{"book": "adl0958", "page": 1, "text": "تیمورشاه درانی\n\nنویسنده عزیزالدین وکیلی\nپوپلزائی\n\nکابل\n١٣٣٣"}
{"book": "adl0958", "page": 2, "text": "الملک لله\n\nشاه تیمور جهان دار ظفر صبت من\nکه مترانه و بخط دائرہ پر کار است\n\n١١٨٦\n\nعلم شد از عنایات الهی\nبعالم دولت تیمور شاهی\n\nتیمورشاه درانی\n\nنویسنده : عزیز الدین فوفلزائی\n\nاز نشرات انجمن تاریخ نمره - ۴۸ -\n\nکابل ۱۳۳۳\n\nزرنجور مطبعه کابل"}
{"book": "adl0958", "page": 3, "text": "کتاب تیمور شاه درانی\n\nکه مجموعه سرگذشتهای عمری و تذکره داستانهای حماسی\nاعلیحضرت تیمورشاه سدوزائی فوفلزیائی شهنشاه معروف افغان\nو نماینده افکار عالی مردان نامی و معرف رجال رسمی و معاصران\nفرهنگی و حاوی هرگونه معلومات مدنی عصر شهنشاه موصوف است\nبهوا خواهان اعتلای کشور عزیز افغانستان و طرفداران آزادی\nپشتونستان تقدیم میگردد.\n«عزیزالدین»"}
{"book": "adl0958", "page": 4, "text": "از سلسله نشرات انجمن تاریخ\nچرخ می آرد طلا و نقره از خورشید ماه\nتا زند بر چهره نقش سکه تیمور شاه\n١١٨٦\n\nتیمور شاه درانی\n\nنویسنده : عزیز الدین فوفلزائی\n\nتاریخ طبع ۱۳۳۲ شمی\nتعداد طبع ۷۰۰ جلد\n\nطبع مطبعه عمومی کابل"}
{"book": "adl0958", "page": 5, "text": "توضیح التوضیح\n\nنگارنده از سبب اعتبار مضامین و قناعت قارئین محترم در بعض قسمتهای صفحات کتاب هذا مطالب مجملي را كه از کتب قدیمه اقتباس میکنم عين مطلب او را با تصحيح الفاظ ورفع عبارات غامضه می نگارم و حقا ئقی را که موثوق تر و لازم بیان میدانم برای تسهیل افادۀ مطلب باسندی که قناعت خواننده را خوبتر حاصل نماید در تحت عنوان توضیح - تشریح و تقدیم میدارم .\nازینکه در آغاز گفتار بعض حکایات و روایات مسموعی را قابل الذکر دانسته ام خواننده گان محترم ملتفت باشند که بنده در نگارش تاریخ اتکا به داستان های خیالی نکرده و آنرا بر ماخذ کتب ترجیح نداده ام ولی در جائیکه روایات استماعی واختلاطهای فاملی را نگاشته ام در پهلوی آن شواهدی را اعلام کرده ام که با عتبار هر صفحه وسطربیشتر افزوده است یعنی حکایات مندرجۀ مسموعه را محض افسون وخیال نه پنداشته و افسانه نویسی را باین احقر پیرایه نه پیوندند ."}
{"book": "adl0958", "page": 6, "text": "المتوكل على الله اعليحضرت محمد ظاهرشاه پادشاه\nمحبوب ومعظم افغانستان آنكه باحترام گذشتگان\nبزرگ و احياء آثار تاریخ وحفظ مفاخر ملی و نیروی\nعلمی این مملکت علاقه خاص و ذوق سرشاری دارند ."}
{"book": "adl0958", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 8, "text": "تیمور شاه درانی\nتاریخ معاصر افغانستان رویهمرفته شامل سه دوره است دوره سدوزائی عروج بارکزائی ، دوره محمد زائی راجع به دوره اخیر کتاب «افغانستان در قرن ۱۹» تالیف فاضل دانشمند سید قاسم رشتیا اثر قیمتدارى است که انجمن تاریخ آنرا در سلسله تاریخ افغانستان پذيرفته و روش تتبع و اسلوب نگارش آن سبب شده است که اثر مذکور بحیث یک کتاب تدریسی هم در خارج و داخل مملکت مورد استفاده قرار گیرد. برای اینکه زمینه تتبع و معلومات مردم در دوره مذکور وسیع تر گردد انجمن تاریخ متون و وثایق و کتب دیگری هم دستیاب و تالیف کرده است چنانچه بعضی مانند «پادشاهان متاخرین افغانستان» تحت طبع است و بعضی دیگر مانند «اکبر نامه» « در زوایای تاریخ معاصر افغانستان » « رجال و رویدادهای تاریخی » «نوای معارک» از طبع برآمده و هر قدر آثار دیگر چه متن و چه تتبع جدید دستگیری کند به تدریج طبع و نشر خواهد شد .\nراجع به دوره عروج بارکزائی هم کتابی در دست انجمن است که از طرف یکنفر متتبع انگلیسی تحریر و تدوین شده و دو نفر از نویسندگان بر جسته معاصر ښاغلی عبدالرحمن پژواک و ښاغلی محمد عثمان صدقی آنرا ترجمه کرده اند و علاوه بر نشر آن قسمت قسمت از مجله آریانا هزار نسخه علیحده هم از آن طبع شده است که عنقریب به معرض اشاعه گذاشته خواهد شد .\nتالیف يك كتاب مستقل راجع به دوره سدوزائی جزء آمال دیرینه انجمن تاریخ بوده و هست ولی با تمام خواهش از کسانیکه در نگارش این دوره تاریخ صلاحیت دارند و یا کوشش های دیگر که بعمل آمد تا حال هیچ نویسنده و متتبعی حاضر نشد که این خواهش را بپذیرد و این مجلد تحریر شود. آنچه تا حال درین زمینه نشر شده مقالات متفرق شرح حال احمد شاه بابای\n(اول)"}
{"book": "adl0958", "page": 9, "text": "درانی موسس سلالة سدوزائی ، زمانشاه یادداشت های شاه شجاع (تحت طبع است) که بیشتر به شرح حال یکی از پادشاهان سلاله مذکور تعلق میگیرد.\nچندماه قبل دو پیشنهاد به انجمن تاریخ واصل شد: یکی شاغلی محمد اکبر اعتمادی داوطلب شد که کتابی راجع به گذارشات دوره سدوزائی بنویسد و دیگری شاغلی عزیزالدین فوفلزائی خطاط معاصر که متصدی امور خوش نویسی در مطبعه عمومی کابل میباشد موضوع نوشتن کتابی را مربوط به شرح حال و دوره سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی به انجمن تقدیم نمود. چون انجمن تاریخ به كمك نویسندگان ومتتبعين نياز مند است و هر که درین راه قدمی گذارد حسن استقبال میکند هر دو پیشنهاد را پذیرفت.\nشاغلی عزیزالدین فوفلزای پنج ماه قبل به نوشتن کتاب تاریخ تیمور شاه درانی توفیق حاصل نمود و انجمن تاریخ فوری درصدد طبع آن برآمد واينك کتاب مذکور امروز به دسترس خوانندگان گرامی گذاشته میشود.\nشبهه ئی نیست که شاغلی عزیز الدین فوفلزائی در تتبع و نگارش آثار تاریخی نو وارد است ولی چون علاقمندی زیاد به احیای نام و کار نامه های نیاکان دارد و از مدتها نظر به دلچسپی و ذوق شخصی برخی اسناد معتبر را در کانون خانوادگی خود جمع آوری کرده وعلاوه بر مأخذ متعارف ومعلوم بر اساس مسموعات وحکایات خانوادگی و بعضی مکاتیب ویادداشتها و اوراق شخصی معلومات زیاد گرد آورده است انجمن تاریخ اثر مدونه ایشان را که بر اساس ذوق و نظریات خودشان طبقه بندی شده به طبع رسانیده و باثر میگند ویقین کامل دارد که این مجموعه مفید که با متون فرامین ومكاتيب خطی مستند میباشد بسا نکات را در شرح حال ودوره سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی روشن خواهد ساخت.\nمؤلف در اثر خویش بیشتر سعی کرده است تا در طرز تشکیلات اداری وحیات اجتماعی و ادبی عصر و معرفی القاب رسمی و ملی وطرز حیات در باریان وغيره روشنی اندازد و این روش تازه از نظر تاریخ نویسی بیشتر مفید و دلچسپ است\n۲۸ ثور ۱۳۳۳ احمد علی کهزاد\n(دوم)"}
{"book": "adl0958", "page": 10, "text": "فهرست مندرجات\nصفحه سطر عنوان\n۱ ۱ آغاز گفتار\n٤ ۱ اظهار نظر مؤلف بر تعريف مآخذ\n۱۰ ۱ تشریح اسماء عبدالله خان ها\n١٤ ۱ حکومت شهزاده داراب در شهر کابل\n۱۷ ۱ ولادت شهزاده تیمور\n١٨ ١٤ ورود شهزاده تیمور از مشهد به قندهار\n١٩ ۱۳ اولین مزاوجت شهزاده تیمور در قندهار\n۲۰ ۱ اولین سفر شهزاده تیمور بجانب هند\n۲۱ ۱ تقرر شهزاده تیمور بحکومـت هنـد\n۲۳ ۸ دومین سفر شهزاده تیمور بجانب هند\n٢٤ ۸ تقرر شهزاده تیمور بحکومت هـرات\n۲۷ ٦ عمر شهزاده تیمور در هنگام جلوس\n۲۹ ۱ شخصیت تیمورشاه از نظر احمدشاه کبیر\n٣٥ ۱ اطلاع شهـزاده تيمـور در هرات از واقعه فوت اعلیحضرت احمدشاه\n٣٦ ٥ جلوس سلیما نشاه در قند هار\n۳۷ ۱ اطلاع سلیمانشاه از ورود شهزاده تیمور به صوب قندهار\n٤١ ۱ نظریه عبدالله خان دیوان بیگی\n٤٢ ۱۳ دوام سلطنت سلیما نشاه در تخت شا هی قند هار\n٤٤ ۱ جلوس اعلیحضر ت تیمورشاه به سریر سلطنت\n٤٥ ١٦ اجداد تیمور شاه\nتاریخ تیمورشاه هفت «جلدا» رسید آقا ج خطاطان حبت علی ۱۳ رام ۲۳ ، ۷"}
{"book": "adl0958", "page": 11, "text": "صفحه سطر عنوان\n٤٦ ٢٢ مادر اعلیحضرت تیمور شاه\n٤٧ ١١ برادران تیمورشاه\n٤٨ ١ ازواج تیمورشاه\n٤٩ ١٩ اخلاف تیمور شاه\n٥١ ٧ بنات تیمورشاه\n٥٢ ١ معلم عسکری تیمور شاه\n٥٤ ١٢ عفو خواهی برخوردار خان\n٥٥ ٥ فرمان تیمور شاه بعنوان نصیرخان بلوچ\n٥٦ ١ « « « سردارجهان خان\n٥٧ ١٠ نقل دارالسلطنه از قندهار به کابل\n٦٣ ١ اعزام برخوردار خان و پیردوست خان جانب بلخ\n٦٤ ١٢ صدور فرمان اعلیحضرت تیمور شاه به عنوان شیخ\nعبداللطیف خان\n٦٩ ١٨ طرح حیلۀ عبد الخالق خان سدوزائی\n٧١ ١٤ عدم اعتنای دیوان بیگی بمقابل استمداد مادر تیمورشاه\n٧٩ ٨ عدم رسمیت حافظ شیر محمدخان درعهد تیمور شاه\n٨٠ ١٠ سلب اعتبار سردار رحیمداد خان بارکزائی\nوارتقای برادرش سردار پاینده خان\n٨٤ ١٨ واقعۀ سوء قصد علیه تیمورشاه از طرف فیض الله خان خلیل\n٨٧ ١٤ توجه اعلیحضرت تیمور شاه به طرف ملتان\n٩٠ ١ يك حکایت تاریخی\n٩١ ١ لشکر فرستادن اعلیحضرت تیمورشاه به طرف بهاولپور\n٩٣ ١٤ خیال مزاوجت سردار کریم خان پوپلزائی و عواقب آن\n٩٦ ١١ فرستاده شدن رقم شاهی از کابل بعنوان سردار جهانخان\nب"}
{"book": "adl0958", "page": 12, "text": "عنوان صفحه سطر\nسرزنش شاه مرادبی حکمران بخارا ۹ ۹۸\nفتنه آزاد خان صوبه دار کشمیر ۱۵ ۱۰۰\nتوجه خود اعلیحضرت تیمور شاه جانب کشمیر ۱ ١٠٤\nدستگیر شدن آزاد خان ٦ ١٠٥\nسرزنش سردار اسدالله خان قطاع الطريق ۲ ۱۰۷\nبغاوت فتح الله خان یوسف زائی ۱ ۱۱۰\nتشکیل کابینه اعلیحضرت تیمور شاه ۱ ۱۱۱\nدوائر دربار اعلیحضرت تیمور شاه ۱ ۱۳۳\nدیوان خاص [ دارالتحریر شاهی] ۹ ١٤٤\nمصاحبان و ندیمان خاص تیمورشاه ۱ ١٤٦\nنائب الحكومه ها و حکام عصر تیمور شاه ٤ ١٤٧\nخوانین بزرگ و قائدین ملی عصر تیمورشاه ۱ ١٤٨\nدفاتر دیوان اعلی ۱ ١٥٢\nخط راهداری [پاسپورت] ۱۸ ١٥٣\nعوائد دولت تیمورشاه ۱۲ ١٥٤\nمصارف دولت تیمور شاه ۱ ١٥٦\nاخذ مالیات و خراج سالانه عصر تیمور شاه ۱ ١٥٨\nراتب عسکری عهد تیمورشاه ۱۲ ١٦٠\nاندازه مواجب [ معاش] عسکری ٦ ١٦١\nعنوان های رسمی مامورین ملکی عهد تیمور شاه ۱ ١٦٢\nمنصب لالاکی ۸ ١٦٣\nنوع تقرر و تبدل حکام عصر تیمورشاه ۱۳ ١٦٤\nالقاب رسمی مامورین ملکی و نظامی عهد تیمورشاه ۱۰ ١٦٥\nطریق حفظ امنیت راهای اطراف بلاد مملکت ۱۸ ١٦٦\nمیعاد معاش عساکر و مامورین تیمورشاه ۱ ١٦٨\nمواجب مستمری مامورین ۱۳ ١٦٨"}
{"book": "adl0958", "page": 13, "text": "عنوان\nصفحه\nسطر\nتوجه اعليحضرت تیمورشاه در مورد محکمه مالیاتی\n۱\n۱۷۱\nمستاجر\n١٦\n۱۷۲\nقافله باشی\n١٤\n۱۷۰\nنواختن نقاره بنام پادشاه\ne\n١٧٦\nتعريف توغ و نقاره\n۱۱\n۱۷۷\nطرز زندگانی اعليحضرت تیمورشاه\n١٦\n۱۷۸\nتشریفات سلطنتی تیمور شاه\n۲۱\n۱۷۹\nهمنشینان تیمورشاه در محفل صرف طعام\n٦\n۱۸۰\nمراحم اعليحضرت تیمورشاه در باره افراد لشکر\n۱۷\n۱۸۰\nعادت اسپ سواری اعليحضرت تیمورشاه\n١٨٢\nصفات اعليحضرت تیمورشاه از نظر فریبر\n۱۱\n۱۸۳\nتاریخ کوه نور و فخراج بی نظیر\n۱\n۱۸۰\nعمرانات عصر اعلیحضرت تیمورشاه\n۱\n۱۹۰\nترقی صنایع نفیسه در عصر اعلیحضرت تیمور شاه\n۱۸\n۱۹۱\nصنائع معمول « « « « «\n۹\n۱۹۲\nنهضت های عالی اعلیحضرت تیمور شاه\n۱\n١٩٤\nتحصیلات تیمور شاه\n۱\n۱۹۷\nاستعداد ادبی اعلیحضرت تیمور شاه\n۱۱\n۱۹۸\nتذكرة شعراء معاصر اعلیحضرت تیمور شاه\n٢٠٦\nوفات اعلیحضرت تیمورشاه\n۱\n٢٣٦\nمراسم فاتحه داری اعلیحضرت تیمور شاه\n۱\n۲۳۹\nآرامگاه اعلیحضرت تیمور شاه\n١٤\n۲۳۹\nسواد فرمانهای شاهان سد و زائی\n۱\n٢٤١\nتاریخ وفات شاه محمود سدوزائی\n۱\n٢٤٦\nسوانح وزیرشاه ولیخان اشرف الوزراء\n۱\n٢٤٩\nفهرست ماخذ کتاب\n۱\n٢٥٦"}
{"book": "adl0958", "page": 14, "text": "تقسیم عمارات ارگ شاهی\nتیمور شاه (یعنی بالاحصار کابل)\n\nعصر اعلیحضرت تیمور شاه و دوره های سلطنت اخلاف او که در تشکیل امور\nلشکری و کشوری فرق و مغایرتی از هم نداشته اند بلا شبهه تشکیل و تقسیم\nعمارات عصر تیمورشاه را بطور عموم باستناد و اعتبار نقشهٔ تعمیر اشرف البلاد\n[شهر احمد شاهی قندهار] که بهترین مأخذ تاریخ آنعصر است و با وصفی که\nاکثر اسماً و اصطلاحات آنعصر در قسمت تشکیل کابینه و دوائر دربار و دیوان\nاعلی و غیره از طرف ایننگارنده در عواقبش بهر فصل و باب این کتاب ایضاح\nخواهد شد ولی از اینکه اغلب سطور و کلمات را از باعث تشتت مضامین در متن\nصفحات حذف و از نشر آن خودداری خواهیم نمود لهذا قبل از آغاز کتاب\nمیخواهیم بصورت فهرست جداگانه و بطور علاوه بغرض استفادهٔ قارئین محترم\nالصاق نمائیم تا از یکطرف به تشکیل عمومی عمارات و اصطلاحات و عهده ها\nو عنوان های عسکری و ملکی آنوقت آشنا گردند و از طرف دیگر متن نقشه\nرا که برای اعتبار کتاب درج شده است اگر در صفحهٔ زینکگراف شده از\nحیث علت مندرس بودن اصل کاغذ و تغییر فوتوگرافی خوبتر بمطالعهٔ آن موفق\nنگردند عین نقل آنرا با ترجمه و تصریح بعض الفاظ و معرفی عدهٔ اشخاص قبلاً\nملاحظه نمایند تا ازین نقطهٔ نظر عمارات نقشهٔ شهر قندهار را که از داشتن\nالفاظ و اصطلاحات و تشکیل ادارات عیناً به عصر اعلیحضرت تیمور شاه مطابق\nبوده و مجموعهٔ خوبی پنداشته میشود طرف استفادهٔ متتبعين و ارباب ذوق\nقرار گرفته و مباحث و مطالب کتاب تیمورشاه نیز که بامرام صحيح و توام\nباین شواهد بزرگ بعمل آمده است در موقع مطالعه رویهمرفته بنظر دقت اوشان\nمستند بشمار آید.\nدر عصر اعلیحضرت تیمورشاه عمارات ارگ شاهی [بالاحصار کابل] و ادارات\nمامورین دولتی و اماکن خدمه و فعله به عناوین ذیل منقسم و معین بود:\n(ع)"}
{"book": "adl0958", "page": 15, "text": "۱ : سرا پرده ـ [یعنی حرمسرا ]\n۲ : دیوا نخانه اعلی ـ دیوان اعلی [وزات مالیه آنوقت]\n۳ : خلوت : ـ [یعنی سلامخانه خاص ]\n٤ : دفتر خانه خاص ـ [دار التحریر شاهی ]\nه : همیشه کشک : [یعنی پهره داران دائمی]\nه : کشک خانه : [پهره دار خانه عموم قصر شاهی . ]\n٦ : دولت خانه : [خزانه عمومی]\n۷ : شربت خانه .\n۸ : عطار خانه ـ [یعنی دواخانه]\n۹ : طباخ خانه :\n۱۰ : خباز خانه :\n۱۱ : قاپوچی خانه : [اطاق محافظین]\n۱۲ : نقاره خانه :\n۱۳ : قوشخانه : [مهمانخانه دولتی]\n١٤ : قور خانه : [سلاح خانه]\n١٥ : خیام خانه : [یعنی تحویلخانه کمپ ها وخیمه های سفری پاد شاهی]\nتقسیم اطاقهای لوازم حربی عصر تیمور شاه\n۱ : علم دار : [علم بردار] .\n۲ : شهنگخانه [کمند توپخانه ]\n۳ : جباخانه .\n٤ : باروت خانه :\nه : توپخانه .\n٦ : زنبورک خانه [توپ های کوچک ]\n۷ : نجار خانه .\n۸ : اسلحه سازی [شعبه تخنیک الات حرب]\n۹ : نعلبند خانه\n۱۰ : فیل خانه\n۱۱ : شترخانه\n۱۲ : قاطر خانه\n۱۳ : طویله [مخصوص کمند اسپ]\n« ۶ »"}
{"book": "adl0958", "page": 16, "text": "متن نقشه شهر احمد شاهی قندهار\n\nاز ینکه اصل ورق قلمی شدۀ نقشۀ شهر احمدشاهی قندهار پس از [۱۹۹] سال بدست استفادۀ ما رسیده است اکثر اسماً و عبارات متن نقشه از قدامت کاغذ بخوبی خوانده نمی شود لهذا برای شناخت رجالی که اسماً ایشان در نقشۀ مرتبۀ شهر قندهار نوشته و خانه ها و گذر ها بنام هريك از اشخاص و اقوام قبایلی قندهار تعیین و تحدید شده است عین عبارات او را نقل و بغرض تسهیل مطالعه بطور ذیل می پردازم [۱]\nشروع از طرف شرق شمال :\n\nسطر بیرون نقشه که در کنار شهر واقع است :\n۱: دسته اندری .\n۲: دسته صافی- تره کی .\n۳: بردرانی توابع پشاور .\n٤: علی خیلی :\n٥: جزایر چیان خراسانی\n٦: دسته هوتکی :\n۷: دسته نور زائی :\n۸: دستۀ غلجائی سلیمان خیل .\n۹: دسته بابکرزائی و غلزائی\n۱۰: دسته اچکزا ئیان\n۱۱: دسته همیشه کشك و با میزائی [پهره داران دائمی از قوم با میزائی عشیره از قوم فوفلزائی]\n۱۲: دسته توخی\n\n[۱] متن نقشه در تقسیم اطاقهای قصر شاهی تیمورشاه باستناد همین نقشه تذکار یافته است\n« ز »"}
{"book": "adl0958", "page": 17, "text": "دسته قریشی ۱۳:\nدسته علی زائی ١٤:\nدسته پوپلزائی ١٥:\nدسته الکو از ائی ١٦:\nدسته بنگشی ١٧:\nختك ١٨:\nکنری ١٩:\nبرکی ٢٠:\nتر کلانی ٢١:\nدسته خراسانی جدید ٢٢:\nباشقولان ٢٣:\nاورنگ زیب خان ٢٤:\nکریم خان پوپلزائی [ پسر اعظم سردار جهان خان ] ٢٥:\nبینی ٢٦:\nجزائر چی [ محافظ جزائر ] ٢٧:\nسطر داخلی کنار نقشه :\nشروع از طرف شرق شمال :\n١: توپخانه :\n٢: مدد خان وقرا ولان [مددخان اسحق زائی ]\n٣: دسته جوان شیر .\n٤: شهداد خان وجمعه خان .\n٥: یساول وریکا و جارچی وچاوش .\n٦: ضبط بیگی :\n٧: شاطر خانه :\n( ح )"}
{"book": "adl0958", "page": 18, "text": "۸: مستوفی الممالك و وکیل الدوله: [سردار عبدالله خان فو فلزائی]\nملقب به دیوان بیگی .\n۹: دسته احمد خان :\n۱۰: دسته خلیل خان :\n۱۱: دسته بنیاد خان :\n۱۲: محمد عطا خان و میر صفی الله خان و محسن خان و میر زا خا ن و غیره\nغلامان کابلی :\n۱۳: دسته میرزا کلان خان :\n١٤: غلا مان تحت پاینده خان بار كزائى [ثم ملقب به سر افراز خان]\n١٥: دسته خد ....\n١٦: دسته دلاور خان : [اسحق زائی ]\n۱۷: دسته ملا عیسی خان :\n۱۸: دسته نشان خان [بن سردار جهانخان ]\n۱۹: غلامان قورت تحت علم خان فوفلزائى [ ايشيك اقاسی عصر تیمورشاه\nثم و كيل الدوله ]\n۲۰: غلامان .....\n۲۱: دسته ....... غلامان قلماق و غیره اقوام قزلباش که\n۲۲: دسته ........ ۱۲ هزار نفر ایشان را اعلیحضرت احمد شاه\n۲۳: دسته ....... از ایران با خود آورده بود.\n٢٤: غلامان ......\n٢٥: خزانه\n٢٦: اکبر خان\n۲۷: نجار خانه\n۲۸: بارود خانه\n\n(ط)"}
{"book": "adl0958", "page": 19, "text": "۲۹ : کجاوه خانه :\n۳۰ : نعلبند خانه .\n۳۱ : وفادارخان [ فتح الله خان سدوزائی پدر رحمت الله خان ]\n۳۲ : قاپوچیان\n۳۳ : نقاره خانه\n٣٤ : فاضل خان و نسا قاچیان تحت او [سر مامور و یا قوما ندان امنیه\nباعملۀ پولیس ]\n٣٥ : چپا خانه :\n٣٦ : شهنگخانه :\nچند اسمی که بطرف شمال و جنوب نقشه در بین هر دو سطر کنار نقشه\nمرقوم میبا شد عبارت از اسماء ذیل اند طرف راست :\n۱ : قاطر خانه ۲ طویله\nطرف چپ:\n۱ : عطار خانه :\n۲ : شربت خانه : ٥: يك اسم چنین نوشته است [ چوح خانه ] فهمیده نشد:\n۳ : طباخ خانه ٦: فیل خانه :\n٤: خباز خانه ٧: علم دار\n\nتوضیح : طول نقشه ٦٥ سانتی عرض ٥٥ سانتی کاغذ زرد ابریشمی\nنوشته ها به مرکب سیاه جداول به رنگ سرخ سنه و مهر\nو امضاء ندارد وعلاوتاً تجدیدات را به كز شاه و معمار معمول آنوقته نیز نشان\nنمی دهد محض قسمت های شهر را [ به فکر اعلیحضرت احمدشاه غازی که\nاتحاد اقوام را میخواست ] بلا تفاوت تعيين وتقسیم بدارد ترتیب نموده است\nیعنی این نقشه را نه تنها اساس شهر قندهار بلکه اساس وحدت ملی در افغانستان\nبنیاد گذار گذاشته است که ایندم ازان اشخاص جز نام نشانی بنظر نمیرسد .\n\nاز دیده زمانه روان است جوی خون ای دیدۀ زمانه بگو تا چه دیدۀ\nدی ،"}
{"book": "adl0958", "page": 20, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 21, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 22, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nآغاز گفتار\nحضرت خالق متعال را شکر گزار بوده وسپاس میگویم تا در سایة رأفت ومراحم مخصوص شهریار معارف پرور افغانستان اعلیحضرت المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه ایده الله بنصره که به سنن باستانی کشور علاقه دارند ورحمات شبانروزی والا حضرت سردار محمد داود خان صدراعظم که از اثر توجه بهی خواهانه وافکار عالی شان مطبوعات وطن بتوسعة شعب نشراتی وتورید دستگاههای بزرگ طباعتی موفق شد، و در اثر قدردانی یکه دربارة سلاطین بزرگ وسائر اسلاف نامور وطن داشته وهمگیان را برای بجاآوردن حقوق گذشتگان تشویق میکنند و تربیة فکری وعملی میفرماید این حقیر به نوشتن کتاب تیمور شاه درانی سدوزائی که مجموعة داستانهای حماسی وکنایة وقائع تاریخی شهریار موصوف وتذکرة احوال مدنی شهزادگان نامی ومعاصرین نامور آن است نظر بذوق مفرطی که در تاریخ کشور عزیز افغانستان عموماً وبدربرههای سلاطین آن خصوصاً بخاطر دارم بجمع آوری يك سلسله مضامین متعلق آن عصر باستناد بعض فرمانها و مدارك خطی که به مهر وامضای رجال رسمی وعالی رتبة آن عصر پر افتخار در دست است و با معاونت آثار مطبوع وقلمی کتب تواريخ وحكايات محقق استماعی که به یافتن موقع مساعد توسعة مطبوعات موفق آمده ام خواستم این اثر را هدیة انظار علاقمندان تاریخ این سر زمین کرده و اظهار نظر خودم را درین باب توضيح وتقديم بدارم :\nاز ادوار پر افتخار جهان گشایان بزرگ و شهریاران نامی کشور عزیز افغانستان کتب ورسائل بسیاری به هر زبان تالیف گشته است و مؤرخین"}
{"book": "adl0958", "page": 23, "text": "داخلی و معاصرها عموماً و بالخاصه فاضل دانشمند احمد علی کهزاد آمر انجمن تاریخ بیشتر از همه در حسن مطالب و بیان حوادث و اظهار حقائق و تعریف شخصیت های مهم این سرزمین کنجکاوی بلیغ و کوشش های بیدریغی نموده اند اما از اینکه عصر سدوزائی نزد مردم از حیث کلیات بسی مشهور و از حیث جزئیات تاحدی مجهول است که امروز در تاریخ وطن عزیز از وقائع عصر سدوزائی و تشکیلات اداری شان ما بطور عنوان اسم می بریم که اگر دربارۀ متن وقائع و شناخت حقیقی هر شخص از امراء آن عهد تتبعی بنمائیم یقین که شرح احوال و وقائع متعلق به چندین کتاب ضخیم برسد و این نکته قابل اعتنا را فراموش ننمائیم که از کثرت داستان سرایی هم گوهر مقصود بر نمی آید تا از اظهار حقیقت و قضاوت صحیح و انصاف کار نگرفته و در نگارش تاریخ وطن دست بکار نزنیم زیرا که در کلیۀ واقعات دقت تام ضرور و به زاویه های گم گشته روشنی اندازی زیادی بکار است ، تا از پارچه های مستند و کتیبه های تاریخی و دیوانهای اشعار قلمی و یا لاخره ضبطیه های منقول سینه بسینۀ مردان معمر احتیاج تاریخی دو صد ساله را بطور مفصل و محقق رفع نمائیم این عقدۀ مهم اخلاقی و عدالت ایمانی را در برابر حقوق رجال سلف و آمال ابنای وطن حل نتوانسته و آرزویی را که مدنظر همۀ فرزندان قدردان امروز و نسل های ما بعد افغان است نمی توان برآورد .\nازین لحاظ در قسمت ایجاد مطالب عمده بیشتر از کتب تواریخ عصر سدوزائی بدریافت اسناد خطی و اشعار شاعران معاصر آن عصر کوشیده و بمفاد آن باین نهج پی بردم که برای دریافت و اکمال تاریخ عصر سدوزائی کتب مطبوع و قلمی بصورت وافی و حقیقی تاحال بدست نیست و بدسترس استفاده همگان گذاشته نشده است آنچه مرقوم و موجود است خواننده را از حیث سبک تاریخ نویسی قدیم و پهلو های افراط و تفریط و اوصاف بیجا که در شرق عموماً رواج دارد و بالخاصه جنبه های خصومت قبیله ای افغانستان\n« ۲ »"}
{"book": "adl0958", "page": 24, "text": "که بسی نامها از سطور صفحات تاریخ حذف شده است خواننده را زودتر\nبمطلب نمیرساند و علاوةً بمقتضيات شخصی مؤرخان گذشته که مدعای خویش را\nدر پیش گرفته اند و رجال نامور را در ضمن معاملات مملکتین ووقایع خونین\nحیات عسکری اسم برده اند که از شرح احوال مدنی و مراتب علمی و ادبی\nوخدمات کشوری و ارزش اجتماعی هر شخص و معرفی نام پدر وقومیت وسکونت\nهر يك فاقد است و از آنهمه مضامینی که کتب خودرا باوصاف زاید بی نیاز\nکردا نیده اند در تاریخ عصری ومدنی امروز سرمطابق نداشته و ملال خاطر\nهمگان را بار می آورد .\nازینجاست که بسی شخصیتهای مهم عرفانی و کشوری از عدم التفات\nمؤر خان متعصب گمنام شده و از کار نامهای اوشان بی خبر مانده ایم\nکه امروز جز اسناد خطی سلاطین واقوال شعراء معاصر آنها برای معرفی\nهر يك از گذشتگان هیچ اثر خویترى باقی نیست . لهذا با وصف همه مشکلات\nو گرفتاری های پی در پی جزئی معلوماتی را که در عصر سدوزائی داشته\nو دارم در سلک نوشته مختصر آوردم و از زحمت خود درین ره اند یشه ای\nنکردم تا شاید که بعنایت ایزد توانا اين يك اندازه معلوماتی را که از هر طرف\nفراهم آورده ام بغرض معاونت قلمی بتاریخ وطن بصورت کتابی باین عنوان\nو بدون دخالت کدام غرض شخصی درمنصه طبع ونشر بگذارم و بیشتر ازذکر\nوقائع خونین چنانچه خاصهٔ مؤرخان گذشته بود گذشته و بشرح احوال\nمدنی و تشکیلات اداری و اوضاع اخلاقی وصفات ادبی آنها بپردازم وخوبتر\nقصه کردم تا در ضمن نوشتهای مختصر خود بهراسمی که برخورم حتی المقدور\nدریافت کنم که بتمام معنی جزئیات سوانح اشخاص را با سجع های مهر واسم\nاجداد ایشان باثبات رسانیده و روح مردمان بینامی که باهمه اوصاف عالم فاتح\nشاعر مصلح و مفکر در گذشته انداز سطور این صفحات خشنود گردانم\nانشاء الله تعالى\nقلعة دیوان بیگی چهار دهی کابل عزيز الدين فو فلزائی\n« ۳ »"}
{"book": "adl0958", "page": 25, "text": "فصل (١)\nاظهار نظر مؤلف\nو\nتعريف مأخذ این کتاب\n\nدر تاریخ معاصر افغانستان مؤرخین اجنبی کتب ورسایل زیادی\nنوشته اند که از حیث بیگانگی و بی خبری از موضوعات داخلی و بیگانه\nبودن از عرق ونژاد افغان مطالب غرض آلودشان که در هر قسمت مقاصد خود\nرا پیش بر ده اند وبطور ضمنی از وقایع افغا نستان اسم می برند مسلم است\nکه غالباً در نوشته های آنها سطور صحیح و جملات قابل اعتنا حذف شده و کلمات\nغرض آمیز و الفاظ غیر محقق برای منافع ایشان جا داده شده است و رویهمرفته\nنگارش مؤرخین اجنبی از نظر سیاست از هرامما خوب نمایندگی نمیکند و کتب\nتواریخی هم که در خود افغانستان نوشته شده غالباً در اثر بی توجهی اشخاص\nو تقالیب زمان از بین رفته ر اغلب نسخ قلمی تواریخ از افغا نستان خارج\nشده و بدست غیر افتاده است که در یافت آنها کا ریست مشکل و آنچیزی هم\nکه بداخل خاک موجود است تا هنوز طوریکه شاید و باید در محضر استفاده\nنویسندگان عصر گذاشته نشده است و از حیث عدم رسایل مطبو عاتی بطبع\nنرسیده و بلکه نسخه های قلمی آن در کتابخانهای شخصی محفوظ و\nمنحصر بشخص است که استفاده و مطالعه از آن نیز امریست دشوار\nو باوصف چیزیکه بنظر میرسد همه بسبک نویسندگی قدیم با عبارات پرپیچ\nو تاب و بی نیاز از اوصاف يك شخص میباشد که اگر انسان روح مطالب\nرا از صفحات باطل و کلمات زاید بر کشا ند بطور يقين از يك كتاب\n« ٤ »"}
{"book": "adl0958", "page": 26, "text": "بجز چند محیطه ای برون نمی آید و از اینکه از آغاز عصر سدوزائی ۲۱۲ سال\nسپری میشود اختلافها و شنید گیهای خانوادگی که بطور ضبطیه در فامیلهای\nمعتبرین آنعصر تا هنوز باقیمانده است نظر بتاثرات اقتضای ایام و تکالیب\nزمان از خواطر فراموش شدنی و غالباً فراموش شده است و در تاریخ معاصر\nافغانستان عصر سدوزائی خیلی تاریک بنظر میرسد بناء بتعریف هریـک\nاز مآخذینکه در وطن عزیز ما مد نظر همگان است بقدری تفصیلات لازم\nپرداخته میشود.\nسراج التواریخ\nکتابیست که چهل سال قبل در اثر توجه و تاریخ پسندی شهریار فقید\nاعلیحضرت سراج الملة و الدین امیر حبیب الله خان شهید نظر بذوق عالی ایشان\nکه بهترین نمونه قدر دانی در بارۀ گذشتگان افغانی از خود بیادگار\nگذاشته اند بوسیلهٔ ملافیض محمد خان محرر سراج الاخبار افغانیه تالیف و در\nمطبعهٔ حروفی دارالسلطنه کابل در سنه [۱۳۳۱] قمری بطبع رسیده است\nو جلد اول آن از آغاز جلوس اعلیحضرت احمد شاه غازی به بعد بحث میکند ،\nاین کتاب بنسبت سائر کتب خارجی و داخلی مفصل و مرتب بوده و نظر\nبتازگی طرز نگارش خود خوبتر از دگران خواننده را راهنمائی میکند\nولی قسمتهای زیاد تر وقایع عصر سدوزائی را باعتبار امور وطنی از صفحات\nتاریخ سلطانی مؤلف سلطان محمد خان خالص و تاریخ احمدی مؤلف منشی\nعبدالکریم خان اقتباس میکند و مؤلف سراج التواریخ بدون جزئی تغییرات\nمطالب کتب متذکره را با ازدیاد انشاء بپردازی عصری مینگارد اما\nازینکه سلطان محمد خان خالص و یا صاحب تاریخ احمدی و غیرهم نیز\nاطلاعات را طوریکه شنیده اند نگاشته و باعدم اعلام شواهد موثوق در هر\nفصل و باب باختصار مضامین متعلق نیز پرداخته اند و مؤلف سراج التواریخ\nدر رفع بعضی اشتباهات از سبب اعتبار مضامین کمتر قضاوت کرده و بلحاظ"}
{"book": "adl0958", "page": 27, "text": "رفع طوالت سطور زاید بمعرفی هر شخص در هر فصل و باب باختصار حکایات\nمتعلقه پرداخته است : و امروز که احتیاج معاصران قدردان و تاریخ دوست\nاز شنیدن کیفیت رویداد های تاریخ معاصر بیشتر بشناختن رجال فرهنگی\nو اداری و موفقیتهای اوشان و تعیین سنوات حس میشود و علاوه بر خدمات\nعسکری از امور مهم کشوری و اداری و عرفانی و عمرانی آن عصر میخواهند\nمعلوماتی داشته باشند و اشخاص را بشناسند، پس طرز نگارش کتب تواریخ\nگذشته که بیشتر شرح وقایع خونین طرف ذوق ایشان واقع بوده برای\nازدیاد معلومات مدنی کافی نیست و محذوفات اسماء صاحب منصبان بزرگ\nو اختصارات مضامین سراج التواریخ و تاریخ سلطانی و امثالهم در بدست آوردن\nمطالب عمده و معرفی شخصیتهای مهم عرفانی و اداری علتی داشته که به\nقناعت قارئین محترم عند الموقع دلایل ذیل را عرض پرداز میگردم :\nنظر باینکه سراج التواریخ در اثر ذوق عالی اعلیحضرت سراج الملة و الدین\nامیر حبیب الله خان شهید به تعجیل تالیف شده و بطبع رسیده است از حیث\nقدردانی آن پادشاه جنت آرامگاه که درباره قدیمان و سلاطین سلف\nافغانی بکار برده اند خیلی قابل احترام میباشد ولی از سبب عدم وسایل\nطباعتی و ادراک ماخذ تاریخی که دران وقت کمتر وجود داشته است و ازینکه\nاجمال واقعات یکصد و پنجاه ساله کشور عزیز افغانستان (آریانا) مد نظر\nبوده تدوین کیفیت رویداد های تاریخی در هر قسمت بحجم سراج التواریخ\nچنان می افزود که از حیث مصروفیت مؤلف و مصحح وعدم وسایل کافی\nطباعتی آنوقت مقتضی شرح و تفصیل بیشتری بوده و به زودترین فرصت\nنمی توانست تکمیل شود ولی اگر نیک دقت کنیم هر عصر سلطنت طبعاً به\nچند کتاب ضخیم محتاج است وعلی الرغم در کتابیکه از چند عصر بحث\nشده باشد صفحات سراج التواریخ در خور تقدیر ومؤلف آن سزای آفرین\nاست چه تمام زوایای تاریک و داستانهای پر افتخار ادوار گذشته این\n« ۱ »"}
{"book": "adl0958", "page": 28, "text": "سر زمین را در رشته تحریر آوردن کاریست مشکل. بنا بران وظیفه اخلاقی\nنویسندگان امروز وطن است که برای روشن ساختن واقعات و نگارش\nسوانح مردان بزرگ حتي المقدور کوشیده و شخصیت هائی را که با تمام\nفضایل و خصایل پسندیده شان فراموش کرده ایم مجدداً با اسماء و سر گذشت های\nتاریخی شان با ابنای امروز و نسل های ما بعد وطن بدون افراط و تفریط\nو اظهار تعصب معرفی بدارند.\nتتمت البیان فی تاریخ الافغان: اثر علامه حضرت سید جمال الدین افغان که\nبزبان عربی نوشته و طبع اول آن در ۱۹۲ صفحه به تصحیح و اهتمام علی\nیوسف الكريدلى صاحب و محرر جريده العلم العثمانی در مطبعه\n[الموسوعات بباب الخلق] در مصر طبع شده و بتاریخ ۱۳ شوال ۱۳۱۸ هجری\nبا تمام رسیده است: با وصف زبان شیوابیان و خامه در افشان آن علامه\nزمان چون وقایع افغانستان را از عهد هوتکیها ببعد بيك نظر نوشته اند\nو از یثیکه خیلی مختصر است تمامی چگونگیها را نمی توان از ان سراغ\nکرد حضرت علامه تنها از عروج طایفه افغان و دوره های سلاطین این سر\nزمین اسم برده اند و تفصیلات وقایع هر عصر مرغوب خاطر و مرام کتاب\nاوشان نبوده تنها تاریخ جلوس و تاریخ فوت وعزل ونسب هريك از\nسلاطین را باختصار کلمات نگاشته اند و از خواص قبیله ای افغانستان و\nرسوم و رواج آن بحث میکنند و مرام اثر حضرت سید را با همان منظور\nنظر حکیمانه خود شان که اوضاع سر زمین کشور عزیز افغانستان را\nبمحيط مصر معرفی کردن میخواستند قدر نموده و از ينكه برای ادراك\nامور تاریخی وطن يك ماء خذ معقول و مستمند پنداشته میشود خیلی احترام\nمینمائیم:\nمجمل التواریخ زندیه: پس از نادر بقلم میرزا ابوالحسن نام ابن محمد امین\nگلستانه ایرانی نوشته شده است و رویدادهای عصر اعلیحضرت احمد شاه\n« ۷ »"}
{"book": "adl0958", "page": 29, "text": "غازی را از زمان جلوس آن الی ١١٩٥ قمری که سال دهم سلطنت اعلیحضرت\nتیمور شاه است حاوی میباشد این کتاب در همان عصر نوشته شده است و\nمیرزا ابوالحسن وقایع داخلی افغانستان را بدون کم و کیف مینگارد\nاما طرز عبارت آرایی او در اکثر حصص از حیث تعصب شخصی مؤرخ و\nسیاست عصر خیلی زشت و دلخراش واقع گردیده است و اغلاط قصدی در\nآن دیده میشود که اگر انسان مطلب را حفظ و عبارات ركيك را تصحيح\nنماید انصافاً که مطالب داخلی افغانستان را به تحقیق نگاشته است\nدر همه حال مطالعه کتاب مذکور از لحاظ صحت مطلب دلچسپ و از زشتی\nالفاظ قدری ملال آور ست منگر نویسندۀ مذکور در خلال احوال متعلقه\nافغانستان وقایع تخت نشینی اعلیحضرت تیمورشاه را بطوریکه از اختلاطهای\nخانوادگی شنیده و میشنوم نوشته این محمد امین را کامل موافق و مطابق\nدریافتم و آنچه از ان کتاب اقتباس شده است در مواقع لازمه این کتاب در\nهر فصل عليحده باسم کتاب و صفحه و سطر آن اشاره کرده ایم :\nتاریخ افغانستان : اثر شهزاده علیقلی میرزا اعتماد السلطنة\nایرانی اثر جامع و مفیدی میباشد که از لحاظ تفصیل و تحقیق رویدادهای\nعصر سدوزائی قابل ستایش و از حیث طرز تحریر به مجمل التواریخ\nمیرزا ابوالحسن شباهت میرساند .\nسیر المتاخرين : اثر میر غلام حسین طباطبائی طبع هند و مورخ\nموصوف تاریخ ختم کتاب خود را - ١١٩٥ قمری مینویسد و در ضمن\nواقعات هند جسته جسته از اردو کشیهای اعلیحضرت احمد شاه غازی\nدر آن سر زمین مینویسد ولی چیز عجیبتری که در صفحات سير المتاخرين\nبه مطالعه پیوست اینست که در معاملات طایفه سکهان آنجا طرفداری خود\nرا با اعلیحضرت احمدشاه غازی بافراط نشان میدهد ولی در معاملات دیگری\nکه متعلق به سلاطین وزعمای اسلامی هند است در هر قسمت اظهار تفریط میکند\nیعنی نویسندۀ سیر المتاخرین از اوضاع افغانها در برابر رجال مقیم آنجا نظریات\n\n« ۸ »\n\nتاریخ تیمور شاه (ب) قادرعلی ج عزیز الدین د احمد علی ن رجب علی تعداد طبع (٧٠٠٠) ٢٢ ٫ ٩ ٫ ٢"}
{"book": "adl0958", "page": 30, "text": "خوبی نشان نداده ووضع عادلانه را از دست میدهد منکر از نگارش او حقایق بدست\nمی آید و در اثر حکمیت مطالعه کننده - طور جمعی محذوف قرار داده میشود .\nدپشتنو تاریخ : اثر جناب اترییل قاضی عطاء الله خان سابق وزیر زراعت\nسرحد که کتابی باین عنوان نگاشته و از زمان هوتکی و سدوزائی و محمدزائی\nبحث میکند نگارش موصوف از حيث عدم افراط و تفريط و از ینکه تمامی\nاطلاعات را با تعیین سنوات و مستند باسناد ماخذ صحیح مینگارد قابل\nاحترام است و کتاب مو صوف تازه بطبع رسیده و در شرح احوال شاهان\nمعظم سدو زائی در هیچ قسمت دریغ نکرده و اگر چه مختصر مینگارد ولی\nهر جمله او مصدر و مولد يك داستان میتواند بشود و در همه موارد بی غرضانه\nقلم فرسایی کرده وجنبهٔ طرف نداشته و احدی را به تعظیم و تحقیر بی جا یاد نکرده\nاست ازین نقطه نظر اثر مستند او را بیشتر تقدیر و بخوا نندگان محترم معرفی میدارم.\nخورشید جهان : اثر شیر محمد خان گنداپوری طبع هند نیز از احوال\nاعلیحضرت احمدشاه و اعلیحضرت تیمورشاه و سردار معظم سردار جهان خان\nایوب زا یی پوپلزایی در ان سرزمین بحث میکند و اگرچه تمامی کیفیات\nمتعلقه را مفصل نگاشته است ولی در زمره ماخذ تاریخ معاصر افغا نستان\nيك ماخذ صحیح قرار داده میشود. مراد از نگارش ومعرفی چند ماخذ فوق این\nاست که مؤرخین گذشته بجز واقعا ت خونین در هیچ قسمت تاریخ\nالتفاتی نکرده اند یعنی شخصی که هر قدر رتبهٔ بزرگ داشته و بخدمات\nکشوری لا ثا نی بوده اسم ان بکلی حذف شده است و عالمان وفاضلان و\nصنعتگران ماهر آنوقت را طوری ممکنست شناخت که در یکی از احوال حربی\nآ نوقت حصه ای داشته باشد و یا از سلسله نوادهای هر يك سراغی شود و الا طوری\nکه گفته شددریافت اسماءرجال قابل قدر و ترتیب تاریخ مدنی ادوار گذشته\nسلاطین افغانی مشکل است وقصوری که از مؤرخان گذشته بیادگار ایشان\nمیراث مانده است همین عدم اعتنای امور کشوری دوره های سلاطین افغانی\nاست که از تذکار ادوار پر عظمت و افتخار عصر سدو زا یی کمتر علایمی\nبنظر رسیده است و از آثار پدیدار نظر ایشان استفاده ای نمی تواند بشود.\n\n« 1 »"}
{"book": "adl0958", "page": 31, "text": "فصل (٢)\nتشریح اسماء عبدالله خان ها\nدر عهد سدوزائی و محمد زائی\nبرای اینکه مطالعین تاریخ همیشه بچند اسم عبدالله خان بر میخورند\nو غالباً اسم عبدالله خان ها مورد اشتباه واقع میشوند ازین لحاظ مقدم دانستم\nکه اسماء عبدالله خان ها را باعناوین رسمی وحتی سجه های مهر ایشان معرفی\nبدارم که هر یک بکدام عنوان و در کدام عصر حیات داشته اند اينک\nيک اندازه معلوماتی را که با سم چند عبدالله خان مشهور عصر سدوزائی\nو محمد زائی بدست است بغرض تدقیق و تمییز اسماً آنها وقناعت قارئین محترم\nدر آغاز کتاب می پردازم تا در ضمن مطالعه به بعضی اشتباهات جزئی متصادف\nنگردند:\n١ : عبدالله خان اردو باشی .\n٢ : عبدالله خان امير لشکر و یا لشکر باشی .\n٣ : عبدالله خان حاکم شهر سرهند .\n٤ : عبدالله خان عضد دربار .\n٥ : عبدالله خان ايشيک اقاسی .\n٦ : عبدالله خان دیوان بیگی - مستوفى الممالک و وکیل الدوله\nدر عهد احمد شاه كبير .\n٧ : عبدالله خان وکيل الدوله - در عهد تیمور شاه .\nبهفت عنوان فوق همين يك شخص بوده از قوم ايوب زائی فوفلزانى\nبن علی محمد خان بن سلیم خان بن مقيم خان بن آکونیکه\n« ۱۰ »"}
{"book": "adl0958", "page": 32, "text": "بن ایوب که در عهد اعلیحضرت احمد شاه بابا و اعلیحضرت تیمورشاه\nمی زیسته چنانیکه شرح احوال آن مرحوم در قوم شده و نیز بعضی رقم\nشده می آیند این شخص از سنه ۱۱۶۱ قمری الی ۱۲۰۱ آن عهده های هفت\nگانه را بسر برده است و قبل از آن از جمله یساولان نادری بود که به\nمعیت اعلیحضرت احمد شاه کبیر در ایران اقامت داشت :\nعبارت مهرش در عهد احمد شاه این بود [لا اله الا الله الملک الحق المبین\nعبده عبد الله ]\nعبدالله خان قاضی: در عهد اعلیحضرت احمد شاه بابای غازی در محکمه\nشهر کابل قاضی بوده و این اسم از يك قباله آن عصر با سجع مهر آن\nظاهر شده است که معلومات بیشتر را در باره او در ذکر حکومت شهزاده\nداراب پسر اعلیحضرت احمد شاه در شهر کابل نوشته ام :\n۹: خواجه عبدالله خان: معروف به كوچك [خرد] بن نواب عبدالصمدخان\nسیف الدوله قوم محمد زائی . زمانیکه اعلیحضرت احمد شاه غازی\nدر سنه ١١٦٥ قمری عازم فتح کشمیر و پنجاب وسند شده و باستقامت غزنی\nو کابل راه بر گرفت قوماندان بزرگ افواج اعزامی آنوقت همانا\nسردار عبدالله خان پوپل زائی ایشیک اقاسی بود و وقتیکه سردار عبد الله خان\nپوپل زائی کشمیر را فتح و تحویل گرفت عبدالله خان بن نواب عبدا لصمدخان\nرا بحيث نایب الحکومه کشمیر مقرر کرد و سکجیون مل هندوی کابلی\nرا مستوفی کشمیر مقرر ساخت اهالی کشمیر بمقابل بزرگی عبدالله خان\nپو پل زائی که آنوقت مکرر رتبه امارت لشکر داشت این عبدالله خان\nبن نواب عبدالصمد خان محمد زائی را برای رفع اشتباه بنام کوچک\n[خرد] یاد میکردند یعنی عبدالله خان نایب الحکومه کشمیر\nسوای عبد الله خان پو پل زائی فاتح کشمیر است:\n« ۱۱ »"}
{"book": "adl0958", "page": 33, "text": "۱۰ : عبدالله خان پسر علی محمد خان رو هیله یکی از معتمدان قمر الدین خان\nوزیر الممالک دولت کور گانیه : وقتی که نواب قمر الدین خان در جنگ\nسرهند از گلوله توپ لشکر احمد شاه بابای درانی که بخیمۀ اقامتگاه\nاو اصابت کرد و بقتل رسید این عبد الله خان روهیله اموال او را بمعیت\nبرادر خود فیض الله خان میخواست بجای دیگری نقل دهد ولی در عرض\nراه لشکریان دلیر احمد شاه درانی اموال و اثقال او را با خودش دستگیر\nکردند اعیحضرت احمد شاه غازی اموال بیشمار او را امر ضبط داده\nو خودش را نظر به وابستگی که با حافظ رحمت خان و دوندی خان داشت\nو علاوه از روی حلم طبیعی خود عبدالله خان روهیله را معاف گردانید و این\nعبدالله خان پسر علی محمد خان از ناموران دولت کورگانی و معتمد علیه\nنواب قمر الدین خان وزیر الممالک بود و ازین تصادف عجیب که اسم و والد\nاو با سردار عبدالله خان پوپلزائی قندهاری تمییز نداشت مؤرخان هند با اعتبار\nنوشته صاحب خزانۀ عامره و بعده سیر المتاخرین در فتح پانی پت عبد الله خان\nقندهاری را بنام رو هیلهٔ مذکور نوشته اند و باین سهو مورخان هند\nمؤرخان افغانی مشتبه شده و در معامله پانی پت عبدالله خان قندهاری پوپلزائی\nرا روهیله نگاشته اند :\n۱۱ : عبد الله خان الکوزایی : ملقب به مخلص الدوله در مین حاکم کشمیر\nدر عصر اعلیحضرت شاه زمان حیات و این رسمت را داشت که بعضاً\nحاکم کشمیر و اخیراً در بالاحصار حبس بوده و در زمره حکام شاه زمان\nاسم او در ماخذ قید است :\n۱۲ : عبد الله خان ملقب به جان نثار خان : حاکم و امیر دار السلطنه\nکابل و در عهد اعیحضرت شاهزمان میزیسته سجع مهر آن جان نثار خان این بود\nبود عبدالله در عهد شه گردون سریر   جان نثار از رتبۀ مختار کاری شد امیر\nسجع مهر این شخص در دو پارچه کاغذ آن عصر بدست ما تا هنوز موجود\nاست که باسم محمد امیر خان پسر دو مین عبد الله خان وکیل الدوله مرحوم\nمرقوم شده است : و علاوه در يك فرمان اعلیحضرت شاه زمان که برای\n« ۱۲ »"}
{"book": "adl0958", "page": 34, "text": "محمد علم خان وكيل الدوله آن عهد نوشته است نیز باسم او معنون است :\n۱۳ :عبدالله خان نور زائی: قند هاری شخص دیگری سوای اشخاص\nفوق است او نیز د عصر اعلیحضرت شاه زمان و اعلیحضرت شاه شجاع می زیسته\nووقتی که شهزاده قیصر پسر اعلیحضرت شاه زمان بحکومت قند هار قیام\nداشت این عبدالله خان نور زائی در قندهار به نیابت او برقرار بود چنانچه\nدر وقایع عسکری آنوقت نیز اسم او در ماخذ قید است وعبدالله خان نور زائی\nيك تن از زعماء ملی آ نوقت بشمار میر فت :\n١٤ عبدالله خان اچکزائی : از مجا هدین معروف افغانی که در جنگ های\nافغان و انگلیس مشاركت داشته است و درجنگ بی بی مهرو در کابل\nحین حمله بچهاونی انگلیسی شیر پور در حالیکه از دسته قوا ی ملی قیادت\nمیکرد بتاریخ ۱۳ نوامبر مطابق ۲۷ رمضان ١٢٥٧ شهید شد و این\nعبدالله خان اچکزائی مجاهد ملی در قلعهٔ سرخ چهاردهی مدفون است .\n١٥ سردار عبدالله خان توخی : معاصر ا علیحضر ت ا میر شیر علی خان و\nامیر عبدالرحمن خان وامیر حبیب الله خان شهید که يك تن از معززین\nقومی افغانستان بوده و در قرب آن اعصار حیات دا شت این شخص پسر\nخواندهٔ ضیاء الملةوالدین امیر عبدالرحمن خان مر حوم نیز بود و در عهد\nاعلحضرت امیر حبیب الله خان شهید نائب الحکومه مزارشریف مقرر بوده در\nهنگام نائب الحکومتی خود به مزارشریف فوت شد،ودر آنجا مدفون است :\n١٦ عبد الله خان ولیعهد : مشهور به سر دار عبد الله خان : فر ز ند\nاعلیحضرت امیر شیر علی خان مرحوم که بتاریخ غره شوال المکرم [روز عید فطر]\nدر سنه ۱۲۹۰ قمری نظار بخواهش اعاظم طبقات ملت افغانستان از حضور\nپدر مهربان خود امیر شیر علی خان مرحوم رتبه ولایتعهدی حاصل کرد\nو این شهزاده ناکام در ظرف شش سال ولا یتعهدی در اوقات تفریح در فرزه\nکوهدامن کابل در شب۱۷ماـ شعبان سنه ١٢٩٥ قمری به عمر هفده سالگی وفات\nودر حرم باغ کابل [حال مشهور به باغ نقیب صاحب ]مدفون گشت :\n« ١٢ »"}
{"book": "adl0958", "page": 35, "text": "حکومت شهزاده داراب در شهر کابل\nو معرفی سردار قلندر خان\nطوریکه گفته شد در سالهای اخیر زندگی اعلیحضرت احمد شاه غازی\nيك پسر آن پادشاه مغفور محمد داراب اسم داشت وحا كم شهر کا بل بود\nقاضی محكمه آن ملا عبد الله بود که پسر او ابو الفضل اسم دا شت مفتی\nمحكمه آن عصر شاه بیگ نا م داشت وسر دار قلند ر خا ن پو فلز ائی\nکه يك تن از اعاظم عصر اعلیحضرت احمد شاه بشمار میرفت و شخصی بود که\nاولین بار از حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی بحيث سفير و يانما يندۀ فوق العاده\nبدر بارشهنشاه مغولی فرستاده شده وزماني هم از حضور اعلیحضرت احمد شاه\nغازی برای تقسیم اراضی حکومتی مثل نواحی شکارپور وارغنداب و خا كريز\nوغير ه که قبلاً بصورت مكا فات برا ی طائفه درانی در تحت نظارت\nشخص دیگری تقسیم و تحدید شده بود مقرر شد چه در اثر نا راستی ممیز\nگذ شته که بیشتر بنفع طايقۀ فوفلزایی کوشیده بود آواز شکا یت قوم\nبار کزایی بلند گردید سپس همین سردار قلندر خان فوفلزایی بغرض تقسیم\nعادلانه بین فوفلزایی و بار کزایی مقرر گردید تا بر حسب خواهش طرفین\nوقناعت حکومت مساویانه توزیع و تحدید نماید. سردار قلندر خان در دفعه ثانی\nاکثر اراضی نقاط مذکور را چنانچه تا امروز محدود ومعین است باهالی\nآنچا تحديد نمود سردار قلندر خان يك تن از رؤساء نامور ورجال معتمد عليه\nحضور اعلیحضرت احمد شاه كبير بود که از شرح احوال موصوف در صحائف\nتاريخ وطن کمتر معلوماتی سراغ میشود ولی در اواخر سلطنت اعلیحضرت\nاحمدشاه يك دربند قلعه را با هشت قلبه زمین از عمر خان نام قورملی در باغباتان\nچهاردهی خریداری نموده واخيراً در سنه ١١٨٣ قمری به سردار عبدالله خان\nفوفلزائی دیوان بیگی بفروش رسانیدۀ است که سجع مهر سردار قلندر خان\nرا از قبالۀ فروش املاك او چنین کشف کرده ایم:\n«١٤»"}
{"book": "adl0958", "page": 36, "text": "ز فضل ایزد و لطف پیمبر غلام شاه در ان شد قلندر\n۱۱۷۹\nبتاف دولافور مورخ انگلیس در تاریخ هند که از طرف محمد تقی شیرازی\nایرانی ترجمه شده است ازین شخص و نمایندگی او بدربار شهنشاء مغولی\nتوضیحات میدهد، و برای اینکه گفته ها مستند باشد سطور اول و اخیر\nيك قباله شرعی را جهة معرفی اشخاص عینا نقل و درج مینمائیم :\nدر تاریخ ۲۴ شهر صفر ختم الله خیر و ظفر سنه ۱۱۸۳ قمری بود اقرار معتبر شرعی\nنمود مسمات عفت پناه بی بی بنت قدم بن اکرد رالی که وکیل است از قبیل\nعالیجاه معلی جایگاه قلندرخان بن روح الله خان زوج خود برین وجه که\nفروخته است به بیع بات بنیات قطعی به عالیجاه معلی جایگاه امیر الامراء العظام\nاسوة الكبراء الفخام رکن رکین سلطنت القاهره مقرب الخاقان سردار عبدالله خان\nدرانی فوفلزائی دیوان بیگی سر کار دولت مدار . . . . . . . . . . .\nبه مبلغ شش هزار روپیه سفید رائج الوقت . . . بمحضر من العدول والثقات\nافوض امری الی الله افوض امری الی الله بنده سبحان از ان ظفر شد صدیق لشکر\nخادم شرع رسول الله عبده شایگ محمد خان ابن عاشق ۱۱۳۵\nقاضی شد عبد الله ۱۱۸۰\n۱۱۷۳\nز فضل ایزد و لطف پیمبر دار د امید شفاعت محمد داراب\nغلام شاه در ان شد قلندر\nمتن قبالة فوق يك متر طول و ۳۰ سانتی عرض دارد و مهر قاضی به چهار کنار آن\nممهور میباشد و شخص محمد داراب فرزند اعلیحضرت احمد شاه حاکم آن\nوقت کابل بود که عبارت مهرش را در اخیر صفحه ملاحظه میفرمایید ."}
{"book": "adl0958", "page": 37, "text": "ماخذ این فصل :\n١: صفحه ۱۷ سراج التواریخ\n۲:شمارهٔ اول جدی سال دهم مجلهٔ آریانا مقاله انکشاف تاریخ اثر خودم.\n٣:صفحه ١١٤ـ١١٥ مجمل التواریخ زندیه .\n٤: صفحه ۱۲۲ احمد شا ه با با غبار وتاریخ احمدی.\n٥: صفحه١٧٢ - ۱۷۳ خورشید جهان .\n٦: صفحه ۱۱۲ د پښتنو تاریخ\n٧: استناد فرمانها ی مکرر عصر سدوزائی.\n٨: کتاب درزوایای تاریخ معاصر افغانستان اثر کهزاد.\n٩ :صفحه ۲۱ شماره ٤ سال چهارم آریانا ـ اثر کهگدای.\n\n«۱۹»"}
{"book": "adl0958", "page": 38, "text": "باب اول\n\nحیات تیمور شاه\n\nدر دامان هستی پدر\n\nاز سنۀ\n\n١١٥٥ ـ الی ـ ١١٨٦ قمری"}
{"book": "adl0958", "page": 39, "text": "اگر اطفال حساس و سائر فرزندان وطنخواه امروز افغان از حیات يك طفل\nعزیز این سر زمین که دو صد سال قبل در مهد شیر پرور افغانستان بادامان\nهستی يك پدر مظفر تربیت شده باشد بخواهند آگاه گردند .\nماجراء زندگانی آن فرزند فرزانه و عالی همتی را که ما درش تیمور\nنامیده بود مطالعه فرمایند چه آن فرزند نامی مراحل عهد طفولیت و شبابش را\nدر بزرگترین معارك خونین بسر برده که صوت توپ و تفنگ را ناله بلبل\nدانسته و بیابان وسیع هند و خراسان را میدان قنچال مشاهده کرده\nوریگستان صحاری را صحن گلستان شمرده و رایت لشکریان را افسر گل\nپنداشته و برق شمشیرها را اشعه چراغان فهمیده و همهمه دشمنان را بازی طفلان\nقیاس نموده و موجه بحر چناب و جیلم را شناخیال کرده بود :\nمی زیبد که از بعد هر موفقیتش در میدان نبرد با چهره قطرات عرق و خون\nآلوده اش اندر حضور پدر شده و مهر پدر مقتضی آن بود تا در معرکه\nآخرین مشهد با او و همقطارانش به نعره میگفت :\n\n[پلرونه داسی او ځوانان دي دغسی وی]\nپدران چنین و پسران چنان باید\n\nزنده باد پاینده باد آزاد باد\nافغانستان استقلال پښتونستان"}
{"book": "adl0958", "page": 40, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 41, "text": "حکم شد از قادر بیچون باحمد پادشاه\nسکه زن در سیم و زر از پشت ماهی تا بماه\n\nبرد سلطان زمان خاقان اعظم ملك گير\nگوهر بحر جمانا هشتم در دران\n\nجهاندار احمد شه سر فراز که در های دلهاست بروی فراز\nخداوند دولت برابرائيان در درج اقبال درانيان\n\n[ متعلق صفحه ۲۹ - ۳۰ کتاب تیمورشاه ] [ از اقوال يك شاعر طوسی معاصر شهنشاه موصوف ]"}
{"book": "adl0958", "page": 42, "text": "لشکر بخت من از همت عالی تیمور\nسوی شهری که رخ آورد بهر باب گرفت\n\nاعلیحضرت تیمور شاه درانی سدوزائی شهنشاه\nمعروف افغان که در سنه ١١٨٦ قمری در قندهار\nسریر آرای سلطنت افغانستان گردیده و در سنه\n١٢٠٧ قمری در کابل جهان فانی را وداع\nگفته است."}
{"book": "adl0958", "page": 43, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 44, "text": "فصل ( ۱ )\nولادت تیمور شاه\nزمانی که شهنشاه معروف و بزرگ افغان اعلیحضرت احمد شاه كبير\nنور الله مرقده پدر نامور اعلیحضرت تیمور شاه از طرف نادر شاه افشار مأمور\nاقامه مازندران گردید و با چهار هزار سوار از اقوام ابدا لی قند هار\n[ حال مشهور بدرانی] که در تحت را یت داشت ور تبه ملکی اعلیحضرت\nاحمد شاه كبیر همدران وقت ایشیک ا قا سی [ ۱ ] و ر تبه عسکری اش\nباصطلاح زبان ترکی [ سریاول ] سر افسر یعنی امیر لشکر چهار هزار\nسوار آتش خوار افغان در انی قندهار و دگر یاو لان قو می خود بود .\nاعلیحضرت تیمور شاه در سنه ۱۱۵۵ قمری در مازندران ایران متولد\nشده و والده ماجده او که حرم محترم اعلیحضرت احمد شاه بابا بود در\nوقت اقامت مازندران شرف معیت شوهر نامور خود را همدر ان جا داشت\nكه محل ولادت و مسقط الرأس اعلیحضرت تیمور شاه یقیناً همان موقع\nحکومت مازندران بوده و در همان جا پا به عرصه وجود گذاشته است : [ ۲ ]\nوقتیکه در موضع فتح آباد واقع در فرسنگی خبوشان از مضافات مشهد\nمقدس که آنجا اوردو گاه نادرشاه افشار بود نادر شاه افشار از طرف یکعده\nقاتلين او در شب یکشنبه ۱۱ ماه جمادی الآخر سنه ١١٦٠ قمرى بقتل رسید\nو فردای این واقعه بزرگ همدر انجا که اعلیحضرت احمدشاه درانی کوه\n[۱] صفحه ۲۹ تاریخ افغانستان اثر علی قلی میرزا\n[۲] ایلغستن مورخ انگلیس سال ولادت او را - ٤٦ ١٧ عیسوی مینویسد اما هیچ\nمدار اعتبار نبوده و بصورت یقین که تولد او در سنه ۱۱۰۰ قمری بو ده زیرا که در هنگام\nورود در قندهار به سن هفت سالگی بود .\n« ۱۷ »"}
{"book": "adl0958", "page": 45, "text": "لور وفخراج بی‌نظیر را که تا ایندم شهرت جهانی دارد به جایزهٔ معاونت\nذی قیمت و باشرافت خود که در حفظ شرف حرم نادر شاه افشار و سائر\nدودمان او بانتهای عزم افغانیت و مردانگی در واقعهٔ آن شبه جنگیده و\nکوشیده بود بدست آورده و بطرف وطن آبائی خود افغانستان معاودت\nکرده راه قندهار بر گرفت و پس از جلوس اعلیحضرت احمد شاه غازی\nاز سنه ١١٦١ قمری و بعد آن که سه بار عازم پشاور و لاهور و هند شدند\nو بان طرفها مکرر یورش و حملات کرده و بعد معاودت کرده بودند تا این\nوقت که ١١٦٢ قمری مطابق ١٧٤٩ عیسوی میباشد شهزاده تیمور در مشهد\nمقدس با والدهٔ محترمه واقارب فامیلی خود حیات بسر می بردند که سبب\nبودن آن شهزاده در مشهد مقدس با والدهٔ محترمه و اقارب او درین مدت سه\nسال از حیث گرفتاریهای پیهم اعلیحضرت احمد شاه غازی بود که در حملات\nهند و امور مهم داخلی مملکت مصروفیت داشت :\nفصل (۲)\nورود شهزاده تیمور\nاز مشهد به قندهار\nدر سنه ١١٦٢ قمری در دفعهٔ اولی که اعلیحضرت احمد شاه غازی بطرف\nخراسان بعزم ضمیمه ساختن هرات به ممالک متصرفهٔ خویش متوجه گشت\nبعد از طی معاملات متعلقهٔ مشهد و پس از چهار ماه جنگ [۱] عیال و پسر خود\nشهزاده تیمور را با مستخدمین فامیلی ایشان که از زمان سلطنت نادر شاه\nافشار تا این وقت در مشهد مقدس بودند با مبالغ بسیاری که امیران خراسان\nبنام ثعلبها حضور اعلیحضرت احمد شاه تقدیم کرده بودند اعلیحضرت\n\n[١] ص ٤٥ تاریخ افغانستان اثر علی قلی میرزا\n\n١٨\n\nتاریخ تیمور شاه (ب) نادر خان ج عزیز الدین و احمد علی خان بورد چیپ علی بیداد طبع (۷۰۰) کر ۹۴۲۳"}
{"book": "adl0958", "page": 46, "text": "احمدشاه پس ازتهدید وتسخیر آنجا شاهرخ میرزا بن رضا قلی میرزا بن\nنادرشاه افشاررا اززندان بدرآورده و بحکومت آنجا به تحت الحمایگی\nسلطنت افغان منصوب کرد چنانچه درسجع مهر شاهرخ میرزای ایرانی\nاین بیت مسجع ومحكك شده بود : [۱]\n\nیافت از الطاف احمد پاد شاه \nشاهرخ بر تخت شاهی تکیه گاه\n\nاعلیحضرت احمدشاه غازی درانی باسیاه معیتی راه نیشاپور برگرفت\nوپس از انجام امور متعلقهٔ آن دیار بالشگری که همراه داشت وارد قندهار\nشدو درامور مهم دولت پرداخت یعنی شهزاده تیمور در این وقت بمعیت پدر\nوالاگهر ووالدهٔ محترمهٔ خود اولین بار ازمشهدوارد قندهار میشوند که\nاین سنه ۱۱۶۲ قمری میباشد و درین سال عمرشهزاده تیمور به هفت سال میرسد ۰\n\nفصل (۳)\n\nاولین مزاوجت شهزاده تیمور درقندهار ۰\n\nاعلیحضرت احمدشاه غازی پس ازتسخیر مشهد ونیشاپور که درسنه ۱۱۶۲\nقمری وارد قندهار گردید بعد از اقامهٔ چندی از روی مهر پدری که در\nبارهٔ فرزندش شهزاده تیمورمبذول داشت صبیهٔ حاجی جمال خان بارکزائی\nرا برای او خواستگار شده و بحباله نکاح شهزاده تیمور پسر ارشد خویش\nدرآورد که در حال خرد سالی این دفعهٔ اول مزاوجت شهزاده تیمور بوده\nو در قندهار صورت گرفته است چنانچه شاه محمود وحاجی فیروز الدین\nولدان اعلیحضرت تیمورشاه ازبسران همین محترمه اند[۲]\n\n[۱] ص۳۴ تاریخ علی قلی میرزا\n[۲] صاحب تاریخ سلطانی و سراج التواریخ بالاتفاق مادرشاه محمود وحاجی فیروز الدین\nرا ازقوم فوفلزائی مینویسند اما حقیقت چنان است که در بالا تذکاریافت؛زیرا دلیل دیگری\nکه موجود است اینکه : استواری علائق شاه محمود ووزیرفتح خان در آوان سلطنت اوازحيث\nقرب مامازاده و عمه زادگی آنها بود چنانچه منشی احمدجان نیز همین معطلب را می نگارد.\n\n« ۱۹ »"}
{"book": "adl0958", "page": 47, "text": "فصل (۴)\n\nاولین سفر شهزاده تیمور\n« بجانب هند ومزاوجت او بادختر شهنشاه مغولی »\n\nدر سنه ۱۱۷۰ قمری که اعلیحضرت احمد شاه بابای غازی در سفر پنجم\nخود از قندهار بجانب لاهور وهند حرکت کرد شهزاده تیمور که پسر ارشد\nاو و به سن ۱۵ رسیده بود برای آموزش درس تدبیر و غیرت و پیمودن\nراه فدا کاری و جهان گیری که عزم یگانه او مرام عالی اعلیحضرت احمدشاه\nغازی بود نیز شرف همرکابی پدر جلیل القدر خود را داشته و در همین\nسنه که اعلیحضرت احمد شاه بروز جمعه هفتم ماه جمادی الاول ۱۱۷۰\nقمری در دهلی رسید پس از توقف یکماه نواب گوهر نسا بیگم [۱] دختر عزیز الدین\nبن اعلیحضرت محمد شاه بن اعلیحضرت محمد عالمگیر را که این عزیز الدین برادر\nعینی اعلیحضرت عالمگیر ثانی مغولی بود برسم و رواج پادشاهی بحبالهٔ نکاح و ازدواج\nشهزاده تیمور پسر ارشد و اعظم خود در آورد و پس از طی بساط سرور شاهانه دهلی را\nبه عزیر الدین محمد بن اعلیحضرت محمد عالمگیر ثانی مغولی سپرده\nو نظام الدوله پسر قمر الدین خان وزیر الممالک را منصب وزارت و نجیب الدوله\nرا لقب امارت بخشید : یعنی این بار دوم مزاوجت شهزاده تیمور بود که در\nسنه ۱۱۷۰ قمری صبیهٔ عالمگیر ثانی مغولی را در دهلی ازدواج نمود\n\n[۱] نواب گوهر نسا بیگم بنت شهنشاه مغولی هند زوجهٔ دوم اعلیحضرت تیمور شاه درانی\nدر سنه ۱۲۰۲ قمری در کابل فوت شده و در جوار قبر اعلیحضرت ظهیر الدین محمد بابر پادشاه\nدر باغ بابر شاه کابلی مدفون گردیده است و این مضمون در کتیبهٔ قبر آن مخدره حجاری\nشده است [ هذا مرقد شریف منور مغفرت مآب خدیجهٔ الزمانی اوغلد آشیانی نواب گوهرنسا\nبیگم بنت فردوس آرامگاه عالمگیر ثانی پادشاه غازی بتاریخ بیست و هفتم\nشهر شعبان المعظم از دار فنا بدار البقا رحلت نموده ۱۲۰۲ ] اسماً پسر این این مخدره\nملاحظه شود در ذکر ازواج و اخلاف اعلیحضرت تیمور شاه .\n\n« ۲۰ »"}
{"book": "adl0958", "page": 48, "text": "فصل (٥)\n\nتقرر شهزاده تیمور بحکومت هند\nومعاودت او جانب قندهار\n\nدر موقعی که اعلیحضرت احمد شاه غازی بطرف افغانستان خیال معاودت داشت چون وارد لاهور شد شهزاده تیمور را که جوان رسا و حلیم الطبع بود بنائب الحکومتی لاهور و ملتان و تته و کشمیر و جمووسائر ولايات پنجاب سرافراز فرموده و سردار جهان خان ایوب زائی فوفلزائی سپه سالار را كه يك تن از اعاظم عصر سماد نخصر او بود بنام پیش کنار [بطور معاون و مستشار ملکی و نظامی] تعیین نمود اما فراموش نکنیم که زمان حکومت شهزاده تیمور را در هند شیر محمد خان گنداپوری صاحب کتاب خورشید جهان از حسن اداره وروبه نيك وحلم طبیعی و از ینکه در زمان حکومت اولاهور شایستگی و رونق خوبی بخود گرفته بود خیلی وصف مینماید که این اداره و رویه او نیز عاری از دو دلیل نیست : اول اینکه خود شهزاده تیمور جوان دانسته بود و فکر پدر را در سر داشت و ثانیاً که همچو سردار جهان خان فوفلزائی به مستشاری و نیابت او بر قرار و حاضر و ناظر کلیه امور و بیشتر زمام حکومت عصر آنجا به کف با کفایت او بود که در تاریخ عصر سدوزائي يك مارشال بزرگ افغانی بشمار میرود :\nبعد از اینکه اعلیحضرت احمد شاه غازی از هند مراجعت کرده وارد قندهار شد در سنه ۱۱۷۲ قمری سردار جهان خان آدینه بیگ نام را که در اکی جنگل جا گرفته بود بنابراین که از عمل و دخل مملکت معلومات کاملی داشت بار سال فرمان بحکومت دو آبه سر فراز ساخت .\n\n«۲۱»"}
{"book": "adl0958", "page": 49, "text": "آدینه بیگ که شخص جاه طلب و بدخو بود چنین روز را از خدا میخواست و انرا عطای بزرگ دانسته به نظم و نسق حکومت دوآبه پرداخت و بعد از چندی که شهزاده تیمور او را ذریعهٔ فرمان به حضور خویش طلب فرمود نظر به کردار ناشایستهٔ سابق او که در سال ۱۱۷۰ قمری به ظهور رسیده بود اطمینان نکرده و بحضور شهزاده تیمور حاضر نشد و راه فرار اختیار کرده داخل کوهستان آن دیار بشد.\nشهزاده تیمور ازین رویه او مکدر شده و به صوابدید سردار جهان خان پوپلزائی سردار مراد خان قلندرزائی پوپلزائی بن انزله خان را بحکومت دوآبه بجای او مامور فرموده و آدینه بیگ در کوهستان آنجا مصدر شورش و فساد گشته طائفه سکها ن را به مقابل شهزاده تیمور با غوا برانگیخت و بهمراهی فوج به سر مراد خان قلندر زائی پوپلزائی حاکم دوآبه حمله آورده و جنگ شدیدی دست داد که در نتیجه باند خان معاون مرادخان حاکم بقتل رسید و مراد خان تاب نیاورده بطور گریز نزد شهزاده تیمور و سردار جهان خان رسیدند و لشکر سکهان تمام دوآبه و خصوصاً جالندر را باشارهٔ آدینه بیگ بکلی تاراج کردند و در عین حال بمعيت يك عده سرداران اهل هنود روی ستیز جانب سند آور دند چون قریب شاه جهان آباد شدند در اثر ارسال مکاتیب آدینه بیگ نام روی فساد بسوی لاهور آوردند چون به نزديك سهرند رسیدندسردار جهان ایوب زائی پوپلزائی نظر به ازدحام اهل هنود و قلت جمعیت خود اقامه لاهور را از صواب دور دانسته از حیث احتیاط با شهزاده تیمور لاهور را گذاشته در [چهار محل وزیر آباد] که یکی از محال آنجاست رفته و به چهار اطراف خویش سنگری افراشته و گوش بآواز نشستند و ازان سواهل هنود لاهور را تصرف شده از عقب شهزاده تیمور روبه جانب [چهار محل] نهادند درین وقت از بیم زیادت لشکر هند وقلت فوج افاغنه سردار جهان خان\n( ۲۲ )"}
