{"book": "adl0948", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0948\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/dncjsz29\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0948", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0948", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0948", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0948", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0948", "page": 6, "text": "وزارت معارف\nسلسله\n۸۵\n\nریاست دارالتالیف\nادبیات\n۸۳\n\nاُصول اِنشا\n\nمطابق پروگرام سال پنجم ابتدائی\nبتحریر\nقاری عبدالله\nو تصویب\nع، ج فیض محمد خان وزیر معارف\n\nطبع ثالث — تعداد : (۶۰۰۰)\n۱۳۰۶\nمطبع مفید عام لاہور"}
{"book": "adl0948", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0948", "page": 8, "text": "وزارت معارف\nسلسله\n۸۵\nریاست دار التألیف\nادبیات\n۱۳\n\nاصول انشا\n\nمطابق پروگرام پنجم ابتدائی\nبتحریر\nقاری عبد الله\nبه تصویب\nع، ج فیض محمد خان وزیر معارف\nطبع ثالث — تعداد: (۶۰۰۰)\n۱۳۰۶\nمطبوعه مطبع مفید عام لاهور"}
{"book": "adl0948", "page": 9, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0948", "page": 10, "text": "اصول انشا ۳ 0000106\nبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ\nمدخل\nانشا یا تحریر که : عبارتست از چیز نوشتن یا بعبارة دیگر افکار خود را بزبان قلم آوردن مکتوب باشد یا غیر آن دارای شرائط چندی است که هرگاه رعایت آن نمائیم ؛ می شود نوشته زیور صحت دریابد . و روح بیان در کالبد عبارت دمد زیرا طوری که زبان از سخنهای شیرین و حرف زدن باندیشه و موقع ، دارای تاثیر میگردد و مدعای خود را باعماق دلها جا داده توجه سامعین را بخود جلب میکند . همچنین زبان قلم هرگاه بواسطهٔ رعایت شرائط محسنه سنجیده بیان بوده مدعای خود را صاف و ستره بنویسد و بخوایندگان (که غالباً غائب بوده در پیش نویسنده حضور ندارند) بطور ساده و روان عرضه دهد ؛ نوشته از خطا و تعقید وغیره عیوب ، (که مخل فهم است) خالی گشته ، رتبهٔ صحت بلکه زیور اثر در یابد .\nاینک بنا بر همین مطلب ؛ رساله در اصول تحریره و قواعد علمی وعملی انشا مشتمل بر یک مقدمه و دو مبحث ترتیب یافت ."}
{"book": "adl0948", "page": 11, "text": "اصول انشا \n۴\n\nمقدمه\nاشارات اعجامیه\nسخنی که: ما بآن تکلم می کنیم، چند رقم است، مثلاً: خبر، امر، نهی، استفهام، تعجب، تحسین، افسوس، ندا وغیره.\nاکثر این اقسام از کام و زبان سخن گو بصوت و لهجه مخصوصی بیرون می شود که سامع یا مخاطب ازاں لهجه بحقیقت سخن ، بی پرده مدعای متکلم را خوب می فهمد.\nامّا وقتی که سخن خود را برای خوانندگان به لباس نوشته در می آوریم، غالباً اقسام مذکور را از هم امتیازه و جدا کرده نمی توانند، خصوص که خوانند مبتدی باشد، زیرا کلمه یا فقره متصل بما قبل را منفصل می خواند، یا برعکس کلمه و فقره منفصل را متصل، تلفظ میکند. \nهمچو ندا، تحسین، تعجب، استفهام وغیره را از هم فرق کرده نمی تواند، و ازین جهت تعقیدی در"}
{"book": "adl0948", "page": 12, "text": "اصول انشا\n\nکلام دارد آمده قاری و سامع به شک و شبهه می افتند\nو مدعا را خوب نمی فهمند.\nمحررین برای رفع این نقصان ، رموز و اشاراتی\nچند مقرر کرده اند ، که هر گاه در نوشتۀ خود آن رموز\nرا بیاوریم ؛ نوشته از خفا و تعقید رهائی یافته ، صاف\nو ستره در ذهن خواننده جا می گیرد ، و خیلی بدرستی به\nمدعایی می برد .\nاین اشارتها را اصول تنقیط یا اشارات اعجامیه\nمیگویند و بقرار ذیل است :\n(1) سکته که : عبارتست از ضمهٔ معکوس و صورتش\nاین است ( ، )\nاین اشارت اکثر بجای واو عطف می آید : علم،\nعفت ، شجاعت از فضائل اخلاق است .\n(2) مفرزه : همان ضمۀ معکوس است با یک نقطه در\nزیر آن و صورتش این است ( ؛ )\nاین اشارت نشان ساکن است و در آخر کلمه\nمی نویسند که بما بعد وصل خوانده نشود .\n(3) محررین برای رفع این نقصان ، رموز و اشاراتی\nچند مقرر کرده اند ."}
{"book": "adl0948", "page": 13, "text": "اصول انشا\n۶\n\n(۴) قاطعه: و آن محض ، یک نقطه بوده و صورتش این است (.)\nاین اشارت را در آخر فقره برای قطع آن از فقره دیگر می نویسند ، چیزی که دانی دل خراشد :\nتو خاموش باش که دیگری بیارد. هرکه دوست از دشمن نشناخت ، خود را بجای هلاک انداخت .\n(۵) شارحه : عبارت است از دو نقطه سر بسر و صورتش این است (:)\nاین اشارت را در آخر کلمه یا جملهٔ شرح طلب می نویسند و جملهٔ ما بعد شرح و تفصیل ما قبل آن را می کند :\nفصول : چهار است : بهار ، تابستان وغیره\n(۶) ممیزه ، یا ناخنه : عبارت است از دو جفت قوسکهای خیلی خورد - خورد و صورتش این است « »\nاین اشارت برای نقل عبارت دیگری است وقتی که در عبارت خود ، عیناً عبارتی را از دیگری اقتباس یا نقل کنیم : در آغاز و انجام عباره منقول ، او را می گذاریم تا معلوم شود که : عبارت از ما نیست بلکه منقول است ."}
{"book": "adl0948", "page": 14, "text": "اصول انشا\n\nمثال: شیخ شیراز در دیباچۀ گلستان اولاً آغاز بحمد الهی\nمی‌کند و بعد ازان اظهار می‌کند که بندگان از ادای\nحمد مقصرند و می‌گوید «هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات\nاست و چون بر می‌آید مفرح ذات»\n(۷) استفهامیه: عبارت است از کجک همزه نمائی که در\nتحت یک نقطه دارد باین صورت (؟) اشارۀ مذکور؛\nدر آخر جملۀ استفهامیه (سؤالیه) می‌آید. زیرا اگر حرف\nاستفهام حذف باشد. برای تعیین و اگر حذف نباشد\nبرای توضیح می‌آید.\nمثل: از ماه عقرب چند روز گذشته؟\n(۸) ندائیه: عبارت است از الفی که در تحت خود نقطهء\nدارد باین صورت (!)\nاین اشارت در آخر ندا، امر، تعجب، مسرت، حسرت،\nحیرت، تحسین، استهزا، قوت سخن و دقت می‌آید:\nاما در ندا و امر یک الف و در باقی زیاده نیز می‌نویسند.\nندا و امر- الهی! بر من بیچاره بخشای! تعجب، حیرت:\nسبحان الله! در جشن اتفاق طرفه جمعیت و عجب انبوهی بود!!!\nمسرت: خوش بختانه بشرف زیارت آن محترم مشرف شدم!\nتحسین: واه واه! درین روزها هوای عزیز وطن"}
{"book": "adl0948", "page": 15, "text": "اصول انشا\n\nما طرفه اعتدالی بهم رسانده.\nاستهزا: بهار آمد تو هم ای زاهد بی درد تزویری!\n(٩) تفریقیه: دو قوس کوچک است باین صورت ( )\nدر بین او غالباً اسم توجه طلب یا مرادف کلمہ سابق\nرا می نویسند: مؤسس فلسفه جدید یونان و مربی و\nاخلاق شناس مدنیت و جمعیت بشر سقراط، (قبل المیلاد\n۴۷۰) در آتنه تولد یافته، پدرش (سوفرونیق)\nمجسمه ساز و خراظ، مادرش فنارت قابله (دایه) بوده.\n(١٠) معترضه - دو قوس نمای بزرگ است باین شکل [ ]\nدر بین او جمله معترضه را مینویسند: منت خدای\nرا [عزّ و جلّ] که طاعتش موجب قربت است.\n(١١) فاصله: خطی است افقی به این شکل -\nاین اشارت را در چند جا مینویسند. اوّل در آغاز گفتگو:\nاحمد گفت: - آقا کیت خربوزه می خورد.\nگفتم - اگر ذائقه داشت می خورد.\nدوم - در اوّل و آخر جملهٔ معترضه: خط نویسی - وقتی\nکه بحد کمال برسد از مزایای انسانی است.\nسوم - در بین دو کلمه مکرر: یار - بار بشما گفتم.\nچهارم - برای تفصیل و شمار فقرات: شمار اشارات"}
{"book": "adl0948", "page": 16, "text": "اصول انشا ٩\n\nکتابت بقرار ذیل است :\n١- سکته .\n٢- مفرزه .\n٣- قاطعه .\n۴- شارحه .\n۵- ممیزه .\n۶- استفهامیه .\n۷- ندائیه .\n٨- تفریقیه .\n٩- معترضه .\n١٠- فاصله .\n\n١١- جالب دقت : و آن خطی است که بر سر کلمه یا فقره مخصوص میکشند تا خواننده بطرف آن خوب متوجه شود .\nمثال : اصول تقریری :- گوش کردن جملات مربوط و حفظ نمودن آن ، اصول تقریری نام میگیرد ."}
{"book": "adl0948", "page": 17, "text": "اصول انشا\n\nمبحث اوّل\nاساس تحریر\n\nایجاد:\n\nمعلوم است وقتی بخواهیم چیز بنویسیم ؛ نخستین ذهن در پی تشخیص موضوع همان چیز برآمده مطلب را معین می سازد. بعد چیز های دیگری را که مخصوص موضوع است انتخاب می کند و صفات لازمه او را بفکر حاضر می دارد ؛ تا موضوع طوری تعریف یا تصویر شود که هیچ اخفا و اشکالی درو نماند ؛ و چنان بخاطر خواننده جا کند که گویا او را بچشم خود می بیند و یا مطلب را خود پیشتر خبر دارد.\nمثال :- می خواهیم مکتب خود مان را موضوع چیز نویسی قرار دهیم و او را پیش یکی از اشخاص کوه هند خود که هنوز نه مکتب را دیده و نه از و چیزی شنیده، تعریف یا تصویر کنیم ، خوب درین وقت چگونه از مکتب ؛ تعریف کنیم که همان شخص که مکتب را ندیده واضح بداند ؟\nاگر این جور تعریف کنیم :\n1:- مکتب ما که در او سبق می خوانیم حویلی کلان دارد."}
