان از قلعه و دایات او بفرق آنم جماعت بریت بدار قبه\nتا تخت اسمعیل را در خا نه بوبو زار بغداد معلوم داشتند و معرکه عجیب کرد به مصرح بهرنگ\nمقطعت با سرت تاریخ است با او حق احقاق لا سهاجم با تاج بخر سانه ندام اخیراً حریت\nتضف سجلت ایات قر به گا وزاد نمود مبعوث باشر و بخون میرزا ته معلش باری بود\nبه فر حوضه چنگ لا لا قد و بروز پنجم شصت جمع الجواهر مکتب مبارک بخو بلعت ملک و ما بین\nتحکم عطيه الجاه قاست بهار و خزان کشید و بچهارم جوز حمران اصفهان ماه در انشا ء و جهته\nبیو با بر ارفع خواجگی و ملک و بیر مزار شریف جلادت ماب و با بارز کی صبح\nآقامه و حوض خطه یقه فام به حضرت بهار سمت بازار و به تاج مرصع شاخ حریت\nاعیار لیست اشهزاده نام طاعت و مدارج از شکست اسی شهزاده ها منتظرا\nفار قمر نیز بپای صداقت و مخبرت مخارج ستوده و بمراتب و مناقب جامع محاسنات\nحضور با یشان با حزمه وحدقه وعطایا و مراحم با فزای انواح جلی و بوفو حسرت\nتخت یکبار مشفقه به در نور چنانچه در زنگ زرد او از شهر ند محولات\nبه بیدار تاج مسیح آقامه میش کرد تاج اعا بیدار ابلاغ نمود و مفرح پردیک\nزیورش خواهر مبارک سمت پیشاور گدا و با شرت جزیات لاهور پر سمت لاهور بیکا\nپار تک پوره و باق اهر تخف فواید عواید و با نجاد حیات الحیات شاک\nجنگاوه و و خانه تاریخ قمر اقامه تاج بیک استقرار و ببو سبو معلوم عمید\nبا نت مجمل تا است اتم پیرک مرروزی ۱۳۱"}
{"book": "adl0964", "page": 568, "text": "(۲۹۰)\n\nدهر دو جوامع جدید التعمیر بدستورات سابق بخطیب ومؤذن ومدرس\nکه از جانب خیر جوانب شما مقرر ومنتخب میشوند کما کان داده شود و در\nانتخاب وبرقراری اشخاص آن ذات شریعت آگاه مختار وصاحب الصلاح اند\nتا هر یکی از علماء حاضر دا را لسلطنه را بهر مراتبی که مقرر و منتخب\nمیدارند صلاح وصواب حضرت اشرف اعلا بر آن است اما بر وفق اقرار ناظر\nعبدالکریم خان اسحق زائی ملازم باخلاص حضرت مستطاب معلی القاب\nوکیل الدوله خاصه شریفه که صورت اقوالش در صرف وجوه نقدینه شصت\nتومان رپیه کامل صدق میباشد از اخد وجر دفتریان سلطنت قاهره محمود\nشاهی فلك جایگاهی بکلی معاف میباشد و باید که از جانب دارالقضاة سند\nحاصل داشته باشد و مردم جلایری که از شروع کار تعمیر از باغ وعمارت مسجد\nلب دریای باغ خوابگاه قبل از تعمیر سنگ وچوب برده بصرف کارخانه های\nخود رسانیده بودند مطابق احکام قضا نظام حضرت بندگان شاه زمان وبندگان\nرفیع الشان وکیل الدوله آنچه معاف اند باز هم معاف فرموده اند\nوبعد ازین آنها را مطعون و مقهور کارگزاران دولت نفرمایند\nولی بعد ازین در حفاظت توابع مساجد وموقوفات ومصارف جوامع همه را\nمتوجه نمایند تا ضباط وحفاظ و خطباً ومؤذنان ومحتسبان و خادمان جوامع\nومدارس خوبتر کوشیده باشند ومردم جلایری وغیره را در حفاظت اشجار\nواحجار متوجه گردانند وهر يك را بزبان احسن واعذب دعوت کرده درین راه\nارشاد و ابلاغ دارند وبر ملتزمین خدمات مساجد شریفه برعهده شناسند\nکه کسی را بگناه سرقت موقوفات زجر و تعزیر نکنند تا از دعای همه خلائق در\nهمه حدائق این مملکت از افغانیه و تاجکیه دولت محمود شاهی بمبارکی\nوفرخندگی تا جهان تمکن وبقای جهانیان متمکن است قصر وجود مسعود\nسلطان محمود باعاقبت محمود باقی ومستدام باشد مورخه شهر ۱۲۱۷"}
{"book": "adl0964", "page": 569, "text": "(۳۹۱)\n\nتبدیل نام هند - سند - توران - خراسان\nبه دولت افاغنه ثم افغانستان (۱)\n\nحدود تمامت خاک خراسان همان است که وقایع عسکری و سیاسی و تقسیمات حکومت\nاعلی افغانستان در عصر زمانشاه معلوم میکند. یعنی شرح وقایع و گزارش و اسماء حکام\nمحلی و نامهای حکام تحت اداره زمانشاه جغرافیای مملکت ما را از شرق و غرب افغانستان\nترسیم و تحدید میدارد.\n\nتبدیل نامهای فوق بافغانستان از عهد سلطنت احمد شاه غازی در نظر گرفته شد اما\nتا وفات تیمورشاه (۱۲۰۷ هـ ق) باز هم اشتهار داشت و چون تمامت خاک خراسان بافغانستان\nتعلق گرفت بهمان افتخار به تبدیل نام خراسان عطف توجه بعمل نیامد و هکذا باسماء سائر\nنقاط افغانستان نیز آنقدر جدیت بعمل نیامد تا بطور عام بيك عنوان واحد مربوط سازند\nزیرا افتخار هفت کشور و هفت دارالسلطنه بسیار وقت ورد زبان اولیاء اقتدار بود.\nدر دوره سلطنت زمانشاه (۱۲۰۷-١٢١٦) هـ ق با آنکه هفت کشور و هفت دار السلطنه عنوان عمومی\nداشت ولی بلحاظ ترقی نام افغان و افغانیت زدوده شد. اما در اول نام افغانستان به دولت افاغنه)\nاشتهار گرفت و باعث اینکه در وقت حکومت هوتکی تا انقراض سلطنت اعلیحضرت شاه حسین\n(۱۱٥۱ هـ ق) قوم غلزائی در قندهار و قوم ابدالی تا انقراض دوره حکومت سردار الله یار خان\nدر هرات و فراه حکومتهای جداگانه ای داشتند در وقت احمد شاه غازی که هر دو حکومت\nتحت نظام واحد آمد و تمام قبائل افغان متوطنان قندهار - بلوچستان - کابل - پشاور -\nکشمیر - پنجاب سرهند - کوهات - سوات - بنیر کویته ودهها نقاط و قبائلی مانند روهيله\nیوسف زائی - برکی - ترکلانی - کوهاتی - بنگش - مهمند - وزیری - ساغری - ختك - سلیمان خیل ار کزائی\nودهای دیگر باشندگان از اجزاء و اتباع امپراطوری افغانستان شناخته شدند. درین وقت\nافغانستان بچند نامهای خراسان - هند - سند - ترکستان - توران - کابلستان - زابلستان -\nبلوچستان - مکران یاد میشد ند چنانچه تا اواخر سلطنت تیمورشاه غازی ادامه داشت مثلا میرزا عشرت\nدر متن نکاح نامه ای که اعلیحضرت تیمورشاه در سال ۱۲۰۱ هـ ق با نواب خدیجه سلطان\nصبية سردار عباسقلی خان بیات والی نیشاپور عقد مناکحت بسته است گوید:\nشه ممالك هند و بلاد ترکستان خدیو داور سند و قلمرو توران\nجهان مطاع شهنشاه ظل سبحانی سلاله شرف دودمان درانی\nبعدل و جاه نوشیروان و اسکندر به تیغ تا نی تیمور شاه نيك اختر\nدر دوره زمانشاه نخست به دولت افاغنه دولت (افغانها ) برسمیت کامل شناخته شد و چون\nقبائل درانی - غلزائی بطور عام از جلوس احمد شاه (۱۱۶۰) حکومت واحد از خود تشکیل\nداده بودند بجای افغانستان بصورت علامت جمع (افاغنه) محسوب گردید. ولی در عصر\nزمانشاه باعتبار چند اثر خطی و تاریخی خصوصاً نامه هائی که بین سران مملکتین افغان و ایران\nمکاتبه شده است و هکذا نامه های سیاسی کا پیتان ملکم راجع به سیاست افغانستان همه جا\n(دولت افاغنه) نگاشته است و اخیراً از باعث عروج و قدرت طوائف افغان که اصلا باشندگان\n\n(۱) در زیر عنوان فوق مضمون بسیار مفصل ترتیب داده ایم اما در اثر دیگری که هنوز\nبانجمن تاریخ نه سپرده ایم در قید صحائف آورده ولی قسمتی که بعصر سلطنت زمانشاه متعلق\nاست بشرح متن اکتفا ورزیده ایم."}
{"book": "adl0964", "page": 570, "text": "(۳۹۲)\nهمین کشور عزیزاند نام افغانستان اشتهار گرفت خصوصاً در متن اوراق فواصل نامۀ\nافغانستان که از طرف نواب مظفرخان رکن الدوله والی ملتان ترتیب یافته و فعلا در دست\nنگارنده موجود است دران لفظ (افغانستان) بطور واضح بمیان آمده است اما در اقوال\nشعرا و مدیحه سرایان دربار سلطانی نظر به شهرت های مقامات تاریخی افغانستان که از پیش\nدر خلال صحایف تاریخ جاداشته اند از طریق مباهات یاد کرده اند مثلا :\nسپهر مرتبه شاه زمان کز و بزمان شد بسیط روی زمین از بساط عدل شتان\nبخلق و مشرب و تدبیر او زمانه ندیده کسی بکشور هند و بلاد روم و خراسان\nدرمتن معاهده ای که اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی با ایلفنستون سفیر دولت بریطانیا\nدر دارالمرز پشاور (برضد سیاست ایرانیان با دولت فرانسه ) بامضاء رسانیده است در ان نام\nافغانستان بوضاحت نگاشته شده و از فکرعالی زمانشاه غازی برادر خود تائید کرده است.\n\nسنجش مسافات بحساب کروه\nدر عصر زمانشاه\n\nچون خلال صفحات تاریخ عصر شهریان درانی را غالبا تذکار اردو کشی ها احتوا میکند\nو داستانهای اعزام لشکرها از شهری بشهر فرا میگیرد بلحاظیکه پیش از اسب و اشتر و قاطر وپیل\nوسائل دیگر مانند امروز موجود نبود لازم وحتمی پنداشتیم که برای اظهار شجاعت و شهامت\nو ازخود گذری مردم آنعصر حدود فواصل بین بلاد ومراکز را بقرار حساب کروه معمول آن\nوقت باسناد یاد داشت های تا ریخی نشان بدهیم تا معلوم شود که\nفواصل بلاد بد شواری سواری اسب و پیاده و انتقال توپها و بارهای ثقیله\nچقدر وقت آنها را در بر میگرفت و بچچه مشکلات اسباب سفر بری فراهم میگردند .\nچون اندازهٔ شهامت و جلادت آنها باطی مسافت وطوالت طرق و شوارع بعیده بین شهرها\nومراکز وقصبات داخلهٔ امپراطوری افغانستان بصورت کامل معلوم داشتن در نظر است بناء نگارش\nاین فصل را باستناد سندخطی آنوقت ازچیزهای حتمی پنداشته فرو گزاشت نکردیم و اگر چه\nاین معلومات از اغلاط وقياس واشتباه مبرائیست اما در این کتاب چون احصاء ات وقوهٔ\nانکشافات مدنی وسیاسی آنعصر مورد توجه است از این نهضت عصر زمانشاه خیلی قدردانی\nمیکنیم زیرا همانطوریکه سویهٔ مدنیت هر عصر متقاضی بهبود و انکشافات جدید است\nعصر سلطنت زمانشاه ازید و انتصاب در راه وصول بمدارج مقصود ترقی و تعالی کشور بعزم\nخدمات بزرگ اجتماعی و سیاسی و دفاعی قدمهای بزرگی برداشته واز ثمرات نیکو و افکار\nسنجیدهٔ مردان بزرگ و بافضیلت آندوره باشہاد اسناد تاریخی یکی ابراز همین مفکورهٔ\nمساحت پیمائی طرق وشوارع وتعيين فواصل بلاد ومراکز عمده امپراطوری افغانستان است و این\nمعلومات رویهمرفته زیر عنوان ترقیات عصر زمانشاه درانی قرار میگیرد زیرا که در آغاز\nتشکیل سلطنت شهریار موصوف در اثر تصامیم عصری بموجب اقتضاء سردار علم خان\nوکیل الدوله ركن ركين سلطنت او فہرست حدود و فواصل مملکت بحساب كروه\nبرای استفادهٔ عموم خواسته شده و برای برآوردن این مقصود به نواب مظفرخان سدوزائی\nملقب به رکن الدوله حاکم اعلی ملتان سفارش رفته است تا توسط علماءومساحان معروف\nو مدقق کشور هند فہرست حدود وفواصل را بحساب كروه طبق معمول آنوقت ترتیب داده\nبفرستد. نواب مظفرخان رکن الدوله حاکم اعلی ملتان در تدوین این اثر سعی فراوان"}
{"book": "adl0964", "page": 571, "text": "[ILL]\n[ILL]\n\nدر صفحهٔ اخیر اوراق فواصل نامهٔ امپراطوری درانی که از طرف نواب مظفر خان رکن الدوله والی ملتان ترتیب یافته و بکابل فرستاده شده ، چهار مهر پایان صفحه اثر خود موصوف وسه مهر حاشیهٔ طرف چپ صفحهٔ دوم اثر وکیل الدوله و وزیر اعظم و شهزاده سلیمان «تصویر قیصر» است که خواه بطریق تصویب و خواه بشکل یادگار مهر کرده اند"}
{"book": "adl0964", "page": 572, "text": "شرف یافته حضرت اقدس شهریار بمحرم شهر مزار فرخنده مزار سندی با مهد علیا\nو سره اقالیم اصفا شرافت مقرون جناب واقدس نبی و شیان\nبادات سلومت بحران مرات شوکت و حشمت و عزت و جلالت خیام بادات\nوالی همت جلالیکاب و امیر الامراء العظام امراؤه الکرام ایا لیم رس مین\nعالیجناب عاض احلال و اجلال بہاء محمد خان درانی فوقزائی شر\nرانی و بین ند در سیند الله بقاء متصرف و مہتم هم باد اما بعد برنمیر\nما نیپز مهر درایت تحبیر مرحباب خاص معادت قرینانه بندگاں والا بسا\nمعلوم و مبهر جنس و تنبض التماس و صورت احوال قاضی و معبوهی\nبندگاں جناب قاضی محرم و بحسب ضرورت تعمير شارع شهريار\nموقع احتیاج خد متگذاری و تقدیر بابائی سعادت جهانیان عمر زندگان\nوجوبہ داراں و غا لمہان و اوس و مستحفظاں بار حیاں شوق جویاں\nو مسافران و چاپاران معلومات که را و بر باره عبور و قوافلین\nو ما بات بلاد منحه بشته و شوارع منفصلہ مرحمداست محروسته نداره است\nاز محلها دایمن و با به و طایفیس این روزگار خواسته بمجاہد دست\nدومسان فکرتیه و بضعه و تجرتی ضرورت کلامیه دوران فلها برد\n\nصفحۀ اول رساله فواصل نامه افغانسان\nمتعلق کتاب < ناقزان >"}
{"book": "adl0964", "page": 573, "text": "(۳۹۳)\n\nبکار برده و باستناد اسناد مرتب عصر مغل فهرست مرتب را واپس به وکیل الدوله ارسال داشته است چنانچه عکس ونقل رساله نواب مظفر خان سدوزائی حاکم اعلی ملتان قبل از درج فهرست فواصل بلاد در این کتاب زینگوگراف شده ومتن فهرست نیز طور مسلسل ارقام وانشراح پذیرفته است ولی نقطه نظر ما آن است تاغلاقمندان زاویه از مدنیت خواهی و پیش آهنگی سلاطین وارکان معظم دولت درانی بی اطلاع نباشند زیرا آنکه بکاری اقدام می ورزد اگر با تمام میرساند عین کامیابی است واگر ناکام میماندچون راه را بدیگران بازمیكند واحساسات جبلی ازخود نشان میدهد بحیث راهنما و پیش قدم عزم او قابل قدر وستایش است و چون عروج و ترقی مدنیت‌های آنعصر بهمین پیمانه و مرتبه قرار وقیام داشت آنهانی تو انستند پیش ازسویه ممالك دیگر راهیاب شوند اما باستناد اسناد وعلائم تاریخ از کاروان تمدن عقب نمانده اند واین است نقل مكتوب نواب مظفر خان رکن الدوله قوم ابدالی سدوزائی قو ملزائی حاکم اعلی ملتان که بعنوان سردار علم خان وکیل الدوله فرستاده است:\n«بشرف ملاحظه حضرت برادر خجسته سیروالاگهر اعلی مرتبت ونواب مستطاب همایون»\n«وسردار بلند اطوار شرافت مقرون جناب عالی‌شان شجاعت نشان رفعت وسطوت مکان»\n«حشمت وشوکت دستگاه عزت ومکرمت انتباه دولت وفخامت جایگاه امیر الامرا»\n«العظام اسوة الكبراء الفخام رکن رکین سلطنت القاهره اقبال واجلال پناه علم خان»\n«درانی قوملزانی ایوب زائی وکیل الدوله سلمه الله تعالی مشرف ومقدم باد اما بعد بر ضمیر»\n«بنیومنیر امیردوایت تخمیر مقرب الخاقان عطوفت فرجام بندگان والاشان معلوم ومبرهن»\n«وتفصیل اجمال وصورت احوال ظاهر وعویدا بوده باشد که آن جناب والا گهر چون»\n«برحسب ضرورت خدمات سلطانی سفرشان ورفع احتیاج خدمتگاران و گزر بلدان ومساحت»\n«پیمایان وجریب کشان وصوبه داران وقافله داران ومستحفظان وبازجیان وطریق جویان»\n«ومسافران وچاپاران معلومات کاملی را درباره حدود وفواصل واماکن بلاد مقدسه»\n«وشوارع متصله ممالك محروسه خاقانیه از علماء این دیار ومحققین این روز گارخواسته»\n«بودند مدت دوسال فکر کرده شد وچون ضرورت کامله دران فقره دیده شد بسیار جستجو»\n«وتفحص گردید تا مانند سطور فیض نشو وارشاد نامه مبارکه عالیه که بزینت فض خاتم»\n«جناب ذات بزرگوار کامگار باعزو کرامت شما شرف ارسال وانفاذ یافته بود دقت تام»\n«وکوشش عام وسنجش بالاهتمام وتشخيص بلانهایات کرده شد وچون دریافت حق وحقیقت»\n«واصل کیفیت اراضی وفواصل طرق و شوارع وبحرها وبلاد ومستقرا لخلافات بیرون از»\n«قدرت كافه انام وعلماء علام روز گار است ازهم برحسب فتوای علماء ذی احتشام ومساحت پیمایان»\n«درایت و کیاست فرجام ازروی نوشته های کتابهای تواریخی که سند علماء متداول ورائج»\n«مردم روز گار است بقدر وسع بشری به بسیار زحمات ومشقات که روزها وشب ها فکر کرده»\n«اند چندورق را بقرار سنجش مساحان که از دولت مغلیه چغتائیه سنجیده تصدیق کرده»\n«اند نوشت و خوان نموده مطابق اذهان علما ودولت خواهان وطرق پیمایان بموجب حکم تان»\n«قرار گرفت وبدست خط ومهرخودهمدست عباس طباخ باشی کشمیری الاصل وقاصدان»\n«وغلامان قدیمی یاردل وشاهین من قوم حبشی منوطنه دار السلطنه شریفه کابل سایه بان»"}
{"book": "adl0964", "page": 574, "text": "﴿٣٩٤﴾\n\n«داران خاصۀ بارگاه بندگان حضرت سلطان از مولتان به لاهور ارسال داشته بدست»\n«بوسی ذات کثیرالدرجات برادرم تودیع نمودیم تا بقرینۀ علماء ومساحت پیما یان دقیق»\n«دارالسلطنۀ کابل غور نموده وبدست مستوفیان خاصه ومنشیان سنجیده از آن چند نقل»\n«حکم فرمایند که بهر کسی از عمال خجسته اقبال وضباط بااحتیاط ومستحفظان قبض رسان»\n«رسیده باشد و این خیر دنیا وعقبی خواهد بود ودر دین ودنیا عمل خیر خواهد شد این عزم»\n«شما بسیار خوب است و نافع است بقاصدان وغلامان دستور داده شده که اگر به لاهور»\n«نرسیدند در کابل بخدمت فیض درجت برساند فی شهر شعبان المعظم»\nدستۀ ٢١ ٢ ١ ٢\n(١) ـ از شاه جهان آباد تا لاهور (١٠٥) کروه [١] .\n(٢) ـ از شاه جهان آباد تا سر هند (٥٣) کروه\n(٣) ـ از سهرند تا کانگره (٤٩) کروه\n(٤) ـ از سهرند تا بجواره (٢٢٥) کروه\n(٥) ـ از کانگرا تا بجواره (٢٤) کروه\n(٦) ـ از لاهور تا اتك (٦٢) کروه\n(٧) ـ از اتك تا پشاور (١٤ ونیم) کروه\n(٨) ـ از کابل تا غزنی (٣٠) کروه\n(٩) ـ از لاهور تا ملتان (٧٠) کروه\n(١٠) ـ از ملتان تا بهکر (١٠٦) کروه\n(١١) ـ از بهکر تا سوهان (٥٥) کروه\n(١٢) ـ از بهکر تا تهته (٧٥) کروه\n١٣ ـ از قندهار تا بهکر (١٧٧) کروه\n(١٤) از لاهور تا کشمیر براه تیر پنجال (٧٢) کروه\n(١٥) ـ از لاهور تا تهته (٣٤) کروه\n(١٦) ـ از تهته تا کشمیر (٤٢) کروه\n(١٧) ـ از شاه جهان آباد تا اکبر آباد (٤٤) کروه\n(١٨) ـ از اکبرآباد تا بنارس (٢٩) کروه\n(١٩) ـ از بنارس تا سهسرام (٢٦) کروه\n(٢٠) ـ از سهسرام تا پتنه (٤١) کروه\n(٢١) ـ از پتنه تا مونگیر (٣٧) کروه\n(٢٢) ـ از مونگیر تا گدهی (٣١) کروه\n(٢٣) ـ از گدهی تا اکبر نگر [معروف به راج محل] (٢٢) کروه\n(٢٤) ـ از اکبر نگر تاجه نگیر نگر (١١٦) کروه\n[١] در ذکر فواصل بلاد هندمساحان آنجا شاه جهان آباد را ازان مرکز قرار داده اند\nکه شهر مذکور در قدیم دار السلطنۀ عصر سلاطین مغل بود ."}
{"book": "adl0964", "page": 575, "text": "٣٦٥\n\n(٢٥) - از اکبر نگر تا اودیسه (١٣٣) کروه\n(٢٦) - از شاه جهان آباد تا اجمیر (٨١) کروه\n(٢٧) - از شاه جهان آباد تا سورت (٣١١) کروه\n(٢٨) - از سورت تا اکبر آباد (٤٤) کروه\n(٢٩) - از اکبر آباد تا برهانپور (١٧٧) کروه\n(٣٠) - از برهانپور تا سورت (٩٠) کروه\n(٣١) از شاهجهان آباد تا احمد آباد (٢٥٣) کروه\n(٣٢) - از احمد آباد تا سورت (٥١) کروه\n(٣٣) - از شاه جهان آباد تا خضر آباد (٥٢) کروه\n(٣٤) - از شاه جهان آباد تا اله آباد (١٣٦) کروه\n(٣٥) - از اله آباد تا نور نگر (٤٣) کروه\n(٣٦) - از نورنگر تا مخلص پور (٢١) کروه\n(٣٧) - از مخلص پور تا گانگره (٦٨) کروه\n(٣٨) - از شاهجهان آباد تا انوپ نگر (٨) کروه\n(٣٩) - از شاهجهان آباد تا شکار پور (شرویم) کروه\n(٤٠) ازشکار پور تا پالم پور (٤) کروه\n(٤١) - از پالم پور تا تالیت (٥) کروه\n(٤٢) - از اکبرآباد تا برهانپور (١٧٨) کروه\n(٤٣) - از برهانپور تا گوالیار (٢٨) کروه\n(٤٤) - از گوالیار تا سرونیج (٥٨) کروه\n(٤٥) - از سرونیج تا نرینه (٥١) کروه\n(٤٦) - از نرینه تا برهانپور (٤٠) کروه\n(٤٧) - از برهانپور تا اورنگ آباد (١٢١) کروه\n(٤٨) - از شاهجهان آباد تا تهنیور (٩٤) کروه\n(٤٩) - از شاهجان آباد تا اکبرآباد (٤٤) کروه\n(٥٠) - از اکبر آباد تا اجمیر (٨٤) کروه\n(٥١) - از شاه جهان آباد تا هنیون (٢٧) کروه\n(٥٢) - از هنیون تا تونك (٣٢) کروه\n٥٣ - از اجمیر تا شاهجهان آباد تا مرادآباد (٤٤) کروه\n(٥٤) - از شاهجهان آباد تا مراد آباد (٤٠) کروه\n(٥٥) - از مراد آباد تا حصار (٤٤) کروه\n(٥٦) - از اکبرآباد تا پاری (٢٢) کروه\n(٥٧) - از پاری تا روپ پارس (١١) کروه\n(٥٨) - از شاهجهان آباد تا چونپور (١٧٦) کروه"}
{"book": "adl0964", "page": 576, "text": "(٣٩٦)\n\n(٥٩) از شاهجهان آباد تا آله آباد (١٥٥) کروه\n(٦٠) از اله آباد تا جونپور (٢١) کروه\n(٦١) از اکبر آباد تا فتح پور (٨) کروه\n(٦٢) از اکبر آباد تا سوگر (١٣) کروه\n(٦٣) از اکبر آباد تا سورون (٢٤) کروه\n(٦٤) از شاهجهان آباد تاگور کهپو ر (١٦٠) کروه\n(٦٥) ازگور کهپور تا اکبرآباد (٤٤) کروه\n(٦٦) از اکبرآباد تا لکنهور (٦٨) کروه\n(٦٧) ازلکنهور تا اوده (٢٧) کروه\n(٦٨) از اوده تاگور کهپور (٢١) کروه\n(٦٩) از شاهجهان آباد تا قنوج (٩٦) کروه\n(٧٠) از قنوج تا سومانی (٢٦) کروه\n(٧١) از سومانی تا انباله (١٩) کروه\n(٧٢) از انباله تا سرهند (٢٠) کروه\n(٧٣) از سرهند تا دریای ستلج گذر لودیانه (١٩) کروه\n(٧٤) از لودیانه تاگذر کو ندوال (١٩) کروه\n(٧٥) از کنداوال تا لاهور (٢٧) کروه\n(٧٦) از شاهجهان آباد تا حیدرآباد (٣٧١) کروه\n(٧٧) از شاهجهان آباد تا اورنگ آباد (٢٦٥) کروه\n(٧٨) از اورنگ آباد تا حیدآباد (١٠٦) کروه\n(٧٩) از شاهجهان آباد تا بیجا پور (٣٥٧) کروه\n(٨٠) از شاهجان آباد تا اورنگ آباد (٢٦٥) کروه\n(٨١) از بیجا پور تا احمد آباد (٢٨) کروه\n(٨٢) از احمد آباد تا نربده (٢٨) کروه\n(٨٣) از اورنگ آباد تا بیجا پور (٣٥) کروه\n(٨٤) از اورنگ آباد تا قلعه شولا پور (٧٢) کروه\n(٨٥) از اورنگ آباد تا قلعه اوده گرهر (٦٣) کروه\n(٨٦) از شاه جهان آباد تا کشمیر (٢٠٠) کروه\n(٨٧) از کشمیر تا تبت خورد (٦٠) کروه\n(٨٨) از اورنگ آباد تا قلعه کبان (١٢٠) کروه\n(٨٩) از شاه جهان آباد تا بخارا (٤٤٧) کروه\n(٩٠) از شاه جهان آباد تا کابل (٢٦٠) کروه\n(٩١) از کابل تا بلخ (٩٧) کروه\n(٩٢) از بلخ تا بخارا (٨١) کروه"}
{"book": "adl0964", "page": 577, "text": "(٣٦٧)\n\n(٩٣) ـ از شاه جهان آباد تا قندهار براه کابل (٣٦٨) کروه\n(٩٤) ـ از کابل تا قندهار (١٠٦) کروه\n(٩٥) ـ از کابل تا غزنی (٣٠) کروه\n(٩٦) ـ از غزنی تا قراباغ (١١) کروه\n(٩٧) ـ از قراباغ تا قندهار (٣٠) کروه\n(٩٨) ـ از قندهار تا اصفهان (٤٦٣) کروه\n(٩٩) ـ از قندهار تا قلعه بست (٣١) کروه\n(١٠٠) ـ از قلعه بست تا مرزابی (٥٩) کروه\n(١٠١) ـ از مرزابی تا هرات (٥٠) کروه\n(١٠٢) ـ از هرات تا مشهد (٧٥) کروه\n(١٠٣) ـ از مشهد تا اصفهان (٢٤٩) کروه\n(١٠٤) ـ از شاه جهان آباد تا حسن ابدال (١٧٦) کروه\n(١٠٥) ـ از حسن آباد تا کوهات (٣٧) کروه\n(١٠٦) ـ از شاه جهان آباد تا متهرا (٣١) کروه\n(١٠٧) ـ از شاه جهان آباد تا هاسونی (١٢٩) کروه\n(١٠٨) ـ از شاه جهان آباد تا رهتاس خورد (٢٢٠) کروه\n(١٠٩) ـ از شاه جهان آباد تا خیر آباد (١١٦) کروه\n(١١٠) ـ از کشمیر تا پشاور (٩٧) کروه\n(١١١) ـ از کشمیر تا حسن آباد (٧٢) کروه\n(١١٢) ـ از حسن آباد تا پشاور (٢٥) کروه\n(١١٣) ـ از گذرگاه جهلم تا کابل براه اتك (١١٦) کروه\n(١١٤) ـ از شاه جهان آباد تا آگره (١١٠) کروه\n(١١٥) ـ از سوهان تا کابل (٣٠٥) کروه\n(١١٦) ـ از گلشن آباد تا اورنگ آباد (٦٤) کروه\n(١١٧) ـ از اکبر آباد تا اجمیر (١٧٣) کروه\n(١١٨) ـ از دولت آباد تا بندر چول (٨١) کروه\n(١١٩) ـ از سانبهیر تا برهانپور (١٩٨) کروه\n(١٢٠) ـ از بر هانپور تا دولت آباد (٦٤) کروه\n(١٢١) ـ از شاه جهان آباد تا اجمیر (٢١٧) کروه\n١٢٢ ـ از اکبر آباد تا اوجین (١٢٦) کروه\n(١٢٣) ـ از شاه جهان آباد تا احمد آباد (٢٤٤) کروه\n(١٢٤) ـ از احمد آباد تا سورت (١٢٥) کروه\n(١٢٥) ـ از شاه جهان آباد تا سهارنپور (٣٤) کروه"}
{"book": "adl0964", "page": 578, "text": "(۱۲۶) - از شاهان پور تامرادآباد (۱۲۷) کروه\n(۱۲۷) - از مرادآباد تاشاه جهان آباد (۷۴) کروه\n(۱۲۸) - از لاهور تاشمس آباد (۱۶۵) کروه\n(۱۲۹) - از شاهجهان آباد تاتهاته بندرامیل (۸۹۳) کروه\nخط راهداري\nزیر عنوان فوق در کتاب تیمورشاه درانی معلومات داده شده است اما سندی که از هر حیث\nبهتر و قابل درج تاریخ است مراد از فرمان شهزاده سلطان منصور قیصر والی قندهار است که\nدر آغاز سال شوم سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی بمهر منجح شهزاده موصوف ممهور\nو از قندهار بدارالسلطنه کابل ارسال یافته است و هنوز در قید رقعات و اسناد معتبر خاندانی ما\nموجود و عکس و نقل آن از نظر دوستداران تاریخ معاصر می‌گذرد و چون تشریحات لازم در\nحشیه موارد بدیکر صفحات تکرار شده است محض به معرفی سند تاریخی اکتفا ورزیدیم زیرا\nاکثر خصوصیات از محتویات متن بفرستی بدست می‌آید.\nاما در قدیم اینگونه فرمانها و رقعات معتبر را اغلب خط راهداری یاد می‌کردند و اصطلاح\nپس معقولی بود که فی الحال بکلمه پاسپورت عوض کرده‌اند و این حکمنامه در مرکز از\nطرف دیوان اعلی سلطنت بمهر وزیر دیوان اعلی و در اطراف بمهر والیان و حکام اعلی ممهور\nگردیده بدست عابرین سپرده می‌شد و اگر احیاناً شامل فقرات مهمتر می‌بود رئیس جمیعت\nعابرین حین وصول بدارالسلطنه بفرمانده کشور تقدیم و تفویض می‌نمود.\n« بسم الله خیر الاسماء »\n« بخاتم همچو مهر و ماه ز لوح آسمان بهتر »\n« دو نقش سیم و زر بر زد ز لطف شهر مان قیصر »\n۱۲۰۸\n« حکم همایون شد - آنکه عالیجاهان اخلاص پناهان عقیدت و صداقت دستگاهان »\nکارگذاران و گذربانان و مستحفظان و مستقران حال و استقبال مردم توخی و سلیمان خیل »\nو مستأجران الدماء غزنین و باقی اخلاص مندان فدویت آئین متوطنین ایلات آن سر »\n« زمین بموجبات احکام قضا نظام مذهب ارتسام نواب مستطاب همایون مادر عرصه »\n« گاهان مواقف خدمات مفوضه طول شوارع بین اشرف البلاد و دارالسلطنه »\n« کابل از مراحم وافره دولت قاهره درانیه و اشفاق مهر اشراق بیگران خسروانه »\n« وعنایات بی غایات مزید پادشاهانه در ایالات و جایگیرات خویش سرافراز و برقرار »\n« بوده و الی ماشاء الله بردوام خواهند بود بورد احکام متواتره واستعلام مکرره »\n« حضرت سرکار فیض مدار قندهار به نهایت اطاعت مستحضر و متوجه بوده سر بر خط »\n(۱) چاه راه داری نام محلی در شهر کابل معروف است. و آن یادگار انتصاب همان\nاداره رسمی پاسپورت - وویزا در عصر شهریاران درانی بوده چنانکه فرمان شهزاده قیصر\nسلطان قندهار با ثبات می‌رساند."}
{"book": "adl0964", "page": 579, "text": "متعلق کتاب دره الزمان\nعکس فرمان شہزادہ قیصر (ملقب به سلطان منصور) والی قندھار کہ بعنوان میردہ ترنکی ومیاسیاں خیل محافظاں راہ بین قندھار و کابل شرف اصدار\nبخشیده و در مورد محافظت کسان و اموال ناقلین سفارش اکید فرمودہ واصل ورقہ ھذا کہ بر حسب تاکید شہزادہ بنا به سلطنت میردین مقصود بودہ و چوں به\nعبد الکریم جان ناظرو کیل ادوله انداخته است در زمرۀ اسناد دود ما نيه حفظ شده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 580, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 581, "text": "(٣١٦)\n\n« فرمان تسلیم نهاده اوامرا کیده را بکمال رعایت خاطر خطیر اقدس اعلی برعهده »\n« شناخته وبر ذمت همت گیرند که در این ولا برحسب دستورات بلند درجات خسروانه »\n« وملحوظات بی مقصرات پادشاهانه ملا زمان و جایگیر داران این خطه اعم از دسته »\n« جات غلامان فارسی چه بد منجمله خانوار طوائف قزلباشیه واویماقات وغیره »\n« ساكنين مؤته خطه اشرف البلاد احبه شاهی روانۀ دارالسلطنه شریفه کابل اند »\n« وچنا نکه از مدتی انتظام امور شوارع وایلات مكنون ضمیر واستحکام سرحدات »\n« از اجزاء هوامل تدبیر است غلامان طوائف مذکور در عرصه چندماهه رضاء »\n« خاطر اقدس همایون ما را در اتمام امورمقرره ایشان که حسب الواقع بر عهده »\n« داشت حاصل نموده واستدعای خدمت دارالسلطنه کرده اند وچون عرائض غلامی »\n«مطابق دستورات ایلات قدیم خراسانی بتقدیم رسانیده اند استدعای اوشانرا »\n« مقرون بانجاح دانسته نظر بعواطف مزید روانه دارا لسلطنه کابل فرمودیم و آن »\n« اخلاص کیشان را از قید وضبط و نگران و باز پرسی گذر بانان بنادر راه در هر جا »\n« بطور مطلق معاف فرموده ایم و باید احدی از حره و اشراف یا سبانان ومستحفظان »\n« راه مزاحم ومتعرض اسباب و بارگیر و یا جنگیری غلامان قزلباش واویماقیه وتايمنى »\n« وفورت نشده بلکه مطالب وحوائج آنها را از قبیل نان خوره وخوراکه »\n« حیوانی برآورده دانند ونيك مواظبت نمایند تا قوافل مزبورمطابق گذشته خلاف »\n« رویه دولت خواهی اقدامی نورزند و از آنچه بر زبان صدق تراز بندها ندمنحرف »\n« نگردند و به ما لیجاه ناظر عبد الکریم خان درانی اسحق زائی مشک باشی »\n« پیشکار و پیشخدمت اخلاص شعار حضورفیض گنجورعالیحضرت اميرالامراء العظام »\n« اقبال واجلال مرجع ارفع اعظم افخم رکن ركين وكيل الدوله مخلص لا ئق »\n« العنايت و الاحسان دام عزو اقباله العالی علم خان درانی مو فلزاتی که مذکور »\n« نیز عازم دارالسلطنه کابل میباشد اختیارعام وتام عنایت فرمودیم تاهم راسر پرستی»\n« وزعامت نموده وبا خیار کامله واقتدار عامله انتظام جایگیر داران و بارداران »\n« وبارچیان را راه بلدى وهدایت نموده باشد واین عهده را متعلق شناخته بدو »\n« سپردیم ودست تصدی او را در اجراء امور مقتضیه مضافه این خدمت از قندهار »\n« تا کابل قوى ومطلق الاختیار شناخته مفوض فرمودیم تا برحسب استر ضاء »\n« خاطر فیض مقاطر ما موافق التماس واستدعای غلامان فارسی که در حال راه »\n« مفیده بر نگرفته واز اثر عناد با طوائف دیگر ایشان همنوا و همداستان نگردند »\n« همه مستحفظان را بدین وجه متوجه میسازدایم و کار گذاران دولت عهدة »\n« حفاظت و پاسبانی ورعایت وهمراهی ایشان را حتی ا لمقدور بجا داشته باشند »\n« وحکم اکید است . نشانی و چهره چا بك سواران و بارداران غلامخانه ازینقر اراند»\n« که تحت ناظر عبد الكريم خان درانى مطیع منقاد قرار داده شده بدارالسلطنه »\n« کابل میروند – مجبوب علی قورت شخص میانه اندام اسپ سفید ورزگانی چنگی ئی»\n« نامۀ مختوم بمهرسروشته داربلوکات بدست دارد و تعداد بیست رأس اسپ سواری »\n« وبارگیر دارد غلام شاه قورت فارسی زبان شخص سیه چرده بلند قامت اسپ »"}
{"book": "adl0964", "page": 582, "text": "( ٤٠٠ )\n« کهار تا مۀ شاملۀ پانزده رأس اسپ بارگیر تحت خوددارد ـ نواز علی قورت شخص»\n« سرخ چهره فارسی زبان قدری زود موی اسپ بادامی هراتی دارد هفت رأس اسپ»\n« و دو قاطر تحت حکم او بارقمۀ شاملۀ بار وغیره میباشد سرفراز از قوم تیمنی فارسی »\n« زبان شخص جسیم قامت مائل به سرخ چهره گی محاسن انبوه اسپ سواری او »\n« مشکی پیشانی اندك سفید هفده رأس اسپ و قاطر با نامۀ شاملۀ تعداد اسپ و نام »\n« نویس مزبوه تحت خود دارد ـ نواب جوانشیر فارسی زبان منجمله غلا مخانه قد میانه»\n« کشیده دماغ موی مایل به زردی اسپ سواری كرنك سیزده رأس اسپ و قاطر»\n« وبارجی شامل نامۀ علیحده نفری فوق هريك با تعداد اسپ ونفری و بارگیر شاملۀ »\n« تعلیقچۀ دست آویز به پولسلك داری و کل اختیاری عام و تام عاليجاه ناظر عبد الكريم»\n« خان درانی بدارالسلطنۀ کابل میروند و صحابت آنها همراه ومختار کاربوده بقرار»\n« مشخص راه عبور می یابند و با ختیار ایشان تعداد نفری شامله دیگر نیز ملازمین»\n« میباشند و در هر بندر از بنادر راه بین الامصار مستحفظان طریق از نامبردگان »\n« پاسداری نموده مانع و مزاحم و متعرض اموال وکسان نباشند ونفری که در قید »\n« چهره ونامۀ شامله نیامده اند در هر بندر از پولك دار و مختا رکار دارندۀ »\n« شاملۀ نامه بازخواست شود که اگر اشخاص غیر مشخص نا شنا س درمیان کرو ه »\n« آدم های مشخصه همراه شده طریق پویند مطابق دستورات قد یمه رفتارو کردار»\n« نمایند و در ختم اقامات بنادر راه عا لیجاه ناظر مشا را لیه که مختار کل ا ست »\n« عند الوصول بدار السلطنۀ مبارك کابل رقم مبارك مطاع را بپایۀ سر یر »\n« سلطنت كبر ى بتقدیم رسانیده شادباش خدمت مقرر ه دریابند »\n« في شهر جمادی الاول ۱۲۰۹\n«غلا م شاه زمان قیصر است »\n۱۲۰۷\nمعارف دوستی زمانشاه\nاعليحضرت ممدوح درصفات علم پروری وترقی صنا ئع ومعا روعمرانات همواره مصروف و خاصۀ\nدستگیری از طبقۀ علما وفضلا وروحانیون وارباب قلم را از فرائض اخلاقی خود میدانست\nو در سال ۱۳۱۲ هـ ق در یکی از اوقاتی که از اسفار پنجاب و هند وهرات فرا غت یافت\nاعليحضرت موصوف در ضمن دیگر عنایات خسروانه در مو قعی که علماء و قضا ة\nواها لی شهر از جان نثار خان قللر اقاسی والی کابل عرض شکران بحضور اعلیحضرت\nشهنشاه زمان تقد یم داشته اند فرمان ذیل از حضور شهریار درانی بعنوان عا ر ضا ن\nشرف اصدار بخشیده است و این فرمان شمه ای از مراتب علم پروری زمانشاه را نشان\nمید هد ."}
{"book": "adl0964", "page": 583, "text": "(٤٠١)\n\n« بسم الله خير الاسماء»\n« قرار داد ز الطاف خویشتن یزدان »\n« نگین حکم جهان را بنام شاه زمان »\n١٢٠٧\n\n< حکم همایون شد - آنكه علما وقضاة وسادات و غيره اهالی شرع انور >\n« دارالسلطنه کابل با لطاف موفورة شاهانه سرفراز گشته بدانند عریضه كه »\n« درینولا بخصوص چگونگی احوال واخلاص وارادت و دولتخواهی خود ها ومشغول »\n< بودن بدعاگوئی ذات اشرف وحسن رفتار وسلوك عاليجاه رفيع جایگاه >\n« امير الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام غلام قديمی مقرب الخاقان »\n< جان نثار خان بیش خدمت وظللر اقا سی و کر كبراي با خی سر کار اشرف >\n« مختار کار فرزند اعز ارشد ارجمند والاگهر شاهزاده سلطان منصور وحاکم »\n< دارالسلطنۀ كابل و وردك وغلجائی ودیرۀ غازی خان ودیگر مواد که انقاذ حضور >\n« لامع النور نموده بودند رسید مضامین آن حالی رای جهان آراشد در هر باب »\n< خاطر جمع بوده مشغول وسرگرم امورات خود ودعا گویی بوده باشند تحریر >\n< في شهر ربيع الثانی > « ١٢١٢ »\nنوت : فرمان فوق از طرف حافظ امیر محمد خان بموزة كابل اهدا شده\nوفی الحال در موزۀ کابل محفوظ است ."}
