{"book": "adl0938", "page": 1, "text": "[ILL]\nعلم التعليم\nکتاب دویم مکاتب [ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl0938", "page": 2, "text": "عِلْمُ التَّعْلِيمِ\n\n۱۳۰۵"}
{"book": "adl0938", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0938", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0938", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0938", "page": 6, "text": "وزارت معارف\n۹۸\n\nتألیف\nریاست دار التألیف\nتربیه و اخلاق\n\nعلم التعليم\n\nنفسیات تربیه و اصول\nبرای معلمین ابتدائی و متعلمین سوم و چهارم\nبتحریر یک هیأت علمی پنجاب\n(در ۱۹۱۵ نخستین دفعه تألیف و طبع گردید)\nو ترجمه چودری محمد اسمعیل خان معلم مکتب حبیبیه\nو تصویب ع، ج فیض محمد خان وزیر معارف\nدر مطبع شرکت رفیق دار السلطنه کابل بطبع رسید\n۱۳۰۵\nتعداد طبع اوّل ترجمه....... (۱۲۰۰)\n\nکتابفروشی امیری\nپخش و فروش\nهر نوع کتب\nعلمی . آموزشی\nعرفانی . تاریخها\nنامه ها و غیره\nAMIRI BOOKSHOP\n۰۷۰۴۹۰۱۱۴ :مبایل\n۰۷۰۱۸۷۰۲۶ :مبایل\nکابل : جوی شیر\nآدرس : مقابل کتابفروشی قدس\nجوی شیر کابل\nو سیدم صدری"}
{"book": "adl0938", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0938", "page": 8, "text": "مدرسل\nپسران و خواص ایشان\nپیش از آغاز مضمون میخواهیم بخاصیتهای کودکان خورد کی غور نمائیم\nبیائید لحظه صنف ابی خوانا را ببینیم، این بچه ها چقدر کمزور خورد خورد\nمینمایند؛ دست و پایشان چقدر ضعیف ولاغر است، مگر با وجود اینهم\nآرام و قرار نشستن خیلی برایشان دشوار معلوم میشود، چنان بنظر می آیند\nکه گویا هر وقت میخواهند دست و پای خود را بشور بدهند؛ این پسران سه دقیقه\nبسوی معلم می بینند؛ مگر باز فوراً نظرشان بمیر و چوکی و غیره اشیای مکتب\nجلب میشود؛ فی الحقیقت نمیتوانند بسیار دیر بسبق توجه نمایند؛ هر گاه معلم\nبایشان کدام چیزی یا تصویر نوی نشان بدهد خیلی آثار خرسندی برخساره\nشان نمودار میشود. و هر گاه کیفیت و احوال همان چیز را از ایشان بپرسد"}
{"book": "adl0938", "page": 9, "text": "بجز انکه قواره و شکل ظاهر یا رنگ انرا بیان کنند که خیلی صاف و طاهرست\nدیگر درک نمیتوانند - هرگاه از ایشان دو سه سوال پرسان کنید میدانید\nکه واقفیت شان خیلی محدود، و ذخیرۀ خیالاتشان هم بسیار کم است، اگر\nدر نزدشان نام کتاب یا اسپ را بگیرید فکر و ذهن هر کدام بطرف خود\nکتاب یا اسپ میرود، واقفیت این بچه ها خیلی محدود و بسیط میباشد\nخیالاتشان وسعتی ندارد که بفکر و خیالات عام اشیا آشنا باشد، بلکه از چنین\nیک خیالات بیگانه میباشند، اگر ازینها سبب و علت کدام واقعه را بپرسید\nهیچ جواب داده نمیتوانند معلوم میشود که در دل اینها گاهی هم اینچنین سوالها\nمیگذرد که فلان سجن چرا واقع شد، هرچیز که شما پیش شان بیان کنید فورا آنرا\nراست و سچ میدانند برای درک آن کوشش نمیکنند که تا این سخن صحست یا غلط\nبیائید حالا بمیدان بازی رفته تماشای شانرا بکنیم ، بعضی بچه ها هر طرف میدوند\nبعضی گل بازی میکنند و از گل رقم رقم چیزها میسازند (اینه) اینسو ببیند!\nاین بچه بازیچۀ خود را میشکند، کوشش میکند که ببیند باندرون این بازیچه\nچه پر است، از جبینش چنان معلوم میشود که بدان خیال کرده که بالضرور هم\nحال و کیفیت این بازیچه را بخود معلوم خواهد نمود، او ! او ! اینطرف به بینید"}
{"book": "adl0938", "page": 10, "text": "یک بچه گویا اسب دوانی میکند. دیگری میگوید من سپاهی میباشم. دیگری\nبرخاسته میگوید من باید دارد باشم. این بچه ها بتقلید گرفتن مردم و تقلید صدای\nجانوران خیلی خوش میگردند. و چنان معلوم میشود که این بچه ها هرگونه خیالات\nممکن و یا ناممکن هر چه باشد میکنند و زمین را بآسمان میدوزند. چند نفر دیگرباهم\nبازی میکنند گویا از بازی کردن با هم خیلی خوش میشوند. اگر کی اهم معلم نزدیک\nشان رفته یکی را شاباشی بدهد از جبینش بشاشت ظاهر میشود، و هرکدام\nببازی کوشش میکند، او را هم شاباشی داده شود. بسیار کارهای بچه ها در نظر ما\nلغو مینماید. مگر در نظر خودشان لغو نیست. از شور دادن و حرکت اعضای خود\nخیلی خرسند میشوند و از نیچت چنین قسم کارها میکنند. بیائید حالا بیبینیم که\nما چه معلوم کردیم. بچه های خرد یکدم قرار نشست نمیتوانند بلکه همیشه بیک\nچیزی مشغول و سرگرم میباشند. از قلاع انداختن مردم و سایر جانوران\nخیلی حظ میکنند و از کار کردن یکی و با هم بسیار خوش میشوند. در اینک در نظرها\nمضمون قوام و نتیجه نمیتوانند. پریدن و بالیدن و دست کردن بهر چیز\nو آزار دادن آنها بسیار خوش میگردند. لکن آنها را صرف اوصاف ظاهری\nخوش میدارد. و واقعیت شان بسیار کم میباشد و از خیالات باحسیت [ILL] شما"}
{"book": "adl0938", "page": 11, "text": "نا آشنا میباشد، و دلیل آوردن را هیچ نمیداند.\nبر بچه ها مهربانی بسیار اثر میکند، و بسیار مشتاقند که از استاد باشا باش حاصل کنند.\nنوجوانان تعلیم یافته، و بعض خاصیت شان\nبرعکس این نوجوانان تعلیم یافته صرف کلان و دارای طاقت میباشند\nبلکه واقعیت شان هم بسیار زیاد، و خیالاتشان نیز خیلی مسلسل میباشد\nهر سخن را بزودی میفهمند و بخوبی یاد میتوانند، و حسب الخواهش میتوانند او را\nبآسانی بخیال خود بیارند، و میتوانند مدت درازی بیک کار قیام توجه نما یند.\nاشیای موجوده را خیلی باحتیاط مشاهده میکنند، محض بدیدن کلان کلان\nاوصاف ظاهری تسلی نمیشوند، بلکه نقشه های ممالک غیر، واقعات تاریخی\nنظاره های اصلی، کارهای نادر نفیس و نمایانرا در ذهن خود جاگیر میتوانند\nساخت، که از انها واقعیت شان وسیع، و دلشان خوش میگردد- بکار\nزحمتدار و مشقت آور راغب و مائل میشوند، اشیا را با هم مقابله مینمایند،\nتشابه و اختلاف اشیا را معلوم نموده نتائج عام اخذ میکنند، سپس تحقیق آن\nنتایج را مینمایند، و تا وقتیکه تصدیق و یقین ایشان حاصل نشود تسلیم نمیکنند.\nاز توجه بطرف اشیای خوش شکل و خوب خوش میگردند، فرائض خود را"}
{"book": "adl0938", "page": 12, "text": "بخوبی و طور واضح میفهمند، بموجب استدلال (Reasoning) و هدایات\n(Conscience) خود عمل میکنند، رفتن و گشتن شانبیفائده نمیباشد،\nبلکه بالضرور کدام مقصد مفید و کارآمد مدنظرشان میباشد.\n۳- بالیدگی (Growth) نشو و نما (Development) تربیت (Education)\nاز مقابله کردن بچه ها با نوجوانان، برایما معلوم شد که هر دو صنف جسم دارند،\nدر هر دو طاقت تحصیل علم میباشد، هر دو فریق رنج و راحت را میدانند و خواہشات\nدارند، هر دو افعال و کارهای خاص خاص اجرا کرده میتوانند و نیز فیصله کردن\nمیتوانند که ماچه خواهیم کرد، لاکن در وسعت قوایشان بسیار فرقست؛ جوانا\nنسبت به بچه ها خیلی توانا وطاقتور و بکار واقف میباشند؛ جسمهای\nنوجوانان باعتبار طاقت خیلی مضبوط میباشند، واقعات بسیار معلوم شان\nمیباشد- در بیان اینسخن چنین میگوئیم : جسم و دماغ هر دو برابر بالیداند،\nو این نمو را بالیدگی میگویند، مگر بالیدگی محض همینقدر نمیباشد، بلکه نوجوانان علاوۀ\nبرینکه بیشتر مضبوط، و زیاده واقف کارند، افعال را خیلی بآسانی و صحت\nاجرا کرده هم میتوانند و در سرانجام امور مشکله و پیچیده قابلیت روز افزونی نیز\nپیدا کرده میروند، یعنی برابر بکر کردن قد وقامت و زیاده شدن زور و طاقت"}
{"book": "adl0938", "page": 13, "text": "آن مهم مبادی علم و هنر را که بواسطه آن پسران\nسرانجام امور مشکله و پیچیده را نیز بتدریج می آموزند نشو و نما میگویند. این\nنشو و نما گاهی خاص میباشد و گاهی عام. مثلا ممکنست قوه دماغی بعض\nبچه ها زیادت پذیرد، و نشو و نما گیرد؛ ولی اندام و رگ و پی شان همانطور\nمانده ببالد. (چنین بچه ها را قوت مشاهده کردن و فکر نمودن حاصل میشود\nولی اعضایشان بدرستی قابلیت کار و عمل را ندارد، و بدینصورت\nنشو و نمائشان یکطرفه میباشد. یا برعکس بعض بچه با بقوه جسمی بالیده پهلوان\nنامی میگردند، ولی طاقت مشاهده نمودن و فکر کردن در آنها پیدا نمیشود؛\nجسم اینچنین بچه ها خیلی نشو و نما مییابد، مگر قوت دماغی در آنها پیدا نمیشود؛\nیا بعض بچه ها چیزهای شنیدگی و خواندگی را میتوانند یاد نمایند، مگر دسخنی فکر کرده\nنمیتوانند، یعنی قوه حافظه شان نشو و نما میگیرد مگر از قوه غور و خوض عاری میباشند\n(Power of thinking) یا بعض بچه ها در میان صحیح و غلط امتیاز کرده\nمیتوانند، ولی در فیصله سخن صحیح عاجز میمانند، و نیز اینقدر طاقت ندارند که\nدر فیصله پای خود همت و استقلال را بکار فرمایند، در یحال قوای عقلیه\n(Intellectual powers) ترقی یافته لاکن نه طاقت انتخاب کردن دارند."}
{"book": "adl0938", "page": 14, "text": "۷\nو ندوه عمل نمودن بسخن دست و راست، یعنی نشوونمای طبع اخلاقی\n(Moral nature) میچ نمیشود - از بیان فوق برین نتیجه وا میرسیم که مارا تا\nتمامی اقسام نشوونما را مد نظر داشته و حاصل کنیم، این نشو ونما عموم قوا را که قناعا\nحاصل شود تعلیم\nEducation\nAll round مینامند. یعنی نشوونما آن قوا، که تعلق\ndevelopment\nبر گها و پی های ما دارند، و آن قوا که بواسطه آنها ما علم حاصل میکنیم، و آن قوا\nکه بذریعه آنها سخن حق را درک نموده بر آن عمل مینمائیم - باید دانست یکی در بالیدگی\nمحض قد و قامت، و قوت و طاقت فزونی میگیرد و در نشو و نما مو، قد\nو قامت با فزونی علم و هنر عموماً یکجا میباشد، ولی در تعلیم نشو و نما\nهمه قوا شامل میباشد.\nتربیت و طور آن\nها اندکی معلوم شد که مراد از تعلیم چیست، اکنون بیائید دریافت کنیم\nترقی و نشو ونمای قوا چطور میشود - درین امراندک غور کنید که کودک چسان\nراه رفتن را یاد میگیرد، مادر بازوانش راگرفته بالا بر میدارد، حتّی که پائ\nبچه کودک بزانوهائی مادر میخورد، همینطور رفته رفته بسینه مادر خود یک پای\nپیش پای دیگر نهاده براه رفتن آغاز مینماید به بعد ازان چار پائی یا گهواره"}
{"book": "adl0938", "page": 15, "text": "گرفته ایستاده میشود، و دست بران مانده آهسته آهسته برفتن آغاز میکند،\nآخرالامر بی استناد و تکیه کردن بچیزی ایستاده شده راه رفته میتواند، پس\nما ازین چه معلوم کردیم :—\nاول حالات اطراف و اعضا بچه چنان میباشد که او را باعث حرکت دادن\nدست و پا میسازد، یعنی ترغیب و مدد مادر از اظهار خوشی و شاباشی دادن او\nدر آغاز دست و پا زدن کودک برعلاوه سامان و اشیای مختلفه خانه که\nتکیه او میگردند، اینهمه اسبابیست که کودک را آماده بدست و پا زدن میگرداند\nدوم این امر خیلی ظاهر است که کودک این کارهای مختلف را\nمتدرجاً اجرا میکند، یعنی اول بکار اسان، و رفته رفته بکار مشکل مشغول\nمیشود، زیرا در هر کار پسینه نسبت بکار پیشینه برای کودک زیادتی سعی لازم است\nسوم چونکه تکرار هر کار بسیار میشود، کودک بی آنکه زحمت و تکلیف\nحس کند بآسانی همان کار را میکند.\nچهارم، تا وقتیکه کار نخستین را بخوبی یاد نمیگیرد بکار نو اغاز نمیکند،\nپنجم کارها را اندک اندک، و کار دوم را بعد از مدتی از کار اول یاد میگیرد\nششم ترغیب مادر، یعنی ترغیب ظاهری اصل منبع تحریکات باطنی"}
{"book": "adl0938", "page": 16, "text": "میگردد ۔ خلاصه هر اصولی که ما در تعلیم راه رفتن کودک اجرا نموده است\nهمان اصول را در نشو و نمای دیگر قوای انسانی هم مدنظر باید داشت، قوت\nمشاهده باشد یا قوت حافظه یا قوت استدلال یا قوای اخلاقی؛ باید\nدر هر کدام تحریک و ترغیب به مناسب آن ضرور باشد، و باید اعمال در آغاز\nآسان و بعد بتدریج مشکل گردند و بار بار عمل تکرار شود، و چون یک عمل\nبخوبی یاد نشود اعاده آن ضرور است، این تکرار اعمال باید [Repetition of actions]\nبا قاعده اکثر بعد از یک مدت معین باشد، و تحریکات بیرونی را رفته رفته کم باید کرد، غرض\nمهمترین سخن و قابل یادداشت اینست که نشو و نمای کودکان در صورتی\nدرست میشود که کار بتدریج و با قاعده و بعد از وقفه های مقرره بر سرشان\nاجرا شود، اینچنین نشو و نما و تحمل با قاعده قوا را، ما تربیت نام میگذاریم\n(Training)\nمعلم و فریضه آن\nاکنون غور نمائیم که این تربیت چگونه بعمل آید، این امر اظهر من الشمس است\nکه چون بچه از بیست و چهار ساعت قریباً شش ساعت بمکتب میماند، بناءً علیه\nکار مدرس خیلی محدود میباشد، پس مدرسین! باید لحاظ این امر را کرد و"}
{"book": "adl0938", "page": 17, "text": "ساعی باشند که درینقدر مدت قلیل فائده زیاد بردارند، و نیز مدرسین را لازم است\nاز حالات خانگی بچه ها واقفیت پیدا کنند، تا اندازه توانند که بیرون مکتب\nدرست تربیت بچه ها میشود یا نی، هرگاه در تربیت نقصان وکمکی باشد\nدرست وپوره باید نمود، و هرگاه برکمال باشد ممد و مددگار آن باید بود -\nولی نخستین از بهر مدرسین لازم است که از همه پیش بفکر آن باشند که آیا تربیت\nطلبا بمکتب قابل اطمینان هست یا نی، مانند ترمی هوا Ventilation\nروشنی اطاق (Posture Light) طرز نشست طلبا، مطابقت کار مکتب\nبا استعداد طلبا، زیادت و کمی سبقها با اعتبار مضامین، ترتیب در میان\nکار وبازی، نگرانی قواعد وبازی - امور فوق را مدرس مدنظر داشته\nمی بیند که آیا طلبا اینطور کار میکنند که هم صحت شان قایم ماند وهم نشو ونما\nقوای جسمانی شان بتناسب باشد، مدرسین میتوانند از دلنشین ساختن\nسبقها وتحمل همه قوای طلبا بطور تناسب، قوای عقلیه شان را هم\nتربیه نمایند، وهمینطور خود نمونه گشته طلب را تنبیه نمایند که کارهای\nمقرره خودشانرا بدرستی سرانجام دهند، مدرسین میتوانند از عرضه نمودن\nاصوات صحیح و غلط، خیال فرض در دل شان پیدا نمایند، و آنخطه را که"}
{"book": "adl0938", "page": 18, "text": "١١\n\nفیض تربیت مردان کار و اشخاص خیر رسان و کشاده پیشانی و راستباز\nبسازند، اگر کسی خواهد کار خود را هر رقم که باشد خیلی بخوبی و هوشیاری\nاجرا نماید، مثلاً صندوق ساختن یا ماشین ساختن یا بچه ها را تعلیم نمودن،\nدر اجرای هر کار آنشخص را لازم است هر چه میکند خیالش صاف و درست باشد\nو بماهیت مصالح کارآمد پوره بداند، واقفیت بطرز سرانجام آن کار حتمی\nو لیاقت و قابلیت لازمه آنهم ضروریست، مثلاً نجار را که میز یا چوکی\nیا چیز دیگر میسازد، ببینید چگونه در ساخت آن خیال درست و روشن\nدارد و بخواص چوب آشنا میباشد و در ساخت اشیای مختلف چه منجنیقهای\nاستعمال میکند و میداند که موقع استعمال کدام اوزارست، و خودش هم\nدر قابلیت استعمال آن اوزار خیلی دانسته و هوشیار میباشد، همچون مدرس\nباید خیلی دارای فکر روشن، و رای درست باشد، و بداند که چه کار اجرا\nکردنیست، و تعلیم چه میباشد، و باید که مصالح را که استعمال میکند بخوبی\nاز ان واقف باشد، یعنی بقوای اطفال و افزار کار خود ضرور آشنا باشد؛\nمانند سبقہائیکه درس داده میشود، و قابلیت و لیاقت درس دادن سبقها\nبدرجه باشد که مقصد مطلوب حاصل شود، پس از بهر مدرس دو امر لازم است"}
{"book": "adl0938", "page": 19, "text": "۱۴\nعلم (Knowledge) ولیاقت (Ability) یعنی علم مدعاے تعلیم علم علم متعلم\nعلم وسائل تعلیم ؛ ولیاقت استعمال وسائل از بهر سرانجام مقصد، فرق\nدرمیان کار معلم و نجار فرق بزرگ اینست که چوب حصهٔ از کار نجار و اشترا\nبان ندارد، بلکه محض صنعت نجار ظاهر اثری بران میکند و از سعی او صندقی\nیا چیزی بروی کار می آید، برعکس این هرگاه کودک خواهد که خود ش شخص\nتعلیم یافته شود اصلا محض از سعی وکوشش مدرس تعلیم یافته نمیشود، زیرا\nتاوقتیکه پسررا ترغیب و تشویق در استعمال قوای خودش ندهد، علوم ولیاقت\nمدرس بکلی عبث و رائگان میرود، حقیقه از برای بچه لازم است که تربیت\nخود را خود بکند، لهذا برای معلم نه تنها وقوف بر طبایع اطفال وبهرہ از\nدرستی طرز و کار تعلیم کفایت میکند، بلکه باید اطفال را ترغیب وتشویق داد\nبا خود در کار تعلیم شریک وسهیم سازد، سرانجام این کارتا وقتیکه با اطفال\nانس ومحبتی پیدا نکند نمیشود. باید دلش بجانب اطفال مائل باشد،\nافعال و حرکات و سکنات شان را بچشم همدردی ببیند، ولازم است\nبرای معلم قابلیت آن باشد که عندالضرورت اطوار و عادات خودش را\nترک داده بتواند - خلاصه معلم را لازم است، بداند اشیا را بنظر اطفال چسان"}
{"book": "adl0938", "page": 20, "text": "۱۳\nمعاینه باید داد یعنی بهر طور که بچه ها می بینند، میشنوند، می اندیشند حس میکنند،\nهمانطور مدرس هم ببیند، بشنود، بیندیشد، حس کند، ملاحظه طبایع\nاطفال نماید، طرز همدردی شانرا یاد بگیرد- ولی مدعا این نیست که در\nاوضاع و اطوار خود ساده لوحی اختیار کند بلکه مدعا اینست که در فهم طبایع\nاطفال کوشش نموده وسعت قوای شانرا معلوم سازد و دریافت\nنماید که اطفال باجرای کدام کار خوش میشوند، وحتی الامکان تعلیم\nمکتب را دلچسپ و دلنشین برایشان بسازد، حقیقتا (علم دلچسپی پیدا کردن)\nنامیست موزون، که بایست از برای تعلیم گذاشته شود، چه درسفته\nشخصی که این سخن گفته: «اگر ما در یک مضمون محرک و مهیج شوق اطفال گردیم\nآنانرا دران مضمون خیلی بزودی دارای کمال و قابلیت خواهیم ساخت\nلذا مدرسین را ملاحظه طبایع اطفال لازم، واندازه تاثیرات کیفیات عقلی\nضرور است، و باید سعی نماید که طریقه تعلیم (Method of Education)\nووسائلی (Means of Education) که از بهر قیام ضبط و قوام آن استعمال\nمیشود مطابقت باستعداد طلبا داشته باشد، اینقدر هم میگوئیم که محض\nملاحظه مدرس طبایع اطفال را و محبت و انس با ایشان کفایت نمیکند،"}
{"book": "adl0938", "page": 21, "text": "۱۴\n\nبلکہ عزت و محبت اطفال با معلم نیز از ضروریات میباشد، پس برای\nحصول این مدعا معلم را شاید؛ امیدوار و صبور و مصمم الارادۀ و دارای\nتوقیر و حکمت باشد، چه هرگاه معلم بامید بهبودی طلبا باستقلال مزاج\nو ثبات قدم کوشش ورزد البته کوشش او ثمره خوبی خواهد بخشید،\nاکثر اتفاق می افتد که بعض طلبا دلیر و بیباک و بعضی خود پسند و بعضی کاہل\nو سست و غبی و کند ذهن میباشند، و بعضی از بی پروائی توجه نمیکنند،\nو چون معلم صبور باشد در چنین مواقع بطبیعت خود قابو داشته میتواند؛\nو هر گاه تصمیم اراده داشت بتکلیف احکام خودش ثابت قدم میباشه\nو چون در پی صیانت عزت و وقار خود باید کیف لباس خود اندر نظر داشته\nبفهم و فکر سخن زند، و در انتخاب آشنایان خیلی احتیاط بعمل آرد. کار\nمکتب بحکمت عملی خیلی بخوبی و خوش اسلوبی انجام خواهد گرفت، پس\nمعلم را باید بحکمت دریافت نماید، کدام عیبها را مدنظر دارد، و از کدام نقائص فـ نظر نماینـ\nو بکدام تدابیر مواقع بی انتظامی و بی ترتیبی را مسدود سازد، و برای هر طالب چه تحرکاتی لازم\nخلاصہ\n(۱) در بالیدگی محض قد و قامت روز و طاقت افزونی میگیرد.\n(۲) در نشو و نما علم و ہنر زیادت می پذیرد.\n\n(Growth)\n(Development)"}
{"book": "adl0938", "page": 22, "text": "۱۵\nباب اول\nنظم و نسق ۔ و ضبط مدرسه\nفصل اول\nتمهید\nنظم و نسق مدرسه\nبرای تعلیم دادن بچه‌ها علاوه بکار تدریس، چند لوازمات دیگر هم مطلبو\nمیباشد، مثلاً مهیا کردن جای مکتب، سامان مکتب، کتابچه ها وغیره،\nنگهداشتن این لوازمات بترتیب درست نظم و نسق مدرسه گفته میشود،\n(Organisation) (ضبط مدرسه) اگر مدرس نخواهد نتیجه کامل از محنت خود\nحاصل کند، پس باید علاوه بر تعلیم از نظم و نسق مدرسه هم کار بگیرد، لاکن\nبرای حاصل کردن این نتیجه صرف تعلیم و نظم و نسق مدرسه کفایت نمیکند\nبلکہ یک شی سوم، یعنی ضبط (Discipline) هم لازمیست مراد از"}
{"book": "adl0938", "page": 23, "text": "۱۶\n\nضبط مکتب کمین داشتن است بر بچه ها.\nعلاقه ضبط بانظم و نسق مکتب\nاز نظم و نسق عمده در کار ضبط، بسیار مدد میرسد، بلکه ضبط طلبا وقتیکه\nبسیار باشد بغیر از نظم و نسق مکتب محالست، بلی نظم و نسق با ضبط\nتعلق عمیقی میباشد، با وجود انیهم هر دو یکی نیستند، ممکن است نظم و نسق\nکدام مکتب نهایت عمده باشد، لاکن ضبط آن بسیار خراب باشد، نظم و نسق\nمکتب یک سلسله ترکیبهای عملی میباشد، و تعلق زیاد این بسلسله مهتمم مدرسه\nو زور ذهن مدرس میباشد، لاکن خاص تعلق ضبط بفطرت و خلقی مدرسین\nو طلباست، ضبط اگر نتیجه اخلاق طلبا و یک طبعی خاصه آنها نشود در الحقیقه\nضبط نیست، ضبط کامل نه صرف از بند و بست خارجی حاصل میشود\nبلکه بنای آن بر اخلاق و شعور ذاتی مدرس قائم میماند.\nخلاصه\n(۱) مهیا نمودن لوازمات مدرسه و نگهداشتن آنها را بصورت ترتیب نظم و نسق گفته میشود مدرسه\n(۲) قابو داشتن بر طلبا ضبط نامیده میشود.\n(۳) بذریعه نظم و نسق عمده در ضبط بسیار مدد حاصل میشود."}
{"book": "adl0938", "page": 24, "text": "۱۷\n\nفصل دوم\nنظم و نسق مدرسه\n\nدرین فصل از شعبه های نظم و نسق بحث میرانیم، که بقرار ذیل است\n\n(۱) عمارت و سامان مدرسه. (School building and Furalture)\n\n(۲) جماعت بندی. (Classification)\n\n(۳) تقسیم اوقات. (Time-Tables)\n\n(۴) کتابچه های مکتب. (Registers)\n\n(۵) قواعد داخله مکتبها و انتظام مدرسه. (Inter school Rules and General Management)\n\nعمارت و سامان مدرسه\n\nدرباره عمارت مکتب سخنهای غور طلب فصله ذیل میباشند :-\n\n(۱) محل وقوع عمارت مکتب در چطور جا واقع باشد.\n\n(ب) تعمیر - بلحاظ مصالح و غیره ساخت عمارت چه قسم باشد.\n\n(ج) قطع وضع - شکل و صورت عمارت چه قسم باشد.\n\n(د) وسعت - بلحاظ طول و عرض - و بلندی و تعداد خانهای عمارت"}
{"book": "adl0938", "page": 25, "text": "۱۸\nچقدر فراخ باشد.\n(ه) سامان- در عمارت مکتب برای آرام مدرسین وطلبا، برای\nکار تعلیم، وبرای آرائش و انتظام بچه اندازه لازمیست.\n(و) دربارۀ درستی و صفائی ونگهبانی سامان وعمارت کدام انتظام ضروریست\nتصفیه شش سوال فوق\n(۱) محل وقوع ، بلحاظ حفظ الصحت باید مکتب در خوب جا واقع باشد\nوگرنه بر صحت مدرسین وطلبا بد اثری خواهد بخشید، پس باید عمارت مکتب\nبکدام جای بلند باشد، تا از اثر نم وهوای کثیف محفوظ بماند- ونیز\nدر نواحی آن چقوریهای آب کثیف واشیای مضر صحت نباشند.\nدر قرب و جوار مکتب هیچ جای چنان نباشد که ازان بر اخلاق\nبچه ها اثر بد افتد، برای حاصل نمودن مقدار کافی هوای تازه وروشی\nلازم است که مکتب در کدام جای فراخ باشد، از کوچه تنگ و تاریک\nپرهیز نمایند، علاوه برین اگر منظرۀ قدرتی مانند باغ یاکوه یا جنگل وغیره هم\nدر نواحی آن باشد خالی از فائدۀ نخواهد بود- زیرا چنین منظره ها علاوه بر امداد\nمضامین جغرافیه بر اخلاق ومذاق طلبا نیز یک اثر خوبی می بخشد."}
{"book": "adl0938", "page": 26, "text": "۱۹\n\n(ب) عمارت مکتب چنان مضبوط و درست باشد که از تکالیف گرمی\nو سردی و گرد و طوفان و باران و غیره ها بی را بدستی حفظ کرده بتواند، باید\nمصالح خوب باشد و کار تعمیر بآراستگی باشد، چوبهای پوشش سقف را\nباین ترتیب بماند که پرنده ها در میان آنها آشیانه ساخته نتواند، کوته ها را بخوبی\nسفید کنند ، چرا که سفیده نه صرف بقرار حفظ الصحت لازمست، بلکه روشنی\nکوته را زیاد میگرداند.\n\n(ج) قطع وضع - و وسعت - در قطع وضع عمارت نسبت بخوبصورتی،\nخیال آرام بیشتر ملحوظ باشد، انتظام آمد و رفت هوا از همه اشیا پیشتر مقدم ضرورتری است\nلهذا دروازه ها و دریچه ها بطوری باشد که هوای کثیف بآسانی خارج، و هوای\nلطیف صاف و تازه بمقدار کافی داخل شود، پس علاوه از دریچه های نشست\nدریچه های ملاقی قریب سقف هم لازمیست ، باید فراخی و بلندی خانه هم\nمناسب و بتعداد طلبا کافی باشد، و برای یک طالب علم کم از کم ده مربع\nفوت جای داده شود، و در هر خانه روشنی بخوبی برسد.\n\n(ز) سامان ضروری برای مکاتب ابتدائیه :-\n(۱) فرش برای نشستن طلبا -"}
{"book": "adl0938", "page": 27, "text": "۲۰\n(۲) در هر جماعت میز و چوکی برای مدرسین -\n(۳) نقشه های افغانستان، ایشیا، یورپ، افریقہ، امریکہ،\nکره ارض، گلوب،\n(۴) نقشه جات حروف تهجی و خوشخطی -\n(۵) برای هر جماعت تخته سیاه -\n(۶) برای ماندن نقشه ها صندوق کلان یا الماری موجود باشد\n(۷) آلات ورزش -\n(۸) برای طلبا تخته های مشق و سلیٹ -\n(۹) کتبهای درسی مهیا باشد -\n(۱۰) برای تعلیم ابتدائی حساب، بال فریم -\n(۱۱) ذخائر نمونه ها و تصاویر برای تعلیم دروس اشیا -\n(۱۲) کتب لغت برای استعمال اساتذه -\n(۱۳) کتاب اصول تعلیم -\n(۱۴) اگر ممکن باشد تصاویر نظاره های قدرتی، ماشین ها\nو جانورهای مختلف -"}
{"book": "adl0938", "page": 28, "text": "۲۱\n(۱۵) یک ساعت و زنگ -\n(۱۶) کوزه و گلاس برای آبخوری طلبا -\n(۱۷) طباشیر و قلم سلیٹ، کاغذ، سیاہی -\n(۱۸) تخته پاک -\n(۱۹) نقل نصاب تعلیم و تقسیم اوقات -\nمهیا کردن این اشیا فرض مهتمم مکاتب میباشد، لاکن اگر\nکدام شی ضروری در مکتب موجود نباشد، برای حصول آن درخواست\nنمودن کار مدرس است - فرض مدرس است که سامان و عمارت مکتب\nبدرستی حفاظت شود، و باید انتظام صفائی روزانه، و مرمت سفیدی\nسالانه درست باشد، بچه ها را از خراب کردن فرش و دیوار وغیره منع\nشدید لازم است، بقلم و پنسل و طباشیر، بر دروازه ها و دیوار ها و دریچه ها\nوغیره نوشته نکنند، و درون کوته ، نه بینی خود را صاف کنند و نه تف کنند\nو باید در کنج هر کوته تعلیم یک ٹگری باشد که بچه ها کاغذ بیکاره و تکه های قلم را\nدر ان بیندازند - فرش مکتب را هر پنجشنبه بتکانند، مقامات نقشه را بچوب\nنشان بدهند، انگشت بر نقشه نمانند - گاه گاه تخته سیاه را بلته تر پاک کنند"}
{"book": "adl0938", "page": 29, "text": "۲۴\nو بعد از مدتی تخته را روغن دهند : هر کدام از سامان مکتب را بعد از استعمال\nبجای خودش بترتیب و وضع درستی بگذارند چرا که صفائی و ترتیب محض\nبرای آرایش نیست، بلکه برای اخلاق و مذاق بچه ها هم مفید میباشد.\nجماعت بندی\nاگر یک استاد صرف ذمه وار تعلیم دو یا سه بچه باشد، در انصورت\nهر یک بچه را علیحده علیحده تعلیم داده میتواند و تعلیم خود را مطابق استعداد طبیعت و\nهر کدام میتواند بسازد، لاکن جائیکه انتظام صدها بچه ها سپرده چند مدرس شده\nدر انجا طریقہ تعلیم انفرادی بکار نمی آید، در ینصورت مجموعہ ہای ازان\nطلبا ساخته میشود که لیاقت شان قریباً برابر میباشد، هر مجموعه را یک مدرس\nبیک وقت یک درس میدهد، این مجموعه های طلباے ہم سبق جماعته\nجا عتها\nمینامند؛ همه انتظام آنها جماعت بندی میگویند، لاکن تعداد طلبای\nیک صنف زیاده از سی نفر نمیباشد.\nدر یک مکتب ابتدائی پنج جماعت میباشد، که قرار نصاب مقررہ\nهر جماعت بغیر از ابجد خوانان یکسال میخواند ، بعد از اختتام سال امتحان\nجماعت زیر نگرانی مدیر گرفته میشود، و طلبای کامیاب را در جماعت بالاتری دادم\nمترقی"}
{"book": "adl0938", "page": 30, "text": "۳۳\nطلبائیکه از جماعت پنجم کامیاب میشوند آنها را شهادتنامه هم میدهند\nتقسیم اوقات\nکسیکه تهیۀ سفر میکند پیشتر از روانه شدن خود سامان ضروری و منزل\nتوقف و اوقات سفر را پوره فیصله میکند؛ لاکن کار مدر نسبت باین سفر\nبسیار مشکل و پیچیده است، چرا که در هر مکتب چند جماعت و هر جماعت\nچند مضمون میخواند، و نیز بعض مدرس یک مضمون را، و بعض دیگر را\nبخوبی درس داده میتواند؛ پس لازم است پیش از آغاز کار، مضامین\nمختلفه جماعتها بلحاظ وقت و مدرسین ترتیب و از تقسیم شود، نقشه این قسم\nتقسیم را نقشه تقسیم اوقات، یا جدول انضباط اوقات میگویند، از پابندی\nتقسیم اوقات وقت طلبا و مدرسین ضایع نمیشود، و در کار تعلیم\nبی ترتیبی واقع نمیشود، مدرس پیشتر از درس، سبق خود را تیار کرده میتواند،\nطلبا هم مطالعه درس نو را کرده میتواند، هر مضمون بترتیب مقرره خود خوانده\nمیشود، اینسخن هم برطرف میشود که یک مدرس تمام روز مصروف کار بماند\nو دیگری همه روز بانتظار کار بنشیند، علاوه برین تقسیم اوقات اساس\nو پیج ضبط مکتب بوده است، در طبایع طلبا تخم پابندی با قاعدگی وقت را میکارد"}
{"book": "adl0938", "page": 31, "text": "۲۴\n(تنبيه) سخنهای ضروری درباره طیار نمودن تقسیم اوقات\nدر طیار کردن نقشه تقسیم اوقات باید امور ذیل را مد نظر داشت :-\n(۱) همه مضامین نصاب مقرره در نقشه تقسیم اوقات بیایند، برای\nهر مضمون وقت مقرره داده شود، وقفه های تفریح و اوقات\nورزش هم رعایت شود. طلب\n(۲) تقسیم مضامین بطوری باشد که مضامین مشکله خیلی دماغ\nدر اوقات تازه دمی طلبا تعلیم شود، و بر عکس مضامین سہل\nدر آخرتی حصه وقت بیاید.\n(۳) تقسیم مضامین بطوری باشد که اعمال یکنوع از قوا، دران متواتر\nلازم نشود، بلکه در حین ماندگی یکنوع قوا؛ از قوای دیگر کار بگیرند،\nتا قوای مانده شده را راحتی حاصل شود، مثلاً وقتیکه از تعلیم\nحساب قوتهای تجرید و استدلال طلبا مانده شود بذریعه تعلیم جغرافیه\nقوتهای متخیله و متصوّره را بکار بیارند.\n(۴) تقسیم مقدار وقت بلحاظ مضمون آسان و مشکل کم و زیاد باشد.\n(۵) در طوالت ساعتهای تعلیمی لحاظ عمر طلبا هم باید کرد، مثلاً برای"}
{"book": "adl0938", "page": 32, "text": "۲۵\nبچه های خرد ساعتهای بیست، یا سی دقیقه بسیار مناسب باشد\nو نیز نسبت بساعتهای ابتدا ساعتهای آخر کوتاه باشند، چراکه\nدر آخر حصۀ وقتِ تعلیم، طبایع طلبا مانده میشوند، و تا وقت دراز\nبسوی یک کار قیام توجه مشکل میباشد.\n(۶) برای راحت هر مدرس کم از کم یکساعت الی یومیه خالی باشد،\nو در صورتیکه مدرس کم - و اینسخن محال باشد باید وقت مکتب\nبدو حصه تقسیم، و وقفۀ معقولی برای تفریح در میان مقرر شود.\n(۷) باید تقسیم اوقات سالانه بغیر از اشد ضرورت بهیچگاه بدل نشود.\n(۸) تقسیم اوقاتِ تمام مکتب در کوتۀ مدیر، و تقسیم اوقات هر صنف\nدر کوتۀ همان صنف آویخته باشد.\n(۹) برای جماعتی که ضرب زبانی وغیره را بآواز بلند ضبط میکنند، بآ\nوقت طوری باشد که خواندنِ آنها برای دیگر جماعت خلل نرسان\nمثلاً اگر یک جماعت ضرب بخوانند، جماعت دیگر در انوقت نویسن\n(۱۰) اگر تعداد معلمین نسبت بجماعتها کم بوده برای یک معلم در یکوقت سند\nدو جماعت میرسید، باید یک جماعت بکارِ سوال، و جماعت دوم بمشق نوشتان"}
{"book": "adl0938", "page": 33, "text": "۲۶\nکتابچه‌های مکتب\nاغراض و فوائد\n(۱) اگر طلبای مکتب حاضر باش نباشند، در انصورت نتیجه کار خیلی\nلایق و پرمحنت مدرس هم خوب نمی برآید، پس برای بهبودی طلبا و والدین\nشان، و برای معلوم شدن کارگزاری مدرس اندازۀ حاضری طلبا لازم\nنیست\nکه پیش مدرس کامل حساب وقت داخل شدن طلبا در مکتب، ایام حاضری\nو غیر حاضری شان بوقت یله کردن مکتب موجود باشد، که برای اطمینان\nوالدین طلبا و افسران بالادست میعاد تعلیم و ترقی علمی هر طالب علم با هم\nمقابله شود، علاوه از امور فوق برای واقفیت دولت، اندراج ولیدت\nقومیت، پیشه، سکونت و غیره هم در بارۀ هر طالب علم ضروریست پس\nکتابهائیکه در آنها حالات و کوائف مختلف مکتب درج میشود، آنها را\nکتابچه ها مینامند، که بقرار ذیل میباشند :-\n(۱) کتابچۀ حاضری طلبا .\n(۲) کتابچۀ داخل خارج .\n(۳) کتابچۀ اشیای مکتب .\n\nنمبر المعلم (۶۰۰) حبیب اللہ خان شرکت رفیق"}
{"book": "adl0938", "page": 34, "text": "۲۷\n(۴) کتابچه حاضری مدرسین .\n(۵) کتابچه نتیجه ماهانه و سالانه مکتب .\n(۶) کتابچه رخصتی مدرسین .\n(۷) کتابچه اندراج اخلاق طلبا .\n(۸) کتابچه برای اظهار رای افسران معاینه و دیگر معززین علاقه\n(۹) کتابچه ترقی ماهواره طلبا .\nهدایات عام درباره کتابچه‌های مکتب\n(ا) باید خانه پری کتابچه‌ها عین بر وقت مقرره شود نقص ذیل اگر\nدلیل بر بیدیانتی مدرس نشود اقلاً دلیل بر بی‌‌پروائی او ضرور میشود .\n(۱) در کتابچه حاضری بیکروز حاضری چند یوم را درج نمودن .\n(۲) در کتابچه داخل خارج در باره طلاب خارج شده اندراج\nضروری را چند یوم بعد از تاریخ خارج شدن را درج نمودن .\n(۳) اشیای جدید یکه برای مکتب میگیرند سیاهه آنرا بهانوقت\nدر کتاب جمع داخل نکردن وغیر آن .\n(ب) باید که جمله کتابچه‌ها همواره پاک وصاف باشند ."}
{"book": "adl0938", "page": 35, "text": "۲۸\n(ج) چیز مشکوک را اصلا درج نسازد، اگر جاۓ سہواً لفظ یا عدد غلط\nنوشته شود بارنگ سرخ آنرا نہ گرفته بالای آن برنگ سرخ لفظ یا عدد\nصحیح را تحریر باید نمود، وبطور سند دستخط مختصری هم بارنگ سرخ بایدکرد\nمدیر یا سر مدرس مکتب باید کہ امور ذیل را همواره مدنظر داشته باشد:-\n(۱) پابندی نظامنامه معارف بطرز احسن شود.\n(۲) ساعات تعلیم، و وقت ورزش جسمانی بدرستی تقسیم شود.\n(۳) در هر جماعت یک نگران مقرر کند، که نگران اخلاق طلبا باشد\n(۴) بعد از رخصت مکتب، برای تربیه بدنی اطفال سررشته در\nنماید، و کدام نائب خود را بر کار نگرانی مقرر کند.\n(۵) در هر صنف سر جماعت ومعاونها مقرر کند، که در غیاب\nسر جماعت وظیفه او را معاونها ایفا نمایند، وظائف سر جماعت را\nبقرار ذیل تعین کند:-\n(ا) کتابهای حاضری وتخته های سیاه وتخته پاک وطباشیر و قلم\nدوات ونقشه ها را پاک وصاف محفوظ نگهداشتن.\n(ب) چوکیها ومیز ها وفروش در سجا نه را ملاحظه کرده واگر خراب"}
{"book": "adl0938", "page": 36, "text": "۲۹\n\nوشکسته و کنده باشد بنگران اطلاع دادن.\n( ج ) طلبا را در غیاب معلم خاموش و مؤدب نگهداشتن، و اگر شو\nوغوغا کنند بمعلم یا مدیر اطلاع دادن.\n( د ) جماعات را از یک اطاق، بدیگر اطاق در قطارهای مرتب\nبطرز نظامی با ضبط و ربط بردن.\n( ه ) در نماز اگر کدام طالب علم سستی کند یا ناوقت برسد بنگران اطلاع\n( و ) در راه خبر گیر احوال طلبا بودن، که بآداب مناسب آمد و رفت کنند.\n( ز ) تقسیم اوقات جماعت خود را نوشتن، و بدرستی و صفائی نگهداشتن.\n( ح ) طلبه که خلاف ادب و بیقاعده روش کنند، و یا از مکتب بگریزند\nاطلاع از آنها، و دیگر معلوماترا حاصل کرده بنگران، یا حسب ضرورت\nبمدیر یا سر مدرس رسانیدن.\nچند هدایات ضروری برای مدرسین\n( ۱ ) اختیار رخصت دادن بمدرسین کدام صنف – هر مدرس که در هر\nصنف\nساعت تعلیم داشته باشد کدام طالب علم آن صنف را در اشد ضرورت\nعرصه قلیلی اجازت بیرون رفتن داده میتواند، لاکن سوای مدیر"}
{"book": "adl0938", "page": 37, "text": "۳۰\n\nیا سر مدرس هیچ مدرس حق رخصت کردن کدام طالب علم را از مکتب ندارد.\n(۲) باید که جمله مدرسین کم از کم پنجه دقیقه قبل از آغاز مکتب حاضر شوند، و انتظامات\nجماعات خود را ملاحظه نموده نواقص را رفع نمایند.\n(۳) هیچ مدرس از آغاز مکتب تا اختتام بدون حاصل نمودن رخصت\nاز مدیر یا سر مدرس از مکتب بیرون رفته نمیتواند.\n(۴) سزای بدنی، مدرسین ماتحت را قطعی منع است، و طلاب را\nسزای بدنی ندهند، ولی مدیر یا سر مدرس اختیار دارد که در حالت\nبداعمالی سخت سزای بدنی بدهد.\n(۵) تاکید صفائی، این امر نهایت ضروریست که بدن و لباس طلاب\nبالکل پاک و صاف باشد، و اگر کدام طالب علم باعث کثافت\nلباس و غیره قابل نشستن صنف خود نباشد، او را پس بخانه اش\nروانه بدارند، که لباس وغیره خود را درست کرده بیاید.\n(۶) جمله اساتذه گرام را نهایت تاکید است که همراه شاگردان جوع و طمع\nداد و ستد نکنند، یعنی نه از طلاب قرض بگیرند، و نه آنها را قرض بدهند.\n(۷) فرض جمله مدرسین است که در ادای فرض منصبی معاونت مدیر"}
{"book": "adl0938", "page": 38, "text": "۳۱\nیا سرمدرس نمایند، و مدیر یا سرمدرس را باید که در کار نگرانی و دیگر\nانتظامات از ماتحتان خود معاونت بگیرد، لاکن درین امر احتیاط تامی\nکه برای هر مدرس کار مطابق حصه درس او داده شود، یعنی کارهای\nانتظامی، ما بین مدرسین تقریباً مساوی تقسیم شوند، تا از زیادتی\nکار، کس موقع شکایت نیابد.\n(۸) اگر کدام طالبعلم بباعث غفلت یا بی پروائی بکدام چیز مکتب نقصانی\nبرساند یا ضایع کند بعوض همانشی یا قیمتش را بطور جریمه ازو بگیرند\nتا در آینده اینقسم غفلت و بی پروائی ازو سر نزند.\n(۹) فرض جمله مدرسین است که در تعلیم جسمانی طلبه خود اظهار ذوق\nو شوق نمایند."}
{"book": "adl0938", "page": 39, "text": "۳۲\n\nنمونه نقشه تقسیم اوقات صنفهای ابتدائیه که معلم درو صنف را تعلیم نماید\n(۱) تقسیم اوقات کدام جماعت خاص (جماعت پنجم)\nایام هفته\nساعات پیشین یا تفصیل مضامین تدریس معلم آلان\n۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ کیفیت\nشنبه\nمدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول\nحساب مساحت دروس اشیا اردو صرف و نحو اردو حطاطی\nیکشنبه\nمدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول\nحساب مساحت املا و خط و نویسی فارسی مشق املا صرف قواعد املایی\nدوشنبه\nمدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول\nحساب مساحت جغرافیا اردو صرف و نحو اردو تاریخی و وطنی\nسه شنبه\nمدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول\nحساب مساحت املا و خط و نویسی فارسی اردو حطاطی\nچهار شنبه\nمدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول\nحساب مساحت دروس اشیا اردو فارسی قواعد املایی\nپنجشنبه\nمدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول\nحساب جغرافیا املا و خط و نویسی فارسی مشق املا صرف تاریخی و وطنی\nنوټ هر روز بعد از ساعت سوم ۱۵ دقیقه تفریح میباشد."}
{"book": "adl0938", "page": 40, "text": "۳ - تقسیم اوقات مکتب دارالمعلمین مدرسین خاص (مدرس اول)\nساعات ششگانه با فصول و مضامین\nایام هفته ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ کیفیت\nشنبه\nپنجم\nچهارم حساب\nپنجم\nچهارم تاریخ\nپنجم\nچهارم\nدروس اشیا\nحسن خط\nپنجم\nچهارم اردو\nپنجم ذخیرۀ دانش\nچهارم\nپنجم\nچهارم\nکنجینا\nیکشنبه\nپنجم\nچهارم حساب\nپنجم\nچهارم جغرافیا\nپنجم املا و خط نویسی\nچهارم املا و سرخط\nپنجم\nچهارم فارسی\nپنجم\nچهارم\nصنایع\nپنجم\nچهارم قواعد منطق\nدوشنبه\nپنجم\nچهارم حساب\nپنجم\nچهارم دروس اشیا\nپنجم\nچهارم جغرافیا\nپنجم\nچهارم اردو\nپنجم ذخیرۀ دانش\nچهارم\nپنجم بازرگانی\nچهارم\nسه شنبه\nپنجم\nچهارم حساب\nپنجم\nچهارم تاریخ\nپنجم\nاملا و خط نویسی\nچهارم املا و سرخط\nپنجم\nچهارم فارسی\nپنجم\nچهارم اردو\nپنجم\nچهارم\nکنجینا\nچهارشنبه\nپنجم\nچهارم حساب\nپنجم\nچهارم هندسه\nپنجم\nچهارم\nخطوط نویسی\nپنجم\nچهارم اردو\nپنجم\nچهارم\nفارسی\nپنجم\nچهارم\nقواعد\nپنجشنبه\nپنجم\nچهارم حساب\nپنجم\nچهارم دروس اشیا\nپنجم\nچهارم\nاملا و خط نویسی\nاملا\nپنجم\nچهارم\nفارسی\nپنجم\nچهارم\nصنایع\nپنجم\nچهارم بازرگانی\nنوشت – هر روز بعد از ساعت سوم ۱۵ دقیقه تفریح میباشد-"}
{"book": "adl0938", "page": 41, "text": "۲ - شهر اوقات عام مکاتب ابتدائیات\nساعات مکاتب با تقصیر رمضان و مدرسین حسب ایام هفته\n۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ کیفیت\nمدرس اول\nحساب پیوسته مدرس اول\n۱ - ساعت\n۱-۲-۳-۴-۵-۶\nجغرافيه مدرس اول\n۱ - دروس اشیاء م ۲\n۲ - هنر پرستی م۱\n۳ - املا و خط نوی م۲\nمدرس اول\n۱ - چغرافيه گوگری م۳\n۲ - دروس الشیای ۱م۲\n۳ - اردو - م ۱\n۴ - نقاشی م ۱\nمدرس اول\n۱ - جهان نما یک م۳\n۲ - قواعد نظامی م۱\n۳ - بازی یوقی م ۲\nمدرس اول مدرس اول ۱ ساعت حسن خط مدرس اول\n۱- حسن خط م ۱ ۱- چغرافيه گوگری م۳ مدرس اول\n۱- املا و خط م ۱ ۲ - اردو - م ۱ ۲- صنایع الصرف م۳ ۱ - دروس اشیای ۲م ۲\n۲ - نقاشی م ۱ ۳ - فاری م ۱ ۳ - اردو م ۲ ۲ - قواعد نظامی م۱ ۳-م\n۴- خط نوی م ۲ ۴ - بازی یوقی م ۲ ۳\n۵ - املا م ۵\nمدرس دوم\nیک ساعت\nدروس الشیای پیوسته مدرس دوم یک ساعت\n۱- جغرافيه گوگری م۳\n۲ - قواعد نظامی م۱\n۳- بازی یوقی م ۲ مدرس دوم\n۱/۲ ۱ ساعت\nاردو و مطلب\nپیوسته مدرس دوم\nیک ساعت\nحساب\nپیوسته مدرس دوم\nیک ساعت\nاملا و خط\nپیوسته مدرس دوم\nیک ساعت\nحساب\nپیوسته مدرس دوم\nیک ساعت\nاملا و خط اردو - خط\nو قواعد نظامی م ۳\nمدرس دوم\nیک ساعت\nدروس اشیاء پیوسته مدرس دوم یک ساعت\n۱ - قواعد نظامی م۱\n۲ - جغرافيه گوگری م۳\n۳ - بازی یوقی م ۲ مدرس دوم\nیک ساعت\nحسن خط و مطلب\nپیوسته مدرس دوم\nیک ساعت\nاملا و خط و مطلب\nپیوسته مدرس دوم\nیک ساعت\nاملا و خط\nپیوسته مدرس دوم یک ساعت\n۱- اردو - م ۱\n۲ - املا و خط م ۲\n۳- خط نوی م ۲ ۳۰-م مدرس دوم یک ساعت\nاردو با مطلب پیوسته\nو بازی یوتی م ۲\nمدرس سوم یک ساعت\nجغرافيه مدرس سوم\nیک ساعت\n۱ - قواعد نظامی م۱\n۲- بازی یوقی م ۲ مدرس سوم\n۱/۲ ۱ ساعت\nاردو مدرس سوم\nیک ساعت\n۱- اردو م۲ ۲-م\n۳ - کتاب خوانی م ۱ مدرس سوم\nیک ساعت\nاملا و خط\nپیوسته مدرس سوم\nیک ساعت\nحساب\nپیوسته مدرس سوم\nیک ساعت\nدروس اشیاء\nپیوسته مدرس سوم\nیک ساعت\nاردو با خط\nپیوسته\nعبرت افقی عبرهانی عمر العمیمی (۶۰)"}
{"book": "adl0938", "page": 42, "text": "(۸۰) تقسیم اوقات طباخانه مدرسین\nساعات ایام هفته مبصر مضامین و جماعات تفصیلا باینموجب است\n۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶\nمدرسین یک ساعت یک ساعت یک ساعت یک ساعت یک ساعت یک ساعت\nمساء اول پنجم حساب و چهارم پنجم { قرأت ۳-م } پنجم { در وس اشیاء –م } پنجم ۱-اردو-۴-م پنجم ۲-قرأت-۴-م پنجم ۱- چنانکه است\nجغرافیه-۵ { خوشنویسی-۳ } { حصه تا ریخ هند-۳ } ۳- حصه تا ریخ هند\n۲- خط و خوشنویسی ۱-م ۴- عقاید و غیره ۳- ۱- عقاید و غیره-۳-م\nچهارم { ۳-عقاید وغیره۱-م } چهارم { اردو و خط ۱-م } چهارم ۲-فارسی-۱-م چهارم ۳- اردو -۲ چهارم ۳- مبادی تاریخ\nجغرافیه-۳ ۴- خطوطی-۲-م ۴- فارسی-۱-م\nمساء دوم سوم { قرأت } سوم { یک ساعت } سوم { ½ ساعت } سوم { ½ ساعت } سوم { املاء و خط نویسی } سوم { یک ساعت }\n۴ چنانکه است… ۴م اردو ح مطلب نویسی و ۴م حساب نویسی و ۲م املاء نویسی و خط جغرافیا روسیه\nو درسی اشیاء و ۳- درسی اخلاق ۱-م دوم ۲م املاء نویسی و خط ۳م حساب نویسی دوم ۱-املاء نویسی و خط دوم ۲-املاء نویسی و خط\nدوم روسیه دوم ۲- مبادی تاریخ ۲م روسیه ۲-اردو ح مطلب نویسی ۲م روسیه روسیه ۲م ۳م\nمساء سوم ۴۵ دقیقه ۴۵ دقیقه ۴۵ دقیقه یک ساعت ۴۵ دقیقه یک ساعت\nاول { چنانکه است ۱-م } اول اردو روسیه اول اردو-۳- ۲-م اول خوشنویسی ۱-م اول { ضرب زبانی و } اول دروس اشیاء\nو مبادی تاریخ ۲م\nفارسی ۱-م خطوطی -۱-م املاء و خوشنویسی\nروسیه\nوقت-۱- بعض موادیکه در هر سال باید خوانده شود صراحتاً در یپرو گرام هذا قید حال نگردیده است- تا که از محتذکر مرام بالا بمشاورت\nمقدار تعلیم بخود مدرسین موکول رادیده آینده بودید ه کنند\n۲- هر روز بعد از ساعت سوم پانزده دقیقه تفریح-\n۳۵"}
{"book": "adl0938", "page": 43, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0938", "page": 44, "text": "۲ - تقسیم اوقات کدام مدرسه خاص (مدرس اول)\n\nساعات بتدریج مضامین\n\nایام هفته ۱ ۲ تفریح ۳ ۴ تفریح ۵ ۶ کیفیت\n\nشنبه حکام رسوم قانون حکام رسوم قانون حکام رسوم تاریخ حکام رسوم تعلیمات اساسی حکام رسوم تشریح نظامات وحضرات ذکر تاریخ وظایف سفره های کار\n\nیکشنبه حکام رسوم قانون حکام رسوم قانون حکام رسوم تاریخ حکام رسوم تعلیمات اساسی حکام رسوم تشریح نظامات وحضرات\n\nدوشنبه حکام رسوم قانون حکام رسوم قانون حکام رسوم تاریخ حکام رسوم تعلیمات اساسی حکام رسوم تشریح وظایف مامورین\n\nسه شنبه حکام رسوم قانون حکام رسوم قانون حکام رسوم تاریخ حکام رسوم تعلیمات اساسی حکام رسوم تشریح مقاصد مأمورین\n\nچهارشنبه حکام رسوم قانون حکام رسوم قانون حکام رسوم تاریخ حکام رسوم تعلیمات اساسی حکام رسوم تشریح مقاصد مامورین\n\nپنجشنبه حکام رسوم قانون حکام رسوم قانون حکام رسوم تاریخ حکام رسوم تعلیمات اساسی حکام رسوم تاریخ مقاصد مأمورین\n\nنوت : ۱ - دروقت نماز ظهر سری دو دقیقه در مدرس باید بشود و بر معلمین لازم میباشد که اوقات در دست و ماست اسبابی\n\nمهر دوشت میرسد بانی ذی شتم مهرود نمیکنند\n\n۲ - در ساعات ششم یعنی ۱۵ دقیقه اول تشریح ۱۵ دقیقه معاش -\n\n۳- اوقات کتابخوانی را نیز بصوابدید مدیر مکتب معین فرمایند\n\n۳۴"}
{"book": "adl0938", "page": 45, "text": "٣ - تقسیم اوقات ماء مورین ضابطه مدرسین -\n\nساعات مقسومه حصه یومیه مضامین و مدرسین نظربایام هفته است -\n\nجماعات ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ گفت روز های هفته\n\nحکام صوم\nمدرس اول مدرس دوم مدرس سوم مدرس اول مدرس چهارم مدرس دوم مدرس اول\nقانون ریاضی ۱- ساحات ملکی ۲- جنگلات اساسات دینیات ۲-۰-۰-۴- جغرافیه ۰-۲-۰-۴-\nیومیه یومیه ۲- اصول دفتری یومیه یومیه تاریخ ۰-۱-۳-۵- انشا ۰-۱-۳-۵-\n\nحکام دوم\nمدرس دوم مدرس اول مدرس اول مدرس دوم مدرس اول مدرس سوم مدرس دوم\nریاضی قانون تاریخ ۱-۳-۵- ۱- ساحات ملکی ۲- نظامنامه جغرافیه ۱-۳-۵-\nیومیه یومیه دینیات ۲-۴- ۲- اصول دفتری تشویق دایمته مامورین مدرس سوم\nمدرس چهارم ۳-۰-۰-۴-۵ یومیه انشا ۲-۰-۰-۴-\n\nحکام اول\nمدرس سوم مدرس چهارم مدرس دوم مدرس دوم مدرس سوم مدرس چهارم مدرس سوم\nقانون دینیات جغرافیه ۱-۳-۵- ریاضی انشا نظامنامه اساسات\nیومیه یومیه مدرس چهارم یومیه یومیه یومیه\nتاریخ ۱-۴-۵-\n\nملاحظات - ۱ - وقت کار کلاسم ۳۰ دقیقه مدرسین باید غیر مقرره دیگر ممبران نیز باجرایحوا کم اوقات در سمت و منا سب میباشد\n۲- وقت تفریح فی ۳۰ دقیقه هر روزه تعیین و معین\n۳- هر ساعات درسی ۴۵ دقیقه ۱ و هر تفریح ۱۵ دقیقه میباشد -\n۴- اوقات باجرا ء تفریحها حکم بمقصدری کلا سر ها بدست تقرر میاید -"}
{"book": "adl0938", "page": 46, "text": "(٤٠)\nحرکت وضعی \tعصر و مغرب \tعشا \tنصف شب \tفجر \tطلوع شمس\n\n٦- تغیراوقات مکاتب نظر بمدت سنین-\n\nساعات مکاتب صبح ٣-٢- ظهر-عصر ٣-عصر-شام رضا عین بقیه اوقات بقیه ایام تعطیل است-\n\nمدارسین \t١ \t٢ \t٣ \t٤ \t٥ \t٦ \tکیفیت\nصنف اول \tحکام دوم\nقانون \tحکام دوم\nقانون \tحکام دوم\nتاریخ \tحکام دوم\nقواعد زبان فارسی \tحکام دوم\nنظامنامه\nدفتری و کابل و پروگران \t- \tساعات تدریس در هفته\nیومیه \tیومیه \tیومیه\n١-٢-٥ \t- \tحکام سوم \t٢٤\nصنف دوم \tحکام دوم\nریاضی \tحکام دوم\nریاضی \tحکام اول\nجغرافیه \tحکام اول\nریاضی \tحکام دوم\nجغرافیه ٢- حکم اول ٣\n- \tحکام دوم \t٢٤\nیومیه \tیومیه \tیومیه\n-١-٢- \tیومیه \tحکام دوم\nجغرافیه-١-٢-٣\n-\nصنف سوم \tحکام اول\nقانون \t- \tحکام سوم\n١-حساب سطح\n٢-اصول دفتری \tحکام دوم\n٢-حساب سطح ٢-\n٢-اصول دفتری \tحکام اول\nانشاء \t- \tحکام سوم \t٣٠\nیومیه \t- \t٢-٣-١-٥ \t٢-٣-١-٥ \tیومیه \tحکام دوم\nانشاء-١-٢-٣\nصنف چهارم \t- \tحکام اول\nدینیات \tحکام دوم\nدینیات ٣-٢-١\nحکام اول\nتاریخ ١-٢-٣-٥ \tحکام دوم\nدینیات ٢-٣-١-٤ \tحکام اول\nنظامنامه ابتدائی\nیومیه \t- \t٣٣\nیومیه \t- \t- \t-\n\nنوت-١-وقت مکتکب صبح ٣- روز جمعه\n-٢-وقت تفریح بین الصنفین ٣٠ دقیقه است-\n-٣-هر ساعت ٤٥ دقیقه و ایام تفریح ١٥ دقیقه میباشد-\n}\nسرمدرس یا مدیر اختیار دارد که شوره معلمین تغیر و تغیر پروگرام و اوقات در دست و دست\nیا ست و در دو ممکن است---\n-٤-اثناء پیش آمد غیر مترقبه و هوا سرم و منظوری آفیسر بالا دست تغیر و میا بید---"}
{"book": "adl0938", "page": 47, "text": "سنه شمسی\nکتاب حاضری مایه حوت نبر ( ) صنف مکتب واقع\nنمبر اسم طالب علم از بابت برج\n۱\n۲\n۳\n۴\n۵\n۶\n۷\n۸\n۹\n۱۰\n۱۱\n۱۲\n۱۳\n۱۴\n۱۵\n۱۶\n۱۷\n۱۸\n۱۹\n۲۰\n۲۱\n۲۲\n۲۳\n۲۴\n۲۵\n۲۶\n۲۷\n۲۸\n۲۹\n۳۰\n۳۱\n۳۲\nحاضر مجموعه حاضری ماه\nمریض\nرخصت\nغائب\nحاضر از بابت حاضری ماه گذشته\nمریض\nرخصت\nغائب\nحاضر مجموعه\nمریض\nرخصت\nغائب\nملاحظات\nداخل جماعت\nسر معلم مکتب\nمعاون مکتب\nمدیر شعبه"}
{"book": "adl0938", "page": 48, "text": "وزارت جلیله معارف مدیریت ( ) مکتب الایات سیزده شمسی\nنمبر ( ) کتاب داخل و خارج صنوف نمبر ( ) لوم ( )\nنمبر\nاسم\nولد\nقوم\nپیشه\nسکونت\nجماعت\nتاریخ شمول\nتاریخ اخراج\nنمبر داخل\nنمبر اخراج\nمهر و امضا معلم\nمهر و امضای سر معلم\nملاحظات\n\nنوت - در خانه سر التقا باید نوشت -\n۴۱"}
{"book": "adl0938", "page": 49, "text": "۴۲\nنمبر ( ) کتابچه شباشیه مکتب ( ) مدیریت\nاز بابت سنه شمسی\nنمبر سلسله\nتاریخ ورود\nنام شی\nتعدادی نرخ\nجلد یاقیمت\nاز کدام جاوخرید شد\nاحکام خرید شد\nکیفیت\n\nشرکت رفیق\nمعاف محمد\nعمر اعظم\n(۶۰۰)"}
{"book": "adl0938", "page": 50, "text": "۴۳\n( ۱ ) نظم و نسق مکتب مشتملبر چهار چیز میباشد\n( ۱ ) عمارت و سامان مکتب ،\n( ب ) جماعت بندی ،\n( ج ) تقسیم اوقات ،\n( د ) کتابچه های مکتب ،\n( ۱ ) عمارت مکتب بقرار حفظ الصحت بجای درست و مناسب\nو بسامان ضروری آراسته میباشد ۔\n( ب ) جماعت بندی مجموعه های طلبای همسبق را جماعتها\nمینامند ، انتظام راجع بآنها را جماعت بندی میگویند ۔ جماعت بندبِ طلبا\nبلحاظ استعداد و لیاقت شان میباشد.\n( ج ) فائدهٔ نقشه انضباط اوقات اینست که بر همه مضامین توجہّ مناسے\nمیشود ۔ مضامین بطرز درست یکی بعد از دیگری تعلیم میشوند ۔ همه\nکار مکتب بیک ترتیب خاص میشود ۔ در تیار کردن نقشه تقسیم اوقات\nامور ذیل مدنظر میباشند :-\n( ۱ ) ہر مضمون در نقشه بیاید،"}
{"book": "adl0938", "page": 51, "text": "۴۴\n(ب) مضامین مشکل در ابتدا و مضامین سهل در آخر بیاید.\n(ج) ترتیب مضامین بطوری باشد که قوای مختلفه ذهن علیٰ\nسبیل البدلیت کار نمایند.\n(د) یک جماعت مخل کار جماعت دیگر نگردد.\nفصل سوم\nضبط مدرسه\n(DISCIPLINE)\nاگر مردم کدام ملک یا صوبه پابند قاعده یا قانونی نبوده، هیچ قوه برای\nمنع کردن خواهشات بیجا و هوای نفسانی شان موجود نباشد، و بی انتظامی\nدر انجا حکمران باشد، البته بجای امن و عشرت، در انجا خرابی و فلاکت پیدا خواهد شد\nو چنانکه بیضبطی برای یک ملک زهر قاتل است، همانطور بی شتگی برای\nامور یک مکتب نیز خیلی مضر ثابت گشته- اگر طلبای مکتب مثل شتر بیمهار هر چه\nدر دل شان بگذرد بکنند، و پابند قاعده و هدایت نباشند، در شری بر خاست\nجماعتها بی ترتیبی و بی پروائی نمودار گردد، رعب استاد و شوق شاگرد زائل میگردد.\nقصه کوتاه اگر در مکتب هر قسم بی انتظامی، بی توجهی، خودسری و خودرائی حکمفرما شد"}
{"book": "adl0938", "page": 52, "text": "۴۵\n\nتعلیم بی‌اثر و ناپایدار خواهد بود، این بی‌انتظامی نه تنها مخل کار تعلیم است بلکه\nسوء اخلاق نیز در طبایع طلبایچ گرفته در بزرگی برای نفس و وطن خود موجب خیلی\nتکالیف و مصائب خواهند گشت - لذا جهت بهبودی مکتب، قاعده مقرره\nبرای هر کار آن ضرور است، و شاگردان از صمیم دل پابند آن قاعده شده با\nهمین با قاعدگی را ضبط مینامند، و مکتب یکه ضبط و ربط آن خوب باشد بوقت تعلیم\nبیهوده شور و غوغا نخواهد بود، هر جماعت بجای مقرره خود نشسته و یا ایستاده\nخواهد ماند، هر بچه بشوق تمام سر گرم تعلیم خواهد بود، جماعتها از یک کوته بکوته دیگر\nبترتیب خواهند رفت، در پیروی هدایت استاد توقف رو نخواهد داد - الغرض\nاستاد و شاگرد هر یک کار خود را بتوجه و شوق عین بر وقت و مطابق قواعد\nمقرره خواهند نمود، و همه اینها نتیجه کدام ظاهر داری یا خوف خارجی نبوده بلکه نتیجه\nشوق دل و عادات اخلاقی خواهد بود.\n\nخواص ضبط عمده\n\nاین خواص بر دو قسم میباشد - اول بلحاظ طلبا، دوم بلحاظ مدرس،\n(۱) ترتیب مطلبش اینست که جماعتها آراسته و پیراسته در کارهای خود مشغول\nباشند، از قول و فعل بچه ها انتظام ظاهر شود، حرکات و سکنات شان بهبود بنا شده"}
{"book": "adl0938", "page": 53, "text": "۴۶\nدر نشست و برخاست، نوشت و خواند، گفتگو و غیره بد نظمی نباشد.\n(ب) توجه - ممکنست در کدام مکتب طلبا با ترتیب نشسته باشند، و بظاهر\nسوی استاد ببینند؛ لاکن دل شان بسبق نباشد، بلکه در اثنای سبق\nکسی بخیال خانه، کسی بفکر خویش و قوم، کسی بخیال هواخوری و غیره خواهد بود.\nلاکن خاصه ضبط عمده اینست که طلبا در کار تعلیم بالکل متوجه باشند، ما در باب\nدوم بیان خواهیم نمود که چطور مدرس طلبار اسوی سبق متوجه کرده میتواند.\n(ج) محنت کشی و شوقی - یک علامت کلان ضبط عمده اینست که طلبا\nمحنت کش گردند. اگر معلم طلبا را دارای این صفت نسازد زحمتش بیفایده است\nمراد از محنت کشی این نیست که دو روز خوب خواندہ مصروف کار تعلیم باشد.\nو بعد ازان چهار روز سست و کاهل بنشیند، بلکه مطلب اینست که در طبایع\nطلبا متواتر شوق محنت کشی پیدا شود، بنای عادت محنت کشی مشق کار\nمیباشد، لذا هر قدر ممکن باشد باید طلبا مصروف کار بمانند، این سخن را هم\nمدنظر داشته باشید که طلبا هیچ کار را بیفائده خیال نکنند، وگرنه در دل های شان\nبجای شوق نفرت از کار پیدا خواهد شد.\n(د) فرمانبرداری - برای ضبط و ربط خوب نه فقط همینقدر کافیست،"}
{"book": "adl0938", "page": 54, "text": "۴۷\nکه طلبا حکم استاد را قبول کنند، بلکه لازم است در تعمیل حکم هیچ چون و چرا توقف\nننمایند، هر هدایت که استاد نماید برضا و رغبت اطاعت شود طلبا بدل و جان\nمنتظر اشارهٔ استاد باشند، و حکم را بمجرد صدور خیلی بخورسندی و افتخار عمل کنند،\nقواعد هم مکتب پیدا کردن این عادت میباشد، هدایتهای ذیل هم بسیار مفید است\n(۱) بی فکر هیچ حکم ندهید و هیچ قاعده را جاری نکنید، و چون بعد از غور و خوض\nکافی کدام حکم صادر کنید ببینید که تعمیل آن بدرستی میشود یانی، قتا وقتیکه شاگردان\nتعمیل آن نکنند صبر ننمائید، همینطور وقتیکه کدام قاعده نو جاری کنید، نه خود خلاف\nورزید و نه طلبا.\n(۲) قواعد مکتب را خوشخط نوشته در کوته ها جماعتها بیاویزید، و باید عبارت\nاین قواعد صاف و ساده و غیر مبهم باشد، تغییر و تبدیل قواعد بی اشد ضرور\nجائز نیست، جماعتهاے خود ازین قواعد تحریری ، خود بخود فائده برداشته نمیتوانند\nپس مدرسین جماعتها نشان ده و از تعمیل این قواعد خواهند بود.\n(۳) هر قاعده را که نمیتوانید بر سرشان جاری کنید آنرا نگذارید، و گرنه بجای\nفرمان برداری عادت خلاف ورزی بچه ها ترقی خواهد کرد.\n(۴) بعض مدرسین بمجرد حکم میگویند، سر شاگرد در تعمیل آن اهمال ورزد سزا مییابد"}
{"book": "adl0938", "page": 55, "text": "۴۸\nگویا ازین سخن از اول استنتاج میشود که بچه ها از حکم عدول خواهند نمود، بجای\nاین مدرس باید که همواره فرض کند که بچه ها برای تعمیل حکم او بدل و جان تیار خواهند بود\nاثر اینقسم اعتماد بر بچه های خراب هم خوب خواهد شد بر خلاف این بی اعتباری\nو خفقان بی موقع، بچه های صاف دل را نیز به بد شدن ترغیب میدهد.\n(۵) الفاظ حکم را باستقلال مزاج بگوئید و هوش کنید، از لهجه آواز شما شک\nو شبهه و پریشانی ظاهر نشود، مطلب این نیست که بوقت حکم کردن بروز صدا کنید\nیا یک حکم را بار بار گفته بروید، چرا که فرمانبرداری طلبا بر صدای بلند مدرس و\nبر تواتر و تکرار حکم موقوف نمیباشد، بلکه باید بچه ها را از سخن معلوم باشد که حکم کننده\nارادۀ مصمم دارد و بی تعمیل حکم بجا نیست، مدرس فهیم مستقیم الاراده صرف\nباشارۀ دست یا چشم حکم بر سرشان جاری کرده میتواند.\n(۶) برای کارهای معمولی تعلیم باید مانند قواعد اشاره ها مقرر باشند، زیرا\nتعمیل حکم توقف رونداوه شور و غوغا بیجا هم نمیشود - مثال - یک جماعت را\nسوالی از حساب گفته شده، واکثر بچه ها سوال راحل کرده اند، مدرس میخواهد که حل\nسوال آنها را ببیند، پس حکم میدهد که هربچه سوال را حل کرده باشد تختۀ سلیتی\nخود را بدست گرفته ایستاده شود\" بجای این صرف اشارۀ یک لفظ سلیت\"کافیست"}
{"book": "adl0938", "page": 56, "text": "۴۹\n\nهمینطور در دیگر درسها هم حتی الامکان اشاره ها مقرر شود .\n( ۷ ) باید قواعد مقرره خاص و محدود باشد تا طلب در وقت برآمدن از مکتب تاریخ\nو رفتن جماعت برای درس خواندن بکوته دیگر ، و در وقت رخصتی از مکتب\nو غیره بران کاربند باشند و نگرانی شود که مطابق قواعد مقرره همه کار اجرا میگردد یا نه\n( ۸ ) بچه ها تا دیر خود را بیکار مانده نمیتوانند، پس اگر شما آنها را بکاری مشغول\nنسازید یا سبق را دلنشین نکنید و توجه شانرا قائم ندارید درین صورت\nاز علت بی شغلی خود برای خود شغلی پیدا خواهند نمود ، و با وجود هدایتها\nزیانی ضرور بی ترتیبی بظهور خواهد آمد .\n\nعادات نیک ـ ضبط و ربط خوب ـ با قاعده بودن ـ توجه فرمانبرداری\nمحنت و غیره نه صرف بوقت تعلیم ظاهر خواهند شد، بلکه حصه فطرت طلبا خواهند گشت\nو بعد از خروج مکتب هم در طبیعت شان قائم خواهند ماند .\n\nقسم دوم بلحاظ مدرس\n( ۱ ) باید در طریق ضبط و ربط هماره بر یک منوال بوده چنان نباشد که یکروز\nدر پابندی قواعد سختی ، و یکروز بکلی سستی شود ـ\n( ب ) باید ضبط مطابق قوانین قدرت باشد. اگر مدرسی خلاف فطرت"}
{"book": "adl0938", "page": 57, "text": "۵۰\nبچہ ہا کوشش برقیام ضبط نماید کوشش او رایگان میرود بلکه بر طباع\nشاگردان سو اثر میبخشد - مثال ۔ بچہ ہا طبعا پسند دارند کہ بکدام کار\nمشغول باشند و مشغل نمانند، و هر گاه معلم باظهار نارضامندی محققاً\nبر خموشی طلبا کوشش ورزد این عمل برخلاف منشای قدرتی انها بود.\n(ج) باید در قیام ضبط جد و جہد مخصوص از مدرس ظاہر نباشد، اگر\nدر اثنای سبق معلم تواتر و تکرار یکی راگوید که درست بنشین و دیگر را گوید\nسوی من ببین پس باید فهمید که ضبط مدرسه درست نیست، او معلم\nدر قیام آن قابلیت ندارد، مدرس را باید حتی الامکان برای قائم نمودن\nضبط چنان وسائل اختیار نکند که بآنها نگاه مافوق خواه مخواه بقیت را\nاثر پای فن اخفای فن است .\n( د ) باید بنای ضبط بر مهر باشد نہ برقہر، گو یا لو بعض مواقع برای مدرس\nلازم می آید کہ بسختی روش کند، لاکن ہموارہ یا د باید داشت کہ تاثیر محبت\nنسبت بخوف بسیار پائدار و مستحکم میباشد، اگر بچه ها متیقن شوند که مدرس\nاز دل خیرخواہ و ہمدرد صادق ماست در تعمیل سخت ترین حکم ہم تکلیف بیجا\nمحسوس نخواهند کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 58, "text": "۵۱\n(ه) باید که ضبط برانصاف مبنی باشد نه آنکه همراه بعض طلبا از حد زیاد\nرعایت بکنید، بعضی راخواه مخواه سرزنش نمائید، امروز بر یک قصور خاص\nیکی را تنبیه هم نکنید، و فردا بر همان قصور دیگریرا سخت سزابد هید،\nبدون تحقیقات پوره از کدام معامله نتیجه اخذ نباید کرد ، بوقت سزا دادن\nبجای عقل از جوش و غضب کار نباید گرفت ، از طلبای غبی هم مانند\nطلبای ذھین توقع نباید داشت ، پس اگر کدام مدرس برعکس این\nاصولها کار میکند، او فی الحقیقت بیخ انصاف را میکند.\n(۳) محرکات درباره ضبط\nپیوسته انسان در هر کار کدام خواهشی دارد، و بذریعه همین خواهش یا نیت\nهر فرد بشر ذریعه حرکت دادن کدام کار را میشود پس بدین خیال چنین خواهش\nیا نیت را محرک میگویند - مدرس را لازم است که در قیام ضبط از محرکات طبیعی\nبچه ها کار بگیرد، چنانچه فلسفی میگوید، که مراد از ضبط استعمال آن محرکاتیست که بچه ها را\nبجانب محنت کشی و نیک روشی ترغیب میدهد، محرکات بزرگ بر دو جائی است\n(۱) میلان طبیعی بسوی یک کار.\n(۲) شوق اعجوبه پسندی یا علم."}
{"book": "adl0938", "page": 59, "text": "۵۲\n(۳) تقلید امثال ،\n(۴) خیال رای طلبای هم مکتب یا هم جماعت .\n(۵) شوق یا رشک پیش شدن .\n(۶) هوس انعام .\n(۷) خوف سزا .\nچند سخنان ضروری درباره این محرکات بشرح ذیل میگردد :-\n(۱) میلان طبیعی ـ بچه ها اندک مدت هم بحس و حرکت مانده نمیتوانند،\nآنها از قوای مختلف خود متواتر کار گرفته میروند، بلکه قوای مختلفه ذهنی و جسمانی\nشان هماره بکاری مصروف شان میدارد، این میلان قدرتی بیمعنی نیست\nتکمیل فطرت بچه بر همین خاصه طبعی منحصر است، بغیر از ورزش هیچ قوت انسان\nنشو و نما یافته نمیتواند، اگر بچه خاموش و قرار بنشیند و او را بر حرکت دست و پا\nو کار گرفتن از حواس و خنده و گفتگو موقع ندهند، در تباهی و فساد قوای ذهنی\nو جسم شان هیچ ریبی نیست ! پس یاد بدارید که میلان طبعی بچه بکارهای\nبازی و غیره مضر عمل تعلیم و تربیت نیست بلکه خیلی ضرور و مفید است\nمدرس باید ازین میلان فائدہ بردارد ، اگر مدرس سامان خواهش طبیعی بچه ها را"}
{"book": "adl0938", "page": 60, "text": "۵۳\nمهیا نسازد بچه ها خود بخود مطابق پسند خودشان در تلاش کدام سامان می افتند\nو در ضبط مکتب خرابی می اندازند فقط همینقدر کافی نیست که مدرس طلبا را بیکار نگذارد\nبلکه اینهم ضرور است که بچه ها را چنان کار بدهد که در ان طبیعت شان چسگی پیدا\nکرده بتواند، و چنانکه مزه و خوشگواری طعام برای نفس مرغوب است همچه\nدلپذیری و دلچسپی تعلیم برای ذهن اطفال مطلوبست، اگر سبق مدرس مرغوب\nطبع اطفال نباشد توجه شان بسبق دشوار بوده قائم نخواهد ماند و بیضطی آشکار خواهد شد\n(۲) شوق اعجوبه پسندی یا علم - جذبه اعجوبه پرستی در اطفال خیلی از جبلیست\nو خاصه آنها است که هر چیز نو را بغور ببینند و سوالات رنگارنگ از ان بکنند\nهمین خواهش قدرتی بچه را ترغیب میدهد که بازیچه نو را شکستانده کیفیت باطن انرا\nمعلوم کند یا ساعتهای متواتر بسوی قمر و ستاره ها ببیند، یا به آئینه\nدست نزند، اگر والدین و استاد بجای آنکه اینچنین خواهشات اطفال را منع کنند\nاز ابتداء بهره مناسبی بر ایشان بهم رسانند، این خواهشات آنها ترقی یافته درجه\nمحبت علم را حاصل خواهد کرد - این محرک، هم برای کار تعلیم، و هم برای\nضبط مکتب خیلی مفید میباشد، و اگر مدرس این محرک را باستعمال نیارده با\nسرانجام مقصد خود از ان فائده نبردارد، در انصورت این محرک در اثنای سبق"}
{"book": "adl0938", "page": 61, "text": "۵۴\nتوجه شانرا سوی شتیرهای سقف یا اشیای بیرون خانه خواهد برد، برخلاف\nاین اگر مدرس اشیای نو، تصاویر نو، نمونه های نو را نشان داده حکایتها نو\nو فسانه های نو را گفته حصه سبق را بپیرایه نو و طریقه عجیب بجماعت نشان داد،\nاشیای نو و مقامات نو بر آنها سیر نشان بدهد، و تمامی سوالات و اعتراضات معقول بچه ها را خود\nیابدعه شاگردان دیگر جواب شافی بدهد، انجمن یک قالب یا خیلی وقار تهیه کرده خواهد رفت، و برا\nقیام ضبط و حصول مقصد تعلیم و پر حکایت دیگر چندان ورق نمی افتد، و محرک شوق پیش شدن\nهوس تعریف و انعام، خوف و غیره مقابل این یک خیلی درجه پستی را حائزاند.\n(۳) تقلید مثال - صحبت بر انسان بهر عمر که باشد ضرور کم و بیش اثر میبخشد،\nولی بچه ها از تاثیر این خیلی زود متاثر میگردند و سبب آنست که هرچه دیگران\nکنند و اطفال ببینند فوراً تقلید آن میکنند، پس بر طلبا اثر مثال معلم ضرور می افتد\nاگر مدرس بخواهد ازین قانون قدرت بسیار مدد حاصل کرده میتواند، مدعای\nضبط عادی کردن طلبا است بعادت نیک، مانند پابندی قواعد و محنت کشی و غیره\nپس مدرس باید خودش نمونه و مثال عادات نیک شود، چرا که مثال ذاتی معلم\nنسبت بهدایت زبانی بیشتر اثر دارد.\n(۴) خیال رای طلبای هم جماعت، یا هم مکتب چنانکه مرد پخته سال خیال"}
{"book": "adl0938", "page": 62, "text": "۵۵\nرای برادران و همسایگان خود را میکنند، و برخلاف رایشان جرات رفتار ندارند\nهمچو رای عموم طلبای مدرسه هم بر هر طالب علم یک اثر خاص میبخشد، مدرس را\nباید که ازین اصول قدرتی فائده بر دارد، لذا از مثال و مقال خود، رای\nطلبا را چنان بسازد که آنها کارهای نیک و عادات ستوده را پسند کنند\nسوء خیال و اعمال را بنظر نفرت ببینند - نتیجه این خواهد شد که طلبای لواز\nکه عادات بد دارند از ترس رای طلبای دیگر درست خواهند گشت\n(۵) شوق پیش شدن - خواهش پیش رفتن طلبا را همواره ترغیب\nداده باید و تفتیش کار هر روزه، و امتحان هفته وار، برای حصول این مطلب\nخیلی مفید میباشد، و گاه گاه باید نیم طلبای یک جماعت با نیم دیگرش\nمقابله شود، طلبای کارگریز را نیز رشک شایق تعلیم میسازد، و چون\nاز سبب شوق تعلیم سراپا بکار درس مشغول میباشند، لذا سوء خیال و شرارت\nنیز در آنها پیدا نمیشود، وجذبه پیش رفتن طلبا آنها را نیز ترغیب میدهد\nکه در حسن اخلاق هم خوب باشند، و اینطور پابندی قواعد ضبط خود بخود میشود\nولی مدرس بر حذر باشد که جذبه رشک طلبا از حد اعتدال گذشته صورت حسد\nاختیار ننماید."}
{"book": "adl0938", "page": 63, "text": "۵۶\n(۶) هوس انعام - کار مدرس اینست که در طبایع طلبا محبت ادای\nفریصه را بدرستی پیدا کند، تا بدانند که تکمیل کار تعلیم ، ادای فریضه انسانست\nو قصور از فرض، شیوه رذالت میباشد، ولی در طبایع بچه‌ها بخود خیالات\nبلند در خصوص فرضیات، خود بخود پیدا نمیشود، بلکه سالها محنت باید\nتا عادات نیکو و شوق فرضیات در آنها پیدا گردد - لذا برای تکمیل قوه فرض\nاستعمال کدام محرک ضرور است، خواهش تعریف یا حصول کدام چیز\nقابل قدر محرک میباشد، پس گاه گاه ازین محرک نیز کار گرفته میتوانید.\nوسائل رايجه استعمال این محرک قرار ذیل است:-\nتعریف زبانی - تعریف تحریری - در جماعت بلحاظ لیاقت جای نشستن\nتبدیل کردن - در کتابچه حاضری، اسمای طلبا را بقرایه درجه لیاقت شایع کردن\nکتب- قلمها- چاقوها- قلمدان وغیره اشیای کار آمد را مطابق اخلاق\nیا لیاقت تقسیم نمودن - عطا نمودن نشانها - مقرر کردن وظائف و غیره\nاستعمال اینها بر حسب موقع باعتدال باید نمود، انعامات نه تنها بر طلبا\nاثر میبخشد بلکه والدین شانهم در تعلیم آنها دلچسپی محسوس میکنند، در تقسیم انعام\nنسبت بقابلیت و خوبی ذهن رعایت کوشش و محنت بیشتر لازمست"}
{"book": "adl0938", "page": 64, "text": "۵۷\n(۷) خوف سزا ۔ برای اصلاح عادات بچه ها سزا هم گاه گاه لازم میشود لے\nمراد از سزا فقط سزای بدنی نیست، و اینسخن را هم باید بیاد داشت ـ که سزا خوراک\nنیست بلکه دواست ، لہذا در استعمال این احتیاط بغایت ضروریست،\nاستعمال سزا در انجا باید کرد که بدون آن کار پیش نرود ، مقدار سزا زیاده از ضرورت\nہرگز نباشد، غرض از سزا دادن این میباشد که مطابق قاعده قدرت یا فعل خطا\nخیال تکلیف توام باشد ، تا اصلاح خطا کار گردیده با تحیرت دیگران هم بشود\nاقسام رائجۀ سزا\n(۱) کارخانه - ظاہراً این سزا باین خیال مفید معلوم میشود که هم دوا\nو ہم حلوا ، یعنے باین سزا ہم عادت بپاو درست خواهد گشت و هم قدرے\nکار تعلیم خواهد شد - لاکن درین طرز سر انقص اینست که بچه ها کار تعلیم را سزا\nخیال کرده از ان نفرت خواهند کرد، پس حتی الامکان از استعمال چنین سزا\nپرہیز واجب است .\nلنگه\n(ب) بعد از وقت مکتب ، تا یکوقت طلبا را در مکتب نشانیدن ۔ طلبا\nدر مکتب تا وقت بیایند برای آنها این سزا بسیار مناسب معلوم میشود\nزیرا ہرقسم که خطا باشد سزا هم ہما نقسم میباشد، یعنی طلبا ئیکه ناوقت مکتب"}
{"book": "adl0938", "page": 65, "text": "۵۸\n\nبیایند آنها ناوقت بخانه بروند، لاکن در زمستان مدت این سزار یادنی باشد\nو نیز نگرانی طلبا هم بدرستی شود که در وقت سزا کار تعلیم را نمایند.\n( ج ) ملامت و توهین هم در سزا شامل میباشد، استعمال اینها در علام\nخطاهای خفیف کافیست، ولی لہذا هیچ بچه را زیاده از ضرورت\nشرمنده نسازند، و نه بدنام و نه بدیگر توهین قبیح اقدام کنند. مدرس\nقابل محض به پیشانی ترشی و اظهار خفقان طلبا را اصلاح کرده میتواند،\nطلبارا بر گناه اندک مکرر سخت و سست گفتن، عادت خود را خراب\nکردن و آنها را بی شرم ساختن است.\n( د ) سزای بدنی ـ این سزا بغیر از سرکرده مکتب برای مدرسی جایز\nسرکرده نیز این جزا را سرسری و معمولی نپندارد، چونکه اینقسم سزا هنسرا\nانسان نیست بلکه برای حیوان است، لذا بمقابل جذبات و خیالات\nاستعمال میشود که خیلی قابل اعتراض بوده و میخواهد آن خیالات را\nبواسطه همچو سزا منع نماید، یعنی در بد اخلاقی خیلی قبیح و فساد و شرارت\nوحشیانه استعمالش جائز پنداشته اند، اکثر بچه ها چنان نرم دل و نیک\nطبیعت میباشند که از اندک اظهار ناراضی استاد خیلی نادم میگردند\n\n(صنف)\nمید اسلم\nشوکت انهی"}
{"book": "adl0938", "page": 66, "text": "۵۹\nاینقسم بچه ها را بر سخن معمولی زدوکوب خلیلی بزرگست - لذا بیهوده و بیجا\nزدن معلم بچه های معصوم را سنگدل میسازد، اگر مجبو را استعمال سزای\nبدنی لازم گردد باید صحت خطا کار هم لحاظ شود، اگر بیمار باشد اصلا سزا\nندهند، و درحالت صحت سزا آنقدر نباشد که بیمار گردد، و نیز مدرس باید\nبوقت سز دادن بدنی بر طبیعت خود تصرف داشته باشد چرا که جوش\nوغضب را دشمن انصاف گفته اند، بهر حصه بدن که برابر شود یا هر چیزیکه\nبدست بیاید زدن کار معلمین شریف نیست، بلکه فعل وحشیانه است\nگوشمالی - سیلی زدن برخساره - و ایستاده کردن در آفتاب مانند این\nدربندیخانهای ممالک مهذب هم بعمل آورده نمیشود، پس در اطفال\nمعصوم اینقسم سزاها چگونه روا باشد مدرس که محتاج مداو اینقسم\nسراهای وحشیانه باشد حیثیت مکتب او از بندیخانه هم پائین تر است\n(و) از مکتب خارج نمودن ـ این سزا در حق آن بچه صادر میگردد که\nبسیار بد اخلاق باشد، لاکن اول باید که حتی الامکان با صلاح او کوشش شود\nو چون هر قسم سعی برای درستی او بیهود ثابت شود و اندیشه آن باشد\nکه بد اخلاقی او در طبایع بچه های دیگر سرایت میکند در انصورت لازم میشود"}
{"book": "adl0938", "page": 67, "text": "۶۰\nکه بخدمت حکام بالادست اطلاع داده از مکتب خارج کنند، علاوه\nبر هدایات فوق امور مفصله ذیل را هم در خصوص سزا لحاظ باید داشت\n(۱) باید سزا مطابق قصور باشد، برای هر قصور یک سزا داده نشود بلکه\nدر قصور سخت سزا سخت، و در قصور خفیف سزا هم خفیف باشد.\n(۲) خیال شخصیت قاصر هم لازم است، برای هر بچه در عرض یک قصور\nخاص یک قسم سزا دادن لازم نیست، علاوه از مقدار قصور خیال حیثیت و\nطبیعت بچه هم ضرور ایست، زیرا از سبب بدتربیتی بعض بچه ها چنان سنگدل و بی شرم\nمیشوند که سرزنش زبانی بر آنها مطلق اثر نمیکند. پس برای اینقسم بچه ها\nباید سزا آنقدر سخت باشد که موثر افتاده اصلاح آنها بشود بر خلاف این در حق\nبچه های نرم دل و ساده لوح اکثر چشم کشیدن هم کفایت میکند.\nدر اینجا مراد از لفظ حیثیت ایست که عمر و فهم وغیره اطوار صاحب تقصیر باید شنجیده شود\n(۳) اگر صاحب تقصیر، درین تقصیر جلب منفعت مالی نموده، باید در سزا\nنقصانی باو رسانند که از منفعت کم نباشد.\n(۴) مدرس باید بوقت سزا دادن خود را سنجیده صاحب وقار بگیرد، زیرا\nاگر بتمسخر و استهزا و خنده سزا بدهد حقیقه سزا نیست."}
{"book": "adl0938", "page": 68, "text": "۶۱\n(۵) مدرس در وقت سزا دادن عقل را کاربند باشد، ورنه از حد انصاف خواهد گذشت\nدر سزا مقصد اصلی اصلاح صاحب تقصیر است، نه خیال انتقام و دشمنی، و درین\nاصلاح غور و فکری ضرور است، ولی معنی غور و فکر این نیست، که در\nسزا دادن بیش از ضرورت توقف نمایند.\n(۶) باید صاحب تقصیر پیش از سزا یافتن قصور خود را بخوبی دانسته باشد که چیست\nورنه سزائی سبب معلوم میشود، باید مدرس در وقت سزا مستقل مزاج و بیباک باشد.\n(۷) در قصور اتفاقی و قصور عادتی تمیز باید نمود، در قصور اتفاقی سختی چندان\nضرور نیست.\n(۸) اگر بعض طلبا قصور نمایند همراه همه جماعت بدسلوکی روا نیست، پس\nصاحب تقصیر را جدا کرده سزا دهند، هر مدرس که برای قیام انتظام، زیادت سزا را\nضرور میداند باید بفهمد که در طرز سلوک خودش نقصی وارد آمده، پس همان نقص را\nمعلوم کرده در رفع آن بکوشد.\nخلاصه\n(۱) برای انجام یافتن همه کار مکتب بخوبی و خوش اسلوبی مدرس را لازم است\nاختیار خود را محکم بدارد، ترتیب و توجه قائم بسازد، طلبا را محنت کش بسازد،"}
{"book": "adl0938", "page": 69, "text": "۶۲\nعادت نیک آئینها را زیاد کند و ترقی بدهد غلطی شانرا بگیرد و صحیح سازد\nوسائلیکه مدرس برای آرام این مقاصد استعمال میکند همه در ضبط شامل اند.\n(۲) ترتیب. توجه. محنت شوقیه. فرمانبرداری. عادات نیک\nاین همه نتایج ضبط و روابط عمده میباشد.\n(۳) ضبط عمده همیشه یکسان و مطابق قانون قدرت، و مبنی بر محبت\nوانصاف میباشد.\n(۴) برای قیام ضبط از محرکات مفصله ذیل کار باید گرفت:-\n(۱) طبعی میل چیزی کردن بیان کم باشد و مشق زیاد.\n(۲) محبت علم - در اسباق شوق طلبا را پیدا کنید.\n(۳) تقلید خود نمونه خوب شوید.\n(۴) خیال برای طلبای هم جماعت یا هم مکتب در تعریف کوشش کنید که تعریف لیاقت\n(۵) نیک گشتن اوضاع و اطوار هر یک طالب علم را امید داشته باشید\n(۶) هوس انعام بهرگونه انعامات تقسیم کرده شوق طلبا را زیاد بگردانید\n(۷) خوف سزا سزا برای اصلاح خطاکار و عبرت دیگران میگردد\n(۸) شوق پیش شدن کار مکتب مطابق لیاقت طلبا باشد."}
{"book": "adl0938", "page": 70, "text": "۶۳\nباب دوم\nاصول تربیت\nحصۀ اول - تربیت جسمانی\nاستاد و تعلق او بتربیت جسمانی\nدر تمهید بیان گردید که یک باغبان لایق و تجربه کار نهالان نورسته را\nخیلی باحتیاط پرورش میدهد و از تعرض سردی و گرمی و باد و باران حفاظت\nشان میکوشد، مطابق مزاج ایشان غذا میرساند، یک شخص تجربه کار که نقصانات\nبسر حد کمال نرسیده و خام مانده هم میتواند نهال شانی کند، مگر ثمریکه باغبان لایق\nو ماهر بر انواع فنون زراعت از نهالان میخورد شخص ناتجربه کار را هرگز میسرد\nعلم بطریق عمدۀ کاشت و کار در نشاندن و پرورش نهالان کافی نیست\nبلکه ماهیت زمین، یعنی اجزای خاک و خواص اقسام مختلفه آنرا هم ضروریست\nبداند بعینه همین حال تربیت بچه هاست، آنها هم مثل نهالهای خورد میان\nبنابراین تربیت آنها را هم بچنان مدرسین لایق و تجربه کار سپر د باید که دانشمند\nاز طرز درست درس دادن مضامین مختلفه واقف باشند بلکه از اصولهای"}
{"book": "adl0938", "page": 71, "text": "۶۴\nقدرتی نشو و نمای جسم و نفس هر دو هم آگاه باشند، بعض گمان میکنند که کار مدرّس\nهمین تربیت نفس طلباست و بس، از غور بر وجوهات ذیل شما را معلوم\nخواهد شد که این خیال بالکّل غلط است.\n( ۱ ) جسم هم مانند نفس انسانرا عطا کرده شده است، لذا تربیۀ هر دو\nبتناسب ضروریست، معنی کمال انسانی اینست که هر کدام از قوّتها\nو قابلیتهارا که در کودکها موجود است قرار قاعده ترقی و استحکام دهند\n(ب) نفس سالم در جسم تندرست میباشد، تربیت عقل و اخلاق\nدر صورتی میشود که بدن دارای صحت باشد، از بیان فوق صاف\nظاهر است که برای غرض تربیت خوب، مراعات همه قوای انسانی\nضروریست یعنی خیال تربیت جسمانی، عقلی و اخلاقی، و اگر صرف تربیت عقل\nو اخلاق را مد نظر دارند، در انصورت هم در مانع تربیت جسمانی بر می آیند نمیباشند چراکه ایمکارین\nفرض مدرس می باشد کی هم برساند که صحت طلبیا قائم بماند، و آنها قابل تربیعقل و اخلا\nمدعای تربیت جسمانی\nاز تربیت عقل و اخلاق در ابواب آینده بحث رانده خواهد شد.\nمطلب از تربیت جسمانی اینست که اعضا و قوای جسمانی انسانرا قابل سازند"}
{"book": "adl0938", "page": 72, "text": "۶۵\nکه کارهای معمولی و خدمات خود را بدرستی اجرا کرده بتوانند، مدعاے انیقسم تربیت\nتقویت و تکمیل نشوونمای جسم، و کم نمودن سرعت زوال آن میباشد، پس وسائلیه\nمدرس برای صحت طلبا بهم برساند قرار ذیل است:\n(۱) عموم شرائط صحت:-\n(۱) هوای صاف -\n(۲) مقدار کافی آب خالص -\n(۳) مقدار کافی غذای صحتبخش -\n(۴) صفائی -\n(۵) لباس مناسب -\n(۶) ورزش و تفریح مناسب -\n(ب) ترکیب جسم - حال پرورش آن - دوران خون - کیفیت رگ و پی -\nحال دماغ که آله حرکات ذهنی میباشد (جواب ʾبʾ تفصیلاً در یک کتابچه علیحده\nدرج میباشد که نامش ʾورزش جسمانی و اغراض و سائل آنʾ است -\nهوای صاف - برای زندگی نسبت بهر چیز ضرورتر است ، بچه بمجرد\nتولد شدن تنفس شروع میکند، بیمار و مجروح هم تا دم پسین نفس میکشد، هوا کشاف"}
{"book": "adl0938", "page": 73, "text": "۶۶\nاز تنفس و اتش و چراغ وغیره خراب میگردد تنفس ازان تنگی کرده برای زندگی\nاثر زهر پیدا میکند پس در تعمیر جای مکتب احتیاط این امر ضروریست که :\n(ا) و بیرون شهر بکدام جای بلند واقع باشد -\n(ب) انتظام معقول برای آمدورفت هوا باشد، دروازه ها و دریچه ها\nاینقدر و اینقسم باشند که هوائیکه از تنفس خراب شده است بآسانی\nبیرون خارج، و مقدار کافی از هوای تازه و صاف داخل کشته برد\nخاطب اینقدر وسیع باشد که برای یک طالبعلم کم از کم ده مربع فت\nجای باشد -\nآب خالص\nآب خالص برای صحت مثل هوای صاف نهایت ضروریست\nآب خالص آنست که نه چرک و کثافت دران باشد، و نه بد ذائقه و بد بو باشد\nآبیکه دران مردم کالا میشویند وغسل میکنند ومواشی میوشند اصلا قابل خوردن نیست\nغذای صحت بخش\nغذای صحت بخش گوشت، استخوان خون، وغیره ازان ساخته میشود\nباید که غذا ساده وصحت بخش باشد ادویه گرم و شیرینی زیاد نداشته باشد مردم جوان\n(ش ۶۶)\nبحواله مکتب\nمسیر المعارف\nشرکت ارموی"}
{"book": "adl0938", "page": 74, "text": "۶۷\nباید که روزی سه مرتبه بخورد، لاکن برای بچهای خرد چند مرتبه کم کم\nغذا خوردن مناسب است.\nصفائی\nصفائی برای صحت بسیار ضرور است، بر تربیت عقلی و اخلاقی\nاثر این بسیار میشود طبیعت غلیظ عموماً مائل بجرم میباشد یعنی اعلے مراد از\nصفائی پاکدامنی و درستی عادات میباشد، صفائی باعث آسایش خوشی میباشد\nمذاق همه از ان ترقی مییابد.\n(۱) از ابتدا بچهارا چنان عادی بسازید که آنها مویها، جسم، کالا،\nکتب وغیره را صاف نگه بدارند، هر روز غسل کنند، درون خانه نظافت کنند\nو بد بینی را پاک بنمایند. و از سحنهای علمای دین نیز لازم بدانند.\n(۲) خانه مکتب را پاک و صاف نگه بدارید، و سامانرا بترتیب درست بمانید\n(۳) لباس خود شما هم پاک و صاف باشد.\n(۴) هر طالب علم که کالای او انقدر چرک باشد که قابل نشستن بجماعت نباشد\nاورا پس بخانه روانه بکنید، و تاکید بنمائید که زود کالای صاف پوشیده بیاید\nو حسب ضرورت و تنبیه دیگران سزای مناسب لا تم بکار بیارید."}
{"book": "adl0938", "page": 75, "text": "۶۸\nلباس\nکالا اینقسم باشد که در گرما بار خاطر نشود و در زمستان آدم خنک نخورد\nرنگ آنهم ساده باشد، همیشه صاف نگه کرده شود، کالای شبی پوشی علیحده باشد.\nفوائد ورزش\nاز ورزش کردن در هوای صاف طبیعت را فرحت حاصل میشود\nعمل شش و دوران خون درست میگردد، رگ و پی منضبوط میشوند، طعام\nخوب بهضم میرسد، صحت قائم میماند، بدن خوش وضع و خوصورت میبراید\nدارای طاقت و چستی و چالاکی میگردد ـ علاوه برین از بازی کردن باهم\nدر طلبا محبت و همدردی پیدا میشود ـ پس طلبای خود را ترغیب بدهید که\nهمواره در ورزشها و بازیهای جسمانی شریک شوند، برای این مطلب\nضرور است میدانی مناسب بازی تیار کنند، وحتی الوسع میدان بازین\nدر نواحی مکتب بوده در یک کنج آن آلات ورزش هم نصب باشند، در میان\nورزش طلبای قوی و کمزور هم چیزی امتیاز داشته باشید، باید هر طالب علم\nمطابق طاقت جسمانی خود ورزش نماید ـ وقتاً فوقتاً بازی آنها را دیده ترغیب\nنموده حوصله افزائی باید کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 76, "text": "۶۹\n\nخلاصه\n\n(۱) در تربیت جسمانی پرورش بدن ونشو و نما یافتن همہ قوائے جسمانی\nشامل میباشد-\n\n(۲) فرض مدرس است چنین وسائل بہم برساند کہ صحت طلبا قائم بما\nو آنها بخوبی قابل ترقی کردن وتربیت عقلی و اخلاقی باشند.\n\n(۳) مدعای تربیت جسمانی این میباشد کہ نشو و نمای جسم را زیادہ مکمل گرد\nرفتار زوال آور کم کردہ شود و زندگی را تقویت زیاد بخشد.\n\n(۴) مدار صحت بر شرائط ذیل است:-\n\n(۱) ہوائے پاک وصاف، (۲) آب خالص ،\n\n(۳) غذای صحت بخش، (۴) صفائی،\n\n(۵) لباس مناسب، (۶) ورزش کافی و تفریح،\n\n(۵) مدرس را باید بر امور ذیل توجہ بگمارد:-\n\n(۱) طلبا کہ مکتب بیایند باید صفا و ستره باشند.\n\n(۲) آمد و رفت ہوا در کوتہ ہا بدرستی جاری باشد.\n\n(۳) طلبا مدت دراز بہ یک طرز نشسته نباشند."}
{"book": "adl0938", "page": 77, "text": "۷۰\n( ۴ ) ورزشهای جسمانی باحتیاط متواتر جاری بماند.\n( ۵ ) طلبا متواتر در بازیها شریک شوند.\nحصه دوم تربیت نفس (MENTAL TRAINING)\nتمهید\nهرکس میداند که معلمها ذمه بردار تربیت نفس طلبا میباشند. لذا لازم است\nکه ابتدا ز از ترقی کردن و نشو و نما یافتن نفس واقف باشند، و از موقعی که\nبرای تربیت ذهنی طلبا دستیاب میشود استفادهٔ کامل حاصل کنند هیچ شکی نیست\nکه مضمون دقیق تربیت ذهنی را مطابق اصول علمی، و باز بطرز معقول و\nعام فهم بیان کردن کاراندکی دارد، لیکن بطرزی که ما این مضمونرا بناظرین،\nپیش میکنیم. اگرچه آن طرز قدری مطابق اصول علمی نیست، با وجود این هم\nاشخاصیکه از علوم ذهنی واقفیت ندارند آنها این مضمونرا درینجا بخوبی\nو درستی خواهند فهمید.\nفصل اوّل\nحالات ابتدائی نفس - تعلم - تاثر - ارادت. -\n( تعلم تاثر- ارادت ) ما از مشاهده روزمره این را معلوم میکنیم که حالت هرفرد بشر"}
{"book": "adl0938", "page": 78, "text": "۷۱\nپیر باشد یا جوان یکسان نمیماند، گاهی خوش و خرم بنظر می آید، و گاهی از رخساره\nآثار پریشانی نمایان میباشد؛ گاهی در دل خود تجویز و منصوبه ها بسته میکند،\nو مدعای خود را پیش نظر داشته برای تمام کردن آن، وسائل بهم میرساند-\nو در دل او امیدها و خواهشهای کامیابی پیدا میشوند، و برعکس این گاهی\nهمت از دست داده عالم نا امیدی و یاس و غیره بر او طاری میشود، همینطور\nکه اشخاص کلان عمر بهر قسم کار میکنند حال بچه هم بدینمنوال است، گاهی\nبازی میکند، گاهی خاموش می نشیند، گاهی میخندد گاهی گریه میکند، این همه\nکارهای نفس میباشد، اگر با قدری بنظر دقت ببینیم معلوم خواهد شد که در هر\nعمل نفس سه حالت ابتدائی میباشد، برای فهمیدن و ذهن نشین کردن\nاین سه حالت ابتدائی، ما یک مثال بیان میکنیم - وقتیکه پیش بچه خرد یک چیز\nدلکش مثل نارنج می آریم از رخساره او آثار تبسم نمایان میشود، برای گرفتن\nنارنج دست خود را پیش میکند، ازین مثال ظاهر است، پیش از تبسم کردن بچه،\nدست خود را دراز کردن، دیدن نارنج ضروریست، یا بالفاظ دیگر از سبب\nدیدن نارنج بچه تبسم میکند، و خوش گشته دستها را متحرک میسازد، نتیجه تبسم کردن\nو دستها را شور دادن این میباشد که بچه برای گرفتن نارنج سعی میکند - حالا"}
{"book": "adl0938", "page": 79, "text": "۷۳\nیک مثال دیگر بیان میکنیم - یک بچه در میدان بازی افتاده سخت مجروح شده\nمرا بروترحم بسیار آمد، حالازخم را دیده در دلم خیال بستن آن پیدا شد، و آنرا فورا بسته\nکردم - از امثله فوق ظاهر است که اظهار نفس در سه حالت ابتدائی میباشد\nو آن حالتهای ابتدائی قرار ذیل است :-\n(۱) تعلم (Cognition) و آن قوتیست از برای نفس که بذریعه آن نفس\nمعلوم میکند - یا واقفیت حاصل میکند -\n(۲) تاثر (Feeling) آن قوت نفس که بذریعه رنج وراحت - تکلیف یا خوشی\nیا همین قسم دیگر کیفیات بر نفس طاری میشوند -\n(۳) ارادت (Will) آن طاقت نفس است که بذریعه آن نفس کدام خوانش\nخاص را برای کامل کردن منتخب میکند، و برهمه قوای ذہنی و جسمانی غلبه یا\nمادی آنها میگردد که مقصد مطلوب حاصل میگردد - این هر سه حالت مخلوط\nمیباشند - لاکن گاہے غلبه تعلم میباشد و گاہے غلبه تاثر یا ارادت، مثلا در امثله\nفوق اگرچہ ہر سه حالت (تعلم - تاثر - ارادت) موجود ہستند، ولے نسبت\nبتعلم غلبه تاثر وارادت بیشتر است، همینطور چون انسان بحالت غصه یا نهایت\nخرسندی میباشد در انوقت غلبه تاثر میباشد، وقتیکه کدام طالبعلم بمطالعه مستغرق"}
{"book": "adl0938", "page": 80, "text": "۷۳\nمیباشد مثلاً سوال حساب یا نتائج هندسه را حل مینماید، در انوقت نسبت\nبتاثر وارادت غلبه تعلم میباشد، همینطور مدرسیکه پابندی ضبط را با علی درجه\nخیال دارد و هر وقت کوشان میباشد که حکمش اجرا بوده هیچ بیقاعدگی منظهور نیای\nدر چنین حالت نسبت بتعلم و تاثر غلبه ارادت صاف ظاهر میشود مشلکیه\nبالا ذکر شد در هر عمل نفس این هر سه حالت ابتدائی او مخلوط میباشند که هرگز\nانها را علیحده کرده نمیتوانیم، چرا که هیچ عمل نفس چنین نیست که دران فقط تعلم\nبوده تاثر و ارادت مطلق نباشد، یا بر عکس تنها تاثر باشد و تعلم وارادت\nهیچ نباشد ؛ این هر سه حالت را علیحده علیحده در ذهن اینطور خیال کرده میتوانم\nمیکده رنگ وزن را بشکل که همشی را ازان شی علیحدہ بخیال خود آورده میتوانیم\nفرق و تعلق در بین تعلم ۔ تاثر ۔ ارادت\nفرق در بین سه حالت انست که هر سه بلحاظ ماهیت و معنی خود از هم\nعلیحده هستند ، لاکن مشلکه در سابق بیان شد، اینطور نمیشود که یکی یاد و تا ازتنها\nبیک وقت بحالت افراط باشند؛ از ین ظاهر است که این هر سه حالت ابتدا ئی\nاگر چه بلحاظ ماهیت متصادم میباشند، لاکن در هر عمل نفس هر سه بمقدار کم و بیش مخلوط\nمیشوند۔ مثلاً اگر یک توپ را گرفته سبک بچه خورد نشان دهیم، بچه مجرد دیدن"}
{"book": "adl0938", "page": 81, "text": "۷۴\n\nرنگ آن فریفته میشود، و تا وقتیکه این اثر قائم میماند بسوی آن متوجه میماند، مدرس\nاین موقع را مناسب یافته قوت مشاهده طالبعلم را سوی صورت و شکل\nو خواص توپ جلب میکند، ازین مثال صاف ظاهر است که درینحالت\nکوشش ارادی بچه بسیار کم است، ولی تحریک مخصوص تاثر هست ـ\nو بدین وجه تاثر؛ برای قوت ارادت ضرورتی تحریک هست، و این دو صورت\nیعنی تاثر وارادت برای تحصیل نتائج عقلی ضرور هستند ـ مثال دیگر بیان نمایم\nیک شخص بحفظ و یاد کردن یک قصیده مصروف است، وقتیکه اول مرتبه\nپاکیزگی وخوبی خیالات آن اشعار را میفهمد ـ دران وقت در دلش قدری خوشی\nپیدا میشود، ولی از تکرار خواندنیکه از بهر حفظ میکند خوشی زود کم میگردد، و چون\nاز سبب تاکید مدرس یاد کردن این اشعار ضرور است؛ لذا طالبعلم را برای\nتواتر شغل در کار خود تحریک کافی میشود، پس درینحالت زور قوت ارادت\nاز تاثر کرده زیاد میباشد؛ ازین دو مثال که صورتهای عمل ذهنی بیان گردید\nبرای مدرس چند نتیجه مفید مطلب میشود مثلا باید دانست که هر قدر بچه\nخورد سال باشد همانقدر درو قوت ارادت کم و تاثر زیاد میباشد، لذا برای\nقیام توجه از تاثر کار زیاد باید گرفت، یعنی در سبق اشیای نو و تصاویر خوشنما"}
{"book": "adl0938", "page": 82, "text": "۷۵\nنشان باید داد، و باین رنج سبق را دلچسپ ساخته قوت ارادت بچه را تحریک باید کرد\nکه خودش بکوشش و اراده خود بحاصل کردن علم مائل شود، برعکس این هرقدر\nقوت ارادت در بچه هانه یا د گردد همانقدر میتوانیم که مضامین کم دلکش را بایشان\nبیاموزیم و کار برایشان مقرر کنیم که خودشان بدون مدد کسی از اجرا بکنند،\nتا رفته رفته بعد از اختتام زمانه تعلیم مکتب خود او قابل کوشش کردن بشود.\nخلاصه\n( ۱ ) نفس آن جوهر یا قوت باطن ماست که معلوم میکند-محسوس میکند\nخواهش یا اراده میکند.\n( ۲ ) برای نفس الفاظ مختلفه استعمال میشود، مثلا روح-ذات-\n( ۳ ) هر یک فعل ذهنی مثلا شنیدن تقریر به سه قسم خیال کرده میشود:-\n( و ) کاریکه بذریعه آن ما علم حاصل میکنیم.\n( ب ) کاریکه از ان مارا رنج و راحت میرسد.\n( ج ) کاریکه در ان کوشش بعمل چیزی میکنیم مثلا بسوی تقریر توجه ملتفت\n( ۴ ) پس ذهن سه حالت دارد-یعنی تعلم-تاثر-ارادت-\n( ۱ ) تعلم-هر عمل ذهنی که تعلق بتحصیل یا زیادی علم دارد-"}
{"book": "adl0938", "page": 83, "text": "۷۶\n(ب) تاثر - آن حالت عمل ذہنی است که تعلق برنج و راحت دارد\n(۳) ارادت - آن حالت عمل ذہنیست که بی توسط باعث افعال میشود\n(۵) این ہر سه یعنی تعلم - تاثر و ارادت حصص مختلف نفس نمیباشند\nبلکہ حالتہای مختلف عمل ذہنی یک نفس میباشند ، نفس تجزی نمیشود - چرا\nنفس یکی میباشد.\nفصل دوم\n( ۱ ) اسباب تربیت نفس . [FACTORS OF MENTAL TRAINING]\n( ب ) دو قسم بزرگ آن .\nاسباب تربیت\nاین را شما میدانید که همراه جسم ہر بچہ حالات ابتدائی تعلم - تاثر و اراد\nبمقدار کم و بیش موجود میباشند، لاکن اگر بر حالت بچہ کہ ! از خاندان خاص غور\nکرد. باکدام بچه خاندان دیگر که هم عمر باشند اورا مقابله نمائیم معلوم خواهد شد\nکہ در حالت طبعی مزاج بچه های این هر دو خاندان بسیار اختلاف است\nشما میدانید وجہ این اختلاف چیست ، عمر ہر دو بچہ یکسانست ، مگر ما می بینیم\nمزاج یکی بردبار و متحل است، و مزاج دیگری ضدی و غضبناک میباشد"}
{"book": "adl0938", "page": 84, "text": "۷۷\nدو طبیعت یکی کاهلی و سستی است، و دو طبیعت دیگری تیزی و چابک دستی\nیا در بعض حالتها می بینیم که یک بچه بالکل غبی و کند ذهن است، و دیگری\nذکی و تیزفهم، در حالت بچه های کلان ما این را گفته میتوانیم که خصائل انقسیم\nنتیجه تربیت مکتب یا خانه است، لکن در حالت بچه های خرد این خصائل\nنتیجه تعلیم و تربیت گفته نمیشود؛ حقیقت اینطور است که هر بچه خواه اولاد\nامیر باشد یا غریب، از والدین خود چند خواص فطرتی در خود داشته میباشد\nاین خواص اکتسابی نبوده بلکه جبلی و جزو طبیعت او میباشند، و در اصل اگر دیده شود\nیکی در چنان خاندان خوب تولد میشود که مردمان آن عاقل و دانا و تندرست میباشند\nکه هر چه کلان شد برود، زیاده بر میلان موروثی خود منحصر میباشد، و در خود بچه ها میلان\nانکه خود را مانند پدر و پدرکلان خود بسازند یافته میشود. ببینید در بچه عالم سخنها تکیه\nدلالت بر علم کند خواهد یافت. در بچه سپاهی خصوصیتهای سپاهیانه ظاهر\nخواهند شد، بالفرض اگر بعد از سی سال باز حالت این هر دو بچه را مقابله کرده بتوانیم\nدر انوقت باز خواهیم دید که یکی از انها سپاهی فوج است و دیگری طالب علم\nمرد سپاهی چست، چالاک، بی‌باک و آزادمنش. و طالب علم سست، و ناملا‌یمتی میباشد\nدر حالت طفولیت در هر دوی انها اینتراختلاف بود. باز چیاعث است که"}
{"book": "adl0938", "page": 85, "text": "۷۸\nحالا هر دو با لکل ضد یکدیگر هستند، وجه اینست که هر دویشان زندگی مختلفی بسر کرده اند\nنظاره های کیفیتهای مختلف دیده اند، مجلس و صحبت شان همراه مردمان مختلف\nبوده است غرض اینکه تربیت آنها بطریقه های مختلف شده حقیقت\nاینطور است که اسباب چهار طرف ما را ترتیب میکند. - هر قسم لباس که بچه میپوشد\nهر قسم غذا که میخورد همراه هر قسم مردم که نشست و برخاست میکند - در هر قسم آب و هوا\nکه بود و باش میکند، هر قسم کتب که میخواند - تربیت او هم همان قسم میشود.\nمختلف اسباب تربیت که ما ذکر آنها را در اول کردیم برد و قسم ذیل منقسم میشوند.\nقدرت (Nature) و تعلیم (Education) در تعلیم آن همه وسائل جسمانی و دماغی و اخلاقی\nشامل میباشند که در آنها بچه بود و باش میکند، یعنی آن همه اثرها خواه خانگی باشند\nخواه راجع بمطالعه، خواه اخلاقی درین شامل میشوند. -\nدر نشو و نمای بچه قدرت و تعلیم هر دو کارهای خود را میکنند، مدار همه\nممکنات بچه بر قدرت میباشد، و در وجود آوردن این ممکنات کار تعلیم است اعلی ترین\nممکنات بچه در همان وقت حاصل شده میتواند که از بهر بوجود آوردن آنها بچه بطریق مناسبی تعلیم داده شود\nدو قسمتی بزرگی تربیت نفس\nبیان هر سه حالت ابتدائی نفس یعنی تعلیم - تاثر - ارادت را بیان کردیم"}
{"book": "adl0938", "page": 86, "text": "۷۹\nحالا ازین حالتهای ابتدائی اولاً ما تعلیم و اقسام آنرا بیان مینمائیم یعنی این امر را\nنشان خواهیم داد که کدام کدام عمل نفس در تعلیم داخل اند و مطابق این عملها کدام\nکدام بزرگترین قوتهای ذهن هستند، از تربیت این قوى تربیت عقلی مراد است\nبعد از تربیت قوای عقلیه تربیت اخلاقی را بیان، و این امر را ذکر خواهیم نمود که\nازینقسم تربیت چه مراد است، برای انسان چه ضرورت دارد و همراه تربیت\nجسمانی و عقلی تعلقش چیست، تأثرات و محرکات بزرگ کدام اند که مدار تربیت اخلاقی\nبر آنهاست، و کدام طریق ترقی دادن آن تاثرات و محرکات در بچه ها هست؟\nدر آخر خصائل نیک را بیان خواهیم نمود، که قائم کردن و عادت نمودن آنها\nدر طلبا بسیار ضروری و مفید است، و این را هم بیان خواهیم نمود که هر یک\nخصلت نیک را چطور پیدا کرده میتوانیم.\nخلاصه\n(۱) بچه ها کلان شده هر چه شده میتوانند، انحصار آن بر قدرت یا بر اثر وراثت\n(۲) لاکن در حقیقت هر چه باشند زیاده بر تعلیم منحصر میباشند.\n(۳) پس قدرت یا وراثت و تعلیم هر دو کلان اسباب تربیت نفس اند.\n(۴) ذهن دارای چند قوه بزرگی بوده، و آن قوتها مطابق است با عملهای تعلیم."}
{"book": "adl0938", "page": 87, "text": "۸۰\nو تربیت آن قوا را تربیت عقلی میگویند.\n(۵) ترقی دادن تاثرات محرکات پی پیدا کرده درعادات نیکاست تربیت اخلاقی شامل ست.\n(۶) پس تربیت نفس بر دو قسم است، تربیت عقلی و تربیت اخلاقی\nحصه سوم\nتربیت عقلی  INTELLECTUAL TRAINING\nفصل اول\nاغراض تربیت عقلی و تعلق آن همراه تربیت جسمانی\n(OBJECTS OF INTELLECTUAL TRAINING AND\nITS RELATION TO PHYSICAL TRAINING)\nاغراض تربیت عقلی\nما بقسم اختصار بیان نموده ایم که مراد از تربیت عقلی چیست، حالا اینچنین را\nقدرے تفصیل بیان میکنیم و میگویم که مدعا از تربیت انقسم چه، و تعلق آن همراه\nتربیت جسمانی چگونه است مدعا انحصار همه تعلیم مکتب بر تربیت عقلی میبا شد\nعلاوه برین چه در کار و بار دنیوی، و چه در اخلاق در همه باب از عقل کار گرفته میشود\nمراد از تربیت عقلی اینست که حمله قوای عقلیه یعنی مدرکه (Perception) حافظه (Memory)\nمتخیله (Imagination) و غیره که ذکر هر یک در آتی میشود طوری بقاعده نشو و نما یابند که"}
