{"book": "adl0900", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0900\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/sqv9s580\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0900", "page": 2, "text": "( ١ )\n\nخطا قائلها في الهدى و انما الكوكب يبدو في الخفيف\nالحمد لله و المنه که درین زمان سعادت تو امان بعون وفضل باریزمشان در عهد عدل تمهید\nپادشاه افغانستان سلطان المسلمین محمد نادر خان غازی خلد الله ملکه وسلطانه بسعی و ہمت جناب\nجلالتماب عبدالرحیم خان نائب سالار لشکری و وکیل نایب الحکومه کشوری کتاب لا جواب\n\nسنه ١٣٤٨ هـ ق\nتاریخ فتوحات اسلام\nجلد اول\nسنه ١٣٠٩ هـ ش\n\nبمعه مضى فتوحات نبویه صلی الله علیه وسلم از مؤلفات مینا سید احمد بن سید زینی دحلان\nاسكنه الله بحبوحه الجنان مصدر زمان ساله بترجمه علما کرام دار المسرت هرات صانها الله تعا\n\nبطبع است امداد نواز الدین خان سلجوقی\n\nفارسی آل اندیا رادیو برای شنوندگان\nد. ارسال مجانی این نشریه منوط به\nصحیح و واضح شنوندگان برای ارسال\n\nروزهای دوشنبه\nبرنامه نیم روز\n٣٠ - ٩ موسیقی ایرانی ٤٥ - ٩\nدقیقه آشنا شوید ، گفتاری درباره\nایالت اوتر پردیش ٠٥-٩ اخبار اوضاع جهان\nیکشنبه : پنجم : ٠٥-٩ موسیقی ایرانی ٣٠-٩\n\nبرنامه شامگاهان\nجمعه : سوم : ٣٠-٩ برنامه خرد سالان ٣٠-٩\nمطالب هنه .\nشنبه : چهارم : ٣٠-٩ موسیقی ایرانی ٣٠-٩\nعقایدی در باره ازدواج بین مردم ایالات\n\nساعات نه و بیست و پنج دقیقه .\n٦٠/٧٢ - ٦١/٦٠\n\nاز شهر بوقت طهران\nپانزده دقیقه\nاز شهر بوقت طهران"}
{"book": "adl0900", "page": 3, "text": "( ۲ )\nفهرست ترجمه فتوحات اسلامیه بعید یعنی فتوحات نبویہ علی صاحبھا الصلوة والسلام\nمضمون\tصفحه\tمضمون\tصفحه\nخطبہ وافتتاح کتاب\t۱\tبیان فتح قیساريه ومحاصره غزه\t۵۳\nذکر فرستادن جیش اسامہ رضی اللہ تعالیٰ\t۴\tبیان فتح بیان و واقعہ اجنادین\t۵۴\nذکر واقعه اول سوق جیش اسامہ رضی اللہ عنہ\t۸\tبیان فتح بیت المقدس\t۵۵\nذکر فرستادن ابو الولید بن یزید بطرف مدینہ بغرض طلبیہ مہدی\t۱۰\tبیان اخبار حمرص بعدیکہ برقل مسلمانان بخیار مصالحہ نمود\t۵۸\nذکر سجاح بنت الحارث\t۱۲\tبیان فتح جزیرہ و ارمنیه\t۵۹\nذکر توجیہ خالدبن الولید رضی الله عنه بمدینہ بمقابلہ مسیلمہ الکذاب\t۱۴\tفتح مصر واسكندریہ\t۶۳\nبیان رفتن خالد بن ابو الولید رضی بطرف عراق\t۲۰\tبیان فتوحات عراق\t۸۱\nبیان خروج مادرا رحیرہ\t۲۴\tبیان خبر نمارق\t۸۳\nذکر فتح عين التمر\t\"\tبیان واقعه کوشان لطف سعادت ابی عبیده رضی الله عنه بجر یوسم\t۸۴\nبیان واقعه دومة الجندل\t۲۵\tبیان واقعه بویب\t۸۶\nبیان واقعه شی در میل\t\"\tبیان خبر خنافس وسوق بغداد\t۸۷\nبیان واقعه فراض\t۲۶\tبیان خبر ام قادسیه و شورش آن و پادشاهی بزدجرد\t\"\nبیان ارتداد قبایل بنی عامر و ہوازن و سلیم\t\"\tبیان روز ارماث\t۱۰۳\nبیان ارتداد اهل بحرین\t۲۸\tبیان روز اغواث\t۱۰۶\nبیان ارتداد اهل عمان و مهره\t۳۰\tبیان وقایع بعد فتح قادسیه تا فتح مدائن کسرا\t۱۱۴\nذکر ارتداد اهل یمن نسخ مسلمانان\t\"\tبیان فتح مدائن که ایوان کسری در آن بود\t۱۱۵\nبیان فتح ولایات شام\t۳۴\tبیان مقدار غنائم و تقسیم آن\t۱۱۷\nبیان واقعه اول بک شام\t۳۶\tبیان واقعه جلولا دخش در سال ۱۶\t۱۲۰\nبیان واقعه اجنادین\t۴۳\tبیان شهر حانان هرمز و کوفه\t۱۲۲\nفتح دمشق\t۴۴\tشرحی فتح تکریت و موصل\t۱۲۳\nغزوة فحل\t۴۶\tبیان فتح ما سبذان\t۱۲۴\nفتح بیسان و طبریہ\t۴۸\tبیان فتح قرقیسا در سال شانزدهم\t\"\nواقعه مرج الروم\t\"\tغزوه فارس از بحرین\t۱۲۴\nبیان فتح حمص و بعلبک وغره\t۴۹\tبیان فتح اهواز و مناذر و نهریری\t۱۲۵\nبیان فتح قنسرین و داخل شدن\t۵۰\tبیان فتح رامهرمز و دستر دلیلیتره\t۱۲۶\nبیان فتح حلب و انطاکیہ و نهایت آن\t۵۱\tبیان فتح سوس\t۱۲۶"}
{"book": "adl0900", "page": 4, "text": "مضمون صفحه مضمون صفحه\nمصالحه لشکریانپور ۱۲۹ بیان صلح ارمینیه و آذربایجان ۱۵۸\nبیان رفتن مسلمانان بکرمان و غیره ۱۳۰ بیان غزا کردن حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه در روم ۱۶۰\nبیان واقعه نهاوند \" بیان غزا در افریقیه \"\nقضیه نهاوند ۱۳۲ بیان غزوه کابل \"\nبیان فتح دینور و غیره و غیره ۱۳۹ بیان فتح افریقیه \"\nبیان فتح همدان و ماهین و غیره ۱۴۰ ذکر انتقاض عهد افریقیه و فتح آن ثانیاً ۱۶۲\nبیان فتح اصفهان \" بیان غزوه اندلس ۱۶۳\nبیان فتح زویله ۱۴۱ بیان غزوه قنسرین \"\nبیان فتح همدان مرتبه ثانی بیان فتح قزوین وزنجان \" بیان فتح قبرس خلافه حضرت عثمان غزا کردن معاویه رضی الله تعالی عنها ۱۶۳\nبیان فتح قوس جرجان طبرستان ۱۴۲ ذکر انتقاض عهد اهل فارس ۱۶۴\nبیان فتح طرابلس غرب و برقه \" ذکر غزا کردن سعید بن العاص رضی الله عنه طبرستان \"\nبیان فتح آذربایجان ۱۴۳ بیان غزوه صواری ۱۶۵\nبیان فتح باب ۱۴۴ ذکر مقتل یزدجرد بن شهر یار ملک فارس \"\nبیان فتح موقان \" بیان فتحین عباد بن عباد بن مطهر رضی الله تعالی عنه خراسان و فتح آن ۱۶۶\nبیان غراسی ترک ۱۴۵ بیان فتح کرمان ۱۶۸\nبیان فتح خراسان ۱۴۶ بیان فتح سجستان و کابل و غیره ازان \" ۱۶۹\nبیان فتح شهر زور و صامغان ۱۴۹ ذکر غزوه مضیق قسطنطنیه ۱۷۰\nبیان غزا کردن معاوید رضی الله تعالی عنه بولایت روم \" ذکر غزوه بلغو \"\nبیان فتح توج \" ذکر خروج کرکان همراه بادشاه خود قارن نام ۱۷۱\nبیان فتح اسطحر و جور و غیره ۱۵۰ ذکر غزوه حصن المرأه ۱۷۲\nبیان فتح فسا و دارابجرد ۱۵۱ ذکر شکستن اهل قبرس عهد را و جزای شان در ۳۲ ۱۷۲\nبیان فتح کرمان ۱۵۴ ذکر فتح رودس در ۳۳ ۱۷۳\nبیان فتح سجستان \" ذکر غزوه سند ۱۷۵\n\" \" ذکر غزوه قسطنطنیه ۱۷۶\nبیان فتح مکرور و اهواز ۱۵۵ ذکر فرامش یافتن بن نافع بلاد سوس بیان سیاق وقایع ۴۶ ۱۷۹\nبیان قصه سلمه بن قیس الاشجعی و اکراد \" ذکر صلح کردن عبد الملک بن مروان با ملک روم ۱۸۵\nبیان وفات انحضرت عثمان رضی الله تعالی عنه ۱۵۷ ذکر غزوه مهلب با بابی از خوارج پیشتریکه والی خراسان بود ۱۸۶\nبیان مخالفت اهل سکندریه \" ذکر فرستادن لشکر حجاج بن یوسف برای در کردن شبیب بن اشعث ۱۸۷"}
{"book": "adl0900", "page": 5, "text": "( ۴ )\n\nمضمون | صفحه | مضمون | صفحه\nفتح عالی قلا | ۱۹۴ | ذکر غزوۀ دیگر در غور | ۲۲۷\nذکر غزا نمودن قتیبه رضی الله تعالی عنه بولایت سیند | ۱۹۵ | ذکر فتح بلغر | ۲۲۸\nذکر فتح طوانه که از بلاد روم است | ۱۹۶ | ذکر غزای مسلم بن سعید کلابی با ترکان | ۲۳۱\nذکر غزوۀ نو مسکت در ارمنیه | ۱۹۷ | ذکر غزوۀ که در اندلس واقع شد | ۲۳۲\nغزا کردن قتیبه رضی الله تعالی عنه شهر بخارا را و فتح آن | 〃 | ذکر غزای ولایت غور | 〃\nذکر صلح قتیبه رضی الله عنه با اهل سغد | ۱۹۹ | ذکر غزوۀ ختل و غور | 〃\nذکر فریب نزک و فتح طالقان | 〃 | ذکر وقائع اشرس بن عبدالله سلمی با اهل سمرقند و بخارا | ۲۳۳\nذکر فتح هند و کشتن زاهر ملک آن | ۲۰۳ | ذکر غزای ماوراء النهر | ۲۳۵\nذکر غزوۀ سند و تسخیر آن | ۲۰۵ | ذکر واقعۀ جنید بن عبدالرحمن مری در شعب | ۲۳۶\nذکر فتوحات موسی بن نصیر در افریقیه | ۲۰۶ | ذکر قتل عبدالرحمن غافقی امیر اندلس | ۲۴۱\nدر بیان غزا کردن قتیبه بن مسلم کش و نسف را | ۲۰۷ | ذکر امارت مروان بن محمد در ارمنیه و آذربیجان | ۲۴۲\nذکر فتح اندلس | ۲۰۸ | ذکر کشته شدن خاقان ملک روم | ۲۴۵\nذکر غرق شدن مسلمانان که بنایت دریای اندلس رفتند | ۲۱۰ | ذکر غزوات نصر بن سیار کنانی در ماوراء النهر | ۲۴۶\nذکر غزوۀ سجستان | ۲۱۱ | ذکر غزوۀ مروان بن محمد بن مروان | ۲۵۱\nذکر صلح خوارزم شاه و فتح خام جرد | 〃 | ذکر صلح نصر بن سیار هراه اهل سغد | ۲۵۲\nذکر فتح سمرقند | ۲۱۲ | ذکر تصرف رومیان در ملاطیه | ۲۵۳\nذکر غزوۀ قتیبه رضی الله تعالی عنه شاش و فرغانه را | ۲۱۴ | ذکر غزوۀ کش | 〃\nذکر غزوۀ شاش | 〃 | ذکر غزوۀ طبرستیان | ۲۵۵\nذکر فتح کردن قتیبه رضی الله عنه شهر کاشغر را | ۲۱۵ | ذکر شکستن اسد عهد مسلمانانرا | ۲۵۶\nذکر شهید شدن قتیبه رضی الله تعالی عنه | ۲۱۶ | ذکر نقض عهد نمودن دیلم | ۲۵۷\nذکر والی شدن یزید بن مهلب خراسانرا | ۲۱۷ | ذکر خروج استاد سیس | 〃\nذکر فتح جرجان و طبرستان | 〃 | ذکر فتح مدینۀ باربد از بلاد هند | ۲۵۹\nذکر فتح ... ثانی جرجان | ۲۲۰ | ذکر غزای مهدی با نصارای روم | ۲۶۰\nبیان محاصرۀ قسطنطنیه | ۲۲۱ | ذکر غزوۀ هارون الرشید با نصارای روم | ۲۶۱\nذکر غزوۀ ترک | ۲۲۳ | ذکر غراسے خزر در بلاد مسلمین | ۲۶۳\nذکر غزوۀ سغد | ۲۲۴ | ذکر غزای روم | 〃\nذکر واقعه که در بین عباسی و سغد واقع شد | ۲۲۵ | ذکر فتح مدینه هر قله و قبرس و غیرها | ۲۶۵\nذکر غزای مسلمانان در بجزر و ظفر یافتن اهل خزر را | ۲۲۷ | ذکر قتال فرنگیان به اندلس | ۲۶۶"}
{"book": "adl0900", "page": 6, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0900", "page": 7, "text": "( ۵ )\n\nمضمون صفحه مضمون صفحه\nذکر غزوۀ داندلس تا بلاد فرنگ ۲۶۶ قصه مالک شدن رومیان بلاذ کر د را ۳۱۶\nذکر غزوۀ مامون الرشید با روم ۲۶۸ قصه انچه کردند رومیان با اهل جزیره 〃\nذکر خروج روم بر زبطره ۲۶۹ ذکر شکست خوردن رومیان و اسیر شدن کفار 〃\nذکر فتح عموریه یعنی بروسه 〃 ذکر غزوه های هندوستان ۳۱۷\nذکر غزوات زیادة الله بن ابراهیم عامل افریقا ۲۷۱ ذکر محاربه نمودن امیر ابوالقاسم کلبی میر صقلیه ۳۱۸\nذکر غزواتی که در افریقیه واقع شد ۲۷۲ ذکر داخل شدن روسیه در دین نصرانیت 〃\nذکر غزوات و فتوحات بافریقیا ۲۷۵ استطراد ۳۲۰\nذکر فتح شهر قصر یانه ۲۸۱ ذکر دولت فرنسیس ۳۲۷\nذکر رفتن رومیان بطرف مملکت مصر ۲۸۲ دولت انگریز که انرا انگلتر ا میگویند ۳۲۹\nذکر غارت کردن صحرانشینان بر زمین حجاج ۲۸۳ دولت نمسا ۳۳۰\nذکر فتوحات و غزوات بافریقیا ۲۸۶ ذکر دولت روسیه 〃\nذکر غزوای بزرگ اندلس در شهرهای مفرنکیان ۲۸۷ اما دولت روسیه که مسکوف نامیده میشود 〃\nذکر مقاتله با پادشاه زنگیان ۲۸۸ اما دولت اسپانیا که اسپانیول نیز گفته میشود 〃\nبیان مالک شدن پادشاه روم شهر لولکو را ۲۹۲ اما دولت پرتوغال ۳۳۱\nذکر مالک شدن مسلمانان شهر سرقوسه را ۲۹۳ اما دولت هولاند که فلمنک گفته میشوند 〃\nذکر جنگ رومیان و وفات یافتن با زمار ۲۹۶ اما دولت دینمارک 〃\nذکر محاصره کردن مقالبه قسطنطنیه را 〃 اما دولت بلجیک 〃\nذکر حرب بین مسلمانان و رومیان ۳۰۱ اما دولت سویسره 〃\nقصه بیرون شدن روسیه بشهر های اسلام ۳۰۴ اما دولت با واریا 〃\nقصه حرکت کردن مرزبان بن محمد با پادشاه بطر قرت ۳۰۷ فایدۀ اوّل 〃\nذکر غزوۀ بصقلیه ۳۰۸ فایدۀ ثانیه ۳۳۲\nذکر استیلا ر روم بر شهر رز یه ۳۰۹ تتمیم کلام ۳۳۳\nذکر فتح طبرمه از صقله ۳۱۱ ذکر غزوه یمین الدوله سلطان محمود بن سبکتگین غازی ۳۳۵\nمالک در سدن رومیان بلاد ۳۱۳ ذکر غزوۀ دیگر ایضاً بطرف هند 〃\nدر استیلای رومیان بر طلیعه و طرسوس 〃 ذکر غزوۀ بهاطیه از بلاد هند ۳۳۶\nذکر بیرون شدن نصارای روم بر شهرهای اسلام ۳۱۴ ذکر غزوۀ ملتان 〃\nذکر مالک شدن رومیان شهر انطاکیه را ۳۱۵ ذکر غزوۀ کواکیر ۳۳۷\nذکر مالک شدن رومیان شهر حلب و باز گشتن 〃 ذکر غزوه بطرف هند 〃"}
{"book": "adl0900", "page": 8, "text": "( ۷ )\nمضمون صفحه مضمون صفحه\nغزوه دیگر ۴۳۵ ذکر کوچ کردن فزنگیان بطرف دمشق شام اسدالدین و قصد یافتن ایشان دمشق را ۵۰۴\nغزوه دیگر ۴۳۶ ذکر سوختانیدن رعایا و واقعه اسطول ۵۰۶\nذکر سفارت رفتن طاغیه بر امیرالمسلمین ۴۳۷ آمدن پادشاه المان بشام و موته ۵۰۹\nغزوه دیگر ۴۳۸ ذکر واقعه مسلمانان و فرنگیان برعکا ۵۱۰\nغزوه دیگر ۴۳۹ ذکر بیرون شدن فرنگیان از خندقهای خود ۵۱۲\nغزوه دیگر \" ذکر کمک رسیدن بطلب قلیه فرانش بعد از ابی در شام پس ۵۱۴\nغزوه عظمی ۴۴۳ ذکر مالک گردیدن فرنگیان شهر عکا را ۵۱۶\nذکر استخلاص جنگی از دست نصاری ۴۴۶ ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان ۵۱۹\nذکر غزوه سلطان ابوالحسن بجانب اندلس ۴۴۷ ذکر کوچ کردن فرنگیان بشهر نظرون ۵۲۱\nذکر ابتدای جنگهای صلیبی ۴۵۴ ذکر رفتن سلطان صلاح الدین بشهر قدس ۵۲۲\nذکر مالک شدن فرنگ قونیه و انطاکیه را ۴۵۶ ذکر مصالحه با فرنگیان ۵۲۵\nذکر تلک فرنگ سمرقلمان را ۴۵۸ ذکر مالک شدن فرنگ قسطنطنیه را ۵۴۴\nبیان مصالحه اهل عقه و حصن با فرنگیان ۴۵۹ ذکر غارات فرنگ بشام و حصن الاکراد ۵۴۶\nبیان تلک فرنگ بیت المقدس را \" ذکر ظهور فرنگ بطرف شام و رفتن ایشان بطرف مصر ۵۴۷\nبیان مالک شدن فرنگ شهر سروج و حیف و قیساریه را ۴۶۰ ذکر محاصره نمودن فرنگی دمیط را تا اینکه مالک شدند ۵۴۹\nذکر فتح لاذقیه ۴۸۲ ذکر مالک شدن مسلمانان دمیاط را از فرنگ ۵۵۳\nذکر فتح صهیون ۴۸۳ ذکر وفات ملک العادل ۵۵۶\nذکر فتح عده چند از قلعه ها ۴۸۴ ذکر پس آمدن بیت المقدس بدست مسلمانان ۵۵۸\nذکر فتح قلعه برزیه ۴۸۵ ذکر مالک شدن فرنگ دمیاط را بار دگر ۵۵۹\nذکر فتح درب ساک ۴۸۹\nذکر فتح بغراس ۴۹۰\nذکر مصالحه مسلمانان با صاحب انطاکیه ۴۹۱\nذکر فتح قلعه کرک و مجاور آن ۴۹۲\n\"\n۴۹۳\nبیان رفتن فرنگیان بکی از شهرهای مجاوره کردن ایران ۴۹۸\nو پر واقعه دیگر ۵۰۱\nذکر واقعه بزرگ در عکا ۵۰۲"}