{"book": "adl0948", "page": 18, "text": "اصول انشا\n\n۱۱\n\n۲:- درمیان حویلی او درختها ست.\n۳:- خانه های بسیار هم دارد.\n۴:- ما درمیان خانه ها یکجا نشسته پیش معلم سبق می خوانیم.\nآیا به این چهار فقره مجمل تعریف مکتب خوب میشود؛ و شخصی که مکتب را ندیده باشد بحقیقت او پی می برد؟ نی! شخصی که مکتب را ندیده باشد باین چهار فقره تعریف مجمل هرگز او را نمی شناسد. چرا دیگر جایها سوای مکتب هم این جور هست که: حویلی کلان و غیره داشته باشد و شاگرد ها بطور قدیم دران جا سبق بخوانند.\nپس معلوم شد که این تعریف؛ ناقص است چرا؟ موضوع چیز نویسی خود را (که مکتب خود ماست) برای همان شخص کوه بند؛ خوب نشان داده نتوانستیم که : او فهمیده شک در دلش نماند.\nحال اگر این جور موضوع را توسیع دهیم و مطلب را مفصل شرح کنیم؛ شخصی که مکتب را ندیده باشد ازین شرح بحقیقت او خوب میرسد. تفصیل و تصحیح:\nمکتب ما که درو سبق میخوانیم؛ یک باغ است صحن باغش بسیار کلان و دارای هرگونه درخت میباشد. علی الخصوص"}
{"book": "adl0948", "page": 19, "text": "اصول انشا ۱۲\n\nمیدان بزرگی برای ورزش و تنفس دارد. جوی آب کلانی\nدر میانش میرود. در میان باغ و وسط جوی؛ یک حوض\nبسیار کلان چار کنج (مربع) است. لبهای این حوض؛\nهر چهار طرف به تخته سنگهای سیاه تراش کردگی فرش شده.\nاطاقهای سبق خوانی ما عبارت است: از یک کوتی\nخیلی کلان که درمیان و هر چهار طرف: اطاقهای فراخ\nهوا دار دارد. کلکینها (روزنها) و دروازه‌های اطاقها\nهمه آئینه است که در موسم تابستان وا؛ و در زمستان؛\nبسته میباشد. با وجود آن درون اطاقها هیچ تاریک نمی\nشود؛ بلکه مثل روز روشن میباشد.\nدر میان این اطاقها؛ سه رسته چوکیهای دراز دراز\nخانه وار، چیدگی است. ما شاگردها در وقت درس بهر سه\nرسته چوکیها بقرار ترتیب نمبر خودها پهلو به پهلو نشسته\nمی‌باشیم و تقریرهای معلم را گوش میدهیم. معلم گاهی\nنشسته و اکثر ایستاده میباشد. پهلوی راست او یک\nتخته ایست سیاه با رنگ روغنی بسیار کلان که پنج چارک\nتقریباً طول و یک گز بر دارد (و آن را تخته میگویند)\nمواد مهمه را درو می نویسد، مثلاً:\nنکنی جرات کاری که نباید کردن گرشوی این قدر آگه که خدا میداند"}
{"book": "adl0948", "page": 20, "text": "اصول انشا\n\n۱۳\n\nتصحیح فوق: موضوع فکر (مکتب ما) را خوب شرح داد و بواسطهٔ صفات و لوازم او را از غیر جدا ساخته امتیاز نمود. این جور واضح ساختن و آشکارا نمودن موضوع را در اصطلاح تحریر (ایجاد) گویند و نخستین حرکت فکر است بطرف نوشته.\n\nتمرین (۱) - موضوع: خانه قدیم ساخت\n\nپلان - (۱) دروازهٔ کوچه (۲) حویلی. (۳) سمت های آبادی. از خانه چه نفع میگیریم.\n\n۲- نقاحت بیان\n\nبعد از تشخیص موضوع و انتخاب صفات لازمه او، ذهن دوباره بتلاش می شود. و میخواهد کلمات فصیح پیدا کرده موضوع را بآن تعبیر بیان کند. و طوری بیان کند که هم کلمات فصیح و هم عبارت روان باشد. و میخواهد در عبارت زیادت و نقصان بیجا نیاید. و در ترکیب الفاظ تقدیم و تاخیر بی فائده نباشد و موضوع را گذاشته بطرف دیگر نرود.\n\nمثال: میخواهیم درازی شبهای زمستان را موضوع قرار دهیم. و خواهیم بیان کنیم که دران شبها وظائف ما بخوبی"}
{"book": "adl0948", "page": 21, "text": "اصول انشا \n۱۴ \nانجام می شود. اگر باین جور کلمات و این گونه تراکیب\nذیل قناعت ورزیم که:-\n(۱)۔ شبهای زمستان؛ خنک و (زود) غنیمت است،\n(۲)۔ برای هر چیز فرصت میباشد. و انجام وظائف بخوبی\nمی شود.\n(۳)۔ اگر ساعتی بفراغ خاطر نان میخوریم؛ هم وقت است.\n(۴)۔ و اگر لمحه تفریح دماغ میکنیم میشود.\n(۵)۔ اگر نماز میخوانیم، هم می توانیم.\n(۶)۔ یک دو ساعت بفراغت مطالعه هم می کنیم.\n(۷)۔ و هنوز، ساعت شش و اول وقت صبح میباشد،\nوقتی که از خواب بر می خیزیم..\nدر مثال فوق، زیادت و نقصان بیجا و تقدیم و تاخیر\nبیفایده آمده، کلمه غیر فصیح که زبان قلم نیست استعمال\nشده، بواسطه بعض کلمات از موضوع خارج شده ایم.\nزیرا در فقره اول کلمه (خنک) ما را از موضوع (درازی\nشبهای زمستان) خارج نموده. فقره دوم ناقص است\nو باید یک واو یا لفظ (در این شبها) در سر آن زیاده\nنموده شود. در چار فقره بعد؛ کلمه (اگر) و دیگر بعض\nالفاظ زائد آمده و چندان خوب نیست. در فقره اخیر؛"}
{"book": "adl0948", "page": 22, "text": "اصول انشا\n۱۵\nتقديم و تاخیر بی فائدہ واقع شده.\nاکنون کلمه غیر فصیح و کلمه که ما را از موضوع خارج\nنموده هر دو را بدل میکنیم، و زیادت و نقصان و تقدیم\nو تاخیر فقرات دیگر را هم اصلاح ساخته این جور بیان میکنیم:\nشبهای زمستان دراز و بسیار غنیمت است.\nدرین شبها برای هر چیز فرصت میباشد و انجام وظائف\nبخوبی می شود.\nساعتی بفراغ خاطر نان می خوریم.\nساعتی تفریح دماغ می کنیم.\nباز نماز می خوانیم.\nبعد یک دو ساعت بخاطر جمعی مطالعه میکنیم.\nوقتی که از خواب بر میخیزیم، هنوز ساعت شش و\nاوّل وقت وقت صبح میباشد. تصحیح فوق، کلمہ غیر فصیح\nو خارج موضوع را از فقره اوّل دور ساخت، زیادت\nو نقصان و تقدیم تاخیر دیگر فقره ها را هم اصلاح کرد، این\nجور تعبیر را که این عیبها نداشته باشد (نقاحت بیان)\nمیگویند و دُدُ بین حرکت فکر است بطرف تحریر.\nحقیقه (قوه نقاحت بیان) صنعت لفظ تراشی است ذهن\nما می خواهد، در تعبیر موضوع از لفظهای غیر موزون و بی"}
{"book": "adl0948", "page": 23, "text": "اصول انشا\n۱۶\n\nفائده و از ترکیبهای نا مناسب و بیجا پرهیز کند. و میخواهد\nبرای معنیهای مقصود ، لفظهای موزون و ترکیب های شیرین\nتلاش کند ؛ تا عبارت بر جسته و بیان دلچسپ بیاید.\nگویا ایجاد (که تشخیص موضوع است) زمین پاکیزه\nدارالامان ما میباشد و نقاحت بیان که پیدا کردن الفاظ موزون\nو ترکیبهای شیرین است مثل مصالح سنگ و سمه و گچ\nو غیره بوده که برای محکمی و زینت تعمیر این شهر شهیر مصرف\nمی شود. طوریکه این مصالح پخته ، دارالامان را محکم و آراسته\nسازد، اینطور تفاحت بیان ، تعبیر ما را متین و آراسته میسازد.\nنمونه موضوع : خربوزه.\nپلان - پیاره . کیفیت کشت . چوچه خربوزه فصل رسیدن\nاو. تجارت او (در هندوستان)\nبوته خربوزه از رستنی هائی است که قد نمی کشد و بلکه\nپیاره (ساق) او بر زمین خوابیده و دراز شده می رود و\nازینجهته پیاره اش را (ساق زاحف) میگویند. برگ بوته\nخربوزه خیلی کلان و مدور و کنگره دار میباشد بوته اش مانند\nسائر نباتات ؛ بر زمین هموار، براه (نمو) نمیکند ؛ ازینجهته\nکشتش را اولا جویه جویه می سازند، بعد تخم او را در بغلهای\nپشته گور میکنند ، وقتی که بوته زد بیخ او را چقور کنده بویه"}
{"book": "adl0948", "page": 24, "text": "اصول انشا\n۱۷\n\nسبزه معروف) میدهند. بپارهٔ او بالیده بدرازی پشته\nمیدود، در پری بقدر یک انگشت و در درازی بعد از\nهر بلست (شبر) یا چیزی بیش و کم گره دارد در حد گره،\nبرگ و پهلوی برگ گل کرده چوچه می اندازد، چوچه اش را\nختة کی میگویند وقتی که اندک کلان گردید، فالیز بانها خربوزه\nسرده را زیر خاک گور میکنند که پخته و شیرین شود.\nپختگی و رسیدن خربوزه در وطن عزیز ما در ماه سنبله\nمیباشد. اگر چه در ماه اسدهم خربوزه را بمتد وی برای فروش\nمی آورند مگر عین جوش او همین در ماه سنبله است. این\nمیوه ما هندوستان میرود و دران جا بعزت بسیاری بفروش میرسد.\nتمرین: کدو چگونه ثمری است؟ و چند قسم است؟\nبوته کدو چه رنگست؟ در پرورش و نمو با بوته خربوزه\nفرقی دارد یا خیر؟ کدو کی میرسد؟ کدو را مثل خربوزه می\nخورند یا در خوردن فرقی دارد؟ کدو سوای خوردن هم\nبکار میرود یا نه؟ تخم کدو چه کار می آید؟\nموضوع فوق را در لباس انشا در آورده یکبار بی\nنقاحت و یکبار با نقاحت بیان بنویسید؟"}
{"book": "adl0948", "page": 25, "text": "اصول انشا\n۱۸\n۳ - ترتیب\nوقتی که ذهن برای تعبیر از موضوع ؟ کلمات فصیح و\nترکیبهای سلیس پیدا کرده در خیال حاضر میدارد . میخواهد\nاو را بیک سلسله منتظمی ربط دهد . و خواهد در بین اصل\nموضوع و تفرعات آن تقدیم و تاخیر را رعایت کند که\nهیچ یک از انها بی محل و بیجا نبوده هر کدام در موقع\nخویش باشد .\nگویا زمینۀ سخن (زیور) و هر یک از کلمات و تراکیب\nگوهر است. و همچه فقراتیکه بر اصل موضوع دلالت\nمیکند و فقراتیکه تعلق بفرع آن دارد مثل یاقوت و\nزمردی ست که زرگر ماهر هرکدام آنرا بجای مناسب وضع\nو نصب میکند . و این جور قوارۀ آن زیور را دلکش و\nنظر فریب سازد .\nمثال :\nاکنون میخواهیم اسپ را موضوع قرار داده در\nخصوص قواره وغیره صفات او این جور فکر زنیم :\nاسپ جانوریست اهلی بسیار خوش قواره اسپ عربی\nدر خوبی خیلی ممتاز می باشد ، اسپهای خوب کدغنی ما نیز"}
{"book": "adl0948", "page": 26, "text": "۱۹ اصول انشا\n\nبا اسپهای عربی شباهت و مانند بهم میرسانند .\nاین حیوان خدمت بزرگی بعالم بشری کرده و میکند\nپیش از ایجاد ریل و موتر یکی از وسائط بزرگ سواری\nو حمل و نقل مردم بوده و در افغانستان مانا هنوز در\nحمل و نقل احمال و اثقال خدمت نمایانی میکند .\nشائین کشیدن و انواع رفتار او از قدم گرفته تا به پویه\nو چار نعل ، گویا سوار خود را بیدار ساخته و او را بهر نوع\nحرکات حرب چالاک و مرد میدان دلاوری می نماید .\nخیز و جست و هوش و رهواری این حیوان روند قابل\nتمجید و یکی از اسباب عمده جهاد است .\nکله اش دراز رخ و نسبت به بدنش اندکی خورد است .\nگوشهای کوچک کوچک شیرین شنوا دارد .\nچشمهایش کلان و کشاده و بلند بر آمده میباشد . پوز و پر\nخانه های بینی او خوشنمود و شگفته و قوه شامه اش نسبت\nبه قوه سامعه تیز تر است .\nدهانش فراخ و لبهاش نازک و آن قدر حساس است\nکه یک پر کاه را هم میتواند بردارد . گردنش نزدیک بسر\nباریک و هر قدر بطرف شانه پائین می آید ، گاو دنبائی پیدا\nکرده لک شده میرود . وقتیکه او را از مستی کج و قوسی"}