{"book": "adl0938", "page": 88, "text": "۸۱\nهر یک عمل خودش را بطور عمده اجرا تواند، مدعای تربیت اینقسم انیست که در بچه ها\nعادت دیدن و فکر کردن در اشیا محکم شود، و آنها بر واقعات مشاهده غور و خوض\nکنند، و مطابق فهم خود از انها نتایج اخذ نمایند و در انها عادت فکر کردن و فهمیدن\nاینقدر مستحکم شود که نه صرف کار تعلیم را بشوق و توجه بکنند بلکه بعد از فراغ تحصیل\nمکتب هم هر کاری را که شروع کنند و در هر پیشه که داخل شوند در ان (و عموماً در تمام\nفرائض زندگی) از فکر و فهم کار بگیرند، و آن کارها را هوشیاری توجه سرانجام دهند.\nتعلق تربیت جسمانی همراه تربیت عقلی\nتعلق نفس و جسم را شما بخوبی میدانید، در تربیت جسمانی و عقلی هم همان\nتعلق است یعنی تربیت عقلی بدرستی نمیشود تا وقتیکه جسم بحالت صحت نباشد\nمرد بیمار یا کمزور از قوای عقلیه کار درست و صحیح گرفته نمیتواند، و اگر بالفرض\nبگیرد در انصورت نتایج مضر پیدا میشوند، و همچنین هرگاه اندوه و فکر طاری\nبرنفس شود اثر آن برجسم هم ضرور میشود، پس تربیت جسمانی و عقلی همراه یکدیگر\nوابسته است، لهذا مدرسین را باید که خیال تربیت جسمانی بچه ها را هم داشته باشند\nو برای بازی و ورزش جسمانی وقت کافی معین شود."}
{"book": "adl0938", "page": 89, "text": "۸۲\nخلاصه\n(۱) مدعای تربیت عقلی اینست که جمله قوای عقلیه طلبا، یعنی مدرکه، حافظه\nمتخیله وغیره باقاعده ترقی بیابند، و آنها در جمیع کارهای زندگی بفهم و فکر\nطریق استعمال این قوا را یاد داشته باشند.\n(۲) ترقی قوای عقلیه زیاده تر بمناسبت نشو و نمای جسم میشود، و مدار\nبهبودی و سودمندی انسان بصحت بدنی و بدرستی نشو و نما یافتن قوای\nجسمانی او میباشد.\n(۳) تربیت بچه ها باید بطوری شود که آنها در کارهای زندگی نه صرف\nمناسب و درست استعمال عقل خود را کرده بتوانند، بلکه جسم آنها هم بانجام\nآن امور بمحنت و جفاکشی آماده باشد\nفصل دوم\nاقسام و تربیت قوای عقلیه\nCLASSIFICATION OF INTELLECTUAL POWERS\nAND THEIR ORDER OF DEVELOPMENT)\nقوای عقلیه\nما اول بیان نموده ایم که تقسیم عملهای ذهنی به سه قسم منقسم است، یعنے"}
{"book": "adl0938", "page": 90, "text": "۸۳\nتعلم - تاثر ارادت و اینهم بیان شد که در مراحل ذهنی این هر سه حالت ابتدائی ضرورت\nمیباشد اگرچه در بعضی عملها تعلم زیاده میباشد، و در بعضے تاثر، و در بعضے غلبه ارادۃ\nعموماً در ہر کار مکتب و بالخصوص در تعلیم زبانی از تعلم زیاده کار گرفته میشود. لهذا\nما اول تقسیم آنرا خواهیم نمود و اقسام آنرا خواهیم ساخت شما میدانید که در بچه ها\nشوق تجسس بسیار میباشد، بازیچه ها و تصاویر خوبصورت را بچه شوق ومحبت\nمیگیرند، چیز شیرین و لذیذ را بچه خواهش و رغبت میخورند، لکوی شیرین مادر\nعزیز را بچقدر رغبت گوش میکنند. مرد جوان هم بطریقهای مختلف وقتی خود را\nزیاده تجسس اشیا و مشاهده آنها را بغور میکند اکثر اشیا، دیدگی او میباشند.\nنقشه صورت و شکل آنها در ذهن او موجود میباشد و بوقت ضرورت از آن کام\nمیگیرد، بسیاری چنان اشیا میباشند که آنها را خود او ندیده لاکن احوال آنها را از زبان\nمردم شنیده یا در کتب خوانده میباشد، و همینطور نقشه آنها را در ذهن خود رسم میکند\nمثلاً واقعات جنگ یمن و جنگ یورپ - اگرچه مرد می اینها را بچشم خود ندیده باشد\nلاکن بذریعه کتب و اخبارات نقشه این هر دو را در دل خود رسم کرده میتواند بهمینطور\nاقسام مختلف معلوماترا در ذهن خود جمع کرده از واستفاده میگیرد، برای زندگی خود\nنتایج مفید مطلب میکشد غلطیهای سابقه خود را اصلاح، وبواسطه عقل و دلیل"}
{"book": "adl0938", "page": 91, "text": "۸۴\nهمواره ترقی میکند ازین بیان ظاهر است که اینهمه مختلف کار های نفس مستبند\nحالا ما شما را نشان میدهیم که این مختلف کارها فعلا قسما هم تعلم هستند، لکن ازسخن\nاین را خیال نباید کرد که درین عملهای ذهنی تاثر و ارادت بالکل موجود نمیباشند\nاینطور هرگز نیست، منشای بیان ما اینست که درین عملهای ذهنی تعلم غایب\nمیباشد، و ازین سبب اینها را عملهای مختلفه یا اقسام تعلم میگویند. و تا اقسام\nتعلم را شما بآسانی بفهمید یک مثال میگوئیم. اگر کدام چیز مثلا نارنج به بچه ها نشان\nداده شود فورا مشاهده رنگ و شکل و حجم آنرا کرده چیزی احوال آنرا خواهند گفت\nظاهر است که این واقعیت بذریعه حواس (Senses) حاصل شده، اینقسم معلوما را\nمعلومات حواس خواهیم گفت، و این عمل تعلم را ادراک (Perceiving) میگویند،\nبذریعه آن قوت ذهن که انیعمل میشود آنرا قوت مدرکه (Perception) میگویند.\nحالا اگر فردا از بچه ها درباره نارنج پرسیده شود آنها فورا خاصیتهای بزرگی آنرا خواهند\nدرینوقت اگرچه نارنج موجود نیست، لاکن نقشه آن در ذهن آنها موجود است\nظاهر است که این نقشه یا تصویر از مشاهده شی اصلی یعنی نارنج در ذهن ساخته شده\nو از سبب قائم ماندن پیشروی ذهن آورده مختلف خاصیتهای آنرا اعاده\nکرده اند، این هر دو کار از تعلم میباشند یعنی معلومات حاصل شده را در ذهن نگاهداشتن"}
{"book": "adl0938", "page": 92, "text": "۸۵\nو بوقت ضرورت پیش ذهن پیش کردن عمل اول را تحفظ (Retention)\nو عمل ثانی را استحضار (Reproduction) میگویند و بذریعه آنقوت ذهن که این هردُو\nعمل بوقوع می آیند آنرا قوت حافظه (Memory) میگویند، بالفرض اگر بروز\nدوم سبق خربوزه پیش بچه ها خوانده شود و شی اصلی یا تصویر آن موجود نباشد\nو طلبا از شکل و صورت آن واقف باشند در انوقت مدرس واقفیت\nسابقۀ آنها را در کار آورده یعنی خیال نارنج را یاد داده بذریعه آن نقشه شکل\nو صورت خربوزه را در دلهای آنها کشیده میتواند، ظاهر است که بچه ها تصویر\nنارنج را پیش ذهن خود آورده رنگ و حجم این تصویر را بموجب ہدایت مدرس\nکم و بیش کرده بشکل خربوزه منتقل خواهند کرد، این عمل ذهن هم عمل تعلم است\nو این را تخیل (Imagining) میگویند و بذریعہ آن قوت ذهن که این عمل میشود\nآنرا قوت متخیله (Imagination) میگویند - حالا بچه ها را از خربوزه و نارنج واقعیت\nحاصل شده هر وقتیکه اینقسم ثمر ہا را خواهند دید فوراً خواهند شناخت ،\nو بمشاهده ثمر ہای مختلفه اینقسم در ذهن ایشان خیال نارنج خاص یا خربوزه\nخاص نخواهد ماند، بلکه خیال عام ثمر ہای نارنج و خربوزه در ذهن ایشان قایم\nخواهد شد، یا اینطور بگوئید که بذریعه قوت مدرکه، حافظه و متخیله ذخیرۀ معلومات"}
{"book": "adl0938", "page": 93, "text": "٨٦\nکه در ذهن قائم میشود، نفس تعلم با واقعیت را که با هم مینماید. و در اشیای مختلف\nفرق یا مشابهت معلوم میکند و جماعت بندی آنها را کرده انواع میسازد\nواینطور خیالات عامه اشیا پیدا میکند، این عمل تعلم را تصور میگویند و بذیعۀ\nآن قوت ذهن که اینعمل میشود آنرا قوت متصوره (Conception) میگویند،\nبعد ازین یا عملهای قوتهای درجه اعلی بظهور می آیند که آنها را فیصله (Juagment)\nو دلیل (Reasoning) میگویند، این عملها و تشریح قوتهای ذهن متعلق باینها\nبموقع مناسب مفصلاً بیان خواهد شد، مدرکه، حافظه، متخیله متصور\nو غیره که ذکر شان شد اینها را بنام قوای عقلیه نامزد میکنند، و تربیت این\nقوای را تربیت عقلی میگویند.\nتربیت قوای عقلیه\nاحوال هر سه حالت ابتدائی نفس یعنی تعلم، تاثر، اراده بیان گردید\nدر هر عمل نفس این هر سه حالت بمقدار کم وبیش مخلوط میباشند، همین احوال\nاقسام تعلم یعنی مدرکه، حافظه، متخیله و غیره است یعنی وقتی کدام\nعمل عقلی میشود تمام قوای نفس بآن متوجه میشود یعنی در هر عمل نفس عمل\nهمه قوتها را تقریباً سراغ میتوانیم نمود، مثلاً از قوت مدرکه مثال می آریم"}
{"book": "adl0938", "page": 94, "text": "۸۷\nبگوش ما صدائے زنگ مکتب می آید، این عمل ادراک است، مگر این بیان\nمفهوم آنست که نفس ما را از اول علم صدای زنگ مکتب بوده، بدینوجه\nدران صدا، و در صدای موجوده مطابقت معلوم کرده این رأی را قیام\nکرده میتوانیم، این صدای زنگ مکتب است برائے عمل مطابقت\nبمقابله لازمست، و برائے یاد داشتن صدای گذشته عمل حافظه هم\nظاهر است، و برای فتوی دادن مطابقت در هر دو صدا عمل فیصله ام\nضروریست، همینطور در عمل هر قوت متخیله، حافظه، متصوره، فیصلهٔ\nاستدلال، کم و بیش سراغ عمل قوتهای باقی را کرده میتوانیم، و چونکه این قوتها\nدر هر عمل نفس مخلوط میباشد، بدین باعث ما اینها را کدام ترتیب خاص داده\nنمیتوانیم، لاکن چنانکه از تجربه معلوم میشود اینقدر گفته میتوانیم که در ابتدا قوت مدرکه\nنسبت بقوای دیگر زیاده بقوت میباشد، حافظه هم در خردسالی بکار آغاز\nمینماید، بعد از حافظه قوت متخیله بظهور می آید، بعد ازین نفس معلومات خود را\nمقابله کرده آنرا انواع میسازد و اینطور خیالات عامه (General Notions)\nپیدا میشوند، یعنی ظهور قوت متصوره میشود، و از همه آخرتر قوتهای عقل و استدلال\nبظهور آمده ترقی میکنند، پس همینست ترتیب این قوا، و مطابق همین ترتیب"}
{"book": "adl0938", "page": 95, "text": "۸۸\nمدرس را باید که خیال ترقی اینها را داشته باشد.\nخلاصه\n(۱) قوای عقلیه قرار ذیل میباشند:-\nمدرکه - حافظه متخیله متصوره عقل یا فیصله - استدلال\n(۲) بسا اوقات این قوی مخلوط یافته میشوند، لاکن عموماً مطابق مافوق\nتربیت شان خیال کرده میشود، پس مطابق همین خیال تربیت شان باید دا\nفصل سوم\nحاصل کردن علم بذریعه حواس\nتحسس (Sensation)\nاگر مسئله تحسس یعنی عمل عقلی را تلاش میکنید که بدانید چطور از قبه تنها او بظهور\nمی آید، پس همان حالت ابتدائی بچه را بگیرید که او تولد میشود، بعد از چند روز\nپیدایش، پیشروی بچه یک چراغ در اوطاق بیارید، بچه فوراً چنان علامات\nظاهر میکند که ازان معلوم میشود که هر تبدیلی که او محسوس میکند. با و آشنا میشود\nیعنی چشمهای خود را نیسو آنسو میگرداند و دست پازدن شروع میکند."}
{"book": "adl0938", "page": 96, "text": "۸۹\nمگر چنان معلوم میشود که بچه تا یک مدت چشمهای خود را بروشنی قائم مانده نمیتواند\nچنانچه اگر شما روشنی را در خانه از طرفی بطرفی ببرید طفل چشمهای خود را\nبدنبال او گشتانده نمیتواند، در حقیقت بچه فقط از تاریکی بتبدیلی روشنی آگاه\nمیشود، لاکن آن تبدیلی را بکدام تبدیلی نواحی منسوب کرده نمیتواند یعنے\nاز آوردن چراغ باوطاق این حالت وقتیکه یعنے بچه بکدام تبدیلی محسوسه محض\nآشنا میشود، در انوقت آغاز اعمال عقلیه میشود، این حالت ابتدائی عقل را\nتحسس میگویند.\nادراک\nبچه در اعمال عقلیه خود بسیار زود بترقی شروع میکند یعنے از حالت شناختن\nتبدیلی محسوس شده گذشته بآن حالت میرسد که تبدیل را بشی اصلی منسوب بچه\nکرده میتواند یعنے چون شما چراغ را بخانه ببرید در انوقت بدیدن روشنی از روی\nنه فقط آثار خوشی نمایان میشود، بلکه رفته رفته چشمهای او بر چراغ قائم ماندن\nشروع میکند، و ببردن چراغ اینسو یا آنسو چشمهای خود را بدنبال آن میگیرد تا\nاین تحسس را بشی بیرونی منسوب کردن فقط کار ذهن است، چرا که در حالت\nابتدائی عقل برای بچه همین تحسس پیدا شده بود وبس، نه چیز دیگر گویا تحسس"}
{"book": "adl0938", "page": 97, "text": "۹۰\nاکنون علاوه برهمان شی خارجی وهمان عضو و یا آله احساس و همان تحسس\nدر عمل ذهنی قدرے یا فزونی پیدا گشته یعنے طاقت منسوب کردن حس بشی\nخارجی، اینطور تحسس را منسوب کردن بشی خارجی ادراک (Perceiving)\nمیگویند، یک مصنف لایق علاقه که در میان حس و ادراک است چنین بیان\nکرده ، تحسات مانند حروف تهجی اند که از آنها ما بهجای اشیای خارجی میکنیم\nبرای فهمیدن آن اشیا بخوبی مارا باید که آن حروفرا یکجا فراهم کنیم متلیکه ما بحالت\nالفاظ میکنیم، مثلاً در فهمیدن سیب یا نارنج تحسات مختلفه قوای باصره،\nلامسه، ذائقه یکجا جمع میشود؛ این کار خود نفس است و ادراک گفته میشود و نتیجه\nاین سال یعنے صاف تصور کدام شی را در ک (percept) میگویند پس ادراک\nآن عمل ذهنی است که از الغرض حاصل کردن علم راجع تحسسات بکار می آید.\n\nحواس (Senses)\nعلمیکه بذریعه حواس حاصل میشود پیشتر از ترتیب دادن و غور کردن بآن\nما بطور اختصار شمار آلات احساس و جماعت بندی خواهیم کرد، ترکیب هر یک\nآله احساس وتحقیق وتفتیش کردن ساخت، کار مانیست ، ما صرف اینقدر بیان\nکافی میدانیم که هر یک آله حس بر یک طریه خاص عجیب وغریب بنا شده -"}
{"book": "adl0938", "page": 98, "text": "۹۱\nو تحصات مخصوص خود از حاصل کردن اشیای خارجی خوب قابل میباشند، مثلاً\n(۱) چشم که بران اثر لرزش ایتر میشود۔ (Æther)\n(۲) گوش که بران اثر لرزش ہوا میشود۔\n(۳) جلد که از مس کردن اجسام مؤثر میشود۔\nاز تحقیقات حال ثابت است که اصلاً تعداد حواس از ده هم زیاده است\nولی پنج یا شش از انها را نهایت ضروری خیال کرده اند، اگرچه تا حال\nما عموماً میگفتیم که حواس پنج است یعنے باصره (Seeing) سامعه (Hearing)\nلامسه (Touching) ذائقه (Tasting) شامہ (Smelling) و اینها را حواس خمسه هم میگویند\nازینها سه اول برائے تحصیل علم نہایت ضروری کو بدین باعث اینها را حواس عقلیہ\n(Intellectual Senses) میگویند، ذائقه و لامسه برائے ضرورتها\nو راحتهای جسمانی بسیار کار آمد میباشند، ولے علمیکہ بذریعہ اینها حاصل میشود\nچندان زیاد و ضروری نیست، علاوه برین پنج حواس بزرگ یک حس ششم هم\nنہایت ضروریست که آنرا حس عصبی (Muscular Sense) میگویند\nاین حس را به توجه در حواس عقلیہ شمار میکنند که بذریعه این خیلی حواص طبعی اشیا\nخارجی بخوبی و درستی معلوم میشوند."}
{"book": "adl0938", "page": 99, "text": "۹۲\nتربیت حواس\nاز بیان آینده معلوم خواهد شد که برای رسیدن بر نتایج درست عقل صحیح\nیعنے فیصلہ ہا باید درست باشند، و این در وقتی میشود که تصورات مقابلہ آنها\nصاف و صحیح باشند، و برای صاف و صحیح شدن اینها صفای ذکر\nضروریست، لاکن این مقصد بغیر از تمیز کردن و بدرستی فهمیدن محسوسات تمام\nنمیشود - ومحسسات همان وقت بدرستی فهمیده و تمیز میتواند شد که تربیت حواس\nبخوبی و بدرستی شود، بدینباعث تربیت حواس نہایت ضروری است\nہر چه ما اینجا بیان نمودیم این را اینطور هم گفته میتوانیم که اگر محسسات ما\nنامکمل باشد در که ما هم صاف و صحیح نخواهد بود؛ چون این خیالات برا\nبا هم مخلوط کرده تصاویر ذهنی بسازند آنها هم خیره و غبار آلوده خواهد ماند با این\nتصوراترا مقابله کرده بر هر فیصلہ ہا کہ ما خواهیم رسید آنها هم بالضرور ناهی\nخواهند بود، اگر در تربیت جو اس غفلت شود در آینده تعلیم هم ناقص نامکمل\nو غیر کافی خواهد ماند، و در انوقت علاج آن ناممکن خواهد بود ،،\nاصول تربیت حواس\nشما ضرورت تربیت حواس خمسہ را بخوبی فہمیدہ باشید، حالا ما چند"}
{"book": "adl0938", "page": 100, "text": "۹۳\nاصول را بیان میکنیم که باید مدرس برائی تربیت کردن این حواس هفت\nآنها را مد نظر باید داشت .\n( ۱ ) ذریعه ترقی هریک حس مشق است متلکه از وزش کردن جسم کتمطبو\nلاکن چستی و چالاکی در ان می آید ، همینطور از کار گرفتن بار بار از هر یک حس\nدران تیزی و چالاکی پیدا میشود .\n( ۲ ) از هر یک حسهان کار باید گرفت که تعلق بآن دارد، مثلاً سختی یا نرمی\nوصفائی یا درشتی ، کدام شی همان وقت معلوم میتوان شد که آنرا مس کنیم\nلاکن از دیدن معلوم نمیشود، مدرسین اکثراً زین اصول صرف نظر میکنند. مثلاً\nاگر به یک پاره شیشه سبق دادن باشد در انوقت بغیر از دادن پارۀ شیشه\nدر دست طلبا کوشش میکنند که در بارۀ صفائی سطح آن طلبا چیزی بلوبند .\n( ۳ ) بدینغرض که اثر خاصیتهای اشیا واضح و روشن باشند و در ذهن تابہ ہر\nقائم بمانند دقت ضروریست ، مدرس را باید که زودی نکند ، تا وقتیکه بچہ\nکدام چیز را خود بخوبی نفهمد پیش نرود، و اشیا را بار بار به بچه ها نشان بدهد\nو همینطور اثر را پخته کند .\n( ۴ ) در تعلیم خیال تدریج هم ضروریست یعنی فرق ظاهری اشیا اول"}
{"book": "adl0938", "page": 101, "text": "۹۴\nنشان داده شوند، و فرق حقایق و معانی در آخر، مثلاً اگر برنگها سبق باشد\nدر انوقت باید که اول در بین رنگ سفید و سیاه تمیز نشان داده شود، بعد ازآن\nدر مابین سه رنگ ابتدائی یعنے سرخ - نیلگون و زرد - و در آخر برنگهای درجۀ\nسوم یعنے ترنجی - زیتونی و بادامی را بگیرد.\n(۵) مدرس را باید که درین امر سعی بلیغ نماید که بچه ها خواص اشیا را خود بگویند\nو از حواس آنها کار بگیرد و خود هادی و رهنمای آنها شود، باید که این اصول\nهمیشه مدنظر مدرس باشد، کلان کار مدرس تربیت حواس است، برای مثال\nطلبا کافی ذخیرۀ اشیای مختلفه بهم برساند که آن اشیا را طلبا بشوق ببینند\nو بذریعۀ سوالات طبعیت آنها را سوی اشیا راغب کند که خود بخود شوق دریافت\nکردن خواص اشیا در دل آنها پیدا شود، و مدرس را باید که همیشه این امر را هم\nملحوظ خاطر داشته باشد که توجه طلبا قایم بماند و حوصله افزائی شان بکند.\n(۶) در هر سبق از هر حواس که کار گرفتن ممکن باشد باید که گرفته شود، برخلاف\nاین بعض از مدرسین اینطور میکنند مثلاً اگر در خصوص مس سبق باشد رنگ آنرا لطلبا\nنشان داده احوال حاصل کردن آنرا از زبان خود لطلبا بیان نموده سبق را ختم میکنند\nدر نقسیم سبق صرف مشق حسّ باصره طلبا میشود، مدرس را باید که صرف"}
{"book": "adl0938", "page": 102, "text": "۹۵\nیکباره مس را بهمه طلبانشان ندهد، بلکه بهر یک طالب علم را یک یک پارچه مس بدهد\nکه آنها آنرا بغور ببینند بر سطح آن دست بمالند، آنرا تاب داده بشگنانند -\nبر زبان خود ذوق کنند، بر فرش بیندازند که مشق مختلفه حواس آنها - یعنی\nباصره - لامسه - سامعه و ذائقه شود .\n(۷) اصولهای فوقرا مدنظر داشته باید که طلبا را ترغیب و شوق دهند که\nآنها خواص اشیا را خود دریافت کنند، و در آخر اسمای آن اشیا بآنها گفته شود\nتعلق تربیت حواس بکار مکتب [School work and Sense Training]\nبرای تربیت حواس، مضامینی که مناسب و مفید تصور میشود\nقرار ذیل است :- اسباق اشکال و رنگها - تحفه ها و مشغله های بازیچه\nاطفال - دروس اشیا - رسم - نوشتن - مدرس را باید که در تعلیم این مضامین\nاصولهای تربیت حواس مذکورۀ فوق را هر وقت ملحوظ داشته باشد، طریقۀ\nتعلیم این مضامین مفصلاً بجای مناسب درین کتاب ذکر خواهد شد.\nقوت مدرکه (Perception)\nتحسس و ادراک Sensation and Perception\nتعریف تحسس بشما گفته شد، حالا این را بیان خواهیم نمود که مابین تحسس"}
{"book": "adl0938", "page": 103, "text": "۹۶\nو ادراک چه فرق است، اثریکه از اشیای مختلف بر انجامهای اعصاب پیدا میشود\nهمان اثر بذریعه اعصاب فاصله جسم را طی نموده بدماغ میرسد، چون ما را ازین\nاثرها آگاهی حاصل میشود، در ما حس پیدا میشود، این حس ترقی کرده ذهن\nاین عمل میکند که مختلف تحسسات را بآن اشیا منسوب میکند که از انها این تحسسات\nپیدا میشوند و همینطور معلومات او درباره اشیا رفته رفته مکمل میشود، مثلاً\nبدانستن این امور شروع میکند که این روشنی چراغ است، این آواز زنگت\nاین گرمی از آتش است، این بوی از گل است و غیره، پس فعل منسوب\nکردن اثر اشیای مختلفه را بخود آن اشیا ادراک میگویند، و از همان قوت ذهن\nکه این عمل میشود آنرا مدرکه میگویند.\nادراک نتیجه تحسسات است، و ازینها پیدا میشود، شما میدانید که از آمیزش\nچند حرف یک لفظ ساخته میشود، همینطور از یکجا کردن چند تحسسات ادراک\nپیدا میشود، مثلاً در ادراک نارنج مختلف تحسسات حش باصره - لامسه و ذایقه را\nجمع کرده آنهمه بنارنج منسوب میشود در ابتدا معلومات بچه درباره اشیا بسیار\nمحدود میباشد یعنی ادراک او بسیار کم و محدود میباشد. مثلاً هر چیز را که مییابد رفته رفته\nدر دهن می اندازد، یا بر زمین می اندازد، رفته رفته از دیدن حس کردن چشیدن اشیا"}
{"book": "adl0938", "page": 104, "text": "۹۷\nواقفیت او زیاده شده میرود، و ادراک او هم زیاده صاف ومکمل میشود.\nحالا شما فهمیده باشید که در ادراک کدام کدام شخها میباشند، اول ازین امر\nضروریست که نفس از تحسات آگاه باشد، دوم آن تحسات را یکجا جمع کند\nو اینتحسات از هر شی که باشند بخود آن شی او را منسوب کند، از کدام شنی گو\nهر تحسات که پیدا میشوند، علاوه از اینها در ذهن دیگر تحسات هم موجود میباشند\nکه بوقت حاصل کردن ادراک آن شی بیاد می آیند و درین ادراک مددمیدهند\nادراک بعض بچه با قدر تا تیز میباشد، لاکن این زیاده تر بر صحت بدن سلامت\nنفس موقوف است، بعض اوقات خود شی اینقسم میباشد که توجه را\nبخود جلب میکند، و از سبب دلنشینی ادراک آن بسیار زود میشود، توجه برکچه\nکه درست قائم نمیباشد ادراک اشیاے او هم خوب نمیباشد، هرجا که توجه\nبالکل نیست آنجا بودن ادراک ناممکن است.\nادراک ومشاهده\nPerception and Observation\nاگر چه بچه هر وقت اشیارا می بیند، وواقفیت خود را زیاده میکند، لکن\nدرین دیدن عموماً ضرورت باریک بینی نمیباشد، صرف از نگاه سرسری چند خاقصیت را\nشی مطلوبه دریافت میشود، و همین واقفیت را کافی میفهمند، ولے بعض اوقات"}
{"book": "adl0938", "page": 105, "text": "۹۸\nچنان میشود که از انچه نظر سرسری کار حاصل نمیشود در انوقت ما برای زیاد کردن\nمعلومات خود در باره کدام شی هر حصه آنرا بغور و خوض می بینیم و خواص مختلف\nاورا مقابله میکنیم، برای تحقیق و تصدیق این امر از دیگر اشیای مشابه بعضاً\nهم مدد میگیریم، پس بغرض زیاده کردن معلومات خود در باره کدام شی فعل معاً\nکردن آن شی را با قاعده مشاهده Observation میگویند. شما میدانید که بچه ها\nدر خانه سگ و گربه و دیگر همینقسم جانورهارا روزمره می بینند، لاکن در مکتب\nچون استاد در سبق بیان همان جانور ها را میکند پس او متعلق همان سبق جانور ها\nزنده ـ نمونه ها ـ تصاویر ـ وسامان بسیار قسم مهیا میکند، و عقل طلبا را در انداخته\nو توجه را جلب کرده بغرض زیاده کردن معلومات آنها این اشیا را پیش میکند تا بغور\nمشاهده بکنند، و آن سخنها را پیدا میکند که از نگاه سرسری معلوم شده نمیتواند مثلاً\nطلبا از مشاهده و مقابله اشیای مختلف این امر را یاد میگیرند که کف پای گربه تقسیم\nنرم میباشد که بوقت راه رفتن هیچ صدایش نمی براید، و این امر بوقت شکار کردن\nاورا بسیار فائده میبخشد، و ناخنهای خود را درون پنجه کشیده میتواند همینطور چون\nزبان آنرا بغور می بینیم معلوم خواهد شد که درشت است و غیره .\nدر اسباق علم طبعیات هم مدرس بغرض زیاده کردن معلومات طلبا، اشیا\n\n۱۲۰۰\nعمر (تخمینہ)\nصد ساله\nقیمت (تخمینہ)"}
{"book": "adl0938", "page": 106, "text": "۹۹\nسامان مختلف بهم میرساند، تجربه ها میکند، از قوت مشاهدهٔ طلبا کار میگیرد، همچنان\nخواص اشیا را نشان داده ذهن نشین طلبا میکند، مثلاً اشیای مختلفه را حرارت\nرسانده بذریعه مشاهده این قانون عام را میفهماند که اجسام از حرارت انبساط میکنند.\nطرق تربیت قوت مدرکه (Mode of Training Perception)\nزیاده بر تربیت حواس موقوف است، و پیش ازین ما آنرا بیان کردیم\nعلاوه برین بر امور ذیل هم خیال باید داشت:-\n( ۱ ) چون کدام شی سبق میدهید در انوقت سامان کافی در باره آن شی بهم\nبرسانید، بغیر از سامان کافی، دروس اشیا مانند گفتگوی لفظی میباشد، طلبا را\nمعلومات درست و کافی در بارهٔ اشیا و خاصیتهای آنها حاصل نمیشود الا\nهر چیزیکه مدرس بگوید آنرا از ترس مدرس مثل طوطی از برکرده از معانی و حقیقت\nغافل میمانند.\n( ۲ ) بقدریکه ممکن باشد باید که تعلیم زبانی شود، مطلب اینست که اشیا را بدست\nبچه ها او گفته شود که اینها را ببینید، بچشید، ببوئید، تا همینطور آنها از خواص اشیای خارجی آگاه\nحاصل کنند، وغیر دیدن و فهمیدن اشیا درک معانی و حقایق عبارتهای کتباً را\nاز برکردن فائده ندارد."}
{"book": "adl0938", "page": 107, "text": "١٠٠\n(٣) در تعلیم ترتیب ذیل را همواره مدنظر داشته باشید، اول اشیار انشان بدهید\nبعد ازان مشاهده خاصیتهای آنها را نموده ادراک طلبا را پخته کنید، و در آخر\nنام اشیا را بگوئید.\n(۴) هر شی که طلبا معاینه کنند آنها را بگوئید که تصویر آنرا هم رسم کنند، اگر شما میخواهید\nکه نقشه صورت و شکل و اجزای کدام شی بدرستی ذهن نشین طلبا شود،\nدرانصورت لازم است، طلبا بدست خود تصویر آن شی را رسم کنند، چرا که\nدرانصورت آنها بنهایت غور و خوض مشاهده آنرا خواهند نمود، و نیز اگر شما\nمیخواهید که بچه ها در میان حروف مثلا ب پ - یاس ش ص - تمیز کرده\nبتوانند، در انوقت آنها را بگوئید این حروف را نوشته کنند، و اگر خواهید که شهرها\nلب کدام دریا را سرشان بخوانید همینقدر کافی نیست که آنها را صرف در نقشه\nنشان بدهید یا خود شما نقشه رسم کرده ترتیب آنها را بگوئید، بلکه طلبا را بگوئید\nکه نقشه آنرا خود رسم کنند و شهرها را هم بدست خود نوشته کنند.\nخلاصه\n(١) از اشیای بیرونی اعصاب تحریک مییابند.\n(٢) این اثر اعصاب تا دماغ میرسد، از ان تحسسات پیدا میشوند."}
{"book": "adl0938", "page": 108, "text": "۱۰۱\n(۳) آشنا شدن را بتبدیلات محسوس تحسس میگویند.\n(۴) تحسس را بکدام شی خارجی منسوب کردن ادراک میگویند.\n(۵) نتایج عمل ادراک یعنے صاف تصور کدام شی را درک میگویند\n(۶) همه طریقه های مختلفه که ازان علم حاصل میکنند، آنها را حواس میگویند\n(۷) بذریعۀ هر قوت ذهن که عمل ادراک میشود آنرا مدرکه میگویند.\n(۸) در تربیت قوت مذکره چهار اصول را مد نظر باید داشت :-\n(ا) همه اشیای ضروری موجود باشند.\n(ب) تعلیم زبانی باشد.\n(ج) اشیا را نشان داده طلبا را بگوئید که خود آنها خواص آنها را بگوئید\n(د) هر چه طلبا معاینه کنند، باید که تصویر آنرا هم ضرور بدست خود بکشند.\nفصل چهارم\nقوت حافظه (MEMORY)\nقوت حافظه چیست\nتعریف حافظه را بذریعۀ یک مثال ما در سابق بیان کرده ایم، همه شما میدانید."}
{"book": "adl0938", "page": 109, "text": "١٠٢\n\nکه حافظه چیست، در گفتگوۓ علم این لفظ اکثر استعمال میشود مثلاً گفته میشود\nکه حافظۂ فلان طالبعلم بسیار تیز است، هرچه یاد میکند کاہے فراموش نمیشود\nاگر راست بپرسید زیاده تر مدار تعلیم برحافظه است چرا که هرچه بچه آموخته است\nاگر آنرا یاد داشته نتواند در انصورت علم حاصل کردن او بیفائده است، بعضی مردم\nدر حافظه و ذہن هیچ تمیز نمیکنند، نزد شان حافظه هر بچه که تیز میباشد ہمان ذکی\nو ذہین فہمیده میشود، برخلاف این امر حافظۂ ہر بچه که کَمزور باشد اورا غبی و\nکُند ذہن خیال میکنند، نتیجه این غلط فہمی این میشود که مدرسین صرف ترقی دادن\nحافظه را کلان مدعای تعلیم میفهمند، بدین باعث برسر حافظه بسیار زور میاورند\nو ہیچ خیال ترقی دیگر قوای ذہنی را نمیکنند، بیائید حالا شمارا نشان میدہیم\nکه حافظه چه چیز و کار آن چیست؟ و در تربیت قوای عقلیه درجه آن کدامست\nو برائے خوبی حافظه، بودن کدام کدام سخنها ضروریست و تعلق آن بهمراه کدام مکتب\nچیست، عمده طریق ترقی دادن آن کدام است؟ شما دکانهائی سوداگرانرا\nدیده باشید که صدہا اسباب میباشد لاکن هرکدام آنبطور بترتیب مانده میباشد\nکه بوقت ضرورت بتلاش آن سرگردان نمیشوند، برهرچیز ٹکتہای جداگانه چسپانده\nمیباشند و ہرچیزیکه بکار میباشد بزودی ٹکت را خوانده آنرا میدہند، ہمین حال"}
{"book": "adl0938", "page": 110, "text": "۱۰۳\nحافظه ماست، آنهم بمنزله یک کوتی تجارتیست که مالک آن نفس است،\nپیش کار آن قوت مدرکه، خادم این پیشکار حواس اند که شب و روز بمهیا کردن\nاسباب مختلف الاقسام مشغول میباشند. فی الحقیقت علم اشیای بیرون که\nنفس بذریعه حواس پیدا میشود تمام قوت حاصل کننده آن، قوت مدرکه است\nقوت حافظه آن علم حاصل شده را بحفاظت نگاه میدارد، و بوقت ضرورت\nبذہن پیش میکند .\nشرائط تحفظ و استحضار\nاز بیان فوق ظاهر است که حافظه سه کار دارد یعنے واقفیت حاصل شد را\nگرفتن و آنرا در ذہن جمع داشتن یا تحفظ، و بر وقت ضرورت پیشروی\nذہن آوردن یا استحضار، ازین هر سه کار دو کار آخری بحافظه زیاده تعلق دارد\nحالا ما شما را چند شرط عام نشان میدهیم که بر آنها مدار این ہر دو عمل حافظه است\n(۱) در مضمون سبق شوق پیدا کرده توجه طلبا را قائم باید داشت، این شوق\nاینطور پیدا میشود که اشیائیکه بطلبا پیش کرده شوند درک آنها واضح و روشن باشد\nشما میدانید که اشیائیکه بچشم دیده شوند نسبت بآن اشیائیکه فقط بگوش شنید\nشوند زود تر یاد میشوند و تا دیر در حافظه قائم میمانند. مثل مشہور است،\nشرکت رفیق حصار اول علم التعلیم ١٢٠٠"}
{"book": "adl0938", "page": 111, "text": "١٠٤\nشنیده کی بود مانند دیده، پس خیال اشیای شوخ رنگ نسبت باشیای\nخیره رنگ در حافظه زود جاگزین میشود و تا دیر قائم میماند، همینطور در اثناء\nتعلیم شکلیکه خوبصورت واضح و روشن بر تخته سیاه بدست مدرس رسم شد بآ\nزودتر ذهن نشین میشود، پس مدرس را باید که در اثنای تعلیم همیشه این اصول را\nمد نظر بدارد، مثلاً در تعلیم جغرافیه هر قدر ممکن باشد از قوت مشاهده طلبا کارگیرد\nبانها منظر قدرتی گرد و نواح را نشان بدهد، و برای فهماندن اصطلاحات\nحسب ضرورت تصاویر - نمونه های ریگ و گل ، خاکه ها بر تخته سیاه\nاستعمال بکند، هرچه در کتاب درج باشد فقط همانرا ترتیب وار ببرشان بخشد\nبلکه ترتیب قدرتی را هم مد نظر داشته طلبا را مناسب استعمال نقشه هم بفهماند.\nتمثیلات مقامی را بکثرت استعمال بکند، در اسباق مضامین دیگر هم جائیکه\nبیان کدام مقام بیاید آن مقام را فوراً بر نقشه نشان بدهد، همینطور در اسباق\nحساب هم برای فهماندن معنی اعداد مطلق استعمال بال فریم و چوبها گورد\nو غیره باید کرد، و بچه ها را اجازت باید داد که آنها را بدست خود شمار یا\nوزن کنند، برای فهماندن اصول کدام قاعده باید امثله را چنان صاف\nو زود فهم منتخب نماید که بچه ها بآن آشنا و مانوس باشند، در اسباق علم طبعی هم"}
{"book": "adl0938", "page": 112, "text": "۱۰۵\nباید که بوقت تجربه کردن از بچه‌ها مدد گرفته شود، و عملی فائدۀ تجربه هم گفته شود\nکه در کدام صنعت و حرفت از ان کار گرفته میشود، هر دو سائل فوق هرس\nادراک را واضح و توجه طلبها را قائم کرده میتواند.\n(۲) اعاده\nبرای قائم کردن خیالات در حافظه اعاده بسیار مدد میدهد، شما میدانید\nکه اگر بدیواری میخ زنید، بیک ضرب و دو ضرب بدیوار کامل نمیرود بلکه چند ضرب\nمتواتر میخواهد که بدیوار فرو رفته محکم شود، حال حافظه هم بعینه همینطور است\nچون بخواهید کدام خیال در حافظه قائم شود باید که بار بار آنرا اعاده کنید\nهر دفعه اثر آن عمیق تر شده میرود حتی که دیگر فراموش نخواهد شد، ازین جهت\nاشیائی را که خوب دیده باشیم یا اشخاصیکه همراه شان تعلق ما باشد همواره\nیاد میمانند بیشک اعاده ذریعۀ بزرگیست برای ترقی حافظه، ولی\nافسوس که مدرسین از استعمال مناسب این ناواقف هستند و در تعلیم\nهر مضمون باین کثرت ازین کار میگیرند که از حد و حساب بیرونست مثلاً\nدر اسباق اشیا بعض مدرس بجای اینکه اشیا را ببچه‌ها نشان داده کوشش کنند که خود\nبچه‌ها خاصیتهای آنها را بگویند، و در آخر دو سه دفعه اعاده آنرا بکنند، آنها همه"}
{"book": "adl0938", "page": 113, "text": "١٠٦\nسبق را سر بچه طوطی وار یاد میکنند حتی که همه سبق حفظ میشود مگر بچه ها را از ان\nهیچ فائده حاصل نمیشود، چرا که آنها حقیقت سخنها را مطلق نمیفهمند، در اسباق\nکتب ادب ابتدائی هم اکثر دیده میشود که بعض بچه ها را همه کتاب از بر میباشد\nلاکن چون بر کدام حصه لفظ یا فقره انگشت مانده پرسیده شود در انوقت آنها\nغلط جواب میدهند، طریقه تعلیم صرف ونحو ازین هم خراب تر است، در تعلیم\nاین مضمون استعمال افاده بسیار بیجاست، چرا که بچه ها همه صرف و نحو را نموک طوبان\nیاد میکنند، لاکن اینقدر درست تمیز کرده نمیتوانند که اسم چیست، یا درفعل\nوحرف چه فرق است، نتیجه چنین تعلیم خراب این میباشد که بر حافظه فشار\nنامناسب آورده میشود، بدین باعث زود کمزور میگردد، قوتهای دیگری\nاز سبب عدم مشق مناسب سست و بیکاره میگردند، چرا شما میدانید اگر\nخوراک درست جویده و خورده نشود معده زود کمزور و بیکاره میشود و در جسم\nصد ها قسم بیماری پیدا میشود، همینطور اگر کار قوای ذهنی از حافظه گرفته شود\nدر انصورت حافظه زود کمزور وبیکاره خواهد شد و ترقی ذهنی بند خواهد گشت\nو اعمال نفس قابل اعتبار نخواهد ماند،\nحالا شما را این نشان میدهیم که در میان شوق و افاده چه تعلق است ـ"}
{"book": "adl0938", "page": 114, "text": "۱۰۷\n\nومناسب استعمال اعاده چیست، یا د باید داشت که در شوق واعاده بهمان\nتعلق میباشد که در دو نسبت های معکوس میباشد، البته معنی نسبتهای معکوس را\nشما میدانید، در چنین نسبتها چون مقدار یک جنس زیاد شود، بهمان نسبت مقدا\nجنس دیگر کم میشود، مثلاً از زیاد شدن مزدور مقدار وقت مطلوبه کم میشود،\nو همینطور برعکس این، پس هر مضمون که زیاد دلچسپ باشد در ان توجه خود بخود\nقائم میشود، بدینباعث ضرورت اعاده کم میشود، برعکس این اگر هر قدر اعاده\nکدام سخن یا واقعه بار بار کرده شود رفته رفته دلچسپی آن کم شده میرود، بهما نقدر\nمیلان توجه هم کم میگردد، مثلاً اگر کدام نظاره دلکش را بینیم ما آنرا سالها\nسال فراموش کرده نمیتوانیم چرا که توجه کامل خود بخود سوی آن میشود بر عکس\nاین ضرب زبانی، گردانهای صرف و نحو - سنه تاریخ و اصطلاحات جرافیه وغیره\nچنین مضامین هستند که در آنها ضرورت اعاده زیاده میباشد، بدینباعث\nدر آنها دلنشینی نمیماند، و میلان توجه هم کم میشود.\nاز بیان فوق ظاهر است که چون مدعای سبق همین باشد که معنی\nو مطلب در ذهن نشین بچه ها شود، مدرس باید که استعمال مناسب تمثیلات\nو تشریحات بنماید و کوشش بکند که طلبانفس مضمونرا بالفاظ خود گفته بتوانند،"}
{"book": "adl0938", "page": 115, "text": "١٠٨\nنه اینکه الفاظ کتابرا طوطی وار یاد کرده بگوید، غرضیکه هر قدر ممکن باشد عقل و فهم\nطلب را ترقی باید داد، لاکن مدعای سبق فهماندن عبارت کتاب باشد،\nو از جهت خوبی و اختصار عبارت ضروری باشد که بچه ها آنرا یاد کنند،\n(مثلاً دعوی هندسه) پس بعد از فهماندن سبق برای اینکه عبارت هم\nیاد شود اعاده را استعمال باید کرد.\nقوانین تسلسل\nشما جریب و حلقه های آنرا دیده باشید، که چطور باهم بیکدیگر ملحق\nمیباشند، وقتیکه یک حلقه را شور میدهید همه حلقه ها شور میخورند، و اگر حلقه\nانرا گرفته کش کنید تمامی جریب کش میشود، بببینید اگر این حلقه ها از یکدیگر\nجدا میبوده و شما میخواستید که همه حلقه ها را شور بدهید برای شما لازم میشد\nکه هر کدام را جدا جدا حرکت میدادید، و برای مساحت زمین هم یک یک\nحلقه را جدا جدا مینهادید، پس در ان تضییع وقت بسیار میشد.\nمیلان نفس نیز چنین است، خیالات مختلفه را در حافظه علیحده علیحده\nنگه نمیکند، بلکه بقسم مختلف در آنها تعلق و ربط پیدا کرده از آنها سلسله ها میسازد\nو باز در ذهن قائم میکند، و چون خیال کدام سلسله یادی آید مثل حلقه های جریب"}
{"book": "adl0938", "page": 116, "text": "۱۰۹\nخیالات دیگر هم که بآن سلسله تعلق دارند سلسله وار بترتیب بیاد می آیند\nغرض اینکه همه خیالات آن سلسله یکی بعد دیگری پیشروی ذهن می آیند\nحالا شما خیال کنید که باین قسم پیدا کردن تعلق و ربط در خیالات مختلفه چقدر\nآسان میشود اگر هر کدام خیال را جدا جدا در ذهن قائم کردن لازم شود، برای\nیاد کردن آن و باز آوردن آن پیشروی ذهن چقدر کوشش باید بکار رود.\nدر نفس هر بچه همین میلان ارتباط خیالات مختلفه با هم موجود میباشد ، ولی\nاین میلان مانند دیگر قوتها از مشق کردن و آموخته ساختن ترقی مییابد،\nهر بچه که اینقسم تربیت نیافته باشد در خیالات، تعلق درست پیدا کرده نمیتواند\nو ازین سبب هرچه را یاد میکند زود فراموش میکند.\n(Laws of Association) قوانین تسلسل\nقوانین تذکره بالا بر سه قسم منقسم است:—\n(۱) قانون اتصال (Law of Contiguity)\n(۲) قانون مشابهت (Law of Similarity or Resemblance)\n(۳) قانون اضداد (Law of Contrast)\nحال بیان هرکدام را اختصارا مینمائیم.\n(۱) قانون اتصال Law of Contiguity این معنی دارد که چون دو"}
{"book": "adl0938", "page": 117, "text": "۱۱۰\nیا زیاده خیالات در حافظه متواتر یکی بعد دیگری بصورت یک سلسله\nجمع کرده شوند از یاد آمدن یکی دوم، و از یادآمدن دوم سوم یاد می آیند\nعلی هذا القیاس، این اتصال بچند قسم میشود :—\n(ا) اتصال زمان (Contiguity of Time) یعنے چند خیال از تعلق وقت\nدر حافظه جمع گشته از یاد آمدن یکے دوم هم یاد می آید مثلاً از ۴x۴=۱۶\nخیال ۴x۵=۲۰ هم می آید - واز ۴x۵=۲۰ خیال ۴x۶=۲۴\nہم مےآید علی ہذا القیاس همینطور حروف تہجی را هر ترتیب کہ بچہ\nیاد میکند بهمان ترتیب فوراً گوش داده میرود.\n(ب) اتصال مکان (Contiguity of Place) یعنے اگر خیالات از تعلق جا\nدر حافظه جمع شوند از یادآمدن یکی دوم یاد می آید، مثلاً از یادآمدن\nاسم عجائب خانه (موزیم خانه) خیال اشیای انجا هم می آید، همینطور\nاگر شما را خیال خانه خود یاد بیاید در انوقت خیال خانه های گرد و نواحی\nہم یاد می آید، همینطور فکرکرده شما همه کوچه بلکه شهر یا قریه خود را بیاد خود\nآورده میتوانید.\n(ج) اتصال علت و معلول (Contiguity of Cause and Effect)"}
{"book": "adl0938", "page": 118, "text": "۱۱۱\n\nیعنے وقتیکہ در دو خیال چنان تعلق باشد کہ از آنہا یکے علت و دیگر\nمعلول باشد از یاد آمدن علت، معلول ؛ واز یاد آمدن معلول خیا\nعلت ہم یاد مے آید، مثلاً از دیدن جہاز شکستہ خیال طوفان ہم یاد مے آید\nواز یاد آمدن خیال طوفان، نقشہ تباہی جہاز در پیش چشم تجسم میکند،\nہمینطور از دیدن درختہاے شکستہ بر سر کہ خیال باد تند مے آید،\nیا بر عکس این از پیدا شدن خیال باد تند خیال شکستن درختہا ہم پیدا مےشود\nمدرس را باید امورات مفصلہ ذیل را ہموارہ یاد داشتہ،\nضرب زبانی را بتوسط بال فریم یا دوادہ بمطلب بار بار تکرار بکند، در اسبا\nزبانی الفاظ نو و مشکل را بر تختہ سیاہ نوشتہ مشق تلفظ آنہا را بکند، و ہمینطور\nدر تلفظ و صورتہاے الفاظ تعلق پیدا کند، در اسباق حسابے امثلہ سادہ را\nبیان نموده، اول اصول قائم کند، باز بچہ ہا را بگوید کہ قاعدہ آنرا قائم کردہ بگوید\nباز همینطور در اصول و قاعدہ تعلق پیدا کند؛ در اسباق جغرافیہ بوقت سبق\nدادن کوہ ہاے کدام ملک، در یا ہائیکہ ازان می برآیند یا معدنیاتے کہ از ان\nپیدا میشوند، و بلحاظ صنعت و حرفت مقامی عملی استعمال آنہا و غیره این ہمہ\nامورات را یکجا ذکر باید کرد، چرا کہ در این ہمہ سخیہا یک قسم تعلق قدرتی است"}
{"book": "adl0938", "page": 119, "text": "۱۱۲\n(٢) قانون مشابهت (Law of Resemblance) معنی اش اینست\nهرگاه در نفس خیالات نوبیایند، خیالات قدیم که با این خیالات جدید مشابَهت\nدارند از سبب مشابهت بهم خود بخود در ذهن می آیند مثلاً طالبعلم در براعظم\nیورپ حال ملک هسپانیه را میخواند، در انوقت حال ملک عرب که آنرا در\nبراعظم ایشیا خوانده است بیادش می آید، چراکه این هردو ملک بلحاظ صوّت\nو شکل و محل وقوع وسطح باهم مشابه هستند، همینطور در سیلون و سسلی هم\nیک مشابهت است چراکه این هردو جزائر بجنوب جزیره نماهای خود\nواقع اند، بطور مثال بعض اوقات در کدام بازار یا کوچه نظر ما برکدام شخص می‌افتد\nکه بصورت وشکل همراه کدام دوست ما مشابهت دارد، بمجرد دیدن صورت\nچنین شخص فوراً صورت همان دوست در خیال ما مصور میشود باطبعاً\nاستاد را باید در وقت یاد دادن نوشتن حروف تہجی مطابق ترتیب موجوده آن\nیاد ندهد، بلکه از حروف مشابه گروه مختلف بسازد، و آن گروه ها را بسطور\nترتیب بدهد که حروف هر یک گروه از نوشته ماقبل خود در ساخت بندریج\nمشکل باشند، گروه حروف مشابه ساختن برهمین اصول مبنی است،\nچراکه باین قسم آموختن از خیال آمدن یک حرف کدام گروه صورتهای حروف"}
{"book": "adl0938", "page": 120, "text": "۱۱۳\nمتعلقه آنهم بسبب مشابهت آنها فوراً پیشروی ذهن می آیند، خود شما هم\nاین سخن را معلوم کرده میتوانید که هر چهار حرف ج چ ح خ با هم به بسیا\nآسانی آموخته میشوند، وقتیکه بچه ج را یاد بگیرد بعد در این حرف یاد گرفتن\nچ برای او آسان میشود، و همینطور در یاد گرفتن ح و خ هم آسانی میشود\nحالا شما فهمیده باشید که این طرز جدید یاد دادن حروف تهجی چرا ایجاد\nشده است، و این طرز بر کدام اصول نشو و نما یافتن نفس مبنی است\nدر طریقه تعلیم حال نسبت بطریقه تعلیم قدیم بسیار آسانی و ترمیم شده و باز هم رو\nبروز شده میرود، وجه اش اینست که هر قدر بر ما حال نشو و نما یافتن و\nبالیدن نفس بچه ظاهر شده میرود مطابق آن در طریقه تعلیم هم اصلاحات شده میرود\nدر دروس اشیا هم شما دیده باشید که بعض اسباق مقابله هستند، مثلاً سگ\nو گربه، اسپ و خر، شیشه و تخته سلیت، تخته چوب و تخته کاغذ و غیره-\nانتخاب کردن چنین اسباق هم مطابق همین اصول است.\n(۳) قانون اضداد (Law of Contrast) مانند قانون مشابهت،\nقانون اضداد هم یک کلان ذریعه ترقی حافظه است، بالخصوص خیالات\nحاصل شده را بآوردن پیشروی ذهن بسیار مفید و کار آمد است، ما اول"}
{"book": "adl0938", "page": 121, "text": "۱۱۴\nبشانشان میدهیم که از ضد کدام شی چه مراد است. یا دو چیز متضاد یکدیگر\nکی گفته میشوند. یاد باید داشت که برای اشیای متضاد بودن تقابله\nضروریست، و در دو چیز مقابله وقتی شده میتواند که در آنها فرق و مشاه\nهر دو موجود باشد. پس برای ظاهر کردن تضاد در اشیا محض فرق کفایت\nنمیکند. بلکه مشابهت هم ضروریست، مثلاً فرق یا تضاد یک نظاره را\nاز نظارۀ دیگر ظاهر کرده میتوانیم، یا فرق و تضاد یک آواز را از آواز دیگر،\nیک قسم روشنی را از روشنی دیگر، علیٰ هذا القیاس، لاکن اینطور کارهی نمیشود\nکه فرق یا تضاد نظاره همراه آواز، و از روشنی را همراه فلز ظاهر کرده بتوانیم\nیک اصول ترقی قوت حافظه اینست که هرگاه کدام خیال نو بپیشروی\nذهن بیاید، خیال متضاد آنهم که تجربه از اول معلوم باشد بهمانوقت بیاد میآید\nاین قانون ترقی قوت حافظه را قانون اضداد میگویند، برای تشریح این\nقانون امثلۀ ذیل بس خواهد کرد، مثلاً یک شخص دراز قدر او به خیال یک مرد\nپست قد هم می آید، و از خیال واقع شدن شمالاً و جنوباً سلسله کوهها، دنیای جدید\nخیال واقع شدن شرقاً و غرباً سلسله کوههای دنیای قدیم پیدا میشود.\nما برای شما شرایط عام دربارۀ دو کار بزرگ حافظه ذکر کرده ایم یعنی"}
{"book": "adl0938", "page": 122, "text": "۱۱۵\nواقفیت حاصل شده را در حافظه قائم کردن ؛ و بوقت ضرورت پیشروی\nذهن آوردن! یاد باید داشت که این سخنها برای ترقی حافظه بسیار ضروری\nو مفید هستند، قانون مشابهت نه صرف برای ترقی حافظه مفید، کار آمدست\nبلکه درتحصیل هر علم ازین مقاصد کلان حاصل میشوند و بسیار فائده میرسند.\nنوٹ چند چیز دربارهٔ قوانین تسلسل که دانستن آنها برای مدریس\nضروریست در ذیل تحریر میشود:-\n(۱) باعث علاقهٔ خیالات غالباً این میباشد که اثر هر یک تحسس و خیال\nبر دماغ چنان میباشد که همیشه قائم میماند.\n(۲) در ادراک علاقهٔ خیالات شامل میباشد، اگرچه ما بآن آشنا نمیباشیم،\n(۳) از اضداد تصور صاف میشود، بنابرین بوقت تعلیم بچه های خورد\nاینقسم را مسلسلاً استعمال باید کرد.\n(۴) در قوانین مشابهت و علت و معلول قوای فیصله واستدلال\nبکار می آیند، و این قوای تا وقتیکه بچه نه یا ده ساله نشود ترقی نمیکند،\nلهذا این هر دو تسلسل یعنی مشابهت و علت و معلول را در میان\nبچه های کلان استعمال باید کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 123, "text": "١١٦\n\n( ٥ ) در صنفهای کلان باید مدعای مدرس این باشد که طلبا در اختلافات\nمشابهت را دریافت کرده بتوانند، یعنی نتائج عام اخذ کرده بتوانند این امرکه\nبرای دریافت کردن مشابهت هر قدر طلبا که مغز خود را صرف کنند همانقدر\nاین مشق برای تربیت ذهنی مفید خواهد شد.\n\n( ٦ ) هر علاقۀ خیالات که بهر کدام اصول معقول باشد قوت حافظه را ازان\nبسیار مدد خواهد رسید، چونکه در واقعات و خیالات تعلق قدرتی یا منطقی\nتاوقتی معلوم شده نمیتواند که واقعات یا خیالات بخوبی فهمیده نشوند.\nلهذا مدرس را احتیاط لازم است که هر چه را میخواهد که بچه ها یاد بکنند آنرا اول\nبخوبی ذهنشین آنها بکند.\nخواص حافظۀ عمده\nحافظۀ عمده آن میباشد که دران چهار وصف مفصله ذیل باشد:-\n( ١ ) سہولت یا آسانی (Facility) یعنی خیالات بسرعت و آسانی\nدر حافظه جمع شده بتوانند .\n( ٢ ) ضبط Tenacity یعنی خیالات تا دیر در حافظه قائم باشند.\n( ٣ ) طراری (تیز فهمی) (Readiness) یعنی بوقت ضرورت خیالات"}
{"book": "adl0938", "page": 124, "text": "۱۱۷\n\nفورا پیش ذهن حاضر شوند .\n(۴) امانت (Fidelity) یعنے خیالات بی کم و کاست پیش ذهن بیایند\nپس حافظۀ همان طالب را خوب باید فهمید که در ان اوصاف فوق موجود\nباشد یعنے هرچه او را فهمانده شود فوراً آنرا فهمیده تا دیر یاد داشته باشد\nو بوقت امتحان فی الفور درست بگوید.\nاین خواص برامور ذیل منحصر میباشد\n(۱) سهولت یعنے بآسانی علم حاصل کردن بلیاقت ذهنی و قابلیت قدرتی\nو استحکام توجه طلبا منحصر میباشد. مدار استحکام توجه بر مناسبت مضمون سبق\nو طرز تعلیم مدرس منحصر میباشد .\n(۲) برای پیدا کردن ضبط دو سخن لازمی میباشد، اول بوقت درس شوق\nطلبا را زیاد باید کرد، دوم هر امری که نشان میدهید باید آنرا مکرر اعاده کنید.\n(۳) برای طراری دو شرط لازمیست :—\n(۱) علاقۀ خیالات . یاد کردن خیالات صرف بر ارادت مبنی نمیباشد\nارادت فقط هادی شده نفس را سوی آن خیالات میبرد که از انها\nنشان آن واقعه خاص یا صداقت پیدا شده بتواند، پس طاقت یادکردن"}
{"book": "adl0938", "page": 125, "text": "۱۱۸\nبر علاقه‌خیالات منحصر میباشد، خیالات مثل حلقه‌های زنجیر با یکدیگر پیوسته\nمیباشند، و از یاد آمدن یک خیال، خیال دوم هم یاد می اید .\n(۳) اعاده و امتحان _ از اعاده و امتحان گرفتن، هم سر فهمی\n(طراری) حافظه را بسیار فائده میرسد، لہذا اسباق را اینطور ترتیب\nباید داد، که معلم سبق سابقه را تکرار نموده درس جدید نماید.\n(۴) برای حاصل کردن امانت، باید مفصله ذیل را بعمل آرند :-\n(۱) صفائی - درک اصلی و مکمل بودن صحت .\n(۲) قابلیت قدرتی - حافظه کسی غیر محدود نمیباشد.\nاین را هم یاد باید داشت که از دو سخن غلطی پیدا میشود، اول از\nتوجه نکردن بوقت خواندن، دوم از نامکمل بودن حافظه.\nزبان و علم\nمدرس را یاد باید که معنی زبان علم نیست، اگر طلبا الفاظ را درست بیان\nکرده بتوانند از ین امر هم گمان نشود که مطلب آنرا هم ضرور میفهمند، لہذا مدرس باید\nبسیار احتیاط کند که طلبا صرف الفاظ را یکا ترتیب، خاص از برنکنند، بلکه\nمطلب آنها را هم بخوبی بفهمند، بعض اوقات یادکردن هم ضروری میباشد"}
{"book": "adl0938", "page": 126, "text": "۱۱۹\nلاکن معنی حفظ (یاد کردن) اینست که معانی و الفاظ هر دو بیک ترتیب خاص\nیاد باشند، حالا این را بیان مینمائیم که کدام امور حفظ را یاد باید کرد :—\n(۱) اموریکه بذات خود ضروری نیستند، لاکن برای ترقی آینده لازم\nمیباشند. مثلاً سنه تواریخ، واقعات مشهور جغرافیه، بجای الفاظ\nبیقاعده، الفاظ السنه غیره.\n(۲) عبارت نظم و نثر که دران خوبی الفاظ یا نفاست و پاکیزگی خیالات\nیافته شود، اجزای بزرگ علم زبان دانی دو چیز اند، اول خیالات مصنف\nدوم صورت ادا کردن آنها، یعنی الفاظ در خیالات الفاظ موجود میباشند\nمثلاً تصویر مصوّر در تصویر، یا تصوّر سنگ تراش در سنگ مرمر، اگر خیالات\nوالفاظ را از یکدیگر جدا کنید خود عبارت خبط خواهد شد، بنابرین برای فهمیدن\nحسن علم زبان دانی طلبا، باید نظم و نثر لازمه را یاد بکنند.\n(۳) تعریفات، علوم متعارفه، دساتیر و غیره علم ریاضی، چرا که این امر\nضروریست که اینهمه بالفاظ درست و مختصر حفظ باشند.\n(۴) تعریفات اصطلاحات ضروری. بدلیله انها ما واقفیت خود را بطور مختصر\nیاد داشته میتوانیم، لاکن بوقت یاد کردن تعریفات مطلب آنها را هم بخوبی"}
{"book": "adl0938", "page": 127, "text": "۱۲۰\nذهن نشین باید کرد .\nترقی حافظہ\nبچه های خورد ، اشیای نو را بسیار پسند میکنند ، مگر آنها از یک کاره\nزود مانده میشوند ، و علیحده علیحده واقعاترا بآسانی یاد میکنند ، طلبای کلان\nبر اشیای کم اثر نشین هم توجه خود را قائم کرده میتوانند ؛ واقعاترا مقابله مینمایند\nو میخواهند که اسباب آنها را معلوم کنند ـ لہذا بوقت تدریس بچه های خورد\nمدرس را باید که اشیای دلچسپ مہیا بسازد ، ساعتهای تعلیمی آنها هم\nباید که خورد باشند ، واقعاترا مقابله باید کرد ؛ و چنان مضامین یاد باید داد\nکه تکرار کردن زود یاد شوند ؛ لاکن بوقت تعلیم طلبای کلان مدرس باید\nکه خود طلبا، تعلقات علت و معلول و مشابهت را معلوم کنند .\nتربیت حافظہ\nاز پیدا کردن تعلق در خیالات ، و از زیادتی توجه ، و از بکار آوردن قوت\nمتخیله تربیت حافظه میشود .\n( ۱ ) باید که طلبا مشق معلوم کردن تعلقات در خیالات بکنند .\n( ۱ ) واقعاترا بطرز قدرتی و منطقی ترتیب باید داد ."}
{"book": "adl0938", "page": 128, "text": "۱۲۱\n(۲) واقعات مشاهده کرده را با نتائج و اسباب آنها ملحق باید کردند.\n(۳) طلبا را باید که واقعاترا مقابله کرده مشابهت و تضاد آنها را علوم\n(ب) عادتِ توجه را ترقی باید داد، و از هر ترکیب که توجه قائم شده\nمیتواند از ان مدد تحفظ هم میشود. مثلاً :-\n(۱) بعد از هر بیان ضروری، و بر اختتام سبق بنهایت چابکی از\nطلبا سوال باید کرد.\n(۲) در اختتام سبق یکی از طلبا را اجازت باید داد که از طلبا دیگر سوال کنند\n(۳) طلبا را باید گفت که خلاصه تخته سیاه که مدرس تحریر کرده باشد\nنوشته کنند و بعد و خلاصه تخته سیاه سبق خود را در خانه رفته پوره کنند.\n(ج) طلبا را باید گفت که خیالات سبق را فراهم کنند، بدینطریق از قوة\nمتخیله آنها هم کار گرفته میشود، چرا که طلبا را لازم است که برای تخیل حفظ\nوقتیکه آنها یاد میکنند در آنوقت تصور اصلی زیاد جاگیر میشود بدینقسم تخیل\nبرای تحفظ فائدهٔ زیاد میرسد، پس حافظه بر سه چیز منحصر است :-\n(۱) ترتیب. (۲) توجه.\n(۳) تعلق."}
{"book": "adl0938", "page": 129, "text": "۱۲۲\nخلاصه\n(۱) عمل واقعیت حاصل کردگی را نگه کردن در ذهن تحفظ میگویند.\n(۲) ملکه عمل حاضر آوردن این واقعیت را در پیش ذهن به هنگام ضرورت\nاستحضار گویند.\n(۳) قوائی ذهن را که بذریعه آن اجرای این دو عمل میشود حافظه خوانند.\n(۴) از قوانین تسلسل محافظه بسیار مدد میرسد.\n(۵) قوانین تسلسل بر سه قسم منقسم است:-\n(ا) قانون اتصال. (ب) قانون مشابهت.\n(ج) قانون اضداد.\n(۶) قانون اتصال هم بر سه قسم منقسم میباشد. یعنی اتصال زمان یا اتصال مکان\nاتصال علت و معلول.\n(۷) حافظه خوب چهار خاصه دارد:-\n(ا) سهولت یا آسانی. (۲) ضبط یا استحکام.\n(۳) طرّاری (تیز فهمی) (۴) امانت.\n(۸) برای تربیت قوت حافظه سه طریقه بسیار مفید است."}
{"book": "adl0938", "page": 130, "text": "۱۲۳\n(۱) پیدا کردن تعلق در خیالات (۲) زیادتی توجه.\n(۳) بکار آوردن قوت متخیله\n(۹) حافظه برسه (۳) منحصر است:-\n(۱) ترتیب. (۲) توجه.\n(۳) تعلق\nفصل پنجم\nقوت متخیله (IMAGINATION)\nقوت متخیله چیست\nما عمل قوت متخیله را مجملاً در بیان گذشته روشن نموده ایم، و مثال خربوزه هم\nبیاد شما مانده باشد، که هر بچه که خربوزه را ندیده باشد ما چطور خربوزه را بخیال او\nجا گیر کرده میتوانیم، همینطور هر بچه که شیر را ندیده باشد و گر به و گوساله را دیده با شد\nپس بذریعه این هر دو جانور خیال شیر را در ذهن او پیدا کرده میتوانیم، چرا که شیر\nبشکل و صورت بگر به مشابهت دارد و لی از گر به کلانتر و برابر یک گوساله\nمیباشد. پس بچه از بیان مدرس علیحده علیحده خیال شکل گربه و جسم گوساله را\nیکجا فراهم کرده یک شکل نو در ذهن خود میسازد، یعنے شکل گربه را در ذهن در مقام"}
{"book": "adl0938", "page": 131, "text": "۱۲۴\nکرده آنرا برابر یک گوساله فرض میکند. و بدینقسم خیال یک جانور نورانی شیربا\nدر ذهن خود قائم میسازد، همینطور چون بچه افسانها را میشنود یا هر طور که قصه\nپریها یا جنگ وغیره در کتب میخواند، بهمانقسم تصاویر در ذهن خود میسازد.\nاین تصاویر بعض اوقات بسیار خوشنما و دلنشین میباشند که از آنها بچه با\nخوش میشود، و بعض اوقات بسیار خوفناک میباشند که از اثر بچه خوف بطاری\nمیگردد، اینقسم تصاویر از شنیدن یا خواندن در ذهن قایم میشوند. لکن\nبعض اوقات اینقسم تصاویر ساختگی میباشند مانند تشبیهات و استعاره ها شعرا\nآنها در ذهن خود خیال میکنند که آسمان یک گنبد نیلگون ستاره ها بمنزله مروارید در آن\nنصب میستند، فی الحقیقت این همه کار های قوت متخیله است، این عمل\nذهن را تخیل میگویند. و بذریعه هر قوت که اینعمل میشود آنرا قوت متخیله مینامند.\nاقسام\nاز بیان فوق معلوم شد که از قوت متخیله ذهن بدو قسم کار میکند:-\n( ۱ ) خواندن بیان کدام شی، یا شنیدن ذکر آن از زبان کسی تصویر ذهنی\nآن شی میسازد، مثلاً اگر به و گوساله خیال شیر را قائم میکند.\n( ۲ ) بمدد ذهن رسا، و مشاهده کامل تحقیقات علمی، اختراعات، تالیفات"}
{"book": "adl0938", "page": 132, "text": "۱۲۵\nو تصانیف میکند بدین لحاظ فلسفہ دانان تخیل را بر دو قسم منقسم کردہ اند:-\n(١) تخیل ترکیبی (Constructive Imagination)\n(٢) تخیل اختراعی (Creative or Inventive Imagination)\nتخیل ترکیبی ہمراہ تعلیم مکتب بسیار تعلق دارد ، چراکہ طالب علم بدر یعہ این\nعمل ذہن معنی الفاظ نو و مطلب عبارت و ہمہ سخنہاے اسباق جغرافیہ\nوغیرہ را فہمیدہ میتواند :\nتخیل اختراعی و طبیعتبہاے شعرا و فضلا و علمای علوم اعلے بسیار\nمیباشد کہ بتوسط آن آنہا اختراعات و ایجادت میکنند.\nفرق قوت متخیلہ و حافظہ\nکار قوت حافظہ جمع داشتن خیالات مختلف و بوقت ضرورت\nپیشروی ذہن آوردن ، مراد از خیالات مختلف صرف خیالات حاصل\nکردۂ قوت مدرکہ نیست بلکہ اینجا مراد از خیالات قواے عقلیہ است -\nو ہر عمل نفس خواہ از قسم علم باشد، خواہ متعلق تأثر و ارادت درین داخل است\nقوت حافظہ ہر قسم خیالات نفس را جمع میدارد، در وقت ضرورت پیشروے\nذہن مے آرد ، قوت متخیلہ این خیالات حاضرہ را گرفتہ در آنہا تغییر و تبدل مناسب"}
{"book": "adl0938", "page": 133, "text": "١٢٦\nکرده از آنها تصاویر ذهنی خود را معلوم قائم میکند، یا بعبارت دیگر قوت حافظه\nواقعیت قدیم را بهم میرساند، و ذخیرۀ معلومات سابقه را جمع میکند، و قوت\nمتخیله این واقعیت را کم و بیش کرده و خیالات مختلف را منتقل نموده تصاویر\nاشیا و نظاره های نادیده را در ذهن میسازد، قوت حافظه صرف بخیالات\nگذشته تعلق دارد لاکن متخیله همراه خیالات گذشته و آینده هر دو تعلق دارد\nطریق تربیت قوت متخیله\nاگر کدام بچه شب در اوطاق تاریک تنها گذاشته شود، اگر چه اوچیز\nنمی بیند لاکن بازهم ترسیده گریه میکند، وجه انیست که تصاویر مختلف خوفنا\nپیش ذهن او می آیند و بر و دهشت طاری میشود، در اصل این اشکال را\nقوت متخیله بچه پیدا میکند، چرا که در طفولیت قوت متخیلۀ بچه در تصرف او نمیباشد\nخیالات خود بخود در ذهن او می آیند و او آنها را منع کرده نمیتواند، لاکن در پیداشدن\nاین خیالات کدام باعث عقلی نمیباشد، و این خیالات نه صرف باعث دهشت\nو خوف بلکه بعض اوقات ذریعه فرحت و خوشی بچه هم میگردند، مثلا بچه بازیچه\nهای گلی وغیره را اشیای حقیقی خیال کرده همراه آنها دل خود را خوش میکند\nفسانه ها را شنیده خوشحال میشود، اینقسم اشیا از سبب دلچسپی خود قوت متخیله"}
{"book": "adl0938", "page": 134, "text": "۱۲۷\nبچه را بیدار و اقسام مختلف تصاویر ذهنی انشا میکند که در آنها بچه بی اختیار خومیشود\nمدرس نا تجربه کار را باید که قوت متخیله بچه ها را بطور غیر واجب اشباع نشود\nبلکه بطور مناسب تربیت آنرا بکند، بتربیت مناسب قوت متخیله صرف در تعلیم\nبلکه بر تربیت اخلاق و اطوار او هم بسیار اثر میکند، در آموختن هر مضمون تعلیمی که عمل\nاین قوت کم و بیش میشود، مثلاً در اسباق زباندا نی، بچه بلهجه درست هما نوقتی\nخوانده میتواند، چون او معنی الفاظ مختلف و مجموعی مطلب عبارت را\nبطور واضح در ذهن خود جاگیر کرده باشد، و معنی الفاظ و مجموعی مطلب عبارت\nهمانوقت بخوبی فهمیده میشود، چون طالب علم از قوت متخیلۀ خود کار بگیرد و مطابق\nالفاظ تصاویر صحیح در ذهن خود ساخته بتواند. یاد داشتنیست که در وقت\nتشریح و توضیح چیز نا معلوم و لفظ نو، مدرس را باید قوت متخیلۀ طلبا را بیدار\nکند، تا خیال معنی لفظ را صحیح در ذهن خود جاگزین بکنند.\nدر اسباق جغرافیه هم برای فهمیدن معنی مختلف اصطلاحات\n(جزیره، کوه، غدیر، جنگل، میدان وغیره) و برای قیام خیال صحیح این انظار ها\nدر ذهن، عمل قوت متخیله لازمیست، از تعلیم این مضمون، قوت متخیله خیلی\nتربیت مییابد، مدرس در ابتدا مشاہدۂ اشیای گرد و نواحی را نشان میدہد"}
{"book": "adl0938", "page": 135, "text": "۱۲۸\nباز بدرد آنها و ذریعه تقریرها و تصاویر دلکش، خیال آن نظاره های قدرتی را\nپیدا میکند که در ممالک غیر جود هستند همینطور در تاریخ علم طبیعی سبقهای\nدیگر هم ازین قوت بسیار مدد گرفته میتوانیم ، ولی تربیت قوت متخیله\nبطور مناسب همان وقت میشود که بواسطه قوت مدرکه بسیار ذخیره علم را\nحاصل کرده باشد، و این ذخیره بذریعه قوت حافظه در ذهن او موجود باش\nهر قدر واقعیت بچه ها در باره اشیای نواحی زیاد وسیع و صاف و روشن\nباشد همانقدر قوه متخیله بجدگی و تیزی کار خود را خواهد کرد، پس برای مدرس\nلازم است ابتدا اطفال را عادی سازد که اشیارا بغور معاینه کنند، و بیان\nخود او هم باید صاف و دلنشین و واضح باشد، و مضامین کتب درسی\nمطابق لیاقت بچه ها باشد، و عبارت آنها صاف و سلیس باشد و در موقع\nمناسب تصاویر هم داشته باشد، علاوه بر کتب درسی بچه ها را خواندن\nو مطالعه سیاحتنامه ها و کتب سیر و دیگر کتب دلنشین هم ترغیب دهند چرا که\nاز مطالعه چنین کتب قوت متخیله بچه ها ترقی واثر خوب در اخلاق آنها خواهد کرد\nو اعتقاد آنها محکم خواهد گردید، لاکن در انتخاب مینقسم کتب مدرس را باید بسیا\nاحتیاط کند، زیرا چانکه از مطالعه کتب خوب بر خیالات اثر نیک می افتد،"}
{"book": "adl0938", "page": 136, "text": "۱۳۹\nهمانطور از مطالعۀ کتب بد طبیعت بچه ها خراب میشود طلباء از اثر صحبت بد بخوا\nکتب مضامین عاشقانه یا فسانه های بد عادت میگیرند و مطلق پروای\nتعلیم مکتب را نمیکند اخلاق آنها هم خراب میشود! یک سخن دیگر هم قابل\nغور است که بعض اوقات قوت متخیله از سبب عدم احتیاط مناسب زور میشود\nو بدینباعث انسان و همی و دیوانه یا در پنجه تعصبات و توهمات گرفتار میشود\nپس هر قدر قوتهارا که درینباب بیان خواهیم کرد باید ترتیب همه آنها طور\nشود که همه تابع قوت فیصله و استدلال باشند.\nنوت - برای تربیت قوت متخیله مدرس را باید که بر امور ذیل توجه نماید\n(۱) ضرورت تربیت قوای مشاهده -\nبرای ساختن تصاویر ذهنی وجود خیالات لازمیست و برای\nحصول خیالات مشاهده کردن ضروریست لهذا مصالح ابتدائی قوت\nمتخیله بر قوت مشاهده مبنی میباشد. بذرعۀ اشیائیکه مشاهده میکنیم، اشیای را\nکه ندیده ایم تصور کرده نمیتوانیم لکن بذریعۀ قوت متخیله ما هیچ شی را از نیستی\nبهستی آورده نمیتوانیم.\n(۲) برای تحریک دادن قوت متخیله مقابله فوائد نمونه ها و تصاویر و تشریحات شفاهی است."}
{"book": "adl0938", "page": 137, "text": "۱۳۰\n(۱) در نمونه‌ها خیال کردن رنگ وقد.\n(ب) در تصاویر تخیل قد وجسامت ، وبعض اوقات تخیل رنگ هم میشود\n(ج) در تشریحات زبانی قد ـ جسامت ـ رنگ ـ وخیال فراهم کردن همه میشود.\n(۳) علامات تصاویر ذہنی اعلیٰ، باید که تصاویر ذهنی مثل اشیای اصلی صحیح باشند، واین امر بر صفائی خیالات ابتدائی منحصر است، که انصافاً مثل اشیای اصلی باشند.\n(۴) تصاویر ذهنی که طلبا بسازند اوسائل معلوم کردن صحت آنها :- از طلبا سوالاتی باید کرد، وآنها را بگوئید که هر چیز را که ایشان خوانده یا شنیده‌اند بالفاظ خود بیان کنند.\n(۵) نتائجی که از کار گرفتن قوت متخیله حاصل میشوند :- اگر از قوت متخیله کار بگیرند سه نتیجه کلان پیدا خواهد شد.\n(۱) ساختن تصاویر ذهنی (۲) اختراع ماشین‌ہا وغیره (۳) پیدا کردن تاثرات مذاقی.\n(۱) تخیل عقلی بر دو صورت میباشد. اول ساختن تصاویر ذهنی"}
{"book": "adl0938", "page": 138, "text": "۱۳۱\nبذریعہ بیانات دوم ساختن تصاویر ذهنی بدون کدام امداد خا\nباعث ترقی علوم و معلومات علمی همین وسیله میباشد.\n(ب) کار قوت متخیله در ایجادات ماشین ها و غیره از خیال کردن\nبعمل آوردن ماشین های معلومه، ماشین های جدید ایجاد میشود\n(ج) از تخیل مذاقی در فنون نزاکت یعنی شاعری - موسیقی\nو مصوری بسیار مدد میرسد.\nخلاصه\n(۱) تخیل آن عمل ذهنی است که بذریعه آن نفس خیالات گذشته را فراهم\nکرده از آنها خیالات نو قائم میکند، و بذریعه هر قوت ذهنی که این عمل میشود\nآنرا قوت متخیله میگویند.\n(۲) ذکر کدام شی را خوانده یا شنیده تصویر آنرا در ذهن ساختن تخیل کیسی\nمیگویند، مگر از غور و خوض کردن و مدد مشاهد تحقیقات علمی یا عملی و ایجا\nکردن اقسام مختلفه را تخیل اختراعی میگویند.\n(۳) قوتیکه خیالات مختلف ذهن را جمع میدارد و بوقت ضرورت آنها را\nپیشروی ذهن می آرد آنرا قوت حافظه میگویند، وقتیکه این خیالات را"}
{"book": "adl0938", "page": 139, "text": "۱۳۳\nکم و بیش کرده تصاویر ذهنی نو و نا معلوم میسازد آنرا قوت متخیله میگویند.\n( ۴ ) برای تربیت قوت متخیله سه امر ضرور یست :-\n( ۱ ) طلبا را طرز مشاهده کردن درست یاد دادن .\n( ب ) دوباره فراهم کردن خیالات را مشق کردن .\n( ج ) برای ساختن تصاویر ذهنی نمونه ها - تصاویر - تشریحات\nزبانی استعمال نمودن.\nفصل ششم\nقوت متصوره (CONCEPTION)\nقوت متصوره چیست\nبذریعه قوت مدرکه و متخیله ما را علحده علحده واقفیت اشیا حاصل میشود\nاین واقفیت بذریعه حافظه در ذهن جمع میماند و بوقت ضرورت پیشروے\nذهن می آید اگر نقش را پیدا نمودن علم هر شی علحده علحده و باز علم هر شی را\nدر ذهن نگهداشتن میبود در انصورت شما قیاس کنید که برای نفس چقدر مشقت\nپیدا میشد، و بر حافظه چقدر تکلیف می آمد. مثلا بچه هر قدر اسپها را که دیده یا مقدر"}
{"book": "adl0938", "page": 140, "text": "۱۳۳\nدر خانها که مشاهده کرده باشد یا هر قدر کتب که از نظر او گذشته باشد، اگر علیحده صفحه\nهر اسپ و هر درخت و هر کتاب در ذهن نگهداشتن لازم میبود، پس بر او\nچقدر کار مشکل میشد، و بصدها قسم چیزها را می بینید، پس این ممکن نیست که\nتصاویر ذهنی اینقدر اینقدر اشیای بیشمار علیحده علیحده در حافظه بآسانی\nجمع شده بتوانند، لذا شمارا نشان میدهیم که نفس بکدام طریقه سهل و اقصت اینقدر\nاشیای بیشمار را در حافظه جمع میدارد؛ فرض کنید که در سفر کدام درخت را\nاز دور می بینید، بمجرد دیدن آن شما میگوئید که درخت بنظر می آید، لاکن\nمعلوم نیست که درخت چیست محالا ما از شما پرسان میکنیم که شما درخت را\nنزدیک رفته ندیده اید، و نه نزد آن رفته برگها و شاخهای از مشاهده نموده اید، با\nچطور یکمرتبه گفتید که این درخت است، اگر شما اندکی غور کنید جواب سوال بالا را\nخود گفته میتوانید، در اصل حقیقت واقعه اینطور است که چون بچه در ختان مختلفه الاقام را\nمی بیند، نفس او بمد این مشاهد یک خیال عام در باره درخت قایم میکند، و این خیال عام مشتملبر ان صفاتها\nمیباشد که در همه درختها یافته میشوند که از مشاهده او گذشته اند، مثلاً در باره درخت\nخیال عام بچه این میباشد که درخت بیخ ـ تنه ـ شاخها و برگها داشته میباشد.\nبحالت اشیای دیگر هم نفس بچه همین عمل میکند، مثلاً بحالت کتاب خیال او میباشد"}
{"book": "adl0938", "page": 141, "text": "۱۳۴\nکه مجموعه چند ورق چیزی نوشته میباشد، حالا شما خیال کرده میتوانید که از منظره\nعمل برای ذهن چقدر آسانی میشود، چرا که بذریعه چند خاصۀ مشترکه یعنی\nبیخ-تنه-برگها و شاخها همه درختان دنیا را شناخته میتوانیم و آنها را همراها اشیا\nدیگر مخلوط نمیکنیم، همینطور بذریعه دو خاصیت مشترکه یعنی اوراق مجموعه\nو چیزی نوشته همه کتب را شناخته میتوانیم، اگر شما قدری دیگر غور بکنید،\nبرای شما ماهیت معنی لفظ درخت و کتاب زیاد واضح خواهد گردید، لفظ درخت\nهمان خاصیتهای مجموعه مشترکه را ظاهر میکند که در همه اقسام درختان\nیافته میشوند، یا بالفاظ دیگر از لفظ درخت جماعت اقسام درختان تعبیر میشود\nهمینطور لفظ کتاب جماعت همه کتب را تعبیر میکند ـ و آن مجموعه خاصیتهای\nمشترکه را ظاهر میکند که در همه کتب یافت میشود یک مثال دیگر میگویم که\nبذریعه آن مطلب ما بدرستی ذهن نشین شما خواهد شد، اقسام مختلفه میزها را دیده\nباشید. بعضی بلند ـ بعضی پست ـ بعضی کلان ـ بعضی خورد ـ بعضی مدور\nبعضی مستطیل ـ بعضی مربع ـ بعضی چار پایه ـ بعضی یکپایه وغیره ـ حالا\nاز شما پرسیده شود که میز چیست، شاید شما خواهید گفت که شکل میز مستطیل\nو چهار پایه داشته میباشد، لاکن این جواب شما غلط میباشد، چرا که میز مدور هم"}
{"book": "adl0938", "page": 142, "text": "۱۳۵\nگفت\nمیباشد و اینهم ضروری نیست که چهار پای داشته باشد بعد ازین شما جواب\nکه شکل میز مستطیل یا مدور میباشد و پای داشته میباشد، لاکن این جواب هم\nدرست نیست، چرا که ضروری نیست که شکل آن مستطیل یا مدور باشد، غرضکه\nبعد از غور آخر کار شما خواهید گفت جسم مسطح پایه دار را میز میگویند. و این جواب معقول\nمیباشد، چرا که محض همواری سطح و پایه دو خاصه مشترکه هستند که در همه میزها\nیافت میشوند ـ بدریافت کردن این خواص مشترکه شما بسیار خاصیتهای\nدیگر را ترک دادید، مثلاً شکل مستطیل ـ شکل مربع ـ شکل مدور ـ چهار پا\nیک پایه ـ بلند ـ پست ـ بادامی ـ سیاه وغیره وغیره زیرا این خواص مختصه نیستند\nکه در همه میزها یافته نمیشوند این عمل ذهن را که بذریعه آن نفس خواص مشترکه\nافراد کدام شی را اخذ کرده از آنها یک خیال عام (Ceneral notion) قائم میکنید\nآنرا تصور Conceiving) میگویند، و بذریعه همان قوت ذهن که این عمل\nمیشود آنرا قوت متصوره (Conception) میگویند.\nاز بیان فوق قوت مدرکه و حافظه ومتخیله ومتصوره را شما بخوبی از هم\nفرق و امتیاز کرده میتوانید. فرق بزرگ ما بین سه قوت نخستین قوت متصوره\nاینست که در مدرکه و حافظه ومتخیله اعمال ذهن نسبت باشیا علیحده علیحده میباشد."}
{"book": "adl0938", "page": 143, "text": "١٣٦\nو در عمل قوت متصوره، نفس اشیای جداگانه یکجا فراهم کرده خواص آنها را\nمقابله میکند، و از تقسیم مقابله اقسام عام آنها را میسازد، یا بالفاظ دیگر دریا\nاشیا خیال عام قائم میکند، ذهن بچه از تصورات اقسام بسیار پر میباشد، هر لفظ\nزبان که کدام اسم عام را ظاهر میکند که آنرا باصطلاح صرف اسم نکره میگویند\nفی الحقیقت کدام تصور را ظاهر میکند، چرا که هر یک اسم عام مثلا کتاب،\nدوات، شیشه، چوکی، مرد، مایع، نماز، چاقو، ساعت و غیره همان\nخواص مجموعه مشترکه را ظاهر میکند که در هر فرد جماعت آن یافت میشود.\nدر تصور ذهن کدام کدام عمل میکند\nشما میدانید که تصویر میز چطور قائم میشود، اول اقسام مختلفه میزها را\nمعاینه میکنیم، باز آنها را مقابله کرده این امر را معلوم میکنیم که آنها یکجام کدام چیز\nبایگدیگر مشابهت دارند - ما صورت - و شکل - و بلندی و رنگ - و پایہ\nو چوب وغیرہ را بالکل خیال نمیکنیم، بلکہ صرف صفات مشترکہ آنها را مد نظر میداریم\nیعنے پایے و سطح هموار ہر قسم میز، باز این دو خاصیت مشترکہ را یکجا فراهم کرده\nیک تصویر عام پیدا میکنیم یعنے سطح هموار که بر پایے ایستاده باشد، آخر کار\nما آنہمہ اشیاء را کہ در آنہا این ہر دو خاصیت مشترکہ یافت میشوند بیک نام خاص"}
{"book": "adl0938", "page": 144, "text": "۱۳۷\nیعنے بنام میز تعبیر میکنیم، پس در تصویر پنج عمل مندرجه ذیل میشوند:-\n(۱) معاینه (Examination) کردن اشیای مختلفه یک نوع، خواه آن\nاشیا پیشروی حواس موجود باشند، و عمل ادراک جاری باشد خواه بذریعه حافطه\nدر ذهن موجود باشند، خواه بذریعه هر دو پیشروی نفس باشند، لاکن این امر\nلازمیست که این اشیا بتعداد کافی باشند، وگرنه ممکنست که نتیجه نامکمل بماند، و بر\nکل افراد آن قسم حاوی نشود، مثلاً هر بچه که بدون میز مربع یا مستطیل که چهار پایه\nداشته باشد دیگر هیچ میز را ندیده باشد خیال عام او درباره میز همین خواهد بود که\nیک شئی را که یک تخته چهار کنجه و چهار پای داشته باشد میز میگویند.\nنوٹ :- از بیان فوق مراد ما این نیست که ابتداً بر بچه را خیال عام\nمکمل دربارۀ اشیا بدهید، بلکه مدرس را باید که درین امر خیال عمر و استعداد آخذه \nهم داشته باشد، و اینهم مدنظر بدارد که هر قدر بچه ترقی کرده برود دربارۀ اشیا واقعیت \nعائد او هم وسیع شده و دربارۀ آنها خیال عام هم بتدریج مکمل شده برود.\n(۲) مشاهده و مقابله کردن اشیا (Comparison) یعنے سخنهای فرق\nو مشابهت را معلوم کردن.\n(۳) از خواص ذاتی صرفنظر کردن، این عمل ذهنی را تجرید میگویند. (Abstraction)"}
{"book": "adl0938", "page": 145, "text": "۱۳۸\n(۴) بر خواص، عام توجه کردن، و آنها را در ذهن یکجا جمع نمودن، و از آنها\nیک خیال عام قائم کردن، این عمل ذهن را تعمیم Generalisation میگویند\n(۵) این خیال عام را بلفظ مناسب یا اصطلاح تعبیر کردن (Naming)\nو بذریعه آن در ذهن قائم داشتن، چرا وقتیکه آن شی از نظر غائب باشد\nخیال عام آن بذریعه نام در نفس قائم بماند یعنی الفاظ، پیمانه خیالات اند\nاگر الفاظ نبودی در انصورت ذخیره معلومات ما بسیار محدود میبود.\nطریق تربیت قوت متصوره\nچونکه هر قوت از مشق نشو و نما یافته و ترقی میکند. لهذا ازین صاف\nظاهر است که قوت متصوره بچه ها از مشق همان اعمال مختلفه تربیت مییابد\nکه بذریعه آن ما تصور قایم میکنیم یعنی بذریعه مقابله – تجرید - تعمیم\nدر تربیت این قوت امور ذیل را مد نظر باید داشت: -\n(۱) از سبیکه درباره اشیا خیال عام ما واضح و روشن باشد این امر ضرورتست\nکه پیشروی بچه ها اشیای اقسام مختلفه آورده شود، و خود بچه ها مقابله و مشاهده\nآنها را بکنند مثلاً در اسباق جغرافیه مدرس را باید که از اشیای مناسب نمونه ها\nو خاکه ها کار بگیرد، و در اسباق صرف و نحو برای انکه معنی کدام لفظ در ذهن نشین"}
{"book": "adl0938", "page": 146, "text": "۱۳۹\nطلبا گردد باید آن لفظ را بادیگر الفاظ مشتق و مشابه مقابله کرد، و مدرس خود امثله\nبگوید، و بعد ازان از طلبا همانقسم امثله را پرسان کند.\n(۲) برای پیدا کردن خواص مختلفه عقل بچه ها زور میندازد، و مدرس صرف\nرهنما و هادی شان باشد.\n(۳) از مقابله اشیای مختلفه در خواص ذاتی و مشترکه کدام شی خوب تمیز\nکرده میشود، و خواص مشترکه را خوب ذهن نشین نمایند.\n(۴) تعمیم اینقسم باشد که بر همه افراد حاوی بگردد.\n(۵) باید که طلبا بالفاظ خود تعریفات بگویند، ازین مدرس را معلوم خواهد شد\nکه طلبا خواص مشترک و غیر مشترک اشیا را چقدر فهمیده اند، اگر طلبا تعریف کدام\nاسم عام کرده نتوانند، پس مطلبش این میباشد که آنها تصور آن شی را نفهمیده اند.\n(۶) برای ترقی قوت متصوره مضامین مفصله ذیل بسیار مفید میباشند:\n(ا) سبق خواندن - درین اسباق مدرس سر طلاب خواص مختلفه\nاشیای یک نوع را معلوم کرده تعریفات اسمای نکره را خواهد پرسید.\n(ب) صرف و نحو - طلبا درین اسباق الفاظ را مقابله کرده و بلحاظ\nکار آنها اقسام آنها را ساخته تعریفات اصطلاحات خواهند کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 147, "text": "۱۴۰\n(ج) جغرافیه ـ درین اسباق پیشتر از اصطلاحات گفتن و تعریفات\nپیدا کردن، مدرس پیشروی طلبا نمونه های مختلف نظاره های\nطبعی و اشیای مختلف الاقسام را پیش خواهد کرد.\n(د) اسباق الاشیا و علم طبیعات ـ در ساختن انواع اشیا و پیدا\nکردن تعریفات آنها، مدرس طلبا را رهنمائی خواهد نمود، باید که این کار را\nخود طلبا بکنند؛ برای مدرس صرف هدایات و رهنمائی کردن کافیست\nاگر کار طلبه را مدرس اجرا نماید بجای فائده نقصان عاید خواهد شد.\nخلاصه\n(۱) بذریعۀ هر عمل ذهنی نفس خاصیتهای مشترکۀ افراد جماعت کدام شی را\nگرفته یک خیال عام قائم میکند، این عمل را تصور، یا تصور کردن میگویند.\n(۲) بذریعۀ هر قوت ذهن که این عمل میشود آنرا قوت متصوره میگویند.\n(۳) مجموعه خاصیتهای مشترکه افراد کدام جماعت را خیال عام یا تصور میگویند\n(۴) ذهن در تصور، اعمال مختلفه ذیل میکند:ـ\n(ا) معاینه کردن (Examination) اشیای مختلفۀ یک قسم.\n(ب) مقابله این اشیا را نمودن، و سخنهای فرق و مشابهت را"}
{"book": "adl0938", "page": 148, "text": "۱۴۱\nدریافت کردن (Comparison)\n(د) در تجرید یعنے از خواص ذاتی اشیا صرف نظر کردن (Abstraction)\n(ر) تعمیم یعنے خواص مشترکه را فراهم کرده از آنها یک خیال عام\nپیدا کردن (Generalisation)\n(س) این خیال عام را بلفظ مناسب یا با صطلاح تعبیر کردن (Naming)\n(۵) از مشق کردن طلبا در اعمال مقابله و تجرید و تعمیم قوت متصوره تربت مییابد\n(۶) برای تربیت قوت متصوره مضامین ذیل خیلی مفید هستند:\n(ا) اسباق خواندن. (ب) صرف و نحو.\n(د) جغرافیه. (ر) علم الاشیا و علم طبیعیات\nفصل هفتم\nقوت فیصلہ یا عقل (JUDGMENT)\nقوت فیصلہ چیست\nدر بحث قوت متصوره بیان نموده ایم که میان قوت متصوره وقوتها\nمدرکه - حافظه و متخیله بسیار فرق کلانست که بحالت قوتها اخیر اعمال ذہن"}
{"book": "adl0938", "page": 149, "text": "۱۴۲\nدرباره اشیا علمی فهمیده میشوند، و در قوت متصوره نفس اشیای مختلف را\nفراهم، و خاصیت های آنها را مقابله کرده ازین مقابله، اقسام یا انواع آنها را\nمیسازد- یا بالفاظ دیگر درباره اشیا خیالات عامه قائم میکند- امثله خیالات\nعامه یا تصورات اقسام مختلفه که اول تحریر گشته درج ذیل میباشند، مثلاً میز-\nچوکی- جهاز- دریا و درخت- کتاب- سیاه- بلند- نیک- بد- کوه وغیره\nاین همه تصورات اقسام مختلفه هستند، چراکه این الفاظ اسمای جماعت های\nهمان اشیا هستند- واز آنها کدام شی خاص ظاهر نمیشود، برعکس این، میز\nاوطاق مدیر، یا این میز، دریای کابل، جلال آباد، کوه هندوکش وغیره\nاین اسمای اشیای خاص هستند- و نتایج قوت مدرکه و حافظه ومخلیه\nمیباشند، اینها را شما خیالات مفرد اشیای جداگانه گفته میتوانید- حالا شما\nفرق ما بین خیال مفرد وتصور، یا خیال عام را هم فهمیده باشید، خیال مفرد\nاز کدام شی خاص میباشد، و دران همه خواص آن شی شامل میباشند، وتصور\nیا خیال عام از جماعت کدام شی میباشد، و در آن همه خواص مشترکه شامل\nمیباشند که درهمه افراد آن جماعت یافته میشوند، بعد از ساختن انواع اشیای\nمختلفه وقائم نمودن خیالات عام یا تصورات- نفس این ترقی میکند که"}
{"book": "adl0938", "page": 150, "text": "١٤٣\nکه ام دو خیال مختلف را میگیرد و هر دورا با هم مقابله کرده مشابهت یا اختلاف\nآنها را دریافت میکند، باز آن مشابهت یا اختلاف را در جمله ظاهر میکند—\nمثلاً این کاغذ سفید است، این رنگ سرخ نیست، هندوکش کوه است\nاین میز مدوّر نیست و غیره وغیره—این عمل ذهن را که در خیالات مختلف مشابهت\nیا اختلاف ظاهر میکند فیصله میگویند، و بذریعۀ همان قوّتِ ذهن که اینعمل\nمیشود آنرا قوتِ فیصله یا عقل میگویند: پس قوتِ فیصله همان قوّتِ\nذهن است که بذریعۀ آن دو خیال را باهم مقابله کرده در بارۀ مطابقت یا اختلاف\nکه در انها است رای خود را قائم میکنیم—امثلۀ فوق صورتهاے صاف\nوسادۀ فیصله هستند، زیرا در هر کدام ازان مثالها یک خیال مفرد و نیز در خیال\nعام یا تصور مشابهت یا اختلاف بینی را ظاهر کرده ایم—حالا دیگر امثلۀ فیصله را\nتحریر میکنیم— طلا فلز است—اسپ جانور است—انسان حیوان ناطق است\nبرف سرد میباشد—سیارات اجرام فلکی هستند و غیره وغیره—این امثله\nاز امثلۀ پیشتر اند کے مشکل و پیچیده تر هستند، چرا که در هر مثال هر دو\nخیال تصورات یعنے خیالاتِ عام هستند، و ازین سبب در ادراک مشابهت\nو اختلافی که در آنها است بر عقل زور زیاد می آید.\n\nشرکت رفیق سه شنبه ۴ ربیع الثانی ۱۳۳۶"}
{"book": "adl0938", "page": 151, "text": "۱۴۴\nاعمال قوت فیصله\nشاید شما این را نفهمیده باشید که در فیصله ذهن کدام کدام عمل میکند، بدیعه\nیک مثال دیگر ما این را واضح تر میسازیم، فرض کنید که یک مدرس از طالب علم\nاین سوال میکند که جهاز کدام کلمه است؛ ظاهر است که اگر طالب علم از معنی\nو ماهیت اسم- وفعل- وحرف واقف باشد در ذهن خود اینقسم سوال\nو جواب خواهد کرد، آیا جهاز فعل است، نی فعل نیست، چرا که از ین کرد یکه احکام\nظاهر نمیشود، و نه زمانه درین یافته میشود، جهاز حرف هم نیست، لهذا ضروی\nجهاز اسم است چرا که این نام کدام شی است - از بیان فوق ظاهر است که\nلفظ جهاز ، با هر سه کلمه یعنی اسم و فعل و حرف مقابله شد - در دو صورت\nاول نتیجه منفی حاصل شد و در آخر در جهاز واسم مشابهت معلوم کرده اسم را\nانتخاب کرده اظهار آن شد که جهاز اسم است، پس دو عمل بزرگ فیصله\nمقابله و انتخاب هستند.\nعلاقه قوت متصوره وفیصله\nاز امثله فوق درباره فیصله ظاهر است که در هر عمل آن دو خیال با متقابله\nمیشود و از آنها یک خیال عموماً خیال عام یا تصویر میباشد، برعکس این بعد از"}
{"book": "adl0938", "page": 152, "text": "۱۴۵\n\nاندک غور کردن شما را معلوم خواهد شد که در قایم کردن هر تصور یا خیال عام\nعمل فیصله یافت میشود، چرا که ما خواص مشترکه اشیا را معلوم کرده نمیتوانیم\nتا وقتیکه بواسطه مقابله و انتخاب، خواص ذاتی آنها تمیز نشود، و این کار\nقوت فیصله است، مثلاً در ذهن بچه تصور وزن پیدا نمیتوان شد، تا وقتیکه\nدر اشیای مختلف بذریعه مقابله مطابقت وزنی بودن را معلوم نکند\nپس در هر عمل تصور، بودن عمل فیصله ضروریست؛ در حقیقت در هر\nعمل تصور عمل فیصله یافته میشود، قوت متصوره و قوت فیصله بواسطه\nیکدیگر ترقی مییابند، و ترقی یکی بر دیگری منحصر است.\n\nطریق تربیت قوت فیصله\n\nدر ترقی قوت فیصله خیال ذیل را ملحوظ باید داشت:-\n(۱) چونکه در عمل قوت فیصله در میان خیالات اقسام مختلفه یعنے مدرکات\nو تخیلات و تصورات مقابله کرده میشود، لذا برای اینکه نتایج قوت فیصله\nصحیح و قابل اعتبار باشند، ضرور است که در ذهن خیالات بکثرت بود\nواضح و روشن و مکمل و صحیح باشند، چونکه خیالات بچه ها محدود و غلط\nمیباشند، وبدینباعث فیصله های آنها هم غلط و نادرست میباشند،"}
{"book": "adl0938", "page": 153, "text": "١٤٦\n\nلهذا مدرس را لازم است که پیشتر از ترقی دادن قوت فاصله قوتهاے\nمدرکه وحافظه وتخیله ومتصوره را ترقی بدهد، و در بچه ها این عادت را پیدا\nکه آنها اشیا را ببینند و مشاهده کنند وبسرعت آنها را مقابله نمایند\nوفی الفور راے خود را قائم کنند، مثلاً در اسباق حساب حتی الامکان طلبا\nبگویند که فلان سوال بکدام قاعده وچطور حل میشود؟ در اسباق صرف و نحو\nپیشتر ازینکه طلب را بگویند که فلان لفظ اسم است یا فعل یا حرف، او\nباید که از آنها استعمال الفاظ پرسیده شود وتصفیه این امر هم باید که خود\nطلبا بکنند که فلان لفظ کدام قسم کلمه است یعنے اسم است یا فعل .\nاسم ضمیر است یا اسم اشاره ؟ لازمیست یا متعدی حرف عطف است\nیا حرف جر وغیره ، در اسباق اشیا مدرس را باید که خود طلبا را بگوید که بلحاظ\nرنگ وقدر وشکل وغیره اشیا را مقابله بکنند . همینطور در اسباق تاریخ هم\nباید طلبا خصائل وطرز حکومت عهد شاهان را بذریعه واقعات مختلفه\nمقابله، واز آنها نتایج اخذ نمایند .\n(۲) براے مقابله وفکر کردن شی وقت بکارست ، لهذا اگر میخواهید\nکه نتایج بچه ها صحیح وقابل اعتبار باشند، لازم است که برای مقابله کردن"}
{"book": "adl0938", "page": 154, "text": "۱۴۷\nخیالات مختلفه و فکر زدن و قائم نمودن رای درباره آنها مهلت کافی داده شود. لاکن اکثر مدرسین برین سخن کاربند نمیباشند، و بمجرد سوال کردن برای جواب بی‌صبر میشوند، یا خود را از محنت خلاص کرده تعریفات و نتایج را سپر طلب طوطی‌وار یاد میکنند، حالانکه مدرس را لازم است که بذریعه امثله بعقل طلبا زور بیندازد، تا خود آنها تعریفات و نتایج را اخذ کنند.\n(۳) ترقی بتدریج شود یعنی باید بچه‌ها را موافق عمر و استعدادشان بامتحان و مقابله خیالات مختلفه مکلف سازند مثلاً در اسباق حساب، در آغاز اصول آسان، و در آخر اصول مشکل درس داده شوند.\n(۴) حتی‌الامکان جوابات طلبا در فقرات مکمل باشد، طرز جواب گرفتن در جملات مکمل یک اعلیٰ ذریعه ترقی قوت فیصله است، چرا که در هر جمله اظهار فیصله میشود، ولی مدرس را باید اکثر اوقات سوالات را بعبارت خود پرسان کند، و طرز سوال را هم تبدیل کرده برود، تا معلوم شود که طالب العلم جواب را فکر کرده داده است یا نی، و نتیجه این حقیقتاً بمقابله دو خیام مبنی است یا نی.\n(۵) مضامین ذیل برای ترقی قوت فیصله بسیار ممد و معاون میباشند:-"}
{"book": "adl0938", "page": 155, "text": "۱۴۸\n(ا) نوشتن و رسم، طالب علم هر دفعه بوقت نوشتن حرف یا رسم\nکردن خط این سخن را می‌بیند که آیا نقل من مطابق اصل است یانی\nدر ابتدا بچه غلطی خود را بدرستی معلوم کرده نمیتواند، لهذا مدرس را باید\nغلطی آنرا بر تخته سیاه ظاهر کند، تا غلطی خود را صاف و روشن بداند.\n(ب) مشغله های بازیچه اطفال مثلا کاغذ بریدن - اشیای\nگلی ساختن - اشیای چوبی تیار نمودن.\n(ج) صرف و نحو بشرطیکه خود طلبا استعمال الفاظ بکنند، احتیاج\nاین امر شود که در ترکیب فقط الفاظ چیده منتخب کرده شوند، و از طلبا\nوجوهات اکثر جوابات پرسیده شوند.\n(د) حساب- سوالات عبارتی برای تربیت قوت فیصله\nبالخصوص مفید میباشند.\n(ر) بازیهای مختلفه- مثلا خیز زدن- توپ بازی کردن، کرکت\nتنس متوازی و غیره؛ چرا که در بازیها طلبا این امر را خیال دارند، که\nدر فلان بازی ضرورت چقدر طاقت است، و از کدام اعصاب کار\nزیاد گرفتن است، باینقسم اندازه کردن، طلبا از قوت فیصله خود کار میگیرند"}
{"book": "adl0938", "page": 156, "text": "۱۴۹\nخلاصه\n(۱) قوت فیصله آن قوت ذہنی است که بذریعه آن دو خیال را مقابله کرد\nدر باره مطابقت یا اختلاف آن رای خود را قائم میکنیم.\n(۲) این عمل ذہنی را فیصله کردن میگویند.\n(۳) در هر فیصله دو عمل میشود، یعنی مقابله و رای قائم کردن.\n(۴) نتیجه این عمل را فیصله میگویند.\n(۵) برای فیصله، بودن تصور لازمیست، ولی در هر عمل تصور عمل\nفیصله نیز یافته میشود.\n(۶) برای تربیت قوت فیصله مدرس را باید امور ذیل را خیال بدارد:-\n(۱) تصورات طلبا صاف باشند.\n(ب) خود طلبا تصورات را مقابله کنند.\n(ج) برای مقابله کردن و فکر کردن مهلت کافی برای طلبا داده شود.\n(د) جوابات در فقرات مکمل باشند.\n(ر) دلائل جوابات را هم گفته بتوانند.\n(۷) نوشتن را می تصور تخلیلی را بندان رقم ا استند."}
{"book": "adl0938", "page": 157, "text": "۱۵۰\nفصل هشتم\nقوت استدلال (REASONING)\nقوت استدلال چیست\nبیان قوت فیصلہ یعنے عقل در فصل گذشتہ تحریر شد، حالا قدرے\nدربارۀ قوت استدلال بیان مینمائیم، این قوت اعلی قسم عقل است.\nبواسطۀ این انسان قابلیت قیام رای و تمیز نیک و بد را پیدا میکند،\nو جزو اعظم خصلت اوست، و بهمین واسطہ نام اشرف المخلوقات را یافتہ\nدر انسان و دیگر حیوانات فرق کلان همینست کہ انسان عقل خود را ہادی میسازد.\nو حیوانات پیرو عقل حیوانی خود تکیہ میکنند یعنے در حیوانات مثل انسان یاد قیام کر\nو ترقی کردن نیست، عقل آنها محدود بود کم و پیش نمیتواند یا بالفاظ دیگر عمل آنها\nاز ابتدا مکمل میباشد، آشیانہ مچی ہر قسم کہ در ابتدا بود حالا هم همانطور است برعکس آن\nاین حالت انسان یکسان نمیماند، چرا کہ همین انسان ترقی کردہ بدرجہ ملائک\nعروج میکند، و همین انسان تنزل نموده بحالت بہائم میرسد، این ترقی\nتنزل عقل ظاهر است"}
{"book": "adl0938", "page": 158, "text": "۱۵۱\nاست\nحال بیان مینمائیم که از ان قوت اعلای عقل یعنی از قوت استدلال چه مراد\nو با قوت فیصله چه تعلق دارد، و وسائل ترقی آن چیستند، پیش ازین بیان شد\nکه از مقابله کردن دو خیال یک فیصله قائم میشود، مثلاً از مقابله کردن طلا همراه\nعنصر در هردو مشابهت دریافت میکنیم و بعد از ان اظهار میکنیم که طلا عصر است\nو همینطور نقره عنصر است - آهن عصر است و غیره وغیره - حالا شما این همه\nامثله را یکجا فراهم کرده ببینید که از انها چه نتیجه می آید، بعد از اندک غور نتیجه برا\nمعلوم خواهید کرد که همه فلز عنصر میباشند، حالا برین نتیجه غور کنید که اطلاق این\nصرف بر همان فلز نمیشود که از مشاهده آنها شما این نتیجه را کشیدید بلکه این نتیجه\nعام میباشد که اطلاق این بر همه فلز میشود، ازینقسم نتائج عام این فائده میرسد،\nکه اشیائیکه هنوز در تجربه ما نیامده اند در وقت دریافت آنها اطلاق این نتائج را\nبر آنها هم کرده میتوانیم، یک مثال دیگر هم بیان میکنیم، ما دیده ایم که آب،\nشهد و روغن منجمد میشود، که این فیصله ها قائم کرده ایم که آب از سردی منجمد میشود\nشهد از سردی منجمد میشود و روغن از سردی منجمد میشود، حالا از یکجا فراهم\nکردن این امثله ما برین نتیجه میرسیم که مائعات از برودت منجمد میشوند، این نتیجه\nاگرچه بر مشاهده امثله خاص مبنی است، ولی اطلاق آنرا بر همه مائعات میکنیم"}
{"book": "adl0938", "page": 159, "text": "۱۵۲\nیعنی مائعات دیگرے که هنوز انجماد آنها را ندیده‌ایم، هم درین فیصله داخلند، مثلاً\nتیل، سیماب و غیره؛ حالا شما سوال کرده میتوانید که از چنین نتائج غیر مکمل\nچه فائده، زیرا ضرور نیست، خاصیتیکه در بعض اشیای یک نوع یافت\nمیشود، در دیگر اشیای همان نوع نیز یافت شود، بلی این اعتراض شما معقول\nاست، ما شما را نشان میدهیم که از چنین نتائج غیر مکمل چه فائده حاصل میشود\nو چرا آنها در اکثر صورتها بمنزلۀ نتائج مکمل فهمیده میشوند، شما میدانید که هر شیئی را\nباعثی میباشد - قوانین قدرت بر یک قرار بوده هیچ تغییر و تبدل در آنها\nنمیشود، مثلاً آفتاب همواره از مشرق طلوع میکند، اجسام از حرارت منبسط\nو از برودت منجمد میگردند، انسان فانیست و غیر آن، این نتائج مهم مثل نتائج\nفوق از مشاهدۀ امثلۀ خصوصی اکثر واقعات قائم گشته، ولی تصدیق نتائج\nبر زمانه ماضی و حال منحصر نیست، بلکه اعتقاد کلی ما بر انست که در زمانۀ مستقبل\nهم چنین نتائج بظهور خواهند آمد، پس میدانید که اینچنین نتائج عام چقدر\nمفید هستند. - این نتائج چنانکه در بادی النظر معلوم میشد غیر مکمل و جزوی نیستند\nبلکه مکمل و کلی هستند، چرا که بر قوانین قدرت مبنی میباشند، ولی در قائم\nکردن اینچنین نتائج عام بسیار احتیاط بکار است که امثله که از آنها این نتائج"}
{"book": "adl0938", "page": 160, "text": "۱۵۳\nقائم میشوند در تعداد کافی باشند مثلاً شخصیکه فقط طوطی سبز رنگ را دیده باشد\nاین نتیجه غلط را حاصل کرده نمیتواند که همه طوطیها سبز رنگ میباشند، چرا که\nطوطیها برنگهای دیگر هم میباشند، از نتایج عام اینقسم یک فایدۀ دیگر\nحاصل میشود که چون ما اینقسم نتایج عام را قائم میکنیم در حل کردن بعضی\nامثله خاص بسیار مدد از آنها حاصل میشود، مثلاً ما این نتیجه عام را یاد داریم\nکه همه فلز عنصر هستند - لذا چون کدام فلز نو را میبینیم درباره آن هم فوراً\nفتوای عنصریت را میدهیم، همینطور همه انسان فانیست ازین نتیجه اخذ میکنیم\nکه چونکه زید انسانست، لهذا او هم فانیست، همینطور همه مائعات\nاز برودت منجمد میشوند، ازین نتیجه عام ما این نتیجه میکشیم که شیر هم از سردی\nمنجمد میشود چرا که شیر مایع است، حالا یکمرتبه بیان فوق را اعاده نمائید میبینید\nما دو قسم نتیجه را ذکر کرده و حالا هر دو را بصورت مکمل تحریر نموده شمارا نشان میدهیم\nطلا عنصر است -- همه فلزات عنصر هستند\nنقره عنصر است -- شیشه فلز است\nمس عنصر است -- بنابرین شیشه عنصر است\nآهن عنصر است -- \n\nبنابرین همه فلزات عنصر هستند."}
{"book": "adl0938", "page": 161, "text": "۱۵۴\n\nآب از سردی منجمد میشود\nشهد از سردی منجمد میشود\nروغن هم از سردی منجمد میشود\nهمه مائعات از سردی منجمد میشوند\nشیر هم مایع است\nبنابرین شیر هم از سردی منجمد میشود\n\nبنابرین همه مائعات از سردی منجمد میشوند.\n\nزید مرد\nعمرو مرد\nخالد مرد\n........\nانسان فانیست\nبکر انسانست\nلهذا بکر فانیست\n\nبنابرین انسان فانیست.\nامثله دست راست را ببینید که هر یک نتیجه عام از فیصله‌های\nخاص قائم شده است . لاکن در امثله دست چپ اینسخن نیست که در آنها\nاول یک نتیجه عام کشیده شده است که اول از فیصله‌های خاص قائم کرده\nشده است با جمله دوم از قسم فیصله است، لاکن نسبت بحمله اول دران\nهمیشه عمومیت کم یافت میشود، جمله سوم از هر دو جمله اول بطور نتیجه کشیده\nشده است با این دو قسم نتیجه را نفس بذریعه قوت استدلال قایم میکند"}
{"book": "adl0938", "page": 162, "text": "۱۵۵\nپس تعریف این قوت اینطور شده میتواند که قوت استدلال آن قوت است در من\nکه بذریعه آن ما از مشاهده امثله یا واقعات خاص، نتایج عام را قائم میکنیم\nیا از نتایج عام قائم کرده شده دیگر نتایج خاص میکشیم، امثله نخستین را امثله\nدلیل استقرائی (Induction) میگویند. و نتایج مستخرجه آنها را نتایج\nاستقرائی میگویند، همینطور امثله دوم را امثله دلیل استخراجی (Deduction)\nیا قضیه (Syllogism) میگویند، و نتایج که از آنها کشیده میشوند آنها را نتایج\nاستخراجی میگویند، پس استدلال بر دو قسم شد، استدلال استقرائی، و استدلال استخراجی\nاز مطالعه امثله دلیل استقرائی و دلیل استخراجی معلوم شده باشد که\nدر امثله دلیل استقرائی از هر کدام امثله نتیجه عام قائم کرده شده است ـ\nولی تعداد مقرره در آنها ملحوظ نیست لاکن حتی الامکان باید تعداد امثله\nکافی باشد، برعکس این در هر دلیل استخراجی یا قضیه همواره از دو مثال نتیجه\nکشیده میشود، مثال اول را مقدمه کبری (Major Premise)\nو مثال دوم را مقدمه صغری (Minor Premise) میگویند.\nارباب فن علم النفس والقوی اعمال استدلال استقرائی و استدلال\nاستخراجی را بسیار شرح و بسط بیان نموده، و از آنها دو قسم علم یعنی منطق استقرائی"}
{"book": "adl0938", "page": 163, "text": "۱۵۶\n\n(Inductive Logic) و منطق استخراجی (Deductive Logic) قائم کرده اند.\nدر هر قسم منطق بخصوص در منطق استخراجی برای تمیز کردن دلیل صحیح از غلط\nچنان قواعد دلنشین ساخته اند که از خواندن آن قواعد و امثله راجعه بآن جبراً\nخواهید شد، و چون مضمون آن از فهم شما بالاست بدینباعث ذکر آنرا لازم نمیدانیم.\nطریق تربیت قوّت استدلال\nبرای ترقّی قوّت استدلال امور ذیل را خیال باید داشت:-\n(۱) هر یک دلیل استقرائی و دلیل استخراجی مشق کرده شود.\n(۲) پیشتر از قائم کردن نتیجه عام در دلیل استقرائی ببینید که امثله کافی\nو صحیح گفته شده باشند.\n(۳) در دلیل استخراجی این امر را مدّ نظر داشته باشید که هر دو مقدّمه کُبریٰ و صُغریٰ\nصحیح باشند، موخّر در مقدّم شامل باشد.\n(۴) سخن ضروری و قابل توجّه اینست که شما در کار تعلیم وقتیکه دلیل\nمی آورید، از طریقه هر دو قسم بطرز عملی واقف شوید؛ ما بذریعه یک مثال\nصَرف و نَحو این طرز را واضح تر میسازیم:-\n(۱) اینقسم چند فقره را بر تخته سیاه نوشته کنید، زید میخواند، سگ عف عف میکند."}
{"book": "adl0938", "page": 164, "text": "۱۵۷\nدرخت میروید، گل وازمیشود - بعد از نوشتن این فقرات از طلبا انطور\nسوال کنید که خود آنها بگویند که زید لفظ یا کلمه است و اسم یک شی میبا\nهمینطور باید که معلوم کنند سگ، درخت و گل علیحده علیحده الفاظ یا\nکلمات هستند، واسما اشیای مختلفه میباشند، تا این حد طلبا از قوت فیصلہ\nیا عقل خود کار میگیرند.\n( ب ) حالا این هر چهار فیصله را یکجا فراهم کنید، واین را نشان بدهید که\nاین هر چهار یعنی زید - سگ - درخت و گل الفاظ یا کلمات هستند\nواسمای اشیای مختلفه میباشند.\n( ج ) بعد ازین باید که طلباء را اصطلاح گفته شود که دران دو وصف\nمندرجه بالا که آنها را خود طلبا دریافت نموده اند شامل باشند یعنی\nحالا از اصطلاح اسم طلبا را اشنا بسازید .\n( د ) در اخر از طلبا تعریف اسم را پرسان کنید و چیزی را که شما طلبا را نشان\nداده اید، اگر بخوبی آنرا فهمیده باشند در انصورت آنها تعریف اسم را\nدرست خواهند گفت یعنی اسم آن لفظ یا کلمه است که نام کدام شی با\nاینطور بر عمل که ذهن میکند آن استقرائی میباشد، وطرزیکه تعریف اسم"}