{"book": "adl0964", "page": 584, "text": "ارسال مبلغ اعانه\nبه مدرسه مشهور کو کلتاش\nو\nامداد بمدارس شرعیه دارا لسلطنه کابل\n\nدرعصر سلطنت اعلیحضرت احمدشاه - تیمور شاه زمانشاه درانی چنانکه ازعنو انهای\nبزرگ ملاباشی - صدرالعلماء - خانعلوم خان ملاخان - قاضی القضاة -داروغه عدالت\nمیروعظ - مدارالمهام شرعیه - قاضی - مفتی-حکیم - مساح - ملاومؤ ذن-محتسب و امین\nقوانین تذکاره اذیودرنقاط مشهور امپرا طوری زما نشاه مانندعصراحمدشاه وتیمورشاه مدارس\nشرعیه ازجانب حکومت وسرداران وخوانین ومتمولین وطبقه روحا نیون د ائر میبود\nوبرای صرف اعاشه وکتب مدارس رسمی ونیم رسمی مواجب وجایگیر بعلما و مدر سان\nعنایت میشد تا بقدر توان تحصیل علم نمایند . دران رو ز چون مدارس دیوبند و بخارا\nشهرت مزید بهم رسانیده بودند حکومت زمانشاهی برحسب نظر یات علماء لازم دید\nکه برای صرف امور تعلیمی علماء کشور افغانستان و کسانی که خواسته باشند بمدارس\nرعیه ازدارالسلطنه وحتی به ممالک دیگر مسافرت نمایند وجوهی بطور امداد بر قرار\nوبااشخاص متعدی مدارس مشهور علمی شرعیه هند سه اشخاص معتمد ار سال دا رد .\nازجمله مدارس بزرک علمی درآنروز که مدرسه کوکلتاش در بخارا شهرت بیشتر\nونتا ئج بهتر کسب موفقت نموده وبقول میر زاعبد القادر قادری کشمیری بر اساس\nمذهب حنفی تدریس علوم مینمود درنظر گروه علماء اسلام وقع واحترام بید ا کر ده\nوبسیاو تر اشخاص باعزم ودیانت بطلب تحصیل علم وافر از دارالسلطنه کابل وقندهار\nوهرات وبلخ وبدحشان وسائر بلاد افغانستان بانجا عزیمت میکردند وطوریکه میر زای\nمذکور درضمن نقرات شرح حال خویش و تبییض کتاب دردیباچه علاوه کند اصل عبا رت\nاوچنان است : « بندگان کثیر الشان پادشاه جمشید نشان شاه زمان سلطا ن اعلی نسب »\n«والاحسب دردران تخت نشین اقلیم هفت تقسم درفرصت مهاجرت ووصو ل وا قامت »\n« اولوس کشمیرییان از ولایت بهشت صفات کشمیر بدارالسلطنه کابل من بلا د خراسان»\n« ازعنایات بیغایات خسروانه ووفور اشفاق اسلام پنا هانه بناطما ن مها م سر کار باعر»\n«وشان چنان مفوض ومنظور فرمود که بغرض ادای حقوق الله و حفا ظت شر ا ئف عبادالله»\n«سا لیا نه من وجه الكثير بلا تقليل والتقصير باسم ورسم صدقات جاریه راه هدی وامداد»\n« اضعاف بعلماء علم دین و ترویج صحبت وتنظیم معیشت طالبین اهل صدق ویقین از آمدنی»\n«ممالک محرو سه سوا سلطان با تاج و نگین فرمانده روی ز مین نقد وجایگیرو غا لباً»"}
{"book": "adl0964", "page": 585, "text": "عمارت مدرسه کوکلتاش متعلق صفحات (٤٠٢-٤٠٣) کتاب درة الزمان"}
{"book": "adl0964", "page": 586, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 587, "text": "(٤٠٣)\n\n« از وجوه مقرره سرانه و باج دهی و خراجگزاری ایالات متصرفات اتراك اوزبکیه دائماً »\n« مبذول فرمود تا کارگذاران دولت ابد مدت به مدرس ها ومدرس باشیها و صاحبان »\n« خانقاه و لنگر خانه های متعدده جوامع فیض منابع و علی الخصوص جامع لامع »\n« کوکلتاش واقع بلاد فیض بنیاد بخارای شریف همه ساله عمال وغلام ازین جا برده برای »\n« علماء مدرسین ومقتدای اتقیا مختار امور طالبین وتلامیذ بلاد این مملکت محروسه »\n« که به آنجا در طلب علم وافر مهاجرت مینمایند بسپارند تا بسیار نفر از باشندگان امصار »\n« وقراء این مواطن قاهر که بطلب مهاجرت وقصد اکتساب فضائل علمیه وخصائل دینیه »\n« تبختر داشته از هر محلی و مسکنی که فکر مراجعت و مداومت نموده باشند و بعد ازین »\n« بنمایند از وجوه کثیره سلطنت اسلام پناهانه درا په در بلده طیبه بخارا که آنجا »\n« مسکن علماء ومأمن اتقیا است رفه بهره وافره بردارند وثمره باهره بیاورند چون مولینا »\n« و مرشدنا فضائل مآب اعنی سعدالدین زاده ضالّه که به دیانت و برکت از فقهای روزگار »\n« و از فضلای شریعت شعاراند بفیض اخذ و تحویل وجوه معینه وجمع آوری و سپرد امانت ودیعت »\n« چهارمراتبه بر حسب دستورات شاهنشاه با عروجا، باین منصب شریف کمرهت بربسته ادای »\n« حق نمود و در صورت ثبت کرت رابع که هنوز بقرار تقسیم نوبتها و به درستی سنجیده نشده »\n« و طومار عمل کردی او بنحو مقرره سپرده نشده بود بشغل امر شریف افتا و انتظام بخشی دیگر »\n« فقرات وجهات از عواطف مزید خسروانه رقم استقرارش از دیوانخانه اعلی معلی شرف »\n« نفاذیافت و آنقدری که پیش ازین از نیمه مصارف اهل علم یعنی ما بقای مصارف به خرج »\n« مدرسه کوکلتاش در سالیان پیش برای علماء باشندگان کشمیری الاصل متوطن دارالسلطنه »\n« کابل از خوان وفور نعمت شاهنشاه دین پناه قسمت شده بود بعد از اتمام عملداری و زعامت »\n« و سر پرستی و خیر اندیشی مولیناسعدالدین دام برکاته که عنایتی بقوم خویش داشت از صورت »\n« وقوع بد دیانتی ومساهت دیگر سر رشته داران من اقوام کابل قسمت مقرره کمافی السابق »\n« حسب المقصود از نیمه مصارف معینه جامعه شریفه کوکلتاش برای مدرسه کشمیریان باز »\n« یافت نشده آمدنی و بر قراری امداد خانقاه ومدرسه بجایگرات توابعـات حوا له داده شد »\n« و بطریقی که سابقاً مدرسه کشمیریان رنگ و رونق داشت و مدرسین وطالبین مرفه »\n« الحال زیست روزگار مینمودند ثم همان طریقه نتوانستند و مدرسه کشمیریان که مجموعاً »\n« بلا مشارکت دیگر مردم ٨٤ نفر صرفی ونحوی وطالب مبتدی معین گردیده و شباروز تدریس »\n« مینمودند از اثر گردش روزگار و کم خرجی شیوه مفارقت در پیش آمد واین بنده عاصی »\n« اقل خلق الله که عشق تحصیل علوم بدل داشتم با وصفی که دران ایام در سن صباوت بودم »\n« بشغل علوم و نوشتن و خواندن و دریافت قواعد واصول سعی مزید نمودم و به توفیق رفیق حضرت »\n« اقدس لم یزلی نصیبه لازمه بشری حاصل داشته بقیه حیات خود نمی بشغل علم خوانی »\n« و نویسنده گی مصروف داشته سر گرم حال خود شدم و بـ بار افسوس که از عوارض زمانه »\n« عواطف خسروانه پایدار نماند و چون مدرسه کوکلتاش باصول مذهب حقه حنفیه بخلق »\n« عالم مشهور است در وقتی که وجه راحله از جانب بندگان قیافت نشان شاه زمان برهمه خلایق »\n« بلا تفاریق مقرر بود آنوقت در حالت صباوت این فکر نیاوردم و وقتی که از فضائل »"}
{"book": "adl0964", "page": 588, "text": "(٤٠٤)\n«اكتساب علوم موفور اطلاع مراحاصل شد و در طلب درك سعادت بسیار عطشان شدم آن»\n«دستورالعمل وطریقۀ جاریه امدادیه بآن مبارکی وفرخنده سالی باقی ومستدام نماند (۱) .....»\n.......\n.......\nاعلیحضرت زمانشاه درانی از نظر فتوت وعلم دوستی وشریعت شعاری بغرض کامیابی طلاب\nافغانی ورساندن طالبان علم را براصل مرام اوشان در جامع کوکلتاش پول زیاد میفرستاد\nو بقول نویسندۀ مذکور که لفظ [وجه کثیر بلا تقليل وا لتقصير] ذکر کرده است و بهتر معلوم میشود\nکه درین راه بیش از بیش بذل مساعی مینموده و در ترویج و ترقی علوم وفنون ازین طریق\nبعلماء وطلبۀ افغان ماداً ومعناً كمك ميكرد چنانچه در امروز وزارت جلیلهٔ معارف برای\nمصارف تعلیمی طلاب در خارج مطابق شرائط عصر امداد پولی مینماید و آنوقت توسط\nسروشته داران املاك از مبالغ مقررهٔ مالیات ومحصولات وسر شماری رعایای متوطن صفحات\nشمال مملکت تخصیص داده بود تا حسب المقرر با شخاص متصدی مدارس شرعیه بسپارند\nو در عوض طلاب افغانی را به درستی تعلیم وتربیت نمایند ويقيناً اگر این كمك مادی نمی بود\nهیچگاه یكنفر طالب العلم افغانی نمیتوانست بمدارس اقصای مملکت در خارج اقدام\nبه تحصیل نماید و بتمام مراتب مطلوب از پرداخت صاحب اثر بدست می آید و ازینکه نویسندهٔ\nمذکور از عوارض زمانه عدم عواطف خسروانه را به کلمات اسف انگیز وانمود کرده\nاست مفهوم میشود که بعد از انقراض سلطنت زمانشاه اینگونه اساسات برهم خورد .\nپس از مرگ هر کس کز و یاد ماند\nهمانا که در زندگی کام راند\n(۱) عبارات میرزاعبدالقادر قادری کشمیری در مورد مدرسۀ کوکلتاش وصرف پول\nاعانه از طرف اعلیحضرت زمانشاه غازی در این ناحیۀ نشانی خاتمه یافت و از دیگر قسمت\nنگارش او که خارج موضوع بود صرف نظر شد .\nنوت: نگارنده بقلم میرزا عبدالقادر قادری کشمیری دو کتاب در علم فقه ملاحظه کرده ام\nکه از طرف او بخط نسخ و نستعليق متوسط در سالهای ١٢٤٣-١٢٥٢ هـ ق در کابل تبييض شده\nو قراریکه از سطور مقدمات او برمی آید اصلاً از باشندگان کشمیر و در جملۀ اولوس\nکشمیری در عهد تیمورشاه وزمانشاه بقرار اظهار خودش و در زمرۀ غریبانان دسته سوم وچهارم\nاز خطۀ کشمیر وارد کابل شده است و از صورت کلماتش مفهوم میشود که شخص عالم ونویسندهٔ\nخوب ومذهب حنفی داشته واز شیفتگان علم وادب خود را میدانسته و از نگارش متن با\nوصفی که شامل شرح حال شخصی اوست و در قسمت های مختلف زندگانی خویش اشارتی\nسخن رانده است اما از تطویل نگارش مطالب عمده بدست آمد ."}
{"book": "adl0964", "page": 589, "text": "﴿٤٠٥﴾\nعلماءمعاصر زمانشاه در کشور هند و کشمیر\nو پنجاب\nشاه ابو سعید عمری دهلوی شاگرد مفتی شرف الدین رامپووی متوفا ١٢٤٩ ه ق\nحافظ شاه ابو اسحق ولد شاه ابو الغوث فاروقی متوفا ١١٧٨ ه ق\nشاه معشوق ولد شاه ابواسحق\nشاه ابواسحق متوفا ١٢٣٤ ه ق\nملا احمد انوارالحق فرنگی محلی ابن ملا احمد عبدالحق متوفا ١٢٣٦ ه ق\nمولوی احمدالله پانی پتی تلمیذ قاضی ثناء الله پانی پتی متوفا ١١٩٨ ه ق\nقاضی ارتضا علی گوپاموی متولد ١١٩٨ ه ق متوفا ١٢٥١ ه ق\nقاضی احمد علی سندیلی ابن سید محمد متوفا ١٢٠٠ ه ق\nمولوی اکبر علی سند یلی ابن ملا احمدالله سندیلی متوفا ١٢٢٥ ه ق\nمولوی آل حسن قنوجی متولد ١٢١٠ه ق متوفا ١٢٥٣ ه ق\nمولوی امین الله فرنگی محلی ابن مولوی محمد اکبر متوفا ١٢٥٣ ه ق\nمولوی وحدالدین بلگرامی متوفا ١٢٥٣ ه ق\nمولوی برهان الدین ساکن دیوه معاصر زمانشاه است اما تاریخ وفاتش معلوم\nنگشت\nشاه بهلول جالندهری مصنف نود کتاب است. مرحوم در سال ١١٧٠ ه ق داعی اجل را\nلبيك گفته است .\nمولوی تراب علی لکهنوی متولد ١٢١٣ ه ق\nمولوی تفضیل حسین کشمیری متوفا ١٢١٥ه ق\nقاضی محمد ثناءالله پانی پتی متوفا ١٢٢٥ ه ق\nمولوی جان محمد لاهوری متوفا ١٢٦٨ ه ق\nمولوی جعفر ساکن دلمو از مضافات لکهنو متوفا ١٢٣٠ ه ق\nمولوی سید جلال کشمیری متوفا ١٢١٧ ه ق\nمولوی جلال الدین احمد پارسی متولد ١٢٢١متوفا ١٢٧٩ ه ق\nمولوی جواد ساباط نام از مردم عرب ابن ابراهیم ساباط با شنده هند در عصر\nزمان شاه درآنی\nملا حبیب الله فرنگی محلی ابن ملا محب الله متوفا ١٢٢٦ ه ق. این مصراع ماده تاریخ\nوفات اوست [شد بعرش برین حبیب الله]\nمیرزا حسن علی صغیر محدث لکهنوی همعصر زمانشاه\nسید حسن شاه متخلص به [حقیقت] همعصر زمانشاه درانی .\nمولوی حسین علی قنوجی ابن مولوی عبدالباسط قنوجی متوفا ١٢٢٣ ه ق\nمولوی حسین احمد ملیح آبادی متولد ١٢٠١ ه ق متوفا ١٢٧٥ ه ق"}
{"book": "adl0964", "page": 590, "text": "(٤٠٦)\nمولوی حیدر علی سندیلی ابن مولوی حمدالله سندیلی متوفا ۱۲۲۵ هـ ق\nمولوی حافظ در از پشاوری نامش محمد احسن واعظ ابن حافظ محمد صادق متوفا ١٢٦٣هـ ق\nمولوی سید دلدار علی لکهنوی متوفا ١٢٣٥هـ ق\nمولانا رشیدالدین دهلوی شاگرد مولانا رفیع الدین دهلوی ١٢٤٩هـ ق\nمولانا رفیع الدین دهلوی ابن شاه ولی الله دهلوی متوفا ١٢٤٩هـ ق\nمولوی رفیع الدین مراد آبادی متوفه ۱۲۱۳هـ ق\nمولوی روح الله لاهوری متولد ۱۱۷۱هـ ومتوفا ١٢٤٤ هـ ق\nشاه رؤف احمد مصطفی آبادی متخلص به [رافت] متوفا ١٢٠٣ هـ ق\nمولوی سراج الحق بدایوانی ابن مولوی فیض احمد بدایوانی متولد ١٢٦٤ هـ ق\nمولوی سید فراز علی سندیلی و الدير محفوظ علی متولد ١٢٣٦هـ ق\nمولوی سلام الله محدث رامپوری متوفا ۱۲۲۹ هـ ق\nمولوی سناء الدین احمد بدایوانی متولد ۱۲۱۹ هـ ق متوفا ۱۲۷۸ هـ ق\nمولوی سیداحمد مجاهد رای بریلوی در سال ١٢٤٤ هـ ق در موقع جهاد متصل ماليكوت\nقریب پنجاب بشهادت رسیده است .\nمولوی سید محمد بلگرامی ابن سید عبدالجلیل بلگرامی متوفا ١١٨٥هـ ق\nمفتی شرف الدین رامپوری متوفا ١٢٥٦هـ ق\nحکیم شرف خان دهلوی متوفا ۱۲۳۱ هـ ق یکی از علماء و حكماء معروف آندیار بود\nو شاعری تاریخ وفات او را چنین دریافته :\nخرد گفت سال وفاتش بین صد افسوس مرزا محمد شریف\nمولانا صفی الدین سرهندی متوفا ١٢٢٦هـ ق\nشیخ طیب رفیقی متولد ۱۱۹۱ هـ ق متوفا ١٢٦٦هـ ق\nمولوی ظهور الله فرنگی محلی متولد ١١٧٤هـ ق\nآخوند عبدالله کشمیری متوفا ۱۱۷۱ هـ ق\nمولوی عبدالا علی فرنگی محلی ولد ملا عبدالعلی متوفا ۱۲۰۷هـ ق\nمولوی عبدالباسط بن مولوی رستم علی قنوجی متوفا ۱۲۲۳هـ ق\nمولوی عبدالحمید بدا یوانی ابن مولوی محمد سعید بدایوانی متولد ١١٥٢ هـ ق متوفا\n١٢٣٥ هـ ق\nمولوی عبدالحی دهلوی متوفا ١٢٤٣هـ ق\nمولوی سید عبدالرحمن لکهنوی متوفا ١٢٥٩هـ ق\nقاضی عبدالسلام بدایوانی ابن عطاء الحق متوفا ١٢٥٥ هـ ق\nملا عبدالعلى بحرالعلوم لكهنوی ابن ملا نظام الدین ١٢٣٥ هـ ق\nمولوی سید عبدالفتاح گلشن آبادی\nمولوی سید میان سورتی .\nمولوی شاه عالم ساکن بروده ."}
{"book": "adl0964", "page": 591, "text": "(٤٠٧)\nمولوی بشارت الله کابلی باشنده هند در عصر زمانشاه درانی\nملا عبدالقیوم کابلی « « « «\nمفتی عبدالقادر تهانوی\nمولوی خلیل الرحمن سا کن مصطفی آباد معرف به [رامپور]\nمولوی فضل رسول بدایوانی\nمولوی مجید اکبر کشمیری\nمولانا عبدالقادر دهلوی ابن مولانا شاه ولی الله دهلوی متوفا ١٢٤٢ ه‍ ق\nمولوی شاه حبیب الدین بن مولوی اطهر علی سندیلی\nمولوی شوکت علی سندیلی\nمولوی سید فقیر الله سندیلی\nمولوی عبدالحکیم فرنگی محلی\nمولوی تراب علی لکهنوی معاصر زمانشاه درانی\nقاضی سید عبدالکریم رای بریلوی ابن سید مقیم متوفا ١٢٤٨ ه‍ ق\nمولوی عبد الوالی فرنگی محلی بعمر ٩٠ سالگی در سال ۱۲۷۹ دار فانی را وداع گفته است\nملا علاءالدین فرنگی محلی متوفا ١٢٤٢ ه‍ ق\nمولوی علی احمد متولد ١٢٢٩ ه‍ ق\nسید علیم الله جالندهری متوفا ١٢٠٢ ه‍ ق\nشیخ علی کشمیری رفیقی بن یحیی بن معین الدین متولد ١١٥٢ ه‍ ق متوفا ١٢١٤ ه‍ ق\nمولوی غلام حسین قنوجی متولد ١١٢١ ه‍ ق\nمفتی غلام حضرت لکهنوی متوفا ١٢٣٤ ه‍ ق\nمولوی غلام رسول لاهوری متوفا ١٢٥٠ ه‍ ق\nمیر غلام علی آزاد بلگرامی مصنف کتاب معروف به [ خزانۀ عامره] تذکرة الشعراء هند که سواء آن چند اثر دیگر نیز دارد مرحوم در سال ۱۲۰۰ ه‍ ق از این جهان در گذشته است و در قسمت جنگ پانی پت و قتل دتا و فتح ثانی کشمیر قطعات تاریخی دارد و در چندین صفحه از وقائع عهد احمد شاه کبیر مفصل بحث میکند .\nحافظ غلام علی چریا کوتی ابن شیخ نجابت الله عباس متوفا ١٢٤٨ ه‍ ق\nمولانا غلام علی دهلوی متوفا ١٢٤٠ ه‍ ق\nقاضی غلام غوث گوپا موی متوفا ١٢٣٢ ه‍ ق\nمولوی غلام فرید لاهوری سهروردی متوفا ١٢١٦ ه‍ ق\nشاه غلام قطب الدین آله آبادی متخلص به [مصیب] متوفا ١١٨٧ ه‍ ق\nقاضی غلام مخدوم چریا کوتی ابن قاضی عبدالصمد عباس متوفا ١١٢٠ه‍ ق\nحافظ سید غلام میر سندیلی ابن سید قلندر بخش متوفا ١٢٦٤ ه‍ ق\nمولوی غلام نجف حقانی سندیلی ولد احمد شاه ولد حافظ عنایت الله حقانی متوفا ١٢١٥ه‍ ق"}
{"book": "adl0964", "page": 592, "text": "﴿٤٠٨﴾\nمولوی فضل امام خیر آبادی شیخ فاروقی متوفا ١٢٤٣ هـ ق\nمولوی فضل امام سندیلی متوفا ١٢٠٠ هـ ق\nمولوی فضل الله سندیلی متوفا ١٢٥٦هـ ق\nواب قطب الدین خان بهادر دهلوی متولد ١٢١٩ هـ ق متوفا ١٢٧٩هـ ق\nمولوی قطب الهدی ساکن رای بریلی متوفا ١٢٢٦ هـ ق\nمولوی کرامت الله چریا کوتی متوفا ١٢٤٩هـ ق\nمولوی کرم الله محدث دهلوی متوفا ١٢٥٨هـ ق\nمولوی شاه لطیف الله ساکن انباله متوفا ١١٨٦ هـ ق\nمولوی محمد احمد ساکن فرنگی محله و لد مولوی احمد انوار الحق متوفا ١٢٦٠هـ ق\nمولوی سید احمد ظالم و صاحب طریقت (١)\nمولوی محمد اسمعیل دهلوی ابن مولوی عبدالغنی متوفا١٢٤٦هـ ق\nمولوی محمد اسمعیل سوای فرد اول\nمولوی محمد اسمعیل معروف به [ لذتی] متوفا ١٢٥٣هـ ق\nمولانا محمد اشرف لکنهوی ابن قاضی نعمت الله متوفا ١٢٤٤ هـ ق\n(١) مولوی سید احمد هندی ومرید او محمد اسمعیل هندی دوتن از مشاهیر کشور هند واز\nمتدینگان وبدخواهان شدید دوره استعمار در آن کشور بودند وچون از عصر زمانشاه\nغازی هر دوتن از مشاهیر ومتنفذین محسوب شده بودند دولت انگلیس در وقت تسلط خود\nاز ازدحام ونفوذ هر دو تن هراسیده آنها را اخراج الملک نمود هر دو مولوی مشهود (پیرو\nمرید) از راه بجر بمسکه معظمه مشرف شدند وبعد از راه بلوچستان بقندهار وکابل آمدند .\nچون پدران ایشان وخود ایشان در رکاب اعلیحضرت تیمورشاه وزمانشاه درانی خدمت\nمیکردند وعزم وارادهٔ زمانشاه را در سالیان کرشته مشاهده کرده بودند بدین امید بکابل\nرسیدند تا بقوت ومکنت اولیاء اقتدار افغانستان راه جهاد در پیش گیرند وولایات از دست\nرفته را بشمشیر درانی استرداد نمایند در اینوقت که مصادف بسال ١٢٤٢ هـ ق وزمان اقتدار\nامیر دوست محمدخان وسردار سلطان محمدخان در کابل بود با آنکه از ایشان احترام بجا آوردند\nولی بمدعای خود که مراد از جهاد فی سبیل الله بود بر مرام اصلی خویش فائق نشدند وازینجا\nدر پشاور رفته سردار یار محمد خان را بجهاد ترغیب کردند وچون روحیه واتفاق قوم افغان\nپس از انقراض سلطنت زمانشاه غازی تغییر کرده بود در عزم بالجزم خویش کامیاب\nنگردیدند. وچون حکایت قصری طوالت دارد درج آن از مرام این صفحات بعید است مقصود\nآنکه سید احمد هندی ومولوی اسمعیل که مرید ومشیر او بود هر دو تن از ارادتمندان خاص\nونعمت یافتگان در بارز مانشاه درانی بودند و به آروزی سرداران و آشنایان درانی که در لاهور و پنجاب\nوسائر نقاط آن کشور مرطبع ارادت الیشودشان میدادند بدار السلطنه کابل رسیده و بالاخر مایوس\nبرگشتند."}
{"book": "adl0964", "page": 593, "text": "مولوی محمد اصغر ساکن فرنگی محله متوفا ۱۲۵۵ هـ ق\nخواجه محمد اعظم دومری متوفا ۱۱۸۵ هـ ق\nملا محمد امین کشمیری متوفا ۱۱۹۱ هـ ق\nمولوی محمد جعفر سندیلی ابن شاه ولی الله متوفا ۱۲۶۱ هـ ق\nمولوی محمد باقر مدراسی متخلص به [آگاه] متوفا ۱۲۲۰ هـ ق\nمولوی محمد طاهر بن سید غلام جیلانی متوفا ۱۱۹۸ هـ ق\nشیخ محمد عابد سندی متوفا ۱۲۵۷ هـ ق\nمولوی میر محمد عسکر جونپوری متوفا ۱۱۹۰ هـ ق\nملا محمد غفران رامپوری ابن ملا تائب متوفا ۱۲۶۰ هـ ق\nمولوی محمد لبیب بدایوانی ابن مولوی محمد سعید بدایوانی متوفا ۱۲۰۵ هـ ق\nمولانا محمد مبین لکهنوی ابن ملا محب الله ابن ملا احمد عبدالحق متوفا ۱۲۲۰ هـ ق\nسید معصوم نقشبندی بالاپوری متوفا ۱۲۱۹ هـ ق\nسید شاه محی الدین ویلوری متولد ۱۲۰۷ هـ ق متوفا ۱۲۸۹ هـ ق\nمولوی مخدوم لکهنوی ابن حافظ محمد نواز متوفا ۱۲۲۹ هـ ق\nمولوی مراد الله تهانسیری فاروقی متوفا ۱۲۴۸ هـ ق\nمولوی نجف علی سندیلی ابن روشن علی متوفا ۱۲۵۵ هـ ق\nمولوی نعیم الله بهرائچی متوفا ۱۲۱۸ هـ ق\nملا نو رالحق فرنگی محلی متوفا ۱۲۳۸ هـ ق\nمولوی نور محمد کشمیری مشهور به نورا با تلمیذ ملا عبد الستار کشمیری متوفا ۱۱۹۵ هـ ق\nمولوی وارث علی سندیلی ابن شاه امین الله متولد ۱۲۰۴ هـ ق متوفا ۱۲۴۷ هـ ق\nمولوی شمس الدین هروی معروف به مفتی شمس عالم معاصر زمانشاه\n\nمآخذۀ تذکرۀ علماء هند:\n(۱) سجة المرجان فی آثار هندوستان . تصنیف میر غلام علی آزاد بلگرامی .\n(۲) منتخب التواریخ ملا عبدالقادر بدایوانی .\n(۳) اخبار الاخیار شیخ عبدالحق محدث دهلوی .\n(۴) تاریخ جدو لبه منشی خادم علی سندیلی\n(۵) مفتاح التواریخ مستر بیل انگلیس\n(۶) تاریخ فرشته تصنیف محمد قاسم فرشته\n(۷) خزینة الاصفیا - مفتی غلام سرور لاهوری\n(۸) سیر المتاخرین طباطبائی .\n(۹) واقعات کشمیر مسمی بتاریخ اعظمی تالیف خواجه محمد اعظم.\n(۱۰) تاریخ حسین شاهی اثر امام الدین حسینی معاصر زمان شاه [مورخ سلاطین درانی]\n(۱۱) تذکرۀ علماء هند تصنیف مولوی رحمن علی .\nتوضیح: در کتب تواریخ هند از علماء و فقهای آن سرزمین بسیار اشخاص را د ر ه دید"}
{"book": "adl0964", "page": 594, "text": "ولی از کسانیکه در فهرست بالا نام برده ایم عبارت از کسانی اند که بطور عام همعصر\nسلطنت اعلیحضرت تیمورشاه واعلیحضرت زمانشاه واعلیحضرت محمود شاه واعلیحضرت\nشاه شجاع الملك درانی اند و در مواقع اردو کشی های سلاطین درانی علماء موصوف در بلاد\nهند حیات داشتند و بشرف مصاحبت وملاطفت سلاطین درانی فایض شده و در اکثر جهاد آنوقت\nدر صف علماء ومشائخ و مسلمانان امپراطوری افغان سهم داشته اند و از کسانیکه\nبا اعلیحضرت احمد شاه غازی همعصر بوده اند بنا بر قدامت وقت از اسما سامی آنها در این فصل\nشرح نه بسته والبته اگر کتابی بطور اساسی در عصر اعلیحضرت غازی احمد شاه درانی\nاز طرفی نبشته شود این آرزوها برآورده خواهد شد .\nمولوی محمدغیاث‌الدین:\nیکی از علماء جید و فضلا ء نامی عصر اعلیحضرت زمانشاه درانی در کشور هند مولوی\nمحمد غیاث الدین بن جلال الدین بن شرف الدین ساکن شهر را میپور متعلق شاه آباد\nلکهنو مضاف دار الخلافه شاه جهان آباد است. از جمله تصانیف معروف او کتاب\nغیاث اللغات است که در سال ١٢٢٦ هـ ق شروع بتألیف نموده و در سال ١٢٤٢ هـ ق با تمام\nرسانیده است و بلحاظ اسم خود اثر خود را غیاث اللغات نام کرده است والحق که برای اشخاص\nمبتدی که در علم اللغت آنقدر دسترس نداشته باشند نسبت بسائر کتب لغات عام فهم وسلیس\nاست و در حل اصطلاحات هندی اثر او بیشتر روشنی انداخته و بالمقابل ترجمه هر لغت از ذکر\nمأخذ خودداری نمیکند و از کلمات [معیار فضائل][صیقل الفاظ][خاتم عقلا]و امثالهم بحساب\nجمل تاریخ اختتام تالیف برمی آید یعنی مولوی غیاث الدین از کسانی است که فقط در عصر\nامپراطوری درانی وعلی الخصوص دوره حکمرانی اولاد اعلیحضرت تیمورشاه در سرزمین هند\nاوقات خود را بسر برده است .\nمولوی محمد ابراهیم خان قزلباشی بن سردار زمانخان بن حلیم خان (۱)\nمیان عبدالحمید قندهاری از مشائخ و علماء قندهار.\nملاجان محمد بن میان عبدالحمید از علماء ومشائخ قندهار\nمیان نورالدین جلال آبادی معاصر روحانی و علمی عصر زمانشاه\n\n(۱) یکی از علماء جید و نامور عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی مولوی محمدابراهیم\nخان [برادر میرهوتك خان] افغان [داروغه اخبار ممالك در عهد زمانشاه است. عبدالرحیم خان\nوعبدالوهاب خان و عبدالرحمن خان پسران موصوف اند .\nمحمدهاشم خان و محمدمیرزا خان پسران عبدالرحیم خان ! عبدالواسع خان و عبدالسلام خان\nوعبدالواحد خان و عبدالسمیع خان پسران عبدالوهاب خان اند\nعبدالغیاث خان- عبداللطیف خان - عبدالمجیدخان پسران عبدالرحمن خان اند\nغلام جان خان و محمدابراهیم خان ومحمدعالم خان پسران محمدهاشم خان اند.\nعبدالجبارخان [ مدیر جریده امان افغان ثانیا و معاون ریاست تفتیشات معارف ] ولد\nعبدالواحد خان ولد عبدالوهابخان ولد مولوی محمدابراهیم خان ولد سردار زمانخان اند."}
{"book": "adl0964", "page": 595, "text": "(٤١١)\nمیان عبدالستار شاه فقیر از علما و روحانیون قندهار در عصر زمانشاه.\nعبدالسلام شاه عالم وفثیر مشهور کابل در عصر زمانشاه. باشنده کابل.\nملا بابر مدرس قندهاری [پسر بیو آخندزاده قندهاری].\nمولوی عبدالرحیم \"\nمولوی روشن دل \"\nملا عمران \"\nمولوی عبدالحق \"\nمولوی عبدالحق هروی\nمولوی عبدالحق کابلی\nمولوی شیر محمد خان ولد [مرحوم قاضی ملانیض محمد خان. موصوف ملا امام نماز\nاعلیحضرت شاه شجاع الملك ووقتی وظیفه قضا نیز داشت و بتاریخ بیست و هشتم ماه رجب\nسال ١٢٣٤ ه ق وفات یافته و در زیارت مهتر لامك لغمان در جوار مقابر سرداران درانی\nمدفون است.]\nمولوی سید عطامحمد متوفا شهر ذیحجة الحرام ١٢٢١ ه ق [وقتی وظیفه قضا داشت\nوبنام قاضی سید عطا مشهور است).\nمولوی میر نعمت الله\nمولوی میر محمد عبداللطیف\nمولوی محمد مشیر\nمولوی میر محمد صدیق\nمولوی میر برکت الله\nمولوی میر غلام حسن\nملا احمد نورزائی\nملا محمد رجب\nملا محمد حنیف\nملا محمد صدیق\nملا محمد عظیم\nملا برکت الله\nمولوی سعد الدین سلاله حضرت شیخ احمد جام ژنده پیل.\nمولوی سید غلام حسین.\nملا محمد حسن.\nمولوی دوست محمد.\nمولوی میر اکبر.\nمولوی میر خیر الدین ( خان علوم ) .\nمولوی محمد اسمعیل بارکزائی.\nمولوی خان محمد."}
{"book": "adl0964", "page": 596, "text": "(412)\n\nمولوی عنایت الله\nمولوی فقیر محمد .\nمولوی ابو القاسم .\nمولانا عبداللطیف ملقب به [ صدرالعلما ] موصوف آن لقب را از حضور اعلیحضرت تیمور شاه درانی حاصل کرده بود. جناب صدرا لعلما در سال 1195 هـ ق بسال دهم سلطنت اعلیحضرت ممدوح وفات یافته است .\nمولوی محمد عمر اسحق زائی در علم تجوید کتابی بزبان پشتو از خود بیادگار گذاشته است .\nموصوف در ( دندۀ لقمان ) تولد یافته و بعمر 92 در سال 1205 هـ ق مصادف بیستم سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی از این جهان در گذشته و در دامنۀ خواجه رواش کابل مدفون است .\nمولوی حاجی محمد علی .\nمولوی امیر خان ابن مولانا فضل احمد .\nمولوی سید حسن .\nمولوی سید هدایت الله .\nمولوی محمد سعید بارکزائی .\nمولوی حبیب الله معروف به [ حبوآخند زاده ] قوم کاکر قند هاری در سال 1144 هـ ق در قندهار تولد یافته است.\nموصوف تلمیذ احمد آخند زادۀ الکوزائی و یکی از تألیفات او کتاب عین المیزان است که در سال 1194 هـ ق در سال نهم سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه با تمام رسانیده است و در وصف مزارات هرات بعد از عودت سفر ایران در سال 1201 که بآن مملکت رفته بود بزبان عربی برشته نظم در آورده است و در سال 1225 هـ ق کتاب منهاج العابدین را بزبان افغانی منظوم نموده و این فرد از کتاب موصوف قابل ثبت تاریخ است :\nپوعجب کتاب ددین دی چه منهاج العابدین دی .\nموصوف در قندهار تولد یافته و بعمر 92 در سال 1256 هـ ق دو سال قبل از شهادت اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی وفات یافته و در مقبرۀ عمومی قندهار مدفون است .\nملا احمد آخند زاده قوم الکوزائی قند هاری عالم مشهور و شخصی که بر میرزا کلان و قطبی و بیست باب هئیت نوشته است مولدش شهر قندهار بعمر 95 در سال 1224 هـ ق در سال دوم سلطنت ثانی اعلیحضرت محمود شاه درانی داعی اجل را لبيك گفته و در مدفن عمومی شهر قندهار مدفون است .\nعبد الحکیم آخند زادۀ قند هاری قوم کاکر از علما و فضلای عُمر وف قندهار و کتاب [ عین العلم ] را بزبان افغانی تألیف کرده و از خود بیادگار گذاشته است. موصوف در قندهار تولد یافته و بعمر 84 در سال 1235 هـ ق ازین جهان در گذشته و در مدفن عمومی قندهار مدفون است ."}
{"book": "adl0964", "page": 597, "text": "٤١٣\n\nملا محمد حسن قندهاری اسحق زائی عالم وشاعر در زبان پشتو و فارسی در\nتلوكان قندهار تولد یافته و بعمر ٦٨ در سال ١٢٤٥ هـ ق فوت شده و در مقبرهٔ\nعمومی قندهار مدفون است.\nمولانا سعد الله قندهاری قوم خروتی صاحب تصانیف در علم نحو بر کتاب مولوی\nعبد الغفور و در تفاسیر بر جلالین شریف حواشی نبشته، مولدش قندهار و در سنه\n١٢٠٩ در سال سوم سلطنت اعلیحضرت زمانشاه بدرود حیات نموده و در مقبرهٔ\nعمومی قندهار مدفون است.\nداراشکوه آخند زاده قوم اسحق زائی عالم منطق والهيات متوفا ١٢٥٦ هـ ق.\nعالم مذکور در (دپشته لقمان) وفات یافته و همدرانجا مدفون است.\nآخند زاده ملا محمد نور فوفلزائی قندهاری صاحب تصانیف و از جمله تلامیذ\nاوشان یکی آخند زاده عبد الحق الکوزائی مدرس شهر قندهار که در تمام علوم\nدارای صفات عالی میباشد. ملا نور محمد فوفلزائی بر قاضی سلم حاشیه مستقلی\nنبشته وبطبع نرسیده است. نسخه های قلمی اثر مرحوم در قندهار متداول است.\nمولدش شهر قندهار و در سال ١٢٩٩ وفات یافته و در مدفن عمومی قندهار\nمدفون است."}
{"book": "adl0964", "page": 598, "text": "(٤١٤)\nجمله بدین داوری پیر وعنقا شدند\nکوست خلیفه طیور داور مالك رقاب\nزعمای ملی\nو\nملتزمان رکاب شهنشاه زمان\n\nزعمای ملی که در هر دوره سلطنت ممثل اجتماع و بحیث نمایندگان حقیقی ملت بمقربار\nپادشاه روابط خاصی دارند امراء ابدالی انزمان ببرهین وابدا ل وزبرك بازیا این رویة\nپسندیده را در هر فرصت احترام کرده و تمام فتوأت قومی وملی خود را وابسته به مجلس سران\nقبائل دانسته اموری را که از حسن مساعی و همفکری رجال مقتدر قوم صورت پذیر است.\nمفوض داشته و از اثر آراء وافکار جمعیت عوامل بزرگی را انجام داده و جرگه قومی\nاز بسیار زمان در مردم افغان طرف اعتنا واهمیت خاص بوده و سررشته نظام اجتماع را\nاز همین روش صحیح بهتر انجام داده و شیرازه اتحاد واتفاق را از هم گسسته نگذاشته اند\nواین امر طبیعی است که امور پادشاه از نیروی بازوی ملت استوار واوضاع ملت از رهنمایی\nوارشادات حکومت برقرار است اما طبقه ای که ملت را با حکومت و حکومت را با ملت متوصل\nودو تمام نظریات با همی نزديك و در کمليت معاملات شريك و متحد میدارد و اسباب و شرائط\nهمکاری با همی فراهم میآورد زعمای ملی است که بنام وکلای ملت آلام حیات اجتماعی\nوملی را با مساعی جدی زمامداران حکومت رفع می کنند\nسلاطین درانی که در هیچ رخنه مربوط بنظام اجتماع فرو گزاشت نکرده اند این بنا\nو این اشتراک را از روز اول مقدس و محترم شمرده و کلای ملت را با نتخاب قوم و از افراد\nبرجسته و مشروومعزز طبقات ملت بدربار ایشان با اعزاز و افتخار پذیرفته و سران ملی بحصه ای\n[يجتمع النحل على يعسوبها] در دارالسلطنه برای انجام امورمشاورتی [دار المشاورة\nسلطانی وصحت خانه خسروی] بحيث اعضاء پارلمان وافسران حربی و زمامداران حکومتهای\nمحلی اجتماع کرده مطابق شرائط سه گانه خدمات عدیده ای را که وابسته تدبیر و شايسته\nشمشیر ایشان بود به بهترین صورت انجام میدادند\nزعمای ملی علاوه بر جنبه وکالت از طرف اقوام ایشان در دو رشته مهم د یگر دخیل\nبودند و آن دخالتها که از وظائف عمده و سنگین زعماء قبائل شمرده میشد مراد از شمولیت\nدر امور عسکری و کشوری بود که زعیم هر قبیله در هر موقع در تحت لوای سلطان حاضر شده\nدر اردو کشیها و سفر بریهای بلاد بحيث ژنرالها و افسران وصاحب منصبان بزرگ و كوچك\nبا جمعیتهای اقوام خودها همرکاب و بعضاً پاداشتن هر دو عهده در وظائف اداری سلطنت\nخاصه وظائف دربار فرماندهی ايشيك آقاسی باشی [امیر بار] خدمات مهمی را می انجامیدند\nو کسانی که بخدمات سه گانه در حوالی دربار شاهنشاه و در اسفار دور و نزديك بصورت دائم\nحاضر نبوده و مواقع خود را در نقاط بعید حمایت و حر است میکردند آنها عنوان وا لی"}
{"book": "adl0964", "page": 599, "text": "انور خان\n\nسردار بهرام خان موسس مرادخانی کابل که معینیت هم قندهار در حیات او سال ۱۱۸۱ هـ ق\nهفت سال بود تاسیس شده اند و در اراضی تیر شهراه ۱۰۱ ایچ با کابل قریه بنا سنگه بنیاد\nقربانی نیایش نصف حصه قیمت داده و قطعه قباله برای اصل خریده پشت این شجره\nدرج است ثبت پنج ماه مدام\n\n[ILL]\n\n[ILL]\n\n[ILL]"}