{"book": "adl0958", "page": 50, "text": "فوفلزائی راخوف مستولی گشته وبخود اندیشید که مبادا از حادثه تقدیر\nشهزادۀ روشنضمیر باخودش یکجا دستگیر شوند .\nپس لشکر خود را به بهانۀ شبیخون مسلح ساخته خود ش در هنگام\nشب شهزاده تیمو را همراه برداشته وبغرض انتقام راه مراجعت بر گرفتند\nدرماه شعبان سنه ١١٧١ قمری از راه پشاور بدون توقف وارد کابل شده\nواز کابل به شتاب زیاد عازم ووارد قندهار گردیدند :\nفصل (٦)\nدومین سفر شهزاده تیمور\n(بجانب هند بعمر هجده سالگی)\nدر اوائل سنه ١١٧٣ قمری که اعلیحضرت احمدشاه درانی از شنیدن\nماجرا ء آدینه بیک و خبر شکست یافتن شهزاده تیمور و در خواست\nمکرر افغانها و راجهای اسلام هند عازم لاهور وشاه جهان آباد گردید\nدرین مسافرت تاریخی که فتح پانی پت وقتل [دتا] و [سابا] نامان هندو\nکه شهرت جهانی دارد [١] صورت گرفت ، شهزاده تیمور مکرر بمعیت\nپدر والا گهر وتمامی امیران بزرگ افغان وبالخاصه سردار جهان خان\nفوفلزائی که قبلاً معیت آن شهزاده را در لاهور داشت همراه شده\nودر محاربات پانی پت بمقابل افواج دتا وسابا و غیره سرداران صلبهای\nآنجا مشارکت کرده بود چنانچه شخصی ملقب به شجاع الدوله یکی\nاز زعیمان معروف هند و معاصر اعلیحضرت احمد شاه غازی که در آنجا\nانتظار شرفیابی حضور را داشت . وزیرشاه ولیخان با میزائی فوفلزائی\n[١] اعلیحضرت احمد شاه غازی سزای راجپتان و مرهتیان را پس از شنیدن این\nماجرا درسال ١١٧٣ قمری که واقعات اهل هنود در همانجا به مقابل شهزاده تیمور بوقوع\nپیوسته بود چنان سرزنشی نشان داد که در تاریخ هند نام دارد ولی درین قسمت (بقیه در صفحه ٢٤)\n(٢٣)"}
{"book": "adl0958", "page": 51, "text": "مرحوم شجاع الدوله موصوف را مشایعت نموده و بحضور اعلیحضرت\nاحمد شاه غازی رسانید .\nاعلیحضرت موصوف حین مواجهه مراحمی که درباره شجاع الدوله\nاظهار فرمود اول اینکه خود از جابر نخاسته و شهزاده تیمور را در ان مجلس به\n\n( بقیه از پاورقی صفحه ۲۳ )\nچون سوانح شخصی اعلیحضرت تیمور شاه قبل از سلطنت او منظور ماست از بیان مفصل\nاین حکایت تاریخی و امثال آن خود داری مینماییم ، تنها به دو رباعی که در تاریخ\nفتح بزرگ آنجا میر غلام علی بلگرامی متخلص به آزاد در باره قتل [دتا] و [ سابا ]\nنامان هند افسران بزرگ واقعه پانی پت که با هشتاد هزار سوار لشکر و تمامی سرداران\nاهل هنود يك جا از شدت حملات اعلیحضرت احمد شاه کبیر و مظفریت لشکر درانی قندهار\nبه قتل رسیده بود اکتفا نمودم :\nقطعه\nکرد سلطان عصر درانی\nگفت تاریخ این ظفر آزاد\nقتل دتایه تیغ دشمن کاه\nنصرت پادشاه عالیجاه\n۱۱۷۴ ق\nاعلیحضرت احمد شاه غازی که در ماه جمادی الاول ۱۱۷۴ قمری در جنگ مرهته\nپس از قتل دتا به نیروی درانیان کنده ر شاه بهاو وجنگو نام را با ایرا هیم کار دی قتل\nنمود و ۲۲ هزار غلام و کنیز و گنتی نژاد که اکثر اولاد سرداران آنجا بود در لشکر\nدرانی تقسیم یافت با غنایم بیشمار و جواهر ثمینه و توپ خانه و پنجاه هزار اسپ ودولك گاو\nو چندین هزار شتر و پانصد فیل که بدست سپاه مظفر احمدشاهی افتاد بتاریخ فتح معاملات\nشاه بهاو وقتل او که پس از محاربات مداوم قتل او بوقوع پیوسته بود میر غلام علی بلگرامی\nمتخلص به آزاد مکرر دريك قطعه و رباعی خود چنین میگوید :\nشاه بها و رئیس ازدتا بگذشت\nصورثانی خامه تاریخش نواخت\nکرد در انجام و در آغاز فتح\nشاه درانی نموده باز فتح\nعدد شاه درانی نموده باز فتح بحساب جمل ۱۱۷۴ قمری میشود و بخیالم که عدد\nيك درین تاریخ زاید است :\nدر قسمت دیگری بتاریخ این فتح بزرگ اسلام دران سر زمین [ میر محمد اولاد ]\nنام بلگرامی متخلص به [زکیا] برادر زاده میر غلام علی آزاد موصوف چنین میگوید :\nرباعی\nآصف جاه دوم سلیمان اعلام\nتاریخ شنو ز شعله طبع زكيا\n[صفحه ٩١٤ - ٩١٨ سیر المتا خرین طباطبائی]\nآبادی قوم برهمن سوخت تمام\nآتش زد پونه راسپا ه اسلام\n«٢٤»"}
{"book": "adl0958", "page": 52, "text": "معانقۀ شجاع الدوله امر فرمود شهزاده تیمور رسم معانقه را وكالتاً بجا\nنمود يعنی تا زمانيكه اعليحضرت احمد شاه كبير به سر کوبی سکهان\nآنجا با تمامی امراء افغان الى اوائل سال ١١٧٤ قمری مسافرت داشت\nشهزاده تيمور پس از طی محاربات پانی پت همدرین سنه که عمر آن شهزاده\nبه نزده سال میرسد به معيت اعليحضرت احمد شاه غازی وارد قندهار میشود:\n[ ص ۹۰۸ سير المتا خرین ]\n\nفصل (۷)\n\nتقرر شهزاده تیمور\nبه حکومت هرات\n\nدر اواسط سنه ١١٧٤ قمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی پس از فتح\nمحاربات هند شهر احمد شاهی قندهار را بنیاد گذاشت شهزاده تیمور پسر\nارشد خود را در همین سنه که تقریباً نزده سال عمر داشت به حکومت هرات\nمأمور و سرافراز ساخته و شهزاده تیمور در هرات رفته وده سال يعنی الی\n١١٨٣ قمری عهده حکومت هرات را بسر برد .\n\nدر سنه ١١٨٣ قمری مطابق ١٧٦٨ عیسوی که نصر الله میرزای ایرانی پسر\nنادر شاه افشار بمقابل احمد شاه غازی بنای بغاوت گذاشت\nو میخواست که حکومت آنجا را مستقل قرار دهد . اعلیحضرت\nاحمد شاه بابای درانی بغرض سرزنش نصر الله میرزا و تسخیر\nخراسان از قندهار راه بر گرفت حین مواصلت به هرات شهزاده تیمور فرزند\nارشد خودرا که تا این وقت عهدۀ حکومت هرات را داشت از حضور اعلیحضرت\nموصوف - با يك لشكر بزرگ بمعيت نصیر خان بلوچ و سردار جهان\nخان ایوب زائی فوفلزائی جهة دفع شرارت نصر الله میرزا فرستاده شد\n«٢٥»"}
{"book": "adl0958", "page": 53, "text": "تاريخ تيمور شاه (پ) قادرزی ح عزیز الدین ر احمد علی ن رجب علی تعداد طبع (۷۰۰) ۲۹ قوس ۱۳۰۲\nوقتی که لشکر نصرالله میرزا ولشکر درانی در اطراف مشهد مواجهه شدند\nپس از يك جنگ خون ریز ایرانیان شکست یافته وپس از محاصرهٔ شش ماه\nکه ایرانیان ناچار بصلح راضی شدند شاهرخ میرزا گوهر شاد بیگم دختر خود را\nبحبالهٔ نکاح شهزاده تیمور پسر اعلیحضرت احمد شاه غازی که این وقت مقام\nافسری بزرک افواج اعزامی درانی را در انجا داشت درآورد وعلاوه بـدادن يك\nدسته فوج امدادی بلشکر اعلیحضرت احمد شاه درانی نیز قایل شد .\nونصر الله میرزا اسپ سر خننگ مشهور و بی مانند خودش را که موسوم بـ\n[غریب] بود ویازده هزار روپیه دران وقت قیمت داشت بحضور اعلیحضرت\nاحمد شاه پیشکش نمود یعنی این سومین مسافرت شهزاده تیمور بود که\nقبل از سلطنت خود به خاکهای هند و ایران رفته بود وسومین مزاوجت او بود\nکه بعد از دختر حاجی جمال خان بار کزائی و دختر عزیز الدین شهنشاه\nمغولی هند گوهر نسا بیگم یا گوهر شاد بیگم دختر شاهرخ\nمیر زای ایرانی مزاوجت نمود .\nولی با آنکه عقد قرار داد ومصالحه اینکه بین اعلیحضرت احمد شاه درانی\nوشا هرخ میرزای ایرانی بعمل آمده کر اداره حکومت آنجا را نظر بسلب\nاعتبار شاهرخ میرزا که احسان بزرک اعلیحضرت احمد شاه بابای غازی\nرا فراموش کرده بود از ید اختیار شاهرخ میر زا بر کشانید و تحت حمایهٔ\nسیاسی خویش قرار داده و پس از تنظیم امور خراسان و مقام جام ولشکر\nومشهد مقدس نظر بصوابدید و مصلحت رؤسای افغان راه معاودت بطرف هرات\nبر گرفت وحين معاودت بهرات چون درد ماغ شهنشاه معروف رو بشدت\nگذاشت خود روانه قندهار گردید و حکومت شهر ونوابع هرات را چنانچه\nقبلاً بشهزاده تیمور وا گذاشته بود بعداز سفر مشهد مقدس و انجام معاملات\nشاهرخ میرزا مجدداً زمام حکومت هرات وتوابع آنرا بکف با کفایت\nشهزاده تیمور سپرده وهکذا بامر وصیت د گر شهزادگان عظام نیز پرداخت\n\n«٢٦»"}
{"book": "adl0958", "page": 54, "text": "که تفصیل محقق آن در موقعش ذکر شده می آید یعنی تاز مانی که\nوالد ماجدش بقیدحیات سپرد ازسنه ١١٧٤ قمری الی ١١٨٣ قمری ومکرر\nاز اواخر سنه ١١٨٣ قمری الی ١١٨٦ قمری ١٣ سال بحکومت هرات\nقیام داشت که چگونگی آنرا در فصول آینده مطالعه مینما یید .\n\nفصل (۸)\nعمر شهزاده تیمور در هنگام جلوس\n\nاز بنکه عمر اعلیحضرت احمد شاه کبیر را مؤرخین بالاتفاق در آغاز\nجلوس آن به سریر سلطنت افغانستان ٢٢ تصریح میکنند وشهزاده تیمور\nکه به گفته مؤرخین قبل از فوت نادرشاه افشار بمعیت پدر خود در مشهد\nمقدس اقامت داشت اینجا ملتفت شوید که اگر اعلیحضرت احمد شاه غازی\nدرسن ١٨ سالگی بامر مزاوجت پرداخته باشد به طور تخمین در سنه ١١٦٠\n- ٦١ قمری که مصادف جلوس احمد شاه غازی است عمر شاهزاده تیمور\nپنج ساله بوده ولی هیچ ممکن نیست که اعلیحضرت احمد شاه غازی در\nسال جلوس آن به سریر سلطنت افغانستان لااقل از ٢٥ سال کمتر بوده\nباشد و به یقین میتوان گفت که اعلیحضرت تیمور شاه در هنگام جلوس\nخود به سریر سلطنت به سنه ١١٨٦ قمری مطابق ١١٧٣ عیسوی ٣١ سال\nعمر داشته و در سال ۱۲۰۷ قمری مطابق ۱۷۹۳ عیسوی که سال فوت آن\nشاه معظم است طول عمر او به ۵۲ سال میرسد :\nسوانح اعلیحضرت تیمور شاه را از زمان ولادت الی بدو سلطنت با تعیین\nسنوات وعهده های جداگانه او را در بلاد هند ومشهد و افغانستان امروزه\nقرار ماخذ صحیح باین حد تصریح و تثبیت نمودم ولی ازینکه تاریخ ولادت\nاو را در تاریخ قمری از يك ما خذ صحیح و مستند نتوانستم بدست بیاورم\nاز قاریین محترم معذرت خواسته وعلاوه مینمایم که عمر او در هنگام\n\n«۲۷»\n\nتاریخ تیمور شاه ( ب ) قادرفعلی ح عزیز الدین ر احمد علی س رجب علی تعداد طبع (۷۰۰) ۲ر٩ر۳۲"}
{"book": "adl0958", "page": 55, "text": "جلوس اعلیحضرت احمد شاه غازی کمتر از پنج سال نبوده لهذا تولد او\nرا در سنه ١١٥٥ قمری تخمین میداریم :\nقلعه دیوان بیگی چهاردهی کابل\nعزیز الدین فوفلزائی\nماخذ سوانح اعلیحضرت تیمور شاه از زمان ولادت الى بدو سلطنت او :\n١ : - صفحه ١٠ - ١٣ - ١٤ - ١٥ - ١٩ - سراج التواريخ\n٢ : - صفحه ٢٩ تاريخ افغانستان - اثر علی قلی میرزا\n٣ : - صفحه ١٧٣ خورشید جهان\n٤ : - صفحه ٩٠٨ - ٩٠٩ - ٩١٤ - ٩١٨ سيرالمتاخرين\n٥ : - صفحه ١١٤ مجمل التواريخ زنديه\n٦ : - صفحه ١٢٨ د پښتنو تاریخ\n٧ : - صفحه ٢٩٤ احمدشاه بابا غبار\n٨ : - صفحه ٦٠ زينت الزمان في تاریخ هندوستان\n٩ : - صفحه ٣٥ شماره ٣٨ مجله کابل مقاله کهگدای\n١٠ : - یادداشتهای جناب احمدعلی خان درانی\n\n«٢٨»"}
{"book": "adl0958", "page": 56, "text": "شخصیت تیمورشاه\n\nاز نظر احمد شاه کبیر\n\n«وصیتش درباره وراثت سلطنت وفوت آن شاه معظم در کوه توبه»\nاعلیحضرت احمد شاه درانی در سالهای اخیر حیات خود در سنه ۱۱۸۳\nقمری مطا بق ۱۷۷۳ میلادی که سوم بار بفر ض تسخیر شهر طوس بمقام\nجام ولنگر و مشهد مقدس رفته و مجدداً اداره آنجا را که قبلاً به شاهرخ\nشاه بن رضا قلی میرزا بن نادرشاه افشار سپرده بود در تحت حمایت سیاسی\nخود قرار داده و پس از تسخیر و تنظیم آنجا نظر بصوابدید سرداران افغان راه\nهرات بر گرفت وحین معا ود ت بشهر هر ا ت شهزا ده تیمور که قبلاً به\nحکومت هرات از سنه ۱۱۶۴ قمری قرار داشت و هکذا در معاملات آنوقت\nمشهد نیز شرف همر کابی پدر را بسر برده بود زمام حکومت هرات و توابع آن را\nمجدداً به شهزاده تیمور وا گذاشته و خود اعلیحضرت احمدشاه از حیث شدت درد دماغ\n[۱] و امور مهم سلطنت به مصلحت سر کرد گان افغان روانه قندهار گردید.\nدر ورود به قندهار که احوا ل خو د را از حیث درد دماغ دگر گون دید\nو با آنکه در حال توقف در هر ا ت نیز از امر وصیت خویش بامراء کبار\nمعیتی یاد دهانی نموده و بشخص شهزا ده تیمور خطا ب ولایتعهدی فرموده\nو وصایای سود مندی بخودش نیز کرد [۲] این و قت مجدداً سران طائفه\nدرانی و غلزائی را بحضور خـ واسنه ور سـمـاً در محفل منعقـدۀ\n[۱] سبب درد دماغ اعلیحضرت احمدشاه غازی در صفحه [۲۲] کتاب هدا مطالعه شود.\n[۲] متن وصایای اعلیحضرت احمدشاه غازی در بارۀ شهزاده تیمور اینکه : بینی و گوش\nهیچ انسان را قطع نسازی ، قبائل درانی وغیره را همیشه در بین خود ایشان درجه ظن محبت و اتفاق\nتلقین نمائی. اختیار قتل غلام را بر مالك آن هیچ گاه نگذاری .وحكم کنی (بقیه در صفحه ۳۰)\n«۲۱»"}
{"book": "adl0958", "page": 57, "text": "ایشان بامر وصیت ثانوی پرداخت که نتیجه وصیت آن پا دشاه مبرور\nدرباره شاهزادگان عظام ازین قرار بود :\n۱ : زمام حکومت هرات و توابع آنرا به کف با کفایت شهزاده تیمور\nسپرد چنانچه قبلا وفعلا بانجا قرارداشت .\n۲ : قندهار را به شهزاده سلیمان پسر دوم خود نامزد کردو کابل را به ولد\nدیگر خود که پرویز نام داشت [۱] داده وشاهزاده سکندر را به همراهی\n(بقیه پاورقی صفحه ۲۹) که هر کس اندشت اعتراض به کار پادشاه آزادانه\nبنهد تا کار سلطنت در اثر رای و نظریات همه صورت پذیرد. و به همین طریق آنها را سلام بددوئی\nو اکثراً به همین غرض مجلس علما وفضلا را تشکیل نموده و آنها را دعوت کنی که بوسیله\nآنها خودرا با مورمذهب وطبیعیات و دگرعلوم واقف نمائی وعلاوه امور سلطنت نیز باتفاق رأی\nو نظریات آنها آراسته گردد.برای انتظام حکومت قاعده وقوانین را هم منضبط کنی و نه آنکه\nتنها به تعمیل آن خلق را مجبور ومکلف بسازی بلکه نفس خود و همه امراء و وزراء\nو پسران و عزیزان خودر اتابع قانون بشماری و همچنان عسکر را باید بدست خود تنخواه\nدهی واز مالیات اراضی مملکت یک پول برای خراجات شخصی خود نگیری ورسم کرنش\nوتعظیم را منع نمائی که هیچ مسلمان سر به کرنش چنانچه معمول است فرونیارد .\nرسم کرنش امر قبیحی بود که در اعصار پیشین بحضور پادشاه و هر اولوالامر سر باطاعت\nچنان فرو می بردند که العياذبا بالله تقریباً سجده بود و شاهدی بخاطر داریم : وقتی که نادر شاه\nافشار لاهور را فتح نمود با مردم آنجا از حیث استبداد امر قتل عام داد : محمد شاه کورگانی\nشهنشاه مغول ناچار بفرض شفاعت جرم اهالی شهر حضورش رسیده و حین مواجهه با اعیان\nمعیتی رویخاک اوفتاد. نادرشاه افشار وقتی که سرش را از خاک برداشت محمد شاه کورگانی\nفرمود : اگر شاهی ببخش . اگر تاجری بفروش اگر قصابی بکش ، نادر شاه افشار بخنده\nگفنت بلحاظ ریش سفید تو بخشیدم و آنگه امر کردتا سپاهیان سفاک دست از قتل عام برگیرند.\nاعلیحضرت احمدشاه غازی درانی این امر شنیع کرنش را در عصر خود مطلق منع قرار داده\nو بفرزندان جانشین خودنیز توصیه نمود .\n[۱] ابن محمد امین نویسنده کتاب تاریخ زندیه در قسمت حکومت شهر کابل\nسهو میکند : اولادر جائی که میگوید زمام حکومت شهر کابل را به پرویز سپرده بود\nدر يك قباله شرعی آنوقته در ماه صفر ۱۱۸۳ قموی اسم محمد داراب ذکر است نه پرویز\nمعلوم شد که حاکم کابل شهزاده محمد داراب بوده است و یا اینکه اعزام و تقرر شهزاده\nپرویز بعد از حکومت شهزاده داراب در کابل به وصیت اعلیحضرت احمد شاه بایا صورت\nگرفته است : رجوع به نقل قباله در صفحه [۱۵].\nدر قسمت وصیت اعلیحضرت احمد شاه درباره شهزادگان و مسافرت و معاودت او از\nمشهد و ظهور مرض آن شاه معظم قول صاحب مجمل التواريخ و ديهنتو تاريخ و ايلفنستون\nمطابقت دارد ولی قولی که از همه مؤرخین درین باره محقق و مدلل است مجمل التواريخ\nزند یه است که در خود عصر و در همانجا نوشته شده و قضایا را به تحقیق میرساند .\n«۳۰»"}
{"book": "adl0958", "page": 58, "text": "سردار جهان خان فوفلزائی باسی هزار لشکر بسمت پنجاب مامور نمود\nو در حالی که صحت اعلیحضرت احمد شاه غازی زیاده خراب شد از ین\nسبب در محضر وزیران و امیران فرمود که شاهزاده تیمور پسر بزرگ\nخود را ولیعهد سلطنت و وارث تاج و تخت مقدر نمودم.\nسرداران افغان بعضاً از ین امر و ارادۀ اعلیحضرت احمد شاه غازی\nناراض شدند [۱] و اگرچه مرتبۀ احترام اعلیحضرت احمد شاه نزد آنها\nخیلی بزرگ بودولی با نتهای محبو بیت آن پاشاه که فیصله اورا درهمۀ\nامور فیصلۀ ولی الله میدانستند اما درین موقع امیران بزرگ افغان بانتهای\nادب در خواست کردند که در انتخاب جانشین خود از ما چرا راءی\nنگرفته و شاهزاده سلیمان چرا ولیعهد مقرر نشد [۲] اعلیحضرت\nاحمد شاه بجواب آنها فرمود که در انتخاب ولیعهدی\nشهزاده تیمور مدعا و مقصد شخصی خودم چیزی نیست :\nغرض یگانه من آسایش ورفاه خلق است، وعلاوه فرمودند که در دوران\nحکومت خود نسبت بسلیمان زیاده قابلیت ولیاقت از خود نشان داده است\nسرداران بجواب عرض کردند که ثبوت این امرچه است؟ اعلیحضرت احمدشاه\nمکرر بجواب آنها فرمود که سلیمان هیچ يك از قبائل افغان و بزرگان\n[ ۱ ] استدلال بعضی امراء نسبت ولایت عهدی شهزاده سلیمان ازحضور اعلیحضرت\nاحمد شاه همان پارتی وزیر شاه ولیخان و عبدالله خان دیوان بیگی بود که وزیر\nشاه ولیخان بغرض اینکه شهزاده سلیمان داماد او بود طرفداران خود را باین امر\nتحريك میکرد ولی نتیجۀ این تحریکات ومخالفت او پس از فوت اعلیحضرت احمد شاه\nبمقابل عبدالله خان دیوان بیگی طرفدار بزرگ شهزاده تیمور چنان بظهور رسید که\nحقیقت معاملات طرفین را در مباحث اینده مطالعه مینمائید.\n[ ۲ ] فرير وصاحب كتاب دپشتو تاریخ انتخاب شهزاده سلیمان را بولایتعهدی\nاز طرف امراء بلحاظ بزرگی سن او نظربشهزاده تیمور نوشته اند اما در قسمت\nبزرگی سن او سهومی کنند زیراچیزی که بیشتر سبب ولایتعهدی او شده بود اولا بزرگی\nسن و دوم کار آزمودگی شهزاده تیمور که در دوران حکومت هند وهرات ومعاملات\nپانئ یت ومشهد ازو به ظهور رسیده بود :\n«۳۱»"}
{"book": "adl0958", "page": 59, "text": "آنرا از خود راضی نداشت وی شخص سخت طبیعت است و دل بی رحم دارد و فکر دوراندیشی نداشته و برای خاموش ساختن بغاوت و فساد کدام تدبیر و قابلیت هم ندارد و علاوتاً سردار ذال بیگ خان افغان را هم که بقتل رسانیده است شاهد قول ماست بعد ازین مباحثه سرداران قوم غالباً به ولیعهدی شاهزاده تیمور رضا شد ه و به مشاوری آنها به ولا یتعهدی سلطنت منتخب و مقرر گردید.\nوقتی که اعلیحضرت احمد شاه به سر داران قوم جانشینی خود را بشهزاده تیمور تسلیم نمود پس از انجام امور از حیث تکالیف درد دماغ در شهر قندهار راحت نمود و با آنکه مرض اکله از چند سال شامل حال او گردیده و این وقت بینی مصنوعی مکملی به الماس ساخته و در برابر آن میگذاشت با آنهم دو سال را به همین علالت مزاج گذشتانده و اخیراً در اثر درد دماغ که شدت کرده به سینه و حلقش ریخته اعضایش را بقات و تب انداخت [۱]\n\n[۱] وقتی که اعلیحضرت احمد شاه غازی از علاج طبیبان حاذق بهبودی ندیده بامید شفاء از ارواح پاك صالحان استمداد جست اول بزیارت مرقده لا نصر وصاحب در دهله واقع سمت شمال شهر احمد شاهی رفته و پس از ادای مراسم زیارت موصوف وصرف صدقات بشهر معاودت کرده و پس از چندی به فتوای حكماء از شهر قندهار کوچیده در سه منزلی قندهار در کوه سلیمان واقع علاقه اچکزائی که بنام کوه توبه یاد میشود و جای خوش آب و هوا میباشد در بهار سال ۱۱۸۶ قمری مطابق ۱۷۷۳ میلادی آنجا برفت زیرا که نسبت قندهار خیلی سرد و آب و هوای آنجا خوشگوار است ولی در حال اقامت خودچه در شهر قندهار و چه در کوه توبه با وجود علیل بودن نگران نظام سلطنت نیز بود و وقتی که علالت مزاج اعلیحضرت احمد شاه غازی رو به شدت گذاشت شهزاده تیمور ازین واقعه آگاه شده بطور عیادت از هرات راه قندهار بر گرفت وزیر شاه ولیخان بامیرانی فوفلزائی به فکر اینکه شهزاده سلیمان را به تخت و سلطنت جلوس دهد از حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی مستدعی شده و باین حیلت که شهزاده تیمور زمام حکومت هرات را نا گاه ترک گفته و بدون ارادهٔ شما عازم قندهار شده است و باید زمام اختیار هرات را درین موقع از کف ندهد اعلیحضرت احمد شاه غازی از لطائف الحيل وزیر موصوف بیخبر و از انکه تجربه احمد شاه غازی نیز خالی بودن یك شهر را از وجود والی آن بعید از سیاست میدانست این استدعا را قبول کرده وحسب الامر وزیر موصوف نسق چیان را مأمور نمود تا شهزاده تیمور را نگذاشته و از چهار کروهی قندهار او را به طرف هرات\n(بقیه در صفحه ۳۳)\n\n« ۳۲»"}
{"book": "adl0958", "page": 60, "text": "اما متاسفانه که مریضی آن پادشاه حق آگاه روز بروز زیاده شده و در آخر ماه جمادی الثانی سنه ۱۱۸٦ قمری مطابق آخر ماه جون ۱۷۷۳ میلادی در کوه تو به دنیای فانی را وداع گفته و بسرای آخرت شتافت [۱] امرا و امنای دولت احمد شاه بابای کبیر سیاسة از باعث تارج اساس سلطنت این خبر را مخفی ساخته و جسد مبارک احمد شاه کبیر را در محافه گذاشته بدستور ایام حیات آن پاد شاه مغفور موافق مراسم سلطنتی ازان مکان کوچیده روانه قندهار گردیدند.\n(بقیه از پاورقی صفحه ۳۲)\nهرات معاودت دادند مطلب اینجاست که افکار وزیر شاه ولیخان از همین موقع برای سلطنت شهزاده سلیمان دامادش معلوم میگردد و هکذا ارادتمندان شهزاده تیمور که او را نیز قبلا آگاه ساخته و روانه قندهار گردانیده بودند از همین جا در پی کار خود افتادند و از اینکه اعلیحضرت احمد شاه برای معاودت شهزاده تیمور نسق چیان مقرر کرده بود معلوم میگردد که بشتاب زیاد آمده و نمی خواست که به محض امر بر گردد.\n[۱] فوت آن شهنشاه معظم را با همان درد دماغ همه مؤرخین نگاشته اند ولی باین حقیقتی که اساس جراحت آنرا تصریح کرده باشند تا حال به مطالعه نپیوسته است:\nحقیقت اینکه: روزی در یکی از محافل خصوصی که اعلیحضرت احمد شاه غازی در خلوت نشسته و در جان مصاحبه بود از حرم محترم خود نظر به حس ارتقا استفسار فرمود که آیا به سراپای وجود من عیبی به نظرت میرسد.\nحرم محترم فرمود که هیچ عیب در نظرم بر نمی خورد الا دانه ایکه در بغل بینی شما است [آن نوع دانه را که مردم کابل مشنگک میگویند] اعلیحضرت احمد شاه غازی از فرط غیرت و شهامت ذریعهٔ چاقوی تیزی که در بر داشت آن دانه [مشنگک] را فی الحال بدست خود قطع نموده و بیکسو انداخت این زخم چنان به تکلیفش گرفتار ساخت که به هیچ نوع تداوی علاج نشده و طبیبان حاذق عصر اخیرا از تداوی و علاج آن عاجز شدند و بقول صاحب مجمل التواریخ زندیه که در اواخر حیات باستثناء خواندن نماز و ادعیه واقرار کلمهٔ شهادت از مکالمه و الفاظ به کلی خودداری میفرمود چنانچه بعضی خواهشهای خود را به کاغذ نوشته و بدست یاقوت خان خواجه سرایاشی که ملازم خاص او بود میسپرد، حکایت درد دماغ آن پادشاه جنت مکان به طوریکه گفته شد یکی از یادداشتهای خصوصی میباشد که به مفهوم علو همت و عروج غیرت آن شهنشاه معظم نپنداشتیم اگر چه انسان هیچگاه از عیب منزه نمی تواند باشد ولی حرف زن و باین عبارت گستاخانه بخود از خشم چنان پیچیده و جزئی طعنه ایرا در برابر شهامت خود بر داشت نکرد تا حیات با سعادت خود را از فرط غیرت با آن نتیجه در خطر انداخت.\nبرق از تیزی خود زود فنا میگردد\nنیست ممکن که نتازد سر خود نیز جلو\n«۳۳»"}
{"book": "adl0958", "page": 61, "text": "درین موقع دختر شاه ولیخان وزیر که زوجهٔ شهزاده سلیمان و در\nموقع فوت اعلیحضرت احمد شاه با جمعیت اهل حرم در کوه تو به بود از\nفوت شاه درانی با ستعجال قاصدی به شهر قندهار نزد زوج خود شهزاده\nسلیمان فرستاد و شهزاده سلیمان شوهر خود را از فوت پدر نامورش اطلاع\nداده و باو نوشت که پیش از اطلاع برادران و سرداران دیگر بند و بست سلطنت\nرا باید کرد [۱] شهزاده سلیمان اول با تمام امیران و اهالی شهر و اطراف قریب\nقندهار با تشریفات شانداری جنازه را آورده دريك منزلی قندهار که قبل\nازین واقعهٔ بزرگ پوشیده بود حقیقت را ظاهر نمودند . شهزاده سلیمان لباس\nتعزیت در بر کرده و خود را سیه پوش گردانیده جنازه را آ شهر ورده در\nبا غچهٔ که نزديك دو لتخانهٔ شاهی آنوقت در گنبدی که خود اعلیحضرت\nاحمد شاه بابای کبیر در حیات خود تعمیر کرده بود در دخمهٔ تحقانی آن\nمدفون نمودند :\n\n[۱] از اقامت زوجه شهزاده سلیمان نیز معلوم میگردد که بغرض اخذ اطلاع مو ثوق\nبا جمعیت اهل حرم در کوه توبه بوده و به صورت فوری به والد وزوج خود نامه اطلاع فرستاد.\n(٣٤)"}
{"book": "adl0958", "page": 62, "text": "باب دوم\nوقائع تخت نشینی تیمور شاه\nو شاه سلیمان"}
{"book": "adl0958", "page": 63, "text": "فصل (۹)\nاطلاع شهزاده تیمور در هرات\nاز واقعۀ فوت اعلیحضرت احمد شاه غازی\nو ارادۀ آن شهزاده بصوب قندهار\n\nوقتی که اعلیحضرت احمدشاه غازی در قندهار فوت شد شهزاده تیمور\nثم تیمورشاه از واقعۀ فوت اعلیحضرت احمد شاه پدر مبرور خویش و تخت نشینی\nشهزاده سلیمان که در اثر پشتیبانی خسر او شاه ولیخان با میزلای فوفلزایی\nوزیر اعلیحضرت احمد شاه صورت گرفته بود در هرات مطلع و متألم شده\nعالمان، رئیسان، سادات ومشایخ و افراد لشکر هرات را که بیشتر از مردم\nهزاره وایماق بودند فراهم آورده و در يك مجمع عمومی باوشان خطاب کرد و گفت :\nپدرم در حال حیات خود مرا ولیعهد خود گردانیده بود ولی ایندم وزیر\nشاه ولیخان برعکس بخلع ولایتعهدی من کوشیده و بعوض من برادرم سلیمان را\nبر اریکۀ سلطنت جلوس داده و او حالا در قندهار مایل سلطنت بنام\nسلیمان می کوبد و بتمامی خزائن پدرم دست گذاشته است . آیا من ازان\nغاصب تخت وسلطنت حق استرداد دارم یانه ؟\nپس از شنیدن بیانات شهزاده تیمور والی آنوقت هرات که تا آندم\nزمام حکومت ایالت هرات را به کف با کفایت خود داشت عالمان و مشایخ\nو زعیمان لشکر معیتی او ندا کرده و شیوۀ اطاعت بجا آوردند و گفتند که\nاينك ما اهالی شهر ونواح هرات همراه و تمامی افراد سپاه بغرض بدست\nآوردن این حق تابع شما می باشیم : بعداز ان بمزار خواجه عبد الله انصاری\nرحمة الله علیه اجتماع نموده و شیخ یحیی عالم مشهور آلدیار شمشیر و حمایل\nمروج سلطنتی را بدوش شهزاده تیمور آویخت و جمیع اقوام افغان حاضر\n«٣٥»"}
{"book": "adl0958", "page": 64, "text": "آنجا تابع شده و بمعاونت او كمر همت بستند. شهزاده تیمور بسرعت ممکن\nراه قندهار بر گرفته و از راه دشت بکوا وارد شهر احمد شاهی قندهار\nگردید که احوال بعد از انش در مواقع لازم نوشته شده می آید انشا الله : [1]\n\nفصل «2»\nجلوس سلیمانشاه در قندهار\n\nشهزاده سلیمان پسر اعلیحضرت احمد شاه غازی نظر به پیشنهاد و پشتیبانی\nخسرش وزیر شاه ولیخان اشرف الوزراء قوم صالح زایی با میزبایی فوفلزایی\nکه در هنگام وصیت اعلیحضرت احمد شاه غازی در بارهٔ شهزادگان\nجمعی را باین امر تحريك كرده و ولیعهدی شاهزاده سلیمان داماد خود را\nتقاضا داشت پس از انجام مراسم تدفین جنازهٔ آن شاه والا تبار در اثر\nانتخاب شخص وزیر شاه ولیخان خسرش به سریر سلطنت متمکن گشت.\nبعد از مراسم جلوس شهزاده سلیمان ثم سلیمان شاه به تحريك\nوطرفداری وزیر شاه ولیخان که او را بدون موافقهٔ امیران بخیال خود\nانتخاب نموده بود و در اثر مخالفت عبد الله خان دیوان بیگی قوم ایوب\nزایی فوفلزایی همد رین مورد بحث بطوالت کشیده اخیراً موضوع\nشاهزاده تیمور وشاه سلیمان بپادشاهی در مجلس عمومی امیران و عالمان\nرویت داده شد و در مجلس عمومی هم افکار دیوان بیگی تأیید شده\nبود ولی با وصف وزیر شاه ولیخان بقول احدی اعتنا نکرده زمام\nسلطنت را به کف شاهزاده سلیمان سپرد و مدت قلیلی در مرکز قندهار\nبحیث پادشاه شناخته شد . [ص 138 د پښتو تاریخ]\n\n[1] ص 69 تتمت البیان - 115 مجمل التواريخ زنديه و ص 275 تاریخ افغانستان\nمؤلفه منشی احمد جان .\n\n« 31 »"}
{"book": "adl0958", "page": 65, "text": "فصل\nاطلاع سلیمان شاه از ورود\nشهزاده تیمور بصوب قندهار\nبعد از خبر جلوس سلیمان شاه در قندهار شهزاده تیمور لشکر\nاطراف هرات را فراهم آورده روانه قندهار گردید. سلیمان شاه که\nاز ارادهٔ او به طرف قندهار مطلع شد باشاه ولیخان وزیر مشورت نموده\nو چند قاطر را [ ۱ ] اشرفی حمل نمود و به سمت قلات که مکان\nو سکنای جماعت غلزائی است بصحابت دوست محمد خان [ ۲ ] ولد\nوزیر شاه ولیخان فرستاد که هر قدر لشکر بیشتر شود بزودی\nسر انجام نموده خود را به قندهار برساند . وولد دیگر اشرف الوز را\n[۱] اینجا دو حقیقت بهم تلاقی میشود: اول اینکه در نقشهٔ شهر احمدشاهی قندهار لفظ\nقاطر خانه باثبات رسیده است که در خود آن نقشهٔ تاریخی به سمت شمال شهر تعیین شده\nوازان اسم برده شده است وقول میرزا ابوالحسن چند قاطر اشرفی را که درین واقعه ذکر\nمیکند معلوم است که اکثر حمل ونقل آنوقت بوسیله قاطر بوده.\n[۲] دوست محمد خان پسر وزیر شاه ولیخان قوم صالح زایی بامیزائی همان شخصی\nبود که در اواخر سلطنت احمدشاه بابای غازی رتبهٔ اعتماد الدوله حاصل نموده بود که نقل\nفرمان مقرری او را که اصلاً بقلم میرزا هادی خان منشی باشی عصر اعلیحضرت احمدشاه بابا\nنوشته و بعداً بتاريخ غرهٔ جمادی الاول سنه ۱۲۷۴ قمری بوسیلهٔ میرزا سیف الدین خان منشی\nدر کتاب موسوم به [مجموعهٔ منشآت اکثر منشیان مشهور زیبارقم] نوشته شده واین کتاب\nدر کتابخانهٔ شاهی کابل محفوظ است، نقل همین فرمان که در کتاب موصوف مندرج است\nجههٔ اعلام تاریخی از طرف دوست گرامی ام آقای خلیل در صفحه ۵۱ شماره [۶] سال\nچهارم مجلهٔ آریانا نشر شده است ولی افسوس که سنه فرمان تحریر نبوده تنها از طرف منشی\nهادی خان سنه ایلان ئیل ذکر شده است، وعلاوهٔ اسم پدر دوست محمدخان نیز در متن\nفرمان ذکر نبوده بنده از نگارش منشی هادی خان منشی معروف قومیت اورا که بامیژائی\nذکر کرده است دریافتم که همین ولد وزیر شاه ولی خان است .\n\nتاریخ تیمور شاه (ب) قادر علی ج عزیز الدین د احمد علی ن رجب علی تعداد طبع (۷۰۰) ۲ / ۶ / ۳۷\n« ۳۷ »"}
{"book": "adl0958", "page": 66, "text": "شاه ولیخان که شیر محمدخان [۱] نام داشت بسمت بلوچستان به نزد نصیرخان\nبلوچ جهت كمك واستماد فرستاد و نظریه وزیر شاه ولی خان این بود که\nدر صورت رسیدن كمك از طرف نصیرخان بلوچ وطایفۀ غلزایی قندهار اول\nعبدالله خان دیوان بیگی را که یگانه مخالف او در تعیین شهزاده سلیمان\nبه پادشاهی بود چنانچه از مجلس بزرگ اقوام قندهار برای تردید این نظریه\nدوروز قهر کرده از خانه خود بیرون نشد و یگانه طرفدار شهزاده تیمور بود وزیر\nشاه ولی خان که خیلی از اوضاع عبدالله خان دیوان بیگی در هراس بود و ازین که\nعبدالله خان دیوان بیگی از رؤسای افغان و از شاهزاده سلیمان رنجیده خاطر بود\nبوقت عصر از قندهار بدون اطلاع بر آمده بمیان قوم فوفلزائی خود رفت جماعت\nدرانی که از سلیمان شاه مذکور به سبب تشیع او و قتل جمعی از افغانها وخصوصاً\nقتل سردار ذال بیگ خان که در ایام احمد شاه بابا ازو بوقوع رسیده بود\nهم متوحش شده و باعث رفتن عبدالله خان دیوان بیگی که رئیس ایشان بود\nيك يك ردود و از قندهار برآمده خود را به میان قوم به خانه های خود میرسانیدند\nسلیمان شاه از حرکات آنها مطلع شده برخوردارخان را به محافظت شهر\nومنع مردمان مأمور نمود واختيار دروازۀ شهر را به برخوردار خان واگذاشت\nخان موصوف به حراست شهر پرداخت درین موقع که خبر آمدن شهزاده تیمور\nبه طرف قندهار انتشار یافت دوست محمدخان پسر وزیر شاه ولی خان از استماع\nاین خبر مضطرب شده قبل از جمعیت فرقه غلنزایی روانه قندهار گردیده\nدر عرض راه بمیان قوم عبدالله خان دیوان بیگی رسیده در آنجا فرود آمد\n\n[۱]حافظ شیر محمد خان بن وزیر شاه ولیخان قوم صالح زائی با میزائی قسو فلزا ئی\nشخصی که بعد از قتل پدر و برادرها در طول سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه نظر بکدورتی\nکه با پدرش شاه ولیخان داشت رتبه و مقامی نیافت از اول الی اخیر بیکار بود و درعهد\nاعلیحضت شاه زمان از سنه ۱۲۰۷ قمری الی اخیر رتبه مختارا لدوله حاصل نمود\nکه غلام محمد خان وعطا محمد خان و سلطان محمدخان بامیائی ولدان اوست ولی حافظ\nشیرمحمد خان درعهد شاه شجاع به تحريك شاهزاده قیصر در پشاور و بمقابل شاه\nشجاع برخواسته با حاجی میراحمد خان برادر خود همدرانجا کشته گشتند ص ٧٤ سراج\n\n۳۸۰"}
{"book": "adl0958", "page": 67, "text": "عبدالله خان دیوان بیگی در ظاهر بطور فریب با وازراه مواسات درآمده\nودر خفیه جمعی را تعیین نمود که اگر اراده رفتن کند اورا اجازه بیرون\nرفتن ازمیان قوم ندهند . خبر قید دوست محمدخان پسر وزیر شاه ولی خان\nدر قندهار انتشار یافت والدۀ او بیقراری واضطرب نموده وزیر را برفتن خانۀ\nعبدالله خان دیوان بیگی ترغیب نمود وزیر موصوف که مصمم رفتن گردید\nسلیمان شاه که نتیجۀ کیفیت را خوبتر دانسته بود در صدد منع بر آمد ولی نافع\nنیفتاد وزیر مذکور ولدان دیگر خود را که یکی شکر الله خان و دیگری آزادخان\nنام داشت با دو نفر خواهر زاده ها همراه رفته به سمت قوم روانه و بخانۀ\nعبدالله خان دیوان بیگی وارد گردیدند عبدالله خان هر پنج نفر را حبس و عرضهای\nبه تیمور شاه نوشته و گرفتن وزیر و ولدان اورا اطلاع داده بعد خود هم\nمحبوسین را همراه برداشته روانۀ لشکر تیمور شاه گردیده در منزل سیاه\nآب از مضافات فراه بلشکر تیمور شاه رسیده وزیر ومحبوسین را به نظر او\nرسانیده ولی افسوس که بعضی مدعا طلبان مفسده جو درعرض راه بین هرات\nوقندهار تیمور شاه را بقتل او تسلیم کرده بود ند و بگفته\nآنها تیمور شاه عهد کرده بود تا ایشان را ندید به قتل رسانم\nهمان بود که تیمور شاه حین مواصلت طرفین در دشت بکوا انکو خان\nبامیزائی فو فلزائی را که قبلا خصومتی با وزیر شاه ولیخان داشت به قتل او\nمامور نمود انکو خان همان وقت وزیر را باشکر الله خان و دوست محمدخان پسرانش\nبقتل رسانید و بعد اسلام خان ولد محرا بخان[1] فوفلزائی پدر نائب گل محمدخان\nدو خواهر زادۀ اور ابقتل رسانیده بالشکربسمت قندهار مرحله پیما گردیدند\n\n[1] کدورت اسلام خان فوفلزائی با وزیر شاه ولیخان از سبب بوستان خان برادرش\nبود که در عهد احمد شاه اورا بزندان انداخته واخيراً به قتل رسانیده بود. ولی آنوقت\nاسلام خان با ساس توصیۀ اعلیحضرت احمد شاه که فرموده بود تاحیات من است خواهش\nمیکنم که هیچ یك از اقوام واشخاص پی کدورت و عناد با همی نگیرند همان بودکه پس از\nفوت اعلیحضرت احمد شاه موقع یافته و درین وقت به چنان عمل مرتکب گردید .\n\n«۳۹»"}
{"book": "adl0958", "page": 68, "text": "بعد از قتل وزیر شاه ولیخان و فرزندان و خواهر زاده هایش تیمور شاه روانه\nقندهار گردید سلیمان شاه از وقوع قتل وزیر شاه ولیخان و فرزندان او و میل\nجماعت افغانها با آنطرف بی استقلال و خائف شده کلام الله شریف را سبب نجات\nخود نموده حمایل و باستقبال برادر از قندهار برآمده در دو فرسخی\nبا تیمور شاه ملاقات نموده قرآن را بهر دو دست گرفته بجهت عفو جرایم\nشفیع نموده تیمورشاه قرآن را گرفته بوسیده بر سر گذاشت و برادر را در بر\nگرفته دلجویی بسیار نموده باتفاق روانه قندهار گردیدند در همه جا تیمورشاه\nدر پیش و شهزاده سلیمان در عقب باین نهج وارد شهر احمد شاهی قندهار شده\nو اهل قندهار همگی علی قدر مراتبهم پیشکشها گذرانیده مورد نوازش گردیدند\n[ صفحه ١٤٩ تاریخ سلطانی و صفحه ١١٦ مجمل التواريخ زنديه]\n\nتوضیح : دلیل صحت قول میرزا ابوالحسن ابن محمد امین آنست\nکه حافظ شیر محمد خان بن وزیر شاه ولیخان یکی\nاز اخلاف عاليقدر وزیر موصوف و دلیر تر از همه برادران خویش\nبود و بهمین مناسبت شکر الله خان و دوست محمد خان را نزد اقوام\nغلزایی قندهار فرستاد و او را نزد نصیر خان بلوچ و چگونه\nدگر برادران او و پسران عمه اش از دست اسلام خان و انگو خان به\nقتل رسید و او حیاتش باقی شد نوشته مورخ مذکور قناعت میدهد که در\nحال مواجهه شهزاده تیمور و وزیر شاه ولیخان در دشت بکوا همانا غیاب\nحافظ شیر محمد خان [ مختار الدوله عهد شاهزمان ] بود که دران موقع در\nبلوچستان و بنزد نصیر خان بلوچ پناه جسته بود و بعده به صوا بدید نصیر خان\nعازم قندهار و رهگرای کابل گردید :"}
{"book": "adl0958", "page": 69, "text": "فصل (۴)\n\nحقیقت نظریه عبدالله خان\nدیوان بیگی در مورد وزیر شاه ولی خان\nو منافع نتیجه آن\n\nدر ان وقت عبدالله خان دیوان بیگی محض بطر فداری سلطنت تیمورشاه میکوشید و کوشیدن آن دو سبب داشت اول اینکه اعلیحضرت احمد شاه بابا در حیات خود و باینها سلطنت را بشهزاده تیمور از حیث بزرگی سن و کبار آزمودگی و جراری او وصیت نموده بود و دگر بعقیده عبدالله خان دیوان بیگی که در عدم سلطنت تیمورشاه خواه مخواه علامه نفاق بین برادران ظاهر میشود و نفاق برادران یگانه سبب بر بادی اساس سلطنت وملت میگردد چنانچه همین نظریه فی الحال ظاهر شد و مقاومت عبدالله خان دیوان بیگی بمقابل وزیر شاه ولی خان با میرزایی فوفلزایی الی اخیر در تردید نظریات او درباره انتخاب شهزاده سلیمان به پادشاهی جز همین مذکوره هیچ جنبه غرض نداشت.\nوزیر شاه ولی خان میخواست که فکر خود را پیش ببرد و در وقتی که از هیچ طرف درانی و غلزائی قندهار و نصیر خان بلوچ كمك با و نرسید بخانه دیوان بیگی رفته دوستانه مصلحت خواست و عبدالله خان دیوان بیگی نیز از حیث محبت او را وادار ساخت تا باستقبال تیمورشاه برود تا شاید کدورتی که در دل دارد از بین ببرد و به همین اعتماد برای حفظ آبروی وزیر موصوف راه استقبال بر گرفتند مگر افسوس که حین مواجهه شدن وزیر را به حرف زدن نگذاشت و امر قتل داد ولی ازینکه در اخفا عبدالله خان دیوان بیگی بقل او راضی بود یا نه اسنادی بدست نیست ، اما تنها چیزی که باعث تردید قول ابن محمد امین\n«۴۱»"}
{"book": "adl0958", "page": 70, "text": "است باید بشکاریم که يك حصهٔ بزرگ مخالفت عبدالله خان دیوان بیگی\nدر ابتدای سلطنت تیمورشاهی از سبب قتل وزیر شاه ولی خان بود و آنکه\nوزیر شاه ولی خان را برفتن به نزد تیمور شاه وادار ساخت میخواست که آبروی او\nاز بین نرود و دگر دلیل تردید اینجاست که پس از فوت انها علایم دوستی تا هنوز\nبین این دو سلسله باقیست چنانچه چند بار بین دودمان اوشان وصلت های زیاد\nبعمل آمده است ولی از ینکه سند دیگری برای اثبات این مطلب در زمینه\nوجود ندارد بقول صاحب مجمل التواريخ زنديه اكتفا نموده و باحتیاط میگذریم :\nنوت : در نگارش وقائع تخت نشینی سلیمان شاه و قتل وزیر شاه ولی خان\nاگر خوا ننده را اشتبا هی حاصل شود به صفحات ١١٤ - ١١٥ - ١١٦ - ١١٧\n۱۱۸ - ۱۱۹ - ۱۲۰ - ۱۲۱ - ۱۲۲ مجمل التواريخ زندیه و صفحه ۱۳۸\nدیتنتو تاریخ رجوع نماید :\n\nفصل (۵)\nدوام سلطنت سلیمانشاه\nدر تخت شاهی قندهار\n\nاز جلوس شهزاده سلیمان دومین فرزند اعلیحضرت احمد شاه كبير قبل\nاز سلطنت تیمور شاه بسریر سلطنت افغانستان در قندهار همهٔ مؤر خان\nباوقایع متعلقهٔ آن نگاشته اند ولی هیچ معلوم نمیگردد که پس از فوت\nاعلیحضرت احمد شاه غازی الی ورود شهزاده تیمور از هرات وخلع سلطنت\nسلیمان شاه چقدر وقت را در بر گرفته است و لی از ینکه ملا پیر محمد\nکاکړ شاعر معاصر موصوف که بقولی حق استادی باشهراده سلیمان نیز\nداشت يك كتاب گرامر زبان پشتو را که بنام [ معرفت الافغانی ] یاد میشود\nباسم شهزاده سلیمان اهدا کرده ومفهوم نظم اهدائیهٔ ملا پیر محمد کاکړ\n«٤٢»"}
{"book": "adl0958", "page": 71, "text": "اثبات میکنند که ابیات موصوف در عهد سلطنت او سروده شده است اما\nازینکه دلایل واضحتری را تاحال استدراك نكرده ايم تنها به نقل ابیات\nملا پیر محمد كاكړ شاعر شير بن زبان پښتو اكتفا ورزيده ودوام سلطنت\nاورا لااقل بدوسه ماه تخمین مینمایم :\nپس له حمـد ه له درود ه شـوه دشـاه مدحـه مقصوده\nشـاه سلیمان د حـكـم نمردی كــل عـالـم يـری منـو ر دی\nدشاه تخـت سليمانی دی عجیب لطف بنز دانی دی\nزیـب زينـت ذى شـاه د علــم سیال ئی نشـتـه څوك په حلم\nپه میـدان د جنګ هم شـیـر دی داعـدا په حق شمـشـیـر دی\nصبـــا عـقــه د ده د قهـر ورانـوی ددښـمـن ښهـر\nپښتـانه ور بـانـدی شـاد شـوه له همـــه غـمـه آزاد شـوه\nشـازاده د علــم كــان دی تن رونق د درست جـهـان دی [۱]\nد دولـت ئـی زه دعــا كړم د بخـت خـواسـت ئـي تل له خـدا كړم\nخـوامـكــان د بـقـــا ويـنــه د آفـتـاب دی رب لـريـنـه\nچـه عـالـم بـانـدی رو شـن دی تمام ملـك پـه ده كـلـشــن دی\n\n[ ص ١٥ دیوان پیر محمد كاكړ ]\n\n[١] ازین بیت ملا پیر محمد مرحوم معلوم میگردد كه شاه سلیمان مو صوف مثل پدر\nالا گهر وبرادران نكوسیرش دارای علم كافی بوده و از فضل و هنر حصه وافی داشته است\n«٤٣»"}
{"book": "adl0958", "page": 72, "text": "جلوس اعلیحضرت تیمورشاه\nبه سریر سلطنت افغانستان\n\nفصل دهم\n\nمراسم جلوس و تعریف\nمهروسكه تیمور شاه\n\nقرار یسكه‌ در فصول گذشته از نوع انتخاب آن شاهزاده وسوانح اورا هم\nكه‌ از زمان ولادت الى بدو سلطنت شرح دادیم اعلیحضرت تیمور شاه\nدر سنۀ ١١٨٦ قمرى مطابق ١٧٧٣ عيسوى در اثر وصیت اعلیحضرت احمد شاه\nغازى و طرفداری سردار عبدالله‌خان فوفلزایی دیوان بيگى وسائر امراء\nکبار قبائل افغان بجای پدر نامورش اعلیحضرت احمد شاه كبير بحيث\nدومین پادشاه طائفه جلیله درانی شناخته شد و پس از مراسم اجلاس بسریر\nسلطنت افغانستان به تصویب وزیران وامیران وندیمان خاص شكل مهر\nآنیاد شاه درانی بصورت مهر اعلیحضرت احمد شاه غازى بطور صراحی\nنماچنانی که در فرمانهای مندرج این كتاب مشاهده می‌نمایید ساخته شد\nکه در بالای مهر [الملك لله] و در خود مهر این بیت منقر شد :\nعلم شد از عنایات الهی بعالم دولت تیمورشاهی\nدر بالای فرمانها که باصطلاح آن عصر رقم می گفتند بر حسب احترام دینی\nاولا [بسم الله خير الاسما] بخط سرخ نوشته و در پایان آن بطور عموم مهر\nپادشاه و در تحت مهر پادشاه در آغاز مضمون فرمان به رنگ سرخ که در\nقدیم اورا مرکب طاوسی میگفتند بخط پیچیده به شکل طغرا [ اعوذ بالله\nتعالى و بيضا ( حکم همایون شد ] مینوشتند و در گوشه چپ بالای فرمانها\n\n«٤٤»"}
{"book": "adl0958", "page": 73, "text": "به همین مرکب طارسی بقسم طغرای دیگری بخط پیچیده از سبب اعتبار ورق لفظ [هوالسلطان] نوشته میشد و این شکل مهر فرمانها از ابتدای سلطنت اعلیحضرت احمد شاه بابا الی ختم سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع به يك شكل بود تنها سجع مهر وسنه تغییر میکرد و روی سکه طلا و نقرۀ عصر تیمور شاه درانی باین بیت مسجع بود :\nچرخ می آرد طلا و نقره از خورشید و ماه\nتا زند بر چهره نقش سکۀ تیمور شاه\nاین بیت نیز به تقلید سجع مسکو کات طلا و نقرۀ عصر اعلیحضرت احمد شاه گفته وحك شده بود که سجع سکۀ آن پادشاه ذیشان چنین بود :\nحکم شد از قادر بیچون باحمد پادشاه\nسکه زن در سیم وزر از پشت ماهی تا به ماه\nولی در مهر اعلیحضرت احمد شاه غازی بیت نوشته نبود و این عبارت در مهر حك شده بود :   ا لملك لله\nالحكم لله يا هو يافتاح احمد شاه در دران\nفصل «2»\nاجداد تیمور شاه\nتیمور شاه ولد اعلیحضرت احمد شاه ولد محمد زمان خان ولد دولت خان ولد سر مست خان ولد شیر بن خان ولد خواجه خضر خان ولد اسدالله خان [معروف به سدو ] ولد عمر ولد معروف ولد بهلول ولد كنی ولد بامى ولد حبیب ولد پوپل و لد زيرك .\nوجه تسمیه اسدالله به سدو\nبدانکه در طرز تکلم مردم افغان که در الفاظ واسماء همیشه اختصار میکنند ابوالفضل را به ابوالپضل و اخیراً به فوفل و پوپل تبدیل کرده اند\n«40»"}
{"book": "adl0958", "page": 74, "text": "این گراف محض برای معرفی\nاجداد اعلیحضرت تیمورشاه\nدرانی ترتیب و ترسیم شده است و از سائر اشخاصی که در متن\nصفحات این کتاب ذکر شده اند چون «شجره» و «ماثآ»\nهر یک اوشان بژده بند وجلوه موثوق معلوم نبود از نگارش\n(بغرض اینکه اشتباه و یا اغلاطی ظاهر نشود) منصرف گردید\nدر ارقام این محترم معذرت میجویم :\nمآخذ گراف :\n1: صفحه 103 – 104 خورشید جهان\n2: \" \" 102 وجهته التاریخ\n3: \" \" 122 حیات افغانی\n4: کتاب مخزن افغانی نسخته خطی\n5: \" \" تاج سلطانی\n6: \" \" خصال السادات\n7: صفحه 35 سراج التواریخ\nترسیم کننده : کر یم د اد خا ئف\nپوپل\nحبیب\nبامی اسماعیل حسن ابوسعید\nگنی بساما هست قلندر\nبهلول زینک بانو ایوب\nمعروف علی خان زیرک یعقوب\nعمرخان شرخیل\nسدو صالح ایوب\nخواجه خضر خان مودود خان کامران خان بهادرخان بهادرخان\nشیر محمد خان مقیم خان\nیحیی خان سلیم خان حکیم خان\nزمان خان علی خان خلیل خان\nمحمد زمان خان رستم خان ظفر خان سردار مهر دلخان سردار رحمدلخان امان خان زمان خان\nاحمد شاه بابا ذوالفقار خان وزیر فتح خان محمد نعیم خان سردار شیر دلخان امیر دوست محمد خان\nآن ممدوح معروف\nتیمور شاه سلیمان داراب شهاب اسکندر پرویز\nپسران اوشان که در صفحات این کتاب مسطور اند\nموضوع این گراف که متعلق با جداد شاه موصوف نیست\nاین اشخاص متعلق بسردار محمد یحیی خان که یکی از وزرای\nاحمد شاه با با است. «نه سردار یحیی خان که در عهد اعلحیضرت امیر\nشیر علیخان مرحوم در کابل بوده»\nحکمران بقائی و هرات بودند\nبیشک اقای لوینگر بودند"}
{"book": "adl0958", "page": 75, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 76, "text": "همچنان اسم اسدالله را که از طرف شیخ آکوی زاهد در ماه ذیحجه سنه 965\nقمری که سال تولد او در قندهار است به پدرش عمرخان فوفلزائی توصیه\nنموده بود باین لحاظ به اسدالله مسمی شده و اخیراً به سدوشهرت یافته وطوری\nکه در زبان فارسی زاد میگویند در پشتو عین همین کلمه را به زی ترجمه\nو افاده میکنند .\nلهذا اولاد سدو به سدوزی شهرت پیدا کرده است :\nمثلا :\nپوپلزی - بارکزی - الکوزی : یعنی پوپل زاد - بارکزاد - الکوزاد .\nمثلا در خود طایفه فوفلزائی :\nبامی زی - بادوزی - حسن زی - قلندر زی - ایوب زی و بعد از بنها که\nشهرت آنها کمتر است: مثل صالح زی - حبیب زی - ایتک زی - اورك زی\nعلیخان زی: نیز از اقوم فوفلزائی و در قندهار در بین خود قوم شهرت دارند:\nشهرت خاندان سدوزائی در میان قوم فوفلزائی بلحاظیکه خاندان\nسلطنتی شمر ده شد در الفاظ عامه و کتب تواریخ مشتهر گشت و الا قبیلهٔ\nسدوزائی قبل از سلطنت اعلیحضرت احمدشاه غازی بنام فوفلزائی یاد میشد\nو قبیلهٔ سدوزائی عشیرهٔ کوچک از قوم فوفلزائی میباشد و خصوصاً که\nدر ان وقت تعداد قوم سدوزائی در قندهار وملتان وغیره محدود بود و آنوقت\nبین خود ایشان برای شناخت به پنج خاندان شهرت داشت مثلا: خواجه\nخضر خان خیل - مودود خان خیل - کامران خیل - زعفران خیل - بهادر خیل و\nاعلیحضرت احمد شاه غازی از سلالهٔ خواجه خضر خان سدوزائی میباشد .\nفصل(3)\nمادر اعلیحضرت تیمورشاه\nمادر اعلیحضرت تیمورشاه زوجهٔ اول اعلیحضرت احمدشاه کبیر\nو دختر سردار عربهای سنی مذهب متوطنهٔ بهسود جلال آباد بود\n«46»"}
{"book": "adl0958", "page": 77, "text": "[۱] ولی از اسم مادر اعلیحضرت تیمور شاه و اسم پدر و شخصیت پدر او معلومات بیشتری را از حیث عدم ماخذ معتبره متذکر شده نمیتوانیم و ازینکه اعلیحضرت احمد شاه درانی قبل از سالهای سلطنت خود با آن محترمه مزاوجت کرده است معلوم است که پدر آن محترمه و مغفوره بقول دبئی محمد حیات خان صاحب کتاب حیات افغانی که سردار آن طائفه بوده است و ازینکه سبب وصلت اعلیحضرت احمد شاه غازی با آن محترمه در بهسود جلال آباد چگونه اتفاق او فتاده است دلیلی جز این وجود ندارد که شاید پدر آن محترمه یکی از همراهان لشکر نادری بوده و حین رفاقت پدرش بنای مزاوجت با آن عفیفه بجا آورده شده است : [۲]\n\nفصل (۴)\nبرادران تیمورشاه\n\n۱ : شهزاده سلیمان ثم سلیمان شاه.\n۲ : شهزاده سکندر.\n۳ : شهزاده ایوب .\n۴ : شهزاده شهاب .\n۵ : شهزاده داراب .\n۶ : شهزاده پرویز .\n\n[۱] صاحب حیات افغانی قومیت خسر اعلیحضرت احمد شاه کبیر را ازین سبب سنی مذهب تصریح میدارد زیرا که يك قسمت اقوام عرب متوسطة افغانستان شیعه مذهب نیز میبا شد چنانچه در سالهای گذشته بسیار تر از آنها در قریب بالاحصار کابل سکونت داشته و بنام عربهای بالا حصار یاد میشدند و الان متفرق شده در دگر قسمتهای کابل سکونت دارند و ذکر این قسمت مورد کدام تعصب نیست بلكه يك خاطرة تاریخی را برای مزید معلومات قارئین محترم قابل نشر میدانیم :\n[۲] ص ۴۴۶ حیات افغانی وصفحة ۶۰ احمد شاه با با مؤلفة غبار\n\n«٤٧»"}
{"book": "adl0958", "page": 78, "text": "فصل (۵)\nازواج تیمورشاه\nاگر چه تعداد ازواج اعلیحضرت تیمور شاه را به راویات صحیح به\nسه صد زن میشنویم ولی از اسماء همۀ آنها با تعیین قومیت هریک ایشان\nمعلوماتی موجود نشده تنها از يك عدۀ آنها که در کتب تواریخ اسم\nبرده شده است به معرفی آنها می پردازیم :\n۱ :- حبیبۀ حاجی جمال خان بار کزائی زوجۀ اول او که شاه محمود\nوحاجی فیروز الدین ولدان اوست .\n۲ : گوهر شادبیگم دختر شاهرخ میرزا بن رضا قلی میرزا بن نادر\nشاه افشار که شهزاده کشور - سلطان علی و نادر میرزا و لدان اوست .\n۳ : گیوهر نسا بیگم از قوم مغل دختر شهنشاه مغلی هند که شاهزاده\nهاشم : شاه پوروشاه پورولدان اوست .\n۴ : زوجۀ چهارم: از قوم سدو زائی که شهزاده همایون ولد اوست.\n۵ : زوجۀ پنجم: از قوم اسحق زائی که شهزاده عباس و کهندل\nولدان اوست .\n۶ : زوجۀ ـ ششم : از قوم یوسف زائی که اعلیحضرت شاه زمان\nوشاه شجاع ولدان اوست.\n۷: زوجۀ هفتم : ازقوم نورزائی که شهزاده احمد ، محمد سلطان\nویزدان بخش ولدان اوست.\n۸ : زوجۀ هشتم : ازقوم اچک زائی که شهزاده اشرف ، مظفر ،\nجهان والا ولدان اوست .\n۹ : زوجۀ نهم: زن آزادخان حاکم کشمیر که بعد از قتل او به\nحباله نکاح اعلیحضرت تیمور شاه درآورده شد .\n«٤٨»"}
{"book": "adl0958", "page": 79, "text": "۱۰ :- زوجه دهم: دختر پادشاه بخارا .\nاز تعداد ازواج تیمور شاه بقول صاحب د پښتنو تاریخ که در صفحه\n١٤٧ – ١٤٨ کتاب مؤلفه خویش مینگارد تنها همین چند نفر معلوم\nمیگردد ولی در دو سه قسمتی که سهو کرده بود از طرف بنده تصحیح\nگردید و از سائر ازواج اعلیحضرت موصوف که در کتب تواریخ ذکری\nنیست معرفی هريك كاریست مشکل و سلاطین گذشته افغان که به وابستگی\nاقوام و کثرت نسل میکوشیدند معلوم است که از هر قوم يك دو زن\nگرفته بوده و این عادت از سلاطین معلی هند بافغانستان سرایت کرده\nبود چنانچه وقتی که نادر شاه افشار به دهلی فاتح شد از محمد شاه\nکورگانی سوال کرد که تعداد ازواج شما فعلاً به چند میر سد شهنشاه\nمعلی گفت نهصد : نادر شاه افشار با مراه در بار او به خنده گفت یکصد\nزن دیگر نیز برایش بدهید تابك هنگ شود. باصطلاح عصر حاضر یعنی\nيك غند ـ در همه حال چیزی که بخاندان سدوزائی مضر ثابت شده و\nباعث انقراض سلطنت او شان گردید همانا مفکوره کثرت نسل بود که\nبرادران از کدورت اندری در پی نفاق یکدگر کمر بسته و اساس سلطنت\nرا بر باد داده و افغانستان از اثر کشمکش آنها دستخوش بیگانگان\nگردیده بود .\n\nفصل (۶)\nاخلاف تیمور شاه\n\n۱ : شاه زاده همایون\n۲ : \" محمود – ثم شاه محمود .\n۳ : \" حاجی فیروز الدین\n٤ : \" عباس\n\n« ٤٩ »"}
{"book": "adl0958", "page": 80, "text": "ه : شهزاده کهندل\n٦ : « زمان - ثم شاه زمان.\n٧ : « شجاع الملك - ثم شاه شجاع الملك.\n٨ : « احمد .\n٩ : « محمد سلطان .\n١٠ : « یزدان بخش .\n١١ : « کشور .\n١٢ : « سلطان علی .\n١٣ : « نادر میرزا .\n١٤ : « اشرف .\n١٥ : « مظفر .\n١٦ : « جهان والا .\n١٧ : « مراد .\n١٨ : « میران میرزا .\n١٩ : « حسین میرزا .\n٢٠ : « هاشم .\n٢١ : « شاه نور .\n٢٢ : « نورده .\n٢٣ : « ملك گوهر .\n٢٤ : « اکبر .\n٢٥ : « حسن .\n٢٦ : « بلند اختر .\n٢٧ : « شاهرخ .\n٢٨ : « شاه پور ."}
{"book": "adl0958", "page": 81, "text": "۲۹ : شهزاده ابراهیم\n۳۰ : \" فرخ\n۳۱ : \" خاور\n۳۲ : \" ایوب\n۳۳ : \" جلال\n\nفصل (۷)\nبنات تیمور شاه\n\nصاحب کتاب تاریخ افغانستان [۱] وسائر مؤرخین تعداد بنات اعلیحضرت تیمورشاه را ۱۳ نفر تعیین کرده اند ولی ازین که در ادوار گذشته ذکر اسماء افراد اناثیه را در صفحات تاریخ خوب نمی پنداشتند اسماء ۱۳ نفر بنات محترمات با اسماء همسران و والده های اوشان معلوم نمی گردد ولی تنها یك محترمه که مهر جهان بیگم نام داشته در جوار گنبد اعلیحضرت تیمورشاه در باغ عمومی کابل مدفون است این عبارت در لوح مزار مرحومه نقر شده است:\n\nوفات مرحومة مغفورة خلد آشیان عالیجناب مخدرۀ زمان رضوان مکان مهرجهان بیگم بنت سلطان جنت مکان رضوان آرامگاه تیمور باد شاه درانی سدوزائی بتاریخ شهر شوال المکرم سنه یکهزار ودوص دوبازده بود که از دارالفنا بدار البقا رحلت نمود [۲] .\n\n[۱] ص۲۸۰ کتاب تاریخ افغانستان مؤلفه منشی احمد جان\n[۲] فوت این محترمه مصادف به سال پنجم سلطنت اعلیحضرت شاه زمان بوده است .\n\n«۱۵»"}
{"book": "adl0958", "page": 82, "text": "فصل (۸)\n\nمعلم عسکری تیمورشاه\n[در آوان طفولیتش]\n\nاعلیحضرت احمد شاه غازی چون در بارۀ اولادش از نقطۀ نظر تربیت عسکری و امور کشوری توجه خاصی داشت در اکثر مسافرتهای حربی او با آنکه شهزاده تیمور و سلیمان و سائر اخلافش همراه بوده‌اند ولی در اوقاتی که شهزاده تیمور فرزند ارشد خود را در یکی از حکومات و یا مسافرتهای بعیده میگماشت برای قوی ساختن نیروی عسکری و تنویر ذهنیت او در امور مملکت داری سردار جهان خان فوفلزائی را که بعد از خودش در فن عسکریت آنوقت مهارت و شهرت به سزا داشت بحیث مربی فکر و منور خیال و معلم عسکری او تعیین نموده بود که آن رادمرد گرامی در اوقات حکومات هند و سائر مسافرتهای بعیده او از دارالسلطنۀ قندهار همراه و بنام يك فرد مستشار و رهنمای فکری او باین عهده دائماً مؤظف شده بود که شهزادۀ بلند اقبالش نیز در حال طفولیت این شیوۀ مبادرت را از آن عسکر مظفر آموخته و در اثر تلقین و مشاوریت او بچنان صفات ستودۀ متهورانه موفق آمده بود.\nبرای اینکه اندازۀ علو همت جناب سردار جهان خان مرحوم معلم و مستشار عسکری شهزاده تیمور پوشیده نماند اين يك حکایت حماسی و تاریخی او را که نمونه از شهامت سردار موصوف است جهت مطالعۀ فرزندان امروز افغان میپردازم تا چنین درس غیرت را که زادۀ خیال يك فرد نامی عساکر گذشتۀ وطن میباشد فراموش ننمایند:\n«۴۲»"}
{"book": "adl0958", "page": 83, "text": "سردار جهان خان قوفلزائی سپه سالار [نبر کو بیگم] نامۀ خواهری داشت\nحسين ونيك سيرت . اعلیحضرت احمد شاه غازی که همیشه اتحاد و ارتباط\nسرداران قوم را بین هم و خصوصاً به شخص خویش خواهان بود در یکی از ایام\nبرای تحکیم محبت و استواری علائق قومی و نژادی خواهر سردار جهان خان را\nخواهش نمود تا به حبالۀ نکاح آن شاه معظم در سلك با نوان محتر مش\nدر آورده شود . پس از بجا آوردن رسم خواستگاری مادر سردار جهان خان\nازینکه هم پادشاه و هم قوم این خواهش او را عطیۀ كبیری دانسته و جواب\nاین امر را به آمدن سردار جهان خان به خانه موعود گذاشت :\n\nعصر روز که سردار جهان خان به خانه واردشد والده او امر اعلیحضرت\nاحمد شاه غازی را بیان نمود سردار جهان خان مرحوم بدون تفکر ملازم خود را\nفرستاد تا هر شخصی که از اقوام من برون در یافتو مواجهه شود في الحال نزد من\nبیار : وقتی که ملازم از خانه بدر شد يك نفر عبداللطیف نام که از اقوام\nسردار جهان خان ولی سر او کل و لباس ژولیده در برداشت حسب الامر\nحاضر خانه شد. سردار جهان خان امر فرمود تا به زودترین فرصت او را در حمام\nشسته و لباس او را نیز تبدیل نمایند و در عین حال ملا امام را هم حاضر دارند\nپس از ينكه هر سه امر بجا شد سردار جهان خان بامر نكاح همشير ۀ خود\nبا عبد اللطيف نام [ کل بچه] پرداخت پس از عقد ازدواج این خبر به سمع\nاعلیحضرت احمد شاه با بارسید .اعلیحضرت احمد شاه بابا ظاهراً بطور گله ولی\nدر باطن خیلی به قهر سوال کرد که این امر چگونه صورت گرفته است :\nسردار جهان خان فرمود که بلی : تا این دم تمام افتخارات فتوحات مرا\nدر سر تا سر مملکت از اثر شمشیر وعزتم را از صیب او میدا نستند و رتبۀ\nسپه سالاری مرا از حسن خدمات و فدا کاریهایم می شمردند : اگر بنده\nباین وصلت می پرداختم بعد ازین هر گونه عزت مرا از طفیل خواهرم میدانستند\nمن که شخص افغان و شهرت مردانگی بسر دارم هر گز به قرب خویشاوندی"}
{"book": "adl0958", "page": 84, "text": "غرفه تیمور شاه (ب) قادر علی ج عز الدین شمس الدین د سلطان احمد تعداد طبع (۷۰۰) ۲۳۹-۲\nخودرا منسوب نمیسازم : اعلیحضرت احمد شاه غازی با وصفی که بدل خیلی مکدر و به قهر بود ولی ازین علو همت و علامه مردانگی و شهامت او زیاده بخنده شد: منظور بنده در نوشتن این حکایت تنها افکار مردانه و روح قوی مردان آن عصر است که تا چه اندازه همت خودرا بزرگ و آبروی خودرا در برابر افکار جامعه از دست نمیدادند و عزتی که جز با دادن خدمت بوطن میسر آنها بود متوقع نبوده و از همین علو همت بود که آن مردان نامی افغان در هر مقام کامیابی و فیروزی تام حاصل نموده و از روش شجاعانه خود ها به نسل های مابعد درس تدبیر وغیرت ونمونه عزم وهمت تقدیم کرده اند:\nهمت عالی ندارد تکیه بر بازوی کس\nکاسمان با این بزرگی بیستون استاده است\nفصل (۹)\nعفو خواهی برخوردار خان\n«افغان از حضور اعلیحضرت تیمورشاه در آغاز سلطنت»\nبرخوردار خان افغان که يك تن از خانان مشهور افغان و در ایام سلطنت اعلیحضرت احمد شاه بابا به ضبط ونسق لشکر مأمور ودر هنگام جلوس شهزاده سلیمان به پارتی وزیر شاه ولیخان به بند و بست شهر قندهار مقرر و سلطنت سلیمان شاه منظور ش بود\nاز ورد تیمور شاه درا لی به قندهار و نتیجه بر عکس خیال او که منظورش سلطنت شاهزاده سلیمان بود و بر علیه تیمور شاه در موقع جلوس سلیمان شاه تحریکات داشت روزی که تیمورشاه به سریر سلطنت متمکن شد برخوردارخان افغان متزلزل و مخوف گشته خود را به مقبره اعلیحضرت احمد شاه بابا رسانیده ریسمانی در گردن بسته و میخ ریسمان را نزديك لحد کوبیده نشسته بود بعد از دوروز که تیمورشاه پس از انجام محفل فاتحه داری\n«٤٤»"}
{"book": "adl0958", "page": 85, "text": "در سر قبر پدر نامور شان اعلیحضرت احمد شاه مغفور بر فت آنجا دید که\nبر خور دار خان با مهد علو جر اثم میخ دوز و مضطر گردید. پس شاه\nموصوف خط نسیان بر صفحه عصیان او کشید و او را دل آسا کرد و با خود\nهمراه گرفته به مقام پاد شاهی خو دمعاودت نمود.[ س١١٤ مجمل التواريخ]\nفصل (۱۰)\nفرستادن فرمان از حضور\n« اعلیحضرت تیمورشاه به عنوان نصیرخان بلوچ »\nاعلیحضرت تیمور شاه در آغاز سلطنت خویش فرمانی به عنوان\nنصیر خان بلوچ که در نزدیکی قندهار سکنا داشت مبنی بر جلوس خود\nو طلب شیر محمد خان ولد وزیر شاه و لیخان که قبلاً از طرف پدرش\nبغرض استمداد نزد او فرستاده بود نوشته و با خلعت شاها نۀ خود از\nنصیر خان بلوچ ذریعه فرمان او را بخواست .\nنصیرخان بلوچ در فرستا دن شیر محمد خان ولد وزیر شاه ولیخان تعلل\nور زیده و فعلاً از امر فرمان سر کشیده و امر تیمور شاه را لا جواب\nگذاشت . [س ١١٥ مجمل التواريخ ]\nتبصره : فرمان فرستادن تیمور شاه در بارۀ شیر محمد خان اینسکه :\nمبادا از حیث واقعه قتل پدر ویرا درهای خود در ایل بلوچ مصدر کدام\nفتنه و فساد گرددویا آنکه حافظ شیر محمد خان این اراده را نداشت\nتنها از بیم جان همد را نجا پناه داشته و نصیر خان بلوچ نیز از همت\nمردانه که مبادا حادثه قتل او نیز رخ دهد حافظ شیر محمدخان را از این\nلحاظ حمایه میکردتادر ثانی خود شیر محمد خان پس از واقعه عبدالخالق\nخان خودرا تسلیم نموده و با پنج برادر از خود کوچکترش عازم کابل شد .\n..."}
