{"book": "adl0963", "page": 1, "text": "گلشن امارت\nمؤلف : نور محمد نوری"}
{"book": "adl0963", "page": 2, "text": "انجمن تاریخ افغانستان\n\nگلشن امارت\n\nمؤلف : نور محمد نوری"}
{"book": "adl0963", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0963", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0963", "page": 5, "text": "گلشن امارت\nیکی از کارهای مفیدی که انجمن تاریخ جزو وظایف خویش در انجام آن صرف مساعی\nمیکند تجسس و چاپ و نشر متون نسخ قلمی است مربوط به تاریخ افغانستان، چنانچه تا حال\nکتابهایی چند مانند: اکبر نامه، نوای معارك، واقعات شاه شجاع، پادشاهان متاخر افغانستان\n(جلد اول) از نظر خوانندگان گرامی گذشته است .\nگلشن امارت که اينک به انتشار آن توفیق حاصل کرده ایم، نسخه ایست قلمی مشتمل\nبر شش گلشن و چهل و سه گل و ٢٦٥ صفحه که در تاریخ قرن ۱۹ افغانستان سوانح سالهای طفلی\nو جوانی و شهزادگی و دورهٔ اول امارت امیر شیر علی خان را با یکی دو سال اول دورهٔ دوم امارت\nاو احتوا میکند و به حساب هجری قمری از تاریخ تولدی امیر (۱۲۳۷) شروع و به سال\n۱۲۸۷ خاتمه میپذیرد و نه سال اخیر سلطنت دوم پادشاه مذکور باقی میماند .\nنسخه قلمی گلشن امارت پانزده سال قبل جزء کتابخانه ریاست مستقل مطبوعات بود\nو چون حفاظت آن به حیث يك اثر قیمتدار ملی معلم شد مجلس ریاست مطبوعات آنرا به کتابخانه\nموزه کابل اهدا نموده و با اهمیتی که در تاریخ کشور داشت در سال ۱۳۳۴\nبه طبع آن در مجله آریانا شروع نموده و امروز چاپ علیحدهٔ آنرا بدسترس علاقمندان\nمیگذاریم .\nمؤلف گلشن امارت مولوی نور محمد مخلص به(نوری) کسی است از اهل قندهار\nکه در عین زمانیکه در دربار امیر شیر علی خان رفت و آمد و احیاناً حضور داشت با مامورین\nانگلیسی پنجاب هم بی مراوده و ارتباط نبود و حتی قراریکه خود مینویسد گذرش به لندن\nهم افتاده بود .\nگلشن امارت با اینکه ناقص است و تمام دوره حیات امیر شیر علی خان یکی از پادشاهان\nمحمدزائی را به پایان نمیرساند معذالک از حوالی ربع اول به بعد ٥٠ سال تاریخ افغانستان\nرا در قرن ۱۹ در بر میگیرد لذا در تاریخ معاصر وطن اثر بسیار مغتنم و مفیدی بشمار میرود\nمحتویات آن با نسخ قلمی دیگری که چاپ کرده و میکنیم مخصوصاً دو جلد پادشاهان متأخر\nافغانستان در روشن ساختن زوایای تاریخ دورهٔ محمدزائی و معرفی رجال آن عصر كمك\nزیاد میکند . \n۱۰ سنبله ۱۳۳۰\nاحمد علی کهزاد"}
{"book": "adl0963", "page": 6, "text": "(۲)\n\nفهرست\nصفحه\nگل اول :\nدر ذکر ولود عاقبت محمود پادشاه مسند جود وحلم وراو از کننده دم بکشور وجود ٣\nگل دوم :\nدر ذکر جمع آمدن ارباب تنجیم و اصحاب تقویم بنا بر تحقیق وقت ولادت و زمان\nمولود با سعادت و تعیین فرمودن سادات سعادت فرجام و علمای گرام اسم سامی ٥\nو نامی حضرت صاحب قرانی\nگل سوم :\nدر ذکر رغبت نمودن آن جناب بخواندن و نوشتن و لوح دولت در کنار سعادت\nگرفتن و آداب دینداری و اسباب آموزگاری پیر متن ٧\nگل چهارم:\nدر ذکر توجه نمودن خاطر همایون بعد از تعلیم کلام ملك علام باكتساب ازهار\nکشورستانی و التفات فرخنده مسالك پس از تفهیم بدایع علوم بانتظام آداب عالم ٧\nگیری وجهانبانی\nگل پنجم :\nدر ذکر واقعیات و سنوح حادثاتیکه در ایام شاهزادگی و روزگار عنفوان جوانی\nاز آنحضرت بظهور پیوسته ٨\nگل ششم :\nدر ذکر خرابی فرقه ضاله توخی بر دست موید سبحانی ١٠\nگل هفتم :\nدر ذکر تسخیر دار القرار قندهار از یمن قدوم میمنت لزوم امیر با وقار وخسرو\nکامگار و بیان حوادث هند و وقایع تابنده که باعث وسبب شد بر توجه امیر بینظیر\nعلیین مکان بجانب قندهار مینو نشان ١٣\nگل هشتم :\nدر ذکر وارداتی و سئوح حادثاتیکه در ایام توقف امیر علیین مکان در قندهار\nبظهور پیوست ۱۷\nگل نهم :\nدر ذکر وليعهد نامۀ مهر سپهر حشمت و سپهر مهر عظمت نوردیده اعیان شهزاده\nعالم وعالمیان سردار شیرعلیخان ۲۰"}
{"book": "adl0963", "page": 7, "text": "( ب )\nصفحه\nگل دهم :\nدر ذکر اهتزاز الویه نصرت انتما بصوب قندهارحسب الحکم امیر بی نظیرصاحب الوقار امیر علیین مکان.\n۲۳\nگل یازدهم :\nدر ذکر تسخیرملک غور بردست سردار محمد شریفخان از عنایات ملک منان.\n۲۵\nگل دوازدهم :\nدرذکر توجه رایات نصرت آیات بطرف هرات وبیان بواعث توجه امیر کبیر براستیصال سردار سلطان احمدخان.\n۲۷\nگل سیزدهم :\nدرذکر اهتزاز الویه نصرت انتما ازجلال آباد بطرف اعدا\n۳۰\nطرح نشستن عساکر منصور برگرد قلعه هرات حسب الحکم خاقان غیور.\n۳۳\nگل چهار دهم :\nدر ذکر وقایع یورشات که درایام محاصره بظهوررسید.\n۳۶\nگل پانزدهم :\nدر ذکر واقعه ناگزیر فوت امارت پناهی ظل سبحانی امیر کبیر بی نظیرعلیین مکان امیر دوست محمدخان.\n٤٣\nگل شانزدهم :\nدر ذکر جلوس همایون ظل الهی برفراز مسند جهان بانی وروح سریر کامرانی\n٤٥\nگل هفدهم :\nدر ذکر اهتزاز الویه نصرت انتما بصوب دارالقرار قندهار و از انجا به مستقر الخلافت کابل.\n٤٨\nگل هجدهم:\nدر ذکر فرار شدن سردار محمد اعظم خان .\n٤٩\nگل نزدهم :\nدر ذکر اطلاع یافتن آنحضرت برمکر وخدیعت سردار محمد افضل خان .\n٥٤\nگل بیستم :\nدر ذکر توجه شاهزاده بلند اقبال سردار محمدابراهیم خان وسردار محمدرفیقخان با سپاه فراوان ولشکر نصرت نشان بصوب کرم و استیصال سردار محمد اعظم خان\n٥٨\nگل بیست ویکم .\nدر ذکر توجه رایات عالیات بصوب ترکستان واستیصال سردار محمدافضل خان\n٥٩"}
{"book": "adl0963", "page": 8, "text": "(ج)\nصفحه\nگل بیست و دوم:\nدر ذکر مقابل شدن هر دو سپاه کینه خواه بعزم جنگ سلطانی و شکست یافتن\nدشمنان. ۶۳\nگل بیست و سوم:\nدر ذکر امورات چند که بباعث مثل بر حبس سردار محمد افضل خان واتمام\nحکومت او از تقدیر خالق منان و گریختن عبدالرحمن خان (بصوب بخارا و سپردن\nمملکت ترکستان به سردار فتح محمد خان.) ۷۳\nگل بیست و چهارم:\nدر ذکر مجمل واقعات که بعد از حبس سردار محمد افضل خان روی آورد. ۷۵\nگل بیست و پنجم:\nدر ذکر توجه فرمودن امیر صاحب سریر بصوب دارالقرار قندهار و فتح آن دیار\nبعون عنایت جبار. ۷۸\nگل بیست و ششم:\nدر ذکر داهیه کبری و حادثه عظمای قتل شاهزاده جنت مکان سردار محمد علیخان\nو سردار محمد امین خان. ۸۱\nگل بیست و هفتم:\nدر ذکر برپا شدن شورش ترکستان وبغی ورزیدن نمک حرامان وطلبیدن سردار\nعبدالرحمن خان را از بخارا و سپردن ملك ترکستان وی را. ۸۶\nگل بیست و هشتم:\nدر ذکر توجه شهریار جهاندار درموسم بهار و مقابله خصم بی اعتبار. ۱۰۲\nگل بیست و نهم:\nدر ذکر توجه خاقان بحر وبر دفعه دیگر بطرف خصم بدسیر از قندهار. ۱۰۶\nتتمة احوال سردار فیض محمد خان. ۱۱۳\nگل سییم\nدر ذکر نهضت رایات نصرت آیات از دارالسلطنت هرات بصوب ترکستان ۱۱۵\nگل سی و یکم:\nدر ذکر توجه شهریار فرخنده فر بعزم رزم اعدای بد اختر از دارالسلطنه تخته پل\nبصوب کابل وقتل سردار فیض محمد خان. ۱۱۷\nگل سی و دوم:\nدر ذکر شمة احوال سعادت نشان سردار رفعت مدار سردار محمد اسلم خان ۱۲۱\nذکر ظلم پسران سردار محمد اعظم خان. ۱۲۷"}
{"book": "adl0963", "page": 9, "text": "( د )\nگل سی و سوم :\n\nصفحه\nدر ذکر آغاز طلوع نیر سلطنت وجهانبانی از مطلع سعادت تقدیر قدیر کرت\nثانی وعزیمت سفر قندهار وتسخیر آندیار .\nوصف شهزاده محمد یعقوب خان\nگل سی و چهارم :\nدر ذکر نهضت حضرت سکندر مرتبت از دارالسلطنت هرات بصوب دارالقرار\nقندهار .\nگل سی و پنجم :\nدر ذکر نهضت رایات نصرت علامات بصوب مستقرالخلافت وگریختن و فرار شدن\nخصم بد سیرت .\nگل سی وششم :\nدر ذکر حرکت سردار عبدالرحمن خان از ترکستان وعزیمت آن .\nگل سی و هفتم :\nدر ذکر نهضت رایات نصرت نشان بطرف هندوستان .\nگل سی و هشتم :\nدر ذکر بغی سردار محمداسمعیل‌خان وبجزای اعمال خود رسیدن\nگل سی و نهم :\nدر ذکر عزیمت سردار محمداسحق خان واستيصال ياغيان\nگل چهلم :\nدر ذکر روآوردن ایلچیان سلاطین اطراف بارگاه فلک اشتباه .\nگل چهل ویکم :\nدر ذکر شورش میرعلم خان هوتکی وبجزای اعمال خودرسیدن .\nگل چهل و دوم :\nدر ذکر ارتحال سردار محمد اعظم خان ازین خاکدان فانی بسوی متسعـت\nآباد دارابدی .\nگل چهل و سوم :\n۱۲۸\n۱۳۱\n١٤١\n١٤٥\n١٥٣\n١٦٥\n١٦٨\n١٧٠\n۱۷۳\n۱۷۹\n١٨٤\nدر ذکر توجه خاطر فیض ماثر شهریار جهاندار به تعمیر بلادورفاهيت عباد . ١٨٥"}
{"book": "adl0963", "page": 10, "text": "از نشرات انجمن تاریخ\nنمبر (٤٢)\n\nانجمن تاریخ افغانستان\n\nگلشن امارت\n\nتأليف :\n\nاز نورمحمد « نوری »"}
{"book": "adl0963", "page": 11, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0963", "page": 12, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nگلشن امارت\nهذا كتابنا ينطق عليكم بالحق انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون\nحمد بیحد مر خدای را که زبان مورخ زمان از بیان تاریخ سلطنتش گنگ و لال\nاست و دفتر کون ومکان از تبیان فرامین لطف و امتنانش موسوم بعجز و کلال مالك الملکی\nکه اوج افلاك از مدارج عظمتش پایه کمین وفوج افلاك در زیر اعلام عزت نشانش و رایات\nظفر فراش سایه نشین شاهنشاهی که عرش مجید سرا دق بارگاه عز و علای او ست\nو کرسی غاشیه بردار عظمت و کبریای او قلم اعلی مستوفی دیوان تقدیر او ولوح محفوظ\nخزانه دار اسرار حکمت وتدبیر او جهان پناهی که تاج خلافت وافسر سلطنت بر سر هر که\nخواهد نهد ومنصب حکومت ومسند ایالت از هر که خواهد ستاند :\nتؤتى الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء\nبیت\nاز قسمت تست بندگی و شاهی دولت تو دهی بهر کسی میخواهی\nبخشنده مناصب ومراتب والاجایی وتوا زنده بندگان بخلعتهای پادشاهی و بخشاینده\nمعاصی باصحاب مناهی وملاهی بنیاز شبانگاهی و آه سحر گاهی وتحف تحیات زاکیات\nکه از نسیم عنبر شمیمش دماغ مسیحان و کروبیان عالم علوی معطر گردد وصحف صلوات\nطیبات که از رشحات فیض آیاتش خاك نشینان عالم سفلی بهره ور گردد نثار مرقد منور\nومشهد معطر سلطان پناه گناه اصطفا وسالار زمره انبیاء سید عالم سرور اولاد آدم\nماه ظلمت زدای شرك وبدعت مهر جان افروز دین وملت شارع شهر شریعت شارح سطر\nحقیقت مهبط اسرار سبحان الذى اسرى بمصاعدا یوان دني فتدلی آنکه لوای دولتش بطراز اعزاز (\nآدم ومن دو نه تحت لوائی » مطرز است و رایت نصرت آیت او بزیب وزینت نصرت بالرعب\nمسيرة شهر معزز یعنى احمد مجتبی محمد مصطفى عليه من الصلوات اتمها واكملها باد .\nقطعه\nالسلام ای قیمتی تر گوهر دریای جود اسلام ای باصفا تر در ارکان وجود\nالسلام ای آنکه زنگ ظلمت و کفر ونفاق صیقل تیغ تو از آیینه گیتی زدود\nالسلام ای آنکه ابواب شفاعت روز حشر جز کلید لطف تو بر خلق نتواند گشود\nو شرایف روح وریحان ولطايف رحمت ورضوان بر کل مطهر و سنبل معطر آل\nبا کمال واصحاب عالیجناب آن قبله امانی و آمال بیاد .\nبیت\nخاصه آن چار یار شرع شعار که چو ارکان عالمند چهار\n(۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 13, "text": "اما بعد می گوید بنده هیچدان مولوی نور محمد قندهاری متخلص به نوری که چون\nغرض اصلی از ترتیب این واقعات و تهذیب این حادثات ذکر محامد و مناقب حضرت خجسته\nسمات امارت آیات امیرالمومنین امام مسلمین ظل الله فی الارضین عارج معارج خلافت و کیوان\nجاهی نیر جهان تاب سپهر فرمان روائی بدر گیتی افروز آسمان کشور کشائی جوهر\nشمشیر شجاعت و دلاوری جوهر عرض شهامت و ازدر دری خدیوسعيد الاوتاد داور همایون\nنهاد رعیت پناه فلك بار گاه صريح البرايا حامى الانام ظهير الشريعت مفخر الاسلام\nوالمسلمين اميرالمومنين ..\nقطعه\nامیرالمومنین شیر علیخان آنكه شیران را نباشد غیر ظل رایتش روز وغا ملجا\nخیال تیغ تیزش آفتاب ار در ضمیر آرد بروج آسمان هر يك زتهویلش شود جوزا\nاگر زین سان شود معمور هر بوم و بر از عدلش نیابد جغد غیر از مسکن عنقا دگر ماوا\nبمهد داد او بشکفت اگر چون قد گلرویان دهد سروسهی سیب وانار و نرگس و شهلا\nزبس رشك کفش خون در جگر کرده است در یا را صدف یا قوت تر زاید بجای لؤ لؤ لا لا\nاگر نعل عمل در گلشن خلقش چرا گردد زدود شمع سقف خانه افلاك مشك آلا\nازان بنواختش یزدان بتشریف چنین حشمت که گیرد کباردین حق بسعی و همتش بالا\nبود محرر این سواد بعد از آنکه از ذکر امور طفیلی فراغ یافت عنان جواد خوص\nخرام قلم را بصوب گلشن ششم که مشتمل برذکر ولادت با سعادت وظهور دولت ابدمدت\nو واقعات و رویداد های آن ایام سعادت فرجام تافت وچون عنوان گلزار این حدیقه رعنا\nوقوياوة شجره این روضه زیبا رونمای گلشن و گل است موسوم بگلشن امارت نموده شد .\nچشم داشت آنکه از نظر اکسیر اثر قاپو چیان بارگاه خداوندی گذشته غرفبول یابد\nوكواكب اشتهارا وبر مشارق ومغارب عجم وعرب تابد آمين يارب العالمين .\nگل اول\nدر ذکر ولادت با سعادت محمود پادشاه مسند جود و ظهور او\nاز کتم عدم به کشور وجود\nدران زمانی که خاقان مغفرت پناه امیر بی نظیر علیین مکان امیر دوست محمد خان در ولایت\nخراسان در دارالسلطنت کابل ارم تقابل که نزهتگه روحانیان و مردنك ديده خراسان\nبلکه غره ناصیه شخص جهان است براورنگ امارت و جهانبانی نشسته و از پنکه\nجلالت و ممالک ستانی بجلوس میمنت ما نو سش آراسته و چهره در هم\nو دینار بسکه با عز و وقارش تابدار و خطبه و منبر از ذکر اسم سامیش مایه افتخار روزگار\nدولت و سعادت با بخت همایونش یار و تائید غیبی همواره مددگار و فتح و نصرت با رایت\nظفر نگارش قرین بود و از حسن عدل او باد صبا را که پریشانی و شیرازه کشایی اوراق غنچه\nعادت او است بردن برگ گلی از صحن چمن میسر نشدی و شیر ژیان که خوردن دل آهوان\nسیرت وجبلت اواست رمه غزالانرا شبانی نمودی و هر چند انواع نعمت و اصناف روح وراحت\nدر شان آنحضرت افزون از حد احصا و بیرون از عدد و استقصی بود چون هیچ نعمتی اشرف\n\n(۲)"}
{"book": "adl0963", "page": 14, "text": "وموهبتی اعز والطف از نجابت اولاد کرام وشرافت اعقاب وذوی الاحترام خجسته فرجام نبود\nبسا که شرت فرزندان ذوالعز و الشان صبح وشام بلكه على الدوام خاطر فاطرش در بند\nطلب فرزندی که طاق بلند رواق بنیان سلطنت و کامگاری و کاخ راسمخ ارکان دولت\nو شهریاری را حافظ تواند بود مقید میداشت و همواره بر صفحه حال و آینه خیال صورت\nاین معنی مینگاشت و از دیر باز بربان نیاز از درگاه بی نیاز حصول جنين مولود مسعود\nمسألت می نمود و همواره از عنایت حضرت ذوالجلال در آرزوی این مقصود می بود و سنت\nسنية حضرات انبیا را که پادشاهان کشور اجتبااند اقتضاء میفرمود چنانچه کلام معجز نظام\nفرقانی از این معنی خبر میدهد حيث قال عن ز من قابل رب هب لی من لدنك ذرية طيبة انك\nسميع الدعاء ونس تنزيل آسمانی ربنا هب لنا من ازواجنا وذرتنا قرة اعین ، دلیلی است\nقاطع بر آنکه فرزندان رفیع مقدار نور دیدۀ پدران فيك اقتداراند و فحوای ووهبنا\nلداؤد سليمان نعم العبدانه اواب برهانی است ساطع بر آنکه وجود اولاد بختیار از اعظم\nنعمای کردگار و نتايج التجای انبیاء علیهم السلام است بحضرت آفریدگار و چون ارادت\nازلی بر وفق عنایت لم یزلی برین تعلق پذیرفته بود که قصر مشید سلطنت و كامگاری وغرف\nرصین دولت و شهریاری آنحضرت سكندر مرتبت از عروض اختلال و انهدام ایمن ماند لاجرم\nبعنایت بی غایت حضرت الهی جل اسمه بتاريخ دهم شهر محرم سنه ۱۲۳۷ یکهزار و دو صد و\nسی وهفت هجری نبوی صلى الله عليه وسلم که این لالی منظوم و جواهر مختوم که از نتایج\nطبع غرا ورای بيضای فصیح اللسان مليح البيان مولى احمد جان الکوزائی است صنعتی\nعجيب وطرحی غریب در او درج فرموده چنانچه حروف اولین مصرعـات مبنی از اسم\nمبارك وحروفات نخستین مصرعات آخرین بحساب جمل منتج تاريخ ولادت با سعادت است\nحدية رغبة این قاطورۀ مراد ومفرح ياقوتی مقوی فواد میتواند شد ازین تاریخ مژده رسا\nو ازین نوید عقده کشا است و مبدرین ایام این جواهر آبدار را در سلك نظم كشيده .\nنظم\nآمد از عرصۀ عدم بوجود\nشاه عالی جناب منبع جود\nبهتر خُلان بهترین زمان\nمظهر لطف كردگار ودود\nیافت عالم ز هستی پاکش\nرونق و روشنی وعز و نبود\nروز عاشوره سال میمیمون\nبوجود آمد این چنین مسعود\nشد انجم سیه امیر كبير\nاز چنین مژده شد بسی خشنود\nید احسان فشاند برعالم\nدر بخشش بروی خلق کشود\nرخش عشرت بزیر ران آورد\nتاج رفعت بچرخ هفتم سود\nعالم از ظلم بود چون شب تار\nصبح رویش ضیاء بخلق نمود\nاور کشدی پدیشهیان خراب\nقدمش ساخت پاك وصاف وصلود\nيكشب اندر خیال تاریخش\nقاصر آمد طبیعت جامود\nاثر كزم سر کشید هاتف گفت\nصاحب بخت باد این مولود\n۱۲۳۷\n(۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 15, "text": "اورا پسر نامدار بلکه فروزان گوهر شاهوار، درخشان اختر آفتاب طلعت از برج دولت\nو اوج رفعت طلوع یافته فروغ لمعان آن خورشید درخشان بر اطراف جهان و اکناف زمان\nتافت و آفتاب وجودش از افق مطلع سعادت طلوع نموده ظلمت سوز و گیتی افروز گردید.\nمثنوی\nفروزان اختری از برج شاهی درخشان گوهری از درج شاهی\nگلی از بوستان عزو دولت مهی بر آسمان ملك و ملت\nفروغ تاجداری در جبینش برخ آیات سلطانی مبینش\nخورشیدی که اطراف عالم از فروغ آفتاب طامنش درخشانی یافت وماهی که از پرتو\nجبههٔ سعادت بخشش مرآت کائنات روشنی و روشنی تافت در ایمن ساعات واسعد اوقات مولود\nعاقبت محمود بطالع محمود طلوع نمود.\nبیت\nز موج بحر کرم گوهری پدید آمد ز اوج چرخ شرف اختری پدید آمد\nبباغ مجدو معالی گل مراد شگفت نهال دولت ودین را بری پدید آمد\nشکوه وشوکت امارت وخاقانی و دبدبهٔ حشمت وجهانبانی از طلعت قمر صورت او ظاهر\nوعلامات دولت وفرمانروائی و آیات مکنت وعظمت و کامرانی وحکمرانی وامارت سلطنت\nوگیتی کشائی به چهرهٔ خورشید بهرهٔ او باهر!\nمثنوی\nگرامی دری از دریای شاهی چراغ روشن از نور الهی\nمبارك طالعی فرخ سریری بطالع تاجداری تخت گیری\nاز افق جبین مبینش سهیل این معنی رخ مینمود که آسمان ابهت اقالیم عالم را خورشیدی\nشود گیتی افروز و سپهر عظمت طبقات جهان را قمری گردد عالم سوز از مطلع خجسته مقطع\nطالع مسعودش آفتاب عالم تاب این مضمون طالع بود که شام ظلمانی طوایف بنی آدم از طلیعهٔ\nطلوع ماه دولتش صبحی گردد روشنتر از روز عید نوروز تاذات خجسته صفاتش از آسیب عین الکمال\nمحفوظ بود. عابدان جوامع مجامع انس بتلاوت آیة ـ وان یکاد ـ مواظبت مینمودند و آیة قدر\nرفیع الدرجاتش با علی مدارج کمال واقعی مدار می پیمود جلال ترنمی فرمودی : سبحان صوامع قدس\nـ والملائکة يسبحون بحمده ويستغفرون لمن فی الارض ـ باقامت وظایف دعاء مساعدت طاب میفرمودند\nمثنوی\nکه یارب سبز باد این نخل دولت که سر زد از ریاض ملك وحشمت\nمبارك گوهری باشد الهی که بیرون شد ز درج پادشاهی\nزخورشید رخش گیرد جهان نور ز گردش خانه گردد بیت معمور\nز فرح طالعش عالم شود شاد کسی کش بینند از غم گردد آزاد\nطرب را هر طرف در ها گشاید به بخشش گنج و گوهر ها گشاید\n(٤)"}
{"book": "adl0963", "page": 16, "text": "گال دویم\n\nدر ذکر جمع آمدن ارباب تنجیم و اصحاب تقویم بنابر تحقیق\nوقت ولادت و زمان مولود باسعادت و تعیین فرمودن سادات سعادت\nفرجام و علمای کرام اسم سامی و نام نامی حضرت صاحب قرانی\n\nهر چند امیر علیین مکان بتور یقین میدانست که اینه حوادث روزگار بی واسطه مستند است\nبحضرت قادر مختار و آبای علوی و امهات سفلی در نگارخانه تقدیر و کارخانه تصویر واله\nاندو حیران و عاجز اند و سرگردان چه جائی که دست قدرت يدبرالامر من السماء الى الارض برنظام\nصنع يصوّركم في الارحام كيف يشاء نقوش حکمت عیان سازد لعبت باز نجوم چه حیلت نماید\nو چه شعبده بازد اما چون اسرار حکمت الهی و انوار نامتناهی وجود بعضی اشیا را بظهور\nبعضی اسباب مربوط ساخته چون اختلاف لیل و نهار وتفاوت طباع فصول از منه از شتا وصيف\nو خزان و بهار به میر شمس تعلق گرفته و نظام عقد شهور هلالی که شناختن اوقات عبادات است\nبظهورات شكل قمر تعلق پذیرفته و این معنی از نص کلام سبحانی حيث قال عز و علا\nيسئلونك عن الاهلة قل هي مواقيت للناس والحج مستفاد می شود پس تواند شد که وسائل سعادت\nو عوامل مرادات بامتزاج کواکب ثواقب و ابتهاج مطالع طوالع باشد بنابران اشارت عليه\nفرمودند که دقیقه شناسان صناعت تنجیم و مهندسان استخراج موالید و تقویم به رای صائب\nو رویت ثاقب از سر تيقظ واحتیاط تحقیق وقت ولادت واستخراج طالع همایون نمایند و بقلم\nدولت بر بیاض سعادت رقم فرمایند امتثالا لامره منجمان ثاقب واحكا میان صاحب فطنت\nقوای آبای علوی و مواد امهات سفلی بروحه احتیاط ارتباط داده زایجه طالع همایون\nموقف رسانید .\n\nمثنوی\nچنین با ز دادند شه را جواب\nکه گردد بر آفاق مالك رقاب\nچواز مهد فرق آورد زیر تاج\nز ایران وتوران ستاند خراج\n\nبعداز آنکه جهان ببمن فرح طالعی طار ت باغ جنان و طراوت روضه رضوان یافت\nو انوار آفتاب سعادت نشان بر اطراف بوستان بلکه بر اوج آسمان تافت\n\nبیت\nبوستان بر بوستان افشاند زین بهجت نثار\nآسمان بر آسمان افگندزین شادی کلاه\nور نه اقلیم فلك شکرانه این مژده را\nمشرعان عالم علوی بر سم مژده خواه\nمی کشو دند از بر افلاك فيروزي قبا\nمیربودند از سر خورشید ياقوتي کلاه\n\nآنحضرت از غایت خلوص عقیدت و کمال طویت که نسبت بسادات عظام و علمای کرام\nداشت طلب فاتحه کرده استدعاء اسم سامی و نام نامی نمود ایشان نیز درباره این دود مان\nخلافت دعاء باخلاص کردند وبنابر ملهم غیبی واشارت لاریبی که الاسما تنزل من السماء\nنام خجسته فرجام اورا شیرعلیخان تعیین فرمودند وبرزبان گوهر افشان گذرانیدند که\nپادشاه ذی شوکت خواهد بود وعا لمیان سا لهای فراوان در سایه دولت او خواهند آسود\n\n(ه)"}
{"book": "adl0963", "page": 17, "text": "وبعد ازان آنحضرت را در مهد مرصع نهاده سعدین ونیرین جان وروان بهر او دادند وامراء\nصائب التدبیر و امنای بی نظیر را برای اینکه گری او مقرر ساخته دمی از نظر مرحمت\nوظل شفقت دور نمی انداخت و هر يك از ایشان با مید واری از سر اهتمام بخدمتگاری\nشاهزاده سکندر فرجام قیام می نمودند وهمواره کمر هواداری و نطاق چاکری و جانسپاری\nبرمیان بسته تقصیر را بر خود حرام میفر مودند وچون اختر برج شاهی و گوهر درج\nشاهنشاهی از مطلع کمال ومشرق دولت طلوع یافت مژده فر خنده ماثر ولادت باطرا ف\nواکناف مملکت رسید آنحضرت از عین عشرت کلاه بهجت باوج سپهر وفراز ماه و مهر\nبرافراخت وفرمان قضا جریان شرف صدور یافت که کمر بستگان درگاه آسمان جا زینت\nطوی وتزئین تهنیت مجلس نشاط مرتب سازند بنابران امرا با اعتبار و وزرای رفیع مقدار\nچند جا کمر خدمت نیشکر وار بسته اسباب مسرت مرتب ساخته بزمی فردوس آئین درغایت\nتکلف وتزئین آراسته صلای عیش وخرمی وندای شوق وبیغمی در داده ابواب طرب وشادمانی\nبرروی ارباب دولت وسعادت کشودند مجلسی دلکش ومحفلی فردوس وش آنچنان\nزیبا وخوش آراستند که سپهر جهان دیده باهزاران دیده درنظاره آن حیران ودرتماشای آن\nسر گردان مانده\n\nبیت\nهمه ایوان شاهی گشت پر نور فلك میگفت یارب چشم بد دور\n\nبعد از آنکه خاطر همایون از بزم عیش ونشاط فراغت یافت شکر موا هبت الهی را\nبواجبی بتقدیم رسانید وبشادمانی تمام خلعتهای فاخره وتشریفهای وافر بخشا نیده\nباید مزد بار یاب مجلس عنایت نموده خاطر جمع گردانید نگاهبانان معتمد المزاج\nوحافظان مستقیم ملازم شهزاده ساخته هر کس که مناسب خدمت نبود چون قطره اشك\nاز چشم دور انداختند وقبله قبول عنایت او را بمهد سلامت و استقامت برآورده دایه\nلطف ایزد بشیر تربیت « من لبن لم يتغير طعمه » پرورد .\n\nبیت\nبه ناز دایه لطفش ببردر آورده بشیر کام زیستان لطف پرورده\n\nوایام شیر دلپذیر بخیر وسعادت واوقات رضاع بصحت و سلامتی گذرانید ومقاربـات\nالهی و تائیدات نامتناهی سال عمرش بمبادی تمییز وسرحد دانش رسانید .\nاز حرکات وسکناتش بوی سلطنت وجهانداری مانند نسیم بهاری میدمید وازمجاری\nگفتار و کردارش نور سروری وفروغ کامگاری چون بارقه برق آ ذ ری\nمی درخشید .\nاگر بلهو ولعب ناگهان عنان میتافت فروغ سلطنت از طلعتش عیان میتافت\n\n(٦)"}
{"book": "adl0963", "page": 18, "text": "گل سوم\nدر ذکر رغبت نمودن آن جناب بخواندن و نوشتن ولوح\nدولت در کنار سعادت گرفتن و آداب دینداری و اسباب\nآموز گاری پذیر فتن\nهر چند سلاطین کامکار وخواتین جمشید اقتدار با وجود تعلیم و تعلم و تفهیم الهی\nاز تعلم علوم رسمی وتفهیم قانون کتبی بی نیاز اند اما چون علم و فضل با عدل وعقل سلاطین\nقرین گردد جام جم وخاتم سلیمان شود .\n\nمثنوی\nهمه دانند کاندر هر شماری\nبه از دانش نباشد هیچ کاری\nکسی قابل بود از بهر شاهی\nکه تعلیمش دهد فضل الهی\nبشاهان گر نه علم ایزدر وان کرد\nيك سره کار عالم چون توان کرد\nوليكن علم کسبی هم شگرف است\nکه ني يك حرف در خط چون دو حرف است\n\nبنابران امیر زمان علیین مکان بعنایات ازلی وسعادت لم یزلی فرمود که آن نور\nحدقه بینش ونور حدیقه آفرینش را بخواندن ونوشتن رغبت تمام نموده معلم ادریس\nفطنت بر جیس فطرت لوح دولت در کنار سعادت اونهد و انواع فضل و هنر و اصناف\nشمائل دیگر که لایق ودر خور پادشاهان دادگر باشد بیاموزد چون فطرت از تعلیم\nتبین وتفهيم آيت کریم بسم الله الرحمن الرحیم فراغت یافت حروف مبانی بر کبات معانی اندر لوح\nخاطر الهام پذیرفت وقلم سخن ساز لطایف پر داز از هر طرف که بر لوح سیمین تحریر\nنمود انوار واسرار در هر يك تعبیه بود وبوسیلهٔ این حروف بتعلیم آیات بینات قرآنی\nپرداخت و چون ضمیر حق پذیرش از تاب آفتاب کتاب الهی روشنی و آگاهی یافت\nعنان کمیت خوش خرام قلم را بصوب حسن خط ولطف رقم تافت بشان گوهر افشانش\nکه مفاتیح خزاین واحسان است تحریر آثار امتنان علم بالقلم اظهار نمود و خامه بدایع\nنگار که شرفات قصر شریفش بنكتباتان والقلم ومایسطرون مزین است فحوای مصرع- ای\nحسن خط از دفتر اخلاق تو بابی بر در ودیوار ر و زگار بخوب ترین صورتی رقم فر مود.\n\nگل چهارم\nدر ذکر توجه نمودن خاطر همایون بعد از تعلیم کلام\nملك علام با كتساب اسباب کشورستانی و التفات فر خنده سمات پس\nاز تفهیم بدایع علوم بانتظام آداب عالم گیری و جهانبانی\nبعد از آنکه آنحضرت سکندر امتثال باندك سال بتائید ذوالجلال فضل و كمال\nبر وجهی اکتساب فرمود که خواقین روز گار را بسالهای بسیار نمودار آن میسر نخواهد\nبود اگر در شرح مناقب علیه و غرض مراتب سنیه همایون مولفات بپردازند و مبسوطات\nسازند از هزار یکی و از بسیار اندکی شرح پذیر نشود .\n(۷)"}
{"book": "adl0963", "page": 19, "text": "نظم\nگرفتم آنکه مرا مويمو زبان گردد برای خامه زسـر تا بپایان گردد\nمحامـدش چوز ادراك عقل بيرونست بگفتن وبه نوشتن کجا بیان گردد\nخاطر همایون از گزارش خامه بدایع نگار ونگارش كلك لطايف گزار بخنجر\nآبدار وتیغ آتشبار ازمتاع ملاح خطی بمباييع رماح خطی ميل نمود چه اگر شمشیر\nعالم کشا با مضاء عزایم کسر چست به بندو چه توان دانست که مصمات شهر یار بتهور\nاقتدار از آمد وشد كلك نزار چه طرف بندد اگر خنجر صاعقه کرد از برق و ار\nی دشمن بختصـه درنباید همه دانند که از گریه خامه در معرکه وهنگامه بهیچ نگشاید.\nبیت\nبجای خامه بدست آرز مح سینه گذار که برصحیفه دو ات از و رقم ماند\nقلم تراش بنه تیغ آبگون بردار که آب حدت او گرد فتنه بنشاند\nبررو قلم اگر چه فصیح لسان وملیح بیان است اوراباتیغ چه نسبت که تیغ را بزبان\nدشمن سخن درمیان است.\nنظم\nقرار ملك بشمشير تيز باید داد وبان كلك كجا ملك را قرار دهد\nعروس ملك كسی در کنار گیرد چست که بوسه بر دم شمشیر آبدار زندن\nالقرض چون فکرت صائب از اکتساب انواع آداب فراغت یافت تدبیرعالم ستانی وشعشعه\nاندیشه جهانبا و بری آئینه ضمیر منير وصحيفه خاطر حق پذیر تافت و با مضای عزیمت مملکت\nکشائی و انتظام امور پادشاهی التفات فرموده بتیر انداختن چون کمان ابروی خوبان میل\nنمود و بچو گان باختن چون حلقه زلف دلبران درمیدان سعادت گوی دولت برربانید دراسرار\nتوپ وتفنگ وانوار تیغ وسنان صنعتعین وعرار آفرین از سلاطین باتمکین گذارنيد\nودر اطوار شجاعت و آثار جلادت داستان رستم داستان و گیرو دار اسفندیار بی اعتبار\nساخت و هرگاه بعزم نشاط شکار سوار کشتی ارادت شدی و گلوله تفنگ\nايمرغ در هوا و آهو درصحراغبال پر واز و آرزوی تك وتاز درخاطر دشوار گيدشتی\nمثنوی\nاگر بیرون شدی به عزم نخجیر دو آهو را یکی کردی بيك تير\nنه صرغی در هوا ماندی زدستش نه صیدی در زمین جستی زشستش\nبملك آرائی وا قلیم داری خدا یش آ نہنان بنـمود يـا ری\nكه عزم جرم او در فتح اعلام خراج از چین ستا نـد باج از شـام\n\nگل پنجم\nدرذکر واقعات وسنـوح حادثاتی که درایام شاهزادگی\nوروزگار عنفوان جوانی از آنحضرت بظهور پیوسته\n\nمخفی نماند که چون وجود کیمیا بخش حضرت ظل الهی بعنایات سبحانی و تائيدات\nونا متناهی بمبادی رشد و سرحد دانش رسید از کوه سعادتش لعل سلطنت وجهان کشایی\nچون آفتاب عالمتاب می درخشیدواز دریای همتش گوهر حشمت و پادشاهی مانند بارقه برق\nاز ابر آذری روشن میگردید.\n(8)"}
{"book": "adl0963", "page": 20, "text": "همواره سایه همای سعادت برسر اوشان میداد که عنقریب باعلی مدارج جهانبانی خواهد\nشتافت وباز بلند پرواز اقبال بر فرق فرقدسای او بال میکشاد که بمطالب ارجمند ومقاصد\nبلند پیوند خواهد .\nبیت\nآفتاب سلطنت از چهره اش طالع شدی اور دولت از فروغ صفه اش لامع شدی\nغرض از تذکر این معانی وتمهید این مبانی آنکه حضرت فرخنده اختر كه بتائيد ملك\nاكبر آوازه بخت همايون وصيت دولت سعادت مقرون بادنی و اقصی عالم رسيد\nمثنوی\nغلغله دولت شاه جهان غلغله حشمت میر زمان\nبرهمه روشن شده چون مهرچهر آمده در جنبش ازو سپهر\nخورشید اقبال وماه جلال او روز و شب بپد رجه بلند ترقی مینمود و در آنولاکه زمان\nشباب و آوان شتاب آن خسرو مالك رقاب بود با وجود ایام صبی بامضای عزیمت مملکت\nکشائی و انتظام امور پادشاهی التفات مینمود و همواره اندیشه استعلا بر سر فرمان روائی\nو مسند جهان آرائی در خاطر فاطر داشت و پیوسته داعیه استیلا و صورت اعتلا بر صفحه ضمیر\nمنیر جہانگیر می نگاشت ازین است که بذات شریف متوجه نظم و نظام پیاده که معروف\nبپیتن است و تنسیق اتساق سواره مشهور بر ساله شده بپوش رزم کوش را بطور دولت\nسلاطین روم و ایران و فرنگستان برپا ساخت و از اطراف و جوانب متوالی ومتعاقب سپاه\nظفر جنائب ولشكر كواكب ودلاوران روزگار ومبارزان كينه‌ور و آن جگر دار و جگر داران\nرزم و پیکار بامید واری بنیاز بموكب حضرت کامگار می پیوستند و مانند فتح و نصرت\nواقبال ودولت روی بدرگاه با وقعت می آوردند .\nمثنوی\nدلیران ز هر گوشه جمع آمدند چو پروانه بر گرد شمع آمدند\nسواران بكرد شه كينه‌ كوش چو زنبور پر زهر بر گرد نوش\nوهم درین ایام عالیجاه سردار محمد رفیق خان که آوازه جلادت وصیت صلابت او\nباطراف جهان سایر و منتشر بود از سردار غلام حیدر خان برادر اعیانی آنجناب که اسبوابمیدی\nبر خود داشت بریده بشرف ملازمت حضرت اعلی مشرف گشت و آنحضرت نیز در باره او عنایت\nبی غایت ومكرمت بلانهايت نموده دلجوئی تمام فرمود .\n( ٩ )\n( گلشن امارت ) ب سید امان الله ح محیی و پاینده محمد ١٣ ر ١٣٣٣"}
{"book": "adl0963", "page": 21, "text": "گـل ششـم\nدر ذکـر خرابی فرقـه ضاله توخی بردست موید سبحانی :\nقبل ازین گذشت که از طغیان فرقه توخی امیرعلیین مکان از دارالسلطنـة کـابل باعساکر\nنصرت مظاهر متوجه استیصال باغیان قطاع طریق شده برای پاس خـاطر بـرادر عـزیز القـدر\nسردار کهندل خان آن عزیمت را فسخ نموده قلع وقمع ایشان را بـذمـه سـردار موصوف نهاده\nاز قلات قهریا نهضت فرمای مـستقر الامارت گردید وچون سردار موصوف باسـتیصال ایـشان\nنپرداخت غرور آن متمردین وطغیان آن مترددین زیاده از اول شده راه کابل وقندهار را\nمسدود سـاختند بنـابران نـایـرة غضب امیر بی نظیر در اشتعال آمـده آنحضرت را باوجـودی\nکـه مـی از نـظر دور ولمحـة از باصره نفور روا نداشت بجهة استیصال ایـشان مـقرر فـرمـود\nواندرزهای پدرانه که دستورالعمل سلاطین جهان باشد در گوش حق نیوش آنحـضرت دمیده بـالآلـی\nنصایح و در مـواعظ مـعلـی ساخـت بـا عـساکر فـراوان ودلیران رزم جویان رخصت فرمود\nآنحضرت بعد از انتظام مهام سفر باظفر وطالع همایون وبخـت روز افزون در ضمان اسـتقامـت\nامور وکشف ادعیه صالحه ممهور روی عزم قضا امضا بجانب قلات گذاشـت وبـاغیان وشـوم\nفـرجام وطاغیان نـحوست نـظام بمحـض اطلاع بـران امرمحـتم الانـسرام چون افغانان مطار دراران\nومـانـند افـواج امواج بی پایان ومـانند سیل از کهساران رو بـدشت نهاده بـعزم مـحاربه وقصـد\nمجادله بازوی جلادت افراختند چون اجتماع آن فرقه ضاله وبرعرض واقدام عتبه جلال رسیده\nبمعـتنهيه امـورات حـرب وتمهید اسباب طعن وضرب بی توقف وبخش عزیمـت بر انگیخته لوای\nنهضـت بـرافـراختـه مـتوجه قهـرایـشان گـردیـد .\nبـیـت\nشـه جـم نـشان خـسرو کامـیـاب\tدرآورد پای ظفر در رکـاب\nبـاوجـود آنـکه مخالفان نحوست نشان باچندین هزار سوار وپیاده بی حد و درمـوضـع\nمـقـرری آماده کـیـن ورزی بودند آنحضرت بـروفق اشـارت فـاذا عزمـت فـتوکـل عـلـی الله\nاز صدق نیت وخلوص طویت ورقابوت عـماد خـالق بـر صـمد تـوکل بـرعـون سبحانی وتـائیدات آسمانی\nنموده بـا آن عسـکر انـدك توجـه بـصـوب دشـمـن نـمـود وایـن مأمـوریـت ورای شجاعت وبیش از\nاندازه مردانگی وجلادت .\nبـیـت\nهـمـت مـخـصوصـان در گـاه الهی را بـبـیـن\tکـارهـای بـوالعجـب کـان در نـمی یـابـد کـنی\nتـا کـه بـرمـوضـوع مـذکور تلاقی فریقیـن شـده عـلی الـصبـاح\nمـثـنوی\nچـون رایـت صـبـح شـد درخـشـان\tشـد خـیل سـتارگـان گـریزان\nفـرمـود شـه مـظـفـر فـر\tشـاهـان مـویـد ومـظـفـر\nتـا جـمـلـه سـپـه سـوار کـردنـد\tآمـاده کـار زار کـردنـد\nلشـکـر آنحـضرت کـه چـون کـوه کـه ثـراوت ثابت وپایدار ودرموقف حرب وقتال مـانـند\n(١٠)"}
{"book": "adl0963", "page": 22, "text": "قطب فلك دوار سخت قدم و استوار بودند در برابر اعدا ميمنه وميسره وخلف و قدام\nآراسته توپهای آتشبار صاعقه کردار را پیش جاوساخته خلف آنها قراول را جای دادند\nآنجناب خود چون جان عزیز در قلب جا گرفته و از آنجا تپ تپ دشن کینه ور بالشكـر\nخون خوار و دلاوران جیگر دار با ترتیب و سازی که در نگار خانه خیال نگـنجیدی همـه\nچون لاله و غنچه درع و خفتان پوشیده تیغ از غلاف خلاف افراشته مقابل لشکر منصور صف\nکشیدند .\n\nمثنوی\nز سوی دیگر دشمن کینه وار\nبر آراست صف از پی کارزار\n\nسپاهی سرا سر همه تیغ زن\nببگر ز گران سنگ خارا شکن\n\nگروهی بسر خود مغفر همه\nدلاور چو ببر صنوبر همه\n\nدلاور دلیران مرد آز مای\nنهان زیر جوشن ز سر تا بپای\n\nسواران پر خشم پر خاش جوی\nهمه ببر شکل وهمه گرگ روی\n\nهمه شیر چنگال شمشیر زن\nدلیر وقوی هیکل و صف شکن\n\nچون از طرفین دلاوران جانین روی بجنگ آوردند از آواز توپهای نهنگ پیکر\nواز شلق تفنگ های ازدر درواوله درزمین وزمان انداختند آخرالامر سپاه منصور\nدست به تیغ تیز نموده از میمنه سردار محمد رفیق خان لودینی باجمع دیگر از امرای\nباتهور كه هريك بيكوله تفنگ جان شکار ونوك خدنگ آبدار در شب تار سبله مور\nودیده مار دوختی حرب آغاز كردند و از میسره عالیجاه میرعلم خان هوتکی با باقی\nدلاوران فتنه آور به تیغ آسمان رنگ که اجل در آئینه گوهرش چهر ، نمودی روز\nرستخیز آوردند و از جانب قول عالیجاه سردار فتح محمدخان در درح وزیری باجمعی از\nمباران شجاعت نشان و پیادکان نظام بنیان کوش تکاور ان را از نوك سنان وتيغ بران\nآرایش داده جمله حمله بردند هر دو لشکر تپشهای برق آذر نيك ديگر در آویخته و مانند\nشیر و پلنگ و پیل و نهنگ درهم پیچیده بر صورت امواج دریا با هم آمیختند .\n\nمثنوی\nدورویه چولشکر اندر آمد سپاه\nبیکی ابر کوهی بر آمد سیاه\n\nکه باران او بود شمشیر وتیر\nوزوگشت عالم چو دریای قیر\n\nدر اثنای دارو گیر که قرن مخالف وموافق از میان برخواسته تیغ تیز را بر سر\nوروی یکدیگر میزدند وملازمان رکاب ظفر انتساب تیر جـانشده در کار زار جانسبازی\nمینمودند بقدر بیست و پنج نفر از سواران گرگ هیبتان بقول در آمده قاصدذات با برکات\nآنحضرت که در حصن حصين ربا لعالمین بود گردید ند آنحضرت که کـوه شجاعت و\nمردانگی و آسمان تهور وبهادری است متوجه دفع آن مقهورین گردیده چون آفتاب\nدرخشان بران خیل ستارگان رد معاذالله نزديک بود که چشم زخمی به پیکر قدسی\nرسد درین اثنا عالیجاه میرعلم خان و پسرش محمد افضل خان رسیده سپه داری و جانبازی\n\n(۱۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 23, "text": "را پیش گرفته محمد افضل خان از شمشیر زخم کاری بر زانو خورده فدایانه شمشیر\nدو دستی میراند تا که چند از ان مقهوران بقتل رسیده باقی روبگریز نهادند زمانه روز\nاقبال مخالفان را بشب ادبار رسانید وخورشید دولت ایشان را در عقده ذلت نجوست\nحرمان متکدر ومنعکس گردانیده اجل جان شکار کلاه اعمار اکثر آن تپه غدار\nبرگرفته از اجساد مقتولان عرصه میدان باکوه الوند تساوی پذیرفت .\nبیت\nز بسیازی سر زمین بیگمان سرافراز شد برسر آسمان\nالغرض چون فرقه ضاله دست ستیز و آویز بسته دیدپای هزیمت و گریز کشاده یافت\nعاقبت آیت الفرار برخوانده روی از صف کارزار برتافته وازصدمه سپاه فیروزمند بوادی\nهزیمت شتافتند .\nمثنوی\nچویاری زالظاف باری نیافت عنان از صف رزم و پیکار تافت\nز خیل و سپاه ظفر اقتدار هزیمت نمود قید مرد ان کار\nچو بر بسته دیدند راه ستیز نهادند پاه در طریق گریز\nچون به تائید یزدانی وعنایت سبحانی تباشیر صبح فیروزی ازافق دولت و مطامع سعادت\nامیری طالع گردید عساکر گردون مآثر دست به نهب وتاراج اموال واحمال واثقال ودواب\nوافراس اعدا دراز کرده کثیری ازان دون سیرتان را در قید اساری در آوردند .\nآنجناب رأ فت مآب بفحوای ( وان تعفو خیر لکم ) کباربسته جان بخشی را ضمیمه\nزربخشی نمود و حکم قضا امضا برای استخلاص اساری جاری ساخته از غنائم آنچه بدست\nهر کس افتاده بود معاف فرمود و گردن کشان را که دران عرصه کارزار و مهلکه خونخوار\nجان سپاری ظاهر گردانیده بودند پایه قدر به اوج سروری رسانید .\nمثنوی\nچو گیتی در فتح و نصرت کشاد بروی علی شیر با عدل و داد\nبه جمعی که در عرصه روز جنگ نرفتند از جای بی تاب و تنگ\nدران وادی مهلک جانسپار نهادند یکجاه قدم استوار\nدر مخزن گنج و گوهر کشاد نقودی فراوان به انعام داد\nوچون هاتف اقبال به تائید ایزد متعال آيت ( انافتحنا لك فتحا مبينا ) برخواند\nودست عنایت حضرت ذو الجلال نهال آمانی و آمال در گلشن دولت و چمن سعادت امير جم\nمرتبت نشاند ترلزل درفرق توخی افتاد و بترك املاك و اموال گفته خانه اوج روبه کوها\nوبیابانها نهادند آنحضرت که ( بالمومنين رؤف الرحيم ) شمیه وسجیه مرضیه اوست نخواست\nکه اطفال واثات بی گناه بیابان مرگ شده طعمه ددان گردند از معرکه گاه رایات نهضت را\nافراشته تا حدود ارغنداب که مسکن وماوای فرقه جلال زئی است تشریف فرماشده اکتر\n(12)"}
{"book": "adl0963", "page": 24, "text": "طوائف ایشان را بتسلی تمام دلخوش ساخته بر جای نمودند و باج را برایشان مقرر ساختند از قتل و تاراج و نهب مأمون فرمودند از آنجا یلغار فرموده سرقلات را مخیم سرادقات جلال ساخت چون موضوع مذکور از نو در پرتو حضور رشك بيت المعمور گشت اولا طرح قلعه انداخته چون حصار آسمان به بروج و باره در ادنی ایام مشید نمود و باهتمام تمام برج و باره آنرا تعمیر نموده محکم ساخت .\nمثنوی\nمگو قلعه کوهی بغایت بلند\nازو رشته و هم کوتاه کمند\nبلندی او تا بحد کمال\nازو مانده کوتاه دست خیال\nبرفعت سر افراخته بر سپهر\nصف کنگرش اره فرق مهر\nو چون خاطر همایون از آبادی قلات فراغ یافت و قری و نواحی نیز از ادنی تا اقصی گردن زیر حکم قضاء توأم نهاد سردار فتح محمد خان و سردار جلال الدین خان را در آنجا حاکم ساخته برای قدمبوسی والده ماجده نهضت فرمای دار السلطنت کابل گردیده دیدار مبارک را قبله حاجات و کعبه مرادات فرمود بعد وصول به کعبه مأمول امیر علیین مکان آنحضرت را در کنار عاطفت و کنف مرحمت در آورده سرافرازی بی اندازه بخشیدند . هو العالم القدیر .\nگل هفتم\nدر ذکر تسخیر دارالقرار قندهار از یمن قدوم میمنت لزوم امیر با وقار و خسرو کامگار و بیان حوادث چند وقائع ناپسند که باعث و سبب شد بر توجه امیر بی نظیر علیین مکان بجانب قندهار مینوشان\nاز افق حدیث خجسته تحدیث\n(اذا اراد الله نفاذ قضایه و قدرته سلب من ذوی العقول عقولهم) خورشید اینمضمون طلوع می نماید که چون مالك الملك ملك بخش تعالی و تقدس نفاذ قدرت و فرمان واجب الاطاعت خویش نماید و صورت آنچه تقدیر فرموده بدستیاری قلم قضاء رقم قدر قدرت بر لوح مشیت چهره کشاید از فضلای عالم و عقلای بنی آدم عقل را باز ستاند و منهج قویم صلاح و سداد و طریق مستقیم نجات ارشاد از دیده بصیرت آن فرقه با جبر و عناد پوشیده گرداند و بسبب تخیلات نفسانی و تسویلات شیطانی پیوسته بکارهای ناشایسته قیام و اقتدار نمايند تا مصداق کریمۀ :\n(ان الله لا یغیر ما بقوم حتى يغير وما بانفسهم) گردیده وبال نکال آن عنقریب قریب بایشان باز گردد .\nبیت\nچو نفاذ حکم خود خواهد خدای ذو الجلال\nعقل را از صاحبان عقل گیرد در کمال\nتا به کاری چند ناشایسته روی خود نهند\nهم به ایشان باز گردد آن وبال و آن نکال\nمصداق این مقال و تفصیل اجمال آنکه چون در تاریخ هشتم ذی الحجه الحرام سنه ۱۲۷۱ هجری نبوی سردار والا تبار سردار کهندل خان والی قندهار بحکم :\n(كل من عليها فان) رطل گران مرگ از دست ساقی اجل چشیده ودیعت\n(۱۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 25, "text": "حیات را بقاطی ممات سپر د واز فراز تخت به زیر زمین عاقبت رخت کشید . در جوار\nرحمان قادر عبدالملک مقتدر جاه گرفت . وازنان ملك چون سردار رحمدل خان برادرش\nوسردار محمدصدیق خان پسر بزرگش باهم در نزاع وپرخاش افتاده برخی از رؤسا ورفقاء\nسردار رحمدل خان و بعضی مدد و معاون سردار محمدصدیق خان شدند . در شهر قندهار شب و روز\nبه توپ و تفنگ خانه برانداز یکدیگر گردیدند وامراء زبده ازطرفین بقتل رسیده حال\nسپاه به تباهی گرائید اگرچه بعد از قتال وجدال فراوان سردار رحمدل خان غالب شده\nسردار محمدصدیق خان را از شهر اخراج نمود واسم حکومت و ایالت بر سردار رحمدل خان\nقرار گرفت مگر از خودسری هریکی از اولاد سردار اتدل خان وسردار پردل خان\nوسردار مهردل خان که خودرا حاکم مستقل میدانست یک خانه و هزار کدخدایروی کار\nآوردند و فساد و فتنه از ملك برنخواست و آرامی در آن دیار پدید نیامد لهذا عرائض\nبعضی دور بینان و هوشمندان به پایه سریر امارت امیر بینظیر علیین مکان رفته اطفاء نائرة\nفساد وعناد التماس نمودند . على الخصوص سردار شیر افضل خان ولد سردار پردل خان\nکه ولد ارجمندش درین تصادیف قتل رسیده بود و باجناب امارت پناهی شیوۀ خیر خواهی\nاز سابق داشت عرائض مکرر مرسول نمود . بنابران امیر علیین مکان که مدنظر کیمیا\nاثرش بجز رفاهیت رعایا و آسائش برایا افزا ایالت وامارت نبود بعد از اطلاع برین امور\nناشایسته و حرکات نا بایسته و نیز بنابر ملاحظة فتنه که به سبب رحلت وزیر یار محمد خان\nوحكومت صید محمدخان پسرش وتسلط شهزاده محمد یوسف خان سدوزایی در دارالسلطنت\nهرات که به ظهور پیوسته بود ایلچی زبان دان را بخدمت سردار رحمدل خان و سایر سرداران\nقندهار فرستاد تابه اندرزهای لائق ونصح شائق گوش ایشان را پرساخته از حرکات\nنامعقول که سبب بر اندازی خاندان است باز داردچون ایشان را ایام دولت وروزگار\nسعادت به آخر رسیده بود نصائح ناصح را ناشنیده انگاشته از خواب خرگوشی بیدار نشدند\nو چون این همه خاندان برادر و برادر زادۀ امیر بینظیر بودند نخواست که از آفت بی اتفاقی\nببادفناء روند . صلاح کار را غیر ازین ندید که ملك را در قبضه اقتدار بندگان خود\nدرآورده مادۀ نزاع را از میان ایشان مرتفع دارد لاجرم بالشکر گران و توپخانه فراوان\nبطرف قندهار لوای نصرت انتما افراشته نهضت فرمای شد . و حضرت سکندر مرتبت را که\nدران وقت بخطاب سرداری سرفرازی داشت و حاکم غزنین بود فرمان رسید که روانه\nآنطرف شده ملك را از تنازع متنازعین انتزاع نمائید و سرگشتگان وادی نامرادی را در سایۀ\nلطف وانصاف جای داده از تاب آفتاب حوادث واعتساف برهانند وتشنه لبان مالك\nبیدادی را از زلال عدل واحسان سیراب ساخته به فزای رافت فراي بر و احسان رسانند\nو بدست مرحمت و دلنوازی خار از پای ستم دیدگان بیرون آورده سایه مكرمت ودلدا رى\nبر مفارق سرگشتگان گسترانند . آنحضرت نیز با سپاه نظام ورساله و توپخانه وسائر عساکر\nاز غزنین نهضت فرمای آنطرف گردیده و چون تشریف فرمای قلات شد سردار فتح محمدخان\nوالی آنجاء را نیز با خود روانه فر مود تا وارد ده خواجه گردید سرداران قندهار که\nاز قضیۀ صادقه (الملک عقیم) غافل بوده در خیال آن بودند که امیر بینظیر برای اصلاح ما آمده\n\n(١٤)"}
{"book": "adl0963", "page": 26, "text": "یکی را به حکومت متعین فرموده پس خواهد رفت از کثرت عساکر منصور وحشمت وشوکت\nشهریار غیور متنبه شده در صدد عناد وفساد شدند حضرت اعلی که صیقل\nخاطر عاطر جام جهان نمای جم و آئینه سکندری است اوضاع ایشان را فهمیده عنان\nاختیار را بدست مدیر خرد که فرهادی بر حق ور هنمای مطلق است سپرده خواست که\nتاورود موکب کواکب مواکب بندگان اشرف امیری نظیر بدون رخت و آمد میانجی توپ\nوتفنگ وبدون استعمال ادوات حرب وجنگ قلعه را در تصرف آورده حاجت نزاع و پرخاش\nنگدارد ولهذا در روز دو وقت صبح وپشین باصد و دوصد نفر از پیادگان پلتن وهمین قدر\nسوار بطور اردلی به سلام سردار رحمدل خان آمده در وقت باز گشتن همة را در مواضع\nمتفرقه متواری میساخت و تنها از شهر بیرون میرفت و جعبه خانه را نیز بطور اسباب\nفرستاده قبا در شهر می فرستاد تا که سه پلتن کناپلی و جعبه خانه واکثر سوار را در شهر\nجای داد و اشخاص که اراده فساد و سرکشی از خوانین و غیره در سر داشتند با انواع مختلفه\nداجوئی ایشان کرده به خلعتپای گرانمایه خوشدل ساخت و لحضه از خود جدا ننموده\nبه شرارت انگیزی وفتنه جوئی نگذاشت تا که ساحت قلعه اعظم خان مخیم سرادقات امارت\nپناهی شد وحضرت اعلی دانست که کسی را صفت چون و چرا نخواهد شد ابنای دولت\nخداداد را فرستاده و برج و باره و دروب ومداخل ومخارج قلعه را بدست آورده محکم ساختند دوروز\nبعد امیر بی نظیر تشریف فرمای ارگ شده قدم برسر کیوان نشان نهاد وخلایق را که ودایع حضرت\nخالق اند بعدل وداد خوشدل وخرم ساخت وابواب عیش را بروی مظلومان باز کشاد\nوفتح چنین را زیور ممالک دانسته تسخیر آنرا از عنایات آفریدگار (ج) شناخت و شکر نعم\nایزدی را بجای آورد. فتحنامه را بسردار دولت روان فرمود .\n\nمثنوی:\nبفرمود تا منشی خوش قلم\nدبیر خرد مند دانا رقم\nزدرج سخن قفل معنی کشود\nروان نامة فتح انشاء نمود\n\nمرکس که فرمان لازم الاذعان و اولوالامر منکم را مؤتمر شده خاک نعلین مبارک را\nطوطیای بصر بصیرت نمود به مدارج علیا و مقاصداسنی فائز گشت .\n\nقطعه\nهر که در آمد ز در طاعتش\nیافت شایسنگی تاجگاه\nو انشکه کشید از خط فرمانش سر\nشدچوقلم سرزده وروسیاه\n\nمرد اقر مکشی که پای خیارت دروادی جسارت مانده گردن از حلقه اطاعت و متابعت\nپیچید در حال ومال دومة دوامش به صرصر حوادث انقطاع یافته ساب وحشمتش هبای منثور\nگردید . سرداران قندهار بعداز اطاعت ومطاوعت آیت الفرار خوانده به اطراف واکناف\nمتفرق و متلفر شدند .\n\n(10)"}
{"book": "adl0963", "page": 27, "text": "بیت\nچوتیره شود مرد را روزگار همه آن کند کس نباید بکار\nچنانچه سردار رحمدل خان بطرف معروف وپسر کلانش بطرف بلوچستان وسردار محمد صدیق\nخان سمت فراه وسردار خوشدل خان وسردار سلطانعلی خان بطرف قوشنج گریختند بعد از\nمدت قلیل بمضمون آية وضاقت عليهم الارض بمارحبت وضاقت عليهم انفسهم وظنوا ان لاملجاء\nمن الله الا اليه مقرران در گناه هتك اشتباه را وسیله عذر خودنمودند. ایشان نیز بمضمون :\nان تعذبهم فانهم عبادك وان تغفر لهم فانت انت العزيز الحکیم آتش قهر وسیاست نهیب\nاورا به آب شفاعت تسکین داد عذریذیر خطا پوش عصیان همه را بدیل عفو پوشانده فرمودند.\nبیت\nاین درگه مادرگه نومیدی نیست صدباراگر توبه شکستی باز آ\nبه اطمینان تمام همه روی بمر کز معلی نهادند و به آن تقصیرات بها رج علیا سرخروئی\nیافتند ذالك فضل الله يؤتيه من يشاء بتفصیل این مجمل آنکه سردار جلال الدین خان خلف\nمجاهد فی سبیل الله وزیر صاحب را با جمعی ازسوار و پیاده وتوپ عُقب سردار محمد صدیق خان\nمقرر فرمود چون سردار جلال الدین خان وارد فراه شد مدتی را در شهر فراه دست گیر ساخت\nوفراه را سپرد سردار خیرالله خان نمود خود روانه قندهار شد. در اثنای راه در موضع\nخاشرود سردار محمد صدیق خان گریخته واستظهار جنگل مترا کم خودرا خلاص ساخته\nروانه گلستان که از مضافات فوزاحت شد در آنجا هم به بهره نرسیده بوسیله خدا احرام\nطواف سریر خلافت بسته سعادت عتبه بوسی دریافت وسردار رحمدل خان که بطرف معروف\nرفته بود سردار فتح محمد خان برادر سردار جلال الدین خان را به عقب اوتعین فر مودند\nاوراه را غلط کرده سر به کلات کشیده وسردار رحمدل خان از معروف به آب ایستاده که\nدر حدود غزنین است رفته از آنجا به ارمك سليمان خیل پتك کا کری رفت بندگان امیر\nبی نظیر حضرت اعلی را امر فرمود که رفته اورا دلجوئی نموده به حضور پرنور آورند حضرت\nاعلی تا حدود نادان رفته از آنجا به اواسطه میانجی دلجوئی عم نموده از قرار آرام ساخت\nتا که سردار غلام حیدر خان از عقب رسید از حدود کا کر اورا بعہد ووثیقت بحضور اقدس\nرسانید وسردار محمد علم خان که بطرف بلوچستان رفته بود از راه گندأوه را بر د\nصبو پستان میان اهل شاهر از متحصن شد امنای دولت انگلیه ویرا تقریب نموده به خاطر\nامیر بی نظیر ویرا از ملك خود اخراج نمودند پس از راه خاران وجيستان روانه طهران\nشد مدتی در آنجا به بسر برده تا آخر در راه مشهد مقدس از منزل میامی وثرینان از دست المان\nترکمان شربت شهادت نوشید وسردار خوشدل خان پسر سردار مهردل خان وسردار سلطانعلی خان\nپسر سردار کهندل خان که به سمت قوشنج رفته بودند متوجه آزار مخلوق الله شده\nقطاع الطرقی پیش گرفتند امارت پناهی حضرت اعلی وسردار محمد اعظم خان را عقب\nایشان مقرر فر مود در قریه شوراب که باشهر قندهار برمزاج وهاج حضرت اعلی صدمه\nعارض گردیده واپس تشریف فرمای قندهار گردید و سردار محمد اعظم خان طریقه\nظلم جفا که جبلیت اوست پیش گرفته بحکم :\n(١٦)"}
{"book": "adl0963", "page": 28, "text": "بیت :\nقدم نامبارک سعد بود\nگلی به دریا رسد بر آرد دود\nعالمی را درین سفر بر باد داد چنانچه ملا نورمحمد ترین ساکن قریه خوشاب\nمحرر اوراق را نقل کرد که درین سفر سردار محمد اعظم خان اینجانب را طلبیده\nفرمود که مقدار سی خروار شالی به عهد عرض نمودم که این ملك خشك آبـه است از\nابتداء دنیا تا این دم دانه برنج کس درینجا نکاشته و تا آخر دنیا نخواهد کاشت ژيرك\nوچوب مرا انداخته آنقدر زدند که بی شعور شدم و همین می گفتند که شالی بده القصه چون\nدر حدود قوشنج رسید در خانهای بعضی سادات وفقراء بی دیتی کرده و بنای عام در\nآورد و بش افتاد و به هزار فضیحت بی نیل مقصود به قندهار مراجعت نمود آن دوسر داران\nاز قوشنج بشورابك واز آنجا به گرم سیر هیرمند رفته و در قلعه ملخان اعلام خلاف\nبرافراشتند بندگان اقدس سردار محمد شريف خان را بر سر ایشان تعیین فرمود چون مشار الیه به\nملخان رسید سردار سلطانعلی خان به ایران رفت و خوشدل خان رو به مهد ومو ائــق\nخوشدل ومطمئن القلب ساخته بحضور اشرف آورد، جوشش فساد ایشان فرو نشست\nوملك آرام گشت .\n\nگل هفتم\n\nدر ذکر باردانی وسنوح حادثاتی که در ایام توقف امین علیین مکان در\nقندهار به ظهور پیوسته :\n\nمخفی ومستتر نماند که عادت الهی وسنت سنیه حضرت سبحانی بران جاری و بــران\nطاری شده که چون صاحب اقتداری پای مکنت در ملکی نهد و اعلام حشمت و شوکت\nدر ناحیتی افرازد عزیز آن ولایت را ذلیل وجلیل آن ناحیت را خوار و علـیل سازد\nشاهد این مدعا و گواه این ماجرا کلام معجز نظام خالق البرايا ورافع سماوات العلى ست\nحيث قال من قائل ان الملوك اذ ادخلو قرية افسدو ها وجعلو ا عزته اهليها اذلة وكذا لك\nيفعلون غرض از تمهید این مقدمات آنکه چون امیر علیین مکان برتخت قند هار تمکن\nیافت و سرداران قندهار روبه وادی فرار نهادند بعضی از ابلیس طینتان غرض گوی و بعضی\nاز شرارت جویان فساد جوی که رفع خود را در خفض دیگران می شمارند بعرض وافقان\nسریر فلک نظیر رسانیدند که محرك این سلسله و برپا کننده این ولوله قاضی ملاغلام محمد\nاست وعنقریب از وی اموراتی بظهور خواهد پیوست که تدارک آن از حیز قوت بیرون\nخواهد شد واز وساوس مزخرفه آنقدر بعرض رسانیدند که آنجناب امارت مآب را تبديلات\nشياطين الانس يحكم يوسوس في صدور الناس بر آن آوردوتا آن الممی المس وجاخر زمان\n(۱۷)"}
{"book": "adl0963", "page": 29, "text": "را که در دوازده سال حکومت غفران پناه سردار کهندل خان قندهار را قبة الاسلام\nساخته شرایع شریعت غرا ومعالم ملت بیضا را بمدارج عليا ارتقا داده بود در حبس کشیده\nچهار ماه در قید ماند آخر الامر یازده هزار روپیه جرمانه از وی گرفته بشرافت اطلاق وی\nرا مشرف ساخته از کل تکالیف وی را مأمون فرمودند و نیز در ایام توقف امیر کبیر در\nقندهار حادثۀ اخراج سردار سلطان احمد خان پسر سردار محمد عظیم خان بود که بطرف\nطهران اخراج گردید مجملش اینکه سلطان احمد خان دوست جانی و رفیق غروۀ نصاری\nوزیر محمد اکبرخان عليه الرحمة والغفران بود و همشیرۀ منیر که خود را که بلقیس زمان\nبوده در حباله نکاح او آورده بود و در زمان حیات وزیر مرحوم معتمدالدوله و مختار الامارت\nبود چون وزیر بینظیر از دارالفنا رخت به جنان بقا کشید آن منزلت و آن مرتبت ویرا\nنماند بنابران سوء مزاج باو رسیده همواره در فتنه انگیزی میکوشید لہذا چند دفعه از\nمك اخراج شد نادم پس می آمد و گناهی مصلی نشین شده آوازۀ خدا پرستی در عالم\nمی انداخت درین ایام چون دید که سردارن قندهار بنای سرکشی دارند او نیز بنا بر\nعادت معهود در صدد افساد شد بندگان اقدس برمافی الضمیر او اطلاع یافته حكم محكم\nو امر قضا توأم بر اخراج او صادر فرمود زاو با همنواز خان پسر خود روانۀ ایران شد\nچون وارد طهران گردید ایام بند و بست دول خارجه با دولت ایران در خصوص گذاشتن\nهرات بود که پادشاه ایران نصرالدین شاه از عیسی خان بردورانی تصرف نموده سرکار\nانگريز ادعا طلب آن بود و به سبب تصرف هرات بندر بوشهر و محمره را ) حال به محمره\nشهرت دارد ( بر ور از پادشاه ایران گرفته بود بلکه سرکار انگریز هرات را از\nعہد وزیر یار محمدخان و محاصرۀ محمدشاه هرات را ورسیدن شاہ صاحب بہادر از خریہ\nخود می دانست و چون پادشاه ایران ضبط هرات را در حوصۀ خود میدید در صدد\nمصالحه شده ایلچی را به لندن فرستاده بند و بست بران کردند که امنای انگریز بوشهر\nرابرای پادشاه ایران وا گذارد و پادشاه ایران هرات را از میان هده دول بمطالعه افغان سپرده آید\nدر این اثنا چون سردار سلطان احمد خان وسردار سلطانعلی خان و سردار محمد علم خان\nهمه حاضر ومهمان پادشاه ایران بودند قند و ایشان را بدادن هرات نموده هر سه نفر را روانه\nهرات ساختند بعد از چند روز آن هردور ارانده خود سلطان احمد خان حاکم مستقل شد\nسردار سلطانعلی خان بقبه یوسى رسيد وسردار محمد علم خان شهادت یافت چنانچه ذکر\nشد و از حوادث که در آن ایام رخ نمود ریختن جبه خانه بود که بقدر پنجصد بار اشتری بارود\nبوقت پیشین آتش از کرۀ صابون خانه در ان افتاده پرید وزلزله قیامت را پدیدار نموده\nنزديك بود که شهر را عالیها سافلها گرداند .\nالقصہ چون امیر کبیر را تائیدات الہی شامل حال بود فتح چنین ملك که در سر سبزی\nو کثرت فواكه وسلاسل انهار دم مساوات باغلد برین میزند بی جنگ و جدل میسر افتاد\nمدت هشت ماه دران مکان ارم اشتباه به عیش و عشرت بوده عازم مستقر خلافت گردید\nسردار غلام حیدر خان را که در آن آوان اسم ولیعهدی بروی بود بحکومت قندهار سرفراز فرمود\nو محال قراه وزمین داور وگرشك را به سردار جلال الدین خان ارزانی داشت و خود آن\n(۱۸)"}
{"book": "adl0963", "page": 30, "text": "امارت پناهی نهضت فرمای کابل گردیده بتاریخ ۱۲۷۲ تشریف فرمای مستقر خلافت شد\nبقدر دوسال سردار غلام حیدر خان در قندهار حکمرانی فرمود مگر سپاه بسلطنت را آنقدر\nتسلط داده بود که امن و امان بالکلی از ملك برخواست و رعیت همه دست بر آسمان شد نـد\nهر چه سپاهی بلائی می کرد بازخواست از ان نبود از حدوثات که در ایام حکومت سردار\nغلام حیدر خان رخ نمود قحط شدیدی بود که بر اهل قندهار طاری گردید که لب نان را بجان\nخواهان شدند مادر مهربان بالقمة گوشت جگر گوشة خود منتظر و پدر غمخوار از فرزند\nدلبند متنفر گردید بازار و کوچه هر روز از مردگان جوی زده توده بود سر پنجهٔ روزگار\nچنان گلوها را فشرد که متنفین از خوردن اقسام غصه ها شاکر و فارغ نشستند و استاد زمانه\nچنان پنجه ها بروی کار انداخت که ارباب قطع از پوشیدن دلق پارهٔ پریشانی خود\nآسوده گشتند. شیخ سعدی علیه الرحمه:\n\nبیت :\nچنان قحط سالی شد اندر دمشق\nکه یاران فرا موش کردند عشق\n\nوروز بروز تنگی قحط و غله زیادت گشت و هر لحظه و هر ساعت آتش مجاعت و بی قوتی\nبالا گرفت و دود گرسنگی از درون خاص و عوام و اشراف و ایام بر آمده غنی و فقیر صحیح\nوسقیم بیمار آزو مریض نیاز شدند و مردم از شدت قحط در خرمن کاه انجم نمودار دانه می دیدند\nودست ایشان با آن نمی رسید و در حدیقه مینای کشت زار سپهر خضرا از صورت پروین نشان\nخوشه مشاهده می کردند اما توشه ازان برنمی توانستند صولت گرسنگی همه را از عمر\nسیر کرده بودند لیکن چنان سیری که دفع گرسنگی نمی نمود جمله را باو بی تابی بردن بود\nاما ازان باز خورسندی چهره نمی کشود .\n\nمثنوی :\nآن چنان تنگ شد بر ایشان کار\nکه دمی کشته گرگ مردم خوار\nنان به نزديك مرد جـــا بتمند\nفرص خور بود بر سپهر بلند\nپیش مرد غریب بی سر راه\nخــورش شام بود زكـــاسهٔ مــــاه\nنه دل از نان به آبدان با کام\nنـه شکم را ازان پــدیـــد آرام\n\nتا کار بجائی رسید که اکثر مردم عیالها را از دست گرفته بطرف اوطان فرار شدند\nچنانچه مردم فوشنج وشورابك دختران خود را در سند بيك نان بر اهل سند فروختند که\nکه در هر قریه از قرای سند همان دختران افغانان تا بحال موجود است آخرالامر تجار\nرو بکابل و بلوچیه و غیره نهاده مور مانند دانه می کشیدند و فصل بهار نیز رسید. اکثر قوت\nمردم از علف بود تا که توت و میوه پیدا شد و غله نیز پخته شده قحط تدریجا مرتفع گردید\nالمقصه . القصه سردار غلام حیدر خان پس از موعد مذکور احرام زیارت قبلة حقیقی\nکه عبارت از قدمبوسی والد ماجد بود بسته سردار فتح محمد خان را به نیابت خود در قندهار\nگذاشت و سبب باعث برفتن کابل آن بود که کارهای سلطنت در غیبت او تعلق به حضرت\nاعلی گرفت و چون اسم ولیعهدی بروی بود ناخواست که امری از امورات سلطنت مفوض به آن\n\n(۱۹)"}
{"book": "adl0963", "page": 31, "text": "مؤید سبحانی باشد و باره نحوی صاحب اقتدار گردد و چون امورات عالم پیوسته\nبر حسب قضا منتظم نیست و کار جهان دایم یکسان نی، آن سردار نامدار بعد از ورود کابل\nو سعادت قدم بوسی والد ماجد بمرض تب مبتلا شده بدر سلام منجر گردید. در سن «۴» و یک سالگی\nبتاریخ بیستم شهر ذیقعده ۱۲۷۴ از عالم فانی با عالم جاودانی خرامید .\n\nقطعه :\n\nکدام سر و در ین باغ سر کشید از ناز که تند باد خزان آخرش ز بیخ نکند\nکدام وقت گلی در ریاض دهر شگفـت که صر صر اجلش خوار بر زمین نفگند\n\nبعد از وفات آن سردار عالی تبار امیر علیین مکان ارکان دولت و مشیران خمیر سلطنت را\nجمع فرموده در باب تعین ولیعهد از ایشان مشورت طلبیده ایشان قاطبتاً از جملة اولاد\nامارت پناهی حضرت اعلی را انتخاب نموده مشیر با لیتان ساختند و همه بر بان اخلاص اظهار کردند.\n\nمثنوی :\n\nبقا میرد این خسرو دادگر که شد عدل او شامل بحر و بر\nشد از عدل شامل چو نوشیروان امین زمین و امان زمان\n\nبنا بران امیر کبیر حضرت اعلی را بخطاب ولیعهدی سرافراز امثال واقران ساخت\nو خلعت شاهانه بخشیده طنطنة مبارکبادی بکوش ملایک رسیده و حق برجای خود استقرار یافت.\n\nگل نهم\n\nدر ذکر ولیعهد نامه مهر سپهر حشمت و سپهر مهر عظمت نور دیده اعیان\n\nشهزاده عالم وعالمیان سردار شیرعلیخان\n\nالحمد لله تعالی و تقدس که تاج دولت و بختیاری و افسر حشمت و کامگاری ما را بدر یاقوت\nاولادنا اکبادنا مکلل و مرصع ساخت و از اوج برج عز و اقبال ما خورشیدی عالم افروز طالع شد\nو نظر مهر بر ذرات ذریات آدم انداخت وطالع مشتری طالع ما را باجتماع كواكب\nروشنائی بخش و اختراق آفتاب درخش اتصالی بخشید که هريك از نیرین و سعدین را انواع\nسعادات واصناف مرادای در دامان امتنان خواهد نهاد و دوده ان دولت ما را از پرتو این چراغ\nنورانی آنچنان روشن گردانید که شاه انجم سپاه مهر به دریوزه دامن شعاع بناز کرده\nفروغ روز کار خود طلبید از فروغ طلعت خورشید ما خواهد بود .\n\nمصراع\n\nاهل عالم سالها در سایه امن و امان\n\nو بهره نشور خلافت ما بقلم قضاء امضاء طغرای جلالی نگاشت که مضمون صحیفة توقيع\nد ترافع درجات من تشاء تشار و ز عزاءت و افراشت و او را برویت وروایت من وئی اختصاص داد\nو صورت الهامات غیب وعكس انوار لاریب در دل حق پذیر او ودیعت نهاد تا هر گونه احوال\nبه تفصیل و اجمال در مرآت خاطر خجسته صفات او مانند مثال در آب مشاهده شو دو برصفات\nحیال در آئینه معاینه گردد .\n\n(۲۰)"}
{"book": "adl0963", "page": 32, "text": "مثنوی :\nزهی برزگ خدائی که ساخت انسان را به آن شرف که مکرم المی است پنداری\nو ذهن آئینه در دماغ تنگ نهاد وسیع عرصه تراز آسمان زنگاری\nبه خیروان دل و دستی نهاد کز تمییز کمند هفت سما را بکار ها یاری\nبه شکرانه این عطیه کبری و موهبت عظمی که خورشید وجود با جود ما را در نوروز\nجهانبانی و نوبهار کامرانی کرامت فرمود برما ارض عین بلکه عین فرض است که اول مردم\nدیده را به تضرع و نیاز برخاک درگاه پادشاه بنده نواز نهیم و چشم بصیرت و دیده دهانش را\nبه آن کحل الجواهر روشنی و جلاء دهیم تا به نظر اعتبار و انصاف در اطراف امور عـالـم\nملاحظه و طواف نمایم و در هر ولایت که آثار سیل دفن و در هر مملکت که اطوار خلل ملحوظ\nگردد ازالت آن بر خود لازم بلکه واجب شماریم بنا برین معنی درین ولا رای گیتی آرا که\nمؤید به تائیدات آسمانی و مؤکد به عنایت یزدانی است چنان اقتضاء فرمود وخاطر همایون\nما که مالك رقاب ربع مسکون است برین مزوم جزم نمود که فرزند دولتمد نور دیده عـالـم\nوعالمیان شهرادۂ جهان سردار شیر علی خان که سلك نسبت ما را از و نظام جاوید و فلك دولت\nما را از فروغ طلعت او طلوع ماه وخورشید خواهد بود بتازگی منظر و نظر کیمیا اثر گردانیدیم\nو پایه قدر و مرتبه اورا از اوج جوزا و ذروه ثریا گذرانیدیم و به خطاب ولیعهدی ویرا\nسرافراز فرموده از اقران و امثال خود ممتاز و مختار نمودیم چه دلائل شهریاری از جبین مبین\nاو مشاهده می تواند نمود و مخایل کامگاری از فروغ طاقت عالم افروز او معاینه می توان دید\nو از راه استدلال کمال جهانداری او با استقلال می توان دریافت که عنقریب شعشعه آفتاب\nدولت او بر اطراف بحروبر واكناف هفت کشور خواهد تاخت بنابران مملکت محروسه عالی\nاساس درانی کرباس را مع توابع ها و قصعت ارجائیها بجانب جناب او تفویض نمودیم و تمام مهام\nسر انجام مصالح خواص و عوام بتوابد یوان آن قرة العین رجوع فرمودیم اگرچه چشم بصیرت\nاو را عليه عين الله انوار الهی و آثار اسرار نامتناهی یاغایتی انجلا داده است که به سرمه\nخط صبا، موعظه وكحل بجواهر حرف نصیحت احتیاج نمانده ماباا ین غایت شفقت و مهر خواستم\nتا چراغ از راه خورشید ضیاء خود که ارباب اشعه هما يهدى الله لنوره من يشاء افروخته\nاست پیشوای عزایم او سازیم و را یت فتح آيت او را يا قبة سمك وقبة فلك الافلاك برافرازيم\nتا در روشنائی انوار آن ناهمواریهای عرصه جهان به بینایی تمام ملاحظه فرماید ومغاك های\nآن را به اهتمام واجتهاد از دیده های بدبین اهل عناد انباشته نماید پس مناسب و واجـب\nچنان می نماید که بارگاه دولت وجاه را با او تاد ارشاد عقل راهما د امـداد\nعدل شاهی مستحكم نهد تا عامه رعایا را كه ودائع حضـرت حق ( ج ) انـد\nدر پناه سایه بان معدلت او آسودگی تمام روی دهد و طنطنه کوس عدالت را آوازه بحدی\nبلند گردد که از غلغله آن نوشین روان از خواب ابد الابد نشاط و انبساط برخیزد وزلزله\nعنف ظلم را چنان به تحت الثری رساند که تا عهد ضحاك توقف نه نموده به پای بس گریزد\nو در سراسر سوی مملکت از دو الف انصاف اقلام معدلت افراشته از دو سین سیاست شرسر گردن\nکشان را بپا دراندازد.\n\n(۲۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 33, "text": "بیت :\nنازل ترین منازل قدر تو بخت باشد عالی ترین معالی خصم تو دار باد\nوراست قلم صادق رقم را که وجه معیشت آن در شریعت مقرر است به شغل شریف مشرف\nگرداند و ظالم بیرحم را که به نوک خامه خونخوار نشتر کردار خون جگر چکانند و شراب\nعیش خویش همان را داند دست او را قلم نفرماید بلکه انامل او را قلم فرماید .\n\nمثنوی :\n\nدوان چون زشه عامل بی زن است فغان نی ز نشتر ز نشتر زن است\nچو سگ در رمه گشت بی غاله گیر شبان گوبه سگ زن نه بر گرگ تیر\nچو خونریز خلق از تباهان بود و بیعت برسیر پادشاهان بود\nشمی کو بزرگ است کاوش بزرگ بهر پایه باشد شمارش بزرگ\nبهر چارشد کار و هنجار او جهانی شود تا بع کار او\nپس آن به که فرمان ده از چید خویش کند خال خود ز پور عهد خویش\nزقانون به بد شود اهل دهر که آئین شاه است دستور شهر\nچو او خود کشد گاودشمن بسی ز بیداد دشمن چه نالد کسی\nاگر باغبان تیشه دارد چو برق از ان باغبان تا به سر زن چه فرق\nملك به که باشد به بازو نیاز زبر دست سوزد فرو دست ساز\nملك را زمرزی که دانا بود بکو بر دعاء رعایا بود\nچو هر جاه رسد راحت از سوی او همه خلق گردد دعا گوی او\nچوزین گونه ها یافت در سینه جای برو تاج شاهی بود زیر پای\n\nو از حال غرباء بی توشه و فقراء هر گوشه که از سوز گرسنگی گرده گرم را قرص خور\nپندارند ونان دو هفته را کلچه بدر شمارند وازغایت خام طمعی به شب از خرمن ماه دانه\nامید چشم دارند و در روز از آتش جوع جان سوز به امید قرص خود زپور آسادهان باز\nتا شب نهارند غافل نباید بود و در کلبه های تاریک ایشان چراغ عنایتی و متاع رعایتی روشن\nومعين باید فرمود و در تشیید قواعد مملکت و تمهید معاضد سلطنت چنان هوشیار و بیدار\nباشد که حال فتنه و آفت را در خواب نه بیند و در حد وجهد خدام فلك احتشام چنان اهتمام\nنماید که منصوبه بازان آسمان اگر نرد دغابازند بساط شب و روز ایشان را چون مهره های\nعاج و آبنوس به چابك دستی بر چینند وطوائف متجنده و لشکریان را که حامی حرم دولت\nوحافظان حوزة ملك وملت اند مناسب مراتب ایشان رعایت واجب شمرد و با ایشان خوش\nسخنی و گشاده روئی و شیوۀ مردمی و دلجوئی سپرد .\n\nبیت :\n\nملك خصم را می کند زودزیر چولشکر دل آسوده باشند و سیر\nبهای سر خویشتن می خورد نه انصاف باشد که سختی برد\nچو دارند مال از سپاهی دریغ دریغ آیدش دست بردن به تیغ\n\n(۲۲)"}