{"book": "adl0964", "page": 600, "text": "بِسْمِ اللّٰهِ خَيْرِ الْاَسْمَاءِ\nالحكم لله يامفتح الابواب\nاحمد شاه دُر دُران\n١١٧٥\n\nآنکه عالیجاه رفیع جایگاه امیر الامرا العظام اسوۀ الکبراء الفخام مراد خان درانی قلعه رزائی\nنائب و سردار سرکار والا باشفاق پیوسته شاهانه و الطاف نهایات خدیوانه سرافراز بوده بداند که در امور تعمیر\nقلعۀ مبارکۀ اشرف البلاد احمد شاهی قندهار مختار کل است و به تمامی اختیارات اشرف البلاد عالیجاه متوجه امور\nمزبور اند نهایت در مقدمۀ اجارۀ تعمیر مزبور که قبل برین چند نفر شریک بکا رشده اند عزت پناه ملا عرب\nباشی سرکار والا را نیز شریک مستاجران امر مزبور نماید که بمراتب حُسن خدمت خود را بیش از پیش در امر تعمیر قلعه\nمذکوره بظاهر رسانده و آن عالیجاه که مختار کل است بهتر است که امور مزبور را\nبه کمال استحکام و خوبی تمام داشته و در عهده میباشند . فی ٢٠ شهر ربیع الاول ١١٨٠\nاشخاصی که در ظهر ورق فرمان مهر کرده اند : \n(١) محمد یوسف امین حمى الله سنۀ مهر ١١٦١\n(٢) افوض امری الی الله ـ عبدہ محمد ہاشم سنۀ مهر ١١٦١\n(٣) عبدہ گل محمد سنۀ مهر ١١٧٥\n(٤) لا الہ الا اللہ الملک الحق المبین ۔ عین یاقوت سنۀ مهر نامعلوم\n(٥) عین سعادت\n(٦) لا اله الا اللہ الملک الحق المبین ۔ عین امان اللہ سنۀ مهر نامعلوم\nتوضیح : پیوست نامۀ های اعلیحضرت احمد شاه بپیر امداد (١١٨٠)\nسه فقره ان مہر است که یکسال بعد از تاریخ تهداب گذاری اشرف\nالبلاد و ده سال بعد از تاریخ فتح پانی پت نفس خاتم شہنشاہ درا درین توسط\nحکاک عصر بصورت تجدید یافته و از فرمانی که بتاریخ هفدهم ذیحجه ١١٨١ هـ ق ام\nسنه مهر قرار فوق است امانہ جلوس اعلیحضرت ممدوح ١١٦٠ هـ ق است\n«عزیز الدین»"}
{"book": "adl0964", "page": 601, "text": "٤١٥\n\nصوبه دار – نواب – سردار – خان خاقان وكيل رعايا – بيگلار بيگ – يلك نيغان – مير –\nارباب – تمن دار – تمتی – ممتازتر میداشتند و برای صرف معیشت خود و مصارف و مخارج\nافراد لشکر قومی و تهیۀ اسپ و سامان و غله و باروت و غیره مواجب مقررۀ نقدی و جنسی\nاز قسم جایگیر و تیول (مدد معاش) و سیورغال که بر وفق فرمان برایشان مقرر می بود\nاخذ میکردند.\n\nزعمای ملی در مرکز دائماً مکلف خدمات سه گانه بودند و در رکاب شاهنشاه و وزراء\nکبار همواره بشرائط سه گانۀ فوق رفتار کرده و در اطراف میداردار السلطنه موظف حراست\nنواح می بودند و در اوقات خدمات حربی باداشتن حکومت قومی و وکالت ملی باحسن\nمساعی اشتراک می ورزیدند و این تعداد زعما چنانکه در ضمن تشكیل دوائر در بار و حکام نیز\nیاد شده اند از رجال بسیار مقتدر و متنفذ بوده اند زیرا سلاطین درانی سوای آن اشخاص\nمعظمی که اعتبار قومی نمی داشتند باستثناء ارباب قلم هرگز مراتب رسمی و قیادت ملی را\nبه هر کس و انسی نگذاشتند و هر کسی را از جملۀ حکام و وكلا و نوابین ملی برسمیت می شناختند\nکه اقلاً سه چهار نسل بین طبقات شهرت خانی و زعامت ملی میداشتند و یا بهالی افغان میکردند\nکه اوشان بتوانند وطن و قوم خود را از صدمات حفاظت نموده و قدم متجاوز را راه ندهند، و آنانی\nکه در آن دوره برتبه و منزلت زعامت و وکالت ملی برگزیده اند اعم از مردان بانام و نشان\nو صاحب قوم و جمعیت بوده اند و اغلب در امور عسکری اشتراک شته و در راه بقای امپراطوری\nافغانستان خدمات مکرر انجام داده اند اما از بعضی ها اگر در صحائف تاریخ کشور تا امروز\nنام و نشان بسراغ نمی گردد اثر غفلت وقائع نگاران و تاریخ نویسان بوده و ازین نقطۀ نظر\nمیتوان گفت باب جدیدی را باز کرده و بهمین دستور از نامهای بسیار کسانی که خذف\nو معدوم شده اند بر حسب مرام امروز که فی الواقع اسماء و داستانهای پر افتخار آنها در روح\nنسل امروز تاثیرات بس بزرگی دارد مطابق احساسات شخصی خویش و اساسات ملیت\nپرستی از نامهای تمام آنها شرح بسته از نظر میگزرانیم اما نا گفته نگذاریم از کسانی که نایل بهیم\nملی سخن میرانیم زعما در دوران زندگی عنوانهای حاکم مصاحب یشکاو بیغیار کاو\nوامثاله را طی کرده ولی مراتب ایشان از قطار وزرا و صاحب منصبان بزرگ و حکام اعلی و سفراء\nپایانتر و بطور عام شامل يك رتبه نبوده اند:\n\n(۱) ملا احمدخان نورزائی زعیم ملی [وقتی میر واعظ و سر پرست تعمیر جامع نورالاسلام\nو جامع باغ خوابگاه لرد ریا | حال مسجد پل خشتی]\n(۲) سید ال خان الکوزائی زعیم ملی.\n(۳) میرویس خان نورزائی زعیم ملی.\n(۳) حمز الله خان فوفلزائی بن سردار مرادخان زعیم ملی شخصی که قوم جلایر و گرمانی\nهای مقیم کابل تحت بیرق موصوف شامل خدمت بودند.\n(٤) مرتضی خان بارکزائی زعیم ملی.\n(۵) عبدالرحیم خان توخی زعیم ملی.\n(٦) عبدالحنان خان بارکزائی زعیم ملی."}
{"book": "adl0964", "page": 602, "text": "٤١٦\n\n(٧) شهاب الدین خان توخی زعیم ملی\n(۸) صالح محمد خان غلزائی زعیم ملی\n(٩) ملك محمد اعظم خان فرملی غری زعیم ملی\n(۱۰) عبد الواحد خان بار کزائی زعیم ملی [حاکم پشاور در سال اول سلطنت اول\nمحمود شاه] .\n(۱۱) غنی خان بارکزائی ولد احمد خان زعیم ملی\n(۱۲) خواجه محمد خان بادوزائی فوفلزائی زعیم ملی\n(۱۳) عبد الرحیم خان فوفلزائی زعیم ملی .\n(١٤) فتح خان بارکزائی زعیم ملی\n(١٥) میر افضل خان ولد سردار دلاور خان ملقب به (مدد خان) زعیم ملی وقتی نائب\nوالی هرات .\n(١٠) سید رحمت خان با بکرزائی زعیم ملی\n(١٧) شاری خان یا بکرزائی زعیم ملی\n(۱۸) نورالله خان ملقب به اخلاص علی خان ولد حاجی انکوخان زعیم ملی\n(۱۹) ولی نعمت خان سلیمان خیل زعیم ملی .\n(۲۰) فتح خان برادر اول الذکر زعیم ملی\n(۲۱) میر عالم خان برادر اول الذکر زعیم ملی\n(١٢) مولاداد خان موسی خیل زعیم ملی .\n(۲۳) شهاب الدین خان موسی خیل زعیم ملی .\n(٢٤) اعظم خان اچکزائی زعیم ملی (داماد سردار جهان خان سپاه سالار) .\n(٢٥) محمد اکرم خان قوم غلزائی زعیم ملی .\n(١٦) اکرم خان بارکزائی زعیم ملی .\n(٢٧) یار محمد خان الکوزائی زعیم ملی [وقتی پیشکار سردار علم خان وکیل الدوله]\n(۲۸) محمد علی خان زعیم ملی .\n(۲۹) محبت خان فوفلزائی زعیم ملی .\n(۳۰) میر اکبر خان زعیم ملی .\n(٣١) عبد الغفور خان بارکزائی زعیم ملی\n(٣٢) گل محمد خان امین زائی پوپلزائی زعیم ملی (نظام الملك عهد سلطنت شاه شجاع)\n(۳۳) حاجی شیراحمد خان امین زائی پوپلزائی زعیم ملی\n(٣٤) بابکر خان زعیم ملی .\n(٣٥) ابراهیم خان زعیم ملی\n(٣٦) عطا محمد خان نورزائی زعیم ملی\n(٣٧) فیض الله خان نورزائی زعیم ملی\n(۳۸) سرفراز خان بادوزائی فوفلزائی زعیم ملی\n(۳۹) عبدالنبی خان بادوزائی فوفلزائی زعیم ملی"}
{"book": "adl0964", "page": 603, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 604, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 605, "text": "(٤١٧)\n\n(٤٠) عبدالصمد خان بادوزائی فوفلزائی زعیم ملی\n(٤١) حافظ سر بلندخان < < > >\n(٤٢) دین محمد خان بهاداپوری زعیم ملی\n(٤٣) میرعالم خان زعیم ملی [ناظم دیره اسمعیل خان] .\n(٤٤) محراب خان بلوچ پسر محمودخان حاجی مسری خان بلوچ زعیم ملی .\n(٤٥) حاجی تاج محمدخان کاکر زعیم ملی .\n(٤٦) زیرمحمد خان فوفلزائی پدر محمدعظیم خان زعیم ملی .\n(٤٧) اعظم خان فوفلزائی پدر غلام نبی خان زعیم ملی .\n(٤٨) باقرخان جلایر تابع سردار مرادخان فوفلزائی ساکن مرادخانی کابل زعیم ملی .\n(٤٩) حاجی هاشم خان عرب پدر درویش محمدخان زعیم ملی .\n(٥٠) حاجی دوست محمدخان اسحق زائی زعیم ملی .\n(٥١) گلزارخان اسحق زائی زعیم ملی .\n(٥٢) شیرمحمد خان وزیری معروف به محمدخان زعیم ملی (مذکور در سال ١٣٢١\nه. ق بقتل رسید) .\n(٥٣) اخترمحمد خان نورزائی زعیم ملی .\n(٥٤) عبدالشکور خان اسحق زائی زعیم ملی .\n(٥٥) سردار تاج محمد خان بابری زعیم ملی .\n(٥٦) اعظم خان غلزائی سیستانی زعیم ملی .\n(٥٧) محمدعلی خان غلزائی سیستانی زعیم ملی .\n(٥٨) اشیرخان عیسی خیل زعیم ملی .\n(٥٩) دلیل خان عیسی خیل زعیم ملی .\n(٦٠) علی خان عیسی خیل از عشیره ممون خیل زعیم ملی (پدر نواز زمان وغان زمان).\n(٦١) سرفراز خان بادوزائی زعیم ملی .\n(٦٢) مجیدخان زکوخیل زعیم ملی [ پدر شیرین خان ] .\n(٦٣) حسن خان زعیم ملی (پدر شیرین خان سواری شمسین اول ).\n(٦٤) زین خان فرد ملی زعیم ملی .\n(٦٥) شهنوازخان اچکزائی زعیم ملی .\n(٦٦) گلستان خان اچکزائی زعیم ملی .\n(٦٧) پیرمحمدخان زعیم ملی .\n(٦٨) نورمحمد خان فوفلزائی زعیم ملی\n(٦٩) یحیی خان بامی زائی فوفلزائی زعیم ملی .\n(٧٠) آدم خان زعیم ملی .\n(٧١) صالوخان اسحق زائی زعیم ملی .\n(٧٢) جهانداد خان الدوزائی زعیم ملی .\n(٧٣) سمندرخان الکوزائی زعیم ملی :\n(٧٤) موسی خان الدوزائی زعیم ملی .\n(٧٥) عطامحمدخان برادر جهانداد خان زعیم ملی ."}
{"book": "adl0964", "page": 606, "text": "(٤١٨)\n(٧٦) محمدخان مو فلزائی زعیم ملی\n(٧٧) فیض طالبخان با موزائی پو فلزائی زعیم ملی\n(٧٨) محمد علم خان خیری زعیم ملی .\n(٧٩) محمد امیر خان خیری زعیم ملی .\n(٨٠) بلوچ خان اچک زائی زعیم ملی\n(٨١) عطاء محمدخان فلزائی زعیم ملی\n(٨٢) شکر الله خان نواده اخلاص قلی خان هوتك زعیم ملی\n(٨٣) شادی خان اچکزائی زعیم ملی .\n(٨٤) حاجی رحمت الله خان موفلزائی زعیم ملی ( وزیر شاه شجاع الملك در دوره سلطنت اول او)\n(٨٥) یحیی خان زعیم ملی (اخیراً برتبه نسقچی امتیاز یافت ) .\n(٨٦) یار محمدخان زعیم ملی ( نسقچی باشی عهدسلطنت محمود شاه)\n(٨٧) احمدخان بارکزائی زعیم ملی(توشه خنجی باشی )\n(٨٨) امیر اصلان خان جوانشیر زعیم ملی .\n(٨٩) عبد الله خان نورزائی زعیم ملی\n(٩٠) گدا محمدخان باموزائی پو فلزا ئی زعیم ملی .\n(٩١) گدامحمد خان بارکزائی زعیم ملی .\n(٩٢) عبدالکریم خان اسحق زائی زعیم ملی(ناظر و پیشکار وكيل الدوله ووقتی سرپرست تعمیرمسجد نورالاسلام وجامع باخ دوانگاه لب دریا سیل خشنی و چوب فروشی ) .\n(٩٣) سید خدادادخان دوشنجی زعیم ملی\n(٩٤) ملاخدا داد زعیم ملی .\n(٩٥) محمد اعظم خان الکوزائی زعیم ملی .\n(٩٦) توکل خان قلماق زعیم ملی .\n(٩٧) کشن خان قلماق زعیم ملی\n(٩٨) پلنگه توش خان جمشیدی زعیم ملی .\n(٩٩) عطا محمدخان زعیم ملی (سوای شخص اول آنکه اخیراً برتبه عرض بیگی حضور سرافراز شدو در اواخر ایشيك آقاسی باشی دربار حاجی فیروزالدین درهرات بود ) .\n(١٠٠)عمرخان بن خان زمان بوم هیی خیل زعیم ملی .\n(١٠١) نواب حافظ احمدخان منکیره زعیم ملی .\n(١٠٢) جلال خان بهتر زعیم ملی .\n(١٠٣) نظام الدین خان قصوری حاکم و زعیم قصور ..\n(١٠٤) راجدیو والی وزعیم ولایت جمو .\n(١٠٥) قائم خان بندلش والی وزعیم فرخ آباد\n(١٠٦) فتح محمدخان غوری زعیم ملی .\n(١٠٧) یعقوب محمد خان بها ولپوری .\n(١٠٨) حشمت خان قوم جته زعیم ملی .\n(١٠٩) خان بیگ خان گنها پوری زعیم ملی .\nسلطان محمود خان گنها پوری زعیم ملی .\nنواب سعدالله خان ولد نواب علی خان را پوری زعیم ملی ."}
{"book": "adl0964", "page": 607, "text": "کالو قوم باده زائی نو طغرانی\nحاجی غفار حاجی طلا\nمیان عطا محمد حسن\nحسین خان\nسردار خان\nباقی خان\nمحب خان\nمحمد رضا خان\nولی محمد خان\nعلی محمد خان (۱) شاه محمد خان (۲)\n(۳) محمد عمر خان (۴) عبد الصمد خان (۵) حاجی محمد خان (۶) جان محمد خان\n(۷) غلام قادر خان (۸) غلام محی الدین خان (۹) صادق خان (۱۰) محمد یعقوب خان (۱۱) محمد رحیم خان\nشیر علی خان مائس محمد خان محمد نقی خان\n\nاز نمره (۱) الی (۱۱) همگان از معاصران مقیم بابیان درانی اند\nبقلم حریت نگار محترم عرشه مقیم\n\nاین سواد تمثیل تشکیل مراسم عطریائی درانی استناد به اسناد موثق تواریخ تا کی حجه است بر اینکه نژاد و سروزین خیل از موالی و احشام بوده و اراچوز یرا چوبان چوب محسوب شده اند. و تحقیق زندگانی\nخاندان شاه محمد خان را در شجره تحریری صفحه گذشته از فرزندان بزرگ ... تا سید ابراهیم تفصیل پرداخته ایم و در حال حاضره از علی محمد حراستگا و از او اقرار میشود. شجره برسم ..."}
{"book": "adl0964", "page": 608, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 609, "text": "(419)\n\n(112) عشرت خان فور ملی زعیم ملی (1).\n(113) محمدخان محبزائی توخی زعیم ملی.\n(114) بوستان خان زعیم ملی.\n(115) نواب غلام محمد خان بن نواب فیض الله خان رامپوری زعیم ووالی مقتدر ولایت رامپور.\n(116) صافی سلطان هزارة جاغوری زعیم ملی.\n(117) علی محمدخان « « زعیم ملی.\n(118) فتح خان لاهوری زعیم ملی (وقتی بحیث حاکم بهمبر اعزاز حاصل کرد).\nزعمای مشهور سکهان پنجاب\nاز جملة زعمای ملی عصر امپراطوری درانی در عهد سلطنت اعلحضرت شهنشاه زمان کسانی که از مردم سکهان در میان طوائف خود نام ونشانی و لشکر قومی داشته و در مواقع حاضر خدمت بوده و اظهار اطاعت کرده و باج و خراج و ندرانه بحکام درانی تقدیم نموده و از عنایات شاهنشاهی درانی فرمانها بنامهای آنان اصدار یافته و بلآخر از حضور زمانشاه غازی بتابعیت مهاراجه رنجیت سنگ قرار داده شده اند نامهای آنان ازینقرار اند :\n(1)رنجیت سنگ (شخصی که اخیراً لقب مهارجه ورتبة سرکیاشی حاصل کرد و در میان مردم سکهان کردن افتخار واقتدار افراخت).\n(2) جوده سنگ کلسيه حاکم شهر وزیر آباد بعد از نفر زمها را به رنجیت سنگ والی کل پنجاب]\n(3) پسران کرم سنگ مقتول.\n(4) فتح سنگ.\n(5) جواهر سنگ.\n(6) محکم چند (سرپرست شجاع آباد در وقت حکومت غاصبانة سکهان)\n(7) کریها سنگ\n(8) بده سنگ (حاکم جالندهر پس از تاریخ تقرر رنجیت سنگ والی لاهور)\n(9) بهوپ سنگ (10) دیوا سنگ. (11) گجر سنگ. (12) دهرم سنگ. (13) رام سرن سنگ. (14) عطر سنگ (15) چرت سنگ (16) کریها سنگ (17) دنان سنگ. (18) گلاب سنگ(حاکم قلعة بهاو) (19) دیوان بهوانی بهشگی (20) نهال سنگ اتاری واله (21) هری سنگ جوان تلوه (22) جهان سنگ (23) گوهر سنگ.\n(1)محب علی قزلباش همعصر سلطنت اعلحضرت تیمور شاه درانی در قلعه قاضی چهاردهی کابل قلعه ای بنام خود تعمیر وهنوز بنامش یاد میشود. عشرت خان فور ملی بروی تفوق جست بالاخر محب علی را مغرور وقلعة اورا متصرف گردید و هر دو تن همعصر زمانشاه و این قضیه در همان عصر بنا بر اختلال طبائع قزلبا شان آنوقت که میخواستند دران قریه با مردم قورملی ایذا برسانند بصدور آمده است و شخص عشرت خان از کسان نامور و دلیر قوم قورملی است چنانچه خانان خان وفتح خان قورملی نامدارترین پسران اوست."}
{"book": "adl0964", "page": 610, "text": "(٤٢٠)\nیکی جشن کردند در گلستان\nز زابلستان تا بکابلستان\nجشن سلطانی\nسلاطین در هر دوره عادتی داشته و دارند که در هر وقت سال به مناسبتی جشن میگیر ند\nچنانچه در امروز جشن استقلال از جشن های رسمی و با شکوه ملت باشہامت و آزاد منش\nافغانستان است که بیاد گار استرداد حریت کامل جشن میگیرند و قبل از\nاسترداد استقلال در کابل جشن ملی و در ایام دیگر جبه وغیره معمول بود.\nدر عصر امپراطوری درانی (١١٦٠ - ١٢٦٠ هـ ق) مراسم تجلیل خاطره های آزادی\nو آغاز کشور ستانی بیادگار فتح و پیروزی طائفه با عزم افغان بر پا میگردید و چون شخص\nشخیص اعلیحضرت خاقان اعظم احمد شاه غازی نور الله مضجعه مرد درویش صفت و روحانی\nبود در بساط بارگاه شهریاری ساز و طرب را نمی پسندید چنانچه در حیات یکبار بطور\nامتحان روحانیون بدربار ساز خواسته بود و آن عمل چون شکل امتحان داشت باردیگر\nتکرار نشد و در محافل بزرگ سلطنتی هرگز ساز و سازنده نخواست اما مراسم تجلیل\nسلطانی بنام شادیا نه فتح معمول بود .\nدر عصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه و اعلیحضر زمانشاه بنام جشن سلطانی مراسم\nبزرگ رسماً اعلام گردید . اما جشن سلطانی ولادت و ختنه سوری و عروسی شہزادگان\nو جشن فتوحات در هر نقطه ای که تصادف میکرد بر پا میداشتند و همچنان در دوران سال وقت\nمعین نیز نداشت . یعنی تدبیری سنجیده بودند که جشن سلطانی برای مسرت افراد ملت\nامر ضروری است مگر بلا سبب نباشد و باید در هر موقع که برای شہنشاہ ازفتح يك شہر\nموقع مسرت و افتخار دست دهد بیادگار یکی از کامیابی های بسیار بزرگ مراسم\nجشن سلطانی بعمل آید .\nدر عصر زمانشاه جشن جلوس وجشن فتح لاهور و جشن فتح هرات از نامی ترین جشن\nهای سلطانی آنعصر است که جشن های عروسی وولادات شہزادگان وختنه سوری را\nتحت الشعاع میگیرد. درجشن های سلطانی عادتی داشتند که مانند جشن های امرو زی\nاشخاص مستحق رتبه را در جشن سلطانی خلعت های زردوزی می پوشانیدند یعنی کسانی را"}
{"book": "adl0964", "page": 611, "text": "(٤٢١)\nکه در فتوحات مصدر خدمات میشدند در جشن سلطانی به آنچه مستحق بودند نائل میگشتند\nرا لقابی که ذات شهنشاه لازم میدانست علی قدر مراتبم بر امراء و کار پردآزان سلطنت\nاعطا میکرد و شهزادگان را بیکی از ولایات فرمان برقراری می بخشید و ظفرا قاسی\nو یساول و کشیکراقها و غلامان خاصه و پیشخدمتان خاصه و خواجه سرایان را به لباس های\nزرین و سمه دوزی که تماماً از مخملهای بسیار زیبا میبود ملبس میساختند و دیوارهای\nقصور و بازارها و کوچه ها را بظروف نفیس و آئینه های بلورین و تکه های اقمشه و مخمل های\nگوناگون و اقسام قا لین میآراستند و برای افروختن چراغان شب برای هر کوچه\nو محله چندین خروار تیل امر صرف میدادند و تمام ساکنین شهر و خوانین را با نواع\nپوشاک و خوراک سرافراز میساختند . شهزادگان با لباس های زرین برپشت\nپیل نشسته از میان اردوگاه و از پیشگاه صوف پیشکاران خاصه میگز شتند و يك يك\nشمعدان طلا در دست غلامان زرین پوشان خاصه در هنگام شب داده میشد تا در جلو\nشهزادگان در دو پهلو میرفتند و اسبان را بازین ویراق طلا و نقره میآراستند و چون\nدر مضامین تاریخ استناد صحیح در کار است و يك شمه ای که از او ضاع سلطنتی و ایام\nسرور آنعصر برین گفته شباهت میرساند اقوال میرزا عشرت است که در جشن عروسی\nشهزاده همایون انشاد کرده است و از برای تجسم تجلیل سلطنتی عصر در اینان تمام ابیات\nمطلوب درج تاریخ میشود :\nشه با فر و شان تیمور ثانی کز و زیبنده شد گیتی ستانی\nخدیو کامگار دانش آموز جهانیان شهریار بخت افروز\nشه دریا دل جمشید فرهنگ کز و آرایشی شد تاج و اورنگ\nسرافراز جهان شاه نکو خواه سزاوار نگین و افسر و گاه\nشه درا درایت آنکه از جود کند نابود عالم جمله را بود\nکشیدی عزم او گر تیغ تدبیر جهان میکرد چو خورشید تسخیر\nکمر با چرخ اگر در رزم بستی زشمشیرش شفق در خون نشستی\nز بیم شاه گردون قدر جم جاه حوادث را بعالم کی بود راه\nصدا بیرون نیاید از دف و نی گریزد ز احتسابش نشاء از می\nگره گردد صدا از سینه بی تاب بعهدش گر پردازد بدف خواب\nزمنعش فتنه را نبود چو فاعل شرارت کی شود پیرامن دل\nبشرق و غرب ار بینی کماهی که باشد سکه بروز نقش شاهی\nز بهر نو جوان فرزند دلبند همایون کامگار بخت پیوند\nپری پیکر نگاری گشت خواهان ولی از دوده امثال واقران"}
{"book": "adl0964", "page": 612, "text": "(٤٢٢)\n\nچو این معنی بخاطر دل نشین کرد بی سامان این جمعی گزین کرد\nارادت پیشگان دولت و دین كمر بستندچون نی بهر آئین\nعماراتی كه میزدسر برا فلاك بآئين بستش گشتند چالاك\nاز زربفت خطا و مخمل چین درود یوار آن دادند آئین\nدگر ز ائین های مهر کر دار كه عكسش كر د عالم را طلا كار\nزروز عید گر شد جلوه افروز رخ شب داد رنگ چهره روز\nمغنی ها ز آواز نی و چنگ چوبلبل نا له ها كردند آهنگ\nبزرگ و كوچك از آوازۀ رود الم برد از سامان دم و دود\nبقا نون مغنی ناله سر کر د که غم از پرده دل سر بدر کرد\nچنان بر مطربانش آتش افروخت که بط در عالم آب از اثر سوخت\nسرا مجد از ته دل ناله طنبور كه عشاق از نوایش گشت مسرور\nبر بوش ساقیان سیم اندام بساغر ریختند صهبای گلفام\nصراحی دمبدم گردن کشیدی بپیاله کرد لب چون جان چمیدی\nچوچشم خویش ساقی گشت سرمست بهر دم ساغر آسا رفت از دست\nدگر خنیاگران زهره كردار كه چون كبك دری كردند رفتار\nبنوعی دست خود بالا گرفتند كه آتش در درونها جاگرفتند\nدگرچون جلوه گر قامت نمودند بمر دم از جنون صد ره كشودند\nچه نقا ش كه نقا شا ن كامل نمودند اندر ان ایوان منزل\nعجب نبود زكلك چهره پرداز که گیرد طائر تصویر پرواز\nاگر تمثال باغ گل كشيده هزاران ناله از بلبل كشيد .\nاگر تصویر لیلی را نموده به مجنون راه صحرائی کشیده\nاگر بر نقش شیر ین كلك رانده هزاران کوهکن در خون نشانده\nچه گوید خامه در وصف چراغان که خورشید از خجالت گشته پنهان .\nچراغانی را روشن كرده عالم زد ازراه خجالت چرخ پس خم\nچراغانی كه از مهتابش تاب برد یکبارگی از نور مهتاب\nفروغ شمع ومشعلهاى تابان ز چشم افكنده نور مهر درخشان\nچو آتش باز پس با صد نظر ديد شهاب از آتش خود تيز تر ديد\nچو آتش باز پس دیدی نظاره فگندی از نظر نور ستاره\nنه تنها نور آتش بازیش تافت چراغ آرزو ها روشنی یافت\nچگویم من ز نعمت های الوان كه میز د طعنه برماكول رضوان\nزحلوای رنگا رنگ دیگر كه بود از يكد یگر بسیار بهتر\nدگر از بره ها و مرغ بریان مزعفر با كباب و نان تفتان\nدگر از نقل وشربت های الوان مرابا هاتمام از سیب مشكان\nزجنس خوردی هر خیرخواهی مهیا بود ا ندر جشن شاهی"}
{"book": "adl0964", "page": 613, "text": "٤٢٣\n\nزبان قاصر ز خلعت های زردوز\nخوانین جمله پوشیدند خلعت\nخواتین چون نجوم وشام بونور\nسران لشکری از دولت شاه\nدگر آرایشی را جلوه دادند\nتعالی الله ازین تخت عروسی\nجواهر های آن از بسکه تابید\nامید آن است از درگاه باری\nبرنگ چرخ دارد بر سرپا\nدگر آثارا ين جشن طرب خیز\nمبارك دارد از الطاف واحسان\nپی تاریخ این جشن همایون\nبيك مصرع جوابی کرد ارشاد\n\nکه بتون خورشید بودی عالم افروز\nدر آرایش و آوردند قامت\nمشمم کلینم از گوهرودر\nزخلعتهای رنگارنگ دلخواه\nدرعیش وطرب بر خود کشادند\nکه در تاريك ماه آسموسی\nشکست انداخت در بازار خورشید\nکه این شان و شکوه شهریاری\nخلل هرگز نگیرد اندران جا\nکه فرحت رو کند هر لحظه انگیز\nدگر میمون کند بر وجه شایان\nممدحشم ز عقل و دانش افزون\nرهانید از غم باخطر شاد\n\nکردند از عنایات شهنشاه\n(قرآنی با سعادت مهر با ماه)\n١١٩٣هـ ق\nرکاب باشی\nیکی از وظایف عملهٔ حضور زمانشاه درانی لشکر رکابی بود و این عده نفر در تفصیلات\nوظائت عسکر خاصه وتشریفات دربار آنروز عهده داشته و کسی که بران عهده بر قرار بود\nيك تن از سرداران و سردار زادگان درانی در رکاب اعلیحضرت شاهنشاه با جمیعت موفور رکابی ها\nعز افتخار میداشت در عصر زمانشاه شخصی که باین عهده نایل بود میر داود خان خان\nدرانی و اخیر آدر اثر اقدام سؤ قصد علیه زمان شاه در قندهار بقتل رسید\n\nخیاط خانهٔ شاهنشاهی\nدر عصر اعليحضرت احمد شاه غازی چون آن مرد گرامی با آن مرتبهٔ بزرگ شاهنشاهی\nمشرب فقر داشت در ضمن مؤسسات سلطنتی بنام (خیاط خانه) دستگاهی تشکیل نفرمود\nچنانچه در متن نقشهٔ شهر قندهار در ضمن یعنی نامها از لفظ خیاط خانه تذکاری نیست.\nو اگر چه خیاطان بازار واشخاص لایق در آوان تسلط حضرت شاهنشاه کبیر در هر شهر بشرف\nخدمت میرسید اما مؤسسه خیاطی رسمی بوجود نیامد.\nاعلیحضرت تیمور شاه درانی که خواست مطابق شئونات سلطنتی در اقسام لباس\nوتزئینات بپردازد اولین بار در دارالسلطنهٔ کابل خیاط خانه شاهنشاهی تشکیل داد\nوکسانیکه در بلادهند و كشمير ولاهور ومشهد و هرات و کابل وقندهار درین فن مهارت و شهرت\nبسزا داشتند آنها را استخدام کرد . علی الخصوص یکعده کشمیریان که در این رشته ها\nمثل زر گری ، حکاکی، خیاطی ،طباخی و کفش دوزی و غیره اختصاص کامل داشتند"}
{"book": "adl0964", "page": 614, "text": "(٤٢٤)\n\nیا جمعیت قوم کشمیری در کابل خواسته و استخدام شدند. از جمله خیاطان دیگر ولایات خیاطان\nو حکاکان و زرگران و شیرینی پزان کشمیری فوقیت حاصل کرد. نفوسیم چنان بود که سرزمین\nکشمیر مبله جای سلاطین و محل با صفا و برای تولید صناعات احساسات مردم آنجا\nبیشتر در جوش بود وازهمین باعث صنعت گران کشمیر جالب توجه اولیاء دولت قاهره\nامپراطوری درانی واقع شد و استاد عباس طباخ مشهور کشمیر در دربار کابل پذیرفته\nشد در دودمان شاهنشاهی بنام اعلیحضرت تیمورشاه (خیاط خانه بالانحصار) را که بنا یافته عصر\nشهریار مبرور بود (خیاطان شاه بابا) یاد میکردند (۱) دو نفر خیاطی که در عصر اعلیحضرت\nزمانشاه شهرت استادی داشتند علی محمد وطره باز بودند. در خیاط خانه شاهنشاهی که چپن\nهای ایره و کرتی های نیمه آستین و بالا پوش های چرمه دوزی و کلاه های بیك دار جواهر\nنشان و ابریشم دوزی وغیره دوخته میشد برای وزراء و صاحب منصبان و غیره که در ایام عروسی\nها و اعیاد و جشن های سلطانی بامراء وافسران نظامی خلعت داده میشد دران موسسه تکمیل\nمیگردید . دستگاه خیاطی عسکری در وقت اعلیحضرت شاه شجاع الملك بیشتر توسعه یافت\nچنانچه افراد سپاه او نیز لباس سرخ داشتند و خود شاه جنت مکان در روزنامه خود یاد میکند.\n\n(۱) شاه بابا بلقب خانگی اعلیحضرت تیمور شاه درانی در میان اولاد و احفاد او بود.\nاز جمله یادداشتهای فامیلی که اخیراً بدست آوردیم سردار محمد عثمان (عمر) چند نگارنده از مکاتیات\nسردار عطامحمد خان سدوزائی يك حكايت را چنین نقل کرده است:\nدر وقت طفولیت شهزاده یونس بن زمانشاه درانی زینب داده باشی حرمسرا بنت عوض قوم فیروز\nکوهی که در میان زنان خیمه آنوقت رسائی فکر داشت و به لهجه عامیانه شاعره محسوب میشد\nبطریق ناز شهزاده یونس چنین گفته بود و مذکوره از اثر لطف زمانشاه پادشاه درانی\nبانعام دو قطعه نگین ثمین از جواهرخانه خاصه سرفراز شده بود.\nتخت شاهی جای تو بالانحصار فدای تو\nخیاطای شاه بابا میفوزه قبای تو\nنورچشم پادشا تاج سر مزه ما\nدر کری کفش تو میخ شوه نال طلا\nچوب دست آبنوس زینت دستای توس\nحکم کنی همچوشا برسرايل والوس\nیونس دورزمان یوسف ثانی توئی\nلائق تاج و نگین شاه درانی تویی\nتاج سردایه ها فخر غلامان شا\nلایق هنگ و سپا زیب و نشانی تویی"}
{"book": "adl0964", "page": 615, "text": "(٤٢٥)\n\nمختصر سوانح شهزاده همایون\nبرادر اعظم زمانشاه\n\nفرزند اکبر و ارشد اعلیحضرت تیمورشاه درانی و بزرگترین برادران اعلیحضرت\nزمانشاه شهزاده محمد همایون است .\nمادر شهزاده همایون دختر یکی از سرداران معظم قوم سدوزائی فوفلزایی است که بانتخاب خود\nاعلیحضرت احمدشاه کبیر برای شهزاده تیمور ازدواج کرده است و حین اقامت شهزاده\nتیمور بنائب الحکومتی هرات در سال ١١٧٦ هـ ، ق دو سال بعد از استقرار پدر خود شهزاده\nتیمور بدارالسلطنة هرات که در سال ١١٧٤ هـ ق بدانعهده دفعه ثانی از حضور اعلیحضرت\nاحمدشاه غازی سرفراز شده بود در عصر همایون احمدشاهی در هرات پا بعرصة وجود\nگذاشت و نام آن شهزاده از حضور اعلیحضرت احمدشاه درانی برحسب استدعای شهزاده\nتیمور (همایون) گذاشته شد و اولین حفید اعلیحضرت احمدشاه که در زمان حیات آن سلطان\nمعظم از اولاد او بوجود آمد همین شهزاده است و دو قطعه ذیل در تاریخ ولادت شهزاده\nهمایون انشاد شده است :\n\nز نسل تیمور شاه عالی تبار سکندر شکوهی فلاطون فطن\nشه نو جوان شهریار جهان که گردد بکامش سپهر کهن\nیکی طفل با فرو شان و خرد سزاوار شاهی چو جان در بدن\nچو خورشید تابنده بنمود رخ ز لطف الهی بوجه حسن\nمبارك قدومی که در روزگار سعادت ازو شد بعالم علن\nپی سال تاریخ او جستجو ز پیر خرد کردم اندر سخن\nجوابم بيك مصرعی کرد و گفت بر آورد سر از ادب رو به من\nقدم زن بصحرای هستی بگو\nهمایون زتیمور شاه زمن\n١١٧٦ هـ ق\n\nهمایون اختری از برج شاهی ضیا بخش جهان چون مهر تابان\nز نسل شاه گردون قدر تیمور که عالم از عدالت کرده رخشان\nز ملك نیستی سر زد به گیتی که شاهی جلوه گر سازد بشاهان\nسرافراز زمان چون جد امجد سزاوار سریر تاجداران\nبعالم دور نبود گر که گیرد سریر آرا وصاحب فر و ذیشان\nپی تاریخ سالش جستجو شد ز پیر عقل بر وجهی نمایان\nجوابم بی تامل داد و گفتا\nهمایون کوکبی گیتی ستان دان\n١١٧٦ هـ ق"}
{"book": "adl0964", "page": 616, "text": "٤٢٦\n\nچون عمر شهزاده همایون بمرحلهٔ «١٨» رسید اعلیحضرت تیمورشاه درانی بلحاظیکه فرزند اکبر او بود خواست که از بزرگترین خاندانهای قوم درانی با او شرف وصلت بعمل آرد وطرز عروسی شهزاده را ببهترین اساس امپراطوری انجام دهد.\nدر سال ١١٩٣ هـ ق که هشت سال از دوران سلطنتش سپری شده بود در شهر زیبای کابل امر فرمود که به ترتیبات بسیار مجلل سلطانی قصور ومحلات شهر را زینت دهند. یعنی در سال ١١٩٣ هـ ق عروسی شهزاده همایون در دارالسلطنه کابل با صبیهٔ سردار دلدار خان در ایام یکهفته جشن باشکوه سلطانی بپایان رسید چنانچه قصیدهٔ تاریخی (میرزا عشرت سرمنشی حضور) زیبائی ترتیبات وشرائط زندگی آن روز مردم درانی را در نظر مجسم میکند (١) واز مصرع (قرانی باسعادت مهر با ماه) تاریخ انعقاد عروسی بر می‌آید.\n\n١١٩٣ هـ ق\n\nشهزاده همایون در سال ١١٨٦ هـ ق که اعلیحضرت تیمور شاه اولین بار عازم کابل شد شهزاده در سن «١١» سالگی از حضور اعلیحضرت تیمورشاه بفرش بحکومت قندهار سرافرازی حاصل کرد. بعد از عزیمت اعلیحضرت تیمورشاه در شهر کابل سردار عبدالخالق خان سدوزائی بادعای استقلال سلطنت علم بغاوت بر افراشت چنانچه مفصل آن وقایع در کتاب تیمورشاه درانی اثر نگارنده مسطور است، بعد از تسخیر قندهار برادر عبدالخالق خان بجهت نائب الحکومه در قندهار گماشته شد و شهزاده همایون والی قندهار بعد از مرور شش ماه از طرف سردار عبدالخالق خان سدوزائی در محبس قندهار مقید و چون سردار عبدالخالق خان در دشت شیخ آباد دستگیر و باسارت بکابل آورده و سردار شیر محمد خان بن اشرف الوزرا، شاه ولیخان که تا آن وقت.\nدر بلوچستان نزد نصیر خان اقامت داشت بکمک دولت تیمور شاهی برخاسته شهزاده همایون والی قندهار را از قید بدر آورد و درعوض او برادر سردار عبدالخالق خان را محبوس کرد ونامه‌ای در شهر کابل حضور اعلیحضرت تیمورشاه فرستاد وورود او وواقعات قندهار را بمهر خود وشهزاده همایون حضور اعلیحضرت تیمورشاه در کابل تقدیم کرد.\nیعنی شهزاده همایون از سال جلوس اعلیحضرت تیمورشاه «١١٨٦هـ ق» از سن ١١ سالگی بحکومت قندهار اشتغال داشت وپس از شش ماه حبس در شهر قندهار در هنگام تمرد سردار عبدالخالق خان سدوزائی دیگر تمام اوقات را در ظرف «٢٢» سال سلطنت تیمور شاهی بهمان عهده‌ای که از جانب پدر برای وی اعطا شده بود تا سال ١٢٠٧ هـ ق بسر برد وچون فرزند اکبر پدر واز سایر برادران از نسبت دست‌های نوازشی که اعلیحضرت احمدشاه واعلیحضرت تیمورشاه بر خسان او بیشتر کشیده شده وحکومت اشرف البلاد مسکن اصلی امپراطوری درانی در تصرف وی بود پس از وفات اعلیحضرت تیمورشاه «١٢٠٧» اعلیحضرت زمان شاه بعنوان او فرمان فرستاد تابعیت نامهٔ خود را بدارالسلطنه کابل ارسال دارد.\n\n(١) قصیدهٔ تاریخی میرزا عبدالهادی عشرت که شامل [٦١] بیت است هم درین کتاب در فصل جشن سلطانی درج شده است واز متن قصیده سواء تذکار عروسی چندین خصوصیات دیگر نیز بر می‌آید."}
{"book": "adl0964", "page": 617, "text": "(٤٢٧)\n\nشهزاده همایون بغرور عز وجاه وبزرگی سن اطاعت نكرد ه جواب نو شت كه و لا یت\nقند هار ازطرف پد ر بمن سپرده شد ه است وبر سبیل ارث لازم است كه تاج خسر و ی\nبرفرق من باشد و با نقیاد دیگری گردن اطاعت فرونخواهم آورد ، بعد ازین جو اب رو\nاشرف البلاد قند هار قس خا تم سلطنتی وسكه را میخواست بنام خود رائج كند و لی\nدر دفعه اول كامیاب نشد .\n\nچون اطلاع در كابل رسید زمانشاه از مكتوب او برآشفت وقشون منظم بعزم ا نتظام\nقندهار فرستاد .\n\nمهر علی خان اسحق زائی سر لشكر او به قشون اعزامی كابل تسلیم كرد و شهز اده\nهمایون تاب مقا بله نیاورده از حصه باغ پیرو واقع دوكروهی قلات باخسرخود سر دار\nدلدار خان به قند هار فرار كرد وازآنجا بلا توقف نزد نصیرخان بلوچ برفت. زما نشاه\nكه میخواست برای تنبیه او بصوب بلوچستان نزول اجلا ل فرماید ازو صول عریضۀ\nنصیر خان بلوچ فسخ عزم كرد . بعد از فوت نصیر خان در سال ١٢٠٨ هـ ق برادران\nمذكور بامید حكومت بلوچستان شهزاده همایون را علیه سلطنت زمانشاه تحریک كردند.\nپس از وصول این اطلاع زمانشاه سردار شیر محمد خان مختارا لد وله وسید خد ا دا د\nخان فوشنجی را برای آوردن شهزاده همایون فرستاد وبا آنكه مختارا لد وله او ر ا می\nتوانست بكابل بیاورد ولی سید خدا داد خان فوشنجی با مید عز ت خو د كه در عصر\nسلطنت شهزاده همایون مقام وزارت بر خویش در تصور داشت او را فریب د ا د ه ا ز\nورود بكا بل باز داشت . مختا را لد وله به احترام شهزاده وسیا د ت سید خد ا د ا د\nنخو است كه بر جر وتوبیخ پردازد لا بد بكا بل واز آنجا به پشاور رفته صورت حا ل\nبه ز مانشاه درانی معروض داشت ( ١ ) .\n\nیعنی تارسیدن قواء زما نشاه به قندهار چون شهزاده همایون بیشتر مردم سكنه آندیار را فراهم\nآورده بود شهر قندهار را تسلیم شده خطبه وسكه بنام خود رائج كرد . اعلیحضرت زمانشاه\nكه آنوقت در پشاور بود لشكری بیار است و بعزم مدافعهٔ شهزاده همایون ازراه كابل طریق قندهار\nبر گرفت وچون همراهان شهزاده همایون بیشتر به لشكر زما نشاه پیوسته بودند شهز اد ه\nازبیم لشكر زمانشاهی قندهار را ترك گفته فرار هرات نمود ودر هرات نزد شهزاده سلطان محمود\nدرانی برفت .اعلیحضرت زمانشاه برای فرستادن شهزاده همایون بكابل بعنوان\nشهزاده سلطان محمود فرمان اصدار كرد وهردو شهزاده كه از حبس شهزاد گان د ر كابل\nاطلاع داشتند عذرخواستند .شهزاده همایون پس از وصول فرمان رما نشاه در هرات از بیم جان\nاز هرات به فراه و از انجا به ریگستان وبعداً داخل بلوچستان گردید وازا نجا عازم ملتا ن شد .\nدر سال ١٢١٠ هـ ق كه اعلیحضرت زمانشاه بطرف پنجاب نزول اجلال فرمود در ان او قات\nشهزاده هما یون از خبر ورود اعلیحضرت زمانشاه هراسان شده از جائی كه سكنا داشت\n(١) تفصیل این وقائع طور مكمل در ذكر واقعات عصر زمانشاه نگا شته شد ه ا ست\nاینجا محض ترتیب سوائح شهزاده همایون در نظر است ."}