{"book": "adl0958", "page": 86, "text": "فصل (١١)\n\nفرستادن فرمان اعلیحضرت\n\nتیمور شاه به عنوان سردار جهان خان پوپلزائی و نتیجه آن\n\nاعلیحضرت تیمور شاه برای حفظ سیاست داخلی و از کسانی که بیشتر خوف داشته و از مقابله ایشان مثل سلیمان شاه در هراس بود و ازینکه مبادا توسط یکی از شهزاد گان کار را دگرگون سازند يكايك را ذریعه فرمان به مرکز سلطنت به قندهار طلب نمود.\n\nسردار جهان خان ایوب زائی پوپلزائی بن حلیم خان که از سنه ١١٨٣ قمری پس از طی معاملات مشهد و تاريخ معاودت اعلیحضرت احمد شاه كبير در قندهار به معیت شهزاده سکندر به پشاور اعزام شد. و تا این وقت اقامت داشت پس از وصول دو قطعه فرمان اعلیحضرت تیمور شاه باسم شهزاده سکندر و سردار جهان خان که با خلعت زیادی به اسم اوشان شرف صدور بخشیده بود هر دو تن مطیع فرمان شده ووارد کابل گردیدند . در ورود شهر کابل شهزاده پرویز ولد اصغر اعلیحضرت احمد شاه با با که در اواخر بحکومت کابل قرار داشت او را نیز همراه گرفته روانه قندهار و بحضور اعلیحضرت تیمور شاه رسیدند .\nشاه موصوف برادران را احترام و سردار جهان خان سپه سالار و سایر سرداران را نوازش نمود .\n\nچند روز بعد از مواصلت آنها در قندهار بهانه نموده سردار جهان خان را محبوس و زما نخان برادرش را که پدر میر هوتك خان باشد چوب بسیاری زده مبلغی بعنوان جریمه از سردار جهان خان وزمان خان برادر ش نیز بگرفت و در نتیجه مظاهره سرداران و خانان قندهار سردار جهان خان را در اثر استدعای مردم درانی از حبس بدر آورده\n\n«٥٦»"}
{"book": "adl0958", "page": 87, "text": "و بقید نظرش میداشت [۱] مگر سردار جهان خان نسبت واقعه قتل وزیر شاه\nولیخان خیلی بدل از تیمور شاه مکدر و تیمور شاه از نفوذ سردار جهان خان\nنیز در هراس بود و سردار جهان خان با همان شجاعت و شهامت خویش\nکه در سرتاسر مملکت اقتدار او بر همگان ثابت بود اما در قسمت\nحفظ سلطنت تیمور شاه خیلی محافظه کار و اخلاصی کاملی داشت تنها\nچیزی که به کدورت تیمور شاه در برابر آنها می افزود همان نیات\nسوء مخالفان آنها بود که بغرض مدعای شوم خود ها به تیره گی اوضاع\nسلطنت و بر هم زدن امور سعی می ورزیدند [ ص ۱۱۷ مجمل التواريخ ]\n\nفصل (۱۴)\n\nنقل یافتن دار السلطنه از قندهار\n\nبکابل و تعیین گذ رها بنام ارا کین سلطنت\n\nدر اواخر سال ۱۱۸۶ قمری که سال جلوس اعلیحضرت تیمور شاه درانی بود\nدار السلطنه قندهار را ترك گفته و تمام ارا کین سلطنت و خزائن و جبا خانه\nوعسا کر را طرف کابل با خود آورد ولی این حرکت بجانب کابل وقتی شد\nکه تقریباً شش و یا هفت ماه از جلوس تیمور شاهی سپری شده بود وقتی که\nاعلیحضرت تیمور شاه به کابل رسید در اول اقامت خود به واقعه شرارت\nقباد خان اوز بك برخورده و بعد آن که بغاوت عبدالخالق خان رونما شد و بعد از ان\nدر زمستان سال آینده که عازم پشاور شد فتنه فیض الله خان خلیل خیل مهمند\n\n[۱] سبب خواستن سردار جهان خان فوقلرائی از پشاور و حافظ شیر محمد خان\nاز ایل بلوچ اخیراً حبس و نظر بند شدن سردار جهان خان در قندهار همان تحریکات سری\nقاضی فیض الله خان دولتشاهی و عده قارس ها بود که میخواستند همه وزراء و امراء طائفه درانی را\nيكبايك پس رو وزیر شاه ولیخان بسازند و اعلیحضرت تیمورشاه را خائف ساخته و از بیم ایشان\nبدان سر آورده بود که بدون جرم آنها را مجرم شناخته و چنانچه اخیراً در سنه ۱۱۹۱ قمری\nسردار جهان خان را در دلارام قندهار مسموم ساختند تا به همان درد مسمومیت جان\nاو را به جان آفرین سپردند ."}
{"book": "adl0958", "page": 88, "text": "بر پا شد با وصف همه گیر و دارهای آنوقت در تشکیلات اداری و امور مملکتی تیمور شاهی تاثیری وارد نکرده اعلیحضرت تیمور شاه به تقلید و تائید فکر پدر نامور خویش اعلیحضرت احمد شاه کبیر محلات شهر کابل را [۱] مثل محلات شهر قندهار که از طرف اعلیحضرت احمد شاه بابا بلاتفرق وتفاوت با سماء امر او درانی وغلزائی وغیره طرح ومسعی شده بود [بقیه در صفحه ٦٠]\n[۱] اعلیحضرت احمد شاه غازی پس از طی محاربات [پادو] وفتح پاني پت وقتیکه از راه کابل وارد قندهار شد خواست که شهر نادر آباد را ترك گفته و شهر مستحکمی بنام شهر احمد شاهی در یکی از مواقع خوش آب وهوای قندهار بغرض اجتماع اقوام قبائلی ودسته های غلامان قلماق و قزلباش ومستخدمین بتایان هندی و تحکیم وحدت ملی که پیش از همه مد نظر او بود احداث نماید ، باین اراده اولا\" نهرعریض وعمیقی در ساحل رودار غنداب و آن موضعی که در قسمت غنی خائی واقع است در همان دشت تعمیر شهر نماید ولی طائفه الکوزائی که مالك آن اراضی بودند خیال اعلیحضرت احمد شاه را تردید نموده ومانع آمدند و بار دیگر عزم کرد که در حدود قریتی قریب [مرو قلعه] بنای شهر جدید نماید همچنان طائفه بارکزائی مانع شدند.\nاعلیحضرت احمد شاه نظر به حلم طبیعی خود هر دو طائفه را از روی ترحم به واگذاشتن اراضی شان مجبور نگردانید ، وقتی که طایفه فوفلزائی از اراده اعلیحضرت احمد شاه کبیر وممانعت طائفة الكوزائی و بارکزائی که مانع خیال اوشده بودند آگاه گردید. واز غیرت قرب قومیت که اعلیحضرت احمد شاه قبلاً از آن دو طایفه درانی رنجیده خاطر شده بود بخوداندیشیده سرداران قوم فوفلزائی باتفاق هم دوازده قلبه وارزمین مزروعی خودهارا که در بهترین موضع با صفای قندهار که شهر موجوده واقع است به اعلیحضرت احمد شاه غازی بغرض احداث شهر جدید اهدا نمودند.\nاعلیحضرت احمد شاه غازی از فتوت این طایفه خیلی مسرور شده و در نیمۀ سال ۱۱۷۱ قمری به مهندسی تعمیر شهر موجوده امر فرمود ، و بعداً تمامی علماء سادات، مشایخ و سرداران و بزرگان طوائف قندهار را از هر طبقه دعوت عام فرموده و پس از صرف طعام و توزیع صدقات همه اهالی شهرجهة مراسم تهداب گذاری شهر گرد آمدند اعلیحضرت احمد شاه فرمود که میخواهم اولین سنگ تهداب شهر را کسی بگذارد که از زمان طفولیت الى بقیة عمر بدون از حصة عبادات نماز تهجد را [نمازیکه صلحا بحد نصف شب میگذارند] قضا نکرده باشد، بمقابل این امر و شرط بزرگ تمام علما وسادات ومشايخ سر به سکوت فرو بردند، پس از لحظۀ تامل یکنفر درویش روحانی ندا کرد که جز احمد شاه باین شرط احدی آراسته نیست و باید خود سنگ شهر را بگذارد اعلیحضرت احمد شاه غازی به تلاوت این کلام [رب اجعل هذا بلداً آمناوارزق اهله من الثمرات من آمنهم بالله واليوم الاخر قال ومن كفر فامتعه قليلا ثم اضطره الى عذاب النار وبئس المصير] دعا نموده و با چهرة متبسم اولین سنگ تهداب شهر را گذاشته و بنام شهر احمد شاهی اش نام نهاد [ص ٣٦ سراج التواريخ و ١٤٣ تاریخ سلطانی.]\n* ۸ *"}
{"book": "adl0958", "page": 89, "text": "« نقل فرمان اعليحضرات حمدشاه غازی که درسنه ۱۱۸۰ قمری باسم مرادخان »\n« قلندرزائی فوفلزائی رئیس تعمیرات شهر احمدشاهی قندهار مرقوم شده است »\n\nبسم الله خير الاسماء\nالحكم لله ياهو يافتاح\nاحمد شاه دردران - ١١٧٥\n\n« اعوذ بالله تعالی : آنکه عالیجاه رفیعجایگاه امیرالامراء العظام »\n« اسوةالكبراء الفخام مرادخان درانی قلندرزائی نائب و سردار سرکار والا »\n« باشفاق پیوستۀ شاهانه و الطاف نهایات خدیوانه سرافراز بوده بدانند که در امور »\n« تعمیر قلعۀ مبارکه اشرف البلاد احمدشاهی قندهار مختار کل است و بتمامی »\n« اختیارات اشرف البلاد عالیجاه متوجه امور مزبورالدنهايت در مقدمۀ اجاره »\n« تعمیر مزبور که قبل برین چندنفرشريك بكار شده اندعزت پناه ملاعرب ...»\n« باشی سرکار والا را نيز شريك مستأجران امر مزبور نماید که هر کس حسن »\n« خدمت خود را پیش از پیش در امر تعمیر قلعۀ مذکوره ظاهر سازد و آن عالیجاه »\n« که مختار کل است ... ... ... ... ... بهتر است ... ... ... ... ... ... »\n« که امور مزبور را به کمال استحکام و خوبی تمام داشته و درعهده »\n« میباشند فی ٢٠ شهر ربیع الاول ۱۱۸۰ هجری .\n۱ : محمد یوسف بن علی رضا سنه مهر ١١٦١\n۲ : افوض امری الی الله عبده محمد هاشم سنه مهر ١١٦١\n٣ : عبده کپل محمد سنه مهر ١١٧٥\n٤ : لا اله الا الله الملك الحق المبين - عبده یاقوت سنه مهرش معلوم نشد\nه : عبدۀ سعادت -\n٦ : لا اله الا الله الملك الحق المبين - عبدۀ عبدالله سنه مهرش معلوم نشد\n\nتوضیح : سنه مهر بالای فرمان ١١٧٥ نوشته شده است معلوم است که این مهر\nدرسنۀ مذکوره نقر شده است والاستۀ جلوس اعلیحضرت احمدشاه غازی ۱۱٦۰-۱٦میباشد."}
{"book": "adl0958", "page": 90, "text": "فرمان حضور اقدسحضرت احمدشاه کبیر مؤرخه ۱۱۸۰ قمری که شش سال بعداز تأسیس شهر [اشرف البلاد] قندهار جهة اکمال تعمیر آن به عنوان جناب سردار مراد خان قزلباش شرف ارقام و اصدار یافته است .\n\n[ متعلق مضمون صفحه ٥٩ کتاب تیمور شاه ]"}
{"book": "adl0958", "page": 91, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 92, "text": "قسمت های اراضی شهر کابل را نیز با فراد بزرگ اراکین سلطنت\nعصر تقسیم نمود تا هريك به تعمیر عمارات جدید بپردازند و این نکات قابل\nاعتنا را فراموش نکنیم که گذر های مشهور امروزه کابل باین اسما\nتا حال شهرت یافته و هنوز بعضی از ان عمارات در حال اندراس یا\nبرجاست :\n\nشروع از طرف بالا حصار\n\n۱ : گذر دیوان بیگی : نزدیك تربه بالاحصار قرب شتر خانه و این\nهمان سردار عبدالله خان فوفلزائی بن علی خان بن سلیم خان بن آکوئیکه\nبن ایوب – دیوان بیگی عهد احمد شاه بابا است که رتبه امیر دفاتر\n[ وزارت مالیه ] داشت و در عهد تیمور شاه رتبه و كیل الدوله حاصل\nنمود [۱] و گذر آن الان بمقابل چهار راهی سپاهی گمنام واقع شده است\nو در خانه دیوان بیگی در سالهای اخیر محمد اکبر خان دارا لعدالت\nاقامت داشت و فعلا نواده هایش سکوت دارند :\n\n[۱] یکی از شعرای عصر تیمور شاه در تاریخ تعمیر سردار عبدالله خان وکیل الدوله چنین گفته است\nچه خوش تعمیر اندر شهر کابل\nکه دیوار صفا بخشش تو گوئی\nز گلمیخ درش خورشید هر دم\nشدی هر کس که محرم در حریمش\nفقیران را خوشی در غا نقه داد\nز بان خامه بر وصفش بنا زد\nخرد تا گفت تا ریخش به عسکر\nوکیل دولت تیمور شه ساخت\nسوی با لا حصار آئینه انداخت\nامروز ساعت گر دون همیتاخت\nدل خود آندم از دلخانه میباخت\nعزیز ان را بهر قشقانه بنواخت\nکز ان آب گهر این صفحه تر ساخت\nسر از عشق سخن هر لحظه بفراخت\nدل [خوش] بر گرفت [طرح نو] افگند\n[جناب آن وکیل الدوله بر داخت]\n\n۱۱۸۹ هجری - قمری\n\nاز شعر فوق معلوم میگردد که گذر دیوان بیگی و گذر سردار جهان خان و امثالهم هريك در\nسنوات ۱۱۸۹ و ۱۱۹۰ در کابل بنا یافته است .\n\n« ۶۰ »"}
{"book": "adl0958", "page": 93, "text": "۲ : گذر سردار جهان خان : بن حلیم خان بن حکیم خان بن مقیم خان\nبن آکو نبیکه بن ایوب — این همان سپه سالار و میر شبان خان عهد\nاحمد شاه کبیر است که تا این وقت بهمان اسم وعنوان شهرت داشت وگذر\nآن مرحوم تا هنوز قریب جاده میوند موجود ونواده های آن مرحوم دران\nمحله سکونت دارند.\n۳ : گذر قاضی فیض الله خان : این همان قاضی فیض الله خان دولتشاهی\nبود که در عهد حکومت تیمور شاه در هرات قاضی محکمۀ شرعیۀ هرات\nو در وقت سلطنت شاه موصوف حیثیت وزیر عدلیه را داشته که بعضی\nمؤرخان قتل وزیر شاه ولیخان را از اثر تحریکات او میدانند .\nوگذر قاضی تا هنوز در شور بازار کابل شهرت دارد .\n٤ : گذر علی رضا خان : علی رضا خان موسوی قوم قزلباش مستوفی\nعهد تیمور شاه است و پسران آن علی رضا خان یکی عبد الرحیم ودیگری\nمحمد یوسف نام داشته که هردوتن درعهد تیمور شاه وشاه زمان وشاه محمود\nو شاه شجاع اسماء ایشان در پای بعضی فرمانها به عبارت عبد الرحیم\nابن علی رضا ومحمد یوسف ابن علی رضا مشاهده میشود .\nوهر دوتن از منشی های آن عصر بوده اند یعنی گذر علی رضا خان\nاز همین شخص و از همان عهد نشئت کرده است .\nه گذر اچکزائیها: این همان اچکزائیها بودند که به معیت اعلیحضرت\nتیمورشاه بطور عسکر وغیره وارد کابل شده بودند چون شخص ناموری\nاز آن قوم شاید دران عصر نبوده لهذا خوبتر بنام قوم شهرت یافته نه بنام\nشخص وهمچنان گذر فور ملی ها وغیره تا هنوز از همان تقسیمات شهرت دارند.\n٦: مرادخانی : درشهر کابل محل مشهوری به سمت شمال دریا بنام\nمرادخانی یادمیشود: این همان سردار مرادخان قلندرزائی بوفلزائی میباشد که\n(٦١)"}
{"book": "adl0958", "page": 94, "text": "در سنه ۱۱۸۰ قمری از طرف اعلیحضرت احمد شاه غازی بحیث مختار کل\nیعنی آمر و متصدی امور تعمیر شهر احمد شاهی قندهار مقرر شده وشهر\nاحمد شاهی در تحت نظارت و ریاست او اعمار و اکمال گردیده است یعنی\nمراد خانی کابل در عصر تیمور شاه از طرف سردار مرادخان قلندر زائی\nفوفلزائی بن انزله خان بن قلندرخان مرحوم بنا یافته و تا حال به مرادخانی\nشهرت دارد و اکثر نواده های مرحوم تا حال درهمان محله اقامت دارند\nو علاوه قسمتی که در بازار خیابان بنام دروازه سردار یاد میشود دروازه\nباغچه او بود که در ابتدا متصل راه واقع شده و تا ایندم مشهور است :\nو فرمانی را که در صفحه مقابل ملاحظه می فرمایید همان فرمان تاریخی میباشد\nکه از حضور اعلیحضرت احمد شاه باسم موصوف مرقوم شده و با نقشه شهر\nقندهار تا هنوز موجود است که اصل نقشه و فرمان منطبعه صفحه مقابل از دست\nدین محمد خان دلاور قوماندان عسکری مشرقی وصوفی عبدالحبیب خان وکیل\nفعلی خیابان و مرادخانی در بلدیه کابل که هر دو تن\nاز نواده های سردار مراد خان قلندر زائی فوفلزا یی مختار کل تعمیر\nآنوقت شهر احمد شاهی قندهار میباشند به ملاحظه اینجانب\nعزیزالدین پیوست و نظر بر اهمیت او که بناء بزرگ و تاریخی شهر احمد شاهی\nقندهار را با معرفی اشخاص به اثبات میرساند زینکو گراف نموده و از نظر\nقارئین محترم از سبب لزوم موقع گزارش میدهیم:\nیادداشت: تاریخ بنای شهر احمد شاهی ملاحظه شود در اشعار فارسی سردار\nعبدالله خان وکیل الدوله در تذکره احوال شعراء معاصر تیمورشاه که او نیز\nدر اظهار این بناء تاریخی اهمیت به سزا داشته و بنده عین ابیات و عبارات متعلقه\nاو را نقل و درج نموده ام:\n«۶۲»"}
{"book": "adl0958", "page": 95, "text": "باب سوم\nواقعات عصر تیمورشاه\nاز اواخر ١١٨٦ ـ الی ١٢٠٧ قمری"}
{"book": "adl0958", "page": 96, "text": "فصل «1»\nاعزام برخوردار خان\nو\nپیردوست خان جانب بلخ\n\nاعلیحضرت تیمور شاه درانی بعد چند ماه که در شهر کابل اقامت\nنمود بغرض سر از تش قباد خان اوزبك که بعد از فوت اعلیحضرت\nاحمد شاه غازی بنای خود سری را نهاده بود بر خور دار خان [1]\nو پیر دوست خان را باجمعی از سپاه به سمت بلخ فرستاد وهردو تن با سپاه\nمعیتی خودها در نزديك بلخ ازحملهٔ قباد خان اوزبك شکست خور ده ولشکر\nایشان متفرق وسر داران مذکور فرار نموده به لشکر اعلیحضرت تیمور شاه\nکه از عقب ایشان فرستاده شده بود ملحق گردیدند . قباد خان اوزبك\nکه حین موا جهه شدن دسته اول افواج اعزامی تیمور شاهی را پرا گنده\nودر هم شکست نظر باین فتح نمایان مصمم کابل و ارادهٔ حرب تیمور شاه\nگردید ودر عین این گیرودار از طالع اعلیحضرت تیمورشاه یکی از خویشان\nقباد خان مذکور که با او عداوت دیرینهٔ داشت در شب او را به قتل\nرسانیدواز انتشار خبر قتل او مجددا تیمور شاه بر خورد ار خان را با\n\n[1] برخور دارخان افغان همان افسر نظامی عهد اعلیحضرت احمد شاه غازی که\nدر موقع تخت نشینی شهزاده سلیمان قلعه دار شهر احمد شاهی مقرر شده و به طرفداری\nسلیمان شاه بمقابل تیمورشاه برخواسته وبعد از به قتل رسیدن وزیر شاه ولیخان مرحوم بامید\nعفو جرائم در پهلوی قبر اعلیحضرت احمدشاه کبیر ریسمان در گردن نشسته انتظار ورود\nاعلیحضرت تیمور شاه را داشت تا اخیراً به همان حیله اعلیحضرت تیمور شاه از خطای\nاو در گذشته و اولین بار در عهد حکومت خویش بمدا فعۀ قباد خان اوزبك نامبرده\nرا بدا نصوب فرستاد .\n<6>"}
{"book": "adl0958", "page": 97, "text": "جمعی از سپاه افغان و قزلباش به سمت بلخ فرستاد چون برخوردار خان در دفعة ثانویه که بدانصوب حمله و یورش نمود مقابل خود مانعی نداشت شهر بلخ و اطراف اورا به حیطۀ تسخیر در آورده و بعداً چند رأس اسپ بلخی و قریب سه هزار نفر غلامان قلماقی بخدمت اعلیحضرت تیمورشاه فرستاد اما در آن وقت زمستان شدت داشت بجایی حرکت نکرده در بلخ قشلاق نموده و بعد از نوروز نظر به واقعۀ اغوای عبدالخالق خان سدوزائی که از طرف قندهار بوقوع پیوست بر حسب فرمان اعلیحضرت تیمور شاه حاضر کابل گردیده و در حصۀ شش گاور دك با لشکر معیتی خود در انجام محاربۀ عبدالخالق خان بخدمت شاه موصوف در رسید [ ص ١١٨ مجمل التواريخ ]\n\nفصل (۲)\n\nصدور فرمان اعلیحضرت\n\n«تیمورشاه به عنوان شیخ عبداللطیف خان وزیر مالیۀ آن عهد»\n\nدر سال اول سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه که کمتر از یکسال از جلوس شاه موصوف سپری شده و در حالی که از قندهار کوچیده و به شهر کابل اقامت داشت و یکدسته فوجی که قبلاً در تحت قوماندۀ برخوردار خان افغان جهت سرزنش قبادخان اوزبك بطرف بلخ اعزام شده و بعد از کشته شدن قبادخان مظفرانه در شهر بلخ متمکن گردیده بود درین وقت که آغاز سال شمسی و باصطلاح آنوقت ایام محالات مستاجری به سر شده بود یعنی وقتی که مستاجران مالیات اراضی رعیتی پول مالیات سالانه را به خزینه شاهی می سپردند. اعلیحضرت تیمورشاه نظر به پراگندگی اوضاع و عدم دارایی فرمانی باسم شیخ عبداللطیف خان که در آغاز سلطنت موصوف حیثیت وزیر مالیه را\n\n«٦٤»"}
{"book": "adl0958", "page": 98, "text": "داشت صدور یافت و متن فرمان اینکه ازعمال و مستاجران زر سر کار را حصول\nنموده و به زودترین فرصت تحویل خزانه شاهی نمایند ، شيخ عبداللطيف خان\nموصوف برحسب امرفرمان اعلیحضرت تیمورشاه همهٔ مستاجران حاضر کابل\nواطراف را که باقی ده سنوات ماضیه بودند آگاه ساخته و ازان جمله\nكاكا عبدالخالق خان سدوزائی را که مستاجر شکار پور ومبلغ شش لك\nروپیه باقی ده حکومت بود محصل فرستاد. [ ص ۱۱۹ مجمل التواريخ]\n\nفصل «۳»\n\nمحصل فرستادن شيخ عبد اللطيف خان به عنوان مستأجر ان وظهور\nيك واقعهٔ بزرگ از طرف عبدالخالق خان سدوزائی\n\nچنانی که ذکر شد شيخ عبداللطیف خان وزیر مالیهٔ آن عهد بر حسب\nفرمان اعلیحضرت تیمورشاه جهة حصول ماليات ذمت عبدالخالق خان\nسدوزائی که به شش لك روپیه اراضی شکار پور را اجاره نموده و تا این\nزمان دیناری تحویل خزانه نکرده بود محصل فرستاد عبد الخالق خان\nسدوزائی که برادر خود را برای تحصیل مالیات فرستاده بود در جواب شیخ\nعبد اللطيف خان گفت که تاحال زرنرسیده است هر وقت رسید به خزانه\nعاید خواهد شد شیخ عبداللطيف خان برای تاکید چند نفر دیگر به\nعبد الخالق خان محصل فرستاد عبد الخالق خان مذکور چون زر موجود\nنداشت از خوف محصلان شباشب با یکنفر پیش خدمت به سمت قندهار روانه\nشد اعلیحضرت تیمور شاه از فرار او مطلع گشته جمعی را برای گرفتن او\nفرستاد سواران لشکر شاهی از عقب اوتلاش بسیاری کرده او را نیافته\nبرگشتند وب عرض رسانیدند که عبدالخالق خان مذکور به میان قوم غلزائی\nرفته شب را در آنجا بسر برده روز دیگر از انجا روانه شده خود را به جماعت\n\n«٦٢»"}
{"book": "adl0958", "page": 99, "text": "درانی رسانیده بعد از ملاقات با سرداران و صاحبان اختیار قوم درانی لب\nبه شکوه و شکایت تیمور شاه گشوده و ازین شکوه که همه سرداران\nقوم از تیمورشاه ناخوش بودند عبدالخالق خان مذکور را به سرداری خود\nاختیار و بخطاب شاهی موسوم و با بیست و پنج هزار سوار جرار افغان روانه\nقندهار و در ورود آنجا قندهار را محصور نموده و شهزاده همایون ولد\nتیمورشاه که در سن ده سالگی و از جانب پدرش تیمورشاه نائب بود باولاد\nمیر هزار خان الکوزائی که نائب و معاون شهزاده همایون بود بدست\nآورده قندهار را متصرف و سر انجام شهر احمد شاهی قندهار هر چه بود\nحیطه ضبط آورده و از تاجران آنجا پنج شش لك روپیه گرفته به جماعت افغان\nتقسیم و به هرات و سند و بلوچستان وقوم غلزائی نظربه استقرار پاد شاهی\nخود و اطاعت آنها به سلطنت و بغی از تیمورشاه نوشته فرستاد و برادر خود را\nدر قندهار حاکم نموده و خود بالشکری که فراهم آورده بود از قندهار\nبر آمده عازم فتح کابل گردید [ ص ۱۱۹ مجمل التواریخ زندیه ]\n\n«متهم واقع شدن عبدالله خان دیوان بیگی و دستگیر شدن عبدالخالق خان»\n«سدوزائی بدست لشکر تیمورشاه و انجام کار آن»\nاز استماع خبر بغاوت عبدالخالق خان تیمورشاه در کابل مضطرب شده\nوامراء وسرداران اطراف کابل وجلال آباد و پشاور را فرمان نوشته احضار\nفرمود احدی از امراء آن دیار اطاعت فرمان نکرده و جواب هم نشوشتند\nاعلیحضرت تیمورشاه جعفر خان و صادق خان و ادولی محمد خان جوان شیر\nساکنین چنداول را بابك هزار سوار به جهت محافظت شهر غزنين ودفع حملة\nعبدالخالق خان سدوزائی اعزام نمود و فرمانی برای برخوردار خان افغان\nکه در آغاز سلطنت جهت سرزنش قباد خان اوزبك در بلخ فرستاده شده و تا\n\n«٦٦»"}
{"book": "adl0958", "page": 100, "text": "این وقت همدر آنجا اقامت داشت با لشکر معیتی اش امر احضار صادر فرمود\nو قبل از وصول آنها در کابل سردارانی که در لشکر تیمور شاه حاضر شهر\nکابل بودند از استماع هنگامه آرائی اطراف کابل و اقتدار عبدالخالق خان\nدر قندهار و مربوطات آن هر يك امراء را همدرین موقع رأی جدا و بخواهش\nخود رویۀ نفاق را پیشنهاد خاطر کرده منتظر ورود عبدالخالق خان بودند\n[والدة تیمورشاه که احوال سرداران لشکر را مختل دید عبدالله خان فوفلزائی\nکه در ایام احمد شاه کبیر صاحب جمعیت و رتبۀ دیوان بیگی مقرر بود در حرم\nبنز د خود طلبیده دست تیمور شاه را گرفته بدست او داد و چادر خود را در پیش او\nافگند و گفت این پسر شاه درانی را بتو سپردم ۱] اگرچه در میان افغان چادر\nدر پیش کسی انداختن علامت دخیل شدن است چون محمد علم خان پسر بزرگ\nعبدالله خان دیوان بیگی فوفلزائی و جمعی از قوم او در لشکر عبدالخالق خان\nبودند فائده ازین گفته گوی و دخیل شدن مترتب نگردید . تیمورشاه زیادہ\nمضطرب گشته بوقت عصر با شش هزار لشکری که با خود داشت همان وقت سوار شده\nبا جمعیت خود و توپخانه آهنگ حرب عبدالخالق خان نمود عبدالخالق خان\nدر ورود به غزنین مردم قلعه دروازه را کشوده غزنین را بتصرف او دادند\nعبد الخالق خان جعفر خان وصادق خان چند اولی را خواسته پس از دلداری\nبا هزار سواری که همدر آنجا اعزام شده بودند ایشان را در نزد خود نگاه داشت.\nروز دیگر عبدالخالق خان را مرض اسهال عارض گردید . که او را بیحال\nو ناتوان ساخت و اراده داشت که دوسه روز در غزنی توقف نماید جماعت افغانها\nقبول نکرده قسم یاد نمودند که الی دروازۀ کابل بجای مکث ننمایم\nعبدالخالق خان را سوار عماری فیل کرده روانۀ کابل گردیدند در عرض راه\nقراولان یکدیگر را دیده خبر به سرداران خود رسانیدند و برخور دارخان\nافغان که با سرعت ممکنه بر حسب فرمان اعلیحضرت تیمور شاه از بلخ آمده بود\n[۱] صفحه ۱۱۹ مجمل التواريخ زنديه .\n« ۶۷ »"}
{"book": "adl0958", "page": 101, "text": "در شش فرسخی لشکر تیمور شاه بالشکر خود فرود آمده در آمدن تعلل\nمی ورزیدوخرائین لشکر کابل از کثرت لشکر قندهار که بیست و پنج هزار سوار\n[۱] بودند از فتح مایوس و توکل برخدا کرده مستعد شهادت میبودند\nکه لشکر عبدالخالق خان از دربند که مشهور بشش گاو است نمایان گردید\nتیمور شاه با سرداران لشکر خود دهنه در بند را گرفته توپخانه را طرف دست راست\nو زنبورك خانه را در طرف چپ قرار داده سوار را در وسط نگاهداشت\nچهار صد نفر غلامان قلماق ترك را برای مقابله مامور نمود دسته قلماق مذکور در دهنه\nدربند طرح جنگ انداخته به کمانداری مشغول شدند دسته های عبدالخالق خان که\nلشکر تیمور شاهی را مستعد حرب دیدند لشکر خود را سه تیپ کرده یکدسته در میان\nو دو دسته از دو طرف دامن کوه را گرفته جمعی را به مقابل قلماق ها فرستاده با ایشان\nدر آویخته تیمور شاه توپچیان را با زنبورك چیان مامور به کمانداری فرمود\nتوپچیان از طرف راست و زنبورك چیان از طرف چپ تزلزل در دستهای\nقندهاری انداخته از ضرب گلوله تیپ طرف راست را متفرق وپای ثبات\nآنها از جا بدر رفته از فراز کوه میل به نشیب کردند تیمور شاه\nشیخ عبدالطیف خان را با دو هزار سوار به كموك دسته قلماق فرستاد\nعند الورود تیپ لشکر قندهار از فراز به نشیب با تیپ وسط لشکر قبائل\nقندهار لشکر تیمور شاهی به یکباره گی از جا برآمده با تیغهای آخته\nبه لشکر قندهار حمله ور گردیده با یکدیگر در آویختند جماعت\nقبائلی قندهار مقاومت شدید بخرج داده نزديك بود كه قلماقی ها را\nاز جا بردارند که دلاوران دیگر لشکر تیمور شاهی مانند برق بر آنها\nتاخته جمعی را مقتول نمودند و هر چه دسته هائی قبائلی قندهار میکوشیدند\nلیکن عسکر تیمورشاهی چون همه با سلاح آراسته و جباخانه بادشاهی با خود\n[۱] تعداد لشکر عبدالخالق خان را نویسنده تاریخ سلطانی و سراج التواریخ ببالغ\nبرشصت هزار نوشته است معلوم است که تعداد سوار به بیست و پنج هزار صحت داشته و تعداد\nپیاده و سوار مجموعاً به شصت هزار می رسیده است .\n«٦٨»\nتاریخ تیمور شاه ( ب ) نادر علی ع عزیز الدین و شمس الدین و سلطان احمد متعلم طبح (۷۰۰) پرورده شد"}
{"book": "adl0958", "page": 102, "text": "داشتند لشکر قبائل قندهار از ضرب گلوله های توپ و هجوم عسکر منظم\nپادشاهی پای ثبات آنها لغزیده شکست فاحش خورده رو بفرار گذاشتند\nوازجمله لشکر عبدالخالق خان سدوزائی دو هزار نفر آن مقتول\nو هشتصد نفر آن زنده دستگیر وبخدمت تیمورشاه مراجعت کردند\nوبرخوردار خان که قبل از وقوع حرب درشش فرسنگی باسپاه مقام ودر\nآمدن تعلل می ورزید بعد از شکست فوج قندهاری از منزل سنگ سفید بعزم\nملازمت تیمور شاه کوچیده و در عرض راه به تیمورشاه رسیده ملازمت نموده\nچندان منظور نظر عاطفت نگردید پیشکشها ئی که از بلخ آورده بود\nگذرانیده داخل لشکر سرکار شد:\n\nنوشته میرزا ابوالحسن ابن محمد امین در مورد اغوای عبدالخالق خان\nسدوزائی تا اینجا خاتمه میدهد و مضمونی که از ذکر مأخذ کشف کرده ام\nبنده در تحت عنوان علیحده بغرض مزید معلومات خوانندگان محترم\nدرج مینمایم :\nو کسانی هم که در مطالعه صفحات گذشته این مبحث اشتباهی داشته باشند\nبه صفحات ۱۱۸-۱۱۹-۱۲۰-۱۲۱-۱۲۲-۱۲۳ کتاب مجمل التواريخ زندیه\nطبع ایران رجوع نمایند .\n\nفصل (۵)\nطرح حیله عبدالخالق خان\nسدوزائی ورهائی اواز قتل وحلیه بصر ماری شدن آن\n\nدرین موقع که تقریباً و یا بیشتر از يك سال از جلوس تیمورشاهی میگذرد\nبعضی از خوانین قندهار در کابل و بعضی در خود قندهار در حال مراوده\nمیباشند عبدالخالق خان سدوزائی عم خوانده اعلیحضرت احمد شاه با با\n\n«٦٩»"}
{"book": "adl0958", "page": 103, "text": "در قندهار جهة بدست آوردن مدعا سیاست بزرگی که به کار برد این\nبود که پسران و یا برادران و اقارب امراً درانی را که پدر و یا اقوام\nاوشان به کابل بود به پسران و برادران آنها که زعماء معیتی او بود\nدر ابتدا چنین گفته بود که از جمله محمد علم خان پسر عبد الله خان\nدیوان بیگی را تحريك کرد که تیمورشاه در کابل با پدرت چنان سرخوشونت\nبر گرفته که تمامی اموال و جایدا کابلش را ضبط و خودش را به زندان\nانداخته است و همچنان دیگر اقارب کسانی را که در کابل بودند به همین\nطور به دام حیلت در آورده و در يك عالم هیجان و انتقام گیری\nکمر بسته و با اقوام قبائلی شان برخواستند. عبد الخالق خان\nسدوزائی با تعداد زیاد اقوام قندهار برای حصول\nمدعای خویش به کمال شتاب در شهر غزنی در رسید حین وصول در شهر غزنی\nکه بعضی از همین امیران و امیرزادگان که مشهور تر از دیگر روبر تافته گان\nجمیعت او بود یکی دلاور خان اسحق زائی و دیگری پاینده خان بارکزائی\nفرار کرده و احوالات قندهار را تا غزنی به تیمورشاه رسانیدند و بعد از ان\nکه لشکر عبدالخالق خان سدوزائی به دشت شش گاو رسید حیلۀ مرض اسهال\nرا پیشه کرده به همراهان خود گفت که شما محاربه را در پیش گرفته\nو ادامه بدهید ولی افراد باهوش معیتی آن این سخن را قبول نکرده و گفتند\nبزرگ و مو سفید همه شما میباشید اگر خود همراه نشوید لشکریان مایوس\nشده و از شکسته دلی هزیمت می یابند اخیراً عبد الخالق خان را وادار\nساختند تا به عماری فیل نشسته بمعیت لشکر مرحله پیما گردد\nو طوریکه گفته شد عبدالخالق خان را با سواری فیل همراه لشکر ساختند\nو وقتی که در دشت شش گاو جنگ سخت در پیوست کاکا عبدالخالق\nخان شدت مرض اسهال را فرموش کرده و در حال گیر و دار شدید که\nپس از مقاتله طرفین و زیاد تر دو هزار نفر قندهاری به قتل رسید لشکریان\n«۷۰»"}
{"book": "adl0958", "page": 104, "text": "دلیر تیمور شاه خودش را با سائر طرفداران و لشکریانش دستگیر کرده به حضور اعلیحضرت تیمورشاه آوردند وقتی که خان موصوف را حضور تیمورشاه رسانیدند دفعة تیمورشاه امر قتل داد ولی بالمقابل عبدالخالق خان گفت از خدا شرم نمی داری که مدت ها با پدرت احمد شاه بابا در يك ظرف نان خورده ام درین سخن جسارت آمیز او تیمورشاه باخشمی که داشت معترف شد که حقیقه در اکثر مجالس حیات پدرم کسی که بیشتر با پدرم همظرف طعام میبرد تو بودی لهذا از قتل معاف ولی وقتی که به کابل میرسیم از حلیه بصر عاری شود و اگرچه حیله دیگری نیز تراشید اما امر ثانی رد نشد و همان بود که از چشم ها کور شد :\nاینجا قضاوت شود که جرم عبدالخالق خان نظر به جرم وزیر شاه ولیخان خیلی سنگین تر بود ولی موی سفید او و همین حیله عبدالخالق خان تیمورشاه را از قتل او باز داشت .\n\nفصل (۲)\n\nعدم اعتنای عبدالله خان\n«دیوان بیگی بمقابل استمداد مادر اعلیحضرت تیمورشاه و دستگیر شدن\n«محمدعلم خان پسر دیوان بیگی بدست لشکر تیمور شاه و اقرار آن»\nدر جائی که صاحب مجمل التواریخ زندیه – کوت عبدالله خان دیوان بیگی را بمقابل استمداد مادر اعلیحضرت تیمور شاه اظهار میکند میگوید پسر او محمدعلم خان در لشکر عبد الخالق خان همدست و فتوای او کمربسته بود عبدالله خان دیوان بیگی به خواهش مادر تیمور شاه ازین سبب اعتنا نکرد : ولی این کیفیت باید واضح شود که حقیقت چنین بود: دران موقع سه کار نا عاقبت از تیمورشاه به عقیده امراء درانی بظهور رسید که رؤسای افغان\n\n«۷۱»"}
{"book": "adl0958", "page": 105, "text": "تماما آزرده در شدند چنانچه طرفداری دیوان بیگی در موقع جلوس تیمور شاه\nبدرجه افراط و در مرور يك سال چگونه بتفریط رسید اولا وضعیت قتل وزیر\nشاه ولی خان که سردار جهان خان و دیوان بیگی را خیلی مایوس گردانیده بود\nو ثانیاً نقل دادن دار السلطنه را از قندهار به کابل که اینها از حیث مفارقت\nبین قوم و وطن اصلی خود از وضع تیمورشاه دلسرد شدند و سوم اینکه در ابتدا\nتیمورشاه افکار فارسی ها را بر ایشان ترجیح میداد و میخواست که اقتدار امراء\nدرانی را روز بروز سلب نماید از همین لحاظ بود که عبدالله خان دیوان بیگی به\nخشونت تیمورشاه افزوده بود و همچنان تیمورشاه به خشم خود افزوده در ابتداء\nاراده قتل دیوان بیگی را داشت و با آنکه چند نفری که از لشکر عبدالخالق خان\nفرار کرده ورو به لشکر تیمورشاه آورده بودند این واقعه را مفصل بیان نموده\nبودند ولی تیمور شاه باور نمی کرد در موقع این استفسارات محمد علم خان\nپسر دیوان بیگی را که در محاربه عبدالخالق خان شراکت داشت چنین\nبیان نمود : که عبدالخالق خان در قندهار چون بنای مخالفت گذاشت هر يك را\nبه نوعی فریب داده به هیجان آورد، خصوصاً که بمن قتل پدرم عبد الله خان\nدیوان بیگی را خاطر نشان کرد با تمام اقوام خود به غرض انتقام کمربستم\nو هیچ ندانستم که این امر حقیقت نداشت با آنهم چون پسر دیوان بیگی شخص\nنوجوان بود بافکار او چندان اعتنا نشده او را نظر به کم تجربگی اش معذور\nپنداشتند و مخالفین تحريك كردند كه خود عبدالله خان دیوان بیگی درین\nمعامله بصورت سری مشارکت داشت و پسر او محمد علم خان با اراده پدر\nهمدست عبدالخالق خان شده بود اما عبد الله خان با وصفی که از روی زرنگی\nزبان اتهام و طعنه را بیشتر درباره خود بسته بود مدتی افکار تیمورشاه درباره او\nخیلی خراب بود اما نظر به خدمت گذشته عبدالله خان دیوان بیگی که در موقع\nجلوس آن مدنظر بود تا چه اندازه کوشش و بمقابل اعضاء مخالف مجلس\nرأی د هی سلطنت او مقاومت نموده بود لهذا به پاداش همان خدمات از قتل\n\n(۷۲)"}
{"book": "adl0958", "page": 106, "text": "معاف و چندی محبوس گردید و در حال مقهور و محبوس شدن مالیات اراضی\nاش که از عهد احمد شاه کبیر تا این وقت معاف و مرفوع القلم بود امر شد تا\nبعد ازین گرفته شود و وقتی که از حبس رها شد سپس رتبۀ جلیلۀ وکیل الدوله\nحاصل نمود و بعده مالیات اراضی اش مثل عصر اعلیحضرت احمد شاه غازی\nبرایش پرداخته شد که اينك اصل همان فرمان تاریخی را عيناً بمقابل صفحۀ\nهذا ملاحظه می فرمائید .\nنقل فرمان اعلیحضرت تیمور شاه که در سنه ۱۱۸۹ قمری باسم سردار عبد الله خان\nفوفلزائی و کیل الدوله مرقوم داشته است\n\nبسم الله خیر الاسماء\n\nعلم شد از عنایات الهی\n\nبعالم دولت تیمور شاهی\n\n١١٨٦\n\n« اعوذ بالله تعالی . حکم همایون شد : آنکه چون قبل ازین حسب الرقم»\n« مرحمت شیم مبارک املاک زرخرید عالیجاه رفیع جایگاه حشمت »\n« وشوکت دستگاه امیر الامراء العظام اسوۀ الكبراء الفخام رکن ركين »\n« سلطنت القاهره مقرب الخاقان مخلص لائق العناية والاحسان سردار عبد الله »\n« خان درانی فوفلزائی وکیل الدولة سر کار اشرف که در کابل دارد »\n« به تیول همه سالۀ او در عوض مواجب مقرر است که مالية آن در حساب »\n« مواجب او محسوب میشود ، درین وقت نظر بر حسن عقیدت او و مزید »\n« الطاف شاهانه در باب عالیجاه مشاراليه املاک زر خرید کابل او که »\n« به تیول عالیجاه موصوف است کما کان بدستور سابق به صیغه تیول »\n« همه ساله او مقرر و مرحمت و برقرار فرمودیم که متصرف بوده هر ساله »\n« به نحویکه رقم مبارك دارد محصول آن را صرف ما يحتاج خود نمايد »\n\n« ۷۳ »"}
{"book": "adl0958", "page": 107, "text": "و لشکر نویسان دیوان مالیه [۱] آن را هرساله بموجب او محسوب و وضع\nنمایند . حکام و عمال حال و استقبال دار السلطنه کابل املاک زر خرید\nعالیجاه مشارالیه را بدستور سابق به شرح رقم مبارک که دارد در وجه\nاو به تیول همه ساله مقرر و مالیه آنرا به خرج خود مجری دانسته\nرقم مجدد مطالبه ننمایند؛ مستوفیان و لشکرنویسان عظام کرام صورت\nرقم اشرف را ثبت و حسب المقرر معمول دارند فی شهر صفر سنه ۱۱۸۹[۲].\nمهرهائی که در پای فرمان تیمورشاه ممهور است : اسماء اشخاص مهر کننده\nبا تعریف رتب و سنه مهر هر یک ایشان قرار ذیل است :\n۱ : اقل خلق عبداللطیف الجامی : سنه ندارد .\nعبداللطیف خان نبیرۀ شیخ احمد ژنده پیل مستوفی عهد تیمورشاه که اسم او در\nواقعۀ عبدالخالق خان درین کتاب چندبار ذکر شده است :\n۲ : عبده گل محمد : سنه مهر ۱۱۷۵\nنائب گل محمد خان بن اسلام خان بن محراب خان قوم پوپلزائی\n۳: افوض امری الی الله عبده بهادر : سنه مهر ۱۱۸۱\nبهادر خان بن فیض طلب خان قوم محمدزائی :\n۴: لا اله الا الله الملك الحق المبین عبده یاقوت :\nیاقوت خان همان خواجه سرای عهده احمد شاه بابا بود که در واقعۀ فوت\nاحمد شاه بابا کبیر اسم او در این کتاب قبلا ذکر شده است :\nمهرش سنه ندارد :\n۵ : مهر پنجم خوانده نشد .\n\nکسانی که در ظهر فرمان فوق مهر کرده اند اسماء ایشان با تعیین رتب ایشان در پهلوی\nهمین فرمان در ین کتاب پس از ختم نگارش واقعۀ عبدالخالق خان سد وزائی\nمندرج است لهذا از شرح مکرر آن صرف نظر مینمائیم :\n[۲] جملۀ مستوفیان ولشکر نویسان قول بنده را د ر قسمت تشریحات و تشکیل\nدیوان اعلی تأیید و تصدیق میدارد .\n«۲۴»"}
{"book": "adl0958", "page": 108, "text": "معتبر ترین فرمان اعزازی حضور اعلیحضرت تیمورشاه درانی مؤرخه شهر صفر\nسنه ۱۱۸۹ قمری که پس از ختم بغاوت عبد الخالق خان سدوزائی جهت معافی\nمالیات املاک جناب سردار عبد الله خان فوفلزائی [که قبلا در اثر اشتباه\nهمدستی با عبد الخالق خان مصادره شده بود] شرف اصدار بخشیده و آن\nفرمان تا هنوز بدست نگارنده موجود است!\n[متعلق مضمون صفحه ۷۳ کتاب تیمور شاه]"}
{"book": "adl0958", "page": 109, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 110, "text": "٦ : عبدالطيف الجامي : سنه مهر ١١٨٣ خلاف شکل مهر اول :\n٧ : افوض امری الی الله عبده محمد قاسم : این مهر سنه ندارد .\n٨ : عبدالرحیم ابن علی رضا : سنه مهر ١١٨٤ :\nشرح حال این شخص قبلاً در این کتاب ذکر شده است :\n٩ : افوض امری الی الله عبده محمد هاشم : سنه مهر ١١٦٥\nولی در سنه ١١٨٠ مهر این شخص در يك فرمان احمد شاه بابا نیز ملاحظه شد .\n١٠ : مسرت شاه است غلام تیمور : سنه مهر ١١٨٦ رتبه او شناخته نشد :\n١١ : خوانده نشد .\n١٢ : الله خير سنه مهر ١١٨٨\n١٣ : شکرت مد در حمیداد : سنه مهر ١١٨٤ و حمیداد خان بارکزائی برادر بزرگ سردار پاینده خان.\n١٤ : عبده الله بردی :\n١٥ : نظر لطف الهی احمد : سنه مهر ١١٧٨ شناخته نشد .\n١٦ : اللهم اجعلنی فی الدارین سعید : سنه مهر ١١٦٧ :\nمهر ملا محمد سعید قوم خوانچه زائی بارکزائی و آن شخصی که در عهد شاه محمود رتبة قاضی القضاة یافت .\n١٧ : ومن يتوكل على الله فهو حسبه : عبده محمد اكبر . سنه مهر ١١٨٦\n١٨ لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده اسلام : بن محراب خان :\nپدر نائب گل محمد خان قوم پوپلزائی و اسلام خان یکی از افسران لشکر تیمور شاهی که در محاربه آزاد خان در کشمیر همراهی سردار مدد خان اسحق زائی را داشت : رتبۀ اش نسقچی باشی\n١٩ واثق الله المذنب حفیظ الله : مهر سنه ندارد .\n«٧٠»"}
{"book": "adl0958", "page": 111, "text": "نزده مهری که در عقب فرمان اعلیحضرت تیمور شاه ممهور است عبارت از اسماً\nفوق بوده که عنین مضمون هر يك نقل شد و شاید در اثر انکشاف سوانح\nهر يك را در آینده خوبتر تحقیق بتوانیم .\nسواد فرمان مکرر اعلیحضرت تیمور شاه که در سنه ١١٩١ به عنوان\nسر دار عبد الله خان و كیل الدو له مرحوم مرقوم شده است :\nعلم شد از عتا یات ا لهی\nبعالم دولت تیمور شا هی\n١١٨٦\n\n« هوالله : حكم هما يون شد : اینکه چون حسب الارقام مبار ك »\n« مطاع موازی هشت زوج خوداراضي ويك حجر طا حونه واقع در قلعة »\n« عمرخان مشهور به قلعة قلندرخان در قريه باغبانان من توابع بلوك بفقان »\n« من محال دار السلطنه كابل که از خرید عا لیجاه رفيع جا یگاه »\n« امير الامراء العظام واسوة الكبراء فخام مقرب الخاقان عبدالله خان درانی »\n« فوفلزائی و کیال الدوله سر کار خاصه شریفه به صیغه تیول همه ساله »\n« مشار اليه مقرر است بد ين مو جب از قرار ضمطو . . . . . »\n« . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . »\n« . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . [١] »\n« عمل كردی عالیجاه رفيع جايگاه مقرب الخا قان خاص خان مشخص »\n« وهر ساله بمواجب عا لیجاه مز بور محسوب میشود درینوقت استدعاى »\n« رقم مجدد نمود لهذا عرض واستدعای عالیجاه مشار اليه مقرون بانجاح »\n« موازی هشت زوج خود آب واراضي ويك حجر طاحونه مزبوررا بمواجب »\n« ارقام مبارك سابق که در دست دارند كما كان به صیغه تیول دروجه او »\n« شفقت و مرحمت فرمودیم که هر ساله حاصل ومنافع آن را باز یافت »\n[١] درین فرمان اعدادومبلغ ماليات ومقدار حبوب وغيره قرار تقسيم زمين تحریر بوده\nو ازحيث طوالت مضمون صرف نظر شد .\n\n«٧٦»"}
{"book": "adl0958", "page": 112, "text": "فرمان مکزر اعلیحضرت تیمور شاه درانی مورخه سنه ۱۱۹۱ قمری که به اسم و عنوان جناب سردار عبد الله خان پوپل زائی\nوکیل الدوله مرحوم مرقوم گشته است [ متن این فرمان در صفحه ٧٦ کتاب تیمور شاه درانی ملاحظه شود ]\nیا فتاح\nآنکه چون بناب عالیجاه با باریکان سردار حشمت نشان عبدالله خان پویلزایی و غیره بموجب فرمان\nصنف شجاعت شعار پشاور قرار مییافتند بهین توقیع میمون نشان پیر شرف انشطابکر ک د قر بر ای یارانه ای را با نام پر دایر شد\nینخوب ایشان صادر شد یکو با توجه به انی بند باز مجمل حوالجات کارخانه خاصه سرکار پادشاهی بمقرریت و ایجاب توجیعات\nبحسب دالمان و قباله جات اشتهار\nاز ابتدای پیج ئیل\nمدارک د فقه دز به جیب خرج محولات کارخانه خاصه سرکار محمله بیجابت توجیہات\nتیار مکه قووت\nاز بابت پیج ثانیل بموجب فرمان مرحمت عنوان\nتوضیحات سر کار خاصه مبلغ سی و دو هزار روپیه تا فتاون\nمحوی بابای باریان یا ای یار یار یار با راه ها دارای راد\nمحسوس و مقدر سامی نیاورند تا به مقدرات جامع مجراست مبالغ خوتاب را بزعم در گیر جانداران با رواج نمانند چنانکه سالی بکه درست تمام\nتکا توان الصبح حول را بجهه او صفت امر حق فرمودند که برساند و بصرف ما یحتاج الیه ستا یا مات خانه حاصه مرمت د با بش\nامیدوارنام برامور کلر نکام اعمال مه دار را بدان ها را در رده را حلا بانه ریمه ی رود\nشمارند بر نقدی استعمر در شه ی مجاه طروق ناب در سائر راهم بخاور طاب ندارند و در بعرض محدث و مطالبات ایکه از حکام\nخلاف و مریخ بعله باشد و یای کار تمام را روان را با اریام برده اسرار با رای دی در ایران اریای\nطبع و کوبیده مخلصه عباد ترین ما حسب المجرا بگر اس دالیم در عهده ایند تحریر ٢٧ شهر ذی الحجه ۱۱۹۱"}
{"book": "adl0958", "page": 113, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 114, "text": "حسب الامر اشرف ارفع\nعالیجاهان حکام و عمال افغانیه و تاجیکیه دارالارشاد کابل بدانند\nدر یک قطعه باغ دیوانی ملا عبدالرحمن وکیل الدوله مرحوم واقع\nکوی دامن\nاز جمع وضع و ماله ان در وجه ورثه مرحوم وکیل الدوله\nباید در تصدیق و امضای رقم هذا حرفی و حکایتی در معافی باغ\n[مرفوع القلم؟] مرحمت و معافی فرمودند در این عهده شناسند\nفی ۱۲ محرم سنه ۱۲۰۷\n\nعکس خط حافظ شیر محمد خان مختار الدوله که در سنه ۱۲۰۷\nقمری در سال اول سلطنت اعلیحضرت شاه زمان برحسب امر شاه\nموصوف نسبت معافی مالیۀ باغ وکیل الدولۀ مرحوم واقع\nدر کوی کوهدامن [ که تا حال بنام باغ دیوان بیگی مشهور است ]\nبخط خود نوشته و بمهرش ممهور است ."}
{"book": "adl0958", "page": 115, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 116, "text": "و مصرف شدة صرف معیشت حیات و بودنی قیام نمایند مقرر آنکه حکام »\n« وعمال حال واستقبال دارالسلطنة کابل موازی هشت زوج خود اراضی »\n« ويك حجر طاحونه به صیغه تیول همه ساله بدستور قبل در وجه عالیجاه »\n« مشار الیه برقرار و مستمر داشته بجمع خود مجری و محسوب و هر ساله »\n« رقم مجدد طلب ندارند و در خصوص تحمیلات وصادریات از قرار ارقام »\n« مبارك معاف و مرفوع القلم داشته مستوفیان عظام کرام ولشکر نویسان »\n« دیوان اعلی صورت رقم موصوف را ثبت و موازی هشت زوج خود اراضی »\n« ويك حجر طاحونه مزبور را بخرج حا كم وعمال و مبایزین کابل مجری »\n« ومحسوب دانسته درعهده میباشند فی شهر رمضان سنه ۱۱۹۱ قمری »\n« معرفی کسانی که درظهر فرمان مهر کرده اند:\n۱ : اقل خلق امی عبداللطیف .\n۲ : عبده گل محمد .\n۳ : افوض امری الی الله عبده بهادر .\n٤ : کفایت است مرا لطف پادشاه جهان .\nه : عبداللطيف الجامي .\n٦ : عبدالرحیم ابن على رضا .\n۷ : افوض امرى الى الله عبده محمد هاشم .\n۸ : « « « « محمد ابراهیم .\n۹ : مسرت شاهست غلام تیمور .\n۱۰ : اللهم اجعلني في الدارين سعيد .\n۱۱ : لا اله الا الله والله اكبر .\n۱۲ : لا اله الا الله الملك الحق المبين - عبده اسلام .\n۱۳ : من یتوکل علی الله فهو حسبه عبده محمدا کبر .\n١٤ : واثق الله المذنب حفيظ الله .\n\n«۷۷»"}
{"book": "adl0958", "page": 117, "text": "فصل (۱۴)\nورود حافظ شیر محمدخان بن وزیر شاه ولی خان مرحوم از ایل بلوچ\nدر قندهار\nوفرستادن عریضه او از قندهار به حضور اعلیحضرت تیمورشاه در کابل\n\nطوریکه گفته شد حافظ شیر محمد خان برحسب استدعای والد او وزیر\nشاه ولیخان به نزد نصیرخان بلوچ جهت كومك در واقعه تخت نشینی سلیمان شاه\nفرستاده شده بود و دران موقع که وزیر شاه ولیخان با دو پسر دیگرش شکرالله خان\nو دوست محمدخان و دو خواهرزاده اش بامر اعلیحضرت تیمورشاه بقتل رسیدند\nوزمام سلطنت بدست اقتدار تیمور شاه گذاشته شد حافظ شیر محمد خان\nنتوانست که از خوف جان اراده آمدن به قندهار کند وحتی بامر فرمان\nاعلیحضرت تیمور شاه بقول صاحب مجمل التواریخ که نصیر خان بلوچ\nهم تعلل ورزید و تا زمانی که واقعات عبدالخالق خان سدو زائی بانجام رسید\nحافظ شیر محمد خان ولدوزیر که در بلوچستان وقت بسر می برد از خروج\nعبدالخالق خان ازقندهار مطلع شده و باهیئت معیتی خود روانه قندهار\nگردید و دو روز بعد از ورود خود به قندهار که خبر شکست لشکر و دستگیر\nشدن عبدالخالق خان انتشار یافت برادر عبدالخالق خان را که تا این\nوقت از طرف برادرش بحيث نائب الحكومه در قندهار اقامت داشت او را\nمغلوب و دستگیر کرده و شهزاده همایون پسر ارشد اعلیحضرت تیمورشاه را\nکه تا عهده مقید گردانیده بود از حبس برآورده وشادیانه فتح بنام تیمورشاه\nبنواخت در آورده عریضه مشتمل به اظهار این مطلب و ظهور خدمت خودنوشته\nبحضور اعلیحضرت تیمور شاه در کابل فرستاد و شهزاده همایون هم حقیقت\nاحوال خودرا ازدست جور برادر عبدالخالق خان و مساعدت حافظ شیرمحمدخان\n«۷۸»"}
{"book": "adl0958", "page": 118, "text": "توام با معروضه حافظ شیر محمد خان در کابل مرسول داشت و ورود حافظ\nشیر محمدخان با این صداقتى كه ازو دران ایام به ظهور رسیده بود درجه\nقبول يافته عفو جرائم اوشد و قلاع وقصباتی که درین برهم خوردگی از ید\nتصرف ورثة وزیر شاه ولیخان بیرون رفته بود بپاداش اطاعت واخلاص\nشیر محمد خان مجدداً بحیطه تصرف اوشان آمده از آنجا کوچیده بالشكر\nباستقلال تمام روانه کابل گردید . [١]\nفصل (۸)\nعدم رسمیت حافظ شیر محمد\nخان\nدر عهد سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه\nچون حافظ شیر محمدخان بن اشرف الوزرا شاه ولیخان از وقتی که ازنزد\nامیر خان بلوچ پس از ختم معاملات عبدالخالق خان سد وزائی بخدمت\nتیمورشاه رسید نظر به کدورتی که تیمورشاه از پدرش وزیر شاه ولیخان بخاطر\nداشت و هراسی هم که حافظ شیر محمد خان از حادثه ناگوار قتل پد رو دو\nبرادر خود شکرالله خان ودوست محمدخان وپسران عمه خود بد ل داشت ازین\nسبب حافظ شیر محمد خان تاختم سلطنت تیمور شاه يعنی از سنه ١١٨٦ قمری\nالی سنه ۱۲۰۷ قمری سوای تصرف جایداد موروثی خویش که قبلاً مصادره شده\nبود مورد کدام لطف ونوازش بیشتر تیمورشاهی واقع نشد و در سنه ۱۲۰۷ قمری\nدر آغاز جلوس اعلیحضرت شاه زمان رتبه مختار الدوله حاصل نمود و سبب اعزاز\n[١] این محمد امین در ذکر وقائع فوق علاوه میکند که الی سنه ١١٩٥ قمری تیمورشاه\nدر کابل به سرير فرمان فرمائی متمکن وقندهار وبلخ وبلوچستان و پشاور وغزنی و سائر امكنة\nمتصرفه احمد شاهی درید اختیار وزیاده برهشتاد هزار پیاده وسوار با توپخانه وسرانجام\nپادشاهی در رکاب اومی باشد.\n«۷۹»"}
{"book": "adl0958", "page": 119, "text": "و اقتدار او درین عصر ازان بود که اعلیحضرت شاه زمان عیناً افکار جد خود\nاعلیحضرت احمدشاه کبیر را در مورد رؤسای قوم تعقیب میکرد و کسانی که در عهد\nتیمورشاه پدرش دچار تکالیف شده بود از آنها دستگیری کرده و کسانی که\nبرعکس در پی خلل دیگران کمر بسته بود مثل قاضی فیض الله خان تمامی جایدادش\nرا ضبط و خودش را حبس گردانید چنانچه عبدالکریم خان بن سردار رحیمداد خان\nمحمدزائی را که پدرش فرار بهسود جلال آباد شده و قبل از سلطنت شاه زمان\nفوت شده بود بحضور خواسته در جملهٔ اعاظم دربار سرافرازش گردانید.\n[ص ۱۲۲ مجمل التواریخ ]\n\nفصل (۹)\n\nسلب اعتبار سردار رحیمداد خان\n\nمحمد زائی بارکزائی وارتقای برادرش سردار پاینده خان\n\nدر بارهٔ سلب اعتبار سردار رحیمداد خان بن حاجی جمال خان\nمحمد زایی بارکزایی اگرچه صاحب تاریخ سلطانی و سراج التواریخ و غیره\nمفصل می نویسند ولی کتب تواریخ از کیفیتهایی که به حقیقت پیوسته\nاست از بیان اصل ماجرای آن یک اندازه فاقد است و شاید این نوشته\nدر ان باره خوبتر مدلل و محقق باشد:\n\nتنزیل رتبه وسلب اقتدار سردار رحیمداد خان این بود: سردار رحیمداد\nخان بارکزائی پسر بزرگ حاجی جمال خان مرحوم رئیس و زعیم طایفهٔ\nبارکزایی آنوقت پس ازینکه پدر نامورش حاجی جمال خان وفات نمود\nرتبهٔ خانی وریاست قوم بارکزایی داشت چنانی که در طایفهٔ افغان\nمروج بود رتبهٔ سرداری قوم از پدرش بعد بطور ارثی از طرف اعلیحضرت\nاحمد شاه کبیر و بعده از طرف اعلیحضرت تیمورشاه باو داده شد و معاش\n«۸۰»"}
{"book": "adl0958", "page": 120, "text": "سر فراز دولت شاه دران پاینده باد\n\nجناب سردار پاینده خان محمدزایی بارکزایی\nکه در اواخر سنه ۱۱۸۶ قمری از حضور\nاعلیحضرت تیمور شاه درانی بلقب سرفراز\nخانی سرافراز گردیده و سپس بریاست قوم\nبارکزایی نیز برگزیده شد ."}
{"book": "adl0958", "page": 121, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 122, "text": "زیادی هم حسب الاقتضاء برایش تادیه میگر دید.\nسردار رحمداد خان در سن بزرگتر از اعلیحضرت تیمور شاه و در هرات\nوقندهار قبل از اوان سلطنت او همصحبت و در شکار گاه ها دائماً وقت بسر\nمی بردند.\nسردار رحمداد خان باهمان آزاده خویی قبل از آوان سلطنت تیمور\nشاه بخیال رفاقت و همصحبتی که در هنگام جوانی با او داشت در همه\nمحافل گستاخانه با او حرف میزد و اعلیحضرت تیمورشاه را اگر چه از وضع\nبی با که او کدورت بدل بود ولی بظاهر از حیث ترحم چیزی نمی گفت تا در\nیکی از روزها که اعلیحضرت تیمورشاه در يك جلسه عمومی مصاحبت میکرد\nدرعین حرف زدن سردار رحمداد خان بحرف تیمورشاه ناگاه خندۀ تمسخر\nآمیزی نمود اگرچه تیمورشاه هم از خندۀ بی مهابا و تمسخر او بدل مکدرشد\nولی در آندم نیز چیزی نگفت و موعود به فرصت گذاشت. روز دیگری این\nفکر را به ندیمان خاص در بار خود اظهار نمود. اما مفکوره های عجیبی\nکه در آن وقت بیشتر از روی خصومت شخصی و عناد قبیله ای وجود داشت\nكه يك جمیعت ترقی و برتری دگر هم چشم وطرف مقابل خود را نمی خواست\nاز موقع استفاده نموده در اخفا و غیاب سردار رحمداد خان تیمورشاه را با\nالفاظی که کدورت او را صد چندان و به چنان غیظش آورده گفتند که تا\nسردار رحمداد خان را از کابل فرار قندهار و بعداً برای اینکه شخص\nبا رسوخ است مبادا به نیروی قوم بارکزائی در قندهار بنای مخالفت\nبگذارد در اثر پیشنهاد بدخواهان او فرار جلال آباد شده و معاش خانی او را بکلی\nامر سلب نمود [۱] و اعلیحضرت تیمورشاه فرمود که اگر بار دگر حاضر کابل شد\n\n[۱] سردار رحمداد خان در بهسود جلال آباد فرار شده و اخیراً يك اندازه زمین برای\nگداره اش بعوض معاش اعطا شد چنانچه محمدزائی های مسکون بهسود جلال آباد نواده های\nاو میباشند.\nو يك تن از اخلاف نامور او عبدالكريم خان بود که پس از فوت تیمورشاه بدر بار شاهزمان\nدر قطار امیران باریاب - دور شده بود چنانچه وقتی از طرف شهزاده همایون به حفاظت\nو حراست شهر قندهار نیز مقره شده بود [سطر ١٧ص ٤٨ و ص ٣٧ سراج التواريخ ]\n«٨»"}
{"book": "adl0958", "page": 123, "text": "هر دو پای اور ازحصه زانو قطع نمایند. پس از انجام وقایع متعلقه روزی دریکی از محافل\nبزرگ اعلیحضرت تیمورشاه حین صحبت فرمود که از خاندان حاجی جمالخان\nبار کزایی شخصی که سزاوار ریاست قوم بارکزایی باشد از ان خاندان در\nکابل که خواهد بود .\nسرداران حاضر مجلس از سردار پاینده خان برادر خرد سردار رحیمدادخان\nاسم بردند و گفتند همین شخص سزاوار ریاست قوم بارکزایی است.\nدر موقعی که سردار پاینده خان موصوف حاضر دربار تیمورشاه شد سردار\nپاینده خان را به عین رتبه و معاش پدر و برادرش سردار رحیمداد خان بلقب\nسرفرازخانی سرافرازدشته و زمام ریاست قوم بارکزائی را سلف با کفایت او\nسپرد که این وقت اعزاز خاندان حاجی جمال خان مرحوم وا پس بدست\nایشان آمد : [1]\nاما چیزهائی که دربارهٔ سردار رحیمداد خان مینویسند رخصوصاً استغاثه\nمحراب خان و کدوخان وغیر هم و اظهار شکوه ایشان از طرف قوم بار کزائی به نزد\nقاضی فیضل‌الله خان دولتشاهی نه چندان مدار اعتبار است که حتی استغاثه\nمحراب خان و کدوخان وغیرهم نیز در اثر تحريك قاضی فیض الله خان وطرفداران\nاو بود و چیزی که باعث سلب اعتبار او شد اول عدم اطاعت او بود که از بی اعتنایی\nزیاد خودفکر تیمورشاه را در بارهٔ خود خراب ساخت ودوم عدهٔ مخالفین او بود که\nاعلیحضرت تیمورشاه را ازو بدرجه‌ای خایف ساخته بودند که مکرر باریاب حضورش\nنساخت وعلت آن مفکوره هاچنانی که گفته شد بیشتر خصومتهای قبیله‌ای طایفه\nدرانی و سرداران آنوقت بود که هريك عزت و اعتبار خودرا انظار داشتند و\nبدیگری مقام برتری و ترقی را برداشت نکرده و زود حسد می بردند و هم چشمی های\nزیاد امیران قبائل باندازه‌ای کارسلطنت را بدشوار رسانیده بود که پادشاه عصر\n[1] سردار پاینده خان در سنه 1190 قمری بجهت حاکم بنون نیز مقرر شده بود اما پس از\nحصول قلمتك يعنی خراج سالانه آنجا واپس به کابل خواسته شد [ص 329 حیات]\n«82»"}
{"book": "adl0958", "page": 124, "text": "از یکطرف موازنه فکری امراء و سرغنه های قوم را درباره هر يك و بمقابل خود مراقبت داشت و از طرف دیگر سیاست خارجی را چنان باریك می پنداشت که در اثر جزئی حرکات داخلی دست تعرض بیگانگان بخاك وطن در از میشد و ازین سبب شخص پادشاه برای جلوگیری ایشگونه حادثات داخلیه قبل از آنکه در مورد دیگری متوجه میبود شب و روز افکارسوء و مخالفتهای شدید و بیهم امراء را دقت مینمود تا آتش نفاق از کجا و چگونه در می گیرد.\nاز همین خوف بود که شخص پادشاه باندك ايما و تحريك يك نفر مخالف طرف مقابل را ضایع و نابود میساخت و آن ضایعات و یا سلب اعتبارات تنها از اندیشه وخایف بودن پادشاه صورت میگرفت که از طرف امیران حس میکرد و در آن وقت بیشتر حس ارتقا وجاه طلبی بدماغ خانان ومتمولان جا داشت که هر کس از وفرت قوم و یا ثروت نیرویی در بازوی خود می دید ادعای سلطنت میکرد. چرا که در اثر عزت يك شخص سوء نیت دیگری پدیدار میشد وتحقير يکنفر موجب تکلیف و مبداء شور و نفاق يك قوم میشد ازین سبب انسان نمی تواند حدس بزند که چرا پادشاه آنوقته به عزت واقتدار و یاسلب اعتبار هر يك افراط و تفریط میکرد:\nاما تنها چیزی که باعث سلب اعتبار سردار رحیمداد خان شد اول شیوه سرکشانه خود او وثانیاً تحریکاات مخفیانه قاضی فیض الله خان دولت شاهی و امثال او بود که برای بدست آوردن مقاصد خود سلب اعتبار رؤسای بزرگ درانی را مد نظر داشته و هموار، خلل وارد می کردند. چنانچه قتل وزیر شاه ولیخان وحبس سردار عبدالله خان دیوان بیگی [مستوفی الممالك ووكیل الدوله] و مسموم شدن سردار جهان خان فوفلزائی سپه سالار در دلارام قندهار و سلب اعتبار سردار رحیمدادخان بهترین شاهد افکار معندین دربار تیمورشاه است که در اوائل سلطنت او بمقابل سران بزرگ درانی قیام کرده بودند\n«۸۳»"}
{"book": "adl0958", "page": 125, "text": "توضیح : نویسندۀ تاریخ سلطانی و سراج التواریخ سلب اعتبار سردار رحیمداد خان را در سال جلوس اعلیحضرت\nتیمور شاه در سنه ١١٨٦ مینویسند صحت ندارد زیرا که درینای فرمان\nاعلیحضرت تیمورشاه که در سنه ١١٨٩ قمری به عنوان سردار عبدالله خان\nایوبزائی فوفلزائی وکیل الدوله مر حوم مرقوم شده و به نزد اینجا نب\nعزیز الدین موجود است مهر سردار رحیمداد خان خوانده میشود ازین مهر\nبصورت موثوق بر می آید که تا این سنه به عین رتبه حاضر در بار بوده\nولی در فرمان دیگری که درسنه ١١٩١ قمری مکرر باسم سردار عبدالله خان\nوکیل الدوله مرقوم شده است مهر سردار رحیمداد خان در پای فرمان وجود\nندارد معلوم است که در سنه ١١٩٠-٩١ سلب اعتبار او بظهور رسیده است\nو نه در سال اول سلطنت او و همچنان لقب سرفراز خانی سردار پاینده خان\nرا در سال اول جلوس مینویسند یعنی موقعی که از لشکر عبدالخالق خان\nرو بر تافته و بلشکر تیمور شاهی پیوست لقب سرفراز خانی حاصل نمود\nمگر این حکایت به تحقیق پیو سته است که رتبۀ خانی بارکزائی\nسردار پاینده خان پس از سلب اعتبار سردار رحیمداد خان\nصورت گرفته است و لقب سرافراز خانی را شاید از اول داشته است:\nفصل ۱۰\nواقعۀ سوء قصد علیه تیمور شاه\nاز طرف فیض الله خان خلیل در پشاور - و کشته شدن وی\nپس از انجام اغتشاشات داخلی و تنظیم امور ابتدائی سلطنت و تشکیل\nکابینۀ عصر چنانچه که قبلاً ذکر شد اعلیحضرت تیمور شاه اولین بار [ و بقول\nصاحب دپنتنتو تاریخ درسنه ۱۱۷۹ میلادی که متصادف سال ششم سلطنت او بود]\n«٨٤»"}
{"book": "adl0958", "page": 126, "text": "برای گذشتانیدن ایام زمستان عازم پشاور شد حین وصول اعلیحضرت تیمورشاه در پشاور فیض الله خان امام قوم خلیل خیل مهمند که رئیس زمین داران نواحی پشاور بود به طمع سلطنت جمعیتی را با خود آورده و با قبوت خان خواجه سرا را که يك شخص معتمد و مقرب تیمورشاه بود با چندی از سرداران معیتی تیمور شاهی را نیز با خود متفق ساخته و خیال قتل تیمور شاه را نمودند و باتفاق زمین داران پشاور به طور حیله بحضور شاه عارض شدند که مردم سکهان ازدحام نموده و خیال ضرر رسانی مسلمانان پنجاب را دارند اگر اجازه باشد با جمعی از قبائل خلیل و مهمند و غیره جهت سرزنش آنها کمر همت بسته و ولایت پنجاب را که به تصرف آنهاست باز به تصرف کار کشان سلطنت آریم . اعلیحضرت تیمور شاه از حیث عدم اطلاع عرض آنها را منظور فرمود\nفیض الله خان خلیل پس از امرو اجازه تیمور شاه برای حصول مدعای خود موقع را غنیمت دانسته با بیست و پنج هزار لشکر بانتظار فرصت روز وشب بسر می برد تا که روزی اعلیحضرت تیمور شاه پس از صرف طعام به عزم خواب چاشت در بالا حصار پشاور تشریف برده بر بستر استراحت نمود این وقت فیض الله خان خلیل و همراهانش به بهانه عرض داخل بالاحصار شده و بهره داران و محرمان پادشاهی مانع آنها شده و هرچه از استراحت شاه بایشان گفتند کمتر شنیده و جواب دادند که ما را شاه جهت عرض سپاه معیتی ما طلب حضور فرموده است و هنوز بسر پردۀ شاه نارسیده از سبب ممانعت بهره داران دست به تیغ برده و چندی از دربانان و ملازمین شاه را قتل نموده و چند تن افغان را که در مطبخ شاهی برای صرف طعام حاضر بودند با ناظر کار خانه طعام مجروح نمودند .\nدرین وقت محافظین هزاره و قلماق که در موقع خودها هر يك به پا ایستاده بودند ازدحام لشکر فیض الله خان خلیل را دیده شاه را از خواب بیدار نمودند\n( ۸۰ )"}