{"book": "adl0938", "page": 165, "text": "۱۵۸\nفهمانده شده است آنرا طرز استقرائی میگویند.\nحالا طرز استخراجی را شرح میدهیم. یک فقره بگیرید، مثلاً کتاب\nبر میز است، از طلبا پرسان کنید که کتاب چه قسم کلمه است؟ البته طلبا\nدر دل خود فکر میکنند که کتاب یک لفظ یا کلمه است و اسم یک شی میبا\nمگر هر کدام الفاظ یا کلمات که اسمای اشیا میباشند آنها اسم گفته میشوند\nو کلمه کتاب هم همانقسم است، لهذا این اسم میباشد. حالا شما\nفهمیده باشید که این طرز چطور است، در تعلیم هر مضمون ازین هر دو طرز\nکار بگیرید در ابتدا طریق استقرائی استعمال کنید و بعد ازان طریق استخراجی\nمثلاً بوقت شروع نمودن کدام قاعده حساب مدرس را باید که اول چند\nامثلۀ آسان و سهل حل کرده طلبا را بگوید تا آن امثله را با هم مقابله\nکنند و مطابقت طریق حل را ذهن نشین آنها کرده قاعدۀ عام پرسان\nکند، بعد وقتیکه طلبا قاعدۀ مذکور را بخوبی بفهمند، پس بعد د آن چند امثلۀ\nدیگر هم حل کرده شود، اینطور تصدیق قاعده هم خواهد شد و تصور آن هم\nدر ذهن طلبا پخته خواهد گشت. همینطور بوقت سبق دادن کدام اصطلا\nصرف و نحو، مدرس باید که اول جملۀ آسان و سهل را بگیرد که از ان اصطلاح مذکور"}
{"book": "adl0938", "page": 166, "text": "۱۵۹\nبخوبی تشریح شود، و بعد آنها را با هم مقابله کرده تصور اصطلاح قائم کرده شود\nو در آخر نام آنرا نشان داده طلباء را بگوید که اصطلاح را بالفاظ خود تعریف\nکنند، بعد از بیان تعریف، مدرس باید چند مثال بگوید که تصور اصطلاح\nدر ذهن آنها خوب پخته شود، و در آخر بذریعه چند سوال امتحانی مضمون\nسبق را اعاده کند.\n(۵) غرض اینکه همه قاعده ها و اصول باینذریعه طرز استقرائی آموخته شوند، و در\nدلیل هر جائیکه غلطی از طلباء سر زند آنرا مدرس درست کند، و برای\nفکر کردن و غور نمودن حوصله آنها را بیفزاید - مضامین ریاضی و صرف\nو نحو - اصطلاحات جغرافیه و علم طبعی برای تربیت قوت استدلال\nبسیار مفید میباشند.\nنوت - در ضمن تربیت استدلال امور مفصله ذیل قابل توجه میباشند:-\n(۱) هر عمل استقرائی سه درجه دارد :-\n( ا ) معاینه امثله خاص کردن .\n(ب) لُب لباب مشاهده این امثله را دریافت نمودن .\n(ج) هر چه مشاهده شود آنرا در الفاظ معمولی و عام فهم اظهار کردن ."}
{"book": "adl0938", "page": 167, "text": "١٦٠\nپس ما دو اصول استعمال میکنیم\n(١) از معلوم سوے نامعلوم رفتن (٢) مباد له کردن خاص همراد عام\n(٢) طلبا اکثرا از بی احتیاطی نتایج استقرائی را غلط میکشند، مثلاً اگر در\nسبقهای صرف و نحو بطلبا یک قسم فقرات گفته خواهند شد، در آنصورت\nشاید آنها این نتیجه را اخذ خواهند کرد که فلان کلمه همواره در جمله همان جا می آید،\nیعنے در شروع یا در وسط یا در آخر، پس صاف ظاهر است که اینقسم نتیجه طلبا\nغلط خواهد بود. لذا مدرس را باید که از امثله مناسب و موزون بطور واضح\nظاهر کند که بعد از ان احتمال غلطی نماند، و بوقت آموختن قاعده های نوطرز\nاستقرائی امور ذیل مدنظر مدرس باشند :-\n(ا) باید که امثله نهایت موزون و واضح باشند.\n(ب) تعداد امثله کافی باشد.\n(ج) آنها از عقل طلبا بلند نباشند، و از آنها بچه ها بخوبی واقف باشند.\n(د) انتخاب آنها به بسیار احتیاط شود و از اقسام مختلفه باشند،\nو از آنها احتمال کدام نتیجه غلط نباشد.\n(س) اول نتیجه عام را طلبا بالفاظ خود نهایت صفائی بیان کنند."}
{"book": "adl0938", "page": 168, "text": "۱۶۱\nبعد ازان مدرس برحسب ضرورت آنرا بالفاظ سهل و مختصر بیان نمود\nبخوبی ذہن نشین طلبا نماید : مشق\n(۳) وقتیکه ما از طلبا اینقسم سوال پرسان میکنیم که در ان لفظ چرا بیاید، پس\nدلیل استخراجی بر سر آنها میکنیم، در چنین حالتہا مقدمۂ کبرے محذوف میبا\nمثلاً اگر کدامطالب علم بگوید که زید اسم است و مدرس پرسان کند که ” چرا “؟\nپس طالب علم عموماً این جواب میدهد، چرا که این نام است ، اینجا صاف ظاهر ا\nکه طالب علم مقدمہ کبرے را محذوف کرده است یعنی اینکه تمام نام اسم میباشند\nاز تجربه معلوم خواهد شد که بسا اوقات از بیان کردن قضیّه بصورت مکمل بسیار\nفائده میشود یعنی اینطور که :-\nهمه نامہا اسم میباشند . زید یک نام است .\nلذا زید اسم است .\n(۴) از استعمال ہردو طرز واقفیت بان یاد میشود :-\n(الف) از طرز استقرائی تصدیق صداقتہاے جدید حاصل میکنیم\n(ب) از طرز استخراجی صحت آنہارا اندازه کرده میتوانیم\n(۵) با طلبا را دو قسم دلیل آوردن می آموزیم :-"}
{"book": "adl0938", "page": 169, "text": "١٦٢\n( ا ) در آموختن قاعده ها و تعریفات ،طرز استقرائی می آموزیم.\n( ب ) در عمل آوردن قاعده های خاص، و از دریافت نمودن مجو با\nجوابات یا چرا ؟ طرز استخراجی می آموزیم.\nخلاصه\n( ١ ) فیصله ها را با هم مقابله کرده یک فیصلۀ نو حاصل کردن را استدلال میگویند\n( ٢ ) هر فیصلۀ نو که حاصل میکنیم آنرا نتیجه میگوید .\n( ٣ ) هر کدام فیصله ها را که مقابله میکنیم آنها را مراتب مسلمه ( Data )\nیا مقدمات ( Premises ) میگویند.\n( ٤ ) نسبت بمراتب مسلمه و مقدمات نتیجه، یا زیاده عام، یا کم عام میباشد.\n( ٥ ) هرگاه نتیجه زیاده عام باشد، طرز استدلال استقرائی گفته میشود.\n( ٦ ) هرگاه نتیجه کم عام باشد، طرز استدلال استخراج گفته میشود .\n( ٧ ) در طرز استخراجی دو مقدمه میباشد، مقدمه کبری و مقدمه صغری .\n( ٨ ) ترقی استدلال از مشق استقرا و استخراج هر دو میشود .\n( ٩ ) در آموختن اصولها ، قاعده ها و تعریفات باید که دلیل استقرائی بکار\nآورده شود ، لاکن در عمل این قاعده ها یا در ادراک وجوهات جوابات باید که دلیل"}
{"book": "adl0938", "page": 170, "text": "١٦٣\n\nاستخراجی استعمال شود\nفصل هشتم\nتوجّه\n(ATTENTION)\n\nتوجّه چیست-اقسام قوای عقلیه و اعمال مختلفهٔ آنها در فصول\nگذشته ذکر یافته، اکنون این بحث میشود: هرگاه نفس هیچکدام ازین قوی را\nبعمل نیارود در انوقت حالت آن چه میباشد، آیا گفته میتوانید که علم بکدام شی او را\nمطلق نمیباشد؟ نی-حقیقةً نفس هروقت بیدار میباشد، اگر چه در انوقت\nسوی کدام شی خاص متوجه نمیباشد، ولی عموماً از اشیای گرد و نواحی\nسرسری واقف میباشد، و چون بسوی کدام شی خاص رجوع کند یا کدام\nعمل خاص را شروع نماید از حالت واقفیت سرسری گذشته بسوی آن شی\nیا عمل توجّه میکند، نفس باین حالت، باین واقفیت سرسری بیک قسم سکون بود؟\nاین حال اکثر به و طاری میماند، درینحال باهوش و حواس میباشیم، ولی\nبسوی کدام شی خاص طبیعت ما راغب نمیشود، ما این حالت نفس را حال\nسکون یا واقفیت سرسری یا آگاهی عام خواهیم گفت، دائره این واقفیت\nسرسری یا آگاهی عام بسیار فراخ و وسیع میباشد، چون نفس از واقفیت سرسری"}
{"book": "adl0938", "page": 171, "text": "۱۶۴\nگذشته بسوی کدام شی خاص توجه کند گویا آن دائرہ وسیع را کم کرده بریک\nمرکز می آرد، ما در حال سکون از احوال نواحی خود بالکل بیخبر نبوده، بلکه بقسم\nسرسری از آنها واقف میباشیم، وسوی کدام شی خاص طبیعت مائل\nنمیشود، بر عکس این هرگاه بسوی کدام شی خاص رجوع کنیم در آنوقت ممکن است\nطبیعت ما دران شی اینقدر محو شود که ما را علم اشیای نواحی مطلق نماند-\nپس هر قدر دائره عمل واقفیت سرسری کمتر شده میرود بهمانقد راین واقفیت\nسرسری تیز تر و عمیق تر شده میرود، لذا نفس بذریعه هر کدام قوت از دائره\nواقفیت سرسری خود گذشته و یکسو شده خود را اراده بسوی کدام شی خاص\nراغب میسازد آنرا قوت توجه میگویند، برای هر قوت بودن توجه لازمست\nمثلاً ما ادراک هیچ شی را کرده نمیتوانیم تا وقتیکه بسوی آن شی خوب رجوع نکنیم\nهمینطور برای عمل هر قوت (یعنے قوت حافظه متخلیه و متصوره و غیره)\nبودن توجه ضرور و لازم است، نه صرف در تعلیم، بلکه در هر عمل تاثر و اراداتهم\nبودن توجه ضروریست، ببینید در اثنای جنگ ، بعض سپاهی ها بسیار\nزخمی میشوند مگر در انوقت هیچ باک نمیکنند بلکه متواتر جنگ کرده میروند، چرا که\nطبیعت آنها یکسو گشته بالکل سوی جنگ مائل میباشد، و چون بعد از اختتام"}
{"book": "adl0938", "page": 172, "text": "۱۶۵\nچنگ خیالشان بطرف زخم میرود، دردو تکلیف محسوس میشود، از بیان فوق\nظاهر است که برای هر عمل نفس وجود توجه خیلی ضرور است.\nVoluntary attention.\nInvoluntary attention. توجه ارادی و غیر ارادی\nدر بچه‌های خورد طاقت ارادی بسیار کمزور میباشد، لذا آنها خود بخود بچندان\nتوجه کرده نمیتوانند، اشیای خارجی بسبب نو بودن و خوشنمائی، طبیعت آنها را\nخود بخود جلب میکند، مثلاً بچه که نا آرام شده گریه میکند اگر در دست او کدام بازیچه\nیا چیزی خوردنی بدهید فوراً گریه را گذاشته سوی بازیچه یا چیز خوردنی متوجه\nخواهد شد، حالا اگر بازیچه را از و گرفته بجای آن کدام چیز دیگر بدهید سوی همان\nتوجه آن مائل خواهد شد، وجهش اینست که از سبب قوی نبودن اراده نفس او\nبر یک چیز خاص توجه خود را بدرستی قائم کرده نمیتواند؛ این را توجه غیر ارادی\nمیگویند؛ توجه بچه‌های خورد عموماً غیر ارادی میباشد، همین توجه غیر ارادی\nرفته رفته تکمیل رسیده بصورت توجه ارادی نمایان میشود - یا بالفاظ دیگر بچه\nدر ابتدا توجه خود را بر یک چیز خاص مدت اندکی قائم کرده میتواند، لاکن رفته رفته\nترقی کرده در اراده او چنان تقویت می آید که باختهای متواتر میتواند یک\nچیز قیام توجه نماید گویا توجه وی توجھی در اختیار خود او میشود، این توجه را توجه"}
{"book": "adl0938", "page": 173, "text": "١٦٦\nارادی میگویند، و در حقیقت توجه اصلی همینست، با یک مثال دیگر دربارۀ\nتوجه ارادی و غیر ارادی بیان میکنیم، فرض کنید بر تخته سیاه چیزی مینویسیم\nدر انوقت یک طالبعلم تخته سلیت خود را بر فرش می اندازد، صدای\nافتادن تخته سلیت را شنیده بی اختیار از تحریر باز میمانیم و روی خود را\nگشتانده باعث آن صدا را معلوم میکنیم، پس یک لخت بازماندن از تحریر\nو رجوع نمودن بسوی صدا از اختیار ما بیرون بود، اینرا ما مطلقاً اراده\nدر آن نداشتیم، لهذا توجه ما غیر ارادی بود، لاکن گشتاندن رو و دریافته\nنمودن باعث آن از اختیار یست، چونکه توجه کردن ما بر ارادۀ ما متکی بود.\nبنابرین توجه ما توجه ارادی بود، همینطور در خواب کدام صدا را شنیدن و بیدار\nشدن هم مثال توجه غیر ارادی میباشد.\nخواص توجه\nخواص توجه قرار ذیل میباشند :-\n(۱) تیزی یا استحکام، یعنے توجه را اینقدر زور دهند که نفس یکسو شده\nبالکل قائم گردد.\n(۲) قیام یا استقلال، یعنے مدت متمادی و متواتر توجه شود."}
{"book": "adl0938", "page": 174, "text": "۱۷۶\n\n(۳) سرعت یا طراری رجوع نفس است بچیز دیگر بعد از انکه مدت مناسبی\nبچیزی توجه کرده باشد، این هر سه خاصه برای توجه خوب ضرور\nولازمی هستند، بعضی طلبا دیده میشوند که در توجه آنها اوصاف\nاستحکام و استقلال میباشد. لاکن طراری نمیباشد یعنے انها بسوے\nهمان مضمون که بطبیعت آنها مانوس باشد توجه میکنند، و بمضامین\nدیگر اصلا توجه نمیکنند. برعکس این در توجه بعض طلبا وصف طراری\nاز حد اعتدال زیاده بوده وصف استحکام و استقلال در آنها نمیباشد\nنتیجه این میشود که آنها در مدت کم بر همه مضامین عبور میکنند، چونکه\nبر هیچکدام توجه نمیکنند، بنا برین هیج مضمون بیاد شان نمیماند.\n\nطریق تربیت توجه\nعادت توجه از مشق پیدا میشود، لذا مدرس را باید که هرگز جلدی نکند\nو برای پیدا کردن این عادت امور ذیل را مد نظر باید داشت:-\n(۱) حتی الامکان مدرس باید که باستعمال اشیا - تصاویر - نمونه ها\nو از خاکهای تخته سیاه حواس طلبا را بیدار کند، اینطور آنها\nخود بخود توجه خواهند کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 175, "text": "١٦٨\n(٢) طرز تعلیم دلچسپ و قسما قسم باشد - مدرس باید که طریقه های تقریری\nو سوال و جواب را مخلوط کرده استعمال کند بعد از درس آنرا\nبر تخته سیاه یا زبانی اعاده نماید.\n(٣) چند ترکیب عملی را هم بکار باید آورد مثلا تبدیل کردن نمبرها سوال\nکردن و جواب گفتن طلبا ما بین خود با معنی الفاظ مشکل را پرسان\nکردن، مقابله مشق هجا یا مانند آن دیگر طرز دلکش استعمال کردن.\n(٤) بعد از اوقات مناسب مضمونرا تبدیل باید کرد، ترتیب مضامین\nچنین باشد که مشق حمله قوای ذهنی شود، مضامین مشکله در وقت\nتازگی و دم راسی طبیعت طلبا تعلیم شود یعنی در آغاز مکتب یا بعد\nاز تفریح و بازی.\n(٥) از جذبات و میلانهای ذیل هم کار باید گرفت :-\nشوق تحصیل تعلیم - همدردی - شوق کار کردن - شوق تعریف\nحاصل کردن - رشک و شوق سبقت بردن بر دیگران.\nنوت :- این جذبات و میلانها در باب ضبط مدرسه بتفصیل\nذکر یافته.\nحصه\nعلم التعلیم\nپروگرام تفریحی"}
{"book": "adl0938", "page": 176, "text": "١٦٩\n(٦) بعض اوقات برای پیدا کردن توجه مدرس را مشکلات ذیل پیش می آیند\nلذا مشکلات و تدارک آنها را در ذیل بیان میکنیم :-\n( ١ ) بعض طلبا بسیار کمزور میباشند، لهذا توجه کرده نمیتوانند،\nازینقسم طلبا باید کار کم بگیرند، و آنها سرزنش هم نشوند.\n(ب) بعض طلبا بزدل میباشند، و عموماً باعث اینست که طالب علم را\nنه بر لیاقت خود و نه بر مدرس اعتبار میباشد، پس حتی الامکان همراه\nاینقسم طلبا باید بنرمی سلوک شود، و لازم است از آنها سوال آسان\nپرسیده شود، تا بر جواب دادن دست حوصلهٔ آنها نه یاد گردد.\n( ج ) بعض طلبا از سبب هوشیار بودن بسیار تیز و طرار میباشند،\nو بدون فکر کردن و فهمیدن جواب میدهند، باید از ینقسم طلبا سؤالاً\nمشکل کنند، تا کسر عجب و غرور آنها شود .\n( د ) بعض طلبا قدرۀ سست میباشند، پس مدرس باید غور کند\nکه آنها را بکدام مضمون انس است.\n( ٧ ) خیال چند امور خارجی هم لازم است ، زیرا که نفی انها توجه قائم نمیماند :-\n( ١ ) در اوطاق تعلیم انتظام روشنی ، هوا و حرارت باندازه معقول باشد"}
{"book": "adl0938", "page": 177, "text": "۱۷۰\n(ب) در جماعتها گرد و نواحی شور و غلغه نباشد.\n(ج) جدول انضباط اوقات بطرز درست باشد.\nتنبیه برای تربیت توجه امور مفصله ذیل را مد نظر باید داشت:-\n(۱) برای پیدا کردن توجه چهار درجه میباشند :-\n(۱) وقتیکه مدرس بار بار به حواس طلبا زور انداخته توجه قائم میکند\nآن صورت توجه غیر ارادی میباشد.\n(ب) آن حالتیست که مدرس بطرز آموختن مضامین مختلف\nاعتماد مینماید، و در صورت عدم توجه طلبا تدارک نا آرامی آنها را میکند\n(ج) حالتیست که مدرس بعضی ترکیبهای عملی را بکار می آرد\nو در طلبا رشک پیدا کرده خواهش کار کردن آنها را زیاد میگرداند\n(د) آخر، و عالیترین همان حالت است که مدرس در طلبا خواهش\nمفاد علم، و خیال فرض را پیدا میکند و زیاد میگرداند.\n(۲) هر قدر توجه ارادی بر توجه غیر ارادی غالب شود همانقدر در ترقی\nقوای دیگر مدد حاصل خواهد شد.\n(۳) بر نفی توجه خاتمه تعلیم میباشد، در تعلیم دو عمل میباشند، یعنی آموختن،\n[Margin Text]\n۱۶۰۰\nمحصلین\nمحرر النسیم\nجزایزینی"}
{"book": "adl0938", "page": 178, "text": "۱۷۱\nو خواندن، و مدعا آنست که معلم و متعلم هر دو از فکر خود کار میگیرند، نصب العین\nهر دو یکی میباشد، پس تعلیم در همان وقت درست میباشد که طلبا بر مضمون\nسبق خود متوجه باشند، و هر وقت که نمی توجه آمد همان وقت تعلیم خاتمه مییابد\n(۴) بر قوانین ذیل عمل باید کرد :-\n(ا) طلبا بترتیبی بنشینند که همه اشیا - نمونه ها - تصاویر خاکہا\nتخته سیاه و غیره را بخوبی دیده توانند .\n(ب) نقشه انضباط اوقات مبنی بر اصولات درست باشد یعنی\nدرازی اسباق موافق استعداد طلبا باشد، و مضامین بطوری\nترتیب یابد که از قوای مختلف ذهنی کار گرفته شود، مضامین مشکله\nدر وقتیکه دماغ طُلّاب تر و تازه باشد درس داده شود.\n(ج) باید کار تعلیم موافق استعداد طلبا مشکل یا آسان کرده شود\n(د) هرچه طلبا را بیاموزید، حتی الامکان از فوائد عملی آن مضمون هم\nآنها را آگاه بسازید یعنی استعمال قاعده های حساب، فوائد صرف\nونحو - تعلق علم طبیعات و غیره همراه کارهای روزمره ما .\n( ر ) در تعریف طلبا احتیاط لازم است، قابلیت فطری چندان"}
{"book": "adl0938", "page": 179, "text": "۱۷۲\nتعریف ندارد بلکه سعی و کوشش طلبا لایق تقدیر و تحسین میباشند\n(س) هرگاه کدام طالب علم به یک مضمون خاص شوق داشته\nصرف بر همان مضمون توجه نماید باید سلسله جنبان شوق او بطوری\nشود که در مضامین دیگر که کمزور است هم کوشش و محنت آغاز نماید\n(ط) از احوال طلاب خوب واقعیت پیدا کنید، با کمزوران\nحلیم شوید، بدلانرا حوصله افزا گردید، و طلبای مغرور را نفهمانید\nو طلاب سست را محرک چستی شوید.\n(ت) هرگاه جماعتی بدرسی کم توجهی نماید سبب آنرا معلوم نموده\nدر ازاله آن سعی کنید، یعنی ممکن است هوا خراب شده باشد یا طلبا\nبیک قسم نشسته مانده شده باشند، یا مضمون سبق خیلی آسان یا بسیار\nمشکل خواهد بود، یا تقریر شما از فهم طلاب بالاتر است یا تقریر دراز\nکرده طلبا را مجال سخن زدن نداده اید. بهر حال یقین بدانید\nکه ضرور کدام باعث کم شدن توجه شده است و باعث را معلوم نموده\nآنرا دفع کنید. خلاصه\n(۱) توجه عبارتست از انکه خیالات را از دیگر طرف بکلی یکسو کرده بر یک"}
{"book": "adl0938", "page": 180, "text": "۱۷۳\n\nشی خاص قائم سازند.\n(۲) توجه بر دو قسم منقسم است، ارادی و غیر ارادی. \n(۳) توجه غیر ارادی همان حالت نفس است که صرف از تحریک شی خارجی پیدا میشود\n(۴) توجه ارادی همان حالت نفس است، که نفس تحریک کدام خواهش \nهمه خیالات خود را بیک طرف راجع میسازد.\n(۵) توجه ارادی، بر توجه غیر ارادی رفته رفته غلبه مییابد.\n(۶) برای پیدا کردن عادات توجه امور ذیل را مد نظر باید داشت:-\n(ا) تحریک مدرس موافق استعداد طلبا.\n(ب) بجواب این تحریک کوشش طلبا.\n(ج) بوقوع آمدن عمل فوق، بزودی و باقاعده. \n(۷) درس بی توجه امکان پذیر نیست، چرا که در تعلیم دادن یا درگرفتن هم معلمات \nو طلبا بدون توجه چیزی یاد گرفته نمیتوانند."}
{"book": "adl0938", "page": 181, "text": "۱۷۴\nحصّه چهارم\nتربیت اخلاق\nفصل اول\nمدعای تربیت اخلاق، تأثرات - خواہشات - ارادات\nنفس واحد است\nپیشتر از فهمیدن مدعای تربیت اخلاق ذہن نشین کردن تصوراتی است\nتأثرات - خواہشات - محرکات و ارادت ضروریست، یاد شما باشد کہ\nنفس ما واحد میباشد تجزیہ و تقسیم پذیر نیست، طریقہ ہای مختلف کہ بعمل آن\nنفس بحقایق اشیا وقوف مییابد، آنها را قوای عقلیہ مینامند، پس این قو\nصرف ظہورات قوّت عقلی ہستند.\nرنج و راحت\nعلاوہ از ظہورات عقلی نفس را دیگر ظہورات ہم میباشد، یعنے در نفس\nقابلیت محسوس کردن و فکر نمودن میباشد، ما بذریعہ امثال این را تشریح میکنیم\nاگر شما کدام منقل گرم را مس کنید فوراً تکلیف محسوس میکنید، وجدانش را نفس"}
{"book": "adl0938", "page": 182, "text": "۱۷۵\nخواهد گفت که سطح گرم منقل را انگشتهای مس کرده بودند، و چون در موسم سرما\nباعث سردی، دستها یخ میکنند. در وقت بردن پیش آتش خوشی محسوس\nمیشود، همینطور اگر کدام شی تلخ را بر زبان بمانیم در ذائقه بد میخورد، لاکن از\nخوردن شیرینی فرحت حاصل میشود باید بدارید که علاوه برین تاثرات که\nبر جسم از اثر اشیای خارجی پیدا میشوند، در نفس تاثرات دیگر هم پیدا میشود.\nاز امر وحشت خیز خوف معلوم میشود، و اگر کسی نقصان ذاتی بکند دل او را\nغصه میگیرد. همچه کدام شخص را ابتلای مرض دیده رحم و ترس می آید.\nاشیای خوبصورت و خوشنما را دیده در دل تعریف و تحسین پیدا میشود\nو بد نما و بد شکل را دیده در دل نفرت پیدا میگردد، اینقسم تاثرات از اسباب\nخصوصی خود بخود پیدا میشوند، و همه تاثرات یا راحت بخش میباشند یا رنج آور\nتعریف تاثر\nپس تاثر همان حالت راحت بخش یا رنج آور نفس است که از وجود\nکدام سبب خاص پیدا میشود، این امر ظاهر است که قوای عقلیه عمل خود را\nکرده میروند، لاکن تاثرات صرف کیفیات نفسانی هستند چرا که ما یاد میکنیم\nخیال میکنیم و فکر میکنیم وغیره وغیره- لاکن ما را راحت حاصل میشود یا رنج میرسد"}
{"book": "adl0938", "page": 183, "text": "١٧٦\nوغیره وغیره، بعد ازین شما را اینهم معلوم خواهد شد که ارادت ہادی قوای\nعقلیه میباشد، لاکن راحت تماماً بر تاثرات قبضه کرده نمیتواند.\nخواہش\nاز بیان فوق معلوم میشود که تاثرات، یا راحت بخش میباشند یا تکلیف آور،\nویا هر تاثر راحت بخش محرکی میباشد مقتضی دوام آن کہ از هر کاریکہ آن تاثر\nپیدا میشود آنرا جاری بماند، مثلاً از نشستن نزد آتش در زمستان تاثر راحت بخش\nگرمی و تحریک نشستن در پیش آن پیدا میشود، تا همان تاثیر راحت بخش همچنان\nجاری بماند. وبرعکس باهر تاثر رنج آور محرکی میباشد مقتضی ازاله ہمان تاثّر،\nمثلاً از مساس منقل گرم تاثر تکلیف آور و محرک ازالۀ آن کہ عبارت است\nاز دور کردن دست از نزدیک منقل پیدا میشود، پس خواہشات تحریکات\nکورانہ یعنی همان کیفیات نفسانی هستند که انسانهابرای اقدام کردن،\nبافعال محرک میگردند، و ہموارہ از تاثرات پیدا میشوند، خواہ باعث تاثر\nکدام چیز خارجی باشد خواه کدام خیال. مثلاً بر آسمان ابر نمودار میشود و فی الفور\nدرخشیدن برق وصدای رعد پیدا میگردد، این را دیده خیال باران یا ژاله\nپیدا میشود وخوف تر شدن در دل طاری میگردد و آخر کار خواہش حفاظت"}
{"book": "adl0938", "page": 184, "text": "۱۷۷\nدر دل پیدا میشود یا در دل طالبعلم خیال پیدا میشود که در امتحان اول بر آیم\nازین خیال در دل او بسیار خوشی پیدا میشود، و آخر الامر بآحاصل کردن\nاین خوشی خواہش اول برآمدن پیدا میشود.\nارادت طاقت انتخاب کردن نفس\nما برای کردن کدام کار خواہش میکنیم، ولے نتیجہ لازمی این نمیباشد\nکه ما آن کار را بالضرور بکنیم، مثلاً خواہش شیرینی خوردن در دل پیدا میشود\nولی از نتیجہ سوء ہضم اندیشه خواہش پرہیز کردن از شیرینی ہم در دل\nپیدا میشود، حالا تکمیل یکی ازین هر دو خواہش بارادت منحصر میباشد،\nپس ارادت آن طاقت آزاد نفس است که بذریعہ آن، نفس از ما بین\nخواہشات مختلف ہمان خواہش را منتخب میکند که تکمیل آن میخواہد\nاین خواہش منتخب را محرک میگویند، پس نفس بوقت کار گرفتن از ارادت\nاکثری اندیشد که کدام خواہش را محرک افعال خود بگرداند، مثلاً فرض کنید\nدر دل سه خواہش پیدا میشود :-\n(۱) برای عیادت کدام دوست رفتن. (۲) اشتراک کدام جلسہ.\n(۳) نوشتن خطوط ضروری ہے، ولی از سبب کم فرصتی ازین ہر سہ خواہش"}
{"book": "adl0938", "page": 185, "text": "۱۷۸\nصرف یکی را پوره کرده میتوانم، حالا سوال پیدا میشود که مطابق کدام خوابش\nعمل نمایم؟ خواهش اول از همدردی پیدا میشود. دوم بياعث تفريح اخلاقی\nسوم از سبب انجام یک کار ضروری - حالا درین امور سه گانه غور\nوخوض نموده قوت ارادت ما فیصله مینماید که از میان این هر سه فلان کار\nضرور است، و این لحاظ را مد نظر داشته فیصله میکنیم که فلان خواهش محرک\nکار ما خواهد شد.\nارادت طاقت که نفس را پیش میبر\nارادت نفس را پیش میبرد، کار ارادت انتخاب خواهش خاصی نیست\nبلکه ارادت هر قوت را که برای تکمیل آن خواهش ضروری میباشد بسوی\nتکمیل همان مقصد مطلوب می برد، توپ بازان بذرایعۀ ارادت به تنها همچه\nفیصله میکنند که با توپ بازی خواهیم نمود، بلکه ارادت درین امر هم رہنما\nو ہادی آنها میشود که دستها و چشمها و مختلف اعصاب ضروری را چطور\nو بکدام موقع بکار بیارند - در جمله عملها غور و خوض ارادت، ہادی همه\nقوای عقلیه میگردد، فیصله - سعی و کوشش و غیره الفاظ مرادفند که تحریکاتی\nارادت را ظاهر میکنند، ازین، ما این امر را معلوم کرده میتوانیم که تعلیم و تربيت\n\n۱۲۰۰\nنصف\nعرایض\nشرکت رفیق"}
{"book": "adl0938", "page": 186, "text": "۱۷۹\nنتیجه همان کوشش ارادیست که بار بار تکرار شود.\nعادت و خصلت\nچون ما کدام کار را بار بار میکنیم، رفته رفته بدون کوشش و غور و خوض\nکردن، ما را قابلیت سر انجام آن کار حاصل میشود و هرگاه موقع آن کار\nمی آید برای سرانجام آن میلان زیاد و طبیعت یافته میشود، در صورتها\nخصوصی همین میلان بزرگ را در تکمیل کدام کار عادت میگویند، هرچه\nانسان میکند و می اندیشد بیشتر برعادت او منحصر میباشد. پس اگر عادت\nخوب دارد، او سخنهای درست می اندیشد و کارهای درست میکند:\nیا بالفاظ دیگر، هر قسم که عادات او میباشند از همان خصلت آنشخص معلوم\nکرده میشود. بنابر این انسانرا بعض اوقات «نتیجه عادات» مینامند،\nلذا ما خصلت انسانرا مجموعه عادات گفته میتوانیم.\nتربیت اخلاق\nاین امر را معلوم کرده ایم که خصلت انسان بر عادات، و عادات او\nبر افعال، وافعال او بر خواهشات، و خواهشات او بر تاثرات منحصر میباشند.\nحالا خواهش ما اینست که طلاب تاثرات راحت بخش را با فعال درست"}
{"book": "adl0938", "page": 187, "text": "۱۸۰\nمنسوب کنند، تا هر چیز درست و خوب باشد ایشان خواهش همان چیز نمایند\nو برهمان عمل کنند. پس همان شعبۀ تعلیم که طلبا را قرار مدعای ما همین نوع\nتربیت داده آنها تاثرات راحت بخش را با فعال درست منسوب کنند،\nافعال پسندیده خواهش کنند، عادات نیک پیدا کنند، و خصائل خوب\nفرا گیرند آنرا تربیت اخلاق میگویند.\nضرورت تربیت اخلاق\nسابق بیان نموده ایم که ذهن انسان سه قسم عمل میکند، و در هر کار او\nاین سه عمل یعنے تعلم - تاثر - و ارادت کم و بیش یافته میشوند، تعلم یعنے\nاز ترقی دادن قواے عقلیہ ما تربیت عقلی انسا را میسلیم، لاکن خدایتعالیٰ\nانسانرا نه فقط عقل وفهم عطا نموده بلکه همرا ه آن تاثرات هم عطا کرده،\nو برهمین تاثرات مدار رنج و راحت است، انسان بذریعۀ تاثر بادیگران\nهمدردی کرده در رنج و راحت شریک شده میتواند، اگر تاثرات نبودے\nدر همه کار های او بی اعتنائی یافته میشد حقیقتۀ دل و تاثرات اوست\nکه روح هر کار است و بس ۔ پس ترقی دادن اعمال تاثر و ارادت بسیا\nضروریست، و چنانکه برای تربیت عقلی درست کردن تعلم ضروریست"}
{"book": "adl0938", "page": 188, "text": "۱۸۱\nهمچنان برای تربیت اخلاقی پیدا کردن تاثرات نیک و خرم قوت ارادت\nلازمی میباشد.\nتربیت اخلاقی و علاقه آن با تربیت عقلی و جسمانی\nبرای تربیت اخلاقی تربیت عقلی ضروریست، چراکه بنای اخلاق\nخوب بر عقل و فهم میباشد. برعکس این اگر تربیت عقلی کدام شخص شده و تربیت\nاخلاقی او نشده باشد یعنی بذریعه عقلی در نیک و بد تمیز کرده میتواند روی\nبر ان عمل نمیکند و کارهای نیک نمینماید. پس در میان او و حیوان هیچ فرق\nنبوده حالش بعینه اینطور میباشد مصحح چارپایی بروکتابی چند\nبرای تربیت جسمانی هم تربیت اخلاقی لازمیست، چرا اگر تربیت اخلاقی نشود\nانسان بکارهای بد اقدام خواهد کرد و ازان جسم او را نقصان خواهد رسید بمشکافات\nشاقه گرفتار خواهد گشت و ذلیل و خوار خواهد شد. برعکس همراه تربیت اخلاقی\nبودن تربیت جسمانی هم ضروریست، چرا شخصی که ضعیف باشد عموماً بیدل\nو عاجز میشود، شخصی که اکثر بیمار باشد نازک مزاج وزودرنج میشود و نه به هیچ چیز\nدنیا بنظر او خوب معلوم میشود و نه از هیچ کار لذت بر میدارد، بنابرین تربیت\nاخلاقی او نیز کامل نمیشود، علاقه تربیت عقلی و جسمانی سابق ذکر یافت"}
{"book": "adl0938", "page": 189, "text": "۱۸۲\nپس تربیت های سه گانه بهم رابطه دارند.\nخلاصه\n(۱) نفس واحد است تجزیه نمیشود، تعلم - تاثر و ارادت صورتهای\nمختلف عمل ذهنی هستند.\n(۲) حالت رنج آور یا راحت بخش نفس تاثر میباشد.\n(۳) حالات راحت یا رنج که از اثر اشیا پیدا میشوند آنها را تحسسات\n(Sensations) میگویند، و حالات راحت بخش یا رنج آور دکه از خیالات\nعلم پیدا میشوند) آنها را جذبات یا تاثرات (Emotions) درجه اعلی میگویند\n(۴) ازین حالتهای راحت بخش یا رنج آور، تحریک افعال میشود،\nو این تحریکات را خواهشات میگویند.\n(۵) بسیار خیالات در دماغ میگذرد و از انها بسیار خواهشات پیدا میشود\n(۶) ارادت از خواهشات مختلفه یکی را برای تکمیل منتخب میکند.\n(۷) این خواهش منتخبه را محرک (Motive) میگویند\n(۸) ارادت برای تکمیل خواهش منتخبه خود قوای ذهنی و جسمانی را\nبسوی افعال خاص تحریک میدهد، تا آن خواهش را تمام کند."}
{"book": "adl0938", "page": 190, "text": "۱۸۳\n(۹) از تکرار افعال عادات قائم میشود.\n(۱۰) و از مجموعه عادات خصلت قائم میگردد.\nفصل دوم\nتأثرات\nاقسام تأثرات\nتاثرات - محرکات و اراده اجمالاً در سابق ذکر یافته و فرقی که در\nمابین اینها است فهمیده باشید - حالا هر کدام را مفصلاً ذکر میکنیم -\nتاثرات دو قسم میباشند :-\n(۱) تاثراتی که بر جسم ما از اثرهای اشیای خارجی پیدا میشوند\nمثلاً از بوئیدن گل، از شنیدن آواز، اثر گرمی یا سردی بر جسم وغیره،\nهمچو تاثرات را، تاثرات حسی یا محسات میگویند - طریق تربیت اینها\nبعینه همانست که در تربیت حواس بیان شد.\n(۲) تاثراتیکه از تصورات مختلفه پیدا و بر ذهن اثر میکنند، مثلاً خوف\nغصه - رنج - خوشی - همدردی - محنت - نفرت وغیره در تربیت اخلاقی"}
{"book": "adl0938", "page": 191, "text": "۱۸۴\nخصوصاً از همین قسم دوم بحث رانده میشود، این تاثرات برسه قسم بزرگ منقسم میشوند.\n(۱) تاثرات ذاتی (Personal feelings) اظهار اینها بیشتر در طفولیت و از سبب حفاظت ذاتی، و نشو و نما یافتن بچه بظهور می آیند، اینها همراه رنج و راحت، حاجات و بهبودی عام هر فرد بشر تعلق دارند، بچه عموماً در همین تاثرات محو میماند، خوف- غصه- نفرت چستی- چالاکی، همسری- رشک، تعریف- عزت- میلان انعام حاصل کردن، همه از قبیل تاثرات ذاتی میباشند.\nخواص تاثرات ذاتی- در باره این تاثرات امور ذیل را مد نظر باید داشت.\n(۱) اظهار تاثرات ذاتی زیاده تر در طفولیت میشود، بچه خرد در هر کسیکه اشیای خوردنی یا بازیچه بدید طرفدار او میشود و همراه او محبت میکند.\n(۲) اثر آنها تیز و بسیار زور میشود، طفل بالکل در قبضه آنها می آید، در تنهائی یا بدیدن کدام حیوان اجنبی طفل بخود شده گریه میکند و در جسم او لرزه پیدا میشود، و جهش انقباضیه ارادی او"}
{"book": "adl0938", "page": 192, "text": "۱۸۵\n\nبسیار کمزور وطبیعت خود قادر نمیباشد.\n(۳) اثر انها عارضی میباشد ، طفل گریانرا کدام چیز خوبصورت\nنشان داده فوراً توجه او را سوی دیگر کشانده میتوانیم،\nازین خاصیت خوبی انتظام اعلای قدرت ظاهر میشود\nاگر طفل مثل بچه کلان از ضد واصرار باز نمی آمد در انصورت\nدر نشوونمای او حرج کلان واقع میگشت.\n(ب) تاثرات مدنی (Social feelings) بعد از تاثرات ذاتی\nدرجه تاثرات مدنیست، و آن تاثراست که اثر انها به دیگران می افتد\nشما میدانید که انسان مدنی الطبع است - در طبع اوست که با بنی نوع\nبود و باش نماید، اینقسم تاثرات بعد از تاثرات ذاتی بظهور می آیند\nدر ینوقت عقل وفهم بچه قدری ترقی میکند، واز دائرۀ خود غرضی\nبرآمده علاوه از حقوق و حاجات خود باحساس حقوق وحاجات\nدیگران هم آغاز مینماید، بر قول (هرچه به خود نپسندی بر دیگران مپسند)\nعمل کردن می آموزد، مثلاً هرگاه با رفیقان خود بازی میکند حقوق\nآنها را هم مد نظر میدارد، همین رضا مندیتی والدین - بزرگها و اساتذه"}
{"book": "adl0938", "page": 193, "text": "١٨٦\nخود را حاصل کردن و آنها را نگاه عزت و محبت دیدن و اطاعت\nآنها نمودن، این همه سخنها باعث خوشی او میشوند رفته رفته وقتیکه\nدر تربیت جسمانی و عقلی خوب ترقی کند تاثرات مدنی هم در و پخته\nمیشوند، تاثرات مدنی مشتملبر محبت ۔ عزت ۔ همدردی وغیرہ میباشند\n(ج) تاثرات درجه اعلی (Emotions) بعد از تاثرات مدنی\nتاثرات درجہ اعلیٰ است که آنها را تاثرات عکسی یا مجرد\nReflex or Abstract feelings میگویند، اینها بسیار پیچیده میباشند\nو از غور و خوض کردن نشو و نما مییابند و بر سه قسم هستند:\n(١) تاثرات عقلی Intellectual feelings یعنی شوق دریافت\nنمودن واقعات اصلی یا حاصل کردن علم صحیح\n(٢) تاثرات مذاقی Esthetic feelings یعنی شوق حظ برداشتن\nاز اشیای خوشنما و خوبصورت .\n(٣) تاثرات اخلاقی Moral feelings یعنی وظیفه را بنګاه\nتعظیم دیدن. حالا هر یکی را اختصاراً ذکر میکنیم :ـ\nاول تاثرات عقلی، اینها از تاثرات ذاتی و مدنی اعلیٰ تر میباشند، دخیل عقل"}
{"book": "adl0938", "page": 194, "text": "۱۸۷\nدران بیشتر میباشد، در طلاب کلان سال بطور واضح ظاهر میگردد، و در اینها\nتیزی و زور تاثرات درجه ادنی نمیباشد، چنانچه در غصه، محبت، خوف،\nورشک وغیره که تاثرات درجه ادنی هستند یافت میشوند، ولی اثر تاثرات\nعقلی دیر میپاید، و مدارتربیت عقلی بر اینها است. تاثرات عقلی از بعض سخنها\nخارجی هم تقویت مییابند، مثلاً آرزوی شهرت و امتیاز و شوق کامیابی\nوغیره، ولی در تاثرات عقلی درجه اعلی انسان علم را محض بشوق حاصل\nکردن علم یاد میگیرد، و همین معراج اعلای تربیت تاثرات عقلی است.\nدوم ـ تاثرات مذاقی مثل تاثرات عقلی، اینها هم تاثرات درجه اعلی هستند،\nدر اینها حواس باصره ـ سامعه ـ قوای مشاهده ـ مقابله ـ متخیله و فیمه مددا\nزیاده کار می افتد. در ابتدا بچه اشیای خوشنما و شوخ رنگ را دیده، و\nسرودهای شیرین مادر عزیز خود را شنیده حظ می بردارد، رفته رفته وقتیکه\nقوت مشاهده او ترقی مییابد و اشیا را دیده مقابله خواص آنها را میکند.\nمذاق او هم بنای ترقی را میگذارد، در ین وقت طبیعت او سوی خواص اشیا\nرجوع میکند، واز اثر مجموعی آنها محظوظ میشود مثلاً در بعض اشیا خاصیت\nتناسب اجزا (Symmetry) را معلوم میکند، از مخلوط کردن رنگهای مختلف"}
{"book": "adl0938", "page": 195, "text": "۱۸۸\n\nبر اصول مشابهت یا تضاد آن از مجموعی که پیدا میشود از ان طبیعت او محظوظ\nمیشود، همینطور لهجه‌های مختلف، آواز سرهای مختلف سرود را فهمید\nاز آنها حظ میبردارد، عشق باختن بحسن، خاصه طبع انسانیست، هر قدر که\nهمراه تربیت عقلی تاثرات مذاقی ترقی مییابند همانقدر در خوشیهای انسان\nپاکیزگی و نفاست می آید، وقتیکه مذاق درجه اعلی ترقی میکند در انوقت انسان\nدر هر شی حسن صانع قدرت را معلوم میکند- شاعر شکسپیر در یک نظم خود\nمیگوید که اعلی مذاق شاعر و طبیعت نفیس پاکیزه او، و روح بلند پروازش\nاز حسن مصنوعات صانع قدرت حظ میبردارد- شجرهای جنگل با او\nهمکلام میشوند، سنگها با و وعظ میکنند، چشمه‌های روان برای مطالعه\nدفترهای دانائی قادر مطلق هستند، و هیچ چیز را خالی از حسن نمی بینید.\nسوم – تاثرات اخلاقی- در ابتدا بچه در میان کارهای خوب و بد تمیز\nکرده نمیتواند، و در تحت حکم والدین واطاعت آنها مانده اخلاق خوب\nیاد میگیرد، چونکه در طبیعت او ماده تقلید و تربیت پذیری زیاد میباشد-\nند از ان کارهما که والدین او ناخوش میشوند آنها را بد میفهمد و از آنها پرهیز مینماید\nو از ان کار ها که والدین خوش میشوند او هم آنها را خوب خیال بدان آغاز مینماید."}
{"book": "adl0938", "page": 196, "text": "۱۸۹\nو رفته رفته از تکرار واعاده عادی کارهاے خوب میشود، اگرچه در انوقت\nبعضی کارها را خوب خیال میکند و تکلیف عمل برآنرا هم قدری محسوس میکند\nولی نمیداند که فلان کار چرا خوبست؟ و فلان کار چرا بد است، لیاقت\nاینقسم دریافت، در و رفته رفته پیدا میشود؛ و تربیت عقلی بذریعه تجربه ها\nو آمیزش همراه مردم تقویت مییابد، مثلاً وقتیکه در ابتدا همراه دیگر بچه های\nهمسن خود بازی میکند در انوقت علاوه از حقوق خود حقوق آنها را هم محسوس\nمیکند، رفته رفته چون عمر و تجربه او زیاد میگردد خیال این امرش پیدا میشود\nکه سلوک مردمان بامن بطور خوب مبنی برینست که من هم همراه آنها بهمانقسم\nسلوک کنم؛ این خیال در تاثرات اخلاقی ابتدائی او یک روح نو میدهد، الفاظ\nتعظیم ـ دیانتداری ـ راستی وغیره که اول او را بیمعنی و بیحاصل معلوم میشد\nحالا آغاز میکند که معنی آنها را عملاً بفهمد، مگر حقیقتاً در ینوقت هم در اقدام کارهای\nنیک، و حذر نمودن از کارهای بد فائدهٔ ذاتی خود را مدنظر میدارد، و باصلی\nماهیت افعال نیک و بد نمیرسد؛ کار نیک را بدین خیال نمیکند که همان کار\nبذات خود خوبست، بلکه باین خیال میکند که عمل ناکردن خلاف قوانین ملک\nیا مجلس است، انسان ازین پایه ترقی کرده بمعراج اعلای اخلاق میرسد،"}
{"book": "adl0938", "page": 197, "text": "۱۹۰\nبسبب کمال ترقی عقل اخلاقی و استحکام و تسخیر قوت ارادی عمل کردن را\nبرطبق ہدایات ضمیر یاد میگیرد و دائرۂ محت و ہمدردی او بسیار وسیع گشته\nفرض خود را بنظر تعظیم می بیند از انجام وظیفه فرحت روحی برایش حاصل میشود\nپس معراج اعلای تاثرات اخلاقی یا تربیت اخلاقی همینست.\nضرورت تربیت تاثرات\nبیان اقسام تاثرات مختلفه را شما خوانده اید و نیز آگاه گشته اید که ترت\nتاثرات چرا ضروری و مفید است، حالا وجوہات ذیل برای تکمیل\nواقعیت شما تحریر میشوند :-\n(۱) بر تربیت تاثرات مدار خوشی انسانست، همه خوشیها و تکالیف ما\nحالات مختلفه تاثرات میباشند، حظ ما از اشیای دنیوی همانقدر میباشد که\nتاثرات ما را بیدار میکند، پس طبیعت بچه هم همان وقت خوش میباشد که تاثرات\nخوشی او را بطرز مناسب بیاموزد.\n(۲) بچه ها طبعاً خود غرضی داشته بر طبیعت خود قادر نمیباشند، ہر طرف\nکه میلان طبیعت آنها میشود میخواهند همان کار آغاز نمایند اگر منع شوند\nخفه گشته ضد میکنند، ازین سبب برای آوردن تاثرات آنها براه راست"}
{"book": "adl0938", "page": 198, "text": "۱۹۱\nتربیت آنها خیلی ضرور است.\n(۳) تاثرات زور گرفته کار محرکات میکنند، و این محرکات خصائل را\nقائم میشوند، بدینباعث هم تربیت تاثرات لازم است.\n(۴) اثر تاثرات بر ضبط بسیار میباشد، چونکه بچه ها طبعاً خودغرض میباشند\nلذا فرض مدرس است که در آنها تاثرات نیک و پسندیده را ترقی دده\nتاثرات خوشی را افزون، و تاثرات رنج را کم، و تاثرات خودغرضی را زائل\nنماید؛ و تاثرات همدردی و خواهش صحبت را پیدا کند - رفته رفته تاثرات\nدرجه اعلی را تقویت بنماید.\nطریق تربیت تاثرات\nبرای تربیت تاثرات امور ذیل را مد نظر باید داشت، مدرس باید کته :-\n(۱) با فعال نیک خرسندی، و بافعال بد خفقانرا وابسته و مربوط نماید تا ظهار\nخرسندی و خفقان باقسام مختلفه میشود، مثلاً بشاباش وغیره طلبا را خرسند\nساختن، و یا درعین ناراضی نمبر را تبدیل نمودن، یا پیدا کردن رشک در\nطلبا بستاحد مناسب وغیره وغیره - همچنین بر جوع سوی کارهای خوب\nو بپرهیز از کارهای بد - تاثرات نیک را تقویت حاصل خواهد شد،"}
{"book": "adl0938", "page": 199, "text": "۱۹۲\nو رفته رفته تاثرات بد کمزور شده زائل خواهد گشت .\n(۲) حتی الامکان تاثرات خوشی بر دل بچه ها حاوی باید کرد، مثلاً کاریکه\nمناسب استعداد و عمر بچه ها باشد که در ان دلبستگی آنها پیدا گشته همان کار را\nبشوق بکنند. در وقت درس تمثیلات اشیار یا دگفته شود، و در تجربه بچه ها\nشریک سازند؛ و خرسند یکه از حل مشکلات حاصل میشود تصویر آن در\nبچه ها پیدا کرده شود؛ بمهجه سخنان طلبا بشوق سعی سبق متوجه خواهد شد\nو رفته رفته تاثرات عقلی آنها را هم تقویت حاصل خواهد شد . ق\n(۳) اطوار مدرس پسندیده زنده دل و شگفته طبع باشد، همراه طلبا با\nو محبت رفتار کند، برای بهبودی و خوبی آنها بشوق و صمیم دل کوشش\nورزد؛ در مواقع لازمه حکایتها و فسانہائیکہ از آنها اظهار محبت صادق\nهمدردی و اطاعت پیدا میشود بطلبا بیان نموده قوت متخیله آنها را بیدار\nبا طلبا بطوری سلوک ورزد که ایشان محبتش را بدل جا داده بطیب خاطر منقاد\nاوامر او باشند؛ اینهمه سخنها برای تربیت مدنی مفید و کار آمد هستند .\n(۴) برای تربیت تاثرات مذاقی مدرس را باید که عمارت مکتب را صفا\nنگه کند سامان تعلیم را بدرستی ترتیب بدهد ؛ پوشاک او هم پاک و صاف باشد"}
{"book": "adl0938", "page": 200, "text": "۱۹۳\nاگر ممکن باشد در صحن مکتب گلکاری کنند چرا که باعث رونق مکتب و ترقی مذاق میشود\nهرگاه در کدام حصه مکتب نمونه منظر طبیعی بسازند خالی از فائده نخواهد بود.\nمضامین نقاشی - مصوری و موسیقی هم برای تربیت مذاق خوب میباشند.\n( ا ) حتی الامکان در طلبا تاثرات قسم اعلی بتدریج پیدا شود.\n( ب ) بوقت کار گرفتن از کدام تاثر اعتدال را مدنظر باید داشت\nهرگاه کاینرا زیاد از اعتدال بگیرند نتیجه ماندگی خواهد بود، و از ماندگی\nتکلیف پیدا خواهد شد.\n( ج ) تاثرات در دل پیدا میشوند، ولی اگر در موقع لازمه مطابق\nتاثرات کار نکنند آنها کمزور گشته زائل خواهند شد؛ مدرسیکه نپذیرد عذر دو گونه\nبیجا بچه ها را از خنده و بازی، یا از اعتراض کردن در سبق باز میدارد\nفی الحقیقت برنج آنها را میکند.\nخلاصه\n( ۱ ) تاثرات همان کیفیات نفسانی هستند که بتوسط آنها انسان رنج وراحت\nیا آرام و تکلیف را محسوس میکند.\n( ۲ ) جمله تاثرات یا راحت بخش میباشند، یا رنج آور :-"}
{"book": "adl0938", "page": 201, "text": "۱۹۴\n\n(۱) از استعمال کردن کدام عضو، یا قوت را با عتدال و میانه روی\nتاثرات راحت بخش پیدا میشوند .\n(ب) تاثرات رنج آور در صورت ذیل پیدا میشود :-\n(۱) استعمال کدام عضو ، یا قوت بیش از حد .\n(۲) عدم قابلیت استعمال کدام عضو یا قوت .\n(۳) حائل و سد راه شدن، در استعمال مناسبت کدام عضو یا قوت\n(۳) اقسام تاثرات مفصله ذیل هستند :-\n(ا) تحسات (Sensations) (ب) جذبات (Emotions)\n(۱) تاثرات ذاتی (Personal feelings) مثلاً خوف و رشک و غیره\n(۲) تاثرات مدنی (Social feelings) مثلاً همدردی، محبت، رحم و غیره\n(۳) تاثرات درجه اعلی (Abstract feelings) بر سه قسمت است :-\n(۱) تاثرات عقلی (Intellectual feelings)\n(ب) تاثرات مذاقی (Aesthetic feelings)\n(ج) تاثرات اخلاقی (Moral feelings)\n(۴) تحسات پیش از علم پیدا میشوند ، جذبات بعد از علم ، جذبه آن تاثر است"}
{"book": "adl0938", "page": 202, "text": "۱۹۵\nکه از کدام خیال یا تصور پیدا میشود.\n(۵) در بچه ها غلبه تاثرات مختلف در اوقات مختلفه میشود، مدرس تربیت\nتاثرات را باید اینطور نماید که بر بچه ها اثر تاثرات ادنے واعطے بترتیب یکی\nبعد از دیگری پیدا شود:-\n(۱) در طفولیت زورِ حِسّات بسیار میباشد.\n(ب) بعد ازان تاثرات ذاتی، مثلاً خوف ـ رشک و خواهش تعریف\nو غیره قوت پیدا میکنند.\n(ج) در آخر تاثرات درجه اعلیٰ و مدنی، مثلاً همدردی، خواهش علم\nو خیال فرض و غیـره غلبه مییابند.\nفصل سوم\nمحرکات\nمعنی محرک در سابق بذریعه مثال بیان شده است، تعریف\nمحرکات بدینمنوال میباشد، محرکات آن خواهشات چیده یعنے کیفیات نفسانی\nهستند که انسانرا براقدام افعال تحریص میکنند، محرکات خوب هم میباشند وبهم"}
{"book": "adl0938", "page": 203, "text": "١٩٦\n\nمحرکات خوب آنها هستند که بچه ها را بسوی عمل محنت و اخلاق نیک ترغیب میسازند\nمحرکات بزرگی که استحکام آنها در طلاب لازم است قرار ذیل هستند:-\n(١) میلان طبعی بکردن کدام کار.\n(٢) محبت علم.\n(٣) تقلید مثال.\n(۴) خیال را طلبا همصنف باهم مکتب\n(۵) شوق یا رشک پیش شدن.\n(۶) هوس انعام.\n(۷) خوف سزا.\n\nخلاصه\n(١) خواہشات آن تحریکات کورانہ یعنی کیفیات نفسانی هستند که انسانرا\nبر اقدام افعال باعث میشود.\n(٢) خواہشات از تحسسات و جذبات پیدا میشوند.\n(٣) خواہشات با تربیہ نمیشوند، ولی بذریعہ کوشش ارادت را شیا ئیکه\nباعث تاثرات و خواہشات خراب میگردد پرہیز کرده میتوانیم.\n(۴) خواہشاتی را که نفس برای پوره کردن منتخب میکند محرکات\nمی نامند.\n(۵) محرکات فصل آتی را در طلبا مستحکم باید کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 204, "text": "۱۹۷\nفصل چهارم\nارادت (WILL)\nتعریف ارادت\nمعنی ارادت اگرچه روشن است، لاکن بباید قدری بغور بینیم\nکه درین فعل ذهن کدام کدام اعمال ذهنی یافت میشوند. ما یک مثال آنرا\nبیان میکنیم، مثلاً من خنک میخورم و سوی آتش میروم، من خنک میخورم\nیعنی من درینوقت بحالت خنک میباشم و مرا علم افیستی است که حالت\nخنک بخود من تعلق دارد و خودسوی آتش میروم ازین امر اینهم مفهوم میشود\nکه من آتش را می بینم - پس درینوقت پیشروی من یک حال دیگر موجود!\nیعنی بنظر آمدن آتش، لاکن ازینحال بنظر آمدن آتش، مرا خیال همان گرمیهای\nسابقہ می آید که بباعث قریب رفتن آتش در تجربه من آمده اند، حالا همان\nحالات گرمی سابقه را با حالات سردی موجوده مقابله میکنیم. پس بباعث\nاین مقابله با یک مرتبه در من خواهش محسوس کردن حالت گرم پیدا\nمیشود، بباعث این خواهش در ذهن خود بطور نامعلوم خیال این امر میکنیم که"}
{"book": "adl0938", "page": 205, "text": "۱۹۸\n\nکه برای رساندن گرمی کدام کدام قسم حرکت ضرور است، و یقین میدانیم\nکه بباعث این حرکات نتیجه مطلوبه بظهور خواهد آمد. پس ذهن من اراده میکند\nحرکت دادن عضله های خاص جسم را؛ و من بذریعه این حرکت نزد آتش\nمیرسم از مثال فوق ظاهر است که در اراده همه کارهای عملی ذهن یافته\nمیشوند، از کارهای عملی صرف حرکات بیرونی مراد نیست بلکه اعمال\nابتدائی توجه و ذهن هم در ان داخل است، مثلاً خواهش کدام شیئی کردن\nو در باره کدام کار غور نمودن، برای کدام کار عزم جزم نمودن، یا بالفاظ دیگر\nاینطور خیال کنید که مراد از اراده کردن خواهش نمودن چیزیست که تکمیل آنرا\nبدل فیصله کرده ام، ولی یاد باید داشت که پیش از اراده پیدا شدن یک\nیا چند خواهش ضروریست، و هر خواهشیکه باعث پیدا کردن اراده میشود\nآنرا محرک میگویند.\nتربیت اراده نهایت ضرور است\nپریر میگوید که بر روی زمین اراده انسان کلانترین طاقت است\nخوب یا بد بودن قسمت ما زیاده تر بر اراده ما موقوف است، چرا که اگر انسان\nعزم جزم کند مشکلترین کار هم آسان میگردد. چنانچه شیخ سعدی رحمة الله علیه میفرماید"}
{"book": "adl0938", "page": 206, "text": "۱۹۹\nمشکلی نیست که آسان نشود + مرد باید که هراسان نشود\nدر مکتب هم ترقی عقلی و اخلاقی طلاب بیشتر بر تربیت ارادۀ آنها موقوف\nمیباشد، ارادۀ هر طالب علم که کمزور و ضعیف باشد بر کدام مضمون توجه درست\nو پوره کرده نمیتواند، هر کار را که آغاز نماید از پیدا شدن کدام مشکل فوراً نیم کار\nمیگذارد. برعکس هرگاه ارادۀ کدام طالبعلم قوی باشد میتواند که چند ساعت\nمتواتر توجه نماید همچنین در بخشهای اخلاقی هم بعض طلبا از سبب عدم تمیز\nدر کارهای نیک و بد، یا بياعث کمزوری و ضعف ارادۀ خود دروغ میگویند\nو دیگر کارهای بد اخلاقی هم میکنند، لاکن مرد عاقل و مستقل مزاج اول\nخوبی و بدی کار را خوب میسنجد، باز هر سخن را که نیک میفهمد برای انجام دادن\nآن کمر همت می بندد، اگر راست بپرسید ارادۀ روح اخلاقست.\nطریق تربیت ارادی\nبرای تربیت اراده دو سخن مدنظر باید داشت :-\n(۱) پیدا کردن قوت ارادت در طلاب .\n(۲) استحکام و ترقی دادن این قوت، یعنی در طلبا همچو لیاقت پیدا کردن\nکه هرگاه بعضی کارها را بر بعض دیگر ترجیح دهند همواره نیک و بد آنها را سنجند"}
{"book": "adl0938", "page": 207, "text": "۲۰۰\nو هر کار یرا که مناسب خیال کنند برای اجرای آن کمر همت ببندند، مراد\nاز کارهای نیک هر دو قسم کار عقلی و اخلاقی میباشد، مثلاً طبیعت را\nیکسو کرده بر کدام شی توجه خود را قائم کردن، همواره بوقت معین بمکتب آمدن\nراست گفتن و غیر آن - در ابتدا ارادۀ بچه ها بسیار ضعیف میباشد، اشیای\nگردو نواحی از سبب دلنشینی و خوشنمائی توجه آنها را سوی خود میکشند،\nیا دیگرانرا تقلید میکنند - در خود آنها مادۀ فکر کردن و فهمیدن بسیار کم میباشد\nمدرس را باید در تعلیم بچه ها این اصولات قدرتی تربیت را مدنظر بدارد، مثلاً\nباید که بوقت تربیت عقلی ابتدائاً اینقسم اسباق بیاموزد که از آنها مشق و ترقی\nحواس طلبا بشود - طرز تعلیم این اسباق چنان باشد که خود بچه ها بخوشی اشیا را\nو خواص آنها را دریافت نمایند، لاکن همراه تربیت عقلی خیال تربیت جسمانی\nهم باید داشت، و در تعلیم بعد از وقفه‌های مناسب بچه‌ها را اجازت داده شود\nکه آنها بخوشی با هم بازی کنند، قواعد بنمایند - پس از نقسیم تعلیم طرفین مشق،\nو ترقی قوای عقلی و جسمانی بچه ها برابر خواهد شد - و بر همین سخنها مدار تربیت\nابتدائی اراده است، فی الحقیقت هر قدر که شوق دیدن اشیا در بچه زیاد شده\nبرود، معلومات او زیاد میگردد و در افعال او چالاکی می آید در حرکات  [ILL]"}
{"book": "adl0938", "page": 208, "text": "٢٠١\nو باقاعدگی نمایان میشود همانقدر در طبعت او ماده مقابله و انتخاب نے بادشده\nمیرود ، همینطور رفته رفته مشق اراده او میشود و تقویت میرسد.\nدر تربیت اخلاقی مدرس باید از اصول تقلید کار بگیرد ، اگر اخلاق\nخود او خوب باشد بچه ها هم بالضرور تقلید نیک آنها را خواهند نمود و رفته\nہمینطور در آنها عادات نیک قائم خواهد شد ؛ در وقت تربیت جسمانی\nعقلی و اخلاقی بچه ها مدرس را ضرورت قیام ضبط هم می افتد، ولی\nحتی الوسع از سختی و تشدد پر ہیز واجب است، و محض در اشد ضرورت\nاجرای یفعل نماید، مدرسیکه از سختی بیجا و زدو کوب ضبط قائم میکند\nبیخ قوت ارادی بچه ها را میکند ، از نقیصم ضبط طبایع بچه ها پست میشوند و از خوف\nمدرس جرات کاربخوشی یا اظهار رای نمییابند ، و از سبیپکه قوت ارادی\nآنها تربیت نمییابد ، همیشه غبی و تنبل میمانند، اگر شما میخواهید که اراده بچه ها\nبیدار کنید و تربیت آنرا بنمائید. پس آزادی قدرتی و چالاکی و تیزی آنها را\nزیر فشار سختی نیارید، اعتراضات آنها را سختی رد نکنید ، وگرنه بچه ها بالكل\nغبی خواهند ماند ، و در آنها نسبت با فعال ماده فکر کردن و این بکنید آنرا نکنید\nگاهی پیدا نخواهد شد - از بیان فوق شاید در دل شما این اعتراض پیدا شود"}
{"book": "adl0938", "page": 209, "text": "۲۰۳\nکه هرگاه بچه‌ها را مطلق العنان سازیم از سببیکه طبعاً خود غرض میباشند هر سو که\nمیلان طبیعت شان شود همان کار را میکنند، و بجای متوجه شدن بدرس\nباخلاق بد خو خواهند گرفت و شریر خواهند گشت. ما بجواب میگوئیم\nمدرسی که از طبایع بچه‌ها واقف است و از تاثرات و محرکات قدرتی آنها\nبطرز مناسب کار گرفتن را یاد دارد، بی‌آنکه بچستی و چالاکی و تیزی و آزادی\nقدرتی آنها مخل گردد، هر سو که بخواهد طبایع آنها را کشانده میتواند، از نشان\nدادن اشیا و تصاویر خوبصورت و توضیح و تشریح کردن دروس بدلچسپی\nو بسلوک خوب و محبت و همدردی توجه طلبا را بر سبق قائم کرده میتواند.\nهمچنین از استعمال محرکات مناسب، مثلاً تعریف - قائم نمودن رشک\nو غیره، شوق تحصیل علم آنها را زیاد کرده میتواند، اگر مدرس را کدام وقت\nضرورت سزا دادن هم پیش شود طریقه سزا دادن اینقسم باشد که بنتیجه قدرتی\nافعال مبنی باشد، مثلا هر بچه که دروغ بگوید مدتی سخن او باور نشود، ولی\nباید بداند که سختی و تشدید بیجا برای بچه‌ها زهر قاتل است، چون بچه‌ها\nدر تربیت عقلی و اخلاقی چیزی ترقی نمایند در انوقت محرکات درجه اعلی را\nتقویت باید داد، و استعمال محرکات درجه ادنی را رفته رفته کم باید کرد.\nحرمت راجستی\tعلم النشم\tمحرات\t۱۹۰۰"}
{"book": "adl0938", "page": 210, "text": "۲۰۳\nمثلاً اگر طالب علم اراده آغاز بکدام کار نماید باید حُسن و قبح آنرا بخوبی سنجیده آغاز نماید\nاعتماد کردن بنفس خود بیاموزد، و بیصبری و غصه را ضبط کند، غرضکه،\nرفته رفته هدایت ظاهری کم، و هدایت باطنی زیاد شود، یعنی طبعاً از\nکار بد متنفر، و بکار نیکو مائل شود.\nخلاصه\n(۱) ارادت همان طاقت آزاد نفس است که بذریعه آن نفس از خواهشات\nمختلفه همان خواهش را منتخب میکند که میخواهد آنرا تمام نماید.\n(۲) این خواهش منتخبه را محرک میگویند.\n(۳) طلاب را برسیدن به نتائج درست آموخته سازند، زیرا بر نتائج آغاز\nنتائج انجام موقوف میباشد، بنابراین تربیت ارادت از نخست خیلی ضرور است\n(۴) در تربیت ارادت مدرس باید سه امر ملحوظ داشته باشد :-\n(ا) برای بچه ها اینسخن ظاهر نماید که در ارادت چقدر دخلی دارند\n(ب) در تربیت اخلاق نشان بدهد که کدام قسم محرکاترا ترجیح باید داد\n(ج) در طلاب عادت غور و خوض را پیدا کنند.\n(۵) ارادت طلبا را تربیت کرده مستحکم باید ساخت و هیچ آنرا نباید گسست"}
{"book": "adl0938", "page": 211, "text": "فصل پنجم ۲۰۴\nعادت (HABIT)\nتعریف عادت\nچون کدام کار را متواتر کنیم، نفس را در ان آسانی محسوس، و برای\nانجام آن در دل میلان زیاد یافت میشود، این میلانرا عادت میگویند،\nیا بالفاظ دیگر، میلان کلان فکر کردن و کار کردن بیک طرز خاص عادت میگویند.\nفوائد عادت\nاز غور بر تعریف فوق شما را معلوم شده باشد که قائم نمودن عا دت نیک\nچقدر مفید است، اگر در هر کار نفس را از سر نو یکسو شده قیام توجه میشد، و از\nسر نو بکوشش فکر کردن و غور نمودن میبود بر قوت ارادی چقدر زور می آمد،\nو چقدر محنت لازم میگشت، لاکن اینطور نیست، در ابتدا کدام کار زور\nاراده و توجه میخواهد، ولی هر قدر از تواتر آسانی در ان کار شده میرود همانقدر\nمیلان این قوتها هم کم شده میرود، تا بحدیکه عادت قائم شود، کار خود بخود\nاجرا شده میرود، و دخل توجه و اراده دران محسوس هم نمیشود، حالا خیال کرد"}
{"book": "adl0938", "page": 212, "text": "۲۰۵\nمیتوانید که از قائم شدن عادت نیک چقدر محنت نفس کم میشود، همچنین هر قدر\nکه ما از قوای بدنی، عقلی و خلقی بار بار کار بگیریم همانقدر در ما عادات\nپخته شده میروند، و ازین عادات خصلت ما قائم میگردد، در هر بچه عادات نیک\nوقت بمکتب آمدن، توجه دادن، مشاهده کردن، راست گفتن، صاف\nو پاک ماندن، و بر وقت مقرره بازی کردن، و کار نمودن قائم میگردد بیدا\nبدانید که بنای تربیت او پخته و مستحکم است، و فی الحقیقت اندازۀ ترتیب\nانسان از عادات نیک او معلوم میشود، ما فوائد عادت را در فوق تحریر نموده ایم\nحقیقۀ قیام و قوام عادات نیک برای انسان خیلی مفید و کار آمد است\nلاکن قدری غور نمائید اگر جمله عادات زور گرفته بر طبیعت ما قدرت بیابند\nو ما بالکل در قبضۀ آنها شویم اراده ما رفته رفته کمزور و ضعیف خواهد شد،\nو میلان توجه هم کم شده خواهد رفت ۔ کارهای عالی لطف و تمیز معلوم\nنخواهد شد، فرحت و دلچسپی در آنها نخواهد ماند، چنانکه از کدام کار نوفیل\nمیشود طبیعت ما سخت خواهد شد، و در و آن ملائمت نخواهد ماند که برای\nمقابله کردن حالات و واقعات جدیده ضرور است، غرضکه ترقی ما بخصم\nمحدود بلکه مسدود خواهد شد، حقیقۀ در قیام عادات ما را باید، اصول"}
{"book": "adl0938", "page": 213, "text": "۲۰۶\nمیانه روی را مدنظر داشته باشیم، برای مأ لازم است که عادات نیک قائم کنیم\nولی لائق نیست که غلام عادات خود بشویم؛ بلکه کوشش ما این باشد\nکه عادات ما در قبضه ما بمانند.\nطریق اختیار نمودن عادت\nحالا ما بیان این امر مینمائیم که در بچه‌ها چطور عادات پیدا باید کرد،\nبرای این سه شرط مدنظر باید داشت:-\n(1) شرط اول اینست که برای طلاب ضرور بالضرور کدام محرک کافی باشد.\nپروفیسر بین (Professor Bain) خیلی برین اصرار دارد که این محرک خارجی\nهم شده میتواند مثلاً سزا- جزا- تعریف- خیال رای مردم داخلی هم\nمحرکات خارجی خیلی مفید میباشد، مگر استعمال آنها بطوری نباید که\nبباعث آنها محرکات داخلی یعنی اصلی پس بیفتد؛ مقصد ما اینست که\nسوی عادت مطلوبہ میلان خاطر طلبا پیدا شود، همینطریقہ تعلیم را ما در قدمه\nمی‌بینیم چرا کہ خواہش کلان بچہ ہا این میباشد که هر چه از نظر آنها بگذرد آنرا\nمس کنند در دست گرفته خوب ببینند، بقرار همین طرز قدرت طلبا خواص\nاشیاء را دریافت میکنند یعنی در آنها عادت ادراک اشیاء پیدا میشود، شما میدانید."}
{"book": "adl0938", "page": 214, "text": "۲۰۷\n\nکه در بچه‌ها عادت تکلم چطور پیدا میشود، آنها تقلید دیگران میکنند، از صدا کردن\nمختلف الانواع، آنها را خوشی حاصل میشود، از آواز‌های مختلف میکشند\nآنها خواهش زیاد برای تکلم کردن همراه دیگران میدارند - از جمله خواهشات\nحرکات و سکنات بچه‌ها ظاهر میشود که آنها بالضرور کدام کمی را محسوس\nمیکنند، مطلب این خواهشات و غیره اینست که در آنها یک قسم طاقت\nموجود است، پس مقصد تعلیم اینست که بر طلاب ظاهر شود که این طاقتها را\nمحرک مقصد مطلوبه ساخته چطور خواهشاترا پوره کرده میتوانند.\n\nجیمز (James) میگوید که اگر تربیت هر قسم بطرز درست شود\nپس همه میلان قدرتی طلبا در دلهای آنها خواهش اشیای خاص را\nزیاد میگرداند و انطرف اشیای مخصوصی دیگر خواهش آنها را مانع میشود\nیعنی از سبب همان میلانها عاداتِ خصوصی در آنها پیدا میشوند.\n\n(۲) شرط دوم تکرار است، چون شما بر کدام سنگ بار بار چکش بزنید،\nآهنگ تکه تکه میشود، آیا شما گفته میتوانید که از کدام ضرب آن سنگ تکه تکه گشت؟\nیک یک ضرب اثر نموده از ضرب آخری کار خلاص میگردد. همینطور در\nعادت انداختن هم اثر هر ضرب میشود، عادتِ هر روز موثر می افتد بلکه"}
{"book": "adl0938", "page": 215, "text": "۲۰۸\nاثر افعال همه ایام گذشته ظاهر شده میرود، حتی که رفته رفته گیر و عادت\nقائم میشود خواه آن عادت خوب باشد یا بد، و آن در کار امروزه شما مد\nهم کرده میتواند و مخل هم گشته میتواند همچنین هر چه شما ندامت خود هستید؛\nآن نتیجه کارهای روزمره شما ست.\n(٣) شرط سوم اینست که آن کار متواتر بدون کدام خلل اجرا شود،\nگا ہے دران خلل واقع نشود، برین قاعده عمل نمودن اکثر مشکل میباشد\nلاکن اگر کدام خلل یعنی کدام استثنا واقع شد، در انصورت حرج کلی پیدا\nمیشود، ما درین سخن اکثر بازی میخوریم، مثلاً چون کدام بچه تا یک عرصه\nپابند کدام قاعده میماند و روزی بران عمل نمیکند میگوئیم که چه حرج است\nبیچاره بسیار سعی مینماید، اگر یکروز این کار را نکرد چه مضائقه است؟\nولی ازین امر صرف نظر میکنیم که یکروزه ناغه گی هم ضرر و اثر مضر خود را\nمی بخشد، وجه چنین خیال نمودن ما اینست، که ما میفهمیم عادات\nبنهایت مشکل قائم میشوند، و بعد از قدرے توقف و آرام زیاد\nآسان میشوند، لاکن قانون عادت بالکل برخلاف این امر است-\nما بکار ہا ئیکه عادت میگیریم خوشی بسیاری برای ما از آنها حاصل میشود\n[Margin]\n۱۲۰۰\nنوعمارت\nمحل تعلیم\nشرکت افغان"}
{"book": "adl0938", "page": 216, "text": "۲۰۹\nبشرطیکہ مدت مدیدے مباشر آنھا شویم با لخصوص وقتیکه آن کار یا هم\nبذات خود فرحت بخش و خوشگوار باشند، ولے کار ہائیکہ خوشگوار هم نباشد\nچون رفته رفته عادی آنها میگردیم، در وقت اجرای آنها بطبیعت\nاثر بد پیدا نمیشود ۔ بنابرین چون ما رفتہ رفتہ خوگر کدام کار میشویم، اگر\nدران کار خلل یکرو زہم واقع خواهد شد بالضرور تاثیر نا پسند آن کاری\nدر میماند، بچہ ہا فوراً این سخن را معلوم میکنند که فلان کار مخصوص را که در\nفلان روز نکرده اند، صرف نظر ازان کرده اند یانے، و در صورتیکه صرفنظر\nشده باشد بچه ها نتیجه ازان اخذ میکنند که خو گیر شدن بعادات مطلو بہ چندان\nضروری نیست ۔ روزی مادری بیچه خود گفت کہ ”چرا شما دست\nناشته سرنان نشست اید، چونکه میدانید شما را به دست شستن نان نمیدہم\"\nبچہ بہ بسیار سادگی جواب داد کہ \" روزے شما چنین نکرده بودید\" مطلبش\nاینیست که ناغه یگر و زهم بر خو گیر شدن عادت اثر مضر دارد.\nعاداتِ نیک\nعادات نیک بر دو قسم است :-\n(۱) عادات عقلی مثلاً جواب دادن بفطرهای مکمل تحقیق وقصه\nمیکردن"}
{"book": "adl0938", "page": 217, "text": "۲۱۰\nمشاهده نمودن ، متواتر اندیشیدن -\n(ب) - عادات اخلاقی - محنت - صفائی - راستی ، نیک طورا\nفرمان برداری - دیانت داری - لحاظ ذاتی - خلق - عدل\nمهربانی - اعتدال و غیره -\nطرز قائم نمودن عادات عقلی در باب تربیت عقلی تحریر گشته\nو نیز بر بعض سخنهای دیگر هم موقوف است که در فن تعلیم ذکر خواهد شد - از میان\nعادات خلقی ما صرف از چهار عادت اول بحث میرانیم ، که پیدا کردن\nآنها در بچه ها نهایت ضرور است\nمحنت\nذکر شدن محنت نهایت ضروریست ، چرا که همه کارهای بر آن انحصار دارند\nطریق تربیت\n(۱) جمله اموریکه تعلق به نظم و نسق مدرسه دارند - باید رعایت شوند مثلاً\nجماعت بندی - تقسیم اوقات و غیره - که در مدت کم کار بسیار بتوسط\nآنها خواهد شد ، طلبا خوگر بتربیت و با قاعدگی خواهند گشت ، شرارت\nشان کم خواهد گشت ."}
{"book": "adl0938", "page": 218, "text": "(۲) نیز خیال آن همه امور را بدارید، که در طریق تربیت توجه بیان شده\nصفائی ، در باب تربیت جسمانی ذکر شده -\nراستی بذات خود از شریفترین فضائل اخلاق و بیخ همه نیکیها ست\nمعنی راستی این است - که هر چه در ظاهر قول و فعل یا خیالات ما باشند\nهمان در باطن باشند .\nمحرکات دروغ گفتن\n(۱) بزدلی - مثلاً باعث سختی و تشدد زیاد دروغ گفته خود را خلاص کردن\n(۲) خودغرضی - برای نفع ذاتی ، یا برای بردن مسابقه یا مباحثه دروغ گفتن\n(۳) نخوت یا خودپسندی - یعنی برای نشان دادن شان شوکت خود یا\nبباعث بی پروائی واقعات را بسیار مبالغه بیان نمودن -\n(٤) حسد و عداوت - در ضرر رساندن دیگران خوشی خود دانستن\nو برای این مطلب دروغ گفتن\nطریق تربیت\n(۱) بچه ها راست گوئی را عموماً بذریعه تقلید یاد میگیرند. بنابرین ضرور است\nکه افعال شما مطابق اقوال شما باشند ."}
{"book": "adl0938", "page": 219, "text": "۲۱۲\n\n(۲) در دروغ گفتن کدام طالبعلم، اول باعث یا محرک آنرا معلوم کنید\nو بعد ازان هر سزائیکه مناسب خیال میکنید بدهید، ولی در صورتیکه\nباعث و محرک معلوم نگشته سزا یابند احتمال نتائج بد دارد.\n(۳) ضبط شما چنان باشد که دران هیچ تحریک دروغ گفتن نباشد\nلکن سستی ضبط - و بی پروائی در کار - تقصیر در نگرانی، طلبا را\nراغب دروغ گفتن میسازد، برعکس این از خوبی ضبط چنین محرکات\nرفته رفته کمزور و زائل میشوند، لاکن یا و بدارید که سختی و تشدد\nبیجا هم مضر میباشند.\n(۴) بر طلبا همواره این توقع بدارید که راست گفتن سخن معمولیست\nلهذا در هر کار بر آنها اعتماد بنمائید.\n(۵) اگر درباره کدام طالبعلم شما را شک پیدا شود که دروغ گفته است\nظاهر نکنید، چرا شک داشتن داخل عیب جوئی است -\nو شک فضول بر طلبا ناگوار میگذرد.\n(۶) طلبائیکه برای خوش کردن شما یا نشان دادن شان و شوکت خود\nبر مبالغه عادی باشند، سخن آنها را گوش نکنید."}
{"book": "adl0938", "page": 220, "text": "۲۱۳\n(۷) طلبائی که راست میگویند به آنها همیشه اعتماد بدارید، و بر دروغ گفتن\nکدام طالبعلم، اول مرتبه شما اظهار تعجب بنمائید، و قدری آنرا\nباین طرز بکنید که دران از طرف شما اظهار همدردی و رنج ظاهر شود\nاگر باینطور کار درست نشود بعد ازانش سرزنش بنمائید، و بر و اعتماد\nنکنید، یا کدام مناسب سزای دیگر بدهید.\n(۸) طالبعلم دروغگو، اگر بصدق دل توبه نموده به راه راست بیاید حوصله\nافزائی او بنمائید، و اگر کدام طالبعلم اعتراف بر قصور خود بکند، صرف\nقابل معافی نی، بلکه سزاوار تعریف هم است.\nنیک اطواری\nمعنی تواضع، خوش خلقی یا شائستگی اینست که ما همراه مردم بانها\nو نرم دلی پیش بیائیم. یک مورخ نامی میگوید که هر بچه که خوش خلق\nو صاف دل باشد باعث عزت و فخر ملک خود شمرده میشود، اشخاص\nبهادر و شریف (مرد باشند یا زن) همیشه نیک خلق میباشند.\nطریق تربیت\n(۱) صفت نیک اطواری برانچه رفته رفته از حسن سلوک والدین و استا"}
{"book": "adl0938", "page": 221, "text": "٢١٤\nو از صحبت مردم نیک یاد میگیرد، بنابراین خوب بودن اطوار شما\nنهایت ضروریست، هر خوبی اخلاق را میخواهید که به بچه ها بیاموزید\nآنها را اول در ذات خود جمع نمائید .\n(ب) از طبایع وخوی بچه ها هم واقعیت پیدا کنید ، حرکات وسکنات\nآنها را خیال داشته باشید ، هر وقت ایشانرا نصیحت کرده بروی\nوسعی بلیغ نمائید ، که :-\n(١) همواره کار را بادیانتداری بکنند - راست بگوئید و بدل صاف\nباشند - الفاظ فحش بر زبان نیارند ، از صحبت مردم بد پرهیز\nنمایند ، دست و روی خود را پاک و صاف نگه کنند\n(٢) والدین خود را خوش بدارند، همراه برادران و خواهران\nخود بمهربانی سلوک نمایند ، خود غرض نشوند، در اشیای خوب\nدیگران را هم شریک بسازند .\n(٣) برقواعد مکتب کار بند باشند ، در امتحان نه نقل کنند\nو نه کدام قسم فریب بدهند ، میزها و تخته ها وغیره را همراه\nچاقو های خود تراش نکنند، در کتاب درس خود"}
{"book": "adl0938", "page": 222, "text": "٢١٥\nنوشته نکنند .\n(٤) در بازی حریفان خود را فریب ندهند، همراه کسی\nجنگ و جدال نکنند، همراهمان خود را طعنه نزنند، و بنامهای\nبد صدا نکنند .\n(٥) چون همراه بزرگان ـ حکما ـ اساتذه ـ و دوستهای خود\nملاقی شوند سلام بدهند، بر دروازه ها، دیوار ها، در ریچه ها\nو غیره همراه طباشیر نوشته نکنند، سنگ نزنند، به مال و\nاسباب مردم نقص نرسانند، همراه مردم پیر و\nشل و شت تمسخر و مذاق ننمایند، بلکه همراه آنها بمروت\nسلوک بکنند، از طواف هر چیز نخزند و نخورند .\n(٦) پیشتر از طعام تناول فرمودن، دست و روی\nخود را بشویند، طمع بخوردن زیاد ننمایند، وقتیکه لقمه\nدر دهن باشد سخن نزنند و آب ننوشند، در وقت سرفه\nو عطسه روی خود را از طرف مردم بگردانند و دست\nبر دهن بگذارند، با هیچکس به بی ادبی و گستاخی پیش نیایند"}
{"book": "adl0938", "page": 223, "text": "۲۱۶\n(۷) سخن کسی را قطع نکنند، و همیشه بکار خود سرگرم و پابند\nوقت باشند، طرز و وضع آنها چنین باشد که چستی\nو مستعدی ازان ظاهر شود.\n\nخلاصه\n(۱) میلان کلان کار کردن و اندیشیدن بیک طرز خاص را عادت می‌گویند.\n(۲) فوائد عملی عادت :-\n(ا) از عادت محنت سخت جسمانی و عقلی کم میگردد.\n(ب) برای هر یک عمل ذهنی مثلاً حافظه - تخیل - ارادت\nو غیره بر عادت میباشد.\n(ج) اخلاق- اثر اخلاقی، عادت خوب میباشد، چرا که درین بسیار\nضرورت عمل ارادت میباشد.\n(۳) عادت کردن - برای قیام عادت سه شرط لازمیست :-\n(ا) در ابتدا بودن محرک کافی.\n(ب) تکمله.\n(ج) بدون کدام خلل جاری ماندن اینعمل تا عرصه دراز."}
{"book": "adl0938", "page": 224, "text": "۲۱۷\n(۴) ایجاد عادت و طلب.\n(أ) عادات اخلاقی، مثلاً فرمانبرداری - راستی - دیانتداری وغیره.\n(ب) عادات عقلی، مثلاً جواب دادن بجمله های مکمل - تحقیق\nتفتيش ، تصدیق و تصحیح ، مشاهده ، غور و خوض.\nفصل ششم\nخصلت و اخلاق\nتعریف\nدر بیان عادت ذکر نموده ایم، که ما از قوای بدنی، عقلی و خلقی\nهر طور که کار میگیریم، هما نقسم در ما عادات قائم میشوند، و در وقت\nقائم نمودن رای خود بر خصلت کدام شخص، ما بر عادات مختلفه او\nغور مینمائیم، و مطابق خوبی و بدی آنها رای خود را قائم\nمیکنیم، لهذا از خصلت : همان میلان طبعی یا مجموعه عادات\nمراد است که از تربیت استحکام یافته در انسان قائم می شوند، و اگر"}
{"book": "adl0938", "page": 225, "text": "۲۱۸\nاظهار خصلت در افعال شود آنرا اخلاق میگویند، از بیان فوق\nفهمیده باشید که از ابتدا پیدا کردن عادات نیک در بچه‌ها\nچرا اینقدر ضروری و مفید است، وجه اینست که عادات در طفولیت\nبزودی قائم میشوند، و بعد ازآن بآسانی ترک نمیگردند، و نیز از همین عادات\nخصلت برفته رفته قائم میشود.\nطریق تربیت خصلت\n(۱) چونکه خصلت از عادات قائم میشود، لذا از ابتدا در بچه‌ها\nموافق عمر و استعداد آنها سعی در پخته کردن عادات نیک\nنمائید.\n(۲) همراه طلاب بمهربانی و شفقت سلوک کنید. با این همه\nضبط شما چنان باشد که دخل رعایت و تلون مزاج\nدران نباشد.\n(۳) حتی الامکان همراه طلاب در بازیهای مکتب شریک\nگشته، خود را بکیفیت مزاج هر طالب علم واقف سازید\nو از استعمال محرکات مناسب، عیبهای آنها را کم"}
{"book": "adl0938", "page": 226, "text": "۲۱۹\nو خوبیهای آنها را جلا بدهید.\n(۴) هر خوبی اخلاق را که بطلبا می آموزید، در ذات خود آنرا جمع کنید.\n(۵) طریقه تعلیم شما چنان باشد که توجه بچه ها فقط بسوی کارهای\nنیک رجوع کند.\n(۶) طرز بیان، دلنشین باشد، بر نصایح خشک اکتفا نکنید\nبلکه حسب موقع، از کتب تواریخ و سیر و اخلاق تمثیلات\nبیان نمائید.\nخلاصه\n(۱) از خصلت، آن میلان طبعی یا عادات مراد است که از تربیت\nاستحکام یافته در انسان قائم میشوند.\n(۲) چون اظهار خصلت در افعال میشود آنرا اوضاع و اخلاق میگویند\n(۳) اثر خصلت و اخلاق بر یکدیگر میشود، باعث افعال مقرره\nمیلان یا عادات ما میباشند. پس اثر خصلت بر افعال میشود\nولی ما از افعال، عادات خاص را زیاده مستحکم و استوار\nمیسازیم، همینطور اثر اخلاق بر خصلت میشود."}
{"book": "adl0938", "page": 227, "text": "۲۲۰\n(۴) برای قائم کردن خصلت، ما از دلیل طلبا کار گرفته نمیتوانیم\nاز عمل افعال درست، عادات نیک در آنها قائم کرده\nمیتوانیم، بر بچه ها اثر خارجی انداخته میتوانیم، و باعث قیود\nاز اختیار کردن عادات بد مانع شده میتوانیم.\n(۵) در قائم کردن خصلت اثر زیاد، از مثال معلم میشود، اکثر بچه ها\nتقلید میکنند.\n(۶) برای پرهیز کردن از بدی، و عمل نمودن بر افعال نیک،\nطلبا را تربیت اخلاقی میکنیم، و سزا و جزای مناسب،\nاستعمال مینمائیم."}
{"book": "adl0938", "page": 228, "text": "۲۲۱\n\nباب سّوم\n\nفن تعلیم\n\nحالا ما از قوای ذهنی و جسمانی بچه‌ها قدری واقفیت حاصل نمودیم – و اصولی که بایست مدنظر داشت و بتوسط آنها این قوا را نشو و نما داد، هم معلوم شد – اکنون در این باب بیان میکنیم که استعمال این اصول چه طور باید – یعنی طلبا را چه طور تعلیم باید نمود – که قوای ذهنی آنها بطریقه مناسب ترتیب بیابند – دانستنی است که قوای ذهنی طلبا تا وقتیکه آنها را بکار نیاورند ترقی نمیکنند – لاکن طلبا قوای خود را استعمال کرده نمی‌توانند – تا وقتیکه بر کدام چیز خاص توّجه نکنند – مگر برای متوّجه شدن بر کدام چیز خاص بودن شوق و دلنشینی لازم است – شوق و دلچسپی وقتی پیدا میشود – که مضمون بطرزی تعلیم شود – لهذا فرض مدرس است که هر مضمون را بدرستی اینطور تعلیم نماید – که طلبا بشوق و دلچسپی متوّجه گشته قوای"}
{"book": "adl0938", "page": 229, "text": "۲۲۲\nخود را باستعمال بیاورند ـ و بران مضمون بخوبی حاوی بگردند ـ\nولی خیال بدارید ـ که هر کار یک هنر میباشد ـ پس هنر تدریس ـ یافتن\nتعلیم طریقه است ـ که بذریعه آن مدرس شوق طلاب را پیدا کرده\nتوجه انها را قایم میدارد ـ و برائیکه طلبا برمضمون حاوی شوند ضروه\nقوای آنها را باستعمال میار و ـ\nحصۀ اول\nاصول منتخبه تعلیم\nفصل اول\nاز اشیا بعالم خیالات رفتن\n(معنی الفاظ محدود میباشد) قوۀ اظهار خیالات در الفاظ\nمحدود می باشد زیرا از تجربه معلوم شده که از الفاظ شخص تقرر کننده\nبر بعضی حاضرین یک قسم اثر میشود ـ و بر بعضی دیگر قسم ـ و تقریر را\nشنیده در دلهای بعض سامعین زیاده خیالات پیدا"}
{"book": "adl0938", "page": 230, "text": "۲۲۳\nمیشوند و در دلهای بعضی کم ۔ فی الحقیقت الفاظ محض علامات\nخیالات هستند. و خیالاتی که در دل ما موجود میباشند اذریعه\nآنها خیالات نو را درست فهمیده می توانیم ۔ این کمی و بیشی در معانی\nالفاظ بلحاظ وسعت خیالات میشود و گرنہ معانی الفاظ محدود\nمیباشند -\nتصور اشیای غیر مشاہد بذریعہ اشیای مشاهد میشود -\nلذا اول در طفولیت خیالات از آن اشیا پیدا میشوند که آنها را\nمی بینیم میشنویم و محسوس میکنیم گاهی کر ما در زاد تصوراً و از یا کو ر ما در زا\nتصور رنگ را کرده نمیتوانند - حواس ، معلم اوّل ما میباشند ہمہ\nعلم بذریعہ حواس و بیشتر بذریعہ حواس خمسہ یعنی باصره - سامعہ -\nلامسہ - شامه و ذائقه حاصل میشود -\n(براه راست یعنی خود آموختن ) خیالات که از تجربه و مشاہده\nکردن خود اشیا پیدا میشوند ما بواسطه آنها از تجربه و مشاہدۂ\nاشخاص دیگر هم فایده بر داشته می توانیم ۔ یعنی هر چه خود ما دیدیم\nو معاینه نمودیم ۔ بعد و آن بیان اشخاص دیگر را هم فهمیده میتوانیم - بنا برین"}
{"book": "adl0938", "page": 231, "text": "۲۲۳\nهر قدر که ما واقفیت زیاد از تجربه و مشاهده ذاتی حاصل نمائیم بهمانقدر\nسهولت در فهمیدن بیانات اشخاص دیگر خواهد شد. و هر قدر تصورات\nشهودی بصحت شود. بهمانقدر تصور درست ازان اشیا هم خواهد بود که\nاز مشاهده مانگذشته اند - بلکه از بیان مردم دیگر بسمع رسیده نتیجه اش\nاین است که هر قدر ممکن باشد - باید بچه ها خود براه راست یاد بگیرند-\nخصوص در اوائل عمر بچه ها را باید که از حواس زیاده تر کار بگیرند-\nوحتی الامکان بذریعهٔ اشیا- نمونه جات - تصاویر و نقشه جات علومرا\nحاصل باید کرد- خیالاتیکه ما در طفولیت حاصل میکنیم- ذخیره تجارتی\nیا سرمایهٔ ذهنی ما میباشد- که در آینده بکار ما می آید- لهذا با لخصوص\nتعلیم بچه ها می خور را بذریعه الفاظ نباید کرد - بلکه بذریعه اشیا باید نمود-\nخلاصه\n(۱) خیالاتیکه بیشتر در ذهن موجود میباشند - بذریعه آنها الفاظ نو\nدر خیالات تبدیل میشوند-\n(۲) اول خیالات اشیا بذریعه حواس خود بخود پیدا میشوند-\n(۳) هر قدر خیالات بیشتر بسیار صاف باشند- بهمانقدر بسهولت"}
{"book": "adl0938", "page": 232, "text": "۲۲۵\n\nفهمیدن ان اشیا میشود که ما میخوانیم یا می شنویم - بنا بر این:-\n(۱) حتی الامکان بچه ها را باید که خود بخود یاد بگیرند -\n(ب) این خیالات یک سرمایه ذهنی است که در آینده بکار \nمی آید -\n\nفصل دوم\nاز خیالات سوی الفاظ رفتن\n(موقع استعمال اصطلاحات نو) الفاظ بدون اشیا بالکل\nبیحاصل است - ولی با اینهمه از الفاظ بسیار فایده گرفته میشود - وقتیکه\nاز دیدن کدام چیز در دلهای بچه ها خیالات نو پیدا میشوند - طور\nادا کردن آنخیالات را بایشان نشان باید داد که یعنی بالفاظ درست\nو مناسب چگونه ادا می شوند - همین قسم در اسباق جغرافیه بعد از\nقائم نمودن تصور حالات طبعی کدام جایی از اصطلاحات جغرافیه\nگفته شود - هر تصور که در بچه ها قائم میکنید - حتی الامکان از کدام شیئی\nاخذ باید کرد - و باز آن تصور را بکدام نام تعبیر باید نمود - یعنی در الفاظ"}
{"book": "adl0938", "page": 233, "text": "٢٢٦\nظاهر باید کرد. بدین قسم آن تصویر بر دلهای طلاب نقش میشود- و هروقت\nکه آنها بخواهند- خیال آن را کرده می توانند در تصور نما و شش جهتی در\nالفاظ هم معنی آن همان رشتۀ عباست که در روح و جسم است. اگر\nخیالاترا در قید الفاظ نیارید. ندین اصلاحی ماند مضمونها بوسطۀ الفاظ خیالات را\nدر دل خود نگه داشته و غور و خوص کرده میتوانیم همراه خیالات دیگر\nمی توانیم آنها مقابله نمائیم- و از آنها اخذ نتایج کنیم-\nبنا بر این تمرین لازم است. برای ظاهر کردن خیالات نو بچه ها را الفاظ نو به یاد\nبدهد. ولی در هیچ درسی افراط اصطلاحات تو نباشد. بلکه در هر درستی\nبرای زیادہ کردن ذخیرۀ الفاظ طلبا استعمال دو یا سه الفاظ نو کاست\nبهر حال این خیال شگوفا و قتیکه تصور قائم نگردد - اصطلاح نو هر گز گفته نشود\nاگر پیش از قائم کردن تصور اصطلاح و جزیره نما گفته شود به ترتیب اصلی\nبالکل تبدیل خواهد شد. طرز درست این است که اول مش روی طلاب\nنمونۀ جزیرہ نما ساختہ ماندہ شود. و خود بچه با آنرا دید و تصور آنرا در دل خود\nقائم نمایند. بعد بر آنها اصطلاح گفته شود-\n(صرف دانستن الفاظ کافی نیست) هر مدرس را لازم است."}
{"book": "adl0938", "page": 234, "text": "۲۲۷\nکه در میان علم اصلی و واقعیت لفظی تمیز کرده بتواند- اکثر دیده میشود\nبچه ها سخنور و الفاظ را شنیده بدون فهمیدن معنی آنها را بدرستی\nاستعمال می نمایند- و بسا مدرس نا تجربه کار در این امر بازی میخورد-\nکه طلباء تا یک حد از معنی این الفاظ نو واقف شده اند- اگر با حتیاط کار\nگفته سخنی که حقیقت آن برای طلباء معلوم نیست بخیال شما خواهد آمد که\nمعانی آن را میفهمند- چرا نسبت بکدام چیز اگر قابلیت اعاده نمودن لفا[ظ?]\nخاص داشته باشند دلیل نمیشود که بچه ها آنرا بخوبی می فهمند- لهذا بهترین\nطریقه تعلیم کردن بچه های خرد این است- که شی اصلی یا تصویر پیش رو\nنهاده تعلیم داده شود- سعی مدرسین لایق صرف بهمین نیست- که طلبا\nالفاظ درست را بیان کرده بتوانند- بلکه این هم لازم است که تصور اشیاء\nبر دل آنها بخوبی نقش شود- اگر چیزی برای حفظ کردن طلبا باشد-\nدر آنصورت باید اول آنها را بخوبی معنی فهمانده شود- بعد آنها عبارترا\nبآسانی یاد خواهند کرد- وقتیکه بچه ها بدون فهمیدن , تعریفات و\nقاعده ها را اعاده کنند- پس باید فهمید- که تعلیم آنها بر طرز ناقص شده\nاست- بیاد بدارید- که الفاظ فقط پوست علم هستند- ولی مغز اصلی"}
{"book": "adl0938", "page": 235, "text": "۲۲۸\n\nآن در خیالات یافته میشود - لهذا نسبت به پوست مغز را بیشتر قدر\nباید داشت -\n\n(استعمال الفاظ ) ولی از افراط و تفریط هم احتیاط باید نمود - اگر چه\nبدون خیالات الفاظ فضول میباشند - مگر برای فهمیدن - یا نوشتن\nو ظاهر کردن خیالات نو الفاظ نو خیلی ضرور میباشد تا وقتیکه خیالات را\nجامه الفاظ نپوشانند - چندان سودمند نمی باشند - واحتیاط این امر\nهم باید که طلاب الفاظ را بدون خیالات استعمال نکنند یا با لفاظ دیگر\nزبان طلبا از نفس تصور آنها پیش قدمی نه کند - یعنی الفاظ جای خیالات\nنگیرند - طرز درست تدریس همین است - که اول اشیا با ز خیالات\nبعد اصطلاحات والفاظ باشند -\n\nخلاصه\n\n(۱) بیشتر از بیان کردن خیالات نو استعمال الفاظ نو و اصطلاحات\nنو را نباید کرد -\n(۲) واقعیت طلاب صرف لفظی نی بلکه اصلی و واقعی باشد -\n(۳) الفاظ پوست علم هستند - و خیالات مغز - پس نسبت به پوس"}
{"book": "adl0938", "page": 236, "text": "۲۲۹\nمغز را بیشتر قدر باید نمود\n(۴) الفاظ از خیالات جدا و پس و پیش نشوند ـ یعنی اول اشیا با زخیا\nو بعد ازان اصطلاحات باشند ـ\nفصل سوم\nاز معلوم سوی مجهول رفتن ـ\nهر چه میخواهید ـ طلبا را بیاموزید ـ بنای آنرا بر واقعیت\nموجوده آنها بگذارید بوقت تعلیم خیالات یا واقعات نو همیشه این کوشش\nنمائید ـ که تعلق آنها همراه خیالات و واقعات موجوده ظاهر شود ـ\nبدین قسم واقفیت طلبا بیشتر میگردد و زیاده مفید و کارآمد میشود ـ\nچون در نفس انیقسم تعلق خیالات پیدا شود ـ بخوبی نقش شده با سانی\nیاد میماند ـ چرا وقتیکه یک خیال می آید ـ در آنوقت آن همه خیالاتی\nپیش روی نظر می آیند ـ که وابسته باین خیال میباشند ـ و هرگاه\nطلبا را چنین خیالات و واقعاتی میگوئید که هیچ تعلق آنها همراه واقفیت\nپیشتر نباشد ـ پس آنها در نعض علیحده علیحده جا میگیرند و چون تعلق بسیار"}
{"book": "adl0938", "page": 237, "text": "۲۳۰\n\nندارد - زود فراموش میشوند. پس معنی تعلیم این نیست که طلبا دان خیالات\nحاصل کند. که هیچ تعلق بآنها همراه خیالات موجوده نباشد. بلکه یاد گرفتن\nآنرا میگویند. که در میان خیالات موجوده و نو تعلق پیدا شود. لهذا فرض\nمعلم است. که برای پیدا کردن رابطه این کار را به نهایت خوبی و خوش\nاسلوبی بانجام برساند. و ازین هم صرف نظر کند. که پیشتر از داخل شدن\nمکتب واقعیت بچه با چه قدر و چه قسم است. چرا که بچه های خورد در باز\nهم سخنهای نو معلوم میکنند. اگر معلم از فرض خود واقف باشد. هر روز\nدر واقعیت موجوده وجد ید طلبا تعلق پیدا کرده میتواند. وقتیکه بچه ها\nبمکتب داخل میشوند. در آنوقت معلم بگوید که آنها چیزی نمیدانند.\nبلکه از معلومات موجوده آنها ضرور فایده باید برداشت. پس بهر یک\nمدرس بذمه خود دو فرض دارد. اول در واقعیت سابقه و جدید بچه ها\nتعلق پیدا کردن. دوم - بذریعه واقعیت سابقه علم نو را شرح و واضح\nنموده ذهن نشین آنها نمودن.\nهمواره قاعده تدریس این میباشد. که از معلوم سوی نامعلوم\nمیروند. برای آن دو امر مد نظر باید داشت که اول معلومات سابقه را"}
{"book": "adl0938", "page": 238, "text": "۲۳۱\n\nبذریعه واقیت نو بسازید و علاقه هر دو را با هم ظاهر کنید ـ و دوم بذریعه\nاشیای معلوم تصور اشیای جدید و نامعلوم را ذهن نشین طلاب\nبکنید ـ مثلاً بوقت آموختن ضرب قاعده جمع را سنگ بنا فهمید ـ\nبوقت درس دادن احوال شیر از واقفیت گر به کار بگیرید ـ به\nقال فهمیده باشید ـ که بوقت تعلیم دادن در میان معلومات\nموجوده و جدیده خوب مقابله باید کرد ـ چرا که اینطور خیالات باهم\nپیوست میشوند ـ و در دل بخوبی نقش گشته بآسانی یاد می مانند ـ\n\nخلاصه\n\n(۱) تعلق خیالات موجوده و جدیده را ظاهر باید کرد ـ چرا که اینطور\nخیالات بخوبی ذهن نشین شده بآسانی یاد می مانند ـ\n(۲) از معلوم بسوی نامعلوم بروید ـ یعنی: ـ\n(آ) واقفیت سابقه را بنای واقفیت جدیده بسازید ـ\n(ب) بذریعه اشیای معلوم اشیای مجهول و جدید را بیاموزید\n(۳) معلومات موجوده و جدیده را دائماً مقابله بنمائید ـ"}
{"book": "adl0938", "page": 239, "text": "۲۳۲\nفصل چهارم\nاز مقرون بسوی مجرد رفتن -\nشبیه باصول فوق اصول دیگر هم است - که آنرا انتقال از مقرون\nبسوی مجرد میگویند - طرز استعمال لفظ مقرون بر دو قسم است -\nاول اشیای محسوسه - دوم واقعات و امثال وغیره - اشیای\nمحسوسه چیز ہائی است - که بحواس محسوس میشوند - از روی\nاین اصول وقتیکه درس بر اشیای محسوسه با شد اول صرفحال\nآنها را بیان - و بعد اسباب و دلایل و غیره واضح شود مثلاً میخواہید\nکوه آتش فشان را درس دهید - اول بذریعه کدام نمونه یا تصویر\nیا خا که یا تصور درست اینقسم کوه ها را ذهن نشین طلاب نمائید - چون\nتصور درست ذهن نشین شد - بعد از اسباب وجود اینها بحث\nکرده میتوانید - همیشه مد نظر بدارید که پیش از انکه بر چه طور و چرا\nفکر کنید - باید (چیست) را بفهمید - بقرار این اصول تعریفات و\nقواعد را بذریعه امثله خاصه نشان باید داد - این طرز یا استقراء"}
{"book": "adl0938", "page": 240, "text": "۲۳۳\nمی نامند- و در وقتی استعمال میشود که بذریعه امثله خاص نتایج\nعام اخذ میشوند - در امثله ذیل این طرز را شرح مینمائیم -\nچون شما (فعل) را درس میدهید - اوّل بمد و طلبا چند فقره اسان\nبر تخته سیاه نوشته کنید - بعد بذریعه این امثله تصوّر فعل بر دل بچه ها\nنقش - و در آخر تعریف فعل را پیدا کنید - همین طور اگر اربعه را درس میدهید\nاوّل چند امثله پیش روی بچه ها حل کرده نشان دهید - طور حل کردن چگونه\nمی باشد - بعد قاعده پیدا کنید، و در آخر آن قاعده را بر امثال دیگر عاید\nکنید - پس بوقت آموختن تعریفات و قاعده ها طرز استقرائی عمل باید اورد -\nاین سخن هم قابل بیان است که بعض اوقات در مکتب عکس این طرز\nاختیار کرده میشود - مثلاً در کتب صرف و نحو اکثر تعریفات اوّل میباشد\nو مثال در آخر - ولی بوقت درس بذریعه امثال تعریفات را باید آموخت -\nهمین طور در کتب حساب هم اوّل قاعده ها را بیان میکنند - و بعد از آن\nمثال می آرند - لاکن بوقت درس طرز عکس این را استعمال باید کرد -\nدر اقلیدس هم دعوی عام را اوّل بیان میکنند - و بعد از ان همراه شکل دعوی\nخاص را بیان میکنند - مگر بوقت درس دعوی خاص را اوّل بیان باید کرد -"}
{"book": "adl0938", "page": 241, "text": "۲۳۴\nچرا که پیش از فهمیدن دعوی خاص اطفالها شاذ و نادر دعوی عام را فهمیده نمیتوانند\nپس بوقت تعلیم سخن های ساز را اول بیان باید کرد یعنی اول مقرون بعد\nازان مجرد یا اول خاص بعد ازان عام بیان شود-\n\nخلاصه\n\n(۱) از مقرون سوی مجرد بروید-\n(۲) در در وس اشیا پیشتر از چطور و چرا چیست را معلوم باید\nکرد-\n(۳) بذریعه مثال های خاص نتایج عام اخذ نمائید. این را طرز استقراء\nمی نامند-\n(۴) تعریفات و قاعده ها را بقرار همین طرز یاد باید داد-\n(۵) بسا اوقات در کتب برعکس این طرز میباشد-\n\nفصل پنجم\nکار یک معلم کلان است-\nپیشتر بیان نمودیم که حتی الامکان تعلیم بذریعه اشیاء داده شود"}
{"book": "adl0938", "page": 242, "text": "۲۳۵\n\nو خود طلبا بذریعه تجربه و مشاهده واقعیت پیدا کنند. و حواس\nخود را بکار آورده تصور صاف و صحیح حاصل نمایند. لہذا ضرور\nاست. مشاهده کردن درست را یاد بگیرند.\nعظت استحضار\nبرای اینمقصد بهترین طریقه آنست که هرچه را که طلبا معاینه نمایند\nآن را بیان کرده بتوانند. واگر شما میخواهید که نقشه و وسعت کدام شی و\nاجزا و صورت و شکل و ساخت آنرا ذہن نشین طلبا بکنید. بهترین طریقه\nآنست که خود طلبا تصویر آنرا رسم کنند. مثلاً میخواهید صورت شکل کدام\nبرگ درخت ذہن نشین آنها شود. پس بچه ها را بگوئید که تصویر آنرا رسم\nکنند. چرا درین صورت طلبا بہ انتها غور و خوض برگ را مشاهده خواهند\nکرد. و اگر میخواهید که شهرهای کناره کدام دریا را یاد کنند. اینقدر کافی نیست\nکہ برنقشه نشان بدهید. یا خود نقشه رسم کرده ترتیب آنها را بگوئید. بلکه\nخود طلبا نقشه رسم کنند و شهر ہا بدرستی درج نمایند.\nدر همه کارهای مکتب این اصول را مد نظر باید داشت. که هر تربیتی که در\nو چشم های طلبای درجه ابجد خوانان بگیرند. تا آخر مکتب جاری بماند. وطرز"}
{"book": "adl0938", "page": 243, "text": "۲۳۶\n\nبازیچه برتربیت دست و چشم متوجه باشید - چرا بذریعهٔ چشمها بردلها\nبچه‌ها یک نقش پیدا میشود که آنرا بدستهای خود بر کاغذ نقل میکنند - حتی الامکان\nطلبا باید - که تقلید مدرس را بکنند - وقتیکه مدرّس مسطحات را درس\nمیدهد - فرض او همین قدر نیست - که از کاغذ نمونه‌های مربع اینچ و مربع\nفُت و مربع گز را بریده طلبا را نشان بدهد - بلکه خود طلبا را بگوید - که برتخته سیاه\nاشکال را رسم کنند - \n\nهمین اصول بر سبقهای طبیعیات و کیمیا هم عاید میشود - چرا وقتیکه مدرس\nتجربه میکند - طلبا آنرا یاد گرفته میتوانند - ولی بهترین طریقهٔ یاد گرفتن طبیعیات\nاین است - که طلبا خود تجربه بکنند - خوبی این طرز بوقت درست کردن غلطی‌ها\nبخوبی ظاهر میشود - مثلاً وقتی که تلفظ را درست می‌نمائید - اینقدر کافی نیست\nکه تلفظ صحیح را نشان بدهید - بلکه تلفظ خود طلبا ضروریست - همین قسم در\nاملا حجا‌ های غلط را نشان کردن کافی نیست - بلکه لازمی است - طلبا\nچند مرتبه حجاها را درست کرده بنویسند - در حقیقت این سخن بالکل براست است\nکه هر شیئی از عمل یاد گرفته میشود - در درس صرف و نحو هم بیان را کم و مشق را\nزیاد باید نمود - چرا که هر قدر در صرف و نحو در امثلهٔ تکراریه وحل سؤالات"}
{"book": "adl0938", "page": 244, "text": "۲۳۷\nمشق طلباز یادشودـ همانقدر بدرستی آنها صرف و نحو وحساب را میفهمند.\nلهذا در تعلیم همواره پابند اینقاعده باشید که (بیان کم باشد و مشق زیاد)\nهمین اصول بر اخلاق هم صادق می آید. اگر کدام طالب علم در فرض\nخود غلطی یا بی پروائی کند. بجای خفه شدن و زشت گفتن همان کار فوقی را\nسراو بکنید ـ مثلاً اگر کدام بچه بعد از داخل شدن اطاق دروازه را واز گذار\nاورا پس روانه کنید ـ که دروازه را بسته کند ـ اگرطالب علم بدون شستن\nورو در مکتب بیاید ـ بگوئید فوراً دست وروے خود را شسته بیایدـ\nاگر کار خانه را ترک داده باشد ـ بعد از رخصتی در خود مکتب همان کار را\nسرا انجام دهد ـ پس در تعلیم طلبا سِباینسخن صادق می آید ـ که در کار یک\nمعلم کلان است))\nخلاصه\n(۱) بچه ها را مشاهده کردن درست بیاموزیدـ\n(۲) بهترین طریقه مشاهده کردن اشیا بدرستی استحضار استـ\n(۳) تجربه مدرّس را دیده طلبا آنرا یاد گرفته میتوانند ـ لاکن اگر بدست\nخود بکنند ـ بسیار مفید است ـ"}
{"book": "adl0938", "page": 245, "text": "۲۳۸\n(۴) بهترین طریقه برای یاد گرفتن کار این است - که آنرا خود بکنند -\nلهذا : -\n(۱) طلبا خود کار بکنند -\n(ب) بیان کم باشد و مشق زیاد -\n(ج) صرف غلطی ها را گفتن یا آنها را نشان کردن کافی نیست -\nبلکه بر طلبا آنها را درست و نوشته کنند -\n(۵) برای تعلیم و نگرانی طلبا اینسخن صادق میشود - که در کار یک معلم\nکلان است»\nفصل ششم\nفوائد سعی ذاتی در تعلیم\nطریقه پر کردن علم\nهمه تسلیم میکنند - که اول اصول تدریس این است که « از نشان\nدادن شخص دیگر طلبا تعلیم نمیشوند - بلکه برهنمائی معلم ؛ خود بذات خود علم حاصل\nکنند » طرز قدیم بود - که علم را در ذهن طالب پر میکردند - گویا معلم میخ است"}
{"book": "adl0938", "page": 246, "text": "۲۳۹\nاز نتائج حاصل کرده اشخاص دیگر و از واقعات ، حافظه طلبا را پر ننماید ۔ مدرسین با تجربه کار اینطرز را طوری بعمل می آورند - که گویا شخصی در یک سرپوش دار چیزی پر میکند ۔ فرضاً اگر بخواهید که علم را نیز هم چنین پر کنید - بایست اول سر پوش را پس کنید - که طلبا بخوبی مدد داده بتوانند - لاکن اینطریقه از سرتا پا غلط است - ما میخواهیم ۔ طلبا کار خود را خود بکنند - یعنی در حاصل کردن علم خود سعی و کوشش نمایند ۔ ما فقط میخواهیم - در آنها خواهش حصول علم پیدا کنیم ۔ تا بعد از خروج مکتب معلم خود شوند ۔ و برای حصول این مقصد باید ۔ طلبا این نکته را یاد گیرند که اعتماد بر سعی و کوشش و عقل و دانش خود لازم است -\nکار متعلم\nترقی اصلی در تعلیم زیاده تر از کوشش ذاتی شخص حاصل میشود ۔ بر علم مسلط است خود را قائم کردن حقیقته یک قسم انهضام ذهنی است ۔ و این کار خود طلبا است کار مدرس این است - که برای ذهن خوراک تیار کرده پیش طلبا بماند - و در آنها اشتها آنرا پیدا کند - مگر آن خوراک را بمعده رسانیدن وابسته بسعی خود طلبا است استاد و شاگرد هر دو کار میکنند - مگر کار ضروری از طلبا میباشد - اعلی"}
{"book": "adl0938", "page": 247, "text": "۲۴۰\nاصول تعلیمی که از غور بر سخنان فوق حاصل میشود - این است که هر کار را طلبا\nبزور سعی و کوشش خود کرده می توانند - ابدأ مدرس برایشان ذاتاً ان کا را\nنکند - هر مدرس که براین اصول عمل میکند - طلبا را خیلی دارای تلاش درعلم\nمیسازد - مگر اینسخن هم یک حد دارد یعنی مدرس باید بداند که طلبا را تا کدام\nحد نشان باید داد - و تا کدام حد خود طلبا دریافت کرده میتوانند - اگر برای حل\nکردن کدام مشکل وقت طلبا صرف شود - انوقت ضائع نمیشود پس\nطلبا را ترغیب بدهید - که خود برای حصول فہم سعی نمایند -\nاتمام سعی ذاتی\nاگر بخواهید معلوم کنید که کدام سخن را به طلبا با یدگفت و کدام آنرا با\nگفت - اولا معلوم کنید - که آیا ذکر واقعات است یا دلائل - اگر ذکر دلائل\nباشد - در آنصورت آنرا زیر نگرانی مدرس بر عقل طلبا باید گذاشت - ولی واقعات\nبعض اوقات ؛ لازم گفتن است - و بعض اوقات ضرورت بگفتن ندارد\nواقعاتی که از علم طلبا بیرون باشند - باید فوراً گفته شوند - و واقعاتی\nکه بآسانی معلوم میشوند - خود طلبا معلوم کنند - ولی اکثر چنین اتفاق\nمیشود - که طلبا به مشاهده وغیره آن واقعات را معلوم کرده میتوانند -"}
{"book": "adl0938", "page": 248, "text": "۲۴۱\n\nولی این کار آسان نیست زیرا یا مشکلی پیش میآید یا دیر میشود و بهیچوجه بهتر\nمناسب معلوم شود بعمل آورده شود و قاعدهٔ خاصی ندارد بر اکثر کارها\nروزمرهٔ مکتب این اصول صادق میآید. اگر کدام طالب علم در اثنای\nخواندن ببند بماند. خود او را بمانید که آن مشکل را حل کند. بهمین طریق را\nدر نوشتن هم بجای اینکه خود معلم فوراً غلطی را اصلاح کند. بهتر است. بطالب علم\nبگوید. نمونه اصلی را همراه کتابت خود مقابله کند. و در رسم هم تصحیح خود طالب\nمفید تر میباشد.\n\nصرف عمدهٔ وقت\n\nبعض مدرسین از اصول فوق فایده پوره بردارند چرا از پابندی اصول فوق\nتعلیم کم و وقت زیاد صرف میشود. ولی باید دانست. هر چه طلبا از سعی\nذاتی خود بفهمند. بخوبی ذهن نشین شده همیشه یادشان میماند. ما بذریعهٔ\nیک مثال این امر را توضیح می نمائیم. هر قدر بمحنت زیاد دولت حاصل\nکنید. همانقدر به هوشیاری و احتیاط زیاد از آن نگه میدارید.\nهمچنین است حال علم «مال مفت دل بی رحم» یعنی هر چیز بآسانی حاصل\nشود. فوراً بی دریغ صرف میشود. این مقوله دولت و علم هر دو یکسان"}
{"book": "adl0938", "page": 249, "text": "۲۲۴\nصادق میآید - علاوه بر این اگر طلبا یک مشکل را بسعی خود حل کنند - ضرورة\nبر مشکل دیگر بآسانی حاوی شده میتوانند - در صورت ناکامیابی از قائم\nماندن برصبر و استقلال همت شان زیاد و عادت اعتماد بر خود حاصل\nمیشود - طلبا ئیکه در مکتب اینطور تعلیم حاصل میکنند - بالضرور آینده در کارها\nزندگی بر خود تکیه میکنند - خود مد د گار خود میشوند -\nخلاصه\n(۱) هرچه طلبا از کوشش خود کرده میتوانند - شما آنرا بفکر آنها واگذارید -\n(۲) کلان مقصد معلم همین است - که خود طلبا را فکر کردن و استخراج معانی\nبیاموزد\n(۳) ترقی اصلی بسعی ذاتی میشود - حصول علم یکقسم انهضام است که برای\nآن کوشش خود طلبا بکار میباشد -\nمیشود\n(٤) اندازه کامیابی مدرس از کوشش ذاتی و ترقی ذهنی طلبا معلوم\n(۵) باید دلائل را خود طلبا معلوم کنند - واقعات را نیز بعض اوقات خود\nطلبا معلوم کنند - و بعض اوقات که مشکل باشد - بآنها گفته شود -\n(٦) حتی الامکان باید غلطی ها را خود طلبا اصلاح نمایند -"}
{"book": "adl0938", "page": 250, "text": "۲۴۳\nفصل هفتم\nتدریج\nدر آسان ترین سبقها هم برای طلاب مشکلات پیدا میشود -\nدر اصل هر سبق برای بچه های خورد پر از مشکلات میباشد - این مشکلاترا\nیکه یکه باید گرفت - لہذا باید بتدریج درس داد - یعنی سبق را بچند حصه تقسیم\nباید نمود -\nوقتیکه بچه های خورد را تعلیم میدهید - سبقها ها را بحصص آسان\nو مختصر مقرر کنید - باین ترتیب که سخن های آسان و سهل در ابتدا و سخن های\nمشکل در آخر بیاید - اگر میخواهید معلم لایق شوید - (بذریعه تحلیل رسیدن\nبر نتایج را عادت کنید) این را بیندیشید که در طفولیت ما چه قسم بودیم ، این\nبچه ها نیز همین قسم اند - در طفولیت از گذشتن خیالات فلان قسم ما چه نتایج\nاخذ میکردیم - چه قسم خیالات در دلهای بچه های ما گذشته باشند . و برانها\nچه اثر شده باشد ما را چه قسم مشکلات پیش می آمد - لہذا همین قسم مشکلات\nبچه های ما را هم پیش می آید -"}
