{"book": "adl0949", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0949", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0949", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0949", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0949", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0949", "page": 6, "text": "وزارت معارف\nسلسله\n۱۳۱\nریاست دارالتألیف\nتواریخ\n۱۱\nتاریخ افغانستان\nمطابق پروغرام چهارم رشدیه\nبتحریر\nسردار حبیب الله معلم مکتب حبیبیه\nو تصویب\nع ج فیض محمد خان وزیر معارف\nطبع اوّل ـــ (۱۵۰۰) جلد\n۱۳۰۶\nمفید عام پریس لاهور"}
{"book": "adl0949", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0949", "page": 8, "text": "وزارت معارف\nسلسله\n۱۳۱\nبست دار التالیف\nتواریخ\n۱۱\n\nتاریخ افغانستان\n\nمطابق پروغرام چهارم رشدیه\nبتحریر\nسردار حبیب الله معلم مکتب حبیبیه\nوتصویب\nع ، ج فیض محمد خان وزیر معارف\n\nطبع اوّل —— (۱۵۰۰) جلد\n۱۳۰۶\nمطبع مفید عام واقع لاہور"}
{"book": "adl0949", "page": 9, "text": "۱۹۹/۱۳۵۷\n\nA\n372.581\nH3\n\n[ILL]"}
{"book": "adl0949", "page": 10, "text": "٣ 0000020 تاریخ افغانستان\nبسم الله الرحمن الرحيم\nدیباجه\nثنا و صفت خدایرا که بحقیقت تاریخ صفحهٔ کائنات و حقائق مبدء و منتهای موجودات دانا است و صلواة بی نهایت مر محمد مصطفی را که سروری و سردارئی کافهٔ انبیا و امم را سزاوار است و علی آله و اصحابه و اتباعه وسلم۔ و باید دانست که این بی بضاعت احقر حبیب الله ولد سردار میر افضل خان مرحوم حسب فرمائش (ع ج) فیض محمد خان وزیر صاحب معارف به تسوید اوراقی چند در حالات تاریخی سلاطین و رجال مشهورهٔ افغانستان و جنگ ہائے داخلی و خارجی در بین خود و بیگانه برای شاگردان صنف ۴ رشدیه پرداختم و حتی الامکان در ایجاز و اختصار کوشیدم و چون غرض از مطالعهٔ تاریخ دانستن اعمال زشت و زیبای گذشتگانست اختصار را ازین زیاده جائز ندیدم - تا خواننده را اطلاعی کافی و عبرت تمام حاصل گردد.\nو وقوف یابد بر حالات اردو های مملکت خود و شجاعت"}
{"book": "adl0949", "page": 11, "text": "تاریخ افغانستان ٤\n\nو جلدی بکار بردن ایشان برای وسعت مملکت در حالت\nتعرض بر عسکر غنیم و صبر و ثبات قدم ورزیدن عساکر ملت\nدر حالت دفاع حمله دشمن از وطن مقدس خود و برای محافظت\nیک بدست خاک وطن خون خود را بها شمردن و شناختن\nنام نیک دلاوران و لذایذی که سامعین را از حالات رجال\nمردانه ملت حاصل است و دانستن بدنامی نامردان و مخنثان\nکه دین خود را به عوض زندگانی عاریتی دنیا و متاع دنیا فروختند\nو یا از جبن محض پشت داده دین و وطن و ناموس را برائے\nدشمن گذاشتند - موافق حال شان است خَسِرَ الدُّنْيَا وَ\nالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ)\nبنام نکو مردنم آرزو ست کزین جمله مقصود نام نکوست\nو میتوان گفت که حالات اردوهای مملکت ما و کثرت و\nقلت عسکر و شهامت رجال مشهوره افغان که در حالت جنگ\nهای داخلی و خارجی از ایشان به ظهور رسیده قبل از جلوس\nاعلیحضرت احمد شاه بر وجه اتم و اکمل معلوم ما نیست .\nو شروع حالاتیر اکه مفید خیال کرده ایم از زمان سلطنت\nوی خواهد بود فقط *"}
{"book": "adl0949", "page": 12, "text": "۴۵\nتاریخ افغانستان\n۵\nهو المستعان\nتاریخ افغانستان\n\nواضح است که اعلیحضرت نادر شاه بعد از فتح قندها\nاحمد خان و ذو الفقار خان پسران محمد زمان خان ابدالی\nکه از حبس شاه حسین غلجائی بر آورده احمد خان را به سر\nکردگی ۳ هزار اسوار درانی و ملازمتی رکاب خود سرافراز\nفرموده و احمد خان از نجابت و مردانگی که داشت قرب و\nرضای نادر را حاصل نمود همواره ملازم با رکاب می بود !\nتا بتاریخ شب یکشنبه ۱۱ جمادی الآخر ۱۱۶۰ ه در موضع\nفتح آباد مشهد چند نفر از خوانین نمک بحرام بمعاونت\nکیشک چیان به خیمه نادر درآمده مقتولش نمودند و متوجه\nغارت اموال و حرم شاهی شدند . چون حرم نادر به\nنمک حلالی و غیرت احمد خان وثوق تمام داشت وی\nرا خبر داده بمحافظت خود و خزانه شاهی دعوت نمود احمد خان\nاز نجابت و مردانگیی که داشت بلا تعطیل با ۳ هزار سوار"}
{"book": "adl0949", "page": 13, "text": "تاریخ افغانستان 4\nدرانی باطراف حرم و اموال نادری در آمده بطریق محافظت قیام نمود:-\nگروهی از افشار و جماعتی از اوباش عسکر نادری باوی در آویختند - و آواز غیرت و مردانگئی که داشت - از تنهائی و غربت و قلت رجال خود و بسیاری اردوی دشمن اندیشه نه نموده به مقابله همه اردوی نادری بایستاد و بکار فرمودن تیغ و تفنگ شروع نمود - روباه بازان اردوی نادری چون صید را بزیر پنجه شیر دیدند تاب مقاومت نیاورده رمیده متفرق شدند و خزانه و حرم که به حمایت افاغنه واگذاشتند - احمد خان خزانه و حرم را تا مشهد رسانیده خود را با ۳ هزار سوار درانی رهسپار قندهار گردید و به مجرد رسیدن قندهار خوانین درانی وغیره سران افغان که با انسانیت و خلق نیکوی احمد خان مستظهر بودند بیک بار اتفاق نموده زمام سلطنت افغانستان را بوی تفویض نمودند -\nو او در زمان حکومت خود با اردوی مکمل هفت مرتبه بهند و دو دفعه به خراسان و یک نوبت به بخارا تاخته هر دفعه مظفر و منصور مراجعت نمود و در زمان حکومت خود افغانستان را یک مملکت وسیع مستقل با عرض وطول"}
{"book": "adl0949", "page": 14, "text": "تاریخ افغانستان\n۷\nتشکیل داد - چنانچه از دریای سنده تا پل ابریشم که از\nجمله خراسان و نهایت خاک طوس است مملکت را امتداد\nداده و شهر موجهۀ قندهار تعمیر کردۀ او است و خرقۀ\nمتبرکه حضرت رسول مقبول را وی از ترکستان به قندهار\nآورد و سخت دیندار و پرهیزگار و صاحب عفت و باخبر\nو عادل و سخی و شجاع بود - از جملۀ وقات هند دفعۀ دوم\nبا ۳۰ هزار سوار بقصد گرفتن لاہور حرکت نمود از پشاور\nو دریای اٹک گذشت و شهنواز خان که از مرزبان هند\nوالی لاهور بود خبر یافته از شاه هند کمک گرفته با لشکر انبوهی\nبمقابله برآمده کنار نهر چناب را باشکرگاه ساخت و اعلیحضرت\nاحمد شاه ازین روی آب فرود آمده چشم لشکر غنیم را بسواد اردو بردوخت\nو بعد از دو پاس شب باہده ہزار سوار جرار بقسم ایلغار ۲ فرسنگ\nمنحرف از اردو جای عبور از نهر یافته شهر لاهور را تصرف نمود -\nشاه نواز خان از شنیدن این خبر دست حیرت\nبدندان گزیده پای ثباتش از جادۀ استقامت لغزیده\nشبا شب اردو را برجا گذاشته خود راه فرار پیش گرفت\nچون لشکرش از گریختن بروی خبر یافتند از هم پاشیده\nشکست در ایشان افتاد و به جانب دهلی ره برگرفتند - و\nهمۀ توپ خانه و ساز و سامان جنگ اردو غنیمت افاغنه"}
{"book": "adl0949", "page": 15, "text": "تاریخ افغانستان\n۸\nشد :- بیت\nبه شمشیر یکی تا صد توان کشت به فکری لشکری را بشکنی پشت\nدفعه ششم رفتن احمد شاه به هند برای گوشمالی طائفه\nمرہتہ : - و این جنگ حقیقتاً سه جنگ است ما بطور اختصار\nحاصل آن که در یک جنگ مدغم نمودیم !\nصاحب تاریخ گوید که طائفه مرہتہ از قوم ہنود علم\nبغاوت بر افراشته اکثر مسلمانان اطراف هند را قتل و\nتاراج می کردند و سلطنت ہند از بی خبری و عیاشی به\nدرجه ضعیف شده بود که مغلوب مرہتہ شمرده می شد تا\nاینکہ سران ہند از جمله مسلمانان اعلحضرت احمد شاه\nکہ برای دفع مرہتہ به هند طلب نمودند غیرت مسلمانی\nو حمیت برادری وی را دامنگیر شده با اردوی آراسته\nبدیار ہند کشید و از سبب استیلای آب ازین روی نہر\nجمنا لشکرگاه ساخته مترصد فرصت نشسته با دو سرکرده\nمرہتہ از آن روی آب سرگرم غارت بود تا متوجه قلعه\nگنج پور گردید که عبد الصمد خان درانی و نجابت خان و\nقطب الدین خان در ان سکونت داشتند و آذوقہ باردوی\nاعلحضرت احمد شاه میرسائیدند از خوف عسکر مرہتہ در\nقلعه مذکور حصاری شده در بروی خود بستند - باردوی هیجیا"}
{"book": "adl0949", "page": 16, "text": "تاریخ افغانستان\n۹\nتوپ های قلعه کوپ را متوجۀ حصار نموده رخنه ها در اطراف\nقلعه افگند و هرسه سردار نامدار را بدولت شهادت سرافراز\nگردانید.\nچون این خبر باعلحضرت احمد شاه رسید- از غیرتیکه\nدر طبعیت وی مرکوز بود اگرچه نهرجمنا از سبب استیلای\nآب هنوز قابل عبور نبود- مسلمانان را حکم گذشتن آب\nداده بخواندن تکبیر امرنمود و خود تکبیر گویان توسن جهنده\nرا در آب افگنده گویند اول کسی که از سر گذشته خود را\nدر آب افگند احمد خان خیبری بود- از برکت نام خدای\nو همت بلند وی اکثریه بسلامت از آب گذشتند.\nچون سرعسکر مرهته خبر یافت در وادی پانی پت\nسنگریتنی باطراف خود کشیده به توپ های آتش بار استحکام\nداد و اعلحضرت احمدشاه لشکر مسلمانان را بجا ہائی\nمناسب در اطراف سنگر حکم فرود آمدن کرد- و فرمان\nداد که چابک سواران درانی از هر طرف راه آذوقه آمد\nو رفت را بر اهل سنگر مسدود نمایند- چنانچه بعد از\nگذشتن چند روز از عدم آذوقه و جمع آمدن فضله آدمی\nو نعش های آدم و دواب زندگاندنی بر اهل سنگر تلخ\nشد."}
{"book": "adl0949", "page": 17, "text": "تاریخ افغانستان\n۱۰\nو با دو سر عسکر هنود و سائر سرداران سپاه صلاح\nدران دیدند که بیک بار بیرون آمده بر غنیم حمله نمایند.\nچنانچه افواج خود را بساز جنگ آراسته با توپخانه مکمل\nاز سنگر برآمده متوجه لشکر اسلام شدند - چون اعلیحضرت\nاحمد شاه لشکر سپاه روی هنود را متوجه حمله دید صفوف\nرا گذاشته سردار سپه جهان خان فوفل زائی را با شاه\nپسند خان و نجیب الدوله در قلب لشکر از پیش روی\nمقرر فرمود و از عقب شجاع الدوله و احمد خان بنگس و\nحافظ رحمت خان و فیض الله خان را مقرر داشت.\nو مسلمانان را به صبر و ثبات قدم که جالب نصرت الهی\nاست اندرز نمود و به حمایت قرآن کریم و اعلاء كلمته الله دعوت\nکرد و بکار فرمودن تیغ و تفنگ فرمان داد.\nو خود اعلیحضرت با دو از ده هزار اسوار انتخابی و\nوزیر شاه ولی خان به این رائے بر پشته که بساقه عسکر\nواقع بود بالا رفت و دل به نصرت الهی بسته چشم متوجه\nتلاقی فریقین داشت تا چه بظهور آید - مسلمانان پای\nثبات فشرده سینه را سپر توپ های آتش بار مرهته\nنمودند و تکبیر گویان پای جلادت پیش نهادند :-\nمورخ انگلیس گوید که لشکر هنود سه لک سوار و"}