{"book": "adl0958", "page": 127, "text": "وشاه از هجوم آن گروه شرارت پیشه هراسیده بزیر عمارتی که طرف جنوب\nبالاحصار واقع بود زینه نهاده و بدسته غلامان و غیره محافظین اطراف بالاحصار\nامر نمود که بقتل آن گروه بپردازند حسب الامر شاه ایشان بقتل آنها پرداخته\nوحتی بعضی مردم شهری را بی گناه از حیث شباهت لباس به شهادت رسانیدند\nوجمعیت مفسده جویان را به مسافت هفت کروه راه تعقیب کرده و در طول راه درحین\nگریز ایشان را مقتول ساخته و از پیش راندند و از کثرت اجساد مقتولین در صحن\nقلعه و حوالی سرایپردۀ شاهی جای پا نهادن نبود و تعداد مقتولین بالغ بر شش هزار\nمیشد و خود فیض الله خان خلیل نیز با پسرش گرفتار و بقتل رسید ند .\nشخص دیگری که پیر زاده میان محمد نام داشت بن شیخ عمر ساکن\nچمکنی که او نیز از دسته مخالفین تیمور شاهی بود\nاز سبب او حکم تاراج قریه چمکنی صادر شد . وپس از اندك\nغارتی به شفاعت سرداران درانی از غارت و تاراج آن قریه مانع شدند و یاقوت\nخواجه سرا که در این فتنه شريك و بافیض الله خان خلیل عهدست وعلاوة\nاز حصه در قلعه الی محل استراحت تیمور شاه به غرض رهنمائی دشمنان\nبرنج پاشیده بود به مکافات این کردار پس از گرفتاری بحکم شاه از\nزندگی محروم گشت و خود اعلیحضرت تیمور شاه پس از خاموش ساختن\nآتش فتنه و فساد آنها همدرین سال از پشاور به کابل مراجعت نمود :\nاین واقعه را ملا فیض محمد خان مؤلف سراج التواریخ در زمستان\nسال ۱۱۸۶ قمری وصاحب دپشتنو تاریخ در سال ۱۱۷۹ میلادی مینویسند ولی هیچ\nممکن نبود که پس از طی معاملات مقدماتی سلطنت و ورود او از قندهار\nبه کابل و انجام بغاوت عبدالخالق خان سدوزائی و پراگندگی اوضاع\nمرکزی کابل این مسافرت در سال اول صورت گرفته باشد درین قسمت\nقول هر دو مؤرخ مورد اشتباه است و اغلب گمان میرود که در سال دوم\nوسوم سلطنت تیمور شاه این واقعه به ظهور رسیده است :\nتوضیح: در فرمان مورخۀ ماه صفر سال ۱۱۸۹ قمری که اعلیحضرت\n\n«٨٦»"}
{"book": "adl0958", "page": 128, "text": "تیمور شاه به عنوان سردار عبدالله خان فوفلزائی وکیل الدوله نوشته است.\nمهر یاقوت خان خواجه سرا به عبارت [لا اله الا الله الملک الحق المبین -\nعبده یاقوت] خوانده میشود این عبارت مهر مذکور از حیث اعتبار موضوع\nبه فرمان تاریخی ۱۱۸۰ قمری که اعلیحضرت احمد شاه کبیر به عنوان\nسردار مراد خان فوفلزائی مرقوم نموده است نیز تطبیق شد که مهر\nیاقوت خان در هر دو جا به همین عبارت ممهور است یعنی از اینجا معلوم میگردد\nکه اسم یاقوت خان درین واقعه سهواً گیرفته شده است زیرا که در\nعهد شاه شجاع یاقوت خواجه سرا در شهر غزنی با شاه شجاع حاضر خدمت\nبوده و در صفحه ۱۵۰ سراج التواریخ مکرر از و اسم برده میشود مراد\nآنکه استناد فرمان های موجوده و اظهار مکرر سراج التواريخ عدم مشارکت\nیاقوت خان را در ین واقعه نشان میدهد که مشارکت او حقیقت نداشته\nاست و این خبر قتل او بامر اعلیحضرت تیمورشاه در پیشاور سهو مؤرخ است.\n\nفصل «۱۱»\nتوجه اعلیحضرت تیمور شاه\nطرف ملتان وسر زنش طایفهٔ سکهان آنجا\n\nپس از فوت اعلیحضرت احمدشاه غازی طایفهٔ سکهان در سنه ۱۷۸۱ میلادی\nکه مصادف به سال یازدهم سلطنت تیمورشاه بود از وقایع داخلی مملکت آگاه\nشده و شهر ملتان و اطراف آنرا درین آوان یازده ساله متغلباً متصرف گردیدند\nاعلیحضرت تیمورشاه نظر باختلال ونفاق داخلهٔ مملکت سرزنش آنها را معطل\nبه وقت گذاشت. وقتی که اعلیحضرت تیمورشاه از کابل راه پشاور برگرفت\nآگاه شد که طایفهٔ سکهان شصت هزار تن جمع شده و از نهر چناب و دریای راوی\nگذشته قصد تصرف دیرهٔ اسمعیل خان و دیرهٔ غازی خان وغیره را دارند و هم\nعزم نموده اند که پس از تسخیر دیرجات ولایت سند را نیز متصرف شده و از دست\n\n«۸۷»"}
{"book": "adl0958", "page": 129, "text": "حکام درانیه برکشند . اعلیحضرت تیمورشاه اولین بار حاجی علی خان\nنامی را که شخص فصیح زبان و از مردم چنداول کابل بود به طور نماینده\nبه نزد سکهان فرستاد تا آنها را از کردار زشت ایشان بازدارد مگرطایفه سک\nباعتبار وفور جمعیت خود که تا اواسط سلطنت تیمور شاهی کویی بمقابل\nخود ندیده بودند حاجی علی خان چنداولی نماینده تیمور شاه را بدرخت\nبسته وهدف گلوله قرار دادند و گفتند که تیمور شاه بما بیم نشان میدهد\nودر حالی که خودش از ما میترسد .\nهمراهان حاجی علی خان که گریخته و جان بسلامت آورده بودند عین\nواقعه را به تیمور شاه حکایت نمودند شاه از فرط غضب برای علامه خون ریزی\nلباس سرخی را در بر کرده و افراد عسکر را عموماً مسلح بحضور بخواست\nوقتی که لشکر همه آراسته و مسلح شد اعلیحضرت تیمور شاه برپشت پیلی\nنشسته وعسکر خود را معاینه نمود وبعداً هجده هزار سوار از درانی و هزاره\nوقزلباش انتخاب و در تحت رایت زنگی خان غازی قلندرزائی قوفلزائی جارچی باشی\nقرار داده و فرمود که بصورت فوری راه جهاد برگیرند زنگی خان غازی به وقت\nعصر براه افتاده واز عقب او خود اعلیحضرت تیمور شاه نیز رو به راه نهاد\nوزنگی خان غازی از نهرنیلاب عبور کرده تمام شب را تا عصر روزدیگر راه نوردیده\nبه فاصله هشت کروه قریب لشکر گاه مخالف رسیده ازاسپ فرود آمد\nومحافظین خود را تعیین کرد تا راه رفت و آمد عابرین را به طرف لشکر سکهان\nمسدود نمایند یعنی که لشکر دشمن از ورود لشکر ما در اینجا آگاه نشوند\nزنگی خان غازی پس از رفع خستگی با لشکر هجده هزاری خود حرکت کرده\nوسحر گاهان به فاصله دو کروه قریب لشکر سکهان دررسیده و پس از\nادای نماز صبح ناگهان حمله کردند ومردم سك با آنکه از دوری راه پشاور\nو دشواری عبور روداتک که در تصور داشته از وصول لشکر افغان نیز بیخبر بودند\nکه لشکر افغان ناگهان در رسیده ولشکر سکهان بقدر سد زرع از لشکر گاه\n«۸۸»"}
{"book": "adl0958", "page": 130, "text": "شان پیش آمده خودرا بدم تیغ غازیان دادند ولشکر افغان عموماً دست به شمشیر\nبه قتال لشکر سکهه پرداختند و به يك حمله بسیار تن از طائفه سکهه را بخاك\nو خون انداختند و زنگی خان غازی بعد ازینکه تمامی دشمن از هیبت اورو به هزیمت\nنهاده بودند از تعاقب لشکر افغان تعداد کشتگان طائفه سکهه درین معرکه\nسی هزار به شمار آمد و بعضی از سواران آن طائفه که از بیم جان خود را\nبا اسپان بدریا افگنده بودند از ضرب گلوله متعاقبین غرق موج فنا شده\nوراه آخرت پیمودند و در نتیجه دو هزار لشکر سکهه جان بسلامت برده\nو دیگران همه مقتول و سرهای مقتولین را بریده بر اشتران بار کرده در روز\nچهارم از حرکت ایشان از پشاور مراجعت کرده بحضور تیمورشاه واصل شدند و خبر\nفتح و فیروزی و قتل سی هزار سکهه را به ایشان دادند زنگی خان غازی و شاه ولیخان\nبن فتح الله خان کمال زائی و بهادر خان بن فیض طلب خان محمد زائی و سران قوم\nیوسف زائی و اعیان طائفه قزلبا شیه و هزاره که درین معامله سهم بزرگی\nداشتند افراد لشکر آنها همه مورد تحسین و این افسرهای موصوف هریک\nبانعام بزرگ شاه نائل گردیدند.\nاعلیحضرت تیمور شاه که قبلاً راه ملتان بر گرفته بود وارد ملتان\nشده و پس از محاصره ملتان سکھان تاب مقاومت بخود ندیده کلید قلعه را به\nکار کشان پادشاهی سپرده سلامتی جان و مال را غنیمت شمردند. اعلیحضرت\nتیمور شاه پس از انجام امور آنجا نواب شجاع خان سدوزائی راحاکم ملتان\nمقرر کرده و خود عازم پشاور شدو پس از چندی سردار مدد خان اسحق زائی\nرا به خواهش حاکم شکارپور جیهۀ سرزنش سندیان که بغاوت نموده بودند\nفرستاد. سردار مددخان وارد محال سند شده پس از سرزنش سرکشان سندی\nامور متعلقه سندرا به حاکم شکارپور تفویض داشته خود شرفیاب حضور شاهی شد\nو اعلیحضرت تیمور شاه بعد از حصول اطمینان به کمال شوکت شاهانه\nاز پشاور راه بر گرفته وارد کابل شد.\n\n[ص ١٤٤ دپشتنو تاریخ وص ٣٩ و ٤٠ سراج التواريخ]\n«۸۹»"}
{"book": "adl0958", "page": 131, "text": "فصل «۱۲»\n\nيك حكايت تاريخى\n\nدر واقعه اولى كه اعليحضرت تيمورشاه بعزم تنبيه وتاديب طائفه سيكان از كابل عازم و وارد پشاور شد :\nدر موقعی که عسکر مظفر خود را به عزم غزا معاینه میکرد در اثناء معاینه سردار مددخان اسحق زائی و وكيل السرعايا كه صاحب پانزده هزار سوار بود و هر دو تن بزیر سایه اسپان نشسته وراحت کرده بودند نسق چیان را امر فرمود تا هر يك را به ضرب ده چوب تأديب نماید، پس از بجا شدن امر یکی از علماء همرکاب شاهی سوال کرد که این امر شاه درباره تادیب آنها خالی از حکمت و نتيجۀ مفید نیست.\nتيمور شاه فرمود که بلی : دروقتی که هردو تن از افسرهای بزرگ لشکراند اگر اینها بدیشگو نه استراحت جویند افراد لشکر که در این حرارت آفتاب به پا ایستاده اند هرگز طریق خدمت نپویند . خصوصاً درین وقت که عزم غزا در پیش و ارادۀ جهاد بیش از بیش است : استراحت نباید کرد . بلکه زحمت باید کشید .\nلهذا امروز به ضرب چوب تادیب نمودم و فردا به اعطای خلاع شاهانه هر يك را سرافراز خواهم نمود :\nحقیقتاً وقتی که می شنویم بوسیله سواری اسپ شاهان سدوزائی برای چندین بار پشاور،سند،ملتان، کشمیر و مرتبه و لاهور و سر هند و فارس و بخارا را تسخیر و متواتراً به افغانستان الحاق نمودند چیزی که به قوۀ آنها افزوده بود تنها عزم وارادۀ قوی و همت و شجاعت آنها بود که در تمامی محاربات شخص شاه پیش قدم و حاضر بوده و از هیچ نوع فداکاری و خونریزی جهاد هراسی نداشته و عمر گران مایه را دریغ نداشته و بلکه در میدانهای محاربه بدین شیوه افسران و افراد لشکر اعزامی را تادیب واخیراً تشویق مینمودند :\n( غفر الله لهم اجمعين )\n«۹۰»"}
{"book": "adl0958", "page": 132, "text": "فصل (۱۳)\nلشکر فرستادن اعلیحضرت\nتیمورشاه به طرف بهاولپور جهة تنبیه رکن الدوله بهاول خان وعزم خود\nاعلیحضرت تیمورشاه به جانب ملتان\n\nدر سال های اول سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی که رکن الدوله بهاول خان عباسی والی ورئیس بهاولپور ونصرت جنگ حافظ الملك سردار قوم داؤد پوتره بسیاری از مضافات سند وملتان را متصرف شده وهريك به حکمرانی پرگنه [۱] پرداختند وباج دهی وخراج گذاری را ازسپردن عمال حکومت تیمورشاهی باز داشته هر يك خود راحاكم مستقل شناخته وازحکم شاهی سرکشیده بودند.\nاعلیحضرت تیمورشاه برای سرزنش آنها و بدست آوردن ولایات متصرفه ایشان فوج زیادی در تحت رایت سردارمددخان اسحق زائی اعزام نمود و در ورود به آنجا سردار مددخان اسحق زائی سالار فوج آنوقت را به ریاست بهاولپور فرستاد. و بهاول خان نام والی مذکور از بیم جان در قلعه مرسوم به [ديهمه راول] مستحصن شد. ودر ایام محاصره [ديهمه راول] عالم خان نام ولدا کبرخان گنداپوری قوم کمان خیل وموزك خان نام خیری خیل را به دعوای خون پدر خود بر [سرچاه که اسم محلی است] واقع گنج شهر بهاولپور به قتل رسانیده وازبیم فوج تیمورشاهی از [ديهمه راول] نیز فرار کرده در قلعه که در ریگستان بی آب برای چنین روزخود بیناد کرده بود با اطفال واموال خود پناه برد. و سردارمددخان اسحق زائی وقوم گنداپوری نیز رخصت شده به گنداپور آمدند :\nدر ین نزدیکی که خود اعلیحضرت تیمورشاه به معیت سردار جهان خان و کریم خان پسر سردارجهان خان عازم ملتان شد. و از قرار بهاول خان و پناه گزیدنش\n[۱] پرگنه یعنی زمینی که ازان مال و خراج و با صطلاح امروز مالیه گیرند.\n«۹۱»"}
{"book": "adl0958", "page": 133, "text": "همدر انجا که به فاصلهٔ ٣۵ گروه جانب شرق جنوبی ملتان واقع است آگاه شده و لشکر\nقراولی اعلیحضرت تیمورشاه که جانب بهاولپور ره نورد بود داخل آن شهر شده\nدست تاراج کشوده و بسیاری از عمارات آنجار اطعمهٔ حریق نمودند و خود اعلیحضرت\nتیمورشاه از عقب لشکر خود در رسیده بقیة مال و منال بهاول خان را ضبط دیوان خاص\nفرمود و سردار جهان خان ایوب زائی فوفلزائی و سردار مدد خان اسحق زائی را\nبا بیست هزار سوار امر نمود که سه روزه آب و علوفه برداشته و بهاول خان همدران\nقلعهٔ که قبلا پناه برده است محاصره نمایند و بعد سه شبانه روز لشکر تازه دم دیگری\nبه همین ترتیب رفته و لشکر ما قبل از ان جزیرهٔ بی آب[ که سکونت ایشان از حیث\nنبودن آب دشوار است ]عودت نمایند، اما سردار جهان خان و مدد خان اسحق زائی\nقبل از بسر رسیدن سه شبانه روز موعوده بقوة افراد عسکر اول چاه آب حفر نموده\nو احتیاج عسکر را ازین حیث رفع نمودند و بعداً قلعهٔ را که پناه گاه بهاول خان\nمذکور بود هدف گلولهٔ توپ قرار دادند و از کثرت گلوله باری آتش به[جبه خانه]\nاندرون فعله[که آنکاه قورخانه نامیده میشد] افتاده از صدمهٔ اصابت گلوله های\nتوپ و انفلاق ذخیرهٔ باروت یکطرف دیوار قلعه ویران شده و لشکر شاهی یورش برده\nقلعه را فتح و تمامی اموال بهاول خان را با خودش بدست آوردند و خود\nبهاول خان و پسرش نظر به عفو خواهی و تضرع ایشان از حضور\nاعلیحضرت تیمورشاه از قتل معاف گردیده و خراج\nآن محال را بذمه گرفته تعهد نمودند که همه ساله بکار گزاران وعمال\nپادشاهی رسانیده و علاوه تا قرار دادند تا موقعی که اعلیحضرت تیمورشاه بفرض\nسرزنش طایفهٔ سکهان متوجه لاهور شود با اقوام و او لس خود از هیچگونه\nمعاونت خودداری ننمائیم و پس از موثق داشتن این میثاق از حضور اعلیحضرت\nتیمورشاه به خلعت و حکومت آنجا سرافراز شده و خود اعلیحضرت تیمور شاه\nحین معاودت بطرف ملتان علی محمد خان نام [خاگوانی] را که قبلاً بطور\nغلبه سوبهٔ ملتان را قابض شده و نواب شجاع خان سدوزائی خان خیل صوبه دار\n\n«٩٢»"}
{"book": "adl0958", "page": 134, "text": "ملتان را قید کرده بود حین رسیدن به ملتان علی محمد خان را همراه گرفته و به کمال اذیت او را آویزان کرده و شکمش را دریده وصوبه داری ملتان را به نواب شجاع خان سپرد: درین وقت اقوام شداپوری که نیز همرکاب تیمورشاه بودند همدران ایام سردار کریم خان فوفلزائی پسر بزرگ سردار جهان خان سپه سالار که پدر نامورش تا این وقت سپه سالار تیمورشاه بود مع نهصد سوار از قوم درانی بنا بر وصول معامله و تنظیم [دراجون] همدرانجا مقرر وفرستاده شد و سردار کریم خان مذکور وقتی که پدرش سردار جهان خان بعد معاودت اعلیحضرت تیمورشاه بطرف کابل پس از ختم معاملات برای تنظیم پشاور وغیره محال آنجا اقامت ورزید. کریم خان پسر موصوف به درابهن رسیده وبه کناره [هاموسومه که نام محلیست] چند روزی توقف کرده ودر اثنای همه گیرودارهای مسافرت به فکر مزاوجت پرداخت که تفصیل این حکایت عجیب باوقایع متلقه آن در فصل جدا گانه نوشته شده می آید [۱]\n\nفصل ۱۴\n\nخیال مزاوجت سردار کریم خان\n\n« فوفلزائی بادختر عجب خان همشیرۀ اعظم خان ومقاومت قوم »\n« گندپوری برای تردید امر کریم خان و کوائف مابعد آن »\n\nکریم خان فوفلزائی در موقع اقامت خود در آنجا شنید که مسمات بی بی سندو نامه دختر عجب خان همشیرۀ اعظم خان رئیس گنداپور در حسن صورت بی نظیر است: شخصی را از ندیمان خاص خود بطور خواستگاری نزد اعظم خان فرستاد و اعظم خان جواب این سوال را بمصلحت خانگی موعود ومشروط گذاشته هیچ طرفدار نشد که به عقد نکاح کریم خان فوفلزائی این معامله صورت بگیرد\n\n[۱] صفحه ٢٩٤ خورشید جهان.\n\n« ٩٣ »"}
{"book": "adl0958", "page": 135, "text": "واو میدانست که اگر دفعتاً با نمایم سردار مذکور بطور ژور در انصرام این\nمعامله پیش خواهد آمد . ناچار ملازم خود را نزد اقوام گنداپور فرستاده\nو پیغام کرد که شرم شرفاورؤسا تماما به قوم مربوط است و من نمی خواهم که\nخواهر خود را باین شخص کابلی بدهم [۱] و ازین سبب به قوم خود گفت\nکه مورد طعنه مردم دامان] شوم اما چون تاب مقاومت بمقابل\nکریم خان ندارم لهذا جواب صاف هم نمی توانم بگویم اگر شما از بجا\nآوردن ننگ و شرافت دامان ] اعانت من برد مه خود واجب دانسته\nبمدد من می آیید من جواب صاف خواهم داد ورنه بکوهستان خواهم\nگریخت: گند اپوریان پس از شنیدن این خبر بعد صلا ح با همی آدم\nفرستادند که هرگز خواهر خود را به سردار مذکور ندهند و وقت شب\nجواب بدهند و فردای آن جهه مددگاری شما همه اقوام خواهیم رسید:\nاعظم خان مذکور پس از شنیدن خبر قاصد گنداپوریان مطمئن شده لشکر\nلونی اور هتری و کلاچی را جمع کرده شباشب روانه درا بهن شد . و قبل از\nطلوع آفتاب به درا بهن رسیده به طرف بالا متوجه و رود فوج درانی شدند\nدر انیان نیز از استماع این خبر از شوخ چشمی گنداپوریان آگاه شده بعزم\nجنگ بر آمده مقابل هم ایستادند : [ ص ٢٩٤ خورشید جهان ]\n\nفصل (٥١)\nجنگ سردار کریم خان ایوب\nزائی فوفلزائی با طایفه گنداپوری و شکست یافتن سردار مذکور\nاز دست آن طایفه و کوائف ما بعد آن\n\nچون مردم چالاك میان خیل که موقع را نازک دانسته و علاوتاً طائفه گندا پوری\n[۱] از قول اعظم خان رئیس گنداپور معلوم میشود که از شخصیت و خا نوادگی\nکریم خان و حیثیت او در وطن نیز معلوماتی نداشته است .\n<٩٤>"}
{"book": "adl0958", "page": 136, "text": "از حيث بيش بينى لشكر بيشمارى به مقابل لشكر سردار كريم خان كرد\nآورده بودند ناگاه بر لشكر سردار كريم خان كه مجموعاً تعداد آنها\nبه نه صد سوار ميرسيد حمله آورده و به يك حمله خود چون لشكر آنها\nبيشمار بود فوج درانی را شكست داده و اموال و اسباب فوج درانی را\nغارت كردند كريم خان موصوف بعد هزيمت سواران خود رو نها د سمت\nبنون گرديده در ملك بنون بخدمت سردار جهان خان كه مع چهار توپ\nو چند هزار سوار فوج درانی آنجا اقامت داشت رسيده خرابی زياد\nلشكر خودرا از دست گندا پوريان بيان كرد با ستماع اين خبر سردار\nجهان خان فوفلزائی برآشفته با افواج و توپ ها عازم ملك گنداپور گشت\nچون گنداپوريان از آمدن سردار جهان خان شنيدند عيال واطفال واموال\nخودرا به قلعة موسوم به [تكواره] برده در قلعه مذكوره مستحصن شدند\nوسردار جهان خان قلعه را محاصره نموده مورچه های توپ ها را به نزديك\nقلعه رسانيده و ملاتوران خان بها در مع بها دران قوم گندا پور وقت\nشب برمورچه ها یورش برده بسياری از فوج سردار جهان خان را به قتل رسانيده\nاز توپ ها بيدخل ساخت بعد آن [گد] تيار نمود وايلچيان درانى بالای\n[گد] رفته مردم گنداپوری را ازان بلندی اندرون شهر به ضرب گلوله ها\nبه طرف جزائر می رانيدند و شب ديگر باز ملاتوران خان به سر كردگی\nجوانان گنداپور خودرا به [گد] رسانيده و آتش در [گد] انداخته آنرا\nحريق نمودند : چون مدت محاصره بامتداد كشيد وفتح قلعه كارى بود\nنهايت مشكل و [سردار جهان خان فوفلزائی هم از عزم آهنين افغانی برنمی\nگشت در همين مدت محاصره قلعه] روزی سردار جهان خان بحضور سيد\nنانك شاه مجذوب كه يكي از مشايخ بزرگ عصر آنجا بود پابرهنه در پيش رفته\nدرخواست دعای فتح قلعه نمود نانك شاه موصوف او را فرمود كه برو گوشت و\nپلو و ميوه های كابل را بخور و اين [ملك ماچری] را باين مردم بگزار اكبرتو\n\n۰۹۰،"}
{"book": "adl0958", "page": 137, "text": "و پدرت و تمام اسلاف تو تا پوپل نیکه از گور بر آمده به مدد تو آیند قلعه [ تکواره ]\nرا فتح نخواهی کرد تا حضرت سرور عالم صلی الله علیه و علی آله و سلم به چهار\nیار و حسنین و خاتون زهر ابرو حانیت پاک درین قلعه تشریف آورده\nمن می بینم تو نتوانی دید بعد از آن سردار جهان خان موصوف\nچون شخص نيك عقيده و دارای صفای باطن بود دستار خود را از سر برداشته\nبه کمال عجز گفت از برای خدا دعا کن که پرده ما بشود که من تمام نام نيك\nچندین ساله خود را در محاصره این قلعه از دست دادم نانك شاه موصوف\nبعد فرمود برو نزد فوج خود باش ششم روز پرده تو خواهد شد\n[ ص ٢٩٥ خورشید جهان ] .\n\nفصل (١٦)\nفرستاده شدن رقم شاهی از کابل\n\nهمدست چاپار [۱] به عنوان سردار جهان خان از طرف اعلیحضرت\nتيمور شاه درانی »\n\nقرار گفته شیخ نانك شاه موصوف روز ششم ازدار السلطنه کابل\nرقم شاهی [۲] همدست چاپار بنام سردار جهان خان حسب الامر اعلیحضرت\nتیمورشاه مواصلت کرد و متن فرمان اینکه : در کابل سورت بلوارونما شده\nفوراً بلافرصت دريك لمحه مع افواج و توپها روانه کابل شوند و خواب\nو خوراک و آرامی را در انجا بر خود حرام شناسند بر طبق وصول این حکم نامه\nسردار جهان خان قوفلزائی بخدمت نانك شاه رسیده و مکرر عرض کرد که\n\n[۱] چاپار باصطلاح امروز یعنی پسته رسان تا مردم عام قدیم آنرا چپرمیگفتند و کسی\nمی بود که توسط سواری اسپ از شهری به شهری پسته رسانی وخط بری میکرد .\n[۲] در اعصار قدیم فرامین پادشاه بنام رقم وجمع آن ارقام یاد میشد و حکمنامه ها را تعلیقه\nیاد میکردند .\n\n٠١٦٠"}
{"book": "adl0958", "page": 138, "text": "برحسب فرمودة شمايك گونه پرده ماشد که به مجبوری تعمیل حکم شاهی\nقلعه را نا کشاده می روم اما اگر برای آبرومندی ام [ ثمن] گنداپور را بفرمایند\nکه سه کس ازعورات وسه کس از مشائخ وسه کس از علما را بطور سنوات نزدما\nبفرستند و از من التماس عفو تقاصیر نمایند تا بعد ازین عذر خواهی قوم گنداپور\nکوچ کرده بروم وپر دۀ من از حیث ننگ افغانیت بسیار خوب خواهد شد\nنانك شاه تبسم نموده وبه يك نفرجولا هـا کن [ نکواره] که دراکثر اوقات\nدرخدمت نانك شاه موصوف حاضر خدمت میبود باو فرمود که از من به میان\n[ نوره ] وميان [ شیره ] و ثمن داران [۱] گندا پور را بگوئی تا موافق التماس\nسردار جهان خان بعمل آرند و آن شخص بر حسب فرمو دۀ نانك شاه\nبه گنداپوریان پیغام رسانیده و گندا پوریان که بولايت نانك شاه از دل وجان\nمعتقد بودند بموجب فرمایش نانك شاه عمل كردند وسر دار جهان خان نیز\nبدان قرار عمل کرده بهر يك از ان نه نفر که قرآن مجید بر کرده نزد او\nبطور سنوات آمده بودند نه صد روپیه بحساب فی نفر یکصد روپیه هدیه\nقرآن مجید عطا نموده هماندم حکم کوچ به لشکر صادر فرمود وبا وجود آن\nجوانان بی باك آنقوم بتعاقب سردار سوار شده بسیاری از اموال واسبا ب\nاو را در عرض راه غارت نموده آمدند وسر دار جهان خان كه حسب الحكم\nاعلیحضر ت تیمور شاه به سرعت معاودت بطرف کابل میکوشید هیچ خیال\nآن تلفات نکرده به فوریت کامل عازم کابل شد :\n[ص ٢٩٥ خورشید جهان]\n[۱] ثمن بمعنی سر کرده وكيل اختيار .\nتوضيح : شير محمد خان گندا پوری استدهای سر دار جهان خن را به رسم سنوات\nمردم آنجا ازحیث آبرو مندی قوم خود علاوه کر ده است ولی حقیقت همان است که مردم\nگنداپور ازسبب فشار سردار موصوف به وسیله نانک شاه ورسم سنوات خودها رهائی حاصل نموده\nو سردار جهان خان جرم ایشان را عفو کرده است .\n\n(۹۷)"}
{"book": "adl0958", "page": 139, "text": "تبصره : درباره وادار ساختن طائفه گنداپوری را به رسم فتوات چقدر\nسردار جهان خان فوفلزائی درین قسمت روح افغانیت را قوی نشان میدهد و تا کدام\nاندازه نیک نامی خود را میخواهد که يك قلعه نا گشاده را ترك گفته و به طرف\nوطن معاودت خود را بی قیمت میداند که از یکطرف قول آن شیخ را از حسن\nعقیدت و احترام به خوشی تعمیل کرد و از جانب دیگر عزم واراده صحيح يك زعيم\nافغان را چنان صحیح و متین نشان میدهد که رو گردانیدن قبل از رسیدن مطلب\nرا یگانه موجب نا کامی خود میداند .\nفصل (۱۷)\nسرزنش شاه مرادبی حکمران\n( بخارا از طرف اعلیحضرت تیمور شاه درانی )\nدر حین واقعات عصر اعلیحضرت تیمورشاه در سنه ١٢٠٤ قمری شاه مرادبی\nحکمران بخارا از مسافرتهاى تیمورشاهی به صوب پنجاب و سند و غیره\nآگاه شده و از ان موقع چنین استفاده نمود که به جنوب امو دریا به خاک\nافغانستان تجاوز کند و اموال مردم را غارت نماید شور و آشوب را در اندازه\nولی در موقع مسافرت موکب تیمورشاهی بجانب بهاولپور شاه مراد بی بعزم\nغارت و تاراج لشکر کشیده مرور انیز متصرف شده و سکنه آنجار اتأراج کرده\nسی هزار نفر از مسکونین آنجا را کوچ داده در نواحی بخارا جمعی را با قامه\nمروگماشته بنیاد تعمیر و ترمیم آنرا برای مردم رعایای خود نهاد و این خبر\nپس از مراجعت سفر ملتان بگوش اعلیحضرت تیمورشاه به عین حقیقت رسید\nاعلیحضرت تیمور شاه اولین بار به سواید یدارا كين بزرگ سلطنتی خویش\nمکتوب شفقت آمیز به شاه مرادبی نگاشت تا شاید از فکر سر کشی که در\nسردارد جیش به جنبش در نیاورد . مگر شاه مرادبی مذكور مكتوب\nتيمور شاهی را نه پذیرفته و بلکه جواب هم نگفته رد کرد .\n«۹۸»"}
{"book": "adl0958", "page": 140, "text": "اعلیحضرت تیمورشاه حین مواصلت تردید مکتوب در بهار سال شمسی\nمطابق ۱۲۰۴ قمری و ۱۷۸۹ میلادی عزم سفر به صفحات شمال نمود و امر حرکت\nباردو صادر فرمود و اعلیحضرت تیمورشاه از ین سبب است که شاید از شهرت لشکر\nافغان بدان صوب شاه مرادبی آگاه شده بدون خون ریزی و اسلام کشی از فعل\nخود منفعل و سر تسلیم بنهد و به همین نظر به اعلیحضرت تیمورشاه با يك لك فوج\nافغان راه قندوز بر گرفته بدون شتاب آهسته آهسته اسپ رانده در ماه ذیحجه\nوارد آقچه شد و ازانسوی شاه مرادبی با پنجاه هزار سوار رویه مقابل نهاده\nدر برابر اردوی شاهی صف آرا گشته و یومیه قراولان لشکر جانبین به هم\nمواجهه می‌شدند تا که روزی شاه مرادبی [عمر خوشبیگی] نام برادر خود را با\nسی هزار سوار بعزم شبیخون از نهر جیحون عبور داد و از طرف دیگر علی ویردی نام\nيك افسر بزرگی نظامی خود را مقرر نمود که راه رس رسانی لشکر درانی را\nقطع نماید که طرفین در عقب لشکر افغانی خویشتن را رسانیده بوقت شب بر سپاه\nافغان حمله نمایند .\n\nاعلیحضرت تیمورشاه از ین ارادهٔ شاه مرادبی قبلاً آگاه گشته افسران\nلشکر افغانی را بآراستن سلاح امر کرده و هنگام عصر سر راه بر گرفته جنگ\nشدیدی رخ داده و در نتیجهٔ خون ریزی آخرالامر لشکر مظفر افغان چیره دست گشته\nدسته های شاه مرادبی شکست یافتند و شش هزار تن از اوزبکان و جمعی از افغانان\nکشته شده شاه مرادبی از ین فتح بزرگ افغانها خائف شده چند تن از علماء بزرگ\nعصر بخارا را خواسته و قرآن مجید بدست هر يك به عذر خواهی حضور اعلیحضرت\nتیمورشاه درانی فرستاده و پیام داد که پس از ین با مری که موجب عتاب شاه افغان\nباشد مرتکب نخواهم شد . اعلیحضرت تیمور شاه عذر او را پذیرفته ولی باین\nشرط مشروط گذاشته که تادم واپسین برین گفتهٔ خود راسخ و ثابت قدم باشد و الا\nجزای لازمه در موقع کارش خواهد دید. شاه مرادبی عهدنامهٔ خود را با تحف\nو هدایای بسیار برسم پیش کش فرستاد و شاه افغان نیز از عطای خلاع خسروانه\n\n«۹۹»"}
{"book": "adl0958", "page": 141, "text": "سرافرازش فرموده و سرحد مملکتین را به رود جیحون محدود گردانیدند ولی در موقع معاودت اعلیحضرت تیمورشاه به طرف کابل اکثر حیوانات لشکر شاه افغان در کتل هندوکش از شدت برودت نیز قتل شد ولی شاه افغان ازین فتح و ظفر بزر گ خود که مثل فتوحات ملتان وغیره مظفر گردیده بود بخود بالیده و باحشمت شاهانه وارد کابل شد :\n\n[ ص ١٤٦ دپښتنوتاریخ وص ٤١ سراج ]\nوص ۲۷۸ تاریخ افغا نستان\n\nنوت : لعل محمدخان عاجز طبیب و شاعر معاصر تیمورشاه در يك قصيدة خود که درین مسافرت تیمورشاهی همراه بوده چنین میگوید :\nآن یکی میرهوتك در شاعری افغان لقب و آن دگر میرزا قلندر باغ معنی را بهار\nاصل قصیده درموضوع همین مسافرت وفتح بلخ گفته شده است که در يك بيت ازین دو شاعر معاصر خود اسم برده است و علاوتاً تاریخ این واقعه را به حساب جمل از كلمة غدر دریافته است.\n\nفصل ( ۸۱ )\nفتنه آزادخان صوبه دار کشمیر\n(در سنه ١٧٨٦ میلادی)\n\nحاجی کریمداد خان پوپلزائی پدر آزاد خان[و محمد اکرم خان امین الملك اواخر عصر اعلیحضرت شاه زمان وشاه شجاع] این حاجی کریمداد خان درعهد اعلیحضرت احمدشاه غازی رتبهٔ عرض بیگی داشته و بعداً از طرف شهنشاه مبرور افغان به حکومت کشمیر بنام صوبه دار مأمور گردید و پس از فوت حاجی کریمداد خان پسر خوردش آزاد خان ازطرف پادشاه افغان جانشین پدر خویش شده و بحککومت کشمیر سرا فراز گشت و در عهد اعلیحضر ت تیمورشاه آزاد خان برادران خود را که در آنجا به معیت پدر\n\n«۱۰»\n\nتاریخ تیمورشاه ( ۷۰۰ جلد) شیر محمدخان طبع کرده"}
{"book": "adl0958", "page": 142, "text": "و ایندم همراهی برادر خود آزاد خان را داشت آزاد خان به خیال فاسد\nآنهارا که طرفدار حکومت تیمور شاهی بودند از کشمیر پرون کرده\nوایشان راه کابل بر گرفته و از حضور تیمورشاه هريك نوازش زیاد یافتند\n[ از بدر کردن آزادخان برادران خود را از کشمیر و نوازش تیمور شاه\nدرباره آنها نتیجه همان معلوم شد که برادران آزاد خان طرفدار حکومت\nتیمورشاهی بودند و نوازش تیمورشاه نیز درباره آنها همان موقع را مدنظر بود\nکه شرح کیفیات مابعد درپای این مقاله نوشته شده می آید : بعضی تدبیر\nصحیح اعلیحضرت تیمور شاه از دانستن افکارسؤ آزاد خان و بدست آوردن\nمطلب بوسیله برادرهای او قبل ازوقوع واقعه سیاست پسندیده تیمورشاه را\nدرین باره خیلی بلند نشان میدهد] که بعدازین معامله خود آزادخان به حکومت\nکشمیر پرداخته و مالیات آنجارا هر چه بود در کیسه اقتدار خود انداخته افسرهای\nلشکر را به خلعت بیشمار خود نیز سرافراز گردانیده و سه هزار نفر ازمردم\nسكهه وغيره متوطنین آنجارا در لشکر خود افزوده و ازرسانیدن مالیات\nكشمير را باو رزيد. بمقابل تیمورشاه اعلان بغاوت داد. تیمورشاه ازین کار\nاو نهایت آشفته شده بدواً میرمحمد علی خان موسوی ملقب بکفایت خان را\nجهت هدایت او از کابل مأمورنمود که اورا بزبان فصیح خود از گردن کشی\nبیجا بازدارد تا کار بشمشیر نرساند میر محمد علی خان موسوی وارد کشمیر\nشده باوجود سفا کی و بی با کی آزادخان دلیرانه زبان با ندرز و نصیحت او کشوده\nو از امرشاه تخویفش نمود. بعداً سه لك روپيه نقدوجنس عوض مالیات کشمير\nکه نداده وخود تصرف شده بودظاهراً بنام تهیه اسباب مسافرت کابل پرداخته\nولی در باطن چون از شرارت آزاد خان که ازاو ضاعش معلوم میشد کیفیت را\nحضور تیمورشاه نوشته و بطرف کابل فرستاد .\nاعلیحضرت تیمور شاه پس از رسیدن نامه میر محمد علیخان موسوی که\nکیفیت را به تفصیل نوشته وفرستاده بود مرتضی خان و زمانخان برادران بزرگ\n\n(۱۰۱)"}
{"book": "adl0958", "page": 143, "text": "آزادخان را که ازوی به سبب بیرون کردن از کشمیر رنجیده و مکدر بودند\nبا سی هزار لشکر به آن دیار فرستاد و هنوز میرمحمد علی خان در کشمیر\nاقامت داشت که مرتضی خان وزمانخان در قریب کشمیر رسیده فرود آمدند\nو اینوقت آزادخان نیز در قصبه مذکوره به خانه خسر خود بود که آزاد خان\nاز ورود لشکر خبر شده به کنار دریایی که فاصل بین اور جنود شاهی بود\nآمده و چشم بتماشای لشکر کابل بکشود . درین حال رجال اردوی شاهی\nبه آواز بلند ازوی پرسیدند که کیستی و برای چه ایستاده ؟ آزاد خان\nجواب داد که پدر شمایم و نام خود گفته سه فیر تفنگ نموده راه مرا جعت\nبر گرفت و روزدیگر محاربه شدیدی بین هم رخ داده که در نتیجه ملا اعظم خان\nامیرلشکر آزادخان مقتول وافواج تیمورشاهی غالب گردیده تبعه آزادخان\nمغلوب ودوهزار تن به آب مظفر آباد غرق شدند وخود آزادخان خواسـت\nکه در کشتی نشسته فرار نماید اما پهلوان خان عموزاده او مانع آمده و گفت\nکه درحین اختیار کردن بغاوت سخنم را نشنیده ولی ایندم مقاومت کن\nتامن مردانه کوشیده وشاید رنگی بروی کار آرم چنانچه او را از گریختن\nبازداشته لشکری فراهم کرده سامان جنگ تهیه کرده و با لشکر شاهی\nدرآویخت در نتیجه لشکر تیمورشاهی را شکت داده برهان خان فوفلزائی\nرا نیز دستگیر نمـوده و با آزاد خان بکمال مسـروريت داخـل\nکشمیر شد .\n\nعساکر تیمورشاهی روزدیگر مکرر تن به سلاح آراسته عزم جنگ نموده\nویورش بردند و در اثر شدت محاربه لشکر شاهی شکست یافته وروی از\nدشمن برتافته و سه نفر از سرداران با بسیاری از افراد سپاه اسیر و دستگیر\nلشکر آزادخان شدند و باقی متفرق گشتند : در حین محاربه تنها یکنفر\nسید از سادات متوطنۀ قوم یوسف زائی بمقابل لشکر آزاد خان تا اخیر\nپایداری کرده و مدافعه نمود که حتی پایداری اوخیلی پسند خاطر آزاد خان\n\n(۱۰۴)"}
{"book": "adl0958", "page": 144, "text": "واقع شد و وأمر کرد تا او را زنده گرفته حضورش آرند. هر چند مامورین\nآزاد خان او را مژدۀ خواستن دادند و به امان قتل او نیز پیام اطمینان\nفرستادند ولی سید موصوف دست از جنگ بر نگرفت تا که یکنفر هندویه\nضرب شمشیر مجروحش ساخت باز هم روش مردانه گی را از دست نداده\nتیغ بدست گرفته و به لشکر آزاد خان به نعره گفت که هرگز بشما تن در\nنمی دهم مگر اینکه شمشیر بدست مرا بگزارید تا نزد آزاد خان بروم\nلشکر آزاد خان ناچار او را راه دادند که همچنان سواره و شمشیر برهنه\nبر کف نزد آزاد خان شده سلامی گفته پیش روی صف لشکر بایستاد و در\nجواب سوال آزاد خان نام ومقام خود را بگفت که سیدم و [علول شاه]\nنام دارم و در قریۀ اتمان خیل یوسف زائی سکونت دارم و سیادتش به شهادت\nنجیب الله خان نام به یقین پیوست و از طرف آزاد خان صد روپیه معاش\nبصورت ماهوار برای او مقرر شده وجهة التيام جراحتش که از ضرب شمشیر\nیکنفر هندو برداشته بود یکنفر جراح لائق نیز مقرر شد و پس از صحت\nیابی پنجصد روپیۀ دیگر نیز انعام فرموده و آزاد خان وعده داد که بواسطۀ\nاو هر که از مردم یوسف زائی خیال ملازمت عسکری داشته باشد حاضر شده\nو معاش مقرره دریابد بدینگونه هزار و پنجصد نفر اسیرانی را که دستگیر\nشده بودند نیز تکلیف ملازمت کرده ولی آنها نه پذیرفته واز نزد آزادخان\nمرخص شدند ولی آزاد خان ظالم ظاهراً رخصت داده و در اخفا کشتی\nبانان دریای مظفر آباد را امر کرد که در وقت عبور همه را غرق نموده و از\nحیات محروم نمایند چنانچه کشتی بانان هزار و پنجصد نفر لشکر تیمور شاهی\nرا بدان نوع غرق دریا ساختند.\n\nیاداتی عمل آزاد خان را در فصل ما بعد ملاحظه فرمائید.\n«۱۰۳»"}
{"book": "adl0958", "page": 145, "text": "فصل (۱۹)\n\nتوجه خود اعلیحضرت تیمور شاه\n(جانب کشمیر جهة سرزنش آزادخان و انجام کار آن)\n\nوقتی که اعلیحضرت تیمورشاه از واقعهٔ شکست سپاه خود در کشمیر آگاه شد با عسکر منظم راه پشاور بر گرفته و به سرعت مستانه وارد آنجا شد حین ورود در پشاور سردار مدد خان اسحق زائی را با چندی دیگر از سرداران و فوج زیاد جهة دفع فتنه و فساد آزاد خان جانب کشمیر فرستاد. سردار مددخان اسحق زائی با دیگر سرداران معیتی از گذر گاه اتک عبور کرده چون نزديك كشمير رسيدند آنجا فرود آمدند. آزادخان بمدافعه برخواسته به جنگ قراولی [باصطلاح امروز گزمه جنگی] پرداخت و چند روز طرفین به گزمه جنگی سپری شده و اخیرا سردار مدد خان چند نفر از لشکریان آزاد خان مثل احمد خان و غیره را بعضاً بامید زر و بعضی را از بیم خشم متحد ساخت و در عین حال آزادخان از طرف مقابل شادی خان نام را به شبیخون تعیین نموده بود مگر سردار مددخان از تعیین شادی خان به شبیخون لشکر تیمور شاهی آگاه شده و قبلا به حفاظت لشکر خود پرداخت چنانچه در زمان حملهٔ شادی خان در وقت شب محاربهٔ سختی رو داده و خود آزاد خان نیز از عقب لشکر در رسیده چند و جهد بسیار نمود اما درین شبی خون کار او بجائی نرسیده بمقام خود معاودت کرد ولی با همین زد و خورد در چند روز طرفین فتح حاصل نمی کردند تا که آزاد خان از متفق شدن افسران لشکر معیتی خود با سردار مددخان اسحق زائی خبر یافت از جنگ روبه گریز شده جانب تبش شتافت و جنگ کنان با چندتن از همراهانش در کوهستان آنجا که صعب المرور بود رفته و بخانهٔ راجه رستم خان نام خسر خود پناه گزید و او از حیث اعزاز\n(١٠٤)"}
{"book": "adl0958", "page": 146, "text": "وا کرام به تهیهٔ اسباب عزت داری کوتاهی نکرد و در اخیر که پیام خالقانهٔ\nسردار مدد خان اسحق‌زائی بـدرسید به حیله و تدبیر اسلحهٔ هـمـراهـانـش را\nبا سلاح خود آزاد خان تمام گرفته والا تفنگچهٔ که آزاد خان در کمر داشت\nواگذاشت\n\nفصل (۲۰)\nدستگیر شدن آزاد خان\n«بوسیلهٔ خسرش و وضع خود کشی آزادخان»\nمفصل حکایت اینکه: سردار مدد خان اسحق زائی حین پناه گزیدن آزادخان\nبه خانهٔ راجه رستم خان نام خسرش به راجه رستم چنین خوف نشان داد که\nآزادخان با تو در یک گلیم خواهد پیچید و با آنکه راجه رستم قبلا از آزاد\nخان خائف بود که مبادا جایداد متصرفهٔ مرا تصرف شود به حیله و تدبیر زیاد\nاسلحهٔ آزادخان را با همراهان او بر گرفته و تنها یک تفنگچه که آزادخان\nدر کمر داشت نزد خودش گذاشت؛ در یکی از همین ایام که آزادخان در\nحجرهٔ علیحدهٔ خواب بود راجه رستم در خانه را برویش بسته و قفل نمود\nو شخصی را به نزد سردار مدد خان فرستاده و ازین کیفیت او را اطلاع داد.\nسردار مددخان اسحق زائی اسلام خان پوپلزائی که آنگاه رتبهٔ نسقچی\nباشی داشت اسلام خان را با دو هزار سوار تعیین نمود تا آنجا رفته آزاد خان\nرا گرفته با خود بیاورند. ولی شخص آزاد خان که یک نفر افغان جسور\nو از اصل واقعه دانست قبل ازینکه لشکر سردار مددخان برسد دریعهٔ تفنگچهٔ\nکه با خود داشت در آن حجره خود کشی نمود ولی قبل از انیکه روحش بدر شود\nاسلام خان رسیده در بکشود و چشمش را از بن برآورد اما در چنین حالت\nاسلام‌خان را دشنام داده گفت که اگر سلاح و حربهٔ باخود میداشتم ترا\nزنده نگذاشتم مگر اسلام خان فرصت سخن گفتن بیش ازین نداده سرش ببرید\n(۱۰)"}
{"book": "adl0958", "page": 147, "text": "وبحضور اعلیحضرت تیمورشاه فرستاد و تیمورشاه با وجودیکه از شورش وی متألم\nبود نظر به همت و شجاعتش متأسف گشته امر دفنش فرمود: و در ثانی\nمادر و زن آزادخان که در قندهار سکونت داشتند آنها را از روی ترحم\nاز قندهار ذریعه فرمان طلب نمود، مادر و زن آزاد خان از اندوختهٔ آزادخان\nمبلغ دو لك روپیه نیز پیش کش آورده ومورد الطاف شاهانه قرار گرفتند\nو با اینکه اعلیحضرت تیمورشاه زن آزاد خانرا تکلیف شوهر نمود در ابتدا\nبه هیچ کسی راضی نشد و اگرچه برای حفاظت نفس آن عفیفه هر چند زنان\nو هم نشینانش نصیحت کردند نشنید و اخیراً از طرف اعلیحضرت تیمور شاه\nبرای آن عفیفه و مادر آزاد خان و پسر آزاد خان (فتح جنگ) نام معاش\nکافی مقرر نموده و رخصت رفتن قندهار ایشان را نیز منظور فرمود:\nاما از نصیب ازلی که وسیلهٔ آن فهمیده نشد اخیراً این عفیفه را اعلیحضرت\nتیمور شاه در سلک بانوان حرم شاهی خود در آورده و از هم بستر شدن شاه\nبین اقران سرافراز گشت:\nدر این قسمت خوب ملتفت بباشید که دستگیر شدن آزاد خان\nو قتل او به طور نامردانه صورت گرفته است و در حق او از طرف\nراجه رستم و سردار مددخان ظلم هم شده است مگر چیزی که انسان را به\nسرزنش آزاد خان بدین گونه سزا تسلی میسازد همانا غرق ساختن\nهزار و پنجصد نفر اسیر اسلام بود که به دریای مظفر آباد امر غرق دادو ازین\nکرده به کیفر کردار خود رسید، اما افسوس که کتب تواریخ از بیان\nسنه این واقعه عاجز است تنها صاحب دیشتنو تاریخ این قضایا را در سنوات\nاخیر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه نشان میدهد که پس از ختم همین معاملات\nاعلیحضرت تیمور شاه در پشاور مریض شد و با تن تب دار عازم کابل گردید.\n(١٠٦)"}
{"book": "adl0958", "page": 148, "text": "فصل (٢١)\nسرزنش سردار اسدالله خان\nقطاع الطريق مشهور به ارسلاخان\n\nاسدالله خان نام قوم مهمند که لقب سرداری نیز داشت شخصی بود که در عهد سلطنت احمد شاه غازی به صوبه داری سرهند مامور شده بود ولی در عصر اعلیحضرت تیمور شاه چون شخص نمک به حرام بود در دسته فیض الله خان خلیل در اوایل سلطنت تیمور شاهی شامل شده و پس از مقتول و مستاصل شدن دسته او شیوة قطاع الطریقی گرفته در موضع دکه واقع دهنه خیبر نشسته از اقوام افریدی و مهمند جمعی را با خود متفق و شريك اين معامله ساخته و در ممانعت عبور و مرور قوافل و سفر بریهای افواج شاهی همیشه می افزود .\nبا آنکه چندبار لشکر شاهی جهت بدست آوردن او مأمور شده بود ولی از صعوبت راه در آن جبال شامخه که اقامت گاه او بود ظفر نیافتند اخیراً اعلیحضرت تیمور شاه که در آن وقت نیز در پشاور اقامت داشت از سبب عدم بدست آوردن او در ظرف تقریباً ١٦ سال رنجیده خاطر شده کار گذاران پایه سرير سلطنت را عتاب و انتباه نمود که بدست نیاوردن يكنفر دزد با اسباب و لشكر سلطنتی درین مدت چه معنی دارد .\nقاضی فیض الله خان دولتشاهی از حیث تسكين نائره غضب شاه عارض شده و آوردن ارسلاخان را به عهده خویش گرفت ولی به وسائل ممکنه ارسلاخان را به مژده امان قتل و سرزنش در مرکز پشاور حاضر نمود .\nاعلیحضرت تیمورشاه نظر به شفاعت قاضی فیض الله خان از خون او ابتداء در گذشته و آخر الامر از روی کثرت عرائض مردم که از دست او تا چه اندازه زحمت دیده بودند امر قتلش صادر کرده و جسدش را به امر شاه به پای پیل تیز بسته بدور شهر گردانیدند .\n\n(۱۰۷)"}
{"book": "adl0958", "page": 149, "text": "توضیح : عبارات فوق که از بعض ماخذ بدست آورده شده است درمورد اسدالله خان مهمند قدری مختصر ومبهم است ،\nحقیقت موضوع اینکه سردار ارسلاخان مذکور بهمدستی فیض الله خان خلیل مهمندی به قتل اعلیحضرت تیمورشاه کمر بسته بود و آنگاه که فیض الله خان خلیل به کیفر کردار خود رسید اسدالله خان مشهور به ارسلا خان که به مرام خاطر خود موفق نگردید لابد از بیم تیمورشاه فرار کرده و میان قوم خود پناه برد و از انکه دانست که اعلیحضرت تیمورشاه جرم او را نبخشید نی است کوه گردی را اختیار نموده و اخیراً از تنگی معیشت طریق راه زنی را در پیش گرفته و از عابرین راه پشاور بصورت قطاع الطریق وجه معیشت حاصل مینمود . یعنی سردار ارسلا خان مهمند اصلاً شخص نامور و باوقاری بوده که به عمل سرقت و قطاع الطریقی عادتی نداشته و در اثر همدستی فیض الله خان خلیل مهمند که در معامله سوء قصد علیه اعلیحضرت تیمور شاه در پشاور شرکت داشت اعلیحضرت موصوف درباره او غضب شده و ارسلاخان تا این وقت از بیم جان که به آن عمل شنیع مرتکب شده بود حضور اعلیحضرت تیمورشاه بازیاب شده نتوانست و وسیله هم که باعث عفو جرائم او میشد نیز وجود نداشت تا اخیراً قاضی فیض الله خان رفته به حیله قسم و طوریکه در حاشیه قرآن مجید مهر کرده به او فرستاد و به مضمونی که حاشرم تا جزئی ضرر از طرف خلق و یا تیمورشاه بتو نرسد بعداً ارسلا خان و پشاور حاضر شده و به قاضی فیض الله خان خود را تسلیم نمود پس از آنکه هر دو تن وارد شهر پشاور شدند مدعیان او عرضا یض کنوناکون حضور اعلیحضرت تیمور شاه تقدیم کردند و این وقت اعلیحضرت تیمور شاه درباره اوامر قتل داد قاضی فیض الله خان از سوگند و عهدی که با او بسته بود با آنکه در حاشیه قرآن مجید مهر کرده بود درباره او جزئی معاونتی نکرد این بدعهدی بزرگ دران موقع به قاضی مذکور نسبت شد و اگرچه منشی\n«۱۰۸»"}
{"book": "adl0958", "page": 150, "text": "احمد جان مؤلف کتاب تاریخ افغانستان این عهد و سوگند ناحق را به اعلیحضرت\nتیمور شاه نسبت میکند منکر هیچ حقیقت ندارد چنانچه در آغاز سلطنت خود\nکه اعلیحضرت شاه زمان قاضی فیض الله خان را امر حبس فرمود دو طعنهٔ\nبزرگی که با او خطاب کرد اول آنکه از حضور اعلیحضرت تیمور شاه\nفرمان حاصل کرده بود تا بر علاوه معاش مقررهٔ خود مبلغ شش هزار روپیه در\nسال بنام صرف نسوار دماغ [ که قاضی مذکور عادت نسوار دماغ داشت ] از خزانهٔ\nشاهی اخذ نماید اعلیحضرت شاه زمان که او را مشاور خصوصی و بد خواه عدهٔ خیر\nخواهان سلطنت سدوزائی میدانست به فحوای آیه [ ان المبذرین کانوا اخوان\nالشیاطین ] او را خیلی مقهور و به تادیهٔ همین پول اخذ کردهٔ چند سالهٔ او\nوضبط تمامی اموال او مجبورش ساخت و دگر همین عهد و سوگند ناحق او را که\nدر مورد اسد الله خان بجا نکرده و به بدنامی پدرش اعلیحضرت تیمور شاه منسوب\nکرده بود به زندان بالاحصارش محبوس کرد و اگرچه در روز جلوس اعلیحضرت\nشاه زمان در قطار امراء درانی حاضر شده و به طرفداری او بیش از همه شهزادگان\nاظهار عقیده کرده و به سلطنتش میگوشید ولی در اثر تحريك ستمدیدگان\nدست قاضی مذکور مثل حافظ شیر محمد خان وغیره باین حیله او را مقید و معذب\nدائمی گردانید وحتی بعد از حیات او به هیچ يك از اولاد و احفاد او مثل دگر امراء\nعنایتی نشد [ ۱ ]\n[ ۱ ] علی قلی میرزای اعتضادالسلطنهٔ ایرانی میگوید اعلیحضرت تیمور شاه در اواخر سلطنت\nخود پس از معلوم شدن این حقیقت از قتل ارسلاخان خیلی تأسف میکرد ولی این حقیقت وقتی ظاهر شد\nکه مدتی از قتل ارسلاخان سپری شده بود - صفحه ۲۷۹ - ۲۸۰ تاریخ افغانستان مولفهٔ منشی احمد جان\nو صفحه ٦٥ تاریخ افغانستان اثر علی قلی میرزا وصفحه ٤٦ سراج التواریخ وصفحات کتاب\nدپشتنو تاریخ در بحث وقائع عهد تیمور شاه.\n« ۱۰۹ »"}
{"book": "adl0958", "page": 151, "text": "فصل (۲۲)\nبغاوت فتح خان یوسف زائی\nو عزغزه شدن او به حکم اعلحضرت تیمور شاه\nفتح خان نام یوسف زائی که طریق گمراهی در پیش گرفته و از حکم حکام\nشاهی سر کشیده و بطور تغلب ریاست مظفر آباد را متصرف گردیده مالیات\nو عائدات کشمیر را بروی کار گذاران شاهی بسته بود و لشکر تیمور شاهی\nکه به تنبیه و تهدید او مأمور گردیده بودند ظفر نیا فته اخیراً ذریعه\nفیض طلب خان محمد زائی حاضر دربار شاهی شده و حسب الحکم اعلیحضرت\nتیمور شاه به عزغزه شدن محکوم و مقتول گشت وظفر نام پسر فتح خان\nیوسف زائی مقتول پس از قتل پدر خود از طرف تیمور شاه بجایش مقرر گردیده\nو تا سال ۱۲۱۳ هجری [یعنی الی سال هفتم سلطنت اعلیحضرت شاه زمان]\nمطیع فرمان شاهی افغانستان بوده ایذا به کسی نرسانید و از مظفر آباد\nتا حسن ابدان در تصرفش بوده و پول مالیات حکومت آنجا را بطور جا یگیر\nخود صرف نموده به عمال دیوان سلطنت نمیداد و هم چنان از خوف قتل شدن\nپدرش حاضر دربار تیمور شاهی نیز نشد.\n[ ص ٤٣-٤٤ سراج التواريخ ]\n«۱۱۰»"}
{"book": "adl0958", "page": 152, "text": "باب چهارم\n\nتشكيل كابينه و دوائر دربار\n\nو\n\nمصاحبان و ندیمان خاص تیمور شاه"}
{"book": "adl0958", "page": 153, "text": "تشکیل کابینۀ اعلیحضرت تیمورشاه\n(١) وکیل الدوله\nدرحاضر پادشاه بحيث نائب السلطنه وصدر اعظم و مشاور بزرگ بامور لشکری و کشوری سلطنت وظیفۀ معاونت داشته و در رأس کابینه و دوائر رسمیۀ آنوقته چه عسکری و چه ملکی بحیث رئیس الوزراء از همه امور وارسی میکرده و در غیاب پادشاه در هنگام مسافرتها وظیفۀ نیابت السلطنه داشته و در مرکز سلطنت عیناً پادشاه متصدی تمام امور و فرمان فرمای کل بلاد مملکت بوده و ازینکه حکومت تیمورشاهی مثل عصر حاضر دارای تشکيل اساسی بوده است آن دوره را از بهترین دوره های مدنيت گذشتۀ افغانستان میتوان شمرد.\nوکیل الدوله یا نائب السلطنۀ عصر اعليحضرت تیمورشاه سردار عبدالله خان ایوب زائی پوپلزائی بود که در عهد سلطنت اعليحضرت احمد شاه کبیر رتبۀ دیوان بیگی [امیر دفاتر] داشت.\n«مختصر سوانح وکیل الدوله»\nسردار عبدالله خان ولد علی خان ولد سلیم خان ولد مقیم خان ولد آکو نيکه ولد ایوب ولد شيخل ولد يعقوب ولد ابراهيم ولد ايتك ولد گنفی ولد بامی ولد حبيب ولد پوپل در سال ١١٦٠ که نادر افشار به قتل رسید به معیت سردار احمد خان و دگر رفقای معیتی اش مثل بگی خان با میزائی پوپلزائی ثم ملقب به شاه ولی خان و سردار جهانخان ایوب زائی پوپلزائی\n(۱۱)"}
{"book": "adl0958", "page": 154, "text": "سردار عبدالله خان پو فلزائی وکیل الدوله [مشهور به دیوان بیگی]\n\nعبدالله پوپلزای ښاخه در انبار كړه \nچه په ټول کی دهغزولو شوی ممتاز\n\nبه راستیء دنیه کارم یم بها خلاص\nعبدالله د هیڅ منصب هوادار نه دی\n\nاولین فاتح وحاکم افغانی شهر سر هند در ۱۱٦۲ قمری ـ اولین فاتح \nو فرمان فرمای کشمیر در ۱۱٦٥ قمری ـ ایشيك اقاسی ـ اردو باشی ـ امیر لشکر \n[در اوائل سلطنت احمدشاه كبير] واولین وزیر مالیه در افغانستان.\n[متعلق مضمون صفحه ۱۱۱ کتاب تیمورشاه]"}
{"book": "adl0958", "page": 155, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 156, "text": "[ که سردار جهان خان و سردار عبدالله خان هر دو از یک\nطائفه و یک تبار بودند و سلسله اجداد هر دو به آکوزیده با هم وصل\nمیشود ] و نور محمد خان علیزائی ملقب به میر افغان وعبد الغنی خان\nالکوزائی و شاه پسند خان اسحق زائی و سردار مراد خان فوفلزائی و قلندر خان\nفوفلزائی ومحبت خان فوفلزائی وموسی خان اسحق زائی ومیر هزار خان\nالکوزائی وچندی دیگری به طرف وطن خود بر گشته و پس از جلوس\nاعلیحضرت احمد شاه غازی که اشخاص با تجربه و آزموده کار را و خصوصاً\nبه رؤسای طائفه درانی که عنایت خاصی داشت سردار عبدالله خان موصوف\nاولین بار چون از زعمای طائفه درانی بود به رتبه اردو باشی و یا امیر لشکر\nو یا قواه عام آنوقته لشکر باشی اعزاز یافت به خلاف شخص سپه سالار\nو در سنه [ ۱۱۶۱ ] در دفعه دومی که اعلیحضرت احمد شاه غازی عزم مسافرت\nبه جانب هند نمود سردار عبد الله خان اردو باشی در ان وقت تقریباً\nحیثیت نائب سالار نظامی را در امروز داشت با سی هزار لشکر درانی از قندهار\nرهسپار آن دیار شد یعنی در ین سفر پس از شخص پادشاه دران سفر و معرکه\nمقام اولیت داشت و وقتی که شخص اردو باشی از راه کابل و پشاور با آنجا\nمرحله پیما گردید از رود جهلم و اتك در گذشته به نواحی لاهور در رسید\nدر دفعه اول با میر پهلوی حیات الله خان مخاطب به شهنواز خان بن ذکریا\nخان ناظم لاهور جنگید. و پس از هزیمت ناظم مذکور و تسخیر لاهور و به\nقتل رسیدن وزیر الممالک نواب قمر الدین خان اعتماد الدولة دولت\nکورگانیه این شخص اردو باشی عبدالله خان بپاداش خدمت مهم عسکری\nخود بحیث قوماندان بزرگ عسکری وحاکم شهر سرهند که آنوقت سهرند\nنامیده میشد مقرر گردید و تا کم وقتی که اعلیحضرت احمد شاه غازی در انجا\nاقامت داشت عبدالله خان اردو باشی به حکومت شهر سرهند می پرداخت\nوحین مراجعت اعلیحضرت احمد شاه درانی عازم قندهار شد.\n« ۱۱۲ »"}
{"book": "adl0958", "page": 157, "text": "چون سردار عبدالله خان موصوف در محاربات هند سهم بزرگی داشت و از جمله\nسه نفر زعمای بزرگ يك تن همین شخص بود عبدالله خان موصوف کمی وقت بنام\nعضد در بارو بعداً بنام ايشيك اقاسی [تقریباً وزیر دربار درامروز] اعزاز\nو افتخار یافت و رتبهٔ امارت لشکر را به شاه پسند خان اسحق زائی اعطا نمود\nو در سنه ١١٦٥ قمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی مکرر عازم هندوستان گردید\nدرین موقع مجدداً عبدالله خان با عهدهٔ ايشيك آقاسی درین سفر سنه ١١٦٥\nقوماندان بزرگ افواج اعزامی بلاد هند بوده و به معیت اعلیحضرت احمد شاه\nاز راه کابل باستقامت پشاور حرکت نمود و موقعی که به پشاور رسید با ۱۲ هزار\nعسکر قومی درانی قندهار که از سوار و پیاده قرار تقسیم آنوقته عمر کتاب\nدائمی داشت و به قوهٔ همین لشکر ۱۲ هزاری اباسین را از حداتك عبور و از قصبهٔ\nحسن ابدال بجانب کشمير مارش نمود. این ولایت که تا کنون بنام شهنشاه هند\nاداره میشد سردار عبدالله خان ايشيك اقاسی تمام کشمیر وولایات آنرا فتح\nو تحویل گرفته و حاکم مغلی را که تا ایندم در آنجا اقامت داشت بر کشیده\nو چون صلاحیت فرمان فرمائی را از طرف اعلیحضرت احمد شاه غازی داشت\nخواجه عبدالله خان بن نواب عبدالصمد خان محمد زائی ملقب به سیف الدوله را\nکه باسم كوچك شهرت یافته بود بحیث نائب الحكومه کشمير وسكجيون مل را\nبحيث مستوفی کشمير وزین خان مهمند را بحکومت سهرند مأمور فرموده\nو بهيكن خان مالیری و مرتضی خان هریچی و قاسم خان نام و غیره را نیز بحکومات\nولایات آنجا مقرر کرده و پس از تنظیم امور متعلقه از کشمير مراجعت کرده\nو به معیت اعلیحضرت احمد شاه غازی به قندهار معاودت نموده و به جائزهٔ\nهمه خدمات و خصوصاً فتح کشمیر که بیشتر مدنظر اعلیحضرت احمد شاه بود\nسردار عبدالله خان را بحیث وزیر استیفای دیوان اعلی یعنی وزیر مالیه مقرر کرده\nو به اصطلاح مروجهٔ وقت او را [دیوان بیگی] یعنی امیر دفاتر میگفتند و این\nعهده را تقریباً ۲۰ سال الی ختم سلطنت اعلیحضرت احمد شاه بسر ببرد و در هنگام\n« ۱۱۳ »"}
{"book": "adl0958", "page": 158, "text": "تخت نشینی اعلیحضرت تیمورشاه و بعدتر آن چنانچه قبلا نگاشته شد دچار تکالیف زیاد شده و اخیرا در سنوات ۱۱۸۸ - ۸۹ قمری از حضور اعلیحضرت تیمور شاه به رتبهٔ رفیعهٔ [وکیل الدوله] ارتقا یافته و الی سنه ۱۲۰۱ قمری که سال فوت اوست این عهده را نیز به سر ببرد: اینک ابیات ذیل که در لوح مزار مرحوم در جوار زیارت خواجهٔ بلغار غزنین منقور است نگاشته میشود:\n\nبود عبدالله امیر با وقار - از امیر آن شه والا تبار\nخیر خواه خلق و تیمورشاه بود هم زعهد شاه در ان یادگار\nدامن خاصان حق بگرفته او ای خدایا حاجت او را برار\nجنت عالی بکن او را مقام از کرم ای خالق آمرز گار\nآخر عمرش دگر وصیت برفت مدفنم سازند در پای مزار\nخواجهٔ بلغار را خوش کرده بود در حیات خویش اندر روزگار\nحشر او با مصطفی کن ای کریم دستگیرش ساز دست چار یار\nحق بفردوسش دهد آرامگاه چون بجمع اولیا گشتست یار\nرحمت حق و افرش بادا که آن خوش برفتی صالحا اندر جوار\n\nیوم دوشنبه برفت از ین جهان\nجنت علیین اعلی بر قرار\n\nاگر خواننده را در بارهٔ سوانح مرحوم اشتباه عائد شود علاوه بر صفحات سراج التواریخ و تاریخ سلطانی و تاریخ احمدی به شمارهٔ ۱۲ سال دهم مجلهٔ آریانا به مقالهٔ اینجانب و اسناد فرامین اعزازی مندرجهٔ این کتاب واشعار میرهوتک خان معاصر مرحوم و نسخهٔ قلمی دیوان اشعار خود مرحوم وصفحهٔ ۱۳۸-۱۱۲ دپښتنو تاریخ وصفحهٔ ۱۱۶-۱۲۲و-۲۱۵-احمدشاه بابا مؤلفهٔ غبار و-۱۷۲-۱۷۳ خورشید جهان و ۱۱٤ - ۱۱۵ مجمل التواريخ - و ۹۱۸ سير المتأخرین رجوع نماید."}
{"book": "adl0958", "page": 159, "text": "تاریخ وفات سردار عبدالله خان\nو كیل الدوله مستند با شعار میرهوتك خان\nشاعر معاصر مرحوم\n\nچو دیوان بیگی از دار فنا رفت\nنمودند از غمش پیر و جوان حیف\nلقب بودش و كیل الدوله از شاه\nمیرى از اعتبا رات جهان حیف\nوجود او بعالم مغتنم بود\nبشد آن گوهر از كف رایگان حیف\nچو او می بست بار رحلت از دهر\nزمین افسوس میگفت آسمان حیف\nگذشت عمر شریفش از نود بیش\nصد حرمان بشد زین خا كدان حیف\nدمی غافل زیاد حق نمی شد\nچرا رفت این چنین شیخ زمان حیف\nبپرسیدم ز افغان رحلتش را\nبگفتا ز مرك عبد الله خان حیف\n۱۲۰۱ ق\n\nعاقبت رفت از سرای دهر عبدالله خان\nآن چراغ بزم عشرت آن امیر نامور\nخیر خواه عالم و اخلاص كیش پادشاه\nصاحب لطف و كرم دریا دلی عالی نظر\nبود باقی تا نفس او را براه حق نداشت\nجز عبادت شغل و غیر از بندگی کار دگر\nسال فوتش صدم افغان آه بیرون کرد و گفت\nکرده آن از دهر فانی جانب عقبا سفر\n۱۲۰۱ ق\n\nشد چو دیوان بیگی از عالم وفات\nداغ شد از ماتمش پیر و جوان\nآنکه شاه او را و كیل الدوله كرد\nعزتش افزود اندر همگنان\nاز نود هم بیشتر بگذشته بود\nعمر آن دریا دلی عالی نشان\nيك زمان از یاد حق غافل نشد\nبود باقی تا حیاتش در جهان\n۱۲۰۱ ق\n\nتاریخ تیمور شاه (ب) قادر علی چتر عزالدین و شیر محمد بمعداد طبع (۷۰۰) ۲۹ را ار ۳۲"}
{"book": "adl0958", "page": 160, "text": "سیزده نفری که در بزرگترین ممالک خونین دست انسان سودائی حرص\nو جهان نثاری کرده اند ."}
{"book": "adl0958", "page": 161, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 162, "text": "يارب اكنون كن غريق رحمتش\nسال فوتش را بجستم از خرد\nعاقبت از دهر فانی رفت و گفت\n\nجاهش اندر بهشت جاودان\nاشک ریزان از غمش افغان كنان\nدر جوار ایزد عبد الله خان\n١٣٠١ ق\n\nداد از غارت بیداد گر دست قضا\nبست چون شمع سحر دیده ز بزم احباب\nرفت آنكس كه زعشقش بجنون پیوستم\nسال فوتش چو بجستم ز افغان میگفت\n\nزانکه از گلشن عالم همه گلچینی كرد\nآنکه تا بود در آفاق خوش آئینی کرد\nلفظ بنمود مرا و خبر از معنی كرد\nدر هزار و دو صد و یک سفر دینی كرد\n١٣٠١ ق\n\nياس گل كرد غنچۀ امید\nمن به ظلمت كه غمش ماندم\nخون شو ایدل به كلفت جاويد\nعقل تاريخ فوت او گفتا\n\nتا ز دهر آن انيس دلها رفت\nكه چنان شمع محفل آرا رفت\nکه کنون دور عشرت ما رفت\nدل پر آرزو ز دنیا رفت\n١٣٠١ ق\n\nتوضیح: درجائی كه شاعر كلمۀ مبارك [الله] را به اله و عقبی را از [ی] به [الف] تبدیل نموده است غرض آن پوره شدن عدد جمل است که جهة مادۀ تاریخ گرفته شده است یعنی به عدم لیاقت شاعر محسوب نشود زیرا که جناب میر هوتک خان فوفلزائی متخلص به افغان در عصر خود در صفت شاعری سمت استادی بر همه شعرای معاصر خود داشته و دیوان مكطلی از خویش بیاد گار گزاشته است.\n«١١٦»"}
{"book": "adl0958", "page": 163, "text": "(ب) سپه سالار\nسپه سالار عصر اعلیحضرت تیمورشاه از سنه 1186 قمری الی 1191 قمری\nسردار جهان خان ایوب زائی فوفلزائی بود که از سال جلوس اعلیحضرت\nاحمد شاه غازی تا این وقت رتبه سپه سالاری داشته و در عصر تیمور شاهی در جنگ\nبهاولپور وملتان وغیره معاملات هند الی ختم سال 1191 قمری که سال ششم\nسلطنت اعلیحضرت تیمورشاه بود این عهده بزرگ را دارا و در ختم همین سال\nحین مراجعت به طرف وطن در دلارام قندهار فوت گردید .\nمختصر سوانح سردار جهان خان سپه سالار\nسردار جهان خان ولد حلیم خان ولد حکیم خان ولد مقیم خان ولد آکو بیک\nولد ايوب ولد شيخل ولد يعقوب ولد ابراهيم ولد ایشک ولد كني ولد بامی\nولد حبیب ولد پوپل قوم ایوب زائی فوفلزائی اسم مادری او خان جهان و بعداً از\nحضور اعلیحضرت احمد شاه کبیر به [سردار جهان] ملقب گردید .\nسردار جهان خان از جمله نه نفر زعماء ابدالی [درانی] قندهار است که\nبعد از قتل نادر افشار در 1160 هجری قمری رهسپار قندهار شده و پس از\nجلوس اعلیحضرت احمد شاه بر تخت سلطنت از حضور اعلیحضرت ممدوح به\nخطاب خان خانان ومنصب سپه سالاری سرافراز گشت و در لشکر کشی اول\nاعلیحضرت احمد شاه بجانب کابل و پشاور سردار جهان خان مقدمه الجيش\nیعنی پیشر و لشکر بود و قوماندانی قوای اعزامی به او تعلق داشت حین وصول\nدر پشاور ناصر خان نام حاکم عهد نادرشاه که به نواب عبدالصمد خان محمد زائی\nاذیت رسانیده بود سردار جهان خان به تنبیه او مامور شده و از معبر اتك او را\nفرار لاهور نموده و مال ومنال او را بدست آورده و تحویل خزینه شاهی نمود.\nدر سنه 1162 قمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی بعزم تسخیر طوس ومشهد\nبر آمد پس از وصول به هرات پنج هزار سوار را در تحت رایت سردار جهان خان\n«117»"}
