{"book": "adl0935", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0935", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0935", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0935", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0935", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0935", "page": 6, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0935", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0935", "page": 8, "text": "۱۵۰\n\nبا اهتمام دائرة التأليف\n(سلسله تاریخ)\n\nالفاروق\nحصه دوم\nاثر\nشبلی نعمانی\nترجمه\nمحمد زمان\nمدیر کتب خانه ملی\n(۱۳۰۳) ش\nدر مطبع وزارت جلیله معارف بانتظام حافظ ا\nعدد طبع"}
{"book": "adl0935", "page": 9, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0935", "page": 10, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nمملکت حمد و ثنا، و سلطنت بی انتها مالک الملکی را\nسزاست که قانون فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره\nنکته از جوامع الکلم عدالت او است جل شانه و طغرای غزای من عمل\nصالحاً فلنفسه و من اسآء فعلیها حرفی از دیوان سیاست اوعزّ\nبرهانه طایفۀ بنی آدم را بخلعت وجعلناكم فی الارض سرافراز و زمرۀ\nاسلام را بمنشور و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنین ممتاز ساخته غلبه\nو جهان گیری را بفحوای كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة باذن الله\nمخصوص فضل و انعام و مشروط بشرط اقتفای اصول اسلام\nگردانیده ؟\nچو نیرو فرستد ز تقدیر پاک زموری بماری بر آرد ہلاک\nچو از ریگذر بر کند دود را خورد پشه مغز نمرود را"}
{"book": "adl0935", "page": 11, "text": "مغلوبی سلطنته اسلامی را بمدلول ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم\nمنوط و سرنگونی دولت دینی را بمضمون وما اصابكم من مصيبة فبما كسبت\nایدیکم مشروط گردانیده ؟\nآبادی بتخانه ز ویرانی ماست  جمعیت کفر از پریشانی ماست\nاسلام بذات خود ندارد عیبی  هر عیب که هست در مسلمانی ماست\nجهان حمد و صلوات و عالم تحیات بلانهایات مسخر و مسلم بشیر\nو نذیر یکه تاج لولاکش از افلاک برتر و عظمت خلق عظیمش از ادراک\nافزونتر است بشارت ما یفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک لها\nدر ترقی خلافت خلفاء راشده او صادق و نظارت و ما یمسک\nفلا مرسل له من بعده در مغلوبی ما کاہلان مدعی اسلام موافق ؟\nتعالی پیروان صحابه کرامش را مضمون خبر اصحابی کا لنجوم باتیهم\nاقتدیتم اهتدیتم در صدر اول دعوی با گواه و تنزل ہوس\nپسندان ظلوم را کریمه و ما للظالمين من انصار مقدمه مثبته\nبلا اشتباه ؟\nصلی الله عليه وعلى آله واصحابه اجمعين"}
{"book": "adl0935", "page": 12, "text": "حصه دوم\nنظر مجملی برفتوحات\nبسم الله الرحمن الرحیم\nدر حصه اول فتوحات را بتفصیل خوانده و از جوش مسلمانی\nآنعهد و همت و عزم و استقلالی که داشتند قوی اثری\nبدلهای شما پیدا شده باشد و چون داستان اسلاف است\nدشما نیز بهمین عنوان خوانده اید شاید این واقعات بزرگ را\nبنظر فلسفه تاریخی ندیده باشید\nاما اگر مورخی نکته سنج این واقعات را بخواند البته فوراً بخاطرش\nاین سؤالات خطور خواهد نمود که آیا چند نفر چادر نشین دفتر سلطنت\nروم و ایران را چگونه برهم زدند آیا این وقائع از تاریخ عالم مستثنی\nخواهد بود آخر اسباب این چه بود؟ چراکه این واقعات را\nبا فتوحات اسکندر و چنگیز تشبیه داده نمیتوانیم هرچه بود حصه"}
{"book": "adl0935", "page": 13, "text": "فرمانروای خلافت چقدر بود؟ درینموقع میخواهیم آن سوالات را\nجواب دهیم مگر اول بسیار بر ما ضرور است که وسعت فتوحات\nفاروقی را با حدود اربعه آن نشان بدهیم که از کجا تا بکجا بود.\n\nوسعت فتوحات\nفاروقی\nرقبه کل ممالک مقبوضه حضرت عمر رض ۲۲۵۱۰۳۰ میل مربع بود\nبدین تفصیل از مکه معظمه طرف شمال (۱۰۳۶) جانب مشرق ۱۰۸۷\nسمت جنوب ۸۳ میل بود و چون غرباً حد حکومت تا جده بو[د؟]\nچندان قابل ذکر نیست .\n\nشام - مصر - عراق - جزیره - خوزستان - عراق عجم - آرمینیه\nآذر بایجان - فارس - کرمان - خراسان - مکران و یک حصه بلوچیستان\nدر مقبوضه فوق شامل است ایشیای کوچک که عرب آنرا روم\nمیگویند در سنه بران حمله کردند قابل آن نیست که در فهرست فتوحات\nشمار شود تمام این علاقه ها از فتوحات خاص حضرت عمر رض است\nو بهمه جهته مدت فتوحات از ده سال چیزی زیاد بود .\n\nاسباب فتح\nموافق رای\nمورخین اروپا\nسوال اول را مورخین اروپا جواب داده اند که در انوقت\nسلطنت روم و فارس هردو از اوج اقبال خود تنزل کرده بود"}
{"book": "adl0935", "page": 14, "text": "۳\nو در فارس بعد از خسرو پرویز نظام سلطنت برهم شده چرا که یک شخص\nقابل نبود که حکومت را سررشته میکرد در آئین دربار بنای سازشها\nگذاشته بودند از همین سازشها تخت نشینان ردو بدل گشته\nدر عرصه چهار سال عنان حکومت بدست شش هفت نفر فرمانروا آمد\nوجه دیگر اینکه اندکی پیشتر از نوشیروان فرقه مزدکیه قوت گرفته\nو این مذهب بطرف الحاد و زندقه مایل بود نوشیروان بزور شمشیر\nاین مذهب را خاموش ساخت ولی بالکل از روی دنیا برداشته\nنتوانست وقتیکه قدم مبارک اسلام بفارس رسید این فرقه اسلام را\nپشت و پناه خود دانستند چرا که آنها بمذهب و عقاید کس تعرض\nنمیکردند فرقه نسطوری نصارا که دیگر حکومت را پناه خود نمیگرفتند\nنیز در سایه اسلام آمده از ظلم و ستم مخالفان بنجات یافتند\nاین دو فرقه کلان از رهگذر همدردی و اعانت مفت بدست\nمسلمانان آمد .\nسلطنت روم خود کمزور شده و با این اختلافات مذهب\nعیسویت بر هر دو یعنی بر مذهب و دولت زور افگنده چرا که تا آنوقت"}
{"book": "adl0935", "page": 15, "text": "مذهب در نظام حکومت داخل بود ازینجهتة اثر اختلاف تنها\nبر خیالات مذهبی محدود نه بود بلکه سلطنت نیز کمزور شده میرفت\nغلطی رای این جواب اگر چه تا یک حدی واقعی است اما تلمیع کاری طرز\nمورخین استدلال که از خواص اروپا ست دران بیشتر است\nبی شبهه در انوقت سلطنت فارس و روم بر عروج اصلی خود\nنمانده و نتیجه محض اینقدر بود که با یک سلطنت قوی مقابله کرده\nنتواند، نه اینکه مثل عرب قومی بیسرو سامان اور انکه تکه و پرزه پرزه\nساز و روم و فارس بهر حالت که بودند مگر در فنون جنگ مهارت\nتمام داشتند یونان کتابهای قواعد حرب داشت که تا حال\nموجود و عملیات آن مدتی در روم رواج و جاری بود علاوه بر این\nدر فراوانی رسد و زیادتی سرو سامان و متوع آلات جنگ\nو بسیاری فوجها هیچ کمی نمی آمد از همه گذشته این دو سلطنت بزرگها\nبخارج لشکر کشی نکرده بلکه داخل ملک و قلعها و مورچلهای خود نشسته\nملک را از حمله مسلمانان حفاظت میکردند، کمی پیشتر در عهد\nخسرو پرویز که عهد شباب شان و شوکت ایران بود قیصر روم"}
{"book": "adl0935", "page": 16, "text": "بر ایران حمله و در هر قدم فتوحات حاصل کرده تا اصفهان رسید\nصوبههای شام را که ایرانیان بزبر دستی گرفته بودند واپس گرفته\nو سر از نو نظم و نسق قایم کرد .\nعموماً مسلم است که ایران تا عهد خسرو پرویز نهایت درجه\nدارای جاه و جلال سلطنت بود، از وفات خسرو پرویز تا حمله اسلام\nمحض چهار سال گذشته بود، درین مدت کم اینچنین سلطنت\nقدیم قوی اینقدر کمزور کی می شود! البته از جهة رو و بدل شدن\nتخت نشینان در نظام چیزی فرق آمده باشد، امور اجزای سلطنت\nیعنی در خزانه و فوج و محصولات هیچ کمی و نقصان نیامده باشد\nازینجهة وقتیکه یزدگرد بر تخت نشسته باصلاح در باریان توجه نمود\nفوراً از سر نو شان و شوکت قایم کرد فرقه مزدکیه در ایران موجود بود\nاما از هیچ تاریخ برای من معلوم نگشته که مزدکیه مددی بمسلمانان\nرسانده باشند همچنین معلوم نیست که فرقه نسطوری اعانت\nکرده باشد اثر اختلافی مذهب عیسویت بکدام واقعه کرده باشد\nهم معلوم نیست، چرا که خود مورخین اروپا از این حقوش چیزی نگفته اند"}
{"book": "adl0935", "page": 17, "text": "۶\nاکنون حالت عرب را ببینید! تمام فوجهای که بمصر ایران\nو روم مصروف جنگ بودند در تعداد به یک لک نمیرسید\nو در فنون جنگ واقعیت شان این حال داشت که در نخستین\nمقدمهٔ یرموک که دران عرب بطرز تعبیه صف آرائی کردند\nاز خود و زره چلته جوشن بکتر چار آئینه ستوان اهنی - جهلم - موزه که لباس\nلازمی هر سپاهی رومی بود هیچ نداشتند بجز از زره که آنهم\nاکثر چرمی بود بجای رکاب آهنی رکاب چوبی داشتند به آلات جنگ\nمثل گرز و کمند هیچ آشنا نبود نتیر داشتند ولی چنان خرد\nو کم حیثیت که در مقدمهٔ قادسیه اول بار که این تیرها را\nایرانیان دیدند گمان کردند که (دوک) خواهد بود نه تیر.\nدر جواب این سوال محض همین قدر گفته میتوانیم که از برکت\nبانی اسلام در آنوقت حس جوش و عزم و استقلال همت\nو بلند حوصگی و دلیری در مسلمانان پیدا شده و حضرت عمر رض آنرا\nزیاده و قوی و تیز تر ساخت سلطنت فارس و روم در عین\nزمانهٔ عروج یک ذره ازین چیزها هم نداشت البته چیزهای دیگر\n\nاسباب اصلی فتوحات"}
{"book": "adl0935", "page": 18, "text": "نیز باین حسیات یکجا شده تنها باعث فتوحات نی بلکه ممد قیام\nحکومت نیز گردید و از همه پیشتر راست بازی و دیانت داری\nمسلمانان بود هر ملک که فتح میشد نفری آنجا آنقدر گرویدهٔ مسلمانان\nمیشدند که با وجود اختلاف مذهب زوال سلطنت مسلمانان را\nنمیخواستند در معرکهٔ یرموک وقتیکه مسلمانان از اضلاع شام\nبرای یک جاشدن برآمدند رعایای عیسوی بآواز بلند میگفتند که\nخداوند شما را بزودی واپس بیاورد و یهود توریت در دست\nگرفته میگفتند تا زنده باشیم قیصر درینجا آمده نخواهد توانست.\nحکومت روما بر شام و مصر بالکل جابرانه بود ازینجهته مقابلهٔ\nروم با مسلمانان بقوهٔ فوج و سلطنت بود رعایا با آنها شریک\nنبودند وقتیکه مسلمانان زور سلطنت را بشکستند پیش روی عثمان\nصاف بود زیرا که از طرف رعایا هیچ قسم مزاحمت پیش نشد\nالبته حالت ایران برخلاف این بود یعنی در تحت حکومت ایران\nرؤسای بزرگ بسیار بود که هر کدام بر اضلاع بزرگ و صوبه جات\nوسیع مالک بودند و آنها برای سلطنت نی بلکه برای حفاظت"}
{"book": "adl0935", "page": 19, "text": "حکومت شخصی خود جنگ میکردند از نیجه تا فتح شدن پای تخت\nبهر قدم در فارس با مسلمانان مزاحمت پیش می آمد، اما عموم\nرعایا گرویدۀ مسلمانان شده بعد از فتح برای بقای حکومت\nبسیار مدد میدادند .\nیک سبب کلان دیگر این بود که در حلمۀ اول که مسلمانان\nبر شام و عراق نمودند، در هر دو جا عرب بکثرت آباد بودند\nدر شام حاکم دمشق عرب غسانی و مخمی نام محکوم قیصر بودند،\nدر عراق خاندان لخمّی در اصل مالک ملک بودند کسری بسطوۀ خراج\nچیزی میدادند این عربها اگر چه نصرانی بوده در اوّل با مسلمانان\nمقابله کردند اما جذبۀ اتحاد قومی مفت رایگان نمیرود، رئیسهای\nکلان عراق همه بزودی مسلمان شدند دست و بازوی مسلمانان\nگردیدند. در شام نیز عربها آخر اسلام را قبول کرده از حکومت\nروم آزاد شدند .\nنمودارۀ فتوحات سکندر و غیره\nدرینجا نام سکندر و چنگیز را گرفتن بسیار بیجا است بلی شهر\nاین هر دو فتوحات بزرگی حاصل کرده اند اما چه بود؟ بدولت ظلم"}
{"book": "adl0935", "page": 20, "text": "۹\nقهر، قتل عام، حال چنگیز خان بهمه معلوم است کیفیت سکندر\nاین است وقتیکه از حدود شام شهر صور را فتح کرد نفری آنجا\nتا بسیار دقت بجمع بوده جنگ میکردند پس حکم قتل عام در داد\nیکهزار سر از اهالی بدیوار باره شهر آویخت برعلاوه ۳۰ هزارنفر\nاز اهالی را کنیز و غلام ساخته فروخت از باشندهای قدیم\nو آزوی پسندان یک نفر را هم زنده نماند همچنین در فارس\nوقتیکه اصطخر را فتح کرد همه مردها را قتل نمود و دیگر بسیار بیجای کرد\nکه همه در احوال او مسطور است.\nدر بین عام مشهور است که از ظلم و ستم سلطنت\nبر باد میشود و اگر غور کنیم خیلی صحیح است که ظلم بقا ندارد\nچرا که سلطنت سکندر و چنگیز نیز دیر نماند اما در فتوحات فوری\nثابت است که اینچنین سفاکیها کارگر میباشد چرا تمام ملک\nبه بیم می افتد و دیگر چون بسیار گروه از رعایا هلاک شوند اندیشه\nبغاوت و فساد باقی نمی ماند از این است که فاتحین بزرگ\nمثل چنگیز بخت نصر - تیمور - نادر - همه سفاک و بیباک بودند."}
{"book": "adl0935", "page": 21, "text": "۱۰\nاما حضرت عمررض در فتوحات خود یک سرمو از قانون انصاف\nتجاوز نکرده قتل عام کار بسیار بزرگی است کندن درختی را هم\nاجازه ندادند به پیران و اولاد صغیر بالکل تعرض نمیکردند،\nبدون از معرکه کارزار هیچکس بقتل نرسیده با دشمن در هیچ جا\nو هیچ وقت بی عهدی و فریب نکرده اند برای افسران تاکیداً\nاحکام میفرستادند که فان قاتلوکم فلا تعذر واولا تمثلوا و\nلا تقتلوا ولیدا - یعنی دشمنان که با شما جنگ میکنند با آنها\nفریب نکنید و کسی را بینی و گوش نبرید و بچها را نکشید.\nگروهی که یکبار مطیع و باز باغی میشدند از آنها دوباره اقرار\nگرفته واگذار میشدند تا حدیکه عرب سوس سه بار متواتر اقرار\nکرده پس گشتند با وجود آن حضرت فاروق همین قدر کرد که\nایشان را جلای وطن ساخت و جایداد ایشان را بقیمت خرید\nخیبر را بجرم سازش و بغاوت اخراج نموده اراضی مقبوضه\nشانرا عوض دادند و برای حکام اضلاع احکام فرمودند که\nدر هر جا گذر اینها بشود هر قسم اعانت برای شان برسانید\n\nعهدنامه شد"}
{"book": "adl0935", "page": 22, "text": "۱۱\nو اگر بکدام شهری اقامت اختیار کنند یکسال از ایشان جزیه نگیرند\nکسانیکه فتوحات حیرت انگیز فاروقی را جواب دهند\nکه یعنی در دنیا این جور فاتح دیگر نیز گذشته باید بآنها بگویم\nکه آیا در دنیا یک فاتح باین احتیاط و این قید و این پابندی\nو این گذشت یک وجب زمین را هم فتح کرده باشد و اگر کرده\nکیست و کدامست\nعلاوه برین سکندر و چنگیز و غیره در هر موقع و هر جنگ\nخودشان بالذات حاضر و سپه سالار بوده فوج را می جنگاندند\nو آن دو فائده داشت یکی بودن فوج بدست سپه سالار\nماهر خیلی بقوت دل و ثبات شان میفزود دوم جوش فدای\nآقای خود گشتن در انها پیدا میکرد\nحضرت عمر رض در تمام عهد خلافت یک دفعه نیز خودش بجنگ\nشریک نشده فوجها هر جا بکار مشغول بودند البته عنان همه\nدر دست خودشان میبود\nدیگر فرق صریح این است که فتوحات سکندر وغیره\nعمر رض (۲)"}
{"book": "adl0935", "page": 23, "text": "۱۴\nمثل باران (ثور) گذری و بی‌ثبات بوده و یکدفعه بشدت باریده\nو رفته است و نتوانستند در ممالک مفتوحۀ خودشان نظم و نسقی\nقائم نمایند بر خلاف در فتوحات فاروقی آنقدر استواری است\nکه با آنکه از عهد آن تا حال ۱۳۰۰ سال گذشته هنوز در قبضۀ\nاسلام است و در عهد خود حضرت عمررض هر قسم نظم و نسق دران ممالک\nقایم شد .\n\nاختصاص\nحضرت عمر رض\nدر فتوحات\nجواب سؤاال آخر موافق رای عموم این است که خلیفه\nچندان تخصیص بفتوحات نداشت بلکه جوش آنوقت\nو رسوخ عزم، ضامن فتوحات بود، اما به نزدیک من صحیح نیست\nدر زمانۀ حضرت عثمانرض و حضرت علیرض نیز همین مسلمانان بودند چه نتیجه\nبخشید؟ بلی جوش و اثر قوت برقی دارند اما این قوت وقتی کار میدهد\nکه کار فرما نیز دارای همان زور و قوت باشد، قیاس و استدلال\nچندان ضرور نیست خود واقعات فیصله میکند، از تفصیل فتوحات\nمعلوم می شود که تمام افواج مثل آله باشارۀ حضرت عمررض حرکت\nمیکردند، هر نظم و نسق که در فوج بود همه خاص از دولت سیاست\nخلیفه ثانی بود (م)"}
{"book": "adl0935", "page": 24, "text": "۱۳\nو تدبیر او بود، اگر بر بیانات آتی این کتاب مرور نموده بتفصیل\nبه بینید که حضرت عمر رض ترتیب فوج، مشق نظام، تعمیر چونیهای\nفوجی، پرداخت اسپها، حفاظت قلعها، تعیین حمله ها به لحاظ\nگرمی و سردی، نقل و حرکت فوج، انتظام اخبار نویسی، انتخاب\nافسران فوجی، استعمال آلات قلعه شکنی، و نیز دیگر امور متعلقه\nباین فن را از خود ایجاد کرده و بقوۀ فوق العاده همه اینها را\nقوام بخشیده خود فیصله خواهید کرد که بجز فاروق اعظم هیچکس مرد\nاین کار نبود .\nدر فتوحات عراق حقیقۀً خود حضرت عمر رض وظیفۀ سپه سالاری را\nانجام میداد، وقتیکه فوج از مدینه روانه میشد یک یک منزل\nبلکه راه را نیز خود معین میگردانید و موافق آن احکام تحریری میفرستاد\nوقتیکه فوج نزدیک بقادسیه رسید نقشه آنجا را خواسته موافق آن\nهدایات راجع بترتیب وصف آرائی فوج فرستاد، هر قدر\nافسر که بکار مامور شد خاص بحکم او بود .\nاگر واقعات عراق را بتفصیل در تاریخ طبری ببینید برای شما آشکار خواهد شد\nخلیفه شمشیر بدست (۲)"}
{"book": "adl0935", "page": 25, "text": "۱۴\nکه یک سپه سالار بزرگ از راه دور تمام قشون را بجنگ\nسوق نموده و هر مظفریتی که حاصل شده باشارات خود او بوده.\nدر تمام این واقعات که ده سال طول داشت دو موقع\nبسیار خطرناک بود یکی جنگ نهاوند و دران ایرانیان نقیب ها\nبصوبجات فارس فرستاده بتمام ملک آتش فتنه برافروختند\nو لکها فوج مهیا کرده بطرف مسلمانان هجوم آوردند\nدوم وقتی که قیصر روم به اعانت اهالی جزیره، دوباره\nبر حمص لشکر کشید انجام این دو معرکه بمحض حسن تدبیر حضرت عمر رض\nبود چنانچه از یک طرف طوفان بلند شده را فرونشاند و از دیگر\nطرف پرنچهای کوه گرا را پراکنده تکه تکه نمود تفصیل این واقعات را\nدر حصه اول نوشته ام .\nبعد از تفصیل واقعات این دعوا صاف ثابت میشود\nکه از وقت ظهور تاریخ بروی دنیا تا امروز هیچ شخص مثل حضرت عمر\nرضی الله عنه فاتح و کشورستان نگذشته ."}
{"book": "adl0935", "page": 26, "text": "۱۵\nنظام حکومت\nبنیاد خلافت یا حکومت اگرچه در عهد ابوبکر صدیق رضی الله عنه بر پا شده اما نظام آن در عهد فاروق اعظم شروع گردید. بلی در دو سال خلافت حضرت ابوبکر صدیق رض بسیار مهمات فیصله شده یعنی از داخله کار مرتدین عرب انجام و از خارجه امر فتوحات آغاز نمود، مگر نه حکومت نظام خاصی گرفت و نه اینقدر زمانۀ مختصر برای آن کافی بود، حضرت عمر رض از یک طرف فتوحات را به درهم شکستن سلطنتهای بزرگ قیصر و کسری و الحاق آنها با عرب وسعتی داد و از طرف دیگر نظام حکومت و سلطنت را قائم و آنقدر ترقی داد که تا حین وفات او شعبه های مختلف حکومت همه بوجود آمد .\nپیش از تفصیل قواعد و آئین حکومت لازم است بیان کنیم که ترکیب و ساخت آن چگونه بود؟ یعنی شخصی بود؟ یا جمهوری؟ اگرچه بلحاظ تمدن عرب در انوقت نمیتوان گفت که خلافت حضرت عمر رض"}
{"book": "adl0935", "page": 27, "text": "۱۶\nجمهوری بود یا شخصی، اما درین موقع محض ایقعدر تفتیش کافی است\nکه آیا طرز حکومت به جمهوری مناسبت داشت یا به شخصی، یعنی\nمیلان سلطنت بر اختیارات ذاتی بود یا بر رای عام .\nموازنه سلطنت\nشخصی و\nجمهوری\nبزرگترین امتیازیکه در بین حکومت جمهوری و شخصی است\nهمین مداخله عدم مداخله عوام است در ان یعنی هر قدر حق مداخلت\nرعایا در حکومت بیشتر حاصل شود همانقدر عنصر جمهوریت\nدر ان زیاد خواهد شد، تا جائیکه حد انتهای سلطنت جمهوری\nاین است که اختیارات ذاتی مسند نشین حکومت بالکل نباشد،\nمحض یکی از اعضای هئیت کار پردازان حساب میشود، برخلاف،\nمدار سلطنت شخصی بر یک شخص بوده و خواه مخواه سلطنت شخصی\nمنتج نتائج ذیل میگردد .\n(۱) بجای آنکه از قابلیتهای تمام اشخاص قابل ملک کار بگیرند\nامور مملکت داری محض بقرار عقل و تدبیر چند نفر\nاز ارکان سلطنت جریان می یابد .\n(۲) بجز عده از کار داران دیگر نفری را در اداره ملکی هیچ سروکار نیست"}
{"book": "adl0935", "page": 28, "text": "۱۷\nنبوده و از بیجهته قوت و قابلیت اداره اکثر افراد رفته رفته\nمعدوم میشود .\n(۳) حقوق مختصه جماعتها و فرقه های مختلف خوب حفاظت نمیشود\nچرا که ارباب همان حقوق را در اداره سلطنت دخلی نبوده\nو کسانی که داخلند چندان پروای حقوق غیر ندارند ومثل\nخود ارباب حقوق بآن نمی پردازند .\nو چون بجز از چند نفر ارکان سلطنت دیگری را در کارهای\nقومی و ملکی مجال دخل نمیباشد، مذاق سرانجام امور قومی رفته رفته\nمعدوم شده بجز از اغراض شخصی چیزی نمی ماند .\nاین نتائج از لوازم سلطنت شخصی است و گاهی از ان\nمنفک نمی شود، برخلاف سلطنت جمهوری را نتائج بر عکس آن است\nبنابرین از نتایج سلطنت معلوم می شود که شخصی بوده یا جمهوری\nگمان نکنند که طریقه جمهوریت مذاق فطری عرب بوده\nو ازینجهته حکومتی که در عرب قائم میشد خواه نخواه جمهوری میشد مدتی\nدر عرب سه حکومت وسیع که عبارت از لخمی و حمیری"}
{"book": "adl0935", "page": 29, "text": "۱۸\nو غسانی موجود و هر سه شخصی بودند، البته سردار قبیله را باصول\nجمهوری انتخاب میکردند اما کدام قسم حکومت ملکی برای او\nحاصل نبود، بلکه بحیثیت سپه سالار و قاضی می بود، خلافت\nابوبکر نیز این بحث را فیصله نکرد انتخاب او بکثرت رای شد\nاما یک کار روائی فوری بود چنانچه حضرت عمر فرمود-\nفلا يغترن امرء ان يقول انما كانت بيعة ابى بكر فلتة و\nتمت الا وانها قد كانت كذلك لكن الله وقى شرها-\nحکومتهای اطراف و جوانب حضرت عمر نیز کی جمهوری نبودی\nایران از ابتدا این مذاق نداشت، البته روم در کدام زمانه\nبدین شرف ممتاز بود، اما از عهد حضرت عمر بسیار پیشتر\nدر انجا حکومت شخصی قائم گشته چنانکه در عهد او بالکل یک سلطنت\nجابرانه خود مختاری شده بود، غرض که حضرت عمر حکومت\nجمهوری را وقتی بنیاد نهاد که هیچ نمونه و مثالی از ان نبود\nاگر چه بمقتضای وقت تمام اصول و فروع آنرا مرتب نتوانستند\nباز هم چیزهائی که روح حکومت جمهوری است همه بوجود آمد"}
{"book": "adl0935", "page": 30, "text": "مجلس شوریٰ که اصل الاصول آنست افتاد یافت وقتیکه مجلس شوریٰ\nکدام انتظام پیش میشد همیشه مجلس ارباب شوریٰ منعقد\nمیگردید هیچ امر بغیر از مشوره و کثرت رای بعمل نمی آمد ارکان عظام\nمجلس مرکب از مهاجر و انصار بود که در آنوقت همین دو گروه مقتدای\nقوم و گویا تمام عرب ایشان را بقایم مقامی خودها تسلیم کرده بودند\nانصار نیز دو قبیله بود اوس و خزرج از نفری هر دو قبیله\nدر مجلس شوری اشتراک داشت، اگر چه بنده نام تمام ارکان\nشوری را گرفته نمیتواند باز هم اینقدر معلوم است که حضرت\nعثمان رض ـ حضرت علی رض ـ عبدالرحمن ابن عوف رض ـ معاذ ابن جبل رض\nابی ابن کعب رض ـ زید ابن ثابت رض ـ از هیئت این مجلس بودند\nطریقه انعقاد مجلس شوریٰ این بود که اول منادی ندا میکرد طرز انعقاد\nکه الصلوة جامعة ـ یعنی تمام مردم برای نماز جمع شوند وقتیکه مجالس شوریٰ\nمردم جمع میشدند حضرت عمر رض در مسجد نبویٰ رفته دور کعت نماز\nادا میکرد و بر منبر بر آمده خطبه میخواند و بعد بحث در مدعا می نمود.\nدر کارهای معمولی روزمره فیصله این مجلس را کافی میدانست هیئت مجلس\nشوریٰ"}
{"book": "adl0935", "page": 31, "text": "۲۰\n\nاما در امر مهم از مهاجر و انصار اجلاس عام می شد و با تفاق همه\nآن امر طی می گشت مثلاً وقتیکه شام و عراق فتح شد و بعضی\nاصحاب اصرار داشتند که تمام ممالک مفتوحه را در مجاهد و فوج\nدهند، یک مجلس بسیار کلان منعقد شد درین مجلس علاوه بر انکه\nاز تمام قدمای مهاجر و انصار نفری عام جمع بود، ده سردار بزرگ\nممتاز تمام قوم پنج سردار از قبیلهٔ اوس و پنج از قبیلهٔ خزرج\nنیز شمول داشتند این مجلس چند روز امتداد یافت هر کس\nبا نهایت بیباکی و آزادی تقریر کرده میتوانست، در نیموقح\nحضرت عمر (رض) تقریر هاکرد و اند بعض فقرات برجسته آنرا نقل میکنم\nتا ازان حقیقت منصب خلافت و اختیارات خلیفه وقت اندازه شود\nانی لم ازعجکم لها لان تشرکوافی امانتی فیما حملت من امورکم\nفانی واحد کاحد کم، ولست ارید ان تتبعوا هذا الذی هوای\nوقتیکه در س ۲۱ معرکه سخت نها و ند پیش آمد و عجم با نقد\nسرو سامان آماده شد و ضرورت افتاد که خود خلیفه بنفس نفیس\nباین مهم برآید بسیار مجلس بزرگی از شوری منعقد گردید، حضرت عثمان (رض)"}
{"book": "adl0935", "page": 32, "text": "۲۱\n\nطلحه ابن عبد الله، زبیر ابن العوام، عبدالرحمن ابن عوف بار بار\nایستاده شده تقریرها کردند و گفتند رفتن آنجناب در موقع جنگ\nمناسب نمی نماید پس ازان حضرت علی کرم الله وجهه ایستاده\nشده قول آنها را تائید نمود غرض بکثرت رای این سخن فیصله شد\nکه خود حضرت عمر رض در موقع جنگ تشریف فرما نشوند\nهمچنین تنخواه فوج و ترتیب دفتر و تقرر عمال و آزادی تجارت\nاقوام غیر و تشخیص محصول آن و دیگر این قسم معاملات بسیار است\nکه همه در مجلس شوری عرض و انفصال می یافت قطع و فصل\nاین امور بقرار مجلس شوری و تقریرهای ارکان مجلس همه در تواریخ\nبتصریح مذکور است .\nانعقاد مجلس شوری و مشورت اهل رای بقسم استحسان\nو تبرع نبود بلکه حضرت عمر رض در مواقع مختلف آشکار فرموده که خلافت\nبدون از مشوره جائز نیست و الفاظ خاص آنحضرت رض این است\nلا خلا فة الا عن مشورة .\nاجلاس مجلس شوری اکثر در مهم های خاصی واقع میشد"}
{"book": "adl0935", "page": 33, "text": "۲۲\nعلاوه برین یک مجلس دیگر بود و دران از انتظامات و ضروریات\nروزمره گفتگو میکردند این مجلس همیشه در مسجد نبوی منعقد میشد\nاعضای این مجلس خاص از مهاجرین صحابه بود و درین مجلس\nخبرهای روزمره صوبجات و اضلاع را که دربار خلافت میرسید\nحضرت عمر بیان کرده در امر بحث طلب از انها استصواب\nمیطلبید مسئله تقرر جزیه مجوسیان اول درین مجلس پیش شد\nبلاذری مورخ حال این مجلس را در یک تذکره ضمنی باین الفاظ نوشته\nكان للمهاجرين مجلس في المسجد فكان عمر يجلس معهم فيه ويحدثهم\nعما ينتهى اليه من امر الافاق فقال يوما ما ادرى كيف اصنع بالمجوس\nعلاوه بر ارکان مجلس شوری عوام رعایا نیز در اداره امور\nمداخلت داشتند حکام صوبجات و اضلاع اکثر بقراء دائی\nرعایا مقرر میشد بلکه در بعضی اوقات طریقه انتخاب بعمل می آمد\nاوقتی که برای کوفه بصره و شام عمال خراج مقرر میکردند انحضرت\nبهرسه صوبه احکام فرستاد که رعایای آنموضع بخیال خود یک یک شخص\nرا که نزدیک تمام اهالی دیانت دار و قابل باشد انتخاب دروانه کنند"}
{"book": "adl0935", "page": 34, "text": "۲۳\nچنانچہ اہالی کوفہ عثمان ابن فرقد و از بصرہ حجاج ابن علاط و از\nشام معن ابن یزید را انتخاب کرده فرستادند و حضرت عمر رض\nہر سہ را بجایهایہا حاکم مقرر کردند قاضی ابو یوسف اینواقعه را\nبدین الفاظ بیان کرده\nکتب عمر بن الخطاب الى اهل الكوفة يبعثون اليه رجلا من اخيرهم\nو صلحهم والى اهل البصرة كذلك والى الشام كذلك قال فبعث اليه\nاهل الكوفة عثمان بن فرقد و بعث اليه اهل الشام معن بن یزید و\nبعث اليه اهل البصرة الحجاج بن علاط كلهم سلمیون قال فاستعمل\nكل واحد منهم على خراج ارضه\nسعد ابن ابی وقاص با آنکه صحابی بسیار بلند مرتبہ و فاتح\nپایتخت نوشیروان بود و حضرت عمررض او را برکوفه حاکم ساخت\nوقتیکہ مردم بوه شکایت کرد او را معزول گردانید.\nاز اصول کلان حکومت جمہوری است که هر شخص را برای\nحفاظت حقوق و اغراض خودش اختیار کامل میدهند در حکومت\nو خلافت حضرت عمر رض برای هر شخص این موقع به بسیار آزادی حاصل بود"}
{"book": "adl0935", "page": 35, "text": "۲۴\nمردم بر علانیه اظهار حقوق خود را میکردند و از اضلاع تقریباً هر سال سفارتهامی آمدند که آنرا وفد میگفتند و مقصد خاص وفد این بود که در بار خلافت را از حالات و شکایات خود اطلاع داده دادری بخواهند خود حضرت عمررض بار بار در مواقع مختلف ازین حق اعلان کرده تا حدیکه خاص از برای این در مجمع عام خطبه خوانده و در فرانین تصریح میکرد یکبار تمام عمال سلطنت را در مجمع عام حج طلب و بآنها اعلان نمود تفصیل این پوره در بیان عمال می آید.\n\nزیور اصلی حکومت جمهوری این است که پادشاه در تقسیم حقوق با مردم عام مساوی و برابر باشد یعنی از اثر کدام قانون مستثنی نباشد از آمدنی ملک بیش از مایحتاج ضروری نگیرد در معاشرت عام بهیچ لحاظ حیثیت حاکمانه او نباشد اختیارات او محدود باشد هر شخص را بروحق نکته چینی حاصل بود تمام این امورات در خلافت حضرت عمررض بدرجه رسیده بود که زیاده بآن ممکن نیست هر چه شده بود از حالت کار کنی حضرت عمررض شده بود در مواقع متعدد اظهار داشتند که بلحاظ حکومت مرا هیچ حیثیتی نیست\n\nمساوات خلیفه با عموم در حقوق"}
{"book": "adl0935", "page": 36, "text": "۲۵\nو اختیاری ندارم، در یک موقع تقریری راجع باین مقاصد نموده اند\nکه بعض فقرات آن لایق نوشتن است :\nانما انا و مالكم كولى اليتيم ان استغنيت مرا در مال شما و یعنی در بیت المال بمقدد حق است\nاستعقفت وان افتقرت اکلت بالمعروف که ولی یتیم را است در مال او اگر دارنده باشم چیزی\nلكم على ايها الناس خصال فخذونی اگر فقیر شوم بقدر حکم قرآن میخورم ای مردمان شمارا\nبها۔ لکم علی ان لا اجتبی شیئا من بر من حقوقهای متعد دست که می توانید بمطالبه حقوق\nخراجكم ولا مما افاء الله علیكم الامن مرا بگیرید یکی اینکه چیزی از مال شما برای خود نگیرم\nوجهه ولكم على اذا وقع في يدی کان لا و نه از غنایم که خدایتعالی برای شما داده مگر بقدر حق خور\nیخرج منی الا في حقه ولكم علیَّ و بر من است که مالیه شما را که بدست من برسد\nان ازید فی اعطیا تکم واسد ثغورکم بیجا خرج نکنم و برمن است که جیره روزیه شما را زیادت\nولكم على ان لا القيکم فی المهالك بیت المال زیادکنم دثور شما محکم کنم و شمار در ملک میندازم\nشخصی در یک موقع چند بار حضرت عُمر را مخاطب کرده گفت اتق الله یا عمر\nیعنی ای عُمر از خدا بترس، یکی از حاضرین او را منع کرده گفت بس است\nبسیار شد. حضرت عُمر فرمود بگذار که بگوید اگر این گروه نگویند هیچ خیر است\nو ما قبول نمیکنیم، ظهور همچنین سخنها ازین بود که حدود اختیارات حکومت"}
{"book": "adl0935", "page": 37, "text": "۲۶\nو خلافت بتمام مردم ظاهر و آشکارا شده و تصور شوکت و اقتدار شخصی\nاز دلها رفته بود. تقریر معاذ ابن جبل در سفارت روم راجع بخلافت\nحضرت عمر حقیقتهً تصویر اصلی حکومت جمهوری است و امروزه روز\nنیز حقیقت حکومت جمهوری را هیچکس ازینواضح تر و صحیح تر بیان کرده نمیتواند.\nبعد از بیان نوعیت حکومت میخواهم به نظام حکومت\nحضرت عمر توجه شود .\nدر نظم و نسق حکومت مقدم این است که وجوه تمام صیغه های\nمختلف منتظم و ممتاز و از هم جدا باشند دلیل بزرگ بر ترقی تمدن\nهمین است در آغاز تمدن فیصله شده بود که یک خانه برای تمام\nضروریات کافیست ازان بعد هر قدر تمدن زیاده شده رفت\nتعداد خانه ها بیشتر شد مثلاً خانه نان خوری، خانه خواب، خانه ملاقات،\nخانه خواندن و نوشتن، و دیگر ضروریات حال سلطنت بالکل همین است\nابتدای تمدن که صیغه های کار بهم آمیخته بود حاکم صوبه در وقت جنگ\nسپه سالار و در انفصال دعوی قاضی و در تعزیر جرایم پولیس میشد،\nهر قدر تمدن ترقی کرد هر صیغه علیحده قایم و افسر جداگانه بران مقرر شد"}
{"book": "adl0935", "page": 38, "text": "۲۷\n\nاز حکومت انگریز صد سال گذشته هنوز اختیارات تا امروز مخلوط است\nیعنی کلکٹر ضلع هم مالیه را وصول میکند و هم مقدمات را فیصله میدهد\nو در اضلاع غیر قانون (یعنی خارج از قانون) خیلی بیشتر\nخلط مبحث است از غرائب کارگذاریهای حضرت عمر رض\nیکی اینست که با آنکه در انوقت تمدن عرب در حالت نهایت\nابتدائی و از آغاز سلسله حکومت محض چند سال گذشته باز هم\nآنجناب بسیاری از شعبهای مخلوط را از هم جدا و محکمه های جداگانه\nقایم کردند چنانچه تمام آن شعبها را بتفصیل مینویسم .\nتقسیم ملک\nصوبجات و اضلاع عهده داران ملکی\nسلسله ابتدائی نظام حکومت که بران تمام انتظامات متفرع است\nتقسیم ملک است بر حصه های مختلف که ازان برصوبه و ضلع\nو پرگنه تعبیر می شود در اسلام اول شخصی که بنیاد این تقسیم\nگذاشت حضرت عمر رض است حدود آنرا موافق بآنزمانه نهایت"}
{"book": "adl0935", "page": 39, "text": "۲۸\nبموزونی و تناسب قایم نمود. تمام مؤرخین تصریح کرده اند که\nآنجناب ممالک مقبوضه را بر هشت صوبه تقسیم نمود مکه - مدینه منوره\nشام - جزیره - بصره - کوفه - مصر - فلسطین - مؤرخ یعقوبی بجای هشت\nهفت صوبه نوشته و میگوید این انتظام را حضرت عمر رض در سنه ۲۰\nنمود، بیانی که مؤرخین نموده اند اگر چه حقیقهٔ صحیح اما مجمل است تفصیل\nآن ضروریباشد. اگر وسعت فتوحات فاروقی را لحاظ کنیم\nاین هشت ضلعه کفیل نمیشود. چرا که فارس - خوزستان - کرمان\nوغیره نیز از صوبهای اخیر و دارای حیثیت اند .\nاصل این است ممالک مفتوحه که پیش از فتح تقسیم شده\nیا بعضی مقامات صوبه و ضلعہ بود اکثر آن جا ها را حضرت عمر رض\nبهمانقرار گذاشت ازینجهته مؤرخین نام آنرا نگرفتند البته ذکر صوبهائی\nکه خود حضرت عمر رض قائم کرد ضرور و تعداد آنها همین هشت صوبه بود\nاین امر نیز بلحاظ اغلبیست صحیح است وگرنه از تصریحات تاریخی\nثابت است که حضرت عمر رض در تقسیمات سابقهٔ ملک نیز تصرفات\nکرده اند فلسطین بسابق یک صوبه حساب و دران ده ضلع شامل بود"}
{"book": "adl0935", "page": 40, "text": "۲۹\nدر سنه ۱۵ وقتیکه حضرت عمر خود بفلسطین رفته معاهده نامه امن نوشتند\nاین صوبه را دو حصه کرده ایلیا را صدر حصه اول و رمله را صدر حصه دوم\nقرار دادند در یک صوبه علقمه ابن حکیم و در دیگری علقمه ابن مجزز را\nمقرر کردند - احوال مصر باین معلوم نیست که پیشتر از فتح چگونه بود\nاما حضرت عمر او را بر دو صوبه تقسیم کرد حصه بالا را که عرب صعید\nمیگفتند و دارای ۲۰ ضلع بود یک صوبه تنها قرار داده که عبدالله\nابن سعد ابن ابی سرح را بران حاکم ساخت در حصه پایان که\nشامل ۵ اضلاع بود یک افسر دیگر معین کرد و عمر و ابن العاص دران\nبطور نائب الحکومه بود .\nدر فارس وغیره چونکه حضرت عمر تقریباً تمام انتظامات نوشیروانی را\nبحال ماند بنا برین همین قدر کافی است که گوئیم این ممالک\nدر عهد نوشیروان بر چند حصه منقسم بود .\nمؤرخ یعقوبی نوشته که سلطنت نوشیروان علاوه\nبر عراق برسه حصه بزرگ منقسم بود .\nخراسان اضلاع آن این است : نیشاپور - هرات"}
{"book": "adl0935", "page": 41, "text": "۳۰\nمرو - و مرورود - فاریاب - طالقان - بلخ - بخارا - بادغیس -\nباورد - غرجستان - طوس - سرخس - جرجان\nآذربایجان اضلاع آن این است : طبرستان - ری\nقزوین - زنجان - قم - اصفهان - همدان - نهاوند - دینور -\nحلوان - ماسبندان - مهرجان - قذق - شهر زور - صامغان\nازرنجان .\nفارس اضلاعش این است : اصطخر - شیراز - نوبندجان\nجور - کازرون - فسا - دارابجرد - اردشیر خره - سابور - اهواز\nجندیسابور - سوس - نهرتیری - مناذر - تستر - ایذج - رام هرمز -\nدرصوبجات عهده داران بزرگ قرار ذیل مقرر می شدند\nوالی یعنی حاکم صوبہ - کاتب یعنی مدیر تحریر - کاتب دیوان یعنے\nمدیر محاسبۂ حربیّہ - صاحب الخراج یعنی مستوفی - صاحب احداث\nیعنی قوماندان - صاحب بیت المال یعنی مدیر خزانه - قاضی یعنی\nصدر الصدور ومنصف - چنانچه در کوفه عمار ابن یاسر، والی، عثمان\nابن حنیف مستوفی - عبد الله ابن مسعود مدیر خزانه، شریح قاضی\nافسر صوبها"}
{"book": "adl0935", "page": 42, "text": "۳۱\nعبدالله ابن خلف الخزاعی مدیر محاسبه حربیه بود.\nدر هر صوبه یک افسر فوجی نیز میبود اما در اکثر اوقات عامل\nصوبه برین خدمت مامور میشد. قرار معلومات من اداره پولیس نیز\nاز هر جا علیحده نبود بلکه مستوفی یا عامل اینخدمت را انجام میداد\nمثلاً عمار ابن یاسر وقتی که حاکم کوفه بود کار پولیس نیز باو محول بود\nدر بحرین قدامه ابن مظعون هم مستوفی و هم قوماندان بود. مصاحبان\nوالی بتعداد کافی ومستقل مقرر میشد و سرکرده آن از طرف\nدربار خلافت مامور میگردید وقتیکه عمار را برای حکومت کوفه میفرستاد\nده نفر اشخاص معزز همراه او مقرر کرد که یکی قرط خزرجی بود. مدیر تحریر\nقابل و در تقریر و تحریر یکتا میبود. ابوموسی اشعری که نایب الحکومه\nبصره بود مدیر تحریر او زیاد ابن سمیه بود که در فصاحت و بلاغت او\nخود حضرت عمر حیران بود. عمرو ابن العاص میگفت اگر این\nنوجوان از نسل قریش می بود تمام عرب زیر علم او می آمدند.\nدر اضلاع نیز عامل، و مدیر خزانه، و قاضی و غیره مقرر\nو همه در تحت نائب الحکومه کار میکردند. در پرگنهها محض تحصیلدار"}
{"book": "adl0935", "page": 43, "text": "۳۲\nمقرر و عمله با او میبودند .\nبعد از تقسیم اضلاع وصوبجات چیزی که از همه مقدمتر است\nانتخاب عهده داران ملکی و تاسیس دستورالعمل شان است\nهر قدر فرمانروا بیدار مغز و قانون مکمل باشد وقتیکه اعضای حکومت\nو عهده داران ملکی لایق و قابل و راستباز و متدین نباشند\nو بهشیاری از ینها کار نگیرند گاهی ملک ترقی پیدا کرده نمیتواند\nدرین باب آنچه حضرت عمر بتدبیر و سیاست و نکته رسی خود کار گرفته\nانصاف این است که اگر تاریخ عالم ورق ورق شود نظیر دریافت\nنمیشود درین مرحله این امر خیلی مدد رسانده که طبیعت او از\nابتدا جوهر شناس واقع شده بود یعنی هر قابلیتی که بشخصی می بود\nبکنه آن میرسید. علاوه برین بهمه اشخاص لایق وطن واقفیت\nبهمرسانده بود، حقیقةً هر شخص را که بکاری مقرر میکرد دیگری بهتر ازو\nبرای انجام همان کار پیدا نمی شد، در عرب چهار کس را دهاة العرب\nمیگفتند در فن سیاست و تدبیر شریک نداشتند یعنی امیر معاویة\nعمرو ابن العاص ـ مغیره ابن شعبه ـ زیاد ابن سمیه حضرت عمر رض"}
{"book": "adl0935", "page": 44, "text": "۳۳\nبجزه زیاد هر سه نفر را عهده‌های کلان کلان ملکی داد و چون اشخاص\nصاحب ادعا بودند طوری آنها را بزیر نگرانی گرفت که گاهی هیچ قسم\nخودسری نکردند، زیاد در عهد آنجناب نوجوان شانزده ساله بود\nاز پخته او را عهده بزرگ نداد بنابر استعداد و قابلیت او\nبرای ابو موسی اشعری نوشت که در کارو بار حکومت او را مشیر مقرر کند\nدر فن حرب عمرو معدیکرب و طلیحه ابن خالد نهایت ممتاز بودند اما\nدر تدبیر و سیاست چندان بلد نبودند حضرت عمر این هر دو را\nماتحتی نعمان ابن مقرن برای فتوحات عراق مامور فرمود و برای\nنعمان نوشت که آنها را بملک کارداری ندهد چرا که هر کس فن خود را\nخوب میداند. عبدالله ابن ارقم یک صحابی معزز بود یکبار بحضور\nحضرت رسول مکتوبی جواب طلب آمد آنجناب فرمودند جواب\nاین را که می نویسد؟ عبدالله ابن ارقم عرض کرد که ”من“ این را گفته\nبخیال خود جوابی نوشت و بحضور آنحضرت خواند بسیار پسند شد\nو حضرت عمر حاضر بود و قابلیت او را بخاطر داشت علامه ابن الاثیر\nوغیره نوشته اند که این فکر بخاطرش می بود تا در عهد خلافت خود"}
{"book": "adl0935", "page": 45, "text": "۳۴\nاو را مدیر تحریر مقرر کرد - در مهم بزرگ باق مجلس شورای عام قائم و حضرت عمریض\nرأی خواست که برای این مهم که فرستاده شود ؟ همه باتفاق گفتند\nخود شما قابلیت هر کسی را خوب میدانید هرکدام ما را چنانچه شما\nاندازه کردید کسی نکرده و چون حضرت عمریض نعمان ابن مقرن را\nیاد کردند همه یکزبان گفتند این انتخاب بسیار بجاست»\nعمار ابن یاسر صحابه بلند مرتبه و در زهد و تقوی بینظیر بود اما بتدبیر\nو سیاست آشنا نبود بنا بر قبولیت عام و بعض مصلحتها ی دیگر\nاور ا بکوفه حاکم مقرر کرد و چون از عهده آن برنیامد معزولش ساخته\nطرفداران اور ا تنبیهاً فرمود که عمار برای اینکار موزون نبود باین قسم\nصد ها مثال است که استقصار نمی شود . اگر کسی شوق داشته باشد\nبکتاب رجال عرب که تمام اشخاص لائق را بیان میکند به بیند\nکه حضرت عمریض این پرزه ها ر ا در ماشین حکومت بچه جایهای\nمناسب نصب نموده .\nباز هم اینقدر کار کلانر ا بعهده یک شخص نمیخو است بگذارد\nاز نیجهة حضرت عمریض مجلس شوری منعقد کرده صحابه را مخاطب نموده گفت"}
{"book": "adl0935", "page": 46, "text": "۳۵\n\n\"اگر حال مردم مرا در ندهند شما چه خواهید کرد؟ حضرت ابو عبیده رض\nگفت من بانجناب مدد میدهم\" اما در انوقت کارداری را خلاف\nزهد و تقوی میدانستند چنانچه حضرت ابو عبیده فرمود ای عمر رض\nتو اصحاب رسول الله را بدنیا آلوده کردی- حضرت عمررض فرمود که من\nازین بزرگان مدد نگیرم از که بگیرم\" ابو عبیده گفت اگر چنین است\nتنخواه بسیار مقرر کنید که مردم بطرف خیانت مائل نشوند. غرض\nحضرت عمررض بمشوره و رای مردم بسیار با دیانت را انتخاب نموده\nکارهای ملکی را بآنها می سپرد و برای خدمات بسیار مهم شخص\nاز مجلس شورای عام منتخب میگردید هرکرا تمام ارکان مجلس شوری\nانتخاب میکرد بهمان شخص بهمان خدمت مامور میشد چنانچه مقرری\nعثمان ابن حنیف باین طریقه شد. بعض اوقات برای مردم\nصوبه یا ضلعها فرمان میفرستاد که در بین شما شخصی که از همه بیشتر\nدیانت دار و قابل باشد انتخاب کرده روانه دارید و شخص منتخب را\nبهمان ضلع عامل میفرمود عثمان ابن فرقد و معن ابن یزید و مجله ابن حلاط\nموافق این قاعده مقرر شدند چنانچه تفصیل این را پیشتر نوشته ام.\n\nمجلس شوری\nدر خصوص مقرری\nعهده داران"}
{"book": "adl0935", "page": 47, "text": "۳۶\nوقتی دیگر این بود که مردم پسند نداشتند عوض خدمت تنخواه بگیرند\nبلکه خلاف زهد و تقوی میدانستند بعینه باینطرح است که اگر امروز\nواعظان مقدس را گویند خدمتی باقاعده انجام داده تنخواه بگیرید\nخیلی برایشان ناگوار می آید ولی بنام (نذرونیاز) هر قدر مبلغی که\nبدست شان بیاید از ان پرهیز نمیکنند- در عهد حضرت عمر رض\nنیز بسیار مردم بهمین خیال بودند تا خلاف اصول تمدن و نظام بود\nحضرت عمر رض بسیار کوشش این خیال را رفع کرد تنخواها مقرر فرمود\nدر یک موقع حضرت ابو عبیده رض که صحابی مشهور و سپه سالار است\nاز گرفتن حق الخدمت انکار کرد حضرت عمر رض او را به بسیار سختی رضا ساخت\nحکیم ابن حزام بجر خود هم گرفتن روزینه یا وظیفه را بر خود گوارا نساخت\nاگر چه حضرت عمر رض چند بار اصرار نمود .\nشخصی که عامل مقرر میشد او را فرمانی میداد و در آن مأموریت\nو اختیارات و تفصیل فرایض خدمت او را به شهادت جمع کثیر\nاز مهاجرین و انصاری نوشت وقتیکه عامل بجای مقر خود میرسید\nاوّل تمام مردم همانجا را جمع کرده فرمان را میخواند تا همه از تقرر و حدود"}
{"book": "adl0935", "page": 48, "text": "۳۷\nاختیارات و فرائض خدمت او واقف میگشتند اگر از\nاختیارات خود یک قدم تجاوز میکرد رعایا را موقع گرفت دست میداد\nحضرت عمر بسیار اهتمام داشت که از جز و جرء فرائض عاملان خود\nواقف باشد و درینخصوص بارها در مواقع مختلف خطبه ها خوانده اند\nوقتی در مجمع عام خطبه خوانده عاملان را مخاطب باین الفاظ نمودند .\nالا واني لم ابعثكم امراء و لاجبارین ولکن آگاه باشید که من شما را امیر سخت گیر\nبعثتكم ائمة الهدی یهتدی بكم فادوا علیے مقر کرده نفرستاده ام بلکه امام ساخته فرستادم کماکم\nالمسلمين حقوقهم و لا تضربو هم فتذلهم مردم شما را پيروي کنند و شما حقوق مسلمانانرا ادا كنيد\nو لا تحمدوهم فتفتنوهم ولا تغلقوا آنها را لت و کوب نکنید که ذلیل شوند و تعریف بیجا نکنید\nالابواب دونهم فياكل قويهم ضعیفهم تا بغلطی نیفتند و برای شان دروازه خود را نبندید\nولا تستاثروا عليهم فتظلموهم تا قويا ضعیفانرا نخورند و خود را بهیچ سخن بر آنها ترجیح مدهیمه ظلم شبا\nوقتیکه شخصی را بجائی عامل مقرر میکرد بحضور جمعی از صحابه رض\nفرمان مقرری او را عنایت میکرد و ایشان را برو شاهد میگرفت\nو مقصدش این بود کلیات و فرائض خدمت شخص مامور اعلان\nو آشکار شود ."}
{"book": "adl0935", "page": 49, "text": "۴۸\n\nدر چه باب از هر عامل عهد نامه میگرفتند که بر اسپ ترکی سوار نشود\nاز عاملان جامههای نازک نپوشد. و آرد بیخته نخورد. در بان بدروازه مقرر نکند\nعهد میگرفت\nبرای ارباب حاجت دروازه را مدام واز بماند. این شروط اکثر\nدر فرمان مقرری درج و در محضر عام خوانده همه را می شنواندند.\n\nفهرست وقتیکه کدام عامل مقرر میشد مال و ثروت موجوده اورا جزواً جزواً\nمال اسباب سیاه مفصل می نمود و در حضور خود نگه میداشت تا اگر در ثروتش افزونی بیبا بید\nعاملان\nمؤاخذه‌اش میگردد یکبار اکثر عاملان باین بلا مبتلا شدند خالد بن صق حضرت عمر رابدی اشعار\nاطلاع داد و او جزو مال سیاه کردگی ایشان را جائزه داده\nمابقی را نیم و داخل بیت المال گردانید. بعضی از اشعار خالد که دران\nنام عمال بالتفصیل ذکر شده این است.\nابلغ امیرالمؤمنین رسالة فانت امین الله فی المال والامر\nفلاتدعن اهل الرساتيق والقرى يسيفون مال الله في الادمالوفر\nفارسل الى الحجاج فاعرف حسابه وارسل الى جزو وارسل الى بشر\nولا تنسين النافعين كليهما ولا ابن غلاب من سراة بني نصر\nوما عاصم منها بصفر عيابه وذاك الذي فى السوق مولى بني بدر"}
{"book": "adl0935", "page": 50, "text": "۳۹\n\nو شب لا فصله المال و ابن محدث   فقد كان فی اهل الرساتيق ذاذکر\nتؤوب اذا أبوا و تغزو اذا غزوا   فانی لهم وفر ولسنا اولی وفر\nاذا التاجر الداری جاء بتجارة   من المسك راحت فی مفارقهم تجری\nتمام عمال را حکم نمود که هر سال در موسم حج حاضر شوند مردم\nتمام اطراف نیز بتقریب حج حاضری بودند حضرت عمر رض برخاسته\nاعلان میفرمود هر که از کدام عامل شکایتی داشته باشد پیش کند\nچنانچه ذره ذره شکایتها را عرض میکردند و داد تحقیق و تدارک میفرمود\nیک دفعه حضرت عمر رض در مجمع بسیار کلانی خطبه خواند که ای صاحبان\nعمالی را که مقرر کرده میفرستم برای این نمیفرستم که شما را سیلی بزنند\nیا مال شما را بگیرند، بلکه برای این میفرستم که طریقة رسول الله صلعم\nبشما بیاموزانند، اگر کدام عامل خلاف کرده باشد بگوئید از او انتقام بگیرم\nعمرو عاص که نائب الحکومۀ مصر بود برخاسته گفت که اگر کدام\nعامل برای تادیب کسی را بزند او را نیز سزا میدهید؟ حضرت عمر رض\nفرمود بخدائیکه جانس به ید اوست که ضرور سزا میدهم چرا که من خود\nرسول الله صلعم دیده ام که اینچنین میکرد، خبر باشید مسلمانان را نزنید"}
{"book": "adl0935", "page": 51, "text": "۴۰\n\nکه ذلیل می‌شوند حقوق شان را تلف نکنید ورنه بکفران نعمت مجبور میشوید\nیک دفعه برحسب معمول تمام عمال حاضر بودند شخصی برخاسته\nگفت که عامل شما مرا بدون تقصیر صد تازیانه زده حضرت عمر رض\nآن دادخواه را حکم داد که درهمین مجلس عام او را صد قمچین بزند عمرو عاص\nبرخاسته گفت این امر برعمال گران خواهد شد حضرت عمر رض فرمود\nمن نمیتوانم که از مظلوم انتقام نگیرم عمرو عاص به بسیار زحمت\nدادخواه را رضا ساخت باین شرط که عوض یک تازیانه دو اشرفی\nبگیرد و از حق خود دست بردارد\nشکایتهای هروقته که از دست عمال پیش میشد برای تحقیقات\nآن ادارهٔ خاصی قائم و محمد ابن سلمهٔ انصاری را برآن مامور نموده بود\nو او از اکابر صحابه و در تمامی غزوات برکاب نبوی حاضر بود یکبار\nحضرت صلی الله علیه وسلم بمبی تشریف برده و او را در مدینه\nنائب مقرر کرده بود بنابرین فاروق اعظم نیز او را بچه کارهای بزرگ\nانتخاب نموده وقتیکه از کدام عامل شکایتی میرسید او به تحقیقات مامور\nمیگشت و در همانجا رفته در مجمع عام از ان مردم اظهار میگرفت"}
{"book": "adl0935", "page": 52, "text": "۴۱\nدر سالی که حضرت سعد وقاص در مهم قادسیه افسر و در کوفه\nحاکم بود مردم از دست او بآستان خلافت رفته شکایت\nکردند این وقتی است که ایرانیان شوریده خیلی بزور آماده جنگ\nو با یک لک یک و نیم لک قشون نزدیک بنهاوند رسیده بودند\nو مسلمانان بتردد افتاده و برای مقابله افواج بحر کوفه روانه بودند در هیچ\nوقت نازک مردم بدادخواهی آمدند حضرت عمر(رض) فرمود اگرچه اینوقت\nبسیار تنگ و خطرناک یک وقت است ولی این تردد مرا از تحقیقات\nسعد و قاص باز نمیدارد در این وقت محمد ابن مسلمه را بکوفه فرستاد\nو او بیک یک مسجد کوفه رفته از مردم اظهار گرفت و سعد وقاص\nرا با خود بمدینه آورد درینجا خود حضرت عمر(رض) اظهار آنها را گرفت .\nبعضی اوقات چند نفر بطور هیئت تفتیش برای تحقیقات\nمیفرستاد چنانچه باین قسم واقعات متعدد در تواریخ مذکور است\nبعض اوقات از ابتدا عامل را بمدینه میخواست و براه راست\nخود تحقیق میکرد و این اکثر وقتی می شد که عامل حاکم صوبه یا افسر\nمعتبر میبود چنانچه ابوموسی اشعری که حاکم بصره بود و از دست او"}
{"book": "adl0935", "page": 53, "text": "۴۲\nشکایت کردند خود حضرت عمر رض عرض دادخواه را بدست خود\nنوشته و ابوموسی اشعری را بحضور خواست که تحقیق کند\nعرض این بود ابوموسی از اسیران جنگ ۶۰ نفر دختران\nرؤسا را جدا و برای خود نگاهداشته دران با یک کنیز است\nکه دو وقته نهایت غذای عمده بهم میرساند حال آنکه این قسم غذا\nبرای عموم مسلمانان میسر نمیشود - کار و بار حکومت را بزیاد ابن سمیه\nسپرده و او را مالک سیاه و سفید ساخته ازین فقرات\nعرض اول غلط برآمد عرض سوم را ابوموسیٰ جواب گفت\nکه زیاد شخص با تدبیر و سیاست است ازینجهته من او را\nمشیر خود کرده ام، حضرت عمر رض نیا ور اخواسته و امتحان گرفت\nحقیقه قابل بود ازین جهته خود بحکام بصره هدایت کردند که زیاد ابن سمیه\nرا مشیر کار سازند عرض دوم را ابوموسیٰ جواب داده نتوانست\nو کنیز را بزور ازو گرفتند .\nبر خطاهای عاملان بسیار سخت میگرفتند خصوص در بخشهائی\nکه ازان ترفع و امتیاز یا خود نمائی و فخر معلوم میشد سخت مواخذه"}
{"book": "adl0935", "page": 54, "text": "۴۳\n\nمیفرمود اگر بر کدام عامل ثابت میشد که بعیادت بیمار نمیرود یا ضعیف\nبدر بار او راه نمییابد فورا موقوف می شد .\nیکدفعه حضرت عمر ببازار میگشتند از یک طرف صدا آمد\nکه ای عمر آیا برای عمال همین چند قاعده مقرر کردن ترا از عذاب الهی\nنجات می بخشد ترا خبر هست عیاض ابن غنم که حاکم مصر است\nرختهای نازک میپوشد و بدروازه دربان دارد - حضرت عمر\nمحمد ابن مسلمه را خواسته گفت از عیاض ابن غنم هیچ خبر بمن\nرسیده اگر او را همچنان یافتی با خود بیاور - محمد ابن مسلمه بمصر رفته دید\nکه واقعا بر دروازه دربان داشت و جامه باریک پوشیده\nبهمین هیئت و لباس اورا با خود آورده بمدینه رسید حضرت عمر\nهمان پیراهن نازک را ازو کشیده پیراهن موئی باو پوشاند و رمه بز\nخواسته حکم کرد که بجنگل برده بچران عیاض را مجال انکار نبود\nمگر بار بار میگفت مرگ ازینحال بهتر است .\nحضرت عمر فرمود ترا ازین چه عار است که نام پدر تو غنم از پیجه\nشهرت یافته که بز میچرانید - غرض عیاض از دل توبه کرد و تا حیات داشت"}
{"book": "adl0935", "page": 55, "text": "۴۴\nفریضة خدمت خود را نهایت بخوبی انجام میداد .\nحضرت سعد وقاص در کوفه یک محل برای خود تیار کرده\nو در ان یک دروازه نیز بود حضرت عمررض بدینخیال که برای ممانعت\nاہل حاجت ساخته باشد . محمد ابن مسلمہ را مامور کرد که رفته دروازۀ را\nآتش زند و این حکم کامل با جرا رسید و سعد وقاص هیچ نگفت .\nاگر چه ظاهر ا ہمچو سخنهامورد اعتراض می شود چرا تعرض بطرز\nمعاشرت و کارهای شخصی مردم خلاف اصول آزادی است\nاما حقیقت این است که حضرت عمر در تمام ملک روح جمهوریت\nو مساوات را میدمید و بجز این ممکن نبود که خود و دست و بازویش\nیعنی ارکان سلطنت بہمین طرز بنظر مردم بیایند، مردم عامہ اختیار\nدارند هر چه بکنند ولی تاثیر افعال شان بر خودشان محدود است\nولی ممتازیت ارکان سلطنت در طرز معاشرت بدلهای خلق\nخیال حقارت خودشان را پیدا میکند و رفته رفته ازین سخنان\nسلطنت شخصی و تمام خصوصیات او پیدا می شود که معنیش این است\nیک شخص آقا و باقی تمام مردم غلام باشند بر علاوه هرکه از فطرت"}
{"book": "adl0935", "page": 56, "text": "۵۴\nعرب واقف باشد بآسانی میداند که این گونه کار ها از مصالح سیاسی\nخالی نیست، مساوات و عدم ترجیح که باصطلاح امروزه او را سوسیالیزم\nمیگویند، مذاق اصلی عرب است و در عرب سلطنتی که برهمین اصول\nبرپا شود نسبت بدیگر نوع سلطنت بیشتر کامیاب میباشد از ینجهت\nاین احکام بیشتر در آبادیهای عرب محدود بود، ورنه امیر معاویه\nدر شام به بسیار سامانه میزیست و حضرت عمر باو هیچ تعرض نکرد\nدر سفر شام که خدم و حشم اورا دیدهمین قدر گفت أكسروانية\nیعنی این جاه و جلال نوشیروانی چیست؟ و چون معاویه در جواب\nعرض کرد در ینجا از رومیان همین سلیقه مانده و در نظر ایشان\nرعب سلطنت بجز این سلیقه قائم نمی ماند حضرت عمر باو هیچ تعرض نکرد.\nبرای قوام دیانت در استباز عمال اصول عمده اختیار نمود\nکه عبارت از افزونی تنخواه بود، اروپا بعد از سالها تجربه باین اصول\nوا رسیده سلطنتهای ایشیا تا امروز این راز را ندانسته اند که غبن\nو رشوة خاصه ایشان شده در زمانه حضرت عمر با آنکه نرخ ارزان\nدر روپیه کمیاب بود عموما علی قدر مراتبهم تنخواه بسیار بهر کس مقرر بود"}
{"book": "adl0935", "page": 57, "text": "۴۶\nتنخواه صوبه دار تا پنجهزار می بود علاوه بران که از غنیمت نیز تقسیم داشت\nچنانچه تنخواه حضرت معاویه فی ماه یکهزار دینار بود که پنجهزار روپیه\nمی شد.\nحال درین جدول اسامی عمال فاروق اعظم را اجملا درج میکنیم\nتا قیاس شود که بهار خلافت را از چمن پردازی چگونه اشخاص نگین است.\n\nنام | مقام ماموریت | عهده | کیفیت\nابو عبیده | شام | والی | صحابی مشهور و در عشرہ مبشره داخل است\nیزید ابن ابوسفیان | 〃 | 〃 | در تمام بنی امیه از و بهتر شخصی نبود\nامیر معاویه | 〃 | 〃 | در تدبیر و سیاست مشهور بود\nعمرو ابن العاص | مصر | 〃 | فاتح مصر او بوده\nسعد ابن ابی وقاص | کوفه | 〃 | مامای آنحضرت بود.\nعتبه ابن غزوان | بصره | 〃 | از مهاجرین و بانی بصره است\nابو موسی اشعری | 〃 | 〃 | صحابی مشهور جلیل القدر است\nعتاب ابن اسید | مکه معظمه | 〃 | آنحضرت او را عامل مکه معظمه مقرر کرد"}
{"book": "adl0935", "page": 58, "text": "۴۷\n\nنام | مقام ماموریت | عهده | کیفیت\nنافع ابن عبدالحارث | مکه معظمه | والی | از فضلای صحابه است\nخالد ابن العاص | \" | \" | خواهر زاده ابوجهل و شخص معتبر بود\nعثمان ابن ابی العاص | طائف | \" | شخصی است که در ارتداد مردم طائف را هدایت نمود\nیعلی ابن امیه | یمن | \" | از صحابه بود و در فیاضی شهرت عام داشت\nعلاء ابن الحضرمی | \" | \" | خیلی صاحب اثر بوده و آنحضرت او را در یمن عامل مقرر کرد\nنعمان | مداین | صاحب الخراج | \nعثمان بن حنیف | اضلاع فرات | مدیر مساحه | در حساب و کتاب و کاپیمایش نهایت ماهر بود\nعیاض ابن غنم | جزیره | والی | فاتح جزیره است\nعمیر ابن سعد | حمص | \" | حضرت عمر او را بسیار عزت میکرد\nحذیفه ابن الیمان | مداین | \" | صحابی مشهور و رازدار آنحضرت بود\nخالد ابن حارث شيباني | اصفهان | خزه اندار | \nسمره ابن جندب | سوق الاهواز | \" | از اکابر صحابه است\nنافع ابن عبدالحارث | مداین | \" | شخصی از خاندان بزرگ بود\nنعمان ابن عدی | میسان | \" | در صحابه نخستین شخصی است که مال میراث گرفته\nعرفجه ابن هرثمه | موصل | مدیر مالیه | بانی چهاونی در موصل"}
{"book": "adl0935", "page": 59, "text": "پنجاه و هشتم\n\nشعبۀ مالیه یعنی خراج\n\nخراج را در عرب فاروق اعظم ایجاد نمود\n\nنظم و نسق خراج در تاریخ تمدن عرب یک کار نوی است\nکه اختراع یافت از اسلام بسیار پیشتر اگر چه در عرب خاندانهای\nمختلف مالک تاج و تخت گشته و تمام کار و بار سلطنت را\nقوام بخشیدند ولی در امر مالیه قاعدۀ منظمی بروی کار نیاوردند\nدر آغاز اسلام اینقدر شد که بعد از فتح خیبر یهود در خواست کردند\nکه زمین با بما سپرده شود زیرا که ما بکار زمین داری خوب میدانیم\nجناب رسول الله صلعم در خواست آنها را منظور کرد و خراج بر آنها\nقرار تقسیم مقرر شد اهالی دیگر جاها که مسلمان شدند بر زمین آنها عشر\nکه نوعی از زکات است مقرر گردید در عهد صدیق که بعضی\nاز عراق فتح شد دام خراج انتظامی نداشت چیزی بطور سرسری مقرر\nگردید .\nوقتیکه حضرت عمر رض از مهات غزوات فی الجمله مطمئن گردید یعنی\nدر 16 هـ از یکطرف بر عراق عرب قبضۀ کامل حاصل کرد و از"}
{"book": "adl0935", "page": 60, "text": "۴۹\nطرفی بفتح یرموک قوت روم را مستاصل ساخت. بنظم و نسق خراج\nتوجیهی نمود. نخستین مشکلی که درین مرحله پیش آمد این بود که عموم\nامرای فوج اصرار کردند که تمام مقامات مفتوحه بطور صلح بجاگیر\nو اہالی مقامات مزبور در ربقه غلامی ایشان در آید حضرت عمر رض\nبعد از فتح عراق سعد ابن وقاص را حکم داد که مردم آبخار انفوس\nشماری کند و او طومار نفوس را به بسیار تحقیق ترتیب ارسال نمود\nتعداد اہالی را که سنجیدند بیک نفر مسلمان سه نفر از انها میرسید.\nرای حضرت عمر رض برین قائم بود که زمین بدست اہالی بوده و در هرچیز\nآزاد ہم باشند، اما از اکابر صحابه رض مثل عبدالرحمن عوف\nوغیره با اہل فوج ہمزبان بودند بلال آنقدر گفتگو کرد که حضرت عمر رض\nدق شده فرمود اللهم اکفنی بلالا یعنی خدایا مرا از بلال نجات بده\nاستدلال حضرت عمر رض این بود اگر ممالک مفتوحه بر فوج تقسیم شود\nدر آتی برای تیاری افواج و حفاظت از حملات خارجه و قوام\nامن و امان ملک مصارف از کجا شود؟ عبدالرحمن ابن عوف میگفت\n\"فقط اشخاصی که این مملکت را بزور شمشیر گرفته اند مستحق تصرفند اولاد"}
{"book": "adl0935", "page": 61, "text": "استقبال چرا مفت بگیرند، و چون طریقه حکومت حضرت عمر جمهوری بود\nو فیصله امور بر کثرت رای میشد یک اجلاس عام ترتیب داد\nکه از تمام قدمای مهاجرین و انصار پنج سردار از قبیله اوس\nو پنج سردار از قبیله خزرج بطور وکیل در ان مجلس شرکت داشتند\nاگر چه حضرت عثمان و حضرت علی و حضرت طلحه در رای موافق\nبا حضرت عمر بودند. مگر هنوز امر فیصله نیافته چند روز مجلس امتداد یافت\nتا دفعه ایه کریمه لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِكُمْ وَأَمْوَالِهِمْ الخ\nکه درینباب نص قطعی است بیاد فاروق اعظم آمده و بآیه وَالَّذِينَ\nجَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ که عقب آن است استدلال جست برینکه\nاولاد استقبال دارای حقند در فتوحات اگر محض برای فاتحین تقسیم شود\nبرای نسلهای آینده هیچ باقی نمیماند، پس برخاست یک تقریر\nبسیار پر جوشی نمود و آیه کریمه را بطور استدلال پیش کرد تمام مردم\nگفتند که بی شبهه رای آنجناب صحیح است، بنابرین استدلال\nاین اصول قائم شد که ممالک مفتوحه در ملک فوج نباشد بلکه\nملک حکومت باشد و قابضین پیش نیز بیدخل نشوند، بعد از قرار"}