{"book": "adl0964", "page": 618, "text": "(٤٢٨)\n\nیا شهزاده سلطان احمد پسر خود بریکستان لهبه که در بین آب جهلم و سند واقع است فرار کرده \nمیخواست از انجا خود را به کشمیر برساند سردار محمد خان درانی نائب الحکومة لهبه\nکه از حضور اعلیحضرت زمانشاه برای دستگیر کردن شهزاده همایون قبلا فرمانی بعنوانش\nصادر شده بودقصد گرفتن وی کرد و با هم در آویختند و بلا خر شهزاده سلطان احمد گلوله خورده\nاز زین بر زمین افتاد و چون پسر خود را بخون آغشته دید دستش از کار رفت و بلاخره دستگیر شد .\nسردار محمد خان او را به قصبه لهیه برده با اعلیحضرت زمانشاه اطلاع داد و اعلیحضرت\nزمانشاه حسن قزلباش را فرستاد که اول چشمان او را کور ساخته بعد بکابل برده بزندان\nبالاحصار در زمره شهزادگان مقید گرداند طبق امر شاهنشاه کار شهزاده همایون\nخاتمه یافت .\nشهزاده همایون در اثناء محبوست در کابل وفات یافت و در چهار باغ کابل در سمت شمال مزار\nاعلیحضرت تیمور شاه مدفون شد . فی الحال قبری موجود است که بر بالای تربت بطرف\nسر لوح بسیار نفیس از سنگ مرمر با برجاست و صندوق دیگر بروی مرقد گذاشته است\nولی متاسفاً لوح پایان را که اسم متوفا و سال وفات درو منقور بوده از بین رفته است\nاما طرز ساختمان و حجاری مرقد و قوافی شعر و اشارات قول شاعر مثل( پور سلطان ابن سلطان)\nثابت میکند و بنده یقین دارم که آن قبر شهزاده همایون درانی است اما شهزاده حمیدالدین مرحوم\nکه تا این اواخر حیات داشت او میگفت قبر شهزاده فتح جنگ بن اعلیحضرت شاه شجاع است\nولی این سهو است زیرا از ازمه پشت دست داد و در نظم کتیبه پور سلطان ابن سلطان گفته است\nاما مأخذ دیگری که این اشتباه را رفع کند بدست نیامده و فی الحال باقی ابیاتی که در لوح\nوصندوق مزار خوانده میشود برای ضبط تاریخ نقل میکنیم تا در مرور ایام از بین نرود :\nصدهزار افسوس ازان سرو ریاض معدلت کز جفای چرخ دون از باغ عالم شد برون\nآفتاب اوج رفعت حیف شد اندر کسوف در محاق خاک گردان پاك در آخر بیگون\nاو بمصر خلدچون یوسف عزیز حوریان چون زلیخا قابل یالیت قومی یعلمون\nزیبدار صبح افگند در ماتمش بر سینه خاك شایدار شام از غمش پوشد لباس قیر گون\nسرور خاقان نسب قا آن خورشید چنت خود آنکه ز آب تیغ او گردید گردون غرق خون\nپور سلطان ابن سلطان خسرو گیتی ستان آنکه از خسرویش اندر جهان حشمت فزون\nلائق اورنگ و افسر قابل تاج و سریر آنکه وصف شان اواز خضر از حد بذبزون\nسقف گردون پست پیش قصر اجلاس بسی سنگ زیرین ستون بارگاهش بیستون\nحسن شهر آشوب او افگند در عالم فتور صبحدم مجنونش گریبان پاره در دشت جنون\nمصدر اجلال شاهی مطلع حسن و جمال مقطع ظلم و تعدی منبع فیض و عیون\nعارف سر حقیقت حامی شرع شریف سالك سلك طریقت واقف راز تکون"}
{"book": "adl0964", "page": 619, "text": "(٤٢٩)\nشهزاده ابوالقاسم و شهزاده سلطان احمد\nفرزند اول شهزاده همایون و اولین حفیه اعلیحضرت تیمورشاه شهزاده ابو القاسم و دوم شهزاده سلطان احمد است. شهزاده ابوالقاسم شش سال در عمر از اعلیحضرت زمانشاه کمتر است. شهزاده موصوف برادر زاده اول و همعصر دوران شباب اعلیحضرت زمانشاه و هفت سال از شهزاده شجاع الملك بزرگتر است.\nدوم شهزاده سلطان احمد است که ده سال از هم فرق دارند . شهزاده ابوالقاسم ازینکه در واقعات عسکری اشتراك نداشته و در معاملات نفاق سهیم نبوده معلوم است که یا در حال طفولیت فوت شده و یا از افکار خانه برانداز نفاق بین افراد دودمان جلیل سلطنت بر کنار بوده اما شهزاده سلطان احمد در وقتی که شهزاده همایون با اعلیحضرت زمانشاه در قندهار بمقابله برخاست این شهزاده دومی در جنگ قندهار و سفر بلوچستان و هرات و لهيه همراه وعلى الخصوص در جنگ اول بین شهزاده همایون و شهزاده قیصر در قندهار در فرصتی که شهزاده همایون بر فرق شهزاده قیصر شمشیر حواله کرد شهزاده سلطان احمد از فرق خون آلود شهزاده قیصر طفل هشت سال بگریه شده پدر خود را از قهری که داشت فرونشاند و دراثر آه و ناله شهزاده سلطان احمد برای التیام جراحت فرق سرو انگشتان شهزاده قیصر طبیب مقرر شد.\nمتاسفاً در ریگستان لهیه پیش از دستگیر شدن شهزاده همایون پدر خود از گلوله لشکریان سردار محمدخان بشهادت رسید و از اثر شهادت او باز ای ثبات به شهزاده همایون نگذاشت و بالاخر دستگیر و از دیده نابیناشد . و از جمله دو فرزند بزرگ شهزاده همایون که بزرگتر آن شهزاده ابوالقاسم است این قطعه در تاریخ میلاد او بیادگار مانده است :\nاز همایون بجهان چون خورشید طفلی از مشرق عزت بـه عـا\nسر زد از کتم عدم با دولت آنکه شاهی شود از وی احیا\nقدوة دوده شاهی و شرف زبده سلسله عز و بها\nآنکه چون او نشده در عالم جلوه گر در نظر هر بینا\nدوخت خیاط ازل برقد او ابرة شاهی عـالم زیبـا\nمیرساند به شة گردون قـدر نسبت خویشتن از لطف خدا\nشاه تیمور که در هر صفتی باشد از جملة عا لم یکتا\nدور نبودز شکوهی که در اوست چرخ قامت کند از بیم دو تا\nبیند امروز زلطف ازلی آنچه زاید ز حوادث فـردا\nبر سر هر که بود سایة او کی کند منت از ظل هما\nگر نمیدانست جهان دارائی از چه میدوخت ببالاش قبا\nسر نخبـزد ززمین تابناید هر که برخیزد بی دعواش زجا\nسال تاریخ ظهورش جـستم از خرد آنکه بود بی همتـا\nگفت با من ز عوا طف که بگو\n( گیتی آرا پسـر نیکو را )\n( ١١٩١ه ق )"}
{"book": "adl0964", "page": 620, "text": "نوت: با آنکه میرزا عشرت در دربار تیمورشاه مشرف بود در سنامیلاد شهزاده ابوالقاسم\nفرزند اول شهزاده همایون سهو کرده است زیرا تاریخ عروسی پدرش را (۱۱۹۳ ه ق) و\nتاریخ ولادت فرزندش را (۱۱۹۱ ه ق) نگاشته است و هر دو مصراع تاریخ که بحساب جمل\nسنجیده میشود دوعدد فوق را تکمیل میکند و گمان میرود که یا شهزاده ابو القاسم از بطن\nعیال دیگری بوده و یا بیقین میتوان گفت که سهو کرده است در همه حال چون خاطرات بسپار\nشیرین عصر سلاطین درانی از ان قطعات بر می آید بدرج آن ذوق بیشتر بکار می بریم \n\nاولاد سردار لقمان خان\nدر عصر زمانشاه\n\nلقمان خان بن سردار ذوالفقار خان بن سردار محمد زمانخان مذکور در سال دوم سلطنت\nاحمد شاه کبیر از ین جهان در گذشت (۱) چون اولاد بازماندگان او همه خردسال و بدون\nسرپرست بودند اعلیحضرت احمدشاه غازی بنا بر شفقت برادر زادگی اولاد اور اد ر آغوش\nمحبت بر گرفته همواره بخوان طعام سلطنتی شامل واغلب در ظرف طعام خاص حضور خود\nشريك میداشت بهمین رویه در عصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه نیز رعایت و حمایت میشدند چنانکه\nدر اوقات سوا محافل رسمی در داخل حرمسرای شاهنشاهی فرزندان لقمان خان با شهزاده سکندر\nکوچکترین فرزند اعلیحضرت احمدشاه غازی (۲) در یکظرف طعام صرف مینمود و از همه\nشهزادگان این جمعیت تقرب و امتیاز داشتند ولی بنا بر تفاوت نظری که اعلیحضرت تیمورشاه\nاز باعث حرکات سودا گیرخان صدوزائی داشت فرزندان لقمان خان را به کارهای خطیر سلطنت\nحصه نداد و بهمان نظریه در عصر سلطنت زمانشاه نیز مواقع رسمی بدست نیاوردند اما در\nاسفار زمانشاه غازی همواره همراه و بدربار کابل از عقب لشکر زرپوش خاصه همرکاب\nاعلیحضرت زمانشاه در جلو دیگر صاحب منصبان و قطعات قشون حرکت میکردند و بدربار\nکابل از معززترین دسته رجال سلطنتی بشمار میرفتند چنانچه بهمان شهرت نام بدو بلفظ\nپسران لقمان خان اشتهار داشتند اما اتباع و پیروان لقمان خان که مراتب خیانت\n(۱) اعلیحضرت احمد شاه درانی در سفر دوم خود بعزم تسخیر هندوستان لقمان خان برادر\nزاده خود را به نیابت سلطنت در قندهار برگماشت و آنگاه که اعلیحضرت شهنشاه وارد\nکشور هند شد بعضی از هنگامه جویان که اساس امپراطوری درانی را برهم زدن میخواستند\nلقمان خان را با لفاظی که شما فرزند بزرگ سردار ذوالفقار خان وسفید بزرگ سردار محمد\nزمان خان میباشید بدین مفهوم و ملفوظ علیه سلطنت با غوا بر انگیختند مذکور خودرا مستحق\nتاج و سلطنت پنداشته عمال و کار پردازان احمد شاه کبیر را از مشاغل رسمی اوشان عزل و زمام\nاختیار بکسان دیگری که طرفداران خودش بود سپرد سپس سکه نقد را بنام خود اشتهار\nدادویا حکام و مامورین احمدشاهی حکم تبعید از خطه قندهار صادر کرد. این خبر در دو منزلی\nسرهند بعرض اشرف برسید شهنشاه عهده نضامت آنولایت سرهند ومضافات را به سردار\nعبدالله خان اردو باشی مفوض فرموده و خود با استعجال با لشکر معیتی عازم قندهار گردید.\nاشخاص هنگامه جو که سردار لقمان خان را بدین فکر باطل مصمم ساخته و بدور ش اجتماع کرده بودند از\nاستماع حرکت شهنشاه سخت متوحش شده و در هنگام شبر و بقرار نهادند سردار لقمان خان"}
{"book": "adl0964", "page": 621, "text": "٤٣١\n\nبن ذو الفقار خان از کردار گذشته منفعل و مخوف گردیده چند تن از سرداران درانی را\nکه با اعلیحضرت احمدشاه روی ارادت داشتند بنوع استشفاع فرستاد، چون اشخاص وساطت کار\nخاطر داشته اعلیحضرت احمدشاه با با از قتل او در گذشت اما از عهده نیابت فوراً معزول\nو او را محکوم به حبس فرمود، احمدشاه بابا با آنکه نخست پاس خاطر درانیان ظاهراً\nتماس نگرفت اماچون افداجوی در اساس سلطنت خلل بزرگی وارد کرده بود در اخفا یکی\nازغلامان فارسی را به قتل او اشارت کرد تا سردار مذکور را بطور غیر محسوسی اعدام نماید.\nپس از انجام امر چون فرزندان و بازماندگان او از دودمان جلیل سلطنت بود بنا بر شفقت\nخسروانه در آغوش محبت گرفته نيك رعایت و حمایت کرد. همراهان لقمان خان که جرم\nایشان قطعاً قابل بخشایش نبود بسیار وقت رجال دولتی از حزب مذکور اظهار نفرت میکردند\nو بکارهای رسمی لشکری و کشوری حصه نمی دادند و اشخاص مدنظر در آغوش قندهار\nبعسرت میگذرانیدند، از همین باعث اعلیحضرت احمد شاه غازی در یکی از اسفار بحال عدة\nایشان رحم کرده به سردار عبدالله خان دیوان بیگی ممالك محروسه و وكيل الدوله خط\nسفارش ارسالی داشته است تا در باره بقایای اتباع سردار لقمان که از درون چند سال منفور\nبودند بحال ایشان عطف توجه نماید: این است متن سفارشنامه اشرف الوزرا، شاه ولیخان\nکه حسب الامر اعلیحضرت غفران مآب بخط ومهر خود نبشته از سیالکوت به قندهار\nگسیل نموده است:\n< هو >\nحسب الامر اشرف اعلی\n«اخوی و عزیزی و عزیز سردار ونواب رفيع الالقاب حشمت و شوکت اکتساب»\n«امیرالامراء وزبدة الكبراء عالیجاه بلند پایگاه فضائل دستگاه دوستی و موالات»\n«آگاه سعادت نشان عبدالله خان دیوان بیگی جميع ممالك محروسه خاقانيه»\n«ووكيل الدوله حفظ الله تعالى عن شرالنوائب ودام فيوضاتك الى الصالحين»\n«الی یوم الدین بعد از پیام بهجت اتمام سلام وافره و اظهار موالات كثيره از»\n«کمال اشفاق موفور هر دو جانبه و اشتیاق نامحصور برادرانه توقع چنان میشود»\n«که اگر درباره اهالی اتباع و نیکو کیشان مرحوم لقمان خان چشم عنایت»\n«مربیانه مزید بر مزید داشته باشند در جایگیرات آن گم شده گان که نام نویس»\n«ایشان متواتر و متوالی بقید قلم آمده عمل داری و فوجداری شود مانهایت»\n«ممنون میشویم و اگر چه خطایا و ناصوابکاری دسته جات مفسده ناسنجیده»\n«کاران قرار حالی آنعالیجاه از دائره عفو ورعایت ارباب دولت نهایت بعید»\n«وموجب عقوبات اند مگر رابطه مسلمانی وصله رحمی وقومی و اشفاق بنی»\n«نوعی دامنگیر و گریبان گیر همه ما وشما و کافه مسلمانان است درین وقت چند»\n«نفریی باوسر مذکور در مضافات الکای سیالکوت ب هجرت برکاب بوسی ما»\n«توصل جسته در نزد ما بخدمت رسیده میباشند و نهایت عجز داشته منتظر عفو»\n«وخطا پوشی میباشند و از ما وشما انتظار اشفاق وعنايات خاص کرده میباشند»"}
{"book": "adl0964", "page": 622, "text": "مضمون سقم برثیه\nبرخص در این بی سر و پای اسلحه سورت استات\nاموره در ابیه تمرار یابنده اعله تلفات ابقار و احمقات\nایشان مدنیه در پیش می برد و در آینده باش\nحصه نه پوش اسمت هم آنوقت بین دو تمام تریان\nچون مهم نیست تا تم تم انقدر عله بوطن محتاج باش\nاعلان عمومی دایع به کار\nو چوم توجه باشیم وقت حار و پر بپوشی و کرنی\nپروپگند نفاق گرانه دشمنان خدا دانتان\nپر شد از ما عده کارگران و پشرفت های این\nدر غریاب و در اک تاخیر و قوف بیاند یک خادم\nنقل د لایت از وقوع امراض عصبات خبر داده تات\nدفع همه های وایفای فرایض امضاعه در یک ایام\nیه ایقانی اکمالات البت انوقت بشما غریه ای سر\nو کور دلان بشارت یفت و جوی از منته های\nحکومت شجاعان دیان با یکتای حریت خواهان\nپنجاه کرات بر شما پیش خواهد نهاد در انوقت اگر\nاحساسات توام باشه حول و غش خوار ابا\nکجار تبعد فضیا، دیانه کرامت را به شجعه\nاسکان را د قهری کانرا با بده بکار یکه اند اینه\nنما یه وقت و احیان میشوه تا انچه از شح حبه ها\nناراضی صلات نا روا از شیر حواجهای گناه بخشه\nبامید حمایل فجاست مریم بر این خویشتین حته\nدربه پلائی جس مبردار همه رخسار ، در ختانه\nبا توفیق عنایت غرض سرکید رو کار پر نوان\nو جیران اطاغه بومردم بون مبتلا و دست\nنازل\nسپر کا پهلوان زو یه دلاور ان صحنه رعب\n\nعکسی یکی از اوراق بسیار قیمت دار تاریخ معاصر افغا نستان که در سال ۱۱۷۲ هـ ق بر حسب امر اعلحضرت احمد شاه کبیر بجهت فرمان\nسفارتنامه بحضور اشرف الوزرا سر دار شاه و لیخان فوفل زئی بعنوا ن - سردار عبداﷲ خان دیوان بیگی ما لک محروسه ووکیل الدوله شته دار ولایت\nسیا لکو ت به قندهار مواصلت کرده است . سفارتنا مه هذا بغر ض معاونت و پرداخت حقوق ورهای جایدادهای مصادره شده مفر د اوان\nسردار لقمان خان بن سردار ذوالفقارخان که در سال ١١٦١ در قندهار انقلاب کرده بودند بدست میرزا احمد خان بوساطه مو لوی فضل احمد\nارسال شده بود در پشت و روی ورقه ای که بطول وعرض (۱۰-۳۷) سانتی متر و در نگار نده موجود است چها ر حصه مهر اشرف الوزرا باین سجع خوانده میشود:\nدر ارۀ من چون کرم لم یزلی شد القاب ز شا هم بجهان شامولی شد\n«متعلق سوانح اولاد سردار لقمان خان سبزوائی بن سر دار ذوا لفقار خان مربوط کتاب درۀ از مان»"}
{"book": "adl0964", "page": 623, "text": "یار به حگمنا مه وزیر\nفتح خان که بغرض\nاستحکامات حربی و اولین\nسوقیات عسکری\nمحمود شاهی از کابل\nبصوب قندهار بجهت\nتخلیه قلعه درانی میدان\nنوشته است .\nدو مهر متصل هم اثر\nوزیر موصوف و دو مهر\nدیگر اثر محمد کلان خان\nامين الوجوهات\nو محمد عمر خان بن\nامين الوجوهات است\nکه در سنوات دیگر بطریق\nنشان شده مهر کرده اند .\nنقل حکمنامه از یقر ار است\nحکم عالی شد\nآنکه عا لیجاه ناظر شهداد\nخان و ملتزمين ومستحفظين\nتحت او بدانند\n\nدکه درینو قت قلعه درانی من بلوك ميدان ملکیت سردار علم خان وکیل الدوله که فی الوقت خود\n«مشار الیه نمی باشد و اگر قلعه مذکور در حیطه تصرف عالیجاه رفیع جایگاه امير الامراء»\n«محمد کلان خان والد مشارالیه و یا دیگر از وابستگان واقارب و خدمه ایشان باشد برای رحل»\n« اقامت دسته جات عساکر ظفر مآ ثر ومنصور ما تخلیه دار ند که قراولان و پیش قدمان»\nوبا شقولان و مستحفظان اردوی معلی مدت اقامت و آنجامر فة الحال بگذراند و در انجام عودت»\n«دسته جات قشون پادشاهی تصديق برائت و خسارات وارده به مستحفظ قلعه بدهند تا موجب»\n«رفع خسارات عدیده گردد .»\n«فی ۲۷ محرم الحرام ۱۲۱۸ هجریه»\nمتعلق صفحات ۲۰۳ - ۲۰ كتاب درة الزمان >"}
{"book": "adl0964", "page": 624, "text": "«٤٣٢»\n\n«چون دعای صاحب عزوجاه کرده وبقای پادشاه ذیجاه کرامت دستگاه»\n«مینموده همگنان دروقت پنجگانه یادمیسازند اگر آنچه در ان جاشمار رعایت»\n«واحسان کنید ما و شما از دعای مؤمنان که فی الحال صورت آوارگی دارند»\n«طریق صدق ونیکو کیشی پویده عمل براستی مینمایند اجر دارین خواهیم»\n«یافت و هر چه بود گزشت و بکر دار خود شرمنده شدند و ندامت می کنند باقی»\n«توفیق حضرت باری عز واسمه یار و مددگار همه اخوان وعزیزان طایفه اسلام»\n«باد بعون الملک الوهاب شهر رمضان ۱۱۷۳»\n«سپرده شده همدست میرزا احمدخان بالواسطۀ مولوی فضل احمد صاحب»\n«درباره من چون کرم لم یزلی شد»\n«القاب زشاهم بجهان شاه ولی شد»\n\nاعطای امتیاز نامه‌های اعزازی\nبه\nخوانین – علما – سادات – مشائخ\n\nاحمدشاه کبیر در عهد سلطنت خویش اساسی قرارداد وچنان منظور داشت تا برای خانواده\nهای عزہ واشراف مملکت از طرف دار القضاء (جزء دیوان اعلی) بمهر قاضی القضاة واهالی\nشرع انور وثیقه ممهور ومستند بدهد . مفهوم اعطای امتیازنامه آنکه هیچ سلسلۀ خانواده‌های\nبزرگ که در هر دوره بخدمات شایستۀ ملی ومملکتی نائل میشوند و مصدر فعالیت های علمی\nادبی – سیاسی وعسکری میگردند حقوق ایشان از نظر هیچ فرد و بهیچ دوره پوشیده نگزارد .\nوطبعی است خانواده‌های بزرگی که بافتخار قلم و شمشیر در عصری و بامتیازاتی نائل وفائق\nمیگردند اولاد واحفاد ایشان به پیروی از افکار و نظریات پیشنیان خودهمان رویه را تعقیب\nکردن میخواهند و بخط مشی نیاکان نیکونام خود قدم می نهند واز هنر های بزرگ او شان\nتقلید میدارند . این تخیل احمدشاه کبیر که خود مرمی داشت بر اولاد خود نیز بمیراث گزاشت\nهر خاندانی که قبلاً در مملکت در آغوش کشور بشهرت های فضائل علم و ادب و خصوصاً در\nعصر خودش که دورۀ تفوق شمشیر بود این امتیاز وشهرت را بکسانی که ممتاز بودند از سایر\nصفات ترجیح میداد . لهذا شجره‌های خاندانی طوائفی را که در عصر سلطنت خودش بفعالیت\nهای گوناگون توفیق خدمت حاصل کرده بودند برای حفظ حیثیت وشرف دودمان های\nطرف افتخار که بدربار سلطان وا مراء را بطۀ اعزاز واکرام داشتند و همچنان بعلماء –\nسادات – حضرات ومشا ئخ که در میان اجتماع بصفات بزرگواری و روحانیت متصف\nبودند بغرض نگهداشت حقوق و ادای حرمت اوشان نیز بهمین دستور اسناد اعتبار نامه\nاعطا میفرمود . اعتبار نامه‌ها علی العموم بمهرخانعلوم وقاضی القضاة واهالی شرع انو ا از\nطرف دولت بطور رسمی اعطا میگردید و همچه اعتبار نامه‌ها را که خوبتر بنام شجرۀ رسمی\nیاد باید کرد بذات خود مفهوم تذکرۀ تابعیت در امروز داشت . غرض این بود که برای"}
{"book": "adl0964", "page": 625, "text": "قسمت اخیر اعتبارنامه شرعی عصر سلطان الخاتم جودت وما اشبه در انسی که در خانقاه صور والنبی القضاة دیوتا ومسند نشینان اعضا محولز محاکمه کهالی آرزود مهر کرده اند\n«منلی کتاب درة الزمان »\nواجد الاسفر دان که از قدیم الایام سلطنت پادشاهی بنا\nملک الجبائر به تارخت حضرت بعد از ان\nشاہ حسین امیر سلطان بایزید امیر سید شاه علین\nمعلی که برابر محدث امیر سید جلال الدین امیرسید\nاحمد با امیر امیر شاہ ابوالقاسم امیر شا عبد الله\nامیر سید شاہ حسین لامیر الدین سید اسحاق\nامام جعفر امیر سید صادق امیر امام باقر امیر امام\nزین العابدین امیر امام حضرت سید الشهدا\nامام حسین غیراز طرف چو گیانسیست که نبض\nحضرت شراف دان اب کیا نام را از نبی بعدازان\nاز مغرب السيد حسب الاولة عماد علی سید کی تھم کر\nانان میر بالا نرا ستی نیست و احکام از عصر خبر\nاز سر کا خوب نیست بالا بر نسبت امیر\nر جزو اباں قهر و جوماً کاورا یر"}
{"book": "adl0964", "page": 626, "text": "قوالۀ شرعی\nسید غلام حسین خطیب کابلی شخصی که در سال ۱۲۰۸ هـ ق یكسال بعد تاریخ جلوس\nاعلیحضرت زمانشاه بعهده قضاء ولایت لوگر برقرار و یك قباله شرعی بمهر او در سال\n۱۲۲۲ هـ ق در اواخر سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملك توثیق یافته است بحیث نمونه ای\nاز قباله نویسی های محاكم شرعیه اطراف بلاد مملكت در عصر سلطنت زمانشاه غازی و معرفی\nاشخاص محاكم واهالی آنعصر عكس و نقل قباله دست داشت محمد عمر خان الكوزائی سابق\nعسكر شاهی را از نظر مطالعان تاریخ میگذرانیم:\n(امام و خطیب و اور عین است) (زاجداد سید غلام حسین است)\n«۱۳۰۸»\n\nبتاریخ (۶) ماه\nشعبان سنۀ ۱۲۲۰\nبودكها قرار صحیح\nو شرعی نمود در یك محكم\nو ملزم و ان ان سمت\nوالد عمران قوم ملا خیل\nاندرابی بر اینكه\nفروختم موازی یك قطعه زمین\nشرقاً براه ده لو غرباً\nبمسجد سلام خیل شمالاً\nجوی شاهی جنوباً به قبرستانی\nقلعۀ مذكور و بدین ،\nذکر محدو دشدۀ خودرا\nببیع بات قطعی فروختم\nبالای ملا مباداد بركرم\nداد و كل داد و و لدان\nشیرداد ملا رحیم و ملارسول\nو انشیر قوم الكوزائی\nدر بدل مبلغ (۲۴) روپیه\nسفید کابلی که مناصفه\nآن (۱۲) روپیه میشود\nو همین مبلغ مذکور را\nاز ید مشتریان مذکور قبض\n\nنمودم وجه و دینار نزد مشتریان مذکور نمانده هذا قبالۀ شرعی برای مذکوران داده شد معل»\n(امضاء سید غلام قاضی و خطیب: شاهد - عباس خان - حسین علی - محمد خان- حفیظ الله خان)\n( و المشیر گل ساکن محمد آغه)"}
{"book": "adl0964", "page": 627, "text": "٤٣٣\nدیگر گونی ذهنیت های عامه بعضاً اشخاص مجهول از جاهای دیگر بعنوانی وارد شده\nورخنه های فساد و ارتجاع بازنکنند ، درهمه حال این شجره های رسمی چندین مفهوم\nدیگر داشت که فعلا میتوان بهمین مختصر دلیل اکتفا کرد .\nپس ازفوت سلطان معظم درانی اعلیحضرت تیمورشاه نیز این کیفیت را بعین اساس تایید\nکردواعلیحضرت زمانشاه بنوبت سلطنت خویش همچنان حکم تایید و تمدید اصدار فرمود .\nازانجمله اعتبار نامه هائی که نگارنده مطابق روایات اطلاع داشتم و بدر یافت يك ورق آن\nدست و پا میزدم و برای اثبات مدعا در جستجو بودم خوشبختانه در فرصت تدوین کتاب حسب\nالمرام بدست آوردم ومطالب محتوی این فقره را بروفق روایات بصحت انجامیدم .\nيك آن اعتبار نامه خاندانی که فعلاً دردست است بذات خود حکم شجره رسمی و شرعی را دارد\nوخیلی مستند و قابل احترام است . ورق موجود تقریباً دونیم مترطول و (۱۰) سانتی عرض دارد.\nقسمت اخیر که درعصر سلطنت زمانشاه درانی حکم امتداد یافته است عند الاقتضاء اقتباس\nوحصه آخرین زینکو گراڤ شده است وکسا نیکه مهر کرده اند همگان اعضاء محاکم شرعی\nدار السلطنه کابل درعصر سلطنت زمانشاه اند :\nاین است چند سطر اخیر شجره :\nاین شجره آبا واجداد شیخ نظر رحمت الله علیه است و بصحت رسیده هر کس بهمراه اولاد\nشیخ مذکور بغض و کینه کند خرابی دنیا و آخرت خواهد رسید بار ها آزموده شده است\nملا شیرداد والملا رسول ابن شمشیر ابن برهان ابن ابوطالب ابن شیخ نظراین شیخ مزید ابن\nشیخ ابو بکر ابن شیخ عبدالله ابن زین ابن متی ابن اسمعیل ابن علی مشیوبالك ابن اسمعیل\nابن ایزب ابن ابراهیم ابن ملخی ابن متین ابن غود ابن سلطان عبدالله ابن سلطان محمود ابن\nحماداین امام اعظم باسناد امام اعظم که از مردم کیان بودند یعنی معلوم شد که غلجائی از طرف\nپدر کیان اندکه کیان پادشاهان عجم را گویند مثل آبا واجداد نوشیروان که از قدیم الایام\nسلطنت پادشاهان ملك از کیانی بوده تا وقت حضرت بعدازان شرافت از مردم عرب شد و مادر\nغلزائی سیداست بنت سیدعلی که شاه حسین نام داشت شاه حسین ابن سلطان بایزید ابن سلطان\nمعین الدین ابن محمد شاه ابن سید جلال الدین ابن سیدشاه احمد بیاراقی ابن شاه ابوالقاسم ابن\nشاه عبدالله ابن سیدشاه حسین الامیری ابن سید اسحق ابن امام جعفر ابن سید صادق ابن امام باقر\nابن امام زین العابدین ابن حضرت سید الشهداء امام حسین غلجی از طرف پدر کیانی است که\nپیش از حضرت شرافت و نسبت از کیان بالا تر کسی نبود بعد ازان از عرب است انت\nخیرالابوین ومادر غلجی سید که الحال از نسبت عرب بالاتر کسی نیست والحال از سید دیگر\nاز هردوطرف است بالاتر نیست این شجره ... ملایی وفقیری قوم الکوزائی(۱).\n\n(۱) باوصفی که از طرف قضاة محکمه ملاحظه شده وممرا ،ممهور گردیده است اما بعض\nاغلاط املائی دراصل معلوم میشود مثلا در اصل نسخه خطی (بغض) و (بغذ) فرق نشده است\nوهمچنان کلمه(کند)را(کوند) و(شمشیر) را(شمشیر) نبشته اندودرخود عبارت از نظر تاریخ\nنیز آمیخته گی واغلاط موجود است و به یقین نمی توان اعتماد کرد امادر اثر استنساخ بسیار\nوقدامت زمان شاید اغلاط واردشده است ولی برای اعتبار خاندانی که این تذکره بدست داشته است\nدروقت اعلیحضرت زمانشاه از طرف اعضاء یوان عدالت(شعبه دارالقضاة ) مجدداً ممهورشده است."}
{"book": "adl0964", "page": 628, "text": "٤٣٤\nنوت: كسیکه این شجره را به نگارنده سپرده است محمد عمر خان عسکر شاهی\nولد محمد امین خان ولد ملا کریم خان ولد ملا شیر داد خان ساکن بابان جلگهٔ محمد آغهٔ لوگر\nقلعه احمدزائی میباشد و موطن اصلی مذکور منارهٔ غورد از شنداب قندهار است و فعلا در لوگر\nساکن شده و در حال به مطبعهٔ دولتی ملازمت دارد .\nاعضاء و قره محکمهٔ شرعیه که در عصر زمانشاه در پای شجره مهر کرده اند اسماً و عبارات\nمهرهای ایشان از ینقرار اند:\nافوض امری الی الله خادم بنده گان نيك معطبر شده زفضل کردگار مبین\nمیر اکبر خادم شرع رسول الله الفقیر الحقیر میر اکبر مفتی شرع نبی خیر الدین\n١٢٠٤\nدر دو جهانم چوغم از دشمن است ملك و دولت حق تیمور شاه شد\nدوست محمد ز کرم بیامن است نعمت الله خادم شرع رسول الله\n١٢٠٦ ١١٨٩\nعبده قربان خان محمد ابن سید محمد عاشق\n١٢٠٧ ١١٩١\nالهی بعزت تو داری نگاه خادم شرع محمد رسول الله\nکه فقیر ندارد بجز تو پناه عبده عنایت الله\n(١) ١٢٠٤\nمفتی شرع و خادم دین منیر\nشدا بوالقاسم بفضل آن خداوند قدیر\n١٢٠٧\nدر آغاز این شجره مهر قاضی محمد انور نام بصورت مغشوش خوانده میشود و دو سه مهر\nکرده است.\n(١) این شخص اغلب گمان میرود که یا عزت الله و یا فقیر محمد نام داشته است."}
{"book": "adl0964", "page": 629, "text": "٤٣٥\n\nعلامت پادشاه دوستی درانیان\nاز نظر الفاظ\n\nچون تمام اصطلاحات رسمی و خصوصی و وجوه تسمیات دوره امپراطوری درانی در اکثر صحائف درة الزمان تشریح و از نگاه مطالع گذشت قسمت دیگر را که مربوط به عنوان فوق و از موارد قابل تذکر است نیز لازم شد تا بفرض ثبت تاریخ در پیرایه فصل جداگانه توضیح و ترقیم نمائیم.\nبقرار اشهاد مآخذ معتبر و اسناد تاریخ کشور سرعنه های قوم سره بنی از روزگار پر افتخاری که عهده زعامت قبیله خود را بکف با کفایت ابدال بیک مفوض و هنگامی که زمام اختیار ریاست بآل زيرك وعلى الخصوص در آوانی که رشته اقتدار امارت باولاد سردار اسد الله خان پوپلزائی سپردند آنطایفه ستوده همت در فکر بهبود سعادت قوم و اعتلای وطن تصميم گرفتند که نخست بدودمان امارت قبیله ابدالی فرط احترام و صفوت بیجا دارند، در دوره تشکیل امپراطوری درانی بنا برداقدامات بسیار صاله خاندان امراء خویش که همگان از سلاله سردار اسد الله خان معروف به (سدو) بودند نهایت علاقمند شده و فکر فدویت و شیوه خلوصیت کما فی السابق و پیوسته با پر از انجامیدند چنانکه مراتب بکلی ثابت و تطویل این مطلب احتیاج بایضاحات دگر ندارد.\nبنوعی که رجال صاحب عزم و شمشیر قبیله سلطنتی افغان از دیره مان صفات برگزیده شاهدوستی و و طنخواهی خود را در اکثر امور نمایان کرده اندسوای آنکه از مال و جان و اولاد و بالاخر تضحیات در گذشته اند چون فرد وجود سلطان که سمبول عظمت و نشانه وحدت اجتماع و علامت ترقی قوم و باعث استحکام افراد و انضباط طبقات کشور است زعمای وطن شناس درانی به مصداق (يجتمع النحل على يعسوبها) باین مطلب بزرگ مطابق بهمه صفات قابل ستایش دیگر پی برده از حیث الفاظ و کلمات سزاوار انتهای ایر از محبت و فدویت این حقیقت را نهفته نگذاشته و آخرین مراتب اخلاص خود را که جزین علامتی مرزبان نیست بوضاحت ادا کرده اند.\nدر ازمنه ای که رجال ذی صلاحیت در بار سلاطین و شخصیت های با مقدار طبقاتی با عتبار توثیق نگارش مهرهای مسجع منفور میداشتند بدین ملحوظ که شهنشاه عصر خود را باید برعایت اشتراك خون و استخوان و یکجهتی قدر و احترام زیاد کرده باشند در اغلب اوقات خود ها را بکلمات ساباز - غلام - خادم نسبت میدادند و این فرط فدویت و شاهد و سنی اوشان بوده و آن کسانی که در دودمان جلیل سلطنت پرورش یافته و از سایر وابستگان وفداکاران و خدام دولت سابغدار تر و حق تقرب و تقدم بیشتر میداشتند بنا بمقام زاد و غلام خویش حصه میگرفتند. و اينك بطريق اثبات علائمی را که نگارنده بخاطر دارم برمزید اطلاع احباب ارقام می کنم:\nبر پشت توپ مشهور زمزمه] که در عصر احمد شاه درانی در لاهور ساخته شده است. از جمله (۱۱) بیت تاریخی این فرد بنام اشرف الوزرا، بار شاد خاطر خودش اضافه شده است."}
{"book": "adl0964", "page": 630, "text": "در دران عصر احمد شاه\nخسرو تخت گیر جم مقدار\nخانه زادشه سپهر سریر\nشه ولیخان وزیر اکثیر کار\nدر سجع مهر اشرف الوزرا نیز وقتی کلمه ایاز حک شده بود مثلاً :\nایاز بارگاه شاه در ان\nگشته از جان و دل شه و لیخان\nسردار قلندر خان بن روح الله خان قوم پوپلزائی که از هیت وز راء اعلیحضرت احمد شاه كبير و در فتوحات لاهور وشاه جهان آباد همراه ووقتی بسفارت نزد شهزاده احمد شاه مغل فرستاده شده بود در نقش خاتم وزارت خود این بیت نقر کرده بود :\nز فضل ایزد ولطیف پیمبر\nغلام شاه دران شد قلندر\nسردار جهان خان سپه سالار قوم پوپلزائی درعهد سلطنت احمد شاه كبير در وقتی که بصفت مشارتت شهزاده سکندر بحکومت کابل استقرار داشت نقش مهر خود را بدین بیت مسجع و منقر کرده بود :\nچون ایاز خاص احمد شه دران شده است\nخان جهان امیرصوبه داران شده است\nوهکذا اوقات زیاد دیگر این چنین سجع مهر داشت :\nبه نقش خاتم ایاز پادشاه دران\nنوشته خامه تقدیر نام خان جهان\nياقوت خان قلمراقاسی مشهور به (خواجه سرا باشی) که از خدام معروف ومقتدر در بار احمد شاه كبير است وقتی این چنین سجع مهر داشت :\nچو عهد دولت شاه دران است\nغلام خاصه ایش یاقوت خان است\nتعمیر زیارت حضرت سید اسحق ختلانی واقع شرق بالا حصار كابل که در تحت نظارت اووسر پرستی میرزا الله ویردی حبرت قوم شاملو بامر شهنشاه در دران صورت اکمال پزیرفته است در متن ابیات تاریخی اسمش چنین خوانده میشود :\nغلام خاصه اش یاقوت خان است\nکه تعمیر مزار اتسس يقين شد\nدر سال ۱۱۶۸ ه ق که اعلیحضرت احمد شاه غازی سردار جهان خان را به تعمیر حصار شهر زیبای كابل حکم فرمود در قصیدهٔ تاریخی که میرزا عبد الهادی خان موسوی متخلص به (عشرت) انشاد کرده است در بیت ششم این اصطلاح اشارت یافته است . مثلا\nبا ایاز خاص آن یکتای دهر\nآنکه گیرد وام ازان گردون وقار\nدرعصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی سردار علم خان ايشيك اقاسی باشی وزیر در بارو داروغہ دیوان اعلی) سجع مهر خودش را بچنین بیت آراسته بود :\nبعالم از عنایات الهی\nعلم شد خادم تیمور شاهی\nدر وقت اشغال وکالت سلطنت مدت زیاد این چنین سجع مهر داشت :\nبه تیمورشه چو الطاف کریم است\nعلم از خانه زادان قدیم است\nدر وقت سلطنت محمود شاه درانی سجع مهر خود را بنوع دیگر تبدیل داد :\nنشان طالع بیداد و بخت مسعود است\nمير هوتك خان پوپلزائی داروغه اخبار ممالك محروسه در وقت سلطنت زمانشاه سجع مهر خودش را بعبارت (غلام شاه زمان میر هوتك) زينت بخشید وهکذا شهزاده سلطان"}