{"book": "adl0949", "page": 18, "text": "تاریخ افغانستان\n۱۱\nپیاده بودند افاغنه شصت هزار سوار و بیست هزار پیاده\nو هم گوید که چون تنور محاربه گرم شد و آتش توپ دود\nتفنگ دلها را تیره و چشمها را خیره نمود منصبداران\nفرانسوی در اردوی هنود حاضر بودند و به تنظیم توپ\nخانه قیام می نمودند - چنانچه قلب لشکر شاه درانی\nرا تزلزل نمودند و سردار جهان خان فوفل زائی بعضی\nاز نفری خود را به تیغ زده از گریختن و بی ثباتی منع\nمی فرمود - اعلحضرت احمد شاه از فراز پشته چون\nملاحظه این حال نمود روی بدوازده هزار اسوار درانی آورده\nخطاب نمود که وقت در یافتن خشنودی خدای و رسول\nوی است و وقت یاری برادران دین دست برآورده\nاز حضرت خدای سوال نصرت نمود: و آیه کریمه (کم\nمن فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله)\nرا خوانده چون سیل بهار از بالای پشته روی بصوب کفار\nنهادند: و چون اجل ناگهان با تیغ های بران به توپ\nخانه مرهته رسیده توپ خانه را قبضه نمودند!\nراوی گوید که چون تیغ های سواران درانی به فرق\nتوپچیان فرو رفت آتش توپ و صدای خم پاره را\nفرو نشانید که دیگر کسی صدای توپ مرهته را نه شنید."}
{"book": "adl0949", "page": 19, "text": "تاریخ افغانستان\n۱۴\nنظم\nاز سر گذشته اند و بمیدان نهاده پای\nصاجدلان که گوی سعادت ربوده اند\nاز صدمۀ شمشیر شاه درانی زلزله در صفوف هنود\nافتاده سروپای گم کردند - مسلمانان تیغ در ایشان\nنهاده اکثرشان را کشتند و بیست و دو هزار را زنده\nبزنجیر کشیدند - و اموال و غنایم بی نهایت بدست اهل\nاسلام افتاد و از انجمله پنج صد زنجیر فیل و دو لک گاو\nو پنجاه هزار اسپ و هزاران اشتر و بسی نقود و جواهر و\nاجناس و توپ و تفنگ و تیغ و تبر که غنیمت مسلمانان\nشد و اعلحضرت احمد شاه بعد از فتح مرہتہ بہ نظم و نسق\nہند پرداخته ہمہ امورات سلطنتی را انتظام داد. و خود\nبسیج قندهار نمود و در ۱۱۸۶ھ در شب جمعه ۲۰ ماہ رجب\nوفات یافت و در شهر قندهار در پهلوی مسجد خرقہ مبارکه\nدر گنبدی که خود ساخته مدفون شد. ح\nسعدیا مرد نیکو نام نه میرد ہرگز\nمرده آنست که نامش بہ نکوئی نہ براند"}
{"book": "adl0949", "page": 20, "text": "تاریخ افغانستان\n۱۳\nسلطنت اعلیحضرت تیمور شاه\nبعد از وفات اعلیحضرت احمد شاه پسر ارشدش شهزاده تیمور بر اورنگ شاهی جلوس نمود و بعوض قندهار کابل را دارالسلطنت نمود - بلحاظ آنکه در وسط مملکت است تا بهر جانب بزودی رسیده بتواند و او در زمان حکومت خود متواتر برای دفع بغاوت سکهان از پشاور به ملتان رفت گویند که بعد از وفات اعلیحضرت احمد شاه طائفه سکه علم بغاوت برافراشته شهر ملتان را تصرف نموده گروه شان به شصت هزار سوار رسید و شاه در پشاور خبر اجتماع مردم سکه را شنیده در صدد استیصال شان شد - و حکم داد تا عسکر تیاری دیده فردا را بعرض حضور شاه در آیند و علی الصبح خود حاضری جنود دیده هژده هزار سوار جرار برگزیده در تحت رایت زنگی خان جارچی باشی مقرر داشت و عسکر را به خموشی وصیت نموده از فحش و دشنام که مبطل ثواب غزا ست - منع نمود - و زنگی خان سه مرتبه باطراف فیل سواری شاه طواف نموده پا بر رکاب نهاد و وقت عصر رو براه آورد - و خود اعلیحضرت تیمور شاه بمعه اردو از عقب وی"}
{"book": "adl0949", "page": 21, "text": "تاریخ افغانستان\n۱۴\nروانه شد.\nزنگی خان از رود اٹک گذشته آن شب را تا فردا\nعصر راه رفت و بفاصلۀ هشت کروه از غنیم فرود آمده\nاسپان را آب و علف داده مرد و مرکب بیارمیدند و\nحکم کرد که هیچ رونده را نگذارند که از اردو گذشته خبر به\nعسکر غنیم رسانند تا بے خبر و ناگاه بر دشمن زنند چون\nدو ثلث از شب بگذشت و خستگی سواران بر طرف\nشد حکم سواری داده رو براه آوردند و بفاصلۀ دو کروه\nاز خصم نماز صبح را ادا نموده خود بقلب لشکر جائی گرفت\nحکم یورش بر سپاه هنود نمود - طائفه سکهه بخیال بعد\nپشاور و طغیان آب اٹک خاطر جمع راحت داشتند.\nتا سواران اسلام بفاصلۀ صد گام قریب شان رسیده\nسراسیمه برخواسته خود را بزیر تیغ غازیان اسلام کشیدند\nزنگی خان درین حالت دست دعا برداشته سر نیاز\nبقبولوس زمین نهاد و نصرت اسلام را از حضرت عزت\nمسئلت نمود و مسلمانان را به صبر و نیروی بازو بکار بردن\nترغیب کرد و بعد از کوشش و کشش فراوان پیروان\nبر همن هزیمت یافته رو بگریز نهادند و باقی لشکر هنود\nرا برای عبور بر آب زدند - مسلمانان از لب دریا به طریق"}
{"book": "adl0949", "page": 22, "text": "۱۵ تاریخ افغانستان\nصید مرغابی اکثریا غریق بحر لجه فنا نمودند - چنانچه از\n۶۰ هزار دو هزار جان بسلامت بردند - باشارۀ زنگی خان\nسرهای کشتگان را بریده ۳۰ هزار سر را بر اشتران بار\nکردند - مراجعت نموده شرف یاب حضور شاه شدند -\nو سی هزار سر را بخاک پای شاه ریختند و هر کدام از\nخوانین و سواران به اندازۀ دلاوری بخلعت ها سرافراز\nشدند و شاه کوچیده به محاصرۀ ملتان پرداخت سکهان\nتاب مقاومت در خود ندیده امان خواسته شهر را تسلیم\nنمودند.\nصاحب تاریخ گوید که در حالت توجه شاه به تنظیم\nولایت پنجاب شاه مراد بی حکمران بخارا فرصت یافته\nاراضی خراسان متعلقۀ افغانستان را در زیر غارت\nگرفته مرو را متصرف شد.\nشاه درانی ازین واقعه خبر یافته مکتوب مشتمل بر\nهدایات شاه مراد بی و پای واپس کشیدن از حصۀ\nاراضی متعلقۀ افغانستان روانه نمود شاه بخارا التفاتی\nبمکتوب شاه نه کرد - اعلیحضرت تیمور شاه را بی اعتنائی\nشاه بخارا بعزیمت آن صوب و ادار نمود چنانچه بتاریخ\n۵ ماه ذی الحج با لشکر منتظم وارد آقچه شد - و از آن"}
{"book": "adl0949", "page": 23, "text": "تاریخ افغانستان ۱۶\nروی شاه مراد پی خبر یافته با پنجاه هزار سوار به مدافعه\nاردوی افغان برآمد و روزانه جنگ قراول رفی همیداد\nو یکدیگر را به تیغ و تبر همی خستند .\nتا اینکه شاه مراد پی بطریق نهانی سی هزار سوار\nانتخابی را به سالاری برادر خویش امر زدن شبیخون برعسکر\nشاه درانی نمود .\nقضای حضرت لطیف‘ لما یشا شاه درانی را ازین نیرنگ\nخبر نمود تا عسکر بیدار و مهیای کار داشت و جاهائی\nمناسب و معابر را به مردان کار دیده استحکام داده\nمنتظر فرصت ایستادند . چون شب پردۀ ظلام بر چهرۀ\nبوقلمون کرۀ ارض فرو هشت سواران ازبکیه ازین شعبده\nغافل یا سرگل گل یا مبش بربر گفته . پای جلادت\nبمیدان جرئت نهادند و به شغف تمام سرهای افاغنه\nرا بهای کامل تصور نموده پیش رفتند تا سواد شان\nبه نظر افغانان در آمد . بیک بار از بلندی ها و کمین\nگاه ها بیک حکم اوربل گلولۀ توپ و تفنگ چون تگرگ بر\nخیل ازبک فرو ریخت و لولۀ صدای توپ و غرش خم\nپاره بر بیداری گروۀ ازبک افزوده بوحشت انجامید و\nرسیدن شان به شکست منجر شده شش هزار سر را"}
{"book": "adl0949", "page": 24, "text": "تاریخ افغانستان\n۱۷\n\nدر سر سودای شب خون نمودند.\n\nو این شکست سبب دل شکنی و رعب\nگروهی ازبک شده شاه مراد بی را بران داشت\nکه یکی از اجل علماء بخارا را برای تمهید معذرت و\nاظهار ندامت و طلب صلح بحضور شاه درانی فرستاد و\nشاه بواسطه که جنگ در بین دو گروه مسلمین سبب\nضعف مسلمانی است مسئول شاه مراد بی را قبول فرموده\nصلح نامه مشروط بر اینکه شاه بخارا عجالتهً پای از اراضی\nمتعلقه افغانستان واپس کشد - نسبت بافغانستان و\nافغانیان هیچ وقت حرکت نه کند که ملائم طبع و مناسب\nوقت نباشد و اقدام نه کند بکاری که تصور ضرری برائے\nملک و ملت افغان دران باشد و صلح نامه بقرار شرائط فوق\nمبادله گردید و شاه مراد بی پیش کشی لائق که معادل\nسفر خرچ عسکر شاهی تواند بود بحضور کشید و اردوی\nافغان کوچیده روی بمرکز خود نهادند و در وقت عبور\nهندوکش جماعتی از عسکر شاه درانی و پاره از دواب\nمقتول دست برد شدند - غرض آنکه تیمور شاه بادشاهی\nخوش خوبی مهربان و عیش طلب و راحت جوی بود ـ و\nباینهمه در داد رسی بیدار - چنانچه عرض رعایا را بگوش"}
{"book": "adl0949", "page": 25, "text": "تاریخ افغانستان\n۱۸\n\nخود شنیده دادرسی میکرد - و در اغلب جنگها بنفس\nنفیس خود حاضر شده خصم را گوشمال میداد و در ۱۲۰۷هـ\nبقرار همه ساله زمستان را به پشاور رفته در آنجا مریض شده\nو بکابل مراجعت نمود و در روز یکشنبه ۷ ماه شوال بعد\nاز سلطنت ۲۲ سال وفات یافت و در چار باغ کابل\nکه حالا مشهور به باغ عمومی است مدفون شد.\n\nسلطنت اولاد تیمور شاه\n۱- سلطنت شاه زمان:- بعد از وفات\nاعلیحضرت تیمور شاه پسرش محمد زمان که ولیعهد او بتاریخ\n۱۲۰۷هـ بر تخت سلطنت جلوس نمود و زمان سلطنت وی\nبجنگ و مخالفت اخوان گذشت - چنانچه اعلیحضرت تیمورشاه\nدر زمان حیات خود همایون را به قندهار و محمود را به هرات\nمقرر نموده بود و شاه زمان بعد از جلوس به همایون\nنوشت ویرا به اطاعت خود دعوت نمود وی از اطاعت\nسر اباز زده چنانچه ۲ دفعه شاه زمان به لشکر کشیدن\nبمقابله وی ناچار شد در دفعه دوم از روی هزیمت\nبدیار سند در آمد و محمد خان بلوچ که از جمله هوا خواهان شاه\nبود دستگیرش نموده خبر بشاه فرستاد و وی حسن خان"}
{"book": "adl0949", "page": 26, "text": "تاریخ افغانستان\n۱۹\nپیش خدمت باشی را فرستاد تا همایون را از غلبه بصر عاری نموده بحضور رسانید .\nو محمود برادر اعیانی همایون از هرات بکین چشم برادر خویش لشکر آراسته روی بقندهار نهاد و شاه از عزیمت وی خبر یافته بمدافعه وی روی بدان صوب نهاد و چون وارد قندهار شد شنید که محمود از هیرمند گذشت ـ شاه با سپاه پیش رفته در موضع میمند بادی مصاف داد ـ در اول لشکر محمود غالب شده پیش قراول لشکر شاه را شکست داده توپ های پیش رو را تصرف نمود شاه از برگشت روزگار ترسیده فریاد ( هَلْ مِنْ نَاصِرٍ يَنْصُرُنِي ) بر آورده طائفه غلام خانه که بیست هزار سوار بودند و خوانین درانی ( سَمْعاً وَطَاعَةً ) گفته بر سپاه محمود حمله سختی نموده لشکر محمود هزیمت یافته والده اش را از راه عذر بحضور شاه فرستاد ـ شاه بلحاظ مادری قبول عذر وی نموده محمود را واپس به حکومت هرات مقرر داشت .\nصاحب تاریخ گوید که محمود تا بتاریخ ۱۲۱۱ هـ به حکومت هرات قناعت نموده حرکتی که مخالف سیاست سلطنت باشد نه نمود . و در حالتیکه شاه جانب پنجاب"}