{"book": "adl0935", "page": 62, "text": "۵۱\n\nداد این اصول حضرت عمر رض به بند و بست ممالک مفتوحه توجهی فرمود\nعراق که بسیار قریب عرب بوده و از سبب آباد شدن بند و بست\nعرب در انحدود یک صوبه از عرب گردیده بود از همه پیش عراق\nبه بند و بست آن آغاز شد یکی از اصول حضرت عمر رض این بود که\nاز رسم و رواج قدیم هر ملک واقفیت حاصل میکرد و اکثر\nانتظامات قدیم را قدری اصلاح نموده بر حال میگذاشت در انوقت\nطریقه مالیه که در عراق جاری بود این بود که بر هر قسم زمین مزروعه\nنوعی از خراج مقرر بود که بسه قسط ادا میکردند این طریقه را از همه پیشتر\nقباد گذاشت و نوشیروان تکمیل نمود و این اصول را ملحوظ داشت\nکه خراج بیش از نصف اصل محصول نباشد. اما خسرو پرویز\nچیزی برین اضافه کرد و در زمانه یزدگرد نیز بعضی تبدلات واقع شد\nحضرت عمر رض با نهایت تحقیقات حکم پیمایش در داد و چون درین کار\nعلاوه بر دیانت وقوف بر فن مساحت نیز ضرور بوده و تا اینوقت\nدر عرب اینقسم فنون رایج هم نبود ازینجهته دقتی پیش آمد. آخر دو کس را\nزانکابر صحابه انتخاب کرده فرستاد یعنی عثمان ابن حنیف و حذیفة ابن الیمان"}
{"book": "adl0935", "page": 63, "text": "۵۲\nو این هر دو بیشتر در عراق سکونت داشتند و بدین گونه کارها واقف\nبودند ـ خصوصاً عثمان ابن حنیف درین فن مهارت کامل داشت\nقاضی ابو یوسف صاحب در کتاب الخراج نوشته که آنقدر تحقیق\nو صحت پیمایش کردند که کسی تکه قیمتی را گر کند - حضرت عمر پیمانه پیمائش\nرا بدست مبارک خود تیار کرد چند ماه به بسیار اهتمام و سعی کار پیمائش\nجاری بود کل رقبه بطول ۳۷۵ میل و در عرض ۲۴۰ یعنی کل رقبه\n۳۰۰۰۰ میل کسر برآمد که کوهها و صحرا و نهرها را کشیده زمین قابل زراعت\nشصت لک جریب شود جاگیر خاندان شاهی و اوقاف آتشکده ها\nو زمین لا وارث و جایدادهای مفرورین و باغیان و زمینهائی که برای\nتیاری سڑکها و مصارف پوسته مخصوص بودند (و مفیض الماء)\nو جنگل همه این رقم زمینها را حضرت عمر خالصه قرار داد و عائد سالیانه\nآنرا که هفتاد لک میشد برای مصارف رفاه عام مخصوص گردانید\nگاهی کدام شخصی را که در صله کوششهای اسلامی او جاگیر میداد\nازین زمینها عطا میکرد اما این جاگیرها بهیچ حال از عشر و خراج\nمستثنی نمیشدند ـ باقی تمام زمین را بمتصرفهای قدیم داده خراج آنرا\n\nرقبهٔ\nعراق\n\nعهده دار"}
{"book": "adl0935", "page": 64, "text": "۵۳\n\nبر حسب ذیل مقرر کرد\n\nگندم فی جریب یعنی پا و کم یک جریب پخته در سال ۲ درهم مالیه\n\nجو \" \" ۱ درهم\nنیشکر \" \" ۶ درهم\nپنبه \" \" ۵ درهم\nانگور \" \" ۱۰ درهم\nنخلستان \" \" \"\nکنجد \" \" ۸ درهم\nترکاری \" \" ۳ درهم\n\nدر بعض جاها با عتبار قابلیت زمین خراج فوق تفاوت میکرد\nیعنی گندم فی جریب ۴ درهم و جو فی جریب ۲ درهم مقرر بود\nبر زمین خرابه بشرط قابل الزراعة در دو جریب یک درهم مقرر شد\nباینقسم خراج کل عراق ۸ کرور و شصت لک درهم قرار یافت. واز خراج عراق\nاختلاف لیاقت مدیر پیمایش، در تشخیص جمع نیز فرق ماند باز هم"}
{"book": "adl0935", "page": 65, "text": "۵۴\n\nدر جائیکه جمع مقرر شد محصول علاوه بر جمع را برای مالکان اراضی\nواگذار شد- حضرت عمر لحاظ رعایای ذمی خود را آنقدر میکرد که\nهر دو مدیر را خواسته گفت که شما در تشخیص جمع سخت گیری نکردیابید؟\nعثمان ابن حنیف گفت نه خیر بلکه گنجائش اینقدر دیگر را نیز دارد.\nزمینداران و تعلقداران قدیم و کسانی را که باصطلاح ایرانیان\nمرزبان و دهقان میگفتند همه را حضرت عمر بر حال خود گذاشته\nو چیزی حقوق و اختیاراتی که داشتند همه بر قرار ماند\nترقی پیداوار حسن اداره مالیه این نتیجه داد که با آنکه خراج مذکور بیشتر\nو آمدنی\nاز مقرره نوشیروان بود باز هم بسیار زمینهای خرابه آباد گشته\nو دفعه پیداوار زراعت ترقی کرد چنانچه مقدار خراج که هشت کرور بود\nدر سال دوم به ده کرور و بیست هزار درهم رسید سالهای ما بعد ازین هم\nاضافه تر شد بر علاوه احتیاط حضرت عمر بحدی بود که هر سال وقتیکه\nهر سال خراج عراق می آمد ده نفر اشخاص ثقه و معتمد را از کوفه و ده نفر از\nخصوص مالیه\nاز رعایا قسما بصره میخواست و آنها را چهار دفعه قسم شرعی میداد که درین خراج\nمیگرفت\nبر کدام مسلمان یا ذمی ظلم نکرده اند ."}
{"book": "adl0935", "page": 66, "text": "۵۵\n\nعجب این است که حضرت عمر اگر چه بسیار نرمی خراج ترقی که خراج\nمقرر کردند باز هم عائدی که در عهد او می آمد بعد از و در هیچ عهدی ننماید در عهد فاروق اعظم کرد\nحضرت عمر ابن عبد العزیز میفرمود لعنت خدا بر حجاج که بسخت در هیچ عهد نکرد\nنه لیاقت دین داشت و نه از دنیا عمر ابن الخطاب از خراج عراق\nده کرور و ۲ لک در هم تحصیل نمود زیاده کرور و پانزده لک\nحجاج با وجود ظلم و جبر بسیار صرف ۲ کرور و هشت لک تحصیل کرد\nمامون الرشید که بعدل و انصاف مشهور بود در عهد او نیز\nخراج عراق از ه کرور و ۸ لک درهم گاهی زیاده نشد.\nتا جائیکه بما معلوم است حضرت عمر بجز عراق دیگر جائی را\nپیمائش نکرده بلکه هر جا را بقرار سررشته سابقه او گذاشت\nطومار و دفتر مالیه هر جا را همانطور که بود ماند تا حدیکه زبان دفتر را\nنیز بدل نکرد یعنی چنانکه پیش از اسلام دفتر عراق و ایران فارسی\nو از شام رومی و از مصر قبطی بود در عهد حضرت عمر نیز بهمان قرار ماند\nمامورین قدیم اداره های خراج را نیز از رومی و فارسی و قبطی هر که بود\nبر حال گذاشت ولی خطاهای اداره قدیم را اصلاح نمود و در آن"}
{"book": "adl0935", "page": 67, "text": "۵۶\nتفصیل آن می آید.\nسررشته مصر را که از عهد فرعون بود طالومیز (بطاله)\nبرقرار گذاشت و در امپاتر رومن نیز جاری بود. فرعون تمام\nزمین ها را پیمائش کرده اصول ابتدائی جمع بست و طریق ادای\nآنرا بدینگونه قرار داد نمود.\n(۱) خراج را نقد و جنس میگرفت.\n(۲) از مداخل چند ساله اوسط آنرا جمع می بست.\n(۳) بندوبست چار ساله میشد.\nرومیان در عهد حکومت خود تمام قاعده های مصر را بحال\nگذاشتند مگر یک دستور جدید مقرر نمودند که هر سال علاوه\nبر خراج مقدار بسیاری از غله مصر بپای تخت قسطنطنیه روانه میکردند\nو برای آذوقه فوج در هر صوبه ازین غله میرفت و در خراج مجرا نمیشد.\nحضرت عمر رض این هر دو قاعده ظلم و استبداد را لغو نمود - مؤرخین\nاروپائی نگارند که در خلافت حضرت عمر رض نیز این رسم جاری بود\nدر قحط سال مدینه غله که از مصر بد انجا برده اند همین غله سیورسات بود."}
{"book": "adl0935", "page": 68, "text": "۵۷\nاما این از غلطیهای سخت و قیاس بی اساس ایشان است\nبی شبهه در عام القحط از مصر غله برده اند و این رسم مدتی جاری هم\nبود اما خراج سالیانه بود که وصول میشد خراج یا بیورسات جدیدی\nنبود چنانچه علامه بلاذری در کتاب فتوح البلدان تصریح صریح کرده است\nاین سخن اینست وقتیکه خراج مصر نقدی بسته شد چیزی غله که\nبحرمین میفرستادند خریداری میکردند چنانچه علامه مقریزی\nنیز تصریح نموده که در حکومت حضرت معاویۀ تا همچنین بود - حضرت عمرد\nدر هر صوبه برای رسد فوج زمین سر رشته کرد اما این غله نیز از\nبست مالیه گرفته میشد .\nطریقه\nحضرت عمر طریقه وصول مالیه را نیز بسیار نرم و آسان نمود وصول مالیه\nو بدین لحاظ قواعد سابقه هر دو ملک را ترمیم فرمود مصر مملکتی است مصر\nکه مدار پیداوار آن وابسته بطغیان دریای نیل است و چون\nدر مدارج طغیان نیل تفاوت بسیاری است مقدار پیداوار آن\nرا نمیتوان اندازه خاصی نمود، حساب وسط چند ساله آن مفید نمیتوان\nشد چرا که کاشتکار جاهل مصارف خود را نمیتواند بقاعده تقسیم کند"}
{"book": "adl0935", "page": 69, "text": "۵۸\n\nکه درخشک سال با اعتبار حساب اوسط اجرای کار خود نماید .\nبہر حال طریق تحصیل خراج در عہد فاروق اعظم این بود که\nوقتیکه قسط پا جاری میشد رئیس و زمیندار و شخص بلد را از تمام پرگنه جا\nمیخواست و آنها خراج کل ملک را با اعتبار پیدا وار حالیہ معین میکردند\nبعد ازان همین طور برای ہر ضلع و ہر پرگنه تخمیناً خراجی مرتب می شد\nو درین تخمین زمیندار مقامی و دهقان شرکت داشتند و این رقم\nتخمینی را بمشورت این اشخاص بر پیدا وار ہر قریه و ہر دہ مقرر میکرد\nو اوّل مصارف گر جها و حمامها و خرج مہانی مسلمانانرا بر آورده\nباقی جمع مشخصه را ادا میکردند و حصّهٔ از بست ہر قریه بر پیشه وران\nہمانقریہ حوالہ واز ایشان تحصیل می شد .\nدرین طریقہ اگرچہ زحمت بسیار بوده گویا ہر سال بندوبست\nجدیدی می شد، ولی از نقطهٔ نظر حالات مصر مقتضای عدل و انصاف\nچنین بود و این طریقہ در مصر با اندکی تغییر مدتی معمول ماند .\nمالیهٔ جریب بست \" نقد یکدینار و غله سه اردب (که پیمانهٔ خود مصر است)\nقرار داد کرده عہد نامہ نوشتند که پیچ گاه برین افزون نشود ."}
{"book": "adl0935", "page": 70, "text": "۵۹\n\nدر زمانهٔ حضرت عمر رض با وجود این عدل و انصاف خراجی که خراج کل مصر وصول میشد مبلغ یک کرور و ۲۰ لک دینار بود که تقریباً پنج کرور و شش لک روپیه میشد، علامهٔ مقریزی نوشته این مبلغ محض رقم جزیه بود مبلغ خراج علاوه ازین بود، ابو حوقل بغدادی که در جغرافیهٔ خود قول قاضی ابو حازم را نقل کرده مطابق این است، اما بگمان من هر دو غلط کرده اند، خود علامهٔ مقریزی نوشته که وقتیکه عمر و عاص در سال اوّل یک کرور دینار تحصیل نمود، حضرت عمر رض باین خیال که مقوقس در سال گذشته ۲۰ کرور وصول کرده از عمر و عاص تفتیش کرد، مسلم است که در عهد مقوقس جزیه مقرر نبود، اگر رقم جزیه میبود رقم مقوقس را با او مقابله کردن چه معنی داشت علاوه برین همه مؤرخین و خود مقریزی نیز در جائیکه خراج را از حیث اسلام با زمانهٔ ما قبل و ما بعد مقابله کرده همین مبلغ را نام برده اند .\nبهر حال در عهد حضرت فاروق اعظم خراج بمقداری رسیده که در زمانهٔ ما بعد گاهی بآن حد نرسیده . در عهد بنی امیه و بنی عباس خراج مصر در عهد بنی امیه و بنی عباس از سی لک زیاده وصول نشد وقتیکه هشام ابن عبد الملک بسیار"}
{"book": "adl0935", "page": 71, "text": "۶۰\n\nاهتمام زمین های تمام ملک ها را پیمائش کرد و ۳ کرور قلبه قرار داد نمود\nمحض ۳۰ لک به چهل لک رسید، البته در عهد حضرت عثمان رض\nعبدالله ابن سعد که نائب الحکومه مصر بود یک کرور و چهل لک دینا\nوصول نمود، اما وقتیکه حضرت عثمان از روی فخر بعمرو عاص گفت\nحالا شتر بیشتر شیر داد، عمرو عاص آزادانه گفت که بلی اما چوچه شتر\nگرسنه ماند، زمانه امیر معاویه رض که یادگار هر قسم ترقیات دنیوی بود\nدر ان عهد خراج مصر ۹۰ لک دینار بود - در عهد سلطنت فاطمتین\nدر نائب الحکومگی خلیفه المعز لدین الله با وجودیکه خراج یک بر دو گردید\nبود از سی۳۲ لک دینار زیاده وصول نشد .\n\nشام در شام تا بعهد اسلام همان قانون جاری بود که یکی از\nپادشاهان یونان در تمام ممالک مقبوضه جاری کرده بود درین قانون بنابر لحاظ\nاختلافات پیدا وار درجات زمین و مالیه جریب بست آن مختلف\nو بر هر گونه زمین مالیه جدا مقرر بود این قانون در آغاز قرن ششم\nمسیحی از زبان یونانی بزبان شامی ترجمه شد تا فتوحات اسلام\nهمین قانون در تمام ممالک جاری بود - از قیاسات و قراین معلوم میشود"}
{"book": "adl0935", "page": 72, "text": "۶۱\nکه حضرت عمر رض بقرار مصر درینجا نیز همان قانون قدیم را جاری ماند،\nدر زمانه حضرت عمر رض خراجی که از شام وصول میشد یک کرور و چهل لک\nدینار بود یعنی ۵ کرور و ۸۰ لک روپیه\nتشخیص خراج دیگر ممالک مفتوحه یعنی فارس و کرمان و آرمینیه\nوغیره را بسیار کم معلوم کرده توانستم مورخین در حالات فتح این ممالک\nاینقدر نوشته اند که بر نفری آنجا جزیه و بر زمین های شان خراج\nمقرر شد بعضاً مبلغی را که بران معاهده شده نوشته اند، مگر در خصوص\nخراج وغیره چیزی نگفته اند، و چون از همچه تفصیلات جزئی نتائج\nبزرگی حاصل نمیشود ما نیز توجهی بآن نکردیم.\nالبته محققی ملتفت خواهد شد که ایجاد و اصلاحی که فاروق اعظم\nدر امر خراج نموده چیست و کدامست ما هم میخواهیم که توجه خاصی باین امر\nنمائیم تغییر و تبدیل بزرگی که فاروق اعظم درین امر نموده و بسبب آن\nبهبودی و خورسندی حال رعایا دفعةً بانتها درجه ترقی رسیده\nاین است که از قوانین قدیمه اراضی و املاک هر چه بطور ظلم و استبداد\nبود همه را شکست و نابود ساخت. رومیان وقتیکه بر شام و مصر\n\nاصلاحات\nحضرت عمر رض\nدر قانون مالیه"}
{"book": "adl0935", "page": 73, "text": "۶۲\nقبضه کردند تمام اراضی را از اهالی بزبردستی گرفته چیزیرا به افسران\nو اراکین دربار دادند، و چیزیرا برای جاگیر شاهی قرار دادند، و چیزیرا\nوقف کلیساها و گرجه ها نمودند، در دست مالکان اصلی یک وجب\nزمین هم نماند و برای آنها محض حق کاشتکاری مانده بود و اگر\nمالک زمین زراعت او را بشخصی میداد دهقان نیز بهمراه زمین\nدر تصرف همان شخص می آمد مؤخراً باشند هارا چیزی زمینداری\nرسید اما حفاظت و حصول فائده از ان محض با عانت زمینداران روم\nوابسته بود باین بهانه خود زمیندار بران زمین متصرف میشد آن\nکاشتکار بیچاره کاشتکار میماند، این طریقه مخصوص سلطنت روم نبود\nبلکه تا جائی که بمن معلوم شده تقریباً همین طریقه در تمام دنیا جاری بود\nکه حصهٔ بسیار کلان جاگیر را بافسران فوج یا ارکان دولت میدادند.\nحضرت عمر رض همین که ممالک را بحوزهٔ تسخیر درآورد این قانون ظالمانه\nرا درهم شکست واکثر روم از ممالک مفتوحه بر آمدند بعضی که باقی ماند\nزمین از دستش بیرون شد حضرت عمر رض تمام آن اراضی را که جاگیر شاهی\nیا در تصرف افسران رومی بود به باشندگان ملک مسترد نمود و بجای انکه"}
{"book": "adl0935", "page": 74, "text": "۶۳\nآنرا بافسران مسلمان یا سرداران فوج عنایت کند قاعده گذاشت\nکه مسلمان هیچ وقت بر این اراضی تصرف نتواند یعنی زمین را از\nصاحبش خریده هم نمی توانستند این قاعده مدتی جاری بود\nچنانچه لیث ابن سعد میخو است که چیزی زمین در مصر خریداری کند\nاکابر پیشوایان مذهب مثل امام مالک و نافع ابن یزید دارابوسعیه\nسخت بر او اعتراض کردند، حضرت عمر رض برین هم اکتفا نکرد بلکه از اهالی\nعرب هر که در ان مملکت پراگنده بود او را از زراعت ممانعت فرمود\nچنانچه بنام تمام افسران فوجی احکام فرستاد اشخاصی که برای شمان\nتنخواه مقرر شده هیچ زراعت نکنند“ این حکم انقدر سختی صادر شد که\nشریک غطفی نام شخصی در مصر چیزی زراعت کرده بود حضرت عمر رض او را\nخواسته سخت مواخذه نمود و فرمود ترا چنان سزا میدهم که دیگران\nعبرت بگیرند .\nاز یک طرف حضرت عمر رض از ایجاد این قواعد طوری نمونه عدل\nو انصاف قائم نمود که نظیرش در تمام دنیا موجود نبود . چرا که\nهیچ فاتح با اقوام مفتوحین خود گاهی اینچنین رعایت نکرده و از طرفی"}
{"book": "adl0935", "page": 75, "text": "۶۴\n\nامر زراعت و آبادی را بواسطه باشندهای اصلی که از سالهای سال\nدرین کار مهارت کامل داشتند ترقی داد که عرب خانه بدوش\nبرابری با آنها کرده نمیتوانستند بالا تر از همه این تدبیر برای وسعت\nفتوحات بسیار کار داد یکی از مصنفین بسیار لایق فرانسوی نوشته\n\"این سخن مسلم است که در فتوحات اسلام امر خراج و مالیه دخل\nبسیاری داشت، سلطنت روم برا هالی ملک خراج گرانی مقرر نمود\nو این امر سبب شد که فتوحات اسلامی خیلی بسرعت پیش رفت کند\nچمان بود که رعایا قرار نشسته حمله مسلمانان محض از طرف حکومت\nمدافعه می شد، در مصر خود کاشتکاران قبطی بر خلاف یونانیان\nمسلمانان را مدد دادند، نصارای دمشق و حمص دروازهای شهر را\nبر روی لشکر هرقل بسته بمسلمانان گفتند که ما حکومت شما را بیشتر\nاز حکومت بیرحمانه روم پسند داریم.\nگمان نکنند که فاروق اعظم با اقوام غیر شیوه انصاف\nمرعی داشته و حق تلفی قوم خود نموده یعنی ایشان را از زراعت\nو فلاحت منع کرد، حقیقته این امر نتیجه عاقبت اندیشی او بود جوهراتی"}
{"book": "adl0935", "page": 76, "text": "۶۵\nیعنی دلیری و بهادری و جفاکشی و همت و عزم عرب تا وقتی بجال\nبود که با زراعت سروکاری نداشتند همینکه بزراعت دست زدند\nاین اوصاف حمیده را وداع گفتند.\n\nدرین معامله دیگر روش منصفانه که اختیار کرد این بود که در در بند و بست\nتدابیر مالیه همیشه از رعایای ذمی خود از پارسی و نصارا هرکه بود جویای مالیه از اهل ذمه رأی\nمیخواست و عرضداشت‌های شان را رعایت میکرد. در وقتی میخواست\nکه بندوبست عراق میشد پیشتر برای عمال خط فرستاد که دو رئیس\nاز عراق همراه ترجمان بحضور بفرستید، در وقتیکه کار پیمائش جاری\nده ده زمیندار کلان را از عراق خواسته از ایشان اظهار گرفت\nدر وقت انتظام مصر برای حاکم آنجا نوشت که در امر خراج از مقوقس\n(حاکم سابق مصر) رأی بگیرید با این تسلی نشده یک قبطی واقف\nکار را بمدینه خواست و از و اظهار گرفت، این شیوه که نها. اعلیٰ\nنمونهٔ عدل و انصاف بود از حیث انتظام سررشته نیز مفید واقع شد.\nاصلاحات امور خراج باید درینجا ذکری شد ولی در آغاز\nاین بحث بیان گردید."}
{"book": "adl0935", "page": 77, "text": "۶۶\n\nترقی زراعت در تبین سررشته خراج فاروق اعظم در آبادی زمین و ترقی زراعت نیز توجه نمود، در تمام ملک حکم عام نمود که هر جا زمین خرابه قابل زراعت باشد و شخصی آباد کند ملک او می شود. اما اگر کسی زمین خرابه را برای آباد کردن بقبضه تصرف خود بیاورد و باز تا سه سال آنرا آباد نکند از قبضه تصرف او می براید باینطریقه زمین های خرابه بزودی آباد گردید، برای مردمی که در وقت لشکرکشی خانهای خود را گذاشته فرار کرده بودند اشتهار کرد که پس آمده املاک خود را متصرف شوند، حفاظت و ترقی را که حضرت عمر خیال داشت اندازه آن ازین سخن بخوب معلوم می شود یکبار یک شخص آمده شکایت کرد که در شام چیزی زراعت داشتم فوج شما از راه گذشته آنرا برباد کردند حضرت عمر اداره آب اور اده هزار درهم عوض داد، در تمام ممالک مفتوحه نهرها جاری کرد و بندها بست، و تالابها تیار نمود، برای تقسیم آب دهانه ها بنا نهاد و از نهرها شعبه ها برآورد، و اداره برای این امور مقرر نمود، علامه مقریزی می نویسد که خاص در مصر هر سال روز یک لک و ۲۰ هزار مزدور باین کار مشغول بود و مصارف آن از بیت المال داده میشد"}
{"book": "adl0935", "page": 78, "text": "46\n\nدر اضلاع خوزستان و اهواز جزء ابن معاویه باجازه حضرت عمر رض\nبسیار نهرها برآورده بسیار زمینهای خرابه را آباد ساخت.\nصدها نهر باین قسم آباد گشته که اگر از اوراق تواریخ بجویند معلوم میشود.\nمالیه زمین را باعتبار فتح دو نوع قسمت نمود که عبارت است عشری\nو خراجی\nاز خراجی و عشری - زمین خراجی در فوق بیان شد، عشری زمینی است\nکه بقبضه مسلمانان در آمده و اقسام آن حسب ذیل است .\n(۱) زمین عرب که قابضین آن در اوایل اسلام مسلمان شدند\nمثل مدینه منوره وغیره .\n(۲) زمینکه از تصرف ذمی برآمده بقبضه مسلمان درمی آمد یعنی زمین\nلاوارث، یا فراری، یا باغی، یا زمینیکه خود ذمی ترک میداد.\n(۳) زمین خرابه قابل الزراعت که بهیچ حیث ملک کسی نبوده\nو کدام مسلمان او را آباد میکرد .\nتمام این قسم زمینها را عشری میگویند و چون از مسلمان چیزیکه\nگرفته می شد بقسم زکوة بود بنا برین بجای خراج بر این زمینها زکوة\nمقرر بوده ده یک اصل محصول از ان گرفته میشد. واین ده یک راخود"}
{"book": "adl0935", "page": 79, "text": "۶۸\n\nحضرت رسول الله مقرر فرموده و تا عهد حضرت عمر رض بر حال بود،\nمحض حضرت عمر رض اینقدر کرد که زمینهای ایران و غیره را که\nبتصرف مسلمانان در آمد دو نوع ساخت یعنی بر زمینیکه از نهر\nیا چا های قدیم ذمی ها آب میخورد خراج بست، چنانچه اینقسم زمین\nبقبضه عبد الله ابن مسعود رض و خباب و غیره بود و بر همه خراج بسته بود\nو بر زمینیکه خود مسلمانان نهر یا چاه نو کنده آنرا آبیاری میکردند\nرعایه از ان عشر میگرفت .\n\nاز تخصیص عشر بر مسلمانان اگر چه ظاهراً یک قسم نا انصافی برهیچ قومی\nمعلوم می شود، اما در واقع اینچنین نیست اولاً بر مسلمانان تکالیف\nدیگری هم مقرر بود مثل زکوة مواشی - و زکوة وجه نقد - که ذمیان ازینمیمه\nتکالیف سبکدوش بودند - بنابرین رعایت حشر با مسلمانان\nدر حالی که اندک زمین را هم تصرف کرده باشند بالکل مقتضای\nانصاف و عدل گفته میشود - ثانیاً عشر کسب رقمیست که در هیچ صورت\nتخفیف و معافی ندارد و نه کسی معاف کرده میتواند، تا حدیکه خود خلیفه\nیا پادشاه نیز اگر بخواهند معاف نمیتوانند - برخلاف در خراج که تخفیف"}
{"book": "adl0935", "page": 80, "text": "۶۹\nو معافی هر دو جائز و هر وقته منفعت نیز دارد - علاوه برین خراج\nمحض سال یک بار گرفته میشود - مگر عشر مالیه ایست که بر جمیع حاصلات\nفصل ربیعی و خریفی زمین مقرر است .\nدیگر اقسام مداخل\nعلاوه بر خراج و عشر مداخل دیگر هم بوده که قرار ذیل است\nیعنی زکوة، عشور، جزیه، خمس مال غنیمت زکوة خاص مسلمانان بود\nو هیچ قسم جائداد و آمدنی شان از ان مستثنیٰ نه بود تا حدیکه از گوسفند\nو بز و شتر همه زکوة میگرفتند، تمام احکام متعلق زکوة در عهد جناب\nرسول الله صلعم مرتب شد - چیزیکه در عهد حضرت عمر رض اضافه گشته زکوة اسپها\nاین بود که بر اسپهای تجارت زکوة مقرر کرد حالانکه آنحضرت صلعم\nاسپها را از زکوة مستثنیٰ فرموده - عیاذاً بالله این خیال نشود که حضرت عمر رض\nمخالفت پیغمبر صلی الله علیه و سلم نموده چرا حدیثی که از آنحضرت\nدرین باب وارد است از ان بظاهر اسپ سواری مفهوم میشود\nو حضرت عمر رض همان مفهوم را دلیل گرفت و در وقت آنحضرت صلعم"}
{"book": "adl0935", "page": 81, "text": "۷۰\nتجارت اسپ هم نبود- ازینجهت استثنای آن از زکوة وجهی نداشت\n(عُشور) بهر حال مَمر دیگری در مداخل زکوة افزون شد، عُشور نخستین در عهد حضرت عمر رض\nایجاد شد، و ابتدا چنان بود که مسلمانان که بممالک غیر برای تجارت میرفتند\nاهالی مملکت قرار قاعدۀ خود از مال تجارت ایشان فی صد ده روپیه\nتکس کرده میگرفتند- ابوموسی اشعری اینواقعه را بحضرت عمر رض اطلاع داد\nحضرت عمر رض حکم نمود که از تجار همان ممالک که در ملک ما بیایند نیز\nهمین قدر گرفته شود- نصارای مبنج که تا آنوقت محکوم اسلام نبودند\nاز خدمت حضرت عمر رض تحریری درخواست کردند که ما را بشرط ادا کردن عُشر\nاجازه دهید که در عرب تجارت کنیم و حضرت عمر رض منظور فرمود\nو بعد ازان این قاعده بر مسلمانان و ذمیان نیز جاری گردید-\nالبته در مبلغ تفاوت بود چنانچه از حربی فیصده ۱۰ روپیه و از ذمی\nفی صده ۵ روپیه و از مسلمان فی صد دونیم روپیه میگرفتند و رفته رفته\nحضرت عمر رض اینقاعده را در تمام ممالک مفتوحه جاری کرده مدیریت صحیحی\nبرایش مقرر نمود که مداخل بسیاری داشت، این محصول خاص بمال\nتجارت بوده و مبدا و در آمد و برآمد را یک سال مانده بود"}
{"book": "adl0935", "page": 82, "text": "۷۱\n\nدور نمیدست تاجر بهرجا که میخواست مال ببرد دوباره محصول از کس نمیگرفت\nو این قاعده نیز بود که مالی که قیمتش از دو صد روپیه کمتر بود هیچ محصول\nنداشت، و حضرت عمر رض بعمال تاکید کرده بود که از اجناس ظاهر عشر\nبگیرند اسباب مردم را تلاشی نکنند درجهء تفصیل این کامل می آید\n\nادارهٔ عدالت\n\nاین شعبه در اسلام از برکت حضرت عمر رض بوجود آمده، دیباچهٔ اول\nترقی و تمدن اینست که ادارهٔ عدالت، از دیگر اداره های انتظام\nجدا شود در تمام دنیا هر جا که سلسلهٔ سلطنت و حکومت قائم شده\nبعد از مدتها این دو شعبه را از هم تفریق کرده اند اما حضرت عمر رض\nبعد چند روز از خلافت این شعبه را جدا کرد در عهد صدیق اکبر خود\nخلیفهٔ وقت و افسران ملکی کار قضا را نیز میکردند حضرت عمر رض نیز در ابتدای\nخلافت این رواج را قائم ماند و ضرور هم بود تا وقتیکه نظم و نسق حکومت\nکامل نشود اجرای هر شعبه محتاج برعب و داب میباشد ازینجهته\nپس فصل قضایا را شخصی اجرا میتواند که اختیار دار باشد از ینجهته"}
{"book": "adl0935", "page": 83, "text": "۷۲\nبود که حضرت عمرؓ برای ابوموسیٰ اشعری نوشت کسی که بااثر و صاحب عظمت نباشه قاضی مقرر نشود و بنابرین عبدالله ابن مسعود را از فصل قضا منع کرد .\nاما وقتیکه امور خلافت منتظم شد حضرت عمرؓ اداره قضا را بالکل جدا نموده و در تمام اضلاع عدالتها قائم و قاضی مقرر کرد و همراه ان فرمانی مشتمل بر اصول و آئین قضا بنام ابو موسیٰ اشعری حاکم کوفه نوشت درین فرمان تمام احکام و اصول شعبه قضا درج است و من بعینه او را درین مقام نقل میکنم۳ قواعد ۱۲ گانه رومن امپائر که رومینها\n۱ اخبار القضاة لمحمد ابن خلف الوکیع .\n۲ این فرمانرا علامه ابو اسحق شیرازی در طبقات الفقها و علامه بیهقی و ماوردی و جاحظ، و ابن عبدربه و نیز اکثر محدثین و مورخین نقل کرده اند .\n۳ در ۴۵۱ قبل المسیح رومن امپایر سفرا بیونان فرستاد که از آنجا قانون را تعلیم بگیرند و برای سلطنت یک قانون تیار شود - این سفرا بیونان رفته و از آنجا پس آمده یک دستور العمل تیار کردند که دران برای ۱۲ امر انتظامی ۱۲-۱۲ قاعده بود تمام این قاعده ها بر تخته های مسین کنده و تا مدت مدید"}
{"book": "adl0935", "page": 84, "text": "۷۳\n\nبران فخر میکنند و سیسره مقرر مشهور روم نوشته که این قوانین،\nاز تصنیفات تمام سیاحان زیاد است ما هر دو را برای موازنه\nنوشته ایم که هر کس فیصله کرده بتواند که در کدام ازین هر دو وسعت\nاصول تمدن بیشتر است .\nبقیه حاشیه صفحه (۷۲) رومن امپائر را همان قانون شاهی بود مواد قانون\nامپائر این است .\n(۱) وقتیکه شما بعدالت طلب شوید فوراً با مدعی حاضر شوید .\n(۲) اگر مدعی علیه انکار کرد شاهدان انکار او پیش شود تا جبراً حاضر کرده شود .\n(۳) اگر مدعا علیه خیال گریختن داشته باشد او را بگیرید .\n(۴) اگر مدعی علیه بیمار یا پیر باشد او را مرکب سواری بدهید ورنه جبراً حاضر کرده نمیتوانید .\n(۵) مدعا علیه اگر ضامن بدهد شما او را رها کنید .\n(۶) ضامن دولتمند باید دولتمند باشد .\n(۷) قاضی باید به اتفاق فریقین فیصله کند .\n(۸) قاضی از طرف صبح تا چاشت مقدمه ها را گوش کند .\n(۹) فیصله بعد از چاشت در حضور فریقین بشود .\n(۱۰) بعد از مغرب عدالت رخصت شود .\n(۱۱) اگر فریقین میخواستند شخص ثالثی را حاضر کنند باید ضامن بدهند .\n(۱۲) شخص که گواه آورده نتواند بدروازه مدعا علیه عوای درآید و از بلند بگوید این ست قواعدی که رومیها\nبواسطه آن بر رومن امپائر ناز میکنند ."}
{"book": "adl0935", "page": 85, "text": "۷۴\nفرمان حضرت عمر رض عبارةً درج میشود .\nاما بعد فأن القضاء فريضة محكمة و بعد از حمد خدا قضا یک فرض ضرور یست نفرا\nسنة متبعة اس بين الناس في وجهك و در حضور خود و در مجلس خود و در انصاف خود\nمجلسك وعد لك حتى لا ييأس الضعيف برابر بدار تا کم زور از انصاف نا امید نباشد\nمن عدلك لا يطمع الشريف في حيفك درو دار را از روی تو امید رعایت پیدا نشود\nالبنية على من ادعى واليمين على من انکر هر شخص که دعوی میکند بار ثبوت بروست\nوالصلح جايز الاصالحا احل حراما ا وحرم و هر که منکر باشد قسم بروست، صلح جائز است\nحلالا لا يمنعك قضاء قضيتة بالامس بشر طیکه حلال حرام و حرام حلال نشود در روزگر\nفراجعت فيه نفسك ان ترجع الى الحق یک فیصلہ کرده باشید امروز بان بعد از غور\nالفهم الفهم فيما يختلج في صدر ك ممالم رجوع کرده میتوانید اگر در مسئله شبه پیدا د در قرآن\nيبلغك في الكتاب السنة واعرف الامثال و حدیث ذکر آن نشده باشد بار بار بان غور کنید\nوالاشباه ثم قس الامور عند ذلك و و بر مثالها و نظیرهای آن فکر کرده بعد ازان یکی را\nاجعل لمن ادعى بيئة امداً ينتهى اليه بر دیگر قیاس کنید هر که مهلت برای ثبوت خود بخواه\nفان احضر بينة اخذت له بحقه ولا میعاد مقرر شود، اگر ثبوت کرد او را بحق برسانید\nوجهت لقضاء عليه - والمسلمون عدول واگر نکرد حکم بردی کنید مسلمانها همه عدو لند"}
{"book": "adl0935", "page": 86, "text": "۷۵\nبعضم على بعض كلاً مجلوداً فى حدّ او مجرباً باستثنای اشخاصی که بسبب حدّ دره خورده باشند\nفي شهادة زور اوظنينا فى ولاء اوورائة یا شاهدی دروغ داده باشند یا دلاور رشتن باشند\nدرین فرمان احکام قانونی که متعلق بقضاست بقرار تفصیل\nذیل است .\n(۱) قاضی با عموم مردم عادلانه رفتار نماید یعنی با مدعی مدعی علیه\nیک سان باشد .\n(۲) بار ثبوت عموماً بر مدعی است .\n(۳) مدعا علیه اگر از کدام قسم ثبوت یا شهادت عاجز آید قسم بخورد.\n(۴) فریقین بهر حال صلح کرده میتوانند اما در امر خلاف شرع\nصلح کرده نمیتوانند .\n(۵) برای پیش کردن مقدمه تعیین تاریخ لازم است .\n(۶) اگر مدعا علیه در تاریخ معینه حاضر نشد مقدمه را یک طرفه\nفیصله کنید .\n(۷) قاضی قرار مرضی خود مقدمه را فیصله کرده میتواند مگر باز نظر ثانی\nبر ان کرده میتواند ."}
{"book": "adl0935", "page": 87, "text": "۷۶\n(۸) هر مسلمان قابل شهادتست مگر شخصی که در حد دره خورده باشد\nیا شاهدی دروغ او باثبات رسیده باشد .\nعمدگی امر قضا یا بعبارةً دیگر کمال عدل وانصاف در فصل خصومات\nموقوف بچار چیز است .\n(۱) قانون عمده و مکمل که مطابق فیصله بالعمل آید .\n(۲) انتخاب حکام قابل و متدین .\n(۳) اصول وقواعد یکه حکام را از رشوت یا دیگر وسائل غیر مشروعه\nبازداشته نماند که در فصل خصومات رعایتی کنند.\n(۴) قضاة کافی با اعتبار علاقه جات تا در فصل خصومات\nتاخیر پیش نشود .\nحضرت عمر رض تمام این امور را بسیار بخوبی انتظام نمود که اضافه\nبران صورت ندارد، نظامنامه ساختن حاجت نبود، قانون اصلی\nاسلام قرآن مجید است که موجود بود، البته در قرآن کریم جزئیات\nنبوده، ازینجهة استمداد از حدیث و اجماع و قیاس ضرور بود حضرت عمر رض\nقضاة را بطور خاص این هدایت نمود، برای قاضی شریح فرمانی نوشت"}
{"book": "adl0935", "page": 88, "text": "۷۷\n\nکه در مقدمات باید اول مطابق قرآن مجید فیصلہ شود، و اگر در قرآن\nهمانصورت مذکور نباشد بحدیث و اگر در حدیث نیز نبود باجماع\nاکثرت رای) رجوع شود و اگر در یکی ازینها یافته نشد، خود اجتهاد کنید.\nدبرین نیز اکتفا نکرده، بلکه همیشه وقت بوقت برای حکام عدالت\nفتاوی مسائل مبهم و مشکل را نوشته میفرستاد- امروز اگر همه آنرا\nترتیب دهیم مجموعة آن یک نظامنامه مختصر میشود اما درینموقع استقصای\nآن نمی شود، اگر کسی بخواهد از کنز العمال و ازالة الخفا غیره جمع کرده میتواند\nو در اخبار القضاهٔ نیز فتاوی متعدد مذکور است\n\nاحتیاط و تدقیق او را در انتخاب قضاة ازین قیاس میتوان نمود انتخاب قضاة\nکه اشخاص منتخبة او ازین حیث منتخب تمام عرب بود- در پای تخت\nیعنی مدینهٔ منوره زید ابن ثابت قاضی بود که در زمان حضرت رسول الله\nکاتب وحی و در زبان سریانی و عبرانی ماهر بوده و از علوم فقهیه\nدر فن فرائض مهارتی داشت که در تمام عرب نظیر نداشت\nکعب ابن سور الازدی که قاضی بصره بود بسیار نکته رس و فهیم\nو معامله دان نکته رس بود امام ابن سیرین بسیار فیصله ها و احکام در اننقل کرده"}
{"book": "adl0935", "page": 89, "text": "۷۸\nقاضی فلسطین عبادة ابن صامت از همان پنجنفر بود که در عهد\nحضرت سیدالمرسلین حافظ کامل قرآن بودند و ازینجهت او را\nحضرت رسول به تعلیم اهل صفه امر فرمود، حضرت عمر آنقدر احترام او میکرد\nکه در وقتیکه امیر معاویه در یک موقع با او مخالفت کرد حضرت عمر او را\nاز ماتحتی امیر معاویه کشید .\nقضات عهد فاروق اعظم\nقاضی کوفه عبدالله ابن مسعود بود که از فضل و کمال محتاج به بیان نیست\nو منبع فقه حنفی اوست و بعد از عبدالله ابن مسعود در سنه ۱۹ قاضی شریح\nدر کوفه مقرر شد، و او اگرچه صحابه نبود اما آنقدر ذهین و کاردان بود که\nدر تمام عرب جواب نداشت چنانچه نام او تا امروز ضرب المثل\nافواه است . حضرت علی کرم الله وجهه او را بنام اقضی العرب\nیاد میکرد، و نیز جمیل ابن معمر الجحمی ابومریم الحنفی ـ سلمان ابن ربیعة الباهلی\nعبدالرحمن ابن ربیعة ـ ابوقرة الکندی ـ عمران ابن الحصین ـ که از\nقضاة عهد فاروق اعظم اند، جلالت و عظمت شان ایشان\nاز کتاب رجال معلوم میتوان شد .\nاگرچه قاضی ماتحت حاکم صوبه یا حاکم ضلع میبود و آنها"}
{"book": "adl0935", "page": 90, "text": "۷۹\nاختیار داشتند که خود قاضی مقرر کنند، مگر حضرت عمر از احتیاط زیاد\nاکثر خود قاضی انتخاب نموده میفرستاد و با آنکه برای انتخاب\nشهرت آنها کافی بود مگر بدین اکتفا نکرده اکثر امتحان عملی تجربه ذاتی\nنموده انتخاب میکرد .\n\nقضاة بعد\nاز امتحان\nمقرر میشدند\n\nسبب مقرری قاضی شریح این است که حضرت عمر\nاز یک شخص اسپ بشرط پسند خرید و برای کسی جہتة امتحان داد که\nسوار شود اسپ در سواری ضرب خورده عیبی شد، حضرت عمر میخواست\nکه او را رد کند مالک اسپ انکار نموده در بین نزاع واقع شد\nشریح حکم مقرر شد و فیصله کرد که اگر از مالک آن اجازه سواری گرفته اید\nاسپ را رد کرده میتوانید، ورنہ رد نمی شود، حضرت عمر فرمود که حق همین\nاست و همان وقت شریح را قاضی کوفه مقرر کرد و در مقرری کعب ابن سُورا نیز\nنیز اینچنین واقعه پیش آمده .\nدر انسداد وسائل غیر مشروعه بسیار چاره ها نمود .\n(۱) بست تنخواه را آنقدر زیاد کرد که بالاتر از ان ضرورت نبود\nمثلاً تنخواه سلمان ربیعه و قاضی شریح را ما ہواره پنجصد روپیہ مقرر کرد\n\nوسائل انسداد\nرشوه"}
{"book": "adl0935", "page": 91, "text": "۸۰\nو این مبلغ باعتبار حالات آنزمانه بالکل کافی بود .\n(۲) قاعده مقرر کرد شخصی که معزز و دولتمند نباشد قاضی نشود\nدر فرمان ابوموسی اشعری حاکم کوفه همین قاعده درج و دلیلش\nنوشته که دولتمند طرف رشوت رغبت نمیکند و شخص معزز\nدر فیصله خود از کسی بیم و ترس نمیدارد .\nبا اینهمه قواعد قاضی از خرید و فروخت و تجارت منع بود و این\nاصولی است که ممالک ترقی یافته بعد از تجربههای زیاد آنرا اختیار\nکردند .\nیک لازمه کلان در عدل و انصاف لحاظ مساوات است\nیعنی در ایوان عدالت شاه و گدا، امیر و غریب، شریف و رذیل،\nهمه بیک رتبه باشند، حضرت عمر درین امر آنقدر اهتمام داشت\nکه برای امتحان و تجربه چند دفعه خود بدعوا در محکمه رفته، یک دفعه او را\nبا ابی ابن کعب نزاعی پیش شد ابی دعوی را به پیش زید ابن ثابت برد\nحضرت عمر بحیثیت مدعاعلیه حاضر شد و زید تعظیم نمود. حضرت عمر فرمود\nنخستین ظلم شما همین است این را گفته با ابی برابر نشسته ابی ثبوت نداشت"}
{"book": "adl0935", "page": 92, "text": "۸۱\n\nو حضرت عمر از دعوی منکر بود ابی موافق حکم شرع میخواست او را قسم دهد\nزید رتبه خلافت را لحاظ نموده از ابی درخواست کرد که امیرالمومنین را\nاز قسم معاف دار، حضرت عمر از ینطرفداری بسیار رنجیده. زید را\nمخاطب کرده گفت تا وقتیکه پیش تو یک آدم عام و عمر هر دو\nبرابر نباشد قابل منصب قضائی شوی .\nاصولی که در خصوص قضاة و امور متعلق بقضا اختیار کرد\nمنتج آن شد که از عهد خلافت تا دوره بنی امیه عموما قضاة از الزام\nظلم و بی انصافی بری ماندند - علامه ابوهلال عسکری در کتاب الاوائل\nکه نخستین قاضی که در اسلام خلاف انصاف عمل کرده بلال ابن ابی برد\nبوده که یکی از قضاة عهد بنی امیه است .\nتعداد قضاة بلحاظ آبادی کافی بود چرا که هیچ ضلع از قاضی خالی | تعداد قضاة\nکافی بود\nنبود. و چون اهل ذمه اجازه داشتند که دعاوی خود را بطور خود\nفیصله کنند ازینجهته در عدالتهای اسلامی مقدمات آنها کمتر\nمی آمد و در هر ضلع بودن یک قاضی بہرحال کافی بود .\nاز اختراعات محیر العقول فاروق اعظم در صیغه قضا"}
{"book": "adl0935", "page": 93, "text": "۸۲\nشهادت علی الخصوص در امور متعلقه باصول شهادت (بیان این در ذکر\nماهرین فن اجتهادات اومی آید) یعنی در امر مشخص بظن اظهار از شخص ماهر\nهمان فن میگرفت، چنانچه حطیه در هجو زبرقان ابن بدر شعری انشا کرد\nولی ہجو روشن از ان ظاهر نمیشد، زبرقان بخدمت حضرت عمر رض مقدمهٔ\nخود را پیش کرد چونکہ معاملہ شعر و شاعری و اصطلاحات شاعرانه\nبود و از طرز گفتگوی عام جدا ـ حضرت عمر رض حسان ابن ثابت را که\nبسیار شاعر مشهور بود خواسته پرسید و مطابق رای او فیصلہ کرد\nہمین طور در اشتباه نسب از حلیه شناسان اظهار میگرفت\nچنانچه در کنز العمال در باب قذف ازین قسم مقدمات بسیار مذکور است.\nاگرچہ در متعلق فصل خصومات حضرت عمر رض بسیار اصول و آئین\nمقرر کرد اما آنها تا وقتی بود که در ارزانی و آسانی انصاف هیچ خلل\nنیفتاده بود، و از هر چه بیشتر همین لحاظ داشت که امر انصاف عام\nو آسان باشد، امروزه روز در ممالک متمدنہ انصاف و دادرس را\nبزنجیر قیود پابستہ اند که داد خواهان را دست برداشتن از دعوا\nبسیار آسانتر است ازینکہ دعوا کنند اما اصول و آئین حضرت عمر رض"}
{"book": "adl0935", "page": 94, "text": "۸۳\nآنقدر آسان بود که در دادخواهی یک ذره دقت هم پیدا نمیشد. محل اداره\nو خود خاص متوجه این امر بود ازینجهته برای دوائر عدلیه عمارت خاص قضا\nتیار نکرد بلکه بمسجد ها اکتفا نمود چرا که تعمیم و اجازتی که در مفهوم مساجد است\nبدیگر عمارت پیدا نمی شود در رجوع مقدمات که برداشت چیزی ندارد\nبدروازه محکمه گیر و گرفت نبود، تمام قضاة را تاکید بود که با عجزه و غربا\nکه بدعوی می آیند مدارا و نرمی نمائید تا در اظهار مدعای خود از شما\nخوف و بیم نکنند .\nافتا\nیکی از امور ضروریه متعلق بعدالت افتاست که در آغاز اسلام\nقائم شد و مثال آن در غیر اسلام گاهی پیدا نمیشود از اصول اولیه قانون\nیکی این است که برای هر شخص لازم است که از قانون باخبر باشد\nمثلاً اگر کدام شخص گناهی کند عذر بیخبری از جرم آن گناه بکارش نمی آید\nاین قاعده در تمام دنیا مسلم و حال در ممالک متمدنه برصحت این قاعده\nخیلی مبالغه دارند اما تعجب درین است که قومهای دیگر درین امر هیچ تدبیر"}
{"book": "adl0935", "page": 95, "text": "۸۴\nاختیار نکردند در اروپا که تعلیم عام شده باز هم بدرجه نرسیده ونخواهد رسید\nکه هر شخص قانون دان شود، شخص جاهلی را که دانستن کدام مسئله\nاز قانون لازم باشد هم برای آن تدبیری نیست، اما در اسلام\nبرای این یک محکمه خاص بنام افتا بود و طریقش این بود که اشخاص\nبسیار قانون دان یعنی فقها در هر جا موجود بودند اگر شخصی برای دریافت\nمسئله نزد آنها میرفت براوشان فرض بود که آن مسئله را خیلی بتدقیق\nنشان میدادند درینصورت گویا هر کس هر وقت که میخواست از مسائل\nقانون واقف شده میتوانست و ازینجهته هیچکس عذر کرده نمیتوانست\nکه من از مسئله قانون واقف نمیباشم. این طریقه در آغاز اسلام\nخود بخود پیدا شد و تا حال قائم ماند، لیکن آنقدر پابندی که در عهد فاروق اعظم\nبرین امر بود بعد ازان بلکه در عهد صدیق اکبر کبی بیشتر است هم نبود .\nدرین امر از همه ضرورتر این بود که برای هر کس اجازه افتا نبود\nبلکه خاص خاص نفری قابل برای افتا نامزد میشدند تا هر کس و ناکس\nمفتی عهد\nفاروق اعظم\nمسائل غلط را ترویج ندهد، حضرت عمر این تخصیص را همیشه لحاظ داشت\nوبجز حضرت علی - حضرت عثمان - معاذ ابن جبل - عبد الرحمن ابن عوف رض"}
{"book": "adl0935", "page": 96, "text": "۸۵\n\nابی ابن کعب ـ زید ابن ثابت ـ ابو هریره ـ وابو دردا ـ وامثال اینها را\nکه اجازه داده دیگر هیچکس مجاز نبود، شاه ولی الله در ازاله الخفاء نوشته\n\"سابق وعظ و فتوی موقوف بود بر رای خلیفه، بدون امر خلیفه وعظ نمیگفتند\nو فتوی نمیدادند\" و آخر بغیر توقعه بر رای خلیفه وعظ می گفتند و فتوی می دادند\"\nدر تواریخ مثالهای این بسیار موجود است که اشخاصی که مجاز نبوده\nو فتوا داده اند حضرت عمر آنها را منع فرمود چنانچه بر عبدالله ابن مسعود این مجرا یکبار\nگذشت. بلکه تا حدی احتیاط داشت که مفتی های مقرر را نیز غربال\nمیکرد از حضرت ابوهریره بار ها میپرسید که تو درین مسئله چه فتوی داده؟ و چون\nجواب خود را بیان میکرد می فرمود اگر درین مسئله جوابت بدیگر نوع می بود\nپس ازین بفتوا مجاز نمیبودی\".\n\nثانیاً چیزیکه بفتوا ضرور است این است که نام مفتیها اعلان شود\nو چون درانوقت اخبار نبود، در مجلس عامه که بالاتر ازان ذریعه اعلان عام\nنبود بار ها اعلان میفرمود خطبه که در مقام جابیه از سفر شام بحضور نفری\nبسیاری خوانده دران این فقرات را تقریر نموده .\nمن اراد القرآن فلیات ابیا ومن اراد یعنی هر که قرآن خواندن میخواهد نزد ابی ابن کعب برود"}
{"book": "adl0935", "page": 97, "text": "۸۶\nان یسال الفرائض فلیسات زیدا و من  هر که از فرائض پرسد پیش زید رود.\nارادان یسال عن الفقه فلیات معاذ  هر که از فقه پرسد از پیش معاذ پرسد\nفوجداری و پولیس\nتا جائیکه تحقیق کرده ام، حضرت عمر برای امور حربیه ادارهٔ علیحده مقرر نکرده، بعض اقسام مقدمات مثل زنا و دزدی را در هر جا قاضی ها فیصله میکردند، کار های ابتدائی تعلق پولیس داشت، ادارهٔ پولیس مستقلاً قائم و نامش احداث بود و مدیر پولیس را صاحب الاحداث میگفتند، در بحرین قدامه ابن مظعون و ابو هریره را مقرر کرد، قدامه تحصیل مالگذاری مأمور و ابو هریره با تعیین اختیارات مدیر پولیس بود امور متعلق باحتساب همه سر رشته کافی داشت، مثلاً بترازو کم تول کردن یا بر سر سرک بنای تعمیر کردن یا بر مراکب اضافه بار نمودن یا اشکا شراب فروختن و امثال اینها همه ممنوع و برای بازخواست این امور در هر جا افسری مقرر بود ولی معلوم نیست که احتساب اداره مستقل داشت یا همچه امور متعلق به صاحب الاحداث بود، در کنز العمال در جائیکه"}
{"book": "adl0935", "page": 98, "text": "۸۷\nاز ابن سعد این روایت را نقل کرده که حضرت عمر بنکرانی بازار عبد الله\nابن عتبه را مقرر نمود در انجا مینویسد که این فعل حضرت عمر از ماخذ عهدۀ احتساب\nیکی از ایجادات متعلق باین شعبه بنای بندیخانه است پیشتر ازین ایجاد بندیخانه\nدر عرب نام بندیخانه هم نبود و از پنجہ مجرمین را سزای سخت میدادند\nولی حضرت عمر بندیخانه ایجاد نمود، ونخستین جای صفوان ابن امیه را\nکه در مکه معظمه بود به چار هزار درهم خریده بندیخانه ساخت، بعد در اضلاع\nدیگر نیز بندیخانه بنا یافت، از تصریح علامه بلاذری معلوم می شود که بندیخانۀ\nکوفه از سل تیار کرده و تا اینوقت محض مجرم در بندیخانه حبس می شد\nاما بعد از دور خلافت ، قاضی شریح قرضداران را نیز بمحبس حبس می نمود\nبعد از تعمیر بندیخانه بعض سزا ہا تبدیل هم شده مثلاً ابو مجن ثقفی کہ\nبار بار بجرم شراب خوری گرفتار آمد، در آخر دفعه حضرت عمر او را بجای حد\nحبس نمود .\nسزای جلا نیز ایجاد حضرت عمر رض است چنانچه ابو محن باین سزایم\nرسیده و فاروق اعظم او را بیک جزیره فرار کرد ."}
{"book": "adl0935", "page": 99, "text": "۸۸\n\nبیت المال (یا) خزانه\n\nبیت المال\nپیش ازین نبود\nاین شعبه نیز از خود حضرت عمر بوجود آمده آخرین وجهی که در عهد او\nتحصیل شده خراج بحرین و مبلغش هشت لک درهم بود اما آنحضرت\nتمام این مبلغ را در یک مجلس تقسیم نمود، حضرت ابوبکر نیز در خلافت خود\nخزانه اداره نکرد مال غنیمت که می آمد همان وقت بر دم قسمت میکرد\nچنانچه سال اوّل ده درهمی و سال دوّم بیست در همی در حصه یک نفر\nرسید، در کتاب الاوایل و بردایت ابن سعد همچه مذکور است\nو بروایتی از ابن سعد حضرت ابوبکر صدیق محلی برای بیت المال\nتخصیص کرده ولی نوبت نرسید که از خزانه چیزی دران بیندازد\nچنانچه در وقت وفات او از بیت المال علم آوردند محض یک درهم برآمد.\nتقریباً در سنه ه ابو هریره را حضرت عمر در بحرین عامل مقر کرد و او\nاز محصول سال تمام مبلغ پنج لک درهم با خود آورد، حضرت عمر مجلس شوری\nعام نموده گفت که این یک مبلغ زیاد است که از بحرین آمده،\nرضای شما چیست، حضرت علی رائی داد که هر قدر مبلغ در سال بیاید در همانسال"}
{"book": "adl0935", "page": 100, "text": "۸۹\n\nتقسیم شود مد خزانه جمع نکنند حضرت عثمان برخلاف این رای داد بیت المال در کدام سنه قائم شد\n\nولید ابن هشام گفت که من سلاطین شام را دیده ام که خزانه و دفتر\nعلیحده دارند\n\nاگر امروزه روز میبود از نام غیر مذهب اجتناب میکردند اما حضرت عمرض این رأی را پسندیده بیت المال را اساس نمود از همه پیشتر در دارالخلافه یعنی در مدینه منوره بسیار خزانه کلان برپا کرد و چون برای نگهبانی و حساب و کتاب او آدم بسیار قابل و دیانت دار لازم بود عبدالله ابن ارقم را\nکه صحابی بسیار معزز و در نوشتن و خواندن صاحب کمال بود مدیر خزانه بیت المال\nو در ماتحتش اشخاص لایق مقرر کرد از انجمله عبدالرحمن ابن عبید القاری و معقیت نیز بود معیت شخصی است که بشرف مهر برداری پیغمبر صلی الله علیه و سلم اختصاص یافته ازینجهته در دیانت و امانت مسلم الثبوت بود .\nعلاوه بر دارالخلافه در تمامی علاقه و صوبجات بیت المال قائم کرد اگرچه حکام اعلای آنجا ها هر گونه اختیارات داشتند اما اداره بیت المال جدا و مدیرش علیحده می بود مثلا در اصفهان خالد ابن حارث و در کوفه\nعبدالله ابن مسعود خاص مدیر خزانه بودند حضرت عمرض اگرچه در امور تعمیر"}
{"book": "adl0935", "page": 101, "text": "۹۰\nبسیار کفایت شعاری داشت ولی برای بیت المال عمارتهای باشکوه\nبنا نهاد، نخستین در کوفه محلی برای بیت المال بمعماری (روزبه) نام مجوس\nکه معمار مشهوری بود بنا کرد و مصالح این تعمیر را از عمارتهای خسروان مجوس\nمی آوردند، و چون از ان خزانه نقب زده دزدی نکردند حضرت عمر رای سعد وقاص\nنوشت که عمارت مسجد را به بیت المال بچسپاند چرا که مسجد همیشه از وقت آمد\nنماز گذاران آباد بوده همه وقت مجمع مردم میباشد، پس روز به بحکم سعد وقاص\nعمارت بیت المال را آنقدر وسیع کرد که بمسجد چسپید و باین وجه از دزدی\nو غیره اطمینان حاصل شد .\n\nمعلوم شد که در زمانه ما بعد از احتیاط زیاد بر خزانه پهره مقرر شد\nبلاذری می نویسد وقتیکه طلحه و زبیر از حضرت علی باغی شده ببصره آمدند\nو میخواستند که بر خزانه قبضه کنند چهل نفر سپاهی از قوم سیابجه بر خزانه پهره،\nو طلحه و زبیر از ان اراده مزاحم شدند و نیز در خصوص سیابجه می نویسد\nکه اینها از سند گرفتار شده آمدند و در فوج ایرانی داخل بودند وقتیکه در عهد\nفاروق اعظم ایران فتح شد این قوم مسلمان شدند و ابو موسی اینها را\nدر بصره جا داده آباد شدند .\nعبد الله"}
{"book": "adl0935", "page": 102, "text": "۹۱\n\nسررشتهٔ خزانه های صوبجات واضلاع چنان بود که مصارف\nضروری همان علاقه را در خزانه مانده مبلغ اضافگی را در آخر سال بخزانهٔ\nدارالخلافه یعنی خزانهٔ بیت المال مدینهٔ منوره میفرستادند، چنانچه\nفرامین مؤکد بنام عمال راجع باین امر از آستان خلافت میرسید مگر خیلی\nدشوار است معلوم شود که در خزانهٔ هرجا چقدر وجه برای اخراجات همانجا\nمیگذاشتند، از تصریح مؤرخ یعقوبی اینقدر معلوم می شود که مبلغی خاص برای\nتنخواه و وظیفه و غیره مصارف اهالی بود سالیانه بسه کرور بالغ می شد.\nاهتمامی که فاروق اعظم در نگرانی و حفاظت بیت المال نموده در تواریخ\nمذکور است ولی از تفصیل آن صرف نظر نمودیم.\n(پبلک ورک) یا نظارت نافعه\nاستقلال این شعبه از ایجاد عصر حاضر است و لہذا در زبان عرب\nنام اصطلاحی ندارد، در مصر و شام این لفظ را بنظارت نافعه ترجمه کرده اند\nعمارات سرکاری، نہرها، سرکها، پل ها، شفاخانه ها، درین شعبه داخل است\nاگرچه در عهد خلافت این شعبه مستقل نبود مگر امور متعلقهٔ آن بجز شفاخانه همه موجود"}
{"book": "adl0935", "page": 103, "text": "۹۲\n\nو بنهایت وسعت انتظام داشت.\nنهر هائیکه فاروق اعظم برای ترقی زراعت کشیده اند بیان آنرا\nدر ذیل داخل مختصراً نگاشتم، درینجا از دیگر نهرها بیان میرود که مخصوص\nزراعت نبودند.\nنهر ابی موسیٰ- این نهر ۹ میل دراز بود، سبب حفر آن این است\nکه یکدفعه نفری بصره بطور وفد بحضور حضرت عمر رض حاضر شدند، حضرت عمر رض\nموافق معمول احوال هر یک را می پرسید، حنیف ابن قیس که ازین جماعہ بود\nتقریر پر جوشی که در کتابها عبارۃً مسطور است مشتمل ببرین ماجرا نمود که زمین\nبصره شورستان است و از شش میل مسافه آب می آریم، حضرت عمر رض\nهمان وقت بنام ابوموسی اشعری فرمانی باین مضمون فرستاد که برای\nمردم بصره نهر بکشد و او از دجله بدرازی نه میل جوی بریده به بصره آورد\nکه بهر خانه آب بسیار شد.\nنهر معقل نهر مشهوری است که بواسطه آن این مثل در عرب مشهور\nشده اذا جاء نهر الله بطل نهر معقل این نهر را نیز از دجله جدا کرده اند\nو چون حفر آن بمعقل ابن یسار که یک صحابی مقدس است محول بود نهر بنام او\n\nنهرابی که حضرت عمر\nساخته است\n\nنهر معقل"}
{"book": "adl0935", "page": 104, "text": "۹۳\n\nمشهور شد .\nنهر سعد : پیشتر اهالی (انبار) در خصوص حفر این نهر بشهنشاه فارس نهر سعد\nعرض کرده بودند، و در عهد اسلام بخدمت سعد وقاص آمده عارض شدند\nداو سعد ابن عمر را مامور باین کار فرمود، سعد آغاز باین کار نمود و تاحدی\nولی پیش رو کوه آمد دست باز کشید، همچنان ماند، بعد حجاج در عهد خود\nهمان کوه را بریده آب را جاری کرد مگر نهر همچنان بنام سعد مشهور شد .\nاز همه کلان تر و مفیدتر نهریست که خاص بحکم حضرت عمر حفر و بنام نهر امیرالمومنین\nنهر امیرالمومنین مشهور است و بذریعهٔ همین نهر دریای نیل به بحر قلزم ملحق گردید\nتاریخ مختصر این چنان است که در سنهٔ ۱۸ وقتیکه در تمام عرب قحط افتاد حضرت عمر\nبرای تمام اضلاع احکام فرستاد که از هر جا غله و غیره حبوبات بکثرت\nبفرستند، اگرچه این حکم فوراً تعمیل شد مگر از شام و مصر که راه خشکه بسیار دور و دراز بود\nغله دیر رسید، فاروق اعظم این تکالیف را خیال کرده برای عمرو عاص\nحاکم مصر خط نوشت که یک جماعت از باشندهای مصر را با خود گرفته\nبدار الخلافه حاضر شوید، وقتیکه عمرو عاص حاضر شد فرمود که اگر دریای نیل\nباسمند پیوست شود عرب را گاهی اندیشهٔ قحط و گرانی نخواهد بود و کرایهٔ از راه خشکه"}
{"book": "adl0935", "page": 105, "text": "۹۴\nآوردن غله خالی از زحمت و وقت نخواهد بود، حضرت عمرو واپس رفته بکار شروع کرد\nو از فسطاط (که از قاهره ده ۱۲ میل است) تا بحر قلزم نهر کنده باین ذریعه\nدریای نیل که زیر فسطاط میرفت بدریای قلزم یکجا شد جهازات از نیل\nروانه شده بقلزم می آمدند و از آنجا به جار رسیده لنگر می انداخت که\nبندرگاه مدینه منوره بود، این نهر تقریباً ۶۹ میل طول داشت تعجب بسیار\nدرین بود که این نهر باین درازی بشش ماه تیار شد چنانچه در سال اول\n۲۰ جهازهای کلان کلان که در هر کدام آن هفت هزار اردب) غله پر بود\nبذریعه این نهر به بندرگاه مدینه منوره آمد، این نهر تا مدتهای دراز جاری ماند\nو بواسطه این نهر تجارت مصر در نهایت ترقی بود، بعد از عمر عبدالعزیز\nبسبب بی پروائی عاملان جابجا کر کرده تا بحدیکه مقام ذنب التمساح\nبالکل بسته شد در سنه منصور عباسی بنابر یک مصلحت شخصی\nاو را بسته کرد اما بعد باز جاری شده مدتها همچنان ماند.\nیک سخن عجیب این است که عمرو عاص میخواست که براه راست\nبحر روم و بحر قلزم را یکی کند چنانچه موقع و جای حفر آنرا نیز معین کرده\nو میخواست که از حد فرما که فاصله در بین بحر روم و بحر قلزم صرف ۷۰ میل است"}
{"book": "adl0935", "page": 106, "text": "۹۵\nنهر بکشد و هر دو دریا را یکی کند، مگر وقتیکه حضرت عمررض خبر شد اظهار نارضامندی\nظاهر نموده نوشت که اگر اینچنین شد جہاز های یونانی آمده حاجیها را خواهند برد\nاگر عمرو عاص اجازه می فرمود فخر ایجاد نهر سویز در حقیقت بحصه عرب می آمد.\nعماراتی که حضرت عمررض تعمیر کرده سه قسم است\n(۱) مذهبی مثل مساجد وغیره - بیان آنها بتفصیل در شعبۀ مذهبی\nمی آید درینجا همین قدر از قول صاحب روضۃ الاحباب مینویسیم\nکه چهار هزار مسجد تعمیر شده .\n(۲) فوجی یعنی قلعها، و چھاونیها، بیان اینها در انتظامات فوجی\nمی آید .\n(۳) ملکی مثلاً دار الاماره وغیره، تفصیل حالات این قسم عمارات\nمعلوم نیست اما تفصیل اقسام آن برحسب ذیل است\n(۱) دار الاماره، یعنی برای نشستن حکام در صوبجات واضلاع\nو جاهای دفتر ماندن، طبری و بلاذری قدری بتفصیل حال دارالامارۀ\nکوفه و بصره را نوشته اند .\n(۲) دیوان، یعنی جائی که اوراق دفتر مانده میشد دفتر نظام نیز درین مکان"}
{"book": "adl0935", "page": 107, "text": "۹۶\n\nمی بودند .\nخزانه (۳) بیت المال، یعنی جائی خزانه این عمارت را مضبوط و مستحکم\nمیساختند، حال بیت المال کوفه در ذکر کوفه گذشت .\nبندیخانه (۴) بندی خانها، حال بندی خانه مدینه منوره در بیان صیغه\nپولیس گذشت و بندیخانه بصره در عمارت دارالاماره شامل\nاست .\nمهمانخانها (۵) مهمان خانها، تعمیر این مکانها برای این بود که مردم بیرون\nکه دوسه روزه بشهری آمدند درین مکانها بمانند در خصوص\nمهمانخانه کوفه علامه بلاذری می نویسد امر عمران یتخذ لمن یرد\nمن الافاق داراً فکانوا ینزلونها مهمانخانه مدینه منوره در\nتعمیر شد ابن حبان ذکر او را در کتاب الثقات کرده .\nدرینموقع ضرور است بیان کنیم که این عمارتها دارای شان\nو شوکت ظاهری و تکلفات رسمی نبود، چرا اسلام تکلفات فضول را\nاجازت نمیداد، در ما بعد هرچه شد شد اما تا آنوقت اسلام بالکل بصورت\nساده و اصلی خود بود، فاروق اعظم نهایت سعی و اهتمام میکرد که این سادگی"}
{"book": "adl0935", "page": 108, "text": "۹۲\n\nاز اسلام بدر نشود علاوه‌ برین در آنوقت حاکم را اختیارات آزادانه\nبر بیت المال حاصل نبود بیت المال را سرمایه تمام قوم میدانستند\nو مردم مصرف اصلیش این میدانستند که ازینکه بجنگ جو نه خرج شود\nبهتر است که بکار آدم بیاید و مدتی این خیال در دماغها بود و ازین اثر بود\nوقتیکه ولید ابن عبد الملک در تعمیر مسجد جامع دمشق یک مبلغ کثیر صرف کرد\nتمام مردم ناراض شده علانیه گفتند که مصرف روپیه بیت المال این نبود\nبهر حال در عهد حضرت عمر رض هر قدر عمارتی که تیار شد عموماً از خشت و گل ساخته\nشد ایوان حکومتی بصره نیز باین حیثیت بود البته عمارتهای فوجی نهایت مضبوط\nو مستحکم ساخته شد .\nاگرچه انتظام سرکها و پلها نهایت خوب بود اما براه راست انتظام سرکها\nزیر اهتمام حکومت نبود، معاهده که با قومهای مفتوحه میکرد مشروط باین بود\nکه اهالی تعمیر سرک و پل و غیره را باهتمام گرفته و به پیسه خود تیار کنند\nوقتیکه ابو عبیده شام را فتح کرد در شرایط صلح این امر نیز داخل بود .\nمکه معظمه اگرچه از مدتها قبله گاه خلائق بود اما راهای آن بالکلی\nویران و بی آب بود حضرت عمر رض در سنه ۱۷ وقتیکه بمکه معظمه رفت باجازهٔ او"}
{"book": "adl0935", "page": 109, "text": "۹۸\nسراها و پیره دارخانهای راه مکه معظمه تا مدینه منوره\n\nاز مدینه گرفته تا مکه معظمه در هر منزل پیره دار خانه و سراها و چاه ها تیار نمودند\nشاه ولی الله در ازالته الخفامی نویسد از ان جمله آنکه سالی بقصد عمره\nبمکه محترمه توجه فرمود نزدیک مراجعت امر فرمود تا در منازلی که مابین\nحرمین واقع اند سایه ها و پناها سازند و هر جا هبیکه انباشته شده باشد\nآنرا پاک کنند و صاف نمایند و در منازل کم آب چاهها احداث کنند\nتا بر حجاج با ستراحت تمام قطع منازل میتر شود .\n\nتعمیر شهر ها\n\nهر شهر که در زمانه حضرت عمر آباد شده از پای ضرورت آباد شده\nو هر کدام با عتبار خصوصیت که پیدا کردند خود در تاریخ اسلام صفحه\nمیخواهد درین شهر ها کوفه و بصره تا یک مدتی منظر آثار اسلامی ماند\nبنیاد نحو عربی و دارالعلوم اصلی نحو این دو شهر بود، فقه حنفی که امروز روز\nتمام روی دنیا را گرفته سنگ بنیاد آن در کوفه نهاده شد بنابرین\nاسباب، حال بنیاد آبادی آن را در اینجا بتفصیل نوشتن ناموزون\nنخواهد بود ."}
{"book": "adl0935", "page": 110, "text": "۹۹\n\nدر حصه اول این کتاب نگارش رفت که برای اطمینان از حملهای\nبحری فارس د هند حضرت عمر در سنہ ۱۴ عتبه ابن غزوان را معین فرمود\nکه در بند را بله قریب جائی که بذریعه خلیج فارس جہازات ہندوستان\nو فارس لنگر می اندازند یک شهر آباد کند و موقع و منظر زمین آنرا خود\nحضرت عمر نشان داد، عتبه همراه هشتصد آدم روانه شد و به خروبہ\nرسید در جائیکه حال آبادی بصره است، در نیجا یک میدان مثل کفدست بصره\nبود چونکه زمین آن خاک زرد سنگ دار آب و علف بسیار داشت\nو بالکل موافق مذاق عرب بود، غرض عتبه بنیاد آنرا داغ بیل نمود،\nو برای هر قبیله جدا جدا احاطه را خط کشید و خانه‌های مختصر از علف ساخت\nعاصم ابن دلف را مقرر کرد که تا هر قبیله را بجای مناسب شان\nفرود آرد، آنجا عمارت‌های سرکاری مسجد جامع و ایوان حکومتی که دران عمارات\nدفتر و بندی خانه نیز شامل بود و زیاده ممتاز بود در سنہ ۱۷ آتش گرفت\nو بسیاری مکانها سوخت، سعد وقاص که حاکم کوفه بود نزد حضرت عمر\nقاصد فرستاده اجازت خواست که عمارات پخته بسازد، حضرت عمر\nمنظور فرموده تاکید کرد که هیچکس در یک مکان زیاده بر سه خانه نسازد."}
{"book": "adl0935", "page": 111, "text": "۱۰۰\n\nبصره از دریای دجله ده میل دور افتاده حضرت عمر رض حکم داد که از دجله تا بصره نهر بیاورند چنانچه تفصیل آن در پبلک ورک نگارش یافت آبادی بصره به بسیار زودی ترقی نمود تا حدیکه در زمان حکومت زیاد ابن ابی سفیان محض تعداد فوجی که نام آنها ثبت دفتر بود ۸۰ هزار و آل و اولاد آنها به یک لک ۱۲۰ بیست هزار میرسید.\nمناسبتی که آب و خاکش با علم و فضل داشت اندازه اش از علم عربیت میتوان نمود که درین سرزمین بنا یافته، در تمام دنیا اوّل کتابی که در علم لغت عربی نوشته شده کتاب العین است که تصنیف خلیل بصری است درینجا نوشته شده، علم عروض و موسیقی نیز ازینجا ابتدا شده نخستین مصنف علم نحو سیبویه تعلیم یافته بصره است، از ائمۀ مجتهدین حسن بصری است که ازین خاک پاک پیدا شده.\nکوفه شهر دیگر که از بصره مشهورتر است شهر کوفه است وقتیکه مدائن و غیره فتح شد حضرت سعد وقاصّ بحضور فاروق اعظم خط فرستاد که تا ماندن عرب درینجا رنگ و روی شان بالکل بدل شده، حضرت عمر رض در جواب نوشت که آب و هوای آنجا با مزاج عرب موافقت ندارد، پس باید"}
{"book": "adl0935", "page": 112, "text": "۱۰۱\n\nعبیدالله\n\nجائی تلاش شود که حیثیت بحری و بری هر دو را دانسته باشد حضرت سلمان و حذیفه که خاص برای اینقسم امور مامور بودند رفته زمین کوفه را انتخاب کردند و چون زمینش ریگ زار و سنگ چل داراً نامش کوفه گذاشتند، کوفه پیشتر از اسلام پای تخت خاندان نعمان ابن منذر بود که فرمانروای عراق عرب بودند و عمارات مشهور آنها مثل خورنق و سدیر و غیره در همین جا واقع بود، منظره اش بسیار خوب و از کنار فرات یکنیم تا دو میل فاصله داشت، عرب کوفه را خدالعذراً یعنی عارض محبوب میگفتند، چرا که از اقسام گلهای عمده عربی مثل اقحوان و شقائق و قیصوم و خزامی گلزاری بود؛ بغرض در سنهٔ بنیادش آغاز شد و قرار فرمان فاروق اعظم که بتقسیم نوشت که آبادیش قابل نشستن ۴۰ هزار آدم باشد باهتمام هیلاج ابن مالک برای هر قبیلهٔ عرب محله های جدا جدا آباد شد برای وضع و ساخت شهر حکم تحریری از خود حضرت عمر رض آمد که راهای عام ۴۰ - ۴۰ گز و ده از اول کم کرده ۳۰ - ۳۰ دست و ۲۰ - ۲۰ دست عرض آن ماند و کوچه ها بعرض ۷ - ۷ دست باشد، عمارت مسجد جامع با یک چبوترهٔ بلند مربع"}