{"book": "adl0964", "page": 631, "text": "(٤٢٧)\n\nمنصور قیصر وقتی عبارت مهرش (غلام شاه زمان قیصر است) حکاکی شده بود .\nدر عهد سلطنت زمانشاه جناب سردار پاینده خان ملقب به سرافرازخان نیز وقتی از فرط محبت به شاه این چنین سجع مهر آراسته بود :\nچو شد از بخت و دولت بی‌نیاز است\nغلام‌خانه‌زادش سرفراز است\nحاجی رحیمداد خان مستوفی همچنان مهر خودش را بهمین نسبت مسجع گردانیده بود :\nصد شکر که غنچه بود مرام طلب و مراد\nدولت از غلامی شاهم رحیمداد\nمسرت خان سرکار وقایع در وقت سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه او نیز عبارت مهرش عاری ازین نسبت نبوده مثلاً : (غلام‌شاه تیمور است مسرت) میر محمدعلی موسوی منشی‌باشی همچنان وقتی در مهر خود عبارت (العبدالمذنب خانه‌زاد) حك کرده ، بود سردار فتح خان بارکزائی در عهد سلطنت محمود شاه در آو ان عهدۀ وزارت اعظم وقتی این چنین مهر نقر کرده بود :\nچو بخت و دولت محمود شاه منظم شد\nایاز خاص فتح خان وزیر اعظم شد\nجمعیت اکابر قوم و سرداران با عظمت‌وشان درانی و بعض اشخاص دیگر ازان قرار مهرها داشتند و در فرقه غلام‌خانۀ جوانشیر جند اول جعفر خان سرکشك که زعیم آنها بود مهر او این چنین سجع داشت :\nبعهد شهنشاه خد بوداد گستر\nنشان غلامی بود فخر جعفر\nدر فرقۀ غلام‌خانه‌های جوانشیر ـ افشار ـ قلمان ـ قراچه داغ ـ جمشیدی ـ فیروز کوهی مغلی ـ حبشی وغیره ازین الفاظ زیاد بود .\nمطلب کلی ما این است که همبران عصر نظر بعلائق مفرط شاه دوستی از اشخاص مقتدری که بدربار سلطان راساً و یا بالوسيله راه و رابطه و تقرب داشتند سجع های مهر اکثر ایشان ازین علامت عاری نبوده اما در طبقۀ قضاة و اعضاء محاکم شرع انور غالباً کلمۀ خادم دین نبی و خادم شرع نبی و خادم شرع مصطفی حکاکی میشد و آثار بسیار بهمین صفات دیانت پیرایه بنظر میرسد .\n\nشهرت بین‌المللی بانکی و تجارتی\nعصر زمانشاه درانی در ممالک اسلام\n\n(باعتبار سند خطی)\nدر عصر سلاطین درانی در تمام بلاد متسلطۀ آنعصر که جزء خاك امپراطوری درانی بود بنام سلطان این مملکت دراهم قضی ضرب میشد. قسمتی از مسکوکات بر حسب فرمان شهنشاه برای مصارف و مواجب ولایات آنجا تخصیص می‌یافت وقسمت بیشتر بمرکز دارالسلطنۀ کابل انتقال داده میشد . از مرکز عندالضرورت بر حسب صوابدید اولیاء دولت قاهرۀ درانی بصرف امور لشکری و کشوری میرسید .\nچون دورۀ امپراطوری درانی شهرت وعظمت بین‌المللی کسب کرده بود باحترام این مملکت در ذخائر ممالک اجانب پول‌های امانت متمولین این سرزمین بصیغۀ تجارت و امانت پذیرفته میشد و با آنکه روابط بانکی مانند امروز در عالم وجود نداشت اما نظر باعتبار"}
{"book": "adl0964", "page": 632, "text": "( ٤٣٨ )\n\nو اعتمادی که اولیاء دولت افغانستان از نیروی خود در عالم سیاست ـ اقتصاد و تجارت داشتند\nذخائر پولی خود را در سائر ممالک لازم میدانستند و از جمله پول هائیکه با عتبار سند گمر اف\nشدۀ کتاب رو ابط وطن ما را با ممالک دیگر بمعرض اثبات میرساند سند خاندان اشراف الوزرآ\nشاه ولیخان است که پول های شخصی ایشان بمفهوم تجارت و یا امانت در خزینۀ بغداد\nو کلکته وغیره گذاشته بودند. مفهوم درج و تطویل این مضمون مراد از نفوذ و تفوق دورۀ\nامپرا طوری درانی است که سوای ممالک متصرفۀ خود در ممالک دیگر باعتبار ایشان\nخزائن و ذخائر متعدد تشکیل میدادند و آن ذخائر اگر از طرف حکومت بود معنی اعتبار\nمملکتی و پشتیبانی از ثروت ملی را حائز بود و اگر از اشخاص بود مفهوم امانت و تجارت را\nداشت. صورت ما جراء پول کلکته و بغداد شریف در دودمان اشرف الوزراء تا عصر\nضیاء الملۀ والدین ادامه داشت چنانچه کوائف از ملاحظۀ اسناد مندرج کتاب بر می آید\nولی این ذخائر پولی که محدود بخاندان اشرف الوزراء مرحوم است در عصر زمانشاه درانی\nصورت گرفته است ویقیناً که همدران روز بین افغانستان و بغداد وغیره روابط تجارتی و بانکی\nقائم بوده و قرار اطلاع بعد از سال ۱۲۵۹ ه ق ورثۀ وزیر مرحوم بخسارات سنگین مالی\nدر داخل خاک روبرو شدند و با وصفی که این داستانها تاحدی جگر خراش است ولی برای اثبات نفوذ\nو شهرت بین المللی دورۀ امپراطوری درانی واقتدار کار پردازان بزرگ دولت\nآن عصر ثبت اینگونه اسناد افتخار و عظمت تاریخی قوم را بار می آورد.\n\nاینکه نقل یکی از مکاتیبی که سردار ونواب حافظ عطا محمد خان «وفلزائی یا میرائی\nبن سردار شیرمحمدخان مختارالدوله بعنوان سردار ولی نعمت خان بخط خود نبشته و بمهر خود\nاعتبار داده از قندهار بکابل فرستاده است. واگر چه این مکتوب متضمن معاملات شخصی\nخاندان اشرف الوزراء بحساب میرود ولی چون خاندان های بزرگ که شرح حال ایشان\nدرموارد مختلف تاریخ کشور دخیل اند از عکس و نقل همچه مکاتیب که در بسی قسمت ها\nروشنی می افگند و در اثبات این موضوع وسائر موارد راهنمائی میکند قابل استفاده\nومطالعه قرار میدهیم.\nهو\n«عالیجاه اخوی ارجمندی امولی نعمت خان راسلم الله تعالی ـ بعدها آنکه عالیجاها در جواب»\n« خط مایان سخت نوشتند که وجه کلکته قطعاً از شما نمی باشد مگر ما اولاد پدربودیم»\n« عالیجاه خوب مهربانی کردید مایان از زبان قبله گاه(۱) شنیدیم که آنچه نقدوجنس که از »\n«مایان باشند همرا «حاجی میر احمد خان (۲) واولادحاجی میر احمد خان شریک است بنابر»\n« همان مایان همشیرۀ صلبی خود را بشما خویشی کردیم نصف وجه کلکته از شما میباشندونصف»\n«وجه کلکته از مایان میباشدـ ازوجه حصۀ خود را از برای شما نوشتیم که بابت وجه بغداد شریف»\n\n(۱) اشاره به سردار شیر محمد خان مختار الدوله اشرف الوزراء عصر سلطنت زمانشاه\nدرانی. (۲) حاجی میراحمدخان برادر مختارالدوله ودرپشاور بقتل رسید چنانچه ماجراء\nقتل هردو برادر باصادرات آن ایام زیر عنوان مختارالدوله درین کتاب درج است."}
{"book": "adl0964", "page": 633, "text": "صورت اقرار نامه شرعی که در محکمه دار السلطنه کابل در عصر سلطنت اعلیحضرت پادشاه باسم جناب امیر احمد خان فر زند\nاشرف الوزراء شاه ولیخان فوفلزائی نبشته شده و سا ئر فر زندان اشرف الوزراء در حواشی اقرار نامه هذا مهر کرده اند\nمتعلق کتاب درة الزمان\n\nغرض از تحریر این سطور است که چون در اینده ملک که اجمالا شهرت بجر قلی دارد\n[ILL] میرزا قندام و سر دلخوغان در اباد بنام صفدری و حسن اباد در پلخومری و جزا\n[ILL] حصه که بر حسب قباله شرعی از انوار الله و عبد الله پسران سردار خان بن مایا جان مرحوم خریده شده\nیا بتصرف دایار و غیر ان در کوهسار در شهر کابل در شور بازار و شهر زمین الطافخان\nو در محلات بلده کابل و غیر و شئی از انه در کابل اقرار حجة الصدر برضای خود گفت\n\nزمین کاریز این قطعه قلعه آماسی دارت و قلعه زراعتی زبان هم بموجب قباله منصوره\nکه دران اباد بنام صعدری و حسن مقسم که اقرار مقدر پنج قطار که دران حصہ و الحصه دارت\n[ILL] اباد در پلخومری که بحکم پادشاهی معاف الحکم بحقوق دیوانی که حاصل قلعه\n\nزمین جولام مقصور داران زمین بموجب قباله شرعی از انور الله زمین بوم بام بلخ زارعی\nبنام حاصلی که نسبت شفاخانه دار الشفاء\nمروحه دار کوخندم طلائیه حصه و بابی\n\nزمین اوبا بنام [ILL] زمین بنام کوره قلعه که نقدا در کابل اقرار حجه الصدر خان\nکه در ان کانا دارت و قلعه زراعتی قلعه است\nحصہ از بانوان از باز پینکه هم اقرار حجه اله پینکه\nمفروضه کانا که دران مرحوم عالم صدر که بقیمت پنجاه دانه اشرفی خریده\nحق و ملک اقرار است که بپناه مقدم روبرو در این بیع فخر و طوع\nقرار حجة که با پناه منم روبرست که اکنون کلی ملک مذکور حجة الصدر که در تصرف"}
{"book": "adl0964", "page": 634, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 635, "text": "«٤٣٩»\n« بشما داده میشود الحال اختیار دارید هر گاه بشما وجه کلکته و از سنده بهتر باشند هم خوب»\n«چون در کل اولاد وزیر (۱) اینکه ما و شما و قبله گاه شما بیکمدت از همرا، قبله گاه مایان بدرجه»\n«شهادت رسیده اند (۲) بنا بر همین حق شما بر مایان حق و دین میباشند چون که هم در میر (ث)»\n«شریک می باشیم و هم نگفته قبله گاه مایان در مال وملک مایان شریک میباشید بخاطر»\n«خود هم حرف رانگز را نیفزاید منزلت کمال حاصل است فقط»\nنوت: درظهر ورق در برابر ختم مضمون فوق مهر سردار غلام محمد خان فوفلزائی\nبچنین سجع منقور وموجوداست\n(صلو علی محمد حافظ عطا محمد)سنه مهر ١٢٢٦ه ق\nنقل یکی از اسنادی که ورثۀ اشرف الوزراء شاه ولیخان بطور حجت قستمی\nاز جایدا د مورثی ایشانرا در علاقۀ سمت شمالی کابل بنام ولی نعمت خان نو ادۀ وزیر\nمرحوم تقسم کرده اند واگرچه این سند مربوط بقضایای تاریخی وشامل القاب وعنو انهای\nرسمی واعز از ی نیست اما گز ارش خاند ا نهای بزر گ و اسنادی که بنام همچو ر جا ل\nمکاتبه شده است باوصف آنکه شخصی شمار میرود ولی با عتبار عظمت دود مان ها ی\nنجیب امثال ا ین اوراق ارزش رسمی دارد زیرا تاریخ معاصر افغا نستان در صفحا ت\nاول از همین چند دودمان بزرگ تشکیل مییا بدوصحت قضایا وطرز مدنیت آ ن د و ره ها\nهمواره با این اسناد نیاز مندی احساس میکند وشاید مطا لع برحسب مر ا م در بسیا ر\nقسمت هاتنکات دیگری را که ما هنوز بران متوجه نشده اییم عقه ر بیش آ مــد ز ما ن\nخویش از معلومات ما است راک نماید\n«در تاریخ هفدهم شهر ربیع الاول سنه ١٢١٧ یکهزارو دو صد و هفده بود که»\n«اقرار شرعی نمود عالیجاه رفیع جایگاه نخبة الخوا نین الکر ام امیر احمد خا د رانی»\n«با میزائی خلف مرحمت وغفران پناه شاه ولیخان وزیر مرحوم بر آنکه چون ......»\n«ومیانجوی وغیره واقعه تعلقۀ کهدامن دارالسلطنة کابل مابین عالیجاه مقر و عـا لیجاه»\n«رفیع جایگاه مشارالیه مشترک بود درینولا ازروی راستی ور ضاء ا لطر فين هـر يـك»\n«رسدخودها ر اعليحده نموده قابض ومتصرف شده اند که همین مرقوم في الصدر رسدى»\n«عالیجاه ولی نعمت خا ن رسیده . . . . . . . . . . . . . . . . . . . (۳). .»\n«زمین اوبابی که تعلق باراضی زمین میانجوی دوفصله که قطعا املاک دامنۀ قلعة احمد خان»\n«قریۀ مزبوره يك قلعه ـ یکنیم قلبه شمالی وجنوبی ده مذکور موازی ده قلبـه عبارت از»\n«پانزده خروار گندم بذرميگنجد مقرر آ نکه اراضی مذ کور از قرار مـرقوم فی الصد ر»\n«که تقسیم ورسدعا لیجاه ولی نعمت خان مشارالیه رسیده حق وملك عالجا ولی نعمت خان»\n\n(۱)اشاره به اشراف الوزراء شاه ولیخان وزیر احمدشاه کبیر دردران .\n(۲)موضوع نمره دوم رانگرار میکنند\n(۳) درین قسمت جزئیات قلعه وگاه وغیره نبشته است بغرض رفع طوالت مضمون صرف\nنظر شد ."}
{"book": "adl0964", "page": 636, "text": "(٤٤٠)\n\nاست که عالیجاه مقرمشار الیه را در آن هیچ دخل و تعلقی ندانده و اراضی مذکور بین\nآنها معلوم و محدود است که اکنون همگی ملك مذكور في الصدر از ید و تصرف\nعالیجاه رفیع جایگاه امیر احمد خان مشارالیه درج گشته و داخل املاك عاليجاه\nولی نعمت خان گردید و علیحده بموجب تقسیم محدود یکه بگر گردیده که هباتیش\nواقباض وتسلم وتسلم وتمليك وتملك واقع شده که در ارا ضی مذکور آنچه نخواهد\nعالیجاه ولی نعمت خان دخل و عهد نماید نیز از ملك غير وحق وملك عاليجاه ولی نعمت خان\nاست این چند کلمه بعنوان حجت تقسیم نام . . . . . . گردید که در ثانی سند مخبر\nباشد و كان ذالك بمحضر المسلمين .»\nمهر های برادران و پسران حافظ شیر محمد خان مختار الدوله بن\nاشرف الوزرا، شاه ولی خان که در پای سند خاندانی نشان کرده اند :\n(١) حافظ شیر محمد [مختارالدوله ـ سنه مهر ١٢٠٧ ٠\n[٢] امیر امیران میر احمد است سنه مهر ١٢١١ ٠\n۳ بهار صحت جاوید از رواج زمان ٠\nشگفته یافت ز گلزار فیض...سنه مهر١٢٠٨٠\nنوت درین مهر همین کلمات خوانده میشود و چون کاغذ خیلی مندرس و حروفه\nمغشوش است بصورت ترکیب چنان بنظر میرسد.\n٤ ... خادم شاه ولی\n٥ احقر العباد گل محمد [نظام الملك عهد شاه شجاع ] ٠\n٦ عبده جان محمد\n٧ عبده احمد ـ سنه مهر ١٢١١\n٨ ـ عبدالعزيز سنه مهر ١٢١١\nدرین مهر کلمات است و آفرینش شرق خوانده میشود اما بسیار مغشوش است و\nصورت ترکیب کلمات و اسم فهمیده نمیشود\n١٠ الهی بعزت تو داری نگاه\nکه عیسی ندارد بجز تو پناه\n١١ محمد رهنمای عبدالرحمن ـ سنه مهر ١٢٠٧\n١١ عبدالحمید سنه مهر ١٢٠٤\n١٣ حافظ عطا محمد"}
{"book": "adl0964", "page": 637, "text": "ورقهٔ عريضهٔ نواب سایر بیگم بنت نواب غلام محمد خان نورزئی مختار بن سردار شیر محمد خان اشرف الوزرا که بحضور\nاعلیحضرت ضیاءالملةوالدین نوشته وموضوع هشت لک روپیه کلدارج آلنکومرا بار دیگر یاددهانی کرده است\nدرظهر ورقه مهر عبدالرحمن خان شاعلوم نیز ممهور است «متعلق کتاب درةالزمان»"}
{"book": "adl0964", "page": 638, "text": "قطعهٔ ديگر از عرائض قرطاس عصر ضياء الملة والدين است\nكه نواب سايره بيگم بنت نواب غلام محمد خان وزير مختار از بابت\nوجه كلک به بمقام پاد شاهي عارضا شده است\n\nمهر اعلا حضرت ضياء الملة والدين\nامير عبد الرحمن خان\nنوت: در اطراف مهر سورة اخلاص تمام\nنوشته و در ميان بخط طغرا ضياءالملة\nوالدين امير عبدالرحمن\nمنقور است:"}
{"book": "adl0964", "page": 639, "text": "(٤٤١)\n\nرعیت نوازی اعلیحضرت زمانشاه درانی\n\nاعلیحضرت زمانشاه درانی در بارۀ عموم رعایای افغانستان حسن نظر داشت و\nچون نگارنده در هر قسمت بملاحظۀ اسناد اتکا دارم درین مورد که دو ورق فرمان\nدر دست است محض در مورد هزاره جات بطور مثال حرف میزنیم و ]برای\nاثبات زعمای ملی مطالب این عنوان را مورد بحث و مقایسه قرار میدهیم.\nدر ضمن معاودت اعلیحضرت زمانشاه از سفر هرات بکابل از راه هزاره جات در\nصفحۀ (۱۱۸) اشارت کردیم اجمال خاطر داشت ازینقرار است:\nدر ذکر اصالت مردم هزاره اختلاف زیاد است و نمیتوان از حال بصورت ایشان\nبصحت حرف زد اما در حال از قبایل مشهور و اماکن معروف آنها که تاریخ بیاد\nمیدهد: دای چوپان - دای ختایی - دای نوری - دای میر داد - دایزنگی - دای کندی\nو بهسود و قوم جاغوری و پولادی و شیخ علی و محمد خواجه و غیره اند.\nدر هنگام نزول اجلال اعلیحضرت زمانشاه بطرف دارالسلطنۀ هرات از حالات بحرانی\nو ظلم و استبداد میران و اربابان و کدخدایان هزاره عرایض بهم اسمع اعلیحضرت\nدر هرات برسید و بین اهالی و میران و اربابان وضع مناقشه دوام داشت اما اعلیحضرت زمانشاه\nبرای دستگیری از احوال رعایای هزاره پیش از انکه یکتن از امراء را موظف نماید\nاز روی مراحم خسروی وعدالت سلطانی شخصاً متوجه شد و پیشخانۀ مبارک را\nاز دارالسلطنۀ هرات براه هزاره جات امر حرکت فرمود چون عشائر هزاره تحت ریاست\nیکنفر زعیم خود نظر بکردار و اخلاق و عادات و رسوم محلی آنها خوبتر میتوانست\nگزاره نماید اعلیحضرت شهنشاه زمان از روی مراحم شهریاری دربارۀ رعایا بدون آنکه\nشخصی را بحکومت آنجا سرفراز نماید لازم فرمود تا برای اداره و نظم و نسق هزاره جات\nاز خود آنطایفه بر حسب استرضای وشان و صوابدید حکومت درانی کسان با کفایت را\nفرمان]بدهد. حکام قومی هزارۀ پیش از چند نفر بودند و از عصر خاقان اعظم احمدشاه کبیر\nاربابان و متنفذین آن ولا محسوب میشدند ولی فردی که مقام خانی و لقب سلطانی و حکومت\nکل حاصل کرد صافی سلطان هزارۀ جاغوری بود و از عصر اعلیحضرت تیمورشاه درانی\nبدان منصب برقرار شده و دو سال قبل اعلیحضرت زمانشاه غازی نیز بر اساس احکام پدر\nنامور خویش عہدۀ سلطانی قوم هزارۀ جاغوری را بر وفق فرمان گذشته حکم امتداد فرمود\nولی طوائف تحت اثر او که آوازۀ اغتشاش پنجاب و هرات را شنیده بودند از حکم صافی\nسلطان و غیره رؤسای هزاره که از زمان تیمورشاه غازی دوام داشتند سرباز زدند.\nدرینوقت [سال ۱۲۱۲هـ ق] که اعلیحضرت زمانشاه غازی از باعث پرداخت بحقوق آتطایفه\nو از لحاظ سردی هوا و اعاشۀ اسپان سواری و بارگیر و اخذه مالیات که بر ذمت مردم هزاره جات\nباقی مانده بود تمام ولایات هزاره را در عرض راه وارسی و غوررسی فرمود و شخصی که برای\nانجام تعهدات قومی آن گروه بقناعت اهالی آنجا و حکومت خوبتر میتوانست بپردازد\nصافی سلطان بود لہذا اعلیحضرت شهنشاه زمان نامبرده را باز بحیث سلطان طوائف عطائی\nو یاقوجری و پشتی و یزدری و کرمنی جاغوری سرفرازی بخشید و کما فی السابق او را\nبعہدۀ حکومتش بر قرار گذاشت."}
{"book": "adl0964", "page": 640, "text": "٤٤٢\n\nفرمان اعلحضرت زمانشاه بعنوان صافی سلطان جاغوری\nنگارنده سعی دارم تا از تمام جهات و خصوصاً از الطاف سلاطین درانی در بارۀ رعایای\nافغانستان و وارسی آنها در امور امپراطوری آنعصر حرف بزنم تا بدانند چنان از يك نقطه\nبدیگر نقطه با سرعت ممکن میتوانستند سفر کنند و در ضمن گیرودار سفر چگونه در هر نقطه\nبر اوضاع عمومی کشور وارسی نمایند و چه نوع بحقوق عامه بپردازند. از آنجا است که\nدر زمرۀ حکام محلی افغانستان دو فرمان از عصر اعلحضرت زمانشاه غازی و اعلحضرت\nشاه شجاع الملك را که در خلال اوقات بنابه نظریات اعلحضرت احمد شاه غازی\nو اعلیحضرت تیمورشاه غازی مراتب احسان و الطاف شهریاری بازیب و فردرانی را در تمام\nطبقات جامعه اثبات و اظهار میدارد فی الحال متن دو ورق فرمان را که بنا بر نظریات\nاعلیحضرت تیمورشاه درانی در اثر حقوق پسندی و عدالت شعاری اولاد او شرف ارقام یافته\nو از یادداشتهای مستند تاریخی عصر محسوب میشود برای صدق گفتار شایسته مطالعۀ می پنداریم:\nقرارداد تا الطاف خویشتن یزدان\nنگین حکم جهان را بنام شاه زمان\n١٢٠٧\n«اعوذ بالله تعالی حکم همایون شد آنکه چون قبل ازین عالیقدر صافی سلطان هزاره\n«جاغوری حسب الرقم قدوتوام سلطان خلدآشیان لا زاله برهانه برتبۀ سرکردگی طایفۀ\n«هزارۀ فعال و یا قوبزی و شہی ویزدری و کره‌ئی جاغوری سرافراز بود درین وقت»\n«عالیقدر مشارالیه بعرض اشرف رسانیده استدعای امضای رقم مبارک نمود لہذا عرض و»\n«استدعای او را مقرون بانجاح و الاقرار شیر رقم سلطان مبرور عالیقدر صافی سلطان را»\n«برتبۀ سرکردگی سلطانی طوائف هزارۀ عطائی و یا قوبزی و شہی ویزدری و کره‌ئی»\n«جاغوری مذکور سرافراز فرمودیم که با سرپرستی و ایالت و استمالت طوائف مزبور»\n«قیام و اقدام نموده باشد. طوایف هزارۀ مذکور عالیقدر صافی سلطان مشارالیه را سلطان»\n«وسر کردۀ بالاستقلال خود دانسته از سخن و صلاح حسابی او برون نروند.»\n«مستوفیان عظام کرام دیوان اعلی صورت رقم مبارك را در دفاتر جلود لا ثبت»\n«و حسب المقرره معمول و مسطور دانسته از جوانب و در عهده شناسند. فی شهر شوال المکرم»\n«سنه ١٢١٠»\nبعد از فرمان اعلیحضرت زمانشاه فرمان دیگری از حضور اعلیحضرت شاه شجاع الملك\nدرانی در سال ۱۲۲۱ هـ ق در آوان سلطنت اول او بران طایفۀ شرف افتخار بخشیده\nاست و اينك متن فرمان شهنشاه موصوف نیز پرداخته میشود:\nالملك لله\n«شد از عین عنایات الهی»\n«مسلم بر شجاع الملك شاهی»\n«اعوذ بالله تعالی حکم همایون شد آنکه بنا بر الطاف موفورۀ شاهانه و أعطاف»\n«گوناگون خسروانه در باب حسن خان هزاره درینولا پرتوی از انوار خورشید مکارم»"}
{"book": "adl0964", "page": 641, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 642, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 643, "text": "(٤٤٢)\n\n«خاقانی ضیاءاندوز کاشانة او شده از ابتدای هذه السنة مبارکه توشقان ئیل سال خرگوش»\n«او را در عوض مرحوم [صافی سلطان] والدش که فوت شده برتبة خانی چهار دسته »\n«سرافراز مواجبی که در وجه والدش مطابق وکما کان در وجه او پرداخت و بر قرار »\n«فرمودیم که هر ساله مواجب خود را بدستور والدش بازیافت نموده بتقديم خدمت دیوانی\n«قیام نماید و نیز عالیجاه علی محمد خان هزاره را برتبة سلطانی چهاردسته سر افراز و »\n«مواجبی که از سابق داشته در وجه او بر قرار دانسته احدی را باموز آنولادخل وز بوعی»\n«نیست مقرر آنکه خوانین و کدخدایان و رعایای هزاره جاقوری از تاریخ هذا عا ليجـاه\n«حسن خان مشاراليه راخان چهاردسته بالاستقلال خود دانسته عالیجاه علی محمد خان را»\n« سلطان و از سخن وصلاح حسابی آنها بیرون نروند . »\n«مستوفیان عظام کرام دیوان اعلی صورت رقم مبارك را در دفاتر جلود لا زمه ثبت »\n« وحسب المقرر معمول داشته بر عهده دارند . ... سنه ۱۲۲۱ »\n\nتوضیح : ازمتن فرمان اعلیحضرت زمانشاه غازی در سال ۱۲۱۰ ه ق یعنی سا ل\nچهارم سلطنت شهنشاه موصوف که بعنوان صافی سلطان هزاره نوشته شده است معلو م\nمیگردد که اولا\" عنوان حکام قومی افغانستان عالیقدر بوده و سر کردگان ملی را به\nلقب سلطانی هم یاد میکردند و از اینکه اشارت مینماید که از قرار شرح رقم سلطان مبرور\nیعنی [ اعلیحضرت تیمورشاه ] واضح میشود که در عهد اعلیحضرت تیمورشاه و قبل از آن\nمحال و ولایات افغانستان در تحت امر یکی از اعاظم وطن با ذن پادشاه عصر اداره میشد که\nهمانا از جملة حكام ملی دوسه تن صافی سلطان و حسن خان و علی محمد خان هزاره جا قوری\nبودند و بحکومت عطائی و جاقوری و پشهی و باقوجری و کرمانی میپرداختند و علا و تا\nمسئولیت حسابی و ارتباط مستقیم محلی به دیوان اعلی) نیز ثابت میگردد .\nحاکم علاءالدین و خواجه عمری و تنه خاتون\nمن محال هزاره جات کا بل\nطوریکه در فصل پیش مذکور شد شهریاران درانی زمام حکومت محلی هر طایفه را بیکی از\nشخصیت های با کفایت خودایشان مفوض میداشتند و برسبیل مثال از جملة باشنده گان امپراطوری\nافغانستان در زمره حکام محل از قوم هزاره که باستناد فرمان برسمیت شناخته شده اند\nيكتن فضیلت خان) بوده است و بنواحی موسوم به علاءالدین و خواجه عمری و تنه خاتون\nسرافرازی یافته و در سال وفات اعلیحضرت احمد شاه غازی و جلوس اعلیحضرت تیمور شاه\nفرمان برقراری او از حضور شهزاده سکندر آخرین فرزند احمد شاه کبیر در زمانی که\nبعهدة امارت کابل وهندوستان اشتغال داشت شرف اصدار بخشیده است و معلوم است که\nدر دوره تیمورشاهی و زمانشاهی نیز همان شخص بدین عهده دوام داده است و چون بقرار\nقانون دوره امپراطوری درانی حکومت محل بيك شخص و بعداً بوارث آن سپرده میگشت\nبدین استناد میتوان گفت مناطق مذکور در عصر زمانشاه یا خود فضیلت خان و یا او لادش\nتعلق داشته است واينك متن فرمان شهزاده سکندر نائب السلطنة احمد شاه را در کشور هند\nکه بدین منزلت افتخار و در سال ١١٨٦ ه ق بكابل تمکن داشت و بفص خاتم آن شهز اده و\nسردار جهان خان فوفلزائی سپه سالار زینت یافته است ثبت تاریخ مینمائیم :"}
{"book": "adl0964", "page": 644, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nیارب\nآن لطف سایه داور\nمدام دار بر سر اسکندر\n«الملک للہ بحکم نایب السلطنه همایون شد آنکه بنابر شفقت و مرحمت نواب جہانبانی»\n«و عنایت بلانهایت بندگان صاحب قرانی در باره عالیجاه رفیع جایگاه فضیلتخان هزاره که»\n«در ین ولادره از مراسم نواب جہانبانی شامل حال و کافل آمال مشارالیه گردیده از ابتدای»\n«شش ماهة هذه السنة میمونه لوی ئیل ترکی که عبارت از سال فرخند . فال نهنگ فارسی»\n«بوده باشد مومی الیه را برتبۀ رفیعۀ حکومت علاو الدین واسلام و خواجه عمری وننه خاتون»\n«سرافراز وممتازفرمودیم تا بنوعی که باید وشاید وازجوهر کاردانی او سزد و آید بلوازم»\n«ومراسم شغل مذکور قیام واقدام داشته در سر پرستی احوال فقراو مساکین وعجز ۀ آن»\n«سرزمین لازمۀ اهتمام واجتهاد بعمل آورده متوجه رعایا وبرايا ومتوطنین آنجا باشدومالیه»\n«دیوانی را وصول نموده به سر کار بر ساند مقرر آنکه روسا و کد خدا یان و ریش سفیدان»\n«وملكان واغره واعيان و کلان تران ایلات ورعایا و برایای محال مزبور عالیجاه مذكوررا»\n«حاكم بالاستقلال خود دانسته مالیۀ دیوانی به عالیجاه مذکور رسانید . حجت او را فرط»\n«اعتبار دانند و از سخن وصلاح حسابی او برون نروند مستوفیان عظام و اشعار نویسان گرام»\n«شرح فرمان عنایت انتظام را در دفاتر جلود ثبت وازشائیه تغیر و تبدیل مصون و محروس دانسته»\n«در عهده شناسند تحریر فی ۱۰ شهر جمادی الثانی سنه ۱۱۸۶ »\nنوت: کسانیکه در ظهر فرمان شہزادہ سکندر نائب السلطنه کابل وهند در آخرین\nسال حیات احمدشاه کبیر مهر کرده اند اسماء و سجع های مهر های ایشان ازینقراراند:\n(۱) چون ایاز خاص احمد شه دران شده است\nخان جهان و سپه دار ازان شده است\n(سردار نامدار جہان خان قوفلزائی سپه سالار)\n(و اینوقت مستشار ولآلای شہزادہ اسکندر )\n(۲) عبده محمود الحسینی (منشی حضور شہزادہ و در پهلوی مهرش این عبارت نبشته است\nاز قرار فرموده نواب جہانبانی) .\n(۳) لااله الا الله الملك الحق المبين - عبده محمد کریم (مستوفی کابل) .\n(٤) لااله الا الله الملك الحق المبين عبده علی رضاء (مستوفی) .\n(٥) عبده اسمعیل الحسینی سنه ١١٨٥ .\n(٦) المتوكل على الله الغنى عبده غلامعلی .\n(۷) افوض امری الی اللہ فتح اللہ ."}
{"book": "adl0964", "page": 645, "text": "عکس فرمان شاهزاده سکندر درانی آخرین فرزند اعلیحضرت احمد شاه درانی که در سالهای اخیر سلطنت شاهنشاه اعظم با مستشاریت پاینده محمد جان خان به سالار بحکومت\nهندوستان مامور و در سال ١١٨٦ ه ق مصادف بسال وفات آن شاهنشاه و جلوس اعلیحضرت تیمور شاه (در قندهار ) الی وقت حکومت کابل تمکن داشت.\n\n[ILL]\n\n[ILL]\n\n[ILL]\n\n[ILL]\n\n[ILL]\n\n[ILL]\n\n[ILL]\n\n[ILL]\n\n[ILL]\n\n[ILL]\n\n[ILL]"}
{"book": "adl0964", "page": 646, "text": "هفت فقرۀ مهر صورت تصویر مستند رود کار بردباران حکومت پروردامسند دورانی که در ظهر فرمان شهزاده نشان کرده اند مهر بزرگ وسطی اثر\nسردار جهان خان سپه سالار و مهر پهلوی طرف راست اثر سردار محمد کریم خان سپه سالار و دیگر مهرها آثار مستوفی و مشیر و کار پردازان\nحکومت شهزاده در شهر کابل است\n* متعلق كتاب درة الزمان *"}
{"book": "adl0964", "page": 647, "text": "٤٤٥\n\nقبایل هزاره\nدر میان طوائف هزاره اقوام نامور ایشان از مرور دو صد سال باین نامها در دفاتر رسمی\nشناخته شده اند : دایزنگی : شامل عشائر سی گانه :\nشاهی - لگزی - موقدم - زاهده - خوجه احمد - بابیجی - بهادرك - اصل - كا ره\nقدم - خوش آمد - بچه غلام - شاخه - قوبرقی - مسراز - باوی - تیكه - شاه مزيد\nالله قلی - بوبك - مرکه - حیدر بیگ - چوجی - غلام علی - غیب علی - چنفری - سه پای\nقره قول دغی - محمد خواجه - دوله - سادات .\nب : دایکندی : شامل عشائر بیست و هفت گانه :\nچاوش - خوشك - بیگ علی - میرهزار - پیبر قلی - تاجك - فہر ستان - او سه\nموشان - توموش - تیر کشه - قوم علی - خدی - و ستر گی - بودك - چوهه - سار بان\nپیر علی - قلندر بیگ - دولت بیگ - روشن بیگ - خوشحال بیگ - شادی - سونه - چا لك\nدر گوش - سادات .\nج : بهسود : شامل عشائر سی و چهار گانه .\nمير بچه - درویش علی - برجی گی - مقصود - چگانه - دوستدار - شير داد\nمیر چهل تن - بابان - بهادر - بابك - میره - مهرك - عوض - راموز - بهبود - جم بود\nخاشه - مريد - غیب علی - قمبر علی - تيزك - بختیاری - عبدالخالق - تومان - سا دات\nبوا لهوسان .\nد : یکه و لنگ : شامل عشائر پنجگانه :\nانده - رستم - تکنه - تيكه - سادات .\nمواضع ومساكن ولایات چهارگانه :\nدایزنگی :\nپنجاب - سرخ جوی - ورث - تخت - سکه یز - تره بلاق - كرمان - اخضر آباد\nسرجنگل - لعل - خوردك تاخه - سه پای - دراز قول - خوات - كجاب - پس کوه - جولگه\nبهادر - چرغی - برجی گی - پير بيك - جسكه - سنگ شانده - قره قو ل - جوقول\nاسپي بيد - سوخته - خارزار - قول خویش - گردن بریده - گردن دیوار - اسپى د يوار\nزربافته - باد آسیاب - دیوار قول - راه قول - جولگه - مرکه ها - کوه بيرون - مو شك\nنکسك - سرخ آباد - سفید سنگ - مارخانه - هاجوم - پنج آسیاب - شينه لا لك - سياه\nسنگ - دهن نوژ - بوکان - شتر مرده .\nب : دایکندی :\nاشترلی - سنگ تخت - بندر - شيخ علی - میرائی - شيخمران - سیاه دره - قوجنقی\nدره خدای - کورکه - شيش وقو لقدير - خوشك - لدیز - هجدی - دشت - نیلی - سنگ\nموم - تمزان - اموزوك - فهرستمان - پرلان - چهار اسپان - غیبی - صرف - ا یچ بخش\nلو گر - شبران .\nج : يكه و لنگ :\nسرقول - ازدبگاه - گوهربيك - فيروزيها - دره علی - تگاب سید - ده سرخ و دو ری\nزاد - نیطاق - قوم ا به - زاری - سياه دره - سر بلاق - انده - رستم ."}
{"book": "adl0964", "page": 648, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 649, "text": "باب هفتم\nحیات شخصی زمانشاه\nپس از خلع سلطنت تا سال وفات"}
{"book": "adl0964", "page": 650, "text": "(٤٤٦)\n\nسفر زمانشاه\n\nبعزم و ارادهٔ حج بیت الله شرفها و تعظیمها\nو پیش آمدهای سفر زمانشاه از دارالسلطنه کابل الی\nبلخ و هرات و طهران و تاریخ وفات امیر حیدر\nو امیر حسین اوزبک\n\nبقراریکه در ضمن گفتارها در فصلهای قبل مختصر اشارات گردید سلاطین و خاندان\nسلطنتی و وزرا و اقوام و معاصران ایشان بامور دیانت حقهٔ اسلامیه نهایت پابند و بايك عالم\nگرفتاری چنانکه از مطالعهٔ تاریخ برمی آید از هیچگونه اعمال ستوده و خدمات شایستهٔ\nدینیه و ملیه قطعاً غافل نبوده و از عوامل خیر هیچگاه و در هیچ نقطه فروگذاشت نکرده اندو در\nهر حال و در هر محلی و بزهرمشقتی که برمیخوردند در خدمات دینی و مذهبی بصورت بسیار\nبهتر ابراز دیانت و شریعت شماری میکردند و بنا بیضا و امر مقدس حضرت الهی که ادای فریضهٔ\nحج بیت الله را بر هر فرد توانگر اسلام فرض قرار داده است اعلیحضرت زمان شاه غازی در\nآوان عزل از امور سلطنت و در هنگامی که از نعمت بینائی محروم و وجودش از اثر مصائب\nروزگار علیل بود باین اقدام نيك از دارالسلطنه کابل بدین نیت خیر کمر ببست . تفصیل\nاین سفر چنان است : بعد از انکه از قید نظر محمود شاه در آوان سلطنت اولش رهائی یافت\nعازم سرهند و لودیانه و راولپندی و رهاس شد و تا این زمانی که مطابق به سال ۱۲۳۲ ه ق\nاست چند بار در کابل بقندهار و بلاد متصرفات افغانستان علی الخصوص در زیارات و ابنیهٔ دینی\nوقت بسر میکرد و خاصهٔ آنروز در نگاه حضرت مجددالف ثانی و حضرت نظام الدین اولیاء واجمیر\nشریف در حجره های زیارات بابرکات بود و وظائف بندگی خدا (ج) میگذرانید و با\nمقدسات مذهبی پیوسته احترام و از دارائی شخصی خویش در راه خدا صدقات مینمود.\nدر سلطنت ثانی اعلیحضرت محمود شاه عزم کرد که به همراهی شهزادگان و شاهدخت ها\nو از واج محترمات بغرض ادای فریضهٔ حج بیت الله شریف از کابل براه هرات و از انجا براه\nجده شریف بمکه معظمه متوصل و مشرف گردد اما همراهان او در قید تاریخ نیامده است که عبارت\nاز چند نفر و زمان شاه با کدام اشخاص از اقارب خود و یا کدام نفرها از عمله و فعله رهگرای\nمنزل مقصود شد اما خط سیر او با بعضی موانعی که در پیش آمد معلوم است که موصوف از طرف\nسرداران بارکزائی در کابل در اوائل سلطنت اول محمود شاه مدتی در قید نظر بود و چون\nبساط زندگی را در کابل برخودتنگ دانست از دارالسلطنه کابل با مشقات به بلاد هند\nعزیمت کرد و در دوران سلطنت اول شاه شجاع الملک مصمم کابل گردید و در حال اقامت\nبکابل بحیث معظمترین شخصیت خاندان جلیل سلطنتی در کابل و بقندهار میزیست و پس\nاز آغاز مخاصمت محمود شاه و اهالی کابل با ازواج محترمات و شهزادگان و شاهدخت ها\nدارالسلطنه کابل را ترك و بصوب پشاور و لودیانه و پنجاب و راولپندی شتافتن گرفت ."}