{"book": "adl0963", "page": 34, "text": "چودستش تهی باشد از روزگار\nچی مردی کند در صف کار زار\n\nسپاهی چو کارش نباشد به برگ\nچرا روز بیجا نهد دل به مرگ\n\nو چون ساكنان مشرق منهجای صادق در اطراف عالم باز دارد که آفتاب نتواند که از روزن\nکلبه درویشی مکرمی سر در آورد و رعایت و ملاحظه سادات علوی اصل و علوی فرع به موجب\nقل لا اسالكم عليه اجرا الا المودت فی القربی واجب داند و تعظیم حال آن زمره علیه کرده\nایشان را از حوائج ضروریه فارغ و آسوده گرداند و علمای ربانی را که مشاعل نور ربانی اند\nو از شمع ضمیر منیر چراغ افروز عالم ظلمانی و فروغ علم شان نور سعادت جاودانی اند انعام\nتمام وا كرام بلا غایت و انجام نماید و هرچه بر رسم نیاز دهد از آنقدر وجوه توجیه نماید\nو مشایخ اسلام که قوام کیاردین قویم و هادی صراط مستقیم اند و از اسرار ازل و ابد آگاه\nو محرم خلوت سرای لى مع الله اند بخطر فیض بخش وضمیر آفتاب درخش ایشان را بنیاز تمام\nدریابد تا لمعه از انوار آن زمره كبار بر چهره روزگار دولت او بتابد و اینچنین اعیان و فقیهان\nو متوسطان و ارباب معاملات و باقی جهات زراعت و اصحاب صناعت تمام ولایت درة التاج\nسلطنت قرة العین مملکت جناب فرزندی امرا ولیعهدی برحق خویش دانند و مال و منال\nو حاصلات و معاملات بتمام و کمال به عمال او رسانند و خویش را در نيك بدالی قاصر و اموال را\nاز کمال ایصال مقصر ندانند و مقتضی امثال اورا بعهده امتثال تلقی نمایند تا مستحق مزید رافت\nو مستوجب كمال عاطفت آینده انشاء الله وحده العزيز و حضرت اعلی جناب امیرعلیین مکان\nاسباب سلطنت فرزند والا گهر شاهزاده بلند اختر را مهیا فرمود و امرای شجاعت پیشه جلادت اندیشه\nدر ملازمت او تعیین نمود و زمام حل وعقد و عنان قبض و بسط تمام مملکت محروسه بدست مبارك\nاو مفوض نمود .\n\nگل دهم\n\nدرذکر اهتزاز الويه نصرت انتما بصوب قندهار حسب الحكم\nامیر بی نظیر صاحب الوقار امین علیین مکان\nبر ضماثر کیمیا ماثر روشندلان صاحب تدبیر روشن و مبرهن است اگر وجود ذی\nجود صاحب حشمی در اقلیمی و پرتو آفتاب صاحب سلطنتی در مملکتی نباشد از غلبه ظالم\nبر ستمگان و جور و ستم فساد اندیشان در ادنی زمان آن مملکت درهم و برهم افتد .\nبیت :\nاگر چوب عالم نباشد زبان\nکند زنگی مست در کعبه قی\n\nبنا برین بعد از ارتحال سردار غلام حیدرخان مرحوم چون در قندهار صاحب اقتدار نبود\nامیر کبیر حضرت اعلی را بحکومت قندهار سر فراز فرموده روانه آن طرف ساخت\nسردار جلال الدین خان که در ایام وفات سردار مرحوم در قندهار بود بعد از ایام تعزیه\nسیر بی آزرمی بر روی کشیده و پرده حیا از روی برداشته داخل حرم محترم آن مرحوم\nگردید و از جواری او یکی را خطف نموده بجرم خود برد و بر صند و قخانه نیز دست تعدی\nدراز نمود و چون ماهیچه رایت نصرت آیات آن حضرت از افق ناحیت قندهار طلوع نمود\n\n(۲۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 35, "text": "سردار جلال‌الدین خان از شومی افعال شنیع خود در ترس افتاده راه فرار سپرد و بطرف\nکراچی عنان گریز تیز نمود حضرت اعلی محمد رفیق خان را با چند نفر خواتین به تعاقب\nاو مقرر فرمود تا وی را دریافته تسلی داده واپس آورند چون آن گریز پای در نهایت\nاستعجال رفته و در خوانین تا کراچی رفته بی‌نیل مقصود مراجعت نمودند سردار جلال‌الدین\nخان که پیشتر از محمد رفیق خان در بندر سومیانی رسیده بعد دفعه در کشتی نشسته\nروانه عربستان گردید باقی اجرا اش در موضع خود حواله قلم خواهد شد انشاء الله العزیز.\nحضرت اعلی در ایام ایالت خود در قندهار بر رفاه رعیت و محو بدعت واعلام شعائر\nاسلام و آسودگی انام نهایت کوشش و غایت سعی بسر برده نام نیکو را بر ممر دهور\nو امتداد اعوام مشهور گذاشت و از نتایج خیرات و خلوص طویت آنحضرت ظهور کان\nطلا است که در ایام حکومت با برکت او در کوه مقصود شاه که بطرف شمال شهر قندهار\nبفاصله يك میل افتاده قریب كوتل مورچه بظهور پیوسته و ابتدای\nظهور آن چنان بود که طالب العلمی در ایام بهار روزی از شهر برای سیر کوه\nو دشت بیرون رفت چون بموضع مذکور رسید سنگی بنظرش آمد که میدرخشید آنرا\nبرداشته و ریزه طلای احمر از رگهای آن بیرون آمد طالب العلم از هوس در پیراهن\nپکنجیده نزد زرگر آورده بر زرگر فروخت بعد هر روز در معدن رفته چیزی بدست\nآورده بر ان زرگر بقیمت ارزان بفروش میرسانید روزی در وقت بیع و شرا با هم در\nپرخاش افتاده بر سر یکدیگر زدند زرگر رفته این ماجرا را معروض رای بندگان\nحضرت اعلی نمود و به احضار طالب العلم فرمان اصدار یافت چون حاضر گردید قصه را\nبی کم و کاست معروض داشت حضرت اعلی آنجه طالب العلم یافته بود به او بخشید کان\nرا ضبط نمود تا الیوم جاریست در وقت بهار زیاده از دیگر ایام طلا در آن یافته میشود.\nالقصة چون آن حضرت را مرتبه ولیعهدی بود و اکثر امورات امارت از ملکی و\nلشکری موقوف بر احضار او در دربار همایون بود اکثر امورات در ایام غیبت در تعویق\nمی افتاد علاوه بر آن خدمت حضور بندگان والده ماجد که سرمایه ربح دنیا و آخرت است\nدامن گیر آن جناب بود صلاح کار در آن ملاحظه فرمود که در مقربه خلافت حاضر\nخدمت سراسر سعادت والد ماجد بوده در مهمات دولت قیام فرماید. بنابران سردار محمد\nامین خان و سردار محمد شریف خان برادر اعیانی خود را از حضور لامع النور خواسته\nحکومت قندهار را به اول و حکومت فراه و زمینه داور و گرشك را به ثانی سپرد و خود\nاحرام زیارت کعبه مقصود و قبله پرود بسته روانه مستقر خلافت گردید و چون به شرف\nقدم بوسی امارت مآب امیر کبیر فائز گردید پدر مهربان از دیدن او نهایت محظوظ\nشده در کنار عاطفت آورد و به بخشیدن خلعتهای گرانمایه ویرا خسروی و سرفراز\nدر اقران ساخت.\nآن حضرت نیز تحف لائق که از قندهار با خود برده بود بحضور انور گذرانیده و\nشرف قبول یافت.\n(۲۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 36, "text": "فتح غور\n\nگل یازدهم\n\nدر ذکر تسخیر ملک غور بدست سردار\n\nمحمد شریف خان از عنایات ملک حنان\n\nراویان صادق الاخبار صورت این فتح را چنین طرازه بیان و زیب رخسار نموده اند که\nچون سردار محمد شریف خان بر مسند حکومت محال مذکور تمکین یافت محال گرمسیر\nو ترونک و ژوبین که در ایام سابق در تصرف عبدالغفور خان حاکم غور بود و سردار جلال الدین خان\nدر ایام حکومت خود بران محال لشکر فرستاد بعضی از قلعه های آن مواضع را خراب ساخت\nدرین ایام بعضی از رعایای کوچی سردار محمد شریف خان بنا بر عادت معهود که در فصل\nبهار برای چرانیدن مواشی هر سال به کوهستان غور میرفتند چون بدان موضع رفتند مردم\nعبدالغفور خان پایه خود ندانسته ببرخی از مواشی ایشان را تاراج نمودند رعایا بحضور\nسردار موصوف آمده دادخواهی نمودند سردار موصوف از غیرت بخود پیچیده استیصال\nعبدالغفور خان را در دل مصمم ساخت بعرضه بدر بار همایون فرستاده در خواست اذن كمك\nنمود ایرلیغ همایون باسم سردار فتح محمد خان از قلات و به اسم سردار محمد امین خان\nاز قندهار عز اصدار یافت که سردار فتح محمد خان لشکر قلات را با خود در قندهار برده\nاز آنجا با لشکر قندهار بخدمت سردار محمد شریف خان برسد در موسم تابستان سنه ۱۲۷۸\nسردار فتح محمد خان از قلات حرکت نمود و چون بموضع قريه آخند میان نور محمد صاحب\nانار الله برهانه که در دو منزل قندهار است رسید مرض طاعون در لشکرش افتاده در عرصه\nدو روز قریب دوصد و پنجاه نفر را به آخرت برد و این طاعون از طرف ملك سند به رفاقت\nتجار در قندهار آمده شامل گردید و بسیار قریه ها را از بنی آدم خالی ساخت از شهر بقدر\nدوازده هزار نفر بقتل رسانید و به کابل نیز رسید ار مله و این آن سردار سلطان محمد خان\nو سردار پیر محمد خان شمرده شده اند بدر کابل قتل عام نموده روانه پنجاب شد .\nذکر عجائب در واز عجائب این سال باریدن گوشت خام بود در قریه تا بین ار غنداب\nکه مسود اوراق بچشم خود قدری ازان دید و صادق القولی که در موضع باریدن آن حاضر\nبود شنید که گردی سیاه چون قیر شامل قریه و نواحی مذکور شده گوشت باریدن گرفت\nو نیز از عجائب این سال باریدن برف بود در ماه اسد که ترقی گرمی است در محال تيرين\nکه بنار و غن چرب بود و زائیدن چهار پسر بود توام در شهر قندهار .\nالغرض چون عساکر منصور در تحرك آمدند سردار سلطان احمد خان والی هرات\nبا سوای جهان بلقیس زمان همشیره شهریار دوران که حرم محترم او بود با\nشهنواز خان پسرش در نزد سردار محمد شریف خان بقرار فرستاده التماس عفو جرائم\n(٢٥)"}
{"book": "adl0963", "page": 37, "text": "عبدالغفور خان بلکه استدعای فراه نمودچون شرارت عبدالغفور خان واجب الدفع والتماس\nفراه بطور دیگر بود سوال او مقرون به اجابت نشده بی نیل مقصود مراجعت فرمودسردار\nفتح محمد خان عساکر قلات وقندهار را عرضده روانه فراه نمود وچون به کنار هیرمند رسید\nجریده پیش شده در فراه بخدمت سردار محمد شریف خان رسیده سرفرازی یافت بعداز\nوصول لشکر بفراه به اتفاق از راه گلستان و اروند روانه غور شدند ولشکری که دردو آب\nجها ولی داشت از راه موسی قلعه و تیزی پرچمن کندران مشهور به سیاه بند طلبید ند\nو چون عساکر نصرت مظاهر میان امواج دریا وامواج یوم جزاء از دوطرف متوجه غور\nشدند عبدالغفور خان کوریان باد و بور از قلعه بغوره که جای حکومت اوبود بامال ومنال\nواهل وعیال گریخته ارزوی آن مبتلای شوه ان پر خواسته روانه هرات شد وسردار\nمحمد شریف خان رسیده برجایش نشست وسردار فتح محمد خان را با فوج از سوار جرار\nمقرر ضبط ساغر که در منتهای غورو سرحد هرات است مقرر فرمود . او رفته آنجا را\nزیر حکم آورده وبونت مرامعت برادر عبدالغفور خان را بطور پرغمال با خود آورده\nبعضی از اسباب عبدالغفور خان نصیب سپاه منصور گردید و منصور ومسرور مراجعت فرمود\nچون سلطان احمد خان دانست که بموجب آیه کریمه .\nواتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة .\nنوبت آن رسید که ملت مایایمال سم ستورایان عساکر غیور گردد شیوه تسیس پیش\nگرفته سردار نورمحمد خان سرتیپ پسر سردار تیمور قلی خان را به ایلچی گری\nدر نزد سردار محمد شریف خان فرستاده التماس نمود که ساخر را برای ما وا گذارد\nواز فراه رود آنطرف برای عبدالغفور خان معاف فرمایند اگرچه دروازه اجابت بندگان\nامیر کبیر ادعونی استجب لکم بروی سائلین همواره فراز بود مگر چون مقرو ن بصدق\nنیت و خلوص عقیدت نبود جواب لا تکلمونی شنیده ایلچی را رخصت انطراف ارزانی فرمود\nو توجه به جمع کردن مالیات و آرامی رعایا کرده سردار فتح محمد خان را با عساکر قندهار\nرخصت معاودت داد و حکومت قلعه تیوه و آن محل را به عهده سردار جمعه خان عموی\nخود گذاشته جمعی از سوار و پیاده جزائر چیان و پلتن را در خدمت او مقرر فرموده\nعنان انصرا برا عطف داده در آخر ۱۲۷۸ وارد فراه گردید و هم در وقائع این سال\nاخراج سردار میرافضل خان ولدسردار پردل خان وسردار غلام محی الدین خان ولد سردار\nکهندل خان بود از معروضه مجنامش (?) این که چون امیر کبیر بنا بر مصلحت وقت و خیر\nدولت خواست که حصه از عساکر منصور را به ترکتان فرستد سرداران مذکور را تنزیل\nمنصب آن محال فرمود ایشان در جواب گفتند که در ایام ضبط قندهار بندگان اقدس وعده\nکرده بود که ما ملازم رکاب میمنت مآب باشیم بندگان اقدس فرمو دند که شیوه\nخیرخواهان اخلاص کیش وبندگان عقیدت اندیش خدمت است وبحسب خدمت ترقی در\nمدارج می یابند وعادت مخدومان عطوفت ورافت است والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا\nشاهد صدق این مدعا است هر گاه شما که شريك دولت می باشید طریقه خدمت گزاری\nنسپرید از بیگانه گان چه توقع حاصل اینکه بعداز ردوبدل بسیار ملازمت را گذاشته از راه\nقندهار روانه هرات شدند . مصرع : و به هر در که شد هیچ عزت نیافت ، مصروف حال ایشان شد .\n(۲۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 38, "text": "گيل دوازدهم\nدر ذکر تو جه رایات نصرت آيات بطرف هرات و بيــان\nبواعث توجه امیر کبیر براستيصال سردار سلطان احمد خان\nبرضماثر خورشید نظائر ارباب بصیرت و کمال و برخواطر فیض مظاهر اصحاب خبرت وجلال\nپوشیده ومستتر نخواهد بود که چون ارادة ازلی وحكم لم يزلى جبار مهاندار مالك الملك\nتعالى وتقدس شانه به استیصال فرقه و ادبار قریه تعلق گرفته باشد . نخست به افتتاح انواع\nموهبات و انعام عطیات ایشان را ابتلا نموده بفحوای فتحنا علیهم ابواب کل شیء غریق بحر نعم\nسازند . پس بموجب ان الانسان ليطغى ان راه مستغنی به تسويلات شیطانی شکر نعم الهی را\nفرامو ش ساخته درمداق حتى اذا فرحوا بما اتو كرديده مستوجب اخذ ناهم بغتة شوند .\nشاهد مصدق این دعوا و برهان قاطع این مدعا مضمون بلاغت مشحون آية كريمه :\nواذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميرا .\nمی باشد . مفاد کریمه آنکه چون خامه مشکین شمامه ارادت ازلی وقلم عنبرین رقم مشیت\nلم يزلی به استیصال قومی جاری گردد درخواطر منعمان و طبیعت بزرگان ایثان فسق\nوفجور را راه داده از جادة حق انحراف ورزیده مستوجب قهر قهار گردند . مطابق این حکایت\nوموافق این فمایت احوال سردار سلطان احمد خان والی هرات است که چون در ابتدای\nکار استیصال او مقرر شده ورقم تسخیر هرات فرخنده سمات بنام میمنت انجام امارت\nپناه امیر کبیر مصور گشته بود بنابران در آن وقت و آوان ازمومی الیه افعال چند ناشایسته\nسربرزد که سبب قوی و باعث کلی برتوجه امارت پناهی شد بصوب ولایت او . بیان این کلام\nووضوح این مرام آنکه چون سردار سلطان احمد خان را عنایت حق جل وعلی شامل\nحال شده بدون تردد واحتمال شدائد ومحن به حکومت هرات که خال رخسار ربع مسکون\nوغرة ناصیه شهر و هامون است رسیدکم ظرفی اش بر آن آورد که خود را مطعون جهان\nساخت نخست خطبه وسکه را بنام پادشاه ایران نمود . ثانیا سردار سلطان علی خان\nوسردار محمد اعظم خان را از شهر اخراج نموده آسیای ظلم را بر رعایا به گردش آورد\nچون این امورات بعرض جناب امارت پناهی رسید ایلچی رباندان را مصحوب نامه نامی\nوصحیفه گرامی در نزد او فرستاد مضمون آنکه اگر آن فرزند میخواهد که سلسله قرابت\nبه قراض مغایرت گسیخته نگردد و اساس موافقت بزلزله مخالفت از هم ریخته نشود باید که\nسه تار اختیا فرماید اول آنکه خطبه وسکه را از نام فرقه ضاله تغییر دهد که بد نامی\nجمیع خاندان را متضمن است و به والی ایران که خلاف دین ودشمنی دنیاوی با جمیعة\nناجیة اهل سنت دارد و بنابر اقتضای زمان خود را در سلك موافقان می شمارد دامن جرئت\nبرکرد کمر محکم ساخته طریقه خلاف پیش گیرد و بازوی شجاعت برافراخته همواره رخش\nنزاع برانگیخته ولایت آن را تازد واگر نتواند بمل آن را مکروه پنداشته بظـاهر\nاطاعت او نکند. دوم آنکه رعایا و برايا را كه ودائع وبدائع خا لق الارض والسماءاند\nدر کنف امن و امان مرفه الحال وفارغ البال دارد . سوم آنکه چمن اطاعت و گلشن\nمطابعت را به آب جو يبار اخلاص وسر چشمۀ موافقت واختصاص سرسبز و تازه داشته\n\n( ۲۷ )"}
{"book": "adl0963", "page": 39, "text": "صحائف لطائف هوا خواهی را رقم حسن اعتقاد نگاشته دارد بیت\nگر بیاروی دوستی داری آشنائی مکن به دشمن ما\nچون ایلچی به هرات رسید و مضمون رسالت خود رسانیده حکایاتی که داشت مشروح گردانید سردار سلطان احمد خان از غایت شقاوت بخت و نعوست طالع به کثرت اتباع و محكمی قطعه قلعه هرات مغرور شده خورشید وار در عقده آتش و ساوس افتاد ما تخصص تدبیرش در تیه تفکر شاه راه صواب گم کرده روی در معرض امر خطیر نهاد و بنا بر تحريك و اغواء جمعی خوش آمد گوی و برخی کینه خواه فتنه جوی که جهت معاش بد خود از آنحضرت خلاف مراتب متوهم بودند خیالات فاسد را به دماغ راه داده سر از ربقه اذعان و انقیاد باز زد و قدم سعی در شیوه مخالفت از هم گشاده جوابهای نا صواب و عذرهای نامسموع به پایه سریر خلافت فرستاد و در ایام شتا سنه ١٢٧٨ که سپاه وی از غایت شدت و کمال برودت بقصد یغما آن چنان برف و باران انگیخته بود که گلبنگبون آتش طریق هزیمت پیموده در قلعه آهن گریخت.\nنظم\nلشکر سر ما بر آمد از پی یغما و ساخت آتش از دیو ار آهن از برای خود حصار\nاز زمین گردی نیفتد تخم آتش مشکل است این چنین کافسرده شد از شدت سرما شرار\nاگر چه سرمای کابل در جهان شهرتی دارد اما درین سال از طریقه معهوده گذشته بود و سردی هر چند غایت و نهایت دارد لیکن درین عام روز بروز می افزود.\nبیت\nشدت سر ما به حدی شد که چون پروانه باز هر کسی افتی دست خود را سوی آتش میبرد\nمرغ آبی میکند ارسردل خود را کباب هر کجا همپو ن سمندر بوی آتش میبرد\nازدم باد تشك لب های خوبان شد کبود آه ازین آتش که رنگ از روی آتش میبرد\nو حضرت امارت پناه بنا بر عادت معهود با کل خاندان و عساکر نصرت نشان نهضت فرمای جلال آباد که مملکت کرم سیر است و منزهات دل گشا و ریاضين روح فزا دارد شده بود. سلطان احمد خان بملاحظه بعد مسافت و کثرت برف و شدت سرما تحرك امیر کبیر از جلال آباد از ممتنعات می دانست با مردم فراه در خفیه بنای دوستی گذاشته بعضی از نمک حرامان ملازمان سیف الله خان که از طرف سردار محمد شریف خان در فراه مقرر بود بدوعده مال و جاه فریفته به دادن فراه متعهد ساخت و از هرات با لشکر بسیار و توپخانه صاعقه کردار بیرون شد عزم تسخیر فراه مصمم داشت و فرصت را غنیمت شمرده قلعه فراه را در محاصره آورد و چون احوال بیرون شدن او و رسیدن به سبزوار در قندهار به سمع سردار محمد امین خان رسید پیش خانه را به سمت فراه کشیده اما چون در باطن با سردار محمد شریف خان نقاضت داشت نخواست که به حمایت فراه رسد و کو تاه بینی را پیشه ساخت از دست رفتن قطعه محروسه و بد نامی خاندان را ملاحظه ننمود و سلطان احمد خان بعد از مدت بیست و يك روزه محاصره فراه به جهة آن نمک حرامان بر تصرف قلعه دست یافت و خرابی او تاراج به اهل قلعه که بعضی از عیال های سردار محمد شریف خان در آن بود از دست\n\n(۲۸)"}
{"book": "adl0963", "page": 40, "text": "شهنواز خان بی حیا به وقوع رسید و چون خبر تسخیر فراه در موضع کشک نخود و دو\nمنزله قندهار به سردار محمد امین خان رسید بی جرأتی به کار برده نه عزم پیش رفتن\nونه یارای پس آمدن نمود بلکه در آنجا مدت مدید توقف کرد و چون خبر تسخیر فراه به\nسمع خاقان منصور و امیر غیور رسید نائره غضب آنحضرت زبانه کشید آتش قهر و سخط\nاو مشتعل گردید ارکان دولت و اعیان حضرت را بی تعلل پیش خود طلبیده در باب تنبیه\nآن خود رای و توجه بصوب آن دیار و تسخیر هرات بطریقه مشورت گر ید :\n\nمثنوی\nز پیران روشن دل و رای زن\nبر آراست از روی کین انجمن\nزهر کاردانی به رای درست\nبمی رفتن آنسو یکی رای جست\nگشاید هم از مشورت کار سخت\nبه دست شگوفه بهار از در خت\nهمه زانوی ادب زده و زبان نیاز در دعای آن خسرو سر فراز کشاده حسب الحال\nمترنم این مقال گشتند .\n\nمثنوی\nکه شاها خدایت نگهدار باد\nزمانت مطیع و فلک یار باد\nبهر جا نهی روی چون آفتاب\nترا باد فتح و ظفر در رکاب\nسر خصم پامال راه تو باد\nسیاه روی حساد جاه تو باد\nچون صورت مصلحت به انتها رسید عزم تسخیر هرات و استیصال آن مدیر بی ثبات\nجزم فرمود قوامچیان بپرهام مرتبت به اطراف وجوانب به جهت استحضار سپاه کواکب\nمواکب روان وشتابان ساخت تا لشکر ظفر اثر به میعاد مقرر در کابل و غزنین وقندهار\nزیر لوای نصرت انتما جمع آیند، اگرچه از کثرت برف وریزش باران و بسیاری گل ولای\nراه مسدود مینمود و چندان اشک از دیده سحاب ریزان بود که گویا از تاثیر گریه\nجواهر هوا آب شده یکبار ه و بارید .\n\nبیت :\nز آشوب باران و جوش سحاب\nهمه جوشن و خود گردیده آب\nزمانه می خواست که گرد وغبار که به جهت ترا کم حوادث روزگار برخواسته بود\nفرونشاند و گرمی آتش فتنه که دران ولایر افروخته بود تسکین دهد ابری برانگیخته\nچندان برف و باران بارید که اگر به شدت سرما نه یکدیگر بر بستی از همه سوسیلها روان\nگشته بدریا محیط وعمان پیوستی .\n\nبیت :\nگرنه آب از شدت سرمای می بستی به هم\nاز همه سوسیل پیوستی بدریای محیط\nمگر فاسخ عزم صمیم واراده محکم امارت مآب نشده پای مبارک رادر رکاب آورد\n\n(۳۹)"}
{"book": "adl0963", "page": 41, "text": "گپيل سیزدهم\nدر ذکر اهتزاز الویه نصرت انتما از جلال آباد بطرف اعدا\n\nبر خاطر صافیه اصحاب تجرید و ضمائر زاکیه ارباب تفرید محجوب ومستور نباشد که از سخنان خجسته بیان طبقه رفیعه خداچگان است علیهم الرحمة والرضوان که همت جمع خاطر وتسلط قصد است برامر واحد بروجهی که خلاف آن درخاطر خطیر خطور نکند وورای آن به حاشیه ضمیر ظاهر نگردد و مقرر این طائفة عالیه است که هر که همگی همت و توجه خاطر عالی نیت برتحصیل امر وحصول شیء صرف نماید البته شاهد مقصود از عالم غیب بلاشك وريب خالی از منقصب وعیب نقاب حجاب از پیشرو کشاید وعروس مراد در آئینة مطلوب جلوه گر آید .\n\nبیت :\n\nهمت بلند دار که خواهی رسید زود\nاز همت بلند بمقصود خویشتن\n\nکما قال افضل العالم علیه الصواةوسلم :-\nمن طلب شیأ.اوجد وجد\n\nتوجه خاطر را تاثیری عظیم است تا اگر کافری همت برایصال مطلبی گمارد هر آئینة مراد خویش بدست آرد پس اگر پادشاه اسلام بتوجه خاطر خجسته فرجام و ضمیر کیمیا انجام تحصیل مآرب وتکمیل مقاصد ومطالب کند غریب وعجیب نباشد چنا نچه انبیا علیهم السلام باوجود استهلاك درعین جمع واستغراق در بحر توحید به استیلا. همم قاهره عالم را از اعدا خالی و پاك گردانیده اند تصویر این خیال و تحریر این مقال آنست که حضرت امارت پناهی که به میامن عاطفت رحمنی و فیض فضل یزدانی دلائل نيك اختری و براهین فیروزی و نصرت از کوکبة خورشید او واضح ولایح است .\n\nنظم :\n\nپیش کارا نی که این سقف معلی کرده اند\nوین مقرنس گنبد زنگاری مینا کرده اند\n\nآنچه اسباب جهانداری و رسم خسرویست\nدولت او را بحمد الله مهیا کرده اند\n\nو همواره به شکرانة این عنایت همت بدان تاب میدهد که امور دین ودنیای رعایا که ودائع خالق البراء اند انتظام گیرد و احکام رعیت پروری و قواعد داد گستری نهایت استحکام پذیرد و به یمن این عقیده وبه برکت این اراده هرروز بلکه هرساعت ریاض دولت تازه وعرصة مملکت فتحی پااندازه می یابد آیات فیروزی و کامگاری وعلامات بهروزی و بختیاری از اوج سپهر مکنت و نامداری می تابد .\n\nبیت :\n\nاز هرطرف که گوش کنی مژدة مراد\nواز هرطرف که چشم نهی جلوة ظفر\n\nذالك فضل الله يوتيه من يشاء غرض اصلی ومقصود کلی ازین همه لشکر کشیدن\n\n(۳۰)"}
{"book": "adl0963", "page": 42, "text": "ومشقت شبگیر و ابوار گزیدن او را جز آن نبوده که اصحاب تمرد وعناد وارباب فتنه\nوفساد را از پای در اندازد و چمن ولایت را از خار تعرض وتغلب اهل مکابدت پیراسته سازد و به تفحص\nسلطان احمد خان را که از مدت مدید وعهد بعید شد که سر خلاف می خارد و بتا زه‌ بباعث\nویرانی بلاد و خرابی اصناف عباد گردیده معدوم گرداند وسریر ساد نخوت بغا ك مذلت\nرساند چون همت بر حوث این وقائع بر گماشت لاجرم تا حصول مطلب دست نداد\nحدودست همت از ذیل طلب باز نداشت .\n\nمثنوی :\nهمت عالی به هرچیز که بست\nچند نمود و شد تمام از روی دست\nمیر به هر چیزی که همت بر گماشت\nتا نداد اتمام دست ازوی نداشت\n\nبیان این حال و تبیین این مقال آنسکه چون از اطراف وجهات متواتر و متعاقب سپاه\nظفر انتباه در پایه‌ سریر فلك اشتباه جمع آمدند و آنحضرت عزیمت جا نب هرات مصمم ساخت\nرایت نهضت بصوب آن ولایت بر افراشت. نخست امیر النمور محمد رفیق خان را جریده\nمقرر قندهار نمود بجناح استعجال رفته سردار محمد شریف خان ومحمد امین خان را\nبا لشکر ها برداشته روانه فراه نماید و تا ورود مو کب همایون قلعه فراه را متصرف\nگردیده جزای اعمال به خصم در کنارش نهد وموكب همایون بی توقف کوچ بر کوچ\nنهضت فرمای کابل گردید.\n\nمثنوی :\nچو مه منزل بمنزل راه می‌رفت\nبقصد خصم آن جم جاه می‌رفت\nروان برگرد گرد او مواکب\nچو در اطراف مه خیل کواکب\nهمه بر پشت رخش باد رفتار\nعیان چون ابر بر بالای کوهسار\n\nچون اعلام ظفر اعلام به مستقر الخلافت رسید شهزاده فریدون احترام فرخ رخ\nهمایون نشان سردار محمد علی خان‌ را بحکومت کابل مقرر فرموده به رعیت پروری\nو بیدار دلی دماغ وی را معطر ساخت و در پنجاه از اطراف و جوانب سپاه عظیم المنا قب\nبر دور آن حضرت چون کواکب جمع نمودند چنانچه از کثرت لشکر بسیار عرصه‌\nآن زمین فراخ تنگ تر از حلقه خاتم وسوراخ سوزن بود و از مزاحمت آن گروه\nبی شمار صحن آن صحرای بزرگ خرد تر از چشم مور ودیده‌ مار می‌نمود.\n\nبیت\nزدل بر لب از کثرت آن حشر\nنفس را نبودی مجال گذر\n\nو از مستقر الخلافت در غایت عظمت و نهایت حشمت نهضت فرماند به جمعیتی هرچه تمام\nتر برهیا تی که کوه از جنبش او بستوه آمدی روی توجه به عزم رزم مخالفان گذاشت\nمحمد رفیق خان چون بقندهار رسید سردار محمد امین خان را از تتك نخود و سردار\nمحمد شریف خان را از گرشك وخود با سردار فتح محمد خان از قندهار کوچ داده متوجه\nفراه شدند و سردار سلطان احمد خان که نهضت بندگان اقدس در آن ایام از کثرت\n\n(۳۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 43, "text": "برف از محالات مینما نیست آواره آمده صدخسار نقسان بظاهر مارع نعاج او شتر سراسیمه\nگردیده بدون خریدن در سوراخ قلعة هرات که نمونة حصن ذات البروج سماوات است\nنخزید سردار میرا افضل خان را به دم سیلاب طوفان داده حاکم فراه نمود و خود به تعجیل\nتمام طبل کوچ که عین کوس رحیل بود کوفته روانة هرات شد و چون رایات فتح سمات\nزینت افزای قندهار می گردید محمد رفیق خان با سرداران مذکور محاصر فراه شدند .\nبعد از ادای صلواة عيد فطر ۱۲۷۰ تفنگان توپچیان بی توقف در فراه در کوبیده فراه گردید\nو حضرت اعلی دام ظلال سلطنته را قبل از خود بد و منزل مامور فرمود تا به اکبر جیوش\nنصرت خروش رفته در فتح فراه سعی جمیل به ظهور رساند . حضرت اعلی در حین که سردار\nمحمد رفیق خان وسایر برادران مشغول نتب زنی و دواندن سلاعت کو چه نو دند وارد فراه\nشدند . سردار میرا فضل خان چون ابواب بلار حود مفنوح و طریق نجات مسدود دیده\nنا علاج عهد و رنیعث گرفته قلعه را سپر د عیال و نواب شهر را رجها نه در نموده بشرافت نقل از امل\nفیض اماثل حضرت اعلی دریافت فردای آن ساعت فراه بضم سردار لات جلال بندگان\nامیر کبیر گردید بعد از چند روز توقف به اتفاق بی نفاق متوجه سبزوار گردیده فتح آن\nسرسواری حصول انجام پذیرند و در آنسما نیز آسایش عساکر چنــد روز\nتوقف فرمود بعد از تعین حاکم روانه هرات گردیدند و چون ورود موکب همایون در سبزوار\nبه سمع سردار سلطان احمد خان رسید سردار محمد یوسف خان و پسر سردار محمد غلی خان\nرا اکرم خان ولد عبد الله خان اچکزائی را بادو هزار سوار هراتی مقرر فرمود از شهر بیرون\nفرستاد تا در حواشی اردوی کیوان پوی تر کتازی نموده تا خستند فی الواقع باخت بود\nنمائید. وچون همواره عنایات یزدانی وعطوفات سبحانی شامل حال بند گان ظل الهی است\nهر کس خیال خود سری کرده با لفعل بر سر افتاد .\n\nبیت\nکسی که سر کشد از حکم تو اجل اورا بپای تیغ تو می آورد گریبان گیر\n\nسردار محمد عمر خان که به قراولی جیوش نصرت خروش میرفت و در منزل ادر سکن\nدر رود خانه آنجاء منزل انداز بودند غافل از بشکه گفته اند .\n\nعربیه یار ا غدا تقبل مسروراً باوله ان الحوادث قدلطر فن اسحاراً\n\nوقت دم صبح آن گروه خسران مال که شحنة اجل گریبان گرفته دوان به دمان تفنگ\nمیرساند بر سر قراولان ریختند مردم قراول سراسیمه از خواب جسته مدعی را بر بالین یافتند\nبهر حال خود را جمع نموده به دفع اعدا پرداختند رزمی مردانه و پیکار رستماته با هم کرده\nاول کسانیکه نشانه گلوله تفنگ شدند همین دو سر کرده لشکر اعدا بودند باقی سواران نیز\nبرخی زخمی و بعضی مقتول رخ بوادی فرار دادند و چون این خبر به عرض بندگان اشرف رسید\nبلا تعطیل نهضت فرمای هرات شد. هر گاه منزل شاه بیدار قدم موکب مبارك شرفياب گرديد\nسردار میرا فضل خان هندوستان را بخواب دیده نصف شب راه فرار پیش گرفت افغان و غیران\nخود را در مضیق قلعة هرات انداخت و چون یکروز در منزل میرداود توقف عسکر ظفر اثر\nمقرر بوده اول صبح که مقدمة الجيش به منزل می رسیدند قریب صاصد سوار به سر کرد گی\nناظر محمد حسن خان برایشان ریختند اول کسیکه از خانه زین بر زمین افتاده راه عدم پیمود\n\n(۴۲)"}
{"book": "adl0963", "page": 44, "text": "ناظر موصوف دید باقی رو بفرار نهادند و نماز پیشین همین روز که عساکر منصور لشکر\nانداز رباط میرداؤد بودند بقدر پنج صد سوار با سکندر خان پسر خورد سلطان احمد خان\nاز شهر بیرون شده تا نماز دیگر بر چپ و راست اردو خود نمائی و بی حیائی نموده وقت\nغروب پس رفتند فردای آن صبح عساکر منصور بسال (۲) سنه روانه روضه باغ شدند\n\nسردار محمد عمر خان و شهنواز خان و سکندر خان با سه هزار سوار جرار از قلعه بیرون\nشده در صدد مقابله و تمهید مقاتله ایستادند . عساکر ظفر مآثر چون امواج دریا\nو افواج روز جزا در جوش و خروش آمده مانند سیلاب آن خس و خاشاك را بعضی از\nراه آب تیغ روانه صحرای عدم ساختند و برخی را از ضرب توپ و تفنگ لاش و لنگ نموده\n\nهزیمت دادند و از هول جان خود را در دریای نمان (؟) انداخته به شناوری اسپان در سوراخ\nقلعه و مشیم حصار موش وار خزیدند . فردای آن منزل روضه باغ از قدوم میمنت لزوم\nروضه ارم گردید و روز دیگر توقف فرمود از اینجا چون عبور لشکر بر پل مالان بود و آن\n\nچون طالع برگشته بختان شکسته و گسیخته بود و لزیر زنهای قریه جات آن محال چون\nطبائع اهل عدوان ناهموار می نمود که مرور عرابه توپ و بار برداران ازان به عسرت\nمی شد بندگان دولت مصلحت در ان دیدند که از گذر کردو نوین که سه کروه پائین\nپل مالان است عبور عساکر شود پس از روضه باغ الويه نصرت انتماء در اهتزاز آورده\nاز گذر مذکور عبور فرموده بر حوالی زیارت امام شش نور رحل اقامت انداختند و درین\nروز نیز سردار شهنواز خان و محمد عمر خان و سکندر خان با فوج عظیم شوخی نموده\nاز دهان توپ و تفنگ جواب شافی شنیدند فردای آن در چمن کاوسشان بارگاه فلک\n\nاشتباه سر به اوج برافراشت در ساحت این چمن نیز از زبان سوسن خنجر و ایاجی گلو له\nپیغام مرگ بهم رسانده صحن اخضر چمن را از خون یکدیگر احمر ساختند درین روز ایلچی\nپادشاه ایران که برای استعفای جرائم والی هرات فرستاده بود به عتبه بوسی رسید .\nامارت پناهی را چون انتقام آن مدیر خود سر مد نظر بود میخواست که خاك هرات\nرا به آب دریای پل مالان بششد هیچگونه عذرهای او را عر قبول نداده رخصت انصراف\nارزانی فرمود و فردای آن حکم قضاء توام عراصه از یافت که بر کرد عساکر منصور\nسنگری چون سد اسکندر برپا نمایند . حسب الحکم ثانی قلعه هرات در وجود\nآوردند بعد ازان عساکر منصوره به محاصره قلعه مامور شده از اطراف وجوانب مور چلها\nطرح انداخته قلعه را مرکز وار در میان گرفتند .\n\nطرح نشستن عساکر منصور بر گرد قلعه هرات حسب الحکم خاقان غیور\n\nسیاحان عالم که بحکم سيرو في الارض آيات واضحات خالق الارض والسموات را\nبه چشم عبرت ملاحظه می نمایند توصیف قلعه هرات را بدین نمط ادا فرموده اند : که آن\nقلعه ایست باستانی منسوب به سکندر رومی چنانچه نظامی گنجوی علیه الرحمه فرموده\n\n(۳۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 45, "text": "بنا کرد شهر چو شهر هری\nو هیچ پادشاه ذی شوکت وسلطان ذی حشمت به غلبه وزبردست بران نیافته چنانچه\nدر سنه 619 چنگیز خان پسر خود را با عساکر فراوان بران تعیین فرمود . چون کاری\nاز دستش نمیشد به صلح و دست گذاشتن راضی شده برخاست و در سنه 1200 یاد شاه\nایران محمد شاه قاجار با جمیع قوت وعدت آمده بروز پرینظیر یارمحمد خان الکوزائی\nیکسال محاصره ساخت خائب وخاسر پس رفت همچنان پادشاهان سابق که ذکرایشان\nموجب تطویل لاطایل می گردد بی نیل مقصود از اورفته اندو آن قلعه است محکم از قلاع\nمشهور وشرح متانت ورصانت اوبرصحائف روزگار مسطور وبرالسنه افواه عالم مذکور\nارتفاع آن به مرتبه ایست که سررفعت بر ایوان کیوان افرا خته صف کنگره اش پنجه\nدر طاق سپهر انداخته .\n\nمثنوی\nزرفعت به گردون سر افراخته\nیخورشید و ماه سایه انداخته\nگذشته سریرچش از اوج مهر\nز نظاره اش خیره چشم سپهر\nسر بپاره اش بر تر از آسمان\nبرو سر دبان هیئت کهکشان\n\nهر گاه خورده بینان چشم عیب بین بپوشند این دوبیت در وصف آن قلعه زیبا می نماید.\nاز بلندی نی برو راه دعای مستجاب\nوزحصنی نی درو روی فضای کردگار\nباز گرددمانده گر یابد برویت راه آه\nدیو گردد بسته گریابد برو یکبار بار\n\nچون امارت پناهی برگرد آن قلعه نشست و دور اورا چون نقطه مرکز احاطه نمود .\nدائره بست سلطان احمد خان مغلوب سلطان خوف وهراس وتو هم بی قیاس شده کبوتروار\nاز نهیب عقاب عقاب صولت خسروی ترسان و هراسان گردیده سر رشته صواب از دست عقل\nصواب اندیش فرومانده به اندیشه باطل قلعه را بروی خاقان زمان وامیر دوران چون\nابواب بخت برگشته خود بربست وشیرازه قلعه را از سپاه پرساخته ازطرف بیرون خندق\nنیز چند جای مثل زیارت سلطان میرشهید وزیارت شهزاده منصور وزیارت خواجه علی\nدقاق وزیارت میرحاتم اغا، وزیارت خواجه کله و غیر آن سنگر های پخته بسته قلعه\nوسنگرها را از ذخیره پرساخت .\n\nمثنوی\nچو بر گیرد آن قلعه همـچـو کـوه\nنشست آن فلك قدر انجم شکوه\nمخالف د ر قلعه خو یش بسـت\nفراز سر پر عدا و ت نشســت\nســـر باره و بـرج تعمیر کــر د\nکه شاید توا ن دفع تسخیر کـــرد\n\nحکم عالی شرف ورود یافت که سپاه ظفرانتباه بگرد آن حصن فلك اشتباه در آمده در هر جا\nمورچالها برپادارند حسب الحکم حضرت اعلى مدظل العالى على رؤس العالمین بلاتوا تر\nوالتوالی ولیعهد وعمد بر سلطنت و امورات امارت بود سردار محمد امین خان وسردارمحمد\n\n٣٤"}
{"book": "adl0963", "page": 46, "text": "شریف خان را با سپاه زمینداور وقندهار وتوپخانه صاعقه کردار به سمت جنوبی طرف\nدروازه قندهار مامور فرمود تا آن طرف را چنان احاطه نماید که عبور طیور در هوا ومور\nدر غبراء ممکن نبود و در وقت جاه گرفتن سپاه خصم یورش آورد و حمله های متواتر نمودند\nمگر سردار محمد امین خان به جواب شافی پرداخته هزیمت داده تا حد پشته پل ده وا نید\nومحمد رفیق خان وجرنیل فرامرز خان که پیشگان صدیق بودند وشیخ میرخان جرنیل\nباحصه سپاه از سوار وپیاده وتوپخانه از توپ های نهنگ آثار وهواتیزه ها و خمپاره ها ی\nآتشبار زیر حکم جرنیل ابواحمد خان توپچی باشی مقرر مصلی شدند که مصلی را مرچل\nساخته در تضیق محاصره دقیقه مهمل وقر و نگذارد و از آنجا سمت شمالی شهر دروازه\nقچاق و دروازه ملك و برج شاه کرم را مزاحم شوند وتوپ های\nصاعقه آسا که عالمی را به دمی فرو برند وهواتیزه ها و خمپاره هارا برپشته که مشهور است\nبه تل پشکیان مقابل دروازه ملك دلاویز نموده مدمه ساخته توپها را بر آن بر آرند که کله وله های\nآن هر دو دروازه و شیرازه را زیر و زبر نماید و عبور از یبطرف بید یگر ممکن نبا شد\nوسردار بلند اقتدار سر دار فتح محمد خان را حکم شد که با سپاه و تو پخانه خود سمت\nشرقی و دروازه خنك را محاط نماید و چون این هر سه طرف محاط شد وسمت غربی و دروازه\nعراق خالی بوده ثانیاً سردار محمد امین خان را حکم شد که محمد شریف خان را در آنجا\nگذاشته خود سمت غربی را در احاطه آورد وسردار فتح محمد خان مدد ومعاون سردار\nمحمد شریف خان باشد وسردار محمد اسلم خان برجای او بطرف دروازه ختنگ نشیند\nچون مامورات به عمل آوردند قلعه از هر طرف محاط گردید حضرت اعلی در توژك مبارك\nخود نوشته که سردار محمد اسلم خان از روز نشستن در مر چل صورت مدعا بر عکس\nنهاد هر چند از اطراف و جوانب در تمهید و استحکام محاصره سعی به عمل می آمد و تشنگی آذوقه\nاهل قلعه رخ می داد از ینطرف محمد اسلم خان معاونت نموده و مایمیشت و اسباب بیرون قلعه می فرستاد\nووجه نقد از ایشان میگرفت بلکه خود شب ها به درون قلعه رفته با شهنواز خان به عیش\nوعشرت اشتغال می ورزید . درین اثنا سردار محمد اعظم خان نیز از طرف قندهار رسیده\nدر حد باغ دشت توقف نمود واصلاً بکار محاصره نپرداخت بلکه از آنجا مدرسد فتنه\nبوده انتظار برهمی پدر می کشید . این بد اعتقادان خانه بیگانه را از خود شمر ده\nدر سد دخرا بی خاندان پیر خود بودند خلاصه اینکه چون امورات سلطنت و محاصره و لشکر\nمتعلق به این نیناز مند در گاه الله بود کبل خ اندان نه ا ین را ضی\nنبود که هرات فتح شده سردار سلطان احمد خان خراب گردد وسر دار محمد امین خان\nنیز از آغاز محاصره تکاسل وتکاهل رواداشته خرمو را ملاحظه می نمود و همواره\nمعروض رای اقدس می کرد که با والی هرات مصالحه نموده پرعمال گرفته وا گذار شوند\nبدون نیاز مند درگاه الله کسی ازین خاندان به خرابی سلطان احمد خان راضی نبوده\nمگر بنده که خاطر عاطر قبله گاه بزرگوار را از سلطنت تمام دنیا بهتر دانسته سر گرم\nخدمت ورضاء جوئی او بودم .\n\n(35)"}
{"book": "adl0963", "page": 47, "text": "بیت\nدست مدار از کمر مقبلان سرمکش از صحبت صاحبدلان\nهرچند ایشان واگذاشتن هرات بعروض رای بیضایای می نمودند آنحضرت از عرض ایشان\nدامن آشفت ! غضبش غضبناک ، وازغایت غضب می فرمود که اگر از آسمان طوفان\nبلا بارد و از زمین سراسر آتش شور و شر بالاگیرد تنافرای کردار اهل حصار به ایشان\nباز نه نمائیم برگشتن امر محال است و مانند کوه را سخ دست در کمر ثبات محکم ساخت\nو پای تمکین در دامن کشیده رایت استقرار برافراخت وعزم جزم آنجناب برفتح هرات\nتصمیم یافته گوش حق نیوش بروهمیات ایشان نمیگذاشت .\nبیت\nچه خوش گفت آن شاه نیکوسخن که با بددلی یاد شاهی مکن\nوازحدوث این واهیات خاقان خورشید سمات هیچگونه دغدغه بخاطر راه نداد وهمچنان\nدر آثار واهتمام فتح حصار ممدوجهه بسیار نموده روی در تفتیح باره و دیداز نهاد .\nبیت\nبجای که کاراندر آید به تنگ مگر باید آنجا و امتی درنگ\nوشام تا بام و بام تاشام از طرفین دلاوران جانبین بكرات ومرات محاربات می نمودند\nواهل قلعه همواره جنگهای دلاورانه ورزمهای بهادرانه می کردند هروقت لشکر ظفر اثر\nبه برج وباره رومی نهاد مرد م درونی دست در ذیل مقابله ومقاتله نهاده برباط الف باره\nبجنگ می استاد .\nگیل چهارم هم\nدر ذکر وقائع یورشات که در ایام محاصره به ظهور رسید\nبا آنکه از چهار طرف دمدمه های کوه پیکر سپاه ظفر اثر بنانموده توپها و هوتیزره ها\nوخمپاره ها را که شکست در طاق کیوان افگندی ، به غر و شعه آتش در اساس قلعه\nسپهر زدی بر آن بر آورده بضربات پیاپی برج وباره آن را برخاک انداخته\nدیوار آنرا که در محکمی پاره سندی بود زنبور خانه ساخت .\nبیت\nحصاراو که زراحت به ماه لنگر سود زبس رسیدن توپ و تفنگ پنخره بود\nزبس که دود تفنگ شد سحاب آتش بار نمود منقل پر آتشی درون حصار\nاهل قلعه نیز حسب المقدور طریقه محافظت پیش گرفته پای ثبات در موقف جنگ\nفشر دند و روزانه به دفع سپاه منصور کوشیده دلیری وبهادری می نمودند عاقبت فهم\nمی کردند که مقابله با جنود مسعود آسمانی و و فوعون عنایت الهی از حیز قدرت\nومكنت انسانی بیرون است راه فرار سپرده جانی را خالی می نمودند نخست یورش خوابه\nعلی و ثاق بو ده که واوخان کندان زیر برج شاه کرم بیگ که بطرف شمالی شهر است\n(٣٦)"}
{"book": "adl0963", "page": 48, "text": "مرجل داشت و زیارت مذکور قریب آن بود ولشکر خصم آنرا سنگر خود ساخته هرگاه\nکه سپاه ولوخان کنار سلامت کوچه و کمانه برج می اردند مردم زیارت حمله آورده\nمزاحم می شدند بلكه اکثر اوقات چند نفر به قتل می رسیدند ولوخان عزم بر قهر اعدا\nجزم نموده به يك یورش زیارت را از آلائیش وجود نا بود ایشان پاك ساخت ومرجل را\nدر آن زیارت برپا نمود روز دیگر که خسرو خاور علم زرین بر برج قلعه فلك اخضر افراشت\nوسپاه زنگبار و حبش جيش از ان عرصۀ مینارنگ روی به هزیمت گذاشت .\nبیت\nچون برفراخت خسر و مشرق لوای جنگ\nبر تافت روز معرکه رخ ز شاه زنگ\nشاهنواز خان با جمعیت بسیار بیرون از حد چند و شمار از پیاده و سوار .\nمثنوی\nبه کوشش همه شهر برخواستند\nسنك رزم را لشکر آراستند\nزمین سایه از گرد غبراز شد\nدرو حشر پیدا شور محشر شد\nاز شهر بیرون شده برولوخان حمله آورد .\nمثنوی\nدران روز خلق کثیر از حصار\nبرون آمدند از پی کارزار\nهمه کینه جویان خارا شکاف\nکمر بر میان بسته مانند کوه\nپیاده دلیران مردم فگن\nچونر کماوچشم اسان صف شکن\nولو خان تاب مقابلۀ آن جنود نامعدود نیاورده سنگر را واگذاشت درین اثنا جناب شجاعت\nماب صفدر میدان دلاوری شیر بیشه بهادری جرنیل فرامرز خان بهادر با دو پلٹن فولادی\nو لعل کورتی به كومك ولوخان رسید آن دو دلاور عرصۀ جنگ و جویان نام وننگ\nاز غایت حرص جنگ بیوهسا از حیات گسسته کسوت مقاتلت و سلاح محاربت بر تن خود\nراست کردند و اسباب و تفنگها و تو پیها را نظم و ترتیب داده بقصد انهدام مخالفان رو آوردند\nوسران (۱) اسلحه بيك محله در زیارت افتاد که میان دصف نمونۀ آمویه و جیحون انگیختند\nمثنوی\nدو لشکر بهم یکدگر آویختند\nز کین رشته مهر بگسیختند\nگہی دار دار و گهی گیر گیر\nز مین پر کلوخ جهان پر ز تیر\nو از طرف لنگیان نیز گلوله های توپها و خوشه ژها و خمپارهات تکر گشته تند بر مخالفان\nمی بارید سیاه خصم و شهنواز خان تاب رزم دلاوران وطاقت حمله دلیران نیاورد .\nمثنوی\nچو باز و ازین خو نریز افراشت\nسیاه خصم را از پیش بر داشت\nززخمش سروران را خون جوجوش\nز تیغش سروران را سر چو کوش\nرو به وادی فرار نهادند و نایب خندق سیاه منصور به تعاقب هزیمتیان رفته جمعی کثیر\n(۳۷)"}
{"book": "adl0963", "page": 49, "text": "را مقتول ومجروح ساختند وزیارت مذکور را فتح نموده محکم کردند و (۲) خان پسر\nقدوس خان که سرکردۀ لشکر خصم بود نیز درشمار این مقتولین آمد .\nمقدمۀ دوم :۔\nیورش سلطان میر شهید بود و آن زیارت فریب برج خاکستر سمت جنوبی شهر واقع\nاست سپاه خصم در آنجاه سنگر محکم بسته بود وسپاه سردار محمد شریف خان را\nسد راه میشدند سردار موصوف وقت شب نردبانها برداشته بر زیارت مذکور یورش\nآورد وازطرفین هنگامه جنگ گرمی یافته به ضرب گلوله های تفنگ وسرو دست\nيك دیگر را می شکستند چون لشکر سردار محمد شریف خان به دیوار رسید نردبانها\nچون تدبیرایشان کوتاهی پذیرفت سپاه خصم دلیرشده برسر دیوار برآمده سپاه محمدشریف خان را\nاز ضرب سنگ وکلوخ برگشت داده بی نیل مقصود لنگ ولاش مراجعت نمودند.\nمقدمۀ سوم : -\nپراندیدن نقب زیارت میرعالم الله وگرفتن حوض ببر تفنگ است\nزیارت مذکور واقع سمت غربی شهر نزديك دروازۀ عراق است\nوسپاه خصم آن را سنگر پخته ساخته بودند سردار محمدامین خان که درپه آنجا سنگر\nداشت نقب ها را زده خواست که زیارت مذکور را بپراند مصعبان بر نقب های او اطلاع یافته\nبر میان پریدند و درمیان نقب باهم حرب شدید وجنگ سخت نموده از طرفین مردم کاری\nبه قتل رسیدند چنانچه جان دادخان لغمان وفیض محمدخان کپتان وچند نفر افسران دیگر\nاز زخم گلوله های تفنگ جان نثار شده ذخیرۀ نعمت حلالی ونيك نامی اندوختند وازطرف\nخصم نیز عالمی تباه فنا رفت سردار محمد امین خان را ازین بمددگ حمیت در جوش آمده\nسر گرم کار معامه ودواندن سلامت کوچه و کاهه برج گردید واز مواضع دیگر نقبها\nزده درهشت روز زیر زیارت راخالی ساخته پر از بارود نمودو شعله فتیله به آن رسانده\nکل زیارت در لمحه عالیها سافلها گردید مگر مرقدمنور آن بزرگوار برجاه ماند وازسپاه\nمدعی قریب دوصد وپنجاه نفر زیرخاك شدند ونادر کسی امان یاب گردید ازین روز خصم\nنبره روز سپاه خودرا ازسنگر رها چیده آن طرف خندق در شیرازه جاه داد وخندق قلعه\nهرات که با تحت الثرا هم گوش وبابحر اخضرهم جوش است حکم همایون اقدس به خشك\nکردن آن عزاصدار یافت که ازراهی که موسوم به پائین آب است وبه حدبرج خاکستر که\nدر کنج جنوبی وغربی شهر واقع است ودر ایام محاصرۀ محمدشاه قاجار نیز از همین راه\nخندق را خشك ساخته بود آب را سر دهند وچون بعد ازایام محاصرۀ تات صاحب انگریز\nتعمیر ومرمت هرات می نمود بند آن را به خشت پخته وآهك وسنگ محکم بسته جوی آن\nراپر نموده بود وچون آن طرف تعلق به سردار محمدشریف خان داشت ویرا حکم شد که جوی\nرا کنده بندرا به نقب بپراند تا آب خندق اجرا یابد سردار محمدشریف خان بنای جوی کندن\nونقب زدن نهاد سپاه خصم به جمعیت تمام بیرون شده برایشان ریختند وجنگ سخت به ظهور\nرسیده جمعی کثیر ازسپاه سردارمحمد شریف خان مقتول و مجروح گردید وسردار\n(۳۸)"}
{"book": "adl0963", "page": 50, "text": "محمد امین خان نیز از طرف خود نقب انداخته مردم سردار محمد امین خان چالاکی نموده پیشتر از نقب سردار محمد شریف خان زیر خندق را خالی ساخته پر انبه و آب آنرا یافت خندق خشك گردید هر گاه مجموع وقایع ایام محاصره برنگارم دفتر ساخته خواهد شد و این موجز احتمال زیاده ازین ندارد بنابرین عنان جواد قلم را با مطالب ضروریه عطف داده تا اصل مقصد از دست نرود حق تعالی ظل ظلیل شهریار جهاندار بر مهرد مورد توالی ایام و شهور ممدود داراد در ایام که ماهیچه اعلام ظفر اعلام از افق ملك هرات طلوع فرمود سردار سلطان احمد خان استیصال خود را به چشم بصیرت معاینه نموده مسرعان را با عریضه های ضراعت بدر پادشاه ایران که پشت و پناه خود میدانست دوانیده استغاثه و طلب كمك نمود . شهزاده حسام السلطنت که والی خراسان و حاکم مشهد مقدس بود اول سه هزار سوار و پیاده را به کنار یزات که سرحد او برد فرستاده استحکام سرحد و ثغر خود نمود ثانیا خود باشش هزار کس از مشهد بیرون شده دو منزلی در موضع قاسم آباد طرح اقامت انداخت و چون وکیل معتمد دولت انگلیسه در طهران ازین خبر یافت پادشاه ایران را بنا بر عهدی که در ایام گذاشتن هرات و ابوشهر چنانچه سمت تحریر یافت بسته بود منع فرمود پادشاه ایران که کاخ دانش ار دیده حشمت امارت پناهی در تزلزل افتاده بود چون دید بر خود می لرزید از امداد استبعاد نموده حفظ سرحدات خود را اظهار نمود وکیل مختار ضامن سرحدات شده استويك صاحب بهادر را به قندسر آباد فرستاده حسام السلطنت را پس به مشهد برد سلطان احمد خان که به بوی اعانت پادشاه ایران زنده بود و در ایام محاصره سپاه و امرا را به همین تسلی داده می گفت امروز و فردا كمك پادشاه ایران با حسام السلطنت میرسد بلکه فتنه جویان اردوی کیهانپوی نیز این واهیات را تشهیر میداد تا شاید در عزم جزم امارت پناهی و هنی به ظهور رسد اما آن دریا دل کوه ثبات که عزم شاهانه را بر فتح هرات و استیصال عدو بسته بود ازین حرفهای بی باك باکی نداشته می فرمود: مصرع « یا جان رسد به جانان یا جان زتن برآید » چون خبر برگشتن حسام السلطنت به گوش او رسید دنیای فراخ بر وجودش تنگ شده مورد سهام انواع امراض گردید و تب دق بر مزاجش استیلا یافته روز بروز انا فانا می کاهید تا آنکه در تاریخ ٤ شهر (؟) سنة ۱۲۷۹ در حسرت هرات جان به ملك الموت سپرده رخت حیات را به دارالجزا کشید .\nمثنوی\nمقیمی نه بینند درین باغ کس\nتماشا کنند هر یکی يك نفس\nتجهیز وتکفین او درون شهر نموده و به همراهی اهل عمایم تابوت اورا بیرون فرستاد و در مزار فائض الانوار خواجه عبدالله انصار مدفون نمودند\nبعد از وفات سردار سلطان احمد خان سپاه و قعله تعلق به شهنواز خان پسر مهترش گرفت و از بی سعادتی زیاده از پدر علم مخالفت برافراخت و از سوانح این ایام آنکه سردار جلال الدین خان که در ایام حکومت حضرت اعلی از قندهار گریخته به عربستان رفته بود چنانچه سابق ذکر یافت و از عربستان به ملك شام و روم رفته در هیچ جا لب نان نیافته رو برتافت و بعد از سه سال از راه بغداد و طهران\n(۳۹)"}
{"book": "adl0963", "page": 51, "text": "در این ایام بمریان همایون آمده به شفاعت حضرت اعلی جرائم او بخشیده وشرف تقبیل انامل مبارک دریافت و به خلعت‌های گرانمایه سرفراز گردید اما چون خوی بد در طبیعتش جا داشت در اندک ایام مظهر اقوال بیهوده و افعال ناشایسته گردیده با بد خواهان امارت و حاسدان سلطنت راه اتحاد پیش گرفت و دررشوت گرفتن از اهل قلعه شریک دیگران شد بنا بران گرفتار غضب امارت پناهی شده بقید رسید بعد از چند روز عله رحم دامنگیر حضرت اعلی گردیده شفاعت استخلاص وی نموده از حبس بر آورد مگر همان آش در کاسه بود و سپاه خصم چون از امداد قاجاریه مایوس شدند و مرگ سردار سلطان احمد خان را به چشم سر معاینه نمودند و تشنگی آذوقه بحدی رسید که نان به جان یافت نداشت و هم از بد سلوکی شهنواز خان در عذاب الیم بودند اکثر آنها رو به گریز نهاده هر روز دوصد سیصد نفر گریخته به اردوی همایون آمده نوازش می یافتند شهنواز خان عیال و اموال ایشان را به دیگری می بخشید این معنی موجب هراس همه گردیده تفرقه کلی در آنها افتاد و علاوه بران سردار شیر افضل خان و سردار غلام محی الدینخان را با عیال های ایشان از شهر اخراج کرده از خندق عبور داد و ایشان نیز ضمیمه عساکر نصرت ماثر شده نوازش یافتند و به هیچ وجه امارت پناهی جرایم بروی ایشان نیاورده با کمال تسکین انکاشت علاوه برین از همه شهنواز خان بطراز طریقه اخذ و جر را پیش گرفته مردم تجار و امرای نامدار را برای حصول زر در شکنجه میکشید بدین سبب سپاه و رعایا بالکلی از وی آزرده خاطر گردیدند و سپاه منصور مورچلها را پیش برده بلب خندق رسیدند و در سه چاه نقب زده دیوار شیرازه را پراندند شهنوازخان چون دانست که هرروز دو صد سیصد کس گریخته با اردوی همایون ملحق میگردند صلاح کار خود در آن دید که سپاه را از شیرازه به درون شهر برده بر مرور قلعه جا دهد پس سپاه را حکم داد که شیرازه را خالی گذاشته به شهر در آیند ایشان که از ایام آغاز محاصره روی عیال ندیده بودند اکثری اندرون خانه های خود رفته پرده گمنامی بر خود انداختند درین اثنا سپاه ظفر پناه که از چهار طرف دامنگیر قلعه بودند خالی دیدن شیرازه را از یمنه طالع دانسته التماس اذن یورش از حضرت اعلی نمودند حکم عالی شرف ورود یافت که سپاه ظفر انتباه بگرد آن حصن فلك اشتباه در آیند وپای ستیز بر سر خندق و خاکریز نهاده بالای قلعه در آیند بنا بران لشکر فیروزی اثر اسباب فتح حصار و آلات و ادوات رزم و پیکار مهیا ساختند و در کشودن آن باره اهتمام تمام یکباره نموده بازوی شجاعت افراختند و کینه جویان دل به عون عنایت سبحان قوی داشته و خاطر برتمشیت دولت صاحبقران گذاشته ذیل بهادری بر کمر محکم گردانیدند و از غایت ستیز ونهایت فتنه و آویز قدم جرئت باخاك ریز مانده فریاد بنگوش ملايك آسمان رسانیدند .\n\nمثنوی\nدلاور دلیران با قهر و هنگ    ز خندق گذشتند برعزم جنگ\nسپاه ظفر پیشه پر ستیز     نهادند پا بر سر خاك ریز\n(٤٠)"}
{"book": "adl0963", "page": 52, "text": "دلیران روان کرد گرد حصار\nبه بازوی هر يك نمایان سیر\nکمر بسته همچون سنان بهر کار\nسراز شاخ برزد مگر نیلو فر\n\nبه تخصیص پلتن فولادی و پلتن ولوجیب الحكم سپه سالار بهادر در زیر برج شاه کرم بیگ\nدر آمده قصد بالا رفتن مصمم ساختند واهل قلعه و حصار نیز در صدد مدافعه و مقاتله آمده\nچشم های توپ بیست و چهار پوند و تفنگ که در برج مذکور بود بر احوال زار اهل قلعه\nچندان اشك گلوله ریخت که دل زمین و سر ودست مردان شبر آلین سوخت . چنانچه\nعبدالرحمن خان کمیدان از زخم گلوله توپ بعد از چند روز رخت حیات به آخرت کشید و سنگ\nوچوب وخشت آنچه داشتند مانند قطرات ژاله وباران بر سر سپاه فیروزی نشان نثار کردند\nكه غير مقدورهم و به باد حمله دلاوران و تفنگ های آتش فشان نائره ومیزان طعن و ضرب\nافروخته گشته صفت آنها اندكى نزاعة للشوى گرفت .\n\nمثنوی\nزهر جانب اعدای پرشور و شر\nبمدافع هزاران اقلیم گیر\nغباری که شد بر هوا بیدرنگ\nاز ان قلعه سر آسمان برین\nزسنگی که آمد كران تا كران\nز سنگ ملامت چو مجنون مست\n\nزدیوار قلعه ببر کرده سر\nکشادند شست و کشیدند تیر\nشد ابرو فشاندند باران سنگ\nفزون بوداز ان كرمك تا زمین\nدوتا گشت گردون زیر گران\nپلان را همه کاسه سر شکست\n\nمگر سپاه کینه گذار ولشکر نصرت شعار میدان رزم را محفل بزم وزخم روی را گل\nسرخ روئی شمرده رو به جانب حصار آورده با اعدای پریشان روز در آویختند ودست\nدر دامن حصار زده عزم توجه به جانب بالا نمودند ومضمون ورد مشحون\n\nاینما تكونوا يدرك كم الموت ولو كنتم في بروج مشيدة\n\nبه گوش اعدا می رسانید حضرت اعلی مدظله نیز در يشوفت پای ظفر انتساب را بر چشم رکاب\nنهاده به ذات شريف متوجه حصار شد\n\nمثنوی\nشاه سوی قلعه به لشكر رسید\nکینه وران گرد حصار چو کوه\nتیر دلیران زده سر بر فلك\nمنعطف از دود تفنگ گشت ماه\nدود تفنگ ابروایی مهره بار\nشد زتفنگ بارۀ او پنجره\n\nهمچو على جانب خیبر رسید\nبسته صف از هر طرف با شکوه\nبر مگش بود زبال ملك\nهمچو شب تیره جهان شد سیاه\nمنقل پر آتش از او شد حصار\nز آهن آن بهره بر و کنگره"}
{"book": "adl0963", "page": 53, "text": "تا آنکه حکم محکم قضا امضاء اصدار یافت که نقارچیان از ان مکان که شهر یار جهان\nدار تشریف شریف داشت نقاره ونفیر و شیپور بنوازش در آوردند و صدای دهل و کوس\nسر به فلك آبنوس کشیده خروش سنج و ناقل و شیپور و دمامه و دمامه درین تنگنای پیچید\nتو گوئی به یکبار قیامت قایم گشت و آواز صور اسرافیل از اوج فلك در گذشت و چون\nدلاوران جوشن پوش و مبارزان پر جوش و خروش و فتنه جویان کینه کوش گوش بر آواز\nداشتند صیت کر نای ونقاره وطنين شيپور و دمامه شنیدند یکبار دامن جرئت بر گرد کمر\nاستوار ساخته سورن انداختند\n\nمثنوی\nبر آمد خرو شیدن کار زار سپاه انجم آمد بدور حصار\nصدای دهل شد برین سبز کاخ رسيدت برفتان سدره رشاخ\nدم کرنای قیامت نشان چوسور اسرافیل شده جان ستان\nبه جوشش در آمد خم هفت جوش زهرچون خم باده پرمید هوش\n\nو مانند عقابان در پرواز در آمده بر قلهٔ برج شاه کرم بیگ نشیمن ساختند و به چپ وراست\nبرج روی همت نهاده دست مبارزت کشودند وبضرب تیغ اعدا رارانده تمامی آن پسته را\nمتصرف شدند و در وقت زوال آفتاب هفتم شهر ذی الحجة الحرام سنه ۱۲۷۹ هجری مهتاب\nطالع خصم بزوال رسیده مهر اقبال و خورشید اجلال همایون از افق قلعه هرات طالع گردید\nو نسیم فتح و فیروزی از مکمن فیروزی به روی آنحضرت وز یده آ یـــة\nانا فتحنالك فتحاًمبيناً در شانش نازل گردید و ينصرك الله نصراً عـزيزا به اسم\nسامی حضرت اعلی ظل ا لهى ورود یافت و صبح ظفر از شرق اميددميد سپاه ظفر طرازدر\nشهر پر ده قبض و بسطت بکمال محـاســـــره به قصـوای\nويغفر كم عذبهم ويعذب لهم ويذهب غيض قلو بهم و يشف صد ور قو م مؤ منين\nبقتل وتاراج از اعدای برگشته روز کشیده و شهنواز خان و برادرش سکندر خان و عموی\nایشان محمد عمر خان را دستگیر نموده به دربار همایون آوردند حکم قضا توام به قید عبری\nایشان به نفاذ پیوست وفتح چنین [حصار؟] فرخ بود از عنایات ربانی آن ظل سبحانی را\nدر آخر ایام عمر محصول پیوست و ضال نمای آن بمتبرک تفنگان راد اعیالهای سر دارمیرا فضل\nخان و سردار غلام محی الدین خان با عبدالله خان پسر خرد سلطان احمد خان روانه احمد شاهی\nفرمود وفتح نامه جات و شقه به دیار دور دست ارسال داشت و بیشترین فتحنامی که طراز\nفتو حات مسندت وزیور عروس دولت بود از نتایج لطف یزدانی وسعادت آسمانی دانست واز\nجلايل نعم الهی وقت نموده شکر بخشنده بی منت و دهنده بی غمت از آنچه توانست ادا کرد\nو زمانه زبان بر کشاد آوازهٔ مبارک بادی باوج سمع شمادر ساندو شاهزادگان و امرایان به\nپایهٔ سریر امارت حاضر شده مراسم تهنیت بر جای آورده طنطنهٔ فتح وبشارت درط س فلك\nگردان افگندند عاطفت خسروانه حضرت اعلی را به صنوف نوازش نواخته این فتح رابنام\nنامی واسم سامی اراوخت و پایهٔ قدرومرتبهٔ اورا بلند نموده محبزة اقران س خت وسا ئـــر\nسرداران وامیران را که درین یورشات خدمات شائسته کرده بودند به رفع در جت و اعطای\nخلعات سر فراز ساختند.\n(٤٢)"}
{"book": "adl0963", "page": 54, "text": "گل پانزدهم\nدر ذکر واقعه ناگزیر فوت امارت پناهی ظل سبحانی امیر کبیر بی نظیر\nعلیین مکان امیر دوست محمدخان علیه الرحمة والرضوان.\nنظم\nجاوید در زمانه کسی را حیات نیست\nپیش گهرشناس خرد عمر جرعه یی است\nچون قصد مرغ روح بدار المقام می گشت\nثابت بود که قصر بقارا ثبات نیست\nآن گوهریکه در صدف کائنات نیست\nاز چنگ کار بسته کسی را نجات نیست\nبر ضمائر کثیره مآثر فضلای عالم و خواطر فیوض حرائر عقلای بنی آدم محجوب\nو مستور نخواهد بود که درین سیر گلشن ناپایدار عهد گلی بصدت خند، افتاد که از عقب\nآن خبار ناکامی بنالهام در کدام او بشکست و درین طرب سرای نا استوار پیمان جرعة\nبه لب که رسید که در آخر بدرد خمار گرفتار نگشت آفتاب دولت کدام صاحب سعادت از افق\nبیرق اقبال طلوع کرد که به محنت کسوف گرفتار نیامد و نهال آمال کدام صاحب کمان\nمیر آرامگاه شمس العارفین ٥٠٠ بر جوی بار نشو و نما بالا کشید که یک بار از تکلیف تند باد حوادث از پای نیفتاد.\nبیت\nبر جویبار روضه امید تا منم\nمهر منیر و زاویه مستتر را\nسر سبز و تازه هیچ نهالی نیافتم\nبی زحمت محاق و زوالی نیافتم\nو نیز در دنیا که محل حوادث و مکان عبارات است منزل گیاه فنا است که آرامگاه\nبدو وارباب عقل واصحاب فضل بنا بران بر بنای آن بنا نه نهاده اند ونعیم باقی واجر جهان فانی\nترجیح داده و به حقیقت دانسته که فنای هر موجودی از قبیل واجبات است و بقای هر ممکنی\nاز مقوله ممتنعات پس مناسب علوشان و رفعت مکان جمعی که از خواص طبقه انسانی اند و به تشریف\nالآن اولیاء الله لاخوف علیهم ولا هم یحزنون مشرف شده اند و به خلعت با قیمت\nولواوالا من متیکم آرایش یافته آن می نماید که دار قرار وفضای استقرار ایشان این\nتنگنای بی اعتبار نباشد بلکه مناسب آن نوای نامی و سزاوار آن جنس گرامی آن است\nکه ازین مرحله جسمانی روی به حضائر جنانی ومنازل روحانی نهند هر چند چیز دانند که\nغرض از ترتیب این حکایت چیست ومقصود از تمهید این روایت تقریر واقعه ناگزیر کیست\nلكن خامه مشكين شمامه كسوت سوگواری پوشیده کیفیت این مصیبت را به این عبارت در\nسلك تحریر می کشد که چون عالی جناب امارت مآب امير كبير و اكرم شهیر هرات\nدر خاطر مبارك مركوز بود و آن از فضل عنایات سبحانی وعون عنایت ربانی به وجوه\nاحسن به اتمام رسید درین روزها ناگاه اورا برمزاج شریف باری و برطبیع لطیف غباری\nو افزود وارروز کیار فتنه کیارعارضه ربو وضيق النفس که از قدیم لازم مزاج و هاج بود\nعارض گشته ضعف قوی عروج نمود بلکه امراض دیگر نیز باصب آن حدوث یافت و روز\nبروز قوای بشری ضعیف شده روی از جاده اعتدال برمی تاخت وساعت به ساعت انحراف\n(٤٣)"}
{"book": "adl0963", "page": 55, "text": "در مجاری قوانین خلقی راه می یافت و هر چند حکمای مسیحادم که به کثرت ممارست کیفیات معالجات شان حاوی بودند جزئیات امراض را و به صنعت معالجت قانون شفای شان محو می نمود من جمیع علل و امراض را خواستند که در علاج آنحضرت کوشش نمایند هیچگونه دست به ایشان نداد و به رأی صائب و رویت ثاقب دریافت که یوسف مصر جان که در چاه مرض گرفتار شده بیکذاشتن طناب ادویه در دلو صحت نخواهد افتاد بنابران دل بر وقوع حادثه و سوانح صانحه نصب تقدیر نهاد و همواره زبان معجز بیان بذکر آیة يفعل الله ما یشاء ويحكم ما یرید می گشاد بعد از آن که حادثۀ آنحضرت منجر به مرض موت گشت و درخت عمرش از ثمر صحت در گذشت به مقتضى ليقضى الله امراً كان مفعولاً در محکمه قضاء لکل اجل کتاب به شاهد عدل يمحوالله ما يشا سجل عمر آن حضرت مختوم شده بود به تاریخ بیست و یکم شهر ذی الحجة الحرام سنه ۱۲۷۹ سیزده روز بعد از فتح هرات زبان حقایش بیان را به موجب حدیث خجسته تصدیق من كان آخر کلامه لا اله الا الله دخل الجنه به ذکر کلمۀ توحید گویا گردانید و روح مطهر را به داعی یا ايتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضية مرضية سپرده ازین خاکدان غرور به جنت سرای بهجت و سرور رسانید و از محن آباد فانی به نعیم جاودانی و ریاض رضوان رحلت پذیرفت و به حظائر قدس بهشتی الفت و انس گرفت انا لله وانا اليه راجعون\n\nمثنوی\nدریغ آن شهنشاه ملك يقين که تائید ازو یافتی شرع و دین\nدریغ آن سکندر در و جم نشان که بودی سلیمان عالی مکان\nدریغ آن عمر عدل صدیق خوی که بودیش ذکر خدا گفتگوی\n\nو چون تاریخ فوتش جملته مصراع «سید الهی به انقضا گشته» رقم پذیر آید فغان نفیر و تنفیر امیر و وزیر صغیر و کبیر برنا و پیر گوشوار فلك مستدیر گشت و آواز فریاد فزاری و ناله و بیقراری از اوج سپهر زنگاری گذشت . حضرت اعلی به فراق والد شريف خويش نيك دلتنگ گردید . ارکان دولت و اعیان حضرت اکابر و اشراف با جمیع اعیان و علماء و سادات برای تجهیز و تکفین جمع شده به طریق سنت سنيه افضل الرسل عليه الصلوة والسلام به جای آورده به اتفاق تمام عساکر نماز ادا نمودند و نعش مبارك غفران مآب خاقان کامیاب را حسب الوصیت در مزار فائزا لانوار خواجه بزرگوار خواجه عبدالله انصار زیر قدم او به خاك سپردند .\n\nمثنوی\nگر از قدر بر آسمان تاخت برد به زیر زمین عاقبت رخت برد\nشنیدم که میگفت ناکه کسی مکن تکیه بر دور گیتی بسی\nکه بی ما بسی بر فرازد کلاه فروزنده خورشید و تابنده ماه\n\n(٤٠)"}
{"book": "adl0963", "page": 56, "text": "و بحكم شهریار جهاندار شرف و رود یافت که بر سر مرقد منور و مشهد معطر حضرت سکندر فر حفاظ کلام ملك اكبر هر روزه شام و سحر ختمات پی حد به تقدیم رسانند و بمروفق آیت خجسته درایت :\nانما نطعمكم لوجه الله بندگان درگاه فقیران و ضعیفان و سایر مستحقان را باطعمة فراوان بصدقات بی پایان محظوظ و بهره ور گردانید و چون ایام تعزیز به به پایان رسید از باب تعازیم و خرفته بمصقل وعظ و نصیحت زنگ ملال و کدورت از آیینه خاطر آن حضرت وسائر فرزندان و خاندان زدوده ایشان نیز دست رضاء در قبین قضا آویخته به موجب و بشر الصابرین الذین\nاذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله وانا اليه راجعون\nطریقه صبر پیش گرفتند و حضرت اعلی دام ظله تا دم واپسین در رضاء جوئی و خدمت گزاری آن غفران مآب لحظه تهاون ودقیقه تکاسل ننمود و از اشفاق پدرانه هر دم در حق آنحضرت دعای بی نهایت سمو و یافت والحمد لله على ذالك - ذالك فضل الله\nيوتيه من يشاء - و آثاران بر مرمر دهور و اعصار متوالی و متواتر ماند.\n\nگل شانزدهم\nدر ذکر جلوس همایون ظل الهی بر فراز مسند جهان بانی و اوج سریر کامرانی و تزئید خطبه و سکه بنام نامی و اسم سامی\nمضمون مشحون به لطائف و اسرار کلام معجز آثار ملك جبار حيث قال عز و جل\nالذين ان مكناهم فى الارض قامو الصلواة وآتو الزكوة وامروابالمعروف وينهوا عن المنكر ولله عاقبة الامور :\nمشعر است بر آنکه خمام شریعت و نظام مدار مملکت توامانند و اطراد افعال و احوال دولت واتساق انار ملك وملت و متلا زمان رونق امور اسلام جز به یمن شرع مصطفوی عليه الصلواة والسلام صورت نه بندد و رواج کمار دین نبوی به غیر از سطوت دولت خسروی میسر نگردد .\n\nبیت\nهم ملك ز شرع سر بلندی دارد\nهم شرع ز ملك ارجمندی دارد\n\nروضه ملك را طراوت سعادت جز از ترشح چشمه ساردین چشم نتوان داشت و چشمه ساردین را بی آب تیغ سلاطین ظفر تمکین در جویبار سلطنت و چمنستان رعیت جریان نمی توان انگاشت\n\nشعر\nسر سبزی نهال سعادت ز باغ ملك\nبی رشحه عیون شرایع طمع مدار\nلیکن زلال چشمه دین کی شود روان\nبی یاری سیاست شاهان کامگار\n\n(45)"}
{"book": "adl0963", "page": 57, "text": "چنانچه از عادت پسندیدة شاهان هیچ منقبت ستوده تر از حفظ امورد ینیه وضبط مصالح\nشرعیه نیست که در دنیا موجب دوام اقبال وانتظام احوال وفراغ بال است و در عقبی مثمر\nنجات ونیل درجات آمالی و آمال، بنابرین معالی واعتبار باین مبانی سزاوار منصب ارجمند\nسلطنت وجهانداری و شایستة مرتبة بلند حشمت و نامداری صاحب دولتی تواند بود که مطمح\nنظر كیمیا اثرش اعلام شریعت غرا باشد و مطرح ضمیر منیرش رفع ابواب سنت بيضاء\nو هرگاه نهال آمالی و آمال او در چمن دولت و اقبال بالا کشد بهترین ثمره اش اقامت\nبه مراسم امر معروف و لوازم نهی منکر داند، چون روضه ذاتش از جویبار شوکت و اقتدار\nسرسبز وشاداب گردد در بهار نصفت ومعدلت شکوفة رافت ومرحمت بشگفاند، حاصل\nسرافرازی همان شمارد که خار از پای افتادگان بر آرد و پای سعی در طلب سروری به آن\nقصد کشاید که چارة کار سرگشتگان از دست قدرتس بر آید .\nبیت\nبود كامش او شاهی و برتری رعیت نوازی و دین پروری\nبه احسان کند خاطر خلق شاد جهان یکسر آباد سازد به داد\nو به دل حق منزل و خاطر قدس مشاكل همواره در مصاحبة این مضمون باشد .\nبیت\nتر ازین به آخر چه حاصل بود که نامت شهنشاه عادل بود\nغرض از تذکر این حکایت و تقریر این روایت آنكه چون امیرعلیین مکان آنحضرت\nظل الهی را بنابر وثیقت سابق و لیاقت لاحق وليعهد وخليفه نموده به صدر عثان خرامید\nو رتق و فتق امورات امارت را در ید اقتدار او نهاده به روضة رضوان جدید بعد از اتمام ایام\nتعزیه شهریار سکندر وقار و خاقان فریدون اقتدار رؤسای جيوش نصرت خروش ومقدمان\nعساکر فتح پوش از برادران عزیر القدر و سرداران شوکت شان ذات الصدر را در در بار\nعام طلبیده در اتمام مهام امارت و تشیید مبانی سلطنت طریق کشگاش و مصلحت در میان انداخت\nو از ابر عنایت جواهر این معنی فرو ریخت که اگر چه امیرعلیین مکان بندة درگاه الله را\nبه تفویض امورات ایالت سرافراز ساخته حضار مجلس را به خالق ارض و سماوات قسم داد\nکه اگر در ایالت دیگری خیر محلوق الله دانند و یا به امارت من رضاء مند نه باشند به صريح\nگفته آن برگزیده را پیش آرند تا اولاً نیازمند در گاه الله دست بیعت داده خدماتش را\nبجان و دل گزیند، همگان متفق اللفظ والمعنى به عرض رساندند که اگر چه طریقه و آئین\nطائفه علیه محمدزائی و بزرگان امارت پناهی بران رفته است که هر که به سال بزرگتر است\nخطبه وسکه بنام او تزئین میدهند و تاج ودولت وافسر سلطنت بر سر او می نهند، اما\nبر اقتضای شرع مبین و مقتضای مذهب حنفی و مصلحت ورفاهیت عباد الهی مناسب آن است\nبلکه واجب چنان است که :\nبیت\nشائستة تاج بختیاری زیبندة تخت کامگاری\n(٤٦)"}
{"book": "adl0963", "page": 58, "text": "شهریاری باشد که فروغ صبح عدالت و دین پروری از جبین مبین او مانند غرهٔ شبه خاوری واضح و درخشان باشد و لمعهٔ نور نصفت و دادگستری از جبههٔ جلالت و ناحیه سروری او چون بارهٔ برق لایح و تابان .\nبیت :\nکسی بر سر نهد اکلیل شاهی کزو روشن بود نور الهی\nو هر گاه که آئینهٔ تیغ ظفر پیکرش بمصقله تائید نامتناهی انجلا پذیرد در جام جهان آرای خاطر او جز صورت نيك خواهی نقش نگیرد و چون تاج و ماج خلافت و کامگاری بر فرق فرقدسای خویش گذارد بزلال خنجر آبدار نهال عدل و احسان و نخل برو امتنان را سرسبز و شاداب دارد و چون ذات بابرکات این اوصاف را جامع است و نور عدالت و لمعهٔ نصفت از جبین مبین ساطع و لامع و ترویج دین اسلام و تقویت احکام نبی علیه الصلوة و السلام خلقتی است بر قامت ملازمان حضرت دولت و افسری است مکلل به اصناف لالی و درر برای سر آنحضرت ساخته پس اولی و انسب آن مینماید که صحیفهٔ خطبه از القاب جناب مالك رقاب تزئین پذیرد و صفحهٔ دینار و درم بنام نامی و اسم سامی خاقان محتشم زینت و صباحت پذیرد بین طوّل الایام راهم برین انحاء داده به تاریخ غره محرم الحرام سنه ۱۲۸۰ هجری که این عبارت خیرالامرافی زمان مشعر ازان است. به اتفاق بی نفاق بر خواسته دست بیعت را در دست حق پرست آن حضرت نهادند و افسر سلطنت را بر سر او گذاشته به پادشاهی برداشتند و آنجناب را که سروی در جویبار جاه و جلال مدت ها و بعد کمال سر نکشیده و اختری که از اوج امانی و آمال طلوع کرده سان او به ذروهٔ ابهت و استقلال نه رسیده سزاوار تخت امارت و شایسته افسر سلطنت دانسته به تجدید شرایط و بر غط فرمان او نهادند و به اتفاق تمام جمهور انام بیعت تازه دادند و عنان درمان را به هوا خواهی و ثنا خوانی بستند و انشادند.\nمثنوی :\nکه ای فر فرخنده ات زیب گاه ترا زیبد آئین تخت و کلاه\nدل مایكا يك به فرمان تست همه عهد ما زیر پیمان تست\nهمه بندگانیم فرمان پرست چه گیو و چه گودرز و هر کس که هست\nو امرای عظام و خوانین با احتشام و سائر ارکان دولت جهت تهنیت جلوس مسعود رسومی که در آئین جلوس متعارف است به تقدیم رسانیدند و به آنچه دسترسی داشتند از سیم و زر و اسباب دیگر نثار پایهٔ خلافت مآبه کردند و به اتفاق از روی وفاق .\nمثنوی :\nزرو گوهرش بر سر افشاندند شه نامور نام او خواندند\nو به لقب امیرالمومنین موسوم و ملقب نمودند و روز جمعه خطیب جلیل القدر خطبهٔ غرا انشآء کرده صحیفهٔ آن را بنام خجسته فرجام و القاب کرام تزئین داد و روی زر را از نقش این\n\n(٤٧)"}
{"book": "adl0963", "page": 59, "text": "بیت\nزمین مرحمت کردگار لم یزلی\nمعین دین نبی شه امیر شیر علی\nسر خروتی و غبار تمام یافت .\n\nبیت\nرخ خطه رخشان ز تعظیم ذکرش\nلب سکه خندان ز تفخیم نامش\n\nومنشی درگاه صورت این معنی را قلمی نموده بغاطراف واکناف فرستاد و آنحضرت مانند روح منور و عقل مصور افسر فرخندگی بر سر و قبای زیبندگی در بر حریر شهریاری و مسند جهانبانی را بمقدم همت بلند پی سپر گردانید و برعایت عدل و احسان رفعت منقبت از حاتم و نوشیروان گذرانید و به حسن عدالت ورعیت پروری و به یمن نصفت و داد گستری او بسیط زمین و زمان مقرون امن و امان گشت و اشتز از احوال عباد در جمیع الافاق خارزار اصحاب عناد ایمن و سالم شد و نهال آمال اهل جهان از ترشح چشمه عدل و احسان ورشحات جویبار برد امتنان میوهٔ آرزو بار آورد و گلین آمانی خواص وعوام باقطار امطار غمام انعام عام غنچهٔ مقصود کشاد .\n\nمثنوی\nبه ظل عدل داد اسلام را جواب\nرعایت را نگهبان جهان کرد\nبه عدل آرا ئش نوبست این را\nنقض پرویز دستان آنچنان داشت\n\nبه موج تیغ داد اقلیم را آب\nکرم را بر سیاست حکمران کرد\nنوا زش بیش کرد اهل یقین را\nکه نتوان شکر آن زان بر زبان داشت\n\nگل هفدهم\nدر ذکر اهتزاز الویه نصرت انتما به صوب دارالقرار قندهار و از آنجا به مستقر\nالخلافت کابل صانها الله عن التزلزل\n\nچون حضرت سکندر مرتبت از بند و بست ملک هرات فراغ یافت رتق و فتق ایالت آن را در قبضهٔ اقتدار قرینه ارجمند غرهٔ ناصیهٔ دولت و مودعك مده امارت سردار محمد یعقوب خان نهاده امرای عظام و خوانین ذی احتشام چون سردار محمد علم خان و ایشیک آقاسی عطاء الله خان و ناظر محمد نعیم خان و جرنیل فرامرز خان به معهٔ سیزده هزار لشکر و بیست و شش ضرب توپ در خدمت و اکلیل شه به رعیت پروری و عدالت گستری امر فرمود و حضرات اعلاقی لوای نصرت انتمارا در اهتزاز آورده کوچ در کوچ متوجه قندهار شد و چون ماه چتر فلك فرسا از افق ناحیت روضه باغ طالع گشت سانحه فرار سردار محمد اعظم خان به ظهور پیوست .. .\n(48)\n\nمجله آرا ن وجهیه علی ب نباین مجدده و سید آقا ح محبی ه ٥ ٥"}
{"book": "adl0963", "page": 60, "text": "گپال هجدهم\n\nدر ذکر فرار شدن سردار محمد اعظم خان از اردوی خلیفهٔ زمان و امیر دوران\n\nبر ضمائر کیمیا مآثر اذکیا وخواطر قدسی مآثر فضلا ظاهر و پیدالایح و هویدا خواهد بود\nکه چون سابقهٔ عنایت ازلی و بدرقهٔ رافت لم یزلی آفتاب دولت واقبال سعادت منصبی را\nاز افق فتح و فیروزی طالع گرداند تراکم حوادث فروغ چهرهٔ باهرهٔ مطلوب او را نتواند\nپوشید و هر گاه ارادت رابطه پروردگار تعالی علوّاً کبیرا رایت خورشید و رایت\nدولتمدی را به اوج فلك نصرت و بهروزی رساند حجاب غبار نوائب شعشعهٔ آفتاب جمال\nمقصودش را در زیر نقاب نخواهد کشید و هنگام هجوم خصوم بر طبق مفهوم وایده بجنودلم تروها\nازعسا کرظفر مآثر عالم غیب ای داشت و ریب مدد یابد و دروقت ازدحام اعدا بروفق منطوق\nوالله یؤید بنصره من یشاء مهر سپهر عاطف و مهربانی بر صفحات وجنات روزگارش تابد\nپس از خلاف مدیری واز نفاق وشقاق متکبری او را چه پروا است\nوالطاف ازل هر که بیابد سیر\nزسهم حوادث نه بیند ضرر\nنیابند ز فضل الهی مدد\nنه پندیشد از لشکر بی عدد\nبه وقت ضرورت ز اوج سپهر\nرسد بهر امداد او ماه و مهر\nچونی بر دمد از زمین نیزه وار\nبه بندد به خدمت کمربنده وار\n\nنظایر این تقریر و شبه این تحریر احوال فرخنده مآل امیر جهانگیر است و شرح این\nحادثه و مجملی از تفصیل این واقعه آنکه بعد از انکه آنحضرت از تدبیر مهمات سلطنت\nو جلوس همایون بر تخت دولت فراغ یافت و در ولایت هرات از غایت عـز وشرف بـر مسند\nکامرائی و سریر جهانبانی تکیه فرموده ارادهٔ مستقر الخلافه مصمم ساخت و ایالات آن\nدیار را تفویض فرزند ارجمند شاهزادهٔ عالم وعالمیان نور دیدهٔ اعیان ابو النفع سردار\nمحمد یعقوب خان نموده پای سعادت را در رکاب نهاده وارد روضه باغ گردید برادر\nآنجناب سردار محمد اعظم خان که در وقت بیعت حاضر و در ساعت عهد ناظر بود با جمعیت\nخود از اردوی کیهانپوی معلی پیشتر کوچیده در میر داؤد منزل نمود و چون سرادقات جلال\nدر میر داؤد می رسید او منزل شاه بید را مخیم ساخته منزل دیگر به ادر منکن رساند\nواز آنجا بطور یلغار گریخته براهی که موسوم به دولت آباد است سرادبار نهاد و چون\nبه موضع مذکورسید اغروق خود را با پیاده گذاشته با چند سوار رساله وسر کاری براه\nکعلستان وسرونه به ملك غور بالا شده از راه هزاره ده زنگی و بهسود سر پر شور را\nبه حدود غزنین کشید مثل مشهور هذا اول قارورة کسرة فی الاسلام ظاهر نمود\nو چون قابیل ابن آدم علیه السلام ابتدای مرگ در بنی آدم نهاده مبداء قتل شد\nازان روز تا قیامت هر مظلومی که بظلم مقتول گردد وبال آن بر ذمهٔ آن بی سعادت\nمقرر است چنانچه حق تعالی (ج) می فرماید: من اجل ذلك کتبنا علی بنی اسرائیل\n\n(٤٩)"}