{"book": "adl0948", "page": 27, "text": "اصول انشا\n۲۰\nمیگیرد ، شجاعت خود را بنظر سوار کار تجسم میدهد .\nیالش بطرف راست گردن کشال و گویا دست طبیعت\nاو را شانه میکند .\nکمر تنگ و سینه فراخ و شکم کلانش دلیل است\nبر چستی و حوصله مندی این حیوان با فراست\nدر مثال فوق ؛ اسپ اصل موضوع و خوبی و فائده\nوغیره صفات او فرع آنست ولی در بین هر دو تقدیم و\nتاخیر را رعایت نکرده ایم ازینجهته هیچیک از انها بجای خود\nواقع نگشته ، خوبست اگر در میان اصل موضوع و فرع آن\nتقدیم و تاخیر را ملحوظ داشته و این جور تصحیح کنیم :\nاسپ جانوری است اهلی و بسیار خوش قواره .. کله اش\nدرانه رخ و نسبت به بدنش اندک خورد است .\nگوشهای کوچک کوچک شیرین شنوا دارد چشمهاش\nکلان و کشاده و بلند بر آمده میباشد پوز و پر خانهای بینی\nاو خوشنمود و شگفته و قوه شامه اش نسبت بقوه سامعه تیز\nتر است .\nدهانش فراخ و لبهایش نازک و آنقدر حساس است\nکه یک پرکاه را هم میتواند بردارد .\nگردنش نزدیک بسر باریک و هر قدر بطرف شانه پائین"}
{"book": "adl0948", "page": 28, "text": "اصول انشا\n۲۱\nمی آید ؛ گاو دنبالی پیدا کرده تک شده میرود . و وقتی که\nاو را از مستی کج و قوسی میگیرد ، شجاعت خود را بنظر\nسوار کار تجسم میدهد .\nیالش بطرف راست گردن کشال و گویا دست طبیعت\nاو را شانه میکند .\nکمر تنگ و سینه فراخ و شکم کلانش دلیل است بر\nچستی و حوصله مندی این حیوان بافر است .\nخیز و جست و هوش و رهواری این حیوان دوند قابل\nتمجید و یکی از اسباب مهمه جهاد است .\nشائین کشیدن و انواع رفتار او از قدم گرفته تا به\nپویه و چار نعل ، گویا سوار خود را بیدار ساخته و او را\nبهر نوع حرکات حرب چالاک و مرد میدان دلاوری مینماید\nاسب عربی در خوبی خیلی ممتاز می باشد ، اسپهای خوب\nقدغنی ما نیز با اسپهای عربی شباهت و ماندی بهم میرسانند.\nاین حیوان خدمت بزرگی بعالم بشری کرده و میکند\nپیش از ایجاد ریل و موتر یکی از وسائط بزرگ سواری و\nحمل و نقل مردم بوده در افغانستان ما تاکنون در حمل و\nنقل احمال و اثقال خدمت نمایانی میکند .\nتصیح فوق ، در میان اصل و فرع موضوع رعایت تقدیم"}
{"book": "adl0948", "page": 29, "text": "اصول انشا\n۲۲\nو تاخیر را ملحوظ داشته و هر یک را بجای مناسبش گذاشت.\nاین تقدیم و تاخیر را که ذهن در بین موضوع و تفرعات\nاو رعایت میکند (ترتیب میگویند. ترتیب نتیجه سومین حرکت\nفکر است بطرف تحریر.\nهرگاه ترتیب را رعایت نکنیم، تحریر ما از رتبه خود\nافتاده و قیمتش کاسته گردد.\nپس رعایت ترتیب در جمیع انواع تحریر لازم است\nو از مکاتیب عرفی و رسمی گرفته تا بمقاله ها و آثار ادبیه و\nاز کتاب حساب و سندهای تجارت تا بکتابهای حساب ملکی\nو پروگرامها و نظامنامه های دولتی همه با و محتاجند و پایه\nسوم است از رتبه تحریر.\nتمرین خر چگونه حیوانی است؟ اندام و قواره\nاو چگونه است؟\nصدای او چه نام دارد و مردم صدای او را پسند\nمیکنند یا نه؟\nهوش و چالاکی او بچه اندازه است؟ در خصوص شیر\nاو هرگاه معلومات داشته باشد؟ بنویسد! فائده خر برای\nما چیست؟\nموضوع فوق را در لباس انشا در آورده یک بار"}
{"book": "adl0948", "page": 30, "text": "اصول انشا\n۲۳\n\nبی ترتیب و یک بار با ترتیب ، بنویسد،\nنوشتۀ تان از دوازده سطر ده کلمه کمتر نباشد !\n\n۴- درجات افاده\n\nوقتیکه نویسنده امور فوق را کامل رعایت نمود ؛ هنوز هم نوشتۀ او رتبۀ قبول نمی یابد مگر در صورتیکه قوۀ علم و درجۀ عقل خوانندگان را ملحوظ داشته باشد ، و خوب فکر کند که نوشته را برای چه و از بهر که می نویسد ، و زبان قلمش با کدام کس گفتگو دارد و بعد موافق بمذاق و فهم خواننده چیز مینویسد .\nهرگاه نوشته مکتوب باشد ، علاوه بر لحاظ قوۀ علم و درجۀ عقل ، شرف و رتبه صنعت و پیشه خواننده را نیز\n\nاگرچه جزئیات درجات افاده بسیار بوده و نوع تحریر نیز باین اعتبار بالیست از شما بیرون باشد زیرا برای هر شخص نوعی از تحریر مناسب است ولی بطور کلی اشخاص سه نوع است .\n(۱) غبی (۲) متوسط (۳) زیرک ، و همچو باعتبار رتبه هم سه قسم است ، ادنی متوسط و اعلی پس تقریر باین اعتبار باید سخت و آسان و متوسط باشد."}
{"book": "adl0948", "page": 31, "text": "اصول انشا\n٢٤\nرعایت میکند.\nاین رعایت در مضمون و عبارت هر دو لازم است\nپس موافق بفهم او مضمون را سخت و آسان میکند، عبارت\nرا پست و بلند میگرداند، و سعی میکند که نوشته اش\nدلچسپ و موزون هم بیاید.\nمثال :- محمد علی ابتدائی پنجم با یکی از دوستان خود\nکه دو سال خوانده و از مکتب برآمده نامه می نویسد و\nدران از مضمون جغرافیای این جور تعریف می کند.\nعزیز من! از دروس لازمه ما یکی جغرافیا است و آن\nعلمی است که از سطح و کرویت زمین بحث میکند، وادیها،\nتلها، جبلها، بحرها نهرها را بما نشان میدهد.\nمثال فوق از درجه فهم شاگرد ابتدائی که دو سال\nخوانده خیلی بالاست، نمی تواند بمعنی او رسیده مدعا را\nبفهمد! بلکه عبارت او را هم صحیح و درست خوانده نخواهد\nتوانست پس باید باندازه فهم او سخن زنیم و عبارت را\nاین جور تصحیح کنیم:\nعزیز من! از درسهای که برای ما مقرر گشته و\nضرور است بخوانیم؛ یکی درس جغرافیا ست این علم از\nروی زمین بحث میکند. دره ها، تپه ها کوهها، آبهای ایستاده"}
{"book": "adl0948", "page": 32, "text": "اصول انشا\n۲۵\n\nآبهای جاری و دریا های شور خرد و کلان را بمانشان میدهد.\nتقریر فوق بقدر فهم درجهٔ ابتدائی و موافق بمذاق او بوده،\nمیتواند او را درست بخواند و مطلب را پوره بفهمد.\nاین جور نوشته را که مناسب بمذاق خوانده باشد (درجات\nافاده) (ادا) گویند و در تحریر از آغاز تا انجام ؛ رعایت\nاین امر لازم است.\nنمونه - موضوع : شتر\nپلان - جثه، اعضا، قواره - کدام شتر، خوراک -\nفائده شتر.\nشتر جانوری است خیلی بزرگ جثهٔ مهیب پیکر. جلد\nبدنش را پشم پوشیده. این پشم در بعض اطراف بدن\nدراز و در بعضی کوتاه می باشد؛ مگر شکم و زانو وغیره\nاعضایش که در وقت چوک شدن (خواب کردن ، بزمین\nمیخورد پشم ندارد کله اش دراز رخ بوده باگردش افقی\nپیوست می شود. چشمش کشاده و بلند برآمده و مژه های\nدراز دارد و خیلی تیز می بیند. هر دو پر خانه (سوراخ)\nبینی او بزرگ و کشادگی مائی دارد که هر وقت بخواهد وا ؛\nو هر وقت بخواهد بسته میکند و نمی گذارد ریگ دشت\nاندرونش وارید - حاسه شامه اش هم تیز است."}
{"book": "adl0948", "page": 33, "text": "اصول انشا \n۲۶\n\nدهانش کلان و لبهایش لک می باشد لب بالایش\nچاک است، گردنش دراز و قوی است.\nقواره شتر با حیوانهای دیگر شباهتی ندارد پشتش\nبر آمده گی بلند دارد و او را کوهان میگویند کوهان گدام\nغذای اوست و در وقت گرسنگی از و قوت، میگیرد.\nبعض شتر دو کوهانه میباشد. پایهای او نسبت پایهای\nاسپ، دراز تر است و بحد زانو توته های چربو دارد که در\nآسانی حمل و وضع بارش خدمت میکند، سپلش تقریباً مدور\nاست. از طرف بیرون دو شق و از کف پا یک توته و پرده\nدارد. و نگذارد که قدمش بر یگ در آید و از رفتن بماند.\nاین حیوان عجیب خلقت در گرسنگی و تشنگی خیلی طاقت\nدارد. و صبور میباشد. خوراکش کاه و خله و برگ درخت است.\nعرب او را (سفینته البادیه) یعنی کشتی دشت گویند سرمایه بیشتر\nقبائل بدوی همین شتر است: شیر شتر و گوشت او را می خورند.\nپشم او را رخت جان و فرش خانه می سازند. شتر در افغانستان\nما نیز خدمتهای شائسته میکند.\nدر ترکستان و پشت رود و فراه ما ازین حیوان بسیار است.\nموضوع فوق را آسان تر و بفارسی معمولی بنویسید؛ اندک عبارت را\nاختصار کنید؛ ولی مدعا پوره بنوشته بیاید، نوشته از ده سطر دوازده کلمه کم نباشد!"}
{"book": "adl0948", "page": 34, "text": "اصول انشا\n۲۷\nمبحث دوم\nاشکال تحریر\n\nقواعدی را که در فوق ، شرح دادیم اساس موضوع و روح چیز نویسی ماست ، و چنانکه پیشتر گفتیم : در آغاز تحریر ؛ لازم می شود ، قواعد مذکور را کاملاً رعایت کنیم ، آنگاه قلم برداشته چیز بنویسیم .\nآمدیم بر اشکال تحریر ؛ قواعد فوق ، یا بعبارۀ دیگر ، روح نوشته ؛ قالبهای متعدد و صورتهای مخصوصی جوربجور داشته و هر یک ازین قالبها نام مخصوصی دارد : از قبیل مکتوب ، انشای وصفی ، انشای نقلی ، انشای ابتکاری وغیره و اینک بشرح بعضی ازان در ذیل می پردازیم .\n\n۱- مکتوب\n\nهرگاه خواهیم با شخصی که در پیش ما حاضر نیست حرف زنیم ؛ چگونه حرف خواهیم زد ؟\nمعلوم است محتاج میشویم ؛ مدعای خود را بکاغذ"}
{"book": "adl0948", "page": 35, "text": "اصول انشا\n\n۲۸\n\nنوشته برای او بفرستیم.\nمثال : غلام محمد خان میخواهد از کابل با پدر خود که :\nدر قندهار است (بواسطهٔ نوشته) حرف زند و او را از طرف\nخود خاطر جمعی دهد . هر گاه این جور بنویسد :\nپدر جانم ! می دانم از طرف فرزند خود خیلی نگران میباشی؛\nمگر برای تو خاطر جمعی می دهم که فرزندت بتعلیم خود مدام\nمشغول می باشد . خاطر خودت را آسوده دار !\nمثال فوق خوب نوشتهٔ نیست ؛ زیرا هیچ پسر با پدر؛\nاین جور حرف نخواهد زد ، که حدّ خود را نشناخته در سخن\nآداب او را بجا نیاورد؛ و موجب ترک تعظیم او شود.\nپس الفاظ ( فرزند تو) و نگران میباشی ، وغیره بیجا بوده ،\nشرف او اصلاً رعایت نشد . حال اگر تصحیح کرده ، این\nبنویسیم .\nحضرت پدر مهربانم ! میدانم از طرف فرزند عاجز بسیار\nنگران خواهید بود ؛ مگر بجناب تان عرض میکنم : خاطر جمع\nباشید فرزند فرمان بر تان ! مدام بتعلیم خود مشغول می باشد.\nسایه مبارک از سرم کم مباد.\nدر تصحیح فوق ، حیثیت نویسنده (پسر) و شرف پدرش\nکه برای او نوشته ، هر دو ملحوظ گردیده ، از آغاز تا انجام"}