{"book": "adl0964", "page": 651, "text": "٤٤٧\n\nدر اواسط سلطنت ثانی محمود شاه بغرض بازدید اقارب و زیارات اجداد خویش در وطن مالوف وارد گردیده امرداران بارکزائی درین دوره کوشش داشتند تا اورا بهر حیلتی باشد از ثروت شخصی اش بکاهند و خودش را متوقف نمایند. پس از چندی که در کابل وقندهار گذرانید با پسرش شهزاده محمد یونس که رفتن خود را از راه هند از حیث گرمی مشکل میدانست از راه چاریکار و پلخمری و بلخ و میمنه عازم دارالسلطنه هرات شد. و در اثناء سفر حج و اقامت زمان شاه در ام البلاد بلخ امیر حیدر توره پادشاه بخارا از آنطرف رود جیحون از مشرف شدن زمان شاه بروضه مطهره حضرت شاه ولایت مآب امیرالمومنین علی کرم الله وجهه و اقامت موقت او در بلخ مطلع شده و چون به پیروی مراد بیگ شاه از مدتی بسلطنت درانی اظهار بدبینی میکرد درین موقع مصمم شد که با خاندان سلطنتی درانی افغان وصلت بکند چنانچه آن مرد مست عنصر چهار ده سال قبل در آوان سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملک دختر خود را در کابل بغرض مناکحت بخدمت شاه شجاع فرستاد و در بدل آن میخواست دختر زمانشاه را برخود بگیرد. اعلیحضرت شاه شجاع الملک چون بهمراه دختر امیر حیدر چندین شتر بخاراتی باقسام البسه و زیورات فرستاده شده بود بپذیرفت و بدست قاصدان او نامه ای فرستاد که صبیه شما بحلیه نکاح نواب مستطاب همایون ما بزیر قبه و در سلک بانوان خفت خواب شهنشاه اشرف اکرم مفتخر شد ولی صورت مناکحت صبیه حضرت بندگان شاه زمان را بنا بدستور افغانیت وعز و وقار سلطنت این مملکت بعید از طریقه قومیت دانسته قطعا باور ندهیم و شما ازین خواهش منصرف بویوه هرگز انتظار همچنین وصلت نداشته و آزرده خاطر نباشید. پس از این از نظر شاه شجاع الملک درانی قاصدان و غلامان خاصه امیر حیدر توره که با التزام رکاب منکوحه از دارالامارة بخارا تا دارالسلطنة کابل رسیده بودند با یک عالم سوز و گداز منفعلا برگشتند و درین فرصت که عزم سفر زمانشاه در پیش و از اقامت اعلیحضرت موصوف در بنا در راه بین کابل و بلخ آوازه حرکت اشتهار گرفت امیر حیدر توره بیا آن خصومت دیرینه دوام داده درین سفر زمانشاه موقع یافته از بخارا ذریعه خط و کتابت و اعزام قاصد هر چند بازمانشاه مغزل تماس گرفت خواهش او جد مسترد و قاصدانش مقهوراً مراجعت کردند تا آنکه بالاخر امیر حیدر منتظر وقت شده در اثنائی که زمانشاه عازم دارالسلطنه هرات بشد سواران اوزبکیه را بطور چپاول اعزام داشت تا اراده باطل او را بپای رسانند اما هر قدر سواران اوزبکیه بای جلادت فشردند از اثر حمایت و فعالیت مردان کاری که زمانشاه نابینا با خود همرکاب داشت سواران چپاول امیر حیدر توره نتوانستند آسیبی برسانند و بالاخر امیر حیدر بار دیگر از راه مسالمت قاصدی با نامه گسیل و بازمانشاه خطاب کرد که اگر صبیه خود را به من بمناکحت بدهید و خویشی بکنید با هر نوع معاونت و یاری حاضرم که الان و در هر فرصت دیگر با شمایاری و معاونت بکنم و اگر فعلا این طریقه بجا نیاورید جان بسلامت نخواهید برد. زمانشاه درانی بفرستادگان امیر حیدر جواب داد که نه بيا تو خویشی میکنم و نه از همت و سطوت تو استمداد میجویم و اگر تو قدرت مددگاری بمن داری صرف همت خود کن و چیزی که درباره من از دست بزو و تطاول تو پوره باشد هرگز دریغ و مضایقه ننم اميدر توره باز به مراد خویش کامیاب نشده سواران دیگر از عقب فرستاد تا در طول راه زمانشاه را"}
{"book": "adl0964", "page": 652, "text": "٤٤٨\n\nبمرگ تهدید بکنند و ثروتی که او با خود دارد تاراج بنمایند و تا اینکه اقرار کند دختر\nخود را میدهم ولی از همراهان دلیر افغان با آنکه عدة قلیلی با زمانشاه نابینا همراه و هم رکاب\nبودند آنقدر سعی و همت بکار بردند که تا زمان وصول زمانشاه بهرات بر مرام خود فایق\nنگشت.\nزمانشاه که عزم سفر حج بیت الله در پیش داشت با ازواج و بنات محترمات و شهزادگان\nوخدمة حضور بسلامت بهرات برسید شهزاده فیروزالدین که او نیز یک و یا دوسال قبل بشرف\nحج بیت الله مشرف شده و با آنکه در دورة سلطنت زمانشاه اذیت دیده بود درین وقت بنا بر\nپیوستگی برادری با احترام زمانشاه برادر خود باستقبال برآمد اما باز همچون حسادت\nاز زمان سابق درمیان بود و خاصة از باعث سیاست سلطنت برادر سکة خود محمود شاه\nبقدری که لازم است متوجه احوال زمانشاه نشده و بیشتر پرداخت نکرد اما شهزاده محمد شریف\nدرانی با منتهای احترام از زمانشاه استقبال کرده و تا آخرین حصص خاک مشهد که در\nتصرف کامل حکومت افغان بود سواران و بارگیر بمحافظت و مشایعتش فرستاد و دو\nنفر از غلامان خاصة زمانشاه که در راه فوت شده و هفده راس اسپ از اسیان سواری و بارگیر\nعیلة زمانشاه که در حین راه بین کابل و هرات سقط شده بود شهزاده محمد شریف در هرات\nعوض آن چند رأس اسپ دیگر بخدمتش مقرر داشت و میخواست از غلامان یزدی که\nبطور خاصه نزد خود داشت چند کس بخدمت زمانشاه همراه دارد ولی زمانشاه از\nهمراهی غلامان یزدی اباورزید واسپ سواری زمانشاه را تا موقع باز آمدنش بهرات\nبرای فربه ساختن نگهداشت و بعوض يك رأس اسپ کمیت خود را که طلا نام داشت\nبخدمت زمانشاه تقدیم کرد. زمانشاه از حسن اخلاص و احترام شهزاده محمد شریف\nنهایت مشکور شد و بعد از اقامت چند روزی در هرات اهالی حرم و بنات خود را بدارالسلطنة\nهرات گذاشته براه طهران در حرکت افتاد ولی این فرصت خیلی شگفت آور است زیرا\nبا آن خصومت های ممتدی که بین زمانشاه و سلاطین قاجاری جریان داشت معلوم\nاست که خواه مخواه از طرف فتحعلی شاه نامة دوستانه بعنوان زمانشاه در هرات\nمواصلت کرده بود ورنه هرگز زمانشاه بدون اراده این چنین عزم نمیکرد در همه حال\nزمانشاه در سال ۱۲۳۲ ه ق بهمراهی شهزاده یونس وارد طهران شد و آنجا بقول\nصاحب ناسخ التواريخ و روضة الصفای ناصری در ان ایامی که عروسی نواب حسن علی\nمیرزای شجاع السلطنه در نظر بود شاه ایران مقدم زمانشاه را نهایت گرامی دانسته\nو از شاهنشاه معزول و مکفوف البصر افغان احترام شایان بعمل آورده پس از دوروز\nتوقف زمانشاه در طهران مراسم عروسی شهزاده حسن علی میرزا بپای رسید وزمانشاه\nاگر چه از سلطنت افغانستان دیر زمان بود که معزول شده بود ولی با وصف چون این\nکدورت ها و کشمکش ها در امور داخلی کشور رونما شده بود در تشریفات سلطنتی\nدر خارج مملکت بحیث شاهنشاه افغان در هر کجا ازان حسن استقبال میشد و زمانشاه بحيث\nبزرگترین فرد مهمان دولت در محفل سرور شهزاده اشتراك ورزيد وبر مراسم دعوت\nدر برابر اظهارات شفقت شاه قاجار حسن الطاف از حضور ابراز کرد و چون بعد از مرور"}
{"book": "adl0964", "page": 653, "text": "سالهای متمادی تصادف خوبی از نزول اجلال زمانشاه بدار السلطنه طهران بظهور آمده\nبود شاه ایران وشاه معزول افغان با یکدیگر از ان موقع پر مسرت اظهار خوشنودی\nمیکردند (۱) . بعد از انجام عروسی شهزاده ایرانی که در موقع دعوت های رسمی\nاختتام یافت روانه كعبه المكرمه گردید در اواخر سال ۱۲۲٤ ه ق از راه دارالسلطنه\nهرات بعزم زیارات خرقه مطهره ومزار اعلحضرت احمدشاه غازی وارد قندهار شد واز آنجا\nبه شکار پور ولودیانه وبالاخره براولپندی برفت .\nمؤلف عروج بارکزائی کمی اشارت میکند و میگوید زمانشاه بهرات رفت و امیر حیدر\nتوره طلبگار دختر زیبای زمانشاه بود ، زمانشاه را بمرگ تهدید میکرد . این اشارت با\nدیگر مآخذ تقریباً شباهت بهمر میرساند اما از اراده حج بیت الله حرف نمیزند . ولی ازنسخه\nخطی که در عصر امارت امیرکبیر افغان حضرت امیر دوست محمد خان قلمی شده است مفصل\nنگاشته و خویشخانه دو مأخذ چاپی ایران را نیز مطابق دریافتیم و در ضمن احوال زمانشاه\nاز خاندان امیر حیدر توره نیز اندک سخن رانده و چنین مینگارد : «تاریخ وفات امیر حیدر\nپادشاه بخارا بن امیر معصوم غازی سنه ١٢٤٢ - ٤٨ سال عمر یافته بیست سالگی پادشاه\nشد و بیست و هشت سال پادشاهی کرد مقبر ایشان درون قلعه بخارا در گورخانه ایشان\nمستعان الله قدس سره العزیز واقع است : »\nشاه د نیاو دین امیر حیدر\nبود محبوب مکه و یثرب\nآفتابش فرو نشست ازان\nگشت تاریخ فوت او مغرب ١٢٤٢\nدر همین سال والدایشان سید امیر حسین پادشاه بخارا شد و سه ماه پادشاهی کرد امراء\nاو را زهر خورانیدند شهید شد و بسن سی سالگی وفات یافته در جوار فیروالله خود امیر\nحیدر مدفون است :\nقطعه تاریخ\nمیر حسین ابن امیر حیدر شاه\nرفت و داغش ز دل ما نرود\nبود سی ساله جوانی بکمال\nحیف عیشش سرسیده به بود\nسال فوتش زخرد جستم گفت\nمنزلش جنت فردوس بود\n١٢٤٢\nمقصد آنکه فوت امیر حیدر در سال پنجم سفر زمانشاه در این بطرف کعبه المكرمه\nاتفاق افتاده است .\n(۱) نگارنده در اثنائی که این فصل را تسوید میکردم از مطالب چند سطر متعلق به طهران\nبسیار محظوظ شدم زیرا خلال سالیان ۱۲۱۳ - ١٢١٤-١٢١٥ هـ ق اوضاع بسیار کدورت آمیز\nهر دو سلطان را نشان داد و اینوقت حسن ملاطفت هر دو سلطان غبار کدورت چندین ساله را\nفرو شست و اما اساس التفات شاه ایران این بود که زمانشاه درانی چون دوره سلطنت خویش\nفرط شهامت و مردانگی در عالم نمایان کرده بود آن روزگار غرور و غیرت و این حالت\nشکستگی و علالت او اکثر فرماندیهان را سخت متأثر ساخته بود که آن سریر غرور و آن وجودی\nکه مجسمه نخوت و شهامت پنداشته میشد از گردش روزگار بچه حالت صعبی دچار شد و چقدر مصائب\nزندگی را دیده و بازهم شیوه نتعصلی شاه قاجار درین نویت قابل ستایش است که شاه افغان را\nبنظر حرمت میدیده و در اخیر عمر بازما نشاه وضع خیلی محترمانه بجا آورد."}
{"book": "adl0964", "page": 654, "text": "*٤٥٠*\n\nشرح یکی از اولین مسافرتهای زمانشاه\n\nو\n\nسردار علم خان وکیل الدوله در خطهٔ پنجاب\n\nو\n\nجریان مذاکرات ایشان بارنجیت سنگ\n\nبرسرقلعهٔ شیرشاه\n\nواخيراً عودت زمان شاه بدارالسلطنهٔ کابل و اظهار تأسف مردم\nاز سانحات عجیب ادوار زندگانی زمانشاه ویادو بود از سر داران\nگذشته دار السلطنه کابل\nدر ماه ربیع الاول سال ١٢١٦ هـ ق اعليحضرت زمان شاه درانی [آنگاه که برادرش\nمحمود شاه درانی بدارالسلطنه کابل متغلباً بر اورنگ سلطنت تکیه زد] پس از صی دوران\nحبس و انقضای ایام مریضی و قید نظر و سپری نمودن روزگار پر مشقت دار السلطنهٔ کابل\nرا ترك و بطرف راولپندی برفت و تا زمان جلوس و استقرار سلطنت اول اعليحضرت شاه شجاع\nالملك در سرهند - لودیانه - راولپندی - بسرمی برد، در اوقات سلطنت اول اعليحضرت\nشاه شجاع الملك زمان شاه مخلوع بدارالسلطنهٔ كابل با والدهٔ ماجده و از واج محترمات\nبا اعزاز کامل در مقر سلطنت خویش بجهت بزرگترین شخصیت دودمان جلیل سلطنتی وقت\nمیگذرانید و در پیشتر شهرهای دیگر امپراطوری مثل قندهار - شکارپور - پشاور - لودیانه\nراولپندی - سرهند و غیره بطور دلخواه سیاحت کرده چهار فصل را در هر محل بعزت و شوکت\nبا خدم و حشم بسر می برد. در سال ١٢٢٣ هـ ق که اعلیحضرت محمود شاه درانی مجدداً به\nتسلیم شدن تاج و تخت دست یافت و پیش از انکه دار السلطنه کابل معرض هجوم طرفداران\nسلطنت محمودشاه واقع شود بار دیگر با دیدهٔ نابینا بهمر اهی از واج و اولاد خود و عیال\nو اطفال اعلیحضرت شاه شجاع الملك از دارالسلطنه کابل بجلال آباد و از آنجا به پشاور\nو راولپندی برفت. سردار علم خان وکیل الدوله عصر سلطنت اعليحضرت زمان شاه مخلوع\nکه او قبلاً برای انتظام جا یگیر اعلیحضرت زمان شاه و خودش در راولپندی و لودیانه اقامت\nداشت و چون از ثروت شخصی زمان شاه مخلوع نقود جنس عبدل انجا باقی بود شاهنشاه\nمكفوف البصر و معزول با یکعده هواخواهان و اخلاص کیشان دیرینهٔ خود در آنجا که نسبت\nسائر نقاط کشورهای هند و پنجاب دل بستگی بیشتر داشت نزول اجلال فرمود اما در [ظرف\nسال یکماه و یا چهل روز را پیوسته بزیارات بابرکات سرهند شریف میگذرانید ولی این]"}
{"book": "adl0964", "page": 655, "text": "مواقفی بود که در نقاط شرقی امپراطوری درانی اوضاع اختلال آمیز بیش از پیش رونما و حکام\nایالات شرقی و غربی مملکت بتحريك اجانب بنای خود سری داشته و مصادف با ایام نزول\nاجلال زمان شاه معزول در این دفعه در خطه پنجاب - رنجیت سنگ مهاراجه که بکوہ جمون\nوزیر آباد - گجرات - اسلام گنده - جلال پور - خوشاب - بهمبر قلعه کنگ - پلول\nو جالندهر خیال تاخت و تاز داشت مذکور به نیابت نامه اطاعت و احوال پرسی و احترام بحضور\nزمانشاه بتقدیم رسانیده حسن ادای حرمت و اطاعت و انمود ساخت و درین او مت مهاراجه\nرنجیت سنگ برای استحکام حضور متصرفه ای که در نظر داشت تدبیری بکار برد تا در کنار\nدریای ستلج به پیروی از نظریات اعلیحضرت زمان شاه که موصوف در اوان سلطنت خویش\nاستحکامات حدودی آن مناطق خصوصاً حوزه های پیش آمد کمپنی هند شرقی آنطرف\nدریای ستلج را مد نظر داشت مصمم شد تا بخطوط دفاعی آنولا را انتظام بخشیده\nقلعه مستحکمی آنرا ببرای نگهداشت توپخانه و اقامت عساکر\nخود احداث نماید و باین منظور خاطی که از متصرفات امیرا طوری درانی و آنروز از باعث\nاشتهار انقلابات داخلی و نفاق مدعا طلبان تاج و تخت شاهنشاهی افغانستان دستخوش\nسکهان واقع شده بود بناه دیوان محکم چند حاکم محار دو آبه بست - جالندهر و علاقه\nکوهستان که از خراج گزاران امپراطوری درانی و از انتخاب شدگان دولت زمانشاهی\nواز روز تقرر رنجیت سنگ بعهده ولایت پنجاب از جمله حکام ماتحت او شناخته شده بود و تا\nاین وقت بامر حکومت درانی خود را از حکام مطیع مهاراجه رنجیت سنگ می شمرد نامه ای\nصادر کرد تا در برابر هجوم روز بروز سکهان و طرد قواء درانی قلعه مستحکمی در یکی از نقاط\nاساسی اعمار نماید . محکم چند از برای سهولت کار فعلا از روی فقدان وسائل قدرت تعمیر\nقلعه جدید نیافته و از برای حفظ سیاست روز برای شیر شاہ سوری پاد شاه افغان را که در\nکنار دریای ستلج و در موضع فلور واقع و یکی از بناهای بسان مضبوط آن دیار و پنج سال قبل\nسردار علم خان وكيل الدوله بر عصر سلطنت اعلیحضرت زمان شاه او را مجدداً ترمیم\nو استحکام بخشیده بود و از قرار گاهای عسکری درانی بشمار می رفت بر نجیت سنگ\nپیشنهاد کرد اگر چندی از عمارات دیگر بر حسب ضرورت در اطراف هر یسقلعه شیر شاہ سوری\nکه در وقت وکیل الدوله ترمیم شده است ایزاد و الحاق بعمل آید برای اقامت عساکر سکهان\nخیلی مساعد و حاجت باحداث قلعه جدید و صرف وقت و اسراف پول بیشمار دیگر نیست .\nرنجیت سنگ از انجائیکه باحداث قلعه جدید وقت طولانی و صرف پول هنگفتی را در نظر\nگرفته بود به جواب محکم چند گوش داده او را در مورد ترمیم و الحاق عمارات افزون قلعه\nترغیب کرده و دستور داد تا بصورت فوری الحاقات مد نظر را اکمال نماید . و چون قلعة\nشیر شاہ سوری و قصبه پلور در زمان انقراض سلطنت ثانی اعلیحضرت شاه شجاع الملك مغصباً\nدر تصرف دهر مسنگ پسر دیوان محکم چند در آمده بود محکم چند پدر او هرچند برهانی\nقلعه از تصرف پسر خود محکم شد ولی پسر محکم چند در چند محکم شده قلعه شیر شاہ و قصبه\nپلو ر را نگذاشت . محکم چند بدرا و ناچار مکتوبی بعنوان مهاراجاه رنجیت سنگ نبشته از\nصورت احوال اطلاع داد رنجیت سنگ ازین جواب سخت بر آشفت و بجواب دیوان محکم چند"}
{"book": "adl0964", "page": 656, "text": "(٤٥٢)\n\nچنین عبارت ندانسته وصورت حال بدین مضمون و انمود ساخت که اعلیحضرت زمان شاه ووکیل\nاو فعلا هر دو در راولپندی حاضر و خیال دارند در ان نواح وارد شوند چون صاحب ملك حاضر\nاست پیرنو هرگز این توفیق را ندارد که مال وملک سلطان عصر را خود سر تسلیم بگیر د\nو باید حسب دستور بفوریت کامل قلعه را از تصرف دھرم سنگ برگشا نده در قبضه اقند ار\nحکومت بیاورد . وچون شهرت وهیبت زمان شاه معه تول تا این لحظه بر دوام بود رنجیت سنگ\nجا مطلب برای مقاصد شخصی خویش در سایه نام زمان شاه در انی باین پرو پا گندیلان خیالات\nخودر اتوسط حکام محل سکھان در معرض تطبیق گزاشت .\n\nوچون شهرت مکاتبه ومراودۀ رنجیت سنگ ومحکم چند بهر طرف اشتهار گرفت در ین فرصت\nکه اعلیحضرت زمان شاه ووکیل الدوله سردار علیدخان از تصرف قلعۀ شیر شاه آگاه شدند\nدانستند که مهاراجه برای شیر شاه سوری را در سایه شهرت زمان شاه قصد تسخیر کردن و عزم\nترفیع و گزاشتن توپخانه را همدران محل مدنظر دارد توسط قاصدی بر نجیت سنگ احوال\nفرستاد که ا گو این اقدام از هر طرفی باشد باید خه از ممدو د وشرائط انقیاد حکومت درا نی\nدر پیش باشد و باید مطابق مقتضیات مرضی اعلیحضرت شاه شجاع الملك رفتار نمائیند تا\nمبادا در اثر آسیب زمان خساراتی عائد حال باشندگان آن سامان گردد . رنجیت سنگ که\nدانست شهرت سلطنت درانی پایدار اما از اثر نفاق باشندگان دارالسلطنۀ کابل و هرات\nبحالت ضعف گرفتار است در جواب این پیام زمان شاه معزول ظاهراً بمنفعت سلطنت در انی\nسخن ملایمت و تعظیم رانده ولی در اخذ گماشتگان خودرا آنچنانکه در نظر داشت بیشتر\nبفکر تعجیل متوجه ساخته بر اقدامات ایشان تحریک کردن گرفت . وچون اصر ار و تاکید\nبیشتر از طرف زمان شاه بروی تاثیر نداشت رنجیت سنگ بیشتر مطمئن شده گماشتگان خودرا\nبدانطرف بفرستاد . زمان شاه ووکیل الدوله بنا بر نازکی وقت آنقدر اصرار نکردند در نتیجه\nاین اقدامات دا موعود باستقرار سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك گزاشتند اما ر نجيت\nسنگ نظر باحسان بزرگی که از اعلیحضرت زمان شاه دیده بود قطعا ترك حر مت نکر د ه\nمقابل هیچ امری ظاهراً وضع جسارت آمیزی از خود ابراز نمیکرد .\n\nوچون صورت پیام اعلیحضرت زمانشاه وتهد ید او بر نجیت سنگ افشا شد د ر ین\nفرصت دھرم سنگ والد محکم چند دانست که اگر حقیقتا ر نجیت سنگ بنفع د ولت\nدرانی سعی می ورزید هرگز از طرف زما نشاه بروی حکم تهد یدصادر نمی گشت و این\nامر طبیعی است که رنجیت سنگ شخصاً خیال غصب واستملاك بر تصرفات حكا م محل\nدارد واگر مذکور قلعۀ شیرشاه وقصبۀ پلور را تسلیم بگیرد حتماً موقع آ ر ا مش تما م\nسکھان سلب وهرگز بکسان دیگر آنطایفه فرصت نفس کشید ن بر احث نمی گز ا ر د\nوبهمین استناد دھرم سنگ خود را رسماً متصرف قلعۀ شیرشاه سو ری اعلام کرده و\nبا نیروی اعزامی رنجیت سنگ مقابله کردن گرفت . محکم چند پد ر ا و که قو ا ء\nمها را جاه را غا لب وعواقب کار پسر خودش راوخیم می پند اشت هرچند بر پسر خود\nنصیحت کرد مذکور کمتر شنید و با لا خر بقوت عساکر شخصی خویش و استمد ا د\nعساکر موعود مهاراجه دھرم سنگ را از استحکام قلعه داری منصرف و آن قلعه مستحکم"}
{"book": "adl0964", "page": 657, "text": "(453)\nتاریخی عصر شیرشاه افغان را که در وقت اقامت سردار علم خان وکیل الدوله در زمان سلطنت زمانشاه بهتو ترمیم یافته بود ببا ختیار عساکر رنجیت سنگ درآورد . \nوقتی مهاراجه ازانطرف قوت یافت بلحاظیکه اعلیحضرت زمانشاه بار دیگر باو تهدید ننماید درین فرصت قاصد رنجیت سنگ با ود یگر با نامه مشعر بر اظهار خدمت واطاعت واحترام بحضور زمانشاه مخلوع برسید و چنین نبشته فرستاد که ا گر اینجانب (رنجیت سنگ) پس ازین بحد ود ونواح وسیع پنجاب و لاهور بدستوال اقدام نمایم حکام این ولایات انکه بار ها ملاحظه شده است از فکر تقلب جوئی وقلعه داری هرگز امن وامان پایداری نمی گزارند و باین جا بخیرا ت هر يك دست تصرف دراز داشته خودسر حکومت میکنند والبته اقدامات من خالی از مفاد عمو می نبوده و در احرام گردن کشان این قصبات وبلاد هرقد ر سعی ورزم و در استخلاص ولایات مقبوضه کوشش مزید بعمل آرم خدمتی بجا خواهد بود . وچون ایام هرج ومرج فرازسید ه بود اعلیحضرت زمانشاه مخلوع ووکیل الد وله هر آنقدر انتظار فرصت داشتند زود تر نتوانستند کار بجائی رسانند ودران ایام که قلعه شیرشاه در تصرف حاکم دست نشانده رنجیت سنگ در آمد یکنفر هند و بنام (روگر ادیف و) که علاقه جمون درینواختیا رش بود او نیز مانند د هرم سنگ باستحکام قلعه داری پرداختن گرفت . رنجیت سنگ دیوان بهوانیه را با يك دسته قشون سرکوبی او فرستاد و در ظرف یکماه قلعه مذکور را فتح نموده درتصرف خویش درآورد . واین پیروزی خود افزوده قلعه موسوم به (سید گره) را بدست آورده آنجا برای استحکامات حدودی تها نه عسکری بنا کرد . \nدرینوقت زمانشاه معزول بطوری که مذکور شد چون هوا خواهان دولت محمود شاه براورش علاوه برنا بینا ساختن به بی حیثیتی و بی وقاری و تاراج اموال شخصی او نیز طرفدارومتر صدحال بودند در محال بعید دارالسلطنه کابل وحسن مراوده با سران قبائل قائل نمی شدند بدین لحا ظات زمانشاه معزول دارالسلطنه کا بل وا شرف البلاد قندهار را بمفهوم آنکه .\nزد ست عزیز ان وطن میگزارم وطن گرعزیز است من میگزارم\nناچار ترک گفته در ولایت پنجاب که در آوان سلطنت پرعظمت خودش در حراست و آبادی وانتظام بخشی وتوسعه آنحصه وشفقت بر مردم آن سرزمین سعی مزید بکار برده ونسبت سایر نقاط امپراطوری بیشتر اظهار علاقمندی ودل بستگی میفرمود در خلال احوال مذکوره با غد ه وحشم خویش در لاهور وراولپندی وضا میه لد هیانه ولعل پور بیشتر نزول اجلال داشته اوقات نخود را دران مناطق خوش میگزارانید . رنجیت سنگ که در سال 1212 ه ق از حضور اعلیحضرت زمانشاه بلقب مهاراجه وحکومت تمام خطه پنجاب سرافراز شده بود وتا این وقت در میان اقران وبا قبائل گروه سکهان با مباهات وجاه وجلال میزیست بپاس احسان شهنشاه مخلوع بمجرد اطلاع سردار علم خان وکیل الدوله که رنجیت سنگ را برحسب امر ا علبحضرت"}
{"book": "adl0964", "page": 658, "text": "موصوف برای احضار حضور زمانشاه تاکید ووقت ملاقات معین کرده بود . ر نجیت\nسنگ بجواب سردار اینچنین نبشته بتقد یم رسانید : من از احوال والی عم بی اطلاع\nو از احسانش غافل نیم موصوف از دست خدام دولت بود ا ز نعمت بینا ئی محر وم\nگشته و با سخت حا لت که مراد از عدم بصارت وضعف وجود است گر فتار آمده و\nبحسرت آوارگی از وطن آیا می بسر می برد و تا وقتی که بشرف خدمت آ نجناب\nبرسم اظهار تا سف زیاد مرا بحضور ذات وا لاجاه بعرض اشرف رسانیده و اطمینان\nبدهند که پس از استخلاص مصا ئب روزگار مقر یب خدمت ا شرف میر سم و د ر\nضمن این پیام با آینده اعلیحضرت زمانشاه دوکیل الدوله هند رانجا از داشتن ثروت\nکامی مستغنی بودند مهاراجه رنجیت سنگ بپاداش فتوت شهنشاه مو صوف که در بارهٔ\nاوسالهای قبل مبذ ول فرموده بود بکارکنان خود امر کرد که روز پنجصد رو پیه (۱)\nاز خزانهٔ راولپندی بطور وجه مهمانداری بحضور اعلیحضرت زما نشاه شایستا بطور\nاعزاز بتقدیم رسانند تا خدم وحشم آن بحالت پریشان دچار نگردند ، اگرچه ز مانشاه\nبه آن احتیا جی ندا شت گویا بعقیدهٔ رنجیت سنگ فرط احترامی بود که بدان\nمو رد ابراز کرد وانسا نیتی بود که برای ادای حزمت بکاربرد، ولی ز مانشاه معزول\nاز روی نخوت سلطنتی استنکاف ورزید ه برای انتظام عا صمهٔ خویش که در ولایات\nلعل پور ـ لودیانه ـ راولپندی ـ بیشتر واقع بود بروی سفارش شردنا شخصا در امور\nاستملاک زمانشاه وجا بگیر سرداران درانی دران سر زمین بیش از پیش متوجه با شد .\nدر خلال همین گزار ش که مصادف به سال ۱۲۲۳ هـ ق و اعلیحضرت شا ه شجا ع\nالملک نیز از سلطنت (اول) خود معزول گردید جین و رود بکشور هند و پنجاب\nعقب زمانشاه مخلوع واها لی حر م محترم و ا عضا ء فا میل جلیل سلطنتی که چندی\nقبل براه پشاور بد انصوب راه بر گرفته بودند او نیز براو لپندی بحضور برادر نامور\nخویش توصل جسته بفرض دید ووادید واستقرار دودمان بزرگ سلطنت د را نی که\nدر کد ام محل باید مؤ قتاً تمکن جو یند و بعزم مشورت بابرادربزرگش اعلیحضرت\nزمانشاه در را ولپندی بشرف صحبت او پیوست تاموقع بند وبست در کار وبار سلطنت\nوجها نبانی هندوآنجا اقامت گزید ه سر رشته و انتظام امور نما یند .\nمهاواجه رنجیت سنگ که شخص جاه طلب و مترصد اوضاع افغا نستان و انقراض\nسلطنت درانی بود وخط مشی خود را سری وعلنی بهر طرف تعقیب کرد ن میخواست از\nاقامت مؤقت هر د و شهریار تبکواطوارمطلع گشته در هراس شد وچون ازنابینا\n(۱) در تقد یم این پول منشی کنهیا لال نیز اشارت کرده ولی سهواً و یا قصداً\nفرقی قا ئل شده زیرا او پنجاه روپیه می نو یسد .\nاما حقیقت در روز پنجصد روپیه بوده واز حضور اعلیحضرت زمانشاه پذیرفته نشده\nودارائی خود را که هند رانجا خالصهٔ حکومت زمانشاهی شمرده میشد مطا لبه کرد ."}
{"book": "adl0964", "page": 659, "text": "(٤٥٥)\n\nدیدن رضا شاه و ضعف وجود او که در آن سالها فکر سلطنت احساس\nنمی شد اطمینان کامل داشت اما درین ایامی که اعلیحضرت شاه شجاع الملک\nتازه براولپندی رسیده بود از ورود او بخود اندیشیده بچاره جستن آغاز کرد.\nرنجیت سنگ بحکام ماتحت و گماشتگان خود دستور داد توقف وتسکن هردو سلطان معزول\nافغان باوکیل و وزیر وارکان دولت و ثروت و ممرزین بهادر راولپندی خالی از خاطر نیست\nو بهیچ وجه مناسب دیده نمیشود ولی بهتر است از همین حالا هر یک چاره ای باید جست\nتا اعلیحضرت شاه شجاع الملک معزول را بهر حیلتی که میتوانند به مضمون های گوناگون\nاز اقامت نزد برادرش زمانشاه منصرف داشته و بجا گزین پند داورخان ترغیب نمایند\nو بدین مشورت ذرایعی فراهم آورده و در یکی از اوقاتی که مهاراجه رنجیت سنگ میخواست\nبرای مناسب وانمود کردن پند داورخان بحضور اعلیحضرت شاه شجاع الملک عارض شود\nمگر پیش از آنکه رنجیت سنگ و حکام تا بع او در این اقدام کامیاب گردند از\nخوش نصیبی اعلیحضرت معزول وسائر رجال معظم سلطنتی درانی مهاراجه رنجیت سنگ\nاز فرط سراسیمگی احوال خود دران شبوروز قبل از آنکه این نظریه را بابر ازنجا مد نظریه\nپیش آمدهای آن ایام ازین خدعه انصراف ورزیده بفکر دگر افتاد .\nو آن چنان بود درهمان روزهائی که مصمم اینچنین فکر بود جوده سنگ متصرف شهر\nوزیر آباد بمردو رنجیت سنگ بمنتظر و آنکه با از ورثه جوده سنگ جبراً پول بستاند و یا\nدر صورت ابا ورزیدن حکومت محل او را در حیطهٔ تصرف در آورد از لاهور با قشون سکهان\nبه نزدیکی وزیر آباد طرح اقامت ریخت .\nپسر جوده سنگ نمایندهٔ خود را نزد مهاراجه رنجیت سنگ فرستاد و با تعهد پرداخت\nمبلغ (٤٥) هزارو پیه نذرانهٔ سالانه حکومتش در امانت بماند .\nرنجیت سنگ به نیروی خود افزوده در پی آن شد تا ریاست محلی صاحب سنگ بهنگی\nحاکم گجرات را ( که اوییز از سال ۱۲۱۲ هـ ق بامر اعلیحضرت زمانشاه درانی در زمرهٔ حکام\nتحت اثر والی پنجاب قرار داده شده بود) از بین برده در ید تصرف خویش در آورد. متعاقباً بگلاب\nسنگ حاکم قلعه بهاو مکتوب فرستاد تا قلعه را واگذارد و همچنان بنام صاحب سنگ بهنگی\nمکتوب فرستا د تا قلعهٔ اسلام گره را برحسب ضرورت واگزارد.\nچنانچه گلاب سنگ از تصرف قلعهٔ بهاو دست کشید و صاحب سنگ از انجا منهزم\nشده به جلالپور برفت و پس از قبض کردن قلعه جلالپور فقیر عزیز الدین طبیب ( ملقب بـه\nامین قوانین اسلام) که در ذکر وقائع و گزارش ده سال سلطنت زمانشاه درانی از و نام برده ایم\n(۱) مذکور دران فرصت از گردش دنیای نا پاید ا ر از خدمات\n\n(۱) فقیر عزیز الدین اصل جای او لاهور است . مذکور علاوه بر طبابت شاعر شیوا بیان\nومرد صاحب فکر و قلم و سیاست مدار نیز بوده و همواره برکاب سلاطین و امراء بزرگ\nدرانی در خطهٔ پنجاب ولاهور بخدمات مرجوعه پیوسته و در فن طبابت بخدمت اعلیحضرت\nزمانشاه رسیده و در آن سالی که فرمان برقراری مهاراجه رنجیت سنگ از بالا حصار پشاور\nمذهب بقص خاتم همایون اعلیحضرت شهنشاه زمان بعنوان مذکور اصدار یافت متعاقبا فرمان\nدیگری راجع به برقراری فقیر عزیزالدین بعنوان امین قوانین اسلام آمر عمومی محا کم\nشرع انور اصدار یافت چنانچه موضوع برقراری او بدا لعهده در صفحات (۲۷۵-٢٧٦-٢٧٧\n- ۲۷۸ - ۲۷۹ در ةالزمان از پیش رقم شده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 660, "text": "۴۵۶\nو محمد شاه غازی و وکیل الدوله سردار عام خان رو بر تافته وچون از مدتی\nبعنوان (امین قوانین اسلام) شهرت کاملی بهمر سانیده و از متنفذان عصر پنجاب ولا هور\nوعلی الخصوص مستشار و مشیر در بار ومختار کار رنجیت سنگ بشمار میرفت ازوی التماس\nکرد تا بقشون زیاد و توپخانه برخاسته گجرات را در تصرف آرد. چون فقیر مذکور شخص\nاسلام و حائز اخلاق نيك وصاحب جود وحوصله بود در حال محاصرة شهر گجرات بر مردم اسلام\nرحم و شفقت کرده ازین لحاظ مردم سکهان که متوجه افعال وحرکات وی بودند ازین حس\nرویه به پرده برنجیت سنگ شکایت کردند وخواستند فقیر عزیزالدین امین قوانین اسلام را\nبدسیسه طرفداری مسلمانان آنخطه سخت اذیت رسانند. مکرم و فقیر مذ کور که درزمان\nسلطنت اعلیحضرت زمانشاه درانی درمیان طبقات اسلام باشندگان آن سرزمین شهرت نيك\nونفوذ خوبی حاصل کرده و مورد اشفاق سلطانی قرار یافته ودرین موا قع مهیا راجه رنجیت\nسنگ برای انجام مقاصد خود اورا ناچار ساخته بهرسو اعزام مینمود فقیر مذکور بحالت\nصعبی گیرآمده و ظاهراً برای خوشدلی گروه سکهان ببالای مسلمانان ساکنان شهر مبلغ\nهنگفتی بنام اعانت حواله کرد و ازینم یمان یکمقدار پول زیاد برای سکهان بدست آورده\nبر الطایفه فرستاد و ازین تدبیر فقیر مذکور هم مسلمانان جان بسلامت بردند و هم برای\nسکهان که خیال سوءقصد بر مردم اسلام وآن فقیر داشتند باصطلاح خودایشان (بهانه شمشیر\nدر غلاف کردن) میسر شد. پس از وصول مکتوب مبار کیدی وتصرف مال وخزانه صاحب سنگ\nرنجیت سنگ از جلالپور عازم علاقۀ خوشاب شد. فتح خان حاکم قلعۀ کچهی از عزم او بدانصوب\nآگاهشده بفکر مقابله ومدافعه بر خاست.\nرنجیت سنگ از فرط غضب قلعۀ مذکور را بمحاصره انداخت و ضرب توپهای احمدشاهی\nکه در دست اقتدار او همدر آن اوقات قراریافته بود قلعۀ فتح خان راتحت آتش گرفت\nواورا زودتر راضی به تسلیم نمود.\nپس از شرائط تسلیم فتح خان را بآنچه اموالش بدست آمد خودش را بقلعۀ ما نکر حکم\nحبس داد . بعد از آنجام کار فتح خان عطرسنگ را با قشون منظم بر سر قلعۀ شاهی\nوال خوشاب فرستاد. عطر سنگ دوطرف چنبروز قلعه را فتح کرده و تمام علاق های\nمتصرفه اوراجزو متصرفات رنجیت سنگ قرار داد.\nدرینوقت که از پراکندگی اوضاع سلطنتی افغانستان وفتنه وآشوبی که در دارالسلطنۀ\nکابل و پشاور وقندهار وهرات برپابود برای رنجیت سنگ موقع تاخت و تاز و حکمرانی\nآنقدر دست داد که روز بروز بر جرات و توانائی او می افزود ولی درعین حال پس از فتح قلعۀ\nشاهی وال سردارعلم خان وکیل الدوله که از فرط غیرت بحکام درانی و اشخاص مرتجع\nدر سرزمین پشاورنمی خواست تعلق پذیرد و تا اینوقت از گردش روزگار بازما نشاه د رانی\nدر راولپندی نزول اجلال داشت بنابرنجیت سنگ نامه فرستاد که اعلیحضرت قبلۀ عالم زمانشاه\nبادشاه بیپهر سریر فی الحال از نعمت بینائی محروم وازدست جور اغیار در این گوشه ولایت\nمقبوضۀ خویش قرار یافته و چندی باز برای ملاقات منتظر شد از تقالیب دهر و این دنیای کج نهاد\nوچنان شد که یکی از چاکران دیرین باوامر اکید به نظر برنخوردنوازین انزوا گرفته یادی نکردند"}
{"book": "adl0964", "page": 661, "text": "٤٥٧\n\nو شاید این همان جهانی باشد که چند بار بیکامش ساخت و باز دست قدرت بگردن قبضۀ\nشمشیر برادر و یا پسرش توفیق خواهد بخشید و ارسال احمدشاه پادشاه غازی خلقی\nبر اورنگ سلطنت خواهد نشست تا این ملك پنجاب را باز لگد کوب امواج سلطان عالم پناه نماید\nو چون حضرت شاه عالم پناه از مدتی انتظار ملاقات دارد ولی ندانم چه در پیش است که پیوسته\nتغافل در میان می آید . رنجیت سنگه دانست که وصول این نامه نه از قهر است و بلکه فرط اظهار\nگله مندی و شکایت که اعلیحضرت زمانشاه از من دارد. مهاراجه بر احوال آقای خود زما نشاه\nکه به شخصیت او در میان تمام رقبای سکهائش امتیاز جلادت بخشیده بود نهایت اظهار تاسف\nوانفعال کرده هنگام گرفتاری رقبای خود را عذر نهاده بعرض رسانید که ما هرگز ولی نعم ومربی\nخاص خود را فراموش نمی کنیم و اگر چنین موانعی که آن ذات ستوده صفات می شنوند در میان\nنمی بود هیچ تسامح وتغافل بعمل نمی آمد والحال عنقریب در راولپندی می آئیم و بشرف خدمت\nوبساط بوسی حضرت شاهنشاهی مشرف میشویم . حین ورود مهاراجه رنجیت سنگه قضیۀ\nحسن ابدال در عرض راه اعلیحضرت شاه شجاع الملك با رنجیت سنگه بر خورد و با فرمانفرمای\nمخلوع درانی که در این اوقات بپتریت مراجعت و لشکر آرائی بصوب دارالسلطنۀ کابل داشت\nشرف اندوز گردید. درین فرصت بقول منشی کنهیالال رنجیت سنگ مال و اسباب پر نقد\nفراوان بحضور اعلیحضرت شاه شجاع الملك در پیش گذاشت واعلاحضرت شاه شجاع الملك\nدرانی بالمقابل نظر به رواج معمول سلاطین که اشخاص را در برابر اهدای تحف بخلعت شاهانه\nافتخار می بخشیدند چند دانه از جواهر به رنجیت سنگه بخشید . رنجیت سنگ از لطف شاه نهایت\nمفتخر شده و برای اقامت اعلیحضرت شاه شجاع الملك خیلی سنجیده از راه دوستی وفریب که\nدر حقیقت نمی خواست در راولپندی با اعلیحضرت زمانشاه نابیتا یکجا باشد عرض و التماس کرد\nکه اگر بر مصلحت ما قبول اجابت فرمایند در موضع تله شرف اقامت جویند نسبت دیگر محال\nبهتر خواهد بود و چون این راز رنجیت سنگ که اواز مدتی در مجرا ساختن هر دو شاهنشاه\nافغان صرف تدبیر و خدعه بکار می برد و نظریات او قبلا افشا شده بود در گوش اعلیحضرت شاه\nشجاع الملك سودمند نرسید و در همین حال که رنجیت سنگه از یکطرف بروحۀ حضور اعلیحضرت\nزمانشاه واز دیگر طرف با اعلیحضرت شاه شجاع الملك بند وبست داشت در ضمن قادر بشرف\nبحضور شهنشاه معزول اعلیحضرت زمانشاه که هنوز موفق نشده بود فقیر عزیزالدین امین\nقوانین اسلام را با فوج پیاده و توپخانه بغرض فتح قصبه (بهمبر) فرستاد . سلطان خان رئیس\nبهمبر ناچار اطاعت رنجیت سنگ را بدون مقابله قبولدا و شده شرائط انقیاد پذیرفت .\nرنجیت سنگه بوساطت فقیر عزیزالدین که او با سلطان خان قرارداد کرده بود يك اندازه\nنذرانه گرفته ملك او را دوباره مسترد نمود و اموال ضبط شدۀ سلطان خان را نیز واپس بخود\nاو گذاشت بعد از انجام معاهدات با سلطان خان بقلعة گتگ یورش برده آبجا را نیز در حیطۀ\nتصرف درآورد وفقیر عزیز الدین را با لشکر به پلول فرستاد. منظورشی اینله با گه سنگ حاکم قلعه را\nعزل نماید و قلعۀ پلول را قشلۀ عسکری قرار دهد چنانچه فقیر مذکور قلعۀ پلول را پس از يك\nجنگ خفیف بدست آورد و دروزیر آباد ترت ورنۀ جوده سنگ را تحت فشار گرفت و از تان جوده"}