{"book": "adl0963", "page": 61, "text": "انه من قتل نفساً بغير نفس او فساد في الارض فكانما قتل الناس جميعا. همچنین چون\nسردار مذکور بانی نفاق وشقاق شده تیغ تیز را در میان اهل اسلام نهاد و فساد و فتنه را\nجویان شده از در گاه خلیفه برحق رو گردانید واز همه وبال ونکال به وراجع گردیده\nخود را مطعون انس وجان ساخت لاجرم وسيعلمو الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون شامل\nحال او شد چنانچه ذکر یابد انشاء الله وقتی به وادی بوار وقطع مراحل ادبار به جناح\nاستعجال نموده تا خود را به کابل زمین انداخته موجب افساد و خرابی آن بلاد کرد\nو چون به نواحی غزنین رسيد درة التاج خلافت وكوهر درج امارت سردار عالی تبار\nسردار محمد على خان علیه الرحمة والغفران که امير مكين مكان در وقت یورش هرات\nنائب مناب ونواب مستطاب شهر کابل کرده بود از الهام غیبی و اشارات لاریبی بر ارادهٔ\nاو مطلع شده در دو سه یوم بقدر بیست هزار مردر جرازان حوا کین از مضافات برخود\nجمع نمود و تهیهٔ اسباب حرب وتمهید مبرزات طعن وضرب خواست تا وجه مقابله شناخته\nخیال فاسد از سر و فكر باطل از دل لاطائل او بيرون نمايد ليکن شیر خدا خان شریر\nخلافت و خیر انديشان سده امارت عرض نمودند که این امر اگر چه بر صواب و مسئله\nبی جواب است اما چون اسنی امر او لو الامر است حق آن مینماید که سبقت\nروا ندارد وتأنـی وصبورى از دست ندهـند بناءً بران\nمداخل ومخارج و برج وباره حصار را به مردمان کاری محکم نموده منتظر الوقت\nنشست . سردار محمد اعظم خان چون برین امر اطلاع یافت تدارك مقابلهٔ او را از حيز\nحوصله خود بیرون دیده به مقام زرمت شتافت وچون در زرمت رسيد از مردم آنجا حشری\nبه همرسانده به هوای حکومت کابل از راه کوتل التمور به لوگر نزول نموده علم مخالفت\nبر افراشت وبعضی از روسای قوم غلجائی را به وعد ووعيد فريب داده شريك کار خود\nساخت . شاهزاده بلند اقبال چون بر احوال ایا اطلاع یافت از کابل به عزم مقابله و ارادهٔ\nمقاتله بیرون شده برای سردار فتح محمد خان که درين ايام وارد قلات شده بود نوشت\nکه به سرعت هر چه تمامتر خود را به کابل رسانيد. سردار فتح محمد خان اگرچه بمرض\nذات الجنب گرفتار بود اما لحظهٔ توقف روا نداشته روانهٔ کابل گرديد وسردار محمد اعظم خان\nكه بنا بر رای فاسد خود وتحريص مفسدين حکومت کابل را نرسيدن در قبضهٔ خود میدانست\nودر ذات مبارك شاهزاده والاتبار نيز جرأت مقابله نميديد چون قضیه سمت عکس پذیرفت\nو شاهزاده را خواهان جنك وطالب نام وننگ دید بدون استعمال ادوات حرب وبغير\nظهور طعن و ضرب راه فرار پیش گرفته روانهٔ زرمت بلـکه تپه ظلمت گردید لہذا\nشاهزاده همایون فال مظفر لواء راجع به کابل فرمود و چون احوال سردار محمد اعظم خان\nتا اینجا رسيد الحال عنان جواد قلم را به تحریر احوال شير اشتمال آنحضرت منعطف\nساخته در ميدان نگارش آن جولان میدهد مجملش اینکه چون واقفان سریر خلافت بر فرار\nآن وخیم العاقبت مشعر گردیدند از منزل ضمیران سردار فتح محمد خان را در عقبش مقرر\nفرموده تاوی را دستگیر نموده جزای عملش در کنار نهد سردار فتح محمد خان براه کلان\nقندهار افتاده واو براه فور رفته بود بهمت نیفتاد وسردار فتح محمد خان به عازم رود قندهار\n\n(٥٠)"}
{"book": "adl0963", "page": 62, "text": "به ولایت غلجائی که جای دادش بود رفت و از سوانح این ایام فرار سردار محمد اسلم خان بود که چون ساحت سبزوار مخیم بارگاه فلك اشتباه شد سردار محمد اسلم خان که به اغوای سردار محمد اعظم خان از وقت جلوس همایون اراده گریز در سر داشت و سپاه خود را خفیه از راه کوهستان غور و هزاره به قلعه دشت سفید که جای داد او بود به سبب اموراتی که در ایام محاصره هرات در حق بندگان حضرت از وی به ظهور رسیده و در هراس بود روانه می نمود و خود فرصت را منتظر بود رو به قرار نهاده به دشت سفید گریخته سعادت ملازمت را از دست داد و به حکم نص صریح :\nلوخرجوا فيكم ما زادوكم الا خبالا ولا وضعوا خلالكم يبغون كم الفتنه، حضرت اعلی خروج ایشان را از عنایات حق دانسته زیاده خاطر عاطر را به آن مشغول نساخت و از سبزوار به جناح استعجال طی منازل و قطع مراحل فرموده تشریف فرمای فراه گردیده سردار محمد شریف خان را به حکومت آن مکان سرفراز ساخته روانه قندهار شد و بر لیغ همایون به اسم سامی اغنی از جبنه سردار محمد علی خان ارسال فرموده از فرار سردار محمد اسلم خان نیز مطالع ساخت و تأکیداً گوشزد که تا ورود بندگان اقدس در حفظ مستقر خلافت بیداری و جوانمردی بکار برده از طرف دشت سفید باخبر باشند بنا بر آن شاهزاده همایون سردار فتح محمد خانر ا بعد از ورود کابل بطرف چاریکار و کوهستان مقرر فرمود تا از طرف سردار محمد اسلم خان که در دشت سفید بود با خبر باشد و چون نیر اقبال سعادت پرتو طلوع بر ساحت قندهار انداخت سردار محمد امین خان برادر اعیانی آنجناب که قبل از رحلت امیر علیین مکان از اردوی کیهانیوی جدا شده وارد قندهار گردیده بود اگر چه در باطن سر خلاف داشت مگر ظاهراً با جميع امراء به استعجال مواکب او را استقبال نموده به قدم عبودیت شتافت و وظیفه خدمتگاری و طریقه فرمانبرداری بجای آورده از سعادت رکاب بوسی غایت شرف و استسعاد یافت و آنچه از لوازم اکرام و مراسم اجلال و احترام تواند بود اقصی الغایت بجا آورد. آنحضرت باغ سردار کهندل خان که به سمت غربی قندهار واقع است مخیم سرادقات جلال ساخته در آن مکان مینو نشان ببرگاه فلك اشتباه نزول ساخت روز دویم محفل عام شناخته اهالی و موالی و وضیع و شریف عالم و امی شهر را طلبیده بار عام داد چون هر کس فراخور قدر و مرتبه خود جاه یافته قرار گرفت از خزینه زبان حقگوی قفل سکوت برداشته لالی کلمات بدیع و جواهر نصایح حکمت تفصیح را زیب گوش سامعان نموده فرمودند: اگرچه والده ماجده نظم لآلی سلطنت را زیب دستار ما ساخته و به این امر خطیر مرا سرافراز فرموده لیکن اگر حضرات محفل بنده درگاه الله را هدف ساخته و دیگری از برادران و یا امراء با غلبه و یار عایا را به امر امارت ممتاز نمایند اول کسیکه غاشیه عبودیت او را بر دوش برداشته کمر خدمتگاری از میان بنده بنده درگاه الله خواهد بود اول کسیکه به پاسخ آن حضرت شتافته به جواب جرأت نمود سردار محمد امین خان بود و چنان به عرض رسانید .\n\nبیت\nبنده بندگانیم خسرو پرست من و کیو و گودرز و هر کس که هست\n(61)"}
{"book": "adl0963", "page": 63, "text": "بيت\nسری که از تو بپیچد بریده باد چوزلف دلی که از تو بگردد سیاه بادچو خال\nجان کبروار برمیان بستیم کمر برمیان جان بستیم\nسعادت مندی که عنایت ربانی منشور کامرانی اورا به توقیع اما جعلناك خليفة فی الارض موشح گرداند ورايات آفتاب آیاتش را بموجب ترفع درجات من تشاء. به اوج جوزا وثریا رساند و آن دولتمد به شکرانة این نعمت همواره در کل افعال حسن احوال نیکو کاری شعار روزگار خویش سازد. ان الله لايضيع اجر المحسنين وبه تمامی همت به آئین تقوی وپرهیزگاری پردازد. واعلمو ان الله مع المتقين. هر آئینه سرداران جهان غاشیة اطاعت بردوش کشند و گردن کشان دوران سرمطابعت درطوق میاشد او نهند والحمدلله که ذات مجمع الحسنات منجمع این همه وصائف وفضائل اند پس به قدم شوق برخواسته دست بیعت را دردست مبارك نهاد بعده سائر حضار مجلس به معت آن حضرت شتافته برخود امیر ساختند وهفت بار فاتحه فاتحه نموده عهد موافقت بسته مجلس را به اتمام رسانیدند وروزجمعه سرحجر را از القاب آنحضرت به کیوان رسانده روی زرا از اسم سامی عیار کامل داده آنجناب در ترك مبارك نوشته که چون وارد قندهار گردیدیم وضع سردار محمدامین خان را منقلب یافتم دانستم که خیال خودی دارد. اماچون مهمات دیگر مدنظر بود متوجه احوال او نشدیم وپرداخت کار او نه نموده بلکه محجرا براو نماء نمودم .\nوبعد از تجدید بیعت و تمهید امورات واسباب سفر ظظفر از قندهار کوچ فرموده باسپاه ظفر طراز روی مکنت واقتدار بصوب مستقر الخلاف مانده لوای زرنکار افراخت لاجرم به هر منزل که نزول می فرمود هاتف غیب این سروش بگوش هوش میرسانید که .\nبيت\nبه هر جانب که رو آری به تقدیر ركابت را بود دولت عنان گیر\nوازهر خطه که نهضت می نمود مبشر اقبال به استقبال موکب فرخنده مال مبادرت جسته بزبان حال معروض گردانید .\nبيت\nبهر منزل که گردد جلوه گاهت شود ديهيم شاهی خاك راهت\nچون رایت نصرت شعار محفوف به عون عنایت آفریدگار و محفوف به تائید حضرت پروردگار به حوالی غزنین رسید معلوم شد که سردار محمد اعظم خان در محال زرمت به تهیه اسباب خلاف سرگرم است وفکر تحصن قله گردیز دارد لهذا خصم عاده اتماد اورا اولی دانسته اغروق را به مستقر الخلاف رخصت فرمود وخود بصوب زرمت عنان تاب گردید تا آن صید رمیده را به دانه احسان رام ساخته تخم خلاف را از سینه پر کینه او بیرون کنند ونهال وفاق را به آب رافت درساحت دل او سرسبز نمایند وچون به حوالی قلعه زرمت رسید ملازمان رکاب مطن را نیز گذاشته چون شیر گردون قرداً در ساحت قلعه قدم نهاد سردار محمداعظم خان بعد از تنبه بر این امر نادر سراسیمه شده لاعلاج به قدمبوسی امد .\n(٥٢)"}
{"book": "adl0963", "page": 64, "text": "شتافت سایه وار در پایش افتاده خاک نعلین مبارک را طوطیای دیده رم دیده خلافت ساخت\nآنحضرت دست رافت بر سرش کشیده بانواع تلطف ورافت واقسام د لداری و عطو فت\nویرا نواخته فرمودند که اگر ین تخالف و ضدیت برای عروس بی وفای امارت باشد سه طلاق\nبه گوشه چادرش بسته من بعد رجعت نخواهم نمود بر خواسته تا باتفاق به مستقر خلافت\nرفته برادر گرامی سردار محمد افضل خان را از بلخ طلبیده بر سریر خلافت نشانیم\nو کمر در خدمت گذاری وی بسته برای آرامی عباد الله جان میبازیم واگر خود هوا خواه\nسلطنت باشند حق العال تاج عمارت از سر فرود آورده بر فرقت گذاریم متوجه ازار\nعبادالله نبایدبود که عاقبتی وخیم دارد و تخم نفاق را در ساحت سینه نباید کاشت که جز\nبار ندامت واستيصال نخواهی برداشت نه بینی که حضرت آفریدہ گار در محکم تنزيل\nاز خلاف نهی فرموده حيث قال ولا تکونو اکالذین تفرقو واختلفو من بعدما جائتهم البينات\nواولائك لهم عذاب عظيم\nاز غم خلاف چه نشان متنهدالقواعد بانهدام رسیده و از صر صر نفاق چه کاخهای رصین\nوحصن حصین خاندان متین از پا در افتاد مصراع « آری به اتفاق جهان می توان گرفت »\nبعد از گذارش این ماجرا سردار محمد اعظم خان خودرا به شرف انداخته سعادت\nلزوم رکاب را از دست داد و پسر خود محمد سرور خان را در خدمت وملازمت آنحضرت\nمقرر نمود آنجناب اگر چه به عین الیقین میدانست که از سرنفاق برنخواسته مهذا للوقت\nبه همین کبار از وی اکتفا کرده روانه کابل گردید بتاریخ شهر ج سنه ۱۲۸۰ ساخت\nالاحصام را به شرف قدوم مشرف ساخته وعرصه آن ديار فرخنده آثار از لوای ظفر انتمآ\nگلشن گردیده و دیدۂ اهالی آن بقعه جنت آثار از غبار چشم شهر یار روشن گشت و بزبان\nافتخار وظائف حمد پروردگار به جای آورده جهت تهنیت قدوم سعادت لزوم لا لى آبدار\nاین مضمون را در رشته نظم کشیده بر سر تعفه و ایثار نثار نمودند\nبيت\nالمنت لله که آن خسرو دوران آمد\nبه خدا درتن افسرده دگر جان آمد\nآن سهی سرو که از باغ بیرون آمده بود\nبه تماشای خزان پس به گلستان آمد\nچون بفر دولت و اقبال در مقر عز و جلال قرار گرفت بساط انبساط عدل گسترانیده\nبنای تعدی واساس ظلم بکلی ویران گردانید و سران لشکر وروسای عسکر که در ین سفر\nدر رکاب معلی بودند هریک را از انعام پادشاهانه را آرام خسروانه مموشدل ساخته پایه\nرتبه ایشان را از اوج آسمان و ذروه کیوان گذ را نید و هم در ین ایام پلتن سردار\nفتح محمد خان که در سفر زرمت ملازم رکاب معلی بود در چاریکار به خدمت او مرسول\nداشت و چند یوم بعد دوپلتن را به معة چهار توپ افسری جرنیل فریدون خان ومیر آخور\nاحمد خان برای اوفرستاد و حکم قضا، توام به نفاذ پیوست که بتو جه دشت سفید شده\nدر قمع و قلع سردار محمد اسلم خان سعی مشکور بجای آرد از حسن اتفاقات این ایام خجسته\nفرجام فرار شدن پلتن سردار محمد اسلم خان است مجمل این مفصل آنکه سردار محمد اسلم خان\n\n(٥٣)"}
{"book": "adl0963", "page": 65, "text": "چون از اردوی کیهانپوی حضرت اعلی فرار شده در دشت سفید رسید بعضی از خواص\nخود را در نزد سردار محمد افضل خان در تخته پل فرستاده اظهار نمود که سردار محمد اعظم خان\nاز آن طرف وشما ومن ازین طرف متوجه مستقر الخلافه شده تا ورود موکب همایون\nبندگان اقدس تخت کابل را متصرف شویم و نیز برای سردار محمد اعظم خان از مال\nخود مبلغ شصت هزار روپیه فرستاد تا مستعد شده لشکر کشی به طرف کابل نماید\nسردار محمد افضل خان از امساک طبیعت وعین حیات به لیت ولعل وامروز وفردا گذرانیده\nکاری از دستش بر نیآمد و سردار محمد اعظم خان چون تهمتنی وبها دری شاهزاده\nرستم سیر در نظر داشت دست به کار نمی توانست نمود وچه سردار محمد اعظم خان را غنیمت\nشمرده مردم را دم واپسین می شمرد تا شهر یار جهان فریب مستقر الخلافه رسید هر یکی\nبر جای خود افسرده وپژمرده ماند و چون خبر اطاعت سردار محمد اعظم خان به سردار\nمحمد افضل خان رسید اگر چه در باطن خلاف را مکنون داشت به ظاهر جمیع رعایا\nوسپاه را در عید گاه تخته پل جمع کرده خطبه را باسم سامی آن حضرت خوانده روی زور را\nاز القاب همایون عیار کامل بخشید سردار محمد اسلم خان درد شت سفید تنها مانده غریق\nلجهٔ حیرت گردید علاوه بر آن آمد آمد سردار فتح محمد خان صماخ گوشش را بر می درید\nدرین اثنا پلتن او که در دشت سفید غضه از بود خواهش تنخواه نمودند اگر چه ششماهه\nمواجب ایشان را یکجا دادمگر ایشان به اتفاق طلای ثلاته را به گوشهٔ چادر لواری اویخته\nروانه کابل شدند و به استعباد شرف عتبه بوسی درگاه واقفان سریر اعلی رسیده در سلک\nملازمان منتظم گردیدند و از سحاب مکرمت غریق بحر دولت وسعادت شدند وچون سردار\nفتح محمد خان نزدیک دشت سفید رسید سردار محمد اسلم خان ابواب فلاح و طرق نجات را\nبر خود مسدود دیده التجا به سردار محمد افضل خان ببرد مومی علیه نیز بقدر چهار صد نفر\nجزایرچی را برای او فرستاد و با رسیدن جزایر چیان عیال و اموال خود را از قلعه برداشته\nراه فرار پیش گرفت وقلعه و جبه خانه را به آتش خراب نموده خالی گذاشت خود روانه\nترکستان شد و چون سردار فتح محمد خان وارد آن جاشد میرآخور احمد خان اسحاق\nزائی وشاه پسند خان مسیح زائی وملک شیر گل خان وسرفراز خان غلجائی را با هزار\nنفر جزایرچی مقرر قلعهٔ مذکور نموده روسای قوم هزاره تکودر وغیره را دلاسا نموده\nبه خلعت فاخر مباهی ساخته در خدمت امرامقرر فرمود و با عساکر منصور در عین زمستان\nو کثرت ریزش برف و باران به مشقت فراوان خود را به شرف عتبه بوسی معلی مشرف ساخت\nو نوازش تمام یافت.\n\nکل نزدهم\n\nدر ذکر اطلاع یافتن آنحضرت بر مکر وخدیعت سردار محمد افضل خان\nوسردار محمد اعظم خان\n\nبر ضمیر نکته پذیر و خاطر قدسی سمیر ارباب تدبیر کافهٔ سوی عقلای عالم و خلاصهٔ\nفضلای بنی آدم اند پوشیده و پنهان نخواهد بود که هر آفریده که از روی صدق و راستی\n\n(٥٤)"}
{"book": "adl0963", "page": 66, "text": "قدم بر جادۀ خدمت گذاری وطریقۀ چاکری وفرمان برداری نهاده بر آن راسخ وثابت بود\nو روز بروز بر معارج دولت ومعارج سعادت ترقی فرمود وهر کس خیال کج را به خود راه داد\nو از شیوۀ راست پای بیرون نهاد بالضروره در ورطۀ هلاك افتاد آری .\n\nو لايحيق المكرالسيء الاباهله\n\nرباعی\nبرسید زمن یکی که این راه چون است     گر راست روی مبارك وميمون است\nورزا نکه بر طریق نا شاسته روی    آن مار هزار نیزه بالا خون است\n\nتحریر این حکایت و تقریر این روایت آنکه بنده گان حضرت اعلی که اعلام خیام\nدولت واطناب سرادقات سلطنت او به اوتاد ثبات محکم باد در توك مبارك خود بیان این\nمدعا و تحریر این ماجرا بدین نمط ادا فرموده که چون فصل ربیع سنه ١٢٨٠ داخل\nگردید و از فیض بهار وضع دوران در انقلاب ومزاج اخوان در اختلاف یافتم دانستم که\nخیال سر کشی و بغاوت جوشی دارند مصلحت چنان دیدم بودم که چون راه ترکستان از برف\nخلاص شود سردار محمد افضل خان را از بلخ طلبیده امرا ما رت را قلادۀ گردنش نموده\nجانشین والد ماجد مرحوم نمایم و خود اطاعت او را قبول کرده هر چه امر نماید بعمل آرم\nدرین اثنا که افغانان او گرفتار شده بدست بنده در گاه اله رسانیدند که برای ناظر حیدر خان\nآدم خود که در زمستان به کابل آمده نوشته بود مضمون اینکه نگاشته بودی که آنچه\nوعده نقد که به جهة برادران و خواتین فر مایش کرده بودند رساندم و نامۀ قرآن مجید مهر\nکرده و عهد و پیمان بستم و مقرر نمودند که برسیدن سردار محمد افضل خان\nامیر شیر علی خان را جواب داده او را به پادشاهی بر می داریم\nاین معنی موجب نهایت اضطراب گردید نه مرغ . من در چه خیالم وفلك در چه خيال .\nومقرون این حال پسر محمد اعظم خان نیز راه فرار سپرده شريك بغاوت پدر خود بناو\nپیوست .\n\nسردار محمد اعظم خان با وجود آن که چند بار امور ناشایسته و افعال نا یافته از اوبه\nوجود آمده بود آن حضرت بنابر کمال مرحمت وغايت عاطفت درین معنی صبر و تانی کار\nمی فرمود و همواره انواع نوازش و اصناف عواطف غائبانه درباره او اظهار می نمود اما\nاو بحسب سودای فاسد استقلال حکومت که در دماغ جای داده بود در تهیۀ اسباب بغی\nو طغیان می کوشید و هر چند امارت پناهی وحضرت ظل الهی او را از طریق عناد به جادۀ\nصلاح وسداد دلالت کرده شومی تمرد وطغیان و نحوست سر کشی و عدوان بدوباز مینمود\nجهة آنکه فساد دماغ او از درجۀ علاج گذشته بود شربتهای نصائح و مواعظ او را سود نداد\nو در این ایام صورت خلاف که در باطن خویش مستور داشت به تجديد جهرة يقین بر کشود\nاجمال این مفصل آنکه از محال کرم ایل چیان چریزان و مردم سفندان رادر پنجاب به\nخدمت نواب منتكمری صاحب گورنر پنجاب فرستاد التما س نمود که امير عليين مكان\nرعايت جانب شير علی خان کرده وی را ولیعهد ساخت و حقوق بزرگی بنده و برادرم سردار\n\n(٥٥)"}
{"book": "adl0963", "page": 67, "text": "محمد افضل خان را تلف نمود ومحروم کرد چون معاهدات دولت انگلیسیه را معلوم است که\nسردار شیرعلی خان همواره بدخواه دولت انگریز می باشد و من همواره نيك خواه و دوست\nبوده هر گاه سرکار انگریز مدعا را ایجاب نموده رعایت فرماید مادام الحیات شروط\nخدمت گزاری وطریقه چاکری ازدست عوام بیداد ونصاری دیگر چنانچه حاکم پشاور\nوغیره به دادن رشوت و مواعید یار خود ساخته همواره تحریص گورنر مذکور برامداد\nاو می کرد. وگورنر مذکور از مستقیم المزاجی انگریز گوش به سخنان بیهوده ایشان\nنمی کرد آخرچون قال وقیل ازحد گذشت گورنر مذکور نواب عالی جناب نواب علی رضا.\nخان افشار که از مردم قزلباش میباشد در حضور خود طلبیده درین خصوص ازوی مشورت\nطلبید نواب علی رضاخان به عرض رسانید که اعنای دولت انگلیسیه را برامیر بی نظیر\nعلیین مکان ظن نابجا مد بودگورنر موصوف فرمود که انسان کامل زمانه خود واگر فرد\nاول از بنی نوع انسان گفته نشود دویم به یقین توانی گفت نواب پر خرد عرض نمود که\nقضیه مسلم الثبوت درنزد جمیع عقلا است که هرکس به اولاد خود از دیگران دانا تر\nاست پس بحكم .\nفعل الحكيم ولا يخلو عن الحكمة خورده بررای بانواب او نتوان گرفت ونیز حکومت\nطائفه افاغنه برچهارامر موقوف است اول آنکه حاکم هم دین رعیت باشد دویم اینکه\nرعیت ازخواص وعوام برزن و فرزند خود ازحاکم مامون باشد سیوم آنکه امرای\nحضور دروقت دربارعام از فحش کوبی حاکم مصون باشند چهارم آنکه بر مال کس\nچشم ندوزد امیر شیرعلی خان مومن وسنی پاك دين است وطائفة افاغنه نيز كلهم سنی اند\nواگر رعایت حقوق شرعی حرم محترم نگفته ازعلو همت داخل حرم سرا نخواهد شد معاذالله\nجاهای محرمات ومنهيات است و زبان دربیان را به جزاطهار حق آشنا نساخته اگر شخصی\nرا اراده قتل نماید دراقران وامثال و به اینه کنده ترش منفعل می سازد و در نظر کیمیا\nاثر ربع مسكون نقطة وحاصل دنيا صدقة لك در نظرش يك است وهزار کمتر از دینار\nآنچه به عرض رسید مشت است از خروار و یکی از هزار اگر ملانج آن جناب بر شماره\nدفاتر خوانده باشم .\nبیت\nگر آن جمله را سعدی انشاء کند مگیر دفتری از تو املاء کنند\nوچون گورنر بهادر ازنواب علی رضاخان این فصل استماع نمود بررای حق نمای او\nآفرین خوانده رخصت انصراف داد محرر این اوراق مولوی نور محمد قندهاری چون\nدر آن آوان یعنی فصل بهار و تابستان سنه ۱۲۸۰ در کوه مری پنجاب طرح اقامت داشت\nو با وزیر گورنر موصوف و کسی صاحب نام معرفت به هم رسانده رفت و آمد مینمود روزو\nشب این مکالمه در پیش می آمد بنده از محاسن ومحامد امیرصاحب سریر آنچه میدانست\nبه عرض می رساند دروقت عرض نواب علی رضا. خان و کسی صاحب نیز حاضر بود و بعرض\nگورنر رسانید که شخص فهیم از آن ملك در نزد اینجانب آمده و رفت دارد ورای اوبما\nعرض نواب موافق است گورنر فرمود که فردا آن آدم را که در حضور بیاورندچون بنده در\nنزد گورنر جنرال حاضر گردید .\n\n(٥٦)"}
{"book": "adl0963", "page": 68, "text": "بیرون اطلاع بعرض نواب علیرضا خان آنچه او بعرض رسانده بود بنفشه نیز\nمعروض بود از توافق کلامین گورنر نهایت خوشدل شده بر کس صاحب را فرمود که ایلچیان را\nمرخص نموده من بعد کسی این قضیه را به عرض نرساند که آنچه امیر علیین مکان به عمل\nآورده خیر تمامی افغانستان میباشد چون ایلچیان در کرم می رسیدند بنده به کابل رسیده\nشرف عتبه بوسی درگاه فلک اشتباه یافته ماجرا را به عرض اقدس رسانید و به تحسین\nو آفرین از زبان حق ترجمان سرفرازی یافت ثانیاً معروض نمود که ایلچی معتمد در نزد\nگورنر مرسول باید تا تجدید عهد قدیم الایام رساند بناءً برآن سردار محمد رفیق خان را\nدر موسم خزان مقرر فرموده مشارالیه در پتجاب رفته عهد لاحق را بامعتمدان دولت\nانگلیسه به سابق اتصال داده در ادنی ایام شرف ملازمت دریافت و چون سردار محمد اعظم خان\nاز امداد نصاری مایوس گشت با صنیف الایمان کابل خفیہ نویسی پیش گرفته در کاه بغاوت\nخود می نمود و پسر خود را که در رکاب معلی ملازم کرده بود طلبیده و آن بی سعادت\nنیز راه فرار سپرده به او پیوست و نیز تحریص سردار محمد افضل خان نموده تا بر کابل\nلشکر کشی نماید. بعد از ظهور این امورات که عدوان وتعدی او اظهر من الشمس وابين من الامس\nگردید آنحضرت ارکان دولت و اعیان حضرت را طلبیده به شورای و مشاور مولی الامر\nطریقهٔ مشورت پیش گرفته بر زبان گوهر افشان گذرانید که تدبیر مصالح مملکت و اندیشه\nدر امورات دولت آن وقت به یه کرد که دستگاه اختیار فراخ باشد نه آن زمان که موزه\nتدبیر به پای خرد تنگ آید غرض آنکه مدت ممتد و عهد بعید است که آثار مکروهه بغت\nاز صفحهٔ اخوان مشاهده میکنیم و داعیهٔ خلاف و فساد از حرکات و سکنات ایشان بدیدهٔ\nبصیرت می بینیم واسباب که باعث اقدام بر انعدام ایشان است مرة بعد آخری و کرة اثر\nاولی از ایشان سر بر میزد و درین مدت مرور که مؤاخذه نمی کردم و تغافل و تساهل می ورزیدم\nسبب آن بود که نمی خواستم تا نام مخالفت برایشان نشیند لیکن چون مواد نزاع و خلاف\nدر باطن ایشان استیلا دارد نه به این هیچگونه محل اعتماد را نشاید و مبادا که فتنهٔ بزرگ\nوقوع کند که شر براندازد و آتش و شرار هیجه تمامتر اشتعلا\nپذیرد ز آن زمان در خاطر درین مقاطر غباری پیدا آید\nکه برخاستن آن در نگار خانهٔ خیال صورت نه بندد و دست تدارک و تلافی بدامن آن\nنرسد پس جهت مقدمات سابقه و نیکخواهی مسلمانان و رعایا مناسب آن ولایق چنان\nمی نماید که قلم نسخ بر دیباچهٔ کامرانی ایشان نهاده آوارهٔ دشت ادبار و سرگردان\nوادی بوار گردند و یا رقم قتل و اعدام بر صفحهٔ حیات ایشان کشیده شود مصراع :\nبداندیش هم در سر خو شود.\nوان قاتلو کم فاقتلوهم خود شاهد این معنی است چون آنحضرت این درر منثور را\nنظم فرمود واقفان سریر اعلی بروای عالم آرای هزار آفرین و تهنیت تحسین\nنموده لهذا امتثال لازم الامتثال والا نشان به ماریا یافت\n(۶۷)\n\nدانش نامرد ۶۰۰ جلد ۲ سنبله (۶)"}
{"book": "adl0963", "page": 69, "text": "که گوهر درج خلافت و منبر برج سلطنت فرزند ارجمند سردار محمد علی خان وشیر\nبیشه شجاعت و مردا نگی ودر درج وزیری سردار فتح محمد خان باعساکر شایان وتوپخانه\nنمایان متوجه ترکستان شده تا ورود یرلیغ همایون در بامیان توقف نماید وشاهزا دۀ بلند\nاقبال سردار محمد ابراهیم خان باجیوش نصرت خروش به سپه سالاری معتمدالدوله سردار\nمحمد رفیق خان متوجه استقبال سردار محمد اعظم خان گردیده دود از دمار اوبر آرند\nوسرادقات پیشخانه را در محال سیاه سنگ برپادارند در موسمی که هنوز برف گذار\nنیافته بود از مستقر الخلافت بیرون شده بر نزول در سیاه سنگ ارزانی فرمود .\n\nکن بیستم\n\nدر ذکر توجه شاهزا دۀ بلند اقبال سر دار محمد ابراهیم خان و سردار\nمحمد رفیق خان با سپاه فراوان ولشکر نصرت نشان بصوب کرم واستيصال\nسردار محمد اعظم خان .\n\nراویان خجسته بیان از بیان این واقعه چنان روایت کرده اند که حضرت اعلی\nمیخواست که همواره لوای جهان کشا بر اوج فلك پادشاهی برافرازد و چمن احوال عباد\nوعجزه وضعيفان هر بلاد از خار تعرض وتغلب ارباب نظام پیراسته ساز د وچون فتنه جوئی\nسردار محمد اعظم خان به تواتر معروض رای انور گردید اولا مخلص بلااشتباه عالیجاه\nار سلاخان سلیمانخیل را با جمعیت خودو جمعی از جزائر چیان مقرر فرمود تا خود را به قلعه گرد یز\nرسانده در حفاظت آن سعی جمیل مبذول دارد و ثانیا معتمدالدوله سردار محمد رفیق خان را\nبا جمعی دلاوران پرخاش جوی ومبارزان سمت روی مقرر فرمود تا از راه لهوگر رفته\nدر استیصال باغیان ورفع فتنه وفساد متمردان سعی وکوشش نموده ساحت مملکت را از\nخار وخس وجود ایشان به جاروب تیغ تیز مصفا سازد و شاهزادۀ والا تبار سردار\nحمد ابراهیم خان را که حاکم غزنین بود حکم شد که از آنجا از راه زرمت متوجۀ\nمحال کر م شده با سردار محمد رفیق خان ملحق گردند امثالا لامر سردار ظفر شعار\nاز غزنین ولشکر نصرت آثار از کابل کمر کینه تنگ بسته وبازوی جنگ و ستیز ازهم\nگشاده در موسم اول بهار سنه ۱۲۸۰ متوجه صوب کر م شدند و به تعجیل تمام را ندند\nسردار محمد اعظم خان چون بر تو جه لشکر باظفر مطلع گردید حرکت مذبوحی پیش گرفته\nدوهزار کس را از پیتن وجزائر چیان معه دو عرابه توپ قاطری و دو ضرب شاهین به\nسر کردگی حسین علی خان کرنيل وسیدال خان کمیدان و ناظر عطا محمد خان مقرر\nنموده تا به مقابله سپاه منصور شتابند وچون سردار محمد رفیق خان از راه پانخواب لهوگر\nبه موضع آخند خیل رسید منهیان خبر آوردند که سپاه سردار محمد اعظم خان از راه\nدری خولی پستی سه دهنه به موضع سر آور سیده منتظر مقابله نشسته اند سردار محمد رفیقخان\nحصه اردوج خود را امر نمود که پیشتر قدم نهند ایشان در عین ریزش برف وقت شب\nاز کوتل شتر گردن عبور نموده به قاسم خیل رسیدند قراول لشکر دشمن که تا اینجا رسیده\n\n(۶۸)"}
{"book": "adl0963", "page": 70, "text": "بودند راه فرا رسیده بجای ایشان عساکر منصور شب به سر برده فردا روانه سر کسی\nشدند و چون در اثنای راه کوتل صعب الورود بود و مشهور به سرکی فریقین را بحال ضبط\nآن شد از عنایت الهی و مدد طالع ظل سبحانی عساکر منصور پیشتر رسیده چون طنابان\nنیز یال بر سر کوتل بر آمدند سموم موافق عنان و هبوط همۀ هزیمت مخالف همان دلاوران\nعرسۀ جنگ به تعاقب هزیمتیان شتافته نهصد نفر از ایشان دستگیر نموده احمال اثقال اردو را\nبه تاراج بردند باقی پراگنده شده بعضی بطرف سردار محمد اعظم خان و برخی به\nکوه سفید گریختند . بعد از انهزام اعـد ا سر دار محمد ر فیق خا ن نیز رسيد ه\nبه اتفاق روانه شدند و از کوتل پیوار عبور نموده به منزل علی خیل رسیدند. در اینجا سردار\nمحمد ابرا هیم خان به ایشان ملحق شده روانۀ قلعۀ حت خیل شدند چون در آنجا ر سیدند\nاز تعب سفر مقدمه را به فردا موقوف نمود ند و نما ز پیشین همان روز سردار محمد اعظم خان\nسپاه خود را حکم داده که هر کس نان سه شبه به ذمه بیا دارد وقت شب سیاه را که بقدر شش\nهزار نفر بودند بر جا گذاشته با چند نفر خواص راه فرار پیش گرفت وقتی سپاه شیپور نظامی\nبه طریق سلامی زده امان خواسته ضمیمۀ لشکر منصور گردیدند . سردار محمد ابراهیم خان\nمانند اجل موعود که حصن وجود را رخنه - زد و دیوار ناپایدار حیات را از پای در اندازد\nاز عقب رسیده متروکات او را وارث با لحق گردید آنچه تعلق به امورات سلطنت داشت ضبط\nنموده باقی برسیاه معاف فرمود و چون آن گمنام وادی حرمان آوارۀ دشت اد بار گردید\nملك كرم را در ضبط آوردۀ شاهزادۀ بلند اقبال در قلعۀ کرم نشست و سردار محمد رفیق خان\nبرای آرامی رعیت تا محال خـست رفته رعـیـا تسلی داد و سیدحساء الد ین را در آنجا\nحاکم نموده وایس به خدمت شاهزاده رسید از آ نجا با عساکر منصور متوجه غنیه و جی گردید\nتعز من تشاء و تذل من تشاء\n\nگل بیست و یکم\n\nدر ذکر توجه رایات عالیات بصوب تر کستان و استیصال سر دار محمد افضل خان\n\nاز تفضلات خـالق منان\n\nقال رسول صلی الله علیه وسلم الجنة تحت ظلال السيوف مضمون حديث خجسته نقاب آ نکه\nمالك الملك تعالى و تقدس فردوس اعلی را زیر سـایۀ تیغ برق نمای خواتین معدلت آئین ودیعت\nنهاده وابواب فرحت افزای خلد برین را به شمشیر جهان گشای سلاطین عدالت قرین از روی\nتابعان شرع پیغمبر کشاده و از فحوای فرخنده ادای این کلام بلاغت نظام صورت این معنی\nچهره می نماید که نهال آمالی و آمال را سر سبزی از ترشح چشمۀ تیغ آبدار است وشاخ\nمراد و اقبال را تازگی از جویبار شمشیر آتش بار کس سر به اوج مقصود کشد که بی تر س\nو بیم قدم در معر که کارزار ما سویه کو شش کسی بوستان مملکت جهان در تحت تصرف آید\nکه در عرصۀ رز مگاه از تیغ بلا روی نگرداند.\n\n(69)"}
{"book": "adl0963", "page": 71, "text": "رباعی\nچون مهر هر آنکه تیغ برسر نگرفت\nسر تا قدمش سپهر در زر نگرفت\nتا دل بـه جفای خار گلین نـنـهاد\nگل پیرهنی چو غنچه در بر نگرفت\n\nمصداق این احوال ومصدق این مقال احوال همایون فال امیر باعز واقبال است بیان\nاین سخن آنکه دران آوان که حضرت سکندر مرتبت فرزند ارجمند سردار محمد ابراهیم خان\nرا برای قلع و قمع سردار محمد اعظم خان مقرر می‌نمود آنمه آمد سردار محمد افضل خان\nگوش زد عام وخاص شده بود که به اغوای برادر خود سردار محمد اعظم خان با لشکر\nفراوان وعساکربى پایان متوجه کابل است . بنابران برخاطر مبارک الهام پذیر اشراق\nاین معنی شد که اولا استیصال او که عمده وهم بساط است لازم آنکه متوجه دشمن\nبیرونی باید . پس سردار محمد ابراهیم خان را بصوب کرم مقرر فرمود و سردار محمد علیخان\nوسردار فتح محمد خان را با دوازده هزار نفر سوار وپیاده و توپخانه به بامیان در حول\nداشته خود حضرت اعلیٰ نیز سرگرم تهیه اسباب سفر ترکستان گردید و سرداران پیشخانه را\nبیرون کشیده فرمان واجب الاذعان شرف نفاذ یافت که نواجـيان بهرام نشان در ممالک\nمحروسه رفته جار رسانند وصیاد ظفر پناه را عنقریب قریب بمعسکر همایون آورده طعمه\nجیوش نصرت خروش گردانند چون نواجـیان فرخنده نشان متوالی و متعاقب به اطـراف\nوجوانب جار رسانیدند که سپاه ظفر انتساب استعداد یورش ترکستان کرده بدرگاه فلک\nاشتباه جمع آیند ومهما امکن سرعت سیر از باد شمال وام نموده اصلا توقف ننمایند.\nخوانین باغروشان وامیرای حشمت نشان از هر دیار روی توجه به معسکر با فتح و ظـفر\nگذاشته در پایه سریر کیوان نظیر جمع آمده بازوی جلادت ودلاوری بر افراشتند .\n\nمثنوی\nبـفـرمـان خـان سـکـنـدر مـکـان\nسـلیـمـان نـشـان وفـریـدون زمـان\nروان شـد زهـر جـانـب لـشـکـری\nسـتـیـزنـده خـیـلی زهـر کـشـوری\nزهـر سـو بـه اردوئى والا اسـاس\nرسـیـدند گـردان آهـن لـبـاس\nچـو دریـای کـیـن مـوج افـگـن هـمـه\nگـروهـی به سخـتـی چـو آهـن هـمـه\nبـه مـردانـگـی هـر یـکی صـف شـکـن\nسـپـاهـی قـوی هـیـکـل و پـیـل تـن\n\nبعد از انکه سپاه ستاره اشتباه ولشکر با غیرت جاه در موکب فلک اقتدار قرار یافتند حضرت\nمالک رقاب بتاريخ ۲۰ سنه ۱۲۸۰ بیرون شهر کابل در موضع سیاه سنگ نزول فرموده\nرایات جهانتاب را ببرزده ماه بر افراشت و سرا پرده شاهی به ایوان کیوان وفرائی آسمان\nرسا نیده فدویان جان نثار ومبارزان جان شکار بقم دران منزل به سعادت دست بوسی\nاستسعاد یافتند .\n\nمثنوی\nچـومـر داران بـه خـدمـت سـر نـهـادنـد\nرسـیـدنـد و بـه پـایـش بـوسـه دادنـد\nشـه ایـشـان را بـرون از حـد کـرم کـرد\nبـه پـرسـش هـر یـکـی را مـحـتـرم کـرد\nچـو بـا بـخـتـی چـنـیـن د مـسـاز گـشـتـنـد\nسـعـادت را ازان هـمـراز گـشـتـنـد\n\n(62)"}
{"book": "adl0963", "page": 72, "text": "وآنحضرت آئین جلوی کرده جشن خسروانه و بزم پادشاهانه مرتب داشت در ان مجلس خاص\nبیان يك جهتی و اخلاص و اظهار هوا داری و اختصاص با حضور برادران و عزیزان و امرا\nو خوانین نموده در باب ضبط امور مملکت و اختیاری و تنسیق مهمات سلطنت و شهر یاری\nفصلی پرداخته از جانب مخالفان سخن در میان انداختند. بعد از گفتگوی بسیار حضرت\nکامکار زبان گوهر بار به گفتار در آورده فرمود که مصلحت آن مینماید که زاویه طغان\nا بتدا در اهتزاز آورده ازینجا کوچ فرماییم تا خصم را در خاکش دریافته سزای اورا\nدر کنارش نهیم بنابران .\n\nمثنوی\nسکندر لقاء شاه جمشید بخت مظفر لواء شاه خورشید تخت\nبرافراخت رایت چو رخشنده مهر بمه قهرعدو برقرا ر سپهر\nبجنبید با خیل و نصرت قرین بدا سانکه در جنبش آید زمین\nصفیر نفیر از ثریا گذشت خيام را طراز چرخ والا گذشت\nخروش د هل شد بلند آسمان که در چرخ گردید ازو آسمان\n\nو بوابغ همایون به اسم امرائی که در قلعه دشت سفید زمستان را بسر برده بود ضر اصدار\nیافت که از راه سیغان وارد تاجگاه شده عساکری چون سد سکندر بر پا دار د\nحسب الفرمان امرا رفته در موضعی که تنگنای دره است سنگر ها ختند و دهن دره را\nبران یاجوج صفتان و ماجوج سیرتان بسته نمودند . الحال احوال غیراشتمال بندگان\nحضرت اعلی در اینجا موقوف داشته به تحریر طغیان سردار محمد افضل خان پردازم .\nروات صادق الکلام و مخبرین راست پیام روایت این ماجرا و اخبار این مدعا برین نمط\nادا نمودند که چون سردار محمد افضل خان غبال لاطايل نفی و عصیان را در سر جا\nداده بر نقض عهده بیعت که به اجرای سکه و خطبه و به ارسال رسل با خلیفه بر حق\nبسته بود اقدام نمود و در خیال لشکر کشی و فتنه جوئی شده و بال و نکال آنرا به خود عائد\nساخت . حفظ ترکستان و پیش بردن مقدمه از حوصله خود فراتر دید اور امرهای ترکستانزا در\nخان آباد در خود جمع نمود. عهد و پیمان را در میان آوردند و ملك بمردین را به میرنجم خان\nو ایبکبوی را به میر غضنفر خان و محال قطغن که عبارت از قوری و بقلان و اندوز و خان آباد و خوست\nواندراب و؟ و تالقان است به میر اتابق خان و آقچه که سابق در تصرف عبد سردار ولی محمد\nخان و قبض محمد خان برادران حضرت اعلی بوده جهت آنها گذاشت و مضمون عهد آنکه\nاین محالات مذكورات در تصرف ایشان بود ملك باقی را از شورش نگاه دارند و در مقدمه\nکابل مدد به لشکر دهند بعد از تمهید این امورات و تهیه اسباب از اندخوی روانه شده به\nفوری رفت و عبدالرحمن خان پسر خود را به تقتل فرستاده حکومت ترکستان را به او تفویض\nداشت و سپاهی که در تقتله پول وغیره مواجب بود از راه ايبك بخود طلبید و از آنجا\nبا کثرتی آن چنان که مگر از خروج یاجوج و ماجوج رخنه درسد سکندر افتاده با آن\nگروه انبوه روی بصحرا نهاده نفس صبا در سینه فضا شکیستند و به تعجیل تمام از راه دهنه\nمتوجه دو ب گردید .\n\n(61)"}
{"book": "adl0963", "page": 73, "text": "مثنوی\nاز آن سوی سردار بیدار گوش\nدرآورد دریای لشکر بجوش\nسپاهی از يك بیابان فزون\nچو امواج بحر از شمرر بیرون\nبر انگیخت خنق از مقامات پیج\nچو زهر هلاهل همه تند و تلخ\nبیادار مركی سپهدارر کات\nروان سوی کاردھنان دادتاب\nچون دردو آب رسید چند نفر جزائریی که از لشکر منصور در آن جا بود تپیده وخت\nنیاورده روانه پيعدن شدند قلعه در تصرف مخالفان درآمده سه محل انبار وجبهه خانه مقرر\nنمود وسه هزار کس را از سوار وپیاده و چهار توپ بسر کردکی محمد زمان خان جرنیل و\nنائب غلام جان بسر التپایمیر برای یورش سنگر بامگاه مقرر نمود بعد از طی قره کوتل\nنزديك سپیده دمیده پای توپ اندازی گذاشتند بعد از رفت و آمد چند گلوله توپ\nوتفنگ مردم سنگر را مهارت از هزار نفر جزائریی ومیر آخور احمدخان و ملک\nشیر گل خان و سرفراز خان و شاد پسند خان بود بعد از ضربه بر سر فراز خان\nکه از اهل غندوان عهد گذاشتند سنگر بسته بود تاب مقاومت نیاورده سنگر را رها کرده\nگریختند سپاه مخالف آمده سنگر را متصرف گردیدند و سرفراز خان که درسنگر مانده\nبود اسم قیدی بیخود گذاشته شريك بغاوت ایشان شد خلاصه آنکه امرای مذکوران\nدر گذاشتن سنگر پیمان به کار برده والا ممکن نبود که گرفته می شد به تلبیس سرفراز\nخان واقعه ایشان را بر مقن گذاشته راه فرار میزدند الحال احوال سردار افضل خان را در\nاین جا گذاشته به احوال خیم اشتمال لشکر بامیان میپردازم چون احوال رسیدن اهل عدوان\nدر دو آب وتصرف نمودن آن جا به شهزاده بلند اقبال رسید بعد از استشاره مصاحت\nدر آن دیدکه العسروق را در قلعه بامیان گذاشته خود روانه باجگاه شود و آنجا را\nاستحکام داده پای همت استوار دارد بنابران بی تعطیل روانه شده وارد سیغان شد واز\nآنجا الوية نصرت انشمار را در اهتزاز آورده متوجه کوتل دندان شکن گردید چون\nبه زیر کوتل رسید باران شدید آمده راه بوردی کرولای شد که مرور دواب وتوبها متعسر\nگردید الغرض به هزار صعوبت به سر کوتل رسیده منزل نمودند و همدرین جا وقت شب خبر\nشکست امرا وتصرف نمودن لشکر اعدا بر سنگر بامگاه گوشزد شاهزاده همایون لقاه\nسردار محمد علیخان شد واز غیرت وحمیت چون اژدها بر خود پیچیده و در صدد انتقام\nدرآمده روزدیگر که خسرو مهر ابلق تیز گام سپهر را به جلوه در آورده جیش نجوم را\nبه ضرب شمشیر از زخستان وطعن نیزه زرنشان متفرق وپراکنده گردانید از سر کوتل\nکوچ فرموده روانه بامگاه شد وسپاه خصم بعد از تصرف سنگر دلاور شده از دره پا\nبیرون گذاشته در قلعه های با مگاه قرارگاه گرفته بودند واحوال این فتح را به سردار محمد\nافضل خان که آن طرف دره کوتل تاحدود دوآب افتاده بود رسانیده لوازم بشارت بجا\n(٦٢)"}
{"book": "adl0963", "page": 74, "text": "آورده بی توقف روانه صوب سنگر گردیده بود واکثر لشکر او در درۀ تاجکاه\nدرآمده برخی در مرضع عبور بودند وخود سردار محمد افضل خان نیز از دره کوتل هبوط\nنموده در قلعه ممرنزول داشت که خبر تقربیت اثر رسیدن شاهزادۀ غضنفر فروپشنگ از در\nدره بغ گوش سامعۀ لشکر وسرور گردید و چون دشمن را در پیش واجل را در پس دیدند\nبناچار مستعد مقاتله ومتصدی مقاتله گردیدند بطن دره را معرکه گاه ساختند مخفی نماند\nکه درۀ مذکور محلی است تنگ تر از چشم حاسد و گوزا بخیل بهر دو طرف کوهای الوند\nدارد ودر میانش رود کهن درین عمیق وتند و تیز تیزدارد .\nکل بیست ودوم\nدر ذکر مقابل شدن هر دو سپاه کینه خواه به عزم جنگ سلطانی وشکست\nیافتن دشمنان بعون عنایت سبحانی وقوت درات ظل الهی\nدولت واقبال این دادود لان عالم اضلال آفتاب بغایت سریع الزوال است و مهر سپهر جاه وجلال\nبه غیات سحاب . صرف انتقال چون مشیت بادشاه متعال به تغیر وتبدیل دولتی خشمتی تعلق گیرد .\nثبات آن به بیماری تباه سردار وافزونی لشکر بی شمار تمشیت نپذیرد وهرگاه ارادۀ\nمالك الملك ذوالجلال به تفرق جنود صاحب شوکتی معنون گردد جمعیت او به اصابت تدبیر\nعقلای کیاست پذیر صورت نه بندد .\nعربیه\nاذا ما ارادالله تدمير دولة فمن ذا بسد الحق لا بد دافع\nفكيف بقاء الملك من دون حكم ولا ينفع التدبير اذا الحكم قاطع\nنظیر این تقریر وشبیه این تحریر آنکه چون تقدیر بادشاه بی نظیر وقوه کیش مقدیر\nبه شکست صف دولت سردار محمد افضل خان بعدم اساس جاه وحشمت تعلق یافته بود\nباوجود وفور جنود انضال و کثرت اسباب محاربه وقتال ایشان را صورت ظفر روی ننموده\nنسيم فتح ونصرت از مهبت وما النصر الا من عندالله بر شقة وای جهان کشای شاهزاده والانتبار\nاً و دیدۀ اعیان منظور نظر رحمان نور حديقة مملکت نوریحه قه امارت شمس فلك سعادت\nدر سیمای جاه وحشمت در درج بادشاهی گوهر صدف الطاف نامتناهی سردار ذارلاقتدار\nسردار محمد علیخان که سلوت دل وراحت روح وقرة العین وقوت جان مجروح وفراغت خاطر\nوفتوح روزگار وثمرۀ عمر ومعمار کنار است وفی الحقيقه از جویبار فطرت شجرۀ دولت\nثمرة بااراو نداده ودر کشتزار مملکت مادر ایام فرزندی همچو او نزاده .\nبیت\nبه خردیش چندان کمال است حاصل که پیر فلک را نباشد میسر\nوزید بدست عنایت سبحانی ابواب حفظت وجهانبانی بر روی روزگار آن سپهر کامرانی\nکشود . شرح حال فرخنده مال شاهزادۀ بیمثال آنکه چون درۀ التاج خلافت وگوهر درج\nامارت بر توجه هم وتصرف سنگر اطلاع یافت قلب وجناح ومقدمه وساقه میمنه و میسره را چنانچه باید وشاید\nمهیا نموده الویۀ ظفر انتما را از سر کوتل دندان شکن برافراخته در آورده به قطع مسافت پرداخت.\n(63)"}
{"book": "adl0963", "page": 75, "text": "لقاو\nمنوچهر چهری هما بون همای\nآوای شجاعت بر افراخته\nعنان عزیمت به کین تابه اد\nبه خیل و سپاه ظفر اقتفاء\nکه در عسکر شامرا منقلای\nعلمهای کین توزی افراشته\nسنان خصومت به خون آبداد\nروان شد بی دشمن کینه خواه\nچون عذار شام شهسوار فلك مينا فام عنان کمیت خوش خرام بر تافته یکه تاز حبش جیش\nبر قلب لشکر روم استیلا یافت .\nبیت\nندا شام گرین ها و ن ز مرد فام\nبروی روز فرو ریخت مشك سوده شام\nاین سر دره در موضع پائین باغ معسکره ذاکر فیروزی ماتر گردید و آن شب همه شب\nدلاوران حیاء و مبارزان ظفر انتماء به ترتیب آبار و اسباب رزم و پیکار مشغون بودند و تیغ های\nظفر طراز وسنانهای جانستان به زهر کین آب داده تزور خیال چگونگی جدا لهم نمودند.\nبیت\nهمه شب دلیران میدان نورد\nنمودند ترتیب کار نبرد\nو روز دیگر بتاریخ بیست وهشتم شهر ذی الحجة الحرام سنه ١٢٨٠ که خسرو زرین سیاره\nحشرستان زرین پیکر افراخته لشکر نجوم را بر شكل بنات النعش متفرق و پراکنده ساخت.\nبیت\nچو صبح از افق تیغ بیرون کشید\nهمه دامن چرخ در خون کشید\nفرمان لازم الاذعان شاهزاده والاتبار عز اصدار پذیرفت که عساکر منصور متو جه\nخصم شوند حسب الفرمان دلاوران جوشن پوش ومبارزان پرجوش و خروش و فتنه جویان\nکینه کوش از اطراف وجوانب در جنبش آمده از گرد و غبار آئینه آفتاب تیره وتار گشت\nواز شعاع سپرهای زرنگار ولمعان سر نیزهای شمع کردار دیده روشنـان فلك خـيـره شـد .\nمثنوی\nسپه چون بر نشست و گرد برخواست\nجهان در زیر گرد ره نهان گشت\nسما ران آهنین دل کوه رفتار\nزهر سو بانگ ردا برد برخاست\nهمه خاك زمين بر آسمان گشت\nز سم تابدی در آهن کوه قنار\nتا به این ترتیب و آئین آن دولشکر کینه ور در برابر یکدیگر رسیدند و از طرفین مانند\nبحراخضر از باد صرصر قهر درتموج گردیده از غیز نای وخروش کوس آشوب در طاس\nفلك آبنوس افتاد واز نريو كورك ودمدمه دمامه صنف گریند خضرا کشاد .\nمثنوی\nز فر نقیر قیا مت شکوه\nز فریاد کوس و دم گرو نای\nعلمها به هر جانب جلوه ساز\n(٦٤)\nبلرزید بر خویش دریا و کوه\nزمین چون سپهرار بن شد ز جای\nبه هم چون سوی آسمان دست باز"}
{"book": "adl0963", "page": 76, "text": "چون تلاقی فئتین و تقارب جانبين روی نمود شاهزاده بلند همت\nایال پته اولا دوپلتن را ازطرف دست چپ مقرر فرمود که بسخان خفا یان نیز بال برقلهٔ\nکوه بر آمده سرکوب دشمن وطرف خودرا معاون باشند وسردار فتح محمد خان با پلتن\nلعل کورتی به افسری جرنیل شیر خان وپلتن خود را به افسری رحمدل خان کمدان و\nاکثر سوار مقدمة الجیش فرمود باقی سپاه را با خود جمع نموده چون روح در قلب جا\nگرفت و توپخانه را تحت الحکم جرنیل احمد خان پیش مقدمه جا داد و از آن طرف سپاه\nدشمن در برابر عساکر منصور ایستاده یمین ویسار خود را بسترین نمط آراسته سر تکبرو\nونخوت به اوج رفعت وذروهٔ جاه وحشمت رسانید چنانچه کوهی که درمیمنهٔ ایشان بود از\nجزائر چیان حکم انداز وخاصه داران هریپ جا و زپلتن پر نموده جابجا قرار دادند و درمیسره\nخاصه داران را ازدریا پار نموده در کوه دست چپ بر پا ساختند و پنج عرابه توپ را که هریکی\nچون نهنگ دریا به نفسی جهانی را می کشید ازمیان دره در پیش آورده در مقابل توپخانهٔ شاهی\nزنجیر پته ساختند باقی سپاه و توپخانه از ممر که گاه تاحد مدر جابجا افتاده بود وبقدر\nدوهزار نفر خاصه دار را به سرکردگی محمد مهدی خان امر نموده که دهن درهٔ سنجر را محکم\nسازند چه اگر دست یابند ازهمان راه بدار دوحمله آورند .\nمثنوی\nز سوی دیگر غمان دریا شکوه بر آراست صف همچو الوند کوه\nگروهی همه دشتی وکینه جوی زشیران درنده بر برده گوی\nهمه تنگ چشمان و پرغال گوش چوشیر و پلنگ آمده در خروش\nزخیل هزاران رستم مصاف صف بسته محکم تر از کوه قاف\nکمر بست پر کین وشد فتنه جوی به شاهزاده والاگهر رو بروی\nبگردش دلیران گردن کشان همه از پی کین عنان در عنان\nسپاهی همه پوست دربر چوببر تفنگ بركتف چون یکی لفت ابر\nهمه سخت جنگ و همه سخت کوش همه آهنین تن ولی پنبه گوش\nصف آراست دشمن زروی عناد به محمد علی خان مقابـل فتـاد\nچون صف ها آراسته شد ازدهن توپهای نهنگ سیرت وزبان خمپاره های اژدها صولت\nپریان گلوله های خارا شگاف سلام جان ستانی وپیغام روح ربائی به گوش هوش يك ديگر\nمی رسانیدند شاهزاده غضنفر فرو صفدر رستم جگر پای دوات در رکاب سعادت نهادو\nعنان اختیار را به قبضهٔ عنایت آفریدگار داده ازطرفین مردان مرد رباودلاوران صف هیجا\nمصرع\nهمه جانگ را دست شسته بخون\nدامن جرئت و بهادری برگرد کمر استوار ساختند وصورت نامحبوب مرگ را برنعمت\n(٦٥)\nه غلام سخی"}
{"book": "adl0963", "page": 77, "text": "مرغوب حیات ترجیح داده صورن انداختند از غرش توپهای صاعقه کردار واز شلك تفنگك\nاندازان آتش بار که تیرایشان چون تیر قضاء در گز خطاء نشدی ولوله در زمین وزمان\nبرپا نمودند و سردار فتح محمد خان آن شیر بیشة شجاعت ومردانگی وغضنفر میدان شهامت\nو مبارزی باسیاه ظفر پناه همه به يك بار علموای شمشیر اعدا ختند.\nنظم\nزهر سو تفنگان در یاستیز\nدر بوده چون آتش تیغ تیز\nبه کین آتش فتنه انگیختند\nکشیدند تیغ و به هم ریختند\nصبر وشکیب ازدل مبارزان رمیدن گرفت ومرغ روح از سرسیاه خصم از غایت بیم و\nترس درپریدن آمد .\nمثنوی\nسراسر همه در مقام نبرد\nیکی سرخ روی ویکی چهره زرد\nو پرتویخانه اعدا ریخته عالمی را پای مال سم ستوران ساخته زیر تیغ تیز کشیدند و پنج\nضرب توپ از آنها درتصرف آورده ناامیدشمن عنان برنگرفت وچون غعویان بافر وتوان\nبصوب اعدا روی نهاده گام به وجهم بنابر دفع دشمنان ازهم کشادند و صورت فتح\nچهره می کشاد ناگاه ازجانب اعدا جا خلقی بسیار که عبارت از رسالة مردم هزده نهری\nبلخ باشند نوای کین برانگیختند و به شوکت تمام و جمعیت مالا کلام لجام ریز متوجه لشکر\nظفر اثرشده به طریق غدر در لشکر منصور در آمده سلام گویان به قلب رسیدند و دست\nبجنگ کشاده به ایشان در آویختند ازشعلة سنان آتش نشان خرمن جان جوانان سو ختن\nگرفت و از تندباد حملة دلاوران آتش کینة دیرینه افروختن پذیرفت بحار خصومت در تموج\nآمده شرر شعلة جدال مشتعل گشته غبار فتنه انگیختند .\nمثنوی\nدو لشکر رو برو خنجر کشیده\nجناح وقلب را صف بر کشیده\nسواران اسب درمیدان دواندند\nدلیران رخش بر شیران دواندند\nچو برق تیره هريك تيغ در دست\nکف آورده به لب چون شیر سرمست\nهمه اسبان را زآتش نعل بسته\nزخون بر گستوان ها لعل بسته\nتر نگ تیر و چاکا چاك شمشیر\nدریده مغز پل و زهرة شير\nچون صورت مقاتله وشکل محاربه بدین نمط پدید آمد و آتش قتال شعله ور گشت ازغایت\nکثرت وغلبه هجوم آن جماعت برخی ازسیاه لشکر منصور به\nمقتضی الفرار فى وقته ظفر روی گردانیده پشت عزیمت دادند ومردان\nکار زار و بهادران نامدار باینالی سواران اجل شده نزديك بود که چشم زخمی(۱) بقول\nرسد با آنکه سپاه اعدا به غلبه وهجوم بی انتها وشکوه وشوکت لایعدولا یحی متوجه دفع\nلشکر ظفر انتها بودند شهسوار عرصه دلاوری وشیر بیشة مبارزی شاهزادة بلند اخترك ذات\nمبارك گوهر از قلب برآمده توسن مردی ازجای برانگیخته با معدودی پیش رفته به اعدا\n(۱) به معنی محلی عبارت ازمحوطة دره نما می باشد\n(٦٦)"}
{"book": "adl0963", "page": 78, "text": "در آویخت و به ضرب تیغ تیز مخالفان را رانده تا قول دواندند و آن روز رزمی نمود و جنگی\nافزود که آوازهٔ دلاوری و صیت بهادری خود را از اوج فلك گذرانیده به سمع ملك رسانید\n\nمثنوی\nدایران حمله سردر سرافگندند سر مردان به يك دیگر فدندند\nسپه یکبارگی برهم بر آشفت زمین در خون فلك در گرد ونهفت\nزدست سرکشان تیغ سپه تاب چنان می شد که بر آئینه سیماب\nچو تیغ از خون دشمن ریخت باران بقم شد تیغ در دست جوانان\nبسا کشته بسا خسته که آن روز شدند از زخم تیر کین جگر دوز\nهمه کار زمین خون خوارگی بود فلك ازد ور خود نظارگی بود\nو دیگر امرای عظام از یمین و یسار حمله های مردانه نموده دست راست لشکر خصم را\nپس قول نشاندند و میسره را از ضرب تیغ از التمش گذرانده به اتفاق متوجه اهل نفاق\nگردیدند و جمعی از تفنگ اندازان به ضرب پیاپی و شلك بی درپی بسیاری از مخالفان را\nبر خاك عرصهٔ جنگ بی توقف و در نك انداختند و هاتف غیب ندای فاقتلو اهم حیث وجدتموا هم\nبه گوش مجاهدان فرو می خواند .\n\nمثنوی\nسواران زهر سو به یکبارگی دواندند بر روی هم بارگی\nسپاهی همه کینه جوی و هژبر به نیرو چو شیر و به تندی چو ببر\nکف آورده بر لب چو پیلان مست پی آب رو شسته از عمر دست\nبدینسان آن دو لشکر خون ریز و دو حشر فتنه انگیز بر یکدیگر حمله های تند و تیز کردند\nو فی الواقع محاربهٔ روی داد که شرح آن به عبارت راست نیاید و بیان آن به هیچ وجه در حیز\nتحریر و تقریر نگنجد ودلا وران ظفر آثار در آن مهلکه کار زار و معرکهٔ خو نخوار\nبه مراسم رزم آزمائی و لوازم مردی و هنر نمائی به نوعی پرداختند که داستان رستم داحتان\nوقصهٔ سام نریمان را درطی نسیان آورده خط نسخ بر دیباچهٔ اسفند یار کشید ند و هر چند\nمبارزان مخالف از غایت تهور پای مقاومت در میدان مخاصمت افشردند و تا نم قوت در جگر\nتوانائی داشتند جنگ پیش بردند هیچگونه فائده بران مرتب نشد واز حمله های مردانه\nشاهزادهٔ بلند همت بی توان وطاقت شدند تا آنکه در خانهٔ كبار آفتاب فتح و ظفر به فحوای\nانا فتحنا لك فتحا مبينا از شرق کرامت طلوع نمود و به مضمون در رمشحون وينصرك الله نصراً عزيزاً\nنسیم پر نصرت پرچم رایات ظفر آیات شاهزادهٔ شیر صولت وزیده ماهیچهٔ چتر همایون فال\nبا خورشید عزو اقبال در مقام اجتماع آمد و به عنایت پروردگار علم نصرت توام را به فحوای\nولقد نصركم الله براوج فلك دوار نصب فرموده ابواب دولت بر روی ارباب سعادت کشود .\n\nمثنوی\nچو از حد گذشت آن ستیز و جدال فتاد اختر دشمنان در وبال\nگریزان ازان ورطهٔ پر هراس بیرون رفت خان قبا مند اساس\n(٦٧)"}
{"book": "adl0963", "page": 79, "text": "یکی را تن افتاده در ره گذر\nسر دیگری گشته با این سر\nیکی را بخاک مذلت سری\nشده گرد پایش سر دیگری\nکسی را دران دشت کین جان نماند\nبغیر از خضر دار بیابان نماند\nنمیذاشت در عرصه گاه جدل\nکسی ماتم کشتگان جز اجل\n\nو از رساله هژده نهری بدون بیست و پنج نفر که امان یاب شدند باقی همه مقتول و مجروح\nافتادند مابقی از بیم جان عنان روی فرار به فرار داده از میان بلا کناری گرفته کام عزیمت\nبصوب هزیمت گشادند و درین اثنا که سپاه اعدا رویه هزیمت نهاده از دره باجگاه بیرون\nشتافتند و سپاه منصور برخی پی گریختگان رفته و بعضی به جمع کردن غنیمت سرگرم بودند\nو شاهزاده بلند اقبال در موقف جنگ با اندک کس توقف داشت سردار محمد افضل خان\nخود سوار شده تا دهنه دره آمد و نائب محمد امین خان ولد محمود خان بیات و اشک آغاسی\nمحمد حسن و غیره سرکردگان را با جمعی کثیر از سواران به كمك سپاه خود فرستاد و بازوی\nشجاعت برافراخت بی محابا به جانب شاهزاده تاخت آوردند و آتش مقدسه از سر نو\nدر اشتغال آمد چون در همه حال ایزد متعال حافظ و نگهبان حضرت ظل الهی و احفاد اوست\nسپاه پراکنده در طرفه العین جمع شده .\n\n- بیت -\nاگر سیل هامون در آید به کوه\nنگردد از ان کوه هیبی شکوه\n\nبا وجود این واقعه عظمی از غایت حمیت و نهایت غضبیت خواست تا خود بیکران مردی\nبصوب مخالفان جلوه دهد و عنان مردانگی در کف نهند منگر سردار فتح محمد خان بنا به\nمحبت قرابت بلکه رشته اخوت به عرض رسانید که چون من در عنان رخش سبك سیر ایستاده\nباشم از طریقه عقل دور و شمه خرد مهجور مینماید که شاهزاده را گذارم که درین مقام مخوف\nبه جنگ مبادرت نمایند و بالجمله صورت قتال که در آئینه خیال مرتسم گردانیده اند\nمحو فرمایند .\nتا نخست من جان بر افشانم آن زمان آنجناب میدانند پس رخش ستیز را به دلاوری تیز نموده\nبا جمعی از دلاوران ناتهور و مبارزان شجاع و بهادر به یکبار به جانب اعدا توجه فرمود و قتال\nصعب و جدال شدید روآورد و محمد اعظم خان پسر محمود خان از ضرب شمشیر آن دلاور\nدوران به قتل رسید و نائب محمد امین خان را نیز به ضرب گلوله تفنگ مجروح ساخت این\nگروه عداوت پیشه نیز وادی گریز پیش گرفت و روی از معرکه برتافته طریق هزیمت پذیرفتند\nو اشك آقاسی محمد حسن خان با چند نفر دستگیر گردید مابقی از دره بیرون رفتند و قریب\nهشت صد نفر درین دو جنگ از طرف خصم کشته و یکنیم هزار کس اسیر شدند و غنائم موفور\nو اموال نامحصور بدست سپاه منصور آمده بی احتیاج گردیدند و از طرف عساکر منصور\nاز نامداران محمد عظیم خان و احمد علیخان برادر صفدر علیخان وملک محمد خان پسر\nشاهمرد خان غرزائی و ولی محمد خان پسر نور محمد خان بریكاه و میرزا عطامحمد خان\nو چند نفر دیگر از خوانین سوار و افسران پلتن کشته شدند و قریب پنچصد نفر از سائر سپاه\nسوار و پیاده بقتل رسیدند. شاهزاده دریادل اساری را همه آزاد فرموده جان بخشی را ضمیمه\n\n(٦٨)"}
{"book": "adl0963", "page": 80, "text": "زیر بخشش نمود بلی هر آفریده که از جاده بندگی حضرت اعلی قدم بیرون نهد جز حیف و خسران\nنصیب او نیاید و هر بخت برگشته که از آستان اقبال او روگردان شود غیر از تغسر و خذلان\nبهره نه بیند .\nمثنوی\nبه مهرش روان باید آراستن مبارك نشد کین او خواستن\nجهانش که در صلح و جنگ آزمود زچنگش زبان دید و از صلح سود\nوچون صورت چنین نصرت و فتح از پس پرده غیب رو نمود شاهزاده با عز و شان جبین\nمبین را از غایت مسکنت بر زمین نهاده شکر نعم ایزدی را به جای آورد و دران\nمقام اقامت فرمود جهت شادمانی بسط بساط عيش و کامرانی کرده منشی دانش\nپذیر عطارد نظیر را فرمود که فتح نامه تحریر کرده به پایۀ سرير فلك مصير امارت\nمرسول دارد .\nنظم\nدبير سخن گستر و چیره دست نشست و ظفر نامه را نقش بست\nبه نزد پدر ساخت قاصدروان پر آوازۀ فتح نوشد جهان\nو آنها که در معرکه کارزار قدم دروادی رزم و پیکار گذاشتند و از زیان جان گرامی\nهیچگونه باك نداشتند ایشان را به مزید اکرام و افزونی نوازش اختصاص بخشید وچون\nاز تحریر فتح شاهزادۀ فرخ سیر زبان طوطی خامه شکرریز و مشام سامعین عطر بیز گردید\nعنان شبرنگ قلم قدر ت رقم را بصوب میدان تحریر احوال بندگان اشرف منعطف ساخته گوی\nحاصل مدعا را به چوگان امل می رباید خلاصه مقال آنکه چون خبر واگذاشتن سنگر و فرار شدن\nامراء و توجه سردار محمد علیخان معروض و اقعان پایۀ امارت گردید از منزل چاریکار\nنهضت فرمای بامیان شده الویۀ نصرت شمامه را بدان سمت افراخت و از راه کوتل اوبیان\nمتوجه سوخته چنار شد و درین یوم سردار محمد رفیق خان از سفر کرم رسیده شرف\nعتبه بوسی یافت و لشکری که با خود برده بود از راه کوت اشرو و گردن دیوار فرستاده\nتادربامیان ضمیمۀ الشکر نصرت اثر گردد وچون موضع سوخته چنار مقیم بارگاه فلك اشتباه\nشدمخلص بی اشتباه عالیجاه صفدر علیخان به شرف دست بوسی رسیده فتحنامه جنگ پایگاه\nبه عرض اقدس رسانید آنحضرت جبین نیاز برخاك الياز نهاده به وظائف حمد مالك ديان\nوثنای خالق منان كوشيد وشكر نعم حضرت باری برجا آورده اتمام این مقدمه و انصرام آن\nاز درگاه حق جل و علی مسئلت فرمود و شاهزادۀ فرخ اختر را به ارسال خلعت خاصه مفتخر\nو مباهی ساخت، بعد از استماع این خبر فرحت اثر نهضت فرمای باجگاه گردید چون منزل\nمذکور سعادت قران السعدين واجتماع نيرين يافته سرعزت از فلك افراشت فروند ارجمند را\nدر بر عاطفت کشیده به مزيد اکرام و افزونی نوازش اختصاص بخشید روز دیگر از ان مقام\nکوچ کرده جانب مدر نهضت نمود و چون آفتاب رایت همایون از مشرق فضل خالق کن فيکون\nدران نواحی طلوع فرمود شیخ میرخان جرنیل را با دو پلتن و هزار سوار امر فرمود که به سر\n(۱۹)"}
{"book": "adl0963", "page": 81, "text": "قره کوتل رفته نزول نمائید و در حفظ آنجا دقیقه غفلت روا ندارد و نگذارد که مدعی به اینطرف\nقدم نهد زیرا که سردار محمد افضل خان بعد از عزیمت از قلعه مدر کوچ کرده از قره کوتل\nعبور نموده در منزل روی توقف نمود و دهن دره روی را سنگربند ساخته بنای مقدمه را دفعه\nدویم اساس می نهاد فردا از مدر کوچ نموده متوجه دو آب شد و چون سردار محمد افضل خان\nبار دیگر تقابل با جیوش نصرت پوش از حوصله خود به مراحل دور دید پس و اقفان\nسریر سلطنت و مقربان درگاه ملك اشتباه خلافت را وسیله عفو جرائم نموده ایلچی\nزبان آور و سخندان سخن پرور یعنی عما ایجاه فقیر محمد خان ولد ناظر\nوهاب خان را به عتبه بوسی مرسول داشته به عرض اقدس رسانید که اگر چه مدت مدید\nو عهد بعید است که به تسویلات نفسانی و تخییلات شیطانی در راه خطا افتاده ام و از\nطریق صواب قدم بیرون نهاده اما این زمان به رهنمونی عقل مبهوت پی برده ام و از کرده\nپشیمانی پیش آورده و با خویش غیر ازین معنی مقرر نساختم که اگر آنحضرت ورق گناه مرا\nبه زیور عفو آرایش دهد و قلم نسخ بر نسخه جرائم و آثام من کشد کام صدق جر برجاده\nاطاعت و خدمت گاری نه نهم و طریقه چاکری و فرمان برداری از دست ندهم .\n\nبیت\n\nهمه ملك خاور به فرمان تست سر ماه تا گوی چوگان تست\nهمه بندگانیم خسروپرست من و گیو و گودرز و هر کس که هست\n\nحضرت اعلی مضمون الان وقد عصيت قبل و كنت من المفسدين مدنی نظر غیرت اثر داشته\nبه جواب او نپرداخت چون موضع دو آب از پرتو ورود حضور نور تازه گرفت ایلچی\nدیگر به عتبه بوسی رسید مضمون رسالت آنکه هر گاه حضرت امارت پناه یکی از مقربان\nدر گاه بدینصورت قدم رنجه فرماید مافی الضمیر را با او در میان نهاده سر بر خط فرمان\nنهم آنجناب به موجب سبقت رحمتی علی غضبی کار فرمائده حسب رافت جبلی و عطوفت\nذاتی و مصلحت عباد سبحانی و رفاهیت رعایای ظل اللهی به فحوای فاصلحوا بین اخویکم\nومفاده والصلح خیره را معمول داشته عذر سفیر را به عزا جابت مقرون داشت و رسول را\nخلعت فاخره به جهت سردار محمد افضل خان عطا نمود و زبان حق ترجمان را در رباد این\nمضمون فرمود که بر ضمیر بی تنویر و دل بی مهر برادر خلاف اثر محجوب نماند که\nآمدن مایه این ولایت محض تنبه بود نقص مملکت و همکستان را مشخص و معین ومقرر است\nهرگاه ارباب جرائم و اصحاب مآثم دست و معذرت در ذیل توبه و مغفرت آویزند\nو بر عجز تقصیر آمده از ورطه اصرار مذلت به پرهیزند توبه ایشان قبول نمودن و عفوهذات\nفرمودن عادت رضیه وسنت مرضیه ماست و خدا برین گواهست و کفی بالله شهیداً که\nاگر برخلاف گذشته از مدت معهود برگشته متوجه درگاه فلك اشتباه شود در باره\nاوغایت عنایت و نهایت کرامت ظهور یابد و از آنچه پیشتر بود نیکوتر خواهد شد والا\nاگر پنبه غفلت از گوش برنکشد و سر از خواب غرور بر نیاورد مضمون فلنا تينهم بجنود لا قبل\nلهم بها و لنخر جنهم منها اذلة و هم صاغرون به چشم سرمعاينه نماید و هر آئینه صرصر انتقام\nکالریح العاصف و البرق الخاطف در جنبش آمده آتش غضب و نائره سخط به\n\n(۷۰)"}
{"book": "adl0963", "page": 82, "text": "زبانه در آید پس برین تقدیر آن به می نماید که درنص آیت كريمه فمن بداه بعد ما سمعه\nفانما اثمه على الذين يبدلونه احتياط تمام بجا آرد و بر خود رحم كرده سپاه وملك را به\nبندگان واگذارد و عنان اختیار در کف اقتدار مانهد به حكم تعز من تشاء وتذل من تشاء\nهر که راخواهم بر آرم وهر که خواهم بر اندازم چون رسول به خدمت اور سید واز عطوفات\nحضرت اعلی وی را مطلع ساخت هوش رفته اش به سر عود نمود وخیال قدم بوسی آنجناب\nرا قات مآب را در سر جای داد مگر از شرم کثرت جرائم نه توانست که قدم در صراط\nمستقیم نهاده شرف ملازمت یابد بنابران ثانیا درخواست نمود که اگر آنحضرت کمترین\nعتبه بوسان را فرستاده بنده را به شاهراه هدايت ارشاد فرموده به شرف قدمبوسی رساند\nاز کرم عمیم و شیم ضمیم حضرت اعلی دور نخواهد بود آنجناب خلافت مآب را بر بیچارگی\nاو به موجب ارحموا من فی الارض يرحمكم من فی السما .. رحم آمده ظهير الدوله سردار\nسلطانعلی خان ولد سردار کهندل خان را به رسالت در نزد او فرستاد مضمون رسالت\nآنکه برادر عزیز القدر که به زیور خرد وجوهر عقل مزین و متحلل است در اواخر امور\nتدبیر صافی و تفکر شافی نموده به تحریص جماعة فتنه آئین وسوسه و فریب گروهی کینه\nگزین بیش ازین در استحکام مبانی نزاع وخلاف نکوشد که موجب خرابی خاندان\nمبارك وسبب استيصال دودمان متبرک شو د .\nبيت\nبرشيشۀ خویشتن مزن سنگ با لشکر خویشتن مکن جنگ\nواین تاكيد ومبالغه كه در مهم مصالحه می رود و غرض اصلی و مقصد کلی تباه ناموس\nو اتمام نام و ننگ است واگر عیاذا بالله صورتی چهره کشا يد كه آتش عداوت زبانه آغا ز\nنهد ونائرة خصومت شعله زند به مصداق المكافات في الطبيعة واجبه به ضرورت در صدد\nدفع و منع باید آمد و چون مواد فتنه و فساد در حرکت آید ممکن که بعدی انجامد که\nتلافی آن به هیچ وجهه دست ندهد وتدارك آن در خزينۀ خیال نه گنجد . در نتائج آن\nتأمل كامل وتعقل شامل فرماید وسود وزیان با خاطر وقار وضمیر نقاد مطارحه فر ما یند\nوطریقی که موجب حصول فائده باشد پیش گیر ند .\nالقصـه بيـش ازيـن بـر سر مخـالـفت نپـا شنـد و چهـرۀ مـوا فـقـت\nورخسار مصادقت به ناخن عداوت نه خراشند چه نزد ارباب عقل و اصحاب فضل پوشیده نیست\nکه شجرۀ خلاف جز ثمرۀ ندامت ثمری ندهد وتخم نزاع غیر از پشیمانی بار نیارد والسلام\nعلى من اتبع الهدى .\nچون سردار سلطانعلی خان رفته پیغام رسالت رساند سردار محمد افضل خان مرویمتیاری\nدر اطاعت اوامر شهریاری شناخته بی توقف روی به آستان قدسی آشیان نهاد و چـون\nخبر توجه سردار محمد افضل خان به عرض اقدس رسید فرزند ارجمند سردار محمدهلیخان\nرا باسردار فتح محمدخان و توپخانه و پلاتن و گسل سوار به استقبال فرستاده خودنیز بر فیل\nسوار شده در عقب روان گرد يد چون نزديك رسيد پلتن ها وتوپخانه موافق قانون سلامی\n(۷۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 83, "text": "گرفتند و باهم ملاقی شده گرم جوشی و گرم پوشی به ظهور رساندند و حضرت اعلی چنانکه\nاز مکارم اخلاق ومحاسن اشفاق او سزد از غایت عاطفت و کمال رافت او را دلجوئی تمام\nنمود و به انواع اکرام ویرا نواخته خلعتهای خاص و بوستان زاد رفتار ارزانی فرمود و در\nاول ملاقات مملکت ترکستان را که از دستش رفته بود از سر او بر او مسلم داشت و عهد\nنامه ها بدین مضمون از طرفین اجرا یافت .\nو خرگاه و بارگاه پادشاهانه برجنب سرادقات جلال برای او برپا ساخت و شرائط\nحرمت داری دقیقه مهمل و نا مرعی نگذاشت چند روز متصل رعایت آئین ضوی کرده جشن\nخسروانه وبزم پادشاهانه مرتب می‌داشت و دران مجلس خاص عرض يك جهتی و اخلاص\nو اظهار هوا داری واختصاص نموده در باب ضبط امور مملکت و بختیاری و تنسیق سلطنت\nو شهریاری فصل می پرداخت روز دیگر سردار محمد افضل خان نیز لوازم مهمان داری\nملازمان رکاب همایی برجای آورده گوسفند و برنج و روغن وغیره ما يكفی در نظر\nمبارك گذرانیده بر سپاه تقسیم فرمود و سه یوم درین منزل توقف فرموده نهضت فرمای\nموضع روی شد و سپاه سردار محمد افضل خان را حکم شد که بسبب تنگی و صعوبت راه\nاز دره یوسف رفته به تخته پل خود را کشند و مصاحبتها وقت در آن دیدند که به تاشقرغان\nتشریف شریف برده بعد از تمهید امورات مملکت و تشید مبانی سلطنت مراجعت به مستقر\nامارت فرمایند . در عرض راه بر موضع قلعه ايبك شش روز توقف فرموده نهضت فرمای\nتاشقرغان گردید و در ایام توقف تاشقرغان شاهزاده دیندار سردار محمد علیخان وسردار گلشن امارت\nفتح محمد خان التماس اجازت رفتن زیارت مزار فایض الانوار امير المؤمنين حضرت علی\nکرم الله وجهه نموده جز اجابت مقرون گردید باصد سوار احرام طواف زیارت بستند\nچون مؤمی الیهما در آنجا رسیدند عاملان سردار محمد افضلخان به هیچ وجه متوجه\nاحوال ایشان نشده لوازم ضیافت را مهمل داشتند يك شب در آنجا به سر برده به عتبه\nبوسی فایز گردیدند بعد از مراجعت ایشان حضرت اعلی که پیوسته در پوزش همت از باطن\nاهل الله و روح ارباب انتباه سحية رحية اوحت عرش یارت تربت مقدس جناب امير المؤمنين\nاسد الله الغالب مصمم ساخت والويه نصرت انتما را بدانطرف افراخت درين محل درتوزك\nمبارك نوشته که درین یوم عزم جزم نمودم که ملک ترکستان را بر سردار محمد افضل خان\nارزانی داشته خود به مستقر الخلافت تشریف فرما شویم و آبوه اطوار با امیر کبیر درین\nمکان برجا می آورد یا بنده درگاه ایزد جا آورد .\nچون تشریف فرمای مزار فایض الانوار گردید بعد از ادای لوازم طواف فقرای آن\nمقام خیر انجام را از عواطف خسروانه اغنیا ساخت سردار محمد افضل خان از آنجا رخصت\nگرفته روانه تخته پل شد و آن شهریست نوآباد درمیان مزار شریف وبلخ که چهار گروه\nفاصله از مزار شریف دارد . چون مشارالیه به تخته پل رسید پسر خود عبدالرحمن خان را\nبه آستان بوسی فرستاد این تا تراش لحظه استعداد ملازمت یافته ببرودی خود را محروم\nساخته روانه شد .\n(۷۲)"}
{"book": "adl0963", "page": 84, "text": "گل بیست و سوم\n\nدر ذکر امورات چند که بباعث مثل بر حبس سردار محمد افضل خان و انمام\nحکومت او از تقدیر خالق منان و گریختن عبدالرحمن خان بصوب بخارا\nو سپردن مملکت ترکستان به سردار فتح محمد خان)\n\nیکی از عواطف باری وبدایع صنایع آفریدگاری جل جلاله که شکر آن از لوازم وسپاس\nآن از فرائض است در حق بندگی حضرت اعلی آن است که هر که عرصه سینه به نور\nمتابعت او روشن سازد ودست امید دردامن آن دولت جاوید زند و پای اطاعت در دایر\nمطاو عت او گذارد و سر اخلاص و اعتقاد در ربقه اذعان و انقیاد او در آرد\nعروس اقبال موکب او را جلوه کشان استقبال نماید و قهرمان دولت پای کوبان پذیرا\nفرمان او شود و برعکس این قضیه هر کس در خدمت این در گاه کیوان رتبت به درقی سرنایستد\nویسان مرکز در بندگی حضرت آسمان رفعت قدم ثابت ندارد و بسهول خفت و اندک فرصت\nپای از دائرة سروری و سرداری بیرون نهد و از اوج کامگاری به حضیض مذلت وخواری\nافتد مقصود از تحریر این واقعه بیان احوال سردار محمد افضل خان است وصورت این حادثه\nچنان است که حضرت اعلی که شیوه حمیده و طریق پسندیده او مقصود است بر آنکه ابواب\nعنایت بر روی جهانیان گشاده دارد و با خویشان و قرابتان رسم معاش و معاشرت بر مقتضای\nآیه کریمه قل لا اسئلكم اجرا الا المودة في القربا و اخفض بمرحمت و مهربانی و شفقت گذارد\nهر گاه در حال هر کدام خللی بیند آن دفع نماید و در تحصیل مرادات ایشان لحظه غافل نباشد\nو مجموع به محل بر آورد فرزند دلبند از مواهب حضرت ایزدی بهره مند گرداند به تخصیص\nنسبت به سردار محمد افضل خان که تا امید عبقین مکان انار الله برهانه از منزل فانی به سرای\nجاویدانی رحلت کرده از غربت سرای هیولا روی به وطن مالوف از جمعی آورد آنحضرت\nبلخ و تخته پل را بجميع توابع ومضافات آن بی مناقشه به او گذاشت و پیوسته صلة رحم\nنموده در ترتیب جانب او می افزود تا که در آن دیار قوت و شوکت بسیار گرفت ورپل و الوس\nدخيل وخدم و عبید و حشم گرد آورد. کار او رونق زیب و نسق تمام پذیرفت تا که عاقبت\nبه وسوسه جمعی خوش آمدگوی و فریق بی عاقبت بدادجوی به غلبه اتباع و عدت وكثرت\nجيوش و شوکت مغرور گشته از دغدغه ما ينفع العدة اذا انقضت المدة غافل مانده گردن\nاز طوق اطاعت پیچیده و فرمان آنحضرت را پیش نظر نیاورده سر از حلقه متابعت کشیده\nورسید به او آنچه رسید مجمل این مفصل آنکه چون حضرت اعلی وارد مزار فائزالانوار\nشد سردار محمد افضل خان را برای تسلی اولاد اور خصت تخته پل فرموده سردار عبدالرحمن خان را\nبه جهت نوازش در حضور لامع النور طلبید آن بی سعادت چون به حضور رسید شرف\n\n(۷۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 85, "text": "قدمبوسی را ناچیز پنداشته مانند طالع خود برگشت آنحضرت که ضمیر منیرش آئینۀ جهان\nنماست بموجب اتقوا من فراسة المؤمن فانه ینظر بنور الله از جبین احوال او مابطن آن\nبی سعادت و بدبخت دریافت که در سر خلاف و خیال نفاق و شقاق داردند اول آنکه وظیفۀ مهمانداری\nو پیشکشی که از لوازم بود بجا نیاورد . دوم آنکه هر کس که از آن طرف به عقبه بوسی\nمی آمد مانع بود که گویا به مقدمه و مقاتله رفته منتظر اشاره می باشد سوم آنکه در بند و\nبست و دستگیر نمودن حضرت اعلی که محفوظ به حفظ ایزدی و محروس به حراست لم یزلی\nتا ابدالآباد باد بودند اگر چه غازی محمود در مزار شریف ملازم رکاب سعادت بودند لیکن\nاز هیبت و مکنت آنحضرت جرئت برین امر محال نمی توانستند بعد از توقف سه شبانه روز در\nآن منزل متبرك نهضت فرمای تاشقورغان شدند چون آن موضع از اشراق انوار وجه مبارک\nپرتو تازه یافت سردار محمد افضل خان را از غصه دل طپیده با آنکه از حرکات\nناهنجار ونفاق وشقاق امتناع میشد خواست تا حکومت ترکستان بر او ارزانی فرمایند و\nخام های گرانمایه پوشانده در اقران سر فرازی بخشد حضرت اعلی در توژك مبارك خود\nنوشته که در پنجا خیال تخلف وشرارت او واضح تر گردید تفصیل این اجمال آنکه در آمدن\nاز تعجیل عذر بیجای پیش گرفته خود را به تمارض انداخت اما چون چاره ندید ناعلاج رو به\nآستان بوسی نهاد و پسر خود عبدالرحمن خان را بر حرکات نامناسب گماشت و آن ناخلف\nهر شب هزار سوار به کوتل عبدو که در میان مزار وتاشقورغان است فرستاده مردم اردوی\nکیپاهیوی که از تاشقورغان به زیارت مزار فایض الانوار می رفتند تاراج نمود قریب هزار\nنفر را تاراج و سه نفر مقتول و پنچصد نفر اسیر نمود هرچند سردار محمد افضل خان را تنبیه\nنمودم که آن بی سعادت را ازین اطوار باز دارد فائده مرتب بران نشد و نیز بعضی از\nسپاه پلتن که عادت این فرقه کوتاه اندیش است چون می گریختند و به غضنه پل می رسیدند\nنوازش می یافتند هرگاه آدم فرستاده می طلبیدم به جواب صاف می پرداخت بلکه فرستاده\nرا نیز اسیر می نمود وعرایضهای میرغضنفر خان ازبك که سابق در تهته پل به طور برعمالی\nدرنزد سردار محمد افضل خان بود چون نوبت حکومت به نیازمند در پناه الله رسید ملك\nاندخوی را براو ارزانی داشته عیالش را از عبدالرحمن خان خواستیم برایغ همایون دارد\nوفرستاده را محبوس نمود وعلاوه برین خطوط برادر بی مهر گرفتار گردید که به جهت مردم\nقطغن نوشته بود که چون امیر از تاشقورغان نهضت فرمای کابل گردد شما عقب اردوی ویرا\nنگهدارید و به طریق المانی هرچه بدست آرید مال خود دانید.(۱)\nبنابرین امورات قلع فساد و قمع عناد او منحصر در بردن او با خود نقویض ملك\nبه دیگری ندیدم ازین سبب او را بار دیگر به خانۀ خود نگذاشتم و به گذاشتن پهره ای پلتن\nویرا نظربند نموده حکم فرمودم که کسی با او رفت وآمد نماید.\n\n(۱) در نسخۀ خطی بعد از ختم سطور فوق پوره دو صفحۀ کتاب یعنی صفحات ۲۰۶ و ۲۰۷\nسفید باقی مانده است.\n\n(٧٤)"}