{"book": "adl0949", "page": 27, "text": "تاریخ افغانستان\n۲۰\n\nرفته بود عطا محمد خان علی زائی پنج هزار خانه دار قوم\nخود را از قندهار جانب هرات حرکت داده ابلیس روزگار\nمحمود شده وی را بطلب سلطنت بر انگیخت - چنانچه خود\nعطا محمد خان را برای پیش رفت کار خود با گروهی جانب\nقندهار فرستاد و خود بر تهیهٔ لشکر پرداخت شاه خبر یافته\nبا عسکر از دیار پنجاب جانب کابل حرکت نمود و دلک\nخان افغان را که شخصی شجاع و خونریز بود - برای سزای\nعطا محمد خان مقرر داشت وی خود را به لشکر گاه عطا محمد\nخان رسانیده نیم شبی آتش بغی وی را بآب خنجر فرو\nنشانید - صبح از خبر قتل وی جمعیت وی پراگنده شده\nبقندهار رسیده و محمود از هرات حرکت نموده در موضع فراه\nتلاقی فریقین روی داده جنگ های صعب و متواتر روی\nنمود بالآخره جمعیت محمود ضعیف شده بقصد پناه گرفتن\nروی بحصار هرات نهاد .\nو قلیچ خان تیموری را که در حالت حرکت خویش به\nنیابت خود به حکومت هرات مقرر نموده بود از راه بی\nوفائی که شیوهٔ ابنای دنیاست دروب شهر را بروی\nمحمود مسدود نمود - محمود راه چاره را بر خود بسته دیده\nبا برادر خود فیروز الدین و پسر خود کامران روی امید"}
{"book": "adl0949", "page": 28, "text": "تاریخ افغانستان\n۲۱\nجانب فتح علی شاه قاچار شاه ایران نهاد و شاه مجد از تصرف\nو تنظیم هرات روی بمرکز نهاد.\nصاحب تاریخ گوید که باعث زوال سلطنت شاه زمان\nقتل خوانین درانی بود .\nو آن قضیه چنان بود که رحمت الله خان بن فتح الله\nخان سدوزائی بواسطه سردار پاینده خان ملقب به سردار\nسر افراز خان که پدر مردم محمد زائی است به حضور شاه\nراه یافته بدرجه بقرب شاه اختصاص یافت که در خلوتیکه\nوی راه داشت - هیچ یکی از خوانین درانی نداشت - ازان\nسبب دل آزردگی خوانین از شاه وحسد و کینه رحمت الله\nخان گردید .\nدر حالتیکه شاه به جهت مهمی به قندهار رفته بود خوانین\nدرانی مجلسی نموده بر عزل شاه و قتل رحمت الله خان\nعهد و اتفاق نمودند . مخبری این خبر را برحمت الله خان\nرسانید. و وی فی الحال بشاه رسانید و شاه بدون اینکه\nفکر دیگر کند تیشه بپای خویش زده باحضار خوانین فرمان\nداد و یکی بعد دیگری بحضور رسیده بفرمان شاه به قتل\nرسیدند و هم سردار سر افراز خان که خدمت ها نموده و\nدر همه جنگ ها ملازم رکاب شاه می بود و مردم درانی"}
{"book": "adl0949", "page": 29, "text": "تاریخ افغانستان\n۲۲\nبوی استظهار تمام داشتند در وقت شام بفرمان شاه به قتل رسید .\nو پسر بزرگ وی فتح خان که جواں رشید دلاور بود با ۲۱ برادر خود از ترس قتل خویش جانب ایران فرار نمود ـ و در آن جا به محمود پیوسته وی را به تسخیر مملکت افغانستان بر انگیخت و مردم سرحد و بارک زائی که بسته به فتح خان بودند . بر محمود گرد آمده شهر قندهار را تصرف نمودند و اجتماعی بزرگی بهم رسانیده روی به کابل نهادند و شاه زمان به مدافعه برخاسته سردار احمد خان نور زائی را با ده هزار سوار حکم پیش رفتن کرد و سردار احمد خان که بواسطهٔ قرب رحمت اللہ خان و قتل خوانین درانی از شاہ دل آزرده بود با ده ہزار سوار به محمود پیوست و پیوستن وی به محمود سبب شکست عسکر شاهی شده با رحمت اللہ خان به جانب کابل گریخت ـ و در آنجا روی اقامت ندیده بقصد استمداد از شاهزاده شجاع الملک جانب پشاور توجه نمود و در حدود جلال آباد به جهة رفع خستگی در قلعه عاشق خان شینواری فرود آمد و او به طمع جیفهٔ دنیا و طلب ریاست شاه را دستگیر نموده خبر به محمود فرستاد و محمودش به کابل طلبیده میل"}
{"book": "adl0949", "page": 30, "text": "تاریخ افغانستان\n۲۳\nدر چشمش کشید و رحمت الله خان را بعوض خوانین درانی\nبه قتل رسانید و این واقعه بتاریخ ۱۲۱۷ه بوقوع پیوست\nو شاه زمان در مدت ده سال سلطنت خویش متواتر\nبرای دفع بغاوت سکهان به پنجاب رفته و آن طائفه\nهر بار به جبال و جنگل ها پناه می بردند و بعد از مراجعت\nشاه شیوۀ بغی و عناد سپرده تا اینکه شاه از ناچاری\nرنجیت سنگھ نامی که ازان قوم بر ایشان حاکم و فرمان\nروا نمود.\nو او از بی اتفاقی و جنگ های خانگی ملت افغان\nاستفاده نموده تاج سلطنت بر سر نهاد و نفاق سبب\nضعف ملت افغان شده دیگر کسی از رحال افغان بر\nرنجیت سنگھ دست نیافت فقط\n۲ - سلطنت شاه محمود - دفعۀ اول\nو بتاریخ مذکور شاه محمود بر تخت سلطنت جلوس نمود -\nو کامران را بقندهار و فیروز الدین را به هرات فرستاد تا\nهرات را از حکام شاه زمانی تخلیه نموده خود بحکومت\nپردازد - ۳ سال بعد از سلطنت وی اختلافی در بین\nسنی و شیعه پیدا شد مردم سنی اجتماع نموده بر چنداول\nیورش بردند و مردم اطراف خبر یافته ۲۰ هزار نفر بر"}
{"book": "adl0949", "page": 31, "text": "تاریخ افغانستان ۲۴\nشورشیان افزوده مردم چنداول را در تنگنای محاصره\nافگندند - و روزانه مبلغ از جانبین بقتل می رسید و\nنزدیک بود که مردم چنداول را مستاصل نمایند - و شاه\nهر چند در اطفای این نائره کوشید فائده نداد - تا\nوزیر فتح خان و برادرانش بطریق میانجی در بین فریقین\nدرآمده بلکه بروی بعض تیغ کشیده تا این آتش را خموش\nنمودند - و مردم اهل سنت از شاه و وزیر دل آزرده شده\nکینه وزیر و شاه را در دل گرفتند - تا اینکه شاه فتح خان\nرا برای تحصیل مالیات به هزاره جات فرستاد - مردم\nسنی فرصت را غنیمت دانسته بر محمود بشوریدند وی در بالا\nحصار از ترس مردم بلوائی محصور شده شاه شجاع الملک\nکه در محال زامت بود ازین حادثه وقوف یافته روی\nبه کابل نهاد - و تا رسیدن کابل ۱۵۰ هزار آدمی بر\nوی گرد آمدند و او بمحاصره بالا حصار پرداخته محاصره\nرا بر محمود اشتداد داد - فتح خان خبر یافته با پاره\nاز لشکر که با وی همراه بود بقصد نجات ولی نعمی خود\nروی بکابل نهاد و شاهزاده شجاع الملک پاره از لشکر\nباطراف بالا حصار گذاشته و خود باگروهی روی بدفع\nوزیر نهاد و در موضع ارغندی با وی مصاف داده"}
{"book": "adl0949", "page": 32, "text": "۲۵\nتاریخ افغانستان\nفتح خان از قلت عسکر شکست یافته در قندهار به\nکامران پیوست - و محمود کار خود را خراب دیده\nقرآن شریف را بشفاعت جان بخشی به شجاع الملک\nفرستاد و خود را تسلیم وی نمود - شاه جانش را بخشیده\nدر بالا حصار محبوسش کرد .\nسلطنت شاه شجاع الملک\nو خود بتاریخ ۱۲۲۱ هـ بر تخت فرمانروائی نشست\nو ۳ سال سلطنتش بجنگ های داخلی با برادر و برادر زاده\nها گذشت - چنانچه ۲ دفعه با شاهزاده قیصر پسر شاه\nزمان و یک دفعه با کامران پسر محمود و ۲ دفعه با محمود\nمصاف داد .\nدر حالتیکه شاه بعد از سلطنت ۲ سال و چندی\nبقندهار رفته بود - محمود بواسطه یک خیاط از مجلس\nگریخته مفقود الاثر شد شاه را ازین واقعه خبر دادند -\nاعتنائی نه نمود و شاهزاده یونس را بقندهار باز داشته\nبکابل مراجعت کرد - و محمود که خود را به سرحد\nسیستان رسانیده بود وزیر فتح خان بوی پیوسته\nپارۀ مردم را با خود گرد آورد و قندهار را از شاهزاده"}
{"book": "adl0949", "page": 33, "text": "تاریخ افغانستان\n۲۶\nیونس تصرف نمودند شاه خبر یافته روی بمدافعه وی\nنهاد و بواسطهٔ مراسلات خوانین درانی و سران سپاه\nمحمود را بمتابعت خود دعوت نمود - و در موضع قلات\nهر دو لشکر با هم تلاقی نمود - خوانین درانی و سران\nسپاه محمود به عسکر شاه پیوست - محمود و وزیر فتح خان\nجانب سرحدات بدر رفتند و شاه وارد قندهار شده\nاز ان جا بقصد هرات حرکت کرد و فیروز الدین خبر\nیافته عریضه مشتمل بر متابعت و فرمانبرداری خود بحضور\nشاه فرستاد و شاه دریا دل عفوش نموده به حکومت\nهراتش باز داشت و شهزاده یوسف را به نیابت میر\nعلم خان و محمد اعظم خان به حکومت قندهار مقرر\nداشت و خود بسیچ کابل نمود در حالتیکه شاه بدیار\nپنجاب رفته بود - در بین میر علم خان و محمد اعظم خان\nدر قندهار بی التفاتی و نفاق پدید آمده و میر علم خان\nاز غایت غیظ و حسد محمود و فتح خان را بگرفتن قندهار\nدعوت نمود و بتسلیم نمودن شهر بدیشان اطمینان داد\nلاجرم محمود مردم را بر خود گرد آورده روی به قندهار\nنهاد و میر علم خان با شش هزار سوار به بهانهٔ مدافعهٔ\nخود را پیش افگنده به محمود پیوست - محمد اعظم خان و"}
{"book": "adl0949", "page": 34, "text": "تاریخ افغانستان\n۲۷\n\nشاهزاده یوسف قوت مدافعه در خود ندیده روی بحضور\nشاه نهادند و محمود را از گرفتن قندهار آپلی بروی\nکار آمده اجتماعی بزرگی برانگیخته روی به کابل نهادند -\nو پیش از حرکت شاه از پنجاب آمده کابل را تصرف\nنمودند و شاه از پشاور روی به کابل نهاد و پیش از\nرسیدن جلال آباد سردار مدد خان اسحق زائی را با ۴\nهزار سوار حکم پیش رفتن کرد - و سردار مدد خان که\nبوسیله از وسائل از شاه خائف بود دو منزل را یکی\nنموده در موضع جکدلک به محمود پیوست - شاه از\nفرستادن سردار مدد خان اندیشه ناک شده محمد اکرم\nخان امین الملک را با سردار عبدالغفور خان و جزو\nاعظم اردو از عقب سردار مدد خان روانه داشت -\nایشان در موضع نمله با وزیر فتح خان در آویختند - تا\nاینکه سردار محمد اکرم خان و سردار عبدالغفور خان و\nاغلب رجال عسکر شاه بقتل رسید و ما بقی\nهزیمت یافتند - و شاه از وقوع این حادثه خود\nرا نتوانست فراهم نموده عنان عزیمت جانب لاهور\nپندی که حرم محترمش بود معطوف گردانید."}
{"book": "adl0949", "page": 35, "text": "تاریخ افغانستان\n۲۸\n\nحکومت دوم اعلیحضرت شاه محمود\n\nو محمود را دفعه دوم بتاریخ ۱۲۲۴ھ سلطنت\nافغانستان مسلم شد ـ وزیر فتح خان را به منصب\nوزارت و اختیار امورات ملکی و نظامی باز داشت ـ و\nوی از اقتدار خود استفاده نموده اغلب برادران خود\nرا به حکومت ها و کار ها ملکی مقرر داشت.\nو چون محمود بر اریکه سلطنت قرار گرفت وزیر\nفتح خان را با لشکر جانب کشمیر فرستاد ـ تا آن ولایت\nرا از عطا محمد خان ولد شیر محمد خان مختار الدوله انتزاع\nنماید وی رفته کشمیر را به قهر و غلبه از عطا محمد خان گرفته\nبرادر خود سردار محمد اعظم خان را حاکم آنولا نمود ـ و\nبتاریخ ۱۲۳۲ھ خود شاه محمود با لشکر منتظم و وزیر فتح خان\nبقصد تسخیر پنجاب از رنجیت سنگھ توجه نمود و رنجیت سنگھ\nخبر یافته در موضع مناسب آن دیار سنگر سدیدی بر\nافراخته و با قوم خود یا جوج وار در پس سد قرار گرفت ـ\nو شاه محمود از پشاور گذاشته در برابر سنگر روی فرود\nآمد و مدتی را به تعرضات جانبین بسر برده از\nپانداری قوم سکھ شاه را کاری از دست بر نیامده"}
{"book": "adl0949", "page": 36, "text": "۲۹ تاریخ افغانستان\n\nبه تحصیل مالیه سند و ڈیرہ جات قناعت نمود و هم در همین تاریخ حسن علی میرزائی شجاع السلطنت که والی خراسان بود به استیذان شاه ایران بقصد تسخیر هرات لشکر آراسته روی بدان دیار نهاد و حاجی فیروزالدین تاب مقابله و مواجهه در خود ندیده در حصار هرات حصاری شد و شجاع السلطنت به حصار داری پرداخت .\nحاجی فیروز الدین از ضعف خود بر فتح شهر ترسیده ولایت غوریان را باولیای دولت ایران باز گذاشت و سال دو لک روپیه بذمه خود گرفت که بکار گذاران دولت ایران بدهد و سکه و خطبه بنام وی کند - بدین وثیقه شجاع السلطنت را از اطراف هرات کوچانیده متوجه ایرانش گردانید و او حاکمی به غوریان گذاشته خود جانب طوس مراجعت نمود :-\nو فیروز الدین بامید آنکه دو لک روپیه در کیسه وی باقی بماند و بر استرداد غوریان قدرت یابد به شاه محمود نوشت و از وی طلب معاونت نمود تا باستظهار وی ایرانیان را جواب دهد و محمود که از دیر باز بفکر تسخیر هرات بود این بهانه را غنیمت شمرده وزیر فتح خان را با بعضی از برادرانش و سی هزار سوار"}