{"book": "adl0900", "page": 9, "text": "(۸)\nاسمای علمای کرام که کتابت فقهی اسلامیه را فرمودند با نمرهای امیر جانشان نمودند انقر قرار است\nنمره | اسم | شغل | من | الی | ملاحظات\n۱ | خطبه کتاب بطبع آقای خلیل الله جان | نوابزاده خلیل الله | صفحه ۲ | صفحه ۳\n۲ | جناب ملا عبدالغفار خان | خطیب هرات | \" ۴ | \" ۶۳\n۳ | جناب آخند زاده میرا براهیم خان | مدرس | \" ۶۴ | \" ۸۷\n۴ | جناب خواجه ملا عبد الرحمن خان | \" | \" ۸۸ | \" ۱۲۰\n۵ | جناب آخند زاده ملا حبیب الله خان سلجوقی | \" | \" ۱۲۱ | \" ۱۴۴\n۶ | جناب آخند زاده ملا عبد الله خان \" | \" | \" ۱۴۵ | \" ۱۷۰\n۷ | جناب آخند زاده ملا میر عطا محمد خان | \" | \" ۱۷۱ | \" ۱۹۵\n۸ | \" \" \" \" | \" | \" ۲۸۹ | \" ۲۱۳\n۹ | جناب آخند زاده ملا عبد الغفور خان سلجوقی | \" | \" ۱۹۶ | \" ۲۲۳\n۱۰ | جناب آخند زاده ملا نعمت الله خان \" | \" | \" ۲۲۴ | \" ۲۴۷\n۱۱ | جناب حاجی ملا عبد الباقی خان | \" | \" ۲۴۸ | \" ۲۷۵\n۱۲ | جناب حاجی ملا محمد صدیق خان | امام ارگ | \" ۲۷۶ | \" ۲۹۹\n۱۳ | جناب آخند زاده ملا محمد صدیق خان | مدرس | \" ۳۰۰ | \" ۳۲۱\n۱۴ | \" \" \" \" | \" | \" ۳۰۵ | \" ۳۲۸\n۱۵ | جناب ملا عبدالله خان | شاعر | \" ۳۲۱ | \" ۳۴۰\n۱۶ | جناب آخند زاده ملا عبد الوهاب خان سلجوقی | مدرس | \" ۳۴۱ | \" ۳۶۴\n۱۷ | جناب آخند ملا میر غلام رسول خان | خطیب جامع هرات | \" ۳۶۵ | \" ۳۲۸\n۱۸ | جناب آخند ملا صلاح الدین جان | مدرس | \" ۴۲۹ | \" ۴۴۰\n۱۹ | جناب ملا غلام رسول خان | کاتب | \" ۴۳۱ | \" ۴۶۴\n۲۰ | جناب حاجی ملا تاج محمد خان | مدرس | \" ۴۶۵ | \" ۴۸۸\n۲۱ | جناب ملا محمد سعید خان مرحوم | \" | \" ۴۸۹ | \" ۵۰۶\n۲۲ | جناب قاضی شمس الدین خان | \" | \" ۵۰۷ | \" ۵۳۰\n۲۳ | جناب آخند زاده ملا محمد اکرم خان سلجوقی | \" | \" ۵۳۱ | \" ۵۶۰\n\nاز اینکه جنابان فضایل آگا بان علمای گرام فوق ترتیب اسامی شان بلحاظ صفحه آمده امید عضو است"}
{"book": "adl0900", "page": 10, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nفضل الله المجاهدین\nعلی القاعدین\nاجرا عظیما\nخفافا وثقالا\nانفروا وجاهدوا\nباموالکم\nوانفسکم فی سبیل الله ذلکم خیر لکم ان\nکنتم تعلمون\n\nالحمد لله حمدا کثیرا که در این زمان سعادت توامان بعون و فضل ایزد منان و عهد عدالت بنیان\nپادشاه افغانستان سلطان المسلمین محمد نادر خان غازی خلد الله ملکه و سلطانه و سعی و\nهمت جناب جلالتماب عبد الرحیم خان نایب سالار عسکری و وکیل نایب الحکومه قطغن و بدخشان و غیره\n\nسنه ۱۳۴۸ هجری\nتاریخ فتوحات اسلامیه\nسنه ۱۳۰۹ هـ ش\n\nالاسمای مسماه تایقونه از مؤلفات مولینا سید احمد بن سید زینی دحلان مکه معظمه که باهتمام\nمصدر زمان بنده علمای کرام و با بصیرت بر اثار مؤلفه مؤلفین ماتحت نظارت جلالتماب نایب سالار صاحب\nباهتمام ملا فخر الدین خان سلجوقی\n\nنساخ حاجی محمد سید بلخی\nدر مطبعه قطغن بر حسب چهار باغ هوا طبع شد\nتاریخ ۱۸ حوت ۱۳۰۹ یوم چهار شنبه\nباهتمام حاجی عبد الصمد خان قطغنی"}
{"book": "adl0900", "page": 11, "text": "دیباچه کتاب\n(۲)\nفتوحات اسلامی\n(بسم الله الرحمن الرحیم)\nمبارک است بنام تو افتتاح کلام * تبارک اسمک یا ذا الجلال و الاکرام\nاولین نوری که سوادیده بینش را به پرتو قبول مقدمات معرفت کحل الجواهر کشد - و نخستین\nفروغی که ظلمتکده آفرینش را به زیب استعداد علم و حکمت شرف قبول هد ستایش و نیایش حضرت\nخداوندی بخشد است جلت عظمته و تعالی جده که ارواح پاک، روان های مقدس، اشخاص تابناک\nستاره گان درخشان، کره‌های بلند و دره های وسیع، محیط فراخ، زمین ثابت، عظمت و هیبت\nطوف عرش ابهت و جلال و سرگرم طلسم کار و بار و مدهوش نیرنگ افتخارند. ناله‌های\nسحری بلبل، جلوه‌های صبحی گل، بهار خرم و دلگشا، نسیم لطافت آمیز حیات بخشا به\nآهنگ و نوای ترانه عاشق و ادای و شعف عجز و انکسار اند. شمشیر آبدار جوانان\nعرب پابوسه بر رکاب عبودیت او نزدی، عروس فتح و ظفر را به آغوش مرام نکشیدی\nو ارواح گلگون شهدا تا به قطره یاقوتی لعل فام خونابه خویش خاک راه محبت او نشدی\nهمچو مرغان بهشتی با انجمه قرمزی بر غرفات فردوس برین پر و بال نگشودی. آری\nتا پرتوی از فروغ جمال بی مثالش نمی تافت اشعه سنان بارقه و شمشیرهای\nبرهنه عرب کران تا کران محیط را بقعه نور و حوضه جو نمی گردانید. و اگر هما‌ی\nفضل و مرحمتش سایه نمی گسترد سرتاسر دنیا بسایه لوای سعادت التوا و اعلام فره‌قد\nفرسای اسلام نمی پناهید. و همچنین بهترین پیرایه که رخسار شاهد دلغریب\nسخن را مشاطه گی نماید و خوش ترین غازه که عذار معانی را آراستگی بخشد و صفت\nنعت حضرت خاتم النبوت است که نهال برومند اسلامت در بیشه‌های مسعود\nدیانت و سعادت در ساحه غبرا به آبیاری سحاب فضل و کرمت او نشو و نما یافته و دیوان\nمعالی و مقدمات مقدسه اخلاقی بنام نامی آن سر دفتر گرامی منقبت اکلیل شرف و جلال\nپذیرفته است. و مدت ال عظام و اصحاب کرام او است که مقدمه الجیش جنود مجند اسلام\nو قلب و جناح عساکر فیروزی اثر اسلامند. پر تو نزول رحمة افاضه برکات از پیشگاه جناب\nحضرت فاضل الحاجات در روضه مطهر و روح فتوح بیگم بیگمات و مفتح موجودات و بر ال و اصحاب\nانجاب او تا مادامی که مینای زمرد با در درخشان است و شاخه‌های رختان سبز در جنبش. تا دامی\nکه لاله های یاقوتی سرخ بر ساقه‌های مرمرین سبز از پرچم فتح و سعادت بر سنان عزم و ارادت\nاسلام نشانی دهد و رخسار زرین خورشید توی پردهای خونین شفق بهر صباح متا از انقلا[ب]\nجمال شهدا از بر نقاب گلناری خون بیانی کند آمین.\nاما بعد از آنجاکه علم و تاریخ گذشته گان دانستن موجب ارتقا و انحطاط عالم اسلام"}
{"book": "adl0900", "page": 12, "text": "فتوحات اسلامی\n(٣)\nدیباچه کتاب\n\nبرای فرقه اسلام و خصوصاً حزب مجاهد امروزه شان امرسیست محتم و فرضیست لازم دانستن این علم خرم\nباعث بقا روح شجاعت و ادامه دوام حیات و سعادت ملیت شناخته میشود یادگار روزگار زندگانی\nو دوره با مسعود و درخشان ابدین و حفظ آثار و ثبات کارهایی که ادوار سلف صالحین و مفاخرت و\nدیانت و افتخار فهرست شمرده میشود هم در زبان فارسی هم چه تاریخی که آن سرگذشت های مقدس\nو شیونات مبارک ابرا ندازه فهم عامه بطور تفصیل تسهیل شرح در موجود نبود لهذا تاریخ\nمقدس فتوحات اسلامیه بعد از گذشتن فتوحات نبویه تالیف فرید العصر والآوان عالی الهمة\nعظیم الشان شیخ الاسلام اقطار حجازیه مفتی سادات شافیه در مکه مکرمه مولانا سید احمد\nابن سید زینی دحلان اسکندریه بجز قمر الجنان که مشتمل بر اولین فتح زمان خلافت\nسوق جیش اسامة بن زید رضی الله تعالی عنه تا فتوحات سلطان عبدالحمید ثانی از حیث ایجاز\nکلام و طلاقت بیان و صحت اخبار و نقد و داشتن اطلاعات متامخه تاریخی صحیح و جامعی تعلیم میدهد در سال\n١٣٣٢ هجری قمری تألیف شده از زبان عربی بفارسی که فارسی زبان افادتی دهد و ابنای وطن منتفع\nافزاید در نوروز سال ١٣٠٩ هجری شمسی مطابق ١٣٥١ قمری که نوروز فتوحات در شاهی\nسرتاسر افغانستان انهار لطف و موهبت بخشوده و کرات و کرات در وطن ابواب سعادت\nو امنیت اگشوده بود بحسن کوشش و اسلامیت گستری و صفاء عقیدت و دین پروری\nجناب مستطاب شجاعت مآب عبدالرحیم خان نایب سالار شجاع پسر مرحوم عبدالقادر خان کوهستانی\nقوم صافی در حالیکه اداره نظم و نسق امور ملکی و کفایه مهمات عسکری این ولایت را داشتند\nبصرف پول زیاد از مال شخصی خودشان مخلصانه و خالصاً بخدمت خلق الله از طرف خلاقیت\nبا مرد احکام مومی الیه ترجمه تالیف گردید و این ترجمه بنام تواریخ اسلام که نام معنوی\nو تاریخی است نامیده شد. آرزو میرود تبصدای بلند این نفیر و ناله های حزین این\nتاریخ روان های فسرده و حیات آزرده ما از خواب غفلت بیدار و از سستی دذر آن هشیار گردد و بدیم\nزمین های را که گذشته کا با خون سرخ خویش گلزار نمودند و برای کلمه اسلامیت بقربانی اولاد\nبفدای جان به مرگ جوانان خود حاصل کردند وقایعی را که چندین بار بآب دیده تر نموده و بخون دل شستند\nچون نوبت بما رسید با کمال ندامت و پستی اعاده نموده و به نهایت ذلت و زبونی بدست\nدشمن سپردیم. (رج دشمن نکند آنچه بخود ما کردیم).\nدیباچه کتاب هذا حسب الأحکام نایب سالار موصوف از قلم خلیل مهم المتخلص بخلیلی کوهستان تحریر شد\nو بعد مولف موصوف میفرماید که میگوید بند فقیر خادم طلبة العلم بالمسجد الحرام كثير الذنوب والآثام\nالمرتجى من ربه الغفران احمد بن زینی دحلان غفر الله له ولوالديه ومشائخه ومحبيه والمسلمين\nاجمعین که این چند در قایست جمع کردم به غایت اقتصاد در آن فتوحات اسلامیه که صحاب\nالنبی صلى الله عليه وسلم و کسانیکه بعد از ایشان از خلفا و ملوک اسلام با پنجه و زنان میدانی کر رضی الله عنه واقع\nگردید بود شروع نمودم این کتاب فتوحات اسلامی بعد معنی فتوحات نبوی نام نهادم سيلول در فتوحات\nسوق جیش اسامة بن زید است که بآن میشود اللهم اغفر للمؤلف ولمن سعى فيه ولساير المؤمنين"}
{"book": "adl0900", "page": 13, "text": "فتوحات اسلامی (۴) ذکر فرستادن جيش اسامه رضي\n\nذکر فرستادن جيش اسامه رضي الله تعالي عنه\nحضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم در آخرين زمان حيات خود لشکري را تحت قيادت اسامه بن زيد رضي الله عنه آراسته کرده امر نمودند بموضعی که پدرش زید بن حارثه شهید گردیده بود رفته باکفار مقاتله نمايد اطراف اکناف سرحد بلقا و داروم را که از زمین فلسطین و شرقی شام است پامال سم ستوران اسلام نماید ليکن پيش از رفتن لشکر اسامه انحضرت صلي الله عليه وسلم دار بقا رحلت نمودند [انا لله وانا اليه راجعون] لهذا وقتي که حضرت ابابکر صديق رضي الله عنه برسند خلافت نشست عا انکه بعضی از اصحاب رأي به تعطيل سوق عسکر دادند و از طرف دیگر بسیاری قبايل عربی مرتد شدند حضرت صدیق رضي الله عنه با عزم متین فکر رزین فرمودند اولین امری را که اجرا نمایم همانا سوق جيش اسامه رضي الله عنه است که انحضرت صلی الله علیه وسلم در حین حیات خود تجویز نموده اند اگر در ندهگان وجودم را پاره پاره نامد از اراده خود منصرف نخواهم شدع بنا بران اسامه و متابعینش برای سرکوبی قبایل مرتد او جانب بلاد قضاعه فرستاد آنها بعد از قتل و غارت و اسیر نمودن بالی ابنی در ظرف چهل روز مراجعت نمودند. الحق فرستادن جيش اسامه رضي الله عنه يکی از اعظم و انفع امور اسلام بود چه اعراب قوت وسطوت اسلامیان پی برده از عزمهای که بدلی می پرورانیدند انصراف ورزیدند. پس از وفات انحضرت صلی الله علیه وسلم بسیاری اعراب مرتد شدند گر قریش و بنی ثقیف که خداوند آنها را بدین مبین اسلام ثابت گردانید. لیکن یگانه ذریعه ثبات قریش سهیل بن عمرو عامری شد که مانند حضرت صدیق اکبر رضي الله عنه بواسطه خطبه پر هات کاتی خود مردم مدینه منوره را از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داده به پا بندی اسلام توصیه نمود. زمانیکه خبر مصیبت اثر رحلت انحضرت صلی الله علیه وسلم بمکه مکرمه رسیده از اثر جانکاهش تزلزل و اضطراب ری شد و نزدیک بود بطایلی مکه از اسلام عودت نمایند سهیل بر درب کعبه ایستاده فریاد زد اهل مکه با طریقی که دیامند بعد از حمد و ثنای خداوندی همه مردم را از وفات انحضرت صلی الله علیه وسلم آگاه گردانید فرمود ای مردمان کسی که معبودش محمد صلی الله علیه وسلم بود او نفردوس اعلی صعود نموده و هر کسی که حق تعالی معبودش میباشد خداوند بصفت حیات موصوف است که هرگز نمی میرد ایا نمیدانید که حق جل و علی شانه در قران مجید خود فرموده أَنَّكَ مَيِّتٌ وَأَنَّهُمْ مَيِّتُونَ و نیز در جای دیگر فرموده وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ الى آخر الايه ایها الناس بخدا وند قسم تا وقتیکه\n\n-۱-\nبلقا\nشهریست از اعمال\nدمشق واقع بین\nشام و وادی القری\nمعجم\n\n-۲-\nداروم\nقلعه ییست از\nنواحی شام\nمعجم\n\n-۳-\nقضاعه\nقبیله ییست\nاز یمن\n\n-۴-\nابني\nموضعیست\nبشام\nمعجم"}
{"book": "adl0900", "page": 14, "text": "( ۵ )\n\nفتوحات اسلامی\nذکر غزته ارون عطش مجابر طرطوس\n\nکه آفتاب مهتاب در طلوع و غروب مداومت در زناین دین مبین ممتد خواهد بود. ای\nاهل مکه اینطور نباشید که آخرتر از همه ایمان آوردید واول مرتد شوید و الله که حق جل جلاله\nاین دین اینهایت کمال میرساند چنانچه خودم رسول الله صلی الله علیه وسلم را در مقام تنها\nایستاده دیدم که میفرمودند ای مردمان با من بگوئید لا اله الا الله تا در نعمت و سعادت ابدی\nداخل گردید و تمام قبایل عرب مطیع گردند وجمیع طوایف عجم بشما جزیه پردازند قسم بالله تعالی که تخمینات\nقیصر روم وکسری کی سبیل سد انفاق خواهیم نمود لیکن بعصی مردمان قول مرا تصدیق میکردند و برخی\nاستهزا می پندارندا کنون خبردارازآنها بمرض ظهور رسیده سوگند بخدا که باقی هم وقوع می یاید\nبعد سهیل رضی الله عنه خبرفوت آنحضرت صلی الله علیه وسلم و خلافت حضرت صدیق رضی الله عنه را\nبیان نموده گفت این خلافت باعث تقویت اسلام است من بعد اگر کسی را دیدیم\nکه مرتد شد البته سرش را ازبدن جدا خواهیم ساخت یا معشر المسلمین بخداوند توکل\nنمائید که دین اسلام حق و قایم است و کلمه شرکی دل ندانید که خداوند کسی انصرت میدهد\nکه اوتعالی انصرت نماید {مقصد از نصرت نمودن خداوند تعبد و تسلیم است }\nالله تعا مقوی دین شما که اسلام است میباشد که شما رابواسطه بهترین شما یعنی حضرت\nأبو بكر صدیق رضی الله عنه جمیع نموده است حاضرین از استماع خطبه سهیل رضی الله عنه متأثر\nومتبند گشته خود را از آنچه اراده داشتند مانعت نمودند. بلی این خطبه سهیل رضی الله عنه\nهمان مقام ومرتبه ایست که رسول الله صلی الله علیه وسلم در غزوه بدرابراز فرمودند\nسهیل رضی الله عنه در ان غزوه از جمله اسارای قریش بود که بدست مسلمانان گرفتار شد\nدارای فصاحت و بلاغت زیادی بوده قبل از مشرف شدن بدین اسلام در بین خطایم\nفصیح بلیغ خودکفار را بهیجان آورده بمقابله ومحار به آنحضرت صلی الله علیه وسلم تحریص مینمود\nلهذا زمانیکه اسیر دست مسلمانان گردید عمر رضی الله عنه گفت یارسول الله صلی الله علیه وسلم\nمرا اجازه دهید که دو دندان پیش نمان سهیل رضی الله عنه را کشم تا دوباره زبان بطعن شما\nنکشاید زير الب بالای اومشقوق بود چنین شخصی اگر از د و دندان پیشین محروم ساخا\nنگر کرده نمیتواند رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود یا عمر رضی الله عنه بگذار سهیل رضی الله عندا\nچرا که او مقامی صاحب میشود که تودای مدح نموده مذمت ننمائی. این بود که سهیل\nرضی الله عنه اهل مکه رابوسطه خطبه خودازکفربازداشته بدین اسلام ثابت قدم ساخت\nاین خطبه همان مقام موعود است که صحاب رضی الله عنهم از زبان مجزبیان آنحضرت\nصلی الله علیه وسلم شنیدند سهیل وقت فتح مکه مطهر ایمان آورده در غزوه یرموک سنه ۱۲\nاز هجرت بدرجه رفیعه شهادت فایز شد بقول بعضی مورخین درسنه ۱۸ هجرت بطاعون عمواس"}