{"book": "adl0958", "page": 164, "text": "فوفلزائی بعزم شبیخون بر لشکريكه از خراسان راه مدافعهٔ اعلیحضرت احمدشاه را پیش گرفته بودند روانه کرد و خراسانیان كه به تربت حضرت شیخ جام رسیده بودند از کشته شدن امیر عالم خان و از دست رفتن هرات و ایلغار نمودن سردار جهان خان فوفلزائی بجانب ایشان آگاه شده راه مراجعت بجانب خراسان پیش گرفتند و سردار جهان خان فوفلزائی به ساقهٔ لشکر خراسان دچار گشته همه را غارت کرده به هرات معاودت نمود یعنی این دومین موفقیت بزرگ سردار موصوف بود که الی ختم سنة ١١٦٢ قمری از خود ابراز نمود .\n\nدر لشکر کشی دوم اعلیحضرت احمد شاه بجانب طوس در سنة ١١٦٤ قمری سردار موصوف با نصیر خان بلوچ به تنبیه و سرزنش علی مردان خان زنگوئی حاکم طون و طبس مامور گردیده و خود اعلیحضرت احمدشاه از نیشاپور حرکت کرده وارد مشهد شد . سردار جهان خان و نصیر خان بلوچ در ان ولایت رفته قتل و غارت زیادی بعمل آورده در نتیجه بین سردار جهان خان و علی مردان خان و نصیر خان بلوچ در موضع كاخك و گناباد محاربهٔ شدید روداده جانین از اسپان فرود آمده بکارد و خنجر و مشت و گریبان بهم در آویخته و بسیار خون یکدیگر ریختند تا كه علی مردان خان به قتل رسیده و از جنگ رو بر تافتند . سردار جهان خان و نصیر خان بلوچ پس از ضبط و ربط آنجا به طرف اعلیحضرت احمد شاه غازی که در نیشاپور اقامت داشت مظفرانه معاودت كردند .\n\nو این سومین علامهٔ شهامت و بهادری او بود که الی سنه ١١٦٤ قمری از خود بیا دگار گذاشت.\n\nدر یورش پنجم اعلیحضرت احمدشاه غازی بجانب لاهور و هند در سنة ١١٧٠ قمری سردار جهان خان نیز شرف معیت داشته و در هنگام اقامت اعلیحضرت احمد شاه در دهلی سردار جهان خان فوفلزائی به صلاح و صوابدید اعلیحضرت عالمگیر ثانی شهنشاه مغلی مبلغ پنجاه لك روپیه برسم پیشکش از شهنشاه هند گرفته\n\n«۱۱۸»"}
{"book": "adl0958", "page": 165, "text": "بحضور اعلیحضرت احمد شاه غازی درانی تقدیم نمود اعلیحضرت احمد شاه ازین فعالیت او خیلی مسرور شده و این یکی از خدمات برجسته سردار جهان خان بود که چهارمین بار احر از موقع نمود و نام نيك خود را در صفحهٔ تاریخ وطن مزین گردانیده است.\n\nسردار جهان خان در حال اقامت آنجا در علاقه [دور] در بنون رفته مردم آن علاقه را مطیع گردانیده و مبلغ ۱۲ هزار روپیه مالیات اراضی آنجا را اخذ نموده و مقرر نمود تا همه ساله مالیات خودها را تحویل خزانه بنمایند و هکذا با [مسمات بی‌بی] دختر شاه بزرگ علاقه بازار احمد خان که اسم محلیست عروسی کرده و سپس بحضور اعلیحضرت احمد شاه غازی شرفیاب گردید.\n\nوقتی که اعلیحضرت احمد شاه غازی جهة سرزنش سورج مل جات عازم اکبر آباد بشد سردار جهان خان مامور تسخیر قلاع سورج مل جات تعیین گردید و در حالی که سردار موصوف مصروف قلعه کشائی و خصم کوبی بود که مرض و با در لشکر احمد شاهی رخ داده و بامر اعلیحضرت احمد شاه جنگ آن معرکه را ترك گفته بعزم مراجعت افغانستان رو بسوی دهلی آوردند آنگاه شهزاده تیمور را به نائب الحکومتی لاهور و ملتان مقرر نمود و سردار جهان خان را بنام پیشکار [یعنی مستشار ملکی و نظامی] او تعیین فرمود و سردار موصوف مدتی این عهده را به کمال آبرومندی در هند بسر برده و پس از مراجعت اعلیحضرت احمد شاه بجانب افغانستان که مدتی در گذشت مردم هند و پنجاب آتش فتنه و فساد افروخته بمقابل شهزاده تیمور با غوایر خاسته سردار جهان خان بغرض سرکوبی آنها که آندم لشکر کافی با خود نداشت عازم افغانستان گردید و در سنوات ۱۱۷۲-۱۱۷۳ قمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی بغرض انتقام شورش مردم سکهان کمر همت بربست سردار جهان خان مکرر به همرکابی اعلیحضرت احمد شاه و همراهی عدهٔ\n\n«۱۱۹»"}
{"book": "adl0958", "page": 166, "text": "سرداران درانی قندهار بحیث یکنفر قوماندان بزرگ در میدانهای پانی پت\nحصۀ مهمی داشت و در آن نبرد گاه تاریخی تا فتح آخرین خدمات قابل قدری\nرا انجام نمود .\n\nپس از ایفای ۲۳ سال خدمت بیهم با عهدۀ سپه سالاری در سنۀ ۱۱۸۳ قمری\nکه اعلیحضرت احمد شاه از یورش سوم طوس رجام ولنگر و مشهد مقدس\nبرگشت سردار جهان خان مرحوم را به پیشکاری شهزاده سکندر پسر خود\nبحکومت هند مامور نمود که این وظیفه خطیر و مستشاری را به معیت شهزاده سکندر\nتقریباً چهار سال به هند بسر ببرد و در هنگام جلوس اعلیحضرت تیمور شاه\nذریعۀ فرمان به قندهار خواسته شد حین ورود اعلیحضرت تیمور شاه او را\nنظر به تحريك مدعاطلبان محبوسش گردانید ولی در اثر مظاهره و پشتیبانی\nاکثر امراء درانی از حبس رها شده و اورا به قید نظر میداشت و بلکه بنام جریمه\nاز خودش و زمان خان برادرش پول زیادی هم میگرفت سبب این مخالفت\nاعلیحضرت تیمور شاه با او چنین بود که سردار جهان خان شخصی بود خیلی\nبا شهامت و شجاعت و همیشه معاندین او که برای تخلیۀ میدان\nاستفادۀ خود میشدند اعلیحضرت تیمور شاه را از وتخاويف\nنموده و هراسان میساختند و علاوتاً سردار جهان خان در اثر قتل\nوزیر شاه ولیخان مرحوم با او از راه مخالفت نیز پیش آمد میکرد و اعلیحضرت\nتیمور شاه که میخواست ساحبان رسوخ عصر پدرش را به گفتۀ دیگران\nیکایک از پا در اندازد سردار جهان خان را در آغاز سلطنت خود چندی\nبه نهایت تکلیفی گرفتار نمود و پس از رفع تکالیف موقتی نظر با آنکه لطف\nخسروانه تیمورشاهی مجدداً دربارۀ امراء بزرگ درانی مبذول گشت سردار\nجهان خان بغرض تنظیم امور هند به معیت پسرش سردار کریم خان با چهار\nعراده توپ و چند هزار سوار درانی بدا صوب فرستاده شده و در بنون اقامت\nداشت و بعد از ختم معاملات بهاول خان و گنداپور و غیره وارد قندهار گردید\n\n« ۱۲۰ »"}
{"book": "adl0958", "page": 167, "text": "ولی قبل از اینکه وارد قندهار شود از طرف عدهٔ فارسی ها در دلارام\nقندهار زهر خواره شد و دران وقت توسط سردار مراد خان قلندر زائی\nپوفلزائی خطی بحضور اعلیحضرت تیمور شاه فرستاده و معروض داشت که\nصحتم خوب نیست و هنگامی که صحت یاب شدم به حضور شاه به کابل خواهم\nرسید همان بود که از قسمت ازلی دردلارام قندهار در سنه ۱۱۹۱ قمری\nفوت شد. و این ابیات منقورهٔ لوح مزار مرحوم که به همت عالیهٔ [ بهره مندنامه ]\nهمشیره سرفراز خان زوجهٔ سردار موصوف فرمایش و حجاری شده است\nنقل و درج مینمائیم : [۱]\nافسوس ز بیو همی ایام جفا کیش بیداد ازین سفله که مهرش همه کین شد\nخانجان که سپهرش لقب جان جهان داد تا نام سپه داری او نقش نگین شد\nشد فرش زمین پرتو خورشید جهان تاب تا مسند سرداری او زیب گزین شد\nاز برق حسامش جگر کفر ز بس سوخت خاکستر او صیقل آئینه دین شد\nاز صیت شجاعت که با فاق در افکند از لرزه رخ هندو ختن لجه چین شد\nگشته چنان زاب حسامش ورق کفر کز هند سیاهی به دل خاک دفین شد\nبگرفت چو آوازه رزمش دو جهان را رستم ز نهیب آب در آغوش زمین شد\nبگرفت دمی تیغ او آرام چو خورشید قرنی به غزا چون دل مهرش همه کین شد\nتا که بسرش لشکر بیدا داجل ریخت روحش ز بدن جانب گلزار یقین شد\nزین داغ مصیبت جگر اهل جهان سوخت هر کس که شنید از غم او خاک نشین شد\nتاریخ وفاتش ز سر آه قضا گفت در منزل فردوس بقاجای گزین شد\n۱۱۹۱ ق\nنظمی که در تاریخ وفات سردار جهان خان مرحوم از طرف میرهوتک خان\nافغان پسر زمان خان برادر سردار جهان خان گفته شده است نیز جهت اثبات\nتاریخ وفاتش مرقوم میگردد :\n[۱] بهره مندنامه مادر موسی خان پسر سردار جهان خان مرحوم بود.\n«۱۲۱»"}
{"book": "adl0958", "page": 168, "text": "سردار جهان ز عا لم نمود رحلت رفت از سرای فانی روجانب بقا کرد\nآن مهر اوج امید عزلت ز دهر بگزید بیگانه گشت از خویش دوری از آشنا کرد\nبا بینوا و مسکین تا بود در ره حق لطف بلا نهایت طاعات بی ریا کرد\nافغان پس از تحمل تاریخ رحلتش را چون رفت از جهان گفت اندر بهشت جا کرد\n۱۱۹۱ ق\n\n(ج) وزارت داخلیه و عدلیه\n\nدر عهد اعلیحضرت تیمور شاه وزارت داخلیه وعدلیه عنوان مستقل\nنداشته اند امور مقتضیۀ وزارت داخلیه و عدلیۀ امروز در ان وقت بد و نوع\nاجراء میشد : قسمت ارفع و اهم پس از پادشاه متعلق بود به شخص وکیل الدوله\nیعنی امر تبدل و تقرر حکام برای حفظ امنیت عمومیه و تعیین قضاة وافتا\nدر بلاد متسلطه ومحاکم شرعیه و معرفی قضاة و مفتی ها با نظارت امور کلیۀ شرعیه\nارتباط خاص داشت به مدار المهام و مشیر ومدبر سلطنت که وظائف قضائی\nو جزائی تماماً به دو عنوان فوق مستقیماً در تماس بوده و ارتباط خاص داشته است :\nدر عصر اعلیحضرت تیمور شاه وزارت عدلیه به عنوان مدار المهام یاد میشده\nکه علاوه بر وظائف محاکم شرعیه پاره امور وزارت داخلیه در امروز نیز\nتحت اداره و نظارت او بود و دار ندۀ این وزارت بعضاً عنوان خان علوم و\nبعضاً قاضی القضاة میداشته [۱] زیرا که در وثائق معتبرۀ آن عصر بجز مهر\nقاضی عنوان دیگری مشاهده نشده است یعنی قاضی القضاة و یا خان علوم\nعین همین حیثیت وزیر عدلیه را در امروز داشت . چون احکام شریعت\nغرای محمدی صلی الله علیه و علی آله وسلم در ممالک اسلام در هر عصر به\nوجه اکمل جریان داشته و دارد در عصر اعلیحضرت تیمور شاه این عنوان\n[۱] : قاضی عهد احمد شاه در قندهار محمد ادریس و در کابل عبدالله اسم داشت\nو قاضی عهد شاه شجاع سید عطا اسم داشت که عین همین وظیفه را اجراء میشدو قدص ۶۲ و ۷۴ سراج\nو دیباچه کتاب فرسنامه .\n(۱۲۲)"}
{"book": "adl0958", "page": 169, "text": "با حیثیت قضاة آنوقته که در تحت اثر مشير و مدبر و مدار المهام سلطنت ايفاء\nوظيفة مقدسه مینمودند در تشكيل حكومت آن عصر مقام عالی داشته\nاست ولی باسم خان علوم وقاضي القضاة آن عصر اسم شخصی ظاهر نشده است\nزیرا که مدار المهام آنوقته عين همین وظائف مقدسه را اجراء مینموده\nکه منصدی بزرگ مدار المهام قاضی فیض الله خان دولتشاهی بود و آن حیثیت\nوزیر عدلیه و مشاورت شرعی دربار پادشاه را در امروز داشت که بعضاً امور\nوزارت داخلیه امروز را نیز اجراء مینمود اما امور مقتضية حسابيه تماماً\nمتعلق بود به دیوان اعلی که سائر عناوین آنوقته اداره دیگر حسابی نداشتند\nو در عهد اعلیحضرت شاه محمود مدار المهام به نام دارالقضاة تبدیل یافت\nچنانچه قاضی القضاة آن عصر ملا محمد سعید آخوند زاده قوم خوانچه زائی\nبار کزائی بود که به لقب خان ملا خان ملقب شده وسجع مهرش باین\nبیت مسجع گردیده بود :\nمحمد سعید از فضل حق مشهود شد قاضی القضاة شاه محمود شد\nدر عهد اعلیحضرت تیمور شاه مهر ملا محمد سعید مذکور در ظهر فرامین بچنین\nعبارت دریافت شد: [ الهم اجعلني في الدارين سعيد ]\nبرای نفوذ مقام مدار المهام در يك مملكت اعلیحضرت شاه شجاع الملك\nچنین می سراید :\nعقل از حد قلمرو او سر بدر نهاد در کشوری که عشق مدار المهام شد\n\n(د) وكيل الرعايا\n\nاز مفهوم کلمه وكيل الرعایا در عصر حاضر بصورت تطبیقی معنی\nریاست شوری و پارلیاست قبائل قیاس میشود اما حقیقت این است که اعلیحرت\nتیمور شاه برای تسهیل معاملات مردمان دور از دارالسلطنه کابل چندی\n\nتاریخ تیمور شاه ( ٧٠٠جلد) ب عبد اللطيف ج عزیز الدین د شیر محمد ن رجب علی ٥ -١٢-٣٢\n«١٢٤»"}
{"book": "adl0958", "page": 170, "text": "برای اخذ محصلات مملکتی خصوصاً قسمت های طوس و مشهد شخص\nبا اعتمادی را چون شیخ عبد اللطیف خان که از مستوفیان عمده و نویسندگان\nباسابقۀ عصر او بود بنام وکیل اخذ مثال دیوانی به عنوان وکیل الرعایا\nمقرر کر ده بود تا محصولات اراضی و مواشی و تجارتی طوس و مشهد\nرا جمع نموده و به دیوان اعلی تحویل دهد و این وکیل الر عایا وقتی در جنگ\nملتان نیز به همر کابی اعلیحضرت تیمور شاه حاضر خدمت بوده چنانچه در\nمعر کۀ ملتان در حال شتاب سوقیات لشکر به زیر سایۀ استراحت کرده بود\nوا علیحضرت تیمورشاه که آنگاه بر پشت پیل نشسته بود نا گاه چشمش\nاوفتاده و به ضرب ده چوب او را تأ دیب کرده و در اثر استدعای یکنفر عالم\nفرمود وقتی که اینها از سر کردگان لشکر اند بچنین حالت امر جهاد سا یۀ\nراحت جویند افر ا د لشکر هر گز راه خد مت نپویند وفر دا اعلیحضرت\nموصوف در اثر همین ضر ب ده چو ب خلعت فراوانی به شیخ موصوف عطا\nفرموده بود یعنی به عنو ان وکیل الرعا یا بطوریکه ذ کر شد مد تی شیخ\nعبد اللطیف خان الجامی سر افراز بوده و این وظیفه را می انجامید .\n[ص ٣٩ و ٤٠ سراج التواریخ وص ٢٧٥ تاریخ افغانستان اثر منشی احمد جان\nو قصیدۀ جناب میرهو تک خان افغان .]\n(٥) امین الملک\nاگر چه این رتبه برای حفاظت ملک قیاس میشود ولی معنی تطبیقی این\nعنوان در عصر حاضر مدیر املا ک و بلندتر ازان رئیس زرا عت است که\nهمد را ن عصر املاک حکو متی را که بنام خالصه جات یاد میشد مراقبت\nداشته و محصول سالانه را جمع و به شرف حوائج حکومت میرسانید و این اداره\nدر وقت اعلیحضرت احمد شاه و تیمور شاه جزء دیوان اعلی شمر ده میشد\nامین الملک عصر اعلیحضرت تیمورشاه نور محمد خان بابری بود که وقتی\nبنام مهتمم دفا تر و بعداً به حیث ناظر محکمۀ مالیات آن عصر افتخار داشته\nء ١٢٤٠"}
{"book": "adl0958", "page": 171, "text": "و نور محمدخان موصوف این عهده را الی اواخر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان\nبسر برده است و علاوتاً صبيه نورمحمد خان با بری زوجه اعلیحضرت شاهزمان\nنیز بود، و مهرش در هردو عصر به چنین بیت مسجع و منقر شده بود:\nبدو لتخواهی سلطان دوران      امین الملک شد از دل و جان\nو پس از فوت او محمداکرم خان فوفلزائی ولد حاجی کریمداد خان عرض بیگی\nعهد اعلیحضرت احمد شاه باین عهده سر افراز گشت که الی زمان\nشاه شجاع باین وظیفه ادامه داده و عبارت مهرش چنین بود.\n[دارد امید شفاعت محمداکرم]\n[س ۶۷ سراج التواریخ]\nدر پهلوی عنوان امین الملک در عصر اعلیحضرت شاه محمود وشاه شجاع\nعنوان نظام الملک نیز علاوه شده بود که نظام الملک آن عصر گل محمدخان\nبا میزائی فوفلزائی ولد وزیر شاه ولی خان مرحوم بود که\nسجع مهرش درین وقت بچنین بیت مسجع گردیده بود :\nزفضل ایزد و الطاف احمد      نظام الملک شد گل محمد\n\n(و) مستوفی\nدر عهد اعلیحضرت احمد شاه و تیمورشاه چند نفر عنوان مستوفی داشت که\nبه حیث ارکان بزرگ دیوان اعلی اجراء وظیفه مینمودند که از ان جمله شخص\nمعتمد و معروف تر از همه جناب شیخ عبداللطیف خان الجامی بود که سلسلۀ\nنسبش به حضرت شیخ احمد جام زنده پیل میرسد و این شیخ عبداللطیف خان\nاصلاً از مردم سکنه کشمیر بوده و در اواخر عصر اعلیحضرت احمد شاه وارد\nدار السلطنه قندهار شده و الی اواخر عصر اعلیحضرت تیمورشاه عنوان\nوکیل الرعایا و بعضاً مستوفی وحتی در اوائل سلطنت شاه موصوف مقام\n\n١٣٥ء"}
{"book": "adl0958", "page": 172, "text": "وزارت مالیه نیز داشت [۱] چنانچه صاحب کتاب مجمل التواریخ زندیه\nدر ضمن واقعات آغاز سلطنت تیمور شاهی يك ويا دو بار از وزارت او اسم\nمی گیرد اما این قسمت واضح است که شیخ عبداللطیف خان موصوف برای\nهمیشه مقام ومرتبه استيفاء داشت و شخص دیگری میرزاعلی رضا خان\nموسوی قوم قیزلباش بود که او نیز حیثیت استيفاء داشت و دیگری\nملا عبدالغفار خان جدیدالاسلام بود که او نیز وقتی حیثیت مستوفی و بعداً\nرتبۀ خزانه چی [ وعنوان امانت دار جواهر ثمینه ] حاصل کرد اما درین\nقسمت آقای غبار در تاریخ احمدشاه بابا می نویسد که در عهد تیمور شاه\nعنوان دیوان بیگی [امیردفا تر] به مستوفی تبدیل یافت حقیقت چنین است\nکه در دیوان اعلی چند نفر عنوان مستوفی داشته و نه اینکه مستوفی متصدی\nدیوان اعلی بوده زیرا که در هورق فرمان این عبارت منکررد کر شده است\nکه [مستو فیان عظام و لشکر نویسان دیوان اعلی بدانند ] این سندمستند\nو اضح میکند که مستو فیان اعضاء دیوان اعلی بوده اند ومتصدی کل\nدیوان بیگی بوده که در اواخر عصر اعلیحضرت احمد شاه وعهد تیمورشاه\nبه وکیل الدوله ارتقا یافت [۲] .\n\n[۱] در وقتی که سردار عبدالله خان وکیل الدوله بجرم بغاوت عبدالخالق خان سدوزائی\nمظنون شده و محبوس بود متصدی بزرگ دیوان اعلی بعنوان وزیر شیخ عبداللطیف خان\nسرافراز شده بود .\n[۲] وقتی که نقشه شهر قندهار راملاحظه نمودم در قسمت شمال شرق شهر خانه\nسردان عبدالله خان به نام مستوفی الممالك ووكيل الدوله تعیین شده بود که همان نقشه\nتا هنوز موجودودرین کتاب مندرج است.\nودره۱۲۰قمری چندی میر هزارخان الکوزائی نیز باین رتبه سر افراز شده بود\nولی در کم وقت موقتی که برای تنظیم بلخ پس از سرزنش شاه مرادبی اعزام شده بود فوت\nگردید و علی قلی میرزای افشار قائمقام اوواسم مگردد\n«١٦٦»"}
{"book": "adl0958", "page": 173, "text": "(ز) ضبط بیگی\n\nدر مواقعی که شخص پاد شاه اموال متمردین را در مرکز مملکت و یا در هنگام سفر قهراً امر ضبط میداد شخصی باین عنوان وظیفه دار امور اموال ضبطیه بوده وعلاوتاً وظیفۀ دزد بگیر نیز داشته ولی این شخص و این شعبه جزء دو اثر وزارت داخلۀ آن عصر محسوب شده و بعضاً مستقل بوده که باداشتن قوۀ جزائیه جهة توبیخ و سرزنش سارق و متمرد وظیفه دار بوده و در عصر حاضر در تشکیل رسمی دولت لله الحمد این عنوان و وظیفه وجود ندارد مگر پنجاه سال قبل نظر بمقتضای عصر در وطن ما شهرت داشته است :\nاسم ضبط بیگی عهد تیمورشاه در یافت نشد ولی شخصی را که بهر دو وظیفۀ فوق در عهد سلطنت شاه شجاع شناختیم محمد شریف خان نام داشت .\n[ص ٧١ سراج]\n\n(ح) هرکاره باشی\n\nشخصی که برای حفظ اخبار سیاسی برای ضبط احوالات ماموریت داشته و در عصر حاضر عین همین وظیفه و عنوان را به رئیس ضبط احوالات تطبیق میتوانیم والا با تشکیل تمام دوائر رسمی آنوقته که از پیش رقم شده آمد لفظ هر کاره باشی جزین معنی ندارد و خواه مخواه شخص هر کاره باشی دارای وظائف ضبط احوالات و استخبارات آنوقته بوده و اسم هر کاره باشی از مآخذ رسمی و شخصی به تحقیق پیوست که اولا آقا وقار نام داروغه بود. و بعداً به وظیفه و رتبۀ هر کاره باشی و داروغه گی میر هو تک خان فوفلزائی سرافراز گشت والی عصر اعلیحضرت شاه شجاع این عهده را بذمت خویش داشته و ما سوانح مرحوم را در زمرۀ شعراء عصر تیمورشاه به تفصیل نگاشته ایم:\n[ ص ٥٦ سراج التواريخ ]\n«١٢٧»"}
{"book": "adl0958", "page": 174, "text": "(ط) داروغه\n[اسم اداره آن داروغگی]\nداروغه تقریباً مثل مدیر عمومی سیاسی وزارت خارجه امروز و یا مدیر قلم مخصوص دارالتحریر شاهی و امثالهم وظیفه معینی داشته که در حفظ عرائض مخصوص امراء قبائل و اوراق سیاسی دول خارجه وارسی میکرده است . اسم داروغه در تحت عنوان هر کاره باشی در بالا ذکر شده است که بهر دو صفت اولاً امیر آقا وقار نام و بعده میر هوتك خان فوفلزائی بوده است .\n\n(ی) صوبه دار\nکلمه صوبه دارو سپه دار چون هر دو دران عصر معمول بود بخوبی تصریح نمی شود زیرا که اصطلاح فارسی سپه دار و اصطلاح بلادهند صوبه دار بوده است اما به معنی تطبیقی از حیث وظیفه فرقی ندارد . شخص صوبه دار معادل قوماندان های عسکری نائب الحکومتی های بلاد امروز است که افسر بزرگ نظامی شهر بوده و در غیاب نائب الحکومه امور ملکی را نیز وارسی میکند همچنان دران عصر شخص صوبه دار به عین وظیفه باسم صوبه دار مقام افسریت بزرگ لشکر و حتی حکومت شهر را داشت که يك تن از صوبه داران مشهور عصر تیمورشاه همانا آزادخان بن حاجی کریمدادخان صوبه دار کشمير بود که شرح حال او را در ضمن وقایع اخیر عهد سلطنت تیمور شاه در موقعش نگاشتیم :\n[ص ٤١ - ٤٢ سراج التواريخ ]\nو صفحات ديهتو تاریخ در ذکر وقایع عهد تیمور شاه\n«۱۲۸»"}
{"book": "adl0958", "page": 175, "text": "(ك) قلعه دار [ یعنی قلعه بیگی ]\nدر عصر اعلیحضرت تیمور شاه عنوان قلعه بیگی امروزه را بنام قلعه دار\nیاد میکردند و قلعه دارهمان شخصی که آمر و مختار ابواب شهر و قصر و سلطنتی\nبو ده و تمام کشکچیان و حاجبان در تحت اثر و مطیع امر او بود:\nیکی از قلعه داران آن عصر برخور دار خان افغان بود که در هنگام\nجلوس شهزاده سلیمان این عهده را مؤقتاً بر ذمه داشته و شرح احوال او را\nدر ضمن واقعات مربوط به عبدالخالق خان عم درین کتاب مفصل نگاشته ایم\nولی در عهد سلطنت اعلیحضرت احمد شاه و تیمور شاه ازینکه یک شخص\nبه بیست سال و پانزده سال یک عهده را بسر میبرد اغلب عنوان رسمی اشخاص را\nبجای اسماء ایشان یاد میکردند با اینکه این عنوان خیلی مشهور است\nولی اسم شخص باین لحاظ معلوم نمیشود:\n(ل) نساق چی باشی\nاین شخص عیناً وظائف قوماندان امنیه و ژاندارمۀ امروزه را داشت\nو در مواقع لازمه حسب الامر پاد شاه و اراکین سلطنتی اجراء و طائف\nجزائی را مینموده و از لفظ باشی ثابت میشود که عددۀ بزرگی برای امنیت\nشهر به تحت اثر نسق چی باشی بوده و نسق چی باشی تیمور شاه از حیث وظیفه\nبه قوماندان امنیه و سر مأمور پولیس این عصر تقریباً مطابقت دارد:\nنساق چی باشی این عصر اسلام خان بادو زائی فوفلزائی بن محراب خان\nبود که از عهد احمد شاه کبیر تا این وقت این وظیفه را دارا بوده که بعد از\nفوتش این رتبه بطور ارثی به پسر کلانش اعظم خان داده شد . بود که نائب\nکل محمد خان مر حوم پسر دومین اسلام خان مر حوم بود[۱]\nعبارت مهر اسلام خان نساق چی باشی چنین بود:\n[ لااله الاالله الملک الحق المبين - عبده اسلام ]\n[۱] اسلام خان وقتی به نیابت و مستشاری شاهزاده محمود والی هرات نیز سرافراز شده بود.\nص ۶۳ تاریخ افغانستان اثر علیقلی میرزا .\n« ۱۲۹ »"}
{"book": "adl0958", "page": 176, "text": "(۴) میر بزن- میر آتش- میر شب\n\nدر عصر اعلیحضرت تیمور شاه عنوان کوتوال و آمر محافظین شب بنام میر بزن و میر آتش و میر شبگیر نیز یاد میشد که حفاظت شهر و وظائف جزائی را مثل دو عنوان فوق اجراء مینمود ولی از اسماء آنها اثری موجود نیست و اغلب گمان میرود که همین شخص قلعه دار و نسقچی باشی عین همین وظائف را به تغییر عنوان اجراء مینمودند.\n\n(ن) خزانه چی\n(خزانه دار)\n\nدر عهد اعلیحضرت تیمور شاه خزانه در تحت اثر دیوان علی اداره میشد و تمامی خزائن دولت در آنجا ذخیره میگردید و این ذخیره سوای پول مالیات سالانه املاک رعیتی بود زیرا که یک قسمت بیشتر مالیات بطور عموم به معاش امراء و خوانین و افراد لشکر و مأمورین محسوب و مجری میشد تنها محصول سالانه بلاد مفتوحه هند و علاقه طوس و مشهد و سائر منافع دولتی در آنجا ذخیره و بصرف امور حکومت میرسید.\n\nخزانه دار عمومی و باصطلاح آنوقت خزانه چی التفات خان بود که در عصر اعلیحضرت احمد شاه رتبۀ خواجه سرائی داشت و درین عصر تقریباً رئیس خزانه عصر حاضر ارتقا یافته و ادارۀ خزائن تیمور شاهی تماماً در تحت نظارت او بود که این شخص عنوان ذخائر چی نیز داشت.\n\n(ص) سیورسات چی باشی\n\nوظیفۀ این شخص واضح است: در موقع سفریه ها که برای اعاشۀ انسانی و حیوانی از مردم رعیتی معلو بین عرض راه که بعضاً به پول نقد و غالباً به مالیات او شان محسوب میشد مصارف خوراکۀ یومیه و محروقات و غیره توسط\n«۱۳۰»"}
{"book": "adl0958", "page": 177, "text": "سیورسات چی باشی از رعیت اخذ میشد که شخص سیورسات چی باشی یا به پول نقد و یا عوض مالیه سالانه املاک رعیتی مقدار سیورسات را محسوب مینمود و این سیورسات چی باشی عده زیادی بنام سیورسات چی ها بزیر دست داشت تا تمام مصارف لشکر را در هر شب و روز به همین ترتیب از سلفه دیار عرض راه حاصل مینمود اما این قسمت هم پوشیده نیست که مردم بی وسیله و بی بضاعت ازین رویه در سال يك بار خیلی به تکلیف میبودند زیرا که صاحبان رسوخ عسکر در لشکر پادشاه بطور عهده برار شامل ساخته اومدعای خود را در موقع محاربه بطور غنیمت و چپاول بدست میآوردند و خانوار رعیتی ازین شربت ها چنان چشیده بودند که نواده های آنها تاحال فراموش نمی کنند ولی این کار را به ظلم و تعدی سلاطین گذشته نسبت نمی توانیم زیرا کاری بود مشکل و از عدم وسائل حمل و نقل چاره نداشتند و علاوتا اوضاع خانه جنگی و فتنه جوئی نیز به تکلیف ملت و حکومت می افزود که در مواقع محاربه تلفات جانی و مالی از دست مخالفت های قومی خود میدیدند.\n\nتوضیح: ازینکه معامله سیورسات محض در اوقات محاربه صورت میگرفت در همه اوقات وجود نداشت لہذا بنام سیورسات چی باشی و سیورسات چی عصر تیمورشاه احدی شناخته نشد ولی این عنوان با وظیفه آن محقق بود.\n\n(ع) لشکر نویس ها\n\nبرای نام نویس و یا احصائیه افراد لشکر قومی و اخذ و ترخیص افراد لشکر منظم شاهی عده زیاد نویسنده ها بنام لشکر نویس ها موظف بودند ولی دفتر نظام آنوقت مستقل نبود و دفتر لشکر نویسی و لشکر نویسان جزء دیوان اعلی [وزارت مالیه] محسوب میشد چنانچه در تمامی اوراق عصر سدوزائی و محمدزائی صد سال قبل که بنده نظر اندازی کردم به طور عموم این جمله خطاب میشد [مستوفیان عظام و لشکر نویسان دیوان اعلی «۱۳۱»"}
{"book": "adl0958", "page": 178, "text": "بداند ! از ین عبارت مطلب ما بخوبی برمی آید که در دیوان اعلی چند\nنفر مستوفی و عدهٔ زیادی بنام لشکر نویسان وجود داشته اند که حساب معاش\nوداخل وخارج افراد لشکر در دیوان اعلی بتوسط آنها بوده ونه تنها لشکر\nنویسان دیوان اعلی به حقوق افراد لشکر می پرداختند بلکه از اسناد خطی\nمعلوم میگردد که لشکر نویس ها علاوه بروظیفهٔ لشکر نویسی مؤظف امور\nادارهٔ مالیه نیز بوده اند که هم وظیفهٔ لشکر نویسی و هم وظیفهٔ امور مالیات\nوجمع وخرج را داشته اند [۱]\n\n[۱] یکی از همین لشکر نویس ها محمد ابراهیم نام داشته که دیوان ملاییر محمد کاکر را\nبخط خود تبییض کرده ولی در مقدمهٔ دیوان موصوف لشکر نویس را در دو جا بنام شکر نویس\nیاد کرده اند شاید سهوطبا عتی باشد والا شکر نویس معنی ندارد .\n\n« ۱۳۲ »\n\nتاریخ تیمورشاه ( ۷۰۰ جلد ) عبد اللطیف ح عزیز الدین جلاد حمید رن ج ب علی ه ۱۳۰۲ س ۳۳"}
{"book": "adl0958", "page": 179, "text": "تشکیل دوائر دربار اعلیحضرت تیمورشاه\nدوائر در بار عصر اعلیحضرت تیمور شاه مثل دیگر تشکیلات دوائر آن عصر نیز منظم بوده که از حیث تشکیل شعبات و عناوین رسمیۀ آنوقته که ازینأخذصحیح به نظررسید به تشکیلات دوائر در بار امروزیه بی شباهت نبوده ومتصدیان مربوطه از اعلی تا ادنی به عناوین ذیل یاد میشدند.\nایشیک اقاسی [وزیر دربار] و بعده عرض بیگی، مهماندار باشی، پیش خدمت باشی، ناظر کارخانۀ طعام، چهرچی باشی، خزانه چی [خزانه دار] میر آخور باشی، شاطر باشی، پیش خانه چی، قورخانه چی، تعلیندباشی، خیام خانه چی، قاپوچی باشی، خواجه سرا باشی، وعلی هذا لقیاس اسماء و عنوان های دیگری هم بوده که بیشتر ازین از کتب تواریخ و اسناد خطی استفاده نتوانستم و از نوشتن تقریبی صرف نظر کرده و در تحت عناوین جداگانه به شرح وظائف متعلقه و معرفی اسم هر یک از دارندگان عهده های فوق می پردازم :\nایشیک اقاسی\nایشیک اقاسی تقریباً حیثیت وزیر دربار امروز را داشته و امور کلیۀ دربار را باستثناء دفتر انشاء که در تحت اثر منشی باشی اداره میشد، تمام شعبات و مامورین حضور پادشاه را وارسی کرده و همۀ دوائر دربار ومخارج آن در تحت نظام و ادارۀ شخص ایشیک اقاسی بوده و ایشیک اقاسی حضور اعلیحضرت تیمورشاه از سنۀ ١١٩٠ ــ الی ١٢٠٠ سردار محمد عـلم خان فوفلزائی بود(١) که پس از فوت پدرش سردار عبداللّه‌خان وکیل الدوله\n[١] ايشيك اقاسی عهد تیمورشاه بعد ازین شخص دگر شناخته شد ولی در عهد شاه زمان نواب خان نام قوم الکوزائی بود که در سطر سوم صفحۀ ٥١ سراج التواریخ ازو اسم برده شده است :\n«١٣٢»"}
{"book": "adl0958", "page": 180, "text": "سردار علم خان ایشیک اقاسی ثم وکیل الدوله\n\nیکی از مینیاتورها و تصاویر قلمی که از طرف شیوا ز نام بلگرامی در عهد اعلیحضرت شاه زمان در لاهور ساخته شده و معلومات بیشتر درمورد این تصویری که چپاق سدوزائی [کلاه نمدی معمول آنوقت] بر سر دارد در صفحه ۳۲۸ کتاب تیمور شاه به اسم مصور و شاعر قطعه تاریخ آن ایضاح گردیده است.\n[متعلق مضمون صفحه ۱۳۳ کتاب تیمور شاه]"}
{"book": "adl0958", "page": 181, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 182, "text": "بطور ارثی رتبه وکیل الدوله حاصل نموده و الی اخیر سلطنت اعلیحضرت\nشاه زمان این عهده بزرگ را بسر میبرد. که سجع مهر ایشیک آقاسی\nموصوف چنین بود:\nبعالم از عنایات الهی\nعلم شد خادم تیمور شاهی\n۱۱۹۰\nاین سجع مهر را از مهر اعلیحضرت تیمور شاه تقلید و تحریف کرده بود\nکه عبارت مهر شاه موصوف چنین بود:\nعلم شد از عنایات الهی\nبعالم دولت تیمور شاهی\nوقتی که سردار علم خان به رتبه رفیعه وکیل الدوله ارتقا یافت سجع مهرش\nچنین منقر شد:\nبحق سوره یاسین و رحمان\nعلم شد در جهان از فضل سبحان ۱۲۰۰\nدر وقت اعلیحضرت شاه محمود سجع مهرش چنین منقر شده بود:\nاستان طالع بیداد و بخت مسعود است\nکه در جهان علم از دل غلام محمود است [۱]\nتاریخ وفات سردار علم خان ایشک اقاسی ثم وکیل الدوله\nدریغا ز بیداد دست اجل\nکه دائم کند خانه ها را خراب\nدرستی مجو ابد از جور او\nبسی شیشه بشکسته همچون حباب\nچو شمع سحر رفت از بزم وای\nمحمد علم خان عالی جناب\nعلم شد ز دیوان بیگی که بود\nیکی مصرع لایق انتخاب\nچو بحر سخا بود آن کان جود\nگہر در محیط کرم شد حساب\n\n[۱] این سجع مهر را نیز به قافیه و وزن سجع مهر اعلیحضرت شاه محمود موافق ثبت کرده\nاست که سجع مهر شاه موصوف چنین بود:\nچو برگزیده سبحان و ظل معبود است\nفراز مسند شاهی مقام محمود است\nمهر اعلیحضرت شاه محمود در عهد سلطنت ثانویه اش چنین منقور شده بود:\nپادشاه عدل گستر خسرو عالم پناه\nمظهر لطف الهی ظل حق محمود شاه ۱۲۲۳\n۱۸۱"}
{"book": "adl0958", "page": 183, "text": "بدوران شاهان گردون حشم\nامیر امیران دولت خطاب\nدر آفاق دانش چو مهر سپهر\nشهنشاه جمجاه گردون قباب\nزعمرش چو بگذشت هشتاد و پنج\nبعالم تنا بر در خفش عتاب\nسپس دفن در خواجه بلغا رشد\nکزان عارف حق شود فیض یاب\nعزیزان بویل زی از فرقتش\nبنگشتند در آتش غم کباب\nچو افغان ما آرد سال وفات\nسوال از دل زار پر اضطراب\nگفتا که (مغرب) بواید شناخت\nغروب علم را که بود آفتاب\n١٢٤٢ قمری\n\nسواد فرمان اعلیحضرت شاهزمان که در سنۀ ١٢١٤ به اسم علم خان فوفلزائی وكيل الدوله عصر خویش اسبق ايشيك آقاسی دربار تیمورشاه مرقوم داشته است\n\nبسم الله خیر الاسماء\n\nقرار داد ز الطاف خویشتن یزدان\nنگین حکم جهان را بنام شاه زمان\n\n١٢٠٧\n\nحكم همايون شد : آنكه سلالۀ دودمان دولت و اقبال نقاوة خاندان ابهت واجلال فرزندار شد ارجمند سعادت دستور شاهزاده سلطان منصور بالطاف موفورۀ شاهانه سرافراز گشته بداند درینوقت عالیجاه رفیع جایگاه حشمت و شوکت دستگاه امير الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام ركن ركين سلطنت القاهره مقرب الخاقان مخلص لائق العناية والاحسان علم خان درانی ایوب زائی فوفلزائی وکیل الدوله سرکار خاصه شریفه بعرض اشرف رسانید كه مدت چهل سال از قرار بالمناصفه آب چشمه بالاجوی و پائین جوی واقع موضع يوسف بنگی و يك قطعه چمن آبی جلگه باغبانان .................. ١٢٠١"}
{"book": "adl0958", "page": 184, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\n\nانکه سلاله دودمان دولت و اقبال غنچه خندانی بهجت و اجلال فرزند ارجمند\n\nارجمند سعادت دستور شاهزاده سلطان محمود بالطاف موفور و عنایات سراتور گذشته بداند\n\nکه در اینوقت عالیجاه پسندیده جایگاه حشمت و شوکت دستگاه امیرالامرا العظام اسوه الکبرا\n\nبالفخام رکن رکین سلطنت القاهره مقرب الخاقان لایق العنایه والاحسان علم خان درانی بجهت\n\nوکیل الدوله سرکار خاصه شریفه بعرض اشرف رسانید که مدت چهل سال زیاده رعیایان قلعه چشمه\n\nبا نا حومی و بابات جو و باغ موضع یوسف خیل و قطعه مرغزار جلگه باغانان زایام خانان عهد شهیدان\n\nحسب کان با رافقه به بانه در دست و تصرف والد و برادران او بوده که متصرف بودند تا اینوقت\n\nمضطرب و قرا علی و قطره نیزه سکنه باغانان در خصوص ملک و چمن مذکور دعوا نموده بنسخ انور مقدسه\n\nدروز قلعه شیخ انور اثار اعدم وقاب کرده خانکو بصورت حال بمهر اعلی شرع انور در دست دارند از ترحم\n\nاشرف استدعای صدور رقم مبارک نمودند بنا بر آن امروز مقرر فرمودیم که باید انفرزند بمدعیان\n\nبرادر عارض قدغن نمایند که از قرار کو سابق ادعای آنها انفصال یافته است و بصورت حال را\n\nدر دست دارند چنان قرار معمول و منظور داشته دو ترانه ما حضه ننجایند و مختلصه چمن ملکی برادران عارض\n\nغرض مرجوع ندهند من بعد حقوق کسان در پای حین او نشوند در اینباب قدغن دانند و از شرد دان تخلف\n\nشداره شهر شعبان المعظم ۱۲۱۳\n\nیکی از فرامین اعلیحضرت شاه زمان که در سنه ١٢١٤ قمری به عنوان سردار علم خان فوفلزائی وکیل الدوله عصر خودش و آن\nشخصی که از سنه ۱۱۹۱ - الی ۱۲۰۰ قمری در عهد اعلیحضرت تیمور شاه رتبه ايشيك آقاسی داشته و شرح حال او را در تحت\nعنوان ایشیک آقاسی همین کتاب متذکر شده ایم."}
{"book": "adl0958", "page": 185, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 186, "text": "[١] . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .\n« اشخاصی که در ظهر فرمان مهر کرده‌اند اسماً وعبارات مهر هر يك ايشان »\n« قرار ذيل است : حافظ شیر محمد\nبد و لت خواهی سلطان دوران  چو فضل ایزد و لطف محمدی یار است\nامين الملك شد از دل و جان  وزير اعظم شاه زمان وفادار است\nعبدالرحیم  غلام شاه زمان  مير سيد الاحمد  لااله الا الله الملك الحق المبين\nمهر هو تك  ١٣٠٧  عبده محمد شريف\n١٣٠٩  ١٣١٤\nملا عبدالغفار  عبده علی رضا الموسوی  عبده شكور\nناظر کار خانه طعام\nمثل رئیس کارخانه طباخی امروز که در امور اطعمه مجالس پادشاهی وظيفه نظارت داشته و خصوصاً در ان اوقات خرج دستر خوان پادشاه در مرکز و در هنگام سفر از حیث زیادت نفر کاری بود نهایت مشکل و خصوصاً که حیات شاهان سدوزائی بیشتر در معاملات حربی هند و ایران و بخارا به صرف رسید و بیشتر از همه که مامورین در بار آنوقته علاوه بر وظائف ملکی جنبه عسکری نیز داشته اند چنانچه اکثر رجال ملکی در محاربات آنوقته با داشتن همین وظائف ملکی شان اشتراك داشته اند که حتی اسماء اوشان بوسیله خدمات مهم عسکری شان در ماخذ ثبت و قید است ازین لحاظ تغییر وظائف و عهده هر يك از اعضاء دربار آنوقته را از حیث وظیفه عسکری و ملکی خیلی دشوار و قابل اهمیت میدانیم :\n[١] در متن فرمان کلمات زائده که نسبت آب رز مین نوشته بود از حیث طوالت مضمون و معاملات شخصی صرف نظر شد .\n« ۱۳۰ »"}
{"book": "adl0958", "page": 187, "text": "ناظر کارخانه طباخی اعلیحضرت تیمورشاه هاشی خان بارکزائی بود که از عهد اعلیحضرت احمد شاه غازی تا این وقت این عهده را به ذمت خود داشت و در موقع نقل دارالسلطنه از قندهار به کابل در حصه فرغه پغمان اقامت گزید چنانچه قلعه مرحوم بنام قلعه ناظر هاشی خان تاهنوز یاد شده و نواسه های مرحوم تا این وقت همدر انجا سکونت دارند :\n\nجهرچی باشی\n\nشخصی بود که اطلاعات پادشاهی را یوماً بدوائر متعدده دربار و اعضاء و مامورین آنوقته رسانیده و در هنگام سفر ارشادات و اوامر پادشاه را جهراً به همگان اطلاع و ابلاغ میداشت و این شخص چند ین نفر را باسم جهرچی در تحت اثر داشت ولی فراموش نکنیم که دران اعصار که وسائل نشراتی مثل امروز مهیا نبود وعلاوتاً معاملات سفرهای پادشاهی در همه جهات بصورت پیهم و هر منزلی که در عرض راه از ساعت شام الی دامان صبح محل اقامت واقع میشد برای اطلاع حرکت عموم افراد لشکر و یا معطلی که بنا بر عدم لزوم در هنگام سفر رخ میداد موظف تبلیغ اطلاعات یومیه همانا شخص جهرچی باشی وزیر دستان او بود اما نظر به وسائل نقلیاتی و نشریاتی امروزه این عنوان باوظیفه آن کوچک بنظر میرسد اما ازینکه رجال آنوقته بروظائف حربی نیز اشتغال داشتند ضمناً عناوین ایشان از حیث سنگینی وظیفه لشکری و کشوری خیلی بزرگ بوده که متاسفاً از عهده های متعهده ایشان امروز از صفحات تاریخ بیشتر سراغ نمی توانیم .\nجهرچی با شی تیمورشاه زانگی خان غازی قوم قلندرزائی فوفلزائی ولد محمد شریف خان ولد انزله خان ولد قلندر خان بود که در جنگ ملتان به عهد تیمور شاه بمقابل طائفه سك قوماندان هجده هزار سوار بود و از حیث شهامت و رشادت خود قهرمان معرکه تاریخی ملتان شناخته شده است و این زنگی\n\n«۱۳۷»"}
{"book": "adl0958", "page": 188, "text": "فرمان اعلیحضرت تیمور شاه درانی مورخۀ ۲۰ ربیع الاول سنه ۱۱۸۷ قمری که بیکسال بعد از تاریخ جلوس شاه موصوف و بعنوان جناب\nزنگی خان فوفلزائی جد اعلای قورچی باشی عصر تیمور شاه ممدوح شرف اصدار یافته و تا هنوز با نزد عطا محمد خان نواده اش موجود است.\n[عکس صفحۀ ۱۴۸ کتاب تیمور شاه درانی]"}
{"book": "adl0958", "page": 189, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 190, "text": "خان برادر زاده سردار مراد خان بود که مراد خانی کابل بنام او مشهور است :\nپوشیده نماند که محمد اکبر خان پسر زنگی خان مرحوم نیز در عهد اعلیحضرت\nشاه زمان و شا . محمودعین وظیفه و عهد : چهر چی باشی داشت :\n[ص ۳۹ سراج التواريخ ومتن فرمان مورخه شهر صفر ١٢٣٤ ]\nنقل فرمان اعلیحضرت تیمور شاه درانی که در سنه ١١٨٧ قمری باسم جناب\nزنگی خان قلندرزائی قوفلزائی جارچی باشی آنوقته مرقوم شده است [١]\nعلم شد از عنایات الهی\nبعالم دولت تیمور شاهی\n١١٨٦\n« نعوذ بالله تعا لى : آنکه حاکم وعمال و و کيل و ضابط ماليات »\nدار السلطنه كابل با لطاف بیکران خدیوا نه سر افراز گشته بدانند :»\n« که درین وقت عالجاہ رفیع جایگا . اخلاص و عقیدت دستگاه »\n«زنگی خان درانی چارچی باشی سر کار خاصة شريفه بعرض اشرف رسانید»\n« كه يك قطعه زمین که بقدر دو جریب میشود در برون شهر کابل »\nدر پهلوی خانه مرادخان در جلو خانه سردار جلایر که فیل رود خانه بوده »\nو حال تا کار افتاده و در پهلوی رودخانه و در کاودان است وخاك آنرا»\n«مردم برده اند استدعانمود که رقم مبارك صادر شود که همان زمین را»\n«باغ نماید وحقابه آن از هر جا که آب در آن زمین جاری شود بدهند»\n«لهذا باید که هر گاه دو جریب مزبور بی صاحب باشد و خارج جمع است»\n«باید که مانع نشوند که عالیجاه مشار اليه زمین مزبوررا باغ کند و»\n«حقابه آن را خواه از باغ شریف خان و خواه از جای دیگر که آب بر سر زمین»\n[١] این فرمان از دست عطاء محمد خان و دلشاد محمد خان نواده زنگی خان قلندرزائی\nقوفلزائی به ملاحظه اینجانب پیوسته و نظر براهمیت اثبات اسم وعنوان زنگی خان\nجارچی باشی مرحوم زینت فوگراف شده است :\n«١٣٨»"}
{"book": "adl0958", "page": 191, "text": "مزبور سوار میشود بدهند که باغ مزبور دایراً با باد نمايد قدغن\nو لازم دانسته در ذمه میباشند فی ۲۸ ربیع الاول سنه ۱۱۸۷\nمعرفی اشخاص مهر کننده با عبارات مهر هريك ايشان :\n۱ : اقل خلق عبداللطيف الجامی مهر سنه ندارد .\n۲ : عبده گل محمد سنه مهر ۱۱۷۵ .\n۳ : من يتوكل على الله فهو حسبه عبده بهادر . سنه مهر خوانده نشد :\n۴ : لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده ياقوت :\n۵ : خوانده نشد :\n۶ حاجی رحیمداد سنه مهر ۱۱۷۱\nعرض بیگی\nعرض بیگی مثل مدیر عرائض امروز و در اجراء پاره وظائف بلندتر از ان\nتقریباً سر یاور حضور امروزه بشمار میرفت که این عنوان ووظیفه آن جزء\nشعبات دوائر دربار آندقته محسوب میشد و عرض بیگی حضور اعلیحضرت\nتيمورشاه وقتی محمد اکبر خان نام بود که عبارت مهرش چنین دریافته شد\n[ من يتوكل على الله فهو حسبه – عبده محمد اکبر ] سنه مهرش ۱۱۸۶\nنام والد وقومیت او فهمیده نشد :\nمهماندار باشی\nتقریباً مدیر تشریفات وحتی معین دربار این وقت بشمار میرفت چنانچه\nدرعصر اعلیحضرت احمد شاه كبير قبل از سنه ۱۱۶۵ قمری همین عهده بنام\nمهماندار باشی شناخته شد ولی افسوس که در قطار مامورین دربار حضور\nتیمورشاه باسم مهماندار شخصی شناخته نشد و درعصر اعلیحضرت شاه زمان\nدر تشکل دوائر در بار لفظ مهماندار باشی به مشاهده پیوست که\nمهماندار باشی عصر شاه زمان یوسف خان نام داشت [ سطر ۲۱ ص ۸۴ سراج ]\n۱۳۹"}
{"book": "adl0958", "page": 192, "text": "چندال باشی\n\nدر اعصار پیشین که رواج پاپوش به صورت کفش و پیزار وغیره در طبقات\nعالی عصر هم رواج داشت و در نشیمن گاهها میز و چوکی وجود نداشت\nکفش های اعاظم دربار پادشاهی و سائر رجالی که به حضور پادشاه\nسرو کاری داشت کفش و پیزار آنها در کفش کن گذاشته میشد .\nآمر دربار آنوقته از حیث انتظام حضور پادشاهی شخصی را بنام\nچندال باشی در تحت اثر داشته و چندال باشی را چندین نفر چندال به تحت\nاثرش بود که یومیه موظف حفاظت پاپوش های مراودین حضور پادشاهی\nعصر بوده و به آن وظیفه می پرداختند و با آنکه چندال باشی و چندال در تشکیل\nدوائر دربار آنوقته حقیقت داشت مگر اشخاص عامل از حیث پستی وظیفه\nشناخته شدند .\n\nمیر آخور باشی\n\nشخصی که در رأس امور حیوانات نقلیه آنوقته ریاست میکرد. مثل مدیر\nنقلیه امروزه جمع و خرچ مصارف خوراکه حیوانی را از قبیل جو و کاه\nو معاش مستخدمین کمند های خاصه وغیره را پاسبانی کرده و در هنگام\nسفر هکذا اسپهای خاصه سواری و بارگیر پادشاهی را حمایه و زعامت مینمود\nطبعاً به زیادت افراد لشکر منظم تنخواه خوار و اسپان خاصه سواری و بارگیر\nشاهی عده مهتر وغیره نیز در تحت اثر او به همان اندازه بود و شخص میر\nآخور باشی تنها به اداره اسپان خاصه شاهی و بارگیر او می پرداخت سوای\nاسپان سواری افراد لشکر و افسر های قومی که خود آنها مکلف امور\nحیوانی بارگیر خود بوده و به شخص میر آخور باشی [ یعنی مدیر نقلیه ]\nو شاطر باشی احتیاجی نداشتند : ناگفته نماند که در عصر سدوزائی برای\n\n« ١٤٠ »\n\nتاریخ تیمورشاه ( ۷۰۰ ) جلب ) عبد اللطيف ج عزیز الدین ر غلام حیدرن رجب علی ۵ ۲۰ - ۳۴"}
{"book": "adl0958", "page": 193, "text": "اداره امور نقلیاتی آنوقت از میرآخور بلند تر رتبه سراغ نشد مسلم است که آمر بزرگ امور نقلیات شخص میرآخور بوده است : میر آخور باشی عهد تیمور شاه عبد الکریم خان اسحق زائی و بعد ه مهر علیخان نام قوم قزلباش ومیر آخور وقت شاهزمان فتح خان بن سردار پاینده خان بارکزائی بود.\n[ سطر 16 ص 49 سراج ]\nپیش خانه چی\nپیش خانه چی عیناً فراش باشی عصر حاضر :\nموقعی که پادشاه خیال مسافرت به دور و نزدیک مملکت میداشت این شخص با جمعیتی و کشد بارگیری که از قبیل فراش و مهتر و اسپ وغیره سامان فرش و بساط اطعمه شاهی را در هنگام راه نقل دادن و در موقع اقامت به منزل گسترا نیدن را وظیفه دار بوده و همچنان در اوقات اقامت پادشاه به مرکز سلطنت عین وظیفه را اجراء مینمود :\nاسم شخص پیش خانه چی دریافت نشد :\nپیش خدمت باشی\nآمر پیش خدمتان حضور پادشاه :\nچنانی که در عصر حاضر هم باین اسم وعين وظيفه یاد میشوند :\nدر حضور پادشاه مكلف تنظیم بساط طعام و ترتيب اقسام ميوه و تنظيف سامان نان خوری و بساط ميوه و آب ودران عصر که میز و چوکی و کارد و پنجه وجود نداشت گستريدن دسترخوان و ترتیب اطعمه وهكذا شستن دست اعاظم حاضرین مجلس نان خوری پادشاهی وظیفه دار بوده و پیش خدمت باشی چند ین نفر پیش خدمت زیر دست داشته ولی این قدر گفته میتوانیم که در آن اعصار پدربار شاهان پیشین صرف طعام و دعوت های پادشاهی با اعاظم امراء وعلماء عصر وحتى سائر طبقات مردم که به حضور پادشاه در اوقات مراسم\n«141»"}
{"book": "adl0958", "page": 194, "text": "مذهبی وعلی حاضر میشدند کاری بود نهایت مشکل و عهده پیش خدمت\nباشی ازین نقطه نظر خیلی قابل اهمیت بود :\nخواجه سرا باشی\n\nشخصی که ادارة داخل حرمسرای شاهی را داشته ومثل يك نفر منتظم خصوصی\nدر رأس عموم کارهای شخصیة داخلیه حرمسراصلاحیت داشته و بروظائف محولة\nخدمة [سرا پرده] حرمسرا رسیدگی مینمود وچندین کس را از عمله و فعله\nاداره میکرد ، خواجه سراباشی عصر اعلیحضرت احمد شاه غازی التفات خان\nو یاقوت خان نام داشته اند و خواجه سرا باشی عصر اعلیحضرت تیمورشاه همان\nیاقوت خان بود که تا این وقت باین عهده سر افراز بود :\nتبصره : ازینکه در عصر اعلیحضرت احمد شاه غازی یاقوت خان خواجه سرا\nبحیث آمر تعمیر مقبرۀ حضرت سید اسحق ختلانی در کابل مامور شده و در تحت\nنظارت او اکمال گردیده است معلوم میشود که شخص خواجه سرا همدران\nوقت تقریباً عهده يك نفر رئیس را داشته ولی امروز چون تشکیل دوائر سلطنتی\nبطور دیگری متشکل است عنوانهای آن عصر كوچك بنظر میرسد اما از روی\nدقت وظائف ایشان واضح میشود که در عصر خود تا چه اندازه کارروائی کرده\nو شهرتی تا هنوز از خود بیادگار گذاشته اند :\nقاپوچی باشی\n\nاین اسم در عصر اعلیحضرت احمد شاه غازی در بعض کتب تواریخ بنام کشکچی\nباشی هم یاد شده است این شخص مثل حاجب بزرگ مؤظف نگهبانی ابواب\nسرا پرده [حرمسرا] وسائر بار گاها بوده و برای حفاظت در باریاد شاهی\nو غیره مواضع و مساکن عدة بزرگی در زیر اثر داشته و ایفای خدمت مینمودند.\nقاپوچی باشی عصر تیمورشاه خیرالله خان نام بود که عبارت مهرش به کلمة\n[الله خیر] منقر شده و بنده عهده او را باین صفت کشف کرده ام .\n\n«١٤٢»"}
{"book": "adl0958", "page": 195, "text": "زرگر باشی\nزرگر باشی متصدی امور فنی و اداری ضرا بخانۀ دستی آن عصر بوده و این\nوظیفه نهایت بزرگ و شخص زرگر باشی تقریباً حیثیت رئیس ضرا بخانۀ امروز\nرا داشت زیر اتمام مسکوکات طلا و نقره ود نانیر آنوقته که در بلاد مملکت\nضرب میشد و خصوصاً قسمت زیاد و ثمینۀ آن در خود دارالسلطنه در ضرا بخانۀ دستی\nمرکزی آنوقته که زرگر خانه نامیده میشد چندین زرگر ضراب و مستخدمین\nداشته که این وظیفۀ مهم را اجراء مینمود ولی چون شخص زرگر باشی و سائر\nارباب صنعت در ان عصر بلحاظیکه در معاملات حربی اشتراکی نداشتند مورخین\nازین قبیل اشخاص و صنائع مروجۀ عصر ابداً اسم نگرفته و امروز محل تاسف\nواقع شده است و علاوه برینکه از اسماء رجال منصرف شده اند دوره های مدنیت\nافغانی را نیز ضعیف نشان میدهند . و ازینکه به صنائع و مسکوکات زر و سیم\nآن وقت آثاری بنظر میرسد بهترین صنعتگران ماهر درهمۀ فنون موجود بوده\nکه در زمرۀ آن فن زرگری وضرا بخانه شاهی یک شعبۀ مهم و در تحت اثر دیوان\nاعلی اداره میشد :\nعنوان زرگر باشی عصر تیمورشاه محقق ولی اسم زرگر باشی و یا کدام\nنفر زرگر ماهر سراغ نشد .\nبه محشر میتوان جست آنچه در گل مانده است]\nخیام خانه\nدر مواقع سفر چون وسائل امروزی وجود نداشت لہذا برای رفع\nگرما وسرما از خیمه زیاد کار میگرفتند ولی نظر به کثرت تعداد لشکر\nتحویلخانه بنام خیام خانه و شخصی برای این وظیفه عهده دار بوده که در همه\nاوقات از امور تحویلداری و رفع نقائص خیمه های سفری وارسی میکرد.\n« ١٤٣ »"}
{"book": "adl0958", "page": 196, "text": "و کمند پارگیری را با مستخدمین آن در تحت اثر داشته و در هر موقع\nحراست آنرا مینمود.\n\nدر عهد اعلیحضرت تیمور شاه حتی بنام سقا باشی و نعلبند باشی و غیره و غیره\nبه تحقیق بوده زیرا که در عصر اعلیحضرت شاه زمان و شاه محمود و شاه شجاع\nدر تاریخ روشن تر است ولی درین عصر نظر به قدامت وقت از نظر ناپدید است\nچرا که بنده در عهد شاه شجاع سقا باشی در بارش را بنام بابا اکرم در یافتم\nولی تاریخ عصر تیمور شاه قدری نسبت اعصار ما بعد او تاریک و از معرفی همچه\nاشخاص فاقد است.\n\nدیوان خاص\nیعنی دار التحریر شاهی\n\nسر منشی عهد اعلیحضرت تیمور شاه را بنام منشی باشی و دار التحریر\nشاهی را بنام دیوان خاص یاد میکردند.\n\nمنشی باشی عصر اعلیحضرت تیمور شاه از لحاظ وظیفه حیثیت سر منشی\nعصر حاضر را داشت که چندی از منشی‌های زبده و نویسنده‌های عمده عصر\nدر تحت اثر و اداره او بوده و تمام فرامین که آنوقت رقم و جمع آن ارقام\nنامیده میشد با ذکر اوراق معتبره حضور و معاملات شخصی پادشاه با و\nمربوط بود و حقیقتاً که وظائف تحریریه آن عصر محدود به منشی باشی\nو امور حسابی محصور به دیوان اعلی بود که جز این دو اداره دفتر و دیوان\nدیگری وجود نداشت و بعضاً اگر بوده هم در تحت اثر دیوان اعلی و منوط\nبه همین شعبه بوده است.\n\nازینکه مضامین فرمان‌های آن عصر را انسان مطالعه مینماید میداند\nکه اقتدار و لیاقت یکنفر منشی و نویسنده آن عصر تا کدام اندازه بوده\nکه زیبائی خط و حسن املا و انشاء و مترادف نمودن کلمات و جملات مسجع"}
{"book": "adl0958", "page": 197, "text": "کاری بود نهایت مشکل که مراتب نویسندگی آنوقته و آثار مابقی منشیهای\nاعصار گذشته در خور هزار آفرین و قابل بسیار تقدیر است .\nمنشی باشی:\nمنشی باشی حضور اعلیحضرت تیمور شاه همان میر زا هادی خان منشی\nمعروف بود که از عهد اعلیحضرت احمد شاه غازی تا این وقت این عهده را\nاشغال نموده و بعد از وفاتش میرزا میر ابراهیم خان ملقب به مشرف خان\nبه این عهده نائل گردید :\nمنشی ها :\n١ : مشرف خان .\n٢ : میرزا میر احمد خان .\n٣ : میرزا شریف خان قوم قزلباش .\n٤ : عبدالرحیم خان ابن علی رضاه خان مستوفی قوم قزلباش .\n٥ : محمد هاشم خان که بنام میر زا هاشم شهرت داشته و باین صفت\nشناخته شد [ ١ ]\n٦ : محمد قاسم خان .\nدر ماخذ تاریخ آن عصر تنها اسم همین چند نفر قید است ولی از زیر\nدستان اینها [٢] وعده دیگر منشی ها اسمی ظاهر نشد .\n[ ١ ] پسر محمد هاشم خان منشی عنبرین اسم داشت که منشی عهد شاه شجاع بوده\nو عبارت مهرش به [ عنبرین ابن هاشم ] منقر شد . و از اسناد خطی دریافته شد .\n[ ٢ ] در سابق معمول بود که زیر دست منشی باشی چند نفر منشی زیده و با کفایت\nمیبود و هر منشی سه و یا چهار نفر زیر دست میداشت که هريك بحیث سر کاتب و کاتب دفاتر\nامروزه در تحت اثر منشی ایفاء وظیفه مینمودند .\n\n«١٤٠»"}
{"book": "adl0958", "page": 198, "text": "مصاحبان و ندیمان اعلیحضرت\nتیمور شاه\n۱ : - سردار رحیمداد خان محمد زائی بار کزائی ازسنه ۱۱۸۶ قمری\nالی ۱۱۹۰ قمری :\nسردار رحیمداد خان بن حاجی جمال خان بارکزائی از ندیمان دربار\nتیمورشاه که اخیراً ازرتبهٔ سرداری قوم ومصاحبت حضور اعلیحضرت تیمورشاه\nمعزول گشت وشرح احوال این شخص در همین کتاب مفصل ذکر شده است :\n۲ : - سردار پاینده خان محمدزائی بار کزائی برادر سردار رحیمداد خان\nبن حاجی جمال خان که ازسنهٔ ۱۱۸۶ قمری به عنوان سردار سرفراز خان\nملقب شده و درزمرهٔ مصاحبین خاص تیمور شاه عز اقتدار حاصل نموده و بعداز\nخلع برادرش سردار رحیمداد خان به ریاست طائفهٔ بار کزائی نیز شرف افتخار\nحاصل نمود که با لقب سرافراز خانی عنوان قولرا قاسی نیز داشت :\n۳ : ـ فتح الله خان سدوزائی بن هارون خان بن یعقوب خان بن یوسف خان\nبن کامران خان [و کامران خان شخصی که خاندان کامران خیل سدوزائی باسم\nاو منسوب شده است] قبل از ان فتح الله خان مذکور در ملتان اقامت داشته و در\nاوان سلطنت اعلیحضرت احمد شاه کبیر وارد قندهار شده لقب وفادار خانی\nحاصل نمود و در عهد تیمورشاه به کابل آمده و باعزاز ندیمی خاص تیمورشاه\nشرف بار حاصل نمود و این فتح الله خان پدر رحمت الله خان وزیر شاه زمان بود که\nاخیراً پسرش بطور ارثی به لقب وفادار خان ملقب شده و محرك قتل پاینده خان\nبار کزائی نیز همین شخص بود که در عصر شاه محمود به قتل رسید یعنی\nفتح الله خان سدوزائی کامران خیلی پدر این شخص و مصاحب خاص تیمور شاه\nو عبارت مهرش چنین بود [لااله الا الله الملك الحق المبین عبده فتح الله ] و در قسمت\n«١٤٦»"}
{"book": "adl0958", "page": 199, "text": "جنوب شرق شهر قندهار اسم او در نقشه تاریخی به ملاحظه پیوست [۱]\n٤ : میرهزارخان الکوزائی : سردار قوم الکوزائی ندیم ومصاحب تیمورشاه\nکه درشهر بلخ وفات نمود .\nنائب الحکومه ها و حکام عصر\nتیمورشاه\n١ : ـ شهزاده همایون ولد ارشدتیمورشاه نائب الحکومة قندهار .\n٢ : ـ شهزاده محمود [ثم شاه محمود] نائب الحکومة هرات .\n٣ : ـ آزادخان ولد حاجی کریعداد خان فوفلزائی [ عرض بیگی عهد\nاعلیحضرت احمدشاه ]صوبه داروقایم مقام نائب الحکومة کشمیر و آن شخصی\nکه در کشمیر اعلان خودسری داده واخیراً به قتل رسید .\n٤ : ـ زمانخان ایوب زائی فوفلزائی برادر سردار جهانخان بن حلیم خان\nدومین نائب الحکومة کشمیر در عصر اعلیحضرت تیمور شاه [۲] .\n٥ : ـ آمو خان ولد اشرف خان قوم سلیمان خیل حاکم قلات و توخ\nو هزاره جات .\n[١] رحمت الله خان وزیرشاه زمان پدر نائب محمد عثمانخان وزیر شاه شجاع و سجع مهر\nرحمت الله خان کامران خیل چنین بود :\nچوفضل ایزد واطف محمدی یار است\nوزیر اعظم شاه زمان وفادار است\n[۲] زمان خان پدر میرهوتک خان شاعر معروف عصر تیمورشاه بود و زمان خان در سنه\n۱۲۰۰ قمری فوت شده در جوار قبر برادر خود سردار جهان خان در قندهار\nمدفون است .\n(١٤٧)"}
{"book": "adl0958", "page": 200, "text": "خوانین بزرگ وقائدین ملی\nعصر تیمورشاه\n\n۱ : نصیرخان بلوچ یکی از رؤسای مشهور افغان و يك قائد بزرگ ملی\nو معاصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه و تیمور شاه زعیم بزرگ\nو مقتدر قوم بلوچ\n۲ : نورالله خان هوتك : ولد حاجی زنگوخان سردارقوم خودش ومخاطب\nبه اخلاص قلی خان و جهة صرف معیشت خود او و قوم او عائدات دیره\nاسمعیل خان وبتون وارگون ازطرف اعلیحضرت تیمورشاه به او اعطا شده بود.\n۳ : سعادت خان : قوم هوتك ملقب به سرفراز خان درین عصر رتبهٔ\nاعزازی و خانی داشته و در عصر اعلیحضرت احمد شاه بایا حاکم آکوره\nمقرر بود .\n٤ : عبدالخالق خان قوم سدوزائی : قائد بزرگ ملی و این همان شخصی\nکه در سال اول جلوس تیمورشاهی به هوای سلطنت اقوام قندهار را علیه\nتیمور شاه به اغوا برانگیخته وپس از ظهور يك واقعهٔ بزرگ اخیراً به امر\nتیمورشاه ازحلیهٔ بصر عاری شد که شرح احوال این شخص در همین کتاب\nمفصل مسطور است :\nه : میرمحمدعلی خان موسوی : ملقب به کفایت خان قائد ملى ويك تن\nاز زعماء دربار آنوقته که سجع مهرش چنین بود : [کفایت است مرا لطف\nپادشاه جهان]\n٦ : امانخان ایوب زائی پوپلزائی : برادر دوم سردار جهان خان قائد\nبزرگ ملی :\n۷ : پیردوست خان : قائد ملی و همان کسی که در آغاز سلطنت تیمورشاه\nبه معیت برخوردارخان بطرف بلخ اعزام شد. و بعد از شرارت قباد خان\n«١٤٨»"}
{"book": "adl0958", "page": 201, "text": "به جهت خاموش ساختن آتش فتنه عبدالخالق خان سدوزائی با لشکر از بلخ خواسته شده بودند یعنی این مسافرت او از کابل سوای مسافرت ثانویه لشکر تیمورشاهی بود که در معامله شاه مرادبی بدانصوب اعزام شده بودند:\n۸: یاقوت خان: اسبق خواجه سرا در عصر اعلیحضرت احمد شاه و این يك تن از اشخاص بسیار باسابقه و معتمد دربار احمد شاه وتیمور شاه و این وقت يك تن از زعماء دربار او قائد ملی، ناگفته نماند که مهر یا قوت خواجه سرا در فرامین اعلیحضرت احمد شاه در زمره وزراء نیز مشاهده شده است و مسلم که در اواخر سلطنت شهنشاه مبرور اعلیحضرت احمد شاه حیثیت ايشيك اقاسی داشته است:\n۹: سردارمددخان: قوم اسحق زائی صاحب پانزده هزاز لشکر قومی و این شخص چندی به عهده حکومت شیکار پور نیز بر قرار بود اگر چه بمرتبه سپه سالار او را نیز معرفی کرده اند مگر حقیقت ندارد.\n۱۰: بهادر خان بن فیض طلب خان محمد زائی قائد ملی.\n۱۱: شاه ولیخان ولدفتح الله خان قوم کمال زائی قائد ملی، این شاه ولیخان سوای وزیرشاه ولیخان بامیزائی فوفلزائی اشرف الوزرا است که در معامله تخت نشینی تیمورشاه به شهادت رسیده است.\n١٤: اختر محمد خان نور زائی زعیم ملی.\n۱۵: امیراسلان خان جوان شیر قوم قزلباش ساکن چنداول کابل زعیم ملی.\n١٦: جعفر خان قوم قزلباش ساکن چند اول زعیم ملی.\n۱۷: یارمحمد خان سدوزائی زعیم ملی.\n۱۸: عبدالله خان نورزائی زعیم ملی.\n۱۹: کدوخان بارکزائی زعیم ملی.\n۲۰: سید خدا داد پوشنجی زعیم ملی.\n٢١: ملا خدا داد زعیم روحانی.\n\n«١٤٩»"}
{"book": "adl0958", "page": 202, "text": "۲۲ : عبدالستار شاه فقیر زعیم روحانی .\n۲۳ : توکل خان سردار قلماق از دسته غلامان زعیم ملی .\n٢٤ : کشن خان سردار قلماق از دسته غلامان زعیم ملی .\n٢٥ : میان عبدالحمید درویش زعیم روحانی\n٢٦ : پلنگ توش خان زعیم ملی .\n۲۷ : عطا محمد خان علی زائی زعیم ملی .\n۲۸ : محمد خان محمد زائی زعیم ملی .\n۲۹ : بوستان خان زعیم ملی .\n۳۰ : نور الله خان ختك زعيم ملی .\n۳۱ : صافی سلطان هزاره جاقوری زعیم وحاکم هزاره جاقوری .\nطبیب عصر تیمورشاه\nطبيب مشهور عصر اعلیحضرت تیمورشاه ومعالج او میرزا لعل محمد خان متخلص به [عاجز] مرحوم ولد میرزا پیر محمد خان بود که در عصر خود به فن طبابت یونانی شهرت به سز۱ داشته ودران عصر اغلبأ در کابل و بعضاً در مواقع سفر با اعلیحضرت تیمور شاه شرف همر کا بی داشته است ونظر به اهلیت خود در فن طبابت از حضور اعلیحضرت تیمور شاه به کلمه عبد الشافي که عنوان حکیم باشی های آن اعصار بودنیز ملقب شده بود و این شخص علاوه بر فن طبابت نویسنده لایقی نیز بوده ودر فن شاعری هم لیا قت کاملی داشته است که در مقاطع اشعار تخلص خود را عاجز گرفته و در زبان فارسی دیوان مکملی از خود بیادگار گذاشته است و این طبيب وشاعر گرا می باجناب میرهو تک حیان ایوب زائی پو فلز ائی معاصر و محب و همنوای یکدگر بوده اند چنانچه در اکثر اشعار مشاعره داشته وغزلهای"}
{"book": "adl0958", "page": 203, "text": "یکد گر را تخمیس کرده اند و پسر این میرزا لعل محمد خان طبیب مرحوم\nمیرزا عبدالواسع خان طبیب متخلص به واسع بود که او نیز [۱] طبیب\nماهر و شاعر با ذوق و همچون پدر محترمش در فن طبابت و شاعری مهارت خوبی\nداشته و یک دیوان مکمل در اشعار زبان فارسی تکمیل و تدوین کرد ه است\n[۲] و این طبیب بصورت موروثی پس از فوت پدرش میرزا لعل محمد خان\nبحیث طبیب دربار شناخته شده و الی ختم دورۀ سلاطین سدوزائی تا عهد\nسلطنت امیر کبیر دوست محمد خان امرار حیات داشته و در کابل این وظیفه\nرا بسر برده و در حفظ صحت عامه خدمت کرده است .\n\nفن طبابت در خاندان دو طبیب مرحوم از عرصۀ دو صد سال باینطرف\nدر کابل شهرت داشته چنانچه میرزا محمد ابراهیم خان طبیب\nو میرزا عبدالنبی خان طبیبان معروف و مرحوم از سلالۀ دودمان لعل محمد خان\nعاجز بوده و تا چند سال قبل در کابل حیات بسر برده و باین صفت موصوفند .\n\n[۱] اگرچه به ملاحظۀ دیوان اشعار میرزا لعل محمد خان عاجز مرحوم موفق نشده ام\nولی بعض نمونۀ اشعار او را که در دیوان میرهوتک خان و منتخبات محمد عمر خان قوقازائی\nبهم ملاحظه کردم در قسمت سوانح شعرای آن عصر در همین کتاب مندرج ساخته ام :\n[۲] نسخۀ قلمی دیوان اشعار واسع مرحوم را که از دست میرزا محمد شفیع خان طبیب\nنوادۀ مرحوم به ملاحظه ام پیوست اشعار موصوف خیلی رنگین و سراپا عشقی ولی اینکه\nاز قطعات و رباعیات تاریخیه فاقد بود بارزوی بنده و مرام این کتاب خوبتر تمام نشد :\n\n«۱۵۱»"}
{"book": "adl0958", "page": 204, "text": "باب پنجم\n\nاسماء دفاتر و عوائد و مصارف\n\nو\n\nعنوان های عسکری و ملکی تیمور شاه"}