{"book": "adl0963", "page": 86, "text": "گل بیست و چهارم\n\nدرذکر مجمل واقعات که بعد از حبس سردار محمد افضل خان روی آورد\nبعداز آنکه خورشید فتح و اقبال ببروج عزوجلال طلوع فرمود و دست تائید الهی وبد\nقدرت نامتناهی ابواب سعادت بروی بندگان اقدس باز کشود دولایش آن چنان که ارقایت\nمعموری باخلد برین دم برابری می زد در قبضه اقتدار در آمد سران عالم و گردن کشان\nبنی آدم روی التجاء به در گاه فلک اشتباه نهاده ملجاء و ما وای خود دانستند از آنجمله\nعالیجاه محمد حسین خان والی میمنه باچند نفر ازمیران آن محال بعقید بوسی رسیده شرف\nآندوز ملازمت گردیدند آنحضرت از کمال بنده نوازی امرای عظام را به استقبال مومی\nالیه فرستاده به اعزاز تمام داخل اردو نمود چون شرف دست بوس یافت به عرض رسانیده که\nبرای مملکت میمنه حاکم متعین فرموده غلام را ملازمت رکاب سعادت دارین وبر بود بشائین\nرخ نمود چون شخص بسی لایق و باطنش به ظاهر موفق بود حضرت اعلی با او عهد یکجهتی\nودوستی بسته از طرف خود حاکم میمنه ساخت و خلعت های گرانمایه پوشانده خرم و خوشدل\nبعداز چندروز اجازت آنطرف ارزانی داشت و فتح الله بیگ و مهدی قلی خان وغیره رو سای\nچهار ایماق هرات که بافوج از راه میمنه به خدمت رسیده بودند خدمت ایشان حسن قبو ل\nیافته پس به هرات رخصت ارزانی داشت و عبدالله خان پسر جان گل خان نسا صری را\nبه عهده جرنیلی سر فراز نموده باصد سوار مقرر هرات فرمود و نورا حمد خان کوهیان را\nبه عهده جرنیلی سرفراز نموده روانه هرات ساخت و چون مقدمه سردار محمد\nافضل خان مفصلا جامده از افعال شایسته و اقوال ناشایسته خود به قید رسیده اعلام ظفرا نجام\nاز تاشقورغان در اهتزاز آمده صوب مزار فایزا لانوار سر بفلک افراشت ازین حرکت\nرعب وبيم دل عبد الرحمن خان را به دونیم ساخته سه طلاق را به گردن چادرناظور : بی وفای\nحکومت بسته از تخته پل رو به فرار نهاد و لشکر و اسباب سلطنت را مهمل و برجا گذاشته\nمردم از بقیه به عقبش افتادند و تا کنار آموبه جنگ کنان می رفت چند نفر از و کشند\nو بعضی اسباب او را بغارت بردند تا که از جیحون عبور نموده متوجه بخارا گردیدوسپاهش\nدست بغارت دراز کرده اردو و خزانه وشهر و نواحی آن را بر باد دادند بعض ذميمة لشكر\nظفر اثر شده برخی متفرق اوطان گردید ند . چون این حادثه نامرضیه در مزار به عرض\nاقدس رسید نهایت وغایت تاسف نموده فرمود :\nبیت :\nبس تجربه کردیم درین دیر مکافات با درد کشان هر که در افتاد بر افتاد\n\nواز پیشگاه حضور لامع النور حكم قضاء امضاء اصدار یافت که سردار فتح محمد خان\nبا صفدر علیخان به تخته پول رفته در تصرف آورند و پدران وخیم العاقبت را در نظر محکم\nداشته تا خود را آواره به وادی بو از وسرگردان دشت ادبار نه سازد و امرای عظام را\nبرای آرامی ملک به شهرها روان ساخت و در رفاهیت رعایا و آرامی برایا تا کیداکید فرمود\n\n(75)"}
{"book": "adl0963", "page": 87, "text": "وجميع محبوسۀ آن ولات را در تصرف نواب وحكم وعمال خود آورده بی دردسر آمد\nو شد بيگان و خنچر درحيز تسخیر آنحضرت درآمد وسکه وخطبه بنام نامی و اسم سامی\nاو تزئین پذيرفت وازمردم آن دیار دیدۀ بخت هر كه بیدار بوده و به چشم سر مشاهدۀ آفتاب\nطلعت آنحضرت نمود بی اختیار قلقلۀ دعا وثنا به اوج سپهر خضرا رسانيد و به لوازم حمدحق\nجل وعلا پرداخت خوشدلی وشادمانی كردند واز غایت مسرت مدهوش وار از خانه ها و اوطان\nبيرون آمده به ملا زمت شتا فتند وحقیقت و اثر عظمت وتسلطر حسن الطاف خفيه\nنزد همگنان ظاهر گشت وزبان دولت خوا هی را به شكر مهیمن منان گو با نموده است\nتهنيت ومبارك بادی از ایوان سبعۀ شداد در گذشت وحضرت اعلی نيز ز بان شكر فشان\nبر کشاده هر کی بود از وضع وشریف خورد وبزرگ تا بژيك وترك پرسش تمام نموده\nدر بارۀ زير دستان وضعيفان مرحمت بلا حد وغايت افزود .\nنظم :\nچو برتخت بلخ آن شه كامران قدم ماند چون مهر بر آسمان\nروان خلق سو يش آواز كرد بدر اشان در مرحمت باز كرد\nبه پرسش لب شکر افشان کشاد چو غنچه دل عا لمی کرد شاد\nالقصه بعد از نظام وا نتظام آن مملكت ونسق و تنسیق امورات سلطنت واجرای قواعد\nوضوابط در آن ديار اختيار مهام آن را در ید اقتدار سردار ذوالا قتدار و ا لا تبار\nسردار فتح محمد خان که به زیور خرد معلی و به علو همت بی همتا است نهاده رونق\nونسق آنجا را برای بیضای او مفوض فرمود وسرداران عظام چون سردار فیض محمدخان\nو سردار نورمحمد خان وغیره در خدمت او مقرر فرموده هربستگی را به ممتاز ساخت\nچنانچه مهال اندفن را شوای غوری وبقلان وخوست واند راب را به میر اتلیق خان سپرد\nوشبر غان وا مخوی را به میر حكيم خان وميرغضنفر خان عنایت فرمود واخچه ونملك را\nبه سردار فیض محمد خان ارزانی داشت و سرپول را به سردار نور محمد خان و سر دار\nفتح محمد خان را بر همه حا کم فرموده سیزده هزار سپاه را با بیست و چهار ضرب تو پ\nوامرای نامی چون ميرزا محمد حسين خان ومير آخور احمدخان وشاه محمدخان وشاه پسند خان\nوعبد الكريم خان وغيره درر كاب او ملازم فرموده مستقر بپایت اوتخته پول مقرر ساخت و\nدر باب رفاهيت رعایا و رعايت برايا زبان گوهر فشان را به حسن بیان کشاد که چون تاج\nوهاج خلافت و انا مگذاری و افسر دو لت وبختیاری بر فرق فر قدسای ما گذاشت\nوموهبتی عظيم وعطيه جسیم بر ین و جه در باره ما ارزانی داشت ذلك فضل الله يؤتيه\nمن يشاء والله ذوا لفضل العظیم پس همان بهتر كه قدر دولت و پادشاهی دانسته شکر نعم\nالهی را بجای آریم وابواب انصاف برروی ار باب حاجات گشاده داریم غرض آ نكه\nای فرزندار جمند شرایط ایالت این مملکت وا به و امپررعایت نمای وظاهر وباطن خويش را\nبه زیور آرایش عدالت و زیپ آسائش رعیت بیارای وآوی وضعیف را در قبضۀ معد لت\nمساوی دانسته همواره رایت ظلم و آیة جور مطموس ومنکوس گردان تافردای قیامت از\n(٧٦)"}
{"book": "adl0963", "page": 88, "text": "وعده محترم گسل كم راغ و کبل کم مشول من رعيته بر آمده ما را در نزد جبار جهاندار\nخجل نیازی .\n\nمثنوی:\nعدل كه سرمایه شاهان بود\nمرتبه مرتبه خواهان بود\nچون تو در آن مرتبه داری نشست\nسود بدست آر که سرمایه هست\nعدل بود مایه امن و امان\nپیش کن آن مایه زمان تا زمان\nملك سليمان چو گرفتی فراز\nاز سر مور ت بپر سند باز\nدادگری کن كه توانی داد\nبس در دولت که توانی کشاد\n\nبعد از انکه گوش هوش او را به جواهر زواهر نصیحت که كلام الملوك ملوك الكلام\nعبارت ازان است مزین ومحلی ساخت و خاطر کیمیا آثار از مهارت آن دیار که از طرف\nشرقی محدود به بدخشان است و از طرف غربی متصل به سرحد میمنه و از شمال مقرون\nبه دریای آمویه واز طرف جنوبی ملحق به قره کو تل و قطعه دو آب میباشد بكلى باز\nپرداخت سردار موصوف را به خلعت خسروانه و عواطف پادشاهانه در اقران سرفراز نموده\nرخصت فرمود وعبدالكريم خان جرنیل را حكم فرمود که توپ سی وشش پونده را که\nدر عهد صفو یه ۹۱۸ در قند وز ساخته شده در آنجا بود وسر دار محمد افضل خان\nدر ین مقدمه به تاشقرغان آورده بود از راه قوری به کابل رساند مشار اليه بعده جهاز\nخیل کوه پیکر در مدت دوماه به کابل رساند و حسن خدمت او عز قبول یافت و مبالهای\nسردار محمد افضل خان را از راه هندو کش به کابل فرستاده رایت غزو اقبال صوب مرکز\nجاه وجلال ومستقر ابهت واستقلال برافراخت .\n\nمصرع :\nبخت و دولت در رکاب فاتح و نصرت در عنان\n\nوشكار کنان و صید افگنان قطع مراحل وطى منازل نموده تا ماهچه چتر همایون\nاز مشرق غوری طلوع نمود. حکومت آنجا به سردار احمد خان برادرزاده سردار نور محمد\nمفوض داشت وزیر اعظم سردار فتح محمد خان در آورده در خوست اندراب تها پای جزایر\nچیان برپاداشت و به راه قلعه سرخ زیر قره کوتل داخل شاهراه شدند وبتاریخ ۱۲۸۱\nهجری که پادشاه سریر گردون در خانه قوس آمده خیام زمستان را تسلط میداد با اخوان\nکرام چون سردار محمد افضل خان و سردار ولی محمد خان وسردار محمدخان و سردار محمد زمانخان\nوسردار محمد اعظم خان و سردار محمد حسن خان اشرف بقد مهای\nمستقر الامارت گردید عالم از پرتو آفتاب وجود آنحضرت منور گشت واز خبر تشریف\nموكب همایون و اثر طلوع رايات دولت اندمقرون چندان فرح وحظور بهجت وسرور\nبساكنان دار الخلابت بل افراد انواع خلقت رسید که قلم و زبان شرح شمه از ان ایاسهای\nفراوان در خبربیان نتواند آورد و زبان عامه مخبرین شمامة هیچگونه وصف آن ادا کرده\nنتوانند.\n\n(۷۷)"}
{"book": "adl0963", "page": 89, "text": "بیت\nگر آن جمله را سعدی انشا کند\nمگر دفتری از نو املا کند\n\nواکابر واشراف از اطراف واکناف متوجه اردوی معلی شده هريك برحسن مقدار\nبه عواطف بسیار ومراحم بی شمار محظوظ و بهروز آمدند وچون دارالامارت حميت عن الافات\nازسایة لوای همایون گلشن شد دبدبة اهالی وموالی از غبار قدوم سعادت لزوم شهر يا ری\nروشن گشت ووضع وشريف وترك وتاجيك همه رو بسجده عليا نهاده به وظائف حمد وثنا\nکوشیدند وشکر نعمت باری تعالی وتقدس به تقدیم رسانيده حسب الحال متر نم این مقال\nشدند .\nنظم\nمنت خدارا كه به تن جان رسيد باز\nجان را رسید مژده که جانان رسید باز\nسرو سهی که از چمن مال رفته بود\nسوی چمن چمان و خرامان رسید باز\n\nگل بیست پنجم\n\nدر ذکر توجه فرمودن امیرصاحب سریر بصوب دار القرار قندهار وفتح آن\nديار بعون عنایت جبار جهاندار قال الله وتبارك وتعالى ولولا دفع الله الناس\nبعضهم ببعض لفسدت الارض '\nچون ملك ملك بخش تعالى وتقدس خواهد كه عنان حافظت وزمام حشمت ومملكت\nبه قبضۀ اختیار وحیطة اقتدار خلافت مرتبتی سپارد نخست هر کس را که به ناخن نخوت\nوپندار سر غرور واستکبار می خارد به حك تاييد الهی وعنایت نامتناهی از پای در آورد\nوهر گاه سلطان ممالک عالم اراده فرماید ه چمن ولایتی تازه و خرم سرسبز وشاداب ساز د\nاول خار تعرض و تقلب اهل عناد و خاشاك تمرد وطغیان ارباب فساد را از صحن گلزار آن\nبه جاروب تيغ ظفر نشان بر اندازد .\n\nبیت :\nجای دو شمشیر نیامی كه ديد\nبزم دو جمشيد مقامی كه ديد\nتنگ بود مملکتی بر دو شاه\nکس نه شنیده فلك با دو ماه\n\nموافق اين مقال و مطابق این احوال حال فرخنده فال حضرت سکندر مثال وقضيه واهيه انتقال\nسردار محمد امین خان است حضرت اعلى در توژك مبارك نوشته كه چون از صفر توکستان\nبه کابل رسیدم ایام زمستان را به سر برده در ابتدای بهار سنه ۱۲۸۱ هجری از سرنو شورش\nبرادران و فتنة ایشان ظهور یافت انتهی مجمل این مفصل آنکه چون فتح هرات از عون عنایت\nخالق الارض والسموات روی آورد اگرچه امیرعلیین مکان قصد تسخیر کشور جنان وعازم\nفتح داررضوان بود سردار محمدامینخان روی توجه از خدمت سراسر سعادت آن بقیه دو جهانی\nبرتافته وان کرامت گرامی را از دست داده به هوس ایالت چند روزه بالشکر خود رو به قندهار\n\n(۷۸)"}
{"book": "adl0963", "page": 90, "text": "نهاد و به کوچ های متواتر و ایثار وافر خود را در آن دیار انداخت وعقاب هوس استقلال\nحکومت در دماغ او بیضه نهاده بنای کار خود را بر خلاف آن حضرت گذاشت وچون در اوقات\nجلال یغمای ارتحال امیر علیین مکان در قندهار سربه اوج ثریا کشید سردار محمد امین خان\nظاهر داری را پیش گرفته در تعظیم و تکریم بندگان حضرت اعلی دقیقه فرو نگذاشت\nحضرت اعلی که به اصابت رای هر نقش ضمیر که به كلك اندیشه بر دیباچه ضمیر و لوح ظاهر\nخاطر خورشید تنویر تصویر می نماید بمثابه صورت تقدیری است که از پس پرده حجاب چهره\nمیگشاید. بنابر مصالحی وقت ولحاظ امورات سلطنت و اقبال و خشخشه رحم از اوضاع و اطوار\nاو اغماض فرموده دیده را نادیده وشنیده را ناشنیده انگاشته ملك قندهار را براو مسلم داشت\nو به اجرای سکه و خطبه اتفاقاوده الويه شهرت افتخار را بصوب دارالامارت افراخت وسردار\nمحمد امین خان در تهیه اسباب بغی وعدوان کمر بسته دوازده هزار نفر از رعایای قندهار جمع\nنموده در سلك نظام کشید و کارخانهای توپ وتفنك وتيغ و شمشیر وسائر اسباب طعن و ضرب\nبر پا داشت و بعضی از اهل کار شهر را که در قندهار بودند چنانچه عاملان كان طلا وحواله داران را\nجواب داده اخراج نمودند و از خیرخواهان دولت اینقدرت کس را در شهر نگذاشت و در مرمت\nو استحکام برج و باره و خندق و شیرازه قلعه نهایت جهد وغایت کوشش به انجام رسانید\nو گردا گرد قلعه کاسه برج های متین برپا داشت و درخت های تناور را از اطراف شهر بریده\nذخیره نمود و از قله و گند انبار ها ریاداشت معموره نزديك قلعه نگذاشت تا بمران امن وامان\nازملك بر خواسته رعیت از وضع و شریف دست بر آسمان گردیدند این امورات همواره\nمعروض رای اقدس شده صفحه خاطر را الم مقاطر از ناخن فریاد داد خواهان می خراشید\nبنابر مضمون و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولاً هر چند به ارسال رسل و تبلیغ مواعظ و نصایح\nو پرامنیه نموده فائده بران مرتب نشد و هر قدر که میانجیان دانا و ایلچیان سخن رسا مرسول\nداشت راه صداقت و برادری و بیت جهتی ارشاد فرمود سر بجای نکشید و اتفاقا نائره طغیان\nاو بر اشتعال شده خشك وتر را می سوخت و کار بجای رسانید که فرز لدار جمندش سردار\nمحمد اسمعیل خان از اوضاع و اطوار او به جان آمده رو به کابل نهاده استعاد عتبه بوسی دریافت\nو علاوه بران با امرای حضور ورؤسای کابل خفیه نویسی پیش گرفته برخی را برخی تحریص نموده\nو بعضی را بطرف خود می کشید چنانچه سردار لال الدین خان و سردار محمد زمانخان\nمعادت ملازمت گذاشته بدو پیوست و برین هم اکتفا نه نموده پنجهزار نفر را بضمیمه هشت عرابه\nتوپ به سر کردگی سردار جلال الدین خان برقلات مقرر نمود در آنجا را او هلا زمان\nسردار محمد اعظم خان چون دانست که پای ثبات من بعد نمی تواند فشرد از آنجا گریخته\nواپس به وزیری رفت و دران کوهستان به هزار فلاکت ایام عمر می گذراند و سردار محمد\nاسلم خان چون دانست که روز بهی نه خواهد دید از وی جدا شده در پشاور رفت. امنای\nدولت انگلیسه بنهایت عزت داری پیش آمدند سید حسام الدین چون کار خصم را به\nانجام رسانید در قریه دره کی در آمده و از آب تیغ ا لئیمان ظلمه را شربت مرگ\nچشانید بقیه السیف را امان و تسلی داده به خوست مراجعت فرمود و سردار محمد اعظم خان\nچون کار درین طرف نساخت و ماده فساد قندهار را درشوران دید خواست که در آنطرف\n(٧٩)"}
{"book": "adl0963", "page": 91, "text": "ماده افساد را محرك گردد پس با محمد امین خان شیوه دوستی پیش گرفته اولا به ارسال\nرسل ومراسلات ویرا بر بغی تحریص نمود ثانیاً با خلف خود محمد سرورخان را در قندهار\nفرستاد القصه چون محاصره قلات به عرض اقدس رسید وافغان پایۀ سر بر خلاف وعتبۀ\nبوسان در گاه امارت را جمع فرمود به حکم ومشاوره همۀ قسى الاثر ،\nدر باب تنبه سردار محمد امین خان مشهورت پیش گرفت وزبان حق ترجمان را به جواهر\nریزی آشنا نموده فرمود که بروهیگنان روشن وهویه است که سردار محمدامین خان طریقۀ بغی\nوعناد وراه شروفساد پیش گرفته میان را به انگیختن کرد عصیان و نائرۀ آتش تمرد\nوطغیان بسته بود وشیوه خونریزی ورسم فتنه انگیزی پذیرفته از جاده اعتدال انحراف\nمی نمود وحواشی عهود را بیاد بی وفایی نابود داشته آب سر چشمۀ\nصفا را به گرد کدورت وغبار وحشت مى النباخت وصورت\nدر كشاه فلك اشتباه عالیجاه میرعلم خان هوتکی وحبیب الله خان وشیر محمدخان لودیتی\nوعظیم الدین خان ابراهیم خیل وميرزا خدادادخان محاصره نمود وبقدر دو ماه قد و یان\nدولت را در دجر افزود و سردار محمد شریف خان در ایام که خبر فتح با م کاه\nبه قندهار رسید با دوهزار سوار جریده از قندهار روانه شده غلام نبی\nپسر مدد خان سدو زائی را به عتبه بوسی فرستاده به عرض رسانید که تاالحال\nبه سبب تاخیر سردار محمد امین خان در امر راه بستن طوایف بسیار گناه عملی\nتوقف افتاد که اومی فرمود که بکدام خواهم رفت اما الحال چون دانستم\nکه مومی الیه خیال رفتن ندارد خود جریده روانه خدمت شدم هر چه فرمایش\nشود از همان قرار عمل نمایم چون غلام نبی خان به عتبه بوسی می رسید\nمبام، حضرت اعلی وسردار محمد افضل خان وقوع یافته ملاقات ایشان\nشده بود پس كمك سردار محمد شريف خان از قبیل نوش داروی سهراب\nبود بنابران امرفر مودند که بکابل رفته توقف نماید تا از پردۀ غیب\nچه رخ دهد واین عذر بد تر از گناه بود زیراكه ويرا معلوم بود\nکه در ایام که موضع سیاه سنگ معتم سر اوقات جلال بود سردار محمدامین خان\nسردار مدد خان را در حضور حضرت اعلی فرستاده بود که اسباب\nسفر مهیا نیست به خدمت نمی توانم رسید حضور اعلی که از عاری\nت خود درهیچ امر وهیچ جا غیر از باری تعالی (ج) از کس امداد\nو استعانت نه جسته و به كس التجا جز حضرت او تعا لى (ج) نبرده\nبه جواب مدد خان نـه پرداخته رخصت فرمود . باری سردار محمد امین خان\nرا لازم بلكه واجب بود که درین مقدمه كه همه برادران وكل خاندان به يك\nطرف شده حضرت اعلی تنها مانده بود به خدمت می رسید ، ازين سبب بیم\nوهراس بر دل محمد شریف خان استیلا یافته در سه ماه توقف كابل چند دفعه\nالتماس رخصت قندهار نمود . هر چند جناب امارت مآب تسلی نا مه ها\nاز ترکستان مر سول داشت نه پیکنی ازان نه دیده روانه قند هار شد\n( ۸۰ )\n\nكپشن امارت ٥٠٥ سيد امان الله ج معروف ب احمد علی درجمعلی یوم ٩ برج ٣٣٤ ١"}
{"book": "adl0963", "page": 92, "text": "ویلتن او که در کابل بود هرچند آن‌ها را ترغیب رفتن قندهار نمود به صواب‌صاف نپرداختند\nوبه ترك خدمت او گفتند وچون وارد قندهار شد مایهٔ خبرهٔ طغیان سردار محمد امین خان گردیده\nعلم مخالفت برافراشت وهم درین ایام که حضرت اعلی در تهیهٔ سفر باظفر قندهار بود از\nاوضاع سردار محمد اسلم‌خان وبرادران او خلاف انتزاع نموده حکم قضا امضاء بر اخراج\nایشان از محروسه صادر گردید ویساولان شدید برایشان مقرر فرمود تا از سرحد محروسه\nگذراند مراجعت نمایند ایشان نیز به کوهات رفتند وسردار محمد اعظم خان که در مقدمهٔ\nکرم راه فرار سپرده به انکورهٔ بود چون محمد رفیق‌خان عقیدت‌بدوست رسید مشارالیه از\nآن‌جا به کوهات رفت و التجای سکنا ب‌امنای دولت انگلیسه نمود بنا برسوابق معروفات\nوبرادر راولپندی فرستاده وجه کفاف مقرر داشتند وبعد از چند یوم ب‌جیلم سر کشید وچند\nنفر که شريك روزبد او بودند چون دانستند که روز بهبود نخواهد دید ازوی متفرق شدند\nبنا بر عهد که فی مابین دولت انگلیسه ودولت خداداد از قدیم و جدید بود ملتمس او را وقعی\nننهاده سخن او را که امداد و كمك بود مقرون ب‌اجابت نساختند وسردار محمد اسلم خان\nو برادرانش را به تاییدات با خود یارسخته ناچار به رخصت یا بی رخصت روانه شد امنای دولت\nانگلیسه نیز سپاه به همرای او کرده از ملك اخراج نموده حکم فرمودند که من‌بعد داخل\nمحروسهٔ ما نشود پس سر خود را بر کوه وزیر که عبارت از کوه روه مشهور به کوه کسه‌و کوه\nسلیمان به انواع طوایف افاغنه مملو است زد و در آن‌جا سر شورش خاریده چندیی سر و پا را\nبر خود جمع ساخته در طایفه دور آمد از آنجا نیز به‌مشق مادر آزار وپدر بیزار به‌مرسنده\nدر موضع درکی که از توابع خوست است سر به فساد کشید سید حسام‌الدین حاکم خوست با\nجمعیت قلیل که با خود داشت زیرا که سردار محمد ابراهیم خان درین ایام به عنبه بوسی\nشتافته بود غیرت هاشمی که مجبول سادات است از دست نداده متوجه دفع او شد چون\nبه‌هم رسیدند سواران سید بر سواران مخالف حمله آورده به يك حمله عزیمت داده تا قریهٔ\nدره‌گی دواندند پیاده باتن سید نیز از عقب آمد در قریه فرار گرفتند باز سواران سردار\nمحمد اعظم خان از راه دیگر رفته بر بنه سید ریختند سید پیاده را در قریه گذاشته خود\nمتوجه بنه شد مردم قریه پیادهٔ سید را قلیل دیده دست به‌قتل ایشان دراز نمودند وپیاده و\nبعضی سوار سردار محمد اعظم‌خان نیز ب‌ایشان یار شده بر مردم پلٹن سید حمله آوردند\nوقریب «١٥٠» نفر را از آن‌ها گرفته بعضی را بقتل رسانده بعضی را تـاراج ساختند قلیلی\nاز ایشان پای مردانگی فشرده جنگ کنان خود را از خصم رها تبـیدند و پیر ون قریه\nالظـالم اهـلها رفتـنـد سـیـد حسـام‌الـدیـن چـون بـه بنـکه‌رسـید خـصـم\nرا بضـرب حـسام خـون آشـام از بنـکه رانـده عـزیـمـت فـا حـش داد\nسردار محمد اعظم‌خان چون دانست که پای ثبات من بعد نمی‌تواند فشرد از آنجا گریخته واپس\nبه وزیری رفت و دران کوهستان به هزار فلاکت ایام عمر می‌گذراند وسردار محمد اسلم خان\nچون دانست که روز بهی نه شواهد دید ازوی جدا شده در پشاور رفت امنای دولت انگلیسه به\n\n(۷۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 93, "text": "نهایت عزت داری پیش آمدند سید حسام الدین چون کار خصم را به انجام رسانید در قریه دره کی در آمده از آب تیغ اکثر آن ظلمه را شربت مرگ چشانید بقیه السیف را امان و تسلی داده به خوست مراجعت فرمود و سردار محمد اعظم خان چون کاری درین طرف نساخت و ماده فساد قندهار را در شوران دید خواست که در آنطرف سلسله افساد را محرك گردد پس با محمد امین خان شیوه دوستی پیش گرفته اولا به ارسال رسل و مراسلات ویرا بر بغی تحریص نمود ثانیا تاخلف خود محمد سرور خان را در قندهار فرستاد القصه چون محاصره قلات به عرض اقدس رسید و اعیان پایه سریر خلافت و عتبه بوسان درگاه امارت را جمع فرمود به حکم وشاورهم في الامر در باب تنبه سردار محمد امین خان مشورت پیش گرفت و زبان حق ترجمان را به جواهر ریزی آشنا نموده فرمود که بر همگنان روشن و هوید است که سردار محمد امین خان طریقه بغی و عنا دو راه شر و فساد پیش گرفته میان را به انگیختن گرد عصیان و نائره آتش تمر د وطغیان بسته بود و شیوه خونریزی و رحم فتنه انگیزی پذیرفته از جاده اعتدال انحراف می نمود و سو ا بق عهود را مباد ی و فائی نا بو د د اشته آب سر چشمه صفا را به گرد کدورت و غبار وحشت می ا نبا شت و صورت مخالفت و نقش عدم موافقت در سویدای سینه او مستور بود بر لوح اظهار و عیان می نگاشت و این را بنده در گاه الله بنا بر تسکین و ثبات هیچ اظهار نمی فرمود و از غایت عاطفت و نهایت رافت که در جبلت ما مرکوز است با او همچنان طریق موافقت و مصادقت می پیمودم و به هیچوجه نصایح پدرانه وموا عظ برا درانه از وی دریغ نداشتم آن ناعاقبت اندیش خیال فاسد را از سر خود بیرون ننهاد و براه مصادقت نیامد تا که متعرض ممالک محر و سه گردید اگر بیش از ین درین امر تغافل کرده شود آنچنان فتنه بزرگ و فساد سترگ از او سر بزند که دست تدبیر هیچگونه به دامن تدارک آن نرسد و اطفای نائره آن زودی تمشیت نپذیرد و دفع آن حادثه و رفع آن واقعه به آسانی میسر نگردد و صورت فتنه و فساد و نقش نزاع و عناد چهره کشاید که سبب تخریب امصار و بلاد و تضییع اموال عباد گردد مناسب آنست که من بعد در دفع شر و رفع ضرر او اهمال نرود و مملکت عاریت که سبب غرور او گردیده از وی انتزاع کرده شود ملا زمان آنحضرت چون این کلمات از زبان خجسته آیات ملکی صفات او استماع نمو د ند همه زانوی ادب زده بر رای صواب نمای آنجناب صد آفرین و هزار تحسین خوانده به اتفاق گفتند .\n\nبیت\nای شهریار وقت و شهنشاه کامگار\nجاوید باش در کنف حفظ کردگار\nاجرام رام و بخت به کام و فلک غلام\nدولت مطیع و چرخ مساعد زمانه یار\nاگر جانبازی ما در معرض قبول افتد :\n\nبیت\nبباز یم جان از پی نام و ننگ\nنه گردیم از چرخ گردان به جنگ\nچون حضرت کا مگاری از ایشان کمال جان سپاری و غایت چاکری و فرمان برداری\n\n(74)"}
{"book": "adl0963", "page": 94, "text": "مشاهده نمود عزم توجه به جانب قندهار جزم کرده حکم فرمود که تواچیان بهرام نشان\nبه اطراف و جوانب شتافته سپاه کواکب مواکب و لشکر ظفر جنایب را جمع نمایند .\nقطعه\nنمود حکم همایون شهنشه عادل که از جميع ممالك سپاه جمع آیند\nزره فگنده به بر تیغ کین به گرد کمر نهاده خود بسر خویش را بيا رايند\nو به سرعت تمام هرچه زودتر به معسکر بافتح وظفر روانهند و آنحضرت بافتح یار وظفر\nقرین به تاریخ سنه یکهزار و دوصدو هشتادویک بیرون دارالامارت سرادقات عز و اقبال به فلك\nافراشت . درموسم که هجوم لشکر سرد مهر سرما از طلیعة سپاه بهار روی به فرار آورده\nعساکر سبزه و ریاحین عرصه باغ و بساتین را مسخر کرد .\nنظم\nبه قصد قلعه خضرا ی باغ شاه بهار بفرق خود زر اندود ماند چون گلنار\nشکست لشکر پیران دی به فیروزی گرفت خسر و خاور چو تیغ صاعقه بار\nشگوفه خیمه خود بیشتر به باغ افراخت که پیر به که شود رزم را سپه سالار\nو از اطراف و جوانب سپاه کواکب مواکب بعدة فلك مراتب و درگاه سعادت ماب شتافتند .\nبیت\nسپاهی یکا يك همه تیغ زن به مردانگی هریکی صف شکن\nو به اردوی کیهانیوی رسیده کمر خدمت گذاری و نطاق جان سپاری برمیان بستند\nمثنوی\nچو از عزم خاقان خبر یافتند سپاه از همه سوی بشتا فتند\nهمه کینه جویان گیتی نورد که از قعر دریا بر آرند گرد\nوچون سپاه ظفر آئین و لشکر نصرت گزین به موکب با عز و تمکین جمع آمدند نخست\nقرة العين امارت نیر برج سلطنت شاهزاده عالم و عالمیان سردار محمد علی خان را با دوازده\nپلتن و شش عرابه توپ و چهار رساله و کل سوار وسرداران محمد زائی و غیره و توپهای\nبزرگ چون توپ قندزی که پیشتر ذکر آن رفته وتوپ بیست و چهار پونده مقرر فرمودند\nکه پیشتر از اهتزاز رايات عالیات متوجه دفع خصم گردد .\nواقعه خواب دیدن شاهزاده والاتبار ذوالعز والافضال سردار محمد علی خان\nفردوس مکان\nنزد ارباب تدقیق و اصحاب تحقیق صورت این قضیه مبرهن و متیقن است که مزاج هر\nسعادت مندی که به اعتدال حقیقی اقرب بود از روی معنی به مبادأ فیاض نزد يك تر با شد\nو چون حواس او از شواغل حسی فراغت یابد و نفس نفیس او به عالم بالا پیوندد و از اتصال\nعالم روحانی آنچه در خزینه فلك از حوادث ایام مرتسم شده باشد بنا بر مناسبت تمام بر\nنفس ایشان پرتو اندازد و نفس ناطقه چون قوی باشد متخيله ضعيف قرار گرفته نفس را\n(75)"}
{"book": "adl0963", "page": 95, "text": "متحلی به قوه حافظه سازد و بعد از یقظت و انتباه آن صورت بدون تغییر بی اشتباه روی\nنماید تقریب این خیال و تثبیت مقال آنکه چون شاهزاده فرخنده سیر را حکم قراولی\nشبخنی که به موجب وجعلنا اللیل لباسا والنوم ثباتا زمانه لباس قیرگون در بر اجسام\nپوشانید وحاسه بصر از احساس صور اشیا معزول گردانید و در مملکت بدن کارفرمای حواس\nاز عمل باز ایستاد و قهرمان خواب و خیال در ولایت تن مستولی شد شاهزاده بیدار بخت\nسر راحت بربالین استراحت نهاده چشم از علائق دنیوی بست و دل با عالم روحانی پیوست\nتا که صورت این واقعه چهره کشود که جانوری قوی هیکل سیاه رنگ آمده قصد ذات\nشریف و عنصر لطیف نماید هر چند شاهزاده شجاعت پیشه متوجه دفع آن می‌گردد آن جانور\nرو نمی گرداند آخر دهن انداخته گوشت ذات مبارک را از بدن می رباید و به زندگی بدن\nمبارک را پاره پاره می‌سازد چون از خواب بیدار گردید نهایت پریشانی خاطر دست داد\nو چون چندیوم برین گذشت بعینه صورت آن واقعه چهره کشود چنانچه مسطور خواهد شد\nوثانیا سردار ولی‌محمد خان را به نیابت در مستقر الامارت گذاشته از آن جا لوای ظفر\nانتما را براوج فلك خضرا افراشته در غایت عزو علاء روبه قندهار آورد و به عزم انتقام ابلق\nتیز گام را جولان داده رکاب هلال آسا را از دارالامارت روح افزاء به استیصال اعدا\nدر جنبش آورد و به سرعت تمام قطاع منازل وطی مراحل فرموده در محال مقر که سردار\nمحمد علی‌خان برای آسایش سپاه سه روز توقف فرموده بود که اجتماع قرآن السعدين\nوتلاقی مزین به ظهور پیوست و چون سردار محمد امین خان بر توجه شهریار جهان\nاطلاع یافت از غایت دهشت غریق لجه حیرت و حریق آتش حسرت که خود افراخته\nبود گردید و سمندان تیز گام را در نزد سردار محمد شریف خان فرستاد تا به زودی\nهر چه تمامتر با عساکر زمینه اور وگرشك وغیره روبه قندهار نهد و به سردار جلال‌الدین‌خان\nنوشت که از روی سیل قیامت خیز خود را برطرف کشیده دست از محاصره قلات بردارد\nو منتظر حکم ثانی باشد و خود در ششدر افتاده گاهی پناه خود در تحصن قلعه بته ی\nمی جست و گاهی حلوای خیال باطل مقابله و مقاتله میدان می پخت تا که آوازه آمد آمد\nمهر سپهر شهریاری چون لوای محشر تر از له در زمین و زمان انداخت و چون\nسردار محمد شریف خان با سپاه جرار و لشکر کرار به او پیوست بعد از مشوره بسیار\nمصلحت کار در آن دیدند که به اتفاق روبه میدان آورده اگر هزیمت یابند خود را به\nقلعه قندهار رسانده متحصن گردند و به زبان حال یکدیگر این مضمون اداء می کردند\n\nنظم\n\nوارسته کجاست که راه عدم رویم\nاینکد یگر چوسایه قدم بر قدم رویم\nهر گه کشیم باده محنت به هم کشیم\nهر جاه رویم از غم دوران به هم رویم\n\nقصه کوتاه بعد از تهیه اسباب حرب و آراستگی امورات طعن و ضرب به شوکت تمام\nوعدت وساز بلا انصرام کوچ به کوچ متوجه مقابله گردید و چون رایت نصرت شعار محفوف\nبه عون عنایت آفریدگار و محفوط به تائید پرور دگار در محال مقر شرف نزول می‌فرمود\nسردار محمد امین‌خان نیز وارد جلدك گردید و از آنجاهم گذشته در محل آسیای هزاره توقف نمود\n\n(76)"}
{"book": "adl0963", "page": 96, "text": "و در آنجا تعمیر سنگر محکم کرد و سردار محمد شریف خان از رود ترنک گذشته\nدر محال کجبار تا دامن کوه سنگر ساخت سردار جلاالدین خان با مدد خان و دیگر\nخوانین به طرف شمال سنگر برپا داشتند. شهریار جهانبگیر از مقر نهضت فرما شده\nکوچ در کوچ روی توجه به قلات نهاد و چون سرادقات جلال در موضع سر اسپ شش\nکروهی قلات سربهاوج آسمان کشید سردار شمس الدین خان واشک آقاسی بلوچ\nخان را به قراولی مقرر فرمود و چون گرمی به شدت بود کوچ شب مقرر نموده قراولان\nمذکور بقدر یک گروه به سمت راست در دشت رفته فرود آمدند. در آن شب غفلت\nنموده هم در خواب رفتند ناگاه سردار محمد شریف بر ایشان ریخته چند نفر از\nآنها مقتول و چند نفر قیدی و صد نفر زخمی کرده رفتند وقراول لنگ ولش واپس داخل\nاردو شدند بنا بران کوچ شب موقوف داشته فردا نهضت فرما شده زیر قلات را مخیم\nخیام معلی نمود. علی الصباح از دریای ترنک عبور نموده زیر تپه شاهمردان\nمنزل ساخت به خیال آنکه شاید سردار محمد امین خان عذر پیش آورده صلح جوئی\nنماید ازین جهت منزل کوتاه فرمود. فردا ازینجا مذکوره نهضت فرموده وارد کجبار\nگردیده علی الصباح روز عاشوره تاریخ دهم محرام الحرام سنه ۱۲۸۲ که همیشه خورشید\nسپر شبگیرش از بحر سیمابی برداشته زیب دوش خود ساخت و سیاه کواکب را متفرق\nو پراکنده گردانیده در دریای مغرب انداخت\nمثنوی:-\nصبح که سر زد فلک آفتاب لشکر سیاره فرود شد باب\nرخش فلک برق صفت تیز کرد گرم به ره گشت و عرق ریز کرد\nاز پی کین خسرو انجم هجوم ریخت تفک مهره به شکل نجوم\nتواجیاں هر دو سپاه به آرایش رزم گاه برخواسته صفها را چون سد سکندر به ترتیب هرچه تمامتر\nآراستند و توپ های صاعقه کردار و تفنگ های آتش بار را در غرش آورده به موجب ان زلزلة\nالساعة شیء عظیم از آن زمین در لرزش و اساس زمان در پرش آمد و هر دو لشکر در برابر\nیکدیگر چون دشت محشر وامواج بحر اخضر در تموج آمدند جوانان طرفین ومبارزان جانین\nآهنگ جنگ عدوان وعزم رزم ومیدان کردند ودست ستیز از آستین توانائی بیرون کشیده\nروی به یکدیگر آوردند و دلاوران جهان پناه چون نیزه دست به گوهر حیات اعدا دراز کردند\nوماند تیر پای بفرض در خانه فنای مخالفان نهاده آمد وشد آغاز نمودند گاه چون کمند پیچان دست\nآرزو در گردن باغیان حمایل می کردند وگاه مانند نیزه و شمشیر خنده مراش بر روی آن روز\nبرگشتگان می زدند -\nمثنوی\nچو لشکر به لشکر بر آمیختند قیامت زگیتی در آویختند\nسیاه از دو سو بر سر بارگی بجنبید لشکر به یکبارگی\nچنان از دو لشکر بر آمد غریو که زان هول دیوانه شد مغزدیو\nمخالفان در آن روز در صحرای جنگ چنان ثبات قدم نمودند و کارزاری به روی کار آوردند\n(۷۷)"}
{"book": "adl0963", "page": 97, "text": "که دل بهرام خنجر گذار براوج فلك نیلی حصار از هیبت آن می لرزید و سپهر ستیره که از از مقام\nانتقام گذشته جهت مبارزان معرکه عاقبت می طلبید و چون سیاح سیم العلى به وسط السماء رسيد\nاز تب تاب حرارت آتش جنگ که زبانه زن بود رطوبت غریزی از ابدان و حرکت از مبارزان\nمنطفی گردیده طرفین دست از محاربه و جنگ از مقاتله کشیدند به معسکرها شتافتند و نماز شام\nکه یکه تاز سپهر میفام اباق نیز گام را در دریای فلك نیلی انداخت و سیاه دل سپاه شب بر قلب\nلشکر روز استیلا یافته جيش كواکب را چون موج بحر اخضر زره پوش ساخت از طرفین آن دو لشکر\nچون مشاعل نجوم و اختر هرجا هرجا آتش افروختند و صدای نفیر و سوزن شیپور در طاس گردون\nانداختند و آن شب تا روز دلاوران کینه اندوز از هر دو جانب طلایه برگماشتند و جوشن انتقام\nپوشیده زره جرأت دربر کشیدند و به حد دیده پاس داشتند و در غایت حزم احتیاط نموده دقیقه\nمهمل نامرعی نگذاشتند. علی الصباح که به حکم خالق الاصباح خسرو خاور اباق خوشخرام\nفلك را به جلوه در آورده برسیاه دل سپاه زنگی شب غلبه و استیلا یافته مواکب کواکب را\nپراگنده گردانید.\n\nبیت\nصبح که برعزم کین شاه سریر سپهر کرد برون از نیام تیغ جهان سوز چهر\nامیر صاحب سریر فرمان واجب الاذعان صادر فرمود که سپاه منصور و امرای غیور لیل بسته به\nترتيب صفوف كانهم بنیان مرصوص پرداخته متارحرب وتهيه ضرب نمایند امتثالا لامر العالی\n\nبیت\nجنگه لایي دو فا سفت چنگ آمده در کینه وری چون پلنگ\nبه ٤ سرعت تمام جر انقـار وپر انفـار و قراول وا لتمش يـه آرا ستگی\nكمال آراسته صد امکندری بر پا داشتند و صدای كـوس حربي نـمـونـه\nصور اسرافیل در قالب جهان دمیده وصوت کرنیالند گشته به مسامع سا کنان حصار\nافلاك رسيد خروش دلیزان وميا هوی مبارزان زلزله در زمین وولوله در زمان انداخت\nو سهیل اسپان وغیه تو سنان ارکان جهان را متزلزل ساخت و آراستن صفوف بدین\nنمطه نبوده که میمنه را به اشك آقاسی شیر دل خان مقابل سردار جلال الدین خان\nوسردار مددخان سپرد و در میسره شاهزاده بلند اقبال سردار محمد ابراهیم خان وسردار\nمحمد رفیق خان مقابل سردار محمد شریف خان جاء گرفتند و در قول شاهزاده عا لميان\nسردار محمد علی خان علم اقبال مقابل سردار محمد امین خان برپاداشت و حضرت اعلی پشت پناه\nجهان برای استظهار اطراف در غلف قرار یافت و توپخانه را قراول نموده و از آنطرف\nدلاورمیدان ومبارزی شیر بیشه بهادری سردار محمد امین خـان سپاه پرخاش جوی وعساکر\nفتنه خوی را برك داده جر انغار و برا انغار وقرا ول والتمش را به تمهيد تمام برپاداشتند\nخود در قول جاء گرفته امر فرمود تا دلا وران سوران انداخته تفنکچیان طریقه گلوله\nاندازی و شیوه سربازی وروح ریائی پیشه سازند.\n\n(۷۸)"}
{"book": "adl0963", "page": 98, "text": "مثنوی\nاز دو طرف کینه وران ریختند از پی کین رخش بدر انگیختند\nتیغ زهر گوشه سر انداز شد تیر چو مژگان بتان باز شد\nنیزه قد افراز برافراخته همچو الف جای به جان ساخته\nتیر زهر گوشه درآمد بکار تیز تر از غمزه شوخ پریار\nاولاشیر بیشة شجاعت شاهزادة کریم سردار محمد ابراهیم خان باسردار محمد شریف در آویخت وسردار محمد امین خان كمك پیاپی به جهت وی مرسول می‌داشت وشبگیر گرد گلولهای توپ وتفنگ باریدن ابر بهاری وسحاب آزری گرفت و شمشیر آبدار از عکس خون کشتگان رنگ یاقوت رمانی یافت وهر عقده که ازدل تفنگ واشد گره دل مبارزی را پراگنده ساخت .\nمثنوی\nزهر سو دلیران به هم تاختند سنانهای خون ریز افراختند\nزمیدان کین گرد انگیختند بهم همچو اژدر در آمیختند\nچنان درهم آمیختند آن گروه که لرزیده برخویش هامون و کوه\nگروهی بره کف نیزه سن ستان به عزم جدل سوی میدان روان\nبه طعن دلیران آئین جدل به تیغ و سنان همزمان با اجل\nیلان را شد از هر طرف بیدریغ چوار گس و داکامة سر به تیغ\nزآواز توپ وشهیق تفنگ قیامت به پا شد بمیدان جنگ\nاگرچه خصم کینه ور ودشمن اژدر سیر حمله های مردانه نمود لیکن شاهر زادة بلند اقبال کوه تمکین حمله های او را رد نموده به جواب کافی می پرداخت و تا مکان اصلی وی را می‌دوانید وشاهزادة بلند مکان سردار محمد علی خان دو پلٹن اهل کووتی وكاکره را امر فرمود که پیش رفته تپه که در آن نزدیکی بر دست راست سر کوب مخالف بود متصرف شوند . در این اثنا فوج سردار محمد امین خان قدم پیش نهاده توپ های صاعقه کردار وخمپاره های آتش بار در غرش آمده روز روشن را شب تاريك ساخته زمانه را لباس قیر پوشانید و لشکر مدعی چالاکی به کار برده قبل از وصول دوپلتن مذکور سر تپه را متصرف شدند و سپاه ظفر پناه را که متوجه تپه بودند زیر قیر گرفته شلك های پیا پی دادند وخلق کثیر به باد فنا رسیدند وطاقت شیبه‌های گلوله ها نیاورده پس پا شدند . سردار محمد علی خان غیور از معاینة اینحال چون اژدها از غیرت بر خود پیچیده بار ساله وپلتن قدم مردانگی پیش نهاده عازم میدان گردید و برسیاه سردار محمد امین خان خود را زد .\nمثنوی\nدیگر بار سردار نصرت شکوه روان ساخت در پایه آهنگ کوه\nزخیل هژبران رستم شمار دو صف پیش راند از یمین ویسار\n(۷۹)"}
{"book": "adl0963", "page": 99, "text": "سپر ها به کف از سر خشم و کین\nدلیران در آورده چین بر جبین\nتیر زین بدست یلان پر سمند\nیکی لخت ابری به کوه بلند\nپلنگان به کف میل رنگین تفنگ\nچو قوس قزح بر سپهر دو رنگ\nلشکر مخالف نیز ثبات قدمی ورزیده از طرفین دلاوران جانبین رخش دلاوری \nانگیختند و در موقف نام و ننگ ایستاده چون شیر و پلنگ در هم آویختند آتش حرب\nاز زبانه نار حامیه حکایت می کرد و زمین از کروفر پیاده و سوار از تفسیر\nاذا زلزلت الارض زلزالها پیام می آورد و زبان سوسن خنجر ایته کل نفس ذایقة الموت\nبه گوش جان دلاوران فرو می خواند و بلبل تیز پر تیر پیغام کل مخلوق لیموت به نزديك و دور\nمی رساند و برق سنان صورت یکاد البرق يخطف ابصار هم در نظر جهانیان جلوه\nمی داد و تیغ جان ستان در بردن جان دلاوران زبان ببرهان قاطع می کشاد .\n\nمثنوی\nبه هم چون دو لشکر بر آمیختند\nکمر بسته و کشتند و آویختند\nپر از موج خون گشت صحرا ودشت\nزمین سر به سر سوسن لعل گشت\nبه خون غرق شد مرکبان را نعال\nتو گفتی مگر در شفق شد هلال\nنهیب خروشیدن کوس جنگ\nز سر مغز می برد از روی رنگ\nنفیر دلیران بر آمد به اوج\nبه هر گوشه می رفت خون موج موج\nز غریزه ابنای شه آوردگاه\nبه پوشید رخسار خورشید ماه\nبر آمد ز لشکر ده و دار و گیر\nبپوشید روی هوا را به تیر\n\nبنا بر ان سپاه خصم طاقت حملهٔ مردانهٔ شاهزادهٔ کوه ثبات نیاورده از روی اضطرار\nپای از کار زار شیوهٔ رزم و پیکار کشیده بی اختیار سراسیمه وار راه فرار گزیدند\nولشکر فیروزی اثر به صرصر قهر گرد خذلان به رخسار وقار دشمنان ریختند و تا سنگر\nدوانده زیر پشته که غریب سنگر بود آرام گرفته پناه جستند وافسران توپخانهٔ شاهی\nحسب الفرمودهٔ شاهزاده والا جاه سپاه پلان پیش شده خصم را زیر تگرگ گلولهٔ\nتوپ و تفنگ گرفتند .\n\nمثنوی\nتفنگ همچو اژدر درآمد بکار\nشد آن مار آتش زان مهره بار\nز دود تفنگ آسمان کبود\nدژم گشت بر نه سپهر یکه بود\nبر آن آسمان مهره اختر مثال\nولیکن عجب اختر بی پر و بال\nز دود تفنگ عالم بی نوا\nگرفتار ضیق نفس شد هوا\nیلان را تفنگ غنچهٔ باغ دل\nازان غنچه حاصل همین داغ دل\n\n(۸۰)"}
{"book": "adl0963", "page": 100, "text": "شاهزادۀ شیر صولت نیز تهور حاوی کرده عنان تاب گردید و بازار مقاتله و جنگ چنان گرم شد\nکه دلال متاع جان و کالای ابدان را به مشتری مرگ بيك بهامی فروخت و آتش گیر و دار\nاردویی افروخته گشت که کانون درون خاكساران باد بهارا از شدت حرارت میسوخت .\nمثنوی :\nدو لشکر نهادند دلها به مرگ ببارید تیر از کمان چون تگرگ\nتفنگ گشت دهقان صفت تخم کار و را تخم گلوله دل کشت زار\nاز ان کشت هر تخم که آمد دربر زخون آب خورد و برش مرگ و سرت\nسپاه خصم را رانده داخل سنگر ساخت و در صحن سنگر به طوری با هم در آمیختند که فرق\nخود و بیگانه از میان برداشته به چارج حرب و تفنگ و کارد و شمشیر باهم می زدند .\nمثنوی\nزهر جانب از بهر رزم و نبرد رسیدند گردان کبر دون اورد\nهمه گشته در خود و جوشن نهان چو جو هر که باشد در آهن نهان\nز جوش نهنگان بی ترس و باك در افتاد جوشش به دریای خاك\nغباری که بر شد به بالا د لیر ز بس رفت با لا نیا مد به زیر\nز گرد سواران آهنین جبل طريق گذر بسته شد بر اجل\nدیگر باره گر دان به هم ریختند سمند جلادت بر انگیختند\nزبس تیغ کین شعله ور شد به اوج در آمد هوا همچو در یا به موج\nچو قصا دگردون در آن انجمن کشادی به نوك سنان خون ز تن\nغبار غم از جان برنا و پیر فرو شست سیلاب باران تیر\nگل بیست و ششم\nدر ذکر داهیه كبرا وحادثه عظمای قتل شاهزادۀ جنت مکان سردار\nمحمدعلی خان و سردار محمد امین خان:\nعهد جهان سست بنا استوار نیست بر پنج روزه مهر فلك اعتبار نیست\nاز اعتماد بنای به دار جهان ، منه این خانه غمرده بنا پایه ارنیست\nبر خاتم سپهر بسی نقش ثبت یافت غیر از بقاء له خاتمه روز گار نیست\nبر ضمایر صافیه اصحاب دانش و بینش و خواطر زاكيه واقفان کارخانه آفرینش واضح وروشن\nولا يح و مبرهن خواهد بود که به مقتضای آیه كريمه كل شيء هالك الا وجهه فنيای\nهر مو جودی از قبیل وا حبات است و بقای هر ممکنی از مقوله ممتنعات .\nبيت :\nخط فنا به پنبه و آزاد می دهند حرف بقاء به صفحه لیل و نهار نیست\n(۸۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 101, "text": "از افق حدوث آفتاب دولتی ببالا نگریفت که رتبه حد زوال انرا ندید و در\nعرصه ظهور کاخ حشمتی سر به گردون نکشید که از زلزله فناء اخلال بذیر نگشت :\n\nنظم\nمدام سرورین باغ سر کشیده بلند که تندبادعنا آخرش زبیخ نه کند\nمدام وقت گلی در ریاض دهر شگفت که صرصر اجلش خوار بر زمین نکند\nبرونق نمای دل آرای هیکل مخلوق مینوی و هیچ آفریده شده نیست که زود میرد و به\nدعوای مشقت انتمای کل مرزوق میموت هیچ روزی خورانده نیست که در اندك زمان\nسمت موت وفنانه بذیرد :\n\nبیت\nمی نهد قدم اندر سرای نیون و فساد که بارزوی به راه عدم نمی آرد\nقبل رحیل کل نفس ذائقة الموت بر چهره ادانی واقاصی کشیده اند وغبار كل من\nعليها فان بر مفارق اسافل واعالی پاشیده خاقان و امير وسلطان و وزیر منشی ودبیر صغیر\nو كبير بار قوات کشید ی است ووضیع وشريف قوی وضعيف وثموند ونحيف را شربت\nفناء چشید نی .\n\nمثنوی\nمنه تا توانی دل اندر جهان که ناپايدار است و نامهربان\nبه دانش کسانی که در سفته اند جهانرا یکی پیره زن گفته اند\nکه خودرا بر آورده عقد درنگ گهی بهره شوست و هه که شرنگ\nخوش آنکسکه دل دروفا یش نبست بهر حال ازاو کرده کوتاه دست\nهران تازه خشتی که در منظری است سری کیقبادی واسکندری است\nهرانشاخ عرعر که در گلشنی است سوداری از سیمین تنی است\nهران گل که در گلستانی بود سمن عارض دلستانی بود\nبه جز خون شاهان در ین طشت نیست به جز خاك خوبان در ین دشت نیست\nوچون ذائقه حیات را چشیدن شربت ممات ناچار است و گوش هوش راسماع زمزمه\nاجل بنابر عجز واضطرار پس برهمه کس واجب ولازم است که زمام ارادت رایده ست\nقاید توفیق سپرد وعنان مراد را به سرپنجه قضاء باز داده آرزوی دوام و خلود نبرد\nوخصوصاً والاتبارى عظيم الوقاری که لباس والا اساس اشعرش بطرز اعزار «هو الذی\nجعلكم خلايف فى الارض» مطرز شده باشد وتاج زیور نتاج اقتدارش به زیور گوهر\n«انامكنا له فی الارض» مزین ومرصع گشته چه میدان جولان اوبر تر ازان تواند بود که\nهمین سرای ناپایدار وتنگنای بی اعتبار باشد بلکه مصار ظهور و اظهار با یوان مکنت\nواقتدار اوسرائر قدس ومنازل انس باید وشاید تابه موجب «ان الينا ايا بهم» در نعیم آباد\nدارالسلام با مو هبده حور مقصورات فى الخيام » از مضیق محنت و تباهی بسمت نامتناهی\n\n(۸۲)"}
{"book": "adl0963", "page": 102, "text": "معاودت فرماید مقصود از ین مقال دلسوز بیان حال ارتحال شاهزادۀ جنت مکان سردار محمد علی خان\nعلیه الرحمة والغفران وسردار فردوس آشیان سردار محمد امین خان علیه قضاء والرضوان است\nوشرح این داهیۀ کبری و حادثۀ جان فرسا آنکه چون مبارزان لشکر منصور و دلیران\nعسکر غیور در سنگر سردار محمد امین خان ریختند و با خصم آویخته با ضرب شمشیر\nاز سنگر بیرون نمودند اردو را اندك شاهزادۀ غیور را اجل عنان گیر و ملك الموت قاید\nراه که بین شده با تن و لشکر را پس پشت گذاشته سمند ستیر را به مهمیز غیرت تیز نمود\nوچون زمین رو به نشیب داشت به چشم سردار محمد امین خان غضنفر فروز آمده دفعتاً\nباهم مقابل شده در دارو گیر افتادند و رزم رستمأنه وپیکار مردانه باهم نمودند. آخر\nچون ساعت واپسین رسید از ضرب گلوله تفنگ یکدیگر را شربت مرگ چشانیده\nافتخاراً زین بر بستر زمین افتادند و طائر ملکوتی از قفس ناسوتی پرواز نموده\nبر فراز کنگرۀ الوجعی آشیان فرمود .\nبیت\nفریاد کان وحید زمان از میانه رفت\nآن شهباز قدس ازین آشیانه رفت\nآشوب در میانۀ جمعی فگند و خود\nسوی جنان بخاطر جمع از میانه رفت\nکوثر به یادش آمده و خال عذار حور\nآن طایر خجسته سوی آب و دانه رفت\nیکی از فضلای قندهار تاریخ واقعۀ شاهزادۀ جنت مکان را در هفت بیت منظوم\nنموده که از مجموع حرف اول مصرع مقدم اسم سامی شاهزادۀ مبرور و از مجموعۀ\nحروف آخر هر مصرع اول عمر آن مغفور واز مجموع حرف اول هر مصرع ثانی تاریخ\nفوت آن جنت نشان مفهوم و معلوم میشود .\nنظم\nمهتاب تا بپردۀ ریحان رفت در سها\nشور و شغب فتاد در ایوان کبریا\nحق است گر فلک کند از دستش وقتلاب\nنا چشم کی بنگرد این سخت ماجرا\nمهری که از جفا بق تیغش گه نبرد\nشیر ژیان همی نتپادی بر رزمگاه\nدر نده چون هست بربود او در صف نبرد\nرخشنده کز به بزم زخورشید در سماء\nعالم گرفت بود از او رونق و رواج\nنور عدالتش به جهان داد بس ضیاء\nلایق بحال او نتوان گفت هیچ مدح\nلیکن کنید در همه اوقات این دعا\nیارب بحق آنکه تو خواندی و راسراج\nببخش شاهزاده رحم کن و مغفرت نما(*)\nبعضی ختم دار گیرآئی را تاریخ فوت آن مرحوم گفته اند و بعضی از عقلا در تاریخ\nسردار غفران پناه سردار محمد امین خان مرحوم این چند بیت منظوم نموده :\n* از مجموعۀ حروف اول مصرع های اول اسم شاهزادۀ موصوف که « محمدعلی » است\nبرمی آید و از مجموع شمار حروف آخر مصرع های اول با ابراز حساب ابجد عمر آن\nمغفور که (٢٥) سال بود و از مجموع حروف اول هر مصرع ثانی تاریخ فوت شاهزاده\nمذکور که در سال (١٢٨٢) اتفاق افتاده است بدست می آید .\n(۸۲)"}
{"book": "adl0963", "page": 103, "text": "نظم\nفغان که از حرکات سپهر سست نهاد\nنهال گلشن اسلامیان ز پا افتاد\nامیر زاده افغان محمد امینخان\nکه نیایش به جهان مادر زمانه نزاد\nخدایگان محمد امین حامی دین\nنداد همت مردانگی به عالم داد\nسپهر عدل و جود دانش و مه انصاف\nبه خلق نيك ستوده ز همقران جواد\nابر بم مطیع و بامر خلقت ملك طينت\nکه در مثل جنینش دگر ندارد بیاد\nفلك چو دید مهیا اساس عشرت او\nطریق مهر بپرید وکد فت راه عناد\nبه عزم رزم کمر بسته بر سمند نشست\nگرفت تیغ به کف هر طرف چومولان داد\nز کشته پشته برآورد سرنگون افکند\nیلان فوج عدو را به رشته فولاد\nقضاء گام به صفت گشت بر دلش آمد\nسپرد جان گرامی به کرد گار عباد\nچودید حشمت و جاہ را که از بقا عاریست\nقدم از عرصه عالم به باغ خلد نهاد\nکشید سر ز اقا مال آن غلامی گفت\nبصد بسوی جنان سرور کریم نهاد\nباوجود آنکه مردم را از بلیه چنین تنفر دست میدهد مردم الاطراف و جوانب جمع\nشده و نعش آن در والاتبار را برداشته در خیمه سردار محمد رفیق خان نهادند و آن\nحضرت را بی خبر گذاشتند درین وقت سپاه منصور نهایت کشش و کوشش به کار برده تیغ\nدو دستی زدند و آتش حرب و نائره طعن و ضرب در کمال التهاب واشتعال شد آخر الامر\nنسیم عنایت از مهب والله يؤيد بنصره من يشاء وزيده صبح ظفر از مشرق نصر من الله و فتح قريب\nبروسید.\nبيت :\nخجسته رايت منصور دور بود هنوز\nکه نصرت و ظفر افتاده بود در اقواه\nسپاه خصم سراسیمه وار پای از وادی جنگ و پیکار باز گرفت و آبله پاوعلی ادبارهم نفوراً\nبرخواند و از معرکه انهزام پذیرفتند و با خوف عیار از مهابت شمشیر آبدار گریزبای\nگشته باد کردار عرصه خاك پيموده كأنهم حمر مستنفرة فرة من قسورة فرار اختيار نمودند\nمثنوی\nبه فرق یکی زان دو کشور کشای\nهمی شد همای ظفر سایه سای\nولی عاقبت شاه نصرت پناه\nظفریافت بر دشمن کینه خواه\nبه دست دعا را پیش همچو مهر\nدر فتح و نصرت کشاد از سپهر\nمخالف نیاورد چون تاب رزم\nبه سوی هزیمت عنان تافت بزم\nواسباب اردوی ایشان از خیمه و امته صندوق خانه و اسپ واشتر همه به تاراج رفت\nوتوپها و جبخانه وغیره اسلحه ضبط خاصه سرکار گردید. سردار محمد شرفخان چون\nاز وفات سردار محمد امینخان مطلع گردیدداش از ماء رفته فرار را بر قرار اختیار نمود\nو با جمعیت خود و دیگر سرداران چون جلال الدینخان ومدد خان وغيره روانه قندهار شدند\nوسردار محمد سرورخان پسر سردار محمد اعظمخان و سردار محمداسمعیل خان که از سپاه\n\n(٨٤)"}
{"book": "adl0963", "page": 104, "text": "منصور گریخته و به پدر پیوسته بود با محمد عثمان پسر یحیی خان قوقاز الی دستگیر شدند واز\nرؤسای اتمك مطقر سردار نور محمد خان پسر سردار محمد صدیق خان نواسه سردار\nکهندل خان وامیر محمد خان ولد محمد میراخور ومحمد اعظم خان بن عبدالله خان اچکزائی به\nقتل رسیدند واز سپاه جانبین لا يعد ولا یحصی مقتول ومجروح شدند کره کس در شمار نیاورد\nوپیش دانشوران روشن ضمیر وخرد پروران عطارد نظیر چون آئینه بمہر منیر روشن است\nکه مرادات حضرت اعنی از دیوان ازل فنجناك امضا مبینا ساخته شده و حاجات آن خسرو\nبا تمکین از خزانه وهو الغنی اجابته مصره پرداخته گشته و چون فتح چنین از فضل رب العالمین\nروی نمود وخسرو فرخ لقاه به بارگاه ملك اشتباه آمده سجدات شکریه جا آورد امرای\nذو الاحتشام واهل عمایم نعش آن دو عازم شهر بقاء را در حضور آورده شیون ونوحه\nبر پا کردند وندبه ونفیر امیر ووزیرصغیر و کبیر برنا و پیر کو شواره فلك منند ببر گشت\nواوا ز فریاد وزاری وناله وبیشقراری از اوج سپہر زنگاری گذشت آنحضرت که کوه ثبات\nو تمکین است از فراق آن دوسر وجویبار جوانی نيك دل تنگ ومحزون گردیده وعنان\nصبر وقرار از دست اختیار به يك بار داده ناشکیبائی گزید. ارکان دولت واعیان حضرت\nبلکه تمامی لشکر منصور سراسیمه واز اثر غایت اضطرار قطرات بسیار از چشم اشکبار بروی\nروزگار ریختند ومانند رعدوبرق از آه وفغان آتش در جهان انگیختند .\n\nمثنوی\nز هر سو ناله وفریاد برخاست\nبرآمد ناله و آواز چپ وراست\nخلایق جامه بر تن چاك كردند\nزدست مرگ بر سر خاک کردند\n\nحضرت اعلی جناب در توزك مبارك نوشته که چون از قضیه نامرضیه ایشان اطلاع دادند\nعالم به چشمم تاريك شد .. تا انتهی\nبعد از سوگواری بسیار علما وسادات جمع شده آد، تکفین و عمل وتجهیزا یشان کرده\nشہد سردار محمد امین خان مرحوم را به قندهارونعش شاه زا ده مغفور را به کا بل مرسول\nداشتندم حق تعالی و تبارك روح مطهر ومطیب آنشاهزاده فرخ سیر رابه مدارج عالی\nومراتب متعالی رساند ودمبدم جان پاکش را مالامال تجلی جمال خویش گرداند وازفضل و کرم\nخود محومیات سردار فردوس مکان سردار محمد امین خان نموده به درجات عليا فائز کند\nآمین یا رب العالمین .\n\nالقصہ کہ دوروز آنجا توقف فرموده روانه قندهار گردید . بتاریخ بیستم شہر محرم\nالحرام تشریف فرمای قندهار شد حضرت اعلی هر چند در اظهار جلادت وقوت خودتکلف\nنمودی آثار ضعف دل وشکستگی خاطر که درین مصیبت عمال مبارك اورا میافته بود نمودار\nگشتی وروز بروز داسردی از امورات نهان بی ثبات رخ نمودی تا به حدی که ترك جہانداری\nوحکمرانی کرده در باغ سردار محمد امین خان که در غربی سمت شهر واقع است شرف\nنزول فرمود وملک وسپاه را تعلق به سردار بلند اقبال و شاهزاده صاحب جلال سردار\nمحمد ابراهیم خان داد چون امیر صاحب سریر از غم آن قرة العين عالم وعالمیان گوشه\nعزلت گزید فتنه جویان فرصت جوی سخنهای بیہودہ تراشیدند وملك آرام شده را از سرنو\nبه فساد الائیدند چنانچه ذکر آن خواهد شد . انشاء الله العزيز ومنه التوفيق .\n\n(8*)"}
{"book": "adl0963", "page": 105, "text": "گل بیست و هفتم\n\nدر ذکر بر پاشدن شورش ترکستان و بغی ورزیدن نعنك خراسانی\nو طلبیدن سردار عبدالرحمن خان را از بخارا و سپردن ملك ترکستان وی را\n\nهر فرخنده اختری که عنایت ملك ملك بخش تعالی و تقدس كوكب دولت او را\nخواهد که بر فلك جهانبانی و اوج کامگاری مسعود گرداند و به مقتضای فرح افزای\nتعز من تشاء لوای رفعت او را بذروه ثریا و فراز سدرة المنتهی رساند نخست او\nرا در حصار عالم هجوم سپاه غم متحصن سازد تا هر گاه به تائید الهی وقوت نامتناهی از\nقلعه بند مشقت خلاصی یافته برتخت تمکنای مملکت آرام نماید و به نور موفور السرور\nآفتاب جمال خویش افق سلطنت را آراید به نظر اعتبار احوال روز گار مشاهده\nفرماید و بسان مردمان دیده در عین عالم روشنی فزاید . مثنوی :-\nکسی را که حق جاه و حشمت دهد\nبفرق سرش تاج دولت نهد\nدر اول اسیر بلا یش کند\nبه قید بلامبتلایش کند\nچو هر گاه بر سر نهد تاج تخت\nبر آید چو خورشید بر اوج بخت\nبحال رعیت رعایت کند\nرعایت به حال رعیت کند\n\nمضمون این روایت و مفاد این درایت مطابق حال فرخنده مال امیر بینظیر صاحب سریر\nظل الهی امیر المؤمنین امیر شیر علی خان است ادام الله ظلاله على العالمين تبيين\nاین مقال و تفصیل این احوال آنکه در ایام که شهر پارچا نگير بملك تركستان تسلط یافت\nو سردار فتح محمد خان رادر آنجا حاكم نموده تشریف فرمای دارالامارت و نور افزای\nمستقر الخلافت گردید و سردار عبدالرحمن خان به سمت بخارا گریز پای شد سراج الدین\nآخند زاده که به ایلچی گری به بخارا رفته بود با ایلچی پاد شاه بخارا وارد کابل شده\nشرف عتبه بوسی دریافته مضمون رسالت آنکه عیالهای ایشان الصدور که در کابل می\nباشند آزاد فرموده بفرستند و چون ایشان مذکور از ایام شاهزادگی آنحضرت ملازم رکاب\nسعادت انتساب بود و در ایام توقف حضرت اعلی در ترکستان مشارالیه ادای وفائی پیش گرفته\nبه بخا را گریخته بود . شهر یار غیور بنا برین عرض ایلچی پادشاه بخارا را شرف قبول بخشید\nو آزاد نمودن عیال ایشان مذکور را موقوف به فرستادن سردار عبدالرحمن خان فر موده\nایلچی را رخصت انصراف ارزانی داشت در ایام توقف حضرت اعلی در مستقر الخلافت\nکه عبارت از ایام زمستان ۱۲۸۱ می با شد چند نفر از خوانین فتنه بین بغایت ترکستان چون\nمجیب آخوند زاده باوك راکى واشك آقسى بهاؤالد خان و واحدخان و چند نفر از خوانین طائفه\nغلجائی چون سید محمد خان و کرنیل ولی محمد خان و علی محمد خان و غیره چون میر سید محمد خان\nبا سردار عبدالرحمن خان خفيه لو یخی و تسویلات شیطانی در لباس الفتی پیش گرفته د رحان خود ها را\nفرستاده و آسمان او می آمدند و می رفتند و تحریض آمدن در ملك بلخ می نمودند تا ایام سردی به\nانقضاء رسیده بندگان اشرف تسخیر قندهار و فتح آمه بارند نصر نموده رایات نصرت آیات\nبدانطرف در اهتز از آوردند رفتن مویان او تا دیو فتح قندهار را\n(٨٦)"}
{"book": "adl0963", "page": 106, "text": "امری هم بدر و کنار مشک من و معنبر دانه انه ومس خیال باطلی و فکر\nلاطایل خودها ببعض امارت بندگان اشرف که نایوم التناد بر قرار بانتصب العین\nنموده از عاقبت این امر نیندیشیده در کار افساد و فتنه جوئی دلیرتر شدند و مره بعد\nاولی و کره اثر آخری به سردار عبدالرحمن خان بنوشتند که فرصت را از دست نداده\nنمو به اینطرف شود سردار عبدالرحمن خان درین ایام در آنجا متوقف بود و پادشاه\nبخارا به جهت معامله فواتد که سپاه دولت روسیه در آنجاها غلبه آورده بود به سمرقند\nرفته توقف داشتند عبدالرحمن خان چون مژده مفسرین را متواتر شنید معتمد خود را\nناظر حیدر بنام بحضور پادشاه بخارا در سمرقند فرستاد که اقعات مفسدین را مصحوب\nناظر مذکور فرستاد که بهر زمین ایجاب به شیر آباد که آنطرف آمویه است هوا خواهان\nاینجانب در تخته پل بیدواخواهند نمود و ملک بدون در د سر و کشش و کوشش اینجانب\nبدست خواهد افتاد رخصت آنطرف مهربانی فرمایید چون ناظر مذکور بحضور رسيد\nومضمون رسالت و الواعدات مفسرین به عرض رسانید پادشاه اذن داده برای حاکم\nشیر آباد نوشت که سردار عبدالرحمن خان میرسد هر گاه بورد و او در تخته پل و دیگر\nمحالات بلوا برباشد ویرا نگذارد تا از رود پار کرده والا تبید نموده واپس مرسول\nبخارا دارد چون سردار عبدالرحمن خان از بخارا روانه شده وارد شیر آباد شد مجید\nآندم زاده باطوره مراد در آغوش خود دیده مرغب خوانین و سپاه پلتن ورساله و جرنلر\nچپها ن در خانه غره سایده عشقه و پیمان از ایشان گرفته تحریص بسعى\nوخر اش می نمودند و کوا غدات سردار عبدالرحمن خان یومیه به خاله آورسیده و می رفت\nوسردار فیض محمد خان والی آقچه را نیز بخود کشیده هم عهد خود نمود سردار فتح محمد خان\nکه دست تقدیر چشم او را پوشانده به خواب راز صفا انداخته بود چون صدى به دروازه\nرسيد آتش فتنه صحن خانه را فرا گرفت مطلع شد آن وقت نیز به مقتضای شجاعت و خواهش\nجرات که مجبول این خاندان بود مراتب استیپش نگرفت والی ها را نفیغ تیغ تیز قلع و قمع\nمفسدان نموده و همه را به جزای اعمال ناشائسته خویش در دریای انداخته و فتنه او ملکیبر میخواست\nمگر سیلاب تقدیر را خس و خاشاک تدبیر سد نمی تواند شد و کار را بر احتیاط بناهنه ده وقت را\nبه جهت توجه بندگان اقدس باریک شمرده گرفتن اهل فساد را در یکدم موجب شورش دانست\nوقول حکما را ته نمود که گفته اند :\nبیت :\nچو از کبار مفسد خبر یافتی\nکه گرزنده و اماند این بدگهر\nزدستش بر آ ور چو در یافتی\nبمواهد ترا زندگانی دگر\nوتنبیه ایشان را مو قوف به انفصال مقدمه قند هار داغنت و اما نت الله :\nبیت :\nدره آتش چو شد ا فروخته\nتا آنجه رسیدنی بود رسید و آنچه دیدنی بود دید بلکه دو صد بقر ازین با کان فتنه جو بان را\nدیده باش عالمی را سوخته\n(۸۷)"}
{"book": "adl0963", "page": 107, "text": "در قید کشیده رایس و رئیس ایشان که مجید آخند زاده بود رها ئی داد این\nمعنی زیاده موجب فتنه شد و هر کس از ایشان از هراس جان و بیم خانمان که\nبه سبب افعال شنیع خود داشتند زیاده تر باعث شدند که کار سردار فتح محمد خان\nبه زودی به انجام رسد و سردار عبدالرحمن خان از ان زودتر به حکومت فائز گردد\nو چون احوال رسیدن سردار عبد الرحمن خان به شیر آباد در اقصواه عالم افتاد\nو سردار فتح محمد خان میر آخور احمد خان را با چند سوار به تاتار آمو یه به موضوع\nقر یشی فرستاد تا از احوال او بوجه مطلع باشد اول اشخاص که روی از\nخدمت سردار فتح محمد خان بر تافته خود را به سردار عبد الرحمن خان رسانیدند\nسید محمد خان و ولی محمد خان کرنیل و علی محمد خان احمدرائی کاجائی خیر بره سردار\nمحمد افضل خان بودند و سردار فتح محمد خان بعد از اطلاع خانها وملك ومال ایشانرا\nضبط نمود و عیال ایشانرا از موضع هند وبوری که بیرون شهر بلخ است\nبه تخته پل آورد و شهاب الدین خان پسر مجید آخند زاده که صاحب هفت صد\nسوار بوده و خطاب ایلخانی داشت عقب گریخته کان مقرر فرمود اوتا کنار\nدریا رفته معاودت نمود و چون مصلحت همه يك بود مفارقت نمود که\nتا رسیدن من ایشان در کشتی نشسته از در یا عبور نموده بودند\nهم در این ایام پلتن اول ترکستان که در سر پل به خدمت سردار نور محمد خان\nپسر سردار تیمور قلی خان مقرر بود خواهش تنخواه نی وقت کرده این امر را\nبهانه فساد ساخت در سر پل بلوا کرده کمیدان و اجیدان خود را\nمجروح نمودند چون این احوال به سردار فتح محمد خان در تخته پل رسید\nفتح محمد خان کرنیل را مقرر نمود که رفته پلتن را دلاسا نموده کمیدان و اجیدان مجروح را\nبه تخته پل ارسال نماید فتح محمد خان کرنیل رفته فرموده را بعمل آورده دلا سا داد و افسران\nایشانرا خلعت پوشانید در ان زودی خبر به آن پسر کشتگان رسید که سردار\nعبد الرحمن خان وارد شیر آباد شد چون مستعد فتنه و فساد نشسته بودند\nثانیا در شورش آمده جر نیل فتح خان را زخمی نموده بعضی اسباب سردار نور محمد خان را\nنیز به تاراج بردند و از سر پل به روز روشن بر آمده در میان شهر هر چه بدست\nایشان افتاد مال خود شمرده بردند و در اثناء راه قلعه خراب یافته ما وای\nفساد خود ساختند چون این احوال به سردار فتح محمد خان رسید شهاب الدین خان را\nمقرر فرمود که رفته پلتن را دلا ساء نماید و به جهت سردار فیض محمد خان که به ظاهر\nدوست و به باطن محرك فساد بوده نوشت که پلتن مذکور را تسلی و تشفی نموده\nبه سر پل و یا به تخته پل در سول دارد و اگر ازین هر دو جاه هراس دارند در نزد\nخود باقچه ببرند و اگر نمی آیند و خیال رفتن به شیر آباد دارند مستعد مقد مه\nشده ایشان را به قتل رساند شهاب الدین خان چون به حدود آقچه رسید مردار فیض محمد خان\nبه خفیه به پلتن نوشته بود که به زودی خود را به آقچه رسانند هر کاری که مرکوز\nباشد به اتفاق بعمل آوریم پلتن مذکور نیز قلعه خرابه را گذاشته به سردار\n(۸۸)\nسنین امارت ۱۰۰ سید امان الله جمع روف شیر محمد رجععلی یوم ۲ ر ۱ ٣٣٤"}
{"book": "adl0963", "page": 108, "text": "فیض محمد خان پیوستند. شهاب الدین خان چون از عقب رسید و خواهش ظاهری پلتن نموده سردار فیض محمد خان او را به شهر نگذاشته از بیرون به جواب پرداخت او نیز عذر یافته به تخته پل مراجعت نمود و عقب شهاب الدین خان الوخان ابکزائی را به خدمت سردار فتح محمد خان مرسول داشت که پلتن مذکور بهانه من التجا آورده چند روز به ایشان را دلاسائی داده مصحوب ایشان به خدمت میرسم سردار فتح محمد خان این وقت از اوضاع او دانست که خیال دیگر دارد و ثانیا احمد جان خان کتوال را از تخته پل فرستاد که پلتن را روانه این طرف سازد و اگر نمی آیند تفنگ و جبخانه‌ از ایشان گرفته مرسول دارند سردار فیض محمد خان جواب صاف داده کتوال را قید نمود و به جهت سردار عبدالرحمن خان نوشت که وقت همین است خود را بزودی برسان متصل آن احوال فتح قندهار و کشته شدن سردار محمد امین خان و سردار محمد علی خان بسردار فتح محمد خان رسید عجل و يك توپ فتح را سر داده سه‌روزیه تعزیه‌داری اشتغال ورزید چون از آن فراغ می‌یافت ملك برهم‌خورده کار از دست رفته بود القصه برای سردار احمد جان خان احوان فرستاد که پلتن غوری و چند سوار که در آن جا باشد روانه سازد و چون سردار عبدالرحمن خان حسب خواهش سردار فیض محمد خان از شیر آباد روانه شد از گذر چهار جوی و کرکی که از مضافات آقچه است عبور نموده داخل آقچه شد و سردار فتح محمد خان هزار نفر سوار و هزار نفر پیاده بسر کردگی شهاب الدین خان ایلخانی و محمد شاه خان پسر سر بلند خان جبار خیل به قلعه نمک فرستاد تا آن جا را محکم نمایند و خود نیز پیشخانه را از تخته پل کشیده از سپاه سان می گرفت و سفر آقچه مدنظر نمود آری مثل مشهور اسپ رفتن آنکه طویله بستن درینجا به ظهور پیوست و سه ضرب توپخانه که عبارت از هژده توپ است بسر کردگی عبدالکریم خان جرنیل پسر ابواحمد خان و يك پلتن کلانی با يك طرپ رساله سرکاری سوار بسر کردگی احمد خان جرنیل و يك پلتن تاشقورغانی با يك رساله سه صدی خود اسپه بسر کردگی محمد عمر خان جرنیل پسر زرین خان و يك پلتن خاکی ترکستانی باسه سوار رساله هژده نهری زیر حکم فتح خان جرنیل و يك پلتن کابلی از سپاه سردار محمد علی خان مرحوم زیر حکم نصرالله خان کمیدان و دورساله سه صدی خود اسپه هژده نهری زیر حکم یوسف علی خان جرنیل با دو هزار نفر جزایرچی و سه هزار سوار عمله خود سان دیده مواجب هفت ماهه را یکجا داده از شهر بیرون کشید و بیرون شهر فخیم خیام نموده اردو ساخت روزی پلتن خاکی ترکستانی با هم بندوبست کردند که نصف شب چون مهتاب غروب نمود بر سر توپخانه ریخته پر اسبان آن دوپشته سوار روانه آقچه می شویم نماز شام سردار فتح محمد خان خبر یافت عبدالکریم خان جرنیل را حکم فرمود که توپها را از چره پر نموده هرگاه پلتن مذکور حرکت نمایند زیر فیر آرند جرنیل مذکور نیز مستعد نشسته نصف شب چون مهتاب در افق متواری شد پلتن مذکور کمر بسته متوجه توپخانه شدند جرنیل توپچیان را حکم توپ زدن داد دو ازده\n(۸۹)"}
{"book": "adl0963", "page": 109, "text": "توپ یکدفعه برایشان سرداد اما چون سگباق برادر گرگ است اهل توپخانه نیزترکستانی\nبود دنباله توپهارا نیز پیج داده آسمان را آماج ساختند به پلتن مذکور ضرر جزئی هم نرسید\nواز پلتن مذکور کسی که پیش رفته بودند گریز نموده باقی چون دانستند که رهائی ممکن\nنیست بر جا نشسته فریاد برداشتند که مارا به غپر حق زیر توپها آوردند سردار فتح محمد خان\nخود سوار شده به تعاقب گریختگان تا محال هژده نهری شتافت قریب چهل نفر را دستگیر\nکرده آورده و چند نفر از آنها یکجاه شده دست به جنگ آویختندسواران رسالۀ سر کاری\nبایشان در آویخته سه نفر کشتند و چهار نفر زخمی مابقی مانده را گرفتند و شیر محمدخان کمیدان\nوسه نفر رساله نیز زخمی شدند وقریب پنجاه نفر که از راه دیگر گریخته بودند به آقچه\nرسیدند چون پلتن مذکور بر هم خورداز باقیمانده تفنگ گرفته رخصت فرمود و شب دوم خبر رسید\nکه سپاهی که در نملک مقررشده بود نملک را گذاشته به آقچه رفتند وفردای تاریخ نهم\nشهر ربیع الاول یوم چهار شنبه ۱۲۸۲ شهاب الدین خان ومحمد شاه خان تنها به تخته پل\nرسیدند احوال گریختگان لشکر معروض داشتند چون اعتماد بر کس نمانده سردار فتح\nمحمد خان رحمدل خان جرنیل را حکم فرمود که از پلتن تاشقورغان تفنگ گرفته باشید\nمشارالیه پلتن مذکور را در قواعه دادن میان دوپلتن کابلی آورده حکم تفنگ انداختن\nداد ایشان ناعلاج شد تفنگ را از دست رها کردند، روز دیگر هر چهار رساله هژده نهری\nبه اتفاق سوار شده به نملک گریختند. سردار فتح محمد خان مجید آخندزاده را با سواران\nاو به عقب ایشان سوار نمود و مطلب اینکه این خمیر مایه فساد از میان بیرون شود.\nسردار عبدالرحمن خان چون نملک را خالی دید از آقچه روانه شده در آنجاه قرار گرفت\nسردار فتح محمد خان چون احوال لشکر خود را بدینمنوال دید خیمه ها را از بیرون\nشهر کنده واپس به شهر نزول فرمود و با امیر آخور احمدخان وميرزا محمد حسین خان\nمستوفی که مدبران حکومت او بودند طریقه کنکاش پیش گرفت و چاره کار از ایشان\nباز پرسید آنها در مشورت غلط شده مصلحت دادند که زیاده ازین در تخته پل نشستن\nنباید جعبه خانه را آتش داده در سوراخ ماخۀ توپها میخ زده روانۀ تاشقورغان باید که\nدر آنجاه آذوقه موجود است و لشکر غوری نیز می رسند و از آنجا موافق وقت کار\nمی کنم پس قرار بران دادند که تا از شام دو پلتن کابلی وسوار خودرا با چهار توپ بیرون\nکرده جعبه خانه را آتش داده روانه میشویم صورت نقشه غلط بود نماز پیشین قبل از\nرسیدن شام هر دو پلتن هراس نموده در شهر متفرق و متواری شدند هر چند شیپور جمعیت زیاده\nزدند کمتر جمع شدند درینوقت که از پلتن کمی ماند وجعبه خانه را برزمین ریخته مستعد\nبرانخین بود که در شهر تخته پل بلوای عام برپا شد اول کمند سردار فتح محمدخان را\nبه تا راج بردند بعد از ان اسپهای توپخانه را کشیدند و در میان شهر دست اندازی\nوتفنگ زدن شروع کردند و کار از دست سردار فتح محمد خان بیرون شده\nبه دفع آن نمی توانست پرداخت ناعلاج نماز عصر با سه صد سوار و سه صد پیادگان به کمال\nپریشانی وتفرقه از تخته پل بیرون شده اهل حرفت نیز مع می او گردیده سد راهش می شدندوراه\nتاشقورغان پیش گرفت وجعبه خانه وصندوقخانه و دیگر اسباب از اومانده به تاراج رفت و نائب\n(۱۰)"}