{"book": "adl0900", "page": 15, "text": "فتوحات اسلامی\n( ٦ )\nذکر فرستادن جیش اسامه\nدنیا را وداع گفته بدارعقبی شتافت . نسبتش با لوي بن غالب جد ار رسول الله صلى الله علیه و سلم جمع میشود\nزیراکه سهیل رضی الله عنه از بنی عامر بن لوی بود و آنحضرت صلی الله علیه و سلم از بنی کعب بن لوي\nلهذا از اشراف قریش بوده در فصاحت و تقریر وسعت نام داشت --- بنی ثقیف را نیز\nبذریعه عثمان بن ابی العاص ثقفی رضی الله عنه باسلام ثابت ساخت که او هم مانند سهیل رضی الله\nقوم خود را وعظ و نصیحت نمود بر اثر آن قومش بدین اسلام ثابت و راسخ ماندند :--- ظهور\nمسیلمه کذاب در یمامه وطلیحه بن خویلد اسدی در بنی اسد وعطفان اسود عنسی در ولایات یمن\nو دعوای نبوت کاذبانه شان قبل از وفات آنحضرت صلی الله علیه و سلم بوقوع یافته بود حتا اسود العنی\nفیروز دیلمی را بر اسود عنسی مسلط کرده که او را مقتول ساخت خبر قتلش را آنحضرت صلی الله علیه وسلم\nدر حین حیات شنیده در بدو خلافت حضرت صدیق رضی الله عنه بین مردم آشکار یافت\nاحوالات مسیلمه و طلیحه انشاء الله بیان خواهد شد . بعد از رحلت آنحضرت صلی الله علیه و سلم\nبواسطه که اکثر از قبایل عرب نوکشته بودند مصیبت مسلمانان عظیم گشت یهود و نصارا\nسرے تعرض خودها را بالا نموده نفاق عام گردید و مسلمانان مانند گوسفند های بیداد در\nشبهای سرد گردیدند آتش ضلال و بی دیني انتها شعله ور گشت ارتداد قبایل عرب بمختلف\nبود ، بعضی میگفتند که اگر محمد صلی الله علیه و سلم پیغمبر می بود موت نمیداشت و برخی عقیده\nداشتند که نبوت در موتش منقضی گردید و من بعد ما کسی را اطاعت نمیکنیم و بعضی از\nایشان میگفتند که به خدایتعالی ایمان آریم و بعضی معتقد برین بودند که ایمان\nداریم بخداوند و شهادت میدهیم بر اینکه محمد صلی الله علیه و سلم رسول الله است نماز را\nادا میکنیم لیکن اموال خود را به شما یان نمیدهیم یعنی زکوه را ادانمی سازیم اما حضرت\nابوبکر صدیق رضی الله عنه فرمودند که زکوۃ مانند نماز است بخداوند قسم که اگر یکزانو\nبند شتری را که بر آنرسول الله صلی الله علیه و سلم میدادند از من باز دارند بحق انقدر\nبا ایشان مقابله خواهم نمود. در ینباب حضرت عمر رضی الله عنه و ابوعبیده از ادکرده\nابي حذيفه وتعدا د زیادی از صحابه رضی الله عنهم برای حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه\nمجادله نمودند و این گفتند حضرت عمر رضی الله عنه از جمله مقالات و مجادلات شان است\nکه بخدمت حضرت صدیق رضی الله عنه فرمودند که مردمان بمنزله وحشیانند با ایشان\nرفق والفت نمائید ابوبکر صدیق رضی الله عنه بجوابشان فرمودند که یا عمر رضی الله عنقا عنه\nمن از تو امید نصرت داشتم و حالی نکه تو آمده مرا از قتال مرتدین بازداری چه مناسبت\nدارد که در حین جاهلیت نهایت شجاعت و در وقت اسلامیت ضعف و سستی در خود یگیره\nوحی منقطع و دین اکمال یافته باشد چه کونه زنده گانی نمایم که دین نقصان یابد بخداوند\n\nیمامه\nموضعیست متصل از بحرین\nده روزه محال مکه\nمسکن مسیلمه کذاب بان\nخلافت حضرت ابابکرصدیق\nبدست خالد بن ولید مفتوح\nو مسیلمه مقتول گردید\nمعجم البلدان"}
{"book": "adl0900", "page": 16, "text": "قسم تا وقتیکه بدست شمشیر گرفته بتوانم چراجه اهل ارتداد جهادم نمایم اگرچه یکدانوبنده\nشترغی از من ممانعت نمایند. حضرت عمر رضی الله تعالی عنه فرمودند چون اعراب\nبواسطه اموال خود بخیل میگند اگر از زکوة بنده اسمیه معاف شان فرمائید نیکوست\nحضرت ابوبکر از تمام اینها ابا نموده فقط قصد مقاتله کردند عمر رضی الله عنه گفت که بکدام\nجهه همرا هی مردمان مقاتله مینمائید و حال انکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده اند\nأمِرْتُ أنْ اُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّی يَقُولُوُا لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُحَمَّدُ رَسُولُ الله\nفَإِذَا قَالُوْهَا عَصَمُوُا مِنِّی دِمَائَهُمْ وَاَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّهَا یعنی از طرف خداوند\nمامورم که همراه مردمان مقاتله نمایم تا حینیکه بگویند لا اله الا الله محمد رسول الله\nبعد از گفتن این کلمہ طیبہ محفوظ و مصئون میگردند از طرف من از ریختن خونها واخذ\nاموال شان ابوبکر رضی الله عنه گفت که آیا انحضرت صلی اللہ علیہ وسلم نفرمودند الا\nبِحَقِّهَا واز جمله اتمام حقوق کلمہ طیبہ خواندن نماز و دادن زکوة است بخداوند قسم\nاگر تمام مردم مرا ترک گویند و از مقاتله منعم کنند در مقابل ندادن زکوة اگر چه یکدانو\nبند شتر باشد تنها بنفس خود همراه ی شان جهاد مینمایم حضرت عمر رضی الله عنه گفت و تا\nاین دیگر چیزی نیست مگر دیدم که حقیقتا سینه ابوبکر رضی الله عنه را برای قتال منشرح\nگردانیده. و باستجابت بود که ایمان ابا بکر رضی الله عنه ترجیح دارد بر ایمان تمام امت\nدر جهاد با اهل ارتداد عبد الله ابن مسعود رضی الله عنه فرموده که مایان بعد از رسول الله\nصلی الله علیہ وسلم در مقامی بودیم که اگر خداوند حضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه را\nبر امامت نمیگذاشت نزدیک بود که هلاک شویم زیرا ما اجماع نموده بودیم که سبب\nامتناع بنت مخاض و بنت لبون با اهل ارتداد قتال ننمائیم همین بود که خداوند\nحضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه را بقتال مرتدین هدایت نمود و تمام اصحاب رای اورا\nصواب دانسته اتفاق نمودند انس بن مالک رضی الله عنه گفته است که اصحاب\nگفتند قتال مانعی زکوه مکروه است در ایشان اهل قبله اند اما حضرت صدیق شمشیر خود را غلاف\nنموده بر مقاتله با اهل ارتداد تنها برآمد اصحاب هم بجز از متابعت چاره ندیدند\nمعلوم است که اینحرکات و افعال حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه ناشی از کمال شجاعت\nشان بوده ابا بکر بن عیاش میگوید از ابا حصین شنیدم که میفرمود بعد از میبامو لووی فضیل\nتر از حضرت ابا بکر رضی الله عنه تولد نیافته و در قتال اهل ارتداد در مقام نی از مبینیا قیام فرمود\nرضی الله تعالیٰ\nبنت مخاض شتر ماده ملکی\nکه از زکات بیست پنچ شتر\nواجب میشود\nبنت لبون\nشتر ماده دوساله از\nزکوه سی شش شتر\nواجب میشود"}
{"book": "adl0900", "page": 17, "text": "(۸)\nذكر واقعۀ اول\nذكر واقعۀ اول\nوقتيكه اين بلاى ارتداد دامنگير مسلمانان گرديد بعضى از مرتدين جبۀ استيلاى مدينۀ منوره\nو استيصال صحابۀ رضى الله عنهم كربستند بنا بران جمعى عازم شدند كه امور مسلمانانرا\nبزمان جاهليت رجعت دهند و اين جمعيت عبارت از بنى عبس و بنى ذبيان بود كه بموضع\nابرق موضعی در راه\nمكه مكرمه و منزليست\nاز منازل ذبيان\nے معجم البلدان\nذى القصه منزلیست\nاز منازل نجد بن بچه\nمعجم البلدان\nابرق نزول نمودند و بعضى از ايشان همرای جمعی از بنى اسد و بنى كنانه موضع ذی القصه را\nاشغال كردند جماعتى بقسم سفارت نزد حضرت ابوبكر صديق رضی الله عنه فرستادند كه بآداء\nنماز بر ما اقتصار و اكتفا نموده گرفتن زكوۀ را از ما ترك نمايد حضرت ابوبكر صديق\nرضی الله عنه ابا كرده تدارک حراست شهر را نمودند حضرت علی کرم الله وجهه و زبير طلحه\nو عبدالله بن مسعود رضی الله تعالى عنهم وغيره را جهت محافظت شهر به نقب ها ارسال نمود\nوقتيكه سفرا برشته از قلت اهالی مدینه قوم خود را آگاه نمودند آنها بر آشفته دران\nوقت مجاهدین مردسوال خود بر مسلمانانیکه در نقب ها متمكن و متخرس بودند حمله\nبردند آنها نزد حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه کسی را فرستادند تا امداد فرمايد\nو انحضرت رضی الله عنه بمجرد شنیدن با اصحاب از مسجد خارج بر شتر های آبکش\nسوار شده بطرف نقب باروان كشتند اهل استداد از مشاهۀ آنحال\nذی خشب موضع چوب\nو در یت از منازل\nرو بفرار گذاشته مسلمانان ایشان را تا موضع ذی خشب تعقیب نمودند\nو مرتدین بموضع ذی حسی همر مسلمانان کمین گرفتند مسلمانان در حالیکه ایشان را\nتعقیب مینمودند بان موضع رسیدند كفار خوار شکماے مشکی که دمید و مابین\nآنها را پر از ریک کرده بودند بر گز شتران آنها انداخته بروی زمین می کشیدند\nشتران از ترس آنها رو بطرف مدینه منوره کریختند از فضل خداوند بکسی از مسلمانان\nاذیتی نرسید کمان کردند که اصحاب رضی الله عنهم را ضعف و سستی عارض گردیده\nبنا بران این خبر را به ذی القصه با اقوام خود ارسال نمودند اهل ذی القصه نیز درین\nموضع امده همه جمع گردیدند در همین شب حضرت صدیق جیش محمود العقد خود را اراسته\nنموده برای سركوبی آنها شتافت پیش از طلوع فجر با دشمنان دین تلاقی کشته\nو هنوز آن جهال از حال پر ملال خود اگاه نکشته بودند كه خود را در زیر شمشیر مجاهدین\nاسلام یافتند و هنوز آفتاب از افق سر نکشیده بود که آن دشمنان حقیقت دو بقرار\nكذشتند و جيوش ابوبكر آنها غالب كشته اكثريه آنها را قتل نمودند و حضرت صدیق\nرضی الله عنه با همرآنان خود تا ذی القصه ایشان را تعقیب نمودند این اولین فتحی بود\nکه در زمان سعادت اقتران انحضرت رضی الله عنه واقع شده بود مقرن با جمعی از مسلمین"}
{"book": "adl0900", "page": 18, "text": "در آنموضع مقرر فرمود باین واقعه حضرت ابوبکر مشرکان ذلیل و مسلمانان عزیز و مستجر گردیدند\nبعد از انکه اسامه رضی الله عنه مراجعت نمود حضرت ابا بکر رضی الله عنه او را در مدینه منوره\nخلیفه ساخته خود بمراف جمعی ذی القصه را سیر کرده بموضع ابرق اسپه نزول |\nکردند و با مرتدین مقاتله کردند مشرکان را شکست داده حطیئه را اسیر ساختند و دو | حطیئه\nقبیله بنی عبس و بنی بکر بر اثر گمراهی خود تنزل متزلزل افتند و حضرت ابی بکر رضی الله عنه | امیر فعه لشکر را گویند\nچند روزی در ابرق توقف کرده واکثریه از بلاد بنی ذبیان غلبه نموده بمدینه شریفه | قاموس\nمراجعت کرد قبیله بنی عبس و ذبیان بعد از هزیمت بموضع بزاخه جانب طلحه اسدی متوجه | بزاخه\nگشتند ابو بکر رضی الله عنه از شنیدن این قضیه لشکری ترتیب داده و یازده بیرق آراسته | موضعیست از قبیله بنی اسد\nو بر هر بیرقی امیری نصب کرد و خود شخصا برای مقاتله کفار خارج شده مردم را |\nبجهاد امر فرمود مسلمین برای قتال جهال آمده گشتند در سپار دیار مقصود معنی که آنچه شد\nخود حضرت ابوبکر رضی الله تعالی عنه با صد نفر از مهاجرین و انصار بیرون گشت لوا را بحضرت\nخالد رضی الله عنه سپرده سیرکنان بموضع ذی القصه فرود آمدند و چندی انتظار با مسلمین\nمیکشیدند درین حین قبایل اسلم غفار مرینه اشجع، وجهینه که دران\nحوالی بودند کسی ستادند تا که برای جهاد آماده شوند مسلمین از دیدن رسول حضرت\nصدیق رضی الله عنه و شنیدن پیغام شان عساکر گشته از هر ناحیه دی آوردند تا که عده\nانان کثیر گردید چون حضرت عمر و حضرت علی رضی الله عنها دیدند که خودشان بنفسه اماده\nسیر جهاد میباشند در رجب شان بسوی مدینه منوره مکالمه کردند حضرت عمر رضی الله عنه فرمود\nیا خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم برای قوت در رسان باش چرا اگر کشته شوی\nاسلام را از مصیبت خود محزون می سازی مردم مرتد شده حق را با طل است میگردد\nمع اینقدر معارضه سیدنا ابو بکر رضی الله عنه چنان ظاهر میساخت که خودشان با نفس خود\nاراده سیر دارند دارقطنی از عبد الله بن عمر رضی الله عنها روایت کرده است\nکه چون حضرت صدیق رضی الله عنه بعزم مقاتله بر مرکب خود سوار گشت سیدنا علی کرم الله\nوجهه عنان راحله شان گرفت گفت یا خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم کجا سیر\nمیفرمائی و آن قولی که حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز غزوه احد فرموده بود که\nمیگویم شمشیر را غلاف کن و ما را بمصیبت خود مبتلا مساز و بمدینه منوره مراجعت\nنما سوگند بخدا که اگر از نفس شما بر ما مصیبتی برسد هرگز نظام اسلام نگون نمی یابد بنا\nبر الحاح ایشان مراجعت بمدینه منوره نموده و امرا را برای مقاتله اہل ارتداد بهر\nطرف معین و موظف فرمود."}