{"book": "adl0964", "page": 662, "text": "(٤٥٨)\n\nسنگ معذرت کردند و گفتند که وقت میگزرد که ما مبلغ چهل و پنج هزار روپیه نذرانه داده ایم\nو خلعت گرفته ایم حالا گناه ما چیست که این لشکر میفرستد. فقیر عزیز الدین که دانست با مردم\nمسلمان انواع ستم بظهور آمد ببهانۀ مدافع رنجیت سنگ بر مردم سکهان و اهل هنود سخت\nمظالم گرفت. و در حال دخول در اندرون حصار با قوال ورثۀ جوده سنگ گوش نداده شهر را\nبمحاصره انداخت و اهالی را بقصد گشودن ابواب حصار بهر گونه زجر و زحمات تهدید کردن\nگرفت. فقیر پس از در آمدن بشهر تمام ملکیت ورثۀ جوده سنگ را بدست آورده و قلعۀ گنگ\nرا از تصرفات رنجیت سنگ در شمار آورده و درین موقع که رنجیت سنگ\nبر حسب امر اعلیحضرت زمانشاه دراپی که قبلا توسط سردار غلام حیدر وکیل الدوله و عده داده بود\nکه در راولپندی بخدمت حضرت شهنشاه معزول باید رسید و چون همین معاملاتی که با مختصر\nپرداخت سمت نگارش یافت رنجیت سنگ را از فکر تعجیل شرفیابی حضرت شاه باز میداشت\nو در همین دفعه که فقیر عزیز الدین رنجیت سنگ را از فتح کوه گنگ و وزیر آباد و غیره ها\nاطمینان داد و مها راجه مصمم شد تا برحسب وعده بسرعت تمامتری بحضرت اعلیحضرت زمانشاه\nبرسد و مراتب عذر و انفعال خود را که از بسیار وقت شاه انتظار ورود داشت از نسبت همین\nگرفتاریها در پیش گزارد. بدین عزم فقیر عزیز الدین را بر وظائف مرجوعه اش ملتفت ساخته\nراه راولپندی بر گرفت. حین وصول به راولپندی که اینوقت در میان سکهان شهرت مهاراجاء\nکلان یافته بود رنجیت سنگ بحضور اعلیحضرت زمانشاه رسیده برزمین اخلاص جبین\nضراعت سائیده اشفاق شاهانه حاصل کرد و آنکه اعلیحضرت معزول و مکفوف البصر را زمان\nطنطنۀ سلطنت و جوش سطوت و هیبتش بیاد آمد و فی الحال او را بدین حالت بیچا ره گی\nو مظلومیت جوراخوان او بدید بسیار متأسف و متأثر گشته بعد از اظهار تأثر و تنفر بر اوضاع\nخدام بدکیش کمال خدمت گزاری خود را وعده نموده بعرض رسانید که در جمیع اوامر\nشا ه معزول مهاراجه بر ربوع خدمت حاضر است.\nاعلیحضرت زمانشاه با رنجیت سنگ گفت سه بار نامۀ معروضه از انطرف مهارجه بکار\nگزاران بارگاه نواب همایون ما برسید و هر قدر انتظار بظهور آمد نتیجۀ وعدۀ ملاقات\nبحضور ما بصدق نینجامید و کیفیتی که درین آوان پنجم اه در میان آمد مدرک و مفهوم نگردید.\nرنجیت سنگ بطور چرب زبانی گرفتاری خود را از شرارت و نافرمانی و خصومت مردم وحکام\nولا یاتی که میخواست داخل سرکار خود نماید در پیش گزاشت و با اعلیحضرت زمانشاه\nمعزول گفت اگر در انصرام گردن کشان متصرفین کوه جمو ن وزیر آباد۔ گجرات ۔\nاسلام کده ـ جلایور ـ خوشاب ـ بهمبر ـ قلعۀ گنگ ـ باول وجا لندهر نمی پرداختم\nو یا نیز دارم هرگز فرصت آرام به شهنشاه درانی نخواهد ماند و بپاسداری حقوق احسان شاه\nوالا جاه در شب و روز خواب راحت ندارم و چون حرکات رنجیت سنگ در برابر گوشه گیر ساختن\nاعلیحضرت شاه شجاع الملك از حضور زمانشاه در راولپندی افشا شده بود و علا و تا از خبر\nانقراض سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك دست تسلط بر تصرفات درانی اول بار بشدت\nدراز کرده بود اعلیحضرت زمانشاه معزول با انتظاری که اگر باز موقع اقتدار به برادرش\nاعلیحضرت شاه شجاع الملك نصیب شود توسط او آبی بروی کار خواهد آورد و الا در صورت\nعدم وقوف بمصداق [الملك لمن غلب] بساط کامرانی با انعدام تاخت و تاوی است. در این"}
{"book": "adl0964", "page": 663, "text": "(٤٥٩)\n\nضمن اعلیحضرت زمانشاه محصول جایگیر شخصی خود را و بقایای پولهائی که در نزد رنجیت سنگ ونمده اوان آنجا بود مطالبه کرد تافی الحال برای صرف معیشت خدام شاهی از اشخاص مدیون ومسئول حاصل بشود، رنجیت سنگ مبلغ پنجصد روپیه که فی روز بنام پیشکش و مهمانی اعلیحضرت شاهنشاه معزول بیکار گزاران خودحکم داده بود از صورت تقدیم آن یاد آور شده و گفت برای تلافی خسارات و رفع حوائج یومی شاهیان قدر پول کافی سنجیده شده بود واگر در اینقدر مدت نرسیده باشد از عمال خود بازخواست میکنم تا چرا در سپردن آن غفلت ورزیده درینقدر مدت بتقدیم نرسانیده اند .\nاعلیحضرت زمانشاه فرمود که عمال شما در تقدیم وجوه معینه غفلت نورزیده اند اما از حضور ما امر فرموده شد که خدام سرکار والا جاه از روی نخوت ولینعمی و اعزاز والاجاهی قطعا دراهم مهمانی را اخذ وقبض ننمایند اما بهتر است دراهمی را که محصول املاك خاصه ومتصرفات وتوانائی سرکار خود مان است وهمه را از محفوظات وولایات خویش واملاك نواب خود میدانیم در ملك خود مهمان نیستم ومواجب ومهمانی نمی ستانیم وممنون احسان چاکر خود نمی باشیم و دراهمی که از بابت املاك خالصه وخزائن این ولا از مدتی بردوش شما مانده وزخائری که از ما بدست مردم جنگیان بامها و اشارت مها را جه بمر باد رفته و بر حسب وعده های شما بر ما نرسیده است باید از گردن خود ساقط نمائید واعلیحضرت زمانشاه فرمود که مرا هرگز از این قسخت گفتن ومنزجر فرمودن نیست ونم خیال دعوی با چاکران دارم . رنجیت سنگ که میخواست تمام وجوه زمانشاهی را محض به بهانه پنجصد روپیه مهمانی ادا نماید وقتی که بحاضر شدن حضور شاه مصامعه میکرد درین حال فکر کرد که زمانشاه با دیده نابینا وحالت اضطراب هنوز نخوت وغرور و جاه سلطنت وطریق مسند نشینی و اریکه آرائی را از دست نداده و تا الحال ملك پنجاب و راولپندی را از تصرفات رسمی وشخصی خویش دانسته با شهامت سلطانی سخن میراند وعقبی را برای برادر وشهر ادگان خود خواه مخواه در نظر دارد وچون در ظاهر حال اعلیحضرت زمانشاه دريك حالت عجیب می دید با وکیل الدوله سردار علم خان وشهزاده محمد یونس متوجه شده میگفت واحسرتا دنیا عجب کاروباری دارد این همان شخصی است وهیهات آن روزگار کجا است و بسیار کلمات اسفناک بر زبان همی راند و در نتیجه مهاراجه باز زیاد برزیاد عذر خواهی کرده سوگند وفاداری و اخلاص شعاری بر زبان رانده و می گفت هر تکلیفی که بحضرت شاه والاجاه در این حالت نابینائی عاید شود خدمتگار مهاراجه خواهد بود و فی الحال چون خرابی امرتسر و توبیخ مردم آنجا در نظر است وخصت انصراف میخواهم و متعاقباً بخدمت شاه والاجاه میرسم اما در حال اینقدر عرض میکنم اگر پول مقرره پنجصد روپیه را بطور مهمانی دوراز شان فرموده بودید بنام وجهه املاك خالصه وجایگیر شخصی باید امرتسلیمی بکارگزاران خود میفرمودید اما در حال بیکار گزاران خود میگویم که پیوسته پنجصد روپیه را در هر روز از خزانه راولپندی گرفته بتقدیم رسانند و حضرت شاه اگر وجه مقرره را بنام مهمانی نمی ستانند از محصول املاك خالصه خود بشمارند واگر فرصت مساعد بعد از مراجعت امرتسر برمن حاصل شد بطور صحیح در پرداخت اموال نقد وجنس و عزت داری شما کوتاهی نخواهد شد اما رنجیت سنگ در ظاهر آنقدر اظهار تاسف بحال زمانشاه مینمود که مجلسیان و خدمه حضور بحیرت شده وبه حسن احترام او آفرین میگفتند."}
{"book": "adl0964", "page": 664, "text": "٤٦٠\n\nمعلومات راجع بخطه پنجاب بعد از انقراض سلطنت اعلیحضرت زمان شاه وانقراض سلطنت (۱)\nاول اعلیحضرت شاه شجاع الملک و عزیمت ایشان بلودیانه و راولپندی با مختصر پر داخت\nفوق است اما این گزارش اقلاً مزدوده سال را در بر گرفت یعنی از سال١٢١٦ - ١٢٢٥ه ق\nرا در بر گرفته و اینکه اعلیحضرت شاه شجاع الملک در سال ١٢٥٥ ه ق بار دیگر باخذ تاج و تخت\nموفقیت حاصل و اعلیحضرت زمانشاه در دورهٔ سلطنت ثانی او پس از عمری بدار السلطنه کابل\nوارد میشود مناظر حسرت ناکی مجسم میگردد مثلا:\nاعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی دروز ورود خود به قلعه بالا حصار کابل چون پس\nاز عرصهٔ ۲۹ سال بار دیگر به مسکن پدری و مقر سلطنتی خود نائل گشت از حالت ویرانی\nتعمیرات و انهدام دیوارها و شکست وریخت کنگره ها سخت متاثر شده و اوان شباب وروز\nگار طفولیت خود و همسالان را بیاد آورد. در ضمن اختلاط باصحاب\nمجلس یاد کرده و آب حسرت از نگاهش میریخت. اعلیحضرت زمانشاه که از جلوس برادر خود\nبدارالسلطنه کابل اطلاع یافت ببوی وطن بادیدهٔ نابینا و موی سپید و وجود بسیار ضعیف وارد\nبالاحصار کابل شد.\nحین بازیابی سرداران مقیم کابل وتشرف صغار و کبار این دیار چون درتی آن مخدوم\nبزرگوار خود را ندیده و منتظر دیدار او بودند در این وقت که چون هنگام جوانی و نیرو مندی\nوشهامت او را در قطار جوانان و شهر ازگان و خاصهٔ در روزگار سلطنت بین سنین (۲۲- ۳۲)\nملاحظه کرده بودند در این حالت مو سپیدی و قامت خمیده که بانها درجه ضعیف گشته بود\nسرداران با اخلاص از نظر وابستگی خون و استخوان و مردانگی های شاهنشاه زمان در اثناء\nصحبت همه بحالت گریه و تاثر حرف میزدند اما خود زمانشاه حال خود را و ابسته بتقدیر\nوانمود کرده قطعاً حالت اضطراب در خود احساس نمیکرد نسبت هنگام جوانی قامت\nاو آنقدر كوچك بنظر میرسید که بدون معرفی اکثر اشخاص جا نمی آوردند و از کسانیکه\nبا زمانشاه روابط قومی و اخلاص شماری داشتند و باینوقت که بعضاً چند سال قبل وفات یافته\nبودند اعلیحضرت زمانشاه از شنیدن خبر بسیار اشخاص متوفا غمگین شده، و بدر یافت ورثهٔ\nرجال درباری عصر سلطنت خویش عطف توجه میفرمود و در اکثر اوقات در پالکی نشسته\nبزیارات قریب و جوار کابل سعی می ورزید زمانشاه از کابل و قندهار بسیار دفعات برهند\nشریف در وقت اقامت به راولپندی و لعل پور و لودان وتته و بهکر و غیره نقاط در هر طرف سال\nیک ماه در زیارت حضرت مجدد الف ثانی قدس سره رفته بحجرهٔ مخصوص وقت میگزارانید\nدر آن محلی که حضرت احمد مجدد فاروقی قدس سره در زمان حیات از نسبت جهاد علیه\nکفار در یکی از ایام نوری برای آنجناب میسر شده بود اعلیحضرت زمانشاه در همان محل\nیک ماه را بعجز و اطاعت بسر کرده و بالاخر بجناب میان حفیظ الله صاحب مجددی قدس\nسره وصیت کرد تا زمانشاه را در همان محل مدفون نماید.\n\n(۱) از نسخهٔ قلمی که معلومات فوق را با تغییر عبارت استنساخ و درج کردیم فی صد پنجاه\nبا معلومات اثر منشی کنهن لال موافق اما قسمت دیگر معلومات نسخهٔ خطی با قول مذکور\nمغایر است زیرا قول كنهن لال بسیار اشارات تقریبی دارد وقسمت عمده نگارش او بنفع\nگروه خودش تمام میکند اما تا اندازه ای با نسخهٔ خطی دست داشت نگارنده شباهت بهم میرساند"}
{"book": "adl0964", "page": 665, "text": "۴۹۱\n\nآخرین ایام کاروائی اعلیحضرت زمانشاه\nمعزول\nدر قصور بالا حصار کابل\n\nزمانشاه مخلوع که در آوان سلطنت ثانی اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی بسن هشتاد\nسالگی غالبا در دارالسلطنه کابل بسر می برد در آن روز ها ئیکه اعلیحضرت شاه شجاع الملک\nقصد جهاد میفرمود در بالا حصار با شهزادگان نزول اجلال داشت\nدر صبح روز چهارشنبه ۲۳ ماه صفر سال ۱۲۵۸ ه ق که اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی\nاز دست چند نفر غنی الخصوص جعفر قزلباش مراد خانی بشهادت رسید چون خبر واقعه شهادت\nشهریار شهید به بالا حصار کابل انتشار یافت شهزاده شاهپور صورت واقعه را نخست بحضور\nعم بزرگوار خویش جناب شاه زمان و سپس باهالی حرم محترم بیان کرد.\nدر آن سانحه عظیم جناب زمانشاه معزول بشهزاده شاهپور گفت گریه و ناله را بذنها\nبگذارید و برما وشما ثمری ندارد. در این حالت حفظ ننگ و ناموس و خزائن سلطنت شرط\nزندگانی دودمان با عز وشان سلطنت است و باید باستحکام بروج و باره و ابواب قلعه\nبالاحصار حکم داد تا کشک چیان و مستحفظان بپاسداری اهالی حرم محترم نیک بپایداری\nو جان نثاری کنند. باوری حضرت سلطان حقیقی با استقامت و شجاعت و مردانگی نیک\nخواهان قدیمی و غلامان دائمی اهالی حرم و طفلان و صغار و کبار بدست خائنین روزگار\nگرفتار نگردند و اموال و اثاثه سلطنت از دست تصرف قاتلان و وحشت پیشه گان و شورشیان\nغدار و مکاران بد کردار محفوظ ماند اعلیحضرت زمانشاه مخلوع و شهزاده شاهپور\nو شاهزده حیدر در بالاحصار منتظر ورود شهزاده فتح جنگ بودند تا چه وقت از اردوگاه\nبا لشکر در بالا حصار میرسد. در نصف النهار اطلاع یافتند که شهزاده فتح جنگ از ده خداداد\nاز میان خیمه گاه بقصد بالا حصار بیرون شده آمد و چون غلام حیدرخان ولد محمود خان بیات\nهمراه و همراز او بود شهزاده را بنام كمك در قلعه محمود خان [متصل کلوب چمن حضوری]\nنزد پدر خود برد محمود خان بیات که با مردم یار کزائی رشته خویشی داشت قصد کرد\nکه شهزاده فتح جنگ را به محمد زمانخان بسپارد. چون این خبر بگوش زمانشاه مخلوع\nو مكفوف البصر و شهزادگان در بالا حصار کابل برسید. در بین شهزادگان و اهالی حرم\nمحترم غوغای دیگر برپاشد جناب زمانشاه گفت از این لیل و نهار در عالم بسیار آمده\nو آمدنی خواهد بود و از زمانهای زیاد رنج و تعب روزگار دیده ایم سلطنت بی شمشیر و شمشیر\nبدون قصد هلاك در دست گرفتن منظور دلاوران کار زار نیست، محمود خان بیات که\nدانسته است فتح جنگ پسر کلان شاه است ضروو بپایه سلطنت خواهد رسید برای اینکه\nمحمود خان و دیگر یار کزائی وقزلباشیه متفکر نباشند بهتر است شهزاده شاهپور\nبر مسند سلطنت بر نشیند تا چشم تظلم مردم غدار از انطرف شهزاده فتح جنگ بس بسته"}
{"book": "adl0964", "page": 666, "text": "٤٦٦\n\nشود و از کسانیکه زیاد تر بقول زمانشاه مخلوع محاسن سفید گوش داد شهزاده میمو بود\nبمحض فرمایش نزد شهزاده شاهپور رفت تا عهده خطیر سلطنت را قبول نماید و بقا ره\nخانه محکم دهد تا طبل استقرار سلطنت در نوادر آورد و برای اهالی شهر و افراد لشکر بنام\nشهزاده شاهپور اشتهار سلطنت یابد. سپس همگان بشهزاده شاهپور گفتند چون تمام\nخزائن و جواهر پیش بهادر دست است اگر وقتی که شهزاده فتح جنگ رها شده آمد\nچون او به سن از شما بزرگتر است بصلاح وصوابدید خود باید بروی بگزارید و اگر او\nصلاح کار سلطنت بر خود رو انمی داشت سلطنت حق شما است شهزاده شاهپور از قهر\nبتعره گفت فی الحال امر انتقام خون پدر شهید منظور خاطر است و نه بسر نهادن تاج\nشاهی و نفاق خانگی و تا حال پدرم در میدان اندوه این نام را هرگز برخود نمی پذیرم و در\nهمین ساعت جناب زمانشاه با و گفت بهتر است اگر سلطنت را از نظر انصاف قبول\nنمی کنید باستخلاص شهزاده فتح جنگ کمر همت بربندید تا از چنگ دشمن نابکار\nمحدود خان بیات رها گردد شهزاده شاهپور در این سخن متوجه شده سرداران\nفوپلزائی و نایب امین الله خان لوگری و خواجه خانجی معروف به شیخ مزار را در داخل\nحصار خواسته شمشیر در کمر بسته به نیت رها دادن شهزاده فتح جنگ صف آرائی کردند\nدلیران با سواری اسپ و پیاده بطرف قلعه محمود خان بیات یورش برده شهزاده فتح\nجنگ را از دست آن رها کرده بید، در بالا حصار آوردند. حین وصول شهزاده\nفتح جنگ در بالا حصار شهزاده شاهپور گفت سلطنت حق تست و تاج شاهی تر از یبد اما\nتاوقتی که انتقام بر نگرفته ایم نشاید که این تاج بر سر نهی و چون آوازه شهادت\nاعلیحضرت شاه شجاع الملك تمام دیار را پر گرفته بود جناب زمانشاه اندیشید که شهرت\nشهادت باعث انقراض سلطنت اولاد سلطان علیین جایگاه احمد شاه درانی میگردد\nبهتر است کار خود را بشمشیر تدبیر آراسته نمائید. فردای آنروز که تازه وجود\nشاه شهید را غازیان بخاك سپرده بودند خوانین مقیم کابل اعم از درانی و تاجك وقزلباش\nدر اطراف بالا حصار گرد آمدند. میرحاجی پسر مرحوم میر واعظ که نسبت شهادت\nاعلیحضرت شاه شجاع بوی از منبر می برآمد و سخنان عجیب میگفت دران حالت که باز\nنیروی خاندان احمد شاه غازی را اثر اثر پشتیبانی اقوام غالب دید با خوانین قزلباش\nدربالا حصار آمده شهزاده فتح جنگ را نظر به بزرگی او که از طرف عم بزرگوارش\nاعلیحضرت زمانشاه مخلوع بجا نشینی پدر شهیدش انتخاب شده بود از روی رو اداری و صوابدید\nحضرت زمانشاه محاسن سفید و بزرگان دودمان نجیب شاهی نخست از شهزاده شاهپور رای\nجسته و چون شهزاده شاهپور که بجز حس انتقام منظور دیگر نداشت بنا بعیت قول\nکاکای خود او لتر دست بیعت داد و بعداً شهزاده فتح جنگ را بنام [فتح جنگ شاه]\nشناخته بر مسند خلافت بر نشاندند حضرت زمانشاه با چشم نابینا دستار سلطنتی را بر فرق\nشاه جوان بسته تاج مرصع ومکلل را از جواهر خانه خواسته بعداز قرائت سورۀ فتح که\nاز جانب شیخ مزار عاشقان و عارفان عليه الرحمة والغفران تلاوت شد در پیشگاه دستار\nشاه نصب گرد و تمام افراد خاندان شاهی بارشاد جناب شاه زمان بیعت کردند ."}
{"book": "adl0964", "page": 667, "text": "(٤٦٣)\n\nپس از مرور يك هفته چون خوانین قبایل متوحش و دودل بودند جناب شاه زمان\nبقول مردم اطمینان نکرده معتبران را در بارگاه با لا حضار خواسته پس از انعقاد\nمجلس سلطانی از خوانین حضار به مجلس خواهش کرد که بنام فتح جنگ شاه سند مستند\nبسوگند تقدیم کنند تا اگر فدا کار باشند شاه بر ایشان اطمینان خاطر داشته باشد\nو در صورت اعتذار شاه از مردم دلیل جو ید و هر خیالی که در ضمیر مردم مکنون باشد\nدرین بار عام بگوید تا بین شاه و رعیت حجاب اختلاف و دوئی در میان نباشد ، پس از\nاظهارات جناب زمانشاه مخلوع و محاسن سفید علماء و سادات و قضات محکمه و خوانین\nدرانی و غلزائی و کابلی و کوهستانی و لوگری و غلامخانه قزلباش و غیره تماما عهد\nنامه ها تقدیم کردند و کسانیکه طرفدار نواب محمد زمانخان بودند در تقدیم بیعت\nنامه مسامحه می کردند و چون شرح و بسط آن ایام برون از محتویات این کتاب است\nمقصد آنکه جناب اعلیحضرت زمانشاه مخلوع در اوقات تخت نشینی فتح جنگ\nشاه درانی بعمر ۸۱ سالگی و در اوقات سفید ریشی در راه تو حید فکر عامه و حفظ\nسیاست خاندانی و استحکام سلطنتی شهزادگان تا سال ١٢٥٩ هـ ق با دیده نابینا\nفرصت خدمت از دست نداد .\n\nبعضا گزارش سلطنت فتح جنگ شاه را بورود جنرال بالك و جارج مکریگر وانمود\nکرده اند مگر این خبر در وقت ورود انگلیسان مجددا اعلان شده است چنانچه صورت\nبیعت نامه وزیر محمد اکبرخان بن امیر دوست محمد خان که به عنوان فتح جنگ شاه بنام او\nتقدیم کرده است این اشتباه را رفع می کند (۱)\n\n(۱) نقل بیعت نامۀ موکد بسوگند را که از طرف محمد اکبر خان با رگز الی\nوزیر فتح جنگ شاه نبشته شده است علاوه بر مآخذی که بدست ما رسیده است در صفحۀ\n١٥٠ کتاب واقعات شاه شجاع طبع مطبعۀ عمومی کا بل نیز به وضاحت نقل برداشته\nشده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 668, "text": "(٤٦٤)\nرحمت داوی\nشاعر معاصر زمانشاه درانی\nدر آغاز نگارش کتاب درة الزمان نسخه معتبر خطی از دست فاضل دانشمند غلام جیلانی خان جلالی باختیار من گزاشته شد.\nاثر خطی مسمی به (لیلی مجنون) بکاغذ زرد گون ابریشمی کشمیری ساخت در (٢٤٢) صفحه به قطع ۱۸-۲۰ سانتی بخط نسخ و بعین رسم الخط صحیح پشتو و از نقطه نظر فن خوشنویسی باندازه متوسط نوشته شده است. مصنف کتاب رحمت داوی شاعر معاصر اعلیحضرت احمد شاه کبیر و اعلیحضرت تیمور شاه واعلیحضرت زمانشاه است.\nبقول شاعر (مصنف لیلی مجنون) پسر او احمد نام که طفل شیرین زبانی بود بعمر پنج سالگی فوت شد ، و پدر از داغ مصیبتش دل تنگ گردیده و به تصنیف کتاب لیلی مجنون مشغول شده است و گوید کتاب لیلی مجنون بزبان فارسی زیاد بوده ومن خواستم بزبان شیرین پشتوا کتابی برشته نظم در آورم. این شاعر ذوق جبلی خود را در سرودن شعر پشتو از نقطه نظر روح افغانیت و احساس ملیت خیلی بلند نشان میدهد و در راه تعمیم زبان قومی خود به تدوین چنین اثر کوشیده است.\nکتاب موصوف در سال ١٢١٠ هـ ق بسال چهارم سلطنت اعلیحضرت شهنشاه زمان در دارالسلطنه کشمیر خطاطی و نقاشی شده است و از جمله (٤٥) قطعه تصاویری مندرج کتاب که اشکال او از اوضاع و خیالات لیلی و مجنون تمثیل میکند دو صفحه آن یکی دربار زمانشاه را نشان میدهد و آن دیگری دربار حکمرانی سردار عبدالله خان مخلص الدوله نائب الحکومه کشمیر مربی شاعر موصوف را تصویر مینماید . هر دو قطعه با آب و رنگ خاص مصوری ترسیم و تزئین یافته است یک قطعه در سر کتاب و قطعه دیگری در متن قصاید مدحیه موجود است و قصائدی که در مدح اعلیحضرت زمانشاه و سردار عبدالله خان مخلص الدوله از طرف شاعر انشاد شده است از جاهای لازم زینکو گراف و بعضاً اقتباسات بعمل آمد.\nاما دو صفحه از اول کتاب و دو صفحه از اخیر کتاب نظر بفشار دست مطالعان بر کنده و اغلب فرسوده و مندرس شده است از ان لحاظ اسم کاتب و مصور و تاریخ تحریر و تصویر و مضمون اهدائیه وغیره ممیزاتی که خاصه کتب نویسان است وجود ندارد ولی طرز تحریر و تصویر ثابت میکند که در خود کشمیر و در همان عصر صورت اتمام پزیرفته است.\nتاریخ تصنیف را شاعر بحساب جمل از کلمه دروغ راست دریافته است.\nرښتیا وایم بی دروغ له (دروغ) سنه روغ ١٢١٠ هـ ق\nجلالی گوید : و قتی بمدیریت عمومی معارف قندهار برقرار بودم این اثر گرانبها از دست یکی از سلاله های سردار کهندل خان ببارکزائی برای من رسیده است والحق این اثر از عصر علم پرور زمانشاه درانی و دربار مجلل شهنشاه و آن نائب الحکومة مقتدر افغان در ولایت کشمیر خوب نمایندگی میکند."}
{"book": "adl0964", "page": 669, "text": "باريك خط كابلى مخ به صفحه زيب كا پر كشميرى كاغذ باندی هموار خط\nچه يوښك دى خان د تنهازى دا باريك چه رقابی خلك لكه كيك\nبه له وراده شازي نوت اینجا دستك دي ؟ بياني ح په خندا نو لكه دومره خلك افغانان کی\nيوفار چه هره پاسیل پښتو ژبه چا ياديد بې عادل پادشاه غازې سر کفر با ندی کم کی\nنکانه پښتو ا په باالقصد که عجایب رصد و مكالو د شت شاه زمان وقع نست\nپښتو به هغو ځینو پیوند وا ا و حجابات رفع کا سردار نے دهللہ دہ خلق تایع آباد دہ\nخوالی بروخا بله مهربانی میق قرینہ وار یک دشی بیایی سکنه مسلمان دوعد پیو خزان\nتامین بات کا کہ معا جابات اولسا نوں نقل چینی دی درک نشته دې آب بیر به در شبہ\nبالا زوی بات کامان و نخی و تنازع و مجادلی وكشيرى لكاوبنا إلى ويكل كه خلق د جهان کی\nملكي كدار در مان منع متعدی داحتمالات ور به د خيبر کوهستان در کشن میرام بیجان کی\nيادت نام سلمى حق يكديكر امن الكرم كا سيم ابخيش خيز ندام بر پشا ویر کل کواچ\nمرد خبیبی کا طالب الصلاتة عيليا عليه يام مرد الكتاب عالي شد د جنتو بيا ناهی\nعکس دو صفحه از کتاب قلمی ليلي ومجنون بزبان پشتو تصنيف رحمت داوى شاعر معاصر زمانشاه غازی که در ولایت\nکشمیر بنام سردار عبد الله خان مخاص الدوله والی افغانی کشمير اهدا كرده است . خطاطی و نقاشی کتاب نيز در خود\nکشمیر صورت اتمام يافته ومرا پاي كتاب بعين سبك بكمال ذوق نبشته و بیاد گار مانده است .\nمتعلق کتاب درة الزمان )"}
{"book": "adl0964", "page": 670, "text": "آخرین صفحه کتاب گلستان سعدی شیرازی که چهار سال بعد از تاریخ شهادت\nاعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی در ولایت انداراب بخط حاکم آن محل بنشته شده است.\nراقم الحروف راجع بعصر، بد و وجه خویش و گزارش سلطنت درانی بآن پرداخت بعض\nحواشی مفیده نیز سعی بکار برده است.\n(متعلق کتاب درة الزمان)"}
{"book": "adl0964", "page": 671, "text": "﴿٤٦٥﴾\n\nولی خوشبختانه این اثر با دوقطعه تصویر قیمت دار در آخرین لحظات پایدار ی لوحه های\nتاریخی بدست استفاده نگارنده رسید و بمحض دیدن هر دوقطعه تصویر را زینکو گراف کردم\nو این است که کتاب ما را زینت بخشیده و یکی از یادگارهای عرفانی و مدنی عصر سلطنت زمانشاه\nمحسوب میشود:\nاین است عین گفتار شاعر که به زبان شیرین پشتو اعلیحضرت زمانشاه درانی را مدح\nکرده است :\nدی د پادشاه غازی یعنی زمانشاه خاقان بن الخاقان چه زوی دتیمور شاه دی تیمور شاه\nد احمد شاه مرحوم دی :\nشاه زمان بر جهان آسیب مه مومی دخان\nدادها کی مزه غریب کامرانی در شه نصیب\nپرد شمن دی تل بری وه هسی نه چه دی وی وه\nتر جمشید دی بخت بلند شه دښمنان دی به گزند شه\nشه پاد شاه بی نظیره خورشید ضوره عالمگیره\nکیکاوس او کیقباد ستا به دور نشی یاد\nبل پاد شاه چه سکندرو چه تسخیرلی بحر و بر وو\nکله ستا پشان یی بخت و چه پیری پیری یی تخت ؤ\nپه تا فخر هر افغان کا افغانان شه در ست جهان کا\nته چشمه یی د احسان وری له تا نفع انسان\nپه پاکی کښی مشهوری یی په بزرگی هر ځای منظوری\nتل مشغول په شادمانی شی خوش به هره کامرانی شی\nدخپل ملك كره عدالت یو دم مشه فرا غت\nچه خلك آفرین کاندی ستا بر عدل پرداد باندی\n* * * * (۱)\nته مدام بختیار اوسی پر دښمن زود و ر اوسی\nپر تا فضل الهی شه د دښمن دی تباهی شه\nملك د ډیر تا تار کړۀ که له هر څه دیز خوردام کړه\nچه پټه کړ پر کاب نوری کفر کڼی کر پاپ\nبیا یی مخ په هندوستان کی ده برهم کفر ستان کړي\nشه عادل پادشاه غازی دی سره کفر په بازی دی\nرب دور کاندی نصرت شاه زمان دی غنیمت\n(۱) ابیات زائد حذف شد."}
{"book": "adl0964", "page": 672, "text": "٤٦٦\n\nمجلس مشاعرۀ فرزندان زمانشاه\nوسردار زادگان درانی\n\nنگارنده آرزو داشتم درختم کتاب درین باره بیشتر حرف بزنم چنانچه درصفحۀ (١١) راجع بادب دوستی شهزادگان اشارت کرده ام وچون تراکم مضامین به حجم کتاب افزود به پرداخت این مسائل خویتر موقع نیافتم ولی ازینکه وزیر زادگان عصر زمانشاه نیز مطابق مقتضیات جبلی ومانند شهزادگان ازهیچگونه صفات هنری وادبی بی بهره نبوده اند بطور مثال این يك غزل نواب غلام احمدخان[وزیرمختار فتح جنگ شاه] فرزندسردار شیرمحمدخان مختار الدوله را که در وقت شباب انشاد کرده و سردار محمد عمر خان بن سردار محمد کلان خان امین الوجوهات بن سردار علم خان وکیل الدوله که همچنان دردورۀ شباب بخواهش او تخمیس نموده وهردوتن از معاصران وهمدبستان شهزاده عبدالرزاق دری وشهزاده یونس و شهزاده حیدر و شهزاده تیمور وشهزاده محمدا نادر (فرزندشاه شجاع) وشهزاده مجاب اند دراختتام کتاب میپردازم تا آن کسانی که ما نند درس شمشیر در مکتب ادب نیز باشهرادگان درانی از زمان طفولیت در يك انحصار کا بل همدرس وهمگوا بوده اند شناخته گر دند:\nبه گلشنی که هوایش به خلد مقرون است بتى چوشمع بفانوس وغلق بیرون است\nبه عشوه گفت بیا طالعت همایون است چه خوش حدیقۀ نیکو وجای موزون است\nقرار بخش دل عاشقان محزون است\nغنیمت است ظل بید و آبجاری و کشت دمی که كلك قضا خاك وی فرخ سرشت\nبه عمر غره مشو وصل اوزدست مهشت زمین اوست محضر چوارض باغ بهشت\nبهر چه وصف کنم زان دو چند افزون است\nگرت هواست که واصف شوی بکوی نیاز بریز اشك ندامت بهجر سوز و بساز\nدرین سراجۀ غم غیر درد عشق مباز چه سوی باغ خرامد نگارم از سر ناز\nبی نظارۀ او سرو بید مجنون است\nنژاد همچو تو مهوش بشام و چین وختن به بست طوطی خوبان طبع طرز سخن\nگشای درجمن حسن همچو غنچه دهن بیاد لعل لبت ا ی مه دو هفتۀ من\nزیاده هر می لعلی که میخورم خون است\nبغمزه نرگس شوخت چراغ مقبر ست مدام لیلی و شیر بن گدای کوی تو بد\nکنند قبلۀ روی ترا همیشه سجد (غلام احمد) مسکین اسیر زلف تو شد\nگهی زلطف نگفتی که حال توچون است\nدر آتشست وجودش بسوز ودر د قرین نه تاب صبر نه یا رای گفتنست چنین\nدمی زروی ترحم به پیش ا و بنشین بگیر دست (عمر ) از کرم براز مبین\nکه موج زن برخ اشك همچو جیحون است"}
{"book": "adl0964", "page": 673, "text": "مزار پر انوار محبوب سبحانی غوث صمدانی - قطب ربانی - حضرت شیخ احمد فاروقی مجدد\nالف ثانی واقع دارالارشاد سرهند .\n«مطابق کتاب درة الزمان»"}
{"book": "adl0964", "page": 674, "text": "شدیم خاک ولیکن زبوی تربت ما\nتوان شناخت کزین خاک مرد میخیزد\n\nمزار شهنشاه نامی افغان در دزان اعلحضرت شهنشاه زمان واقع دارالارشاد سرهند که بقرار وصیت\nاعلیحضرت مغفور در پایان مزار پر انوار حضرت غوث صمدانی امام ربانی مجددالف ثانی\nقدس الله سره العزیز مدفون گردیده و این بنا برحسب توصیه آن شهریار نامدار بالای مزارش\nاعمار یافته است و شهزاده ایوب شاه نیز میان آن قبه سترگ مدفون است و این عمارت اصلا از داخل\nرواق زیارت حضرت مجدد عکس برداری شده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 675, "text": "(٤٦٧)\n\nوفات زمانشاه\n\nاعلیحضرت زمانشاه در اواخر زندگی این سخن ورد زبان داشت: محمود مرا نابینا ساخت\nو احمد چشم باطنی بخشید. و آن کلام مؤثری است که بطرف برادرش وحضرت غوث صمدانی\nقطب ربانی مجدد الف ثانی فاروقی اشارت رفته است، یعنی بخشایندۀ چشم باطنی ذات\nبزرگوار حضرت مجدد قدس الله سره العزیز را میدانست و مدفن خودش را هم در پای مزار آن\nبزرگوار تمنا میداشت.\nاعلیحضرت ممدوح در آخرین سفر خویش از دارالسلطنۀ کابل ١٢٥٩ هـ ق و در آوانی\nکه مصادف بجلوس ثانی امارت اعلیحضرت دوست محمد خان بود در سال ١٢٦٠هـ ق مطابق\nحسن ارادتش در همانجا دار فانی را وداع گفته بر حسب وصیتش بجناب میان حفیظ الله صاحب\nمجددی در دارالارشاد سرهند متصل آرامگاه حضرت غوث صمدانی مجدد الف ثانی مدفون\nو آرامگاه خودش بر طبق وصایا شرف اعمار یافت . چنانچه در اندرون گنبد علیا مخدره\nنواب زمان زوجۀ آن شهنشاه نیز مدفون و هکذا شهزاده ایوب شاه و شهزاده نادر بن اعلیحضرت\nشاه شجاع الملك و دیگر شهزادگان و وابستگان دودمان جلیل سلطنتی درانی نیز در اطراف\nمرقد زمانشاه چهره در نقاب تراب پوشیده اند، در آخرین جملۀ آخرین خطابه‌های آن\nشهنشاه که در بالاحصار کابل بحضار مجلس سلطانی خطاب کرده است در عالم با ثبات\nرسانید که او دائمآ مرگ با شرف را از خالق موجودات تمنا میکرده چنانچه بهمین ملحوظ\nآخرین خطابۀ خود را بدین مختصر عبارت خاتمه بخشیده و یکسال بعد ازین قدم بعالم جاوید\nگزاشته است :\n\n(از زمانهای زیاد رنج و تعب روزگار دیده ایم سلطنت بی شمشیر و شمشیر\nبدون قصد هلاك در دست گرفتن منظور دلاوران کارزار نیست)"}
{"book": "adl0964", "page": 676, "text": "٤٦٨\n\nتاریخ آغاز و انجام تالیف كتاب درة الزمان\n(بحساب جمل)\n\nمورخانی که میخواهند در فن تتبع اقتداری بهمرسانند از برای اعتبار اثر خویش تاریخ آغاز و انجام کتاب را از چند جمله مختصر وموجز بحساب جمل که آنرا حساب ابجد نیز مینامند بیرون می آورند و این اساس با آنکه از رسوم باستانی و خاطرات دیرین فن انشاء است و لی از نظر قریحت آزمائی و خاطر داشت مطالب تاریخ که هیچ نویسنده معاصر درین هنر توجه نکرده است این صنعت ادبی و این رویه باستانی را فراموش نکرده و با آنکه دریافت جمله های منسوب بوصف حال خیلی دشوار است اما در ضمن این هنر را از یاد نبرده بتقلید سخن سنجان پیشین چند جمله مطلوب دریافته و از هريك جملات آتی بحساب شمسی و قمری سالهای آغاز واختتام تالیف وطبع کتاب را نیز بطور دلخواه بیرون آورده و در جمله های شامل مواد تاریخ - یادگار استقلال و شهامت افغانی را لفظاً نیز رعایت کرده و مسرتی برخویش حاصل کرده ام:\n\nآغاز نگارش کتاب بحساب شمسی:\n(١) رحمات بی حساب خدا- ١٣٣٥ هـ ش.\n(٢) امحای اغیار وطن- ١٣٣٥ هـ ش\n(٣) خونبهای شهدای خدا - ١٣٣٥ هـ ش .\n(٤) مؤرخ : عزیز الدین وکیلی فوفلزائی- ١٣٣٥ هـ ش\nاختتام نگارش کتاب بحساب شمسی:\n(١) کتاب مردان حقیقت - ١٣٣٦ هـ ش.\n(٢) بترقی اعتلای وطن ما - ١٣٣٦ هـ ش.\n(٣) تدریس قوام اجتماع - ١٣٣٦ هـ ش.\n(٤) افتخار با دوام - ١٣٣٦ هـ ش .\n(٥) سر نوشت مردان پاك - ١٣٣٦ هـ ش\n(٦) نهضت های وطن - ١٣٣٦ هـ ش\n(٧) تهنیات ملت - ١٣٣٦ هـ ش\n(٨) دور قائد اعظم - ١٣٣٦ هـ ش\n(٩) روحا نیت شهنشا ه سا ١٣٣٦ هـ ش.\n(١٠) مصدرشان شرف واجلال - ١٣٣٦ هـ ش\n(١١) یاد گار بوم خصمت -١٣٣٦ هـ ش.\n(١٢) ضرب دهل دلیران - ١٣٣٦ هـ ش.\n(١٣) ظفر قومی - ١٣٣٦ هـ ش."}