{"book": "adl0935", "page": 113, "text": "۱۰۲\nآنقدر وسیع بود که گنجائش ۴۰ هزار آدم داشت، هر چهار طرف او\nتا مسافة میدان وسیعی داشت .\nعمارتهایش از اول علف و نی بست بود وقتیکه واقعه سوختگی\nپیش آمد حضرت عمر رض اجازت داد که عمارتها از خشت و گل تیار شود پیش روی\nمسجد جامع سائبانی بدرازی ۲۰۰ گز بر ستونهای رخام بنا یافت\nو ستونها را از عمارتهای نوشیروانی کشیده آورده بودند در موقع این سخن\nلازم ذکر است اگر چه عمارتهای نوشیروانی در اصل وارث نداشت\nو بلحاظ اصول سلطنت اگر وارثی داشت هم خلیفۀ وقت بود\nاما عدل و انصاف حضرت عمر رض این تقاضا کرد که قیمت ستونها را برعایای\nمجوس خود برساند قیمت تخمینی آنرا در جزیۀ شان مجرا کرد، از مسجد بفاصلۀ ۵۰ گز\nایوان حکومتی تعمیر شد که عمارت بیت المال نیز دران داخل بود، یک مهمانخانۀ عام\nنیز بنا شد که واردین دران قیام میکردند و خوراکه شان از بیت المال داده میشد.\nبعد از چند روز بیت المال دزدی شد، حضرت عمر رض که از واقعات\nجزوی هم خبر می شد برای سعد نوشت که ایوان حکومتی را بمسجد اتصال بده\nروز به مهار پارسی که استاد مشهور"}
{"book": "adl0935", "page": 114, "text": "۱۰۳\n\nو بکار تعمیر مامور بود بنهایت خوبی و موزونی عمارت ایوان حکومتی را کلان کرده\nبمسجد اتصال داد، سعد روز به را با جمیع کاریگران برای صله این خدمت\nبدر بار خلافت فرستاد، حضرت عمررض با او بسیار بقدردانی پیش آمده برای\nهمه شان وظیفه مقرر کرد، علاوه بر مسجد جامع برای هر قبیله مسجدهای جداجدا\nتعمیر یافت، درین قبائل از مردم یمن ۱۲ هزار و از مردم نزار ۸ هزار آدم بودند\nقبائلی که درینجا آباد گردید، نامهای شان برحسب ذیل است - سلیم\nثقیف - همدان - بجیله - تیم اللات - تغلب - بنو اسد - نخع و کنده -\nازد - مزینه - تمیم و محارب - اسد و عامر - بجاله - جدیله و اخلاط -\nجهینه - مذحج - هوازن و غیر اینها .\n\nاین شهر در عهد خلافت به آنقدر عظمت و شان رسید که حضرت عمررض\nآنرا راس الاسلام میفرمود و در حقیقت مرکز اصلی قوة عرب گشته بود\nآبادیش بعد از عهدا و برابر ترقی کرده میرفت اما خصوصیتی داشت که عموماً\nآباد کننده از نسل عرب میبود در سنه ۶۷ نفوس شماری شد ۵۰ هزار خانه\nتنها از قبیلهٔ ربیعه و مصر بود و هم ۲۴ هزار از قبائل دیگر بود و علاوه برین ۶ هزار\nاز اهل یمن هم بود ."}
{"book": "adl0935", "page": 115, "text": "۱۰۴\n\nاگرچه از تغیرات و ترقیات زمانۀ ما بعد آثار قدیمه قائم نماند باز هم خیلی تعجب است\nکه آثار بعضی عمارتها مدت مدیدی ظاهر ماند ابن بطوطه که در سنۀ هشتصد\nاین مقام مقدس را دیده در سفرنامۀ خود نوشته ایوان حکومتی که سعد وقاص\nتیار کرده بنیاد آن تا حال قائم است\nحیثیت علمی این شهر ازین معلوم میشود که فن نحو درینجا ایجاد شده\nیعنی نخستین ابوالاسود دُئلی درینجا نشسته نحو را ترتیب داد. فقه حنفی درینجا\nبنیاد شد- امام ابوحنیفه صاحب بشرکت قاضی ابویوسف وغیره مجلس\nفقه را درینجا قائم کرد از ائمه فن علوم عربیت و حدیث و فقه که درینجا پیدا شدند\nمثلاً ابراهیم نخعی - حماد- امام ابوحنیفه - امام شعبی است که یادگار زمانه اند.\nفسطاط وقتیکه عمرو عاص اسکندریه را فتح نمود یونانیان که بکثرت\nدرینجا آباد بودند عموماً شهر را مانده بیرون شدند عمرو عاص خانهای شانرا\nخالی دیده خواست که آنجا را مستقر حکومت سازد و از دربار خلافت\nاجازت طلبید حضرت عمر که می ترسید بحر در بین حائل نباشد، در وقت\nآبادی کوفه و بصره نیز برای افسرها نوشت هر جا که شهری سازید باید در بین او و مدینه\nهیچ دریا نباشد چون در راه اسکندریه دریای نیل می آمد حضرت عمر آنرا برای"}
{"book": "adl0935", "page": 116, "text": "۱۰۵\nمستقر ریاست پوشند ففرمود .\nعمرو عاص از اسکندریه روانه شده بقصرالشمع آمد و درینجا که خیمه ها\nاز وقت فتح اسکندریه تا بحال خالی مانده بود، در همان خیمه ها فرآمد و در همین جا\nبنیاد آبادی جدید انداخت و برای هر قبیله احاطه جدائی را خط کشید و معاذ\nابن خدیج و شریک ابن سمی و عمرو ابن مخزم و حیویل ابن ناشره را معین کرد\nکه هر قبیله جائی را که مناسب بدانند آباد کنند علامۀ مقریزی نام قبائل را\nبتفصیل نوشته، در تعمیر مسجد جامع اهتمام خاصی نمودند، روایت عام است\nکه هشتاد صحابه جمع شده سمت قبله را معین کردند و درین صحابه زبیر-\nمقداد-عباده- وابودردا و دیگر اکابر صحابه شریک بودند، درازی مسجد پنجاه\nو عرض ۳۰ گز بود سه طرف دروازه داشت روی یک دروازه مقابل\nبدارالحکومه بود و فاصله ما بین هر دو عمارت هفت گز بود .\nعمرو عاص یک منزل خاص بنام خود حضرت عُمر تعمیر کرد\nوقتیکه حضرت عمر خط فرستاد که مرا کاری بآن نیست همانجا بازار تیار شد\nچون آبادی این شهر از خیمه گاه شروع شده نامش فسطاط گذاشتند که بعربی\nخیمه را میگویند سال ۲۱ هجری این شهر تعمیر یافت ."}
{"book": "adl0935", "page": 117, "text": "١٠۶\n\nفسطاط به بسیار زودی ترقی کرد و در عوض اسکندریه پایتخت مصر شد\nدر عهد معاویه نام ۴۰ هزار عرب بدفتر داخل بود. مؤرخ قضاعی بیان میکند\nکه در یک زمانه در فسطاط ۳۶ مسجد ۸ هزار سرک هزار و یکصد و هفتاد حمام\nبود وسعت و هر قسم سامان آن بکثرت بود، مقریزی چند صفحه بتفصیل نوشته\nمدتی این شهر پای تخت سلاطین مصر و مرکز ترقی و تمدن بود علامه بشاری\nکه در سته سیاحت تمام دنیا کرده کیفیت این شهر را در جغرافیه خود می نویسد\nناسخ بغداد مغز الاسلام - خزانة المغرب ليس في اسلا سلام اكبر\nمجالس من جامعه ولا احسن تجملا من اهله ولا اكثر مراكب\nمن ساحله یعنی این شهر ناسخ بغداد و خزانه مغرب و فخر اسلام است\nدر تمام اسلام نه از جامع آن بیشتر مجالس علمی است و نه از ساحل آن\nافزون تر بندرگاه های کشتی\".\nموصل - این مقام پیش از اسلام نیز بود، اما در انوقت طرحش\nاین بود که یک قلعه و بچهار اطراف آن چند معبد نصارا بود، در عهد فاروق اعظم\nبحیثیت شهر آباد شد، هرثمه ابن عرفجه بنیادش گذاشت و از قبائل\nعرب محله های بسیار آباد شد یک خاص مسجد جامع نیز تعمیر کرد، از حیثیت ملکی"}
{"book": "adl0935", "page": 118, "text": "۱۰۷\nاین شهر یک حیثیت خاص دارد یعنی بذریعة این شهر بچهار راه های شرق\nو مغرب میرسد شائیدهمین مناسبت نامش موصل شده، یاقوت حموی\nمی نویسد مشهور است که در دنیا سه شهر کلان است، نیشاپور که دروازه\nمشرق است، و دمشق که دروازة مغرب میباشد، و موصل که گذرگاه\nمشرق و مغرب است یعنی بهر طرف خواهد برود باید از موصل بگذرد.\nاین شهر نیز رفته رفته بسیار ترقی کرد عظمت و سعت آن را ازمعجم البلدان\nو جغرافیة بشاری و غیره بتفصیل پیدا کرده میتوانید .\nجیزه شهر کوچکی است جانب غربی رود نیل که مقابل فسطاط واقع\nاست عمر و عاص بعد از فتح اسکندریه وقتیکه بفسطاط آمد بسبب اینکه\nرومی از آنطرف دریا شکر کشیده نیاید کمی فوج برین مقام معین کرد که\nدر ان قبیله حمیرا دان و همدان بودند، بعد از آبادی فسطاط عمر و عاص آنهارا\nواپس خواست، اما منظرة در یا بسیار پسندشان آمده نخواستند از انجا\nحرکت کنند حجت پیش کردند که ما برهای درینجا آمده ایم و اینچنین مقصد اعلیٰ را\nگذاشته بهیچ جا نمیرویم، عمرو عاص این کیفیت را بآستان خلافت\nعرض نمود اگر چه آنحضرت از نام در یا احتیاط میکرد اما مصلحت دید اجازت"}
{"book": "adl0935", "page": 119, "text": "۱۰۸\n\nداده فرمان فرستاد که یک قلعه برای حفاظت شان تیار شود چنانچه در سنه ۲۱\nبنیاد آن آغاز و در سنه ۲۲ انجام یافت این سخن قابل یاد داشت است\nوقتیکه آغاز تعمیر قلعه شد قبیلهٔ همدان گفت که ما مثال نامردان پناه قلعه را\nمنظور نداریم قلعهٔ ما شمشیر ماست چنانچه این قبیله و بعضی از قبائل دیگر\nاز قلعه برآمده بمیدان جا گرفتند و همیشه درهمین جا میبودند.\n\nاز برکت حضرت عمر رض این مقام کوچک نیز از حیثیت علمی خالی نماند\nچنانچه نام بعضی از محدثین بزرگ که از اینجا برخاسته در معجم البلدان\nمذکور است.\n\nشعبهٔ فوج\nاگرچه پیش از اسلام در دنیا سلطنتهای کلان عظیم الشان گذشته\nکه بقیهٔ یادگارهای شان در عهد اسلام موجود بود والی اداره حربیه هرجا که بود\nغیر منتظم و خلاف وصول سیاست بود، در روم کبیر که یک وقت سلطنت\nاو را تمام دنیا قبول کردند نظام افواج برین طریقه بود جبرنا دار و ناسور که در ملک\nرومن بود\nمی بود بوجه هر سپه سالاری و لشکر کشی داشت بهر کدام جایز دادهای کلان جاگیرها"}
{"book": "adl0935", "page": 120, "text": "۱۰۹\nبسیار داده عهداً از آنها میگرفتند که در وقت مهمات جنگ با اینقدر فوج حاضر\nشوید این نفری در تمام ملک پراگنده شده و بتعداد خاص فوج نگاه میداشتند\nاما این افواج راه راست با سلطنت نداشتند از نیجه اگر روزی\nعلم بغاوت را بلند میکردند فوج های شان همره شان ایستاده با سلطنت\nمقابله میکردند این طریقه فیودل سستم و این افسر فوج برن نام داشت\nازین طریقه این وسعت حاصل شد که بیرنها نیز بزیر دست خود همین قسم\nجاگیر دار و علاقه دار نگاه میکردند و در این سلسله بسلسله بسیار طبقها قائم شد\nدر ایران نیز قریبا این دستور بود مرزبان و دهقانی که بفارسی میگفته آنها نظام فوجی فارس\nهمین قسم جاگیردار و زمیندار بودند اصلاً این طریقه سلطنت روم را بر باد کرد\nو امروز بطور عام مسلم شده که این طریقه بسیار بدبود.\nدر فرانس تا ۱۴۱۵ ع فوج تنخواه یا روزینه نداشت بلکه در فتح مال غارت نظام فوجی فرانس\nکرده را بقرار قرعه تقسیم میکردند اگر بعد از ان چیزی ترقی شده قیام فیودل ستم\nروم است که بعد از اسلام تا شهع جاری باند.\nدر عرب شاهان یمن و غیره هر قدر فوج داشتند بند و بست منتظم نبود\nدر آغاز اسلام این ضرورت پیش نشد در عهد حضرت ابوبکر صدیق محض همین قدر شد"}
{"book": "adl0935", "page": 121, "text": "۱۱۲\n\nکه در سال اول خلافت هر قدر مالی از غنیمت افزودن ماند فی نفر ده روپیه تقسیم فرمود\nدر سال دوم که آمدنی زیاد شد از ده به بیست رسید مگر برای نفری نه تنخواه مقرر شد\nو نه دفتر نظام ترتیب یافت و نه ادارهٔ حربی قائم گردید در اوائل خلافت حضرت عمر رض\nنیز حال بدینموال بود اما در سنهٔ ۱۵ حضرت عمر رض این شعبه را آنقدر با قاعده و منظم\nگردانید که بلحاظ آنوقت تعجب می آید .\nنظام فوج برای توجه حضرت عمر رض اسباب مختلف بیان کرده اند روایت عامه این است\nحضرت عمر که چون حضرت ابوهریره رض حاکم بحرین مقرر شد با خود پنج لک روپیه به مدینه منوره آورد\nو بحضرت عمر رض اطلاع داد در آنزمانه پنج لک روپیه یک چیز بسیار عجیب بود\nحضرت عمر رض فرمود که چقدر با خود آورده ابوهریره گفت لک لک پنج بار مکرر کرد\nپس یقین حضرت عمر رض آمده مجلس شوری منعقد نموده رای پرسید که اینقدر زر کثیر را\nبچه صرف کنیم حضرت علی رض و حضرت عثمان رض و صحابه های دیگر تجاویز مختلف\nپیش کردند، ولید ابن هشام گفت که من والیان شام را دیده ام که در ملکشان\nدفتر فوج موجود مرتب میباشد حضرت عمر رض این رای را پسندیده ذیحیل نام نویسی فوج\nو ترتیب دفتر برای شان پیدا شد و یک روایت این است که شخص رأی ده\nفوج سلاطین عجم را دلیل گرفت و این روایت قرین قیاس است چرا وقتیکه بصر تسخیر شد"}
{"book": "adl0935", "page": 122, "text": "۱۱۱\nنام او را دیوان گذاشتند و این لفظ فارسی است، دبستان، دبیر دفتر - دیوان چند\nالفاظ از یک ماده مشترک ب مأخوذ است که یک لفظ پهلوی و معنی آن نگاشتن\nاست .\n\nبهر حال مشارا له حضرت عمر رضی مبنی است که یک ادارۀ مستقل برای فوج ترتیب داد در تمهید که\nدرین باب چیزیکه از همه بیشتر قابل لحاظ بود این بود که تمام ملک را فوج بسازد اگرچه فوج ترتیب نمود\nباین مسئله که هر مسلمان یک سپاهی فوج اسلام است، میخواست با قاعده عمل شود\nو چون در ابتدا تعمیم این قاعذه ممکن نبود اول از قریش و انصار آغاز نمود در انوقت\nدر مدینه منوره سه کس بسیار نسّاب و در فن حساب و کتاب اُستاد بودند، مخرمه بن نوفل،\nجُبَیر بن مطعم، عقیل با بن ابی طالب، در علم الانساب که فن موروثی عرب بود خاصه\nاین سه بزرگوار در تمام عرب ممتاز بودند، حضرت عمر رض کار را بایشان سپرده گفت\nبرای تمام قریش و انصار یک دفتر بسازید که نام و نسب هر شخص مفصلاً در ان درج باشد\nوایشان دفتری باین گونه ترتیب و بحضور تقدیم کردند که در عنوان اسامی خاندان\nبنی هاشم و بعد اسامی خاندان ابا بکر صدیق رض باز قبیله حضرت عمر رض بود، یعنی\nخلافت و حکومت را درین ترتیب لحاظ نمودند و اگر این ترتیب بحال میماند خلافت\nآله اغراض شخصی میگردید، حضرت عمر رض فرمود باین ترتیب نباشد بلکه اسامی از اقربای"}
{"book": "adl0935", "page": 123, "text": "۱۱۲\nحضرت خاتم النبیین صلعم آغاز گشته درجه بدرجه نام هرکس بقدر دوری از\nآنحضرت صلعم آخر نوشته شود تا حدیکه نام خود من هم به ترتیب در ذیل قبیله من بیاید\nدر موقع لازم است بدانیم که در خلفای اربعه نسب حضرت عمر رض از همه آخرتر بآنحضرت رض\nمیرسد، غرض موافق این هدایت دفتر و برحسب ذیل تنخواه مقرر شد .\nتقسیم مراتب تعداد تنخواه سالانه\nشرکای جنگ بدر . ۵ هزار درهم\nمهاجرین حبش و شریک جنگ اُحد . ۴ هزار درهم\nکسانیکه پیشتر از فتح مکه هجرت کردند . ۳ هزار درهم\nکسانیکه در فتح مکه ایمان آورده اند . ۲ هزار درهم\nکسانیکه در جنگ قادسیه و یرموک شریک بودند . ۲ هزار درهم\nاهل یمن . ۴۰۰ درهم\nمجاهدین بعد از قادسیه و یرموک . ۳۰۰ درهم\nمردم عام . ۲۰۰ درهم\nنامهای کسانیکه ثبت دفتر شد برای عیال و بچهای شان نیز تنخواه مقرر گردید\nچنانچه برای زنهای مهاجر و انصار از دو صد تا چهار صد درهم و برای اولاد ذکور کلان هیچ"}
{"book": "adl0935", "page": 124, "text": "۱۱۳\nدو هزار درهمی مقرر شد، برای غلامان اشخاص صاحب تنخواه نیز تنخواه مقرر فرمود\nو ازین قیاس می شود که غلامها در اسلام چه مرتبه را دارا بودند .\nاگرچه اشخاصی که نام شان داخل دفتر شد حقیقه همه حیثیت فوج داشتند\nاما ایشانرا دو تقسیم نمود .\n(۱) نفری که هر وقت مصروف مهمات جنگی میماندند گویا این فوج نظام یعنی فوج\nبا قاعده بودند .\n(۲) کسانیکه معمولاً بخانهای خود بوده در حین ضرورت طلب یشدند،\nاین فوج را بعربی مطوعه میگفتند و باصطلاح امروز این قسم فوج والنیٹر\nمیگویند البته اینقدر فرق هست که والنیتر درین عصر تنخواه ندارد .\nنخستین دیباجه نظم و نسق فوجی این بود و از بنجسته بعضی بی ترتیبها داشت\nاز همه کلانتر خلط مبحث این بود که با تنخواهای فوجی تنخواه پولیٹکل نیز آمیخته\nو از هر دو یک دفتر بود اما رفته رفته یعنی در سنه ۲۱ حضرت عمر ض این شعبه انقدر\nمرتب و مستنظم گردانید که غالباً تا این عهد هم گاهی نشده و نخواهد شد\nدر نیموقع میخواهیم جزئیات آن نظم و نسق را یک بیک تفصیل بنویسیم تا آشکار شود\nکه در آغاز تمدن عرب ادارۀ حربی را با نیقدر شعبه ها منشعب ساختن در شعبه"}
{"book": "adl0935", "page": 125, "text": "۱۱۴\nاینقدر بقاعده برابر نمودن کار شخصی است که فاروق اعظم لقب داشت.\nدرین صیغه با از اصول اولیه انتظام همانا قسمت ملک است از حیث مختلفه\nمراکز\nفوجی\nحصّه‌های مختلف، حضرت عمر رض در سنه ۲۰ ملک را از حیث ملکی و فوجی بدو تقسیم\nقسمت نمود ملکی و فوجی احوال قسمت ملکی را در انتظامات دیوانی بیان کردم،\nقسمت فوجی این است که چند مرکز بزرگی را معین نموده نام آنرا جند ماند\nو این اصطلاح تا حال باقی و تفصیلش این است، مدینه - کوفه - بصره\nموصل - فسطاط - مصر دمشق حمص - اردن - فلسطین - در زمانه حضرت عمر رض\nاگر چه حد فتوحات تا بشاخ بلوچستان رسیده بود اما ممالک دارای آئین\nهمین عراق و مصر و جزیره و شام بود و بهمین واسطه صدر مرکز فوجی شدند\nموصل صدر مقام جزیره بود، شام که وسعت و چند مرکز لازم داشت از نیحه\nدر دمشق و فلسطین و حمص و اردن چار صدر مقام قرار داد، فسطاط سببی\nکه عوض قاهره گشته اثرش بر تمام مصر افتاد، کوفه و بصره، هر دو شهر دروازه\nفارس و خوزستان بلکه دروازه فتوحات مشرق بودند.\nامور انتظامیه فوجی این مراکز بر حسب ذیل است\n(۱) چهاونی فوجی کوفه و بصره و فسطاط این سه شهر در اصل برابی بود باش فوج"}
{"book": "adl0935", "page": 126, "text": "۱۱۵\nآباد شده بود در موصل بزمانه عجمیان یک قلعه و چند گرجه بود و بعضی محلهای معمولی بود\nهرثمه ابن عرفجه ازدی حاکم موصل بقرار هدایت حضرت عمر رض داغ بیل نموده صورت\nشهر را آباد کرد و برای قبیله عرب جدا محله ها آباد شد .\n(۲) بهر جا طویلهای اسپ بود که چهار هزار اسپ بایر ساز و سامان\nخود در ان موجود و تیار ایستاده و محض برای این غرض مهیا می بود که اگر دفعتهً\nضرورتی پیش بیاید ۳۲ هزار سوار رساله حاضر باشد. چنانچه در مسئله\nکه جزیره دفعهً بغاوت کرد این تدبیر کلید ظفر گردید در پرداخت و تربیت اسپها\nبسیار اهتمام میکردند، تیمار اسپهای مدینه منوره را در عهده خود گرفته چراگاه\nچهار منزل از شهر دور تیار کرد و هنی نام غلام خود را برای حفاظت و نگرانی مقرر نمو\nران اسپها را داغ کرده و دران این الفاظ نوشته بود (حبیس فی سبیل الله)\nاهتمام اسپان کوفه تعلق بسلمان ابن ربیعه باهلی بود که در شناخت و پرداخت اسپها\nبسیار کمال داشت تا حدیکه بنامش این خصوصیت داخل بود او را سلمان الخیل\nمیگفتند، بزمستان این اسپها بطویلهای خود میبودند و تا قرن چهارم این جاها\nبنام (آری) یعنی طویله مشهور بود عجم این را آخور شاه جهان میگفتند در بهار\nبر ساحل فرات قریب عاقول که چراگاهای شاداب بود میچریدند سلمان"}
{"book": "adl0935", "page": 127, "text": "١١٦\nهمیشه در تربیت اسپها بسیار کوشش و در سال یکبار اسپ دوانی هم میکرد.\nسلمان خاصه نسل اسپهای عمده را بسیار ترقی داد پیشتر از و در عرب کسی پروای\nنسل اسپ را نمیکرد، سلمان این امتیاز را لحاظ نمود هر اسپی که از مادر عربی نبود\nاو را (دورگه) قرار داده و در غنیمت سوار را از حصه محروم می ساخت.\nاهتمام بصره تعلق به جزء ابن حضرت معاویه داشت که حاکم صوبه اهواز بود.\n(۳) دفتر نظام وغیره کاغذهای متعلق بفوج در ان مقامات موجود میبود.\n(۴) گدام غله فوجی در همین مقامات بوده و ازینجا بدیگر جاها میفرستادند.\nعلاوه بر مراکز حضرت عمر بدیگر جایهای مناسب نیز چھاونیهای فوجی\nبکثرت تعمیر کرد و عرب را در تمام ممالک مفتوحه خود پراگنده ساخت اگر چه از اصول\nمقرره او بود که چون شهر فتح می شد فوجی بتعداد مناسب در انجا مقرر می نمود که بجای\nحرکت نمیکردند، چنانچه حضرت ابو عبیده وقتیکه شام را فتح کرد در هر ضلع یک حاکم\nمقرر نموده و با او یک فوج معتد به گذاشت، اما برای قیام امن وامان هیچ ضلع\nیا شهر بزرگی نبود که در ان سلسله فوجی قائم نکرده باشد.\nوقتیکه در ۱۷ ھ حضرت عمر بسفر شام رفت در شهرهائی که بسرحد دشمن\nاتصال داشت مثل دلوک، منبج، رعیان، قورس، تیزین، انطاکیه وغیره (سرحد را"}
{"book": "adl0935", "page": 128, "text": "بحری فوج یا ثغور میگویند) بهر کدام دوره نموده هر قسم نظم و نسق فوجی و سائر\nانتظامات مناسب فرمود و چون در شهرهای کنار دریا که آنرا بلاد ساحلیه\nمیگفتند (مثل عسقلان، یافا، قیساریه، ارسوف، عکا، صور، بیروت، طرطوس\nصیدا، ایاس، لاذقیه) قوه بحری روم بیشتر بود انتظامات مستقل جداگانه\nبرای آنها نمود و عبدالله ابن قیس را درینجاها افسر کل مقرر کرد، در بالس که\nساحل غربی فرات و هم سرحد عراق بود اضافه بر انتظام فوجی عرب شامی که\nاسلام را قبول کرده بودند آباد شد، در سنه ۱۹ وقتی که یزید ابن ابی سفیان\nانتقال کرد معاویه برادر او حضرت عمر رض را اطلاع داد که برسواحل شام\nزیاده قوه ضرور است، حضرت عمر در همان وقت حکم فرستاد که تمام قلعها را\nسر از نو مرمت نموده و فوج در آنها مرتب سازند با این در تمام مناظر دریائی\nپهره داران معین کرد و با انتظام افروختن آتش نمود .\nدر اسکندریه این انتظام بود که از فوج ماتحت عمرو عاص ربعی در اسکندریه\nو ربعی بر مقامات ساحل میماندند و باقی مناصفه با خود او در فسطاط سکونت داشتند\nاین افواج در ایوانهای کلان و وسیع سکونت میکردند در هر ایوان همراه فوج\nیک عریف از قبیله شان میبود که تنخواه بمعرفت او تقسیم میشد پیش روی ایوانها"}
{"book": "adl0935", "page": 129, "text": "۱۱۸\nزمینی بقسم صحن وسیع و صاف می بود .\nدر سنه ۱۶ وقتیکه هرقل از راه مدیا میخواست بر مصر حمله کند حضرت عمر رض\nبر تمام سواحل چهاونیهای فوجی مرتب نمود تا اینکه هر قدر فوجیکه ماتحت عمرو عاص\nبود ربع آنرا برای این مقامات مخصوص فرمود، در عراق با وجودیکه بصره و کوفه\nمستحکم بودند چنانکه خاص در کوفه چهل هزار سپاه بوده و از انجمله ده هزار خالص\nبمهمات خارجه اشتغال داشتند، باز هم در این اضلاع هر قدر چهاونیهائی\nکه از عجم باقی بود همه را از سر نو تعمیر و بقوت فوجی مضبوط ساخت، در خریبه\nو زابوقه که هفت چهاونی کوچک بود همه از سر نو تعمیر یافت در صوبه خوزستان\nبنهایت کثرت چونیهای فوجی ترتیب نمود چنانچه نهر تیری، مناذر،\nسوق الاهواز - سرق، هرمزان، سوس، بنیان، جندی سابور نهر جانقرق،\nهمه این مقامات از فوجها معمور شدند، در چهاونیهای ری و آذربایجان\nهمیشه ده هزار فوج مقیم بود .\nهمین قسم بصدها چهاونی در هر جا قائم و برپا گردید که تفصیل آن چندان\nضرورت نیست البته درینموقع لحاظ شود که این سلسله را چرا اینقدر وسعت داد\nو در انتخاب مقامات فوجی چه اصول ملحوظ بود؟ اصل این است که درینوقت"}
{"book": "adl0935", "page": 130, "text": "۱۱۹\n\nاگرچه قوۀ فوجی اسلام بوسعت و ضروری ادابرشده و اما قوۀ بحری هیچ نداشتند از انطرف\nیونان از مدتی درین فن مشق کرده بودند ازینجهت در شام و مصر اگرچه اندیشه\nاز بغاوت داخله هیچ نبود چرا که اهالی ملک با وجود اختلاف مذهب مسلمانان را\nاز نصارا بیشتر پسند میکردند اما از اندیشه حمله‌های بحری روم پریشان بودند\nبرعلاوه تا اینوقت ایشیای کوچک نیز بدست روم بود و درینجا قوت\nشانرا هیچ صدمه نرسیده بود و ازین سبب با ضرر بود که مقامات سرحد\nو بندرگاهها را بنهایت درجه مستحکم نگاه دارند ازینجهت بود که حضرت عمر رض\nهر قدر چھاونی فوجی که ترتیب داد در مقاماتی بنا کرد که یا بر ساحل واقع بود\nیا بر سرحد ایشیای کوچک حالت عراق که دیگر گونه بود یعنی بدون تسلط\nرئیس یا و مرزبانهای ملک برای بقای ریاست خود جنگ میکردند و مطیع\nو منقاد شده بودند بر اطاعت آنها اعتماد نمیشد و ازینجهت در هر جای این ممالک\nقیام سلسلۀ فوجی ضرور بود تا بخیال مدعیان ریاست هم بغاوت نگذرد.\nحضرت عمر رض همراه انتظام این سلسله بر شعبه‌های دیگر نیز توجه نموده وسعت اداره حربیه\nهرکدام را آنقدر منتظم گردانید که بلحاظ تمدن آنوقت یک معجزه معلوم میشد\nدفتر نفوس که ابتدا از مهاجرین و انصار آغاز شد آنقدر وسیع گردید که"}
{"book": "adl0935", "page": 131, "text": "۱۲۰\nتقریباً تمام عرب را محیط شد از مدینه تا عسفان که از مکه معظمه دو منزل اینطرف است\nهر قدر قبائل آباد بودند یک یک نفر را نفوس شماری نموده دفتر ساخت\nبحرین که انتها صوبهٔ عرب است بلکه جغرافیه نویسان عرب آنرا از\nاضلاع عراق شمار میکنند دفتر تمام قبائل آنجا را مرتب نمود در کوفه و بصره\nو موصل و فسطاط و جیزه و غیره هر قدر عرب آباد شد دفتر همه را مرتب کرد\nبرای این گروه بیشمار علی قدر مراتبهم تنخواه ها مقرر کرد اگرچه شمار همه بهیئت\nمجموعی از تواریخ معلوم نمیشود باز هم از قراین همین قدر معلوم است که اقلاً\nاز هشت ده لک آدم که بسته شمشیر بند کمتر نبودند به روایت ابن سعد آمده\nکه هر سال سی هزار آدم نو برای فتوحات میفرستاد علامه طبری تصریح کرده\nکه در کوفه یک لک آدم قابل جنگ تیار بود و از یجمله سی هزار فوج با قاعده بود\nکه همیشه حضور شان نوبت به نوبت برای مهمات ری و آذر بایجان ضرور بود\nاین نظام بود که از دولت آن مدتی رعب عرب بر تمام دنیا افتاده\nسیل فتوحات بر یک وتیره جاری ماند، هر قدر که درین نظام کمی آمد همانقدر\nطاقت عرب ضعف پیدا کرد از همه پیش امیر معاویه تبدیلی درین سر رشته نمود\nیعنی تنخواه بچهای شیر خوار را موقوف ساخت عبدالملک ابن مروان از ینهم کاسه"}
{"book": "adl0935", "page": 132, "text": "۱۳۱\nمعتصم بالله یک سر نام عرب را از دفتر کشید و در حقیقت همان روز گویا\nحکومت نیز از دست مسلمانان بر آمد .\nبان ! جمله معترضه در میان آمد، اکنون باز میخواهیم نظام فوجی\nفاروق اعظم را تماشا کنیم حضرت عمر رض دفتر فوجی را بحدی وسعت داد\nکه عجم نیز درین داخل شدند، یزدگرد شاهنشاه فارس که از قوم دیلم\nیک دسته به تعداد چهار هزار منتخب و نامش جند شاهنشاه مانده بود\nیعنی فوج خاصه این فوج بعد از معرکهای قادسیه از ایرانیان جدا شده بحلقه\nدر فوج عجمی\nاسلام در آمدند، سعد وقاص آنها را در فوج داخل کرده و در کوفه جا داده\nرومی و هندوستانی\nتنخواه برای شان مقرر کرد چنانچه نام آنها را تواریخ در فتوحات اسلام\nو یهودی هم داخل بود\nجابجا ذکر نموده سردار فوج هراوّل یزدگرد که یک افسر نامی و بسیاه ملقب بود\nوقتیکه در سکه یزدگرد بطرف اصفهان روانه شد سیاه را با سه صد سوار\nکه در آنها هفتاد نفر از پهلوانان نامی بودند طرف اصطخر فرستاد که از شهرهای\nبهاوران چیره منتخب کرده یکدسته سوار تیار کند، وقتیکه ابو موسی اشعری\nدر سنه شهر سوس را محاصره کرد یزدگرد سیاه را حکم داد که همراه همین\nرساله منتخب بمقابله ابو موسی اشعری برود، بعد از فتح سوس سیاه با تمام هزاران"}
{"book": "adl0935", "page": 133, "text": "۱۲۲\nبا چند شرطی در خواست امن کرد، ابو موسی باین شرائط راضی نه بود کیفیت واقعه را\nبحضور فاروق اعظم اطلاع داد حضرت عمر نوشت که تمام شرائط شانرا قبول کنید\nداد همه را در بصره جا داده نام شان در دفتر فوجی داخل کرد و تنخواه برای شان\nمقرر گردید، نام شش نفر افسراین بود سیاه، خسرو، شهریار، شیرویه\nشهرویه، افره وین، تنخواه این شش نفر دونیم هزاری واز صد بهادر دیگر\nدو هزاری مقرر شد، در مقدمه تستر سیاه حاضر بوده واز تدبیرش فتح\nحاصل شد :\nباذان که از طرف نوشیروان حاکم یمن وفوج رکاب او از مردم\nایران بوده اکثر این فوج مسلمان و نام شان در دفتر فوج نوشته شد\nتعجب است که لشکر فاروقی از بهادران هند نیز خالی نبود، قوم جاٹ سند\nکه عرب آنرا زط میگفتند در لشکر یزدگرد شامل بودند و بعد از مقدمه سوس\nحلقه بگوش اسلام گشته و در فوج داخل شده در بصره جا گرفتند .\nبهادران یونانی ورومی نیز در فوج شامل و در فتح مصر پنصد نفر ازیشان\nشریک جنگ بودند وقتیکه عمر و عاص فسطاط را آباد کرد اینها در محله جداگانه\nآبادی کردند، یهود نیز درین سلسله داخل و در فتح مصر یک هزار نفر از ایشان\nمحمد اللہ"}
{"book": "adl0935", "page": 134, "text": "۱۲۳\nشریک فوج اسلامی بودند .\nغرض وسعتی که حضرت عمر در ادارهٔ حربی داد تخصیص ملک یا قوم\nدر ان نبود بلکه قید مذهب و ملت هم در میان نبود، در فوج والنٹیئر ایران\nمجوس شامل بود که برابر با مسلمانان تنخواه داستند، در فوج نظام نیز چوس\nداخل و از تواریخ پیدا میشود چنانچه تفصیل آن در ذکر حقوق اقوام غیر می آید\nدانستنی است که وسعت ادارهٔ حرب باین اندازه که تمام اقوام\nداخل آن باشد، محض از فیاضی اسلام بود ورنه عرب در فتوحات ملکی\nباید بجز شمشیر خود ممنون هیچکس نباشد، و نبود البته ازین نیز هیچکس انکار کرده نمیتواند\nکه برای مقابله هر قوم خود قوم را جنگاندن یکی از اصول کلان فن جنگ است.\nکه خرگوش هر مرغزاری شگفت سگ آن ولایت تواند گرفت\nچنانچه بالا نوشته ایم که در آغاز ادارهٔ شعبهٔ فوجی حیثیت جداگانه\nنداشت یعنی مردمانی که تنخواه از حیث دیگر داستند هم نام شان داخل\nدفتر نظام بود و در انوقت همین مصلحت بود، حضرت عمر میخواست که این\nپرده را از میان بردارد، آغاز کار در کمی و بیشی تنخواه لحاظ قرآن خوانی هم بود\nو چون این امر را در شعبهٔ فوجی هیچ تعلقی نبود، حضرت عمر او را بشعبهٔ تعلیم تعلق کرده"}
{"book": "adl0935", "page": 135, "text": "۱۲۴\nاز دفتر نظام جدا نمود، چنانچه برای سعد وقاص این الفاظ را نوشته فرستاد\nلا تقط على القران احداً .\nترقی تنخواهها بعد ازین بطرف ترقی تنخواه ها توجه فرمود و چون فوج را از زراعت و تجارت و از هرگونه اشغال بزور باز میداشت ازینجهته ضرور بود که تمام مایحتاج آنها کفالت شود بنا برین تنخواهها را کافی اضافه کرد اقلاً تنخواهی که سالانه ۲۰۰ بود ۳۰۰ کرد و تنخواه افسران از هفت هزار گرفته تا ده هزار زیاده کرد تنخواه بچها پیشتر از روز شیر جدا شدن مقرر میشد الحال حکم شد که از روز ولادت مقرر شود .\nانتظام رسد رسانی بندو بست غله رسانی در اوّل فقط همین قدر بود که مثلاً فوج وقتیکه در مقادسه برسند از دیهات اطراف حمله کرده جنس و غله را غنیمت بیاورند، البته بند و بست گوشت از دارالخلافه میشد یعنی حضرت عمر رض از مدینه منوره میفرستاد بعد سررشته شد که همراه جزیه فی نفر ۲۵ آثار غله گرفته بمصرف فوج برسانند در مصر همراه غله روغن زیتون و شهد و سرکه وصول میکردند و بکار سالن سپاهی می آمد، در جزیره نیز همین سررشته بود ولی زحمت رعایا می شد آخر حضرت عمر رض عوض آن نقدی مقرر نمود و رعایا بنهایت خوشی قبول کردند"}
{"book": "adl0935", "page": 136, "text": "۱۲۵\n\nرفته رفته حضرت عمررض برای گدام یک اداره مستقل مقرر کرد و نامش اهرا بود\nچنانچه در شام عمرو ابن عنبسة افسر این اداره بود اهرا، جمع هری است\nکه لفظ یونانی و معنیش گدام است چون که یکجا کردن غله وازانجا\nتقسیم نمودن رسم یونانیان بود نامش را هم یونانی گذاشتند تمام جنس\nو غله در یک گدام وسیعی جمع بوده و در غره ماه فی سپاهی یک من اثار غله\n(۲) آثار روغن زیتون و (۲) اثار سرکه میداد بعد ازین ترقی بیشتر شد یعنی\nبجای غله نان پخته بسپاهی میداد، مورخ یعقوبی در ذکر سفر شام حضرت\nعمرض تصریح کرده که علاوه بر تنخواه و خوراک جامه پوشاکه نیز از دربار خلافت\nبفوج میرسید و تفصیلش در بیان دریشی می آید با اینهمه بھتہ نیز مقرر بود\nکه بعربی معونه میگویند، اسپ سواری را خود سوار برابر میکرد ولی شخصی که\nکم استعداد و تنخواهش کم می بود برای او اسپ از حکومت داده میشد\nو خاص برای همین غرض بحکم حضرت عمر ض چهار هزار اسپ در دارالخلافه هر وقت\nموجود می بود.\n\nاداره مستقل گدام\nخوراک و پوشاک\n\nتاریخ تقسیم بهته و تنخواه وغیره مختلف بود یعنی تنخو ا ہا بہ غره محرم\nو بهته در فصل بهار و عائد جاگیرهای خاص در هنگام فصل تقسیم می شد."}
{"book": "adl0935", "page": 137, "text": "۱۲۶\nطریقه تقسیم تنخواه این بود که همراه هر قبیله یک عریف یعنی مقدم یا رئیس می بود\nتنخواه را افسران خورد که بر ده نفر سپاهی افسر بوده و ایشانرا امرا الاعشار\nمیگفتند رسانده و ایشان به عریفها تسلیم و عریفها به سپاهی تقسیم میکردند، بتوسط\nیک عریف یک لک درهم تقسیم میشد چنانکه در کوفه و بصره صد عریف بودند\nکه بذریعه شان مبلغ یک کرور درهم تقسیم می شد، این انتظام بسیار باحتیاط امر عریف\nو خبرگیری اجرا میشد امرای اعشار عراق در تقسیم تنخواه بی اعتدالی کردند حضرت عمررض\nاز بزرگان نساب واهل الرای عرب مثل سعید ابن عمران، ومشعله ابن نعیم،\nوغیره را خواسته بتفتیش آن مقرر کرد آنها همره با نهایت تحقیق عهده ده دهی\nنفری را مقرر نمود و به عوض ده نفر بر هفت نفر یک افسر مقرر شد، تقرر عریف\nنیز از ایجادات حضرت فاروق است که مدتی تقلید آن میکردند، در باب الجهاد\nکنز العمال از بیهقی روایت است اول من دون الدواوين وعرف العرفاء\nعمر بن الخطاب .\nترقی تنخواه\nدر تنخواه قدم و کارکنی لحاظ میشد و هر وقته اضافه میگردید، در قادسیه\nکه زهره، عصمه، ضبتی وغیره که کارهای مردانگی کرده بودند، تنخواهای شان\nاز دو هزاری به دو نیم هزاری ترقی کرد، علاوه بر رقمهای مذکور غنیمتی که گاه بیگاه"}
{"book": "adl0935", "page": 138, "text": "١٢٤\n\nبدست می آمد و بقدر رتبه برفوج تقسیم میشد انتها ندارد چنانکه در جلولا نه هزار\nو در نهاوند شش هزار درهمی بهر سوار رسید .\nبرای حفظ صحت و تندرستی قاعده های آتی مقرر شد .\n(١) سمت جنگ با اعتبار گرمی و سردی معین میگشت یعنی فوج را\nدر ممالک سردسیر تابستان و در ممالک گرم سیر زمستان میفرستاد تقسیم فوجی\nو نام این تقسیم شاتیه و صافیه بود و تا امروز این اصطلاح بر حال مانده بلحاظ اختلاف\nتا حدیکه مؤرخین ما مهمات و فتوحات مغرب را بنام صوایف تعبیر میکنند موسم\nاین سررشته را حضرت عمر رض در سنه ۱۶ه گذاشته طبری مینویسد.\nوسمى الشواتی والصوائف * وسمى ذالك فی کل کورة\n(٢) در فصل بهار فوجها را بجایهایی روانه میکرد که آب و هوای شان خوب\nو سبزه و مرغزار میبود، نخستین این قاعده را در سنه ۱۶ه جاری کرد\nوقتیکه مداین را فتح کردند و آب و هوایش بصحت افواج نقصان\nرسانید برای عتبة ابن غزوان نوشت افواج همیشه در موسم بهار قیام فوجها\nبجایهای شاداب و سرسبز روند . در موسم بهار\nعمر وعاص حاکم مصر در بهار فوج را بیرون میفرستاد و حکم میداد"}
{"book": "adl0935", "page": 139, "text": "١٢٨\nکه سیر و شکار کرده اسپها را بچرا بگذارید که فربه شود .\nملحوظیت آب و ہوا (٣) در تعمیر دیهها و ابنیها همیشه عمدگی آب و هوا را لحاظ میکرد، پیش روی خانها خلاص میبود و صحن خوش فضا میداشت، شهر ہائی که برای فوجها آباد کرد مثلاً کوفه و بصره فسطاط بلحاظ اصول صحت سرکها و کوچها نهایت وسیع میبود و درین باب آنقدر احتیاط داشت که مساحت و وسعت آنرا خود تعین کرده و نوشته\nآبادی فوج میفرستاد چنانچه تفصیل آن در بیان آبادی شهر ها گذشت .\nدر ایام کوچ (٤) وقتی که فوج بکوچ میبودند حکم بود که همیشه در روز جمعه بمنزل فرامده و یک شبانه روز کامل اتراق کنند، تا فوج دم گرفته و استراحت نموده اسلحه و رخت خود را درست سازند و تاکید اکید نمود که سفر یومیه بقدر طاقت باشد که مانده نشوند و بجائی منزل کنند که جمیع ضروریات مهیا شود، فرمانی که بنام سعد وقاص راجع بهدایات فوج فرستاده غیر ازین دیگر سخنهای اهم را نیز با جزئیات تفصیل نگاشته .\nقاعده رخصتی قاعده رخصتی فوج نیز با انتظام بود فوجہائی را که بجایهای دور مامور بودند، در سال یکبار و یا دو بار رخصت میداد، بلکه یکوقت اشعار دردناکے"}
{"book": "adl0935", "page": 140, "text": "۱۳۹\nاز یک زن شنید که در جدائی شوہر میخواند بافسران احکام نمود که هیچ سپاہی از چهار ماه علاوه به سفر نباشد.\nولی اینہمہ مدارا و سہولت بقد ر ضرورت بود ورنه او ام طلبی کابلی و عیش پرستی سخت ممانعت میکرد، بسیار تاکید برین بود که فوج بتوسط رکاب سوار نشوند جامه نرم و نازک نپوشند، نان را بآفتاب نگذارند حمام نروند.\nاز تواریخ هیچ معلوم نمی شود که حضرت عمر رض برای فوج لباس خاصی که آنرا دریشی میگویند مقرر کرده باشد، در احکامی که از و بنام فوج منقول است همین قدر است که کسی لباس عجمی نپوشد اما معلوم شده که در اجرای این حکم چندان محکم نبوده چرا که وقتیکه در سنه ۲۱ بر ذمیهای مصر جز یه مشور شد پوشاک فوج نیز در جزء آن بوده : آن پوشاکه این چیز ہا بود، جبه پشمی کلاه دراز یا عمامه و پاجامه، موزه، حالانکه نخستین پا جامه و موزه را بتصریح منع کرده بود.\nدر شعبه فوج حضرت عمر رض بسیار ایجاد ہائی کرد که در عرب چود آن بپنج نبود مثلاً در ہر فوج یک افسر خزانه یک محاسب، و یک قاضی و چند ترجمان و چند طبیب"}
{"book": "adl0935", "page": 141, "text": "۱۴۰\n\nو جراح میبود چنانچه در جنگ قادسیه عبدالرحمن ابن ربیعه قاضی، زیاد ابن\nابی سفیان محاسب، هلال هجری ترجمان بود آغاز محکمه عدالت فوج،\nسر رشته حساب، مترجمی و داکتر نیز درین زمانه شد.\nترقی در فن جنگ\nدر خصوص قواعد فوجی این قدر علم داریم که احکامی که فاروق اعظم\nبرای افسران فوج میفرستاد تأکید بآموختن این چهار چیز میبود شنا کردن\nاسپ دوانیدن، و نشانه زدن به تیر و پای برهنه دویدن، سوای این\nبما معلوم نیست که فوج را کدام قسم قواعد تعلیم کرده باشد بازهم شبهه نیست\nکه در عهد حضرت عمرض فن جنگ نسبت بسابق بسیار ترقی کرد در عرب اوّل\nطریقه جنگ اینچنین بود که نفری انبوهی از طرفین بی ترتیب می ایستادند\nبعد از طرفین یک یک سپاهی برآمده جنگ میکردند و باقی تمام فوج\nخاموش ایستاده می ماندند و در اخیر حمله عام میشد در آغاز اسلام\nطریقه صف بستن جاری و فوج بر حصه‌های مختلف تقسیم شد مثلاً میمنه\nو میسره وغیره امّا هر حصه بسر خود جنگ میکرد یعنی تمام فوج بمانحتی یک سپه سالار\nجنگ نمیکردند، نخستین در جنگ یرموک ۱۵ ه از اقبال حضرت خالد بطرز\nتعبیه جنگ شد یعنی کل فوج که در تعداد قریب چهل هزار بود بر ۳۶ صف"}
{"book": "adl0935", "page": 142, "text": "۱۳۱\nتقسیم شده و بماتحتی حضرت خالد کار میکردند و او تمام فوج را تنها جنگ\nمیداد.\nتقسیم فوج در عهد فاروق اعظم بقرار ذیل بود.\nقلب سپه سالار درین حصه می ایستاد\nمقدمه پیشدار که پیش روی قلب بفاصله کم می بود\nمیمنه بدست راست قلب می بود\nمیسره بدست چپ قلب جا داشت\nساقه دنبال همه\nطلیعه فوج گزمه که کشف فوجهای دشمن کنند\nرده دنبال ساقه میباشد که دشمن از عقب حمله نکند\nرائد فوج آذقه رسان\nرکبان شتر سوار\nفرسان سوار\nراجل پیاده\nرماة تیر انداران\n\nحصه عظم\nحصه مختلف فوجی"}
{"book": "adl0935", "page": 143, "text": "۱۳۲\n\nهر سپاهی را حکم بود که ضروریات جنگ را با خود داشته باشد و فتوح البلدان\nمی نویسد که در فوج کثیر ابن شهاب (یکی از افسران فوج فاروق اعظم)\nپیش هر سپاهی اشیای ذیل حکمی میبود سوزن جوال دوز قیچی\nاسباب تار و سوزن توره غربال\nهر سپاهی استعمال منجنیق در حمله قلعه ها در عهد خود حضرت پیغمبر آغاز به شد\nچیزهای و نخستین در محاصره طائف سنه در معرض اجرا در آوردند اما در زمان\nضروری\nبا خود حضرت عمر بسیار ترقی کرده و قلاع بزرگ بواسطه منجنیق فتح میشد\nمثلاً در محاصره بهرسیر سنه ۲۰ منجنیق استعمال کردند دبابه نام آله\nدیگری نیز برای محاصره و عبارت بود از برج چوبی که حصه بالای آن چند\nدرجه داشت و در حصه زیرین عرابه چسبیده بود و سنگ اندازان نقب زنها\nو تیراندازها در میانش می نشستند و آنرا تیله کرده پیش میبردند که تا زیر قلعه\nمیرسید و دیوار قلعه را بتوسط آلات قلعه شکنی میشکستاند و در محاصره بهرسیر\nنیز این آله را استعمال کردند.\nسر مینا پاک کردن راه و تیار کردن سرک و پل بستن و سائر کاری را\nکه امروز فوج سفر مینا میکنند سررشته بسیار معقول بسته و این کار را بخاص"}
{"book": "adl0935", "page": 144, "text": "۱۴۳\n\nبذمه اقوام مفتوحه گذاشته بود، عمر و عاص وقتیکه فسطاط را فتح کرد\nمقوقس والی مصر این شرط را منظور کرد که فوج اسلام هر طرف رخ کند نجاتیکه\nتعلق سفر مینا دارد، مصریها انجام دهند، و چون عمر و عاص طرف اسکندریه بمقابله رومیها\nرفت مصریان منزل بمنزل سرکها را تیار و پلها را بسته و بازارها بر پا کردند\nعلامه مقریزی می نویسد از سببی که مسلمانان تمام ملک را گرویده خود\nساختند، بدین واسطه قبطی با خود برضا و رغبت این خدمات را انجام میدادند\nکار جاسوسی و واقعه نگاری را بنهایت خوبی سررشته کرد جاسوسی و خبر رسانی\nو برای اینکار اسباب قدرتی بدستش آمد، در شام و عراق که عرب\nبکثرت آباد بود ازین ها یک گروه بزرگی اسلام را قبول کردند، چونکه این نفری\nاز بسیار پیشتر درین ممالک سکونت داشتند هیچ واقعه را ازینها کس\nپنهان کرده نمیتوانست، و برای شان حکم بود که اسلام خود بپیچکس ظاهر\nو آشکارا نکنند چونکه اینها بوضع ظاهری خود فارسی یا نصرانی معلوم میشدند\nاز ینجهته در افواج دشمن هر جا که میخواستند رفته میتوانستند در یرموک\nو قادسیه و تکریت از برکت این جاسوسان کارهای بزرگ\nانجام یافت."}
{"book": "adl0935", "page": 145, "text": "۱۳۴\n\nرئیس های شام خود از طرف خود بخوشی در هر شهر جاسوسها مقرر کردند که در فوج قیصر رفته اخبار نقل و حرکت و طیاری افواج را بیاورند قاضی ابو یوسف در کتاب الخراج می نویسد فلما رای اهل الذمة وفاء المسلمين لهم وحسن السيرة فيهم صارس وا اشد اء على عدو المسلمين وعونا للمسلمين على اعدائهم فبعث اهل كل مدينة ممن جرى الصلح بينهم و بين المسلمين رجالا من قبلهم يتجسسون الاخبار من الروم وعن ملكهم و ما يريدون ان يصنعوا. در اضلاع اردن و فلسطین یک فرقه از یهود بود که آنرا سامره میگفتند این نفری خاص برای جاسوسی و واقعه نگاری مقرر بودند و در صله زمینهای مقبوضه شانرا معاف کرده بود همچنین قوم جراجمه که بدین خدمت مامور بودند خراج آنها معاف بود.\n\nچیزیکه در سلسله انتظام فوجی که از همه بیشتر موجب حیرت است این است که با وجود آنقدر افواج بیشمار و مردمان ممالک مختلف قبائل مختلف و طبایع جداگانه درین سلسله داخل و باز در جایهای دور بود و که از مرکز خلافت بسیار ہزار ہا گروه فاصله دور بودند باز هم تمام افواج چنان بقبضه قدرت حضرت عمر بود که گویا خودشان هر جا همراه فوج حاضر است"}
{"book": "adl0935", "page": 146, "text": "۱۳۵\n\nسبب این محض رعب و سطوت او بود و با اینهم یک سبب کلان این بود\nکه فاروق اعظم در هر فوج یک واقعه نگار مقرر کرده و او ذره ذره سخن فوج بحضور\nانها میکرد، علامه طبری در موقعی ضمناً مینویسد و کانست لعمر العيون\nفي كل جيش فكتب الى عمر بما كان فى تلك الغزاة وبلغه الذي قال عتبه\nو در موقع دیگر می نویسد و كان عمر لا يخفى عليه شئ في عمله .\nحضرت عمرؓ ازین سررشته این کار میگرفت که در هر جا فوج بی اعتدالی\nمیکرد فوراً تدارک آن میفرمود تا دیگران ازان عبرت میگرفتند در فتوحات ایران\nیکبار معد یکرب در حق افسر خود حرف گستاخانه بر زبان رانده بود و فوراً\nبحضرت عمرؓ خبر رسید و همان وقت برای معدیکرب تحریری عتاب نمود\nو او بعد ازان گاهی آنچنان جرأت کرده نتوانست همین قسم صدها مثال ست\nکه تمام آنرا درینجا نوشته نمیتوانیم .\n\nشعبهٔ تعلیم\n\nحضرت عمرؓ اگرچه تعلیم را بنهایت درجه ترقی داد و تمام ممالک مفتوحه\nمکاتب ابتدائی تاسیس کرد که قرآن مجید اخلاق اشعار و امثال در آنجا"}
{"book": "adl0935", "page": 147, "text": "۱۳۶\nتعلیم میدادند اکابر علمای صحابه در هر ضلع برای تعلیم فقه و حدیث مقرر و مامور بودند تنخواه معلمین و مدرسین را نیز مقرر کردند اما چونکه تعلیم بیشتر مذهبی بود ازینجهت تفصیلاتش را در بیان شعبۀ مذهبی می آرم .\nشعبۀ مذهبی\nکار اصلی که فاروق اعظم از حیث خلافت داشت همین تعلیم و تلقین مذهب بود و درحقیقت طغرای کار پردازیهای او همین بود، اما تعلیم روحانی مذهب که عبارت است از توجه الی الله و استغراق فی العباده و صفای قلب و قطع علائق و خضوع و خشوع از امور ظاهری و حسی نبوده و تحت هیچ شعبه از اداره های ملکی نمی آمد ازینجهت در تفصیل نظام حکومت ما نیز ذکرش نکردیم، بلکه در حالات ذاتی حضرت عمر خواهد آمد البته اشاعت اسلام تعلیم قرآن و حدیث و اجرای احکام مذهبی و امثال آن در تحت انتظام می آمد و آنچه حضرت عمر چیزی درین باب نموده ما همه را بتفصیل درینجا می نویسیم:\nطریقه اشاعت اسلام\nبزرگترین کاری درین شعبه یا اشاعت اسلام بود معنی اشاعت اسلام این نیست که مردم را بزور شمشیر مسلمان بگردانند حضرت عمر برخلاف این طریقه"}
{"book": "adl0935", "page": 148, "text": "۱۳۷\n\nو هر که میخواهد بدین آیت لا اکراه فی الدین بی تاویل عمل کند باید که نیز\nبرخلاف باشد، حضرت عمر خود در موقعی که غلام او با وجود ترغیب و هدایت،\nایمان نیاورد فرمود که لا اكراه في الدین .\nمعنی اشاعت اسلام این است که دعوت اسلام را بتمام دنیا\nبرساند و بمردم اصول و مسائل اسلام را بفهماند و بطرف اسلام راغب\nگرداند .\nحضرت عمر بهر ملک که فوج میفرستاد تاکید میکرد که اول آنها را\nباسلام ترغیب کنید و اصول عقائد اسلام را بفهمانید چنانچه فرمانیکه\nبنام فاتح ایران سعد وقاص فرستاده در ان می نویسد و قد کنت\nامرتك ان تدعوا من لقيت الى الاسلام قبل القتال قاضی ابویوسف\nنوشته که عادت فاروق اعظم بود که بر فوج افسری مقرر میکرد که فقیه\nو دارای علمی بود، ظاهر است که ضرورت علم بران افسر فوجی از سبب\nتبلیغ اسلام بود در فتوحات شام و عراق خوانده باشید سفرای اسلامی\nپیش نصارا و ایرانیان رفته اند چقدر خوبی و صفائی اصول عقائد اسلام را\nپیش روی آنها بیان کرده اند ."}
{"book": "adl0935", "page": 149, "text": "۱۳۸\nتدبیر بزرگ در اشاعت اسلام این است که طوری نمونهٔ اسلام را باقوام غیر\nنشان بدهد که خود بخود دل مردم بطرف اسلام میل کند در عهد حضرت عمر رض\nاسلام بکثرت وسعت یافت وجه کلانش این بود که تربیت وارشاد\nخود نمونهٔ اصلی اسلام را بمسلمانان یاد داد فوج اسلامی بهر ملک که میرفتند\nخواه مخواه مردم را شوق دیدن مسلمانان پیدا میشد چرا که چند نفر بادیه نشین را\nبرای تسخیر تمام دنیا برانگیختن خالی از حیرت و استعجاب نبود باینطرح وقتیکه\nمردم فوج مسلمانان را میدیدند و اتفاق صحبت می افتاد، در هر فرد مسلمان\nتصویر راستی و سادگی و پاکیزگی و جوش و اخلاص بنظر می آمد اینچیزها\nخود بخود دل مردم را بطرف اسلام میکشید و اسلام در انها تاثیر میکرد\nدر واقعات شام خوانده باشید که سفیر جارج وقتیکه نزد ابوعبیده رض آمده\nو در فوج داخل شد بکدام اثری متاثر می گردید و بکدام طرحی دفعهٔ از قوم\nو خانواده جدا شده ایمان آورد، شطا که یک رئیس کلان حکومت مصر\nبود حالات مسلمانانرا شنیده گرویدهٔ اسلام شد و آخر با دو هزار آدم\nمسلمان شدند .\nبوالعجبی فتوحات اسلامی نیز این خیال را قوت داد، ازینواقعه"}
{"book": "adl0935", "page": 150, "text": "۱۳۹\nکه در پیش روی چند نفر صحرا نشین قدمهای اقوام بزرگ قدیم و پر زور از اسباب\nزمین کشیده شد بدلهای اشخاص خوش اعتقاد خود بخود می آمد که با این اشاعت اسلام\nگروه تائید آسمانی شامل است وقتیکه شاهنشاه فارس یزدگرد\nسفارتی بجهت استمداد از خاقان چین فرستاد و خاقان چین حالات\nفوج اسلامی را دریافت نمود و شنید گفت با اینچنین قوم مقابله کردن\nبیفائده است در معرکه فارس یکی از بهادران ایران گریخته میدوید\nسردار فوج او را گرفته میخواست سزا بدهد بهادر مذکور یک سنگ را\nبه تیر زد و شکستاند و گفت این تیر نیز برین مردم تاثیر نمیکند خدا همراه اینهاست\nجنگ با ایشان فائده ندارد، جد ابورجای فارسی بیان میکند که در جنگ\nقادسیه حاضر بودم و تا آنزمان مجوسی بودم وقتیکه عرب تیر اندازی\nشروع کردند و ما تیرها را دیدیم گفتیم که دوک است اما همان دوکها\nسلطنت ما را برباد کرد، وقتیکه بر مصر حمله شد بشپ اسکندریه برای قبطیها\nنوشت سلطنت رومیان بآخر رسید حال شما با مسلمانان یکی شوید.\nغیر ازین سخنان دیگر چیزها نیز مسبب سعت اسلام شد: قبائل عرب\nکه در شام و عراق بودند و مذهب عیسوی داشتند آنقدر فطره که"}
{"book": "adl0935", "page": 151, "text": "۱۴۰\n\nمیلان طبیعت شان بطرف بنی عربی بود بطرف اقوام غیرگاهی نبود چنانچه\nهر قدر مدت گذشته میرفت همانقدر عرب نصارا در حلقهٔ اسلام می‌درآمد\nازین سبب در انوقت همانقدر نو مسلم که از اقوام عرب بود از اقوام غیر نبود\nوجه دیگر این هم بود که بعضی از پیشوایان بزرگ مذهبی مسلمان شدند مثلاً\nوقتیکه دمشق فتح شد بشپ بزرگ شان که نام او ادرکون بود بدست\nحضرت خالد اسلام آورد به ایمان آوردن یک پیشوای مذهبی خواه نخواه\nپیروان او بطرف اسلام رغبت میکنند.\n\nمردم ازین اسباب مختلف بکثرت اسلام آوردند افسوس که\nمؤرخین ما اینواقعه را بیک عنوان مستقل ننوشته اند وما هم ازینجهته\nتعداد مسلمانرا نشان داده نمیتوانیم گر اندکی از بیانات ضمنی دریافته درینموقع\nمی نویسیم\n\nبزمان حضرت عمر رض\nمردمی که اسلام\nآوردند\n\nدرانیر سنه ۱۶ وقتیکه جلولاء فتح شد بسیار رؤسا و نوابهای کلان کلان\nبخوشی و رغبت خود اسلام آوردند از انجمله اشخاصی که بیشتر صاحب اختیار\nو نامور بودند این اسامی است جمیل ابن بصبهری، بسطام ابن نرسی\nرفیل، فیرز، از مسلمان شدن این رؤسا خود بخود در رعایا اسلام\n\nعبد الله"}
{"book": "adl0935", "page": 152, "text": "۱۴۱\nشیوع یافت.\nوبعد از جنگ قادسیه چهار هزار فوج دیلم که تربیت یافته خسروپرویز\nبودند و آنرا امپریلی گارد یعنی رساله شاهی میگفتند همه شان مجموعاً\nمسلمان شدند.\nسیاه افسر مقدمة الجیش یزدگرد که شخص مشهور است وقتیکه یزدگرد\nبطرف اصفهان روانه شد سیاه را نزد خود خواسته صد نفر رؤسای کلان\nبا پهلوانان همراه او کرده بطرف اصطخر روانه ساخت حکم کرد که از هر شهر\nسپاهی منتخب را با خود ببرد وقتیکه فوجهای اسلامی به تستر رسیدند سیاه\nهمراه سرداران خود در اطراف مقیم بود و یک روز همه سرداران خود را جمع کرده\nگفت من که بشما میگفتم که این مردم (عرب) بر ملک ما غالب میشوند روز بروز\nتصدیق آن ظاهر شده میرود، حال بهتر است که ما خود اسلام را قبول کرده\nایمان بیاوریم چنانچه در همان وقت تمام شان ایمان آوردند این مردم را\nاساورة میگفتند و محله ساوره در کوفه بنام شان مشهور است، از ایمان\nآوردن اساوره سیاهچه وزط، اندغار نیز مسلمان شدند واصل این دو قوم باشندۀ\nسند بودند که در عهد خسرو پرویز گرفتار شدند و ایشانرا درینجا آورده بفوج داخل ساختند.\nعبیدالله"}
{"book": "adl0935", "page": 153, "text": "۱۳۲\n\nاسلام در مصر نیز به کثرت وسعت پیدا کرد، وقتیکه عمرو عاص نفری\nبعضی قصبات را از سببی که با مسلمانان میجنگیدند گرفتار کرده همه را کنیز\nو غلام ساخته فروخت و آنها بتمام عرب پراگنده شدند حضرت عمررض\nسخت قدغن کرده از هر جا آنها را واپس آورده بمصر فرستاد و نوشت که\nاینها اختیار دارند که اسلام می آرند یا بمذهب خود میمانند، چنانچه\nازینجمله ساکنان قصبۀ بلهیب همه مجموعاً بخواهش خود مسلمان شدند،\nبعد از فتح دمیاط وقتیکه فوجهای اسلامی پیش رفت کردند از رقارة\nو راودة گرفته تا عسقلان که داخل شام است در هر جا اسلام\nشیوع یافت.\n\n(شطا) شهریست مشهور در مصر که تکهای بافتۀ کی آن مشهور و بهرجامیرود\nرئیس آن که پیش از شنیدن حالات مسلمانان مائل اسلام بود، همینکه\nافواج اسلام بدمیاط رسید با دو هزار آدم از شهر برآمده با اهل اسلام\nملحق گشته مسلمان شدند.\n\nدر (فسطاط) که آنرا عمرو عاص آباد کرده و جائیکه حال قاهره دارالسلطنتۀ\nمصر است، سه محلۀ کلان و بیشترش نو مسلمان بودند، یک محله بنام حیوة"}
{"book": "adl0935", "page": 154, "text": "۱۴۳\nآباد بود که از خاندان یونانی و مسلمان شده بودند، در معرکهٔ مصر یکصد نفر\nازین خاندان در افواج اسلام شامل بود، محلهٔ دویم را بنو الازرق میگفتند\nاینمحله نیز از خاندان یونانی و آنقدر کثیرالنسل بود که در مقدمهای مصر\nازینها ٤٠٠ صد نفر بها در شریک بودند، سوّم بنام محلهٔ روبیل آباد شد\nبود این مردم سابق در یرموک و قیساریه سکونت داشتند بعد مسلمان\nشده همراه عمرو عاص بمصر آمدند و از یک خاندان بسیار کلان یهود بودند\nدر فتح مصر هزار نفر ازین خاندان شامل بود.\nدر فسطاط یک محلهٔ دیگر نیز از نومسلمان مجوسی آباد گشته بود\nچنانچه این محله را بنام ایشان یاد کرده محله پارسیان میگفتند، این\nمردم در اصل از فوج باذان بودند که از طرف نوشیروان عامل یمن بود\nوقتیکه قدم مبارک اسلام در شام رسید اینها مسلمان شده در رکاب\nعمرو عاص بمصر آمدند.\nاگر بدین طرح مواقع مختلف را بجوئیم ظاهر می شود که در هر جا بکثرت\nاسلام شیوع یافته، بلاذری مورخ در ذکر بلاس می نویسد که حضرت\nابو عبیده درینجا همان عرب را جا داد که در شام سکونت داشتند و مسلمان"}
{"book": "adl0935", "page": 155, "text": "۱۴۴\nشده بودند، مورّخ ازدی در حالات یرموک مینویسد که وقتیکه فوج‌های رومیان\nدر یرموک فرآمدند نفری باشندهای اینجا که مسلمان شده بودند جاسوس\nاز طرف خودها مقرر کردند و جاسوسانزا تاکید نمودند که اسلام خود را پنهان\nداشته روم را نسبت بخود بدگمان نسازند. طبری مورّخ در واقعات\nسنه ۱۵ مینویسد که درین مقدمه بسیاری از عجم مسلمان درآمد نمودند\nو بعضی ازیشان پیش از جنگ و بعضی بعد ازان مسلمان شدند.\nاز ینوا قعات صاف و روشن معلوم میشود که در عهد مبارک حضرت عمر رض\nاسلام بکثرت وسعت یافته مگر نه بزور شمشیر بلکه از فیض و برکت خود او .\nبعد از اشاعت اسلام ترویج اصول و اعمال مذهبی و دینی حفاظت\nو ترویج اموریکه مدار اسلام است درین سلسله از همه مقدم تر حفاظت قرآن مجید\nو تعلیم و ترویج آن بود در خصوص کوششهایی که حضرت عمر رض نسبت بقرآن نموده\nشاه ولی الله صاحب نهایت صحیح نویسد امروز هر کس که از طوائف\nمسلمین قرآن مجید را میخواند منت فاروق اعظم در گردن اوست.\nمسلم است که اصل الاصول اسلام قرآن مجید است و ازین نیز\nانکار نمیتوان کرد که جمع و ترتیب و حفاظت قرآن مجید بخوبی و نوشتن نسخهٔ آن\n\nحضرت عمر رض\nدر جمع و ترتیب\nقرآن مجید\nکوشش ها کرد"}
{"book": "adl0935", "page": 156, "text": "۱۴۵\n\nبصحت و رواج تعلیمش در تمام دنیا خلاصه هر چه شد بتوجه و اهتمام حضرت عمر رض\nشد تفصیل مدعا اینکه در عهد پیغمبر صلی الله علیه وسلم قرآن مجید مرتب نشده\nبلکه اجزای متفرق و در نزد صحابهای متعدد بود بعضی بر استخوانها\nو برخی بر برگهای خرما و چیزی بر تختهای سنگ نوشته شده بود و پوره\nبحفظ کسی هم نبود بعضی یک سوره و بعضی دیگر سوره یاد داشت در عهد\nحضرت ابا بکر صدیق رض که جنگ مسیلمہ کذاب رو داد بصد ہا صحابی شہید\nشدند که بسیار از انها حافظ قرآن بودند بعد حضرت عمر رض نزد ابوبکر صدیق رض\nرفته گفت اگر بدینقسم حافظان قرآن برخاسته بروند قرآن نیز از میان\nخواهد رفت از اینجهته لازم است بجمع و ترتیب قرآن متوجه شویم حضرت\nابوبکر صدیق رض فرمود کاریرا که رسول الله صلعم نکرده باشد من چگونه بکنم\nحضرت عمر رض بدفعات مصلحت و ضرورتش را بیان کرد تا حضرت ابوبکر رض برای او\nمتفق شد و زید ابن ثابت را که در میان صحابہ از ہمہ بیشتر کتابت وحی\nکرده بود خواسته و برین خدمت مامور شد که از هر جا آیت ها و سورها\nرا بدست آورده جمع کند و حضرت عمر رض در مجمع عام اعلان کرد که هر کس\nحصه از قرآن مجید را که از حضرت رسول کریم صلعم یاد گرفته باشد پیش من"}
{"book": "adl0935", "page": 157, "text": "۱۴۶\nگرفته بیاورد و الزام کرد که هرکس آیت را نوشته بیاورد باید دو نفر\nشاهد هم بگذرد که ما این را در عهد آنحضرت صلعم در نزد او دیده بودیم وقتیکه\nباین قسم تمام سوریا، جمع شد چند نفر مامور شدند که قرآن در تحت نگرانی آنها\nدر مجموعه جمع و نوشته شود، سعید ابن العاص ر ض میخواند و نشان میداد\nو زید ابن ثابت مینوشت و بنگر آنها حکم بود که اگر در تلفظ و لهجه کدام لفظ\nاختلاف پیدا شود باید مطابق لهجه قبیله مضر بنویسند چراکه قرآن مجید\nخاص بزبان مضر نازل شده .\n\nحفاظت در انوقت برای صحت و حفاظت قرآن مجید چند چیز نهایت ضرور\nقرآن مجید بود اوّل این که بنهایت وسعت تعلیم آن شایع و بهزاران نفر\nو تدبیر صحت الفاظ حافظ شود که احتمال تحریف و تغییر نماند دوم اینکه در صحت اعراب\nو اعراب و الفاظ آن خیلی اهتمام و حفاظت نمایند، سوم نسخه‌های آن بسیار نقل\nو در ممالک بکثرت شایع گردد، حضرت عمـ ر رض هر سه امر را به بسیار کمال\nانجام داد که زیاده بران غیر ممکن بود .\nانتظام در تمام ممالک مفتوحه هر جا درس قرآن مجید جاری معلم و قاری\nتعلیم قرآن مجید منصوب و تنخواه برای شان مقرّر کرد چنانچه این امر را در اولیات حضرت عمررض"}
{"book": "adl0935", "page": 158, "text": "۱۴۷\n\nحساب کرده اند که او برای معلمان تنخواه مقرر کرد تنخواه بلحاظ حالات\nهمانوقت کم هم نبود، مثلاً خاص در مدینه منوره برای معلمان بچه های خرد مکاتب\nخورد که مکتب ها تعلیم میدادند فی ماه ۱۵ درهمی مقرر بود، در بدویان خانه بدوش قرآن\nتعلیم قرآن را جبراً اجرا کرد، چنانچه ابوسفیان نام شخصی را همراه چند نفر اجبار تعلیم\nمامور کرد که در قبائل گشته امتحان بگیرند و اگر شخصی چیزی از قرآن مجید را بدوی\nیا دنداشت سزا بدهند.\n\nدر مکاتب تعلیم خط نیز بود، بقسم عام بهر اضلاع احکام نمود که بچها را تعلیم کتابت\nسواری و کتابت را تعلیم بدهند، ابو عامر سلیم که در جملهٔ رواة حدیث\nاست زبانی روایت میکند که من هم در جملهٔ اطفال گرفتار شده بمدینه آمدم\nمرا در مکتب نشاندند وقتیکه میم مینوشتم خوب نوشته نمیتوانستم بمن گفتند\nگرد بنویس که مثال چشم گاو باشد.\n\nپنج نفر از صحابهٔ کرام در زمان حضرت رسول مقبول قرآن مجید را فرستادن قراء\nکامل حفظ کرده بودند یععنی معاذ ابن جبل، عبادة ابن الصامت صحابه را بعلاقجات\nدور دست برای\nابی ابن کعب، ابو ایوب، ابوالدردأ. ازین جمله سید القری ابی کعب بود تعلیم قرآن\nو حضرت رسول معلم درین باب تعریف او را کرده، حضرت عمر بهمه شائزانخواسته"}
{"book": "adl0935", "page": 159, "text": "۱۴۸\nگفت” که مسلمانان شام به تعلیم قرآن احتیاج دارند شمار رفته\nبایشان تعلیم بدهید“ ولی ابو ایوب ضعیف و ابی ابن کعب بیمار بوده\nرفته نتوانستند باقی سه نفر اصحاب کرام بخوشی خود منظور کردند و حضرت عمر\nایشان را هدایت کرد که اول بحمص رفته چند روز در انجا قیام کنند\nهمینکه تعلیم وسعت یافت یکنفر درینجا مانده باقی دو نفر یکی بدمشق\nو دیگری بفلسطین برود چنانچه همه اول بحمص رفتند وقتیکه تعلیم آنجا\nرونقی یافت عباده در انجا مانده ابو در داء بدمشق و معاذ ابن جبل\nبفلسطین روانه شد معاذ ابن جبل در وبای عمواس وفات یافت\nاما ابو در داء تا آخر خلافت حضرت عثمانؓ زنده و در دمشق می بود\nطریقه تعلیم ابو در داء بطوری که ذهبی در طبقات القری می نویسد چنین بود\nکه نماز صبح را خوانده در مسجد می نشستند و قرآن خوانان دورش حلقه\nمیکردند حضرت ابو در داء ده ده نفر را یک جماعت و بر هر جماعت\nیک قاری مقرر کرده بود که بر سر آنها قرآن بخواند و خود خاموش نشسته\nتعداد طلبه بر قرآن خوانان گوش می نهاد وقتیکه کدام طالب علم کامل قرآن را\nقرآن دمشق یاد میگرفت ابو در داء او را بشاگردی خود قبول میکرد یک روز ابو در دا حساب کرد\nدر جامع دمشق"}