{"book": "adl0900", "page": 19, "text": "( ١٠ )\nذکر سیر خالد ابن الولید رضی الله تعالی عنه بطرف بزاخه برای مقاتله\nطلیحه بن خویلد الاسدی که از قبیله بنی اسد بن خزیمه\nبن مدرکه بن الیاس بود\n\nطلیحه مذکور قبل از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم بر دعوی نبوت کاذبانه خود قیام نموده میگفت که جبرئیل علیه السلام بر من نازل میگردد و بعضی کلمات بیهوده مسجع می نمود که سامع از شنیدن آن متنفر میگردد و مسجعات اتیه از اکاذیب اوست. والحمام واليمام وصعر والصوام قد ضمن قبلكم باعوام ليبلغن ملكنا العراق والشام . بعد اتباع او از بنی اسد و غطفان کثرت یافته تبعه خود را از سجده در نماز منع نموده میگفت سجده نمودن و بخاک آلوده کردن روی و قبیح نمودن پشت ہا را خداوند پسند ندارد حق تعالی را باید در قیام ذکر و عبادت نمود بعد ابوبکر رضی الله عنه خالد ابن ولید را با عده زیادی از مهاجر و انصار که عدی بن حاتم را همراهی ہزار نفر از قبیله طی نیز با او ضمیمه گردانید بود بمقاتله طلیحه فرستاد طلیحه قبلا ایمان آورده بود لیکن در حین حیات آنحضرت مرتد گشته بواسطه که دران کہانت مہارت داشته دعوی نبوت نمود بعد از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم کار طلیحه انتشار یافته قبایل بنی غطفان و ہوازن و غیره به او گرویدند عیینه بن حصن فزاری نیز مرتد شده بطلیحه ملحق گردید تمام اهل ارتداد بموضع بزاخه اجتماع نموده خالد رضی الله عنه مع صحابه خود ایشان را قصد نمود بعد از مقاتله شدیدی مرتدین ہزیمت یافته بعضی مقتول و بعضی بدین اسلام عودت کردند خود طلیحه از مشاهده حال بر اسپ خود سوار و زنش را ردیف ساخته روی بشام آورده از مهلکه نجات یافت نقل است که چون طلیحه انهزام یافت بر جمعی از اصحاب خود ملاقی گردیده گفت چه موجب شکستتان گردید مردی بخوابش اظهار نمود که ما یان دوست نداریم رفیق مان قبل از خودمان کشته شود لیکن با قومی مقابل شدیم که تمام شان آرزو دارد قبل از رفیق خود مقتول گردد این بود سبب ہزیمت ما خالد رضی الله عنه پیش از مقاتله و مقابله عکاشه بن محصن اسدی و ثابت بن ارقم انصاری را بصورت طلیعه فرستاد تا که از احوال دشمن وقوف یابند و ایشان سحبال برادر طلیحه مقابل شده او را کشتند در این که این خبر بطلیحه رسید ہمراہی برادر خود سلمه برآمده عکاشه را طلیحه و ثابت را سلمه شهید نمود بعضی گفتند که آن دو نفر به حبال برادر طلیحه مقابل شده اراده کردند که او را به نزد ابابکر رضی الله عنه ارسال نمایند مگر خود حبال گفت گردن مرا قطع نمائید بهتر است\nاز اینکه\n\nعله\nسر فاتحین العرب\nطبر گین قیس فاتح بلاد بلخ و مستخر\nسی بن مفطیم هرات ۵۴۳\nحبیب بن مسلمه فاد ارمنیه\nو عبد الرحمن فاتح افریقا ۹۶\nخالد ابن الولید فاتح شام ۲۷\nابو عبیده الجراح فاتح فلسطین ولبنان سوریا ۲۴ – ۱۹\nسعد بن ابی وقاص فاتح العراق ۱۴ – ۱۴\nسعید بن عثمان فاتح طوس ۶۷– ۵۵\nسمی بن مالک و شراف بن فرشا طلاب بن زیاد سجستان ۵۹ – ۹۷ – ۱۰۰\nابو سعد فاتح المغرب ۲۶\nعبدالله بن عامر خراسانی ۳۱\nعبدالله بن ابوموسی نیز المادبار ۹۵\nعبدالرحمن بن سمری اسفانی ۶۳\nعبدالرحمن بن محمد کابلی ۸۶\nعصام کابلی فاتح جزائر الزنار ۳۹۸\nعقبه بن العامر المغرب الاقصی و اندلس فتح تونس ۵۴ شمس بن العباس دلیل المغرب ١٩ – ٢١\nقرة بن شريك فاتح طرابلس ولے افریقا ۴۰\nعیاض بن غنم جزائر و البحر ١٩\nقتیبه بن مسلم بلخ ۱۳۸ ماوراء النهر ۶۵ – ۹۴\nمحمود غزنوی شمالی الهند ۴۰۳\nموسی بن نصر اسپانیا ۸۹ – ۹۷\nساحل مغرب وافریقا ۷۸ – ۸۴\nنصر بن سیار ماوراء النهر ۱۱۷"}
{"book": "adl0900", "page": 20, "text": "از اینکه آن محمدی که در ایمن و یسار میرسید چون قتال ابتدا از طرف طلیحه واقع و اتش شروع شد خالد\nرضی الله عنه هم مسلمانان را بمقاتله تحریص نموده فرمود یا معشر الانصار الله الله و داخل\nمشرکین شده صفوف فریقین مخلوط و مبارزه شدت یافت . حضرت خالد رضی الله عنه\nدر ان روز با دو شمشیر چنان مقاتله نمود که هر دو شمشیرش شکست عینیه بن حصن فزاری\nکه هفتصد نفر بودند از طرف طلیحه محاربه می نمودند بالآخره خداوند مسلمین انصرت\nداده قوم طلیحه انهزام یافتند عینیه و قره بن هبیره اسیر شده مجاهدین اسلام ایشانرا\nنزد ابی بکر رضی الله عنه فرستادند بحضور حضرت صدیق رضی الله عنه رسید پس\nبدین اسلام رجعت کردند طلیحه بعد از هزیمت قوم خود بجانب شام رفته نزد قبیله\nبنی غسان مکث نمود تا اینکه ابا بکر رضی الله عنه وفات نمود و قبیله بنی اسد بغیر اسلام\nآوردند طلیحه نیز بدین اسلام مشرف شده خدمت حضرت فاروق رضی الله عنه آمد بیعت\nنمود عمر رضی الله عنه فرمود یا طلیحه تو قاتل عکاشه و ثابت رضی الله عنهما میباشی بخداوند قسم که ترا\nدوست ندارم طلیحه بجواب گفت شهادت آنانرا و مردشانرا محزون نسازد زیرا که آنها بدست\nمن بدرجه شهادت مکرم گردیدند و من در حال کفر مقتول نگشتم طلیحه از پهلوانان مشهور\nو در فتح عراق با اهل فارس اثار جمیله از و ظاهر شد در سنه هجدهم از هجرت بولایت نهاوند\nبرتبه شهادت فایز گردید چون حنظلة بن خذلان شر بنی اسد واقع گردید و هزیمت یافتند\nخالد رضی الله عنه لشکر های اندکی باطراف پراکنده ساخت تا هر انچه قادر شوند بگیرند\nبنابران مردم بسبب رغبت باسلام یا از بیم شمشیر بجانب خالد رضی الله عنه می آمدند\nخالد رضی الله عنه را هم ترک کرده نزد ابا بکر رضی الله عنه میرفتند خالد رضی الله عنه بعد از\nفراغ امور بنی اسد عنان عزیمت را جانب بنی تمیم منعطف نموده به بطاح که از زمین\nسخاست وارد شتند هیچ جمعیتی را در ان موضع ندیده لشکر های نواحی بنی تمیم متفرق\nساخت درین حین مسلمانان به دوازده نفر از بنی تمیم که مالک بن نویره تمیمی از انجمله بود\nمتقابل شدند این جمعیت از زمره مرتدین و مانع الزکوه بوده ایشانرا نزد خالد آورده\nضابطان و اسیر کنندگان مالک باصحابش اختلاف کردند جمعی گفتند که ایشان\nاسلام آورده اند کاری بآنها نداریم و قومی برین بودند که اینها در حال دین اسلام مرتدین\nقتل و سبی شان بر ما حلال است رای خالد رضی الله عنه همچنین بود لہذا یہ قتل شان\nامر فرموده مسلمانان آن دوازده نفر را کشتند و خالد رضی الله عنه زوجه مالک را\nبنکاح خود در آورد بعضی گفته اند از مالک خالد رضی الله عنه کلامی شنید که دلالت بکفرش\nمینمود که این جمله اذا قوال مالک بود: ان صاحبکم قد توفی یعنی صاحب شما"}
{"book": "adl0900", "page": 21, "text": "(۱۲)\n\nبه تحقیق صفات نموده و گفت صاحب او غیره حضرت خالد رضی الله عنه فرمود ای مالک محمد صلی الله علیه\nوسلم صاحب ما است صاحب نیست بعد از تکرار بیان قصدش را دانسته مقتولش ساختند و بعضی\nمیگویند که مالک با جمع یازده نفر دیگر بقسم محبوس به ضرار بن ازور سپردند و در ان شب باران\nمی بارید منادی حضرت خالد رضی الله عنه در بین مسلمانان ندا کردند که محبوسین خود را وفا و کنید\nو دفا در لغت بنی کنانه کنایه از قتل بود لذا ضرار رضی الله عنه که از بنی کنانه بود محبوسین را مقتول\nساخت وقتیکه حضرت خالد رضی الله عنه این داعیه را شنید تاسف کنان برآمد لیکن در انوقت\nمسلمانان از قتل فارغ گشته بودند و حضرت خالد رضی الله عنه فرمود چیزی که خداوند اراده\nنماید اجرا میشود. بعد از انکه خالد رضی الله عنه خدمت حضرت ابا بکر رضی الله عنه مشرف شد\nاز وی در باره مالک استفسار نمود خالد رضی الله عنه کیفیت بیان نموده معذرت خواست\nو عذرش قبول شد حضرت عمر رضی الله عنه میخواست که خالد رضی الله عنه بقصاص خود برسد اما\nحضرت ابا بکر رضی الله عنه فرمود یا عمر رضی الله عنه زبان خود را در باره خالد رضی الله عنه نگہدار\nزیر او شمشیر لیست از طرف خداوند کفار مقرر گشته و من آن سیف را بغلاف نمیکنم بعد\nحضرت ابا بکر رضی الله عنه اولیا مالک را بانی نقدی ادیت باداد . مالک بین بها که\nانحضرت صلی الله علیه وسلم مشرف بحضورشان شده و دین اسلام را قبول نمود بعد ازان\nبرای اخذ زکوة قوم خود مامور شده بود وقتیکه خبر رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم را\nشنید اموال ماخوذه را پس بصاحبانش داد و چون استعذار خالد رضی الله عنه پذیرفته\nگشت حضرت ابا بکر رضی الله عنه او را برفتن یمامه جهته سرکوبی مسیلمه کذاب امر فرمود\nبنابران جرد آ باصه فتح با ن طرف متوجه شد. قبلا ما ذکر خبر سجاح بنت حارث تمیمیه را\nکه دعوی نبوت مینمود مناسب میدانیم.\n\nذکر سجاح بنت حارث\n\nسجاح بنت حارث از جزیره همراهی قوم خود و جمعی از بنی تغلب بقصد محاربه با قبایل عرب\nبرآمده شیعه گرا، خود را با لفاظ مقفی خود فریفته در راه گذاشتند و قبیله بنی تغلب که با وی معاهده\nنموده بود ایشان ما بخطای آن بودند با عساکر خود یکسر بطرف قبایل اعراب می آمدند مانند\nمسیلمه دلیعه کلمات مسجع ساخته که عبارات آینده از ان دروع یا عبا او میباشد اعدا\nالركاب واستعد والنهاب شم اغیر و لعلی الرباب فليس دونهم\nحجاب سجاح اراده داشت که همرای جیش خود در بطرف مدینه بیاید اما قوم او\nمر ایشانرا گردانیده او را وادار نمودند تا که برای مقابله و مقاتله مسیلمه کذاب بطرف عمامه\nبرود و او قوم خود را بذریعه ابیات مسجع که معنی لفظی فارسی آن قرار ذیل است بطرف امام"}
{"book": "adl0900", "page": 22, "text": "متون حماسه اسلامی\n( ۱۳ )\nذکر سحاج و مسلیمه کذاب\nسرقن اور روآرید بجانب یمامه شتاب نمائید عمامه ، زیرا که این فخرادتت همسرامه\nملحق نمیشود شمایان را بعد ازین غزوه علامه ، وقتیکه این خبر به مسیلمه رسید حیلتی نموده\nبفرستادن هدایا شخصا ازوی امان بخوست سجاح امان او را قبول نمود بعد از ان\nمسیلمه با چهل نفر از بنی حنیفه بطرفش روان گشته خبر فرستاد تا که از اصحاب خود کنار کند\nسجاح از شنیدن خلوت فرحت نموده خیمه بر پا کرده انرا از روا یح معطره خوشبوی\nنموده در ان خیمه با مسیلمه یکجا گشت سجاح مسیلمه راسوال نمود که خدای برایت چه\nوحی فرستاده او در جواب این کلمات را بر پیش خواند : الم توالى ربك كيف\nفعل بالحبلى اخرج منها نسمة تسعى من مفاق وحشى سجاح پرسیدیم\nدیگر چه میسله گفت ان الله خلق للنساء افراجا وجعل الرجال لهن\nازواجا فتولج فيهن ايلاجا وتخرجها اذا شاءت اخراجا\nفينتجن لهن سخالا انتاجا سجاح از استماع این کلمات گفت اشهد\nانک نبی و گفت مسیلمه ایا میگذاری که با تو ازدواج نمایم و باتفاق قوم خود\nو تو بسیاری از قبایل عربرا محو و نابود سازیم سجاح گفت بسیار خوب مسیلمه باین ابیات\nسجاح را خطاب نمود الا قومى الى الدنك فقد هيئ لك المضجع وان\nشئت ففى البيت وان شئت ففى المخدج وان شئت سلقنال\nوان شئت على اربع وان شئت بثلثيه وان شئت به اجمع\nقالت بل باجمع مسیلمه گفت نیز چنین وحی شده است بعد از سه روز بطرف قوم خود\nرجعت نمود و قتیکه سجاح نزد عساکر خود رفت از و پرسیدند که مسیلمه را چگونه دیدی او\nجواب داد که او را سخی دیدم و خویش عالم مرا پذیرفتم یعنی شمایش هریت قبول کردم قومش گفتند\nبرایت چه مهر داد - گفت هیچ اور ا وادار ساختند تا که برآمد مهر خود بطرف مسیلمه رفت\nمسیلمه از دیدن سجاح درب حصار را بسته و از و پرسید بر آنچه مقصد آمده : گفت برای\nاخذ مهر خود، گفت موذن تو کیست ، جواب داد که ثبت بن ربعی یا حیی مسیلم اور اطلب\nنموده گفت بر آلوم خود بگو نماز صبح و خفتن را که محمد صلی الله علیه وسلم امر فرموده من بر\nسجاح قرار دادم و شما از خواندن آن معافید بعد از ان سجاح بطرف قوم متوجه گشت\nو بعضی از اصحابش این عبث را برایش سرودند : امست نبيننا انثى نطوف\nبها واصبحت انبياء الناس ذكرانا پیزان مسیلمه با سجاح چنین مصالحه\nکرد که نصف غلات یکساله یمامه را از آخذ و عمال ان گرفته و نصف دیگر را وا گذار شود\nدر حینیکه سجاح غلات را گرفته بجانب قوم خود میرفت که ناگاه شیر بیشه اسلامیت"}