{"book": "adl0958", "page": 205, "text": "فصل (۱)\nدفاتر دیوان اعلی\n۱ : دفتر خاصه : دفتر جمع و خرج خاص پاد شاهی .\n۲ : دفتر خالصه : دفتر محاسبات املاک شاهی و امراء و رؤسای\nبزرگی که از مالیات وسائر تکالیف پادشاهی معاف ومرفوع القلم بوده\nو این دفتر بعضاً به معاش و بعضاً به احکام دست داشته امراء قبائل مالیات\nاوشان را محسوب وبقناعت دفاتر مالیاتی پرداخته ومحصول املاك حكومتی را\nاز مستاجران حاصل نموده و بصرف مایحتاج حكومت میرسانید .\n۳ : دفتر مواجب : یعنی دفتر معاشات .\n٤ : دفتر ثبت : دفتر ثبت جميع اسناد واحكام معتبره چنانچه امروز\nبصورت مجلد و دو پارچه و سه پارچه در دفاتر رواج دار دآنوقت بطور ورق\nجداگانه و هر حکم نامه که بدست اشخاص سپرده میشد برای اعتبار دفتر\nحكومت يك ورق دیگر نقل او بنام ثبت نوشته و در دفتر ثبت انگاشته میشد\nاما بر اساس همین موضوع کتاب رواج گرفت زیرا که اکثر اوراق ثبت مفقود\nشده و حکمنا مه های دست داشته اشخاص از اعتبار ساقط میشد واز طرف دیگر\nاحکام جعلی اشخاص بدون نقل و ثبت فهمیده نمیشد چنانچه يك ورق فرمان\nاعليحضرت شاه شجاع را حاکم آنوقتۀ جلال آباد حصص نوشته آنرا مکیده\nوثانياً بقلم خود نوشته بود اعلیحضرت شاه شجاع متعجب شده و باين حيله\nخود اظهار بی خبری کرد تا وقتی که منشی باشی در پارش پی برده وشخص\nعامل به جزای عمل خود پرسید .\nه : دفتر حساب : یعنی كنترول ومحاسبه .\n٦ : دفتر اسناد : یعنی اوراق در امروز .\n( ١٠٢ )"}
{"book": "adl0958", "page": 206, "text": "يك پارچه خط راهداری که ٨٤ سال قبل و در عصر اعلیحضرت\nامیر شیر علی خان مرحوم در قندهار نوشته شده و در ظهر\nاین ورق مهر [ مستوفی الممالک ] ممهور است که خط\nراهداری به همان اساس عصر سد و زائی تا آن وقت ها\nدر افغانستان معمول بوده و بعدا به لفظ پاسپورت تبدیل\nیافته است. [متعلق مضمون صفحه ١٥٣ کتاب تیمورشاه درانی]"}
{"book": "adl0958", "page": 207, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 208, "text": "۷ : دفتر ثاثات : یعنی سه كوت و یاسه سکه : دفتری بود که عائدات\nاراضی حکومتی را نظر برواج محل آن بازار عین سه کوت مینمود یعنی دوحصه را\nبرای حكومت و يك حصه را برای زارع میگذاشت و این اصطلاح بنام ثالثات\nو دفتر آن دفتر ثالثات شهر ت داشت .\n۸ : دفتر راهداری : یعنی ویزه و پاسپورت درامروز .\n۹ : دفتر انشاء : ديوان خاص : دار التحرير شاهی امروز که احکام\nبزرگ یعنی فرامین پادشاه دران متعلق بوده وحسب الامر پاد شاه به عنوان\nوزراء و امراء وحكام وخوانین نوشته میشد و این اداره سوای دیوان اعلی بود\nزیرا که در نقشه شهر قندهار سوای دیوان اعلی دفتر دیگری بنام [دفتر خانه]\nمعین بود و این مطلب را واضح میکند که همین اداره انشاء یعنی دیوان\nخاص بوده ولی ارتباط او بدیوان اعلی طرف اشتباه است .\nتوضیح : دفاتر كوچك دیگر مثل دفتر خزانه و زر گرخانه وقور خانه\nوخيام خانه وغيره وغيره در تحت اثر همین چند دفتر فوق اداره شده و به\nدیوان اعلی [ که خود کلمۀ اعلی حاکمیت مطلق خود را از روی لفظ بر تمام\nدواوين حكومت عصر ثابت ميكند آنجا ] ارتباط خاص داشته و به قناعت\nزمامدار بزرگ آن می پرداخت :\nفصل (۲)\nخط راهداری\n(یعنی پاسپورت)\nدر عصر اعلیحضر ت تیمور شاه [وبعدازان الى زمان اعليحضرت ضیاء\nالملة والدين پاسپورت بنام خط را هداری یاد میشد وحتى از شهری به\nشهری بدون خط راهداری احدی حق مسافرت نداشت .لهذا هرشخص مسافر\nاز دیوان اعلی پارچه بنام خط راهداری حاصل مینمود که اسم شخص مسافر\n۱۰۳"}
{"book": "adl0958", "page": 209, "text": "با اسماء خدمه و بر چهره هريك نفر ونوع مرکب بار گیراو و تعداد عائله\nاش واضح نوشته میشد و حتى اسم مسکن فعلى اش يا اسم جای دیگری که\nدر انجا خیال مسافرت داشت هر دوجا تعیین شده و بعد از حاصل نمودن این\nامر به سفر خویش ادامه میداد .\n\nنوت : برای اینکه موضوع فوق در تاریخ وطن روشن تر ملاحظه\nشود و هکذا از انضباط حكومات گذشته افغا نستان\nکه از دوره های مدنیت این قوم نمایندگی میکند يك پارچه حكماً مه\nخط راهداری راعيناً در صفحه مقابل زينگو گراپ مینما ئیم تا همگان از\nپارچه خط راهداری که زبان تکلم اشخاص را نیز نوشته است آگاه شده\nوطرز مسافرت دوره های گذشته را به وضاحت بدانند .\n\nفصل (۳)\n\nعوائد دولت تیمورشاه\n\nعوائد حکومتی عهد اعلیحضرت تیمور شاه علاوه بران منافع فتو حات\nکه از بلاد متسلطه به مفهوم لعل بهاو پیشکش بدست می آوردند نظر به مزید\nموفقیت او شان که در خز ینۀ دو لت عائد میشد ورؤ سای قوم خصوصاً\nدرانیان قندهار بهره وافی حاصل نموده و به صرف همت اقوام خود متلذذ\nمیگردیدند سوای تمام منافع مملکتی آنو قته بوده و پول فوق العاده در\nقطار عوائد رسمیه و ملیه بشمار می آمد . و دگر منافع را باقسام ذیل عائد\nخزینه شاهی مینمودند :\n\nقسم اول : عائدات حکومت آنوقته همانا مالیات سالانۀ افغا نستان و\nخاك های مفتوحه در هند ومشهد امروزه بود که از بلاد هند باصطلاح تو من\nدار واز افغانستان بنام مستاجر از ولایات متعلقه مالیات یکساله شان را حاصل\nو تحو یل خزینه شاهی مینمو دند و تو من داران و مستاجران نیز حق مقننه خود\nرا در فی هزار حاصل داشته و به قناعت دیوان مالیه می پرداختند .\n«۱۵۴»\nتاريخ مطبعه شاه ( ۷۰۰ ) جلداپ عبد الطيف عـز ز الدین و غلام حیدر و سحط ۱۳۰۵ ٣٢"}
{"book": "adl0958", "page": 210, "text": "قسم دوم : محصول املاک حکومتی بود که توسط شخص امین الملک و بارئیس محکمة مالیات از تمام بلاد متصرفه و قصبات متعلقه از نزد زارعین چهاریک، و سه یکه باز یافت و به ذخائر ار تزاقی حکومت می افزودند .\nقسم سوم : محصول عائدات باجگیری بود که از نزد مردمان کوچی تجارت پیشه، وظیفه بازرگان بلاد کشور حاصل میکردند. چنانچه عین همین وضعیت با جگیری و باخرج گیری باصطلاح امروز گمرک نامیده میشود که از حیث اسم تغییر یافته ولی مطابقت کلی داردو محصول زراعتی ومواشی را بر حسب احکام شرع شریف بطور عشر حاصل و عائد خزانۀ دولتی میکردند:\nولی ازینکه مستملکات حکومت تیمور شاهی به عین تحدیدات عصر اعلحضرت احمدشاه غازی محدود بود خراج بلاد هند وافغانستان ومشهد وغیره از بهترین مدارک عائداتی بود که به نفع حکومت افغانی تمام شده و به صرف کلیۀ امور لشکری و کشوری ومعاش هر فرد امراء قوم منقسم میگردید.\nقسم چهارم : عائدات نقدی از اقوام دور دست کابل وقندهار که در معاملات مملکتی از قبیل عسکر وسائر معاونت های شخصی با مور محاربات آنوقته سهیم نمی بودند سالانه به تادیۀ پول نقد مکلف بودند و این محصول شخصی جزءعائدات سالانه وحکومت محسوب میشد :\nتوضیح: حکومت تیمورشاهی در پهلوی استقلال سیاسی خوداستقلال اقتصادی نیز داشت . زیرا که احتیاج حکومت آنوقت از بلاد هند و مشهد و داخل افغانستان امروزه بدون قید و شرط تحصیل وحوائج عمومی تکمیل میگردید و ازینکه به پیداوار ممالک متصرفۀ خویش بی نیاز بودند و به ممالک اجنبی احتیاجی نداشتند عائدات سالانه شان نسبت مصارف آنوقته بیشتر بوده و بلکه به زیادت ذخائر و پیمانه خزائن خود می افزودند :\n«155»\nتاریخ تیمورشاه (700) جلد ب عبد اللطیف و ـ محمد اعظم خان ـ ح عزیز الدین خان ـ ن رحیمداد خان 10 ـ 12ـ 1303"}
{"book": "adl0958", "page": 211, "text": "فصل (٤)\nمصارف دولت تیمور شاه\nقسم اول : عمده مصارف عصر اعلیحضرت تیمور شاه عبارت از معاش\nافراد عسکر حکومتی بود که از دفتر مواجب [معاشات] حکومتی سالانه\nامر نامه خاصی حاصل نموده و حامل هر ورق حکمنامه معاش شش ماهه و یکساله\nخود ها را از نزد زمینداران اطراف شهر حا صل نموده و بحق خود\nمی پرداختند .\nقسم دوم : معاش اعزازی واسپی امراء ورؤسای قوم بود که فی نفر\nسال بیست هزار ده هزار ، شش هزار و یا کمتر از آن علاوه برذ کر مصارف\nخود از خز ینه دولتی بنام خرج دستر خوان نیز اخذ مینمودند .\nقسم سوم : مصارف سفرو خورا کۀ حیوانات باری کمند خاسۀ شاهی\nوافراد لشکر دائمی بود وازینکه فتوحات ومسافرتها ی اعلیحضرت تیمورشاه\nرا در تاریخ وطن مکر ر ملا حظه کردیم فهمیده شد که بزرگترین قلم\nاز اقلام مصارف آن عصر سامان راحلۀ سفر در هرظرف سال بوده وا گرچه\nمصارف طول را ه غالباً به تکلیف اهالی قرب وجوار راه تمام شده و به مالیات\nسالانۀ او شان محسوب میگردید بازهم به بودجه دولت خسارۀ بزرگی وارد\nکر ده و به تکلیف دولت نیز تمام میشد :\nقسم چهارم : یکی ازمصارف عمدۀ آن عصر خرج دسترخوان دربارپادشاهی\nومجالس امراء بزر گ دیوانی بود زیرا که سر ف طعا م در آن او قات هنر\nبزر گی پنداشته میشدواقوام قبائلی وافراد لشکر بدون معاش نقدی از طباخ خانۀ\nحکومتی درهرشباروز استحقاق طعام پخته داشتند . چنانچه در اعیادوسائر\nایام مذهبی شخص پا د شاه ورؤ سای قوم به صرف طعام قو م مکلف بودند\n(١٥٦)"}
{"book": "adl0958", "page": 212, "text": "زیرا که [ خان بی دستر خوان ] ومردبی نان را قابل پرستش ندانسته وبلکه\nاوضاع او را خیلی قبیح می پنداشتند لهذا تمامی امراء ورؤسا برای حفظ\nوقار و سیاست خود از صرف نان هیچ دریغ نکرده و هم چنان حکومت عصر\nدر راه بجا آوردن آبروی امراء و خوانین به پرداختن این حق ارثی و طبیعی\nشان که وابسته به آن بود عنایت خاصی داشته است :\nقسم پنجم : مصارف سالانه حفظ شوارع عمومیه اطراف کردو نواح\nمملکت بود که هر قسمت فواصل طول راه به یکی از خوانین قوم قرب\nوجوار راه سپرده میشد و خوانین با افراد قومی خود جهت تهانه دار و عمله\nمعابر و یا پلیس امروز در بدل پول هنگفتی بحفظ شوارع قریبه متعهد بوده\nو سالانه از خزینه حکومتی مقابل این تعهد حق معینه را اخذ و به مستحقین\nقومی خود می پرداختند.\nقسم ششم : مصارف شخصی پاد شاه بود که عندالاقتضاء از خزینه شاهی\n[ دولت خانه ] حاصل و به صرف ضروریات خود میر سانید :\nقسم هفتم : مصارف تعمیرات دولتی :\nقسم هشتم : صرف آلات و ادوات حربی از قبیل باروت و سرب مخصوص گلوله\nتوپ وزنبورك كه نوعی از توپهای كوچك و اقسام مواد انفلاقیه و نقب وغیره\nبود که از طرف حکومت در هر محار به نهایت به صرف میرسید :\nقسم نهم : مخارج خوانین عهده دار لشکر موقتی که در مواقع محاربات\nحاضر خدمت شده و مصارف لشکر خود را از قبیل نقد و جنس حاصل داشته\nو به صرف خود میرسانیدند.\n\n«۱۰۷»"}
{"book": "adl0958", "page": 213, "text": "فصل [٥]\nاخذ مالیات و خراج سالانه عصر\nاعلیحضرت تیمور شاه از بلاد هند\nدر عصر اعلیحضرت تیمور شاه مثل عصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه بابای کبیر از تمام بلاد مفتوحه هند بوسيله یکنفر مستاجر معتمد مبالغ مقرره تحویل خزانه حکومت میشد وازد کا کین اهل هنود بنام جزیه گرفته میشد و سوای آن اقوامی که در مواقع محاربات وغزوات عسکر قومی میدادند وماليهٔ آنها بیاداش لشکر قومی معاف میبود چنانچه در بارۀ مالیات و خراج وجزیۀ گندا پور که شیر محمد خان گنداپوری مؤرخ خورشید جهان در صفه ٢٩٩ و ٣٠٠ آن کتاب تصریح میکند : ظفر خان نام یکنفر رئیس قوم گنداپوری مالیات گنداپور را سالانه ده هزار روپیه بنام نذرانه می‌دادند و آن را بدین شرح از مردمان علاقۀ گنداپور به سه نوع تحصیل میکردند :\n١: قسمت اول از تجار : مثل مالیات بر عائدات امروز.\n٢: قسمت دوم از زارع : مثل عشر و یا مالیه .\n٣: قسمت سوم : از اهل هنبود به طور تفریق از هردکان بنام جزیه.\nمبالغ فوق توسط حکام ونواب ها و ثمن داران آنجا تحصیل میشد و نواب ظفر خان نام رئیس گنداپور از لاهور از نزد رنجیت سنگه نیز مبلغ ده هزار و پنجصد روپیه سالانه مقرر داشته بود که اخذ وتحویل خزانه تیمور شاهی مینمود: ومستاجران بلاد هند باصطلاح آن عصر وآن دیار بنام ثمن دار وثمنی شناخته میشدند ولی قوم گنداپور در عصر اعلیحضرت احمد شاه بابا که زعما ومستاجران آنها به ثمنی ها معروف بودند سوای عسکر قومی سواره که وقت غزوات هندوستان به پادشاه میدادند دگر هیچ درم مالیه بر اوشان مقرر نبود بعد از وفات اعلیحضرت احمد شاه بابای کبیر در عهد تیمورشاه"}
{"book": "adl0958", "page": 214, "text": "در سالی که قومی نمیدادند ده هزار روپیه نذرانه میدادند و لی این\nده هزار روپیه تنها در قسمت کندا پور ذکر شده است شاید که به تفاوت\nکم و بیش ازین از هر شهر هندوستان تحصیل میشد . [۱]\n\nفصل ( ٦ )\nثالثات\n(بمعنی سه يك و با صطلاح زارعین سه کوت)\nدر عهد سدوزائی اصطلاحی بود بنام ثالثات که شخصی از طرف دیوان\nاعلى بحيث مأمور ثالثات [ سه يك] مقرر بود. و این شخص در اراضی حکومتی\nکه خالصه جات نامیده میشد محصول سالانه را بازارعین سه کوت مینمود\nکه دو قسمت را برای حکومت و يك قسمت را برای زارع میگذاشت و این\nمأموریت جزء تشکیل دیوان اعلى ومحكمة مالیاتی شمرده میشد.\n[ س ١٥٦ سراج]\n\nفصل ( ٧ )\nاهمیت پول عصر تیمورشاه\nدر فصول گذشته این کتاب از نوع معاش و مصارف عهد تیمورشاه اسم برده\nو از اندازه معاشات و بخشش های آنوقت متذکر شدیم برای اینکه ارزش پول\nدو صد سال قبل را خوبتر واقف شویم بهتر آنست که اهمیت در اهم مروجه آنوقته\nرا به خرید قلعه و اراضی زراعتی امروزه تطبیق نمائیم که مثلاً يك هزار روپیۀ\nآنوقت در عصر حاضر معادل چقدر افغانی میشود :\n[۱] ص ٢٩٩-٣٠٠ خورشید جهان\n( ١٥٩ )"}
{"book": "adl0958", "page": 215, "text": "در سنه ۱۱۸۳ قمری يك در بند قلعه و هشت قلبه زمین فی قلبه چهل جریب\nويك حجر آسياب وده جریب باغ در بهترین حصه چهاردهی باغبانان که حال\nموسوم به قلعه دیوان بیگی است به مبلغ شش هزار روپیه پخته سفید رائج الوقت\nخریداری شده است بائع قلندر خان درانی و مشتری سردار عبدالله خان فوللرآئی\nدیوان بیگی و با آن کثرت اشجار وزینت سیرابی زمین خوش زراعت باغبانان\nکه شهرت تامه داشته و امروز فی جریب ۲۰ هزار افغانی قیمت دارد و قیمت مجموعی\nاراضی آن با مستغلا، باغ و آسياب وقلعه بالغ بر شصت و چهار لك افغانی\nمیگردد .\nمراد از توضیح فوق تعیین و اهمیت پول آن عصر بود که با آن شمار تفاوت\nقیمت و سویه حیات را بخوبی تمثیل میکند :\nفصل (۸)\nرتب عسکری عهد تیمورشاه\n۱ : سپه سالار : بلندتر از وزیر حرب .\n۲ : امیر لشکر : معادل وزیر حرب .\n۳ : اردو باشی : معادل نائب سالار و احیاناً فرقه مشر :\n٤ : قوللراقاسی : تقریباً فرقه مشر .\nه : صوبه دار : قوماندان عسکری بلاد ولایات .\n٦ : سپه دار : تقریباً صوبه دار آنوقته و در عصر حاضر غند مشر .\n۷ : بیکلر بیگی : تقریباً کرنيل .\n۸ : سر هنگ : همچنان .\n۹ : سرتیپ : بلو كمشر و یا کپتان .\n۱۰ : پنجاه باشی :\n۱۱ : بیست باشی :\n۱۲: ده باشی :\n«١٦٠»"}
{"book": "adl0958", "page": 216, "text": "در پهلوی دوازده عنوان گذشته عناوین ذیل نیز یاد شده و به مشاهده پیوست: مثلاً\nبر گیت ـ یوز باشی [صد باشی] توپچی باشی ـ شاهنچی زنبورك چی [1]\nهفده رتبه فوق سوای افسران لشکر قومی آنوقته بود یعنی این عناوین مخصوص\nراتب عسکری بود که در لشکر منظم شاهی بصورت تنخواه خوار حاضر خدمت بودند،\n\nفصل (۹)\nاندازه مواجب عسکری\n\n(یعنی معاشات)\n\nاز معاش منصبداران عسکری عصر تیمورشاه اطلاع موثوق حاصل نشد تنها از\nعصر اعلیحضرت شاه زماني يك فرمان که درسنه ۱۲۱۲ به اسم محمد امیرخان\nقوللراقاسی برادر سردار علم خان وکیل الدوله نوشته شده است دران فرمان\nسوای معاش سالانه او بنام خرج دسترخوان دویست تومان ذکر است و هكذا\nدرصفحه ۵۶ سراج التواریخ از معاش افراد عسکری اقلا ده الی پانزده تومان\nسالانه اسم برده شده است.\n\n[۱] زنبورك توپ خورد معمول آنوقته که اورا دو ویا سه نفر به شانه از جائی بجائی نقل\nمیدادند و تا جنگ دوم افغان و انگلیس معمول بود و در افواه مردم چهار دهی بنام توپ\nزنبورك غازیها تا هنوز مشهور است و میگویند از اینکه قلت داشت اهل جهاد سکنه چهار دهی\nنوبت گذاشته بودند که در هر روز توپ های زنبورك را به عده نفر هر قریه تقسیم مینمودند\nوعلاوه میکنند که توپ مذکور در وقت فیر دو نفر را با خود مصروف میساخت که یکنفرنشان\nمی بست و دیگری ذریعه نوك چوب رنجه او را آتش میداد.\n\n(١٦١)"}
{"book": "adl0958", "page": 217, "text": "فصل (۱۰)\nعنوانهای رسمی مامورین\nملکی عهد تیمورشاه\n۱ : وکیل الدوله : [نائب السلطنه]\n۲ : مشیر ومدبر و مدارالمهام . [وزیر داخله ووزیر عدلیه]\n۳ : مستوفی .\n٤ : امین الملک . [ رئیس زراعت]\n٥ : لوی ناب [نائب الحکومه]\n٦ : ایشک آقاسی . [ وزیر دربار ]\n۷ : منشی باشی . } بمنزله سر منشی\nمیرزا باشی .\n۸ : سردفتر . [مدیر]\n۹ : صندوقدار یا خزانه چی : بمنزله رئیس خزائن .\n۱۰ : ذخائرچی - تقریباً رئیس ارزاق\n۱۱ : عرض بیگی . [ مدیر عرائض ]\n۱۲ : جهرچی باشی . [ آمر نشر و تبلیغ اوامر حکومتی]\n۱۳ : فیصله بیگی [ رئیس محاکمات یا رئیس فیصله منازعات ]\n١٤ : نساقچی باشی . [ قوماندان کوتوالی ]\n١٥ : هر کاره باشی . مدیر استخبارات\n١٦ : قافله باشی [ رئیس قافله تقریباً رئیس حمل و نقل ]\n۱۷ : داروغه . ناظر و یا مفتش .\n«١٦٢»"}
{"book": "adl0958", "page": 218, "text": "۱۸ : لشکر نویس [دفتر دار نظام]\n۱۹ : خواجه سرا باشی\n۲۰ : ناظر کار خانه\nرتبه های بعدتر ازین در قید صحائف تاریخ نیامده و در نسخه های خطی نیز\nملاحظه نشده است و آنچه معادل عنوان های فوق است در تشکیل دیوان\nاعلی و دوائر دربار ذکر شده است :\n\nفصل (۱۱)\nمنصب لالاگی\n(یعنی مستشار و بعضا معاون)\n\nدر تاریخ عصر سدوزائی بعضی رتبه ها وعناوین بنظر میرسد که امروز از\nحیث لفظ خیلی كوچك و لی از مفهومي كه با شرائط مستند بر می آید\nنهایت بزرگ :\nوقتی که یکی از شهزادگان خورد سال بحکومت بلاد متصرفه بحيث\nنائب الحكومه عز تقرر حاصل مینمود برای رشد وپر ورش هر يك از\nشهزاد گان ولو که کمتر از ده سال عمر میداشت بان عهده مقرر شده\nو از ينكه طبعاً يك طفل خورد سال بامور حکومت وسياست عصر تجربه و\nاقتدار کافی را حائز نمیبود شخصی را كه يك تن از اعاظم عصر و با مور\nکشو ری ولشگری مهارت کاملی میداشت باعتماد نیروی فکری وعملی\nاو با صطلاح پیشکار واغلباً لالا و یا لالاگی شهزاده مقرر می گردیدتا به\nحيث مستشار ومتصدی بزرگ در کلیه امور حکومت چه عسکری و چه ملکی\nحق مختاریت داشته و مربی فکر شهزاده میبود چنانچه سردار جهان خان\nپوپلزائی مدتی بهمراهی شاهزاده تیمور وبعده به معیت شاهزاده سکندر در هند\n«١٦٣»"}
{"book": "adl0958", "page": 219, "text": "چند سالی بسر برده و همچنان اسلام خان پوپل زائی و لد محراب خان به\nمعیت شاهز اده محمود در هرات و هکذا عبد الله خان نور زائی در عهد\nسلطنت اعلیحضرت شاهزمان به ایالت شاهزاده قیصر باحکومت قندهار\nسرافراز بوده و این مستشاران را در آن وقت در بعضی صفحات تاریخ به\nکلمۀ پیشکار و لالا اشا ره کرده اند که از روی لفظ در تطبیق عنوان های عصر\nحاضر کوچک ولی به مفهومی که متذکر شدیم عهدۀ بزرگی را دارا بوده اند\nتا تمام مسئولیت امور کشوری و لشکری یک شهر و ولایات آن بذمت همت\nهمان شخص مستشار نائب الحکومۀ عصر بوده که بطور یک فرد مسئول اعزام\nوبر قرار میگر دید .\n[ ص63 تاریخ افغانستان اثر علی قلی میرزا و ص 173 تاریخ خورشید\nجهان وصص 10-13-1514-19 سراج التواريخ وص 114مجمل التواريخ زنديه ]\n\nفصل (12)\nنوع تقرر و تبدل حکام عصر\nتیمور شاه\nدر عهد تیمورشاه صلاحیت تقرر حکام وقضاة راغير ازشخص شاه واحياناً\nوكيل الدوله احدی نداشته زيرا كه در تقرر حكام وقضا ة وسا ئر\nمامورین عالی رتبۀ لشکری و کشوری و تعیین مواجب [ معاش ] آنها\nفرامین پادشاه مشاهده میشود مگر برای تصویب و تأیید امردرا پا یان\nهر ورق فرمان موا هير تمام ارکان بزرگ سلطنتی درج میگردید یعنی\nصلا حیت امر تقرر رتب عالیه منحصر به فرد پادشاه و تصویب و تایید ارکان\nسلطنت بود که فرداً وزراء به مقرری حکام و یا قضاة و افسران بزرگ\nلشکر آنوقته صلا حیت نداشتند و شاهد مدعای ما همان اوراق فرا مین\n\n«164»"}
{"book": "adl0958", "page": 220, "text": "آن عصر است که هیچ امری بدون فرمان پادشاه که دران وقت\nاصطلاحاً رقم مینامیدند حکمنامه دیگری وجود نداشته تنها بعضی\nاسناد خطی که به مهر هر يك وزراء مشاهده میشود اغلبأ حسب الا مر\nپادشاه وبعضاً فقرات جزئی به مهر فردی وزراء عصر اجراء شده است .\nیعنی درامر تقرر حکام وقضاة بجز فرمان پادشاه حکمنامه دیگری\nوجود نداشته و هکذا بغیر از رؤسای قوم احدی بحیث حاکم بالای طائفة\nمقرر نمی گردید و عهده حکومت قوم بزدمه رئیس قبیله ایشان بود و در عوض\nمعاش ماهواره مالیات اراضی خودش و اقوامش معاف و مرفوع القلم می بود .\nفصل (۱۳)\nالقاب رسمی مامورین ملکی\nو نظامی عهد تیمور شاه\nالقاب اول : مخصوص شهزاده ها منحصر به اخلاف و برادران تیمورشاه :\nآنکه سلاله دودمان دولت و اقبال نقاوه خاندان ابهت واجلال فرزند ارشد\nارجمند سعادت دستور شاهز اده سلطان منصو .. .. .. .. .. خان !\nالقاب دوم : منحصر به نائب السلطنه ویا صدر اعظم و احیاناً وزیر :\nعالیجا رفیع جایگاه حشمت وشوکت دستگاه امیر الامراء العظام\nاسوة الكبراء الفخام ركن ركین سلطنت القاهره مقرب الخاقان مخلص\nلائق العناية و الاحسان .. .. .. خان قوم .. .. .. .. خاصه شریفه که\nبه رتبه رفیعه .. .. .. .. و الطاف موفوره شاهانه سرافراز گشته بداند :\nالقاب سوم : منحصر به سائر وزرا وامراء :\nعالیجاه رفیع جایگاه حشمت وشوکت دستگاه امیر الامراء العظام\nاسوة الكبراء الفخام ....... خان !\n\n« ١٦٥ »"}
{"book": "adl0958", "page": 221, "text": "القا ب چهارم : منحصر به حکام ومستا جران و رؤسا :\nعالیجاه رفیع جایگاه امیر الامرا ء العظام اسوة الكبراء الفخام مقرب\nالخا قان ... ... ... . قا للر اقامی ...\n\nالقا ب پنجم : مخصوص اعضاء و مامورین عالیر تبۀ دربار :\nعالیجا ه رفیع جایگاه اخلاص وعقیدت : ستنگا ه ... ... خان\n\nالقا ب ششم : منحصر به مشاهیر و خوانین قوم :\nعا لیجاه رفیع جایگاه عمدة الخوانين الكرا م ... ... خان !\n\nالقاب هفتم : برای مامورین سائر ه :\nعا لیجاه ... .. خان !\n\nالقاب هشتم : برای علماء شرعی ومعززین ر عيتی\nفضائل ماب ! جناب \" عا ليقدر :\nدرعنا وین آنوقت کلمۀ رکن ر كین ور کن اعظم و حشمت و شو کت\nدستگاه خیلی محدود ومنحصر بود كه به شخص کمتر از اندازۀ وزیر اول\nواحياناً وزیر استعمال نمیشد : و بعضی عناوین والقابی که بیش و کم ازین\nعنوا نها به شخصی نسبت میشد نظر به شخصیت وفضیلت او بوده که سوای القاب\nمعمو له بوده است :\n\nفصل (14)\nطریق حفظ امنیت راهای اطراف\nبلاد مملکت\n\nدرعصر اعلیحضرت تیمور شاه رقبل و بعد ازان طريق حفظ امنیت عمومیه\nسر ک‌ها و را های اطراف مملکت چنین بود که دران عصر عدة محافظین\nعرض راه وعملة معابر درهر حصه و بندر گا ها ازطرف حکومت بصورت پولیس\n( 166 )"}
{"book": "adl0958", "page": 222, "text": "وتها نه دار وغیره وجود نداشته وچون حفظ امنیت را ها و بندرگاه ها ازحيث\nمراودات لشکری وقوافل سلطنتی و اموال تجارتی و مسافرتهای خانواری\nکاری بود نهایت لازم و لی اساسی که برای بجا آوردن امنیت شوارع\nقرار داده شده بود خیلی معقول زیرا در هر حصه خوانینی که مساکن ایشان\nدر اطراف قریب راه واقع بود هر شخص مواجب مقرره و معینی داشت که سالانه\nمعاش اخذ نموده توسط اقوام خودها حصه طول راه را که قریب ومعين او بود\nبالمقابل معاش سالانه حفظ مینمود واگر در اموال حکومتی وتجارتی خساره\nواقع میشد طبعاً خوانین اقوام مسئول آن بود .\nبرای اثبات این مدعا یکی از قضایای مشهور عهد شاه شجاع همین بود\nکه محمد عثمان خان نظام الدوله بن رحمت الله خان سد و زائی به صوا بدید\nمیکما تن انگلیس معاش خوانین محافظ شوارع را بغرض مخالفت قوم عليه\nشاه شجاع قطع نمود و در نتیجه خوانین راه فتنه و فساد بر گرفته به سرقت و تاراج\nاموال تاجران و رهگذران همی کوشیدند تا در نتیجه روزی در تنگی خورد\nکابل واقع راه جلال آباد بمقابل افواج انگلیس برخراسته محاربه شدیدی\nرخ داد [۱] که باعث این انقلاب همان قطع معاش خوانین محافظ را ها بود\nکه دران آوان بمقابل معاش سالانه از طرف حکومت این عهده حفظ امنیت\nرا بر ذمت خود داشتند و اخیراً در اثر تحريك محمد عثما ن خان نظام الدوله\nکه سلب اقتدار شاه شجاع را مدنظر داشت باین نظریه معاش محافظین راه را\nقطع نمود و میدانست که در اثر قطع معاش آنها آتش فتنه و فساد از همین جا\nافروخته و بیشتر باعث هیجان و اضطراب ملت میگردد [۲]\n[۱] صفحه ۱۶۲ سراج التواريخ\n[۲] از تفصیل بیشتر این حکایت نظر به عدم لزوم موقع منصرف شديم :\n«١٦٧»"}
{"book": "adl0958", "page": 223, "text": "فصل (١٥)\nميعاد معاش عساكر و مامورين\nعصر تیمور شاه\n\nاعلیحضرت تیمور شاه در مواقعی که محاربه و مسافرتی را مدنظر میداشت\nاز حیث مساعدت و تکمیل سامان راحله و تأمین وجه معیشت عائلة شخص\nعسکر و یا مأمور مبلغ معاش ایشان را یکسال قبل از وقت تادیه مینمود\nو ببه کسان متمول بعد از معاودت ایشان یکساله معاش گذشته ایشان را\nامر تادیه عنایت میکرد ولی در حال اقامت و در مواقعی که کدام مسافرت\nدور و نزديك متصور نمی بود در حال عادی معاشات عسکر و مامورین\nدربار را در هر شش ماه تادیه مینمود.\n[ص ٦٨ تاریخ افغانستان اثر علی قلی میرزا]\n\nفصل (١٦)\nمواجب مستمری مامورين\nتیمور شاه\n[ بصورت غله گی ]\n\nمامورین عصر اعلیحضرت تیمور شاه بعضاً به عوض پول نقد از نواحی\nقریبه کابل مثل لوگر و میدان و وردك وغيره سالانه يك مقدار معين\nغله میداشتند که بحامل فرمان شاهی دست داشته خود ها غله مقرره را\nاز نزد حکام محلی که بعضاً صفت مستاجری مالیات را نیز میداشتند اخذ\nمینمودند و مستوفیان دیوان اعلی در دفتر مواجب [ معاشات حکومتی ]\n۱۶۸۰ء"}
{"book": "adl0958", "page": 224, "text": "فرمان اعليحضرت شاه محمود سدوزائی [ بن اعليحضرت تیمور شاه ] مؤرخه شهر صفر ١٢٣٤ قمری که به عنوان جناب محمد اكبر خان\nچورچی باشی عصرش ارقام یافته و متن این فرمان در صفحه [١٦٦] کتاب تیمور شاه مندرج است [ مطابق مضمون صفحه ١٦٨ ]"}
{"book": "adl0958", "page": 225, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 226, "text": "استحقاق مقرر غله گی شان را که عوض مالیه اراضی مردم رعیتی اخذ مینمودند بحساب معاش نقدی سالانه شان محسوب مینمود و این نوع معاش مستمری غله گی الی زمان اولاد اعلیحضرت تیمور شاه رواج داشته و مامورین عصر ایشان از ینشگونه مواجب مقرره همیشه مستفید بوده اند .\n[رجوع ببه متن فرمان اعلیحضرت شاه محمود مورخه سنه ١٢٣٤]\nنقل فرمان اعلیحضرت شاه محمود درانی که در سنه ١٢٣٤ قمری باسم محمدا کبر خان جارچی باشی آنوقت پسر زنگی خان جارچی باشی مرحوم مرقوم داشته است [١]\nپادشاه عدل گستر خسرو عالم پناه\nمظهر لطف الهی ظل حق محمود شاه\n۱۲۲۳\nاعوذ بالله تعا لی : آنکه حکام وعمال ستوده اعمال حال واستقبال بلوك لهو گرد و بتخاك با الطاف موفورۀ شاهانه سر افراز ومقرر گشته بدانند که درین وقت از ابتداء هذه السنه بارس ئیل سال پلنگ وسنواد بعد همه ساله مقدار چهل وچهار خروار به وزن تبریزی غله به صیغه مواجب مستمری همه ساله در وجه جارچیهای سر کار خاصه شریفه مرحمت وعنا یت فرمودیم که هر ساله مقدار مزبور را از بابت مالیات بلوك مذکور بازیافت وصرف خودها نموده در تحت عالیجاه رفیعجایگاه منتخب الخوانين محمدا کبر خان جار چی باشی سر کار فیض مدار خاقانی قیام و اقدام نمایند مقرر انکه باید آنها به نحو مقرر معمولداشته هر ساله مقدار مذکور را از بابت مالیات لهو گرد ابواب جمعی خود ها سال به سال مهربانی نموده از قرار قبض سخن سوا د رقم مبارك مطاع بخرج خود ها مجری\n[١] فرمان فوق از دست عطامحمد خان ولد شاد محمد خان نواده محمدا کبر خان جارچی باشی ولد زنگی خان به ملاحظه واستفاده بنده پیوست .\n«١٦٩»"}
{"book": "adl0958", "page": 227, "text": "و محسوب دانسته هر ساله در بخصوص رقم مجدد مطالبه ندارند مستوفیان\nعظام و لشکر نویسان کرام صورت رقم مطاع را در دفاتر ... ثبت\nو حسب المقرر معمول دارند تحریر شهر صفرا لمظفر سنه ١٢٣٤٨\n\nعبارات مواهیر ظهر فرمان هذا :\n۱ : خوانده نشد .\n۲ : افوض امری الی الله - عبده محمد علی .\n۳ : افوض امری الی الله - عبده پیر محمد سنه مهر ١٢٣١\n٤ : حافظ شیر محمد مختار الدوله\n٥ :\n٦ :\n} خوانده نشد :\n۷ : اقل خلق مهدی الموسوی .\n٨ : عبده محمد عسکر ابن علی داد\n٩ : عبده محمد علی سنه مهر ١٢٠٤\n١٠ : یاتی من بعدی احمد .\n۱۱ : محمود ابن مهدی سنه مهر ١٢٣٢\n۱۲ : العبد المذنب نصر الله\n۱۳ : عبده محمد شفیع\n١٤ : عبده اقل .\n۱٥ : خوانده شد\n١٦ : عبده جلال سنه مهر ١٢٣٢\n۱۷ : بالعافیة - عبدالوهاب\n۱۸ : محمد حیات محمد حسین\n۱۷۰ .\n\nتاریخ تیمورشاه (۷۰۰) جلد ب عبداللطیف ر - محمد اعظم خان ح عزیز الدین خان ن رجب خان ۱۰۱۳۱۳"}
{"book": "adl0958", "page": 228, "text": "فصل (۱۷)\nتوجه اعلیحضرت تیمور شاه\nدر مورد محکمه مالیاتی\n\nدر عهد اعلیحضرت تیمور شاه در تشکیل دیوان اعلی اداره بنام محکمهٔ مالیاتی یاد میشد. که رئیس ومتصدی آن نور احمد خان بارکزی بعنوان امین الملک مقرر بود و در اثر توجه خاص اعلیحضرت تیمور شاه و فعالیت آن رئیس محکمه پیمانهٔ خزانه را بانتها انتظام بلند برده و خراجات شخصی اعلیحضرت موصوف در اثر افکار خیرخواهانه اش روز بروز صورت تقلیل بخود گرفته و نظر به عادت و توصیه اعلیحضرت احمد شاه غازی تنخواه افراد لشکر و سائر ملازمین دربار را از حیث انضباط وقتاً فوقتاً خودش توزیع و تادیه مینمود و پول مالیات اراضی رعیتی و غیره محصول مملکت را به بهترین صورت جمع مینمود و صورت حساب و کشاف وطرز دفتر داری دوائر مالیه هم با قاعدهٔ صحیحی ساخته شده بود که در نتیجه همین حسن اداره به زودترین فرصت خزائن حکومت عصر او ذخائر کافی یافته و لشکر قبائلی را که قبل از ان به صورت عهده برار رواج داشت عدهٔ بیشتر ایشان را رخصت نموده و صرف لشکر تنخواه دار بدار السلطنه کابل نگاه داشت که آن عسکر بامور رعیتی هیچ تعلقی نداشته و عسکر منظم شاهی شمرده میشد و بدین گونه اوضاع وزراء را در تسلط و اقتدار خود نگاه میداشت و میخواست که روز بروزا زاختیارات امراء قبائل و وزراء مختار کاسته شود تا حکو مت مقتدر بوده واحدی بدون نظریهٔ حکومت به کاری اقدام ننماید و بعوض امراء قبائل که بافن شاه قبلاً بالای اقوام خود در یراج و اطراف مملکت بطور ملوک الطوائفی حکومت مینمودند حکام و ملازمین تنخواه دار از طرف حکومت مقرر نمود.\n[صفحه ۱۴۰ - ۱۴۱ دپینتتو تاریخ مستند بر ماخذ کتب انگلیسی]\n«۱۷۱»\n\nتاریخ تیمور شاه (۷۰۰) جلد ب عبد اللطیف - سعید افغان ح عزیز الله بیجان - ل حبیبجان ۲۱۳۰۱۱۴۰"}
{"book": "adl0958", "page": 229, "text": "تبصره : باوصف آنکه اعلیحضرت تیمورشاه از بیداری وحسن\nانتظام و قابلیت خود با واشر عسکر تنخواه‌دار حکومتی\nخوبتر دفع شرارت‌ها را میخواست بنماید و از آنکه ریشه ملوك الطوائفی را\nحتی المقدور از بن بر کنده رفت رشته اتحاد امراء افغانرا با حکومت\nنیز ضعیف و بلکه گسلیـده ساخت چرا آن دلچسپی که بشخص اعلحضرت\nاحمدشاه داشتند علائق و محبت ایشان روز بروز از دل طائفه افغان کم شده\nرفت واگر چه نظریه او خیلی معقول بود که سلب اختیار امراء قبائل باعث\nآبادی ملت واقتدار کامل حکومت بود چرا که هر يك امراء پادشاه\nعلیحده خود را میپنداشتند وعلاوتاً اعلیحضرت تیمورشاه تشكيل يك حكومت\nاساسی شاهی را مدنظر داشت اما بی‌خبر از ینکه مخالفت امراء قبائل هم دران\nوقت نتیجه داشت که از نفع آن صد چند ان بیشتر بمضرر مات و حكو مت\nتمام میگردید چنانچه عین همین مفکوره با مراء بزرگ افغان در عصر\nاعلیحضرت شاه زمان ـ شاه محمود ـ شاه شجاع طوری به ظهور رسید که باعث\nانقراض سلطنت سدوزائی شد .\nفصل(١٨)\nمستاجر\nدر عصر سدوزائی مالیات اراضی رعیتی به اقسام ذیل تحصیل میشد :\nاولاً يك قسمت اراضی رعیتی که در تحت رایت زعیم قوم خود ها در خدمات\nحربی آنوقته حصه داشته جایداد اوشان دردیوان اعلی بنام دفتر خالصه جات\nدفتری بود که مالیات اراضی رؤسا وخوانین قوم را بعوض معاش\nآنها که در ان وقت موجب وجمع آنرا مواجب میگفتندمحسوب میکردند\nچنانچه از همه دیگر تکالیف سواء میداشتند و از دیوان اعلی به مهر\nدیوان بیگی [امیر دفاتر] خط برائت حاصل مینمودند وزعماء ورؤسای\n۱۷۲"}
{"book": "adl0958", "page": 230, "text": "بزرگ قوم يك فرمان علیحده بنام رقم از طرف پادشاه میداشتند که مالیات\nایشان نیز معاف و از دفتر خالصه دیوان اعلی مرفوع القلم میبود و قسمت\nثالث حصول ما لیات ارضی بلاد ولایات بعیده با ین ترتیب بود كه يك\nشخص بسیار معتمد ومتمول از طرف حکومت بحیث مستاجر شناخته میشد\nوشخص مستاجر سالانه مالیات يك سمت را از رعیت وزمینداران حاصل نموده\nبده دیوان اعلی می سپرد وبا لمقا بل مبلغی در فی صدویا فی هزار بطور\nکمیشن با صطلاح امروز به نفع خودمی برد اخت همانا از جمله مستاجران\nروشنایی یك تن عبدالخالق خان سدوزایی عم خوانده اعلیحضرت ا حمد شاه\nغازی بود که در عهد اعلیحضرت موصوف اراضی شکارپور به شش لك روبیه\nآ نوقت در اجاره او بود که اخیراً در اثر باقیدهی ماجراء عجیب او را در\nوقائع آغاز سلطنت تیمور شاهی همد رین کتاب به تفصیل انگاشته ایم :\nو همچنان سردار پاینده خان بار کزائی نیز وقتی باین وظیفه موظف بوده\nو در متن فرمان صفحه ١٧٤ اسم و عنوان او بوضاحت ذکر شده است .\nبا آنکه در قسمت تصریح اصطلاح مستاجر وغيره شواهد زیادی از قسم اسناد\nخطی موجود داریم علاوتاً حضرت سید جمال الدین افغان نیز در صفحه ٦٨\nکتاب تتمة البيان فی تاریخ الافغان که یکی از تصانیف قیمت دار اوست در\nاثبات این مدعا چنین فر موده اند که بنده عین عبارت عربی آ نرا بغرض\nاعتبار مطلب درج مینمایم :\nو كان رجال مملكته من الغنى والثروة بمكان الاان مالية الحكومـت\nكانت فقيرة فان خراج اقطار کابل و قندهار قدوهبه لامـراء ا لقبائـل\nالافغانية ولم يكن بطلب منهم على ذالك عوضاً سواى الطاعة والانتظام في\nسلك العسكرية\n[صفحه ٦٨و ١١٩ تتمت البيان - و ص ١١٨ مجمل التواريخ]\n« ١٧٣ »"}
{"book": "adl0958", "page": 231, "text": "نقل فرمان اعلیحضرت تیمور شاه به عنوان جناب سردار پاینده خان بارکزائی\nعلم شد از عنایات الهی\nبه عالم دولت تیمورشاهی\n١١٨٦\n\nاعوذ بالله تعالی آنکه عالیجاه رفیعجایگاه امیرالامراء العظام\nاسوةالكبراء الفخام مقرب الخاقان سرافراز خان درانی بارکزائی\nقوللر اقاسی سرکار خاصه شریفه وسردار ریکستان وحاکم وعستا جر مالیات\nطایفه غلجائی تحت خود به عنایت وفورۀ شاهانه سرافراز گشته بداند که\nبحصول اطلاع بر مضمون رقم مبارك مطاع مقدار بیست خروار غله\nو سی خروار به وزن تبریزی کاه بجهۀ اعاشۀ پنج ماهه مادیان های\nسرکاری ابوابجمعی عالیجاه رفیع جایگاه عبدالکریم خان درانی\nاسحق زائی امیرآخور باشی سرکار خاصه شریفه بر اینموجب که از\nدفترخانه همایون اعلی برآمده ومشخص شده از بابت مالیات هذه السنه...\n.....[١].....\nقوى ئيل سال گوسفند غلجائی که از جلال آباد داده بجمع خود تحویل\nعالیجاه رفیع جایگاه خالقدادخان درانی علی زائی نائب امیرآخورباشی\nنموده ازقرارسرو آخر رقم مبارك مطاع بخرج خودمجری داند مستوفیان\nعظام صورت رقم اشرف را ثبت و درعهده میباشند شهر محرم ۱۲۰۲ قمری\n\nمهر های فرمان فوق :\n١ : اقل خلق الله عبداللطیف الجامی .\n٢ : افوض امری الی الله عبده نورمحمد .\n[ ۱ ] مضمون متن فرمان مقدار حوالۀ گندم و گاه وغیره بود که از طوالت مضمون\nمنصرف شده ومطالب مفیداو را دردیگر قسمت ها توضیح کرده ام .\n\n١٧٤٦"}
{"book": "adl0958", "page": 232, "text": "فرمان اعلیحضرت تیمور شاه درانى مورخه شهر محرم ۱۲۰۳ قمری که بعنوان جناب سردار پاینده خان بارکزائی ملقب به سرفراز خان\nشرف اصدار واز قایم بخشیده وما متن این فرمان را در صفحه ۱٧٤ کتاب تیمور شاه درانى نگاشته ايم [متعلق مضمون صفحه ۱٧٢]"}
{"book": "adl0958", "page": 233, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 234, "text": "۳ : عبده محمد رحیم .\n٤ : مهر سردار مراد خان :\nصد شکر کانچه بود مرا مطلب مراد\nدولت تیمور شاه کامم بداد\nه\n١٦ خوانده نشد\n١٧\n۸ : لااله الاالله الملك الحق المبين ـ عبده يا قوت .\n۹ : لااله الاالله و الله اکبر .\n۱۰ : افوض امری الی الله ـ عبده اسلام .\n۱۱ : عبدالرحمن ابن علی رضا .\n۱۲ : افوض امری الی الله غنيم بن ابن هاشم .\n۱۳ : میرت شاهت غلام تیمور .\n١٤ : اقل خلق فتح الله .\n(فصل ۱۹)\nقافله باشی\nدر عصر سدوزائی وقتی که خزائن دولتی را از شهری به شهر نقل میدادند مثلاً خراج بلاد هندو ایران و سائر بلاد آنروزه را که در مرکز دارالسلطنه و یا از دارالسلطنه کابل و قندهار را برای مصارف امور حربی وغیره به شهر های دیگری لازم نقل میدانستند چون وسائل نقلی امروز دران اوقات مهیا نبود لهذا به اسرع وقت نمی توانستند خزائن گران بار را در محل مقصود رسانیده تحویل دهند ازین رو طوالت راه بین الامصار وحمايه خزائن بیشمار دولتی به عمله و بار گیر زیاد و نظارت يك شخص معتمد حكومت مقتضی بوده و شخصی که دران آوان صفت ریاست حمل و نقل نقدی منافع\n( ۱۷۰ )"}
{"book": "adl0958", "page": 235, "text": "سالانه دولتی را دارامیبودعنوان قافله باشی میداشت [۱] كه يك تن ازان\nقافله باشی هادرچهاردهی كابل قلعهٔ را تعمیر كرده است كه متصل مهتاب\nقلعه باسمش تا هنوز شهرت دارد . [۲]\n\nفصل (۲۰)\nنواختن نقاره بنام پادشاه\nدر اعصار پیشین\n\nدر اعصار پیشین قاعده بود كه در بلاد متصرفه پادشاه عصر در نقاره خانه ها\nهر صباح بنام پادشاه نقاره اطاعت نواخته میشد و بعداز نوبت نقاره پادشاه\nبنام نائب الحکومه وزعامدار بزرگ قریهٔ آن دیار مینواختند.وقتی که اهالی\nيك شهر بنای بغی وسرکشی میگذاشتند نقاره را ترك میگفتند و اين يك علامهٔ\nخودسری وعدم اطاعت بود که بمقابل پادشاه عصر از خود نشان میدادندورسم\nنواختن نقاره اين بود كه از پادشاه بیشتر وا ز نائب كمتر از ان و از صاحب\nمنصبان كمتر از ان ها چنانچه درعصر حاضر عین همین نزاکت در سلام موزيك\nدر قطعات لشکر اجرا میشود :\n\nمقصد اینكه درعهد سلاطین عظیم الشان سدوزائی در بلاد متصرفه هند و\n\n[۱] تقی خان نام اخته بیگی یکی از همین گونه معتمدین حکومت نادر شاه افشار\nوقافله باشی های او بود كه مالیات چندین سالهٔ کابل و پشاور را كه بالغ بر ٢٦ كرور\nروپیه میشد به معیت نواب ناصر خان نام حاکم آنوقته کابل بطرف مشهد نقل میدادند\nتا حین عبور از قندهار که متصادف ایام جلوس اعلیحضرت احمدشاه غازی بوده را علحضرت\nممدوح ٢٦ كرور روپیه او را از عطایای حضرت یزدان دانسته امر ضبط و تحویل خزانهٔ\nشاهی اش فرمود [ صفحه ١٠ سراج التواريخ ]\n[۲] بعضی ها در افواه عام کلمهٔ قافله باشی را باسم تاجر نسبت میکنند مگر حقیقت\nچنان است که درمتن صفحه ذکر شد واین تعبیر غلط است زيرا كه لفظ باشی در آن اعصار\nاز عناوین رسمیه بوده چنانچه اردوباشی توپچی باشی یوزباشی خواجه سرا باشی و غيره\nباین عنوان شباهت میرساند .\n(١٧٦)"}
{"book": "adl0958", "page": 236, "text": "ایران امروزه نقاره اطاعت بنام واحترام شان اجرا میشد و برای همین\nغرض درسنهٔ ۱۱۷۳ قمری وقتیکه شجاع الدولة هندی بحضور اعلیحضرت\nاحمدشاه کبیر در هنگام فتح مرهته مشرف گردید نوبت نواختن نقارهٔ خودرا\nبعد از نقارهٔ پادشاهی استد عانمود اعلیحضرت احمدشاه کبیر اگرچه استدعای\nاو را اولاً ازحيث عدم ضابطه قبول نکرد ثانياً نظر به سابق داری او که از\nپادشاه هند شاهی نقاره نواخته میشد و مراحمی که در بارهٔ زعما اسلام هند\nمبذول داشت منظور فرموده و در نقاره خانهٔ خود شجاع الدوله از طرف\nاعلیحضرت احمد شاه غازی ماذون گشت که پس از نواختن نقارهٔ پادشاهی نقارهٔ\nشجاع الدوله را می نواختند. [ ص ۹۱۰ - ۹۱۱ سير المتاخرين ]\n\nفصل (۲۱)\nتعریف توغ ونغاره\n\nدر عهد اعلیحضرت احمد شاه غازی و اعلیحضرت تیمور شاه\nنواختن نقاره مروج بود چنانچه در عصر حاضر موزيك نواخته میشود\nهکذا علم شریف افراشته میگردد در آن وقت علم و یا بیرق\nبنام توغ یاد میشد و همچنان در موقعی که پادشاه عازم سفر میگر دید\nبا نواختن نقاره و افراشته شدن بیرق شاهی لشکر پاد شاهی در حرکت میشد\nولشکر قبائلی نیز در تحت رایت جداگانهٔ رئیس قوم حاضر شده و از عقب لشکر\nمنظم شاهی رهگرای منزل مقصود میگردید ند و به هر منزلی که میر سید ند\nعلم افراشته و نقاره نواخته میبود تنها اصطلاح عام و بیرق بنام توغ وموزيك نقاره\nیاد میشد ، برای روشن ساختن این اصطلاح يك رباعی بزبان ملی پښتو که اثر\nطبع اعلیحضرت احمدشاه کبیر است بطور خاطرهٔ تاریخی مینگاریم :\nچه بر کڑی می خدای لاس په رقیبانو\nچه د هند د ملکو فتح می روزی شوه\nتری به زهد هند په لوریه تماشاخم\nنو ا یران لره په توغ په نقاره ځم\n«۱۷۷»"}
{"book": "adl0958", "page": 237, "text": "فصل (۲۲)\nموجودیت اقسام کاغذ مروج\nآنوقته\nاگرچه ازهمهٔ آثارخطی آنوقته يك نوع کاغذ زرد گون ابریشمی نازك\nبنظر میرسد که تمامی فرامین وارقام معتبره بدان نبشته شده است و علاوتاً\nنقشهٔ شهراحمدشاهی قندهارنیز درهمان کاغذ رسم شده است ومعلوم میگردد\nکه اقسام کاغذ ضخیم دران وقت وجود نداشته وسوای پوست آهو ازهمان\nکاغذزردابریشمین کارمیگرفتند ولی بهترین نوع کاغذ مروج آن عصر\nکاغذ کشمیری بوده چنانچه ملا پیرمحمد کاکر شاعر معاصر اعلیحضرت\nاحمدشاه وتیمورشاه دریکی از اشعار خود چنین و سف کرده است :\nباريك خط كتيلی مخ به صفحه ز یب کا\nكاتب کښی پر کشمیری کاغذ هموارخط\nاین بیت ثابت میکند که بهترین نوع کاغذ معمول دفاتر آنوقته کاغذ\nکشمیر ی بوده است : [س ۱۲ دیوان ملاپیر محمد کاکر]\n\nفصل (۲۳)\nطرز زندگانی اعلیحضرت\nتیمورشاه درانی از نقطهٔ نظر معاشرت سلطنتی\nاعلیحضرت تیمور شاه درانی به وضع سلاطین بزرگ گذشته وخصوصاً\nسلاطین مغلی که در قسمت عیاشی وزینت آرائی بیشتر متوجه بودند به همین\nترتیب جیغهٔ مکلل از الماس به سرمیزد وحمائل مکلل بدوش می آویخت\nوبالاپوش خودرا بجواهر قیمت دار می آراست و کوه نور را به ساعد راست\n\n«۱۷۸»"}
{"book": "adl0958", "page": 238, "text": "و - خراج را ببازوی چپ می بست وجیغۀ مکلل به جواهر بفرق اسپش\nنصب میکرد و چون شخص کوتاه قد بود کرسی بصورت صندلی برای\nاعلیحضرت موصوف ساخته بودند که در تمام کناره های آن دانه های الماس\nو جواهر قیمت دار نشانده بودند که در وقت سوار شدن به اسپ آنرا بزیر پایش\nمی گذاشتند یعنی طرز لباس وزینت پسندی اعلیحضرت تیمور شاه به عصر\nپدر نامورش اعلیحضرت احمد شاه کبیر مغایرت کلی داشت ولی با آنکه\nشخص عیاش وراحت پسند بود در امور کلیه سلطنت نیز با خبر و از تمامی\nامور مملکت وارسی میکرده وشیوهٔ عدالت را هیچگاه از دست نمی داد\nو از احوال رعیت وسپاه همیشه آگاه و به عرائض اهالی متوجه بوده و در شیوۀ\nپادشاهی هم از نوع فیشن و تزئینات در امور لباس و خوراک وغیره نیز مائل بوده\nووضع سلطنتی را در همه قسمت ها متغیر نساخته و به طنطنه خسروانه میپرداخت\nو با وصف آن طرز زندگانی اعلیحضرت تیمور شاه نظر بایجاں وضع سلطنتی\nخیلی عادی بوده و چیزی که به عیاشی و استراحت طلبی او نسبت شده تنها\nوضع بی آلایش اعلیحضرت احمد شاه بود که حیات بی تکلفی داشته و هیچ به زینت\nلباس خسروانه مثل سائر شاهان معاصر خود طرفدار نبوده و تغییر این وضع در عهد\nتیمورشاه به ذهنیت مردم چنان جا گرفت که اعلیحضرت موصوف را به صفت عیاشی\nبی مثال دانستند والا در امور زندگانی او بطوری که رقم شد مفرط از طرز معاشرت\nيك پادشاه ذیجاه نبوده و به وضع عادی سلطنتی می پرداخته : [ ص ٣٥-٤٤\nسراج التواريخ و صفحات دپښتو تاریخ در مباحث عهد تیمور شاه ] .\n\nفصل (٢٤)\nتشریفات سلطنتی تیمورشاه\n\nاعلیحضرت تیمور شاه در مواقع تشریفات سلطنتی بدستور پاد شاهان\nگذشته خود در پیش و شهزاده سکندر نظر به خوردی او که محبوب پدرش\n«۱۷۹»"}
{"book": "adl0958", "page": 239, "text": "اعلیحضرت احمد شاه بود [1] ازعقب و شاهزاده سلیمان وسائر برادرانش\nبعد ازاسکندر واخلاف خودش که در کابل میبودند در صف دیگر از عقب\nآنها خواه به سواری اسپ وخواه درحال پیاده درراه میرفتند واین تشریفات\nوهمرکابی شهزاده گان سوای مواقع سفرومحاربات داخلی وخارجی عصر او بود.\nفصل (٢٥)\nهمنشینان تیمور شاه\nدر محفل صرف طعام\nاعلیحضرت تیمورشاه همهٔ برادران را با ولدان لقمان خان که از عهد\nاعلیحضرت احمدشاه درحرمسرا می بودند بنابر سلوك گذشته همگی رادر\nحرمسرا جاداده و بوقت صرف طعام درخوان مخصوص پاد شاهی خود خواسته\nوعلی الدوام طعام را با ایشان یکجا صرف مینمود و حتی شهز اده سکندر\nرا نظر بانکه پسرخورد وهمظرف طعام حیات پدرش بود درظرف خودشريك داشته\nوشهزاده سلیمان وپرویز را بايكديگر در ظرف اكل شريك فر مو ده\nبود وهمچنان سائر برادران اوبا اخلاف لقمان خان مرحوم واخلاف خودش\nهمظرف و همنشین خوان طعام میبودند . [ س ۱۱۷ مجمل التواريخ ]\nفصل (٢٦)\nمراحم اعلیحضرت تیمور شاه\nدر بارهٔ افراد لشکر\nنظر باینکه اعلیحضرت احمد شاه کبیر افراد عسکر رانهایت دوست وعزیز\nمیداشت دراواخر عمر خویش فرزند جانشین خودش شهزاده تیمور راتوصیه\n\n[1] صاحب مجمل التواریخ همظرفی شهزاده اسکند ررا با اعلیحضرت تیمورشاه ازحیث\nاینکه ولیعهد احمد شاه غازی بود مینگارد اما ولایت عهدی اسکندر حقیقت ندارد .\n«180»"}
{"book": "adl0958", "page": 240, "text": "کرده بود تا همیشه افراد سپاه را بدست خود تنخواء دهی و در همه وقت\nافراد لشکر را از خود راضی داشته باشی [۱] اعلیحضرت تیمور شاه که\nخود را خلف یگانه و فرزند فرزانه پدر نامورش میدانست فرمایش ها\nو ارشادات او را در تمامی امور تعمیل کرده و این وصایای ذی قیمتس را بجا\nمیداشت و به همین نظریات خیر خواهانه در طول سلطنت خویش به ترقی و\nانتظام لشکر بیش از پیش کوشید. و حتی لشکر قبایلی را به لشکر منظم\nتنخواء خوار شاهی مبدل نمود و در سال یکبار و دو بار قرار معمول عصر\nمواجب [ معاش ] لشکریان را بغرض اینکه حق افراد زیر دست تلف نشود\nشخصاً بدست خویش توزیع و تادیه مینمود.\nیعنی در مورد افراد لشکر عین نظریات پدر نامورش را تائید میداشت\n\n(۱) اعلیحضرت احمد شاه غازی در حین محاصره نیشاپور چون مردم سپاه تنگدست و پریشان\nبودند باتفاق هم خزانه شاهی را تاراج نمودند صندوق دار از پی ادعای سپاه بحضورش استغاثه نمود\nو از کمال بردباری اعلیحضرت احمد شاه جواب لا و نعم نشنود شخص صندوق دار بی حوصله\nشده و گستاخانه واقعه را بعرض رسانید اعلیحضرت احمد شاه غازی پس از اطلاع او را توبیخ\nنموده گفت ای آبلۀ نادان من نیز بیکی از ایشانم که باتفاق ایشان و قوۀ شمشیر آنها\nبدین دولت رسیده ام چرا اوشان را شریک دولت خود ندانم در هر وقت که اوشان از مال من\nکه در حقیقت نتیجۀ همت و محصول شمشیر خودشان است چیزی مطالبه دارند و من ندهم\nبه نزد خالق و خلائق ملامت خواهم بود.\nو دگر از وصایای اعلیحضرت مغفور چنبن برد که فرموده بود زن پیره افغان را ورثه میت نکاح\nکند و نه بیگانه یعنی افغانها برای حفاظت نام و ننگ همیشه کمر همت بسته باشند و طلاق دادن\nزن را قباحت بزرگ شمرند که هیچگاه افغانها زن را طلاق ندهند. زیرا که طلاق دادن زن\nاز هر حیث به بی ننگی شوهر و خاندانش نسبت میشود و ازین لحاظ بود که به فرزند ارشد خود\nشهزاده تیمور نیز در ضمن وصایای قیمتدار همین تلقین کرده بود که در بین افغانها طلاق زن را\nرواج ندهی.\nخوش آن پادشاهی که چون در گذشت از و باز ماند چنین سر گذشت\n[صفحه ۱۸۰ تاریخ سلطانی وصفحات کتاب تاریخ افغانستان مؤلفۀ علی قلی میرزای\nاعتضاد السلطنه ایرانی]\n\n« ۱۸۱ »"}
{"book": "adl0958", "page": 241, "text": "فصل (۲۷)\n\nعادت اسپ سواری\n\nاعلیحضرت تیمور شاه\n\nباوصف آنکه دران اعصار بهترین وسیلهٔ سواری وحتی حمل ونقل اسپ\nبوده وطبعاً به تربیه و زعامت آن میکوشیدند ولی اعلیحضرت تیمور شاه\nنظر به عادت ارثی خود که اعلیحضرت احمد شا کبیر در تربیهٔ اسپ علاقهٔ\nمخصوصی داشت [۱] این ذوق و عادت مفرط اسپ سواری بطور ارثی باین\nفرزند نامی اش خوبتر اثر کرده بود یعنی با آنکه احتیاج کلیهٔ حمل\nونقل مملکتی را از سواری و بار گیر ذریعهٔ اسپ رفع مینمودند نظر به عادت\nتاخت و تاز جهان کشایی و کشور ستانی که ذوق خاص ایشان بود در تربیه\n\n[۱] اعلیحضرت احمد شاه غازی نظر به ذوق کشور کشائی که در تربیهٔ اسپ علاقهٔ\nسرشاری داشت کتابی بنام [کامل الصناعتین] را که اصلا بزبان عربی نوشته شده است\nبه قاضی محمد ادریس خان قاضی عصر خویش در قندهار امر فرمود تا آن کتاب بزبان\nفارسی ترجمه و نوشته شود قاضی موصوف کتاب [کامل الصناعتین] را ترجمه کرده و برای\nاستفادهٔ عموم بانجام رسانیده و بنام فرسنامه موسومش ساخته است که کتاب موصوف\nدارای نه مقاله و هر مقاله دارای چند فصل میباشد و اقسام اسپ را در ان کتاب رسم نموده\nکه معلومات جامعی را در هر فصل و باب ایضاح میکند و تعداد صفحهٔ آن کتاب تقریباً\nیکهزار میباشد و در یک نسخهٔ قلمی که بنده ملاحظه کرده ام در صفحهٔ اول آن چنین\nعبارت از طرف کاتب نوشته شده بود:\nحسب الحکم جهان مطاع عالم مطیع شاه سلیمان جاه دین پناه سلطان المجاهدین\nفی سبیل الله ظل الله حق آگاه منظور نظر خاص حضرت رحمان ملجاء ماءوی عالم وعالمیان\nمعز اسلام وحامی مسلمانان هم نام سرور دوجهان احمد شاه بادشاه دردان لازال مویدا\nبتائیدالسبحان ومؤید دولتـه تـابـدالله المنان اعلم العلما افضل الفضلا علامی فهامی مقرب الخاقان\nقاضی محمد ادریس خان مد ظله الی یوم القیام امر کرد که کتاب کامل الصناعتین را\nکه بزبان عربی است به جهت فایده مند شدن خاص وعام بزبان فارسی باید نوشت :\n\n۱۸۳۰ م"}
{"book": "adl0958", "page": 242, "text": "و كثرت اقسام نسل اسپ نیز توجه مخصوصی داشته اند که بهترین نسل\nهای معروف آن را از بلاد هند و ایران و ماوراء النهر برای سواری رجال\nسلطنتی و افسران و افراد سپاه مملکتی خویش باندازه کافی خواسته\nو حاضر خدمت داشته بودند زیرا که اقسام معروف و مختلف نسل های اسپ\nتا حال در افغانستان به چندین نوع موجود و به اسماء نسل میمنه ئی و قطغنی\nو ارزگانی و وزیری و هزارگی و غیره یاد میشوند و این موجودیت اقسام\nنسل اسپ از اثر مساعی ایشان در مملکت عزیز ما باقی مانده است که\nاز قسمتهای مختلف بلاد هند و ایران و بخارا با خود آورده و بیادگار\nگذاشته اند :\n\nفصل (۲۸)\n\nصفات اعلیحضرت تیمور شاه\n\nاز نظر فریه\n\nفریه میگوید که : تیمور شاه در حکومت افغانستان به عدل و انصاف\nمشهور است که رحمدل و تن آسا پادشاه بود و سختی کردن را در طبیعت خود\nبالکل مخالف میدانست مگر آن پادشاه در جای رواج های افغانی و طرز\nزندگانی آن طائفه طرز معاشرت ایرانی را زیاده ترجیح میداد و آن نوع\nزندگی که در عهد حکومت اعلیحضرت احمد شاه دران سرزمین رواج داشت\nدرین عصر يك اندازه برطرف شده و حتی زبان افغانی هم از خودش و سرداران\nمعاصرش کم کم فراموش شده و زبان فارسی در افغانستان به امور رسمی و درباری رواج\nزیاد حاصل کرد و هم از عصر حکومت تیمورشاه زبان پشتو عقب مانده\n«۱۸۳»"}
{"book": "adl0958", "page": 243, "text": "وزبان دفتر ودیوان هم عوض پشه و فارسی شد [۱] وطرز لباس ومعاشرت\nافغان ها نیز آهسته آهسته بدل شده خوی های سرداران افغان به طرف ایرانیها\nوقزلباش ها مائل شده وهمان افکار بدماغ شان پیدا شده که این هم اثر\nعهد تیمور شاه است :\n\nدرجای دیگر فریزر علاوه بريك سلسله بیانات خود میگوید که : در زمان\nسیاحت من بافغا نستان چنان موقع مصاحبه با کسانی حاصل نمودم که هر يك\nبدربار تیمورشاه صاحبان رتبه های جلیله بودند و آن سردارانی که ازعادات\nوخصائل اعلیحضرت تیمور شاه به کلی واقف بودند واز گفتار سردا ران\nمرا معملوم شد که فراست ودانائی تیمورشاه نهایت زیاد بوده [۲] وازهمان\nقدر بهادری واستقلال مزاج اوبود که پدرش اعلیحضرت احمدشاه اوزا بدگر\nفرزندان خودش ترجیح داده بود .\n\n[ صفحه ١٤٧ دپښتونتاریخ ]\n\n[۱] فریزر تبدیل زبان دفاتر را از پښتو به فارسی در وقت تیمورشاه بصورت جعلی نوشته\nوصاحب دپښتونتاریخ نیز باصلاح او از حیث عدم معلومات قادر نشده است :\nزبان دفتری عصر سدوزائی ازید وسلطنت اعلیحضرت احمدشاه كبیر الی ختم آن\nدوره وبعد ازان هم درافغانستان فارسی بوده چرا که فرامین ووثائق شرعی و پارچه های اسناد\nدیوانی را ازان دوره ها خیلی ملاحظه کرده ام وهمه بزبان فارسی نوشته بوده ونه به پښتو\nوزبان فارسی از دوره های پیشتر در بین شاه و خاندان منور آن بحیث يك زبان افغانی\nبیش از پیش ارتقا یافته امانه بعمومی که زبان پښتو را از بین برده باشد زیرا که خود اعلیحضرت\nتیمور شاه مثل پدر خود ادیب زبان پښتو وفارسی و اخلاف و احفاد او نیز در هر دو زبان\nدارای استعداد كافی علم وادب بودند که معلومات بیشتر این قسمت را بنده در فصل\nشعرای معاصر اعلیحضرت تیمورشاه در همین کتاب نگاشته ام .\n\n[۲] از گفته فریزر معلوم میشود که اعلیحضرت تیمور شاه حقیقتاً نهایت فکر سلیم\nداشته زیرا که متانت فكر اعلیحضرت تیمور شاه به صحت قول فریزر ازین دلیل بیشتر\nمی افزاید که خود او را هم بدربار کابل و بحضور خویش راه مصاحبت نداده\nبود و فریزر اوضاع تیمور شاه را از قول اعضاء مخالف دربار او دریافت کرده\nو نوشته است :\n\n« ١٨٤»"}
{"book": "adl0958", "page": 244, "text": "باب ششم\nتاریخ کوه نور و فخراج\nبی نظیر\nترقی عمرانات و صنائع و نهضت های عالی\nو\nاستعداد ادبی اعلیحضرت تیمور شاه"}
{"book": "adl0958", "page": 245, "text": "فصل [١]\n\nتاریخ کوه نور و فخراج\n\nبی نظیر\n\nدر فصول گذشته این کتاب چند بار از بدست آوردن کوه نور و فخراج بی نظیر و موجودیت او به عهد شاهان عظمت نشان سدوزائی در ضمن نگارش حرفی بمیان آورده ایم و برای اینکه يك افتخار مهم تاریخی افغانستان پوشیده نماند معلومات ذیل را درباره او می نگاریم :\n\nکوه نور کبه حال در موزه امپراتوری بریتانیا میباشد . کوه نور از الماس های نامی جهان است و انگلیسها آنرا « پادشاه الماس هامیخا نند». ولی با آب و رنگ و تراش بی مانند خود از شهرت تاریخی در ادوار مختلف اهمیت بیشتری داشته و این داستان شگفت آور آن بر بهای آن می افزاید:\n\nاز داستان «مهابهارتا کبه یکی از افسانه های تاریخی و باستانی هند است چنین بر می آید که پنج هزار سال پیش ازین در کنار تایرب النوع (سوریا) و پهلوان بزرگ هند نخستین کسی بوده که کوه نور را با خود همراه داشته است . این الماس صد سال قبل از میلاد مسیح در دست «او به ئین» راجه هندوستان و راجپوتانا بوده و از سنه هشتم هجری قمری تاریخ حیرت آور آن باین تفصیل آغاز میشود :\n\nدر سنه هشتم کوه نور در دست پادشاهان «مالوا» از کشورهای شمال غربی هند بوده و در سال ۷۰۹ هجری پس از شکست یافتن شاه مالوا بدست شاه زاده علاء الدین محمد خلجی داماد و برادرزاده جلال الدین فیروز شاه افتاد و به دهلی برده شد. درسنه ٩١٣-٩٦٣ هجری قمری همایون پسر بابر شاه بر دهلی فاتح شد و آنرا بدست آورد بدین گونه تا به او ر نگ زیب وشاه جهان و محمد شاه رسید . گویند محمد شاه چون این الماس را بسیار \n\n« ١٨٥ »\n\nتاریخ تیمور شاه (۷۰۰) جلد ب عبداللطیف - ر محمد اعظمخان - ح عزیز الدینخان ـ ل رحیمعلیخان ۱۰-١-٣١٣"}
{"book": "adl0958", "page": 246, "text": "دوست داشت آنرا در دستار خود پنهان نموده بود که بدست نادر شاه\nنیفتد ولی یکی از کنیزان قصر شاهی نادر شاه افشار را که دران موقع\nبر دهلی حمله نموده و فاتح شده بود آگاه نمود و نادر شاه افشار دستار\nمحمد شاه را بتعارف وشوخی بر داشته بر سر خود گذاشت [۱] و بدینگونه\nآنرا بدست آورد :\nپس از کشته شدن نادر شاه افشار که در شب یکشنبه یاز د هـم ماه\nجمادی الثانی سال ۱۱٦۰ قمری در فتح آباد نز دیکی قو چان در نیمه شب\nاز طرف یکعده قاتلین او به قتل رسیده و سرش رادر اردو گاه انداختند دران\nحالت یکی از خدام حرم اعلیحضرت نادر شاه اعلیحضرت احمد شاه غاز ی\nافسر بزرگ لشکر درا نی آ نو قته را از ین قضیه بز رگ آ گاه نمود\nو او با چهار هزار لشکر درانی قند ها روسواران اوزبکیه که در تحت رایت\nاو بود تا دامن صبح بمقابل هجوم لشکرقزلباش و اشرار افشار جنگیده و ایشان\nرا هزیمت داد و به جائزه این احسان بزر گ در قطعه الماس که به کوه نور\nودریای نور معروف و تاحال شهرت جهانی دار ندآن هر دو الماس نزد حرمش\nموجود بوده کوه نور را با یکدانه فخراج بی نظیر حضور اعلیحضرت احمد شاه\nغازی تقدیم نمود ودر ٢٦ سال سلطنت اعلیحضرت احمد شاه کبیر کوه نور\n\n[۱] اصح روایت این است که میرزا مهدی استرآ بادی ذریعهٔ خدمهٔ حرمسرا قبلاً\nازموجودیت کوه نور آگاه شده بود که در بین دستار محمد شاه گور گانی شهنشاه\nهند جا دار دولی حین مصاحبهٔ دوستانه مرد و پادشاه میرزا مهدی استرا بادی مشهور به\nمیرزا ذکی بمضمون اینکه هر دو پادشاه بزرگ تعارفی از یکه گر داشته باشند برای\nاظهار محبت و باین علامه دستار و کلاه شما را ا جازه میخواهم تا تبدیل نمایم بعده کلاه\nمر صع نادر را بفرق محمدشاه گور گانی و دستار او را بفرق نادر شاه افشار گذاشت در باطن\nنادر شاه افشار از وضع میرزاذ کی خیلی مکدر شد و در غیاب گفت دستار خود را باز کنید\nتا متاعی که در بین اوست معلوم شود بعد از دریافت آن متاع گرانبها نادر شاه فر مود\nکه من حیرت داشتم که از میرزا ذکی چنین فکر ناسنجیده هیچگاه به ظهور نرسیده است\nولی آقای لارودی نویسندهٔ کتاب نادر شاه فرزند شمشیر از بیان اصل حکایت خود داری\nنموده اند .\n١٨٦"}
{"book": "adl0958", "page": 247, "text": "و فخرا ج بی نظیر نزد آن شهنشاه نامی افغان با قی بود ودر عهد سلطنت\nاعلیحضرت تیمور شاه یعنی از سنه ۱۱۸۶ قمری که زمام سلطنت با و تفویض شد\nکوه نور را بساعد راست و فخرا ج بی نظیر را ببازوی چپ می بست و این متاع\nگرا نبها الی ۱۲۰۷ قمری منحصر به شخص اعلیحضرت تیمور شاه درانی بود .\n\nبعد از فوت اعلیحضرت تیمور شاه درانی از سنه ۱۲۰۷ قمری با علیحضرت\nشاهزمان تعلق گرفت و بعد از خلع سلطنت او در سنه ۱۲۱۶ قمری به اعلیحضرت\nشاه محمود قرار گرفت که در آوان سلطنتش نزد او می بود و وقتی که\nاعلیحضرت شاه شجاع المليك در عهد سلطنت ثانویه شاه محمود بر ادرش\nاز کابل به کشمیر ولاهور پناهنده شد هر دو الماس قیمتدار را آنجا با خود\nداشت . رنجیت سنگ مهارا جای سك ابتدا از طرف پاد شاه سد و زائی\nافغانستان شاه زمان حکمران لاهور مقررشد و بعد دراثر بغاوت در پنجاب\nاز سنه ۱۱۹۴ قمری تا ۱۲۵۵ قمری مهاراجا شد كرك سنگ نام پسر ارشد\nو درام سنگ رکن اشد خود را با غیره اعیان لا هور باستقبال شاه شجاع\nفرستاده و باعزاز و احترام تام از شاه دره به شهر لاهور در آورده خودش را\nدر سرای ساده سنگ واهالی حرم محترمش را در سرای علیحده جای نشستن داد.\nچون شاه شجاع با عیالش در مقام جدا گانه جای گزیدند رنجیت سنگ\nرعایت مهمان بودن اورا نکرده و روز دیگر رام سنگ را نزد شاه شجاع\nفرستاده کوه نور را خواستگار شد و شاه از دادن آن دانه گرانبها اباورزید\nو رنجیت سنگ دست از طلب باز ندا شته متوالیاً خوا هش کوه نور را\nمی نمود و شاه شجاع رد می فر مود .\n\nولی از یکطرف که شاه محمود برادرش ثانیاً به شاهی افغانستان\nبر گزیده شده بود شاه شجاع از عزم قوی افغانیت که استرداد تخت وسلطنت\nافغانستان از نزد شاه محمود برادر اندرش مفطور او بود و از طرف دیگر\nکه رنجیت سنگ ناسپاس زمینه رهایش اعلیحضرت شاه شجاع را در آن\n\n«۱۸۷»"}