{"book": "adl0948", "page": 36, "text": "اصول انشا\n۲۹\n\nالفاظی نوشتیم که : دلالت بر تعظیم او میکند زیرا\n۱- نام او را بتعظیم یاد نمودیم .\n۲- مطلب خود را ساده و بآداب نوشتیم .\n۳- در خاتمه بدعای حضرت او پرداختیم همین کاغذ نویسی\nرا (مکتوب) یا (نامه) می گویند. و نویسنده را (مرسل) و\nشخصی را که برای او می نویسد : (مرسل الیه) یا (مکتوب الیه)\nمی نامند.\nمکتوب بر سه قسم است .\n۱- مکتوب خوردان بسوی بزرگان .\n۲- مکتوب مساوی بطرف مساوی .\n۳- مکتوب بزرگان برای خوردان .\nو هر یک دو رقم است اول حالیه و دران نویسنده\nمحض؛ شرح حال و چگونگی گذران اوقات خودش را مینویسد\nدوم - مکتوب خواهش که نویسنده از مکتوب الیه چیزی\nمی خواهد .\nو ما از هر رقم آن مکتوبی بطور نمونه می نویسیم .\nنمونه - مکتوب شرح حال یکی از شاگردان بکاکای او -\nپلان - (۱) عنوان ذکر نام و تعظیم مکتوب الیه) .\n(۲) مطلب روا شدن مکتب و دیدن معلمین و همصنفها"}
{"book": "adl0948", "page": 37, "text": "اصول انشا\n\n۳۰\n\n(۳) خاتمه .\n\nحضرت کاکای مهربان! دو ماه ایام تفریح که از\nشوق تعلیم هر روزش یک سال بر من گذشت . شکر\nپریروز پوره شد و دی روز مکتب واگردید . اگرچه در ایام\nتعطیل، موافق فرمائش معلمین مشفق؛ بمطالعه و تماشای جاهای\nتاریخی وغیره شغل داشتم باز هم افاده های گران بها از\nحضرات معلمین خیلی قیمت دارتر بوده و مکالمه با هم\nصنفان صمیمی حیات با سعادتی می باشد . الحمد لله شرف\nحضور حضرات معلمین برای من عید شد . دیدن رفیقهای\nصنف بیشتر گردید و خورسندی یافتم .\nخلاصه امروز بتعلیم آغاز نمودیم . اطلاعاً بحضورتان\nعرض کردم . زیاده مهربانی تان را بیشتر خواهانم .\n\nمکتوب سه جزء دارد اول عنوان (آغاز) دوم مطلب\nسوم خاتمه . در عنوان مکتوب بزرگان مناسب است،\nلقب یا نام مکتوب الیه را بتعظیم یاد کنیم بعد از عنوان مطلب\nرا مختصر و با فصاحت بنویسیم در خاتمه نیز بدعا و تعظیم او\nپردازیم ."}
{"book": "adl0948", "page": 38, "text": "اصول انشا\n۳۱\nجواب\nنور چشم من ! برخوردار باشید . کاغذ تان رسید . احوال\nرا پوره دانستم . البته پسری که مثل شما زیرک و دانسته\nباشد . از شغل درس ذوق می گیرد و می داند که تعلیم و\nتربیه سبب نیک بختی او می شود . و در همه مدت حیات\nبکار او می آید ، خوب شد مکتب مبارکه وا شد و شما\nبدرس خود مشغول گشتید . من هم از طرف شما خیلی خاطر\nجمعی دارم و می دانم خوب بتعلیم خود کوشش می کنید\nخداوند مهربان شما را بیشتر توفیق بخشد !\nتمرین : مکتوبی مشتمل بر شرح حال برای مامای خود\nبنویسید بدین شکل .\nپلان - (۱) عنوان (۲) مطلب (وقت مکتب بسبب\nکوتاهی روز از هشت بجه صبح آغاز می شود . دیگر فوت\nبال می کنیم - (۳) خاتمه . جواب او را هم تحریر کنید ! کاغذ\nها از هشت سطر ده کلمه بیشتر باشد .\nنمونه - مکتوب طلب : (خواستن کتاب از استاد .)\nحضرت پدر روحانی من ، پس از آداب تسلیم ،\nعرضه پرداز می شوم : تاریخ فتوحات فوق العادهٔ"}
{"book": "adl0948", "page": 39, "text": "اصول انشا\n۳۲\nکه قوهٔ خارقهٔ اسلام در عصر سوم و چهارم هجری کرده و\nنور مدنیت را در اروپا درخشان ساخته مجملاً و پاره پاره\nاز هر جا شنیده ام خیلی آرزو مندم این مضمون دلکش را\nیک جا و به تفصیل بخوانم از مدنیت حقیقی و مفاخر تاریخی\nاسلامی خود بیشتر با خبر شده بر معلومات خودم بیفزایم.\nچون کتاب فتح اندلس درین باب تفصیل شیرینی کرده\nو جناب مولنا آن را دارند و خبر دارم که بیکار بطاق افتاده\nشاگرد فرمانبرتان را هم می شناسید که خیلی در امانت داری\nخود راستکار میباشد و به او مهربان هم می باشید، بنابرین\nدلائل، باکمال آداب خواستارم کتاب مذکور را بقدر یک\nهفته مرحمت فرمائید. از مطالعهٔ او حظی برداشته عجالتهً بعد\nموعد مزبور بحضور مطاعی گسیل میدارم - زیاده جسارت است.\n\nجواب\n\nارجمندا ! خود میدانید چقدر استاد تان کتاب را دوست\nمیدارد و قدر دان او می باشد و نمیخواهد کتاب بکس دهد؛\nخصوصاً کتابی را مثل فتح اندلس که با وجود شیرینی تالیف\nو خوبی ترتیب، نسخه اش خیلی کمیاب، بلکه نایاب است و\nشاید در حق این کتاب گفته اند:\n\nاصول انشا حصه چهارم"}
{"book": "adl0948", "page": 40, "text": "اصول انشا ۳۳\n\nجز روی کتاب دیدنی نیست\nبر پشت کتاب می نویسم\nخودم او را بچه تلاش پیدا کرده ام. چند بار مکرراً بهرات برای فتح محمد خان نوشته بودم یک نسخه از انجا برای من بفرستد. پس از مدتی همین نسخه را فرستاد و نوشت چندان یافت نمی شد بزحمت بسیار و قیمت گرانی این نسخه را دستیاب نموده ام.\nحالانکه این قدر شوق تان را بمطالعه تاریخ اسلامی دریافتم و واقعاً مطالعه تاریخ اسلام لائق شوق یک چیزی است. کتاب مسطور را برای تان فرستادم و یقین که قرار وعده خود تان پس از مطالعه یک هفته باز بمن خواهید سپرد. زیاده حرفی ندارم.\nدفع اعتراض، یا حسن طلب\nمکتوب فوق و جواب او هر دو مشتمل بر مضمون (طلب) می باشد؛ زیرا در اصل مکتوب خواستن کتاب است؛ و در جواب رد کردن اوست باز بصاحبش. در کاغذ طلب مناسب است نویسنده هر چه از مکتوب الیه میخواهد، بزبانی بخواهد که دلش نرم و مهربان شود و راه بهانه جوئی بروی او بسته گردد.\n\nاصول انشا حصه دوم"}
{"book": "adl0948", "page": 41, "text": "اصول انشا\n۳۴\n\nمطلقاً لفظ ندارم، یا نمیدهم یا بکار تو چه می آید وغیره گفته نتواند\nآیدیم بر مکتوب فوق ، نویسنده کتاب میخواست و\nاحتمال داشت مکتوب الیه میگفت : تو کتاب را چه می کنی.\nیا من ندارم، یا از مطالعه فارغ نیست یا شاید پیش تو\nضائع گردد. یا نمی خواهم به تو بدهم .\nنویسنده هم در سد این احتمالا این جور نوشت .\n۱- بمطالعهٔ این کتاب خیلی شوق دارم .\n۲- شما دارید .\n۳- خبر دارم بیکار است .\n۴- من امین هستم .\n۵- بر من مهربان هستید .\nخلاصه چیزی را بالفاظ مناسب و ملایم خواستن ، و\nراه بهانه را بروی مکتوب الیه بستن ، ( دفع اعتراض )\nیا ( حسن طلب ) می گویند ، و خوبست در مکتوب طلب\nرعایت آن شود ، تا بر حسن کاغذ نویسی ما بیفزاید .\nتمرین مکتوبی برای برادر کلان خود بنویسید مشتمل بر\nحسن طلب .\nپلان - (۱) عنوان (۲) مطلب ( پغمان میروم.. یکی تان\nرا بدهید ) در خصوص گادی و اسپ او بینیم باشید هر گونه"}
{"book": "adl0948", "page": 42, "text": "اصول انشا\n۳۵\nغمخواری می کنم ، فردا پس می آیم . نوشته ده سطر باشد .\n\nمکتوب مساوی\nدوم مکتوب مساوی است . به طرف مساوی درین قسم\nنیز از عنوان تا به خاتمه رعایت مساوات ضرور است .\nنویسند الفاظی استعمال میکند که نه اشارتی بخوردی مکتوب\nالیه شود و نه مبالغه در بزرگی خود نماید ؛ بلکه سبک نوشته\nاین جور می باشد که هم درجهٔ محبت و قدر شناسی مکتوب\nالیه مفهوم گردد و هم برابری در سن و سال یا عزت\nو منصب هر دو ازان آشکار شود .\nمثال : ادیب خان برای کریم خان رفیق خودش\nمکتوبی می نویسد و چند گز کشمیره میخواهد . هر گاه این جور\nبنویسد :\nدوست مخدوم من ! موسم سردی رسیده و خادم\nتان لباسی ندارد که بآن مدافعه از سرما نماید . درین جا\nهم رخت گرمی پیدا نمی شود ، آدم بگیرد . هر گاه نوازش\nفرموده مقدار سه و نیم وار کشمیره اعلای ماشینخانه خریداری\nکرده ، سریعاً بفرستید که بمهربانی شما دریشی ساخته بپوشم\nالبته بنده را از تکلیف سردی سرما می رهانید . فرمایشاتی"}
{"book": "adl0948", "page": 43, "text": "اصول انشا ٣٦\n\nکه راجع باین بنده باشد. نیز بی مضائقه حکم می کنید. و\nترددی بخاطر مبارک راه نمی دهید ؛ بنده در اجرای\nخدمات تان بدل و جان کوشان و مفتخرم زیاده جسارت\nاست .\n\nمثال فوق برای مساوی خوب نیست . زیرا مکتوب\nالیه را در عنوان بلفظ مخدوم و در مطلب بالفاظ نوازش،\nحکم ، مبارک ، خدمات یاد کرده ایم که مبالغه در بزرگی\nاو می شود، و خود را بالفاظ خادم ، بنده جسارت مفتخر،\nنام برده ایم که برخودی و تصنع ما دلیل میگردد.\nو نیز بملاحظه حسن طلب هم این مثال ناقص است ؛\nزیرا نه نوشتیم که وجه قیمت کشمیره را فرستاده ایم یا می دهیم.\nو رنگش را هم تشخیص نکرده ایم که چگونه باشد . بنا برین\nمیتواند مکتوب الیه به بهانه نه فرستادن پول ، یا غیر مشخص\nبودن رنگ در خریداری کشمیره تاخیر کند .\nحال اگر این جور تصحیح کنیم :\nتصحیح دوست عزیز من ! . . . . . .\nبرادر تان لباسی . . . . . . . . . . . . .\n. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .\nمبلغ چهل روپیه همدست آدم خود فرستاده ام. هرگاه زحمت"}