{"book": "adl0935", "page": 160, "text": "١٤٩\nدر حلقه درس او ۱۶۰۰ طالب علم حاضر بود.\nوسائل اشاعت قرآن\nحضرت فاروق اعظم برای ازدیاد ترویج قرآن علاوه بر تدابیر فوق\nبسیار وسائل دیگر نیز اختیار کرد، سورت‌های ضروری یعنی بقر و نساء\nو مائده و حج و نور بود که همه مردم ضرور یاد داشته چرا که درین سوره‌ها\nاحکام و فرائض بسیار مذکور است ـ برای عمّال خط فرستاد\nکه هر که قرآن را یاد گرفت برای او تنخواه مقرر کنید (وقتیکه ضرورت\nنماند این احکام را منسوخ کرد) در هدایات ضروری که برای فوج\nمیفرستاد این هم بود که قرآن خواندن را یاد بگیرید هروقت از عمّال\nسیاهه قرآن خوانا را میخواست نتیجه این تدابیر این شد که نفری\nبیشمار قرآن را خواندند و ناظره خوان از شمار بیرون بود، اما تعداد\nحفاظ بصدها و هزارها رسید وقتی فرمانی بنام افسران فوج فرستاد\nکه حافظان قرآن را نزد من بفرستید که ایشانرا برای تعلیم در هر جا\nتعداد حافظان\nمقرر میکنم، سعد وقاص در جواب نوشت که تنها در فوج من ۳۰۰ حافظ\nموجود است\" .\nصحت تلفظ\nامر سوم صحت اعراب و تلفظ بود، درین باب نیز اهتمام و کوشش"}
{"book": "adl0935", "page": 161, "text": "۱۵۰\nبسیار کرد، و این در حقیقت از همه مقدم تر بود وقتیکه قرآن مجید مدون و مرتب شده\nاعراب نداشت، از پنجهة محض شیوع آن مفید نبود اگر در صحت اعراب\nو تلفظ آن اهتمام نمیکرد، حضرت عمر رض برای این تدابیر مختلف اختیار نمود.\nنخستین بهر جا موکداً احکام فرستاد که همراه تعلیم قرآن صحت الفاظ\nو صحت اعراب را نیز تعلیم بدهند قرار روایت ابن الانباری الفاظ خاص\nشان این است تَعَلَّمُوا اعْرَابَ الْقُرْآنِ کَمَا تَعَلَّمُونَ حِفظه و در مسند دارمی\nباین الفاظ آمده تَعَلَّمُوا الْفَرَایضَ وَاللَحَنَ وَالسُّنَنَ کَمَا تَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ.\nدوم اینکه همراه تعلیم قرآن تعلیم ادب و عربیت را نیز لازم ساخت\nتا خود مردم صحت و خطای اعراب را تمیز کرده بتوانند.\nثالثاً حکم کرد که هر شخص عالم لغت نباشد برای تعلیم قرآن مقرر نشود.\nبعد از قرآن مجید درجة حدیث است، حضرت عمر رض اگر چه در ترویج\nحدیث کوشش بسیار کرد اما احتیاط را ملحوظ داشت (و این دلیل\nبزرگی است بر دقیقه سنجی او) و بجز صحابهای مخصوص کسی دیگر را\nاجازة روایت حدیث نداد شاه ولی الهی نویسد چنانچه فاروق اعظم\nعبدالله ابن مسعود را با جمعی بکوفه فرستاد و معقل ابن یسار و عبدالله\n\nادب و تعلیم\nعربیت\n\nتعلیم\nحدیث"}
{"book": "adl0935", "page": 162, "text": "۱۵۱\nابن معقل وعمران ابن حصین را به بصره وعباده ابن صامت وابودرداء\nرا بشام وبمعاویه ابن ابی سفیان که امیر شام بود قدغن سخت نوشت\nکه از حدیث ایشان تجاوز نکنند، حقیقۀ اصولی که در خصوص روایت\nحدیث قائم نمود از بزرگترین کارنامه های نکته سنجی اوست اما موقع\nتفصیل آن نیست، و در ذیل فضل وکمال او بتفصیل بیان خواهیم نمود؛\nبعد از حدیث رتبۀ فقه است، وچون مسائل فقه ازان قبیل\nاست که هر کس را هر روز بان کار می افتد، حضرت عمر رض آنرا آنقدر\nاشاعت داد که امروز باوجودیکه وسائل جدید پیدا شده ممکن نیست\nکه آنچنان نشر واشاعت کسی داده بتواند امریکه در ترویج مسایل فقه\nاختیار کرده بر حسب ذیل است.\n(۱) تا جائیکه وقت وفرصت مساعدت میکرد خود آنجناب بالمشافهه\nاحکام مذهبی را تعلیم میکرد روز های جمعه که خطبه میخواند احکام ضروری، ومسائل\nکار آمدیومیه را بیان می نمود، در خطبۀ حج احکام ومناسک حج را بیان میفرمود\nدر موطای امام محمد نوشته که حضرت عمر رض خطبه در عرفات خواند و تمام\nمسائل حج را تعلیم کرد، همچنین در سفر های شام وبیت المقدس وغیره\nفقه\nاشاعت\nمسائل فقه\nعمر الله"}
{"book": "adl0935", "page": 163, "text": "١٥٢\nهر وقت که خطبهای پر اثر و مشهور را میخواند تمام مهمات اصول و ارکان را بیان\nمیکرد چونکه در مواقع جمعیت بی انتها میبود از پنجه این مسائل را آنقدر\nاعلان میکرد که بدیگر تدبیر ممکن نبود، خطبه مشهوری (در دمشق بمقام جابیه\nخوانده) که فقها در اکثر مسائل فقهیه جا بجا بدان حواله میدهند.\n(۲) همیشه برای عمال و افسران احکام مسائل مذهبی نوشته\nمیفرستاد، مثلاً در خصوص اوقات نماز پنجگانه که در تعین آن مجتهدین\nتا امروز اختلاف دارند برای تمام عمال یک هدایت نامه مفصل\nفرستاد، امام مالک در موطای خود عبارت آنرا بعینه نقل کرده و مسائلی\nکه درین باب اسمی ابوموسی اشعری تحریری فرستاده آنرا نیز لفظاً\nنقل کرده در خصوص جمع کردن دو نماز بتمام ممالک مفتوحه اطلاع تحریری\nفرستاد که جائز نیست. در سنه ۱۴ وقتیکه نماز تراویح با جماعت در مسجد نبوی\nبر پا شد برای تمام افسرهای اضلاع نوشت که در هر جا مطابق این عمل شود\nاحکام متعلق بزکوه را مفصل نوشته برای ابو موسی اشعری و دیگر افسران ملکی\nفرستاد عنوان این تحریر را شاه ولی الله با مام مالک حواله و چنین نقل میکند.\nبسم الله الرّحمن الرّحیم هذا کِتابُ الصَّدَقَةِ الخ احکام متعلق بقضا"}
{"book": "adl0935", "page": 164, "text": "۱۵۳\n\nو شهادت را که برای ابو موسی اشعری تحریر کرده پیشتر بیان شد علاوه\nبر مسائل مهمه جزئیات مسائل فقه را نیز برای عمال نوشته میفرستاد\nیکدفعه برای حضرت ابو عبیده نوشت شنیده ام که زنهای مسلمانان\nدر حمام پیش روی زنهای نصارابی پرده غسل میکنند اما زن مسلمانرا\nجائز نیست که پیش روی زن غیر مذهب بی پرده شود در احکام متعلق\nبروزه برای تمام عمال حکم تحریری فرستاد که : لا تکونوا من المسوفین\nلفظ بكم زید ابن وهب میگوید که فرمان حضرت عمر بما رسید که\nان المرئة لا تصوم تطوعاً الا باذن زوجها ۔ ابو وایل روایت میکند\nکه حضرت عمر برای ما نوشته که ان الاهلّة بعضها اكبر من بعض\nازین قسم بسیار مثالهای بیشمار است .\nاین سخن نیز قابل لحاظ است که چون احکام فقهی را که حضرت عمر\nبذریعه فرامین شایع میکرد حیثیت دستورالعمل شاهی داشت ،\nلہذا همیشه این احتیاط را ملحوظ داشت که باید مسائل اجماعی و متفق علیه\nباشد چنانچه بسیار مسائل را که در ان اختلاف صحابه میبود اول مجمع\nاصحاب پیش کرده طی اختلاف می نمود، مثلا در سزای دزدی امام ابو یوسف"}
{"book": "adl0935", "page": 165, "text": "۱۵۴\n\nدر کتاب الخراج می نویسد اِنّ عُمَرَ اسْتَشَارَ فِي النَّاسِ فِي ذَا جَمَعُوا الخ\nوقتیکه در غسل جنابت اختلاف پیدا شد تمام مهاجر و انصار را جمع کرد\nو این مسئله را پیش نموده از همه رای خواست و چون مردم رأی مختلف\nدادند فرمود انتُم اَصْحَابُ بَدْرٍ وَ قَدِ اخْتَلَفْتُمْ فَمَن بَعْدِكُم اَشَدُّ اخْتِلَافًا\nیعنی شما که اصحاب بدر هستید و در بین خود اختلاف رای دارید در مسلۂ با\nآینده اختلاف سخت تر خواهد شد چنانچه این مسئله را از ازواج مطهرات\nمطهرات تحقیق نمود و رای شان را قطعی قرار داده شایع گردانید و در تکبیر\nجنازه نهایت اختلاف بود حضرت عمر رض صحابه را جمع کرده و بر یک\nسخن متفق طی شد یعنی بر چهار تکبیر اتفاق کردند\n(۳) در افسر و عمالی که بر اضلاع مقرر میکرد این حیثیت ملحوظ بود\nکه باید عالم و فقیه باشند چنانچه در بسیار مواقع مختلف این اعلان\nکرده یکبار در مجمع عام خطبه خواند و دران این الفاظ بود إِنّي اُشْهِدُكُمْ\nعَلَى اُمَرَاءِ الْأَمْصَارِ إِنّي لَمْ اَبْعَثْهُمْ إِلا لِيُفَقِّهُوا النَّاسَ فِي دِينِهِمْ\nیعنی من شمار ا گواه میگیرم که من افسر ها را از ینجهت میفرستم که بمردم\nاحکام و مسائل را نشان بدهند این التزام با فسران ملکی محدود نبود\n\n[Marginalia:]\nعبدالله\nاجماع\nمسائل فقه"}
{"book": "adl0935", "page": 166, "text": "۱۵۵\nبلکه افسران فوجی نیز تحت این قاعده بودند قاضی ابویوسف می نویسید\nاِنَّ عُمَرَ بن الخطاب كَانَ إِذَا اجْتَمَعَ إِلَيْهِ جَيْشُ مِنْ أَهْلِ الْأَيْمَانِ بَعَثَ\nعَلَيْهِمْ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ الفقه والعلم نکته این است که در افسران\nملکی و فوجی عهد فاروق اعظم نامهای ابوعبیده ، سلمان فارسی ،\nو ابوموسی اشعری ، و معاذ ابن جبل و غیره یافت میشود که علاوه بر\nقابلیت فوجی و ملکی در علم و فضل نیز ممتاز بودند و در حدیث و فقه اکثر\nنام ایشان می آید\n(۴) در تمام ممالک محروسه معلم و فقها معین کرد که بمردم احکام\nمذهبی را تعلیم بدهند مؤرخین اگر چه این امر را در تحت عنوان خاصی\nننوشتند از نتیجه تعداد معلمین صحیح معلوم نمی شود مگر باز جستجو نموده از انتظائم تعلیم فقه\nتصریحات مؤرخین میتوان اندازه نمود که در هر شهر فقهای متعدد برین میگمارید\nمامور بودند ، مثلاً در حال عبدالله مغفل صاحب اسدالغابه می نویسد\nکه وی از جمله همان ده بزرگواریست که حضرت عمر به بصره\nبرای تعلیم فقه فرستاد، در خصوص عمران ابن الحصین که از جمله صحابهاء\nبسیار بلند رتبه است علامه ذهبی در طبقات الحفاظ می نویسد ،"}
{"book": "adl0935", "page": 167, "text": "۱۵۶\n\nوگان ممن بعثهم عمر بن الخطاب الى اهل البصرة ليفقههم یعنی وی\nاز انجمله است که حضرت عمر ایشان را به بصره برای تعلیم فقه فرستاد\nطبقات الحفاظ در بیان حال عبدالرحمن ابن غنم می نویسد که حضرت عمر رض\nاو را بشام جهته تعلیم فقه فرستاده. و صاحب اسد الغابه در حالات\nاو می نویسد که این همان شخص است که تمام تابعین را در شام فقه تعلیم\nنموده در حال عباده ابن الصامت می نویسد وقتیکه شام فتح شد\nحضرت عمر رض او را با معاذ ابن جبل و ابو دردا بشام فرستاد که مردم را\nقرآن خواندن بیاموزند و فقه یاد بدهند جلال الدین سیوطی رحمة الله علیه\nفی اخبار المصر والقاهره در خصوص حبان ابن ابی جبله می نویسد\nکه حضرت عمر او را در مصر به تعلیم فقه مامور نمود.\nطریقه درس دادن این فقها چنین بود که در یک طرف صحن مسجد\nمی نشستند و شایقین علم نهایت بکثرت گردشگرشان حلقه وار جمع شده\nمسائل فقهی را میپرسیدند و آنها جواب میدادند ابو مسلم خولانی\nبیان میکند که من در مسجد حمص داخل شده دیدم که ۳۰ نفر صحابه بزرگ\nبزرگ در انجا تشریف دارند و در مسائل گفتگو میکنند و چون در مسائل شک"}
{"book": "adl0935", "page": 168, "text": "156\n\nمی افتاد بطرف یک شخص نوجوان رجوع میکردند من از مردم نام آن\nنوجوان را پرسیدم معلوم شد که حضرت معاذ ابن جبل است\nلیث ابن سعد بنیان میکند وقتیکه ابو دردا بمسجد می آمد همراه او\nآنقدر هجوم مردم میبود که همراه پادشاهان میباشد و اینهمه از او دریافت\nمسائل میکردند .\nاز تصریح ابن جوزی معلوم میشود که حضرت عمر برای این فقها [margin: تنخواه فقها]\nتنخواها نیز مقرر کرده حقیقة قیام سلسله تعلیم بی تنخواه مرتب و منظم نمی شود.\nاین سخن بالاخص قابل ذکر است که این اشخاص را که حضرت عمرض\nبرای تعلیم فقه انتخاب کرده مثل معاذ ابن جبل و ابو دردا و عباده [margin: رفعت شان معلمین فقه]\nابن الصامت و عبدالرحمن ابن غنم و عمران ابن الحصین و عبد الله بن مغفل\nدر تمام جماعت اسلام منتخب بودند برای تصدیق این سخن حالات\nاین بزرگواران را در اسدالغابه و اصابه و غیره به بینید یک سخن دیگر\nنیز قابل لحاظ است که حضرت عمر درین امر بسیار احتیاط می نمود هر شخص\nعموماً مجاز نبود که تعلیم دهد مضامین درسیه مسائل نیز مخصوص بوده و همان [margin: هر شخص مجاز بتعلیم فقه نبود]\nمسائل تعلیم می شد که صحابه بران اتفاق رأی داشتند یا مسائلی"}
{"book": "adl0935", "page": 169, "text": "١٥٨\n\nکه در مجمع صحابه عرض و تنقید می شد، تفصیل آنرا شاه ولی الله تحصیلی\nبخوبی می نویسد و تعلق ببحث ما دارد درینجا نقل میکنیم.\n\"مهذا بعد عزم خلیفه بر چیزی هیچکس را مجال مخالفت نبود.\nدر جمیع این امور شذر و نذر نمی رفتند، و بدون استطلاع رای خلیفه\nکاریرا مصمم نمی ساختند، لہذا در ان عصر اختلاف مذاهب و تشتت\nآرا واقع نشد. همه بر یک مذهب متفق و بر یک رای مجتمع بودند چون\nایام خلافت خاصه بالکلیه منقرض شد و خلافت عامه ظهور نمود، علما\nدر هر بلدی مشغول بافاده شدند ابن عباس در مکه فتوی میدهد\nو عایشه صدیقه و عبدالله ابن عمر در مدینه حدیث را روایت\nمی نمایند. و ابو هریره اوقات خود را بر اکثار روایت حدیث مصروف\nمیسازد، بالجمله درین ایام اختلاف فتاوی پیدا شد. یکی را\nبر رای دیگری اطلاع نه، و اگر اطلاع شده مذاکره واقع نه، و اگر مذاکره\nبمیان آمده از احست شبهه و خروج از مضیق اختلاف بفضاى اتفاق میسر نه،\nاگر تتبع کنی روایت علمای صحابه که پیش از انقراض خلافت خاصه\nاز عالم گذشته اند بغایت کم یابی، و جمعی که بعد ایام خلافت مانده اند"}
{"book": "adl0935", "page": 170, "text": "۱۵۹\n\nهر چه روایت کرده اند بعد ایام خلافت خاصه روایت کرده اند.\nهر چند جمیع صحابه عدول اند و روایت ایشان مقبول و عمل بموجب\nآنچه بروایت صدوق از ایشان ثابت شود لازم. اما در میان آنچه\nاز حدیث و فقه در زمن فاروق اعظم بود و آنچه بعد وی حادث\nشده فرق ما بین السموت و الارض است\"-\n\nاین تمام امور که بالا ذکر شد بسلسله علمی تعلق دارد حضرت عمر رض انتظام عملی\nبشعبه عملی نیز بسیار توجه کرده و هر قسم انتظامات ضروری را قائم نمودند\nچنانچه در هر شهر و قصبه امام و مؤذن مقرر کرد و از بیت المال تنخواها تقرر امامان\nو مؤذنان\nبرای شان مقرر فرمود، علامه ابن الجوزی در سیرۃ العمری نویسد\nان عمر بن الخطاب و عثمان بن عفان کا نا یرزقان المؤذنين و الائمة\nاز موطای امام محمد آشکار معلوم میشود که در مسجد نبوی برای راست کردن\nصفوف اشخاص خاص مقرر بودند برای این کار در ایام حج مردم\nمامور بودند که حاجیانرا از مقام منا بکوه عقبه میرساندند و غرض\nاین بود که اکثر مردم از نا بلدی این طرف عقبه میماندند حال آنکه\nوقوف درینجا در مناسکس حج محسوب نبود ."}
{"book": "adl0935", "page": 171, "text": "۱۶۰\nتعمیر مساجد در تمام ممالک مفتوحه مساجد بسیار تیار کرد، برای ابو موسی اشعری\nوقتیکه حاکم کوفه بود نوشت که در بصره یک مسجد جامع و نیز برای ہر قبیله\nمسجد های علیحدہ تعمیر کنید، برای سعد وقاص وعمرو عاص نیز بہمین قسم\nاحکام فرستاد، در شام برای تمام عمال خط فرستاد که در ہر شہر\nیک یک مسجد تعمیر کنید چنانچه این مساجد تا امروز بنام جوامع عمری\nمشہور است اگرچه عمارت اصلی این مساجد باقی نمانده بنده (مولئنا\nشبلی) را در یک جامع عمری که واقع بیروت است شرف ادای نماز\nدست داد، جمال الدین محدث در روضة الاحباب می نویسد\nکہ در عہد خلافت حضرت عمر چار ہزار مساجد تعمیر شدہ اگرچہ\nبدین تعداد حکم قطعی نمیشود اما ہیچ شک و شبهه نیست که شمار مساجد\nفاروقی از هزاران کم نبود .\nتوسعه حرمین\nحرم محترم حرم محترم را وسعت داده به زیب وزینت آن توجه کرد،\nتفصیل این اجمال آنکه وسعت اسلام روز افزون شده\nعمارت حرم محترم کافی آن نبود از پنجه در ۱۷ه منازل دور\nو پیش او را بقیمت خریده و خراب کرده زمین مسطح ساخته داخل صحن"}
{"book": "adl0935", "page": 172, "text": "١٧١\nحرم کرد تا اینوقت دور حرم دیوار نداشت و حدش از منازل\nعام ممتاز نه بود حضرت عمر دیوار احاطه را ساخت و از دیوار\nاین کار هم گرفتند که شبها بر ان چراغ می افروختند اگر چه کعبه مکرمه\nهمیشه جامه داشت چنانچه در جاهلیت جامه نطع داشت اما حضرت عمر\nاز قباطی جامه ساخت که بسیار تکه خوب و در مصر ساخته میشود\nو بنام قبطیها مشهور است، حد و د حرم را (که بعضی طرف آن\nسه میل و بعضی هفت میل و بعضی نه میل است) و بسیار احکام شرعی\nبا و تعلق دارد و بنا برین هر طرف سنگها ایستاده کرده بودند دآنها\nانصاب حرم میگفتند از پنجه حضرت عمر در سنه ١٧ نهایت\nباهتمام و احتیاط تجدید کرد از صحابه اشخاصی که بر حدود حرم\nواقفیت کامل داشتند- یعنی مخرمه ابن نوفل، از هر ابن عبد عوف\nحویطب ابن عبد العزی سعید ابن یربوع را برین کار مامور نمود\nو بسیار سعی سنگ ها را نصب کردند . \nمسجد نبوی را بسیار وسعت و رونق داد عمارتی که در عهد\nآنحضرت صلعم ساخته شده بود برای همان وقت کافی بود اما آبادی\n\nمرمت و سعت \nمسجد نبوی"}
{"book": "adl0935", "page": 173, "text": "۱۶۲\n\nمدینه منوره روز بروز ترقی کرد و تعداد نمازخوانان زیاده شد\nپس در سنه ۱۷ حضرت عمررض خواست که انرا وسیع سازد منازل\nدور و پیش را قیمت کرده خرید حضرت عباس خانه خود را نمی فروخت\nو فاروق اعظم اگرچه قیمت را بسیار میداد راضی نشد، اخر این دعوا را\nبه پیش ابی ابن کعب بردند و او حکم کرد که حضرت عمر رض حق ندارد که جبراً\nبخرد پس حضرت عباس فرمود که حال من بدون قیمت برای\nعامه مسلمین میدهم غرض خانهای ازواج مطهرات را گذاشته\nباقی هر قدر عمارت بود خراب کرده مسجد را وسعت داد از اول\nطول مسجد نبوی صلعم ۱۰۰ گز بود و او ۱۴۰ گز ساخت و همچنین در عرض\n۲۰ گز زیاده کرد اما بعمارت مسجد هیچ تکلف نکرد، بلکه ستون\nو غیره اسباب او را که در عهد نبوی صلعم از چوب بود همانطور\nبر حال گذاشت و در ین وقت که مسجد را نو ساخت در یک گوشه چبوتره\nبنا نموده بمردم فرمود اینجا برای حرف زدن و شعر خواندن شماست.\nپیش از فاروق اعظم سر رشته چراغ روشن کردن در مسجد\nهم نبود بلکه هیچ اسباب انهم موجود نبود، ابتدای این در خلافت او شد"}
{"book": "adl0935", "page": 174, "text": "۱۶۳\nیعنی با جازۀ او تمیم داری در مسجد چراغ افروخت، و حضرت عمررض\nدر مسجد سررشتۀ و انتظام بخور و خوشبوئی را نیز کرد و آغاز این امر\nچنین بود که یکبار در مال غنیمت یک بسته عود آمد حضرت عمررض خواست\nکه بر مسلمانان تقسیم کنند و چون اندک بود و بکس نمی رسید حکم فرمود\nکه در مسجد صرف شود که بکار تمام مسلمانان بیاید و تحویل مؤذن\nنمود و ا در روزهای جمعه در منقل افروخته پیش روی نماز خوانان میگرداند\nکه جامه های ایشان خوشبو شود فرش مسجد را هم اوّل حضرت عمررض\nسررشته نموده مگر فرش پرتکلف قالین یا شطرنجی نبود بلکه درینجا\nهم سادگی اسلام را بعمل آورده فرش بوریا هموار کرد و مقصود\nاین بود که رختهای نماز خوانان بخاک آلوده نگردد .\nانتظامات متفرق\nسررشتۀ شعبه های کلیۀ امور حکومت سابق بیان شد\nاما علاوۀ بران بسیار جزئیات است که نمی شود هر کدام را بعنوان\nعلیحده ذکر نمود ازینجهته همه را یکجا نوشتن خیلی موزون می نماید ."}
{"book": "adl0935", "page": 175, "text": "۱۶۴\nاز انجمله ترتیب یک دفتر و کاغذ ہا ولزوم تعیین سنہ و سال\nاست، پیش از حضرت عمر وجود اینچنین چیز یا نبود، در جاہلیت از بعضی\nواقعات سنہ را حساب میکردند، مثلاً تا یک وقت حساب سال را\nاز وفات کعب ابن لومی میگرفتند، بعد عام فیل سنہ مقرر شد\nیعنی سالی کہ ابرهۃ الاشرم بر کعبہ معظمہ حملہ کرد، بعد عام الفجار و پس\nازین سنہ ہای مختلف پیدا شد حضرت عمرؓ یک سنہ مستقل\nمعین کرد که تا حال جاریست .\nمقرر کردن\nسنہ ہجری\nابتدای این چنانست کہ در ۱۶ ہ بحضور حضرت عمرؓ یک\nسند را پیش کردند که دران محض لفظ شعبان نوشته بود حضرت عمر\nفرمود کہ این بچہ قسم معلوم خواهد شد که مراد شعبان گذشته است\nیا شعبان حال، پس در ہما نوقت مجلس شوری منعقد گشت،\nو صحابیهای بزرگ جمع شده و این مسئلہ را پیش کردند، اکثر\nرای دادند که تقلید فارسیان شود، چنانچہ ہرمزان پادشاہ\nخوزستانی که اسلام آورده و مقیم مدینہ منورہ بود خواستند او\nگفت حساب ما را ( ماه روز) میگویند و دران ماه و تاریخ ہر دو ذکر میشدا"}
{"book": "adl0935", "page": 176, "text": "۱۶۵\n\nبعد ازین این بحث پیدا شد که ابتدای سنه را از چه‌روز قرار بدهیم\nحضرت علی کرم‌الله وجهه هجرت حضرت سیدالمرسلین را رای داد و همه\nبرین اتفاق نمودند و چون آنحضرت صلعم در هشتم ربیع الاول هجرت\nفرموده یعنی از سال دو ماه و هشت روز گذشته بود باین لحاظ باید\nاز ربیع الاول آغاز میشد اما در عرب ابتدای سال از محرم شروع میشود\nبنابرین دو ماه و هشت را گذاشته از آغاز سال که محرم است\nسنه مقرر شد.\nاگرچه از قدیم در عرب رواج نوشتن و خواندن فی‌الجمله بود\nو وقتیکه زمانهٔ اسلام آمد در یک قبیلهٔ قریش هفده نفر خواننده و نویسنده\nبودند اما عموماً از حساب و کتاب بهره نداشتند تا حدیکه در سه‌گاه\nکه اُبُلَّه فتح شد در تمام فوج یک شخص نبود که حساب و کتاب را بداند\nو مال غنیمت را بقرار قاعده تقسیم کند مجبوراً مردم بطرف زیاد ابن ابی سفیان\nکه بسن چهارده ساله بود رجوع کردند و در صله این برای او روزانه دو درهم\nتنخواه مقرر شد وقتی این حالت بود و وقتی رسید که از برکت حضرت عمر رض\nبـنـهایـت خوبـی هـرقسم اوراق و نقشهـای مکمل طیار شـد."}
{"book": "adl0935", "page": 177, "text": "۱۶۶\n\nاز همه مشکل در پیچ تو حساب روزینه داران بود که ایشانرا اهل عطا\nمیگفتند و درین همه اقسام فوج که تعداد شان به لکها میرسید شامل بود\nگروهای مختلف بحیثیتهای جداگانه تنخواه میگرفتند مثلاً بلحاظ بهادری\nو شرافت و قدم خدمت و کارگزاری با وجود این تفریق قبائل نیز\nملحوظ بود یعنی هر قبیله دفتر علحده داشت، و ترتیب دفتر هم\nبا اعتبار وجوه مختلف بود فاروق اعظم اشخاص بزرگ و قابل را\nبرای درستی حساب و کتاب این شعبه ها در هر جا مامور نمود مثلاً\nدر دارالخلافه عقیل ابن ابیطالب و مخزمه ابن نوفل و جبیر ابن مطعم\nمامور و در بصره مغیره ابن شعبه و در کوفه عبدالله ابن خلف مقرر بودند.\nچنانکه سابق بیان کردم تمام دفاتر خراج را که بزبان فارسی\nو شامی و قبطی بود بر حال خود گذاشت، چرا که عرب درین فن آنقدر\nترقی نکرده بود که دفترها را بزبان عربی نقل میکرد .\nحساب بیت المال را بنهایت صحت مرتب کرد، مواشی که\nدر زکوة و صدقه می آمدند تعلق به بیت المال داشت و دفترش نیز\nنهایت بتفصیل مرتب شد، حتی که چهره جانوران و عمر و رنگ شان\n\nحاشیه:\nاقسام مختلف دفتر\nدفتر خراج\nحساب کا غذات بیت المال"}
{"book": "adl0935", "page": 178, "text": "۱۶۷\nنوشته میشد و در بعض اوقات حضرت عمر بدست مبارک خود مینوشتند.\nحساب مال غنیمت و مصارف جنگ را همیشه از افسران طلب میکرد.\nکاغذات\nمصارف\nجنگ\nنخستین سبب عزل حضرت خالد این شد که جوابدهی دفتر حساب را\nبذمه خود نمیگرفت در سنه ۱۶ بعد از فتح جلولا زیاد ابن ابی سفیان\nکاغذ های حساب را با خود گرفته بمدینه آورد و حضرت عمر ملاحظه نمود.\nاز سبب تشخیص زکوة هر مقام را نفوس شماری کرد و کاغذ های \nکاغذات\nنفوس شماری\nسیاه آنرا نهایت باهتمام نگه میداشت، چنانچه کیفیت نفوس شماری\nمصر و عراق را مقریزی و طبری بتفصیل نوشته اند.\nنقشهای صفات مخصوص را نیز مرتب نمود، مثلاً برای سعد وقاص\nحکم فرستاد که اسامی نفری قرآن خوان و اسامی شاعران را\nارسال نماید و ذکر این در موقع دیگر می آید.\nظت\nعهد نامهای قومهای ممالک مفتوحه و سائر مردم را بنهایت حفا\nدر یک صندوق مانده خاص باهتمام خودش بود.\nطریقه نوشتن\nکاغذات\nحساب\nدر نیموقع باید نشان دهیم که طریق تحریر حساب در انعهد به قسمی بود که\nدر کاغذ درازیهی مانندی که حال تجار دارند نوشته و می پیچاندند"}
{"book": "adl0935", "page": 179, "text": "۱۷۸\nطریقہ کتاب دفترا در عہد سفاح وزیرش خالد برمکی ایجاد نمود .\nسکہ درخصوص سکہ اگرچہ عموم مؤرخین می‌نویسند کہ اجرای سکہ را در عرب\nنخستین عبدالملک ابن مروان نمودہ اما از نوشتہ علامہ مقریزی\nثابت میشود کہ موجد سکہ نیز حضرت فاروق اعظم است چنانچہ\nدرینجا عبارت علامہ موصوف را لفظاً ترجمہ کردہ مینویسم .\n”وقتیکہ حضرت عمر رض خلیفہ شدند و خدایتعالیٰ بدست او شام\nو مصر و عراق را فتح کرد، در معاملہ سکہ ہیچ تعرض نکرد بلکہ سکہ ہای کہنہ\nمروجہ را بر حال گذاشت، وقتیکہ در سنہ ۱۸ از مقامات مختلف سفرا\nآمدند و از بصرہ نیز سفیر ہا رسیدہ و درینجملہ احنف ابن قیس نیز بود،\nمشار الیہ ضروریات و احتیاجات باشندہای بصرہ را عرض کرد\nحضرت عمر رض بنابرخواہش ایشان معقل ابن یسار را فرستاد کہ در بصرہ\nیک نہر کشید و نام آن نہر معقل است و از مناسبت آن در عرب\nاین فقرہ مشہور است اِذَا جَاءَ نَهْرُ اللّٰهِ بَطَلَ نَهْرُ مَعْقِلٍ، حضرت عمر رض\nدرینوقت سررشتہ نمود کہ برای ہرشخص یک جریب زمین جہتہ غلہ و در ہم\nماہوارہ نقد مقررشود، و درینوقت سکۂ خودرا نیز جاری کرد، و مشابہ بسکۂ"}
{"book": "adl0935", "page": 180, "text": "۱۶۹\n\nنوشیروانی بود البته همین قدر فرق داشت که بر بعضی سکه های حضرت عمررض\nالحمد لله و بر بعضی محمد رسول الله و بر بعضی لا اله الا الله وحده\nنوشته بود در اخیر عهد حضرت عمر رض وزن مجموعی ده در هم برابر شش مقال\nبود.\nاین سخن را خاص مقریزی روایت میکند، ولی عموماً اینقدر مسلم\nاست که فاروق اعظم ترسیم و اصلاح سکه ها را نموده، علامه\nماوردی در احکام السلطانیه می نویسد که در ایران سه قسم در هم بود،\nبغلی هشت دانگ، طبری هم دانگ، مغربی سه دانگ، حضرت عمررض\nحکم کرد که چون بغلی و طبری بیشتر چلش دارند هر دو را یکجا کرده نیممچموعه را\nدر هم اسلام قرار بدهند، چنانچه در هم اسلامی ۶ دانگ قرار یافت.\n\nحقوق رعایای ذمی\nحضرت عمر رض رعایای ذمی خود را آنقدر حقوق داد که اگر مقابله آن\nدر انعهد با دیگر سلطنتها شود هیچ تناسب ندارد، همسایه حضرت عمررض\nسلطنت روم و ایران بود در هر دو حقوق اقوام غیر از غلامها بسیار بدتربو"}
{"book": "adl0935", "page": 181, "text": "۱۷۰\nسلوک پادشاهی نصارا باقوام غیر\nنصارای شام با وجودیکه هم مذهب روم بودند برزمین مقبوضه خود بهیچ قسم حق مالکانه نداشتند، بلکه روم این زمین ها را یک قسم جایداد میدانستند چنانچه در انتقال زمین مالکیت نیز انتقال میافت اختیاراتیکه برای مالک سابق بود بقابض حال حاصل می شد و حال یهود بدرجها بدتر بود، بلکه قابل آن نبود که از حیثیتی اطلاق رعیت برانها شود چرا که رعایا را اندک حق داده میشود و آنها از نام حق محروم بودند نصارای که در فارس می بودند حالت آنها قابل رحم بود .\nوقتیکه این ممالک در زیر نگین فاروق اعظم در آمد دفعةً آن حالت بدل شد حقوقی را که برای شان داده شد اگر لحاظ کنیم گویا از ربقهٔ رعیت گری برآمده و تعلقی در میان پیدا شده که در میان دو معاهد مساوی میباشد معاهده های که در وقت فتح ممالک مختلف نوشته گردیده بعینه درینجا نقل میکنم که این دعوی تصدیق و این سخن موازنه شود که اروپا با اینهمه دعوای تهذیب که دارند این قسم حقوق را هیچ گاه بقوم غیر نمیدهند و ندادند ."}
{"book": "adl0935", "page": 182, "text": "۱۷۱\n\nمعاهده با اینکه در تواریخ منقولست بعضی مفصل و بعضی مجمل است\nو چون تفصیل شرائط را بار بار اعاده کردن سبب تطویل و ملال\nخاطری شود از ینجهة در اکثر معاهده با حواله معاهده مفصل میدهیم معاهده بیت المقدس\nکه بحضور خود فاروق اعظم تحریر یافته بر وجه آتی است\n\nهذا ما اعطی عبدالله عمر امیر المومنین این همان امانی ست که غلام خدا امیر المومنین\nمعاهده\nبیت المقدس\nاهل ایلیاء من الامان اعطاهم اماناً عمر برای اهل ایلیاء داده، این امان برای\nلانفسهم و اموالهم و کنایسهم و صلبانهم جان ، و مالها ، و گرجا، و صلیب، و بیمار\n\nو سقیمها و بریها و سائر ملتها انه لا و تندرست، و برای تمام اهل مذهب شان\nیسکن کنایسهم و لا تهدم و لا ینتقص است باین شرط که کنیسه های شان سکونت جا و خراب نخود\nمنها و لا من خیرها و لا من صلیبهم و کنیسه یا احاطه آن ناقص نگردد، و از خیرات کنایین صلبها، نه از\nلا من شیئی من اموالهم و لا یکرهون و نه هیچ چیز از مالهای شان گرفته شود و نه\n\nعلی دینهم و لا یضار احد منهم بردین شان جبر شود، و نه یکی از بینها دفعه با خدی از اهالی\nو لا یسکن بایلیاء معهم احد من الیهود نقصان ضرر رسانده شود، در ایلیا همراه شان یکی از یهود\nو علی اهل ایلیاء ان یعطوا الجزیة کما سکونت نکند، و بر اهالی ایلیا لازم است\nیعطی اهل المداین و علیهم مثل دیگر شهرها جزیه دهند،"}
{"book": "adl0935", "page": 183, "text": "۱۷۲\nان یخرجوا منها الروم واللصوت فمن خرج و اهل روم ولصوت را از بین خود بیرون کنند\nمنهم فهو امن علی نفسه وماله حتی یبلغوا ازین یونانیان هر که خارج شود جان و مالش\nما منهم ومن اقام منهم فهو امن وعلیه با من است تا بمأمن خود برسد و هر که\nمثل اهل ایلیاء من الجزیة و من احب من از ایشان بایلیا بماند هم اختیار دارد و با من است\nاهل ایلیاء ان یسیر بنفسه وماله مع الروم ومثل اهالی ایلیا جزیه دبد و از اهالی ایلیا هر که خواهد\nویخلی بیعهم وصلبهم فانهم امنون جان و مال خود را گرفته همراه یونانیان برد اگر جا\nعلی انفسهم واموالهم حتی و صلیب‌های خود را خالی بماند خودشان باگرجا\nیبلغوا ما منهم وعلی ما فی هذا الكتاب وصلیب‌هایشان با من هستند تا بمأمن خود برسند\nعمر الله وذمة رسوله وذمة الخلفاء و آنچه در ین نامه است بعهده خدا و ذمه رسول او\nوذمة المؤمنین اذا اعطوا الذی وذمه خلفا و مسلمانان است بشرطی که جزیه مقرره را\nعلیهم من الجزیة شهد علی ذلک ادا کنند شاهدان برین تحریر خالد ابن ولید\nخالد بن الولید وعمرو بن العاصی و عمر ابن العاص و عبدالرحمن ابن عوف\nو عبد الرحمن بن عوف ومعا- ومعاویه ابن ابی سفیان است، و در\nبن ابی سفیان وکتب وحضر سنه ۱۵ هجری تحریر یافت .\nسنه ۱۵ هـ"}
{"book": "adl0935", "page": 184, "text": "۱۷۳\nو ازین فرمان صریح و آشکار می شود که جان و مال و مذهب نصارا بهر صورت در حفظ و امان بوده و این نیز ظاهر است که نشان حاصل شدن حقوق قوم تعلق ایشان است، در خصوص گرجا و چرچ بتفصیل نوشته که خراب نشود، در عمارتش هیچصورت نقصان نرسد باحاطه ها آن دست اندازی نه شود، در خصوص آزادی مذهب و بآن تصریح کرده که لا یکرهون علی دینهم چون بخیال نصارا یهود حضرت عیسیٰ را صلب و قتل نموده و این واقعه خاص در بیت المقدس پیش شده نتیجه بنا بخاطر شان این شرط را منظور فرمود که یهود در بیت المقدس نمانند یونانی با وجودیکه همراه مسلمانان جنگ میکردند و در حقیقت دشمن اصلی مسلمانان بودند، بازهم با ایشان این رعایتها ملحوظ شد که اگر میخواهند در بیت المقدس بمانند و اگر میخواهند بدر شده بروند در هر دو حال امان برای شان حاصل است دیگر جها و معابد شان هیچ تعرض نمی شود از همه بالاتر این که اگر نصارا از بیت المقدس بر آمده همراه رومیها یکجا بروند، هم بایشان تعرض نمی شود، بلکه گرجا و غیره چیز های شان که در بیت المقدس میماند همه محفوظ خواهد ماند، کدام کس با قوم ملک"}
{"book": "adl0935", "page": 185, "text": "۱۷۴\n\nمفتوحۀ خود اضافه ازین رفتار منصفانه میتواند ؟\nاز همه پیشتر این امر که جان و مال ذمی را برابر بجان مال مسلمانان\nقرار داد‘ اگر مسلمان ذمی را میکشت حضرت عمررض مسلمانرانى الفوربقصاص\nمیرساند‘ روایت است از امام شافعیرض که یک شخص مسلمان از قبیله\nبکر ابن وایل یک عیسائی حیره را کشت‘ حضرت عمررض خط فرستاد که\nقاتل را بدست ورثۀ مقتول بدهید‘ چنانچه اورا بدست ورثۀ مقتول که\nحنین نام داشت دادند و او بقتلش رسانید‘ و حفاظت حقوق مال\nازین بالاتر چه خواهد بود ؟ هر انقدر زمین که بدست شان بود بهمان\nحیثیت که پیش از فتح بود بحال و بدست شان ماند‘ تا حدیکه برای\nمسلمانان خرید این زمینها جواز نداشت‘ چنانچه این بحث را در شعبه\nداخل ملکی بیان کرده ام .\n\nخیال ذمیها\nدر بند و بست\nمالگذاری\n\nتشخیصی که در مالیه شد هم بسیار خفیف و سبک بود‘ اضافه براین\nهمیشه خیال حضرت عمررض برین بود که مبادا بر ذمی ها سخت و گران باشد\nچنانچه در وقت وفات هم ازین خیال فارغ نبود‘ هر سال که خراج\nمیرسید ده نفر از کوفه و ده نفر از بصره میخواست‘ چار دفعه ایشان را"}
{"book": "adl0935", "page": 186, "text": "۱۷۵\nبتاکید قسم میداد که در تحصیل مالیه بر کسی سختی و ستم نکرده اند دو سه روز پیش\nاز وفات خود کارداران را خواسته و در باب تشخیص جمع گفتگو کرد\nو بار بار پرسید که جمع خراج گران مقرر نشده .\nیک حق بزرگی که برای رعایای خود داده این بود که در اداره های ملکی حصه داشتند\nو در اداره های ملکی متعلق به ذمیها هیچگاه بدن مشوره و استصواب شان کار نمیکرد\nوقتیکه ادارهٔ عراق پیش آمد رئیسهای عجم را بمدینه خواست و از ایشان\nحالات مالیه را دریافت نمود، در سر رشتهٔ امور مصر اکثر از مقوقس\nرأی میگرفت .\nحقوقی که برای جان مال و جایداد ذمیها داد محض زبانی نبود بلکه\nبسیار محکم پای بند آن بود دهقانی از اهالی شام شکایت کرد که فوج\nزراعت مرا پایمال کرد حضرت عمر رض ده هزار درهم از بیت المال عوض داد\nفرمان تاکیدی به حکام اضلاع میفرستاد که برای ذمه بهیچ رنگ\nزیادتی نشود و بالمشافه خود نیز بر مردم بهمین تاکید میکرد، قاضی ابویوسف\nدر باب الجزیه کتاب الخراج روایت میکند وقتیکه حضرت عمر رض\nاز سفر شام می آمد در راه چند نفر را دید که در آفتاب ایستاده اند و بر سرهای شان\n\nمشوره با ذمیها\nدر انتظامات ملکی"}
{"book": "adl0935", "page": 187, "text": "١٨٦\nتیل انداخته میروند از مردم پرسید که این چه ماجرا است؟ و معلوم شد که\nجزیه را نرسانده و باین سزا گرفتار آمده بودند حضرت عمر رض پرسید که آخر\nعذر اینها چیست؟ گفتند که ناداری فرمود که بگذارید و بایشان تکلیف\nنرسانید که من از پیغمبر صلعم شنیده ام که لا تعذبوا الناس فان الذين\nيعذبون الناس في الدنيا يعذبهم الله يوم القيامة يعنی آنحضرت صلعم\nفرمود مردما نرا معذب نکنید کسانیکه مردمانرا در دنیا تعذیب میکنند خدا تعا\nایشانرا معذب میکند در قیامت فرمانیکه بعد از فتح شام برای ابوعبیده رض\nنوشته دران این الفاظ است\nوامنع المسلمين من ظلمهم والاضرار بھم و مسلمانان را منع کنید که برذمیها ظلم نکنند و\nاكل اموالهم الا بحلھا ووف لهم بالعهد بآنها ضرر نرسانند و مال شانرا نخورند ، مگر\nالذي شرطت لھم فی جميع ما اعطیتھم بروجه حلال هرشرطی که با آنها کرده اید پخته ناکنید\nحضرت عمر رض در وقت وفات خود برای شخصی که خلیفه شود یک وصیت\nمفصل فرمود این وصیت نامه را بخاری و ابوبکر بیهقی و حافظ و بسیاری\nاز مؤرخین نقل میکنند فقرۀ اخیر آن اینست\nواوصيه بذمة الله وذمة رسوله ان یعنى من در حق کسانیکه ذمه داری خدا و رسول\nایفای \nشرائط ذميها"}
{"book": "adl0935", "page": 188, "text": "177\nيوفى لهم بعهدهم وان يقاتل من ورائهم برای شان داده شده وصیت میکنم یعنی ذمی، آنچه عهد که با آنها شد\nو ان لا يكلفوا فوق طاقتهم در حمایت شان جنگ نمائید و بر آنها از طاقت زیاده تکلیف ننمائید\nازین بیشتر چه خواهد بود که حضرت عمر در وقت وفات نیز رعایا ی ذمی\nخود را فراموش نکردند .\nغرفه یک صحابی بود روبروی او یک نصرانی حضرت رسول الله صلعم را\nناسزا گفت، غرفه یک سیلی محکم بروی او زد، نصرانی پیش عمر و عاص رفته\nشکایت کرد و او از غرفه سوال کرد غرفه واقعه را بیان نمود عمر و عاص\nگفت که با ذمیها معاهده امن شده، غرفه گفت ” نعوذ بالله بایشان\nاین اجازه نیست که علانیه رسول الله صلعم را ناسزا بگویند این معاهده\nبا ایشان شده که در گرجهای خود هرچه خواهند بکنند و اگر دشمن برایشان لشکر کشد\nما از طرف ایشان سینه را سپر کرده جنگ کنیم و برایشان آنچنان بار ننهند که\nبرداشته نتوانند، عمر و عاص فرمود راست است، ازین واقعه معلوم می شود\nکه حفظ حقوق ذمیها را چقدر داشتند .\nآزادی ذمی ها را در امور مذهبی آزادی کامل حاصل بود، هر قسم رسوم مذهبی خود را در امور مذهبی\nادا میکردند علانیه صلیب را می برآوردند، ناقوس می زدند، هر قسم میله"}
{"book": "adl0935", "page": 189, "text": "۱۷۸\n\nبرپا کرده میتوانستند پیشوایان مذهبی شان هر قسم اختیاراتی که داشتند بالکل\nبرقرار بود در مصر بنیا مین یعنی پیتر یارک اسکندریه ۱۳ سال از بیم رومیان اینطرف\nو آنطرف سرگردان میگشت وقتیکه عمرو عاص مصر را فتح کرد در سنه ۲۰\nخط امان نوشته فرستاد و او بسیار ممنون شده آمد و کرسی پیٹریارک\nدوباره نصیب او شد علامه مقریزی در جلد اوّل کتاب خود (در صفحه\n۴۹۲) این واقعه را بتفصیل می نویسد و در معاهدات راجع\nبامور دیگر حق آزادی مذهبی التزاماً درج کرده چنانچه بعض الفاظ اصلی\nمعاهدات را درینجا نقل میکنم، در عهد نامهٔ حذیفة ابن الیمان که برای\nمردم ماه دینار نوشته این الفاظ تحریر میکند\n\nلا یغیرون عن ملة ولا یجال بینهم و بین شرایعهم مذهبشان بدل نمیگردد در امور مذهبی شان پیچ دست اندازی نمیشود\n\nدر وقت فتح جرجان این معاهده نوشته شده\n\nلهم الامان علی انفسهم و اموالهم ومللهم و یعنی جان مال مذهب و شریعت شان درامان\nشرایعهم ولا یغیر من شئ من ذالك است ازینها هیچ چیز را تغییر نخواهیم کرد.\n\nدر معاهدهٔ آذر بایجان بتصریح نوشته .\n\nالامان على انفسهم و اموالهم ومللهم و شرایعهم یعنی جان مال مذهب و شریعتشان در امان است."}
{"book": "adl0935", "page": 190, "text": "۱۷۹\nدر معاهده نامه موقان این الفاظ است\nلامان علی اموالهم وانفسهم وملتهم وشرایعهم یعنی مال جان مذهب شریعت امانت.\nحضرت عمرؓ اگرچه در اشاعت اسلام بنهایت درجه کوشش\nمیکرد و بلحاظ منصب خلافت همین فرض ذمه او بود اما تا بجائی که\nبوعظ و پند ممکن بود ورنه همیشه این خیال را اظهار میکرد که برای قبول\nمذهب هیچ کس مجبور نشود اسننق نام نصرانی غلام او بود که اوراهمیشه\nبرقبول اسلام رغبت میفرمود اما در وقتیکه انکار میکرد فرمود\nلا اكراه فی الدین. یعنی در مذهب زبر دستی نیست.\nحقیقتاً نتایجی که از واقعات استنباط می شود اینست که حضرت عمرؓ\nدر حقوق ملکی در بین مسلمان و ذمی تمیز نگذاشته بود اگر مسلمان ذمی را\nمیکشت بیدریغ او را بقصاص میرساند اگر مسلمان با ذمی سخن سخت میگفت\nمستحق پاداش میشد از ذمیان بدون از جزیه و عشور دیگر هیچ قسم محصول\nگرفته نمیشد در مقابل آن از مسلمان زکوه میگرفتند که در مقدار از جزیه\nزیاده بود برعلاوه از مسلمان عشور نیز وصول میکرد البته مقدار این\nبمقابله ذمی با کم بود از بیت المال که والنیط بخانه نشسته تنخواه میخورد\nهمسری\nمسلمان\nوذمی با"}
{"book": "adl0935", "page": 191, "text": "۱۸۰\nذمی درین تنخواه با مسلمان شراکت داشت، اضافه از همه این بود\n(و در حقیقت بهمین یک مثال این بحث فیصله می شود) قاعده بود که\nهر مسلمانیکه ناتوان و ضعیف شود و از مزدوری معاش خود را پیدا کرده\nنتواند از بیت المال برایش وظیفه مقرر میشد، بهمین قسم بلکه ازین بیشتر\nبا ذمیها رعایت فیاضانه مرعی میداشت، نخستین این قاعده در عهد\nحضرت ابو بکر صدیق مقرر شد، در معاهده که خالد ولید در فتح حیره نوشته\nاین الفاظ هست.\nو جعلت لهم اى شيخ ضعف عن العمل\nاو اصابته آفة من الافات اوكان غنياً\nفافتقر وصار اهل دينه يتصدقون عليه\nطرحت جزيته وعيل من بيت مال المسلمين\nوعياله ما اقام بدار الهجرة ودار الاسلام\nفان خرجوا الى غير دار الهجرة ودار الاسلام\nفليس على المسلمين النفقة على عيالهم\n\nیعنی من آنها را این حق داده ام که اگر کدام شخص از\nکار کردن معذور باشد و یا کدام آفت باو برسد\nیا در اول غنی بوده و فقیر شود و اهالی دینش او را\nصدقه دهند جزیه او موقوف می شود و نفقه او وعیالش\nاز بیت المال مسلمانان داده می شود تا وقتیکه در دارالاسلام\nباشد و اگر از دار اسلام بملک غیر برود نفقه او\nبر مسلمانان واجب نمیشود.\nاین قاعده در عهد حضرت عمر رض نیز بر حال و قایم ماند، بلکه او"}
{"book": "adl0935", "page": 192, "text": "۱۸۱\n\nاین قاعده را بآیات قرآن مجید مستند گردانید یعنی برای داروغه بیت المال\nاین آیت را نوشته فرستاد که درآیۀ إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ\nوَ الْمَسَاكِينِ (یعنی صدقه و خیرات برای فقیران و مساکین است)\nاز لفظ فقرا مسلمان و از لفظ مساکین اهل کتاب مراد است،\nتفصیل اینواقعه این است که حضرت عُمَرُ رض یکبار یک پیر کهن سال را که\nکه گدائی میکرد پرسید که چرا گدائی میکنی؟ پیر گفت که بر من جزیه مقرر\nاست و ادای آن در مقدور من نیست، حضرت عُمَرُ رض او را با خود\nبخانه آورد و چیزی وجه نقد داد و برای داروغه بیت المال نوشت\nکه برای اینچناین معذورها از بیت المال وظیفه مقرر کند، در ینواقعه\nآیۀ فوق را دلیل گرفته فرمود که والله سخن انصاف نیست که از جوانی ایشان\nما فایده برداشتیم و در پیری ایشان را بدر و بی بهره کنیم .\n\nعزت و آبروی ذمیها را آنقدر نگاه میداشت که برابر به عزت خیال عزت\nو ناموس مسلمان استعمال لفظ تحقیر را برای آنها پسند نداشت، ذمیها\nعُمَیْر ابن سعد که حاکم حِمْص بوده و در زهد و تقوی و ترک دنیا در تمام\nعهده داران خلافت کسی همسرش نبود یکبار از دهانش در حق ذمّی"}
{"book": "adl0935", "page": 193, "text": "۱۸۲\n\nاین لفظ بر آمد که اخزاک الله یعنی خدا ترا رسوا کند بعد ازین سخن آنقدر نادم\nو پشیمان شد که بخدمت حضرت عمر رض حاضر شده از نوکری استعفا کرد\nو گفت که از برکت این نوکری بود که چنین حرکت از من صادر شد.\n\nسلوک\nبا ذمیها\nدر هر حال\nسازش\nو بغاوت\n\nسخنی که خاص و از همه بیشتر قابل توجه است این است که اگر گاهی\nذمیها سازش و بغاوت هم میکردند بازمورد لحاظ و مراعات بودند\nامروزه روز حکومتهائی که دعوای تهذیب و ترقی دارند همراه رعایای خود\nتا وقتی عنایت و مهربانی دارند که از طرف ایشان شبهه پولتیکی\nپیدا نشود ورنه دفعةً تمام مهربانی و شفقت شان بغضب و قهر مبدل میشود\nو چنان بخونخواری و غیظ انتقام میگیرند که اقوام وحشی هم ازین زیاده نمی کنند\nبرخلاف قدم فاروق اعظم در هیچ حال از جاده انصاف یک ذره\nانحراف نکرده در آخر سرحد شام یک شهر بود که نامش عر بسوس\nو سرحد دیگرش بایشیای کوچک چسپیده وقتیکه شام فتح شد این شهر\nنیز فتح شده و صلح و معاهده کرده بودند مگر مردمان این شهر در پرده با رومیان\nسازش داشتند و خبرهای مسلمانان را برای ایشان می رساندند\nعمیر ابن سعد که حاکم آنشهر بود حضرت عمر رض را ازین کیفیت اطلاع داد"}
{"book": "adl0935", "page": 194, "text": "۱۸۳\nحضرت عمر انتقامیکه از ایشان در پاداش این خصلت بد گرفت این بود\nکه برای عمیر خط فرستاد که هر قدر جایدا د و مواشی و اسباب که دارند\nهمه را حساب کرده هر چیز را دو چند قیمت بدهید و بانها بگوئید هر جاکه\nخوش شماست بروید اگر راضی نباشند یک سال مهلت داده\nبعد ازان جلای وطن کنید، و چون آنها ازین شرارت دست بدار\nنشدند باین جز، رسیدند، امروزه روز از کدام قوم اینقدر مسامحت عفو\nو در گذشت کسی دیده .\nمراعاتی که با اهالی ذمه نمود ثبوتش ازین می شود که در هر جا در مقابل\nسلطنتهای خودشان همراه مسلمانان بودند ذمیها بود که برای مسلمانان\nرصد میرساندند و در لشکر گاه اردو بازار بر پا میکردند، اهتمام و خرج\nسرک ها و پل ها را خود میکردند، از همه بالا تر جاسوسی و خبر رسانی کار اینها بو\nیعنی هر قسم راز دشمنان را برای مسلمانان با خلاص می آوردند حالانکه\nهمین دشمن اسلام هم مذهب ایشان نصارا یا پارسی بودند اخلاصی که\nذمی ها از سبب حسن سلوک بمسلمانان پیدا کرد اندازه اش ازین معلوم\nمی شود که در جنگ یرموک وقتیکه مسلمانان از حمص بدر شدند یهود توریت را"}
{"book": "adl0935", "page": 195, "text": "۱۸۴\nبدست گرفته میگفتند که تا زنده باشیم رومی را درینجا نمیگذاریم و عیسویها\nبه بسیار افسوس و حسرت میگفتند که قسم بخدا که شما در پیش ما محبوب تر\nاز رومیان هستید.\nدر اخیر میخواهیم حقیقةً همان واقعات را بیان کنیم که از ان ای مردم\nخیال غلط پیدا شده یا میشود که حضرت عمرض یا خود اسلام\nهمراه اهل ذمه سلوک نا انصافانه کرده اند.\n\nاعتراض تقریر از طرف مخالف\nمخالفین این مسائل را چنین بیان میکنند که حضرت عمر در حق عیسویها\nحکم نمود که در وضع و لباس وغیره بهیچ صورت تشبه با مسلمانان\nنکنند، و زنار بکمر بندند و کلاهای دراز بپوشند، بر اسپ زین دار\nسوار نشوند، عبادتگاه جدید نسازند، شراب و گوشت خوک نفروشند،\nناقوس نزنند، صلیب را بیرون نکشند، وبنی تغلب را حکم نمود که اولاد\nخود را اصطباغ ندهند و این سخنان را باین مستزاد کردند که حضرت عمر\nدر وسعت آباد عرب یک یهودی و عیسوی را نماند خاندانهای قدیمی را که\nبصدها سال در عرب آباد بودند جلای وطن ساخت.\nبی شبهه این اعتراضات خیلی قابل توجه است و ما در جواب"}
{"book": "adl0935", "page": 196, "text": "۱۸۵\nاین اعتراضات قدری تفصیل میکنیم چرا مدت مدیدی است که تعصب\nو تقلید بروی واقعه نفس الامر نقاب خفا انداخته، راست که حضرت عمر رض\nمسلمانرا از مشابهت اقوام غیر و غیر را از مشابهت مسلمانان بتاکید\nمنع کرد، اما مقصودش ازین قیام خصوصیات قومی بو د نه تحقیر در مبحث\nلباس امر تحقیق طلب این است که حضرت عمر رض ذمیها را بپابندی\nلباس تاکید فرمودند، آیا لباس قدیمی شان بود یا فاروق اعظم لباس جدید\nبقسم علامه تحقیر تجویز نمود، شخصی که تاریخ قدیم عجم را خوانده باشد یقیناً\nمیداند که لباس مذکور لباس قدیم عجم بود از معاهده حضرت عمر رض\nکه در کنز العمال و غیره نقل میکنند با وجود زیاد و کمی که راویان کرده بازهم\nاز طرف ذمیها این سخن مذکور است که ما فلان و فلان لباس رانمیپوشیم\nدرین جا عبارت چنین است و ان نلزم زتینا حیث ما کنا یعنی ما همان\nلباس را میپوشیم که همیشه میپوشیدیم ازین سخن آشکار میشود که\nلباسی که حکم بپوشیدن آن کردند همان لباس قدیم عجم بود.\nدر باب زنار که ذکرش در فرمان حضرت عمر رض آمده اکثر فقهای ما غلطیها\nکرده اند خیال شان این است که زنار یک تار تابیده کلفت برانکش بود"}
{"book": "adl0935", "page": 197, "text": "۱۸۶\nو مقصود ازان تحقیر ذمیها بود مگر خیلی غلط فاحش است زیرا که زنار بمعنی کمربند\nاست و این لفظ تا امروز در عرب بهمین معنی مستعمل است کمربند را در عرب\nمنطقه نیز میگویند و باین لحاظ زنار و منطقه دو لفظ مرادف اند و مرادف\nبودن هردو از کتب حدیث ثابت است، در کنزالعمال از بیهقی\nوغیره روایت است که حضرت عمر رض برای سرداران فوج حکم تحریری فرستاد\nکه وتلزموهم المناطق یعنی الزنانیر، این زنار را کستیج هم میگفتند چنانچه\nدر جامع الصغیر و غیره بجای زنار کستیج می نویسند، و غالب که این لفظ\nعجمی بوده باشد، بهر حال عجم از قدیم کمر بند می بستند، علامه مسعودی\nدر کتاب التنبیه و الاشراف می نویسد که در خصوص این عادت قدیم عجم\nدر کتاب مروج الذهب نوشته و دیگر دلیل قطعی بر بودن لباس ذمیها\nهمان لباس قدیم این است، که خلیفه منصور لباسی که برای مردم دربار خود\nقرار داده نزدیک بهمین لباس ذمیها بود کلاهای دراز که از رسل است\nکلاه عجمی اثست ونمونهٔ آن تا امروز بر سر پارسیان موجود است،\nدرین لباس درباری کمر بند نیز داخل بود و این همان زنار یا منطقه،\nیا کستیج است که وضع قدیم عجم بود تمام مورخین می نویسند که"}
{"book": "adl0935", "page": 198, "text": "۱۸۷\nمنصور در تجویز لباس تقلید عجم نمود، حال هر کس میداند که همان لباس را\nکه حضرت عمر رض برای ذمیها مقرر نمود اگر لباس جدید و برای تحقیر بوده\nخلیفه منصور چگونه آن لباس را برای خود و اهالی دربار پسندی کرد.\nذمیها را از ساختن عبادتخانهای جدید و فروختن شراب\nو بر آوردن صلیب و نواختن ناقوس و اصطباغ دادن اولاد\nمنع نمودن بی شبهه تعرض مذهبی است، اما من بیباکانه پرده دری\nاین راز میکنم که این احکام را با قیودی که حضرت ابابکر صدیق و حضرت عمر رض بحث صلیب\nو ناقوس جاری کردند بالکُل مناسب بود اما در زمانۀ مابعد مؤرخین ذکر همان\nقیود را ترک داده و ازین جهت در تمام دنیا یک غلطی عالمگیر شائع\nو پراگنده گردید.\nقیود که نسبت بصلیب در معاهدۀ ها نوشته اند باین الفاظ است\nو لا یرفعوا فی نادی اهل الاسلام صلیبا یعنی در مجلس مسلمانان صلیب را بالا نکنند.\nو در خصوص ناقوس تصریح فرموده اند یضربوا نواقیسهم فی ای\nساعة شاؤا من لیل او نهار الا فی اوقات الصلوة یعنی در هر ساعتی\nاز شبانه روز که خواهند ناقوس زنند مگر در اوقات نماز، در باب خوک"}
{"book": "adl0935", "page": 199, "text": "۱۸۸\nاین الفاظ نوشته اند ولا يخرجوا خنزيراً من منازلهم الى افنية المسلمين\nیعنی خوک را از جاهای خود بطرف احاطهٔ مسلمانان نبرند .\nبعد ازین تصریحات شبهه نماند که صلیب برآوردن و ناقوس زدن\nعموماً منع نبود بلکه ممانعتش در اوقات مخصوص بوده و امروز نیز ممانعتش را\nدر اوقات مخصوص خلاف انصاف نمیتوان گفت، بیش از همه قابل لحاظ\nمنع اصطباغ اولاد نصارای بنی تغلب است، قاعده است که نصارا\nاولاد خود را پیش از بلوغ اصطباغ میدهند، و این گویا برای حفاظت است\nکه در آینده دیگر مذهب را قبول نکنند، و اصطباغ مشابه است بخنتنه ما\nکه اولادهای خود را میکنیم بی شبهه فاروق اعظم حق نداشت که این رسم را\nبطور عام منع نماید مگر در انوقت کیفیتی نو پیدا شد و آن این بود که هرگاه شخصی\nاز خاندان نصارای مسلمان می شد و ولد صغیری از خود مانده می مرد\nاین صغیر بکدام دین تربیه می یافت ؟ یعنی او را مسلمان میدانستند یا نصار\nنه چون اصطباغش میدادند این حق ثابت می شد که او ر انصار اسازند\nحضرت عمررض برای اینصورت خاص قرار داد نمود که خانواده اش او را\nاصطباغ ندهند و نصارا نسازند و این حکم عین انصاف است"}
{"book": "adl0935", "page": 200, "text": "۱۸۹\nچرا وقتیکه پدر او مسلمان باشد اولاد صغیرش نیز مسلمان قرار داده میشود\nعلامه طبری در جائیکه واقعهٔ بنی تغلب را بیان میکند در شرایط صلح این عباد را\nنقل می نماید علی ان لا ينصّروا ولیداً ممن اسلم ابآءُ هم یعنی بنی تغلب\nاختیار ندارند که اولادی را پدرش مسلمان شود نصرانی کنند، و در عهدنامهٔ\nدیگر این الفاظ آمده ان لا ينصّروا اولادهم اذا اسلم اباؤهم .\nدرینجا شاید اعتراض کنند که حضرت عمر یک صورت فرضی را\nقائم گرفته معاهده را دشوار ساختند، ولی جواب این است که اینصورت\nفرضی نبود چرا که در بنی تغلب بسیار مردم اسلام را قبول کردند ازینجهت\nنظر بحالت مخصوص ایشان ذکر این شرط ضرور بود، بلکه علامه طبری\nتصریح کرده که از بنی تغلب خود همان مردم که مسلمان شدند این شرائط را\nپیش نمودند .\nحال هر شخص انصاف کرده میتواند که اگر نصارا بسببی که امنیت\nعمومی خلل پذیر نشود حکم کنند که در مجالس مسلمان صلیب خوک نیارند\nو در وقت نماز خواندن ناقوس نزنند و اولاد نو مسلم عیسوی را صطباع\nند هند کدام شخص این سخن را بر تعصب مذهبی تعبیر میکند، ولی مع الاسف"}
{"book": "adl0935", "page": 201, "text": "۱۹۰\n\nمورخین پیش ما قیود و خصوصیت این احکام را ترک دادند بلکه از\nقدما نیز اشخاصی که طبیعت تعصب آمیز داشتند در روایت\nاین خصوصیات را گذاشتند اگرچه این غلطیها نتایج بد پیدا کرد\nاما چونکه در ظاهر خفیف بود ابن الاثیر و غیره باینطرف هیچ خیال نکردند\nو رفته رفته این غلطیها آنقدر شهرت یافت که زبان عربی سراپا باین\nمعمور شد فقهای کرام که از تاریخ واقعیت کم دارند بی تکلف این\nروایات غلط را قبول کرده گرفتند و مسائل فقهیه را برین تفریع نمودند\nحقیقت جلای وطن کردن نصارا و یهود این است که یهود از پیشتر\nهمراه مسلمانان خوب نبودند بعد از فتح خیبر باینها گفته بودند\nکه در کدام وقت مناسب شما را ازینجا میکشیم در عهد حضرت عمر رض\nشرارت شان بیشتر ظاهر شد یکدفعه عبدالله ابن عمر رض را از بالا خانه\nانداختند و بدست شان زخمی شد ناچار حضرت عمر رض در مجمع عام\nایستاده شرارت شانرا بیان کرد بعد ایشان را از عرب کشید\nچنانچه در کتاب الشروط بخاری اینواقعه قدری بتفصیل مذکور است.\nنصارای نجران که در یمن و اطراف آن سکونت داشتند\n\nمعامله جلاوطن\nنصارا\nعبیدالله"}
{"book": "adl0935", "page": 202, "text": "۱۹۱\n\nهیچ تعرضی بآنها نکرد ولی خودشان پنهانی به تیاری جنگ آغاز نموده\nاسپهای زیاد و اسلحه بیشمار مهیا کردند ناچار فاروق اعظم حکم داد\nکه از یمن برامده بعراق بروند .\nغرض این امر بشهادت تمام تاریخ ها قطعاً ثابت شده که\nیهود و نصارا را محض ضرورت پولیتیک جلای وطن کردند و از نتیجه\nاین امر بهیچ وجه قابل اعتراض نیست ، البته قابل لحاظ این هست\nکه درین حال نیز رعایتی با ایشان ملحوظ داشت، یهود فدک را\nوقتیکه اخراج میکرد یک شخص واقف کار را فرستاد که باغها و زمین\nشانزا قیمت کند و قیمت متعینه او را از بیت المال ادا نمود بچنان\nقیمت زمین یهود حجاز را نیز دادند .\nنصارای بحران را که از عرب کشید و آنها در شام و عراق جا گرفتند\nبا آنها خیلی برعایت و مدارا سلوک نمود ، و در پروانه امن شامل این الفاظ\nنوشت، در شام یا عراق هر جا که اینها جا بگیرند حاکم آنجا برای آبادی\nوزراعت شان زمین بدهد ، واگر پیش کدام مسلمان داد خواهی کنند\nبا ایشان معاونت شود و تا سر ۲ ماه مطلقاً از بینها جزیه مگیرند ."}
{"book": "adl0935", "page": 203, "text": "۱۹۲\nو برین عهد نامه بنابر احتیاط و تاکید دستخط صحابهای بزرگ بزرگ را\nنمودند امام ابو یوسف در کتاب الخراج این معاهده را عبارة نقل میکند\nبا چنین فوجی که سازش و بغاوت ایشان به ثبوت رسیده\nباشد که ازین بیشتر رعایت میکند .\nحال سخن جزیه ماند اگرچه رساله مستقلی راجع باین بحث\nنوشته ام و به زبان یعنی (اردو انگریزی وعربی) چاپ شائع\nشده درینجا بقسم مختصر باز بیان میکنم .\nبحث جزیه\nموضوع و مقصد جزیه اگرچه در آغاز اسلام ظاهر گردیده\nکه برای عوض محافظت مقرر شده اما در عهد حضرت عمرض این مسله\nچنان روشن شد که زیاده برین احتمال گنجایش نماند، اولا جزیه را\nمثل نوشیروان باقسام مختلف مقرر نمود و از نیجهة گویا واضح نشان داد\nکه جزیه چیز جدیدی نبوده بلکه همان محصول نوشیروانی است،\nعلاوه برین در هر موقع بقسم عملی این سخن را ظاهر کرد که جزیه محض عوض\nمحافظت است، در حصه اول این کتاب خوانده اید وقتیکه جنگ\nپر خطر یر موک پیش آمد از بنجهه فوجهای اسلامی از حصهای مغربی شام رفتند"}
{"book": "adl0935", "page": 204, "text": "۱۹۳\nو دانستند که در ینوقت نمیتوانند اهالی این شهرها را حفاظت کنند،\nهر قدر مبلغی که از حمص و دمشق و غیره بطور جزیه گرفته بودند رد کرده\nظاهر گفتند در ینوقت که ما حمایت جان و مال شما را نمی توانیم ،\nحق جزیه گرفتن را هم نداریم، ازین زیاده شهادت قطعی اینست که\nبعضی از اهالی ذمه یک وقتی بخدمت فوجی داخل شدند با وجودیکه\nبر مذهب خود قائم ماندند جزیه شان معاف شد، حضرت عمر رضی الله عنه\nبرای افسرهای عراق خط نوشت .\nيستعينوا بمن احتاجوا اليه من الاساورة یعنی از سواران فوجی بقدر ضرورت مدد گیرید\nويرفعوا عنهم الجزاء و جزيهٔ ایشان را معاف دارید .\nتا حدیکه اگر کدام قوم یکبار همراه مسلمانها محض شرکت کرده بودند\nجزیهٔ همان سال از یشان معاف بود، در سنهٔ ۲۲ ه وقتیکه\nآذربایجان فتح شد برای اهل شهر این فرمان نوشت .\nو من حشر منهم فی سنة وضع عنه جزاء یعنی مردمانی که کدام سالی در فوج خدمت کرده با شند\nتلك السنة جزیهٔ همان سالی از آنها گرفته نمی شود.\nمعاهده که در همین سنهٔ ۲۲ ه با شهر بر از رئیس آرمینیه شده"}
{"book": "adl0935", "page": 205, "text": "۱۹۴\nدران این الفاظ هست\nوعلی اهل آرمینیة أن ينفروا لكل غارة وينفذ والكل اقر ناب والمرينية اه الوالي\nصلاحاً علی ان توضع الجزاء\nدر همین سنه جرجان فتح شد و در فرمانش این عبارت نوشته است\nأن لكم الذمة وعلينا المنعة على أن عليكم یعنی بر ما ذمه داری حفاظت شماست باین شرط\nمن الجزاء في كل سنة على قدر طاقتكم که شما هر سال بقدر طاقت خود جزیه ادا کنید\nومن استعنا به منكم فله جزاءه في واگر از شما اعانت گرفتیم در عوض این\nمعونة عوضاً عن جزایه اعانت جزیه شما معاف خواهد شد\nغرض از اقوال و معاهده ها و طرز عمل فاروق اعظم مثل روز روشن\nظاهر می شود که موضوع جزیه چه بوده و برای کدام غرض مقر شده،\nرقم جزیه بر مصارف فوجی محدود بود یعنی ازین رقم محض\nخوراک و پوشاک و دیگر ضروریات فوج مهیا می شد چنانچه هر جا که جزیه\nمقرر کرد همراه آن جنس و غله نیز بود در مصر اصل مبلغ جزيه فی نفر چهار دینار\nبوده دو دینار نقد و عوض دو دینار گندم و روغن زیتون و شهد و سرکه\nمی آوردند و بمصرف خوراکه فوجی میرسید البته وقتیکه کدام سررشته مستقل شد"}
{"book": "adl0935", "page": 206, "text": "۱۹۵\nجزیه را نقدی کرده پوره چهار دینار میگرفت .\nکم کردن رواج غلامی\nحضرت عمر رض اگر چه رسم غلامی را معدوم نکرد و شاید اگر میخواست\nمعدوم کند هم نمیتوانست، ولی شبهه نیست که بطریقهای مختلف\nرواجش را بسیار کم کرد، و چیزیکه باقی ماند به بسیار خوبی بوده، و غلام حیثیت\nغلامی نداشت بلکه حیث همسری و برادری داشت، بلکه از عرب\nسراسر منع کرد و درین باب آنقدر اهتمام داشت که همین که عنان خلافت\nبدست گرفت، نخستین کارش این بود که آنچه از قبائل مرتدۂ عرب در عهد\nصدیق اکبر غلام و کنیز شده بودند همه را آزاد نمود، و همراه او قاعده گذاشت\nکه عرب در هیچوقت غلام نمیشود، درین باب قول مبارک شان این است\nلا يسترق عربی - یعنی عرب را هیچکس غلام گرفته نمیتواند اگر چه بسیاری\nاز مجتهدین و ائمه فن این قاعده را تسلیم نکردند قول امام احمد حنبل است\nکه لا اذهب الى قول عمر لیس علی عربی ملک - یعنی من این رای حضرت عمر رض را\nقبول نمیکنم که عرب غلام نمی شود، در میموقع نمیخواهیم ازین مسئله بحث رانیم\nعرب غلام نمی شود"}
{"book": "adl0935", "page": 207, "text": "۱۹۶\nصرف اینقدر میگوئیم معامله که فاروق اعظم نسبت با عرب نمود این بود . برای اقوام غیر نتوانست قاعده عامی مقرر کند، هروقت که ملکی فتح میشد فوج اصرار می نمود که همراه ملک تمام رعایا را بغلامی آنها بدهد در خصوص تقسیم ملک طوریکه سابق بیان شد حضرت عمر رض با استدلال قرآن مجید زبان همه را بست، ولی در خصوص غلامی اینچنین یک استدلالی موجود نبود و ازینجهته خلاف تمام فوج را کرده نمیتوانست باز هم عملاً رواج غلامی را کم نمود ممالکی که دران عهد فتح شد وسعتش هزار میل و کرور ها نفوس دران آباد بود مگر رسم غلامی درین ممالک بسیار کم و بر بعض جا محدود بود، در تمام این ممالک کسی غلام می شد که در جنگ شرکت داشت، در عراق و مصر که مملکتهای مستقلند با وجود اصرار فوج یک آدم را کس غلام گرفته نتوانست تا حدیکه بعض دهات مصر که با مسلمانان جنگ کردند و آنها را غلام شمرده بعرب فرستادند، حضرت عمر رض همه را از هر جا جمع کرده واپس بمصر فرستاد و فرمود که اینها را غلام ساختن جائز نبود مقریزی اینواقعه را مفصل با نامهای همان دهات در جلد اوّل کتاب خود آورده. در اهالی شهرهای شام مثل بصریٰ، فحل، طبریه، دمشق، حمص،"}