{"book": "adl0963", "page": 110, "text": "محمد امین خان و محمود خان بیات که در شب گذشته از سردار موصوف رخصت گرفته روانه\nتاشقرغان شده بودند در آنجاء تدارك کار نمایند چون وقت صبح سردار فتح محمد خان به\nتاشقرغان رسید آن بی سعادت دروازه های شهر بر روی او بست ناعلاج رو به دره صیادان\nنهاد نائب محمد امین خان از عقبش بیرون شده هر چند از سپاهیان پلتن که به عقب می رفت گفتند\nهمه را تاراج و تباه کرد و سردار فتح محمد خان را تیررانده تا به ايبك رسید محمد شفیع خان برادر\nمحمد مهدی خانضی زبان حاکم ايبك نزد او آمده صلاح توقف ايبك نداد و در رکاب اوروان\nشده تا به غوری رسیدند پلتن غوری که برای كمك او در آن روز روانه شده تا در باط رسیده بود\nپس گشته در غوری با خود آورد از لشکر ترکستان کسی که رفیق روز بد اوشد و از رکابش\nجدا نگردید اشك آقاسی محمد حسن خان مسیح زائی و دار میرخان كميدان قوم احمد زائی\nو محمد شفیع خان حاكم ايبك بودند دیگران همه تخلف ورزیدند و چون درغوری يك پلتن\nو پنجصد سوار و دو توپ بود و با سردار فتح محمد خان نیز سه صد سوار و دوصد پیاده تا غوری\nرسیدند بنای استحكام قلعه غوری در دل مصمم نمود لکن چون به رسیدن او مردم الوسات کوچ\nکرده به خیال را نند غله دست یاب نمیشد قحط شدیدی سپاه نازل گردید الحال ماجرای سردار\nفتح محمد خان را در اینجاء گذاشته جواد خوشمراء قلم در میدان تحریر احوال سردار\nعبدالرحمن خان پویه دهم مجمل احوال او اینکه چون سردار عبدالرحمن خان را مژده غیر\nمترقب رفتن سردار فتح محمد خان وخالی گذاشتن تخته پل رسید به هیچوجه صدق آن باور نمی\nکرد پس ناظر حیدر را فرستاده تا تحقیق احوال نماید ناظر مذکور احوال فرستاد که جای خالی\nو اغیار رفته بزودی خود را برسانید بعد از سه روز سردار عبدالرحمن خان از خلك برخواسته روانه\nتخته پل گردید چون نزديك رسيد سپاه آنجا به استقبالش بیرن شده به تجمل بسیاروی راداخل\nشهر نمودند و جعبه خانه و توپخانه و سایر اسباب که از سردار فتح محمد خان مانده بود متصرف\nگردید و سردار فیض محمد خان را چون ثمره مقصود بر شجره تمنا پخته گردید از آنچه روانه شده\nبه تخته پل آمد و سردار عبدالرحمن خان نیز وی را عزیز داشته خاطر داری نمود و دیپلتن کابلی\nکه از سردار فتح محمد خان تخلف ورزیده در آنجا مانده خیال نوکری داشتند سردار\nعبدالرحمن خان ایشان را جمع نمود به صلاح سردار فیض محمد خان تفنگ و اسباب از آنها گرفته\nاو راه دره يوسف اخراج نمودند. ایشان به شرمندگی بسیار رو به کابل نهادند و بعضی عمال\nو نواب سردار فتح محمد خان که در بر کتان مقرر بود نمود روقت فرار به سردار خود نرسیدند\nآنها را نیز جمع کرده اسباب اسب وعراق از ایشان گرفته روانه کابل ساخت و برای تهیه\nاسباب که در نهایت فلاکت و بی اسبابی بود چند روز در تهته پل بسر برده سردار\nفیض محمد خان را در آنجا گذاشته خود با سه پلتن وهشت عرابه توپ و دو رساله روانه\nتاشقرغان گردید اگر چه او از جهت بی اسبابی که نه خیمه و نه کمند و اسبهای توپ داشت\nاراده حرکت نداشت لیکن مردمانی که سبب فتنه انگیزی وشورش شده بودند و بنا بر\nافعال شنیعه خود از طرف حضرت اعلی هراس جان خانمان داشتند سخنان بزخرف بگوش او دمیده\nبعضی می گفتند امیر صاحب بدار البقا رحلت فرموده و بعضی اظهار می نمودند که آنجناب\nبه سبب بحر ارجمند گرفتار مرض شده است باعث بر حرکت او گردیده روانه تاشقرغان\n(91)"}
{"book": "adl0963", "page": 111, "text": "نمودند و بنای ظلم گذاشته در نزد هر کس هر چه دید بهر نوع حاصل نمود و صرف خرابی\nخود که بنظر قاصرش عین آبادی و د نموده از تاشقرغان روانۀ ايبك شده الحال احوال\nسردار عبدالرحمن خان را در آنجا موقوف داشته از تحریر احوال حضور فیض گنجور\nشاخ خنك خامه را پنجۀ مر جان می سازد مجملش اینکه آنحضرت سکندر مرتبت چون\nتشریف فرمای قند هار گردید فراق قرة العين شاهزادۀ جنت مکان سردار محمد علیخان\nبطوری او را ناآرام و بیقرار ساخت که امورات سلطنت را محمل گذاشته در باغ سردار\nمحمد امین خان خلوت گزید و همواره بخیال آن آرام دل میباخت و امورات جهانداری\nو قواعد شهریاری را سپرد سردار محمد ابراهیم خان فرمود هر چند هواخواهان و عاکفان\nسریر امارت داروی تلخ صبر در فراق احوال او ریختند شفا، بخشید و مذلت از گردن\nتا طوره خیال آرام جان کشید .\n\nبیت\nعهد دلم بان است پیمان شکن یکی است\nدل دو نمیکنم بخدا قول من یکی است\n\nمتحیر وار درین آبشار سراسیمه و بیقرار شدند و چشم روزگار بر مرصد انتظار که\nدولت روز افزون شعبده بر انگیزد و خار اندیشه از شاه راه اقبال بر خیزد و گوش زمانه\nبر امید صدای این ترانه که طالع فر خنده اثر کدام اختر سعادت نظر از فتح و ظفر\nطالع گرداند و مردم فتنه جوی و فتنه جویان ابلیس خوی که در کمین مترصد بودند و قت\nیافته سلسلۀ افساد را حرکت میدادند و سخنان پوچ نسبت بحضرت اعلی در افواه عالم\nانداخته کواغذات داهی و مراسلات تباهی باطراف مرسول میداشتند علی الخصوص کسانیکه\nمعتمدالدوله و مرتبۀ ندیمی حضرت اعلی داشت از انزوای شهریاری بر خود حکم بی قبولی\nنموده مراسلات پیاپی را بطرف سردار عبدالرحمن خان و مفسدان کابل و ترکستان مرسول\nداشته محرك سلسلۀ افساد می گردید و با فتنه جویان قندهار و اردوی معلی انجمن ساخته\nتحریص بر بغی مینمود تا که احوال بیرون شدن سردار عبدالرحمن خان از بخارا و رسیدن\nبشیر آباد و تحرك فتنه در سپاه ترکستان باشتهار رسیده گوش زد خواص و عوام شد واثر\nآن احوال فرار شدن سردار فتح محمد خان از تخته پل و آمدن بغوری و تسلط سردار\nعبدالرحمن خان بر ترکستان رسید عاکفان سریر خلافت و واقفان حضرت امارت با جتماع\nتمام خرابی تر کستان بعرض اقدس رسانده بمصقل وعظ و نصیحت زنگ ملال و کد و رت\nاز آئینۀ خاطر فیض مظاهر زدودند و فحوای آیت « - و بشر ا لصابرين ا لذ ين\nاذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون بسمع مبارك ادانمودند و بر حسب اشارۀ .\n\nبیت\nاگر چه واقعه مشکل است و جان فرسای\nبصبر کوش با میـد برحمت لطف خدای !\nفزون شود زجرع غصه بکاهد دل\nدر نجاح بمفتاح صبر باز کشای\n\n(۶۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 112, "text": "بنابراین حضرت اعلی دست رضا در ذیل قضا آویخته از شعار سوگواری بیرون آمد\nو عواطف شاهانه شامل حال آن طایفه با عز و اقبال ساخته همه را با عزاز و اکرام تمام خلعت\nو نوازش انعام کرد و از سر نو متوجه امورات جهانبانی و تدبیر کارهای سلطنت و کامرانی\nگردید. فرمودند که چون احوال رسیدن سردار عبدالرحمن خان بشهر آباد از عریضه\nسردار فتح محمد خان معلوم گردید خیال نداشت که باین زودی سلطنت ترکستان برهم\nخورد علی الخصوص از دست کسی که با چهل سوار آمده باشد و بر رزق روزینه قدرت ندارد\nو دست توکل در حبل المتین فضل پروردگار زده برای سردار فتح محمد خان نوشت که\nاز فضل سبحانی و طالع شهریاری ناامید نشده چند روز در قوری پای ثبات را بر جای\nاستوار دارد انشاء الله العظیم كمك مغيم بجناح استعجال رسیده داند و سردار محمد شریفخان\nرا در خلوت طلبیده تسلی تمام بخشیده فرمود که مضی ما مضی پند داشته هر بدی که نسبت\nبه بندگان اشرف از دست آن برادر عزیز القدر شده در خرابی خانه خود کوشش نموده\nو ما اینهمه را باب عفو صلح ساختم الحال که مدعی بیگانه بدر خانه ایستاده و خیال سلطنت\nو مال و ملك شمارا دارد باید نطق غیرت بر کمر جان بسته دفع او را مستعد و متكفل باشد\nكل سپاه تعلق بپرا در گرامی دارد بکابل رفته كمك سردار فتح محمد خان فرستاده\nمقدمه ترکستان را ببرهان تیغ قاطع انفصال دهید و خلعت سپه سالاری\nپوشانده مقرر کابل ساخت سردار موصوف در عرض دو روز\nاین همه عطوفات شهریاری در طاق نسیان گذاشته ترك سپه سالاری نموده از سفر\nآورد بعدۀ غرة نا صيه دولت ومهر سپهر امارت سردار محمد ابراهیم خان را باین امر\nمعزز داشته سردار محمد رفیق خان واشك اغاسی شیردل خان و جرنیل این واحد وشش\nپلتن با قصری جرنیل شیخ میرخان و دوازده عرابه توپ وسه هزار سوار سترک ردکی\nسردار نظیر محمد خان در رکاب ظفر انتساب شاهزاده عالی که مقرر فرمود تایجناح\nاستعجال خود را بکابل رساند و سردار فتح محمد خان چون احوال رسیدن سردار عبدالرحمن خان\nبايبك شنيد و با خود اسباب مقابله نداشت و از کم یابی غله تاب تحصن در خود و سپاه هم\nندید غوری را نیز سه طلاق انداخته بهمراهی سردار احمدخان وسپاه خود وسپاه غوری\nاز راه کوتل هندوکش عازم کابل شد هزاره شیخعلی سر راه براو گرفته\nجنگ و ستیز را، را پاک ساخته از کوتل عبور نمود در این\nایام حدود غزنین مخیم سرادقات جلال شاهزاده فرخنده اختر شده بود و چون ماهيه رايات\nعالیات و سراز مطالع محال سید آباد کشید سردار ولی محمد خان که نائب و جانشین مستقر\nبخلافت بود از افعال شنیعه و اقوال ناشایسته برادر خود سردار فیض محمد خان ملاحظه\nنموده خلیفه محمد عثمان پسر اخند قادر داد را با مکه استاد عمه شاهزادگان بود و کشمیری\nنسب داشت بحضور شاهزاده مرسول داشت که بنده را در ین معامله با برادر خود بهیچوجه\nاشتراك بلكه رضا نبود و این همه حرکات بیجا را بدون اطلاع بنده نموده شاهزاده خلیفه\nرا نهایت اکرام داده مراسله یکجهتی و خواطر جمعی نوشت که عموی صاحب را بهیچوجه\nتشویش خاطر دست ندهد که هوا خواهی ویکجهتی او نصب العین بندگان اقدس اند و از\n\n(۹۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 113, "text": "هیچ سبب نیازمند در گاه الله را از معنوی صاحب گرد کدورت بر خاطر نیست خلیفه را\nرخصت انصراف ارزانی فرموده عقب آن يك روز خود هم تشریف فرمای کابل شد\nوچون سردار فتح محمد خان روانه کابل شد سردار عبدالرحمن خان بغوری آمده\nتوقف ورزید وسردار ولی محمدخان راچون اسباطمین بود که مبده فساد ترکستان سردار\nفیض محمدخان شده عمل شنیع برادر خود ویرا در بیم وهراس انداخته بنای فساد گذاشت\nومحرك سلسله بغی وعناد شد حضرت اعلی در توذك مبارك نوشته که نیازمند در گاه الله\nوادر باب سردار ولی محمدخان ازین حرف ها هیچ بخیال خود نبود بلکه ویرا برادر صادق\nودوست موافق خود میدانست لیکن اورا اطوار برادر خود در خوف انداخته از پاداش\nحركت های او ترسید انتهی لهذا درخانه هر کس شب رفته وباشخاصی که مستعد فساد\nانگیزی بودندعهدبست ورفیق راه وشريك بغی نمود ومبلغ کثیرا صرف اینکار کرد تا که\nسردار محمدرفیق خان را که معتمد الدوله بود واختیار تمام امورات سلطنت در قبضه او نهاده\nانالیق، شاهزاده والا تبار سردار محمدابراهیم خان شهریار جهانگیر ویرا مشیر ومعین\nامورات سردار محمدابراهیم خان کرده بلکه بجهه سردار فتح محمدخان نیز یرلیغ همایون\nبدین مضمون فرستاده بود که امورات سفر ترکستان تعلق بسردار محمد رفیق خان دارد\nوهرچه اوحکم نماید مطیع فرمان اوباشي وازهمان قرار عمل نموده تخلف از رای او نکند\nوسردار محمدابراهيم خان را مطیع امر او ساخته بودنیز از راه برده شريك بغى وسركشى\nاوشد وسردار ولی محمدخان که سردار محمدرفیق خان را در پنجه فرمان خود دید ناظوره\nمراد را در کنار خود دانست و چون آدم رشید ومرد معتبر بدون شیخ میرخان جرنیل\nدر کل سپاه نماند که گرفتار دام اوشد مشارالیه را نیز بلطايف الحيل بخود کشیده هــم\nعهدخود ساخت درین وقت زمره فساد کیش وفريق بغاوت اندیش تقویت یافته بنای فساد\nبظهور رساندند اول سردار محمد رفیق خان بترك امر الا ولا عز وولی نعمت گفته در\nسفر ترکستان تعطیل پیش گرفته و بقیه دلمرها بر روی کار آورد که سال به آخر رسیده\nو آذوقه در ملك نمانده وسپاه وسبب سفر قندهار ذلیل شده و تا آخر سال در کابل بسر\nبرده اول بهار انجام سفر نموده روانه ترکستان می شویم و کبار اهل بغی را با تمام میز ساختم\nوچون معتمد الدوله بود کسی را چون وچرا نماند وعقدۂ سفر حل نشد چون هراس وبيم\nسردار ولی محمدخان بعرض اشرف بندگان امارت پناهی رسید فرامین متواتر مشتمل\nبر تسلی بنام او اصدار یافت متنبه نگردید علاوه بر آن مرغ هوس استقلال حکومت در\nآشیانه دماغش بیضه نهاده حلوای مراد را در دیگ سردی پخت تا آنکه شبی زمره مفسدین\nدرخانه سردار ولی محمد جمع شده مصلحت بران نمودند که کارخود باتمام رساند ونقشه\nافساد را چنین صورت دادند که سردار فتح محمدخان به بهانه گرفتن تنخواه سپاه خود از خزانه\nعامره بقندهار بحضور اشرف اقدس بفرستند و شاهزاده را قید نموده سردار ولی محمد خان\nرا بر تخت نشانده بیادشاهی بردارند و شیخ میرخان جرنیل که مختار کل سپاه پلائن بود باعطای\nمبلغ پنج هزار روپیه دلاسا نموده هم عهد ساختند سخن را بر این تمام داده از هم رفتند چون\nنمك حرامی عاقبت وخیم دارد ونمك حرام روز نمی از ایام نقیده هم در آن شب نمك کیان خود کرده\n(۹۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 114, "text": "اتفاق اهل نفاق بخلاف تبدیل یافت شیخ میرخان در نزد شاهزاده آمده همه ماجرا را معروض نمود علی الصباح که سلطان سپهر بر سریر فلک چهارم جلوس فرموده سیاه دل سپاه شب را متفرق ساخت و امرای زحل سیرت سیار گان و ثوابت را در سپاه چاه ظلمت کشید شاهزاده ببلند همت سبقت نموده سردار ولی محمد خان را مقید ساخت و بحکم من حفر بیراً لاخیه فقد وقع فیه انده در حق ولی نعمت اندیشیده برو عاید حال او گردید و شیخ میر خان بنای قید سردار محمد رفیق خان نیز گذاشته و برادر دار و گیر آورد سردار فتح محمد خان که از بند و بست شنید ناواقف بود شیخ میرخان را منع فرمود بلکه ناسزا نیز گفت شیخ میرخان دست از قید برداشت محمد رفیق خان چون مطلب بدینطور بدست نیامده بی عزتی تمام یافت کمر را بر افساد و عناد چست بست اگرچه سردار فتح محمد خان فردا در خانه اورفته انواع تسلی و اسپ و تفنگچه شش میله بخشید و از اهانت رساندن شیخ میر عذر ها فرمود و اما آتش غضب او که در التهاب و ربانه زن بود باب اینگونه عطوفات و تبنعت قدیم فر و ننشست وقت شب بر آن اسپ نوبخشیده سوار شده با چند نفر دیگر چون عتیق الله مشهور صاحب زاده کودری و ملك شير دل خان سلیمان خیل راه فرار سپرد و در راه کوتل لته بند به ترین رفته در قلعه سرفرازخان مذ کورجای گرفت و باوباشی برنها و قافله که از پشور بکابل می آمد با تفاق مردم غلجائی تاراج نمود و چون بسمع شاهزاده والا اختر رسید که محمد رفیق خان در ترین سر عاقت بجنگال ضدیت میفشرد سردار فتح محمدخان را با دو پلٹن و هزار سوار و شش توپ برو مقرر فرمود ان باغی طاغی از ترین برخاسته بحال تگاب گریخت سردار فتح محمد خان قلعه های سرفرازخان و دیگر مردم غلجائی که با و یار شده بودند خراب نموده از ترین روانه تگاب شده بر حین موضع سردای محمد رفیق خان بموضع سروبی که سرحد نجراب است گریزانمود سردار موصوف دانست که اگر زیاد ازین قدم بتعقب او نهد نجراب خواهد رفت و مردم آنجا باغی اند فتنه دیگر بظهور خواهد پیوست پس مالیات تگاب را جمع نموده روسای آنجا را خلعتها بخشید و ایشان بر ذمه خود گرفتند که من بعد محمد رفیق خان را در ملك خود راه ندهند و مردم غلجائی که رفیق راه بیداد شده بودند نیز از صدمه در نزد سردار موصوف آمده سردار ایشان را بدادن خلعتها خوشدل و مطیع ساخت و یرغمال را از ایشان گرفته غاشیه فرمان بدوش گرفتند و چون احوال قید سردار ولی محمد خان و گریختن محمد رفیق خان معروض رای انورشهر یار گردید نهایت تعجب فرمود زیرا که از محمد رفیق خان بهیچوجه گمان خیانت نداشت عقب آن احوال رسید که در میان مردم غلجائی نیز خلاف افتاده پسران عزیزخان و محمد شاه خان سلیمان خیل و خاذان جبار خیل در نزد سردار محمد امین امیم خان آمدند و بعضی از آنها با محمد رفیق خان شريك بغاوت و شرارت گردیدند و برای سردار عبد الرحمن خان نوشته که فرصت را از دست نداده متوجه کابل شود سردار عبد الرحمن خان نیز از غوری حرکت کرده از راه هزاره شیغعلی بقلعه سرخ دو آب و چون حرکت سردار عبدالرحمن خان معروض رای واقفان سریر امارت گردید حضرت اعلی که بسبب غم فراق فرزند ارجمند چند گاه توجه به امور سلطنت نمی نمود بلکه ترك امارت را مد نظر داشت\n\n(۹۰)"}
{"book": "adl0963", "page": 115, "text": "سردار محمد شریف خان را تاثیا در حضور لامع النور طلبیده زبان حق ترجمان وا به او آلی\nنصایح بر کشاده فرمود اگر چه نیاز مند در گاه الله را خیال امارت نیست مگر برادر کرا می\nنه پسندد که مردم بیگانه بظهور و سلطنت شما را هم آغوش گرددو کسانیکه از قدیم الا یام\nزیر دست بودند زبردست گردند پس ایالت شهر کابل وسپاه و اسباب آنطرف کل تعلق\nبه آن برادر دارد واز لشکر رکاب ظفر انتساب سه پلتن ودو هزار سوار وشش تو پ\nو سردار جلالالدینخان باسپاه وی در خدمت او مقرر داشته روانه کابل فرمود و پرلیغ همایون\nباسم سامی شاهزاده بلند اقبال سردار محمد ابراهیم خان و سردار فتح محمد خان اصدار\nیافت که اختیار ملك ولشكر بسردار محمد شریف خان تعلق دارد و لازم که از فرمان\nاو بهیچوجه تخلف کرده نشودهرگاه رخصت انصراف بقندهارفرمایند آن فرزند بلاتعطیل\nروانه اینطرف شودوبهیچ کار حکومت و سپاه داخل نکرده گوش بفرمان او باشد سر دار\nعبدالرحمن خان بنابر گفته محمد رفیق خان که ازنجراب بجهة او نوشته بود که بلا تعطیل\nروانه کابل شود ازقرء کوتل کبدشته داخل بامیان شد سردار نور محمد خان سرتیپ که\nدر قلعه خارزار با پنجصد سوارنظریین قراولی نشسته بود تاب مقابله درخود ندیده روانه\nکابل گردید سردار محمد ابراهیم خان چون برورود سردار عبدالرحمن خان در بامیان\nاطلاع یافت سردار فتح محمد خان را ازتگاب طلبیده خود با جمیع عساکر از شهر کابل\nبیرون شده در قاضی قلعه سرادقات عزت برافراشت و از آنجا کوچیده تشریف فرما ی\nارغندی گردیدازارغندی حسب فرمان بندگان اشرف که در تیز جلوی شاہر مقتضی وقت خیره دیده\nنمیشدوا پس قاضی قلعه آمده دراین ایام خبر مقرر شدن سردار محمد شریفخان بسمع اشرف شهزاده\nواخورد ودران چندیوم سردار شاه الدوله خان با سوار خود که در قندهار مقرر شده بواد\nبخدمت شاهزاده رسید چون موکب سردار محمدشریف خان وارد غزنین شد شاهزاده\nبرای او نوشت که چون عم مهربان وارد میدان گردد خود بخدمت رسیده هر چه فرمان\nعموی باشد از همان قرار عمل نموده خواهد شد و منظور نظر شاهزاده فرخنده سیر اینکه\nچون او بمیدان رسید خود بخدمت عم مبارك رفته در امر سفر و مقابله خصم مشوره خواهد\nفرمود هرگاه پسند او بود از میدان براه جل ریز و تکانه بشاهراه رفته متوجه قهر عد د\nگردد و بنده را هر چه حکم فرماید از همان قرار بعمل آرد وهم درین ایام بشهزاده خبر\nرسید که عبدالرحمن خان واپس از بامیان عازم ترکستان گردیده بلکه احمال و اثقال\nخود را پیش فرستاده که کاواعفات سردار محمدشریف خان باورسید که خبردار عازم\nآنطرف نشود زیرا که اختیار ملك وسپاه تعلق باینجانب دارد وحسب الخواهش شما عمل\nکرده خواهد شد خاطر جمع دارد و سردار عبدالرحمن خان درمجلس اظهار می نمود که عم\nمهربانی کرده چنین احوال مرسول داشته شاهزاده والا تبار بهیچوجه این خبر ر ا قبول\nننمود که چسان عم مبارک برپای خود تیشه استیصال زده حکومت خود را سپر دشمن نما یـــد\nاین محض تهمت و حرف بهتان است الحال بندی از تحریر احوال سردار محمد اعظم خان در\nاینجا مناسب نمود سردار محمد اعظم خان چون درمحال خوست ازسیدحسام الدین هزیمت\nیافته بکلوهای وزیر گریخت چند مدت بهزار فلاکت دران کوهستان بی بر کت بسر برده\n\n(٩٦)\n\nآنگاه امارت دو سیداخان بله جمروق محمداعلم رجعلی يوم ٣ و٤"}
{"book": "adl0963", "page": 116, "text": "روز را بشام وشام را بروز می رساند وامراض مختلفه بر وجودش استیلا یافته قریب الموت\nشد بلکه آوازه رفتن او بدار الجزا نیز منتشر شده آخر صحت یاب گردید تا که خبر بلوای\nترکستان وتصرف عبدالرحمن خان آن محال را روح تازه در بدنش دمیده شمار ایام\nحیات را از سرنو گرفت واز آنجا برخاسته از راه تیرا میان ملك طائفه مهمند و مركيز\nراه چترار وكشكت روانه بدخشان شد واز آنجا از راه قطغن بترکستان رفت درین\nایام سردار عبدالرحمن خان در بامیان استقرار داشت از تر کستان برخاسته روانۀ بامیان\nشد و چون آوازۀ وصول او بسردار عبدالرحمن خان رسید امراو سپاه را باستقبال فرستاده\nبعزت تمام داخل اردو ساخته خیمه و خرگاه وسایر اسباب تجمل ویرا عنایت فرمود وچون\nایام فلا کتش بر فاهیت تبدیل یافت با سردار محمد رفیق خان که از نجراب بس ینگلاب آمده\nبود و با مردم کابل مراسلات فرستاده هر یکی را بنود مو عهد ساخت شريك راه انداز\nخود نمود علی الخصوص سردار محمد شریف خان را مکرر نوشت که ما همه برادرایم نزاع\nدر میان امایان از سببب دخل بیگانه است در امر حکومت و چون در این ایام آن برادر\nمختارالدوله است اگر امری سازد که سردار محمدافضل خان را از قید آزاد فرموده\nمایان را قطعه از ممالک محروسه مقرر فرماید من نقد غاشیه بردوش بندگیان اقدس\nوممنون احسان برادر گرامی خواهم بود سردار محمد شریف خان را نیز صلۀ رحم دامنگیر\nشده از سخنهای مسنز خرف او فریفته گردیده بموجب الصلح خیر دفع نزاع را\nمد نظر فرمود و چون وارد میدان شد بدون اطلاع شاهزاده بقلعۀ\nقاضی آمده داخل اردوی شاهزاده شد بعد از اطلاع موافق قانون سپاه پلتن ورساله وتوپخانه\nسلامی نمودند وشاهزاده در احترام واعزاز اودقیقۀ مهمل نگذاشت اما حرکت نمودن اواز\nمیدان بدون اطلاع شاهزاده را سبب سؤظن شده مصدق اخبار داعیان شد چنانچه سابق تحریر یافت\nدر اول ملاقات بموجب ( فاتقوا من فراسة المؤمن فانه ينقار بنور الله ) وضع او را منقلب و برگشته\nیافت بمجرد ورود سردار محمد شریف خان دراردوی شاهزاده برای محمد رفیق خان نوشت که\nانشاء الله هر چه خواهش آن خیر خواه باشد بعمل آورده خواهد شد مطمئن الخاطر بوده\nزوتر گاه نهمند سردار محمد رفیق خان که قبل برین درحفاظت جان بود برسیدن کاغذ در فکر جمعیت شده\nبنای جمع آوری گذاشت و مردم تگاب و کوهستان وبعضی از قوم غلجائی را بر خود جمع نموده\nعلم مخالفت بصراحت برافراشت و سردار محمد شریف خان لحظه در قاضی قلعه نشست با حافظ جی\nو چند نفردیگر بشهر رفت وهم در این ایام بشاهزاده خبر رسید که سردار عبدالرحمن خان بفرموده\nسردار محمد شریف خان روانه غور بند شد از راه کوهستان خیال آمدن دارد بنابر آن عساکر\nرا امر فرمود که از قلعه قاضی کوچیده براه شکر دره روانه کوهستان گردند وخود تشریف فرمای\nشهر کابل شد سردار محمد شریف خان نیز از شهر بر آمده روانه کوهدامن گردید و در روزی که\nلشکر شاهزاده در موضع سرای خواجه توقف داشت سردار محمد شریف خان از عقب رسید لیکن\n\n(١١٣)"}
{"book": "adl0963", "page": 117, "text": "داخل اردو شده بخانه غلام محی الدین خان ماما نزول فرمود و چون لشکر قره باغ رسید او نیز\nداخل اردو شده در قلعه غلام جان صاحبزاده منزل نموده و چون بچاریاکار رسیدند سردار\nمحمد شریف خان سوار شده افغان نمود که برای عبور عساکر نقب دره را ملاحظه مینماید مگر\nبقلعه علیخان رفته برای احتیاط بنای جمع آوری مردم کوهستان گذاشت و آنجا را محکم نمود\nو مبلغ ۱۲ هزار روپیه مال سرکاری از سردار فتح محمد خان طوعا بلکه کرها گرفته بر مردم\nکوهستان تفریق نمود و افسران نظام که بجهة مضبوط کردن راها و کوتلها رفته بودند سردار\nمحمد شریف خان بخیال مصالحه ایشان را منع فرمود افسران مذکور قول او را وقع ننهاده\nبخیال خود هرجائی که فایده مند دیدند در ضبط آورده محکم ساختند مانند کوتل چريك و كوتل\nاوقیان وغیره و چنان تسویت کردند که در حسم بهیچ وجه ممکن نبود سردار محمد شریف خان\nاز قلعه علیخان چراغعلیخان معتمد خود را نزد سردار عبدالرحمن خان فرستاده بموجب کار\nمصالحه که محض استیصال او بود کرده واپس آمد بر سیدن چراغ علیخان عساکر را بر جای\nگذاشته سوار شده در اردوی سردار عبدالرحمن خان رفت و صورت مصالحه بر آن قرار داد که\nاز حد مقر طرف غربی از قندهار و فراه و هرات تعلق به بندگان اشرف داشته باشد و از مقر به طرف\nشرقی از زابلستان و کابلستان و ترکستان تعلق به سردار محمد افضل خان و سردار محمد اعظم خان\nداشته باشد و انچه جایها د وزیر مرحوم و برادرانش در حیات امیر کبیر علیین مکان در کابلستان\nو زابلستان بود از ان سردار محمد شریف خان باشد و عهد را بایمان مؤکد ساختند سردار\nمحمد شریف خان که بفوائد کارهای نبرده بود این امورات میشود و دانا دلان\nاین ترانه میسرایند که .\nبیت\nیکی بر سر شاخ بن میبرید\nخداوند بستان نگه کرد دید\nبگفتا که این شخص بد میکند\nنه با من که با نفس خود میکند\nمیررضا نایب و سید لطایف مولوی نور محمد بعرض میرساند که این همجنان را بر اخبار\nطوایف انام و احوال خواص و عوام از عرب و عجم و اخبار و اسود اطلاعی حاصل شده چنین ماجرا\nنشنیده و ندیده که شخصی حکومت بنابر استقلال را شريك دشمن جانی نماید عذری بدون اینکه .\nبیت\nچو تیره شود مرد را روزگار\nهمه آن کند کش نباید بکار\nزیاده چه نهاده شود القصه دو شب در آنجا بسر برده واپس بقلعه علیخان آمده و برای سردار\nفتح محمد خان احوال فرستاد که از سر کوتل هاسپاه را بر خواست نموده کوچ دهید\nو در چاریاکار رفته منزل کنید که من کارها را سر براه نموده ارکان صلح را استحکام برین داده\nکه ماهمه برادرانیم در میان ما نزاع از چه رو باشد سردار محمد افضل خان را مطلق العنان نموده\nملك تركستان را تا حد بامیان به عبدالرحمن خان دادم و اینطرف به بندگان اشراف اقدس\nتعلق دارد و سردار عبدالرحمن خان واپس روانه ترکستان خواهد شد و سردار محمد اعظم خان\nبا چند نفر بکابل در خانه خود می آید و از سپاه ترکستان کسانیکه در کابل خانه دارد و بطریق\n\n(۱۸)"}
{"book": "adl0963", "page": 118, "text": "تفریق بیعانه خود می‌رود سردار فتح محمد خان و افسران نظام این گرگ آشتی را رد نموده قبول\nنفرمودند و جواب دادند که فیصله این مقدمه حواله بزبان رسای شمشیر و دهان فراخ توپ و تفنگ\nاست و تا جان در بدن است بیکانه را در خانه نخواهیم گذاشت اگر شما را کفش بردار ی دشمنان\nدر خور است ما را مرگ از آن بهتر سردار عبدالرحمن خان و سردار محمد اعظم خان و این\nعازم ترکستان شوند ما این مصالحه بمرض سریر خلافت میرسانیم هر چه از آنطرف امر فرموده\nشود از آنقرار بعمل می‌آوریم سردار محمد شریف خان روسای لشکر شاهی را از اینگونه\nحروف نموده هر يك از افسران نظام را خفیه تهدید می نمود که شما مردم درمیان خاندان ما ساعیه\nعداوت را محرك شده اید و سردار فتح محمد خان هر چند بدلایل قاطع ازین حرکات واز میداشت\nمتنبه نشده و کار را بجدی رسانید که مردم کوهستانی را از رساندن آذوقه\nبعساکر منصور منع نموده نهایت تشنگی غله روی آورد\nو سردار فتح محمد خان را فرمود که چون بندگان اقدس مرا مختار همۀ عساکر فرموده\nشما حکما از کوهستان برخاسته رو بکابل نهید بنابرین ناچار سردار فتح خان کوهستان\nرا گذاشته وارد کابل شد و در باغ شاهی اقامت ارد و نمود سردار محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان\nکه مترصد این مژده بودند بمجرد اطلاع بلا تعطیل کوچیده در چار یا کارا قامت\nورزیده و این معنی ازدیاد اعتبار ایشان شده سبب توجه مردم و الحاق و یشان گشت و مردم\nکوهستان که اعظم الوسات کابلستان است بایشان یار شده بر ساختن آذوقه لشکر ایشان را\nمرفۀ الحال ساختند و جمعیت ایشان مضاعف گشت این وقت سردار محمد شریف خان\nبر غدر ایشان مطلع شده دست تحیر بر یکدیگر مالیده استیصال خود را بچشم سر معاینه\nنموده مگر بندارک آن نمی رسید ناچار تن بتقدیر داده دون مدارا حیله بافت و عهدین\nایام سردار محمد رفیق خان از تکاب برخاسته وارد ادر دوی استالین شد بنا بر مصلحت\nوقت و برا مشاور ساخته متوجه حیله سازی و نیرنگ آموزی گشته نصیت خواست که\nشاهزاده فرخنده سیر را بزخرفات اقوال غافل ساخته در خفه نامرده سپاه والوسات و امرای\nزردوست شد و بیت نموده بمواعید مکذوب همه را از راه صدق ونمك خواری قدیم منحرف\nساخته بیهود کشید حیله نخست که از مخفیاد بیرون بظهور آورد آن بود که بو ساطت\nحافظ جی وشاه الدوله خان برای شاهزاده احوال فرستاد که با سردار محمد شریف خان\nکه مختار امورات سلطنت است چنان ندموست شده که بندگان اقدس سردار محمد افضل خان\nرا از قید رهایی بخشد از قندهار روانه اینطرف فرماید و ملك تركستان تاحد بامیان\nب اینجانب و باقی محروسه به بندگان اقدس تعلق دارد و هر چه با میر کبیر علیین مکان شیوه\nاطاعت داشتیم بابندگان اقدس نیز مرعی میداریم و چون بجهۀ انجام این مصالحه چهل\nیوم موعد مقرر شده پس یکی از معتمدان خود را برای اجرای این مصالحه بحضور فیض\nگنجور فرستاده عهد نامه را با سردار محمد افضل خان التماس دار د چون سردار موصوف\nرسید اینجانب کوچ کرده روانه ترکستان خواهیم شد شاهزاده فرخ سیر و سردار فتح محمد خان\nاگر چه باین امر راضی نبودند مگر ترغیبات منافقین ایشان را از راه برده تمهیدات\nمزخرف انها را وقعی نهاده تن بتقدیر تسلیم نمودند کوتاه سخن باتفاق همه سرداران\n(۹۹)"}
{"book": "adl0963", "page": 119, "text": "واقفان اشك آقاسی شیردل خان را مقرر قندهار داشت. عريضه را مشتمل بر مضمون سابق\nبپایه سریر خلافت مصیر معروض داشتند و حضرت سکندر مرتبت از خلوص نيت وصدق طويت\nکه باشندگان درگاه فلك اشتباه همواره دارد قبل از اینکه خبر سردار عبدالرحمن خان بکابل با كاو\nمعروض واثقان صده سنيه میکرد بد ستوفی عبدالرزاق خان که از ابتدای سلطنت امير\nکبیر علیین مکان مستوفی دولت بود وزمام اختيار وعنان اقتدار مملكت وسپاه را زير قلم\nاوداشتند دفتر کل محروسه تعلق او بخشیده بود بنابر اعتماد مقرر كابل فرموده که خزینه\nدیوانی از نقود واجناس گرفته به قندهار رسانیده مستوفی مذکور بغزنین رسیده در آنجا\nتعطيل نمود تا آن وقت در آنجا بماند که ملك كابل در دست مدعی افتاد انگه روانه\nشده بحکم ! الخبيثات للخبيثين ملحق خصم گردید، و پاداش این پوه فائی و جزای\nاین نمك حرامي در نهايت زودی در دار دنیا چشید که عبرت پذیرا ناظرین گشت\nچنانچه ذکر آن در موقع خود خواهد شد و چون اشك آقاسی شیردل خان در عین ریزش\nبرف و چله زمستان بزحمت تمام فایز عتبه بوسی گردید رسالتی که آورده بود عز قبول\nنیافت شهریار جهان دار فرمود که انشاء الله العزیز با مدعیان سلطنت در میدان دغا و معرکه\nهیجا بزبان تیغ تن در مغفر بيدريغ جواب و سوال خواهیم نمود پس اشك آقاسی مذکور\nرا رخصت انصراف ارزانی فرمود مومی الیه از کثرت برف از غزنین نتوانست گذشت\nهلم در آنجا ماند و سردار محمد شریف خان که چندیوم در اردوی سردار عبدالرحمن خان\nبسر برد و در آنجا چندان عزتی ندید بر خاسته روانه كابل گردید سردار عبدالرحمن خان\nکه در چار با کا ر توقف داشت بسبب شدت سرما وقحط غله که در اردوی او روی\nآورده از شاهزاده و الاگهر سردار محمد امراهیم خان استمداد نمود که برای گذران\nسپاه موضعی تعیین فرماید شاهزاده ویرا فرمود که بجلال آباد روانه شده ايام زمستان\nدر آنجا بسر برده سردار عبدالرحمن خان با سپاه خود کوچیده روانه جلال آباد شد\nچون بقريه ده يحبى رسيد بعضى نفاق جویان برایش نوشت که خبر دار جلال آباد نروید\nکه معین ترتیب شما را از ملك خود بیرون میکند و اما ز شما را راه نخواهد داد\nسردار عبدالرحمن خان نیز صلاح خود را دران دیده ارد، بخمی واپس چاربکا رفت\nو سردار محمد اسلم خان و برادران او که قبل از این جناب امارت مآب از محبوسه خود\nاخراج فرموده بود و در پیشاور ايام بی کامی بسر می برد در بنوقت که ملک کابل در هرج\nو مرج افتاد فرصت را غنیمت دانسته وارد ملك جلال آباد گردید مقيمين غلط انديش\nو غمازین شیافت كيش وقت سمين یافته شاه زاده را معروض داشتند که سردار فتح محمد خان\nرا با جواد یلغن وهشت عرابه توپ و يك رساله و ششصد خانه دار بطرف جلال آباد\nارسال فرماید که کفایت سردار محمد اسلم خان نماید و هم مالیات آنطرف را جمع\nنموده سپاه زمستان را در ان ملك كرم سير برفاه گذرانند و چون اشك اغاسی از قندهار\nمیرسد سردار فتح محمد خان از جلال آباد برسید بنا بران سردار فتح محمد خان را\nبجلال آباد مرحول نمود در یئوقت چون عریضمان دانستند که شهزاده در کابل تنها ماند\nبا شبو بير خان جريل نيز طرح آشتی انداخته و پرا بخود کشید، چون خاطر ایشان از ممر آن\n(۲۰۰)"}
{"book": "adl0963", "page": 120, "text": "نمك حرام که سر کرده جمیع یلاغن بود فارغ گشت ثانیا تلبیس را پیش گرفته شاهزاده را\nمصلحت چنان نمودند که لشکریرا از باغ شاه طلبیده در شهر جادهند چون لشکر را بشهر کشید\nاکثر مردم که خانهای ایشان در شهر و یاجوار آن بود بخانه های خود رفته و کسانیکه\nخانهای شان دور دست بود بر سبیل تفرقه در سراها جا دادند خلاصه اینکه\nچون در افسران نفاق افتاده بود سپاه را متفرق ساخته زمره نفاق اندیش رقعه بفساد کیش\nبعبدالرحمن خان نوشته که وقت فرصت را از دست باید داد و چون ایام صیام باخر رسیده\nروز عید میرسید ببهانه آن سپاه را الکل رخصت داده آن قدر منشان بتحریص خصم\nحریص تر گردیدند سردار عبدالرحمن خان نیز میدان را خالی دیده بیشتر از انفصال چهل\nروز موعد از چاریاکار کوچیده روانه کابل شد و نتیجه عهد شکنی بزودی بروزگار او عاید گشت\nبیت\nنقض عهد دلیری مکن که چرخ فلك نتیجه عملت زود در کنار نهد\nچون این خبر بمسامع شاهزاده عالی گهر رسید خواست تا بمقابله شتابد و میدان رزم را\nاز خون دلیران رنگین سازد از سپاه فرحبوال خود بدون چند نفر معدود کسی ندید که به\nاغوای ابلیس طینتان منتشر گردیده بودند بنابران چاره کار را از هر طرف برخود منحصر\nدیده لاعلاج با توپخانه ببالاحصار خود را کشید و از کل سپاه قریب یکنیم هزار نفر از\nسوار و پیاده همراه او داخل قلعه شدند و از تمامی سرداران محمدزائی سردار فقیر محمد خان\nو سردار نورمحمد خان و از خوانین صفدر علی خان و ابواحمد خان جرنیل با او مانده بودند\nو سردار جلال الدین خان و سردار شاه الدوله خان و سردار محمد اسمعیل خان و شیر محمد خان\nو مستوفی عبدالرزاق وغیره بسردار عبدالرحمن خان پیوستند پس سردار عبدالرحمن خان\nکوچیده وارد شهر گردید و شهر را در ضبط آورداگرچه بالاحصار هم آذوقه نبود و سپاه آپودرفات\nو قلت مگر شاهزاده غیور بنطاق همت بر کمر شجاعت بسته کبلوله های توپ متواتر بطرف\nخصم می انداخت بعد از پنجروز مستوفی ملعون و حافظ جی شاء الدوله خان بشاهزاده عالی\nگهر پیغام فرستاد که صلاح کار در ان دیده میشود که با لا حصار سپرد سردار\nعبدالرحمن خان نموده شود و هر گاه واگذار نشواند بر قلعه یورش گرفته شد آنچه مال\nو عیال شهریار جهاندار نقصان رسد از عهده آن شما برائید و بما بان خط دست آویز بدهید\nشاهزاده بلند همت برو اعیات ایشان گوش ننهاده سر گرم قلعه داری بود مفسدین باز\nدر مردم قلعه دم جنبانی کرده بعضی را بخود کشیدند و اثنای یورش گذاشته وعده داران بك\nباره قلعه را بخصم سپرده بالاحصار نیز در تصرف خصم افتاد و شاهزاده غازی بند گردید\nازین سعادتی نمك حرامان ملك کابل بدون جنگ و فلق در تصرف خصم در آمد چون این\nاخبارات بعرض واقفان سریر امارت رسید آتش غضب شهریاری چنان شعله ور گردید که در\nبحر و بر گیرد پس در تمهید امورات انتقام افتاده سر گرم ساخت عساکر گردید\n\n(۱۰۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 121, "text": "کل بیست و هشتم\n\nدر ذکر توجه شهریار جهاندار در موسم بهار بمقابله خصم\nبی اعتبار و چشم زخم رسیدن بحشمت امارت پناهی از تقدیر الهی!\n\nمشاهده آثار امم ومطالعه اخبار عالم معین ومقرر ومبين ومبرهن آنست که هر گاه\nمالك الملك تعالی علوا كبير ارادة فرماید که كوكب دولت جمشید مرتبتی از اوج\nصعود مسعود سازد و بقواعد كمياقضای تؤتى الملك من تشاء لوای حشمت ورايت رفعت او را بقدر وتريا\nوفراز سدرة المنتهى بر فرازد نخست او را بانواع شدايد ومحن واصناف اندوه و فتن آزمایش\nنماید تا هر گاه بنور طاعت و آفتاب عدل سر بر حشمت ومسند اقبال آرایش فرماید خویشرا\nبر شیوه حمیده معدلت وطريقه پسندیده مرحمت گمارد واز حال رعایا که ودائع خالق\nالبرايا اند چشم رعایت بر ندارد .\nنظم\nنخست اقبال بر دوزد کلاهی\nچو وقت آید نهد بر فرق شاهی\n\nمقصود از این سخن آنکه چون حضرت ظل الهی به تائید سبحانی وعنایات یزدانی\nبر تخت قندهار استیلا واستقرار یافت دست ستم و پای تعدی را بسنز نجیر معدلت وسلسله\nنصفت بیست .\nبیت\nبزنجیر عدل آن شه محتشم\nدر فتنه بر بست و پای ستم\n\nاز افساد مفسدان وغدر جمعی غداران بی لشکه از تقدیر ملك ديان ملك تركستان\nومنتشر العلاقه كابلستان بدون اشعال نیران حرب واستعمال ادوات طعن وضرب بدست\nبدخواهان تاج امارت ومدعیان سریر سلطنت افتاد شهریار غیور و تا جدار منصور\nقواچیان بهرام صولت و يسا ولان ضرغام سطوت را حکم محكم و امر قضا امضا و فرمان\nقدر توام فرمود که اواطراف و جوانب متوالی و متعاقب سپاه را زیر لوای نصرت\nانتها جمع نموده در دشت منزل باغ اردو سازند و چون امر ابتداع عساکر بانجام رسید\nامير بي نظير حسب الحكم جهاندار قدیر حیث قال وشاورهم فی الامر سرداران طائفه بارك\nزائی بلکه رؤسای کل قوم افغانی چون انجم پیر حول قمر نورانی در بارگاه فلك اشتباه جمع فرموده\nزبان حق ترجمان را بدين نمط در بار ساخت که سپاه زابل و کابل طريقه نمك حرامی\nو شیوه غداری پیش گرفته خصم را در ممالک محروسه راه داد و چون کلام معجز نظام\nملك العلام که وما النصر الامن عند الله العزيز الحکیم بان مشعر است که فتح نامه دولت\nبطغرای غزای نصرت جز بتائيد خامه حضرت عزت موشح پذیر نیست\nنظم\nای بنکو شش فتاده در پی بخت\nهر کرا جاه و حشمت و ملک است\nبخت و دولت بکار دانی نیست\nجز بتائید آسمانی نیست\n(۱۰۲)"}
{"book": "adl0963", "page": 122, "text": "توکل بر کریم بیغایت وعنایت بی نهایت وهب العطیت نموده است امید در ذیل\nدولت جاوید فاذا عزمت فتو کل علی الله زده متو جه انتقام خصم بدسیر میباشم (ع)\nو تادوست که راخواهد و میلش بکی باشد* تادود از دمار دشمن کینه کذر و فتنه جو یان\nغدار برنیارم بر بستر استراحت و مخدهایات و امارت آرام نخواهم فرمود.\nبیت\nبمطلب رسیدن کسی را سزاوار گردد وبر بستر ناز یکدم نحسبیده باشد\nچون ارکان دولت و سرداران با مکنت دلا یل شجا عت ومخائل دلا وری و جلا دت\nار جبین مبین آنحضرت مشاهده نمودندهمه به یکزبان وصم دل شده لسان حال را باین مقال\nکشردند\nبیت\nنقد جان بر دست پیش داستان استاده ایم خدمتی کردست ما آید بجان استاده ایم\nوزبانرا بلاف وشاف وزور وگزاف وا کرده جان سپاری و روح فدای ظاهری را زیاده از\nطاقت به منصه ظهور جلوه گر ساختند و چون حضرت سکندر مرتبت یکدلی و یکجهتی از سخنان\nمزخرف ایشان دریافت خود حکم فرمود که همین زمان باسیاه کینه خواه کوچ نمائیدحاصل\nسخن اینکه در موسم بهار آخر سنه یکهزار و دوصدو هشتاد و دو هجری شهر ذی القعدة الحرام\nکه سیاه سبزه وریاحین عرصه باغ وبساتین عموم ساخته سلطان بدیع ربیع عام المعمل بیکر لاله\nرا بر قلل جبال افرا خت.\nرباعی\nسلطان ربیع را چو عدل است آئین پیکر فت بمر می همه روی زمین\nدر هر طرف از سبزه خیا می آرا ست وز مقدم او گشت جها ن خلد برین\nخاقان گردون غلام بر عزم انتقام چون شهوار انجم پای در ر کاب ظفر ماب نهاده بررخش تیز گام\nامید وتوسن خوشمرام دولت جاوید سوار شده عنان جهان کشاهی بدست حزم داده روی\nباستخلاص شهر کابل نهاد و کوچ بر کوچ متوجه آنطرف شد روز عید اضحی در منزل\nشاه جوی دوگانه عید را بتفریح تمام و ابتهال بلا انصرام برای یگانه از همتا بیگانه\nادا فرمود وچون خصم از توجه شهریار جهان خبر یافت در ششدر حیرت افتاده نه یارای\nرفتن پیش و نه طاقت گریز یافتند آخر بدون مقابله کاری وسوای مقاتله چاره ای ندیده\nبا لشکر ترکستان وکابلستان و توپخانه فراوان از کابل بیرون شده متوجه تقابل گردید\nنخست سردار عبدالرحمن خان ومحمد رفیق خان با فوجی روانه غزنین گردیده تا آنجا را\nمحکم سازند چون ایشان بغزنین رسیدند عالیجاهان ایشک آقاسی شیردل خان و خدای نظر خان\nوردك وميرزا حبیب الله خان برادر زاده او که در غزنین بودند حق نمك حضرت اعلی را\nپاس داشته دروازه های غزنین را چون ابواب طالع بر روی ایشان بست هر چند سردار\nمحمد رفیق خان بوعده و وعید انداز تبشیر آن صدیقان نمود فائده بر آن مرتب نگشت\nبنا چار روی ایاس بر تافته با دل پرخون و بیم جگر از هراس دونیم روانه کابل شد ند\n\n(۱۰۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 123, "text": "درین اثنا قراول عساکر منصور نیز رسیده باتفاق قلعه گیان عقب سردار عبدالرحمن خان\nشتافتند و قدری جنگ با هم نموده پاره از اسباب خصم بتاراج داده وایس فرطین آمدند\nوشهری حسن خدمت آن نمك حلالان که برای پاس حق نمك وعلف نان ونننگ منافع نفس\nحیات را جنس حقیر شمرده در میدان ثبات با فشردن ثمرات تازه و ثواب که بیسی اندازه\nبر روی کار آورد که انشاالله العزیز حواله قلم اعجاز ، رقم خواهد شد چون سردار\nعبد الرحمن خان ومحمد رفیق خان وارد حدود سید آباد میشدند سردار محمد اعظم خان\nنیز از کابل روانه شده بود پس صلاح کار خود در آن دیدند که درینجا سنگر ها\nبر قلل جبال بسته سد راه عساکر نصرت مظاهر کردند بنابر آن سه سنگر محکم چون\nسد سکندر بر سر سه تپه مرتفع بسته و توپهای آتشبار و غفاره ی صاعقه کردار و مبارزان\nجانخوار محکم ساخته نشستند وچون طلیعه رایت ظفر آیت از حدود غزنین طلوع\nفرمود شاهزاده الاکبر سردار محمد ابراهیمخان وسردار محمد شریفخان از پیشنگ اعذارهائی\nیافته بشرف تقبل انامل فیض اما تسل حضرت اعلی رسیده وغفای نظر خان ومرزا\nحبیب الله خان از عسکر مبین افتخار یافته سوسی در یافتند و مورد هزار آفرین\nوتحسین شدند سردار محمد افضل خان و شهنواز خان که مقید در اردو همراه بودند در\nغزنین گذاشته قلم جلالت و مردانگی پیش نهادند چون بکنار غربی رودسید آباد خصیم\nسر ادقات جلال گردید تلاقی فریقین و تقارب فریقین بظهور پیوست علی الصباح بیست و هشتم\nشهر ذی الحجه سنه ینکهمزارو دو صده هشتاد و دو حکم جهان مطاع عزا صدار یافت\nکه عساکر فیروزی مآثر تهیه اسباب حرب وادوات طعن وضرب نموده مشاه، رزم و پیکار\nوآماده جنگ و کار زار شوند چون سپاه نصرت اشباه بمال بسته دلیران جنگ جوی\nدر عرصه پیکار نموداری نموده خصم را طلبیدند ازان طرف کسی ظاهر نشد از سنگرها\nپای جرأت بیرون نه نهادند که لوله های توپرا از قلل جبال بی در پی بزیر می انداختند\nبنابران حکم عالی صدور یافت که توپچیان بهرام صولت توپ های آتشبار را در غرش\nآورده سنگرهای عدو را نگر که ریز سازند خلاصه اینکه دو روز متواتر باهم توپ جنگی\nنمودند روز سوم شهر یار غیور چون دانست که مدتی در سوراخ سنگر خزیده هوای میدان\nدر سر ندارد فرمان اعلی شرف اصدار یافت که شیر بیشه دلاوری و غضنفر میدان تهوری\nپسر دا ر ذوی الا قتدا ر سر دار شیر علیخان و صدر نشین مسند صداقت وخلوصیت\nنور احمد خان جرنیل بافوجی از سپاه کینه گداز در بطن دره رفته بر تپه منیع که سر\nکوب خصم است بر آمده متصرف گردد و از آنجا خصم را زیر گلوله آورده تا آرام\nسازد وسرداران ذوالاحتشام سردار امیر افضل خان وسردار خوشدل خان با حصه فوج\nجرار از طرف شرقی برسنگر خصم حمله آور گردند آن دو اخلاص کیشان صادق\nاننی سردار شیر علیخان ونور احمد خان بتزئیل وقت دمیدن صبح با عدو مقابل شده آتش\nکار زار در اشتعال آوردند حضرت امارت پناهی خود با جمیع خوانین سوار شده بطور\nجنگ سلطانی متوجه سنگر میانه مدعی گردیده پیادگان را امر شد پیشرو لشکر شده\nبسنگر خود را رسانند چون عساکر شاهی بتفنگ رس سنگر رسیدند واز بالاکیلوله\nهای زهره درچون تگرک باریدن گرفت *\n(104)\n\nکلغين احادیث .. مجلد سید امان الله حمعروف احمد علی نجمعی بوم ۲ ر ۲ ح١٣٣٤"}
{"book": "adl0963", "page": 124, "text": "نظم\nتفنگ شعله زن سر کشان خود پوش چو دریای آتش بر آورده جوش\nزبرق تفنگ سپاه رایت نفور همیداشت دستی بسر آتش ز دور\nیلان را تفنگ کثافت دل شده دل دیگر از مهره حاصل شده\nتفنگها چو فواره سر کش همه ولی آب آن جمله آتش همه\nدران مجلس از بهر مستان جنگ تفنگ نقل خون باده لاله رنگ\nپیاده کسان تاب نیاورده رو بر تافند و سواران نامرد زن سیرت از دیدن پیادگان مغلوب سلطان\nدچار هراس و بیم شده حضرت اغلو را با چند نفر معدود بر جا گذاشته بدون آنکه زخمی بکسی رسد\nرو بوادی فرار و سر بدشت ادبار نهاده حق ولی نعمت قدیمی را فراموش ساخته\nگریز یاشند اگرچه باشهر یار تهمتن بحر نفری معدود و اشخاص مشهور بمی نمانده\nبود سه دفعه توسن ستیز را بمهمیز غیرت تیز نموده با سنگر خصم خود را میرساند لیکن\nچون بر دورش کسی نمانده بلاچار بحکم . الفرار و فی وقته ظفر عطف عنان نموده میدان\nکین را خالی ساخت وراه قندهار را پیش گرفت و سردار امیر افضل خان زخمی شده عقب\nحضرت اعلی روانه گردید و سردار شیر علی خان و نور احمد خان جرنیل دران تپه تا نصف روز جنگ\nکرده چون آواز برهمی لشکر شهریاری کوش زد سپاه ایشان شده دست از محاربه کوتاه\nنموده سلامی گرفت سردار موصوف بمعۀ جرنیل مذکور دستگیر حضر شده غل در پای\nایشان انداختند خلاصه مطلب آنکه عساکر غول همه خاك بی ننگی و بی آزار می بر فرق زور\nگار خود بیخته ولیعمت خود را تنها گذاشته عار فرار را بر نیکنامی قرار اختیار نمودند\nو صندوق خانه و بعضی اسباب سبکبار که منافی گریز نبود از دست بعضی بی همیتان تاراج\nشده و باقیمانده اسباب سلطنت و شهریاری از توپ خانه و جبه خانه و خیمه و کمنه نصیب\nاعدا گردید از نجوست بی همتیان و دنیّت چمدمعشان سردار عبدالرحمن خان وسردار محمد عظم خان\nصاحب بارگاه و خرگاه و مالك توپخانه و کمند ودستگاه شدند. و سردار محمد اعظم خان که از\nکابل براه لهو گر روانه شده در وقت مقاتله بيك گروهی توقف داشت بعد از شکست حضرت\nاعلی وظفر سردار عبد الرحمن خان به نیغتر تمام تشریف فرمای آن جا گردیده بر سلامتی\nحال خود وفتح سردار عبدالرحمن خان هزاران شکر بجا آورده سجدات شکر انه\nبدرگاه حق جل وعلی گذرانید آن حضرت در حال پریشانی تشریف فرمای قندهار گردید\nو سردار عبدالرحمن خان تا غزنین آمده سردار محمد افضل خان والده مشارالیه را که درغزنین قید بود\nاز قیدرهائی بخشید. با خود به کابل برد وشهنوازخان بمعه عموها وبرادران وی نیز درین روز از\nحبس خلاصی یافت که ایام فتح هرات حکم حبس وقید عموی بمعه عموها وبرادران داشت\nبعد ازرهائی قید خر میها وخورسندی ها نمود و بعضی از خوانین وامرای حضرت اعلی که مایهٔ\nافساد بودند وجبراً درین مقدمه در لشکر حضرت همراهه شده بودند در غزنین خودرا ملازم\nساختند القصه چون وارد کابل شدند سردار محمد افضل خان را بر تخت نشانده با اسم امیری\n\n(۱۰۰)\n\nآریانا ۳۰۰ جلد سیدامان الله جعفر و احمد علی جمعلی یوم ۲۲ مر ٣٣٤١"}
{"book": "adl0963", "page": 125, "text": "موسوم ساختند و خطبه و سکه بنامش خواندند آن نافرجام پیش شیوه ظلم و تعدی پیش گرفته در کابل\nو نواحی آن آتش ظلم زده در خانه ادنی و اعلی در رعایا آتش ستم افروخت ونزد هر کس\nچیز از نقد و جنس دید بظلم و تعدی گرفت امن وامان از ملک برخواست و راهامسدود گردید\nاسم تجارت از میان رفت سردار شیر علی خان و نور احمد خان جرنیل را نیز از حبس بر آورده\nتکلیف نوکری کردند ایشان بهیچ طور بنوکری ایشان تن نداده سردار شیرعلیخان\nفرمود که هروقت قندهار در تصرف شما آمد نوکری خواهیم نمود چون مایوس شدند\nرخصت رفتن قندهار داده وی نیز روانه شده بعتبه بوسی رسید ونور احمد خان له عیال در\nکابل داشت بطور نظربند درخانه خود گذاشته گاه گاه بسلام میرسید تا که فرصت\nیافته از راه هزاره جات بهزار تعب و مشقت پای پیاده شرف عتبه بوسی دریافت الحال احوال\nسردار محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان حواله قلم عنبرین رقم میگردد تا ناظرین را\nاز انتظار برآورده سپس به تحریر احوال خیر اختتام بندگان اقدس پرداخته تا حلقه معن\nاز هم گسیخته نگردد وبالله التوفيق بر ضمیر فکرت پیشه و خاطر دقیق اندیشه ارباب دانش\nکه مردم چشم اهل بینش اند مستور ومحجوب نخواهد بود که سنة الله ولن تجد لسنة الله\nتبدیلا ولن تجد لسنة الله تحويلا برين اجرا یافته که چون ارادة ازلى ومشيئت لم يزلى\nباستیصال فرقه داد یار طایفه تعلق گرفته قلم تقدير خالق قدیر در ازل بشقاوت ایشان\nاجرا یافته باشد درین نشاه ابتلا و دار امتحان نعمت برایشان درهای نعم عام و ابواب آلای\nمالا کلام بحكم فتحنا عليهم ابواب كلشىء مفتوح داشته غرق بحر نعمت سازد و بسبب\nتوالى الاونترای نعما مزاج شان بفعوای حتى اذا فرحوا بما اتوا از جاده صراط مستقیم\nگشته از شکرانه آن باعراض نموده سرگردان تیه ضلالت و بغاوت گردند چمنستان حسن\nسیرت و گلزار نیکویی خصلت را بصر صر خزان افعال ناشایسته و کردار نا بایسته پژمرده\nوپایمال سازند تا مضمون اخذناهم بغتة مورد قهر جبار جهاندار گردند مصداق اینمقال مطابق\nحال خسران مآل سردار محمد افضل خان و سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان\nاست بیان اینحکایت پردرایت اینکه چون از تقدیر پادشاه بی نظیر و شهنشاه بی وزیر\nدر حدود سیه آباد چشم زخمی به بندگان اقدس شهریاری رسید و سردار محمد افضل خان\nبعمر ثانی فایز گردید وبناظوره حکومت کابل در آغوش آمالی و آمال خود دیده سکه\nوخطبه بنامش اجری یافت عقاب پندار بیضه غرور واستکبار در آشیانه دماغش نهاده دعوی\nانا ولا غیری کرده درهای جور و ستم وابواب تعدی و ظلم را بر روی رعایا که\nودائع بدائع خالق البرایا اند مفتوح ساخت چه خاندان جلیل الشان که مراد ترفعت وجه\nآگاه دلان خدا پرست که دست بر آسمان نکردید و علاوه بران از غایت تجبر وتكبر\nونهایت غرور و پندار بلکه از تنگ ظرفی و کم حوصله گی اخوان جليل القدر چون\nسردار ولی محمد خان وسردار محمد اسلم خان و غیره و خوانین حشمت بنیان چون محمد رفیق خان\nوامثال آنرا که خود را شريك دولت بل ارکان سلطنت میدانستند بنظر حقارت وذلت\nدیده ناچیز انگاشت چون جبار جهاندار کبریا را روای خود فرموده منازع را دران\nراه نداده ويحكم الناس عيال الله فی الارض ظلم پیشگان را تسلط وبقائی عنایت نفرموده\n\n(106)"}
{"book": "adl0963", "page": 126, "text": "سردار محمد رفیق خان را از خواب غفلت بیدار ساخته نهال عناد و درخت فتنه و فساد را\nدر حدائق سینه پر کینه ایشان سر سبز نموده وحق نمك حضرت اعلی را بباد ایشان داد\nخواستند تا بصدمات شایسته کدورت پسندیده زنگ کدورت از چهره خاطر حضرت امارت\nپناهی زدایند . بنا بران بغی و عناد را تاسیس نهاده در خوانین و سرداران ماده سرکشی\nرسوخ میدادند و شب و روز در خانهای ایشان رفته در نزد خود میطلبیدند و بوعد و وعید عهد\nیکجهتی ووعده سرکشی از ایشان میگرفتند سردار محمد اسلم را بمه برادران اعیانی\nاو خفیة ازخود کردند و بعضی خواهان دولت ابد مدت که بحسب ضرورت زیر لوای اهل\nعدوان در آمده بودندچنانچه ابواحمدخان جرائیل بابه سرش و حفیظ الله جراییل وغیره از راه\nهندوستان قندهار گریختند بلکه برخی از شرارت طینتان که همواره فتنه جوئی سرشت\nشان بود ، گریختن بطرف قندهار و ترکستان مامور ساختند و سران طایفه غلجائی ومردم\nکوهدامن را ومحمد رفیق خان بر خود جمع نموده خواستند تابا تفاق سر بغی بردارند درین\nاثناء سردار محمد اعظم خان که در فن مکر د بریوه ابوزید را اسب فرزین نهد ، بر ما فی الضمیر\nشان اطلاع یافته در یکروز چنان بند و بست نمود که سردار ولی محمد خان را قید نموده\nدر غل کشید و اساس و اسباب اورا ضبط کرد و سردار محمد رفیق خان را از خانه به بهانه\nنند و بست ملکی در بالا حصار طلبیده بریدن رسن در گردن او کشیده بزحمت تمام کشت\nولاش اورا بدروازه انداخته بفتواى اليوم ننجيك ببدنك لتكون لمن خلفك الاية عبرت\nواردین و ناظرین نمود خانه و اساس و اسباب او ومتعلقات اورا تاراج ساخت مخفی نماند\nکه محمد رفیق خان از قوم لودین است که فرقه ایست از شعب مشوانی که ایشان خود\nرا از اولادنجابت دستگاه سید محمد گیسودر از قدس الله سره میشمارند پدرش ملاعبیدالله\nنام داشت پیشه تجارت میکرد و عموی مشارالیه ملا نصوح از رو شناسان ملازمان سردار\nکندل خان بود محمد رفیق خان در ایام تسلط انگریزان بر کابل مبلغ پنجهزار روپیه\nگرفته بطور تجارت از قندهار بکابل رفت تا از آنجا قماش گرفته بقندهار آرد و چون او\nمیرسید بلوای کابل بر پا شده بود وزیر بی نظیر وزیر محمد اکبر خان عليه الرحمة\nو الغفران المنان القدیر کمر همت و جهاد بجهت استیصال فرقه نصاری بر بست محمد رفیق خان\nهمان مبلغ پنجهزار روپیه را تحفه وزیر صاحب تدبیر نموده تا بر غزات و مجاهدین فی سبیل الله\nصرف نماید ، خود داخل ملازمان با عرضان گردید چون آدم شجاع مدیر بود کار نمایان\nدر ان غزوات از دستش بر آمده منظور نظر بعنایت گردیده روز بروز در مراتب و مناصب ترقی\nمی یافت تا ازان جناب به خطاب خانی سرفرازی یافته در زمره خوانین با احتشام انتظام یافت و چون\nوزیر بی نظیر بروضه جنان خرامش فرمود در ملازمان سردار والاوقار سردار غلام حیدرخان\nمحسوب شد، در اکثر امورات ملکی و تحصیل مالی دخلی تمام یافت چون از سببی در میان سردار\nموصوف و او نقاحتی پدید آمد سردار غلام حیدر خان خواست تا ویرا بی عزت نموده\nعذاب سازد محمد رفیق خان التجا به حضرت اعلی که در ان ایام بخطاب سرداری معزز بود\nبرد شهریار جهان دار مبلغ يك لك روپیه برادر گرامی را داده اورا از چنگ سردار\n(۱۰۷)"}
{"book": "adl0963", "page": 127, "text": "موصوف رعایتی بخشیده داخل امرای خود فرموده روز بروز بر مراتب او می افزود\nوچون سردار غلام حیدر خان رخت حیات بعالم جاویدانی کشید و حضرت اعلی بخطاب\nو عهدهٔ معزز گردید محمد رفیق خان را خطاب سرداری عنایت فرموده در امورات ملکی\nوسپاه ویرا تسلط تام بخشید و در کل امورات مشیر و معتمد ساخته هیچ کاری بدون مشورت\nاو نمی فرمود وچون امر امارت در قبضه اقتدار آنحضرت آمد در تقرب از اخوان و فرزندان\nآنحضرت گذشته و بخطاب امیر الامرا و سپه سالار محسود اقران گشت بحکم\n(ان الانسان لیطغی ان راه استغنی) مزاجش از راه اعتدال برگشته شریک پیشه\nبغاوت منشان ظلم طویت گردیده از راه صراط مستقیم برگشت و چنان کبر و نخوت را\nدر سر جا داد که سرداران عظیم الشان را در نظر نمی آورد تا آخرش ببغی رسید وحق\nولی نعمت را ناچیز انگاشته بدشمن او پیوست عاقبت نمک کار خود کرده بفضیحت تمام بدار\nسزا شتافت . یوم دوشنبه تاریخ ١٥ ربیع الثانی ١٢٨٣\n\nبیت\nبس تجربه کردیم درین دیر مکافات\nبا درد کشان هر که در افتاد بر افتاد\n\nومستوفی عبدالرزاق خان و ایشک آقاسی شیر دل خان و داؤد شاه خان جرنیل وغیره\nرا که هم عهد سردار ولی محمد خان می پنداشت در غل کشید چنانچه عدد بندیان روجا\nبه ٤٠٠ پانصد نفر رسید و چون خبر قید سردار ولی محمد خان در ترکستان به سردار\nفیض محمد خان رسید بغی مستور را آشکارا ساخته علم خلاف بر افراشت وعالیجاهان\nخدا نظر خان وردک و میرزا حبیب الله خان و غیاث الدین خان سلیمان خیل با پسر و\nبرادر زاده های او و پسران محمد شاه خان سلیمان خیل و غلام محی الدین خان پسر\nخواجه نور خان ناصری وغیره گریخته در قندهار بعتبه بوسی رسیده بسردار فیض محمدخان\nایلچیان متواتر از ترکستان بسریر خلافت مسیر فرستاده عفو جرایم خود التماس نموده\nبعرض رسانید که اگر آنجناب از آنطرف حرکت فرماید بنده از ینطرف آمده خصم را\nدرمیان کشیده دود از دمارش بر آریم شهریار رحمدل ایلچیان را تشریفات گرانمایه\nارزانی فرموده با عفو نامه رخصت انصراف فرموده ومقرر نمود که سردار فیض محمد خان\nاز آنطرف با لشکر ترکستان متوجه کابل شود خود نیز بجمعیت سپاه و تهیه اسباب حرب\nو ادوات طعن و ضرب حکم قضا توام اصدار فرموده سردار فیض محمد خان نیز از آنطرف\nبه تهیه اسباب پرداخته روانه کابل گردید .\n\n(١٠٨)"}
{"book": "adl0963", "page": 128, "text": "گل بیست و نهم\nدر ذکر توجه خاقان بحروبر دفعه دیگر بطرف خصم بدسیر از قندهار\nو چشم زخم یافتن از حكم ملك اكبر\nبرای ارباب تجارب روشن و مبین است که هر دولت عظیم که نشان والا شان مفاخر\nو مآثر آن طغرای طرای دوام و ثبات موشح و مطرز است مبادی آن را از انواع\nشدائد و محن و اصناف مشقت و فتن چاره نیست (حفة الجنة بالمکاره) شاهد عدل\nاین مدعا است چه ماه گیتی افروز تا ضعف و شکستگی هلال ندید بمرتبه بدر صاحب کمال\nنرسید و گل سوری تا چند روز در تنگنای غنچه شکنجها نکشید بوی عنبر شمیم کشاد\nبمشام اقبال نشنید (بقدر الله تكسب المعالی) غرض از تذکیر اینمعانی و مطلب از\nتمهید این مبانی آنکه شهریار عالی همت و میمون همت همواره در فکر انتقام و خیال انهدام\nاعدا ایام بسر میبرد .\nنظم\nلازم عشق بود همت عالی ورنه\nذره کی ارزوی مهر ملامی کرد\nهمواره اندیشه خاطر کیمیا ماثر آن بود که چون شهریار تخت نشین سپهر یعنی خسرو کرم رکاب\nمهر شمشیر زرفشان آخته عرصه گیتی را در حیطه اقتدار آرد و مانند صبح عالم افروز\nاز مشرق تا مغرب جهان را بنور عدالت روشن دارد .\nنظم\nهمت نرا بکنگره کبریا کشد\nاین سقف کار را به ازین نردبان مخواه\nحاصل سخن آنکه چون امارت پناهی بعد از جنگ سید آباد وارد قندهار گردید همان فراری بن بی حمیت\nو همین گریز پایان بی غیرت را طلبیده هر یکی را تسلی تمام فرموده هیچ از جرایم برروی\nایشان نیاورد بلکه نوازش نموده حوادث را به محدث حقیقی بالذات منتصب داشته تقصیر\nایشان را کان لم یکن انگاشت مگر سردار محمدشریف خان را که حرکات ناموزون\nازوی بظهور می پیوست از محروسه اخراج فرمود در غزینه معموره را وانموده باران\nاعطا را بشکوه رسانید و لشکری بایسته و عسکری شایسته از سر نوساخت و سردار نورمحمدخان\nکه رفیق صادق و خادم لایق آنجناب بود نخست بحصه از افواج مقرر فرمود که بقلات رفته\nباتفاق سردار فتح محمدخان که در ایام توقف حضرت اعلی در قندهار از حدود جلال آباد\nکه در مقدمه سیدآباد سردار موصوف جمعیت از مردم غلجائی و لشکر خود نموده تا جلد تیزین\nرسیده بود که خبر چشم زخم لشکر حضرت اعلی بسمع او رسیده جمعیت آن برهم خورد\nواپس روانه سمت جلال آباد شد. درین ولا وارد قلات گردیده بود و حسب الحکم در آنجا\nتوقف داشت در محال هولان رباط تهانه نمایند و سرحد را از خار تعرض اهل بغی محفوظ\nدارند و در ایام خزان سنه ۱۲۸۳ یکهزار و دوصد هشتاد و سه که روز کار سرد مهر سپاه دلی\n(۱۰۹)"}
{"book": "adl0963", "page": 129, "text": "را به پرورش یافتگان شهریار بهار مسلط داشته برك ونوا را بمکی نگذاشت امارت\nپناهی الویه نصرت انشا را بصوب قهر اعدا در اهتزاز آورده در ده ملاعلم اخند سر ادقات جلال\nبر پا داشت و شاهزاده والانتبار سردار محمد ابراهیم خان را در قندهار جانشین فرموده سردار\nشیر علیخان را اتالیق وی فرمود چون خبر شهریار جهان بسمع سردار محمد افضل خان رسید\nسردار محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان را با خیل سپه ترکستان و کابلستان بمقابله امر\nنمود ایشان کوچ بر کوچ رفته چون بحد مقر میرسیدند امارت پناهی وارد قلات گردیده\nدوز عسکر را سنگر حصن بست و سردار فتح محمدخان و سردار یزد محمدخان که در هولان\nرباط چهاونی داشته با قراول لشکر خصم بجنگ بوده سبب کثرت اعدا تاب نیاورده\nبا اردوی همایون ملحق شدند و چون سردار محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان وارد محال\nشاه جوی گردید بملاحظه استحکام سنگر امارت پناهی نبوده از راه کلان بطرف جنوب رفته\nدر صد تازی از رود ترنگ عبور نموده بطرف ملك هوتکی مایل گردیدند و چون مقابل\nقلات رسیدند قراول عسکر منصور نیز از رود ترنگ بر گذر خالا عبور نموده در حدود\nقلعه بازخان با هم مقابل شدند و بجنگ صعب و حرب شدید با هم نموده چند نفر از قراول\nخصم مقتول ومجروح ساخته هزیمت دادند بعده چند قریه را از مردم هوتکی بسبب بغی\nمیر علم خان هوتکی بتاراج داده مراجعت نمودند و چون خصم میدانست که در سنگر شهریار\nجهاندار هجوم آوردن از حیز امکان برون است راه دیگر گرفت بخیال اینکه اگر\nآنحضرت از سنگر بیرون شده بمقابله شتابد بصواب پردازد واگر ثبات قدم در سنگر\nورزد قندهار را در محاصره آرد چون سپاه خصم در محال شه بولان میرسید حضرت اعلی\nنیز سنگر را گذاشته بر گذر کجبا از از دریای ترنگ عبور فرموده در منزل دویم در محال\nباد و خصم را دریافت علی الصباح غره ماه مبارك رمضان سنه ۱۲۸۳ که خسرو انجم سپاه تیغ جهانقام\nاز نیام انتقام بر افراشت و سپهر شنگرفی از روی تغزر زنگاری برداشت .\nمثنوی\nسر صبح کین شاه گردون نورد\nسپر در سر آهنگ بیداد کرد\nعلم کرد تیغ بلند آفتاب\nبطرف افق ماند پا در رکاب\nسپاه کواکب زجنگ وجدل\nهمه همچو سیماب گشتند حل\nدرینحال نوبت زنان بیدرنگ\nفرو کوفتند از دوسو کوس جنگ\nزفر نفیر قیامت اساس\nزمان و زمین را فروشد اساس\nچنان بر فلك رفت آواز نای\nکه افتاد گردون زردان زپای\nعلم ها زهرسو قد آراستند\nزهر جا تهی فتنها خاستند\nزهر سو رسیدند برعزم جنگ\nهمه کینه جویان چوشیر و پلنگ\nاز طنین طنطنه آور کوس نزديك بود که ارکان زمین در جنبش افتد و از نفیر قیامت\nصفیرنای و شیپور دور نمی نمود که کره اثر و سپهر مستدیر از هم فروریزد از دهای جهان\n(۱۱۰)"}
{"book": "adl0963", "page": 130, "text": "پیمای آسمان افزرس وبیم از در عام سراسیمه وسرگردان میگردید وشیر باهیبت فلك\nازوهم شیر رایت سرور نقاب چرخ میکشید اومهابت آن روز وصولت آن\nحادثه فتنه اندوز خبر وزرین رکاب مهر که سوار بادیه هفت خوان سپهر است تیغ\nزرفشان از دست مکنت دور می انداخت و سماک را مح که نیزه دار عرصه گاه فلك دوار\nاست سنان خطی خورد میساخت .\nمثنوی\nصغیر نفیر قیافت خروش برون برد مغز سران را زهوش\nزغریدن توپ از در ستیز شد شیر هفت آسمان در گریز\nزآواز طبل وزفریادکوس زهم پاره شد گنبد آبنوس\nسواران یلان زمین و زمان زمین را رسانیده بر آسمان\nوچون فضای عرصه رزم وپیکار از ازدحام زره پوش وجوشن دار حصن آهین شد\nوهوای معرکۀ جنگ و کار زار از برق تیز وصاعقه توپ وتفنگ آتشبار صحرای آتشین\nگشت سپاه شهریاری صفها بروفق (کانهم بنیان مرصوص) مرتب و آماده ساختند واز غریو\nکوس حربی و کور که صدای (ان زلزلۀ الساعة شیء عظیم) درطاس نگون گردون انداختند\nمیمنه ومیسره وخلف وقدام آراسته خود بغات حمیده ونفس پسندیده موجب القلب مستقر\nسلطان الروح در قلب لشکر زبرچتر آرام فرمود واز آنطرف سردار محمد اعظم خان\nوسردار عبدالرحمن خان بادیبده فریدونی وسطوت فرعونی صفی بغایت شکوه بسته لشکر\nچون دریای اخضردرتموج آمده بالعبۀ انبوه که تمام دشت و کوه از صولت ایشان بستوه آمده\nصفهای قتال ومجال جدال آرایش دادند\nمثنوی\nگروهی که هريك درهنگام کار امیر دی ز گردون بر آرد دمار\nسرا سر دلیر ونبرد آزمای تهمتن بزور وفریدون برای\nوگام هلاك در عرصه مضاربت مانده روی بمحاربه باهم نهادند شهریار جهاندار\nازبصیرت کامل ویقین شامل روی عزم خسروانه وچهره قصد پادشاهانه بر رزم گاه آورده\nفرمان داد که دلاوران بهرام صولت و مبارزان مریخ هیبت بباد یا پان آتش نورد گرد\nاز روی عرصه خاك برانگیخته به آب تیغ صاعقه کردار خرمن غرور وپندار مخالفان را\nدرهم سوزند وبشعله توپ وخمپارۀ جانستان واشعه شرار تفنگ برانداز بنیان شمع مجادله\nوچراغ مقاتله برافروزند بروفق فرمان قضا جریان شصت میمنه دار صاحب وقار برادر\nفتح محمدخان رخش ستیزاز جای بجلوه در آورده بامیسره دشمن درآویخته حرب آغاز کرد.\nمثنوی\nیلان تیغها بر میان در جدل همه دستها در کمر با اجل\nدلیران چوچشم بتان جان شکار همه ببر چشم وهمه نیزه دار\nاز شنك تفنگ های پیاپی وازغرش توپهای پی در پی گوش ملاء اعلی بروسطاء السماء\n\n(۱۱۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 131, "text": "از امنا در افتاد و عالیجاه رفیع جایگاه اخلاص کیش صدق و خدمت کندار واثق سردار\nشاه پسندخان بارک زئی که در بهادری و دلاوری ضرب المثل اهل افغان بود با سپاه جرار\nخود حمله آور گردیده چنان شجاعت نمود که از رستم و اسفندیار بظهور نرسیده كه بيك\nحمله حیدری کرده خصم را پس پا کرده بر توپ اعدا استاد چون تاب مقاومت آن شیر\nبیشه دلاوری در احدی از امرای خصم نبود بناچار سردار شجاعت شعار وسرور جلالت\nو قار سردار محمد اسماعیل خان با سپاه فراوان وپلتن بی پایان بمقابله آمده ها لیجاه\nموصوف را زخمی نموده از توپ رو گردان ساخت و در اینچنین حالت که آن دو گروه\nفتنه كيزين و دو حشر فتنه آئین با یکدیگر در آمیخته بودند وبارگی بر انگیخته بیکبارگی\nخیز می‌نمودند سردار یا مروخان تو و محمدخان بیکران جلادت در میدان مبارزت را نده\nباسپاه رزمجو با میمنه خصم دست در گریبان گردید و بیاد حمله آتش بیکار افروخت .\nمثنوی\nبکف تیغ بالای توسن دلیر\nیکی برق بالا یکی برق زیر\nبقصد ستیز و خیال نبرد\nبه پیکار اعدا بر انگیخت گرد\nسپاه خصم چون دلیری و مردانگی آن دو تهمتن ملاحظه نمودند بیکبار چون امواج بحر اخضر\nو بسان افواج روز محشر در تموج آمده از اطراف و جوانب چون فرقه یا جوج و از راست\nوچپ چون گروه ماجوج رو بمعرکه گاه آوردند و دهان توپ های نهنگ کردار که عالمی\nرا بدمی فرو میکشید وا کرده گلوله های بم و زیر چون تگرک باریه و تفنگ اندازان قدر\nقدرت در انداختن مهره ها شبیه ابر بهاری و بارش ژاله میغ آذری بظهور آورد\nو چون حضرت اعلی کثرت اعداملاحظه فرمود رخش فلک سیررا پیش رانده فرمود تارزم\nآزمایان قول بمدد آن دوشیر بیشه بهادری شتافته نهنگ آمون نورد در لجه\nدریای هیجا رانده کشتی حیات دشمنان را در غرق آب هلاک اندازند بنابر اشاره علیه\nسردار میر افضل خان با جمعی از سران سپاه و دلاوران دلیری انتباه بازوی مجادلت به شمشیر\nمقاتلت افراخته و بمدد آن دو شهسوار میدان جلادت رسیده پای همت فشرد شمشیر اعداء\nشکاف بر فرق خصم ناانصاف زبان ستیز دراز کرده آیت ان الموت الذی تفرون منه\nفانه ملا قیکم میخواند و مهره تفنگ از صفحه جنگ از غایت غضب مضمون یدرکـم الموت\nبمسامع دشمنان میرساند و گلوله توپ و خمپاره جرعه درد افزای کل من علیهـــا فان\nبحر يقـان عرصه میدان میچشاند وخنجر سوسن کردار بصد زبان به فحوای لقد تقطع\nبينكم بگوش مبارزان میشنواند .\nمثنوی\nسواران ز هر سو بهم ریختند\nبکف تیغ هادر هم آمیختند\nسرافشان شده تیغ گردن کشان\nچوبرگ خزانی ز باد وزان\nزمین و زمان گشته پرخاش جوی\nز خون در هم افتاده بسیار جوی\nالقصه از طرفین آتش محاربه وقتال و شرر شعله جدال بنوعی اشتعال یافت که شجاعت رستم دستان\n(۱۱۲)"}
{"book": "adl0963", "page": 132, "text": "و جلادت حسام نریمان در نظر جهانیان خوار و داستان منقبت بهمن و قصه محاربت روئین تن بی اعتبار گشت\n( بیت )\nچنان تیز شد آتش کار زار که میخواست گردون بجان زینهار\nو چون از کثرت امداد هم آن بود که پای دلیران از جای رود خسرو شیر دل کوه\nثبات خواست تا خود با امرای فیل دست همت و دلیری دراز کرده صف اعدا را بر هم\nزند بنا بر آن چون خورشید خاوری از شرق قلب طلوع فرمود و رخش عالم پیما را بمیهمیز ستیز\nفرموده متوجه قلب صف اعدا گردید همان ناحق شناسان یزدلان که در جنگ سید آباد\nراه فرار پیش گرفته بریخته بودند درین جانبازی روی برتافته در عین توجه خسرو نامدار راه\nفرار سپرده خاک بی ننگی و گرد نمک حرامی بر فرق روزگار خود بیختند .\n( بیت )\nهراسان و سر گشته و تیره بخت ازان ورطه جانستان بر در خت\nحضرت اعلی که عهد شهادت با خود بسته بوده بهمان بحمله های مردانه صف اعدارا بر میدرید\nو بهر طرف که روی می آورد عالمی بی سپر میساخت و آن طور تهوری که از حضرت اعلی حاضرین\nعرصه گیر و دار مشاهده نمودند از هیچ ذی شوکتی ندیده و نشنیده تا در دور ا و صب کس\nباقی بود همه چنان در بساط محاربه و مصادمه و مقابله و مقاتله تاخت حرب مینمود و چون بجز چند\nنفر معدود بر دورش نماند بناچار عطف عنان فرموده از صف اعدا خود را بر کنار کشید و\nسرداران مذکور را نیز بعود طلبیده جنگ ریز خود را از معرکه بیرون ساخت و انتقام آن را\nبوقت دیگر موقوف داشته روانه قندهار گردید اسباب سلطنت و اثاث امارت ایندفعه نیز\nنصب اعدا شده بتاراج رفت و از نحوست آن قوم دون همت دو چشم زخم قوی شامل حال\nبندگان حضرت اعلی گردید چون وارد قندهار شد بیرون شهر در چهاونی فرود آمده شاهزاده\nبلند قبه ر سردار محمد ابراهیم خان را فرمود که سپاه را از شهر کشیده تهیه سفر هرات نماید\nدر یکروز احمال و اثقال را بار کرده نهضت فرمای هرات گردید و در وقت رفتن فرمودند\nکه بر کسی تکلیف رفتن نیست هر کس باختیار خود است در رفتن و ماندن بنابر آن کسانیکه\nدر مقسم سعادت نصیبه داشتند چون سردار فتح محمد خان وسر دار امیر افضل خان\nو سردار شیر علیخان وغیره سایه وار رفاقت آنحضرت را بجان گزیدند و کسانیکه خال شقاوت\nرا بر ناصیۀ روزگار ثبت داشت لشکر انداخته تخلف ورزیدند و کوچ بر کوچ رفته وارد\nفراه شد حکومت آنجا را بسردار میرا فضل خان تفویض فرموده بتعجیل تمام خود را بهرات رسانید.\nتتمه احوال سردار فیض محمدخان\nچون سردار فیض محمد خان با سپاه ترکستان بامر حضرت اعلی متوجه کابلستان گردید\nسردار محمد افضل خان سردار محمد سرور خان پسر سردار محمد اعظم خان را با سپاه\n(۱۱۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 133, "text": "فراوان و توپ خانه آتش فشان متوجه دفع آن فرمود در حدود بامیان تلاقی فریقین و تقارب\nفئتین بظهور پیوست چون صفوف فريقين (كانهم بنيان مرصوص) بسته کردید شیخ میرخان\nکه افسر پلاتن بود سپاه را نظم داده در میانه محاربه شدید و حربی عظیم بظهور پیوست یک\nپلتن سردار محمد سرور خان که مقدمه لشکر بود حلا می گرفته باقی سپاه را خوف و بیم\nدر دل استیلا یافته بنای کریز نهاد و سردار فیض محمد خان که در رسپور بر مراد خود دیده قدم\nجرات و شجاعت پیش گذاشت از تهور سپاه سردار فیض محمد خان جبن جبلی در سردار\nمحمد سرورخان سرایت کرده لشکر و توپ خانه و خیمه در خان حزین را در میان گذاشته دار قرار\nبر تنگ فرار اختیار نمود و تا کابل عقب خود ندید صمه چند نفر پیشخدمت منکوب و مخسور اخته و برهنه\nوارد کابل گردید و شیخه رخان چون سردار خود ندید لاچار حلامی گرفته با سپاه و توپ خانه\nو باقی اسباب بقدم بوسی شتافت و نسیم نصرت بر پرچم رایت ظفر آیات سردار فیض محمدخان\nوزید بعد از فتح خیر چشم زخم دفعه ثانی حضرت اعلی بضابطان رسید طانها را بطرف\nترکستان عنان معطوف ساخت انتهی و چون سردار محمد عظیم خان و عبدالرحمن خان\nدر محل هوتکی بفتح غیرمترقب فایز شده تاطوره مراد را در کنار یافتند کوچ بر کوچ رفته\nتاریخ عشره ئی رمضان المبارک سنة مذكور وارد قندهار شده سرداران و خوانین که\nاز حضرت اعلی مانده بودند بسلام شتافتند هر یک فراخور مرتبه خود عامرت یافتند\nسردار محمد شریف خان که حضرت اعلی اخراج نموده بود از میان کوت لوچی آمده\nبادشین جانی در پیوست و صلای امن دامان داده رعیت را آرام ساختند وسکه بنام سردار\nمحمد افضل خان زده روز جمعه سردنبر را از القاب اوزینت و آرایش ظاهری دادند بعده از\nسپری شدن یکماه سردار عبد الرحمن خان با اکثر عساکر روانه کابل گردید سردار\nمحمد اعظم خان را در قندهار گزاشته در شش ماه ایام توقف خود آتش ظلم را چنان\nافروخت که خانه نماند که شرر از آن بان نرسید و وضیع و شریف وحر و عبید نبود که\nسوخته این آتش نگردید هر روز روشن در بازار و برزن سپاهیان آن ظلم پرست و ستم مردم\nدست بدست میبردند و بشب خانه ها را تاراج کرده با چراغ افروخته می زدند .\n\n(بیت)\nزبوم وز کشور بیکبارگی ستوه آمدند از ستم کارگی\n\nتجار از اهل وعیال دل بریده متفرق اوطان شدند و مزارعان دست از زراعت کشیده حضومت\nآدم علیه السلام یا کندم ملحوظ داشتند امن امان از مملکت کناره گرفت ظام و تعدی جای نشین\nاو شد على الخصوص قوم لودین که متعلق محمد رفیق خان بودند از پیش بگدائی رسیده\nگمنام عالم شدند و یانه و شکنجه را بجهته تحصیل زرد رمبا نه آور ره چه پای که بشکست\nدر حید الغرض آنچه مقدور بود دقیقه مهمل نگذاشته دوپتر خود را محمد سرور خان که\nز هزیمت مقدمه سردار فیض محمد خان از کابل طاب داشته و داخل قندهار شد\nکه در راه بجهته خردن طعام کاسه چوبی از مردم بادیه ها عاریت نموده محمد عزیز خان\nبحکومت قندهار گزاشته خود روانه کابل کردید و منزل باغ را مخیم خیام منکوس ساخته\nفرزندان ارجمندان خود را وصیت و نصیحت پدرانه می نمود که ای فرزندان در تحصیل زر سعی\n\n(114)"}