{"book": "adl0948", "page": 44, "text": "اصول انشا\n\nکشیده سه و نیم وار کشمیره سیاه ... فرمایشاتی که راجع\nباینحدود باشد بی مضایقه بنویسید و ترددی بخاطرتان ...\nبرادر تان در اجرای کار هایتان . . . . . . . .\nو بآن خورسند می شوم . در خاتمه احترام . تصحیح فوق لفظ\nمخدوم و خادم وغیره را (که کوچکی نویسنده و بزرگی مکتوب\nالیه از ان ظاهر می شد) اصلاح و بدل کرده درجهٔ مساوات\nهر دو را آشکار ساخت و فقره برای دفع اخرانه هم افزود.\n\nخلاصهٔ مکتوب مساوی\n\nبر همین طرز تحریر می شود .\nنمونه مکتوب در شرح حال دوری .\nپلان ـ (۱) عنوان (۲) مطلب (گزارش) اوقات مرسل\n(۳) خاتمه .\nبرادر عزیزم! از روزی که از پیش نظرم دور و بخیر\nجلال آباد تشریف برده اید ! از یک سو خفقان دوری\nشما خیلی بر من سخت می گذرد و از دیگر سو آمد آمد زمستان\nو دیدن روی خنک برف ؛ خاطرم پژمان :\nو افسرده میدارد . بیچاره جوئی کار خود در مانده ام ،نمی\nدانم درازی این شبها را بصحبت شیرین که کوتاه سازم"}
{"book": "adl0948", "page": 45, "text": "۳۸\nاصول انشا\n\nو مذاکره های علمی؛ که بنمایم. گذارش اوقات من تاحال\nهمین بود که نوشتم و هنوز نمیدانم تا نو روز بیاید و شما\nتشریف بیارید؛\nچه لیل و نهار خواهم دید و از رنج دوری چه خواهم\nکشید. البته شما اسباب ساعت تیری تان در آنجا آماده\nو خاطر تان از هر طرف آسوده خواهد بود، چرا باغهای\nنارنج، قطعه های گل نرگس و پتوتی و غیره و هوای سرسبز\nجلال آباد کم چیزی نیستند. که: تماشای دیگران؛ آنها ملال\nخاطر را دور نسازد و دل را فرحتی نه بخشد. زیاده از\nملال خاطر خود چه نویسم.\n\nجواب\n\nدوست عزیزم! کاغذ تان را زیارت کردم و مضمون\nرقت آور آن را سر تا پا مطالعه نمودم. واقعاً دوست دور\nافتاده تان! نیز از درد دوری همچو احباب خیلی دلتنگ\nو آزرده خاطر میباشد. باغ نارنج چیست و نرگس و هوای\nسرسبز جلال آباد کنم که نعم البدل دیدار احباب شود.\nکدام باغ بدیدار دوستان ماند\nکسی بهشت نگوید ببوستان ماند"}
{"book": "adl0948", "page": 46, "text": "اصول انشا\n۳۹\nقسمت همین بود که باید ما و شما بدرد دوری یکدیگر مبتلا\nباشیم و زهر جان گزای جدائی هم را بچشیم ، فقط چیزی که\nاندک مایه تسلی خاطر من می شود این است که : مشغول\nبوظیفه خودم و بقدر طاقت عاجزانه خدمت گزاری بوطن\nمقدس می کنم و گر نه دوری احباب خیلی مشکل است\nامید که مدام همچو کاغذ های دوستانه محب خود تان را\nیاد آوری کنید و تخفیف ملال دوری نمائید ! زیاده مشتاقم .\nنمونه مکتوب طلب :\nپلان (۱) عنوان (۲) مطلب (قرض خواستن) (۳) خاتمه\nبرادر عزیز ! درین روز ها مختصر گلکاری انداخته شوق\nکرده بودم ، اطاق کوچکی جته نشیمن و مخصوص برای\nمطالعه بسازم و گمان داشتم به نه ده روز بچهار پنجصد\nروپیه بسر خواهد رسید و به این آسانی صاحب یک اطاق\nمخصوصی خواهم شد مگر نمی دانستم : ـ\nکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها\nحال که بمیان کار در آمده ام هر قدر می کنم ازین\nخاک دامن گیر ، دامن بچینم نمی توانم ، راست گفته اند\nکه : ـ (( ویرانی آسان و آبادی مشکل است )) .\nچند صد روپیه که داشتم چیزی بخشت و گل و چیزی با"}
{"book": "adl0948", "page": 47, "text": "اصول انشا\n\nجوره استاد کار و مزدور خرچ شد و هنوز استخوان بندی\nعمارت قرار دلخواه من صورت نگرفته ـ گمانم سر دست\nچهار صد روپیه دیگر هم می خواهد که : اندک صورت بگیرد.\nچون برادر عزیز ؛ در راه مساعده با بنی نوع ، بهر\nوقت و هر کس اینجور دستگیری ها دارند. خاصه بر من خیلی که\nمشفقند ـ\nلهذا در مقام اظهار مطلب برآمده مبلغ چهار صد\nروپیه بموعد یک ماه می خواهم و انشاء الله باکمال ممنونیت\nبعد موعد مزبور ادا می نمایم، البته مسئول مرا باجابت مقرون\nخواهید داشت ـ زیاده آباد باشید.\n\nجواب\n\nبرادر محترم ! رقیمه شریفه که حاکی از بنای آبادانی\nجدید بوده و ضمناً دست تنگی برادر محترم را اظهار داشت.\nواصل دست ممنونیت گردید . ازین روشن اتحاد که مرعی\nداشته و بی تکلیف از برادر صمیمی تان پول خواستید، خیلی\nخود را نیک بخت می شمارم و باکمال ممنونیت شکر گذاری\nبجا می آرم. واقعاً « بنی آدم اعضای یکدیگرند » و بایست\nهر وقت و هر جا و با هر کس هر گونه دستگیری که بتوانیم مضایقه\n\nاصول انشا جزء دوم"}
{"book": "adl0948", "page": 48, "text": "اصول انشا\n۴۱\nننمائیم، خصوص با همچو دوستان عزیز که خیلی عزیز و نایاب\nمیباشند. اینک قرار فرمائش محترم مبلغ چهار صد روپیه\nبدست حامل ذریعه فرستادم عجالة بخرج گلکاری خود میرسانید.\nهرگاه دیگر پول هم بکار میشد. بی تکلیف اطلاع داده خود را\nدست تنگ نمی گذارید . برادرتان با کمال تشکر در اجرای\nهر گونه مقاصد تان صمیمانه حاضرم زیاده ؛ زیاده است .\n(تمرین) یک مکتوب بمحمد صدیق رفیق خود به دوازده سطر\nسیزده کلمه بنویسید! و چند جلد کتاب حساب و غیره بطریق\nخریداری بخواهید! جوابش نیز بانداره فوق بوده، نوشته باش.\nکتابها را فرستادم .\nمکتوب بزرگها\nسوم ؛ مکتوب بزرگها ست بطرف خوردها درین قسم بزرگی\nنویسنده و کوچکی مکتوب الیه رعایت می شود از آغاز مکتوب تا\nانجام بهمین سلیقه می نویسند .\nمثال: محمد اکبر بمحمد اصغر برادر کوچک خود خط می نویسد و\nاز و شکوه دارد خط نفرستاده هرگاه این جور بنویسد .\nبرادر مشفق من! اگرچه برادر عاجزتان ظاهراً صحت دارد\nو خاطر جمع و آسوده حال می نماید؛ ولی در باطن خیلی علیل و\nاصول انشا ختم صد بلب"}
{"book": "adl0948", "page": 49, "text": "اصول انشا ۴۲\n\nدل نگران می باشد ، چرا مدتی می شود مکتوب تان را از\nپوسته نگرفته ام و از خوش خبری صحت تان خوش وقتی\nنیافته همین چشم براه پیغام شما و گوش بر آواز پای پوسته ام\nاینک در انتظار تو چشم امید دار\nچون گوش روزه دار بر الله اکبر است\nنمیدانم سبب این تغافل چیست ؟ و چرا بیک دو\nسطر نوشته دل پاره پاره را جمع و خودم را سر افراز نمی\nسازید ؟\nامید که بر خلاف گذشته رفتار نموده بنوازشنامه های\nتان مسرورم نمائید.\nنه در برابر چشمی نه غائب از نظری\nنه یاد می کنی از من نه میروی از یاد\nزیاده احترام.\nدر مکتوب فوق بزرگی نویسنده و کوچکی مکتوب الیه\nرعایت نگشته : زیرا کلمۀ ( مشفق ) در عنوان و کلمۀ عاجز ،\nسرافراز ، امید ، نوازشنامه ها در مطلب و کلمۀ احترام در\nخاتمه از قبیل الفاظی هستند که : بایست از طرف خورد ها به\nبزرگ ها استعمال شد.\nاینک کلمات مزبور را تصحیح کرده و موافق قاعده این"}
{"book": "adl0948", "page": 50, "text": "اصول انشا ۴۳\nجور می نویسیم .\nتصحیح\nبرادر ارجمندا !\nاگرچه برادر دلسوز تان . . . . . . . . .\nو چرا بیک دو سطر نوشته دل پاره پاره را جمع و خودم\nرا خوشحال نمی سازید ؟ باید برخلاف گذشته رفتار نموده،\nپی در پی به مژده رسانی های صحت تان مسرورم نمائید .\n. . . . . . . . . . . . . .\nزیاده برخوردار باشید !\nدر تصحیح فوق ، غلطیهای مکتوب را اصلاح نموده لفظ\n( ارجمند ) را بجای ( مشفق ) و ( دل سوز ) را بجای عاجز\nو ( خوشحال ) را بجای ( سرافراز ) و ( باید ) را بجای ( امید )\nو ( مژده رسانی های صحت ) را بجای ( نیازشنامه ها ) بدل\nآوردیم . در خاتمه نیز بجای لفظ ( احترام ) ( برخوردار باشید )\nنوشتیم . و مکتوب موافق بقاعده شد . باید مکتوب بزرگها\nبهمین سلیقه نوشته شود .\nنمونه مکتوب : مشرح حال از ماما بطرف خواهر زاده .\nپلان - عنوان ( ۲ ) مطلب (کیفیت سفر) ( ۳ ) خاتمه .\nخواهر زاده عزیز ! اگرچه موتر ما خیلی تیز رفتاری کرده\nو ہم روزه ما را بغزنی رساند . و هرگاه شب را به غزنین"}
{"book": "adl0948", "page": 51, "text": "اصول انشا ۴۴\n\nگذاشتانده فردا بطرف قندهار روان می گشتیم، حالا بایست\nرخت اقامت در انجا افگنده و سه روز می شد در آنجا\nرسیده بودیم؛ لیکن پروگرام سفر را این جور خیال بسته ایم\nو پلان سیاحت را برین وضع گذاشته میخواهیم : هر چه در\nاین سفر برای ما رویداد کند، یا هر چه از مناظره طبیعه\nو آثار عتیقه بنظر بر خورد؛ شرح آن را تا یک حدی بکتابچه\nجیبی خود مان ثبت کنیم. و اگر خدا بخواهد روزی که بقندهار\nبرسیم یک روز نامه گک شیرین و مختصری برای خود مان\nنوشته باشیم. ازین جهت پنجروز است توقف ما بغزنی\nشده و می خواهیم پنج روز دیگر هم درین جا بوده، از مزارات\nوغیره آثار عتیقه مثل مناره های غزنی و بند سلطان\nو ..... پوره علم بیاوریم. چرا این شهر قدیم که در\nیک عصر پایتخت سلاطین غزنوی بوده و محیطش سلطان\nمحمود ها، حکیم ثنائیها، علی لالاها، خواجه لای خوار ها و بصدها\nاین جور مشاهیر پرورش داده؛ خیلی چیزها ذخائر تاریخی\nو لایق نوشتن دارد. حال بر همین نوشته بس کردیم، و انشاء الله\nکوائف سفر را از قندهار برای تان مفصل تر خواهیم\nفرستاد. کاغذ تان را هم انتظار داریم بخوانیم زیاده چه\nنگارش رود."}