{"book": "adl0938", "page": 251, "text": "۲۴۴\n\nشنیده باشید پیر مردی بذریعه یک دسته چوب ، طاقت اتفاقی\nچگونه بدلهای پسران نقش نموده تا وقتیکه پسرانش دسته چوب را واز\nنکردندـ شکسته نتوانستندـ همین طور برای غالب آمدن بر\nمشکلات طریقه بهتر این است که مشکلاترا جدا جدا ساخته ، یک بک\nدور کنندـ وحتی الامکان خود طلبا بر آنها حاوی شده ذهن نشین خود\nبسازندـ\nلهذا مقصد تان این باشد که سبق را طوری مرتب کنید ـ که در یک\nوقت برای طلبا زیاد از یک مشکل پیش نشودـ مطلب این است ـ که\nبتدریج درس بدهیدـ لہذا لازم است که از آسان سوی مشکل برویدـ\nاینطور از غالب آمدن بر یک مشکل برای غالب شدن بر مشکلات دیگر بسیا\nمدد حاصل میشودـ\n\nخلاصه\n(۱) سبق را طوری مرتب کنید ـ که در یک وقت صرف یک شکل پیش بیاید\nاولاً آسان بعد از ان پیچیده باشدـ\n(۲) برای اینمقصد لازم است ـ پابند تدریج باشیدـ"}
{"book": "adl0938", "page": 252, "text": "۲۴۵\nفصل هشتم\nپختگی\nعمارت تعلیم\nبرای غالب آمدن بر مشکلات عملا و از تدریج این هم لازم است\nکه کار بدرستی انجام یابد۔ این درجات نه تنها مختصر۔ بلکه صحیح هم باشند\nدر کارهای تعلیم وقت خیلی جزو ضروری و کارآمد میباشد۔ چرا تدریس تعمیر\nیکقسم عمارت است۔ اگر عمارت بسرعت تعمیر شود۔ یعنی وقت کاف\nبرای خشک شدن و پخته شدن چونه و مصالح نباشد۔ عمارت پخته نمی آید۔\nو بیم خراب شدن آن میباشد۔ همچه در تعلیم اگر برای خوب فهمیدن ذہن\nنشین کردن هر مشکل برای طلبا مهلت کافی ندهید۔ تعلیم پخته نخواهد شد۔\nاگر میخواهید۔ عمارت خود را مضبوط و عمده بسازید۔ مانند معمار\nکار خود را آزمایش کرده بروید۔ وقتیکه معمار دیوار میسازد۔ بشاقول خود\nامتحان کرده میرود لهذا شما هم در موقعهای مناسب قدری توقف\nو بذریعه سوالات معلوم کرده بروید۔ که طلبا درس شما را بخوبی میفهمند یانی"}
{"book": "adl0938", "page": 253, "text": "٢٤٦\n\nضرورت بنیاد عمده\n\nہر مضمون را که شروع میکنید - خوب پخته کنید - چرا که سخن ہای\nابتدائی بخوبی ذہن نشین نگردند - بنیاد خام خواہد ماند - ولی مدرسین با تجربہ\nکار ، شاید خیال کنند - اینطور وقت بسیار صرف و کار کم خواهد شد -\nلاکن در آینـدہ نتائج این قاعده نہایت مفید و اطمینان بخش خواهند بر آمد -\nلھذا در سبقهای ابتداء ضرورت احتیاط و توجہ زیاد میباشد - معلم ہای\nفہمیدہ و تجربہ کار که از کار تعلیم واقفیت تمام دارند - میدانند - که اگر چہ\nمضمون آسان باشـد - بازہم بوقت تعلیم بچه‌ہای خورد نهایت احتیاط\nبکار است - چرا بر سبقهای ابتدائی انحصار توجہ و شوق طلبا میباشد - اگر درین\nوقت سخنہای مشکل گفتہ شود - طلبا دلگیر گشتہ - شوق شان در این مضمون\nنخواہد ماند - یا گمان خواہند کرد کہ این مضمون از فہم ما بالا تر است -\n\nدلائل ترقی آھستہ\n\nدر تعلیم ترقی اصلی زیادہ تر بر پختگی منحصر میباشد - شلیکہ از رویہ پرو\nپیدا میشود - ہمین طور وقتیکہ بر علم ملکہ حاصل شود - خواندن یا د شده میرود\nاین ذخیرۀ علم مانند چشمہ نوریست - که در روشنی آن طالب علم در میدان\n\nچوک ارغنی عموم در سیم\nگروپ\n١٤٠٠"}
{"book": "adl0938", "page": 254, "text": "علم تحقیقات میکند - ولی هر علم که بخوبی ذهن نشین نشود - دارای این فیض نمیباشد\nو بسیار زود فراموش میشود - بنابر این نسبت به نیم خام خواندن زیاد\nبهتر است که کم خوانده شود - مگر بخوبی یاد باشد - داکتر فچ (Dr. Fitch)\nمیگوید - مدرّس عمده ولایق آنست که از اعاده کردن و بار بار تکرار نمودن\nو سؤالات کردن برطرز های مختلف نمی ترسد - ترقی کردن آهسته را بد خیال\nمیکند - بشرطیکه سست ترین طلبا هم همراه او ترقی کرده بروند - چرا که کار\nاز ترقی طلبای سست اندازه میشود - نه از ترقی طلبای ذهین و ذکی - فقط\nدست طلبای هوشیار را گرفته پیش نباید رفت بلکه طلبای سست و کمزور را\nهم همراه خود باید برد - اگر شما براین اصول کاربند خواهید شد - اگرچه رفتار\nشما تیز نباشد - لاکن قدم شما مستحکم خواهد افتید -\nپخته کردن درس لازم است - لاکن اعاده از حد زیاد هم نباشد -\nدر این سخن هم توجه باید - که اعاده زیاد آنقدر محل اندیشه نیست - بقدر یکه اندیشه\nدر رفتار تیز میباشد - قاعدهٔ مدرسین لایق است - که اگر مضمون مشکل\nباشد - رفتار شان آهسته - اگر آسان باشد - رفتارشان تیز\nمیباشد -"}
{"book": "adl0938", "page": 255, "text": "۲۴۸\nضرورت اعاده\nہر مضمون را که طلبا بخوبی بفهمند ۔ ہم در انصورت بیاد میماند ۔ که تکراراً\nآن بشود ۔ بنابراین برای پخته کردن تعلیم اعاده ضروریست ۔\nخلاصه\n(۱) برای غالب شدن بر مشکلات مثل تدریج پختگی هم لازمی است ۔\n(۲) برای پختگی و مضبوطی کار خود بذریعہ سوالات امتحان کرده بروید ۔\n(۳) بوقت اغاز نمودن کدام مضمون ضرورت پختگی بالخصوص زیاد میباشد ۔\n(۴) ترقی اصلی بر پختگی منحصر است ۔\n(۵) بچه‌های سست را ہم همراه خود باید برد ۔ اگر چه در این صورت\nترقی کم خواهد شد ۔ لاکن پختگی زیاد حاصل خواهد گشت\n(۶) برای یاد داشتن علمه اکثر اعاده لازم است ۔\nفصل دهم\nدر دلچسپی\nدر تعلیم دلچسپی لازمی است\nدر ولهاے معلمین نوین سُؤال اکثر پیدا میشود ۔ که «ما چہ طور در تعلیم"}
{"book": "adl0938", "page": 256, "text": "۳۴۹\nدلچسپی برائے طلاب پیدا کنیم. اگر دلچسپی پیدا نشود. طلبا نه توجه خواهند نمود\nو نه کار خواهند کرد.\nپیشتر از جواب دادن این سوال ضرورت دلنشین ساختن تعلیم را\nبیان میکنیم. اگر از فهم طلبا همیشه و بطرز مختلف کار گرفته شود - ترقی کرده خواهند\nرفت و اگر کار نگیرید رو به تنزل خواهند رفت. فرق در معلمین قدیم\nو موجود صرف در دلنشین و خوشگوار ساختن تعلیم است. یقین واثق\nمعلمین حاضر است. که طرز تعلیم درست همان است. که بسوی آن طلبا بخوشی\nمتوجه شوند. و بشاش بمانند\nهمه کارهای مکتب فرحت بخش معلوم نمیشوند. در مکتب بعض امور\nچنان هم میباشند. که از سرانجام دادن آنها طبیعت خوش نمیشود. ولی چون\nاز اختیار طریقه دلچسپ مقصد حاصل میتوان شد. اگر آن طرز را اجرا نسازند.\nسراسر نالایقی است. اگر شما طرز دلچسپ را اختیار کنید نه صرف طلبا بخوشی\nترقی خواهند کرد. بلکه بعد از ترک کردن مکتب هم در دل آنها شوق علم خواهد ماند\nدر طلبا دلچسپی پیدا کردن و آنرا قائم داشتن نه صرف کار عمده\nاست. بلکه بهترین کار تعلیم است. و بدون آن فائده بر داشتن از"}
{"book": "adl0938", "page": 257, "text": "تعلیم مشکل است هیچ کاری معادل بایجاد دلچسپی نیست ۔ اگر از اعادہ ہا\nشما طبیعت طلبا دق ۔ و دلچسپی کم بگرد و برای قائم داشتن دلچسپی بهتر است\nاعاده را ترک نمائید ۔ بیشک بسبب پختگی درس تکرار بار بار خوب است۔\nولی قیام دلچسپی نسبت بآن ضروری و بهتر است ۔\nتعلیم را چه طور دلچسب باید ساخت\nمدرسین ناتجربه کار این سئوال را میکنند ۔ کہ تعلیم را چه طور دلچسپ\nبسازیم ۔ برای اینمقصد این امر را ملحوظ خاطر باید داشت ۔ که طلبا را چنان\nسخن یاد بدهید ۔ که قابل یاد دادن باشد ۔ مطلبش این است ۔ کہ اول\nتیاری کرده واقعیت کامل از ان مضمون حاصل کنید ۔ اگر میدانید کہ برمضمون\nخوب حاوی ہستند ۔ شما بذات خود تکیه خواهید کرد ۔ و طلبا ہم بدین\nصورت و شکل و طرز شما خیال خواهند کرد ۔ کہ سبق امروزه خوب خواهد بود\nو فورا توجه خود را بسوی شما مبذول خواهند داشت ۔\nاین ہم یاد داشتنی است ۔ کہ برای دلنشین ساختن سبق نظر طلبا را\nسوی خود باید کشید ۔ بنابراین بوقت تیاری سبق امثله پیدا کنید ۔ کہ در آنها\nاز چشم کار گرفت شود۔ برای دلچسپ ساختن درس چنان اشیا مهیا کنید۔"}
{"book": "adl0938", "page": 258, "text": "۲۵۱\n\nکه در آنها طلبا از چشم خود کار بگیرند. و اگر طلبا را ضرورت دست بکار شور\nدادن بیفتد - از این چه بهتر - ؟\n\nدر درس دادن صفائی و سادگی و در خواندن دلنشینی با هم تعلق\nزیاد دارند. اگر طلبا اینقدر هم نفهمند - شما چه درس میدهید - هرگز حظ برداشته\nنمیتوانند. بنا بر این مقصود از دلچسپی پیدا کردن در طلبا همین است -\nکه سبق آسان صاف باشد. لهذا از جواب سؤال ها همین برآمد - که خوب تیاری\nکنید که تصور درست آن به صفائی ذهن نشین شود - و بوقت درس\nدادن الفاظ آسان و عام فهم را استعمال - و بذریعه تمثیلات مناسب\nبر دلهای طلبا نقش کنید - شوق مدرس هم بر طلبا اثر زیاد میکند - فی الحقیقة\nمدرس را شائق دیده خود طلبا هم بسیار راغب میشوند - وقتیکه طلبا بدانند\nکه مدرس به بسیار شوق و محنت و سرگرمی در کارهای تعلیم کوشان است.\nشوق او را دیده در دلهای آنها هم یک قسم جوش پیدا میشود - و به بسیار شوق\nو توجه بکار تعلیم مصروف میشوند -\nمدرس را باید که همیشه طالب علم باشد\nاگر شما در بزرگی شوق تعلیم را ترک نمائید دلچسپی طلاب شما هم خواهد رفت."}
{"book": "adl0938", "page": 259, "text": "۲۵۲\nو نتیجه این خواهد شد ـ که خیال معلومات نو در شما نخواهد ماند ـ لہٰذا اگر شما میخواهید\nبا وجود کبر سن طلبا شائق تعلیم شما باشند ـ ذخیره خیالات خود را از معلومات\nنو تازه کرده بروید ـ و همیشه شائق معلوم کردن خیالات نو باشید ـ ہر گاہ\nدر کدام شخص طلب علم نماند ـ مدرّس لائق ہم نمیماند ـ پس از تعلیم دیگران تا همان\nوقت محظوظ گشته میتوانیم که خود با بخوشی یاد گرفته برویم ـ\nخلاصه\n(۱) تا تعلیم دلچسپ نگردد ـ طلبا به توجّه کار نخواهند کرد ـ\n(۲) طرز تعلیم درست همان است ـ که طلبا لطف و خوشی از ان حاصل کنند ـ\n(۳) در تعلیم ؛ دلچسپی پیدا کردن نهایت کار ضروری است ـ\n(۴) برای دلچسپ ساختن تعلیم :ـ\n( ا ) همان سخن ها را یاد بدهید ـ که قابل یاد دادن باشند ـ\n(ب) خیالات صاف و ساده باشند ـ\n( ج ) تشریح بذریعه اشیا و نمونہ جات باشد ـ\n( د ) بسیار جوش و سرگرمی تعلیم نمائید ـ\n(۵) از برای قیام دلچسپی در تعلیم همیشه خود شما طالب علم باشید ـ"}
{"book": "adl0938", "page": 260, "text": "۲۵۳\nچند مقوله مفید\n(۱) حتی الامکان خود طلبا را بماند که بذریعه مشاهده علم حاصل کنند.\n(۲) نمانند که زبان طلبا از دماغ شان پیش قدمی بکند.\n(۳) واقعیت موجوده را بنیاد واقعیت نو بسازید.\n(٤) همیشه نو و نامعلوم را با معلوم مقابله نمائید.\n(۵) از مقرون سوی مجرد بروید.\n(٦) ما هر کار را از کردن بخوبی یاد گرفته میتوانیم - بنا بر این بیان کم باشد\nو مشق زیاد.\n(۷) کاریکه خود طلبا بکوشش خود کرده میتوانند. شما انرا بخاطر آنها\nنکنید.\n(۸) بتدریج تعلیم نمائید. و انرا خوب پخته کنید.\n(۹) یکت مشکل را بیک وقت بگیرید.\n(۱۰) حتی الامکان تعلیم را خوشگوار بسازید.\n(۱۱) واقعیت قدیمه را اکثر تکرار کرده بروید.\n(۱۲) شما تا همان وقت بتدریس امید کرده میتوانید که خود شما فروشی نمود"}
{"book": "adl0938", "page": 261, "text": "۲۵۴\n\nخود را محتاج علم بدانید - و یاد گرفته بروید -\n(۱۳) طلبا را همیشه بکدام کار مفید مصروف بدارید -\n(١٤) همواره سعی در کمال حاصل کردن نمائید -\n(۱۵) دیگران را تا وقتی درس داده محظوظ کرده میتوانیم که خودمان از خواندن\nلطف و حظ برداریم -\nحصۀ دوّم\nتیاری اسباق\nهر معلمی فخر کند - که ضرورت بر تیار کردن سبق ندارد - در اصل معلّم\nنیست - اگر چه بسیار تجربه‌کار هم باشد - مدرّس هر قدر لائق و فائق باشد -\nبدون غور و خوض و تیاری کردن درس شاذ و نادر برای شاگردان خوبی سبق را\nدلچسپ ساخته میتواند - حقیقته تا انسان مطابق لیاقت خود سعی و کوشش\nنکند - معلّم حقیقی گفته نمیشود -\nبنابرین برای مدرّسین ناتجربه‌کار خصوصاً لازم است - تیار کردن\nدرس روز آینده را فرض خود بفهمند - اگر شما خیال عزّت خود را دارید -"}
{"book": "adl0938", "page": 262, "text": "۲۵۵\n\nاگر شما از کار خود فائده برداشتن و خوشی حاصل نمودن را میخواهید - واگر\nخواهش تان است که در فن تعلیم ترقی حاصل کنید- ضرور پیشتر از داخل شدن\nاطاق جماعت تیاری کار محوله خود را کرده بیائید- فی الحقیقت تیاری اسباق\nباعث کامیابی و خوشی میباشد-\nفصل اوّل\nضرورت تیاری اسباق\nانتخاب مضمون\nنخستین شرط درس دادن خوب این است که واقعیت تمام بر مضمون\nحاصل باشد - برای انتخاب مضمون عمده باید پیش شما ذخیره کافی باشد-\nوچون ذخیره واقعیت شما کم باشد- در آنصورت هر چه شما میدانید همه را\nاستعمال کرده مضمون مناسب و ضروری و دلچسپ انتخاب کردن\nنخواهید توانست - یا و باید داشت که بر ذخیره گرانبهای علم قابض شدن\nو آنرا پیش روی دیگران بیان نمودن در هر دو تعلق قریبی است شخصی که از\nمضمون خود بخوبی واقف میباشد- بی علمی طلبه را چندان خیال نمیکند مگر قاعده تدریس"}
{"book": "adl0938", "page": 263, "text": "لائق چنان نمایاں شد - چنانچه ظاهر است که هر قدر تصور های زیاده صاف در\nدل شما باشد - همانقدر به صفائی و آسانی زیاد - دیگران را فهمانده میتواند\nشخصی که بر کدام مضمون حاوی باشد - یک سخن را بطرز مختلف گفته و همه مشکلات\nو اعتراضات را بذریعه امثال رفع کرده میتواند - وقتیکه مدرس را واقفیت\nتمام بوده مضمون را بخوبی فهمیده باشد - به بسیار صفائی و درستی درس داد\nمیتواند - چیزی بی معنی و بی سر و پا نمیگوید - \nاگر میخواهید سبق خود را دلنشین بسازید - بطور واضح تدریس کنید - \nیعنی هر چه بیان نمائید - از نتیجه واقفیت ذاتی شما معلوم شود - و اگر ذاتی\nتجربه خود شما وسیع نباشد - از تجربه ذاتی اشخاص دیگر فایده بردارید - \nیک معلم لایق و تجربه کار بیان میکند - که من صدها اسباق را\nدیدم و شنیدم - و تجربه ذاتی من است - چیزی را که کینن مورلی درباره کامیاب\nسبق و ذخیره واقفیت معلم فرموده است بالکل درست میباشد - \nکینن مورلی میگوید - اکثر اسباق را که من دیدم نقص کلان در آنها این است\nکه مدرس را واقفیت پوره وکماحقه نمیباشد - اگر واقفیت زیاد باشد - \nبالضرور مطابق استعداد طلاب مضمون انتخاب کرده میتواند - اگر"}
{"book": "adl0938", "page": 264, "text": "۲۵۷\nخود درس مضمون را بخوبی بفهمد - بسیار وضاحت تدریس کرده میتواند\nو گاهی از مقصد و سخن اصلی دور نمیرود - باعث تدریس بی سر و پاهین\nمیباشد - که واقعیت معلم بسیار کم میباشد - و آن واقعیت هم اکثر\nاز اینقسم کتب حاصل شده - که در آنها فقط خاکه های مضامین میباشد\nو بس -\nلیاقت بیان کردن تشریح و بطور واضح\nاگر میخواهید که درس را در پیش طلاب دلچسپ بسازید - پس\nخوب بطور واضح تدریس کنید - یعنی هر چیز را که بیان میکنید - باید نتیجه\nواقعیت ذاتی خود شما باشد - مدرسه یکه خود مشاهده و تجربه نموده درس\nجغرافیه میدهد - در جمله تعلیم او عجب لطف حاصل میشود - ما قبول\nکردیم که شما هر سخن را بذریعه تجربه ذاتی تدریس کرده نمی توانید -\nمگر کوشش کنید - که اگر تجربه ذاتی خود شما اینقدر وسیع نباشد از تجار\nذاتی اشخاص دیگر کار بگیرید - مثلاً در اسباق جغرافیه از سیاحت نامه های\nسیاحان دیگر مد د گرفته میتوانید و در تواریخ از سوانحات عمری مردم\nکلان و نامور مستفید شده میتوانید -"}
{"book": "adl0938", "page": 265, "text": "۲۵۸\n\nپس ما می بینیم که برای درس دادن عمده و خوب ضرورت تیاری\nزیاد می باشد - حال میخواهیم بیان کنیم - که تیاری خوب چگونه باشد -\nخلاصه\n(۱) برای تعلیم دادن خوب شرط اول واقعیت درست و مکمل میباشد -\n(۲) بدون این شرط انتخاب مضمون ناممکن است -\n(۳) در ما بین ذخیره واقعیت و آنرا بصفائی بیان کردن و نیز در بین واقعیت\nذاتی از مضمون داشتن و آنرا بوضاحت و بطرز درست تدریس نمودن تعلق\nو وابستگی بسیار کلانی میباشد -\nفصل دوّم\nطریقه تیاری اسبقا\nتیاری بطرز مختلف میشود - سبقها نیکه در آنها مدعا : مهارت و کمال\nپیدا کردن در کدام هنر خاص میباشد - مثلاً نوشتن - رسم - ضرورت تیاری\nزیاد ندارند - ولی در حساب و الجبرا فکر کردن بطرزی ضرور است - که قاعده\nبخوبی ذهن نشین طلبا شوند - بعض مضامین طوری میباشند - که بدون فکر عموماً"}
{"book": "adl0938", "page": 266, "text": "۲۵۹\n\nنمودن بدرستی سبق داده نمیشود ـ در اینقسم اسباق اول خوب فکر کنید بعد\nبرای رفع کردن شکوک ـ و زیاد نمودن واقفیت خود کتب دیگر مطالعه کرده\nمصالح ضروری را جمع و ترتیب نمائید ـ\nبرای انتخاب مضمون اینقسم کتب خرد و نباید خواند که محض خاکه در آنها بوده\nو بس ـ اگر میخواهید که نهایت دلچسپ و خوب مصالح جمع کنید ـ کتب کلان مطلعه\nکنید که از مصنفین نامور باشد ـ بر کتبی که محض دارای خاکه مضمون است اعتماد نبات\nبلی این خاکه ها در ظاهر کردن طرز و ترتیب مضمون تا یک حد مفید میباشند\nلاکن بلحاظ مضمون نهایت خراب و فضول میباشند ـ اگر میخواهید که در\nطلاب عادت غور و فکر کردن پیدا کنید ـ اول خود شما این عادت را پیدا کنید\nاگر میخواهید که در آنها قوت کار کردن دماغی پیدا کنید ـ در آنصورت اول\nخود نمونه گشته نشان بدهید ـ بنا بر این هر سبقی را خوب فکر کرده و فهمیده بیان کنید\nبر درس اشارات نوشتن\nبعد از جمع نمودن مصالح برای درس دادن اشارات باید نوشت ـ اول\nبر یک جدول دو خانه بکشید ـ در یک خانه مضمون درج نمائید ـ و در دیگر\nطرز تعلیم ـ مضمون اینقدر بگیرید ـ که موزون ـ ضروری و دلچسپ باشد وقت و برد"}
{"book": "adl0938", "page": 267, "text": "٢٦٠\nمقرر و ختم شود باز آنرا بچند سرخی یا عنوان تقسیم نموده اینطور مرتب کنید۔ کہ\nبدین یک نظر تصور جمله مضمون پیدا شود۔ درخانه دیگر عین مقابل مضمون طرز\nتعلیم تحریر نمائید۔ و بالخصوص آن تمثیلات و غیره که بذریعه آنها میخواهید تشریح\nمضمون نمائید\nدر تیاری اشارات بیان نمودن یک سخن نهایت ضروری معلوم\nمیشود۔ یعنی خیال اکثر مدرسین میباشد۔ کہ اشارات جملہ دروس را یک\nقسم و یک طرز باید نوشت ۔ مثلاً اگر سرخی های اشارات درس کدام\nجانور بقرار ذیل درج باشند۔\n(۱) ساخت۔ (٢) عادات۔ (۳) مقامات۔ (٤) فواید و استعمال۔\nپس آنها خیال خواهند کرد۔ کہ ہر قدر دروس کہ برجانور ها باشند۔ سرخیها\nجمله آنها را بعین منوال باید نوشت ۔ لکن همواره این ترتیب درست نمیباشد۔\nاگر شما میخواهید که سست و تنبل نشوید۔ همواره اسباق خود را بیک طرز\nمرتب نکنید۔ بلکہ ہر ترتیب که بهتر معلوم شود۔ ہمان را اختیار کنید۔ اوّلاً آن\nامور را انتخاب باید کرد۔ که طلاب تجربه آنها را داشته باشند یا درباره آنها\nسابق باشند۔ بعد ازان دیگر امور را حسب تعلق باید نوشت۔"}
{"book": "adl0938", "page": 268, "text": "٢٦١\n\nاینهم حتمی نیست که همواره اشارات درس در دو خانه درج شوند ـ در بعض\nاسباق که مضمون بسیار کم میباشد ـ ضرورت تحریر نمودن طریقهٔ تعلیم در خانهٔ\nعلیحده نمیباشد ـ مثلاً تعریفات صرف و نحو یا قاعده های حساب و غیره ـ\nبلکه هر دو را در یک خانه پهلو به پهلو نوشته میکنند ـ در اسباق زبانی هم ضرور\nنیست ـ که در یک خانه علیحده عبارت کتاب را نوشته کنند ـ چرا که آن\nعبارت نزد هر طالب علم در کتاب موجود میباشد\nخلاصه\n(۱) بوقت تیاری اشارات بر امور ذیل کاربند باشید :-\n(ا) اولین مدعای درس را مقرر کنید ـ\n(ب) سپس خود غور و فکر نمائید ـ\n(ج) بالآخر مطالعه کتب دلچسپ نمائید ـ\n(د) در دوران مطالعه امور ضروریه را بر یک کاغذ علیحده تحریر کرده بروید ـ\n(۲) بوقت تحریر نمودن اشارات بقرار ذیل کار کنید :-\n(ا) عموماً دو خانه کشیده ـ در یکی مضمون و در دیگری طریقهٔ تعلیم را\nدرج کنید ـ"}
{"book": "adl0938", "page": 269, "text": "٢٦٢\n\n(ب) مضمونرا بچند عنوان منقسم کنید -\n(ج) عین در مقابل مضمون طرز تعلیم را تحریر کنید -\n(د) لاکن همواره بیک نقش قدم نروید -\n\nفصل سوّم\n\nاشارات تختهٔ سیاه\nفائده تختهٔ سیاه\nبرای حاصل کردن علم دو طریقه بهتر از یک طریقه است - لہذا کاریکه\nاز چشم با هم گرفته میتوانید - تنها از گوشها نباید گرفت - در پابندی این اصول تختهٔ\nسیاه خیلی مفید و کارآمد میباشد - لہذا پس هر سبق را بر تختهٔ سیاه باید نوشت\nاز این دو مطلب حاصل میشود یکی خیالات بالکل صاف - دوّم تمام سبق\nبخوبی ذهن نشین میشود - بر تختهٔ سیاه اشارات دو رقم نوشته میشوند -\nاوّل اتفاقیّه یا بی ترتیب - دوّم با قاعده یا با ترتیب -\nچون در اثنای سبق نوشتن کدام چیز بتختهٔ سیاه اتفاق می‌افتد - این\nطریقه اتفاقیه یا بدون ترتیب میباشد - ولی وقتیکه خلاصه تمام سبق را مینویسیم\n\n[Side text]\nفاکولته ادبیات مکتب المعلمین پوهنتون ۱۴"}
{"book": "adl0938", "page": 270, "text": "٢٦٣\n\nآنرا طرز باقاعده یا با ترتیب میگویند -\nاستعمال اتفاقی تخته سیاه\nدر اثنای درس اگر کدام لفظ یا اصطلاح نو استعمال کنید - که خیلی ضرور\nباشد - فوراً بر تخته سیاه نوشته برول طلبا نقش - و بعد از ضرورت از تخته محو\nکنید - برآن حصه تخته سیاه که خلاصه سبق را نوشته میکنید - باید خط کشی کرده شود\nاستعمال تخته سیاه قرار قاعده\nهمیشه خلاصه درس را بر تخته سیاه نوشته کنید - هرچه درس میدهید -\nاخذ ثمارش را بذریعه سوالات از طلبا دریافت نمائید - بعد ازان جوابات\nطلاب را حسب ضرورت درست کرده برتخته سیاه نوشته کنید - و وقتیکه شما\nنوشته میکنید باید طلبا بتوجه جوابات درست شده را خود گفته بروند - در اثنای\nنوشتن گاه گاهی سوی طلبا هم نگاه کنید - تا بدانند شما از طرف آنها غافل نیستید\nنیز بر تخته سیاه خیلی خوش خط نوشته کنید - الفاظ و اعداد را بی ترتیب با هم مخلوط نکنید\n(١) در تحصیل علم دو طریقه بهتر از یک طریقه است بنابر این حتی الامکان\nهر دو قوت سامعه و باصره طلبا را بکار بیارید -\n(٢) بمدد تخته سیاه خیالات بیشتر صاف و ذهن نشین میشوند -"}
{"book": "adl0938", "page": 271, "text": "۲۶۴\n(۳) چون اصطلاحات یا الفاظ نو را بیان مینمائید - فورا بر تخته سیاه تحریر باید\nکرد - مگر خاکه تخته سیاه یعنی خلاصه سبق را بر مواقع خاص درج باید کرد -\n(۴) خاکه را مختصر و خیلی صاف و خوشخط بر تخته سیاه باید نوشت -\n(۵) الفاظ و اعداد را بهم خلط نباید نوشت - زیرا بر دل طلاب اثر فاسدی\nمی افتد -\nحصه سوم\nتدریس\nفصل اول\nدرس دادن و تقریر کردن\nمقابله درس دادن و تقریر نمودن\nبلحاظ بعض امور درس دادن نسبت به تقریر کردن مشکل تر است\nچرا کار تقریر کننده محض همین قدر میباشد - که مصالح را جمع و آنرا ترتیب داد\nبه فصاحت الفاظ آسان گوش گذار سامعین سازد - مگر برخلاف این معلم را علاوه"}
{"book": "adl0938", "page": 272, "text": "٢٦٥\nبر جمع کردن مصالح پیدا کردن اشتهای طلبا هم ضرور است- محض باینقدر\nنمیشود که چند سخن برایشان کند بلکه لحاظ این امر هم ضروری است که آیاسخنها\nذهن نشین سامعین یعنی طُلاب شده یا نی- لهذا مدرس را لازم است در درس\nدل نشینی پیدا کرده طُلاب را بآن متوجه سازد تا تحصیل علم را غب شوند.\nاسباق عمده\nاگر کدام تقریر خوب باشد. ما بالضّره را نزا بغور می شنویم- درس\nعمده ترجمان است که طلبا خود بخود آنرا بغور بشنوند- و اندازه عمدگی سبق از\nسه چیز میشود- اوّل بلحاظ مضمون- دوّم بلحاظ دلچسپی شوق طلبا- سوم بلحاظ\nتربیت ذهنی- یعنی خوبی سبق بر این سخن منحصر است که طلبا را چه قدر\nواقعیت نو پیدا- و چه قدر شوق و دلچسپی ظاهر کردند. و چه قدر تعلیم ذهنی\nبرایشان حاصل شد.\nطرز درس دادن\nتقریر کننده فقط بیان میکند. وعموماً چندان خیال نمیکند که سامعین آنرا\nمی فهمند یا نی- لہذا مسلسل بیان کرده میرود. ولی حالت معلم چنین نمیباشد\nمدرّس خیال تعلیم ذهنی طلاب را هم داشته یباشد. خصوص خیال این سخن کلید آنرا"}
{"book": "adl0938", "page": 273, "text": "٢٦٦\n\nطلبا می فهمند یا نی ۔ لهذا مدرس وقتیکه سبق میدهد بذریعۀ سؤالات معلوم کند\nکه طلبا تا کدام حد استفاده می بردارند۔ پس در طریق عهدۀ تعلیم عمده\nهر دو طرز شامل است۔ یعنی طرز بیان و طرز سؤال ۔ یا به الفاظ دیگر نشان\nدادن و سؤال کردن ۔\n\nخوبی درس دادنرا اینطور اندازه میکنند۔ که مدرسین بیانات سوًالا را\nبکدام تناسب و بچه خوبی و خوش اسلوبی یکجا کرده استعمال میکنند۔ هرگاه\nدر سبق واقعات زیاد طوری باشند۔ که از مشاهده ذاتی طلبا بیرون\nباشند۔ در آنصورت ضرورت بیان زیاد میبا شد ۔ و وقتیکه کدام سبق را\nاعاده بکنید ۔ یا از ادراک و فهم و قوت دلیل کار بگیرید ۔ در آنوقت زیاده تر\nسؤالات پرسان کنید ۔\nخلاصه\n(۱) تعلیم بدو قسم داده میشود ۔ :۔\n(ط) بذریعۀ تقریر ۔\n(ب) بذریعۀ سؤالات ۔\n(۲) در صورت واقعات از طرز تقریر کار بگیرید ۔ در وقت آموختن اصول"}
{"book": "adl0938", "page": 274, "text": "٢٦٧\nقاعده ها و تعریفات و غیره طرز سؤالات را اختیار نمائید -\n(۳) در اکثر اسباق ہر دو طرز را بهم آمیخته استعمال کنید -\nفصل دوّم\nطرز بیان\nوسعت استعمال\nدر ہر سبق کم و بیش ضرورت بیان میباشد - اگر مقصد شما باشد\nکه واقفیت طلبا زیاد شود - از بیان بیشتر کار بگیرید - ولی خیال عمر بچه ها\nہم باید داشت -\nهر قدر طلبا کم سن باشند - همانقدر در دوران بیان استعمال سؤالات\nو تکرار اجماعی نموده بیان مسلسل را بحصّه های متعدد تقسیم نمائید\nبیان قصّه و حکایت\nباید مدرّسین نا تجربه کار کوشش زیاد کنند - که بیان قصّه و حکایت را\nعادت گیرند - صرف بمقامات خاص توقف کرده از استعمال فقرات\nمعمولی والفاظ مؤثره نه دلچسپی پیدا میشود - نه شوق زیاد میگردد - اگر میخواهید"}
{"book": "adl0938", "page": 275, "text": "٢٦٨\n\nدر بچه ها شوق و دلچسپی پیدا کنید ۔ تاثرات و قوت متخلیه آنها را بیدار کنید ۔ این\nمقصد هما نوقت حاصل میتوان شد ۔ که دل و خیال خود شما از آن حکایت\nخوب موثر باشد ۔ بنابرین اول خود شما سخن های عجیب و غریب آن حکایت را بخوبی\nبفهمید ۔ و پیشتر از بیان کردن تصور آنرا هم در دل خود قائم کنید ۔ و فکر کنید ۔ که\nهر سخن را چه طور و بکدام الفاظ پیش رو می بچه های خورد بیان خواهید کرد ۔ چون\nپیش روی طلبهای خورد اینطور بیان کردن قصه به فصاحت عادت شود ۔\nضرور بطلبهای کلان اسباق تواریخ و جغرافیه را نیز باین طرز خواهید داد ۔ که\nپوره تربیت قوت متخیله آنها بشود ۔\nبیان کردن\nفرض مدرس اینست ۔ که قابلیت بیان کردن را صاف و واضح داشته\nباشد ۔ یعنی در بیان کردن واقعات و تصورات به الفاظ آسان و ساده\nقابلیت داشته باشد ۔ در وقت بیان واقعات و غیره ملحوظ دارید ۔ که\nطلبها دهی هستند یا شهری ۔ چرا بسیار واقعات می باشند که طلبهای دهی\nبخوبی یاد دارند ۔ ولی طلبهای شهر از آنها واقف نمیباشند ۔ در بعضی امور برعکس\nاست ۔ لہذا حسب ضرورت بیانات را شرح باید کرد ۔"}
{"book": "adl0938", "page": 276, "text": "٢٦٩\n\nاینرا هم بیاد بدارید که یک سخن را از حد زیاد مکرر نکنید. چون کدام سخن بدرستی فهمیده شود. یک لفظ زیاد نگوئید بر خلاف این از کم گوئی هم پرهیز کنید. و مشکلاتی که در راه طلبا حایل باشند. آنها را خود بخود حل نکنید. مدعای شما این نباید که واقعیات را از حد آسان بکنید. بلکه حسب ضرورت آسان شود. و چندان ضرور نیست که گوئیم محض پرهیز از بیان غلط لازم است. بلکه تنفر از ان نیز ضرور است. اگر قدرمی خیال عزت یا لحاظ راستی دارید. کاهی غلط بیانی را عادت خود نسازید. اگر کدام سخن معلوم تان نباشد. صاف بآن خود اعتراف نمائید. و بگوئید که فردا براین سخن غور خواهیم کرد.\nزبان مدرس\nدر وقت بیان حتی الامکان الفاظ آسان ساده استعمال نمائید. مگر این قاعده کلیه شده نمیتواند. عموما بجای الفاظ و کلمات معمولی الفاظ و فقراتی استعمال نمائید که مناسب و بر محل باشند و از آنها تصویر مطلوبه بسیار درستی و صفائی ظاهر شود. الفاظی که طلبا می میدانند. مقید استعمال همان الفاظ ماندن درست نیست. چون خیالات نو بیان میکنید. الفاظ نو هم استعمال باید که آن خیالات را بدرستی ظاهر بکنند. علاوه بر این استعمال الفاظ نو را دیده"}
{"book": "adl0938", "page": 277, "text": "۲۷۰\n\nطلبا آنها را بآسانی میفهمند. آسانی و سادگی زبان بر کلمات و الفاظ مفرده\nچندان مبنی نبوده بلکه بر ساخت فقرات و ترتیب خیالات میباشد. چون\nفقرات خورد از الفاظ مبهم بری باشند - طلاب بسیار بآسانی فهمیده میتوانند\nاگرچه در آنها یک دو لفظ نو و مشکل هم باشد. ترتیب خیالات هم در فهمیدن\nعبارت بسیار مدد میدهد. وقتیکه خیالات اینطور مرتب شوند که پی در پی\nسوی یکدیگر اشاره کنند - معنی آنها را طلبا بآسانی میفهمند. این را هم بیاد بدارید که\nبرای طلبا ئیکه سرمایه الفاظ شان خیلی محدود است در تعلیم آنها بیان ساده و الفاظ\nروزمره خیلی مؤثر است این امر را از مقابله کردن دو فقرۀ ذیل تشریح می نمائیم.\n(۱) وقتیکه عاجز بر در دولت سرای آن فخامت مآب حاضر شدم - اوّل\nهمراه یک غلام حبشی پیل تن رستم ثانی سیاه فام دو چار شدم که بدیدن اوکس و کار\nششدر شد.\n(۲) وقتیکه بخانۀ تان آمدم - اوّل بیک غلام حبشی تناور با قوّت سیاه چهره\nپیش روی من آمد که اورا دیده بسیار حیران شدم.\nدر این دو فقره - فقرۀ دوم زیاده صاف و واضح معلوم میشود."}
{"book": "adl0938", "page": 278, "text": "۲۷۱\n\nخلاصه\n(۱) چون مقصد شما زیادتی واقفیت باشد ـ در آنوقت عموماً طرز بیان را\nبکار بیارید ـ\n(۲) طرز بیان بر دو قسم میباشد: ـ\n(ا) بیان کردن قصه یا حکایت ـ\n(ب) زبانی بیان کردن یا تشریح نمودن ـ\n(۳) بوقت بیان کردن سه امر را خیال بدارید ـ\n(ا) واقفیت طلبای دهی و شهری یکسان نمیباشد ـ\n(ب) بیان نه بسیار دراز باشد نه بسیار کوتاه ـ\n(ج) بیان غلط کاری نکنید ـ\n(٤) سادگی بیان بر امور ذیل منحصر میباشد: ـ\n(ا) ساخت فقرات ـ\n(ب) ترتیب خیالات ـ"}
{"book": "adl0938", "page": 279, "text": "۲۷۲\nفصل سّوم\nسؤالات\nفوائد و استعمال مختلف سؤالات\nکسی در این امر هیچ سخن ندارد. که سؤالات ذریعه بسیار مفید تعلیم میباشند\nمحض بذریعه سؤالات مدرس معلوم میتواند ـ که آیا طّلاب را واقفیت نو حاصل\nشده یا نی ـ و حقیقت سؤالات از آغاز سبق تا آخر نهایت کارآمد میباشند ـ\nزیرا از سؤلات در آغاز درس تعلق در بین علوماً مسابقه نو ظاهر میشود ـ و در وسط سبق\nطلبا را بر فکر کردن ترغیب میدهد ـ و در اختتام برای مدرس معلوم میشود ـ که\nنتیجه سبق چه طور شد ـ\nسؤالات یک ذریعه تعلیم میباشند\nاگر شما سؤالات را از ابتدا ترتیب دهید ـ همه مشکلات سبق یک ب یک\nبآسانی و خوبی حل خواهد شد ـ سبق مثل یک کوه است ـ و سؤالات مثل\nیک زینه که برای بالا شدن بر آن مدّد طّلاب میشوند ـ ولی معلّم اختیار دارد\nکه بجای پرسیدن و سؤالات کردن آن مشکلات را خود حل کند ـ و گویا طلابرا"}
{"book": "adl0938", "page": 280, "text": "۲۷۳\nبر شانه خود برداشته بر قله کوه ببرد. بیشک باین طرز طلبا بسیار بآسانی\nبر قله کوه خواهند رسید. و این واقعیت خاص را بآسانی حاصل خواهند کرد.\nولی نه قوای ذهنی شان تربیه میشود. و نه در بالا شدن بر کوه از سعی خودشان مدد\nمیگیرند. سئوالاتیکه در وقت تعلیم دادن استعمال میشوند. ضرور است که سوی\nجوابات در آنها اشاره باشد. چون باین طرز تدلل بذریعه سوال و جواب تعلیم\nکنید. بسیار احتیاط سوالات را بر جوابات طلبا مبنی بدارید. و جلدی\nنکنید. و اگر جلدی کردید. طلاب وارخطا شده از جواب خواهند ماند. هرگاه\nکدام طالب متواتر از جواب عاجز آید. در آنصورت یا عبارت سوال را آسان\nبکنید. یا آنرا بچند حصص تقسیم کرده پرسان کنید.\nسوالات اتفاقیه در اثنای تعلیم هم در تعلیم بسیار مدد میدهند. چرا بآن\nطلاب متوجه و مشغول می مانند. و هر قدر طلاب کم سن باشند. همانقدر زیاد\nسئوالات در اثنا می بایداز آنها پرسیده شوند.\nسؤالات امتحانی\nبعد از هر حصه و اختتام سبق این سئوالات پرسیده میشوند. مدعای\nاین سئوالات نه فقط همین است که طلبا امتحان شده معلوم شود که چه یادگرفتند."}
{"book": "adl0938", "page": 281, "text": "۲۷۴\nبلکه اینقصد هم میباشد که واقعات درست بخوبی ذهن نشین و غلطی ها رفع گردد\nو هرچه تکمیل نیافته باشد- تکمیل یابد. لهذا اگر میخواهید که سبق بردل طلبا نقش\nشود- سوالات را مسلسل و ترتیب وار پرسان کنید- در اصل جوابهای\nطلاب اینقسم باشند که اگر آنها را نوشته کرده بدهیم. خلاصه همه سبق سلسله وار\nمرتب شود-\n\nوقتیکه میخواهید- که از مطالعه کدام جماعت یا درسیکه همانوقت ختم شده\nامتحان بگیرید در آنوقت امور ذیل را خیال داشته باشید:-\n(۱) سوالات به مغز سبق برسند-\n(۲) از ساخت یا عبارت آنها سوی جواب اشاره نباشد-\n(۳) بر درس مقرره محددو باشند-\n(۴) سلسله وار باشند- یعنی بر جوابات طوری مبنی باشند که اگر سوالات\nو جوابات را یکجا فراهم کنیم- خلاصه سبق حاصل شود-\nخلاصه\n(۱) سوالات از شروع تا آخر نهایت مفید میباشند-\n(۲) تعلق واقعیت موجوده و نو را ظاهر میکنند-"}
{"book": "adl0938", "page": 282, "text": "۲۷۵\n\n(ب) در طلاب شوق فکر کردن زیاد میکند\n(ج) بر معلم ظاهر میکنند که سبق چه قسم شد.\n(د) نتیجه سبق معلوم میشود.\n(۲) سؤالاتیکه بغرض تعلیم پرسیده میشوند.\n(ا) در آنها سوی جوابات اشاره و آنها بر جوابات مبنی میباشند.\n(ب) جلد می نشود که طلبا وارخطا نشوند.\n(۳) از امتحان گرفتن کدام جماعت مدعا میباشد :\n(ا) معلوم شود که چه قدر معلومات حاصل کرده اند .\n(ب) واقعات درست بخوبی ذہن نشین بشوند - غلطی با اصطلاح\nو کمی پوره شود.\n(٤) در سؤالات امتحانی اوصاف ذیل باشند:-\n(ا) به مطلب سبق برسند.\n(ب) سوی جوابات پیچ اشاره نباشد.\n(ج) برسبق مقرره محد ود باشند.\n(د) سلسله وار باشند."}
{"book": "adl0938", "page": 283, "text": "فصل چهارم\nسؤالات (ب)\nچونکه سؤالات یک نہایت مفید و کارآمد ذریعه تعلیم میباشند. براین بناء مدرس را لازم است. برای پرسیدن سؤالات عمده سعی خاص بنماید. اگر سؤلات خوب باشد- طلبا بالضرور متوجه خواهند ماند و در آنها عادت فکر کردن ترقی خواهد کرد. حالا ما اوصاف سؤالات خوب را در ذیل درج مینمائیم:-\nاول - عبارت سؤالات بالکل صاف و درست بوده در آن هیچ ابهامی نباشد - لہذا سؤالات را از الفاظ فضول و جمله های معترضه بری باید داشت. در سؤالات ہر قدر اختصار زیاد باشد - ہمانقدر بہتر است - همیشه مدعای شما همین باشد که سؤالات مختصر باشند. لکن جوابات قدری طویل حتی الامکان عبارت سؤالات بالکل صاف باشد. سؤالات دور و دراز بسیار قابل اعتراض میباشند. مثلاً من شما را گفته ام- که بر بلندترین قله کوه سسلی همیشه برف میماند- آیا شما نام آنرا گفته میتوانید»\nدوم- باید سؤالات اینقدر محدود و مخصوص باشند که صرف یک جواب"}
{"book": "adl0938", "page": 284, "text": "۲۷۷\nکفایت آنها باشد - اگر سئوالات مخصوص باشند در انصورت فقط سوی\nیک سخن خیال خواهد رفت - و همه توجه برهمان سخن قائم خواهد ماند - لاکن اگر\nسوالات غیر محدود و غیر مخصوص باشند - پس خیال بسیار جوابات خواهد امد\nدر سئوالات مخصوص خیال همه جماعت یکسو میرود - و همه طلبا خیال همان سخن را\nمیکنند - لہذا از جوابات صحیح تمام جماعت مستفید میشود - لاکن اگر سئوالات غیر\nمحدود باشند - خیالات جماعت منتشر شده - قسم قسم جوابات میدهند -\nتشریحاً چند سوال درج میشوند\n(۱) سوالات مخصوص - در بحیرهٔ روم کلانترین جزیره کدام است - صورت\nو شکل آنرا بیان کنید - آنرا از اطالیه کدام چیز جدا میکند ؟\n(۲) سئوالات غیر مخصوص - بگوئید که در گرم ترین حصهٔ دنیا کلانترین حیوان کدام\nمیباشد - یا اعلیحضرت اکبر جلال الدین در وقت مردن چه گذاشته بود ؟\nسوم - همیشه سوالات غور طلب باشند - در هر سوال که ضرورت غور و خوض\nنباشد - قابل پرسیدن نمیباشد - دو قسم سوال نهایت قابل اعتراض میباشند\nیعنی (۱) سوالات انعکاسی (Echo questions)\n(۲) سوالات متبادله (Alternative questions)"}
{"book": "adl0938", "page": 285, "text": "۲۷۸\nچون بعد از بیان کردن یک سخن خاص از همان سخن سوال شود - آنرا سوال متعکاسی\nگفته میشود شیر یک قسم گربه کلان است - شیر چیست ؟ شیر در جنگل‌های\nهندوستان یافت میشود - شیر کجا یافت میشود ؟ - در جواب اینقسم\nسئوالات بر دماغ هیچ زور نمیآید - بلکه طوطی وار تکرار الفاظ مذکوره میشود سئوالاتی\nکه صرف دو جواب داشته باشند - مثلاً سرد یا گرم - سبک یا وزنی -\nبلی یا نی - وغیره آنها را سئوالات متبادله میگویند - طلبا اکثر از لب و لهجه شما\nمعلوم کرده میتوانند - که کدام جواب صحیح خواهد بود - و اگر بفرض محال جواب\nدرست هم معلوم کرده نتوانند - پس قیاساً هم جواب آنها صحیح خواهد بود - یا\nغلط - ولی بعض اوقات اینقسم سئوالات ضرورته پیش میشوند - که جواب اینها یا\nمیباشد یا نی - پس در این قسم صورت از طلبا دریافت نمائید - که آنها چرا\nبلی یا نی گفتند -\nچهارم - باید همواره وضع قطع سوالات مختلف باشد - وعموماً اینقسم نباشند - که\nبجواب انها فقط یک لفظ کفایت کند - اگر وضع قطع سوالات یکقسم باشد\nدر سبق هیچ دلچسپی نخواهد ماند - سوالات طرز ذیل نهایت ناقص میباشند:-\nاهل اسلام برای یکمقصد خاص در عرب شریف میروند - آن مقصد خاص چیست؟"}
{"book": "adl0938", "page": 286, "text": "۲۷۹\nدر نظر اہل اسلام دو شهر عرب شریف خیلی متبرک هستند۔ اسمای ہر دو شهر را بگوئید؟\nبغور کردن معلوم میشود که وضع قطع سوالات مذکوره یک قسم ۔ و بالکل\nبر عبارت کتاب مبنی است ۔ اگر میخواهید که این نقص رفع شود ۔ سوالات را\nبطرز مختلف پرسان کنید ۔ مثلاً (۱) اسما دو شهر مقدس عربستانزا بگوئید ۔\n(۲) اہل اسلام آنجا چرا میروند؟\nبعضی اوقات بسیار سوالها یک بعد از دیگری پرسیده میشوند ۔ کہ\nطرز و وضع آنها بالکل یکسان ۔ و در جواب آنها فقط یک لفظ کافی میباشد\nبجواب این قسم سوالات ضرورت بغور کردن نمی افتد۔ از این قسم\nسوالات هم پرهیز باید کرد ۔ سوالاتیکه بسبقهاے درس داده شد میکنید\nحتی الامکان عبارت کتاب را استعمال نسازید۔\n(۱) باید عبارت سوالات بالکل صاف و مختصر باشد ۔\n(۲) در سوالات ابهام بالکل نباشد ۔\n(۳) باید سوالات غور طلب باشند لہذا در تعلیم (۱) سوالات متعاکس\nو (۲) سوالات متبادله را استعمال نمیتوان نمود ۔\n(٤) باید که قطع وضع سوالات مختلف باشد۔ وعموماً اینقسم نباشند۔"}
{"book": "adl0938", "page": 287, "text": "۲۸۰\nکه بجواب آنها فقط یک لفظ کفایت کند.\n(۵) حتی الامکان در سؤالات عبارت کتاب استعمال نشود.\nفصل پنجم\nسؤالات (ج)\nطریقۀ سؤالات کردن\nما بیان نموده ایم که فواید سؤالات چیست؟ و در ساختن آنها کدام امور را\nمدنظر باید داشت - حال این را بیان می نمائیم که سؤالات چه طور باید کرد. که همه\nجماعت بچستی و چالاکی مشغول کار بمانند. اینمقصد را مدنظر داشته همه\nجماعت را مخاطب کرده سؤال نمائید. و آنها را پیشتر از سؤال کردن فهمانده\nباشید. که هرکه جواب را میداند. دست راست خود را بالا کند. بعد از\nسوال کردن وقت کافی برای فکر کردن طُلاب بدهید. جواب را یکی از آنها\nباید پرسید که دستهای خود را بالا کرده باشند. مگر بسوی طلبای کاهل\nو سُست توجه زیاد نمائید. دستهای خود را بالا کنند یا نه کنند. اکثر از دیدن\nصورت و شکل طُلاب این معلوم میشود. که از کدام طالب علم جواب سؤال را"}
{"book": "adl0938", "page": 288, "text": "۲۸۱\n\nباید پرسید. بهر حال این را بخیال بدارید که از همه طلاب تقریبا برابر سوال کرده\nشود و نسبت بطلبای هوشیار روہین طلبای کمزور و سست را موقع جوا\nدادن زیاد باید داد -\n\nجوابات اجماعی Simultaneous answers بطرز سوالات\n\nفوق در یک وقت صرف یک بچه جواب داده میتواند - و این طریقہ از جوا\nدادن بطرز اجماعی بسیار بهتر میباشد. چرا که در طریقہ اجماعی نقص ذیل یافت میشوند\n(۱) اینقسم سوالات خرد و میباشند. در جواب آنها یک یا دو لفظ کافی\nمیباشند.\n(۲) طلبای کمزور و سست بزیر سایه طلبای هوشیار پنهان می مانند\nیا بالکل جواب نمیدهند. یا جواب نیم کلمه میدهند.\n(۳) اگر کمرہ بالکل علیحدہ نباشد در کار جماعت های دیگر خلل می آید.\nمگر با وجود این نقائص جوابات اجماعی در بعض مواقع بسیار مفید و کا\nآمد میباشند.\n(۱) بذریعہ اینها سخن های کلان سبق را بسیار بزودی و آسانی تکرار کرده\nمیتوانیم."}
{"book": "adl0938", "page": 289, "text": "۲۸۲\n\n(۲) در جماعت چستی و چالاکی پیدا میشود.\n(۳) برای حفظ و خنده دلی بچه‌های خورد بسیار مفید میباشد.\nسئوالات محذوفی (Ellipiteal questions) همراه سوالات محذوفی\nجوابات اجتماعی بسیار کار آمد میباشد. چرا که در سئوالات محذوفی یک یا دو لفظ\nاخر ترک داده میشوند. که آنها را طلبا بطور اجتماعی گفته فقره را مکمل کنند. لاکن بوقت\nپرسیدن سئوالات محذوفی خیال باید داشت. که هر حصه جواب را که بیان میکنید\nاشارتی بطرف حصه محذوف در ان باشد. تا طلبا فورا جواب را مکمل کنند. یا قسم\nسوالات برای بچه‌ها خورد بسیار مفید میباشند. چرا اگر سوالات انفرادی\nاز آنها شود. آنها خیال میکنند. که کدام کار بسیار زور سرشان آمده. وازان\nمیترسند. لاکن در سوالات محذوفی خیال میکنند. که معلم مدد گار ما است\nو اینطور معلوم می شود که درستی سبق، نتیجه کوشش مشترکه هر دو (معلم و طلبا) است\nچونکه در سئوالات محذوفی یک حصه جواب محذوف میباشد. لہذا\nبسیار ضرور است که تمام جماعت باتفاق فوراً جواب را پوره بکنند. پس\nسئوالات محذوفی وجوابات اجتماعی هر دو با هم باشند. لاکن بوقت امتحان\nکردن جماعت در درس سوالات محذوفی اصلا موزون نمیباشند. چرا"}
{"book": "adl0938", "page": 290, "text": "۲۸۳\n\nکه در آنها سوی جوابات اشاره ـ و موقع فکر کردن بسیار کم میباشد ـ لاکن بوقت\nبیان کردن قصه یا حکایت این سوالات بسیار مفید میباشند ـ و بالخصوص\nدر تعلیم بچه های خورد لازم میباشد ـ برای اعاده کردن سخنهای سبق در هر جماعت\nاین سؤالات بسیار مفید میباشند ـ\n\nخلاصه\n\n(۱) همه جماعت را مخاطب کرده سوال پرسان کنید ـ لاکن جواب را فقط از یک\nطالب علم پرسان کنید [این سوالات را سوالات جماعتی میگویند]\n\n(Class questions)\n\n(۲) همه طلبا را موقع جواب دادن بدهید ـ ولی نسبت به طلبای هوشیار\nو ذهین فرصت بر اطلبای سست و کمزور زیاد باشد ـ\n(۳) از جوابات اجماعی بچه های خورد بسیار محظوظ میشوند ـ لاکن این جوابات\nهمیشه همراه سوالات محذوفی موزون میباشند ـ\n(٤) برای امتحان گرفتن درس سوالات محذوفی اصلا موزون نمیباشند\nچرا در آنها سوی جوابات اشاره میباشد ـ\n(٥) سوالات محذوفی در بیان کردن قصه پیش روی بچه های خورد و در هر جماعت"}
{"book": "adl0938", "page": 291, "text": "۲۸۴\n\nبوقت تکرار کردن سخن های درس بسیار مفید میباشند.\nنوت - بعضی اوقات بلحاظ جوابات سه قسم سوالات بیان کرده\nمیشوند - یعنی سوالات انفرادی (۲) سوالات اجماعی (۳) سوالات جماعتی -\nاین هرسه را اختصاراً بیان می نمائیم - وقتیکه از یک بچه سوال شود فوراً\nاو یا دیگر بچه جواب بگوید آن سوال را انفرادی میگویند -\nوقتیکه از تمام جماعت سؤال شود و همه جماعت جواب بگوید آنرا اجماعی میگویند.\nوقتیکه همه جماعت را مخاطب کرده سوال شود و از یکی جواب پرسیده شود\nآنرا جماعتی میگویند -\nدر این هر سه قسم اول و سوم خوب هست -\n\nفصل ششم\n\nجوابات\nخوبی های کلان\nجوابات عمده برسوالات عمد منحصر میباشند - و در جوابات\nسه خوبی کلان می باشند - اول غور - دویم صفائی - سوم صحت - گویا جوابا"}
{"book": "adl0938", "page": 292, "text": "عمدہ نتیجہ غور مطالب میباشند ۔ و در الفاظ صاف و صحیح میباشند ۔ حالا\nبیان میکنیم که این خوبی ہا را چه طور حاصل باید کرد ۔\n(١) غور برای پیدا کردن این خوبی در جوابات باید سؤالات غیر\nمبہم ومخصوص وغور طلب باشند مگر برای فکر کردن مهلت کافی بائے\nداد۔ بیشک فورا جواب دادن طلبہ بسیار خوب است۔ ولی باید\nکہ خوب غور شود۔ ہر قدر زیادہ ضرورت غور و خوض باشد\nہما نقدر مهلت باید داد و لیاقت طلاب کمزور دست را ہمی محفوظ\nباید داشت ۔\n(ب) صفائی اگر شما میخواهید طلبہ خیالات خود را بسیار خوبی\nو صفائی ظاہر کرده توانند۔ سوالات مختصر و مخصوص بکنید۔\nو ہمیشہ طلبہ را مجبور کنید که جواب پوره و مکمل بد ہند ۔ طلبہ اکثر خیال\nمیکنند ۔ کہ اگر ما فقط اشاره جواب بد هیم ۔ اُستاد خوش خواهد شد و خود\nنقص ها یکی را رفع خواهد کرد ۔ ولی اینطور طلبہ را بسیار نقصان میرسد\nچرا کہ تصور آنها نا تمام میماند۔ اینسنخ از تجربه ثابت شده که از ظاہر رونا\nخیالات در الفاظ تصور درست ذہن نشین شده میتواند۔ لھٰذا"}
{"book": "adl0938", "page": 293, "text": "۲۸۶\n\nکوشش کنید که طلبه جوابات پوره و مکمل بگوید - ازین نه صرف\nخیالات طلبه صاف خواهد شد بلکه این هم معلوم خواهد شد که طلبه بر زبان تا\nکدام حد قدرت دارند - و خیالات آنها تا چه حد درست هستند.\n(ج) صحت - برای پیدا کردن خوبی صحت در جوابات این قسم\nسوالات بکنید که طلبه قابلیت جواب دادن آنها داشته باشند.\nو باید که جواب طلبه صاف و به آواز بلند باشد که همه جماعت آنرا شنیده\nبتوانند الفاظ را جویده هم نگوید - هر جواب که کدام طالب علم میگوید\nبران حق همه طلبه میباشد - اگر جواب صحیح باشد - پس ذهن نشین همه\nطلاب میشود - و اگر غلط باشد بعد از تصحیح غلط فهمی دیگر طلبه هم\nرفع میشود - و هر کدام طالب علم که غلطی کند تصحیح آنرا بآهستگی نکنید بلکه\nآن غلطی را پیش روی همه جماعت بآواز بلند درست\nکنید که دیگر بچه ها را هم فایده برسد - چرا که بسا اوقات همان\nغلط فهمی در ذهن دیگر طلبه هم موجود میباشد و بدین قسم تصحیح غلط فهمی همه رفع میشود\nاقسام جوابات\nدر فیصلہ کردن جوابات طلبه بسیار احتیاط کار است مثلاً صحیح را از غلط"}
{"book": "adl0938", "page": 294, "text": "۲۸۷\n\nجدا کردن - کمی را پوره کردن - و اظهار خوشی در دادن جواب درست\nو ناخوشنودی در جواب غلط دادن و فیصله کردن جوابات سه سخن را ملحوظ\nباید داشت یعنی (۱) چقدر صحیح است و چه قدر غلط (۲) نتیجه چه قدر غور و خوض\nهستند (۳) آیا بالفاظ درست و موزون ادا گردده اند یا نی - طرز فیصله\nکردن جوابات مختلفه در ذیل درج میشوند -\n(۱) اگر جواب خیلی عمده باشد - در آنصورت کدام لفظ تحسین باید گفت\n(۲) اگر درست باشد - دران صورت صرف بلی گفتن کافی است\n(۳) اگر درست باشد - ولی نا مکمل پس بذریعۀ دیگر سئوالات\nجواب مکمل حاصل کنید .\n(٤) اگر قدری صحیح باشد و قدری غلط - بذریعۀ دیگر سوالات چیده صحیح را\nرا از غلط علیحده گنید -\n(۵) اگر بالکل غلط - ولی در آن غور شده باشد - بر آرفع کردن غلط فہمی\nطرز سئوال را بدل کنید\n(٦) اگر بدون فکر کردن و بی پروائی جواب داده شده باشد - در آن\nصورت طلبه را چیزی سر زنش بکنید --"}
{"book": "adl0938", "page": 295, "text": "۲۸۸\n\nفقط از جوابات درست طلاب ذهن مطمئن نباید شد. بلکه سعی باید کرد\nکه طلاب کم زورهم جواب خوب بدهند - و نیز بر جوابات غلط طلبه مزاح وخنده\nنباید کرد. هر قدر که غلط و بیهوده هم باشند. چراکه از الفاظ طعن آمیز تاثرات\nآنها را بسیار صدمه میرسد. اگر طبیعت مدرس مزاح پسند باشد - گاه گاهی\nالفاظ ظرافت آمیز استعمال کرده طبیعت طلبه را خوش باید ساخت -\n\nخلاصه\n\n(۱) در سئوالات عمده سه وصف میباشد -\n(۱) غور (ب) صفائی (ج) صحت -\n(۱) برای غور بضرورت وقت و سئوالات مخصوص میباشد\n(ب) برای صفائی باید جواب طلبه صاف و مکمل باشند -\n(ج) برای صحت از طلبه چنین سؤالات کنید که جوابات آنها را دآ\nبتوانند -\n\n(۲) بوقت فیصلہ کردن جواباتِ طلاب :-\n(۱) صحیح را از غلط جدا کنید -\n(ب) کمی را رفع کنید -"}
{"book": "adl0938", "page": 296, "text": "۲۸۹\n\n(ج) اظهار خوشی یا خفقان نمائید -\n(۳) بوقت فیصلہ کردن جوابات دو سخن را احتیاط باید کرد :-\n(ا) اگر محض فرق الفاظ باشد جوابات درست را رد نکنید -\n(ب) بر جوابات طلاب گاهی خنده نکنید -\n\nفصل هفتم\nتوضیح\nفوائد توضیح\n\nتعلیم خوب بدون توضیح عمده گاهی ممکن نمیباشد -\nهر مدرس که بدرس توضیحات خوب استعمال نمیکند - از طرز تعلیم درست\nاصلا واقف نمیباشد - از استعمال کردن توضیحات تعلیم مقرون بدل\nچسپی میشود طلبه بآسانی فهمیده میتواند و بسیار دلچسپی ظاهر میکنند در استعمال\nتوضیحات همواره مقابله اشیاء کرده میشود - که از ان همه طلاب خورد و کلان\nوقوف حاصل میکنند - چونکہ اینطور تعلیم دلچسپ و صاف معلوم میشود لہذا\nبر دل بخوبی نقش میشود - پس ما ازین نتیجه اخذ کرده میتوانیم - کہ مدعا از استعمال توضیحا\nت"}
{"book": "adl0938", "page": 297, "text": "۲۹۰\nآنست که مضمون بخوبی فهمیده - و دلنشین طلاب گردد و در دل بخوبی نقش\nشود- توضیحات بر دو قسم میباشند- اوّل آنکه اثر آن از دیدن پیدا میشود\nدوّم آنکه اثر آن از شنیدن حاصل میشود- اوّل را توضیحات\nمرئی(MISTbleillustrations) دوّم را توضیحات لفظی\n(Verbalillstration) میگویند توضیحات مرئیه مشتمل بر اشیاء -\nنمونه‌ها- نقشه‌ها- تصاویر میباشند- ما اوّل بیان توضیحات\nلفظی مینمائیم-\nتوضیحات لفظی\nبذریعه این توضیحات شما تصورات مجرد را بالکّل صاف و واضح کرده میتوانید\nمثلاً میخواهید حیوانات «گوشت‌خوار» را توضیح بکنید گفته میتوانید\nشیر گرگ و غیره حیوانات گوشت‌خوار گفته میشوند- از ایثار چه مراد است\nآنرا شما بذریعه مثال واضح کرده میتوانید- چنانکه سر فلپ سدنی بوقت\nمردن گلاس آب را با وجودیکه او بسیار تشنه بود خود بخورد بیک سپاهی زخمی\nداد و خود تشنه مرد، همین طور هر که مقابل ضروریات دیگرے ضروریات\nخود را هیچ خیال نکند- باین صفت موصوف میباشد. بوقت"}
{"book": "adl0938", "page": 298, "text": "۲۹۱\n\nتوضیح تقریری (Oral illustration) هر چیز را که ذکر میکنید باید\nکه طلبا از آنها بخوبی واقف باشند۔ لہذا واقفیت عام طلبه و حال\nتجربه ذاتی آنها به شما با الضرور معلوم باشد۔ علاوه بر این توجه شان را بسوے\nتشابه و اختلاف آن اشیاء مبذول دارید.\n\nتوضیحات مرئیه\nحالا ما بر استعمال و فوائد توضیحات مرئیه غور میکنیم۔ این توضیحات\nطلاسب را نهایت دلچسب معلوم میشوند۔ در همه واقفیت طفولیت زیاده تر\nاز دیدن حاصل میشود، هر چه بدیدن تعلق دارد بسیار دلچسب معلوم میشود\nو فوراً در دل نقش شده بخوبی و آسانی یاد می ماند۔ این فوائد در همه توضیحات مرئیه\nیافت میشوند خواه اشیاء باشند یا نمونه ها یا تصاویر یا نقشه جات وغیره .\nبعد از اشیا و نمونه ها طلاب خود مشاهده کرده علم حاصل میکنند توضيحات\nبذریعه تصاویر ۔ خواه تصاویر باشند یا خاکہ ہا در اینها رنگ بسیار مفید میباشد\nچرا که رنگینی موجب جلب نظر میگردد ۔ ولی خوبی\nبسیار آن است که همه صاف و صحیح و کلان باشند."}
{"book": "adl0938", "page": 299, "text": "خاکه های تخته سیاه\nاگرچه در آنها این نقص میباشد که رنگ ندارد ولی باز هم نسبت به تصاویراً\nخیلی بهتر میباشند - چرا که اول این خاکه ها را خود مدرس پیشروی طلبه بر تخته\nسیاه رسم میکند - دوم هر قدر خورد یا کلان که بکار باشند رسم کرده میتواند -\nسوم هر حصه اشیا که بکار باشد خاکه همان را رسم میکند - چهارم بوقت رسم\nکردن خاکه مدرس به الفاظ موزون بیان کرده میرود که ازان طلبه را بسیار\nفائده میرسد و طلابیکه از تقریر مدرس در پنج دقیقه مانده میشوند هم بسیار\nدلچسپی تا نیم ساعت متوجه میمانند - ولی حتی الامکان طول و عرض این خاکه ها\nبرابر اشیای اصلی باشد تا درباره قد و قامت اصلی اشیار بدلهای طلاب\nغلط فهمی پیدا نشود - رسم هم در تعلیم بسیار مفید میباشد - لهذا هر مدرس را\nلازم است که در رسم مهارتی داشته باشد و اگر در این هنر اکمال حاصل کرده\nنمیتواند - اینقدر ضرور است که بوقت درس بر تخته سیاه خاکه ها رسم کرده\nبتواند - پس برای رسم کردن خاکه ها یادگرفتن رسم لازمی است -\nخلاصه\n(۱) مدعای توضیح - فهمانیدن - دلچسپی پیدا کردن - و بخوبی ذهن نشین"}
{"book": "adl0938", "page": 300, "text": "۲۹۳\nکردن میباشد.\n(۲) مقصد کلان از توضیحات لفظی این میباشد که مطلب بآیات\nو تصورات مجرد بذریعہ امثال بالکل واضح شود.\n(۳) وقتیکه توضیح میکنید بر تشابه و اختلاف اشیا ہر دو غور نمائید.\n(۴) در توضیحات تقریری ذکر ہر اشیا را که میکنید. باید طلبہ بخوبی آشنا\nآنہا باشند.\n(۵) توضیحات مرئیہ ہمیشہ دلچسپ و موثر باشند.\n(۶) بذریعہ اشیا و نمونہ ہا خود طلبہ مشاهده نموده و اقفیت حاصل\nکرده میتوانند.\n(۷) باید تصاویر، کلان و صاف و صحیح باشند.\n(۸) بر تختہ سیاه خاکہ ہا رسم کردن، بالخصوص شیر و طلا خیلی مفید میباشد.\nچرا کہ :-\n(ا) خاکہ ہا را طلبہ بسیار شوق مشاهده میکنند.\n(ب) بوقت رسم کردن خاکہ ہا مدرس بیان هم کرده میرود.\n(ج) ہر حصہ تصویر را حسب منشأ خورد یا کلان ساختہ میتوانیم."}
{"book": "adl0938", "page": 301, "text": "٢٩٤\nحصه چهارم\nطرز تدریس مضامین مختلف\nفصل اول\nخواندن\nخواندن چیست؟\nاز خواندن مراد ما این است - که هر چه را تکلم میکنیم وقتیکه توسط علامات\nمقرره بر کاغذ و غیره ظاهر کرده شوند - آنها را دیده و شناخته باز بخوبی بزبان\nخود گفته بتوانیم - یعنی ما در زبان تحریری الفاظ را دیده بشناسیم - و آوازها\nهمراه علامتهای تحریری آنها تعلق داده باواز صحیح و صاف گفته و فقرآت\nدیده معنی آنها را معلوم کرده بتوانیم - و مراد مصنف و معنی تصنیف را\nبر سامعین بخوبی روشن کرده بتوانیم - ولی تا وقتیکه خواندن درست\nیاد گرفته نشود این قدرت حاصل نمی شود - بنابراین ما در آینده\nچند قاعده را تحریر خواهیم کرد که ممد درست خواندن شود - بالفعل اینجا"}
{"book": "adl0938", "page": 302, "text": "۲۹۵\nبیان مینمائیم که از همه مضامین تعلیمی مکتب هیچ مضمون نسبت به خواندن\nمفیدتر و ضروری تر نیست از فواید و استعمال این هر کس واقف است\nخواندن یک ضروری ذریعه تعلیم و تحصیل همه مضامین است. از ان\nنه صرف تربیت قوای عقلیه و اخلاقیه میشود\nبلکه چنین عادات عقلی و اخلاقی پیدا میشوند که در همه عمر موجب\nآراے و دانستن حقایق میشود - که بدون آنها بودن قواے کلان فضول\nو بیحاصل میباشد. بوقت خواندن همه توجه خود را بر مضمون قائم کردن و پیدا\nکردن لیاقت (برای فهمیدن مطلب مصنّف) خیلی مفید است. بر این\nتعلیم همه اقسام مبنی است و قفل هاے همه خزاین علوم را همین کلید\nمفتاح است . اگر یک مرتبه در دلهاے طلاب شوق خواندن\nپیدا شود - همه عمر از آموختن علم و هنر آرام نمیگیرند شوق پیدا کردن\nخواندن نسبت به تعلیم دادن بسیار کتب بدرجها بهتر است . بدین\nقسم طلبه از مطالعه خود رقم رقم واقفیت و علم حاصل میکنند. و حظ میبرند\nاز جهالت و خیالات خام تنفّر میکنند - سستی و کاہلی را ترک\nمینمایند - در کار و بار دنیوی بسیار مدد حاصل میشود. اخبار خوانده"}
{"book": "adl0938", "page": 303, "text": "خبر ها و احوال ہر مملکت را معلوم کرده ـ و فائده برداشته میتوانند. در\nخواندن برای تفریح و شغل ذہن بسیار سخنهای دلچسپ مفید پیدا میشوند ـ\nکتب از علوم مختلفه مملو میباشند آنها را مطالعه کرده میتوانند ـ شخصی\nمیگویید من بوسیله کتب ؛ هر ملک هر شهر هر مقام بلکه هر زمانه را سیر\nکرده میتوانم ـ در قدما هر قدر بزرگ و مردم نیک گذشته اند ـ آنها را\nپیش روی خود موجود می یابیم ـ بهر صفتیکه آنها دران زمانه مشهور و معروف\nبودند ـ در همان امر و صفی حالا هم آنها را مشغول می یابیم ـ فصحای\nمشاهیر پیشروی ما تقریر میکنند مورخین ذی خبر و شعرای نامور ؛\nتاریخ ها و اشعار خود ها را نشان میدهند بر همه روی زمین از قطبین الی\nخط استوا سیر کرده میتوانیم ـ علاوه بر این ببالهای خیال پرواز نموده\nاحوال سیاره ها و ستاره ها را هم معلوم کرده میتوانیم پس ظاهر است\nکه خواندن برای تعلیم و تجربه خیلی ضرور و مفید است ـ لهذا لازم است\nکه تعلیم خواندن عمده و بطرز درست کرده شود ـ ولی افسوس با وجود یکه\nخواندن اینقدر ضرور و مفید است ـ باز هم بطرز درست آموخته نمیشود\nفقط مثل بیگار از سر خود تیر کرده میروند ـ طلاب پیشروی مدرس کتب"}
{"book": "adl0938", "page": 304, "text": "خود را اواز میکنند ـ هر یک نوبت به نوبت چند خط را میخواند ـ با زاز طرف مدرس\nحکم صادر میشود ـ که حالا خود شما یاد کشید ـ باین طرز نه مادۀ خواندن\nپیدا میشود نه شوق ـ طلبه بعد از مدت قلیل دل برداشته خواندن را\nیله میکنند ـ و هر چه را خوانده باشند فراموش میکنند ـ پیش از بیان\nنمودن طرز تعلیم مفید وعمده با چند اصول بیان میکنیم\n\nاصول تدریس\nاصول ذیل خیلی مفید است: ـ\n(1) تا وقتیکه بچه در زبان تقریری ترقی نکند یعنی تصورات و خیالات\nحسیات خود را بذریعۀ تقریر ظاهر کرده نتواند ـ خواندن هرگز شروع نکنند\nچرا که از تعلیم خواندن مراد این است که در علامات یعنی الفاظ و اوازهای\nآنها تعلق قائم کرده گفته بتواند زبان تقریری قدرۀ آشفته و یا و گرفته میتواند\nاگر چه در خواندن ضمناً ترقی زبان تقریری و در لباقت گفتگو مدد حاصل میشود\nدر آموختن زبان تقریری فرض والدین است که بچه‌ها را مدد کنند ـ اقسام\nو انواع اشیا را نشان بدهند و همراه آنها بفقرات خورد و آسان گفتگو بکنند\nافسانه‌های دلچسپ و مفید بگوید الغرض بطرز بازیچه طاقت تقریر آنها را"}
{"book": "adl0938", "page": 305, "text": "زیاد کنند- و برای خواندن تیار بسازند- چونکه در ابتدا توجه بچها بسوی\nصورتهای حروف والفاظ مبذول میباشد- بدین باعث سوی معنی و مطلب\nآنها چندان توجه کرده نمیتوانند ولی هر قدر بصورتهای الفاظ آشنا شده\nمیروند خیال معنی آنها هم پیدا شده میرود- پس بدین طور تعلیم خواندن بدو\nدرجه تقسیم میشود- اول صورتهای الفاظ را دیده آنها را فوراً شناختن خواندن\nدوم طوری به اوراک خواندن که خود قاری هم مطلب عبارت را فهمیده\nبرود- و سامع هم- باید مدرس هر دو بر حسب موقع ملحوظ داشته باشد-\n(۲) از معلوم سوی نا معلوم رفتن- این اصول در همه اقسام تعلیم عاماً\nآمده است خصوص از برای خواندن بسیار مفید و ضروری است - بچه\nاز الفاظ گفتگوی روزمره واقف میشود- معنی آنها را بواسطه اشیاء\nمیفهمد- لاکن اسمای اجزا و آوازهای آنها را نمی داند- بنابراین باید ابتداً\nتعلیم خواندن از الفاظ شود- الفاظ هم چنان باشند که در گفتگوی روزمره\nبچه استعمال میشوند- و او بمعانی آنها آشنا باشد- این طرز یک فائده\nدیگر هم دارد- که بذریعه اشیای معلومه و تصویرات تشریح آنها میشود\nو بر رابطه آواز- الفاظ و معنی بخوبی ذهن نشین شده میتواند- علاوه"}
{"book": "adl0938", "page": 306, "text": "۲۹۹\n\nبر این بچه در زبان تقریری اول الفاظ و معنی آنها را یاد میگیرد - و برای\nاظهار مطلب آنها را در فقرات خود استعمال میکند - لہٰذا باید در خواندن\nہم چنان باشد که مثل آموختن تقریر در دل بچه با شوق پیدا شود - بعضی اوقا\nخواندن را ذریعہ کلان تعلیم الفاظ نو خیال کرده میشود که بچه ہا از استعمال\nو معنی آنها بالکلاً نا آشنا میباشند - ولی این سخن برخلاف اصول طرز\nتعلیم میباشد - غرض تعلیم ابتدائی نہ محض این میباشد که بچه با در لغت ترقی\nیابند - بلکہ این مقصد میباشد - که الفاظ معلومہ را بہ علامات منسوب کرده\nبتوانند - لہٰذا در اسباق ابتدائی باید ذکر چنین اشیا باشد که طلبہ بخو\nآشنای آنها باشند - و استعمال ہمان الفاظ باشد که طلاب از آنها\nواقف باشند -\n(۳) از سہل سوی مشکل رفتن - در فوق بیان شد که خواندن آن الفاظ را\nدر ابتدا با و باید داد که بآواز ہا و معنی ہای آنها بچہ با بخوبی آشنا باشند\nیعنی الفاظی که آنها در گفتگوی روزمره استعمال میکنند لاکن در آنها اکثر\nچنین الفاظ میباشند - که صورتہای تحریری آنها پیچیدہ و بی قاعدہ بوده\nبرای مبتدی مشکل میباشند - بنا بر این در ابتدا برای تدریس ہمان"}
{"book": "adl0938", "page": 307, "text": "۳۰۰\n\nالفاظ منتخب شوند که به قاعده برابر و آسان باشند. و بعد از آن بتدریج\nالفاظ مشکل و دقیق را استعمال باید کرد.\n\n(۴) در بچه‌ها عادت توجه بسیار کم میباشد و آنها را بسوی کدام شئی جبراً\nمتوجه کرده نمیتوانیم لهذا لازم است سبق چنان دلچسپ باشد که بچه‌ها\nخود بخود بسوی آن متوجه شوند. پس مدرس را باید که در دلچسپ ساختن درس\nسعی نماید و مضمون در مقدار مناسب و دلنشین و مفید باشد. طرز تعلیم\nمطابق میلان طبعی طلاب باشد. تمثیل‌ها دلچسپ و موزون باشند\nتصاویر و نمونه‌ها خوبصورت باشند در اطوار استاد بشاشت و همدرد\nو چستی یافته شود. هرچه که درس داده شود. آنرا طلبه بخوبی بفهمند چرا\nکه سخن بیمعنی گاهی دلنشین نمیشود. علاوه براین اسباب خارجی یعنی\nخیال استراحت جسمانی طلبه هم باید داشت.\n\n(۵) تشابه - در درجه‌های ابتدائی این امر خیلی ضرور است. که\nمقابله حروف و الفاظ مشابه کرده تشابه و اختلاف را معلوم کنند\nچرا که ذهن نشین بچه‌ها بخوبی میشود.\n\n(۶) بمجرد آغاز تعلیم باید نوشتن هم یاد داده شود. چرا که اینطور تکمیل"}
{"book": "adl0938", "page": 308, "text": "یكدیگر میشود ـ هرچه ماتكلم میكنیم آنرا بذریعة علامات در تحریر ظاهر میكنیم ـ و در\nخواندن علامات را دیده با واز ظاهر میكنیم ـ پس در خواندن و نوشتن یك\nتعلق قدرتی است ـ لهذا در تعلیم این تعلق را ملحوظ باید داشت ـ در\nاسباق ابتدائی بذریعة این بسیار مدد حاصل میشود ـ چون صورتهای\nحروف و الفاظ را بچشم دیده بدست نشان میدهند ـ بخوبی ذهنشین\nمیشوند ـ و در طلاب شوق هم پیدا میشود پس هر قدر كه طلبه در خواندن\nترقی كنند ـ همان قدر مشق نوشتن (مثلاً عبارت را نقل كردن ـ املا ـ\nانشا پردازی نوشتن خلاصة سبق) بتدریج باید نمود ـ\nطرز تعلیم مبتدیها\nضرورت و فوائد خواندن مجملاً بیان شده ـ اكنون طریقةهای\nمشهور تعلیم را بیان مینمائیم ـ مدرس باید برحسب موقع و ضرورت اینها را\nاستعمال كند: ـ\nطریق تهجّی ـ (Alphabetic method) اینطرز تركیبی است\nدر این طرز از اجزاء بسوی كل میروند ـ یعنی نامهای حروف همه\nالفاظ را گرفته تلفظ آنرا میكند یا نامهای حروف جزو لفظ را گرفته تلفظ"}
{"book": "adl0938", "page": 309, "text": "هر یکت جزر را میکنند و بعد از ان تلفظ همه لفظ را مینمایند. در استعمال\nاینطور لازم است اول حروف تہجی یا د داده شوند. این طریق از مدت\nمدید مستعمل. و آنقدر ساده است که مدرس با تجربه کار هم استعمال کر ده میتواند\nدر ابتدا خواندن فارسی بذریعه همین آموخته میشود فایده اش این است که خواندن\nو ہجا کردن ہر دو یکجا یا د گرفته میشوند. چونکه پیشتر از تلفظ الفاظ ، حروف\nو اجزاے آنها را بغور دیده می باشد صورتهای آنها در ذهن نقش\nو در یاد کردن هجا بسیار مدد حاصل میشود. ولی این طرز قابل اعتراض است\nچرا که طریق قدرتی نیست ما زبان تقریری الفاظ را شنیده یاد میگیریم نه حروف را\nاینطور خواندن روانی را هم بعد از بسیار دیر یاد میگیرند- بر علاوه از متواتر\nگفتن نامهای حروف بر طبیعت جبر میشود که باعث ماندگی میگردد.\n\nطریق الصوت\n(Phonic method)\nاین طریق\nہم ترکیبی است چرا که در این هم از اجزا بسوی کل میرویم. یعنی از آوازهای\nحروف آواز لفظ ساخته میشود- یا بہ الفاظ دیگر آواز حروف لفظ را گفته\nتلفظ لفظ کرده میشود. پیشتر از تعلیم این طرز باید طاقت های حروف\nیعنی آواز ہا بخوبی یا د باشند. اینطریق آسان و دلچسپ است و از او\n\n۱۳۰۰\nشماره ۵\nسال ششم\nشرکت رفیق"}
{"book": "adl0938", "page": 310, "text": "٣٠٣\nعمل ذهنی را ترقی پیدا میشود. و مجموعهٔ آواز های حروف برابر تلفظ لفظ\nمیباشد و در صحت و صفائی تکلم و تلفظ الفاظ بسیار مدد حاصل\nمیشود طاقت تلفظ کردن الفاظ نو حاصل میگردد. مثل طریق تهجی خواندن\nو هجا کردن بيك بار میشود. لاکن نقص این است که بدون اعراب\nبه تلفظ کردن حروف صحیح کوشش میکنند و این امر محال است. چرا که\nحروف صحیح بدون اعراب به صفائی گفته نمی شود. دوم آواز های مفرد را یکجا\nکرده تلفظ همه لفظ را صحیح ادا کرده نمیتوانیم. تا وقتیکه تلفظ تمام گفته نشود. سوم\nمثل طریق تهجی طرز قدرتی برای یاد گرفتن زبان نیست چرا که بچه ها را در ابتدا\nبه هیئت مجموعی تلفظ همه لفظ نشان داده میشود. نه اینکه آواز های\nاجزای آنرا علیحده علیحده گفته تلفظ تمام لفظ را بگوئیم علاوه بر این تکالیف\nذیل دارد :-\n(الف) آواز های چند حرف قریباً یکسان است. مثلاً س\nث - ص -\n(ب) تلفظ بعض حروف نمیشود. و در خود و خویش و ا در\nبالکل آواز نمیدهد -"}
{"book": "adl0938", "page": 311, "text": "٣٠٤\n( ج ) بعض حروف آواز حروف دیگر را میدهند ۔ مثلا در عیسی و موسیٰ یی آواز ا را میدہد ۔ این طریق و طریق تہجی قریباً یکسان هستند ۔ فرق فقط همین قدر است ۔ که در این طریق آواز حروف را گفته تلفظ لفظ را میکنند و در او نام حروف را میگیرند ۔\n(٣) طریق بین و بگو (Look and say method) این طریق بر عکس دو طریقه اول تحلیلی است ۔ در این طریق نه الفاظ را ہجا کرده میخوانند و نه حروف تہجی زبان را اول یاد میدهند ۔ بلکه اینطور میکنند که صورت لفظ را بہیئت مجموعی دیده تلفظ میکنند و در اثنای خواندن الفاظ حروف را یاد میدهند ہر کدام الفاظ را که میخوانند ۔ مقابله آنہا را کرده اواز های حروف مختلف را اخذ میکنند و نیز بر تخته سیاه الفاظ را تحلیل کرده بشناخت حروف بچه ہا را آشنا می سازند ۔ چونکه در این ایام این طریقه را عموماً از ہمہ طریقه ہا خوب تر خیال میکنند ۔ لہذا عیب و صواب قابلیت استعمال این را ہم اختصارا بیان میکنیم ۔ سابق ذکر شد ۔ که بچه زبان تقریری الفاظ را شنیده یاد میگیرد ۔ ہمہ تلفظ لفظ را می شنود ۔ وکوشش میکند که آن ہمہ تلفظ را یکجائی نقل کند ۔ نه جزو ۔ جزو ۔ اینطور در"}
{"book": "adl0938", "page": 312, "text": "۳۰۵\nعرضه قلیل گفتگو کردن را یاد میگیرد - پس در خواندن هم همین طرز قدرت میتا۔\nو مفید است - بچه ها آوازهای الفاظیرا که شنیده یاد گرفته اند پیشتر میدانند\nحالا صرف همان آوازها را همراه علامات آنها تعلق داده میخوانند- یعنی از\nمعلوم بسوی نامعلوم رفتن برایشان سان میشود و این یک شاه راه\nعام است - باین طرز طاقت خواندن کتاب زود پیدا میشود الفاظ مشکل\nو دقیق و بی قاعده هم زود یاد میشوند - چونکه الفاظ با معنی میباشند - و فایده\nآنها از ابتدا معلوم میشود - لہٰذا بچه ها بشوق میخوانند- ولی اینطریق هم خالی از\nاعتراضات نیست - در این طریق بعض اوقات عمل استقراء مدنظر مدرس\nنمیماند ظاهر ا معلوم میشود که طالب علم ترقی میکند مگر بچه اکثر تلفظ الفاظ\nنو قابلیت پیدا نکرده آوازهای صدها الفاظ را میآموزد - والفاظ را یاد\nمیکند - وازا و بر حافظه بسیار زور می آید - پس نسبت بیاد کردن صدها\nعلامات الفاظ بهتر و آسان تر آنست که چند علامات حروف را یاد\nبگیرد - علاوه بر این تلفظ الفاظ متشابه مخلوط گشته آوازهای حروف\nو هجای آنها بدرستی یاد نمیشوند - و نیز اگر تلفظ مدرس خوب نباشد-\nتلفظ طلبه هم خراب میشود - و حروف زبان فارسی بوقت ترکیب"}
{"book": "adl0938", "page": 313, "text": "٣٠٦\nیا بالکل بدل میشوند - یا صرف سرهای آنها میمانند. و بدین باعث شناخت\nآنها حاصل نمیشود - تا وقتیکه هر حرف را علیحده یاد ندهند - لہذا ابتدا در آموختن\nخواندن فارسی بسیار وقت پیش میشود - ولی با وجود اعتراضات اینطریقه\nباز هم مفید و دلچسپ میباشد - بچه ها بشوق میخوانند - اگر به احتیاط برا\nتعلیم داده شود پس اصلاح این نقائص هم میشود - مثلاً باید اسباق ابتدا\nمجموعه ها ساخته درس داده شود - ہر لفظ را که درس میدهید آنرا بترتیب\nہم نوشته کرده همراه پائنتر با نشان چوب (Pointer)\nبسوی آن اشاره کنید که طلاّب آنرا بغور به بینند - بعد از ان خود بخوانید و طلبه ہم\nهمراه شما بطرز اجتماعی بخوانند. الفاظ متشابه را یکجا نوشته و بهم مقابله\nنموده فرق آنها را معلوم کنید. و نیز الفاظ را بر تخته سیاه تحلیل باید کرد که\nاجزاء یعنی حروف آنها بخوبی ذہن نشین طلبه بشوند -\nاز مطالعه هر سه طریقه معلوم شده باشد که هر کدام حسن و قبح دارد\nلہذا نه پیچ کدام را بر دیگری ترجیح داده. و نه قطعاً این را گفته میتوانیم -\nکه در هر حالت کدام طریقه مفید و مناسب است. پس مدرس لایق و تجربه\nکار را باید از عقل خود کار بگیرد. و ہر طریقہ را که حسب موقع مناسب داند"}
{"book": "adl0938", "page": 314, "text": "همان را استعمال کند - نز و ما بهترین طریقه این است که در طرز تهجی و طرز\nببین و بگو را مخلوط کرده استعمال کند. برای آموختن الفاظ با قاعده\nطرز مقدم و برای اموختن الفاظ بی قاعده طرز مؤخر را استعمال نماید و باید که در کتاب\nابتدأ الفاظ نو بد و حصه منقسم باشد یعنی الفاظ با قاعده بی قاعده الفاظ باقاعده بطرز تهجی بیاموز\nوالفا بیقاعده ابطرز گو بین یا بالفاظ دیگر الفاظ قسم اول را بهجا والفاظ قسم دوم را بلفظ\nگروه بیاموزید - حقیقته آموختن مبتدی با بطرز مختلف بسیار مفید میباشد.\nو باید که مشق و شناختن الفاظ (حروف) بر تخته سیاه کرده شود - بعد از این\nعمل؛ در خواندن الفاظ کتاب چندان سختی بر طلبه نخواهد شد.\nدرست خواندن اوصاف آن\nمراد از درست خواندن طرح خواندن است بآسانی چنانکه خود خواننده\nو سامعین مطلب عبارت را بخوبی بفهمند - برای پیدا کردن ملکه درست خواندن\nپنج وصف ذیل را مد نظر باید داشت :-\n(۱) تفصیل (Articulation) یعنی خواندن بطوریکه در الفاظ بخوبی\nتمیز شود - برای حاصل کردن این مقصد باید از لب و دندان وغیره بدرستی\nکار گرفته شود -"}
{"book": "adl0938", "page": 315, "text": "(۲) تلفظ (Pronunciation) یعنی الفاظ را بدرستی ادا کردن و این منحصر\nاست بر درست گفتن آوازهای حروف خصوص خیال عراب زیاده تر مد نظر\nباشد و نیز فوراً اصلاح غلطی هم بسیار مدد تلفظ میباشد.\n\n(۳) روانی (Fluency) یعنی بدون حجاب یا دگرتکلی زبان برآه\nخواندن و این منحصر است بر دو سخن اول فوراً شناختن علامات الفاظ\nدوئم خوب مشق خواندن را کردن\n\n(۴) تاکید (Emphasis) یعنی بوقت خواندن الفاظ مناسب را\nزود ادا کردن این خوبی منحصر است بر فهمیدن مطلب بخوبی بنابراین\nبرای پیدا کردن این وصف لازم است که معنی و مطلب را بالکل\nصاف و واضح ادا نمایند.\n\n(۵) تغییر لحن (Modulation) یعنی تبدیل کردن آواز مطابق مطلب\nعبارت این وصف بیشتر منحصر بر تقلید طرز خواندن مدرس میباشد\nلاکن اگر برای خواندن طلبه کتب دلنشین مهیا و بسوی سخنهای دلچسپ\nتوجه شان را مبذول دارند در حصول این وصف خیلی مفید است.\nحال میخواهیم اموریکه محمد است برای درست خواندن بیان کنیم.\n\n۱۲۰۰\nنسخه کابل\nعلم التعلیم\nشرکت رفیق"}
{"book": "adl0938", "page": 316, "text": "۳۰۹\n(۱) مضمون - در مقدار و اشکال مطابق استعداد و عمر طلاب بوده دلچسپ و مفید باشد -\n(۲) نمونه خواندن (Pattern reading) اگرچه این امر ضروری نیست چراکه هر مدرس بخوبی خوانده میتواند و تدریس هم بخوبی کرده میتواند ولی باز هم از تجربه ثابت شده که از نشان دادن نمونه خواندن خوب بر خواندن طلبه اثر زیاد پیدا میشود - بنابر این نشان دادن نمونه خواندن خوب خیلی ضروری است - از بچه جماعت ادنی باشد یا اعلی نمونه خواندن را بالضروره نشان باید داد - و هر نمونه که نشان داده شود باید خوب همواره یکسان باشد. لهذا ضروریست سبق تیار کرده شود - پس مدرس را لازمی است درس را خوب تیار کند و طریقه رفع کردن مشکلات را فکر نماید، بر سخنهای ضروری نشان کنند و باید که نمونه بآواز قدرتی نشان داده شود - و ظاهر کردن سخن ها که بر طلاب ضروری باشد باید همه را بسیار صحت و صفائی ادا کند - و طلبه را هدایت نماید که نمونه را بغور و توجه بشنوند. تا تقلید کرده بتوانند و باید مقدار نمونه مطابق اوصاف درست خواندن و استعداد طلبه باشد - و بایست نمونه در جماعت های ابتدائی بطور اجماعی در جمات"}
{"book": "adl0938", "page": 317, "text": "۳۱۰\n\nپای اعلی بطور انفرادی تقلید شود.\n(۳) خواندن جماعی (Simultaneous reading) مراد از ان اینست\nکه همه طلاب یک جماعت یکعبارت را یکبار زیر نگرانی استاد بخوانند.\nاین طرز در جماعت های ابتدائی که مقصود حل کردن مشکلات عملی تهجی میباشد\nبسیار مفید است خصوص برای طلبه کمزور. چرا که نقائص خواندن زود\nرفع و ترس و شرم دور میشود. لاکن با د باید داشت که هر وقت این\nمشکلات حل شوند. استعمال این طریق را نیز بتدریج کم نمائید. اول دو\nیا چهار چهار لفظ را نمونه باید داد. و بآواز صاف و آهسته باید خواند.\nبعد از ان فقره فقره باید گرفت و بعد از ان یک حصه عبارت. این طرز\nبسیار مفید است. خواندن بسلامت و صفائی میآید. و لب و لهجه\nطلاب درست می شود. رفتار خواند همه طلبه یکسان و نقص رفع میشود\nیعنی رفتار طلبه زود خوان و آهسته خوان باعتدال میآید. آواز هم معتدل\nمیشود. نقص های صوت و لحن رفع میشوند. ولی درین طرز چند نقص هم است\nچرا که معلوم نمی شود که طلاب الفاظ را دیده میخوانند یا همین طور گفت\nمیروند عادت بی پروائی و سستی هم پیدا میشود. غلطی هر کدام\n\nمیخوانند\nمدید\n\n[ILL]\n\nهم نمیشود\nفهمی"}
{"book": "adl0938", "page": 318, "text": "۳۱۱\n\nهم معلوم نمیتوان شد. طلابیکه بخواندن طرز اجتماعی بیشتر عادت دارند\nبطور انفرادی خوب خوانده نمیتوانند بلکه دست و پا گم کرده زبان شان\nمیگیرد. علاج همه نقص ها این است. که مدرس همه طلاب را چنان بغور فورا\nدیده برود که هیچ کدام غفلت کرده نتواند. و بعد از اجتماعی بطرز انفرادی هم\nبخواند این سخن هم مد نظر باشد که بچه ها نعره نزنند یا بکدام سُر خاص نخوانند تا ستب\nپریشانی و مخل جماعت های دیگر نشود. بعضی اوقات جماعت را بدو حصه\nتقسیم کند و سر هر حصه نوبت بنوبت بطرز اجتماعی بخواند. زیرا باین طرح\nدر طلاب رشک پیدا میشود.\n\n(۴) خواندن انفرادی ( Individual readin ) در فوق بیان شد\nکه بعد از خواندن بطرز اجتماعی خواندن انفرادی لازمی است. و مراد اینس\nکه کدام بچه تنها بخواند. تا ازان علیحده علیحده غلطی های طلاب معلوم شده\nاصلاح انها بشود. ولی نقص بزرگ این طرز اینست که حاصل کردن توجه\nهمه طلبه مشکل میشود و علاوه برین رفتار و آواز خواندن آنها مختلف میباشد\nبرای رفع کردن این نقص مدرس باید اول خودش نمونه خواندن را انشا نداده\nبعد بر هر کدام خواننده فصیح بخواند و بالآخر طلبای کمزور را بتکلف"}
{"book": "adl0938", "page": 319, "text": "۳۱۲\nبخواندن نماید -\n\n(۵) اصلاح اغلاط (Correction of errors) چونکه در بچه ها طبعاً عادت\nتقلید میباشد لهذا حتی الامکان آنها را موقع بشنیدن غلطیها نباید داد - و این را\nهم خیال باید داشت که آنها در خواندن کم غلطی بکنند - چرا که مثل مشهور است\nیک پرهیز بهتر از صد علاج - مدرس تجربه کار از شست معلوم میکند که از\nطلبه کدام کدام غلطی ها سر خواهد زد بنا براین تجاویز مناسب برای اصلاح آنها\nپیشتر فکر میکند - ولی با وجود احتیاط باز هم طلاب در خواندن اکثر غلطیها\nمیکنند پس مدرس باید بر حسب موقع اصلاح کند و مطابق هدایات ذیل عمل نماید\n(ا) در جماعت های ادنی چون از طلاب نجو اندن غلطی سرزند -\nهمان وقت اصلاح آن باید نمود و تا وقتی که مهارت خواندن که ببدون\nو بی تکلف پیدا نکنند - بر همین طرز عمل باید کرد - ولی در جماعت های\nاعلیٰ اصلاح اغلاط در وقتی باید که قاری فقره خود را ختم کند در اثنای\nقرائت خموش ساختن مناسب نیست - چرا که اینطور در ملاسسته او\nفرق واقع میشود -\n(ب) اغلاط بسیار اموره را بیکد فعه اصلاح ننماید - چرا که اِ"}
{"book": "adl0938", "page": 320, "text": "۳۱۳\nاصلاح بسیار سخن در هیچ کدام بدرستی ذهن نشین طلاب نمیشود - بلکه طبیعت\nشان پریشان گشته هیچ کدام سخن را یاد گرفته نمیتوانند - لهذا ازین قسم\nکار چندان فائده نمیرسد و از طلبه ناکامیابی دل شکسته میشوند و خواندن\nنهایت مشکل و سخت خیال کرده محنت و کوشش نمیکنند بر علاوه چونکه\nاصلاح و ذهن نشین طلا بدرستی نمیشود لهذا همان غلطی ها بار بار سر میزند\nپس در یک وقت یک یا دو غلطی را اصلاح کند در ابتدا\nغلطی های تلفظ و بعد غلطی های عبارت خوانی و غیره را اصلاح\nباید نمود -\n( ج ) غلطی هائیکه از طلبه سرزند محض گفتن آن کافی نیست بلکه\nاصلاح بطور مکمل ضرورتیست -\n( د ) در اصلاح غلطی ها طریقی استعمال باید که بذریعه آن بخوبی\nاصلاح شود - مثلاً نمونه نشان دادن - بطرز اجتماعی گفتن یا ذکر کتب\nنظم و نثر و غیره\n( ه ) اصلاح به قهر و طعن نباید کرد و نه بر غلطی ها خنده و تمسخر\nباید نمود - از این قسم سخن ها دل طلاب می شکند - بلکه همراه آنها همدردی"}
{"book": "adl0938", "page": 321, "text": "٣١٤\n\nباید نمود و هر غلطی که سر زند آنرا به تحمل و نرمی باید فهماند - نمونه خواندن\nنشان باید داد - بعض مدرّس مجردیکه از طالب غلطی سر زد خفه میشود\nو فوراً حکم میکنند که دیگر بچه بخواند- ولی این بسیار غلط و حذر از ان لازم است\n(و) غلطی ها را طور می اصلاح باید کرد که همه جماعت مستفید شوند\nاول باید غلطی گفته شود - باز بذریعه نمونه اصلاح آن شود بعد ازآن\nطلبه بطور اجماعی مشق اصلاح کرده شود - و برای خواندن عبار\nبه بسیار درستی نمونه داده اول قاری لایق و بعد ضعیف بخواند-\n(ز) باید طُلّاب هم غلطیهای یکدیگر را درست کنند - وقتیکه\nقاری فقره را ختم کند- از طلاب مختلف باید پرسید که قار\nکدام کدام غلطی کرده است - اینطور همه طلبه سوی سبق متوجّه\nمیمانند- لاکن طلبه غلطی های معمولی را اصلاح کرده میتوانند\nمثلاً قاری بجای یک لفظ درست دیگر لفظ را خوانده باشد - مگر\nلازم است که غلطی های تلفّظ الصّوت را خود مدرس اصلاح کند-\n(ح) یک طریقه برای اصلاح اغلاط این است که بعضی اوقات\nمدرّس کتاب را در دست گرفته گوش نکند - صرف سوی قاری"}
{"book": "adl0938", "page": 322, "text": "۳۱۵\nمتوجه شده خواندنش بشنود و ببیند که هرچه را میخواند فهمیده میتواند\nیانی ـ وکدام کدام غلطی میکند - امتحان خواندن اینطور بخوبی میشود - چرا\nوقتیکه در دست مدرس کتاب باشد و بطرف درس دیده قرار طلبہ را\nبشنود بیشتر مستغرق عبارت کتاب کشته بطرف غلطیهای\nاو کمتر متوجه میشود توضیح و تشریح (Explanation and Illustration)\nدر توضیح و تشریح هدایات ذیل را مدنظر دارند :-\n(۱) پیشتر از تشریح کردن بایست سؤالاتی کنند راجع بمعنی ومطلب\nعبارت - تا معلوم شود که بیان نمودن کدام امور لازم است -\n(ب) باید تشریح مختصر - درست و آسان باشد - چرا مقصد\nاین نمیباشد که همه معنی و استعمال آن لفظ را به طلبه بگوئیم - بلکه\nمعنی را قصد میکنیم که در ان موقع مراد باشد - تا طلبا مطلب\nعبارت را بخوبی بفهمند -\n(ج) بوقت توضیح الفاظ خیال باید داشت : - که\n(۱) فقرات و الفاظی مراد دهند که در لغات درج باشند - کمتر استعمال باند\n(۲) هر معنی که در آن موقع مراد میشود - باید همان گفته شود -"}
{"book": "adl0938", "page": 323, "text": "٣١٦\n\n(٣) برای توضیح خواص و اشیاء نمونه ها و تصاویر را استعمال نمائید\nو اشکال را هم بر تخته سیاه رسم باید نمود - مثلاً میخواهید شیی لاستیک را\nشرح دهید - باید بذریعه یک تکه را برنشان داد - و اگر بیان کدام جانور\nباشد تصویر آنرانشان باید داد - و اگر بچه کدام جانور را بیان کنید - شکل بچه را\nبر تخته سیاه رسم باید کرد -\n\n(٤) گاه گاهی باید ماده الفاظ را هم گفته بسوی مشتقات دیگر توجه\nطلاب را مبذول دارند - مثلاً - منتظم - انتظام - نظام - ناظم -\nوغیره -\n\n(٥) اگر کدام اسم عام را توضیح کنید ملحوظ دارید که طلبه تصور شی را\nچه طور قائم میکنند - از آنها امثله باید پرسید و توجه شانرا به تشابه و اختلاف\nآن قائم نموده تعریف آنرا پیدا باید کرد - مثلاً اگر توضیح لفظ جانور مراد\nباشد - از طلبه پرسان کنید تا اسمای چند جانور مختلف را بگویند -\nمثلاً - سگ - گربه - اسپ - خر وغیره - باز از آنها نام کدام\nچیز یرا پرسان کنید - که در جانور ها شامل نباشد - مثلاً - کتاب\n- ساعت - گلاب و غیره - حالا از طلبه پرسان کنید که در میان"}
{"book": "adl0938", "page": 324, "text": "۳۱۷\n\nجانورها و درختان چه فرق است - و بالآخر تعریف جانور را از خودشان اخذ نماید\nیعنی حیوانات زنده میباشند و حسب خواهش حرکت کرده میتوانند-\n(۶) اگر بیان ترکیب و ساختن و غیره فقرات مراد بوده اجزای آنها بی\nقاعده پیش و پس استعمال شده باشند- بر سر بچه ها ترتیب آنها را درست\nکنید و در تشبیهات و استعارات از خواص حیوانات و دیگر اشیاء\nسوال بکنید -\n(۷) حفظ خواندن - در هر شخص لیاقت درست خواندن خدا داد نمیاشد\nو نقص بذرایع مختلفه پوره می شود - حفظ خواندن هم یکی از ذرائع بسیار\nعمده و مفید است و بتوسط آن نقائص طبعی و عقلی دور و آواز صاف و ممتاز\nمیشود - طاقت نطق و فصاحت پیدا شده ترس و شرم دور- و فهم زیاد\nمیگردد- جذبات ترقی یافته خوشی و لذت حاصل میشود - علاوه بر این\nحفظ کردگی خود را بسیار فصاحت و وضاحت خوانده میتوانیم - و ز یاد کردن\nنظم های عمده و چیده مذاق زیاده - و ذخیره خیالات نو و خوب در ذهن\nجمع میشود- و از یاد کردن نمونه های عبارات خوب در انشا پرداز\nو زبان دانی بسیار مدد حاصل میشود-"}
{"book": "adl0938", "page": 325, "text": "۳۱۸\nطریقه تعلیم حصه ابجد خوانان\nتعلیم مبتدیها کار سهل نیست- بلکه در آن بسیار محنت و کوشش بکار\nمی باشد- در ابتدا بسیار مشکلات پیش میآیند- که رفع کردن آنها\nبسیار کار کلان است چرا که هیچ سخن دلچسپ نمیباشد- نامهای حروف\nعلامات تحریری آنها و الفاظ همه را یاد کردن میباشد- از تلفظ آنها سودا\nطبیعت پریشان میشود و توجه قائم نمیگردد- البته این سخن بسیار مفید است\nکه بچه ها را طبعا شوق کار کردن میل دیدن اشیا بوده تصاویر خوبصورت را\nدیده خوش میشوند- و حافظه آنها تیز میباشد- هر سخن را که می بینند یا می شنوند\nفورا حفظ میکنند- پس مدرس را باید در ابتدا بسیار هوشیاری و استقلال\nتعلیم نماید- هر سخن را بطرز مختلف دل چسپ ساخته بیاموزد- در هر سخن\nاظهار همدردی همراه طلاب نماید تا بشوق و محنت کار کند- ما اول هم\nذکر نموده ایم که حروف تهجی فارسی را در ابتدا باید آموخت- لہذا آغاز از\nحروف تهجی خواهیم نمود- و بعده از مرکبات الفاظ و فقرات و غیره\nبحث خواهیم راند- پیش از بیان کردن طریقه آموختن حروف تهجی\nسامان ضروری را در ذیل بیان میکنیم که بذریعه آن سبق بسیار درستی\nتعلیم حروف\nتعلیم اسم نویسی\nحرکات پیشین"}
{"book": "adl0938", "page": 326, "text": "وکامیابی اجرا خواهد شد. و مدرس را باید پیش از درس آنرا مهیا بکند :-\n( ا ) مکعب های چوبی که بر اطراف آنها حروف بخط خوش نوشته\nباشند.\n(ب) حروف چوبی یا حلبی -\n(ج) قطعهٔ حروف تهجی -\n(د) تصاویر جانورها وغیره وحروف اول نام شان بر آنها نوشته\nباشند.\n(ر) موم یا گل وغیره برای ساختن اشکال حروف -\n(س) چوبهای خورد خورد راست وخمیده وسیم وغیره -\n(ص) اشیای مختلفه که مشابه حروف باشند.\n(ط) قطعه های نوشته که بر آنها حروف جلی با ترتیب و بی ترتیب\nچاپ شده باشند.\n(ع) تختهٔ سیاه - تختهٔ سلیت - تخته - چاک - پانطریا نشان چو\n(Pointer) وغیره -\n( ۱ ) طریقهٔ آموختن حروف تهجی - حروف را به ترتیب نیاموزید."}
{"book": "adl0938", "page": 327, "text": "اول بلحاظ مشابهت آنها بچند مجموعه تقسیم کنید- مثلاً\n(۱) ا - م ه (۲) ب پ ت ٹ ث\n(۳) ک گ ف ی (۴) د ڈ و\n(۵) ر ز ژ (۶) ن ل ق ی\n(۷) س ش ص ض ط ظ (۸) ج چ ح خ\n(۹) ء ع غ -\nباز یک یک مجموعه یا چند حروف یک مجموعه را گرفته [بهانو؟]\nدر تخته سیاه نوشته بخوانید- و طلّاب بطرز اجتماعی بخوانند- بذریعۀ اشیای\nمختلف اعاده نمائید- حروف مشابه را نشان داده مقابله بکنید و بگوئید\nکه همان حروف را میان قطعه و نقش ها منتخب بکنند- تصاویر نشان\nبدهید- نیز حروف را بر تخته سلیٹ و تخته ها نوشته مقابله نمائید-\nنقاط حروف را تبدیل کرده و آنها را پس و پیش بالا و زیر نوشته امتحان\nبگیرید- غرض بطرز مختلف تعلیم کنید که برای بچه ها ساعت سیر\nمعلوم شود و بخوشی بخوانند- وقتیکه مانده شوند- فوراً بس کنید- و وقتیکه\nاز حروف تهجّی بخوبی واقف شوند و صورتهای آنها را شناخته بتوانند-"}
{"book": "adl0938", "page": 328, "text": "بعد استعمال اعراب یعنی زبر زیر و پیش را بیاموزید - اینطور آواز صحیح\nحروف را یاد خواهند گرفت و فائده اعراب هم معلوم شان خواهد شد -\n(2) مرکبات دو حرفی سه حرفی و الفاظ - این مرکبات چنین باشد\nکه آواز های آنها نه ثقیل باشد و نه سخت و بیمعنی - بلکه الفاظ آسان\nو با معنی باشند و اسمای چیزهای باشند که بچه ها به آنها آشنا باشند - اینطور\nدر دلهای بچه ها شوق پیدا میشود چرا که همان الفاظ خورد خورد را که در گفتگو\nاستعمال میکنند با علامات تعلق داده میخوانند - لاکن آموختن مرکبات\nبیمعنی فضول و تضییع اوقات میباشد - و علاوه بر محنت بیجا تصورات غلط\nهم پیدا میشوند - که باز در رفع کردن آنها بسیار وقت پیش میشود -\nبعضی مردم دلیل می آرند که از خواندن هر قسم مرکبات زبان و تلفظ\nبچه ها درست میشود - این دلیل شان معقول نیست - چرا درستی تلفظ\nاز آموختن مرکبات صحیح هم حاصل میشود - پس مرکبات صحیح و با معنی باید\nآموخت - که طلبه برابر ترقی کرده بروند - درین یک دقت پیش\nمی آید که در مرکبات صورتهای حروف یا بدل میشوند - یا فقط سرهای\nآنها میمانند - لہذا بچه ها حروف را بخوبی شناخته نمیتوانند - لہذا فهمانیدن"}
{"book": "adl0938", "page": 329, "text": "این هر دو سخن هم ضرور است . وقتیکه حروف را نشان میدهید حصر\nو سری را آنها را هم باید آموخت - و تبدل آنها را هم بوقت تعلیم مرکبات\nذہن نشین شان باید کرد و بر تخته سیاه نوشته بخوبی باید فهماند - اوّل\nاینقسم مرکبات دو حرفی را باید گرفت که حروف شان پوره نوشته میشود\nو بعد ها مرکباتی را بگیرند که حرف شان پوره نباشند - مثلاً آب -\nرب - آل - دل - و غیره من - تن - فن وغیره - و ہر لفظ که می آموزید\nاگر نام چیزی باشد پس خود او یا تصویر یا نمونه آن را نشان داده راجع بآن\nمختصر بیانی کنید - و اگر نام چیزی نباشد - پس آنرا تشریح باید نمود - باز\nآن لفظ یا مرکب را علیحده علیحده یک یک حروف گفته بر تخته سیاه\nباید نوشت - و از طلاب نام آنها را پرسیده سر آنها بطور اجتماعی باید\nخواند - و مشق و اعاده آنها را بذریعۀ اوراق چاپ و غیره بخوبی باید نمود و مرکبات\nدو حرفی که اجزای الفاظ باشند - آنها را هم همین طور بیاموزید - مثلاً\nکا + رو = کارو - با + رو = با رو - پا + رو = پا رو - ما + ئل = مائل\nسا + ئل = سائل - و غیره وقتیکه طلبا اینطور خواندن چند لفظ را یاد بگیرند -\nاز همان الفاظ را در جملات با معنی و خورد و دلچسپ آورده بیاموزید - اوّل"}
{"book": "adl0938", "page": 330, "text": "۳۲۳\nبر تخته سیاه یک لفظ را نوشته و بطرز اجماعی و انفرادی آنرا بیاموزید. باز\nلفظ دیگر را قدری دور تحریر کرده بیاموزید. باز هر دو را پیوست کرده -\nعلیٰ هذا القیاس - چون اینطور همه جمله ختم شود - باز همه الفاظ را نزدیک نوشته\nبیاموزید. بر هر یک لفظ پائنتر مانده بخوانید - و سرشان اوّل چند مرتبه\nبطور اجماعی اعاده کنید بعد، چند طلبه بطور انفرادی بخوانند - همین الفاظ\nبفقرات مختلف ترتیب داده بذریعه اوراق چاپی و غیره مشق نمائید - طریقه\nآموختن مرکبات سه حرفی و الفاظ هم همین است - و قتیکه بچه ها طاقت ها\nسرها و تبدلات حروف را بخوبی شناخته بتوانند - باز بطرز همین بگو کا\nنمائید - الفاظ مشکل و نو را بر تخته سیاه نوشته و تحلیل کرده بیاموزید - و\nهجای آنها را بفهمانید. برای ابجد خوانان درجه اوّل یعنی فریق ادنی همین تعلیم مبیا\nبعد ازین تعلیم درجه دوّم شروع میشود - در تعلیم درجه اوّل و دوّم چندان فرق\nنیست - چونکه حالا تعداد الفاظ زیاد و جمله ها کم کم دراز می شوند که چون بهم تبیت\nدهیم در سلسله یک سخن خورد - خورد مواد ساخته میشوند - حروف هم بتب\nبا اوّل باریک میباشند - و چشم بچه ها هم یکدفعه به بسیار حروف میافتد\nو بدین باعث بر توجه آنها زور میآید لهذا ضروری است که الفاظ و جمله ها\n\nطریقه تعلیم\nعلت اوّل تعلیم\nشرکت حسی و بینشی"}
{"book": "adl0938", "page": 331, "text": "٣٢٤\nآسان و دلچسپ باشند - در این اسباق علاوه بر الفاظیکه خوانده اند باید چند لفظ نو هم باشند - که هم قافیه باشند و در آغاز درس بیایند - مثلاً شام نام - بام - جام و غیره بعد چنان فقرات باشند که در آنها این لفظ نو همراه الفاظ خوانده شدگی بچه ها بیاید مثلاً شام شد - نام خود بگو - بر بام برو - جام بیار - و غیره -\nمدرس را باید پیش از شروع نمودن درس نو الفاظ نو را بر تخته سیاه نوشته خود بخواند باز سر طلاب چند مرتبه بطور اجتماعی و انفرادی بخواند - و هجا یاد کند - بعد فقرات را بر تخته سیاه نوشته بر یک یک لفظ هر جمله پائنتر مانده صاف و واضح خوانده برود - و طلبه هم همراه مدرس خوانده برود صحت تلفظ را هر وقت ملحوظ داشته باشد - همین طور چند مرتبه سرشان بطور اجتماعی و انفرادی بخواند - بعد بر هر یک لفظ انگشت مانده کتاب خواندن شروع نماید - و طلبه هم همراه او خوانده بروند - همین طور چند مرتبه سرشان بطور اجتماعی و انفرادی بخواند - بعد کتاب را بسته هجا و معنی الفاظ نو را بپرسد -"}
{"book": "adl0938", "page": 332, "text": "۳۲۵\n\nطریقۀ تعلیم جماعت دوّم\nچون بچه ها در خواندن فقرات با قاعده و مواد بخوبی مهارت بیابند\nاز کتبی که در آنها حکایت های خورد باشند آغاز باید نمود که مضمون\nآنها مناسب و مفید و دلچسپ باشد و طرز بیان چنین باشد که در دلها ی\nآنها شوق خواندن پیدا شود ـ مذاق آنها ترقی کند آهسته آهسته تحریک\nجذبات شود ـ عباتر کتاب سلیس باشد ـ فقرات خورد و قابل فهم باشند ـ تعداً\nالفاظ نوز یاد نباشد ـ لاکن مطابق ترقی و استعداد جماعت باشد ـ جانور\nو غیره که بیان آنها در کتاب باشد ـ تصاویر آنها رسم شده باشند ـ سبقها\nبتدریج مشکل شده برود علاوه بر این چند نظم دلچسپ ـ آسان و نصیحت\nآمیز هم باشند ـ که از خواندن آنها علاوه از اخلاق لطف و حظ هم\nحاصل شود ـ چونکه ترقی آینده و عادات خواندن بچه ها ها زیاده بر تعلیم\nهمین وقت منحصر میباشد ـ لہذا ضروری است که خواندن با قاعده و\nبسیار محنت آموخته شود ـ اغلاط بخوبی اصلاح شود ـ عادت بصحت\nتلفظ و تغیر لحن ـ و وقف مناسب قوہٰ فهمیدن خواندن پیدا شود ـ\nہر سخن آنقدر تکرار شود که صورتها و آواز های الفاظ بخوبی ذہن نشین شان شود"}
{"book": "adl0938", "page": 333, "text": "٣٢٦\n\nازین سخن با ظاهر است که بدون تیاری سبقی بدرستی داده نمیتوانید - لہٰذا بآء\nاول بخوبی مطالعه سبق بنمائید - مطلب عبارت و معنی را فکر کنید - الفاظ\nمشکل - فقرات - محاورات - خیالات نو که قابل تشریح باشند - آنها را\nبخوبی بہ بینید - و بر آنها در کتاب خود نشان بکنید - و امثله ضروری و مثالہایکہ\nقابل ذکر باشند - ہر کدام را فکر کنید - نیز سامان ضروری مثلاً نمونہ ہا\n- اشیاء - تصاویر - نقشہ ہا و غیره مہیا باشند - الفاظ نو و مشکلی کہ در سبق\nباشند - آنہا را پیشتر از شروع شدن سبق بر تخته سیاه خوشخط نوشته باید کرد\nکه بوقت تدریس در نوشتن آنها وقت صرف نشود تخته را در چنین جا\nبمانید کہ ہمہ جماعت بخوبی دیده بتواند - طلبه را در قطار ہای متوازی\nیا بشکل قوسی بفاصلہ مناسب با ترتیب بنشانید و خود در چنین مقام\nایستاده شوید که ہمہ طلاب زیر نظر شما باشند - پیشتر از شروع نمودن\nسبق اصلی در باره سبق کدام تمهید مختصر و دلچسپ باید گفت و اگر سبق نو\nہمراه سبق سابقه ربط داشت - بذریعہ چند سوال و را ربط داده - یا چند\nسخن مہم سبق نو را گفت - یا از طلاب چند سوال کرده سبق نو را شروع بکنید\nمگر باید در میان سبق و تمهید فاصله نباشد - بلکه ہر دو با ہم مربوط معلوم شوند"}
{"book": "adl0938", "page": 334, "text": "۳۲۷\nبعد ازین تخته سیاه را که الفاظ درس نو را بران پیشتر نوشته باشید - به طلبه پیش\nکنید - و بر هر لفظ پانتر مانده بسیار صحت و صفائی بخوانید- باز بر سر\nطلاب بطرز اجتماعی و انفرادی از ابتدا الی آخر و از آخر الی ابتدا چند مرتبه\nبخوانید - بعد از کتاب یک یک فقره بطور نمونه خوانده بروید\nطلبه کتب خود را بغور به بینند معنی و مطلب الفاظ و فقرات\nمشکل را از آنها پرسان کنید- حسب ضرورت تصاویر و اشیا را نشان\nبدهید و بر تخته سیاه تشریح نمائید - چون اینطور همه سبق ختم شود- باز مثل\nاول یک یک فقره بخوانید- طلبه هم اوّلاً بطور اجتماعی خواندن آغاز نمایند-\nو بعد ازان بطور انفرادی- اول طالب ذکی و پس آن کم زور بخوانند - در خواندن\nاجتماعی هر غلطی که از طلبه سر زند فوراً درست کنید - لاکن در خواندن انفرادی\nچون قاری فقره خود را ختم نماید - غلطی ها را نشان داده اصلاح کنند و غلطی های\nخور و حورد را خود طلاب اصلاح نمایند- اینطور توجه قایم میماند - چون سبق\nختم شود ہجا و معنی الفاظ نو را پرسان کنید - و آنها را در فقرات خرد\nاستعمال نمائید در آخر راجع بہر مضمون سؤال کنید و طلاب را ہدایت نمائید\nکه سبق را در خانه رفته خوب یاد کنند -"}