{"book": "adl0900", "page": 23, "text": "فحات اسلامی\n( ۱۱۴ )\nذکر فتوحات در عهد ابوبکر صدیق رضی الله عنه\n\nسیف الله الاعظم خالد بن ولید رضی الله عنه بآنها رسیده انها را بتلدد از مشاهده انحال در اهتزا\nگذاشتند وقتیکه مسیلمه مقتول گردید سجاح نزد طایفه بنی تغلب که خلوهای او بودند\nدر آنجا مرد و بعضی میگویند که سجاح باسلام آمده و بولایت بصره انتقال نمود در انجا\nوفات یافت سمره بن جندب رضی الله عنه که از طرف حضرت معاویه رضی الله عنه امیر بصره\nبود بر او نماز جنازه خوانده اینواقعه قبل از آمدن عبیدالله بن زیاد از ولایت خراسان\nو والی بودنش بصره وقوع یافته .\nرفتن خالد رضی الله تعالی عنه بجانب یمامه بمقابله مسیلمه کذاب\nبن حبیب الحنفی\nحضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه برای مقابله مرتدین سریه ها بهر طرف سوق نموده از انجمله عکرمه\nبن ابی جهل ارضی الله عنه همرآ عسکری بطرف یمامه بمحاربه مسیلمه فرستاده شرحبیل\nبن حسنه تمیمی یا کندی را که حلیف قبیله زهره بود بمتابعته و گسیل داشت عکرمه\nبالتعجیل تمام بطرف گروه مرتدین شتافت برا و سخت گرفتند بنابران منهزم گشت شرحبیل\nاز استماع این خبر درهمان ان بهمان مکان توقف نمود عکرمه از انهزام خود خبر بحضرت\nصدیق رضی الله عنه ارسال نمود انحضرت جواب فرستاد یا عکرمه مبادا در جهت کعفی\nعمان شهریست در نمایشام\nوولایتیت در جنوب شرقی\nجزیرة العرب که بحر عمان نامیده\nمهرة ولایتیست که\nیکی مه راه مسافت دارد\nمعجم\nدر مکه آمدن تو ضعف و سستی مسلمانان را نشان میدهد بطرف عمان ومهرة\nبرای مقابله عزیمت نما پیشتر زآ قتال من در موضع حذیفه بن محصن و عرقر بن\nهر شمه را فرستاده بودند و عکرمه را نیز به ملحق شدن آنها امر فرمود . بعد از واقعه جنگ\nبن نویره وقتیکه حضرت خالد رضی الله عنه مشرف حضور فیض ظهور حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه\nشد اور ا بمقابله مسیلمه در یمامه مامور ساخت مسیلمه از قبیله بنی حنیفه است\nبنی حنیفه قبیله ایست از قبایل ربیعه ابن نزار بن معد بن عدنان . مسیلمه رئیس\nقوم خود بود لذا با وفد خود بحضور حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته و از انحضرت صلی الله علیه وسلم\nسوال نمود که بعد از رحلت خود آیا امرهت این را میگذارید که آنوقت چوب باریکی خرما\nبدست انحضرت بود فرمودند یا مسیلمه اگر از من این چوب دقیق خرما را طلب نمائی نمید هم\nوقتیکه مسیلمه مراجعت نمود آن دشمن خدا مرتد گشت و ادعای نبوت نمود و بر آ قوم خود گفت\nبا محمد صلی الله علیه وسلم در امر نبوت شرکت نمودم بنابرین بنو حنیفه او را متابعت کردند مسیلمه\nاین مکتوب با خدمت حضرت نبی اکرم فرستاد من مسيلمة رسول الله الى محمد\nرسول الله اما بعد فانى قد اشتركت فى الامر معك وان لنا نصف\nالامر ون القريش نصفها ولكن قريش قوم يعتدون این مکتوب را نذار دو نفر"}
{"book": "adl0900", "page": 24, "text": "از قوم خود ارسال نمود بعد از تشرف آنحضرت صلی الله علیه وسلم بان دو نفر فرمودند آیا شما\nشهادت میدهید که من رسول الله میباشم جوابدادند بلی و نیز سؤال کردند که شهادت\nدر رسالت مسیلمه میدهید نیز گفتند بلی، آنحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند بخدا وند\nقسم که اگر قتل سفرا منع نمی بود گردنهای شما را قطع میکردم و این مکتوبی برای\nمسیلمه فرستادند بسم الله الرحمن الرحيم من محمد رسول الله الى\nمسيلمة الكذاب السلام على من اتبع الهدى اما بعد فان\nالارض لله يورثها من يشاء من عباده والعاقبة للمتقين\nو قد هلكت اهل الحجر ابادل الله ومن حوت معک مسیلمه باز قرئت\nمکتوب رسول الله صلی الله علیه وسلم آرامشی کرد و یک مکتوب کاذبانه از طرف خود نوشته که مشعر\nبر شرکت نبوت بود در بین مردم انتشار نموده لهذا قوم او مفتونش گردیدند و این حادثه\nمطابق اواخر سنه از هجرت واقعشد - علامه زمخشری در کتاب ربیع الابرار از جاحظ\nنقل نموده که: مسیلمه قبل از ادعا نبوت در بازارها بلاد عرب گردش نموده تعلم حیله و\nنیرنگهای اصحاب نجوم را مینمود از آنجمله آن بود که بیضه مرغ را در بین سرکه تندی\nمیگذاشت تا که باندک فشاری باشکال مختلف متشکل شود آنرا از دهان شیشه داخل نموده\nبعد از چند ساعت که بحالت اول خود رجعت میکرد آنرا نزد اقوام صحرانشین می برد آنها\nاز مشاهده آن بحیرت افتاده و بر نبوتش اقرار کرده جمعی بوی ایمان اوردند او نماز را\nاز قوم خود وضع نموده آشامیدن شراب و جماع با ذوات انسابسی افعال مذمومه اخلال دیگر را\nتا م قبیله بنی حنیفه اورا متابعت نمودند بجز از بعضی ذی العقول بعد از ان بتالیف صحات\nمضحکی مشغول گردید و گمان میکرد با قرآن مجید معارضه میکند این کلمات ذیل از اسجاع او\nميباشد الفيل ما الفيل و ما ادريك ما الفيل له ذنب وثيل و مشفره\nخرطوم طويل ان ذلک من خلق ربنا القليل - دیگر - يا ضفدع\nكم تنقنقين اعلاک فی الماء و اسفلك الطين لا الماء تكدرين\nولا الشارب تمنعین ایضاً یا ضفدع بنت ضفدعين لمين\nما تنقنقين لا الشارب تمنعين ولا الماء تكدرين امكثى فى الارض\nحتى تاتيك الخفاش بالخبر اليقين لنا نصف الارض ولقريش نصفها\nولكن قريش قوم بعدلون در مقابله سوره انا اعطيناك الكوثر\nنیز سجع نموده انا اعطيناك الجواهر فصل لربك هاجر ان مبغضك\nالفاجر و بعضی چنین نقل کردند انا اعطيناك لجاهر فصل لنفسك بادر"}
{"book": "adl0900", "page": 25, "text": "فتوحات اسلامی (14) رفتن خالد ضی به جانب یمامه\n\nواحذ ان تخرص او تكاثر بطور ديگرـ انا اعطينك الكوثر فصل\nلربك ياد في الليالى الفوادر وقتیکه آن لعین سوره مبارکه والنازعات\nغرقاً را شنید با راه مقابله چنین مقفی نمود ـ قال والله دعات زرعافاً لحاصدة\nحصداً والذاريات قمجا والطابخات طبخاً والحاضرات حضراً\nوالخابزات خبزاً فالثادرات ثرداً فاللاقات لقماً والاكلات\nاكلاً لقد فضلتم على اهل الوبر و ما سبقكم اهل المدر\nاین خرافات او دلالت میکند بر خفت عقلش و کسانیکه او را متابعت می نمودند\nروزی بی نزد او آمده گفت بحق تعالی دعاکن که تا کثرت در انفاس و اشجار و برکت\nبر آب چاهامان بشود چنانچه محمد صلی الله علیه وسلم بر قوم خود دعا میکند که آبهای\nچاهشان عذب و کثرت یافته مسیلمه از و می پرسید که حضرت محمد صلی الله علیه وسلم چگونه\nاین عمل را اجرا میکند گفت دلو آبی را طلب کرده و قدری از ان آب را مضمضه نموده\nدر دلو می انداخت پس از انکه آن آب را بچاهای خود میریزند از فیضان آن محظوظ\nو مستفید میشوند مسیلمه نیز چنین عمل نموده از نحوست او در هر چاه که آب دهان\nمی انداخت خشک میگردید و نیز شنیده بود که روز فتح خیبر محمد صلی الله علیه وسلم بر چشمهای\nحضرت علی کرم الله وجهه که درد مینمود قدر آب دهان مالید شفا یافت این لعین هم\nبر چشم بینائی آب دهان مالید آن بیچاره کور شد از شومی او و بر پستان گوسفند شیر\nدهنده مساس کرد شیرش قطع شد بنو حنیفه چاهی حفر نموده بودند که بدون\nدلو و ریسمان از ابش استفاده میکردند آن ملعون در ان آب دهان انداخت فوراً\nخشکید مسیلمه آب و ضوی خود را در نهالستان شخصی پاشید آن نهالستان تا ناصور\nخزانی بخود گرفته و خشک شد. شخصی نزد او آمده گفت برآ اولاد م دعانما شلکه حضرت\nرسول الله صلی الله علیه وسلم در حق اولاد است خود دعا میفرماید و دعایش با جابت مقرون میگردد\nهر وقت مولودی که نزدش می آوردند و او بر سرش مساس مینمود انطفل اقرع یعنی کل\nو هرگاه کامش را بالا مینود گنگ میشد شخصی نزد او آمده گفت که من دارآ اموال زیادی میباشم\nلیکن هرگاه اولادی برایم متولد میشود بسن دو ساله گی نا رسیده میمیرد و حال فقط فرزندی\nدارم که سنش بیست و دیروز نیز مولودی برایم خداوند عطا کرده از تو استرجاع دعا دارم\nمسیلمه گفت برو که من اکنون عا میکنم تا که فرزندت چهل سال عمر نماید آن بیچاره شادان\nو خندان رهسپار خانه خود گردیده که ناگاه آواز گریه عیال خود را شنیده چون داخل خانه شد\nدید نهال باغستان امیدش در چاه افتاده پدر را بمرگ خود متالم ساخته و طفلش نیز در جان"}
{"book": "adl0900", "page": 26, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۷)\nدفتر مقاله دوم بیجا بمطالعه\n\nنوع پست نفسیه مسیلمه را به عیال خود گفت آن ضعیفه فریاد زد که بخداوند سوگند اگر مسیلمه را\nنزد خداوند منزلتی باشد مانند حضرت محمد صلی الله علیه وسلم که در بارگاه صمدیت مقبول\nو دعایش باجابت مقرون است. مسیلمه قبیح الخلقه و بدشکل بود و برعکس حضرت رسول\nمقبول صلی الله علیه وسلم یعنی هرچند که نور جمال با کمال حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم\nدلرباینده اهل حقیقت بود صورت آن ملعون منفور و مذموم، نام اصلی وی هارون\nبن حبیب و کنیتش ابوثمامه و لقبش مسیلمه، در عمان یمامه او را نیز می نامیدند بعضی\nگفته اند که مسیلمه میگفت مسیلمه نزد من می آید نام او رحمان است و این دال است\nبر تعنت کفرشان :ــ وقتیکه حضرت خالد رضی الله عنه از حضور پرنور حضرت\nابوبکر صدیق رضی الله عنه بمقاتله مسیلمه مامور گردید رو بجانب یمامه چون شیر بیشه شجاعت\nنموده بموضع بطاح توقف کرد تا معاونین که از طرف حضرت صدیق رضی الله عنه\nمصحوب ارسال میشوند برسند پس از رسیدن مجاهدین و بطرف یمامه نموده رفتند عده\nعساکر ظفر اثر بالغ بر چهار هزار نفر بود چون این خبر برأی مسیلمه رسید مرتبتی را\nاگاه جود نموده تمام قوم خود را برای مقاتله با مسلمین تحریص نمود. حضرت خالد رضی الله\nشرحبیل بن حسنه را سرعسکر جوقشن المبدت خروش ساخته در شب اخیر ماه جمادی الاخیار\nبر حضرت شرحبیل حمله نمودند مگر مسلمانان بضرب شمشیران مرد و دین بدار فنا فرستادند\nپس از ان خالد آن شهریار مملکت شجاعت و آن مایه افتخار اسلامیت در نزدیک\nقبیله بنی حنیفه آستین های مردانگی را بالازده مقاتله را شروع نمود چنان جنگی\nشدیدی روی داد که مانند آن را هرگز مسلمانان مشاهده نکرده بودند انهدام و تغلب\nگاهی از کفار و گاهی از اسلام بود تا اینکه حضرت احدیث مسلمانان را نصرت داده\nو آن کفار نابکار که قبلاً یکدیگر را بمقاتله تشویق مینمودند ملحق بپائی گشته باز خود آنان\nقتال جدال نمودند مسلمانان هم داخل این باغ گردیده داد مردانگی دادند تا آنکه مسلمه\nمقتول گردید و این محاربه که در باغ وقوع یافت نسبت محاربه قبل خیلی شدیدتر بود\nصورت قتل مسیلمه این بود در حالیکه آتش جنگ شعله ور گردید وحشی انداخته\nجبیر بن مطعم قاتل عم معظم نبی اکرم در زمان جاهلیت خود را بان ملعون رسانیده\nحربه خود را برسینه او فرو برد که آن مرد انصاری که نزدیک بچ خان شمشیر را حواله تخت\nکه روحش تا بدین طیران نمود. در باب مرد انصاری اختلاف است بعضی میگویند\nعبدالله بن زید بود. ــ درین اثنا عبد الله بن عمر رضی الله عنهما بآواز بلند فریاد زد که\nمسیلمه را عبد الاسود بقتل رسانید و نیز جاریه از بالای بام بلند کرد یا امیر المومنین\n\nبطاح بکسر\nبائی موحده نام محلی\nاست در دیار بنی اسد\nبنابر خبر مید\n\nسنگتی را گویند که در آن\nباغ قلعه زراعت باشه\nیعنی محلی که زمینش\nپر درخت گویند\nدهقاعد"}
{"book": "adl0900", "page": 27, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۸ )\nذکر قتل مسیلمہ کذاب\n\nمسیلمه را عبدلا سود گشت بنو حنیفه از مشاهده این الحان ملال خود رو بگریز نهادند جمعیت\nزیادی از ایشان مقتول گشت بجز از آنانیکه در حصار پناه برده بودند و حضرت خالد رضی الله عنه\nبا ایشان چنان مصالحه نمود که بقرار نفوسها شان هر انچه از آنها مطالبه شود بدهند قیدوا\nدیگر بدادن نقود و حیوانات صلح کردند وحشی فرما و زمان میگفت در جاهلیت شخص افضل\nمردمان و در سال مسلمانی شرالناس یعنی مسیلمه را کشتم بعد از انکه در غزوه احد وحشی حضرت\nحمزه رضی الله عنه را شهید نمود و مردمان بر آمد ا مر سم بتعزیت خدمت حضرت رسول الله\nصلی الله علیه و سلم می امدند میگفتند ویل یا دوقتها را بدو رخ انحضرت منع نموده میگفت که اقاقل\nمسیلمه کذاب است اجل عم حمزه بقضا یافته بود این بود یکی از معجزات انحضرت صلی الله علیه\nو سلم تعداد شهدا در منجار به از صبح تا شام بطور اجمال از انصار مدینه سه صد و شصت نفر\nواز مجاهدین غیر مدینه سیصد مرد و از باقی مسلمانان ششصد نفر که جمله تا هزار و دو شصت\nمیشود از مسلمانان بدرجه علی شهادت فایز و نام نیک خود را در لوحه اسلامیت منقوش\nساختند مقتولین کفار بیست هزار کس که هفده هزار آن در باغ و باقی در خارج باغ\nمقتول گردیدند حضرت خالد رضی الله عنه در ان روز فرمودند که عساکر زیادی دیدم\nلیکن قومی اطاقت دار تر بز بر شمشیر از بنو حنیفه ندیده بودم رافع بن خدیج رضی الله عنه\nفرموده با وجود انکه چهار هزار نفر بودم با طایفه مقابل شدیم که خداوند در باره شان\nفرموده سَتُدْعَوْنَ اِليٰ قَوْمٍ اُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ و بر استیلاشان موفق\nگشتیم در تاریخ ابن خلدون ذکر است که این واقعه در شهر ربیع الاول ۱۲\nاز هجرت شد چنانچه در تاریخ ابن اثیر و حبیب السیر چنین مذکور است و این حقیقت دارد\nزیرا که حضرت خالد رضی الله عنه پس از فتح یمامه بمقابله اهل عراق رفت و رفتن شان در ایام\nمطابق بود با سنه دوازده ـ ـ ـ ـ ـ قبل از اعزام حضرت خالد رضی الله عنه بجانب\nیمامه حبیب ابن زید فرزند ارجمند ام عماره از یمن بطرف مدینه منوره امده خیال رسانید\nبخدمت حضرت ابا بکر رضی الله عنه داشت مسیلمه از قصد حبیب مطلع شده چند نفر از قوم\nخود را فرستاد تا او را دستگیر نموده بیاورند وقتیکه حبیب رضی الله عنه را به نزدش\nبردند از وی سوال نمود که آیا شهادت می دهی که من رسول الله میباشم حبیب گفت\nمن هرگز بر رسالت کاذبانه تو اقرار نمی نمایم پس گفت بر رسالت محمد صلی الله علیه وسلم\nچطور جوابداد البته که شهادت میدهم زیرا که او پیغمبر بر حق است مسیلمه ملعون\nاز استماع این کلام بخشم شده حکم داد تا که دستها و پاهای او را قطع نمایند پس\nاز انکه دستهایش را از مرفق و پاهایش را از سرین بریدند از وی سوال نمود که در\nشهادت"}