{"book": "adl0958", "page": 248, "text": "قرار داد ز الطاف خویشتن یزدان\nنگین حکم جهان را بنام شاه زمان\n۱۲۰۷\n\nچوبر گزیدۀ سبحان وظل معبود است\nفراز مسند شاهی مقام محمود است\n۱۲۱۶\n\nطراز یافت بحکم خدای هر دو جهان\nرواج سکۀ دور ان بنام شاه زمان\n۱۲۰۷\n[متعلق صفحه ۱۸۷ کتاب تیمورشاه]\n\nپادشاه عدل گستر خسرو گیتی پناه\nمظهر لطف الهی ظل حق محمود شاه\n۱۲۲۳\n[متعلق مضمون صفحه ۱۸۷ و ٢٤٦ کتاب تیمورشاه درانی]"}
{"book": "adl0958", "page": 249, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 250, "text": "مدار عدل شد از عنایات الهی مسلم بر شجاع الملك شاهی\n۱۲۱۸\n\nشجاع از پرتو دیدار جانان کرقنا کردم\nچراغ طور روشن میکند شمع مزارم را\n\nز بیداد تو ای بیدرد آخر زین وطن رفتم\nشجاع آسایی عزم سفر کردن کمر بستم\n\nشهید خنجر قاتل شدم چوشاه شجاع زخون من بنويسيد داستان مرا\n[متعلق مضمون صفحه ۱۸۷ کتاب تیمور شاه درانی]"}
{"book": "adl0958", "page": 251, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 252, "text": "سر زمین از حیث بدست آوردن مطلب خودش تنگ ساخته بود درین موقع\nلرد اکلاند انگلیس رنجیت سنگ را وادار ساخت که شاه شجاع سدوزائی\nرا در بدست آوردن تاج وتخت افغانستان یاری نماید و در برابر کوه نور\nرا بگیرد. اعلیحضرت شاه شجاع بطوری که گفته شد برحسب موافقهٔ\nکه توسط لرد اکلاند انگلیس بعمل آمد جهت بدست آوردن سلطنت\nافغانستان و رفع تکالیف او همدر انجا بتادیۀ کوه نور راضی شده\nو رنجیت سنگ نیز به همین موافقه کوه نور را بگرفت.\nاین الماس در دست رنجیت سنگ ماند تاپس از مرگ وی به پسرش رسید\nدر سال 1263 هجری قمری [دلیپ سنگ یا دهو لیپ سنگ] پسر کوچک\nرنجیت سنگ از انگلیسها که در سرتاسر خاک هند رخنه کرده بودند\nشکست یافته گنجینه هایش باالماس کوه نور بدست انگلیسها افتاد و\n[لرد دالهوزی] فرمانفرمای هندوستان این الماس را بهمراه دو افسر انگلیسی\nبرای ویکتوریا ملکۀ انگلیس ارمغان فرستاد وبتاریخ [22 رجب 1266\nقمری] کوه نور درلندن به ملکۀ انگلیس تقدیم شد .\nکوه نور پیش از آنکه به تراش برسد ۳/۷۹۳ قیراط سنگینی داشت ولی\nشاه شجاع برای نخستین بار آن را بدست يك جواهر ساز ایتالیایی بنام [ هور\nتنز\" بوبیرگیو ] به تراش رسانید ولی از تراش بداو چنان پشیمان شد که\nگذشته از ندادن دستمزدش 10 هزار روپیه هم ازوی تاوان گرفت .\nپس ازینکه کوه نور بدست ملکۀ انگلیس رسید آنرا در جواهر غازی دربار\nبه تراش رسانید واکنون بیش از 1061/2 قیراط سنگینی ندارد .\nدر بارهٔ این الماس هندی ها میگویند که نگاه داشتن آن شگون ندارد\nزیرا چندین تن از پادشاهان و مردان نامی که آنرا داشته اند قرار این\nفهرست کشته و یا بدبخت شده اند.\n«188»"}
{"book": "adl0958", "page": 253, "text": "۱— کارنا پهلوان باستانی هند نخستین دارنده آن کشته شد\n۲— او بهتین— تاج و تخت خودرا از دست داد\n۳— راجه مالوا — از تخت شاهی برافتاد.\n٤— نادر شاه کشته شد.\n٥— كرك سنگ از نواده‌های رنجیت سنگ را زهر خورا نیدند.\n٦— شیر سنگ در هنگام جشن تیر خورد.\n۷— دلب سنگ از انگلیسها شکست یافته گنجینه‌های پادشاهی\nخود را از دست داد.\nنور الله لارودی ایرانی نویسندۀ کتاب نادرشاه فرزندتوضیح:\nشمشیر از قول هندیها بید شگونی اشخاص دارندۀ اهل هنود\nرا چنان اظهار کرده است و از شرح احوالات سلاطین اسلامی خود داری\nکرده اند چنانچه بجز اعلیحضرت احمد شاه غازی افغان و اعلیحضرت\nتیمور شاه که بادا شتن او حیات مرفه و مسعودی بسر برده اند یقیناً که قبل\nو بعد هر يك از دارندگان او اغلبأ به قتل رسیده و بعضاً از حلیۀ بصرعاری شده اند:\n۱— محمدشاه کورگانی بدان تیره بختی در حال مغلوبیت اورا از دست داد.\n۲— نادر شاه افشار ایرانی بدان حالت به قتل رسید:\n۳— اعلیحضرت شاهزمان درانی از حلیۀ بصر عاری شده و از سلطنت\nمعزول گردید که بنده ماجرای دلخراش او را نتوانستم بنکارم.\n٤— اعلیحضرت شاه محمود محبوس گردید.\n٥— اعلیحضرت شاه شجاع الملك از سلطنت خلع شده و باچنان مصیبت\nگرفتار شد که اخیراً کوه نور به رنجیت سنگ تعلق گرفت و اخیراً در عهد\nسلطنت ثانویۀ خود به شهادت رسید.\nمأخذ مقالۀ کوه نور :\nص ۱۰—٤٤ — ٨٦ سراج التواريخ :\nص ١٦٦—١٦٧—١٦٨— ۲۲۱ نادر شاه فرزند شمشیرطبع ایران.\n«۱۸۹»"}
{"book": "adl0958", "page": 254, "text": "فصل ( ٢ )\n\nعمرانات عصر اعلیحضرت\n\nتيمور شاه\n\nطوريكه جناب ميرهوتك خان افغان شاعر معاصر اعليحضرت تيمورشاه \nبپای کار اعمار يك قصر در عصر سعادت حصر اعليحضرت تيمورشاه قصيده \nمی سرایند ازان قصر كدام علامة امروزه به نظر نمیرسد ولی چیزی که از روی \nقرائن طرف قناعت تمام میشود همانا تعمیر بالاحصار است ؛ که در تواریخ \nجزء شهر کابل يادشده است اما شهر کابل که شهر قدیمی است چنانچه \nجغرافيون يونان مثل بطلیموس ازو بنامهای کابوره اورتوسپانه ذکر کرده \nودر سرود اریائوویدی رودخانه كابل بنام کیها یاد شده است؛ بالا حصار که \nدر تواریخ قرون وسطی بنام قلعة بالاحصار کابل يادشده حتماً در دورۀ چوم \nو تسلط چغتائی ها موجود بوده است و در عهد بابر شاه گورگانی یکی از \nشاهزاد گان تیموری که مامای بابر بودحاکم کابل و در بالاحصار سکونت داشت \nابابر بالاحصار را محاصره واخیراً فتح نمود چنانچه با بر ازان در تزك خودنیز \nذكر میکند. بابر در بالاحصار تعمیرات زیادی نمود و بعدازان کامران میرزا \nنیز در ین تعمیرات افزود در دورۀ سدوزائی ها که در بالاحصار تعمیرات \nزیادی گردید و احمدشاه با با دیوارهای تاریخی شهر کابل را که علامه اش \nتاهنوز موجوداست توسط سردارج هان خان فوفلزائی سپه سالار خود مرمت کاری \nنموده و بامتداد او افزود در عهد اعلیحضرت تیمورشاه بطور يقين همان بالاحصار \nاقامتگاه پادشاهی بود که اعلیحضرت موصوف در آوان سلطنت خود به کثرت \nعمارات داخلی وخارجی او می پرداخت و این اشعار تاریخی جناب ميرهوتك خان \nفوفلزائی متخلص به افغان اساس يك عمارت جديد را درسنه ١٢٠٤ قمری\n«١٩٠»"}
{"book": "adl0958", "page": 255, "text": "[سه سال قبل از فوت اعلیحضرت تیمور شاه] که در عهد فرخنده او اعمار شده بود\nبا نظار عالم خیال زیبائی تعمیر را چنین مجسم میکند :\n\nشاهی که به عهد دولت او گردید بنای ظلم ویران\nتیمور شه آن خدیو آفاق دریای عطا و در دران\nفرمود بنا کنند قصری مانند حریم بهشت سامان\nاستاد زمانه طرح افگند قصری به زمین چو خلد رضوان\nآئینه صبح مشرق فیض باب الفرج سپهر الوان\nبگشاد نظر چو بر عمارت شد در گهش از نظاره حیران\nکوهیست به رفعت و بلندی باشد فلك به عظمت و شان\nآن مصدر فیض از در باز بر روی جهان لبست خندان\nای دست بلند فطرتت پست دستی بدعا برار افغان\nتا حشر فروغ بخت شه باد طالع به جهان چو مهر تابان\nبادا در دولتش به رخ باز تا هست بنای قصر امکان\n\nاز سال تمام او خرد گفت\nدروازه بارگاه خاقان\n۱۲۰٤ قمری\n\nفصل (۳)\n\nترقی صنائع نفیسه\nدر عصر اعلیحضرت تیمور شاه\n\nدر عصر اعلیحضرت تیمور شاه با آنکه معاملات عسکری آنوقته مترقی\nو به عادت فطری افغانی خود می پرداختند ولی با وصف ترقیات صنائع\nمستظرفه نیز دارای اهمیت خاص و از شخص پادشاه الی امراء کبار و وزراء\n\n«۱۹۱»"}
{"book": "adl0958", "page": 256, "text": "و شهزادگان و سائر مامورین و معاصرین آن به ترویج علوم و صنائع مستظرفه بیشتر پرداخته اند تنها چیزی که امروز از نظر ما پوشیده و بدان آگاه نیستیم قصور مؤرخین بوده که از یادداشت های تاریخی و تذکره های عرفانی آنوقت که خودداری کرده و ما با لتفصیل از حسن کار و ابها و اسماء رجال آن عصر اطلاعی حاصل نمی توانیم ولی چیزی که از ترقیات صنائع آن عصر نمایندگی میکند همانا آثار باقی مانده میباشد که تا هنوز مشاهده شده و ما بشرح آن حتى الوسع می پردازیم .\n\nفصل (٤)\nصنائع معموله آنوقته\n\nخطاطی، نقاشی، مهندسی، زرگری، معماری، نجاری، حجاری، آهنگری و امثالهم از جمله صنائع آن عصر از آنانی اسم می بریم که نمونه های آن بانظار مردم امروزه بیشتر مجسم و موجود است .\n\nخطاطی و نقاشی : آن عصر را از کتیبه های مزارات و ابنیه آن عصر بخوبی سراغ میتوانیم که صنعت خطاطی و نقاشی و حجاری چقدر رو لغریب و ماهرانه بوده و کسانی که درین فنون اشتغال داشته اند نظر به نفاست آثار شان بهترین سمت اوستادی خودها را در مدنیت عصر اثبات میکنند\n\nصنعت مهندسی و معماری : از ساختمان گنبد های مقابر و ابنیه دیگری که متعلق آن عصر است خوبتر مشاهده مینمائیم که این صنائع نیز در آن وقت چقدر مترقی و مروج بوده است که هیچ نقص مهندسی و معماری در ساختمان بناهای آنوقته به نظر نمی رسد و تنها سیستم تعمیر در هر عصر و زمان طبعاً فرق داشته و عدم لیاقت مهندسین و معماران گذشته پنداشته شده نمی تواند .\n\n«۱۹۲»"}
{"book": "adl0958", "page": 257, "text": "حکاکی وزرگری: نمونه این صنایع حکاکی وزرگری راخوبتر وبیشتر\nازهمه درمواهر ومسكوكات آنعصر مشاهده مینمائیم كه حقيقتاً صنعت\nحکاکی آنعصر تقریباً بفن زینکوگرافی نوع تیزاب امروزه شباهت\nمیرساند زيرا كه درهر قطر مهريك در نيم انج كوچك عبارت مهر را به\nنفاست خط نستعلیق بصورت معکوس گنجانیدن انتهای فن حکاکی را نشان میدهد\nو در بین همه حروف هريك مهرباریکتر ازهمه حروف ديزين وگل وبرگ\nدیگری کنارمیشده كه بوسيۀ دست محیرالعقول است وشخصی که دماغ آرت\nوصنعت داشته باشد بیشتر تعجب نموده واین نمونه های صنایع را به مدنیت\nعصر محسوب میدا د: همچنان فن زرگری ازمسكوكات عصر خوب معلوم\nمیشود كه توسط دست چند نفر ضراب دراهم مروجۀ مملكت تماماً ضرب شده\nوعبارت سکه در پشت ورو بخوبی خوانده میشود:\nعلى هذا القياس آهنګری واسلحه سازی وخیاطی وسراجی ودباغی ومسگری\nبرای رفع حوائج آنعصر ازهر قبیل وجود داشته ونمونه‌های آثار متریه\nآن عصر تاحال به کثرت دیده میشود.\n\nفصل(٥)\nنقاش ماهر عصر تیمور شاه\n\nنقاش ماهر ومعاصر اعلیحضرت تیمور شاه درانی محمد هاشم نام بود\nكه مسکن اصلی او لاهور بوده ودرعصر اعلیحضرت تیمور شاه می زیسته\nويك تمثال بی‌مثال نواب گوهرنسا بيگم زوجۀ اعلیحضرت تیمور شاه درانی\nوصبیۀ سلطان عزیزالدین مغل شهنشاه هندرا که اثرمهارت ويادگار رسامی\nاوست ازدست جناب شهزاده احمدعلی خان درانی به مشاهدۀ اینجانب پیوست\nکه لیاقت میناتوری وشاهکاری فن رسامی محمد هاشم مصور موصوف\nدرخور تقدير وبسی آفرین است:\n\nتوضیح تاریخ مزاوجت دختر شهنشاه مغلی در سوانح اعلیحضرت تیمور شاه قبل از آوان سلطنش در آغاز این کتاب ملاحظه شود:\n\n(١٩٣)"}
{"book": "adl0958", "page": 258, "text": "فصل (٦)\nحجار ماهر عصر تیمور شاه\nدر عصر اعلیحضرت تیمور شاه شخصی بنام آقا بابای اصفهانی در فن سنگ تراشی شهرت و مهارت به سزا داشته وا کثر کتیبه های مدافن رجال معتبر آن عصر اثر حجاری او میباشد که در فن خود لاثانی و در قسمت تزئینات حجاری از لوح مزارات شهزادگان متوفای سدوزائی و معاصرین معتبر آن عصر اندازه مهارت او را بخوبی تمثیل میکند و این شخص اصلاً از مردم اصفهان ایران و با آن نام شهرت داشته و معلوم میگردد که در عصر اعلیحضرت احمد شاه غازی مثل سائر صنعتگران ما هر هند و ایران استخدام شده و آثار حجاری آنوقته ذریعه دست نفیس او تکمیل گردیده است.\nو همچنان خطاطی را بنام مصطفی هراتی در بعض کتیبه ها در یا فتیم ولی خامهٔ ناتوان او قابل ستایش مالیست.\n\nفصل (۷)\nنهضت های عالی اعلیحضرت\nتیمورشاه درانی در مورد تشکیلات اساسی سلطنت و بعضی موانع آن\nاعلیحضرت تیمورشاه درانی از نقطه نظر اساس تشکیلات دوائر سلطنتی از ادوار مدنیت های گذشته افغان بهترین نمونه از عصر خود بیاد گار گذاشته است که اساس تشکیلات آنوقته را با نهضت های عالی آن که در بارهٔ پیشرفت امور مملکت و توسعه دوایر سلطنتی خویش داشت متانت فکر و مستقل مزاجی و آرام پسندی و مفکوره های عصری او را از چند دلیل میتوان سراغ کرد : اولاً تشکیل کا بینهٔ عصر او که تقریباً در عصر حاضر مطابقت\n(١٩٤)"}
{"book": "adl0958", "page": 259, "text": "دارد و تغییر دادن اساس لشکر را که قبلاً بطور قومی در تحت لوای امراء\nقوم بطور عهده برار حاضر خدمت پادشاهی میشدند به نوع لشکر منظم\nتنخواه خوار شاهی تبدیل داد و اینکه در ابتدا متدرجاً از رسوخ امراء\nبزرگ کاسته میرفت مفکوره بود که اگر در حقائق موضوع انسان پی برد\nاز مفاد ملت و حکومت آنوقتہ خالی نبود زیرا که رسوخ و اقتدار هر يك\nاز امراء که بمنزلة پادشاه علیحده بشمار میرفتند و هر چه میخواستند میکردند\nو در اثر مخالفت ووسوسه حرص وحسد بعضی شخصیت های مفسده جو آتش\nنفاق وخانه جنگی افروخته شده و در اثر جنبش و نفاق داخلی دست اجانب\nنیز در بلاد متصرفه احمد شاهی دراز میشد چنانچه به همین فکر در ابتدا\nتمام عهده های بزرگ را بدست اشخاص سوای قوم درانی سپرد مگر اساس\nاین فکر اگرچه برای از بین بردن شخصیتهای جاه طلب خیلی معقول ولی\nبدماغ امراء درانی ناشایسته آمده وهکذا قتل وزیر شاه ولیخان ونقل دادن\nدارالسلطنه را از قندهار به کابل هم بعضی را به مخالفت تیمور شاه واداشت\nومخالفين سلطنت سدوزائی سرداران طائفه قوفلزائی را که بیشتر مترقی دربار\nشاهان سدوزائی بودند برای بدست آوردن مطلب خود اعلیحضرت تیمورشاه\nرا از رویه آنها چنان تخویف میکردند که به اضطراب و کدورت او بدرجات\nمی افزودند و تازمانی که اعلیحضرت تیمورشاه باین خرابی ها وانعکاس فکر\nخود پی بردرخنه های نفاق وخرابی زیاد در امور سلطنت او رخ داده بود\nورقتی که میخواست دررفع نقائص حکومت وتشکیل اساسی سلطنت خویش\nبپردازد همین مفکوره مانع اراده و نهضت های عالی او شده و ازین رهگذر نمی\nتوانست که دوره های تجدد را در امور سلطنت زودتر طی کند و با\nآنکه از یکطرف موازنة فكر امراء قوم را حمایه مینمود اوضاع سیاست\nخارجی نیز بحدی خلل پذیر بود که پس از انجام و سرکوبی آنها ولشکر کشی\nهای پی در پی برای تحکیم امور سلطنتش کمتر وقت دست میداد و لی\n\n( ۱۹۰)"}
{"book": "adl0958", "page": 260, "text": "باوصف تاحدی که انسان دقت میکند چه از اسار روزیائی تشکیل سلطنت و سرعت انجام محاربات آنوقت و حفظ سیاست داخلی و خارجی در بارعلم پرور او نمونه ایست از ارتقای ادب زبان فارسی چنانچه پیدایش شعرای آنوقت که از اثر تشویق و ترغیب افکار صحیح او بهم رسیده است عهد سلطنت او را در تاریخ کشور عزیز افغا نستان خیلی پر تجمل نشان مید هدولی موانع افکار متجدد آن شهر یارنامی همان بد خوا ها ن او بود که دو ستان صمیمی وفدائیان سلطنت سدوزائی را همواره در نظرش بحیث دشمن بزرگ و خود را بجلد دوست حضورش معرفی میکردند و اعلیحضرت موصوف هم ازین اضطراب دائمی بمقاصد اصلی خودزودترطی مراحل نتوانسته واز انچه آرزوئی که بخاطر داشت خوبتر موفق شده نمی توانست مگر با وصف نسبت اوائل سلطنت خود که در اثر افکار تحريك کارانه معندین سلطنت سدوزائی چون طرفداران تیمور شاه را به وضع مفسده خومعرفی میکردند اعلیحضرت تیمور شاه در اواخر پی برده وزود تر جلو گیری نمود والا اوضا عی که در زمان اخلاف او به ظهور رسید در عهد تیمورشاه بیشتر ازان ادوار متصور بود که اينك بعض قسمت های مرموز مطالب فوق را بغرض رفع اشتباه خواننده قدری آهسته حرق زده وحقائق لازم بیان را اظهار میکنم : چون يك عده فارسی های آنوقته در آغاز سلطنت تیمور شاهی عهده های بزرگی را اشغال کرده ومیخواستند رقیبان خود را که عبارت از امراء بزرگ عهد احمدشاه کبیرو آن طرفداران حقیقی سلطنت تیمورشاه را از بین ببرند اعلیحضرت تیمور شاه را برای ازبین بردن آنها تحريك میکردند زیرا که فکر ترجیح و ارتقای فارسی هارا بمقابل امراءافغان وسپردن زمان اموررا بدست فارسی ها سومین کار ناعاقبت اعلیحضرت تیمور شاه [ که بعداز قتل وزیرشاه ولیخان و نقل دارالسلطنه از قندهار به کابل ] دانسته وبه عقیدۀ ایشان افکار تیمورشاه را در بارۀ رشد فارسی هاخیلی شنیع پند اشتند اساس مخالفت را در آغاز سلطنت باتیمور شاه ازین سبب قائم کرده بودند. \n(196)"}
{"book": "adl0958", "page": 261, "text": "فصل (۸)\nتحصیلات تیمور شاه\n\nبا وصف آنکه حیات اعلیحضرت تیمور شاه از زمان ولادت الی سال\nوفاتش علاوه بر امور حکومت هند و هرات و بعده بار گران عهدۀ سلطنت\nبا لشکر کشی ها و معرکه های خونین حیات عسکری و راه پیمائی مصروفیت\nتامه داشت ولی اعلیحضرت تیمور شاه از فضیلت علم نیز بی بهره نبوده و در هر\nمسکن و مامنی که قیام داشته است اغلب اوقات خود را به تحصیل علوم\nشرعیه و ریاضی و ادبیات و غیره [۱] چه از اثر تاکید و توصیه پدر نامورش\nاعلیحضرت احمد شاه غازی و چه از رسائی فکر خودش از اساتید زبدۀ عصر\nعلوم مروجه و دروس مقتضیه را آموخته و استعداد کافی در علوم عربی و\nادبیات زبان پشتو و فارسی حاصل نموده بود چنانچه برادرش شهزاده سلیمان\nرا ملا پیر محمد کاکر در دیباچۀ دیوان خود بنام کان علم یاد کرده است\nمعلوم میگردد که شهزادگان دودمان جلیل سلطنتی سدوزائی همچنان\nکه در امور عسکریت شهرت به سزا حاصل کرده بودند در پهلوی آن از فیض\nعلم و هنر نیز بی بهره و بی خبر نبوده اند ولی از پشکه سائر علوم مروجه\nامروزه در ان اعصار خوبتر رواج نداشته و وسائل تعلیمی موجوده باین\n\n[۱] شاهان ذیشان سدوزائی جغرافیای هند و ایران و افغانستان امروزه را از حیث سیاحت\nخوبتر از دگر علوم آموخته بودند زیرا که دران آوان مسافرتهای پیایی و سواری اسپ\nو اقامت در هر منزل به تمام خواص از اوضاع ممالك خود و چنان آگاهی حاصل نموده بودند\nکه زبان علماء جغرافیه عصر ایشان از بیان اظهار خواص و عادات وطنیه خیلی قاصر بوده\nو صفحات کتب جغرافیه حقائق را نظر به مشاهدات اوشان درین قسمت هرگز تمثیل و ترسیم\nنمی توانست و ازینکه دران آوان به جز راه کعبۀ المکرمه بغرض ادای فریضۀ حج با دگر\nقسمت های جهان مراودات سیاسی و اقتصادی نداشته اند مطالعه و تحصیل جغرافیای دنیا\nبنظر اوشان آنقدر ذی اهمیت نبوده و بلاد هند و ایران و افغانستان امروزه را در سال یکبار\nتوسط سواری اسپ مشاهده میکردند که به جغرافیای آن احتیاجی نداشته اند.\n\n«۱۹۷»"}
{"book": "adl0958", "page": 262, "text": "سهو ات دستیاب نمی گردید شهزادگان وسائر مردمان علم دوست آنوقت، از روی تقوی پرستی و دیانت شعاری بیشتر علم فقه و تفسیر وحدیث وصرف نحو زبان عربی واصول و تجوید را می آموختند و بعضاً به ریاضیات و عروض و معانی وحتی علم طب اکتفا مینمودند و ازینکه به علم انشاء وتحریر ازحيث سبك نویسندگی آنوقته به فرط مهارت علاقه مندی داشته اند بعد از علوم دینیه زیاده به صرف و نحو و حسن خط می پرداختند که اعلیحضرت تیمورشاه یکی از شاهان با علم و فضل افغانستان بوده و در اظهار فضیلت خود چنین میگوید:\nبه گلشن رنگ گل پنهان شه تیمور نمی ماند\nبود معنای رنگین ظاهر از طرح بیان ها\nفصل (٦)\nاستعداد ادبی اعلیحضرت\nتیمور شاه درانی\nدر مباحث گذشته این کتاب بیشتر از وقائع سیاسی و حیات عسکری آن شهنشاه معروف و شهریار مبرور سدوزائی فوفلز آئی افغان اعلیحضرت تیمورشاه درانی به تفصیل متذکر شدیم ولی شخصیت بزرگ و مقام عالی و مراتب علمی آن شهریار فقید وطن که در زمرۀ شاهان سخنور و تاجداران بازیب وفر افغانستان مقام ارجمندی داشته و مثل پدر والاگهرش اعلیحضرت احمد شاه غازی کبیر داد سخنوری داده و در قطار شعراء بزرگ افغانی اثر نفیس ادبی شان که دیوان اشعار فارسی [ و یا گنج شایان سخن ] ازخود بیاد گار گذاشته اند به ترتیب و تذکار اشعار گهر بار وخصائص ادبی آن شهریار نامدار که مزید افتخار فرزندان امروز افغان را بار می آورد پرداخته و پس از ذکر اوصاف ادبی شاه موصوف از آثار منتخبه شعری شان جهت مطالعه علاقه مندان تاریخ فرهنگی وطن تقدیم میداریم:\n«۱۹۸»"}
{"book": "adl0958", "page": 263, "text": "اعلیحضرت تیمور شاه درانی که پروردۀ خاک و آب کشور عزیز وو طن\nمالوف افغانستان بوده و با آن مصروفیت عهدۀ بزرگ سلطنت ولشکر کشی\nهای پیهم اطراف مملکت بهترین در بار علم پروری داشته که از نتائج\nهمان عشق سرشار به ترویج علوم و فنون و پرورش علما وشعرا وخوشنویسان\nوصنعتگران عصر خود بیش از پیش کوشیده و به ترقی علم و معرفت زیاده\nپرداخته است و از عصر اعلیحضرت تیمور شاه بسا اشخاص را می شناسیم که\nبا داشتن وظیفهٔ جدا گانه عسکری که حیات عزیز شان را وقف خدمات\nوطن نموده بودند از فیض استعدا د فطر ی و تربیت های عالی از ذوق جبلی\nسخن سرائی بی بهره وعاری نبوده اند چنانچه اکثر شعراء نامور آنوقته\nچه از اعاظم دربار وچه از اخلاف والاتبار او که از اسماء سامی آنها بعد ازین\nفصل ردیف بسته ایم ملاحظۀ آثار ایشان به نور نگاه ابنای علم دوست و هنر\nپرور امروز وطن می افزاید اينك در ضمن نگارش خود از نمونهٔ اشعار\nاعلیحضرت تیمور شاه درانی و معا صرین دربار علم پرور او با عتبار رتب\nرسمی از سخنوران عصر سعادتحصر شان متذکر احوال شده به شرح سوانح\nو درج اشعار ایشان مبادرت می ورزیم :\nافرادی که از مقاطع غزلهای اعلیحضرت تیمور شاه درانی انتخاب شده است :\nشکوه از کو کب اقبال ندارم تیمور\nتخت شاهی بود از طالع فیروز مرا\n***\nمیکنم تیمور دائم شکر احسان خدا\nداده تخت سلطنت آن ذات بی همتا مرا\n***\nلشکر بخت من از همت عالی تیمور\nسوی شهری که رخ آورد بهر باب گرفت\n***\nشاه تیمور جها ن د ر نظر همت من\nکمتر از دور خط دائرۀ پر گار است\n***\nند ارم با ك از قصد رقیبان\nکه از دشمن نه اندیشد به دل مرد\n<۱۹۹>"}
{"book": "adl0958", "page": 264, "text": "تیمور گر چه شاه جهان است ای خدا لیکن زصدق دل بدو عالم گدای تست\n***\nگر چه شاهم در جهان تیمور لیکن چون گدا\nرو بدرگاه تو دارم ای کریم کار ساز\n***\nباحذر باش زآزردن دلهای خراب دسته تیر قضا آه دل افگار است\n***\nهر که با کس نرساند ضرر نیش جفا در گلستان جهان همچو گل بیخار است\n***\nستم بر مردمان زیر دستان طریق دستگاه و سروری نیست\n***\nازان سفله بیرون میشود حرف سبك حرف ناسنجیده گفتن از شعار مرد نیست\n***\nدمد به وقت جوانی طلب کین از پیران که کار همت شمشیر را عصا نکند\n***\nز یمن صحبت صافی دلان چرا هر کس مس وجود تن خویش را طلا نکند\n***\nتیمور شود مخزن اسرار الهی دل هر که کند پاك ز اخلاق ذمائم\n***\nشجر با ثمر آسوده نباشد ز خطر فارغ از باد خزان خار سر دیوار است\n***\nوفا ز مردم ناکس مخواه شه تیمور گیاه هرزه ز گل بوی می دهد هرگز\n***\n\nاعلیحضرت تیمورشاه درین فرد از قول اعلیحضرت احمد شاه غازی تایید\nکرده است که می فرماید:\n\nاحمد شاهه دار ذالو احتراز کبره چه وفا ثمر به مومى له اشراف\n\n***\n\n«۲۰۰»"}
{"book": "adl0958", "page": 265, "text": "تیمور بدر كعبه دل خاك نشین باش در دهر اگر صاحب صد تاج و نگینی\n\nجنبش تسکین عاجز به هوای تونیست بر سر کنار نوشد صرف سرو کارها\n\nمن و معشوق هم رنگیم از آمیزش الفت ز یکر نگی نمی گنجد جدائی در میان ما\n\nبه گلشن رنگ گل پنهان شه تیمور نمی ماند\nبود معنای رنگین ظاهر از طرح بیان ما\n\nطبیعت شه تیمور در سخندانی\nرفیق مطلع ابروی یار موزون است\n\nقصیده که اعلیحضرت تیمور شاه به وصف زمستان کابل سروده اند:\n\nچون از کمین سر ما، ترکان کمان کشادند\nبر کوهسار کابل خفتان ز نقره دادند\n\nسلطان دی چو بگذشت بر تخت عاج قوچش\nدست ادب به سینه و ز پیش ایستادند\n\nفرمود تا نمایند تاراج گلستان را\nدست تظلم آنها بر گلستان کشادند\n\nاشجار باغ یکسر بی برگ و بار گشتند\nداد برهنگی را اطفال شاخ دادند\n\nچون فوج دی درآمد در باغ بهر یغما\nشمشاد و عرعر و سرو لرزیده ایستادند\n\nگلشن کشیده بر سر از برف چار آلجا\nریحان و سنبل و گل بر مرگ دل نهادند\n\n«۲۰۱»\n\nتاریخ تیمورشاه (۷۰۰ جلد) ب عبدالطیف ح عزیزالدین غلام حیدر ن رجب علی ۵-۱۲-۲۲"}
{"book": "adl0958", "page": 266, "text": "لاله بر طرف دامان زین غصه داغ بر دل\nشمشاد و سرو عرعر از پای اوفتادند\nبلبل به ماتم گل ، قمری به ماتم سرو\nداد فغان وزاری در کنج غم بدادند\nزائل شد از نباتات ، یکسر نمو وا کنون\nدر خاصیت تو گوئی يك سر همه جمادند\nباد خزان کند چون زینگونه ترکتازی\nخوبان صحن گلشن بر باد زین عنادند\nمرغان باغ و گلشن از ترکتاز سرما\nجمله زآشیانها ، آواره در بلادند\nافزود از گل سرخ در دهر قدر آتش\nاز بس مرد میانش در بزم جای دادند\nگردید آب و آتش با خاك و باد یکسان\nاندر جهان عناصر گوئی زيك نژادند\nپوشید آسمان را خاکستری لباسی\nاجرام آن سراسر پوشیده زین رمادند\n\n***\n\nشد موسم ، زمستان مستان به بزم شاهد\nدرهای عیش بر رخ ، از هر طرف کشادند\nمطرب بده بشارت پیران پارسا را\nشکرانه گو حریفان در پای خم فتادند\nسبزان هند دار ند گرچه بسی ملاحت\nخوبان پارسی دان و انجا بسی زیبادند\nگلبن شکوفه دارد از برف در گلستان\nجمعی بدین تماشا ، رو سوی باغ دادند\nخرگاه گیرم ما را هنگامۀ گیرم تیمور\nخرگاه آسمان را ..................\n«۲۰۲»"}
{"book": "adl0958", "page": 267, "text": "غزل\nای همدمان زآتش آهم حذر کنید دلدار را ز حال دل من خبر کنید\nای مردمان ز حسرت من یاد آورید چون بر جمال مهر مثالش نظر کنید\nگر آید حال زار مرا پیش یار من گر گیردش ملال سخن مختصر کنید\nدانید بر دل مسکین چه رفته است گر سینه پیش تیغ جفایش سپر کنید\nیا از ستمگر ما را کشید منع یا از من ستم زده قطع نظر کنید\nدانید حال دیده شب زنده دار من گر در فراق یار شبی را سحر کنید\nیاران ز زلف یار بیا دم نیاورید دیوانه را مباد که دیوانه تر کنید\nتیمورشاه گشته جگر خون ز عشق یار\nفکری بحال عاشق خونین جگر کنید\n\nغزل\nسر قدم ساخته پابوس تو احرام کنم چند در دست صبا بوسه به پیغام کنم\nتلخ کامم ز بس از زهر فراق تو رواست طلب بوسه اگر از تو به پیغام کنم\nیکدم آرام نگیرم بجهان در طلبت آخر ای آهوی وحشی بچه اترام کنم\nبسکه بینم به چمن جور و جفا از خس و خار گه تمنای قفس گه هوس دام کنم\nشب خود را بخیال رخ تو کردم صبح روز خود را بغم زلف تو چون شام کنم\nچند پیش رخ زلفش شه تیمور مدام گریه هر صبح نمایم گله هر شام کنم\n\nغزل\nروم چگونه به گلگشت گلستان بیتو بروی گل ننگرم سرو من چسان بیتو\nچو دوزخم بنظر آیدای بهشتی روی اگر روم بسوی روضه جنان بیتو\nو بال جان شومم زاد کی چه کار آید چو خضر گر بودم عمر جاودان بیتو\nرسیده ام بلب از ضعف جان نمی آید چنان ز غم شده ام زار و ناتوان بیتو\nچه سود از ین که چمن سبز گشت غنچه دمید\nکه گلخن است مرا گلشن جهان بیتو\n\n٠٣٠٣٠"}
{"book": "adl0958", "page": 268, "text": "چو لاله داغ بدل افتدم زديدن گل\nقدم نهم چو به گلگشت گلستان بیتو\nززندکی شده ام آنچنان بخود بیزار\nکه از خدا طلبم مرگ هر زمان بیتو\nمرا بدولت دیدار ساز باز جوان\nکه پیر گشته ام ای نازنین جوان بیتو\nبیا که گشته به هجر و غمت شه تیمور\nضعیف و خسته و رنجور و ناتوان بیتو\nنمونه از رباعیات آن شاه\nجنت مکان\nدارم دلی از فراق افگار بیا\nجانی زغمت خسته و بیمار بیا\nعمرم بگذشت در تمنای رخت\nیکبار بیا ، از لطف یکبار بیا\n***\nتا کی میم ازعتاب خواهی دادن\nوز مرغ دلم کباب خواهی دادن\nامروز سوالیست مرا از تو بگو\nفرداچه بحق جواب خواهی دادن\n***\nاز باد رخت شگفته گلها ی دمن\nقربان گل روی تو جان و دل من\nبا شد خجل از نگهت زلفت سنبل\nحیران خرام قامت سرو چمن\n***\nدر عشق توام کعبه و بتخانه یکیست\nدورفلك و كردش پیمانه یکیست\nمطلب توئی زهر دو جهان عاشق را\nشهرو صحرا ، بچشم دیوانه یکیست\n«٢٠٤»"}
{"book": "adl0958", "page": 269, "text": "يك غزل\nاز غزلیات پشتوی اعلیحضرت موصوف\n\nهی هی دیار صورت لکه كملونه چه وهلی ئی پر مخ دی شنه خالونه\nتیر سوعمر دوصال په انتظار کښی اوس به زړه می دهجران لګی اورونه\nپه رخسار باندی ئی زلفی تاریه تار کری دعاشقو آویزان په هر تارزر ونه\nدیتنک په دو ددیار په غمو وسوم دیاتوناو کښی ایږدی په زړه زخمونه\nتو کل دی پر خپل خدای کړه تیمورشاه\nسه په کار دی دفا نی دنیا کارونه\n\nتوضیح:\nمتاسفاً که تا حال به مطالعه دیوان اعلیحضرت تیمورشاه درانی موفق نشده ام واشعار فوق برای اثبات شخصیت ادبی و درج سوانح آن پادشاه ذیشان درانی از شماره های ۷-۸ سال سوم مجلۀ کابل اقتباس شد. و ازان شهریار شهیر افغان دیوان مکملی که در اشعار فارسی و بعضاً اشعار پشتو بیادگار مانده است نسخه های خطی آن در کتابخانه های شخصی محفوظ و استفاده از آن ناممکن است.\n\n«۲۰۰»"}
{"book": "adl0958", "page": 270, "text": "باب هفتم\n\nتذکره شعراء معاصر اعلیحضرت تیمورشاه"}
{"book": "adl0958", "page": 271, "text": "اعلیحضرت شاه شجاع الملک\n\nيك شاعر عالي قريحة افغان\n\nاعلیحضرت شاه شجاع الملک بن اعلیحضرت تیمور شاه و برادر عینی اعلیحضرت شاهزمان در سنه ۱۱۹۸ قمری در کابل تولد شده و مادر هر دو شاه از قوم یوسف زائی میبا شد .\nاعلیحضرت شاه شجاع در هنگام جلوس اعلیحضرت شاهزمان در سنه ۱۲۰۷ قمری اگر چه به سن ده ساله بود ولی نظر به تخویف دگران که اعلیحضرت شاه زمان را از داشتن نعمت برادرهایش محروم قرار میدادند او را نظر با ینکه برادر عینی اش بود مثل دگر برادر ها حبس نکرد ه و به قید نظر میداشت .\nاعلیحضرت شاه شجاع الملک پس از سر گذشت های زیاد اولین بار در ماه ربیع الثانی ۱۲۱۸ قمری که بغرض انتقام کور شدن چشم برادر خود شه زمان کمر همت بر بسته و به مقابل اعلیحضرت شاه محمود غا لب آمده و به تخت مور و ثی سلطنتی به سن ۲۱ سا لگی اجلا س نمود بعد از انقضای هفت سال سلطنت افغانستان در سنه ۱۲۲۳ قمر ی که مجدداً شاه محمود برا درش به گرفتن تاج و تخت غالب آمد اعلیحضرت شاه شجاع به خاکهای هند از چوراو پناه برد و در پی بدست آوردن سلطنت افتاد تا همان بود که پس از مجادلات زیاد با اعلیحضرت شاه محمود و امیر دوست محمد خان دومین بار روز دو شنبه ۱۳ ماه صفر سنه ۱۲۵۰ قمری در میدان عید گاه قندهار به اخذ مقام سریر سلطنت افغا نستان موفق آمد . اعلیحضرت شاه شجاع الملک شخص شاعر ومتدین بود و دیوان اشعاری که در زبان فارسی تصنیف کرده است قطع و حجم دیوان آن با تعداد غزلیات و افراد و رباعیات مساوی دیوان حضرت خواجه علیه الرحمه میباشد .\n\n« ۲۰۶ »"}
{"book": "adl0958", "page": 272, "text": "اشعار موصوف همه عشقی میباشد واکثر اقوال او بتایید واستقبال کلام\nحضرت حافظ بوده یعنی در گفتار خود بیشتر به عشق الهی پیچده است که\nدر امور زندگانی دنیا هیچ علاقه از خود نشان نداده است واوصاف بیشتری که\nاز چند اشعار او به مشاهده شده پیوست یک حقیقت عجیبی رانشان میدهد\nکه گویا اوضاع شهادت خود را قبلاً تجسم کرده و دروصف حال خویش\nچنین میگوید :\nشهید خنجر قاتل شدم چو شاه شجاع\nزخون من بنویسید داستان مرا\nدگر جا میگوید :\nز بعد مرگ من بگذار بخاکم\nکه آخر کشته هجرانم ایدوست\nدرین دوبیت دیگر محبت وطن را بدرجه افراط وفراق معشوق میهن را\nچنین از خود نشان میدهد :\nمگوشهید نگاهت بزیر خاک آسود\nهنوز ازتف تب دیدمش کفن میسوخت\nجدا زکوی تو شاه شجاع را دیدم\nبداغ بیکسی ودوری وطن میسوخت\nیکی از افراد دیگر او که در عشق میسراید :\nشجاع از پرتو دیدار جانان گر فنا کردم\nچراغ طور روشن میکند شمع مزارم را\nدرین بیت دیگر در مصرع اول از جور معشوق مینالد ومصرع دوم را\nازین فریاد چور زندگانی به اعلیحضرت احمدشاه کبیر جد بینظیر خویش اشاره مینماید\nلشکر حسن تو ملك دل ودین غارت کرد\nعرض حالم که رساند شه درانی را\nبیت دیگری که نیز درمورد شهادت خویش قبلا بصورت الهام میسراید :\nکشته گردیدم زغم لب تشنه در دشت فراق\nنامه برکشتگان کربلا خواهم نوشت\n«۲۰۷»"}
{"book": "adl0958", "page": 273, "text": "بیت دیگری که مراتب عدالت و حق پسندی آن شاه جنت مکان را در\nآوان سلطنتش اظهار میدارد :\n\nمکن بیداد در دوران خود بر داد خواهان\nچه مینازی بدورانت که این دوران نمی‌ماند\n\nبیت دیگری که در حال مسافرت خود در هند بغرض معاودت بطرف وطن میسراید :\nدر غربت آباد جهان افتاده از جور فلك\nشاه شجاع از لطف حق عزم وطن دارد غرض\n\nاین یکی از غزلهای پر حسرت اوست که در خاکهای هند بیاد وطن سروده\nو دريك بياض به قلم خود نوشته است :\nمرغ دلم بیاد وطن گریه میکند این بلبل از فراق چمن گریه میکند\nفواره ایست هر سر مویم ز خون روان گویا که در غمت همه تن گریه میکند\nزان لب شکر همیشه دل من بگیریه است مانند طفل بهر لبن گریه میکند\nتا دل سفر گزید بچین دو زلف او غربت کشیده بهر وطن گریه میکند\nزان چشم آبدار وزان زلف مشکبار آهو بدشت چین وختن گریه میکند\nای گلبدن بگریهٔ من خنده میزنی بر حال من زمین و زمن گریه میکند\nبیمار نرگس تو پس از مرگ هم نرست اندر لحد میان کفن گریه میکند\nاین اشك ابر دانه شبنم مکن خیال گردون بناامیدی من گریه میکند\nای شه شجاع از ستم چرخ وجو ريار\nهمچون سحاب دیده من گریه میکند\n\nاعلیحضرت شه شجاع الملك در سرودن شعر فارسی قریحه عالی و طبع\nروانی داشته و کلام اومنزه از فکر دنیا پرستی وسراپا عشقی میباشد و اشعار\nاو اغلباً افراد حالی دارد که به تمامی اشعار او ابیات تکلفی به نظر نمی‌رسد\nو در ختم دیوان افراد و رباعیات خوبی دارد که در تصنیف دیوان خود اشعار\nحافظ را بیشتر تقلید کرده است :"}
{"book": "adl0958", "page": 274, "text": "شده ازینکه بانتخاب اشعار تاریخی نظر به مقتضای طبیعت خود ومرام\nکتاب مائلم وعلاقه مندان تاریخ هم که مقتضی آنست به درج ابیات فوق\nاکتفا نموده و از لحاظیکه دیوان او به طبع رسیده است از ذکر و معرفی\nبیشتر اشعارش منصرف شده و به شرح حال دیگران می پردازم .\n\nشهزاده نادر یکی از خلاف منور\n( اعلیحضرت تیمورشاه درانی و شاعر نامور دودمان جلیل سدوزائی)\n\nشهزاده نادر یکی از فرزندان منور وعالی همت اعلیحضرت تیمور شاه درانی\nبوده که ما در این شهزاده نامی بنت شاهرخ میرزا بن نصر الله میرزا بن\nنادرشاه افشار ایرانی بود که اساس مزاوجت اعلیحضرت تیمورشاه درانی\nبا گوهر شادبیگم نامه بنت شاهرخ میرزا والی مشهد این بود که درسنهٔ\n۱۱۸۳ قمری اعلیحضرت احمدشاه کبیر وقتی که دفعهٔ سوم برولایت طوس\nومشهد حمله نموده بود چون شاهرخ میرزا بن رضا قلی میرزا بن نادرشاه افشار\nبه حکم آن شهنشاه نامی افغان نظر به وضع سر کشی او مقهور گشت با مبالغ\nزیادی که شاهرخ میرزا به نام لعل بها به پیشگاه آن شهنشاه معروف افغان\nتقدیم نمود برعلاوه گوهر شاد بیگم نامه صبیهٔ خود را نیز برای خوشی\nاعلیحضرت احمدشاه به حبالهٔ نکاح شهزاده تیمور [ثم تیمور شاه ] درآورد\nو در سنه ۱۱۸۹ قمری در کابل فرزندی از و بوجود آمد که به جهة اسم جد\nمادرش نام او را نادر گذاشتند و آن شهزاده به تقاضای افکار عالی وارثی\nدر دودمان جلیل سلطنتی به سن رشد به سرودن شعر فارسی لب به سخن کشوده\nوازاقوال آن فرزند فرزانه افغان چند رباعی که زادهٔ طبع خود او را درلوح\nمزارش [ در چهار باغ کابل به سمت شمال گنبد اعلیحضرت تیمورشاه ]\nنقر کرده اند استعداد ادبی و قدرت ذهنی او را درسخن سرائی خوب نمایندگی\n«۲۰۹»"}
{"book": "adl0958", "page": 275, "text": "میداند که قریحه عالی و ذوق جبلی داشته ولی متأسفاً که درعین شباب و به\nهنگام جلوس اعلیحضرت شاه زمان در سنه ۱۲۰۷ قمری به تحريك بعضی معندین\nکه اعلیحضرت شاهزمان را از سوءنیت شهزادگان عظام تخویف مینمودند\nشهزاده نادر را با دگر شهزادگان در محبس بالاحصار محبوس گردانیدند\nتا نقد حیات گرانمایه خود را به سن ۲۱ سالگی درسنه ۱۲۱۰ قمری به زندان\nچوراخوان در بالاحصار بدست اجل سپرده و در جوار مدفن پدرش اعلیحضرت\nتیمور شاه مدفون گشته است :\nاينك چهار رباعی که زادۀ طبع آن شهزاده و در لوح طرف سر مزارش\nمنقر است بغرض اثبات مدعا عیناً نقل و درج مینمایم :\nهرچند به شاهزادگی مشهورم\nاز سلسلة نادر و تيمورم ليك\n\nنبود سر وترك سلطنت منظورم\nنادر به گدائی درش مسرورم\n\nنادر چه شد از صلب شه تیمورم\nگر دوست گدای در خویشم خواند\n\nوز دودۀ نادر به جهان مشهورم\nعسار است زملک قيصر وفغفورم\n\nهرچند توئی به سلک اصلاب و شراف\nتیمور پدر ، زنادرت مادر شد\n\nوز سلسلة حيکم بطون الاطراف\nنادر به گدائی در عشق علاف\n\nا یضت : يك رباعی حزن آوری که در بالاحصار به وقت محبوسیت\nخویش گفته :\nتا چند توان به درد و حرمان بودن\nشد طاقت من طاق نجاتی یارب\n\nدر قید زظلم و چوراخوان بودن\nزین بیش نمی توان بزندان بودن\n\nابيات كتيبة قبر شهزاده نادر که در لوح مزارش منقور و موجود است :\nفغان کزر حلت شهزاده نادر\nهمان شهزاده کز فضل و کمالش\n\nفغان مردمان تا آسمان رفت\nسخن ها برزبان كاملان رفت\n\n(۲۱۰)"}
{"book": "adl0958", "page": 276, "text": "پدرتیمور شاهش بود کنا برا\nز احمد شه شرف بر خسروان رفت\nزنسل شاهرخ شه مادرش را\nنسب تا ناد ر صاحبقران رفت\nبجان ما در و اخوان و خواهر\nازین غم رنجهای بیگران رفت\nهمه اخوان به آه و ناله گفتند\nکه این گنج از کف مارایگان رفت\nبزندی عمری و از بیدادا خوان\nمکانش بود آخرزین مکان رفت\nخدا یا شاد کن در ان جهانش\nکه به اندوه بیحد زین جهان رفت\nبگو با آب چشم از سال فوتش\nزدنیا نامراد آن نوجوان رفت\n۱۲۱۰ قمری\nتاریخ فوت شهزاده محمد جلال فرزند اعلیحضرت تیمورشاه که این شهزاده\nمثل شهزاده نادر به زندان بالا حصار به عمر ۱۳ سالگی داعی اجل را لبيك\nگفته و در سمت جنوب گنبد اعلیحضرت تیمور شاه مدفون و این ابیات در لوح\nمزارش منقور است :\nنور دو چشم شه والا گهر\nتیمور شاهنشه بحر عطا\nکز صدف کون ومکان شد برون\nگوهر ارزندۀ قیمت بها\nآن که شهزاده محمد جلال\nمونس قلب دل شاه و گدا\nدر نظر بند بالا حصار\nاز روش چرخ ..... دغا\nباقی ابیات در گل فرو رفته بود و بر کشیدن سنگ موجب ویرانی قبر\nمیشد لهذا از باقی ابیات آن منصرف شده و اينك بدرج يك رباعی که مولوی\nجائز شاعر معاصر مرحوم بتاریخ فوتش سروده است اکتفا مینمائیم :\nنزد خرد از پی تاریخ او\nجانز ما داشت بسی التجا\nبا سر یاری خردتی دوش گفت\nرفت چه شهزاده به ملك بقا\n۱۲۱۵ قمری\nیکسال بعد از فوت این شهزاده اعلیحضرت شاهزمان از حلیۀ بصرعاری\nشده و زمام سلطنت بدست اعلیحضرت شاه محمود برادرش قرار میگیرد :\n«۲۱۱»"}
{"book": "adl0958", "page": 277, "text": "اشعار وكيل الدوله\n\nچون سوانح مرحوم با تعیین رتبه های رسمی اش در عهد اعلیحضرت احمد شاه غازی و اعلیحضرت تیمور شاه همدرین کتاب مذکور شده آمد اینك به تذکرۀ احوال وسلسلۀ اسماء آن عصر دیوان مکملی موصوف را که از ردیف [ا ـ تا ـ ی] در زبان پښتو وقسمتی فارسی از خود بیادگار گذاشته و حاوی قصائد حمد و نعت وقصص و افراد و قطعات تاریخیه و تقریبا سه صد غزل پښتو و فارسی میباشد از ان نسخۀ قلمی دیوان موصوف نمونه چند از آثار شعری مرحوم را علاوه بر ان دو مرثیه که در تاریخ فوت اعلیحضرت احمد شاه غازی و تاریخ تهداب گذاری شهر احمد شاهی قندهار بعد از نمونۀ اشعار پښتو متذکر میشویم افراد و قطعات تاریخی ذیل را نیز منتخب وبر مزید افتخار بعد از مرگش مندرج مینمائیم : [١]\n\nابیاتی که اظهار اسم وقومیت وشهرتش را میکند :\n\nعبد الله پوپلزى بيا څه در لښکر كره\n\nچه په ټول كى د هُمز ولو شوى ممتاز\n\n***\n\nخونۀ کاهی و سوء دیوالونه می پاخه سوه\n\nمشهور عبدالله خان وم اوس رسوا په عاشقی سوم\n\n***\n\nپارچه دی سپو کړیدی تر هغه وخت تر اوسه\n\nدا خوار عبدالله که منصبدار باله سی څه کوم\n\n***\n\nعبد الله د هيڅ منصب هوادار نه دى\n\nد راستى د ښه كلام يم په اخلاص\n\n[١] وكيل الدوله كتابى را بنام فتاواى احمد شاهى در علم فقه نیز تاليف كرده و كتاب موصوف در ٦٨٨ صحیفه و سراپا به زبان پښتو و مقدمۀ كتاب را به هشتاد بیت پښتو انشاء كرده است .\n\n«٢١٢»"}
{"book": "adl0958", "page": 278, "text": "ابیاتی که اظهار مسافرتهای او را در بلاد هند و ایران و افغانستان میکند :\nپشه په رکاب ده داد نیا رخصت د خان که کمانه\nو طن دی پاته دهر چا څو به پر نو ر ملکو نه\n\nعبدالله په کوم عمل شوم سرگردان\nچه همیش دی و یشم ښوری پر دښتو نه\n\nډیر یم سرگردان سیا حت ځله خوی شوی\nتن می دی لری هډونه و چ لکه عصا\n\nد عصا په شکل گرچه سرگردان یم\nباری یم تکیه دهر و انده شب خیز\n\nعبدالله جلوی نیسه د بغداد گړندی سپور دی\nگندیو ارستاد یاره مدد په ابلق سپور شو\n\nدر تعریف دیوان و اشعار خود میگوید :\nښائی داغزل دی ليك شی په سرو زرو\nټول دیوان دی لکه گل کی دبوستان سپین\n\nدپارسی په شعر لیږهم ږ غیږم\nکه حا فظ نه د شیراز غواړی خواشته\n\nدرین بیت با مردم فارسی اظهار تعصب میکند :\nپه پښتو کی هیڅ را بڼا نه نشو خلقو\nمگر ولا ړ شم په جوار دیار سیا تو\n\nوكيل الدوله شعراء معاصر خود را معرفی مینماید : [۱]\n\n[۱] چون اشعار پښتو و فارسی مرحوم زیاد است درین قسمت تنها به چند بیت مرحوم\nکه بتاریخ عصر خودش و تاریخ فوت احمد شاه غازی و تاریخ بنای شهر احمد شاهی قندهار\nو معرفی شعراء معاصرش كومك مینماید اكتفا شد و انشاالله در اثر مساعدتهای عرفانی ریاست\nمستقل مطبوعات که در بارۀ امثال این شاعر گرامی مبذول داشته است دیوان موصوف\nاکاملا به طبع خواهد رسید .\n\n« ۲۱۳ »"}
{"book": "adl0958", "page": 279, "text": "حمید\nد حمید موی شگاف خیال ته نظر کړه گنډی شی د ده په جذب تیز نظره\nمیرزا حنان\nد میرز احنان د شعر بنائی زده کړه معلومیږی چه پر ډیر د باندی غور\nرحمت داوی\nپل رحمت داوی کتاب لری دلیلش گمان نکرم چه یی څوك لری دفتر\nشمس الدین آخند زاده\nشمس الدین آخندزاده د فولج آبادی د قلم په شان یی ژبه وه دومره\nملا محمد اکرم\nپل ملا محمد اکرم ځما اوستاد دی ښه دست رس ووخدای یی و زر\nملا میران\nملا میران که بیا وکوری پلاوای وای بهترین تر حمید بخو هنره\nملا پیر محمد کاکر\nد کاکر ملا پیر محمد ډیر ښه کتاب دی ډیر رقیق غزل لری لکه گوهره\nبه نسبت ضیاع الملك اعلیحضرت احمد شاه غازی میگوید :\nاحمدشاه چه ددرانی دعالم ؤ سرور څه شادی کړی چه یی سرشوی خوار بوبله\nدر شکایت امراء میگوید :\nوهیچا په رضا کار تلجی لمخه که امیردی که وزیردی که لوی ناب\nتاریخ بنای شهر احمد شاهی قندهار اثر طبع جناب سردار عبدالله خان\nفوفلزائی دیوان بیگی عصر موصوف ثم وكيل الدوله :\nدمیكه شاه شهامت مدار احمد شاه با ستو اری همت بنای شهر نها د\nبنای ظلم چو ویران نمود آنکه خواست که پای تخت شود زیب بخش جمله بلاد\nزهر قبیله در ان مرزوبوم جمع شدند تمام قوم تو گوئی ندا ملک در داد\nبروز جمعه مسعود یوم کاف والف که بود جمع در ان وقت خاص وعام زیاد\n«٢١٤»"}
{"book": "adl0958", "page": 280, "text": "خط شعاعی نهدا ب داشت جلوه گری چوبرق خاطف شمشیر قوم روز جهاد\nنخست سنگ به تهداب ماندشاه دران که خواست مملکت خویش را کند آباد\nبگوش حضرت خاقان زهر طرف آمد زخاص وعام همین جمله مبارکباد\nبلی چو حصن حصین بود این مقام ظفر تمام خلق از ان داشتند خا طر شاد\nجمال ملک خراسان شد این ستوده بنا زحادثات زمانش خدا نگه داراد\nپی نوشتن تاریخ آن چو عبد الله بجیب برد سر خود به نیمهٔ مرداد\nفلک هلال برون کرده گفت در گوشش\n٦٦\nبنا ی شهر مبا رک بر و ز سعد نها د\n١١٧٤ هجری\nبه میامن فیض وفضل ربانی ومساعدت تایید سبحانی بنای شهر عالی فیض متوالی اشرف البلاد قندهار که بدست مبارکجناب فیض مآب قدس انتساب معلی القاب قطب فلک کرامت مرکز دائرهٔ هدایت منبع علوم روحانیه ومجمع فیوض سبحانیه امیرجهانیان وشاه شاهان دردران صاحب کریم مدظله افتتاح وابتدا گردیده است بنده در گاه الله حقیر سراپا تقصیر عبدالله درانی ایوب زائی قوفلزائی چندحرفی بطریق یاد گار بنای شوکت احتوای رفیع بنیان معلی ارکان بطور تاریخ انشاد وارقام نمودم :\nفی تا ریخ ٢٥ شهر رجب المرجب سنه ١١٧٤ هجريه\nتاریخ وفات اعلیحضرت احمدشاه\n( غازی اثرطبع سردار عبدالله خان وکیل الدوله )\nشاه و الا جاه ما احمد شه گیتی ستان\nآفتاب معدلت اند ر سپهر عز و شان\nبود سلطان زمان خاقان اعظم ملك گير\nگوهر بحر عطا شاهنشاه دردران\n\n٢١٠٠"}
{"book": "adl0958", "page": 281, "text": "شیر را تعلیم جرئت داد . بود از وضع خویش\nگرگ از عدلش همی بر میش بودی مهربان\n\nبسکه در عدل و سخاوت بود فرد روزگار\nکس نبردی هیچ نام حاتم و نوشیروان\n\nاز عروج همتش بالید طبع مسلمین\nوز شکوه هیبتش لرزید روح کافران\n\nدست عزم افسر انش پاره کنام خصم کرد\nاز لهیب قهرمان سطوتش اندر جهان\n\nسند و ملتان را گرفت و جمله اطرافش کشاد\nدشمن از پا بر فکند و فتنه مرها تبان\n\nفر جمشید و فریدون نزد او تحت الشعاع\nنادر صاحبقران از صولت او ذره سان\n\nتاج بخشای ملوك مالك جم بودست او\nحکمفرما ی بلاد کشور هندوستان\n\nاز شعاع برق تیغش روی گیتی منجلی\nوز جلای باطنش روشن دل صاحبدلان\n\nصيت آواز ظفر از موج فوجش می شنید\nافسر اعدا بگوش از ناله شیر ژیان\n\nدر قفای لشکر او وقت حمله میدوید\nچون غلامان کمینه فتح و نصرت تو امان\n\nاز حسام ابدار خویش در روز دغا\nبی تکلف تر نمودی حلق خشك دشمنان\n\nبیرق او از فروغ بخت میمون شد بلند\nدر بلاد شاه غازی اکبر کشورستان\n\n«٢١٦»\n\nتار بخه تمبرواره (٧٠٠) جلد اتمام عزالدين غلام حيدر ابن رحمت على ١٣٠٥ ش م"}
{"book": "adl0958", "page": 282, "text": "دشمن اقلیم او چون بود اندر هر مصاف\nگوهر مقصود ذاتش داد بر کف رایگان\nگوهر پاک از محیط قدس آن کبریا منش\nشاد کام بخت خویش آن جاعد جنت مکان\nرخت عمرش را در اندم بست چون زال فلک\nناله بر جست از دیار درد و در انبان\nماه عالم از غمش گردید آندم در كسوف\nمهر گردون ماتم آرا گشت اندر آسمان\nما در ایام درمو کندن و فریاد شد\nکاین چنین فرزند رفت از پیش چشمش رایگان\nچشم مردم از فراق او تمای اشکبار\nمردم چشم همه در ماتم او خون فشان\nسال فوتش بود چون منظور عبد الله ما\nلحظه سر در گریبان برد تا گردد عیان\nهاتف غیبش ندادر داد، گفت از هجر او\nغصه را باناله گیر، آه را سر بر کشان\n١١٨٦ هجری\n\nقطعه مرثیه دیگری که جناب وکیل الدوله صاحب مرحوم سردار عبدالله خان\nبتاریخ وفات اعلیحضرت احمد شاه غازی به زبان پښتو انشاد کرده است :\nقطب زمان ولا رآشیانه خالی شوه له شاه د درانی\nعالم شو ټوله ليمه تر قندهار شوه و يراني\nد فيوضاتو ښه تخمونه يې کرل پر جهان\nآفرین صد آفرین بر داسی شاه حقانی\n(٢١٧)\n\nانا تیمور شاه (۷۰۰) جلد عبد اللطیف ج عزيز الدين غلام حيدرن رجب على ٥-١٢-٣٢"}
{"book": "adl0958", "page": 283, "text": "آشنای د خوار و غريب د خوز وزر وو طبيب\nپل په را څي يا نصيب د ده په شان نوراني\nد حق په لور شو روان په ډير عزت په چه شان\nعالم يي پريښو گريان جهان يي پريښو فاني\nوو خبر دار په اسرار په معنو پر گفتار\nډير باريك وو رفتار لكه محمود په سلطاني\nډيرې مشهور وو په کرم هغه محبوب په عالم\nستر كي مې شوي له غم نل په اوښكو طوفاني\nد محققو روش د ده و و دا پروري\nزړه يي د عشق په آتش ايل كر اوه نهاني\nد[شاهزاده تیموروسلیمان حب] په زړه درلود\n۱۱۸٦ قمری د خپل وفات تاريخ په هغدا ر نگه نشاني\nعبد الله خواريم مدام له غصه زار مه\nچه احمد شاه خپل ولار او پريږدي دا ويرانی\nسردار محمد علم خان\nو كيل الدوله متخلص به ( علم )\nسردار علم خان پسر بزرگ سردار عبدالله خان قزقازائی وكيل الدوله مرحوم است . سردار علم خان و آن شخصي كه در عهد اعلیحضرت احمد شاه كبير د سته غلا مان قورت در تحت اثر او بود كه اسم سردار پاینده خان بار كزائی وسردار علم خان قز قازائی در دو گوشۀ راست وچپ سمت غرب شهر احمد شاهی قند هار با قيادت دسته های غلا مان قز لباش در نقشه تعمير شهر موصوف بمشاهده پیوست كه عكس و نقل آن نقشه همدرین كتاب مندرج است.\nسردار علم خان اسبق ايشيك اقاسی ته وكيل الدوله با آنكه از هفده برادر خود\n«۲۱۸»"}
{"book": "adl0958", "page": 284, "text": "به سن بزركتر بود ولی از روی فراست از حضور پادشاهان سدوزائی به\nاخذ مقام ورتبۀ پد رنا مورش نیز سرافراز شد. و ازسائر فرزندان پدر\nو اقارب خویش برتری حاصل نمود و نظر بمقتضای عصر و در بار ادب پرور شاهان\nذیشان سدوزائی که همۀ ارکان سلطنت و اصحاب دربار ایشان دارای علم\nوفضل کافی بوده اند این شخص به سرودن شعر پشتو و فارسی مائل ودارای\nقریحۀ خوبی بوده و اگرچه از آثار مرحوم بجز چند صحیفۀ که بصورت\nپراگنده وغیر مرتب بدستر س بنده رسیده است از مجموعۀ اشعارش\nکه اگر درزبان ملی پشتو وفارسی دیوان مکملی تدوین کرده باشد] اطلاعی\nحاصل نیست ولی از جملۀ چند غزل پشتو و فارسی مرحوم اين يك غزل\nمختصر فارسی آن را انتخاب و قدرت ادبی اش را بخوانندگان گرامی کتاب\nتیمور شاه درانی معرفی میدارم :\nشمع روی آن پری فانوس کرده دل مرا\nغیر سوز سینه دود ما به حاصل مرا\nپرد دن آئینۀ رخسار حسرت سای او\nعکس دیدارش همی از عمر مستعجل مرا\nاین دل شوریده چون دیدار گلرخسار کرد\nاز خیال چشم بیتابی کند منزل مرا\nزیور گوش بشان چون عقد پروین داد ماه\nرسته در سلك شبنم شد گل محمل مرا\nتا نقاب از عارضش چون غنچه گل باز شد\nشمع و پروانه پری و حور در محفل مرا\nاز سر غفلت ندارد اختر من چون فلك\nکی بد لبر میرسد این طالع کاهل مرا\n«۲۱۹»"}
{"book": "adl0958", "page": 285, "text": "تا جرس آوازه وصلش بگو شم مژده داد\nمهر منزل میگشاید عقده مشکل مرا\nبسکه محو چشم مست آن پری رویم بسی\nخنجر مژگان نازش ساخته بسمل مرا\nکن علم را در سخن سازی به شهر قندهار\nپیرو صاحبدلی چون حضرت بیدل مرا\n\nاز سائر اشعار مرحوم که به حجم کشاف می افزود منصرف شده و به معرفی\nاسما و آثار شعرا دیگر می پردازیم .\n\nمیر هوتك خان فوفلزائی\nمتخلص به (افغان)\nمیر هوتك خان بن زمان خان [١] بن حکیم خان بن حلیم خان بن مقیم خان\nبن آکونیکه بن ایوب [٢] بن یعقوب بن شیخل بن ابراهیم بن پوپل :\nمیر هوتك خان قوم ایوب زائی فوفلزائی در قندهار متولد شده و مادر\nاو از سادات استالف بنت میر سیف الدین آقای مشهور به ایشان صاحب\nاستالف است چنانچه اسم او و دو پسرش که به لفظ میر نسبت شده اند\nهم از حیث سیادت، والده اوست :\nمیر هوتك خان از بزرگترین شعرا و دری گویان عصر تیمورشاه بوده و در\nمشاعرۀ که با اعلیحضرت تیمورشاه درانی نموده انصافاً که داد سخنوری داده\nاست و این شاعر عالی قریحهٔ ایوب زائی فوفلزائی که از سلالۀ دودمان های\nنجیب میباشد در عصر اعلیحضرت تیمور شاه و اعلیحضرت شاهزمان به عموم\n\n[١] زمان خان حاکم کشمیر در عهد اعلیحضرت احمدشاه غازی وزمان خان برادرعینی\nسردار جهان خان سپه سالار بود که در قندهار در جوار قبر سردار جهان خان مرحوم مدفون است.\n[٢] ایوب همان شخصی که قبیله ایوب زائی فوفلزائی باسم او نسبت شده است.\n\n«٢٢٠»"}
{"book": "adl0958", "page": 286, "text": "شعرای آنو قته مر تبۀ او ستادی دارد . اندازۀ بلندی کلام او نسبت به\nمیرزا لعل محمدخان عاجزولد مرزاپیر محمدخان واحمدخان احمدو جانزونقی\nوغيرهم امتیاز و مرتبۀ خاصی دارد و چیزی که به عقید ۀ بنده به حلاوت گفتار\nاو می افزاید اینکه اغلب گفتار او قسمتهای مهم تاریخ عصرش را نمایان میسازد:\nمیرهوتك خان باوصف لياقت شاعری در عهد خود وظائف مهمی داشته و اگرچه\nاز عصر اعلیحضرت تیمورشاه رسمیت او را به جز همین عهدۀ دا روغگی بیشتر\nسراغ نداریم اما در عهد اعلیحضرت شاه زمان نیزر تبۀ هر کاره باشی وداروغگی\nاخباررا بر ذمت همت خویش داشت و در فرمانی که از طرف اعلیحضرت شازمان\nدر سنه ١٢١٤ قمری به عنوان سردار علم خان وکیل الدوله نوشته شده است\nعبارت مهر ميرهوتك خان چنین خوانده میشود : [ غلام شاه زمان میرهوتك ]\nو دريك فرمان اعلیحضرت شاه شجاع الملك که درسنه ١٢١٨ قمری به عنوان\nمحمد امبر خان فوفلزائی برادر سردار علم خان وکیل الدوله نوشته شده\nاست سجع مهر مير هو تك خان باین عبارت خوانده میشود [ غلا م غوث\nاعظم مير هوتك ] از عبارات مهر مو صوف معلوم میگردد که در هرسه عصر\nرسمیت داشته است : [ ١ ]\nمير هو تك خان در قر یۀ فریب پغمان کابل سكونت داشت چنانچه\nمیرداد خان ومیر محمد خان و الله داد خان و محمد اشرف خان ومو لوی\nمحمد ابراهیم خان اخلاف او بود و نواده های مرحوم تاحال در قلعۀ موروثی شان\nدر قرغه سکونت دارند .\nاولین نظمی که میرهوتك خان افغان باسم سامی اعلیحضرت تیمور شاه\nدرانی بطور مد حیه گفته و این نظم در دیوان قلمی شان موجود است از جمله\nاشعار وقصائد مد حیه تنها همين يك شعر انتخاب و به نشرآ ن اكتفا شد :\nنظام ملك اساس جهات شمع یقین نهال باغ شریعت چراغ ملت ودین\n[ ١ ] رسمیت مرحوم در عصر شاه محمود سدوزائی معلوم نشد .\n« ٢٢١ »"}
{"book": "adl0958", "page": 287, "text": "جهان عدل سپهر کرم سحاب عطا\nمحیط گوهر عصمت شهی نکو آئین\n\nسپهر مرتبه تیمور شاه نيك اختر\nکه سوده بر کف پایش ز بدر چرخ جبین\n\nزفیض گلشن مدحش بهشت فرصت دل\nزوصف شکر نامش لب و زبان شیرین\n\nزخد متش دل من را هزار بزم سرور\nز نقش نام رویم طبع صد چمن رنگین\n\nچنگویم آن فلك جود را نمیدا نم\nکمال رنگ صفاتش گذشته از تحسین\n\nزهی شهی که نهاد آفتاب از پر تو\nسرنیاز بخاک جناب او به زمین\n\nسزد که مطلع آنسرو قد موزون را\nاگر بمصرع طو با نما یمش تضمین\n\nچه ممکن است شود کوه قاف هم سنگش\nبگاه لنگر قدرش ببخشد از تمکین\n\nبهر کجا که بخواهم بقای دولت تو\nکنند اهل سما وات يك قلم آمین\n\nبرنگ حیرت آئینه ات صفا فرش است\nز نور پر تو خورشید بر بساط زمین\n\nغبار مقدم عزمش جبین بد خواهان\nسپند مجمر اوباد چشم کو ته بین\n\nمیر هوتك خان افغان در مزار حضرت میرسیف الدین آقادر استقامت مدفون است\n\n«۲۲۲»"}
{"book": "adl0958", "page": 288, "text": "ولی افسوس که تاریخ تولد و تاریخ فوت او را سراغ نتوانسته اما ابیاتی\nرا که در قسمتهای تاریخ از دیوان قلمی مرحوم از کتابخانه شخصی آقای\nغلام حسن خان و غلام مصطفی خان نواده های مرحوم بدست آورده ایم از سائر\nاشعار رنگین او نسبت اعلام تاریخی امتیاز بیشتری را قائل شده و ازینکه\nدرین کتاب چند بار اشعار تاریخی مرحوم را باسم شان اشاره کرده ایم\nاز درج بیشتر اشعار عشقی شان منصرف شده و عندالاقتضا به نقل دو رباعی\nکه نسبت مزار حضرت ایشان صاحب فرموده اند اکتفا می ورزیم :\nاین مرقد مرشد صفا کیش ان است وین بارگه شیخ عظیم الشان است\nهر فیض که امروز دلت میخواهد در خاک مزار حضرت ایشان است\n\nجایی دیدم که لائق تحسین است باغ ارم و بهشت گفتم این است\nاز صاحب آن مکان نشان می جستم گفتند مزار میر سیف الدین است\n\nمیرزا لعل محمد خان\n( عاجز )\nاز سوانح میرزا لعل محمد خان مرحوم متخلص به عاجز در تحت عنوان طبيب\nمعاصر تیمور شاه همدرین کتاب قبلاً متذکر شده ایم و ازینکه يك شاعر معاصر\nاعلیحضرت موصوف و ديوان مکمل از اشعار دری تصنیف کرده و در قطار\nشعراء آنوقت بیادگار گذاشته اند اين يك قصيده مرحوم را که [ بنام\nاعلیحضرت تیمور شاه و همراهان او در مسافرت عزم سرزنش شاه مراد بی\nحکمران بخارا بصوب بلخ ] انشاد کرده است [۱] بحیث نمونه کلام آن\nشاعر و طبيب مرحوم و تصريح يك مسافرت تاریخی اعلیحضرت تیمور شاه\nدرانی که مصادف به اوائل بهار سال شمسی مطابق آخر ماه رمضان\n۱٢٠٤ قمری میباشد ارقام میداریم :\n\n[۱] چند بيت عاجز مرحوم را از منتخبات آقای غلام مصطفی خان نواده میرزا نگه خان\nمرحوم استفاده و درج نمودیم.\n\n«۲۲۳»"}
{"book": "adl0958", "page": 289, "text": "داستان طرفه دارم شنیدن لازم است\nبشنو د هر کس دلیل عبرتی دارد بکار\nدر سر سالی که تاریخ ظهورش بود (غدر) [١]\nطرفه رنگی ریخت چرخی حیله سنج بدقمار\nاول فصل ربیع و آخر ماه صیام\nبود کز نیرنگ کاریهای دهر بی مدار\nبر من عاجز بلای شد محیط از چارسو\nدر برویم بسته بود از شش جهت راه فرار\nداشتم از جملۀ یاران دو یار مهربان\nچون دوچشم خود عزیز وخورده بين ونيك كار\nآن دو تن همچون دو لب سرپوش حرف وصوت من\nمن از ایشان چون سخن مشهور هر شهر و دیار\nآن یکی از بی نظیری شوکت وقت سخن\nوان یکی از طبع سالم صائب این روز گار\nآن یکی میرهتک در شاعری افغان لقب\nوان یکی میرزا قباقندر بباغ معنی را بهار\nآن دو تن را كرد ما هور سفر دست قضا\nسوی بلخ اندر رکاب شاه نصرت اقتدار\nشاه شاهان جهان تیمور شاه جم حشم\nآنکه دارد قیصر رومش بدولت افتخار\nآنکه در ایران و توران رستم و افراسیاب\nگر همی بودند میکردند خدمت بنده وار\n[١] کلمۀ غدر بحساب جمل ١٢٠٤ قمری میشود یعنی چهار سال قبل از فوت اعلیحضرت\nتيمور شاه که واقعۀ شاه مراد بی حکمران بخارا از وقائع اخیره حیات اعليحضرت تیمورشاه\nدرانی بوده و بعد از ان بغاوت آزاد خان حاکم کشمیر و ارسلانخان در پشاور رونما\nگردیده بود.\n«٢٢٤»"}
{"book": "adl0958", "page": 290, "text": "میر هوتك خان فوفلزائی در دیوان اشعار خود چند جا از میرزا لعل محمد خان\nعاجز اسم برده و با او اظهار محبت کرده است و ازان رابطه ادبی و علائق\nصمیمی هردو شاعر موصوف چند بیت میرزالعل محمد خان عاجز نیز مظهر لطف\nو محبت یکدیگر شده و مسافرت میر هوتك خان را با میرزا قلندر بهمرکابی\nاعلیحضرت تیمور شاه بصوب بلخ تصریح میدارد :\n\nالله یار خان متخلص به (راسخ)\nجناب الله یار خان ولد محمد زمانخان ولد حلیم خان ولد حکیم خان\nولد مقیم خان ولد آکونبیله ولد ایوب ولد شیخل ولد یعقوب ولد ابراهیم\nولد ايتك ولد گبنی ولد بامی ولد حبيب ولد يويل :\nراسخ مرحوم دومین فرزند جناب محمد زمانخان حاکم کشمیر [ در عهد\nاعلیحضرت احمد شاه ] و برادر خورد و عینی جناب میر هوتك خان فوفلزائی\nمتخلص به [ افغان ] است که جناب راسخ در عصر اعلیحضرت تیمورشاه\nو اعلیحضرت شاه زمان و اعلیحضرت شاه محمود وشاه شجاع الملك امرار حیات\nداشته و در قریه پغمان کابل میزیسته و ازینکه بملاحظه مجموعه اشعار\nمرحوم تاهنوز موفق نشده ایم و علاةً نظریه پراگندگی اوضاع خانوادگی\nسلاله محمد زمانخان مرحوم که در اعصار ما قبل اموال و جایداد اوشان تاراج\nشده است سوانح راسخ مرحوم را از نبودن مأخذ و مقام سخنوری ایشان را از\nروی عدم پیدایش آثار شعری شان نمی توان سراغ کرد :\nتنها يك غزل عشقی مرحوم را که آقای غلام مصطفی خان نواده میر هوتك خان\nبوسیله ای دریافت کرده و باینجانب معرفی داشته اند بفرض خشنودی روح\nمرحوم و زینت کتاب تیمور شاه درانی در قطار آثار شعراء گرامی آنوقت\nمی پردازیم :\n\n«۲۲۰»"}