{"book": "adl0963", "page": 134, "text": "مبلغ بجا آورده دقیقه و لمحه غافل نشوید که مطلب اصلی و مقصدا کلی از حکومت تحصیل دنیا\nو دولت است در خانه هر کس قوت یومیه دیدید نصف لی و نصف لک که قسمت\nاخوت است حصول باید کرد سردار محمد سرور خان پسر بزرگ عرض نمود، که ای پد مهربان\nانچه امید و توقع حبه و دینار در خانه های مردم قندهار بود (؟) خرد جاروب نموده\nباقی چه مانده در جواب فرمود که ای جان پدر بانوی خانه صبح و پیشین خانه را جاروب میدهند\nهر گاه من صبح جاروب نمودم شبان پشین جاروب نمائید المطاب چون وارد قلات شد خانه های\nمردم توخی که بمتهوار و مربی احوال خود دانسته بود بجاروب طامعار خاشاک مطاع دنیا\nپاک و صاف ساخت و چون وارد مقر گردید دست تا شرعی آویختن نهاد که از دست زیان\nمردم ترکی بدار الجزاء رفته بود چنانچه گذشت از ساکنان آن محال بلکه تا حدود هزئین\nاز همسایه های آن قوم بوجه احسن جمع نمود و بقدرد و ماه در محال مقر مقرفر اقامت اول بسبب\nآنکه توجه حضرت اعلی بطرف ترکستان عالم را پر و آوازه ساخت دوم اینکه مرض طاعون\nدر کابل و اطراف آن بشدت تفازوی آورده وبزو جود سردار محمد افظل خان تمشید\nعارض گردیده صاحب بستر شد .\nگل سیم\nدر ذکر نهفت رایات نصرت آیات از دار السلطنت هرات بصوب ترکستان\nبحکم خالق منان و بیان واقعاتی که دران طرف بظهور پیوسته تا وقت قتل\nسردار فیض محمد خان صبرا جعت مهر میمون شهر یار جهان دار\nارباب بصیرت و کمال و اصحاب عزت و جلال قوانین ثمرات حرکت و انتقال در آئینه ممارست\nمعاینه دیده اند واهل خرد و کیاست و ادراک و فراست به نتایج و بر کات قطع و عزیمت\nاز وفور تجربت رسیده چون شام و سحر گاه طی منازل نمودند کار خردمندان آگاه است و\nآرامش و طریق آسایش گذاشتن عادت مقبلان سعدت انتباه\n(بیت)\nسفر اگر نکنی همچو ماه بهر کمال کجا بمرتبه بدری رسی ز حد هلال\nمقصود از تمهید این حکایت آنکه چون حضرت سکندر مرتبت از قندهار وارد\nدارالسلطنت هرات گردید عرایض سردار فیض محمد خان بتواتر وتوالی بسدۀسنیهٔ بارگاه\nفلك اشتباه رسیده التماس نمود که حضرت اعلی بقدوم میمنت لزوم خطه ترکستان را رشك\nروضهٔ رضوان سازد تا از اینجا تهیه استیصال غصم برو فق دلخواه نموده آید شهریار\nجهاندار عرایض او را شرف قبول بخشیده بتاريخ شهرسنه ۱۲۸۲ یکهزار دوسد هشتادوسه\nسایه التفات به ترتیب لشکر ومهمات عسکر افگنده همت دریائوال ببذل نفایس و اموال\nکشاده آفتاب رایت فتح به اوج فلك سعادت و فراز اقبال و دولت طلوع داده روی عزیمت\nبصوب ترکستان آورد و چون ماهچه رایت شهریاری از افق ناحیت میمنه طلوع فرمود حاکم\nمیمنه بسعادت آستان بوسی شتافته غاشیه عبودیت بر کردن اطاعت گرفته زیب بر دوش خود\n(۱۱۶)"}
{"book": "adl0963", "page": 135, "text": "ساخت حضرت اعلی نیز دربارۀ او عنایات شایان و عطوفات نمایان بظهور رسانیده چون نزديك\nتخته پل رسید سردار فیض محمدخان با جمع عساکر ترکستان باستقبال شتافته استسعاد\nتقبيل انامل فیض اماثل دریافته دقیقه از عزت داری فرو نگذاشت و بجای پدر آنحضرت را\nشمرده در ادای خدمت گاری با اهمال از خود راضی نگشت و چون ایام ضیافت گذشته اوقات\nسفر بروز حصر تبدیل یافت باتفاق اتفاق متوجه آراستگی عساکر فیروزی مآثر شدند\nو حادثه که در ایام توقف حضرت اعلی در ترکستان بوقوع پیوست قتل شبغمبر خان جرنیل\nبود مجملش اینکه چون امارت پناهی در تخته پل رسید و سردار فیض محمدخان امورات\nحکومت ترکستان را مفوض نواب و عمال آنحضرت فرمود و خود خدمت گاری و جان\nفشانی اختیار کرد مفسدین خیانت طینت را وقعی نماند بنابر آن دروازۀ تلبیس و تزویر را\nفراز نموده رئیس ایشان شبغمبر خان جرنیل همواره سردار فیض محمدخان را عرض میشود\nکه غرض امیر صاحب از آمدن ترکستان همین بود که ترکستان را در تصرف آورد .\nشما را بقید رساند همواره در فکر قید شما است امروز فردا شما را بقید خواهد فرمود\nچون هنوز فرصت باقی بهتر آن است که سبقت نموده و برا مقید سازید سردار فیض محمدخان\nسخن او را وقعی نه نهاده این مشورت را بعرض بندگان اقدس میرسانید و میگفت که این\nبد طینت را معدوم باید فرمود حضرت اعلی که از وقت فلاکت تربیت او کرده بمرتبۀ\nجرنیلی رسانده بود میفرمود که شبغمبر خان خدمت گار قدیم است شان او خطا خالی\nنیست در کابل اگر یکدفعه از وی خطا صادر شده باز توبه کرده از ان نادم گردید\nالحال خیر خواه محض است آخر شبی بنابر تجربه سردار فیض محمد خان حضرات اعلی\nرا در جائی مستور و مخفی داشته شبغمبر خان را نزد خود طلبید و فرمود که همواره شما\nعرض مینمودید که امیر صاحب خیال قید شما دارد و من باور نمیکردم الحال مراهم یقین\nشد پس تدارک آنچه باید شبغمبرخان گفت هم مکن فردا نصف روز امیر صاحب را بقید میرسانم\nچون حضرت اعلی این سخن شنید یقین نمود که مفسد است مهه این خواست که بخون نمك\nپروردۀ خود دست آلاید چون در آنجا دشمنان شبغمبر خان که کجی او آنها را بتاحق کشته\nبود حاضر بودند ایشان را طلبیده سپرد نموده بمهه میرحیدر خان برادر زادۀ مشار اليه\nهر دو نفر را در جنگل برده بقتل رسانید و شرش از مخلوق الله دفع شد و منطوق آیه\nکریمه . ولا يحيق المكر السيء الا باهلیه بظهور پیوست و مضمون من حفر بيرا لا خيه فقد\nوقع فيه آشکارا گردید .\n(مثنوی)\nراه برا به مرو که بیه افتی\nچاه در ره مکن که خود افتی\nهر ستمگر که چاه کند در راه\nتا به بینی که خود افتد در چاه\nدر حق هر که قصد بد داری\nمیکنی بد که قصد خود داری\nنيك و بد چون بنفس خود باشد\nنکند هر چه او بکام بد باشد\nو چون تشریف شریف حضرت اعلی سردار محمد افضل را تیقن شد سردار محمد یوسفخان ولد امیر\nمرحوم علیین مکان را با حصه فوج مقرر بامیان نموده تا در آنجا نشسته از طرف خصم با خبر باشد .\n(116)"}
{"book": "adl0963", "page": 136, "text": "گل سی و یکم :\nدر ذکر توجه شهریار فرخنده قر بعزم رزم اعدای بداختر از دارالسلطنت\nتخته پل بصوب کابل و قتل سردار فیض محمدخان از قضای شهنشاء قدیر\nدر محال پنجشیر.\nتقریر این مدعا و تصویر این ماجرامخبر ان صادق القول این نمط فرموده اند که شهریار\nجهاندار بتاریخ شهر صفر ١٢٨٤ یکهزار و دو صد هشتاد و چهار بعزم انتقام پای\nمبارك را در رکاب هلال آسا نهاده از دارالملک تخته پل باستيصال اعداد رخش تیز کام\nرا در جولان آورد و از انجا لوای ظفر انتمابر اوج فلك خضرا وفراز سدرة المنتهى\nافراشته از قایت عز و و شرف رو بصوب کابل گذاشت و از اطراف بلاد و امصار فوج فوج\nعساکر ظفر آثر بدرگاه سعادت کبار شتافتند\n« نظم »\nسپاه بکاه یک همه تیغ زن بمردانگی هر یکی صف شکن\nبارد وی کینها بوی رسیده کمر خدمت کاری بر میان جان بستند .\n« مثنوی »\nچو اره رزم خاقان خبر یافتند سپاه از همه سوی بشتافتند\nهمه کینه جویان گیتی نورد که از قهر دره اتر آرند کرد\nو چون سپاه ظفر آئین و لشکر نصرت گزین بمرکب باعز وتمکین جمع آمدند شهریار سلیمان\nمرتبت حکم قضا توام اصدار فرمود که شاهزاده والا تبار سردار محمد ابراهیم خان\nبا حصه از فوج جرار وهشت توپ آتشبار برفاقت سردار محمد اعظم خان از راه علمان شکن\nبرطریق مستقیم شاهراه کوچ بر کوچ متوجه اهدا شوند و خود نیز عزم شاهانه بران راه\nمصمم داشت که سردار فیض محمد خان بعرض و اتفاق شریر امارت رضائیه که مردم پنجشیر\nو کوه دامن همه دوست و خیر خواه اند مناسب مینماید که لوای فلک فرسا از راه پنجشیر\nدر اهتزاز آید تا معاینة اعلام نصرت اعتصام از افق آن ناحیه\nطلوع فرمايد بنا بر آن راه پنجشیر مختار خاطر قدسی مآثر افتاده\nسر گرم طی منازل و قطع مراحل گردید و چون این خبر دهشت اثر سماع کوب سردار\nمحمد افضل خان شد در عین بیماری و شدت مرض سردار عبد الرحمن خان را با کل سپاه\nچون اقطار امطار اوراق اشجار بی حد و عد و توپخانه فرا وان از راه پنجشیر متوجه\nمقابله و متصدی مقاتله فرمود و کو الفدات متواتر برای سردار محمد اعظم خان که در مقر\nمقر داشت مرسول نمود که دشمن بردر وازه رسیده بیزودی خود را رساند سردار\nمحمد اعظم خان که مقتضی الوقت ننشسته میدید که اگر باز پردۀ غیب فتح بنهگان اقدس\nروی نماید خود را در قلعه قندهار اندازد قول او را کم شنیده زیاده لنگر انداز گردیده\nبه لیت ولعل میگذرانید و چون سرحد پنجشیر مخیم خیام خجسته فرجام شهریار جهاندار شد\n(۱۱۷)"}
{"book": "adl0963", "page": 137, "text": "سردار باهر وقار سردار فیض محمد خان را امر فرمود که با يك توپ خانه و كاك سوار از يك قدم پیش نهاده کوتل را متصرف شوند و شوايط احتیاط بجای آورده شیوۀ حزم را مرعی دارد که هیچ حصاری محکم تر از حزم نیست و مهلکه مخوفتر از غفلت و کین جلوی تی .\n\n«نظم»\nبحزم کوش که این ره رهی پر از خطر است\nبـاحتیاط قدم نه در و که کور و شر است\nمباش غافل و از حزم بر کناره مشو\nكه حزم تیر بلای زمانه را سپر است\nکسی که عاقبت اندیش و دور بین باشد\nمقرر است که از خود همیشه با خبر است\n\nو خود بذات شریف همرای جمعی که همواره جلیس مجالس خاص و محفل بپا اختصاص اند بر يك منزل کوتل استقامت فرمود و سپاه را فوج فوج بعقب سردار فیض محمد خان روانه میفرمود حسب الامر عالی سردار فیض محمد خان بر سر کوتل برآمده متصرف گردید و سردار عبدالرحمن خان با آنطرف کوتل منزل نمود تا که تاریخ هشتم جمادی الاول ۱۲۸٤ در موضع قلعه فتح خان فریقین را اجتماع دست داد سردار جلالت نشان سردار فیض محمد خان با جمعی از دلاوران و فوجی از مبارزان از غایت تهور و شجاعت نصیحت آنجناب را فرامو ش نموده با آن جمعی بحكم قادر جلیل متوجه انداگشت بعد از تویه صفوف توپهای صاعقه کردار و غباره های آتشبار را در غرش آورده تتر ازل در ارکان زمین و زمان انداخت سواران طرفین برای اشتعال آتش طعن و شین در جنبش آمده کسوت مقاتلت برتن خود راست کردند .\n\n«مثنوی»\nسوار ان زبر جوشن فوج در فوج\nروان چون آب در یا موج در موج\nسیاهی خود در سر چون صنوبر\nبرای کینه جوشی فتنه در سر\nوپیاد کان چون بیدقان عرصه سطرنج از کلوله های تفنک میدان جنک را تشكشك باران ابر آذری ومیغ بهاری ساختند از بمی دود قیرکون که از میدان به هوا برخاست اسمان هشتم بسته گردید .\n\n«مثنوی»\nچو از هردو سو لشکر کینه جوی\nشدند از پی کین بهم رو بروی\nدلاور دلیران با فرد و هنگ\nگرفتند تیغ سیاست بچنگ\nبرافراخته نیزه جانستان\nبمیدان کین تاختند آن زمان\nبدن جویها گشت از زخم تیغ\nدر آن جویها رفت خون بیدریغ\nسردار فیض محمد خان غلادت پیشه با سایر مبارزان شجاعت اندیشه دست تهور از آستین پهلوانی کشیده بجنگی پیوستند که جسم بسیط غبراء شدت سم ستوران کوه پیکر صفت هیئاها منثورا گرفته آهنگ هوا نمود و نعال مراکب مواکب آنقدر گرد و غبار از عرصه کاروزار بر انگیخت که آفتاب جهانتاب در نقاب حجاب مستور شده چهره نشکوه دورانثای داروگیر\n\n(۱۱۸)"}
{"book": "adl0963", "page": 138, "text": "ويك پلتن سردار عبدالرحمن خان شیپور سلامی زده خیمه ها در منصور شدند و سواران از يك حمله های مردانه به لشکر اعدا بر داشته تا توپخانه دوانیدند و سردار بهرام صولت با سایر سپاه با سطوت چون ببران و شیر غران بان رو با صفتان در آویختند وعقد جمعیت ایشان را مانند ثریا که اجتماع نموده بودند مثل بنات النعش از هم گسیختند\n\n(مثنوی)\n\nبتـــائـــد خـــالـــق واقـــبـــال شـاه\nمخا لـف هز یمت شد از رزم گـاه\nیکی خود پر خــون نگون از سرش\nچوعشاق پـر خــون دل شـا غر ش\nفتــاده سپر ديــگری لالــه گــون\nحيا بی نما يــان زدر يــای خون\n\nچون ديـد نـد که نسيم نصرت از شمال موهبت بر زلفان پرچم رايت سردار فيض محمد خان وزد\nاز قضای ازلی و تقدیر لم یزلی مهره از دهان توپ پریده اولا بران نوراحمد خان جرنیل\nخورده بعداران بر سقط که خاراز سینه او آن سنگ پاره در مابین رانهای سردار فیض محمدخان\nشجاعت پاپان حلاوت توامان خورده از خانه زین چون سروخرامان برزمین افتـا داکــر چه\nرمقی از حیات باقی او داما مدا و نقره ات و سانحه شهادت سردار نامدار گوش زد دوست و دشمن\nومعاند ومعاون گردید سپاه نصرت انتما بیکبار دل از دست داد روی از حرب تافته و پای\nبوادی فرار نهاده راه گریز سپردند ولشکر خصم حرات نموده از سرنو دست مقا بلت از\nآستین همت بیرون نموده متعاقب هزیمتان شتافتند سردار عبدالرحمن خـان بر سر آن سرو\nازپا افتاده باد خزان رسیده جــیحون آلـود او اززمین برداشته بر زانوی خود نهادچون\nچشم وا نمود اشك حسرت از دیده حيرت ریخته دم واپسین را بجان آفـرین سپرد (انـالله و\nانـا الیه را جعون) بيهيات هيهات از آن گلشن آرای باغ صدارت و سـر داری که از گل بن\nامید گـلی نچید و نرفت وحيف هزار حیف از آن چمن برای حدیقه امارت ونامداری که\nاز نهال آرزوی ثمره نه بـر فت\n\n( قطعه )\n\nكـدام سرو درین باغ سر کشیدافراز\nکه تیشه یا د قضا خـرش زبیخ نسکــند\nکدام وقت گلی در ریاض دهـر شگفت\nکـه صـر صر اجلش خوار بـر زمين نـفـکند\n\nسردار عبدالرحمن خان با عزّت وحرمت تمام تجهيز وتكفين نموده در هودج فیل روانه\nکبـا ل فـرمـود و تعاقب کنند گـان و يغمشيريان دست باموال وانفس گريختگان دراز كرده\nتـاصر کوتل جمع کثیر را قتل و اسیر سـاختند بقيـة السيف بعد از عبور کـوتل بهر نوعی از چياه\nحضرت اعلی که تا اردوی آن حضـرت افتاده بود تدرسیه تفریق راه گریز خود ساختند و چون حضرت\nاعلی از واقعه ناگزیر آن مرحوم مطلع گردید نـهـایـت افـسـوس کرده رفت فرمود ويز بان\nحـال مترنم این ابيات گرديد .\n\n( بیت )\n\nچون رسد تيغ بـه آن سورت مـو زون ا فسوس\nچون خورد گـولـه بران جان هما يـون افسوس\n\n(115)"}
{"book": "adl0963", "page": 139, "text": "آنکه در حشمت و اقبال بود افسانه دهر\nاز چشم دوز رسیدش اجل افسوس افسوس\nآنکه پیوسته ز دولت بفرح بود قرین\nناگهان با غم و اندوه شد مقرون افسوس\nبیرق دولتش از بس بهوا بود بلند\nبیکی باد اجل چون شده و اژون افسوس\nبسکه خون رفت کنش هچو سمن گشت سفید\nمن از لاله خونش شده گلگون افسوس\n\nو چاره بدون عطف عنان ندید عازم شیرغان شد و سردار عبدالرحمن خان بعد از\nنیل چنین بغیة غیرمترقب برگشته وارد کابل گردید و سردار محمد اعظم خان که در مقر\nمتوقف بود بعد از شنیدن فتح از مقر حرکت کرده فریب غرجن شنید که سردار محمد افضل خان\nاز بیماری سخت که از تیر آه سحری مظلومان که در نیم شب از کمان شکسته دل‌هایوفان\nهزاران می‌رهانید مگر بر آماج دل او رسیده بر در وازۀ برزخ استاد است لشکر را بعقب\nگذاشته خود با یلغار وارد کابل گردیده و آن عازم ملك بقا بتاریخ شهر ۱۲۸۴\nیک‌هزار دوسد و هشتاد و سه جهان فانی را بحسرت گذاشته رخت بملك بقا کشید درقبرستان\nکابل تاریخ فوت او حاکم ظالم مرد یافتند\n\nبیت\nفلك را سراندختن شد سرشت\nنشاید کشیدن سر از سرنوشت\nکه داند که این خاك انگیخته\nبخون چه دلها است آمیخته\n\nبعد از سه روز ایام تعزیه داری در خصوص حکومت نزاع خانه و خصومت حُبّ فیما بین\nسردار محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان قایم گردید لیکن چون دشمن جانی بر دروازه\nترکستان در بر بود و حضرت اعلی هنوز تشریف فرمای ترکستان بود نزاع را بدیگر وقت موقوف\nداشته سردار محمد اعظم خان را بخطاب امیری مخاطب نموده عبد الرحمن خان با جمیع\nسپاه کابل متوجه ترکستان شده و چون شوربا ر جهان‌دار شیرغان را بنور طلعت مهر طویت\nمنور ساخت فتنه جویان خباثت طینت و مفسدین شرارت طویت وقت را غنیمت دانسته مضمون\nدر مضمون لاغیر لی اکثر من نجوا هم را فراموش ساخته خواستند که درهای تخته پل را برروی\nبندگان آنحضرت بسته نگذارند که تشریف فرمای انجا شوند عالیجاه با دو جان مردان زائی\nكه نمك پرورده قدیم و خیر خواه بی نفاق است که بر کید ایشان مطلع شده ابو بکر خان\nپیشخدمت را بسرعت تمام بحضور فیض گنجور مرسول داشته از كید خائنین صداقت و خرم\nاطلاع فرمود جناب شهر یاری سردار فتح محمد خان و سکندر خان را مامور فر موده\nتاتخته پل را متصرف شوند ایشان حسب الحکم رفته تخته پل را د ر ضبط آورده باقی\nمفسدین ازین خبر بی‌دست و پا شده در تنگنای خموشی موش‌سان خذیدند و حضرت اعلی از شیرغان\nتشریف فرمای تخته پل گردیده پل سر پر کامرانی تکیه فر مود\n\n(۱۲۰)\n\nگلشن امارت پاینده محمد ... جلد سید امان الله ح معروف جمعی بوم ۲ : ۱۹۳۳"}
{"book": "adl0963", "page": 140, "text": "وهمیندرین ایام که از فضل ملك علام وعنایت عون ایزدسبحان روز های نحوست بپا تمام\nرسیده اختر سعادت طلوع نموده بود بکار کنان کارخانه ابداع در تهیه اسباب کدامانی\nپادشاه ظل الله سرگرم بودند برادر عزیز القدر سردار سعادت اطوار سردار محمد اسلم\nخان باستا نبوسی فا یز گشت بعضی نعا یم که چون شکر این زبده روز کار و بر گزیده قدر\nمختار جل شانه در اوراق سابق علی سبیل التفاق همواره ذکر شده خاطر تشتت ما ثر خواست تا\nبندی از احوال خیر اشتمال آن محب اهل کمال در اینجا حواله خامه عبیر شمامه نموده\nجمعیت بهمرساند و مطالعه کنندگان گلشن امارت را از آن بقط جسیم بهره اندوز نماید.\nگل سی دویم\nدرذ کرشمه احوال سعادت نشان سردار رفعت مدار سردار محمد اسلم خان\nمن الله والمستعان !\nسردار رفعت مدار از جمله پسران نامدار و فرزندان کامگار امیر کبیر بنی تنظیر\nعلیین مکان است و چون در آوان صغر سن انوار رشد و فطانت واشعه حشمت و ابهت از\nجبین مبین ساطع واطوار فضل ومهابت از چهره پر بها یش لامع بود جناب مجدت مآب\nمرحمت بسیار و مکرمت بیشمار در باره او مبذول میداشت و همواره نظر عاطفت اثر خویش\nرا برترقی مدارج او بیگماشت بر سبیل اکتا ریت که در آوان زمستان برای تبدیل هوا\nومكان فرحت افزائی خاطر والا خان اوای نصرت انتما را از دار الامارت بصوب باتواب\nجلال آبا د مى ا فر اخت سردار نامدار را حاکم\nمقرالخلافت میفرمود و هزاره جاتی که مابین کابل و بلخ است در جا گیر او مقرر داشته\nعنایت فر موده بود اگر چه در اول الامرا کثر هزاره جات متمرد و یاغی واز جاده مستقیم\nاطاعت طاغی بودند لیکن سردار نامدار بتا بر تهور ذاتی و شجاعت جبلی با طایفه مذکور\nوفرقه مسطور کرات مرات مقابله و مقاتله نموده بتائید ایزدی وزور باز وی همتی بر آن\nطایفه جبلی غالب آمده مملکت خویش را واسع و برق تیغ تیز خونریز را ارافـق شجاعت لا مع\nساخت و در آخر عمر که امیر علیین مکان بمحاصره قلعه هرات اشتغال داشت از سردار نامدار\nبنا بر بعضی امورات رنجیده خاطر شد چنانچه از تورك بندگان اقدس شهريار ظل الله مفصل\nمفهوم میگردد و چون بعد از ریختن خون مسفوح قلعه هرات مفتوح گشت و جناب مغفرت مآب\nبساط نشاط زندگانی را در نوشت سردار موصوف و برخی از سپاه به قصد از راه کوهستان\nهزاره جات بدشت سفید فرستاد و اسماع این واقعه نیز بر خاطر فیض ماثر حضرت اعلی گران\nباری نمود اما بسبب سوك والد بزرگوار جنت مکان و حرکت سلسله اخوت تحمل نموده\nظهوراین معنی را مو قوف بر مصلحتی می داشت و چون بندگان اقدس بعد از بند و بست مهام انجائی\nوصو گواری والد مغفرت پناهی الويه فتح اثاررا از راه قندهار بصوب دارالسلطنه کابل\n(۱۲۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 141, "text": "اهتزازداده منزل پل مالان را مضرب خیام نصرت توام گردانید درین اثنا متنهان بسمع\nهمایون گذر انیدند که سردار محمد اسلم خان لشکر خودرا تماما براه کوهستان بطرف\nهزاره جات فرستاده خودهم اراده رفتن دارد بندگان اقدس سردار نامداررا که دراردوی\nهما یون بود طلبیده زبان درافشان بنصایح قایم کشاده فرمود که ای بر ادرمهربان خیال ما\nاین است که همگی و تمامی مایان با تفاق یکدیگر قطع مراحل وطی منازل کرده تاوارد\nدارالسلطنه کابل کردیم وسوك والدهایمچنا نچه شاید و باید بجاآ وریم وروح پر فتوح\nاورابخوانیم پیوسته و دعای خجسته یادوشاد نماییم بعد ازان بتسویست رعایا که ودایع بدایع\nخالق البريا اندپردازیم الحال مصلحت وقت چنان می نماید که سپاه خودرا طلبیده تو افق\nتحاد را پیشه وازسبط بندگان اریا مکان مااندیشه نمائید سردار مو صوف چون اوضاع\nطبیعت قدسی طینت حضرت اعلی دگر گون دید فی الفور یکی از مخصوصان خویش را\nفرستاده لشکر خودرا از ایام شش لوا کوچانیده داخل اردوی همایون وتحت لوای میمون\nساخت وچون از طی مراحل وقطع منازل سیروار ازمقدم بندگان اشرف سرسبز وخرم بلکه\nرشک باغ ارم گشت وقت شب که دراردوی هما ی ون کوس رحیلی بجهة قطع منزل کر فته\nسردار نامدار باغوای بعضی ازشیاطین الانس بخيال خام لشکر وتوپ و توپخانه واسباب را\nسالم برجامانده جریده همراء دوسه سوار فرار نمود فردا که خسرو عالم آرای مهر برسریر سپهر\nقدم عزو تمکین نهاد و پرتو این خبر بر خاطر انو ر خاطر قرین افتاد حکم\nواجب الاذعان شرف صدور یافت که سردار جلال الدین خان رفته همگی سپاه واسباب اورا\nمتصرف شود سردار جلال الدین خان نفاذ الحکم ا عالی بالراس والعيـــن دويده بآنچه ما مور\nگردیده بود قیام نمود سردار نامدار بعد از تعب بسیار و مشقت بیشمار که تحریر آن\nموجب تطویل است .\n\nبیت\nگر ان جمله را سعدی انشا کند مگر دفتری دیگر املا کند\n\nدر دشت سفیدیه برا در ما یگیر خود رسیده سپاه ـ بق مرسول را دریافت و یکی از\nمعتمدان خودرا همراه برادر خویش سمعه مکتوب درنزد سردار محمد افضل خان فرستاده\nمضمون مکتوب اینکه ما واخوی ام سردار محمد اعظم خان ازاردوی همایون حضرت اعلی\nگریخته آمدیم مطلب اصلی ومدعای ذاتی اینجایان چنان است که سردار محمد اعظم خان\nازطرف درمت وبنده بهمرای آن اخوی ام ازاینطرف بالشکرهای خویش پیش ازورود بندگان\nاقدس خود را بکابل رسانیم . اگر کابل درتحت تصرف وحیطه ضبط اینجانبان آمد\nدیگر کسی راتاب مقاومت مایان نخواهد بود درینبـاب تعجیل ضرور و تعطیل از کــار\nخردمندی دوراست وسردار محمد افضل خان بسبب طغیان اهـل قند وز و بـی اعتمادی\nبرلشکر آمدن خود وفرستادن عساکر را معطل میداشت و درحین که دارالسلطنه کـابل از\nمقدم بندگان اقدس رواج تازه ورونق بی اندازه یافت سپاه سر دار نامدار از سبب عدم\nتنخواه بنای فرار نموده روانه سمت کابل شدند ومردم دشت سفید وهزاره جا ت شیخه لی\nنیز طی ورزیده بنای سرکشی نهادند بنابر آن سردار عالیتبار لاچار بترك دشت سفید گفته\n\n(۱۲۲)"}
{"book": "adl0963", "page": 142, "text": "روانه سمت تاشقورغان گردید در آنجا شب و روز خود بسر میرسانید و چون سردار\nمحمد افضل خان بموجب جزاء سیۀ عملها بسزای خود رسید و رایات نصرت آیات حضرت\nاعلی نهضت فرمای دارالسلطنۀ و مقرالخلافة گردید سردار محمد اعظم خان نیز بهمرکابی\nآنجناب خود را بکابل رسانید و مدت چند ماه در کابل بسر برده آخرالامر بسبب بعضی حرکات\nناشایسته وافعال نابایسته که موجب کدورت خاطر اقدس و باعث تخریب مملکت و انهدام بنیان\nسلطنت باشد از مشارالیه سر زده بنابران امیر صاحب سریر ارسال پشاور نمود چون وارد\nپشاور گردید صاحبان انگر یز در جبین مبین او نور خردمندی مشاهده نموده شر ط قدوم بجا آوردند\nو اعزاز و اکرام کما حقه فرمود چون در آن ایام سردار محمد اعظم خان نیز فراری آن\nسمت بود با سردار نامدار ملاقی گردید دو سه دفعه در نواحی جلال آباد و نیرمت حرکت\nمذبوحی کرده اما چیزی از دست ایشان بظهور نه پیوست وا پس بمحروسه صاحبان\nانگریز رفتند این همه امورات باعث خرابی و سرگردانی سردار نامدار برفاقت و دوستی\nسردار محمد اعظم خان بود آخر در میان او و سردار محمد اعظم خان بسبب بعضی\nامورات کدورت ذاتی واقع شده اتفاق ایشان بنفاق و یگانگی به بیگانگی انجامید\nمجملش آنکه در حین که سردار عبدالرحمن خان از صوب بلخ آمده اهالی کابل\nرا گرفتار عیش تلخ ساخت و حکومت دارالامارت کابل ار حیطۀ تصرف بندگان اشرف\nبرآورده علم بغاوت افراخت سردار ذوالاقتدار بموجب حب الوطن من الایمان و باعث\nرفاقت وصداقت که با سردار محمد اعظم خان داشت بوطن و مسکن خویش مرا جعت\nو معاودت نمود چون اوضاع ناشایسته در اطوار نا بایستۀ ایشان مشاهده نمود از کردار\nماضیه و افعال سابقه خود که بان خود سران کرده بود پشیمان شد و شاه راه حقیقت\nرا بعین الیقین دانسته از دل و جان و از صدق دل معترف گناه شده آرزومند قدم\nبوسی و مشتاق خدمت گذاری بندگان اشرف همایون گردید و سینۀ تو داء آینه را از\nزنگ کینه حضرت اعلی پرداخت خمیر موالفت تنویر را بمنزل محبت و وداد آنجناب\nساخت بفحوای اللسان ترجمان الجنان در چند محافل و مجالس اوصاف حمیده واخلاق\nپسندیدۀ بندگان اقدس خلیه وز پور گوش سامعین نمود چون سردار محمد افضل خان\nو محمد اعظم خان از این تعریف و توصیف اطلاع یافتند موجب کینه و باعث حسد سردار\nنامدار گردید منتظر فرصت و مترصد وقت شدند تا هنگامی که سردار محمد اعظم خان\nو عبد الرحمن خان افواج دریا امواج بصوب قندهار بجهۀ مقابله بندگان اقدس در تلاطم\nآمدند در منزل غزنین سردار نامدار را بدفعۀ برادرانش بنا بر عناد و حسد سابق و بیم\nو هراس لاحق در غزنین قید نموده محبوس ساختند و اسپها واسباب ایشان ضبط کردند\nو خودها بطرف مقابله حضرت اعلی کوچ در کوچ روانه شدند بعد از چند یوم چند\nنفری از خدمتگاران خلوصیت اندیش و نوکران محبت کیش حق نمك بجا آورده\nنقب در خانه حبس سردار نامدار رسانده تنها سردار عظمت مدار را از حبس رهائی\nداده بیرون شهر بر دوازده چار اسپ تازی راه نورد سوار شده بتعجیل تمام از راهی که\nآمد و شد مردم بر آن کمتر بود خود را بکابل رساند چند یوم در خانه یکی از اخلاص\n(۱۴۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 143, "text": "کهیشان غدو درا مخفی ساخت تا که انجام کار خود نمود.\nبعد از آن عازم پشاور گردید و در آنجا مدت الوقت ماند چون از تقدیرات الهی\nبندگان اقدس از قندهار چشم زخم دیده از راه هرات وارد ترکستان گردید و با تفاق\nسردار فیض محمد خان با مخالفان دولت مقاتله کرده سردار فیض محمد خان راه بقاپیمود\nو حضرت اعلی واپس داخل ترکستان شد سردار عطاء محمد خان که از مدت داغ تمنا در دل\nمحبت منزل داشت از راه کوهستان و بدخشان در تاشقورغان بپابوسی حضرت اعلی مشرف\nگردید و با رزوی دلی و مقصد اصلی خود فایز شده اعزاز بی نهایت و اکرام بی نهایت یافت\nانتهی و چون در اینجا ذکری از احوال سردار با وقار والا تبار سردار شیر علیخان مناسب\nمیشود حواله خامه مشکین شمه ماه بدان سردار نيك خصال وفادار پسر سردار مهر دل خان\nمرحوم است که در شیوه صداقت ثانی اثنین صدیق اکبر و در طریقه مردانگی و فتوت\nدویم عمر که سابق ذکرش تحریر یافته در ایام حکومت سردار محمد امین خان از حسن\nخدمت و صدق نیت خود از مقربان او گشت و چون سردار محمد امین خان امر بر خلاف\nامارت پناهی بسته خوانین او در خفیه با حضرت اعلی مراسله نویسی مینمود د از آن نيك حلال\nگاهی پرزه عریضه بدرگاه فلك اشتباه نرفت بنابران حضرت اعلی کدورت تمام از وی در دل\nداشت و چون سردار محمد امین خان براه بقا خرامید و حضرت اعلی در تخت قندهار استقرار\nیافت مشارالیه را از نظر کیمیا اثر انداخت و سردار موصوف نیز گوشه انزوا اختیار فرمود\nو در ایام که مستقر الخلافه بدست فتنه جویان افتاد و حضرت اعلی سردار موصوف را\nطلبیده نهایت خاطر داری نمود از ان وقتی که بخدمت حضرت اعلی فایز شده دمی از ان\nغفلت نورزیده و بحسن خدمت و راستی عقیدت گوی سبقت از اقران ربوده همواره مطوفات\nشایان و عنایات بی پایان از حضرت اعلی در یابند در ایامی که خسرو رعبصل از گردش روزگار\nو حوادث لیل و نهار وجور فلك كجرفتار بترك غله حار گماشته نهضت فرمای هرات می بود\nسردار شیر علی خان مبلغ سی هزار روپیه و خیمه و فروش و قماش بدر خانه انحضرت نموده\nدر نظر مبارك گذرانيد عز قبول یافت و رفاقت انحضرت را از جان و دل دوست داشته خواست\nتا در ایام غربت حق نمك برجا آرد مگر چون عیال آن والا تبار و مال منال او در شهر قندهار\nبود بیقین پیوست که پایمال حوادث خواهد گردید بنابر آن حضرت اعلی امر فرمود که\nچند روز سعادت ملازمت را از دست داده سر گرم تفریق عیال شده در جایهای مخفی متواری\nنماید انگاه عازم استان بوسی گردد اگرچه این امر منظور نظر آن وفادار ذی وقار نبود\nلیکن چون الامر فوق الادب گفته بنا چار ماند و هنوز بانجام کار نرسیده بود\nکه سپاه فال سیاه خصم بقندهار رسیده فرصت فرار شدن هرات فوت شد بنابران از قندهار\nبشورا بك رفته چند یوم نما کامی بسر برد از آنجا روانه کراچی شده در خانه ها ایجاة\nمرادخان ترین (؟) قرار گرفت در انجا هوای عتبه بوسی وی را نا آرام و بیقرار ساخت بنابران\nاز راه بوشهر روانی شده وارد هرات گردید از آنجا تهیه اسباب سفر کرده به ترکستان\nشتافت تا که به قلل انامل فیض امانن رسیده شرف دست بوسی حاصل نمود حضرت اعلی از\nدیدن آن دو برادر صادق و یاران موافق نهایت ابتهاج فرمود و بیقین دانست که\n(١٢٤)"}
{"book": "adl0963", "page": 144, "text": "روز کار مراد گردش خواهد کرد ثم رجعنا الی المطلب بعد از ایام توقف شهریار عاقبت محمود\nدر تهانه پول بحکم و شاورهم فی الامر اعیان سلطنت و ارکان امارت را جمع فرموده طریقه\nکینکاش پیش گرفت و زبان حق ترجمان در ریز و گوهر نثار این معانی ساخت که\nمشورت بهتر و مصلحت خوبتر چنان مینماید که ابواب مقابله را از راه کابل مسدود ساخته\nاز راه قندهار مفتوح داریم و در ایام زمستان که راه کابل ببرف مسدود باشد از هرات بر\nقندهار لشکر کشی نموده بخت آزمایی مایم همگنان بر رای جهان آرای خاقان ظفر\nانتما آفرین نموده تحسین گفتند نامبران امیران چون پسر میر اتالیق و میر حکیم خان\nشبرغانی و میرغضنفر خان اندخوی و غیره را طلبیده شهرهای آن مملکت را با دو دو ضرب\nتوپ برایشان تقسیم نمود ایشان نیز نذرانه ها بحضور گذراندند و عهد عهده پیمان وثیق کردند\nمی گذساخته که اگر بندگان حضرت اعلی بر خصم غالب شد نگین امارت سلطنت محروسه را\nاز دست ایشان رباید بهیچوجه سر از اطاعت و فرمان برداری نکشند بعد از این عهد حضرت\nاعلی عیال سردار فیض محمد خان و عیالهای مردم کابل و عیالهای بعضی میران که بطریق\nیرغمل داده بودند و عیال سایر سپاه که در اینجا بود بیشتر از خود برفاقت شاهزاده بلند\nاقبال سردار محمد ابراهیم خان بهرات مرسول داشت سرداران محمد زائی چون اسکندر\nخان و سردار یحیی خان و خوانین چون ایوب احمد خان جرنیل و میر احمد خان و غیره چون از\nتقسیم ملک ترکستان بر امیران از بیکه خبر یافتند عاقبت کار را ملحوظ نموده خواستند تا\nغافلی از اولاد سردار فیض محمد خان بلکه یکی از سرداران فوق را بحکومت برداشته سر\nبشورش بردارند بانکه معاذالله ذات قدسی سمات را فریفته آورند در وقت مشورت و حین بند و\nبست که مضمون لاغبر فی کثیر من نجوایهم شامل کنکاش ایشان بود اسدخان برادر زاده\nنایب عبدالقادر خان هوتکی بر مشورت ایشان مطلع شده حضرت اعلی را آگاهی داد نامجنان\nنیز سبقت بکار برده اسکندر خان را از حد رود آمویه پار نموده سپرد تا بعوج طایفه گان\nمترددین فرمود آن بر گشته بخت با کفار روس ملحق شده قاتل مسلمین بما را گردید\nبیت\nهر که گردن پیچد از صاحیقران\nشورا او ماتم شود و سودش زیان\nتنبیه باقی مفسدین را هر وقت موقوف داشته نهضت فرمای دارالسلطنت هرات گردید\nو سرداران باوفا و اخلاص کیشان باصفا چون سردار محمد اسلم خان و سردار شیر علی\nخان و سردار فتح محمد خان و سردار نور محمد خان اخلاص نام و اختصاص مالا کام\nملازم رکاب احتشام بود به تاریخ عاشر شوال 1284 یکهزار و دوصد و هشتاد و چهار\nآن شهر مینو نشان را بنور طلعت با سعادت رشک خلد برین فرمودند بعد از چند یوم\nسردار یحیی خان را بطرف قندهار وابو احمد خان و غیره مفسدین را با عیالها روانه\nمشهد فرموده ملک را از مفسدین خالی ساخت تا اعمال قبیه اغوال خسران مال نبرد از\nمحمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان حواله قلم اعجوبه رقم نموده سپس از تحریر\nسوانح فیض مقاطع شهریار جهان خطی وافر بقه سامعین سازد مجمل از این مفصل\nآنکه چون آن دو نحوست طینتان بعد از شهادت سردار فیض محمد خان در کابل اجتماع\n(135)"}
{"book": "adl0963", "page": 145, "text": "یافتند سردار محمد اعظم خان براس العین مشاهده نمود که باوجود سردار عبدالرحمن\nخان در کابل ابواب عیش و سرور و در های استقلال حکومت و انواع غرور بر روی\nاو مفتوح نخواهد شد بنابر آن تسویلات و تلبیسات را پیش نهاد نموده وی را بر قاقت\nشیر بیشه و غاء جنگ غضنفر عرصه رزم ننگ سردار محمد اسماعیل خان در عین ریزش\nبرف که از کثرت تموج نفس از سینه نادمن نارسیده منجمد میگردید و آنکه از دیده\nبرون نه شده در حدقه منعقد میشد با سه پلٹن وهشت عرابه توپ و سه هزار سوار مقرر\nترکستان فرمود وی نیز در آن زمستان متوجه ترکستان گردید مدت بسیار در\nآن تیه ادبار سرگردان و پریشان روز گار مانده اثر بازگیر و مواشی او از شدت\nسردی و کثرت برف وقلت علوفه سقط گردید بعد از صعوبت بسیار و محنت بیشمار وارد\nترکستان شد ، ملك را چنان برهم یافت که هر قصبه بلکه هر قریه مقاتله عليحده\nمیخواست بندا چار چند مقدمه را با مردم ازبك پی در پی نمود اولاً برملك بسان كودك\nتیر جلوی بکار برد ثانیاً در آقچه مشغول مقاتله و سرگرم محار به گردید ثالثا برمیمنه\nتعدد سه هزار سپاه را بقتل داده خایب وخاسر برگردید و تخته پول رفته آرام گرفت\nو سردار محمد اعظم خان چون شهر کابل را از اغیار خالی دیده ناقوس حکومت را\nبدون منازع در آغوش یافت مضمون حدیث خجسته تحدث حب الدنيا راس كل خطية\nرا در طاق نسیان میگذاشته محبت خانی و عشق دختر فات دنیا غرور ایر آن آورد که\nفرق حل وحرمت را از میان برداشته هر چند محرم در نزد ش محترم نبود ابواب ظلم\nو جور را بر روی ساکنان چنان مفتوح ساخت که شصت لك روپه از وجه جریمه از ایشان\nبشکنجه و یانه بحصول رسانید و سه سال محصول را از رعایا و برايا باز یافت نمود جان\nعزیز مستوفی عبدالرزاق همدرین ایام از کثرت شکنجه عازم سفر آخرت شد و اموالش ضبط\nنمود سبحان الله چشم بصیرت درینجا کشودنی است هر کس که با ازراء مستقیم عبودیت حضرت اعلیٰ\nبر طرف نهاد درادنی مدت بدون آنکه دست سیاست شهریار منصور بخون او آلایه بر\nسرافتاد اگر تفصیلش نویسم بتطویل انجامید خلاصه آنکه بهر فضیحتی و نکبتی که دنیا\nودرهم بحصول برسید دقیقه مهمل وفرو نمیگذاشت .\nو هم در این ایام رفتن سردار عبدالرحمن خان بصوب ترکستان برای پسران خود محمد سرورخان\nکه حاکم قندهار ومحمد عزیزخان که دلخواه پدر وسپه سالار بود نوشت که چون شهر یار\nغیور عازم هرات شد هر آینه تدارک یورش قندهار خواهد فرمود ،\nکه از انطرف دمی غافل نباشید خاصه برای محمد عزیزخان نوشت که همرای دو پلٹن و صد سوار رساله\nوهشت عرابه توپ و پنجصد سوار قندهاری برای تنبیه قوم غلزائی متوجه زمین داور شود مخلص\nاین باعث آنکه سه ماه قبل ازین قوم غلزائی موسی قلعه بغی ورزیده سر فتنه و شورش\nبرداشته بودند و بسبب غایت ظلم که از نایب سلطان خان افشار که از طرف سردار محمد اعظم خان\nحاکم آنجا بود برایشان میرفت عازم قتل مومی الیه شده برای جواب دهی بد ادا الجزا\nفرستاده بودند و اموال او را بتاراج برده خود را از شر او رهانیدند بنابر آن فریب عقیدۀ خانواده\nاز مردم مذکور کوچیده به تیوره که موضع حاکم نشین غوراست رفته از آنجا عازم هرات شدند و در\n(١٢٦)"}
{"book": "adl0963", "page": 146, "text": "http://hdl.handle.net/2333.1/98sf7nf9 Image 145 of 208\n\nكنف كهف الامان ظل الهی خود را انداخته بحيات نوفایز گردیدند و چون در آن ایام\nتنبيه ایشان بسبب مقدمه سردار فیض محمد خان عليه الرحمة وا لغفران که مذکور شد میسر\nنبود درین وقت پسر عزیز خود را به انتقام ایشان که هنوز در تیوره بودند مامور داشت و\nسردار محمدعمر خان پسرعلین مكان را نيز امرفته بود که به تنبیه آن قوم پردازد مگر\nمومی باد ویلتن وچهار عرابه توپ وصدصد سوار حركة المد بوعی نموده از قلعه کنیز که\nبر کنار هيرمند است گذر نتوانست نمود القصه محمدعزيز خان با لشکر فوق وا تالیق خود\nسردارخوشدل خان پسر برادر سر مهردل خان با عساکر ازقندهار روانه شده ازدریای هیرمند\nعبور نمود ودر محال زمینداور در قريه موشک آرام گرفت ومحمد عمر خان نیز آمده\nضمیمه لشکر او شد.\n\nذکر ظلم پسران سردار محمد اعظم خان\n\nوچون سخن بده موشک افتاد لازم است که از خصلت آن گر به سیرتان چیزی بر نگارم\nمصرع «ای تو مجموعه خوبی ز كدا مت كویم » نبد ی ازان آنكه محمد سر ور خا ن\nومحمد عزیزخان چون بامر والد خود در قندهار ماند ند دست تعدی وظلم را بحدی دراز\nكردند كه امن وامان ازملك برخواست خشك وتورا در يكجا باتش جورو اعتساف میسو خت\n( آتش اندر بيشه چون افتدنه تر ماند نه خشك ) وقید خانه ساختند كه زنها ومردان را دران\nکشید ، وبسیار عفاف مقید از زنا درحبس زائیدند شخصی عروسی کرده زن خودرا بخانه\nمیبرد محمد عزیز خان عروس را بجبر وزور کشانده بدرواز بخلوت خود محرز داشته آنگاه\nسیر د شوهر فرمود و شخص دیگر عفیفه خود را برخرسوار کرده از شهر بقریه با یامین\nا بدال عليه الرحمه میبرد در اثنای راه به نادر دوران وعزیز الوجود زمان برخورد حمیتش\nدر جوش آمد و از خانه زین بر زمین آمده ردیف زن سوار گردید هر چند شوهرش زاری\nوعا جزی آغاز کرد فائده نداد تا كوتل ردیف زن سوار بود آنگه فرود آمد درده ملا اعظم\nآخند عروسی بود محمدعزیز خان برای زیارت آن بزرگوار عازم شد چون در ده رسید\nآواز دهل شنید زیارت رافراموش كرده داخل سرای صاحب عروسی شده درمجمع زنها\nدر آمده نشست هرچند اهل سرا تضرع نمود فائده نكرد وسردار محمد عزیز خان خودرا\nبه قادرحسعی نموده سپاه را چنان تسلط داد که بهیچ وجه بازخواست ازانها نمیکرد تمام امورات\nسپاه وپلتن وتوپخانه ازاهل حرفت به بیکار میگرفت وبادنی بهانه خانه های رعیت راتا راج\nمیکردشخصی پتلنی از غلات گریخته بقندهار آمدچون محمدعزیز خان مطلع شدپلتنی را زیر چوب کشید\nو پانزده تومان روپیه جرحانه براو مقرر نمود پلتنی که مالك حبه نبود هرچندوی رالکد کوپ کرد\nچیزی ازوی بحصول نه انجا مید آخر از پلتنی پرسید که درین شهر با کسی معر فی داری\nگفت که مادری دارم که پدرم دروقت خوردی من طلاق نموده بود جای دیگر شوهر کرده\nاز آن وقت من ومادربهم ندیده ایم نیز در ایام طفلی چندروز شاگرد رنگریز بودم آن هردو\nرا طلبیده جرحانه را بضرب چوب از ایشان بحصول رسانید الغرض هر کسی از آ ن ظا لم\nبرعیال ومال خود ترسیده نا آرام می بود درمحال زمینداور اهل قریه را به بهانه بیگار در اردو\n\n(۱۲۷)"}
{"book": "adl0963", "page": 147, "text": "می طلبید و شب آنجائیکه میداشت پیلتنی های خود را عوض مردان اهل قریه برای زنهای ایشان\nروان می نمود چنانچه شخصی خود اگر حکایت نمود که ما چند نفر بچه ونکوری روانه هرات\nمی بودم گذرم بر در سیاه خانه مال چران افتاد همانجا شب منزل نموده مردی دیده\nنشد اما زنها بسیار عزت داری نمود درون خانه مای خوابیم داد چون نصف شب\nشد پرده سیاه خانه بالا نموده آواز داد که بیرون شوید در میان زنها شور و گریه\nپیدا شد یکی از میانبان بیرون آمدیم چند نفر پلتنی بر در استاده گفتند خانه خالی نموده\nجای دیگر بروید چون از زنها استفسار نمودیم گفتند بچه در یمن برده عصمت مابان\nآمده اند برای خدا نگهبانی مایان نمائید ما چند نفر با سلاح و یراق بیرون شده بجواب\nپرداختیم و باهم مقدمه نمودیم پلتنی ها را جواب داده از آنه گریختند بعد از آن زنها\nبیان نمود که بر تمامی رعایای زمند او ره سن احوال میباشد تا که امشب نوبت\nما بان رسید مطلب سه شب در آنجا نگهبانی زنها نموده تا که مردان آنها\nرسیده اند کدام شخصی را به بهانه قید نموده مبلغ دوازده تومان روپیه جریمه از او طلبید\nچون مسکین ذاتریه بود مبلغ مذکور از وی وصول نی شد اشتهار مسکنش نمودند\nگفت در فلان محله در خانه جهانگیر نام چوب فروش همسایه میباشم بعلت همسایگی\nجهانگیر را گرفته چوب و کاه و خیمه های وی را بفروش رسانید و جرمانه را وصول\nنمود شخصی را قید نموده مبلغ دو هزار روپیه ازو جریمه خواست بعد از چندین زدوکوب\nامرشد که اسباب خانه را بفروش رسانید و چون محصلان اموال خانه مجرم را فروختند\nیکهزار از آن بحصول پیوست و در راه همان محصلان بیچاره را زد و کوب نموده تا در\nآنجا اظهار نماید که مبلغ بیست تومان از متاع خانگی ام وصول شد بیچاره در حین\nاظهار به بیست تومان قایل شد تا نیا صاحب قید خانه آن بیچاره را تهدید نمود که\nدر نزد نادر مبلغ ده تومان گفتن لازم است در حضور جور گنجور نادر صاحب قید\nخانه عذر آن بیچاره خواست که اثاث و اسباب ویرا فروختند ده تومان واصل شد\nزیاده چیزی ندارد نادر زمان همین ده تومان را غنیمت شمرده از گناه مجرم در\nگذشت سی تومان محصل و ده تومان صاحب قید خانه وده تومان نادر نوشجان فرمود\nچون مشت نمونه خروار است زیاده بنوشتن لا طایل تضییع عمر شمرده بر مطلب رو نهیم واز\nمناقب سردار محمد عمر خان چنین بسمیع رسید که عالمی در محال زمیند اور منکوحه\nخود را بر گاو سوار کرده بجائی میرود و سه نفر پلتنی دو چار ایشان شدند و خواستند\nکه پرده عصمت آن عفیفه را بدرند هنده ملا دست پناه بشمشیری از احامه ایشان\nفایز گردید و بضربی یکی از آن سه قر را روانه دار جزا ساخت بقیة السیف رو بگریز\nنهاده ملا بعقب ایشان میدوید تا بقریه رسیدند پلتنی ها اظهار ماجرا کرده اهل ده را گفته\nکه اگر ملا گرفتار نشد سردار محمد عمر خان باز خواست عظیم خواهد فرمود اهل ده\nاز ترس جان ملای غازی را قید نموده در نزد محمد عمر خان حاضر ساختند سردار موصوف\nچون از ما جرای ایشان مطلع گردید ملا را زیر عتاب آورده فرمود که چندین سال\nچون زن را در آغوش مراد داشتی اگر یکدفعه در آغوش پلتنی می آمد چه با کی میداشت\nوملا را در توپ پرانده بدون زحمت دست و پا زدن در جنت انداخت   باقیدارد\n(۱۲۸)\n\nآریا با محمد اعظم مجلد ۳ - ۲ معروف هـ ۱۲۳ ۵ کل ۱ و ضمیمه"}
{"book": "adl0963", "page": 148, "text": "طالم بمرد وقاعده زشت او بماند\nعادل گذشت و نام نکو یادگار کرد\n\nالغرض اندر زمان با لشکر نحوست انجام ملك زمينداور را بآتش ظلم سوخته در خواب\nغفلت بود که آمد آمد شاهزاده عالم و عالمیان زمانه را پر آوازه ساخته صماخ گوش\nاورا بردرید .\nگل سی وسوم\n\nدر ذکر آغاز طلوع نیر سلطنت وجهانبانى از مطلع سعادت تقدیر قدیر\nکرت ثانی و عزیمت سفر قندهار وتسخیر آن دیار بفرمان خالق ليل و نهار\nوقلع وقمع آن طبقه اشرار\n\nمالك الملك عالم کا زمام مهام انتظام امم وعنان اختیار طوایف بنى آدم در يد قدرت و\nقبضه مشیت اوست چون منشور عالمستانی و جهانداری را بتوقيع رفيع آية الله الملك موشح\nسازد و رايات خورشيد علامات او را بموجب ورفعنا بعضهم فوق بعض درجات براوج آسمان\nوقار از کیوان برافرازد هر آئینه سعادت جاودانی در تمهید قواعد امرانی مساعدت او نماید\nو تائید آسمانی در تأکید ا. . جهانداری معاونت او فرماید .\n\nنظم\n\nسر یر آرای ملك پادشاهي\nمستعد پا بدرج . وار اقصى الهى\n\nمرادانش شود در دهر حاصل\nبرو آسان شود هر کار مشکل\n\nاگر جنش عدو باشد زا نجم\nنبندد ذرة او را تو هم\n\nپلی هر که بر آید مهرا فروز\nبود اختر برش از ذره کم تر\n\nچو گردد رایت خور عالم افروز\nشود بر قبسلاك قير وز\n\nاز نظایر این ترتیب جان مقرون با قبال پادشاه ستوده خصال است بیان این سخن را\nآنکه از آنجا که لطف عمه ایزد علام على الدوام در پالی وایاها استعدای حال کافه\nانام وشامل احوال زمره خواص وعوام است و پیوسته عنایات بی غایات خلاق عباد متوجه اصلاح\nامور عالم کون وفساد و مستأصل بنیاد فرقه ضلال مائل بغى وعناد است بحكم ولولا دفع الله\nالناس بعضهم ببعض لفسدت الارض ولكن الله ذوفضل على العالمین اگر در عصری از اعصار ومصری\nاز امصار ستم شعارى بظلم وجور گردن رعونت برافرازد و با کوس لمن الملك براوج برج غرور\nواستكبار بنوازد حضرت ذو الجلال عرشانه موسی سیرت را با عصای تیغ کجچون ثعبان مبین\nو دست قدرت صاحب همتی که بیضاء ادله ظرین باشد مبعوث گرداند که بنو اسرائیل را که\nبدایع ودایع خالق انداز شر او نجات داده در کنف امان و کهف یمن جای دهد و آن خسران مآل\n\n(۱۲۹)"}
{"book": "adl0963", "page": 149, "text": "را در پیل بدنامی غرق ورطه مذلت ساخته آواره دزحشت ادبار و سرگردان محشریه\nادبار گرداند و خب کل عیار عنید که کلان معممر نظام غول ابابرید است شاهد عدل این\nدعواو گواه صدق اینمد عاست مصداق اینمقال بار دیگر قهر وزبودن شهریار جم مرتبت\nاست برای اعدای ظالم کیش واستیصال آن خادمان کوته اندیش است صوبش اینکه در آوان\nکه حضرت اعلی خطه ترکستان را نورموفور السرور تشریف قدوم برداشت از ظلم وجور\nپسران سردار محمد اعظم خان که در قندهار آتش ظلم وسور افروخته بودند عرایض رعایا\nو برایا ووضع وشربت آند یار برای توضیح احوالخمران مآل ستم پیشگان متواتر ومتوالی\nبسده سنیه بارگاه قت انتباه رسیده تظلم مینمودند وا نغاس پورس از راه قندهار میگودند\nپادشاه محمود العاقبت را کغرض اصلی و مقصد کلی ازین لشکر کشیدن ومشقت شبگیر\nوا بوارگزیدن بجز آن نبود که سحاب تمرد وعنادوار بامی فتنه وفسادرا ازبادرا دازدوچمن\nولایت را از خار تعرص وتغاب اهل مكیدت پیراسته سازد وازاین حرکات وانتقال وحروب وجدال\nبدون رفاهيت حال عباد وبریدن دست ستم اهل عناد امری دیگر نبود بنابر اراده خالق و\nعادت شیردلی که فطری وجبلی اوست معدود و رود دارالسلطنت هرات در تدارك لشكر\nو تعبيه عسکر فیروزی اثر وتهيه اسباب حرب و آراستن ادوات طعن وضرب کوشیده تسخیر\nملك قندهار و قهراعدای مقهور ملك جهاندارمد نظر فرمود وبحكم و شاور هم في الامر\nاعیان سلطنت و عاکفان سرپر خلافت را چون انجم بر حول قمر نورانی جمع فرموده طریقه\nکنگاش پیش گرفت و از سرداران جلیل القدرچون سردار محمد اسلم خان وسردار فتح محمدخان\nو سردار شیرعلیخان و سردار شاپنده خان وارامرای عظام چون سپهر خلوص العفيدت جرنیل\nفرامرز خان ومخلص بلا اشتباه صفدرعلیخان ومیرآخور احمدخان وشیرخان وعبدالظاهرخان\nبارك زائی وحیدر قلیخان جمشیدی و کیخسروخان اچکزائی وناظر عبدالفیاث خان بيك ووغیره\nمشورت طلبیده فرمود که از کجروی فلك دون پرور و از نحوست طینت اختر بلکه از تقدیر\nملك اکبر خصم بصیر غالب شده بهر طرف چون رو نهادم آشامش کار پدیدنیامد وتامان درتن\nورمق در بدن است دست از طلب بر ندارم مصرع و یاتن رسد بجانان یا جان زتن بر آید.\nازذیل رحمت بی غایت و رافت بی نهایت واجب بی ظنت ذمت امید نیباید کشید فزم خسر وانه وصمد\nشاهانه تقاضای آن مینماید که با تفاق بی نفاق روبجانب قندهار نهاده رعایای بیچاره که سالها\nدر ظل ظلیل چتر امارت به رفاهت غنوده بودند و از دستبر ستم پیشگان رهاشی بخشیده\nو بزلال عدل و احسان ربرو امتنا رسانم چون بندگان خالص العقیدت این فصل را از آن حضرت\nاصغا نمودند همه بر رای جهان آرای تحسین و آفرین کرده مضمون این بیت ادا نمودند.\nبیت\nیابامراد بر سرگرد ون نهیم پا یامرد وار برسر هست نهیم سر\nازین میبان جرنیل خلوصت بنیان فرا مرزخان زانوی ادب زده بعرض اقدس رسانید\nکه انسب چنان واو لی همان مینماید که حضرت اعلی چند یوم در بستر استراحت غنوده\nبرمتکای دولت تکیه فرماید وشاهزاده عالم وعالمیان سردار محمد يعقوبخان را متصدی\nاین امر فرموده فد ویان جان نثار را در رکاب ظفره آب مقرر فرمایند فضلابدوست که\nرا خواهد و میلش بسکه باشد.\n(١٣٠)"}
{"book": "adl0963", "page": 150, "text": "وصف شاهزاده محمد یعقوب خان\nچون سپهبد مدبر عرض را با تمام رسانید حضرت اعلی از کمال بنده نوازی معروض را بخر قبول بخشیده بیش از خود پور ارشد ارجمند شاهزاده بلند اقبال در درج خلافت جلال آفتاب برج سلطنت واجلال زبده دودمان عز وعلا قره اوه خاندان شرف و اعتلا وارث برحق سردار نامدار محمد یعقوب خان سلمه المنان آنکه شمع سكان جان ستانش در بزم رزم قد را علم نکرد که مرغ روح عدو پروانه وار گرد آن نگردید و شاهین تیرش حالی نز ازونشد که مخالف در لاف سردانگی با ونسنجید تا آوازه شجاعتش بلند شده حکایت یازده رخ عنقا مثل رخت عدم کشیده و تا صیت جلادتش علم افراخته افسانه هفت خوان رستم وار خوابیده است .\nبیت\nدر بزم رمح تو دلها چو غنچه لاله دریده تیغ تو سرها چو خوشه انگور\nگرفته وعده فتح توزمین وزمان نهاده مایده تیغ تو وحوش و طيور\nناخن تدبیر شمشیرش گره دلتنگی عدو را بنقد عمر کشوده و خم چوگان دلیر ربایش گوی امتیاز از میدان امکان ربوده معدلت برامريته از هست او ساعد رستم را قدر از نضفت او مقطع و قصر آیة البيت در شانش نازل وسمو رفعت از تهمت او رافع تعداد محامد صفاتش زیاده از زبان قلم واحصای مناقب سمو اخلاقش فراتر از دهن دوات است والنعم ماقيل .\nبیت\nدر رزم بدست آورد در بزم ببخشد ملکی سواری و جهانی بسوالی\nدنی عمرو عالم نرازد هیچ منك نیست الا منك اعرش تبارك وتعالى\nاللهم ايد الاسلام والمسلمين بطول بقائه ونور الايمان والمومنين بنور لقائه سبحان الله هر آئینه چشم بصیرت در اینجا کشودنی است که حق جل وعلی برای وضوح آیات بینات که در آفاق وانفس مثبت فرموده چه قدر ترقی در بنی نوع انسان انداخته حقیقت محمدی را علیه افضل الصلواة واکمال التحیات در تعین اول آئینه دار جمال با کمال خود ساخته ويحكم وانتمت عليكم نعمتى مصداق ج آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری فرمود وابوجهل لعین را خبیث ترین مخلوق ساخت و از يك درج امارت شهریار رحیمدل که در رزم وبزم دست گهر بارش زرفشان وسرفشان باد بالمومنين روف الرحيم است و چه صباغ سیرتان که مصداق انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح اند برآورده شاهزاده بلند قدر در پنج سال حکومت خود دار السلطنة هرات را از عدل و برو احسان چنان معمور فرمود که صغیر و کبیر و برنا و پیر آبیار برای مزید عمر و ازدیاد دولت وحشمت اودست بر آسمان شده بزبان حال وقال مترنم سرای اینمقال بودند\nبیت\nرايات تو تا ابد چنین باد منصور ومويد ومظفر\n(۱۳۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 151, "text": "بیت\nمال وافر من قوی احرز ثقه\nکام حاصل بخت عالی چرخ راه\nو در آداب ولایت داری عادت مستمره دولت قاهره را که بر دوام بود دستور و مقامه اساخت\nو دست ظلم را کوتاه کرده مظلومان را در پناه عدالت جای داد و ثمره رستگاری را از\nشجره را ستکاری شناخت .\nبیت\nتراخان بسته اند روز شمار\nجهد کن تا تو زان شمار شوی\nو بدست تائید بنای عدل را تأکید داده بساط ظلم را از بساط آبادان ایتا و برگی برچید\nچنانچه صبوح کیت او از ملأ حل باز شنید و چشم چرغ ویتحه عالم بچشمه سار آهو و نشیمن کبوتر گشت.\nبیت\nشبت باز است آشنا به كبك\nچشم گرگ است چشمه سار غنم\nو مخالفان آن بی رحم در چند ماه حکومت قندهار چه ابواب ستم و جور بر روی رعایای\nآندبار میگشوده و چه پرده عصمت اهل عفت آند یار بدریده الغرض صد خانمه که کشتند\nنمره نا امیدی بر داشتند چنانچه ذکر شود ان احسنتم احسنتم لا نفسكم وان اساتم فلهاع هم\nدر سر آن شدی که در سرداری خود بر سر آن شداد که در سر داشتند .\nبیت\nسخن هر چه گوئی همان بشنوی\nو گر خار کاری همان بد روی\nمبا ز ار دل موری چه کوشی\nهمان شربت که نوشانی بنوشی\nهر چند قدری از مطلب دور افتاده مگر طرح مدعایی برای تفریح خاطر بی انداخته پس\nبر سر مطلب روم القصه شاهزاده فرخ اختر را با چهار هزار باتن سوار جرار ومزود عرابه توپ\nآتشبار با تفاق سرداران نامدار و دوستان و فادار که بهای ثانی اثنین اذهما في الغار\nاند یعنی سردار عظمت مدار سردار فتح محمد خان و سردار جلادت دثار سردار شیر علیخان\nوسپهدار شجاعت شعار وصدر جلادت آثار و رونق ده بزم جنگ و مدار مراسم و نشنگ محب\nالعلما دوستدار اهل الله نصير الدولة القاهره عين الملة الباهره عالیجاه شجاعت نشان جرنیل\nفرا مرز خان داء حشمته و چندی از امرای عظام و خوانین با احتشام چون عالیجاه تهما وردستگاه\nسردار شاه پسند خان وغیره مقرر سمت قندهار فرمود شا هز ا د ة هما یون لقا در مدت\nبیست یوم به تهیه ادوات حرب و آراستن اسباب طعن و ضرب پرداخته روانه سمت مقصود\nو عارف معهود شدند\nبیت\nروان شد لشکری با فتح همراه\nکه از دلها بر آرد گرد بر ماه\nو در حین وداع که تاریخ شهر سنه یکهزار و دوصدو هشتاد و چهار هجری بود بر سمت\nسنيه حضرت سيد المرسلين عليه من الصلواة والتسليمات اجمعین که در زکتاب امامه من رب\n(۱۳۲)"}
{"book": "adl0963", "page": 152, "text": "پیاده میرفت ولاآلی نصایح را ز یب گوش او می ساخت شهریار جهاندار نیز در رکاب\nفرزند اعز ارجمند رفته بلآلی مضامین این نصیحت دلگشا گوش او را محلی می ساخت\nومی فرمود بحکم (وما النصر الا من عند الله العزيز الحکیم فتح نامه دولت به طغرای\nغرای نصرت جز بتائید خامه حضرت عزت موشح پذیر نیست کمی لشکر وزیادتی عسکر چندان\nدغلی ندارد بسیار بوده که بلشکری جرار که با کثرت شمار از امواج بحار و ضعایف\nاشجار نشان میداده اند بحکم ( کم من فئة قليلة غلبة فئة كثيرة باذن الله ) از اندک\nمردمی چون اوراق خزان واقطار باران نیسان باطراف جهان متفرق وپریشان شده اند\nای فرزند توکل بر کرم بغایت وعنایت بی نهایت واهب العطایا بنمای ودست امید از\nذیل دولت جاوید ( فاذا عزمت فتوکل علی الله ) مکمل م که دستگیر فروماندگان\nخداوند است و در حفظ قوانین عدالت ورسوخ بنیان کناخ نصفت دقیقه مهمل وفرومگذار.\n\nبیت\nاگر بایدت دو لت و سروری\nدل زیر دستان بد ست آوری\n\nتا رعیت در سایه آفتاب رعایت که نمودار سایه بان ظل الله است آرایش تمام بیابد\nودر احترام علما وافاضل وتکریم اهل الله وا کابر وامائل کوشیده خدمت ایشان را\nاز لطایف شیم ومحاسن کرم شناس وحرمت وتعهد حال اصحاب تیغ که زبان خنجر خونخوار\nایشان روز دغا بارباب عصیان ترجمان فتح وظفر است برذمه همت خود لازم شمر\n\nبیت\nازان یافت کاوس بر خصم دست\nسپه را با حسان قوی کن بچنگ\n\nکه چون رستمی داشت فرمان پرست\nکه از چنگ مرد افکن آید پلنگ\n\nو دست ایشان را از اموال و آبرو ی رعایا بحسن معد لت وسیاست نگاهدار .\n\nمثنوی\nمگر تا نیاری به بید اد دست\nاگر شاه بیداد جو ید همه\n\nکه آ باد گردد ز بیداد پست\nپراگنده از گرگ گردد رمه\n\nبعد از اتمام این نصایح بسانحه فا یحه ویرا واخته رخصت سمت مقصود فرموده شاهزاده\nبلند اختر بمنزل اول در پول مالان نموده سر ادقات عزت واجلال را به سدوشا رسانید.\nو چون ساحت سبز وار از قدوم میمنت لزوم سردری رسید عساکر نصرت ما ثر را\nبسپهسالاری جرنیل بهادر سپرده خود به بلده فراه راهی خیر فرمود سردار میرافضل خان\nکه سبب دادن فراه باعدای دولت بدنام شده بود از حکومت آن محال دل بر داشته\nباستقبال شتافت شاهزاده زیدل نظر برسوابق خدمت او کرده باکمال تمام دلش نواخت\nوبقرار سابق حکومت آنجارا بروی مسلم داشت ومحمد عزیز خان شیره سر واژگون اختر\nبنحوی بیخبر در زمینداور مشغول اخذ و جر و فسق وشر بود تا که دشمن جانی خلق اورا\nنفشرد از خواب غفلت بیدار نگشت و چون اطلاع مییافت عساکر منصور وارد فراه شدند\nناچار ترک مدعاهی کرده سراسیمه وار عروش حکومت زمینداور را سه طلاق بگو شد\n\n(۱۲۴)"}
{"book": "adl0963", "page": 153, "text": "چادر بسته که رجعت بان متصور نبود روانه گرشك گردید و چون بحدود آب که\nمجمع البحرین آب موسی قلعه و هیرمند رسید عاملان او که در محال نوزاد باجتماع زاد\nسرگرم بودند لرزان و گریزان آمده نوید دادند که در نوزاد فتنه نوزاد تصریح این\nقصه اینکه چون ماهیچه رایت نصرت آیت شاهزاده سکندر شهامت از مطلع ناحیه فراه\nطلوع نموده جرایل بهادر عالیكر ظفر اثر از عقب رسید برای آسایش جیوش نصرت خروش\nتوقف فرموده طریقه مشورت که صفت خیر البریه است با امنای دولت اصمدت پیش گرفت\nبیت\nسکندر جهان را به آسان گرفت\nتدبیر اخشتر شتابان گرفت\nآخر الامر آراء ثواب نما قرار بران گرفت که سردار شیر علیخان وسردار شاه پسند خان\nوسردار عبدالله خان وعبد الظاهر خان با هزاران غوریان و خضر قلیخان جمشیدی با علیخان\nترکمان که جمله چارهزار سوار جرار باشد بطریق قراولی رفته بر حواشی اردوی دشمن تاخت\nو تاز نماید سردار موصوف حسب الامر ای تکار نموده چند شب پیماپی رفتند تا صبحد وارد نوزاد\nگردیدند عاملان سردار محمد عزیز خان سررا از پا نشناخته تار دوی اوعقب خود ندیده\nبن راه فرار سپردند سردار محمد عزیزخان از دو آب کوچه روانه قلعه گرشک در ین روز سواران\nقراول وارد لندی ناو مشدند فردا چون سردار محمد عزیزخان کوچه دروا، گرشک بود سواران قراول\nنموداری کرده خود را به نشان ظاهر نمودند سردار محمد عزیزخان بوی باه اختن سپاه قراول\nلشکر منصور را از خوددور داشته قطع مسافت مینمود وسواران هراتی که حریقه الاهانی حیات\nایشان است در اطراف اردو تاخت نموده آدم واسپ و اشتر را از اردوی خصم خطف میکردند\nتاسیاهی شب پرده دار شده سردار محمد عزیزخان وارد قریه شورکی که سه گروهی قلعه گرشک\nاست شده دوم صبح پاسداری نمود وسواران قراول بيك فرسخی ایشان فرود آمده اموال صرف\nزمینداور و گریر خصم را معروض داشتند چون روز روشن شد از شور کی کوچیده بیرون قلعه\nگرشك بر تیغه سنگهای که فاصل رودخانه و دشت میباشد فرود آمده سنگرهای محکم ساخت\nو سواران قراول هر روزه بیست نفر آدم واسپ از اردوی اومی ربودند سردار خوشدل خان\nکه مدبر ومشاور او بود وی را بکرر گفت که از دریای هیرمند عبور باید کرد زیرا که آب هیرمند\nدر طغیان است و عبور بدون کشتی میسر نیست کاثر را ضبط نموده زورق تدبیر خصم در لجه حیرت\nسرگردان خواهد ماند درین اثنا رسیدن كمك از قندهار بلکه از کابل نیز متصور است چون\nتبراً رعايا كه شب تاروز و روز تاشب دست بر آسمان بودند و استیصال مد بران برگشته\nروز بدعای سحری و وظیفه مستمری بومی و لیلی میخواستند با ماج اجابت رسیده بود نصیحت\nناصح این را بریبلی او عمل نموده بی جرأتی او را دست آویز رد قبول نصیحت او نمود و فرمود\nكه سخن اتالیق مشفق در گریز و فرار که بسیرور از سید آباد تاقندهار میرسد وقفی دارد\nو ثبات قدم و فشردن با نصیحت دیگران است سردار با وقار چون جواب ناصواب از زبان نادر زمان\nشنید پس زانوی خموشی نشسته دانست که با جنود مجنده غیبی تدبیر را دست در آستین\nو مقا بله را جان شیرین دریده و اپسین است و اعجوبه دوران نادر زمان مرچند بچه برادر نامهربان\nمحمد سرور خان نوشت كه كمك را سر جناح استعجال مرسول دارد او کمتر شنید که خود\n\n(134)"}
{"book": "adl0963", "page": 154, "text": "پادرگل بود و یا با او از اعمال شنیعه اش در عداوت بود نخواست که ازین ورطه هلاک نجات یابد\nو نیز برایس العین میدید که مقامات امامت وید من عند الله سنگی بر سر و سر بر سنگ\nزدن است قهرا طی میدان گریز را غنیمت می شمرد ليك برای رنگ سازی\nو بهانه بحرکت المذبوحی پرداخته چند نفر پلتن را همراه دو صد سوار سر کردگی سردار\nبهرام خان برای گوری در ادره رسول داشت و خود بر ارسوراخ غلجه چی و راست ویس پیش\nدیده بیرون شده در حد کوه شگاو که تفنگ رس قلعه احمد شاهی است فرود آمده بجشن\nنوروزی که بتاریخ بیست پنجم ماه ذی قعدة الحرام سنة ١٢٨٣ یکهزار دوصد هشتاد\nچار هجری غمر گردون حبل فلك رار بوده امیر آسمان پر تا بان تسخیر بیت الشرف\nحمل فر بود .\nبیت\nبهار آمد و دی را گرفت و کرد مقید چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار\nو از الطاف ایزد لم یزل و عنایات بی غایات خالق عزوجل اوضاع جهان فیصل یافته\nعیادت حیا سرد مهر تا حریر دی پیرا گشته و پریشان شده شاهزاده والا تبار بهار یعقوب\nسان بر ورش یوسف رویان گلزار که پایمال ستم و لگد کوب جور و ظلم شده بودند بر شمت\nبیت\nچون در آمد خسرو پرنور در برج شرف شد سوی برج حمل آن شاه انجم در زمان\nاز وصول او باوج رفعت و برج کمال گشت صبح خرمی از شرق دولت بر عیان\nزاب تیغ او که باغ دین و دولت تازه است بوستان عدت خرم شد بازها را مان\nالقصة درین ایام که سردار محمد عزیز خان در زیر قلعه گرشك مشغول محاصره سنگر\nو سرگرم تحصن لشکر بود بعد از مرور سه روز دامنه بابا حاجی بفاصله يك کروه از سنگر\nخصم بد سیر و با تفاوت قطعه از حسن معاند نگون اختر مقیم سرادقات اجلال شاهزاده\nگردون جلال گشته ماهیچه رایات ظفر آیاتش سر عروج باوج فلك البروج کشید توضیحش\nاینکه چون سپاه قراول را از فراه رخصت فرمود ایشان بایتغار راندند شاهزاده همایون آوا\nبا صفدر میدان جلادت جرنیل بهادر رایات نصرت سمات را در اهتزاز آورده سر گرم طی مراحل\nو قطع منازل شده وارد کناره خاش رود گردیدند مبشر اقبال که سرداران قراول مرسول\nداشته بودند رسیده مژده فرار خصم از زمینداور آورد جرنیل مدبر هماندم حاضر شده معروض\nنمود که آرام نمودن از راه حزم دور واز مقتضای خرد نفور است کوچ اولی و توجه بطرف\nخصم سزاوار مینماید بنابران نهضت فرما شده بجناح استعجال میراند تا نجم سعادت رایت فتح\nآیت از مطالع محمد آباد طلوع فرموده قراول خود را دریافت واز دهان چهل ويك توپ\nبنگوش خصم سلام رساند.\nمصرع که پنهان نکردد جهان آفتاب فردا از محمد آباد بعد از آراستن یسال\nاز میمنه و میسره و قلب دام و خلف يسارا ده محاربه و خیال مقاتله\nحرکت فر مود جرنیل بهادر وجهد عمده رزانوی ادب زده معروض داشت که چون\n(۱۳۰)"}
{"book": "adl0963", "page": 155, "text": "سپاه منصور از تعب سفر عنيه و مشقت طی مراحل كوفته اند احب آن\nاست که شاهزاده تهمتن ثانی وصبر را کار فرموده وتعجیل در امر جدال نفرمایند چون\nمقرون بصدق بود عرض او عجز قبول یافت و بر کنار دریا فرود آمده لشکر گاه ساخت و بجهت حفاظت\nلشکر و نگهبانی عسکر که لازمه حزم و طریقه رزم است به تعبیر سنگر حکم قضا امضاء شرف\nصدور یافت سردار محمد عزیز خان که عاقل مکتب و كودك مکتب بود نه وانی که بان کنار\nدرها کشد و تفکری نه بان علاج و نماید و نگوشی که سخن دیگری اصغا شود نه راه گریز\nو نه جای ستيز ماند و پنجروز که در تلاقی فریقین و تقارب اشیان منقضی می گشت کارش از\nبی علوفه کی تباهی و احوالش از بی آذوقه گی بجزابی رسید چرا نیدن کشت زار رعا یا که\nعادت جبلی او بود وجه تلف اسپان خود ساخت خلاصه که کارش رو بسختی آورده\nعرصه فراخ جنگاه و میدان وسیع عسکر بر جان عسکر بان بسان گور بخیل و چشم حاسد\nتنگی نمود و شاهزاده ممالک پیشه چون از جسرات نهضت فرما شد.\nسپاه را حکم محکم فرمود که اگر راهی از سوار و پیاده و پلتنی تا سپاهی\nخسی و پر کاهی از مال رعایا بگیرد جان شیرین خود را در خطر شمرد\nو صادق القولی که قرین صفر ناظم ملازم رکاب ظفر ماب بود مسود اوراق را حکایت\nفرمود که چون در منزل مناول آن راه فرود آمدیم شاهزاده فرخ سیر بجهة امتحان اسپ\nخود را از جلو گرفته در کشت زار کسی در آمد و اسپ بچرا مشغول گشت صاحب زراعت آمده\nگفت ای مرد نادان مگر از حکم شاه زاده معمائت نشان نی و ارقى و با از جان شیرین\nسیر گشته شاهزاده فرمود که برو ای دهقان رئيس احمقان شاهزاده کینت و حکمش چیست\nدهقان ساده لوح از نیرنگ زمانه بی خبر بود بقبض سر کرده متوجه زد و کوب شد چند\nكفوح محکم بر اسپ شاهزاده انداخت شاهزاده مضمون\n\nبیت\nچو كردی با کفوح انداز پیکار سر خود را بستاد ای شكشتی\n\nاسپ خود را از کشت زار کشیده روانه اردوی کیهانیوی شد دهقان ناظوره مراد را در\nآغوش دیده عقب او شتافت تادرگاه فلك اشتباه رسیدند دهقان از ظلم عسف چرای فریاد\nفریاد برداشت احدی از ملازمان رکاب معلی بپرسش احوالش پرداخته فرمود که آنکس\nرا خواهی شناخت دهقان گفت بلی جوانی فرخ سما و فرخنده لقا از وجشم جران ندیده\nمفرم مذکور دهقان را از دست گرفته بدرون بار گاه در آورد چون چشمش بر آفتاب\nروی مبارک برافتاد خفاش مانند خیره گشت و دانست که علف چران برای امتحان خود\nمسند نشین اقتدار است و از شرمندگی نزدیک بود که آب گردد شاهزاده نیکو شیم بشکرانه\nتوفیق الهی سر بسجود نهاده نیاز باطنی و خضوع ظاهری را بدرگاه بی نیاز مستغنی از\nانبار پیشکش فرمود و دهقان را در کنار عاطفت کشیده بصد روپیه ویرا نواخته رخصت\nفرمود ع این تفاوت راه از کجاست تا بکجا . الغرض يوم يكشنبه بتاریخ پنجم شهر\nذي الحجة الحرام سنه ١٢٨٥ يك هزار و دو صد و هشتاد و پنج علی الصباح که یعقوب مهر انور\n\n(١٣٦)"}
{"book": "adl0963", "page": 156, "text": "از قلعه با با حاجی خاور سعادت طلوع فرمود بفحوای (والعرفناهم فی الیم فانظر کیف کان\nعاقبة المکذبین) * عزیز شب با سپاه دل سیاه کواکب در قعر چاه مغرب غرق غروب شدند\nسردار محمد عزیزخان سواران رساله خود را امر فرمود که بر تپه کشت زاری که زیر\nسنگر اردوی اوست فصیل آن را خرابیده بر گردند و چون مامورین نزدیک کشت زار\nرسیدند سپاه درانی که يزك دار اردوی چرن بلائی ناگهانی بر سر ایشان ریخته از طرفین\nدار و گیر شروع گردید سردار محمد عزیز خان سپاه پلتن را بکمك ایشان مرسول داشت\nاز عساکر منصوره حسب الحکم شاهزاده غیور جرنیل جلادت گیزین اما قسیم امیر تمکین\nرستم نشان فرامرز خان بهادر با دو کمپنی پلتن و دو عراده توپ بیرون شده بتمام بهادری را\nدر عرصه دلاوری افشرده با خصم دست بگریبان شده\n\nمثنوی\nدگر روز چون شاه گردون مقام \nبر آمد برین ارزق خم شهر بام\nزخون ریزی شاه مشرق هجوم\nبر آمد دمار از سپاه نجوم\nزد از کین فلک گرزه بر زمین\nبجنبش در آمد یسار و یمین\nچه صور قیامت خر و شید نای\nبجنبید صد کوی لشکر زجای\nبگرد سپاه و زفریاد کوس\nره و چاره شد گنبد آبنوس\nز بس کرد بر خصم بالا دلیر\nنبود دار شد گاو و ينهفت شیر\n\nنخست شاهزاده با تمکین دلاوران ظفر آئین و مبارزان فتنه گیزین را مخاطب ساخته فرمود\nکه حضرت رسالت پناهی علیهم الصلواة والتسلیمات کماهی در هیجان کار زار بمردان\nکبار فرموده اند (رزقی تحت ظل رمحی) یعنی روزی من زیر سایه نیزه من است\nو این سخن تحریص است بر ارتکاب شدائد در کار زار و استعمال آلات حرب و ادوات\nطعن و ضرب در رزم و پیکار تا کسی از سرو جان عزیز بر نخیزد با خصم نتواند در آویزد.\n\nبیت\nتا نبو دل در بند جان داری و جان در بند تن\nکی مراد خویشتن یابی در کنار خو یشتن\n\nپس اگر میخواهید صیت صولت شما در آفاق منتشر گردد آوازه سقاوت شما در همه عالم\nسایر و دایر شود باید کسوت مقاتلت در بر کرده خود محاربه بر سر نهیده و در موقف جنگ\nو مقام تنگ دل از جان برداشته و جان شیرین عدم انگاشته سنان خون ریز از قبضه ستیز\nندهید بنا بر آن عساکر جرار و سپاه کینه گذار مانند قطاب فلک دوار پایدار و بسان مرکز\nزمین استوار از دره ریزی شاهزاده نفرت و ثار تهور افزوده بر شکل عساکر بهار خود را\nآرایش دادند و پرتو سنان باد رفتار سوار با ساز و یراق غرق در زبر خود و جوشن چون\nکوه آهن رو بجانب دشمن نهادند .\n\n(۱۲۷)"}
{"book": "adl0963", "page": 157, "text": "مثنوی\nبجنبید شاهزاده غیور نشان بقصد مخالف چو ببر ژیان\nبزیر زره خسرو دین پناه زره مانده حیران زرخسار شاه\nبر آراست خود را باهنگ جنگ سهی سرو اوشد نهال خدنگ\nز مشکین پرش چهره افروخته رخش شمع پروانه را سوخته\nبسر افسرش همچو خوبان شنگ بابرو اشارت کنان سوی جنگ\nببالای توسن شده ماه چهر سهیلی نمایان ز اوج سپهر\n\nو هنگام چاشت بفرموده شاهزاده غیور دلاوران جوشن پوش و مبارزان کینه کوش چون دریا جوش و خروش بر آورده بعزم انعدام اعدا بر خاستند چنانچه سردار شاه پسند خان و عبد الظاهر خان و حیدر قلیخان جمشیدی و کیخسرو خان اچکزائی و ناظر عبد الغیاث خان ربکاه در میمنه و سردار فتح محمد خان و میر آخور احمد خان و شیرخان در میسره و شاهزاده همایون لوا در قلب قرار گرفتند و جرنیل بهادر را حکم شد که با دوازده توپ عقبه سپاه پیش رو خصم آرد از آنطرف صفدریان بلادت و شیر بیشه شجاعت سردار محمد عزیزخان حرانفار و یرا قاو و قراول و التمش را یمال داده چون غضنفر غران با تمهید تمام از سنگر بیرون شده رو بمیدان مبارزت نهاد و بهادران طرفین در دارو گیر افتاده بر سر و روی یک دیگر زدند از حمله های متواتر دلیران خصم سیاه باطن شاهزاده عاجز شده رو گشتاند و از توپها گذشتند توپچیان شاهی حسب الحکم جرنیل بهادر به توپ زدن شروع نمودند گلوله ها بسان تگرک ابر بهاری با ریدن گرفت .\nبیت\nبقرش در آورد توپ گران قیامت بر آورد از هر کران\n\nبهادران خصم هنگامه رزم را محفل بزم دانسته بر توپخانه حمله آوردند تا که توپها را از کار انداخته خاموش ساختند شیر پیشه شجاعت جرنیل بهادر دست از آستین جلادت بر آورده شمشیر خونریز را از میان کشیده در صف اعدا در آمد .\nبیت\nچو اندر صف فوج دشمن رسید زابر میان برق روشن کشید\nبه تندی چو شیر ژیان در رسید بفوج عدو در میان در رسید\n\nحسب الحکم شاهزاده فرخ لقا :\nبیت\nبدنبال شان جمله لشکر رسید شد از حد محشور قیامت پدید\nز بندوقها شددران کربلا چنان گرم بازار جشن بلا\nکه زوگاو دم خندة قاه قاه ز شیپور شد نعره واه واه\nسپر داشت در دیدنش چهار چشم زره در تماشا به بسیار چشم\nبه بسیار سر زا فت کولها شد از خون زبشی روان لولها\n(۱۳۸)"}