{"book": "adl0935", "page": 208, "text": "197\nو حماة و عسقلان و انطاکیه و غیره که نصارای اینحدود بسیار بشدت\nجنگ ها کردند بازنشان غلام بسیار کم پیدا میشود، شاید در تمام شام\nمحض قیساریه یک جائی است که اسیران جنگ غلام شدند،\nدر عهدنامه فارس، و خوزستان، و کرمان، و جزیره، و غیره این الفاظ\nنوشتند که بجان و مال مردم تعرض نشود، در عهد نامۀ صامغان و جندی\nو شیراز، و غیره ازین اوضح تر الفاظ نوشتند که لا یسبوا یعنی اینها که\nگرفتار شدند کنیز و غلام نشوند.\nدر مناذر با وجودیکه فوج اسیران جنگ را غلام نموده بتصرف\nخود آوردند، حضرت عمر رض حکم فرستاد که آنها را آزاد نموده جزیه و خراج\nمقرر دارید، برای ابو موسیٰ اشعری حکم فرستاد که هیچکس دهقان پیشه ور را\nغلام نگیرد.\nحضرت عمر رض بیک طریقۀ دیگر این رواج را کم کرد یعنی قاعده مقرر نمود\nکه هر کنیزیکه از بادار خود بزاید خرید و فروختش منع است، مدعاکه\nاز کنیزی می بر آید، و این قاعده را خاص حضرت عمر رض ایجاد نمود و پیش ازو\nخرید و فروخت این قسم کنیزها جاری بود، چنانچه محدثین و مورخین را ولیاً"}
{"book": "adl0935", "page": 209, "text": "۱۹۸\n\nحضرت عمرؓ این قاعده را نوشته اند برای آزادی غلامان یک طریقهٔ\nدیگر هم بود که مکاتبه میگویند یعنی یک غلام یک خط معاهدهٔ مینوشت\nکه در اینقدر مدت اینقدر روپیه میرسانم وقتیکه همان زر معینه را\nادا میکرد بالکل آزاد می شد، این قاعده در قرآن مجید موجود است\nفکاتبوهُـمْ اِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً اما فقها این حکم را وجوبی نمیدانند\nیعنی اختیار برای آقاست که قبول کند یا نکند و حضرت عمرؓ این حکم را\nوجوبی قرار داد در کتاب المکاتب صحیح البخاری می نویسد که\nسیرین غلام حضرت انس درخواست مکاتبت کرد حضرت انس انکار نمود\nسیرین بخدمت حضرت عمرؓ حاضر شده عرض کرد حضرت عمرؓ انس را\nدره زده و آیت فوق را سند پیش نمود، آخر حضرت انس مجبور شده\nقبول کردند .\n\nقصه حضرت\nشهربانو\nدر نیموقع ضر در است حکایت شهر بانو را که بقسم غلط مشهور شده بیان کنیم\nبطور عام مشهور است وقتیکه فارس فتح شد دختران شاهنشاه فارس\nیزدگرد گرفتار شدند بمدینه آوردند و حضرت عمرؓ اینها را نیز بمثل کنیزان\nعامه بزار فرستاد و حکم فروشش داد، اما حضرت علیؓ منع کرد که"}
{"book": "adl0935", "page": 210, "text": "۱۹۹\n\nبا خاندان شاهی همچه سلوک جائز نیست و قیمت آنها را اندازه نموده\nبشخصی سپرد و از و قیمت شان را علی گرفت، و حضرت علی آنها را\nباهتمام خود آورده، یکی را برای امام حسین و یکی را بمحمد ابن ابابکر و یکی را\nبعبدالله ابن عمر عنایت نمود، حقیقت این قصه غلط چنین است که\nزمخشری که در فن تاریخ هیچ پایه ندارد در ربیع الابرار این قصه را نوشته\nو ابن خلکان در احوال امام زین العابدین این روایت را از و نقل نموده\nاما محض غلط است، اولاً بجز زمخشری دیگر مؤرخین مثل طبری ابن الاثیر،\nیعقوبی بلاذری ابن قتیبه و غیره هیچکدام این واقعه را نمی نویسد، و پایه\nکه زمخشری در فن تاریخ دارد هم ظاهر است، بر علاوه از قرائین تاریخی هم\nمعلوم میشود که خلاف محض است، در عهد فاروق اعظم مسلمانان\nبیزد گرد دست نیافتند، در مقدمه مداین یزد گرد همراه تمام اهل عیال خود\nاز دارالسلطنه بر آمده بحلوان رفت، همینکه مسلمانان بحلوان شتافتند\nوی باصفهان گریخت بعد بکرمان وغیره رفته، مؤخراً بمرو رسید و در سنۀ ۳۰\nدر عهد خلافت حضرت عثمان کشته شد اگر اهل و عیال او گرفتار شده\nبعد مرگ او شده باشد و ما را شبهه است که زمخشری از قتل یزد گرد هم خبر\n\nعبدالله"}
{"book": "adl0935", "page": 211, "text": "۲۰\n\nخواهد بود که در کدام عهد واقع شده\nبر علاوه در فتح مدائن حضرت امام حسین رضی الله عنه ۱۲ ساله بودند\nچرا که تولد جناب ممدوحی در س۵ھ و فتح مدائن در س۱۶ھ واقع شد\nازینجهته نیز مستبعد معلوم میشود که بهنوز بالغ ناشده حضرت علی او\nرا باینچنین عنایت کرده باشد، دیگر اینکه قیمت اولاد یک شهنشاه نهایت\nگران میباشد و حضرت اسدالله الغالب ب زندگی بسیار زاهده و فقیرانه\nبسر میبرد، غرض بهیچ حیث گمان بر صحت این واقعه نمیرود، در تاریخ حضرت عمر\nواقعه که بظاهر مسلمی و ثابت است آنست که رفتار او بطور تهذیب\nانسانیت و امروزه روز در تمام ممالک مهذب همان جاری است\nوقتیکه عمرو عاص بر مصر لشکر کشید اول بر بلیس حمله کرد، بعد از جنگ سخت\nسلوک با خاندان شاهی که در جنگ اسیر میشدند\nمسلمانان فتح کرده سه هزار نصارا گرفتار شدند، اتفاقا دختر مقوقس\nپادشاه مصر ار مانوسه نام در بلیس مقیم بود گرفتار شد، عمرو عاص او را\nبه بسیار عزت و حرمت پیش مقوقس فرستاد و از احتیاط بسیار\nیک سردار خود را که نام او قیس ابن العاص سهمی بود با ارمانوسه کرد\nکه بمحفاظت او را پیش پدر برساند ."}
{"book": "adl0935", "page": 212, "text": "۲۰۱\n\nغرض کارنامهائی که برای انسداد رسم غلامی بروی کار آورد همین\nچیز ها بود اما کسانی که غلام گشته بودند در حق ایشان آنقدر مراعات نمود\nکه تا درجه همسری رسیدند در شعبه های فوجی خوانده باشید که حضرت عمررض\nوقتیکه برای مجاهدین بدر وغیره تنخواها مقرر نمود برای غلامان نیز تنخواه\nبرابر آنها مقرر کرد و بعد ازین در هر معامله این اصول را مرعی داشت\nدر تفتیش عمال اضلاع از گذران شان با غلامها نیز میپرسید اگر معلوم\nمی شد که بعیادت غلامها نمیروند محض بهمین جرم معزول و موقوف میشدند\nاکثر غلامان را خواسته نان بهراه شان یکجا میخوردند و حاضرین را\nمیشواند که لعنت خدا یتعالی بر کسانی باد که از یکجا نان خوردن با غلامان\nعار داشته باشند برای سرداران فوج کاغذ فرستاد که اگر کدام\nغلام یک قوم را امان دهد آن امانرا از طرف تمام مسلمانان بدانید\nو فوج باید پابند آن باشند چنانچه درین باب برای یک سردار\nباین الفاظ نوشته اِنَّ عَبْدَ المسلِمینَ مِنَ المُسلِمِینَ وَ ذِمَّتَهُ مِنْ ذِمَّتِهِمْ يَجُوزُ اَمَانُهُ\nتکلیف کلان بر غلامان این سخن بود که از عزیزان واقارب خود\nجدا میبودند پسر از پدر و ما در از دختر جدا میبود امروزه روز مضامینی\n\nمراعات\nبا عموم غلامان\n\nغلامان را\nاز عزیزان و اقارب\nجدا نمیکرد"}
{"book": "adl0935", "page": 213, "text": "۲۰۲\nکه در تکالیف بر غلامان مینویسند اینواقعه را به بسیار صورت درد انگیز\nنشان میدهند، حضرت عمر رض برای جدا نشدن غلام از اقارب خود\nقاعده مقرر کرد که اگر بچه در دست کدام کس، و پدر بدست کسی دیگر\nباشد یکجا شوند، و اگر کسی بسیار غلامها میفروخت، پدر، و پسر، و خواهر،\nو برادر و مادر و دختران را بر یک کس بفروشد، و اگر برای غلامی خود\nنگاه میکرد باید یکجا نگاه دارد، احکامی که درین باب در کنز العمال است\nو از بیهقی، و حاکم، و مستدرک، و مصنف ابن ابی شیبه وغیره نقل\nمیکنند اینست .\nلَا يُفَرَّق بَيْنَ اَخَوَيْنِ اِذَا بِيْعَا یعنی وقتیکه دو برادر را میفروشید از یکدیگر جدا نشوند\nلَا تُفَرِّقُوا بَيْنَ الْاُمِّ وَوَلَدِهَا یعنی مادر را جدا از بچه نفروشید .\nلَا يُفَرَّق بَيْنَ السَّبَايَا وَاَوْلَادِهِنَّ یعنی در بین کنیز و غلام و اولاد ایشان جدائی نشود.\nحضرت عمر رض درین باب تمام مهاجر و انصار را جمع کرده و باین\nآیت قرآن مجید استدلال نمود که وَ لَا تَقْطَعُوْا اَرْحَامَكُمْ ،\nو فرمود که بالاتر ازین چه قطع رحم خواهد بود، چنانچه اینواقعه را به تفصیل\nحاکم و بیهقی نقل میکنند ."}
{"book": "adl0935", "page": 215, "text": "۲۰۳\nولی بنزدیک من سبب اصلی این عزت و قبول همان عمل بود بر طریق حضرت عمر\nبی شبهه نام (امام زین العابدین وقاسم و سالم را گرفتن در رفتن\nدقت ایشان برین مسئله از اثر فضل و کمال بوده ترک تعظیم می نماید)\nولی اگر فاروق اعظم مادران اولاد را باین رتبه تهذیب نمیرساند\nموقع تحصیل فضل و کمال بدست این بزرگواران از کجا میرسید .\nبا این همه سخنها در این موقع ضرور است نشان دهیم که فاروق اعظم\nدر بینباب مسئله جدیدی از خود تراش ننموده و نه او را خدا نخواسته\nاین حق بود که رسم غلامی را براندازد یا با غلامها مساویانه رفتار نماید\nبلکه مقصد خود بانی اسلام همین بود و فاروق اعظم در اجرای همان مقصد کوشید\nآنچه امام بخاری در کتاب المفرد از افعال و اقوال خاتم النبیین صلعم\nدر خصوص غلامها می نویسد تصدیق کافی دعوی میشود .\n\nسیاست و تدبیر عدل و انصاف\nخلافت فاروقی در بسیط عالم از کجا تا کجا رسید و چقدر ممالک مختلف\nو مذاهب مختلف و اقوام مختلف بدائرة آن داخل شد اما زین سر تا آن سر"}
{"book": "adl0935", "page": 216, "text": "۲۰۵\nفرق در طریق سیاست حضرت عمر رض و دیگر سلاطین\nهر طرف امن و امان و سکوت و اطمینان ظاهر و آشکار بود، در دنیا باین جاه و جلال دیگری نیز گذشته باشد که در قلمرو او کس سرکشی نکرده باشد ولی بدولت سیاستی بوده که اصولش چنین بود که در ذرهٔ احتمال بغاوت دفعهً و بکلی قانون انصاف را وداع گفته بجرم یک شخص یک خاندان را برباد میدادند، در ثبوت واقعات بجای یقین از محض قیاس کار میگرفتند سزاهای وحشیانه میدادند، اقوام را فرار نموده برباد میکردند و این اصول بزمانهٔ قدیم محدود نمانده امروزه روز نیز اروپا با اینقدر تمدن و تهذیب بهمین قواعد عمل میکنند اما در خلافت فاروقی گاهی دبرابر یکسرمو از جادهٔ انصاف تجاوز نمیشد، عربوسس را که بارها عهدشکنی کردند جلای وطن نمود مگر به شروط که مال و جایدادشان را سیاه نموده همه را دوچند قیمت داد نصارای نجران را که بنای سرکشی و خودمختاری گذاشته ۴۰ هزار آدم جمع آوری کردند از عرب بیرون کرده بملک دیگر فرستاد مگر با این رعایت که جایداد وغیره اموالشان را قیمت داد و برای عمال نوشت که در راه هر جا بگذرند اسباب آرام شانرا برسانید و چون بجائی قیام مستقل اختیار کنند"}
{"book": "adl0935", "page": 217, "text": "۲۰۶\nتا هم ۲ ماه کامل که عبارت از دو سال می شود جزیه از ایشان نگیرند.\nشاید خیال کنند که بدست حضرت عمر رضی عیسیتی افتاد که ماده\nانقیاد و اطاعت بیشتر داشتند و از پنجهته ضرورت بسیاست جابرانه\nهم نشد مگر این خیال صحیح نیست واگر راست بپرسید حقیقه فاروق اعظم را\nدو گونه مشکلات تصادف نمود اوّل اقوام غیر مثل پارسی و نصارا که\nدر زیر حلقۀ اطاعت در آورد اینها مدتی بلقب شاهنشاهی ممتاز بودند\nو از پنجهتۀ ایشان را رعیت ساختن بمشکل گوارای طبیعت میشد\n(۲) احوال داخله چنان بود که در عرب بسیار صاحب ادعا بودند که\nمشکلات خلافت فاروق اعظم را بنظر رشک میدیدند مثلاً مؤلفۃ القلوب\nحضرت عمرف\nمیگفتند که خلافت حق بنو هاشم و بنو امیه است و حضرت عمررض ازین در خاندان\nنیست، عمرو عاص که حاکم مصر بود یکدفعه حضرت عمررض او را در خصوص خراج\nسخت گرفت و او بنهایت حسرت گفت قدرت خداست !!\nدر جاهلیت پدر من قبای کنجخواب میپوشید و (خطاب که پدر حضرت عمررض بود)\nبر سر خود بسته های چوب آورده میکشت امروزه روز بچه همان خطاب\nبر من حکومت میچلاند، بنو هاشم همیشه بنظر استعجاب دیده که برحق یتیمی و تیجری"}
{"book": "adl0935", "page": 218, "text": "۲۰۶\n\nبر خلافت قبضه کرده چرا نشسته در وقت حضرت ابو بکر در نقض خلافت\nعلانیه مشورت میکردند چنانچه شاه ولی الله در ازالۀ الخفامی نویسد\nکه زبیر و جمعی از بنو هاشم در خانۀ حضرت بی بی فاطمه جمع شده در نقض\nخلافت مشوره ها میکردند .\nسطوت حضرت عمر اگرچه ادعای بنو هاشم را نشاند اما بالكل\nنمیخواست که کم کند چرا که مذاق فطرتی عرب آزادی و خودسری بود\nو ازینجهته است که عرب هیچگاه زیر حکومت فرمانروائی نیامده اگر\nحضرت عمر مثل حضرت معاویه آزادی و خود سری عرب را کم نموده\nرعب و داب حکومت را قوام داد چندان تعجب نبود ولی فاروق اعظم\nبهیچ وجه نمیخواست این جوهر ذاتی عرب کم شود بلکه در زیادت آن شش\nداشت بار بار در مجامع عام بر آنحضرت بسیار نکته چینیهای آزادانه\nبلکه گستاخانه میکردند و او بر خود گوارا میداشت، در سفر شام\nوقتیکه در مجمع عام سبب معزولی حضرت خالد و برأت خود را بیان کرد\nیک شخص برخاسته گفت .\nوالله ما عدلت يا عمر لقد نزعت عاملا استعمله یعنی بخدا قسم که تو انصاف نکردی و عاملی را که"}
{"book": "adl0935", "page": 219, "text": "۲۰۸\nرَسُولُ اللهِ وَعَذَت سَیفاسلَّهُ رَسُولُ الله رسول الله مقررداشت موقوف کردی در حالیکه شمشیر\nبود\nوَلَقَدْ قَطَعَتَ الرّحِمَ وَحَسَدتَ ابْن العَمِ راکه سول الله برکیده و دقع رحم کرد تا برای خود ی\nسردی\nفاروق اعظم اینهمه را شنیده همین قدر گفت که ترا از جهت حمایت\nبرادر خود قهر بسیار آمده .\nبا وجود این احوال رعب فاروقی آنقدر بود که حضرت خالد را\nعین در همان وقت که تمام مردم عراق و شام او را میپرستیدند معزول کرد\nو هیچکس نفس کشیده نتوانست و در دل خود حضرت خالد هم چیزی نگذشت\nشان و شوکت امیر معاویه و عمر و عاص محتاج بیان نیست، اما از نام\nحضرت عمر میلرزیدند عبدالله پسر عمر و عاص شخصی را بی سبب\nزده بود، حضرت عمر او را پیش روی پدر بدست مضروب او داد تا حق\nزدن خود را بتازیانه از و بگیرد و پدر و پسر هر دو بچشم عبرت میدیدند\nسعد وقاص فاتح ایران از برای جوابدهی شکایت جزوی بحضور طلب\nداد نیز بی عذر حاضر شد .\nاز بوقعات هر کس اندازه کرده میتواند که کمالی که فاروق اعظم\nدر فن تدبیر و سیاست حاصل نمود در حالات هیچ یک از فرمانروایان و مدبران"}
{"book": "adl0935", "page": 220, "text": "نظیرش پیدا نمیشود .\nدر حکومت آنجناب خصوصیت خاص این بود که در آئین حکومت\nآنحضرت شاه و گدا شریف و رذیل عزیز و بیگانه همه بیک رتبه و یکسان بود\nدر لحاظ هیچکس تفوق و تفاوت داده نمیشد .\nجبلة ابن الایهم غسانی که رئیس مشهور بلکه پادشاه شام بود و مسلمان شد خصوصیت\nحکومت حضرت عمر رض\nدر طواف کعبه گوشه لنگ او بزیر پای شخصی آمد و جبله بر روی او یک سیلی محکم زد\nاو نیز برا بر جواب داد جبله از قهر و غضب بیقرار شده بخدمت حضرت عمر رض آمد\nو شکایت نمود، حضرت عمر رض شکایتش شنیده گفت \"آنچه تو کرده سزایش\nخواهی یافت\" جبله بحیرت فرو رفته گفت که من از اشخاص صاحب رتبه میباشم اصول سادات\nکه اگر اینچنین اشخاص در مقابل من بیک گستاخی پیش بیایند مستحق قتل میشوند\nحضرت عمر رض فرمود که \"بلی شبهه در جاهلیت همچنین بود مگر اسلام پست بلند را\nیک رنگ گردانید\" جبله گفت اگر اسلام اینچنین مذهب است که دران\nهیچ تمیز شریف و ذلیل نباشد من از اسلام باز میگردم \"غرض که او گریخته\nبقسطنطنیه رفت مگر حضرت عمر رض از خاطر او قانون خود را بدل نکرد .\nیک بار تمام عهده داران ملکی را در موسم حج خواست و در مجمع عام"}
{"book": "adl0935", "page": 221, "text": "۲۱۰\nبرخاست و فرمود هرکسی که از دست این عاملان شکایت داشته باشد بگوید درین مجمع عمرو عاص و دیگر اکابر عمال و حکام بودند یک شخص برخاسته گفت فلان عامل بی سبب مرا صد دره زده حضرت عمر رض فرمود برخیز همانقدر دره که ترا زده او را بزن حضرت عمرو عاص ایستاده شده گفت ای امیرالمومنین ازین گونه عمل تمام عمال بیدل خواهند شد حضرت عمر رض فرمود ضرور است که اینکار بشود این را گفته بطرف دادخواه متوجه شد که کار خود را تمام کن آخر عمرو عاص دادخواه را طوری راضی کرد که دو صد دینار که طلای آنعصر بود بگیرد و از دعوی دست بردار شود.\nیکبار سرداران قریش برای ملاقات او آمده و اتفاقاً صهیب بلال و عمار یاسر و غیره نیز حاضر بودند که اکثر اینها غلام آزاد شده بودند از حیث دینوی از مردم عام بشمار میرفتند حضرت عمر رض اول اینها را خواست و سرداران قریش بیرون معطل اجازه بودند این سخن ابوسفیان که در جاهلیت سردار تمام قریش بود بسیار گران آمده بهمرهان خود گفت قدرت خداست که غلامها اجازه دربار رفتن را می یابند ما و شما بیرون بانتظار مانده ایم اگرچه این حسرت ابوسفیان بمذاق اقران مناسب بود"}
{"book": "adl0935", "page": 222, "text": "۲۱۱\nباز هم درایشان کدام حق شناس نیز بود یکی گفت \"برادران! راست\nاینست که مارا شکایت از عمر لازم نیست بلکه از خود شکایت کنیم\nچرا که اسلام همه را بیک صدا خواند و ما از شامت خود پس ماندیم\nامروزه روز نیز مستحق پس ماندن هستیم\" .\nوقتیکه بعد از فتح قادسیه برای صحابه و تمام قبایل عرب تنخواه مقرر نمود\nموقع بسیار رشک و حسد پیش آمده سرداران قریش و معززین قبایل که\nهر وقت با ع و از و امتیاز خوگر بودند با دعوی بسیار منتظر بودند که البته\nدر تقرر تنخواه خیال حفظ مراتب خواهد شد و در عنوان جدول نام نویس\nنام ما جا خواهد داشت. اما حضرت عمر تمام خیالات شان را غلط کشیده\nخصوصیت دولت و جاه و زور وقوت و ناموری و شهرت و اعواز و امتیاز\nرا از میان برداشت و محض خصوصیت اسلامی را مدنظر داشته\nو بهمان اعتبار پیشی و کمی تنخواه مقرر شد هر که اول ایمان آورده بود\nیا در جهاد کارهای نمایان کرده یا با نحضرت صلعم خصوصیتی داشت\nاو را بر دیگران ترجیح داد اشخاصیکه درین خصوصیات برابر بودند تنخواه شان\nنیز برابر مقرر گردید تا بحد یکه در آقا و غلام هیچ امتیاز نماند حال آنکه"}
{"book": "adl0935", "page": 223, "text": "۲۱۲\n\nدر عرب از گروه غلام ذلیل تر قومی نبود در نیموقع که تنخواه اسامه ابن زید را از تنخواه عبدالله پسر خود زیاده مقرر کرد عبدالله عذر کرده گفت والله اسامه در هیچ موقع از من پیشتر ایستاده نبود حضرت عمرض فرمود بلی اما رسول الله صلعم اسامه را از تو عزیز تر میداشت.\nشعار عرب بود که در مقدمه ها برای فخر نام قبیله خود را بآواز بلند میگرفتند، برای استیصال این امر بتمام افسران فوج نوشت که هر کس چنین کرد سزای سخت برایش بدهید یکدفعه شخصی از قبیله ضبه در مقدمه یا آل ضبه نعره زد و خبر بحضرت عمرض رسیده یکسال تنخواه او را معطل فرمود ازین قبیل واقعات بسیاری در تاریخها پیدا میشود.\nاصول مساوات بنابر اصول مساوات از هیچکس هیچ گونه امتیاز را نپسند میکرد عمرو عاص در مسجد جامع مصر منبری ساخت و او خط برایش فرستاد که تو این را پسند میکنی که دیگر مسلمانان زیر نشته باشند و تو بالا نشینی ہمیشہ برای عمال تأکیداً فرمان میفرستاد که بهیچ قسم امتیاز و خود نمائی را اختیار نکنید.\nیکدفعه او را با ابی ابن کعب نزاعی پیش شد مقدمه را بحضور زید ابن ثابت"}
{"book": "adl0935", "page": 224, "text": "۲۱۳\n\nبروند حضرت عمرؓ نزد او رفت و او بتعظیم جای برایش خالی کرد حضرت عمرؓ فرمود\nکه نا انصافی اول شما همین است که درین مقدمه کردید این را گفته\nبا مدعی خود برابر زانو بزانو نشست قاعده اش در طرز معاشرت\nبسیار غریبانه و ساده بود در سفر و حضر و خلوت و جلوت و خانه و بازار\nهیچکس از و علامۀ امتیازی ندیده که ازان دریافت شود که\nاین خلیفۀ وقت است سفرای قیصر و کسری در مسجد نبوی درآمده میجستند\nکه شهنشاه اسلام کجاست؟ حال آنکه شاهنشاه در همانجا با رختهای پینه دار\nبیک گوشه نشسته بودند در القاب کاغذ میان او و عمالش فرقی نبود\nیعنی چیزیکه برای عمال می نوشت عمال نیز همانطور برایش می نوشتند.\nاگر چه این اصول انصاف بشان بعض اشخاص صاحب ادعا\nصدمه رسانده و دل آزرده بودند اما چون بمذاق اصلی عرب برابر بود\nازین جهتۀ بر تمام ملک یک اثر بسیار خوب افتاده با ندک مدتی تمام\nمردم گرویدۀ او شدند در خواص نیز کسانیکه حق شناس بودند روز بروز\nمعترف می شدند و کسانی که بالکل خود پرست بودند نیز بمقابل میلان عام\nجرأت اظهار خودرائی کرده نمی توانستند."}
{"book": "adl0935", "page": 225, "text": "۲۱۴\nبزرگترین فائده که از اجرای این اصول ظاهر شد این است که رقابت\nو مفاخرتی که در میان عرب بوده و از پنجه همیشه در بین خود خونریزی داشته\nو خطهٔ عرب را معرکه رزم ساخته بودند بکلی از میان گم شد.\nدر اینجا ضرور است بیان کنم که حضرت عمر رض با اینهمه پابندی\nلقب امیرالمومنین را\nچرا اختیار کرد\nاصول مساوات چرا لقب امیرالمومنین برای خود گذاشت اصل اینست\nکه در انعهد این لقب را فخریه نمیدانستند بل محض اظهار عهده و خدمت بود\nافسران فوج را اکثر بلقب امیر صدا میکردند کفار عرب او را امیر مکه میگفتند\nاول مردم عراق آغاز با میرالمومنین گفتن سعد وقاص نمودند.\nتا این وقت خیال حضرت عمر رض بطرف این لقب نبود و آغازش\nچنین است که یکبار لبید بن ربیعه و عدی بن حاتم بمدینه آمدند\nو میخواستند که بحضور حضرت عمر رض پیش شوند و بقرار قاعده باید اطلاع میدادند\nو چون هر دو در کوفه بوده و لفظ امیرالمومنین بر زبان شان جاری بود\nدر وقت اطلاع دهی گفتند که از آمدن ما با میرالمومنین اطلاع برسانید\nعمر و عاص استدعای هر دو را از زبان خودشان بهمین القاب بحضور عرض کرد\nحضرت عمر رض وجه القاب را پرسید و آنها واقعه را بیان کردند پس این لقب را"}
{"book": "adl0935", "page": 226, "text": "۲۱۵\nپسند فرمود و از ان تاریخ شهرت عام یافت، درینموقع بخیال کدام کوتاه نظر\nخواهد گذشت که اگر مقصود حضرت عمر رض در خلافت کدام قسم اعراض بود\nپس چرا خلافت را قبول کرد؟ زیرا اقتضای بیغرضی این بود که باید باین جان\nنعمت دست نمیزد، اما این خیال محض خیال عامیانه است، بی شبهه\nفاروق اعظم از خلافت دست برمی داشت، لیکن کدام شخص این طور\nسررشته میتوانست؟ حضرت عمر رض یقینی میدانست که بجز خودش هیچکس\nاین بار گرانرا برداشته نمیتواند! وقتیکه دشواری ازین قبیل باشد\nآیا راستبازی او تقاضا میکرد که دیده و دانسته بمحض بدگمانی مردم\nاز خلافت دست بردار شود اگر چنین میکرد جواب خدا یتعالی را چه میداد؟\nروز اول در خطبه چنین گفتند که -\nلولا رجائی ان اكون خيركم لكم واقواكم یعنی اگر مرا این امید نبود که من برای شما از همه\nعلیکم واشدكم اضطلاعاً بما ينوب من بیشتر خیرخواه و از همه قوی تر و برای مهمات از همه\nمهم اموركم ما توليت ذلك منكم قوی بازوتر هستم این منصب را قبول نمیکردم،\nو روشن تر این فقره است که امام محمد در موطا روایت کرده .\nلو علمت ان احداً اقوى على هذا الامرمنی یعنی اگر میدانستم که شخصی در امر خلافت از من زیاده قوت دارد"}
{"book": "adl0935", "page": 227, "text": "۲۱۶\n\nلكان ان اقدم فيضرب عنقی اهون علی کشتن من به پیش من آسانتر بود از اقدام باین کار.\nبرین الفاظ حضرت عمر غور کنید که یک حرفش هم از صحت\nو واقعیت خالی نیست حضرت عمر باصول سیاست خوب\nواقف بود و این از خصوصیات اوست که از تمام صحابه علانیه ممتاز بود\nممالکی که در دایره خلافت داخل بود در اصل سه تقسیم بود شوب ایران\nشام و مصر و مناسب حال برای هر یک جدا تدبیری اختیار نمود\nدر ایران و عراق که از مدتی مرزبان و دهقان رواج داشته و بعد از فتح اسلام\nنیز زورو اقتدار ایشان باقی بود برای شان به پولستیک تنخو اها مقرر کرد\nتا همه آرام شدند چنانچه در رؤسای عراق برای ابن النخیر جان وبسطام\nابن نرسی ورفیل و خالد وجمیل تنخواه معقول مقرر نمود در شام و مصر که\nاز تطاول روم برای باشند های اصلی جایدا د وقوتی نماند از طرف شقایشان\nچندان اندیشه نبود بلکه آنها در عوض روم حکومت عادلی میخواستند\nفاروق اعظم با آنها سلوکی ورزید که بار بار میگفتند مسلمانان\nدر نظر ما محبوب تر از روم است اگرچه با اقوام غیرعموماً مدار و مثرت داشت\nچنانکه در بحث حقوق اهالی ذمه گذشت ولی از تفحص و تدقیق معلوم میشود"}
{"book": "adl0935", "page": 228, "text": "۲۱۷\nکه با رعایای مصر و شام توجه خاصی مبذول داشت مقوقس که از\nباشندهای مصر و از طرف روم براهالی نائب الحکومه بود از آغاز با او\nروشی اختیار نمود که مقوقس مفت غلام اسلام گردید و ازین سبب\nتمام رعایای مصری از دل و جان حلقه بگوش فرمان شدند\nتنها برین سخنان هم اکتفا نکرد بلکه در تمام مقامات جنگی خاندان عرب را\nانداخته آباد کرد یا چھاونیهای فوجی قائم وبرپا نمود و ازینجهة تا بصدها میل\nاثر اسلام رسید و هیچ کس جرأت بغاوت نکرد کوفه و بصره را که مرکز قوه\nاسلام گردید محض بهمین غرض آباد نمود و بر تمام سواحل شام و مصر چھاونیها\nفوجی برای همین ضرورت بنا کرد .\nخاص در عرب به پولتیک و تدابیر مختلف کار میگرفت یهود ونصارا\nاز جزیرة العرب بالکل کشید افسران بزرگ ملکی را همیشه تبدیل میداد\nبجز عمرو عاص هیچ حاکمی مقرر نشده که بصوبجات مختلف بدل نگردیده باشد\nاز افسران ملکی در دماغ هر که زور بیشتر مییافت او را علٰحده می نمود و کسانیکه\nبسیار صاحب اثر بودند آنها را از دارالخلافه بیرون نمی فرستاد\nچنانچه یکبار اینچنین اشخاص اجازه خواستند که جہاد روند فرمود که ”"}
{"book": "adl0935", "page": 229, "text": "۲۱۸\nحال شما بسیار دولت جمع کرده اید پس فرمود کا تخریجُوانتسللوا یمیناً\nوشمالاً - یک دفعه عبدالرحمن ابن عوف پرسید که ما را از اجراء از\nبیرون رفتن منع میکنید فرمود اگر این سوال شما را جواب ندهیم بهتر است\nمردم قبیله خود را عهدهٔ ملکی نمیداد محض یکبار نعمان ابن عدی را حاکم\nیک ضلع نمود و بعد بیک وجه معقول معزولش ساخت بنی هاشم را نیز\nبهمین لحاظ گاهی عهده داری نمیداد .\nدر انوقت بتمام عرب سه شخص بتدبیر و ادعا مشهور بودند یعنی\nحضرت معاویه و عمر و عاص و مغیره ابن شعبه و چون در انجام مهمات ملکی\nدر تمام عرب بالاتر ازینها کس نبود بنا برین هر کدام را عهدهٔ بزرگی داد اما همیشه\nاین سخن را در خیال داشت و تدبیری کرد که فرصت قابو نیابند بعد از\nوفات حضرت عمر رض اینچنین شخص نماند که اینها را در زیر حکم بیاورد چنانچه\nهنگامه ہائیکہ که در عهد حضرت عثمان رض و حضرت علی رض برپا شد همه از برکت\nهمین اشخاص بود .\nسیاست و پولتیک لازمه حکومت و سلطنت است امتیازی که\nدرین باب حضرت عمر رض بر تمام دنیا دارد این است که پولتیکہائیکه شاهان دیگر"}
{"book": "adl0935", "page": 230, "text": "۲۱۹\nبنا بر ضرورت نموده نام واقعی هیچ پولتیکها خدع، مکر، فریب، ظاهر داری\nنفاق نبود بلکه بر پادشاهان موقوف نبوده اکابر دسیاسیون نیز ازین شایبه\nخالی نبودند و بر خلاف هیچ کار فاروق اعظم چهره اش به نقاب فریب\nو حکمت عملی پنهان نبود هر چه میکرد علانیه و آشکار میکرد و مردم را بمصلحت\nواقف میساخت، معزولی حضرت خالد را بتمام اضلاع فرمان فرستاد.\nانى لم اعزل خالد أ عن سخطة يعنى من خالد را بجرم نارضامندی یا خیانت معزول نکردم\nولا خيانه ولكن الناس فتنوا به بلکه از پنجهت که مردم زیادہ باو مایل شده بودند ازین ترسیدم که\nفخفت ان يوكلوا اليه بر اعتماد کنند (یعنی همه فتوحات را از خالد دانسته از خدا غافل شوند)\nدر وقت معزولی مثنی نیز این خیالات را ظاهر کرده فرمود کہ اعزلھما\nعن ريبة ولكن الناس عظموها فخشيت ان یوکلوا الیھما بنی هاشم را که\nبعلتی خدمات ملکی نمیداد سببش را واضح برای حضرت عبداللہ بن عباس\nبیان کرد چنانچه تفصیلش در موقع مناسب می آید.\nفاروق اعظم را کار نامهٔ حُسن سیاست و کامیابی امر خلافت\nازین رهگذر حاصل شد که در فابریکه نظام حکومت پرزه های موزونی\nاستعمال نمود."}
{"book": "adl0935", "page": 231, "text": "۲۲۰\nعموماً مسلم است که صفت جوهر شناسی از همه بیشتر داشت، و از نتیجه\nباشخاص قابل و قابلیتهای مختلف شان واقفیت مالاکلام پیدا نمود\nانتخاب عمده عهده داران سلطنت و عهده مناسبی بلحاظ قابلیت بهر کدام داد در فن سیاست و انتظام\nچهار کس بودند که نظیر نداشتند یعنی امیر معاویه، عمرو عاص و مغیره ابن شعبه\nو زیاد ابن سمیه، ایشان را بخدمات بزرگ ملکی مامور نمود، حقیقة مصر\nو شام و کوفه را بجز این اشخاص کس بحوزه ضبط نمی توانست آورد.\nبرای مهمات حربیه عیاض ابن غنم، و سعد وقاص، و خالد و نعمان\nابن مقرن و غیره را انتخاب نمود، عمرو معدیکرب، و طلحه ابن خالد اگر چه\nدر سپاهیگری و پهلوانی بسیار کامل بودند اما فوج را جنگانده نمیتوانستند،\nاز نتیجه در خصوص هر دو حکم شد که در هیچ حصه فوج افسر مقرر نشوند، زید ابن ثابت\nو عبدالله ابن ارقم را که در انشا و تحریر مستثنی بودند مدیر تحریر مقرر نمود\nقاضی ابن شریح، و کعب ابن سور و سلمان ابن ربیعه و عبدالله ابن مسعود را\nکه در فصل قضایا ممتاز بودند خدمت قضا داد غرض هر کس با هر کاری که\nمقرر کرد گویا برای همان کار آفریده شده بود، مؤرخین اقوام غیر نیز برین امر\nاعتراف دارند یک مورخ مشهور عیسوی می نویسد، عمر سرداران فوج"}
{"book": "adl0935", "page": 232, "text": "۲۲۱\nوگورنران را بدون روی و رعایت انتخاب کرده بود بجز مغیره و عمار\nتقرر باقی بسیار مناسب و موزون بود.\nاز همه بیشتر چیزی که حکومتش را قبول عام ساخته و برای عرب\nاحکام سختش را نیز گوارا نموده عدل و انصاف او بود که دوست و دشمن را\nانصاف عادلانه\nفرق نمیکرد ممکن بود که مردم ازین سخن ناراض شوند که در پاداش جرائم\nپاس عظمت و شان هیچکس را مطلق ندارد اما وقتیکه میدیدند\nعبدالله\nکه بر آل و اولاد و عزیز و اقارب خود نیز هیچ رو می داد تسکین می یافتند\nابو شحمه پسر خود را در وقتیکه شراب خورد بدست خود هشتاد دره زد\nو آن بیچاره ازین صدمه وفات یافت قدامه ابن مظعون که صحابی\nبلند رتبه و خسربرۀ او بود وقتیکه باین جرم گرفتار شد علانیه او را ۸۰ دره زد.\nیک اصول بزرگ فاروق اعظم در سیاست این بود که\nبر قواعد و انتظامات سلطنتها و حکمرانان قدیم واقعیت حاصل کرده\nاز حالات و انتظامات\nچیزهای قابل پسند را از ان اختیار نمود در انتظام خراج، وعشور، و دفتر،\nسلطنتهای قدیم واقف بود\nدر سد و اوراق حساب بر قواعد قدیم شام و ایران عمل کرد البته\nدر جائی که نقص می یافت آنرا اصلاح میفرمود، وقتیکه اراده نمود"}
{"book": "adl0935", "page": 233, "text": "۲۲۲\nبندوبست عراق عرب را بنماید بنام حذیفه و عثمان ابن حنیف خط فرستاد\nکه دو نفر زمیندار کلان بحضور بفرستید و آنها زمیندار ها را با ترجمان بحضور\nحضرت عمرض فرستاد فاروق اعظم از ایشان پرسید که تشخیص مالیه عجم بچه قرار بود\nاگر چه جزیه را بقرار مذهبی بر ذمیها مقرر کرد باز هم در تشخیص همان اصول\nنوشیروان را لحاظ نمود و در حکومت خود باقی ماند علامه‌ ابوجعفر محمد ابن جریر طبری\nدر جائیکه انتظامات نوشیروانی و خصوصاً جزیه را ذکر کرده می‌نویسد.\nوَهِیَ الوَضایِعُ التی اقتدیٰ بِها عمر بن الخطاب این همان قواعد است که فاروق اعظم وقتی که\nحینَ افتتَحَ بلاد الفرسِ فارس را فتح نمود بان اقتدا کرد.\nازین زیاده بیشتر واضح و مصرح، از علامه ابن مسکویه بشنوید که\nحکیم و فلسفی و معاصر و هم پایۀ ابوعلی سینا بوده و در تاریخ کتابی دارد\nکه نامش تجارب الامم است حکیم مذکور دران کتاب در ذکر انتظامات ملکی\nفاروق اعظم می‌نویسد.\nوکان عمر یُکثِرُ الخلوةَ بقومٍ من الفرسِ یعنی حضرت عمرض با چند کس از اهل فارس خلوت\nیقرؤن علیه سِیاسات الملوکِ خاص میکرد و آنها بحضور او آئین پادشاهانها\nو لا سیّما ملوک العجمِ الفضلاءُ وسیما انوشیروان میخواندند خصوصاً از شاهان عجم را و بالاخص از نوشیروانرا"}
{"book": "adl0935", "page": 234, "text": "۲۲۳\n\nفانه كان معجبا بها كثيرا لا قتدائها چرا که فاروق اعظم این شیوه را خیلی پسند داشت بسیار پیروی میکرد\nباید بیان علامه را تصدیق نمود ازین که اکثر مورخین می نویسند\nوقتیکه هرمزان رئیس فارس ایمان آورد حضرت عمر او را در زمره\nاہالی در بار داخل نمود و در انتظامات ملکی اکثر با او مشوره میکرد\nکوشش بسیار حضرت عمر برین مبذول بود که هیچ واقعه ملک ازو برای واقفیت حالات ملک هر جا واقعه نگار مقرر بود\nپوشیده نماند ازینجهة در هر صیغه انتظامات ملکی پارچه نویس و نامه نگاری مقرر بود\nمقرر نمود که واقعات جزوی ملک بحضور میرسید امام طبری می نویسد\nو كان عمر لا يخفى عليه شي فى عمله یعنی هیچ چیز از عمر پوشیده نبود مخرجے ہو از عراق\nكتب اليه من العراق بمخرج من خرج می برآمد و یا نعام ہر کہ در شام انعام می یافت خبری شد\nو من الشام بجائزة من اجيز فيها و همه بخلوی بحضورش میرسید\nدر یک مقدمه عراق سردار لشکر برای عمر و معدیكرب حصه نداد\nعمر و معد يكرب سبب پرسید سردار گفت اسپ شما دورگه است\nخالص عربی نیست از بنجهة حصه اش کم گردید عمر و معد يكرب بنا بر غرور پهلوانی\nخود گفت که دورگه دورگه را میشناسد فورا این خبر بحضور عمر رسید\nو عمرو معدیكرب را سخت تنبیه نمود تا در آینده جرات اینچنین گستاخی نتواند"}
{"book": "adl0935", "page": 235, "text": "۲۲۴\n\nنعمان ابن عدی که حاکم میسان بود و در ذوق نعمت و دولت افتاده خطی برای\nعیال خود نوشت که دران این شعر بود.\nلَعَلَّ امیرَ المؤمنینَ یَسُوءُهُ غالباً امیر المؤمنین را خبر میرسد و بدش می‌آید\nتَنَادُمنا بالجَوسَقِ المُتَهَدِّمِ که ما مردم در محله‌ها رندانه صحبتها داریم.\nحضرت عمرؓ فوراً خبر شد و او را معزول کرده نوشت که ما را درینجا این\nحرکت شما ناگوار افتاد حذیفة ابن الیمان که در صحابه یک شخص بزرگ\nو نسخه‌ای رازهای مخفی بود و در عهد نبوی شرف اختصاص رازداری او را\n(صلی الله علیه وسلم) داشت و او را صاحب السر میگفتند حضرت عمرؓ\nیک روز ازو پرسید که در عاملان من شخصی از گروه منافقین نیز عامل\nخواهد بود گفت ”بلی یک شخص هست“ حضرت عمرؓ نام او را پرسید\nو او بلحاظ رازداری نامش نگرفت و نشان نداد حذیفه بیان میکند\nکه بعد ازین واقعه حضرت عمرؓ آن منافق را معزول ساخت و ازین\nمن قیاس کردم که خود او را تفحص دریافت اثر این تفحص و بیداری مغزی بود\nکه تمام افسران و عمال بدون مشورهٔ او هیچ کار را کرده نمیتوانستند\nعلامه طبری می‌نویسد."}
{"book": "adl0935", "page": 236, "text": "۲۲۵\n\nوكانو الا يدعون شيئاً ولا يأتونه الادعوة فيه مردم هیچ کار را بدون امر او نمیکردند.\nبیت المال یعنی خزانه را بسیار اهتمام میکرد چنانچه هیچ قسم رقم را\nاز احاطه آن بیرون نمیدانست در خانه کعبه تا یک مدتی نذرانه جمع بود\nدر خصوص آن فرمود.\nلقد هممتُ ان لا ادع فيها صفراء ولا من اراده کرده ام که هرچه در بیخانه از طلا\nبيضاء الا قسمته و نقره باشد همه را بمردم تقسیم کنم.\nیکبار مال غنیمت آمد حضرت بی بی حفصه را که دختر او و زوجه\nمطهره رسول اکبر صلعم بود خبر رسید و بحضور فاروق اعظم آمده گفت که\nامیرالمؤمنین ! ازین غنیمت حصه حق مرا عنایت کرده بکشید چرا که من\nاز جمله ذوالقربی میباشم.\nحضرت عمر فرمود که ای جان پدر! حق تو در مال خاص منست\nاین مال غنیمت است، و تو میخواهی که پدر خود را فریب بدهی آن محترمه\nخفت کشیده رفت.\nبعد از فتح شام که قیصر روم مراوده دوستی در میان آمده و در بین\nخط و کتابت جاری شد یک دفعه ام کلثوم (عیال حضرت عمر) برای حرم قیصر"}
{"book": "adl0935", "page": 237, "text": "۲۲۶\nچند شیشه عطر بطور تحفه فرستاد از انطرف در عوض شیشه ها را از جواهر پر کرده فرستادند، حضرت عمر رض از اینحال واقف شد و فرمود اگرچه عطر از خود شما بود ولی قاصدی که آنرا برده سرکاری و مصارفش از بیت المال بوده، غرض جواهرات را گرفته داخل بیت المال نمود و آن مطهره را چیزی عوض داد،\nیکبار بیمار بود و مردم برای علاج شان شهد تجویز کردند و در بیت المال شهد موجود بود، مگر بدون اجازه گرفته نمیتوانست، بنا بران بمسجد نبوی رفته بمردم گفت اگر اجازه شما باشد برای علاج چیزی عسل بردارم، درین امر علاوه بر اجازه خواستن این نکته را اظهار نمود که خلیفه وقت را بجز انعام اینقدر اختیار هم نیست،\nپیشتر از خلافت گذرانش ذریعه تجارت بود، و چون بمهمات خلافت گرفتار شده از شغل تجارت باز ماند، صحابه را جمع کرده احتیاج اصلی خود را بیان نموده گفت که از بیت المال برای مصارف خود چقدر بردارم اکثریه رأی های مختلف دادند، حضرت علی خاموش بود، حضرت عمر رض بطرف او دید و او فرمود بقدر خوراک و پوشاک معمولی، چنانچه برای خودش"}
{"book": "adl0935", "page": 238, "text": "۲۲۷\nو عیال و اولادش خوراک و پوشاک از بیت المال مقرر گردید وقتی که\nدر تنخواه خوران فوجی (برای اصحاب جنگ بدر) تنخواه ها مقرر می‌شد،\nبهر کدام ایشان سالی پنج هزار در همی مقرر کرد، مگر از کرورها روپیه آمدنی\nفاروق اعظم برای خودشان سال تمام همین قدر مقرر شد .\nدر حالات معاشرت او بعد ازین میخوانید که اکثر کالای پینه دار\nمیپوشید و بر زمین خواب میکرد و بها با در خانه اش نان آرد گندم پخته نمیشد،\nمگر وجهش رهبانیت نبود بلکه در حقیقت آمدنی ملک بیش ازین قسمتش نبود\nگاهی اگر اتفاقاً کدام رقم کلان می‌آمد بیدریغ خرچ میکرد، چنانچه مهر حضرت\nام کلثوم را در وقت نکاح از جهته شرف و تعلقش با خانه دان نبوت\n۴۰ هزار درهم گذاشت و رساند :\nبنی هاشم را که عهده ملکی نمیداد سبب بزرگش این بود که ایشان\nدر خمس حصۀ خود را شرعاً حق میدانستند بنابرین با وجود دولتمندی حصۀ خود را\nمیگرفتند حال آنکه نزدیک حضرت عمر رض مصارف خمس بر رای امام وقت\nمنحصر بود چنانچه تفصیل این بحث بعد ازین خواهد آمد و این سخن را بابنی هاشم\nاظهار هم نمود وقتیکه عامل حمص وفات کرد و خواست عبد الله ابن عباس را مقرر نماید"}
{"book": "adl0935", "page": 239, "text": "۲۲۸\nو ازین رهگذر از ومطمین نبوده فرمود نی تغننی منك شئی یعنی در دلم از شما بیمیست\nعبدالله گفت چگونه؟ گفت\nانی خشیتُ عَلیك ان تاتی علی الفی الّذی هواك یعنی ترسم که تو بمداخل ملکی تصرف کنی.\nو این محض بد گمانی نبود بلکه بوقوع نیز آمد حضرت علی در عهد\nخلافت خود عبدالله را عامل مقرر نمود و او از بیت المال رقم کثیر گرفت\nو چون شاه ولایت مآب از و باز خواست نمود در جواب نوشت\nکه هنوز من حق خود را پوره نگرفته ام .\nحقیقه این کفایت شعاری و احتیاط او در بیت المال خیلی\nسبب کامیابی و ترقی خلافت گردید شورشهائی که در اخیر خلافت حضرت عثمان\nآغاز شد یک سبب کلانش این بود که جناب موصوف خیلی در وجه\nبیت المال طریق فیاضی پیش گرفت و برای عزیزان و اقارب بنابر ذوی القربی\nبودن رقمهای کثیر بخشید .\nطرفه این که با کارهای بسیاریکه در پیش داشت و با فوجہائیکه\nدر هر طرف پراگنده و از دارالخلافہ بہزاران میل دور و جزوی و جزوی\nحرکت شان موقوف باشاره او بوده و با شعبه های متعدد و متنوعی که"}
{"book": "adl0935", "page": 240, "text": "۲۲۹\n\nانتظام حکومت داشت، و ترتیب فقه و افتا که یک کار مستقل بسیار کلانی بود و بعلاوه\nاشغال ذاتی خودش باز هم کار با بوقت خود انجام مییافت و در پیچ کاری حرج واقع نمیشد همه کارها در وقت خود\nانجام مییافت\nدر معرکه سخت نهادند که تمام ایران مثل سیل برخاستند، در عین همین وقت از\nسعد وقاص حاکم کوفه شکایت رسید، فاروق اعظم فرمود اگر چه وقت بسیار تنگ است\nباز هم از تحقیقات سعد نمیگذرم، چنانچه انتظام حرکت فوج از کوفه هم انجام یافت تفتیش\nاحوال سعد هم تحقیق شد وقتی که مردم جزیره با قیصر یک جا شده خواستند بشام حمله نمایند\nچنان بسرعت از تمام اضلاع فوج ها را فرستاد که تمام راههای جزیره را گرفته نماندند\nاهالی بقیصر پیوست گردند.\nزیاد ابن حدیر که در عراق بر تحصیل ده یکه مقرر بود اسپ نصرانی را بیست هزار درهم\nقیمت گذاشته محصول ازو میخواست، نصرانی گفت اسپ از شما باشد، ۱۹ هزار\nحواله بدهید، دیگر بار آن نصرانی از سرحد او گذشت و او باز محصول خواست، نصرانی\nخود را بمکه معظمه رسانده بحضور خلیفه شکایت نمود، حضرت عمر رض همین قدر گفت شما مطمئن باشید\nنصرانی واپس نزد زیاد ابن حدیر آمد و در دل خود اراده کرد که یک هزار دیگر داده\nاسپ را واپس گیرد، درینجا فرمان حضرت عمر رض از و پیشتر باین مضمون رسیده بود\nکه در سال دو دفعه یک چیز را محصول گرفته نمیتوانید یک نصرانی دیگری را نیز همین واقعه"}
{"book": "adl0935", "page": 241, "text": "۲۳۰\nپیش آمده او در وقتیکه حضرت عمررض در حرم بر منبر خطبه میخواند حضور شکایت نمود فاروق اعظم\nفرمود نی دو بار محصول گرفته نمیتوانند نصرانی چند روز در مکه ماند و یک روز بخدمت\nحضرت عمر رض آمده گفت من همان نصرانی ام که در خصوص محصول عرض کرده بودم،\nحضرت عمررض فرمود بلی (من همان مسلمان حنیفی) میباشم که کار ترا انجام دادم،\nنصرانی معلوم نمود که حضرت یک روز پیشتر برای زیاد حکم فرستاده بود .\nباین سخن بسیار سعی و اهتمام داشتند که در تمام ممالک محروسه یک فرد از\nافراد رعیت بفقر و فاقه مبتلا نباشد حکم عام بود و اجرا هم می شد که در ملک هر قدر\nاز پا افتاده، ضعیف ، از کار رفته، و مفلوج، وغیره باشند همه از بیت المال\nتنخواه ببرند، اضافه بر لکها نفر در دفتر فوجی داخل بودند، که در خانه نشسته خوراکه\nبرای شان میرسید، در آغاز این انتظام حکم نمود یک جریب له پیمانهء معین) آرد را\nنان پخته کنند، سی نفر را خواسته نان داد، برای شام نیز همین قدر آرد پخته\nکرده همانقدر نفری را خواست و نان خوردند و چون این مقدار را دو وقته کافی دید\nفرمود برای یک ماه یک شخص مقدار دو جریب آرد کافی است و برای هر شخص\nرفاه عام فی ماه دو جریب آرد مقرر نمود، و برای اعلان عام پیمانه را بدست گرفته به منبر برآمد\nو گفت من برای شما مردم فی نفر اینقدر خوراکه مقرر کردم هر شخص که ازین کم کند\nله جریب قریب ۲۵ سیر مروج کابل و هندوستان است،"}
{"book": "adl0935", "page": 242, "text": "۲۳۱\nخدا با او خواهد دانست یعنی سزا خواهد داد در یک روایت دیگر هست که پیمانه را\nبدست گرفته این الفاظ را فرمود .\nانى قد فرضت لكل نفس مسلمة في شهر یعنی من برای هر فرد مسلمان که در هر شهر باشد در ماهی\nمدى حنطة وقسطى خل دو مد آرد و دو قسط سرکه مقرر کردم.\nبر سر این یک شخص گفت که برای غلام نیز اینقدر است گفت بلی روزینه مساکین\nو غیره\nبرای غلام نیز همین قدر هست برای غربا و مساکین بی تخصیص مذهب حکم بود که\nجیره برای شان از بیت المال مقرر شود ( سابق در حقوق ذمیها بیان شد )\nو برای عامل بیت المال نوشت که درین آیه کریمه انمَا الصَدَقَاتُ للْفُقَرَاءِ\nوالمَسَاکین مراد از فقرا مسلمان و مراد از مساکین اهل کتاب است در اکثر\nشهر با مهمان خانها آباد کرد که بمسافران از طرف بیت المال نان داده میشد مهمان خانه\nچنانچه در ذکر آبادی کوفه بیان مهمان خانه او را کرده ام لنگر خانه که در مدینه منوره\nبود اکثریه خودشان انجا رفته و باهتمام خود مردم را نان میدادند .\nدر خصوص او لا دلقطه یعنی گمنام که آنها را مادران شان در شاهراه ها طفل براه افتاده\nو غیره می اندازند در سنه ۱۸ سر رشته نمود در هر جا که اینچنین اولاد پیدا شود\nشیر دادن و باقی مصارفش از بیت المال داده شود چنانچه در اول برای مصارف شان"}
{"book": "adl0935", "page": 243, "text": "۲۳۲\nدر سالی ۱۰۰ در هم مقرر شد و بعد سال بسال ترقی نمود، در پرورش یتیمان حفاظت\nخبرگیری\nیتیمان\nجایدا و شان که مانده میبود بسیار اهتمام می نمود و اکثر بذریعه تجارت ترقی میداد،\nچنانچه یکبار بحکم ابن العاص گفت که نزد من پیسه های یتیمان جمع شده و از سبب\nبرآوردن زکوة کم شده میرود تو آنرا بتجارت مشغول بدارو هر چه نفع شود مرا بده،\n۱۰۰۰\nچنانچه ده هزار در هم با و سپرد و او بتجارت نموده به لک در هم رسید .\nوقتیکه در سئه ۱۸ در عرب قحط افتاد خیلی جراری نمود، اوّل تمام نقد و جنس\nانتظام قحط\nبیت المال را بمصرف قحط زدگان رساند، بعد ازان برای تمام افسرهای صوبجات\nنوشت که از هر جا غلّه روانه کنید چنانچه حضرت ابوعبیده چهار هزار بار\nاشتر غلّه پی هم فرستاد و حضرت عمرو عاص بیست جهاز غلّه از راه بحرقلزم روانه کرد\nکه در هر جهاز سه هزار اردب غلّه بود (اردب تخمیناً دو من میباشد) و خود حضرت عمر\nبرای ملاحظه جهازها تا بندر (جار) که از مدینه منوره سه منزل مسافه است\nتشریف برد و در بندرگاه دو جای کلان کلان تیار کرد، و زیدابن ثابت را حکم داد\nکه جدول نام نویس قحط زدها را مفصل بسازد چنانچه جدول باقیدنام ومقدار غلّه\nتیار شد و به هر شخص برات داد و مطابق آن روزانه غلّه داده میشد، و بر برات\nمهر خود حضرت عمر ض بود، بر علاوه هر روزه بیست شتر را باهتمام خود ذبح و طبخ نموده"}
{"book": "adl0935", "page": 244, "text": "۲۳۳\n\nبقطار دگان میخواراند.\n\nدرینموقع خاص این سخن قابل غور است که حضرت عمر اگرچه در پرداخت\nو پرورش ملک و رعیت سعی بسیاری داشت اما فیاضی او مثل فیاضی ایشیا\nنبوده که در نتیجه مفت خواری و کاهلی رواج می یافت ذکر سلاطین و امرای ایشیا\nعموماً ذوق بسیاری دارد اما مردم این را فکر نمیکنند که از یک طرف مدح پادشاه\nبذم منجر می شود و از طرفی مردم دریوزه گر گشته امیدوار بانعام و بخشش میمانند\nهمین فیاضی های ایشیا بود که امروز لکها نفر در ما مردم پیدا میشوند که برای حصول نکته رس حضرت عمر بن\nمعیشت خود دست و پا شوری میدهند و اوقات به نذر و نیاز بسر میبرند. راجع برفاه عام\nاما حضرت عمر ازین بیخبر نبود و بنهایت درجه کوشش داشت که در مردم مادة\nکاهلی و مفت خوری پیدا نشود اشخاصیکه برای شان تنخواه و خوراک مقرر شد\nمحض ازان قبیل بودند که یک وقت خدمت فوجی از ایشان توقع میشد\nیا در سابق خدمت نمایانی کرده بودند یا از جهته ضعف و بیماری کسب معاش کرده\nنمیتوانستند به سوای این دیگرگونه فیاضی را هیچگاه روا نمیدانستند خدادین جوزی\nدر سیرة العمری نویسد که یکبار سائلی بحضور حضرت عمر رض آمد حضرت عمر رض دید که\nتوبره اش از آرد پر است بزور ازو گرفته پیش اشترا انداخته فرمود که حال حقداری گدائی کن"}
{"book": "adl0935", "page": 245, "text": "۲۳۴\nآنچه میخواهی بخواه علامه ماوردی در احکام السلطانیه می‌نویسد اشخاصی که قابل\nکسب هستند و با وجود آن صدقه و خیرات میگیرند بر محتسب فرض است که\nاینچنین اشخاص را تنبیه و تادیب کنند بعد ازین علامه موصوف در سند قول خود\nاستدلال بفعل فاروق اعظم نموده می‌نویسد قد فعل عمر مثل ذالك بقوم من اهل الصدقة\nعادتش بود در وقتیکه کدام شخص را بظاهر خوشحال میدید می‌پرسید که\nپیشه هم دارد؟ اگر میگفتند که نخیر، میفرمود که این شخص از نظر من افتاد مقوله اوست\nکه میگوید مكسَبةٌ فِيهَا دناءَةٌ خَيْرٌ مِنْ مَسْأَلَةِ النَّاسُ يعنی کسب دنی و ذیل هم\nاز سوال کردن از مردم بهتر است، بیشتر موقع مفت خواری را علما و صوفیه\nگرفته اند در عهد فاروق اعظم صوفی نبود اما علما را علانیه مخاطب کرده گفتند\nلا تكونُوا عيا لاً عَلَى الْمُسْلِمِينَ يعنی عیال مسلمانها نشوید که بار شما بر آنها افتاده باشد.\nدر سوانح عمری حضرت عمرؓ یک سخن عجیب اینست که اگرچه همیشه توجهش در\nتوجه\nبر جزئیات امورات اهم می بود باز هم کارهای خورد را نیز خود انجام میداد و از انجام آن وقت\nو فرصت شان تنگ نمیشد و بعضی کار ازان قبیل بود که اختیارش ظاهر خلافت شان\nخلافت مینمود اما او از هیچ کار عار نداشت، جیره که برای جیره خوران مقرر بود اکثر خود\nبرای تقسیم میرفت، در قدید و عسفان که از مدینه منوره چند منزل دور و درین دو قصبه"}
{"book": "adl0935", "page": 246, "text": "۲۳۵\n\nقبیله خزاعه افتاده خود تشریف میبردند دفتر جیره خورها بدستش می بود و همه از خانها\nبر آمده خورد و کلانرا دیده جیره را بدست خود تقسیم کرده می آمد اکثر چنین می شد که\nخود بدارالصدقه رفته پیش یک یک اشتر ایستاده معاینه می نمود و سن و سال\nو رنگ آنها را ثبت می کرد .\nمحب طبری بروایت حذیفه می نویسد فاروق اعظم عادت داشت\nکه بخانهای مجاهدین رفته بزنهای شان میگفت اگر از بازار چیزی میخواهید\nمن برای شما می آورم و ایشان کنیزان خود را همراه ساخته حضرت عمر خود از بازار\nخریده بدست کنیز ها میداد و کاغذ های فوجی را که قاصد از میدان حرب می آورد\nخود آنحضرت بخانهای ایشان میرساند و میگفت فلان تاریخ قاصد واپس میرود\nشما جواب نوشته بمانید که در انوقت فرستاده شود قلم دوات کاغذ را خود مهیا\nمیکرد و اگر بخانه کسی نویسنده نمیبود خود بر آستان خانه می نشستند و صاحب خانه\nآنچه میخواست بنویسد برایش می نوشت .\nاز همه بیشتر توجهش برین سخن مبذول بود که شکایت رعایا بحضورش\nرسیده ممنوع نباشد عادتش بود که بعد از هر نماز در صحن مسجد می نشست هر چه\nداد خواه میگفت می شنید اگر کسی نمی بود کمی نشسته بعد ازان برمی خاست"}
{"book": "adl0935", "page": 247, "text": "۲۳۶\n\nوسائل وقوف شبها بکوچها و بازار میگشت، و در سفر از راه روان حالات میپرسید از قاصد های\nبر شکایت رعایا \nاطراف ہر قسم پرس و جو میکرد .\nطریق عمده در خصوص تفتیش این بود که ہر ساله از تمام اضلاع سفر آمده\nو ہر گونه کوائف ضرور متعلق بهمان ضلع را عرض آستان خلافت می نمودند این سفارت\nاز قدیم در عرب رواج داشته و او را وفد میگفتند فاروق اعظم در عہد خود از\nسفارت وفد همان کار میگرفت که امروز سلطنتهای جمہوری انجام میدهند سفرائیکہ\nدر عہد فاروق اعظم از اضلاع مختلف می آمدند هر کدام امور ضروریہ ملک خود را\nبحضور عرض میکرد کیفیتش در عقدالفرید و غیره بتفصیل مذکور است .\nبا وجود اینچیزها تسلی نمیشد، میفرمود عمال پروای رعایا ندارند ہرکس بمن رسیده\nنمیتواند“ بنا برین اراده کرد که بشام، و جزیره ، کوفہ ، و بصرہ دوره نموده بقدر دوماه در ہرجا\nاقامت کند، اما مرگ فرصت نداد، باز ہم در دفعہ اخیر که سفر شام نمود در ہر ضلع اقامت\nنموده شکایتہا را شنید و داد رسی فرمود، درین سفر واقعہ حیرت انگیزی پیش آمد\nدر حینیکہ بطرف دارالخلافه باز میگشت، در راه یک خیمہ را دیده از سواری پیاده شده\nنزدیک خیمه آمد دید یک زن پیر نشستہ از و پرسید که از احوال عمر چیزی خبر داری\nزن گفت بلی از شام روانہ شده مگر خدایش تارج کند، تا امروز از طرف او"}
{"book": "adl0935", "page": 248, "text": "۲۳۷\nبرای من یک حبه هم نرسیده حضرت عمر شتر گفت ازینقدر دور حال تو بعمر رض\nچه قسم معلوم خواهد شد گفت وقتیکه حال رعایا را معلوم کرده نمیتوانست چرا بار\nخلافت را بدوش میگرفت ؟ فاروق اعظم سخت رقت گرفته بی اختیار اغاز بگریه نمود.\nدرینجا حکایات و روایات متعدد نقل میکنم تا از ان قیاس شود که در تسلیت\nناارامی و با خبری رعایای خود چقدر سرگرمی و همدردی داشت\nیکبار قافله بمدینه منوره امده بیرون شهر منزل گرفت برای خبرگیری محافظت\nخود تشریف بردند و چکر پهره بهر طرف میگشتند درین وقت از یک طرف صدای گریه برامد\nبا نطرف متوجه شده دید که یک بچه شیرخوار در بغل مادر خود میگرید مادرش را تاکید کرد که\nبچه را ارام بساز بعد از اندکی باز بهمان طرف گذشت دید که بچه همچنان میگرید\nقهرش امده فرمود تو بسیار ما در بیرحم هستی زن گفت حقیقت حال را نمیدانی و مرا بحق\nعتاب میکنی سخن اینست که حضرت عمر رض حکم کرده تا بچه از شیر جدا نشود وظیفه او\nاز بیت المال داده نشود و من بدین سبب اورا از شیر جدا کرده ام و او گریه میکند\nفاروق اعظم را رقت امده گفت ای عمر ! خون چقدر بچهای خورد بگردن تو خواهد بود\nهمان روز منادی کرد که برای بچها از روز تولد وظیفه مقرر گردید.\nاسلم (غلام حضرت عمر رض بود ) بیان میکند که یکبار حضرت عمر رض برای گشت شب"}
{"book": "adl0935", "page": 249, "text": "۲۳۸\n\nاز مدینه برآمده تا به صرار که جائیست از مدینه منوره سه میل دور رسید دید که یک زن\nبپختن یک چیزی مشغول است دو سه اولاد او میگریند نزد او رفته حقیقت حال را\nپرسید آنزن گفت که از چقدر وقتها است که برای اولاد من خوردنی یافت نشده\nآنها را بازی میدهم و دیگ خالی را براجاق مانده آب انداخته ام حضرت عمررض\nدر همان‌وقت از نزد او برخاسته بمدینه منوره آمده از بیت المال آرد و گوشت\nو روغن و خرما گرفته باسلم فرمود که بر پشت من بار کن اسلم گفت که من برداشته میبرم\nفرمود که بلی اما در قیامت بار مرا تو برداشته نمیتوانی غرض همه را خود برداشته و آورده\nپیش زن ماند آنزن آرد و آنچه لازم بود در دیگ انداخته براجاق بار کرد و حضرت عمررض\nآتش را خود پف می‌کرد تا پخته شد و بچها خوب سیر خورده و به بازی کردن مشغول شدند\nحضرت عمر رض دیده خوش شد زن گفت خدا یتعالی ترا جزای خیر بدهد راست این است\nکه قابلیت امیرالمومنی را تو داری نه عمررض.\n\nیکبار در شب برای گشت برآمد بدوئی را دید که از خیمه خود بیرون نشسته\nنزد او رفته نشست و از هر طرف آغاز بسخن گفتن کرد دفعةً از خیمه صدای گریه برآمد،\nحضرت عمررض پرسید کیست که گریه میکند گفت عیال من است که بدردزه مبتلاست\nحضرت عمررض از نزد او برخاسته بخانه خود آمده عیال خود ام کلثوم را با خود آورد،"}
{"book": "adl0935", "page": 250, "text": "۲۳۹\nو از بدوی اجازه گرفته امّ کلثوم را بخیمه فرستاد بعد اندکی پسری تولد شدامّ کلثوم\nآنحضرت را صدا کرد که ای امیرالمؤمنین ! دوست خود را مبارکبادی بدهید،\nجین که بدوی نام امیرالمؤمنین را شنیده برجسته مؤدب نشست حضرت عمررض\nفرمود که هیچ باک نیست فردا پیش من بیا که تنخواه بچۀ ترا مقرر کنم.\nعبدالرحمن ابن عوف میگوید یکشب حضرت عمررض بخانۀ من تشریف آورد\nگفتم چرا زحمت کشیدید مرا میخواستید فرمود که همین وقت خبر شده ام که یک قافله\nبیرون شهر فر آمده نفری قافله همه مانده و هلاک اند بیا که ما و تو برویم پہرہ بدہیم،\nچنانچه هر دو بزرگوار رفته تمام شب پہرہ دادند .\nدر سال قحط آنحضرت حالت بسیار عجیب داشت، تا وقتیکه قحط بود ،\nگوشت و روغن و ماهی بلکه هیچ چیز لذیذ نمیخورد و بنہایت خشوع دعا میکرد\nای خدا امت حضرت محمد مصطفیصلعم را بشامت اعمال من تباه نسازی، غلام او اسلم\nمیگوید از فکر و ترددی که فاروق اعظم در اوقات قحط داشت قیاس میرود که اگر\nقحط رفع نمیشد از غمش هلاک میگردید سررشتۀ ہائیکہ در قحط نموده ہمہ پیشتر بیان شد.\nیکبار یک بدوی بحضورش آمده این اشعار خواند .\nیا عُمَرَ الخَيرِ جُزيتَ الجَنَّة - اى عمر! خير بهين خير جنّت است\nهمه این روایتها در کنز العمال جلد ٦ صفحه ٣٤٣ باسناد مستند منقول است ."}
{"book": "adl0935", "page": 251, "text": "۲۴۰\nاكسُ بُنيّاتى وا مُعطَنُهُ بچه های مرا و ما درشان را رخت بپوشان\nاقسَمتُ بِاللّهِ لتفعَلَنَّهُ بخدا قسم که تو این را حتمآ خواهی کرد\nحضرت عمر رض فرمود که من گفته ترا نمیکنم تو چه میکنی؟ بدوی گفت .\nتکون عن حالی لتسئِلَنَّهُ ترا بقیامت از چه من سوال خواهند کرد\nوالواقِفُ المَسئول بَینَنَّهُ و تو حیران و سرگردان خواهی ماند\nامّا الى نارٍ وَامّاجَنَّة پس یا طرف دوزخ یا طرف جنت خواهی رفت\nحضرت عمر رض آنقدر گریست که ریش مبارکش تر شد پس بغلام خود فرمود که همین پیراهن\nمرا باو بده و درین وقت غیرازین نزد من چیزی نیست .\nیک دفعه در شب میگشت دید که یک زن در بالاخانهٔ خود نشسته این شعر را میخواند\nتطاول هذا الیل واسری جانبه شب سیاهست و دراز شده میرود\nولیس الى جنبى خلیل الاعبه و حالا آنکه در پهلوی من دوست نیست که ملاعبه کنم\nشوهر این زن بجهاد رفته بود و او در فراق شوهر خود این ابیات درد انگیز را میخواند حضرت عمر رض\nقلق بسیار گرفته و گفت من بر زنهای عرب ظلم بسیار کرده ام نزد حضرت بی بی حفصه\nآمد پرسید که زن بی شوهر چقدر طاقت کرده میتواند آن مخدره گفت که چهار ماه\nهمینکه صبح شد بهرجا حُکم فرستاد که سپاهی زیاده از چهار ماه در هیچ جا نماند .\nسیرة العُمَرین و ازالَةُ الخفاء"}
{"book": "adl0935", "page": 252, "text": "۲۴۱\nسعید ابن یربوع یک صحابی بود که چشمش نمیدید حضرت عمر باو گفت که چرا\nبرای نماز جمعه نمی آئید گفت آدم ندارم مرا براه راست برابر کند حضرت عمر رض\nیک آدم مقرر کرد که همیشه با او باشد\nیک دفعه مردم نان میخورند و یک شخص را دید که بدست چپ نان میخورد\nفرمود چرا بدست راست نمیخوری گفت دست راست من در مقدمه موته از کار رفته\nحضرت عمر رض رقت نموده برابر او نشسته و گریه کرده میگفت ترا وضو کدام کس میدهد\nسر ترا که میشوید؟ جامه که میپوشاند؟ پس یک نوکر مقرر کرد و ضروری مایحتاج او را\nمهیا نمود.\n\nامامت و اجتهاد\nمنصب امامت - در حقیقت یک شمه از نبوت است و فطرت امام\nقریب بفطرت پیغمبر واقع شده شاه ولی الله می نویسد و از میان امت جمعی هستند\nکه جوهر نفس ایشان قریب بجوهر انبیا مخلوق شده و این جماعت در اصل فطرت\nخلفای انبیا اند در است .\nعقاید مذهبی و احکام آن اگر چه بظاهر ساده و صاف اند چرا که اعتقاد"}
{"book": "adl0935", "page": 253, "text": "۲۴۲\n\nبر صانع عالم، واعتراف بر صفات کمال او، یقین بر سزا و جزا، زهد و عبادت\nو محاسن اخلاق، این چیزها اصل اصول و احکام تمام مذاهب اند و همۀ این اصول\nبظاهر سخنان ساده اند، اما در این مسائل اشتباه و ابهام آنقدر بسیار است\nکه اگر نهایت نکته سنجی و دقیقه رسی را بکار نیارند بالکل حقیقت آن تبدیل میشود،\nازین است که با وجود آنکه این مسایل قریباً در تمام مذاهب مشترکند کم و بیش\nدر تمام غلطیها واقع شده، اسلام برای گم کردن همین غلطیها آمده و با نهایت اهتمام\nو تاکید آنطرف توجه نمود و چون در طبائع عام نکته سنجی نمیباشد ازینجهته در هر زمانه\nاکثر مردم از اصل حقیقت دور مانده اند ازین سبب احتیاج بائمه و مجتهدین\nباقی ماند تا بران اسرار پرده نماند، مثلاً اسلام شرک را بچه قدر زور از بیخ بر کند،\nاما اگر بغور به بینند صرف نظر از عوام خواص نسبت بمزارها واهل قبور چگونه\nطرز عمل دارند هنوز اثر خفی از شرک باقی است، و از الفاظ خوشنمای استفاده\nعن القبور و حصول برکت بران پرده انداخته .\n\nفاروق اعظم درین مسائل نازک و مشتبه طوریکه حقیقت را دانسته بود\nچنان بجرأت در حضور اشخاصی اظهار کرد که نظیرشان در عهد صحابه نیز یافت نمیشد .\nمسئله قضا\nو قدر\nدر الهیّات از همه باریکتر مسئله قضا و قدر است که در ان عموماً از بسیار"}
{"book": "adl0935", "page": 255, "text": "۲۴۴\nکرده اند که در انوقت حضرت علی اورا منع نمود و ثابت کرد که حجر اسود نفع و نقصان\nرسانده میتواند چرا که روز قیامت در حق مردم شهادت میدهد اما این اضافه\nمحض غلط و ساختگی است چنانچه ناقدین فن تصریح نموده اند .\nیکبار حضرت رسالت صلعم پناه زیر درختی برای جهاد از مردم بیعت گرفتند،\nو از بخته آن درخت را متبرک دانسته مردم بزیارتش میرفتند فاروق اعظم\nاین را دیده درخت را از بیخ برکند .\nیکبار از سفر حج باز میگشت، در راه یک مسجد بود که یکدفعه حضرت\nسید المرسلین صلعم دران نماز خوانده بود بدین جهتہ مردم بطرف آن مسجد دوید نهمیرند،\nحضرت عمر مردم را مخاطب کرده فرمود که اهل کتاب از همچو سخنها تباه شدند،\nکه یادگار های پیغمبران خود را عبادتگاه ساختند .\nدر حقیقت نبوت مردم عموماً غلط شده اند و در عهد اسلام این سلسله گسیخت\nاکثر گمان میکنند که هر قول و فعل پیغمبر از طرف خدایتعالی بوده و بعضی جهت زیاد نموده\nمحض سخنان معاشرت را مستثنی کرده اند اما حقیقت اینست هر حکمی که\nپیغمبر از حیث منصب نبوت داده بی شبهہ همان حکم از طرف خداست،\nو باقی امور بلحاظ ضرورت و وقت جریان یافته، تشریعی و مذهبی نبودند این مسئله را\n\nاقوال افعال نبی تا کدام حد بمنصب نبوت تعلق دارد"}