{"book": "adl0958", "page": 291, "text": "مرا ز دست فراق تو در دل افتاده\nهزار عقده که بر عقده مشکل افتاده\nازین یکمینه گر آنماه میرسدای قاصد\nبگو ز تیغ جفای تو بسمل افتاده\nشب فراق نهان با خیال خود گفتم\nبرد به بستر خوابش که غافل افتاده\nبباغ عشق تو شا ها نها ل امیدم\nزخشک سالی هجران ز حاصل افتاده\nبس گذشت بسویم نیامدی ای گل\nزگیوئی که بپایت سلاسل افتاده\nشنیده ام که تمنای کشتنم داری\nعجب عجب که ترا رحم بر دل افتاده\nتمیر سد بز مین پای آرزوی دلم\nزبس بکوی تو دل بر سر دل افتاده\nزتیر ناز تو مرغ دل ای کمان ابرو\nبخون تپید ه و بر خاک بسمل افتاده\nمردودیده دوا بروش دید «راسخ» گفت\nدو ماه نوچه بيك رو مقابل افتاده\nغلام محمد شاه جی\nغلام محمد درویش نوادۀ باقر شاه که از عصر اعلیحضرت تیمور شاه الی ختم سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك با وضع فقر در کابل امرار حیات داشته و يك تن از شعراء خوش قریحه آن عصر بشمار میرفت نظر بمرام کتاب ما که بر موضوعات مختلفۀ تاریخ آن عصر بنا یافته است يك مرثیۀ شاعر\n(٢٢٦)"}
{"book": "adl0958", "page": 292, "text": "موصوف را که بتاریخ شهادت اعلیحضرت شاه شجاع الملك انشاد کرده است\nبغرض نمونه کلام او و تاریخ شهادت آن شاه جنت مكان عيناً می پردازیم:\nطـرفـه تر نقشه به کـا بـل شد خـا رج از مر کز تعقل شد\nسلطنت زیب شه شجاع الملك متو کل علی التو کل شـد\nبـا مـدا دا ن بی غزا بيرون بـا تن چـند بی تأمـل شـد\nدر رهـش از قضای ربـا نـی قا تلش بـا كـان مقابل شـد\nآن سكندرمنش فلاطون عقل بند در مطرح تغا فل شـد\nاز قـضا و قـدر به سمع همه چونکه پنهان خطاب اقتل شـد\nپس چنان دست جو ر بکشو د ند که بر ون از حـد تـحـمل شد\nتن سيمين و جسم نـا ز ك شـاه از دم تيغ پـاره چون گل شد\nرفت ز ين ملك به خـلد بر ين صاحب حشمت و تجمل شد\nمـوی سـرشانه کند اهل حرم پر سرا سر، سـر از سنبل شد\nاز پی جـمع مـا د ه تـا ر يخ صورت عـقـل محو بـا لكل شد\nهـا تـفـم گفت آه ونـالـه بـرار\nشـمع دولت به صبحد م گل شد\n١٢٥٨ هجری\n\nمیر محمد اولاد متخلص به\n« ذ کا »\n\nدرزمرهٔ شاعران معاصر اعلیحضرت احمدشاه غازی واعلیحضرت تیمورشاه\nواعلحضرت شاه زمان یکنفر شاعر باسم مير محمد اولاد ومتخلص به ذکا\nدر لاهور حیات و اقامت داشته است که بقول صاحب کتاب سير المتأخرين\nاین شاعر برادر زادۀ مير محمدعلی آزاد بلگرامی است چنانچه ازاقوال\n«۲۲۷»"}
{"book": "adl0958", "page": 293, "text": "هر دو شاعر سه رباعی تاریخی که در فتح پانی پت و قتل «دتا» و «سابا» در عهد\nاحمد شاه کبیر سروده اند در پا ورقی صفحه [٢٤] این کتاب باسماء ایشان\nمنسوب و مذکور است ولی يك قطعهٔ تاریخی دیگری که بمدح اعلیحضرت\nشاه زمان وسردار محمد علم خان فوفلزائی وكيل الدوله که در سنهٔ ١٢١١\nقمری بمعیت اعلیحضرت شاه زمان به لاهور رفته و اخیراً به امرو ارادهٔ\nاعلیحضرت موصوف برای تنظیم حکومت لاهور بآنجا قیام داشت در همان\nاوقات از طرف شهباز نام مصور که مسکن خود را او نیز بلگرام نوشته\nاست در وصف وتاريخ تصویر سردار علم خان كه اثر دست شهباز مصور\nمیباشد و در ظهر كاغذ تصویر مرقوم است چنین میگوید:\n\nجهاندار جمجاه گیتی گشای شهنشاه خاقان گردون حشم\nزمان شاه آفاق دوران مدار که دریای عدل است و موج کرم\nببازو چو رستم بحشمت سکندر به هیبت چو دارا بشوکت چو جم\nبه لاهور بخشید شایستگی برانداخت کاخ جفا و ستم\nزمام عدالت سپردی زخوبش یکی را بکف چون محمد علم\nکه او هست رونق ده مسلمین بعدل و بانصاف وجود و كرم\nوکیل امیر است و روشنضمیر وحید زمان است و صدر همم\nبیا را ست شهباز صورت کشا شبیه عـلـم خـان عـرفـان شیم\nکه تاریخ از رشحهٔ كلك ذكا\nبدر کرده آب و چمن شد رقم\n\nبیت اخیر قطعهٔ فوق که مادهٔ تاریخ است خود ذکا و یا كاتبی که\nقطعهٔ او را به پشت تصویر قلمی نگاشته است متأسفاً از نو شتن اعداد سنه\nخود داری کرده است ولی از پشکه اعلیحضرت شاه زمان بغرض سر کو بی\nسکهان به لاهور رفته بود سنهٔ ١٢١١ قمری ومعاودت او [ ازسبب شورش\n\n«٢٢٨»"}
{"book": "adl0958", "page": 294, "text": "شهزاده محمود برادرش ] بطرف کابل ۱۷ماه رمضان سنه ۱۲۱۲ قمری بود [۱]\nو عزیزالله نام کاتب که در اخیر کتاب جنت الفردوس تاریخ تحریر کتاب\nموصوف را بفرمایش سردار علم خان وکیل الدوله نوشته است از پاییز سنهٔ\n۱۲۱۲ قمری بر می آید [۲] لهذا این قطعهٔ تاریخی بطور محقق در سنهٔ ۱۲۱۱\nو ۱۲ قمری نوشته شده است :\n\nعیدی\n(شاعر معاصر اعلیحضرت تیمور شاه )\nعیدی ولد مراد قوم تاجك ساكن شهر غزنی [محلهٔ دروازهٔ میری] است\nاز انیکه تخلص خود را در مقاطع اشعار عیدی گرفته واضح میشود که اسم\nآن عید محمد و یا عیدی بوده است چنانچه خودش نیز عیدی ولد مراد می نگارد .\nاین شاعر شیوا بیان از يك فاميل غريب سکنهٔ شهر غزنه بوده و بعد از\nاکتساب علوم ذوق سر شاری که بادبیات زبان دری داشت اخیراً به شعر\nسرایی موفق شده و در صفت شاعری معروف گردید چنانچه از دیوان مکمل\nموصوف که بملاحظهٔ جناب منشی علی احمد خان شالیزی غزنوی پیوسته است\nمی فرمایند که دیوان عیدی مرحوم بطور تخمین دارای شش هزار بیت است\nو علاوه می کنند که از اشعارش چنان بر می آید که در علوم متنوعه و تاریخ\nو تصوف مهارت خوبی داشته و قدرت شعر سرایی او از فنون ادبی معانی' بدیع، بیان\nو عروض و صنعت های تجنیس ظاهر میگردد . وقتی که عیدی موصوف بدربار\nاعلیحضرت تیمور شاه درانی در سنهٔ ۱۲۰۲ قمری در کابل شرف بار حاصل\nنموده بود این عبارت را بصورت تاریخ در قسمتی از صحائف دیوان خود\nبه قلم خود نوشته است .\n[۱] صفحه ۵۲-۵۳ سراج التواريخ .\n[۲] صفحهٔ ٢٤ شماره ۸ سال ۱۱ مجله آریانا سوانح محمد عمر خان پوپلزائی .\n\n« ۲۲۹ »"}
{"book": "adl0958", "page": 295, "text": "[عبدی ولد مراد الغزنوی در ۱۲۰۲ هـ ق بدارالسلطنه كابل پادشاه ملك\nسپاه سکندر دستگاه تیمور شاه يك مصراع بخاطر گذرانیده بود که آن\nمصراع این است :\nز سردی های آهم اشك اندر دیده یح بندد\nدیگرش بخاطر نمیرسید بشعرای دارالسلطنه فرموده بود که تکمیل شود\nدران حین بنده در انجا بودم امیر الامراء العظام نواب خان ايشيك [۱] اقاسی\nباینجانب گفتگو کرده دلالت کرد و من آن غزل را تکمیل کردم .]\nاین است غزل عبدی كه يك مصراع اعلیحضرت تیمور شاه را تکمیل\nوتضمین کرده است :\nبجولان آن پری هر گه که گیسو در زنخ بندد\nبپای صید دل از تار آن صیاد نخ بندد\nتوان از رشته آهی ببست اغیار را زان کو\nبلی دانا ببه دفع راج هردم مو به ز خ بندد\nسلیمان با همه حشمت عجائب داستان دارد\nكه مور طرح مهمانش از پای ملخ بندد\nمحبت محوساز د فکر نام از خاطر یوسف\nز بهر شوق بشکر تهمت دزدی به اخ بندد\nشنو عبدی که شاه از طبع اعلی اینجه در سفته\nز سردی های آهم اشك اند ر دیده یخ بندد\nعبدی مرحوم دريك غزل از ناسازگاری اقوام خود در غزله اظهار شکایت\nکرده و اخیرا ًوطن را ترك كفته وقرار معلوم در سنه ۱۲۰۵ قمری در حدود\n\n[۱] در تحت عنوان ایشك اقاسی محررین كتاب ختم این عهده را باسم محمد علم خان\nفولادزائی درسنه ۱۲۰۱ نوشته ام واثر این شاعر گرامی که تازه به ملاحظه واستفاده بنده\nپیوست قول شاعر تثبیت میکند که درسنه ۱۲۰۲ قمری این عهده به نواب خان نام مفوض شد ه\nوشاعر موصوف در توطئه خود از ان اسم می برد ."}
{"book": "adl0958", "page": 296, "text": "قلات نصیر خان مریض و فوت گردیده و در قریب [چوت لات] بلوچستان در نزدیکی\nقلات نصیر خان مدفن است : واز يك غزل دو قافيتين مرحوم دوبيت ذیل\nرا نیز بغرض خشنودی روحش نگاشته و از سائر اقوالش نظر بعدم گنجایش\nصفحه منصرف شدم .\nبر من بیدل گهن از لعل گوهر بار یار\nکاین ستم شد از غم آن زلف همچون تار تار\nاشك اكنون از غمش ای دیده خون ریز ریز\nگشته ام دور از جمال آن گلی بیخار خار\nشعرای کشمیر در عهد استیفا۶\nسكهيون مل [١]\nصاحب كتا ب سير المتاخرین میگوبد سکجیون مل مستو فی کشمیر\nدر آنجا هفته يك مرتبه مجلس مشاعره ترتیب میداد که شعرای عصر زبدهٔ\nکشمیر را دعوت نموده و پنج نفر از شعرای عالی قریحه را باده ده کس موزون\nطبعان به معاونت اوشان مقرر نموده بود که تاریخ کشمیر را از ابتدای آبادی\nتازمان خودش بدرشتهٔ نظم در کشند که پنج شاعر زبده و مشهور آنجا اینها بودند :\n[١] سكجيون مل از قوم کهتری اهل هنود متوطن کابل : يك هندوی صاحب قلم\nو فهمیده و این شخص منشی خاص و متصدی امور دفتری وزیر شاه ولیخان با میزائی بود\nو در اوائل سلطنت اعليحضرت احمد شاه این سکجیون مل را برای استرداد پول مالیات\nولایت کابل نزد معین الملك به سفارت هند فرستاده بود و پس از حصول مد عا و معاودت\nاو به قندهار در سال ١١٦٥ قمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی سر دار عبداللّه خان\nایوب زائی قو للرائي ايشيك آقاسی دربار خود را بغرض فتح کشمير بمعيت قوما ندان\nبزرگ فوج دوازده هزاری درانی قند هار بدانصوب فرستاد این وقت سكجيون مل نيز\nدر جملهٔ ملتزمین رکاب سردار عبدالله خان موصوف همراه فرستاده شد .\nوقتی که سر دار عبد الله خان ا يشك آقاسی که این وقت رتبۀ امیر لشکر حاصل کرده\nبود کشمیر را فتح و تحویل گرفته و بافغانستان الحاق نمود و کارگزاران عالمگیر ثانی\nمغلی را از انجا برکشیده خوا جه عبد الله خان معروف به كوچك بن نواب عبدالصمد خان\n«٢٢١»"}
{"book": "adl0958", "page": 297, "text": "۱ : محمد توفیق متخلص به [ لاله جو ] و این شاعر در عهد خود در کشمیر\nنظیر نداشت و این مطلع از وست:\nتیرت از سینه من دل زده آید بیرون همچو آبے کہ زما تم کده آید بیرون\n۲ : محمد علی خان متخلص به متین : این شخص مؤلف تذکره احیاء الشعرا میباشد\nپسر حسام الدین خان ایرانی و این وقت باشنده کشمیر و در زمره منصبه داران\nپاد شاهی انتظام داشت.\n( بقیه پاروقی صفحه ۲۳۱ معاملات سكجيون مل )\nمحمد زائی سیف الدوله را بحيث نائب الحکومه و این سکجیون مل را مستوفی و چند دیگری\nرا در محال آن دیار حاکم مقرر نمود و خود سردار عبد الله خان پوپلزائی [ امیر لشکر که\nبجائزه این خدمت بزرگانه فتح کشمیر در ثانی رتبه وزارت استیفاء دیوان اعلی مملکت\nرا به عنوان دیوان بیگی حاصل نمود ] پس از انجام امور هندیه‌معیت اعلیحضرت احمد شاہ غازی\nعازم قندهار شد .\nبعد از معاودت اعلیحضرت احمد شاه درانی و سردار عبدالله خان امیرلشکر ثم دیوان بیگی\nدر قندهار اخیرا این سکجیون مل نمک به حرام چون باوضاع کشمیر وروحیات مردم آنجا\nخوبتر آشنا شده بود و از طرف دیگر را بطه خصوصی خود را باشہاب الدین عماد ا لملك\nو عالمگیر ثانی قائم نموده بود خواجه عبدالله خان نائب الحکومه را حبس واخیرا از کشمیر\nاخراج نموده وبوسیله شہاب الدین ملقب به عمادالملك از عالمگیرثانی مغولی فرمان بر قراری\nخود را بجرت نائب الحكومه بہمرا وطابیده وخطبه وسکه بنام عالمگیر ثانی رواج داد\nو تمام محال کشمیر را متصرف گشت و بقرار نوشته صاحب سیر المتاخرین که شخص زیبا\nروى ونيك خوی و در عقاید قریب الاسلام بود و از خصائل او اینکه مزار\nبزرگان کشمیر و باغهای آنجا را مرمت نمود و هر روز بعد از فراغ امور دیوانی دو صد نفر\nاسلام را در مجلس خود دعوت طعام مینمود ودر دوازدهم هر ماه طعام پخته بر مساکین\nتقسیم مینمود و باوار دین اگر درویش واگر غیر آن میبود در خورحال هر کس رعایتی\nمیکرد و در هر هفته يك روز مشاعره قرار داده شعرای کشمیر را احضار نموده بنامر\nمشاعره می پرداخت .\nاعلیحضرت احمد شاہ غازی پس از شنیدن اوضاع خود سری سکجیون مل هندوی\nنیم مسلمان نورالدین خان با میزائی پوپلزائی را که یکی از عموزاده های وزیر شاه ولیخان\nمرحوم بود با فوج زیادی از طایفه جلیله در انی وقزلباش وایلات طوس و جمعی را از\nراجه جمو بدلالت راه و اعانت خواسته به تسخیر کشمیر تعیین فرمود . پوشیده نماند که\nراجه جمو درابتدا به طرفداری سکجیون مل از معاونت با اعلیحضرت احمد شاه درانی\nابا کرده و سکجیون مل نیز از شنیدن ورود لشکردرانی در جاهای دوردست وصعب المرور\n\n۲۳۲\nتاریخ تیمورشاه / ۷۰۰ جلد / ب قادرعلی ح عزیز الدین علام قادر ل رجب علی ۲۵-۱۰-۳۳"}
{"book": "adl0958", "page": 298, "text": "میرزا قلندر برادر دوم متین موسوف پسر میر حسام الدین خان ایرانی\nکه گاهی بنام متین و گاهی بنام قلندر تخلص خود را در مقاطع اشعار ذکر\nمیکرده و گاهی تغییر یاد میکرده و صاحب کشفات سیر المتاخرین\nمیگوید که این شخص دارای یك لك بیت بود.\n٤ : محمد علی ملقب به یتیمه: یکی از شعرای عمده کشمیر که بامر سکجیون مل\nتاریخ کشمیر را به عهده همت ادبی خود گرفته بود ولی متأسفانه که از اسم\nشخص پنجم و معاونین اینها صاحب کتاب سیرالمتاخرین خود داری کرده است:\nص ٩٢٠ سیرالمتاخرین\n\n(بقیه پاورقی صفحه ۲۳۱ و ۲۳۲ معاملات سکجیون مل)\nرفته واقامت کرده و به فرستادن مبلغ پیش کش خود را از صدمات مردم آنجا محفوظ میداشت\nچون رفتن لشکر شاه درانی به کشمیر بدون رهنمائی دولاک کشمیر پیمان صورت نداشت\nو سکجیون مل نیز که راه عبور و مرور را به مقابل افواج بربسته بود اعلیحضرت احمدشاه\nغازی در پی تدارک شده و درین خصوص به جهة رهنمائی لشکر درانی از راجه جمو تیام\nزعیم آنها امر استعانت فرمود وزیر شاه ولیخان حسب الامر اعلیحضرت احمد شاه غازی\nراجه جمو رو طلب نموده و راجه جمو درین مواقع اندیشه های بسیاری که بخاطر داشت\nراضی به آمدن حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی نشد. شاه ولیخان وزیر دوست محمدخان\nپسر خود را پیش او فرستاد که تا معاودت را جه جمو بوطنش بطور ضمان نزد اقوام\nاو باشد چون باین صورت اطمینان خاطر راجه جمو میسر آمد حاضر حضور گشته و جمعی\nرا براهنمائی افواج درانی بطور بدرقه تعیین نمود تا به دریای چنهای که بین کوهستان\nراه کشمیر میگذرد و نهایت عمق دارد و عبور اسب و شتر ازان متعذر است از درختهای\nطولانی پل بسته و نورالدین خان بامیزانی فوقلرائی را مع فوج بگذرانند خواجه جموی\nمذکور بعد ازین اظهار معاونت از حضور اعلیحضرت احمد شاه درانی امر رخصت حاصل\nنموده بجای خود معاودت کرد و نورالدین خان بعد جنگ و مقاتله لشکر طرفین غالب\nآمده کشامره را از شعاب جبال برداشته و اکثری را آواره صحرای عدم ساخت و خود\nاز عقب گریز خستگان تاخته به شهر کشمیر رسید سکجیون مل با جمعی که همراه او بود\nصف آرا گردیده بقدر طاقت دست و پا زده و اخیراً مغلوب گشت همراهان او گریختند\nو خود با بعضی از خواص و جميع اهل و عیال اسیر آمده خودش به قتل رسید. اعلیحضرت\nاحمد شاه غازی بجائزه فتح بزرگ که نورالدین خان بامیزائی فوقلرائی ثانیاً کشمیر\nرا در سنه ۱۱۷۷ قمری بافغانستان الحاق و سکجیون مل را اسیر گردانید موصوف را\nبه نائب الحکومتی کشمیر سرافراز گردانیده و خود با امراء لشکر درانی عازم قندهار یشد.\nصفحه ٩٢٠ سیرالمتاخرین\n\n« ۲۳۳ »"}
{"book": "adl0958", "page": 299, "text": "میرزا علی عسکر خان متخلص\nبه « وصفی »\nمرحوم یکی از شعرای معاصر اعلیحضرت تیمور شاه و شاه زمان - قوم قزلباش ساکن چنداول کابل میباشد و متأسفانه که از ذکر اشعار او اثری موجود نشد و هکذا از سوانح عمری مرحوم نیز اطلاعی کافی حاصل نیست تنها چند غزل اورا که از بیاض قلمی جدم محمد عمر خان بدست آورده ام در زمرهٔ اسماء و آثار شعرای آنوقت معرفی میدارم و از خوانندگان محترم خواهشمندم اگر از سوانح مرحوم معلومات بیشتری داشته باشند در یکی از مجلات وطن بغرض خشنودی روح وصفی مرحوم بنگارند :\nاین يك مطلع غزل وصفی مرحوم :\nدیده هایم بت خدا از اشك گلگون بسته اند\nوانکه دریای تو مردم تهمت خون بسته اند\nاین مطلع نیز ازوست\nای دهانت ز لب و لب ز دهان شیرین تر\nخنده شیرین و سخن گفتن ازان شیرین تر\nوصفی مرحوم به قافیهٔ شیرین تر چهار غزل سروده و هکذا چند غزل دیگر او نیز دران بیاض نوشته شده است :\nدر يك فرمان اعلیحضرت شاه محمود سدوزایی که در سنهٔ ١٢٣٤ قمری باسم محمد اکبر خان پوپلزایی جارچی باشی مرقوم شده است در پای فرمان يك مهر باسم محمد عسکر ابن علی داد ممهور است و اغلب گمان میرود که مهر موصوف ازهمین شاعر است وخواه مخواه دران عصر بکاری مامور بوده است :\n«٢٢٤»"}
{"book": "adl0958", "page": 300, "text": "عصمت\n\nاثر شاعر دیگری ببه تخلص عصمت دریافت شد که این مطلع از وست :\nزخور شید رخت پیوسته رو شن بود کار من\nچو در زلف تو پیچیدم سیه شد روز گار من\n\nدرباره این شاعر نیز از بیاض موصوف معلومات بیشتری حاصل نشدولی\nبغرض معرفی بخوانندگان محترم همین قدر اکتفا شد وشاید کسانی که\nبه تذکره نویسی شعرا مصروف و متجسس اند عطف توجه خواهند فرمود ولی\nازینکه غزل وصفی وعصمت را به محض مطلع آن اکتفا داشته ام سبب عدم\nنگارش بنده از حیث نبودن جنبه تاریخی اقوال اوشان بود که بمرام کتاب\nتاریخ مثل سائر آثار شعراء عصر تیمور شاه خوبتر تمام نمی گردید .\n\n«٢٣٥»"}
{"book": "adl0958", "page": 301, "text": "فصل (۲)\nمراسم فاتحه داری\nاعلیحضرت تیمور شاه درانی\nچون اعلیحضرت تیمور شاه درانی در روز یکشنبه هفتم ماه شوال المکرم چهار روز بعد از عید سعید فطر جهان فانی را وداع گفت جنازه شهنشاه موصوف را با تشریفات شانداری در چهار باغ کابل نقل داده همدر آنجا بخاك سپردند و به لحاظی که اولین واقعهٔ فوت يك پاد شاه بزرگ افغانی در شهر کابل انعقاد یافته بود محفل بزرگ فاتحه داری شهر یار مبرور باجتماع تمام طبقات ملت قرب و جوار کابل سه روز در عمارت دیوان خاص [دارا لتحریر شاهی آنوقت] از طرف شهزاده زمان [ثم اعلیحضرت شاهزمان] به عمل آمده و حین مراسم فاتحه داری اعلیحضرت تیمور شاه زمام سلطنت نیز از طرف امراء کبار به شهزاده زمان سپرده شد.\nفصل (۳)\nآرامگاه اعلیحضرت تیمورشاه\nدر کابل\nو آغاز تعمیر آرامگاه و انجام کار آن\nدر روز یکشنبه هفتم ماه شوال المکرم سال ۱۲۰۷ قمری پس از فوت اعلیحضرت تیمور شاه جسد آن پاشاه مبرور در چهار باغ کابل [حال مشهور به باغ عمومی عقب لیسهٔ حبیبیه که آن وقت موضع باصفا و گوشهٔ از باغستان وصفهٔ نشیمن گاه او بود نظر با صوابدید امراء کبار و شهزاده گان عظام در آن موضع باصفا در بین سفه محل قبر حفر شده و در آن محفوره مدفون\n(۲۲۹)\nتاریخ تیمورشاه (۷۰۰ جلد) ب قادر علی ح عزیز الدین و غلام قادر ن رجب علی ۲۵-۱-۳۲"}
{"book": "adl0958", "page": 302, "text": "فصل (۱)\nوفات اعلیحضرت تیمور شاه\nدرانی\nاعلیحضرت تیمورشاه در پشاور که اکثر پسران كوچك او نيز شرف معيت\nپدروالا گهر خود را داشتند درین وقت شهزاده همایون [١] نائب الحكومة\nقندهار وشهزاده محمود به نائب الحکومتی هرات از طرف پدر سر افراز\nبودند شهز اده زمان که ولیعهد پدر خود بود در ین سنه ۱۲۰۷ قمری\nبدارالسلطنه کابل نیابت واقامت داشت :\nدر پشاور هنگام مسافرت اخیر مزاج اعلیحضرت تیمور شاه بعلت عدم\nسازش اطعمه و تکلیف در ده معده تغییر یافته بمرض مراق [۲] گرفتار گردید\nواطبای حاضر رکاب پادشاهی از معالجه آن مرض عاجز شده و این مرض\nشاه آنجا علاج پذیر نشد . وازيكه آب وهوای پشاور را به صحت شاه ناگوار\nدانستند اطبا این نظریه خود ها را معقول پنداشته و عرض کردند که پشاور\nرا ترك گفته و تشریف فرمای کابل شوند .\nاعلیحضرت تیمور شاه با تن تب دارراه کابل بر گرفته و حین ورود\nدر چهار باغ جلال آباد نزول اجلال فرموده و آنجا برای دو سه روز اقامت\nداشت . پس از اینکه خبر مریضی اعلیحضرت تیمور شاه در کابل انتشار\n[١] وقتی که شهزاده همایون به حکومت قندهار قیام داشت يکنفر مفتی محكمه\nمهر خود را به چنین سجع منقش گردانیده بود :\nز الطاف شاه جهان خوشدلم غلام همایون روشندلم\n[۲] مراق : بقول صاحب غياث اللغات بكسر ميم و تشدید قاف در اصل نام پردهٔ\nغشائیست که زیر جلد محسوس شکم است وزیر آن سفاق وزیر آن پردهٔ ثرب است که\nبرمعده وجگر و طحال وامعاءمحیط است چون مادۀ سودا در معده یا طحال وغیره جمع شود\nنفخ در پردۀ مراق واجب میکند پس انجره از ان مادۀ سوداوی تصاعد کرده بدماغ رسیده\nباعث اختلال حواس وخيالات فاسده میشود و بيضا این مرض را ما لیخولیای مراقی هم مینامند.\n«۲۴۶»"}
{"book": "adl0958", "page": 303, "text": "یافت شهزاده زمان خلف الصدق اعلیحضرت تیمورشاه که از ناخوشی پدرش آگاه شده بود به طور عبادت و به سرعت ممکن راه جلال آباد بر گرفت که حتی از سرعت رفتار و عجله رسیدن بمنزل جلال آباد دو اسپ سواری شاهزاده زمان در عرض راه نیز سقط شد ولی در منزلی که اعلیحضرت تیمورشاه به چهارباغ جلال آباد اقامت داشت خود را رسانیده و شرف دست بوس پدر حاصل کرد. اعلیحضرت تیمورشاه از مهر پدری جبینش بوسیده و بعوض دور أس اسپی که از ان شهزاده در عرض راه سقط شده بود از اسپان خاصه شاهانه بازین و یراق طلا عطا فرمود و از آنجا اعلیحضرت تیمورشاه روانه کابل شد.\nشبی در یکی از منازل عرض راه اعلیحضرت تیمور شاه به خواب دید که چندنفری پیش آمده تاج شاهی مرا از سرم بر داشته بر فرق این فرزندم شهزاده زمان میگذارد و تعبیر خواب را نیز خود فرمود [که آفتاب عمرم را وقت غروب است] از بیان تعبیر این خواب و کلمات تاثر آمیز اعلیحضرت تیمورشاه شهزاده زمان و حضار مجلس به گریه و اضطراب شدند که حتی از گریه و ناله حاضرین مجلس و شهزاده اشك از دیده های خود اعلیحضرت تیمورشاه نیز جاری شد و پس از چند نصیحتی که به فرزند ارجمندخود شهزاده زمان فرمود از منزلی که اقامت داشت کوچیده و داخل کابل شد:\n\nولی این قسمت مهم در تاریخ فهمیده نشده است که آیا پس از ورود اعلیحضرت تیمورشاه در کابل چند روزدیگر حیات داشته است اما مؤرخین تاریخ فوت اورا وخصوصاً حضرت علامه سید جمال الدین افغانی در قسمتی از کتاب تتمت البیان فی تاریخ الا فغان مؤلفه خویش روز یکشنبه هفتم ماه شوال سال ۱۲۰۷ هجری قمری مینویسد که دارفانی را وداع گفته وطائر روحش به فردوس برین در شد. بقول نویسنده تاریخ سلطانی و مؤلف سراج التواریخ که میرزا محمد نام اصفهانی متخلص به فروغی شاعر معاصر اعلیحضرت تیمور شاه ماده تاریخ وفات آن شاه جنت مکان و جلوس\n«۲۳۷»"}
{"book": "adl0958", "page": 304, "text": "اعلیحضرت شاه زمان را بر سبیل تعمیه برشته نظم چنین در آورده است :\nدر نقش چه دلخواه و چه جانکاه نشست خورشید بر آمد از افق ماه نشست\nاز گردش مهر و ماه تیمور ز تخت بر خواسته نواب زمان شاه نشست\n۱۲۰۷ قمری\nبکم کردن عدد جمل تیمور از عدد تخت و افزودن عدد نواب زمان بران مطابق سال فوت او ست که سنه ۱۲۰۷ قمری بود [۱] و علاوه برین قطعه تاریخیه بنده بهر سنه مهر امراء بزرگ عصر اعلیحضرت شاه زمان که دقت کرده ام سنه مهر ۱۲۰۷ قمری خوانده شد و هکذا سنه مهر بزرگ خود اعلیحضرت شاه زمان در بالای فرامین نیز ۱۲۰۷ میباشد یعنی این سنه در فوت اعلیحضرت تیمورشاه و جلوس اعلیحضرت شاه زمان محقق است [۲].\nتوضیح : از سفر آخرین اعلیحضرت تیمور شاه که در تاریخ فوت او و معاودتش به طرف کابل نیز تصریح میشود معلوم میگردد که جنگ آزادخان و کشته شدن او و واقعه ارسلا خان از وقائع اخیره زمان حیات و سلطنت اوست که در سنوات ۱۲۰۵ - ۱۲۰۶ و ۱۲۰۷ بوقوع رسیده است چنانچه منشی احمدجان صاحب تاریخ افغانستان فوت اعلیحضرت تیمورشاه را سیزده ماه بعد از به قتل رسیدن ارسلا خان مهمند مینویسد اما ازینکه صاحب سراج التواریخ قتل ارسلاخان را در کابل مینویسد حقیقت ندارد زیرا که نامبرده در شهر پیشاور خود را به طوریکه گفته شد به قاضی فیض الله خان تسلیم نموده و اخیراً به قتل رسید :\n\n[۱] از مهارتی که میرزا محمد فروغی در بستن عدد جمل درین قطعه تاریخیه بکار برده است باین غرض عبارت دریافتن عدد جمل برای اثبات تاریخ فوت و جلوس خیلی دشوار و گوینده آن در خور هزار آفرین است .\n[۲] علی قلی میرزای اعتضاد السلطنه میگوید اینکه منجمان کابل و قندهار تاریخ فوت تیمورشاه را [ تیمور شاه مرد ] یافتند مگر در حساب جمل يك حرف کم است زیرا عدد تیمور شاه مرد ۱۲۰۶ میشود و حقیقت ۱۲۰۷ است چرا که در تمامی مهر های عهد شاه زمان سنه ۱۲۰۷ نوشته است و خصوصا که سنه مهر خود اعلیحضرت شاهزمان نیز ۱۲۰۷ میباشد .\n\n<۲۲۸>"}
{"book": "adl0958", "page": 305, "text": "فصل (٢)\nمراسم فاتحه‌داری\nاعلیحضرت تیمور شاه درانی\n\nچون اعلیحضرت تیمورشاه درانی در روز یکشنبه هفتم ماه شوال المکرم چهار روز بعد از عید سعید فطر جهان فانی را وداع گفت جنازهٔ شهنشاه موصوف را باتشریفات شانداری در چهار باغ کابل نقل داده هدر آنجا بخاک سپردند و به لحاظی که اولین واقعهٔ فوت يك پادشاه بزرگ افغانی در شهر کابل انعقاد یافته بود محفل بزرگ فاتحه داری شهر یار مبرور باجتماع تمام طبقات ملت قرب و جوار کابل سه روز در عمارت دیوان خاص [دارا لتحریر شاهی آنوقته] از طرف شهزاده زمان [ثم اعلیحضرت شاهزمان] به‌عمل آمده وحین مراسم فاتحه داری اعلیحضرت تیمور شاه زمام سلطنت نیز ازطرف امراء کبار به شهزاده زمان سپرده شد.\n\nفصل (٣)\nآرامگاه اعلیحضرت تیمورشاه\nدر کابل\nو آغاز تعمیر آرامگاه و انجام کار آن\n\nدر روز یکشنبه هفتم ماه شوال المکرم سال ١٢٠٧ قمری پس از فوت اعلیحضرت تیمورشاه جسد آن پاشاه مبرور در چهار باغ کابل [حال مشهور به باغ عمومی عقب لیسهٔ حبیبیه که آن وقت موضع باصفا و گوشهٔ از باغستان وصفهٔ نیشیمن گاه او بود نظر به صوابدید امراء کبار وشهزاده گان عظام در آن موضع باصفا در بین صفه محل قبر حفر شده ودر آن محفوره مدفون\n\nتاریخ تیمورشاه (٧٠٠ جلد) ب قادرعلی ج عزیز الدین رغلام قادر ن رجب علی ٢٥-١-٣٢\n\n«٢٤٩»"}
{"book": "adl0958", "page": 306, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 307, "text": "آرامگاه اعلیحضرت احمد شاه بابای غازی (در درانی) شہنشاہ مبرور افغانستان در قندهار که این بنای بزرگ و قبه متبرکه\nدر آوان حیاتش بامر و اراده سنیه شہنشاہ مبرور موصوف اعمار و اکمال گردیده است :\n[ مطابق مضمون صفحه ٢٤٠ کتاب تیمور شاه درانی ]"}
{"book": "adl0958", "page": 308, "text": "گردید و اعلیحضرت شاهزمان باساس آرامگاه اعلیحضرت احمدشاه کبیر جد\nمبرور خویش نقشه گنبد اعلیحضرت تیمور شاه را به همان اساس منظور\nفرموده و تعمیر فعلیۀ آنرا بنیاد گذاشت : اگرچه اساس نقشۀ گنبد مزار\nاعلیحضرت احمد شاه کبیر به مفهوم امر آن پادشاه ذیشان به چنین فکر\nاساس یافته و برار کان دولتش توصیه شده بود که : در خود صحن فوقانی\nگنبد خرقۀ مبارك حضرت سید الکونین محمد رسول الله صلی الله علیه\nوعلی آله واصحابه وسلم که در سنه ۱۱۸۲ قمری به روز دوشنبه نهم ربیع الاول\nاز جوز گون بخارا در قندهار آورده شده بود گذاشته شود و در دخمۀ\nتحتانی گنبد جسد خودش را دفن نمایند .\n\nبرای همین مقصد عمارت موصوف معمور شده بود چنانچه پس از وفات آن\nپادشاه خودش در دخمۀ تحتانی گنبد دفن شده ولی نقل دادن خرقۀ مبارکۀ\nشریفه را علماء باین نظریۀ معقول ابا کردند که اگر این وصیت بجا شود\nخرقۀ مبارك دستخوش سلاطین میشود و بعد از این هرجا بخواهند نقل میدهند\nیعنی بجائی که گذاشته شده است ابداً نقل داده نشود . چون صحن\nفوقانی گنبد خالی ماند بمقابل مدفن که در قسمت تحتانی واقع بود شکل\nقبر را علیحده بصورت قبر نما تعمیر نمودند .\n\nبه همین ترتیب و تقلید گنبد آرامگاه اعلیحضرت تیمورشاه در کابل نیز\nتعمیر شد که جسد خود اعلیحضرت تیمور شاه در دخمۀ تحتانی و در صحن\nفوقانی گنبد شکل قبر نما تعمیر شده است اما کدام کتیبۀ تاریخی هیچ\nوجود ندارد ولی از اینکه احاطۀ فعلیۀ قبر اعلیحضرت تیمور شاه صفۀ نشیمن\nگاه و گوشۀ از باغستان بود این اطلاع محقق است و آنچه اصل قبر در قسمت\nعمق زمین مشاهده میشود بفرض متانت احداث گنبد در ابتدا قبل از دفن\nحفر شده است اما خود این عمارت گنبد خیلی بزرگ و تماماً از خشت پخته\nو چونه به اصول بناهای بخارائی معمور گردیده است که به عظمت و شوکت\n\n«٢٤٠»"}
{"book": "adl0958", "page": 309, "text": "يك پادشاه بزرگ از هر حيث مطابقت دارد و اين گنبد در عصر اعليحضرت\nشاهزمان آغاز و انجام شده است و اگرچه سنة آغاز و انجام آن واسم رئيس\nتعمير و يا باصطلاح آنوقت مختار کار آن هنوز معلوم نشده است ولی از دركی\nتعمير و صعوبت کار این آرامگاه بطور یقین که در ده سال سلطنت اعليحضرت\nشاه زمان به اكمال رسيده است یعنی از ۱۲۰۷ قمری الی ۱۲۱۶ قمری\nو پس از فوت اعلیحضرت ممدوح قبور فامیلی سلطنتی سدوزائی نیز غالباً\nدر اطراف همین گنبد واقع است که اکثر آن نامعلوم و بعضاً كتیبه ها\nدارند و اعلیحضرت شاه شجاع الملك بن اعلیحضرت تیمورشاه نیز که در سنة ۱۲۵۸\nقمری به شهادت رسید در جوار مدفن پدرش اعلیحضرت تیمورشاه در دخمه تحتانی\nهمین گنبد مدفون شد کادرین گنبد دو پادشاه افغان مدفون اند ولی دگر\nاخلاف و احفاد اعليحضرت تیمورشاه بمرور زمان در بلاد دیگر دفن شده\nاند چنانچه خود اعليحضرت شاهزمان با چندی از فامیل جلیل شان در سرهند\nشریف مدفون اند و هكذا اعلیحضرت شاه محمود بن اعليحضرت تیمور شاه\nو شاهزاده کامران پسرش در روضه باغ هرات مدفون اند واکثر از آن\nخاندان در قندهار نیز مدفون اند يعني يك قسمت از بازماندگان تیمور شاه\nدرانی در جوار گنبد آن در کابل دفن شده اند که علائم قبور ایشان\nغالباً ظاهر است .\n\nتا فشانم به سرتربت جان سوختگان\nعوض گل پر پروانه بدا من دارم\n\n«٢٤١»"}
{"book": "adl0958", "page": 310, "text": "دورنمای آرامگاه اعلیحضرت تیمورشاه درانی سدوزایی شهنشاه معروف و مجاهد بزرگ\nافغان در چهار باغ کابل و این بنای شوکت احتوا در آوان سلطنت اعلیحضرت شاهزمان\nآغاز و انجام گردیده است [متعلق مضمون صفحه ۲۴۱ کتاب تیمورشاه]"}
{"book": "adl0958", "page": 311, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 312, "text": "باب نهم\nضمائم کتاب تیمور شاه درانی\nو\nفهرست مآخذ و مدارك آن"}
{"book": "adl0958", "page": 313, "text": "سواد فرامين شاهان سدوزائی\nبا توضیحات متعلقة آن\n\nمراد از نقل و درج سواد فرامين چنان است که مهر و عنوان و ار قام\nمخصوصة هرورق فرمان گرا‌ف شده در صفحات منطبعه خوانده نمیشودومفادی\nکه از سواد هر يك ورق فرمان متصور است چه از حیث معرفی اشخاص‌ و چه\nاز لحاظ اصطلاحات دیوانی‌وسبك مضمون نويس وسجع های مهروزراء و کار\nبرد از آن بزر گ آن عصر لازم می بینم تا برای در یافت اسماء واد راك\nحقائق اداری و کشوری‌آنوقت وخاصةً دوقطعه فرمان اعليحضرت شاه محمود\nوشاه شجاع که‌ازما های‌اول‌سلطنت های اولیة هردوشاه موصوف بدست آمده\nاست باستناد هر يك ورق به رفع بعض اشتباه ونقائص مبا درت ورزم :\n\nتوضیح : مؤلف سراج التواريخ و تاریخ سلطانی وصاحب ناسخ\nالتواريخ فص خاتم اعليحضرت شاه محمود درانی را\nچنین مینویسند [١]\nعلم شد از عنایات الهی\nبعا لم دو لت محمو د شاهی\nمؤلفين كتب موصوف این سجع را از مهر اعلیحضرت تیمور شاه قياس\nکرده اند ولی حقیقت نداشته واصل عبارت چنین است :\nچوبر گزیدۀ سبحان وظل‌معبوداست\nفراز مسند شاهی مقا م محمود است\nو درعهد سلطنت ثانویه اش چنین منقور شده بود:\n[١] صاحب تاريخ سلطانی روزجلوس اعليحضرت شاه‌محمود درانی را پنج شنبه١٢ماه‌ربيع‌الاول\n١٢١٦ قمری مینو يسد اين تار یځ به کلی حقیقت د ارد زيرا که فرمان موجوده نيز در\nماه ربیع الا ول سنة مذ کور رقم شده است ولی سهو‌صاحب ناسخ التواريخ که در جلد\nپنجم قاجاريه نگاشته است وا شتباه صاحب سراج التواريخ قابل اصلاح وتذ كر است .\n\n«٢٤٢»"}
{"book": "adl0958", "page": 314, "text": "پادشاه عدل گستر خسر و عالم پناه مظهر لطف الهی ظل حق محمود شاه\nاز اینکه بیت اولیه در عهد سلطنت شاه محمود در قص خاتمش نسبت\nشده است عاری از حقیقت است زیرا که با استناد فرامین مکرر\nهرسه مورخ مذکور سهو کرده اند و همچنان در تعیین ماه اول سلطنت شاه محمود\nدرانی ترددی را اظهار کرده اند که این حقیقت تاریخی را نیز از سواد فرامین\nمندرجه صفحات آینده میتوان سراغ نمود . همچنان يك ورق فرمانی که\nاز ماه اول سلطنت اولیه شاه شجاع الملك سدوزائی بدست آمده است او\nنیز در برابر این آرزوی تاریخی ما بهترین شاهد مدعا گردیده و قناعت\nخواننده را به درج آن حاصل مینمائیم :\n\n«٢٤٣»"}
{"book": "adl0958", "page": 315, "text": "سواد فرمان اعلیحضرت شاه محمود\nبسم الله خير الاسماً\nچوار گزیده سبحان وظل معبود است فراز مسند شاهی مقام محمود است\nبعد از طفرا : آنکه چون قبل ازان حسب الرقم مبارك سلطان جنت مكان انار الله برهانه مبلغ يك تومان وچهار هزار ويا قصد دينار برأت نقد ومقدار بيست وسه خروار و دومن به وزن برای غله وغيره و چهارده خروار وچهل و چهار من کاه از با بت مالیات دیوانی زوج فرد ارا ضی ويكحجر طاحونه واقع قلعهٔ عمر خان مشهور به قلعهٔ قلندر خان من توابع بلوك يمقان ملك زر خريد مرحوم عبدالله خان درانی فوفلزائی ایوب زائی بوده\n[١]\nاز قرار شرح رقم سلطان جنت مکان به سیغهٔ بخشش دروجه عا ليجاهان مشار اليهم وا گذاشته و املاك مزبور را از قرار سابق از ده بیگار و بیکار وسیگار وتحميلات وصادريات وعوارضات و ملازم و تدارك ملازم وغيره تكاليف سابقه معاف دانسته قلم و قدم كوتاه و كشيده دانند و هر ساله درین خصوص رقم مجدد مطالبه ننمایند مستوفیان عظام كرام ديوان اعلى صورت رقم مبارك مطاع اشر ف را در د فاتر جلود لاز مه ثبت و حسب المقرر معمو لدا شته در عهده میباشند. تحریر شهر ربیع الاول ١٢١٦\nالعبدالمذنب گلستان \nافوض امرى الى الله عبده فتح الله \nافوض امرى الى الله عبده عوض بن هاشم \nبسم الله الرحمن الرحيم \nاقل خلق على رضاء الموسوى \nعبده جلال \nالمتو كل على الله عبده ولی محمد\nعبدالرحيم ابن على رضا\nعبده محمد مهدی\nالعبد المذنب رجب علی\nمحمدا كبر\nعبدالهادی ابن امان الله\nسه مهر دیگر در پای فرمان فوق خوانده نشد\n[١] توضيحات متن فرمان كه مقدار مبلغ وغله بود نظر به طوالت مضمون صرف نظر شده\n٢٤٤٥"}
{"book": "adl0958", "page": 316, "text": "نقل فرمان اعليحضرت شاه شجاع\nبسم الله خير الاسما\nمدار عدل شد از عنايات الهی\nمسلم بر شجاع الملك شاهی\nطغرا : گفته چون درين وقت عاليجاه رفيعجا ينگاهان امير خان\nودين محمد خان درانی ايوب زائی بعرض عاكفان سدة سنية اعلى رسانيدند\nكه حسب الارقام سلطان جنت مکان و سلطان ثريا مكان شاه زمان\nمبلغ يك تومان چهار هزار و پانصد دينار [۱]\nمالية مزبور را تصرف وصرف دخل خود نموده باشند حكام و عمال حال\nواستقبال دار السلطنة كابل به نحو مقرر بدستور باقی نقد وجنس مفصلة\nفوق ماليه موازی هشت زوج خودويك حجر طاحونه قلعة قلندر خان مذكوررا\nبه صيغه بخشيده گی داده عاليجاهان اميرخان ودين محمد خان مشاراليهما\nواگذاشته از قرار سواد رقم مبارك مطاع بخرج خود مجری دانند و از بيگار\nوسيگاروصادريات و تحمیلات وغيره عوارضات ونوكرومدارك نو كرمعاف دانند\nوازان قرار تفحص رقم مجدد مطالبه ندارند مستوفيان عظام و آدم ديوان اعلى\nصورت رقم مبارك مطاع را در دفاتر خودثبت حسب المقرر ماليه ديوانی قلعة قلندر\nخان را از قرار تفصيل فوق هر ساله شرح حكام وعمال حال واستقبال درالسلطنه\nكابل مجرى ومحسوب دانسته در عهده ميباشند فی شهر ربيع الثانی سنه ۱۲۱۸\nالعبد المذنب گلستان افوض امرى الى الله عبده فتح الله\nدارد امید شفاعت محمدا کرم حافظ شير محمد\nافوض امرى الى الله عبده محمد شرف زفضل ايزد والطاف احمد ــ نظام الملك شد گل محمد\nغلام شاه شجاع علی محمد است غلام غوث اعظم میرهو نك\nشرف يافت از نام محمد احمد ابن علی رضا عبدا لرحيم افوض امرى الى الله عبده يحيى بن ابن هاشم\nعبده محمد مهدی ابوالفضل ابن عبدالله عبده جلال\nالعبد المذنب محمد كريم\n[۱] كلمات زائد مقدار مالیه وخله نوشته نشد .\n٢٤٠٠"}
{"book": "adl0958", "page": 317, "text": "تاریخ وفات اعلیحضرت\nشاه محمود بن اعلیحضرت تیمورشاه درانی\n\nچون اسم اعلیحضرت شاه محمود سدوزائی را در ضمن مباحث جسته جسته\nو بالخاصه در قسمت سواد فرمانهای منتشر این کتاب بغرض تصریح قص\nخاتمش مکرر متذکر شده ام لازم میدانم که برای بجا آوردن احترام\nسلاطین بزرگ افغانی و احیاء اسماء سامی سلف و اخلاف نامی اعلیحضرت\nتیمور شاه درانی این معلومات مختصر را نیز که مستند به فرمان های\nخود اعلیحضرت شاه محمود و شاه شجاع الملك سدوزائی است درباره شهریار\nموصوف بپردازم [۱].\n\nاعلیحضرت شاه محمود دومین فرزند اعلیحضرت تیمور شاه [ و برادر عینی\nحاجی فیروز الدین ] اولین بار در ماه ربیع الاول سال ۱۲۱۶ قمری\nعلیه اعلیحضرت شاه زمان غالب آمده و به اخذ سریر سلطنت افغانستان\nموفق گردید و بعد از طول دو سال سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك\n[ برادر عینی اعلیحضرت شاه زمان ] که بغرض انتقام نابینا شدن چشم\nبرادر خود شهزمان کمر بسته بوده مقابل اعلیحضرت شاه محمود غالب آمده و به\nماه ربیع الثانی سال ۱۲۱۸ قمری به پادشاهی افغانستان برگزیده شد.\nاعلیحضرت شاه محمود پس از محاربات زیاد علیه اعلیحضرت شاه شجاع\n\n[۱] ازینکه نگارش تاریخ عصر سلطنت اعلیحضرت شاه زمان و اعلیحضرت شاه محمود\nو اعلیحضرت شاه شجاع الملك هريك به چند کتاب ضخیم می انجامد بنده درین قسمت از\nشرح بیشتر منصرف شده و محض به نقل ابیات لوح مزار اعلیحضرت شاه محمود سدوزائی\nو نشر فرمانهای مکرر او که بدست استفاده بنده رسیده است از حیث اعتبار کتاب اکتفا نموده\nو برای نوشتن تاریخ عصر شاه محمود عاقبت محمود را بر خود و سائر علاقه مندان تاریخ وطن\nنیاز میکنم.\n\n«٢٤٦»\n\nتاریخ تیمور شاه (۷۰۰) جلد ب قاورغلی ج عزیز الدین غلام قادر و رجب سال ۱۳۵۰ - ۳۴"}
{"book": "adl0958", "page": 318, "text": "الملک به دفعة ثانی در سنه ۱۲۲۳ قمری مکرر به اخذ سرير سلطنت موفق\nشده و بعد از چندین سال سلطنت پر فتنه و آشوب که چهل و دو واقعه بزرگ\nدر عصر سلطنت او از هر طرف رخ داده بود اخیراً در حال اقامت در شهر هرات\nکه پیوسته در رنج روحی پسر خود شهزاده کامران وقت بسر میبرد و از فرزند\nهم دل خوشی نداشت و از زندگی بستوه آمده بود در سنه ۱۲۴۵ قمری\nهمدر انجا به مرض هیضه بدرود حیات نموده و در گذره هرات [که اسم محلیست]\nمدفون گردید و آرامگاه شاه موصوف حال در کنار جاده عمومی شهر واقع\nشده است . و اينك عين ابيات لوح مزار شاه ممدوح را که در ماه قوس\n۱۳۳۲ شمسی جناب آقای خلیل در اثر خواهش بنده حین سیاحت خود\nدر هرات نقل گرفته و بغرض استفاده ناشر کتاب تیمور شاه درانی ارسال\nداشته اند برای اثبات تاریخ وفاتش مینگارم :\nخدای مالك الملك دو عالم را ستایش کن\nکه ذات او قدیم از دهر حادث هست و خواهد بود\nفلك در عمر فرسائی جهان در کار خود رائی\nشهنشاهی و دارائی شود معدوم هر موجود\nچو گردد لا بقا اقبال و عالم خود بود فانی\nچه اورنگ سلیمانی و چه افزودن داؤد\nسپهر مکرمت [شاه محمود] آن خسرو عادل\nکه بودی آفتاب بخت او را طالع مسعود\nاولو الامری که از حلم و وقار و عدل و انصافش\nورای سلطنت این دهر و را مرتبت افزود\nز سر کل شیء هالك الا وجهه شد آگه\nندای جان فزای ارجعی در گوش جان بشنود\n«٢٤٧»"}
{"book": "adl0958", "page": 319, "text": "ز شاهی جهان ماهش ملال آورد در ساعت\nبفرمان قضا جانش رضا گردید و دل خوشنود\nبتاريخ وفات او سروش غیب خوش گفتا\nجنان جا و دان جو ملك شاه عاقبت محمود\n١٢٤٥ قمری\n\nتوضیح:\nمؤرخان سال وفات اعلیحضرت شاه محمود را -١٢٤٤ قمری تصریح کرده اند ولی از مصراع اخیر بحساب جمل که مادة تاریخ است ١٢٤٥ بر می آید اینجا حرف [ا] در کلمه شاه مورد اشتباه است شاید که شه صحیح باشد و یا مؤرخان سهو کرده اند ولی تاریخ عزل و نصب سلطنت اورقص خانمش در عصر سلطنت اول وثانی که مستند به فرمانهای خود اوست از قول همۀ مورخان افغانی و ایرانی مدار اعتبار است.\n\n«٢٤٨»"}
{"book": "adl0958", "page": 320, "text": "وزیر شاه ولی خان\nاشرف الوزرا\n\nقراری که در مبا حث تخت نشینی اعلیحضرت تیمور شاه وشاه سلیمان\nوسائر قسمت های این کتاب مکرر از اسماً جناب وزیر شاه ولی خان\nاشرف الوزرا واخلاف نامور او متذکر شده ایم با وصفی که شرح احوالات\nشخصی جناب وزیر موصوف از نظر قدامت وقت بمرام کتاب ما که بنام\nاعلیحضرت تیمور شاه درانی بنا یافته است موافق تمام نمی شود زیرا که\nوزیر شاه ولی خان مرحوم قبل از جلوس اعلیحضرت تیمورشاه بشهادت\nرسیده است . چون نویسنده کتاب تیمورشاه درانی در ذکر سوانح معاصرین\nسلاطین افغانی علاقه خاصی دارد لازم می داند تا ازان چشم انتظاری که\nگذشتگان بزرگ افغان معناً بطرف اخلاف ایشان نگران است بقدر معلومات\nدر پای کتاب سوای مباحث ضمنی به نگارش مختصر سوانح وزیر شاه ولی خان\nمرحوم بغرض معلومات قارئین محترم بپردازد :\nسوانح وزیر موصوف گرچه متعلق بعصر اعلیحضرت احمد شاه کبیر است\nاما ازینکه مثل سائر رجال گذشته طوریکه شاید وباید در منصه طبع ونشر\nگذاشته نشده است برای توضیح وتحقیق مطالب تاریخ خرسند وزائی\nو احترامی که به همچه شخصیت های قابل قدر این سر زمین لازم است\nمیخواهد بقدر كمك حافظه دربارۀ مرحوم بنگارد وازینکه در ج سوانح\nمرحوم درپای کتاب هذا اتفاق افتاده است شاید نواده های وزیرموصوف\nوياسائر کسانی که به همچه رجال نامی ارادتی دارند اعتذار بنده رامحض\nاز سبب قدامت عصر که درین کتاب خارج بحث پنداشته میشود قبول\nخواهند فرمود .\n\n«۳۱۹»"}
{"book": "adl0958", "page": 321, "text": "وزیر شاه ولی خان مرحوم قوم صالح زایی یا علی زایی فوفلزائی که سلسلهٔ\nاجداد وزیر موصوف و یعقوب علی خان برادرش در ترسیم سلا له های امراء\nدرانی مندرجهٔ کتاب هذا از پیش رقم شده و علاوه در صفحهٔ مقابل نیز\nمشاهده میشود :\nوزیر شاه ولی خان از جمله نه نفر زعماء معروف درانی قندهار و معاصرین\nاعلیحضرت احمد شاه غازی است که به معیت اعلیحضرت احمد شاه غازی\nقبل از آوان سلطنتش از جملهٔ افسران لشکر نادری بوده و بعد . چون\nاسم مادری او [بکی خان] بود در عهد سلطنت اعلیحضرت احمد شاه غازی\nاز حضور اعلیحضرت ممدوح به لقب شاه ولی ملقب گردید که پس از یافتن\nرتبهٔ وزارت اعظم مهر خود را ابتداء باین بیت مسجع گردانیده بود :\nدر بارۀ من چون کرم لم یز لی شد\nبکی بودم و نامم بجهان شاه ولی شد\nپس از چندی عبارت مهر خودش را چنین مسجع و منقر گردانید :\nدر بارهٔ من چون کرم لم یز لی شد\nالقاب زشاهم بجهان شاه ولی شد\nیعنی در دفعهٔ ثانی لفظ بکی را حذف کرده و عوضش کلمه القاب را\nافزوده بود [۱]\nدرسنهٔ ۱۱۶٤ قمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی دومین بار بصوب جام ،\nلشکر باخرز ، طوس و طبس رفته و پس از تسخیر مسکر ر آنجا حینی که\nوارد هرات بشد و ز بر شاه ولی خان از حضور اعلیحضرت مغفور جههٔ\nتسخیر و تصرف رود جیحون ماء مور گردیده از مرو عبور کرد . میمنه\nو اندخوی و شبرغان و بلخ و بامیان را تا بدخشان مسخر نمود و در هر يك از\n\n[۱] هردو عبارت مهر وزیر شاه ولی خان را با قسمتی از سوانح مرحوم از زبان پدومحترمهم\nجناب حاجی نظام الدین خان میشنوم که با ملاحت حکایت میفرمایند وعلا وه میکنند که مهر\nدومی وزیر را در سرو پای يك کاغذ احوال پرسی که درینکی از بلا دهند برای جناب\nسردار عبدالله خان دیوان بیگی ارسال داشته بود ممهور ومرسول شده بود ولی افسوس\nکه کاغذ مذکور با دگر اوراق قدیمه در حال انقلاب ۱۳۰۸ شمسی از نزدبنده بیمدررفت .\n.٢٥٠."}
{"book": "adl0958", "page": 322, "text": "ولایات مذکور حاکم افغانی مقرر کرده و خود از راه کابل عازم\nقندهار شده و اولین بار از حضور اعلیحضرت احمد شاه کبیر بجایزه این\nفتح به رتبهٔ وزارت اعظم سرافراز گشت [۱]\nدرسنهٔ ۱۱۷۳ قمری وقتی که اعلیحضرت احمد شاه غازی به دهلی رسید\nپس از فرار غازی الدین خان عماد الملک سردار جهان خان فوفلزوائی را\nبعقب غازی الدین خان عمادالملک که از خوف ورود شاه موصوف فرار\nکرده بود فرستاده شد و با آنکه عماد الملک را بدست نیاورد ولی بامر\nاعلیحضرت احمدشاه درانی طایفهٔ هنود متهرا را قتل عام نموده وجههٔ امری\nحضور اعلیضرت احمد شاه خواسته شد . سپس بعوض سردار جهان خان\nوزیر شاه ولی خان فرستاده شد تا [متهرا] را که معبد قدیم اهل هنود\nاست تخریب نماید . وزیر موصوف پس از انجام بت شکنی و تخریب متهرا\nبحضور احمدشاه غازی معاودت نمود ودرسنه ۱۱۷۴ قمری در جنگ پانی پت\nمعیت اعلیحضرت احمدشاه را دران جنگ تاریخی نیز داشت . و در فتح\nثانی کشمیر که از طرف نورالدین خان عم زادهٔ وزیر موصوف فتح شده بودقبلاً\nبا پسران خود شامل آن معاملات نیز بوده که برای بدست آوردن سکجیون مل\nمستوفی متمرد کشمیر تدبیر وزیر موصوف درخور تقدیر است [۲] .\n\n[۱] شهزاده علی قلی میرزای اعتضادالسلطنهٔ ایرانی که کتابی بنام تاریخ افغانستان\nنوشته است لفظ وزارت اعظم را وزارت دیوان اعظم نگاشته است وملا فیض محمدخان\nمؤلف سراج التوا ریخ عبارت او را عیناً اقتباس و به کلمه دیوان اعلی تعدیل کرده\nاست اما سهو مؤلف سراج التوا ریخ نظر به سهو علی قلی میرزا بیشتر قابل اصلاح است\nزیرا که رتبهٔ وزارت اعظم وزیر موصوف محقق و دیوان اعلی سهواً نسبت شده است\nزیرا که دیوان اعلی در پنج سال اول سلطنت احمد شاه کبیر در تحت اثر میرزا باشی\nاداره میشد که میرزا باشی آنوقت شاه پسند خان اسحق زائی بود واخیراً درتحت اثر\nسردار عبدالله خان قرار گرفت که عنوان موصوف دیوان بیگی [ امیر دفاتر ] قرار\nگرفته واخیراً به وکیل الدوله ارتقا یافت .\n[۲] شرح مضمون بدست آوردن سکجیون مل مستوفی متمرد کشمیر درپاورقی مضمون\nشمرای کشمیر در عهد استیلاء سکجیون مل همدرین کتاب ملاحظه شود تا وزیر شاه ولی خان\nو پسران او چه فعالیت به سزا ازخود نشان داده اند .\n\n«٣٥١»"}
{"book": "adl0958", "page": 323, "text": "در سنه ۱۱۸۲ قمری از حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی باشش هزار سوار از قندهار جانب بلخ و بدخشان که مردم آنجا عصیان ورزیده بودند جهة سرزنش ایشان فرستاد شد وقتی که شاه مراد بی حکمران بخارا از ورود وزیر موصوف همدران جا آگاه گشت بغرض معاونت مردم بلخ و بدخشان برخواست. وزیر شاه ولی خان ازین ارادۀ شاه مراد بی آگاه شده وعریضۀ به قندهار حضور اعلیحضرت احمدشاه فرستاد پس از وصول عریضۀ وزیر در قندهار اعلیحضرت احمد شاه کبیر از راه هرات عازم بخارا شده خود رو بدانسو نموده و وزیر شاه ولی خان را مأمور قندوز و بدخشان نمود با وصفی که وزیر موصوف به فتح آنجا [شاید نظر به قلت فوج خود] موفق شده نتوانست ولی وقتی که اعلیحضرت احمد شاه غازی از شیوۀ اسلامیت که باعث قتال نشود به شاه مراد بی حکمران بخارا از وضع گذشتۀ او پیام واخطار داد تا از جنگ منصرف شود. شاه مراد بی که از هیبت او آگاه بود بخوشی تابع شده وخرقۀ مطهرۀ حضرت محمد صلی الله علیه و علی آله و اصحابه و سلم را که اعلیحضرت احمدشاه از جوزگون بخارا در قندهار نقل دادن میخواست وزیر شاه ولی خان برای نقل او مأمور گشت وقتی که در شهر کابل رسانیدند در سنگ عقب زیارت شاه مردان گذاشته چون مردم گرد و نواح کابل به زیارت خرقۀ مطهره همه روزه مشرف میشدند ازین لحاظ دو ماه در همانجا نهاده شده و بعداً با همراهی سردار عبدالله خان دیوان بیگی و شهزاده داراب فرزند اعلیحضرت احمد شاه به طرف قندهار رهسپار شده و بتاریخ روز دوشنبه نهم ربیع الاول سنۀ ۱۱۸۲ قمری با آنجا رسیدند که اينك ابیات کتيبۀ تاریخی عمارت مطهر ومبارك خرقۀ شریفۀ حضرت رسالت پناهی را که از طرف احمد شاه غازی اعمار گردیده است بغرض افتخار آنان ومزید مباهات مسلمانان این سرزمین و گذشتگانی که از حیات جهان به شرف نقل او از جوزگون [ فیض آباد ] الی قندهار برخوردار گردیده اند احتراماً مینگارم:\n«۲۵۴»"}
{"book": "adl0958", "page": 324, "text": "زهی خرقه با سعادت که شد خراسان ز فیض قدومش منور\nمعلی جناب احمد آن شاه والا که بد رتبه اش برتر از بام اخضر\nبباز و چور ستم به هیبت چو دارا بحشمت سلیمان به تمکین سکندر\nمطیغش ز مه تا به ماهی جهانی بپابوسش آسمان حلقه پیر در\nاز انجا که آمد زویشر داشت مسکن حب حق تعالی و حب پیمبر\nفرستاد در جو ز گون بهر تعظیم [ولی خان] وزیر خود آن نيك اختر\nکه تا آورد خرقه شاه لولاك حبیب خدا شاقع روز محشر\nبیاوردش از جوز گون آن نکونام بصد عز و تکریم بسیار و صد فر\nنهم از ربیع اول و روز دو شنبه که شد قندهار از از واثر معطر\nبا لف مأ ته ثما نین وا ثنان خرد گفت بنویس تاریخش اندر\n۱۱۸۲ قمری\n\nوزیر شاه ولی خان اگر چه خدمات او بیشتر جنبه عسکری نداشت ولی شخص با عاطفه و صاحب جود و در امور سیاسی عهد احمد شاه غازی مصدر خدمات قابل قدری شده و همیشه با اعلیحضرت موسوف در سفرهای بلادهند همراه و همقدم بوده وعلاوه در قسمت بخشایش صفات بزرگی داشت چنانچه روزی از يك بازار لاهور میگذشت در حین رفتار سارقی دست به حبیب او فرو برده بود و در حالی که خودش متوجه نبود یکی از ملازمینش که در عقب روان بود به وضع کیسه بر نگران شده و به شتاب دستش بگرفت و قتی که وزیر موصوف متوجه شد فرمود که دست به حبیب مرد فرو برده است متاعی که هست بر گیرد چون در جیبش چیزی نبود لهذا دست سارق را بحبیب دیگر خود فرو برده گفت هر چه هست بر گیر اهل بازار به حیرت شده گفتند این سارق است باید سرزنش شود نه نوازش بجواب فرمود شخصی که به حبیب مرد دست فرو برد محل نوازش است نه سرزنش :\nوزیر شاه ولیخان در سنهٔ ۱۱۸۶ قمری در اثر طرفداری داماد خود شهزاده\n\n«٢٥٣»"}
{"book": "adl0958", "page": 325, "text": "سلیمان باهر اعلیحضرت تیمور شاه توسط اسلام خان بادوزائی فوفلزائی\nوانکوخان باهزیائی فوفلزائی باشکر الله خان و دوست محمدخان پسرانش\nودوخواهرزاده اش در دشت بکوای قندهار به شهادت رسیده و ازوزیر موصوف\n۱۱ پسر دیگر سوای آنها باقی ماند . وزیر شاه ولیخان شخص عالم متدین\nوجواد بود ولی ازینکه برای سلطنت داماد خود کوشش زیاد نمود و ازاینکه\nشهزاده سلیمان شخص بیگانه پرست و بی لحاظ بود کوشش وزیر موصوف\nبی نتیجه شده و اخیراً سرداران افغان را ازسبب آنکه وصیت اعلیحضرت\nاحمد شاه را دربارة فرزند انش تعمیل نکرد همه را از خود مکدر ساخته\nوحیات عزیز خودش را نیز درخطر انداخت و همچنان حافظ شیر محمد خان\nمختار الدوله پسرش نیز که در اثر تقرب محمد اکرم خان فوفلزائی امین\nالملك ومخالفتی که شخصاً با او داشت به معیت برادر خود حاجی میر احمدخان\nدر پشاور شهزاده قیصر را تحريك كرد تا از دست شاه شجاع کاکای خود\nزمام سلطنت را برهاند ولی این تدبیر وزیر شیر محمد خان نیز مثل پدرش\nمفید نیفتاده درحال محاربه ومقاتلة لشکر شهزاده قیصر و اعلیحضرت\nشاه شجاع که کاکا وبرادر زاده در اثر تحريك حافظ شیر محمد خان\nدرپشاور بهم درآویختند حافظ شیرمحمدخان و برادرش حاجی میراحمدخان\nهر دو همد ر انجا به قتل رسیدند یعنی این دومین حادثه وواقعهٔ بزرگی\nبود که درخاندان وزیر شاه ولی خان مرحوم از حرص جاه طلبی بوقوع پیوست .\nبا وصف سهوی که از جانب وزیر شاه ولیخان بعمل آمد ولی قتل او هیچ\nسزاوار نبود زیرا گویند از بسکه شخص حمیده خصال بود درسفر ۱۱۷۵\nقمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی تشریف فرمای پنجاب و هند گردید\nوزیر شاه ولی خان از حضور اعلیحضرت موصوف التماس کرد تا برای رفع\nكينه وعناد اهل هنود زمام حکومت لاهور را به امرسنگ نام هندو بسپارد\nاعلیحضرت احمد شاه باین نظریهٔ وزیر موصوف موافقت کرده حکومت لاهور\n«٢٥٤»\nتاریخ تیمورشاه (۱-۲ جلد) ب قادرعلی ح عزیز الدین وغلام قادر ن رجب علی ٢٥-١-٣٣"}
{"book": "adl0958", "page": 326, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 327, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 328, "text": "را با امرسنگ هند و سر دو امرسنگ مذکور از راه اخلاص شعاری خود\nرا بنام امرسنگ بامی زائی [ که عشیره ازقوم پوپلزائی ووزیر شاه ولیخان\nازان قوم بود ] شهرت داده بود .\nمراد از نگارش این حکایت مضحک آنکه وزیر شاه ولی خان در واقعات\nآنوقته با اعلیحضرت احمد شاه به حیث معاون امور لشکری و کشوری همسفر\nبوده و دارای چنان اخلاق پسندیده بود که شخص هندو به قوم او خود را\nنسبت کرده و افتخار میداشت :\nچنان با نيك و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی\nمسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند\n\n« ٢٥٥ »"}
{"book": "adl0958", "page": 329, "text": "مآخذ و مدارک این کتاب\n\n۱: مجمل التواريخ زنديه : تاليف ميرزا ابو الحسن ابن محمد امین\nگلستانه ایرانی - طبع ایران.\n۲: تاریخ افغانستان - نسخه قلمی تاليف شاهزاده علی قلی ميرزا\nاعتضاد السلطنه.\n۳: خورشيد جهان : تالیف شیرمحمدخان گنداپوری، طبع هند\n٤: سير المتاخرين : « مير غلام حسين طباطبائی ، « «\n٥: حیات افغانی بزبان اردو: « دپتی محمد حیات خان ، « «\n٦: د پښتو تاريخ : « قاضی عطاء الله خان ، « «\n۷: خصائل السعادت: « محمد سعادت خان « «\n۸: تاریخ افغانستان : « منشی احمد جان ، « «\n۹: اکبرنامه حميد كشميری : اثر منظوم طبع كابل\n۱۰: نادرشاه فرزند شمشير « نورالله لا رودی ، « طهران\n۱۱: تاریخ سلطانی : « سلطان محمدخان خالص ، طبع هند\n۱۲: سراج التواريخ : « ملافيض محمد خان طبع كابل\n۱۳: ديوان اشعار نسخه قلمی اثر سردار عبدالله خان فوفلزائی وكيل الدوله.\n١٤: ديوان اشعار نسخه قلمی اثر جناب مير هو تك خان فوفلزائی متخلص به افغان.\n١٥: زينت الزمان في تاريخ هندوستان: طبع هند\n١٦: ديوان ملا پیر محمد کاکر: « کابل\n۱۷: لوی احمد شاه بابا : تاليف عبدالحی حبيبی : طبع كابل\n۱۸: احمدشاه بابا : « مير غلام محمد غبار، « «\n۱۹: پادشاهان متاخرافغانستان : « ميرزا يعقوب علی خافی، « «\n۲۰: درزوایای تاریخ معاصر افغانستان : اثر احمد علی کهزاد، « «\n\n«٢٥٦»"}
{"book": "adl0958", "page": 330, "text": "۲۱: سالنامهٔ ۱۳۱۱ کابل : طبع کابل\n۲۲: شماره های مجلهٔ آریانا .\n۲۳: « کابل .\n٢٤: تاریخ هند تالیف«اِ،ف،دولافور انگلیس ترجمهٔ محمد تقی شیرازی طبع ایران .\n٢٥: جلد دوم مطلع الشمس طبع ایران .\n٢٦: نقشهٔ شهر احمدشاهی قندهار که قبل از احداث شهر قندهار ترتیب و ترسیم شده است :\n۲۷: فرمان اعلیحضرت احمدشاه در سنه ۱۱۸۰ قمری .\n۲۸: فرمان اعلیحضرت تیمور شاه در سنه ۱۱۸۷ قمری .\n۲۹: فرمان اعلیحضرت تیمور شاه در سنه ۱۱۸۹ قمری .\n۳۰: فرمان اعلیحضرت تیمور شاه در سنه ۱۱۹۱ قمری .\n۳۱: فرمان اعلیحضرت تیمور شاه در سنه ۱۲۰۲ قمری .\n۳۲: فرمان اعلیحضرت شاه زمان در سنه ١٢١٤ قمری .\n۳۳: فرمان اعلیحضرت شاه محمود در سنه ١٢١٦ قمری در ماه اول سلطنت اول او .\n٣٤: فرمان اعلیحضرت شاه شجاع در سنه ١٢١٨ قمری در ماه اول سلطنت اولیهٔ او .\n٣٥: مکرر فرمان اعلیحضرت شاه محمود در سال اول سلطنت ثانویهٔ او در سنه ١٢٢٣ قمری .\n٣٦: يك قبالهٔ شرعی در سنه ۱۱۸۳ قمری .\n\n«٢٥٧»"}
{"book": "adl0958", "page": 331, "text": "عزیز الدین «فوفلزائی»"}
{"book": "adl0958", "page": 332, "text": "تقریظ\n\nعزت آندین و قدرانی آن خطاط ثانی\nکتابی ساخت طبع انیجه تیمور شاه درانی\n\nتارخ کردوی مجدوب در صنعت\nبمعجز طی کر را بخشن با نوا خوانی\n\nترسیم اثردلی طبع را می افزاید نقش\nمبارک باد در خصران پر از شوق وجدانی\n\nچنان رو شنطت اثباتر که دپیش\nبرب گوشه تاریک کلک نور افشانی\n\nتنویر تابی با سرا رد در معتقد های\nکسانی را که در راه فن دارند پیا نی\n\nندارین تقویم رانت رفع و منابع عالم\nجزاین سبب نقش یا معنی شایگانی\n\nمجرد مقصرت بیهال زیر قیه بود\nبقفعت شایگانی وجی خه ثانی\n\nشخص کر د نز است او طه به\nمباد اخلاف نان در منگنای\n\nسفینه سود مندی به در ابحر قیاقنال\nزیاده هرحرت در تیتی فیش بیانی\n\nبید و او دورن اسناد تفصیل بوم\nشیوخ واقعه است فصول جلوه خوانی\n\nمبا نقشای مقول تاریخ دس اکبر\nسواد خامش کیک جیبون کململمانی\n\nخلیل نایم از ان اعظیم کتریک\nدر ین کال وجود معجزه ات بابایی\n\nدشاعق نجیب او که استاد شعرا\nمطلب دست او در وادی معنی فنانی\n\nتحهید نام و قدر این جبر سالار\nنخستین نکته زادادب پر در افشانی\n\nدرین مخزون شصت نود و سه سال ۱۳۰۳\nسیف قامه شریف اور طفین\nمضامین بدر و دایم مقصوریت خوانی\n\nگواد اسا شرفت دارد ای معنی نویم\nر مقصد طشت رو ز کردون تبانی\n\nدرین کز جیب این نسخه از هر گوشه پیدا\nرایح مشتاقان ما بر ارمعانی\n\nدر جواب فضولیتی و هراسی\nسرورا با جرت عبده خیر اندیش\n\nتقریظ فوق اثر طبع و خامه جناب فاضل محمد ابراهیم خان خلیل شاعر شهیر و خطاط باذوق وطن است که به مناسبت تالیف کتاب تیمور شاه درانی انشاد کرده اند و بر مؤلف آن منت گذاشته اند ."}
{"book": "adl0958", "page": 333, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0958", "page": 334, "text": "اغلاط طباعتی کتاب تیمور شاه درانی\n\nچنین تصحیح شود\n\nصفحه | سطر | غلط | صحت\n---|---|---|---\n۱ | ۴ | رحمات | زحمات\n۲ | ۱۹ | وشیده | کوشیده\n۸ | ۱۳ | رده | کرده\n١٤ | ۱ | شهزاد | شهزاده\n١٦ | ۱۰ | شماه | شماره\n۱۹ | ۱۰ | شهزاة | شهزاده\n۲۰ | ۲۳ | مظعم | معظم\n۲۰ | ۲۳ | پسر این این | پسران این\n٢٤ | ۹ | هنیید | هندو\n٢٦ | ۷ | سرخننگ | سرخنگ\n۳۱ | ٤ | میقدر | مقرر\n۳۱ | ۷ | پاشاه | پادشاه\n۳۱ | ١٦ | معاملا | معاملات\n٣٤ | ۹ | آبشهر | بشهر آورده\n٤١ | ۱۹ | بقل | بقتل\n٤٢ | ٦ | زميه | زمینه\n٤٣ | ۱۸ | الاکهر | والاگهر\n٤٨ | ٦ | می پردازیم | می پردازیم\n٥٤ | ۱۸ | ورد | ورود\n٥٤ | ۲۲ | نز يك | نزديك\n٥٧ | ۱۷ | برخوره | برخورده\n٦٨ | ۳۱ | دسته هائی | دسته های"}
{"book": "adl0958", "page": 335, "text": "صفحه\n٦٨\n۷۱\n٧٤\n٧٤\n۹۳\n۱۰۰\n۱۱۰\n۱۱۸\n١٥١\n١٥٣\n١٦٥\n١٦٩\n۱۷۰\n۱۸۲\n۱۸۲\n۱۹۰\n۱۹۲\n۱۹۲\n۱۹۳\n..\n٢٠٥\n۲۲۹\n٢٤٣\n٢٥٥\n\nسطر\n٢٤\n۳۱\n۱۷\n۱۸\n۱۲\n١٤\n۱۰\n۱۰\n۱۸\n۹\n١٦\n۱۷\n۱۸\nه\n۱۰\n۹\n٤\n۹\n۲۱\n۸۲\n۷\n۸\n٦\n۱\n\nغلط\nنوشته است\nتا عاقبت\nعهده\nپا با كبير\nمتلفه\nفصل ۸۱\nم\nطون\nقطات\nدفتر خانه\nعاليجا\nعاليجا\nخوانده شد\nشا\nجوم\nآیا تو دیدی\nكاروايتبا\nميداد\nزمان\nدند\nسه\nود\nفرمانی\nسرد\n\nصحت\nنوشته اند\nتا عاقبت\nعهد\nبا بای کبیر\nمتعلقه\nفصل ۱۸\nهر\nطوس\nقطعات\nدفتر خانه خاص\nعاليجاه\nعاليجاه\nخواند نشد\nشاه\nهجوم\nسرود آریائی ویدی\nکاروائیها\nمیدارد\nزمام\nددد\nخه\nولد\nفرمائی\nسیرد"}
{"book": "adl0958", "page": 336, "text": "بگلشن رنگ گل پنهان شه تیمور نمی ماند\nبود معنای رنگین ظاهر از طرح بیان ما"}
{"book": "adl0958", "page": 337, "text": "از چراغ رفتگان جز گفتگو آثار نیست شخص هستی در نگین بی نشانی نام داشت\n(بیدل)\n\nتیمورشاه درانی\n\nنویسنده : عزیز الدین فوفلزائی\n\nتعداد طبع ۷۰۰ جلد\nتاریخ طبع ماه ثور ۱۳۳۳"}