{"book": "adl0900", "page": 28, "text": "دفتر مجله سراج الاخبار افغانیه\nمتفرقات اسلامی\n(١٩)\nشهادت بنو تم چه میگوئی بجز از انکار از و چیزی نشنید تا ایکه وجودش را در بالای\nاتش افروخته گذاشت و هر ساعت از و سوال می نمود و آن مسلمان تا ساعت آخرین\nکه در بین اتش بیداد مسلمه میسوزید گذار بود و جان بجان آفرین تسلیم کرد تا و از بلند میگفت\nکه من هرگز بنبوت تو اقرار نمیکنم و پیغمبر بر حق محمد صلی الله علیه وسلم را میدانم زمانیکه مسلمانان\nبمقابله طرف یمامه میرفتند آن زن با دیانت نزد حضرت ابابکر رضی الله عنه رفته التجا\nخواست تا بمقابله مسیلمه و در حضرت صدیق رضی الله عنه فرمود یا ام عماره چون تو زنی\nکه بصفات شجاعت موصوفه باشد از رفتن جهاد ممنوع نیست و من جرات تو را\nبمحاربه دانستم. بنا بران ام عماره همراه مجاهدین اسلامی بطرف یمامه جهت اخذ خون\nخود رفت آن مجاهده عفیفه در مقابله داخل کشته مشغول قتال جهاد بود تا حینیکه\nکفار باغی ملتجی گشتند و این زن با همت بکوشش باز خود را داخل باغ نمود بهر طرفی\nکه گوش میداد بجز صدا شمشیر چیزی نمی شنید و جهد نمود تا که خود را بمسیلمۀ ملعون\nبرساند ناگاه شخصی از متابعین مسیلمه شمشیر بدست آورده دستش را قطع نمود آن دلیر\nزن با غیرت چندان اعتنائی بدست بریده خود ننمود رفت تا که خود را بمسیلمه برساند\nو از و انتقام گیرد وقتیکه نزدیک رسید دید که نعشش بخاک تفاوت افتاده و پسرش عبدالله\nکه از پستان پاک او شیر نوشیده و در اغوشش این موقع الکارا تکمیل کرده شمشیر خود را بر\nلباسهایش پاک مینمود فریاد زد فرزند عزیزم عبد الله ایا مسیلمه را تو بقتل رسانیدی\nجوابدا و بلی ام عماره بسجده شکر بجا آورد. پس از مراجعت محار به حضرت خالد رضی اللہ عنہ\nطبیبی از اعراب طلب نموده تا دست اور امعالجه نماید آن طبیب دست ام عماره را بروغن\nداغ نموده مداوا کرد خودش میگوید بجدا وند قسم انقدر در د که از داغ نمودن روغن دست\nدیدم وقت قطع شدن آن احساس نمودم و حضرت خالد رضی الله عنه بهترین غمخوار و هم\nصحبت من بود و او حقوق ما را می شناخت و وصیت نبی ما را محافظت میکرد . یحیی بن\nحبان میگوید ام عماره را در ان روز یازده زخم شمشیر و نیزه و تیر رسیده بود بغیر\nقطع گردیدن دست آن و وقت یکه بمدینه منوره مراجعت کرد حضرت ابابکر صدیق\nرضی الله عنه با وجود شغل خلافت همیشه از و عیادت نموده واقعات جنگ را می پرسید\nاز جمله اشخاصیکه دران روز شهید گردیدند یکی ثابت ابن قیس ابن شماس خطیب\nحضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم بود که هرگاه اعراب نزد آنحضرت صلی الله علیه وسلم\nبخطبه خوانی خود افتخار مینمودند حضرت رسول صلی الله علیه وسلم نیز به خطبه تا بی\nثابت مفاخره مینمودند و ران روز ثابت رضی الله عنه بیرق انصار را گرفته بود"}
{"book": "adl0900", "page": 29, "text": "فتوحات اسلامی ( ٢٠ ) رفتن خالد بطرف عراق\n\nبعد از شهادت زمانیکه او را دفن مینمودند از قبراو اینکلمات را شنیدند محمد رسول الله ابوبکر صدیق\nعمر شهید عثمان البرالرحیم مستمعین در اشتباه افتاده در او نظر نمودند او را مرده یافتند\nاین خبر را قاضی عیاض در شفاء خود ذکر نموده - مردی از مسلمانان او را بخواب دید که باو\nمیگوید - ترا وصیتی میکنم زنهار این را خواب شیطانی ندانی و توصیه مرا ضایع نکنی دیروز\nشهید گردیدم مردی از اهل نجد که زره من عبور داشت آمده آنرا برده در زیر دیک\nسنگی خود پنهان نموده و بالای آن امتعه خود را گذاشته که از نظر مخفی باشد و خیمه آن در انتهای\nلشکر و در جنب خیمه اش اسپ ابلقی که در طول خود نیرنگ میکشد فرد اگر صبح شود نزد خالد رضی\nرفته وصیتم را بیان نما تا که زره مرا بگیرد چون نزد خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم بروی\nبگوی که انقدر دین از مردمان بر ذمه من و از من بر ذمه ایشان است سدد میکند\nکه غلامان اند آزاد شوند این خواب را شیطانی ندانی و بوصایایم عمل کنی چون صبح شد آن\nمرد نزد حضرت خالد رضی الله عنه خواب خود را عرض نموده عیناً عمل کردند از همان مکان زره را\nگرفتند و این اولین شخصی است که وصایایش بعد از موت بیان نموده اجرا شد - بعضی میگویند\nکه صاحبیه یا بلال بن حارث رضی الله عنه بوده - بعد از صلح حضرت خالد رضی الله عنه بعضی از\nمردمان یمامه را جمع کرده در باب سجعها مسیلمه از ایشان سوال نمود آنها آن ابیات\nخواندند حضرت خالد رضی الله عنه فرمود سبحان الله سخنان مسیلمه از ( الخ بر ) بیرون\nنشده و خیالات شیطانی شما را تا کجاها سوق داده حضرت ابوبکر رضی الله عنه در باره آل\nیمامه میفرمایند که ما روز قیامت بباعث این گذرهای از طرطانی شرمنده گردند آنها را\nعفو نماید این بود واقعات محاربه یمامه که بطور اختصار بیان شد عجایب و کرامات\nکه از معجزه رسول الله صلی الله علیه وسلم و از اصحابش بظهور رسیده ما از شرحش بهمین قدر\nاکتفا کردیم .\n\nبیان رفتن خالد رضی الله عنه بطرف ولایات عراق\nپس از فراغ حضرت خالد رضی الله عنه از امور یمامه بتاریخ سنه دوازدهم از هجرت\nحضرت صدیق رضی الله عنه رسولی نزدش فرستاده امر نمودند که بطرف ولایات عراق\nبرود بعضی میگویند که حضرت خالد رضی الله عنه بمدینه منوره رفته از آنجا عزم عراق کرده\nابتدا بقریه سواد رسیده بگرفتن دو هزار دینار و تقرر جزیه اکتفا کرده بولایت\nحیره رسید اشراف آن مع عصه طائی که بعد از نعمان بن منذر امیر حیره بود\nنزد حضرت خالد رضی الله عنه رسیده بیکی از سه امر ذیل مخیر شدند ( ۱ ) دخول در\nدین اسلام ( ٢ ) ادای جزیه ( ٣ ) آماده شدن برای محاربه اما اهالی"}
{"book": "adl0900", "page": 30, "text": "http://hdl.handle.net/2333.1/sqv9s580 Image 29 of 580\n\nفتوحات اسلامی\n( ۲۱ )\nرفتن خالد بطرف ولایات عراق\n\nحیره فقط دادن جزیه را اختیار کردند و خالد رضی الله عنه بعوض نود هزار در هم با ایشان مصالحه\nنمود و بطرف ایله که ابا بکر رضی الله عنه مثنی بن حارث شیبانی را که قبل از اعزام خالد بغزا\nغزا نمودن با اهل عراق را از حضرت صدیق رضی الله عنه خواہش نموده بود همراه هشت\nہزار نفر بکمک خالد رضی الله عنه فرستاد تا که ملحق گشته با کفار مقاتله نماید جیوش مسلمانان\nکه با هشت ہزار نفر مثنی سرکاب هژده ہزار نفر بودند به موضع حفیرة نزول نمودند و این\nدر بندی بود بین اسلام و کفر یکی از بزرگ ترین دربندهای فارس که از حیث عظمت باسم\nوالی حیره مستمی به هرمز بود هرمز از شنیدن قصد اعراب بر آملک کسری اردشیر\nخبر فرستاده جیوش به تعجیل بخواطم آمده عساکر خود را باز بخیر ها بسته نمود که فرار نمانید\nزیرا آنها چنان رسم داشتند که در حین مقاتله تک خود را باز بخیر یا ریسمان بسته میکردند\nتا که بمیرند گریخته نتوانند هرمز قوم خود را در موضعی نزول داد که منبع آب دار اما لشکر گاه\nمسلمانان بی آب ماند ایشان مجاهدین نزد حضرت خالد رضی الله عنه از عدم آب شکایت\nنموده خالد رضی الله عنه فرمود ہمہ کہ قسم آب نصیب فیه بقیه است که صابر تر باشد و بطرف\nکفار خود را آماده می ساختند ناگاہ آبر رحمت ایزدی نمایان و چنان بارید که عقب مسلمانان\nغدیری تشکیل داد اهل اسلام از مشاهده آن با قلبهای متین آماده مقاتله گردیدند\nابتدا ہرمز بمیدان درآمده حضرت خالد را بمبارزه خود طلب نمود خالد رضی الله عنه پیاده\nاز عسکر خارج شده داخل میدان گشت هرمز نیز از مرکب پیاده شده مشغول\nمحاربه گشتند بعد از آنکه یکدیگر را چند زخم زدند حضرت خالد رضی الله عنه آنرا بغل زد\nلشکر ہرمز از مشاهده اینحال سر خالد هجوم نمودند قعقاع بن عمرو رضی الله عنه برافق\nہرمز حمله کرده از جانب خالد رضی الله عنه ایشان را دور نمود بعد از ان خالد رضی الله عنه\nہرمز را مقتول ساخته عساکر فارس رو بگریز نهادند حضرت خالد رضی الله عنه البسه او را بدول\nتصرف نمود کلاه ہرمز صد هزار در هم یا دنیا ر قیمت داشت نے برا مرسوم ایشان بود\nکه شرف انسان کامل نمی گردد مگر بداشتن کلاه صد هزار در همی حضرت خالد رضی الله عنه بشارت\nفتح را مع خمس غنایم خدمت حضرت صدیق رضی الله عنه بمدینه منوره فرستاد و این واقعه را\nذات السلاسل می نامند شنی آنرا بتعقب مسلمانان فرستاد و او حصن المرو کہ صاحب آن\nزن بود محاصره نموده فتح کرد و آن زن دین اسلام را قبول کرده شنی او را بنکاح خود درآور\nرفتن خالد رضی الله عنه بطرف مذار\nچون مکتوب ہرمز که قبلاً ذکر یافت به اردشیر رسید عسکری معظمی بکمک فرستاد و گرنجد یگان\nپیشرو هرمز در راه با ایشان ملاقی گشته با تفاق بموضع ثنی که اسم نهریست آمدند خالد این\n\nحاشیه\nشہر لیست بسیار عظیم قدیم\nواقع ماتیا حجاز و شام و\nحضرت براه نام\nمسنی که با ریجان و نیریه\nدر با مهدی تا که جزر نماند میکردند"}
{"book": "adl0900", "page": 31, "text": "رفتم\nوقایع خالد بطرف حیره\n\nفتوحات اسلامی\n\n(۲۲)\n\nحیره\nشهریست در زمین کوفه متصل\nبجر ملکش نعمان بن منذر وغیره\nبودند از طرف کسری و در آنجا\nمیشدند حال از ان نیست\nو خراب و اطلال شده\nالیس\nموضعی است در دیار\nبکر ۳ مجد البلدان\n\nواقعه به ثنی معروف است حضرت خالد رضی الله عنه بمجرد شنیدن جانب آنها متوجه شده وقتیکه\nبیکدیگر رسیدند مقابله شدیدی شروع گشته عساکر فارس پس انه دادن ۲۰۰ سوسی نفر را\nتلفات رو به انهزام نهادند غنائم عظیمی مسلمانان را حاصل شده از دهاقین که راه ایشان\nجزیه گرفته ایشان را تحت ذمت مسلمانان قرار داده پدر حضرت حسن بصری را که نصارا\nبود در ضمن اسرا گرفتار شد. چون خبر انهزام لشکر فارس بکو شارد شیر رسید دیگر\nلشکر بزرگی برای مقابله مسلمانان فرستاد حضرت خالد رضی الله عنه نیز بجانب آنها رفته قدم\nمیخ نمود اهل فارس باز شکست خورده عده کثیری زایشان مقتول شد اسرا کفار\nپس از انهزام در موضع پلیس جمع شده عده زیادی از نصاری با ایشان معاون\nبود خالد رضی الله عنه بعقب ایشان رفته و قتیکه مقابل گشتند مالک بن قیس اور ابمبارزه\nطلبیده حضرت خالد رضی الله عنه رفته سرش از تن جدا نمود قتال مهیبی رخ نمود که از خون کفار\nنهری جاری گشت که نهرالدم معروف است عده کشتگان بالغ به هفتاد هزار گردید\nخالد رضی الله عنه بطرف مغیشا رفته پیش از انکه اهل آن اموال خود را نقل نمایند مسلمانان\nحمله کردند و غنایم زیادی بدستشان رسید و قتیکه این خبر بحضرت صدیق رسید فرمودند\nکه عجزت النساء ان یلدن مثل خالد یعنی زنها عاجزند از نیکه مانند خالد\nپسری بیاورند بعد از ان حضرت خالد رضی الله عنه بطرف حیره رفته خواست مسلمانان\nو اموالشان را در کشتی بگذارد مرزبان سردار حیره بمقابله خارج گشته و متین را\nعسکرگاه خود ساخت و پسر خود را فرستاد تا که آبرا از کشتی مسلمانان قطع کند اینخبر\nبحضرت خالد رسید فورا بطرفش متوجه گشته پسر مرزبان را همراه متابعینش بقتل رسانیدا\nمرزبان چون ازین قضیه اگاه گشت بدون مقابله رو بگریز نهاد و قبیصه نیز از قصر سفید\nخارج شد و عمرو بن عبدالمسیح که یک شخص معتری در نیز خارج شد خالد پرسید یا عمرو\nچقدر عمر داری در ان عرصه کدام چیز عجیبی را مشاهده کرده گفت عمرم صد سال\nبروایتی چهار صد سال. و چیزی عجیبی را که دیدم این بود از دمشق تا حیره چنان\nآبادی بود که اگر زنی از آنجا بحیره عازم میشد فقط یکنان او را کفایت میکرد حینیکه\nعمرو سخن میگفت ملازم او کیسه را در دست داشت خالد رضی الله عنه فرمود در قعر بطه\nچیست گفت این سم الساعه است که انسان را مجرد خوردن در ظرف یک ساعت\nهلاک میگرداند و این بطس همیشه با خود دارم که هرگاه خودم یا قومم را بلیه عارض کردد\nمیخورم زیرا مرک بنظرم محبوب است از اکراهی که بر قومم عارض شود انگاه حضرت خالد ان\nزهر را گرفته فرمود بسم الله الذی لا یضر مع اسمه شی یعنی میخورم ان\n\nزهر را"}
{"book": "adl0900", "page": 32, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۳ ) رفتن خالد بجانب حیره\nزهر را بنام خداوندیکه اسم او هیچ شی مضر نیست در ساعت آن زهر را خورد\nعمرو عبدالمسیح از مشاهده این کرامت گفت بخدا وند سوگند تا وقتیکه یکی از شما\nچنین باشد هر چه را خواهش کنید حصول مینماید هر چند اهالی حیره با حضرت خالد از روی\nمصالحه نمودند خالد شرط گذاشت که ناکر امت عبدالمسیح را به سویل نه سپارید صلح نمیکنم\nبعضی از مورخین کرامه را شما و سویل را شریک گفته اند و مشرحی این قضیه چنین بود\nکه روزی حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم از فتح حیره مسلمانان بشارت داده چنینگه\nداخل شهر گردید کرامه را خواهید دید که بر مرکبی سوار و چادر سیاه بر سر دارد سویل گفت\nیا رسول الله بشرطیکه کرامه را بمن ببخشید چون در ایام جوانی اور ا دیده بود دلش مایل او\nبود حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود کرامه را بتو بخشیدم بنا بر ان زمانیکه خالد حیره را\nفتح کرد سویل اظهار مطلب کرده مشاهدی خود را حاضر نمود خالد کرامه را با او سپارید اولیای\nکرامه بهزار درهم باز پس اور ا از سویل خریدند بجه ضعف و صد و نود هزار درهم با دنیاه\nاهل حیره مصالحه کرده و بندا بازیادی بخالد فرستادند خبر فتح را مع آن هدایا خالد\nنزد حضرت صدیق رضی الله عنه ارسال داشت ابابکر مکتوبی بر آخالد فرستاد که هدایا\nعوض جزیه قبول نمود باقیمانده جزیه را از آنها اخذ نماید - قصه سویل را کرامه دمیری\nاز بیان طبرانی و ابو نعیم که از زبان خود او بیان نموده اند چنین است که بعد از\nغزوہ تبوک خدمت حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم مشرف شدم که میفرمودند\nولایت حیره بشما تعلق میگیرد و بزودی شما او را فتح میکنید در حین فتح کرامه را\nبالا قاطر ابلقی که سفیدی ان از سیا بیش اضافه تر است سوار و چادر سیاه بر سر انرا\nظاهر میشود من گفتم یا رسول الله اگر نمایان بگرده دسل شدیم آنرا بمن می بخشید حضرت\nفرمودند بتو بخشیدم بعد از ان سویل میگوید که در روز فتح حیره اول کسی که دیدم\nهمان سمات شبها بنت بقیله که باختلاف اسم کرامه ذکر شده بود همان سمت که\nالله رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم فرموده بود بالا قاطر ماده ابلق و چادر سیاه بر سرش بود\nدیدم فورا دویدہ بعنان مرکب اور اگر فتم گفتم اینر ا رسول اللہ صلی الله علیہ وسلم بمن\nبخشید حضرت خالد از من شاهد طلب کرد قرار گفته طبرانی من دو شاهد که انجی\nمحمد ابن سلمه و دیگری عبدالله بن عمر بود حاضر نمودم پس انه ابراز شاهدین اور ا بمن عطا\nنمود بعد از ان برادر اکر مه نزد من آمده گفت که آیا خواهر من را می فروشیم گفتم بجادند\nقسم اگر از هزار درهم کم باشد نمیدهم دآن مبلغ را پرداخته اکر مه را بدو وا گذاشتم\nپس از ان اصحاب نزد من آمده میگفتند چرا اضافه تر طلب ننمودی حال آنکه اگر هدران\n\nتبصره\nهزار در هم گفته نام هدیه\nحضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه\nدر آنروز نگاه کرد با خذ هدیه\nو عهد عهدنامه فرود مجے\nدیگر رضی اللہ عنہ در مکہ مکرمہ\nو محمد بن بشیر بود دو کوکران\nصحابی را تسویل با شریک\nور زمانیکه خالد رفی الله عنه\nبنده در حیره رهنمون\nقصدی است ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 33, "text": "رفتن خالد بطرف عراق\n(٢٤)\nفتوحات اسلامی\n\nدرهم طلب مینمودی میداد گفتم من نمیدانستم که از هزار درهم اضافه ترم مبلغی هست این قصه یکی از معجزت انحضرت است که دلالت بر صدق نبوت میکرد.