{"book": "adl0963", "page": 158, "text": "بسا عیش کز تیر ها تیره شد بسا چشم کز چار ها خیره شد\nدر ان جای بیرحمی و چشم کین سپر را شده چشمها آهنین\nبسرها سر و کار شمشیر بود شفاعت سپر در میان مینمود\nسوار و پیاده شده مست جنگ بشمشیر و تیر و سنان و تفنگ\nباتش زمین بر زمین سوختند به پیکان فلك بر فلك دوختند\nشدند اندران دایره سرخرو که از خون خود گه ز خون عدو\nجمیع سپاه از قلب وجناحین رو باعدا آورده شمشیر ها را علم نمودند نخست سردار شجاعت شعار نجلد وقار سردار فتح محمد خان که باسپاه قراء در شب گذشته امر شده بود که برای بند کردن آذوقه و كمك خصم از دریا عبور نماید و ایشان برای انصرام این امر محتم سوار شده مهیا بودند به یکبار دست حرئت از آستین همت افراخته از سمت شمالی جلو انداز در سنگر خصم ریخت و اقر سپاه منصور نیز از چهار طرف متوجه اعدا شده از غرش توپهای آتشبار و غریمن خمپاره های صاعقه کردار که از طرف خصم گاو له ها بسان تگرك نيسان بر سر مبارزان میبارید تزلزل در ارکان زمین افتاد و از فر دولت و شکوه صولت عسکر بهرام سطوت ان زلزلة الساعة لشی عظیم در طاق نیلگون گردون پیچیده طریق سرکشنگی پذيرفت واز شوکت کثرت جمعیت لشکر ضرغام صدمت عرصه جهان فراخ ان ارض واسعه تنگی گرفت مخالفان اگر چه در میدان جنگ ثبات قدم مینمودند و مانند مرغ نیم بسمل حرکة المذبوحی میکردند اما چون پشه و باد بودند هر چند پیش می ایستادند بهلاک نزديك تر میشدند و چون تراش خسك و آتش نیز چندانکه میکوشیدند قوت مقاومت کمتر میگشت آری قطره باران در بنای قلعه هرمان چه اثر خواهد کرد و تنداد صر صر در کوه بدخشان چه نقصان تواند آورد قصه کوتاه دلاوران رزمجوی و مبارزان جنگ خوی از چهار طرف در لشکر خصم ریخته سر معنی قواوا علی ادبار هم نقو را مصدوقه حال اعدا گشته رو بفرار نهادند.\nبیت\nاگر چه بود سپاه عد و بقوت عاد نسیم رایت شاهی ربود چون صر صر\nو نسیم فتح وظفر بر زلف پرچم و رايات قاهره ده بلند اختر بحكم انا فتحنالك فتحا مبينا وزيده رايات نحوست سمات خصم منكوب ومنكوس گردید و پشت از معرکه گردانیده رو بهزیمت نهادند وقومی از پی هزیمتیان رفته اموال وغنایم بسیار گرفتند.\nنظم\nچو آن بدسگالان هزبیت شدند سپاه نبی نباز از غنیمت شدند\nو خلقی کثیر بمعاونت تقدیر دستگیر شده از آنجمله سردار محمد عزیز خان نادر ثانی و سردار محمد عمر خان و سردار بهرام خان سر کردگان فوج نحوست موج بودند.\nبیت\nغزالی که جوید نبرد پلنگ شود خاک از خون او لاله رنگ\nبرخی بدون حرکت دست و پا از راه آب هیرمند بدشت عدم رفتند.\n(۱۳۹)"}
{"book": "adl0963", "page": 159, "text": "بیت\nکسی که سرزخط حکم شهریار کشید\nبه تیغ حادثه از پا فگند دورانش\n\nو شهزاده عالی گهر دین پرور را آن روز آنچنان فتحی روی نمود که از خوا قین\nماضی و سلاطین گذشته هیچکس را میسر نبود دلیلی روشن تر ازین بر قوت دولت شهر\nیاری چه تواند بود که دشمنی اینچنین قوی صاحب عده در مقابله آید و فتح وظفر قرین\nموکب با فرو تمکین شود و سعادت و اقبال همتنان حضرت سکندر آئین گردد و بعد از آنکه\nرایت ظفر آیت باوج فلك اخضر وبروج دو پیکر برآمده و اعدا سراسیمه بطرفه فرار پیش\nگرفته از پا درآمدند شاهزاده بلند اقبال مظفر و منصور برسمند مرضه حضرت رسول عليه الصلوة\nوالسلام همره از مقام نزول اجلال فرموده فتح نامه را با سردار محمد عزیز خان و محمد عمر خان\nو بهرام خان تحفه بارگاه اعلی فرمود فردای آن سرداران ذوی الاحسنا- سردار فتح محمدخان\nو سردار شیر علیخان و سردار عبداله خان را باسه هزار سوار مقرر فرموده که از دریای\nهیرمند عبور نماید و بترك تازجوم خصم در هر جا که پیش آید دست جرئت از آستین جلادت\nبر افرازند سردار محمد عمر خان برادر سلطان احمد خان سابق والی هرات که معاصد سوار\nو دو ضرب توپ از قندهار بكمك سردار محمد عزیزخان روانه گشته بود در منزل کشکنهود\nخبر حیرت اثر هزیمت محمد عزیزخان شنیده سرعت گریز را از باد صرصر بوام گرفته\nتا قندهار عقب خودندید بلکه آتش را در بنیان ثبات سردار محمد سرورخان زده تا آرام\nساخت و در حین که خبر قید محمد عزیز خان بگوش رداومی شد از کوه بکار در شهر آمده\nلشکرش فرار دو بود تا از شهر بیرون شده باردو بپرحید احدی را برجای نیافت عبار آنجا\nسراسیمه و پریشان افتان و خیزان رو بکابل نهاد .\n\nبیت\nشیری که به خورد سیلی سرپنجه هز بر\nبار دیگر از ان نگیرد برابرش\nبازی که صید از کف شاهین برون کشد\nزان پس صید گاه شمار و کبوترش\n\nو در حالیکه سردار فتح محمد خان و سردار شیر علیخان و غیره از دریای هیرمند غانبرین\nبردند خبر هزیمت سردار محمد سرور خان بایشان رسیده شادمانه نواختند و سردار محمد عزیزخان\nولد سردار تاج محمد خان که در قندهار بود بحفظ شهر و در وب کوشید چون سردار محمد سرورخان\nاز عرقه پر شور حضرت اعلی صاحب بچه دی تاخت نمره بیگدشت سردار محمد عزیز خان تو بهای\nشادیانه سرداد و تا رسیدن پدر بپاسداری قیام ورزید بتاریخ هشتم ذی الحجة الحرام سنه ١٢٨٤\nمذکور سردار فتح محمد خان وارد قندهار شده سکه و خطبه را با لقاب شهریار غیور منصور\nمزین ساخت و شاهزاده بلند اقبال با آهنگی تمام عساکر منصور را از دریا عبور فرموده\nتاریخ دویم محرم الحرام سنه ١٢٨٥ یکهزار دوصد هشتاد و پنج ارگ قندهار را بنور طلعت\nمبارك مشحون فرموده و آرازه عدل و امن و امان بچهار طاق زمان رسانده\nستمدیده گان را از برد سباع سهرتان در کنف احسان و بر امتنان آرامش فرمود و علامات\nظلم وستم از قدیم و جدید را برانداخت اهل شهر از تشریف آوری آن در درج سلطنت\nنهایت ابتهاج نموده بازارها را آئین بسته بصدر علمای قندهار بحیات ووروح تازه قایل\n\n(140)"}
{"book": "adl0963", "page": 160, "text": "گردید حق جل وعلی حسب نیت خیر آن عالی گهر فرخنده اختر ابواب رحمت را بر روی\nعالمیان کشده خطة قندهار را در سر سبزی و شادابی رشك روضه ارم فرمود واکابر واعاظم\nباصوابه واکعضا و ف جمعیت تمام آمده مراسم پیشکش ونثار وشرایط تهنیت بجای\nآوردند ومندت العالی مترنم سرای اینمقال شدند .\nمثنوی\nبحمد الله که باز آن خسرو صاحب قران آمد ظفر از پیش و فتح از پس سعادت در عنان آمد\nزهی خان فریدون فر که القاب همایونش شهنشاه فلك قدر و ملائك پاسبان آمد\nسران ملك را انداخت از پا تیغ قهر او چها از دست او بر گردن گردن کشان آمد\nومجددا فتحنامه قندهار بسریر خلافت معبر فرستاده اید مضمون را درج فرمود\nقطعه\nدشمن اما ند در همه عا لم ترا کسی گر زانکه هست پرتو جشم وبصر است\nای پادشاه آنکه ز حکم تو سر کشید او خاك بر سر ست وترا تاج بر سر است\nگل سی و چهارم\nدر ذکر نهضت حضرت سکندر مرتبت از دارالسلطنت هرات بصوب دارالقرار\nقند هار صانها الله عن الا فات .\nراویان خجسته خبر و مخبران صدق سمر تقریر این ماجرای فرحت افزا چنین فرموده اند\nکه چون فتحنامه قندهار بعزم ض واذعان پایه سریر امارت و عاکفان سایه تخت سلطنت رسید\nسجدات شکر نعماء الهی که علی التواتر وتوالی شامل حال خیریت مال بحضرت ظل سبحانی است\nبموجب کريمه ولئن شکر تم لازيدنکم بجا آورده ابواب خزاین و دفاین را برابر باب استحقاق\nمفتوح داشت و تبشیر این فتح نامی را که طراز فتوحات ممالک وزیور عروس دولت بود از\nنتایج لطف یزدانی و مواهب عطیات لاریبی دانست و مقربان درگاه فلك اشتباه را با عطای\nنقد وجنس ومواعيد مزيد مراتب مستظهر ساخته فرمان قضا جریان باقتضاء سفر صوب پاتواب\nدارالقرار قندهار ویورش مسقر الخلاف صانها الله عن الافات اصدار یافت در انقضای عرصه\nقليل بقعواى والله يهدى الى سواءالسبيل بتاريخ اوايل صفر که ورد زبان ملاء اعلى بود\nالهم اختم له بالخير والظفراز دارالسلطنت هرات رایات نصرت آیات در اهتزاز آورده\nخلف الصدق وپوزعز ازجمند شاهزاده رحیم سردارمحمد ابراهیمخان را ایب مناب خوددر\nحکومت هرات فرمود وبلالی نصایح ودرر مواعظ عدالت گستری ورعیت پروری گوش حق\nنیوش اورامحلی ساخته وداع فرمود وچون ناحیۀه اعلام ظفر اعلام ازناحيه مطلع فراه طالع\nگشت سردار میرافضل خان لوازم استقبال وضیافت بجا آورده بتقبیل اناملی فیض احاتلی بهره\nوافراندوخت وحضرت اعلی که ظل ظلیل اوممدود بادت بر سوابق حقوق خدمت ارتبوت مقصدین\nافساد طبقت برى الذمت فرموده باتفاق اخوان کرام وسر داران ذوى الاحشام سردار\nمحمداسلم خان وبرادران او تاریخ شهر... سنه.. مذکور تشریف فرمای قندهار شده در کنار\nجوی ده خواجه بیرون دروازه کابل سرادقات جلال برپاداشت و ازاطراف وجوانب متوالی\nومتعاقب سرداران جهان و گردن کشان زمان و امرای شجاعت پیشه وخوانين کفایت اندیشه\n\n(141)"}
{"book": "adl0963", "page": 161, "text": "روی امید بدرگاه همایون وسده میمون نهادند وسعادت پای بوسی خدام فلك احتشام مشرف شده\nابواب سعادت بروجوه دولت خودها کشادند وسادات عظام وعلماء فهام واکابر کرام که\nهر یکی شاخی ازدوحة نبوت وسروی ازچمن فضیلت واختری ازبرج سعادت بودند شرایظ\nنیازو نثاروپیشکش بجا آورده بشرف اعزاز سرفراز وممتاز شدند وچون حشمة جبلیه وعادت\nمرضیه شهریار دیندار بران رفته که همواره مدد وامداد از باطن بزرگان دین واکابر اهل یقین\nطلبیده دست ارادت در ذیل مقربان بارگاه حضرت عزت جل شأنه میدارد و استمداد واستظهار از بواعان\nفیض مواطن ایشان بصدق عقیدت وخلوص نیت دریوزه مینماید .\nبیت\nگر آن ملك بهانی نیرخواهی\nگدایان را تو راضع کن شناهی\nدر ایام توقف اندر اک زیارت مرقد منور مشهد معطر قدوه ارباب یقین وعرفان وزبده اصحاب\nمعرفت وایقان حضرت ملاعبدالحمید اخند قدس سره وسایر اولاد امجاد او و حصول صحبت\nكاشف اسرارالهی مهبط فیوضات نامتناهی لاریبی پیر طریقت هادی سبل حقیقت سالك مسالك\nصراط المستقيم احمد مختارمیان نورمحمد صاحبزاده بهر برهانه را سبب حصول مقاصد دنیوی\nوواسطه ابقای مآرب دینی شناخته بآن قصد عنان توجه بصوب ذاکر بر تافت و در بدو زیارت آن\nبزرگان را وجه همت عالی نهمت ساخت و از صدق ارادت وصفای عقیدت مراسم زیارت به تقدیم\nرسانیده زر كثير را از وجهی که تصدق را شاید بر ارباب استحقاق مجاور بن مزار فیض\nآثار مصرف فرمود ونماز شام از آنجا معاودت فرموده باردوی کیهان پوی غرا میده\nبر مسند دولت آرام فرمود وهمدرین ایام بزیارت زبدة الواصلین عمدة المعبر دین هادی\nطریق مستقیم شریعت مطهره رسوم بدعت میان محمد رسول اسحق زائی المشهور بين الجمهور\nبصوفی رسیده استمداد از باطن او دریافت .\nبیت\nکسی کا ستعانت بدرویش برد\nاگر بر فریدون زد از پیش برد\nو بهر یکی از سادات و علما و فقرا فراخور مراتب وظايف مقرر فرموده علی الخصوص\nجناب المعی العصر آخر زمان مقتدای خواص وعوام متاب قاضی غلام محمد صاحب اثار الله برهانه\nرا بنقود واجناس وافر نواخت لاجرم حق سبحانه و تعالی شمسه دولت روز افزون اورامانند آفتاب\nباوج ظهور رساند واسم شریفش را در نیکوئی بر مبانی روز گبار مقرون بخلد ودوام گردانید.\nبیت\nدر خیر کوش زانکه در اوراق روزگار\nباقی بماند کزخبر بود نام آدمی\nمحرر ماترشهر یاری از قواعد حکماء یونان وفيلسوفان گذشته گان نقشه که مشتمل بر نوید فتح\nو مژده نصرت و بشارت مغلوبیت و خذلان اعدای دولت بود استنباط نموده خواست تا از نظر کیمیا\nاثر قاپو چیان بارگاه خداوندی گذرا ندنظریفر موده شيخ مصلح الدین سعدی علیه الرحمه.\nبیت\nبر در خانه امیر و وزیر\nبی وسیلت مگرد پیرامن\nنموده از مضمون در رمشحون كريمة (ان جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ) که مبینداق احوال\n(١٤٢)"}
{"book": "adl0963", "page": 162, "text": "بندگان اقدس است غافل ماند بی حمیتی را وسیله ساخته ونقشه را سپرداو نموده تا از نظر\nاشرف گذراند مومی الیه نقشه را در طاق نسیان گذاشته اشتغال خاطر مبارك بامورات\nامارت دِست رد بر سینۀ قبول مسئول نمود و بنده و عالمی را از استعلام یانه سریر امارت\nمحروم ساخت چون از غرابت خالی نبود ثبت کتاب شد صورت نقشه این است :\n\n۹ یا ۱\n۱ غا لب\n۸ یا ۱\n۸ غا لب\n۷ یا ۱\n۷ غا لب\n٦ یا ۱\n٦ غالب\n٥ یا ۱\n٥ غا لب\n٤ یا ۱\n٤ غا لب\n۳ یا ۱\n۱ غالب\n۲ یا ۱\n۲ غا لب\n۱۱\nطالب غالب\n\n۹ یا ۲\n۹ غا لب\n۸ یا ۲\n۲ غا لب\n۷ یا ۲\n۷ غا لب\n٦ یا ۲\n۲ غا لب\n٥ یا ۲\n٥ غا لب\n٤ یا ۲\n۲ غا لب\n۳ یا ۲\n۳ غا لب\n۲ یا ۲\nغالب مطلوب\n٦ یا ٦\nطالب غالب\n\n۹ یا ۳\n۳ غا لب\n۸ یا ۳\n۸ غا لب\n۷ یا ۳\n۳ غا لب\n٦ یا ۳\n۱ مطلوب\n٥ یا ۳\n۳ غا لب\n٤ یا ۳\n٤ غا لب\n۳ یا ۳\nطالب غالب\n۷ یا ٦\n۷ غا لب\n۷ یا ۷\nطالب غالب\n\n۹ یا ٤\n۹ غا لب\n۸ یا ٤\n٤ غا لب\n۷ یا ٤\n۷ غا لب\n٦ یا ٤\n٤ غا لب\n٥ یا ٤\n٥ غا لب\n٤ یا ٤\nمطلوب غالب\n۸ یا ٦\n٦ غا لب\n۸ یا ۷\n۸ غا لب\n۸ یا ۸\nمطلوب غالب\n\n۹ یا ٥\n٥ غا لب\n۸ یا ٥\n۸ غا لب\n۷ یا ٥\n٥ غا لب\n٦ یا ٥\n٦ غا لب\n٥ یا ٥\nغالب غالب\n۹ یا ٦\n۹ غا لب\n۹ یا ۷\n۷ غا لب\n۹ یا ۸\n۹ غالب\n۹ یا ۹\nطالب غالب\n\n(١٤٣)"}
{"book": "adl0963", "page": 163, "text": "و همدرین ایام فرخت انجام قلندری در بارگاه لذت اشتباه که درش چون ابواب رحمت ایزدی\nجات عظمت فحوای فرخت اقتدای او معتبر معنی آکوشی ار روی حواس و عوالم همواره مفتوح است\nدرآمده به بشارت فتح زبان حق ترجمان او بکشود شهریار بحر نوال باعطا نقد معتبر فقر را\nنواخته مواهب نوازش دلش خورسند فرمود روزی ظریفی قایمغنه بومق کر دیده دو جوئی\nانگیزیی پیشکش ساخت چون در سر دسته آنچون سوراخی بود حضرت اعلی از وی پرسید که\nسردار ساختن این قید چیست ظریف عرض نمود که ظل ظلیل پادشاه ممدود باد حکمت دران\nاین است که چون برای نشاط شکار در جنگل رود بچه شکاری برای شکار نشاط از ممالک\nجدا گردد و در ین سوراخ دمیده آوازی از آن بیرون آورد که شکاری حاضر گردد و هرگاه\nحضرت اعلی در جنگل هم برای شکار بفرص اهدا از آید و از دلان عین طینت برای صید عافیت\nو شکار سلامت کوشه گیرد آنعناید درین ثقب دمیده تا جمع گردد حضرت اعلی ازین لطیفه\nنشاط فرموده جیب امل او پر از زر ساخته رخصت فرمود و همدرین ایام مهر الله نام و مولا داد نام\nکہ ایلان لشکر محمد عزیز خان که در شرارت و غارت ابلیس و ایس دانوی ادب شاهد بودند\nبپاسار مانده آثار ظلم ایشان باالرحمه، هجتی معق، فرمود ا کنون تحریر احوال نمیر اشتمال\nشهریار ظاه، مال را در اینجا موقوف داشته خامه عنبر شمامه را از نمو هسوانح قرة العین سلطنت\nنقطه پر کار اجلال شاهزاده عالیمقام الیمان نورد مة انجم وار کنان اعانی سردار با وقار سردار\nمحمد یعقوب آن در اداله ظلاله که اکابر انام و اشراف ایام بلکه خواص و عوام از بخشش\nدست گوهر بخشش چون تمام و عطای مالا کلام نداماندا دست در زبان گوهر افشایش سان ابر نیسان\nدر فضای جهان گوهر بار است دریای محیط و عمان از احصای آن سرتاپای در غوی خجلت\nشرمسار و نفل دریا وال او مود و احساش در تموج است کمان از غیرت آن چشمه چشمه حسرت\nاز چشم خون افشان در چهره روان کرده .\n\nنظم\nزجود ار است کهر قطر زایش سحاب می شود کهر آسا ر در احسان\nبدو ضحی که رسد آفتاب احساش زمین او همه زر گردد و کیا مر جان\nشگفت نیست که از بهر شکر نعمت او بجای سبزه ازین بس دمدزخاک زبان\n\nپنجه مرجان وشاخ ارغوان ساخته دامن امید را از لالی امانی و آمال پر سازم مجملش\nاینکه قبل از ورود پادشاه گردون اقتدار شاهزاده عالم عالمیان بتدارك لشکر با ظفر نموده\nتهیه اسباب و تمهید امورات یورش منتظر الملاقت که چند روز از گردش ایام نا فرجام و نحوست\nمفسدین عاقبت بین ماوای ظلم پرستان شده بود فرمود و سپاه ظفر پناه را غرق بحر معیت نموده\nحصه فوج دریا موج را بسر کردگی شیر بیشه شجاعت و مردانگی غضنفر عرصه هیجا و بهادری\nعالیجاه سردار شاه پسندخان ملك دين زائی و عبد الطاهر خان انکرائی روانه قلات نموده امر فرمود\nتا موضع مذکور در حافظ آورده تا حدود مقر نگذارد که سپاه دل سیاه خصم متعرض احوال رعایا\nو بر ایا گردد آن شجاعت و جلادت پیشه گان در قلات صارچشم دشمن گردیدند تا بها بتاريخ\nشانزدهم صفر المظفر سنه مذکور پنج پلتن شش هزار سوار حرار با بیست عرابه توپ آتشبار\nبسر کردگی سردار با وقار عظمت مدار سردار تاج محمد خان وعضد الدوله سپهدار با اقتدار\n\n(١٤٤)"}
{"book": "adl0963", "page": 164, "text": "جرنیل فرامرز خان بهادر روانه قلات نموده امر قاطع اصدار یافت که بورود عساکر منصور\nدر قلات عالیجاه سردار شاه پسند خان را بیشتر قدم نهاده ساحت چشمه سار مقرر را از پلیدی\nوجود بی بود اعدا جاروب تیغ خون ریز مصفا سازد و چون عالیجاه موصوف در مقر استقرار یافت\nسردار فتح محمد خان بمدتیار غدر دار ساعد باظهار او نشست و چون شهریار جهاندار ساحت\nقندهار را منعم باذقات جلال فرمود بمشاهده فرزند ارجمند نهایت متهیج وغایت مسرور شده\nشاهزاده برخوردار تهمتن لایق در حضور کبریا مهد در مقببول یافت بعد از چند یوم از خداوند\nمجاری اونه حقیقی رخصت نهضت حاصل مرده با عساکر درد روا قعمت قلات گردید ووالد ماجد\nهنگام وداع فرمان مهربانی و عطوفت بجهة نصیحت کشاده .\nمثنوی\nچو در قبضه اعدای بی سیر نمان در آرد رخش ظفر را بعنان\nطاب کرد ماه نکو فا ل پیش که رامی در در ج اقبا ل خویش\nبگرفتـش در آغـوش مهر و داد روی محبت بر و بوسـه داد\nز بس مهر و شفقت که با ا و نمود برای نصیحت زبان بر کشود\nکه ای چشم روشن بس هو شدار مـنه نهبای من يك بكـ گو شدار\nمسکین تا توانـی زمر دم سـتم مزن جز بمجو ش خانی امروز دم\nچو خواهی که عمر تو گر دد دراز بجز نر د نیکی بـمر د م مبا ز\nچون گوش هوش آن چشم چراغ دولت و دوده دود مان سلطنت را بجواهر جوا هر\nنصیحت آرایش نمود در کنار شفقت گرفته وداع فرمود و و بحفظ و حراست الهی و عنایت\nضيافت نامتناهی سپرده روان ساخت شاهزاده عالم وعالمیان کوچ بر کوچ رفته در مقا ل\nسر اسب توقف فر ما گردید .\nگل سی و پنجم\nدرذ کر نهضت رایات نصرت علامات بصوب مستقر الخلافه و گریختن\nو فرار شدن خصم بد سیرت بحکم پادشاه بی منت و بخشند ه بی منت\nبیت\nچمن سنج این قصه راستان چنین ریخته طرح داستان\nکه شهریار ثریا جناب چون شاهزاده عالمیان را بسوی خصم گسیل فرمود خود در ایام\nمعدود که بماهی نرسید باستعداد آلات حرب و ادوات طعن و ضرب پردا خته با سپا هی از\nحوادث زمان افزون و بکثرت ستاره و صولت گردون لوای خورشید طالع بر فراز فلك رايع\nبرا فراخت .\n(١٤٥)"}
{"book": "adl0963", "page": 165, "text": "مثنوی\nشاه فلك قدر ثریا جناب\nگشت روان آن شه گردون فراز\nخلق بگرد شه انجم سپاه\nچتر بسر خسرو فرخنده چهر\nعارضش از شمع فروزنده تر\nهر چه طوافش بفلک بهره مند\nجلوه كنان گشته مه رابی\nاز خم پر جام که در اشک ریخته\nآئینه ماه ملمع شده بله\nشد علم سرخ شتابان زجای\nپای نهاد از سر کین در ركاب\nخضر رهش فتح چو شبر دراز\nهاله نمودار شد از دور ماه\nآمده غو ر شید بزیر سپهر\nشمله آئین سرش تاج زر\nساخته آویزه سپهر بلند\nآمده والشمس از او آیتی\nصیقل آشفته در آویخته\nترك فلك تافته سود آئینه بند\nهر طرفی قوس قزح برش جای\n\nو جمعی از سرداران ذوی الاعتبار نامز و و قایم سردار محمد اسلم خان و برادران اعیانی او ویار وفادار وخدمتگار با اقتدار سردار شیر محمدخان وسردار محمد عزیز خان و غیره برخی از امرای ذوالاحتشام با لشکری از شیران بیشه شجاعت و نهنگان در پای حرب ومقاتلت که در موقف و قا و هنگام هیجا آینه ی سیمابی را از گونه خون مبارزان سرخ روی گردانیده علم خونریزی بر می افرازند و سنان نیزه ی خطی چون و یسنه گان حروف اجسام اعدا را مدغم میسازند ملازم رکاب ظفر ماب چون ستارگان در عنان پر گرد مهتاب نهضت فرمای سمت مقصود و راه گرای صوب بهبود گردید استادی در بنوقت این رباعی فرمود پسند طبع حق بین افتاد\nرباعی\nشاهم چو نهاد تاج شاهی بر فرق\nیارب این قیامتی است که رفت\nشد عزم سمر قایمستان چون برق\nخورشید جهان زجانب غرب بشرق\n\nو سردار محمد هاشم خان پسر سردار محمد شریف خان را بحکومت قندها ر ممتاز فرمود اگر چه خورد سال و کم سن بود اما چون حكما گفته اند\nبیت\nبزرگی بعقل است نه بسال\nتوانگری بد ل است نه بمال\n\nچند ماه رعایا از حکومت او بر فاهیت تمام و آرام تام بردند و چون قلات از فرشهریاری رونق تازه وزیب بی اندازه گرفت شاهزاده عالمیان از منزل سراسب کوچیده ساحت مقررا مقر سرادقات خود فرمود حضرت اعلی در دشت مقر از لقای قرة العین باصره مبارکه را نور تازه بخشید و شاهزاده عالم و عالمیان برای مقدم امیر زمان با جمیع توپخانه و پلائن و سوار باستقبال شتافت حسب قانون شلق های سلامی را بر جا آورده از برکت قدم بوسی والده امجد فیض تازه اندوخت دوروز در اینجا بجهة آسایش سپاه توقف فرموده روز سیم را یات عالیات را در اهتزاز آورده منزل او به قره باغ را محل نزول او کبه اجلال ساخت و سردار\n(١٤٦)"}
{"book": "adl0963", "page": 166, "text": "محمد سرور خان در جینی که از قندهار فرار نمود چون بغزنین رسید بجهة پدر احوال ادبار\nمال خود مرسول داشت سردار محمد اعظم خان آوردن او را بکابل به هیأتی که کسر رایش\nمیاد اسباب بی اعتباری خود میدانست او را در غزنین توقف کردن امر فرمود درین ایام سعادت\nالتیام که خبر حرکت افواج بحر امواج صدمه کوب محمد سرور خان شد صورت واقعه را بپدر\nمعروض داشت سردار محمد اعظم خان سردار محمد یوسف خان پسر امیر علین مکان را معه\nدوپلتن وسه رساله برای حفظ غزنین بکمك محمد سرور خان مرسول داشت و حکم تحصن نمود\nوخود سردار محمد اعظم خان در تدارک اسباب قتال وتهیه ادوات جدال استعمال نموده\nدرده بوری دو کروهی کابل اردو ساخت وسردار محمد شریفخان را که در ایام فتح قندهار\nپاحمید هراده فرح دتار اراده گریزشده تا روانه سمت قندهار گردد سردار محمد اعظم خان\nبرمافی الضمیروی اطلاع یافته سبقت جسته بتاريخ یازدهم ذی الحجه سنه ۱۲۸۵ یکهزار\nدوصدوهشتاد و پنج ویرا قید نموده فود در بشولت به بی عزتی تمام وخصفتی بلا احترام مرسول\nتر کستان داشت و عبدالرحمن خان که در اوایل بهار بعد از فراغ مقدمات نمك و آنجه وشبر غان\nوسرپول متوجه مقدمه میمنه گردیده وعزم تسخیر اندیار کفر جید در میان بسته با سردار\nمحمد اسماعیل خان و جمع عساکر حصار میمنه را قبل نمود میرحسین خان والی میمنه که از ایام\nسابق ولا حق دایع عبودیت بندگان اقدمیزبید خصار و زینت جبین خود داشت استغاثه طلب\nكمك بعرض وافقان سریر امارت عظمت فلك در هرات رسانده شهریار جهاندار آقا نی خان\nجمشیدی ملقب بامين الدوله وسردار محمد اعظم خان كبه الحق نمك حلالی ووفاداری باسم\nاوختم است بادوهزار سوار جرار بكمك والى ميمنه رخصت فرمود و چون رسیدن كمك از اول هم\nمدنظر سردار عبدالرحمن خان بود در ایام محاصره صدمه کوب او شد مصلحت خود دران دانست\nکه پیش از وصول كمك پورش سلطانی بر قلعه برده ع تا دوست كرا خواہد و میلش بکه باشد\nطالع ازمانی کند مکرمداست که اذا انقضت المره لم ينفع الحسه اقبال روباد بار نهاده و نحوست\nایام از کثرت آثام بفهوای ان الله لا یغیر ما بقوم حتى يغيرو امابانفسهم دست بگریبان گردیده\nاز یورش خواهش بر نیاید و از جنگ نام وننگ بحصول نانجامد سپاه اجل رسیده را ازن یورش\nفرمود والی میمنه با همه میران ترکستان که از دوراو از اطراف وجوانب فرار شده در آنجا\nجمعیت داشتند دل بر مرگ نهاده پای ثبات فشردند و بمدافعه و محاربه پیش آمده کمرجهد\nبه بستند وحر بی شدید از فریقین بظهور پیوست و از خودسری و نگہت ایام عالمی را از سیاه\nتباد فناداده دست خود را از دامن فتح آن کوتاه یافت ناچار عار فرار را بر ننگ قرار مختار\nنموده بر گردید و برعش کروهی شهر لنگر اقامت انداخت درین اثنا كمك مذکور دو منزله\nرسیده خبر تسخیر قندهار سماح گوش بیزد ر ید چار ناچاری از مشیع\nکه مصداق تمن بعی دراهم معدودة بود با والى مذكور مصالحه\nنموده خون عالميكه عندالله قطره از ان از دنیا ومافیها عزیزاست بفروخت ذلك هو الخسران المبين\nمنكوب وخامر بر گشته روانه تخته پول شد وسردار محمد اسماعیل خان چون از قید وغم عم\nنحیف سردار محمد شریف خان خبر گردید عاقبت خود را معاینه نموده خدما تیکه در مدت\nسه سال نموده بود بیجادانست والحق که بیجا بود واز جوری که از تسلط جرنیل سهراب\n\n(١٤٧)"}
{"book": "adl0963", "page": 167, "text": "بر سردار محمد شریفخان میرفت فوت پذیر گشته وهر خیال انتقام نا آرام گشت واز روز\nمرگشت میمنه بافوج خود سابق از عبدالرحمن خان نهضت فرموده یکمنزل مسافت پیشتر رفت\nوچون وارد شبرغان شدند عبدالرحمن خان وضع اورا منقلب یافت وهرچند ملایمت ومدارا\nپیش آمده آدمان فرستاده بخود خواند کمتر شنید ودر جواب فرمود که بکابل رفته هرچه\nامر عمم که در حقیقت عمم ازاوست شود ازهمان قرار عمل خواهم نمود سردار عبدالرحمن خان\nچون شیردلی وغضنفری اوبرس العین دیده بود زیاده ازین بکارش پرداختن خودرا آماج\nملا میشمرد بنابران خاموش گردید وآن جلادت نهال برجناح استعجال نهضت فرمای کابل\nگردیده بعد از قطع مراحل وطی منازل وارد بامیان شد ومقربان حضرت با رفعت را وسیله\nعفو جرایم نموده عرایض استعفا بساحت با سماحت بارگاه فلك اشتباه مترادف داشت ودر\nمقام تضرع وزاری توقف نموده دست شفاعت را در دامن عجز آویخت وسراپازرا از جیب\nخضوع برآورده معروض داشت که اگر واسطه شده چنان سازند که از زلال مرحمت\nآنحضرت عطوفت جبلت صحیفه گناه من باب عفو واغماض شسته آید و مقالید رافت\nظل الهی ابواب مغفرت بر چهره ام بکشاید عروس سر خبار کم فی الجاهلیه خيار كم في الاسلام\nبرمنصه ظهور جلوه آرا خواهم ساخت و تا جان در تن ونفس در بدن باشد مانند فلك از\nکهکشان نطاق عبودیت برمیان بسته دارم .\nبیت\nمنم غلام تو و بندگیست عادت من اگر قبول تو گردم زهی سعادت من\nجز آستان توام در جهان پناهی نیست سر مرا بجزاین در حواله گاهی نیست\nبنابر التماس مقربان حضرت بمجلس همایون رفته زاوی ادب زدند وابواب تشفع وتشفع\nبر کشوده از زبان آن منفعل باله و عفو خواه في الله باستدعای واعف عنا و اغفر لنا وارحمنا\nانت مولینا رطب اللسان گردیدند وبمضمون رافت مشحون ان تعذبهم فانهم عبادك وان تغفر\nلهم فانك انت العزيز الحکیم آتش قهر قیامت لهب اورا بآب شفاعت تسکین داده امیدها نمودند.\nمثنوی\nبگذر از جرم این گروه نژند انه بعصیان شدند هم پیوند\nرهم مرگه است جمله را از بیم دلشان شد ز تیغ و هم دو نیم\nرفت ز ایشان فروغ عیش طرب روز شان تیره شد بصورت شب\nانحضرت موداى والكاظمين الغیظ و العافين عن الناس را بسمع قبول بخلد اساس اصغا\nنموده ملتمس ایشان را عزقبول داد وبرجان الهام بیان اشارتی باین معنی فرمود .\nبیت\nمجرم گر این دقیقه بداند که دمبدم مارا چه لذتی است زعفو گناهکار\nپیوسته از تکاب جرایم کند قصد دایم به نزد ما گنه آرد باعتذار\nواز آنجا که کمال برحمت کامله ووفور مرحمت شامله در جبلت مبارك مجبول است بنابر مضنون.\n(١٤١)"}
{"book": "adl0963", "page": 168, "text": "بیت\nچودشمن بعجز اندر آید زدر نشاید که پرخاش جوئی دگر\nگنهگار چون عذرخواهت بود گناهانش عفوئی گناهت بود\nصفایح جرایم او را به آب زلال افضال پاک ساخت و بترشح چشمه مرحمت آیینه خاطر\nعاطر ولوح ضمیر در یا مقاطر را از کدورت پاکپرداخت و یرلیغ همایون در رستجون مشتمل\nبرین مضمون .\n\nبیت\nاین درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ\nباسم سامی و نام نامی آن ربده دودمان شجاعت ونقاوه خاندان بسالت اصدار یافت بخطاب\nفرزند ارجمند سرفراز فرمود و چون عفو نامه سردار محمد اسمعیل خان رسید بطالع شهریار\nجهاندار معتضد شده ناطوره مرادرا در آغوش دید و نطاق هواخواهی و جانسپاری بر کمرجان\nبست درین ایام که عرایض سردار محمد اسمعیل خان بمعروض رای انور خاکنشان سر پر خلافت\nمیشد قصبه از دوی کبهانیوی دشت قره باغ بود و سردار محمد اعظم خان نیزی باحشمت\nفریدونی و عظمت سکندری و لشکر جرار زیاده از پیشوچون شرار ز شر به به آتشبار از حد\nده بوری وارد غزنین شده از آنجا با کل لشکر و پسران خود محمد سرورخان و محمد اسحاق خان\nومحمد یوسف خان وسردار احمد خان و محمد زمان خان پسران امیر غازی بمکمان متوجه\nمقابله امیری نظیر گردید و قهر بار عسکر نصرت رایت .\n\nنظم\nبود در دوش شه از عرت ایزدموشن بود برفرق وی از لطف الهی مغفر\nگرجهان پرشود از لشکر بد کیش چه باک هر شبی را که بود لطف الهی یاور\nاز قره باغ نهضت فرماشده ساحت موشکی را مشرق آفتاب رایت ساخت عساکر خصم\nآمده در موضع نوعی سنگردهی اردوی همایون معسکر نمود سه درچهار روز توقف\nهر روزه سپاه قراول با هم دا و وگیر نموده غالب و مغلوب میشدند آخر جناب\nامارت مآب حزم را بر رزم اولی دانسته استیصال خصم را احساس بر تدبیر دلیذیر نهاد\nتوضیح این تلویح آنکه چون اراذل مال شیمه و اقوال نا پسندیده سردار محمد اعظم خان\nاکثر لشکر و کبل رعایا بجان رسیده بودند سر کردگان اقوام سلیمان خیل\nاز و باغی شده بر عالیجاه ارسلان خان در زرمت اجتماع داشتند وپسران عزیز خان\nومحمد شاه خان نیز سر به باغی برداشته طرف جلال آباد رادر شورش آوردند و نیز\nحضرت اعلی حسب رافت جبلی نخواست که خون ریخته گردد .\n\nبیت\nبمردی که ملک سراسر زمین نیرزد که خونی چکد برزمین\nوینور بصیرت میدانست که اگر چند روز در مقابله و مقاتله تعویق افتد وجود بی بود\nلشکر خصم خود بخود مضمحل شده نابود خواهد شد وحاجت کشت وخون ورخث\n\n(149)"}
{"book": "adl0963", "page": 169, "text": "و آمد نبر و مهره توپ وتفنگ بقواعد حشمه بثار این حضرت فریدون مرتبت راه عسکر\nظفر پیکر را منصرف ساخته از موشکی سمت شلگر عطف شده رایت نصرت آیات فرمود\nو دو منزل مرصل بر کماو در بیای شلگر در دامنه پشته متبع طرح سنگر انداخته\nدر ان سد سکندری پای همت فشرد و سردار محمد اعظم خان چون براحوال شهریار\nجهان مطلع شد از توخی بر جمع القهاری کوچیده در محل اقرائت سنگر اندوخته نشست\nو یومیه در قراول ویزک و طلایه عسکرین مقابله و مقاتله افتاده غالب و مغلوب میشدند\nدرین ایام شهسوار عرصه جلادت سردار محمد اسماعیل خان از بامیان کوچیده براه\nغوربند بجهد افشان شتابد کامهراب جرنیل با سه صد سوار ازبکی و دوصد سوار رساله\nبانقایس بسیار و دواب و اشتران رهوار از عقب آمده بمدد سردار محمد اعظم خان\nمیرود و سردار جلادت و ثیار شبیخون بر سرش زده و برا دستگیر ساخت و اموالش\nبتاراج برد .\nبیت\nشد غلامی که آب بو آرد\nآب جو آمد و غلام ببرد\nبعد از قلع و قمع سهراب رستم وار آمده قلعه بالاحصار کابل رابر سردار شمس الدینخان که نائب\nسردار محمد اعظم خان بود محاصره فرمود و مرکز و او در تیل کنه واز الاوزیر گلوله های توپ\nشب و روز باریدن گرفت و چون مقابله عساکر ین اعلی سپاه امیر کبیر و خصم بی تدبیر در سنگرین\nبامتداد کشید سردار محمد اسماعیل خان بعصب شجاعت جبلی و جلادت موروثی اراده یورش\nبالاحصار نمود ناگاه خبر رسید که صاحبزاده غلام جان هوا خواه سردار محمد اعظم خان\nرئس و راس طوایف کوهستان جمعیت فراوان از دون سیرتان آن مزدمان کرده هوای\nمقابله با جنود مجنده در سر بی مغز دارد سردار موصوف صدر عرصه جنگ شیر پیشه\nنام و ننگ سردار ذولفقار برادر اعیانی خود را با جمعیتی قلیل بمقابله آن طاغی ذلیل\nفرستاده در موضع قلعه میر تلاقی فریقین و تقارب فئتين بظهور پیوست و با هم در دارو گیر\nافتاده از شلق های پیا پی گوش کان سموات را کر ساخت و سردار ذولفقارخان صدمه\nو حمله ایشان را کمان ام يكن دانسته دست اعتصام را در ذیل توکل استوار نمود\nو چون سد سکندری پای وقار در دامن اصطبار درآورده هنگامۀ رزم را عشرت بزم شمرد\nو دلیران هیجا و بهادران دغا را بحکم حرص المومنين على القتال بر مبارزت تحریض میفرمود.\nمثنوی\nزغوغای اعدای شیطان شکوه\nبجنبید از جای خود ه چو کوه\nچو در کینه بندد سلیمان کمر\nچه غم کز زدیوان بود صد حشر\nپس از حرب مدید و طعن وضرب شدید نسیم فتح و نصرت شخته زلف پرچم رایات ظفر\nسمات سردار ذوالفقارخان شده اهل عدوان بفحوای (لواوا واحبا اذاهم منها يركضون)\nراه فرار پیش گرفتند و قریب پنجاه نفر که شانزده راس ورئیس و کلانتران بودند\nدر عرصه جنگ بقتل رسیدند زاد و راحله و سلاح ایشان نصیب لشکر ظفر پیکر سردار\n(۱۲۰)"}
{"book": "adl0963", "page": 170, "text": "موصوف شده منصور و مظفر بخدمت برادر رسید وسعادت این ایام آنکه شاهزادگان\nجلیل الشان عبدالله خان ومحمد ایوب خان پسران شاه سعادت نشان واحمد علیخان پسر سردار\nمحمد علیخان جنت مکان که هر سه نو باوه از حدیقه عصمت اند باتفاق عالیجاه اشك آغاسی\nشیر دل خان وچند نفر خوانین از کابل گریخته اولاً و گرد در ژرمت پیش ارسلان خان\nرفته از آنجا فایز عتبه بوسی گردیدند حضرت اعلی از دیدن آن قرة العین رقت فرموده\nهريك را در کنر عاطفت کشید و خدمت هریكی از امرا مرتبه حسن قبول یافت و سردار\nمحمداسماعیل خان چون از کنار کوهستانبان و ددسیرستان فراغ یافت متوجه فتح الاحصار شده\nمداخل ومخارج قلعه را مسدود فرمود وعرصه کار را بر خصم اندیشه مان تنگ تر از چشم\nحاسد وكور بخیل ساخته بر برج يك لاخو مشهور به برج عقابین که سر کوب بالا حصار\nاست و در متانت ورصانت با بروج سماوات دم همسری میزند و بر جی است برحریة الوتد\nغایت حصین ومحکم، ایدت نهایت رصین که دست تصاریف ایام هرگز بدامن خاکریز آن\nنرسیده و دیده سپهر کبود در عرصه ربع مسکون بمحکمی آن برجی ندیده .\nبیت\nکنگر او گذشته از مه و مهر\nکشته دندانه های چرخ سپهر\nیورش برده قهر اً و جبر اً در تصرف آورد ومیر اعظم خان با میانی که بصوب چاریکار واز روسای\nکوهستان بود و درین گیر و دار بهیچوجه اثر و أثاث معانی فداکی تبرزیده درین یورش\nبقتل رسیده ذخیره نیکنامی اندوخت .\nبیت\nشجاعت یقین زیور آدمی است\nنمایشه ء جوهر آدمی است\nبود فخر مردان زجان تاختن\nرحم پر دلان را سر انداختن\nو چون برج مذکور مفتوح گشت مردم بالاحصار امان خواسته قلعه را سپرد ملا زمان\nسردار جلادت شعار نمودند ( ذالك فضل الله یوتیه من یشاء ) و بالفضل\nفتـحــنـامــه را ارسال پایة سریر خلافت ساخت و چون فتح نامه معروض رای بیضای عالمیان\nیاية سریر امارت گردید شادبانه نواخته از خنك توپها صماخ گوش اعمدا را پر دریدند ولشکر\nخصم که خانهای اکثر ایشان در شهر بود ازانتشار این خبر سراسیمه شده هر روز پنجاه شصت\nنفر پیلتن وسوار وغیره گریخته باردوی همایون میرسیدند ورعایت ومرحه نهای زیاده شمار\nایام عمر از سر نو میگرفتند و هم در این ایام غلام محمد خان قوندراتی نوشته امریضان ان جهل و بيانة\nطی که از معتبرین امرای سردار عبدالرحمن خان بود با دوصد سوار از يك از ترکستان\nبكمك سردار محمد اعظم خان رسید اما چون گریختن سپاه از اردوی او بكثرت رسیده چاره\nپذیر نبود بناچار شب پنجشنبه هشتم جمادی اول سنه ۱۲۸۵ یکهزار و دوصد هـ. ق پنج عروس\nبی وفای مملکت را سه طلاق میگو شده در بسته که مراجعت پذیر نیست ودل از مال وعیال بریده\nبحسرت تمام عار فرار را بر ننگ قرار اختیار نمود وارد وواثاث واسباب سلطنت وتوپخانه را\nبرجا گذاشته با چند نفری از خواص خود راه ترکستان پیش گرفت .\n(۱۵۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 171, "text": "بیت\nلخالفان ترا هر یکی بود دیگر\nزمانه در تن آخر الزمان افگند\nیکی ببرد یکی را فلک بقهر تو\nکدلو برید و یکی را ز خانمان افگند\n\nواز غزلین گذشته براه سوخته چنار وشتر گردن افتاد و خبر این و از راهان و هراسان بمگردن\nدیوار و از آنجا بقر کستان مرکشید ددیه سنجان انتهار تاریخ دار او بدینخط گفته اند\n\nنظم\nآن ظالمی که خون جهان راز حور ریخت\nشیرازه کتاب خدارا زهم گسیخت\nچون اعظم استباب مگیتی کادیت یافت\nبر فرق روز گار زادبار خاک بیخت\nاز بهر مال عدل د اوار ش چاخواست\nهاتف از آن میانه بگفتا ستم گریخت\n\nبعداز فرار ظالمان عظیما را ردوی منصورش افتاد هر کس براهی و هر فرد بجائی میدوید\n۱۳۸۰\nمیسد سرورخان اسفر فر از خان از راه کوهستان درین اهو گروزر مت روام تکاب شد و دیگر خوانین\nوسپاه هر کسی بطرفی دوید سردار ولی محمد خان که محبوس بکتبم حال بود ونهایت ستم\nوغایت جور ازان بی رحم قاطع صله رحم که درین شب نجات یافته بار د وی همایون\nرسیده و به تقبیل انامل فیض اماثل رسیده مورد الطاف شاهانه و عنایات لا نهایه گردید\nحضرت اعلی بعد از اطلاع بضبط سپاه ظفر انتساب پرداخته تارا ج بشگاه غنیم اجازت\nفرمود وچون شهنشاه آفاق گیردل اکبر از سبل مشاق سعادت طلوع نموده آبا بلسانان\nرا در حیز تسخیر در آورد وسپاه دل سیاه آوا اب وعده اعظم مهتاب تاب مقاومت\nن بوده بپراگندن مفر مه گزیدند شهریار فریدون شعار نخست سردار فتح محمد خان را بتعاقب\nآن سر گردان بادیه ادبار صمور فرمود وخود بالشكرم منصور آوجیهه قریب سنگر خصم شرف\nنزول ارزانی داشت و از آنجا روانه غزین شد سردار فتح محمد خان راه تعاقب او غلط کرده\nبراه دیگر افتاد و چون بحدود سوخته چنار رسید غلام محمد خان مذکور را که کمك آمده بود\nبدست آورده سب شرارتی که در ترکستان با او کرده بود بقتل رسانید از انجا بن تیل مقصود\nمراجعت فرموده بغزنين آمد حضرت اعلی مسرور دو فر بين توقف نموده بعضی از اسباب سر کاری\nچون توپها وتفنگ واشتر وخيمه وجبه خانه جمع بود روانه کابل گردید یوم سه شنبه بیستم\nشهر جمادى الاول سند مذکور کاپه تاريك مستقر الخلافه را که از ظام ستم پیشگان بصیرت\nشبکده شده بود از قدوم میمنه ازوم خانه سرور ساخت وفتحی انجنان بی درد سر آمد و شمشیره\nوپیکان نصیب هواخوا هان دولت ابد مدت گردید و مانند حیات جاوید که ببدن در آید\nیا نور خورشید که عالم ظلماتی را آراید قدم در ان بلده که مصداق بلدة طيبة ورب غفورا است\nنهاد وزمانه نعمت شکرار این کباته زبان بر کشاد که السلطان فی الیه کما لروح فی الجسد\nواز مردم آن دیار دیده بدت هر که بیدار بود و بچشم سرمه امده طاعت انحضرت بود بی اختیار غلغله\nدعا وثنا ، وج جمهور فقرا ارسانید و بلوازم خمسہ حق جل وعلی پرداخته خوشدل و شادمان گردیدند\nانحضرت نیز زبان شکر افشان برکشاد. . که بود از وضع وشریف خرد و بزر گ\nو تاجک وترك پرسش تمام نمود .\n(١٥٢)"}
{"book": "adl0963", "page": 172, "text": "بیت\nپرسش از اندازه وغایت گذشت حد نوازش ز نهایت گذشت\nودرباره زیردستان وضعیفان که پایمال حوادث گردیده بودند مرحمت بلاحمد وغالب افزود.\nبیت\nچو برتخت بنشت آنشه کامران قدم ماند چون مهر بر آسمان\nروان خلق را سویش آواز کرد بر ایشان در مرحمت باز کرد\nبپرسش لب شکر افشان کشاد چو غنچه دل عالمی کرد شاد\nبعد از چند یوم عیالهای سردار محمد اعظم خان وعبدالرحمن خان را که در کابل بودند\nو با مردم افسادجوی و کسان فتنه خوی حروف بدو بست داشته روانه قندهار فرمود دراموال\nواثقال ایشان دیده متاع اهل کابل که بظلم در خانه های خود کشیده بودند باهل حقوق\nمسترد داشت چند نفر از خوانین درانی را که سالها نمك پرورده حضرت اعلی بودند و حقوق\nنمك را پشت پا زده بدشمن پیوسته بدنامی دنیا و آخرت اندوختند زجرافید وجرم کرد وچون\nذکر اسامی ایشان واقایعه مرتبه بده بشد قلم را بتکلیف ندوید نشد و سردار شمس الدین خان\nواحمد خان ومحمد زمان خان ومحمد عمر خان پسران امیر علیین مکان را از مملکت محروسه\nاخراج فرمود وبتجدید قدم برمسند کامرانی نهاده تخت از یمن مقدم او غیرت افزای\nاورنگ فیروزی مهروماه گشت ومستقر اخلافت را از رشحات معدلت آنحضرت در نضارت\nاز فلك هفتم در گذشت و بعالی قوی واملی فتی روی به تمشیت مهمات جهانبانی آورده پرتو\nعطوفات ومهر بانی را برنظم امور جمهور از نزديك ودور افگند وجناح مرحمت واحسان را\nبر مفارق طوایف انسان گسترده در تقویت ارکان شریعت غرا و استحکام قواعد مات\nبیضا فرامین جهان مطاع بنفاذ انجامید و درباب رعایت سادات وقضات وعلما وفضلا و ارباب\nدرس و فتوی نهایت سعی واهتمام بالغا، رسانید و کسانیکه درین یورشات جانفشانی بکار\nبرده حقوق نمك را برجا آوردند بمراتب علیا رسانید ودر اقران سرافراز ساخت .\nمثنوی\nشد زانوار عدلش ملك روشن زفیض همتش گیتی چو گلشن\nزفتنه اهل عا لم را امان داد بعهدش عدل کسری رفت از یاد\nاساس شرع از تیغش مبین شد دعا گویش همه ا هل زمین شد\nگل سی وششم\nدر ذکر حرکت سردار عبدالرحمن خان از ترکستان و هزیمت آن\nبدفرجام والله عزیز ذوانتقام .\nبر ضمایر مهر تنویر وخواطر کیمیا تاثیر ارباب بصیر مخفی ومستور نخواهد بود که\nاز آنچه در مربی روزگار نقش تخریب بقاع وامصار وتفرق عبید و احرار چهره کشا میشود\n(۱۰۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 173, "text": "وصورت انقلاب امورات و تبدیل احوال جمهورات عکس پذیر میگردد مقتضای عدل وفضل پروردگار واقتضای غرایم حکم آفریدگار خواهد بود دست قدرت سنیه الهی در ایجاد مكنونات نامتناهی بر آن جاری است که هرگاه بمرور شهور وعوام وعبور لیالی و ايام قوانین امور بقایت فتور پذیرد واحوال ملك وملل وحال اصحاب جاه ودول خلل گیرد بهر قرن صاحب قرانی باشوکت و گیتی ستانی در کمال صولت مؤید بتائیدات سبحانی ومشرف بتشریف نافذ فرمانی جهت ازاحت آن خلل وازالت آن ذلل رخش عزیمت بجلوه در آورد و در تمهید ارکان دولت وتشييد بنیان سلطنت اهتمام تمام وجد وجهد مالاكلام بجای آرد وعرصه ممالك كه عرصه مهالك گشته باشد از تمرد طغیان ارباب شرور واصحاب فسق و فجور پاك گرداند وغبار فتنه و فساد هر مفسد و بد کردار بژخم شمشیر آبدار وخنجر آتشبار از روی روزگار بنشاند مصداق این حال ومصدق اینمقال مقرون باقبال امیر بی نظیر ستوده خصال است که چون مدت مدید و عهد بعید بود که اقربای آنحضرت در صدد مخالفت آمده سر مخاصمت برمی افراشتند و نطاق منازعت بر میان بسته هیچگونه پای از طریقه معاندت بر نمی داشتند و بواسطه تنازع وتخالف آن زمره باغناء در عالم كون و فساد بجز ویرانی بلاد وخرابی اصناف عباد چیزی رو نمی نمود بر مقتضی حکمت ازلی و موجب مشيت لم يزلى امير سکندر مرتبت که مبارز معر که گیتی ستانی و چابک سوار میدان جهانبانی است پای صولت در رکاب دولت بار دیگر بحکم عزیز اکبر نهاده دست سطوت برار باب نخوت کشاد وشرار اشعه سنان آبدارش چون باد خاک از ادبار اشرار بر آورد وبضربات شمشیر آتشبارش خان و مان اهل طغیان زیر وزبر گرداند و چون صمام ظفر اثر با قضا وقدر مطابق بود بهر طرف روی آورد صفر رای اوشد و بهر که اشارت کرد منقاد فرمان بانفاذ او گشت و آنانکه روی در طریقه نزاع و خلاف آورد جان را با خانمان بباد فنا سپرد تفصیل این اجمال و توضيح اينمقال آنكه عبدالرحمن خان در ولایت ترکستان اگرچه بشجاعت موصوف وجلادت معروف بود و بساير عم منعمی که قم محسوس او گردیده ، بالكل مايل ظلم وعدوان وتخريب عباد و بلدان نبود اما بجهة آنكه همواره با بندگان حضرت اعلی طریق منازعت می پیمود مذموم زبانهای خواص و عوام و ملول لسانهای ایام وکرام گشت و هرچند شهریار فیروزمند بنصايح دلپذیر ومواعظ ناگزیر زبان حق ترجمان بر گشاده از روی رفق ومدارا بعد از فرار سردار محمد اعظم خان بحكم . وما كنا معذبين حتى نبعث رسولاً بارسال رسل پیغام داد که از وفور مرحمت و شمول مکرمت که در جبلت پاك ما مفطور است و در طينت مبارك ما مضمر از شر آثام و ذلات توگذشتم و رقم عفو بر جرایم ما تم تو کشیده از استیصال خاندان واضمحلال دودمان تو بر گشتیم\nع هنوزت گر سر صلح است باز آی .\nسردار عبدالرحمن خان بتأثير تسويلات شيطانی و تخيلات نفسانی بهیچگونه شیوه نیکو عهد و رعونت را از دست نداد و سر از متابعت و گردن از ربقه ممانعت پیچید ، گام اطاعت در راه استطاعت نگشاد و تا آخر با قضای الهی و مقتضی حکمت نامتناهی باورسید آنچه رسید ودید آنچه با بست دید .\n(١٥٤)"}
{"book": "adl0963", "page": 174, "text": "بیت\nهر کو ننهد گوش سوی پند عزیزان بسیار پشیمان گردد انگشت ندامت\nتصریح این تعمیه آنکه چون شهریار کامگار ظل جهاندار دریافت که از غایت سرکشی\nو نخوت آن مدیر وخیم العاقبت دست شفاعت در دامن اعتذار و ذیل معذرت نمی آویزد واز\nراه مصادقت روی در وادی موافقت آورده نوعی نمی سازد که مواد رویه وحشت یکجای\nاز میان برخیزد رای ممالک آرای شهریار عدو بند جهان کشای که پیرایه دین و دولت\nو عنوان نامه فتح و نصرت است اقتضای آن فرمود که لشکر ظفر اثر بطرف آن مدبر\nخود سر کشیده او را از نو گوشمالی بسزا دهد که بگرداپای غرور و پندار از حد قوت و حیز\nمکنت خود فراتر ننهند والا .\nبیت\nآن سیه دل که شد از جام هوا مست غرور فتنه انگیز تر از غمزه جانان گردد\nمگر چون ایام زمستان در پیش ولشکر نصرت اثر از پس تردد کوفته و مانده و بند و بست\nممالک محروسه حسب دل خواه نشده بود و قحط غله از تراکم عساکر علاوه روی آورد\nبموجب الامور مرهونة باوقاتها این عزیمت موقوف بوقت بهار داشته متوجه رعیت پروری\nو داد گستری گردید و سردار عبدالرحمن خان که از سمت میمنه برگشته سردار جلادت شعار\nمحمد اسماعیل خان از وی چمائی گزیده بود از گفته پل کوچه روانه غوری شده سردار\nمحمد اعظم خان در خصوص استمداد متواتر احوال با و میرساند اوهم نصیر خان جرنیل را\nبا جمعی از سوار و پیاده روانه نموده بود و چون نصیر خان جرنیل بحد ايبك ميرسيد\nخبر فرار شدن سردار محمد اعظم خان سامعه کوب او شده هر کس بر جائی و هر احدی\nبمکانی پیشمرده ماند تا آنکه سردار محمد اعظم خان خود از راه بلخاب وارد تخته پل\nشده از انجا بغوری رفت و سردار عبدالرحمن خان چون به رسیدن او مطلع شد بعزت تمام\nویرا داخل اردو نموده اسباب حشمتش بر پاداشت و خاطر رمیده آن گریخته پا را تسلی\nکرده دلجوئی تمام فرمود درین اثنا مردم کوته بین فساد کیش و فتنه جویان نا عاقبت اندیش\nتوقف حضرت اعلی را تا ایام بهار بر زبونی حال خیر اشتمال آنحضرت حمل نموده\nبرای سردار عبدالرحمن خان نوشتند که فرصت را از دست نباید داد .\nبیت\nمده فرصت از دست اگر بایدت که گوی سعادت ز میدان بری\nکه فرصت عزیز ست چون فوت شد بسی دست حسرت بدندان گزی\nمصرع پیش دستی آن که نبود دست پیشی را بصل\nهرگاه اراده یورش ايندك مركوز خاطر است بالفعل لازم که هنوز حكومت خصم\nقرار نگرفته و لشكر مخالف با موافق مخلوط است و دلجوئی قریه بچنان نکرده\nعلاوه سپاه کابل که ناشد است از عیالهای ایشان مطالبه طلب آنها نموده هر گاه\nفرصت یافتند ناچار رویه بنطرف خواهند نهاد بنابرین امورات و برائت سردار عبدالرحمن خان\n(١٥٥)"}
{"book": "adl0963", "page": 175, "text": "را سر عاقبت بمرد آمده در خیال لشکر کشی بصوب مستقر الخلافة افتاد و غافل از\nاینکه گفته اند: نظم ـ او می شده در تپه ضلالت کوره * ناگشته زحکمت الهی آگه\nنکشاه دری لیطفو ا نور الله * غافل شده زالله يتم النوره . القصه آن وخیم العاقبت\nبدون مصلحت سردار محمد اعظم خان باهفت پلتن و هژده عرابه توپ و نوزده طلب رساله\nوهزار نفر سوارازبک و دونیم هزار نفر جزائرچی باعدت تمام وشوکت مالاکلام از غوری\nمتوجه مستقر الخلافت گردید ع صید را چون اجل آید سوی صیاد رود\nومکوچهای متواتر از راه کوتل باوقاع بادل صدداغ وارد بامیان شد شهر یار با اقبال\nچون از احوال آن بی‌مآل مطلع گردید اگر چه کار لشکر و سپاه و ملک پریشان و ابتر بود\nمگر چون ومن يتوكل على الله فهو حسبه ان الله باصع امین آغاز کتاب او است دست بحبل\nتو کل زده از مکمن عز واقبال حکم قضا توام شرف اصدار فرمود که عساکر ظفر مظاهر\nتهيه اسباب جنگ وجدال وترتيب عدت رزم وقتال نموده بموكب جاه و جلال جمع آیند\nتا از رشحات تیغ آبدار غبار عصیان عبدالرحمن خان والی عاری تر کستان از صفحه روز\nگار واوراق لیل ونهار شسته گردد و بتاریخ یازدهم شهر رجب المرجب سنه ١٢٨٥ یکهزار\nدوصد و هشتاد و پنج سردار عظیم الوقار سردار محمد اسلم خان را باسه پلتن و شش عرابه\nتوپ و کن سوار و پیاده کوهستانی از راه چاریکار کوهستان ضرب شصم سمت بنیان گسیل\nفرموده مامور حفاظت ومتانت کوتل چر تک داشت که اگر غنیم از راه غور بند ادعای\nمرور داشته باشد عایقی عظیم و حاجزی جسیم در پیش باشد و داؤد شاه خان جرنیل را با سه\nپلتن وشش ضرب توپ و بهادر خان را با سه هزار کس جزائر چی وعالیجاه سردار شاه پسند خان\nرا معه هشتصد سوار مقرر فرمود که براه کلان رفته کوتل اونی را محکم سازند و بتاریخ\nشانزد هم شهر مذکور شاهزاده عالم و عالمیان نور حدقه انس و جان و نور حدیقه بر واحسان\nسردار صاحب وقار سردار محمد یعقوب خان دام حشمته را با نه پلتن و دوازده عرابه توپ\nوبقيه لشکر وسردار جلادت وقار فتح محمد خان مامور فرموده که در میدان بعد کوت\nعشر و رفته اقامت اردوی همایون نماید و خود بعد از مرور سه لوای ظفر انتمارا از\nمستقر الخلافت در اهتزاز آورده با سرداران شجاعت نشان سردار محمد اسماعیل خان وسردار\nولی محمد خان وغيره و خوانین با احتشام و سپاه ظفر پیام در محال قاضی قلعه منزلزقات جلال\nبرپاداشت و سردار عبدالرحمن خان چون در بامیان رسید از غائله ئی که اندیشه و یا از\nافساد پیشگان با ارسال رسل شینده بود یکی بظهور نرسیده در ششدر حیرت چهار میخ ماند نه پای\nپس کشیدن که عزیمت واضح و نه دل پیش آمدن که راه مسدود بود و لا چار از گردن\nدیوار در موسمی که هوا سردی بافراط ظاهر کردیده برودت آن بغایت انجامید .\nنظم\nشنا گشت روی زمین است یخ ز یخ چشمه هاچون زمین گشت شخ\nز سر ما نگویم که یخ بست آب که می بست یخ چشمه آفتاب\nوابر تیره سراپرده سیاه در فضای عالم علوی کشیده تنق نیلی بر چهره نور بخش آفتاب\nمی پوشید از حدت شدت دی و سرمای بی منتهای وی فلک کجلی پوش سنجاب سحاب در بر کرده\nکوه باشکوه سردر زیر پوستین قائم برف در آورد .\n(106)"}
{"book": "adl0963", "page": 176, "text": "نظم\nکشیده کوه زسردی بزیر دامن پای\nمعد و جهت از چرخ تا بنات کشید\nنشسته اند ملایک زشدت سرما\nنهان بچرخ کبو دست مه زسردی دی\nز برف هم نمد ابر را کشیده ببر\nبزیر دامن خود مجمر ی پر از اخگر\nدر آسمان همه شب گرد آتش اختر\nبشکل گلخنیان در میان خاکستر\nو از غایت برودت برد هوا سرد شد که از سرمای مفرط حس و حرکت از قوای نفسانی\nساقط گشت ونفس از قبضه تن هنگام برآمدن همچون مار از پوست بیرون می آمد:\nمثنوی\nچنان جیش سر دی کند دست برد\nنفس گر بیرو ن آید از خلق کس\nکه نه پوستین دافع آید نه برد\nزسرما هما ندم به بندد نفس\nو آفتاب جهانتاب سر در نقاب حجاب برده از زیر پرده غمام روی ماه تمام هیچگونه\nبمغالیان نمینمود شب وروز ابر چون سحاب دست گریبان از روی مواسیم آب می پاشید\nمهر از آسیب سرماچون عکس خویش در آب میلرزید .\nنظم\nچرخ پوشیده رخ خویش به سنجاب سحاب\nگربر افشانده شدی سوی هوا باده آب\nدر پس پرده شده مهر جها نتاب مقیم\nآمدی باز یکی لعل بنگی در یتیم\nالغرض سردار عبدالرحمن خان از گردن دیوار براه سوخته عازم غزنین گردید واز\nمحال چغتو آمده در دشت تلخك حول رو ضه متبركه سلطان محمود قد س سره محل\nاقامت لشکر نمود وسپاه ظفر پناه حضرت ظل الهی را ازین ممر صعوبت مضاعف گردیده از\nاونی واپس کوچیده براه میدان رسته سمت غزنین شدند شهریار جهاندار از قاضی قلعه\nنهضت فرموده با عساکر شاهزاده فرخنده اختر ملحق شده در منزل لوره وشش گاو بارگاه\nفلك اشتباه را برپناه نمود که فاصله فریقین ومسافت میان فئتین بقدر شش گروه می بود درین\nایام لطیفه غیبی از عنایت سبحانی که دلیل قاطع وبرهان واضح بود براینکه عنقریب قر یب\nابواب دولت ازروی سعادت برروی بندگان اقدس گشاده گردد و آفتاب عنا یت ودون\nام یزلی برسا حت حشمت وافقان سریر امارت و عاکفان پایۀ تخت سلطنت پرتو اندازد روی\nآورد تفصیلش اینکه سردار عبدالرحمن خان که حلوای حکومت مستقر الامارت در د يك سرد\nمتخیله می پخت پسر سردار محمد اعظم خان محمد اسحق خان را به تالیقی با طرحیه رو دیگر\nسرکرد گان و چندی از جرایرجیان درترکستان گذاشته روانه صوب استیصال خود گردید\nبمجرد بیرون شد نش ازملك تر كستان تمامی رعایا و ميران آ نملك بسبب هم عهدی\nحضرت اعلی و افعال شنیع او که با مردم آ نجا از ونظهور پیوسته بودازيك سر سر برداشته در هر\nقریه و ناحیه جمع آوری نمودند وحاکم آ نجا را با کشته یا اسیر ساختند وربقه اطاعت را از\nگردن انداخته خودرا مطلق العنان وخلیع العذار داشته باقی احوالش بر موضع خود حواله\nقلم خوا هد شدا گر چه ازین اخبار متوحش یومیه سماع گوش او می شد اما خود کرده را\n\n(١٤٧)"}
{"book": "adl0963", "page": 177, "text": "دفع نتوانست تن بتقdir داده متوجه امورات آینده بود ومحمدسرورخان را که از یاغیان\nبراه چرنك و كوهستان روانه تگاب نموده بود اودر آنجا بمضدت سرفرازخان ولدخدا بخش\nخان با بكر خيل كه در حدود سروبي جای واس دارد جمع آوری نموده راه جلال آباد\nوكابل رانهب وغارت مینمود ومرور قوافل وتجاررادرتعويق انداخته شورش بر پا ساخت\nبندگان اعلي واشرف سردار والا اقتدار سردار محمداسلم خان را با همان لشکر کــه\nدر رکاب اوبود در حینيكة از چرنك كوهستان نهضت فرمود عازم اردوی کها نیوی بود\nامر فرمود كه متوجه استیصال آن مدیر خودسر شده جمعیت آن اوباش را از هم متلاشی سازد وقلاع\nسرفراز خان رااز سرفرازی انداخته از بین یکسان نمایدسردار موصوف حسب الا مرهمايون\nحرکت کرده بمجرد ورو درمه گوسفندان را از هم متلاشی ساخته فرموده را بعمل آورد ومال\nآن اوباشان را دستگیر کرده محمد سرور خان وسرفرازخان را آواره دشت ادبار فرمود\nوهمدرین آیامی که محال او ره مضرب خیام فلك احتشام بندگان ذوی الاحترام گشت\nمحکم فرمودند که بامرای اژدر صولت وخوانين ضرغام سطوت عالیجاه سردار شاه پسندخان\nسردار فتح محمدخان وسردارشیرعلیخان را حکم واشك اغاسي شيردل خان وغیره از راه ناوکی\nبحدود لغزبين رفته امورات حوالی وحواشی اردوی غنيم تاخت وتاراج نمايندوتنگدارند\nکه آذوقه را از جای کشند سرداران موصوف حسب الامر رفته روز اول قریب دو صد اسپ\nوشتر وصہ نفر بندی را ازاردوی دشمن بدست آورده چیره دستی نمایان بظهور رسانیدند\nبعد ازین تا ایام استیصال وهزیمت خصم سه دفعه در میان قراول موافق ومخالف مقابله\nافتاد خصم جیره دست گردید وبقدر پنجصد نفر ازسپاه قراول اردوی معلی دستگیر پنجه\nخصم شدند وچون امورات عالم كون وفساد مرهون باوقات است طول تلاقی فریقین دران\nایام ترقی سرما وریزش برف بیگناه انجامید دراواخر کار که مشت کردگار استیصال\nآن فرقه نابکار را خواسدگار شد نخست بمؤدای اذارادالله شيئاً هيأ اسبابه اسباب آن\nامر مقتضی را مهیا ساخته مرتب فرمود تفصیل این اجمال وتبيين اینمقال آنکه در جـــوار\nاردوی همایون بفاصله دو گروه بسمت جنوب شرقی درة واقع است موسوم بر نجان که قلاع\nعدیده و آبادی مدید در آن است و همواره از اردوی همایون مردم برای آذوقه آوردن\nدر آنجارفته وآمد مینمودند حکم محکم بند گان ثریا مکان اصدار یافت که برای\nحفاظت مردم گیاهی عالیجاه عصمت الله خان ولد عالیجاه عزیز خا ن که فدوی جان نثار\nبود با هزار نفر جزائر جی دررنجان رفته در بعضی قلاع آن قرار گیرد ومحال مذکور\nرا که بمثابه عضو ضعیف قابل انصباب مواد فاسده دشمن است تقویت دهد وبر وداع سيف\nقاطع تورم محل مذکور را ازهجوم اخلاط فاسده اعدا باز دارد و عالیجاه موصـــوف\nباجزائر جيان مذکور رفته دربر خی از قلاع آنجا قرار گرفتند و سردارعبدالرحمن خان\nتیره بخت را که روز ادبار بحكم سيهزم الجمع ويولون الدبر نزديك واختبرطالع منحوسش\nبفحوای روح افزای ولينصر كم عليهم تاريك گرديده بود ازدست برد پیا پی قراول خود\nمغرور گشته قياس مع الفارق لاحق را بر سابق نموده با پنج پلٹن و دوازده عرابه توپ وسه\nهزار سوار رساله وباقی لشکر ملکی بعزم استیصال عصمت الله خان وجزائر جيان که در عصمت\n(١٥٨)"}
{"book": "adl0963", "page": 178, "text": "فضل کردگار وحسن طالع شهریار جهاندار بودند روان گردید و با حشمت تمام وعدت\nبلا انصرام طی مسافت قریب هفت کروه کرده وقت ظهر قلاع را بر جزائر جهان قبل نمود واز\nچهار طرف توپهای صاعقه کردار وخمپاره های آتشبار در غرش و شورش آورده گلوله\nهای متواتر می انداخت ودم بدم تحریص سپاه دل سیاه را بر فتح آن مینمود اگر چه فلت\nسپاه منصور بغایت ظاهر بود اما هر يك توکل بر خالق جزو کل نموده دست در حبل المتین\nطالع شهریاری زده در مقام نام وننگ و موقف حرب وجنگ ایستاده بودند ودل از جان و جان\nاز بدن بر گرفته بدفع اعدا می پرداختند و هر طرفی که از دیوار قلعه از رسیدن گلوله های\nپیا پی می افتاد با افعل مرمت میشود * چون تحصن عصمت الله خان بسمع اشرف رسید\nکل لشکر و تمامی عسکر را حکم فرمود که نطاق همت و شجاعت برمیان بسته دفعة متوجه\nدفع خصم بداختر شوند وغیر از مهروساویان احدی از لشکر یان در خیمه و جا نماند بموجب\nفرمان لازم الاذعان از سوار تا پیاده واز نو کر تا خانزاده کمر همت بسته رو بمقابلة خصم\nنهاد چون پردة دل سیاه شب حاجز داری نمود عالیجاه عصمت اله خان که رستم واربتن واحد\nبجواب لشکر می پرداخت و مانند یکه تاز میدان اخضر هزیمت در سپاه دل سیاه انجم\nواختر می انداخت عرض داشت نمود که حضرت اعلی درین شب تارسیاه نصرت انتباه را\nمتصدع نشده ذات فايض البرکات را بر بستر استراحت غنوده فرمایند انشاالله تعالی تاجلوص\nفرمائی خسروانجم بر سرير سپهر چهارم خصم نگون اختر را دست تغلب و تصرف نخواهد شد\nعلی الصباح با قبال سلطان زمان و خاقان دوران غضنفر ملك چين مو بضرب العالمين اميرالمومنين\nدر میدان معر که هیجا و در عرصه مقابله اعدا جزای اعمال زشت خصم بدسیر و پاداش افعال\nنا شائست دشمن واژ گون اختر کما هی در کنارش نهاده خواهد شد و نیز چون ظلمت شب\nپرده قیر گون بر روی آفاق گسترده بود و فرق موافق ومخالف نمی شد لا جرم ارکان\nدولت و شیران مملکت .\n\nمثنوی\nهمه پیش آن خسرو سرفراز نهادند رخ بر زمین نیاز\nبا قبال خان سکندر لوا کشادند هر يك زبان دعا\nکه ملك جهانت مسلم شود مسلم بنام تو عالم شود\nعروس زمانه بکام تو باد جهان بنده گیتی غلام تو باد\n\nمعروض داشتند که قادم صبح این یورش را موقوف فرمایند حضرت اعلی عرض\nخیر خواهان را بمزاجها بت مقرون ساخته نهضت عساکر را معطل به صبح داشت و عريضة\nعالیجاه عصمت الله خان را بر حسن خدمت معمول داشته تسلی تام فرمود که تا دم صبح\nدر کار تحصن سعی بلیغ نمایند على الصباح بندگان عسکر منصور نهضت فرما خواهند شد\nوسردار عبدالرحمن خان چون جسارت اهل حصار را از حد متجاوز دید فوارة غضبش\nدر جوش آمده امر فرمود تا عساکر پیرا من قلعهها در آمده بضرب تیغ فتح آن نمایند.\n\n(۱۰۹)"}
{"book": "adl0963", "page": 179, "text": "بیت\nبفر مود نامردم کینه دار بر آیند پیرامن این حصار\nبسی ازوی مردی خرابش کنند بسیلاب خون غرق آبش کنند\nعالیجاه عصمت الله خان بشجاعت موروثی و بهادری جبلی را کار فرموده جزائر چیان را\nکه هريك ازایشان در شیوه گلوله اندازی چنان دستی داشت که نقطهٔ خال از روی زنگی\nبه صیقل در شب تار می ربود بدفع اعدا بوعد و وعید تحریص مینمود ودشمن را از حول قلعه\nدور و نفور میداشت .\nبیت\nچنین حصار که یارد کشاد جز ملکی که پیش خدمت او بسته روز گار کمر\nچنین سپاه که یارد شکست جز شاهی که شد درست بسا ورسم دین پیغمبر\nالقصّه از وقت ظهر تا دم صبح فردا از طرفین کشش و کوشش بظهور رسیده سردار\nعبدالرحمن خان را کشاد کاری روی نمیداد علی الصباح تاریخ بیستم شهر رمضان المبارك\nسنه ١٢٨٠ که ترك سفیده دم خنجر سیم از نیام خاور کشید و سپر شنگرفی بر کتف انداخته\nتیغ زرنگاری راعلم ساخت وبر توسن فلك مینائی بجلوه درآمد .\nمثنوی\nسر صبح کین شاه انجم سپاه نمود از افق رایت صبحگاه\nبجنبش در آورد خیل وحشم بجنبید از جا بطل وعلم\nسپاه منصور که تمام شب کمربسته مستعد مقاتله برای دمیدن صبح چون ستاره تمام تن\nيك چشم انتظار گشته بودند باشاهر اده غیور و غضنفر پیشه دلاوری بسردار محمد اسماعیل خان\nوصدرمیدان مبارزی جرنیل فرامرز خان حسب الحکم شهر یار جهان از محال اوره در\nحرکت آمده مانند بحر مواج روی زمین از حرکت افواج متزلزل گشت.\nع فلك گفت هذا اليوم هجر\nمثنوی\nبفرمان شاه سعادت اثر ببستند گردان لشکر کمر\nپلنگان شیر افکن و تیز چنگ چون شیران جنگی کشادند چنگ\nدلیران مردم کش و کینه خواه همه سوی اعدا گرفتند راه\nزهر جانبی سورن انداختند بته پیر خون ریختن تاختند\nسردار عبدالرحمن خان تیره روز که سپاه را از مسافت هشت کروه از تنگه دوررانده\nتمام شب اوج وبرهنه بسان روز صایم بودند واز سردی تردد بسیار بجان رسیده انتظار\nروز مرگ میکشیدند چون بر توجه شهزادهٔ مظفر لوا مطلع گشت دانست که سیلاب در سدد\nتفریق این مشت خاشاك است لاچار قلعه را گذاشته بحدود کوتل و پشته های که در انتهای راه\nعساکر منصور بود خود را رسانیده به محکمی کوتل و مرتبه ها پرداخت .\n(١٦٠)"}
{"book": "adl0963", "page": 180, "text": "درین اثنا از بنگاه کشک سردار محمد اعظم خان نیز با ملحق گردید و شاهزاده فرخنده اختر\nچون بزیر کوتل رسید سردار محمد اسماعیل خان را حکم فرمود که از طرف جنوبی کوتل\nبر تپه که سرکوب دشمن است برآمده خصم را ناآرام سازد و داود شاه جرنیل را حکم شد که\nبر طرف شمالی کوتل بر تپه که نشیمن سپاه دشمن است یورش برده خصم را بزیر اندازد و ظهیر الدوله\nفرامرز خان را حکم فرمود که توپخانه را پیشرو نموده بالشکر سوار و پیاده متوجه سر کوتل\nگردد حسب الحکم چون اینها صورت مقابل چهره کشود باز باند پرواز اقبال پر و بال باز کرده\nجلوه نمود و همای همایون فال ظفر در صحرای هیجا پرواز فرمود .\n\nمثنوی\nچو از هر دوجانب صف آراستند\nعلمها ز هر گوشه بر خاستند\nبشالید نای و بغرید کوس\nبلرزید این گنبد آبنوس\nصغیر نفیر از فلك در گذشت\nبه جنبش در آمد اران کوه و دشت\n\nالقصه سردار محمد اسماعیل خان از یکطرف و داود شاه خان جرنیل از دیگر طرف برسر\nتپه ها برآمده با اعدا در آویختند و بزور تفنگهای بیایی که غلغله هایشان تگرگ ابر آذری\nمیبارید خصم را بزیر آورد و در دامان تپه ها هر چند از اطراف دلاوران ظفر جانب از غایت\nستیز و فتنه و آویز حمله های تند و تیز مینمودند هر دو گروه مانند کوه از کمال شجاعت و نهایت\nمردانگی و جلادت ثبات قدم ورزیده پای بر جا بودند و آن روز از ان زمانی که سلطان شرقی انتساب\nآفتاب تیغ ظفر ماب از نیام انتقام کشید تا آن هنگام که کوکبه زرین مهر برین سبزه\nزبرجدین تسر حد استوا میرسید هر دو لشکر با یکدیگر بر سر نزاع و خصومت بودند گاه سپاه ظفر پناه\nمخالفان را از جای بر میداشتند و زمانی دلاوران خصم لشکر شهریاری را برجا نمیگذاشتند\nعاقبت شاهزاده فرخ لقا فرخنده سیما فرمان قضا جریان اصدار فرمود تا کل سپاه بیکباره حمله\nبرند حسب الحکم سرداران نامدار و خوانین ذوی الاقتدار دست ستیز با تفاق بی نفاق کشاده\nآتش حرب و قتال را اشتعال داده دروادی جدال قدم نهادند و دلاوران کینه ور و مبارزان\nدلاور دست در گریبان یکدیگر زده بضرب شمشیر بران وطعن نیزۀ جانستان سروسینه\nمیشکافتند سرها بر مثال گوی در معرکه میدان گردان شده از تلاطم امواج دریای نبرد\nصورت فزع اکبر و دشت محشر در نظر مرد دلاور چهره کشا گشت .\n\nمثنوی\nزمین از خون مردان موج زن گشت\nسپرها خشت و جوشنها کفن گشت\nدلیران سیه در هم فتاده\nصلای مرگ در عالم نهاده\nتن از اسب وسر از تن نگون شد\nفلك كشتی زرین در پای خون شد\n\nتا آنکه هاتف اقبال بتائید ایزد متعال آيه انا فتحنالك فتحنا مبینا در خواند و دست\nعنایت حضرت ذوالجلال نهال آمالی و آمال در گلشن دولت و چمن سعادت شاهزاده بی همال\n\n(١٦١)"}
{"book": "adl0963", "page": 181, "text": "اند واز هیبت لشکر فیروزی اثر فحوای امار او باسنا اشاهم متهایر گشتون پای سپاه\nخصم متزلزل شده و بی تامل روی از معرکه جنگ و عرصه نام و ننگ برتافته و پشت بهزیمت\nداده بوادی گریز شتافتند بعضی شیپور سلامتی دمیده بجان امان یاب گشتند و برخی\nرو بوادی فرار ودشت ادبارداده افتان وخیزان ترسان ولرزان دویدند .\nمثنوی\nگریزندگان را در آن رستخیز نه روی رهائی نه راه گریز\nسواران همه تیر بر تافته گهی تیر و گه ترکش انداخته\nوچون نسیم فتح و ظفر بررایات ماه پیکر شاهزاده غضنفر فروزنده شکست عظیم\nبر سپاه خصم رجیم افتاد سردار عبدالرحمن خان با چند نفر از روسای لشکر راه فرار پیشگرفت\nو سردار محمد اعظم خان که از دور نظاره کنان بود دستکار را گذشته رفیق راه او گردید\nوطریق زرمت که در چشم شان عین ظلمت بود بجناح باد پیمود و جمعی از رزم آزمایان\nفتنه انگیز وفوجی از دلاوران خون ریز چون سردار محمد اسمعیل خان وغیره از پی هزیمتیان\nتابشگاه شتافتند وسردار موصوف چون به بنگاه خصم رسید عم خود سردار محمد شریف خان را\nمغلول یافته از حبس اطلاق داده بخدمت شهریار باوقار آورد وسپاه منصور بنگاه\nواردوی خصم را بتاراج داده از غنایم نامحصور واموال موفور بغایت مرفه الحال ومسرور\nشدند .\nبیت\nگرفتند آن لشکر ارجمند نه چندان غنیمت که گوئیم چند\nوچون آوازۀ فتح بعرض بندگان اقدس رسید شکر نعم ایزدی را برجای آورده فتحی\nچنین را زیور مملکت خود دانست و تیمر آن را از عنایات ایزد متعال شناخت و فتحنامه هارا\nباسم شهزادۀ همایون اقبال نوشته بدیار دور دست مرسول داشت مزبر الوجودی تاریخ\nاین فتح نامی را در سلك نظم کشیده حوالۀ قلم مشکین رقم شد .\nتاریخ فتح\nسریرا که ایزد فرازد از او دو عالم سر موی نتوان شکست\nبخلق خدا هر که احسان کند بکارش نیاید زدوران شکست\nهمه گر بکینش به بندد کمر نه بیند ز امثال و اقران شکست\nجهان آفرینش دهد یاوری زدشمن برآرد بيك آن شکست\nزیردست دوران کسی شد بزور که ناورد رزیر دستان شکست\nچو یوسف شه مصر بود از ازل بملکش نیامد ز اخوان شکست\nکسی را که برگشت طالع سپهر زحلواش در کام دندان شکست\nنخستین بظلمش شود رهنمون که آید بکار آخرش زان شکست\nفتد در پی کار های محال که مییابد از مشت سندان شکست\nامیر جهاندار گردون شکوه که در رزم صفهای گردان شکست\n(162)"}
{"book": "adl0963", "page": 182, "text": "چو در طینت پاك وانصاف زیست\nبتیغی در ظلم وعصیان شکست\n\nیقینین وشش گیا و از ضرب تیغ\nچنان اعظم وعبدالرحمن شکست\n\nکه در کرم ویيوار از هیبتش\nوضوهای حاجی وپدران شکست\n\nزیعقوب میرزا ولی عهد او\nاز آن لشکر خصم آسان شکست\n\nکه در خیل گنجشک روز شکار\nدر افتد زشاهین شاهان شکست\n\nچو رستم که در رزم مازندران\nبرآورد از فوج دیوان شکست\n\nیکی را به تیغ از بدن سر برید\nیکی را بگرز گرانران شکست\n\nزخون عدو که چنان سرخ کرد\nکخروشان کیان بدخشان شکست\n\nجگر فیل نر را بمیدان درید\nکمر شیر را در نیستان شکست\n\nبدین روز فرخ یکی گلعذخی\nکه از قامتش سرو بستان شکست\n\nبچین مشک را کرده دل خون زتاب\nچو بر دوش خودزلف پیچان شکست\n\nبرخ آروی مه چرخ ریخت\nزخط روز بازار ریحان شکست\n\nچو از لعل نوشین تبسم نمود\nدل بسته شور غمندان شکست\n\nبگــفتار بکشاد لب را و بند\nزسر چشمه آب حیوان شکست\n\nز فکری طاب کرد تاریخ فتح\nکه طبع تو قدر سخندان شکست\n\nبگوی اینکه در دیم روزه ماه\nبروز دوشنبه که نادان شکست\n\nبگفتا چوپای عنت از میان\nبیرون رفت سگ کش بمیدان شکست\n\nوچون صبح آمانی سر از جیب آمانی بر آورد و آفتاب امید از مشرق مراد طلوع نمود شاهزادگان ذوی الاحترام وسرداران با احتشام وخوانین عظام در بارگاه عالم تکیه گاه جمع شده و آوازه تهنیت ومبارکبادی را بمسامع سكان سبع شداد رساندند آری هر گاه صاحب قرانی را که شهبازان عالم قدس وفرخنده همای ذروه انس پر وبال همایون بر فرق فرقد سای او گسترانیده ومنادیان ملکی معنی بهزار زبان مژده فتح واقبال بمسامع جلال میرسانیده باشند لاجرم بهر جا که روی رایت ظفر پیکر نهد فتح وظفر دواسيه استقبال خواهد نمود شهریار جهاندار را که همواره بخت در مقام تسلیم ودور گیتی در مقام انقیاد است پس از فتح آنچه تکه مانند آن بسال های فراوان نادر دست دهد وشبه ونظیر آن کمتر واقع شود روی نمود وهاتف اقبال بزبان حال در وصف آن پادشاه ستوده خصال این ابیات سحر مثال انشامیفرماید :\nقطعه\nای آفتاب منزلتن کذره کمال\nماه مربع صبر ترا رهبر آمده ست\n\nامروز چون صفوف عدو بر دریده\nوصف تو بر زبان جهان صفدر آمده ست\n\nيك چونگرز زم تو بهرام چوب شد\nيك ترك نوبتی درت سنجر آمده ست\n\nآئینه ایست در سرزانویت کآندرو\nمن دیده ام که روی صد اسکندر آمده ست\n\nلوای فتح ونصرت افراشت وزمام عزیمت را برتافت وروی توجه بصوب مرکز جلال ومستقز عز و اجلال گذاشت .\n\n(۱۶۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 183, "text": "مثنوی\nروان شد شه کامران کامیاب ظفر همنان فتح پیش رکاب\nبعد ازطی منازل وقطع مراحل درغایت عز واقبال ونهايت عظمت واجلال در مستقر خلافت\nعزنزول فرمود وچون مردم شهر برعزیمت شهریار وهزیمت دشمنان اطلاع یافتند اهالی\nوموالی اسافل واعالٰی اکابر واشراف صوفیه وسایر اصناف مشایخ وصلحا واهل درس\nوفتوی برای تہنیت فتح حاضرشده بازارها ح وسرور رونق تازه گرفت واسواق و برزنها را\nآئین بسته ایام متعدد سرگرم نشاط گردیدند آنجناب بندگان خلوص العقیدت را بنظر\nمرحمت دیده هریکی را فراخورمراتب مناسب افزود ورعایارا در کنف امن وامان آورده\nآثار ظلم وجور را مطموس ساخت .\n\nبیت\nگیتی بفر دولت فرمانده زمان شد همجو عرصه ارم وروضه جنان\nاز هرطرف رسیده بمو مژده ظفر از هر مکان شنیده وان نعرۀ امان\nوسرداران عظمت مداران وا رای عظام را مانند آن یار موافق وفادار صادق وخدمتگار\nواثق سردار نامدار سردار شیرعلیخان بحکومت خطۀ قندهار وعالیجاه خدانظرخان که\nاخلاص کیش را سیخ بود بحکومت غزنین وعالیجاه سردار شاه پسند خان را بحکومت\nحدود بقر وعاليجاه میرآخور احمدخان را بحکومت جلال آباد ممتاز فرمودند و سردار\nجلادت وشجاعت دثار سردار محمد حسن خان را ازفرط اخلاص کیشی ووفور خدمتگذاری\nدرمیان اقران بمرتبۀ ندیمی ورتبۀ وزیری سرافراز فرمود وعالیجاه خلوصیت انتباه میرزا\nحبیب الله خان را بعهدۀ مستوفی الملک ازسائر هم جشمان امتیاز داد و سرداران عظمت\nوشوکت بنیان سردارفتح محمدخانرا حکومت هرات مرحمت فرمود وسردارمحمداسمعیل‌خان\nرا در ترقی مراتب وتزاید مدارج افزود وهلو مراتب ورفوع منازل شان باوج علیا\nو رفع ثریا رسانید و سردار محمد اعظم و سردار عبد الرحمن چون از چنگ\nشیران بیشۀ وغا ومبارزان جنگل هیجا نجات یافته بطوریکه برایشان دائمی و قایمی\nودیگران رامباد . وارد زرعت شدند درانجا فلاح خود ندیده آرام را محال دانسته در کوه\nرودهر نهاده درقبیلۀ دوز آرام گرفتند بعد از چند روز که فلاکت شان به نهایت رسید\nو کسانیکه رفیق راء ادبارشان بودند اکثر متفرق گردیدند ازاقوام کوهی ملاحظه کرده\nترك آنجا گفتند و با پنجاه شصت نفر از راه حشوزیر از کوه بزیر آمدندودرملك كاكرستان\nقطع مسافت نموده تا شال مینان رسیدند ودر خیل حرم زائی که فرقۀ از سادات پشنك\nاست دوشب بسر برده طلب زربطور مساعده ازایشان خواستند چون همون مغلوب بهردر\nکه شد هیچ عزت نیافت . مصروف حال ایشان بود سادات بجواب صاف پرداختند بتاریخ\nغره ماه ذالحجةالحرام سنه ١٢٨٥ یکهزار ودوسدوهشتاد وپنج ازحاکم پشنک عریضۀ بخدمت\nسردار ذی وقار شجاعت دثار سردار شیرعلیخان درقندهار رسید که سردار محمداعظم‌خان\nوسردار عبدالرحمن‌خان وارد محال شال شده اراده رفتن ایران دارندسردار شیرعلیخان\n\n(١٦٤)"}