{"book": "adl0948", "page": 52, "text": "اصول انشا ٤٥\n\nجواب\nحضرت مامای مطاع خود را خواهر زادۀ مطیعم. نوازشنامۀ\nسامی را بعد از انتظار بسیار زیارت نموده ، بر مضمون\nسراسر ارشاد آن کماهی مسبوق گشتم. البته روزنامۀ که\nاکثر آن حاکی از دقائق کشفیات سفر همچو مامای فاضل بوده\nو تاریخ آثار عتیقۀ غزنین ؛ بر شرح آن نمکی افزوده و باز\nقوۀ قلم شما از نطق شیرین خود زیبائی آن را نورٌ علی نور کرده\nباشد ؛ از قیمت بهائی خواهد شد. اینک خواهر زاده کوچک\nتان چشم براه تکمیل و ارسال این تحفۀ عزیز الوجود بوده و\nرجا دارد خیلی بزودی نقلی ازان مرحمت و کسیل فرمایند ؛\nتا مطالعه و روی نویسی آن سرمشفق تنویر افکار عاجزانۀ\nام گردد. زیاده چه عرض اشتیاق نمایم.\n(تمرین) مکتوبی به برادر خورد تان بنویسید بدین\nشکل : پلان (١) عنوان (٢) مطلب (شرح هشت روزه جشن\nاستقلال در پغمان)\n(٣) خاتمه نوشته تان از شانزده سطر پاس کلمه کم\nنباشد جواب از طرف برادر کوچک تان هم بهمین\nاندازه باشد ."}
{"book": "adl0948", "page": 53, "text": "اصول انشا ۴۲\n\nنمونه مکتوب طلب\n\nپلان ـ (۱) عنوان (۲) مطلب (خواهش کتاب نوشتن)\n(۳) خاتمه\nبرادر ارجمند ! رساله انشای جدید دستخط شما را سید\nداود خان خطاط آورد و بتقریبی ملاحظه کردم . ماشاء الله\nاز تیزی قلم و حسن خط و قوارهٔ حرف و سلیقهٔ سطر بندی\nکه هر یک از دیگری بهتر و خوشتر میباشد . چقدر صاف\nو راست می نویسید یک کلمه لاغر نیامده و یک ذره سطر\nاز پیش تان کج نشده ؛ بلکه حرفها همه بکرسی نشسته و\nسر این خوبیها بیاض بین السطور خیلی راست و یک برابر\nو گویا سرک سترهٔ دارالامان است که از راستی و صفائی دلم\nرا هر دو بطرف آن دیده بی اختیار سرودم .\nبهتر از خواندن بود دیدن خط استاد را خلاصه : اینقدر\nنستعلیق خوانی که در تعریف خط تان کردم ؛ مدعا این است\nهرگاه میل داشته و فارغ باشید و باجوره بنویسید میخواهم\nرساله دستور قاریهٔ قلمیهٔ خودم را نقل بردارم و هم خیلی\nزود که اگر خدا بخواهد در جشن استقلال روز نمائیش صنایع\nتقدیم حضور کنم ."}
{"book": "adl0948", "page": 54, "text": "اصول انشا \n۴۷\n\nصفحه یک روپیه بشما میدهم و خوب اجوره است،\nاطلاع خواهید داد ! زیاده چه نویسم .\n\nجواب\n\nآقای اجل ! خط شفقت نمط رسیده و کوچک برادر\nمطیع تان را سر بلند و خوشحال گردانید ، براستی عرض\nمیکنم : خط عاجز هنوز آنقدر صاف و پخته نیست و چندان\nسطر بندی خوبی ندارد و خودم میدانم ( خط پای گنجشک )\nخود را ، هنوز اینقدر هم نشده که گویم ؛\nطاوس را بنقش و نگاری که هست خلق\nتحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش\nو چون با اینهمه ( کج مُوَجی ) و خامی در نظر راست\nبین صاحب ( که بجز مر عیب بینی ندارند ) پسند آمده و میل دارند\nکتاب شانرا بنویسم ، خودم را خیلی بختیار و سعادت مند دانسته\nبا کمال خورسندی باین خدمت حاضرم و امید میکنم در ظرف\nبیست روز نوشته شود و در موقع جشن مبارک استقلال ،\nعین بر محل برسد . در باب اجوره هم چندان مضایقه ندارد،\nهر چه لائق دانند و مرحمت نمایند ، با کمال تشکر تبرک گفته می\n۱ خطی را گویند که خوانا نبوده کج درج و خراب باشد ."}
{"book": "adl0948", "page": 55, "text": "اصول انشا\n۴۸\n\nمیگیرم زیاده جسارت است.\n(تمرین) مکتوبی برای خیاط بنویسید! بدین شکل نه گز کشمیره همراه شصت روپیه نقد فرستاده ام استر وغیره مصالح گرفته سه دست دریشی یکدست برای خود من و دو دست برای برادرم بدوزید! قد و اندام او معین شود! جواب از طرف خلیفه خیاط هم بنویسید! هر دو مکتوب بقدر مکتوبهای نمونه باشد!\n\nصنعت التفات\n\nگاهی نویسنده در یک فقره مکتوب الیه را حاضر کرده، با کلمه تو، شما، تان، حرف میزند. و در فقرهٔ دیگر او را غائب دانسته با کلمه او، آنها، ایشان گفتگو میکند. و گاهی در یک فقرهٔ در آغاز او را مخاطب و در اختتام غایب اعتبار میکند و گاهی بر عکس می نویسد.\nو این جور خودش گاهی متکلم بوده در یک فقره من و ما می نویسد.\nو این جور خودش گاهی متکلم بوده در یک فقره من و ما می نویسد.\nو گاهی خود را غایب انداخته کلمهٔ (او) را بخود راجع"}
{"book": "adl0948", "page": 56, "text": "اصول انشا ۴۹\n\nمی سازد. و بهر تقدیر در فقره ها اسما و فعلهای مناسب\nباین کلمات مینویسد و ما برای ایضاح این سخن مکتوبی\nبطور مثال می نویسیم.\nمکتوب: در عذر تاخیر مکتوب و ارسال تحفه.\nبرادر مکترما! پس از ادای مراسم یکجهتی زحمت میدهد به\nحسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند\nقاصدی کو کہ رساند بتو پیغامی چند\nاز وقتیکه محب اتحاد اندیش وارد هرات گشته؛ بحدی\nگرفتار علائق بوده کہ ہیچ فرصت سر خاریدن نداشت.\nدریں روز ہا کہ فی الجملہ کار ہای خود را انجام داده و اندک\nفراغتی حاصل گشته در مقام استفسار مزاج سامی برآمده\nو خودم را باین تقریب بیاد خاطر الفت پسند میدہم. ضمناً\nنگارش میرود: یکتوب کرک زیره اعلی موجود داشته و با نهایت\nخلوص سوغات گفته، تقدیم خدمت سامی شد و میل دارد\nباکمال مهربانی منظور سازند. زیاده زحمت نمی دہم.\nدر مکتوب فوق نویسنده و مکتوب الیه هر دو را غائب\nفرض نموده و کلمات مناسب برای ہر دو آوردیم؛ مگر در\nفقره؛ اندک فراغتی . . . . . . . . . . . .\nکه نویسنده متکلم است.\n\nاصول انشا غیره"}
{"book": "adl0948", "page": 57, "text": "اصول انشا\n\nاکنون میخواهیم نویسنده را متکلم و مکتوب الیه را مخاطب ساخته الفاظ مکتوب را این جور بدل کنیم\n\nبرادر مکرم ! پس از ادای مراسم یکجہتی زحمت میدہم که حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند قاصدی کو کہ رساند بتو پیغامی چند از وقتیکه محب اتحاد اندیش وارد ہرات گشتم ؟ بحدی گرفتار علائق بودم که ہیچ فرصت سر خاریدن نداشتم . درین روزہا کہ فی الجملہ کار ہای خود را انجام داده ام و اندک فراغتی حاصل گشتہ محب تان در مقام استفسار مزاج سامی بر آمده و خود را باین تقریب بیاد خاطر الفت پسند تان میدہد . ضمناً می نگارم : یکتوب کمرک زیرہ اعلیٰ موجود داشتم . و با نہایت خلوص . . . . . . . . . . . تقدیم خدمت تان شد . و میل دارم با کمال مہربانی منظور سازید ! زیادہ زحمت نمیدہد .\n\nدرین مکتوب در ہر فقرہ کہ نویسنده . و مکتوب الیہ غائب بود متکلم و مخاطب ساختیم و نیز بر عکس متکلم و مخاطب را غایب آوردیم . این گونہ از حال غیبت بتکلم و خطاب نقل کردن یا برعکس از حال تکلم و خطاب بہ غیبت رجوع"}
{"book": "adl0948", "page": 58, "text": "اصول انشا\n۵۱\n\nکردن را در اصطلاح تحریر (صنعت التفات) گویند . و یکی\nاز صنائع مقرره نوشته بقلم میرود .\n(تمرین) در جواب مکتوب فوق مکتوبی نوشته یکبار خودرا\nمتکلم و مکتوب الیه را غایب فرض کنید ! و یکبار خود را غایب\nو او را مخاطب نمائید !\nمکتوب رسمی\nمکتوب های فوق همه خصوصی بوده اما مکتوبهای رسمی که از\nحضور اعلیحضرت والا ) بنام مامورها صدور مییابد ، یا وزرا وغیره\nمامورین دولت از برای اجرای امور وغیره مطالب رسمی بنام\nیکدیگر می نویسند ، شیوه جداگانه داشته و القاب مخصوصی برای\nآنها مقرر است و در عنوان مکتوب لقب مخصوص هر یک\nباید برای خودش نوشته شود ؛ مگر از برای فائده وقت و\nتخفیف تکلیف ، در عنوان بحرف اوّل القاب اکتفا میکنند،\nیا بعباره دیگر کلمات القاب را از نوشته حذف\nو در تلفظ باقی گذاشته ، حرف اول لقب را می نویسند\nکه اشارت شود بتلفظ آن و ما درینجا اصل کلمات القاب\nمامورین و حروف اول آن کلمات را که در عنوانها مینویسند\nبرای آگاهی یکجا تحریر می کنیم ."}
{"book": "adl0948", "page": 59, "text": "اصول انشا ۵۲\n\nمنصب اصل لقب حروف اول لقب\nصدر اعظم جناب عالیقدر جلالتمآب ( ج ، ع ، ج )\nوزرا \" عالیقدر جلالتمآب ( \" \" \" )\nمدیر های مستقل \" جلالتمآب ( \" \" \" \" )\nمستشار ها \" عالیقدر صداقتمآب ( \" ع ، ص )\nنائب الحکومه ها \" والاشان جلالتمآب ( \" و ، ج )\nحاکمای اعلیٰ عالیجاه عزت و صداقت همراه ( ع ، ع ، ص )\nحاکمهای کلان \" \" \" \" ( \" \" \" )\nدیگر حکام : \" \" اخلاص ( \" ا \" )\nعلاقه دار ها اخلاص مند ( ا )\nمدیر ها خوانین معتبرین صداقت همراه ( ص )\nروشناس\nقاضی القضات : جناب فضیلت مآب ( ج ، ف )\nسائر قضات : \" \" \" ( ف )\nنائب سالار : عالیشان عزت و شجاعت همراه ( ع ، ع ، ش )\nفرقه مشر : \" \" \" \" ( \" \" \" )\nلوا مشر : صداقت \" \" ( ص ، \" )\nغند مشر : حمیت مند ( ح )\nکندک مشر : شجاعت \" ( ش )"}
{"book": "adl0948", "page": 60, "text": "اصول انشا\n\n۵۳\n\n| منصب | اصل لقب | حرف اول لقب |\n| --- | --- | --- |\n| تولیمشر | : غیرت مند | (غ) |\n| بلوک مشر | بسالت | (ب) |\n| رتبه اول | جلالتمآب | (ج - اول) |\n| \" | ۲ - عالیقدر | (ع - ۲) |\n| \" | ۳ - عزت مآب | ( \" - ۳) |\n| \" | ۴ - عزت مند | ( \" - ۴) |\n\nنشانها\n\nدر نامهای نشانها نیز تخفیف کرده و حرف اول آنرا می نویسند :\n\nرقم نشان حرف اول نام آن\n\nنشان المر اعلی : ( ا ، ا )\n\n\" عالی : ( ا ، ع )\n\nسردار اعلی : ( س ، ا )\n\nسردار عالی : (س ، ع )\n\nالقاب مأمورین و حرف اول آنها در جدول فوق تحریر یافت . اکنون بطور نمونۀ یکدو مکتوب رسمی را هم می نویسیم.\n\nجناب ع ، ص محترم رئیس صاحب تدریسات ! ص"}