{"book": "adl0938", "page": 335, "text": "۳۲۸\nطریقه تعلیم جماعت سوم\nدر کتب این جماعت و جماعت دوم چندان فرق نمیباشد - در اینها هم سبق و هم طرز تعلیم بهمان وتیره میباشد - لکن علاوه از بیان جانورها و حکایتها چند قصه تاریخی و دلچسپ وسخن های بهادرانه و اخلاقی بطرز حکایت میباشد اسباق دراز و مواد کلان میباشند - و تعدا والفاظ نو هم برحسب ترقی و استعداد طلاب قدری زیاد میباشد - وطرز عبارت چنان میباشد که بغور خوانده و فهمیده میتوانند - وبذریعه خواندن فهم و ادراک طلاب را ترقی داده معلومات و مذاق انها را زیاده میگردانند.\nطریقه تعلیم جماعت چهارم و پنجم\nتارسیدن باین درجه عمده مشکلات خواندن بچه ها حل میشوند حالا آنها عبارت را دیده بخوبی خوانده میتوانند - لهذا در کتب درسی آنها چنان مضامین باشند که از آنها معلومات و مذاق شان ترقی نمایند - مثلاً احوال حیوانات و نباتات و جمادات مشهوره - بیان رسم و رواج عام - حکایت ها و قصه های اخلاقی - و تواریخی و دیگر واقعات دلچسپ و مفید و غیره بنظم یا چیده دلچسپ و نصیحت آمیز باشند -"}
{"book": "adl0938", "page": 336, "text": "۳۲۹\nعبارت هم ساده و دل آویز باشد. الفاظ اصطلاحی زیاد نباشند.\nاسباق هم بتدریج دراز و مختلف باشند. ترتیب آنها هم چنان سلسله وار\nو منطقی باشد که از واقفیت سابقه در اسباق نومدد حاصل شود و معلومات\nخود بخود وسعت بیابند. طرز تعلیم مثل جماعت های ادنی لاکن خواندن جماعی\nکم و خواندن انفرادی زیاد باشد. و تشریح الفاظ و مطلب قدری مفصل شود.\nسوی اعلی صفات درست خوانی مثلاً ادراک و تاکید توجه زیاد مبذول فرمود\nشود. و خیال باید داشت که طلبه تغییر لحن و آواز ساختگی نی بلکه با واز\nطبعی بخوانند. سرائیده هم نخوانند. نمونه خواندن که نشان داده شود.\nمقدار آن زیاد باشد. و چنان صفائی نشان داده شود. که همه خوبیهای\nعبارت بطور واضح معلوم شوند و طلبه آنها را فهمیده مدرس را تقلید کرده\nبتوانند. صیغه ها و ترکیب ها و دیگر سخن های ضروری صرف و نحو باید که\nپرسیده و فهمانده شوند و باید که مرادف و مشتقات الفاظ مختلفه تخته\nسیاه نوشته گفته شوند. این طور در لیاقت آنها ترقی شود.\nتربیت ذهنی\nاین سخن مدنظر مدرس باشد که بوقت تدریس تربیت ذهنی را هم"}
{"book": "adl0938", "page": 337, "text": "۳۳۰\nبسیار فائده میرسد- یعنی در شناختِ الفاظ و خواندنِ معمولی قوّتِ مدرکه\nترقی مییابد- از یاد داشتنِ صورت و شکلِ الفاظ و مضمونِ عبارت قوّتِ\nحافظه را بسیار فائده میرسد- از خیال نظاره ها بر قوّتِ متخیّله زور میآید\nو در تعریفِ اصطلاحات و الفاظِ عام از قوّتِ متصوّره کار گرفته میشود-\nامتحانِ سبق\nچونکه مضمونِ سبق در آخرِ امتحان میشود- لهذا اکثر اوقات برای\nآن وقت نمیماند- لاکن برای امتحانِ درس سؤالات نهایت ضروری است\nپس لازمی است که برای اینمقصد وقتِ کافی مانده شود- و از امور ضرو\nسؤال کنند- که اینطور بخوبی ذهن نشینِ طلّاب بگردد-\nدر جماعت هایِ اعلیٰ طرزِ ذیل خیلی مفید میباشد بعض اوقات طلبہ را\nاجازت داده شود که بخاموشی بخوانند- بعد از خواندگی سؤال کنند- اینطور\nعادتِ خواندنِ بفکر و فهمیدگی در آنها قائم میشود- و بعد از خروجِ مکتب\nبکارشان میآید بوقتِ امتحان گرفتن مدرّس را لازم است که در سؤالات\nعبارتِ کتاب را استعمال نکند بلکہ بہ الفاظِ خود سؤالات نماید- تا طلبہ\nهم باین عادت خوگیر شده با لفاظِ خود جواب دهند-"}
{"book": "adl0938", "page": 338, "text": "۳۳۱\nخلاصه\n( ۱ ) مدعا ـ شوق خواندن و مهارت آنرا پیدا کردن ـ قابلیت حاصل\nکردن علم را از مطالعه کتب ، بخاموشی ترقی دادن ـ\n( ۲ ) برای آموختن مبتدیها سه طرز عمده میباشد : ـ\n( ۱ ) طریق تهجی (Alphabetic method)\n( ب ) طریق الصوت ـ (Phonic method)\n( ج ) طرز به بین و بگو ـ (Look and say method)\n( ۳ ) برای مبتدیها بهترین طریقه اینست که طرز تهجی و طرز به بین و بگو را یکجا\nنموده استعمال نمایند یعنی برای الفاظ با قاعده طرز مقدم و برای\nالفاظ بیقاعده طرز مؤخر اجرا شود ـ\n( ۴ ) اوصاف درست خوانی : ـ\n( ۱ ) تفصیل (Articulation) که در خصوص ادا نمودن حروف\nبصحت و صفائی توجه خاصی ضروریسیت ـ\n( ب ) تلفظ صحیح (Pronunciation) که برای حرکات و سکنات\nو مقامات تاکید حروف توجه مخصوصی ضرور میباشد ـ"}
{"book": "adl0938", "page": 339, "text": "۳۳۲\n(ج) روانی (Fluency) که زیاده تربر مشق منحصر است .\n(د) تاکید - (Emphasis) که برای خوب فهمیدن مطلب لازمی است.\n(س) تغییر لحن (Modulation) زیاده تربر تقلید مدرس منحصر میباشد.\n(۵) از نمونه نشان دادنِ مدرس دو مقصد حاصل میشود :-\n( ا ) برای بچه های خورد بسیار مدد حاصل میشود که الفاظ را درست\nادا کنند و عبارت را بطرز عمده بخوانند.\n(ب) برای بچه های کلان در ادای مطلب بخوبی. و درستی لهجه مددمیگردد.\n(۶) خواندن بطرز اجماعی -\n(ا ) در جماعت های ابتدائی اینطرز بسیار مفید میباشد چرا که همه\nبچه های خورد مشغول میمانند و تلفظ شان صحیح میگردد. رفتار خواندن\nهم یکسان میشود.\n(ب) هرگاه تقلید مدرّس مقصود باشد در آنوقت در جماعت های\nاعلی هم اینطرز مفید ثابت میشود.\n(۷) صحت اغلاط :-\n( ا ) در جماعت های ابتدائی باید فوراً غلطی را اصلاح کنند."}
{"book": "adl0938", "page": 340, "text": "(ب) در جماعت های اعلی انتظار کشند که طالب علم فقره را ختم\nبنماید\n(ج) در طلاب شوق پیدا باید کرد که اغلاط یکدیگر را اصلاح کنند\n(۸) امتحان سبق -\n(الف) از تمام مضمون سبق سؤالات باید کرد -\n(ب) در ساختن سؤالات عبارت کتاب را استعمال نباید کرد\nاشارات بر درس جماعت ابتدائیه دوم\nسامان ضروری\nیک تصویری که بذریعه آن تشریح حکایت مذکوره ظاهر شود - تخته سیاه\nتخته پاک - قلم تباشیر - پائنٹر - کتب درسیه -\nعبارت سبق\nشخصی بسیار شوق شکار داشت - و یک سگ تازی نگه کرده بود\nکه آنرا بسیار دوست داشت - روزی سگ را بخانه گذاشته بشکار\nرفت چون سگ نبود در شکار چندان فایده حاصل نکرد - وقتیکه شام پس بخانه\nآمد بمجرد دیدن آقای خود سگ دنبک زده بسوی او رفت صاحبش"}
{"book": "adl0938", "page": 341, "text": "به بسیار حیرت دید که دهن و پنجه‌های سگ خون آلوده میباشند ـ وقتیکه\nدرون خانه درآمد ـ دید که جابجا قطرات خون چکیده ـ شخص مذکور یکتأمل خود\nدهشت او را تجسس نمود نیافت ـ فهمید که سگ بچه‌اش را کشته پس بسیار غمگین\nگشته تلوار را کشیده بر سر سگ دوید و گفت ای ظالم غضب کردی لخت جگر مرا\nکشتی ـ سگ ترسیده بر زمین افتاد ـ و بسوی آقای خود چنان میدید ـ که\nگویا ملتجی رحم میباشد ـ لاکن دنیا بچشم او تاریک گشته بود چنان یکضرب\nشمشیر زد ـ که سگ بیچاره یک قوله باند کشید و مرد ـ\nبچۀ او در یک اطاق علحده میخوابید از آواز سگ ترسیده بیدار\nشد و گریه نمود ـ پدرش دویده درون اطاق رفت و متحیر شده دید ـ که بچۀ او بر سر\nرخت خواب دراز کشیده ـ و یک گرگ مهیب قریب او مرده افتاده است\nپس در آنوقت حقیقت ظاهر شد که گرگ درون خانه درآمده بود و میخواست\nکه بچه را بخورد ـ لاکن سگ او را کشته و بچه را حفاظت کرده بود ـ پس صاحب\nسگ بسیار افسوس کرد ـ لاکن کار از دست رفته بود\n( ۱ ) تمهید ـ مدرس طلاب را تصویر نشان داده بذریعه سؤالات\nسوی حکایت اشاره نموده شوق و دلچسپی شانرا زیاد خواهد کرد ـ\n\n١٢٠٠\nصم امیم\nمید امیم\nبز کوهی پیش"}
{"book": "adl0938", "page": 342, "text": "۳۳۵\n\n(و اگر تصویر موجود نباشد بعد از ذکر نمودن وفاداری و دیگر خوبیهای\nانسان وفاداری سگ را ذکر باید کرد و گفت که ما امروز همین قسم\nحکایت خواهیم خواند)\n(۲) مشق تلفظ الفاظ -\nشخص تجسس حقیقت\nغمگین حفاظت\nشکار ظالم\nشائق غضب\nتوله تخت و خنجر\nبموجب\nمدرس الفاظ مندرجه فوق را بر تخته سیاه نوشته یک یک لفظ را\nبذریعه بانتر اشاره نموده و خوانده خواهد رفت - طلبه هم بطور اجماع\nتقلید او کرده خواهند رفت همین طور از ابتدا الی آخر و بعد از آخر\nالی ابتدا چند مرتبه خواهند خواند -\n(۳) خواندن و بیان متون -"}
{"book": "adl0938", "page": 343, "text": "٣٣٦\n(٢) مدرس دو دویا سه سه لفظ را یکجا کرده خوانده خواهد رفت\nطلاب هم به تقلید او بطور اجماعی خوانده خواهند رفت ـ معنی\nالفاظ مشکل را هم بتخته سیاه می‌نویسد ـ (به‌بینید اشارات\nذیل را)\n(ب) نمونه نشان دادن ـ فقرهٔ اوّل را به لهجه درست بسیار\nدرستی و خوش اسلوبی خود خواهد خواند ـ\n(ج) خواندن طلاب بطور اجماعی ـ چون فقره پوره ختم شد\nطلبه بطور اجماعی خواهند خواند ـ\n(د) خواندن بطور انفرادی ـ باز همان فقره را بر سر دو\nیا سه نفر بطور انفرادی خواهد خواند ـ دیگر فقرات را هم بهمین\nطور خوانده خواهد رفت ـ\n(٤) امتحان و اعاده ـ در اختتام درس سر هر طالب یک یک\nیا دو دو فقره خواهد خواند ـ و اختصاراً در خصوص درس سؤالات\nبمقرر ذیل خواهد کرد ـ و این امر را هم ملحوظ خاطر خواهد داشت\nکه طلبه بفقرات مکمل جواب بدهند"}
{"book": "adl0938", "page": 344, "text": "۳۳۷\n\n(۱) شخصی شائق چه چیز بود؟\n(۲) برای شکار کردن چه نگه کرده بود؟\n(۳) روزی چون او سگ را بخانه گذاشته رفت. بوقتِ\nپس آمدن از شکار چه دید؟\n(۴) در آنوقت حالات سگ چه قسم بود -\n(۵) سگ را خون آلوده دید کرا تجسس نمود؟\n(۶) وقتیکه پسرش جواب صدای او را نداد او چه گمان کرد؟\n(۷) همراه سگ چه کرد؟\n(۸) پسرش کجا بود؟\n(۹) قریب پسرش دیگر چه بود؟\n(۱۰) گرگ را که کشته بود؟\n(۱۱) بعد آن شخص چه میکرد؟\n(۱۲) از این حکایت شما در باره سگان چه نتیجه اخذ\nمیکنید -"}
{"book": "adl0938", "page": 345, "text": "۳۳۸\nنقشه اشارات تخته سیاه\nالفاظ وجمله ها طور بیان خلاصه تخته سیاه\nشکار نام کدام جانور وحشی را بگیرید- آنرا چه طور میکشند ؟ این شکار = جانور\nشخص هم جانوران وحشی را خود میکشت - در کتاب برای شکار وحشی را خود کشتن\nکدام لفظ استعمال شده است ؟ پس معنی شکار چیست ؟ برا\nکشتن جانوران وحشی کدام لفظ را گفته میتوانیم ؟\nشوق بعد از رفتن مکتب شما چه میکنید؟ شما چرا بازی میکنید؟ این شخص شوق = کدام\nچه میکرد ؟ در کتاب برای پسند آمدن کدام لفظ استعمال شده کار را پسند کردن\nاست؟ پس معنی شوق چه شد ؟ و آنرا بار بار کردن\nجا بجا قطرات خون کجا چکیده بود؟ (در اطاق بیرون) علاوه بر این جابجا = جگه بجگه\nدیگر کجا چکیده بود؟ یک جا بود چکیده یا چند جا ؟ در کتاب کدام چند جا -\nلفظ است؟ معنی جابجا چه شد ؟ \nلخت جگر جگر چه میباشد؟ اگر جگر کسی کشیده شو- حالش چه خواهد بود- ؟ بنا بر انی\nزیستن نهایت ضروریست - برای خوشی زندگی والدین چه چیز بسیار ضرور\nمیباشد ؟ پس لخت جگر چه مراد است ؟ لخت جگر : بچه"}
{"book": "adl0938", "page": 346, "text": "اشارات بر درس خواندن\nصنف سوم\n\n( ١ ) مشق تلفظ الفاظ -\nقربان بغض نوع اطفاء\nهادی حد هوس شوکت\nتولید ود بساط احترام\n( ٢ ) مدرّس این الفاظ را بر تختهٔ سیاه نوشته بقرار ذیل تعلیم\nشروع خواهد کرد :-\n( ١ ) اوّل سه لفظ اول را گرفته سوی هر لفظ اشاره کرده خود خواهد خواند\nو باز سر طلاب بطور اجتماعی خواهد خواند. از طرف بالا سوی پائین\nو از طرف پائین سوی بالا خواهد خواند.\n( ٢ ) همین الفاظ را فرداً فرداً سر هر طالب تنها خواهد خواند -\n( ٣ ) بر همین منوال سه لفظ گرفته الفاظ دیگر را هم سر طلاب خواهد خواند -\n( ب ) بالآخر سوی هر لفظ اشاره کرده از فوق سوی تحت و از\nتحت سوی فوق - از راست سوی چپ و از چپ سوی راست"}
{"book": "adl0938", "page": 347, "text": "٣٤٠\n\nمشق خواهد کرد ۔\n( ٢ ) خواندن و بیان ۔\n( ١ ) اول یکقطعه اشعار را خود خواهد خواند۔ باز سر طلاب بطور\nاجماعی خواهد خواند۔ و معنی الفاظ و اشعار مشکل را خواهد فهماند ۔\nبشرط ضرورت بر تخته سیاه هم خواهد نوشت ۔ ( مثل اشارات ذیل )\n( ب ) نمونه نشان دادن ۔ قطعهٔ اشعار را به بسیار خوبی و بزبان\nو لهجه درست خواهد خواند۔\n( ج ) سر طلاب بطور اجماعی خواندن ۔ بعد از خواندن قطعه را پوره\nبر سر طلاب بطور اجماعی خواهد خواند ۔\n( د ) خواندن انفرادی ۔ سپس همین قطعه را بر سه دو یا سه نفر\nطالب فرداً فرداً خواهد خواند۔ بر همین منوال جمله قطعات\nاشعار را خواهد خواند۔\n( ٣ ) امتحان و اعاده ۔ وقتیکه سبق ختم شود ۔ بر سر طلبه یک یک\nقطعه اشعار خواهد خواند۔ و بر جمله درس بطریق ذیل سوالها مینماید\nنیز ملحوظ خواهد داشت که طلبه در فقرات پوره و مکمل جواب"}
{"book": "adl0938", "page": 348, "text": "٣٤١\n\nبگویند :-\n( ١ ) مقصد از علم چیست ؟\n( ٢ ) اگر علم و دولت بغض و حسد تولید کند ـ پس چه کیفیت\nمی شود ؟\n( ٣ ) فرض نوعیت بعالم چیست ؟\n( ٤ ) که آدم نمیباشد ؟\n( ٥ ) آتش حرص کجا افتاده ؟\n( ٦ ) شاه محبوب القلوب ما برای چه کمر بسته ؟\n( ٧ ) در وطن دوره که بماند ؟\n( ٨ ) ملت برای که دعا می خواهد ؟\n( ٩ ) ملت صادقه از در که دعا میخواهد ؟"}
{"book": "adl0938", "page": 349, "text": "٣٤٢\nنقشه اشارات\nاشعار | طرز بیان | تخته سیاه\nمقصد از علم چیست انسان شدن | علم انسانرا چه میسازد؟ | انسان در اصل انس بود\nما زبرای عالم انسانیت قربان شدن | چرا برای عالم انسانیت قربان باید شد؟ | (ا) و (ن) در آخر آن زیاده شد که بمعنی الفت گرفتن است.\nشمع را در زندگانی ها و اخوان شدن | کار شمع چه می باشد؟ شمع را درین شعر برای کدام مطلب آورده؟ | اخوان بمعنی برادران. جمع اخ است.\nزندگی بخشا همچون رب نسیان شدن | از بارش نسیان چه حاصل میشود؟ پس در این شعر مطلب از بارش نسیان چه شد؟ لهذا مطلب معنوی این قطعه چه شد؟ | که در اصل اخو بود. و اویکه در واحد به جهت تخفیف حذف شده بود در حالت جمع عود کرد.\n١٢٠٠ نمره حال عمر دانشی ذکر معراجیہ"}
{"book": "adl0938", "page": 350, "text": "٣٤٣\n\nاشعار | طرز بیان | خلاصه تخته سیاه\n\nگرکند تولید علم اند ذلت بغض و حسد | ز اوستیت میشو داخل بنوع دیو و دد | فرض نوعیت بعالم خدمت نوعست و بس | نیست ادم انکه باشد بنده حرص و هوس\n\nشعر اول و سوم را مقابله کنید\nبکدام باعث انسان بنوع دیو و دد داخل میشود؟\nبرای هر ادم چه لازم است؟\nبچه سبب ادم را ادم خیال نمی کنند؟\nلهذا مطلب این قطعه چه شد؟\n\nنیسان - اسم ماه هفتم از ما هها رومیان است - که در ان وقت افتاب در برج حمل می باشد از قطرات باران این ماه در صدف مروارید پیدا میشود - و باران اینماه را نیز مجازاً نیسان میگویند - \nدیو - نوعی از شیاطین باشد و گمراه و کج اندیش و کج طبع را نیز می گویند -\nدد - چار پا که درنده باشد - مثل گرگ و غیره -"}
{"book": "adl0938", "page": 351, "text": "٣٤٤\nاشعار\nطرز بیان\nتخته سیاه\n\nآتش حرص اوفتاد در بساط هشت خس\nزین طلا و هیچ تس فریادرس یا دادرس\nشاه ما بسته باطفا چنین آتش کمر\nدست او از لطف گیر ای کردگار دادگر\n\nکار آتش چه میباشد؟\nحرص را با آتش چرا تشبیه کرده؟\nمطلب این شعر چه شد؟\nشاه غازی ما برای کدام خدمت ملت خود کمر بسته؟\nملت از بارگاه الهی چه التجا دارد؟\nمطلب این شعر چه شد؟\n\nبساط ـ\nبمعنی فرش\nو سرمایه و متاع\nاطفا ـ\nبمعنی گل کردن آتش\nدادگر ـ\nبمعنی عادل و درینجا صفت الهی واقع شده"}
{"book": "adl0938", "page": 352, "text": "٣٤٥\nاشعار\nطرز بیان\nتخته سیاه\nبسبب كدام خصلت امن-\nحسنه انسان نيك بی هراس شدن\nنام میگردد؟ امان-\nمطلب این شعر جمع امن كه بمعنی\nچه شد؟ بیخوف است-\nمراد حقیقی از دوره\nامن و امان چیست؟\nشاه غازی برای\nاسلام چه خدمت ها\nمیکند؟\nپس مطلب این\nشعر چه شد؟\nشوکت اسلام یارب جا نپاینده باد\nاختر خُدام او بر آسمان تابنده باد\nدر وطن این دوره امن و امان پاینده باد\nخادم دین نما این شاه افغان زنده باد"}
{"book": "adl0938", "page": 353, "text": "٣٤٦\n\nاَشْعاَرٌ\n\nطَرْزِ بَیاَنْ\nتَخْتَهُ سِیاَه\n\nرسول تخلص كدام شاعر\nوطنی ماست؟\nواز بارگاه الهی برای\nشاه محبوب القلوب\nخود چه استعداد دارد؟\nحاجت ملت چيست؟\nو با ميد قبول حاجت\nملت را بكجا آورده؟\nپس مطلب اين شعر\nچه شد؟\nاز اين ابیات چه استخراج\nنموديد ؟ -\n\nدست تهی =\nدست خالى\nملت =\nگروه - رعيت\nشاه\nقبول =\nپذيرفتن\n\nبر دست دست تهی يا ربّ رسول آورده ام\nحاجت ملت باميد قبول آورده ام"}
{"book": "adl0938", "page": 354, "text": "٣٤٧\nاشارات بر درس\nجماعت پنجم\nعبارت مضمون سبق ـ در دنیا هر قدر اشیای جاندار یا بیجان\nکه هستند همه آنها را موجودات میگویند ـ آنها عموماً بسه طبقه منقسم شده است\nجمادات ـ حیوانات ـ نباتات ـ اینها را موالید ثلاثه هم می‌نامند ـ\nعلم اینها را اگر بطور مجملاً علم موجودات بگوئیم ـ بجا خواهد بود ـ\nجمادات جان ندارند ـ و شناخت آنها این است :ـ\nاول ـ ترکیب کیمیاوی اینها ساده و دیر پای میباشد ـ بعض جوهر\nمفرد هستند ـ مثلاً طلا ـ که هر جزو این طلا است ـ و ما سوای طلا در آن\nچیزی دیگر نیست ـ اکثر آنها آمیزش دو یا سه جوهر مفرد ساخته شده ـ مثلاً\nنمک طعام ـ که از آمیزش دو عنصر مختلفه ساخته شده ـ طلا را تا مدتی\nکه بخواهید نگه کرده میتوانید ـ هرگز خراب نخواهد شد ـ احوال آهن ـ\nمس ـ سنگ ـ وغیره اشیاء هم همین طور میباشد ـ\nدوّهم ـ هر حصه یک شیء جمادی خالص یکسان میباشد ـ طلای\nخالص را از هر جای که بخواهید ـ به برید هر ذرّهٔ آن یکسان خواهد برآمد"}
{"book": "adl0938", "page": 355, "text": "٣٤٨\n\nاحوال مرکبات هم همین قسم میباشد. گلاس شیشه را گرفته تکه تکه بکنید. هر تکه\nآن شیشه خالص است. یا بالفاظ دیگر این سخن را اینطور هم بیان میکنند.\nکه همه اجزای اجسام جمادی از یکجنس میباشد.\nسوهم- درین جز کدام رشته معین و غیر متغیر چنان نمی باشد. که باعث\nخلل آن در خواص یا نظام جسم فرق پیدا شود. بمجرد بریدن گردن بز - بز\nنمیماند - لاکن اگر یک خشت نمک زانکه تکه کنید - باز هم هر کدام تکه بلکه\nذره ذره آن نمک است -\nچهارم - آنها کدام شکل معین و غیر متغیر ندارند - اگر چه بعضی شکل منتظم داشته\nمیباشند -\nپنجم - قاعده بالیدن شان این است. که تدبرته و ذره بالای ذره\nتخته کرده بروید - هر قدر و هر سو که بخواهید کلان کرده میتوانید کمشیتی\nو تبدیلیهاے میعادی که در نشو و نمای درختان و جانوران که بظهور میآید\nدر جمادات نمی باشد -\nتمهید - در آغاز مدرس راجع بمضمون سبق اینقسم سؤلات کرده توجه و\nشوق طلاب را زیاده خواهد کرد :-"}
{"book": "adl0938", "page": 356, "text": "٣٤٩\n\n(١) اسمای چند اشیای اوطاق را بگیرید ؟ (٢) در میدان بازیچها\nکدام اشیا بازی کرده میشود ؟ (٣) در باغها و جنگلها اکثریه کدام قسم\nاشیا به نظر می آیند؟ (٤) در کوچه و بازار شما کدام چیز را می بینید که\nمیگردد ؟ -\nما در سبق امروزه تقسیم همه اشیای مختلفه و درباره خواص بعضی\nاز آنها چند حالت را معلوم خواهیم کرد -\n(٢) خواندن بطور مطالعه - مدرس ماده اول را از ابتدا تا «بجا خواهد بود»\nسر طلبه میخواند -\nدر اثنای خواندن به تلفظ هر لفظ که طلاب غلطی کنند. مدرس همان\nلفظ را بر تخته سیاه نوشته - تلفظ آنرا از طلاب دیگر دریافت نموده\nخود تلفظ صحیح نشان خواهد داد - وچون دو یا سه دفعه بطور اجتماعی همه\nجماعت خواند؛ باز بر سر طالب علم غلطی کننده بخواند - و همان\nفقره را هم بر سر او اعاده نماید - بطور مثال فرض میکنیم که طلاب در الفا ظ\n«موالید ثلاثه» و مجملا» بند خواهند ماند - (نقشه مشکلات ذیل ملاحظه شود)\nهمین طور مدرس ماده دوم را هم بر حسب ضرورت بدو یا سه حصه"}
{"book": "adl0938", "page": 357, "text": "۳۵۰\nمنقسم کرده سر طلبه خواهد خواند. و غالباً در تلفظ الفاظ ذیل طلبه را\nدقت پیش خواهد آمد. «معین - رشته - غیر متغیر - منتظم - میعادی»\n(نقشه مشکلات ملاحظه شود)\n(۳) بیانات - بعد از خواندن هر ماده مدرس از معنی جملات و الفاظ\nمشکل سؤال خواهد کرد - اگر طلاب گفته نتوانستند - خود بیان خواهد\nنمود و حسب ضرورت بر تخته سیاه هم تحریر باید کرد - و بعد از بیان\nنمودن باز از طلاب سؤال خواهد نمود - که در دل طلاب بخوبی نقش\nشود. و در ماده اول مشکلات معنی و مطالب ذیل بر طلبه\nپیش خواهد شد. «موجودات - جمادات - حیوانات - نباتات\nموالید ثلاثه - مجملًا» همین طور مدرس ماده دوم را هم سر طلاب میخواند\nو از ان سؤال نمود و مشکلات را بیان خواهد نمود. ما فرض میکنیم که درین\nماده طلبه را مشکلات ذیل پیش خواهد آمد:-\n«اکثر - اجسام جمادی - معین در رشته غیر متغیر - منتظم - تبدیلها\nمیعادی»\n(نقشه ذیل ملاحظه شود)"}
{"book": "adl0938", "page": 358, "text": "( ٤ ) خواندن مدرس بطور نمونه - بعد از بیان نمودن مشکلات مدرس\n( ٥ ) تقلید کردن طلاب - ماده اول را بطور نمونه خود خواهد خواند.\nو بعد ازان سر دو یا سه طلبه اعلی و ادنی قرائت خواهد کرد - اگر طلاب\nبه لهجه درست نخواندند - باز خود نمونه نشان داده سرشان دوباره خواهد خواند\nو به اندازه ضرورت از معنی و مطلب هم سؤالات خواهد کرد -\n( ٦ ) اعاده یا نظر ثانی درس - در اختتام درس مدرس هر طلبه سؤالات\nبقرار ذیل خواهد کرد- و احتیاط نماید که جوابات در جملات مکمل باشند:-\n( ١ ) همه اشیا مختلفه دنیا را چه میگویند ؟\n( ٢ ) آنها بر چند اقسام منقسم هستند ؟\n( ٣ ) اسمای اقسام شان را بیان کنید ؟\n( ٤ ) برای این اقسام کدام اصطلاح دیگر استعمال\nمیشود - ؟\n( ٥ ) جمادات کدام قسم اشیا میباشند ؟\n( ٦ ) شناخت شان چیست ؟-"}
{"book": "adl0938", "page": 359, "text": "نقشه مشکلات\nمشکلات \tطرز بیان \tتخته سیاه\nموجودات \tمعنی موجودات چیست؟ \t\n\tدر دنیا همه اشیا که موجود هستند. برای آنها در کتاب\nکدام لفظ استعمال کرده شده است؟ \tهمه اشیای\nجاندار یا بیجان\n\tپس از موجودات چه مراد است؟ \t\nجمادات \tمدرس را باید که اشیای مفصله ذیل را پیش خود موجود\nداشته باشد:- \tجمادات = تمام\nاشیای بیجان\nحیوانات \t\t\nنباتات \tنمک. سنگ. آهن و غیره + برگ. گل. یا کدام بوته و \tیا معدنیات.\n\tغیره + اگر ممکن باشد کدام جانور و نیز طلاب و مدرس بجای\nنمونه مردم نشان داده خواهند شد \tحیوانات = جانوران\nهمه اقسام.\n\tیک یک شی را نشان داده نامهای شان را بپرسد بعد \tنباتات = همه\nدرختان و بوته ها و سبزه\n\tهر یک را با اشیای دیگر مقابله کند + \t\n\tهمین طور بعد از قائم نمودن تصور هر سه قسم باید که اسماء\nهر سه قسم کلان گفت شود+ \tو خس و خاشاک+"}
{"book": "adl0938", "page": 360, "text": "٣٥٣\n\nمشکلات طرز بیان تخته سیاه\nموالید ثلاثه | ( ١ ) اول صحت تلفظ شود - و خصوص بسوی اضافت توجه\nشان آورده خواهد شد +\n( ب ) برای پیدا کردن معنی این سؤالات پرسیده خواهد شد : -\nاسمای همه اشیا دنیا چیست ؟ هر سه اقسام آنها را بگوئید؟ | موالید ثلاثه =\nبرای این هر سه در اینجا کدام لفظ استعمال شده است ؟ - پس | جمادات -\nمعنی موالید ثلاثه چیست ؟ | حیوانات -\n( ج ) باید که سوی ماده هم توجه شان آورده شود - | نباتات -\nموالید = جمع مولود = اشیای پیدا کرده شده -\nثلاثه = سه -\nپس معنی موالید ثلاثه چیست ؟\nمجملاً | باید که لفظ را فوراً بر تخته سیاه نوشته تلفظ آن پرسیده شود\nحرف آخر چیست ؟\nچون تنوین دو زبر نوشته میشود - پس تلفظ آن مانند کدام حرف\nمیشود ( بر تخته سیاه نوشته ) پس تلفظ مجملاً چه شد -"}
{"book": "adl0938", "page": 361, "text": "٣٥٤\nمشکلات طرز بیان تخته سیاه\nاز جمله چه مراد است ـ ؟\nاکثر اینجا معنی اکثر چیست ـ ؟ اکثر = بسیار\nاجسام جماد اجسام کدام صیغه است ؟ موجودات\nواحد این چیست ؟\nجمادی از کدام لفظ مشتق شده است ؟\nمعنی اجسام جمادی چه میباشد ؟ اجسام جماد =\nکدام لفظ دیگر بگوئید که جمع آن مثل از جسم اجسام ساخته شود (از قسم ـ اقسام) جمادات ـ\nرشته معین اول صحت تلفظ معین و غیر متغیر علیحده علیحده کرده خواهد شد رشته معین\nو غیر متغیر ـ از رشته چه مراد است ؟ و غیر متغیر =\nمعنی معین چیست ؟ چنان تعلقی که\nمتغیر از کدام لفظ برآمده است ؟ یکسان بماند و\nمعنی غیر چیست ؟ تبدیل نشود =\nپس معنی غیر متغیر چه میباشد ؟\nو معنی رشته معین و غیر متغیر چیست ؟"}
{"book": "adl0938", "page": 362, "text": "٣٥٥\n\nمشکلات | طرز بیان | تخته سیاه\n(مدرس بذریعه دو یا سه مثال این امر را توضیح خواهد کرد-\nنمک را تکه تکه کرده نشان خواهد داد. که در ذرات آن\nهیچ فرق پیدا نشد - لاکن اگر کدام برگ یا گل را از درخت\nبکنیم بعد از اندک مدت پژمرده خواهد شد اگر چه دیگر برگها و\nگل ها بر درخت سرسبز و تازه میباشند- همین طور مثال\nکدام جانور را هم بیان خواهد نمود-)\nبنا بر این در اجزای جمادات - حیوانات و نباتات\nچه فرق پیدا شد؟\nمنتظم | اول بصحت تلفظ خواهد کرد - و بر زبر ( َ ) حرف ظ توجه | منتظم = که در ان انتظام خاصی یافته شود -\nشانرا قائم خواهد کرد - | ▭\nمنتظم - از کدام لفظ بر آمده است ؟ | ▱\nمعنی منتظم چیست ؟ | ⭔\nدو و یا سه شکل بر تخته سیاه ساخته توضیح اینرا خواهد\nنمود)"}
{"book": "adl0938", "page": 363, "text": "٣٥٦\n\nمشکلات طرز بیان تخته سیاه\nتبدیلی های اول صحت تلفظ میعادی خواهد کرد\nمیعادی میعادی از کدام لفظ ساخت شده است ؟\nمعنی میعاد چیست ؟ میعادی =\nپس معنی میعادی چه شد؟ که بعد از یک\nاز زیادتی حرف (ی) در معنی کدام تبدیلی واقع شد؟ وقت مقرره\nبهمین قسم کدام مثال دیگر بگوئید (ماهواری) خاص بظهور\nپس از تبدیل های میعادی چه مراد است؟ بیاید-\n(استاد این سخن را بذریعه امثله شکوفه کردن\nو ثمر دار شدن درختان و تبدل احوال بچه گی\nو جوانی و پیری مردان توضیح نموده - مقابله اش را\nهمراه نمک و شیشه و غیره خواهد کرد)\nعلایم هجا\nعلایم قرائت\nشرکت ترنی؟"}
{"book": "adl0938", "page": 364, "text": "٣٥٧\nفصل دوم\nنوشتن\nمدعا\nنوشتن به لحاظ تربیت قوا و فایده عملی خیلی ضروری و مفید است\n( ۱ ) فواید عملی ـ ما خیالات خود را بذریعه تحریر ظاهر و بمردم دیگر\nرسانده میتوانیم ـ فضاهای نامور خیالاتِ اعلی ـ سخن های علمی ایجادا\nمفیده خود را بذریعه تحریر برای نسل های آیند گذاشته میتوانند ـ\nچنانچه الحال ما از تحریرات فضلا و عقلاے متقدمین فائده بر دار یم\nاگر تحریر نمی بود ـ این همه کتب مضامین علمی هم موجود نمی بودند ـ و ما\nاز علوم و تجربه هاے فضلای سلف محروم و بی بهره میماندیم ـ\nعلاوه بر این کار و بار دنیوی و تجارت خیلی باین احتیاج دارد بی\nنوشته هیچ کار پیش نمیرود ـ غرض فوائد نوشته آنقدر عام\nو زیاده است که در تفصیل نمیگنجد ـ\n(ب) تربیت قوا ـ از نوشتن مشاهده و غور ترقی مییابد طبیعت"}
{"book": "adl0938", "page": 365, "text": "٣٥٨\n\nدست و چشم هم میشود - چونکه طلاب حروف و ترکیب هائی آنها را\nمی بینند و آنها را با هم میدارند - بدین واسطه حافظه هم از نوشته\nقدری مدد حاصل میکند - چرا که مشاهده بی توجه نمیشود - بنا بر این طلبه\nعادت توجه هم پیدا میکنند - در دریافت مقابله و اختلاف قوت\nتصدیق هم بکار آورده میشود - مذاق خوبصورتی ترقی می یابد - \nعادت صحت و صفائی و احتیاط پیدا میشود - که اثر زیادی به اخلاق\nدر مکاتب عمومی غرض از نوشتن این است - که طلاب فقرات\nکتاب خود را بذریعه الا به آسانی و صفائی نوشته کرده بتوانند -\nاز حُسن خط کدام مکتب ظاهر میشود - که ضبط و قابلیت آن مکتب\nخوب است - طلاب عادت غور در مشاهده دارند - و بسیار\nلحاظ صحّت و صفائی میکنند - و نیز والدین حُسنِ خط پسران خود را\nدیده اندازه ترقی تعلیم آنها را قیاس میکنند - در زمانهٔ قدیم شهرت\nکدام مکتب بر نوشتن خوب و خوشنمائی آن موقوف بود -\nپس معلوم شد - که دانستن نوشتن خیلی ضرور است خصوصاً برای\nآن اقوام که شایسته و در علوم ترقی زیاد کرده باشند - تعلیم خط"}
{"book": "adl0938", "page": 366, "text": "۳۵۹\n\nبا قاعده از ضروریات است چونکه نوشتن یک ترکیب عملی\nاست و بر ذهن بسیار زور نمی آید صرف کار مشاهده و نقل میباشد\nبنا بر این لازم است که نوشتن از ابتدا اغاز شود - وچونکه طلاب را\nقدره شوق نقل و مشاهده می باشد - مدرس در کار نوشتن ازان فایده برداشتم\nبه بسیار سهولت انرا دلنشین ساخته میتواند - و در مدت قلیل ترقی\nنمایان نشان داده میتواند - برای حاصل کردن کامیابی در این\nکار لازم است نمونه خوب باشد و طلاب از ان نقل بردارند برین\nواسطه ضروریست خط استاد حسن خط ؛ خوب و با قاعده باشند\nور نه نمونه سودی نمی بخشد - و نتیجه هم خراب خواهد ماند- و هر هدایتی\nکه استاد در باره نوشتن بگوید باید طلبه انرا بغور بشنوند- و هموار\nیاد بدارند - و در نوشتن خیال کیفیت نسبت به کمیت زیاد باید\nداشت - نوشتن بسیار ضرور نیست بلکه خوبی و درستی نوشته\nلازم است- یعنی صاف و با قاعده باشد- صحت و صفائی وسرعت\nهم در آن شامل باشد- مقدار حروف مناسب اشکال - دو ایر- انحنا\nو میلان اجزا صحیح واندازه بلندی و کجی خطوط درست بوده فاصله"}
{"book": "adl0938", "page": 367, "text": "٣٦٠\n\nدر بین حروف مناسب و ترکیب آنها صحیح باشد و باید بر تخته های چوبی\nو کاغذها مربعه های خرد خرد ساخته طلبه مشق نمونه را بر سر آنها\nبکنند. باید ابتدا بقلم جلی بعد بتدریج بقلم خفی مشق کنند در تعلیم\nاین سه سخن شامل است اول مدعا که در آغاز بیان آن شده\nدوم وسائل - سوم طریقه -\n\nوسائل\nچونکه نوشتن یک ترکیب عملی میباشد - بنا بر این خیال داشتن\nامور عملی ذیل لازمی است :-\n\n(١) نشستن کاتب بطرزی باشد که تکلیف و بندش برایش نشود\nزانوی خود را خم کرده راست بنشیند خود را خم نکند -\n\n(٢) کتابچه یا تخته را در سمت بر زانوی چپ مانده و بدست چپ بگیرد -\n\n(٣) قلم را در میان شصت و انگشت شهادت و انگشت کلان بگیرد -\nدو انگشت دیگر نیز به اینها پیوست باشند - باید بر سر قلم بسیار\nزور نیارند زیرا مانع بروانی قلم میگردد -\n\n(٤) دوات را بطرف راست پیش زانو باید نهاد -"}
{"book": "adl0938", "page": 368, "text": "٣٦١\n(٥) باید که روشنی از دست چپ بر تخته بیافتد -\nطریق آموختن نوشتن\nاکثر مردم خیال میکنند- که نوشتن بسیار آسان است و صرف\nیک ترکیب عملی ست - لهذا ضرور نیست که بقسم خاص آموخته شود -\nاگرچه نوشتن سهل و ترکیب عملی میباشد - ولی تا وقتیکه باقاعده و به محنت تعلیم\nندهند مدعای ملحوظ ازان اصلا حاصل نخواهد شد - باید یا د بدارید که حسن خط از مشاهده\nکردن بغور و تقلید کردن بتوجه حاصل میشود - لهذا در طلبه باید این عادت را\nبذریعه سوالات مناسب پیدا کرده و در ابتدا خطوط مستقیم و مائل - زوایا\nو اشکال مختلفه را باید آموخت - اول بر تخته سیاه نمونه نشان باید داد بعد ازان طلاب را\nباید بدرستی نقل نمونه را بردارند - وقتیکه مشق شان اینقدر شود - که بدون نمونه خطوط\nتا بیک اندازه بدرستی رسم کرده میتوانند - بعد ازان اجزای حروف را مطابق هدایا\nطرز جدید باید آموخت -\nمثلیکه یک نمونه مختصره در ذیل درج است - بذریعه خط مستقیم مربعها\nخور در تخته ها یا کتابچه های طلاب ساخته و آنها مشق نوشتن را در مربع ها نمایند\nو تا دست شان درست نشود - بر همین روش کار بند باشند"}
{"book": "adl0938", "page": 369, "text": "٣٦٢\nمُخْتَصَرِ نَمُونَةِ اَجْزَایِ حُرُوْفِ ، م\nاَشکَالِ اَجْزَا\nاَسْمَایِ اَجْزَا\nهَدَایَات\n[shape]\nخط عمودی\nبر اضلاع مربع از بالا پر از زیر باریک- گاو دنبال\n[shape]\nخط افقی\nبقلم پر خط راست ما بین دو مربع -\n[shape]\nخط منحرف\nبا قلم اریب و مائل، هر دو انجام نوکدار قطره ای\n[shape]\nخط قوسی\nبا قلم اریب و مائل- هر دو انجام نوکدار کشتی نما\n[shape]\nخط خم دار\nبالا نصف قط - از زیر نوکدار- از هر دو طرف راست و چپ رسم کرده میشود -\n[shape]\nخط منقار نما\nمنقار از نوک قلم نصف قط- حصه باقی از قلم غنی یک و نیم قط - جمله دو قط -"}
{"book": "adl0938", "page": 370, "text": "۳۶۳\nاشکال اجزا اسمار اجزا هدايات\nنقطه چهار کنج با قط پوره اینطور ساخته شود که یک\nقطر بر قطر دیگر عمود شود -\nنقطه خمیده با قلم پوره نقطه چهار کنج ساخته کنج زیر را\nقدری سومی پایان کش کشید\nنقطه مدور نقطه چهار کنج یک قط ساخته طرف بالا را\nبرابر نصف قط مدور بسازید -\nکه جمله پیشانی یک ونیم قط شود -\nنقطه دو انجام دار با قط پوره مربع ساخته نوکهای هر دو طرف را\nبکشید -\nدایره راست بانوک قلم شروع و بتدریج اریب کرده\nدر مابین قط پوره بسازید- باز بطرف\nدیگر به همین اندازه قلم را اریب کرده به نوک\nختم کنید - باید عرض و بلندی برابر ضلع مربع\nباشد- از تکمیل این دایره یکشکل مدور ساخته شود -\nحروف مفردہ حصہ اول ۱۳۰۰"}
{"book": "adl0938", "page": 371, "text": "٣٦٤\n\nاشکال اجزا اسمای اجزا هدایات\nدایرهٔ معکوس طرز ساخت مانند فوق بوده - فرق فقط\nهمین قدر است - که از تکمیل این شکل بیضوی تشکیل می‌یابد\nقط و دندانه دار با قلم خفی دندانهٔ اول را نصف قط و دوم را\nپوره قط بسازید - و دندانهٔ اول را نسبت\nبه دوم نصف قط بلند کنید -\nوقتیکه طلبا ساختن اجزای حروف را بخوبی یاد گرفته در میان مربع با\nبا قاعده و صفا نقشه بتوانند - در آنوقت مطابق اصول طریقهٔ تعلیم که\n( از سهل سوی مشکل بروید - ) جملهٔ حروف را بلحاظ مشابهت اجزای آن‌ها\nگروه تقسیم باید کرد - مثلاً\nگروه اول - ا ب ک\nگروه دوم ر د ے ده و ف\nگروه سوم ن ل ق ص س ش ی\nگروه چهارم ج ع ط هـ م\nسپس برای سهولت مطابق ترتیب فوق دربارهٔ هر گروه بصورت مشق\nعبدالغنی\nعبدالرئوف\nداد محمد\nو غیره"}
{"book": "adl0938", "page": 372, "text": "٣٦٥\nدوباره اجزای مفرد گرفته و حروف را تجزیه نموده نشان بدهید - تا طلبا بفهمند\nکه حروف چه طور از اجزای مفرد ترکیب و تشکیل مییابد غرض بهمین طور\nبتدریج نوبت بنوبت یک مجموعه بگیرید - و تا وقتیکه در نوشتن حروف یک\nمجموعه بخوبی مشق نشود - مجموعهٔ دیگر را شروع نباید کرد - در آموختن نوشتن بقرار\nمجموعه های فوق این فایده است - که بر طبائع طلبه زور نمی آید - و بتدریج\nاز سهل به مشکل میروند - از مشق یک حرف در ساخت حرف دیگر بسیار\nمدد حاصل میشود - طلاّب به شوق نوشته میکنند و خط می بردارند - و پوره مشق\nحروف میشود - و آخر کار این نتیجه حاصل میشود - که خط بسیار خوب میگردد\nبر عکس این در آموختن حروف به ترتیب حروف تهجی این نقص است - که بعد از\nحروف خیلی سهل نهایت مشکل و بعض اوقات بعد از نهایت مشکل نهایت\nسهل آموخته میشوند - که طرز ساخت آنها هم مختلف میباشد - و رخ گشتاندن\nقلم هم زود تبدل مییابد و برای طلبا سختی پیش میکند - چرا که هنوز مشق حروف\nیک نوع پوره ناگشته - حروف مختلف نوع دیگر را مشق میدهند - بدین باعث\nپوره مشق هیچ کدام نمیشود - طلاب تکلیف محسوس میکنند و پریشان میگردند\nو ترقی هم چندان نمیشود - بر علاوه این ترتیب منطقی هم نیست پیشتر از شروع"}
{"book": "adl0938", "page": 373, "text": "٣٦٦\n\nنمودن در وسس نوشتن همه سامان ضرور را مهیا باید کرد - و به ترتیب درست\nباید نهاد - که جمله طلاب بخوبی آنرا دیده بتوانند - قلم های تباشیر را منقسم باید\nساخت - که بی تکلف بر تخته سیاه نوشته شود - چاقو و پنسل و چند قلم\nهم موجود باشند - سپس سامان ضروری طلاب را هم ملاحظه باید کرد - مثلاً\nکتابچه ها یا تخته ها که بر آنها مربع های خرد و کلان ساخته شده باشند - قلم های\nکه قط های آنها برابر اضلاع مربعهای خرد باشند - دوات و غیره نزد هرکس\nموجود باشند بعد طلابرا در قطارهای مناسب اینطور باید نشاند - که در صف\nپیش طلبای خورد سن و در صف پس کلان سن باشند - در بین هر دو صف\nاینقدر فاصله باشد - که کسی را مزاحمت نشود -\nحروفی را که می آموزید - یکه یکه بر تخته سیاه تحریر کنید - و در وقت تحریر\nتوجه جمله طلبا را سوی خود جلب کنید - ترکیب و ساخت حصص حروف و تعلق\nآنها را به مربع ها بخوبی بفهمانید - از جریان و گردش قلم هم آگاه ساخته بروید-\nغرض اشکال حروف را بخوبی ذهن نشین شان بنمائید - اموریرا که یاد داشتن\nآنها لازم است - بوقت نشان دادن نمونه بیان کرده بروید - و نیز در باره\nانها از طلبا سؤالات پرسان کنید زیرا از این دو فایده حاصل میشود - یکی\n\nسال ٢٠٠\nعلم بیان\nعلم تعلیم\nرسم الخط فزیک"}
{"book": "adl0938", "page": 374, "text": "٣٦٧\n\nتوجه طلاب قائم میماند - دیگر سخنهای راجع بنمونه بخوبی ذهن نشین شان میگردند -\nهرنمونه که نشان داده شود - باید که خوش خط و صاف باشد - اگر نمونه چند\nلفظ یا فقره باشد - معنی آنرا هم باید گفت - بدین باعث در اثنای تعلیم تحریر\nدیگر امور هم ذهن نشین شان میشود باید مقدار و اشکال نمونه مطابق استعداد\nجماعت باشد - وقتیکه تحریر نمونه ختم شود - طلبا را برای نوشتن آن آماده باید کرد\nدر حکم (یک) طلاب کتابچه های خود را بردارند - در حکم (دو) کتابچه ها را بطرز\nدرست و مناسب بمانند - در حکم (سه) قلم ها را بگیرند - در حکم (چهار) نوشتن\nآغاز نمایند - طلبا را تاکید باید کرد - که سعی کنند که نقل شان مطابق سرمشق\n(نمونه) بیاید - آهسته آهسته حروف را فهمیده به صفائی تحریر کنند - چابک\nدستی نه نمایند - تا وقتیکه اصلاح نشود سعی نوشتن دوباره نباید کرد - چرا که\nاز نوشتن دوباره بدون اصلاح مشق اغلاط میشود - طلبا میکه مطابق نمونه نوشته\nنمیکنند - باعثش این میباشد - که نگرانی بدرستی کرده نمیشود - لذا آنها\nبجای نقل کردن نمونه مشق بدخط خود را میکنند - و بسیار زیا د تحریر میکنند پس\nطبیعت شان مانده میشود - و قاعده است وقتیکه طبیعت مانده باشد تحریر\nخوب نمی شود - بنا بر این فرض معلم است - که نگرانی بخوبی نماید - تا اینقسم امور نه"}
{"book": "adl0938", "page": 375, "text": "٣٦٨\nبدرساور شود -\n\nاصلاح\nوقتیکه طلاب بقرار نمونه مصروف نوشتن باشند در انوقت معلم باء\nدرمیان شان بگردد و بخوبی نگرانی کند لاکن در اثنای تحریر کسی را مانع\nنشود - بلکه هر جائیکه کسی غلطی کند- فورا بذریعه پنسل یا قلم انرا درست\nکند- و اگر غلطی حرف یا حصه حرف باشد - اصلاح انرا بر خود کتابچه باید\nکرد- اصلاح اغلاط عمومی را بر تخته سیاه باید کرد حروف غلط را هم به پهلوی\nآنها باید نوشت - ومقابله هردو باید نمود- بعد صورتهای غلط الفاظ را محو نموده\nمشق صورتهای صحیح و درست بر سر شان باید کرد و این امر ملحوظ باید داشت\nکه از اصلاح جمله طلاب مستفید شوند- و بار بار اعاده آن اغلاط نکنند-\nبعد از مشق اصلاح باز مطابق نمونه بر سر شان تحریر باید نمود - و بر حسب طریقه\nمذکوره فوق اصلاح باید کرد - در خاتمه درس حکم بایستادن نماید - ومشتق همه را\nملاحظه نموده هدایات ضروری باید نمود - سپس هر یک را مطابق تحریر او نمبر\nباید داد - طلبائیکه خوب نوشته کنند و رو به ترقی باشند آنها را تحسین باید\nکرد- و بر عکس سست و بی پرواها را تنبیه باید نمود-"}
{"book": "adl0938", "page": 376, "text": "٣٦٩\nنقل نویسی یعنی از روی کتاب نوشتن\nوقتیکه طلاب در نوشتن نمونه ها مهارت کافی حاصل کنند\nبر سرشان مشق نقل کردن از روی کتاب باید نمود - زیرا این طور مشق نوشتن\nعبارت هم میشود و خط هم خوب میشود برای تحریر کردن ملایار میشوند\nلاکن افسوس که اکثر مدرسین نا تجربه کار این کار را سهل خیال کرده طلبا را سر خود\nیله میکنند - و خود چیزی نمی آموزند باید دانست که به آموختن و اصلاح نمودن\nاین همان قسم ضرور است که نوشتن ضرور است - پس چیزیکه نقل کردن باشد\nطلاب را هدایت کنید که آنرا از روی کتاب خود بغور مطالعه نمائید - پس آنرا\nبر تخته سیاه تحریر نموده بر سر طلاب آنرا نقل نمائید اغلاط را هم اصلاح کرده بروید\nوقتیکه جمله عبارت تحریر شود - تخته سیاه را بدیگر رو گردانیده طلاب را هدایت\nکنید که همان عبارت را بر دیگر صفحه کتابچه های خود از روی کتاب نوشته\nکنند وقتیکه همه عبارت تحریر شود - باز تخته سیاه را پیشروی شان گذشته\nطلبا را بگوئید نوشته خود را همراه آن مقابله و اغلاط خود را درست کنند.\nمعلم درین اثنا اغلاط خصوصی را هم بر تخته سیاه نوشته اصلاح کند همین عمل را\nدوباره باید نمود وقتیکه طلبا خوب مشق کنند طلاب پس بدون"}
{"book": "adl0938", "page": 377, "text": "۳۷۰\nمد و تخته سیاه نقل کنند -\nخلاصه و دیگر امور ضروری که قابل یاد داشتن میباشند -\n( ۱ ) نوشتن را اکثر بغرض فواید عملی میآموزند - لاکن این یک نهایت\nذریعۀ عمده تربیت چشم - دست و قوت فیصله هم است -\n( ۲ ) خواص نوشتن عمده صفائی خوبصورتی چستی و با قاعدگی هست -\n( ۳ ) در وقت آموختن نوشتن معلم ملحوظ باید داشت که :-\n( ا ) نشستن طلاب درست باشد -\n( ب ) قلم را بدرستی بگیرند -\n( ج ) تخته ها یا کتابچه ها برجای مناسب مانده شده باشند -\n( د ) قلم ها و دوات ها همه عمده باشند -\n( ٤ ) اسباق بتدریج مرتب باشند - مجموعۀ هائی حروف مشابه ساخته شود\nحروف سهل اولاً آموخته شوند و حروف مشکل بعد از ان -\n( ٥ ) خاکه درس نوشتن :-\n( ۱ ) بر تخته سیاه و تخته ها یا کتابچه های طلاب یک قسم خطوط رسم\nشده باشند -"}
{"book": "adl0938", "page": 378, "text": "۳۷۱\n(۲) برای طلاب جمله سامان ضروری مهیا باشد. و بر نهجی نشسته باشند\nکه همه آنها تخته سیاه را بخوبی دیده بتوانند -\n(۳) بعد از ین حرف - لفظ یا جمله را بر تخته سیاه باید نوشت.\nو در وقت نوشتن بیان هم باید کرد.\n(٤) تحلیل حروف وغیره باید نمود. و سوی مور مشکل توجه خاص طلبا را\nجلب باید کرد.\n(٥) یک دو مرتبه نقلیه را بر سر طلاب باید کرد.\n(٦) چون طلاب نقل نمونه شروع کنند - در آنوقت مدرس را باید\nکه در میان جماعت گشته غلطی هر یک را اصلاح نماید.\n(۷) بعد از ان صحت اغلاط عمومی را بهدستی طلاب بر تخته سیاه\nباید نمود.\n(۸) باز سر طلاب دو سه خط پیشروی خود تحریر باید کرد.\n(۹) پیش از خاتمه درس معلم را باید که جمله کتابچه ها را ملاحظه نموده نمبر بدهد\nطلبائیکه محنت و کوشش کرده باشند. آنها را تحسین و آفرین باید نمود\nو سست و بی پروا ها را تنبیه باید کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 379, "text": "۳۷۲\nنمونه درس نوشتن\nخاکه و اشارات\n\n(۱) تیاری :-\n(۱) سامان - مدرس بر تخته سیاه مربع های خورد و کلان رسم\nنموده پیشتر تیار خواهد ماند. دیگر سامان ضروری مثلا قلمها - دواتها -\nتخته ها یا کتابچه ها وغیره را ملاحظه خواهد کرد - که پیش هر طالب علم موجود\nاست یا نه - سپس به طلاب خواهد گفت که بر کتابچه ها یا تخته های\nخود یکسان مربع ها بمقدار مناسب بسازند - بعد از ان مدرس تخته\nسیاه را پیشروی جماعت تقریبا بفاصله چهار فت و در از قطار اول\nبر زاویه ۴۵ درجه بطرف دست راست خواهد ماند -\n(ب) نشست طلاب :- طلاب را طور می می نشاند - که در هر قطار تعدا\nطلبه برابر با شد - و مابین شان فاصله کافی و یکسان بماند - لاکن باید\nکه قطار های طلاب کلان عموما در ترتیب پستر و از طلبه خورد\nپیشتر - باشند -\n(۲) تعلیم زبانی :-"}
{"book": "adl0938", "page": 380, "text": "۳۷۳\n(الف) نمونه بر تخته سیاه نوشتن - اول لفظ «قسم» به نهایت احتیاط\nخوش خط بر تخته سیاه خواهد نوشت. و در وقت تحریر توجه طلاب را بسوی\nترکیب و ساخت پیوند. و بلندی و پهنا و غیره حروف\nق - س - م مبذول خواهد کرد.\n(ب) تحلیل حروف - لفظ قسم بر تخته سیاه نوشته اجزای حروف\nو ترکیب آنها را به هجی بیان خواهد کرد. که در نقشه ذیل درج است\n(۳) مشق نشستن و گرفتن قلم ها - اول مدرس طلاب را بطرز درست\nنشانده کتابچه ها و قلم ها و غیره را ملاحظه خواهد کرد. باز بطرز ذیل حکم\nنموده آغاز مشق خواهد کرد.\nیک - طلاب کتابچه ها یا تخته های خود را پیش روی خود ها\nبدرستی خواهند ماند.\nدو - طلاب کتابچه ها یا تخته های خود را در دست چپ\nخواهند گرفت یا آنها را بر میز ها بدست چپ خود خواهند\nماند.\nسه - طلاب قلم های خود را خواهند برداشت."}
{"book": "adl0938", "page": 381, "text": "٣٧٤\nچهار - طلاب نوشتن شروع خواهند نمود -\n(٤) نوشتن ونگرانی - وقتیکه طلاب مصروف به نوشتن باشند\nمدرس نزد هر کس رفته تحریر او را ملاحظه کرده - اصلاح خواهد دا\n(٥) صحت اغلاط عام - اغلاط عام را بقدری مبالغه برتخته سیاه\nتحریر خواهد کرد - و صحیح را همراه غلط مقابله نموده نکات ضروری را\nذهن نشین شان خواهد کرد - مثلاً در نوشتن لفظ قسم غالباً طلاب\nغلطی ها مثل نقشه نمبر (١) خواهند نمود -\nنقشه نمبر (١)\nغلطی طرز صحت تخته سیاه\nدرتکمه ق بجای حرف اصلی یعنی ق را برتخته غلط صحیح\nنقطه گردنقطه قسم سیاه نوشته مقابله غلطی را\nو\nو\nو دیگر - همراه علامت صحیح\nنموده غلطی را به طلاب قسم قسم"}
{"book": "adl0938", "page": 382, "text": "۳۷۵\nغلطی طرز صحت تخته سیاه\nنشان خواهد داد – سپس\nعلامت صحیح را ذهن نشین\nشان خواهد کرد –\nبلندی هر سه در این صورت هم اول حرف غلط صحیح\nدندانه س یک اصلی یعنی س را بر تخته س\nبرابر با دندانه سیاه خواهد نوشت ۳ ۳\nدوم نسبت و مقابله دندانه های غلط\nباول بلندتر – و صحیح را نموده طرز ۳\nصحیح را بذریعه سؤالات\nبر دلهای طلاب قسم قسم\nنقش خواهد کرد –"}
{"book": "adl0938", "page": 383, "text": "۳۷۶\nغلطی طرز صحت تخته سیاه\nدندانه های مدرس اولاً سرهای ق قسم قسم\nس کم و بیش و س را علیحده علیحده نوشته\nساختن. و پیش آنها حرف م را\nهم بنویسد. بعد همه را\nبا هم پیوند کرده بداند که در\nلفظ قسم سه دندانه می ماند و\nاز پیوند کردن همراه حرف\nدیگر دندانه های س کم و\nبیش نمیگردد. مثلیکه\nبعض طلاب نوشته کرد\nاند. مدرس الفاظ غلط\nو صحیح را بر تخته سیاه خواهد\nنوشت."}
{"book": "adl0938", "page": 384, "text": "۳۷۷\n\n(۶) مشق - وقتیکه تصحیح اغلاط خلاص شد - مدرس طلبا را میگوید که هرکس\nغلطی های خود را سه مرتبه بر کتابچه ها یا تخته های خود نوشته کند بالآخر\nحکم بایستادن نموده کتابچه یا تخته هرکس را جداجدا به دقت میبیند\nو بر مواقع مناسب الفاظ شاباش وغیره هم استعمال مینماید-\nنقشه نمبر (۲)\n\nحروف\nق\n\nتحلیل\n(۱) اجزای ترکیبی - تکمه - دایره\nو نقطه-\n(۲) مدرس نشان میدهد که تکمه\nچه طور میسازند- تکمه یکنقطه مدور\nمیباشد- که یک نقطه چهار کنج\nساخته از طرف بالا برابر نصف\nقط گرد میکنند- و تمام\nپیشانی او یک ونیم\nقط میباشد -\n\nتخته سیاه\n[illustration]"}
{"book": "adl0938", "page": 385, "text": "۳۷۸\n\nحروف | تحلیل | تخته سیاه\n(۳) دایره چه طور میسازند-\nاز نوک قلم شروع میکنند- | [graphic: shape of letter]\nو بتدریج اریب کرده در پائین\nپوره قط ساخته بطرف دیگر\nبهمان اندازه قلم را اریب ساخته\nدایره را با نوک قلم ختم میکنند باید\nعرض بلندی در یک مربع پوره\nبیاید-\n(٤) معلم نشان خواهد داد- که هردو | [graphic: shape of letter]\nجزو را بهم پیوست نموده قدری\nبالای نکه دو نقطه نوشته می\nکنند- بلندی پنج قط باشد\nدور پیشانی نقطه و نوک آخر فاصله\nدو قط باشد-"}
{"book": "adl0938", "page": 386, "text": "۳۷۹\n\nحروف\tتحلیل\tتخته سیاه\n\n\t(۵) نشان میدهد- که چون این را\n\tپیش روی حروف دیگر پیوست\n\tکنند- در آنوقت فقط\n\tتکمه و دو عدد نقطه مانده دائره\n\tگم میشود-\n\t(۱) اجزای ترکیبی- دندانه ها- دائره-\n\t(۲) معلم نشان میدهد که دندانه ها را چه\n\tطور میسازند- با قلم خفی دندانه اول را\n\tنصف قط و دوم را پوره قط بسازند\n\tدندانه اول نسبت به دوم نصف\n\tقط بلند باشد-\n\t(۳) مقدار و طرز ساخت حلقه\n\tمثل دائره میباشد-"}
{"book": "adl0938", "page": 387, "text": "۳۸۰\nحروف تحلیل تخته سیاه\nس (٤) هر دو را چه طور پیوند میکنند خط دندانه دار را همراه دائره اینطور پیوند میکنند که نوک مؤخر دائره از نوک مقدم یک قط پائین بماند - جمله بلندی پنج قط پهنا چهار و نیم قط باشد\n(١) اجزای ترکیبی - نقطه چهار کنج - گردن -\nم (۲) ساخت - نقطه چهار کنج را همرا گردن دو قط بر سر الف پنج نقطه را اینطور پیوند کنید - که از سر تا به نوک گردن دو یا دو نیم قط بیاید و جمله طول هفت یا هفت و نیم قط باشد -\nعلم المعلم\nشرکت رفیق"}
{"book": "adl0938", "page": 388, "text": "۳۸۱\nفصل سوم\nہجا\nنقائص حروف تہجی\nچونکہ حروف تہجی زبان فارسی ناقص است، لہذا در آموختن ہجا\nدقتهاے ذیل پیش مے آیند:-\n(۱) برای ظاہر کردن یک آواز چند علامه ہست، مثلاً ز - ذ - ض-\nث - س -ص + ت - ط و غیرہ .\n(۲) بوقت تلفظ بعض حروف آواز نمید ہند، مثلاً و در خود و خوش\nا در بالکل - ال در نظام الدین .\n(۳) بعض وقت یک حرف آواز حرف دیگر را میدہد - مثلاً\nدریعیسی موسیٰ - زکوة - صلوة - حرف ی - و و آواز ا رامیدهد\nفوائد\nچونکہ یاد کردن ہجاہا کار سہل نیست و وقت ہم بسیار صرف میشود\nبنابرین برای آموختن ہجاہا وسائل و طریقه خوب ضرور میباشد، در سابق"}
{"book": "adl0938", "page": 389, "text": "۳۸۲\n\nبطرف هجا چندان توجه نمیکردند، تعلیم اورا بر اتفاق میگذاشتند، لاکن درین زماً\nهجا برای هر شخص که ناقص باشد تعلیم او هم ناقص شمرده میشود، بر علاوه\nاز هجا کردن غلط بدر محا بدل میشود، اگر چه آموختن هجا با از ضروریات هجا\nباز هم این را ذریعه تحریر نمودن صورتهای صحیح الفاظ - پیدا کردن عادات توجه\nو ترقی دادن حافظه خیال باید کرد- تعلیم هجا بکار علحدہ مقصود بالذات\nچونکه حافظه بچه ها در ابتدا تیز میباشد و یاد داشتن هجا ها بر حافظه خوب موقو\nمیباشد، لهذا هجا را ابتدا باید آموخت .\nطرز آموختن هجا\nاز بیان فوق معلوم شد که هجا ها اتفاقیه یاد نمیشوند، بلکه تعلق زیاد\nبدیدن و یاد داشتن دارد - پس اموریکه از آنها مدد حاصل میشود، و اصول\nوُ سائلیگہ از ملاحظه آنها سهولت حاصل میشود در ذیل درج میشوند.\nوسائل\n( ۱ ) هجا کردن بذریعه خواندن طبعاً می آید، چرا که طلاب در خواندن الفاظ\nمتواتر دیده میخوانند، اینطور صورتهای آنها در ذهنهای شان نقش میشود\nبنابرین طلاب را باید در اثنای خواندن صورتهای الفاظ را بغور و تو بیند\nمرکزے اخیش\nتمریض\nعلمه تعلیم\n۱۲۰"}
{"book": "adl0938", "page": 390, "text": "۳۸۳\nکه هجای الفاظ نو و مشکل ذهن نشین شان بخوبی بشود؛ شخصی که بغور و توجه میخواند\nاکثر تهجیای او هم درست و صحیح میباشد، ازین ظاهر است که خواندن\nو هجا کردن لازم و ملزوم میباشند، فرق فقط همینقدر است که در خواندن\nما آوازها را پیوست بالفاظ میسازیم، لاکن در هجا نامهای آن حروف\nمیگیریم که از آنها آن الفاظ مرکب میباشند؛ مدرس را باید در اثنای درس\nالفاظ نو و مشکل را بر تخته سیاه بنویسد، و سوی ساخت و صورتهای آنها\nطلبه را متوجه بسازد، و باید طلاب نقل آن الفاظ را در کتابچه‌های خود بردارند.\n(۲) نقل برداشتن عبارت کتاب هم ممد یاد شدن هجاها میباشد، طلبه\nصورت و حروف لفظ را بار بار بچشم خود می بینند، و باز مینویسند، که بدینطور\nآن لفظ بدلهای شان نقش میگردد.\n(۳) برای آموختن هجاهای الفاظ بمقاعده مدرس را باید که آنها را تجربتاً\nنوشته، سر طلبه هجاهای آنها را بخواند بعد در فقرات ضمیمه و استعمال کرده معنی\nو مطلب را ذهن نشین شان بکند. بعد از آن طلاب نقل آنرا در کتابچه‌های خود\nبردارند، باید اینعمل بار بار تکرار شود، حتی که معنی و تهجاهای الفاظ\nبخوبی ذهن نشین طلبه بشوند."}
{"book": "adl0938", "page": 391, "text": "۳۸۴\n(۴) الفاظیكه هجا های آنها قريب الكیسان باشند آنها را بمجموعها تقسیم\nباید كرد با نالفاظ هر یک مجموعه را بفقرات استعمال كرده بر تخته سیاه نوشته\nسر طلبها باید خواند- بعد طلبه نقل آنها را در كتابچه های خود بردارند.\n(۵) باید دروس هجائی هم علیحده باشند، و برای مدرس لازميست كه در\nاین مضمونرا هم مثل دروس مضامين ديگر دلچسب بسازد، چرا تا وقتیکه\nکدام سخن دلچسب نباشد طلبه سوی آن متوجه نمیشوند.\n(۶) در صنفهای اعلی، آموختن هجا بذریعۀ اشتقاق بسیار فائده می بخشد\nاولاً يکمرتبه الفاظ بسیار با معنی یاد میشوند - ثانیاً هجای آنها به بسیار سهولت\nذهن نشین میشوند، از یک ماده ساختن هر قدر الفاظ که ممكن باشد همه را\nبر تخته سیاه نوشته تغیر و تبدل آنها را در فقرات خوبی استعمال نموده،\nذهن نشین طلاب باید نمود - بعد از ان باید که طلبه نقل آنها را در کتابچه ها\nخود بر دارند.\n(۷) املا هم برای آموختن هجا يک ذریعه خوب میباشد، ولے املا بیشتر\nبرای مشق آزمائی هجاها مفيد ميباشد، فوائد اين سابق ذکر شد.\n(۸) باید پیش مدرس یک کتابچه خود محاضر بوده، الفاظ مترادف و مشکل"}
{"book": "adl0938", "page": 392, "text": "۳۸۵\nنامهای آوازها، پیشه های عام، آلات زمینداری وزراعت وودگیری\nمحاورات، که روز مره در کار و بار استعمال میشوند دران درج باشد، وبآ\nآنها را در فقرات صحیح استعمال نموده معنی آنها را ذهن نشین طلاب بساز\nوبرتختۀ سیاه نوشته هجأ ها را سر طلبه بخواند.\n(۵) اصول\n(۱) درآموختن هجاها باید کار زیاد از چشم گرفته شود، چرا که صورتهای\nالفاظ طوریکه از دیدن بخوبی ذهن نشین میشوند از شنیدن نمیشوند، لفظ و\nحروف را دیده دیده تصویر شان در ذهن نقش گشته مدت مدید یاد میمانند\nقاعدۀ عام است وقتیکه در هجاهای کدام لفظ شبهه واقع میشود\nدر انوقت آن لفظ را تحریر نموده می بینند از چشم فی الفور صورت صحیح را\nاز غلط علیحده میسازد، ازینهم ظاهر میشود که هجای صحیح بچشم بیشتر از گوش\nدانسته میشود، بالعبارة دیگر، هجای صحیح را بچشم نسبت بگوش بیشتر\nدرک مینمائیم، بنابرین خیلی ضروریست که صورت های الفاظ را بسیار\nبغور بینیم و چشم را باین عادت تربیت کنیم.\n(۲) تکرار مناسب معنی اش اینست که بآواز بلند هجا کرده یاد نمایند،"}
{"book": "adl0938", "page": 393, "text": "۳۸۶\nچرا که طرز اول بدیدن صورتهای الفاظ، و باز شنیدن هجای آنها بسیار\nموثر میگردد.\n(۳) از دانستن معنی الفاظ، دریاد کردن هجا هم بسیار مدد حاصل میشود.\nپس ضرور است در تعلیم هجا که هر کدام لفظ باید لفظ را در فقره آورده معنی را\nبفهمانند، و از دانستن معنی و استعمال لفظ ، هجا را یاد میماند.\n(۴) اول صورتهای الفاظ را بطلبه صحیح باید آموخت. پس مدرس را\nباید تا وقتیکه طلبه عبارت را بغور نخوانند، و هجای الفاظ را بخوبی نبینند\nاملا نگوید، و اغلاط طلبه را به بے پروائی اصلاح نکند.\n(۵) هجای صحیح زیاده تر بر عادت هم منحصر میباشد، صورتهای\nالفاظ را اول مرتبه در دروس، و بعد اکثر در دیگر مقامات مختلفه میخوانیم،\nو نوشته هم میکنیم- حتی که از اعاده متواتر خود بخود یاد میشود.\n(۶) باید هجا با بتدریج تعلیم شود، یعنی اول استعمال الفاظ باقاعده را بعید؟\nفقرات خوبی آموزند، بعد هجای الفاظ بیقاعده را یاد باید داد.\nخلاصه\n(۱) در حروف تهجی زبان فارسی، چند نقص میباشد:-"}
{"book": "adl0938", "page": 394, "text": "۳۸۷\n( ۱ ) برای یک آواز چند علامه میباشد .\n( ۲ ) بعض حروف هیچ آواز نمیدهد .\n( ۳ ) یک حرف آواز حرف دیگر را میدهد .\n( ۲ ) در آموختن هجا استعمال وسائل ذیل لازم است :-\n( ا ) باید طلبه بوقت درس ، الفاظ نو و مشکل را بغور مشاهده کنند .\n( ب ) عبارت را نقل کنند .\n( ج ) الفاظ بیقاعده را بر تخته سیاه نویسند، و باز در فقرات استعمال\nنموده معنی آنها را باید آموخت ، و نقل آنرا در کتابچه ها باید داد.\n( د ) مجموعهٔ حروفِ متشابه را نشان داده هجاهای آنها را باید آموخت.\n( ر ) باید که اسباق هجا ها علحده باشند .\n( س ) در صنفهای اعلیٰ آموختن هجاها بذریعهٔ اشتقاق بسیار\nمفید ثابت میگردد .\n( ص ) املا هم یک ذریعهٔ خوب میباشد .\n( ط ) مدرس را باید که یک فهرست الفاظ خصوصی تیار نماید.\n( ۳ ) اصولی که در آموختن هجا پابندی آن ضرور است :-\nبزرگهای خوشب لسانند علم تعلیم ١٢٠٠"}
{"book": "adl0938", "page": 395, "text": "۳۸۸\n\n(۱) استعمال چشم بدرستی باید نمود.\n(۲) هجا را بار بار گفته یاد باید کرد.\n(۳) اول باید که معنی بخوبی ذهن نشین شوند.\n(۴) صورت‌های صحیح الفاظ را بخوبی ذهن نشین طلبه باید کرد.\n(۵) عادت را هم بکار وادارند.\n(۶) ملاحظهٔ تدریج هم میباید.\n\nفصل چهارم\nاملا\nفوائد و استعمال\nاملا برای آموختن هجا ، یک ذریعهٔ خوب میباشد، بشرطیکه طلاب\nعبارت منتخبهٔ املا را خوب مطالعه کرده باشند ، لاکن اصلی مدعای این\nمشق آزمائی هجاها میباشد، ازین معلوم میشود که طلبه هجاهای الفاظ را\nیاد دارند یا نی، و چیزیکه طلاب یاد ندارند آنرا یاد میگیرند؛ اغلاط ، صحیح،\nو مشق نوشتن بسرعت میشود ، تحریر خوب میگردد، و هجاها درست میشوند،"}
{"book": "adl0938", "page": 396, "text": "۳۸۹\nعبارت خوانی صحیح و درست مدرس را شنیده تلفظ سامعین هم خو میگردد\nلهذا لازمیست که عبارت را بطور واضح بخواند، و تلفظ الفاظ را بصحت\nو صفائی ادا نماید- املا در ترقی زباندانی و انشاپردازی هم محمده میباشد\nبر علاوه فوائد محلی املا ذریعه کلانیست براے تربیت چشم و ترقی قوت\nحافظه و طاقت توجه؛ چرا که طلاب صورتهاے الفاظ را بغور دیده\nیاد میکنند، و خیال صحت و صفائی بر اخلاق هم اثر خوب می اندازد.\nدر اسباق املا، امور ذیل را مرعی باید داشت :-\n( ۱ ) باید که املا در صنفهای کلان گفته شود، چرا که طلبه اصنا صغرد\nنه هجاهای صحیح نوشته کرده میتوانند و نه از ترکیبهای صحیح واقف میباشند\nاگر براے آنها املا بگوید، غلطیهای بسیار خواهند کرد؛ بدین با عث\nبجاے فائده نقصان او خواهد نمود، براے آنها بهتر است که الفاظ\nکتابرا دیده نوشته کنند.\n( ۲ ) عبارتیکه براے املا منتخب شود باید موافق استعداد طلبه\nباشد، بهتر همینست که این عبارت از کتب درسی شان باشد\nو مقدار آن مناسب و چندان الفاظ مشکل هم داشته باشد، وبراً"}
{"book": "adl0938", "page": 397, "text": "۳۹۰\nاصلاح وقت کافی باشد.\n(۳) باید طلاب را هدایت کند که همان حصہ کتاب درسی را که\nبرائے املا منتخب گشته بخانه بغور خوانده ہجا ہای الفاظ مشکل را\nیاد کنند.\nطریقه املا گفتن\nتیاری : پیشتر از آغاز نمودن املاء طلاب را باین ترتیب بنشانند که آنها\nمزاحم یکدیگر نشوند و نه نقل کرده بتوانند؛ و خود معلم بجای ایستاده شود\nکه ہمہ طلاب زیر نظر او باشد چرا در گشتن نگرانی بخوبی نمیشود؛ بعد طلاب را\nهدایت نمایند که املا را خوشخط و صاف نوشته کنند.\nگفتن املا\nاول تمام عبارت را پیش طلاب بآواز صاف و واضح بخوانید\nباز طلبہ نوشتن املا آغاز نمایند، باید استاد بآواز صاف و بلند کم کم عبارت را\nگفته برود، الفاظ را زیاد از یکمرتبه نگوید، چرا اینطور در طلاب عادت شنیدن\nتوجہ پیدا میشود، و نیز در اثنای نوشتن تکلیف برای شان نمیشود و الفاهایکہ\nیکمرتبہ گفته شود، باید که باربط باشد، تعداد الفاظ ہم مطابق استعداد و ترقی جماران\n\nمکتب حبیبیه\nمدیر پنجم\nسررشته تدریس\n۱۲۰۰"}
{"book": "adl0938", "page": 398, "text": "۳۹۱\n\nباشد، و برای نوشتن هم وقت کافی داده شود که طلاب بصفائی و احتیاط\nنوشته کرده بتوانند چرا که در دروس املا درستی تحریر و تهجی هر دو ملحوظ میباشند.\nو در طلبه این عادت هم پیدا باید کرد که چون نوشتن الفاظ را خلاص کنند\nسوی استاد نگه کنند، وقتیکه معلم دانست که همه ختم کرده اند باز الفاظ دیگر را\nمثل سابق بگوید.\nاصلاح\nچون همه عبارت و الفاظ نوشته شود باز هر یک را اصلاح باید کرد\nبعض مدرس چندان پروای اصلاح را نمیکند، لاکن این خیال شان غلط\nمیباشد، چرا که فائده این اسباق از اصلاح خوب حاصل میگردد، واگر اصلاح\nبدرستی نشود بجای فائده نقصان روی مینماید، و طلبه بی پروا کاهل و\nمیشوند و وقت هم رایگان میرود، پس باقاعده بشوق و محنت اصلاح باید کرد\nچند طریقه اصلاح در ذیل بیان میشوند :-\n( ۱ ) بهترین طریقه اینست که خود استاد کتابچه های همه طلبه را بدست خود\nاصلاح نماید، اینطور اصلاح هم بخوبی میشود، و نیز مدرس از تحریر و اغلاط بهتر\nواقف میگردد؛ وقتیکه استاد آغاز باصلاح کتابچه ها نماید برای طلاب کدام"}
{"book": "adl0938", "page": 399, "text": "۳۹۲\nکار مقرر شود که وقت خود را بیفائده ضایع نکنند و این طرز اصلاح در انوقت\nکار آمد میشود که تعداد طلاب در جماعت زیاد نباشد.\n(۲) خود طلاب کتب خود را وا نموده اغلاط خود را اصلاح نمایند، لاکن\nبرین عمل این اعتراض وارد میشود که طلبه بر همه اغلاط خود نشان نخواهند کرد\nو از اکثر صرف نظر خواهند نمود، لاکن اگر استاد در میان شان گشته آنها را بخوبی\nو بغور ببینند و چون میزان اغلاط خود را ختم نمایند، دو سه نفر طالب علم را\nخواسته کتابچه های آنها را خود ملاحظه نماید، طلبا اینسخن را فهمیده جرات\nبدیانتی نخواهند نمود.\n(۳) کتابچه های همه طلبه تبدیل شوند یعنی گفته شود که هر طالب علم\nکتابچه خود را بطالب علم دست راست خود بدهد، این فعل اعاده شود یعنی\nدوم مرتبه باز مثل اول کتابچه ها بدل شود، باز طلبه را بگوید که کتب خود را\nوا نموده بر اغلاط شان چلیپا (×) رقم نمایند. یا استاد هجاهای الفاظ\nبآواز بلند گفته برود، و طلبه آنرا شنیده بر اغلاط نشان کرده بروند، چون اصلا\nختم شود باز هر کتابچه را بصاحبش بدهد.\nمشق اصلاح - چون طلبه کتابچه های خود را پس نگیرند و شک و شبهات"}
{"book": "adl0938", "page": 400, "text": "۳۹۳\nرفع شود، باز استاد حکم کند که هرکس یک غلطی خود را پنج مرتبه از روی کتابچه خود\nنوشته کند، کسانیکه هیچ غلطی نکرده باشند آنها را بگوید که عبارت را از روی کتابچه\nخوشخط نقل بردارند؛ چون نوشتن ختم شود باز هجا های الفاظ مشکل\nاز یر، از انها پرسیده شود.\n\nاملا را ذریعہ تربیت عقلی ساختن\n\nاملا مهم تربیت عقلی هم میباشد، درین اسباق این امر خیلی ضرور است\nکه طلاب بغور بشنوند، الفاظ درست را یاد بدارند، عبارت صحیح را بسرعت\nو احتیاط نوشته کنند، و متواتر متوجه باشند؛ این فوائد صرف وقتی حاصل\nمیشوند که ضبط خوب باشد. و چون طلاب بنوشتن مشغول نباشند، در انوقت\nسوی کتابچه های دیگران نبینند، بلکه سوی استاد ببینند، لاکن\nبعض اوقات مدرسین قابل هم بباعث وجوهات ذیل فوائد فوق را\nحاصل کرده نمیتوانند :-\n(۱) پیشتر از آغاز نمودن املا، آنها خواندن همه عبارت را پیشروی\nطلاب فراموش میکنند.\n(۲) بیکمرتبه الفاظ بسیار کم میگویند، که برای یاد داشتن آنها طلاب را"}
{"book": "adl0938", "page": 401, "text": "۳۹۴\nکوشش هیچ ضرورت نمی افتد.\n(۳) همان الفاظ را بار بار تکرار میکنند، لاکن مناسب اینست که اول\nهمه عبارت را یکمرتبه بخواند، چرا که از فهمیدن مطلب عام در طلاب عادت\nغور کردن، و فی الفور شناختن الفاظ، و بعض اوقات در هجا هم بسیا\nمدد حاصل میشود، و دیگر الفاظ یا جملات که یکمرتبه گفته شوند باید درازی آنها\nکافی باشد، که برای قوت حافظهٔ طلاب بکار بیاید؛ و بدین باعث\nآنها را مکرر نباید گفت، و نیز استاد را باید که الفاظ را بسیار صحت و صفائی بگوید.\nخلاصه\n(۱) املا، بسیار خوب ذریعهٔ یاد دادن هجاها میباشد، بشرطیکه بدرستی گفته شود.\n(۲) بذریعهٔ املا، الفاظ صحیح ذهن نشین میگردد، اغلاط درست میشود؛\nو در پیدا کردن عاداتِ خوبِ ذهنی هم بسیار مدد میشود.\n(۳) باید تیاری املا بخوبی شود.\n(۱) در صنفهای خُرد دو امر را ملحوظ باید داشت:-\n(۱) باید یکروز عبارت از کتاب نقل شود، و روز دیگر از آن\nعبارت، املا گفته شود."}
{"book": "adl0938", "page": 402, "text": "۳۹۵\n(ب) پیشتر از گفتن املا، هجاها و معنی الفاظ مشکل بخوبی فهمانده شود.\n(۲) طلبه صنف بالا را بگویند که از خانه دو سه صفحه را بخوبی مطالعه نموده\nالفاظ مشکل را یاد کرده بیایند.\n(۳) بوقت گفتن املاء این شش قاعده را کار بندند :\n(۱) برهمه صنف نظر بگماریه، طلبه که مشغول بنوشتن نباشند بطرف شما بیبینند.\n(۲) اول جمله عبارت را یکمرتبه بخوانید.\n(۳) هر قدر الفاظ که یکمرتبه بگوید، تعداد آنها نه زیاد باشد نه کم،\n(۴) ضرورت مکرر گفتن پیش نشود.\n(۵) برای نشان کردن وصحت اغلاط وقت کافی نگاهدارید، و گرنه\nاثر اغلاط طلبه همانطور باقی میماند.\n(۶) الغرض تیاری املاء بخوبی باید کرد، بصفائی بگوید، و به بسیار\nاحتیاط درست نمایند.\nمعلم تعلیم و تربیه نمبر ۱۲۰۰"}
{"book": "adl0938", "page": 403, "text": "۳۹۶\nاشارات راجع بدرس املا\nجماعت پنجم\nمدعای عام - ترقی قوت حافظه و توجه - مشق نوشتن\nمدعای خاص - امتحان طلاب در هجای الفاظ -\nاول تیاری عبارت املا\nایجاد:-\nمعلوم است - وقتی میخواهیم چیزی بنویسیم نخستین قدمی\nدر پی تشخیص موضوع حسیات و افکار می آید - ایا بعبارهٔ دیگر مطلب را\nمعین میسازد پس همان صفات و لوازم او را انتخاب میکند-\nکه بواسطه آن موضوع خیلی واضح و آشکار شود - یعنی مطلب مبهم نماند\nو از سائر امتیاز یابد- مثال - امروزه مکاتب شهر ما- که از بیرون بینیم -\nاز پیشطاقهای بلند - درهای کشاده - کتابه های سر در بخط جلی بساز خو\nاز دو فقره های دارالامان معارف - ایا مکتب امانیه وغیره را نشان می داد -"}
{"book": "adl0938", "page": 404, "text": "۳۹۷\nنظر دقت را بخود جلب میکند ـــ او اقعات دبستانہائے دانش ـــ او ذخیره\nجاہای کمالند ـــ او در مثال فوق ـــ مکاتب امروزه شہر ـــ موضوع فکری ما\nقرار یافته ـــ صفات او یعنی پیشطاقہای بلند ـــ در ہاے کشادہ وغیرہ را\nانتخاب کردیم ـــ تا موضوع را آشکار نشان دہد ـــ ہمین تشخیص موضوع\nو انتخاب صفات اورا ـــ ایجاد گویند ـــ او نخستین حرکت فکر است بطرف تحریر\n(۱) عبارت فوق را که طلاب تا حال نخوانده اند، مدرس سرشان\nآہستہ آہستہ و بطرز درست و صاف خواهد خواند.\n(۲) الفاظ و جملات مشکل را بعد از دریافت نمودن طلاب، مدرس\nبطرز ذیل بیان خواهد کرد.\n\nالفاظ و جملات مشکل | طرز بیان\n--- | ---\nایجاد | معنی ایجاد چه؟ آفریدن - ساختن.\nنخستین | نخستین یعنی اول.\nتشخیص | تشخیص چه معنی دارد؟ معلوم و معین ساختن.\nموضوع | موضوع یعنی چیزیکه بیان اورا میخواهیم بکنیم.\nحسیات و افکار | حسیات و افکار یعنی چه؟ معلومات و خیالات."}
{"book": "adl0938", "page": 405, "text": "۳۹۸\nالفاظ و جملات مشکل. | طرز بیان.\nصفات و لوازم. | صفات و لوازم چه معنی دارد؟ کیفیت و متعلقها.\nانتخاب میکند. | انتخاب میکند یعنی چه؟ می چیند خوش میکند.\nموضوع خیلی واضح | خیلی چه معنی؟ بسیار.\nو آشکار شود. | واضح چه معنی؟ روشن ساختن.\n| آشکار چه معنی؟ نمایان، ظاهر. بکنیم.\n| پس معنی جمله چه شد؟ چیزیکه بیان او را میخواهیم\n| بسیار روشن و نمایان بگردد.\nمبهم. | مبهم چه معنی؟ نامعلوم یا مجمل.\nاز سائر امتیاز یابد. | معنی این جمله چه؟ از دیگر چیزها فرق شود.\nنظر دقت. | نظر دقت چه معنی؟ باریک بینی.\nجلب میکند. | جلب میکند چه معنی؟ متوجه میسازد.\n(۳) الفاظ نو و مشکل مفصلۀ ذیل را بر تختۀ سیاه تحریر میکند.\nایجاد حسیات واضح دقت\nنخستین افکار مبهم جلب\n\nصدا الادائه\nعمر الله سم\n١٢٠٠\n[ILL]"}
{"book": "adl0938", "page": 406, "text": "۳۹۹\nتشخیص لوازم سائر پیشطاقها\nموضوع انتخاب امتیاز دبستان\n(۴) مدرس ، هرطلاب، الفاظ فوق را بطور اجتماعی خواهد خواند، و بذرعه\nسوالات مقابله نموده بخوبی ذهن نشین شان خواهد نمود.\n(۵) همین الفاظ مشکل را طلاب ، بر کتابچه های علمده خود هم مینوسند.\nدوم مشق نشست و قلم ها را بدرستی گرفتن\nحکم ذیل داده طلاب را برای نوشتن تیار خواهد کرد.\n(یک) طلاب کتابچه ها را و از کرده پیشروی خود بر میز ها میمانند\n(دو) طلاب قلمهای خود را خواهند برداشت.\n(سه) جمله طلاب سوی مدرس متوجه خواهند شد.\nسوم تحریر نمودن املا\n(۱) جای مدرس، پیشروی جماعت سوی راست قریباً چهار فت\nدور از قطار پیش ایستاده خواهد شد.\n(۲) حالت طلاب- تا وقتیکه معلم جمله را گفته خواهد رفت، طلاب\nسوی او نگران میمانند نوشتن را شروع نمیکنند، وقتیکه گفتن را"}
{"book": "adl0938", "page": 407, "text": "٤٠٠\n\nخلاص کرده طلاب بنوشتن شروع میکنند.\n(٣) املا گفتن، مدرس هر جمله را فقط یکمرتبه خوب بطور صاف و واضح میخواند.\n(٤) طوالتِ الفاظ و جملات- هر قدر که طلاب ترقی کرده میروند مدرس\nتعداد الفاظ را زیاد کرده میرود؛ در عبارت مذکور الفاظ نشان شده را\nفقط یکمرتبه بهیئت مجموعی میخواند.\n\nچهارم تصحیح اغلاط\n\n(١) اگر صنف خُرد باشد، در انصورت مدرس خود اغلاط هر طالب العلم را\nعلیحده علیحده درست میکند، و درین اثنا برای طلاب کدام کار دیگری\nمقرر خواهد کرد - مثلاً- ترجمه وغیره.\n(٢) بوقتِ اصلاح غلطیها، نشانهای خاص مانده خواهند شد- مثلاً:-\n(ا) لفظِ مشکوک را در دائره گرفتن.\n(ب) بر اغلاط نشان چلیپا - × +\n(ج) بجای الفاظ متروک، علامت فراموشی - (٨) +\n(٣) بالاخره میزان اغلاط و تاریخ را در آخر صفحه خواهد نوشت. کرد.\n(٤) اگر شمارۀ صنف بسیار، و وقت کم باشد - پس طرز ذیل را اختیار خواهد کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 408, "text": "۴۰۱\n\n(۱) اول کتابچه های طلاب را بطرز ذیل بدل نماید:-\n(یک) طلبای دست راست هر قطار کتابچه خود و کتابچه\nهمسایه خود را گرفته ایستاده میشوند.\n\n(دو) باقی جمله طلاب کتابچه های خود را پیشروی طالبعلم\nدست راست خود میگذارد.\n\n(سه) بار دیگر هر طالبعلم کتابچه پیشروی خود را پیشروی\nطالبعلم دست راست خود میگذارد.\n\n(چهار) طلبای دست راست هر قطار که ایستاده هستند\nدو کتابچه را پیشروی دو طالبعلم دست چپ همان قطار\nمیگذارد.\n\n(ب) سپس معلم بطلبا خواهد گفت که کتب خود را واز کرده\nغلطیها را اصلاح نمائید، یا بصورت دیگر، خود معلم بجای\nالفاظ را گفته میرود، طلبا غلطیهای خود را اصلاح کرده\nخواهند رفت .\n\n(ج) مثل اول، یک، و دو، وغیره گفته کتابچه ها را بدل خواهد کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 409, "text": "۴۰۲\n\nلاکن درین وقت فرق صرف اینقدر خواهد بود که بجای\nطلبای دست راست، هر قطار طلبای دست چپ\nایستاده خواهند شد، و کتابچه ها هم سوی دست چپ\nحرکت داده خواهند شد.\n(د) بالآخر، خود معلم رفته کتابچه هر طالب علم را خواهد دید\nو غلطهای عام را معلوم خواهد کرد.\n\nپنجم ذهن نشین کردن الفاظ صحیح\n(۱) اغلاط عام معلم بجای صحیح اغلاط را بر تخته سیاه نوشته بخوبی\nذهن نشین طلبا نموده حکم میکند که آن الفاظ درست را طلاب\nسه مرتبه بر کتابچه های املای خود نوشته کنند.\n\n(۲) فهرست مشکلات - هر طالب علم جمله اغلاط خود را بر کتابچه\nپاک نویس خود خواهد نوشت، همینطور بتدریج و مرور وقت\nهر طالب علم دارای یک کتابچه از الفاظ مشکل خواهد شد."}
{"book": "adl0938", "page": 410, "text": "۴۰۳\nفصل پنجم\nصرف و نحو\nقواعد چیست\nپیشتر از آغاز کردن بکدام مضمون، دانستن این امر خیلی ضرور است\nکه چه تعلیم میدهند، تعلیمیکه در مکتب میدهند، باید بران واقفیت مبنی باشد\nکه طلبه بیرون چهار دیواری مکتب حاصل نموده اند، وقتیکه بچه نو در مکتب\nداخل میشود، زبان مادری خود را اینقدر ضروریا دداشته میباشد که ضرورتیها\nو خواہشات خود را بدیگران اظهار کرده تواند، بنابرین مدرس تعلیم را بالکل\nاز ابتدا شروع نمیکند، چرا که بچه ها پیشتر از داخل شدن مکتب اظهار کردن\nخیالات خود را بجملات مکمل از والده و دیگر احباب خود یاد گرفته میباشند\nلهٰذا مدرس باید که این سخن را همواره مدنظر خود داشته باشد که تعلیمیکه\nبچه از خانه خود حاصل نموده است آنرا بکار بیار د و بنای تعلیم خود را\nبرہمان بماند۔ واین را هم یاد بدار دکه زبان مطابق قواعد صرف و نحوساخته\nنمیشود، بلکه قواعد صرف ونحو از زبان ساخته میشوند- حالا برین امرغور باید نمود\nمبحث پنجم\nحصه اول\nعلم تعلیم\n١٢٠٠"}
{"book": "adl0938", "page": 411, "text": "۴۰۴\nکه صرف و نحو چیست، و تعلیم آن چطور باید کرد.\nمراد از صرف و نحو آن جمله قواعد میباشند که اشخاص تعلیم یافتۀ اعلے\nدر تحریر و تقریر خود ملحوظ میدارند. زبان از جملات و فقرات - و فقرات\nاز الفاظ - و الفاظ از حروف ساخته میشوند، مثلاً این جمله است محبت کنید\nحالا ببینید، که قواعد در باره اول لفظ این چه بیان مینماید.\nاول - از قواعد معلوم کنیم که این لفظ از کدام قسم است.\nدوم - این لفظ در اینجا بکدام صورت استعمال شد.\nسوم - باین صورت چرا آمده است.\nچهارم - از کدام لفظ مشتق میباشد\nپس از قواعد یعنی از علم قوانین که این - باین امور ذیل مفهوم میباشند:\n(۱) تقسیم الفاظ، که باعتبار عمل، یا محل وقوع قسمت میشوند.\n(۲) گردانها، یا آن تغییر و تبدل که در صورت الفاظ واقع میشود.\n(۳) ترکیب نحوی، یا قواعدیکه بتوسط آن معلوم شود، که رشته\nعلاقۀ الفاظ بایکدیگر چیست.\n(۴) اشتقاق، که ازان ساخت و اصلیت الفاظ معلوم میشود."}
{"book": "adl0938", "page": 412, "text": "۴۰۵\nفائدۀ آموختن قواعد چیست.\nمعلم را صرف اینقدر کفایت نمیکند، که بداند چه آموختنی است\nبلکه اینرا هم بداند که برای چه آموختنیست، باید برای تدریس مضمون دو غرض\nملحوظ باشد.\nاول - فائدۀ عملی آن، یعنی طور معلومات صحیحہ حاصل نما\nکه در زندگی استقبال بکار متعلم بیاید.\nدوم - تربیت ذهنی که از تعلیم آن مضمون حاصل شود.\nپس بر دو سخن غور لازم است، اول فائدۀ صرف و نحو، دوم\nغرض تعلیم آن، از صرف و نحو مدعای ما اینست که باید ما را از تعلیم آن\nفائدۀ عملی و تربیت ذهنی هردو حاصل شوند، اگر فوائد عملی قواعد را لحاظ\nنمائیم می بینیم ہنر نیست که بذریعه آن تحریر و تقریر صحیح می آموزیم، اگر\nبر تربیت ذهنی آن غور نمائیم می بینیم که وسیلهٔ تربیت ذهنی مانده میتواند\nاگر صرف و نحو را درست تعلیم دهند صحت اظہار خیالات و استحکام قوای\nمتصوره، فیصلہ و استدلال حاصل میشود، و در طلبہ عادت فکر کردن\nبغور و صحت پدیدار میگردد، خیال تصحیح الفاظ حاصل میشود، و ترتیب"}
{"book": "adl0938", "page": 413, "text": "۴٠٦\n\nل\nاستعمال الفاظ را در حملات یاد میگیرند ـ و قوای متصوره ، فیصلہ و استدلا\nاستحکام می یابند .\n\nنقائص تعلیم صرف و نحو\n\nشک نیست که از جمله مضامینیکه در مکاتب تعلیم میشود، تعلیم\nصرف و نحو نسبت بہمہ بسیار ناقص است و این نقصان سہ سبب دارد\n( ۱ ) صرف و نحو را زود برسر بچه های خوردسال شروع میکنند ، وقواے\nکہ برائے مطالعہ آن ضرور است در آنها ہنوز نمیباشد .\n( ۲ ) در تعلیم آن بجای طریق انفرادی طرز استخراجی بروی کار می آید\nدر یوقّت تسلیم احکام صرف و نحو بر قول استاد منحصر میشود، زیرا طفلاً\nنہ سبب آنرا دریافت میتوانند و نہ دلیل بہم میرسانند .\n( ۳ ) قواعد این را تقسیم در تقسیم مینمایند ، و ازینجهت بر قوت حافظه بسیا\nزور بیفائده می آید .\n\nطرز صحیح تعلیم صرف و نحو\n\nاول ـ طریق استقرائی و فوائد آن ـ کتب درسیه صرف و نحو باید از انجام\nآغاز شود، یعنی از خاتمه شروع کنیم ـ یا بعبارة دیگر بجای اینکه\n\n۱۲٠٠ \nعلم التعلیم \nعبدالعزیز \nسررشتہ تالیف و"}
{"book": "adl0938", "page": 414, "text": "۴۰۷\nاز تعریف (که از غور نمودن بر واقعات پیدا میشود) شروع کنیم\nمناسب آنست که از واقعات آغاز نموده بر تعریف برسیم، این طرز\nقدرتی میباشد، و همان طرز است که قواعد بتوسط آن بدرجه علم رسیده\nچرا که قاعده های صرف و نحو از زبان ساخته شده - زبان از\nصرف و نحو بنا نیافته، این همان طرز است که قاعده های عام\nصرف و نحو ازین دریافت میشود، این همان طریقه است که بواسطه\nآن تمام علم که کتابی نیست جمع میشود، این طرز استقرائی میباشد،\nدرین سه عمل میباشند :-\n(۱) بخوبی غور نمودن و فهمیدن امثله. (۲) آنها را ترتیب دادن.\n(۳) از آنها قاعده های عام اخذ نمودن.\nپس بجای شروع نمودن تعریف، باید طلبه آن الفاظ و جملات را\nاول بخوبی بفهمند که از آنها تعریف می برآید، و آن صفات را هم که\nدر الفاظ خصوصی یافته میشوند معلوم کنند، و بالاخره خودشانرا بگویند\nکه تعریف را بیان نمایند، و اگر بدرستی گفته نتوانند بایشان مدد بدهی\nزیرا وقتیکه طلبه برای اظهار قاعدهٔ عمومی لزوم تعریف را محسوس"}
{"book": "adl0938", "page": 415, "text": "۴۰۸\nنمایند ضرور آنرا خواهند فهمید و یا خواهند دانست.\nدوم ـ از طلبه کار بگیرید: معلمان جدید بجای اینکه از طلاب کار بگیرند، خودشان در حوض، برای کار کردن تیار میگردند، این سخن بسیار غلط میباشد. اگر میخواهید بچه ها طورے تربیه شوند که عادت با قاعدهٔ خیال کردن، دلیل و برهان آوردن، از قوای عقلیه کار گرفتن پیدا کنند. پس بآنها چنین تعلیم باید داد که خود فکر کردن را یاد بگیرند حقیقت را دریافت نمایند، بمشکلات مقابله نمایند، و بر کامیابی فخر و اطمینان قدرتی حاصل نمایند. معلم را باید که توجه طلبه را قایم بدارد، و در آنها شوق پیدا کند، و همراه درس خود سوالات سقراطی را شامل نموده عادت فکر نمودن صحیح و مدلل را در ایشان پیدا کند\nسوم ـ در تعلیم این مضمون تعجیل و چابک دستی نباید کرد، بلکه رفتار ترقی تعلیم، حتی المقدور آهسته لاکن پُر دل باشد، چرا طلابیکه لیاقت شان معمولی میباشد سخنے را که بر آن غور و خوض بکار باشد بزودی فهمیده نمیتوانند\nنوٹے از سوالات سقراطی مراد آنست که بذریعه آنها، اول مدرس بر طلبه اغلاط آنها را ظاهر میکند، و سپس در معلوم کردن واقعات صحیح رهنمائی آنها مینماید."}
{"book": "adl0938", "page": 416, "text": "۴۰۹\n\nلهذا اگر معلم در تعلیم خود تعجیل نماید دماغ طلبه پراگنده و پریشان خواهد شد\nبنابرین باید هر سخن را پیش از شروع نمودن سخن دیگر بخوبی ذهن نشین سازند\nطرز آموختن قاعده ها و تعریفات\nطرز صحیح برین امر واقعی مبنی است که هر درسیکه بطلبه می آموزید\nاستعمال صحیح الفاظ آن واقعاً بیاد طلبا باشد. مثلاً اگر درس واحد جمع\nباشد. پس توجه طلبه را بذریعه چند امثله که روزمره در تحریر و تقریر شان\nاستعمال میشوند مبذول باید کرد، تا خود شان قاعده ها از ان اخذ، و غلطی\nازان ترمیم کنند. یا استثنای آنرا بگویند، همینطور اگر تعریف کدام کلمه\nمثلاً اسم را بیاموزید اول چند فقرات که مشتمل بر اسم باشند بر تخته سیاه\nتحریر بدارید. سپس توجه طلبه را سوی هر کدام از ان اسمها بدون بیان\nمسمای آنها مبذول نمائید، زیرا طلبه را معلوم خواهد شد که الفاضیکه\nمنتخب شده یکقسم اثر دارند، بنابرین همه از یک نوع میباشند. بعد،\nنام آن نوع را باید گفت، و آخر تعریف آنرا از طلبه پرسیده و آنرا در ست نموده\nبر تخته سیاه تحریر باید کرد که یاد بگیرند؛ این مثال از طرز تعلیم استقرائی میباشد\nکه بذریعه این مبتدی از غور نمودن بر امثله خاص بقوت استدلال خود"}
{"book": "adl0938", "page": 417, "text": "۴۱۰\nبران نتیجه میرسد که مطلوب میباشد، و در صرف و نحو همین نتیجه را کدام تعریف\nیا قاعده مینامند. یک طرز دیگر است که آنرا استخراجی مینامند که از تعریف\nشروع نموده این امر را دریافت مینمایند که کدام لفظ جمله تحت این قاعده\nیا این نوعست که تعریفش بیان شده، ازین واضح گردید که طرز استقرائی\nاز جزو سوی کل، و در طرز استخراجی از کل سوی جزو رجوع مینمایند.\nتعریفات قواعد هم باعث تربیت عقلیه میباشند\nچونکه در قواعد تعریفات زیاد میباشند، لهذا این امر بدیهی است\nکه بر تربیت قوای عقلیه طلبہ اثر بسیاری میشود، خواه اثر خوب باشد\nخواه بد۔ از تعریفات واضح و صحیح در خیالات هم وضاحت و صحت\nپیدا میشود، و برعکس تعریفات غلط، باعث پراکندگی خیالات میشوند.\nپس استاد را باید که تعاریف خوب و صحیح را از غیر صحیح تمیز دهد.\nتعریف چه میباشد\nمراد از تعریف بیان آن خواص یا صفاتست که بذریعه آن تمیز\nو تشخیص کدام شی خاص از دیگران بشود؛ تعریف اصطلاح قواعد از بیان\nنمودن قسم جنس آن میشود؛ و از اظهار نمودن آن صفات خاص او دیگر قسیم"}
{"book": "adl0938", "page": 418, "text": "۴۱۱\nجنس آن یافت نمیشود، پس جمله اقسام کلمه تعلق جنسی دارد که او را الفاظ\nمیگویند، و جداگانه اقسام میباشند ـ پس درست تعریف کدام قسم کلمه\nطوری میشود که مثلاً گویند این کلمه بکدام جنس (لفظ) تعلق دارد، و نیز\nهمان صفات او را بیان کنند که در دیگر قسم جنس اصلی یافت نشوند، یعنی\nصفاتی که بواسطه آن فرق کلمه از دیگر اقسام میشود، مثلاً قسم، جنس،\nفرق، (خاصه) فعل آن لفظ است که از ان در کدام زمانه خاص کردن\nیا شدن یا بر داشتن کدام کار خاص فهمیده شود.\nخواص تعریف خوب\nتعریف خوب آنست که سه سخن ذیل دران یافت شوند :-\n(۱) اوصاف ضروری همان قسم که تعریفش میشود بتعریف درج باشد،\nاین امر بآوردن جنس و خاصه معلوم میشود، مثلیکه در مثال فوق\nگفته شد. اگر مثلاً اسم را اینچنین تعریف کنیم :- که اسم آن شئی است\nکه نام کسی ازان ظاهر شود، این تعریف ناقص است، زیرا\nجنس اسم که تعلقش همراه اوست درست مفهوم نمیشود، چراکه\nاسم شیء نیست بلکه لفظ یا کلمه است."}
{"book": "adl0938", "page": 419, "text": "۴۱۲\n(۲) تعریف خوب آنست ، که جمله حال آن قسم یا نوع که تعریفش شده‌است\nدران شامل باشد، وبدون آن قسم یا نوع دیگر چیزی ظاهر نشود\nمثلاً صفت آن لفظیست که تعریف کدام شی ازان معلوم شود-\nاین تعریف غلط میباشد، چرا که اطلاق این محدود است، و معنی\nبدی درین شامل نیست - پس این تعریف جامع نشد.\n(۳) تعریف خوب آنست ، که بچنین الفاظ گفته شود که آنرا هرکس\nفهمیده بتواند، تعریف کدام نامعلوم را، در الفاظ نامعلومترین بیان\nنمودن نقص کلان دارد، چراکه بچه ها بخوبی الفاظ مشکل و طرز تحریر را\nفهمیده نمیتوانند- بطور مثال اسم آن کلمه است که معنی خود را\nبالاستقلال بغیر زیادتی لفظ دیگر ظاهر کند، یا اسم موصول\nآن لفظ یا کلمه است که تا وقتیکه همراه آن کدام جملۀ دیگر مذکور نشود\nفاعل، یا مفعول، مبتدا، یا خبر شده نمیتواند، این هردومثال\nاز تعریفات ناموزون میباشد.\nخلاصه\n(۱) مراد از صرف و نحو، آن جمله قواعد میباشد که اشخاص تعلیم یافتۀ اصلی"}
{"book": "adl0938", "page": 420, "text": "۴۳\nدر تحریر و تقریر خود ملحوظ میدارند.\n(۲) تعلیم صرف و نحو برای حصول مقصد ذیل میشود :-\n(ا) در تحریر و تقریر رهنمائی میکند که بصحت و درستی شود.\n(ب) بمطالعه این مضمون قوای استدلال تقویت مییابند.\n(۳) در تعلیم صرف و نحو، نقص ذیل میباشند :-\n(ا) تعلیم این مضمونرا بر بچه های خرد سال و مبتدی شروع میکنند\n(ب) بطرز استخراجی شروع مینمایند.\n(ج) تقسیمات متعدده بسیاری که بر حافظه زور بیجامی اندازند\n(۴) صرف و نحو، بطرز ذیل تعلیم شود :-\n(ا) طرز استقرائی استعمال باید کرد.\n(۲) خود طلبه همه امثله را بسنجد، و موازنه نمایند.\n(۳) سوالات سقراطی نموده طلاب را برای غور و خوض مجبور باید کرد.\n(۴) تا وقتیکه هر سخن بخوبی ذهن نشین طلبه نگردد پیش نروند.\n(۵) در تقسیم الفاظ، خیال امور ذیل باید داشت :-\n(ا) تقسیم اقسام، بر اصول خاص مبنی باشد."}
{"book": "adl0938", "page": 421, "text": "۴۱۴\n( ب ) تمام صفات هر یکی از اقسام در ان بیاید .\n( د ) این تقسیم از ابهام خالی باشد .\n\n( ۶ ) خواص تعریف خوب :-\n( ا ) مشتمل بر جمله اوصاف ضروری شی تعریف شده باشد.\n( ب ) بر هر فرد آنجماعت عاید شود ، لاکن بر جماعت دیگر عاید نشود .\n( د ) بالفاظ سهل و عام فهم بیان شود .\n( ۷ ) باید قاعده ها و تعریفات بطرز استقرائی تعلیم ، و بطرز استخراجی بعمل آورده شود.\n\nاسم\nمضمون و طریقہ تعلیم\n( ۱ ) نامهای مردم\nنامهای طلبه جماعت را پرسیده بر تخته سیاه تحریر نمائید\nتا نامهای مردم\n\nخاکه تخته سیاه\nخان آقا\nمحمد اکرم\nمحمد نبی\n\n( ۲ ) نامهای اشیا -\nاز طلاب نامهای اشیای مکتب را پرسیده\nبر تخته سیاه نوشته کنید .\n\nسلیت\nکتاب\nمیز\nچوکی\n\nنامهای اشیا\nعملیه تقسیم\nاسم و کلمه\nحرف و تمرین\n۸۶۰۰"}
{"book": "adl0938", "page": 422, "text": "۴۱۵\nاسم\nمضمون و طریقہ تعلیم\n(۳) نامهای مقامات افغانستان ہندوستان\nاز طلبہ نامهای ممالک، شہرها، و قریه ہا را نامہای مقامات کابل غزنین\nپرسیده بر تختہ سیاه نوشتہ بدارید. پغمان رنگ\n(۴) تعریف اسم.\nحالا توجه طلبہ را برین امر واقعی مبذول نمائید کہ اسم آن لفظ یا کلمہ است\nالفاظی کہ بر تختہ سیاه نوشته شده همہ نامہا میباشند کہ نام کدام - - مرد\nچونکہ نام را اسم میگویند، لہذا ہمہ الفاظ انقسم را به جای احشام\nاسم میگویند، تعریف اسم را بر طلبہ معلوم کنید. ج حیاشی باشد\nو حسب ضرورت بالفاظ مناسب بے تختہ سیاه تحریر نما\nکہ طلاب آنرا بطور اجماعی خوانده یاد کنند.\n(۵) مشق - چند فقره بر تختہ سیاه تحریر نموده طلبہ را از فقرات ذیل اسمار انشان بید عبدالحمید نان میخورد.\nبگوئید کہ اسمارا از مابین شان نشان بدہند، عبدالغنی بازی میکند.\nو نامهای مردم، اشیا و مقامات را اسبان در کشت میچرند. شارکان در آسمان میپرند. کابل دارالسلطنه افغان است\nعلیحده کنند. جلال اباد در پای کابل واقعت"}
{"book": "adl0938", "page": 423, "text": "٤١٦\nدر فقرات ذیل بجای خالی اسما را بنهید :-\n(١) او هر یک .... داد (٢) من .... خود را گم کردم\n(٣) او ....... رفته بود (۴) .... یک .... آورد\n(٥) .... در .... میسوزد (٦) .... به .... میدود\nده فقره تحریر کنید که هر فقره مشتمل بر دو اسم باشد .\nاسم عام و علم\nمضمون و طریقه تعلیم | خاکه تخته سیاه\n(١) نامهای عام\n( ١ ) بر تخته سیاه فقرات ا- ب- | ١- طالبعلم درس یاد میکند :\nاز طلبه پرسان کنید که چون ما میگوئیم که طالبعلم\nدرس یاد میکند در انوقت مراد ما از کدام طالبعلم\nمیباشد؟ این طالبعلم؟ آن طالب علم\nکدام طالبعلم خاص؟ بر طلاب روشن بسازند\nکه لفظ طالبعلم اسم کدام طالبعلم خاص نیست\nبلکه بر جمله طلبه عاید شده میتواند ."}
{"book": "adl0938", "page": 424, "text": "۴۱۷\nاسم عام و علم\nمضمون و طریقہ تعلیم | خاکہ تخته سیاه\n(ب) چون ما میگویم که او بشهر رفت | ب ۔ او بشهر رفت\nآیا در انوقت اشاره ماسوی کدام جای\nخاص یا شهری خاص میباشد بر طلاب\nواضح نمائید که اطلاق شهر بر حمله شهر ها میشود\nیعنی این نام یک شی عام میباشد.\n(ج) برهمین منوال ذهن نشین طلاب بسازید | ج - دریا از کوه می برآید\nکه دریا ها و کوه ها اسم کدام خاصی یا و کوهیست\nبلکه بر دریاها و کوه های عمومی عاید میشود\n(۲) اسم خاص (یا علم)\n(۱) تحت فقرات ا - ب - ج\nفقرات د - ه - ن تحریر نمائید و به | د - طالب علم درس سگمیخواند\nروشن بسازید که عبدالحمید انقسم اسمی است | و - عبد الحمید درس میخواند\nکه بر جمله طلاب اطلاق نمیتوان شد، بلکه"}
{"book": "adl0938", "page": 425, "text": "۴۱۸\nاسم خاص (یا علم)\nمضمون و طریقه تعلیم خاکہ تخته سیاه\nنام کدام خاص طالب علم میباشد.\n(ب) غزنین نام همه شهر ها نیست، بلکه نام ب ۔ او بشهر رفت،\nیک شهر خاص میباشد. ی ۔ او بغزنین رفت،\n(ج) دریای کابل، اسم دریای خاص ج ۔ دریا از کوه می آید\nو هندوکش نام کوه خاص میباشد. ف۔ دریا کابل از هندوکش می آید\n(۳) اسم عام و خاص\n(۱) اطلاق بعض نامها بر جمله اشیا یک قسم\nمیباشد، مثلا طالب علم - شهر - دریا - کوه -\nکه هر یک طالب علم را طالب علم، و هر یک کوه را\nکوه گفته میتوانیم، وغیره .\n(ب) بعض اسم، از کدام جنس خاص یک\nشی خصوص نشان میدهد - مثلا عبد الحمید\nغزنین - کابل - هندوکش."}
{"book": "adl0938", "page": 426, "text": "۴۱۹\nاسم عام و خاص\nمضمون و طریقه تعلیم\tخاکه تخته سیاه\n(ج) پس نامها ئیکه بر هر فرد یک شی عاید\tاسم نکره آن نام است که\nمیشوند آنها را اسم عام یا اسم نکره مینامند\tبر هر فرد یک قسم عاید شود\n(د) نامی که بر یک شی معین اطلاق میشود\tاسم معرفه آن اسم است که\nآنرا اسم خاص یا اسم علم مینامند.\tنام کدام مرد خاص، جا\n\tخاص، یا شی خاص میباشد\nمشق ـ از امثله ذیل اسم عام و خاص را نشان بدهید: ـ\n(۱) خان آقا در مکتب حبیبیه میخواند. ـ کابل دارالسلطنه افغانستان میباشد\nجلال آباد بدمد پای کابل واقع است، دوات خود را بر میز بمانید\nقلم اکرم گم گشته است، عبدالرشید بغزنین میرود، عبدالحمید کتابم را گم کرد\nگرگ ، بزه را پاره کرد، محمد شفیع اسپ خود را فروخت، در ماه سرطان\nواسد مکتب رخصت میباشد، برادر شما بروز شنبه خواهد آمد.\n(۲) بجایهای خالی یک یک اسم خاص بنهید: ـ\n..... آب نوشید. ـ شما ..... را چه گفتید ـ ..... و ..... بازی میکنند"}
{"book": "adl0938", "page": 427, "text": "۴۲۰\n\nآب و ہوای .... خیلی خوبست .... بمغرب .... واقع است\nدیروز .... بود- مکتب بروز .... بازخواهد شد- سال نو از\n.... شروع میشود- .... بہ .... رفتہ است-\n(٣) ١ - دہ فقرہ بسازید کہ مشتملبر اسمای ھمصنفان شما، و روزھای\nہفتہ یا ماہ باشند.\n(ب) دہ فقرہ بسازید، کہ در ھر کدام نام یک یک شھر باشد\n(ج) دہ فقرہ تحریر بدارید کہ در ھرکدام نام کوہ و دریا باشد.\n\nصفت\n\nمضمون و طرز تعلیم | خاکہ تختہ سیاہ\nچند فقرہ بر تختہ سیاہ تحریر بدارید، و طلبہ را بگوئید\nکہ صفات مناسب، بآنھا بیان کنند.\n\n(۱) چہ قسم سگ میدوید آیا کلان بود یا سیاہ یا وحشی (۱) سگ میدوید.\n(۲) سپاہی جنگ میکند.\n(۲) چہ قسم سپاھیست بھادر ست یا کلان یا خوش شکل (۳) بچہ گریہ میکند.\n(۴) پرندہ می پرد.\n(۳) چہ قسم بچہ است، بچہ شوخست یا آرام یا ھوشیار (۱) سگ سیاہ میدوید\n(۲) سپاہی بھادر جنگ میکند\n(۴) چہ قسم پرندہ است پرندہ سبز است یا خرد یا خوش شکل ست (۳) بچہ شوخ گریہ میکند.\n(۴) پرندہ خرد می پرد."}
{"book": "adl0938", "page": 428, "text": "۴۲۱\n\nصفت\n\nمضمون و طرز تعلیم | خاکه تخته سیاه\n\nاستاد را باید بعد از هر سوال، جواب طلبه را\nکه موافق مطلب او باشد بر تخته سیاه تحریر کند.\nحالا از طلاب پرسان کنید که در باره سگ\nو سپاهی و بچه و پرنده ما را چه معلوم شد.\nو این امر که آنها چه قسم هستند.\nپس هر لفظ سیاه و بهادر و شوخ و خرد که صفت\nکدام شی را میکند، یعنی بیان آن شی را مینماید، بنابراین صفت آن کلمه است\nجمله اینقسم الفاظ را صفت مینامند. که تعریف کدام شی را بنماید.\nحالا تعریف صفت را از طلبه پرسان کرده\nبر تخته سیاه تحریر دارید، و سر طلبه چند مرتبه بخوانید.\n\nمشق\n(۱) در امثله ذیل صفت را نشان بدهید :-\nمرد نیک را هر کس دوست میدارد، سیب پخته بیارید، انگور ترش نخورید"}
{"book": "adl0938", "page": 429, "text": "۴۲۲\n\nصفت\nمضمون و طرز تعلیم خاکہ تخته سیاه\nدریای خرد معاون دریای کلان میباشد، من شما را پنجروپیه میدهم\nبرادر خرد شما قلم سرخ خرید ، من کاغذ سفید بکار دارم ، عبدالعزیز باغ خود را\nبه دو صد روپیه فروخته است، چاقوی شما کُند است، دروازه مکتب بلنداست\n(۲) بجایهای خالی یک یک صفت بنهید.\nاو یک کلاه ... خرید ، گوسفندان ... بچمن ... میچرند ـ\nچوکی ... بیارید ، سگ ... گربه ... گرفت ، او مرا یک\nکاسه ... داد ، برادر ... بشما امروز غیر حاضر میباشد، نان ...\nو آب ... نعمت الهیست ، مرد ... زیر درخت خوابید.\n(۳) ده فقره که مشتملبر صفت باشد تحریر دارید.\n\nفعل\nمضمون و طرز تعلیم خاکہ تخته سیاه\n(۱) کار، که از چیزی صادر شود ـ\nاول بر تخته سیاه چند اسم تحریر کنید مثلاً بچه سپاهی پرنده مرد"}
{"book": "adl0938", "page": 430, "text": "فعل\nمضمون و طرز تعلیم خاکه تخته سیاه\nدوم - از طلبه پرسان کنید، بچه چه میکند :- بچه\nگریه میکند، خنده میکند، خواب میکند، شیر میخورد\nسپاهی چه میکند :- سپاهی\nجنگ میکند، کوچ میکند، نشان میزند\nپرنده چه میکند :- پرنده\nمی سراید، می پرد، دانه می چیند.\nمرد چه میکند :- مرد\nکار میکند، نان میخورد، میدود.\nمعلم را باید بعد از هر سوال، از جوابات طلبه\nهمان افعال را منتخب نماید که مطابق مطلب او باشد\nو آنها را بر تخته سیاه نوشته کند.\nسوم - پس اینقسم سوالات باید کرد :-\nگریه میکند، ازینسخن ما را درباره بچه چه معلوم شد بچه گریه میکند."}
{"book": "adl0938", "page": 431, "text": "۴۲۴\nفصل\nمضمون و طرز تعلیم\tخاکه تخته سیاه\nما را معلوم شد که بچه چه میکند.\nجنگ میکند ازین سخن ما را درباره سپاهی چه معلوم شد\tسپاهی جنگ میکند.\nما را معلوم شد که سپاهی چه میکند.\nمی پرد، ازین سخن ما را درباره پرنده چه معلوم شد\tپرنده می پرد.\nما را معلوم شد که پرنده چه میکند.\nمی دود، ازین لفظ ما را درباره مرد چه معلوم شد\tمرد می دود.\nما را معلوم شد که مرد چه میکند.\n(۲) کاریکه بر کدام شی واقع شود.\nاول مثل سابق چند اسم بر تخته سیاه نوشته آید\nمثلاً - دروازه، نان، سلیت، دزد.\nدوم - از طلاب پرسان کنید :-\nدروازه چه کرده میشود :-\nبسته میشود، واز کرده میشود.\tدروازه بسته میشود"}
{"book": "adl0938", "page": 432, "text": "۴۳۵\nفعل\nمضمون و طرز تعلیم\nنان چه کرده میشود :-\nخورده میشود، خریده میشود، فروخته میشود نان خورده میشود.\nتخته سلیت چه کرده میشود :-\nپاک کرده میشود، شستانده میشود. تخته سلیت پاک کرده میشود.\nدزد را چه کرده میشود :-\nکشته میشود، بندی میشود. دزد کشته میشود.\nسوم - از طلبه پرسان کنید :-\nبسته میشود، ازین لفظ ما را درباره دروازه چه معلوم شد\nما را معلوم شد که دروازه را چه کرده میشود.\nو خورده میشود، ازین لفظ ما را درباره نان چه معلوم شد\nما را معلوم شد که نان چه کرده میشود.\nو پاک کرده میشود، ازین لفظ ما را درباره تخته سلیت چه معلوم شد\nما را معلوم شد که تخته سلیت چه کرده میشود"}