{"book": "adl0949", "page": 37, "text": "تاریخ افغانستان\n۳۰\nجرار به تسخیر هرات مقرر داشت چون وزیر فتح خان\nنزدیک هرات رسید حاجی فیروز الدین اندیشه مند شده\nوزیر خود حاجی آقا خان را به نزد فتح خان فرستاد\nتا بملاطفت از دخول هراتش مانع آمده از گرد راه\nبه تسخیر غوریان وادارش نماید - فتح خان در ظاهر\nسریلی جنبانیده فیروز الدین را جهت مصلحت به\nاردوی خود طلبیده با بعضی از خواصش دستگیر نمود و\nدوست محمد خان و کهندل خان برادران خویش را به شهر\nفرستاد که اموال فیروز الدین را ضبط نموده به دولت\nخانه وزیر رسانیدند و فیروز الدین را با متعلقینش تحت\nالحفظ روانه قندهار نمود و بدل جوئی مردم هرات پرداخته\nحشر عظیمی بر انگیخته قصد توجه ایران نمود - این\nخبر منتشر شده به شاه ایران رسید و او حسن علی\nمیرزائی فوق الذکر را به معاونت رجال کاری از اطراف\nو جوانب ایران مستظهر نموده به مدافعه وزیر مقرر داشت\nو هر دو لشکر در دشت کافر قلعه که خط تقسیم ایران\nو افغانستان است تصادف نموده بهم در آویختند\nو رزم بزرگی روی داده خون بسی رجال را به خاک\nمیا میختند گویند سردار شیر دل خان که اسم با مسمی"}
{"book": "adl0949", "page": 38, "text": "تاریخ افغانستان\n۳۱\n\nبود با گروهی از سواران بر توپ خانه ایرانیان تاخته\nدهن توپ بزرگ ایرانیان را به ضرب شمشیر داغدار\nنمود و نشان مردی خود را بیادگار گذاشت و بآب\nشمشیر توپ خانه را خموش نموده اغلب پیادگان\nایرانیان از ضرب شمشیر وی رسیده هزیمت یافتند\nمگر خود شجاع السلطنت که با بعضی از خواص و غلام خانه\nخویش استوار بود - سلطان محمد خان کاکڑی که مردی\nبود مردانه بود با تیغ برهنه به شهزاده حسن علی میرزا\nحمله کرده شمشیر حواله تارکش نمود وی سر دزدیده تیغ\nبر اسپش آمد و سلطان محمد خان بگلوله یکی از غلامان\nشربت شهادت نوشیده بروضه جنت شتافت -\nدرین حال که شکست ایرانیان به تحقیق پیوسته بود -\nگلوله بدهن وزیر فتح خان خورده از صدمه آن بیهوش\nشد و برادران و سران سپاه بروی گرد آمدند - ایرانیان\nفرصت را غنیمت شمرده خود را بکنار کشیدند و اردوی\nافغان باشارت وزیر کوچیده روی بهرات نهادند.\nو شاه محمود از شنیدن فتح هرات روی بدان دیار\nنهاد و چون بفراه رسید خود بانتظام فراه و سیستان\nپرداخته کامران را بهرات فرستاد و کامران بعد از دخول"}
{"book": "adl0949", "page": 39, "text": "تاریخ افغانستان\n۳۲\nهرات شنیده شاه ایران در صدد انتقام جنگ کافر\nقلعه است کامران ترسیده عذر نامه که دران جنگ\nرا بایرانیان بدون اجازه بوزیر فتح خان نسبت\nداده بود ـ بحضور شاه ایران فرستاد و شاه جواب\nنوشت که اگر گفته شما راست باشد وزیر فتح خان را\nبما تسلیم کن و یا از مکه بصر عاریش نما و کامران که\nبوزیر کینه دیرینه داشت در روز از روزها که وزیر\nبقرار مستمره حاضر حضور شد وی را گرفته کور کرد.\nو برادران وزیر خبر یافته روی گریز جانب\nقندهار نهادند ـ و دوست محمد خان پیش ازین واقعه\nاز هرات به کشمیر به نزد سردار محمد عظیم خان رفته\nبود چون این خبر منتشر شد و برادران وزیر در هر\nجاکه بودند در صدد خرابئ خاندان سدوزائی\nبرآمده علم شورش بر افراختند ـ چنانچه سردار\nمحمد عظیم خان حاکم کشمیر و دوست محمد خان را با\nبعضی از دیگر برادران خویش به تسخیر پشاور و کابل\nمقرر داشت ـ و دوست محمد خان که شخص کار دیده\nو با تدبیر بود پشاور را تصرف نموده باجتماعی بزرگی\nروی به کابل نهاد ـ و شهزاده جهانگیر که به نیابت"}
{"book": "adl0949", "page": 40, "text": "تاریخ افغانستان\n۳۳\nعطا محمد خان به حکومت کابل مقرر بود - سردار دوست محمد\nخان به مخطوط ملاطفت آمیز به عطا محمد خان به معاونت\nخود را دعوت نمود ـ شاهزاده جهانگیر کار خود را خراب دیده\nنیم شب فرار نمود دوست محمد خان کابل را تصرف نمود\nو عطا محمد خان را که مزاجش بیک قرار نبود از مخالفتش\nترسیده میلی در چشمش کشید و خود به استمالت سنی و\nقزلباش کابل پرداخته مردم را گرد آورده منتظر فرصت\nنشت .\nو از این روی محمود وکامران خبر یافته لشکر بزرگی\nاز اطراف هرات فراهم نموده روی بکابل نهادند -\nو بعد از گذشتن غزنی خوانین درانی را جمع نموده\nوزیر فتح خان را بهیئت اجتماعی بقتل رسانیدند - تا\nقبائل افغان به مخالفت برادران وزیر یک جهت\nباشند.\nچون محمود به چار آسیاب رسید و دوست محمد خان\nبرای مدافعه پیش رفته موضع چهل ستون را لشکر گاه\nساخت و در شبی که فردا یش جنگ سخت واقع شود\nدوست محمد خان عطا محمد خان مکفوف البصر را نزد\nخود طلبیده فرمود که یا بکشتن خود رضا میدهی یا اینکه"}
{"book": "adl0949", "page": 41, "text": "تاریخ افغانستان\n۳۴\nبه محمود نوشته میکنی که سران سپاه تو به دوست محمد خان\nنوشته اند که چون فردا تنور محاربه گرم شود محمود و کامران\nرا دست بسته بتو تسلیم میکنیم و به نشانی هائیکه در بین تو و محمود\nاست خط گوشزد گردان و بعد از گرفتن خط بدو ست\nمحمد خان تسلیم میکنیم بقاصدی که لایق این\nکارش می دانستند تسلیم نمودند و او در همان شب\nخط را به محمود رسانید. و محمود از دیدن خط بدرجهٔ\nخوف ناک شد که راه چاره را از هر طرف مسدود دیده\nاردو را با همه سامانش بر جا گذاشته با پسر خود کامران\nرهسپار قندهار گردید.\nچون بقندهار رسید شنید که قندهار را نیز برادران\nوزیر تصرف نموده اند از راه کوهستان خود را به هرات\nرسانیدند. و تا بتاریخ ۱۲۴۲ ه‍ پدر و پسر به حکومت\nهرات قناعت نموده بالآخر مخالفتی در بین پدر و پسر\nپدید آمده کار شان به جنگ کشید و محمود شکست\nخورد و جانب سرحدات گریخت و بعد از مدت اندک\nاز غم و غصه بمرد."}
{"book": "adl0949", "page": 42, "text": "تاریخ افغانستان\n۳۵\nانقلاب افغانستان\nو بعد از گریختن محمود و کامران از چار آسیاب سردار محمد عظیم خان حکومت کشمیر را بدیگر برادران گذاشته خود بکابل آمده بتاریخ سنه بر مسند حکومت قرار گرفت و بغیر از هرات همه مملکت افغانستان بتصرف برادران وزیر در آمد .\nو بتاریخ ۱۲۳۸ سنه سردار محمد عظیم خان وفات یافته بتاریخ ۱۲۴۲ سنه یار محمد خان و سلطان محمد خان بر تخت کابل نشست ـ و در همین تاریخ سردار دوست محمد خان کابل را از سردار سلطان محمد خان تصرف نمود و خود با مر حکومت پرداخت و بتاریخ ۱۲۴۹ ہری سنگھ سپہ سالار رنجیت سنگھ بفرمان وی روی به تسخیر پشاور نهاد و سردار سلطان محمد خان که حاکم پشاور بود ـ با وی از در ستیز بر آمده ہری سنگھ که دارای توپ خانه و شکر منظم بود پشاور را به غلبه تصرف نمود و سردار دوست محمد خان خبر یافته نواب عبد الجبار خان برادر خویش را با محمد اکبر خان و محمد افضل خان پسران خویش با عسکر جرار به مقابله ہری سنگھ روانه داشت و در"}
{"book": "adl0949", "page": 43, "text": "تاریخ افغانستان\n۳۶\nمنزل لوارگ هر دو لشکر به مقابل هم فرود آمدند گویند ۱۲ روز جنگ در بین هندو مسلمان جاری بود و در روز آخر جنگ سختی واقع شده بعضی از ارکان مسلمانان شکست یافتند و هری سنگه چیره دست شده با گروهی از لی هزیمتیان بتاخت و سردار محمد اکبر خان با جمعیتی از دلاوران اسلام سد راه هری سنگه شده با وی در آویختند .\nسردار محمد اکبر خان با خود آن پلید روبرو شده شمشیری بدہن وی زده تا گوش ہایش بشگافت ۔ آن خبیث از اسپ در گشته بدوزخ شتافت ۔ و شکست صبوری مسلمانان سبب بے نظمی لشکر ہنود شده مسلمانان باز گشته در هر کنار آتش کارزار برافروخت د عدد کثیری از ہنود به قتل رسیده باقی روی بگریز نهادند و مسلمانان تا قلعه جمرود تعاقب شان نمودند و هندوان در شب به جنگ گریز خود را به پشاور رسانیدند و سرداران به قصد گرفتن پشاور از سردار دوست محمد خان اجازه خواستند وی اجازه پیش رفتن نداده به کابل شان طلبید ."}
{"book": "adl0949", "page": 44, "text": "تاریخ افغانستان\n۳۷\n\nامارت سردار دوست محمد خان\n\nگویند چون مردم از رفتار و سیاست سردار\nدوست محمد خان راضی بودند - علماء و مشاهیر\nکابل گرد آمده بتاریخ ۱۲۵۴ نام امارت بر وی\nگذاشتند و سکه و خطبه بنام وی کردند و هم در\nهمین تاریخ امیر دوست محمد خان و سردار کہندل خان\nمرزبان قندہار بواسطهٔ عداوت شاہزادہ کامران\nمحمد شاہ قاجار شاہ ایران را بہ تسخیر ہرات\nدعوت نمودند و شاہ ایران که به سبب سرباز زدن\nکامران از سکه و خطبهٔ وی دل آزرده بود - لشکر\nعظیمی از همه طوائف ایران فراهم نموده روی بہ\nتسخیر هرات نهاد - و از وقوع این حادثه انگلیسیان\nکہ برای واقعات آینده سخت بیدارند - از اتفاق\nروس و ایران و افغان و قصد کشور ہند ہراسیدہ\nمکینی نامی را برسم سفارت به شاه ایران فرستادند\nتا بوعدہ و وعید شاہ ایران را ازین حرکت باز دارد\nشاه ایران چون جانب ہرات حرکت نمودہ و\nمراحل چند پیمودہ بود بازگشت خود را کسر حشمت"}
{"book": "adl0949", "page": 45, "text": "تاریخ افغانستان\n۳۸\n\nشاهی دانسته به سخن مکینل التفاتی ننمود - همچنان\nالکسندر بارنس نام را به کابل فرستادند تا امیر کبیر\nرا به دوستی شان و مخالفت شاه ایران دعوت نماید\nتا اجراء سیاست خویش را مایه بدست داشته باشند\nامیر کبیر سر از خواهش شان باز زده مخالفت شاه ایران\nرا قبول نه فرمود .\nگویند در حالتیکه لشکر ایران باطراف شهر هرات\nدر آمده و بامر محاصره قیام نمودند و بارنس از کابل بے\nیافتن مقصد بطرف هند مراجعت نمود - انگلیسیان از\nروی دور بینی برای اینکه پیش بندی در افغانستان\nبرای جلو گیری روس و ایران داشته باشند- شاه\nشجاع الملک را روی کش کار خود نموده مکناتن نامی\nنامی را که منصبدار بزرگ و صاحب تدبیر بود - با\n١٠ هزار فوج نظام و پنج هزار نفر خدمتگار مصحوب شاه\nاز شکار پور حرکت داده روانه قندهار نمود و بتاریخ\n۱۲۵۵ در موضع کندلی ۴ منزلی قندهار فرود آمد\nمهند نعل واقعه نگار اردوی مکناتن می نویسد که\nماتلانسو نامی را که مشاور و همراز کهندل خان بود -\nروپیه ها فرستاد - ایمان و دیانت وی را بوجه نقد"}