{"book": "adl0963", "page": 184, "text": "وسردار محمد هاشم خان و پسر سردار محمد شريف خان بالفعل سوار شده حکم فرمودند\nکه سپاهی در شهر نمانده وقت شب خود را بمنزل جاجی رسانند حسب فرموده بقدر دو هزار\nسوار جمع شده بايلغار راندند .\nچون اشورا بك رسيدند معلوم شد که ايشان را ملاحظه سپاه قند هار مد نظر بود\nاز حرم زانی برخاسته از راه کوتل شیخ و اصیل ومشوانی و ریگستان نجاران رفتنــد\nواز آنجا بر رودبار آخر کرم سیر داخل سیستان شدند بنا بران سردار شیر علیخان بي نيل مقصود\nواپس وارد قندهار گردید و هم درین ایام میمنت قوام کل نوی در باغ مراد شهر یاری\nشگفت و شوخش اینکه سردار محمد اسحاق خان ولد سردار محمد اعظم خان که در نفته پول ثبات\nسردار عبدالرحمن خان استقرار داشت و بعد از توجه سردار عبدالرحمن خان بطرف مستقرالخلافه\nملك تركستان بر او شوریده بود چون پدرش با عبدالرحمن خان راه فرار سپرد راه فرار ونه\nدل استقامت برایش مانده هر دم را رمق واپسین شمرده میدید تا از پرده غیب چه بظهور رسد\nتا توجه سردار محمد اعظم خان بساح کوپ او شد خلاصه اینکه بعد از فرار سردار عبدالرحمن خان\nبر لیغ قضا تبلیغ باسم سردار محمد اعظم خان شرفصدور یافت كه باجمیع عساکر منصور از هرات\nمتوجه بلخ وتخاريل شده وبقیه باغیان را خانه برانداز شده رعایای آنطرف را مرفه الحال\nوفارغ البال ساز د سردار موصوف حسب الحكم متوجه سمت مقصود شده ببر جناح استعجال\nقطع مراحل وطی منازل میشود تا وارد سرحد آن ملك گرديد محمد اسحاق خان را نعل\nدر آتش شده ناچار بترك حكومت موروثی گفته رو بفرار نهاد و تا عبور بحر آمویه\nعقب خود ندید سردار محمد اعظم خان آمده برجای او جلوس فرمود وچون از بندگان خالص\nالعقیدت است حضرت اعلی خدمتش منظور نظر فرموده حکومت تمام آن ناحیت را\nبنابر استقلال بدومفوض فر مود .\n\nگيلسی و هفتم\n\nدر ذکر نهضت رایات نصرت نشان بطرف هندوستان مینو بیان\nبرضمائر بيضا نظائر عقول صافيه وخرائط ملکوت مناظر نفوس قدسیه مخفی و مستتر\nنخواهد بود که فحوای صدق انتمای حديث خجسته تحد ث ان الاسلام غريباً و سيعود غريباً\nاز دیر باز است که آثار اسلام يوما فيوما مندرس و علامات دين مبين آناً فاناً منطمس\nگردیده آثار عجز وانکسار وايت مسكنت واضطرار بروز جنات روز گار مسلمین\nووحيات ايام مؤمنين بظهور میرسد حوصۀ اسلام از اطراف وجوانب متوالی ومتعاقب صفت\nتنقصها من اطرافها گرفته بمقراض غلبه کفار نابه کار منقرض میگردد وحال آنکه در\nعزت اولین حضرت خير المرسلين عليه من الصلواة افضلها و من التحيات اكملها بنا بر\nمصلحت وقت وصوا بديد ايام كرة بعد اولی ومرة اثر آخرى بامشر کين عرب و كفار\nفضاء طلب صلح نموده ضعف اهل ایمان را مدنظر فیض اثر داشته اند چنانچه آیه کریمه\nالا الذين عاهدتم من المشركين الايه شاهد عدل این دعواست وصلح و بند وبست منزل\nحدیبه وانصراف آنجناب از فتح مكه معظمه در سال اول وتشريف آوردن آنجناب\n(١٦٥)"}
{"book": "adl0963", "page": 185, "text": "بمدینه منوره اظهر من الشمس و ابین من الامس است و عمدر این ایام سنه ١٢٨٤ که مسود\nاوراق در شهر لندن طرح اقامت داشت سلطان عبدالعزیز خان سلمه الدیان تشریف\nفرمای شهر مذکور گردید و باعث برین حرکت آن بود که باغوای کفار روس جزیرۀ\nکرنیا که عبارت از یونان زمین است بر سلطان موصوف عاصی گردید. بغی ورزیدند\nسه دفعه عساکر سلطانی رفته هزیمت یافتند و جمعی کثیر از عساکر\nاهل اسلام بدرجه شهادت میرسیدند غازیان سلطان موصوف\nعازم فرنگستان گردید بعضی ظاهر بینان که پی بعاقبت امور نبرده اند و خیر را\nاز شر تمیز نکرده اند این حرکت را که عین مصلحت بود خفت اسلام انگاشته به پرخاش\nو طعن برخاستند حضرت سلطانی جمیع علما و عقلای قسطنطنیه مشهور باسلامبول جمع\nکرده درین باب بفحوای وشاورهم فی الامر استشاره فرمودند\n\nبیت\nچو آید مشکلی پیش خردمند\nکزان مشکل فتد در کار او بند\nکند عقل دگر با عقل خود یار\nکه تا در حل او گردد مددگار\n\nو خیر را از شر واضح فرموده همه متفق اللفظ بعرض سلطانی رساندند که بفحوای کلام\nمعجز نظام خیرالبشر که اللهم اشغل الظالمین بالظالمین واخرجنا من بینهم سالمین غانمین محض این\nسفر بر خود لازم داشته و دفع شر آن فرقۀ طاغیه را از دولت فرنگ باید نمود لہٰذا سلطان\nموصوف از بلده قسطنطنیه عازم فرنگستان گردیده اولا باپادشاه فرانس ملاقات فرموده\nاین ماجرا را درمیان آورد ثانیاً وارد جزیرۀ انگلستان شده با ملکه وکتوریه سر گذشت\nرا اظهار فرمود بلکه درین سفر سایر سلاطین اهل فرنگ را با خود یار ساخته واپس\nتشریف فرمای دارالسلطنه گردید سلاطین فرنگ باتفاق پادشاه روس را از امداد نصارای\nکر بنیا منع نموده سلطان بدعتی توجه برایشان غالب گردیده دمار از روزگار ایشان\nبر آورد و حضرت سکندر مرتبت لا زال الوية نصره عالیه و اعلام ظفره متصاعده چون از\nشر افساد و فتنه سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان فراغ می یافت کفار\nروس ماورا النهر را که از قدیم داخل حوزۀ اسلام بود از تصرف\nپادشاه بخارا برآورده رایات کفر را در آن ملك برپا نمود لہٰذا ایلچیان چرب زبان تواتراً\nبسدة سنیۀ بارگاه امارت و بپایه سریر سلطنت از دولت انگلیسه رسیده از زبان نواب مستطاب\nگورنر جنرال ممالک هندوستان مضمون این بیت بعرض اقدس میرسانیدند\n\nبیت\nچو ما دوست باشیم با یکدیکر\nبود بحر و بر ایمن از شور و شر\n\nو اگر ملاقات میسر گردد موجب تشیید بنیان مودت و باعث انضباط قواعد رفاهیت عباد و\nبلاد خواهد بود و چون اتفاق و اتحاد مورث خیرات جلیل و موجب حسنات نبیل در سائر برایاست\nالبته در فرقه جلیله سلاطین روزگار و خواتین جم اقتدار منتج برکات خواهد بود اگرچه\nدر نظر قاصر ظاهر بینان صورت پرست که پی بمعنی نبرده اند این معنی مستحن نمی نمود مگر\nحضرت اعلی که عقل کل اند و هر نقش تدبیر که برلوحۀ ضمیر منیر فیض تخمیر انتقاش می یابد\n\n(١٦٦)"}
{"book": "adl0963", "page": 186, "text": "بهیئت صورت مصور تقدیر است که سمت ظهور گرفته برای رفاهیت مسلمین اسلام وخیريت\nو آرامی بلاد و انام شدائد این سفر را برخود گوارا گرفته تا در پنج شهر ذی قعدة الحرام\nسنه ١٢٨٥ مذكور در ساعت سعیده چند نفر خواص که همواره جلیس مجلسی اختصاص اند وشاهزاده\nعالیان نور حدیقۀ انسان نورحدیقۀ دولت قوی بنیان شاهزاده عبدالله خان متوجه هندوستان\nجنت نشان گردید بجدّاح استعجال چون بدر منير طى مراحل وقطع منازل میفرمود.\nبیت\nچومه منزل بمنزل راه میرفت\nبقصد صلح آن جمع ممیرفت\nو از آنطرف نواب موصوف با جمع امنای دولت انگلیسه از دارالسلطنة كلكته متوجه\nپنجاب گردید موضع اتماله را مقر سعدين ومحل اجتماع نیرین قرار دادند و حکم محکم صادر\nفرمودند که حضرت اعلی چون داخل سرحد محروسه گردد از ابتدا تا اتماله در هر موضع\nجمیع عساکر از پلتن ورساله وتوپخانۀ آنجا باستقبال شتافته آداب سلامی را\nبرجا آرند و دقیقه از عزت و حرمت وكراست مهمل و فروگذاشت ننمایند و حاکم هرجا\nاز خزانۀ سرکار تحائف از نقد وجنس گذرانده کوچه و برزن وشهر را چراغان نموده آئین\nبندند وراجگان عالی شان و نوابان جلیل القدران بسلام رفته تحف و تحائف پیش نمایند\nبنابران شهریار جهاندار نصرت اثر بسان شیر ملک اکبر چون اژدرۀ خیبر عبور فرموده\nساحت پشاور را از قدوم میمنت لزوم رشك ارم میساخت امنای دولت انگلیسه بعزت\nوضیافت داری حسب الحکم نواب موصوف پیش آمده بقدر مقدور هیچ دریغ ندا شتند\nوحضرت اعلی که مظهر اسم مبارك جواد سبحانی است هرچه از نقد و جنس امنای دولت\nانگلیسه ارمغانی مینمودند آنرا با مضاف از خزانۀ عامرة خود به غربا و سپاه ایشان قسمت\nمیفرمودند و خوشدل میساخت و همين آئين وقاعده از پشاور تا اتماله من الجانبین مرعی داشتند\nتا بتاریخ شهر سنه ۱۲۸۷ بلدة اتماله را مضرب خيام فلك احتشام فرمود و جناب نواب\nمستطاب نواب گورنر جنرل مول صاحب بهادر حاكم ممالك هندوستان تشریف فرمای\nموضع مذكور شده بود در بارگاه فلك اساس که برای همین جلسه مقرر فرموده بود\nملاقات نمود و تعارف وتحف از نقود وجواهر و اقمشه وسلاح و اسپان و غیره که\nتعداد آن لایق این مختصر شمرده نه شد از طرفین گذرانیده بدرجة قبول موصول\nگشت وسه يوم در خصوص رفاهیت رعایا که ودایع بدایع خالق البرايا اند\nوامینت راه ها واتحاد و دوستی سخن را زده عهد لاحق را به سابق ملحق ساختند\nوبخوشدلی تمام باهم وداع فرموده هریکی نهضت فرمای مستقر الخلافه خود گردید حضرت\nاعلی از زبان حق ترجمان خودمسود اوراق را میفرمود که نواب مستطاب گورنر جنرل\nمول صاحب بهادر را بس آدم لایق وفهیم یافتم که در انسانیت بکمال مراتب ترقی داشت\nدوازده عراده توپ که عالمی را بدمی فیرو میکشید و دوازده هزار تفنگ و جعبه خانه\nبی نهایت با ده خرطوم فیل كوه پيكر مقرر فرمود. که بر سرحد تسلیم امنای دولت ابد\nمدت فرمایند ، آنحضرت بکمال خرمی مراجعت فرموده امنای دولت\n(١٦٧)"}
{"book": "adl0963", "page": 187, "text": "انگلیسیه همان فزت دایمی را از ایله تایشاورازدت نهاده نه ا بتاریخ ۲۰ شهر صفرالامارت\nرا ازنور موفورالسرور منور ساخته غنایمی که این سف باخود آورده و در شاهزادگان\nجلیل الشان وسردارن وخوانین قسمت فرموده هریکو را خوشنود فرومود حق تعالی ظل\nظلیل آنجناب را برسر رعايا وبرايا تا ایتاند هرممدوددا را دبالنون والصاد\nگل سی و هشتم\nدرذکری بغی سردار محمد اسمعیل خان وبسزی اعمال خود رسیدن\nاز فضل خالق منان وطالع شهریار جهان\nبرخرا طرذکیه اهل تحقیق ونفوس صفيه اهل تدقیق اظهر من الشمس و ابین من\nالامس است که جبلت نفس انسانی وخلقت آن لطیفه بانی بر آن شده که همواره آمر\nوناهی بوده مامور ومنهی نباشد لهذا عبودت وریاضت را خلاف طبع آمره شمرده رجوع و\nمال شرایع را ترك مقتضی او قرار داده اند تا از سرکشی و بغاوت خرد افتاده قابل\nخطاب ياايتها النفس المطمئنه گردد و علی الخصوص در حینیکه جاه وجلال مضاعف و ثروت\nومكنت مساعد او گرد عجز ومسكنت افتقار و ذلك خود را بوسب ان الانسان ليطغى ان\nراه استغنی فرا موش نموده اعلام دعوای اناولافیری برافرازد مصداق این مقال وشاهد\nاین خیال احوال خسران مال سردار محمد اسمعیل خان است تصریح این نمده آنکه چون\nاز فضل رب العالمین و بصدت طالع امير المومنين فتح شهر کابل بدست آن سردار والا\nتبار وقوع پیوست شهریار بنده پرور و جها دار داد گستر بتوجه اموال اوشده يوما فيوماً\nدر ترقی مراتب مناصب اومی افزود تا راوی ایام از اقران وا ثال گذشته در سلك شهزادگان\nجليل الشان ملوك و ظم مقربان درگاه فلك اشتباه منظوم گردید تو بغاره ورساله و پلتن وچتر\nکه خاصه پادشاهان است بمقتضای ناتجربه کاری وحدائت سن وعلو طبیعت بر خود مقرر داشت\nحضرت اعلی که آسمان حلم وكوه ثبات است بهیچ وجه این ناشدنی را بروی او نیاورده دیده رانادیده\nمی انگاشت تا اینکه خود متنیه مواخذه شد و چون ماهیچه رایات نصرت آیات از مشرق هندطالع گشت\nدرغیبت حضور لامع النور ماده فاسده استکبار وغرور سردار مذکور از شیرین کوتی خوض آمد\nکوییان افساد فطرت وجرثومه ئی غرض جریان فتنه طینت در سر آن آمده حرکات ناشایسته\nوافعال واقوال ناپسند ازو بظهور پیوست وچون ساحت ارم فسیحت مستقرالخلافه از مقدم\nبرکت مد شهریار جهان نور تازه گرفت و بر بی اندامی او اطلاع یافت خواست تاچند\nیوم اسباب حشمت ومكنت آ باعت غرور او گشته انتزاع نماید وبمعاجین نصایح وجوارشات\nمواعظ مزاج او را حد اعتدال رساند.\nبیت\nگر درا راست کند عاقل کندامل بمغن که بصید لشكر جرار میسر نشود\nفکر چون انحراف مزاج وهاج آنسردار والاتبار بحدی نبود که باعتدال رساند بمجرد\nانتزاع اسباب سلطنت با وجودیکه در خورا و نبود بترك خدمت حضور فیض گنجور گفته\nدر کوهدامن که جای ساد والف ما میش ود رفته بنقمت اعلحضرت هر چند نصایح پدرانه\nومواعظ مشفقانه ویرا بخود خواند از سعادت خدمت سرباززدورسید بانچه رسید.\n(168)\nگلشن امارت ٥٢٠ احمد علی"}
{"book": "adl0963", "page": 188, "text": "بیت\nبسی بکام دل دشمنان بود آنکس که نشنود سخن دوستان نيك انديش\nنیوشنده چون گوش ننهد به پند خورد گوشمال از سپهر بلند\nو خفيه سرگرم تهیه اسباب بغی و عدوان گردیده در سران عسکر منصور دم جنبانی مینمود و بوعد و وعید ایشان را بخود میخواند .\nبیت\nچو تیره شود مرد را روزگار همه آن کند کس نیاید بکار\nو ساکن زمانه این ترانه را در گوشش میسرائید .\nبیت\nباولی نعمت ار بیرون آئی سر سپهری سرنگون آئی\nهر چند دولت خواهان دولت ابد مدت افعال ناشایسته اورا بعرض رسانده مضمون این بیت را\nبیت\nسروارث ملك تا بر تن است تن ملك را فتنه پیر اهن است\nبتکرار نمودند حضرت اعلی بسبب صله رحم اغماض میفرمود تا رفته کار بجائی رسانید که قاصد ذات فرخنده سمات که محفوظ به حفظ رب السموات است شد مجمل این مقال آنکه چون سجیۀ مرضیه و طریقۀ سنيۀ آنحضرت بران رفته که همواره در خانهای اقربا تشریف شریف برده برای استمالت دلهای ایشان همکاسه و همخوان میگردد یا ببازی و به پرسش احوال کشت زار قلوب ذکور و اناث ایشان سرسبز و شاداب میفرماید درین ایام سردار ولی محمد خان ضیافت بندگان اقدس نموده حضرت اعلی از غایت کرم قبول فرمود سردار محمد اسمعیل خان فرصت را غنیمت شمرده در کمین نشست که بوقت عبور حمله آورده کبار آنحضرت را معاذ الله باخر رساند حضرت اعلی بعد از اطلاع فاسخ العزم گردیده شنیده را ناشنیده انگاشت و نخواست که پرده او دریده گردد پس ایام معدود که ایام سرداریش بسر رسیده بود بتاریخ پنجم شهر ربیع الثانی سنۀ ١٢٨٦ از قلعه خود برخاسته در قلعه چند اول کابل درون شده صریحاً بنای بغی گذاشت و شورش آن در شهر کابل برپا گردید حضرت اعلی اولاً ایلچیان دولت انگلیسه را برای اتمام حجت در نزد او فرستاده تا ازین حرکت باز آید ایشان مکرر آمد و رفت نموده مضمون این بیت را بگوشش بردمیدند .\nبیت\nکسی را که دولت کند یاوری که یارد که با او کند داوری\n(١٦٩)"}
{"book": "adl0963", "page": 189, "text": "مگر سردار مذکور راهمان آتش در کاسه و شراب غرور در پیاله بود لذاحکم\nقضای توام عز اصدار یافت که شهزاده هشت نفر سردار محمد یعقوبخان و سرداران\nجلیل الشان سردار محمد اسلم خان وسردار محمد حسین خان وسردار ولی محمد خان\nوغیره با گل سوار ازطرف مشرقی وتوپخانه آتش بار ازطرف کوه اسمائی برقلعةچنداولان\nرفته مرکز داران راقیل نمایدوکل پلاتن که مهتم شده بودند حکم شد که آماده بوده\nازجای خود حرکت ننماید چون فرموده با تمام رسید امر مهتم الانصرام بنفاذ پیوست\nکه اگر آن مدهوش باده غرور درعرصة بیست دقیقه از سوراخ قلعه بیرون نشود از\nزلزله توپ های آتش بار وصواعق خمپاره های برق کرداراهالی قلعه را عاقلها ساخته\nو سکنانش را از راه آتش که عبارت از نار حامیه باشد باخرت رسانند رؤسای\nچنداول چون آتش قهر شهریارجهانداررا ازبانه زن دیدند نعوذبالله من قهرالحلیم گویان\nفریاد الامان الامان بر آوردند وسردار محمد اسماعیل خان را جواب صاف داده\nطوعاوکرها آئینا طائعین گفته از قلعه اخراج نموده سپر دامنای دولت خداداد کردند\nحکم جهان مطاع اصدار یافت که اورا بادو برادرش ذوالفقار خان و ... خان برده\nدرکوهات سپر دامنای دولت انگلیسه نموده مراجعت نمایند وچون سردار مو صوف\nمقید سلاسل جزاءاعمال خویش شد فتنه جویان که محرك این سلسله بودندهریکی برجای خود\nافسرده گشت حضرت اعلی نیز مضمون دار مشحون والكا ظمين الغيظ والعا فين عن الناس\nرا معمول داشته پرده را از روی کار نبرداشت سردارمو صوف چون نزديك يك منزل کوهات\nرسیدیشب برادران خودراگذاشته رو بگریزنهاد وازان کوهستان خودرا بسوات رسانده\nازانجایبدخشان رفته درقلعة کولاب نشست وچون قلعة کولاب بلکه تمامی ملك بدخشان\nبردست هواخواهان دولت فتح می شد سردارمحمد اسماعیلخان امان خواسته بیرون رفت\nوازانجا معذرت نامه ها بتواتر مرسول داشته عفو جرایم خواست خطا پوش عذر پذیر عفو\nجرائم او فرموده بحضور طلبید بعد ازمرور ایام محدود همان ناتراشی ها مکررا ازوی\nسرزدوثانيا ويرا مرسول کوهات فرمود :\nگل سی ونهم\nدر ذکر عزیمت سردارمحمداسحق خان واستقبال باغیان ازفضل ملك ديان\nوعون طالع شهر یار جهان : -\nقبل برین گذارش یافت که محمداسحاق خان ازتوجه عساکرنصرت مظاهر بی آرام\nشده از تخته پل رو بفرار نهاده از آب آمویه عبور نمود ورو بوادی ادبار نهاده شبی درجائی\nوروز در ما وایی بسر می بردند بندگان اقدس بنا بر خلوص عقیدت و صدق خدمت\nاز قول حکما که فر موده اند .\nبیت\nگرت مملکت با ید آراسته\nمدد کار اعظم بنو خاسته\nنخواهی که ضایع شود روزگار\nبنا کاردیده مفر مای کار\n\n(۱۷۰)"}
{"book": "adl0963", "page": 190, "text": "غافل مانده حکومت آقچه را بنابر استقلال بسردار محمد علم خان سپردند مشارالیه بنابر تنگ ظرفی و کم حوصلگی سنت سنیه حضرت اعلی را فراموش نموده طریقه ظلم وجور را پیش گرفت تا کار بجای رسانید که رعایا کباهم دست بر آسمان شده باتفاق بی نفاق سردار محمد اسحق خان را از انطرف امویه طلبیدند اوچون این مژده غیر مترقب شنید از مردم الامانی حشری برانگیخته از دریا عبور نموده بمجرد پار شدن او مردم اینطرف از سپاهی ورعیت که از اعمال قبیحه سردار محمد علم خان بجان بودند بلوای عام نموده بقدر دوازده هزار نفر بر محمد اسحاق خان جمع شده يك جلو بر آقچه ریخته متصرف گردیدند از انجا گذشته بملك و توابع آنرا در شبطیی وبط در آوردند و بی تعلل روی توجه بصوب تاشقرغان نهاده تا کار سردار محمد علم خانرا بزودی باتمام رسانند طالع ساطع ظل الهی که تا ابد در ترقی باد کارگر شده داود شاه جرنیل باشش پلتن و چهار توپ بسر وقتش رسید توضیح این تلویح آنکه حضرت اعلی که صیقل خاطر مبارك مقهور بشورا لها مات لاریبی وصنیحه دل حق منزل منقش به نقوش فتوحات غیبی است بعد ازطی سفر باطغر هندوستان داود شاه جرنیل که بنده با اخلاص است از میمنه با غلات با عسکر مذکور مقرر طرف ترکستان فرمود تا معاون سردار محمد علم خان باشد چون جرنیل مذکور وارد ترکستان می شد\nهنگامه باغیان رونق تمام گرفته بود و مراسلات متواتر از سردار محمد علم خان میرسید که بزودی خود را برساند جرنیل موصوف نیز بجناح استعجال قطع مراحل وطی منازل نموده تا در یومی که تلافی فئیتین بر محل دد دادی که قریب تاشقرغان است شده بود و موکب داود شاه چون بلای ناگهانی و حادثه اسمانی ورود فرمود بمجرد رسیدن اگرچه با لشکر قلیل بود توکل بر عون عنایت سبحانی ومدد طالع ظل الهی نمود بتسویه صفوف حرب و آراستن ادوات طعن و ضرب پرداخته سدی كانهم بنيان مرصوص برپا داشت و توپ های صاعقه کردار و خمپاره های آتش بار را جابجا زنجیر بند نمود دروازه اجل را بروی بد خواهان دولت فراز نمود از انطرف سردار محمد اسحاق خان عساکر خود را چون امواج بحر اخضر وافواج یوم محشر در تموج وتفوج آورده اژدهان توپ وتفنگ و زبان رسای گلوله مرگ آهنگ سلام روح ربائی بگوش جان یکدیگر رسانده سیاه کینه در مقابل صف همدیگر کشیدند واز هردوجانب مردان میدان شجاعت و شیران بیشه شهامت بکین وعداوت كمر بستند .\nمثنوی\nشد از بادکین آتش فتنه تیز زمین فتنه خیز آسمان فتنه ریز\nسلامت بیرون بر در خت از جهان پری وار شد تندرستی نهان\nو در دار و گیر افتاده بضرب تیغ بیدریغ وزخم سنان جان ستان تنهای یکدیگر را خستند .\nنظم\nیلان از دو جانب دران رستخیز کشیدند بر یکدیگر تیغ تیز\nز شمشیر سرها شده چاك چاك بخون شست رخساره از گرد خاك\n(۱۷۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 191, "text": "به سبب جولان ستوران تیز رو از غبار میدان جهان بر جهانیان تیره گردید از لمعات\nبرق شمشیر مردان دلیران چشم عالمیان خیره گشت کاتب قضا خطه فنا بر حرف بقای\nپیر و برنا کشید و صدای گوش ونفیر و آواز های مبارزان دلیر بر فلك اثیر رسید .\n\nنظم\nدو لشکر بهم در خروش آمدند دو دریای خونین بجوش آمدند\nیکی را دور از سر کلاه دیگر را سرافکنده برخاك راه\nچنان شعلۀ جنگ بالا گرفت که آتش در ین چرخ مینا گرفت\n\nجرنیل داود شاه خان درین نبرد سلیمان وار هر جا که یك سوار چون آفتاب جهانگیر بران\nجن نظر روی میاورد مخالفان چون انجم نایاب میگشتند و از هیبت و هراس آن رستم\nدوران در غایت اضطراب میماندند مگر از کثرت عدد از هیچ طرف کشایشی روی\nنمینمود و از هیچ وجه فتحا لبابی میسر نمیشد و دمبدم مخالفان از هر طرف غلبه می آورد\nونزدیك بود که چشم زخمی به اسکر معلی رسد .\n\nبیت\nپشه چو پر شد . . . . با همه تندی و صلابت که او است\n\nبنا بران افسران مذکوران چاره کار را درین منحصر دیدند که بجمعیت تمام\nیکدفعه بر قلب لشکر خصم خود را زده .\n\nمصراع :\nتا دوست که را خواهد و میلش بکه باشد .\n\nلهذا شیپور دلبر زده شلك پیاپی نمودند تکتك گوله ها باریدن ابر آذری گرفت\nو توپ های آتش بار سیرت صواعق ابر بهاری پذیرفت .\n\nنظم\nدو دریای آتش علم برکشید زمانه بصحت قلم در کشید\nزمین خاك در چشم سیاره بیخت بپاداش آن آسمان خاره ریخت\nبسی شیر چنگال فولاد شست بتیغ کشادند بازو و دست\nدو لشکر همه اژدها و نهنگ بهم بر کشادند بازو بجنگ\nچو آن حرب و آن طعن از حد گذشت زمانه یکی را ورق در نوشت\n\nآخر نسیم عنایت الهی از گلشن کم من فئة قليلة غلبة فئة كثيرة باذن الله وزيـــده\nغنچه نصر من الله وفتح قریب از شاخ مراد جرنیل داود شاه خان و سردار محمد علم خان\nبشکفتا نیده مشام جان عالمیان را معطر گردانید و لشکر خصم آیة فرار خوانده رو بوادی\nهزیمت نهادند دلیران هزبر خو و بهادران آهن رو به تعاقب فرارین رفته عالمی را بباد\nفنا دادند .\n\n(۱۷۲)"}
{"book": "adl0963", "page": 192, "text": "ازین سركه افتاد در خاك راه\nشد آندم سراسر زمین حشرگاه\nو از غنایم موفوره ذخیره کبیره اندوخته سردار محمد اسحاق خان اختان و خیزان از دریا عبور نموده ثانیا آواره تیه ادبار وسرگردان دشت بوار گردید و داود شاه خان فتح نامه را بپایه سریر فلك مسیر معروض داشته تاریخ سلخ شهر ربیع الثانی سنه ۱۲۸۶ از روائح ورود فیض امود آن مشام جان بندگان اقدس معطر شده شکر این موهبت عظمی را برجا آوردند .\n\nگل چهلم\nدر ذکر رو آوردن ایلچیان سلاطین اطراف ببار گاه فلك اشتباه ملائك مطاف :\n\nبر خواطر ملكوت مناظر عقلای عالم و بر نظاهر قدوسی مضاهر خرد پژوهیان بنی آدم روشن و مبرهن است که هر مقبلی را که لوای سعادت انتمای دولت ابد مدتش بطراز انا جعلناك خليفة فی الارض مطرز وچتر فلك فرسای امارت باسعادتش با عزاز انا مكننا له في الارض معزز باشد همگی همت او مصروف عدالت گستری وجملگی نهمت او مبذول رعیت پروری نموده صيت حسن اعمال و آوازه خیر فعائش بالسنه علویات جاری و برا فواه سفلیات ساری نماید و سده سینه اش كعبه مرادات و قبله حاجات ساخته بحكم فما جعل افئدة الناس تهوی الیهم مردمان از خواص وعوام حسب مضمون يأتوك رجالا وعلى كل ضامر يأتونك من كل فج عمیق بعتبه بوسی رسیده بحصول مآرب و تحصيل مطالب فائز میگردند لاجرم حسب خواهش واجعل لی لسان صدق في الآخرین كبار كبنان غما و قدر منشور انه كيان عبداً شكور بنام نامیش ثبت نموده بتوقيع نعم العبد مزین فرمایند نظیر این مثال و شبیه این خیال حال فرخنده فال شهریار بی همال است توضیحش اینکه چون امارت پناهی دفعة ثانی از عنایات سبحانی و تفضلات رحمانی بر اورنگ جهانبانی تمكن یافته اریکه جلالت وممالکستانی بجلوس میمنت مأنوسش زیب وزینت تازه یافته و چهره درم و صفحه دینار بسکه با عز و قارش تا بدار و خطبه و منبر از اسم سامی‌ش ماية افتخار اندوخت\nظل ظلیل عدالت را بر مفارق رعایا که ودایع بدایع خالق البرايا اند ممدود وسایه رفاه شامه نصف را بر سر برایا که امانات خالق السموات اند مبسوط نموده بنیان جورو اعتساف و قواعد ظلم و اعتساف را بکلی برانداخت .\n\nبیت\nهمای چتر همایون اوچو بال گشاد\nازین سپس نکند جغد دعوی بازی\nچنان بساخت جهاترا هوای دولت او\nکه از طبیعت اضداد رفت ناسازی\n\nلاجرم ذکر خیرش در اطراف واكناف عالم منشور و ادای محامداش در اصناف بشر منشور گردیده شاهان اطراف و سلاطین اكناف نهال وداد شان در حدایق فواد سرسبز\n(۱۷۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 193, "text": "فرمودند و ایلچیان سخندان متوالیا و متعاقبا بخدمت مرسول داشته رشته یگانگی را تاب\nوجواهر اتحاد را آب دادند از آنجمله عالیجاه عطامحمدخان از طرف امنای دولت\nانگلیسیه با تحف شایان و هدایای فراوان رسیده شرف عتبه بوسی را دریافت و هدا یارا\nگذرانیده بقر قبول رسید و از حضور فیض گنجور بعنایاتی بی غایات ممتاز امثال و اقران\nگشت و در باغ بالا حصار که ببستانت بهشت آئین و گلشنی شبیه خلد برین مسکن مقرر\nفرمود از آنجمله فاضل تحریر نجابت دستگاه میر ابوالحسن شاه ایلچی پادشاه ایران\nنصرالدین شاه رسیده لوازم تهنیت جلوس مسعود از طرف شاه خود برجا آورده بتقبيل\nانامل فيض انامل و قبول هدایا شرف افتخار اندوخته سرفرازی شایان یافت و در سرای\nمیرمنشی عالیجاه مرزا محمد حسن خان مکان اقامت مقرر فرموده تعهد خا لش عفـو ض\nبمشارالیه ساخت از آنجمه شهزاده بخارا که بسبب اطاعت پادشاه بخارا عساکر روس را\nاز پدر رنجیده هجرت وطن مختار فرموده احرام طواف بارگاه فلك اشتباه بست چون\nبسرحد محروسه رسید حافظان ثغور احوال را معروض خاكقان سرير خلافت وواقفان عتبة\nامارت نمودند حكم قضا امضاء بنفاذ پیوست که تا رسیدن تـوره بحضور فيض\nگنجور بندگان خدمتگذار در هر منزل منزلی مهیا ساخته در تکریم و تعظیم و حرمت\nو عـزت د قیقه مهمل و فرو نگذارند حسب الامر تـوره را منزل بمنزل معزز\nداشته تا بيك مرحله مستقر الامارت رسانیدند بتاریخ پنجم شهر جمادى الاول سنه ١٢٨٦\nحكم لازم الاتباع وفرمان جهان مطاع عز اصدار یافت که شهزاده همایون اوا سردار\nمحمد یعقوبخان وسرداران جلیل الشان سردار محمد اسلم خان وسردار محمد حسین خان\nوغیره و خوانین با تمکین سپه سالار فرامرزخان بهادر و نجابت دستگاه سیدنورمحمد شاه\nوغیره با چهار ضرب توپ و چهار پلتن باستقبال شتافته آن مهمان عزیز را بحرمت تمام\nبحضور اقدس رسانند امتثالا لامر مشار الیهم رفته در يك فرسخی ملاقات بهجت\nسمات نموده آداب سلامی نظام وتوپخانه برجا آوردند واز خزانه عامره دوازده هزار\nروپیه در يك زنجير فيل کوه پیکر وهودۀ زر حسب الاشاره علیه پیشکش نموده در باغ\nشاهی واقع ده افاغنه بتقبيل انامل فيض اماثل رسانیدند امارت پناهی که مهمان پروری\nو غریب نوازی جبلت با برکت اوست بمضمون مصراع که مهمان کریمان بجان پرورند.\nتا دروازه بارگاه استقبال فرموده توره را در کنار عاطفت و کنف رافت کشید و ببارگاه\nدر آورده بر اریکه جلالت اذن جلوس ارزانی فرمود و بتسلی و دلداری تمام دل آن\nغربت زده را نواخته خلعت خاصه پوشانید و همراهان او را فراخور حال شان که از صد نفر\nمتجاوز بودند دلداری فرموده مخلع ساخت بعد از تسلی شایان یعلی آباد که موضع اقامتش\nدر آنجا مقرر فرموده بود و آن موضعی است نهایت منزه و غایت مفرغ رخصت فرمود و آن\nبارگاه معلی را بموجب والذين تبؤا الدار والايمان من قبلهم يحبون من هاجر اليهم\nقبل از ورود او بانواع فروش ایرانی و تورانی و پرده های زر ببفت و برند چینی\nوفرنگی وقناديل بلورين رنگین و اوانی ( كأنه قوارير قوارير من فضة )\nمهيا ساخته بود بما فيها بخشیده ارزانی فر موده وسه يوم اقسام اطعمه\n\n(١٧٤)"}
{"book": "adl0963", "page": 194, "text": "و اشربه و فواکه از کار خانه خاصه مقرر داشت چون این همه مروات بموجب مضمون :\nبیت\nگر دخجالت از رخ سائل میبرد شرم کرم اگر نگذازد کریم را\nخوی خجالت بر چهره خود مبدا نست خواست تا بنحو دیگری بحال پر ملال آن غریب گزین\nپردازد لهذا فرمان واجب الاذعان شرفصد ور یافت که متصدیان امورات سرور محفل\nخلد مشاکل و متکفلان ضروریات بهجت جشن ارم منازل باغ شاهی را آئین بسته بفحوای\nانا زينا السماء الدنيا بمصابیح چراغان نموده انواع آتشبازی بر پادارند و اهل طرب که\nبه نغمه های داودی مرغان را در هوا و زهره را در سما برقص آرند با باجه نظام حاضر سازند\nوانواع اطعمه و اشربه که مصداق لهم ما يدعون ولهم ما يشتهون تواند بود سر براه نمایند\nمخفی نماند که قلم سیاه زبان را هر چند تکلیف ادای حق وصف این باغ شد از نا رسائی\nدر خانه قلمدان متواری گردیده عذر دوزبانی که اعتبار را نشاید پیش گرفت در توصیف\nکمیت و کیفیت آن بوستان نظارت بنیان که اطناب سلسله سخن بمنتهای تسلسل بیانش تا انتهای\nدوران وفا نمینماید و طریق اثبات تناهی خضرت و سر سبزی آن هرچند توسط حجت وسط\nمیانجی شده پای نردبان افسانه برهان سلم در میان آرد بپایه کوتاهی ننگراید جادو فنان\nنیرنگ سحن پای تخت همایون بخت داستانهای نظم نثر یا نظام در سالهای نشر ه نثار پرداخته\nمگر بجائی نرسیده اند و هزار یکه از حق مقام ادا ننموده اند خامه گرفته زبان این شکسته\nبیان چه نیکار تواند آورد که وصف آنرا شاید روز نخست که ایزد تبارک و تعالی در تابسته\nاحسان بفحوای ورحمتی وسعت کل شی در سائر ابواب قسمت رحمت کشاد و بهر شی هر چه\nمیبائست دادن در خور قدر و استعداد دادمز یاده از مراتب قدردانی و درجه منزلت او نداد\nمگر غریب آباد کابلسنان که بموجب :\nبیت\nداد او را قابلیت شرط نیست بلکه شرط قابلیت داد اوست\nفروغ اقبال بی منتهای مبدا فیاض بر ساحت این گلشن خدا آفرین بمراتب متعدده\nبش از مرتبه قابلیت او تافت آن دلشوخته چه حق فرموده :\nبیت\nباز هوای چمنم آرزو ست کابل جنت وطنم آرزو ست\nو این گلذار جاوید بارز یاده از فرض وهمی و احتمال عقلی فوز فطر فیض دریافته\nاز پنجاست که این باغ مینو و این بوستان دلجو از فرط نزهت ساحت ووفورا فاضه روح و راحت و کثرت\nاشجار باثمر و گلهای رشک آمیز عطر بیز نمونه تصویر حديقة جنان ورشک متنزهات\nکشمیر و انگلستان است چنانچه مشاهده شاهد و عیان دلیل صدق بیان است چگونه چنین\nنباشد که دهقان آفرینش سر تاسر منزهات روی زمین را در حسن این بهشت آئین بروجه\nاحسن تعبیه کرده و سایر خصايص جنات عدن و نفائس آن رنگین گلشن صفا آفرین\n\n(۱۷۰)"}
{"book": "adl0963", "page": 195, "text": "ازانها رياحين وقطوف دانيه اشجار و انهار ورياحين وازهار وشراب طهور ومنازل\nقصور درین شاهدحسن صنعت کیتی آفرین بهمت نهاده .\nنظم\nروضه است از ارم خوشتر دوحه از بهشت زیباتر\nارغوانش زسرخروئی خویش لعل رومانی کرده دلریش\nلاله هایش بکف گرفته ایاغ ساقیـان ارم از ان دلـــداغ\nخیری ویاسمین بنفشه درو نرگس وسوسن وگلاله درو\nعندلیبان بناله موزون عاشقان را زسیر کرده بیرون\nطوطیان سبز پوش درهرشاخ دل عشاق کرده صد سوراخ\nقمری درپای سرو جان میداد عاشقانرا ایمای آن میداد\nکه کنید جان نثار درره دوست هرچه بینید کمال مظهر اوست\nقطعه\nروضة ماء نهرها سلسال دوحة تجرى تحتها الانهار\nدوحة سجع طیرها موزون هی من کل آفة مامون\nازخصایص این بهشت خاص وفور آب است از آنهار وآبشار واحیاض که هريك آب تسنیم\nوکوثر برده واز تصور سلاست وصفای آن مسیل قهر مصفا آب بدهن آورده تاخورشید\nهرصبح اززلال آن دست ورو نشوید سیمای اوروشنی نگیرد وتاماه هر شامگاه بطریق\nانعکاس درآن غوطه نخورد رخسارش جلانیذیرد وفرط خضرت ونضرت ورطوبت خاك پاك\nوهوای جانفزا از مزایای این گل زمین است چنانچه نظرکارگرمیشود سبزه تر واشجار\nباثمر سرسبز سایه دار داراست که درنظر جلوه میکند بلکه ازعکس سبزۀ زمردفام\nجواهر هوای شاداب جو نیز معاینه اوحی اززمرد تماشا میکرد وگویا فرش سندس\nوبساط استبرق گسترده وسرو وصنوبر وچنار وسائر اشجار سهرۀ احاطولی بنأ سردربـر\nیکدیگر کشیده هماناکه مرغان اولی اجنحة نشيمن قدس اندکه از شاخسار اخضر بال\nدربال وپر در پر یافته اند نی نی سرتاسر این سفیرفام اخضر لباس طوطی است که\nاز شاخسار طوبی هوا گرفته در فضای این رشك ریاض رضوان آرام وقرارپذیرفته\nتسیهای انهار متجزش وساحت با زاحت پرشجرش هماناكه سرویست خورشید مثال که\nنسر نسرین چرخ براطراف آن ظاهرگشته ومرغ زرین بال آفتاب وقمری سفید پر\nمهتاب بل فاخته خاکستری سپهر در پیرامون آن بال پروازگشاده چورا این نزهت\nآبادکه از فرط سبزه وسه برکه والوان گلها بموجب مصراع : گل بکابل یاده در\nشیراز رنگین میشود. ودلنشینی جا وطراوت فضاء از روضۀ رضوان وغرفۀ قصور حمایق\nجنان نشان میدهد سرتاسر زمین دلنشین ارم نشانش از اقسام گلها و الوان ریاحین\nکه دستگاه دهقان آفرینش است بمثابه جوش فرحت داردکه امعان نظارۀ آن دیده\nاهل بینش را خیره میکند وازعکس اظهار انوار آن رنگارنگ گلنزار جواهر هوائی\nرنگین مینماید که گوئی عينك خيال فرنگی در پیش نظر دارد ازبسیاری سنبل\n\n(١٧٦)\n\nگشت امارت ٥٠٠ جلد مجددا طبع"}
{"book": "adl0963", "page": 196, "text": "که توده توده و خرمن خرمن درهم برهم افتاده رونق جعد بقفای شمشاد قد ان که\nاز طرة خم اندر خم و گیسوی شکن در شکن روکش سنبلستان چین است در هم شکسته\nو نظر از تماشای آبهای عذب وروان و فوارهای جوشان این نمونه روضۀ رضوان که هريك\nدر عذوبت و صفا ومبرتی بمرتبة است که میان آن و چشمة حیوان فرق انسان است تا حیوان بلکه\nاز عین تا انسان چندانکه بتصور اندیشه سخن پرور درآید سخن در خوبیهای آن است .\nبیت\nآن نسیمی که بوی جان دارد هردم از خاك او برون آید\nلاجرم اکنون عنان شبدیز خامه از پویه مبادی این بی پایان وادی منعطف ساخته\nبادای مطلب پردازد الغرض چون فرموده بعمل آورده شد جشن عظیم ترتیب دادند .\nبیت\nبزم بیاراست شه بزم ساز پست زمین را بجواهر طراز\nجشن فریدون طرب جام جم تازه شد از مجلس شاه عجم\nدیوار وستون وایوانهای دولتخانه را در قماشهای منجرو پرده های مصور کربته کمال\nزینت داده بنوعی آراستند که نظارگیان را از مشاهدة آن حیرت برحیرت افزود وصحن\nآنرابفروش مرفوعه آراسته رشک فردوس برین ساختند .\nبیت\nصفحه نه طاق بیاراستند پرده زربفت فلك خواستند\nوبیرون دولتخانه را از شجر تا حجر وکناره های حوضهاونهرهاهمه چراغان افروخته\nتنویرده مصابیح افلاك گرديد شب جمعه .\nبیت\nشبی از روز وصل روشن تر رسته زآسیب دهرجان بشر\nزلف لیلای شب بمشکینی پرده ز آهوی چین رنگینی\nتاریخ یازدهم ماه مسطور آن مهمان عزیز را در آن مینو مکان طلبیده بر کرسی\nخاصه اذن جلوس ارزانی فرموده ازدهان تو بهای صاعقه کردار سلامی بجا آوردند\nوآتشبازی را در کار آورده شب تار را روزنوروز فرح افروز نمودند از بس که انوار\nاز زمین باسماان بالا گردید فلک از تشویر شموع خودرا گل نمود اهل طرب از نغمه\nهای هندی عشاق را آوازه ها مون حجاز مینمودند .\nنظم\nمطرب دلنواز اهل عشاق خنجرش بیاد دار روز و تاق\nچشم جادوی نیم خوابش را زلف هندوی نیم تابش را\n(۱۷۷)"}
{"book": "adl0963", "page": 197, "text": "از دل عاشقان ربو ده شکیب\nخال مشکین بطرف نوشین لب\nتنك شكر دهان شیر ینش\nلعبتی ناز نین صنم اند ام\nغبغبش چون هلال یکروزه\nچون بوقت سماع خنده زدی\nطبله و چنك وبربط و تنبور\nهمه در رقص و در سماع و سرود\nکبری وجو ك و دیس و چمچونی\nخوانده هر يك بجای خویش روان\nپیر میگفت مرهم جانها\nرقص کرده ترا نه میگفت\nپوریی خواند جان مشتاقان\nتپه سرکرده ریخته میخواند\nآن بلادل که روح عشاق است\nاز زبان فصیح و شیر ینش\nاز دل بیدلان ربو ده قرار\nتار نکیتی کها و كیا بولا\nسارکم هوش عاقلان می برد\nدر یت و سم چنان ادا میکرد\nجنگله طوطی شکر خا را\nاز کبتو ز ش دل شکسته ما\nبیتی یش ا زانین جان خوشتر\nروح من تازه شد ز لا چاری\nاز کبت كيا ر ده و باس و تلنگك\nاز خیا لش خیال عالم نور\n\nزاهدان را بشوه داده فریب\nزنگی مست در حجا ز عرب\nتار پستان بد ن بلو ر ینش\nرخ وزلفش چوماه وهاله تمام\nابروانش کما ن زه کرده\nآتش اندرزنار و خرقه زدی\nمطرب سیمتن زجان منظور\nزهره در آسمان از آن خشنود\nسورت و پروه وسپری تو نی\nعاشقان را زغور سانده روان\nنال میکرد سوخته دلها\nدر نا سفته راهی میسفت\nنان بنمود صبر پرده زمان\nتا فراروته صبر بدل میماند\nمقبدرا دلیل اخلاق است\nو زادا و صدا و نمکینش\nدر دل زاهدان فگند. شرار\nسامعان را بوجد داد صلا\nلنگری عقل زاهدان میبرد\nراز عشاق پر ملا میکرد\nصید میکرد پلكه عنقا را\nمر هم تا زه یافت از آسا\nگوری از قند مصر شیرین تر\nزاهدان در بلا ز آساوری\nجوگی وبرهمن بشته کرنگك\nوز جمالش كمال حق بظهور\n\nوچون از تنعم فراغ حاصل کردید ثانیاً خلعت گران مایه پوشانیده رخصت فرمود\nوعلاوه برین حکم فرمودند كه هريك از شاهزادگان وسرداران ادای لوازم ضیافت نموده\nخلعت بخشند امتثالا لامرا لعالی شب جمعه تاریخ دوازدهم شاهزاده عالم وعالمیان سردار\nمحمد یعقوب خان در باغ بابر پادشاه جشن شاهانه بسته توره را طلب فرمود بعد از فراغ\nطرب و خورش مخلع ساخت تاریخ ١٦ جمادا لثانی سردار باوقار سردار محمد اسلم خان\nباغ بالا حصار را آئین بسته توره را اعزاز نمایان فرمود تاریخ دهم سردار والاتبار سردار\nولی محمد خان در سرای خود ضیافت ارزانی داشت سبحان الله هر آئنه در ینجا چشم عبرت\nکشودنی است. مصراع -- ببین تفاوت راه از کجاست تا به کجا - در ایامی که شاه شجاع الملك\n\n(١٧٨)"}
{"book": "adl0963", "page": 198, "text": "بواسطه عساکر انگلیسه بر مستقرالامارت تسلط یافت امیر کبیر علیین مکان با اهل وعیال\nرو به بخارا نهاد ازان رو ده خوران چه انواع جور واعتساف دیدند حتی که عازم قتل واسیر\nعیالش گردیدند اما چون حق جل وعلی همواره حافظ وناصر آن ذات با برکات واولاد\nو امجادش است از چنگ آن سباع الانس رهائی بخشیده شهریار جهاندار که متخلق باخلاق\nالله ومظهر اسم جواد است نظر به مضمون .\nبیت\nبدی را بدی سهل باشد جزا\nاگر مردی احسن الی من اسا\nنموده تا دم رخصت بهیچ وجه نوازش را ازوی دریغ نداشت .\nگپ چهل و یکم\nدر ذکر شورش میر علم خان هوتکی وبجزای اعمال خود رسیدن از تفضلات\nسبحانی وشومی عمل قبیح نمك حرامی :\nاصحاب بصیرت وارباب خبرت که زبدۀ عالم وقدوۀ بنی آدم اند در آئینۀ جهان آرای تجارب\nمعاینه و در جام جهان نمای حدس مشاهده فرموده اند که عملی بهتر از شکر نعمت و فعلی شنیع تر\nاز کفران آن نیست چه مرجع تام عبادات بشکر نعمت و مال سراسر معاصی کفران آن است\nهیچ کافر نعمتی روز بهی از ایام ندیده ونهیچ نمك حرامی بمراد دل فائز نگشته شاهد صدق این\nدعوی و گواه عدل این مدعا قول ایزدتبارك وتعالی است حیث قال عز من لئن شکرتم لازیدنکم\nولئن کفرتم ان عذابی لشدید و آیۀ الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفراً الایه وحدیث\nخجستۀ تحديث من لم يشكر الناس لم يشكر الله خود رافع خدشۀ فرق است مصداق این تقرین\nوشبیه این نظیر حال خسران بنیان میر علم خان هوتکی واسلم خان توخی و امثال آنهاست مجمل\nاین مفصل آنکه میر علم خان پسر عبدالرحیم خان است که از زبدۀ امرای شاه زمان سدوزائی\nبود و نواسۀ نورالله خان است که از طرف پادشاه غازی احمد شاه مخاطب بخواص قلیخان بود\nاو پسر حاجی انگور برادر حاجی میرویس خان است که در سنۀ ۱۱۲۰ یکهزار و یکصد و بیست\nگرگین خان مخاطب به شهنواز خان که از طرف حسین شاه صفوی متعینه قندهار بود بقتل\nرسانیده متصرف قندهار گردیده اول کسی است که در ایالت قندهار سر بسلطنت برداشته\nبعد از رحلت او شاه محمود پسرش تا ایران متصرف گردید تا که از دست نادر شاه افشار\nاستیصال ایشان بظهور آمد چون در اخیر سنۀ ۱۲٥٤ یکهزارو دوصد و پنجاه و پنج شاه شجاع\nالملك با عساکر انگلیسه از لودیانه متوجه خراسان گردید میر علم خان که بغلاکت تمام\nدر کوه سرخ بسر می برد تا شکار پور باستقبال شاه موصوف شتافته عز قبول یافت و چون\nممالکت قندهار وکابل در ضبط آورد میر علم خانرا حکومت طائفۀ هوتکی ارزانی داشته\nاز متعینات قلات فرمود تا که در سنۀ ١٢٥٨ یکهزار و دوصد و پنجاه وهشت شاه صوف باعساکر\nانگلیسه بقتل رسیده پسرانش مالك خراسان گردیدند، میرعلم خان در خدمت شهزاده\nصفدر جنگ حاکم قندهار بسر می برد تا در اخیر سنۀ ١٢٥٩ یکهزارو دوصدو پنجاه ونه\n(١٧٩)"}
{"book": "adl0963", "page": 199, "text": "سردار کهندل خان از ایران متوجه قندهار گردید میر علم خان از شهزاده مذکور\nبریده تا سیستان باستقبال شتافت در حین تصرف قندهار سردار کهندل خان نیز حکومت\nهوتکی را بر او ارزانی داشت تا در سنه ۱۲۶۷ امیر کبیر علیین مکان برای دفع فساد طایفه\nتوخی متوجه قلات گردید میر علم خان از سردار کهندل خان بریده بعقبه بوسی درگاه فلک\nاشتباه رسیده نهایت حرمت وغایت کرامت یافته و چون نوبت امارت با علی حضرت رسیده موازه\nنوازش او فرموده بر مراتبش می افزود و چون در محال سید آباد چشم زخمی به عساکر منصور\nرسید میر علم خان بسردار محمد اعظم خان پیوست در حینیکه شاهزاده عالم وعالمیان سردار\nمحمد یعقوب خان از هرات متوجه قندهار گردید میر علم خان از کوه سرخ ومحمد افضل خان\nپسرش از جلال آباد گریخته در گرشک بقدم بوسی رسیدند و چون مستقر الخلافت در تصرف\nامارت پناهی آمد و سردار عبدالرحمن خان از ترکستان متوجه مستقر الامارت گردید\nنقارب فتنتین در محال روضه سلطان محمود غزنوی ولوره ششگاو بظهور پیوست و حضرت اعلی\nسردار فتح محمد خان و سردار شیر علیخان را بقرأولی مقرر فرموده میر علم خانرا با پسرانش\nمحمد افضل خان و عبدالله خان در رکاب ظفر یاب سردار فتح محمد خان متعین داشت قبل\nاز استیصال سردار عبدالرحمن خان بدو روز از لشکر منصور روگردان شده با پسرانش\nبکوه سرخ گریخت و هراس بیجا را بردل مستولی داشته روز بروز آثار بغی وعدوان\nاز و سر میزد تا که در ابتدای سنه ۱۲۸۶ محمد اسلم خان نواسه شهاب الدین خان توخی با بعضی\nطوایف او سر بشورش برداشته رفیق راه ادبار او شدند حضرت اعلی که طینت پاکش مجبول\nبر رأفت عباد و بلاد و خمول آتش فتنه و فساد است هر چند با ارسال ندای نامجات ویرا\nبخود خواند بموجب :\n\nبیت\nچو تیره شود مرد را روزگار همه آن کند کش نباید بکار\n\nمیر علم خان نیز حلوای خیال پادشاهی را که در خورش نبود در دیگ سر و منعبانه پخته فکر\nمنحوس حکومت در آشیانه دماغ او بیضه غرور و استکبار نهاده در فکر جمع آوری افتاده\nاولا رؤسا وملکان طایفه خود را که عبارت از هوتکی است بر خود جمع نموده کنکاش\nاین ماجرا در میان آورد ایشان هر چند داروی تلخ نصیحت صرف مزاجش که از حد اعتدال\nگذشته بود کردند که نمک حرامی را عاقبت وخیم ردیف است و نمک حرام هیچ\nوقت روز بهی از ایام ندیده « بکفران نعمت دلیری که کرد * که اسپ مرادش سکندر نخورد »\nو از خلیفه بر حق سر بر داشتن موجب خسران دین و باعث خرابی بنیان دنیاست شفای\nنبخشیده لهذا قاطبة بجواب صاف پرداخته متوجه اخراج او از ملک خود شدند چنانچه\nبرعا ایجاه صدوخان جمع شده عرایض تبرای و هواخواهی را بدرگاه فلک اشتباه متواتر\nو متوالی مرسول داشتند القصه میر علم خان چون از امداد پیا قوم خود مایوس گشت عیالهای\nخود را بطرف ملک کاکری ها فرستاده چند نفری مادر آزار و پدر بیزار برخود جمع\nنموده متوجه مستقر الخلاف گردید بخیال آنکه خود را بطوایف اندری و تره کی وسلیمان\nخیلی رسانده موجب افساد ایشان گردد و عالم آرام بفتنه که اشد من القتل فرموده\n\n(۱۸۰)"}
{"book": "adl0963", "page": 200, "text": "امد آلاینده موجب سخط شهریاری که نمونه قهر قهار ایزدی است گرداند چومنهیان\nاین خبر را بمسامع حق نیوش بندگان اقدس رسانید بنا بر رأفت جبلت و مرحمت طینت\nفرمودند .\n\nبیت\nبمردی که ملك سراسر زمین نیرزد که خونی چکد برزمین\nومخلص بلا اشتباه ارسلا خان سلیمان خیل را مقرر فرمود که باستعجال رفته آن\nخائف بی‌سبب و آن مدعی نایاب مطلب را از رأفت و عطوفت ماخبر نموده به صراط مستقیم\nعبودیت و شاه راه خلوص عقیدت ارشاد نماید که مصراع «این درگه ما درگه نو میدی\nنیست» وعقب آن شاه پسند خان بارکزائی را با صدسوار خود و چهار صد سوار ملکی و\nاز در میدان جلادت عالیجاه صفدر علیخان را با دو پلٹن و یکر ساله و چهار توپ مقرر فرمود\nکه باستعجال بعدمفر خود را رسانده رعا یا را از اذای فساد جویان نگهدارند و هر گاه آن\nباغی از خواب خرگوش باز نیاید سزای اعمال زشتش در کنار روز کارش طوری نهند\nکه عبرت دیگران گردد چون عساکر شاهی بحد ثانی میرسید میر علم خان وارد ثان غند\nکه سرحد غربی شلگر است با حشری از پیاده وسواره رسیده سنگر محکم بسته بود\nو عالیجاه ارسلا خان را جواب داده خیال مقابله با جنود مجنده را سخ داشت و در حد\nآسية غز یعالیجاهان سردار شاه پسندخان وصفدر علیخان رسیده حقیقت را باظهار رسانید\nبنا بران عساکر شاهی شاهراه را گذاشته متوجه خصم بدسیر گردید از تاریخ بیست و پنجم\nشهر جمادا الثانی سنه ١٢٨٦ هجری در محال مذکور تقابل فریقین و مواجه فئتین بظهور\nپیوست مدیران جیوش نصرت پوش شاهی لیال یمین نمط بستند که توپهای صاعقه کردار\nرا قراول فرمود و جر انقبار را به رساله سپردند و در یر آنغار عالیجاه سردار شاه پسند خان\nبا سپاه خود و سوار ملکی قرار گرفت و در قلب عالیجاه صفدر علیخان با سپاه نظام\nتمکن یافت از انطرف محمد افضل خان وعبداله خان پسران میر علم خان با جمعی از سوار\nکه عدد شان به شصت نفر میرسید در سنگر بیرون شده زیر تپه قرار گرفت و میر علم خان\nکه با پیاده در سنگر نشست توپچیان شاهی چند گلوله متواتر پاکل عساکر آهنگ\nپیش رفتن نمودند تا سر تپه را متصرف شده یاغیان را زیر آتش توپ وتفنک خاك سیاه\nسازند درین اثنا خلیجی پیش شده دومرب توپ دران بند ماند اهل کار و متصدیان\nتوپ خانه هنوز در صدد خلاصی آن بودند که محمد افضل خان وعبداله خان بموجب\n\nبیت\nنه پیش که جوشن کر به غاربر شود برآرد بچنگال چشم پلنگ\nاز زیر تپه مرتعش سان در حرکت آمده چون برق عاطف با شمشیر های علم کرده\nخود را بر فوج سردار شاه پسندخان زد سواران ملکی طاقت حمله آنها نیاورده رسیدن\nمخالف و هزیمت موافق یکجا بظهور رسید بلکه سواران سردار موصوف و اکثر رساله\nرا که در جر انقبار بودند با خود برده موافق و مخالف مختلط با هم میدویدند و سردار موصوف\nرا با برادروپسر تنها گذاشته چون چندسواری از مخالف با ایشان مقابل شده در داروکیر\n\n(۱۸۱)"}
{"book": "adl0963", "page": 201, "text": "باهم افتاده بر سر یکدیگر زدند سردار موصوف دوزخم وبرادرش عالیجاه ... خان\nسه زخم و پسرش ... خان یکزخم محکم برداشته تا انوقت دست از تیغ نیز نکشید که مخالف\nرا بقتل رسانید وچون میر علم خان دید که سواران مخالف هزیمت یافت با سوار و پیاده\nاز سنگر بیرون شده متوجه نظام شاهی گردید اگرچه به سبب اهل هزیمت رعب برسپاه\nنظام مستولی گشته بود مگر غضنفر پیشه هیجا و شیر میدان دغا صفدر علیخان پای ثبات را فشرده\nقدم پیش نهاد وسپاه نظام را و قدری از رساله که مانده بود حکم داد که خصم را زیر گلوله آورند\nچون تگرگ گلوله باریدن گرفت چند نفری از پیادگان خصم در خاك وخون غلطیده محمد علم\nخان فلك فرار را بر عار فرار مختار نمود رو بگریز نهاد و سپاه\nشاهی به تعاقب هزیمتیان رفته عالمی را بباد فنا دادند و آلچه و غنائم را جمع کرده در حربگاه\nفرود آمده فتحنامه را معروض عاکفان سریر امارت نمودند تا ریخ غره شهر رجب سنه مذكور\nمشام بندگان اشرف از روایح ریاحین مراد معطر گشت و یرلیغ همایون باسم سردار\nموصوف وعاليجاهان صفدرعلیخان وارسلانخان اصدار یافت که تاحد قلات رفته باغیان\nتوخی را بسزا رسانده رعایای ایشان را تسلی دهند درین اثنا رساله عالیجاه جرنیل\nمحمد جانخان وپلٹن کبیر خان کرنیل که سردار شیرعلیخان از قندهار فرستاده بود\nبحد قلات رسیدند جرنیل محمد جانخان ازینجا شبخون بر سر محمد اسلم خان که در حد\nخاکه جمعیت نموده سر عافیت را بچنگال بغاوت میخارید زده جمعیت او را متفرق ساخت\nو جمعی را از باغیان بقتل رسانده محمد اسلم خان سر خود را غنیمت شمرده از بلاخیز طوفان\nکناره گرفت .\nهمدرین اثنا سانحه عجیب وحادثه غریب از پرده غیب برمنصه ظهور جلوه گر گردید\nیعنی حادثه جانکاه شهادت عالیجاه جنت آرامگاه محمد صدیقخان بر آئینه ضمیر منیر فیض\nتنویر ارباب خرد صورت این معنی پرتو افگن خواهد بود که معمار قضا طرح چهار دیوار\nاین گذر گاه را برای فرود آمدن انداخته و نقاش تقدیر خانه استوار بدن انسانرا\nاز نمود بی بود پرداز عریانی از لباس هستی ساخته غنچه دلبستگی برنگ و بوی این چمن\nاکراهی بر باد و بیان بی ثباتی عیش این گلشن از دهان خنده گل زیاد است از تا بش\nآفتاب عمر که همسایه دیوار بدیوار کستان بر بام افگنده شب مهتاب بی ثباتی است پید است\nکه چه قدر میوه از درخت مطلب بکام دل میتوان کشیده از تربیت .... حیات که هم\nسر حباب بحر اضطراب کم بقائی است ظاهر است که چه مقدار حاصل مدعا بخر من\nحصول میتوان رسید آدمی بیچاره را هنوز عهد نوسواری پابرکاب نشده که سمند عمرش\nبسر در میاید و در مهد تا بغود جنبیده بارامگاه لحد قرار میگیرد و در باغچه امکان نسترن\nصبح وجود با شجر کافور دم آخر دريك نفس دمیده و درین کیار خانه جات کوتاه\nهستی را با کفن بیماری در يك ساعت بریده اند .\n\nنظم\n\nعهد طرب زخنده گل نارساتر است\nعمر ابد ز مهر بتان بی بقاتر است\nهر بلبلی که در چمن تنگ روزگار\nدارد بعود کمان پیری بیناتر است\n\n(۱۸۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 202, "text": "شب سیاه پوشی در این همه اشك ریزی مداد وخامه شنیدن خبر وحشت اثر قضیه ارتحال عالیجاه غفران پناه است مجملش اینکه چون عساکر شاهی حسب الحکم شهریاری از نان غند کوچیده برای تنبیه جهانگیر خان ولد اموخان وطائفه جلال زائی که در ارغنداب سکونت دارند وارد منزل هولان رباط شدند محمد صدیقخانرا اجل قاید شده کشان کشان از کابل بمنزل مذکور رسانید و چون در میان اردوی جهانگیر خان سابقه معرفت بود نخواست که پایمال سم ستوران سپاه ظفر پناه گردد جهانگیر خان قرآن مجید و فرقان حمید را مهر کرده فرستاد که اگر خان مذکور آمده تسلی مایان نمایند طوق بندگی بر گردن نهاده بقدم بوسی سردار شایسته خان براس العین شتابد و یاغی جلال زائی نطاق رعیتی بر کمر جان بسته ادای ماوجب نمایند بنا بر آن آن غفران پناه از عم خود سردار شاه پسند خان رخصت گرفته عازم ارغنداب شد و در خیل جهانگیر خان رسیده وقت شب این ماجرا را در میان آوردند تا پاسی از شب گذشت خواست تا وضو ساخته ادای نماز بدر گاه بینیاز نماید شقی بد بخت پسر جهانگیر خان که اسمی آن غفران پناه بود عازم قتل او شده گلوله تفنگ بر وجود نازکش که بوی گل بر او گرانی داشت رساند زخم کاری خورد وملا زمانش روبگریز نهاده در انحال خود را بخانه رسانده دروازه را بروی ایشان بست آن شقیان سقف خانه را برداشته از گلوله های متواتر ویرا به شهادت رسانید نـ... وطوطی روحش از شاخسار یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربك پریده در گلشن فی مقعد صدق عند مليك مقتدر جا گرفت انا لله وانا الیه راجعون وچون این خبر وحشت اثر بسردار شاه پسند خان رسید از فراق برادر زاده اعز ارجمند نيك تشكيل شد اشك خونین از سوز دل بروجناتش اجرائی یافت و از غیرت چون مار بر خود پیچیده متوجه انتقام گردید و با نصور حکم کوچ داده روانه ارغنداب شد چون در انجا رسید جهانگیر خان وخیم العاقبت بکوههای هزاره تکو در گریخته بود از مردم جلال زائی هر کس بدم اطاعت شتافت بجان ومال امان یافت و هر که گردن پیچید گردنش زده از سرهای شان بر دروازه قلات کله منار ساخت وخانه های باغیان را آتش زده توده خاکستر نمود و از انجا برگشته بهولان رباط رسید درین اثنا میر علم خان نیز از کرده خود پشیمان شده التجا نمود که اگر ا- - -خان میانجی شده عفو تقصیرات را از درگاه خطا پوش عذر نیوش نماید پسر خود را عبدالله خان برفاقت مومی الیه بحضور اقدس فرستد وچون تسلی نامه از انطرف رسید خود بعتبه بوسی رسید چون این ماجرا بسمع اشرف همایون رسید انبساط نموده فرمود .\nبیت\nهرچه دانا کند کند نادان ليك بعد از کمال رسوائی\nاز معلوم است که ما را . مصراع . در عفو لذتیست که در انتقام نیست وير ليغ قضا تبلیغ عر اصدار یافت که عالیجاه ارسلاخان را با خود گرفته بحضور اشرف رساند وعالیجاه صفدرعلیخان با سپاه نظام ورساله بقندهار رفته قرار گیرد وعالیجاه سردار شاه پسند خان رعایا را آرمیده متوجه درگاه گردد حسب الامر فرموده بعمل آورده شد وچون عبدالله خان شرف تقبیل انامل فیض امائل دریافت اکرام واعزاز در باره او مصروف داشتند.\n(۱۸۳)"}
{"book": "adl0963", "page": 203, "text": "گل چهل دویم\nدر ذکر ارتحال سردار محمد اعظم خان ازین خاکدان فانی بوسعت\nآباد دار ابدی و رحمت سرمدی\n\nصدقیامت شور از بیمزگی باده نشاء این کدورت آمیزتوهمرار آبشکده دود آه ازختگی هنگامه انبساط این بزم وحشت خیز کدام صبح است که درین باغ پرخار از بینایی ما قنه نسیم دامن دامن گل گریبان چاکی فرقه احباب نباید چیدن وخامی نمیشود که درین زمین هموار از آتش دلسوختگی خرمن خرمن دانه اشك جدائی دوستان نباید پاشید صاف صهبای طرب این مینا بدرد هزارگونه محنت آمیخته ورنگ دانشین وضع این عاریت سرا را ازگرد کدورت ریخته دلبستگی برنگ حنای دولت بی‌بقای جهان از دست کودکان میباید هوس مایه ساختن خیال راحت کم ثبات دوران دماغ ازعقل تنگ مایگان را می‌شاید و درین ویرانه بنا از نهایت آمیزش آسودگی وتعب در يك بستر آرمیده و درین ترکیب سراز نزدیکی عهد قماط وکفن ازيك يستان شیر مکیده غرض ازین الفیه د. سخنهای نا گفتنی تحسر وتاسف ازقضیه ناگزیر سردار والاتبار سردارمحمد اعظم خان است نبذی ازان اینکه سردار موصوف ازان باز که سریر شور را از اطاعت خلیفه بر حق وامیر مطلق کشیده گاهی بمراددل نرسیده همواره آماج تیر حدثان و مرکز دائره حوادث زمان بودتاکه در سال گذشته در محال غزاین شکست یافته بکوههای وزیری گریخت واز انجاه از راه ملك كاكړی بمال کورت مان سرکشیده از راه سجستان به مشهد مقدس رفت وازغم وغصه فرقت یارودیار وجلاوطنی وتنگ دستی و بی حرمتی مورد هزارگونه امراض گردیده آخرالامر به تب دقى اسهالى سرکشید هرچند اطبای حاذق در معالجات آن آن کوشیدند فائده براو مرتب نه شد وعمد ر شدت مرض ونهایت غربت سردار عبدالرحمن خان جدائی از وگزیده به بخارا رفت بناچار ترك مشهد گفته متوجه تهران گردیدچون بشاهرود بسطام رسید به تاریخ سوم شهررجب المرجب ازمرض طاعون امانت جان عزيزرا بملك الموت سپرده ب دارالبقا خراميد انالله وانااليه راجعون ونامش را در جوار سلطان عارفین بایزید بسطامی قدس الله سره العزیز مدفون نمودند و تاریخ پانزدهم شهر مذکور در حینیکه شهریار جهان در جشن جمشیدی نشسته سرخوش باده طرب بود این خبر وحشت اثر رسیده عیش آنجناب را که پا بنده باد منغص ساخت وازجوش صله رحم رقت فرموده غایت حسرت ونها يت تاسف فرمود وچون تسلیم درکل امورات بحق ورضا وبقضای ایزد مطلق عنوان کتاب آن جناب است مضمون آیۀ کريمه وبشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله وانا اليه راجعون اوليك عليهم صلوات من ربهم ورحمه واوليك هم المهتدون ملحوظ فر مو د ه به تکرا ر کلمه ترجیع رجوع فرموچون پوشیده نیست که به برکرده خلعت هستی دیبای د نيا بجز كندن دل ازان چاره ندارد و قدم بعرصة وجود گذاشته بیطی آن ر اه بجای نمیر سد آنحضرت که رموز دان غوامض امور اندبقدر مقدور خودرا از كدورت بی فائده این مقدمه باز آورده بقضای الهی ر ضا داد.\n\n(١٨٤)"}
{"book": "adl0963", "page": 204, "text": "وبقای عمر عزیز را که بسیار یاد اهل محفل را غنیمت شمرده بتعزیت داری قیام\nورزیدند مسود اوراق تاریخ رحلت آن عازم ملك بقارا بدین نمط در سلك نظم کشید\nامید که مقبول طبع حق پسند گردد .\n\nنظم\nآن حاکمی که بود خلایق ازو نفور وز سروریش رفت ز دلها بد و سرور\nچون شد عزیز عزت عالم بیاد داد ظالش بساخت عشرت عالم هو ا الحرور\nچون نسبتش بظل الهی ثبوت داشت سلطان عارفین بوفاتش شد ه حضور\nبسطام مد فتش شد و طاعون قتيل او تاریخ فوت و مغفرتش خواه از غفور\nیارب بحق شاه خراسان امیر آن غفراء بفضلك یا مشفق ا لقبور\n\nگل چهل و سوم\n\nدر ذکر توجه خاطر فیض ما ثر شهریار جهاندار به تعمیر بلاد و رفاهيت عباد :\nچون افواج خنك روى شتا وسپاه سرد مهر زمستان که باد پیمایان عرصۀ جهانند\nهوا داری اسفند یار اسفند دار مر بسهی فدان ریاحین که در دارالخلاف گلزار\nبرطرف جویبار نزول کشی بودند دست یافته شاخ و شانه اشجار را به مشاجره در هم شکسته\nدر تور دیدند داد باش بهمن در محلات خیابان چمن دست تطاول افراخته سینه گلزار\nبزخمهای کاری چاك و گلگون قبایان بستان را از لباس باروبرگ عريان وهلاك ساخت\nاز جیب غنچه یميان زر در آوردند طبع غیور شهنشاه نور نژاد خسرو زرین افسر مهر\nدر فکر انتقام افتاده پای همت را در رکاب آورد و بقصد دفع فتنه شتا از خلوت سرای\nحوت بمحل خاص حمل که بیت الشرف اوست بعد از انقضای هشت ساعت و هجده دقیقه\nاز نصف روز شنبه هجدهم ذى الحجة الحرام سنه ١٢٨٦ خراميد و توخط رستنخبان اوی\nباز و ی قوی ربیعی و یغما گران زردسپر صبا و شمال را به نهب شهر غارت آباد دیماه فرمان\nداد تا بت قدمان اشجار از غنچه وسة بركه عمود و سپر گرفتند وصاحب کلاهان لا له\nو گل از تاب غیرت چهره برافروخته از جاه جستند و تیغ بندان درختان از شاخها تیر\nو نیزه و سنان برداشته میان را چست بستند . قوی دستان چنار بگوش مالی فوج پرخاش\nجوی زمستان ساز و برگ خویش کردند و یلان صاحب شوکت گلستان راسخ قدم و دلاوران\nراسخ قدمان صنوبر وسرو لوای پرند در عرصه گلشن افراخته بچار سوی بازار فصول\nروی آوردند و خار و گیاه که جنود سلطان دی بود از غلبه و هجوم لشکر سرسبز بهار\nحیرت زده برجا خشك ماندند از حریف ز مستان چنار آسا به آتشی که هم افروخته\nبود در گرفت و پرتو مهر خورشید چهر هنگامه نشو و نما را کرمی دیگر داده روی زمین\nبساتین و خضاصر پر مردۀ ریاحین را به آب و تاب شگفتگی پیراست بنا بر تقاضای وقت\n\n(١٨٥)\n\nگلشن د \nر قطب دین محمد بن محمد ابراهیم"}
{"book": "adl0963", "page": 205, "text": "واقتضای مقام ماه تا ماهی را باعطای خلعت نوروزی مفتخر و مباهی نموده از بام و در\nچرخ اخضر گرفته تا بوم و بر خاك اغبر در پیرایه معصفر زر گرفت و مآثر قوا اب عنصری\nرا جان تازه بتن درآمده سرتاسر ساحت کوه و آمون بل صفه روی زمین و زمان نبض\nمشحون گشت به پشت گرمی اعتدال هوای باغ و راغ پوستین قاقم برف از بر و دوش\nبر آورده پرنیان چینی ریحان و پرند خطایی لاله نعمان در بر كردند و دشت و صحرا جامه\nگردانده کر ته عنابى گل وحلة گلقامی لاله پوشید حضرت سکندر مرتبت را که خیام\nدولت ابد مدتش باوتاد ثبات محكم و قوانین عدالت و نصفت در دواوین حکام و عمال ایشان\nمدغم باد نیز عرق غیرت و همت و تقاضای مروت بنابر رأفت جبات وحسن طویت در جوش\nآمده خواست تا عالم خراب که از تطاول ظالم پیشگان صورت عين المنقوش گرفته\nاز سر نوآباد و بنیاد ساخته یادگاری که دستور العمل آن بندگان باشد از خود\nواگذارد و لهذا فرامين قضا آئين باسم نواب و عمال ممالک محروسه اجری فرمود که\nتا برداشتن محصولات عشر و خراج و اقسام صدقات وزكات طريقه اخذ و جر از رعا يا\nموقوف داشته کسی دیگری را مزاحم نشوند و بر موسم رسیدن محصولات رعایا از دست\nخود مال ما وجب را تسلیم تحصیلدار نموده رسید گرفته باشد و هر چه تنخواه خورده\nاز سپاه و اهل وظائف بر خزينه عامره برات کنند و تاکید اکید دادند که از رسم ناشایسته\nحکام سابق که قبل ازین ایام نوروز به سه ماه سوم حصه مال ماوجب را از سال آینده\nاز رعايا طلب مینمود و سپاه را بررعايا برات داده انواع اذیت میرساند احتراز نمایند\nو دیگر چون سپاه از پیاده نظام و خاصه دار و جزائر جی وسوار رساله ملکی و توپ خانه\nدر شهرها سكونت داشتند و انواع اذیت از جوار سپاهی برعیت میرسید خواست تا سپاه را\nاز رعیت جدا فرماید و نیز غرباء واهل حرفت که از خزینه عامره محروم اند بنحوی\nفیض رساند که سبب جمعیت ورفاهیت ایشان گردد لهذا معمار همت با سعادتش طرح\nشهری برسرتیۀ بی بی مهرو که بطرف شمال شهر کابل واقع است انداخت و آن تپه ایست\nبس منبع و معماران چالاك دست را بران گماشت که هفت زرع سر آنرا تراشید .\nبرکناره ها اندازند و چاه عمیق دران کنده به آب رسانند چون مرتبه صورت\n(قاعا صفصفا لاترى فيها عوجا ولاامتا) گیرد طرح عمارت شاهی که شبه قصور جنان\nتواند بود بعمل آرند وزیر تپه بازار ها ومحلات بطور چهاونی سازند و از زبان حق\nترجمان این مینو به « شیر آباد » موسوم کردید از رافت ظل الهی غربای بی وسیله\nواهل حرف بیچاره را وجه معاش از خزینه عامره بر سر دست آمده که هرروز بقدر\nهزار نفر دران کارکرده رزق شبانه روزی بدست میارند دیگر اینکه دوازده نفر از\nمعتمدان دولت خداداد بفحوای و شاور هم في الامر برای بند و بست امورات امارت\nاز سياه و رعايا مقرر فرمود که در جایی نشسته بفکر صايب ومشورت خير عباد وبلاد\nمعروض رای انور نموده کلمه حق را باعلان رسانند الغرض هر گاه جمیع محامد این\nبر گزیدۀ احدیت ومختار صمدیت شمرده شود دفاتر از احتمال آن عاجز گردد زهی\nبنا زم این عطوفت و مرحمت آسمانی جل شأنه و تقدس را که درباره طایفه علیه افاغنه\n(١٨٦)"}
{"book": "adl0963", "page": 206, "text": "معطوف داشته اند که مصداق بلدة طيبة ورب غفور تواند بود درین ایام که از مشرق\nتا مغرب غلبه كفر وفرق مبتدعه است حق جل و علی از کمال رافت خود پادشاه عادل\nو باذل وعامل واز قوم و تبار خود مسلمان پاك دين سنى مذهب حنفى مشرب مر ایشان را\nعنایت فرموده و باین کرامت و شرافت ایشان را نواخته اند حق تعالی تا یوم التناد\nبحرمت النبي وآله الامجاد ساية عطوفت پایۀ این خاندان جلیل الشان را از سر ایشان\nکم نگرداند آمین . . . . وذات فرخنده سمات سلطانی تا اساس کار خانۀ\nدنيا نهاده باوج اعتلا رسانیده و بنیای عالم كون و فساد افراشته به ذروة كمال\nمقرون گردانیده اند حکمت ازلی و اقتضای ارادت لم يزلی آن بود که ممالك جهان\nهیچ گاه بی والی جهانیان نباشد وجهانیان هیچوقت بیحاکم گیتی ستان زور\nنگذرانند و هر گاه عنایت ازلی الهی قرین حال ورفيق آمال قومی شده ایشان را\nفرماندهی بنده پرورد و پادشاهی دادگر روزی گرداند تا در روز گار او\nعالم روی یا بادانی نهد و شهر و ولایت معمور ومسكون شود وامروز الحمدلله تعالى\nخلایق ربع مسکون عموماً و براهل خراسان خصوصاً شکرهای بسیار واجب است .\nبیت\nبرجهان شکرهای بسیار است که جهان را چنین جهاندار است\nكه مالك الملك بيچون وصانع مصنعه كن فيكون مفاتيح ممالك خراسان جنت نشان\nبر وفق ان الارض الله يورث من عباده من يشاء در قبضه قدرت خداوند عالم وفرمان فرمای\nبنين وبنات آدم آیت رحمت سبحانی محی مراسم مسلمانی مطلع خورشید عدل و داد\nحامی بلاد و عباد ... الاسلام و المسلمين ظل الله فى الارضين خاقان فریدون نشان امیر المومنین\nامیر شیر علیخان ،\nقطعه\nخورشید اوج عدل شه جم نشان که هست از نور شمع مجلس اونور آفتاب\nخان جهان ستان که زمین فخر میکند از گوهر وجود شریفش بر آفتاب\nاگر پر توى فتد ز فروغ ضمیر او بر چرخ منکشف بشود دیگر آفتاب\nنهاد وزبدة معمورة عالم وخلاصه گیتی را بجمال عدل و رأفت و کمال هیبت وسیاست\nاو آرایش داد و چون عهد همایونش مالثمزمام ممالك گشت معمار عدلش مثلثه خاك\nرا ترتیبی فرمود که تا نفخ صور قابل انهدام نباشد و حاکم رایش چهار بازار آفاق را\nضبط چنان نمود که بهیچ وقت آن بغبط مبدل نگردد امید است که بفحوای ان احسنتم\nاحسنتم لانفسكم قفاى اعمال وافعال خير مآل او در دنیا دوام دولت و در عقبی دیدار\nپروردگار و حور و قصور جنت نتایج بخشد آمین بحق رسول رب العالمين وخاتم النبينا\nسيد المرسلين ،\nخاتمة كتاب خجسته مآب واتمام تاريخ مفاخر امر ما لك رقاب. بوضه پرخورشید تنویر\nسخنوران دهر و خواطر کیمیا تاثیر نکته پروران عصر واضح ولایح خواهد بود که این\n(۱۸۷)"}
{"book": "adl0963", "page": 207, "text": "کتاب دلگشا که فهرست ابواب وفصولش بلالی متلالی آثار گرامی مزین است و نسخه روح افزا\nکه مقدمۀ ارکان واصولش بسزواير اخبار نامی حضرت خجسته فرجامی مرتب و مدون روضة\nاست به ریاحین الفاظ وازهار معانی طراوت و لطافت گرفته وحدیقۀ است با نواع گلهای\nتازه ونوبادۀ بی اندازۀ سرسبزی ونضارت پذیرفته درین تاریخ که بصوف مدایح و فنون\nمحامد آن حضرت آراسته شده زبان خامۀ ارباب کمال ولسان قلم اصحاب فضل و افضال\nبه تحسین این مفاخر نامۀ عدیم المثال حسب المقال ترنّم این مقال است .\n\nعربیه\nکتاب لوراثه الكتب لقات مرتقا لحسن من اقر الكتاب\n\nو این جرأت مقدور قدر این بیمقدار پریشان روژکار نبود و برلوح\nمتخیله بهیچ گونه صورت این معنی چهره نمی کشود که از خامۀ شکسته بیان محرر این\nسواد نسخۀ این چنین دلپذیر صورت تحریر وسمت تصویر پذیرد لیکن بنا بر محض دول آنحضرت\nوعون عنایت حضرت عزت عزاسمه بحسن مواهبت کبری وعطيت عظمی مفتخر و سرافراز نموده\nامروز بحمد الله که گلشن ششم از این کتاب فرخنده نظام صورت اتمام گرفت و زینت اختتام\nپذیرفت وعندلیب گلشن اقبال چون غنچه دهان بخنده میکشاید وطوطی چمن آمانی و آمال\nسوسن زبان به این وعده می آراید که عنقریب فریب این مجموعۀ دلفریب ومصنوعۀ باحسن\nوزیپ محبوب و مطلوب جهانیان گردد و سبت مقامات همایون وآوازۀ واقعات میمون مشهور\nهمه روی زمین شود اگر با قبال ایام دولت امير بي نظیر وسعادت روزگار پادشاه آفاق گیر\nحاوی اوراق را آتش زند کافی انطفا نپذیرد وزورق حیات بنا بر تصادم صرصر حوادث\nمضطرب نگردد و نسیم عنبر شمیم رافت وجود آن حضرت غنچۀ فؤاد این شکسته حال\nرا از شجام تشتت ایام بجمعیت رساندباقی کار نامۀ دولت هم برین نسق ونمط بعالم بیان آرد .\n\nقطعه\nچمن دلگشای مدح ترا خاطرم آن درخت بارور است\nکه زمدح وثنا وشکر و دعا دانش شاخ و برگ پر ثمر است\n\nرجا بكرم نامتناهی الهی آنست که چون این تالیف روح پرور وروح گستر که\nشرف از نام امیر با فضل و هنر گرفته چون به نظر انور ومشاهدۀ کیمیا اثر او در آید آبروی\nقبول و لطف هوای التفات یا بد وفروغ اشعۀ عزیز تو شعشعۀ شرف برونا بد انه الموفق\nبا الاتمام تمت با الخير والعافيت كتاب مستطاب گلشن الامارت .\nيوم شنبه سیزدهم شهر صفر المظفر سنه ١٢٨٧\n\n(١٨٨)"}
{"book": "adl0963", "page": 208, "text": "لست انتشارات انجمن تاریخ\n\nنام کتاب\tنویسنده\tنام کتاب\tنویسنده\nآریانا\tاحمد علی کهزاد\tبرگهای خزانی\tخلیل الله خلیلی\nتاریخ افغانستان جلد اول\t»\tافغانستان در قرن نزده\tسید قاسم رشتیا\n\tو محمد عثمان صدقی\tآثار عتیقه بودایی کوتل\tموسیوهاکن\n»\tجلد دوم\tاحمد علی کهزاد\tخیر خانه\t(ترجمه رشتیا)\nکانیشکا\t»\tتاریخ افغانستان\tمیر غلام محمد غبار\nبگرام\t»\tجلد سوم\tوعلی احمد نعیمی\nبامیان\tموسیوهاکن و گودار\tاحمد شاه بابا\tغبار\n\t(ترجمه کهزاد)\tخراسان\t»\nصنعت باختر (به فرانسه و فارسی)\tموسیوهاکن\tصورتگران و خوشنویسان\n\t(ترجمه کهزاد)\tهرات\tعلی احمد نعیمی\nدر زوایای تاریخ\t\tنینواز\tضیاء قاریزاده\n\tافغانستان\tاحمد علی کهزاد\tپرده نشینان سخنگوی\tماکه رحمانی\nرجال و رویدادهای تاریخی\t»\tاکبر نامه\tحمید کشمیری\nلشکر گاه\t»\tتیمور شاه درانی\tعزیز الدین\nمسکوکات قبل الاسلام\t»\t\tفوفلزائی\n»\tعصر اسلام\t»\tنوای معارك\tمیرزا عطا محمد\nگلدسته عشق\t»\tجوان فدائی\tپروائی فقیر\nشاهنامه و اوستا و مقایسه\t\tعروج بارکزائی ها\tادوارد الا سیس\n\tبین پهلوانان آنها\t»\t\tپسریس (ترجمه\nرتبیل شاهان\t»\t\tپژواک و صدقی)\nافغانستان و مصر\t»\tواقعات شاه شجاع\tشاه شجاع\nسرخ کوتل\t»\t\tو محمد حسین\nرهنمای بامیان\t»\tپادشاهان متاخر جلد اول\tیعقوبعلی خافی\nاز سروبی تا اسمار\t»\tصفاریان\tمیر محمد صدیق\nرهنمای بامیان با نگلیسی\t»\t\tفرهنگ\nسلطنت غزنویان\tخلیل الله خلیلی\tرهنمای افغانستان\nمنتخبات اشعار خلیلی\t»\tبا نگلیسی\tپروفیسور محمد علی\nفیض قدس\t»\tسامانیان\tاحمد علی محبی\n\t\tمیرزا عبدالرحیم رحیمی\tعبدالله بختانی"}
{"book": "adl0963", "page": 209, "text": "میرزا عبدالرحیم رحیمی\nنام کتابیست که توسط ښاغلی عبدالله بختانی گردآورده شده و حاوی\nسوانح و حالات شاعری گمنام اما بلند پایه است .\nبرای کسانیکه ذوق ادبی دارند داشتن\nاین کتاب از ضروریات بشمار میرود .\nعلاقمندان میتوانند از انجمن تاریخ\nو یا پښتوځای کتاب فوق را\nبدست بیاورند .\n\nمطبعه دولتی"}