\n\nبیان فتح ماوراء حیره\n\nحیره\n\nشهریست بخط کوفه میان او و کوفه بوضع که محلاتها بهم متصل میشود دانضازیاب است در یمن فارس هم\nسریه گذارده گی\n\nشکارمی\n\nو\n\nاول طبرستان رعایا شرق\nاستگاه داهل طالقان شور بابت\nچوب سرآورده متصل بآنها\nپیوست\n\nانبار\n\nشهریست در جانب غربی فرات\nبعداد بفاصله ده فرسنگ از قبیل\nفارس آنرا فیروز شاپور نامیدند\n\nکلواز\n\nنام دهی است قریب انبار\n\nبغداد بخاطر جیت از دگلی\nبغله بآن است و ایضا\nموضعیست چون کوفه و پدا\nعین التمر\n\nشہر یست بغربی کوفہ قریب\nانبار بفتح\n\nجینکه حضرت خالد مشغول محاربه و مصالحه اهالی حیره بود دهقانان طرات انتظار مینمودند که اخر قضیه یکجا منجر میگردد دیدند که حضرت خالد با مردم حیره مصالحه نموده اقامت ورزیدند لهذا ایشان هم به دادن دولاک یاره صلح نمودند حضرت خالد سریه ها را به اطراف فرستاد تا کفار را قتل و غارت نمایند مدت توقف خالد یکسال انجام یافت اگر چه در ظرف اندت خیال حرکت انمود لیکن باز بنا بر مصلحت مکث کرد در ینوقت اوضاع فارس بکلی مختلف گردیده بود از یکطرف فوت پادشاه و از طرف دیگر هجوم مجاهدین عرب در مملکت شان خیلی آنها را مضطرب ساخته حضرت خالد برای شان مکتوبی فرستاد که یا دین اسلام را قبول و یا دراد جزیه پردازند بنا بر عدم جواب مکتوب حضرت خالد عنان عزیمت را متوجه بطرف دار نمود تا اینکه به آنبار رسید و آنها را محاصره نموده فرمود که تیراندازان چشمهای اهل انبار را هدف سازند ایشان چنان نمودند باز دفعه ثانی همه بیکرتبه تیرها را رها نموده چشم هزار نفر را از بینائی محروم ساختند اهالی حیره از مشاهده اینحال به مال خود خواستگار صلح گردیدند چون طلب صلح شان مطابق میل حضرت خالد نبود بنا بران اشتران ضعیف عسکر را نحر نموده و در خندق انداخته را پی ساختند ابتدا حضرت خالد بعد از ان مجاهدین عبور کرده با کفار مقابل شدند آنها از مشاهده این فعل سرانجه حضرت خالد طالب نموده بود قبول نموده طلبگار مصالحه شدند و چون همراه کفار یکهزار است چوبری لند ایشان را بآمن شان گذاشت در این مقاتله خبانکه قبلا تذکار شد بدهت العیون مسمی گشت اهالی کلواز هم مانند انباری ها با خالد مصالحه کردند.\n\nذکر فتح عین التمر\n\nدر موضع جمعی از عجم و اعرب بنی تغلب برائے مقاتله با مسلمانان خود را آماده ساخته بودند بعد از فراغت از قضیه انبار و کلواز حضرت خالد بطرف عین التمر متوجه گشتند عرب های نوع تغلب به عجم ها گفتند ما بان در قتال عرب نسبت بشما عالم تریم و برائے جنگ پیش شدند حضرت خالد میهم را تار و قتل رسانیدند و باقی عساکرشان را شکست فاحشی داده عده زیادی را قلاع اسیر ساختند اهل فارس منهزم گشته از حصار گریختند اما عرب تشعر و دران حصار سنگیری گشتند و حضرت خالد هم تعقیب نموده آنها طلب صلح کردند قبول نگردیده بحکم حضرت خالد تمام شان را خوارج نمود بقل\n\nرسانید"}
{"book": "adl0900", "page": 34, "text": "(۲۵)\n\nذکر فتح عين التمر\n\nرسانيدند بجز بعضی که بحصار پناه برده بودند اسیر گشتند و جمیع اموالی که در قلعه بود غارت\nنمودند و در معبدشان چهل غلام بود که انجیل می آموختند آنها را نیز اسیر کرده باہل\nبلاد تقسیم کردند گویند که سیرن والد محمد ابن سیرن نصیر پدر موسی بن نصیر و حمران\nغلام عثمان از آنجمله بودند پس از انجام امور حضرت خالد بشارت فتح تمع خمس غنايم\nخدمت حضرت ابابکر رضی الله عنه بمدینه شریفه ارسال نمودند.\nبیان واقعه دومته الجندل\nعياض بن غنم که در دومته الجندل برای قتال اعراب بقنصره مامور بود مکتوبی جهت\nاستدعای امداد خدمت حضرت خالد فرستاد حضرت خالد چون از امور عین التمر\nفارغ شده بودند بمددکاری عیاض بطرف دومته الجندل شتافته بیکطرف آن\nنزول فرمودند و عیاض از طرفی دیگر بر اعراب حمله نموده منهزم شان ساختند و آنها\nبحصاری پناه بردند از طرف مسلمین قصر آخاسیج شده و نفضل سید و ذریات شان\nاسیر گشتند حضرت خالد در دومته الجندل اقامت گزید در نیوقت خیبر خیال تصرف\nشهر حیره را کرده جمعیتی زیادی از اہل فارس و عربها نصارا بموضع مصیخ جمع گشتند\nقعقاع بن عمر که از طرف خالد امیر حیره شده بود در حصید با آنها مقاتله کرده آنها را\nمنهزم ساخته عده کثیرشان مقتول شدند و غنائم زیادی نصیب مسلمانان گشت\nاما جمع گریخته از انجا بموضع مضيخ بني البرشاجع كشته عده شان كثرت یافت بخبر\nبسمع خالد رسید برای قعقاع خبر فرستادند که در فلان شب فلان ساعت یکی گشته\nمستعد غارت گردید حضرت خالد هم برای معاونت مسلمانان از دومته الجندل\nخارج شد در موضع مذکور در ساعت موعود خود را بمسلمانان رسانیده در حالیکه کفار\nپابند خواب غفلت بودند از سه طرف حمله نموده بسیاری شان را مقتول ساختند\nعبد العزى بن ابی رهم و لبيد بن جرير که از سابق اسلام آورده کتابی از حضرت صدیق\nبرای اسلامیت بنا بخود داشتند نیز در ان شب خطاء کشته گشتند و حضرت صدیق\nدیت شان را از بیت المال معین کرده با ولادشان دادند حضرت عمر قیل این دو نفر\nو مالك بن نویره را که قبلاً ذکر یافت بخالد نسبت میدادند اما حضرت ابابکر فرمودند\nعاقبت کسی که با مشرکین منزل کند چنین است .\nبیان واقعه ثنی و زمیل\nربیعه بن بجیر تغلبی بموضع ثنی و زمیل که بشرق رصافه واقع است با جمعیت کثیری\nبرای کشتن حضرت خالد آماده شده بودند قعقاع بن عمرو ہم آجمعیت زیادی از\n\nدومته الجندل\nقلعه و قریه یی است\nبین مدینه منوره و\nحضيه\nوادیست در بین کوفه\nو شام شریف مجمع\nمضيخ بضم الميم\nو حايست در بخد جل\nدوری از حیره\nثنّى\nمحل است در شرق رصافه\nزمیل\nبموضعے در جزیره واقع\nاست و رصافه هم\nپهلوی شهر رقه آباد است\nدر شام ہشام عبد الملک بن مروان\nواقع طولی رقه قریب فرات\nبروز جنگ رویم"}
{"book": "adl0900", "page": 35, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۶)\nبیان واقعه ثنی وزمیل\n\nاز مسلمانان بمقابله ایشان از طرف حضرت خالد مأمور گردیدند و خودشان نیز بعد از انجام\nامور بوضع کمک مسلمانان رفته در همین شب با ان کفار حمله نمودند چنان مقاتله نمودند\nکه یکنفر از ایشان باقی نماند مسلمانان از غنایم و اسار آز یادی بدست آمدند این معران\nکه در بین اسرا اهل مصیخ بود گریخته بعسکر عظیمی که در ثنیه بود ملحق گردید حضرت خالد در\nشب ایشان را مورد حمله قرار داده اکثر یرا مقتول ساختند بعد از ان عزم رقمت\nکرده خمس انرا بخدمت حضرت صدیق رضی الله عنه فرستاد خود خالد بطرف رُصّاب متوجه\nگشتند جمعی از عرب نصاری که در آنجا بودند از آمدن خالد اطلاع یافتند رو بگریز نهاده\nهیچ مقاتله رخ نداد.\n\nبیان واقعه غراض\nبعد از فراغ امور رضا حضرت خالد عنان عزیمت را بطرف غرض که موضعیست بین\nشام و عراق و الجزیره معطوف نمودند و بسبب اتصال غزوات روزه رمضان افطار\nکردند اهل روم از عزیمت مسلمانان مطلع گشته بغیرت و ننگ آمدند از قبایل\nقریبه فارس استعانت نمودند اهل فارس قبایل بنی تغلب و ایاد و نمر معاونت ایشان\nبرآمده روی بمجالد آوردند بسان مقاتله شدید شکست یافته خالد امر فرمود که مسلمانان\nشمشیر را بر ندارند و تعقیب شان بکوشند در بنجار به ان کفار بقدر صد هزار نفر مقتول\nگردید حضرت خالد عساکر مسلمین را پاین چهر در توقف بر تفریح امر نمودند و خودشان\nچون ه روز از شهر ذیقعده مانده بود خفیا از بیراهه برای بیت الحرام روان گردید پس از ادران\nحج بطرف حیره رفته با مسلمین در یکوقت داخل گردیدند ازین مسافرت خفیه غیر خودشان\nو اشخاصی که خود حضرت خالد برایشان گفته بود کسی مطلع نبود حتی حضرت صدیق هم پس از\nمراجعت شان خبر شده بوی عتابی نمود او را از عراق بطرف شام بامداد مسلمانان\nدر یرموک امر فرمودند و تمام این غزوات حضرت خالد در عراق کمتر از یکسال بود چرا که در\nشهر محرم سنه دوازدهم بطرف ولایات عراق توجه نموده بودند.\n\nبیان ارتداد قبایل بنی عامر و هوازن و سلیم\nحال قبیله بنی عامر چنین بود که گاهی یکقدم بطرف ارتداد پیش گاهی یکقدم پس میکردند\nو انتظار میکنودند تا عاقبت بنی غطفان و بنی اسد چطور و طلیحه اسدی چه میشود تا اینکه\nخالد چنانکه مذکور شد گردشان را گرفته منهزم ساخت علقمه بن علاثه در زمان حیات حضرت\nرسول الله صلی الله علیه وسلم اسلام آورده در همان ایام مرتد شده پس از فتح طایف بشام\nفرار کرد بعد از انکه حضرت نبی اکرم وفات نمود از شام آمده قبیله بنی کعب و عسکر گاه\n\nبُشر\nکوهیست در شام مقام\nو مسکن بنی تغلب\n\nرُصّاب\nحصایست از رساتیق\nبن حیدر بملک جزیره بغزوه"}
{"book": "adl0900", "page": 36, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۷ ) بیان ارتداد فجاءه و سلمی\n\nخود ساخت حضرت ابابکر صدیق هبیره را که قعقاع بن عمر و امیر شروع در مقابله علقمه بن علاثه فرستاد\nقعقاع در نزد آبی که علقمه منزل گرفته بود نزول نموده غارت را پیشی بر اهل او لا علقمه\nمسلمان شده قعقاع آنها را نزد ابابکر برده ایشان اظهار داشتند که در امور معو ا علقمه\nشرکت و تعلقی نداشتند بنابران حضرت صدیق نها را رها نموده خود علقمه با سلام آورده مدینه\nقبول سید بنو عامر بعد از هزیمت بزاخه محضر خالد آمده دست بیعت دادند گفتند بدین\nاسلام داخل گردیدیم و حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را برسالت قبول داریم اما حضرت خالد ببیعت احدی\nاز بنی اسد و بنی غطفان و طئ سلیم و عامر قبول نفرمودند مگر بنکه اشخاصی که در زمان\nارتداد مسلمین را مثله و سوزانیده بودند تسلیم نمایند لهذا جنایت کاران قوم خود را بدست\nمسلمین سپردند مسلمانان بعضی رامثله و برخی را محر وق و بعضی را بسنگ قتیل کردند و نیز عده\nسر نگون بچاه و چندی را از کوه انداختند خالد این اخبار را ابابکر فرستاد عن ال عاص\nفرمانکه از عما ن بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم مر جعت مینمود قره ابن هبیره با و گفت\nکه از انذار کو تاه بدر د اکر نه اعرب تا نقطه آخر با شما انقیاد خواهند نمود وقتیک عمر بال عاص\nنزد ابابکر رسید گفته او را بیان نمود حضرت صدیق دو مقوله اور ابر اخالد نوشت خالد هم\nاو را دستگیر کرده نزد ا با بکر فرستاده این هبیره اسلام آورده معذرت خواست حضرت\nصدیق قبول فرموده از ریختاندن خونش امتناع کردند بقبایل غطفان هوازن سلیم\nطئ اسد در جواثی نزد سلمی بنت مالك بن حذیفه بن بدر مجمع گردیدند اخیر بعد از فراغ\nبزاخه بسمع خالد رسید بمقابله شان شتافت سلمی در حین محار به که دبین هودج\nبالای شتری نشسته بود تا وقتیکه شترش را پسر کردند سواره بود بالاخر با صد نفر مرد که در\nرکابش بودند بقتل رسید متفقین از مشاهده اینحال در گریز نها وند لیکن از قبیله بنی سلیم\nفجاه ابن عبد یا لیل دین اسلام را قبول کرده از حضرت صدیق به مقابله با اهل ارتداد یرا\nرجا کرد آنحضرت مطلب او را مجرا کردند فجاه بطرف جون رفته مرتد شد و بجیر بن ابی بجی\nکه از قبیله بنی شرید بود فرستاد تا که از هر طرف مسلمانان احتمال غارت نماید حضرت با بکر\nنزد طریقه بن حاجز و عبد الله بن قیل سعی حته مقابله فجاه کس فرستادند آنها بر اثر فرمود\nصدیق جانب فجاه رفته اور ابر آمیخته ملاقی شدند نجیبه مقتول و فجاه بگریخت طریقه فجاءه را\nتعقیب کرده اسیرانه بحضور ابا بکر آور د حضرت با بکر در مصلی مدینه آتشی افروخته فجاه را\nبا دست و پای بسته در ان انداخت لهذا کار از دست بنی سلیم رفته دین اسلام را قبول\nنمودند ابو شجره بن عبد العزی سلمی ابن خسا از جمله اسبان بود مگر ابو سجر ه باز مر تدگشته\nسحرس گفت این بیت از اشعار آنست فرویت وجی من کتیه خالد\nآب دادم نفس پر جو خو در از لشکر خالد\n\nحواشی\n\nبخیست و زبیحی\nبزاخه معجمه\nنام چشمون\nدار بنی شرد سدیت\nبہ یاد معجمہ"}