{"book": "adl0949", "page": 46, "text": "۳۹\nتاریخ افغانستان\nخریداری نموده او را بران داشتیم که کهندل خان را بدون جنگ بگریزاند ملای موصوف شب و روز بهمت مصروف این امر نموده تا کهندل خان را بران داشت که راه چاره را از هر طرف مسدود تصور نموده با اهل و عیال به جانب ایران فرار نمود و شاه شجاع الملک بتاریخ ۱۲۵۵ بیے مانع بقندهار آمده بر تخت سلطنت جلوس نمود و بر طبق استرضای صاحبان انگلیس بکار حکومت پرداخت و پسر خود فتح جنگ را حاکم قندهار مقرر نموده خود بتاریخ ۱۲ ربیع الثانی جانب کابل حرکت کرد و بعد از شش روز به اطراف غزنی فرده آمده لشکرگاه ساخت و سردار غلام حیدر خان پسر امیر دوست محمد خان که حاکم غزنی بود در نهر حصاری شده مکناتن بامر محاصره پرداخته نقب چیان را مامور داشت تا نقب را بزیر دروازۀ بهلول علیہ الرحمته رسانیدند ـ انگلیسیان متوجہ قلعه شده توپ ها را بفرش در آوردند ـ نقبی را که در زیر دروازه در آورده بودند ـ آتش داده دروازه را از بیخ برکندند و افواج برطانیہ شهر را تصرف نموده دست بغارت اموال و قتل رجال کشوده و سردار غلام حیدر خان"}
{"book": "adl0949", "page": 47, "text": "تاریخ افغانستان\n۴۰\n\nرا اسیر نمودند امیر دوست محمد خان خبر یافته در موضع\nارغندی سنگر محکم بر افراشته با مردان کاری مهیای\nکار زار نشست - مندلعل واقع نگار می نویسد که\nغلام خان نوفل زائی را با نبیره میرواعظ بدادن\nپول از جاده دیانت منحرف نموده تا رفته مردم\nکوهستان را به هوا خواهی شاه شجاع و مخالفت امیر\nکبیر بر انگیزد اند - چنانچه ایشان رفته مردم کوهستان\nرا اغوا نموده فتنه عظیمی بر پا نمودند و بلوائیان روی\nبه کابل نهاده دست بقتل و غارت هوا خواهان امیر\nکبیر بشودند - امیر کبیر از وقوع این حادثه کار خود را\nبر هم دیده دانست که در حالت مقابله فرنگیان هیچ\nکسی معاونت وی نخواهد نمود با اهل و عیال و فرزندان\nو برادران روی جانب ترکستان نهاد و اهل و عیال\nرا به تاشقرغان گذاشته خود روی امید جانب بخارا نهاد\nو در آنجا از شاه بخارا بسی تکالیف دیده مدت یک\nسال محبوس ماند .\nو بعد از فرار امیر کبیر شاه شجاع الملک با روی\nانگلیس وارد کابل شده اندک اندک اختیار آتش به\nتحلیل رفت - چنانچه نام سلطنت از وی و حقیقت"}
{"book": "adl0949", "page": 48, "text": "تاریخ افغانستان\n۴۱\n\nفرمانروائی از مکنائن\n\nحکومت شاه شجاع و مکنائن\n\nگویند که بعد از یک سال اقامت فرنگیان در کابل\nمیر مسجدی خان مردم کوهستان و کوه دامن را به غزا\nبر انگیخته بر دسته های فوج انگلیس که بجهة اخذ مالیه\nو کدام باطراف می رفتند حمله نموده قتل و غارت می\nکردند و جنگ در بین مجاهدین و فرنگیان جاری بود\nکه امیر دوست محمد خان از حبس شاه بخارا گریخته با\nپنجصد سوار در جبل السراج با مجاهدین پیوست در اول\nجنگ سختی با فرنگیان نموده شکست شان داد - در\nآخر فرنگیان بسیار نفری را بدادن روپیه از معاونت\nباز داشتند - چنانچه امیر دوست محمد خان از گرفتاری\nخود ترسیده خود را بمکنائن تسلیم نمود و ادبا متعلقین\nبهندش فرستاد .\nگویند فرنگیان بعد از اقامت ۲ سال ملک ما را\nاز خود دانسته عیال و اطفال خود را به کابل طلبیدند -\nمهند لعل واقع نگار می نویسد که چند چیز باعث\nخرابی فرنگیان د شورش مسلمانان بر ایشان شد چنانچه"}
{"book": "adl0949", "page": 49, "text": "تاریخ افغانستان\n۴۲\nبسیاری مردم را که بوعده های چرب و شیرین از راه\nدین کشیده و بخود موافق نموده بودند بیکی ازان وعده ها\nوفا نکردند و دیگر آنکه ر زنان فاحشه بواسطه بعضی\nقوادان بی ایمان به چھاونی فرنگیان رفته بفواحش\nاقدام می نمودند - بلکه بعضی زنان شوی دار به منصب\nداران انگلیس پیوسته در موضع شان ساکن شدند -\nو آن بی حیایان از وضاحت این کار اندیشه نه نموده\nاین را هم از جمله اخلاق ) و تمدن می دانستند -\nمردم در این خصوص بار ها بشاه شجاع عرض نموده\nاو که بجز خبر دادن به مگناٹن دیگر اختیاری نداشت\nمکناٹن می گفت که اگر فوجی سرکار ازین فعل باز دارم\nمریض می شوند و این قانون ما نیست ـ و دیگر اینکه چون\nمردم دانستند که شاه شجاع را از حکومت بجز نام\nدیگر چیزی نیست و اختیار ناموس و سرھای ما بفرنگیان\nتعلق گرفت - هر فرد را غیرت دامنگیر شده بخیال و\nسودائی افتادند و هم هرکس را از سران را مسلمانان که\nمکناٹن بیم شورش از وی داشت فرار هندش مینمود\nچنانچه یک مرتبه بر فرار چند نفر از خوانین حکم نموده\nبشاه پیغام داد که باید این اشخاص فرار هند شوند"}
{"book": "adl0949", "page": 50, "text": "تاریخ افغانستان\n۴۳\nچون غلام محمد خان مختار الدولہ و سردار عبد اللہ خان اچک زائی و عطا محمد خان ولد سمندر خان و سردار عبد السلام خان بن محمد اکرم خان امین الملک و نائب امین اللہ خان لوگروی و بعضی دیگر از سران افغان چون این خبر بشاه رسید خوانین موصوف را طلب داشته ازین واقعہ خبر داد ایشان عرض کردند کہ ہر کدام ما عیالدار و صاحب اموال و اراضی می باشیم آیا بکدام گناه این ستم را بر ما روا می دارند - شاہ مکناتن را ازین واقعہ واقف نمود او بخیال اینکہ شاہ شفاعت این گروه می کند - بر آشفته حکم داد کہ خوانین مذکور از سه روز اضافه در کابل نباشند - سرداران چون از ہمہ جوانب نا امید شدند پی چاره بر آمده تدبیری بهتر از شوریدن بر اردوی انگلیس و خود را پروانه وار بر آتش کارزار زدن نیافتند ه\nدر بحر محیط غوطہ خواہم خوردن *\nیا غرقہ شدن یا گہری آوردن *\nگویند در همین شب ہر کس کہ در کابل نام و نشانی داشت یک خط بر دروازه خود یافت کہ تاکے"}
{"book": "adl0949", "page": 51, "text": "تاریخ افغانستان ۴۴\n\nبر پی ناموس کفار صبر خواهیم نمود ـ ازین گذشته همه تان\nخود را فرار هند و تارک دین و وطن حساب کنید ـ لهذا\nهمه مشاهیر کابل عهد و میثاق بستند که تا دم آخر خود را\nاز مجاهدهٔ فرنگیان معاف ندارند ـ گویند که فردای\nهمین روز ۱۷ ماه رمضان المبارک ۱۲۵۷ه بوقت\nنماز صبح خاص و عام کابل مجتمع شده حویلی بارنس و\nجانشین خزانه دار انگلیس را بداخل کابل محاصره نمودند\nچنانچه بارنس و برادرش را با جانشین خزانه دار مقتول\nنمودند و نقد و جنس شانرا بغارت بردند .\nگویند که هنوز شاه شجاع و مگناٹن برای دفع این\nواقعه کاری نپرداخته بودند ـ که این خبر را لطف کردگار\nپراگنده نموده مردم از اطراف و جوانب کابل (الصلواة\nالسلام عليك) يا رسول اللہ گفته روی به شہر نهادند ـ\nاوّل کاریکه مجاهدین پرداختند . باطراف و جوانب کابل هر\nجای که فرنگیان کدام و آذوقه فراهم نموده بودند مستحفظان\nآن را کشته ارزاق و جبه خانه را به غارت بردند .\nو در ۲۵ ماه رمضان گروهی بزرگی از مردم غلجائی\nبمجاهدین پیوستند و باطراف چهاونی فرنگیان در آمدند\nو در هر کنار آتش کار زار افروختند ـ چنانچه فرنگیان"}
{"book": "adl0949", "page": 52, "text": "۴۵ \nتاریخ افغانستان\n\nبزور آتش توپ و پایه داری نظام مسلمانان را از\nیک طرف شکست داده و از دیگر جانب هجوم می\nکردند .\nالغرض که مجاهدین شب و روز آرام نه نموده بارها\nدسته های فوجی انگلیس که با جبهه خانه و توپ خانه به\nمدافعه از چھاونی بر آمده اکثر نفری شان را مقتول\nو جبهه خانه را اہل اسلام تصرف می نمودند .\nگویند که در روز ۲۷ ماه رمضان سردار محمد اکبر خان\nپسر امیر دوست محمد خان و سردار سلطان احمد خان پسر\nسردار محمد عظیم خان بشفاعت یکی از حضرات از حبس شاہ\nبخارا نجات یافته به سروقت غازیان رسیدند و ہم\nدر همین روز فرنگیان از چھاونی بقصد گرفتن تپه پی پی\nماه رو و قلعه مذکور و بدست آوردن آذوقه بر آمدند و\nہمین روز و همین شب جنگ سختی واقعه شده - سردار\nعبدالله خان اچکزائی که سر حلقه مجاهدین بود و شب\nو روز حاضر مجاهده بود - شربت شهادت نوشیده به\nسلسبیل بهشت افطار نمود و در همین شب فرنگیان را\nشکست سخت داده به چھاونی در آوردند .\nگویند فردای آن روز را صدای دیگر از چھاونی"}
{"book": "adl0949", "page": 53, "text": "تاریخ افغانستان\n۴۷\nفرنگیان بجز ناله زخمی شنیده نمی شد و فرنگیان از خسارات\nشب گذشته طالب صلح شدند . و در باب مصالحه با\nسردار محمد اکبر خان سخن راندند. بقرار خواهش\nسردار موصوف به مصالح رضا دادند و عهد نامه امضا\nیافت و چون فرنگیان خود را فراهم نموده چیزی از\nآذوقه بدست آوردند و آبی بگلؤنشان رسید و کارهای\nشان که بسته به غرض و وقت است از عهد خود\nپشیمان شده به قسم دیگر طالب صلح شدند. سردار\nمحمد اکبر خان با مسلمانان رای زده قرار بران دادند که\nمکناتن را با سران سپاه انگلیس به بهانه صلح جدید از\nچهاونی بیرون کشیده علف تیغ بیدریغ نمایند. و\nباقی اردوی برطانوی به زخم تیغ و تبر آواره بادیگم نامی\nکنند. چنانچه تقدیر با تدبیر شان موافقت نموده مکناتن\nرا با چندی از سران سپاه انگلیس به بهانه مصالح از\nچهاونی بیرون کشیده بعذر نم و برف پاره دور نموده\nسرآن افغان هر کدام با یکی از منصبداران انگلیس در آویخته\nنصرت خدای هر یک را بر حریفش غالب نموده و خود\nسردار محمد اکبر خان با مکناتن مشت و گریبان شده مکناتن\nدی کارویکه در موزه داشت کشید که بر سردار غازی زند"}
{"book": "adl0949", "page": 54, "text": "تاریخ افغانستان\n۴۷\n\nسردار کارد را از وی گرفته دور افگند در اول خیال\nزنده بردنش را داشت آخر از فوت فرصت ترسیده\nبضرب گلولهٔ تفنگ چه می ار از پای در آورد - و دیگر\nسران انگلیس از دست برد دیگر سران افغان به\nپاداش عمل خود رسیده کشته شدند و لشکر انگلیس\nپاٹینجر نامی را به عوض مگناتن وزیر مختار نموده التماس\nعهد جدید از سردار غازی نمودند تا ایشان را راه دهد -\nکه سر خود گیرند و سردار مجاهد چند فقرهٔ دیگر را به عهد\nنامهٔ اول مگناتن افزوده بر فرنگیان عرضه نمود - اگرچه\nفرنگیان عهد نامه را مشکل دیده لاکن چون چاره نداشتند\nقبول نمودند که بعضی از فقرات عهد نامه این است -\nچنانچه توپ خانه را کامل بر جا گذاشته هر چه نقدیکه\nدر اردو داشتند به سردار موصوف تسلیم نمودند - و چند\nنفر از بزرگان خود را به قسم گروگان به سردار غازی\nسپرده خود به تهیهٔ سفر پردازند و در روز نهم ذی القعده\nکه فردایش کوچ انگلیسان بود برف عظیمی باریده\nبر مشقت فرنگیان افزوده از بسیاری برف و مشکلاتیکه\nدر راه خود میدیدند اکثر زنان و اطفال و زخمیان را\nبه سردار محمد اکبر خان تسلیم نمودند - و خود روی به"}