{"book": "adl0935", "page": 256, "text": "۲۲۵\n\nبقدریکہ فاروق اعظم واضح و آشکار نمود ہیچکس ننمود، امام شافعی در کتابهای خود\nدر خصوص تشخیص خراج و تعیین جزیه و بیع ام ولد و غیره امور متعلق باین مسایل بسیار\nادعا استدلال با حادیث و درین مسایل ہرجا که طریق عمل حضرت عمررض\nمخالف است با دلیری بسیار قدح آن نموده، اما امام شافعی ازین نکته\nصرف نظر نموده که این امور تعلقی بمنصب نبوت ندارد ازینجهته درینمچه مسایل از\nطرف خود شارع علیہ السلام اجازه اجتهاد داده شده چنانچه تفصیل\nاین بحث بعد می آید .\nاصول بزرگ فاروق اعظم در احکام شرعی این است که میگوید\nتمام احکام شریعت غرا بر مصالح عقلی مبنی است\nافکار در احکام مذهبی از آغاز دو شعبه گردیده: یکی آنکه عقل را در احکام\nہیچ دخلی نیست، دوم آنکه تمام احکام بر اصول عقلی مبنی است، فکر دومین\nاساس علم اسرار الدین است، اگرچه حال این علم یک فن مستقل شده\nو کتاب مشهور شاہ ولی اللہ رحمۃ اللہ البالغہ) در همین فن است،\nمگر در هر زمانه جماعه قلیلی تسلیم این اصول میکنند و وجهش اینست که این فن دقیق\nاز فهم طبایع عام برتر است، و دیگر اینکه شان دلداده گی و محویت بمذہب آنست"}
{"book": "adl0935", "page": 257, "text": "۲۴۶\n\nکه هر سخن را بی چون و چرا قبول کرده رای عقل را دران مداخلت ندهند.\nاما حضرت عمر رض بهمین فکر دوم قایل بوده و نخستین کسی است\nبنیاد علم اسرار الدین را حضرت عمر رض نهاد که علم اسرار دین را بنیاد نهاده حضرت شاه ولی الله در کتاب حجة الله البالغه\nمی نویسد که حضرت عمر رض و حضرت علی رض و زید ابن ثابت رض و عبد الله ابن عباس رض\nو حضرت عایشه رض درین علم بحث کرده اند و وجوه آنرا ظاهر گردانیدند.\nکسانی را که حضرت شاه ولی الله نام گرفته از انمیان عبدالله ابن عباس رض\nدر وقت وفات آنحضرت صلعم سیزده، و سن حضرت علی رض در وقت بعثت\nده یازده، و سن زید ابن ثابت در هجرت آنسرور یازده و عمر حضرت عایشه رض\nدر وقت وفات سید المرسلین صلعم هژده سال بود و ازین ثابت میشود\nکه اگر چه همه این بزرگان ترقی دهنده این علم اند اما منصب اولیه\nحضرت عمر رض را حاصل است.\nفاروق اعظم بوجوه و مصالح مسایل شرعی غور میکرد و اگر بمیجالس\nکدام مسئله خلاف عقل می آمد از حضرت رسول الله صلعم می پرسید قصر نماز در سفر\nاز نیجه حکم شد که راه ها ابتدای اسلام محفوظ نبود و از طرف کافران همیشه\nخوف پیش رو بود چنانچه قرآن مجید بدان اشاره میکند لیس علیکم جناح ان تقصروا"}
{"book": "adl0935", "page": 258, "text": "۲۴۷\n\nمِنَ الصَّلوةِ اِنْ خِفْتُمْ اَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِيْنَ كَفَرُوْا و چون راه ها امن شد و حکم قصر\nهمچنان باقی ماند حضرت عمرض را استعجاب دست داده از آنحضرت صلعم\nپرسید که حال چرا در سفر قصر میشود حضرت خاتم النبیین صلعم فرمود که این\nانعامی است از جانب الهی.\nدر ارکان حج رمل یک رکن است که پیش از طواف آهسته سه دوره\nدویده شانه ها را شور میدهند در ابتدا وقتیکه رسول الله صلعم از مدینه بمکه\nتشریف آوردند کافران مشهور ساختند که مسلمانان چنان ضعیف و نحیف\nشده اند که طواف کعبه را نیز کرده نمیتوانند و پیغمبر شنیده حکم رمل داد\nبعد ازین این فعل معمول به شد چنانچه ائمه اربعه رمل را یک سنت ضروری حج\nمیدانند ولی فاروق اعظم ظاهر گفت مَا لَنَا وَ الرَّمَلِ اِنَّمَا كُنَّا رَائِيَا\nبِهِ الْمُشْرِكِيْنَ وَ قَدْ اَهْلَكَهُمُ اللهُ یعنی حال ما را با رمل چه حاجت!\nمقصود از ان رعب مشرکان بود و خدایتعالی آنهارا هلاک گردانیده\nچنانچه شاه ولی الله در حجۃ الله البالغہ می نویسد اراده ترک رمل نیز کرده بود\nاما یادگار رسول الله صلعم دانسته برحالی ماند عبدالله بن عباس که\nخاص تربیت یافتہ حضرت عمررض بود وقتیکه ازو می پرسیدند که مردم"}
{"book": "adl0935", "page": 259, "text": "۲۴۸\nرمل را سنت دانسته اند میگفت غلط فهمیده اند.\nمسائل فقه را حضرت عمر رض انقدر بکثرت بیان کرده که یک رساله\nمستقل جمع میشود، در تمام مسایل این خصوصیت آشکار بنظر می آید که\nمسائل موافق با مصالح عقلی است، و ازین بداهته ثابت می شود که\nحضرت عمر رض در علم اسرار الدین بسیار استاد و ماهر بود.\nنگاه داشتن اخلاق اسلامی و ترقی دادن آن از حیث منصب امامت، کارنامه بزرگ فاروق اعظم این بود،\nکه آنچه اخلاق برگزیده پاکیزه که در دنیا بوده و پیغمبر آنرا تعلیم داده،\nو مقصد اصلی از بعثت بقرار ارشاد نبوی که فرموده بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ\nمکارم الاخلاق نیز همین بوده همه از برکت سعی و همت حضرت عمر رض\nدر قوم قایم ماند، و قومهای جدید که در اسلام داخل شدند ازین اثر\nمتاثر گردیدند.\nخود حضرت عمر رض تصویر مجسم اخلاق اسلامی بود، خلوص انقطاع الی الله،\nاجتناب از لذایذ دنیا، حفظ لسان حق پرستی، و راستگوئی همه این صفات او\nخود بخود در دلهای مردم تاثیر میکرد، و هر شخصی که شرف صحبتش می یافت، کم و بیش\nازین یا چیزی در قالبش جا می گرفت، مسور ابن مخرمه، بیان میکند که"}
{"book": "adl0935", "page": 260, "text": "۲۴۹\n\nمن محض بدین غرض همراه حضرت عمر رض میماندم که پرهیزگاری و تقوی را بیاموزم\nمسعودی مؤرخ در بیان حالات او آغاز باین جمله میکند اوصافی که در آنجناب\nبود در تمام افسران و عمال او یافت میشد بعد بطور نمونه حضرت سلمان فارسی\nابو عبیده جراح و سعید ابن عامر و غیره را نام گرفته و اوصاف هر کدام را نوشته\nدر عرب اخلاق ذمیمه یادگار جاهلیت همین فخر با نساب و غرور عام\nتحقیر مردم و هجو و بدگوئی و عشق و هوا پرستی و باده نوشی و می پرستی بود استیصال فخر و غرور\nحضرت عمر رض همه این اخلاق ذمیمه را استیصال نمود چیزهائی که علامت\nفخر و غرور بود بالکل نیست و نابود کرد قبائل که در معرکه ها نام قبیله خود را\nبآواز بلند میگرفت حضرت عمر رض حکماً منع نمود تمیزی که در آقا و نوکر بود\nیک قلم از میان برداشت یکدفعه صفوان ابن امیه او را با اشخاص معزز\nدعوت کرد و نوکران را بر سفره ننشاند بسیار قهر شده فرمود که خدا تعالی\nبا آنکس میداند که نوکران را بنظر حقارت می بینند\nیکبار مردم بسیاری بملاقات ابی ابن کعب که صحابی بلند رتبه بود\nرفتند وقتیکه ابی از مجلس برخاست برای تعظیم مردم بسیار همراه او میرفتند\nاتفاقاً حضرت عمر رض از انجا میگذشت و اینحال را دیده ابی را یک دره زد"}
{"book": "adl0935", "page": 261, "text": "۲۵۰\n\nابی بسیار تعجب شده گفت خیر است ! جناب چه میکنند ؟ فاروق اعظم گفت\nاو ما تَرى فِتنة المتبوع وَمَذلة للتابع یعنی تو نمیدانی که این برای متبوع\nفتنه و برای تابع مذلت است .\n\nممانعت هجو \nذریعۀ هجو و بدگوئی شعر و شاعری بود، شعرا جابجا هجوهای مردم را \nمینوشتند، و چون در عرب شعر بسیار رواج داشت، این هجوها به بسیار\nجلدی مشهور میشد، و ازین سبب صدها مفاسد پیدا میگشت، حضرت عمررض\nهجو را یک جرم قرار داده سزایران مرتب نمود، و این امر را نیز\nدر اولیات او می نویسند، حُطیه که شاعر مشهور آنزمانه بود و مانند (سودا)\nدر فن هجو کمال بسیار داشت، حضرت عمررض او را خواسته در یک زیرخانه\nبندی کرد و تا عهد نکرد که من بعد برای هیچکس هجو نگوید، رہائی نیافت،\nقریش که در عهد آنحضرت صلعم از همه تدابیر عاجز شدند، در شان آنحضرت صلعم\nو مسلمانان بنا به هجو گفتن ماندند، و پیغمبر صلعم حَسّان را اجازه داد که جواب\nشانرا بگوید، این اشعار بعد از اسلام آوردن قریش نیز متداول بود،\nفاروق اعظم در عهد خلافت خود حکم فرمود که آن شعرها خوانده نشود،\nچرا که رنجش های کهنه تازه میشود. \n\nعبدا لله"}
{"book": "adl0935", "page": 262, "text": "۲۵۱\nذریعهٔ بزرگ عشق و هوا پرستی نیز شعر و شاعری بود، شعرا\nبسیارتر اشعار رندانه و اوباشانه مینوشتند، و در اشعار خود نام معشوقهای\nخود را بتصریح میگرفتند، و ازجهة موافقتش بمذاق عام در دهان اطفال\nمی افتاد، و از پنجهٔ رندی و آوارگی داخل خمیر شان میشد، حضرت عمرقطعا\nحکم کرد که شعرا برای زنها اشعار عشقیه ننویسند، چنانچه صاحب اسدالغابه\nدر تذکرهٔ حمید ابن ثور راجع باین واقعه این الفاظ را می نویسد .\nتَقَدَّم عمر بنُ الخَطَابِ إِلَی الشُّعَراءِ ان لاَ يَتَشَبَّبُ اَحَدٌ بِامراةٍ الأجَلِدَهُ.\nسزای شراب خوردن را که از پیش مقرر بود، سخت و دو چند نمود،\nیعنی پیشتر چهل دره بود و او چهل درهٔ دیگر زیاده کرده هشتاد دره گردانید.\nنتیجهٔ این تدابیر این شد که اگر چه از کثرت دولت و وسعت فتوحات\nسامانهٔ عیش و عشرت بسیار مهیا شد، باز هم مردم بعیش و عشرت مبتلا نگشته\nهمان زندگانی پاک و مقدسی را که بنیادش شارع علیه السلام گذاشت\nاستوار و قائم ماند .\nسرچشمهٔ اصلی پختگی و استواری اخلاق آزادی و خود داری است،\nازینجهت حضرت عمر رض توجه بسیاری بدان نمود، و این همان خصوصیتی است\n\nممانعت هواپرستی\nممانعت شرابخوری"}
{"book": "adl0935", "page": 263, "text": "۲۵۲\nقوام آزادی که بجز حضرت عمر رض در تاریخ دیگر خلفا یافت نمیشود، دشمن اول آزادی بنو امیه بر آمد تا حدیکه عبدالملک حکم قطعی داد که هیچکس برین احکام زبان نکشاید، البته حضرت عثمان حضرت علی با آزادی تعرض نکردند، ولی خطراتش را بکلی منع نتوانستند، چنانچه منجر به شهادت حضرت عثمان شد و جناب امیر را مقدمه جمل و صفین پیش آمد، برخلاف فاروق اعظم با آنکه آزادیرا بنهایت درجه قایم نگهداشت، ولی در جبروت حکومت ذره خلل واقع نشد در مواقع مختلف تقریری و تحریری نطق می نمود که هر شخص از مادر آزاد پیدا شده، و ادنی آدم نیز در پیش کس ذلیل نمی شود، وقتیکه پسر عزیز عمرو عاص یک قبطی را بدون سبب زد و در مجمع عام قبطی را حکم نمود که در عوض او را بزند، بطرف عمرو و پسرش مخاطب گشته این الفاظ بزبان آورد .\nمذكَم تَعَبَدتُم الناس وقد وَلَدَتهُم یعنی شما مردم را از کی غلام ساختید؟\nامَهَا تَهُم أَحْراراً و حال آنکه مادران شان آنها را آزاد زائیده اند\nدر عرب کسانیکه معزز میبودند، ایشان را سید یعنی آقای قبیله میگفتند، و مردم کم رتبه با این الفاظ با ایشان سخن میزدند \"جعلنی الله فداءک\""}
{"book": "adl0935", "page": 264, "text": "۲۵۳\n\nبابی وامی\" یعنی مرا خدایتعالیٰ قربان شما کند و مادر و پدر من فدای تو باد.\n\nو چون از این الفاظ بوی غلامی و محکومی می آید در مواقع مختلف\nازین گونه سخنها اظهار نارضامندی می نمود، یک شخص برای خود او گفت:\nکه جعلنی الله فداک پس فرمود که اذاً لیفنینک الله یعنی اگر خدا شما\nاینچنین بکند ترا ذلیل خواهد کرد این گونه رفتار فاروق اعظم تا چه اندازه\nمردم را بآزادی و صاف گوئی دلیر ساخت اینک قیاسش از واقعات\nذیل معلوم می شود .\n\nیکبار بر منبر برآمده گفت ای صاحبان اگر من بطرف دنیا برگردم\nشما چه خواهید کرد یک شخص در انجا برخاست و شمشیر را از غلاف کشیده گفت\nسرت را از تن جدا خواهم کرد حضرت عمر باز مایلش گفت که تو در شان من\nاینچنین سخن میگوئی آنشخص گفت بلی بلی در شان تو حضرت عمر فرمود که\nالحمد لله در قوم اینچنین اشخاص موجودند که اگر کج شوم مرا راست خواهند کرد.\nبعد از فتح عراق اکثر بزرگان زنان نصرانی را گرفته بودند حضرت عمر\nبرای حذیفه ابن الیمان نوشت که من این امر را نمی پسندم و او در جواب نو[شت]\nکه این حکم شخصی شماست یا کدام حکم شرعی است؟ حضرت عمر نوشت"}
{"book": "adl0935", "page": 265, "text": "۲۵۴\n\nکه این رای شخصی من است، حذیفه در جواب نوشت که برما مردم پابندی\nرای ذاتی شما ضرور نیست، چنانچه باوجود ممانعت حضرت عمرض زنها را\nبکثرت نکاح کردند، مورخ یعقوبی می نویسد، یکبار در وقتیکه حضرت عمررض تمام مال\nو اسباب عمال را لیلام، و نیمه را داخل بیت المال نمود، یک عامل\nکه نام او ابوبکره بود، آشکارا گفت اگر این مال از خدا بود پس همه داخل\nبیت المال میگردید و اگر از من بود پس ترا بر گرفتن مال من چه حق است.\n\nتقلید و تعلیم و تربیت حضرت عمررض این اثر نمود که در جامعه اسلام\nهرکدام مجسمۀ پاکیزه نفسی، و نیکوئی، حلم، و تواضع، و جرأت، و آزادی،\nو حق پرستی، و بی نیازی گردیدند، در مرقع تاریخ نقشه مجالس و محافل\nآنوقت را به بینید، که از سیمای هرشخص این خط و خال آشکار بنظر می اید.\n\nفن حدیث وفقه، حقیقةً تمام ساخته و پرداخته اوست،\n\nدر صحابه اشخاص دیگر نیز محدث و فقیه بودند که تعدادشان را از ۲۰\nمتجاوز می نویسند، اما ابتدای این فن و اصول وقواعد آن از فاروق اعظم رض\n\nقائم گشته.\n\nکاری که فاروق اعظم در خصوص حدیث نمود این بود که بتفحص\n\nحیثیت اجتهاد\nمحدث وفقیه\nشدن\n\nمنصب اجتهاد\nحدیث وفقه"}
{"book": "adl0935", "page": 266, "text": "۲۵۵\nو تلاش روایات توجه فرمود، در زمانه آنحضرت صلعم خیال باستقصای\nحدیث نکردند، و هرگاه مسئله پیش می‌شد از خود آنحضرت صلعم دریافت میکردند\nازینجهة تمام حدیثهای متعلق بابواب فقه را هیچ صحابی یاد نداشت\nدر عهد حضرت ابوبکر رض که ضرورت‌های زیاد پیش آمد، و ضرور شد که از هر صحابه استفسار کنند راه استقرای احادیث برآمد، و چون در عهد فاروق اعظم تفحص احادیث\nکثرت واقعات از پیش هم بیشتر شد، چراکه از کثرت فتوحات\nو زیادت مسلمانهای جدید بصدها مسایل جدید پیش آمد جناب تفتش و در تلاش\nاحادیث بیشتر سعی نمود، تا این مسایل موافق باقوال آنحضرت صلعم\nطی شود، اکثر وقتیکه کدام مسئله جدید پیش می‌آمد، حضرت عمر در مجمع عام\nکه اکثر صحابه حاضر بودی بآواز بلند صدا میکرد که کدام حدیثی درین مسئله\nکسی یاد دارد، تکبیر جنازه، و غسل جنابت، و جزیه مجوس، و بسیار مسایل دیگر\nازین قبیل است که در کتب احادیث بتفصیل مذکور و فاروق اعظم\nاز مجمع صحابه استفسار کرده احادیث متعلق بآنرا دریافت نموده .\nو چون حدیث هرقدر شایع و مشهور شود همانقدر قوی و موثوق گشته اشاعت احادیث\nبرای آتی قابل استناد می شود ازینجهة درخصوص"}
{"book": "adl0935", "page": 267, "text": "۲۵۶\nنشر و اشاعت آن تدابیر بسیاری اختیار نمود.\n(۱) احادیث نبوی را عبارتاً نقل کرده برای حکام اضلاع\nمیفرستاد تا بدین جهتہ اشاعت آن عام میشد، و اکثر این احادیث\nاز متعلقۀ مسایل و احکام میبود.\n(۲) صحابه را که در فن حدیث ارکان بود بمالک مختلف\nبرای تعلیم حدیث فرستاد، شاه ولی الله می نویسد چنانچه فاروق اعظم\nعبدالله ابن مسعود را جمعی بکوفه فرستاد و معقل ابن یسار و عبدالله ابن مغفل، و عمران ابن حصین را\nبه بصره، و عباده ابن صامت، و ابودرداء را بشام، و بمعاویه ابن ابی سفیان\nکه امیر شام بود قدغن بلیغ نوشت که از حدیث ایشان تجاوز نکند.\nیک نکته دقیق\nدرینموقع نکته دقیقی است باید بخیال نگه دارید و آن این است\nعموم گمان میکنند که فاروق اعظم در اشاعت احادیث بسیار اهتمام نموده\nاما خود بسیار کم حدیث روایت کرده، چنانچه کل احادیث مرفوع که بروایت صحیح\nازو مروی شده از هفتاد زیاده نیست، اگر چه این گمان ظاهر صحیح می نماید\nولی در واقع یک غلط فهمی هست، این اصول بنزدیک محدثین مُسَلّم است\nوقتیکه صحابی مسئله بیان کند که دران اجتهاد و رای را دخل نباشد و نام رسول الله صلعم نگیرد"}
{"book": "adl0935", "page": 268, "text": "٢٥٧\nمگر مطلب این می باشد که وی از رسول الله صلعم شنیده، و در واقع\nاین اصول بالكل مطابق عقل است، مثلاً حضرت عمر رض بتمام ممالک\nخط فرستاد که زکوة بر فلان فلان چیزها باین حساب فرض است،\nپس محل این احتمال نیست که حضرت عمر رض خود شارع بوده و از طرف خود\nاحکام صادر نموده، لا محاله معنیش این است که آنحضرت صلعم\nدر خصوص زکوة این احکام را صادر فرموده، واگر بسیار باشد هم اینقدر موقع\nاحتمال خواهد ماند که حضرت عمر رض مطلب حدیث را صحیح ندانسته\nو ممکن است که آنحضرت صلعم تعداد این مقدار را فرض نگفته و بلکه\nحضرت عمر رض آنرا مطابق فهم خود فرض دانسته باشد، ولی هیچ احتمال\nدر احادیثی که صحابه نام پیغمبر ص بتصریح گرفته اند نیز باقی است\nبنابرین اصول هر چه فاروق اعظم در خطبها، و ہدایات تحریری\nو فرامین از مسائل اصولی نماز، و روزه، و حج، و زکوة، و غیره بیان کرده‌اند\nدر حقیقت آنهمه احکام آنحضرت است، اگر چه نام آنحضرت ص نگرفته باشند.\nشاه ولی الله می نویسد هفتم آنکه مضمون احادیث در خطبهای خود\nارشاد فرمایند تا اصل احادیث بآن موقوف خلیفه قوت یابد،"}
{"book": "adl0935", "page": 269, "text": "۲۵۸\n\nیارانی که بغور سخن نمیرسند در بند آنکه در متفق علیه از حضرت صدیق رض\nصحیح نشد مگر شش حدیث ، و از فاروق اعظم بصحت نرسید\nمگر قریب هفتاد حدیث، این را نمی فهمند و نمی دانند که حضرت فاروق رض\nتمام علم حدیث را اجمالاً تقویت داده و اعلان نموده .\nدر تفحص و جستجو و اشاعت و ترویج حدیث چیزیکه حضرت عمر رض\nکرد اگرچه خود مهتم کار بود، اما درین باب کارنامه فضیلت اصلی او\nچیز دیگر یست که مخصوص خود اوست، میلان عامیکه در انوقت بطرف\nاحادیث بود بخود بخود سبب بزرگی در اشاعت احادیث گردید\nاما نکته سنجیها و فرق مراتبی که حضرت عمر رض در احادیث پیدا کرد\nفکر کس بران نرفته بود نخستین لحاظ نمود که در احادیث بیشتر\nقابل اعتنا کدام قسم آن است، چرا که هر قول و فعل حضرت رسول صلم\nبنزد عقیدت کیشان گنجینه مراد یست، اما ظاهر این است\nکه الاهم فالاهم بنابرین فاروق اعظم توجه کامل به روایت\nو اشاعت همان احادیث مبذول فرمود که مسایل عبادات،\nیا معاملات، یا اخلاق از ان مستنبط می شد احادیثیکه دارای این مضامین نبود .\n\nعمر الفاروق\nفرق مراتب احادیث"}
{"book": "adl0935", "page": 270, "text": "۲۵۹\n\nدر روایت آن چندان اعتنا نکرد، و نکته اهم درین آن بود که همان\nاقوال و افعال حضرت خاتم النبیین که با منصب رسالت تعلق داشته\nبا چیزهای حیث بشری او مختلط نشود، شاه ولی الله می نویسد\n\"باستقرار تام معلوم شد که فاروق اعظم نظر دقیق در تفریق،\nمیان احادیث که بتبلیغ شرائع و تکمیل افراد بشر تعلق دارد، از غیر آن\nمصروف می ساخت، لهذا احادیث شمایل آنحضرت صلعم\nو احادیث سنن زوائد در لباس و عادات را کمتر روایت میکرد،\nبدو وجه یکی آنکه اینها از علوم تکلیفیه و تشریعیه نیست، یحتمل که چون باتمام\nبروایت آن بکار برند بعضی اشیا از سنن زوائد بسنن هدی مشتبه گردد\".\nحضرت عمر رض بروایت احادیثی که در آنها بالفاظ مخصوصه بدعاها\nمنقول است نیز اهتمام نفرمود، حال آنکه بروایات بسیار بزرگان خربه\nازین قسم احادیث هست، و سبب آن چنانچه شاه ولی الله می نویسد\nاینست که \"حضرت عمر رض این سخن را میدانستند که مدار قبول دعا و عدم قبول آن،\nمحض باخلاص و تضرع است نه برالفاظ\".\nکار بزرگی که درین فن حضرت عمر رض کرده همین است که در فن احادیث"}
{"book": "adl0935", "page": 271, "text": "۲۶۰\nتحقیق و تنقید و تعدیل و جرح را ایجاد نمود .\nامروز روز نه بلکه از مدت مدید است که آنچه منسوب بآنحضرت\nشود اگر صحیح هم نباشد فوراً رواج و قبول حاصل میکند، بنابرین یهود\nتمام مزخرفات را در مجموعه احادیث نبوی داخل نموده اند، محدثین\nهمین قدر کرده اند که بواسطه جرح و تعدیل تاحدی از هجوم مزخرفات پیش بندی کردند، اما وقتیکه\nتعدیل راوی به نزدیکش ثابت میشد بعد زیاده پرس و پال نمیکرد،\nبا وجود این، به نسبت قرن اوّل این کلیه عام را قایم نمودند، که در هیچ روایت\nاحتمال ضعف نیست، ولی فاروق اعظم ازین نکته واقف بود که چیزهای\nخصائص بشری در هیچ عهد مستثنی نیست، و در تحقیقات احادیث جمله\nهمان احتمالات را ملحوظ مانده که محدثین در زمانه بعد یافتند، یعنی در احادیث\nقرن اوّل نیز تحقیق میکردند یکبار ابو موسیٰ اشعری برای ملاقات آمده سه بار بقسم\nاستیذان گفت که السلام علیکم ابو موسیٰ حاضر هست؟ در اینوقت\nحضرت عمر رض مشغول بکار بوده متوجه او نشد، وقتیکه از کار فارغ شد،\nفرمود ابو موسیٰ کجاست؟ ابو موسیٰ آمد وی فرمود چرا پس رفتی؟ ابو موسیٰ\nگفت از رسول الله صلعم شنیده ام که سه بار اذن بخواهید،\nتنقید\nروایات\n[ILL]"}
{"book": "adl0935", "page": 272, "text": "۲۶۱\nاگر با آنهم اجازه نیافتید वापस برويد حضرت عمر فرمود این روایت را\nثبوت کن وگرنه ترا سزا خواهم داد، ابوموسیٰ پیش صحابه رفته حقیقت حال را\nبیان کرد، چنانچه ابوسعید آمده شهادت داد که من از رسول الله صلعم\nاینحدیث را شنیده ام حضرت ابی ابن کعب گفت که ای عمر!\nتو اصحاب رسول الله صلعم را میخواهی عذاب کنی، فرمود که چون یک روایت\nبشنوم تصدیقش میخواهم.\nدر فقه این مسأله مختلف فیه است که چون زن را طلاق بائن\nدهند در مدت عدت جای و نان و نفقه او لازم است یا نه ؟ در قرآن مجید\nآمده اَسْکِنُوهُنَّ مِن حَيْثُ سَكَنْتُم و ازین ثابت می شود که جای\nلازم است، و همراه جای نفقه یک چیز لازمی ست، فاطمه بنت قیس را\nکه صحابیه بود شوهرش طلاق باین داد، وی بخدمت آنحضرت صلعم\nرفته عرض کرد که نان و نفقه حق من است یا نه، فاطمه گوید آنحضرت صلعم\nفرمود که حق تو نمیشود، وی این روایت را نزد حضرت عمر بیان کرد،\nحضرت عمر گفت لا نترك كتاب الله بقول امرأة لا ندرى لعلها\nحفظت او نسیت یعنی ما نمیگذاریم قرآنرا بگفته یک زن که معلوم نیست"}
{"book": "adl0935", "page": 273, "text": "۲۶۲\n\nحدیث بیاد اد مانده یابی .\nمسئله سقط پیش آمد حضرت عمر با صحابها مشورت نمود ،\nمغیره درین باب یک حدیث روایت کرد، فرمود اگر راست\nمیگوئی گواه بیار وقتیکه محمد ابن مسلمه تصدیق کرد بعد حضرت عمر تسلیم نمود،\nهمچنین در مقدمه حضرت عباس وقتیکه یک حدیث روایت شد\nحضرت عمر بتائید آن شهادت خواست و چون اشخاص بسیار شهادت\nدادند فرمود که در حق تو مرا هیچ بدگمانی نبود مگر میخواستم نسبت بحدیث\nاطمینان حاصل کنم .\nچونکه یقین حضرت عمر آمده بود خواه مخواه در روایت کمی و بیشی\nواقع میشود، ازینجهته در باب روایت احتیاط زیاد آغاز نمود و نصحیتی\nکه درین باب کرده امروزه روز بشکل الیقین میشود . ازینجهته در نیموقع از خود\nهیچ نخواهم نوشت بلکه چیزهیا که اکابر محدثین مى نویسند نقل کرده تحت اللفظ\nترجمه میکنم علامه ذهبی که بعد از و هیچ محدث بهتر از و نگذشته و حافظ ابن حجر\nو سخاوی وغیره که شیخ الشیوخ اند در تذکره الحفاظ در حالات\nحضرت عمر مى نویسند ."}
{"book": "adl0935", "page": 274, "text": "۲۷۳\nوَقَدْ كَانَ عمر من وحِله تخطی الصاحب علی فاروق اعظم از بیم آنکه مباد صحابه درروایتی که از پیغمبر منع کردن\nرسول الله يا عمر مسلم ان يقلوا الرواية میکنندغلط کنند ازپیغمبرخودکم روایت کنند ازکثرت روایت\nعن نبيَّهُمْ ولئلا يتشاغل بالاحادیث و تا بشغل احادیث ازحفظ قرآن باز نمانند. از قرظ\nعن حفظ القرآن ، عَنْ قرظة بن كعب ابن کعب روایت است که چون عمر مرا بجانب\nقَالَ لَمَّا سَيَّرْنا عُمرالى العراق مَشَی معنَا عراق فرستاد بامن مشایعت نمود وگفت میدانی چرا\nعُمر وَقال اتدْرُونَ لِم شَيَّعْتُكُمْ قَالُوا نَعَمْ همراه تو برآمدم گفتیم بلی برای عزت ما فرمودبلی ولی\nمُكرَمهُ لَنَا - قالَ وَمَعَ ذلِكَ فَإِنَّكُمْ تَاتُونَ اصل غرض اینست که شما بجائی میروید که آوازاِهاليْ\nاهْلَ قَرْيَةٍ لَهُم دويُّ بالقرآن كدويِ درقرائت قرآن بمثل آواز زنبور شده است\nالنخل فلا تصدوهُم بالاحادیث فیشتغلوا که مگس میکنند پس شما ایشان را بواسطهٔ شغل احادیث\nجردوا القُرْآن وَاقلوا الروايَة عَن رَّسُولِ ازقرآن منع نسازید وقرآن را بحدیث نیامیزیدازپیغمبر\nالله وانا شريلكم فلما قدم قرظَه قالوا کم روایت کنید ومن شریک باشم و چون قرظه بعراق آمد\nحدّثنا فَقَالَ نَهانَا عُمر، عن ابي سَلمَة عن مردم گفتند برای ما حدیث بیان کن قرظه گفت مِرا عُمَر منع\nابی هُرَيْرَةَ - قُلْتُ لَهُ -كُنتَ تُحَدِّثُ نموده است، ابوسلم میگوید که من از ابو هریره پرسیدم\nفی زَمانِ عُمر هكَذَا فَقَالَ لَو كُنت احاديث كه تو درزمان حضرت عمر نیز بدینقسم حدیث روایت میکردی\nفي زمانِ عُمر مِثْلَ ما اُحَدِّثُكُمْ لَضَرَ بي مَخففَة گفت اگر روایت بدینقسم در زمان عمر میکرد هرآئینه مرا عمر دره میزد"}
{"book": "adl0935", "page": 275, "text": "۲۶۴\n\nان عمر حبس ثلثة - ابن مسعود - و\nابا الدرداء و ابا مسعود الانصاری\nفَقَالَ قَدْ اَكْثَرْتُمُ الْحَدِيثَ عَنْ رَسُولِ\nاللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ .\n\nعمر عبداللہ ابن مسعود و ابو درداء و ابومسعود\nانصاری را حبس نموده گفت شما بسیار\nحدیث از پیغمبر صلعم\nروایت میکنید .\n\nدر مسند دارمی از قرظه ابن کعب روایت کرده مینویسد\n”مقصود فاروق اعظم از منع روایت احادیث غزا بوده نه فرائض\nوسنن“ شاہ ولی اللہ صاحب قول دارمی را نقل کردہ مینویسند\nبنزدیك من مراد حدیثهای عادات و شمایل آنحضرت است،\nچراکه بمطالب شرعی تعلقی ندارد، یا مقصود احادیثی بوده که\nدر حفظ وضبط آنها اهتمام کافی نکردند .\nدر حقیقت توجیهات نزدیکمن هیچ تاویلات ضرورتی ندارد، مقصودش از قصه بحات\nخودش معلوم می شود، بلاذری مؤرخ که محدث نیز هست، درانساب الاشراف\nروایت میکند که هرگاه مردم از فاروق اعظم مسئله می پرسیدند\nمی فرمود.\nلَوْلا انّي أكرهُ انْ ازيدَ فِي الْحَدِيثِ اوْ أَنْقُصُ یعنی اگر مرا بیم آن نبود که در روایت کردن"}
{"book": "adl0935", "page": 276, "text": "۲۶۵\nلحدّثتكم به از طرف من کجی و بیشی میشود هرآینه حدیث را بیان میکردم\nمورخ مذکور این حدیث را بسند متصل روایت کرده، ورواة او این است، محمد ابن سعد، عبدالحمید ابن عبدالرحمن الحمانی، نعمان ابن ثابت (یعنی امام ابوحنیفه) موسی ابن طلحه، ابوالحویریه .\nبیمی که حضرت عمر درین باب از خود داشت، بایستی از دیگران نیز میداشت، و مؤید تصدیق این خیال است که محدثین در خصوص عبد الله ابن مسعود که در مقامات علمی تربیت یافته خاص حضرت عمر رض هست، می نویسند .\nیشدّد فی الروایة و یوجر تلامذته عن یعنی در روایت سختی میکرد و شاگردان را توبیخ مینمود\nالتهاون فی ضبط الالفاظ که الفاظ حدیث را ضبط نگهدارند .\nنیز محدثین می نویسند که در خصوص تقلیل روایت بحدی بود که سالها میگذشت قال رسول الله نمیگفت، اگرچه این احتیاط که فاروق اعظم در باب روایت داشت، دیگر اکابر صحابه پیش ازو نیز داشتند، چنانچه علامه ذهبی در ذکر احوال حضرت ابوبکر صدیق رض در تذکرة الحفاظ می نویسد نخستین شخصی که در باب احادیث احتیاط نمود،"}
{"book": "adl0935", "page": 277, "text": "۲۶۶\nابوبکر صدیق رض بود نیز علامه موصوف از حاکم روایت میکند که حضرت\nابوبکر صدیق ۵۰۰ حدیث را جمع نمود ولیکن بعد همه را بآتش سوخت\nو فرمود ممکن است حدیثی را از شخصی که بگمانم ثقه می آید روایت کنم\nدر حالیکه در حقیقت ثقه نباشد.\nاما در احتیاط حضرت عمر رض و احتیاط صحابهای دیگر فرق است\nصحابهای دیگر محض ثقه گری و نا ثقه گری راوی را لحاظ نموده اند، ولی\nحضرت عمر رض با ثقه بودن راوی این احتیاط را نیز ملحوظ داشت\nکه راوی حقیقت واقعه را کامل دانسته یا نه، حضرت بی بی عایشه صدیقه رض\nبنابرین احتیاط ابوهریره را اکثر مواخذت میکرد وگرنه در ثقه بودن\nابوهریره رض هیچ سخن نداشت.\nاگرچه از منع و ضبط و احتیاط فاروق اعظم نتیجه این شد\nکه روایت احادیث کم گردید، همانقدر احادیث که روایت شده\nاز داغ شبهه و احتمال پاک ماند، بعد از و اگرچه احادیث بسیار\nوسعت پیدا نمود، اما در قوت و اعتماد آن پایه ندارد، شاه ولی الله\nبسیار صحیح می نویسد هرچند جمیع صحابه عدولند، دروایت همه مقبول،"}
{"book": "adl0935", "page": 278, "text": "۲۶۷\nو عمل بموجب آنچه بروایت صدوق از ایشان ثابت شود لازم،\nاما در میان آنچه از حدیث و فقه در زمن فاروق اعظم بود، و آنچه بعهدی\nحادث شده فرق ما بَینَ السّمواتِ وَالاَرض است .\nاگرچه حس تشدّد و احتیاط فاروق اعظم در خصوص احادیث صحابه که کم روایت میکردند\nرواج عام پیدا نکرد، اما در محققین صحابه این حس بی اثر نماند در حق\nعبدالله ابن مسعود شهرت عام است و در مسند دارمی وغیره جا بجا\nتصریح کرده اند که در وقت روایت حدیث رنگ روی او بدل میشد\nوقتیکه الفاظ آنحضرت صلعم را بیان میکرد میگفت شاید آنحضرت صلعم\nاین الفاظ را فرموده، یا مشابه باین، یا نزدیک این، یا مثل این،\nابو درداء، و انس که صحابهای بزرگ بودند نیز حال شان اینچنین بود،\nامام شعبی بیان میکند که من تمام سال نزد عبداللہ ابن عمر بودم درینمدت\nصرف یک حدیث از و شنیدم، از ثابت ابن قطبة انصاری مروی است\nکه عبدالله ابن عمر در تمام ماه دو سه حدیث روایت میکرد سائب ابن یزید\nمیگوید که من همراه حضرت سعد وقاص از مکه تا مدینه رفته و باز آمدم، ولی\nدرینمدت یک حدیث هم روایت نکرد، چنانچه تمام اینوا قعات در اینها"}
{"book": "adl0935", "page": 279, "text": "۲۶۸\n\nدر صحیح دارمی بسند متصل منقول است .\nاصول اولیه که فاروق اعظم در سند روایت قایم نمود،\nبطور اجمال این است .\n(۱) ضرور است که روایت باللفظ باشد .\n(۲) ثقه بودن راوی در اعتماد روایت کافی نیست .\n(۳) در خبر واحد حاجت بشهادت تائیدی است که در اصطلاح\nمحدثین تابع و شاهد میگویند .\n(۴) خبر واحد همیشه قابل حجت نمیشود .\n(۵) در اعتبار روایت لحاظ خصوصیات موقع و محل شرط است.\nعلم عمرؓ\nاتمام فن فقه ساخته و پرداخته حضرت عمرؓ است، فضیلت\nو قابلیتس را درین فن تمام اصحاب اعتراف داشتند ، در\nمسند دارمی هست که حذیفه ابن الیمان میگفت فتوی دادن کار شخصی\nاست که یا امام باشد یا ناسخ و منسوخ قرآن را بداند، مردم پرسیدند که\nاینچنین شخص کیست؟ حذیفه گفت، عمر ابن الخطاب، و عبدالله ابن مسعود گفته\nکه اگر علم تمام عرب را در یک پله گذارند، و علم عمرؓ را در پلهٔ دیگر پلهٔ حضرت عمرؓ"}
{"book": "adl0935", "page": 280, "text": "۲۶۹\nسنگین می برآید علامه ابواسحق شیرازی که مدرس کلان مدرسه نظامیه\nبغداد است، در حالات فقها کتابی نوشته، و در ان کتاب در ترجمه\nفاروق اعظم اقوال بسیاری از صحابه و تابعین نقل نموده و مؤخراً می نویسد.\nولولا خوف الاطالة لذكرتُ من فقهه اگر بیم تطویل نبود از فتوی و اصول فقه فارق اعظم\nما يتحيّر فيه كل فاضل آنقدر مینوشتم که هر فاضل در ان حیران می ماند\nعلامه موصوف اگر چه مجملاً ذکر نموده، ما قدری در آتی تفصیل میکنیم، مرجع، تمام سلسلۀ\nفقه حضرت عمر است\nنخستین میگویم آنچه تا امروز از سلسله فقه در اسلام جاری است\nمرجع همه ذات بابرکات حضرت عمر رض است، شهرهائی را که از بلاد\nاسلام مرکز فقه دانسته اند مکه معظمه، مدینه منوره، بصره، کوفه، شام است\nو وجه مرکزیت آنکه شیوخ و بانی فن فقه درین شهرها سکونت داشتند،\nمثلاً شیوخ مکه عبداللہ ابن عباس، واز مدینه منوره زید ابن ثابت\nو عبد اللہ ابن عمر، اند کوفه حضرت علی رض و عبداللہ ابن مسعود و ابوموسی اشعری\nو از شام ابودرداء و معاذ ابن جبل بودند، و سوای حضرت علی رض اکثر بزرگان\nاز صحبت حضرت عمر رض مستفید شدند، خصوص عبداللہ ابن عباس\nو عبد اللہ ابن عمر، و عبداللہ ابن مسعود، ساخته و پرداخته او بودند"}
{"book": "adl0935", "page": 281, "text": "۲۷۰\nقول عبدالله ابن مسعود است، که یکساعت نشستن را با حضرت عمر رض\nبهتر از عبادت یکسال میدانم، عبدالله ابن عباس گویا در دامن تربیت\nحضرت عمر رض پرورش یافته، تا حدیکه مردم برور شک میبردند در صحیح بخاری\nاز خود عبدالله ابن عباس روایت است، که حضرت عمر رض مرا با شیوخ بدر\nنشاند، بعض بزرگان باو گفتند که این پسر کم سن را چرا با ما شریک میکنیند،\nو به بچهای ما که همسر اویند چرا این مرتبه داده نمیشود، حضرت عمر رض فرمود\nکه ”این شخصی است که قابلیتـش بشما نیز معلومت“ .\nعبدالبر محدث در استیعاب می نویسد كان عمر يحب بن عباس و يقربُهُ.\nیعنی حضرت عمر رض ابن عباس را دوست میداشت، و او را تقرب میداد\nاکثر چنین میبود، که در مجلس حضرت عمر رض مسئله پیش میشد، و عبدالله ابن عباس\nمیخواست جواب دهد اما از کمی سن میترسید حضرت عمر رض او را دلداری داده\nمیفرمود ”علم بکمی و زیادتی سن موقوف نیست“ اگر کدام شخصی مجتهدات\nابن عباس را با مسایل حضرت عمر رض یکجا کند ظاهری بیند که در بین هر دو\nتناسب استاد و شاگرد است .\nعبدالله فرزند حضرت عمر رض بود، و زید ابن ثابت در صحبتش کار تحریر را"}
{"book": "adl0935", "page": 282, "text": "۲۷۱\nمیکرد، امام شعبی بیان میکرد که عمُرض، عبدالله ابن مسعود و زید ابن ثابت از\nیکدیگر استفاده میکردند، از یخته مسایل شان یک جا و یکرنگ میباشد\nعموم محدثین بیان میکنند که در اصحاب حضرت رسول مقبول صلعم\nشش نفر مدار علم فقه بودند، حضرت عمر رض، حضرت علی رض، عبد الله ابن مسعود، در صحابه شش نفر امام فقه بودند\nابی ابن کعب، زید ابن ثابت، ابو موسیٰ اشعری، امام محمد در کتاب الآثار\nروایت میکند سِتَّةٌ مِنْ اَصْحَابِ النَّبِيِ صَلَّی اللّٰهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم\nيَتَذَاكَرُونَ الفِقْهَ بَيْنَهُمْ عَلَى بْنُ اَبِي طَالِبٍ وَابَى وَاَبُومُوسَىٰ عَلٰى حِدَةٍ\nوَعُمَرُ وَزَيْدٌ وَابْنُ مَسْعُودٍ، یعنی از اصحاب رسول الله صلعم شش نفر بودند\nکه در مسایل فقه باهم بحث و مذاکره میکردند، علی رض، وابی، وابو موسیٰ، علٰحده\nو حضرت عمر رض، و زید، وابن مسعود، علٰحده، قول صفوان ابن سلیم است،\nلَمْ يَكُنْ يُفْتِى فِى زَمَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم غَيْرُ عُمَرَ وَعَلِيٍ وَمُعَاذٍ\nوَاَبِي مُوسى یعنی در زمانه آنحضرت صلعم تنها همین چهار نفر فتویٰ میدادند،\nعمر رض، وعلی رض، ومعاذ، وابوموسیٰ، مقولۂ امام شعبی است كَانَ العِلمُ\nيُؤخَذُ عَنْ سِتَّةٍ مِن الصَّحَابَةِ یعنی علم را از شش نفر صحابه یاد\nمیگرفتند."}
{"book": "adl0935", "page": 283, "text": "۲۷۲\nاگرچه این تحدید بظاهر مستبعد معلوم میشود، چراکه در هزاران\nصحابه تعداد چهار یا شش نفر مفتی محض خلاف قیاس معلوم میشود،\nاما حقیقت این است، که بسیار از مسایل اینچنین است، که دران\nحدیث صحیح، آشکارا و مصرح موجود هست، و حدیث دیگر معارضش\nهم نیست، درین مسائل محض دانستن احادیث کافیست، بخلاف این\nبسیار مسائل است که نسبت بآن حکم صریح در احادیث موجود نیست،\nبلکه بذریعه قواعد استنباط حکم ازان می براید، یا حکم بتصریح شده،\nاما احادیث دیگر معارض اوست، در اینچنین صور تنها ضرورت\nباجتهاد و استنباط می افتد، و دراصل نام همین استنباط فقه است،\nو در صحابه چنین بزرگواران بسیار بودند که مسئله قسم اول را فتوی میدادند،\nو آنها را مفتی میگفتند، چنانچه تعداد آن به ۲۰ میرسید، اما مسائل قسم دوم را\nفیصله نمودن کار اشخاصی بود که بانی فن و امام می بودند، و اشخاص این درجه\nهمان شش صحابه بود که ذکرشان پیشتر شد، شاه ولی الله نام\nاین چهار یعنی عمر، علی، ابن مسعود، ابن عباس را گرفته\nمی نویسد."}
{"book": "adl0935", "page": 284, "text": "۲۷۳\nوَامَّا غَيْرُ هُؤُلاَءِ الْاَرْبَعَةِ فَكَانُوا يَرَوْنَ دَلَالَةً یعنی سوای این چهار شخصیّتی که بودند مطالب\nوَلَكِنْ مَا كَانُوا يُمَيِّزُونَ الرُّكْنَ وَالشَّرْطَ مِنَ را میدانستند اما تفریق و امتیاز ارکان و شروط\nالْادَابِ وَالسُّنَنِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ قَوَاعِدُ و آداب و سنن نکرده تمیز ندانستند، در جائیکه در\nتعَارُضُ الْاَخْبَارِ وَتَقَابُلُ الدَّلَايِلِ اِلَّا قَلِيْلاً احادیث تعارض و در دلائل تقابل پیدا میشد علاج بعضی\nكَابْنِ عُمَرَ وَعَائِشَةَ وَزَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ مواقع را دخل نمیدادند مثل ابن عمر وعائشه و زید بن ثابت\nبهر حال مجتهدین صحابه ازین شش زیاده نبودند، و کیفیت آن\nاینست که همصحبتان حضرت علی کرم الله وجهه اکثر اشخاصی بودند\nکه در فن حدیث و روایت بلند پایه نبودند، در مقدمه صحیح مسلم است\nکه بجز عبد الله ابن مسعود دیگر اشخاص که از حضرت علی روایتها کرده اند\nبران اعتبار نمی شود، معاذ جبل را حضرت عمر برای تعلیم بشام\nفرستاد، اما آنجناب در سنه ۱۸ انتقال نمود، ازینجهة چنانچه شاه ولی الله\nمی نویسد حدیث او چندان باقی نماند، عبد الله ابن مسعود، و ابو موسی اشعری\nاز شاگردان خاص حضرت عمر بودند، اکثر ابو موسیٰ اشعری را بذریعه تحریر\nتعلیم فقه و حدیث میکرد، زید ابن ثابت نیز در اصل مقلد حضرت عمر بود\nشاه ولی الله می نویسد زید ابن ثابت نیز در اکثر مستتبع اوست،"}
{"book": "adl0935", "page": 285, "text": "۲۷۳\nازین واقعات معلوم میشود که در صحابه اشخاصی که علم فقه را رواج داده اند\nهمه آنها تربیت یافته حضرت عمر بودند آنقدر که فاروق اعظم در مسائل\nفقهیه فکر و خوض نمود هیچکس از صحابه ننمود، از آغاز اسلام مسائل فقه را\nمطمح نظر گردانید، مسایل فقهیه قرآن مجید را که در ان ابهامی بود از حضور\nنبوی حل می نمود و تا کامل تسلیش نمی شد بس نمیکرد و این رتبه دیگر اصحابرا\nحاصل نبود، چرا که هیچکس مثل او بحضور نبوی جرأت گفت و شنید نداشت\nمسئله کلاله را که بسیار دقیق و یک مسئله مختلف فیه است ، چند بار\nاز حضور نبوی پرسید که تا حضرت مسلم دق شده فرمود ، آیه اخیره\nسوره نساء برای تو کافی میباشد .\nهر مسئله که زیاده تر مشکل میبود آنرا بقسم یادداشت نوشته و همیشه\nغور دران میکرد و هر وقتہ رأی براین قائم می نمود و بتمق فکر محو و اثباتی دران می فرمود\nدر میراث عمه یادداشتی نوشت و در آخر آنرا محو کرد ، کیفیت این را\nامام محمد در موطا می نویسد ، قسطلانی شرح بخاری بروایت معتمد نقل\nکرده که در مسئله میراث (نکه) حضرت عمر صد رای مختلف قائم نمود\nدر بعض مسایل تا وقت وفات خود کاوش داشت ولی نتوانست رای قطعی در ان قائم نماید\nهروقت در مساله یک\nدقیق خوض\nمیکردند\nحکم داشته"}
{"book": "adl0935", "page": 286, "text": "۲۷۵\nدر مسند دارمی است که در مسئلۀ میراث تکه ( پدر پدر ) چیزی نوشته بود،\nاما بوقت وفات آنرا خواسته محو کرد و فرمود که حال خود مردم\nاین را فیصله خواهند کرد“ نیز در مؤطا این روایت است، که چون\nحضرت عمر رض زخمی شد، صحابه را خواسته گفت که در مسئلۀ میراث\nنکه رائی قائم کرده ام، اگر شما میخواهید منظور و قبول کنید، حضرت عثمان رض\nگفت بهتر است رأی شما را همه قبول کنیم، اما اگر رای حضرت\nابوبکر قبول شود که او بسیار صاحب رای بود، اکثر میگفت\nکاش حضرت رسول الله صلعم در خصوص مسئلۀ کلاله، میراثی که\nبعض اقسام ربا چیزی مینوشتند، اندازه گنج کاویهای او را در\nمسائل فقهیه از مثال ذیل معلوم میتوان نمود، در اقسام ورثه\nخدا یتعالیٰ یک وارث را بنام کلاله تعبیر فرموده، و در قرآن مجید\nتعریف آن مفصل بیان نشده، ازینجهت اصحاب اختلاف داشتند\nکه در کلاله کدام قسم وارث داخل است، حضرت عمر رض از انحضرت صلعم\nچند بار دریافت کرد و هنوز تسلی کامل برایش حاصل نشده\nیادداشتی نوشته به بی بی حفصه رض داد که از حضرت رسول"}
{"book": "adl0935", "page": 287, "text": "۲۷۶\n\nمقبول صلعم این مسئله را دریافت نماید، باز در عهد خلافت خود\nتمام اصحاب را جمع کرده این مسئله را پیش فرمود و با اینهمه تسلی\nبرایش حاصل نشده میفرمود اگر حقیقت این مسئله را از حضرت\nرسول الله صلعم برای ما نشان میداد، برای ما از تمام جهان و مافیها\nزیاده تر عزیز بود یعنی خلافت و کلاله و ربا چنانچه این واقعات را\nعماد الدین ابن کثیر محدث در تفسیر قرآن مجید از احادیث صحیح\nنقل کرده .\n\nاز سبب وسعت\nفتوحات\nپیدا می‌شد چون در عهد خلافت او فتوحات یومیه در زیادست بود،\nو تمدن ساعت بساعت ترقی میکرد در معاملات از کثرت وقوع\nشکل های نو نو پیش می آمد، اگرچه در هر جا قاضی و مفتی مقرر و اکثریه\nاز اکابر صحابه بودند، باز هم در بسیار مسایل عاجز آمده رجوع ببارگاه\nخلافت میکردند، ازینجهتة فاروق اعظم را ضرورت افتاد که در مسائل\nپیچیده و غیر منصوص غور و فکر کند، فتوا های او که بکثرت در کتابها منقول\nمردم با ز حضرت\nعمر استفتا\nمیکردند است بیشتر همان مسائلی است که از ممالک مختلفه بحضورش\nبرای جواب فرستاده اند، چنانچه در مصنف ابن ابی شیبه و غیره\n\nاین کتاب صدف حصہ دوم ص ۲۰۴ م ۳۰۰ می‌گیرد"}
{"book": "adl0935", "page": 288, "text": "۲۷۷\n\nهمراه فتویٰ یا نام اشخاصی که پرسیده اند نیز موجودند، مثلاً\nعبدالله ابن مسعود، و عمار ابن یاسر و ابو موسیٰ اشعری، ابو عبیدة الجراح\nو مغیره ابن شعبه و امثال ایشان،\nاگر چه خود فاروق اعظم بسیار فقیه بزرگ بود، تنهایی اورا\nکافی میدانستند باز هم از احتیاط اکثر مسائل را عموماً در مجلس\nاصحاب پیش میکرد و بنهایت آزادی و نکته سنجی در خصوص آن\nمسائل را بمشورهٔ\nصحابه طی میکرد\nبحثها میشد، علامه بلاذری در کتاب الاشراف می نویسد\nکه حضرت عمررض هیچ مسئله حل ناشده را بی مشورهٔ صحابه فیصله نکرده\nشاه ولی الله در حجة الله البالغه می نویسد .\nکان من سیرة عمرانه کان یشاور الصحابة عادت حضرت عمررض بود که با صحابه مشوره و مناظره\nویناظر هم حتی تنکشف الغمة و یأتیه الثلج میکرد، تا پرده بالا شده و یقین حاصل میگردید\nفصار غالب قضایاه و فتاواه متبعةً فی ازینجهت تمام فتوی های او را از مشرق\nمشارق الارض و مغاربها تا مغرب پیروی میکنند .\nمسائلی را که حضرت عمررض در مجمع صحابه عرض و طی نموده، در تعداد\nکم نیست، در کتب احادیث و آثار به تفصیل مذکور است، مثلاً"}
{"book": "adl0935", "page": 289, "text": "۲۷۸\nبیهقی روایت میکند که در یکصورت خاص غسل جنابت (بیهقی تصریح آن نموده) صحابه اختلاف داشتند فاروق اعظم حکم نمود که مهاجر و انصار جمع شوند و در مجلس مسئله پیش شد، تمام صحابه بر یک رأی اتفاق کردند، اما رأی حضرت علی رضی و معاذ مخالف بود، حضرت عمر رضی گفت، وقتیکه شما اصحاب بدر مختلف الرأی باشید، بعد از شما چه حال خواهد شد، غرض بفیصلۀ ازواج مطهرات اتفاق شد و فاروق اعظم فیصلۀ آن مخدرات را نافذ و جاری گردانید، همچنین در تکبیرات نماز جنازه صحابه اختلاف داشتند، حضرت عمر رضی مجلس منعقد نمود و فیصله کردند که بر آخرین معمول حضرت رسالت پناهی عمل شود و معلوم کردند که حضرت نبوی صلعم نماز جنازه را بچهار تکبیر خوانده اند، ازینقسم بسیار مسائل است ولی درینجا محل تفصیل نیست.\nتعداد مسایل فقهیۀ فاروق اعظم\nتعداد مسایل فقه آنحضرت که بروایت صحیح منقول است بچند هزار میرسد، و از انجمله تقریباً یکهزار مسئله است که اهم و مقدم ابواب فقه بوده و در تمام آن ائمۀ اربعه تقلید خلافت پناهی را کرده اند، شاه ولی الله می نویسد و همچنین مجتهدین در رؤس مسائل فقه"}
{"book": "adl0935", "page": 290, "text": "۲۴۹\nتابع مذهب فاروق اعظم اند و این قریب هزار مسله باشد تخمیناً ،\nدر مصنفۀ ابی شیبه و غیره این مسائل منقول ، شاه ولی الله از ان اخذا\nدر رسالۀ مستقلی در فقۀ فاروقی نوشته شامل ازالۃ الخفا ساخته مگر تمام\nاین بحث ، حیث تدوین مسائل دارد، و کار نامۀ اصلی فاروق اعظم\nراجع بفقه چیزی دیگر است ، چرا که وی محض جزئیات را تدوین نکرده\nبلکه در تفریح و استنباط مسائل اصول و ضوابط قرار داد که امروزه روز\nبنام اصول فقه از ان تعبیر میکنند.\nنخستین مرحله این بود، که آیا اقوال و افعال منقولۀ حضرت رسالت\nکلیتۀ ما خذ مسائل میتوانشد یا در بین آنها تفرقه مهست، شاه ولی الله\nدر حجۃ اللہ البالغہ مضمون بسیار مفیدی راجع باین بحث می نویسد\nو خلاصۀ اساس این است ، افعال و اقوالیکه از انحضرت صلعم مرویت\nدو نوع است یکی آنکه تعلق بمنصب نبوت دارد، و در ان باب خدایتعالی\nارشاد میفرماید کہ مَا اَتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا\nیعنی آنچه پیغمبر صلعم بشما بدید بگیرید و از انچه شما را منع کند از ان منع شوید.\nدیگر آنکه بمنصب رسالت تعلق ندارد و در باب آن خود آنحضرت صلعم\nاصول فقه\nشیران\n[marginalia on the right edge is mostly illegible / decorative mark?]"}
{"book": "adl0935", "page": 291, "text": "۲۸۰\nارشاد فرموده .\nانما انا بشر اذا امرتكم بشی من دينكم فخذوا به من بشرم از پخته وقتیکه چیزی در باب دین امریم\nو اذا امرتكم بشی من رایي فانما انا بشر از بگیرید و هرگاه بچیزی از ای خود شمار مارم من بشهستم\nبعد ازین شاه ولی الله می نویسد که آنچه آنحضرت صلعم\nراجع بطب فرموده و یا بعضی افعال که عادتاً از او صادر میشد نه عبادة\nیا اتفاقاً صادر میگردید نه قصداً ، یا سخنانیکه آنحضرت صلعم موافق مرغوبات\nعرب بیان میکردند، مثلاً حدیث ام زرع ، وحدیث خرافه،\nیا بعضی سخنان که موافق بمصلحت جزئی اختیار میکردند مثلاً\nلشکر کشی و از یتیم بسیار احکام دیگر همه آن داخل قسم دوم است .\nفرقی که شاه ولی الله در مراتب حدیث نشان داده ،\nو از ان هیچ صاحب بصیرت انکار کرده نمیتواند، دراصل بموجب\nاین تفریق مراتب خود حضرت عمر است شما در کتب سیر\nو احادیث خوانده باشید که اینچنین مواقع بسیار پیش آمده\nکه جناب رسول الله میخواستند کدام کاری بکنند یا سخنی ارشاد\nفرمایند، حضرت عمر رض برخلاف آن رای خود را ظاهر میکرد در صحیح بخاری است"}
{"book": "adl0935", "page": 292, "text": "۲۸۱\n\nکه وقتیکه آنحضرت میخواستند که نماز جنازۀ عبدالله ابن ابی را بخوانند\nحضرت عمر رض عرض کرد که آنحضرت صلعم بر جنازه منافق نماز میخوانند\nدر معامله بندیهای بدر رای او از رای جناب رسالت ماب\nبالکل جدا بود، در صلح حدیبیه، بخدمت آنحضرت رض عرض کرد\nکه باین پستی صلح چرا میفرمائید، از تمام این مثالها شما خود قیاس\nمیتوانید، که حضرت عمر رض این سخنان را از منصب نبوت جدا میدانست\nو اگر میفهمید که این سخنها داخل منصب نبوت است در انوقت\nدخل نمودن را در ان گناه نی بلکه خروج از دائره اسلام میدانست\nبنا بر اصول فرق مراتب در بسیار سخنان که بمذهب تعلق نداشت\nبر رای خود عمل کردند، مثلاً تا زمانه حضرت ابوبکر رض ام ولد یعنی زنی\nکه از بادر خود اولاد میزاید، برابر خرید و فروخت میشد، حضرت عمر رض\nآنرا بالکل منع نمود، صدیق اکبر در جنگ تبوک مبلغ جزیه را فی نفر\nیک دینار مقرر فرمود، و فاروق اعظم در ممالک مختلفه\nمبلغ مختلف مقرر کرد، در عهد نبوی در خوردن شراب حد خاص مقرر نبود\nحضرت عمر رض هشتاد دره مقرر کرد ."}
{"book": "adl0935", "page": 293, "text": "۲۸۲\nظاهر است که اگر درین معاملات افعال و اقوال آنحضرت صلعم\nاز قسم تشریعی میبود، حضرت عمر رض را چه یارا بود که کم و زیاد میکرد\nو فرضاً اگر او این خیال میکرد صحابه جلوس او را بر مسند خلافت\nیک لحظه هم گوارا نمیدانستند.\nبرای حضرت عمر رض جرأت امتیاز مراتب ازینجهة پیدا شد\nکه در احکام متعددهٔ نبوی دخل نمود و وی صلی الله علیه وسلم\nاظهار ناخشنودی نفرمود، بلکه در معاملات متعدد رای حضرت عمر رض را\nاختیار فرمود، و در بعض مواقع وحی الهی تأئید رای او نمود، چنانچه\nدر باب بندیهای بدر، و حجاب ازواج مطهرات، نماز جنازهٔ\nعبدالله ابن ابی منافق، که وحی آمد موافق رای او بود.\nازین تفریق و امتیاز، اثر بسیاری بر مسایل فقه افتاد،\nچرا که در چیزهائیکه ارشادات حضرت نبوی صلعم، از حیثیت منصب نبوت\nنبود، موقع این سخن باقی ماند، که بلحاظ زمانه و حالات موجوده قوانین جدید\nوضع شود، و فاروق اعظم در معاملات انجهة تفاوت زمانه و حالات بسیار\nقواعد جدید وضع کرد، چنانچه امروزه روز در فقه حنفی بکثرت موجود است،"}
{"book": "adl0935", "page": 294, "text": "۲۸۳\nبرخلاف این اعتقاد امام شافعی بحدی است که اقوال نبوی را\nچه در خصوص ترتیب فوج و چه در تعیین شعار و تشخیص مالیه وغیره\nهمه را تشریعی قرار داده و نسبت بافعال فاروق اعظم میگوید که\nدر برابر پیغمبر قول و فعل احدی هیچ اصلی ندارد .\nبعد از ین بحث مرحله دوم احتجاج است بخبر واحد قابلیت احتجاج بحث\n(یعنی بحدیثیکه راوی آن یک نفر باشد) بسیاری از اکابر خبر واحد\nاین قسم احادیث را بحدی درجه میدهند، که ازان برمنصوصات\nقرآنی نیز اثر می افتد، یعنی که اگر حکم قرآن مجید عام باشد از خبر\nواحد تخصیص می یابد، بلکه بذریعهٔ آن حکم قرآنی منسوخ نیز میشود،\nمذهب امام شافعی این است ، به نزد حضرت عمررض در هرموقع بخبر واحد\nاحتجاج نمیشود، بنابرین در مسائل اذن ملاقات، و اسقاط جنین\nو خریداری مکان حضرت عباسرض ابن عبدالمطلب، و تیمم جنابت\nروایتهای عمار ابن یاسر، و ابوموسیٰ اشعری، و مغیره ابن شعبه،\nو ابی ابن کعبرض، قابل حجت قراندادند تا شهادت تائیدی نگذشت\nچنانچه در تذکرة الحفاظ اینواقعات را بتفصیل نوشته است"}
{"book": "adl0935", "page": 295, "text": "۲۸۴\nو بنا برین نسخ و تخصیص قرآن را بخبر واحد جائز قرار نداده اند، فاطمه\nبنت قیس وقتیکه در خصوص نفقه و سکونت زن مطلقه بروایت خود\nاز انحضرت صلعم حدیث را بیان کرد، و نزدیک حضرت عمرض حکم این روایت،\nمخالف نص قرآن مجید بود، فرمود که بروایت یکزن حکم قرآنرا بدل کرده\nنمیتوانیم .\nامام شافعی و همخیالان او استدلال میکنند، که خود حضرت عمررض\nدر بسیار واقعات خبر واحد را قبول کرده، اما امام صاحب اینقدر\nفکر نفرموده اند، که ازین سخن در اصول فاروق اعظم هیچ فرقی نمی آید،\nمذهب حضرت عمررض این است که هر خبر واحد قابل احتجاج نیست،\nنه اینکه هیچ خبر واحد قابل احتجاج نیست، وقتیکه درین هر دو صورت است\nخیلی آشکار است، بسیار واقعات است که دران تنها\nشهادت یک شخص کافی میباشد، چنانچه در کارهای روزمره\nهر شخص براین عمل میکند، اما بعضی واقعات چنان اہم و نازک میباشد\nکه در آن شهادت یکدو شخص کافی نمیشود، بلکه این احتمال باقی میماند\nکه ایشان، الفاظ روایت، یا کیفیت واقعه را ندانسته غلط کرده باشند،"}
{"book": "adl0935", "page": 296, "text": "۲۸۵\nغرض که حالت و حیثیت هر راوی و هر واقعه مختلف است، وازینجهته\nقاعدهٔ عامی قرار نیافت، بی شبهه حضرت عمر در بسیار مواقع باخبار\nآحاد استدلال نموده اند، اما در مواقع بسیار از ان خلاف\nنیز کرده اند، ازینطریق عمل ظاهر میشود که وی در اخبار احاد حالات\nمخصوص را ملحوظ داشت، در خصوص اخبار آحاد اختلاف آرای\nمحدثین و فقها ست و بسیار بحث های دراز در بین شان پیدا شده،\nاما تا جائیکه تمام این بحثهارا دیده ایم، نکته سنجی و دقیقه رسی که در مذهب\nحضرت عمر یافت می شود، در نظیران هیچ نیست، اما در ینموقع ضرورت\nتنبیه نمائیم، اصولی که فاروق اعظم در قبول و عدم قبول اخبار آحاد گذاشت،\nبنایش محض بتحقیق حق بود، نه بطور آزاد خیالان این زمان که مقصود\nشان پیروی نفس بوده هر حدیث را بخواهند صحیح خواهد بود\nواگر نخواهند غلط،.\nکار پاکان را قیاس از خود مگیر گرچه ماند در نوشتن شیر شیر\nتوسیع فقه و کافی شدن آن برای تمام ضروریات موقوف قیاس\nبر قیاس است، و ظاهر است که تمام جزئیات در قرآن مجید و حدیث شریف"}
{"book": "adl0935", "page": 297, "text": "۲۸۶\nمذکور نیست، انوقت برای فیصله جزئیات ضرور است قیاس شرعی را\nبروی کار آرند، و از جته این ضرورت همه ائمه اربعه یعنی (ابو حنیفه)\nو امام مالک، و امام شافعی، و امام احمد حنبل قایل قیاس شده اند\nو ماخذ کلان مسائل شان قیاس است، اما بنیاد قیاس را نخستین\nحضرت عمرؓ گذاشته .\nعموم گمان میکنند که موجد قیاس معاذ ابن جبل است\nو استدلال شان این است، که وقتیکه آنحضرت معاذ را\nبیمن می فرستاد ازو استفسار فرمود اگر کدام مسئله پیش تو بیاید\nچه میکنی، گفت از قرآن مجید جواب میدهم، و اگر در قرآن و حدیث\nصورت آن مذکور نباشد ”اجتهاد میکنم“ ولی ازین امر استدلال\nنمیتوان شد باینکه مراد معاذ قیاس بوده باشد زیرا که اجتهاد بر قیاس منحصر نیست\nابن حزم و داود ظاهری وغیره بکلی قائل قیاس نیستند حال آنکه درجه\nاجتهاد دارند و در مسایل شرعیه اجتهاد میکردند، در مسند دارمی بسند\nمذکور است، که معمول حضرت ابوبکر صدیق بود که هرگاه مسئله پیش میشد،\nبقرآن مجید رجوع میکرد، اگر در قرآن مجید صورت مسئله مذکور نمیبود،"}
{"book": "adl0935", "page": 298, "text": "۲۸۷\nبحدیث نبوی رجوع می نمود، واگر در حدیث نیز یافت نمی شد،\nاکابر صحابه را جمع کرده اتفاق آرای شان بهر امر که قرار میگرفت بآن\nفیصله میفرمود، ازین هم ثابت میگردد که در زمانه حضرت ابوبکر رض\nجواب مسائل را از قرآن مجید، واحادیث نبوی، واجماع استنباط\nمیکردند، قیاس جود نداشت .\nولی از تحریر فاروق اعظم که در خصوص قضا برای ابو موسی اشعری\nفرستاده ارشاد قیاس ظاهر است و باین الفاظ تعبیر کرده .\nالفهم الفهم فيما يختلج في صدرك وما لم يبلغك چیزی را که بمطابقة آن حدیث نیابید، ازان\nفي الكتاب والسنة، واعرف الامثال و در دل تان شبهه باشد خوب یادغور کرده غور نمائید\nالاشباء- ثم قس الامور عند ذلك وامثال واشباه او را در یافت نموده بعد قیاس کنید.\nدر کتب اصول فقه قیاس را چنین تعریف میکنند .\nتعدية الحكم من الاصل الى الفرع حكم اصل را بفرع متعدی ساختن از سبب\nلعلة متحدة علتی که در هر دو مشترک باشد .\nمثلاً آنحضرت نام گندم وجو وغیره را برده فرموده زیاده گرفتن\nدر برابر این هر دو سود است، در این مسئله قیاس باین قسم جاری میشود"}
{"book": "adl0935", "page": 299, "text": "۲۸۸\nکه آنحضرت چند چیز خاص را نام گرفته اند، اما این حکم در تمام اشیائی\nکه نوعیت و مقدار دارند جاری می شود، مثلاً اگر کسی شخصی را یک سیر\nچونهٔ خوب بدهد و از شخص پنج چاریک بهمان قسم چونه بگیرد سود است\nو اگر برابر باشد و از چونهٔ خود بهتر بگیرد نیز سود است.\nنزد اصولین در قیاس دو شرط است (۱) هر مسئله که\nبقیاس ثابت می شود باید منصوص نباشد یعنی دربارهٔ او حکم\nخاصی موجود نباشد (۲) در مقیس و مقیس علیه علت مشترک باشد\nدر تحریر حضرت عمرؓ این هر دو شرط تصریحاً موجود است،\nشرط اول را باین الفاظ بیان کرده مِمَّا لَمْ يَبْلُغْكَ فِي الْكِتَابِ وَالسُّنَّةِ\nشرط دوم ازین الفاظ ظاهر می شود، وَاعْرِفِ الْاَمْثَالَ وَالْاَشْبَاهَ\nثُمَّ قِسِ الْاُمُورَ.\nعلاوه بر مهات اصول، حضرت عمرؓ استنباط احکام\nو تفریع مسائل و دیگر بسیار قواعد مقرر کرده که امروزه روز بنیاد\nاصول علم فقه است، ولی پیش از تفصیل آن فهم این نکته\nضرور است."}
{"book": "adl0935", "page": 300, "text": "۲۸۹\n\nمسلم است که امام ابوحنیفه و امام مالک و غیره در مسایل فقهیه\nبسیار اختلاف رای دارند، و گاهی وجه اختلاف این است\nکه در بعض مسایل یک امام حدیث صحیح یافته و دیگری نیافته،\nاما عموماً سبب اختلاف اینست که اصول استنباط و اجتهاد\nاین ائمه مختلف بوده، چنانچه در کتابهای اصول فقه این اصولهای\nمختلف فیه را بتفصیل می نویسند ولی از ان معلوم نمی شود، که این ائمه\nصراحتاً همان اصول را بیان کرده باشند؟ بی شبهه امام شافعی\nیک رساله نوشته و در ان چند اصول خود را منضبط کرده اند\nمگر از امام ابوحنیفه و امام مالک و غیره یک قاعده هم صراحتاً\nمنقول نیست، بلکه از استنباط مسائل این بزرگواران و طرز\nتقریرشان متعلق بآن ثابت میشود که استنباط ایشان خواه مخواه\nبنابر اصول مقرره ایشان است، مثلاً یک امام بآیه کریمه\nاذا قرئ القرآن فاستمعوا له و انصتوا، استدلال میکند که\nمقتدی دنبال امام فاتحه را قرأت نکند، دیگری میگوید که این آیت\nدر بارۀ خطبه نازل شده، مستدل میگوید آیه در بارۀ هر چیزی"}
{"book": "adl0935", "page": 301, "text": "۲۹۰\nکه نازل شده باشد، حکمش عام است و ازین آشکارا معلوم میشود\nکه ایشان قایل این اصول بودند العبرة لعموم اللفظ لا لخصوص السبب\nیعنی خصوصیت سبب بر تعمیم حکم هیچ اثر کرده نمیتواند.\nاصولیکه از امام ابو حنیفه و غیره در اصول فقه مذکور است،\nاستنباطش از هیچو صور می شود، ورنه ازین بزرگواران این\nقاعده صراحتاً هرگز منقول نیست:\nدعوی که درباره فاروق اعظم میکنیم و میگوئیم دی اصول استنباط\nمسایل را قایم نمود بنایش بر همین است اکثر مسائلی را که وی فیصله کرده بعد از بحث مناظره\nدر مجمع صحابه فیصله کرده، و تقریر ہائیکه دران مواقع نموده اند از استقصا آن بسیار\nاصول قائم گردید، در اکثر مسایل روایات متناقض یا ماخذ استدلال\nموجود بود، از نیجه در فیصله آن ضرور شد که کدام یک ازان هر دو را\nترجیح دهند و کدام را ناسخ قرار دهند، کدام را منسوخ، کدام را عام\nقرار دهند، کدام یک را خاص، کدام یک موقت منظور شود،\nو کدام موبد، همچنین در خصوص نسخ ، وتخصیص ، وتطبيق ، وغیره\nبسیار اصول قایم گردید، و بطور عام در وقت فتوی دادن نیز در تقریر خود"}
{"book": "adl0935", "page": 302, "text": "۲۹۱\nاکثر بطرف کدام اصول اشاره میفرمود، مثلاً شخصی بحضور عرض نمود،\nکه بغلام من حکم دست بریدن کنید چرا که آئینه عیال مرا که ۶۰ درهم\nقیمت داشت دزدیده، فرمود که غلام تو بود و مال ترا دزدید دست او\nبریده نمیشود، ازین اصول مستنبط میشود که در سرقه ضرور است که\nسارق را در مال مسروقه هیچ قسم حق نباشد، شخصی دیگر از بیت المال\nچیزی دزدید حضرت عمر رض بنابرین اصول او را نیز رها کرد، که در بیت المال\nهر شخص چیزی حق دارد، یکبار در سفر قریب تالابی درآمد عمر عاص رض\nهمراه بود و از مردم آنجا پرسید که ازین تالاب درندها آب میخورند یانه؟\nحضرت عمر رض مردم را منع کرد که چیزی نگوید، ازین دو اصول ثابت\nمی شود، یکی اینکه اصل در اشیا اباحت است، دوم اینکه\nاگر ظاهر حالت صحیح باشد بجستجو و تفحص مکلف نیستیم، یکبار در رمضان\nاز جهته ابر در غروب آفتاب غلطی پیش شد، حضرت عمر رض روزه را شکستاند\nبعد از کمی آفتاب بر آمد، مردم متردد شدند، حضرت عمر رض فرمود\nالخطب يسير وقد اجتهدنا یعنے معاملہ چندان اہم نیست\nحال آنکہ ما کوشش کردیم ."}