{"book": "adl0948", "page": 61, "text": "اصول انشا\n۵۴\nمحمد سرور خان مخفف نویس حضور مبارک اعلیحضرت غازی؛\nکتابی مسمی به (امان التحریر) در فن مخفف نویسی ایجاد و\nاختراع نموده و این خیر خواه کتاب مذکور را دیده ام\nحقیقته شایان تقدیر بوده. درجه اول شمرده خواهد\nشد.\nمشار الیه کتاب خود را بخدمت شما تقدیم میدارد\nکه قاعده برای نمائیش گسیل فرمائید.\nمکتوب دوم\nمقام سامی وزارت جلیله خارجیه دامت الامجاد -\nموازی ده جلد از شماره اول و ده جلد از شماره دوم\nآئینه عرفان را دار التالیف وزارت معارف تقدیم\nنموده ؛ استدعا دارد که : به سفارت سنیه ایران\nو سفارت بهیه ترکیه که مقیم دارالسلطنه اند\nزحمت ارسال فرمائید. چونکه اعضای سفارتهای موصوف،\nآرزوی اشتراک و قرائت این مجله را داشته اند.\nانشای وصفی\nهرگاه خواهیم از چیزی تعریف و حقیقت او را بیان"}
{"book": "adl0948", "page": 62, "text": "اصول انشا\n۵۵\nکنیم و صفاتش را در نظر خواننده مجسم دهیم؛ چگونه حقیقت\nاو را بیان خواهیم کرد و چسان صفاتش را تجسم خواهیم داد .\nبلی ذہن در انتخاب صفات و کیفیت سلسله تحریر دقت\nبکار برده ، ایجاد ، ترتیب وغیره قواعد تحریریه را رعایت\nمی کند ؛ زیرا ایجاد فکر، تقدیم و تاخیر فقرات ، تحریر عبارت\nساده و سودمند از قبیل کارهائی است که در هر رقم\nنوشته ملحوظ می شود .\nمثلاً می خواهیم شب و روز را موضوع تحریر قرار\nداده تقدیم ، تاخیر ، رفت و آمد، طلوع و غروب ، مبداء\nو منتهای هر یک را در تابستان و زمستان بیان کرده\nو این جور بنویسیم ؛\nشب پس از روز می آید ، بعد از شب باز روز\nعودت میکند ، وقتی که آفتاب طلوع کرد روز می شود.\nو چون غروب نمود روز بآخر میرسید . در تابستان روزها\nدراز و در زمستان کوتاه است بر عکس در زمستان شبها\nدراز و در تابستان کوتاه است .\nدر روزها کار و در شبها خواب کرده می شود . بنا\nبران روز وقت سعی و عمل و شب فرصت آسودگی است.\nدرین مثال روشنی و تاریکی ، درازی و کوتاهی، کوشش"}
{"book": "adl0948", "page": 63, "text": "اصول انشا ٥٦\n\nوآسودگی که در شب و روز حاصل می شود، بتعبیر دیگر\nحالها و صفتهای مهم شب و روز را انتخاب زده و عام\nفهم نوشتیم.\nمی شود درین موضوع، طلوع و غروب هر مملکت،\nحالهای یومیه هر صنف مردم را علاوه نموده وظائف شاگرد،\nمعلم، سوداگر و مزدور را شرح داده و بر معلومات خواننده\nبیفزائیم، و قوة قلمیه او را نمودہیم.\nاین جور حقیقت چیز را بیان نمودن؛ انشای وصفی،\nگویند.\nبایست در انشای وصفی قلم تحریر ما یا قلم نقشه کشی\nرسام شباهتی بهم رساند. طوری که رسام در نقشه خود\nصورت چیز را کشیده پشت و روی کار، آفتاب و\nسایه را رسم و اثبات میکند. این جور تحریر ماحقیقت\nچیز را بزمانی بیان میکند که تعریف قرار واقعی بوده و\nبا خود چیز مطابقت بهم رساند.\nمی شود انشای وصفی را از مکتوب برادر عبدالحمید\nکه برای پدر خود نوشته و دران از تعمیر یکدست خانه\nسمت شمالی تعریف کرده اقتباس نمائیم :\nپدر بزرگوار ! بصوابدید حضرت شما بتعمیر سمت"}
{"book": "adl0948", "page": 64, "text": "اصول انشا ٥٧\n\nشمالی سرای خودمان پرداخته و درین روزها شکر به پوشش رسید. عمارت طولاً پانزده و عرضاً پنج گز میباشد. حویلی ما که در اصل بیست در بیست گز است، هنوز همان طور کلان و هیچ معلوم نمی شود که چیزی تنگ شده یا نه خود عمارت بدو خانه و یک کفشکن (دلیز) قسمت یافته. یک خانه هفت در پنج و سه دهانه و دیگری پنج در پنج و دو دهانه دروازه دارد کفشکن هم سه در پنج است. از دهلیز بخانه کلان و از دو بدو دهانه (که برای خواب مخصوص است) دروازه گذاشته ایم.\nکرسی عمارت یک نیم گز از صحن حویلی بلند و ارتفاع پوشش را پنج گز برداشته ایم که روشنی خوب بخانه داخل شود. خلاصه عمارت ما خیلی مختصر و هوا دار و روشن آمده نم و تاریکی هیچ ندارد. و در هر فصل سال برای نشیمن موزون است.\nبرادر عبدالحمید در ظرف ده سطر عمارت نوساخت خود را خیلی بخوبی نشان داد. و معلوم است مکتوب خود را بسبک انشای وصفی بسیار خوب نوشته.\n(تمرین) خانه خود را که در سمت جنوب واقع شده بانشای وصفی بنویسید!"}
{"book": "adl0948", "page": 65, "text": "اصول انشا ۵۸\n\nپلان - (۱) مساحه سطحیّه و ارتفاع . (۲) کلکین ها ،\nدر ها ، دیوار ها (۳) وضعیت سمتی ، ضیا ، هوا ، رطوبت\nو عدم آن .\nتمرین بهار چگونه فصلی است ، در عالم چه تاثیر\nمیکند ، هوای او چگونه ، شبهای بهار دراز است یا خیر،\nفائده که از بهار برای ما میرسد چیست ؟\nموضوع فوق را در لباس انشای وصفی در آورید !\nنوشته تان از دو سطر کمتر نباشد !\n۲- انشای نقلی\nهر وقت با آشناها و دوستهای خود صحبت داریم ، در\nبین صحبت سخنها میزنیم ، از هر در گفتگو میکنیم . گاهی مصاحبه\nهای علمی ، گاهی بیان واقعات گذشته و حال ، گاهی نقلهای\nهوا خوری و تماشا ، گاهی سخن سیر و سیاحت ، گاهی سر\nگذشتهای از خود و بیگانه .\nخلاصه هر چه ازین قبیل بوده و ما او را بقالب نوشته\nدر آوریم ، این جور نوشته را (انشای نقلی) یا حکایت میگویند.\nمثال : می خواهیم از معاونت اسلم که دیروز در بازار یاکوری\nدستگیری نموده سخن رانده و او را بلباس انشای نقلی در آوریم ."}
{"book": "adl0948", "page": 66, "text": "اصول انشا\n۵۶\n\nحکایت\n\nبیچاره کوری از بازار سر چوک (یک بازار مشهور\nدر کابل) میگذشت. ناگاه سواری از مقابل بر اسپ\nمستی می آمد نزدیک بود کور بیچاره زیر پای اسپ\nشود. اسلم دستش گرفته و او را از خطر هلاک خلاص کرد.\nکور گفت:- همین طور که دستگیری از من کردی\nخدایتعالیٰ دستگیر تو باشد.\nحکایت فوق را می شود به تغییر عبارت این جور بنویسیم:\n\nتغییر عبارت\n\nکوری بیچاره بحاجتی در بازار سر چوک روان بود.\nاسپ مستی از انسو پیدا شد و چیزی نمانده بود که آن بیچاره\nزیر پا کرده هلاک نماید. اسلم دفعةً دید و پیش آمده از\nدست او گرفت و یک سو نمود. کور عاجز بحال رقت\nدعا کرد و گفت خداوند در حال درمانده گی بسروقت تو\nبرسد که اینطور بسر وقت من رسیدی..\nاکنون باز همین حکایت را بعباره دیگر می\nنویسیم:"}
{"book": "adl0948", "page": 67, "text": "اصول انشا\n\n۶۰\n\nتغییر عبارت\n\nنابینائی بی‌عصا کش بپی کار خود برآمد. وقتی\nکه ببازار سرچوک رسید با اسپ سرکشی دوچار شد\nو بیم آن بود که بزیر پای اسپ بیاید و زندگی را وداع\nگوید. اسلم از انجا میگذشت، نابینا را در خطر دیده،\nدلش سوخت و خود را باو نزدیک ساخته، نگذاشت\nخطری باو برسد.\nنابینا که ازین ورطه نجات نیافت.\nگفت: - الهی این شخص درین تهلکه از من مددگاری کرد\nو از مرگ رهانید. تو هم بفضل و رحمت خود باو ببخشای\nو در وقتیکه درمانده دستش گیر.\nدر مثال انشای نقلی یک حکایت را بسه عبارت\nنوشتیم. این تغییر عبارت در هر رقم نوشته ما جاری می\nشود، در تغییر عبارت، تلاش کلمات و جملات مرادف\nخیلی لازم است و باید تغییر عبارت سبب تغییر معنی نگردد\nو نیز در هر رقم نوشته، ایراد ضرب المثل و محاوره\nموجب زینت تحریر می‌شود؛ خصوصاً در انشای نقلی."}
{"book": "adl0948", "page": 68, "text": "اصول انشا\n۶۱\nنمونہ حکایت\nوقتی کہ اعلیحضرت والا بہ تخت سلطنت جلوس کرد، شمشیر بدست گرفت و گفت : یا ملت نجیب خود را از بند اسارت آزاد خواهم کرد، یا در سر ایں مطلب مهم سر خواهم داد . و طولی نہ کشید کہ بمطلوب خود ظفر یافتہ، ملک را استقلال بخشید و ملت را آزاد و روشناس عالم ساخت و دریں باب گفتہ اند :-\nهمت بلند دار کہ نزد خدا و خلق\nباشد بقدر همت تو دستگاه تو\n(تمرین) حکایت های ذیل را نثر کنید !\nزبان کرد شخصی بغیبت دراز بدو گفت داننده سرفراز\nکہ یاد کسان پیش من بد مکن مرا بد گمان در حق خود مکن\nگرفتم ز تمکین او کم نمود نخواهد بجاه تو اندر فزود\nقطعہ\nگلی خوشبوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی بدستم\nبدو گفتم کہ مشکی یا عبیری کہ از بوی دلاویز تو مستم\nبگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم"}
{"book": "adl0948", "page": 69, "text": "اصول انشا ٦٢\n\nجمال همنشین در من اثر کرد\nوگرنه من همان خاکم که هستم\n۴- انشای ابتکاری\nگاهی از مطالعه عجائب عالم خلقت یعنی تماشای باغ و سیر گلگشت، دیدن آب روان و آبشار، معاینه دشت و کهسار، نظاره اجرام فلکی، شنیدن صوت خوش و شنیدن بوی لطیف، چشیدن طعم گوارا، لمس چیز نرم و نازک، خواندن بعض اثرهای دلچسپ، دیدن غم یا نشاط، حس و ذوقی می بریم. ازین ذوق فکر تازه بدمارغ می افتد مضمون جدیدی بخاطر ما میگذرد و از شوق آن ذهن را انقلاب و هیجانی دست داده میخواهد آن خیالات بدیعه و مضمون تازه را بظرف عبارت بگنجاند و در صورت حرف و نوشته جلوه گر سازد، یا بعباره دیگر حسیات و هیجانات قاری و سامع را بشور در آورد -چگونه که تربیت یافته صنعت منتظمه در برابر استاد موسیقی گاهی از ترنمات وجد آور او بوجده دمساز میگردد و گاهی از ناله‌های الم انگیز پردۀ ساز بحزن همرازی شود، یا تماشائی صحنۀ تمثیل از درام (فاجعه) و ترشروی (هائله) عیناً خود را بعالم فلاکت و دهشت آن تمثیل در یافته اختیار از دست میدهد، تو"}