{"book": "adl0949", "page": 55, "text": "تاریخ افغانستان\n۴۸\nجلال آباد نهاده و در عرصه هر منزل جماعتی را از سرما\nو گروهی را از دستبرد مجاهدین سپرد مرگ می نمودند۔\nاگر چه سردار محمد اکبر خان از پیش روی فرنگیان تا موضع\nبه تیزین رفته ۔ و مردم را از تعرض شان منع می نمودند\nلاکن فائده نه بخشیده بجز یک نفر داکثر کسی از زمرهٔ\nفرنگیان زنده به جلال آباد نه رسید۔\nمورخ انگلیس گوید که در ملک آسیا هیچ جا چنان\nخسارتی به دولت برطانیه نه رسیده ۔ چنانچه ۱۲ هزار\nفوج منتظم و یک صد و چهار ده تن از بزرگان انگلیس\nتلف شدند و بیست کرور روپیه نقد درین واقعه دولت\nبرطانیه خسارت کشید.\nآمدن جنرال پالک به کابل\nگویند در حالتیکه فرنگیان جنرال پالک را با ۲۰ هزار فوجی نظام به\nانتقام اردوی کسانتن فرستادند وارد جلال آباد شدند سردار محمد اکبر خان\nدر موضع تیزین به فراهم نمودند اسباب غزا مشغول بود به بزرگان کابل\nنوشت که اگر شاه شجاع خیر خواه مسلمانان است اورا\nبغزای فرنگیان دعوت کنید چنانچه مردم شاه را بارها\nتکلیف نمود و وی تعلل می نمود و از امروز به فردا میکرد"}
{"book": "adl0949", "page": 56, "text": "۴۹\nتاریخ افغانستان\nو منتظر رسیدن اردوی انگلیس می بود ـ بلکه بارها به پالک\nنوشته او را بآمدن کابل ترغیب می کرد و جنرال پالک\nکه از واقعه مکناتن هراسیده بود ـ بدون گذشتن زمستان\nو فرصت مستعد حرکت را از احتیاط دور می داشت ـ\nو مردم شاه را به تنگ آوردند تا از ملوای مجاهدین بر\nخود ترسیده سرا پردهٔ شاهی را بنام جهاد بسیاه سنگ\nکشید گویند ـ در شبی که فردا مجاهدین و شاه قصد جلال آبا\nداشتند ـ شاه شب مهمی را به بالا حصار رفته وقتی سحر\nدر محفه نشسته با چند نفر کهاران روی بارود نهاد ـ\nو شجاع الدوله پسر نواب محمد زمان خان برادر زادهٔ\nامیر دوست محمد خان که از حرکت شاه واقف و در\nموضع سیاه سنگ از اول شب با چند نفر کمین کرده\nبود ـ چون محفه شاه بحد کمین گاه رسید با جماعت\nخود شلک فیر تفنگ به اجتماع نمود ـ شاه را در محفه\nهدف کله های آتشین نموده مقتولش نمودند و در گنبد\nباغ عمومی بجوار پدرش مدفون شد رفت چندین آرزو\nدر خاک برد ."}
{"book": "adl0949", "page": 57, "text": "تاریخ افغانستان\n۵۰\nامارت فتح جنگ\nگویند بعد از وفات شاه فتح جنگ پسرش به\nحکومت کابل نامزد شد برادران امیر دوست محمد خان\nبر وی شوریدند و سردار محمد اکبر خان رسیده فتح جنگ\nرا مغلوب نموده محبوس کردند و وی از حبس گریخته خود را\nبه جلال آباد رسانید و واسطه حرکت جنرال پالک\nجانب کابل شد - گویند بواسطه تحریک فرنگیان\nامیر دوست محمد خان به سردار محمد اکبر خان نوشت\nکه گردکان انگلیسان را به اردوی پالک فرست\nو خود جانب ترکستان فرار نمای که اردوی انگلیس\nبرای رفع بد نامی دولت وارد کابل خواهد شد و بزودی\nمملکت افغانستان را خالی خواهند نمود و سردار موصوف\nبترکستان رفته جنرال پالک وارد کابل شد و مجاهدین\nکه در موضع استالف اجتماع نموده بودند - پالک با\nلشکر منظم روی بدان طرف نهاده غازیان را پراگنده\nنمود و آتش به حجره های فقیرانه استالف زده دودش\nرا به فلک رسانید و شاپور پسر شاه شجاع را بحکومت\nکابل نشانید - خود روی بهندوستان نهاد و شاه پور"}
{"book": "adl0949", "page": 58, "text": "تاریخ افغانستان ۵۱\n\nاز آمدن امیر دوست محمد خان شنیده از غضب اردوی\nپالک بهند رفت .\n\nسلطنت دوم امیر دوست محمد خان\n\nبعد از رسیدن اردوی پالک به هند فرنگیان با\nامیر کبیر معاهده نموده با عزاز تمام روانه افغانستانش\nنمودند و بتاریخ سنه ۱۲۵۸ بر تخت سلطنت جلوس نمود و\nچون از عطای خداوند پسران کارکن داشت - به زمان\nاندک هزاره جات و ترکستان صغیر را تصرف نمود .\nو بعضی از رعایای داخلی مملکت که علم بغاوت\nبر افراخته سر از ادای مالیات باز زدند بواسطه سردار\nمحمد اکبر خان گوشمال شان داده محرکان فساد را به\nقتل رسانیدند و بعد از وفات سردار کهندل خان قندهار\nنیز در تصرف میر کبیر در آمد و گویند بتاریخ سنه ۱۲۷۸\nسردار سلطان احمد خان از حکومت هرات تجاوز نموده\nفراه را از نزد سردار سیف الله خان پسر امیر کبیر تصرف\nنمود این معنی امیر کبیر را به گرفتن هرات بر انگیخت -\nچنانچه فراه را تصرف نمود و در اطراف شهر هرات درآمده\nو مقابل ارکان اربعه سنگر ها بر افراشته بامر محاصره قیام"}
{"book": "adl0949", "page": 59, "text": "تاریخ افغانستان\n۵۲\nنمود و سردار سلطان احمد خان که مرد مردانه بود .\nو اسباب مدافعه را از پیش مهیا کرده تا مدت یک سال\nامیر کبیر بر فتح هرات دست نه یافت و سلطان\nاحمد خان بعد از مدت ۸ ماه وفات یافته پسرش\nشهنواز خان مدت ۴ ماه دیگر بقلعه داری قیام\nنمود ـ چون مدت یک سال محاصره بانجام رسید\nنقب هائیکه از اطراف و جوانب شهر بزیر برج و باره\nدر آورده بودند با تمام رسید ـ خود را برای یورش آماده\nنموده نقب ها را آتش دادند و رخنه ها در اطراف قلعه\nافگنده شهر را تصرف نمودند و امیر کبیر که از پیش\nمریض بود ـ بعد از فتح هرات مرضش اشتداد یافته\nدر روز ۳ شنبه ۲۱ ماه ذی الحج وفات یافت ـ و\nدر مزار حضرت خواجه عبد الله انصاری مدفون شد ـ\nمردانه دار گرفت .\n۱۲۷۹ امارت امیر شیر علی خان\nبعد از وفات امیر کبیر امیر شیر علی خان بقرار\nوصیت پدر بر تخت سلطنت جلوس نمود ـ دفعه اول\nسلطنتش مدت سه سال در جنگ برادران گذشت"}
{"book": "adl0949", "page": 60, "text": "تاریخ افغانستان\n۵۳\nچنانچه امیر کبیر در حالت حیات خود سردار محمد افضل خان را بترکستان و سردار محمد امین خان را بقندہار مقرر نموده بود ۔ گویند که اول کسیکه دست بیعت به امیر شیر علی خان داده سردار محمد اعظم خان بود و اوّل کسیکه رای مخالفت پیمود هم وی بود .\nو امیر شیر علی خان در وقت حرکت خود از هرات پسر خود محمد یعقوب خان را به هرات باز داشته خود روی به کابل نهاد و سردار محمد اعظم خان بخیال اینکه اغتشاش در کابل بهم رساند - پیش از رسیدن امیر صاحب خود را در کابل رسانید - لاکن سردار محمد علیخان پسر امیر شیر علی خان که جوان رشید دلاور بود - ویرا از دخول کابل مانع آمده سردار محمد اعظم خان جانب زرمت رفت و امیر شیر علی خان بعد از ورود کابل سردار محمد علی خان را برای استیصال سردار محمد اعظم خان مقرر نمود - سردار موصوف توان مقالہ در خود ندیده جانب هندوستان شتافت - چون سردار محمد افضل خان برادر اعیانی سردار محمد اعظم خان بود - لاجرم تخم کینه در سینه برادران پراگنده گشت - تا اینکه بعضی از شیطانان انسی برادر محمد افضل خان را به برانگیختن"}
{"book": "adl0949", "page": 61, "text": "تاریخ افغانستان\n۵۴\nلشکر جانب کابل دادار نمودند - چنانچه پسر خود سردار\nعبد الرحمن خان را برای حل و عقد امور ترکستان گذاشته\nخود با لشکر هزار روی بکابل نهاد - و همان ابلیسان که\nوی را باین امر ترغیب نموده بودند - امیر شیر علینخان\nرا ازین واقعه آگاه گردانیدند- چنانچه وی نیز با رجنگ\nبر فرس کینه نهاده به مدافعه پیش رفت و پیش قراول\nهر دو لشکر در موضع باجگاه تلاقی نموده بعد از جنگ\nشدید و قتل بسیار پیش آهنگ سردار محمد افضل خان\nشکست یافته بوی پیوست و هم منافقان و دورویان\nاردوی محمد افضل خان به امیر شیر علی خان نوشتند که شکر عظیمی به\nسردار محمد افضل خان همراه است مبادا چشم زخمی باردوی شاہی رسد\nاگر او را بعهد ساختگی به خود جلب نموده از توسن ریاست فرود آری این امر\nبآسانی فیصله خواهد شد- امیر شیر علی خان که درین قضیه حق\nرا جانب خود میدانست - در حاشیه قرآن مجید به سردار\nمحمد افضل خان نوشت که ترا برادر بزرگ دانسته\nبجز نکوئی در حق تو نخواهم اندیشید باید ترک خونریزی\nنمود از مخالفت به موافقت گرائی - چون قران شریف\nبه سردار محمد افضل خان رسید قرآن را بوسیده لشکر\nخود را واپس فرستاده خود وارد اردوی امیر شیر علی خان"}
{"book": "adl0949", "page": 62, "text": "تاریخ افغانستان ۵۵\nنشد - امیر شیر علی خان ورود وی را بشلک توپها معزز\nداشت - بیرون سراپرده باستقبال وی شتافت - به\nعزت تمامش فرود آورد و - و بعد از چند روز از\nوی خواهش زیارت مزار شریف نمود - با تفاق روی\nجانب ترکستان نهادند و بعد از فیض یابی مزار پُر\nانوار امیر صاحب بعضی سخنها را بهانه نموده - سردار\nمحمد افضل خان را محبوس نمود و سردار عبدالرحمن خان\nجانب بخارا گریخت و امیر شیر علی خان حاکمی به\nترکستان گذاشته خود به کابل آمد و شنید که سردار محمد امین\nخان از قندهار تجاوز نموده به قلات تاخته امیر شیر علی\nخان روی بدفع وی نهاد و در روز نهم محرم در موضع\nکج باز که در بین قلات و قندهار واقع است - هر\nدو لشکر بهم در آویخته جنگ شدید واقع شد - راوی گوید\nکه چندان مردم از کابلی و قندهاری مرده افتاده بودند\nکه در نظر بیننده رمه های گوسفند خوابیده می نمود -\nو سردار محمد علی خان که سخت دلاور و شجاع بود برسنگر\nعمومی خود یورش برده یا همراهان خود به سنگر داخل\nشده کابلی و قندهاری بـریش و گریبان به هم درآویختند\nو محمد علی خان به محمد امین خان رسید و شمشیر حواله"}
{"book": "adl0949", "page": 63, "text": "تاریخ افغانستان\n۵۶\nکا کا نمود و کا کا تفنگچه که حاضر داشت بمقتل محمد علی\nخان زد و یکی از همراهان محمد علی خان به شکم محمد امین\nخان تفنگ زده کا کا و برادر زاده هر دو کشته شدند ـ و\nلشکر قندهار شکست یافت و امیر از مرگ برادر و پسر خود\nخبر یافته ماتم در گرفت و روز ها و شب ها به آه و ناله در گذشتند\nتا بحدیکه از امورات حکومتی غافل شده در قندهار رحل\nاقامت انداخته به ماتم بسر میبرد و سردار عبد الرحمن خان\nدر بخارا ازین واقعه خبر یافته جانب ترکستان صغیر حرکت\nنمود و سردار محمد اعظم خان بوی پیوسته ترکستان را تصرف\nنموده روی به کابل نهادند و تدبیر محافظان کابل با عزم\nمتین سردار عبد الرحمن خان بر نیامده کابل را نیز تصرف\nنمودند .\nو امیر شیر علی خان روی به کابل نهاد ـ و سردار\nعبد الرحمن خان موضع سید آباد وردک را لشکرگاه\nساخته مترصد ورود خصم به نشست و امیر شیر علی خان\nبرادر محمد افضل خان محبوس را که همراه داشت در غزنین\nگذاشته روی به مقابلهٔ دشمن نهاد و در وقت سحری برسنگر\nسردار عبد الرحمن خان یورش برده اهل سنگر که سالار شان\nبیدار و مهیای کار بودند ـ سینهٔ یورشیان را هدف گلوله های"}