{"book": "adl0935", "page": 303, "text": "۲۹۲\n\nاز یتیم مثالهای دیگر بسیار است اگر کسی خواهد از اصواقعة\nبسیار کلیات را منضبط کرده میتواند.\nمسائل فقهیة را که فاروق اعظم بیان نموده اکثرش چنانست\nکه دیگر صحابه نیز با او اتفاق دارند، و ایمه مجتهدین تقلید شس کرده اند،\nمسائل فقیه حضرت عمر رض\nشاه ولی الله باستقرأ خود تعداد این قسم مسایل را کما بیش ہزار\nنشان داده اند، اما انچنین مسایل نیز بسیار است، که در ان صحابه ها\nدیگر اختلاف کرده اند، و در بعضی از انها برحق اند، مثلاً در تیمم جنابت\nمنع تمتع حج، و طلقات ثلث، وغیره نسبت باجتها د فاروق اعظم\nاجتهاد دیگر اصحاب بیشتر صحیح معلوم میشود، امّا در اکثر مسایل خصوصاً\nدر مسائلی که معرکة الآرا و متمدن و امور ملکی دخلی دارد، اجتهاد حضرت عمر رض\nبسیار بر نکته سنجی و دقت نظر مبنی است، و از ان مسایل کمال\nاجتهاد حضرت عمر رض را اندازه میتوان نمود.\nبعضی از ان مسائل را درینجا ذکر میکنسیم :\nیک مسئله کلان معرکة الاراً مسئله خمس است در قرآن مجید\nهمین یک آیت است.\nولایق ورق حصه دوم اسم محله\n۲۸۶ و ۲۸۷"}
{"book": "adl0935", "page": 304, "text": "۲۹۳\n\nوَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ بدانید چیزی که شما را از غنیمت بدست میآید\nوَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبىٰ وَالْيَتَامىٰ وَالْمَساكِينِ حصه پنج یک آن از خدا و رسول صلعم و قربان\nوَابْنِ السَّبِيلِ و یتیمان و غریبان و مسافران است .\n\nازین آیت ثابت میشود که در خمس اقربای حضرت رسول صلعم را حصه خمس\nنیز حصه هست، چنانچه حضرت عبدالله ابن عباس او را که در صحابه\n\"دریای علم\" میگویند، نهایت بزور ازین آیت استدلال بخمس میکند،\nحضرت علی رض اگرچه مصلحةً بنی هاشم را از خمس حصه نداد،\nمگر رای او نیز این بود که بنی هاشم بواقعی در خمس حقدارند\nو این تنها رای حضرت علی رض و عبدالله ابن عباس نی بلکه تمام\nاهل بیت برین مسئله اتفاق دارند، از ائمه مجتهدین امام شافعی\nبرین مسئله قایل بوده و در کتابهای خود خیلی بقوت استدلال\nباین نموده .\nدر خصوص فاروق اعظم مردم بیان میکنند که وی قرابت داران\nحضرت پیغمبر صلعم را مطلقاً در خمس حقدار نمیدانست و گاهی از خمس\nحصه برای اهل بیت نداد، از ائمه مجتهدین امام ابو حنیفه نیز قایل"}
{"book": "adl0935", "page": 305, "text": "۲۹۴\nخمس ذوی القربی نیست، ورأیش این است که همچنانکه حصهٔ\nآنحضرت صلعم بعد از آنحضرت رفت، حصهٔ قرابت داران آنحضرت\nنیز رفت، حال ما را لازم است که بنظر غور به بینیم که از قرآن مجید\nچه حکم می برآید، وطریقهٔ عمل حضرت رسول چه بود .\nاز عبارت قرآن مجید محض همینقدر ثابت میشود، که بطور\nمجموعی مصرف خمس پنج گروه است ، اما این ثابت نمیشود که\nتقسیم آن بر هر گروه فرداً فرداً فرض است ، در قرآن مجید جائیکه\nمصرف زکوهٔ را بیان فرموده، در انجا نیز بعینه همین قسم الفاظ است .\nانَّما الصّدَقاتُ لِلفقراءِ وَالمَساكينَ وَالعامِلينَ عَليَها وَالمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهم\nوَفِي الرِّقابِ وَالِغارِمينَ وَفي سَبِيلِ اللهِ وَابنِ السَّبيلِ درین آیت\nمصارف زکوهٔ هشت گروه را مقرر نموده ، فقیر، مسکین، عامل زکوهٔ،\nمؤلفهٔ قلوب، قیدی، قرضدار، مسافر، و بهر کدام ازینها که\nزکوهٔ داده شود ادا میگردد، ضرور نیست که بهر هشت گروه را خواه مخواه\nپیدا کنند، گیرم که پیدا هم شد، از کجا معلوم شود که در وقت حاضر\nکدام یک زیاده تر محتاج مدد است، و کدام کمتر، و کدام بالکل محتاج نیست"}
{"book": "adl0935", "page": 306, "text": "۲۹۵\nو بنا برین کدام یک را زیاده دهند، و کدام را کم، و کدام گروه را هیچ ندهند\nاین التزام غیر لازم را محض امام شافعی اختراع نموده که برابر\nهشت حصه شود، و بهمین هشت گروه بی کم و بیش تقسیم گردد\nهمچنین مصارف خمس را که خدا یتعالی نشان داده ، ازان مفهوم میشود\nکه خمس را بدون این پنج گروه به دیگر کس ندهند ، نه اینکه خواه مخواه\nبه پنج حصه قسمت و باین پنج فرقه برابر داده شود ، حال به بینید که\nطریق عمل حضرت رسول چه بود، چیزی که از استقرا احادیث\nو روایات ثابت میشود این است، .\n(۱) آنحضرت در ذوی القربیٰ محض برای بنی هاشم و بنی المطلب\nحصه میداد، حال آنکه بنو نوفل و بنو عبدشمس نزد داخل ذوی القربیٰ\nبوده و وی صلی اللہ علیہ وسلم بایشان با وجود طلب هیچ نداده ،\nاین واقعه را علامه ابن القیم در کتاب زاد المعاد از کتب احادیث\nبتفصیل نقل کرده .\n(۲) حصّه که به بنی ہاشم و بنی المطلب میدادند همه را\nمساویانه نمیدادند، علامه ابن القیم در زاد المعاد می نویسد .\nعبدالله"}
{"book": "adl0935", "page": 307, "text": "۲۹۶\nولكن لم يكن يقسمه بينهم على التسواء بين\nلیکن دولتمندان و غریبان را برابر تقسیم نمیکرد\nاغنيائهم وفقرائهم ولا كان يقسمة\nو نه بقسم ميراث تقسیم میداد، بلکه بصرف شان\nقسمة الميراث بل كان يصرفه فيهم\nموافق مصلحت و ضرورت میرساند، یعنی مجردها را\nبحسب المصلحة والحاجة فيزوج منهم\nتزويج می نمود، و قرضداران را از قرض خلاص\nاعزبهم ويقضي منه عن غارمهم\nمیکرد، و غریبان و محتاجان را بقدر حاجت\nويعطى منه فقيرهم كفايته .\nعطا میکرد .\nازین واقعات اول این ثابت میشود که در لفظ ذوی القربی\nتعمیم نیست ، ور نه بنی نوفل و بنی عبدالشمس را نیز آنحضرت صلعم\nباید حصه میداد، چراکه آنها نیز با حضرت رسول قرابت داشتند\nدوم اینکه تمام افراد بنی هاشم و بنی عبدالمطلب را حصه مساوی\nنمیداد .\nبروایات صحیحه ثابت است که حضرت عمر حق بنی هاشم\nو بنی عبدالمطلب را بر حال ماند مگر در دو سخن مخالف بود، یکی آنکه\nقبول نداشت که پنج یک خمس کاملاً حق ذوی القربی است، دیگر اینکه\nخلیفه وقت می تواند بلحاظ ضرورت و مصلحت وقت در تقسیم کمی و بیشی نماید،"}
{"book": "adl0935", "page": 308, "text": "۲۹۷\nبر خلاف عبد الله بن عباس و غیره این دعوی داشتند که کامل پنج یک\nخمس حق ذوی القربی است، و هیچ قسم هیچکس را در این حق تصرف\nنیست، قاضی ابو یوسف در کتاب الخراج، و نسائی در صحیح خود\nاز عبد الله ابن عباس این قول را نقل کرده اند .\nعرض علینا عمر بن الخطاب عمر ابن الخطاب این سخن را برای ما پیش کرد\nان نزوج من الخمس ایامنا ونقضى که ما از مال خمس نکاح مجردان ادای قرض\nمنه عن مغرمنا فا بينا الا ان يسلمه قرضداران انمائیم ولی ما ابا آورده گفتیم\nلنا وابي ذلك علینا قبول نداریم بجز اینکه بخود ما تسلم کند و حضرت عمر این\nروایتهای دیگر نیز باین موافق است، تنها کلبی یک روایتی\nکرده که حضرت ابو بکر صدیق و حضرت عمر فاروق مطلقا حق ذوی القربى\nرا ساقط گردانیدند، اما کلبی نهایت ضعیف الروایه است،\nازینجهته بروایت او اعتبار نمیشود .\nفحوای قرآن مجید و طریق عمل آنحضرت را تطبیق داده به بینید\nآشکارا ثابت میشود، که آنچه حضرت عمر کرده بالکل مطابق قرآن مجید\nو حدیث بوده، امام شافعی و غیره این سخن را بی ثبوت پیش کرده اند"}
{"book": "adl0935", "page": 309, "text": "۲۹۸\nکه آنحضرت همیشه پنجم حصه را پوره میداد، از قرآن مجید این تعیین\nو تحدید را هرگز ثابت کرده نمیتوانند، باقی از حق غیر معین ذوی القربیٰ\nحضرت عمرض هرگز انکار نداشت، حال این مسئله را به لحاظ\nاصول عقلی به بینید، یعنی در خمس حصه برای آنحضرت صلعم\nو قرابت داران او بنا بر کدام اصول مقرر گردیده، این ظاهر\nو آشکار است که آنحضرت از جهة انجام تبلیغ احکام و مهمات\nرسالت به تدابیر معاش مشغول شده نمیتوانستند بنابراین\nضرور بود که از آمدنی ملک برای آنحضرت مخصوص شود، در انوقت\nآمدنیها، مال غنیمت، وفی، و انفال، بود، چنانچه در همۀ آن\nخدا یتعالیٰ حصه برای او مقرر فرمود، که ذکر آن در قرآن مجید\nبآیتهای مختلف وارد است، مثال این چنین است که برای\nمصارف ذاتی پادشاه خالصه مقرر شود، حق ذوی القربیٰ\nاز یجهة مقرر گردید که آنها در ابتدای اسلام همراه آنحضرت صلعم\nیکجا بودند چنانچه کفار مکه زیاده مجبور کردند که تمام بنی هاشم\n(اگرچه بعضی از ایشان در انوقت اسلام هم نیاورده بودند)"}
{"book": "adl0935", "page": 310, "text": "۲۹۹\nهمراه آنحضرت یکجا باشند وقتیکه آنحضرت از مکه برآمده در دره کوه (که مشهور بشعب ابی طالب است) پناه گزین شدند تمام بنی هاشم همراه بودند .\nبنابرین چیزیکه آنحضرت برای ذوی القربیٰ مقرر نمود بلحاظ مصلحت و ضرورت وقت بود اما این قرار داد که تا قیامت برای قرابت داران آنحضرت پنج یک خمس مقرر باشد، اگر چه در نسل ایشان قدری ترقی هم شده باشد، یا هر قدر دولتمند و غنی شوند باز هم باید این رقم بایشان داده شود، همچو یک قاعده ایست، که بالکل خلاف اصول تمدن میباشد، کدام شخص یقین خواهد کرد که یک راستکار بانی شریعت این قاعده بنا کند که اولاد او را تا قیامت یک رقم معیّن داده شود، اگر کدام بانی شریعت همچو یک کار بکند در میان او و برهمنان خود غرض چه فرق خواهد بود، حضرت علی رض و عبد الله ابن عباس که مدعی خمس بودند، مقصد آن هر دو نیز این نبود، که این حق تا قیامت ثابت است، بلکه دعوای شان برای کسانی بود که از زمانهٔ آنحضرت باقی مانده بودند ."}
{"book": "adl0935", "page": 311, "text": "۳۰۰\nدیگر مسئله مهتم مسئله فے است، یعنی همان زمین و جایدا‌د\nکه مسلمان آنرا فتح کرده باشد، این مسئله آنقدر معرکة الآراست که\nاز عهد اصحاب کرام تا امروز فیصله نشده، بحث عظیم الشان\nباغ فدک نیز فرعی ازین مسئله است.\nخلط مبحث درین ازینجهته واقع شده که در نی والفاظ قریب المعنی آن\nیعنی نفل، و غنیمت، و سلب، مردم تفرقه نکرده اند، ما این بحثرا\nنهایت بتفصیل می نویسیم\nحقیقت این است که پیش از اسلام در عرب عادت بود\nآنچه در فتح بدست شان می آمد، برای تمام اهالی جنگ برا بر تقسیم\nمیکردند، البته سردار قبیله از همه زیاده یعنی چهار یک میگرفت، وقتیکه\nآنحضرت صلعم مبعوث شد، در ابتدا بسیار رسمهای قدیم را برحال ماند\nاز انجمله این قاعده را نیز با اندک تغییر صورت بر حال ماند و چیزی\nکه در فتح مقدمه بدست می آمد، بر غازیان تقسیم می شد، و چون این\nطریقه از قدیم جاری بود، در عهد جناب رسول الله صلعم نیز ماند،\nازینجهته بخیال مردم رسید که مال غنیمت حق ذاتی غازیانست،"}
{"book": "adl0935", "page": 312, "text": "٣٠١\nو برای بدست آوردن آن هرگونه دعوی کرده میتوانستند تا اینکه\nکه یکدفعه در بخیوص دعوی شد، وقتیکه جنگ بدر فتح شد، بعضی\nتا مسافه دور تعاقب کفار نمودند و بعضی بخدمت آنحضرت صلعم\nحاضر ماندند، تعاقبیان بازگشته دعوی کردند که غنیمت\nحق ماست چرا که با دشمن جنگ کرده ایم، دیگران گفتند که مانگهبان\nحضرت رسول صلعم بودیم از پنجهته ما زیاده حقداریم، و بنا برین\nآیت نازل گردید.\nيسئلونك عن الانفال قل الانفال لله ترا از مال غنیمت میپرسند بگو که آن یکه\nوالرسول خدایتعالی و رسول است.\nآیت فوق این اصول را ئم کرد که تمام مال غنیمت حق خاص\nجنگ کنندگان بوده افسر را هیچ قسم اختیار تصرف دران نیست\nاما درین آیت مصارف مال غنیمت بیان نشده بود پس این آیت نازل شد\nواعلموا انما غنمتم من شيئ فان لله خمسه بدانید چیزیکه از غنیمت بدست بیاید\nوللرسول ولذي القربى واليتامى والمساكين پنجم حصه آن برای خدا و برای پیغبر\nوابن السبيل ـ و برای اقربا و برای یتمان و برای مساکین بر ای مسافران"}
{"book": "adl0935", "page": 313, "text": "٣٠٢\nازین آیت این قاعده بنا شد که مال غنیمت را پنج حصه کنند،\nچهار حصه را برای غازیان و مجاهدین تقسیم کنند و حصهٔ پنجم را پنج حصه\nکرده برای مصارف آنحضرت و ذوی القربی و مساکین و غیره\nمقرر گردانند، اما تمام این احکام به نقد و اسباب تعلق داشت،\nبرای زمین و جایداد قاعده قرار نیافت، غزوه بنی نضیر که در شده\nواقع شد این آیت بسوره حشر نازل گشت.\nمَا افَاءَ اللهُ عَلَى رَسُولِهِ مِن اهلِ القری یعنی هرقدر زمین جایدادیکه بدست بیاید از خذ قرا\nفَلِلهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُربى وَالیَتَامى و پیغمبر و یتیمان و مساکین و مسافران است،\nوَالمَسَاكِينِ وَابنِ السَّبِيلِ... و برای فقرا مهاجرین که از دیار های خود بیرون\nلِلفُقَراءِ المُهَاجِرِينَ الَّذِينَ اُخرِجُوا مِن دِيَارِهِم.. کرده شده اند و نیز برای کسانی بست درآینده\nوَالَّذِينَ جَآءُوا مِن بَعدِهِم بعد ازینها بیایند .\nازین این نتیجه بر آمد که هر قدر زمین که فتح شده تقسیم نشود،\nبلکه بقسم وقف محفوظ بماند، تا از منافع آن تمام مسلمانان\nحال و استقبال متمتع شوند ، این است حقیقت نفل\nوغنیمت و فئ.\n[Vertical text on left margin:]\nخلیفه سراج الدین (الفاروق) حصه دوم صفحه ١٤٣"}
{"book": "adl0935", "page": 314, "text": "٣٠۴\n\nدرین احکام چند مغالطه برای مردم پیش آمد، از همه پیشتر\nاینکه، مردم غنیمت و فی را یکی دانسته، در ائمه مجتهدین\nرای امام شافعی نیز برین است، و موافق مذهب او\nتمام زمین مفتوحه در همانوقت لازم است بر مجاهدین تقسیم شود،\nوقتیکه شام و عراق فتح شد، بنابرین تمام مردم از حضرت عمر رض\nدرخواست کردند که ممالک مفتوحه برایشان تقسیم شود، چنانچه\nعبدالرحمن ابن عوف، وزبیر ابن عوام، و بلال ابن رباح،\nسخت اصرار داشتند، اما حضرت عمر رض قبول نکرد (در شعبه\nمداخل نوشته‌ام) ومجلس بزرگی برپا شد، و تا چند روز\nبحث امتداد یافت، آخر حضرت عمر رض بآیه فوق استدلال نمود،\nو این الفاظ آیت را وَالَّذِينَ جَآؤُا مِن بَعْدِهِمْ خوانده فرمود،\n\nفكانت هذه عَامَّةً لِمَنْ جَاءَ مِنْ این زمین برای تمام آیندهاست و بنابرین درین ممالک\nبَعْدِهِمْ فَقَد صَارَ هَذَا الفي‌بَيْنَ هؤُلاَءِ حق تمام آیندها مقرر شده پس ما چگونه میتوانیم که آنرا\nجَمِيعًا فَكَيْفَ نَقسِمُهُ لِهَؤُلاَءِ وَنَدَعَ مردم موجوده تقسیم کنیم و آن مردم را که در آینده پیدا میشوند محروم\nمَنْ تَخَلَّفَ بَعْدَهُمْ بگردانیم،"}
{"book": "adl0935", "page": 315, "text": "٣٠٤\n\nاستدلال بزرگ امام شافعی و هم خیالان او اینست،\nکه آنحضرت صلعم زمین خیبر را بر مجاهدین تقسیم کرده اند ولی\nاین را خیال نمیکنند که بعد از خیبر مقامات دیگر نیز فتح شد\nتا بحد یکه پیشتر از انتقال آنحضرت بر تمام عرب قبضه کردند\nاما آنحضرت برابر یک و جب زمین را نیز تقسیم نکرد.\nدرین سلسله معاملهٔ باغ فدک نیز داخلست که از مدت\nزیاد معرکه الآراء گشته. فرقهٔ را خیال این است که این باغ خالصهٔ\nخاص آنحضرت بود، چرا که بلشکر کشی بدست نیامده، بلکه مردم\nآنجا بدست خود سپرد آنحضرت کرده بودند، و ازین جهته در تحت\nاین آیت داخل است.\nوَ مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ  یعنی چیزیکه خدا برای پیغمبر از انها مسترد کرده شده\nعَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ شما بران اسپ و اشتر ندو انده باشید تاختہ نیز خدا\nرُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ  بر هر یچه بخواهد مسلط میگرداند و خدا بر هر چیز قادر است،\nپس وقتیکه مملوکه خاص آنحضرت شد قاعدهٔ عام وراثت\nکه در قرآن مجید مذکور است دران جاری میگردد، و ورثهٔ آنحضرت"}
{"book": "adl0935", "page": 316, "text": "۳۰۵\n\nمستحق آن میشوند، اما حضرت عمر با وجود طلب و تقاضای\nحضرت علی آل بنی را محروم گردانید.\nدرین بحث اگر چه از طرفین طبع آزمائیهای بسیار شده\nاما حقیقت اینست که این سخن نهایت مختصر بود و اگر\nبا اصول سیاست مدن به بینم مسئله بیشتر روشن\nو عام فهم میباشد، و قابل بحث نمیماند که او را به دایره بحث\nدر آورند، اصل اینست جایداد و مالی که در قبضه نبی یا امام،\nیا پادشاه میباشد دو قسم است، یکی مملوکه خاص که در حصول\nآنمنصب بنوت، و امامت، و پادشاهی را هیچ دخل نباشد\nمثلا حضرت داؤد زره ساخته معاش خود میکرد، و عالمگیر قرآن\nمینوشت و گذران می نمود، اینچنین آمدنی آمدنی ذاتی آنها\nگفته میشود، و هر گونه اختیار در ان دارند، دوم مملوکه حکومت\nمثلاً ممالک مقبوضه حضرت داؤد که در قبضه حضرت سلیمان\nدر آمد .\nدرین قسم دوم وراثت جاری نمیشود، بلکه هر شخص که بحیثیت"}
{"book": "adl0935", "page": 317, "text": "٣٠٦\nپیغمبری، یا امامت، یا پادشاهی، جانشین میشود مالک\nیا متولی آن میشود، این مسئله موافق مذاق امروزه روز\nبالکل سخن بدیهی است، مثلاً بعد از سلطان عبدالحمیدخان\nممالک مقبوضه یا جایداد خالصه او برای بچه، و برادر، و مادر،\nو خواهر و غیره او تقسیم نشد، بلکه جانشین او قبضه کرد، بحیث ماندنِ تیغ\nدر هر فرقه مسلمان این قاعده همیشه مسلم مانده، کسانیکه در باغ فدک\nثُم بثم حق ائمۀ اثنا عشره را میدانستند، آنها نیز قاعدۀ وراثت را\nدران جاری نکردند، چنانچه حضرت علی رض در زمانۀ خلافت خود\nمالک آن بود، ولی بعد از وفات آنجناب قاعدۀ وراثت\nدر ان جاری نشد، یعنی بحضرت امام حسین رض، و عباس رض\nو محمد ابن حنیفه، و زینب، وغیره که وارثین حضرت علی رض بودند\nو بقرار سهم شرعی بهر کدام چیزی حصه میرسید تقسیم نشد بلکه محض\nبقبضۀ تصرف امام حسن رض در آمد، چرا که بحیثیت امامت\nآنجناب جانشین حضرت شاه اولیا بودند.\nغرض که قاعدۀ عام و امر مسلم است که هر جایداد که بحیثیت"}
{"book": "adl0935", "page": 318, "text": "۳۰۶\n\nمنصب نبوت یا امامت یا پادشاهی کسی را حاصل شد\nمملوکه خاص او نمیشود، حال صرف به بینیم که باغ فدک\nبچه کیف حاصل شده، کیفیتش آنست وقتیکه آنحضرت ص\nاز فتح خیبر بازگشتند، محیصه ابن مسعود انصار یرا نزد فدکیان\nبرای تبلیغ اسلام فرستاد فدک در قبضه یهود بود، و سرار آن\nیوشع ابن نون یک یهودی بود، یهودیان پیغام صلح فرستاده\nو معاوضه صلح نصف زمین را منظور کردند، پس از انوقت\nباغ فدک بقبضه اسلام در آمد.\nحال هر شخص میداند که اینچنین جایدا د ملک خاص آنحضرت ص\nچگونه میشود، دعوای ملکیت خاص در فدک بنابرین کرده اند که بذریعه\nفوج فتح نشده، بلکه مصداق این آیت است فَمَا اَوْجَفْتُمْ عَلَیهِ\nمِنْ خَیْلٍ وَلَا رِکَابٍ ۔ چرا هر ملکی که بذریعه صلح بدست بیاید\nملک خاص امام، یا پادشاه میگردد، دیگر مقامات عرب نیز\nبیقیم بدست آمده که شکرکشی نکرده اند، چرا آنها را کسی ملک خاص\nآنحضرت نمیداند؟ البته این امر غور طلب است، که هرگاه"}
{"book": "adl0935", "page": 319, "text": "۳۰۸\n\nپه نسبت دیگر مقامات گاهی این خیال کسی نکرده در فدک چه خصوصیتی\nاست که ازان این غلط فهمی پیدا شده حقیقت این است\nکه دیگر زمینهای مفتوحه علانیه وقف عام گردید، ولی فدک را\nآنحضرت برای مصارف خود مخصوص گردانید، و ازیجهه اینخیال\nپیدا شد که فدک جایداد خاص آنحضرت خواهد بود، و باز موجب\nتائید این خیال این سخن شد که بر فدک لشکر کشی نکردند و ازیجهت هیچکس\nرا هیچ گونه حقی بران حاصل نگشته ، اما در اصل این خیال صحیح نیست،\nبی شبهه فدک را آنحضرت صلی الله علیه وسلم برای مصارف\nذاتی خود خاص نمود ولی چگونه، در خصوص آن روایتهای مفصله\nموجود است .\nفَكَانَ نِصْفُ فَدَكَ خَالِصًا عیسی نیم فدک خاص بود برای رسول الله\nلِرَسُوْلِ اللهِ وَكَانَ يَصْرِفُ و آنحضرت صلعم ازین صرف میکرد\nمَا يَا تِيْهِ مِنْهَا ابْنَاءِ السَّبِيْلِ برای مسافران .\nروایت دیگر اینکه .\nاَنَّ فَدَكَ كَانَتْ لِلنَّبِيِّ صَلْعَمَ فدک در آمد انحضرت صلعم بود و ازان"}
{"book": "adl0935", "page": 320, "text": "۳۰۹\nفَكَانَ يَنفِقُ مِنْهَا وَيَأكُلُ وَيَعُودُ عَلَى فُقَرَاءِ خرچ میکردند و بفقراء بنی هاشم میدادند\nبَنِى هَاشِمِ وَيُزَوِّج اَيْمَهُمُ وزنهائی ایشانرا ازان عروسی میکردند\nدر صحیح بخاری و غیره به تصریح مذکور است، که آنحضرت\nخرج یک ساله خود را ازان میگرفت ، و باقی آنرا برای مصالح عام\nمسلمانان میداد ،\nازین روایات ظاهر میشود ، که فدک بطوری ملک\nنبوی گشته بود که برای سلاطین بعض جایداد خالصه می شود\nو بنابرین با وجود مخصوص شدن حیثیت وقف آن زایل نمی شود.\nحال به بینیم ، که حضرت عمر نیز ازین وصول واقف\nبودند یا نه؟ و بنابرین در فدک وراثت را جاری نکرد، یا از نکات\nبعد الوقوع است ؟\nدر وقت فتح شام و عراق تقریری که حضرت عمر در مجمع عام\nصحابه نمود و در ان باب باین آیت استدلال جست که\nمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ الخ و آشکارا گفت که\nمقامات مفتوحه ملک شخص خاص نمیشود، بلکه وقف عام ست،"}
{"book": "adl0935", "page": 321, "text": "۳۱۰\nچنانچه درطی این بحث گذشت، البته این شبهه وارد خواهد شد\nکه بآیت دیگر ثابت می شود که فدک و غیره باید جایدا خاص آنحضرت\nگردد و خود فاروق اعظم نیز آیت را بهمین معنی محمول نموده آیت اینست\nوَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ یعنی آنچه از ایشان (یعنی یهود بنی نضیر)\nعَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ برساند خدا تعالی برسول خود و شما بران\nيُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ لشکر نکشیده باشید بلکه خدا پیغمبران خود را برآنچه بخواهد\nچنانچه حضرت عمر رض این آیت را خوانده گفت که فَكَانَتْ خَالِصَةً\nلِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، و این واقعه در صحیح بخاری\nدر باب الخمس و باب المغازی و باب المیراث بتفصیل\nمذکور است ،\nهیچ شبهه نیست ، که حضرت عمر رض بنابرین آیت فدک\nو غیره را خالصهٔ آنحضرت میدانست ، اما چنان خالصه که ملک\nذاتی نمیشد، بلکه بقسمیکه سلاطین برای مصارف خود کدام زمین را\nخالصه می نمایند، و دران قاعدهٔ عام میراث جاری نمی شود،\nبلکه هر شخص که جانشین سلطنت شود، تنها خود همانشخص ازان تمتع میگیرد"}
{"book": "adl0935", "page": 322, "text": "۳۱۱\nبرین خیال ثبوت قطعی حضرت عمر اینست، وقتیکه بمصداق آیه فوق\nفدک را خالصه آنحضرت گفت، بهمراه او این الفاظ را فرمود\nچنانچه در باب الخمس و باب المغازی صحیح البخاری مذکور است،\nو آن الفاظ اینست،\nفكان رَسُولُ اللهِ يُنْفِقُ عَلَى أَهْلِهِ نَفَقَةَ یعنی آنحضرت صلعم از ان حصه خروج\nسَنَتِهِمْ مِنْ هَذَا الْمَالِ ثُمَّ يَأْخُذُ مَا بَقَی سال تمام را میگرفت و باقی آنرا بقسم\nفَيَجْعَلُهُ مَجْعَلَ مَالِ اللهِ فَعَمِلَ رَسُولُ اللهِ مال خدا خرچ میکرد آنحضرت صلعم\nبِذلِكَ حَيَاتَه . ثُم توفَی الله نبیه در حیات خود باینقسم عمل میفرمود، بعد از ان\nصلى الله عليه وسلم فَقالَ ابُو بَكْرِ أَنَا که وفات یافت ابوبکر گفت که من جانشین او\nوَلِيُّ رَسُولِ اللهِ فَقَبَضَتَهَا ابوبکر فَعَمِلَ میباشم و او را در تصرف آورد و بطور او\nفِيهَا بِمَا عَمِلَ رَسُولُ اللهِ . . ثُمَّ تَوَفَّى اللهِ صلی الله علیه و سلم عمل کرد در ان وقتیکه\nابَا بَكْرِ فَكُنْتُ أَنَا وَلِيُّ اَبِي بَكْرٍ صدیق اکبر وفات یافت و من جانشین او\nفَقَبَضَتُهَا سَنَتَانِ مِنْ إِمَارَتِی اعْمَلُ شدم، دو سال از امارت خود\nفيها بِمَا عَمِل رسول الله صَلَّى اللهُ در ان قبضه کردم و عمل کردم دران\nعَلَيْهِ وَسَلَّم وَبِمَا عَمِل فِيهَا أبوبکر بمثل رسول الله صلعم و ابوبکر."}
{"book": "adl0935", "page": 323, "text": "۳۱۲\nازین تقریر ظاهر و آشکار است، که حضرت عمر رض\nباوجودیکه فدک و غیره را خالصه میدانست، مگر جایداد ذاتی\nآنحضرت نمیدانست (که دران وراثت جاری می شد)\nازینجهته مستحق بر قبضہ آن کسی را میدانست که جانشین آنحضرت ص\nمیبود، چنانچه وجه قبضه نمودن خود و صدیق اکبر را بیان فرمود .\nحضرت عمر رض این تقریر را در وقتی نمود، که حضرت عباس رض\nو حضرت علی رض نزد او برای دعوی فدک آمدند و او فرمود که قاعده وراثت\nدرین جاری نمیشود .\nحاصل که نزدیک حضرت عمر رض فدک و غیره هم خالصه بود\nو هم وقف، چنانچه وقت فتح عراق آن آیت را که ازان\nثبوت خالصه برای آنحضرت ص میشد خواند، این الفاظ را پس ازان\nخواند فهذه عامة فی القری کلها یعنی حکمی که درین آیت است\nبر فدک و غیره محدود نیست بلکه تمام آبادیهارا شامل است .\nاصل این است که فدک از سببی که ذو جهتین بود منشأ\nتمام غلطیها گردید، چنانچه حافظ ابن القیم در زاد المعاد به پیرایهٔ"}
{"book": "adl0935", "page": 324, "text": "۳۱۳\nبسیار لطیفی این سخن را ادا کرده می نویسد فهو ملك يخالف حكم غيره\nمن المالكين ... وَهُذَا النَّوْعُ مِنَ الأَمْوَالِ هُوَ القِسْمِ الَّذِي وَقَعَ\nبَعْدَهُ فِيهِ مِنَ النّزَاعِ مَا وَقَعَ إِلىَ الْيَوْمِ + + وَلَوْلَا إِشْكَالُ أَمْرِهِ\nعَلَيْهِمْ لَمَا طَلَبَتْ فَاطِمَةٌ بِنْتُ رَسُولِ الله صلعم ميرائُهَا مِنْ تَرَكَتِهِ\nوَظَنَّتْ أَنَّهُ يُوَرِثُ عَنْهُ مَا كَانَ مِلْكًا لَهُ كَسَائِرِ الْمَالِكِينَ وَخَفَى عَلَيْهَا\nرضى اللهُ عَنْهَا حَقِيقَةُ المُلْكِ الَّذِي لَيْسَ مِمَّا يُوَرَتُ عَنْهُ\nازین واقعات میتوان اندازه نمود که فاروق اعظم\nمسائلی را که از ابتدا تا حال معرکة الآرا بوده واکابر صحابه را\nدران اشتباه دست داده بچقدر خوبی طی کرده، که از یکطرف\nمحل صحیح قرآن و حدیث گردید و از طرفی با اصول سلطنت\nو نظام تمدن موافقت داشت.\n\nحالات ذاتی و اخلاق و عادات فاروقی\n\nدر عرب آغاز تربیت روحانی اگرچه از اسلام شده،\nاما پیش از اسلام نیز در عرب بسیار اوصافی بود که تمغای شرافت"}
{"book": "adl0935", "page": 325, "text": "۳۱۴\nو مایه ناز هر قوم در هر زمانه بوده اگر چه این اوصاف کم و بیش در تمام\nاقوام یافت می شد ولی بعض اشخاص زیاده است باز میداشت\nو بچه اشخاص منصب ریاست و حکومت قوم حاصل میکردند،\nاقدم و اهم این اوصاف، فصاحت، و بلاغت، وقوت تقریر\nو شاعری، و نسابی، و سپاهگری، و بهادری، و آزادی بود،\nکه در افسری و ریاست لحاظ می شد، حضرت عمررض را قدرت حصه کافے\nازین اوصاف داده بود،\nملکه تقریر شان خداداد بود، و مجالس عکاظ آنرا بیشتر جلا داد\nو همین قابلیت داشت که قریش او را منصب سفارت داد ،\nمنصب سفارت مخصوص اشخاصی بود که از همه زیاده زبان آور میبودند\nاو را در محله های معمولی او نیز سلاست بوجود و سخنهای برمحل او روح بلاغت یافت\nمیشد، چون معدی کرب را که پیکر عجیبی داشت وقتیکه اولین دفعه دید\nمتحیر شده فرمود الله! خالق من و او یکی است ؟ یعنی در جسم من\nو از آنقدر تفاوت است، که هر دو کار یک گاریکر معلوم نمیشود،\nدر واقعه و بای عمواس وقتیکه ابوعبیده بروی اعتراض کرد،"}
{"book": "adl0935", "page": 326, "text": "۳۱۵\nکه شما از قضای الهی میگریزید، بحق در لفظ بلیغ جواب داد که هان\nاز قضای الهی بقضای الهی میگریزم.\nاز خطبهائی که در اوقات مختلف خوانده، و تا امروز موجود است قوه تقریر\nبرجستگی کلام وقوت تقریرش را می توان اندازه نمود خطبه که در حین خطبه\nجلوس مسند خلافت خوانده، فقره اولش اینست .\nاَللَّهُمَّ اِنّی غَلِيظٌ فَلَيِنّی اَللَّهُمَّ ای بار خدا من سختم مرا نرم گردان،\nاِنّی ضَعِيفٌ فَقَوِّنِی اَلْاوَانَ اَلْعَرَبَ ای بار خدا من ضعیفم مرا قوت بده، (خطاب هشما)\nجَمَلٌ اَنْفٌ وَقَدْاُعْطِيَتْ خِطَامَهُ اَلْاَ هان! عرب شتر سرکشی هست که مهارش بمن\nوَ اِنّی حَامِلُهُ عَلَی الْمَحَجَّةِ عطا شده، هان! من او را براه راست می برم،\nبروز دوم یا سوم خلافت در وقتیکه برای لشکر کشی عراق،\nمردم را جمع کردند، و از نام ایران روح مردم قبض میشد خصوص\nکه خالد را نیز خواسته بود، در نیموقع اثر زور تقریر او بود که بهادر\nمشهور مثنی شیبانی بی اختیار برخاست و از ان آتشی بجمع در گرفت\nدر سفر شام بمنزل جابیه که نفری ہر قوم و ہر ملت حاضر بود\nلارڈ بشب عیسائی نیز شرکت داشت و ہمراه از مذاہب مختلف اقوام مختلف"}
{"book": "adl0935", "page": 327, "text": "٣١٦\n\nشریک بودند، لازم بود که مضامین و مطالب مختلفه ادا کند یعنی\nمسلمانانرا تعلیم اخلاق دینی، و با قوام غیره را حقیقت اسلام\nو اغراض صلح و جنگ اسلام را نشان دهد، و بفوج عذر معزور\nخالد را بیان نماید، تمام این مطالب را بآنقدر خوبی ادا نمود،\nکه مدت مدیدی فقرهای برجسته تقریر او ورد زبان مردم گشته بود،\nفقها از او استنباط مسائل فقهی را میکردند، ادبا امثله قواعد\nفصاحت و بلاغت را پیدا می نمودند، علمای اخلاقیین و صوفیه\nمضامین فن خویش را ازان می جستند .\nدر سنه ٢٣ وقتیکه حج نمود و این حج اخیر او بود، شخصی از\nزبان کسی گفت که اگر عمر بمیرد من بدست طلحه بیعت میکنم، درینوقت\nحضرت عمر در منی مقام داشت، و اینواقعه در همین جا پیش شد،\nو او واقف گردیده بر افروخت و فرمود من امشب درین مضمون\nخطبه میخوانم، عبد الرحمن ابن عوف عرض کرد که ای امیر المومنین\nدر مجمع حج هر قسم آدم از خوب و بد جمعند، اگر درینجا تقریر کنید،\nاکثر مردم بپیرایه صحت آنرا نمیدانند و نه ادا کرده میتوانند، وقتیکه\n\nعبد الله"}
{"book": "adl0935", "page": 328, "text": "۳۱۷\n\nبمدینه رفتید در مجمع خواص تقریر کنید، آن مردم هر پهلوی سخن را\nدانسته میشوند، حضرت عمر رض رایش پسندید، در آخر ذی الحجه\nبمدینه رسید، روز جمعه مردم به بسیار شوق و انتظار پیشتر بمسجد آمده\nجمع شدند، عبدالله بن عباس بیشتر مشتاق بود بنابرین\nقریب منبر آمده نشست، و سعید بن زید را مخاطب کرده گفت\nکه حضرت عمر رض امروز چنان تقریر خواهد کرد که گاهی نکرده باشد،\nسعید تعجب کرده گفت که این سخن نو چه خواهد بود که گاهی نگفته باشد؟\nغرض اذان ختم شد، حضرت عمر رض شروع بخطبه کرد، واقعه خطبه\nهر دو کامل در صحیح بخاری مذکور است، درین خطبه واقعه سقیفه بنی\nساعده، خیالات انصار، جواب حضرت ابوبکر رض، و کیفیت بیعت\nو حقیقت خلافت را آنقدر بخوبی و براهین موثوقه ادا نمود که بالاتر\nاز ان ناممکن بود، این تقریر را خوانده ذهن نشین همه شد که یعنی\nدر ان وقت هر چه لازم بود بجا شد.\nدر مجامعی که اقوام غیر شریک میبودند، خطبه اش در عین قرائت\nترجمه میشد، چنانچه در دمشق بمقام جابیه خطبه که خواند، ترجمان برابر"}
{"book": "adl0935", "page": 329, "text": "۳۱۸\n\nیاد هر فقره را ترجمه میکرد.\nاگرچه اکثر خطبه محل و برجسته میخواند، اما خطبهای معرکه را\nاکثر تیار کرده با خود میبرد، در واقعه سقیفه بنی ساعده خود بیان\nفرموده، که من خوب خطبه تیار کرده بروم.\nوقتیکه حضرت عثمان خلیفه شد و بر منبر برآمده میخواست\nخطبه بخواند دفعه بند شد و زبانش یاری نداد، و در انوقت\nاین عذر نمود که حضرت ابوبکر و عمر خطبه را تیار کرده می آمدند،\nآینده من نیز اینچنین میکنم.\nخطبه نکاح را اگرچه هر قسم مضامین خطبه خوانده میتوانست، مگر بیان خود او است\nچندان خوانده\nنمیتوانست که خطبه نکاح را خوب خوانده نمیتوانم از عبد الله ابن المقفع\nکه ادیب و فاضل مشهور دولت عباسیه بود، مردم وجه\nاین معذوری حضرت عمر را پرسیدند، گفت در خطبه نکاح هریک\nاز حاضرین در جا برابر دارند، خطیب را حالت ممتازی دست نمیدهد\nبرخلاف خطبهای دیگر وقتیکه خطیب بر منبر بر آید تمام مردم محکوم او می نماید\nو از پخته خود بخود در تقریرش بلندی و قوتی پیدا میشود، اما نزدیک من جهش"}
{"book": "adl0935", "page": 330, "text": "۳۱۹\nاین است که در خطبه نکاح موضوع سخن تنگ و محدود بوده هر بار\nهمان یک سخن معمولی گفته میشود،\nاین سخن قابل لحاظ است، کسانیکه پیش از حضرت عمر خطبه\nمیخواندند مضمونش پند و موعظت، یا فخر و ادعا، یا بیان واقعات\nقدرتی، یا اظهار رنج و خوشی میبود، معامله های پر پیچ ملکی را در خطبه\nادا نمیتوانستند، حضرت عمر شخص اول است که خطبه پولتیکل\nخوانده برعلاوه در طی خطبه ها طوری طرز گفتگو را میگرفت که ظاهراً\nسخنانش معمولی معلوم میشد ولی در حقیقت پهلوی بسیاری\nمیداشت.\nعلاوه بر ملکه تقریر لوازم و تفرعاتی که برای خطبه مناسب است\nفاروق اعظم همه را دارا بود، آواز بلند پر رعب داشت، قدش\nآنقدر بلند بود که بر زمین ایستاده میبود گمان میکردند که بر منبر برآمده،\nدر ینموقع مناسب میدانم که بعضی از خطبهای او را نقل کنم،\nدر یک موقع عمال را مخاطب کرده این خطبه را خواند.\nانی لا اجد هذا المال يُصلحه الاخلال ثلث ـ أن يؤخذ بالحق\nسخنهای که جهت\nخطبه در کار است"}
{"book": "adl0935", "page": 331, "text": "۳۲۰\nو يعطيه بالحق و يمنع من الباطل و لست أدع احداً يظلم احداً حتّى اضع خدّه\nعلى الارض واضع قدمي على خده الاخر حتّى يذعن للحق\nيا ايها الناس ان الله عظم حقه فوق حق خلقه فقال فيما عظم\nمن حقه ولا يامركم ان تتخذوا الملئكة ارباباً - الا و اني\nلم ابعثكم امراء ولا جبارين و لكن بعثتكم ائمة الهدى\nيهتدى بكم ولا تغلقوا الابواب دونهم فياكل قويهم\nضعيفهم\nچند جمله یک خطبه دیگر اینست.\nفانتم مستخلفون في الارض قاهرون لاهلها - قد نصر الله\nدينكم فلا تصبح امة مخالفة لدينكم الا امتنان - امة\nمستعبدة للاسلام واهله - يخرون لكم عليهم المئونة\nولكم المنفعة وامة ينتظرون وقائع الله وسطواته في كل يوم\nوليلة قد ملء الله قلوبهم رعباً - قد دهمتهم جنود الله\nونزلت بساحتهم - مع رفاهية العيش و استفاضة المال\nوتتابع البعوث وسد الثغور الخ"}
{"book": "adl0935", "page": 332, "text": "۳۲۱\nفاروق اعظم خطبه های خود را همیشه بدین فقره باختم می نمود\nاللهم لا تدعنى فى غرة و لا تاخذنى على غرة ولا تجعلنى\nمع الغافلين\nبا قوت تقریر کمال تحریر نیز داشت اقسام تحریر او قوت تحریر\nاز قبیل فرامین، خطوط، دستورالعمل، توقیعات تا امروز\nموجود است، تحریر او در هر مضمون بینظیر است،\nو ما بعضی از ان را نقل میکنیم.\nبنام ابو موسی اشعری\nامّا بَعدُ فانّ للنّاسِ نفرةً عَنْ سُلْطَانِهم فاعوذ بالله اَنْ تدرکنی\nو ايّاكَ عَمْيَاءُ مَجْهُولَة وضغائن محْمُولةٌ وَ اهْواء مُتَّبَعةٌ كُنْ مِنْ مَالِ الله\nعلی حذر و دحض الفُسّاقِ وَ اجْعَلْهُمُ یَدًا بیدا او رَجُلًا رجلًا\nو اذا كانت بين القوم نائرة يا لفلان یا لفلان فانما تلک\nنجوی الشيطان فاضربهم بالسيف حتی یفیؤا الی امر الله و\nيكونَ دَعوَتهُمُ إلى الاسلام.\nتحریر دیگر نیز بنام ابو موسی اشعری.\nالفاروق حصۀ دوم صفحه ۳۲۵ = ۳۲۱"}
{"book": "adl0935", "page": 333, "text": "۳۲۲\nاما بعد فان القوة في العمل ان لا تؤخروا عمل اليوم لغدٍ\nفانكم اذا فعلتم ذالك تداركت عليكم الاعمال\nفلم تدروا ايّها تاخذون فاضعتم ۔\nوقتيكه عمرو عاص را حاکم مصر مقرر کرده فرستاد،\nوي در فرستادن خراج مصر تاخیري نمود، باز حضرت عمر رض\nخط تاکید فرستاد، عمرو عاص لیت ولعل نمود، حضرت عمر رض\nبقهر آمده خط زجر و تهدیدي نوشت و عمرو عاص نیز\nبنهايت آزادي و دليري جواب داد، این تحریرات را\nمقریزي در تاریخ مصر بعینه نقل میکند، از دیدن آن زور قلم\nفاروق اعظم را میتوان اندازه نمود، بعضي فقرات آن اینست،\nوَقَدْ عَلِمْتُ اَنَّهُ لَمْ يَمْنَعْكَ مِنْ ذلِكَ اِلَّا اَنَّ عُمَّالَكَ عُمَّالُ السَّوْءِ\nاتَّخَذُوكَ كَهْفًا وَعِنْدِى بِاِذْنِ اللهِ دَوَاءٌ فِيهِ شِفَاءٌ - اِنِّي عَجِبْتُ\nمِنْ كَثْرَةِ كُتُبِي اِلَيْكَ فِي اِبْطَايِكَ بِالْخَراجِ وَكِتَابِكَ اِلَيَّ\nبِثَنِيَّاتِ الطُّرُقِ عَمَّا اَسْاَلُكَ فِيهِ - فَلَا تَجْزَعْ اَبَا عَبْدِ اللهِ\nاَنْ يُوخَذَ مِنْكَ الْحَقُّ وَتُعطَاهُ فَاِنَّ النَّهْرَ يُخْرِجُ الدُّرَّ -"}
{"book": "adl0935", "page": 334, "text": "۳۲۳\nو بطور عام بشعر و شاعری کمتر شهرت یافته، وشبهه نیست مذاق شاعری\nکه شعرکم میگفت مگر مذاق شعر و شاعری را بطورخی عمده داشت\nکه نمیشود از سوانح عمریش ترک کنیم، اشعار شعرای مشهور\nعرب را بکثرت یاد داشت و بر کلام تمام شعرا رأی ها میداد،\nادبا عموماً تسلیم دارند که در ان عهد هیچکس مثل او شعر را خوانده\nنمیتوانست، علامه‌ابن رشیق القیروانی در کتاب العمدة\nکه نسخه قلمی آن نزد من موجود است می‌نویسد،\nوَكَانَ مِنْ انْقَدِ أَهْلِ زَمَانِهِ لِلشِّعْرِ یعنی حضرت عمر رض در زمانه خود از همه بیشتر\nوَ اَنْفَذِهِمْ فِيْهِ مَعْرِفَةً در شعر نقاد و اداسشناس بود.\nجاحظ در کتاب البیان والتبیین می‌نویسد .\nكَانَ عُمَرُ بْنُ الخَطَّابِ أَعْلَمَ النَّاسِ یعنی حضرت عمر رض در عهد خود\nبِالشِّعرِ سشناساترین مردم در شعر بود.\nنجاشی شاعر خاندان مقبل را ہجو نمود، چند نفر از\nخاندان مذکور بخدمت حضرت عمر رض آمده شکایت کردند\nحضرت عمر رض حسان ابن ثابت را که شاعر مشهور بود حکم مقرر نمود"}
{"book": "adl0935", "page": 335, "text": "۳۲۴\n\nتا ہر فیصلہ کند نافذ شود و چون ازینواقعہ احتمال میرفت کہ یعنی خود\nحضرت عمر رض شعر فہم نبود، بنابران در جائیکہ ادبا اینواقعہ را می نویسند\nاین را نیز می نویسند کہ از حکمتہای عملی حضرت عمر رض بود کہ\nنمیخواست در بین شعرای بد زبان خود را داخل کند، و گر نہ\nدقایق شعری را کہ بہتر از و میدانست .\n\nحضرت عمر رض اگرچہ بر کلام تمام شعرای مشہور عرب\nعبور کردہ، ولی از میان ہمہ سہ شاعر را انتخاب نمودہ کہ عبارتست\nاز امرءالقیس ، زہیر، نابغۃ ، و باز ازین سہ نفر کلام زہیر\nبیشتر پسند داشتہ، او را اشعر الشعرا میگفت، نزدیک اہالی عرب\nو علمای ادب تا حال این مسئلہ فیصلہ نگشتہ کہ در عرب از ہمہ\nشاعرتر کیست؟ اما ہمہ برین اتفاق دارند کہ افضلیت\nدرین ہر سہ محدود است، نزدیک حضرت عمر رض زہیر بر ہمہ ترجیح دارد\nجریر نیز برین قائل است، یکدفعہ بیک غزوه‌ عبداللہ بن عباس رض\nہمراہ حضرت عمر رض بود و حضرت عمر رض باو گفت، شعر اشعر الشعرا را\nبخوان، عبداللہ ابن عباس رض گفت آن کیست؟ فرمود زہیر\n\nحضرت عمر رض\nزہیر را اشعر الشعرا\nمیگفت\n\nعبداللہ"}
{"book": "adl0935", "page": 336, "text": "۳۲۵\nعبدالله ابن عباس رض سبب ترجیحش را پرسید، حضرت عمر رض\nالفاظیکه در جواب او گفت این است.\n\nلانه لا يتبع حوشى الكلام\tیعنی زہیر تلاش الفاظ نامانوس نمیکند و در کلام او رای حضرت عمر رض\n\tنسبت بزہیر\nو لا يعا ظل من المنطق ولا یقول\tپیچیدگی نیست و نمیگوید مگر آنچه را کہ میداند\nالا ما يعرف و لا يمتدح الرجل\tشخص را بوصفی مدح میکند که در ممدوح\nالا بما يكون فيه -\tواقعاً موجود باشد .\nو برای سند قول خود این اشعار را خواند .\nاذا بتد رت قيس بن غيلان غايةً\tمن المجد من يسبق اليها يسود\nولوكان حمد يخلد الناس لم تمت\tولكن حَمد الناس ليس بمخلد\nناقدین فن شعر، تمام کلام زہیر را خوانده و خصوصیاتی که\nدر ان نشان میدهند این است ، کہ کلامش صاف\nاست ، و با آنکہ شاعر زمان جاهلیت بوده آنقدر زبانش\nشسته است که شاعر اسلامی معلوم میشود، بر علاوه مبالغه بیجا\nنمیکرد، حضرت عمر رض تمام این خصوصیات را با لفاظ مختصر ادا کردند.\nممدوح زہیر هرم ابن سنان رئیس عرب بود، اتفاقاً"}
{"book": "adl0935", "page": 337, "text": "۳۲۶\n\nاولاد زهیر و هرم هر دو بعهد فاروق اعظم را در یافته و حاضر\nآستان خلافت شدند، حضرت عمر رض بپسر هرم گفت\nکلامیکه در مدح پدر تو زهیر گفته چیزی از ان بخوان، وی اشعاری\nتعمیل نمود، حضرت عمر رض فرمود، که زهیر در شان خاندان شما\nخوب اشعار گفته، او گفت که ما نیز صله خوب میدادیم حضرت عمر رض\nفرمود بلی، اما چیزیکه شما داده بودید فنا شد، و داده او تا امروز\nباقیست، به بچه زهیر گفت خلعتی که هرم بپدر تو داده بود چه شد؟\nگفت کهنه شد، حضرت عمر رض فرمود اما پدر تو خلعتی که برای\nهرم عطا کرده زمانه او را کهنه نمی سازد.\nبعد از زهیر قائل نابغه بود، و اکثر اشعارش باوداشت\nامام شعبی بیان میکند که یکبار مردم را مخاطب کرده گفت\nاز همه بهتر کدام شاعر است؟ گفتند از شما بهتر که میداند\nفرمود این شعر از کیست .\nالا سليمان إِذْ قَالَ الاله له قمْ فى البرية فاحذها عن الفند\nمردم گفتند از نابغه، باز پرسید این شعر از کیست ؟\n\nعمر رض\n\nبتعریف نابغه"}
{"book": "adl0935", "page": 338, "text": "۳۲۷\nآتَيْتُكَ عَابِرِياً خَلِقاً ثِيَابِيْ عَلَىٰ خَوْفٍ تُظَنُّ بِيَ الظُّنُونُ\nگفتند که از نابغه است ، باز پرسید که این شعر از کیست؟\nحَلَفْتُ فَلَمْ أُتْرِكْ لِنَفْسِكَ رِيْبَةً وَلَيْسَ وَرَاءَ اللّٰهِ لِلْمَرْءِ مَذْهَبُ\nمردم گفتند از نابغه است ، فرمود این شخص اشعر العرب است.\nبا اینهمه از استادی و ایجاد مضامین امرء القیس\nمنکر نبود، یکبار حضرت عبدالله ابن عباس در باب شعرا\nاز او رأی خواست ، در خصوص امرء القیس این الفاظ فرمود\nسَابَقَهُمْ خَسَفَ لَهُمْ عَيْنَ الشِّعْرِ او از همه بیشتر است و از چشمه شعر آب برآورد\nوَافْتَقَرَ عَنْ مَعَانٍ غُوْرٍ أَصَحٌ بَصَرٍ و مضامین کور را بینا کرد .\nفقره اخیر اشاره باین است که امرء القیس یمنی بود و اهل یمن\nدر فصاحت و بلاغت بدرجه کم قبول شده اند ، چنانچه علامه\nابن رشیق مطلب این قول حضرت عمرؓ را بیان میکند .\nدر ذوق سخن حالتی داشت ، که چون شعر خوب را می‌شنید،\nاز ذوق بار بار تکرارش می‌نمود، یکبار شعر زهیر را می‌شنید این شعر آمد\nوَإِنَّ الْحَقَّ مَقْطَعُهُ ثَلاَثٌ يَمِينٌ أَوْ نِفَاسٌ أَوْ جِلاءُ ذوق شعر\nرأی فاروق اعظم\nنسبت\nبه امرء القیس"}
{"book": "adl0935", "page": 339, "text": "۳۲۸\nاز حسن تقسیمش بسیار محظوظ شده تا دیر همین شعر را بار بار تکرار\nمیفرمود، یکبار قصیدۂ لامیۀ عبدہ ابن الطیب را می شنیدند\nباین بیت رسیده .\nوَالمَرُءُ ساعٍ لِاَمرٍ لَیسَ یُدرِکُهُ وَالعَیشُ شُحٌّ وَ اِشْفَاقٌ وَتَأمِیلُ\nاز ذوق خیز زده مصرع دوم را بار بار تکرار میفرمود، همین قسم قصیدۂ\nابو قیس ابن الصلت را شنیده بعض اشعار آنرا بسیار\nدیر تکرار میکرد .\nاگرچه از مهمات خلافت موقع نمی یافت بهیچ اشغال\nحفظ اشعار مصروف شود، مگر از ذوق طبیعی که داشت بصد ها و هزار ها\nشعر یادش بود، علمای ادب میگویند بحدی حفظ اشعار داسشت\nکه هر وقت معامله را فیصله می نمود ضرور مناسب آن شعری میخواند.\nصرف اشعاری را پسند داشت که مشتمل بمضامین\nخود داری، و آزادی، و شرافت نفس، و حمیت، وغیرت\nمی بود، بنابراین برای امرای افواج، و عمال اضلاع\nحکم فرستاد، که مردم را تاکید کنید که اشعار یاد نمایند،"}
{"book": "adl0935", "page": 340, "text": "۳۲۹\nچنانچه برای ابوموسی اشعری این فرمان فرستاد.\nمُرْ مَن قِبَلَكَ تَعَلُّمَ الشِّعْرِ فَاِنَّهُ مردم را بفرماکه اشعار تعلیم بگیرند چرا که\nيَدُلُّ عَلَى مَعَالي الْاَخْلَاقِ وَ صَوَابِ شعر دلالت میکند برمعنی بلند اخلاق\nالرَّأيِ وَ مَعْرِفَةِ الاَنْسَابِ و صحت رای و معرفت انساب.\nاحکامی که بتمام اضلاع فرستاده بود الفاظش این است. اشعار را در تعلیم داخل\nعَلِّمُوا اَوْلَادَكُمُ الْعَوْمَ وَالْفُرُوسِيَّةَ اولاد خود را تیر اندازی سوار کاری کردن\nوَ رَوُّهُمْ مَا سَارَ مِنَ الْمَثَلِ وَ حَسُنَ مِنَ الشِّعْرِ بیاموزید و ضرب المثلها و اشعار خوب بیاد دهید\nدرینموقع این را نیز بخاطر باید داشت، که حضرت عمر رض اصلاح شاعری\nبسیار عیوب شعر را کم نمود، تا آنوقت در تمام عرب این طریقه جاری\nبود، که شعرا علانیه نامهای زنهای شریف را در اشعار خود می آورند،\nو عشق خود را نسبت بآنها اظهار میکردند، حضرت عمر این رسم را\nبالکل ناپدید کرد، و سزای سخت بران مقرر فرمود، و برای هجو جرم\nمقرر نمود، و حطیئه که بهجو گوی مشهور بود بهمین جرم بندی گردید.\nلطیفه. بنو العجلان که یک قبیله بسیار معزز بودند، شاعری لطیفه\nایشان را هجو نمود، و آنها بحضور حضرت عمر رض عرض کردند، حضرت عمر رض"}
{"book": "adl0935", "page": 341, "text": "٣٣٠\nفرمود اشعار هجویه کدام است آنها این شعر را خواندند.\nإذا اللهُ عادى أهلَ لومٍ وَرِقَّةٍ فَعادَى بَنى العَجْلانِ رَهْطَ ابنِ مُقْبِلِ\nخدا بتعالی اگر مردم کمینه را دشمن دارد پس قبیلهٔ بنی عجلان را نیز دشمن میدارد\nحضرت عمر رض فرمود که این هجو نیست، بلکه دعای بد است، و ممکن است\nکه خدا این را قبول نکند، آنها شعر دیگر را خواندند.\nقُبَيِّلَةٌ لا يَغْدِرُونَ بِذِمَّةٍ وَلا يَظْلِمُونَ النَّاسَ حَبَّةَ خَرْدَلِ\nاین قبیله با کسی بد عهدی نمیکنند و نه بر کسی برابر دانهٔ خردل ظلم میکنند\nحضرت عمر رض فرمود ای کاش خاندان من اینچنین می بود، حالانکه\nشاعر باین لحاظ گفته که در عرب این سخنان را علامهٔ کمزوری میدانستند\nوَلا يَرِدُونَ الماءَ إِلا عَشِيَّةً إِذَا صَدَرَ الوُرَّادُ عَنْ كُلِّ مَنْهَلِ\nاین مردم بر چشمه‌ها یا چاها بوقت شب میروند وقتیکه دیگر مردم از آب گرفتن برمیگردند\nاین سخن را شاعر برای ثبوت بیکسی و کمزوری قبیلهٔ اینها گفته چرا که\nدر عرب مردم کمزور و بیکس چنین میباشند، حضرت عمر رض این شعر را\nشنیده گفت خیلی خوب است که بوقت فراغت بروند، ایشان آخر\nاین شعر را خواندند."}
{"book": "adl0935", "page": 342, "text": "۳۳۱\nوَ مَا سُمّي العَجلانُ اِلَّا لِقَولِهِم خُذِ القَعبَ اِحلَب اَيّهَا العَبدُ اَعجَل\nنام شان ازینجهته عجلان است که مردم بایشان میگویند که بیا ای غلام! پیاله بگیر و زود شیر دوشیده بیار\nحضرت عمر رض فرمود ”سَيّدُ القَوم خَادِمُهُم“\nعلم الانساب، یعنی یاد داشتن نام و نسب قبایل خانه زاد علم الانساب\nحضرت عمر رض بود، یعنی از چند پشت در خاندانش جاری بود،\nپدر آنحضرت خطّاب نسّاب مشهور بود، و حضرت عمر رض اکثر معلومات\nاین فن را به پدر خود حواله میداد، و پدر خطّاب نفیل نیز درین فن\nشهرت داشت، چنانچه اینواقعات را سابقا در حالات ابتدائی\nحضرت عمر رض نوشته ام،\nنوشت و خوان را چنانچه در آغاز کتاب نوشته ام پیش\nاز اسلام یاد گرفته بود، از قراین معلوم میشود وقتی که بمدینه منوره رفت واقفیت بر زبان\nزبان عبرانی را نیز یاد گرفت، از روایات ثابت شده که تا آنوقت عبرانی\nتوریت بعربی ترجمه نشده بود، در زمانه آنحضرت وقتیکه کدام کار به توریت\nمی افتاد، توجه به نسخه عبرانی میکردند، و چون مسلمانان عبرانی خوانده\nنمیتوانستند یهودی خوانده میخواند و بعربی ترجمه میشد، بروایت"}
{"book": "adl0935", "page": 343, "text": "۳۳۲\nابا هریره در صحیح بخاری آمده است : .\nكانَ اَهْلُ الْكِتابِ يَقْرَؤُنَ التَّورَاتَ بِالْعِبرَانِيَّةِ یعنی اهل کتاب تورات را بزبان عبرانی می‌خواندند\nوَ يُفَسِّرُونَهَا بِالْعَربِيَّةِ لِاَهْلِ الإِسْلامِ و تفسیر آنرا بزبان عربی برای اهل اسلام می‌کردند\nدر مسند دارمی روایت است ، که یکدفعه حضرت عمر رض\nیک نسخهٔ تورئت را با خود گرفته بحضور سیدالمرسلین برد ، و آغاز\nبقرائت نموده خوانده میرفت و چهرهٔ مبارک آنحضرت صلعم متغیر می‌شد\nو ازین قیاس میشود که حضرت عمر رض عبرانی را یاد داشت که\nتورئت را خود میخواند .\nاین امر نیز از روایات ثابت شده که حضرت عمر رض\nدر درس تورئت با یهودیان اکثر شریک میشدند قول خود اوست\nکه در روز سبق یهودیان در جائیکه بودند می رفتم ، و یهودیان میگفتند\nما شما را از تمام هم مذهبان بیشتر دوست میداریم چرا که شما\nنزد ما رفت و آمد دارید .\nنکته سنجی و نقادی حضرت عمر رض درینجا نیز کار دارد ، یعنی هر قدر\nکه از کتابهای یهود واقف شد ، همانقدر از قصه ها و افسانه‌های\n\nصدرالدین ۲۹ ، ۳۳۶ اتحادی اھـ ؟"}
{"book": "adl0935", "page": 344, "text": "۳۳۳\nبیهوده شان نفرت میکرد، بسیار روایات موجود است، که در\nشام عراق و غیره تصنیفات یهود بدست مسلمانان آمد، و حضرت عمر\nمردم را نهایت بشدت از خواندن آنها منع کرد اگر چه ذهن\nو طباعی او از اجتهاداتش در مسایل فقهی اندازه میشود، و بیانش\nدر کمالات علمی او گذشت مگر در سخن معمولی نیز از ذهن و طباعی خالی نبود\nو ما چند مثالی بقسم نمونه مینویسیم :\nوقتیکه آنجناب عمار ابن یاسر را حاکم کوفه مقرر کرد، یکسال هم\nنگذشت که مردم کوفه بدر بار خلافت شکایت پیش کردند که\nوی دارای رعب و سیاست نیست، حضرت عمر او را\nواپس خواسته گفت من خود این سخن را میدانستم، مگر خیال کردم\nکه شاید خدا یتعالی ترا مصداق این آیه بسازد .\nوَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا یعنی ما میخواهیم که بمردم ضعیف احسان کنیم\nفِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ و ایشان را امام (و وارث زمین) بگردانیم.\nیک دفعه یک شخص دعا میکرد که خدایا مرا از فتنه نجات بده\nفرمود چه ؟ مگر میخواهی که خدا ترا آل و اولاد ندهد (چرا که خدا آل و عیال را\n\nصدرالدین ۳۹ م ۳۴۹ الفاروق حصه ۲"}
{"book": "adl0935", "page": 345, "text": "۳۳۴\n\nدر قرآن مجید فتنه گفته است انّما اموالکم واولادکم فتنة\nیک روز یک شخص از آنحضرت پرسید که در سفر دریا نماز قصر\nمیشود یا نه؟ و مدعایش آن بود که سفر دریا سفر شرعی هست یا نه،\nحضرت عمراً فرمود چرا نمیشود، خدایتعالی میفرماید .\nهُوَ الّذی یسَیّرُکُم فِی البَرّ خداهمان خداست که شما را بخشکی تری قدرت\nوَ البَحرِ سیر داده، بواسطه و بیواسطه:\nاکثر مقولهای حکیمانه او در کتب ادبیات موجود است، بخصوص\nدر اخیر مجمع الامثال میدانی بکثرت نقل شده و ما بعضی مقولها را\nبقسم نمونه درینجا نقل درج میکنیم .\nمَن کَتَمَ سِرّه کَانَ الخِیار هر شخصی که راز خود را در دل نگهدارد اختیار خود را\nفِی یَدِهِ در دست دارد .\nاتّقُوا مَن تُبغِضُهُ قُلُوبُکُم از چیزیکه شما نفرت دارید ازان بترسید\nاَعقَل النَّاس اَعذَرُهُم لِلنّاسِ بیشتر عاقل آنست که افعال مردم را بخوبی تاویل کند\nاخّر عَمَل یَومِکَ اِلی غَدِکَ کار امروز بفردا مگذار\nابِتِ الدّراهِم الّا اَن یَخرُجَ اعنَاقَها روپیه نمیگزارد تا سر خود را بالا نکند"}
{"book": "adl0935", "page": 346, "text": "۳۴۵\n\nمَا أَدبَرَشَىء فَأَقبَلَ چیزیکه پشت گشتاند باز در پس نمیگرداند\nمَن لَم يَعرِفِ الشَّرَّ یَقَع فِيهِ کسی که بـ بدی و شر بالکل واقف نباشد در شری افتد\nمَا سَأَلَنِي رَجُل إِلَّا تَبَیَّنَ لِی وقتیکه شخصی از من سؤال کند اندازه عقلش بمن\nفِی عَقْلِهِ معلوم می شود .\n\n( واعظ را مخاطب کرده میفرماید )\nلَا یُلهِيَنَّكَ النَّاسُ عَنْ نَفْسِكَ باید بفکر مردم از خود غافل نگردی\nاَقلِل مِنَ الدُّنيَا تَعِش حُرًّا از دنیا کم بگیر و آزادانه بسر کن\nتَركُ الخَطِيَّةِ اسْهَلُ مِنْ مُعَالَجَةِ التَّوْبَةِ ترک گناه آسانتر است از معالجه توبه\nلِی عَلَى كُلِ خَائِن أَمِينَانِ بر هر بد دیانت دو داروغه من مقرر است\nالمَاءُ وَالطِّينُ که عبارتست از آب و گل .\nلَوْ أَنَّ الصَّبْرَ وَالشَّكْرَ بَعِيرَانِ اگر صبر و شکر دو اشتری بود بر هر کدامش سوار\nمَا بَالَيْتُ عَلَی اَیِّهِمَا رَكِبتُ میشدم باک نداشتم\nرَحِمَ اللهِ اِمرَءًا أَهْدَي خدایتعالی بر آن شخص رحم کند که عیب مرا\nإِلَيَّ عُيُوبِی . بمن تحفه آرد یعنی عیب مرا بمن ظاهر کند .\nرأیش بسیار صایب بود، عبدالله ابن عمر میفرماید ” وقتیکه صائب الرای"}
{"book": "adl0935", "page": 347, "text": "۳۳۶\n\nدر کدام معامله میفرمود خیال سریع مهاجرین کبار چنین است، همیشه بهمین\nپیش می آمد که گمانش بود، دلیل بر اصابت رای او ازین بیشتر\nچه خواهد بود که بسیار رای ہائی که بر احکام مذهبی اقامه نموده\nتا امروز ثابت ماند، در اعلان نماز وقتیکه میخواستند\nطریقہ معینی تجویز کنند، مردم رأی بسیار دادند بعضی\nناقوس گفت و بعضی کرنا حضرت عمر عرض کرد که چرا یک آدم\nمقرر نشود که برای نماز منادی کند، آنحضرت صلعم هما نوقت\nبلال را حکم داد که اذان بده و این نخستین روزی است که طریقہ\nاذان جاری و حقیقتاً برای یک فرض مذهبی هیچ طریقی پیش ازین\nموزون و موثر نخواهد بود، در بندیهای بدر وقتیکه اختلاف پیدا شد\nرائی که حضرت عمر داد موافقش آیت نازل شد، ازواج مطہرات\nآنرور صلعم پیشتر ستر نمیکردند، حضرت عمر بار ها این خیال داشت\nو بحضور آنحضرت عرض کرد، کر آن سرور صلعم منتظر دحی بود تا\nآیت حجاب نازل شد، وقتیکه عبدالله ابن ابی که سرگروه منافقان\nبود مرد، آنحضرت صلعم بنا بر خلق نبوی میخواستند که نماز جنازہ اش را\n\nاذان بقرار\nرای\nفاروق اعظم\nمقرر شد\n\nاسیران\n\nستر\nازواج\nمطہرات\n\nنماز جنازہ\nبر منافقان\n\nعبد الله"}
{"book": "adl0935", "page": 348, "text": "۳۳۷\nبخوانند، حضرت عمر رض گستاخانه عرض کرد که آنحضرت بر جنازهٔ\nمنافق نماز میخواند ! و در بخصوص آیت نازل شد و لا تصلّ علیٰ احدٍ منهم\nتمام اینواقعات در صحیح بخاری و صحیح مسلم وغیره مذکور است .\nنتیجهٔ رای صائب حضرت عمر رض این بود که قرآن مجید مدّون\nو مرتب شد، ورنه حضرت ابوبکر رض و زیدابن ثابت (کاتب وحی)\nهر دو بزرگوار اوّل مخالف این تجویز بودند، در مسائل مهمّه مذهبی و ملکی\nکه دیگر صحابه را با او اختلاف پیش شده باستثنای بعض مواقع\nعموماً رأی او صائب بر آمده، مثلاً در مسئله ممالک مفتوحه اکثر صحابه\nمتفق الرّای بودند که اراضی بر فوج تقسیم شود یک رای حضرت عمر رض\nازین مخالف بود اگر مردم دیگر رای او را قبول نمیکردند، پس مملکت اسلامی\nامروز از کاشتکاری بدتر میشد، حضرت ابوبکر رض و حضرت علی رض هر دو\nاز آمدنی فتوحات هر شخص را برابر حصّه میدادند حضرت عمر رض بلحاظ فرق\nمراتب حقوق و کار گذاری درجه های مختلف مقرّ رنمود، حضرت ابوبکر رض\nو حضرت علی رض هر دو خرید و فروخت ام ولد را جائز دانسته خضرت عمررض\nمخالفت یعنی منع کرد، در تمام اینواقعات رأی حضرت عمر رض ترجیح دارد"}
{"book": "adl0935", "page": 349, "text": "۳۳۸\nو محتاج بدلیل نیست .\nرای فاروق اعظم در باب قابلیت خلافت\nوقتیکه در خصوص خلافت بحث پیدا میشد که یعنی بعد از حضرت عمر رض\nاین بار گران را که برداشته میتواند ؟ نام شش نفر در صحابه گرفته میشد،\nحضرت عمر رض در خصوص هر کدام رای خاصی داد و همه راست و صحیح برآمد\nکفایت عینی عمر رضی\nهر کار را بفکر و غور بعمل می آورد و اعتماد بر ظاهر اقوال نمیکرد،\nمقوله اوست : لا یعجبنکم من الرجل طنطنته یعنی بر آوازه شهرت کسی بازی نخورید،\nدر اکثر اوقات میفرمود لا تنظرو ا الی صلوة یعنی بر نماز و روزه کسی نه ببینید بلکه برعقل\nامری و لاصیامه و لکن انظروا الی عقله وصدقه و صدق او به بینید .\nیکدفعه شخصی بحضورش کسی را تعریف نمود، فرمود که گاهی با او معامله\nکرده یا نه ؟ گفت نه ، باز پرسید گاهی در سفر یکجا بوده اید ؟ گفت که نخیر،\nفرمود پس سخنی میزنی که نمیدانی، در باب احادیث غلطی بزرگی که از مردم\nپیش شده این بوده که اکثر محدثین هرشخص را که بظاهر پارسا و زاهد میدیدند\nثقه دانسته از و روایت میکردند، عبدالکریم ابن ابی المخارق که یکشخص\nضعیف الروایه بوده است، امام مالک ازو روایت کرده، مردم\nتعجب از و پرسیدند که شما از چنین شخص روایت کرده اید"}
{"book": "adl0935", "page": 350, "text": "۳۳۹\nفرمود،\nغَرَّنِی بكثرة جلوسه فی المسجد یعنی این سخن مرا فریفته که او در مسجد بسیار می نشست\nدر روز از جهتۀ گرفتاری مهمات خلافت فرصت نمییافت ازین جهتۀ زندگی مذهبی\nشب ها برای عبادت خود مقرر کرد، عادتش بود که شب نفل میخواند\nوقتیکه صبح میشد اهل خانه را بیدار کرده و این آیت را میخواند\nوَ اْمُرْ اَهْلَكَ بِالصَّلوةِ، در نماز صبح سورهای دراز میخواند لیکن همیشه\n۱۲۰ آیت میخواند، عبدالله ابن عامر بیان میکند یکبار من عقب او\nنماز صبح را خواندم، سورۀ یوسف و سورۀ حج را خواند، و خواندن\nسورۀ یونس و هود و کهف نیز از او مرویست، نماز جماعت را\nپسند میکرد، و میفرمود من نماز جماعت را بر عبادت تمام شب ترجیح میدهم نماز\nاگر کدام کار ضروری پیش می آمد، دهیم تا خیر وقت نمیبود اول آنکار را\nانجام میداد، یکدفعه اقامت شد، وصفها راست گردید یک شخص\nاز صف بر آمده بطرف او پیش رفت و آنحضرت بطرف او متوجه شده\nتا بسیار دیر با هم سخن میزدند، و میفرمود وقتیکه از خوردن فارغ شوی\nنماز بخوان، بعضی اوقات آنقدر مصروف اهتمام جهاد وغیره می بود"}
{"book": "adl0935", "page": 351, "text": "۳۴۰\n\nکه در نماز هم از ان خیال فارغ نبود، قول اوست که نماز خوانده وجوب\nجهاد را تیار میکنم، و یک روایت دیگر است که یمن در نماز حساب\nجزیه بحرین را نمودم، یکدفعه نماز میخواند که این آیت آمد فَلْیَعْبُدُوا\nرَبَّ هَذَا الْبَیْتِ پس انگشت برداشته طرف کعبه اشاره کرد،\nشاه ولی الله این روایت را نقل کرده می نویسد که در نماز اینقدر\nاشاره کردن جائز است، بعضی اوقات خطبه جمعه را میخواند و کسی را\nمخاطب میکرد، در موطای امام مالک است یکدفعه بر حضرت عثمان رض\nدیر شد روز جمعه ناوقت بمسجد رسید، حضرت عمر رض خطبه را شروع\nکرده بود، درعین خطبه بطرف او دیده گفت این چه وقتست؟ وی گفت\nاز بازار می آمدم که اذان را شنیدم و فوراً وضو کرده حاضر شدم\nحضرت عمر رض فرمودکی به وضو اکتفا میشود؟ حضرت پیغمبر صلعم غسل را در روز جمعه\nحکم فرموده، ابو بکر ابن ابی شیبه روایت کرده است که دو سال پیش\nرض از وفات خود متصل آغاز بروزه گرفتن نمود، ولی این روایت نیز\nازوست که شخصی را شنید که صایم الدهر است برای زدن او دره\nبرداشت،\n\nالطّارق حصه دوم\n۲۳ محرم الحرام سنۀ ۳۳-۱"}
{"book": "adl0935", "page": 352, "text": "اسم ٣٤\nهر سال حج میکرد و خودها امیرالحاج میبود،\nاز مواخذه قیامت بسیار میترسید و در هر وقت همین خیال داشت\nدر صحیح بخاریست که یکدفعه ابوموسیٰ اشعری را مخاطب کرده گفت\nچگونه ابوموسیٰ تو بدین راضی میشوی که ما بر دم اسلام آورده و هجرت\nکرده و در خدمت رسول صلعم بهر جا موجود بودیم، صله تمام این سخنان\nمارا این داده شود که برابر به سر خود یله شویم یعنی نه ما را ثواب باشد\nو نه عذاب ابوموسیٰ گفت من هرگز برین راضی نمیباشم\nمن بسیار نیکی ها کرده ام و امیدم بسیار است، حضرت عمر رض گفت\nقسم بان ذاتی که جان عمر رض بید اوست که محض همین قدر میخواهم\nکه مرا بی مواخذه بگذارند در وقت مردن این شعر میخواند.\nظَلُوْمٌ لِنَفْسِیْ غَیْرُ اَنِّی مُسْلِمُ اُصَلِّی الصَّلوٰةَ كُلَّهَا وَ اَصُوْمُ\nظلم کردم بر جان خود مگر اینک مسلمانم همه نمازها را میخوانم و روزه میگیرم\nحضرت عمر رض اگر چه تصویر مجسم مذهب بود، مگر زاهد خشک بود متعصبی\nو بیشل مردم مقدس امروز سخت گیر نبود، علمای ما استعمال ظروف\nعیسویها را از تقدس دور و خلاف میشمارند، اما در خصوص حضرت عمر رض"}
{"book": "adl0935", "page": 353, "text": "۳۴۲\nامام بخاری و امام شافعی روایت کرده اند، توضاً من ماء\nجیئ به من عند نصرانیهٔ روایت بغوی خوبر صاف است\nتوضّأ عمر من ماءٍ فی جرّة نصرانیة یعنی حضرت عمر رض از یک کوزهٔ زن نصرانی\nوضو کرد، و بغوی این قول را از حضرت عمر رض نقل کرده پنیر یکه عیسویها\nمی سازند بخورید، امروزه روز طعام نصرانی را مکروه و ممنوع نشان\nمیدهند، اما حضرت عمر رض در معاهدات این ماده را داخل کرده بود\nکه اگر کدام مسلمان از حدود نصرانی بگذر دسه روز او را مهمان نگاه کند،\nامروز با اقوام غیر تعلیم عداوت و ضدیت میدهند، ولی حال\nحضرت عمر رض این بود که در وقت مرگ نیز رعایای عیسوی یهودی را\nفراموش نکرده و نسبت بآنها وصیت رحم و همدردی نمودند،\nدر صحیح بخاری و کتاب خراج و غیره مذکور است ، شاه ولی الله\nاین امر را در محاسن و فضائل او شمار کرده که فاروق اعظم تاکید نمود\nکه همان اهل ذمه (یعنی همان عیسائی و یهودی که در ملک مسلمانان میباشند)\nهمراه شان احسان ونیکی کنید، و عباره شاه ولی الله این است\n” وازان جمله آنکه با حسان اهل ذمه تاکید فرمود“ ."}