{"book": "adl0938", "page": 433, "text": "۴۲۶\n\n(۳) کار فعل خاکه تخته سیاه\n\nاول - بطلبه بگوئید که ما بر تخته سیاه دو قسم فقره\n\nتحریر کرده ایم، از فقرات قسم اول معلوم میشود\n\nکه کدام شی چه کار میکند و از فقرات قسم دوم\n\nظاهر میشود که بران شی چه کار کرده میشود.\n\nدوم - طلبه را بگوئید که بقرار یکه فهمیده اید تعریف -\n\nتعریف فعل را بیان کنید، فعل آن لفظ - فعل آن کلمه است که\n\n(کلمه) است که از ان ما را معلوم میشود از ان ظاهر میشود -\n\nکه کدام شی چه کار میکند، یا بروی چه کار (۱) کدام شی چه کار میکند\n\nواقع میشود - این تعریف را بر تخته سیاه (۲) بران چه کرده میشود\n\nنوشته بر سر طلاب یاد کنید."}
{"book": "adl0938", "page": 434, "text": "۴۲۷\n\nاشارات بر فعل بودن و شدن\n\nمضمون وطرز تعلیم | خاکه تخته سیاه\n\n(۱) بر تخته سیاه فقرات ۱-ب-ج را نوشته | (۱) کاغذ سفید است\nنشان بدهید که از الفاظ سرت هستند | (ب) شما بچه هستید\nبود. اظهار بودن و شدن میشود (یعنی اینها | (ج) من معلم هستم\nظاهر میکنند که کدام شی چیست- | (د) او سپاهی بود\n\n(۲) طلبه را بگوئید که این الفاظ فعل میباشند و | تعریف مکمل\nظاهر میکند که:- | فعل آن لفظ (کلمه) است\n\n(۱) کدام شی چه کار میکند، مثلاً بچه گریه میکند | که ظاهر کند:-\n(ب) بران شی چه کار کرده میشود، مثلاً زنگ زده شد | (۱) کدام شی چه کار میکند\n(ج) آن شی چیست، مثلاً او سپاهی است | (۲) بران شی چه کار واقع میشود\nمشق | (۳) آن شی چیست\n\nاز فقرات ذیل افعال را نشان بدهید:-\n(۱) زید نوشته میکند، او بر سرک میرود، مجرم بندی شد، طلبه انعام حاصل میکند\nاو مرد دانا بود، آنها بخانه خود بودند، او شوخ است، آنها تنبل هستند.\n\nهر یک سه قسمی\nاملا،\nرسم الخطی\n۱۲۰۰"}
{"book": "adl0938", "page": 435, "text": "۴۲۸\n\nاو بسیار قابل میباشد ، نان خورده شد .\n( ب ) بجایهای خالی یک یک فعل بنهید : -\nاو بخانه . . . . ـ دریا از کوه . . . . ـ او سبق خود را . . . . ـ او هر روز بچه . . . .\nپرنده بسر خ . . . . ـ علی در مسجد . . . . ـ محمد اسلم و محمد اکرم مکتب . . . . ـ\n( ج ) بیست فقره که مشتملبر هر قسم افعال باشند تحریر بدارید .\nزمانه\nمضمون و طرز تعلیم | خاکه تخته سیاه\n( ۱ ) زمانه حال |\nبر تخته سیاه فقره را نوشته طلبه را بگوئید ، که چون | من او را می بینم\nمیگوئیم ، که می بینیم ـ پس ازان ظاهر میشود |\nکه الحال ، یعنی درینوقت می بینیم . |\n( ۲ ) زمانه ماضی |\nبر تخته سیاه فقره ب نوشته طلبه را بگوئید ، که چون |\nگفته میشود ، که من او را دیده بودم پس ازان ظاهر میشود | ( ب ) من او را دیده بودم\nمراد نمیباشد ، بلکه کدام وقت گذشته مراد میبا | شد"}
{"book": "adl0938", "page": 436, "text": "۴۳۹\nزمانه\nمضمون وطرز تعلیم | خاکه تخته سیاه\n(۳) زمانه مستقبل - | (ج) من او را خواهم دید\nبر تخته سیاه فقره ج نوشته از طلبه پرسان کند که\nچون گفته میشود که من او را خواهم دید پس ازین\nزمانه حال و گذشته مراد نمیباشد، بلکه کدام\nوقت آینده مراد میباشد. پس کار بالضرور\nدر یکی از سه زمانه حال - ماضی - مستقبل\nواقع میشود، و فعل مشتمل بر صورتهاے مختلفه میباشد\n(۱) زمانه حال - مثلاً من می بینم . | تعریف زمانه\n(ب) زمانه ماضی - مثلاً من دیده بودم . | آن حالت فعل را که از آن\n(ج) زمانه مستقبل - مثلاً من خواهم دید | وقت کردن کدام کار\nنیز طلاب را بگوید که از وی قواعد مراد | معلوم شود، آنرا زمانه\nاز زمان فعل آنوقت میباشد، که دران کدام کار | مینامند .\nکرده شود - پس زمانه سه میباشد :-"}
{"book": "adl0938", "page": 437, "text": "۴۳۰\nزمانه\nمضمون و طرز تعلیم خاکہ تختہ سیاه\n(۱) هرگاه حالت فعل ظاہر کند که کار در وقت\nموجودہ کردہ میشود، من مے بینم ۔ آنرا\nزمانه حال مینامند مثلاً :-\n(ب) هرگاه حالت فعل ظاهر کند که کار در وقت\nزمانه گذشته شده بود، آنرا زمانه ماضی میگویند.\nمثلاً من دیده بودم .\n(ج) هرگاه حالت فعل ظاہر کند که کار در وقت\nآینده خواهد شد آنرا زمانه مستقبل میگویند:\nمثلاً من خواهم دید.\n(۱) زمانه حال\nمن مے بینم\n(ب) زمانه ماضی\nمن دیده بودم\n(ج) زمانه مستقبل\nمن خواهم دید\nمشق\nاز فقرات ذیل افعال حال نا ماضی مستقبل را\nعلیحدہ نمائید :-\n(۱) او بر کاغذ نوشته میکند ، شما بمکتب رفته بودید او انعام خواهد گرفت\n\n۱۹۰۰\nعلوم تعلیمی\nبرای معارف\nمحرر محمد ابراهیم\n۱"}
{"book": "adl0938", "page": 438, "text": "او شما را چند روپیه داده بود ، من سیب خواهم خورد ، او بازی میکند\nخان آقا همه انگور را خورد ، مکتب فردا وا خواهد شد.\n(ب) جاهای خالی از هر قسم فعل پر کنید.\nاونان .... افغان دروازه را واز .... کل آقا کتابم را پاره ....\nمعلم بر تخته سیاه تحریر .... من شما را تخته سلیت ....\nبچه شوخ .... خیاط کالای مرا .... برادر شما بمسجد نماز ....\nموذن اذان نماز شام .... محمد کبیر بمکتب ....\n(ج) ده فقره تحریر نمائید که هر فقره مشتمله افعال حال ـ ماضی\nمستقبل باشد.\nترکیب نحوی\nمضمون وطریقہ تعلیم\nمعلم باید اینقسم فقرات انتخاب نماید که طلاب\nپیشتر از ان آگاه باشند.\nدر فقره کدام کدام جزو میباشند.\n(۱) معلم فقرات را اول بر تخته سیاه نوشته کند"}
{"book": "adl0938", "page": 439, "text": "۴۳۲\nترکیب نحوی\nمضمون و طریقہ تعلیم\nخاکہ تختہ سیاه\nباز اینقسم سوال نماید :-\nمیکنیم؟\nوقتیکہ ما میگوئیم زغال سیاه است پس ما ذکر کد ام شی را\n(الف) زغال سیاه است\n( ذکر زغال )\nما ذکر زغال را چطور میکنیم ؟\n( کہ آن سیاه است)\nوقتیکہ ما میگوئیم عبدالحمید بچہ است پس ماذکر کد ام چیزی را\nمیکنیم؟\n(ب) عبدالحمید بچه است\n(ذکر عبدالحمید)\nو ما دربارۀ عبدالحمید چه ذکر میکنیم ؟\n(که او بچه است)\nوقتیکه ما میگوئیم سگ غف غف میکند پس ما ذکر چه میکنیم؟\n(ج) سگ غف غف میکند\n( ذکر سگ )\nو ما درباره سگ چه ذکر میکنیم ؟\n( که غف غف میکند )\nوقتیکه ما میگوئیم بچه گریه میکند پس ما ذکر چه میکنیم؟\n( د ) بچه گریه میکند\n( ذکر بچه )\nما ذکر بچه را چطور میکنیم ؟\n(که او گریه میکند)"}
{"book": "adl0938", "page": 440, "text": "۴۳۳\nترکیب نحوی\nمضمون و طریقہ تعلیم\nاکنون طلاب را بگوئید و قتی که ما ذکر کدام شی\nمیکنیم مثلاً ذکر زغال و میگوئیم که او سیاه است.\nپس ازین الفاظ که ما میگوئیم جمله یا فقره ساخته میشود\nعبد الحمید بچه است؟ جمله است.\nسگ غف غف میکند؟ جمله است.\nبچه گریه میکند؟ جمله است.\nمدعا ازین اعاده اینست که لفظ جمله و معنی آن\nبر ذہنهای طلاب نقش شود.\n(۲) مسندالیه\nاز طلاب استخراج نمائید که هر جمله کم از کم دو جز و دار\n(ا) آن شی که دربارۀ آن چیزی گفته شود.\n(ب) چیزیکه دربارۀ آن شی گفته شود.\nبطلاب بگوئید: که لفظیکه آن شی را ظاهر کند، که\nذکرش کرده شود مسند الیه گفته میشود.\nخاکہ تخته سیاه\nزغال سیاه است = جمله\nاجزای دو گانه جمله\n( ا ) آن شی که در بارۀ آن\nچیزی گفته شود\n(ب) چیزیکه دربارۀ آن شی\nگفته شود."}
{"book": "adl0938", "page": 441, "text": "۴۳۴\nترکیب نحوی\nمضمون وطریقه تعلیم خاكه تخته سیاه\nبرای نقش کردن مسند الیه بر دلهای طلاب\nسوالات ذیل کنید :-\nمسند الیه مسند\n( ا ) زغال كدام جزو جمله است؟ چرا؟ زغال سیاه است\n( ب ) عبدالحمید كدام جزو جمله است؟ چرا؟ عبدالحمید بچه است\n( ج ) سگ كدام جزو جمله است؟ چرا؟ سگ غف غف میکند\n( د ) بچه كدام جزو جمله است؟ چرا؟ بچه گریه میکند\n( ۳ ) از مسند بیان كدام شی یافت میشود .\nبطلاب بگوئید ، كه آن جزو جمله كه دران ذکر\nیا بیان آن باشد مسند گفته میشود .\nمسند\nاز طلاب اخذ نمائید که از مسند کار کدام شی ظاهر میشود\nبرای آنکه مسند ذهن نشین طلبا شود سوالات\nبطریق ذیل نمائید :-"}
{"book": "adl0938", "page": 442, "text": "۴۳۵\nترکیب نحوی\nمضمون وطریقه تعلیم\nخاکه تخته سیاه\nدر جمله را سیاه است کدام جزو جمله است؟ چرا؟\n(۱) زغال سیاه است\nدر جمله ب بچه است کدام جزو جمله است؟ چرا؟\n(ب) عبدالحمید بچه است\nدر جمله ج غف غف میکند کدام جزو جمله است؟ چرا؟\n(ج) سگ غف غف میکند.\nدر جمله د گریه میکند کدام جزو جمله است؟ چرا؟\n(د) بچه گریه میکند.\n۴\nخلاصه\nدر آخر از طلاب استخراج نمائید که:\n(۱) مسندالیه نام آن چیز، یا شخص، یاجا\nکه ذکرش کرده شود.\n(مسندالیه همواره اسم میباشد)\n(ب) مسند آنست که نشان بدهد که آن شی\n(۱) چیست (ب) چه کار میکند.\n(ج) از اتصال مسندالیه و مسند جمله\nساخته میشود\nتکست\n(۱) مسندالیه\nذکر هر شخص یا جای\nیا شی کرده شود آنرا\nمسندالیه میگویند.\n(ب) مسند آنست، که\nاین را نشان بدهد\nکه کدام شی.\n(۱) چیست.\n(۲) چه کار میکند.\n(ج) جمله\nاز الحاق مسندالیه و مسند\nجمله ساخته میشود.\nعموم تعلیم\nنحوی و صرف\nترکیب اجزایی\n۱۶۰۰"}
{"book": "adl0938", "page": 443, "text": "۴۳۶\nفعل معروف و مجهول\nمضمون و طریقہ تعلیم | خاکه تخته سیاه\n(۱) فعل معروف و مجهول | (۱) زید بکر را زد.\nبر تخته سیاه فقرات ا و ب را تحریر کرده\nاز طلاب اخذ نمائید که :—\nدر فقره (۱) فاعل فعل (یعنی کننده کار\nمعلوم است :\nلاکن در فقره (ب) فاعل معلوم نیست | (ب) بکر زده شد.\nاین را هم از طلاب استخراج نمائید که در فقرات\nا و ب صورتهاے فعل مختلف هستند\n( ۱ ) اگر فاعل فعل (یعنی کننده کار معلوم باشد | فعل معروف\nپس آن فعل معروف گفته میشود چنانچه در فقره ۱ | زید بکر را زد.\n(ب) چون فاعل فعل معلوم نباشد چنانچه | فعل مجهول\nدر فقره ب در انوقت فعل مجهول گفته میشود. | بکر زده شد\nمشق - چند مثال تحریر نموده طلب ارابگویند | مشق - کبوتر کشته شد\n\nعمر العظیم\nمحررث\nبمارک رفیق\n١٣٠٠"}
{"book": "adl0938", "page": 444, "text": "۴۳۷\nفعل معروف و مجهول\nمضمون وطریقه تعلیم کنند خاکه تخته سیاه\nکه افعال معروف و مجهول را از هم جدا عبدالغنی میخواند سن\nفروخته شد طوطی میخواند\nمعروف | مجهول مکتب بسته شد.\nمعلم با تجربه کار خیال خواهد کرد، که در اسباق فوق یک سخن را بارها\nاعاده کردن بیفائده است، لاکن او را باید دانست که اگر مدعاها این باشد\nکه سخنیکه بطلاب گفته شود بخوبی آنرا بفهمند و یاد بدارند، در انصورت در اسبا\nابتدائی یک سخن را بار بار اعاده کردن حتمی و لازمی خواهد بود، بیشک\nاین را امید کرده نمیتوانیم که سوالاتیکه درین امثله تحریر یافته ، طلبہ جوابات\nآنها را همان خواهند داد که نوشته شده است؟ اکثر اوقات در استخراج جوابا\nبسیار صبر و ملکه بکار خواهد شد، اگر طلاب جواب کدام سخن را داده نتوانند\nپس بایست همان سوال را بپیرایه دیگر در آورده و بپرسد؟ و اگر ممکن باشد\nبصورت سهل پرسیده شود، مثلاً اگر پرسیده شود که نانرا چه کرده میشود؟\nدر صورتیکه طالب علم جواب داده نتواند، پس باید پرسید که شما کا ہے نان\nخوردید و جواب خواهد داد = بلی صاحب ۔ پس شما چه کردید، صاحب،"}
{"book": "adl0938", "page": 445, "text": "۴۳۸\nآنرا نخوردم - لذا نان را چه کرده شد، اگر باز هم طالب علمی جواب داده نتواند و حیران بماند پس معلم باید که سوالات محذوفی کند: نان را چه کرده شد؟ نان خورده شد - اگر معلم با وجود صبر و ذکاوت جواب صحیح از طلبه استخراج کرده نتواند، در انصورت لازم است که خود جواب گفته بر سر طلاب اعاده آن نماید، باید که جوابیکه بالکل غلط نباشد و ازان ترشح شود که طالب درین غور و خوض نموده است - پس آنرا رد نکند، بلکه معاونت طالب علم نموده آنرا صحیح باید کرد.\nفصل ششم\nانشا پردازی\nدر انشا پردازی خیال کدام امور باید داشت\nفن ظاهر کردن خیالات را بذریعه تحریر و تقریر انشا پردازی مینامند، تعلیم ابتدائی انشا پردازی را همراه تعلیم صرف و نحو شروع باید کرد، یعنی هر کدام قواعد را که طلاب از صرف و نحو میخوانند، باید که برای مشق صحت استعمال آن فقرات و جملات هم بسازند.\n\n۱۲۰۰ نمره شصتم محمد یحیی سرکاتب"}
{"book": "adl0938", "page": 446, "text": "۴۳۹\nدر مشقهای انشاپردازی، معلم امور ذیل را باید ملحوظ داشت:\n(۱) زبان صاف- عام فهم و با محاوره باشد، و طالب علم را\nباید که همان الفاظ را که بخوبی میداند، و مطلبش را صاف ظاهر کرده بتواند\nاستعمال نماید، و در ابتدا از عبارت مقفّیٰ و رنگین پرهیز نمایند.\n(ب) زبان صحیح باشد، اگر کدام طالب علم غلطی کند بهمان قاعدهٔ\nصرف و نحو را نشان دهند که خلاف ورزی آن نموده است.\n(ج) وضاحت و فصاحت، این امر ضروری را به بسیار احتیاط\nباید آموخت، که هرچه در تحریر یا تقریر آورده شود، ازان مطلب متکلم\nیا تحریر کننده صاف ظاهر شود، و هیچ ابهام دران باقی نماند.\n(د) زبان پر زور باشد، هرچه گفته شود مختصر و با معنی باشد، و الفاظ\nبا ترتیب باشند، عبارت پیچیده و مشکل نباشد.\nانشاپردازی چطور حاصل میشود\nتعلیم انشاپردازی را باید از ابتدا آغاز نمود، و تعلیم ابتدائی را باید بواسطه\nیعنی طلاب بدون کوشش ارادی از جمله سخنهای معلم انشا بیاموزند،\nقاعده است، معلم بهر زبانی که تکلم میکند، طلاب از تقلید آن انشا یاد میگیرند."}
{"book": "adl0938", "page": 447, "text": "۴۴۰\nبنابراین زبان معلم صاف وصحیح و بامحاوره باشد، واغلاطیکه از طلاب\nدر تقریر یا تحریر سر میزند فوراً اصلاح باید نمود؛ نیز طلاب را باید آموخت که\nمطلب خود بصحت وصفائی وبطور مناسب زبان بامحاوره ادا نمایند\nخلاصه\nبرایشان استعمال الفاظ مناسب در موقع مناسب باید آموخت\nواین بر سه امر ذیل مبنی میباشد:—\n( ا ) خیالات صاف باشند (ب) ذخیره الفاظ کافی باشد\n( ج ) صحت استعمال اقسام کلمه بدانند .\nهیچ شخص مطلب خود را بصفائی ووضاحت گفته نمیتواند تا وقتیکه\nخود او انرا بخوبی یاد نداشته باشد . وشخصیکه استعمال الفاظ مناسب را\nیاد نداشته باشد تحریر وتقریر او بهیچ نوع مؤثر شده نمیتواند، واگر از قواعد\nصرف ونحو هم واقف نباشد از اغلاط زبان محفوظ مانده نمیتواند. برای\nنشان دادن الفاظ صحیح وبموقع مناسب در درس گنجایش زیاد میباشد\nولی در انشا پردازی آنقدر کامیابی که از نقل ومشتق نمونه های خوب\nحاصل میشود، از رعایت قواعد مقرره حاصل نمیگردد انشا پردازی تقسیم"}
{"book": "adl0938", "page": 448, "text": "۴۴۱\n\nاز مطالعه کتب خوب، از صحبت نیک و صالح؛ و بشنیدن طرز گفتگوی خوب\nحاصل میشود. کودکانیکه تکلم شان خوب میباشد تحریرشان هم زود خوب\nمیگردد. اگر ما بخواهیم تحریر طفلان در کلانی خوب بگردد، لازم است که\nدر طفلی تکلم کردن صحیح بر ایشان بیاموزیم.\n\nتعلیم ابتدائی\n\nکودکان خُردسال را بمشق ساختن فقرات، دربارهٔ اشیائیکه پیش\nنظرشان باشد تعلیم باید نمود، و همراه شان تکلم دربارهٔ اشیائیکه شوق آنها\nدارند و روزمره آنها را می بینند باید کرد، و جوابات طلا برا که در جمله کامل\nنباشد تسلیم نباید کرد، بلکه سعی باید نمود که طلاب جوابات خود را بفقرات بوره\nو مکمل بگویند؛ و معلم درینباب بایشان معاونت بنماید؛ بدینواسطه خیالات\nطلاب درست و واضح، و ذخیرهٔ الفاظ شان زیاد خواهد گشت، وبر\nزبان هم حاوی شده خواهند رفت، موقع این تعلیم ابتدائی در اسباق و غیره\nبسیار میباشد، چراکه در اسباق قواعد، متعلمین را ضرورت می افتد که بـه\nتمثیل قاعده ها فقرات بسازند، در دیگر اسباق هم از آنها معنی الفاظ پرسیده\nمیشود، و برای اظهار صحیح استعمال هیچ الفاظ، مکلف بساختن فقرات میشوند."}
{"book": "adl0938", "page": 449, "text": "۴۴۴\nغرض از هر درس استفاده باید گرفت، که اثر تکلم معلمین بصحت و خیالات شان\nبصفائی اظهار گردد؛ از تقسیم اسباق فائده در صورتی حاصل میشود\nکه پسندیدگی الفاظ معلم، ترتیب خیالات بقاعده، و سادگی و خوش بیانی،\nطرز گفتگوے او برای طلاب یک نمونه بگردد؛ لاکن زبان معلم برای\nطلاب در انصورت کار نمونه را خواهد داد، که مضمون درسی را حسب نشا\nصاف و عام فهم بسازد، چرا که صفائی گفتگو بر صفائی خیالات مبنی میباشد\nو نیز همواره سعی معلم باشد که ذخیرۀ الفاظ طلاب رو بترقی باشد - املا\nو نقل کردن عبارت کتاب هم در انشا پردازی مدد میرساند، چرا که ازینها\nمحض اصلاح هجا، بلکه تحریر کردن فقرات هم بصحت یاد میشود.\nدرجۀ اول انشا پردازی\nدر درجۀ اول انشا پردازی همواره برای سهل و صاف نمودن آن\nسعی زیاد و توجه خاص بکار میباشد، و کوشش ابتدائی دربارۀ نوشتن\nحکایت مسلسل این میباشد که کدام حکایت خرد را اول زبانی، بعد از روی\nکتاب پیش شان بخواند، و سخنهای کلانرا بر تختۀ سیاه تحریر کند، سپس\nاز طلاب نوبت بنوبت یک یک فقره زبانی پرسیده اصلاحش کند، بعد طلاب را"}
{"book": "adl0938", "page": 450, "text": "۴۴۳\nبگوید که حکایت را نوشته کنند.\nمشقهای مشکل\nچون طلاب تحریر نمودن فقرات و حکایات خورد را بخوبی بفهمند\nسپس سرشان نوشتن خلاصه کتب درسیه، مضامین خطوط نویسی، جوابات\nپرچه امتحانات شروع باید کرد، درین امور طلاب زیاده تر از عقل خود کار\nخواهند گرفت، و برای اظهار خیالات مناسب و ترتیب دادن آنها برا\nشان موقع اندیشیدن و فکر نمودن پیش خواهد شد. لهذا درین اسباق لازمست\nکه هر مضمون که طلاب نوشته کنند. اول تصویرش بآنها گفته شود. مدعا از\nانشاپردازی این میباشد که ما طلابرا آن سخنها بیاریم که بذریعه آن همه خیالات\nخود را بصحت و صفائی ظاهر کرده بتوانند، و ایشان خیالات خود را در صورت\nبصحت ظاهر نموده میتوانند که تصویر صحیح داشته باشند، پس لازم است\nکه چنین مضامین منتخب باید کرد که از آنها طلاب بذریعه مطالعه کتب\nو مشاهده و تجربه ذاتی واقف باشند.\nدر مضمون نویسی طلاب را دو مشکل پیش می آید:-\nاول منتخب نمودن خیالات مناسب مطابق مطلب خود۔"}
{"book": "adl0938", "page": 451, "text": "۴۴۴\nدوم - ترتیب آن بطوریکه از ان شنونده یا خواننده موثر شود.\nبنابرین باید معلم طلبا را معاونت نماید و بفهماند که امور کلان بکدام ترتیب\nتحریر نمودن لازمیست، و برتختۀ سیاه بترتیب مناسب جمله امور را نوشته\nو تا وقتیکه طلاب خاکۀ مضمون خود را تیار نکنند، اجازت تحریر نمودن مضمون\nبرای شان نباید داد. برای انشاپردازی خطوط نویسی هم یک ذریعه\nخوب میباشد، در ابتدا باید معلم برای مدد طلاب یک یا دو خط برتختۀ سیاه بطور\nنمونه نوشته کند. سپس چون طلاب در خطوط نویسی مهارت پیدا کنند، در انوقت\nهم پیشتر از آنکه بنوشتن خط شروع کنند، در خصوص مواد مهمه همراه شان گفتگو\nباید کرد و همه را بترتیب برتخته سیاه باید نوشت، و معلم را سعی باید کرد که\nطلاب اینطور خط تحریر کنند، که گویا همراۀ مکتوب الیه سخن میزنند، و تا وقتیکه\nیک سخن را ختم نکنند، دیگر را آغاز ننمایند - القاب و اداب تعظیم و تکریم را\nهم ملحوظ داشته باشند.\nخلاصه و دیگر امور ضروریه که مدنظر باید داشت-\n(۱) هنر ظاهر کردن خیالات را بصحت و صفائی بذریعۀ تحریر یا تقریر\nانشا پردازی میگویند."}
{"book": "adl0938", "page": 452, "text": "۴۴۵\n(۲) هنر تحریر یا تقریر درست بتقلید و عمل حاصل میشود.\n(۳) برای آنکه طلاب تقریر صاف و درست را بیاموزند، بر امور ذیل\nکاربند باید شد :-\n(۱) نمونه خوب پیش باید کرد.\n(ب) همواره ذخیره الفاظ شانرا زیاد باید نمود .\n(ج) جوابات سوالاترا بفقرات مکمل باید گرفت .\n(۴) مشق انشا پردازی تحریریرا بطرز ذیل متدرجا باید نمود .\n(۱) بر سر طلاب فقرات نهایت آسان و مفرد باید ساخت -\nاشیای دیده شده یا دیگر امور روزمره در آنها ذکر باشد.\n(ب) فقرات مفرد را باهم پیوسته جملات مرکب باید ساخت.\n(۵) اسباق انشا پردازی مشتمل بر امور ذیل میباشد :-\n(۱) بیان نمودن کدام حکایت .\n(ب) مضمون سهل که دران ذکر امور خانه یا مکتب باشد.\n(ج) خطوط نویسی .\n(۶) طرز بیان کردن کدام حکایت :-"}
{"book": "adl0938", "page": 453, "text": "۴۴۶\n( ا ) خود معلم حکایت را بیان کند.\n( ب ) دربارۀ آن حکایت از طلاب سوالات پرسان کند.\n( ج ) واقعات ضروری را برتختۀ سیاه بنویسد.\n( د ) انشاپردازی تقریری باید کرد، یعنی سر هر طالب‌العلم یک یک\nفقره باید ساخت.\n( هـ ) آخرالامر آن حکایت را بر سر طلاب باید نوشت.\n( ۷ ) طرز تحریر نمودن مضمون :-\n( ا ) یک هفته پیشتر مضمون مقرر باید کرد، و نیز طلاب را باید فهماند\nکه دربارۀ آن مضمون از کجا واقفیت حاصل کرده می‌توانند\n( ب ) بذریعۀ سوالات، واقعات موزون راجع مضمون را سر طلا\nپیدا باید کرد.\n( ج ) واقعات کلان و ضروری را بر تختۀ سیاه باید نوشت.\n( د ) در خصوص ترتیب واقعات بحث رانده آنها را بدرستی ترتیب باید کرد\n( هـ ) همان مضمون را از طلاب زبانی باید پرسید.\n( س ) آخرالامر سر طلاب مضمون باید نوشت.\n[In margin:]\nمکتب ارغنیه \nمعلم تسنیم \nرضا خان \n۱۹۰۰"}
{"book": "adl0938", "page": 454, "text": "۴۴۷\n(۸) خطوط نویسی :-\n(۱) معلم ؛ یک یا دو خط بطور نمونه بر تخته سیاه نوشته کند\n(ب) بر القاب و اداب ، تاریخ و ترتیب مضمون، انجام و موضع\n(پته) توجه خاص مبذول نماید.\nفصل هفتم\nحساب\nتعریف\nتعریف حساب مشتمل بر دو امر است :-\nاول - حساب علمی، و در ان، از ان اصول بحث رانده میشود که بر قواً\nاعداد مبنی هستند.\nدوم - حساب یک فن است، که طریقه شمار را می آموزد ..\nمدعای تعلیم\nمثلی که تعریف حساب ظاهر میکند، در تعلیم این دو مدعا میباشد."}
{"book": "adl0938", "page": 455, "text": "۴۴۸\nاول- بحیثیت علم، تعلیم آن براے حصول این غرض است که قوای\nعقلیہ طلاب تربیت یابد، چونکہ همین یک شاخ ریاضی در تعلیم ابتدائی\nداخل میباشد، لهذا لازم است، اورا بطرزی بیاموزند، که\nدر طلاب عادت بدرستی فکر نمودن و فهمیدن قوت استدلال پیدا شود\nدوم - طلاب از استعمال طرز اعمال حسابیه واقف بگردند، که در زندگی\nآیندۀ شان در امور تجارت و سوداگری، و دیگر کاروبار روزمرہ\nسہولت شود، درین موقع واضح نمودن این امر هم لازمیست،\nکه اگرچہ فرض معلم پیش از ہمہ اینست کہ شاگردان او در شمار کردن\nوحل نمودن سوالات حساب پورہ مشاق بگردند، ولی اینهم فریضۀ\nاوست کہ ہمراہ آن قوای عقلیۀ شانرا هم تربیت نماید. چونکہ این\nہر دو امر در مابین خود متناقض نیستند بنابرین حاصل نمودن ہردُو\nامر دشوار نمیباشد.\nوسائل عام برای حاصل نمودن کامیابی در تعلیم حساً\n(1) اصولات حساب را بذریعہ تمثیلات باید آموخت، از مسلمات العلوم\nتصدیق غیر معلوم حاصل باید نمود، و تصور اعداد مجرد را بذریعۀ"}
{"book": "adl0938", "page": 456, "text": "۴۴۹\nسوالات بعبارتی دلنشین اعداد مقرون پیدا باید کرد، و در پیدا کردن\nتصور اعداد قوت لامسه و باصرهٔ طلاب را استعمال باید کرد.\n(۲) یک سخن را بچند قسم باید آموخت. مثلاً کودک را فقط همینقدر معلوم\nنباشد که اگر از ۳۰ عدد ۲۰ تفریق شود باقی ۱۰ میماند، بلکه اینهم او را معلوم\nباشد که فرق ۳۰ و ۲۰ = ده میباشد، و سی از بیست بقدر ده کلات\nو بیست از سی بقدر ده خرد است.\n(۳) تا وقتیکه یک اصول بخوبی ذهن نشین طلاب نشود بدیگر برا شروع نباید کرد.\n(۴) ترقی تعلیم تدریجا شود، کوشش نباید کرد که بیکوقت زیاد آموخته شود،\nباید ترقی یومیه بطوری باشد که برطالبعلم ناگوار نگردد.\n(۵) اعاده خواندگی باید نمود؛ عموماً میلان مدرسین ناتجربه کار این میباشد\nکه در وقت قلیل زیاد آموخته شود، که ترقی نمایان ظاهر گردد، ولی\nنمیفهمد که اگر بنا پخته نباشد، هر تعمی که برسرآن نمایند زود خواهد غلطید.\nبنا برین برای معلم لازمیست که همیشه سبقهای سابقه را بر سر طلبا\nتکرار نماید، تا خواندگی بر دلشان نقش فی الحجر شود.\n(۶) باید سوالات دربارهٔ امور روزمره باشند، تا برطالبعلم روشن شود که"}
{"book": "adl0938", "page": 457, "text": "۴۵۰\nواقعیت جدید که او حاصل مینماید در بازیها و امور یومیه او معاونت\nخواهد ورزید. پس سوالات ابتدائی از اشیائی باید کرد که طلاب\nبآنها مانوس باشند، مثلاً بازیچه وغیره.\n\nمدارج تعلیم\nما در تعلیم حساب خیال مدارج ذیل خواستیم نمود.\nاول - درجه کودکان ابجد خوان، طلبای این صنف بذریعه محسوسات علم\nحاصل کرده میتوانند، و همین وقت است که ایشان تصور آن اشیا\nکه محسوس میکنند در ذهن خود پیدا کرده میتوانند، اگرچه انسان در\nهر حصه عمر خود بطور عملی به بسیار سهولت علم حاصل کرده میتواند ولی\nدرین حصه عمر ابتدائی بهتر ازین طرز هیچ طرز کارگر شده نمیتواند.\nدوم - درجه ابتدائیه ادنی، بعد از تعلیم یکسال مکتب، طلاب درین درجه\nداخل میشوند، درین وقت سن شان اینقدر میباشد که قواعد عملی تعلیم را\nبسهولت آموخته بتوانند. مثلاً درین وقت ایشان چیزی خوانده\nو نوشته و استعمال قواعد ابتدائی حساب را کرده میتوانند.\nسوهم - درجه ابتدائیه اعلی، وقتیکه طلاب درین درجه داخل میشوند در آنها"}
{"book": "adl0938", "page": 458, "text": "۲۵۱\n\nترقی قوت استدلال نمودار میشود، لهذا در ینوقت تعلیم آن اصولاً\nحساب بطو عقلی داده شود که بر آنها قواعد مبنی هستند، ماذکر تعلیم\nهر سه درجه را علیحده علیحده مینمائیم.\n\nاول تعلیم کودکان ابجدخوان ست\n\n( ۱ ) مدعا- فائده علم - که مملو کردن دل و دماغ به و اضافه نمودن قوے\nحقیقه برطرز تعلیم منحصر است در زمانه قدیم معلمین پروائے این امر نمیکردند\nکه شاگردان شان بکدام طرز علم حاصل میکنند، لاکن الحال این سخن بتجربه\nثابت شده که اثری که بر دل و دماغ طلاب پیدا میشود، و هر کامیابی که در آخر\nحاصل میگردد بر مقدار علم منحصر نیست، بلکه بخوبی همان طرز مبنی است که\nبذریعه آن علم حاصل کرده میشود، بعضے دماغ از علم پر میباشند لاکن در آنها\nقوت استعمال نمیباشد، برعکس این بعض چنین میباشند که در آنها علم کم،\nلاکن قوت استعمال بسیار زیاد میباشد - ممکن است که کدام طالبعلم که او را\nتعلیم حساب بخوبی داده شده باشد بظاهر در زمانه طفولیت خود چندان ترقی\nزیاد نشان ندهد- لاکن هر چه که او خوانده است در ثمر آینده او زیاد بار آور\nثابت شود، لهذا فرض استاد است که در دل طلاب تصور اعداد بخورد"}
{"book": "adl0938", "page": 459, "text": "۴۵۲\nو علاقهٔ شانرا با هم بخوبی جاگزین کند.\n(ب) معیار تعلیم ـ از یک الی صد شمار کردن و نوشتن .\nاول ـ آلات که بذریعهٔ انها شمار آموخته خواهد شد.\nمثلی که در فوق ذکر شده است طلاب را شمار کردن بذریعهٔ انیقسم اشیا\nباید آموخت، که آنها را خودشان دیده و استعمال کرده بتوانند؛ برای حصول\nاین غرض چند قسم آلات استعمال میشود، و بعض شانرا در ذیل ذکر میکنیم :\nقسم شب یا چوت (چوکات مهره ها) که تصویرش ذیل میآید.\nاین یک چوکات چوبی شکل\nمربع و دارای ده عدد سیم میباشد، و\nهر سیم ده مهرهٔ مختلف رنگ سفته میباشد\nو نیز همراه آن یک تختهٔ سیاه چوبی متحرک\nمیباشد که مهره های بیش از ضرورت را\nبزیر همان تختهٔ سیاه در می آورند. باید که انیقسم چوت پیش معلم و جمله متعلمین باشد\nدوم ـ اشیای اقسام مختلفه، مثلاً چوبهای خرد خرد موافق، و مهره های\nخوش رنگ، و دیگر اشیای همین قسم ."}
{"book": "adl0938", "page": 460, "text": "۴۵۳\nقرائت اعداد، و کتابت اعداد\nعدد بدو قسم یعنی بذریعه الفاظ، یا بذریعه اشکال ظاهر میشود، و وقتیکه\nظاهر نمودن اعداد را بطلبا، بذریعه الفاظ می آموزیم واو را قرائت اعداد مینامیم\nاگر بذریعه اشکال می آموزیم آنرا کتابت اعداد میگوئیم، پس ظاهر است که قرائت\nاعداد، زبانی هم آموخته میشود و بذریعه تحریر هم، لاکن درین درجه که ذکرش میکنیم\nمحض زبانی باید آموخت؛ بطور مثال وقتیکه چند اشیا را پیش طلاب مانده\nبآنها بگوید، اینها را شمار کنید یا تعداد آنها را معلوم کنید این قرائت اعداد شد\nو چون گفته شود که آن عدد معلوم کرده را بر تخته سلیت خود بنویسد آنرا کتابت اعداد\nمیگویند. پس ظاهر است که قرائت و کتابت اعداد را بیک وقت باید آموخت\nوقتیکه تصور اعداد بخوبی ذهن نشین طلاب بگردد. پس آنها را باشکال اعداد\nفورا مانوس باید کرد.\nآموختن شمار برای کودکان\nپیشتر ازین که در خصوص اعداد دروس با قاعده گفته شوند، لازم که طلاب را\nاز نامهای آن واقف کند، برای این قسم مشق ضرور است که هر قسم اشیا\nکه پیش استاد میباشد پیش طلاب هم موجود باشند، و این اشیا حتی الوسع بانواع"}
{"book": "adl0938", "page": 461, "text": "۴۵۴\n\nو اقسام مختلفه باشند، و بوقت درس طلاب باید تقلید استاد نمایند مثلاً اگر\nاستاد دو مهره بدست خود بر دارد هر طالبعلم هم دو مهره بر دارد، و چون\nاستاد بگوید یک مهره و یک مهره، دو مهره میباشد. پس طلاب هم بزبان خود\nهمین کلمه را بگویند.\nشمار دو چیز\nدفعه اول - برای پیدا کردن ذهن نشینی در طلاب، باید اشیائیکه شمرده میشود\nاول در بارهٔ آنها استاد چیزی بگوید، مثلاً در خصوص رنگ مهره گفتگو شود\nدفعه دوم - در شمار تقلید استاد - استاد در دست خود یک مهره را میدارد\nطلاب هم تقلید او مینمایند، باز او آنرا بر میز مانده میگوید که پیش من\nیک مهرهٔ سرخ میباشد، طلاب هم میگویند پیش ما یک مهرهٔ سرخ\nمیباشد، باز استاد دیگر مهره را بر داشته بر میز مانده میگوید که من دو مهرهٔ\nسرخ دارم، طلاب هم استاد را تقلید نموده یک مهرهٔ دیگر بر داشته\nمیگویند که ما دو مهره داریم - استاد همین عمل بر چوبها و دیگر اشیای\nموجوده مینماید، بر همین منوال طلاب دستها، و گوشها، و چشمها،\nو پایها و غیره را شمار کنند، تا ازین افعال و الفاظ بخوبی مانوس بگردند."}
{"book": "adl0938", "page": 462, "text": "۴۵۵\n\nدفعه سوم ـ شمار به بدون مدد استاد ـ معلم بطلاب میگوید که دو سرخ یا سیاه\nمهره را شمار کنید، یا دستها یا چشمها یا گوشهای خود را بشمارید ـ\nطلاب این اشیا را همانطور شمار میکنند، که در دفعه دوم ذکر شد\nولی فرق صرف همینقدر است که این عمل بدون مدد استاد میشود\nدفعه چهارم ـ حالا باید استاد هر طالبعلم را تنها پیشروی خود\nامور فوق را مشق نماید.\n\nآموختن کدام عدد\nدر وقت آموختن کدام عدد، اول از معلومات سابقه طلاب سوالات\nباید نمود ـ پس شمار آن عدد باید آموخت، باز اجزای ترکیبی آنرانشان\nباید داد، و آخر الامر از شکل یعنی هندسه آن واقف باید کرد، در ذیل عدد\nهفت اشارات تحریر میشوند.\n\nاشارات بر درس عدد هفت\n\nچوبها و چوبهای خورد، یا مهرها نزد معلم و متعلمین موجود باشند\nسرخی ها طرز تعلیم\nسوالات از معلومات سابقه طلاب (۱) معلم شش مهره یا چوب بطلاب نشان داده\nیعنی بر عدد شش"}
{"book": "adl0938", "page": 463, "text": "۴۵۶\nمرحیمها طرز تعلیم\nسوالا از معلومات بقه یا برتخته سیاه شش خط رسم کرده میپرسد که این چندمیباشد؟\nطلا یعنی عدودش (۲) هر طالب علم را علیحده خواسته میگوید که شش دانه جدا کنند\n(۳) برای امتحان اجزای ترکیبی شش، سه یا چهار\nمهره برداشته می پرسد که درینجا چند تای دیگر جمع شوند\nکه مجموعه شش بگردد، همین قسم چند سوال دیگر میرسد.\n(۴) در آخر امتحان میکند که آیا همه طلاب از هندسه شش واقف هستند\nدرس هفت (۱) استاد یک بازیچه چوبی را حرکت میدهد، یا یک یک\nچوب برمیز میماند، عدد هفت پوره میشود، طلاب هم\nبآواز بلند همراه او شمار میکنند، همین مشق را بر دیگر اشیا هم\nمینماید، و چند مرتبه اعاده میکند.\n(۲) حالا طلاب تنها بدون مدد معلم بر چوب های خود\nمهره ها و چوبها وغیره را بآواز بلند شمار میکنند.\n(۳) باز هر طالب علم تنها اشیای مختلف را از یک\nتا هفت شمار مینماید."}
{"book": "adl0938", "page": 464, "text": "۴۵۷\nسرخیها\nطرز تعلیم\nآموختن اجزا (۴) معلم شش مهره یا چوب را بر میز خود میماند متعلمین هم\nترکیبی هفت تقلید اور امینمایند سپس استاد یک مهره یا چوب را\nنزد دیگران میگذارد، طلاب هم تقلید میکنند، همینطور\nمعلم سر طلاب اینسخن را پیدا میکند که شش مهره و یک\nمهره = هفت مهره میباشد، طلاب این فقره را بآوا\nبلند بطور اجتماعی میگویند، بر همین نمونه دو عمل دیگر هم\nیعنی ۵ + ۲ = ۷ و ۴ + ۳ = ۷ را هم می آموزد\nو آخر معلم امثله مختلفه بیان میکند مثلاً :-\n(۱) نزد من سه مهره است دیگر چند تا در انها جمع کنیم\nکه مجموعه هفت بگردد.\n(۲) حمید دو سیب دارد دیگر چند سیب بگیرد که جمله هفت شود\n(۳) شفیع هفت دانه ناک داشت دو تا را خورد، باقی چند دا\nناک پیش او ماند، وغیره وغیره .\nآموختن عدد هفت (۱) استاد بر تخته سیاه خطوط، یا نقاط مدور دو و سه و چهار"}
{"book": "adl0938", "page": 465, "text": "۴۵۸\n\nشرحها\nطرز تعلیم\n\nآموختن عدد هفت\nو پنج و شش علیحده علیحده رسم کرده بطلاب میگوید\nشما زیر هر مجموعه، عدد درست تحریر بدارید.\n(۲) معلم هفت خط یا نقطه مدور بر تخته سیاه رسم نموده بطلاب\nمیگوید شما هم هفت خط بر تخته سلیت خود رسم کنید،\nسپس خودش عدد هفت زیر خطوط نوشته میکند\nطلاب هم تقلیدش میکنند،\n(۳) در آخر معلم، اعداد را از یک تا هفت بر تخته سیاه نوشته\nمیکند متعلمین هم در تقلید او بر تخته های سلیت خود نو\nمیکنند، و سبق بر سوالات ذیل ختم نماید.\n\nسوالات جمع و تفریق\nچند سوال بطور نمونه بر عدد هشت در ذیل تحریر میشود، معلم را باید\nهمینطور بر هر عدد سوالات نموده بر سر طلاب مشق نماید.\n(۱) در یک صنف پنج بچه، و در دیگر سه بچه هست، معلوم کنید که جمله\nچند بچه هستند."}
{"book": "adl0938", "page": 466, "text": "۴۵۹\n( ۲ ) نزد من سه سیب است، معلوم کنید که در آنها چند سیب دیگر جمع کنیم\nکه جمله هشت سیب بگردد.\n( ۳ ) عبدالحمید هشت ناک و عبدالغنی چار ناک دارد، معلوم کنید، که\nعبدالحمید از عبدالغنی چند ناک زیاد دارد.\n( ۴ ) بر میز من چهار پیسه است، چهار دیگر در آنها ماندیم، معلوم کنید\nکه جمله چند پیسه شد.\n( ۵ ) محمد شفیع هشت نان خرید، و دوتا را خورد، معلوم کنید، که\nباقی چند نان پیش او ماند.\nسوالات ضرب و تقسیم\n( ۱ ) هشت طالب علم یک یک دانه نارنج بیک یک پیسه خریدند،\nمعلوم کنید که آنها چند دانه نارنج خریدند.\n( ۲ ) نزد من هشت روپیه است، معلوم کنید که چند بچه را یک یک روپیه\nداده میتوانیم.\n( ۳ ) محمد طاهر دو سیب چهار پیسه گی خرید، معلوم کنید، که چند پیسه را\nسیب خریده."}
{"book": "adl0938", "page": 467, "text": "۴۶۰\n\n(۴) نزد من هشت دانه شفتالو میباشد معلوم کنید که چند بچه را دو دو\nشفتالو داده میتوانم.\n\nسوالات کسو\n\n(۱) نزد من چهار سیب است ، من هر یک را بدو حصّه برار تقسیم نمودم\nمعلوم کنید که چند تکه سیب میشود .\n(۲) بسبیند بر میز من هشت دانه زرد آلو است ، من از آنها چهار\nزرد آلو را میگیرم - پس برای شما چندم حصہ زرد آلو میماند.\n(۳) کدام عدد نصف هشت میباشد.\n(۴) عدد دو در هشت چند مرتبه شامل است.\n\nسوالات اقسام مختلفه\n\n(۱) بروز شنبه ، سه - بروز یکشنبه، دو - بروز دوشنبه، سه -\nسوال حل کردم، پس جمله چند سوال حل نمودم .\n(۲) دو بچه هر یک دو دو پیسه - و چهار بچه دیگر هر یک ، یک یک پیسه دارد\nمعلوم کنید که آنها جمله چند پیسه دارند .\n(۳) از یک صنف سه نفر غیر حاضر، دو مریض، و سه حاضر میباشند، پس"}
{"book": "adl0938", "page": 468, "text": "۴۶۱\nجمله چند نفر در ان صنف میباشند.\n(۴) من هشت پیسه داشتم، و سه دانه سیب بدو، دو پیسه خریدم،\nمعلوم کنید که پیش من چند پیسه ماند.\nطریق اصول عشری\nاگر طرز اصول عشری بخوبی ذهن نشین کودکان شود، در انصورت\nدر استعمال اعداد بعد از ده هیچ دقت پیش نمی آید پس کمیت اعداد را\nبخوبی ذهن نشین طلاب ابجد خوان باید کرد که آنها فوراً اینقسم سوالات را\nگفته بتوانند که چهارده مساوی ده و چهار میباشد.\nقرائت و کتابت اعداد از ده الی نوزده\nپیشتر از انکه برین اعداد سعی استعمال نمودن اعمال حسابی کرده شود\nاین مضمونرا بخوبی باید آموخت، و نیز کوشش نباید کرد که جمله مضمون را بیک\nدرس بیاموزیم، بلکه همانقدر باید آموخت که طلاب آنرا بخوبی فهمیده بتوانند.\nآلات\nباید که چوبتها، مهره ها، و چوبهای خرد پیش معلم\nو متعلمین موجود باشند."}
{"book": "adl0938", "page": 469, "text": "۴۶۲\nدفعة اول طلاب بتقلید معلم ده، یازده، دوازده وغیره مهره را\nیا چوبها را شماره میکنند، و آنها مثل اشکال ہذا ترتیب میدهند.\nدفعه دوم کتابت اعداد\n(ا) برای\nقائم نمودن\nتصور ده، استاد ده چوب را یکی بسته میکند، یاده مهره را نزد خود میماند.\n(ب) بالا ئیسخن را بر دل طلاب نقش میکند، که اگرچه درین بندل ده چوب\nیا در چوت ده مهره میباشد، ولی بندل یکی، و قطار مهره هم یک میباشد\n(ج) بعد از کار روائی، طلاب همراه استاد میخوانند.\nده و یک، یازده. ده و دو، دوازده،\nده و سه، سیزده، علیٰ ہذا القیاس.\n(د) معلم هر طالب علم را پیشروی خود خواسته راجع بسبق سوالات مینماید\nبعد ازان بر تختهٔ سیاه تحریر نموده نشان میدهد :-\nآحاد عشرات\n(ر) از قیمت صفر طلاب را آگاه میسازد، که\n١ ١\nاول ازین ظاهر میشود که خانه آحاد خالیست\n٢ ١\n٣ ١\nدوم - عددیکه در خانه عشره است، قیمت آن\n۴ ١\n:::::::::\nده چند گشته است.\n۹ ۱\nچوک نمبر\nمحمود السلم\nگرک رفیق\n١٣١١"}
{"book": "adl0938", "page": 470, "text": "۴۶۳\n\nدفعه سوم\nمشق\n\n(۱) طلاب بگفته معلم کدام تعداد خاص را از اشیا علیحده نموده عدد آنرا\nبرتخته های سلیت خود نوشته میکنند.\n(۲) معلم کدام عدد را میگوید، وطلاب آنرا برتخته های سلیت خود تحریر میکنند.\n(۳) استاد یک بندل ده چوب خور در بطلاب نشان داده میپرسد که چند چوب\nدیگر بکار میباشد که جمله ۱۲، یا ۱۳، یا ۱۵ بگردند، چون طلاب از یک الی\nنوزده شمار کردن را یاد بگیرند. پس بذریعه مهره و چوبهای خورد شماردن را\nباید آموخت و باید گفت که اگر در نوزده یکعدد دیگر جمع کرده شود.\nدر انصورت یک عشره دیگر پوره میشود، و جمله دو عشره میشوند برهمین منوال\nاز ۲۰ الی ۲۹ شمار کردن را نشان باید داد، و اعداد برتخته سیاه نوشته اخیراً\nهر عدد را علیحده علیحده باید فهماند. مثلاً دو عشره مساوی ۲۰ میباشد\nدو عشره ویک مساوی ۲۱\nدو عشره و دو مساوی ۲۲\n:::::::::::::::::::\n” ” ” و ۹ مساوی ۲۹\n\nباز بدتیم. ۲۰ مساوی دو عشره\n۲۱ مساوی عشره ویک\n۲۲ مساوی دو عشره ودو\nبعد ازین معلم برتخته سیاه این اعداد را نوشته بکند، وطلاب تقلید او را"}
{"book": "adl0938", "page": 471, "text": "۴۶۴\nبر تخته های سلیطی بنمایند، و بطور اجتماعی بآواز بلند بخوانند. احاد عشرات\nو استاد اجزای ترکیبی هر عدد را بخوبی ذهن نشین طلاب نمايد\nبهین طرز الی ۹۹ باید آموخت، و بطوریکه تصور عدده ده را ذهن نشین طلاب\nساخته بودند، تصور مات را هم در دل شان قائم سازند، و نیز لازم است\nکه بعد از هر درس مشق زیاد بر سر طلاب شود، تا تصور درس بخوبی ذهن نشین شان گردد\nدوم - درجه ابتدائیه ادنی (صنف دوم و سوم)\nمدعا و معیار تعلیم\nدرین درجه طلاب را شمار کردن و نوشتن اعداد بالاتر از صد و استعمال\nچهار قاعده ابتدائی جمع - تفریق - ضرب - تقسیم بسیط و مرکب را آموخته\nمیشود، و نیز قابلیت استعمال و فهمیدن این قواعد بصحت و صفائی\nو چابک دستی در آنها پیدا کرده میشود، و از حل کردن سوالات عبارتی غور و خوض\nتربیت دماغ شان هم میشود.\nاگرچه حل نمودن کدام سوال بذریعه قاعده های مقرره دلیل کامیابی\nمیباشد، ولی تا وقتیکه طلاب از اصول و اعمال حسابیہ کہ بنای قواعد\nبر آنهاست پوره واقف نگردند، کامیابی مکمل گفته نمیشود."}
{"book": "adl0938", "page": 472, "text": "۴۶۵\nہدایات برای معلم، در باره آموختن قاعده جدید\n(۱) اصول هر قاعده را بذریعه چند امثله زبانی تشریح باید کرد. سپس\nامثله بیان کردگی را بوضاحت بر تخته سیاه تحریر باید نمود، تا طلاب\nآنها را بخوبی بفهمند.\n(۲) از طریق حل این امثله زبانی، قاعده اخذ باید کرد.\n(۳) هر قاعده را درجه بدرجه، طلاب استخراج نمایند.\n(۴) بوقت آموختن هر قاعده، بعد از هر جزو عمل، سوالات تعلیمی و امتحانی باید نمود.\n(۵) باید سوالات در باره امور روزمره باشد، اعداد کلان و عمل طویل\nدر سوالات نباشد.\n(۶) هر قدر ممکن باشد، یک سخن را به پیرایه مختلف بیان باید کرد، در قواعد\nجمع و تفریق، باید طلاب را پیشتر از تعلیم عمل جمع و تفریق اعداد کلان\nجمع و تفریق را تا صد بخوبی یاد دهند، و هر سوال را بذریعه مثال\nاشیا بیاموزند.\nدر حل کردن سوالات جمع امور ذیل را مد نظر باید داشت:-\n(۱) اول سؤالاتی یاد باید داد، که در آنها از جمع آحاد و عشرات چیزی"}
{"book": "adl0938", "page": 473, "text": "۴۶۶\nحاصل نشود مثلاً ۲۲/۴۵\n(۲) دوم آن سوالات باید گفت که از احاد آنها چیزی حاصل شو\nمثلاً ۳۹/۴۸\n(۳) سوم آن سوالات باشند که در آنها از هر دو مرتبه احاد و عشرات\nحاصل بیاید، مثلاً ۹۹/۱۲۷\n(۴) چهارم جمع کردن صدها د باید داد مثلاً ۵۹۴/۸۷۲\nترتیب عمل قاعده جمع با نقسم باشد.\nاحاد | عشرات | مآت\n۳ | ۴ | ۲\n۵ | ۲ | ۴\n۴ | ۳ | -\n۳ | ۵ | ۱\nحاصل ۱۵ | ۱۵ | ۸\n۱ | ۱ | -\n\nقاعده تفریق\nپیشتر از آموختن این قاعده سوالات زبانی را قرار ذیل مشق باید نمود:-\n(۱) این میز ازان میز دیگر چقدر زیاد طویل است؟ باید که خود طلاب\nمساحه کرده معلوم کنند.\n(ب) در طول هر دو میز چقدر فرقست."}
{"book": "adl0938", "page": 474, "text": "۴۶۷\n(ج) در طول میز دوم چند فت زیاد کنیم که برابر طول میز اول بگردد.\n(د) میز دوم از میز اول چند فت کم میباشد.\n(ر) اگر طول میز دوم را از طول میز اول کم کرده شود باقی چند فت خواهد ماند.\nقاعده تفریق را درجه بدرجه بطرز ذیل باید آموخت\n(۱) اول اینقسم سوالات باید گفت را که بگرفتن عدد از مفروق منه\nحاجت نیفتد مثلاً ۹۹\n۷۲\n(ب) دوم اینقسم سوالات باشند که در آحاد مفروق منه آنها تبدیلی\nپیدا شود مثلاً ۹۶\n۵۸\n(ج) سوم اینقسم سوالات گفته شوند که عشرات مفروق منه آنها\nبدل شود مثلاً ۵۱۷\n۲۴۲\n(د) چهارم اینقسم سوالات حل شوند که در هر دو مرتبه احاد و عشرات\nآنها\nتبدیلی رخ نماید مثلاً ۵۲۳\n۳۵۸\nقاعده ضرب: پیشتر از آغاز قاعده ضرب ضرور است که طلاب ضرب\nزبانی را بخوبی یاد کرده باشند، تا در وقت ضرورت آنرا بتیزی و صحت استعمال\nکرده بتوانند؛ در آموختن ضرب زبانی امور ذیل را مد نظر باید داشت:-"}
{"book": "adl0938", "page": 475, "text": "۴۶۸\n(۱) بر سر طلاب ، ضرب زبانی باید ساخت، تا خوب بر ایشان واضح گردد\nکه این نتائج چطور حاصل میشوند .\n(۲) در یکوقت زیاد از ضرب زبانی، بیکعدد نباید آموخت .\n(۳) این سخن هم ذهن نشین شان باید کرد ، که هر کدام عدد را مضروب منه\nبسازیم ، در حاصل ضرب هر دو عدد، هیچ فرق پیدا نمیشود ، برای\nفهماندن این امر استعمال چوت باید نمود .\n۲۷ = ۳ * ۹ { ۹ \\ ۹ \\ ۹ [Grid of dots] ۳ ۳ ۳ ۳ ۳ ۳ ۳ ۳ ۳\n۲۷ = ۹ * ۳\nمختصر اشارات بر ضرب زبانی دو .\nدفعه اول - استعمال اشیای مختلفه .\nبذریعه چوت، یا چوبهای خرد وغیره ، طلاب را ضرب زبانی دو را\nقرار نمونه ذیل باید آموخت .\n|| ||  || || ||  || || || ||  || || || || ||  || || || || || ||\n۲ \\ ۴ \\ ۶ \\ ۸ \\ ۱۰ \\ ۱۲\nبدست طلاب دستهای چوب های خرد داده نشان دهند ، که یک\nچوب دیگر ، مساوی دو چوب میباشد ـ علی هذا القیاس ."}
{"book": "adl0938", "page": 476, "text": "۴۶۹\nدفعه دوم (و) طلاب دستهای چوبها را معاینه کرده بر تخته های سلیت خود\nبقرار نمونه صفحه گذشته، نوشته بدارند.\n(ب) جواب خود را همراه چوبهای دسته مقابله نمایند.\nدفعه سوم سوالات مشقی، طلاب را استعمال نتائج فوق بذریعه سوالات\nطرز ذیل باید آموخت.\n(۱) یک بچه مرا بار اول پنج سیب، و بار دوم هم پنج سیب دیگر دا\nجمله چند سیب شدند.\n(۲) دو بچه هستند، که هر یک پنج پنج پیسه دارد، کل چند پیسه شد.\n(۳) بر یک میز ده شفتالو میباشد، چند طلاب می آیند و پنج پنج شفتالو\nمیبردارند. پس تعداد آنها را معلوم کنید.\n(۴) بیک کشت ده گوسفند میچریدند، یک چوپان دو مرتبه در کشت رفته\nهر مرتبه گوسفند را بتعداد مساوی از کشت بیرون آورد، معلوم کنید\nکه بیک مرتبه چند گوسفند آورده.\nدفعه چهارم حفظ کردن ضرب زبانی، باید که ضرب زبانی را بدستی فهمانده\nذهن نشین طلاب بسازند."}
{"book": "adl0938", "page": 477, "text": "۴۷\nدفعه پنجم صورت تحریر ضرب زبانی بطرز ذیل باشد:-\n(۱) ۱ ۲ ۳ غیره (ب) - ۱ × ۲ = ۲\n۲ × ۲ = ۴\n۳ × ۲ = ۶ غیره\nضرب مفرد، از طرزیکه در آموختن ضرب زبانی استعمال شده است\nطلاب فهمیده باشند که مطلب از ضرب اینست که یکعدد چند مرتبه جمع کرده\nمیشود، و عمل مختصریکه بذریعه آن حاصل جمع معلوم میشود آنرا قاعده ضرب مینامند\nبرای تشریح این عمل چند امثله بقرار نمونه ذیل حل باید کرد:-\nاحاد عشرات احاد عشرات\nعددیکه جمع کرده شده است = ۸ ۸\nتعداد مراتب که هشت جمع کرده شده است = ۴ ۸\n۸\n۸\nحاصل ضرب = ۳۲ حاصل جمع = ۳۲\nقاعدۀ ضرب - بقرار دفعات ذیل باید اموخت\nدفعۀ اول - کدام عدد را ، همراه عدد احاد ضرب کردن، مثلا ۷ × ۴\nدرین مثال ۷ را چهار مرتبه تکرار نمودن است، و حاصل جمع چهار مرتبه\nهفت بدرجه احد، و چهار مرتبه ده بدرجه عشره معلوم کردنست، و این سوال\nبطریق جمع و ضرب هر دو قسم حل میشود، تا طلاب بدانند که جمع و ضرب"}
{"book": "adl0938", "page": 478, "text": "۴۷۱\nیک چیز است، فرق صرف همین قدرست آحاد عشرت آحاد عشرت\n۱ ۷ ۱ ۷\nکه در عمل ضرب در عمل اختصار میشود. ۴ ۴ ۱\n۶ ۸ ۶ ۱ ۷ \nحاصل ۱ ۲ حاصل ۱ ۲ \nدفعه دوم ضرب ده، درین ضرب زبانی ده استعمال میشود، وتعداد اعداد\nحاصل ضرب را همراه تعداد اعداد مضروب فیه مقابله نموده این سخن را ذهن نشین\nطلاب بکنید، که در حاصل ضرب هر عدد یک درجه بطرف احاد عشرت\nچپ رفته است، مثلاً ۱ ۷\n۱۰ \n۱۷\nدفعه سوم - ضرب بذریعه اجزای ضربی:\nاول، آن اعداد را باید گرفت، که ده یا کدام قوت ده باشد، مثلاً ۲×۱۰=۲۰\nدوم، آن اعداد، که اجزای ضربی شان دیگر باشد، مثلاً ۸×۴=۳۲\nدفعه چهارم ضرب آن اعداد که اجزای ضربی شان نشود. مثلاً ۴۷۵×۴۷\nدفعه پنجم هر کدام دو عدد را با هم ضرب کردن.\nتقسیم\nتقسیم، آن عملیست که بذریعه آن معلوم میشود، که یکعدد از عدد دیگر چند مرتبه\nتفریق شده میتواند، یا یکعدد، در عدد دیگر چند مرتبه شامل است، عددیکه،"}
{"book": "adl0938", "page": 479, "text": "دران عدد دیگر شامل میباشد انرا مقسوم، و عددیکه شامل میباشد انرا مقسوم علیه\nو عددیکه بذریعه آن معلوم میشود که مقسوم علیه در مقسوم چند مرتبه شامل است\nآنرا خارج قسمت مینامند، و عددیکه بعد از تقسیم کردن باقی میماند، انرا باقی\nمیگویند. مثلاً مراد از تقسیم نمودن ٢٤ بر ٦ این میباشد، که ٦ از ٢٤ چند مرتبه\nتفریق شده میتواند، و از عمل تفریق معلوم شد که ٦ از ٢٤ چهار مرتبه تفریق\nمیتوان شد پس ٢٤ مقسوم و ٦ مقسوم علیه و ۴ خارج قسمت میباشد.\nاین قاعده را بذریعه مشق تفریق مثل نمونه ذیل بخوبی ذهن نشین\nطلاب باید کرد. و در سوالات زبانی\n٢٤\nاستعمال اشیا باید نمود.\n٦/٢٤\\۴ ١٨\n٢٤ ١٢\nX ٦\nX\n(۱) اگر ۲۸ مهره را بچهار حصه مساوی تقسیم کنیم\n٧ ٢٨/٤\nپس در هر حصه هفت مهره می آید. ٧ ٢٨=\n(۲) اگر ۲۸ مهره بهفت حصه مساوی تقسیم کرده شود ٧\n٤ \\ ٢٨ ٧\nدر هر حصه چهار مهره می آید، هر دو صورت بذریعه اشیای مختلفه لطلاب\nخوب بفهمانند."}
{"book": "adl0938", "page": 480, "text": "( ۳ ) دوازدهش چند مرتبه تفریق شده میتواند .\n( ۴ ) سه در نه چند مرتبه شامل است .\n( ۵ ) بیست و یکدانه را مابین ۲۱ بچه تقسیم کنیم ، هر بچه را چند دانه خواهد رسید.\n( ۶ ) اگر من دو روپیه روزانه خرج کنم ، پس معلوم کنید که ۱۲ روپیه را\nبچند روز خرج خواهم کرد .\n( ۷ ) ۲۰ پیسه را ما بین چهار بچه تقسیم کردیم ۔ پس هر بچه چند پیسه رسید.\n( ۸ ) ۴۰ روپیه را ما بین چند بچه تقسیم کردیم ، هر بچه ده روپیه رسید۔ پس\nتعداد بچه را معلوم کنید .\nسوال ۔ ۵۴۰ روپیه را مابین ۴ بچه منظور تقسیم کنید ، که اول عددمات\nدوم عدد عشر، و سوم عدد احد تقسیم شود\n( ۱ ) تقسیم مآت ، اول هر بچه را ۱۳۵ احد عشر مآت کہ ۴ تعداد\nصد روپیه رسید ، لہذا عدد یکصد در تعداد روپیه\n۵\nخارج قسمت تحریر شد ، حالا چهار صد کہ ہر بچہ ۵ ۴\nحاصل کرد ۱۲\nیکصد ۲۰\nروپیه برا برما بین چهار بچه تقسیم شد ، و ۲۰ x\nباقی ماند ، و این بحالت اصلی خود تقسیم شده نمیتواند . 8"}
{"book": "adl0938", "page": 481, "text": "(ب) تقسیم عشرات، حالا عدد باقیمانده مآت را بعشرات تبدیل کنید.\nپس این ده عشر مع چهار عشر اصلی یکجا شده جمله ۱۴ عشر شد، این را باین\nچهار بچه تقسیم کردیم، هر یک را سه عشر رسید، و باقی دو ماند، یعنی این\nتبدل اینطور میشود که از مآت هر چه باقی بماند بطرف دست راست\nعدد باقیمانده، عدد عشر تحریر کرده میشود، چونکه ۴ عشر بودند لهذا\nهر بچه سه عشر گرفته میتواند. پس عدد سه در خارج قسمت تحریر شد.\nو بعد از تقسیم شدن ۱۲ عشر ۲ باقی ماند، که بحالت موجوده خود بوره\nتقسیم شده نمیتواند.\n(ج) تقسیم احادـ از دو عشر ۲۰ احد شد، و چونکه در عدد اصلی\nاحاد نیست، لهذا بصورت خواهد ماند، و این تبدیلی اینطور میشود\nکه هر چه از عشرات باقی بماند بطرف راست آن عدد باقی مانده\nعدد احد نوشته میشود، حالا از ۲۰ احد هر بچه ۵ احد گرفته میتواند،\nپس عدد ۵ در خارج قسمت تحریر شد، و عمل تقسیم ختم شد، و باقی\nچیزی نماند، و هر بچه را یک مآت و سه عشر، و ۵ احد یعنی\nجمله ۱۳۵ روپیه رسید."}
{"book": "adl0938", "page": 482, "text": "۴۷۵\nچند سوال بدو طلاب برتخته سیاه حل نموده قاعده را ذهنشین\nشان باید کرد.\nقواعد مرکب\nپیشتر از شروع نمودن این قاعده با ضرور است که طلاب جد ولها\nسکه جاترا بخوبی یاد کرده باشند، بعد آنها را قاعده های تحویل صعودی\nو نزولی نشان داده شود، که سکه جات قسم اعلیٰ بجنس سکه جات ادنیٰ\nو سکه جات قسم ادنیٰ بجنس سکه جات اعلیٰ\nچطور تبدیل میشود، مثلاً تحویل صعودی\n۲۴۶ پیسه را بشاهی و روپیه تحویل کنید.\nتحویل نزولی - مثلاً ۲ روپیه\n۶ شاهی دو پیسه را به پیسه تحویل کنید:\nجمع مرکب\nبذریعه این قاعده رقوم درجهٔ مختلفه یک نوع جمع کرده میشوند،\nدر ابتداء این قسم امثله حل باید کرد، که در آنکف اخیرے حاصل نیاید:\nپیسه ۶۰ شاهی ۱۲\nپیسه ۱- شاهی ۱ روپیه\nپیسه شاهی روپیه\n۲ - ۶ - ۲\n۱۲ شاهی\n۲۴\n۶ شاهی\n۳۰\n۱۵۰ پیسه\n۲\n۱۵۲ پیسه"}
{"book": "adl0938", "page": 483, "text": "۴۷۶\nو مقابل جمع مرکب را همراه جمع مفرد باید نمود - مثال: پیسه شاهی روپیه\nاول پیسه را جمع کردیم، که کل ۴ پیسه شد\nآنها را زیر پیسه تحریر نمودیم- سپس شاهی را جمع کردیم\nکل ۹ شاهی شد، آنها را زیر شاهی نوشتیم، در آخر روپیه را جمع کردیم که کل\n۶ روپیه شد، آنرا زیر روپیه تحریر کردیم - جواب ۶ روپیه ۹ شاهی ۴ پیسه شد -\nامثله قسم دوم تقسیم باشند که در آنها حاصل بیاید مثلاً پیسه شاهی روپیه\nاول پیسه را جمع کردیم که ۷ پیسه شد، و آنها را بر پنج تقسیم\nکردیم، که ۲ پیسه باقی ماند، آنرا زیر پیسه نوشتیم\nو یک شاهی حاصل شد، که آنرا همراه شاهی دیگر جمع کردیم که کل ۱۶ شاهی شد\nو آنرا بر ۱۲ تقسیم کردیم، که باقی ۴ شاهی ماند، و آنرا زیر شاهی نوشتیم، یک روپیه\nحاصل آمد، و انرا همراه روپیه دیگر جمع کردیم، که کل ۱۳ روپیه شد - پس جواب\n۱۳ روپیه - ۴ شاهی - ۲ پیسه شد -\nتفریق مرکب\nمعلوم کردن فرق دو رقم همجنس درجه مختلفه را تفریق مرکب مینامند،\nطرز تعلیم تفریق مرکب، مشابه طرز تعلیم تفریق مفرد میباشد، و این قاعده را"}
{"book": "adl0938", "page": 484, "text": "۴۷۷\nدر دفعات ذیل تقسیم باید کرد.\n(ا) در ابتدا انقسم امثله حل باید کرد که تحویل ضرور نیفت:\n(ب) دوم انقسم امثله حل شوند که در آنها فقط در پیسه تبدل پیدا شود\n(ج) سوم – اینقسم امثله باشد که در آنها فقط در شاهی تبدل شود\n(د) چهارم اینقسم امثله باشند که در آنها فقط در روپیه تبدل شود\n(ه) در آخر انقسم امثله باشند که در آنها تبدل زیاد واقع شود.\nضرب مرکب\nاگر یک رقم درجه مختلفه یک جنس بار بار جمع شود. پس قاعده\nمعلوم نمودن حاصل ضرب اورا اختصاراً ضرب مرکب مینامند.\nتعلیم ابتدائی این قاعده مثل تعلیم ابتدائی ضرب مفرد میباشد، و برای\nظاهر نمودن این امر که این قاعده اختصار قاعده جمع است یک مثال\nبر دو طرز حل باید نمود. در ابتدا انقسم امثله حل باید کرد که سهل بوده\nدر مضروب فیه صرف یکعدد باشد، و باز انقسم که در مضروب فیه زیاد از یکعدد باشد\nتقسیم مرکب\nتقسیم کلانرا پیشتر از تقسیم خرد باید آموخت، و در ابتدا انقسم سوالات"}
{"book": "adl0938", "page": 485, "text": "۴۷۸\n\nنشان باید داد که در آنها فقط یک تحویل واقع شود. پس آن سوالات\nکه در آنها دو تحویل شوند. علی ہذا القیاس. همین قسم درجه بدرجه این قاعده را\nباید آموخت.\nدرجہ ابتدائیہ اعلیٰ\nمدعا و معیار تعلیم۔ درین درجه قواعد ذیل آموخته میشوند\nعاد اعظم۔ ذو اضعاف اقل۔ تحویل۔ کسور۔ اربعه۔ سود۔ مسطحات\nوغیرہ۔ چونکه درین درجه سن طلاب اینقدر کلان میباشد که در آنها آغاز قوت\nاستدلال نمودار میگردد، پس در تعلیم قواعد فوق بیت این قوت طلاب\nخصوصی میشود، درین درجه هم استعمال اشیا باید نمود، که تصور خواندگی در\nدل شان بخوبی جاگزین شود، مثلاً چون طلا برا پیمانه های مساحه و وزن\nوغیرہ می آموزید، در انوقت خود همان اشیارا کہ برای حصول این مطلب\nاستعمال میشوند نشان باید داد. طلاب بذر یعه آنها بدست خود اشیا را مساحه\nووزن کنند، و نیز به تخته سیاه اشکال رسم نمودہ اصول قواعد حساب را تشریح باید نمود\nقاعده عاد اعظم\nاین قاعده را بذریعه تجربه و مشاہدہ باید آموخت."}
{"book": "adl0938", "page": 486, "text": "۴۷۹\nپارچه های کاغذ رنگه باید گرفت، که طول آنها دو انچ، سه انچ،\nچهار انچ، شش انچ، نه انچ، دوازده انچ، و هژده انچ باشد.\nدفعه اول -\nتصویر عاد\nتکه کاغذ دو انچ گرفته بطلاب نشان باید داد که این تکه در تکه دوازده انچ\nاینقدر مرتبه شامل است، و همین عمل را بذریعه تکه های سه و چهار شش و\nانچه باید نمود. سپس طلبا را باید گفت، که چون یکعدد، در عدد دیگر بمرتبه\nپوره شامل باشد، یعنی یکی دیگر را پوره تقسیم کند، عدد اول را عاد، یا جزو\nضربی عدد دوم میگویند، لذا دو - سه - چهار - و شش عاد ۱۲ میباشد،\nدفعه دوم\nتصویر عاد مشترک\nطلبا را نشان بدهید که تکه های ۲-۳-۶-۹ انچ در تکه ۱۸ انچ بمراتب\nپوره شامل است، لهذا ۲ و ۳ و ۶ و ۹ عاد ۱۸ میباشد، و نیز تکه های\n۲ و ۳ و ۶ انچ در تکه ۱۲ انچ بمراتب پوره شامل بود، لکن تکه ۹ انچ در تکه ۱۲ انچ\n۱۲ انچ مراتب پوره شامل شده نمیتواند. بنابرین صرف تکه های ۲ و ۳ و ۶\nدر تکه های ۱۲ و ۱۸ انچ بمراتب پوره شامل شده میتوانند، لذا ۲ و ۳ و ۶\nعاد مشترک ۱۲ و ۱۸ میباشند. پس اگر کدام عدد در دو، یا زیاد از دو عدد"}
{"book": "adl0938", "page": 487, "text": "۴۸۰\nبمرتبه پوره شامل باشد آنرا عاد مشترک آنها میگویند. بدین وجه ۲ و ۳ و ۶\nعاد مشترک ۱۲ و ۱۸ میباشند .\nدفعه سوم تصور عاد اعظم\nاین امر نشان داده شده است که هر یک از تکه های ۲ و ۳ و ۶ اینچ\nعاد مشترک ۱۲ و ۱۸ میباشد لاکن تکه ۶ اینچ از جمله تکه ها کلانتر است. و هیچ تکه\nدیگر مثل این کلان نیست که در ۱۲ و ۱۸ بمراتب پوره شامل شده بتواند،\nلهذا عدد ۶ عاد اعظم ۱۲ و ۱۸ میباشد. پس عاد اعظم کدام دو، یا زیاده از دو\nعدد آن عدد میباشد که در آنها بمراتب پوره شامل باشد\nدفعه چهارم حل\nچونکه عادها اجزای ضربی اعداد میباشند لهذا هر یک عدد را باجزای\nضربی مفرد تقسیم نموده بطلاب نشان داده شود، که کلانترین جزو ضربی که در همه\nعدد مشترک باشد، عاد اعظم آنها میباشد . مثلاً عاد اعظم ۱۲ و ۱۸ را معلوم کنید.\n۶×۲ = ۳×۲×۲= ۱۲ (۱)\n۶×۳ = ۳×۳×۲ = ۱۸\nکلانترین عاد که در هردو مشترک است ۶ میباشد، لذا عاد اعظم = ۶= ۲×۳"}
{"book": "adl0938", "page": 488, "text": "۴۸۱\n\n(ب) عاد اعظم ١٨ و ٢٧ و ٣٦ را معلوم کنید.\n\n٩×٢ = ٣×٣×٢ = ١٨\n٩×٣ = ٣×٣×٣ = ٢٧\n٩×۴ = ٣×٣×٢×٢ = ٣٦\n\nکلانتربن جزو که در هر سه شامل است ٩ میباشد، لذا عاد اعظم = ٢×٣=٦\nدفعه پنجم-قاعده برای دریافت نمودن عاد اعظم اعداد.\n\nاول هر عدد را با جزای مفرد آن تقسیم نمائید، حاصل ضرب اجزای\nمشترکه جمله اعداد، عاد اعظم آنها خواهد بود، چون این قاعده بخوبی یاد شود\nسپس دریافت نمودن عاد اعظم را بذریعه عمل تقسیم باید آموخت.\nذو اضعاف اقل\nدفعه اول تصوّر ضعف\n\nیک پارچه کاغذ ١٢ انچ طویل را گرفته آنرا همراه یک پارچه دیگر انچ طویل\nمساحه کنید و طلبا را نشان بدهید، که در تکه ١٢ انچ تکه ٤ انچ بمراتب پوره\nشامل میباشد، باز تکه کاغذ ١٥ انچ طویل را گرفته آنرا همراه تکه کاغذ پنج انچ طویل\nمساحه کنید، و نشان بدهید که تکه ٥ انچ طویل در تکه ١٥ انچ بمراتب پوره شاملست\nهمینطور دیگر امثله بیان نموده روشن بسازید، که اگر در یکعدد دیگری\nبمراتب پوره شامل باشد، یعنی یکعدد بر دیگری پوره تقسیم شود اول را ضعف"}
{"book": "adl0938", "page": 489, "text": "۴۸۲\nدوم میگویند. پس عدد ۱۳ اضعاف ۶ ، و ۱۵ اضعاف ۵ میباشد.\n\nدفعه دوم    ضعف مشترک\nتکه های کاغذ سه و چهار و شش انچ طویل را گرفته طلاب را\nنشان بدهید که ۱۲ اضعف سه و چهار و شش میباشد، باز چونکه سه و چهار\nو شش در ۱۲ بمراتب پوره شامل میباشد، لہذا ۱۲ اضعف مشترک سه\nو چهار و شش میباشد. پس ضعف مشترک دو، یا زیاد از دو عد د آن عدد\nمیباشد که بر هر یک آنها پوره تقسیم شود، بر همین منوال نشان داده شود\nکه ۱۵ اضعف مشترک سه و پنج و شش، از دو و سه میباشد.\n\nدفعه سوم    ذواضعاف اقل\nپارچه های کاغذ ۱۲ و ۲۴ و ۳۶ انچ طویل را گرفته نشان بدهید\nکه هر یک ازینها بر سه و چهار و شش پوره تقسیم میشود، پس ۱۲ و ۲۴\nو ۳۶ ضعف مشترک سه و چهار و شش میباشد، لاکن سه و چهار و شش\nدر هیچ عدد دیگر که از ۱۲ خورد باشد بمراتب پوره شامل نمیباشد. پس دوازده\nذواضعاف اقل سه و چهار و شش میباشد. بنابرین ذواضعاف اقل\nدو یا زیاد از دو عدد آن عدد خورد ترین میباشد که بر هر یک از آنها پوره تقسیم شود."}
{"book": "adl0938", "page": 490, "text": "۴۸۳\n\nدفعه چهارم (۱) قاعده ذواضعاف اقل بذریعه اجزای ضربی\nاجزای مفرد هر عدد را معلوم نموده، از دو عدد همجنس یکی را\nبگیرید، و اعدادیکه همجنس خود نداشته باشند آنها را هم گرفته همه را با هم ضرب کنید\nحاصل ضرب ذواضعاف اقل خواهد بود.\nمثلاً ذواضعاف اقل سه، چهار\nو شش را معلوم کنید:\n(۲) قاعده ذواضعاف اقل بذریعه تقسیم\nجمله اعدادیرا که ذواضعاف اقل آنها را معلوم میکنید، براعداد\nمفرد خرد تقسیم کرده بروید، تا حدیکه در آخر اعداد مشترک نمانند، پس حاصل\nضرب جمله مقسوم علیه و اعداد تقسیم نشده، ذواضعاف اقل شان خواهد بود\nمثلاً ذواضعاف اقل ۳ و ۴ و ۵ و ۶ و ۱۲ را\nمعلوم کنید.\nذواضعاف اقل = ۲ * ۲ * ۳ * ۵ = ۶۰ جواب\nکسور\nتصور کسور سه پارچه کاغذ رنگه را که در طول مساوی باشند، بگیرید:"}
{"book": "adl0938", "page": 491, "text": "۴۸۴\n\nو یک پارچه را برداشته از طلاب پرسان کنید که چند پارچه میباشند، آنها بخوا\nخواهند گفت که یک - ازین تصور کدام شی پوره یا احد ذهن نشین شان\nنموده شود، باز یک پارچه دیگر را برداشته آنرا بچند حصص مختلف تقسیم نما\nو یک تکه را از گرفته از طلاب پرسان کنید که این کدام حصه پارچه کاغذ میباشد\nآنها بجواب خواهند گفت که این یک حصه میباشد - پس سوم پارچه را\nبرداشته آنرا بچهار حصه مساوی قطع کنید، و یک حصه انرا گرفته از طلاب\nپرسان کنید، که این کدام حصه پارچه میباشد، ایشان خواهند گفت که این هم\nیک حصه پارچه میباشد، حالا حصص غیر مساوی کاغذ را یکجا وحصص مساوی\nجای دیگر مانده از طلاب اخذ نمائید، که حصص اول غیر مساوی وحصص\nدوم مساوی میباشند - پس بر طلاب روشن بسازید که حصص مساوی\nکدام شی را کسور، وحصص غیر مساویرا صرف تکه های آن شی میگویند،\nمثلا خط اد که بسه حصه مساوی تقسیم شده است د ج ب ا\nما اب را ثلث اد گفته میتوانیم لاکن خط طی ی ک ف ط\nکه بحصص غیر مساوی تقسیم شده است، ما گفته نمیتوانیم که طف چند حصه\nخط ط ی میباشد."}
{"book": "adl0938", "page": 492, "text": "۴۸۵\nطرز خواندن کسور\nمعلم یک پارچه کاغذ را بدو، یا سه حصه مساوی قطع نموده بر طلاب\nروشن خواهد کرد، که اگر نامهای این تکه ها علیحده علیحده مانده نشوند، در صورت\nتمیز کردن یکی از دیگری محال میگردد، باز حواله قران-عباسی- سه شاهی\nداده از خودشان اخذ نمائید، که نامهای کسور موافق تعداد آن حصص مساوی\nمیباشند، که کدام شی بآن حصص تقسیم کرده میشود، بعد ازین طلاب کاغذ را\nبحصص نصف و ثلث و چهارم بریده مشق آن نمایند - سپس یک پارچه\nکاغذ را بسه حصه مساوی بریده یک حصه آنرا باوشان نشان داده سرشان\nمعلوم نمائید که این یک ثلث، یا یک بر سه حصه جمله پارچه کاغذ میباشد،\nباز دو حصه همان پارچه کاغذ را بآنهانشان داده سرشان معلوم کند، که این\nدو ثلث، یا دو بر سه حصه جمله پارچه کاغذ میباشد، مثل فوق کسور مختلفه را\nمشق باید نمود .\nطرز تحریر کسور\nیک پارچه کاغذ را بده حصه مساوی تقسیم نموده از طلاب پرسان کنید\nکه هر حصه این را چه مینامند، آنها جواب خواهند داد که دهم حصه- سپس حصه آنرا"}
{"book": "adl0938", "page": 493, "text": "٤٨٦\nبرداشته از اوشان پرسان کنید که این چندم حصۀ جملۀ پارچۀ کاغذیباشد\nآنها خواهند گفت، که سه دهم – حالا سرشان واضح بسازید، که ده تعداد آن\nحصص را ظاهر میکند که در آنها جمله شی تقسیم نموده شده است، وسه تعداد\nهمان حصص را ظاهر میکند که از ده ما گرفتیم ده نسب نما، یا مخرج وسه را\nشمار کننده یا صورت مینامند، وطرز تحریرش اینطور میباشد، که یک خط\nرسم نموده شمار کننده را بر سر، ونسب نما را زیر آن نوشته میکنند مثلاً ٣/١٠\nتعریف\nحالا تعریف کسور را از طلاب استخراج نمائید، آنها قریباً این طور\nخواهند گفت، یک یا زیاد از یک حصص مساوی کدام شی را کسر میگوئید\nمقابلۀ کسور\nاختصار – چهار پارچۀ کاغذ مختلف رنگ را که در طول مساوی باشند\nبگیرید و باحتیاط زیاد یکی را بدو ا  ١= ١/٢ | ١/٢\nدوم را بچهار – سوم را به شش ب ١= ١/٤ | ٢/٤ | ٣/٤ | ٤/٤\nچهارم را به هشت حصۀ مساوی تکه\nج ١= ١/٦ | ٢/٦ | ٣/٦ | ٤/٦ | ٥/٦ | ٦/٦\nو قیمت هر کسر مثل شکل مقابل طلا کنید\nد ١= ١/٨ | ٢/٨ | ٣/٨ | ٤/٨ | ٥/٨ | ٦/٨ | ٧/٨ | ٨/٨\n\n[Margin]\nمرکز ثقل شیئ مرکز ثقل شیئ مرکز حجم شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ث"}
{"book": "adl0938", "page": 494, "text": "۴۸۷\nنتیجه ضرب نمودن شمار کننده، و نسب نما همراه یک عدد\nاثر پارچه را نصف بریده آنرا نوبت بنوبت بر ب و ج و د\nمانده از آنها هم مساوی آن قطع کنید. پس هر حصه بریده شده نصف حصه\nکسر میباشد، حالا مقدار این کسور را که بر هر نصف حصه کاغذ نوشته شده است\nملاحظه نموده بر تخته سیاه اینطور تحریر بدارید ۱/۲ = ۲/۴ = ۳/۶ = ۴/۸\nشمار کننده ها، و نسب نماهای کسور را در اجزای ضربی بطرز ذیل\nتقسیم نمائید :- ب- ۱/۲ = ۲/۴ = ۱×۲ / ۲×۲\n۱/۲ = ۳/۶ = ۱×۳ / ۲×۳\n۱/۲ = ۴/۸ = ۱×۴ / ۲×۴\nحالا توجه طلاب را سوی صورت آخرتی هر کسر مبذل نموده نشان بدهید\nکه در صورت اول شمار کننده ونسب نما را بدو، بصورت دوم بسه بصورت\nسوم بچهار ضرب داده شده است، ولی نتیجه بهر حال ۱/۲ ماند. پس\nاز طلاب استخراج نمائید که اگر هر دو شمار کننده و نسب نمای کدام کسور\nبیک عدد ضرب داده شوند، در قیمت کسر هیچ فرق واقع نمیشود.\nنتیجه تقسیم نمودن شمار کننده و نسب نما بر یک عدد."}
{"book": "adl0938", "page": 495, "text": "۴۸۸\n\nعمل این عکس عمل گذشته میباشد، مانند اول چهار پارچه کاغذ گرفته\nو بر آنها قیمت هر کسر را تحریر نماید، و بعد از عمل تقسیم بر طلاب روشن بسازد\nکه باین عمل در قیمت کسور هیچ فرق پیدا نشده است. سپس سرشان\nاخذ نمائید که اگر شمار کننده و نسب نمای کدام کسور را بیکعدد تقسیم نمائیم\nدر اینصورت در قیمت کسور هیچ فرق واقع نمیشود، و در آخر بگوئید که این\nعمل را اختصار میگویند، وطرز عام این تقسیم میباشه ۱/۲ ۲/۴ ۳/۶ ۴/۸\nمقابله کسور\n(ا) همان کسور را بگیرید که نسب نمای شان یک قسم باشد\nمثلاً ۱/۴ و ۲/۴ و ۳/۴ ۔ سپس بعد از مقابله نشان بدهید، که چون\nنسب نما یکقسم میباشد، در انوقت کلانترین کسور آن میباشد\nکه شمار کنندۀ آن کلانترین باشد.\n(ب) کسوریکه شمار کنندہ شان یک قسم باشد.\n۱/۲ حصه پارچه کاغذ طویل در اول بر ۱/۴ حصه ج و باز\nبر ۱/۸ حصه ب و در آخر ۱/۱۶ حصه‌ د مانده بطلاب نشان ده شود\nکه کسوریکه شمار کننده آنها برابر باشد، در انوقت کلانترین کسر آنیت"}
{"book": "adl0938", "page": 496, "text": "۴۸۹\n\nکه نسب نمای آن خردترین باشد\n۱/۲ ۱/۴ ۱/۸\n(ج) مقابله کسور، که شمار کننده و نسب نمای شان مختلف باشد\nلکن قیمت شان برابر باشد مثلا ۳/۴ و ۶/۸ این هردو کسور هیچ\nعدد مشترک ندارند، درینصورت از پارچه کاغذ طویل ب ۳/۴\nحصه بریده آنرا بپارچه د بمانید، ازینعمل معلوم خواهد شد که\n۳/۴ = ۶/۸ میباشد. سخنیکه بذریعه این تجربه بسهولت ثابت شد\nمحض بواسطه کسور ثبوت آن دقت طلب بود، چرا که کسور را\nدیده خردی یا کلانی آنها را در انوقت گفته میتوانیم که شمار کننده ها\nیا نسب نماهای شان یکقسم باشند، حالا این سخن زیر بحث نام\nکه ما چطور نسب نماهای شانرا یکقسم کرده میتوانیم\nبقرار دفعه اول طلاب خواهند گفت که اگر شمار کننده\nو نسب نمای کسر ۳/۴ را به ۲ ضرب کنیم نتیجه مطلوب حاصل میشود\nپس ۳/۴ = ۲×۳/۲×۴ × حالا از طلاب این سخن را استخراج\nنمائید که برای مقابله نمودن کسور انسب نمای شانرا یکعدد مشترک باید ساخت."}
{"book": "adl0938", "page": 497, "text": "۴۹۰\n(د) کسور غیر مساوی- در آخر دو کسر غیر مساوی مثلا ۵/۶ و ۷/۸ را\nمقابله نمائید، یعنی از پارچه ج ۵/۶ و از پارچه د ۷/۸ -\nحالا پارچه کاغذ طویل را گرفته به ۲۴ حصص مساوی تقسیم کنید\nو ۵/۶ حصه ج را بر آن مانده ثابت نمائید که برابر ۲۰/۲۴ است\nباز ۷/۸ حصه د را بر آن مانده ثابت نمائید که آن مساوی ۲۱/۲۴ میباشد.\n۵/۶ ۷/۸\n۲۱/۲۴ = [diagram with numbered sections 1 to 24]\nدر آخر بیان نمائید که ۲۴ ذواضعاف اقل ۶ و ۸ میباشد و ازین قاعده\nذیل را اخذ نمائید - وقتیکه چند کسر را مقابله نمائید پس آنها را در کسور\nمساوی اینطور تبدیل کنید که نسب نمای هر یکی از آنها مساوی\nذواضعاف اقل جمله نسب نما ها باشد -\n۲۰/۲۴ = ۴×۵/۴×۶ = ۵/۶\n۲۱/۲۴ = ۳×۷/۳×۸ = ۷/۸\nجمع و تفریق کسور\nپیشتر از شروع نمودن باین قواعد بطالبان تعبیر کسور غیر واجب بکسور مرکب بیاموزند"}
{"book": "adl0938", "page": 498, "text": "۴۹۱\n\nبدرستی باید فهماند، در آموختن کسور مدارج ذیل را ملحوظ باید داشت:-\n(۱) جمع و تفریق اینقسم کسور که نسب نمای شان عدد مشترک باشد،\nمثلاً ۱/۶ + ۳/۶\n(۲) جمع و تفریق آن کسور که هم مخرج کردن نسب نمائشان ضرور باشد\nمثلا ۱/۲ + ۱/۳ = ۱x۳ / ۲x۳ + ۱x۲ / ۳x۲ = ۳/۶ + ۲/۶ = ۵/۶\nدرین شکل اگر ا ب احد را تعبیر کند پس\nا س = ۱/۳\nا د = ۱/۲\nا ر = ۱/۶\nو ی = ۲/۶\nو د = ۳/۶\nا د + و ی ۵/۶ را تعبیر خواهد کرد.\n(۳) عمل آخری جمع و تفریق\nتفریق\nپارچه طولانی تر ظاهر میکند که فرق ۱/۲ و ۵/۶ = ۱/۱۲ میباشد\nپس طلاب را بفهمانید که تفریق اینطور کرده میشود، که اول ذو اضعاف اقل"}
{"book": "adl0938", "page": 499, "text": "۴۹۲\nنسب نمای جمله کسور را دریافت میکنند، باز شمار کننده ها را تفریق نموده\nهر چه باقی میماند، آن شمار کننده جواب میباشد، و ذو اضعاف اقل\nنسب نماها، نسب نمای جواب میباشد.\n\nجمع\nیک پارچه کاغذ طولانی س را گرفته به بیست و چهار حصه مساوی\nتقسیم نمائید، انجام های پارچه های ته و تس را ملحق کرده بمانید.\nدر یک بغل اینها نوکهای ۵/۲۴ حصه ج و ۷/۲۴ حصه د را پیوست بمانید\nحالا مجموع این هر دو = پوره پارچه ر و ۱۲/۲۴ حصه از س = ۱۰/۲۴ + ۲/۲۴ = ۱۲/۲۴\n\nحالا از طلاب این قاعده را اخذ نمائید.\nاول همه کسور را هم مخرج نمائید، بعده همه شمار کننده ها را با هم جمع کنید\nاین حاصل جمع شمار کننده و مخرج معلومه مخرج کسور جدید خواهد بود.\n\nضرب کسور\nبآموختن این قاعده، طلاب مرتبه اول تجربه خواهند نمود که حاصل ضرب"}
{"book": "adl0938", "page": 500, "text": "۴۹۳\nاز مضروب کم می آید، استاد را باید که این وجه را بخوبی فهمانده پریشانی شانرا\nرفع نماید؛ این قاعده را بقرار دفعات ذیل تقسیم نمائید:-\nدفعه اول- کسور * عدد صحیح- مثلاً ۳/۸ * ۴- حالا این سخن را\nاعاده نمائید که معنی ۴ * ۳ میباشد ۳+۳+۳+۳ پس ۳/۸ * ۴ مساویست\n۱۲/۸ = ۴*۳/۸ = ۳/۸ + ۳/۸ + ۳/۸ + ۳/۸ صحت این را بذریعه امثله\nمختلف نشان بدهید- سپس این قاعده را اخذ نمائید که چون کدام کسر را\nهمراه کدام عدد صحیح ضرب میکنید- پس شمار کننده آن کسر را همراه آن عدد صحیح\nضرب نمائید؛ نیز ۴*۳/۸ = ۳/۲ = ۴*۳/۸ و ۳/۸/۴ = ۳/۲ بنابراین\n۴ * ۳/۸ = ۳/۸/۴ = ۳/۲ پس ازین ثبوت قاعده ذیل هم اخذ شده میتواند\nکه اگر کدام کسور را همراه عدد صحیح ضرب میدهید، نسب نمای آن کسور را\nبر عدد صحیح تقسیم کنید.\nدفعه دوم- کسور ضرب کسور- مثلاً ۳/۴ * ۲/۳ مطلبش اینست که از ۳/۴\nحصه یک شی ۲/۳ حصه بگیرید.\nب\nج"}
{"book": "adl0938", "page": 501, "text": "۴۹۴\n(۱) اگر آ ب احدی را تعبیر کند - پس ا ج را که ۳/۴ حصہ ا ب ست\n۲/۳ مرتبه گرفتن مقصود است یعنی ما قیمت ۳/۴ × ۲/۳ دریافت مینما یم\nلاکن ا د = ۲/۳ حصہ ۳/۴ لہٰذا قیمت ا د مطلو بست\nا ر = ۱/۳ حصۂ ا ج = ۱/۳ حصہ ۳/۴ = ۳/۱۲ = ۱x۳ / ۳x۴\nو ا د = ۲/۳ حصۂ ا ج = ۲/۳ حصۂ ۳/۴ = ۶/۱۲ = ۲x۳ / ۳x۴\n(۲) ۲/۴ را بہ ۳/۴ ضرب کنید.\nمطلب این سوال از شکل ذیل بخوبی ذہن نشین خواہد شد-\nفرض کنید کہ ا ب ج د یک احد را تعبیر میکند د ص ا\nلہٰذا ا ب ر ص ۲/۴ را ظاہر خواہد کر د.\nحالا اگر ا ب ر ص را بچہمار حصہ مساوی\nتقسیم نموده سه حصہ مساوی ازان گرفته شود، یعنی ۳/۴ حصه ۲/۴\nگرفته شود، که آنرا شکل ا س تعبیر میکند - پس از شمار معلوم خواهد شد\nکه در شکل سایه دار ا س ۶ حصه میباشد، و کل شکل بدوازده\nحصه منقسم شده - لہٰذا شکل ا س ۶/۱۲ حصہ احد را ظاہر\nخواہد کرد - پس ۳/۴ حصہ ۲/۴ = ۲/۴ x ۳/۴ = ۶/۱۲ پس حالا،"}
{"book": "adl0938", "page": 502, "text": "۴۹۵\nاین قاعده را استخراج نمائید که چون یک کسر را همراه کسر دیگر ضرب میدهید\nدر انوقت شمار کننده ها و نسب نماها را علیحده علیحده ضرب کنید\nحاصل ضرب شمار کننده ها شمار کننده و حاصل ضرب نسب نمایها\nنسب نمای کسر جدید خواهد بود.\n\nتقسیم\n\nدر آموختن این قاعده امثله سهل انتخاب باید نمود، وگرنه فهمیدن آن برای\nبچه های خرد مشکل خواهد شد، و پیشتر از آغاز این قاعده چند امثله از اعداد صحیح\nبیان باید کرد که برای طلاب معلوم شود که از عمل تقسیم این امر را معلوم میکنند که\nمجموعه اشیای یکقسم در مجموعه اشیای قسم دیگر چند مرتبه شامل میباشد\nیا بالفاظ دیگر، مقدار یک مجموعه از مقدار مجموعه دیگر چند مرتبه تفریق شده میتواند مثلاً\n۵۰ شی بگیرید و آنها را در انبارها تقسیم نموده در هر یک انبار ده شی بگذارید ازجمله انبارها ۵ = ۱۰ : ۵۰\n۳۰ \" \" \" ۶ شی \" \" ۵ = ۶ : ۳۰\n۲۰ \" \" \" ۵ شی \" \" ۴ = ۵ : ۲۰\n۱۰ \" \" \" ۱۰ شی \" \" ۱ = ۱۰ : ۱۰\n۵ \" \" \" ۱۰ شی \" \" ۱/۲ = ۱۰ : ۵\n۳ \" \" \" ۱۲ شی \" \" ۱/۴ = ۱۲ : ۳\nاول - کسور بـ عدد صحیح مثلاً ۱/۲ : ۲"}
{"book": "adl0938", "page": 503, "text": "۴۹۶\nدرینجا ما این امر را معلوم مینمائیم، که از نصف کدام شی مجموعۀ دو حصه طو\nساخته میتوانیم، این سخن ظاهر است که از تقسم هیچ مجموعه شده نمیتواند، بلکه\nیک حصہ آن ساختہ میشود۔ سوال ہذا را بالفاظ دیگر اینطور بیان کنید\nکہ یک شخص در یک قدم دو فت راه میرود پس معلوم کنید که بطی نمودن\nنصف فت چند قدم راه خواهد رفت .\nفت فت فت فت فت\nبرای اظهار فت ؛ یک تکه کاغذ طویل آ ج را گرفته بچهار حصه\nمساوی تقسیم نمائید بقراریکه شکل فوق ظاهر میکند، حالا آب را بچهار\nحصہ مساوی تقسیم کنید پس اد = ۱/۴ فت شد، و آ د ۱/۲ حصہ آب میباشد\nاگر شخصی به طی نمودن فاصله از آـ الی ج دو قدم میرود = ۲/۱\nپس به طی نمودن فاصله از آ ـ الی ب یکقدم میرود = ۱/۲\nلهذا به طی نمودن فاصله از آ ـ الی د ۱/۲ قدم میرد = ۱/۲*۲\nپس این قاعده را اخذ نمائید .\nچون کدام کسر را بر عدد صحیح تقسیم میکنند، درانوقت نسب نمای"}
{"book": "adl0938", "page": 504, "text": "۴۹۷\nفت\nآن کسر را همراه عدد صحیح ضرب میدهند. باز چونکه ا ب = ۲ فت = ۲/۳ = ۲×۲/۳×۱\nاگر کدام شخص به طی نمودن فاصله از آ الی ب (یعنی دو فت)\n۲ : ۲ یعنی یک قدم راه میرود. پس بطی نمودن فاصله از آ الی ت\n(یعنی ۲/۳ فت) او ۲/۳ : قدم یعنی یکقدم خواهد رفت، لاکن ۲/۳ : ۲ = ۱/۳\nپس ازین قاعده ذیل استخراج کنید:-\nاگر کدام کسر را بر عدد صحیح تقسیم میکنید، در انوقت یا نسب نما را\nهمراه عدد صحیح ضرب دهید یا شمار کننده را بر ان تقسیم کنید.\nمثال دوم - ۳/۴ : ۵\nاگر اب احد را تعبیر کند. پس درین شکل ا ج = ۳/۴\nس ج = ۳/۴ : ۵ یا ۱/۵ حصه ۳/۴ = ۳/۴ × ۱/۵ = ۳/۲۰\nدوم - عدد صحیح به کسور - مثلا ۲ : ۳/۴\nسوال هذا را اینطور بیان کنید، که از یک پارچه کاغذ ۲ انچ طویل\nچند تکه کاغذ که هر کدام ۳/۴ انچ طویل باشد بریده میتوانیم\nیک تکه کاغذ ا د ۲ انچ طویل گرفته ۴/۲ = ۲ ۱ = ۴/۴\nانرا بسه حصه مساوی تقسیم نمائید. ۳/۴ ۳/۴ ۳/۴"}
{"book": "adl0938", "page": 505, "text": "۴۹۸\nتکه کاغذ که ۱/۲ اینچ طویل باشد از پارچه کاغذ یک اینچ سه دفعه بریده میشود\nوتکه کاغذ که ۱/۴ اینچ طویل باشد از پارچه کاغذ ۲ اینچ شش مرتبه بریده میشود\nلاکن تکه ۲/۴ اینچ از تکه ۱/۴ اینچ دوچند میباشد؛ بنابرین تکه کاغذ که ۲/۴\nاینچ طویل باشد از پارچه کاغذ ۲ اینچ ۳×۲ مرتبه بریده میشود.\nقاعده\nچون کدام عدد صحیح را بر کسر تقسیم میکنید، در انوقت آن عدد صحیح را\nبر شمار کننده تقسیم کنید و همراه نسب نما ضرب نمائید.\nسوم - کسور به کسور مثلاً ۳/۴ ÷ ۳/۸\nسوال فوق را باین طرز بیان کنید، که تکه کاغذیکه طول آن ۳/۸ اینچ\nاست، از یک تکه دیگر که ۳/۴ اینچ طویل میباشد، چند مرتبه بریده میشود.\nیک تکه کاغذ ا ب که یک اینچ طویل باشد بگیرید، و آنرا بچهار حصه\nمساوی تقسیم نمائید. ۴/۴ = ۴/۴\nیک اینچ =\nب ج\nاب = ۳/۴ حصه ا ب\nحالا معلوم کنیم که در ا ب چند حصص ۳/۸ اینچ میباشد."}
{"book": "adl0938", "page": 506, "text": "۴۹۹\nاب را بهشت حصه مساوی تقسیم نمائید پس هر یک حصه مسا\nوی ۱/۸ انچ میباشد، و در ۳/۴ انچ قسم شش حصه میباشد.\n∴ ۳/۴ ÷ ۱/۸ (یعنی تعداد ۱/۸ در ۳/۴) = ۳×۸/۴ = ۲۴/۴ = ۶\nلاکن تکه کاغذ ۳/۴ انچ طویل از تکه ۱/۸ انچه سه چند میباشد؛ بنابرین تعداد\nتکه کاغذ ۳/۴ انچ طویل که در تکه کاغذ ۳/۴ انچ طویل داخل میباشد،\n۳/۴ ÷ ۳/۸ (یعنی تعداد ۳/۸ در ۳/۴ = ۳×۸/۴×۳ = ۲۴/۱۲ = ۲\nمثال دوم - ۵/۶ ÷ ۲/۳\nفرض کنید که شکل ا ب ج د ۱ عدد را تعبیر میکند.\nلهذا شکل ا ر س د ۵/۶ را و ا ب ص ع ۲/۳ را ظاهر میکند\nاز ملاحظه شکل هویدا میشود که ۵/۶ قسم\nدوازده حصه که در ا ر س د میباشد با قسم\nده حصه در ا ب ص ع هست -\nبنابرین ۲/۳ در ۵/۶ همانقدر مرتبه شامل است\nهر قدر که ده در دوازده یعنی ۱۲ ÷ ۱۰ = ۱۲/۱۰ شامل است -\n∴ ۲/۳ در ۵/۶ بمراتب ۱۲/۱۰ یا ۵/۶ × ۳/۲ شامل میباشد."}
{"book": "adl0938", "page": 507, "text": "۵۰۰\nقاعده\nبوقت تقسیم نمودن یک کسر را بر دیگری شمار کننده آن کسر را\nتقسیم کنید و همراه نسب نما ضرب بدهید، یا بالفاظ دیگر چون کدام کسر را\nتقسیم میکنید در انوقت شمار کننده و نسب نمای مقسوم علیه را منقلب\nنموده باهم ضرب کنید.\nکسور ملتف\nکسر مفرد آن کسری میباشد که شمار کننده و مخرج آن عدد صحیح باشند مثلا ۲/۳\nکسر ملتف آن کسری باشد که شمار کننده یا مخرج یا هر دو جزو آن کسور باشند\nمثلاً ۱/۲/۳ و ۴/۱/۲ و ۱/۲/۳/۴\nمطلب کسر آخری ازین شکل واضح میشود\n۱ ۱ ۱/۴ ۱/۴ ۱/۴ ۱/۴\nیعنی کسر ۱/۲/۳/۴ چنین ۱/۲ حصه را ظاهر میکند که ۱/۴ حصه آن احد میباشد\nو ر که مساوی ۲/۴ است اهدا تعبیر میکند :. پس = ۱/۲/۳/۴ میباشد\nدر حل نمودن اینقسم کسور امور ذیل را خیال باید داشت :-\n(۱) اول آن مقادیر را مختصر کنید که در خطوط وحدانی باشند مثلاً\n(۱/۲ + ۲/۳) ÷ ۶ / (۳/۴ - ۱/۲) ÷ ۳ = (۳+۴/۶) ÷ ۶ / (۳-۲/۴) ÷ ۳ = ۷/۶ ÷ ۶ / ۱/۴ ÷ ۳ = ۷/۶ × ۱/۶ / ۱/۴ × ۱/۳ = ۷/۳۶ / ۱/۱۲ = ۷/۳۶ × ۱۲/۱ = ۷/۳ = ۲ ۱/۳"}
{"book": "adl0938", "page": 508, "text": "۵۰۱\n(۲) دوم- اگر در کدام مثال علامتهای جمع و تفریق و ضرب و تقسیم وین باشد\nدر انوقت اول عمل من، باز ضرب تقسیم- پس جمع و تفریق باید نمود\nاگر مذکو ر صفحه گذشته مثل ذیل میبود\n۱/۶ + ۱/۲ ÷ ۶ در ینصورت حل این مثل فوق نمیشد، بلکه\n۳ ÷ ۱/۶ - ۱/۲\nاول ۱/۲ را بر شش، و ۱/۶ را بر سه تقسیم باید کرد\nحل- ۱/۶ + ۱/۲ / ۱/۶ - ۳ = ۲ + ۹ / ۱۸ / ۲ - ۹ / ۱۲ = ۱۱ / ۱۸ / ۷ / ۱۲ = ۱۲ × ۱۱ / ۷ × ۱۸ = ۲۲ / ۲۱ = ۱ ۱/۲۱ پم\nتحویل\nاظهار یک مقدار را، بکبر مقدار دیگر تحویل مینامند مثلاً\nچون گفته میشود که ۴ شاهی کدام کسر یکر وپیه است مطلبش این میبا\nکه در یکر وپیه ۴ شاهی چند مرتبه شاملست این سخن از کسر ذیل بخوبی ظاهر میشود\n۴ شاهی / ۴ شاهی / ۱/۳ =\nیک روپیه / ۱۲ شاهی\nهمینطور بذریعه امثله سهل ذهن نشین طلاب باید کرد.\n(۱) کسر مطلوب = مقداریکه آنرا تحویل میکنید.\nدر هر کدام مقدار که آنرا تحویل میکنید.\n(۲) هر دو مقدار را هم جنس باید کرد، و کسریکه اینطور حاصل شود آنرا اختصار باید نمود"}
{"book": "adl0938", "page": 509, "text": "۵۰۲\nاربعه\nسوالات این قاعده بدو قسم حل کرده میشود.\nاول ـ بذریعه اصول ابتدائی که آنرا قاعده احدیت مینامند.\nدوم ـ به تناسب ـ\nقاعده احدیت\nدرین قاعده استعمال ضرب و تقسیم مرکب میشود، بدین وجه در فهمیدن\nاین چندان زحمت رو نمیدهد.\nاین قاعده را بطرز ذیل باید فهماند: ـ\nدفعه اول ـ چون قیمت چند اشیا معلوم باشد، قیمت یک شی را معلوم نمائید\nاین دو صورت دارد، که هر کدام را علیحده علیحده درس باید داد.\nاول ـ صورت مستقیم ـ مثلاً اگر قیمت ۱۲ عدد کلاه مبلغ ۳۶ روپیه باشد\nپس قیمت یک کلاه را معلوم کنید.\nدوم ـ صورت معکوس ـ مثلاً، اگر ۲۴ مرد یک کار را در ۸ روز کنند\nیک مرد آنرا بچند روز خواهد کرد.\nدفعه دوم ـ چون قیمت یک شی معلوم باشد، پس قیمت چند اشیا را دریافت کنید."}
{"book": "adl0938", "page": 510, "text": "۵۰۳\nاین هم مشتمل بر دو صورت میباشد.\nاول - صورت مستقیم - مثلاً اگر قیمت یک شی ۳ روپیه باشد،\nپس قیمت ۸ شی را معلوم کنید.\nدوم - صورت معکوس، مثلاً اگر ۲۴ مرد یک کار را بیکروز میکنند.\nپس معلوم کنید، که در شش روز آنرا چند مرد خواهند کرد.\nدفعه سوم - وقتیکه قیمت چند اشیا معلوم باشد پس قیمت چند اشیا\nدیگر همان نوع را معلوم کنید.\nاول - صورت مستقیم - مثلاً اگر مزد ۵ روز ده روپیه باشد. پس مزد\n۲۲ روز را دریافت نمائید.\nدوم - صورت معکوس، مثلاً ۱۵ مرد یک کار را بچهار روز میکنند\nپس در شش روز آنرا چند مرد خواهند کرد.\nقاعده تناسب\nقاعده شکلیست، تا وقتیکه طلبا را بخوبی نفهمانند، و هر حصه عمل را\nذهن نشین شان نسازند، برای طلبا مشکل میشود. سخن اہم درین قاعده\nنسبت میباشد، لہذا تصویر آن طلبه را بدرستی نشان داده شود."}
{"book": "adl0938", "page": 511, "text": "۵۰۴\n(ز) نسبت\nدفعه اول - تصور نسبت\nیک پیمانه از گز، و دیگری از فت بگیرید، حال نزد ما دو پیمانه است\nیکی از سه فت، و دیگری از یک فت، ما مقابله اینها بدو قسم کرده میتوانیم\n(۱) طولی سه فت از یک فت مقدار دو فت زیاد است (عمل تفریق)\n(۲) سه فت سه چند یک فت است (عمل تقسیم)\nهمین قسم دیگر امثله را بیان نموده طلبا را بفهمانید که برای مقابله\nکردن کلانی و خردی دوشی بطرز دوم، یعنی عمل تقسیم بکار آورده میشود.\nدفعه دوم - نسبت چیست\nبذریعه امثله فوق معلوم گشته باشد، که چون ما دو شی هم جنس را باهم\nمقابله مینمائیم، مراد این میباشد، که یک شی کدام حصه شی دیگر است-\nو این رشته را نسبت مینامند.\nدفعه سوم - طرز تحریر نسبت\nبذریعه امثله شفاهی بیان نمائید که چون ما دو شی را مقابله مینمائیم، دران وقت"}
{"book": "adl0938", "page": 512, "text": "۵۰۵\nیک شی را برشی دیگر تقسیم میکنیم ، بدینوجه نسبت طول به عرض ۵ افت ۶ و ۱۵ میباشد\nاختصاراً این را اینطور تحریر میکنند ۱۵/۶ یا ۶ : ۱۵ در اصل هر دو\nعلامه ( - ) و ( : ) مخفف ( ÷ ) میباشد، در صورت اول هر دو نقطه ،\nو در صورت ثانی خط عرضی را حذف کرده اند .\nحال امثله بسیار به آورده و نسبتهای مختلف نوشته طلباء را به\nمشق آن مکلف سازید ، و امور ذیل را بخوبی ذهن نشین طلاب نمائید :-\n(۱) مقادیر یکه بهم مقابله میشوند، باید که همجنس باشند، مثلاً دو انار\nهمراه دو سیب مقابله نمیشود .\n(۲) مقابله هر مقادیر که کرده شود ، اول آنها را همجنس باید ساخت\nمثلاً، اگر نسبت یک شاهی ۴ پیسه و ۲ شاهی ۲ پیسه را ظاهر\nمیکنید اول آنها را بصورت پیسه تحویل نمائید، مثلاً ۹ : ۱۲ = ۹/۱۲ = ۳/۴\n(۳) اگر هر دو مقدار نسبت را بیک عدد ضرب کنیم، یا بیکعدد تقسیم\nنمائیم، در انصورت در نسبت اصلی هیچ فرق واقع نمیشود\nمثلاً ۱۸ : ۳۲ = ۹ : ۱۶ = ۳۶ : ۶۴ چرا که هر یک نسبت مساوی\n۹/۱۶ میباشد ."}
{"book": "adl0938", "page": 513, "text": "۵۰۶\n)ب(\nتناسب\nدفعه اول ۔ با هم مساوی بودن دو نسبت\nسوالات زبانی را بطرز ذیل مشق باید نمود : -\n)۱( در یکهفته و یکماه همان نسبت میباشد، که در ۷ روز : ۲۸ روز است\n)۲( در یکسیر و چهار سیر همان نسبت میباشد که در ۵ من : ۲۰ من است\nدر هر دو حالت فوق اول مقدار نسبت ۱/۴ حصه مقدار ثانیست،\nو قیمت نسبت را بذریعه کسر ۱/۴ ظاهر میکند، بنابرین نسبت ۷ روز\nو ۲۸ روز مساویست به نسبت ۵ روپیه و ۲۰ روپیه.\nدفعه دوم ۔ تناسب چیست، و طرز تحریر آن چطور است\nطلبا را بگوئید، که ما دو نسبت مساویرا اینطور مخلوط کرده تحریر\nکرده میتوانیم ۔ در ۷ روز، و ۲۸ روز همان نسبت میباشد که در ۵ روپیه\nو ۲۰ روپیه است؛ نسبت فوق را اینطور اختصاراً تحریر میکنند،\n۷ روز : ۲۸ روز : : ۵ روپیه : ۲۰ روپیه و علامه ): :(مخفف (مساویست( میباشد\nحالا طلبا را بگوئید که چون دو نسبت مساوی بطرز فوق با هم مخلوط\nشوند آن مقادیر را متناسب میگویند، مقدار اول و چهارم را اطراف"}
{"book": "adl0938", "page": 514, "text": "۵۰۷\n\nیا طرفین، و دو مقدار میانه را اوساط، یا وسطین مینامند.\nدفعه سوم - خواص تناسب\nروز روز روپیه روپیه\n۷ : ۲۸ :: ۵ : ۲۰\nکلاه کلاه کتب کتب\n۱۴ : ۱۱۲ :: ۳۰ : ۲۴۰\nاز امثله فوق بر طلاب روشن خواهد گشت :-\n(۱) مقدار اول : مقدار دوم = مقدار سوم : مقدار چهارم یعنی\n۷ : ۲۸ = ۵ : ۲۰ ، حالا معلم را باید که بر سر طلاب حاصل ضرب\nاوساط و اطراف امثله فوق را دریافت نموده قاعده ذیل را\nاستخراج نمایند که :-\n(۲) حاصل ضرب اوساط = حاصل ضرب اطراف یعنی ۵x۲۸=۷x۲۰\nو ۲۴۰x۱۴=۱۱۲x۳۰\nدفعه چهارم معلوم نمودن چهارم مقدار تناسب\nحالا استاد را باید که هر سه مقدار اول تناسب را بقرار ذیل تحریر کند :-\nروز روز روپیه روپیه\n۷ : ۲۸ :: ۵ : ج\nکلاه کلاه کتب کتب\n۱۴ : ۱۱۲ :: ۳۰ ج"}
{"book": "adl0938", "page": 515, "text": "بدو فقره نمبر ۲ از طلاب استخراج نمائید که مقدار چهارم = مقدار دوم × مقدار سوم / مقدار اول\nبرای معلوم کردن مقدار چهارم امثله زیاد حل باید کرد.\nدفعۀ پنجم قاعدۀ اربعه بذریعه تناسب.\nاز امثله فوق یکی را انتخاب نمائید مثلاً روز روز روپیه روپیه\n۷ : ۲۸ : : ۵ : ۲۰\nسوال ذیل را بر تخته سیاه تحریر بدارید:--\nیک مرد در ۷ روز ۵ روپیه حاصل میکند، پس معلوم کنید که در\n۲۸ روز چند روپیه حاصل خواهد کرد.\nسوال فوق را اینطور ذہن نشین طلاب نمائید. که:--\n( ا ) در تناسب فوق، ما سه مقدار داریم.\n( ب ) دو مقدار یک قسم میباشد یعنی (روز) و مقدار سوم مختلف میباشد یعنی (روپیه)\n( ج ) ما معلوم میکنیم که بجواب چند روپیه حاصل خواهد شد، یعنی مانند\nمقدار سوم، مقدار چهارم را چطور معلوم کنیم، لہذا در سوالات اربعه امور ذیل را\nمد نظر باید داشت:--\n( ا ) اول آن مقدار را پیدا کنید، که نظیر مقدار غیر معلوم یعنی مقدار چهارم شد\nو آنرا مقدار سوم تناسب فرض نمائید.\n\n۱۲۰\nجرات کنید که لالم گرفت از تپش"}
{"book": "adl0938", "page": 516, "text": "۵۰۹\n(۲) مقدار نامعلوم (ج) را بجاے چهارم نوشته کنید، اینطور نسبت دوم\nمکمل میشود و سوال صورت ذیل را اختیار میکند\nروز روز روپیه روپیه\n۷ : ۲۸ : : ۵ : ج\nحالا از طلاب پرسان کنید که روپیه نسبت چهارم یعنی مزد ۲۸ روز\nاز ۵ روپیه زیاد خواهد بود، یا کم؟ آنها بجواب خواهند گفت زیاد\nباز چونکه مقدار دوم نسبت دوم، از مقدار اول کلان میباشد،\nبنا برین مقدار دوم نسبت اول هم از مقدار اول کلان باشد، لہذا\nتناسب را بطرز ذیل تحریر بدارید .\nروز روز روپیه روپیه\n۷ : ۲۸ : : ۵ : ج\nج = ۲۸ × ۵ = ۲۰ روپیه\nتا وقتیکه تناسب مستقیم بخوبی ذہن نشین طلاب نگردد تناسب معکوس را\nشروع نباید کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 517, "text": "۵۱۰\nسود\nیک چنین مثال بگیرید که طلاب بآن مانوس باشند تا اصطلاحاتیکه\nدرین قاعده استعمال کرده میشوند معلوم شان شود.\nمثال - قاسم یک اسپ میخردا لاکن صد روپیه او کم است سلیم وعده\nمیکند که او را اینقدر روپیه بطور قرض خواهد داد بشرطیکه بعد از یکسال\nقاسم سلیم را صد روپیه ادا کند و علاوه برین چهار روپیه دیگرهم\nبدهد بعوض اینکه یکسال روپیه در پیش او میماند جمله یکصد و چهار\nروپیه ادا کند. پس\n۱۰۰ روپیه = زر اصل = روپیه که قاسم قرض گرفت.\n۴ روپیه = سود = روپیه که بعوض نفع روپیه اصل داده شد\n۱۰۴ روپیه = زرگل = زراصل معہ سود .\nسود عموماً بر صد روپیه شمار کرده میشود، و حساب آن سالانه میباشد\nلاکن بعض اوقات بر یکروپیه شماره حساب ماهانه میکنند ، سودیکه برصد\nروپیه میگیرند، آنرا شرح فیصد میگویند، اگر سالانه باشد آنرا شرح فیصد فی سال\nاگر ماهواره باشد، آنرا شرح فیصد فیماه میگویند، مثل سوال فوق دیگر امثله"}
{"book": "adl0938", "page": 518, "text": "۵۱۱\nبیان نموده اصطلاحات و قاعده را بخوبی ذهن نشین طلاب کنید، و این قاعده را\nبطرز ذیل تدریس نمائید :-\nدفعه اول- بر اصل روپیه بکدام شرح خاص سود یکسال را دریافت نمودن\n( ۱ ) امثله شفاهی.\nسود صد روپیه بشرح ۴ فی سال = ۴ روپیه\nسود دو صد روپیه بشرح ۴ فیصد فی سال = ۲ × ۴ = ۸ روپیه } = ۲ × ۴۰۰/۱۰۰ = ۸\nسود ۵۰ روپیه بشرح ۴ فیصد فی سال = ۱/۲ × ۴ = ۲ روپیه } = ۲ × ۴۰۰/۱۰۰ = ۱/۲\nپس در وقت دریافت نمودن سود یکسال بشرح فیصد فی سال\nمقرره زر اصل را همراه شرح ضرب و بر صد تقسیم کنید :- سود = زر اصل × شرح فیصد سال / ۱۰۰\n( ب ) مثال تحریری .\nسود ۲۵۰ روپیه بحساب شرح ۴ ۱/۲ فیصد فی سال دریافت نمایید\nطرز حل- سود = زر اصل × شرح فیصد / ۱۰۰\nسود مطلوب = ۲۵۰/۱۰۰ × ۹/۲ = ۴۵/۴ روپیه\nدفعه دوم- دریافت نمودن سود چند سال بر کدام زر اصل.\nسود یکساله یک صد روپیه = ۴ روپیه"}
{"book": "adl0938", "page": 519, "text": "۵۱۲\nسود دو ساله، یکصد روپیه = ۴×۲=۸ روپیه\nسود سه ساله، یکصد روپیه = ۴×۳=۱۲ روپیه\nسود نیم ساله، یکصد روپیه = ۴×۲/۱=۲ روپیه\nبنابرین چون سود چند ساله، از کدام زر اصل را دریافت میکنید\nدر انوقت سود یکسال را همراه تعداد سالها ضرب کنید.\nدفعه سوم - دریافت نمودن سود چند سال کدام زر اصل بشرح فیصد\nو فی سال مقرره.\nسود صد روپیه در یکسال = ۴ روپیه.\nسود سه صد روپیه در یکسال = ۳۰۰/۱۰۰×۴= ۱۲ روپیه (دفعه اول)\nسود سه صد روپیه در دو سال = ۳۰۰/۱۰۰×۴×۲= ۲۴ روپیه (دفعه دوم)\nپس سود مطلوب = زر اصل×شرح×مدت / ۱۰۰\nمثال سود . ۲۵ روپیه در مدت ۴ سال بشرح ۲/۱ ۲ فیصد، فی سال\nچقدر خواهد شد.\nطرز حل سود زراصل × شرح × مدت / ۱۰۰\n.: سود مطلوب = ۲۵۰×۹×۴ / ۱۰۰×۴ = ۴۵ / ۴ = ۱۱ شاهی ۲۲ روپیه"}
{"book": "adl0938", "page": 520, "text": "۵١٣\nمسطحات\nاگر این مضمون بذریعه تجربه و مشاهده تعلیم شود بسیار دلنشین خواهد شد\nچرا که درین وقت سن طلاب بحدی رسیده میباشد که ماده فهم در ایشان\nپیدا میشود و مختلف حصص عمل را بآسانی فهمیده میتوانند.\nپیمانهای پیمایش سطح\nاین پیمانه ها پیشروی طلاب و بهمدستی خود شان باید ساخت\nیک تخته کاغذ که هر ضلع آن یک فت باشد گرفته توجه طلاب را\nبسوی زوایای آن مبذول نمائید و بفهمانید که هر زاویه آن قائمه\nمیباشد لهذا اینقسم شکل را قائم الزوایا مینامند و چونکه هر ضلع یک\nفت است بنابرین این قائم الزوایا یک مربع فت میباشد جملۀ سطح\nاین را باصطلاح رقبه میگویند لهذا رقبۀ این یک مربع فت شد.\nهر ضلع را بانچ ها تقسیم نموده و نقاط مقابل را بذریعۀ خطوط پیوسته\nساخته طلا بر انشان بدهید که این شکل به ۱۴۴ حصه مساوی تقسیم شده شد\nسپس اضلاع این حصص را مساحه نموده بگوئید که هر ضلع اینها یک انچ میبا\nپس هر یک حصه یک مربع انچ میباشد."}
{"book": "adl0938", "page": 521, "text": "۵۱۳\n\n۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ا\n۱\n۲\n۳\n۴\n۵\n۶\n۷\n۸\n۹\n۱۰\n۱۱\n۱۲\nج ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ب\n\nضلع ا د = ۱۲ انچ\nضلع ا ب = ۱۲ انچ\n∴ ا د × ا ب = ضلع × ضلع = ۱۲ × ۱۲ = ۱۴۴ مربع انچ.\nنتایج\n(۱) انچ های ضلع × انچ های ضلع مربع انچ سطح .\n(۲) یک مربع فٹ = ۱۴۴ مربع انچ .\nحالا یک پیمانه گز بگیرید، و هر ضلع را به فٹ ها تقسیم نموده و نقاط"}
{"book": "adl0938", "page": 522, "text": "۵۱۵\nمقابل را بتدریجه خطوط پیوست ساخته طلا برانشان بدهید اگر شکل مذکو\nبه ۹ حصه مساوی تقسیم شده که هر ضاع آن یک فت میباشد پس هر حصه\nیک مربع فت شد .\n: ۹ مربع فت = یک مربع گز.\nرقبه مستطیل : دو شکل ذیل که هر کدام\nیک مربع گز باشد پهلو به پهلو بر تخته سیاه رسم کنید.\nپس س ج یک شکل مستطیل پیدا شد\nرقبه آ ب ج د = ۹ مربع فت .\nرقبه آ ب ر س = ۹ مربع فت.\n: رقبه س ر ج د = ۹ × ۹ = ۸ مربع فت\nلکن س د طول x د ج عرض = ۶ × ۳ = ۱۸ مربع فت.\n.:. رقبه مستطیل = طول x عرض\nرقبه و یک ضلع مستطیل معلوم است : ضلع دیگر را دریافت نمائید\nرقبه = طول x عرض : طول x عرض = رقبه\n:. طول = رقبه : عرض = ۱۸/۳ = ۶ فت .\nعرض = رقبه : طول = ۱۸/۶ = ۳ فت ."}
{"book": "adl0938", "page": 523, "text": "۵۱۶\nتنبیه\nباید که مقادیر طول و عرض مجانس باشند.\nسوالات مشقی\nاول باید که طلاب، کتاب، میز، تخته سیاه، دروازه، فرش و غیره\nاشیای مکتب را بدست خود مساحه نموده رقبهٔ آنها را معلوم نمایند.\nمجموعه اضلاع\nاینسخن را خوب یاد بدارید که طلاب مجموعه اضلاع و رقبه را بیکدیگر\nخلط نکنند، چرا که مراد از مجموعه اضلاع جمله طول اضلاع یک سطح میباشد،\nو رقبه بقراریکه در فوق خواندید چیز دیگر است.\nسوالات دربارهٔ فرش اطاقها:-\nسوالات فرش مشتمل بر دو امر میباشد.\nاول دریافت نمودن طول شطرنجی و غیره.\nدوم معلوم کردن عرض آن.\nچونکه تمام سطح را فرش کردن مقصود میباشد.\n.:. رقبه شطرنجی و غیره = رقبه فرش اطاق."}
{"book": "adl0938", "page": 524, "text": "۵۱۷\nطول شطرنجی × عرض شطرنجی = رقبه فرش اطاق .\nطول شطرنجی = رقبه فرش اطاق ÷ عرض شطرنجی .\nیا عرض شطرنجی = رقبه فرش اطاق ÷ طول شطرنجی .\nمثال ۔ طول یک اطاق ۵ گز عرض ۱۰ فت میباشد، معلوم کنید که بر\nفرش آن شطرنجی که عرض آن ۲ فت ۶ اینچ باشد چند گز بکار خواهد شد.\nرقبه فرش اطاق = ۵ گز × ۱۰ فت = ۱۵ فت × ۱۰ فت = ۱۵۰ مربع فت\nعرض شطرنجی = ۱/۲ ۲ فت = ۵/۲ فت .\nطول شطرنجی = ۱۵۰ ÷ ۵/۲ = ۱۵۰ × ۲/۵ = ۶۰ فت = ۲۰ گز\nصحت این را بذریعه شکل ذیل واضح نمائید .\nچونکه عرض اطاق ۱۰ فت میباشد، لہٰذا اگر ۴ عدد شطرنجی را که هر شطرنجی\n۲ فت ۶ اینچ عریض باشد پہلو به پہلو هموار کنند پس بر جمله عرض فرش هموار خواهد شد\nلاکن هر تکه شطرنجی ۱۵ فت طویل باشد .\nطول شطرنجی = ۱۵ × ۴ = ۶۰ فت = ۲۰ گز\nچسپاندن کاغذ بر دیوارہای اطاق\nرقبه که بران کاغذ چسپانده میشود ، رقبه چهار دیوار ہای اطاق میباشند"}
{"book": "adl0938", "page": 525, "text": "۵۱۸\nبجای اینکه رقبه هر دیوار را علیحدہ علیحده معلوم و باز آنها را جمع کنند، بطرز ذیل مجموعۂ\nرقیہ چهار دیوار بسهولت حاصل میشود .\nیک چهار دیواری کاغذ بطور نمونه اطاق بسازید، که طول آن ۹ انچ\nعرض ۶ انچ و بلندی ۸ انچ باشد . حالا این را از یک گوشه بریده مثل\nشکل ب سر میز بمانید - طلاب خواهند دید که چهار دیواری کاغذ شکل\nمستطیل را اختیار نموده است .\n(ا) طول = ۹ + ۶ + ۹ + ۶ = ۲ ( ۹ + ۶ ) انچ = ۲ (طول اطاق + عرض اطاق)\n(ب) عرض = ۸ انچ = بلندی اطاق\nرقبه چهار دیواری اطاق = ۲ (طول اطاق + عرض اطاق) * بلندی\nحالا طول کاغذ را مثل طول شطرنجی دریافت باید کرد، چرا که بجای رقبه\nفرش اطاق اینجا رقبه چهار دیوار میباشد .\nطول کاغذ مطلوبه = رقبه چهار دیواری اطاق / عرض کاغذ\nخلاصه\n( ۱ ) در حساب، علم اعداد و فن شماره هر دو داخل میباشد ."}