{"book": "adl0949", "page": 64, "text": "تاریخ افغانستان\n۵۷\nتوپ و تفنگ نموده خسارت عظیمی به لشکر امیر شیر علی\nخان رسانیدند وی شکست یافته تا قندهار عنان گرفت\nو سردار موصوف کسان خود را فرستاد تا سردار محمد افضل\nخان را از غزنی به کابل آورده بتاریخ ۱۲۸۳ بر تخت\nسلطنت بنشانید جلوس نمود و در مدت سلطنتش که یک\nسال و ده ماه بود سه دفعه امیر شیر علی خان با لشکر آراسته\nبقصد گرفتن تخت کابل توجه نمود و از تدبیر و سیاست\nسردار عبدالرحمن خان هر نوبت شکست فاحش یافته و\nبتاریخ ۱۲۸۴ امیر محمد افضل خان وفات یافته سردار\nمحمد اعظم خان بر تخت کابل نشست و سردار عبدالرحمن\nخان را به ترکستان فرستاد تا انتظام ملک نماید - امیر\nشیر علی خان چون ازین واقعه خبر یافت و میدان را از\nسردار عبدالرحمن خان خالی دید از هرات و قندهار\nلشکر فراهم نموده روی به کابل نهادند و امیر محمد اعظم خان\nتا حدود غزنی پیش رفته لاکن بدون جنگ لشکرش از\nهم پاشیده راه فرار جانب ترکستان برگرفت و امیر\nشیر علی خان را دفعه دوم بتاریخ ۱۲۸۴ سلطنت\nافغانستان مسلم شد و سردار محمد اعظم خان از ترکستان\nبیاری سردار عبدالرحمن لشکر آراسته در موضع شش گاؤ"}
{"book": "adl0949", "page": 65, "text": "تاریخ افغانستان ۵۸\n\nغزنین به امیر شیر علی خان مصاف داده سردار محمد اعظم\nخان و سردار عبد الرحمن خان شکست کلی یافته محمد اعظم\nخان بایران و عبد الرحمن خان به بخارا رفته قرار گرفت\nو تا بتاریخ ۱۲۹۳ امیر شیر علی خان را در امر حکومت\nبه داخل و خارج کسی مزاحم نه شد – لاکن به سبب\nعبد الله جان ولیعهد پسر خویش از سردار محمد یعقوب خان\nبسی تکالیف دیده ویرا محبوس نموده مدت ها محبوس ماند\nو هم در همین تاریخ کار در بین مملکت افغانستان\nو دولت انگلیس پیچش پیدا شد و آن چنان بود – که\nامیر شیر علی خان را سبب خوفی که از سردار عبد الرحمن\nخان داشت با دولت روس باب مکالمه و دوستی\nرا باز نموده که سردار موصوف را بوی تسلیم کنند\nو یا او را محبوس نگهدارند تا قصد افغانستان ننماید\nو آوازه دوستی امیر شیر علی خان و روس در افواه\nافتاده بلکه در صفحات اخبار و جراید نگارش یافت\nو از شنیدن این خبر رشته دوستی دولت انگلیس و\nافغانستان روی بگسیختن نهاد و بتاریخ ۱۲۹۴ دولت\nروس استلاطوف نامی را برسم سفارت به کابل فرستاد\nتا رشته اتحاد را امیر شیر علی خان استحکام دهد - و"}
{"book": "adl0949", "page": 66, "text": "تاریخ افغانستان ۵۹\nبعد از مراجعت ستلا طوف دولت روس بنابر پولتیکل\nحرکت عسکر خود را بجانب افغانستان بقصد کشور\nهند شهرت داد و از شنیدن این خبر بتاریخ ۱۲۹۵\nبعد از وفات عبد الله جان ولیعهد اعلان جنگ\nفرنگیان به کابل رسید - و از سه جانب روی به کابل\nنهادند و امیر شیر علی خان خود را مغلوب دیده محمد\nیعقوب خان را از حبس برآورده به حکومت کابل\nمقرر نمود و خود روی جانب بلخ نهاد تا دران جا با\nدولت روس ملاقات نماید - چون وارد بلخ شد -\nرفتن خود را به مملکت روس صلاح ندیده چند نفر\nاز خواص خود را به سفارت بسمرقند فرستاد - و تا بدین\nوسیلهٔ از روس طلب معاونت نماید - و\nآن طائفه که هیچ وقت راست نه گفته و بدون غرض\nخود کاری نکرده اند - گوش بسخنان سفیر های ما ندادند\nو مقارن این حال مرض نقرس امیر شیر علی خان\nشدت نمود - بتاریخ ۱۲۹۶ به عمر ۵۸ سالگی بعد از\nسلطنت ۱۲ سال وفات یافته در مزار فیض آثار\nمدفون شد ."}
{"book": "adl0949", "page": 67, "text": "تاریخ افغانستان ۶۰\n\nامارت محمد یعقوب خان\n\nبعد از وفات امیر شیر علی خان پسرش محمد یعقوب خان نام امارت بر خود گذاشت و فرنگیان سردار یحیی خان را از کشمیر به جلال آباد خواسته بواسطه وی امیر محمد یعقوب خان را به مصالح دعوت نمودند و امیر محمد یعقوب خان تا موضع گندمک رفته با سرداران اردوی فرنگ ملاقات نموده همان عهد نامه قدیم در بین دولتین قبول شد و اضافه بر ۱۲ لک روپیه ۶ لک دیگر فرنگیان بگردن گرفتند اما بشرطیکه دره خیبر و زرمرت و کوه کوژک و شالکوت بلوچستان و فوشنج را بفرنگیان واگذار شوند و چون ما مردم افغانستان را بی التفاتی و سوء تدبیر مدام زبون دارد - ناچار محمد یعقوب خان شروط مقرره مافوق را قبول دار شد - و فرنگیان کوچیده کیو ناری نامی را به رسم سفارت به کابل فرستادند و بعد از گذشتن ۳ ماه داؤد شاه خان سپه سالار که از امیر محمد یعقوب خان دل آزده بود - گویند واسطه آزار وی فقط حساب خواستن بود - که امیر محمد یعقوب خان از وی مطالبه داشت - و او"}
{"book": "adl0949", "page": 68, "text": "تاریخ افغانستان\n۶۱\n\nبرای غرض نفسی خود تمام مملکت افغان را گویا به\nآتش افگند - در حالت اجتماع فوج و دادن تنخواه\nفوج طلب زیادت کردند - و به تحریک سپه سالار\nافسران بجواب شان گفتند - که اضافه را از کیوناری\nباید طلب کرد - نظام بی علم و بی تربیت ما روی به\nموضع کیوناری نهادند. کیوناری چون هجوم و غوغای\nخلق را دید خوفش بران داشت که درب حویلی را\nبسته با متعلقین خود بکشاد دادن تفنگ پرداخت - و\nچندی را هدف گلوله نموده بر خاک هلاک افگندند - و\nازین عمل آتش فتنه افروخته تر شده بلوائیان بر بام\nحویلی بر آمدند - کیوناری چون کار خود را آخر دید خانه\nسکونت خود را آتش داده با بعض از همراهان خود بسوخت\nو چون این خبر پراگنده شد و به جنرال سرفریدرک برطس\nرسید که ما را تپش می خوانیم با افواجیکه در تحت قوماندانی\nوی بود از زرمت روی بکابل نهاده وارد خوشی لوگر\nشد و محمد یعقوب خان بی تاب شده چندی را از راه\nعذر خواهی به نزد رایت فرستاد که مردم بی تربیت\nافغانستان به عدم رضای من به بلوا و قتل کیوناری\nپرداخته اند البته اولیای دولت برطانیه درین امر مرا"}
{"book": "adl0949", "page": 69, "text": "تاریخ افغانستان\n۶۲\n\nمعذور دانسته رشته مودت را نخواهند گسیخت و از جانب دیگر\nسردار محمد ولی خان که خیال سلطنت و هوای جیفه در سر\nداشت بار دوی انگلیس رفته با قسام دسائس و نیرنگ\nراپٹ را بر امیر محمد یعقوب خان بدگمان نمود - و امیر\nمحمد یعقوب خان از فکر وی خبر یافته بذات خود باردوی\nانگلیس رفت تا بیگناهی خود را به خوب ترین وجه روشن\nنماید جنرال راپت آمدن وی را غنیمت دانسته محبوسش\nنموده روی به کابل نهاد و مردم از گرفتاری محمد یعقوب\nخان خبر یافته کمر جهاد بر بستند و حشر عظیمی بر انگیخته\nدر موضع تنگ نوشته با فرنگیان مصاف دادند - و\nاز کثرت گله باری فرنگیان پای ثبات مجاهدین لغزیده\nاز طریق اسر انهزام واردند کابل شدند -\nشورش اهالی وطن بر انگلیسان -\nو فرنگیان بینی حصار را لشکر گاه ساختند درین\nحال جنرال محمد جان وردک با سه فوج پیاده و توپ خانه\nاز چاریکار آمده وارد شیر پور گردید و روز دیگر به کوه\nآسمائی برشده انگلیسان نیز بر کوه شیر دروازه برآمده\nیک دیگر را هدف گلوله توپ و تفنگ نموده روز را\nبروز خورد بسر بردند و محمد خان غازی به سبب قلت"}
{"book": "adl0949", "page": 70, "text": "تاریخ افغانستان\n۶۳\nمجاهدین شب را از کوه آسمائی فرود آمده روی به\nجانب غزنین نهاد تا طوائف افغان را به معاونت\nخود خوانده باجتماع بزرگی روی به مدافعه فرنگیان\nنهند و فردا را فرنگیان از خبر رفتن وی گروهی از عسکر\nرا به عقب وی فرستادند ـ و در دامنه مرغگیر ان\nکوه قرغ با جنرال غازی در آویخته مسلمانان ثبات ورزیده\nفرنگیان را شکست فاحش داده تا نزدیک کابل تعقیب\nشان نمودند و محمد جان خان غازی بغزنین رفته و\nاز انجا حشر عظیمی از طوائف غلجائی و سائر افاغنه\nبر انگیخته با ملاء مشکی علم صاحب و ملا عبدالغفور\nصاحب روی به دفع فرنگیان نهادند ـ و فرنگیان\nاز توجه مجاهدین خبر یافته جزو اعظم اردوی خویش را\nبه سه تقسیم نموده پارهٔ را از راه کاریز میر و پارهٔ را\nاز راه آب بازک تا از پشت مجاهدین در آیند ـ و\nپارهٔ را از مقابل تا به حدود قلعه قاض مسلمانان\nرا از سه جانب فراگیرند ـ چون تدبیر اغلب موافق\nتقدیر نیست پارهٔ عسکریه را که از راه کاریز میر فرستاده\nبودند ـ مجاهدین شکر دره و فرزه و پغمان به سرکردگی\nبرادر پرویز شاه خان سر راه شان را گرفته دست"}
{"book": "adl0949", "page": 71, "text": "تاریخ افغانستان ۶۴\n\nبقتل و خون ریزی فرنگیان کشودند و پاره عسکری را\nکه از راه آب بازک فرستاده بودند - آنها نیز تکابل\nورزیده بوقت مقصد مقصود از عقب مجاهدین نرسیدند\nو گروهی مقابل را محمد جان خان غازی و سائر مجاهدین\nبزیر تیغ و تبر گرفته اکثرشان را بقتل رسانیدند و محدودی\nبا خود راپٹ نیم جانی بد همرنگ رسانیدند و نیم شبی به\nشیر پور داخل شده به ما بقای عسکر انگلیس پیوستند\nو مجاهدین از هر طرف هجوم آورده انگلیسانرا از زرده\nجبال به شیر پور در آوردند - و گویند در همین روز بعضی\nاز زنان سالخورده به برقه ها راست نموده پیش پیش\nمجاهدین ندروه کوها بالا می رفتند - چنانچه از دیدن شان\nمجاهدین را غیرت می افزود و بعد از غزه ای امروزی\nکسی از فرنگیان در بیرون شیر پور اقامت کرده نتوانستند\nو فردای امروز غلام حیدر خان چرخی با گروهی از مجاهدین\nبمعاونت مسلمانان رسید فرنگیان را نکبت قرین حال\nشده مترصد مرگ نشستند گویند در روزیکه فردا شبش\nرا علما و بزرگان قوم عهد و اتفاق نموده قصد یورش بر\nشیر پور داشتند و آلات یورشیانه را از هر باب تهیه نموده\nانگلیسان بعضی از مردم بی دینان را روپیه داده پیش"}
{"book": "adl0949", "page": 72, "text": "تاریخ افغانستان\n۶۵\nاز وقوع این حادثه بهزاره جات فرستاده بودند - آن\nمردوان خدا و رسول رفته آن طائفه بی خبر از حقائق\nمسلمانی را اغوا نموده تا بقلعه های وردک و اندر و\nسائر طوائف افغانان تاخته تاراج نمودند و در روزیکه\nشبش را خیال یورش در شیرپور داشتند این خبر به\nرجال افغان رسید - کوتاهی دست هزاره را از مساکن\nو نوامیس خویش از استیصال فرنگیان مهم تر دانسته\nشکست در طوائف مجاهدین افتاد - هم گویند که یکی از\nخوانین لوگردی احمد زائی را که پادشاه خان نام داشت روپیه ها\nداده واسطه شکست رکن از ارکان مسلمانان گردید -\nراوی گوید که از استیلای مجاهدین و سختی محاصره\nبر ما فرنگیان و نرسیدن آذوقه بدیشان هرکس را\nیقین بود که حال اردوی رایت بهوار درجه از اردوی\nمکناقن بدتر خواهد شد و یک نفر از شیر پور بیرون نخواهد\nرفت از حال گذشتگان عبرت باید گرفت و روپیه\nانگلیس را مخرب دین و اکاله ایمان تصور باید نمود - و\nانگلیسان بعد از تفریق مجاهدین حیات تازه یافته به\nمعاونت مسلمانان روپیه خوار بکار حکومت پرداختند\nو مورخیکه گرفتن روپیه را به جنرال محمد جان خان نسبت"}