{"book": "adl0964", "page": 677, "text": "بحساب هجری قمری:\n(۱) حشمت و استقلال - ۱۳۷٦ هـ ق .\n(۲) باساس اشراف پرستی - ۱۳۷٦ هـ ق.\n(۳) نور شهنشاه در دران - ۱۳۷٦ هـ ق.\nاختتام تالیف کتاب بحساب قمری:\n(۱) کار کتاب درۀ الزمان - ۱۳۷۷ هـ ق.\n(۲) مشرح عصر امپراطور - ۱۳۷۷ هـ ق.\n(۳) روحانیت شهنشاه ما - ۱۳۷۷ هـ ق.\n(٥) حق شمشیر جوهردار - ۱۳۷۷ هـ ق\nتاریخ طبع کتاب بحساب شمسی:\n(۱) جشن خونبهای شهدا - ۱۳۳۷ هـ ش.\n(۲) فکر سعادت بشر - ۱۳۳۷ هـ ش.\n(۳) یادگار یوم خدمت - ۱۳۳۷ هـ ش\n(٤) بزرگترین مقاصد روز - ۱۳۳۷ هـ ش.\n(٥) فیوض جهانگشایان - ۱۳۳۷ هـ ش.\n(٦) سینۀ اسرار معرفت - ۱۳۳۷ هـ ش.\nتاریخ طبع بحساب قمری:\n(۱) روحانیت شاهنشاه ما - ۱۳۷۸ هـ ق.\n(۲) تبريك عام چهلم استقلال - ۱۳۷۸ هـ ق.\n(۳) انوار شهنشاه دردران - ۱۳۷۸ هـ ق\n(٤) زهر شمشیر در اتیان - ۱۳۷۸ هـ ق.\n(٥) نابغۀ امید درانی ۱۳۷۸ هـ ق\n(٦) خراجهای ده سلطنت - ۱۳۷۸ هـ ق\n(۷) مطبعۀ دولتی کابل ثمرداد - ۱۳۷۸ هـ ق"}
{"book": "adl0964", "page": 678, "text": "٤٧٠\n\nتعیین سنوات دورهٔ سلطنت زمانشاه درانی\nبر وفق اصطلاحات ترکی\n\nمراد از پرداخت سنوات آنست که در قدیم منجمان دورهٔ دوازده سال را بنام دوازده حیوان\nتعیین داشته و در کتب و اسناد معتبر تاریخ این رویه بسیار زمان و تا مرور پنجاه سال قبل در کشور\nعزیز ما تعقیب شده وجزء محاسبات رسمی بوده و بهمین وجه احتیاطاً نگاشتیم تا متتبعان با علائق\nدر یکی از تاریخ از لحاظ دریافت صحت سنوات بکدام اشتباه تاریخی روبرو نشوند :\n(۱) اود ئیل ۱۲۰۷ هـ ق سال وفات اعلیحضرت تیمورشاه و جلوس اعلیحضرت زمانشاه.\n(۲) پارس ئیل ۱۲۰۸ هـ ق سال دوم سلطنت زمانشاه.\n(۳) توشقان ئیل ۱۲۰۹ هـ ق سال سوم سلطنت زمانشاه.\n(٤) لوی ئیل ۱۲۱۰ هـ ق سال چهارم سلطنت زمانشاه.\n(٥) یی‌لان ئیل ۱۲۱۱ هـ ق سال پنجم سلطنت زمانشاه.\n(٦) یلان ئیل ۱۲۱۲ هـ ق سال ششم سلطنت زمانشاه.\n(۷) قوی ئیل ۱۲۱۳ هـ ق سال هفتم سلطنت زمانشاه.\n(۸) یی‌چی ئیل ١٢١٤ هـ ق سال هشتم سلطنت زمانشاه.\n(٩) تخاقو ئیل ١٢١٥ هـ ق سال نهم سلطنت زمانشاه.\n(١٠) ایت ئیل ١٢١٦ هـ ق سال دهم و انقراض سلطنت زمانشاه و سال اول سلطنت اول محمود شاه.\n(١١) تنگوز ئیل ١٢١٧ هـ ق سال دوم سلطنت اول محمود شاه\n(١٢) سیچقان ئیل ١٢١٨ هـ ق سال انقراض سلطنت اول شاه شجاع الملك درانی."}
{"book": "adl0964", "page": 679, "text": "سر مرد را نیست پروای زیست همائی به از سایه تیغ نیست\nرکورگین سلطنت افغانیه امیر الامراء العظام سردار علم خان وکیل الدوله [نایب السلطنه]\nدر دوره سلطنت تیمورشاه غازی و زمانشاه غازی - آنکه در امور اداری - عمرانی- عرفانی\nو انتظام بخشی عصر سلطنت درانی سعی مزید بکار برده و در راه موفقیت‌های سیاسی و اجتماعی\nو عسکری آندوره سهم بارزی داشته و یادداشت‌های صحیح و اسناد معتبر او و پدر و برادرش\nقسمت عمده این کتاب را تشکیل داده و خیالات بسیار صحیحی از ان شخصیت بزرگ\nامپراطوری درانی بازمانده‌گان خودش بمیراث مانده و مذکور اولین کسی است که در زمره\nرجال بزرگ دوره تیمورشاهی و زمانشاهی بآراستن یراق معروف سدوزائی [کلاه جواهر\nنشان مخصوص آندوره] شناخته میشود. متعلق صفحات (۲۲۱-۲۲۸) کتاب درة الزمان"}
{"book": "adl0964", "page": 680, "text": "فتوگرافی عکاسخانه شاهی کابل ۱۲۹۸ ه ش\n\nکلیشه این صفحه مثل زندگانی چهل سال قبل حاجی نظام الدین خان پدر نویسنده کتاب درة الزمان است.\nو از انجا که اکمال این کتاب و سائر خدمات عرفانی خود را از اثر تعلیم و تربیت و مصارف شخصی و رهنمائی\nهای صحیح و مساعدت های اخلاقی و اندوزهای وطندوستی و حفظ یادداشت های تاریخی و حسن معنویت آن\nهنرپیشه دانم در اتمام این اثر بجای تصویر خود که از نگاه زحمات فراوان تالیف و اهتمام کتاب مانند سائر\nنویسندگان حق بدارم درین کتاب تاریخ نموده و خود را باین کلام مؤثر اکتفا می‌ورزم :\nدر سوختگان وارث هم دیگراند\nمنصب پروانی بمن میرسد"}
{"book": "adl0964", "page": 681, "text": "مآخذ عمومی مؤلفات نگار نده\nراجع بدوره درانیان\n۱ - تاریخ زندیه : اثر میرزا ابوالحسن ابن محمد امین (وزیر کریمخان) .\n(۲) تاریخ احمدشاه درانی : اثر سید حسین شیرازی .\n(۳) تاریخ افغان و بخارا : اثر میر عبدالکریم بخارائی (۱) .\n(٤) تاریخ گلشن مراد : اثر ابوالحسن بن معزالدین محمد غفاری کاشانی .\n(٥) زينت التواريخ : اثر محمد رضا خان مستوفی (ازین نسخه در مآخذ چها پی استفا ده\nشده واصلا هنوز بطبع نرسیده است) .\n(٦) فهرست التواريخ .\n(۷) آتشکدۀ آذر : اثر آذر بیگدلی .\n(۸) گیتی کشا : اثر میرزا صادق نامی (با الحاقات آقا محمد رضا وغیره) .\n(۹) وقائع السنن : اثر خاتون آبادی .\n(۱۰) تاریخ زندیه : اثر ابن عبدالکریم علی رضا شیرازی .\n(۱۱) محافل المومنين : اثر محمد شفیع حسین قزوینی .\n(۱۲) تاریخ زندیه : اثر میرزا یوسف علی .\n(۱۳) مجمع التواريخ : اثر خلیل میرزا نواده میر سید محمد متولی (معاصر زمان شاه) .\n(١٤) مآثر رحیمی : اثر ملا عبدالباقی نهاوندی طبع کلکته .\n(١٥) تاریخ افغانستان : اثر شیرزاده علی قلی میرزای اعتضادالسلطنه نسخه قلمی\nقید کتابخانه مطبوعات کابل .\n(١٦) زبدة التواريخ : اثر محمد حسن بن عبدالکریم مستوفی آستانه رضوی .\n(۱۷) حديقة العالم : تأليف مرتضی حسین بلگرامی .\n(۱۸) جلد دوم مطلع الشمس : تأليف میرزا محمد حسن صنیع الدوله طبع دارالطباعة\nدولتی طهران .\n\n(۱) میر عبدالکریم بخارائی که با ایلچی بخارا باسلامبول رفته بود تاریخی از سلاطین\nافغان و بخارا وغیره برحسب خواهش بعض از اعاظم عثمانی نوشته است .\n(۲) نسخه خطی کتاب جهانگشای نادری با حواشی حاوی گزارش بعد سلطنت نادرشاه\nمتعلق به کتابخانه شخصی حسین خان بهروز .\n(۳) درۀ نادره نسخه قلمی در سال ١١٦٣ هـ ق استنساخ شده است واثر مذکور بدست\nسردار عبدالله خان وکیل الدوله رسیده و باخاتم جیغه دار او در دست نگار نده هنوز موجود\nومتون پیامنامه های سیاسی زمان شاه و فتح علی شاه نیز در همان نسخه معتبر خطی از طرف\nسردار علم خان وکیل الدوله جد نگارنده یاد داشت شده است و بعض متون دیگر نیز با\nرباعیات تاریخی تألیف کتاب درۀ نادره و جلوس ابراهیم شاه و غیره در آن محفوظ است ."}
{"book": "adl0964", "page": 682, "text": "[٢]\n\n(١٩) نادرشاه : اثر لکهارث انگلیس - ترجمه میرزا مشفق همدانی طبع طهران .\n(٢٠) جهانگشای نادری : اثر میرزا مهدی استرآبادی نسخه چاپی و نسخه قلمی\nبا الحاقات.\n(٢١) دره نادره اثر میرزا مهدی استرآبادی نسخه چاپی و نسخه قلمی با الحاقات.\n(٢٢) جغرافیای تاریخی ایران : اثر بارتولد : ترجمه سردادور طبع تهران .\n(٢٣) فوائد صفویه : تالیف ابوالحسن بن ابراهیم ( کتاب مذکور در سال ١٢١١هـ ق\nتالیف شده است) .\n(٢٤) تاریخ افاغنه : اثر مولوی عبدالحمید ابوالعلائی بزبان اردو .\n(٢٥) رساله محاربه کابل وقندهار : اثر منظوم قید کتابخانه مطبوعات کابل .\n(٢٦) تاریخ افاغنه : اثر سیدظهورالحسن موسوی المجددی بزبان اردو .\n(٢٧) حیات حافظ رحمت خان : بزبان اردو .\n(٢٨) تاریخ پنجاب : اثر منشی کنهیالال، طبع هند بزبان اردو .\n(٢٩) خصائل السعادت : اثر مولوی سعادتخان بزبان فارسی طبع هند .\n(٣٠) تذکرۀ اسحاقیه : اثرفداءالله انصاری لاهوری طبع پشاور عصر شهریاران درانی.\n(٣١) رئیسان پنجاب : تالیف سراپیل اچ گریفن .\n(٣٢) تاریخ عروج عهدسلطنت انگلیسی طبع هند .\n(٣٣) ظفرنامه رنجیت : طبع هند بزبان فارسی .\n(٣٤) تذکرۀ علما ، هند .\n(٣٥) ترجمه تاریخ نادرشاه: جمس فریرز .\n(٣٦) دولت درانیه : بزبان اردو .\n(٣٧) تاریخ افغانستان : اثر مولوی محمدجان بزبان پشتو طبع هند .\n(٣٨) تاریخ اعظمی : اثر خواجه محمدعظم(متعلق بتاریخ کشمیر) .\n(٣٩) خزانۀ عامره : اثر میرغلام علی آزاد بلگرامی بزبان فارسی طبع هند .\n(٤٠) خورشید جهان : اثر شیرمحمد خان گنڈاپوری بزبان فارسی طبع هند .\n(٤١) حیات افغانی : اثر دیتی محمدحیات خان بزبان اردو طبع هند .\n(٤٢) تاریخ احمدی : اثر منشی عبدالکریم بزبان فارسی طبع هند (مذکور بسیار\nصفحات تاریخ حسین شاهی مؤرخ معاصر سلطنت زمان شاه را اقتباس کرده است).\n(٤٣) کتاب گنج دانش : اثر محمدتقی خان حکیم ایرانی . (١)\n(١) سودا محمدعباس خان سدوزائی معاصر اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان رساله ای در\nتاریخ درانیان نبشته ولی آن قسمت هائی را که عیناً از رساله میراماءالدین نقل برداشته، با\nدیگر مآخذ واسناد خطی مطابق وجاهائی را که از روی شنیدگی ها ومآخذ هندی در قید صفحات\nخویش درآورده است بی ربطی ها وخرفهای زیاد دارد ونگارش میر اماءالدین را نیز بطور\nصحت درنیاورده و در آن نیز عبارات دیگر ترکیب کرده ولی صحت تاریخ آن دوره فقط\nاسناد و بازهم یادداشت های میرزا عشرت ومیرزا حیرت ویاد داشت های وکیل الدوله\nو نگارش میرامام الدین قابل ستایش است ولی متأسفاً که اوراق میر امام الدین بسطور عام\nضبط نشده و بعضاً پراگنده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 683, "text": "بطریق استصواب نظر مطالعان تتبع نموده وقت مطالعه کتاب شخصیت مؤرخ را با نسبت بنگارش او از هر جهت مورد غور و دقت قرار میدهند ازین باعث\nبرعایت خاطر اشخاص مدقق یا بعضی از متفحصین قرائت شخصی است بنابر بعض ایجابات شجره دودمان خود را\nدر آخرین صحیفه مرأة الزمان تسوید میکنم\n\nاز طرف پدر :\n\nعزیز الدین ولد حاجی نظام الدین خان «۱» ولد سردار فقیر محمد خان «۲» ولد سردار محمد عمر خان «عمر» ولد سردار محمد کلان خان امین الوجوهات ولد سردار محمد علم خان وکیل الدوله\nولد سردار عبدالله خان وکیل الدوله قوم پوپلزائی مادر حاجی نظام الدین خان عصمت مآب بی بی حوا دختر حاجی محمد حکیم مادر سردار فقیر محمد خان\nبی بی سلطنت زوجہ عبدالله\n\nحاجی نظام الدین خان ابن بی بی مریم بنت سردار محمد حیدر خان ابن سردار محمد کلان خان امین الوجوهات بن سردار علم خان وکیل الدوله بن سردار عبدالله خان وکیل الدوله\nمریم بیگم بنت سردار حیدر خان ابن بی بی زیب بنت جناب میر هوتک خان « پوپلزائی » جرگاره باشی و داروقه انبایل ممالک «۳» و عهد زمانشاه درانی\nمریم بیگم بنت امینہ بیگم بنت سردار محمد صدیق خان بارکزائی سرهنگ عهد مأخر عصر امارت امیر کبیر دوست محمد خان و امیر شیر علی خان مادر ملکه رحیمه حیات مادر محمد ایوب خان\nسردار فقیر محمد خان ابن ملکه سلطان بنت محمد عثمان خان ابن سردار عبدالله خان بن اشرف الوزرا سردار شاہ ولیخان پوپلزائی .\nسردار محمد عمر خان ابن بی بی زینب بنت جناب میر ہوتک خان ابن سردار زمان خان پوپلزائی «۱» والی کشمیر .\nسردار محمد کلان خان ابن عزیزه بی بی بنت سردار زمان خان ابن سردار حلیم خان پوپلزائی .\n\nسردار محمد علم خان ابن نواب شریف النسا بیگم بنت شاہ عبدالله « ابدالی امیر با استقلال ہرات » بن حیات سلطان خان ابن خداداد سلطان خان بن خواجہ خضر خان\nقوم سدوزائی پوپلزائی .\n\nاز طرف مادر :\n\nعزیز الدین بن بلقیس بیگم بنت جناب حاجی غلام حسین خان ابن امیر احمد خان بن سردار عبدالکبیر خان بن سردار محمد امیر خان ابن سردار عبدالله خان وکیل الدوله « پوپلزائی\nحاجی غلام حسین خان ابن سایه بیگم بنت نواب غلام محمد خان « وزیر فتح جنگ شاه » بن اشرف الوزرا سردار شیر محمد خان مختار الدولہ بن اشرف الوزرا سردار شاہ ولیخان\nبلقیس بیگم بنت رابعہ بیگم بنت جناب غلام جیلانی خان بن سردار عبدالکبیر خان بن سردار محمد امیر خان بن سردار عبدالله خان وکیل الدوله .\nرابعه بیگم بنت سایه بیگم بنت سردار محمد عزیز خان ابن سردار عبدالله خان ابن سردار رحمداد خان ابن حاجی جمال خان قوم محمد زائی بارکزائی .\nسایه بیگم بنت بی بی که بنت سردار محمد عظیم خان « والی کشمیر و عصر محمود شاه » بن سردار پاینده خان محمد زائی بارکزائی . مادر بیگم کوه اسردار محمد حلیم خان است کاکای سردار دین محمد خان\nغلام جیلانی خان ابن بی بی جان بنت حاجی عبدالرحیم خان بن اشرف الوزرا سردار شاه ولیخان پامیوزائی پوپلزائی\nسردار عبدالکبیر خان ابن بی بی مروارید بنت نائب گل محمد خان ابن اسلام خان ابن محراب خان قوم بادوزائی پوپلزائی .\nسردار محمد امیر خان ظفر لقای ابن نواب شریف النسا بیگم بنت شاہ عبدالله ابدالی سدوزائی پوپلزائی .\n\n«۱» نگارنده پیروز مکتبہ عالیہ حبیبیه الاخیار خه دوازدهم طبعی بوده . «۲» در حین شکست امیر محمد ایوب خان در حصار سپین بلدک قندهار با امیر عبد الرحمن خان متصادم و با دو سلطان جعت و احد در پیلو افتاده برین دین کار کشته مهدی فی لیلتہ التاسع سال ۱۳۶۰ ش\nبعمر هشتاد و یکسال حیات درانی بعالم بقا پیوست . دایه زارند در وقت جلوس امیر شهید باسترداد استقلال ولایت طالق » در جرگہ وطرف میمنہ پیش قیام دارد دو بعد التهان جلالی ظاهر و صفا آن در دیده امروزهالی دلالت نماید جائیکه تفوق دار است بسیار\nباغ و حویلی تعمیرات رها مکان محمود با همیم بسر قطعه ای که خلیفه دیوانسجیل در رواق بیشتر خوانی برمیں بسته میدان در زاویه کان سوائی در باز کابل بوده و بعد استی بمدد یکنیم یکه بجهت امیر شرکت معظمیه که مدید یا تاسیس یافته بود با امتیازات فائق العاده نائل\nتألیف دراس قصه ای مکالمہ شخصی تنزیل محذوف شد ."}
{"book": "adl0964", "page": 684, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 685, "text": "[٣]\n\n(٤٤) جلد اول قاجاریه ناسخ التواريخ : اثر محمد تقی خان لسان الملك طبع ايران .\n(٤٥) جلد نهم و دهم تاريخ هندوستان : اثر محمد ذکاء الله بزبان اردو .\n(٤٦) هندوستان پر حملۀ مقرب افغانستان که جائیسی : بزبان اردو طبع هند .\n(٤٧) واقعات دارالحکومت دهلی : بزبان اردو طبع هند .\n(٤٨) شاه عالم نامه : تاليف پسر روشن الدوله بزبان فارسی .\n(٤٩) هندوستان کی حالت : برطانی تسلط کی قریب بزبان اردو طبع هند .\n(٥٠) رولرز آف اندیا رنجيت سنگ : تاليف سر لیپل اچ گریفن بزبان اردو طبع هند .\n(٥١) سیاسی تاريخ هند : اثر سرجان مالكم بزبان اردو .\n(٥٢) مجمع الفصحا : اثر رضا قلی هدايت طبع ايران .\n(٥٣) جام جم فرهاد ميرزا (جغرافیای عمومی) .\n(٥٤) رهنمای کشمیر : اثر محمد الدين بزبان فارسی .\n(٥٥) تاريخ حسين شاهی : اثر مير امام الدين حسينی (معاصر سلطنت زمان شاه) .\n(٥٦) تحفة الحبيب شامل دو جلد : تاليف ميرزا فيض محمد هزاره محمد خواجه (نسخۀ قلمی قيد کتابخانۀ مطبوعات کابل) .\n(٥٧) سراج التواريخ : تاليف ميرزا فيض محمد هزارۀ محمد خواجه طبع کابل .\n(٥٨) تاريخ سلطانی : اثر سلطان محمد خان درانی بارکزائی متخلص به (خالص) طبع هند .\n(٥٩) نادرشاه فرزند شمشير : اثر نور الله لارودی ايرانی ـ طبع تهران .\n(٦٠) رسالۀ خطی مير امام الدين متخلص به (درويش) شامل شرح حال دودمان پاچا صاحب پاى منار و بعض وقائع كابل وهند\n(٦١) مقام اقدس نسخۀ قلمی : (در شرح حال حضرت شيخ سعد الدين انصارى كابلى و بعضی گزارش تاريخی شهریاران درانی\n(٦٢) دیوان ميرزا لعل محمد خان عاجز نسخۀ قلمی (حکیم باشی دربار تيمور شاه و زمان شاه) شامل قطعات و قصائد تاريخی .\n(٦٣) ديوان مير هوتك خان افغان نسخۀ قلمی قيد کتاب خانۀ شاهی و نسخۀ مسرت غلام حسن خان عبيد آن مرحوم .\n(٦٤) فتاوای احمد شاهی : نسخۀ معتبر خطی قيد کتابخانۀ مطبوعات کابل .\n(٦٥) کتاب فريشنامۀ احمد شاهی : نسخۀ معتبر و ناياب خطی قيد کتاب خانۀ شاهی کابل .\n(٦٦) روزنامۀ شاه شجاع الملك درانی : نسخۀ خطی و چهاپی طبع هند و کابل :\n(٦٧) جلد پنجم ترکتازان هند : تاليف ميرزا نصر الله .\n(٦٨) لوی احمدشاه : طبع کابل .\n(٦٩) احمدشاه بابا : طبع کابل (١)\n(١) از دو کتاب فوق تنها از متون اسناد استفاده بعمل آمده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 686, "text": "[٤]\n\n(۷۰) رسالهٔ تاریخی حضرت سیدجمال‌الدین افغان بزبان عربی طبع مصر.\n(۷۱) مخزن افغانی : نسخهٔ خطی کتاب‌خانهٔ مطبوعات کابل.\n(۷۲) جنت‌الفردوس : بزبان افغانی بآمواشی (۱).\n(۷۳) گلدستهٔ عشرت : اثر میرزا عبدالهادی عشرت سَرمُنشی حضور احمد شاه\nکبیر و تیمورشاه دُرانی (۲)\nنسخهٔ معتبر خطی (قید کتابخانهٔ شخصی استاد گویای اعتمادی).\n(٧٤) کلکسیون مجلهٔ زیبای کابل.\n(٧٥) کلکسیون مجلهٔ تاریخی آریانا - کابل.\n(٧٦) ملحقات - نهم - دهم - روضة‌الصفای ناصری - اثر اعتمادالاسلام میرزا رضاقلی\nهدایت.\n(۷۷) نامه‌های سیاسی - اثر کاپیتان ملکم - ترجمهٔ احمد توکلی طبع تهران.\n(۷۸) دارالسلطنة تبریز - طبع تهران.\n(۷۹) تاریخ ایران اثر سرجان ملکم - ترجمهٔ میرزا اسمعیل حیرت ایرانی.\n(۸۰) تاریخ مفصل ایران - اثر عباس اقبال - طبع تهران.\n(۸۱) سیاست ناپلیون در ایران - اثر داکتر خان‌بابا بیانی - طبع تهران.\n(۸۲) مسئلهٔ مشرق - اثر احمد بهمنش طبع تهران ۱۳۲۵ هـ. ق.\n(۸۳) تاریخ قرن نوزده تالیف ا.کیرماله فرانسوی (قسمت دوم) ترجمهٔ میرزا حسن\nفرهودی طبع مطبعهٔ مجلس تهران ۱۳۱۳.\n(٨٤) جامع التواریخ : تالیف قاضی فقیرمحمد بزبان فارسی طبع هند.\n(٨٥) مرآت آفتاب‌نما : اثر عبدالرحمن مخاطب به شاه‌نواز خان.\n(٨٦) تاریخ جهان‌آرا : اثرمیرزامحمدصادق مروزی (در ذکر حالات سلطنت فتح‌علی‌شاه\nقاجار. مذکورو قایع‌نگار حضور شاه مذکور بوده است).\n(۸۷) تاریخ محمدی : اثراین محمدتقی در احوال قاجاریان.\n(۸۸) تاریخ عضدی : اثر شهزاده عضدالدولهٔ ایرانی.\n(۸۹) مآثر سلطانیه : اثر نجف‌علی.\n(۹۰) امیرنامه : اثر یساول لعل.\n(۹۱) بحرأمواج : اثر محمدعلی‌خان.\n\n(۱) این کتاب متعلق بشخص علی‌محمدخان عم نگارنده است و در سال ۱۲۱۲ هـ ق\nدر اثناء سفر زمان‌شاه در لاهور بقلم میرزا عزیزالله وقایع‌نگار استنساخ شده است.\n(۲) اصل این نسخه بذات‌خود شکل بياض دارد و سر و اخير آن پُر کنده شده است\nاما از آنکه قطعات و اسناد صحیح دارد و اثر زبده‌ترین نویسندهٔ مردم فارسی می‌‌باشد\nنگارنده بعقیدهٔ خود اورا (گلدستهٔ عشرت) نام کرده‌ام و از نظر اهمیت ادب و تاریخ باین\nنام ارزش مطلق دارد."}
{"book": "adl0964", "page": 687, "text": "|0|\n\n(۹۲) حقیقت های هندوستان .\n(۹۳) تاریخ شاه عالم : اثر علی محمد خان .\n(٩٤) عقد ثریا - اثر غلام همدانی (مصحفی) تذکرۀ شعراء محمدشاه شاه عالم .\n(٩٥) سفینۀ هندی - اثر بګوان داس - تذکرۀ شعراء هندوستان سال ۱۲۱۹ .\n(٩٦) نزهت القلوب : جغرافیای ایران - اثر حمدالله مستوفی .\n(۹۷) مها بهارت : تالیف (افق) بزبان فارسی . (۱)\n(۹۸) عمدة المقامات : اثر حاج محمد فضل الله - طبع هند بزبان فارسی .\n(۹۹) حضرات القدس : تالیف ملا بدرالدین .\n(۱۰۰) زبدة المقامات : تصنيف مولانا خواجه هاشم کشمی بدخشانی .\n(۱۰۱) كواکب دريه : شيخ محمد هادى .\n(۱۰۲) روضة قيوميه : تصنيف مولانا خواجه کمال الدین محمد احسان معصومی .\n(۱۰۳) نساب الانساب : خواجه محمد یحیی .\n(١٠٤) حجة الاحمديه :\nتاریخ شیخ محمد شاه :\n(١٠٥) تاریخ میرصفر احمد مجددی .\n(١٠٦) تجديديه .\n(۱۰۷) نجم الهدى .\n(۱۰۸) مرغ بیضه .\n(۱۰۹) معصومیه .\n(۲۰۰) ملتقات معصومی .\n(۲۰۱) مقامات معصومی .\n(۲۰۲) یاقوت احمر .\n(۲۰۳) لطائف مدنيه : تالیف شيخ عبدالاحد .\n(٢٠٤) مقامات نقشبندی .\n(٢٠٥) مناقب الحضرات : تاليف خواجه محمد امين .\n(٢٠٦) سنن احمديه : تصنيف الحاج محمد فضل الله مجددی (معاصر تیمورشاه وزمانشاه)\n(۲۰۷) حضرات القدس : حضرت علامه بدرالدین سرهندی نقشبندی .\n(۲۰۸) دیوان قلمی رحمت داوی .\n(۲۰۹) یاداشت های قلمی سردار علم خان وکیل الدوله .\n(۲۱۰) كتاب مخزن الانشاء .\n(۱) بعضی از کتاب های فوق بدورۀ سلطنت های درانی افغانستان تماس ندارد اما در دیگر\nقسمتهای تاریخی مربوط بافغانستان از آنها استفاده بعمل آمده است ."}
{"book": "adl0964", "page": 688, "text": "[٦]\n(۲۱۱) فرمان اعلیحضرت احمد شاه بابا مؤرخ \t۱۱۸۰ \tهـ ق\n(۲۱۲)  «  «  «  « \t\t١١٨٤ \tهـ ق\n(۲۱۳)  «  «  «  « \t\t«  « \tهـ ق\n(٢١٤)  «  « تیمور شاه درانی « \t\t١١٨٦ \tهـ ق\n(٢١٥)  «  «  «  «  « \t\t١١٨٦ \tهـ ق\n(٢١٦) فرمان شهزاده سکندر درانی مؤرخ \t١١٨٦ \tهـ ق\n« اعلیحضرت تیمورشاه درانی « \t\t۱۱۸۷ \tهـ ق\n«  «  «  «  « \t\t\t۱۱۸۹ \tهـ ق\n«  «  «  «  « \t\t\t۱۱۹۱ \tهـ ق\n«  «  «  «  « \t\t\t۱۱۹۲ \tهـ ق\n«  «  «  «  « \t\t\t۱۱۹۹ \tهـ ق\n«  «  «  «  « \t\t\t۱۲۰۲ \tهـ ق\n«  «  «  «  « \t\t\t١٢٠٤ \tهـ ق\n«  «  «  «  « \t\t\t۱۲۰۷ \tهـ ق\nپیام اشرف الوزراء سردار شاه ولی خان \t\t۱۱۷۲ \tهـ ق\nپیام سردار جهان خان سپه سالار \t\t۱۱۸۹ \tهـ ق\nفرمان زمان شاه \t\t\t\t۱۲۰۸ \tهـ ق\nفرمان « \t\t\t\t۱۲۰۸ \tهـ ق\n« « \t\t\t\t\t۱۲۰۸ \tهـ ق\n« « \t\t\t\t\t۱۲۰۹ \tهـ ق\n« « \t\t\t\t\t۱۲۱۰ \tهـ ق\n« « \t\t\t\t\t۱۲۱۱ \tهـ ق\n« « \t\t\t\t\t۱۲۱۲ \tهـ ق\n« « \t\t\t\t\t١٢١٤ \tهـ ق\nفرمان وزیر اعظم حسب الامر زمان شاه \t\t١٢١٤ \tهـ ق\n« « « « \t\t\t\t١٢١٤ \tهـ ق\n« « « « \t\t\t\t١٢١٤ \tهـ ق\n« « « « \t\t\t\t١٢١٤ \tهـ ق\n« « « « \t\t\t\t١٢١٤ \tهـ ق\n« « « « \t\t\t\t١٢١٦ \tهـ ق\nسفارش‌نامهٔ والدهٔ زمان شاه \t\t\t۱۲۰۸ \tهـ ق\n« « « « \t\t\t\t۱۲۱۹ \tهـ ق\nفرمان شهزاده قیصر \t\t\t۱۲۰۹ \tهـ ق\n« « کامران \t\t\t\t۱۲۱۷ \tهـ ق"}
{"book": "adl0964", "page": 689, "text": "[۷]\n\nپیام شهزاده کامران ۱۲۱۷ هـ ق\nفرمان محمود شاه ۱۲۱۸ هـ ق\n« « ۱۲۲۳ هـ ق\n« « ۱۲۳۷ هـ ق\nفرمان شاه شجاع ۱۲۱۸ هـ ق\n« « ۱۲۲۲ هـ ق\n« « ۱۲۵۸ هـ ق\nقباله شرعی ۱۱۶۸ هـ ق\n« « ۱۱۸۳ هـ ق\n« « ۱۱۸۹ هـ ق\n« « ۱۲۱۲ هـ ق\n« « ۱۲۲۰ هـ ق\n\nتذکره ها وعرائض ورقه های خطی سوای مأخذ ومدارك فوق است .\nنوت : فرمانها ومكاتيب معتبر که بمهر ونشان شخصیت های بزرگ دوره سلطنت\nاعليحضرت احمدشاه - تیمور شاه ـ زمان شاه ـ محمود شاه ـ شاه شجاع الملك متعلق است\nتمام در کتاب تیمورشاه وزمان شاه زینکوگراف شده است وهکذا مسكوكات دست داشت ما\nمتعلق با عصار سلطنت های شهر یاران موصوف نیز درین کتاب زنکو گراف واز نظر قارئین\nگزارش یافته است .\nنقل کتیبه ها و متون قصائد وحواشی کتب خطی نیز در حصص مطلوب بصورت واضح ولائح\nدرقید نگارش آمده است : اما از کتابهای معتبر تاریخ مثل ناسخ التواریخ (شامل چهار\nجلد) و بحر الفوائد ملا محمد یوسف هروی وتاریخ محمد افضل ارزگانی وکتاب افغان و پارس\nوترجمه کتاب فريزر وايلفنتون بطور كامل بنظر مطالعۀ این جانب نرسیده اند اما قسمت های\nعمدۀ نگارش آنها مربوط بدوره سلطنت درانی در کتابهای فوق اقتباس ومآخذ قرار داده\nشده اند ولی شجره ها وارشاد نامه ها وفواصل نامه وفرمانهای معتبر ورقعات مكبرر و خا طـر\nداشتهای فامیلی ومعلومات شخصی ما ازسائر کیفیات بیشتر قابل اهمیت است ."}
{"book": "adl0964", "page": 690, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 691, "text": "بهاء الدین خان\n\nمحرر سراج التواریخ فیض محمد\nعفا الله عنه جده الاکبر\n\nاخلاف بهاء الدین خان که اکنون در عصر سلطنت اعلیحضرت سراج الملة والدین امیر حبیب الله خان پادشاه باقی\nو حیات اند بر همین نشان اند که اسامی شان از نسل در نسل مسطور است واکنون از آنجمله بهاء الدین خان بن اسمعیل جان\nدر حضور انور بوظیفه سرجاننی حضور اعلیحضرت همایونی مفتخر اند ، الباقی بنجابت مکان یگانه و مظفر میباشند و تا درینموقع\nدر بند و بست قلعه جات پدری مانده اند امید است که از معارف پروری اعلیحضرت ضل‌اللهی از برای مکتب ایشان نیز اذن داده شود که\nاز شرف علمی نیز بهره‌ور و با سواد باشند و تا کمالات صوری و معنوی را فراهم آورده بدارین سرافراز گردند انشاءالله تعالیٰ ."}
{"book": "adl0964", "page": 692, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 693, "text": "بابا خان\nسرفراز خان\n\nمحمد امیر خان\nشیر محمد خان\nشیر احمد خان\nسلطان محمد خان\nعطا محمد خان\nیار محمد خان\nپیر محمد خان\nغلام محمد خان\nمحمد اعظم خان\n\nبابا خان که یگانه باشی سواری عمله رکابخانه در عهد بی بی سهم مقدسه نامی جام بود میباشد که در دوره زمان باریز نام مشهور بود . و در وقت هجوم انگلیسها با میان شد\nافسریت تمام سوار نفوس عمله رکابخانه بدست پسرش سرفراز خان مربوط بود و در وقت سلاطین درانی ببدل قبول تنخواه غال و جاگیر تلفظ میگردید انگاه نیز\nقطعات عسکر ششمر حماست داشت چنانکه قادر خان و عبد الرحمن خان نیز از مشاهیر مردم رکابخانه خوانش اهالی میشود در قرن ١٨٥٩ حیات بسر میبردند و جایزه های\nافغان و انگلیس علیه اجانب مصدر خدمات خوبی شدند دایره مذکور محمد اعظم خان ۔ غلام محمد خان - محمد امین خان فرزندان میرزا صاحب میان دانسر ان فوج بر کا\nبوده و در هنگام محاربات و امورات ملکی دوازده شمر منسوبان رساله رکابخانه بدست خان نام برده گشته است ."}
{"book": "adl0964", "page": 694, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 695, "text": "اغلاط طباعتی کتاب درة الزمان\n\nسطر صفحه غلط صحت سطر صفحه غلط صحت\n۱۲ ٥ درنیولا درینولا ۳۲ ۵۳ نسقچی نسقچی\n۲۷ ٥ مشنی منشی ٦ ٥٤ جلیل ایشان جلیل الشان\n٢٤ ٦ مسلت مسئلت ۱۷ ٥٥ کوهکرن کوهکران\n١٦ ۷ سراج المنة سراج الملة ۲۳ ٥٥ نوزائی نوزائی\n۱۲ ۸ زیادتر تر زیادتر ٦ ٥٨ درآس در رأس (۱)\n٣٤ ۸ بیاید بباید ۲۷ ٥٩ هفت هشت\n۲۵ ۱۳ ازن اذان ٢٦ ٦٠ مقرارت مقررات\n۲۹ ۱۳ ولایتعدی ولایتعهدی ۱۸ ٦٢ همایون همایون\n٣٠ ١٤ وا ضح واضح ۱۹ ٦٢ آغار آغاز\n۱۸ ١٦ غلاف اخلاف ۱۲ ٦٣ بحضر بحضور\n۱۹ ۲۱ فر ماید فرماید ٦ ٦٧ فرشوید فرو شوید\n٢٤ ۲۱ دشت داشت ۲۸ ٧٤ قدس اقدس\n۳۰ ۲۲ رنمود فرمود ۱۳ ۷۸ یکعده یکعده\n۲۲ ۲۳ سلطنتی سلطنتی ۱۸ ۷۸ امين لملك امين الملك\n۲۱ ٢٤ مترصه مترصد ۸ ۸۰ محتره محترمه\n۲۸ ٢٦ انگارش نگارش ۳۰ ۸۱ مخدار الدوله مختار الدوله\n٣٠ ۲۷ سد سید ۷ ۸۳ دارانی درانی\n٣٢ ۲۷ مغل مغل ۲۳ ۸۳ تماشاگین تماشائیان\n۲۷ ۲۹ سردارن سردا ران ٦ ۸۵ علیحسرت اعلیحضرت\n۲۸ ۲۹ نرود نروند ۹ ۸۵ ازا اراده از اراده\n۱۳ ۳۰ مدار لمهام مدار المهام ۳۳ ۸۵ میگزارد میگذرد\n۲۱ ٣٦ نگریسیه نگریسته ۱۰ ٨٦ علی رائی علی زائی\n۲۷ ۳۷ مگروانیم میگز را نیم ۸ ۸۷ دو آیه دوآبه\n۱۱ ٤٢ افخار افتخار ۱۵ ۸۸ او که را که\n۲۰ ٤٥ نبیکرد میکرد ۸ ۹۰ کار رانه کا رانه\n۲۵ ٤٥ قوه قوه ۱۵ ٩٤ حساس احساس\n۲۲ ٤٦ جنا باذ جنا بد ۱۳ ٩٥ برجشن برجس\n۲۸ ٤٨ بالا خر بالآخره ۱۵ ٩٥ در دار\n٤ ٥٠ ازیس پس از ۲۷ ۹۸ صغحات صفحات\n۱۷ ۵۰ بیشتر پیشتر (۱) نمرة صفحه ٥٨ در وقت ترتیب سهواً\n۱۷ ۵۲ مجروج مجروح به ٧٥ تبدیل یافته است."}
{"book": "adl0964", "page": 696, "text": "(۲)\n\nسطر صفحه غلط صحت\n۱۷ ۱۰۰ فی الحال فی الحال\n۳ ۱۰۱ جنایاد جناید\n۱۶ ۱۰۲ نوا نواب\n۱۹ ۱۰۲ ورود تشرف ورود و تشرف\n۲۳ ۱۰۳ می‌شدند می‌زیستند\n۲۳ ۱۰۶ ده هزار دوازده هزار\n۱۶ ۱۰۸ مقبول مقول\n۲۱ ۱۰۷ شاهنشهناهی شاهنشاهی\n۲ ۱۰۸ نوب نواب\n۶ ۱۱۰ متنفذین متنفذین\n۳۰ ۱۱۰ نجا آنجا\n۱۳ ۱۱۲ اصفحان اصفهان\n۱۷ ۱۱۳ سرداد سردار\n۲۲ ۱۱۶ دارالاماره دارالاماره\n۲۸ ۱۱۷ اطمنان اطمینان\n۱۳ ١٢٤ آید و سرزد آید و سزد\n۱۸ ١٢٤ سگ سنگ\n١٦ ١٢٤ آنوالا آنولا\n٢٤ ١٢٤ مهارجه مهاراجه\n۲۷ ١٢٤ تصرح تصریح\n۹ ١٢٥ مهارجه مهاراجه\n۳۰ ۱۲۷ پیشتر بیشتر\n۲۳ ۱۲۹ مساعل مساهد\n۱۱ ۱۳۰ مذکدر مذکور\n۲۸ ۱۳۰ داده ند داده اند\n۱ ۱۳۲ کشچی کشکچی\n۳۳ ۱۳۲ قاضی قاضی\n۳۳ ۱۳۲ عطاءالله عطاءالله\n۲۳ ۱۳۲ ورود و ورود\n۳۳ ۱۳۸ اندغور اندخود\n۱ ۱۳۹ مضافات مضافات\n۱۰ ١٤٣ قواقین خوانین\n\nسطر صفحه غلط صحت\n١٦ ١٤٤ چرن چون\n٢٦ ١٤٥ قزوینی قزوینی\n۳۳ ١٥٧ مطبة مطبعه\n۱۰ ۱۶۹ اتفاق اتفاق\n۳۳ ١٧٥ ۵۸ ٨٥\n٢٥ ۱۸۱ استعجال استعجال\n٤ ١٨٦ نجایش بخشایش\n٤ ۲۰۳ فعت رفعت\n٢٦ ۲۳۳ بوحسدیر رشك و حسد بر\n۱۹ ۲۳۵ استیخار استخبار\n۵ ٢٥٣ تقلیه تقلید\n٤ ٢٥٤ درید در سد\n١٦ ٢٥٤ که خدا پان کند خدایان\n۲۰ ٢٥٧ تخصصه تخصیصیه\n۲۱ ٢٥٧ قراد و بلاد قراء و بلاد\n٢٥ ٢٥٧ شخش شخص\n۱۰ ٢٥٩ بغیر ضانه بیغرضانه\n۱۳ ٢٦١ صو به دران صوبه داران\n٢٦ ٢٦٣ تعذیر تعزیر\n٦ ٢٦٤ مطالع مطاع\n٦ ٢٦٨ بادشاه پادشاه\n۸ ۲۷۱ تیشه تیشه\n١٤ ۲۷۱ بایشان ایشان\n۳ ۲۷۵ وفظ وعظاً\n۳۰ ۲۷۵ ازین و این\n۳۰ ۲۷۵ زامن زمان\n١٥ ۲۷۹ غشام نظام\n۵ ٢٨٦ مباحثه مباحثه\n۲۱ ۲۸۷ دسری سری\n۲۳ ۲۸۷ اشراف البلاد اشرف البلاد"}
{"book": "adl0964", "page": 697, "text": "(۳)\n\nسطر صفحه غلط صحت\n۳۰ ۲۸۷ زایشان از ایشان\n۹ ۲۹۱ مطبه مطبعه\n۲ ۳۰۶ و درد زبان ورد زبان\n۱۸ ۳۱۹ بلا استقبال بالاستقلال\n۱۱ ۳۲۸ اسعد احمد\n۲۹ ۳۳۲ رفیح رفیع\n۱۰ ۳۳۶ فکسر فکر\n۳۱ و ۳۲-۳۳۹ جمعهی جمعه هی\n۱۸ ۳۵۷ اکبه اکید\n۳ ۴۲۰ استبراد استرداد\n۲ ۴۲۱ مرانیم مراتبهم\n۱۰ ۴۲۱ صوف صفوف\n۲ ۴۲۳ وظائت وظائف\n۱۶ ۴۳۰ قاطری خاطری\n۲۴ ۴۳۳ بیاباقی بیابانی\n۳۴ ۴۳۶ [که در جهان علم از دل غلام محمود\nاست]\n۲۰ ۴۳۹ خار خان\n۲ ۴۴۰ ید ید\n۸ ۴۴۲ شهریان شهریاران\n۱۱ ۴۴۲ شایسنه شایسته\nسطر صفحه غلط صحت\n۱۵ ۴۴۲ برهاند برهان\n۱۶ ۴۴۶ عازم عازم\n۸ ۴۴۸ زما شاه زمانشاه\n۳ ۴۵۱ اجلال اجلال\n۱۰ ۴۵۱ منتج مسلح\n۱۶ ۴۵۱ نگهداشت نگهد اشت\n۱۶ ۴۵۱ را بجیت رنجیت\n۳۱ ۴۵۲ رنجیت رنجیت\n۵ ۴۵۵ سگ سنگ\n۱۳ ۴۵۵ نجامند انجامند\n۲۰ ۴۵۵ هزار ربپه هزار روپیه\n۲۴ ۴۵۷ بشرف تشرف\n۲۹ ۴۵۷ ندرانه نذرانه\n۳۵ ۴۵۸ تا تاز\n۱۷ ۴۵۹ وجوه وجوه\n۷ ۴۶۰ شجا الملك شجاع الملك\n۲۵ ۴۶۰ وزرند ورزید\n۲۳ ۴۶۱ رشته رشته\n۳ ۴۶۳ به مجلس مجلس\n۱۹ ۴۶۳ بعیت بیعت\n۲۲ ۴۶۴ اشت است\n\nنوت : کلمه دار السلطنه چند جا [دار السلطنه - دار السلطنه] ترتیب یافته و همه بشکل\nاول تصحیح گردد .\nدر قطعه مقابل باب اول کلمه (حرخ) چرخ تلفظ شود .\nدر معرفی کابینه مقابل صفحه (۲۴۰) معتمدالدوله ـ معتمد الدوله خوانده شود ."}
{"book": "adl0964", "page": 698, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0964", "page": 699, "text": "یادداشت\nدر قسمت های اداری - اجتماعی - عرفانی عصر شهر یاران درانی در این اثر نسبت مراعات حجم کتاب و مندرجات مربوط بعصر زمانشاه نخواستیم در هر باب مفصلتر از اندازه مطلوب سخن برانیم . امادر مواردی که از نگاه مدنیت آنروز خیلی پر ارزش و در جریان نگارش این کتاب بلحاظیکه هدف واحدی در پیش داشته و محض گذارش های عصری زمانشاه را اجمالا متذکر شده ایم در هر فقره بیشتر توقف نکرده و بدینوسیله بهموطنان عزیز مژده میرسانیم که در اثر دیگر ما که بنام (جهانکشای درانی) ترتیب یافته و هنوز بطبع نرسیده است وظیفه مسلکی خود ما نرا در ان اثر بهمه قسمت های مد نظر وعلى الخصوص تذکره های علما . - مشایخ - شعرا . صنعتگران و تاریخ تعمیرات و وضعیت های جغرافی و تاریخ نقاط معروف امپراطوری درانی بهتر انجام داده ایم و آنکتاب از حیث مطالب مسلسل و جامع نسبت درة الزمان بیشتر حائز اهمیت بوده و یکی از بزرگترین ذخائر خطی تاریخ معاصر بشمار میرود و بدین لحاظ بآرزومندان تاریخ وطن عزیز بچیز هائی که درین اثر کمتر متوجه شده ایم اکمال موضوعات بسیار تر ازین را در نشر آن اثر وعده میدهیم و هم این مختصر تذکر ما را از روی لطف بخاطر داشته باشند که بسیار تر اسناد و متون مندرج کتاب و سایر مؤلفات متعلق بفامیل نگارنده است ولی این اسناد محفوظ و منحصر بفرد که در ظواهر جنبه خصوصی و سراسر مفاد عمومی را در بردارد رویهمرفته بغرض معرفی صدها فرد بحق و شناسائی یکدوره باجاه و جلال افغانستان در میان قلم کشیده ایم و از حسن نظر خوانندگان محترم این توقع داریم که در معرفی اسناد ما بحقیقت فداکاری کرده ایم باید کدام وضع خودپرستی احساس نکرده و زحمات خستگی ناپذیر ما را در اتمام این خدمت ملی فقط شیوه وطنخواهی و مطلق ایثار معنوی تلقی فرمایند ."}
{"book": "adl0964", "page": 700, "text": "من آن جهانم که خر تست ازان\nجهان بفضل بخو تست و ساخت مرا\n\nدو دست میتیم گردون بهرینه ساخت مرا\nزمان که شیهدیر وی زما تاخت مرا\n\nدر انجه رقمه حبیب الله ثانی\n\nروضة الخلد\n\nدرة الزمان\n\nمورخ : عزیز الدین وکیلی \"پوفلزائی\"\n\n٨٣٦ ١٠٩ ٧٦ ٢٢٣\n\nمطبعة عمومی"}