{"book": "adl0938", "page": 526, "text": "۵۱۹\n(۲) از بهر حاصل نمودن لیاقت، در فن شمار و تربیت ذهنی تعلیم حساب نموده باشی\n(۳) در تعلیم حساب امور ذیل را ملحوظ بدارید :-\n(۱) اصول حساب را بذریعه تمثیلات بیاموزید.\n(۲) یک سخن را بچند پیرایه مختلف بفهمانید.\n(۳) تا وقتیکه یک اصول بخوبی ذہن نشین نگردد، پیش نروید.\n(۴) خیال تدریج هم داشته باشید.\n(۵) تکرار و اعاده را بکار بیارید.\n(۶) مدار سوالات را بر امور روزمره بدارید.\n(۴) در تعلیم حساب مدارج سه گانه ذیل را لحاظ نمائید :- استعمال\n(۱) درجہ کودکان ابجدخوان ؛ درین درجه طلاب بذریعه مشاهده و\nانگشتها علم حاصل میکنند.\n(۲) درجه ابتدائیه ادنیٰ؛ درین درجه چونکه سن شان قریباً مابین\n۸ و ۱۰ سال میباشد، لهذا در ینوقت اعمال ترکیبی تعلیم را بسهولت\nیاد گرفته میتوانند.\n(۳) درجه ابتدائیه اعلیٰ؛ چونکه سن طلاب زیاد از ده میباشد،"}
{"book": "adl0938", "page": 527, "text": "۵۳۰\nلهذا درین درجه قوی استدلال را روز بروز زیاد بکار باید آورد.\n(۵) درجه تهجی خوانان\n(۱) مدعا - برای طلاب تصور و علاقۀ اعداد را بخوبی باید آموخت\nو در آنها لیاقت پیدا باید کرد؛ که عملهای خردی که بر اعداد میشود همه را\nفهمیده و استعمال نموده توانند.\n(۲) در ابتدا، اعداد خُرد را در امثله مقرون استعمال نمائید.\n(۳) از هر دو چشم و دست یکجا کار بگیرید.\n(۴) بذریعه اجزای ترکیبی، اعداد جمع و تفریق بیاموزید.\n(۶) درجه ابتدائیه ادنی\n(۱) مدعا - آموختن شمار مکمل و چهار قاعدۀ ابتدائیه، و آنها را\nبصحت و صفائی و سرعت استعمال نمودن.\n(۲) برای آموختن قاعده نو، معلم اینقسم امثلۀ زبانی انتخاب نماید\nکه در آنها ذکر اعداد مقرون و آن اشیا باشد که طلاب آنها را یومیه\nاستعمال مینمایند.\n(۴) طلاب بذریعه امثله مقرون، قاعده را بسهولت دریافت میتونه\nنموده"}
{"book": "adl0938", "page": 528, "text": "۵۲۱\n(۴) باید طلاب اضرب زبانی را بدست خود طیار کنند.\n(۷) درجه ابتدائیه اعلی\n(۱) مدعا - پیدا کردن تصور ابتدائی کسور، و بطرز استقرائی دلیل آوردن؛ و در حل سوالات قاعده های آموخته را استعمال نمودن\n(۲) امثله مقرون برای حصول این مطلب که تصویر درسی بخوبی ذهن نشین گردد، خاکه های تخته سیاه و طویل پارچه های کاغذ بکار باید آورد\n(۳) هدایات برای تعلیم قاعده نو:-\n(۱) امثله زبانی که مقرون و مختصر باشند، و بطرف قاعده رهنمائی نمایند گفته شوند.\n(ب) امثله سهل و عام فهم بر تخته سیاه حل نموده شوند.\n(ج) از برای دریافت نمودن قاعده امثله حل شده مقابله شود.\n(د) موخراً قاعده سر طلاب اخذ نموده شود.\n(ر) بطور نمونه یک مثال بمدستی طلاب بر تخته سیاه حل باید کرد.\n(س) قاعده جدید بخوبی مشق نماید.\n(۴) باید امثله مختصر باشند، و بطرز و الفاظ مختلفه استعمال شوند."}
{"book": "adl0938", "page": 529, "text": "۵۲۲\n\n(۵) بعض اوقات، از برای پیدا کردن عادت توجه متواتر امثله\nطویل هم حل نمایند.\n(۸) استعمال حساب تقریری یومیه باید کرد. بدین طرز سوالاتی فوراً\nفهمیده میشوند، و جمله توجه سوی آنها مبذول میشود؛ و مهارت\nیاد نمودن بسهولت، واستعمال قاعده ها پیدا میشود، و در کارها\nزندگی حساب زبانی از حد زیاده ضرور میباشد.\nفصل هشتم\nتعلیم السنه خارجه\nدر آموختن زبان خارجه شرعا که میباشد؛ و هر طرزی که برای حاصل کردن\nاین مقصد استعمال کرده میشود آنرا باختصاراً درین فصل بیان مینمائیم.\nمدعا - در آموختن السنه سه مقصد مد نظر میباشند.\nاول - که طلاب دران زبان گفتگو کرده بتوانند.\nدوم - کتابرا خوانده و فهمیده بتوانند.\nسوم - خیالات خود را دران السنه بذریعه تحریر و تقریر اظهار کرده بتوانند."}
{"book": "adl0938", "page": 530, "text": "۵۲۳\n\nطرز تعلیم\nطرزیکه ما، برای آموختن السنۀ خارجه در ذیل درج میکنیم، آنرا اکثر\nطرز قدرتی میگویند. مدرس را باید که این سخن را بخوبی وبطور واضح نظمدیگر\nخود بدارد که در هر دو حالت که بچه طفلی زبان مادری خود را یاد میگیرد،\nو یا کلان شده زبان خارجه را حاصل میکند، فرق زمین و آسمان میباشد\nمعلم درین امر هر قدر سعی نماید، که بوقت آموختن زبان خارجه، در جماعت\nآثار یاد گرفتن زبان مادری پیدا شوند، با وجود اینهم بآن درجه رسیده نمیتوانند\nزیرا ازین صرف نظر نمیشود که وقت خیلی قلیل میباشد. و بر عکس این طفلان\nدر طفولیت، خواه بخانه باشند یا مکتب، یا میدان بازی، هر وقت زبان\nمادری را یاد میگیرند، ولی اینقدر فرق ضرور است که در ایام مکتب آن قوای\nعقلیۀ بچه ها نشو و نما یافته میباشند، که در طفلی مخفی میباشند، حالا آنها توجه کامل\nنموده میتوانند. و نیز بعد از یاد گرفتن زبان مادری خود، خیال ماهیت اشیاخت\nوغیره زبان هم در دل شان پیدا میشود. پس معنی طرز قدرتی این نمیباشد\nکه حالاتیکه در آن بچه هان تکلم کردن و فهمیدن در زبان مادری خود می آموزد، همان\nحالات درین صورت هم مهیا شوند، بلکه بدین وجه این طرز را بطرز قدرتی موسوم میکنند"}
{"book": "adl0938", "page": 531, "text": "۵۲۴\nکه طرز بلحاظ ماهیت زبان برای آموختن هر زبان نهایت مفید و موزون\nمیباشد، چونکه زبان، دراصل تکلم میباشد، لهذا بوقت آموختن هر زبان\nمروجه محاورات آن که یومیه استعمال میشوند یاد باید داد، حالا در ذیل اصول\nضروریه که برآنها این طرز مبنی میباشد بیان مینمائیم :—\n( ۱ ) مشق تکلم زیاد باید نمود، چونکه مدعا در آموختن زبان این میباشد که\nطلاب دران فکر نموده اظهار خیالات خود را کرده توانند، لهذا در تکلم\nسعی بلیغ باید نمود، و از ابتدا معلم را باید که در همین زبان پیشروے\nجماعت سخن براند، و حتی الامکان طلاب هم در همین زبان تکلم نمایند.\n( ۲ ) تعلیم صرف ونحو، باید که بر تعلیم زبان محدود باشد، یعنی هر قدر طلا\nدرآموختن زبان ترقی نمایند همانقدر سوے قاعده های صرف ونحوم\nتوجه طلاب مبذول شود، چراکه صرف و نحو در حقیقت یک قسم\nخلاصه واقعات زبانست، و مطالعه کلهم، بزبان منحصر است .\nبنا برین در ابتـا ضرورت زور دادن زیاد بر صرف ونحو نمیباشد،\nشد\nو در آینده هم این مضمون در مطالعه زبان صرف ممد و معاون میبا\nبه مقصدیکه\n( ۳ ) فرق اظهار خیالات و ترجمه را مدنظر باید داشت، چونکه درعاقده ا[ILL]"}
{"book": "adl0938", "page": 532, "text": "۵۲۵\nنمیباشد که طلاب صرف از الفاظ هم معنی زبان خارجه واقف نگردند\nبلکه دران زبان اظهار خیالات خودرا هم کرده بتوانند، بنابرین غرض\nمعلم همینقدر نمیباشد که طلاب را در ترجمه نمودن خوب ماهر بسازد،\nبلکه ایشانرا بالسنه خارجه آشنا بسازد، شخصیکه از محاورات دو زبان\nمختلفه بخوبی واقف میباشد، خیالات یک زبان را بسهولت در زبان\nدیگر آورده میتواند.\n(۴) بایدکه مدار جمله تعلیم بر مصالح خواندن باشد، در تعلیم از ابتدا تا انتها\nبمفرد الفاظ یا فقرات علیحده تعلیم نباید کرد، بلکه پوره عبارت را\nگرفته در همان صحت تلفظ الفاظ باید نمود، و در همان صرف و نحو\nباید آموخت، و در همان مشق نوشتن باید کرد؛ اگر چه این بهتر است\nکه بوقت مشق نوشتن عبارتی خوانده شده قدری تبدیل یابد\nباید که بر اصول فوق انحصار تعلیم جمله السنه مروجه باشد، و همین طرز را\nطرز قدرتی میگویند.\nگفتگو - تحریر و تقریر\nدر سابق بیان شده است که مقصد در آموختن السنه مروجه این میباشد"}
{"book": "adl0938", "page": 533, "text": "۵۲۶\nکه طلاب در ان گفتگو کرده بتوانند، کتب انرا خوانده بتوانند، اظهار خیالات\nدر انها بذریعه تحریر و تقریر بخوبی نموده بتوانند؛ لهذا در باره گفتگو کردن\nو خواندن و نوشتن، هدایات ضروری اختصاراً در ذیل درج میشوند:-\n(۱) گفتگو برای اموختن تکلم نمودن در السنه خارجه امور مفصله ذیل را\nمد نظر باید داشت :-\n(۱) گفتگو در انوقت کرده میتوانند که الفاظی که گفته شوند فوراً فهمیدشوند\nبنا برین گوشها را اینطور اموخته باید کرد که در اواز های مختلفه\nبخوبی تمیز کرده بتوانند.\n(۲) باید که در طلاب اینقدر قابلیت پیدا شود که الفاظ استعمال\nکرده شده را فوراً بخیال، یا اشیای اصلی منسوب کرده بتوانند:\n(۳) ازین امر بخوبی واقفیت پیدا باید کرد که اهل زبان زبان خود\nچطور خیال مینمایند و فکر میکنند، که در اظهار خیالات خود پیروی ان\nنموده شود؛ بنا برین طلاب را باید که همواره در فقرات و جملات\nترتیب الفاظ را مشاهده نمایند، و خود فقرات بسازند.\n(۴) باید که قابلیت ادا نمودن الفاظ السنه خارجه صحیحاً و درستی باشد\n\n۱۲۰۰\nنمره اسمی\nنمره مدرسه\nنمره سررشته مکاتب"}
{"book": "adl0938", "page": 534, "text": "۵۲۷\nو این مقصد را نوقت حاصل میشود که توجه طلاب را بسوی عبارات\nزبان و دندانها مبذول نموده بر سرشان خوب مشق کنند .\n(ب) خواندن - در خواندن این امر را ملحوظ باید داشت که در بین لفظ شنیده\nو تصور و نوشته آن (یعنی علامت نوشته یا چاپ) طوری\nتعلق عمیق باشد که بمجرد دیدن علامت خیال لفظ و تصور پیدا شود\n(ج) خیال باید داشت که لفظ و تصور هردو بحروف تحریر شده\nخوب ملحق باشند.\n\nهدایات\nاگر شما میخواهید که طلاب در آموختن زبان خارجه خوب ترقی نمایند\nو مقصد شما بخوبی برآید. پس بر هدایات ذیل کاربند باشید :-\n\nطرز دروس\nاول- بطلاب آواز لفظ را بدون مدد کتاب بیاموزید. سپس آن لفظ را\nبعلامت نوشته منسوب کنید، و در آخر طرز تحریر آنرا نشان بدهید.\nبرای تمیز کردن آوازه آموختن گوش؛ و برای ادا کردن آن بدرستی\nو صفائی، آموختن لهجه و آواز؛ و برای شناختن علامت نوشته،"}
{"book": "adl0938", "page": 535, "text": "۵۲۸\nآموختن چشم ضروریست .\nدوم - یاد بدارید که زبان خارجه از از بر کردن قواعد صرف و نحوی نی\nبلکه زیاده تر بتقلید دیگران، و مشق خود یاد گرفته میشود، مصنفی\nمیگوید که هر زبانرا بذریعه صرف و نحوی نی بلکه باستعمال باید آموخت\nقاعده با مدد استعمال میباشند، لاکن قاعده را در ابتدا نی بل در آخر بیان کنند\nمقصدتان در تربیت طلبا طوری باشد که بایست،\nکه آنها در ان زبان بلا تامل بصحت و صفائی گفتگو کرده و خیالات خود را\nبسهولت و بی تکلف ظاهر کرده توانند! بنابرین باید که برطرز\nذیل کار بند باشید :-\n(۱) حتی الامکان الفاظ نو را بهم معنی الفاظ زبان خود نی بلکه\nباشیا و افعال و خیالات منسوب باید کرد مثلاً مدرس بسوی اشیای\nمختلفه اطاق اشاره نموده نامهای آنها را در ان زبان دریافت\nنموده میتواند - و نیز در اطاق اشیای ذیل ضرور موجود میباشند .\nمیز - چوکی - قلم - دوات - سیاهی - پنسل - کتاب - در\nدیوار - دریچه وغیره ، حال یک شی مثلاً میز را در ان زبان بیان"}
{"book": "adl0938", "page": 536, "text": "۵۲۹\nنموده میتواند - میز یک سطح دارد، و پایش یک، دو، سه، چهار اند\nسطح میز صاف است، ناهموار نیست ، آن هموار است، کج نیست\nآن مستطیل است، مربع یا مدور نیست، این از چوب است،\nاین میز چوبین است، یا کدام کار خاص بیان کرده میتواند، مثلاً\nایستاده میشوم - من تا در میروم - من نزد دروازه میروم - من بوازه\nمیروم - من دست خود را دراز میکنم - من دسته در را میگیرم -\nمن در را وا میکنم - من دروازه را بسته میکنم - من بجای خود میروم\nمن می نشینم - من بر چوکی می نشینم - من کتابی درا میگیرم\nمن اورا وا میکنم - من اورا میخوانم - وغیره وغیره .\n(ب) حتی الامکان طلبا را در خود زبان خارجه بساخت فقرات\nوالفاظ نو آشنا باید کرد؛ در ابتدا ضرورت می افتد که از برای فهماندن\nمطلب استعمال السنه وطنی نموده شود، لاکن بعد از چندی که\nترقی طلاب در ان زبان کافی شود، در انوقت استعمال السنه وطنی را\nترک داده برای فهماندن مطلب استعمال همان زبان باید نمود.\n( ج ) در دوران اسباق بدی هر فقره مشق انشا پردازی زبانی"}
{"book": "adl0938", "page": 537, "text": "۵۳۰\nباید نمود ۔ تا وقتیکه طلاب هر لفظ را در فقرات استعمال کرده نتوانند\nگمان نشود که طلاب از حقیقت آن لفظ بخوبی واقف گشته اند۔\nتوجه خاص سوی الفاظ و فقرات استفهامیه مبذول باید نمود\nو طلاب را بذریعه جملات استفهامیه و بیانیه از استعمال و ترتیب\nالفاظ بخوبی آشنا باید نمود؛ مثلاً من شخصی را دیدم که خط مینوشت۔\nکدام کس خط مینوشت ؟ آن کس خط مینوشت ۔\nآن کس چه میکرد ؟ آن کس خط مینوشت ۔\nآن کس چه مینوشت ؟ آن کس خط مینوشت ۔\nکدام آن شخص دید که خط مینوشت؟ من دیدم که آن کس خط مینوشت۔\nمن چه کردم ؟ من دیدم که آن کس خط مینوشت۔\nمن چه دیدم ؟ من دیدم که آن کس خط مینوشت۔\n(و) در طلاب عادت پیدا باید کرد که جواب خود را در فقرات مکمل گویند\nسوم از ابتدا سوی تلفظ توجه زیاد باید فرمود، و نیز احتیاط باید کرد، که\nطلاب عادت بد نگیرند، که بے بے پروائی الفاظ را جویده ادا کنند،\nلهذا امور ذیل را خیال باید داشت :۔"}
{"book": "adl0938", "page": 538, "text": "۵۳۱\n(ا) خیال تلفظ خود بدارید، و نمونه خوب بطلاب پیش کنید.\n(ب) آواز را پیشتر از علامت آن نشان بدهید.\n(ج) الفاظیکه آواز شان مشابه باشد، مقابله شان بدرستی نموده\nتلفظ را بخوبی ذہن نشین نمائید.\n(د) الفاظیکه مشکلات خصوصی داشته باشند، آنها را در جملات\nاستعمال باید نمود، واینقسم جملات را همراه چند نظم به بطلان\nحفظ باید کرد.\n(ر) الفاظیکه مخرج آنها در زبان مادری جاری نباشد، سوئے آنها\nتوجه خاص باید نمود؛ و احتیاط باید کرد که طلبا در عوض، آوازهای\nغلط را یاد نگیرند.\nمخصوص\nچهارم - بنای سبق بر عبارات کتب درسیه باشد، زیرا کار محدود و\nگشته در اعاده سہولت میشود؛ الفاظ جدید را که زبانی می آموزید\nطوری باشند که در کتب درسیه واسباق آینده موجود باشند -\nصرف ونحو، و فقرات ترجمه را هم از کتب درسیه منتخب باید کرد.\nپنجم سعی باید کرد که دریک درس از حد زیاده تعلیم شود. بلکه اندک -"}
{"book": "adl0938", "page": 539, "text": "۵۳۲\n\nو بخوبی و درستی باید آموخت\nششم - خواندگی را هم اعاده و تکرار نمائید.\nصرف و نحو\n\nدر تعلیم قواعد هدایات ذیل را مد نظر باید داشت:-\n(۱) تعلیم صرف و نحو اینطور نباید که در دست طلاب کتاب دهند\nو گویند که فلان فلان تعریف را حفظ کنید، بلکه تا وقتیکه طلاب قاعده\nمعمولی را بخوبی فهمیده نتوانند هر قاعده و تعریف را زبانی بیاموزند\nنه از روی کتاب .\n(۲) هر قاعده را بطرز استقرائی باید آموخت ، فقرات سهل را که طلاب\nزبانی یا در کتب درسیه خود خوانده باشند، آنها را بر تخته سیاه نوشته\nو مقابله نموده قاعده اخذ باید نمود .\n(۳) بتدریج و احتیاط پیشرفت باید کرد ، و فهرست اسباق سالانه را\nتیار باید نمود، واقعات عام را در ابتدا تعلیم باید کرد، مثلاً تعداد اسما\nازمنه، وصیغه‌های افعال، اسم ضمیر واعداد وغیره .\n(۴) بنای اسباق صرف و نحو بر تحلیل فقرات باید ماند."}
{"book": "adl0938", "page": 540, "text": "۵۳۳\n(۵) در هر موقع همراه صرف ونحو، زبان خود مقابله باید نمود، چرا که بذریعهٔ\nمقابله کردن و دریافت نمودن امور متشابه، طلاب رفته رفته\nاصول مشترکهٔ هر دو زبانرا معلوم کرده خواهند توانست، بذریعهٔ\nتقابل محاورات زبان خارجه بطور واضح وصفائی ذهن نشین\nطلاب خواهند شد، الغرض از هر دو ترکیب بچه ها واقعات را بسهولت\nفهمیده یادخواهند داشت.\n(۶) باید که پیشتر از ذکر استثناء قاعده بخوبی ذهن نشین نموده شود، در اثنای\nدرس اگر کدام استثنا اتفاقیه رو بدهد، توجه طلابرا سوی آن مبذول\nنمائید، و بمجرد آموختن قاعده مستثنیاترا فهرست نموده توجه طلابرا\nپراگنده نمائید.\n(۷) اصطلاحات را بسیار کم استعمال باید کرد، واقسام و انواع زیاد\nنباید ساخت، چرا که تقسیم سهل و ساده وصاف کافی میباشد،\nبعض مصنفان خیال میکنند که هر قدر اصطلاحاتی را که میدانند جمله را\nاستعمال نمایند؛ بنابرین تقسیم شان فضول، و خلاف اصول منطق\nو پراگنده میباشد."}
{"book": "adl0938", "page": 541, "text": "۵۴۴\n\n(۸) باید تعریفات، مطابق قوانین منطق باشد، الفاظ و اشیاء را بهم خلط نسازند، بلکه تعریفات مختصر باشند، و در الفاظ سهل بیان شوند.\n(۹) بمجرد گفتن قاعده، طلابرا باید فرمود که امثلهٔ آنرا بیان نمایند، و امثلهٔ قاعده از کتب درسیه باشند، و در فقرات مختلفه ترجمه هم باید نمود.\n(۱۰) چون طلاب قاعده های ابتدائی و عام را بخوبی یاد بگیرند سپس کتاب قواعد بآنها باید داد؛ لاکن اورا زیاده تر کتاب حل کننده مشکلات و حواله باید فهمید.\n(۱۱) یاد باید داشت، که فائده کلان اسباق صرف و نحو همین میباشد که طلاب بطرز مدلل نتایج اخذ نمایند، و آنها را بعمل بیاورند - در تحریر و تقریر بذات خود از قاعده ها بسیار کم مدد حاصل میشود، این قاعدها بمنزله محک بوده طلبا بذریعه آنها اندازه صحت جملات خود نموده میتوانند لاکن تقریر کنندگان فصیح و برجسته، و نویسندگان قلم برداشته، زبانرا از تقلید و مشق یاد میگیرند؛ لہذا سوی طرز تعلیم توجه خاص مبذول باید فرمود، و امثله منتخب کرده بر سر طلاب آنها را مقابله نموده، نتایج اخذ باید کرد، و در هر درس مشق استقرا و استخراج باید نمود."}
{"book": "adl0938", "page": 542, "text": "۵۳۵\n\nخلاصه\n(۱) مدعای آموختن زبان خارجه این میباشد که طلاب دران گفتگو کرده\nواظهار خیالات خود نموده بتوانند.\n(۲) بطرزیکه طفل زبان مادری را یاد میگیرد - انرا طرز قدرتی میگویند،\nیعنی تقلید و مشق .\n(۳) بوقت تعلیم السنه خیال ذیل باید داشت :-\n(ا) بیک وقت یک سخن را باید آموخت.\n(ب) در خصوص قاعده ها اعتماد بر استعمال باید داشت\n(ج) الفاظ را باشیا و افعال و حالات منسوب باید کرد.\n(د) بفقرات کتب درسیه مشق گفتگو را نباید نمود.\n(س) از ابتدا سوی تلفظ توجه زیاد و خاص مبذول باید فرمود\n(و) ترقی و پیشرفت ، آهسته لاکن بخوبی و درستی باید نمود.\n(ی) خیال خپنگی باید داشت، واکثر اعاده باید نمود .\n(۴) صرف ونحو السنه خارجه بطرز استقرائی باید آموخت ، واز مقابله ین\nفقرات خواندگی یا شنیدگی قاعده ها اخذ باید کرد ."}
{"book": "adl0938", "page": 543, "text": "۵۳۶\nفصل هشتم\nدروس فارسی\nاموریکه در آموختن السنه بنظر باید داشت، اطلاق آنها کم وبیش در آموختن جمله السنه خارجه عاید میشود، لذا در ذیل چند دروس بطور نمونه راجع بتعلیم السنه در زبان فارسی درج میشود.\nدرس اول\nسامان نمونهٔ آسیا و شبیه برای اهالی افغانستان\nزبانی سبق فارسی\nاستاد را باید، در نقشه سوی ملک افغانستان اشاره کرده پرسان کند، این چیست؟ این ملک افغانستانست، آیا همین ملک افغانستانست؟ بلی آقا همین ملک افغانستانست -\nاکنون استاد را باید که علاوه از ملک افغانستان سوی ممالک دیگر مثلاً هندوستان وغیره اشاره نموده همان سوال باز کند، آیا این ملک افغانستانست؟ نی آقا این ملک هندوستانست، افغانستان نام ملکیست\n\nروز اول و روز دوم باین کلمات باید سر شد"}
{"book": "adl0938", "page": 544, "text": "۵۳۷\nهندوستان نام ملکی است، آیا افغانستان نام ملکیست؟ بلی آقا افغا\nنام ملکی است، آیا این ملک افغانستانست، بلی آقا این ملک\nافغانستانست؟ آیا این ملک افغانستانست؟ نه آقا این ملک افغانست\nنیست ، این ملک هندوستانست.\nاکنون تصویر نشان باید داد\nاین چیست؟ این شبیه مرد است . من مرد هستم ، طفل هستی\n( مرد ـ طفل ) من کیستم ـ تو مرد هستی ـ تو کیستی ـ من طفل هستم ـ آیا من\nایرانی هستم؟ نی صاحب شما افغان هستید، آیا تو ایرانی هستی؟ نی آقا\nبنده افغان هستم .\nمن....... هستم  شما......... هستید\nتو....... هستی  او......... هست\nخلاصه\nافغانستان، هندوستان، مرد، ملک، افغان، ایرانی، مردی\nطفلی، این مرد، این ملک، چه؟ تو، او، من، شما، هست، هستم،\nهستید، هستی، بلی، نی، نه، دیگر."}
{"book": "adl0938", "page": 545, "text": "۵۳۸\nتنبیه\nاستاد را باید که استعمال فقرات ذیل را بخوبی نماید.\nفهمیدید، باز بگو - یکبار دیگر بگو - تو بگو.\nدرس دوم\nسامان سابقه لازم است. که سبق اول بخوبی اعاده کرده شود +\nمرا عبد الحمید مینامند، شما را محمد شفیع مینامند، او را عبد الغنی مینامند،\nمرا چه مینامند؟ شما را عبد الحمید مینامند، ترا چه مینامند؟ مرا محمد شفیع مینامند\nاو را چه مینامند؟ او را عبد الغنی مینامند.\nاستاد - آیا مرا عبد الغنی مینامند شاگرد - نه آقا مرا عبد الحمید مینامند\nاستاد - او را محمد شفیع مینامند شاگرد - نه آقا او را عبد الغنی مینامند\nاستاد - آیا ترا عبد الغنی مینامند شاگرد - نه آقا مرا محمد شفیع مینامند\nدرین عبارت تقلید من بکنید، اهالی افغانستار را افغان میگویند،\nاهالی ایرانرا ایرانی میگویند، اهالی هندوستانرا هندوستانی میگویند، اهالی\nعربستانرا عرب میگویند + اهالی افغانستار را چه مینامند؟ اهالی ایران را\nچه مینامند؟ اهالی هندوستانرا چه مینامند؟ اهالی عربستانرا چه مینامند،"}
{"book": "adl0938", "page": 546, "text": "۵۳۹\nمشق این فقرات متواتر باید کرد\nخلاصه - مرا میگویند، ترا میگویند، او را میگویند\nمشق\nاین چیست؟ این افغانستانست، آیا این ایرانست؟ نه آقا این\nهندوستانست، آیا من ایرانی هستم؟ نه آقا شما افغان هستید، اهالی ایران چه مندا\nاهالی ایرانرا ایرانی میگویند، من کیستم؟ شما مرد هستید، افغان هستید، تو کیستی؟ من\nطفل هستم ، من افغان هستم، آیا تو ایرانی هستی؟ نه آقا من ایرانی نیستم، من افغان هستم\nدرس سوم\nسامان - نقشه آسیا و غیره بدستور سابق.\n(۱) آموخته را اعاده باید کرد.\n(۲) معلم را باید که فقرات ذیل را بار بار همراه طلاب بگوید.\nمن بمدرسه هستم، تو بمدرسه هستی، ما بمدرسه هستیم، من استاد هستم\nشما طالب علم هستید، آنها همگی طالبان علم هستند، آیا شما استاد هستید؟\nنه آقا ما استاد نیستیم، ما شاگرد هستیم، شما همه افغان هستید، شما همه\nفارسی میخوانید، آیا من فارسی میخوانم، نه آقا، شما فارسی نمیخوانید"}
{"book": "adl0938", "page": 547, "text": "۵۴۰\n\nما فارسی میخوانیم.\nخلاصه - طالب علم، طالبان علم، استاد، استادان، همه، ما میخوانیم\nتو میخوانی، شما میخوانید، او میخواند.\n(۳) فقرات ذیل را بهمدستی طلاب بر تخته سیاه تحریر باید کرد.\nمرا میگویند، ما را میگویند، ترا میگویند، اورا میگویند، آنها را میگویند\nمن میخوانم، ما میخوانیم، تو میخوانی، شما میخوانید، او میخواند، آنها میخوانند\n(۴) جوابات فقرات ذیل را طلاب بر کتابچه های خود تحریر کنند.\nشما کیستید؟ ایران چیست؟ آیا استاد ایرانیست؟ اورا چه مینامند\nشما چه میخوانید.\n\nدرس چهارم\nسامان - دستها و انگشت های استاد - استاد را باید که\nدستها و انگشتهای خود را بلند کرده سوالات پرسان کند.\n\nکار شفاهی\nاین یک دست است، این دو دست هستند، دستهای من\nدوستند، دستهای شما دوستند، دستهای این دو هستند، دستهای ما"}
{"book": "adl0938", "page": 548, "text": "۵۴۱\n\nهمه دو هستند، این چیست؟ این یک دست است، اینها چیست؟\nاین دو دست هستند (یک دست را نشان داده) آیا این دو دست است؟\nنه آقا این یک دست است، آیا این دو دست هستند؟ بلی آقا\nاین دو دست هستند، دستهای من چنداند؟ دستهای صاحب\nدو هستند، دستهای شما چنداند، دستهای من دو هستند،\nدستهای ایرانی دو میباشند، این یک انگشت است، انگشت من\nیکست، این دو انگشت هستند، این چند انگشت است؟\nیک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده،\n(باز بگو) ده انگشت در دو دست میباشند، در یک دست چند\nانگشت میباشند؟ در دو دست چند انگشت میباشند؟\nفقرات فوق را بار بار باید گفت، که بخوبی ذهن نشین طلاب گردد\nباز خلاصه را بر تخته سیاه باید نوشت که طلاب نقل آنرا بر کتابچه با خود بردارند\n\nدست ........ دستها\nآن دست ....... آن دستها\nانگشت ........ انگشتها\nاین انگشت این انگشتها"}
{"book": "adl0938", "page": 549, "text": "۵۴۴\n\nمن دارم ........... ما داریم\nتو داری ........... شما دارید\nاو دارد ........... آنها دارند\nچند دست ........... چند انگشت\n\nمشق - یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده\n\nدرس پنجم\n\nقواعد\n\n(۱) اسمائیکه در اسباق سابقه مذکور شده اند استعمال باید کرد -\nافغانستان، مرد، دست، دستها، هندوستان، طفل، انگشت،\nانگشتها، ایران، طالب علم، طالبان علم، ملک، استاد، استادان،\n\n(۲) از طلاب باید پرسید که اسمای فوق یک شیء را ظاهر میکنند یا زیاد از یک شیء\nالفاظی که یک شیء را ظاهر میکنند الفاظیکه از یک شیء زیاد ظاهر میکنند\nطالب علم .......... طالبان علم\nاستاد .......... استادان\n\n(۳) توجه طلاب سوی قاعده جمع مبذول باید کرد (قاعده) در فارسی\nبا اضافه کردن الفاظ ان یا ها در آخر واحد جمع ساخته میشود.\n\nحرکات مشق\nقلم علم مائل\nرسیم قلم\nحرف مشق"}
{"book": "adl0938", "page": 550, "text": "۵۴۳\n\nجمع اسمای ذیل را بگوئید.\nمرد، طفل، طالب علم، استاد، دست، انگشت.\n(۴) توجه طلاب سوی جمع ذیل مبذول باید کرد.\nواحد جمع\nاین ........ اینان، واینها.\nآن ........ آنان، وآنها.\n(۵) افعال اسباق سابقه را اعاده باید کرد.\nمن (هستم، میدارم، میخوانم ) مرا میگویند.\nتو (هستی، داری، میخوانی ) ترا میگویند.\nشما (هستید، میدارید، میخوانید ) شما را میگویند.\nاو (هست، میدارد، میخواند ) او را میگویند.\nما (هستیم، میداریم، میخوانیم ) ما را میگویند.\nآنان (هستند، میدارند، میخوانند ) آنانرا میگویند.\n(۶) توجه طلابرا بسوی حروف مختلفه که برای ساختن جمع مقرر هستند مبذول باید کرد\nقاعده\nنشان جمع غائب - ند میباشد.\nنشان جمع مخاطب - ید میباشد.\nنشان جمع متکلم - یم میباشد."}
{"book": "adl0938", "page": 551, "text": "۵۴۴\nدرس ششم\nسامان - دستها وانگشتهای استاد، و تصویر رخساره مرد،\nکار زبانی\nاین چیست؟ این چشم است - چشمان مرد دو میباشند، چشمان من\nچند هستند؟ چشمان شما چند هستند؟ چشمان طالب علم ایرانی چند میباشند؟\nچشمان دو استادان چند میباشند؟ چشمان چهار طفل چند میباشند؟\nاین چشم است، این دست است، این انگشت است، این دهن است\nدهن - من دهن دارم، شما دهن دارید، او دهن دارد، من بدهن حرف میزنم،\nشما بچه حرف میزنید؟ من از دهن حرف میزنم، ما بدهن حرف میزنیم،\nمن بچشم چه میکنم؟ می بینم - او بچشم چه میکند؟ می بیند - ما بچشم چه میکنیم\nمی بینیم، من بچشم می بینم - بچه چشم بچشم، شما بچه می بینید؟ بچشم، من بدست چه میکنم\nمینویسم، من بدست مینویسم، او مینویسد، ما مینویسیم، بدست، بدست،\nخلاصه، استاد را باید که بمدستی طلاب الفاظ ذیل را برتخته سیاه تحریر کند.\nچشم ..... چشمان\nانگشت .... انگشتان\nدهن ...... دهن ها\nدست ..... دستها\nاین ...... اینان\nآن ...... آنان"}
{"book": "adl0938", "page": 552, "text": "۵۴۵\n( ۱ ) من حرف میزنم می بینم، مینویسم.\n( ۲ ) تو حرف میزنی، می بینی، مینویسی.\n( ۳ ) او حرف میزند، می بیند، مینویسد.\n( ۴ ) ما حرف میزنیم، می بینیم، مینویسیم.\n( ۵ ) شما حرف میزنید، می بینید، مینویسید.\n( ۶ ) آنان حرف میزنند، می بینند، مینویسند.\nبچه؟        بچه؟\nدرس هفتم\nسامان ـ نقشه آسیا\nاین چسیت؟ این نقشه است، این نقشه آسیاست ـ آسیا چسیت؟\nآسیا یک بر اعظم است، افغانستان بکدام حصه آسیاست؟ افغانستان\nبوسطی حصه آسیاست، هندوستان بکدام حصه آسیاست؟ هندوستان\nبخطه جنوبی آسیاست، ایران بکدام حصه آسیاست؟ ایران بخطه غربیه\nآسیاست، بشمالی حصه آسیا کدام ملک است؟ بشمالی حصه آسیا ملک\nسائبریاست، چین بکدام حصه آسیاست؟ چین بشرقی حصه آسیاست"}
{"book": "adl0938", "page": 553, "text": "۵۲۶\nحالا باز بگو - آسیا یک براعظم است، وافغانستان مملکتی است\nوهندوستان وایران وسائیبریا وچین نیز مملکتهاست، سائیبریا بجانب\nشمال آسیاست، وچین شرق رویه‌اش، هندوستان سمت جنوب آسیاست\nوایران غرب رویه‌اش، افغانستان در وسط آسیاست، سائیبریا کجااست؟\nچین کجا؟ افغانستان کجا؟ هندوستان کجا؟ ایران کو؟ سمت شمالی و\nمشرقی وجنوبی حصه آسیا آب شور است؛ این آبرا که بخشکی احاطه کرده\nبحر میگویند - بشمالی حصه آسیا بحر منجمد شمالیست، وبجانب مشرق بحرالکاهل\nبجنوبش بحر هند است، وغربش براعظم اروپاست ـ آبی را که بخشکی محیط\nباشد چه میگویند؟ بجانب شمال آسیا کدام بحر است؟ ومشرقش کدام؟ وسمت\nجنوبش کدام بحر است؟\nخلاصه: نقشه آسیا، براعظم، ملک، افغانستان، هندوستان،\nایران، چین، سائیبریا، شمال، جنوب، مشرق، مغرب، آب، بحر،\nبحر منجمد شمالی، بحر الکاهل، بحر هند، اروپا، باز بگو.\nدرس هشتم\nسامان، نقشه آسیا، آسیا یک براعظم است، بر بسیار ممالک مشتملست"}
{"book": "adl0938", "page": 554, "text": "۵۴۷\nکه یکی از آنها ملک ایرانست، ایران بجانب مغرب آسیاست، بجانب\nشمال ایران بحیره کسپین است، بحیره کیسپین در اصل جلی (غدیر) است\nچرا که چهار طرف خشکی دارد، مگر آن جل بحدی کلانست که آنرا بحیره میگویند\nبا ایران سه یا چهار جل های خرد هستند - شمال ایران کوهستانست، که\nسلسله اش از مشرق بمغرب رفته، چندین رود های خرد هم دارد که\nهمه پایاب اند نه چقر، کلان نیستند، تنگ اند، پهن نیستند، در بعض مقامات\nبارش کمتر میشود، زمین ریگستانست، جائیکه بارش بسیار میشود زمین\nزرخیز است، بجانب جنوب ایران خلیج فارس است، در خلیج فارس\nچند جزیره است - جزیره آن قطعه خشکی است که چهار طرفش آب باشد،\nشما این را میدانید، هر طالبعلم این را میداند، بر ساحل خلیج فارس\nبندر عباس و بوشهر واقع است، این شهر ها بندرگاه استند، فرمانروای\nایرانرا شاه میگویند، شاه ایران، بطهران میماند، طهران دار السلطنه ایرانست\nکلانترین شهزاده را ولیعهد میگویند، دختران شاه را شاه دخت مینامند:\nخلاصه، شامل است، کوه ها مسلسل هستند، باران میشود، رودها\nجاریست، میماند، یکی از آنها، کلان، خُرد، پهن، تنگ، چقر، پایاب،\n\nحصه چهارم\nعربی، جاپانی\nکسره، تعظیم\nحرفکها مشق"}
{"book": "adl0938", "page": 555, "text": "۵۴۸\nقدری بخند، بسیار، هریک، کلانترین، خردترین، ملک، رود چل،\nشهر، خلیج، جزیره، بندرگاه،\n(۱) الفاظ فوق بر تخته سیاه نوشته شوند، و طلاب آنها را در فقرات استعما کنند:\n(۲) باید که طلاب جوابات فقرات ذیل را در فقرات مکمل تحریر کنند.\nآسیا چیست؟ در ان کدام ملکهاست؟ ازینها هر یک درا چه مینامند؟\nایران کجا است؟ بشمال ایران چیست؟ بحیره کیسپین چیست؟ این را\nبحیره چرا میگویند؟ بشمال ایران دیگر چیست؟ سلسله این کوه بکدام جانب\nرفته؟ در خصوص رودهای ایران بشما چه معلوم است؟ از بارش\nچه میشود؟ کی زمین زرخیز میشود؟ و کی ریگستانی، بخنوب ایران چیست؟\nدر خلیج فارس چه واقع است؟ جزیره چه را میگویند؟ در خلیج فارس کدام\nکدام شهر است؟ این شهرها را چه مینامند؟ فرمانرواهای ایران را چه میگویند؟\nشاه کجا میماند، پسر کلان شاه را چه میگویند؟ و دختران شاه را چه میگویند.\nدرس هشتم\nماضی حال مستقبل\nهفته گذشته حالا هفته آینده"}
{"book": "adl0938", "page": 556, "text": "۵۴۹\nماضی\nحال\nمستقبل\nپیش از هفته گذشته\nامسال\nهفته ما بعد از هفته آینده\nپارسال\nامسال\nسال دیگر\nدیروز\nهفته حال\nفردا\nپریروز\nامروز\nپس فردا\nمن پیش پریروز هفته گذشته غزنی بودم\nمن بغزنی هستم\nمن پس فردا در غزنی خواهم بود\nما هفته گذشته بغزنی بودیم\nما بغزنی هستیم\nما بغزنی خواهیم بود\nتو سبق فارسی خواندی\nتو سبق فارسی میخوانی\nتو سبق فارسی خواهی خواند\nشما سبق فارسی خواندید\nشما سبق فارسی میخوانید\nشما سبق فارسی خواهید خواند\nاو سبق فارسی خواند\nاو سبق فارسی میخواند\nاو سبق فارسی خواهد خواند\nانها سبق فارسی خواندند\nآنها سبق فارسی میخوانند\nانها سبق فارسی خواهند خواند\nخلاصه\nسال، ماه، هفته، روز، سال گذشته، هفته گذشته، پارسال، امسال، درین هفته، دیروز، پریروز، پیش پریروز، امروز، حالا، فردا، پس فردا، هفته آینده."}
{"book": "adl0938", "page": 557, "text": "۵۵۰\nماضی حال مستقبل\nدر هفته گذشته بغزنی بودم من هفته حال بکابل هستم من هفته آینده در جلال آباد خواهم بود\nتو در هفته گذشته بغزنی بودی تو هفته حال بکابل هستی تو هفته آینده در جلال آباد خواهی بود\nاو در هفته گذشته بغزنی بود او درین هفته در کابل است او هفته آینده در جلال آباد خواهد بود\nما در هفته گذشته بغزنی بودیم ما هفته حال بکابل هستیم ما هفته آینده در جلال آباد خواهیم بود\nشما در هفته گذشته بغزنی بودید شما هفته حال کابل هستید شما هفته آینده در جلال آباد خواهید بود\nآنان در هفته گذشته بغزنی بودند آنان هفته حال بکابل هستند آنان هفته آینده در جلال آباد خواهند بود\nدیروز امروز فردا\nدیروز من سبق فارسی خواندم امروز من سبق فارسی میخوانم فردا من سبق فارسی خواهم خواند\nدیروز تو سبق فارسی خواندی امروز تو سبق فارسی میخوانی فردا تو سبق فارسی خواهی خواند\nدیروز او سبق فارسی خواند امروز او سبق فارسی میخواند فردا او سبق فارسی خواهد خواند\nدیروز ما سبق فارسی خواندیم امروز ما سبق فارسی میخوانیم فردا ما سبق فارسی خواهیم خواند\nدیروز شما سبق فارسی خواندید امروز شما سبق فارسی میخوانید فردا شما سبق فارسی خواهید خواند\nدیروز آنان سبق فارسی خواندند امروز آنان سبق فارسی میخوانند فردا آنان سبق فارسی خواهند خواند"}
{"book": "adl0938", "page": 558, "text": "۵۵۱\nدرس دهم\n(۱) ایران مغرب افغانستان در براعظم آسیا واقع است.\n(۲) فرمانروای ایرانرا شاه میگویند.\n(۳) شاه ایران بطهران میماند.\n(۴) طهران دار السلطنه ایرانست.\n(۵) ایران مملکتی بزرگ است.\n(۶) یک فقره، دو فقره، سه فقره، چهار فقره، پنج فقره، وغیره\nفقرۀ اول، فقرۀ دوم، فقرۀ سوم، فقرۀ چهارم، فقرۀ پنجم،\nیک لفظ، دو لفظ، سه لفظ، چهار لفظ، ......... ده لفظ\nدر فقرۀ اول چند لفظ است؟ الفاظ فقرۀ اول را بشمارید؟ لفظ اول از فقرۀ دوم\nبخوانید؟ یک حرف، دو حرف، سه حرف، چهار حرف ... بیست حرف\nدر لفظ سوم از فقرۀ چهارم چند حروف است؟ در لفظ دوم از فقرۀ پنجم چند حروف است؟\nدر لفظ طفلان هفت حرف است، آقا پنج -\nخلاصه، فقره، حرف، لفظ، یکم، دوم، سوم، چهارم، پنجم،\nششم، هفتم، هشتم، نهم، دهم، یازده، دوازده، سیزده، چهارده، پانزده،"}
{"book": "adl0938", "page": 559, "text": "۵۵۲\nشانزده، هفده، هژده، نوزده، چنداند، بشمارید.\nدرس یازدهم\nسبق گذشته را اعاده باید کرد.\n(۱) اسمای روزها را نشان باید داد.\nشنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه، پنجشنبه آدینه\n(۲) تاریخ بطرز ذیل باید آموخت.\nامروز بیست و ششم حمل روز پنجشنبه است، دیروز بیست و پنجم حمل روز چهارشنبه بود، پریروز بیست و چهارم حمل روز سه‌شنبه بود پیش پریروز بیست و سوم حمل روز دوشنبه بود. فردا بیست و هفتم حمل روز جمعه خواهد بود، پس فردا بیست و هشتم حمل روز شنبه خواهد بود، پس‌تر فردا بیست و نهم حمل روز یکشنبه خواهد بود.\nامروز کدام تاریخ است؟ امروز پنجشنبه تاریخ بیست و ششم حمل است\nدیروز کدام تاریخ بود؟ دیروز چهارشنبه تاریخ بیست و پنجم حمل بود\nپریروز کدام تاریخ بود؟ پریروز سه‌شنبه تاریخ بیست و چهارم حمل بود\nپیش پریروز کدام تاریخ بود؟ پیش پریروز دوشنبه تاریخ بیست و سوم حمل بود."}
{"book": "adl0938", "page": 560, "text": "۵۵۳\nفرداکدام تاریخ خواهد بود؟ فردا روز جمعه تاریخ بیست و هفتم خواهد بود.\nپس فردا کدام تاریخ خواهد بود؟ در هفته چند روز میباشند؟\nدر هفته هفت روز میباشند - امروز کدام روز ماه است، در هفته\nگذشته شما چند سبق فارسی خواندید؟ چند سبق فارسی شما یاد کرده اید؟\nاین ماه چند روز بشمار است؟ ماه‌های سال کدامند؟ نام این\nماه چیست؟ آیا فردا شما در مدرسه خواهید بود؟ آیا دیروز شما در مدسه\nبودید؟ فردا در میان طلبۀ مکتب مسابقه فتبال خواهد بود.\nمن الفاظ نو بر تخته سیاه خواهم نوشت، شما بیست فقره در زبان\nفارسی بنویسید.\nخلاصه - شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه\nمحرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی، جمادی الاولی، جمادی الاخر\nرجب، شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده، ذی الحجه، نو، آیند\nدیروز بود، امروز هست، فردا خواهد بود، دیروز من داشتم، امروز\nمن دارم، فردا من خواهم داشت، دیروز من نوشتم، امروز من می‌نویسم\nفردا من خواهم نوشت."}
{"book": "adl0938", "page": 561, "text": "۵۵۳\nدرس دوازدهم\nقواعدیکه در دروس سابقه تحریر شده امثلۀ آنهارا اعاده باید نمود -\nو گردانهائی چند اسم را بر تخته سیاه باید نوشت -\n( ا ) واحد جمع واحد جمع\nفاعل مرد مردان فاعل همشیره همشیرگان\nمفعول مرد را مردان را مفعول همشیره را همشیرگانرا\nمضاف الیه مرد مردان مضاف الیه همشیره همشیرگان\nفاعل شهر شهرها\nمفعول شهر را شهرها را\nمضاف الیه شهر شهرها\n(ب) این امر را بوضاحت نشان باید داد، که از اسم عدد، صفت عددی\nچطور ساخته میشود، مثلاً پنج، پنجم؛ هفت، هفتم؛ ده، دهم؛\nیازده، یازدهم؛ چهارده، چهاردهم؛ بیست و پنج، بیست و پنجم؛\nسی و دو، سی و دوم.\nقاعده - باضافه کردن م - در آخر اسم عدد صفت عددی ساخته میشود"}
{"book": "adl0938", "page": 562, "text": "۵۵۵\n(ج) صحیح استعمال افعال شدن، نهادن - نوشتن را بطلاب نشان دادن.\nدیروز من بودم امروز من هستم فردا من خواهم بود\nدیروز من نهادم امروز من می نهم فردا من خواهم نهاد\nدیروز من نوشتم امروز من مینویسم فردا من خواهم نوشت\n( د ) قاعدۀ ساختن فعل مستقبل را بر سطلاب استخراج باید نمود.\nقاعده ـ فعل مستقبل باضافه کردن لفظ ـ خواهد - پیشروی\nماضی مطلق ساخته میشود.\nفصل دهم\nجغرافیه\nمراد از جغرافیه چیست\nجغرافیه علمیست که دران بیان همان حالات زمین مذکور میشود که تعلق\nبه بود و باش انسان دارد یعنی تقسیم خشکی و تری ، در جزیر ، موجها و روها\nساخت ساحل، بلندی و رخ کوه ها، طول و عرض و رفتار دریاها، وجود\nکوه ها و اثر شان بر زمین نواحی ، اقسام درختان و نهالان که بر زمین میرویند"}
{"book": "adl0938", "page": 563, "text": "۵۵۶\nجمله حیوانات که در خشکی یا تری یا هوازندگانی میکنند، باد های اقسام مختلفه\nابر، غبار شبنم، باران، ژاله، برف، سردی، گرمی، تغییر و تبدل موسم\nآفتاب که روز را منور میسازد، مهتاب که شاه شب میباشد، کره ارض\nکه جزو قلیل کائنات خداوند تعالی میباشد.\nمدعای تعلیم جغرافیه\nجغرافیه بدین باعث تعلیم نموده میشود، که این علم خیلی مفید و بحجب\nمیباشد، برای سوداگران فائده میرساند، زیرا برای تجارت مقامات\nمنتخب نموده میتوانند که در انجا منافع کثیر حاصل کرده میتوانند، و اسباب\nتجارت را با نینقسم راه ها آورده و برده میتوانند، که در مدت قلیل و خرج کم\nاسباب بالکل محفوظ بمنزل مقصود میرسد؛ ناظرین اخبارات، واقعات\nروزمره را بشوق و فرحت زیاد فهمیده میتوانند؛ و مرد مانیکه شائق تواریخ\nهستند و میخواهند سرگذشت اقوام را بخوبی بفهمند، و تصاویر ذهنی زمان\nگذشته را صاف و صحیح رسم کنند، برای شان هم مطالعه جغرافیه ضروری\nو لازمی میباشد، در حقیقت از تعلیم جغرافیه دو فائده حاصل میشود، اول فوائد\nعملی که آنها عمد کار و بار یومیه میباشند، دوم تربیت ذهنی که بذریعه آن قوی"}
{"book": "adl0938", "page": 564, "text": "۵۵۷\nعقلیه نیز میشوند ما اختصارا هر دو فائده را در ذیل بیان مینمائیم :-\nفوائد عملی\n(۱) باید دانست که جغرافیه بیشتر برای فوائد عملی آموخته میشود بنابراین\nخیال واقعات روز مره را باید داشت، وحتی الامکان هر واقعه را\nکه تعلیم مینمائید آنرا بکار و بار یومیه طلاب مربوط نموده شوق شانرا\nزیاد بگردانید، مثلاً هر لباسیکه طلاب میپوشند آنرا بآن ممالک مربوط\nنمائید، که در آنجا آن رخت بافته، واین را نشان بدهید که چرا در آن\nممالک نسبت بممالک دیگر جنس ارزان تمام میشود، و بکدام طریقه\nدرین ملک ارزان تمام نمیشود، و بکدام راه آن جنس درین ملک میرسد\nهمینطور ذکر دیگر اشیا نمائید که از ممالک خارجه می آیند، توجه شانرا\nسوی آب و هوا و خاصیت آن زمین مبذول نمائید که در آنجا\nآن اشیا پیدا شده میتوانند، وجائیکه پیدا نمیشوند، و همراه ملک خود\nتجارت شان از کدام راه میشود، و در راه کدام کدام شهر ها می آیند.\n(۲) تربیت ذهنی\nاگر تعلیم جغرافیه بدرستی شود ذریعه خوب تربیت ذهنی شده میتواند"}
{"book": "adl0938", "page": 565, "text": "۵۵۸\nکیفیت\nطلاب را حالات طبعی و نمونه ها و تصاویر اضلاع نشان داده\nآنها را باید پرسید، و بذریعۀ رسم نمودن خاکه آن اضلاع تربیت قوت\nمشاهده شان باید کرد، بذریعۀ مربوط نمودن و اعاده کردن واقعات\nقوت حافظه، و بذریعۀ توضیحات موزون و بیان واضح ترقی\nقوت متخیلۀ شده میتواند، و بذریعۀ مقابله نمودن واقعات و اخذ\nنمودن نتایج عام، و معلوم کردن وجوهات آب و هوا و پیدا وار\nهر ملک بر قوت استدلال زور آورده میشود.\nتعلیم جغرافیه\nپس در تعلیم جغرافیه، ما کار مدرس را اختصاراً بطرز ذیل بیان مینمائیم\n( ا ) اول کار مدرس این میباشد که بر هیئت طبعی نواحی مکتب و علاقه خود\nبذریعہ دروس زبانی و استعمال نمونه ها و تصاویر بحث رانده\nتصور و معنی اصطلاحات جغرافیه را درست و صاف ذہن نشین طلا نماید.\nنقشه\n(ب) سپس بذریعۀ اسباق مسلسل از خاکه اطاق جماعت گرفته تا به\nصوبه یا ملک تدریجا آموخته شود، و توجه شان برین امر مبذول نماید\nکه بر نقشه حالات طبعی چطور ظاهر کرده میشود."}
{"book": "adl0938", "page": 566, "text": "۵۵۹\n( ج ) حصص ملک خود را که طلاب مشاهده آنرا بچشم خود نکرده باشند\nتصاویر ذہنی صاف و صحیح و واضح آن و ممالک دیگر بر نقشه\nپیش شان باید نمود.\n( د ) بر سر طلاب مقابله تصاویر ذہنی نموده آن اصولها و مسائلے را\nاخذ نمایند که بر آنها انحصار این علم میباشد.\n( ر ) موخرا معلم بطلاب این امر هم بیاموزد که برای بیان نمودن\nوجوہات حالات جغرافیه آن اصولها سے عام چطور استعمال میشود.\nاوصاف مدرس\nجغرافیه یک مضمون خیلی وسیع میباشد، و همراه تواریخ یک تعلق\nقریبی دارد، وعلم طبقات الارض ، علم نباتات، علم حیوانات، علم\nبنی نوع انسان، وعلم ہیئت همدوش میباشد؛ بنابرین مدرسی که میخواهد\nدر تعلیم جغرافیه کامیابی حاصل کند، باید واقفیت آن خیلی وسیع\nو بعلوم طبعی آشنا باشد، و اینهم لازمیست که در یک یا دو علم بکار روائی\nعملی هم نموده باشد، تا بمذاق اصلی علم آشنا باشد، و مطالعہ کتب سیر\nو سیاحت نموده تصویر مقامات و اشیا را بدرستی قائم کرده باشد، و بطور"}
{"book": "adl0938", "page": 567, "text": "۵۶۰\n\nتشریح و توضیح دارای قابلیت بیان باشد. تا امریکه پیش طلاب بیان نماید\nبر دل شان بخوبی نقش شود، اکثر اوقات خرابی دروس جغرافیه از رهگذر\nنالائقی مدرس نیست، بلکه بدینموجب خراب میشوند که واقفیت او\nخیلی محدود میباشد.\n\nوسعت اسباق\nدر ابتدا دو امر لازمیست، اول طلاب را تصویر صاف و واضح\nمعنی اصطلاحات جغرافیه نمودن، دوم در آنها پیدا کردن قابلیت فهمیدن\nنقشه، در حقیقت سخن اول در دوم شامل میباشد، چرا تا وقتیکه تصور\nطلاب صاف و واضح نباشد، علامات نقشه برای شان بالکل بمعنی\nخواهند بود، برای فهمیدن نقشه واقفیت چهار سمت هم لازمیست\nچرا تا وقتیکه این واقفیت نباشد اندازه جای وقوع مقامات مختلفه\nکرده نمیشود، لہٰذا طلاب را سہ امر باید آموخت، اول پیدا کردن تصویر\nصاف، دوم حالات واقعات جغرافیه را بعلامات جغرافیه مربوط\nنمودن، سوم معلوم نمودن سمت مقامات مختلفه."}
{"book": "adl0938", "page": 568, "text": "۵۶۱\nبطور گفتگو درس زبانی بر اشیای گرد و نواحی\nاسباق ابتدائیه بر اشیای گرد و نواح بطور گفتگو باشند، حتی الامکان\nاین اسباق بیرون در میدان وسیع باشند، مدرس را باید طلاب را بقرب\nو جوار مکتب برده حالات طبعی گرد و نواح را سرشان بغور مشاهده نماید\nو باز طلاب را بگوید هر چه مشاهده نموده اید آنرا صاف و بطور واضح بیان\nنمائید، و نیز بیک مقام باوقات مختلفه رفته واقعات نو معلوم کرده\nمیتوانید، مثلاً مرتبه اول دیده میتوانید که سطح زمین ناهموار است، و در آن\nنشیب فرازند، مرتبه دوم دریافت نموده میتوانید که مجرای دریا ها\nو دریاچه ها بکدام سوست، مرتبه سوم این امر را معلوم کرده میتوانید که زمین\nچه قسم است، و دران درختان میرویند، و دران موضع کدام اجناس\nکاشته میشوند وغیره وغیره.\nسپس نمونه آن موضع را بمکتب تیار نموده اعاده جمله واقعاترا باید نمود\nکه تصویر صاف و درست حالات طبعی و ساخت و غیره لوازم موضع\nدر دلهای طلاب نقش شود، بعد ازین نمونه طلاب فورا بیک نظر\nکلان حالات طبعی آن موضع را دیده میتوانند، و آنها را باصطلاحات صنا"}
{"book": "adl0938", "page": 569, "text": "۵۶۲\nجغرافیه مربوط نموده تعبیر کرده میتواند، اگر مدرس طلاب را بوقت مدرسه\nبیرون برده نتواند بروز تعطیل این جهل قدمی باید نمود، ولی بالفرض\nاگر هم ناممکن باشد، مدرس طلاب را بگوید که شنبه آینده بناے در یا\nبرسیر دریا میباشد، لهذا میخواهم شما بالضرور پیش از شنبه تا دریا بروید.\nو هر چیزیکه شما در راه بینید، بروز شنبه بما بگوئید، ولی امور ذیل را\nبغور مشاهده نمائید که رنگ زمین چه قسم است، بکنار سرک کدام قسم\nدرختان روئیده، در کشت ها کدام قسم غله کاشته شده و کدام قسم گلها شگفته\nو در دریا آب چقدر بلند است و غیره وغیره .\nروز مقرره ، مدرس از طلاب سوالات ذیل نماید : -\nشما از کدام کشتها گذشته بودید؟ رنگ زمین چه قسم بود ؟\nبکنار سرک کدام قسم درختان بودند؟ مردم کشت ها چه میکردند؟\nدرکشت ها کدام قسم کشت بودند؟ کدام قسم گل و از بودند\nشما کدام پرنده ها را دیدید؟ در دریا سیل بود یانے؟\nآب صاف بود، یاخت؟ رخ دریا کدام طرف بود وغیره وغیره\nاگرچه اینقسم اسباق آنقدر مفید نمیباشند، هر قدر طلاب زیر نگرانی مدرس"}
{"book": "adl0938", "page": 570, "text": "۵٦٣\nاشیا را مشاهده نمایند، ولی باز هم خالی از فائده نیستند، چرا بذریعه این اسباب\nطلاب از چشمهای خود کار گرفتن و بغور مشاهده نمودن را می آموزند\nواشیای قابل دید را معاینه نمایند، وازگرد و نواح موضع واقفیت حاصل میکنند\n\nطرز آموختن نقشه\nبعد از چند درس مثل فوق واقفیت طلاب درباره حالات طبعی جغرافیه\nکافی خواهد شد، الحال آنها را بیاموزند که این حالات را بنقشه چطور ظاهر\nکرده میتوانیم، برای فهماندن این سخن که طلاب علامت نقشه و\nاصلی را با هم مربوط کرده توانند، سرشان خاکه های اشیای اصلی رسم\nنمائید، و هر خط خاکه بشی اصلی منسوب کرده شود، نخستین بر میز خرد اشیای\nمانده خاکه شان رسم نمائید. سپس نوبت بنوبت نقشه اطاق جماعت\nمکتب، احاطه مکتب رسم شود، بعد از ان معنی و مطلب نقشه جات\nموضع و ممالک، و بر اعظم وغیره را بخوبی ذهن نشین شان باید نمود، برای\nفهمیدن نقشه طرز ذیل بسیار مفید خیال کرده میشود.\n(۱) بر میز خرد کدام کتاب یا دوات یا شی دیگر مانده خاکه آنرا بر تخته سیاه\nرسم نمائید، باید طول و عرض خاکه مساوی میز باشد، ازین طلاب\nچوک و حاشیه\nراه حواله\nعرایض\n١٢٠٠"}
{"book": "adl0938", "page": 571, "text": "۵۶۴\nخواهند فهمید که مراد از خاکہ چیست باید طلاب نقلش را بر کتابچه ها خود بردارند\n(۲) همان خاکہ را دوباره باز بر تخته سیاه رسم کنید، ولی طول و عرض خاکہ\nنسبت بقد و قامت اشیا نصف باشد، بدینقسم طلاب استعمال\nو مطلب پیمانه را یاد خواهند کرد\n\n۱- میز و مکعب و مخروط\n\nنمونه ۱۵\n\nعزیز الدین\n\nمکتوب اللہ\n\nطریقه فرانسی"}
{"book": "adl0938", "page": 572, "text": "۲ بر تخته سیاه مربع دار نقشه سطح میسند\n۳ همان نقشه به پیمانه خرد\n\nفت\n۱۵x۸-۲۵\nفت\n۱۵x۲۰\nفت\n۱۵x۸-۲۵\n\n۴ خاکه سطحی مکتب ابتدائیه که مشتمل بر سه اطاق میباشد"}
{"book": "adl0938", "page": 573, "text": "۵۶۶\n۵ نقشه سطحی مکتب با جمله اطاق\nعرصہ زمین ۱۳۰۰ زرع مربع"}
{"book": "adl0938", "page": 574, "text": "۵۶۷\n(۳) بعد ازین خاکه اطاق جماعت کشیده و دران محل وقوع دروازه ها و درنجه ها\nنشان داده شود، معلم و طلاب علی الترتیب اطاق را بقدمهای خود\nمساحه نمایند سپس معلم فرق تعداد قدمهای خود و طلاب را\nبرای شان ظاهر نموده بگوید که لهذا ضروریست که برای مساحت\nیک پیمانه مقرره باشد، درین گز نشان داده هرامش مساحه اطاق\nنمائید، و خاکه را برتخته سیاه رسم کند. باز بعد از دریافت نمودن محل\nوقوع دروازه ها و دریچه ها آنها را در خاکه درج نمائید، طلاب نقلش را\nبر کتابچه های خود بردارند.\n(۴) مثل فوق خاکه همه مکتب همراه اطاقهای مختلف رسم نموده شود.\n(۵) خود طلاب احاطه مکتب را رسم نموده بعده معلم خاکه انرا رسم کنند.\n(۶) اطراف بوقت چاشت سوی آفتاب اشاره نموده اطراف\nبآسانی تعلیم میشود، در میدان یک چوب نصب نموده توجه طلاب را\nسوی سایه آن مبذول نمائید، وبگوید که خط سایه شمالاً جنوباً واقعست\nباز یک بچه را اینطور ایستاده کنید که پشت آن سوی آفتاب،\nو هر دو بازوی او واز و تا شانه بلند باشند، پس سایه اصلیت نما"}
{"book": "adl0938", "page": 575, "text": "۵۶۸\nخواهد بود، بتفیم اصطلاحات مشرق و مغرب بطلاب نشان داده شود\nبعد ازین قطب نما را نشان داده بگوئید که رخ سوزنش بمان طرف است\nکه سایه چوب میباشد. سپس بر نقشه نشان داده شود که شمال طرف بالا\nجنوب طرف پایان، مشرق طرف دست راست، و مغرب\nطرف دست چپ میباشد، لاکن خیال بدارید که درباره سقف خانه\nو شمال، طلاب غلط فهمی نکنند، در اختتام درس سمتهاے مقامات\nقرب و جوار را پرسیده خوب ذهن نشین شان باید نمود.\nطرز آموختن تعریفات اصطلاحات\nطلاب چند حالت طبعی را مشاهده نموده اند و بآن اصطلاحات\nآشنا هم هستند که آن حالات را تعبیر میکنند، و ایشان اول از اشیای موقع\nخیالات ترقی کرده اند. سپس از خیالات سوے الفاظ، درین موقع\nآنها را تعریفات اصطلاحات باید آموخت، که خیالات در دلهای\nشان بالکل صاف و واضح شوند، مدرس باید در وقت آموختن\nتعریفات، ہدایات را که در تربیت ذہنی ذکر شدہ ، همه را در نظر\nداشته باشد، از ہر اصطلاح کدام تصور خاص ظاہر میشود، و برای"}
{"book": "adl0938", "page": 576, "text": "۵۶۹\n\nقائم داشتن تصور مقابله تجرید و تعمیم لازمیست، لهذا تعریف شی\nجغرافیه را که می آموزید :--\n(۱) امثله مختلفه انرا بطلاب باید گفت، مثلاً اگر تعریف جزیره را می آموزید\nپس جزائر باشکال مختلفه در نمونه شامل باشد، یعنی جزائر کوهستانی\nجزائر پست، جزائر آتش خیز و غیره -- اگر تعریف راس می آموزید\nدر نمونه هر قسم راس باشد، یعنی راسهای بلند که یکبخت بانجام\nخود میرسند، راسهای کوهستانی که از بلندی رفته رفته بسطح بحر\nمیرسند، و راسها که در آنها میدانهای سبزه زار باشند، و راسهای\nپست که از ریگ پر باشند.\n(۲) برای معلوم نمودن مشابهت شان بر سر طلاب بمقابله آنها باید نمود\n(۳) سپس اصطلاح نو باید گفت و آنرا بر تخته سیاه نوشته سر طلاب\nبطور اجتماعی خوانده در دلهای شان نقش باید کرد.\n(۴) تعریف آن از طلاب پرسیده بر تخته سیاه بالفاظ درست باید نوشت\n(۵) طلابرا باید فهماند که آنرا بر نقشه چطور ظاهر میکنند.\n(۶) بالاخر بر نقشه بر اعظم، امثله حالات طبعی جزائر، و راس وغیره را"}
{"book": "adl0938", "page": 577, "text": "۵۷۰\nکه طلاب در دروس خود خوانده اند نشان باید داد.\nطرز آموختن جغرافیه\nجائیکه از مشاهده طلاب نگذشته باشد، در تعلیم جغرافیه آن پنج امر بمدنظر\nباید داشت، یعنی:-\n(۱) واقعاتیکه تدریس میکنند (۲) بهر ترتیب که این واقعات تدریس میشود\n(۳) بهر طرزیکه اینها درس داده شود (۴) بهر طور که این واقعات یادگرفته شوند\n(۵) بهر طرزیکه این علم حاصل کرده شده در آینده بآسانی پوره یاد بماند.\nالغرض ما را در انتخاب، و ترتیب و تعلیم و علاقه و اعاده واقعات\nغور نمودن است. پس ما هر کدام را علیحده علیحده اختصاراً در ذیل بیان\nمی نمائیم :-\n(۱) انتخاب واقعات، ما در سابق تعریف جغرافیه را اینطور نموده ایم\nکه جغرافیه علمیست که دران بیان همان حالات زمین مذکور میشود\nکه همراه بود و باش انسان وابسته هستند، و در انتخاب واقعات\nهمواره خیال داشتن این تعریف مفید میباشد، بنابرین انقسم واقعات\nمنتخب باید کرد که بر خصلت و پیشه ها و بهبودی باشندگان ملک"}
{"book": "adl0938", "page": 578, "text": "۵۷۱\n\nاثر مهم داشته باشد، لهذا طبعی حالت ملک، اشیای پیداوار\nکاروبار مردم که انحصار بهبودی ملک بر آنها باشد باید آموخت\nو محل وقوع آن شهرها و قصبه جات هم باید گفت که مرکز این کار و با\nمباشند- ونیز ذرایعیکه بذریعه آنها پیداوار ملک از یک حصه ملک\nبدیگری، یا ممالک خارجه فرستاده میشود بیان باید کرد.\n(ب) بکدام ترتیب واقعات باید آموخت، در دروس جغرافیه مقصد معلم\nاین میباشد که تصویر صورت و شکل ملک ذهن نشین طلاب گردد\nبنابرین پیشتر از تفصیل کدام حصه ملک جمله ملک را مجملاً بیان باید نمود\nو شکل آنرا بذریعه یک نمونه واضح باید کرد، و در بیان آب و هوا\nباعث تبدیل آن در حصص مختلف همان ملک، واثر آن بر پیداوار\nملک بطور واضح بیان نموده بخوبی ذهن نشین طلاب باید نمود-\nپس هیئت عام طبعی و آب و هوا بطلاب نموده تقسیم طبعی را مفصل\nو مشرح باید آموخت، و محل وقوع و باعث شہرت شهر ہای\nکلان را هم در دوران درس بیان باید کرد، مدرس را باید که با لخصوص\nدو چیز را خیال داشته باشد، اول اینکه پیشتر از مفصل و مشرح بیان نمودن"}
{"book": "adl0938", "page": 579, "text": "۵۷۲\nاجرا، وحصص، بیان همه را مجملاً نماید. دوم مضامین مختلفه را بطرز\nقدرتی ترتیب باید داد، یعنی محل وقوع، سطح، آب و هوا، دریا\nپیداوار، پیشه ها، شهرها، وقصبه جات.\n(ج) طرز بیان نمودن واقعات، وطریقه درس، بوقت تدریس جغرافیه\nهر ملک همواره مدعای مدرس این باشد که در دلهای طلاب\nتصاویر ذهنی صورت وشکل آن ملک صاف رسم شود، بچه ها\nآنرا بخوبی یاد داشته وتعلق واقعات مختلفه را معلوم کرده بتوانند.\nبهترین طریقه حصول این مقصد در ذیل درج میشود:-\n(۱) پیشتر از شروع نمودن درس، نمونه وخاکه آن ملک را تیار داشته\nباشید، یک تخته سیاه هم مهیا باشد که بران خلاصه سبق نوشته شود\n(۲) محل وقوع ورقبه وغیره ملک را بمدد نقشه پر اعظم بیاموزید\nوحدود اربعه را در خاکه درج نمائید.\n(۳) نمونه لطلاب نشان داده پرسان کنید که کوه ها کجا واقع اند\nنشیبی ملک کدامین سوست، دریاها کدام سو روان هستند، و غیره\n(۴) وقتیکه طلاب حالات طبعی را از نمونه دریافت نمایند مدرس انرا"}
{"book": "adl0938", "page": 580, "text": "۵۷۳\nباید صورت و شکل ہر یک را بطور واضح بیان نماید و تصاوير\nنظاره ها را هم نشان بدہد، و خاکہ را بر تختہ سیاہ درج نماید.\n(۵) معلم را باید کہ بوقت بیان، ہموارہ حوالہ باشیائے معلومہ بدہد. کہ طلاً\nامور مجدیده نا معلوم را بذریعہ تخمین ہائے معلوم بخوبی و آسانی فہمید\nبتوانند، و باید که جای مرتفع ، فاصلہ ہا، رقبہ ہائے موضع و ولایت\nو ملک طلاب را بخوبی معلوم باشند .\n(۶) بوقت ذکر پیداوار نمونہ اشیائے پیداوار را بطلاب نشان باید داد\n(۷) آب و ہوا و زمین را ہمراہ پیداوار، و اشیائے پیداوار را ہمراہ مرکزی\nآبادی یا باشندگان را ہمراہ پیشہ ہائے شان مربوط باید کرد.\n(۸) در اثنائے تعلیم سوالات استقرائی باید کرد، و بعد از خاتمہ درس\nسوالات امتحانی باید نمود جغرافیہ مضمون نیست کہ در ان نسبت بدلائل\nقاطعہ و براہین ساطعہ بہ بیان واضح بیشتر ضرورت می افتد،\nبنا برین موقع سوالات سقراطی چندان بکاری نمی آید، چرا کہ طلاب\nبلندی کوہ ہندوکش، یا نفوس شماری کابل را خود گفتہ\nنمیتوانند، ولی این نتیجہ اخذ نموده میتوانند کہ دریای معینی چرا"}
{"book": "adl0938", "page": 581, "text": "۵۷۴\nسست یا تیز میباشد، و از کابل و قندهار کدام قسم اسباب\nبممالک خارجه میرود.\n(۹) بعد از اختتام هر سخن از طلاب سوالات نموده خلاصه آنرا\nبر تخته سیاه درج باید کرد، و طلاب در اختتام درس، این خلاصه را\nدر کتابچه های خود درج نمایند.\n(۱۰) هر نقشه که شما برتخته سیاه رسم کنید، طلاب هم آنرا بر کتابچه با خود رسم نمایند\nو واقعاتی که در اثنای درس بیان شده باشد آنها را در ان نقشه درج نمایند\n( د ) تعلق واقعات، مقابله و تضاد، در فوق بیان گشته است که تعلق\nواقعاترا چطور ظاهر باید کرد، مثلاً پیشه های باشندگانرا همراه\nپیداوار، و پیداوار نباتی را همراه زمین و آب و هوا مربوط باید کرد،\nو همیشه مقابله ممالک خارجه را همراه ملک خود نمایند، علاوه ازین\nمدرس را باید اکثر اوقات حصص مختلفه سطح زمین را باهم مقابله کند،\nمثلاً مقابله سه جزیره نمای جنوبی یورپ همراه سه جزیره نمای جنوبی\nایشیا نموده نشان بدهد که:-\n(۱) مغربی جزیره نمای هر دو اعظم یک سطح مرتفع بشکل مستطیل میباشد"}
{"book": "adl0938", "page": 582, "text": "۵۷۵\nکه از کوه ها محدود است، واکثر حصۀ ملک خاره ولا مزروع میباشد\n(۲) بجنوب هریک ازین جزیره نماے وسطے یک یک جزیره میباشد\n(سلی ولنکا)\n(۳) جزیره نماهای مشرقی هردوبر اعظم بصورت و شکل بالکل\nبمقاعده میباشند، وقدری دور از ساحل هر کدام یک\nمجمع الجزایر میباشد.\nبا بوقت مقابلہ یوروپ وایشیا مدرس گفته میتواند که :-\n(۱) بشمال هریک از یورپ واشیا یک میدان وسیع میباشد.\n(۲) در هر دو بر اعظم پنج سلسلۀ های کوه های کلان از مشرق بمغرب میباشد.\n(۳) بجنوب هر براعظم سه جزیره نما میباشند.\n(۴) قدرے دور از ساحل هر براعظم در بحر یک مجمع الجزایر میباشد،\n(جزیرۀ برطانیه وجزائر جاپان)\nبا مقابلہ همۀ بر اعظم نموده گفته میتواند، که :-\n(۱) بجنوب مشرق امریکۀ شمالی جزائر غرب الهند وقوع دارند.\n(۲) بجنوب مشرق امریکۀ جنوبی جزائر فاکلینڈ واقع اند."}
{"book": "adl0938", "page": 583, "text": "۵۷۶\n(۳) بجنوب مشرق افریقه مدغاسکر واقع است.\n(۴) بجنوب مشرق یورپ مجمع الجزایر یونان واقع است.\n(۵) بجنوب مشرق ایشیا مجمع الجزایر هند واقع است.\n(۶) بجنوب مشرق آستریلیا جزائر نیوزیلیند واقع اند.\nپس این نتیجه برسر طلاب اخذ نموده میتواند که عموما سوی جنوب\nمشرق همه براعظم ها یک سلسله زمین میباشد، که اکثر حصص آن از سطح بحر\nبرآمده بصورت جزائر نمودار شده اند.\nبعد از مشابهت، توجه طلاب را بجانب اختلاف مبذول باید کرد\nمثلاً بوقت مقابله کوه همالیه و الپس در مشابهت بیان نمائید، که:-\n(۱) بلند ترین قله هر دو در وسط میباشد.\n(۲) هر دو شکل نصف دائره میباشند.\n(۳) هر دو بطرف شمال زیاد سر نشیب میباشند، و بطرف جنوب\nتقریباً عمود وار هستند.\n(۴) در هر دو غدیر ها وقوع دارند."}
{"book": "adl0938", "page": 584, "text": "۵۷۷\nبعد از مشابهت اختلاف را اینطور ظاهر کند، که:-\nکوه همالیه\nکوه اپلیس\n(۱) حصه مغربی نسبت بمشرقی پست است\n(۱) حصه مغربی نسبت بمشرقی بلند است\n(۲) انجامها کنصف دائره سوی شمال ممتد است\n(۲) انجامها کنصف دائره سوی جنوب ممتد است\n(۳) چند دره های خطرناک دارد، که\n(۳) بسیار دره ها دارد، که از آنها بسهولت\nگذشتن از آنها خیلی دشوار است\nگذشته میشود.\n(۴) صرف از طرف جنوب دریای بزرگ دارد\n(۴) از هر دو طرف شمال و جنوب دریا های بزرگ دارد\nپس طلاب را باید، مطابق هدایات مدرس، خود مشابهت و اختلافات را\nمقابله نمایند، باین طرز صرف تربیت قوت مقابله شان نی، بلکه هر چه میخوانند\nآنرا بخوبی یاد داشته میتوانند.\n\nنقشه تخته سیاه، و نقشه بینی، و نقشه کشی.\nدر سابق بیان گشته است که بوقت تدریس جغرافیه هر ملک، واقعات\nخوانده شده را در خاکه تخته سیاه درج نمایند، چرا که بهترین طریقه ذهن نشین نمودن واقعات\nهمین میباشد، و نقشه جاتیکه بر تخته سیاه رسم میشود بذریعه آنها قوت مشاهده طلاب\nتیز و مستحکم میگردد، و بیک وقت توجه شان بر یک سخن قائم میماند، و مدرس"}
{"book": "adl0938", "page": 585, "text": "۵۷۸\nبمدد این نقشه جات تصویر ملک را باینقدر پیمانه کلان ظاهر نموده میتواند، که\nتمام جماعت آنرا بخوبی دیده میتواند، وبطور واقعی بر طلاب ظاهر کرد میتواند\nکه نقشه را چطور رسم باید کرد.\nنقشه بینی\nدر نقشه جات چاپی دیواری این خوبیست که رنگین میباشند، بنابراین\nبرای نشان دادن حدود ممالک مختلفه بسیار مفید میباشند، چونکه نسبت\nبه نقشه تخته سیاه رقبه آن زیاد میباشد، لہذا در آنها محل وقوع ممالک بصفائی\nبنظر می آیند- پس حدود ممالک ومحل وقوع شانرا بمدد نقشه دیواری\nباید آموخت، وبوقت درس مقابله نقشه تخته سیاه را همراه نقشه دیواری\nباید نمود، وواقعات مثل ذیل را هم بمدد نقشه دیواری باید آموخت.\n(۱) وسعت افغانستان از دریای آمو، الی سرحد بلوچستان، واز حد ایران\nالی هندوستان چقدر میباشد.\n(۲) دریاهای ولایات مختلفه افغانستان بکدام طرف جاریست و چرا؟\n(۳) شہر های کلان وتجارتی بکدام حدود واقع اند.\nبمدد اینقسم سوالات، طلاب بذریعه نقشه اکثر واقعات ضروری را"}
{"book": "adl0938", "page": 586, "text": "۵۷۹\n\nبطرز خوشگواریکه دلچسپی آموخته میتوانند.\n\nنقشه کشی\n\nولی واقعاتیکه بمدد نقشه تخته سیاه آموخته میشوند و معاونت نقشه\nدیواری بر آنها نظرثانی نموده میشود بخوبی ذهن نشین نمیشوند، تا وقتیکه طلبا\nنقشه را بدست خود رسم نکنند. و همواره این امر را خیال بدارید که مقصد از\nرسم نمودن نقشه جات بر سر طلاب این میباشد که واقعاتیکه آنها بساعت\nجغرافیه خوانده اند بر دل شان بخوبی نقش شود، لهذا در تعلیم جغرافیه نقل کردن\nنقشه جات چاپی بالکل فضول میباشد، اگرچه آنها را خیلی خوبصورتی\nو صفائی رسم نموده باشند. ولی نقشه که مدرس بر تخته سیاه رسم نماید در اصل\nیک نمونه خوب برای نقل برداشتن میباشد، لهذا نقل آنرا سر طلاب باید نمود\nو دران نقشه فقط همان واقعات درج نموده شود که در سا خوانده اند.\n\nخلاصه\n\n(۱) جغرافیه علمیست که در ان بیان جمله آن حالات زمین میباشد که تعلق\nبه بود و باش انسان دارد.\n(۲) جغرافیه از برای فوائد علمی آموخته میشود، ولی بذریعه مطالعه حسیات"}
{"book": "adl0938", "page": 587, "text": "۵۸۰\nاستدلال و تصدیق قوت مشاهده هم میشود.\n(۳) جغرافیه مشتمل برچند امور میباشد، یعنی خیالات طلاب را حاصل نمودن،\nحالات طبعی را بعلامات منسوب کردن، تصاویر ذهنی ممالک خارجه را\nنمودن، واقعات را مقابله نمودن، ونتائج عامه اخذ کردن.\n(۴) باید که اسباق ابتدائی در اشیای نواحی مکتب، زبانی باشند، که\nخود طلاب آن واقعات را مشاهده نموده یا کرده بتوانند.\n(۵) در فهمیدن نقشه تکلیف کلان همین میباشد که حالات طبعی را بعلامات\nشان منسوب کرده نمیتوانیم.\n(۶) لہذا برای آموختن امر فوق خاکه های مکتب و نمونه ها رسم باید کرد\n(۷) برای آموختن تعریفات و ساخت ولایات و ممالک، نمونه ها\nاستعمال باید کرد.\n(۸) بوقت آموختن حالات ممالک بر امور ذیل کاربند باشید:-\n(۱) واقعات ضروری انتخاب شود.\n(۲) این واقعات بترتیب قدرتی مرتب شود.\n(۳) هر سخن بطور واضح بیان گردد، و برای مد تخیل خاکه ها، قصاً"}
{"book": "adl0938", "page": 588, "text": "۵۸۱\n\nنمونه ها ، واشیا مهیا بدارید.\n(۴) هر قدر واقعات را تدریس نمائید آنها را در خاکه تخته سیاه درج کنید.\n(۵) مختصر خلاصه واقعات را هم بر تخته سیاه دیگر نوشته کنید.\n(۶) هر نقشه که مدرس بدست خود بر تخته سیاه رسم نماید، نقل انرا\nبر سر طلاب باید نمود، وخلاصه سبق را هم ، طلاب در کتابچه ها\nخود درج نمایند.\n\n(۹) باید که در میان واقعات علاقه باشد، و این علاقه را صاف و واضح\nباید کرد، و مدرس را باید که مقابله ممالک را بخوبی نماید.\n(۱۰) نقشه هائیکه بر تخته سیاه رسم، و در اثنای درس پر کرده میشوند، ذریعه\nآنها تعلیم خیلی خوب میشود.\n(۱۱) طلاب را بطوری تعلیم باید داد که خود آنها ممانند نقشه جات\nدیواری نموده واقعات را معلوم کرده توانند.\n(۱۲) بر سر طلاب نقشه جات رسم باید کرد، و هر کدام واقعات را که\nدر اسباق جغرافیه آموخته باشد در نقشه های خود درج نمایند."}
{"book": "adl0938", "page": 589, "text": "۵۸۲\nاشارات رابع بدرس جزیره نما و خاکنا\nمدعا\nطلاب این را پیشتر خوانده اند، که جزیره چه میباشد، حالا واقفیت شان\nاینطور زیاد کرده خواهد شد، که :-\n(۱) آنها صاف تصور جزیره نما و خاکنا را قائم کرده بتوانند.\n(۲) این تصورات جدید را بالفاظ موزون ظاهر کرده بتوانند.\n(۳) آنها را بروی نقشه شناخته بتوانند.\nسامان - نمونه گل، و یک نقشه پیکر لیس نرگین\nطریقه تعلیم\n(۱) مدرس پیشروی طلاب یک نمونه میماند، که\nدران خشکی، تری، چند جزیره، و یک جزیره نمای\nقدری طویل که بذریعه یک قطعه باریک و تنگ\nپیوست خواهد بود، نشان خواهد داد سپس از\nطلاب پرسان خواهد کرد که جزیره را نشان بدهند\nجزیره چه میباشد و سرشان این مشاهده خواهد کرد\nسرخی\n(۱) آموختن مواد جدید\nبذریعه نمونه\nزمان (۲۰ دقیقه) عمر اوسط شاگردان هشتمین سال\nمضامین جغرافیه طبیعی"}
{"book": "adl0938", "page": 590, "text": "۱۸۳\nسرخی\nطریقہ تعلیم\nکہ از آب گذشتہ تا بجزیرہ رسیدہ میتوانیم.\n(۱) جزیرہ نما (۲) جزیرہ نما را بر سر طلبا مشاہدہ خواہد کرد، و در معلوم\nکردن این مررہنمای شان خواہد شد، کہ تقریباً\nہر طرف جزیرہ نما کشتی رفتہ میتواند. (یک کشتی کاغد\nہم استعمال باید کرد.\n(۲) خاکنا (۳) مدرس خواہد پرسید، اگر کشتی بچہار طرف این حصہ خشکی\nرفتہ میتوانست، درانصورت این را چہ میگفتیم؟\nاین چرا جزیرہ نیست؟ برای ساختن این جزیرہ\nچہ کردہ میتوانستیم؟ در نمونہ کدام اینقسم حصہ خشکی را\nبگوید کہ تقریباً جزیرہ باشد؟ حالا یک جزیرہ را نشان\nبدہید؟ در ہر دو چہ فرق است؟ وغیرہ وغیرہ ۔\n(۴) مدرس بطلاب خواہد گفت، کہ این قطعہ تنگ را\nبدست مس کردہ ببینید، و اگر این را قطع کنیم\nپس درانصورت جزیرہ نما جزیرہ خواہد گشت ۔"}
{"book": "adl0938", "page": 591, "text": "۵۸۴\nسرخی\tطریقه تعلیم\n\tحصه باریک آنرا بخوبی نشان داده و توجه طلابرا\n\tبسوی این امر مبذول نماید که آن قطعه تنگ یک حصه\n\tخشکی را بزمین ملحق میکند .\n(۲) حالات جدید را\t(۵) تصویر نشان داده بطلاب میگوید که :-\nبذریعه تصاویر\t( ۱ ) جزیره .\nنشان دادن -\t(ب) آن حصه خشکی که تقریبا جزیره باشد .\nو در الفاظ موزون\t( ج ) تنگ قطعه خشکی را نشان بدهید .\nظاهر کردن .\t(۶) حالا مدرس اصطلاحات جدید خواهد گفت ، و آنها را\n\tبر تخته سیاه تحریر نموده بر طلاب بطور اجتماعی\n\tخواهد خواند، و سر آنها هجا خواهد کرد .\n\t(۷) امتحان جماعت میگیرد :-\n\t( ۱ ) بر نقشه علامات آنها را نشان داده اسم شانرا\n\tخواهد پرسید .\n\t(ب) اسمای آنها گفته علامات شانرا بر نقشه خواهد دید"}
{"book": "adl0938", "page": 592, "text": "۵۸۵\nسرخی | طریقه تعلیم\n(ج) برین منوال سوال خواهد کرد جزیره چه میباشد\nجزیره نما چه را میگویند ؟ وغیره\n(۳) حالات جدیدا | (۸) مدرس نمونه و یک تخته سیاه پیشروی جماعت مانده\nبر نقشه نشان دادن | خاکنا نمونه را بر تخته سیاه رسم خواهد کرد.\n(۹) مدرس اسمای جزیره نما و خاکنا را بر تخته سیاه تحریر\nنموده بطلاب خواهد گفت، که بر نقشه ایشیا،\nجزیره نما و خاکنا را نشان بدهید.\n\nفصل یازدهم\nدروس الاشیا\nمراد از دروس الاشیا چیست.\nاین دروس دارای دو خاصیت میباشد :-\nاول- درین دروس ذکر هر شئی که پیش شود ، باید که خود آن شئی روی طلاب موجود\nباشد، و اگر ممکن باشد، او را بدست طلبا باید داد."}
{"book": "adl0938", "page": 593, "text": "۵۸۶\nدوم ـ این اسباق را طورے مے آموزند که خود طلاب خواص اشیا را بذریعہ\nمشاہدہ و تجربہ معلوم کرده بتوانند.\nاستعمال و فوائد\nپس دروس الاشیا عبارتست از سبق بر اشیای خاص، لاکن\nاگر مدرس اشیا را کشیده صرف دربارهٔ آنها همراه طلاب گفتگو بکند ازینقسم اسباق\nہیچ فائده حاصل نمیشود، بر عکس این اگر مدرس مشاهده اشیا بر سر طلبه بکند\nو بذریعہ حواس در معلوم کردن خواص آنها رہنمائی نماید، و چیزیکه طلبہ خود\nمعلوم کرده توانند آنر انشان ندهد، و خاکه آن شی را بر تخته سیاه رسم کند،\nو طلاب نقل آنرا بر دارند، درینصورت بیشک قوت مشاهدهٔ طلبہ تربیت\nخواهد یافت، نیز اگر آن اشیا در کره و نواح دستیاب شوند در دل طلبہ شوق\nاشیای نواحی پیدا خواهد شد، علاوه برین در اصناف اعلیٰ ترتیب\nدروس الاشیا بنهجے مانده شود که برای طلبه موقع مقابلہ نمودن و انواع ساختن\nحاصل شود، اگر این دروس را بتدریج بطرز منطقی بیاموزند، در انصورت\nعقل طلبہ، یعنی قوت فیصلہ و قوت استدلال را هم فائده خواهد رسید، و ہمراه\nاین تربیت ذہنی، ذخیرهٔ واقعیت طلاب هم زیاد خواهد گشت، اینطور"}
{"book": "adl0938", "page": 594, "text": "۵۸۷\n\nاز زیاد شدن خیالات ضرورت اصطلاحات و الفاظ مناسب بے موزونی پیدا\nخواهد شد، واگر این اصطلاحات در مواقع مناسب گفته شوند ذخیره الفاظ\nشان زیاده خواهد گشت، وبر زبان قدرت زیاد حاصل خواهد شد، الغرض\nدر طلبه عادات کوشش نمودن، بذات خود تجارب کردن بصبر و استقلال\nو اظهار نمودن خیالات بطرز درست پیدا خواهد شد، وقتیکه طلاب ساخت\nعجیب و غریب جانور ها، و بته ها، وخوبصورتی صنعت الٰہی را بینند\nطبیعت شان بسوے قدرت الٰہی مانوس، و تاثرات مذاق شان زیاد\nخواهند گشت، عادت رحم کردن بر جانور ها در ایشان پدید خواهد شد، و خیالات\nعزت و شان خالق حقیقی در دلہاے شان زیاده تر زیاد خواهد گشت.\n\nانتخاب دروس الاشیا\n\n(۱) انقسم اشیا انتخاب باید کرد که توضیح شان بموزونی شود، اشیائیکه\nتوضیح شان بموزونی نمیتوان شد آنہا را در سلک دروس شامل نباید کرد\n(۲) در اسباق نخستین ذکراینقسم اشیا باشد که طلبه بخوبی اشنای آنها باشند\n(۳) اسباق را اینطور بتدریج مرتب باید کرد که طلبه برای مطالعه علوم :\nواعتیا د بشوند یعنی واقعات با هم مربوط و یکدیگر وابسته کرد بتوانند.\n\n(۱۳۰۰)\nتیرماه\nعمر المعلم\nفروے رفیق"}
{"book": "adl0938", "page": 595, "text": "۵۸۸\nتیاری دروس الاشیا\nپیش از درس مضمونرا از کدام کتاب درست، بخوبی بخوانید، آن شیر را\nبغور معائنه نمائید، وواقعاتیکه میخواهید طلاب را بیاموزید بذریعه تجربه\nومشاهده تصدیق آنها را پیشتر بکنید، ومشق خاکہ تخته سیاه را بخوبی بکنید،\nتجارب بار بار نمائید، وبا حتیاط زیاد اشارات سبق را تیار کنید، خود شی را\nخوب ملاحظه نموده وبطوری ببینید که میخواهید همانطور لطلبا نشان\nبدهید بدست او را بگیرید، بشکنانید، و دیگر هر قسم تجارب بکنید.\nدرس\nبوقت درس امور ذیل را مد نظر باید داشت :-\n(۱) حتی الامکان سبق را بواسطه شی اصلی توضیح باید نمود، اگر ممکن باشد\nبوقت درس شی نمونه او را بدست هر طالب باید داد، در دروس\nبرگها ، غله جات و بینج نو غیره نمونه آن شی را بهر طالب علم داد میتوانیم\nاگر در اسباق جانور ها برای هر طالب علم مهیا نمودن یک جانور\nقطعی ناممکن میباشد در چنین صورت معلم را باید که از نمونه ها و تصاویر\nکار بگیرد، اگر طلبه بآن جانور آشنا باشند در انصورت نمونه صحیح و خوشنما"}
{"book": "adl0938", "page": 596, "text": "۵۸۹\nآن همرا تصویرش که دران چوچه ہاے آنهم باشد کار توضیح را نهایت خوب\nخواهد داد، در بعض حالات نمونہ ہا نسبت بہ شے اصلی بیشتر مفیدثابت\nمیشوند مثلا وقتیکہ شے بذاتِ خود بسیار خرد باشد در انوقت انقسم\nنمونه آن بسیار مفید خواهد بود که نسبت باصل کلان باشد، و دران\nجمله حصص و غیره بوضاحت و صفائی دیده شوند بشرطیکه آن شے\nہم نزد نمونه موجود باشد، بعض اوقات آن شے را بسہولت\nنه مس کرده میتوانیم و نہ بشگافته، مثلا قلب و غیره، در اینقسم صورت\nهم دستیاب کردن نمونہ ہاے صحیح نهایت ضرور است، الغرض خواہ\nبذریعہ اشیا، خواہ بذریعہ نمونہ جات و تصاویر توضیح نمائید، لاکن\nرسم نمودن خاکہاے حصص کلان و اجزا بر تخته سیاه حتمیست. نی\n(۲) در دریافت نمودن خواص اشیا، بذریعہ حواس سوالات نموده رهنمائ\nطلبہ نمائید؛ در دروس الاشیا مقصد کلان معلم تربیت حواس میباشد\nو معنی تربیت حواس ترقی نمودن حواس بذریعہ مشق میباشد، این ترقی\nاز زیاد شدن قوت تمیز ظاہر میشود، و ہمیں قسم ترقی از مشق ہم حاصل\nشده میتواند که بتدریج باقاعدہ و باترتیب باشد، این را هم یا د بدارید"}
{"book": "adl0938", "page": 597, "text": "۵۹۰\nکه تربیت یک حس نی بلکه تربیت حواس باید کرد، اکثر مدرسین\nدر دروس الاشیا صرف از حس باصره کار میگیرند، وفقط همینقدر بخیال\nدارند که طلاب بدانند که آن شی صاف یا درشت، سخت یا نرم\nسبک یا وزنیست، این خواص فقط بذریعه حس لامسه حاصل شده\nمیتواند، اگرچه بعض اوقات طلبه بدین نتیجه وجود این خواص را اخذ\nکرده میتوانند، لاکن در اصل این علم بذریعه حس لامسه یعنی لمس کردن\nحاصل شده میتواند، یک حس کار حواس دیگر را انجام داده نمیتواند،\nبنابرین خواص اشیا بیاموزید اول این را ببینید که بذریعه کدام حس\nآن خواص معلوم میشود، باز در دوران سبق در معلوم کردن آن خواص\nاز همان حس کار بگیرید وحتی الامکان از حواس زیاد کار بگیرید و بذریعه تجارب\nجمله خواص را استخراج نمائید و زیر نگرانی خود طلاب را مکلف به تجارب نمائید\n(۳) از معلوم سوی نامعلوم رفتار کنید، اول همان واقعات متعلقه\nباشیا را ذکر نمائید که طلاب بخوبی آشنای آن باشند، اکثر مدرسین اینطور\nمیکنند که در ابتداء ذکر خواص آن شی را میکنند، و در اختتام درس استعمال\nآنرا بیان میکنند، در کتب ساخت شاید این ترتیب موزون باشد، لاکن"}
{"book": "adl0938", "page": 598, "text": "۵۹۱\nبوقت درس اشیا باید که ذکر این استعمالات اول بطلاب نموده شود\nکه بخوبی آشنای آن باشند و باز بتدریج بذریعه استعمالات، خواص\nآنرا استخراج باید نمود که باعث آنخواص آن شی را بطرز مختلف بکار می آرند\n(۴) در ذکر افراد اشیا بر خواص ذاتی زور باید داد و در ذکر انواع اشیا\nبر خواص مشترکه، یعنی چون در خصوص فلز خاص مثلاً سیسه درس\nمیدهید، در انوقت توجه طلاب بر جلا وغیر شفاف بودن آن مبذول\nنباید کرد، چرا که این خواص در اکثر فلزات مشترک میباشد، این را در\nدروس فلزات مشترکه باید گفت، نه در دروس فلز خاص، همینطور\nاگر درس راجع بماده گاو باشد. پس خواص آن یعنی معده، نا شق شده\nودندانها سائیدن را بیان باید نمود، و اینقسم واقعات که ماده\nگاو، گوساله میزاید یا شیر میدهد، خون آن گرم میباشد، و بذریعه شش ها\nتنفس میکند، وغیره، این جمله واقعاترا دران درس باید گفت که در تمام\nجانورهای شیر دهنده باشد.\n(۵) مختلف حصص درس را باهم مربوط باید کرد، یک قصه شمائی پیدا شد\nکه واقفیت طلبایاد بگیرد، لاکن تا وقتیکه واقعات نو را باهم"}
{"book": "adl0938", "page": 599, "text": "۵۹۲\nمربوط نسازند بیاد نمیماند، سابقاً ذکر گشت که خواص واستعمالات\nکدام شیٔ را باهم چطور مربوط باید کرد، همینطور واقعات راجع\nبکدام جانور را هم باهم مربوط کرده میتوانیم، اگر مدرس در آغاز درس\nغذای آن جانور را ذکر کند باید اولاً این امر را ظاهر نماید که آن جانور\nغذای خود را چطور مییابد، بعد ازان مدرس این را ظاهر کرده میتواند\nکه جانور مزبور خوراک خود را چطور میگیرد، همینطور اعضا وعادات\nآنرا بیان کرده میتواند. در آخر مدرس گفته میتواند که آن جانور خوراک\nخود را چطور میجود و هضم میکند، و بر همین منوال بردندانها و معده\nوغیره آن توجه خاص مبذول کرده میتواند.\n(۶) درین دروس یک مقصد این هم میباشد که ذخیره الفاظ طلبه زیاد گشته\nبر زبان دسترس حاصل کنند، لہذا در هر درس کدام اصطلاح جدید\nباید آموخت، و توضیح آنهم باید نمود، لاکن اصطلاحات را از حد زیادہ\nاستعمال نباید کرد، در ابتدا بذریعہ الفاظ سہل و عبارت ساده\nکار باید گرفت، لاکن چون برای اظهار تصور جدید باصطلاح نو\nضرورت افتد در انوقت آنرا استعمال باید کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 600, "text": "۵۹۳\n(۷) هر جا که ممکن باشد بذریعه خاکه های تخته سیاه واقعات را مفصلاً\nبر دلهای طلاب نقش بکنید، در اسباق جانور ها در جائیکه برای\nتوضیح، نمونه جات عمده دستیاب گردد و استعمال آنها هم شود\nنیز بر تخته سیاه خاکه اعضای مختلف آنها را بسازند، زیرا اینطور خاکه\nبو ضاحت بر دلهای طلاب نقش میگردد، و اگر این خاکه ها پیشروی\nطلاب بر تخته سیاه رسم شود، در انصورت نه صرف واقعیت شان\nصاف و دیر پای میباشد، بلکه در طلاب شوق هم پیدا میشود\nو قائم میماند، بعد این خاکه ها مدرس صورت و شکل اعضای\nمختلف را واضح میکند، و توجه طلاب را بسوی امور ضروریه\nمبذول کرده از شقهای فضول صرف نظر کرده میتواند، خاکه هائیکه\nمدرس بر تخته سیاه رسم نماید باید طلاب نقل آنرا بر کتابچه های خود\nبردارند، اینطور تربیت چشمها و دستها هم یکجا میشود.\n(۸) اینسخن را ملحوظ خاطر داشته باشید که پیشتر از اختتام درس دلهای\nطلاب صاف تصویر ذهنی جمله شی نقش بگردد."}
{"book": "adl0938", "page": 601, "text": "۵۹۴\nخلاصه\n(۱) از دروس الاشیاء آن اسباق مراد هستند که در آنها طلاب بذریعه حواس\nمشاهده اشیای خاص میکنند، و بسعی و کوشش خود خواص آنها را\nدریافت مینمایند.\n(۲) فوائد دروس الاشیا :-\n(۱) عادت مشاهده پیدا میشود.\n(ب) طلاب غور نمودن می آموزند (تصور بستن، فیصله کردن،\nدلیل آوردن)\n(ج) واقفیت طلبه زیاد میگردد.\n(د) ذخیرۀ الفاظ طلاب زیاد میشود، و در اظهار نمودن خیالات خود\nبطور صاف و واضح مشق شان پخته میشود. پنهان\n(ه) در طلاب شوق مشاهدۀ موجودات پیش میگردد، و بسیار شان\n(۳) برای تیاری درس کدام شی معلم را باید که آن شی را بخوبی معاینه\nنماید، درباره آن جمله واقفیت حاصل کند، این را هم مقرر کند که درس\nبکدام ترتیب خواهد داد، و نیز مشق تجارب خاکه های تخته سیاه نماید."}
{"book": "adl0938", "page": 602, "text": "۵۹۵\n( ۴ ) قواعد آموختن دروس الاشیا\n( ۱ ) حتی الامکان تعداد اشیا کافی باشد که برای هر طالب علم آن شئی برسد\n( ۲ ) حتی الامکان بذریعه شئی اصلی درس را توضیح نماید.\n( ۳ ) برای دریافت نمودن خواص اشیا بذریعه حواس رهنمائی طلاب نمائید\n( ۴ ) از معلوم سوی نامعلوم رفتار کنید.\n( ۵ ) چون ذکر افراد اشیا باشد در انوقت بر خواص ذاتی زور باید داد،\nوقتیکه ذکر انواع باشد، در انوقت بر خواص مشترکه زور بدهید.\n( ۶ ) مختلف حصص درس را با هم مربوط بکنید.\n( ۷ ) هر جائیکه ممکن باشد بذریعه خاکه های تخته سیاه واقعات را بر دل طلاب نقش کنید\n( ۸ ) این سخن را ملحوظ بدارید که پیشتر از اختتام درس، بر دلهای طلاب صاف\nتصویر ذهنی جمله شئی نقش بگردد.\nاشارات راجع بدرس بط\nسامان\nدو تخته سیاه که به یکی تصویر بط رسم شده باشد، و نیز سطل آب، غوک،\nو پای غوک، و سر و پای و پر ها و پست بط موجود باشد."}
{"book": "adl0938", "page": 603, "text": "۵۹۶\nمدعا\nسرطلاب بمشاهده کردن، و تعلیم اقامه دلیل بر مشاهده خودشان\nمضمون طرز تعلیم\n(۱) ساخت :- مدرس کل بطرانشان داده درش شروع خواهد کرد\n(۱) سرگرد. (۱) سرا نشان داده بذریعه سوالات استخراج\nخواهد کرد که سرش گرد است.\n(۲) منقارطویل پهن (۲) سرطلاب مشاهده نموده اخذ خواهد کرد.\n(۳) پنجه سه انگشت پیش (۳) سرطلاب مشاهده کرده هر سخن را از آنها\nو یک انگشت پس استخراج خواهد کرد.\nانگشتهای پیش\nبذریعه پرده نازک\nبا هم پیوسته\nو انگشت پس جدا سوى\n(۴) پرها، قشنگ و نرم (۴) پرها را بدست طلبا داده پرسان خواهد کرد\nنهایت سبک که چه قسم است."}
{"book": "adl0938", "page": 604, "text": "۵۹۷\n\nمضمون | طرز تعلیم\n(۵) تمام جسم او با پر (۵) سرطلاب معاینه نموده این سخن را اخذ\nپوشیده میباشد | خواهد کرد.\nکه خیلی نرم | \nخوبصورت و | \nمیباشد. | \n\n(۶) در پرها و منقیرش سیار (۶) اگر طلاب را اینسخن معلوم نباشد، پس\nنوٹ | بالفعل آنها را ازین امر آگاه ساخته فائده\nبرتخته سیاه دیگر خلاصه یی را | آنرا بیان خواهد کرد.\nکه در آخر تحریر یافته است | \nنوشته خواهد کرد، ونیز بیقریه | \nسوالات اعاده خواهد نمود | \n\n(۲) خاص فوائد استعمال حصه | \n(۱) پنجه، بلحاظ ساخت (۱) یک غوک را در آب انداخته توجه طلاب\nو محل، بالخصوص | بسوی شناوری آن مبذول خواهد کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 605, "text": "۵۹۸\nمضمون طرز تعلیم\nبرای شناوری مفید کار آمدست\nپنجه او را بطلاب نشان خواهد داد، و بذریعه تجربه فائده پوست نازک که انگشتها را با هم پیوست میکند اظهار خواهد کرد. پس دو عدد چوب اینقسم تیار خواهد کرد که از هر یکی سه قوه مانند انگشتها بر آمده باشد، و بر قوکهای یکی تکه نازک یا کاغذ سریش کرده بطلاب را خواهد فرمود که هر دو را بآب بیندازید. بذریعه این تجربه فائده پنجه که انگشتها ی آن بذریعه پوست نازک باهم پیوست است استخراج خواهد کرد.\n(۳) پرها، مباحث سبک بودن برای شناوری بغایت مفید هستند.\n(۲) پرها را در آب انداخته نشان خواهد داد که آنها سر آب میمانند. باز کدام اینقسم شی خواهد گرفت که اگر انرا تنها در آب بیندازد غرق شود و در صورتیکه انرا همراه پرها بسته در آب بیندازد"}
{"book": "adl0938", "page": 606, "text": "۵۹۹\n\nمضمون طرز تعلیم نمبر\n\nغرق نشود، باین طرز استعمال پر ہا را اخذ خوا\n\n(۳) پت، برای (۳) چونکه مرغابی در آب زندگی میکند، بنابرین\nگرم نگهداشتن آن برای گرم ماندن وجود او ضرورت کدام\nشے میباشد، حال این امر را نشان خواهد دا\nکه بکدام باعث آب به پت نمیرسد.\n\n(۴) تیل، پت را (۴) کدام شے را بآب انداخته نشان میدهد\nخشک نگه میدارد که آن تر میشود، باز کدام شے دیگر را بتیل\nچرب کرد در آب می اندازد، و اثر آب را بطلبا\nمیرسد، و باینقسم فائده تیل را نشان میدهد\n\n(۵) منقار برای گرفتن (۵) اشیای خرد را در آب بسهولت گرفته میتواند\nماهی ها خرد کار می آید لهذا بط جانوریست که در آب زندگی میکند\n\n(س) عادات، آشیانه، خوراک\n\n(۱) عادات، قابل (۱) اکثر عادات را طلاب استخراج کرده اند\nزندگی کردن در آب"}
{"book": "adl0938", "page": 607, "text": "۶٠٠\nمضمون طرز تعلیم\n(۲) خوراک ـ کرم (۳) بذریعه سوالاست خوراک دیگر را هم استخراج\nو ماهی های خرد باید نمود.\n(۳) آشیانه ـ بکنار دریا (۳) امکان بودن آشیانه کجا میباشد، غالبا از\nیا تالاب بخر وخاشاک کدام شی ساخته شده خواهد بود؟ بطریق خود\nساخته شده پس از ان چه سامان دارد؟ برای گرم نگهداشتن\nهموار میباشد. چه باید.\n(۴) فوائد\n(۱) تخم می خورند (۱) تخم اور انشان داده همرای تخم ماکیان مقابله\nخواهد کرد، واستعمال آن خواهد پرسید.\n(۲) پت، در توشکها (۲) در ممالک سرد، پت، زیاده تر از بط حاصل میشود\nو متکه ها پر میکنند پتی یا و چرا میباشد؟ قدرت خدا ظاهر میشود\n(۳) پرها، قلم میسازند (۳) پیشروی جماعت، قلم پر ساخته نشان\nخواهد داد، و بمراه آن خواهد نوشت.\nنوت اعاده عادات و فوائد او را خواهد کرد\nو در آخر جمله درس را اعاده خواهد نمود."}
{"book": "adl0938", "page": 608, "text": "۶۰۱\nخلاصه تخته سیاه\n\nبط\n\nسر، گرد؛\nمنقار دراز، پهن؛\nپنجه، سه انگشت بسوی پیش، که بذریعه پوست نازک با هم متصل میباشند } در شناوری مدد میدهند\nپر، سبک ونرم،\nپت، گرم، سبک ونرم ـ جسم را گرم نگه میدارد.\nپرها از تیل روغن میباشند، و پت را خشک میدارند. مرغابی وقت زیاد\nدر آب میماند، بخوردن ماهی های خرد و کرمها گذران میکند، آشیانه خود را از خس\nو خاشاک میسازد، و در ان پت هموار میکند ـ ما تخم های انرا میخوریم، پت را\nدر تکیه ها پُر میکنیم، و از پر ها قلم ها میسازیم.\n\nفصل دوازدهم\n\nفلاحت\nمعنی علم زراعت\nمراد از علم زراعت تحصیل واقعیت است از اصولی که کشت و زراعت"}
{"book": "adl0938", "page": 609, "text": "٦٠٣\n\nبران منحصر میباشد، وازعمل نمودن برآنها پیدا واری عمده، زود، ومقدار زیاد حاصل\nشده میتواند، درین تفتیش نمودن ازامور مفصله ذیل لازم است:-\n( ا )\nعام\n(۱) بوته ها خوراک خود را ازکجا میگیرند، و بکدام شکل میگیرند.\n(۲) برای نشو و نما یافتن اینها کدام اسباب مثلا روشنی، هوا\nوغیره لازم هستند.\n(٣) خوراک بوته ها در زمین بکدام شکل ومقدار موجود میباشد.\n(٤) کدام اسبابست که بذریعه آنها خوراک بوته ها در زمین هموار و تيار میشود\n(۵) از پارو انداختن وخیشاوه کردن چه فائده میباشد.\n(٦) از قلبه کردن و دیگر افعال کشت وزراعت چه فائده متصور شد\n( ب )\nخاص\n(۱) برای اجناس مختلف کدام قسم زمین خوب میباشد، و چرا ؟\n(۲) برای کشتن تخم، چندطریقه است، وهرطریقه برای کدام پیدا وا\nزیاد مفید است.\n(٣) برای هر جنس کدام قسم پارو زیاد مفید میباشد، و چرا ؟\n\n١٣٠٠\nعلم\nزراعت ارضی"}
{"book": "adl0938", "page": 610, "text": "۶۰۳\n(۴) براے کدام پداوار قلبه را چقر باید راند، و براے کدام کم، و چرا؟\n(۵) اجناس مختلف را بکدام ترتیب کشتن مناسب است.\n(۶) امراض عام اجناس مختلف چیستند و علاج هریک اهم چیست؟\n(۷) اجناس مختلف بکدام وقت کشته میشوند، و براے هریک\nکدام طریق کاشت بهتر است.\nاز تفصیل فوق معلوم گشته باشد که علم زراعت نهایت وسیع علم است\nلاکن اصولهای عام آن چنان ساده است که در فهم طلاب خرد بخوبی\nآمده میتواند، معلم امور دقیق آنرا بطلاب پیش کند، بلکه اورا باید که بذریعهٔ\nسوالات سقراطی موجود واقفیت عام شانرا تازه کرده براے انقسام تخم باز\nسهل ایشانرا آماده کند که طلبا خود بخود باستخراج اصولهاے بزرگ علم زراعت\nشروع کند شک نیست که باین قسم تعلیم وقت زیاد صرف میشود، لاکن\nهرچه که آنها می آموزند، همه از دماغ خودشان می برآید، و ازین خرسندی تحریریے\nمحسوس میکنند، و براے مشکلات آینده شان شاهراه صفائی پیدا، وعقاً\nشان خوب میشوند، و بیخ تعلیم حمله زندگی مضبوط میگردد، بنابراین اگر در تعلیم\nابتدائی وقت زیاد صرف شود پس جای افسوس نیست، هرگز مدعاے"}
{"book": "adl0938", "page": 611, "text": "٦٠۴\nتعلیم این نباشد که طلاب صرف در بارۂ اصولہاے کدا تعلیم واقعیت\nحاصل کنند، بلکہ ہموارہ سعی استاد این باشد کہ باقاعدہ تربیت قواے ذہنی\nطلاب شود، و در آنہا خیال صفائی و ترتیب پیدا شود، سوے تجارب\nو مشاہدات بالطبع راجع شوند، و در دلیل آوردن مسلسل خرسندی کنن۔\nدر درس بعض مضامین مثل تاریخ براے استاد لازم میشود که\nبسیار حالات را خود بیان کند، و طلاب بر تسلیم کردن آنہا مجبور میباشند\nدرینصورت نہ مشاہدۂ مددگار آنہا شده میتواند، ونہ بہ تجربہ کہ دین جدید\nضرورت مے افتد۔ لاکن در تعلیم علم زراعت چنین نمیباشد، درین علم\nطالبعلم ہر قدم از مشاہدہ کار میگیرد، وبر همین بنا ہر قسم تجارب نوکر دۂ\nکلام اصولہاے این علم را دریافت میکند، باید کہ کار معلم لائق فقط ہمینقدر\nشود\nباشد کہ گاہ گاہ ایشانرا مشاہدہ کردن صحیح رہنمائی کند، و در تجارب جدید معاون\nاین مشاہدات و تجارب را طلاب یا فرداً فرداً کردہ میتوانند، یاورست\nمجموعی ظاہر است که طریقہ اول نسبت بدوم بہتر است، مگر در اصناف\nادنے از طریقۂ دوم کار باید گرفت، در ہر دو صورت لازم است کہ ہر\nطالبعلم بر کتابچه نوشته خود نتائج تجارب و مشاہدات خود را اختصاراً درج نمایة"}
{"book": "adl0938", "page": 612, "text": "۶۰۵\nمثلاً اگر درس بر ضرورت کشتن تخم عمده و درست باشد در انوقت\nیک خورد تخم مشنگ حاصل کرده بذریعه غربال انرا بدو حصه تقسیم کنید\nبیک حصه دانه های کلان، بدیگر حصه دانه های خرد و فرسوده باشند\nحالا جماعت را بدو حصه تقسیم کنید، که هر فریق قریباً مساوی هم باشند،\nطلبه فریق اول را بگوئید که هر طالب علم از دانه های کلان پنج عدد عمده دانه\nکلان و درست را بردارد، همینطور طلاب فریق دوم هم هر طالب الی\nدانه های خرد پنج دانه بردارد، فرض کنید که درین صنف جمله طلاب ده نفر\nهستند- پس در هر فریق پنچنفر شدند.\nاستاد را باید که دانه های هر طالب علم را ملاحظه کند، حالا بقرار تعداد طلبه\nگلدانها گرفته در آنها مقدار مساوی بگل کشت پر کند، هرطالب علم برگلدانی\nخود نام خود را نوشته کند، یا دیگر نشان بزند، و پنج دانه مشنگ خود را دران\nبکارد، باید که همه گلدانها بجائی بمانند که بهریک را روشنی و هوامساوی\nبرسد، و هروقته همه گلدانهارامقدار مساوی آب دهند، بعد از چندرو\nتخم ها خواهند دمید. باید که هر طالب علم نتائج تجارب خود را به نقشه\nمانند ذیل درج نماید."}
{"book": "adl0938", "page": 613, "text": "تجربه ـ درو دست کار شقن پاسه کاران و در دست نامه‌طالب علم خدا بخش\n۱\nتاریخ تجربه\n۲\nقهر و غضب\nکالان در دست در اوقع\nمشا به کار شدند\n۳\nتعداد اطفال\n۵\n۴\nتجربه\nو کلانی شته شدند\nو اسباب داده شد\nآسیب داده شد\nاطفال آسیب داده شد\nاندک عصبانی\nد ودست در بسیار اختیاط\n۵\nمشاهده\nاتفاق پیش نه بر آمد\nاتفاق پیش نه بر آمد\nاز جمله اطفال بسیار اندوهگین شدند\nخشم و غضب کو دک قست نما\nکه این اتفاق سینه وقایع بر روی ثبت شده اند .\n۶\nنتیجه\nطور قلم با در باب\nپند رسیدند که\nدیگر باین طور اتفاق نگیرد\nوقایع با آنها بر\nثبت شد.\n۳\n۵\n۶\n۱۰\n\"\n\"\n\"\n\"\n۶۰۶"}
{"book": "adl0938", "page": 614, "text": "۶۰۷\nهمینطور هر طالبعلم فریق دویم هم مثل تجارب و مشاهدات خود را به کتابچۀ\nنوت خود درج نماید.\nحالا یک طالبعلم فریق اول را بگوئید که نقشه خود را دیده جواب بگوید\nاستاد - عبدالحمید؟ شما چند دانه شنگ } عبدالحمید، صاحب پنج دانه.\nکاشته بودید؟\nاستاد - این دانه ها خوب چیده شده بودند } عبدالحمید، صاحب جمیع دانه ها کلان درسته بود\nیا از قسم معمولی بودند؟\nاستاد - دانه های شما بعد از چند روز } عبدالحمید، صاحب بعد از سه روز.\nدمیدند؟\nاستاد - در چند روز جمله دانه ها دمیده } عبدالحمید، صاحب در هفت روز جمله دانه ها دمیده بودند\nبودند؟\nاستاد - عام حالت بوته ها چه قسم بود؟ } عبدالحمید، صاحب جمیع بوته ها شاد و محکم بودند\nاستاد - شما که دو بوته را از بیخ کشیده مشاهد } عبدالحمید، صاحب خسته نبود انطرف\nپوست بالای تخم ها باقی مانده بود، لاکن\nکردید چه دیدید؟\nریشه ها ببوته ها هر سو منتشر شده بودند."}
{"book": "adl0938", "page": 615, "text": "۶۰۸\n\nاستاد ـ خوب از جمله تجربه شما چه نتیجه برآمد ؟\nعبدالحمید ـ صاحب جمله تخم ها در چند روز همه محکم بوته زدند و ریشه هاشان منتشر شدند\nاستاد ـ عبدالحمید بسیار خوب ، حالا شما در کتابچه خود این نتیجه را درج نمائید ؟\nعبدالحمید بسیار خوب صاحب ـ این را گفته عبدالحمید در خانه نتیجه را درج میکند\nاستاد ـ (جمله صنف را مخاطب کرده بر تخته سیاه خلاصه نوشته میکند)\nاز تجربه عبدالحمید بخوبی معلوم شد .\nخلاصه تجربه تخته سیاه\n\nپنج کلان و درست تخم کاشته شدند ، جمله در یک هفته دمیدند همه بوته محکم پیدا شدند ، و ریشه های همه هر سو منتشر شدند .\nهمینطور استاد نتیجه تجربه هر طالب علم را استخراج نموده بر تخته سیاه درج کند نتایج طلاب فریق اول زیر یکدیگر بیک طرف تخته سیاه درج کند ، و همینطور نتایج فریق دوم را بدیگر طرف تخته سیاه تحریر نماید .\nحالا باز سلسله سوالات شروع نموده از جمله صنف خلاصه همه تجارب را اخذ نماید ، مثلا استاد طلبا متعدد جماعت را مخاطب کرده سوالات ذیل پرسان کند"}
{"book": "adl0938", "page": 616, "text": "۶۰۹\n\nاستاد- (یکدام طالبعلم مخاطب شده) صاحب که فریق اول\nشما بکدام فریق هستید؟ }\n\nاستاد- هرطالب فریق شما چند دانه داد؟ } صاحب ، پنج دانه\nاستاد- این دانه ها چه قسم بودند؟ } صاحب ، جمله عمده و کلان و درست چیده\nاستاد- در فریق شما چند طالبعلم هستند؟ } صاحب ، پنج طالبعلم .\nاستاد- پیش فریق شما جمله چند دانه شد؟ } صاحب ، بیست و پنج .\nاستاد- چند دانه دمیدند؟ } صاحب ، جمله دمیدند .\nاستاد- عام حالت بوته ها چه قسم بود؟ } صاحب ، جمله بوته ها عمده و محکم بود.\nاستاد- هر طالبعلم فریق شما چند بوته را } \nاز ریشه برای مشاهده کشیده بود؟ } صاحب ، هر طالبعلم دو بوته کنده بود .\nاستاد- جمله چند بوته کنده شدند؟ } صاحب ، ده بوته .\n\nاستاد- از تجارب طلاب فریق شما\nچه نتیجه اخذ شد؟ }\n\nصاحب ، از بیست و پنج تخم جمله در\nچند روز دمیدند ، بوته های همگی محکم بود\nده بوته را همراه ریشه کشیده معاینه کردیم\nمعلوم شد که ریشه ها بمه هر سو منتشر بود."}
{"book": "adl0938", "page": 617, "text": "٦١٠\nاستاد را باید که همینطور از فریق دوم سوالات کرده مجموعی نتیجه تجارب\nشانرا اخذ نماید، و نتائج مجموعی هر دو تجارب را مقابل یکدیگر برتخته سیاه\nمثل ذیل تحریر کند.\nخلاصه نتائج مجموعی تجارب بر تخته سیا\n۲۵ عدد تخم عمده کلان و درست | ۲۵ عدد تخم خرد و پوده کاشته شدند\nکاشته شدند از جمله دمیدند. | صرف ۱۵ عدد دمیدند.\nهمگی بوته محکم دمیدند. | این بوته ها خرد و کمزور بودند.\n۱۰ عدد بوته همراه ریشه برای مشاهده | ۱۰ عدد بوته را همراه ریشه کشیده مشاهده\nکشیده و دیده شد، که ریشه ها هر سو | معلوم کرده شد، که ریشه های آنها\nمنتشر شده بود | نسبتاً خرد و چندان بخوب سو منتشر نشده بود\nحالا استاد بر بنای این نتائج بذریعه سوالات سقراطی، طلاب را\nفهمانده میتواند، که بکشتن تخم چیده و خوب چه فائده حاصل میشود، خواه تخم\nخوب باشد خواه خراب، در هر دو حال محنت قلبه کردن و آب دادن یکسان\nمیباشد، لاکن در یک صورت جمله تخم ها از زمین میبرآیند، و در صورت ثانی\nبسیار تخم ضایع میشود، و اگر حاصل بیاترد و عدد بوته ها قسم اعلیحده علیحده"}