{"book": "adl0949", "page": 73, "text": "تاریخ افغانستان\n۶۶\nمیدهد ـ صرف غلط و محض خطا است ........\n\nامارت امیر عبدالرحمن خان\nو سردار عبد الرحمن خان از خبر فرستادن امیر محمد\nیعقوب خان به هند از سمرقند روی بدیار بدخشان\nنهاد و بعد از بعضی تصرفات در ولایت بدخشان وارد\nقطغن شد و مردم گروه گروه بوی پیوسته کارش بالا گرفت\nو نظام مقیمه ترکستان منصبداران خویش را از پیش\nبرداشته بوی پیوستند و سردار محمد اسحاق خان پسر\nمحمد اعظم خان کاکای خود را برای حل و عقد امور\nترکستان گذاشته اردوی مکمل و جیش منتظم تشکیل داده\nروی به کابل نهاد و چون وارد چاریکار شد ـ سه لک\nآدمی بوی گرد آمده بودند و همه مردم بوی گرد آمده\nبیعت نموده سلطنتش را قبول کردند و افسر اردوی\nانگلیس پیغام بوی فرستاده سلطنت وی را مبارکباد\nگفت و اظهار دوستی خویش را نسبت به اعللحضرت\nو رضا دادن دولت برطانیه به سلطنت وی بر مملکت\nافغانستان را اعلان نمودند و افسران اردوی انگلیس\nتا موضع (زرمه) کوه دامن با حضرت ضیاء الملة و"}
{"book": "adl0949", "page": 74, "text": "تاریخ افغانستان\n۶۴\n\nالدین ملاقات نموده از هر باب گفت و شنید درمیان رفت\nو ۱۹ لک روپیه که از جمله مالیات ملک ما تصرف نموده\nبودند و از جنس اسلحه چون توپ و تفنگ هر چه گرفته\nبودند - واپس دادند و مقارن دخول اعلیحضرت به کابل\nکوچیدن جانب هند را بگردن گرفتند و اعلیحضرت وارد\nکابل شد و فرنگیان اردوی خود را دو تقسیم نموده گروهی\nطریق پشاور پیمودند و گروهی روی بقندهار نهادند تا عسکر\nخود را که از دست مجاهدین قندهار به نفس آخر رسیده\nبودند نجات دهند .\n\nجنگ میوند با چگونگی آن\nو در خلال این احوال سردار محمد ایوب خان پسر\nامیر شیر علی خان از هرات رایت جهاد بر افراخته با ۱۱\nفوجی پیاده و ۸۰۰ سوار نظام و ۳۲ عراده توپ\nروئے بقندهار نهاد تا وادی پشت رود مردم بسیاری\nبوی پیوسته فرنگیان سردار شیر علی خان را به صواب\nدید خودش با سه کندک نظام رکه از مردم قندهار\nفراهم نموده بود و شش کندک نظام گوره با تفنگ\nهای پناه پر و گروهی از سواران نظام و توپ خانه"}
{"book": "adl0949", "page": 75, "text": "تاریخ افغانستان ۶۸\n\nمکمل روی بموضع میمند که مناسب حرب میدانستند\nنهادند و سردار محمد ایوب خان با مسلمانان از هیرمند گذشته\nدر موضع مذکور تلاقی فریقین روی نمود و سواره و پیاده مردم قندهار\nکه بواسطه سردار شیر علی خان قندهاری با لشکر انگلیس\nهمدستان بودند چون میدان راستی ظاهر شد روی از\nیاری کفر بر تافته به لشکر اسلام پیوستند و مسلمانان\nکسیکه تفنگ داشتند قلیله و غیر نظام شان اکثر تفنگ\nنداشتند - و فرنگیان که توپ های دنباله پر و قورخانه کافی\nدارا بودند از از اول بة موضع مذکور نزول نموده\nکاریزیکه دران سرزمین بود دهن آن مسدود نموده تا\nآب بتصرف ایشان باشد و مسلمانان از بی آبی تلف\nشوند چنانچه تا شکست فرنگیان مسلمانان آب کافی نداشتند گویند\nکه زمان محاربه پنج ساعت طول کشید و درین مدت مسلمانان\nثبات قدم ورزیده جماکه از توپ های آتش بار فرنگیان و تفنگهای\nگلوله فشان آن طائفه کشیدند حضرت الهی استقامت نصیب اهل اسلام\nگردیده نصرت روزی شان نمود و فرنگیان شکست یافته مسلمانان\nترک تعاقب نه کرده هری را از هزیمتیان بضرب\nتیغ بیدریغ برخاک افگندند - و سنجان منصبدار\nاردوی انگلیس دید - که زندگی یک تن از دست"}
{"book": "adl0949", "page": 76, "text": "تاریخ افغانستان\n۶۹\nمسلمانان محال است - روی به لشکر کرد و گفت کسی هست که به لحاظ حفاظت ناموس سرکار برطانوی خود را فدای دیگران کند - گویند از گفته وی دو کمپنی از گروه گوره جدا شده دیوار باغی را سنگر نموده سد راه متعاقبین شده مجاهدین را به ضرب گلۀ تفنگ متوجه خود نموده از تعاقب باز داشتند تا شکستیان جانی بکنار کشید- غازیان روی بباغ مذکور نهاده همه آن جماعت را به قتل رسانیدند و روی به تعاقب نهاده چنانچه اغلب نظام انگلیس تلف شدند - مگر اندکی که به شهر در آمده به فرنگیان دیگر ملحق شدند و سردار محمد ایوب خان و سائر اهل اسلام باطرف شهر در آمده بامر محاصره قیام نمود - و اردوی انگلیس به هندوستان خبر دادند که اگر کمک به ما نرسد از دست برد مسلمانان هلاک خواهیم شد - چنانچه بذریعه تیلفون از هند به کابل خبر دادند که بقرار معاهده که با امیر عبدالرحمن خان نموده آمده نصف اردو روی به پشاور نهد و نصف دیگر بجهت نجات محصورین قندهار بآن صوب رود - چنانچه خود رابرت با نصف اردو روی بقندهار نهاد - و در روز ۲۴ ماه رمضان المبارک بقصد تعرض بر اهل مسلمانان حمله"}
{"book": "adl0949", "page": 77, "text": "تاریخ افغانستان\n۶۰\nنمودند ـ و تا نصف روز بس جانها از جانبین به باد فنا\nرفته اهل اسلام شکست یافتند و سردار محمد ایوب خان\nجانب هرات بدر رفت و انگلیسان قندهار را تسلیم\nحکام امیر عبدالرحمن خان نموده خود راه هند بر گرفتند\nو سردار محمد ایوب خان از شنیدن این خبر از هرات\nروی بقندهار نهاده قندهار را از مامورین امیر\nعبدالرحمن خان تصرف نمود ـ و امیر صاحب لشکر\nبزرگی از اطراف و جوانب کابل فراهم نموده گروهی از عسکر\nرا به سالاری سردار عبدالقدوس خان صدر اعظم\nاز راه هزاره جات جانب هرات فرستاد ـ تا آن دیار\nرا از هواخواهان محمد ایوب خان بپردازد و خود با جزو اعظم\nاردو روی بدفع محمد ایوب خان به قندهار نهاد و داخل آن\nدیار شده با سردار محمد ایوب خان و اعوانش مصاف سختی\nداده چون طالع یاور وی بود غالب آمده سردار موصوف\nشکست یافته جانب هرات رفت و چون دانست که آن\nمملکت را سردار عبدالقدوس از کارکشان\nوی گرفته جانب ایران بیرون رفت .\nو دیگر از کارهای داخلی اعلیحضرت انطفای آتش\nبغی مردم غلجائی است و مهم دیگر دفع و شکست سردار"}
{"book": "adl0949", "page": 78, "text": "۷۱\nتاریخ افغانستان\nمحمد اسحق خان است که از حکومت ترکستان تجاوز نموده\nبا گروهی عظیمی روی به تسخیر کابل نهاد و شومی بدعهدی\nبروزگارش سرایت کرده از دستبرد رجال کاری و سیاست\nضیاء الملته والدین بعد از شکست جانب بخارا گریخت\nو دیگر تسخیر هزاره جات است که تفصیل آن تطویلی\nدارد و مسخر نمودن مردم اسمار و نورستان و\nمسلمان شدن همه آن طائفه از غرابتی خالی نیست ـ و\nو هم مردم منگلی و جدران بدون جنگ از هیبت و سیاست\nوی بمحض فرستادن پاره از نظام و رجال کافی برای\nنمایندن و از سیاست با خبر نمودن گردن اطاعت نهادند\nو از جنگ های خارجی اعلیحضرت جنگ پنجده است\nبا روس ـ چنانچه یک کمپو لشکر روس روی به تسخیر آن\nدیار نهادند و مستحفظین ما که کم و بیش چهار هزار نفر\nبودند با ایشان در آویخته بعد ازان که دو نیم هزار شان\nشربت شهادت نوشیدند ـ یک نیم هزار شان شکست\nیافته روسها پنجده را تصرف نمودند و اعلیحضرت ضیا الملته\nوالدین در زمان بیست و دو (۲۲) سال حکومت\nخویش افغانستان را از دست نواقص پاک نموده آبادی\nهرگونه ترتیب نمود و دوائر حکومتی و دفاتر حساب را"}
{"book": "adl0949", "page": 79, "text": "تاریخ افغانستان ۷۲\n\nتغییر کلی داده بوجه نیکو ترتیب نمود ـ و ادارۀ گمرک را که در زمان گذشته بجز نامی ازان نبود از سر نو تشکیل داد و ادارۀ راهداری را بران افزود و مملکت افغانستان را که پیش از جلوس وی دزد خانه بود از برکت سیاست وی بحدی رسید که اگر یک شخص عاجز بدون اسلحه یک بار روپیه نقد را از هرات به کابل می آورد هیچ کس نبود که سد راه وی شود ـ و ارگ مبارکه و عمارت شهر آرا و باغ بالا و ماشین خانه اسلحه سازی و بعضی دیگر عمارات آباد کردۀ اوست و بتاریخ ۱۳۱۹ در باغ بالا بعد از سلطنت ۲۲ سال وفات یافته در باغ بستان سرای کابل که تعمیر کرده خود وی است ـ مدفون شد .\n\nامارت اعلحضرت امیر حبیب الله خان\n\nبعد از وفات ضیاء الملة والدین پسر ارشدش حضرت سراج الملة والدین امیر حبیب الله خان در روز دفن پدر بزرگوار خود بر تخت سلطنت جلوس نمود از برکت سیاست ضیاء الملة والدین سلطنت آرام و آراسته با همۀ لوازم پادشاهی بدست اعلحضرت امیر حبیب الله"}
{"book": "adl0949", "page": 80, "text": "تاریخ افغانستان\n۷۳\nخان افتاد و وی این گنج باد آورد را غنیمت دانسته بمضمون\nاینکه ـ ساقیا عشرت امروز بفردا مفگن ـ یا ز دیوان قضا خط\nامانی بمن آر ـ عمل نموده عمر بخوبی گذرانید و با سپاه و رعیت\nبوضع مهربانی بسر برد و یک نوبت بدوره برآمده همه اطراف مملکت\nرا سیاحت نمود و از دارالسلطنت بمه طرق سلطنت در هر ۲۶\nگروه یک رباط برای آرامی اینده و رونده بنا کرد ـ\nو در سال دوم سلطنت خویش بکشور هند رفته بافرنگیان\nتجدید معاهده نمود و فرنگیان بسی اعزازش نمود ـ\nو پنج لک روپیه بر اعانه مستمره که بسلاطین افغانستان میدادند\nبر تنخواه وی افزوده باکرامش مراجعت دادند ـ\nو هم در سلطنت وی مردم منگل و احمدزائی رایت مخالفت\nجنبانیده از حضور جنرال محمد نادرخان برای اطفای نائره\nفساد آن قوم رفته بتدبیر درست آتش بالاگرفته را خموش\nگردانید و بعضی از عمارات عالی در کابل و پغمان و جلال آباد\nو لغمان بیادگار گذاشته در هر زمستان به جلال آباد رفته\nدر هوای خوش بسیر نرگس و بهار نارنج بسر برده و بتاریخ ۱۳۳۶\nبقرار همه ساله به جلال آباد رفته در اخیر زمستان اول ماه حوت\nبدره کله گوش برای شکار پرتو نزول افگنده در\nثلث اخیر شب بضرب گلوله تفنگچه یکی از مخالفین که به بناگوش\nبناگوش"}
{"book": "adl0949", "page": 81, "text": "تاریخ افغانستان\n٤٤\nنازکش زده رخت بسرای جاودانی کشیده بمعراج\nشهادت بعالم بالاشتافت و بعد از حکومت (١٨) سال\nراه آن سرای گرفت و اعلیحضرت شهیده در زمان حکومت\nخود در افغانستان مکتبی که تعلیم آن نظم جدید دنیا باشد بنا نمود\nو مکتب حبیبیه که حال جاریست تأسیس کرده او است\nو ایجاد مکتب حربیه را در ملک او ی بنا نهادند و کارخانه\nبرق و کشمیره بافی را بیادگار گذاشت و اخباری بنام سراج\nالاخبار را هوار جاری نمود . . . . . . . .\nر می ٣ رید ر ٦"}
{"book": "adl0949", "page": 82, "text": "تاریخ اعاده"}
{"book": "adl0949", "page": 83, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0949", "page": 84, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0949", "page": 85, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0949", "page": 86, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0949", "page": 87, "text": "[BLANK PAGE]"}