{"book": "adl0948", "page": 70, "text": "اصول انشا ۶۳\nگوئی این حادثه بداخل وجدان و دماغ او وقوع یافته،\nاینچنین خواننده و شنونده از تاثیر و هیجان این خیالات\nبدیعه متاثر و گویا احساس و هیجان نویسنده عیناً در وی\nمنعکس می شود. مثلاً سلیم بتماشای خزان پغمان رفته\nسیر میکرد. از خزان این قطعه (که منظره قشنگی دارد) ذوقی\nبرداشت. و از طبیعت خیال تازه برایش الهام شد و\nاین جور اورا بلباس نوشته در آورد.\nتعریف از خزان پغمان\nهرگاه درین فصل خزان تا یک حد بدامنه کوه بلند\nپغمان برائیم و رو بکابل یکبار بهر طرف این قطعه بدیعه نظر\nاندازیم و فصل برگ ریزی او را خوب بدقت به بینیم حیران\nخواهیم ماند.\nسبحان الله ! تماشای این قطعه عجب عالمی دارد که انسان\nرا محو دست نقاشی قدرت و حیران صنعت کاری رسام طبیعت\nمی سازد، رنگهای سرخ، سبز، زرد کاهی، نارنجی، گلنار\nو افتادن برگهای درختان (که چیزی بروی زمین ، فرش\nو چیزی بشاخه های درختها می نمایند و درمیان اینها کوتی\nهای بلند سفید سفید را که جلب نظر میکنند ) اگر از یک"}
{"book": "adl0948", "page": 71, "text": "اصول انشا ۶۴\n\nقدری مسافه دور به بینیم به تخته به تخته گلهای رنگ برنگ\nو بوته های بلند نسترن میماند که تازه شگفته و فضا را نو\nرنگین ، ساخته باشند .\nبرگهای زرد این صفحه ؛ باغ سبز و سرخی بتماشائی\nنشان میدهد که ذوقها کرده بی اختیار می سرآید .\nبرگ ریزان تو خوشتر بود از گلریزی\nدر بهار آنکه ترا دیده چو گلها چیده\nاین جور خیالات تازه و احساسات بدیعه را که\nبواسطه حسیات بذهن حاضر می شود و نویسنده او را بقالب\nنوشته در آورد (انشای ابتکاری) گویند .\nصنعتگر انشای ابتکاری هر قدر که حس و هیجان\nخودش را بواسطه نوشته بدل و دماغ خواننده حلول دهد\nو او را در زیر تاثیر همین احساسات بدیع و ظریف بگذرد؛\nهمانقدر قیمت نوشته او بیشتر شود .\nاکنون مثالی که دارای این خصوصیت است در ذیل\nمی نگارم :\nشوق تنهائی در حال احتضار\nای محبوبه بیوفا ! گریه مکن ! درین حالت احتضار و\nدرین لحظه که میروم بطرف مرگ و استراحت ابدی قدم\n\nاصول انشا نیمه حصه دوم"}
{"book": "adl0948", "page": 72, "text": "اصول انشا\n۶۵\n\nگذاشته و عوالم دیگری را که این همه بیمهری تو و امثال تو در\nآفاق آن وجود ندارد ، سیر نمایم - مرا آزار مده !\nدرین ساعتی که میخواهم بسوی فنای صرف و عدم مطلق\nرفته و برای همیشه از تو و کردارهای ناپسند تو چشم بپوشم ؛\nحالم را مشوش مکن !!!\nاین چند قطره اشک شوری که از کنار دیدگانت سرا\nزیر شده و از گونه های گلفامت عبور کرده و بروی دست\nو پنجه نازنینت میچکد ؛ یقیناً برای بخشائش گناهان\nگذشته تو و برای جبران اینهمه بی انصافی های که درباره\nیک جوان عاشق ؛ یک وجود ضعیفی که در راه عشق و دوستی\nتو از هر چیز گذشته و در پایان شش سال : عجز ، الحاح ،\nتضرع جز بیمهری و کم اعتنائی و سنگدلیهای ظالمانه هیچ چیز\nاز تو مشاهده نکرده کافی نخواهد بود .\nخود را خسته مکن ! اشک مریز و از کنارم برخیز !\nمرا بحال خود واگذار ! که درین چند دقیقه فرصت\nشاید بتوانم کتابچه خاطرات بیست و سه ساله گذشته\nخود را جستجو نمایم و درمیان تمام صحائف آن ، یک سطر\nمسرت آمیزی پیدا کنم که مرا بتذکار خود دلخوش داشته\nازین همه اندوهی که در روی سینه بهم فشرده من جمع\n(اصول انشا حصه چارهم)"}
{"book": "adl0948", "page": 73, "text": "اصول انشا \n۶۶\n\nشده و مرا به سنگینی درد ناک خود رنجه میدارند؛ اندکی \nراحت باشم . \n. . . . . . . . . . . . . . . . \nاکنون بشرح فقره های فوق پرداخته حسیات نویسنده \nرا تحلیل می کنیم . \nصاحب این مقاله سوز ناک (از بی اعتنائیهای \nمحبوب جامعه و درد کم التفاتی او در عالم خیال خود را بحالت \nجانکندن قرین و محبوب را بر بستر مرگ حاضر و دل سوز \nیافته آغاز بشکوه کرده و با او خطاب نموده میگوید : \nتمنا داشتیم ترا بمزایای محبوبی جلوه گریایم یا بعباره \nدیگر میخواستم ترا بر خود عطوف ، مهربان ، همدم غمخوار، غم \nشریک ، مددگار بیابم ، نیافتم اکنون که از درد بیدوائی \nاین ناامیدیها ، مردن مرا خلاص میکند و بزندگانی ابدی \nبی تشویشی میرسم بسبب گریه خود درد مرا تازه مکن . \nو چون باین سخن مؤثر، محبوب را بیشتر بر سر رحم \nو مهربانی آورده که بی اختیار اشک از چشم او ریخته باز \nسر گله را وا کرده می گوید : \nحال! اشک ریزی و دلسوزی تو برای من چه فائده \nدارد که همین دستی (فوراً) سفری و از حضور تو رفتنی"}
{"book": "adl0948", "page": 74, "text": "اصول انشا\n۶۷\nهستم و در وقتیکه جور و تندرست بودم و از مهربانیهای تو بهره در می شدم ، مرا بهره ور نساختی .\nوقتیکه این سخن ، دل محبوب را نسبت بخود بیشتر رقیق ساخته و گریهٔ او را فزونتر نموده ، باز زبان بشکوه کشوده میگوید :\nحال که شوق دارم تنها بوده درین یک نفس آخر ، با نفس خود حساب کنم و نامهٔ اعمال او را به بینم که درین چند سال زندگی نا آرام ، برای سفر آخرت چه برابر کرده باشد ، تو از پیش روی من برو که طاقت گریه ترا ندارم و بیشتر باعث خفقان من می شوی !\nخلاصه محرومی از مطلب و نامرادیهای تمام ایام حیات و حالت سخت جانکندن را چنان تصویر داده و به عبارت در آورده که عینا حیات حزن انگیز او در باطن خواننده حلول میکند و او را مثل خود در بیقراری و شور می اندازد .\nتمرین حکایت ذیل را نثر کنید !\nشنیدم که یکبار در دجله\nسخن گفت با عابدی کلهٔ\nکه من فر فرماندهی داشتم\nبسر بر کلاه مهی داشتم\nچو طالع مدد کرد و بخت اتفاق\nگرفتم ببازوی دولت عراق\nطمع کرده بودم که کرمان خورم\nکه ناگه بخوردند کرمان سرم"}
{"book": "adl0948", "page": 75, "text": "اصول انشا\n۶۸\n\nبکش پنبه غفلت از گوش هوش\nکه از مرده گان پندت آید بگوش\n\nتشبیه\n\nگاهی میخواهیم اصل حال ، یا مقدار حال موضوع\nرا بیان کنیم، یا صفتش را خاطر نشان قاری و سامع\nنمائیم، یا میخواهیم موضوع را در نظر قاری یا سامع ، زینت\nدهیم، یا او را نکوهش ؛ (تقبیح) کنیم، یا خواهیم بنویسیم وجود\nموضوع ممکن است : یعنی میشود همچو موضوع موجود باشد،\nیا خواهیم او را در نظر سامع بطور خیلی نادر و عجیب جلوه گر\nسازیم. درینصورت ها موضوع را بچیز دیگر مشابه می سازیم\nمثلاً : مطلب داریم کیفیت خط سید محمد داؤد خان\nرا بیان کنیم میگوئیم :-\nخط داؤد ما ز شیوه خوب\nبخط میر عماد مانند است\nدرینمثال ؛ مطلب داشتیم ، حال موضوع ( خوبی\nخط سید محمد داؤد خان) را بیان کنیم ؛ او را بخط میرعماد\nمشابه ساختیم.\nیا اگر خواهیم مقدار بلندی برج مکتب شهر آرا را\nبیان کنیم ؛ می نویسیم."}
{"book": "adl0948", "page": 76, "text": "اصول انشا ٦٩\nبرج شهر آرا همچو قله تخت شاه است.\nخلاصه هرگاه موضوع را بسبب یکی از اغراض فوق را غرض دیگر بچیزی مشابه سازیم.\nهمین مشابهت را ( تشبیه ) میگویند.\nتشبیه دارای چهار رکن (جزء)؛ میباشد:\n(١) مشبه : که عبارتست از خود موضوع.\n(٢) مشبه به : چیزی که مشبه را بآن تشبیه میدهند.\nغرض تشبیه غالباً بمشبه راجع میباشد و در شماره هفت است که همه را ذکر کردیم. گاهی غرض راجع بمشبه به میباشد و بر دو قسمت یافته یکی آنکه چیزی که در وجه شبه ناقص باشد؛ ادعای اکملیت آنرا کرده و او را مشبه به میسازیم مثل : \" آتش به سنان دیو بندت ماند\" درین مثال برای سنان که در وجه شبه ناقص است دعوی اکملیت کرده و او را مشبه به قرار دادیم و آتش را که در وجه شبه ( محو کردن ) کامل است؛ مشبه ساختیم.\nدوم چیزی را که خیلی مهم دانیم؛ مشبه به می سازیم و درینجا غرض اهمیت حال اوست مثل : زبس عطار محتاج است قوت لایموتی را به چشمش آش و نان آید جو بنویسند اشنافی درین مثال (آش و نان را اهمیت داده مشبه به ساختیم."}
{"book": "adl0948", "page": 77, "text": "اصول انشا\n۷۰\n(۳) وجه شبه : حال و صفتی که مشبه و مشبه به دران شریک میباشد.\n(۴) ادات (کلمات) تشبیه : چون، رنگ، سان، فام، گون، گویا، گوئی، و غیر آن.\nاکنون چند مثالی از تشبیه می‌آوریم :\n(۱) امروز رخت نظیف خان ؛ همچو برف سفید می‌نماید.\nدرینمثال : رخت، مشبه ؛ برف، مشبه به سفیدی ؛ وجه شبه، همچو ؛ حرف تشبیه، بیان حال مشبه ؛ غرض تشبیه است.\n(۲) صدای ترانه دلکش شاگردها ؛ گویا آهنگ اثرخیز بلبل است که روح را باهتزاز و هیجان درآورد.\n(۳) بوی عنبرفام قطعات گل باغ عمومی، دماغ را تازه و طبیعت را خرم می‌سازد.\n(۴) انگور لطیف اسنالف ؛ مثل شهد شیرین و بلکه در مذاق خیلی گواراتر از شهد است.\n(۵) کشمیره های گرم و نرم کرک مانند ماشینخانه چقدر بدست لطیف و ملائم محسوس میشود.\nمثال های فوق تشبیهات حسی بوده، اول از قبیل مبصرات، دوم از مسموعات سوم از مشمومات، چهارم"}
{"book": "adl0948", "page": 78, "text": "اصول انشا ۷۱\nاز مذوقات و پنجم از ملموسات ، میباشد ، و اینها را تشبیه مرسل مینامند زیرا حرف تشبیه مذکور است ، هرگاه حرف تشبیه از عبارت حذف شود آنرا تشبیه مؤکد نامند مثل : رویش نسرین و مویش سنبل است. از برای گل روی شما چه تکلیفها را بر خود گوارا ساخته ام .\nباهتمام شیر محمد ناشر"}
{"book": "adl0948", "page": 79, "text": "تاریخ اعاده"}
{"book": "adl0948", "page": 80, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0948", "page": 81, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0948", "page": 82, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0948", "page": 83, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0948", "page": 84, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0948", "page": 85, "text": "[BLANK PAGE]"}