{"book": "adl0938", "page": 618, "text": "٦١١\nجمع کنیم این فرق به بسیار وضاحت معلوم خواهد شد، چرا که از بوته هائے\nکه روز اکثر پژمرده میشوند و بیماریہائے مختلف بآنها میرسد، وبوته هائیکه\nبار آور هم میگردند ثر آنها در مقدا ر کم، و در خواص بیکاره میباشد.\nبسیار تجارب چنین است که طلاب در گلدانیها کرده میتوانند، در\nاز استعمال گلدانیها بسیار فوائد حاصل میشود، مثلا اگر گلدانیها را بر بام مکتب\nبگذاریم برای تجارب، زمین علیحدہ بکار نمیشود، و نیز بوته ها از دست اندازی\nطلبای شوخ محفوظ میمانند، علاوه ازین بذریعه تجارب گلدانیها جمله\nحالات را مساوی نگاهداشته میتوانیم مثلا در جمله گلدانیها مساوی یک\nقسم گل انداخته میتوانیم، و در هر گلدانی مقدار پارو را کم و بیش کرده میتوانیم،\nوغیره وغیره، لاکن در گلدانیها هر قسم تجربه بکامیابی نمیشود، خصوصا تجارب\nاینقسم بوته ها که نهمالی آنها در از میباشند، و تا دور منتشر میشوند، مثلا پنبه\nوغیره در گلدانیها کشته نمیشود، برای اینقسم بوته ها و نیز برای سبزی کاری\nلازم است که یک کشت خُرد ملحق با حاطه مکتب باشد، تا در انجا طلاب\nکردها ساخته و آب داده بتوانند، و تجارب درباره تخم کاشتن، پارو دادن\nو خیشاوه کردن وغیره نموده بتوانند- استاد را باید که گاه گاه طلاب را بیرون شہر"}
{"book": "adl0938", "page": 619, "text": "۶۱۲\n\nبر سر کشتها برده در انجا درس بدهد با از رفتن بکشت از منقسم امور راجع بزراعت\nیاد میگیرند که در خود کشت مکتب خود بخود هرگز یاد گرفته نمیتوانند، و از الات\nمستعمله زراعت وعمل پوره واقفیت حاصل کرده میتوانند، وفصول\nاقسام مختلف را دیده میتوانند این را هم معلوم کرده میتوانند که کدام فصل\nبکدام وقت پیدا میشود، الغرض برای شان حتمیست که در کشت رفته\nجمله کار و بار زراعت را از ابتدای انتها معاینه کنند، لاکن معلم این امر را\nملحوظ داشته باشد که در یک مرتبه زیاد از هفت یا هشت طالب را درکشت نبرد\nچراکه اگر نفری علاوه تر ببرد : ــــ\n(۱) همه طلاب بزیر نظر استاد نمیما (۲) در بعض طلاب آوازه گردی میشود\n(۳) توجه همه بر یک مضمون قائم نمیماند، یک طالب یک چیز را می بیند،\nدیگری چیز دیگر را .\n(۴) بعض اوقات از بردن نفری زیاد نتایج بد اخلاقی هم پیدا میشوند .\nهر قدر ممکن باشد معلم در تجارب مکتب و مشاهدات کشت فقط از\nنظر و دماغ طلاب کار نگیرد، لاکن مثلیکه در فوق تحریر شد آنها را آماده بسازد\nکه بدست خود تجارب نمایند، واگر آنها خود تجارب کرده نتوانند استاد حتمی للمقدور"}
{"book": "adl0938", "page": 620, "text": "۶۱۳\nمطابق هدایت خود آنها را اجازت مس کردن هر شے بدهد، چرا که این یک\nاز مسئله اصول طریق تعلیم است که طلبا ئیکه فقط بدیدن کدام شے اکتفا میکنند\nاز ماهیت و خواص همان شے کماحقه عمده واقفیت حاصل کرده\nنمیتوانند، طوریکه بدست زدن متواتر حاصل کرده میتوانند؛ البته طلاب را\nبازداشتن از شرارت ضرور است، لهذا اگر در یک وقت از هفت یا هشت\nنفر علاوه تر ببرند چندان مناسب معلوم نمیشود، چرا که استاد هر قدر که لایق\nو قابل باشد طلبای زیاد را بطرز درست و مناسب در قبضه خود\nنگهداشته نمیتواند، و نیز بایست استاد توجه نماید که در یکوقت جمله طلاب\nفهمیدن یک مسئله مصروف باشند فقط\nاکثر اوقات معلم از مجموعه های اشیای مختلف و تصاویر در کار\nتعلیم بسیار مدد حاصل کرده میتواند، هر قدر ممکن باشد تصاویر چنین اشیا باشند\nکه عموماً طلاب آنها را دیده باشند یا در گرد و نواح یافته شوند، البته اگر برای\nمقابله درباره بوته یا ثمر وغیره ملک خارج چیزی گفتن ضرورت شود،\nدر انصورت تصویر آن بسیار مفید ثابت خواهد شد، حتی المقدور مجمع نمودن\nمجموعه اشیا امداد طلاب باید کرد، ازین کار در آنها دلچسپی پیدا میشود، لهذا"}
{"book": "adl0938", "page": 621, "text": "۶۱۴\nهر وقت طلاب را براین سخن ترغیب باید کرد که آنها وقتاً فوقتاً در زیادت\nو ترتیب این مجموعه کوشان باشند، درین مجموعه همه اشیای هر قسم شامل باشند\nیعنی اشیای تیار شده و ناتیار - اگر مختلف اقسام کدام تخم باشند پس\nهر قسم آنها راحتی المقدور در شیشه ها یا قطیهای سلیمی و علیحده نگه باید کرد\nمثلاً اقسام مختلفه تخمهای گندم، و اشیای ممالک غیره ه بطور نمونه برای مقابله\nجمع نمودن ضرور است، اشیائیکه درین مجموعه میباشد باید که چیده باشند\nمثلاً اگر لوبیا یعنی پلی فصول انگره میکنید باید از کلانترین لوبیا باشد، هر شی\nمجموعه بحفاظت و صفائی در قطیها یا شیشه ها سربسته در صندق نگه کرده شود\nبر هر شیشه یا قطی نام همان شے بحروف صاف نوشته باشد، باید کلاسهای\nاصناف ابتدائی خرد باشد، چرا که توجه بچهای خرد زاد بر یک شی قائم نمیما\nزود دل برداشته در اطراف و جوانب، آغانه بدیدن میکنند، نیز در جوابات\nشان چستی و چابک دستی نمیاند، و بعض اوقات جوابات شان بالکل\nبمعنی و بے تعلق میگردند، وقتیکه این حالت پیدا شود باید دانست که\nدماغهای شان مانده شده، در انوقت از ایشان تا دیر کار گرفته نمیتوانیم\nباید که اسباق بتدریج کلان و مشکل شوند، مختلف اسباق علم زراعت با هم"}
{"book": "adl0938", "page": 622, "text": "٦١٥\nچندان تعلق ندارد، لہذا استاد حسب ضرورت اسباق را پیش و پس کرده\nمیتواند، چونکه در بعض تجارب روزہاے بسیار صرف میشود، لہذا استاد\nدرین اثنا تجار ب سبق دیگر را شروع کرده میتواند .\nباید کہ تعلیم زیادہ تر شفاہی باشد، از کتب فقط امداد باید گرفت\nلاکن اینطور نشود که طلاب فقط الفاظ کتابرا از بر یاد کنند، تعلیم کتابی رابعد\nاز تعلیم زبانی بطوریه تعلیم امدادی باید کرد، برین سخن بار ہا تاکید کردن شاید\nچندان ضرور نیست، که باید طریقه تعلیم استقرائی باشد؟ میتکه در درس\nانتخاب نمودن تخم تحر یافته یعنی الطلاب بسیار واقعات پیش کرد بیتی باید\nکہ خود آنہا اصول عام یا نتیجه استخراج نمایند، باین طرز از دہن زیادہ از\nیاد داشت کار گرفته میشود، طلاب خود قابل اخذ نمودن تعریفات\nمیشوند ، لاکن اکثر اوقات دیده میشود کہ اساتذہ بقرار طرز عتیقہ بر سر\nطلاب تعریفات را تحریر میکنند، و آن بیچارہ ہا ہمہ را لفظ بلفظ یاد میکنند.\nلاکن استادند طربہت مهم کامیابی حاصل کرده نمیواند نا وقتیکه\nلیاقت ذہانت و دیگر طاقتہاے طلاب خود را بدرستی و پوره اندازه\nو ہر وقت در تعلیم خود این سخن را مد نظر نداشته باشد. که هر لفظ او بردلہاے"}
{"book": "adl0938", "page": 623, "text": "۶۱۶\nطلاب یک اثر ضرور پیدا میکند، خواه آن اثر مفید باشد یا مضر۔ بنابراین\nباید که الفاظ او همواره سهل باشند، هیچ سوال اینقسم نباشد که بفهم طلاب\nفوراً نیاید، باید که نظر او همواره سوی مدعای اصلی باشد، و در وقت\nسوال کردن مدام خیال این سخن باید داشت که طلاب از تجربه و منشاء\nمحدود خود جواب او را گفته توانند. هیچ کار بدون دلچسپی سر انجام نمییابد\nلهذا استاد باید در تعلیم و در سخنهای خود مدام هم همانقسم دلچسپی\nو خوشی ظاهر کند که از طلاب امید دارد ـ دانایی میگوید :ـ کلانترین\nراز تعلیم اینست که معلم از سر نو بچه گشته مضمون درس خود را بفهمد و بفهماند.\n\nخلاصه\n\n(۱) مراد از علم زراعت واقفیت پیدا کردنست از اصولهای عامیکه\nبر آنها انحصار کشت و زراعت است و از عمل کردن بر آنها\nپیداوار عمده، زود و در مقدار زیاد حاصل میشود.\n(۲) علم زراعت بر دو حصه منقسم است در یک حصه از افعال،\nو اصولهای عام بحث رانده میشود، و در حصه دیگر بیان آن افعال\nو اسباب میشود که برای پیداوار اجناس مختلف مفید یا مضر میباشند.\n\nعلم معلم ـ جلد هفتم\nپر قیمت روپیہ"}
{"book": "adl0938", "page": 624, "text": "٦١٧\n(٣) هر قدر ممکن باشد در آموختن این علم از واقفیت عام طلاب امداد\nباید گرفت، و آنها را بمشاهدات و تجارب منبع در جدید ترغیب باید کرد.\n(۴) این مشاهدات و تجارب را بقرار ہدایت استاد باید نمود.\n(۵) باید حتی المقدور طرز تعلیم استقرائی باشد، یعنی بسیار واقعات\nبطلاب پیش نموده بذریعه سوالات سقراطی سعی باید کرد که طلبا\nاصولهای عام یا نتیجه استخراج نمایند.\n(۶) طلاب اکثر تجارب در کله انها کرده میتوانند لا کن علاوه باین مکتب کلیه\nزمین خرده حق حاطه مکتب هم باید، تا طلبا دران تجارب زیاں\nکرده بتوانند، گاه گاه طلبہ را بیرون بر سر کشته ها برده و در انجا بطور\nسوال و جواب تعلیم شفاهی نمایند.\n(٧) در کار تعلیم راز مجموعهای تصاویر و اشیا هم امداد باید گرفت.\n(٨) استاد را باید که در تجارب و مشاهدات طلبه هما نقسم دلچسپی\nو خوشی ظاہر کند که خودش از انها امید میدارد.\nکلانترین راز تعلیم اینست که معلم از سر نوبچه گشته مضمون درس\nخود را بفهمد و بفهماند."}
{"book": "adl0938", "page": 625, "text": "٦۱٨\nفصل سیزدهم\nبازیچۀ اطفال\nKINDERGARTEN\n(۱) فروبل\nفروبل موجد طرز بازیچه Kindergarten System بتاریخ\n۲۱ - اپریل ۱۷٨۲ ع دراپروس بیک واقع ملک جرمنی (Oberweissbach Germany)\nتولد شده بود، در طفولیت بسیار بدنصیب بود، چرا که نه ماهه بود که مادر\nمهربان او ازین جهان فانی رحلت کرده بود، و خودش تا چهار سالگی\nبدست خادمها ماند. بعد ازینوقت تا بسن یازده، مادر اندرش با او\nبدسلوکی میکرد. در سن یازده نزد مامای خود سکونت پذیر شد، بعد از\nفراغ تعلیم مکتب بچند کار مختلف اقدام نمود، لاکن آخر کار معلمی اختیار کرد\nبعد سه سال ملازمت، در یک مکتب تعلیم طفلان یک رئیس فرینک\n(Frankfort) اشتغال ورزید، فروبل همراه شاگرد خود باوردن (Yverdun)\nرفت، در انجا یک معلم مشهور و معروف بنام پیستیلوسی (Pestalotzzi) سکونت\nداشت، جوش پیستیلوسی را دیده فروبل بسیار متاثر شد، لاکن معلوم کرد"}
{"book": "adl0938", "page": 626, "text": "۶۱۹\n\nکه درطرز تعلیم پیسٹیلوزشی کمال اندک و موافقت محدود است بعداز دو\nپس بفرنک فرٹ رفت، وبعد از حاصل نمودن تعلیم از دارالعلوم ہای\nکوٹن جن (Gottingen) و برلن (Berlin) در نظام داخل شد، در انوقت\nبا دو نفر آدم ملاقی شد که در تعلیم بسیار شوق داشتند، این هر سه در امور تعلیم اکثر\nمباحثه میکردند، وقتیکه فروبل از فوج قطع تعلق کرد این هر دو رفیق او\nنائب او مقرر شدند، فروبل همواره میگفت که من از درخت تعلیم حاصل\nکردم، و نیز کودکانرابوته ها ومعلم را باغبان میفهمید، چون بوته ها بخا خوب\nغرس میکنند خود بخود نشو و نما مییابد، بر همین منوال فروبل میگفت که\nتربیت قوای اطفال بطرز درست و عمده میباید، یقین داشت که\nطلاب را آزادی داده بارتعلیم شانرا بر گردن خودشان انداخته میتوان\nرای او درباره تعلیم، در تصنیف مشهور او موسوم تربیت انسان\n(The Education of Man) درج است، در همین کتاب از تمامی\nاصولیکه بنای تعلیم اعلی بران منحصر است بیان میکند، فروبل این امر را\nنیز بیان کرده است که بذریعه بازیچه اطفال ایجاد خودش بر اصول مزبوره\nچطور عمل میتوان کرد۔ ما ذکر آن اصولات را در ذیل خواهیم نمود، این نخن"}
{"book": "adl0938", "page": 627, "text": "۶۲۰\n\nهم باید یاد داشت، که بازیچه اطفال صرف طریقه تعلیم دادن کودکان\nخرد نیست، بلکه بذریعه آن طلاب از اصولیکه مدار جمله تعلیم انسان بر انست\nواقف میشوند فروبل در آخر زندگی خود معلمین را تعلیم میداد، و در\nع ۱۸۵۲ شرع فوت شد - مشارالیه طریقه تعلیم کودکان خرد را از سر تا پا بالکل\nبدل کرده و اثر آن در جمله مدارس دیده میشود که انجا سعی تعلیم نمودن درست کرده میشود\n\n(۳) اصول (Principles)\nپیشتر از بیان نمودن وسائل و تحا ئفیکه مدعای بازیچه اطفال\nاز آنها حاصل میشود چند اصول بیان کرده میشود که بر آنها بازیچه اطفال\nمبنی است، مدرس را باید که همواره آنها در تعلیم مد نظر داشته باشد :-\n(۱) تعلیم کودکانرا از ابتدا شرع باید کرد، از ین تعلیم ابتدائی بر ترقی\nآینده شان بسیار اثر می‌افتد، لہذا این بسیار ضروریست، چونکه بچه\nدر ابتدا اکثر نزد مادر خود میباشد، و مادر همراه بچه خود بسیار همدردی\nو محبت دارد، و در تعلیم ابتدائی کودکان همدردی هم ضرور است\nبنا برین مادر تعلیم بچه خود را بخوبی کرده میتواند، و نیز در تربیت او حصه\nزیاد گرفته میتواند، ازین ظاهر است که هر قدر دستورات خوب"}
{"book": "adl0938", "page": 628, "text": "۶۲۱\nتعلیم یافته باشند بهمانقدر پسران خود شانرا تعلیم و تربیت عمده میتوانند\nعلاوه ازین در کار و بار روزانه زندگی کودکان را درک نمایند، چرا که\nآنها همراه رفقای خود تعلق زیاد دارند، بدون علم این شخصها آن\nتعلق مناسب و درست قائم مانده نمیتواند، و نه روانه کارهای\nزندگی درست شده میتواند.\n(۲) باید که تعلیم کودکان موافق طبیعت شان باشد مطلبش اینست\nکه تعلیم بتدریج باشد، و هر قدر، و هر طرزیکه یاد گرفته بتوانند اوشانرا\nباید آموخت.\n(۳) باید که در تعلیم کودکان موافقت باشد یعنی تعلیم عقلی، بدنی\nو خلقی را بیک وقت شروع باید کرد، که ازان بیکدیگر معاونت\nبرسد؛ اینطور نباید کرد که تعلیم یک قسم مزاحم قسم دیگر شود.\n(۴) باید که بنای تعلیم کودکان بر چستی و چالاکی خود شان باشد\nچونکه کودکان طبعاً شوق بازی دارند، لہٰذا آنها را حسب طبیعت\nشان بذریعهٔ بازی ها اینطور تعلیم باید کرد که سوی کار رجوع کنند.\n(۵) تعلق کودکانرا همراه موجودات چنان پیدا باید کرد که اوشان آنرا"}
{"book": "adl0938", "page": 629, "text": "۶۲۲\nببینند و بپالند، آنها را با جانوران خانگی همدردی و انس باشد، شوقی\nظواهر قدرت و بوته‌ها وغیره باشد.\n(۶) در طبیعت کودکان دو تقاضا میباشد، یکی ساختن و ایجاد\nکردن اشیای نو، دیگر معلوم کردن حال جمله اشیا، این هردو تقاضا\nبذریعۀ مشاهدۀ اشیا و مشغله ترکیبی پوره باید کرد.\n(۷) باید که طبیعت کودکان هر وقت خوش باشد، تا بطورمناسب\nنشو و نما بیابند و ترقی کنند، اینقسم کار بآنها باید داد که از ان حظ بردارند\nو بخوشی زیاد بکنند، و کاریکه بخوشی و شوق کرده میشود بسیار خوب\nبوده تکلیف هم دران محسوس نمیشود. پس فرض استاد است که\nبوقت کار گرفتن از کودکان همواره این امر را ملحوظ داشته باشد،\nو موافق جذبات طبعی و میلانهای شان کار کند.\n(۸) برای پیدا کردن خصلت درست و عمده، نمونه بسیار ضروری است\nچرا که در کودکان قدرتاً عادت تقلید میباشد. لذا علاوه از آزادی کار\nضرور است که نمونۀ خصلت خوب هر وقت پیشروی شان باشد\nو بامردمان خوب ملاقی شوند، در کودکان همدردی میباشد، وطبعاً"}
{"book": "adl0938", "page": 630, "text": "٦٢٣\n\nرفاقت پسند میباشند، وقتیکه همر اه رفقای خود ملاقی میشوند در انوقت\nلحاظ کردن حقوق و خیالات دیگرانر امی آموزند، و در دلهای شان\nخیال بهبودی دیگران و فرض پیدا میشود.\n\n(٣) اطلاق این اصولها بر کارهای مکتب\n\nاصول\n(١) کودکان از کار خوش میشوند\n(٢) در کودکان تخیل میباشد\n(٣) در طبیعت کودکان بسیار شوق\nمعلوم کردن حالات اشیا نو میباشد\n(٤) کودکان بسیار شائق مس کردن\nو پالیدن اشیا میباشند.\n(٥) کودکان مدنی بالطبع میباشند\n\nاطلاق کی\n(١) هر درس اینطور باشد که در ان چستی و چالاکی\nبکار آورده شود.\n(٢) کودکانرا بوقت بازی و ورزش بموقع\nاختراع نمودن بازی جدید باید داد.\n(٣) کودکانرا اوصاف اشیا را بکیفیتی برای\nمعلوم نمودن اوصاف وی کودکان باید\n(٤) حتی الامکان هر چیز را نمونه و اشیا باید داد\n(٥) زیاده تر وقت طلاب اینجوانرا\nبطور اجتماعی در حفظ کوش دادن سر اشید\nو قواعد نظامی و غیره صرف باید کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 631, "text": "۶۲۴\n(۴)\nتحائف (Gifts)\nبرای عملی در آمد کردن باصولات فوق فروبل چند شغل را برای\nکودکان سه چهار ساله تجویز کرد و میدانست که بچه ها از همه پیشتر دیدن، لمس\nکردن، و آزار دادن، و گشتن، و گردیدن، و خواهش کار گرفتن از حواس خود میکنند\nبرای حصول این غرض فروبل خواست چند شغل سهل و ساده و موزون\nمرتب کند که بذریعه آنها هم مقصد تعلیم پوره و هم تقلید قدرت پوره شود\nاین اشغال را تحائف (Gifts) میگویند، لاکن مدرس باید که اینسخن را\nبخوبی ذهن نشین خود کند که در اجرای اصول فروبل استعمال تحائف خود فروبل\nضرور نیست - تحائف فروبل مقصود بالذات نیست بلکه مقصود بالطبع\nاست، مقصود بالذات اصولات فروبل هستند، لهذا برای تعلیم نمودن\nبر طرز بازیچه اطفال، کوشش مدرس همواره این باشد که اصولات فروبل\nضرور استعمال شوند، تحائف خواه از فروبل باشند خواه از شخص دیگر،\nباکی ندارد، چونکه مدعای بازیچه اطفال، تعلیم کودک انست بذریعه بازی\nبنابرین، ما چند تحائف آنرا بیان میکنیم، این تحائف با ترتیب درجه و یا\nسلسلۀ بازیچه های تعلیمی هستند از استعمال اینها قابلیت توجه و مشاهدۀ ترقی"}
{"book": "adl0938", "page": 632, "text": "۶۲۵\nمیاید، تربیت دست و چشم میشود، وعادت فکر کردن پیدا میگردد-\nغرض تعلیم جمله اقسام تا یکدرجه مطلوبه خاص بخوبی میشود.\nتحائف کلان در ذیل درج میشوند :-\n( ۱ ) این شش توپ رنگ دار میباشد، سه از رنگهای ابتدائی\nمیباشد، یعنی سرخ ، زرد ، و نیلی ، سه از رنگهای مرکب میباشد\nیعنی سبز ، نارنجی وارغوانی ، این توپ ها را بذریعه تار ها بیک چارجوبی\nمی آویزند، کودکان اینها را گاه طرف بالا ، گاه طرف زیر، و گاه\nطرف راست ، گاه طرف چپ و گاه بسوی یکدیگر وغیره وغیره\nمی اندازند ، بغرض چند قسم بازی میکنند ، بذریعه اینها کودکان برنگها\nآشنا میشوند ، وشکل و خواص صریح آنها ذہن نشین شان میشوند -\nاعضا مشق حرکات مختلف میکنند ، وتصور اطراف راست و چپ\nو بالا و زیر میشود ، و چند الفاظ جدید می آموزند، برعلاوه چون\nباهم بازی میکنند رفاقت و همدردی و محبت زیاد در بین شان\nپیدا میشود ، رشک حاصل ، و خود غرضی وحسد دور میشود ،\nو با هم رابطه اتحاد پیدا میکنند، غرض بذریعه بازی کردن با هم"}
{"book": "adl0938", "page": 633, "text": "٦٢٦\n\nتربیت حمله میشود.\nببینید شکل ١٧\n\nارغوانی سبز نارنجی شکل\nنیلی زرد سرخ\n\n(٢) این شکل مشتمل بر گلوله و مدور و مکعب چوبیست، مدعا اینست\nکه کودکان از اشکال اینها واقف شوند و باهم مقابله کرده مشابـ[؟]\nو فرق آنها را دریافت، و خواص شانرا معلوم کنند، اینطور در ذہن\nشان ترقی مییابد، از شمار کردن اطراف مکعب شماره را یاد میگیرند\nبرای ادا نمودن خواص و نامها الفاظ می آموزند، نیز بر امور کلیهٔ\nبنای ثبوت علم هندسه\nبرانست واقفیت\nحاصل میکنند، غرضیکه شکل\nبسیار تعلیم میشود\nببینید شکل ١٨"}
{"book": "adl0938", "page": 634, "text": "۶۲۷\n(۳) این شکل یک مکعب چوبی میباشد که بهشت مکعب منقسم میشود\nو او را صندوق اول عمارت میگویند و مقصدش اینست که طلبا را\nعلم شکل و شمار حاصل شود، و نسبت بین جز و کل را معلوم کنند\nو از خاصیت تناسب اجزا کار بگیرند\nو تصور جمع و تفریق ذهن نشین شان بگردد\nشکل ۳\nببینید شکل ۳\nطلاب این مکعب ها را گرفته بهم پیوست میکنند، و کم میکنند\nو نتایج را بالفاظ خود بیان میکنند، و از آنها انواع اسباب و لوازم\nکار آید یومیه خود را میسازند، مثلاً میز، چوکی، دروازه، زینه، وغیره\nازین شکل واقعیت ساخت و شکل و فوائد اشیا بر ایشان حاصل\nو عادت لحاظ نگهداشتن قاعده و ترتیب پیدا میشود، و قوای\nمشاهده و مقابله وغیره ترقی مییابند، و شوق زیاد میگردد\n(۴) این شکل هم یک مکعب و بهشت شکل مستطیل منقسم است\nطول هر مستطیل نسبت بعرض دو چند، و عرض از ضخامت دو چند\nاین را صندوق دوم عمارت میگویند، اغراض و فوائد و استعما تلیه"}
{"book": "adl0938", "page": 635, "text": "۶۲۸\nاز تحفهٔ سوم حاصل میشود، ازین نیز حاصل میشود، زیادیکه دار دو صفت\nاینقدر هست که سطوحات و انجامهای مستطیل و مکعب هم\nدرین مشاهده میشود، و از مشق زیاد شکست و پیوست آن بساخت\nاشیای مختلف آشنا میگردد، و نیز نگهداشتن خیال خاصیت تناسب\nاجزا پخته میشود، علاوه ازان اشیا که برای ساختن آنها استاد\nهدایت میکند، خود طلبا هم مطابق\nخواهش خود اشیا میسازند ـ\nببینید شکل ۲۷\n( ۵ ) این یک مکعب است که منقسم است ب۲۱ مکعب و ۶ نصف\nو ۱۲ ربع مکعب، این صندوق سوم عمارتست، برین شکل هم\nهمان صادق می آید که در تحفهٔ سوم و چهارم بیان گشته است،\nفرق صرف اینقد راست، که اکنون مشق و تعلیم، شکل و شمائر\nجمع و تفریق نسبته زیاد میشود\nوسعت سلسلهٔ تعمیرات هم زیاد میگردد\nببینید شکل ۲۵"}
{"book": "adl0938", "page": 636, "text": "۶۲۹\n(۶) این هم یک مکعب است که عموماً منقسم است به ۱۸ مستطیل پوره، و ۶ نیم مستطیل، و ۲ نصف مکعب، این صندوقهای عمارتست، بذریعه این مشق زیادی در ساختن اشکال باندازه واشیای مختلف میکند، و در تربیت قوی ایجاد کوشش زیاد کرده میشود، چونکه اشیائیکه بذریعه این ساخته میشود همه اشیای درجه اعلی و بعدار میباشند، لهذا فوائدیکه ازین حاصل میشود نسبت بفوائدیکه سابق مذکور گشته بیشتر است.\nببینید شکل ۶\n(۷) درین شکل تخته های صاف چوب چهار کنج و سه کنج میباشد که در پنج صندوق میباشند، این را هم صندوق عمارت گفته میشود و در هر صندوق ۲۴ تخته میباشد، در یکی تخته های شکل مربع در دیگری تخته ها اشکال مثلث متساوی الساقین قائم الزاویه، در سوم اشکال مثلث متساوی الاضلاع، در چهارم اشکال مثلث منفرجه الزاویه، در پنجم اشکال مثلث مختلف الاضلاع"}
{"book": "adl0938", "page": 637, "text": "۶۳۰\nقائم الزاویه میباشد، همه این تخته‌ها مصالح سطحی است، و سامان\nخوب برای ساختن اشکال باندازه مختلف و مشق فن منبث\nکاریست، مدرس باید اشکال ساخته نشان بدهد، و سپس\nسر کودکان بهمانقسم اشکال بسازد، و غیره و غیره.\nبعد ازین بنهایت احتیاط بر سر کودکان مشق اقسام مختلفه\nباید کرد، مثلاً کاغذ رنگین را قات کرده اشکال مختلف ساختن\nو خس‌ها یا پارچه‌های کاغذ را بافیده اشکال مختلف ساختن\nو در تصاویر و اشکال خرد و خوبصورت تارهای رنگین سوراخ\nکرده نشان زدن، رسم کردن خطوط که بتدریج طویل و زیاده\nپیچیده شده بروند، تا از آنها خود بخود اشکال جدید و خوشنمای\nعلم هندسه ساخته شوند.\n(۵) مشغله‌ها\nبذریعه مشغله‌ها تربیت طلاب میشود، اینها نهایت دلچسپ\nو اقسام مختلف میباشد، فروبل و مقلدین او این مشغله‌ها را برای همان\nطلاب خرد مرتب کرده‌اند که از سن استعمال کردن تحفه‌ها میبرآیند، اگر مشغله‌ها"}
{"book": "adl0938", "page": 638, "text": "۶۳۱\nدرست استعمال شوند فائدهٔ زیاد برای تعلیم میرسد، لاکن مقصد این نیست\nکه مجرد اختتام زمانه بازیچه استعمال آنها کرده شود، و نه این که مشغله ها را\nذریعهٔ فرحت و ساعت تیری خیال کنند، مشغله ها نه مکمل هستند و نه این\nلازمیست که همه آنها استعمال شود، یا بیک ترتیب خاص آنها را بکار\nبیاورند، لاکن حتمیست که طلاب بر آنها عمل کنند.\nبطور مثال چند مشغله در ذیل درج میشود، مدرس مختار است که\nهر کدام را مفید مطلب بداند همانرا بکار بیاورد.\nمشغله ها برای کودکان از سن سه الی پنج سال :-\n(۱) بازی همراه سرود. (۲) بازی بدون سرود.\n(۳) نظمهای خرد را حفظ و گوش کردن.\n(۴) بر تصاویر درس دادن، فائده اش اینست که هر چه کودکان میبیند\nبیان نمودن آزاد در جملاتی آموزند، بذریعهٔ این ترقی زبان ایشان میشود.\n(۵) باتصال خسهای خرد اشکال حروف ساختن.\n(۶) کاغذ را قات کرده، یا بمقراض بریده اشکال یا اشیای\nمختلف ساختن، مثلاً گل ها یا پاکت ها وغیره."}
{"book": "adl0938", "page": 639, "text": "٦٣٢\n\n(٧) بذریعه تخته های خرد مختلف شکل و رنگ دایره ثبت نگاری کردن\n(٨) از کاغذ بوریا ساختن، یعنی پارچه‌های اریب طویل کاغد\nرنگه را بافته اشیای مختلف ساختن، مثلاً پارچه‌های\nکاغذ اریب را اینطور بافتن که بوریا تیار شود.\n(٩) رسم آموختن.\n(١٠) بذریعه سوزن بر کاغذ نشان نموده خاکهای اشیا ساختن\n(١١) مهره‌ها را سفته تسبیح یا حمائل گردن ساختن.\n(١٢) کاغذ ڈبل که بدان بذریعه سوزن پیشتر سوراخ و نشان کرده\nشده باشند، از تارهای رنگه پشمی نمونه جات خاکه ها تیار کردن\n(١٣) بذریعه مکعب های خرد چوبی اعداد و هندسه ها ساختن.\n(١۴) الفاظ ساختن.\nمشغله‌ها برای کودکان از سن پنج الی هفت سال:-\n(١) بازی همراه سرود و بدون آن.\n(٢) درس بر تصاویر (٣) دروس اشیا.\n(۴) دروس حکایتها. باید حکایتها از تاریخ وطنی خود باشند.\n\nسراج‌الاخبار افغانیه ۱۲ شماره ششم سال پنجم"}
{"book": "adl0938", "page": 640, "text": "۶۳۳\n(۵) نظمهای دلچسپ و مفید را یاد کردن.\n(۶) کاغذ را قات کرده یا بمقراض بریده گل و غیره تیار کردن.\n(۷) بذریعه پارچه های باریک و طویل کاغذ رنگه بوریا و غیره\nبافتن و تکه های اشکال مختلفه ساخته به یک کاغذ\nڈبل چسپت کاری کردن.\n(۸) رسم آموختن. (۹) پارچه های کاغذ را بهم بافتن.\n(۱۰) پیمائش و اندازه طولانی نمودن.\n(۱۱) وزن کردن و اندازه اوزان نمودن.\n(۱۲) بذریعه گل یا موم و غیره نمونه جات ساختن.\n(۱۳) گل کاری ساختن، یا بذریعه سیم با تکریها و کلاه ها و غیره\nساختن.. بافتن بوته ها و یاره ها.\n(۱۴) بذریعه تکه های خرد چوبی مکعب الشکل اعداد ساختن.\n(۱۵) الفاظ ساختن.\nعلاوه ازین مشغله ها مشغله های دیگر هم بسیار میباشند که\nمعلم باید بهما نرا بیاموزد که سامان آنها بسهولت مهیا میشود و بسیار کار آمد باشد."}
{"book": "adl0938", "page": 641, "text": "۶۳۴\n(۶) فوائد\nبذریعه طرز بازیچه کودکانرا بسیار فائده میرسد، ما آن فوائد را اجمصاصاً\nبیان میکنیم. کودکان فرمانبرداری و قائم نمودن توجه را می آموزند، در صحت ظر\nو درستی استعمال دست بسیار مدد میرسد، کودکان شمار را یاد میگیرند،\nو بماهیت رنگ و شکل آشنا میگردند، و نیز برای شان مشق تقلید\nو ایجاد و رسم حاصل میشود.\n(۷) شکل و رنگ\nچونکه ما اول اشیار ا برنگ و شکل میشناسیم، بنابرین ضرور است\nکه اول تصور آنها نشان داده شود، کودکان اشیای خوشرنگ و شکل را\nدیده خوش میشوند، و همراه آنها بازی میکنند، اینطور خواه مخواه تصور آنها\nدر دلهای شان پیدا میشود، پس مدرس را باید که بازیچه ها و اشیای خوشرنگ\nو خوش شکل مهیا نموده بذریعه آنها تصویر هر دو را قائم کند.\n(۸) رنگ\nبرای قائم نمودن تصویر رنگها سه درجه مقرر میکنند- در درجه اول\nصرف رنگهای ابتدائی، سرخ و نیلی و زرد را می آموزند،"}
{"book": "adl0938", "page": 642, "text": "۶۳۵\nدر درجه دوم مقابله عکسهای مختلف و رنگهای تقسیم را نموده\nفرق او را دریافت میکنند - در درجه سوم رنگهای مرکب، یعنی\nرنگهائیکه از آمیزش رنگهای ابتدائی پیدا میشوند و عکسهای\nمختلف آنها :-\n(۱) رنگهای ابتدائی\nکدام رنگ، مثلاً بسیار تکه های پارچه سرخ رنگ را بگیرید\nو یک یک تکه را بدست هر بچه بدهید، و خود هم یک تکه را گرفته بگوئید\nکه این تکه سرخ رنگ است، و این را چند مرتبه سر طلاب\nبطور اجتماعی بخوانید - پس دیگر مختلف اشیای همان رنگ را\nبگیرید، مثلاً پارچه های کاغذ سرخ، و نارها و ثمر و گل غیره\nهمۀ اینها را علیحده علیحده گرفته پرسان کنید که رنگ اینها چیست\nو نیز از کودکان نامهای دیگر اشیای همان رنگ را\nباید پرسید، وقتیکه برایشان تصور او بخوبی حاصل شود\nدر انوقت درس رنگ دیگری شروع نموده تصور آنرا هم\nبر همین منوال قائم باید نمود- پس بر سر شان مقابلۀ هر دو"}
{"book": "adl0938", "page": 643, "text": "٦٣٦\nرنگ نمائید اشیای هر دو را مخلوط کرده یکجا گذاشته\nبعد از ان اشیای هر رنگ را بر سرشان جدا نماید علیٰ هذا القیاس\nرنگ سوم را هم بمینطور بیا موزید.\n(۲) عکسهای رنگهای ابتدائی\nچون طلاب را تصور رنگهای ابتدائی بخوبی حاصل شود\nسپس از انها اشیای عکسهای مختلف را از هر رنگ گرفته\nبر سر کودکان مقابله آنها را نموده فرق شانرا استخراج نمائید\nو دیگر اشیای همانقسم عکسها را نیز نشان داده پرسان کنید.\n(۳) رنگهای مرکب\nدو رنگ ابتدائی بگیرید، مثلاً سرخ و نیلی، هر دو را بکودکان\nنشان داده و بطریقی که علیٰحده علیٰحده در آب حل کنید. و و\nدو هر هر رنگ تکه پارچه سفید را رنگ کرده بایشان نشان بدهید\nسپس هر دو رنگ را مخلوط کنید، و درین رنگ مرکب هم\nیک تکه پارچه سفید رنگ کنید. رنگ این تکه از هر دو تکه اول\nجدا خواهد بود، بعد بکودکان نشان داده نام این رنگ مرکب را"}
{"book": "adl0938", "page": 644, "text": "۶۳۷\nبگوئید سپس دیگر اشیای همان رنگ را بنمائید و بذرایعۀ\nمنشور مثلثی عکس شعاعهای آفتاب را بر کاغذ انداخته نشان\nبدهید، همینطور تصویر دیگر رنگهای مرکب را قائم کنید، و با هم\nمقابله نمائید، واشیای عکسهای مختلف رنگهای مختلفه را\nبنمائید، و سرشان اینقدر مشق کنید که طلاب بمجرد دیدن بگویند\nکه این شیی فلانی رنگ است.\nنوت\nخاکه درس هر رنگ برای تدریس کودکان خُرد.\n(۱) تکه های رنگهای مختلفۀ کاغذ، و پارچه و پشم و غیره را بگیرید،\nواز جمله آنها تکه های یک رنگ خاص را منتخب نموده\nآن رنگ را بر دلهای طلاب نقش کنید.\n(۲) طلاب را بگوئید که آن رنگ را بخوبی بشناسند:-\n(ا) برتختۀ کاغذ.\n(ب) برتخته های خرد که با هم مخلوط کرده باشند.\n(۳) نام رنگ را بگوئید."}
{"book": "adl0938", "page": 645, "text": "۶۳۸\n(۴) از طلاب نام اشیای همان رنگ را پرسان کنید :-\n(ا) آن اشیا که رنگ آنها مدام همان میباشد.\n(ب) آن اشیا که رنگ آنها بعض اوقات همانقسم باشد\nشکل\n(پ) بعد از رنگها تصویر اشکال مختلفه را قائم باید نمود، چرا که شکل\nبذات خود کدام شی مجسم نیست، لہذا تصویر اشکال را هم بذریعه\nاشیا قائم باید کرد، مدرس باید کہ اشیا و بازیچه ہای اقسام مختلفه\nمہیا بسازد، مثلاً توپ و پیسه و کمان و حلقه ہا و عراده و خط کش\nو تخم و مکعب و اشیای مخروطی الشکل وغیره ۔ و دیگر اشیا که\nہم شکل اشکال فوق باشند، باز تصویر هر یک را علیحده علیحده\nقائم کند، از همه پیشتر تصویر شکل مدور را قائم باید نمود، چرا که این سهل\nو ساده است، و درین فقط تصویر مدوریت قائم کرده میشود.\nچند توپ بگیرید، و بدست هر بچه یک توپ بدهید، و خود\nهم یک توپ را گرفته بر زمین لول بدهید، طلاب را هم بگوئید که\nتوپهای خودشانرا بر زمین لول بدهند، بقرار قاعده این توپهاتا یکت"}
{"book": "adl0938", "page": 646, "text": "۶۳۹\nبزمین لول خواهد خورد، باز کدام شی مسطح را بگیرید مثلاً پارچه چوب\nاین را هم لول بدهید لاکن پارچه چوب لول نخواهد خورد، الحال\nبطلاب بگوئید که توپ چونکه مدور است بدینواسطه لول خورده\nمیتواند، و پارچه چوب مسطح است، بدینواسطه لول نمیخورد، بلکه\nبر زمین قائم میشود، اکنون بر سر طلاب بطور اجماعی بخوانید که توپ\nمدور است، همین قسم چند شی را دیگر نشان بدهید، مثلاً مهره\nسیب وغیره، پس از طلاب نامهای دیگر اشیای مدور را\nپر سان کنید، همینطور تصویر اشکال دیگر را بذریعه تجربه و مشاهده\nقائم کنید، در ابتدا گفتن نامهای اصطلاحی شان ضرور نیست\nفقط در زبان معمولی نامهای آنها را باید گفت، برای قائم نمودن\nتصور حجم، چند اشیای همشکل را بگیرید و آنها را بیک شی حجم دارِ\nهمان قسم شکل مقابله نمائید، هر دو شی را پہلو بہ پہلو یا بالا و زیر\nیا بیک ظرف نهاده مقابله نمائید و ببینید که کدام شی جای\nزیاد میگیرد پس بگوئید که هر قدر جای را کدام شی میگیرد همانقدر\nحجم آن میباشد، برای تصور طول و عرض و ضخامت، اشیاء خرد"}
{"book": "adl0938", "page": 647, "text": "۶۴۰\n\nهمشکل بگیرید، مثلاً کتب، تخته ها، تخته های سلیت و غیره یکی را\nبر دیگر مانده و نیز مساحه نموده مقابله نمائید و فرق آنها را استخراج\nکنید، برای فهماندن سطحات این قاعده است که بر تخته سیاه خطوط\nمستقیم و اریب و قوسی و منحنی و عمودی و افقی یکه یکه رسم کنید\nو طلاب هم بر تخته های سلیت خود رسم کنند، چون در رسم این خطوط\nآنها را خوب مشق حاصل شود پس ساخت زوایا را مشق نمائید،\nبعد از ان یکه یکه نمونه اشکال سه کنجه و چهار کنجه و دیگر کثیر الاضلاع\nو غیره بر تخته سیاه رسم نموده نشان بدهید، باز این اشکال را تحلیل کنید\nسپس بدد طلاب آنها را ترکیب داده باز بر تخته سیاه بسازید\nو بعد از ان طلاب مشق همان اشکال را بر تخته های سلیت خود\nبنمایند، باز همان اشکال را طلاب از میان تخته های چوبی خرد\nو تخته های کاغذ و غیره منتخب کنند، اکنون نام آنها را باید گفت،\nو دیگر اشیاء مقرون از طلاب باید پرسید، برای فهماندن انحنا از توپ\nو نارنج و غیره کار بگیرید و همراه اشیای مسطح آنها را مقابله کنند.\nنوت خاکہ درس شکل برای تدریس کودکان :-"}
{"book": "adl0938", "page": 648, "text": "۶۴۱\n(۱) چند مثال آن شکل را بیان کنید.\n(۲) شکل را بدو طرز ذیل بخوبی ذہن نشین نمایید.\n(۱) بذریعه تحلیل.\n(۲) بذریعه ترکیب.\n(۳) طلاب را بگوئید که آنها شکل را بشناسند:-\n(ا) بر تخته کاغذه\n(ب) بر تخته های چوبی خرد.\n(۴) نام و معنی نام را بگوئید.\n(۵) از طلاب امثله مقرون آن شکل را پرسان کنید.\nخلاصه\n(۱) بانی بازیچه اطفال فروبل بود، این شخص باشنده جرمن بود\nو در آغاز صدی نوزدهم عیسوی تعلیم میداد.\n(۲) نامبرده ملاحظه طبایع اطفال نمود، و مقوله او بود که بنای\nتعلیم را بر ملاحظه طبایع اطفال باید ماند.\n(۳) اصولات کلان او بر حسب ذیل بودند:-"}
{"book": "adl0938", "page": 649, "text": "٦۴٢\n(١) تربیت را زود شروع باید کرد.\n(٢) کودکانرا مطابق طبیعت و استعداد شان تعلیم باید نمود.\n(٣) هرسه قوای کودکانرا تربیت باید کرد، یعنی جسمانی\nو ذهنی و اخلاقی.\n(۴) بنای تعلیم کودکانرا برجستی و چالاکی ایشان باید نهاد\nو اوشانرا بذریعه مشق باید آموخت\n(۵) در کودکان شوق قدرت را زود پیدا باید کرد\n(٦) قوای تقلید و ایجاد کودکان را متواتر بکار باید آورد\n(٧) کار مکتب را خوشگوار و فرحت بخش باید نمود.\n(٨) باید که در مدرس اوصاف ذهنی و اخلاقی خصوصی باشند\nو برای حصول این غرض مناسب تربیت او باید نمود.\n(۴) برای کار بند بودن برین اصولات چند شغل مرتب کرد.\nآلات اینها را تحائف میگویند، هفت تحفه اول بقرار ذیل است:-\n(١) شش توپ پشمی نرم برنگهای مختلف.\n(٢) یک گلوله و مکعب، و مدور چوبی."}
{"book": "adl0938", "page": 650, "text": "۶۲۳\n(۳) یک مکعب که منقسم به هشت مکعب خُرد میباشد.\n(۴) یک مکعب که در ان هشت تکه مستطیل میباشند.\n(۵) یک مکعب که در ان ۲۱ مکعب کامل و ۶ نصف و ۱۲ ربع مکعب\nشامل میباشد.\n(۶) یک مکعب کلان که عموماً مشتملبر ۱۸ مستطیل مکمل و ۶ نصف\nمستطیل و ۱۲ نصف مکعب میباشد.\n(۷) پنج صندوق تخته های خرد چوبی برنگهای مختلفه میباشند\n(۵) بعد ازین تحائف، دیگر شغلها استخراج شده است که آنها را مشاغلۀ\nمیگویند، مثلاً اتصال نمودن چسها، و بافتن و رسم وغیره.\n(۶) فوائد طرز بازیچه (در بیان فوائد ملاحظه شود)\nفصل چهارم\nرسم (DRAWING)\nتمهید\n(۱) رسم نیز مانند تکلم و نوشتن، یک قسم طریقۀ اظهار است، باندیعۀ آوازها"}
{"book": "adl0938", "page": 651, "text": "۶۴۴\nدر تقریر اظهار خیالات خود را میکنیم، و در تحریر بذریعۀ حروفهای مقرره\nخصوصی اظهار آوازها مینمائیم، و در رسم نقش خود اشیائی بر میداریم\nما در تحریر و رسم چشمها و دستهای خود را، و در تقریر زبان خود را\nاستعمال میکنیم، تحریر و رسم یکقسم دیگر هم با هم مشابه است، یعنی\nبذریعه هر دو، ما خیالات خود را بر کاغذ ظاهر کرده و باشخاص دیگر\nرسانده میتوانیم، بلحاظ آنکه رسم ذریعه رساندن خیالات با شخاص\nدیگر بیک قسم از نوشتن بهتر است، چرا که تحریر را همان اشخاص\nفهمیده میتوانند که از حروف خصوصی آن زبان واقف باشند لان\nرسم را جمله اهل زبان بسهولت درک میکنند.\n(۲) فوائد عملی رسم\nرسم بسیار فوائد عملی هم دارد که اندازه و قیاس آنها مشکل است\nاز قابلیت رسم، در انسان فرق زیاد پدیدار میشود، و میتوان رسام\nو غیر آنرا بدو کارگر تشبیه داد، رسام بمنزله کارگریست که نگرانی دیگر کارگرا\nهم کرده میتواند، آن دیگر حِرف، زیر دست کدام کارگر لائق کارکرده\nمیتواند، چونکه کارگر اول قابلیت خاگه کشیدن بزودی دارد، لهذا"}
{"book": "adl0938", "page": 652, "text": "٦٢٥\nہر شی یا جزو آنرادیده فورا نقش آنرا برداشته میتواند و آن خاکه\nیا نقشه جائی تراکه دیگر اشخاص نزد او روانه میکنند بهمه در فورآیک\nنظر میفهمد و نقشه خیالات خود را هم طوری رسم کرده میتواند که دیگر\nکارگران یا افسران و صاحبان نقشه فورا و بسهولت اورا فهمیده توانند\n(۳) فوائد عقلی مطالعه رسم\nلاکن اشخاصیکه رسم را یاد دارند و در آنها صرفه همین قابلیت میباشد\nکه خود بزودی خاکه ہای اشیارا رسم میکنند، یا کار اشخاص دیگر را\nبسهولت میفهمند، بلکه آنها در متواتر کوشش رسم نمودن نقشهائی\nاشیا و نقل کردن دیگر نقشه جات اشیارا بنہایت غور مشاهده\nمیکنند، ومحل و مقامات و حصص اشیارا با احتیاط تمام مقابله ودق\nسی مینمایند، وحصص مختلف را با هم مقابله، وطول وعرض را\nابنهایت صحت و درستی اندازه میکنند، و در همه امور فوق حس باصره\nمتواتر کار آورده میشود، بدینطور خوب تربیت این حس میشود\nمگر آنها اشیا را فقط غور مشاهده نمیکنند، بلکه پر کاغذ نقش آنرا هم\nبردارند و درین کار بر اعصاب دستہای خود بتدریج اقتدار"}
{"book": "adl0938", "page": 653, "text": "۶۴۶\nقدرت حاصل میکنند که بمحض اشاره چشم کار کردن باشروع میکنند\nپس ما می بینیم که در رسم تربیت هر دو دست و چشم میشود و طالبان\nبزودی و بصحت مشاهده کردن حصص اشیا و صورت و شکل آنها را\nیاد میگیرند، در وقت نقل کردن نقشه جات اشیا طلاب در کار خود\nبالکل محو میشوند، و در کوشش رسم کردن نقشه جات بصحت\nو درستی غرق میباشند، و درین کوشش عادت توجه شان تقویت\nمییابد، علاوه برین طلاب متواتراً گاه بر خودشی و گاه برنقش\nآن نظری اندازند بدینطور صورت آن بار بار پیشروی نظر\nمی آید، در وقت رسم کردن نقش حصص اشیا در بین خود اشیا ونقشه ها\nآنها یک قسم تعلقات پیدا میشود پس از تکرار اینقسم تعلقات\nبقوت حافظه بسیار فائده میرسد، بعلاوه هر خط نقشه را همراه اصل\nمقابله میکنند، و این را هم فیصله میکنند که هر خط را از کجا شروع باید\nو رخ آن کدام سو باید و کجا باید انجامید و ازین که آیا آن خط اصل را\nبدرستی ظاهر میکند یا نی تربیت قوت فیصله طلاب هم میشود\nلکن خاتمه رسم همین نیست که صرف نقشه جات اشیا رسم شوند،"}
{"book": "adl0938", "page": 654, "text": "۶۴۷\nملکه بعضی اوقات نقشه جات جدید بخیال خود رسم کرده میشوند در رسم\nنمودن انضم نقشه جات خیالات را یکجا فراهم کرده از قوت\nمتخلیه کار گرفته میشود، فائده دیگر اینست که از مشاهده کردن تناسب\nحصص وموافقت رنگها رفته رفته خوبصورتی اشکال عمده\nو خوش مینماید، بنابرین از رسم تربیت مذاق هم میشود پس معلوم\nکه از رسم تربیت دست و چشم میشود، قوت مشاهده زیاد میگردد،\nتوجه تقویت مییابد، قوت حافظه زیاد میشود، قوت فیصاله ترقی\nمییابد، اکثراوقات قوت متخلیه استعمال یافته و بتدریج مذاق\nطلاب زیاد میگردد.\n\nنقایص عام در آموختن رسم\nاگرچه رسم یک نهایت عمده ذریعه تعلیم است، لاکن تا بحال انداریها\nمعلمین پسند میکنند. و نه طلاب ! معلومه ممنون باعث این امر مشکلیت\nچونکه معلمین را چندان لیاقت درین مضمون نمیباشد لهذا دراموختن\nاین مضمون هیچ لطف بر داشته نمیتواند کودکان قدرةً میخواهند که\nنقشه جات اشیا را رسم کنند، لاکن مدرسین بحالی ایفاے این خواہش"}
{"book": "adl0938", "page": 655, "text": "۶۴۸\n\nبرسرشان از کتابچه‌های چاپی اشکال ساختگی را نقل میکنند،\nو بجای رسم نمودن نقشه‌جات بسیار اشیای مختلفه طلبها را\nبر اندراج باریکی خطوط و سخنهای غیر ضروری مجبور میدارند، و کار\nبسیار آهسته میشود و بسیار مشکل معلوم میشود، و درین هیچ لطف\nو حظ حاصل نمیگردد، با وجودیکه طلبه شوق بسیاری برنگ دارن\nمیباشند، مدرسین در اطاق جماعت رنگ نگاه نمیکنند، بلکه نام\nرنگ را هم نمیگیرند، ازینجهت طلبه ازین مضمون بنفرت کردن شروع\nمیکنند، چراکه اشکالیکه رسم میکنند هم بی‌معنی میباشند، خوبی و حالیرا\nکه ازان اشکال امید میشود ایشان هیچ نشان داده نمیتوانند، لهذا\nکار مشکل و ثقیل معلوم میشود، و درباره رنگ که طلبا شوق آن\nدارند هیچ خیال نمیشود، و این خیلی قابل افسوس است که طلبا\nدر آغاز تعلیم رسم اشکال اشیاء خیلی شوقمند آن میباشند، ولی\nرفته رفته بعد از یکماه و سال که رسم را می‌آموزند همه شوق‌شان گم میشود.\n(۵) طرز دلچسپ ساختن رسم\nاگر مدرسین قدری غور کنند، از بیان فوق یقین خواهند کرد که تا"}
{"book": "adl0938", "page": 656, "text": "٦٢٩\n\nالحال این مضمونرا بالکل بطرزهای غلط آموخته اند، و اگر حال بخواهیم\nکه این مضمونرا دلچسپ بسازیم پس کوشش باید کرد که شوق\nطلبه را باخراج برنگ مد نظر داشته باشیم، و اشکال اشیای اصلی\nرسم کنیم، و از قوت ایجاد طلاب کار بگیریم و بر باریکی و صحت خطوط\nاندک توجه نمائیم، و مدعا این باشد که اشیائیکه پیشروی طلاب\nمانده میشوند، اوشان بزودی نقشه جات آنها را رسم بکنند، طلابرا\nباید فهماند، که خطوط کلان شکل مطلوبہ را فوراً معلوم بکنند، و طول و عرض\nو رخ آنها را درست اندازه بنمایند، و آنها را بزودی و بسهولت\nبر کاغذ رسم کنند، و پیشتر از انکه خطوط خرد و لگ و غیره را درج نمایند\nخیال مجمل شی را داشته باشند.\n\n(۶) طرز آموختن رسم\nمثلیکه هر مضمونرا می آموزند همینطور رسم را هم دلچسپ ساخته\nبتدریج باید آموخت، بخیال ما طرز ذیل خیلی مفید ثابت خواهد شد\n(اول) رسم نمون برتخته های سلیت، درست گرفتن پنسل\nطلبا را اولاً سخن باید آموخت که پنسل را چطور بدستی باید گرفت"}
{"book": "adl0938", "page": 657, "text": "۶۵۰\nاز بهر حصول این مقصد برای طلاب نمونه جات کاغذی\n(Card-board patterns) مهیا باید کرد، طلابرا باید گفت که نمونه جات\nکاغذی را بر تخته های سلیت مانده و بدست چپ مضبوط\nگرفته بذریعه پنسل هر چهار طرف ملحق بانجا مهای نمونه\nخطوط رسم نماید، وقتیکه نمونه جات را بردارند خاکهای\nآنها بر تخته های سلیت (یا بر کاغذها) ظاهر خواهد شد،\nدر ابتدا اشکال آسان علم هندسه را همینطور رسم باید کرد؛\nبعد ازان مجموعه های همان اشکال، باز رقم رقم اشکال\nخوبصورت، و در آخر حروف واشکال کتب رسم باید کرد،\nوقتیکه طلاب اشکال علم هندسه را رسم کنند، در انوقت بانها\nآنها را هم باید گفت، مثلاً مثلث ، و مربع وغیره، ازین لسگان\nفوائد کلان حاصل میشود، و خرد ترین طلبه هم این کار را کرد\nمیتواند و لطف بسیار در آنها حاصل میشود، و بر اعضای\nمچ دست زوری آید، و از ابتد در طلاب عادت رسم نمودن\nاشکال بصحت پیدا میشود، زود بانها آشنا میشوند، این"}
{"book": "adl0938", "page": 658, "text": "۶۵۱\nاسباق را زیاد دلچسپ و مقید ساخته میتواند بشرطیکہ برتختہ ہای\nچند خطوط بذریعه دست آزاد (Freehand) رسم نموده شود\nدر اسباق درجه سوم، طلاب تقسیم خطوط رسم کنند تا که انها یک کیفیت ایا\nیک شکل بشکل دیگر معلوم شود، در اسباق درجه سوم\nاشکالیکه بر سر طلاب رسم مینماید در آنها خطوط اریب متوازی\nرسم کنید که رخ آنها از طرف راست بسوی چپ باشد.\n(دوم) رسم کردن برتخته های سلیت، رسم نمودن اشکال\nقائم الزوایا، اول بذریعه خط کش، بجد بدست:-\n(۱) خطوط مستقیم.. اول معنی خطوط عمودی (Vertical)\nو افقی (Horizontal) و اریب (Oblique) را بخوبی با بفهمانید\nمدرس باید خطوط عمودی و افقی و خطوط اریب و متوازی\nاقسام مختلف را برتخته سیاه رسم کند و طلاب نقل انها را\nبرتخته هاسلیم خوج بذریعه خط کش بردارند سپس اصطلاحات\nمناسب باید گفت، و احتیاط خصوصی درین مربا ید کرد\nکہ تصور خطوط مستقیم و عمودی در ستا د ہن نشین طلابات"}
{"book": "adl0938", "page": 659, "text": "٦٥٢\nبگردد، اگر درینوقت طلاب تصویر درست قائم کنند\nدرآینده از بسیار اغلاط محفوظ میمانند، ببینید خا که\n(ب) اشکال مستقیمة الخطوط را بذریعۀ خط کش رسم کردن\nبعد از ان بر سر طلاب اینطور مشق باید کرد:-\n(١) رسم نمودن دو خط افقی که طول شان مساوی،\nوفاصله مابین هم برابر باشد مثلاً (٢ * ٢) +\n(٢) بذریعه دست خط عمودی رسم کرد؛ انجام های آنها را\nپیوست کردن، واینطور قائم الزوایا جوره ساختن.\n(٣) بذریعه خط کش بر خط افقی بفاصله دو دو انچ نقطه\nمانده آنرا بسه حصه مساوی تقسیم کردن.\n(٤) خطوط عمودی رسم کرده قائم الزوایا را بچند مربع\nمساوی تقسیم کردن.\n(٥) اشکال این مربع ها را رسم کردن، و هر مشق را\nچند مرتبه تکرار باید نمود، و خطوط اخر در انجوابده شد\nباید کشید، بدینقسم مدرس درس ها مربع ها را بر سرطآآن\n\n[Margin Text:]\nقاع[؟]\nمدرسه\nمکتب سید عبد الاحد\nسرکاتب اوقاف"}
{"book": "adl0938", "page": 660, "text": "خاکه عبا.\n\n۶۵۳\n\nتنها از چپ بسوی راست رسم نموده میتواند،\nیا از چپ سوی راست و از راست سوی چپ\n\nبهر دو قسم رسم میتواند، یا در یک یا دو مربع خطوط\nبه سرشان رسم نموده میتواند غرض این مشق"}
{"book": "adl0938", "page": 661, "text": "۶۵۴\nبطور مختلف اجرا نموده میشود و صدها قسم اشکال\nبذریعه خطوط مختلف وسایه افگنی ساخته میشود\nو بذریعه خطوط مستقیم اشکال دیوارها (Shading)\nو دروازه ها و دریچه ها، وقالین ها وغیره رسم نموده\nمیتوانند، واگر مدرس از ابتدا بگوید که مطابق فلان\nنمونه نقشه رسم کرد ها هستیم در طلاب شوق نیا\nپیدا خواهد شد، و بموجب هدایات مدرس بتدریج\nدر وقت رسم کردن نقشه آن نمونه در طلاب دلچسپی\nزیاد پیدا میشود، درین موقع صاف ظاهرست\nکه مدرس بر تخته سیاه یک یک خط رسم کرده نقش\nشکل آنرا میبر دارد، و طلاب تقلید آنرا میکنند\nببینید خاكه ۲\n(ج) اسباق که در آنها طلاب از استعمال سیث سکویر یعنی\nمثلث (Set-Square) واقف میشوند، مدرس باید\nبرای توضیح کردن این اسباق یک مربع و یک مستطیل\n\nکتاب علم الاشیا\nصنف اول\nمدیر کل"}
{"book": "adl0938", "page": 662, "text": "۶۵۵\n\nو یک مثلث متساوی الاضلاع و یک مثلث منفرج الزاویه\nمهیا نماید ، و بر تخته سیاه تشریح بیان کند. که یک مثلثی\nبذرایعه دست چپ محکم میگیرند، و بدست راست\nمثلث دیگر را متحرک میسازند. در وقت مشق طلاب\nترتیب ذیل را اختیار باید کرد :-\n(۱) بر کدام زاویه خطوط متوازی رسم کردن\n(۲) ساختن زوایا، و تصور درست معنی اصطلاحات\nمختلف را قائم نمودن ۔ اگر مدرس بر مقامات\nمختلف زوایای قائمه و منفرجه و حاده\nرسم کرده پس مستقیم خطوط رسم کند که چون آنها\nیکدیگر را قطع کنند زوایای قائمه و منفرجه و حاده\nپیدا میشود، پس اینطور معنی اصطلاح زاویه بر دلهای\nطلاب بخوبی نقش خواهد شد.\n(۳) معنی لفظ عمودی را خیلی باحتیاط بیان باید کرد\n(۴) اشکال مربع و مستطیل و مثلث ها را بر جای مختلفت تخته سیاه"}
{"book": "adl0938", "page": 663, "text": "۶۵۶\nخاکه ۲\nرسم کرده بر سر طلاب نقل آنها را باید برداشت.\n(۵) اکنون بر طلاب اشکال مستقیمة الخطوط اقسام مختلف را\nرسم باید کرد، که مدار آنها بر مربع و مستطیل باشد.\n\n(ا) اول بمعاونت خط کش\n(ب) بعد بذریعه دست آزاد (Freehand) ببینید خاکه ۲"}
{"book": "adl0938", "page": 664, "text": "۶۵۷\n(سوم) تیاری رسم کردن بر کاغذ - رسم کردن بر کاغذ مربع دار.\nنوست - بر هر کاغذ که رسم میکنید باید بان مربعهائی همگون\nرسم شده باشد و هر مربع ۱/۴ انچ باشد کتابچه های مربع دار\nکه برای حل کردن سوالات دنتاس میشود برای این\nمطلب بسیار مفید است.\n( ۱ ) این سخن را درین کار ملحوظ باید داشت که طلاب خطوط\nفکر کرده و سنجیده رسم نمایند یعنی این را بخوبی معلوم\nکه هر خط از کجا شروع میشود و عرض کدام سو میباشد\nو طول آن چقدر است و کجا ختم میشود درین کار\nطلاب از مربع ها بسیار مدد حاصل میکنند و درین هم\nبر هر طالب بسهولت مشق اقسام مختلف نموده میتواند\n(ب) در نوقعت باید مشق طلاب مشتملبر امور ذیل باشد:-\n( ۱ ) وترهای مربع ها را بیک رخ رسم نمودن.\n( ۲ ) وترهای مربع ها را برخهای مختلف رسم کردن.\n( ۳ ) رسم نمودن بی ها و دیگر اشکال مستقیم الخطوط"}
{"book": "adl0938", "page": 665, "text": "۶۵۸ خاکه ۳"}
{"book": "adl0938", "page": 666, "text": "۶۵۹\nکه در مربع ها ساخته میشود .\n(۴) رسم کردن نقشه جات اینقسم اشکال که بذریعه\nخطوط مستقیم صورت پذیر میشوند، مثلا پیاله وغیره\n(۵) رسم نمودن نقشه جات انجامها قالین ه گلیم یا وغیره\n(۶) رسم نمودن نقشه انجا سهل و ساده .\nخاکه ع ملاحظه شود . سنه\n(ج) بر تخته سیاه مربع ها رسم باید کرد، و درین مشق امور ذیل شامل میبا\n(۱) نمونه نشان باید داد.\n(۲) تحلیل آن باید کرد. خت.\n(۳) یک یک خط رسم نموده نمونه را بر تخته سیاه مکمل بایسیا\n(۴) سر طلا ب هر خط، مانند خط بر تخته سیاه رسم باید کرد\n(۵) در جا عت شکردش نمود و هر خط را بوقت رسم کردن\nآن اصلاح باید نمود.\n(۶) سرطالب نمونه را دوباره رسم باید کرد، و انطور\nتصویر آن خاکه را قایم باید کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 667, "text": "چهارم (د)\n٦٦٠"}
{"book": "adl0938", "page": 668, "text": "چهارم (ب) ٦٦١"}
{"book": "adl0938", "page": 669, "text": "۶۶۲\n(۷) شکلی که طلاب دوباره رسم نمایند، در بعض حصۀ آن\nسایه افگنی هم نمایند (Shading)\n(د) پیشتر از شروع نمودن درس دیگر به سر طلاب شکل درس\nسابقه را بدون مددنونۀ عینی بیاد رسم باید کرد.\n(چهارم) رسم کردن بر کاغذ ساده.\nاکنون طلاب برای اینسخن تیار گشته اند که بر کاغذ ساده\nاشکال کتابچه های چاپی را رسم کرده بتوانند، اول رسم\nانجمای کلا را شروع باید کرد، یعنی اینقسم انجهای که حصص\nدوایر یا اشکال مخروطی باشد، باز اشکال شیشه های مجوّف\nو محدّب رسم باید نمود، و دوایر و اشکال بیضوی باید سا\nو نیز اینقسم اشکال رسم باید نمود که ازینها ساخته میشود\nیا بر اینها انحصار دارد پس اشکال گلها و بوته ها رسم\nباید کرد، که اکثر بر کتابچه های چاپی میباشد؛ الحال یاد داشتن\nدو سخن ضرور است، یعنی تربیت نمودن دست و چشم هردو\nمطلوب میباشد، لہٰذا مدرس باید پیش از انکه طلبا برسم کردن\nفرد ۱۷۵\nع ۱۷۰\nمکتوب عبدالرحیم\nمکتوب شرفیقی"}
{"book": "adl0938", "page": 670, "text": "۶۶۳\nشکلی آغاز نمایند آنها را مکلف دارد تا همان شکل خیالی را\nبغور معاینه کنند انتخاب خطوط کلانرا بر سر آنها بکند.\nخاکه ۵"}
{"book": "adl0938", "page": 671, "text": "۶۶۴\nو کدام خط عملی مفید و ضروری را پرسان کند، و آن شکل را همراه\nکدام شی مربوط سازد (مثلاً برگ کدام درخت، یا گل کدام\nبوته، یا بکدام گلدانی وغیره) نیز بسوی آن مقامات متوجه کند\nکه از انجا کدام خط منحنی از خط دیگر عملی پیدا میشود، یا از ان میرآید\nو این را هم سر آنها مشاهده نماید که اگر آن خطوط منحنی را امتداد\nدهند چرا یکدگر را قطع میکنند، تا انچه چشم مشاهده کرد، الحاصل\nآن شکل را بدست رسم باید نمود:-\n(۱) مدرس باید بمدد طلاب خطوط عملی را بر تخته سیاه رسم نماید\nو حدود آن شکل را مقرر کند.\n(۲) خطوط کلان آن شکل را رسم باید کرد، اول خط بسوی چپ\nباز خط جانب راست که مقابل آن باشد.\n(۳) بعد ازین حدود خطوط داخلی را مقرر باید نمود ۔ از بالا\nسوی زیر، یا از درون جانب بیرون .\n(۴) بعده این خطوط را در شکل خفیف رسم باید کرد.\n(۵) باز خطوط عملی را محو باید کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 672, "text": "۶۶۵\n\n(۶) جمله خطوط شکل را روشن و کلان باید ساخت تا اگر ممکن باشد\nبر همان صفحه نقل آن شکل را به پیمانه خرد نماید تا کاغد\nملاحظه شود. بعد از ین باید مدرس در جماعت گردش\nنموده کتابچه هر طالب علم را معاینه نماید و غلطیها را بگیرد\nبلکه بهتر است خود طلاب اغلاط خود را معلوم کرده\nاشکال را صحت نمایند. باید مدعای مدرس این با شد\n(۱) آن شکل ختم شود (۲) کدام طالب با نمانند.\n(۳) حتی الامکان تعدا خطوط عملی کم و بطور صاف\nو واضح مرتب باشند.\n(۴) همه کار خیلی با احتیاط شود.\n\n(۷) رسم موڈل یعنی نمونه\nدر رسم موڈل یعنی نمونه زحمت بسیار این میباشد که موڈل یعنی جتوور\nآن شی از مقامات مختلف بنظر مختلف می آید. و چونکه دو طالب\nهم بیک مقام نمیباشند. لهذا صورتها ی موڈل بقدر تعدا د طلبا\nمختلف میباشد. اگرچه بر هر طلاب همان صورت موڈل را رسم باید کرد"}
{"book": "adl0938", "page": 673, "text": "٦٦٦\nکه بنظر آنها می آید باوجود اینهم لازم است که چند اصول ذیل را\nملحوظ دارند :—\n(١) خطوطیکه در موڈل عمودی میباشند، در شکل هم عمودی میما[نند؟]\n(٢) آن خطوط متوازی که از طرف نظارگی بجانب بعید میروند،\nمعلوم میشود که بسوی یک نقطه میروند.\n(٣) آن خطوط متوازی که برسطح کدام تصویر یا شکل زاویه قائمه\nمیسازند، معلوم میشود که بسوی نقطه نظری میروند.\n(٤) خطوط افقی که از نظارگی بسوی بُعد میروند، اگر چشم بیننده\nسوی بالا باشد در انوقت آنها سوی زیر، واگر چشم سوی\nزیر باشد، آنها سوی بالا روان بنظر می آیند در اسباق ابتدائی\nرسم سطوحات کلان باید کرد، مثلا دروازه، در مابین آن\nو جماعت یک شیشه باید گذاشت، مدرس را باید که شکل\nدروازه را بران شیشه رسم نموده هر طالب را خواسته نشان\nبدهد که آن خطوط که بر شیشه رسم شده اند بانجامهای دروازه\nملتقی میشوند، واصول مذکوره فوق را بر دلهای طلاب"}
{"book": "adl0938", "page": 674, "text": "٦٦٧\n(٨)\nبخوبی نقش باید کرد، و اسباق مکعب، ومخروط، ومدور را\nپیشتر از اسباق اشیای عام درس باید داد.\nرسم اشکال هندسه\nچونکه اشکال علم هندسه ازجماعتهای ادنی شروع میشوند، لهذا\nمدرس را بایدکه در وقت آموختن اشکال علم هندسه بامور ذیل کاربند\n(١) توجه خاص برگرفتن اوزار طلاب مبذول کند.\n(٢) حتی الامکان ساختن اشکال را فوراً شروع کند، و یادکردن\nهر تعریف را تا وقت ضرورت مهلت دهد.\n(٣) در معلوم کردن اصولات علم هندسه، طلبا را رهنمائی نماید\n(٤) اشکال را بآن اصولات مربوط کند که بران، آنها مبنی هستند.\n(٥) استعمال آن شکل را بر طلاب ظاهر کند.\n(٦) در اسباق زبانی اشکال نمونه بیاموزد.\n(٧) طلبا را مکلف سازد که در خطوط عملی و دیگر خطوط تمیز نمایند\nباید خطوط عملی نقطه دار یا باریک باشند، و خطوط معلومه\nیا مطلوبه جلی."}
{"book": "adl0938", "page": 675, "text": "۶۶۸\nخلاصه\n( ۱ ) رسم نیز مانند تحریر و تقریر یک طرز اظهار خیالات است .\n( ۲ ) فوائد رسم .\n( ۱ ) فوائد عملی ، هرچه دستکار مشاهده میکند آنرا درج کرده میتواند ،\nخاکه ها و نقشه جات را فهمیده میتواند، و بر اشخاص دیگر خیالات\nخود را اظهار کرده میتواند .\n( ب ) فوائد تعلیمی بواسطه رسم تربیت چشم و دست میشود،\nقوت مشاهده زیاد میگردد ، قوت حافظه تقویت مییابد\nدر قوت فیصله زور می آید ، قوت تخیله را فائده میرسد ،\nمذاق زیاد میگردد ، و عادت توجه ترقی میکند .\n( ۳ ) در آموختن رسم نقائص ذیل دیده میشود :-\n( ۱ ) بر طلاب عوض اشیاء اشکال بمعنی و ساختگی را رسم نمودن ،\n( ب ) تکلف زیاد بر باریکی خطوط و دیگر امور غیر ضروری نموده\nطلبا را دل شکسته ساختن و همت شانرا پست کردن\n( ج ) رنگها را اصلا استعمال نکردن ."}
{"book": "adl0938", "page": 676, "text": "۶۶۹\n(۴) ترتیب آموختن رسم.\n(ا) بر تخته های سلیٹ رسم نمودن نمونه جات کاغذی\n(ب) اشکال مستقیمه الخطوط را بمدد خط کش رسم کردن.\n(ج) بر کاغذ های مربع دار اشکال مستقیمه الخطوط و انحناها\nکلان رسم نمودن.\n(د) اشکال کتابچه های چاپی را بر کاغذ ساده رسم کردن.\n(۵) پیشتر از ساختن شکل مطالعه کردن آن بغور حتمیست.\n(۶) در رسم موڈل، بعد از بیان کردن اصولات عام اشکال تعلیم دهند\nو نمونه جات واشیا را رسم باید کرد.\n(۷) در وقت آموختن رسم اشکال ہندسہ، طلبا را بدریافت\nاصول رہنما شوند، و ہر شکل را ہمراہ اصول آن مربوط نمایند.\n(۸) ہموارہ در رسم اشکال را باشی اصلی منسوب باید کرد و سر طلابی\nرسم کردن اشکال بیاد باید کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 677, "text": "۶۷۰\nضمیمه\nچند ماده در بارۀ جسم\nپیشتر از فهمیدن مسئلۀ تعلیم جسمانی و دانستن ضرورت و حتمیت آن\nکه معلم از مختلف اعضای جسم واقف باشد، اگر چه این واقفیت\nابتدائی و بی لطف معلوم خواهد شد، لاکن چونکه فهمیدن سخنهای\nعملی بدون این مشکل است، لهذا پیشتر از همه حاوی شدن بر اینها\nضرور است. استخوانها\nآن حصۀ جسم که بدن ما را برداشته است اسکلت نامیده میشود،\nاشکال اسکلت که درین کتاب درج است، مشق رسم آن ضرورت است\nاگر شما اعضای جسم خود را همرای این اشکال مقابله کنید، استخوانهای\nجسم خود را بخوبی معلوم خواهید کرد.\nدربارۀ استخوانها امور ذیل قابل یاد داشتن میباشد:-\nاستخوانهای جسم در صورت و شکل بسیار مختلف اند بعضی"}
{"book": "adl0938", "page": 678, "text": "درازاست، مثلاً استخوانهای ران، ساق، ذراع، و ساعد، بعضی\nخرد میباشند، مثلاً استخوانهای مچ دست، و پشت پا، بعضی فرخ و مسطح\nمانند رکابی مدور میباشند، مثلاً استخوانهای کله، شانه، وورکه.\n( کله )\nاگر سر و رخساره طفل شیرخور را ملاحظه کنید، معلوم خواهد شد که دارای\nبیست و دو استخوانست که از یکدیگر علیحده میباشند، وقتیکه طفل کلان میشود\nدر انوقت این جمله استخوانها با هم پیوست میشوند، و بدون استخوان فک تحتانی\nیعنی ذقن که از دیگر استخوانهای سر علیحده میماند باقی استخوانها بهم وصل گشته\nو یک استخوان پیچیده از آنها ساخته میشود، و در جائیکه این استخوانها با هم\nپیوست میشوند یک خط بنظر می آید، و چون طفل شیرخوار میباشد در انوقت\nآنجا خالی بوده حرکت دماغ بسهولت از ان معلوم میگردد، و آن هشت استخوان\nکه از آنها فرق سر ساخته میشود همه محرابدار میباشند، بدین وجه بسیار محکم اند،\nخیلی مغز را حفاظت مینمایند، اگر اینها پهن میبودند در انصورت ببالیا\nآسانی میشکستند، سر، بالا استخوان صلب یا ستون فقرات واقع است\nستون فقرات از بسیار استخوانهای مدار ساخته شده که بالای یکدیگر هستند."}
{"book": "adl0938", "page": 679, "text": "۶۷۲\nفقره بالاترین بمراه سراتصال یافته اگر مجرای ستون فقرات را که ما بین گردن\nو پشت میرود دست بزنیم استخوانهای پشت معلوم خواهد شد\nخانه سر، که دران مغز میباشد بمراه همین مجرای ستون فقرات پیوسته شده\n\nشکل ۷ کله\nخ خ آن خطوط هستند که ازانها\nاتصال استخوانها معلوم میشود\nن نوک بینی که از استخوانهای\nککرکی (نازک) ساخته شده"}
{"book": "adl0938", "page": 680, "text": "٦٧٣\nو از یک انجام ستون فقرات تا بدیگر رفته است، درین مجرای ستون فقرات\nیک قسم ماده میباشد که آنرا نخاع یا حرام مغز میگویند، و در نظام عصبی، بودن\nاین نهایت ضرور است، دران حصه ستون فقرات که همراه سینه تعلق دارد،\nهر سو دوازده عدد ضلع یعنی قبرغه میباشند، که یا دوازده زوج استخوان ساخته\nمیشوند، که از انجمله ده زوج فوقانی بسوی پیش همراه استخوان سینه تا بیکا\nپیوسته میباشند، چرنکه هر ضلع از استخوان سینه قدری دور میماند، و در انجام\nآن استخوان چناق میباشد که آنرا همراه استخوان سینه پیوست میکند، استخوان\nچناق در بسیار اوصاف مثل استخوانهای دیگر میباشد، لاکن علاوه\nبران مدار هم میباشد، اگر این استخوانها مدار نمیبودند در وقت تنفس کردن،\nحرکت دادن اضلاع محال میشد؛ هر جائیکه دو استخوان با هم اتصال مییابند\nبر انجام های انها یک استخوان چناق حتمی میباشد و چنان نرم میباشد که\nدر وقتیکه هر دو استخوان بالای یکدیگر بیایند هم مماس آنها معلوم نمیشود\nپس اگر در کدام عضو اصطکاک معلوم شود، بدانید که کدام نقص در ان واقع شد\nاستخوانهای چناق که ستون فقرات هستند آنقدر نرم هستند که کار متکا را\nمیدهند، اگر استخوانهای اعضای بالا را همراه استخوانهای اعضای زیر"}
{"book": "adl0938", "page": 681, "text": "۶۷۴\n\nمقابله نمائیم معلوم خواهد شد که استخوانهای اعضای بالا، نسبت باستخوانهای\nاعضای زیر خرد هستند، و بسهولت حرکت کرده میتوانند، و آنقدر بسهولتی که\nبازو را در بند شانه حرکت داده میتوانیم، فخذ را همانطور گردور که حرکت داده نمیتوانیم\n\nاضلاع\nاستخوان سینه\nستون فقرات\n\nشکل ۲\nاگر از طرف راست ببینیم\nاضلاع بهمینطور دیده\nخواهند شد.\nX X استخوانهای گچکی\nکه ما بین مفاصل هستند"}
{"book": "adl0938", "page": 682, "text": "۶۷۵\nدر ساعد و ساق دو استخوان برابر میباشند، اگر ما بخواهیم اعضای خود را از\nآرنج و زانو کشانده و راست کرده میتوانیم ، حرکات زانو فقط همینقدر میباشد\nلاکن در ساعد یک حرکت دیگر هم میباشد، این عضو را بر میز اینطور بمانید\nکه کف دست سوی بالا باشد، استخوان اندرونی را (النا) حس نمابند\nمعلوم خواهد شد که انجام بالای آن در آرنج است، این استخوان راست\nتا بند دست امتداد یافته، حالا کف دست را سوی زیر بگردانید،\nو آرنج را بدستور سابق بمانید، معلوم خواهد شد که انجام آرنج بعینه بجای سابق\nاست، لاکن انجام زیرینه النا حالا جانب بیرونی بند دست است، باعث\nاینست که استخوان بیرونی، گرد استخوان اندرونی طوری گردش میکند\nکه انجام زیرینه آن پیشروی استخوان اندرونی می آید، باید بوقت ضرب\nخوردن، کف دست سوی بالا باشد تا هر دو استخوان برابر بمانند.\nاستخوانهای دست هم نسبت بپا زیاد حرکت کرده میتوانند\nدر مچ دست هشت استخوان بسیار خرد میباشند، و مقابل این در پای\nهفت استخوان، و از استخوانهای دست کلانتر میباشند و از اتصال اینها\nعقب و پشت پا ساخته شده، پیش زانو یک استخوان خرد و مدور میباشد که"}
{"book": "adl0938", "page": 683, "text": "۶۷۶\nآنرا عینک زانو مینامند، در وقت نشستن هر دو زانو برین تکیه میکنیم اگر پا\nراست و ساکن باشد، این را بآسانی بدست خود حرکت داده میتوانیم\n\nمفاصل آرنج\nالنا\nبازو از آرنج الی شانه\nبازو از آرنج الی شانه\nبازو\nساعد\nریڈیس\nالنا\nفاصل مچ دست\nریڈیس\nکف دست\nشست شصت\nاستخوانهای دست\nشکل ۳۴\nشکل ۳۵\n\nهمان استخوانها که در شکل ۳۴ هستند انگشتهای دست چپ، که از طرف پیش\nلاکن کف دست بطرف درون است دیده میشوند، کف دست بطرف بیرونست\n\nحرکت نمیتوانند\nمرکب غیر اصلی\nمیدانند؟"}
{"book": "adl0938", "page": 684, "text": "۶۷۷\nلگن خاصره\nمفاصل لگن خاصره\nاستخوان فخذ\nعینک زانو\nاستخوان طرف بیرون ساق\nاستخوان کلان ساق\nمفاصل شتالنگ\nاستخوان کری یا عقب\nشکل ۵\nاستخوانهای رجل چپ"}
{"book": "adl0938", "page": 685, "text": "۶۷۸\nحالا فرق استخوانهای شانه و لگن خاصره ملاحظه نمائید شانه از اتصال دو استخوان\nساخته میشود، و عبارتست از استخوان قص یعنی طوق گردن که سوی\nپیش است، و استخوان شانه که جانب پس میباشد، و انجام اندرونی قص\nهمراه نوک بالای استخوان سینه پیوست شده، گویا این جمله عضو برین\nمفاصل خرد متحرک آویخته است - فخذ بذریعۀ استخوانهای کلان لگن خاصره\nهمراه ستون فقرات اتصال یافته، و از اتصال اینها یک چیزی حوض نما\nساخته میشود که آنرا پلوس (Pelvis) یعنی لگن خاصره مینامند،\nمفاصل هائیکه مابین خاصره و ستون فقرات میباشند غیر متحرک اند،\nبدین باعث اعضای زیر بسیار محکم بوده وزن تمام جسم را میبردارند،\nبر عکس این بازوها چنین نمیباشند که اینقدر بار بر داشته توانند، ولی دارا\nاین خوبی اند که آنها حرکت داده میتوانیم، الغرض استخوانها، قلب، مغز،\nرئتین و کبد و غیره را برداشته همه را محفوظ نگه میدارند، و بذریعۀ عضلات\nحرکت میکنند.\n\nعضلات\n\nعضلات، همیچه گوشت میباشند که از یکدم بند گذشته از یک استخوان الی"}
{"book": "adl0938", "page": 686, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0938", "page": 687, "text": "۶۸۰\n\nاستخوان قص، یعنی طوق گردن\nاستخوان شانه\n\nاستخوان بازو\nاضلاع\nاستخوان ستون فقرات\n\nاستخوان قطن\nاستخوان چناق\nلگن خاصره\nشکل ۷۲\n\nاین استخوانها بذریعه عضلات حرکت\nمیکنند."}
{"book": "adl0938", "page": 688, "text": "۶۸۱\n\nاستخوان ران\nعینک زانو\nعضله ساق\nاستخوان ساق\nشتالنگ\nشکل ۷\n\nکدام نقص واقع میشود، علاوه بر اعصابیکه تا عضلات میروند در جسم ما دیگر هم بسیار اعصاب هستند، از انجمله بعضی در پوست میروند که بذریعه آنها ما اثر محسوس میکنیم، و بعضی هم با حواس خاص، مثلا حس شامه، سامعه"}
{"book": "adl0938", "page": 689, "text": "۶۸۴\nذائقه و باصره ربط دارند، بسیار اعصاب که از مغز بمختلف حصص جسم میروند\nاز میان جرام مغز میگذرند، اینها در جمله طول حرام مغز بفاصله مساوی\nجوره جوره یکی سوی راست، و دیگری سوی چپ میبرآیند،\nاگر بـباعث ضرب خوردگی ستون فقرات حرام مغز سچق شود، همه عضلاتیکه\nاعصاب در انها رفته و آن اعصاب از مقام ضرب خوردگی برآمده مفلوج\nگشته، و جای حس از آنها مفقود میگردد، برای متحرک نمودن عضلات\nاعصاب حرکت نمیکند، بلکه مثل برق در سیم برقی از مغز یا حرام مغز\nیک رو برق سوی آنها میرود.\nخون و عروق دمویه هستند\nاستخوانها بذریعه عضلات حرکت میکنند، و عضلات در قبضه اعصاب\nو قیام جمله اعضای جسم بر خون مبنی است، خون پرورش هر حصه جسم را\nمینماید، و اگر در رسیدن خون بکدام ریشه قدری دیر شود آن ریشه میمیرد،\nجسم ما از شیر خوارگی تا پیری، یعنی از پیدایش تا مرگ همواره تبدیل\nمیشود، میعاد زندگی هر حصه جسم جدا جدا میباشد، و این از مدت العمر جمله جسم\nبسیار کم میباشد چنانکه در انجمن روان هروقت آب و چوب انداخته میشود"}
{"book": "adl0938", "page": 690, "text": "۶۸۳\nهمینطور جسم هم هر وقت محتاج غذاست، غذا و آب بذریعه دهن، و هوا\nبذریعه ریتین با و داده میشود، و چونکه ادنی ترین حصه جسم هم بغذا ضرورت دارد\nلهذا برای تکمیل این ضرورت کدام ذریعه مخفیست.\nغذا در هر مقام چطور میرسد\nاول غذا هضم میشود، باز در اعضای هاضمه بحالت مایع جذب\nمیشود، و از انجا در خون حل شده براه نظام رگها که آنها را عروق دمویس میگوند\nو نظام غریبی دارند هر جا میرسد بعض عروق دمویه بسیار باریک،\nو آنها را عروق شعریه میگویند، عروق شعریه از موی باریکترین هم باریکتر\nهستند، چرا که آنها را بدون مدد ذره بین اعلی دیده نمیتوانیم، فی الحقیقت\nاینها اینقدر خرد و باین کثرت در جمله جسم منتشر هستند که اگر در کدام حصه جسم\nنوک سوزن باریک بخلانیم هم این رگهای بیشمار قطع میشوند.\nاشیائیکه برای ساختمان جسم و غذای ریشه ها مطلوب اند همه در\nخون موجود اند، لاکن غذائیکه در خون میباشد ریشه ها باینقدر سرعت آنرا\nمیگیرند که بعد از اندک مدت خون بهر حصه جسم این ضرورت را پوره کرده نمیتواند\nلهذا این خون پیش میرود و بجای آن دیگر خون تازه می آید، این مدعا اینطور"}
{"book": "adl0938", "page": 691, "text": "۶۸۴\nشد\nپوره میشود که گوئیم خون مانند موج دریا همواره درین عروق شعریه جاری میبا\nبدینطور ریشه ها را همواره غذا میرسد، غذائیکه در ریشه ها جذب میشود طوری\nمتبدل میشود که دفع کردن آن بسرعت، و برای غذای نو جای سدا گرد\nلازم میشود بخون هم بوقت گذشتن در عروق شعریه این فضلات در میگتنیه\nحالا غور نمائیم که خون از یک عروق شعری مثلا از میان رگ نوک انگشت کجا\nمیرود، بلی قدری پیش رفته در دیگر عروق دمویه داخل میشود، واز\nمعائنه معلوم میشود که این عروق دمویه کلان و گشاده هستند و هر قدر خون که\nپیش میرود این عروق دمویه کلانتر میشوند حتی در وسط انگشت اینقدر\nکلان میشوند که بخوبی بنظر می آیند، وقتیکه خون ببازو میرسد این عروق دمویه\nزیاد بر زیاد کلان میگردند، خطهای نیلگون که زیر پوست بنظر می آیند\nو آنها را آورده میگویند همین عروق دمویه میباشند اگر دوران خون پیش\nهم ملاحظه نمائیم می بینیم که آخر کار در یک ضروری حصه جسم میرود،\nکه آنرا قلب مینامند پس باید ارید که از کدام عرق شعری راه خون را\nپیش دیده روید، بالآخر بقلب خواهید رسید و در حین راه همچنین عروق دمویه\nخواهید یافت که در فوق مذکوره شده اند یعنی اورده، و هر قدر که قریب بقلب"}
{"book": "adl0938", "page": 692, "text": "۶۸۵\nخواهید رفت اینها کلان شده میروند، شما اورده بازو را دیده باشید که نیلگون\nمیباشند، این نیلگونی در اصل رنگ خونست که مابین آنها میگذرد.\nحالا این دو سخن ضروری را یاد بدارید:—\n(اول) خون اورده ارغوانی، مائل بسیاهی میباشد.\n(دوم) خون آورده سوی قلب میرود .\nوقتیکه خون بقلب میرسد، آیا همانجا میماند ؟ هرگز نی، حالا\nپیش ازین ببینیم که چه میشود، این خون از قلب که مجوف است براه\nیک شریان پیش میدود، این شریان قریباً بقدر ویگه ممه جریان خونست\nدرول، کلان میباشد- این شریان پیش رفته بشراین خرد منقسم میشود،\nاگر ما از دل قدری دور سوی شعائر برویم خواهیم دید که اورده هم\nبعینه همین قسم منقسم شده است، حالا رفتار شریانر از قلب سوی\nبازو ملاحظه میکنیم در حصۀ بالائی بازو نزدیک دیه اور ا کلان خواهید یا فت\nاین شریان نزدیک آرنج خرد خواهد گشت، چرا که تا رسیدن بازو به بسیا\nشاخها منقسم میشود، با وجود اینهم تا رسیدن مچ دست اینقدر کلان میماند\nکه بنظر می آید، واگر بر و دست بمانیم حرکتش زیر پوست معلوم میشود-"}
{"book": "adl0938", "page": 693, "text": "٦٨٦\nاین حرکت را رفتن نبض میگویند، و در هر شریان جسم نبض میباشد، این شریان\nخرد را تا حد انگشت خواهید دید، لاکن پیشتر از رسیدن انجام انگشت\nاز نظر شما غائب خواهد شد. در حقیقت این عروق دمویه باریک مانند مو\nآخر کار عروق شعریه میگردند، و چنانکه اورده را سراغ کرده بودید اگر بنابطور\nسراغ کدام شاخ شرائین را نمائیم معلوم خواهد شد که انجام کار در هر\nحصه جسم عروق شعریه میگردند، پس همینطور یک دوران مدور میشود:\nاول از ان عروق شعریه شروع نمودیم که براه اورده تا قلب میرسند\nباز از جل براه شرائین الی عروق شعریه رسیدیم، این حرکت خون را که\nدرین دور میشود، دوران خون میگویند. عروق دمویه که براه آنها خون،\nاز دل الی عروق شعریه میرسد آنها را شریان میگویند و عروق دمویه که براه\nآنها خون از عروق شعریه پس بقلب میرود آنها را اورده میگویند.\nتعریف شریان و ورید\nعروق دمویه که خون را از قلب بیرون میبرند آنها را شریان میگویند.\nوعروق دمویه که خونرا سوی قلب می آرند آنها را ورید مینامند. پس هر\nحصه جسم را براه این شرائین که از قلب می آیند خون میرسد، و باز خون هر حصه جسم"}
{"book": "adl0938", "page": 694, "text": "۶۸۷\nبراه اورده بدل میرود، شرائین مانند نلهاے آب که از حوض برآمده\nبخانهاے شہر میرسند، اگر بذریعه نلها انتظام پس آوردن آب در حوض\nممکن باشد، پس انرا وریدیخیال باید کرد، چنانکه ہر وقت از حوض بہر خانه\nآب صاف میرسد همینطور هر وقت از قلب بهر حصه جسم خون صاف\nمیرسد، رنگ این خون سرخ و با رنگ خون اورده اختلاف کلی دارد\nباعث اختلاف رنگ در آینده ذکر خواهد شد، پس رنگ خون شرائین\nسرخ و از قلب بیرون میرود، و رنگ خون اورده نیلگون مائل بسیاہی\nوسوے قلب میدود - در خون دو قسم شے حل شده و از یکدیگر بالکل\nمختلف میباشند، قسم اول عبارت از اشیائیست که خوراک ریشه ها بود\nو غاز آکسیجن در آنها میباشد - اشیاے قسم دوم فضله میباشت که از\nریشہ ہاے برآید و در آنها غاز کار بانک ایسڈ میباشد، اعضاے ہاضمه\nیعنی معده، کبد، و اعضاے تنفس (ریستین) براے خون غذا میرسانند\nفضله خون بذریعه اعضاے اخراجی یعنی پوست، گرده کبد و رتین خارج میشود\nتنفس\nدر ابتدا دانسته ین حال اعضاے باطنیه یا خارجی اینقدر لازم است"}
{"book": "adl0938", "page": 695, "text": "۶۸۸\n\nولی فهمیدن حال ریتین ضرور است، ریتین اعضای نهایت ضرورتی هستند\nواگر در عمل اینها قدری بندش لاحق شود آدم همان وقت میمیرد، قدری\nآب چونه گرفته و بانی شیشه دران پف کرده بروید، بعد از اندک مدت آب\nمثل شیر سفید خواهد شد، باز دران چند قطره تیزاب نمک یا شوره بیندازید\nدر انوقت حبابهای کوچک کوچک غاز از ان خواهند بر آمد، آب\nصاف خواهد شد، این همان غازه بود که بذریعه تنفس شما برآمده، و چونه را\nکه در آب محلول بود جذب کرده بود، ازین روشن میگردد که هوائیکه\nبرای نفس ما بیرون میبراید، از ان هوا که برای نفس درون میرود بالکل\nمختلف است، غازیکه بذریعه نفس ما بیرون می براید بسیار زهر دار\nو مضر میباشد، و انرا غاز کاربانک اسید میگویند. چه باعث است که در ریتین\nاینقدر غاز کاربانک اسید میباشد؟ باعث اینست که فضلاتیکه از\nریشه ها همراه خون در قلب می آیند جز و اعظم آنها این غاز میباشد، و ساختیت\nریتین اینقسم است که بمجردیکه خون در آنها می درآید فورا کثافت آنرا\nدور میکنند. پس ممکن نیست که بحالت صحت این کثافت زیاد از مقدار\nمعینه در خون یافته شود، معنی تنفس همین میباشد، این کثافت همراه خون\nکتابهای\nکتابهای سراج التعلیم\nشرکت رفیق"}
{"book": "adl0938", "page": 696, "text": "۶۸۹\nهمواره در ریتین می درآید، واز حرکات سینه که باعث تنفس میشود پرون\nمی برآید، هوای صاف که برای نفس در ریتین میرود دران کاربناک میشند\nمخلوط میشود، وباز بذریعه نفس بیرون خارج میگردد، ریتین مجوف میبا\nاینها را بعض اوقات مسام دار میگویند، و چنانکه در اسفنج یعنی دابر) آب\nقلیل و کثیر جذب میشود همینطور در ریتین هم هوای قلیل و کثیر جای میشود\nوقتیکه سینه پندیده باشد در انوقت ریتین از هوا پر میباشند بچون ریتین\nمنقبض باشند در انوقت در آنها هوا کم میباشد راه مناسب برای\nدرون رفتن هوا دهن نیست بلکه بینی است، براه بینی ہوا بیک نل کلان\nمی درآید که آنرا خنجره دنل هوا میگویند، هر وقت و از ماندن این نل برای\nآمد و رفت هوا نهایت ضرور است، و ازینجهت د بین این نل که از انجا هوا\nداخل میشود از استخوانهای چناق ساخته شده است، در مابین کلو بطرف\nبیرون یک برآمد کیست که آنرا حلقوم یا قان قرتک میگویند، برحصه بالای او\nیک دندانه است، اگر انگشت خودرا برین دندانه مانده یک نفس دراز بکشید\nمعلوم خواهد شد که حلقوم فرو میرود، و اگر یک لقمه بخورید فورا طرف بالا\nحرکت خواهد کرد، بدین حرکت همان سوراخ که تعلقش بحلق است عین بر\nکتب عر ائیسم\nشرکت رفق\n[ILL]\nکلی علم"}
{"book": "adl0938", "page": 697, "text": "۶۹۰\nزبان می آید، طعنۀ غذا در نل ہوا رفته نمیتواند، بعض اوقات قدرے غذا\nدران می در آید و سرفه سختی پیدا میشود و بذریعۀ آن غذا که براه غلط رفته بود\nمی برآید، حنجره قدرے پیش رفته بد و شاخ منقسم میشود که از انجلہ یکی\nبریۀ راست و دیگری بریۀ چپ میرود، باز اینها شاخ در شاخ میشوند،\nحتی که این شاخها در حصۀ مسام داریۀتین رسیده ختم میشوند، که آنها راحجر\nہای ہوا میگویند، اگر شما اینقسم یک خوشۀ انگور را تصور کنید که چوبکهای\nکاداک باشد و در انگور ہا ہم سوائے پوست بیرونی دیگر چیزی نباشد\nازین تصویر بر شما حال حجرہا ہوائی شش روشن خواهد گشت، فرق صرف\nہمینقدراست که حجرہ ہای ہوانظر بانگور بسیار خرد میباشند، یادشما\nخواهد بود که خون وقتیکه بقلب پس می آید غلیظ میباشد، و کثافت یا غلاظت\nکلان آن کاربانک ایسد میباشد، حالا این امر هم یاد داشتنیست که قلب\nمثل یک کیسه یا قوپ نیست که دران فقط یک خانه باشد، بلکه در مابین او\nیک پرده است که قلب را بدوخانه منقسم میکند، یکی خانه راست ودیگر\nخانہ چپ ۔ خون غلیظ ، یعنی خون آورده در خانه راست می افتد، وبراے\nدور نمودن غاز کاربانک ایسد این جمله خون آورده براه یکشریان فوراً بریهتین"}
{"book": "adl0938", "page": 698, "text": "۶۹۱\nمیرود، یاد شما خواهد بود که این خون نیلگون میباشد، و چون در خرد نلهای\nریتین میرسد. در انوقت غاز کار بانک ایسد این در هوا مخلوط میشود، ورنگ\nسیاهی مائل نیلگون این فوراً سرخ میگردد، باعث تبدل رنگ اینست\nکه از خون غاز کار بانک ایسد می برآید، و دران یک غاز دیگر محلول\nمیشود که آنرا اکسیجن میگویند، و این یک جزو آن هواست که بذریعه تنفس\nمی درآید، غاز اکسیجن برای جاندار با از حد ضرور است، پس از تنفس\nدوامر حاصل میشود :-\n(اول) خون از و اکسیجن حاصل میکند.\n(دوم) بذریعه او غاز کار بانک ایسد از خون علحده میشود.\nخون صاف باز بقلب پس می آید، و از انجا بهر حصه جسم میرسد\nحالا دانسته باشید که فائده منقسم شدن قلب بدو حصه چیست، خون صاف\nدر خانه چپ قلب می درآید و از خون بسیاهی مائل که در خانه راست\nقلب میباشد علحده میماند چون خون بریتین میرود، در انوقت دوره آن\nختم میشود، حالا برای شما فقط دانستن حرکت قلب ماند.\nشما میدانید که خون همیشه در عروق دمویه پیش میرود، پیش روان کننده این"}
{"book": "adl0938", "page": 699, "text": "۶۹۲\n\nحنجره هوا\nحجره های هوا\nحجره های هوا\nدل\nمعده\nشریان\nورید\nشکل ۲۷"}
{"book": "adl0938", "page": 700, "text": "۶۹۳\n\nشکل ۹۰\nاورده رجل و پا\n\nشکل ۹۱\nآورده پیشروی آرنج\nو تعلق شان با هم"}
{"book": "adl0938", "page": 701, "text": "۶۹۴\n\nقلب است، چون قلب از خون پر میشود منقبض میگردد، و هر قدر خونی\nکه در ان میباشد از ان بر آمده در شرائین میرود، در وقتیکه این عمل می شود\nیک سرپوش (VALVE) که بمقام اتصال قلب و شرائین است\nبر دهن نل آمده مینماند که خون باز پس در قلب در آید، باز بعد از یک لمحه\nقلب منبسط میشود و خون اورده دران می در آید، شرائین بسیار مدار\nمیباشند و از خونی که از دل می آید خوب می پندند، و چونکه مدار هستند\nباز حالت اصلی خود را اختیار میکنند، و مابین این وقفه که از یکمرتبه منقبض\nشدن قلب تا مرتبه ثانی میباشد، خون را پیش میدانند، خون همواره بیک\nرخ میرود، یعنی از اورده بقلب، وبذریعه قلب در شرائین میرود، درد\nسمتهای مخالف نمیرود، ترتیب آن اینطور است:-\nورید، قلب، شریان، عروق شعریه، ورید، قلب، وعلی هذا-\nقلب بیک دقیقه قریباً هفتاد مرتبه میطپد، و همینقدر مرتبه خون را\nپیش میدواند، بدین باعث خون در شرائین جنکه یا دکه خورده میرود،\nاگر دست خود را بر شرائین بمالیم متحرک معلوم خواهد شد، همین نبض\nمینامند، اگرچه تا رسیدن عروق شعریه رفتار خون بالکال صاف میگردد"}
{"book": "adl0938", "page": 702, "text": "۶۹۵\nو در آورده هم بهمین رفتار صاف میرود، پس خون آورده از خانه راست قلب\nگذشته در ریتین میرود، وازانجا باز در خانه چپ قلب آمده براه شرائین\nدر جمله عروق دمویه جسم (سوای ریتین) میدود وازانجا باز براه اورده\nبخانه راست قلب می آید.\nخلاصه\n(۱) آن حصه جسم را که جمله بدن ما را برداشته اسکلت میگویند.\n(۲) اسکلت از استخوانها ساخته شده است.\n(۳) استخوانها چند قسم میباشد بعضی دراز بعضی خرد، بعضی مثل کدو\n(۴) در رخساره و سر بیست و دو استخوان میباشد، و در کله هشت.\n(۵) استخوان ستون فقرات بسیار دوار میباشد، و بالای آن سر میباشد.\n(۶) اضلاع بیست و چهار میباشد، که دوازده طرف راست ، و دوازده\nطرف چپ هستند، و از انجمله ده باستخوان سینه اتصال یافته اند.\n(۷) استخوانهای اعضای بالا نسبت به اعضای پائین زیاده حرکت کرده میتوانند\nاستخوانهای دست نسبت باستخوانهای پای زیاده در خورد میتوانند.\n(۸) استخوانها حفاظت قلب، مغز، ریتین، و کبد مینمایند."}
{"book": "adl0938", "page": 703, "text": "٦٩٦\n(۹) پارہ گوشتی را که از کدام بند گذشته، از یک استخوان الی دیگری\nبرود عضله گفته میشود .\n(۱۰) عضلات بذریعه اعصاب منقبض میشوند .\n(۱۱) اعصاب خود حرکت نمیکنند بلکه از مغز یا حرام مغز یک رو برا\nمیرود که مشابه است بروبرق در سیم .\n(۱۲) خون جسم را پرورش میکند .\n(۱۳) در خون دو چیز میباشد، غاز آکسیجن، و کاربانک ایسد.\n(۱۴) خون براه وریدیها بقلب میرود.\n(۱۵) خون ورید ها غلیظ و نیلگون مائل بسیاهی میباشد.\n(١٦) خون از قلب براه شرائین در عروق شعریه میرود.\n(۱۷) خون شرائین صاف و رنگ آن سرخ میباشد.\n(۱۸) خون همواره بیک رخ میرود .\n(۱۹) خون از وریدیها در خانه راست قلب میرود، و از انجا در ریتین رفته\nصاف میشود، باز صاف گشته در خانه چپ قلب میدرآید، و ازنجا\nدر شرائین، و از شرائین در عروق شعریه، و از عروق شعریه در وریدیها میرود.\n\nکتاب چهارم تعلیم ۱۲۰۰- عبد الرشید\n\nشرکت رفیق"}
{"book": "adl0938", "page": 704, "text": "٦٩٧\nو همینطور دورۀ خود را جاری میدارد، یعنی از وریدها در قلب، و از\nقلب در ریتین، و از ریتین باز در قلب، و از قلب در شرائین، واز\nشرائین در عروق شعریه، و از انجا پس در وریدها، و باز در قلب میرود\n(٢٠) این گردش خون را دوران خون میگویند.\nاشارات راجع تعلیم نمودن علم التعلیم\nاین کتاب محض برای هدایات شفاهی انتظام مکتب ساخته نشده است\nبلکه برای این غرض تیار شده است، که یک مقرره و پسندیده کتاب این\nمضمون، در هر دار المعلمین ابتدائی ولایات تعلیم نموده شود، تا بذر یعۀ آن\nیکرنگی و موافقت در تعلیم ابتدائیه پیدا شود، و بیهودورت از کار معلم ابتدا\nصرف نظر نشود، و نیز درین امر یک ضمانت و کفیل باشد که طلاب المعلمین\nکه برای تعلیم مکاتب ابتدائیه بیرون می آیند از علم ابتدائی قوای محروقه ای\nباشند، و یک خیال صاف را در بارۀ مقصد تعلیم دارا شوند، و واقفیت عملی\nو نظری بهمان طریقه پیدا کنند که بذریعۀ آن کار مکتب باعث نشو نما تربیت جسمانی\nو اخلاقی و قوای عقلیۀ طلاب میگردد، این کتابرا بطور ضمیمه در بارۀ دروس"}
{"book": "adl0938", "page": 705, "text": "۶۹۸\nتعلیم عملی و نظری استعمال نموده قائم مقام آنها بنماید فهمید چرا که جولانگاه قلم\nمصنف یک کتاب محدود میباشد، باوجود این در تشریح مسائل اهم که\nدانستن آنها در امور تعلیمیہ جملہ مضامین ابتدائی لازم است سعی بلیغی شده\nو خیلی بوضاحت بیان گشته، مدرس لائق و تجربه کار باید که این رسافقط\nیک خاکہ نصاب خیال کند، مگر قواره را که بذریعہ دروس شفاهی میسازد\nو در ان حیات میدمد، و آن دروس شفاهی را بذریعه تجربات و مشاهدات\nو مطالعه ذاتی روشن و رنگین مینماید علاوه برینست در اختتام این فصل یک\nفهرست مختصر کتبی که از قلم مصنفین مختلف تحریر شده و مطالعه آنها برای معلم\nعلم التعلیم ضرور است، تا آگاهی در نظم و نسق مکتب پیدا کند، باید این کتب را\nبسیار غور و خوض مطالعه نماید، چرا که بذریعه مطالعه کتب زیاد ، معلم بخوبی\nو بدرجه احسن برین مضمون حاوی شده میتواند، و درینصورت نہ صرف\nمضمون خود را دلنشین میسازد بلکه نهایت اہم و محرک هم خواهد نمود ! چراکہ\nکار مکتب، دارالمعلمین محض همینقدر فقط اندازه و معیار قرار داده نمیشود که\nفیصد چقدر طلاب کامیاب شدند و شهادتنامه حاصل نمودند، بلکہ نتیجہ\nتعلیم و کامیابی ازین امر روشن میگردد که شاگردان فارغ التحصیل بعد از خروج\nشرکت رفیق\nمحرر نسخه\nطاہر احمد\n۱۱۰۰"}
{"book": "adl0938", "page": 706, "text": "۶۹۹\nباچه جوش و ذکاوت کار تعلیم را اجرا میکنند، اگر وظیفه خود را بنهایت رغبت\nو شوق، بر رسیدن مسائل دقیق تعلیم بنظر عمیق شروع نکردند، در انصورت\nآنها از تعلیم و اقامت مکتب دارالمعلمین هیچ استفاده نبرداشتند.\nباید دانست که معلم هیچ نوع در شاگردان خود جوش و شوق پیدا\nکرده نمیتواند، تا وقتیکه خودش پرجوش نباشد، و هرگز دروس خود را دلنشین\nساخته نمیتواند، تا وقتیکه خود او بران مضمون پوره حاوی نباشد، و بر مضمون\nکاهی حاوی شده نمیتواند تا وقتیکه عادت مطالعه نداشته باشد، و اسباق\nخود را بخوبی تیار نکند بنابرین تیاری اسباق حتمی و لازمیست، و اشاراتیکه در\nتیاری اسباق بسیار مفید ثابت خواهند شد، تیاری بر دو قسم است،\nعام و خاص، یعنی تیاری جمله مضمون، و تیاری خصوصی کدام درس، در باره\nقواعد خاص که بوقت درس کدام مضمون ملحوظ باید داشت، مدرس را باید\nکه بر امور ذیل کاربند باشد، فرض کنید مضمون جغرافیه است، اول مفصل\nجغرافیه دارالمعلمین را خوانده راجع بعنوانهای مضمونی که خوانده میشود،\nیک فهرست کامل تیار نماید سپس یک کتابچه ضخیم گرفته برای هر عنوان\nمضمون جغرافیه قریباً دوازده صفحه بماند، بعد ازین بمطالعه آن تصنیف شروع کند"}
{"book": "adl0938", "page": 707, "text": "٧٠٠\nکه دران ازین مضمون بحث خصوصی رانده شده باشد مثلاً تصنیف بار تو\nشدی جیوگرافی مصنفه پارگر؛ چون شما در وقت مطالعه خود بهر کدام فصل\nرسیدید که دران کدام عنوان بوضاحت بیان شده باشد بران نشان نموده\nآنرا باز با حیاط زیاد بخوانید سپس خلاصهٔ انرا در کتابچه یاد داشت خود بزیه\nعنوان آن نوشته کنید، نیز در مطالعهٔ کتب دائماً این مقصد را مدنظر داشته\nباشید که در کتاب همان سخن را تلاش کنید که در کار شما معاونت نماید؛ و در\nاظهار مسائل اہم طرز بهتری داشته باشد بنابراین هر سال چند کتب\nجدید را مطالعه باید نمود؛ بدین طرز وقتیکه شما بر مضمون پوره حاوی شدید\nمتعلمین را نشان داده میتوانید که آنرا چطور باید اموخت پس جمله در سوسا\nبطرز درست و مقدار مناسب تقسیم باید کرد و تیاری هر درس را\nمکمل باید نمود و بر اموریکه میخواهید اور اتعلیم دهید پوره حاوی شوید\nو نیز امور قابل تدریس را خیال خود بترتیب درست و موزون مرتب\nکنید تصاویر از خود تیار کنید، و آلات ضروری و کار آمد هم نزد خود بگذارد\nخلاصه بحث کلا نرابر یک کاغذ نوشته و حفظ نمائید؛ و چون باین طرز\nچیزی تعلیم دهید خیالات و معلومات شما در بارهٔ آن صاف و صحیح خواندوود"}
{"book": "adl0938", "page": 708, "text": "۷۰۱\nعلاوه برین شما یکدام تجویز خود ازین امر هم بخوبی آگاه باشید که مضمون درس شما را\nطلاب پوره و مکمل اخذ نموده مستفید گشته اند یا نی ، در وقت درس احتیاط\nزیاد نمائید که قواعد و ضوابطیکه خود شما مقرر کرده اید بر آنها کاربند باشید ، و نیز\nآگاه باشید که مثال و تقلید شما بیشتر از امر شما بر طلاب اثر دارد، و آنها همانقسم تعلیم\nخواهند کرد که تعلیم شما را ملاحظه میکنند ، اگر دیدند که شما اول قواعد عمومی را\nبیان میکنید و پس تشریح آنها مینمائید بنا برین در زمانۀ مستقبل این روش\nشان قابل اعتراض نخواهد بود ، اگر آنها بر سر شاگردان خود اصطلاحات را\nمحض از روی کتاب بدون درس دادن از بر کردند، اند شاگردانیکه دیده\nشما قرار بر چوکی می نشینید و خواندن کتاب درسی را گوش میکنید ، اگر\nدر آینده آنها نیز جغرافیه را، مثلا بهمین طرز درس دهند هیچ جای حیرت نیست\nاگر تکلم شما غیر طبیعیست آنها نیز تقلید آن خواهند کرد ، اگر تعلیم شما سست\nو بی نمک است از آنها هم بهمینقسم خواهد بود ، اگر تعلیم شما اطمینان بخش\nو موثر ثابت نشد از آنها مثل شما بی اثر خواهد بود، شما شاگردان خود را بر ای\nمعلوم کردن بعض اعمال درباره بچه رهنمائی میکنید ، و این اعمال را مقابله\nنموده قواعد عام را اخذ مینمائید ، و نشان میدهید که این قاعده ها در کار مکتب"}
{"book": "adl0938", "page": 709, "text": "٧٠٣\n\nچطور مطابقت میکند، شما این کار را اینطور کرده میتوانید که در بین شما\nعلم التعلیم و نظم و نسق مکتب بطور نمونه باشد چرا وقتیکه یک مضمون را\nدرس میدهید شما آن مسائل و قواعد را منکشف میکنید که مقرر میکنید\nمقرره قواعد وضوابطی که خودتان یا دیگر اعضای مکتب آنرا بشکنند بمعنی\nو بیحاصل است اینقسم تعلیم شما فقط ظاهری و بطور نمود و حقیقت\nخواهد بود، بلکه فقط یک دام تزویر خواهد بود چرا که اینگونه تعلیم طلاب\nشما را فقط برای لاف زدن همان قواعد وضوابط تربیت میکند، ورنه\nدر حقیقت نه آنها را اخذ کرده اند و نه بر آنها عمل نموده میتوانند. بالآخر نتیجه\nخواهد برآمد که شما آن اشخاص را برای تربیت اولاد وطن میفرستید، که\nخودشان تربیت نیافته اند بنابرین به بسیار شد و مد وکرات ومرات\nمیگویم که سعی بلیغ تان همواره همین باشد که دروس شما بر علم التسلیم\nبطور نمونه باشند و در هر درس شما تصدیق و اعاده قواعد در دروس سابقه\nباشد، و نیز قواعد جدیده را باین طرز بیاموزید که مشق قواعی مشاهده\nواستدلال شاگردان گردد و اعمال جدیده همراه سابقه مطابقت کنند\nشاگردان شما قواعد را با الفاظ خود بوضاحت و صفائی بیان نموده بتوانند"}
{"book": "adl0938", "page": 710, "text": "۷۰۳\nو در وقت دروس، خاکہ تخته سیاه هم بدریستی و صفائی مکمل شده برود،\nباین طرز شما نه صرف اطلاق قواعد را در کار مکتب نشان خواهید داد، بلکه\nاصرار میکنید که شاگردان شما اطلاق آنها را بر هر موقع ممکن بتوانند، در اختتام\nدرس، باید طلبا خلاصه درس را در کتابچه های یادداشت خود درج\nنمایند، درین کتابچه سوای یادداشت نطق هائیکه برای صنف تهیه\nخاکہ دروس تمثیلی، و نمونه، و سلسلہ آن دروس که بقرار هدایات شما تحریاً\nو خاکہ آلات تصدیق شدہ ہم شامل باشند، باید همراه این دروس،\nدروس راجع بمطالعه بچه هم بطلبا گفته شوند، اگر چه هقدار حکمت غالباً نتیجه\nبرای شان چندان فائده بخش نخواهد شد لاکن باز هم آنها ازین کار اینقدر\nاستفاده ضرور خواهند گرفت که بچه ها را مطالعه نمودن بقرار ذیل خواهند اموخت\n( ۱ ) اوسط عمر طلبہ ہر صنف را معلوم کردن .\n( ۲ ) اوسط بلندی و وزن طلبہ را در سن مختلف معلوم کردن، و اسوا\nاندازه بالیدگی و تفاوت راجع بتناسب پیمایش جسم را در اوقات\nمختلفہ زندگی بچه معلوم کردن .\n( ۳ ) ملاحظہ نمودن طلبہ که قوت بینائی شان معیوب باشد، و با مناست"}
{"book": "adl0938", "page": 711, "text": "۷۰۴\nبرای شان مقرر کردن.\nامتحان قوت سامعه\nقوت سامعه وغیره وغیره\nیک سخن درباره مطالعه نمودن فصول مختلفه کتاب هذا حتمی خیال\nکرده میشود، پس ترتیب ذیل تجویز یافته است :-\nماه اول\n(ا) بیان عمومی اسکلت (ب) عضل (ج) فصول تربیه بدنی\nماه دوم\n(ا) تربیت نفس. (ب) اصولهای چیده وکلان درباره تعلیم.\n(ج) دروس نمونه که برآنها اطلاق اصول میشود.\nماه سوم تربیت حواس\n(ا) قوت حس. (ب) قوت مدرکه (ج) قوت مشاهده.\n(د) تعلیم بازیچه اطفال، و دروس اشیا، ورسم و نوشتن وخواندن\nبطور عادت باید کرد."}
{"book": "adl0938", "page": 712, "text": "۷۰۵\nماه چهارم\n( ۱ ) قوت حافظه و متخیله (ب) جغرافیه (ج) خواندن و تعلیم السنه\nماه پنجم\n( ۱ ) قوای خیالات، قوت متصوره، قوت فیصله، قوت استدلال\n(ب) تعلیم حساب، صرف و نحو، و زراعت.\nماه ششم\n( ۱ ) تربیت اخلاق (ب) ضبط مکتب (ج) اعاده دروس ماه سوم\nو نیز توجه خاصی بر دروس اشیا، رسم و بازیچه اطفال مبذول نماید.\nماه هفتم\nنظم و نسق مکتب، و نیز اعاده دروس ماه چهارم.\nماه هشتم\nاعاده دروس ماه پنجم و ششم\nماه نهم\nاعاده عمومی جمله تعلیم سالیانه"}
{"book": "adl0938", "page": 713, "text": "۷۰۶\nفهرست مختصر کتبی‌که برای مطالعه آینده حتمی شمرده میشود:\n(۱) دی ٹیچرس هینډبک آف سائکالوجی ۔ مولفه سلی ۔\nمطبوعه لانگ مینس.\n(۲) ان سټی ټیوټس آف ایجوکیشن ۔ مولفه ایس ایس لاری\nمطبوعه ته‌ن.\n(۳) دی چائلد:۔ ہزنیچر اینډ نرچر ۔ مولفه ڈرمنڈ، مبطوعه ڈنٹ.\n(۴) ٹیچرس سائکالوجی ۔ مولفه ویلچ.\n(۵) اپر سیپشن ۔ مولفه لینج ۔ مطبوعه اس بیس ٹر.\n(۶) دی ایسنشیل آف میتھڈ ۔ مولفه ڈی گارمو مطبوعه اس بس ٹر\n(۷) هیبٹ ان ایجوکیشن ۔ مولفه ریڈشاک مطبوعه اس ہیس ٹر\n(۸) اوت‌لائن آف پڈگاگس ۔ مولفه رین مطبوعه سانن شین\n(۹) انٹروڈکشن ٹو ہربٹس سائنس ایند پرکٹس آف ایجوکیشن مولفه\nفل کن ۔ مطبوعه سانن شین.\n(۱۰) ہربٹ ۔ مولفه ڈی گارمو مطبوعہ ہین مین.\n(۱۱) ایجوکیشن مولفه ہربرٹ مطبوعہ ولمیس نا رکیٹ."}
{"book": "adl0938", "page": 714, "text": "۷\nنے سائنس مولفہ بین مطبوعہ کیگن پال.\nایجوکیشنل ریفارمز، مولفہ کلک مطبوعہ لانگ میں\n(۱۴) دی ہسٹری آف پے ڈاگوگی مولفہ کمپین مطبوعہ سائن شین.\n(۱۵) ہر بٹس اے بی سی آف سنس پر سیپشن مولفہ ایکوف،\nمطبوعہ اپل ٹن اینڈ کو. \n(۱۶) کامن سنس ان ایجوکیشن اینڈ ٹیچنگ مولفہ بارنٹ مطبوعہ لانگ مینز\n(۱۷) لیکچرس ان ٹیچنگ مولفہ فچ مطبوعہ کیمبرج یونیورسٹی پریس.\n(۱۸) ایمس اینڈ پریکٹس آف ٹیچنگ مولفہ سپنسر مطبوعہ کیمبرج یونیورسٹی پریس\n(۱۹) دی ٹیچرس مینول آف دی سائنس اینڈارٹ آف ٹیچنگ مطبوعہ\nنیشنل سوسائٹی.\n(۲۰) دی سٹوڈنٹس فربل حصہ اول و دوم مولفہ ہرفرڈ مطبوعہ ایس پیس.\n(۲۱) دی آرٹ آف ٹیچنگ مولفہ ساسمن مطبوعہ لانگ مینیس.\n(۲۲) دی اسینشلس آف ٹیچنگ مولفہ ڈا مطبوعہ ایجوکیشنل سپلائی ایسوی ایشن\n(۲۳) دی پرنسیپاز اینڈ پریکٹس آف ٹیچنگ اینڈ کلاس مینجمنٹ مولفہ\nلیندن مطبوعہ اے ایم - ہولڈن."}
{"book": "adl0938", "page": 715, "text": "۷۰۸\n(۲۴) دی کوسچنو مینگ باک آف سکول میتھڈ \nمطبوعه بلیکی .\n(۲۵) اے نیو مینول آف میتھڈ مؤلفه کارلک مطبوعه لانک \n(۲۶) اے نیو سکول میتھڈ مولفه کا و هم مطبوعه ویست منسڑ\nسکول بک ڈپو ۔\n(۲۷) ہاؤ ٹوسٹڈی جیوگرافی مولفه پارکر مطبوعه اپل ٹن اینڈ کو\n(۲۸) ہاؤ ٹو ٹیچ اریتھمیٹک مولفه لوزے مطبوعه مافت اینڈ پیج .\n(۲۹) ہاؤ ٹو ٹیچ ریڈنگ مولفه لوزے مطبوعه مافت اینڈ پیج .\n(۳۰) ہاؤ ٹو ٹیچ گرامر مولفه لوزے مطبوعه مافت اینڈ پیج .\n(۳۱) ایلی منٹری ارٹ ٹیچنگ مولفه سٹے لر مطبوعه چیپ مین \nاینڈ ہال .\n(۳۲) دی سٹڈی آف چلڈرن مولفه وازیر مطبوعہ میک ملن اینڈ کو۔\n\nقواعد نمبر ۲۵ میں طبعیق\nشرکت رفیق\nکن محب الله"}
{"book": "adl0938", "page": 716, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0938", "page": 717, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0938", "page": 718, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0938", "page": 719, "text": "علم التعليم\n۱۳۰۵"}