{"book": "adl0935", "page": 354, "text": "۳۴۳\nمحب طبری و غیره روایت کرده اند که حضرت عمرض افسرهای خودرا\nاز استخدام نصارا ممانعت بسیار میکرد، افسوس که شاه ولی الله\nنیز این روایتها را قبول کرده و آورده، اما هر شخص که کتاب ریاض النضرة\nمحب طبری را به بیند باول نظر میداند که روایتهای او چه پایه دارد\nاین بزرگان ازین هم خبر ندارند که دفتر خراج عراق و مصر و شام\nهر قدر که بود بزبان سریانی و قبطی و غیره بود ازینجهته تمام عمال دفتر خراج\nمجوسی یا عیسائی بودند ملازمت و خدمت بر طرف حضرت عمررض\nبرای درستی و ترتیب فن فرایض یک عیسائی رومی را بمدینه منوره\nطلب نمود، چنانچه علامه بلاذری این واقعه را در کتاب الاشراف\nبتصریح می نویسد و عبارتش این است\nابعث الینارُ ومِیًّا يُقَيِّمُ لَنَا حِسَابَ فَرائضِنَا بوش یک رومی را بفرستید که حساب فرایض ما را درک کند\nامروزه روز هیچ شخص غیر مذهب در مکه معظمه رفته نمیتواند و نمیکند گذارند\nبلکه این را یک مسئله شرعی گمان کرده اند لیکن در عهد فاروق اعظم\nمردم غیر مذهب بی تکلف بمکه معظمه رفت و آمد میتوانستند و بهر جائیکه\nمیخواستند اقامت میتوانستند. چنانچه قاضی ابو یوسف در کتاب الخراج"}
{"book": "adl0935", "page": 355, "text": "۳۴۴\n\nوقایع متعددی نقل میکند امروزه رو که تمام اروپا برا ہالی اسلام الزام\nتنگدلی و و هم پرستی را می آرند، فہماندن شان لازم است که\nامروز تصویر اصلی اسلام نمانده تصویر اسلام را از آئینه حالات\nخلفای راشدین دیده میتوانیم،\nصحبتها اکثر در مجلس حضرت عمرؓ بحث مسائل علمی میشد، چنانچه یکروز\nعلمی\nاصحاب بدر (که در جنگ بدر بخدمت رسول الله صلعم شریک بودند)\nدر مجلس جمع بودند، حضرت عمرؓ مجمع اصحاب را مخاطب کرده گفت\nكلمة إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ مراد چیست ؟ بعضی گفتند که خدایتعالی\nحکم فرموده چون فتح مکه معظمه حاصل شد شکر خدا را بجا بیارید بعضی\nبالکل خاموش ماندند، حضرت عمرؓ طرف عبدالله ابن عباس دید\nوی گفت درین آیه اشارت بوفات نبوی است، یعنی ای محمد!\nوقتیکه فتح و نصرت آمده ختم شد علامه رفتن تست از دنیا ازینجهت حمدخدا را\nبجا بیار و آمرزش خواه گناهان شو که خدا بسیار قبول کننده تو به است\nحضرت عمرؓ گفت چیزی که تو گفتی خیال من نیز همین بود،\nیک روز دیگر نیز مجمع صحابه و عبدالله ابن عباس حاضر بود،"}
{"book": "adl0935", "page": 356, "text": "۳۴۵\nحضرت عمر رضی معنی این آیت را پرسید اَیَوَدُّ اَحَدُکُم اَن\nتکُونَ لَهُ جَنَّة ، اصحاب گفتند خدا بهتر میداند، حضرت عمر رض\nازین جواب بیحاصل قهر شده گفت اگر نمیدانید آشکارا بگوئید\nنمیدانیم، عبدالله ابن عباس رض صحیح ترجمه آیت را میدانست\nاما از جهت کم عمری سکوت نمود، حضرت عمر رض طرف او دیده گفت\nای صاحبزاده شما خود را حقیر ندانید چیزیکه بخیال تان میرسد\nبیان کنید، عبدالله ابن عباس رض گفت که خدای تعالی تمثیل یک\nآدم کار کننده را تیر میکند، و چون جواب نا تمام بود، حضرت عمر رض\nبران قناعت نکرد، و عبدالله ابن عباس رض زیاده برین نشان داده\nنتوانست. حضرت عمر رض فرمود که این تمثیل آن شخص است\nکه خدایتعالی باو دولت و نعمت داده باشد که بندگی خدا را بجا بیارد،\nاما او از نافرمانی اعمال خوب خود را نیز برباد کند، .\nیکبار یکی از مهاجرین صحابه شراب خورد و بجرم آن\nماخوذ شده بحضور فاروق اعظم حاضر آمد، وی میخواست که\nسزایش بدهد، او گفت بموجب آیت قرآن ثابت است"}
{"book": "adl0935", "page": 357, "text": "۳۳۶\n\nکه ما مردم باین گناه مستوجب سزا نمیشویم، بعد بدین آیه که\nلَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ یعنی کسانیکه ایمان قبول کردند و عمل صالح بجا آورده\nجُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا ۔ اگر چیزی بخورند و بیاشامند گناه برایشان نیست\n\nاستدلال نموده گفت که من در بدر و حدیبیه و خندق\nو غزوات دیگر همراه آنحضرت صلعم حاضر بودم ، از جمله من دران\nکسان داخلم که عمل صالح کرده اند، حضرت عمرؓ بطرف صحابه دیده\nعبدالله ابن عباسؓ گفت که این معانی تعلق بزمان پیش دارد\nیعنی کسانیکه پیش از نازل شدن حرمت شراب خورده باشند\nو عمل صالح نموده برانها هیچ الزام نیست، بعد ازان این آیت را\nخواند که دران ممانعت شراب صریحاً ذکر شده\nيَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَامُ\nرِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ ۔\n\nارباب صحبت اشخاصی که با ایشان صحبت میداشت عموماً اهل فضل و علم\nبودند امتیاز پیر و جوان در همصحبتیانش نبود، در صحیح بخاری آورده\nوَكَانَ الْقُرَّاء أَصْحَابُ مَجَالِسِ عُمَرَ یعنی اهل مجلس حضرت عمرؓ و اهل مشوره الگر بودند"}
{"book": "adl0935", "page": 358, "text": "۳۴۷\nوَمُشَاوَرَتِهِ كُهُولاً كَانُوا اَوْ شُبَّانًا اگر جوان علما بود بدین تمیز پیر جوان بود سخن به علم فضل بود\nآنچه از حصهٔ بزرگ فقه را منقح کرده و مشهور بفقهٔ عمرتی شده\nاز برکت همین مجالس علمی بوجود آمد و ارکان بزرگ این مجلس\nابی ابن کعب، وزید ابن ثابت، و عبد الله ابن مسعود، و عبد الله\nابن عباس، و عبد الرحمن ابن عوف، وحر ابن قیس بودند،\nحضرت عمرؓ این حضرات را از جهته فضیلت علمی نهایت بچشم عزت\nمیدید، عادتش بود وقتیکه در مجلس می نشست مردم را بلحاظ مراتب\nاجازت بار میداد، اول قدمای صحابه می آمدند، بعد اشخاصی که\nدر رتبه با ایشان قریب بودند و علیٰ هذالقیاس، ولی گاهی\nاین ترتیب می شکست مگر خاص از سبب اشخاصی که در فضیلت علم\nممتاز می بودند چنانچه عبد الله ابن عباس را با قدمای صحابه\nشامل نمود اما حکم کرد که در سوال و جواب بآن بزرگواران همسری نکنند،\nیعنی اگر چیزی گفتنی داشته باشد از همه بعد بگوید، اکثرینچنین\nمیشد که اشخاص کم عمر از رای دادن در خصوص مسائل خموش می ماندند،\nحضرت عمرؓ آنها را دلداری داده میفرمود که علم بزیادتی و کمی عمر\nعمده ماند"}
{"book": "adl0935", "page": 359, "text": "۳۴۸\nتعلق ندارد در انوقت عبدالله ابن عباس بالکل نوجوان بوده\nو از اشتراک او بعضی از اکابر صحابه شکایت کردند، حضرت عمررض\nبرای اظهار خصوصیت او یک مسئله علمی را پیش نمود و جوابش را بجز\nعبدالله ابن عباسش دیگر کس صحیح داده نتوانست، و قدر عبدالله\nابن مسعود را نیز بسیار میدانست، وقتیکه در سال ۲۱ ه او را بکوفه\nافسر خزانه و مفتی مقرر کرده فرستاد برای اهالی کوفه نوشت که من او را\nمعلم و وزیر مقرر کرده میفرستم، ومن شما را برخود ترجیح دادم که او را\nاز خود جدا کرده برای شما فرستادم، بارها چنین شده که هر گاه\nکدام مسئله را عبدالله ابن مسعود حل می نمود در شان او میفرمود .\nکنِیفٌ مُلِئَ عِلْمًا یعنی یک ظرفیست که پر از علمست\nاگر چه بلحاظ علم و فضل بدون از حضرت علی کسی همسرش نبود،\nمگر با اهل کمال آنچنان پیش می آمد که خرد با کلان پیش بیاید،\nعلامه ذهبی در تذکرة الحفاظ می نویسد که حضرت عمر ابی ابن کعب را\nبسیار تعظیم میکرد، و ازو میترسید، وقتیکه ابی انتقال کرد فرمود\nامروز سردار مسلمانان برخاسته رفت، واکثر در غیاب خود\nطیفه ششم\nمشاورین « دوم » مهم ۳"}
{"book": "adl0935", "page": 360, "text": "۳۳۹\n\nزید ابن ثابت را جانشین خود میفرمودند، وقتیکه پس می آمد\nچیزی بقسم جای گیر عطا میکرد، و همچنین ابو عبیده، و سلمان فارسی،\nو عمیر ابن سعد، و ابو موسی اشعری، و سالم، و ابو دردا، و عمران\nابن الحصین، و غیره را عزت بسیار میداد، بسیاری از صحابه را\nمحض بسبب امتیاز شان در فضل و کمال تنخواه میداد، ابو ذر غفاری\nاگرچه از اهل بدر نبود تنخواهش را برابر اصحاب بدر مقرر کرد چرا که\nدر فضل و کمال از دیگران کم نبود؛\nقدر دانی حضرت عمر بر هیچ گروه محدود نبود، بلکه در هر شخصی قدردانی\nجوهر کمالی می یافت همراه او مراعات خاص میکرد؛ برای عمیر ابن عبید البجلی اهل کمال\n۲۰۰ صد دینار سالیانه ازینجهت مقرر کرد که دی در معرکه های پر خطر\nثابت قدم می بود، خارجه ابن حذافه را بسبب بهادری و عثمان\nابن ابو العاص را بسبب فیاضی تنخواه میداد .\nلطیفه، یکبار برای مغیره ابن شعبه حکم فرستاد که در کوفه هر قدر\nاشعار که شعرا در عهد اسلام گفته باشند نوشته ارسال دارد\nمغیره نخستین اغلب عجلی را خواسته و حکم انشاد نمود وی این شعر را خواند؛\n\nنشان صدق و مهر، ۳۳۹\nخلیفه شمشیر کشد"}
{"book": "adl0935", "page": 361, "text": "۳۵۰\nلَقَدْ طَلَبْتَ هَنِيئًا مَوجِدًا أَرَجَزًا تُرِيدُ أَمْ قَصِيدَا\nچیز آسانی خواسته بگو قصیده میخواهی یا رجز\nبعد لبید را خواسته حکم فاروق اعظم را بیان کرد\nو او سوره بقر را نوشته آورد که خدا در عوض شعر این را بمن\nعنایت کرده، مغیره این کیفیت را بحضور حضرت عمر رض نوشت،\nجواب آمد که از روزینه اغلب ۵۰۰ کم نمود در تنخواه لبید\nاضافه کنید، اغلب بآستان خلافت عرض نمود که بجا آوری\nحکم نیز صله دارد !! حضرت عمر رض با اضافه گی تنخواه لبید\nتنخواه او را نیز بر حال ساخت.\nدران عهد هر قدر اهل کمال بوده، مثلاً شعرا، خطباء،\nنساب، پهلوان، دہقہا در همه بدربار او حاضر شده واز\nقدر دانیش مشکور میشدند، بزرگترین شعرا در انعهد متمم ابن نویره\nبود که برادر او را در عهد صدیق اکبر خالد سپاه را بقتل رساند، و ازینواقعه\nاو را آنقدر صدمه رسیده بود که همیشه گریه میکرد و مرثیه میخواند\nو بہر طرف که میرفت زن و مرد بدور او جمع میشد و او مرثیه میخواند"}
{"book": "adl0935", "page": 362, "text": "۳۵۱\nو آنها گوش میکردند و در عین مرثیه خوانی گریه میکرد و همه را میگریاند،\nوقتی بخدمت حضرت عمر رض حاضر آمد وی حکم نمود که مرثیه بخواند متمم\nچند شعر خواند که اخیر این بود.\nوَكُنَّا كَنَدْ مَانَى جَدِيْمَةَ حِقْبَةً مِنَ الدَّهْرِ حَتَّى قِيْلَ لَنْ يَتَصَدَّعَا\nما هر دو یکوقتی ندیم جذیمه بودیم (نام یک پادشاه است) تا حدیکه مردم میگفتند گاهی از هم جدا نخواهند شد\nفَلَمَّا تَفَرَّقْنَا كَأَنِّي وَمَالِكاً لِطُوْلِ اجْتِمَاعٍ لَمْ نَبِتْ لَيْلَةً مَعاً\nبعد وقتیکه هر دو از هم جدا شدیم گویا یک شب با هم بسر نبرده بودیم\nحضرت عمر رض متمم را مخاطب کرده گفت اگر من اینچنین مرثیه\nگفته میتوانستم برای برادر خود زید میگفتم، متهم گفت! امیرالمؤمنین!\nاگر برادر من مثل برادر شما شهید میشد، من هرگز ماتم او را نمیکردم،،\nحضرت عمر رض مدام میفرمود طوریکه مرا متمم تعزیه نمود هیچکس ننمود :\nدران عهد خنسا نام یک شاعرهٔ بزرگ دیگر هم بود\nکه دیوانش تا امروز موجوده بجز مرثیه چیزی ندارد، علمای\nادب اتفاق دارند که در فن مرثیه تا امروز بمثل (خنسا)\nپیدا نشده، حضرت عمر رض او را دید که در مکهٔ معظمه گریه میکرد و نعره میزد،"}
{"book": "adl0935", "page": 363, "text": "۳۵۲\nنزد او رفته او را تعزیت و تسلی داد و چون چهار پسر او در جنگ\nقادسیه شهید گشته بودند، تنخواه هر چهار را بنام او جاری کرد.\nطلیحة ابن خالد و عمرو معدیکرب که در پهلوانی و بهادری\nدر تمام عرب ممتاز و هر یک را بہزار سوار برابر میدانستند،\nهر دو را بدر بار خود بار داد و چون هر دو را بمعرکه قادسیه فرستاد\nبرای سعد وقاص نوشت که دو هزار سوار بمدد تو فرستاده‌ام\nمعدیکرب با پهلوانی خطیب و شاعر هم بود، حضرت عمر رض اکثر\nدر مباحث فنون حرب با او گفتگو میکرد، چنانچه در یک جلسه\nقبائل عرب سوالات راجع باسلحهٔ جنگ ازو نمود، و معدیکرب\nهر یک را بفقرات بلیغ و مختصر جواب داد و این فقرات را اهل أدب\nعموماً و مسعودی در مروج الذهب بتفصیل می نویسد، چنانچه\nاز نیزه پرسید، او گفت .\nأَخُوكَ رُبَّمَا خَانَكَ یعنی \"نیزه برادر است اما گاه گاه دغا میکند\"\nبعد از تیر پرسید گفت .\nبُرُدِ المَنَا يَا تُخْطِئُ وَ تُصِيبُ یعنی \"قاصد مرگ است گاهی بمنزل میرسد و گاهی غلط میکند\""}
{"book": "adl0935", "page": 364, "text": "۳۵۳\nدر خصوص سپر گفت عليه تدور الدوائر همچنین در خصوص\nهر یک سلاح با فقر های عجیب و بلیغی جواب داده که درینجا\nمحل تفصیل نیست\nاین رفتار فاروق اعظم تمام اشخاص قابل عرب را\nبدر بار خلافت جمع نمود، و وی از قابلیت شان خیلی کار گرفت.\nحضرت عمر پاس خاطر تعلقداران حضرت رسول را بسیار میکرد، بس لحاظ\nمتعلقین\nوقتیکه تنخواه اصحاب را مقرر میکرد عبدالرحمن ابن عوف و غیره جناب رسول الله\nرای دادند که حضرت عمر از همه سر باشد، اما حضرت عمر انکار نموده\nگفت باید در ترتیب مدارج از همه بیشتر تعلقداران آنحضرت صلعم\nبقرار درجه قرب و بعد لحاظ شود، چنانچه قبیله بنی هاشم را در عنوان\nثبت و دران نیز از حضرت عباس و حضرت علی آغاز نمود، بعد از\nبنی هاشم بنی امیه قریب بود و بعد بنی نوفل و بعد عبد الغزی تا حدیه\nخود بنی عدی را در جه پنجم نوشت، و تنخواه را نیز بقرار همین درجه ترتیاب\nمقاومت مقرر نمود و چون تنخواه اصحاب بدر از همه افزونتر بود\nتنخواه حسن را موافق تنخواه ایشان نمود اگر چه حسنين از اصحاب بدر"}
{"book": "adl0935", "page": 365, "text": "۳۵۴\nنمودند، تنخواه ازواج مطهرات را دوازده هزاری مقرر کرد که از\nهمه تنخواه ها زیاده تر بود، وقتیکه تنخواه زید ابن اسامه را از تنخواه\nعبد الله پسر خود زیاده تر مقرر کرد و عبد الله عذر نمود، فرمود\nپیغمبر صلی الله علیه وسلم اسامه را از تو و پدرش را از پدرت\nزیاده تر عزیز میداشت.\nدر ابتدای خلافت حضرت ابا بکر صدیق رض همراه حضرت علی رض\n(چنانچه پیشتر نوشته ام) قدری شکر رنجی داشت از پنجهته\nکه شش ماه حضرت علی رض بصدیق اکبر بیعت نکرد، و این در صحیح بخاری\nدر باب غزوهٔ خیبر آمده که تا شش ماه یعنی بعد از وفات بی بی فاطمته الزهرا\nحضرت علی رض برای مصالحت و بیعت حضرت خلیفه اول را بجای خود\nخواست مگر پیغام فرستاد که خود شما تنها بیائید، چرا که حضرت شاه\nولایت حضور حضرت عمر رض را پسند نمیداشت.\nولی وقتیکه رفته رفته ملال خلافت از خاطرش برطرف\nو صفا در میان آمد، فاروق اعظم هیچ مهم بزرگی را بی مشورهٔ شاه ولایت\nانجام نمیداد، و حضرت علی رض نیز بسیار دوستانه و مخلصانه مشورت میداد"}
{"book": "adl0935", "page": 366, "text": "۳۵۵\n\nو در معرکه نهاوند میخواست او را سپه سالار مقرر کند ولی خود\nحضرت علی منظور نکرد، در وقت رفتن بیت المقدس کار و بار خلافت را\nبحضرت علی سپرد، مرتبه اخیر اتحاد و یگانگی این بود که حضرت علی رض\nجناب ام کلثوم را که از بطن مطهر بی بی فاطمه زهرا بود بعقد\nحضرت عمرض داد چنانچه تفصیل این می آید.\nمؤرخین در بحث اخلاق و عادات او تواضع و سادگی را اخلاق و عادات\nعنوان مستقلی داده اند و حقیقه در افسر عظمت و شان او طره تواضع تواضع و سادگی\nو سادگی خیلی خوشنما می نمود، یک رخساره تصویر زندگانیش این بود\nکه بر روم و شام لشکر میفرستاد، و معامله سفرای کسری و قیصر پیش میشد\nو از معاویه و خالد بازخواست میکرد، و بنام سعد و قاص و ابوموسی اشعری\nو عمرو عاص احکام جاری بود، و رخساره دیگرش اینکه بر بدن مبارک\nپیراهن دوازده پینه و بر سر عمامه کهنه و در پای کفش پیسته شده داشت\nو در همین حال بر شانه مبارکش مشک بود که آب برای خانه کشان؟\nمیرود یا در گوشه مسجد بر فرش خاک افتاده می بود، و از بچه که کار کرده اده\nمی شد خوانده با ساده (و اسلام چنین شخص بوجود نیامده و باز نخواهد آمد)"}
{"book": "adl0935", "page": 367, "text": "۳۵۶\n\nبارها از مدینه تا مکه سفر کرده مگر هیچ گاه خیمه یا شامیانه با خود نداشت،\nبلکه بهر جا که منزل میکرد سایه کدام درخت چادر می‌انداخت و می‌نشست\nابن سعد روایت میکند که خرج یومیه عیالداری او دو درهم بود چنانچه\nکم و بیش ده درهم خرج او بود، یکدفعه احنف ابن قیس با رؤسای عرب\nبرای دیدن او آمد، دید که دامن برزده بهر سو میدود، احنف را\nدیده گفت تو هم با من بدو که یک شتر بیت المال گریخته، و تو\nمیدانی که در یک شتر چقدر مساکین حق دارند، شخصی گفت ای امیرالمومنین!\nشما اینقدر تکلیف چرا می‌کشید، یک غلام را حکم کنید که پالیده بیاورد،\nفرمود، اَیُّ عَبدٍ اَعبَدُ مِنی از من علاوه تر غلام که خواهد بود.\nدر مُوَطای امام مالک روایتی است که در سفر شام غلامش\nاسلم همراه بود وقتیکه نزدیک بشهر رسید برای قضای حاجت\nاز سواری فرآمد، و بعد از فراغ او (یا بفراموشی یا بکدام مصلحتی)\nاسلم بر شتر سوار شد، از انطرف اهل شام باستقبال می‌آمدند،\nو هر که می‌آمد اول بطرف اسلم متوجه می‌شد و اسلم آنجناب را\nباشارت نشان میداد، مردم از تعجب و حیرت با هم سرگوشیها میکردند\n\nالفاروق حصه دوم\nتیغه -"}
{"book": "adl0935", "page": 368, "text": "۳۵۷\n\nحضرت عمر فرمود نگاه این مردم بجستجوی شان و شوکت است\n(و آن خود درینجا نیست ؟) .\nیک دفعه در خطبه خواندند! صاحبان من در یک زمانه آنقدر\nنادار بودم که برای مردم آب می آوردم و آنچه در صلهٔ آب بمن\nمیدادند آنرا خورده روز بسر میبردم، و این را گفته از منبر فر آمد،\nمردم متعجب شدند که از بهراین سخن بر منبر بر آمدن چه بود، فرمود\nدر طبیعت خود قدری غرور یافتم، و این دواپیش بود، .\nدر سنه ۲۳ که آفتاب زمانه خلافتش به نصف النهار\nسطوت و جبروت رسیده بود، بسفر حج رفت سعید بن المسیب\nکه یک تابعی مشهور است نیز درین سفر شریک بوده، و میگوید\nوقتیکه حضرت عمر بابطح رسید سنگریزه ها را جمع کرده و تکه بر سرش\nانداخته متکا ساخت و بر فرش خاک افتاده و رو بطرف آسمان\nکرده گفت ای خدا ! حال عمرم زیاده وقوایم کم شده مرا از\nدنیا بر دار .\nاگرچه افکار خلافت مزاجش خشک ساخته بود، مگر حالت\n\nالفاروق حصه دوم\nعمر-"}
{"book": "adl0935", "page": 369, "text": "۳۵۸\nنزول طبعی او نبود، گاهی که موقع می یافت خاطر خود را باشغال\nزنده دلی بازی میداد، چنانچه یک دفعه تمام شب عبدالله بن عباس\nبحضور شان اشعار میخواند، وقتیکه صبح شد فرمود حال قرآن بخوان،\nابن جوزی محدث در سیرۃ العمرین می نویسد یکدفعه شب بکشت برآمد\nاز یکطرف صدای بیت خواندنرا شنید و بآنطرف متوجه شده\nتا دیر کوشش میکرد، یکبار در سفر حج حضرت عثمان و عبدالله بن عمررض\nو عبدالله بن زبیر و غیره با او همراه بودند، حضرت عبدالله بن زبیر\nبا هم سنان خود خیز زده میگردیدند و دانهای حنظل را با هم\nانداخته میرفتند، حضرت عمررض صرف اینقدر فرمود که اشتر\nرم میکند مردم، رباح را بحدی خواندن تکلیف نمودند داد از\nجهة حضرت عمررض نمیتواند، وقتیکه دید فاروق اعظم اظهار ملال ننمود،\nرباح آغاز بخواندن کرد و او نیز می شنید وقتیکه صبح شد فرمود\nبس کن حال وقت ذکر است، یکدفعه در سفر حج یک شتر سوار\nمیخواند مردم بحضرت عمررض عرض کردند که او را منع نمیکنید ، فرمود\nخواندن زاد راه شتر سوارانست، خوایت اران جستجو میکرد"}
{"book": "adl0935", "page": 370, "text": "۳۵۹\nیکبار در سفر برکاب فاروق اعظم بودم ابو عبیده ، وعبدالرحمن\nابن عوف نیز همراه بودند، مردم مرا بخواندن اشعار ضرار تکلیف\nنمودند فاروق اعظم بهتر اینست که اشعار خود را بخواند چنانچه\nمن بشروع بخواندن کردم و تمام شب میخواندم ،\nمزاج مبارک قدرتی بنهایت درجه تند و تیز وزود مشتعل\nواقع شده بود، در عهد جاهلیت یک قهر مجسم بود اما بعد از اسلام\nنیز مدتی اثرش نمیرفت .\nدر غزوه بدر آنحضرت صلعم فرمود میدانم که بنی هاشم را کافران\nمجبور کرده با خود آوردند و گرنه خودشان گاهی نمی آمدند، ازینجهة اگر\nابوالبختری یا عباس و غیره را ببینید ایشان را بقتل نیارید\nابو حذیفه بسخن درآمده گفت که ما پدر و بچه و برادرهای خود را میکشیم،\nدر بنی هاشم کدام خصوصیت است ، والله اگر عباس بدست من\nبیاید تا مزه شمشیر را با و نچشانم و این گستاخی بر آنحضرت ناگوار گذشت\nحضرت عمر را مخاطب کرده فرمود ، ابوحفص ! (کنیت حضرت عمر بود)\nمی بینی ! چهره عم رسول الله صلعم قابل تلوار است، حضرت عمر رض"}
{"book": "adl0935", "page": 371, "text": "۳۶۰\nاز حضور برخاسته بیرون شد و گفت مرا اجازه بدهید که سرش را ببرم\nحذیفه صحابه بلند مرتبه بود و این حرف اتفاقاً از زبانش بر آمد،\nچنانچه آنحضرت صلعم او را هیچ مواخذه نفرمود .\nحاطب ابن ابی بلتعه که صحابۀ معتبر، و در غزوۀ بدر شریک بود،\nیکبار بنا بر ضرورتی برای کفار مکه خط و کتابت نمود و این راز بر ملا افتاد\nفاروق اعظم برافروخت و بحضور نبوی عرض نمود که وی کافر\nشده مرا اجازت دهید که قتلش کنم، آنحضرت صلعم فرمود،\nای پسر خطاب تو چه میدانی، شاید اهل بدر را خدا فرموده باشد که\nآنچه دل شما میخواهد بکنید، من همه را معاف میکنم، ذوالخویصره نام\nشخصی یکدفعه گستاخانه بآنحضرت گفت \"محمد! عدل اختیار کن\"\nحضرت عمر رض از غصه و غضب بیتاب شده میخواست او را بکشد،\nاما حضرت رسالت مآب منع نمود، از ین واقعات اندازه میشود،\nکه بچه قسم در هر موقع شمشیرش از غلاف می برآمد، کافر خود کافر\nبوده است، همراه مسلمان چه سلوک میکرد، اما برکت اسلام\nو انحطاط عمر رض، و مهمات خلافت رفته رفته او را نهایت نرم و حلیم"}
{"book": "adl0935", "page": 372, "text": "۳۶۱\nساخت ، تا حدیکه در ایام خلافت با کافران طوری برحمالی ولطف\nرفتار میکرد که امروز مسلمان با مسلمان نمیکند .\nحالات گذران خانگی او کم معلوم شده و از قرائن اینقدر\nثابت می شود که بسیار دلدادۀ ازدواج و اولاد نبود خصوصاً همراه ازواج\nچندان شغف نداشت و سببش این بود که زنان را بقدر خواهران شان\nعزت نمیداد، در صحیح بخاری در باب اللباس از قول خودش\nمروی است ، که ما در زمان جاهلیت زنها را هیچ میدانستیم\nوقتیکه قرآن نازل و در ان زنها ذکر شد بود دانستیم که ایشان نیز چیزی\nهستند، باز هم من او را در معاملات بالکل دخل نمیدادم و درین روایت\nآمده که یکدفعه زوجۀ خود را سخت گفت وی نیز جوابش داد حضرت عمر\nفرمود حال باین رتبه رسیدی ؟ گفت دختر تو همراه رسول الله صلعم\nاینچنین سخنان ردو بدل میکند.\nجمیله نام عیال خود را که عاصم از بطن اوست ، در صغارت عاصم\nبکدام سببی طلاق داد، و این واقعه در عهد صدیق اکبر اتفاق افتاد\nو در انوقت فاروق اعظم در قبا که مسکن قدیمش بود سکونت داشت"}
{"book": "adl0935", "page": 373, "text": "۳۶۲\nو از آنجا طرف مدینه می آمد، روزی از مدینه بقبا میرفت اتفاقاً عاصم\nرا دید که همراه بچها بازی میکند، حضرت عمر او را گرفته پشت سر خود\nبر اسپ سوار کرد و میخواست با خود ببرد، مادر عاصم خبر شده آمد\nو مزاحم گردید که بچه از منست من با خود نگاه میدارم، گفتگو طول کشیده\nحسبیله بحضور صدیق اکبر عرض نمود و وی ازین قضیه برخلاف حضرت عمر\nفیصله کرد و از یجهة فاروق اعظم مجبور شد، اینواقعه در موطای امام مالک\nو غیره مذکور است، ازین واقعات معلوم می شود که در سلوک محبت\nدر هم با زنان باندازهٔ بزرگان دیگر نبود، با اولاد و اهل بیت نیز\nمحبت معمولی داشت. البته بازید که برادر حقیقی او بود نهایت\nالفت داشت، و چون او در جنگ یمامه شهید شد بسیار گریه و قلق\nو اضطراب میکرد، و میفرمود وقتیکه از طرف یمامه باد می وزد،\nخوشبوئی زید را بمن میرساند، شاعر مشهور مرثیه گوی عرب یعنی مستمم\nابن نویره را وقتیکه بحضورش آمد فرمود که مرثیهٔ زید را بگو اگر من\nمثل تو مرثیه گفته میتوانستم من خود میگفتم.\nوقتیکه از مکه هجرت نمود (چنانچه در حصهٔ اوّل نوشته‌ام)"}
{"book": "adl0935", "page": 374, "text": "۳۶۳\nدر عوالی که از مدینه منوره دو سه میل دور بود مقیم شد، مگر بعد\nاز خلافت سکونت آنجا را بالکل ترک نموده در شهر میبود، بجائیکه\nمتصل مسجد نبوی و در مابین باب السلام و باب الرحمه واقع بود،\nچونکه در وقت وفات وصیت کرده بود که مسکنم را فروخته بقرضدارانم\nبدهید و امیر معاویه خریده زر قیمتش را بقرض داران او داد، و ازینجهته\nاین مکان تا مدت بسیار بنام دار القضا مشهور بود .\nذریعهٔ اصلی معاشش تجارت بود، در صحیح بخاری آمده که عذر\nلا علمی خود را در حدیث استیذان این گفته که من از جهة گرفتاری\nبخرید و فروخت بخدمت آنحضرت صلعم کمتر حاضر میشدم اما گاه گاهی\nفتوحات دیگر نیز برایش حاصل میشد، قاضی ابو یوسف در کتاب الخراج\nمی نویسد، چون حضرت رسول صلعم بمدینه رسیدند ابو بکر و عمر رض را\nجاگیر ها عطا کردند، خیبر را وقتیکه فتح شد آنحضرت صلعم بتمام اصحاب\nکه در جنگ حاضر بودند تقسیم نمودند، زمینی که بحضرت عمر رض رسیده بود\nنامش ثمغ و بسیار حاصل خیز زمین بوده، علامه بلاذری می نویسد\nکه آنحضرت صلعم اسامی تمام حصه داران خیبر را در یک کتاب داخل"}
{"book": "adl0935", "page": 375, "text": "۳۶۴\nو سیاه کرده بودند، از یهود بنی حارثه نیز یک قطعه زمین بدست او آمد\nو نام آن نیز ثمنغ بود، مگر آنحضرت همین هر دو زمین را وقف کردند\nواقعه وقف زمین خیبر در صحیح بخاری در باب الشروط فی الوقف\nمذکور است، شروطی که در وقف گذاشتند این بود، این زمین\nفروخته نمی شود، هبه کرده نمیشود، به وراثت داخل نمیگردد، آنچه ازان\nحاصل شود حق فقرا، ذوی القربی، و غلام، و مسافر، و مهمان است،\nبعد از چند سال خلافت مصارف ضروری خود را از خدمت صحابه\nدر خواست نمود و قرار رأی حضرت علی بقدر کفاف خوراک و پوشاک\nمعمولی برایش تنخواه مقرر شد، در سنه وقتیکه برای تمام صحابه\nروزینه ها مقرر شد در برابر اکابر صحابه برای او نیز در سالی پنجهزار در هم\nمقرر گردید .\nمعلوم می شود که چون اوّل بمدینه رسید زراعت میکرد\nاما طوریکه زمین را بکشت کاری میداد، و گاهی تخم را خود مهیا میکرد\nو گاهی تخم را بر ذمه دهقان میگذاشت، چنانچه تفصیل این واقعه\nدر باب المزارع صحیح بخاری بتصریح مذکور است .\nصدرالدین ------------ افغانان حصه دوم صفحه ۶۷ جلد ۴"}
{"book": "adl0935", "page": 376, "text": "۳۶۵\n\nصدر الدین ---- الفاروق حصه دوم صفحه ۲۲۵ و ۲۲۶\n\nغذای آنجناب نهایت ساده بود، معمولاً بر دسترخوان نان و روغن زیتون میبود، نان اکثر از گندم بود مگر آرد را غربال (میده بیزی) نمیکرد، در عام القحط التزاماً نان جو میخورد گاهی بر دسترخوان چیزهای متعدد میبود مثل گوشت، و روغن زیتون، و شیر، و ترکاری و سرکه، و این تکلیف نیز وقتی می شد که سفیر یا مهمان می آمد زیرا که آنها بغذای ساده معمولی عادت نداشتند .\nلباسش نیز معمولی و اکثر یک پیراهن میپوشید، برنس یک قسم کلاهی بود که درویشان نصارا بسر میکردند، و در مدینه منوره نیز رواج داشت فاروق اعظم نیز گاهی همان کلاه را بسر میکرد، جتی نیز بهمان وضع عربی یعنی (نعلین) تسمه دار می پوشید، اکثر جامهای شان پینه میداشت یکدفعه تا بسیار دیر از خانه برآمد و مردم همه انتظار داشتند معلوم شد که رخت خود را می شست و چون دیگر رخت نداشت که بپوشد در خانه نشسته بود تا رخت را خشک کرده بپوشد و بعد ازان بر آید .\nولی ازین سخنان گمان نکنند که رهبانیت و خشونت عیش را"}
{"book": "adl0935", "page": 377, "text": "٣٧٦\n\nپسندداشت، در همین باب ازرای خودش اندازه میتوان نمود\nیکبار عامل یمین لباس فاخره در بر کرده و بروغن موی خود را چرب نموده\nشرف اندوز آستان خلافت شد ازین وضعش فاروق اعظم\nملول گردید و وی تبدیل لباس نموده رخت کهنه درشتی پوشید\nو بار دیگر با لباس پاره پاره کهنه و موی پریشان حاضر حضور شد\nدرین بار فرمود اینهم مقصود نیست، برای انسان نه موی ژولیده\nلازم است، و نه آرایش آن\" خلاصه نه آرایش و تکلفات بیهوده\nرا پسند داشت، و نه رهبانیت را خوب میدانست.\nحلیه اش چنین بود، رنگ گندم گون، قد نہایت بلند\nبه حدیکه اگر در میان ہزار ہا آدم می ایستاد قدسش از همه بلندتر\nمی بود، رخسار مبارک کم گوشت، موی ریش گنجان، موی سر\nاز پیش رو ریخته بود بروتها کلفت.\n\nآنچه حضرت عمر رض کارهای نو راجه بهر شعبه ایجاد نموده\nمؤرخین همه را یکجا نوشته، و ازان باولیات تعبیر میکنند\nو ما نیز احوال او را بتفصیل اولیاتش خاتمه میدهیم،\nعمر نامه"}
{"book": "adl0935", "page": 378, "text": "۳۷۷\n\nچرا که اول بآخر نسبتی دارد :\n(۱) بیت المال یعنی خزانه اداره نمود.\n(۲) دوائر عدالت قائم و قاضی مقرر کرد.\n(۳) تاریخ و سنه وضع کرد که تا امروز جاریست.\n(۴) لقب امیرالمومنین را اختیار کرد.\n(۵) دفتر فوجی ترتیب داد.\n(۶) برای فوج ردیف تنخواه مقرر فرمود.\n(۷) دفتر مال و مواشی وضع نمود.\n(۸) مساحه (یعنی جریب کشی) را جاری ساخت.\n(۹) نفوس شماری کرد.\n(۱۰) حفرانهار نمود.\n(۱۱) شهرها آباد کرد یعنی کوفه، بصره، جیزه، فسطاط، موصل.\n(۱۲) ممالک مفتوحه را بر صوبهہا تقسیم کرد.\n(۱۳) عشور یعنی ده یکه مقرر نمود تفصیلش در صیغه محاصل گذشت.\n(۱۴) بر پیداوار دریا مثل عنبر و غیره محصول گذاشت."}
{"book": "adl0935", "page": 379, "text": "۳۶۸\n(۱۵) تجار حربی را اجازه دخول و تجارت در قلمرو خود داد.\n(١٦) بندیخانه وضع نمود.\n(۱۷) دره استعمال نمود.\n(۱۸) شبها برای دریافت حال رعایا گشت میکرد.\n(١٩) اداره پولیس ایجاد نمود.\n(۲۰) جابجا چونیهای فوجی تیار کرد\n(۲۱) اسپها را باصیل و مجنس تقسیم و تمیز نمود که تا آنوقت در عرب نبود.\n(۲۲) واقعه نگار مقرر کرد.\n(۲۳) از مکه تا مدینه منوره برای آرامی مسافران جایها ساخت.\n(٢٤) برای پرورش اطفال روزینه مقرر کرد.\n(٢٥) در هر شهر مهمانخانها تعمیر کرد.\n(٢٦) قاعده مقرر نمود که عرب (اگر کافر شود) غلام نمی شود.\n(۲۷) برای نصاری و یهودان مفلوک الحال مستمری مقرر کرد.\n(۲۸) مکاتب تاسیس نمود.\n(۲۹) برای معلمان و مدرسان مشاهره مقرر فرمود."}
{"book": "adl0935", "page": 380, "text": "۳۷۹\n(۳۰) با صدیق اکبر اصرار بر ترتیب قرآن نموده و باهتمام خود این امر را\nتکمیل نمود .\n(۳۱) اصول قیاس را وضع نمود .\n(۳۲) در فرائض مسئله عول را ایجاد کرد .\n(۳۳) در اذان فجر الصلوة خیر من النوم را اضافه نمود .\n(۳۴) تراویح را بجماعت مقرر کرد .\n(۳۵) سه طلاق را که یک جا داده شود بائن قرار داد.\n(۳۶) حدّ شرب خمر را هشتاد درّه مقرر فرمود .\n(۳۷) بر اسپهای تجارت زکوة مقرر کرد .\n(۳۸) بر نصارای بنی تغلب عوض جزیه زکوة مقرر کرد .\n(۳۹) طریقهٔ وقف را ایجاد فرمود .\n(۴۰) تکبیر های نماز جنازه را باجماع تمام صحابه چهار مقرر کرد .\n(۴۱) در مساجد طریقهٔ وعظ را ترویج داد و باجازه اش تمیم داری\nوعظ کرد: این اوّل وعظ بود که در اسلام شد .\n(۴۲) برای امامان و مؤذنان تنخواها مقرر کرد .\n\nلعل محمد الفاروقی حصّہ دوّم ۳۷۶"}
{"book": "adl0935", "page": 381, "text": "۳۸۰\n(۴۳) سررشته چراغ در مساجد نمود .\n(۴۴) بر هجو گفتن سزای تعزیر مقرر کرد .\n(۴۵) در غزلیات منع کرد که نام زنان را تصریح کنند حالانکه\nاین قاعده از بسیار وقت در عرب جاری بود، علاوه برین\nبسیار چیز های دیگر در اولیات اوست که ما از خوف تطویل\nترک نمودیم .\nازواج واولاد آنجناب\nحضرت عمرض در جاهلیت و اسلام نکاح متعدد کرده،\nو نکاح اولش بزینب خواهر عثمان ابن مظعون بود، عثمان بن مظعون\nاز سابقین صحابه یعنی در اسلام آورندگان نمبر ۱۴ بود، در سنه ۲\nوفات یافت و از وفاتش بحضرت رسول صلعم آنقدر صدمه رسید\nکه بر لاشش او بوسه میداد، و بی اختیار میگریست، قدامه\nبرادر دیگر عثمان نیز از اکابر صحابه بود، زینب مسلمان شد و در مکه معظمه\nوفات یافت، حضرت عبدالله و بی بی حفصه از بطن او بودند."}
{"book": "adl0935", "page": 382, "text": "۳۷۱\nو دیگر عیال او قریبة بنت ابی میة مخزومی بوده که خواهر ام سلمة\nعیال حضرت رسول صلعم می‌شود، چونکه قریبته اسلام نیاورد\nو نکاح مشرکة با مسلم جایز نبود، بنابرین بعد از صلح حدیبیه در سنۀ ۶\nاور ا طلاق داد.\nعیال سومش ملیکة بنت جرول الخزاعی اورا ام کلثوم\nنیز می‌گفتند و وی نیز اسلام نیاورد و ازین سبب اور انیز در سنۀ ۶\nطلاق داد، عبد الله از بطن او بود.\nزینب و قریبه از خاندان قریش و ملیکه از قبیله خزاعه بود\nچون بمدینۀ منوّره آمد با انصار قرابت پیدا کرد، یعنی در سنۀ ۷\nدختر عاصم ابن ثابت ابن ابی الافلح را که از معتبرین انصار\nو در غزوه بدر شریک بود بعقد خویش در آورد، و این دختر در اوّل\nعاصیه نام داشت وقتیکه اسلام آورد آنحضرت نام او را بدل کرده\nجمیلة گذاشت، جمیله را نیز چنانچه پیش نوشته ام بکدام سببی طلاق داد.\nدر آخر عمر خیال آنجناب برین قائم شد که با خاندان نبوت\nنیز تعلّق پیدا کند که سبب مزید شرف و برکت است، چنانچه"}
{"book": "adl0935", "page": 383, "text": "۳۷۲\nاز جناب شاه ولایت مآب حضرت ام کلثوم را درخواست کرد\nجناب ممدوح بنا بر صغر سن ام کلثوم در اول انکار کرد، لیکن\nوقتیکه حضرت عمرؓ بسیار تمنا نموده گفت مقصودم ازین رابطه\nمحض حصول شرف است، حضرت شاه ولایت مآب منظور\nفرمود و در ۱۷ هـ بمہر چهل هزار نکاح کرد .\nحضرت عمرؓ عیالهای دیگر هم بود، یعنی ام حکیم بنت الحارث\nابن ہشام المخزومی، فکیهہ یمنیه، عاتکہ بنت زید ابن عمرو ابن نفیل\nعاتکہ بنت زید دختر عم حضرت عمرؓ و در نکاح عبدالله فرزند\nحضرت ابا بکر صدیقؓ بود، چونکہ عاتکہ بسیار خوبصورت بوده\nعبدالله او را بسیار میخواست، چون حضرت عبدالله در غزوهٔ\nطائف شہید شد ، عاتکہ در فراق او یک مرثیه دردانگیز نوشت\nچنانچہ یک شعر آن اینست .\nفَالَيْتُ لا تَنْفَكُ عَيْنِي حَزِينَةً عَلَيْكَ وَلَا يَنفَكُ جِلْدِی أَغْبَرَا\nیعنی من قسم خورده ام که چشم من همیشه بر تو غمگین باشد و پیکرم همیشه خاک آلود باشد\nحضرت عمرؓ عاتکہ را در ۱۲ هـ نکاح کرد، و در دعوت ولیمه اش"}
{"book": "adl0935", "page": 384, "text": "۳۷۳\nحضرت علیؓ نیز شریک بود .\nاولاد حضرت عمرؓ بکثرت بود ، و در همه بی بی حفصه را امتیاز\nخاصی است که در ازواج مطهرات رسول اکرم صلعم داخل بوده\nنخستین حفصهؓ در نکاح خنیس ابن خدافه بود که از مهاجرین صحابهؓ است\nوقتیکه خنیس در غزوۀ احد شهید شد در سـ۳ـه بنکاح حضرت رسول‌اللهؐ\nدر آمده ازو حدیثهای بسیاری مروی و صحابۀ بسیاری روایت\nکرده اند و در سـ۴۵ـه بعمر ۶۳ وفات یافته .\nاسمای اولاد ذکور او این است ، عبداللهؓ ، وعبیداللهؓ،\nعاصم ، ابوشحمه ، عبدالرحمن ، زید ، مجیر ، درینها سه نفر اول بیشتر\nنامورند ، حضرت عبدالله را در فقه و حدیث رکن بزرگی میدانند ،\nدر بخاری و مسلم ازو بسیار مسایل و روایات مذکور است\nوهمراه حضرت عمرؓ در مکۀ معظمہ ایمان آورده و در اکثر غزوات\nرکاب نبوی میبود ، علامۀ ذهبی در تذکرۃ الحفاظ و ابن خلکان\nدر وفیات الاعیان حال او را بتفصیل نوشته و ازان علم\nوفضل و زهد و طهارتش را میتوان اندازه نمود ، علاوه برین حق‌گوئی"}
{"book": "adl0935", "page": 385, "text": "۳۴۴\nبسیار بیباک بود، یکروز حجاج ابن یوسف در کعبه خطبه میخواند\nوی در عین این حال برخاسته گفت\" این دشمن خدا است\nچرا که دوستان خدا را بقتل رسانید\" و حجاج در صدد\nانتقام برامده شخصی را برگماشت که بآله زهر آب داده زخمش\nساخت و او از ان زخم بیمار گشته وفات یافت، علامه ذهبی\nمی نویسد، وقتیکه حضرت علیؓ و امیر معاویه در معامله خود حکم\nمقرر کردند، مردم بخدمت عبدالله آمده گفتند که مسلمانان\nبه خلافت شما راضی اند آماده باشید که بر دست شما بیعت میکنیم\"\nوی انکار نموده گفت\" من بخون مسلمانان خلافت را نمیخرم \" .\nفرزند حضرت عبدالله سالم و از فقهای سبعه مدینه منوره\nاست که مدار حدیث و فقه بر انها بوده و تا فتوای ایشان\nنمی بود هیچ قاضی دعوی را فیصله نمیتوانست و نام شش نفر\nفقیه دیگر این است، خارجه ابن زید، عروه ابن زبیر، سلیمان\nابن یسار، عبیدالله ابن عبدالله، سعید ابن المسیب، قاسم\nابن محمد ."}
{"book": "adl0935", "page": 386, "text": "۳۷۵\nاین سخن قابل ذکر است ، که نزدیک تمام محدثین در حدیث\nدو سلسله از همه بیشتر مستند است، محدثین این دو سلسله را\nزنجیر طلا میگویند، یعنی اول حدیثی که در سلسله اش امام مالک نافع\nعبدالله ابن عمر باشد، دوم حدیثی که در سلسله اش زہری\nسالم و عبدالله ابن عمر واقع باشد، سوای مالک وزهری\nهمه از خانوادهٔ حضرت عمر رضی هستند، چنانچه عبدالله پسر\nسالم نواسه، و نافع غلام فاروق اعظم بود ،\nپسر دوم حضرت عمر رضی عبیدالله در شجاعت و پهلوانی بسیار مشهور است\nپسر سومش عاصم نهایت پاکیزه نفس و عالم و فاضل بود\nو چون در سنہ ٩٠ وفات یافت، برادرش عبیدالله\nمرثیه اش نوشت که یک بیت آن اینست .\nفَلَيتَ المَنايَا كُنَّ خَلَّفْنَ عَاصِمًا فَعِشْنَا جَمِيعًا او ذَهَبْنَ بِنَا مَعَا\nکاش موت عاصم را بگذاشتی تا همه یکجا زندگی میکردیم یا همه را با ما یکجا میبرد.\nعاصم نهایت بلندقامت و جسیم بود، و شعر بسیار خوب میگفت\nاہل ادب میگویند کہ ہر شاعر برخی الفاظ در شعر می آورد"}
{"book": "adl0935", "page": 387, "text": "۳۷۶\nکه مقصود نمیباشد، اما عاصم ازین مستثنی است، حضرت عمر\nابن عبد العزیز نواسهٔ عاصم بود.\nابن قتیبه در کتاب المعارف تعداد اولاد و نواسه\nو کواسهٔ فاروق اعظم را بتفصیل می نویسد و ما بلحاظ اختصاراً\nمجملا نوشتیم.\n\nمترجم محمد زمان، مدیر کتبخانهٔ ملی.\n\nفصل عمر الفاروق حصهٔ دوم ۳۷۶"}
{"book": "adl0935", "page": 388, "text": "۳۷۷\n\nخاتمه\n\nليس من الله بمستنکر ان يجمع العالم في واحد\nاز قدرت خدا دور نيست ؟ که تمام عالم را در يک آدم جمع کند\nسوانح و حالات فاروق اعظم را بتفصيل نوشته و در صحتش\nخيلي کوشيدم تا داراي منتها درجه صحت تاريخي گرديد،\nسوانح عمري ناموران ديگر هم پيش رو موجود همه را به بينيد\nو با سوانح عمري فاروق اعظم مقابله کنيد البته ميتوانيد فيصله نمائيد\nکه در دنيا شخصي همپايه و همسر فاروق اعظم گذشته است يا ني؟\nنکته شناسان قانون فطرت ميدانند که فضايل انساني\nانواع مختلف، و هر فضيلت راه عليحده دارد، ممکن بلکه کثير الوقوعست\nکه شخصي در يک فضيلت بتمام دنيا همتا نداشته باشد،\nمگر از فضايل ديگر حصه کمي يافته، مثلاً سکندر فاتح بسيار بزرگ\nو از همه برتر بود اما حکيم نبود، ارسطو اگر حکيم بود کشورستان نبود،\nصرف نظر از کمالات بزرگ، جميع فضايل خورد نيز مشکل است"}
{"book": "adl0935", "page": 389, "text": "۳۷۸\nدر یک شخص جمع شود بسیار ناموران گذشته که بهادر بودند مگر\nپاکیزه اخلاق نبودند، بسیار پاکیزه اخلاق بودند مگر صاحب تدبیر نبودند\nبسیار اشخاص جامع این دو صفت بوده ولی از علم و فضل بهره\nنداشتند.\nاکنون بر حالات فاروق اعظم و حیثیتهای مختلف ب نظر غور\nبه بینید آشکار می شود که وی رضی الله عنه هم سکندر بود و هم ارسطو\nهم مسیحا بود هم سلیمان، هم تیمور بود هم نوشیروان، هم امام ابو حنیفه\nبود هم ابراهیم ادهم.\nنخستین بر حیث کشورستانی غور کنیم، در دنیا هر قدر حکمران\nگذشته اند هر یک در سلطنت خود مدبر و سپه سالار مشهور\nمخفی داشته، تا حدیکه اتفاقاً اگر همان مدبر و سپه سالار از میان\nرفته رفته راه فتوحات مسدود یا نظام سلطنت خلل پذیر شده.\nسکندر را در هر موقع هدایات ارسطو رهبری میکرد و بارش اداد\nعمل می نمود، و اکبر در پرده انداز ابوالفضل و ٹوڈرمل کار میگرفت،\nشان و عظمت عبا سه بدم برا مکه بسته بود، ولی فاروق اعظم"}
{"book": "adl0935", "page": 390, "text": "۳۷۹\n\nبدست و بازوی خود کار نموده، معرکه آرائیهای عجیب و غریب\nحضرت خالد را دیده بخیال مردم رسید که کلید فتح و ظفر\nبدست اوست، اما وقتیکه فاروق اعظم ویرا معزول نمود\nهیچکس حس ننمود که از فابریک قوهٔ فتوحات چرخی برآمده باشد؟\nو نسبت بفاتح بزرگ ایران سعد وقاص نیز همچه و هم پیدا و او را\nاز انجا خواست و بر گوش کسی چون و چرا هم نرسید راستست\nکه همه کارهارا خود حضرت عمرض نکرده و نه کرده میتوانست ولی از\nاشخاصی که کار میگرفت پا بندگی از انها نبود، و فابریک\nخلافت را طوری می چرخاند که هر پرزه اشش را که میخواست\nاز یکجا میکشید و بدیگر جا می نشاند، دهرگاه مصلحت میدید\nپرزه ٔ اینکلی می کشید یا پرزه ٔ جدیدی می ساخت\nدر دنیا هیچ حکمران نگذشته که از ریگزار ضرورت سیاست\nاز جادهٔ عدل و انصاف عدول نکرده باشد، عهد عدل و انصاف\nنوشیروان را پیغمبر تسلیم کرده، ولی دامن او نیز ازین داغ پاک نیست،\nو بر خلاف همه در تمام واقعات فاروق اعظم ذره از بی انصافی هم"}
{"book": "adl0935", "page": 391, "text": "۳۸۰\nنمی یابید .\nدیگر سلاطین مشهور دنیا که در هر ممالک بوجود آمده اند\nدر ممالک شان آئین و قواعد سلطنت از پیش وضع بوده و ازینجهته\nسلاطین مزبور قاعده جدیدی وضع نکرده اند، و بلکه قواعد قدیمه را\nکافی میدیدند یا چیزی زیاده میکردند، برخلاف فاروق اعظم\nاز سر زمینی نشارت نمود که نام این چیز ها را هم نشنیده بودند\nو خودش تا چهل سال حکومت و سلطنت را بخواب هم ندیده بود\nو آغاز جوانیش بشتر چرانی گذشته، و با وجود این یک سلطنت\nوسیع قایم کردن و هرگونه ادارۀ مملکت را انتظام دادن مثلاً تقسیم\nصوبجات و اضلاع، اداره داخل شعبۀ عدالت، و فوجداری،\nو پولیس، و پبلک ورکس، و تعلیمات، و شعبۀ فوج را اینقدر ترقی دادن\nو اصول و ضوابط برای آنها مقرر نمودن سوای فاروق اعظم\nکه میتواند ؟ .\nدر تاریخ تمام دنیا چنین حکمران که دیده که گذرانش بچه باشد\nکه پیرا هَنش مرقع ده پیوندی بوده و مشک آب بشانه"}
{"book": "adl0935", "page": 392, "text": "۳۸۱\n\nبخانهای زنان غریب آب برد، بر فرش خاک بنشیند،\nدر بازارها بگردد، هر جا رود جریده و تنها رود و بر بدن شترهای اشیای\nبیت المال بدست خود تیل بمالد، در بارش با نقیب و چاوش\nو حشم، و خدم، آشنا نباشد و باز صولت رعبش بحدی که\nعرب و عجم از نامش بلرزد و هر طرف رو کند زمین به جنبش درآید\nسکندر و تیمور بعد از اینکه سی هزار فوج برکاب می بردند صولت شان\nقائم می ماند، فاروق اعظم در سفر شام بجز یک شتر سواری چیزی\nبا خود ندارد ولی در ششجهته طوری غلغله می افتد که مرکز عالم را\nبه جنبش در آورد.\nاکنون بر حیث علمی نظر کنیم در صحابه اشخاصی که خاص\nداری این فن و شب و روز مشغول این کار بودند مثل\nعبدالله ابن عباس رض، و زید ابن ثابت، و ابو هریره و عبدالله\nابن عمر رض، و عبد الله ابن مسعود هرگاه مسائل و اجتهاد آنها را\nبا مسایل و اجتهادات فاروق اعظم موازنه نمائیم در میان\nفرق مجتهد و مقلد دیده میشود، در تالیف علوم اسلامی خیلی ترقی نمود"}
{"book": "adl0935", "page": 393, "text": "۳۸۲\n\nبزرگ بزرگ مجتهدین و ائمه فن پیدا شدند، مثلاً امام ابوحنیفه،\nامام شافعی، بخاری، امام غزالی، ورازی، مگر بچشم انصاف\nببینید که آنچه در هر باب حضرت عمر رض ارشاد کرده، چیزی بران\nاضافه کرده توانسته اند؟ در مسائل غامضه قضا و قدر تعظیم شعائر الله\nحیثیت نبوت، رجع احکام شرعی بطرف عقلی و نقلی، درجه اعتبار\nاحادیث، قابلیت احتجاج خبر احاد، احکام خمس و غنیمت\nاگر بچشم انصاف به بینیم از آغاز اسلام تا حال معرکه آرا بوده\nو ائمه فن از دقت آفرینهای خویش در ان موشگافیها نموده ظاهر\nمیشود که در جاده تحقیق یکقدم هم از فاروق اعظم پیش نگذشته اند؟\nو در حل مسئله اگر پیروی او کرده اند بجائی رسیده اند و اگر از پیروی\nانحراف جسته اند غلطیهای ظاهر نموده اند.\nاگر بلحاظ اخلاق به بینید بجز انبیا کیست که عدیلش گردد؟\nآنچه از فضائل زهد و قناعت، و تواضع، و انکسار، و خاکساری\nو سادگی، و راستی، و حق پرستی، و صبر و رضا، و شکر و توکل،\nکه در ذات مبارکش یافت میشود ذرۀ ازان در لقمان، و ابراهیم ادهم،"}
{"book": "adl0935", "page": 394, "text": "۳۸۳\nو ابوبکر شبلی، و معروف کرخی، یافت نمی شود؟\nشاه ولی الله صاحب در باب خصوصیت (جامعیت کمالات)\nاو چه خوب بیان کرده و ما کتاب خود را به بیان شیرین او خاتمه میدهیم.\n«سینهٔ فاروق اعظم را بمنزلهٔ خانه تصور کن که\nدرهای مختلف دارد، در هر دری صاحب کمالی\nنشسته، در یک در مثلاً سکندر ذوالقرنین بانهمه‌\nسلیقهٔ ملک گیری و جهان ستانی و جمع جیوش\nو برهم زدن اعداء و در در دیگر نوشیروان با آن همه\nرفق و لین و رعیت پروری و داد گستری (اگر چه\nعمر اشد"}
{"book": "adl0935", "page": 395, "text": "۳۸۴\nذکر نوشیروان در مبحث فضائل حضرت فاروق\nسوره ادب است) و در دور دیگر امام ابو حنیفه\nیا امام مالکی بآن همه قیام به علم فتوی و احکام و در\nدور دیگر مرشدی مثل سیدی عبدالقادر جیلانی\nیا خواجه بهاء الدین و در دور دیگر محدثی بروزن ابوهریره\nو ابن عمر و در دور دیگر حکیمی مانند مولانا جلال الدین\nرومی یا شیخ فریدالدین عطار، و مردمان گرد اگرد این خانه\nایستاده اند و هر محتاجی حاجت خود را از\nصاحب فن در خواست مینماید و کامیاب می گردد،"}
{"book": "adl0935", "page": 396, "text": "فهرست مضامین حصهٔ دوم الفاروق\nمضمون نمبر صفحه مضمون نمبر صفحه\nنظر مجملی بر فتوحات از صفحه ۱ و فارس از قدیم وجود نداشت\nتا صفحه ۱۴ از بهر اصلاح امور مملکت\nاز وسعت فتوحاتش اسباب عقاید محفل شورای گذاشت\nمورخین ارو پا غلط و قاصر ارکان شورایش از اسلوب\nاسباب اصل فتوحاتش از موازنه مرغوب رشک اعدا\nبا اسکندر و غیره خصایل ظاهر جلسه های شورایش و از\nنظام حکومت از صفحه ۱۵ غایت اهتمام جلسه دیگر هم برپا\nتا صفحه ۲۶ مداخلت رعایا به نشستن در این\nحکومت پر حکمتش اگر چه جمهوری و اختلاطات جائز\nنبود اما از جمهوری بهتر ذات خلافتش و ادنیٰ\nموازنه شخصی و جمهوری دیگران رعیت را مساوات فائز\nبحضورش کمتر از خاکستر تقسیم ملک از صفحه ۲۷\nچون حکومت جمهوری در عرب تا صفحه ۳۴"}
{"book": "adl0935", "page": 397, "text": "۲\nمضمون\tمضمون\nاداره انتظام مملکتیش\tدر قرار داد و عهدنامه هر عامل\nتعیین صوبجات را دارا\tجزای جنایتش معلوم\nصوبه های عهد کسری و پیدا\tسیاهه جایداد سابقه شان\nمنصب داران دانا\tبدیوان خلافت محتوم\nاداره انتظامات ملکی و تعیین\tجلب مأمورینش همه سال\nصوبجاتش بحسن تدبیر\tبجهة ادای حج\nصوبه های کسری در عهدش\tتنبیهات هر عاملش\nچه خرم و دل پذیر\tهمه وقته با فعال کج\nعاملان صوبه جاتش از روی\tاز بهر تحقیق عمالش هیئت\nدرایت و جوهر شناسی\tتفتیش در قفا\nمحافل شورای مامورینش\tبازخواست شدیدش\nبا سلوب حق گذاری\tاز عامل خاین و دغا\nتنخواه عاملانش افزون از کفایت\tمقرری بیشتر بعامل دستگاه\nوظایف هر عاملش درج فرمان منشور\tسیاهه عاملانش موجود نزد هر شخصا"}
{"book": "adl0935", "page": 398, "text": "۳\nمضمون مضمون\nشعبه مالیه از صفحه ۴۸ خراج عهدش بحسن تدبیر\nتا صفحه ۶۸ از زمان آتیه زیاد\nبانی خراج عرب از بهر دیوان خراجش بفارسی\nراستگاری شان در ام القرا و رومی از بهر اهل بلاد\nبا اختلاف اصحابش قواعد مال گذاری مصر را\nممالک مفتوحه بسکنا و گذار که فرعونیه و اضافه از روم بود\nبند و بست عراقش را اصلاح نمود.\nمنصب داران با تدبیر بقوانین قدیمه مال گذاری شانش\nتعیین رتبه و مالیه و خراجش نیز جبریات مسابقه سدد\nباصول بی نظیر. از اصلاحاتش اثری شیری شام ظاهرا\nزمین دار و تعلقدار رأی جوئیش از ذمی ها در مالیه\nو اقتصادش برای عادلانه از شفقت با هر\nاظهاری و رضای خود رعایا ترقی زراعتش از محکه میرابی\nساله در ادای مالیه پیدا."}
{"book": "adl0935", "page": 399, "text": "۴\n\nمضمون\nتفریق اراضی عشری خراجیش\nاز عطا\nباعث تخصیص اراضی عشریش\nبا مسلمانان از راه مروت\nدیگر اقسام مداخل از صفحه ۶۹\nتا صفحه ۷۰\nزکوة مواشی و عشوریش باحکام\nمستقیمه شریعت\nاداره عدالت از صفحه ۷۰\nتا صفحه ۸۲\nمحکمه قضا و مقایسه قوانین\nعدالتش با سلاطین روم\nاز کمال حزم.\nدستور العمل هانی دادگستری\n\nو کار گذاریش از انصاف و حلم\nانتخاب قضاة و حکام عدالتش\nاز روی استحقاق\nامتحان قضاتش شرط منصب\nاز وفاق\nمسائل حفظش از رشوه بقانون\nدانائی .\nمساوات در قضاش بقواعد آسمانی\nاندازه قضاتش بلحاظ\nوسعت اوطان\nدر قضیه شهادت اهل ذمتش\nاز بهر ایقان\nعدالت خانه او را\nباب نابود."}
{"book": "adl0935", "page": 400, "text": "مضمون\nافت از صفحه ۸۳ تا صفحه ۸۵\nمحاکم اقیاسش از اندازه افزو\nهر کس ناکس مجاز اقا نفرمو\nفوجداری و پولیس از صفحه ۸۶\nتا صفحه ۸۷\nفوجدار و پولیسش برنجش\nمجرم مینمود.\nمحبس خانه و نفی ارضش\nاز بهر ظلمه\nبیت المال (یا خزانه) از صفحه ۸۸\nتا صفحه ۹۰\nذخیره مسلمین رابیت المال\nاز مساعی کامله\nاز بهر قیام بیت المالیش عمال این بود\nمضمون\nعمارات عالی مخزنش بهر داک دیا\nپس افتاد خزانه اش از بهر\nروز پسین .\nپبلک ورک (یا نظارت نافعه)\nاز صفحه ۹۱ تا صفحه ۹۷\nحفر انهارش چون معقل سعد\nو امیر المومنین\nاراده حفر نهر سویز شش\nاز بهر اقتصاد مجاهدین\nعمارات دار الاماره و دفتر\nو خزانه اش از بهر دین\nتوقیف خانه ها در باطش\nبرای نجار و مسافر .\nانتظام سرک های راست"}
{"book": "adl0935", "page": 401, "text": "مضمون\nرای رسائیش شامل\nترتیب کتاب فوجیش تقویمین\nرضا و اختیار\nمعسکر نظامی و بیان انتظام\nولین پایش از بهر بیکار\nغمخواری اسپها و دفتر\nنظامش از بهر غزا\nغله ستانی و بند و بست\nمعسکرش از برای خدا\nاصول قیام معسکر و وسعت\nدیوان نظامش نبی انتظام\nاز نتیجه افکارش سی هزار فوج\nهمه ساله تجدید اماده نظام\nتا انتظام نظامش در اسلام بود\n\nمضمون\nو درستش از بهر معابر\nدر بین حرمینش تنها نها و رباطها\nاز بهر سالکین\nتعمیر شهر ها از صفحه ٩٨ تا صفحه ١٠٠\nآبادی بصره و کوفه و فسطاطش\nاز سد متین\nوسعت معموره فسطاطش\nموجب عداوت اعدا\nآبادی موصل و جزیره اش\nمتین تر از خارا\nشعبه فوج از صفحه ١٠٨ تا صفحه ١٣٣\nانتظامات غیر مکمله فوج نبوی\nرا بانی انتظام کامل\nکتی و جزوی ضروریات را"}
{"book": "adl0935", "page": 402, "text": "ترقی روز افزون حاصل\nبا قواعد رخصتی آشکار\nهندو و جهود و عجم در ویش\nلباس و خزانه دار و محاسب\nهمه در نظام داخل\nو مترجم در فوجیش حاضر\nترقی تنخواه شجاع و بانتظام\nترقیات و حصص افواجش\nنمایش محکمه بر پا\nبهر جا ناظر\nآذوقه و لباس و سفر خرج\nاسباب کارآمد هر سپاهی\nهر کدامش مهیا\nنزدش موجود\nاسلوب تقسیم طلب و ترقی تنخواه\nاز آلات قلعه شکنش\nهر کدامش باندازه خدمت\nآبادی های اعدا نابود\nملاحظه آب و هوایش در تقسیم فجی\nسفرمهای مبرهایش منظم\nباندازه مشقت\nجاده های پیچان\nقیام فوجیش در فصل بهار\nنشیب و فرازش از روی تدبیر\nبلحاظ آب و هوا بسیار\nهموار و یکسان\nیوم راحت فوجیش در سفر\nچوسپس در بوت نویسانش"}
{"book": "adl0935", "page": 403, "text": "مضمون\nبہر واقعہ انتظار\nشعبه تعلیم از صفحه ۱۳۵ تا صفحه ۱۳۶\nشعبه مذهبی از صفحه ۱۳۶ تا صفحه ۱۶۲\nطریقه اسباب اشاعه\nاسلامش بهر بقعه بسیار\nداخلین اسلام در عهوش\nاز حد افزون\nدر جمع و ترتیب قرآن مجید\nسعیش از حد بیرون\nتدبیر حفظ و صحت الفاظ\nو اعراب قرآنش یادگا\nانتظام تعلیم و مکاتب\nقرآنيش بهر ملک دیار\nسر رشته تعلیم جبری پیپش\n\nمضمون\nاز برای مدنیت شان\nتعلیم کتابتش برای تحریر\nحدیث و قرآن\nفرستادن قرآنش مقاما\nبعیده از برای تعلیم\nایجاد طرق تعلیم قرآنش\nاز برای تعمیم\nتعداد طلبه قرآنش در جامع\nدمشق و حفاظ او افزون انشما\nوسائل گوناگونش از\nبهر اشاعه قرآن بسیار\nتدابیر صحت اعراب اعلم آو\nو عربیتش از بهر عجم\nتعلیم حدیث و فقاهتش"}
{"book": "adl0935", "page": 404, "text": "۹\nنبرشمار صحیفه مضمون نمبرشمار صحیفه مضمون\nبفنون و اطوار اتم و تجدید حرم محترم شریف\nتدبیر اول و دوم و سوم را وی معمار .\nو چهارمش یکی از دیگر بهتر ترمیم و توسیع مسجد نبوی\nانتظام تعلیم فقه و تنخواه و انتظام فرش و چراغ\nفقهاش از عدد اکثیر از روی یادگار .\nو نصت شان معلمین فقهیه انتظامت متفرق از صفحه ۱۶۳\nبا سلاء علیتین . تا صفحه ۱۶۸\nناکسا نشس در عدد تعیین سنه هجری\nمجاز تعلیم فقها بتماندگین و کتابهای ثبت از جانبش\nتعیین امام ها و موزن ها را حاکی .\nعهدا و بانی دفتر خراج و حساب بیت المال\nقافله سالار حجاجش در از وی باقی .\nاهتمام بلاشانی . کاغذات نفوس شماریش\nتعمیر مساجد و وسعت از تقویت دین ."}
{"book": "adl0935", "page": 405, "text": "مضمون\nطرق حساب و ایجاد سکه اش\nبخشش آئین\nحقوق رعایای ذمی از صفحه ۱۶۹\nتا صفحه ۱۹۴\nسلوک سلاطین ماضی و\nفاروقی را با قوم غیر چیست\nمعاهده بیت المقدسش\nاز حسن فطرت و طینت\nمسادات جانی و مالی اہل\nذمه اش با مسلمین از انصاف\nادخال رای شان را\nدر هند و بست مالکذاری\nاز الطاف\nاستشاره شانرا\nمضمون\nدر انتظام ملکی و رعایت شان\nاز غریب پروری\nاز ادای امورات مذهبی\nهمسری شانرا با مسلمان\nاز رعیت نوازی\nاراده عزت و مراعات\nاہل ذمه در صلح و جنگ\nاز رعایت گرمی\nاثرات این مراعاتش\nمنتج استیناس رعیت گری.\nاقوام غیر را از جوابی\nغلط فهمی ہا برطرف\nلباس مخصوص زنان اشان\nاز تمیز اہل شرف"}
{"book": "adl0935", "page": 406, "text": "مضمون\nبر ذمیان قیودش در نوختن\nناقوس و آویختن صلیب\nبحث اصطباغ و جلاوطنی\nنصارا پیش بلانشک در ریب\nجزیه ستانیش از\nکفار بزور شمشیر\nدر قتل و قتال فجار\nباغی شیر دلیر\nگم کردن رواج غلامی از صفحه ۱۹۵\nتا صفحه ۲۰۳\nغلام نساختن عربهاش\nاز شرع شریف\nتقلیل غلامی در مقبوضاتش\nاز لطف منیف\nمضمون\nحکایت حضرت شهر بانو\nو اسیران خاندان شاہیش\nسراسر سرور\nمراعات عدم تفریق غلامانش\nاز اقارب رعایت و مرور\nغلامان را در عهدش\nکمال موجب شان\nسیاست و تدبیر\nعدل و انصاف از صفحه\n۲۰۴ تا صفحه ۲۴۰\nتمیز سیاست فاروقی و سلاطین\nماضی از روز و شبان\nمشکلات حضرتش را\nخالق عقده کشا"}
{"book": "adl0935", "page": 407, "text": "۱۲\n\nمضمون مضمون\nخصوصیات حکومتش رپورت نویس دائمہ\nدر ما بعهد چون عنقا، مخابراتش از بهر اطلاع و خبر\nاصول مساوات پیش اراده بیت المالیش\nرا انگشت حیرت بر دهان ذخیره فقراء مجاهدین عسکر\nمختاری لقب امیرالمومنین انجام یافتن همه کارش\nاز اختصا ر و ارشاد ما بو آن در موقع و وقت آن.\nانتخاب عهده داران سلطنتش امور رفاه عام در زمینه\nاز روی قابلیت و فراخور حالت غربا یسش از احسان\nنه از قرابته خویشی و شخصیّت مبانخانه و تربیت بچه های\nو لحاظ کسان لا وارثش جذائی.\nعدل و انصافش خبرگیری ایتام و سرپرستنه\nبی نظیر و امثال غطش از مهربانی.\nوقوف انتظاماست نکته سنجی رفاه عاش\nسابقه اش از بهر اکمال درنگی و جزوی."}
{"book": "adl0935", "page": 408, "text": "مضمون مضمون\nرسائل اطلاعش برشگایت احکام شرعش باصول مقبولی\nهر شاکی جاری از چشمهمندی\nسفارت ها وسفرايش بسنبیاد علم اسرار دین\nاز راه خبرداری ازوی\nحکایات جهر گیرشین منجمله حفظ ، خلاق وترقی اسلام\nدر زبان ساری بادی\nامامت واجتهاد از صفحه ۲۱ هیچ کمی غزو غرد رد من جبا\nتا صفحه ۳۱۲ در زمانش\nتحقیقات مسائل اعتقادیش قطع هوا پرستی و اصلاح\nچون مسئله قضا و قدرالهی شاعری از بیانش\nتعظیم شعائر الله اش قولی منع شراب و آزادی\nو فعلی و قلبی دعوی گوئی در خلافتش\nاقوال وافعال نبی را اجتهاد در جستجوی واشاعة\nمترجم ، مقتضی احادیث از درایتش"}
{"book": "adl0935", "page": 409, "text": "مضمون\nنکات تدقیق و تفریق مراتب\nاحادیث از اقوالش\nتحقیق و امتناع کثرۀ روایات صحا\nاز افعالش\nباعث تعلیل روایات جنابش و از\nعدم انضباط\nقلت روایات خودش و بعض\nصحابه از روی احتیاط\nدر سند و روایات اصول فاروقی پہنا\nفقاهت ارجنابش مرجع ہر سلسلہ ہا\nقلم بندی مسایل مشکله و خوض\nمسایل دقیقش از تحقیق\nاز باعث فرهاتش حدوث\nمسایل جدیده از تدقیق\n\nمضمون\nمردم را استفتا از وی از روی\nفضایل\nمشوره اش باہمہ صحابه در مسایل\nمسایل اجماع و تعداد مسئله های\nفقاهتش از فضیله\nترتیب اصول فقاهتش از فضل و درایت\nدر خبر آحادش بحث مرغوب\nقیاسات علمیش باسلوب مسند\nاصول استنباط احکام از جبهات\nمسایل مہمہ اش علمی\nمسایل خمس و غنایم و بحث قدس نظا\nحالات ذاتی و اخلاق و عادات\nفاروقی از صفحہ ۳۱۳ تا صفحه ۳۶۹\nاوصاف حمیده را با تمام دارا"}
{"book": "adl0935", "page": 410, "text": "۱۵\n\nمضمون\nدر قوه تقریر و خطابه برتر باقصا\nآماده گی خطابتش موثر اثرات عزیز\nخطبه نکاح و الفاظ خطبه هایش\nاز فرط تمیز\nقوه تحریر و مذاق شعرش از قیاس بالا\nامرئ القیس و زهیر شاعرش اشعرالشعرا\nدر کلام زهیرش پیچیده گی و خلاق مخدوم\nنابغه استش نیز در حسن اشعار معلوم\nذوق شعر و حفظ اشعارش\nدر مزاج عمر\nشعرش داخل تسلیم و اصلاحاتش\nمستظهر\nلطایف علم انساب\nو عربانی درین بیمثال\n\nمضمون\nذهانت و طباعی او را\nبدخواه ملال\nاز اقوال حکیمانه در رسائی\nرای او خصم اقرار\nابلیس از سایه اش بهرکوی\nو برزن فرار\nاحکام اسلامی بر وفق\nرأی او بسیار\nصیانت رای او در اختلاف\nصحابه آشکار\nرأی حضرتش در قابلیت خلافت\nبیعدیل\nنکته سنجی و غور رسی او\nببرهان و دلیل"}
{"book": "adl0935", "page": 411, "text": "مضمون\nغذا و لباسش ساده بلا تکلیف\nحلیه سباہوشش گندم گون شریف\nبسیار\nادنیاتش را چنانچه گفته شد فریات\nاوصاف حمیده اش رانه حدشمار\nازدواج و اولاد آنجناب از صفحه\n۳۷۰ تا صفحه ۳۷۶\nدر ازدواجش حضرة ام کلثوم\nرا فخر اندام\nعبد الله و سالم و عبیدالله و عاصم\nاولاد ذکوره ش بنام\nخاتمه از صفحه ۳۷۷ تا صفحه ۳۸۴\nدر فضل و کمال او رانه عدیل\nو ثانی\nدر اہل کمال و شهر یاران نامی\n\nمضمون\nعبادتش در اوقات سعیده بی قصور\nتعصبش با کسی نه بخواہش خود\nاز عدم تعصب تفویض ترتیب\nفرایضش بیک نصرانی\nاز استحقاق او در علم حق بحسابخوانی\nصحبت ہای علمیش را ارباب صحبته\nعالمان با عمل\nقدردانی اہل کمال و پاس انرا سورشان شود\nالفضل\nاخلاق تواضع و زنده دلی و سخاوت\nمزاحمیش در مقام\nصحبت با اہل اولادش از مرحمه در شفاعی تمام\nمسکن وبال و معاشش از تجارت حلال\nچاکری و مشاہرہ و زراعتش از جهت عیال"}
{"book": "adl0935", "page": 412, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0935", "page": 413, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0935", "page": 414, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0935", "page": 415, "text": "[BLANK PAGE]"}