{"book": "adl0900", "page": 37, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۸ ) ارتداد اهل بحرین\nو این لا ارجوا بعدها ابداً عمرا مرتبه دیگر ابو شجره نزد ابابکر رضی الله عنه آمده از ان آور\nچرا امیدوارم که بعد از ان نیز حیاتی یابم\nاسلامش قبول گردید و در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه بمدینه آمده دید که حضرت عمر مالی بمقامی\nمینماید گفت یا عمر بمنهم حاجتمندم برایم چیزی عطا نما حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند تو کیستی گفت\nابو شجره حضرت عمر گفتند یا عدو الله تو نبودی که این شعر را گفته فردی بیت اشعار الی مرکزا قتلا\nمذکور شد و دره را بلند نمود تا ملعون گریخت و بناقه خود سوار گشته بطرف قوم خود رفت از اشعار\nخواند که این بیت یکی از انجمله میباشد: تضنّ علینا ابو جفص بنائله و کل\nبخیلی کرد بر ما حضرت عمر از نائل خود و هر\nمختبط یوماً له ورق\nرباطه را هم روزی چیزی است\nبیان ارتداد اهل بحرین\nعبد القیس و بکر بن وائل و غیر ایشان که از قبیله ربیعه بودند بعد از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم\nدر بادیه گمراهی راه ارتداد را طی نمودند مگر عبد القیس را جارود بن معلّی بدین اسلام عودت\nداد عبد القیس در حین حیات آنحضرت صلی الله علیه وسلم بطور سفارت آمده پس مراجعت\nقوم خود را بدین اسلام دعوت کرد و ایشان ایمان آوردند - لیکن در اثنا خبر رحلت آنحضرت را\nشنیدند مرتد گشته گفتند اگر محمد صلی الله علیه وسلم پیغمبر می بود موت نمییافت جارود فرمود\nای قوم خداوند قبل از آنحضرت پیغمبران متعددی فرستاده که همه وفات نمودند حضرت\nمحمد صلی الله علیه وسلم نیز رحلت نمودند من شهادت میدهم که لا اله الا الله محمد رسول الله\nقومش نیز با وی هم آواز گردیده باز دین اسلام را قبول نمودند اما ربیعه در بحرین بحال ارتداد\nخود باقی مانده حطم بن ضبیعه با عده زیادی از مشرکین در نزد بکر بن وائل خروج نموده پس از ان\nبجمعیت در قطیف و هجر نزول کرده با اهل آنمواضع که نیز مرتد بودند متفق گشته عسکری\nبه دارین و جواتا فرستادند تا مسلمانانیکه در آنجا بودند محاصره نمایند حضرت ابابکر صدیق رض\nاز استماع این علاء بن حضرمی را همراه جمعیتی سرکوبی اهالی مرتدین بحرین فرستادند ابتدا او\nبه هجر رسیده مکتوبی بجارود فرستاد تا که به نزد عبد القیس در حطم بن ضبیعه نزول نماید علاء رضی\nهمراه مسلمانان باطراف خود خندقها حفر نمودند و با مرتدین محاربه اشتغال نموده پس از انهزام\nو تغلب متوالی که مدت یکماه بطول انجامید شبی شور و غوغائی بادیه ئی از لشکرگاه کفار شنیدند\nیکی از مسلمانان رفته بعلاء خبر آورد که مرتدین در حال مستی میباشند علاء فوراً امر هجوم داده\nبر آنها شبیخون زدند و با شمشیرهای برهنه همراه آن بیهوشین قتال و جدال نمودند\nکه مخبری از ایشان باقی نماند و خداوند مسلمین را از شر آن اشرار نجات بخشید مجاهدین\nغنایم و اسرا را در بین خود تقسیم کردند حضرت ابی اعلا برای مسلمانان گفتند که خداوند\nایات خود را در بیابان بر شما آشکار ساخت بشتابید که تا در بحر چه با خواهیم دید مخودش"}
{"book": "adl0900", "page": 38, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۹)\nامتداد آثار معجزه\n\nعنان عزیمت باطرف اعد اسوق داده متابعینش نیز پیروی کردند بمین مسلین دوار دین دریا بود\nکه بدون کشتی عبور از ان ممکن نبود لہذا مرکبے ان بر اسپان و شتران و خران خود سوار و بیاں\nہماں حالت به آپنے زد و در حین عبور علاء رحمہ این اسما باریتعالی انقرایت میکرد یا ارحم\nالراحمین یاکریم یا حلیم یا احد یا صمد یاحی یا محی الموتی یاحی\nیا قیوم لا اله الا الله انت یا ربنا با مرخدا مسلمانان ازان خلیج که بهمر اکشتی بریکہ\nشباندر وز می پیمودند بساحل خود را رسانیده همر اکفار مقاتله را آغاز کردند مسلمانان پیری\nکفار ره قتل کردند که احدی باقی نماند و جمعی که اسیر ساختند و غنایم را در بین خود تقسیم نمودند بعضی کار\nکنان خود اور ابنجا مقیم و کنار ساحل عده مانند اول زا کے شتند درین محاربه از غنایم بر پر فردی\nاز سوار شش ہزار درہم و بر پیاده دو ہزار رسید خبر فتح دانہزام مشرکین که انخدمت حضرت ابا بکر صدم\nفرستادند همر آ مسلمان را تهی از همر نگماشته دین اسلام را قبول نمود از وی سوال کردند\nکہ آیا چہ ترا وا دار باسلام آوردن نموده گفت سه امر (۱) جاری شدن آبی دشت زمین کمبیا\n(۲) بلند شدنی سطح سجر د حین عبور شما (۳) شنیدن دعائے کہ وقت سحر از طرف شیرین خوانده\nمیشد بر حقانیت مشرب تان پی برده ترسیدم که اگر ایمان نیا ورم مستحق شوم و گفتم که اکر مسلمانی\nبطریق حق نمی بودند بد ریعه ملائکه مددنمی یافتند بعد از محاربه اصحاب بن دو عارا از و شنیدید\nا نینت اللهم انت الرحمن الرحيم لا اله غيرك البديع فليس قبلك شى الدا\nغير الغافل الحى الذى لا يموت وخالق مايرى وما لا يرى وكل يوم انت ف شا\nعلمت كل شي بغير معلم حضرت علاء یکی از اصحاب کرام و مستجاب الدعوت بود در سال ۱۱\nہجری وفات نمودند اصلشان از حضر موت اما جد ا و در مکه معظمه سکنا گزیده همرآ حضرت و آئیم\nبهم عهد بودند درین غزوہ آثار معجزه از ایشان بظهور رسیده یکی ذکر امات شان این بود که وقتی\nمسلمانان بیابانی بی آبی از تشته کی مضطرب گشتند و حتی در ان خوف ہلاکت بود بنابراین\nعلاء دو رکعت نماز خوانده دستها را بدرگاه قاضی الحاجا بلند نموده بخوا ندن اسما او تعالی\nسدات آ نمود و دعایش این بود یا حلیم یا علیم یا علی و یا عظیم اسقنا\nکه ناگاہ ابری ظاہر شدہ چنان بارید که مسلمانان و دواب شان سیر آب گشتند را وی\nمیگوید وقتیکه کنار در یا رسیدیم کفار کشتیها را بمدآ منع عبور سلمین سوانیده بودنی\nو بدون کشتی گذشتن از ان ممکن نبود باز حضرت علاء دو رکعت نماز خوانده خدا وند را بدین انتم\nیاد نمود یا حلیم و یا علیم یا علی یا عظیم اجزنا بعد عنان مرکبے را گرفته گفت جوانہا\nبا سم الله تعا و در آب داخل شند چنانچه قبلاً بیان گشت عموم مسلمین عبور نمود حضرت\nابا ہریرہ میگوید ما بر روی آب مشی نمودیم حتی که پاستران دسم دواب تر نگشت\n\nجوان خود ملحوظ\n\nمحاصرہ دنف\nحصہ دراز است و ترفیق عبود\nمحسوبه"}
{"book": "adl0900", "page": 39, "text": "ابراهیم بن عبید میگفت در بین امور با آب جبسگی دید و تعداد مسلمین در پنجا بسیار کمالم\nبود\n\nارتداد اهل عمان و مهره\n\nجیفر و عباد پسران جلندی از طرف رسول الله صلی الله علیه وسلم عامل عمان و مهره بودند\nبعد از وفات انحضرت صلی الله علیه وسلم شخصی از قبیله ازد که موسوم به لقیط بن مالک از دای\nبود پیدا شده ادعا نبوت نمود و بر مردم عمان دست یافت لیکن جیفر و عباد او را\nفرصت نداده تغلب او را دفع نمودند این خبر را جیفر خدمت حضرت ابا بکر صدیق ارسال\nنمودند و انحضرت حذیفه بن محصن حمیری را به عمان و عرفجه بارقی را به مهره حرکت\nدادند و با ان دو امیر فرمودند تا که همرا جیفر مکاتبه نموده در محاربه ارتداد رای بگیرند\nقبلاً مذکور شد که حضرت ابا بکر صدیق عکرمه بن ابی جهل را برای مقاتله مسیلمه به یمامه فرستاده\nبودند مگر در انجا منهزم شده مامور به رفتن عمان و مهره نمودند تا که باتفاق حذیفه و عرفجه با اهل\nانجا مقاتله نمایند اما قبل از اینکه حذیفه و عرفجه به عمان برسند عکرمه با نها یکجا گشته و حضرت\nابا بکر صدیق برای تمام عساکر مسلمین و جیفر خبر فرستادند که در محاربه و مقاتله از عکرمه ماخز\nرای نمایند – لقیط چون بر عزیمت مسلمانان مطلع شد شهر دبا را عسکر گاه خود ساختا\nو جیفر و عباد موضع صحار را معسکر نمودند و عکرمه و عرفجه را نیز به صحار طلب\nکردند و با رئیس هر جیوش مسلمین مکتوب فرستاده استعانت خواستند وقتیکه عسکر\nمسلمین تکمیل شد لقیط نیز با نظام عسکر خود را نمود عیالش در عقب صفوف ایستاده\nنمود در ابتدا مسلمین شکست خوردند تا اینکه از طرف بنی ناجیه که حریث بن راشد\nاز قبیله عبدالقیس سیحان بن صوحان بریاست شان منصوب بودند امداد رسید\nو بر کفار حمله نمودند و آنها را چنان منهزم ساختند که تعداد تلفات شان بالغ بر ده هزار\nرسید زنان و اولاد شان را اسیر ساختند پس از تقسیم غنایم خمس انرا مع خبر فتح خدمت\nحضرت صدیق فرستادند و خمس غنایم هشتصد راس بود حذیفه در عمان اقامت نمود و\nعکرمه بطرف مهره رفت پیش از قتل رئیس شان مرتدین انجا را منهزم سا و درین ایلام\nداخل نمود و مسلمانان دو هزار اشتر مهره ناب غتار بدست امد عکرمه خبر فتح را باخمس غنایم\nخدمت حضرت صدیق فرستاده مسلمانان بطرف یمن متوجه گشتند.\n\nذکر ارتداد اهل یمن و فتح مسلمانان\nاسود عبسی قبل از رحلت حضرت رسول ام صلی الله علیه وسلم در یمن دعوی نبوت کرده یک عده رای\nمرتد ساخت و وقتیکه فیروز دیلمی وی را کشت نفری زیادی باز بدین اسلام عودت نمودتا\n\nعمان\nشهریست در کنار دریای عمان\nکه به همان بنام آن یاد\nمیشود\nمهره\nموضعیست بین عمان\nو حضر موت بفاصله یکماه\nراه\nدب بضم\nشهر و بازاریست\nاز بازارهای عتیق\nعمان\nصحار\nشهریست کثیر الفواکه\nکه وسیع المعمور شهروا\nله متد آن در آبادی و\nبزرگی در آنوحی نیست\nمعموره باطراف شهر انحصن\nپخته و چوب ساج بوقتا\nداخل شهر بکمال ابادیست\nد او تا بازار یافت اما دراین\nروزها لمنده ابنائو شکی\nچنانچه نامیده میشود\nبه خرابه مزرقه و خرابه\nعراق در یمن و همچنین\nو صحریه بین واقع\nعمان مع الیمن ۳۶"}
{"book": "adl0900", "page": 40, "text": "( ۳۱ )\nفتوحات اسلامی\nحصه اول\n\nزمانی که باهل یمن خبر فوت انحضرت صلی عم علیه وسلم را شنیدند بجز عده معدودی همه مرتد گشتند زیرا\nحضرت ابی بکر صدیق فیروز دیلمی را با مارت صنعای یمن منصوب نموده و او بر هر طایفه از وزان\nقادر میشد مقاتله مینمود. حضرت رسول عم صلی عم علیه وسلم در حیات خود مامورینکه بولا و و بلاد\nیمن ارسال نموده بودند قرار ذیل است: عمرو بن حزم مامور نماز به نجران و ابوسفیان رزو\nبن حرب ر ا همراء عمرو با مور زكواة وصدقات مامور ساختند. در بین ولایات نرفع و زبید\nو نجران خالد بن سعید بن عاص را با جراء امور شرع و بر کل شهر همدان عامر بن شهر همدانی را\nو بر لشکر همدان یعلی بن امیه را منصوب بر ولایت مارب ابو موسی اشعری در ولات\nوعك طاهر بن ابی هاله بر حضر موت زیاد بن لبید بیاض عکاشه بن ثور عورتس\nدر ولایت کنده مهاجر بن ابی امیه مخزومی اعمال نمودند. معاذ بن جبل در بلاد سواد یمن\nکاسی نزد بنطائیه انطائیه رفته تعلیم قرآن مجید میکرد و قتیکه اهالی یمن مرتد گشتند عمرون\nحزم و بعد از ان خالد بن سعید بمدینه شریفه مرجعت نمودند اما مهاجر بن ابی امیه را که حضرت\nرسول عم صلی به علیه بکاتب کنده فرستاده بودند لیکن بياحث مرض بودن خود نتوانست\nکه بموضع مامور به خود برود زیاد بن لبید به نیابت او در آنجا اقامت نمودند در حضرت صدیق\nابتدا ابلاغیه تمادی را بوسیله مکاتیب ارسال نمید یه نموده و بعد از ان نفرستادن عساکر و قعانه\nبالاخره بمسلمانانیکه\nبا مرتدین در حرب بودند امر مقابله داد تا هنيكة\nاز اخر کارهای مردم فراغت یافت از یکسان در طایفه دشت نه نمود بعد حضرت ابا بکر صدیق رعم\nبه مکه بر عتاب بن اسید و به طایف به عثمان بن ابی العاص بکته با فرستاد که مخارج شوب\nمسیلمة که مرتد نگشتند بمقاتله اشخاصیکه مرتد شدند بعضی او با نشان بزز من که از بنی تاجیم\nجمع شده بودند عتاب سريه بطرف آنها فرستاده که آنها را متفرق و مقتول ساختند\nجمعیتی نیز از بنی ازد و وهثعم و بجیله در شنوه اجتماع نموده بودند عثمان بن ابی العاص\nهم جمعیتی بر آنسر کردنی آنها فرستاده ایشانرا منهزم نمود و در او ساحل یمن بنا حية جان\nاز قبایل عک در اشعریین مجتمع گشتند طاهر بن ابی هاله پر آمریقت حکمی بجانب شان حرکت\nنموده مشرکین را بهزیمت دادند طاهر در اجناد اقامت ورزیده انتظار امر حضرت ابوبکر را\nمینمودند حضرت صدیق سریه به نجران ارسال نموده مکتوبی بر عثمان ابی العاص فرستادند\nکه مضمونش این بود بر مخالفین اهل طایف فوج بفرستد و بر هر مخالف بتاز\nمقرر نما و او بمجرد قرائت مکتوب چنان عمل کرد عبد الرحمن برادر خود را بر آنها امیری\nنمود بر عتاب نیز مکتوبی فرستاده امر نمودند که با نا هر یک از مخالف مکه و سواد و قرا\nآن شخص را مقر نما عتاب امرشان را بجا اورده خالد بن اسید برادر خود را بر آنها اسریا"}
{"book": "adl0900", "page": 41, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۲ ) ارتداد اهل یمن\n\nساخت این فرستاد امر منتظر امرابابکر بودند المهاجر بن امیه مخزومی که سابقا از طرف رسول الله\nبه کنده مقرر شده بود و بباعث مرض خود رفته نتوانست حضرت ابا بکر او را بولایت یمن فرستاد\nکه اصلاح امر خود را نموده بموضعیكه رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم اور امقرر نموده بودند برود و نیز\nبمقابله سنجران و اقصی یمن ویرا مأمور داشتند تمام این امور را اجرا نموده ولایات کنده\nوطایف را سیر کرده عبد الرحمن بن ابی العاص وخالد بن اسید مع اصحاب خود بهمرا المهاجر\nمیرفتند و به نزد عکاشه بن ثور و جریر بن عبد الله مرور نموده آنها هم بوی منضم گردیدند عمرو\nبن معدیکرب وقیس بن مکشوم که از مرتدین بودند المهاجر بر آنها غالب گشته ایشان اسیر\nنزد حضرت ابا بکر فرستاد و آنها توبه کردند توبه شان را قبول نموده ببادیه ارشان فرستاد\nچون المهاجر بولایات یمن مواجه نمودند و بر هر قومی از اهل ارتداد که مظفر میشد بقتل میرساند\nو هر کس از کفار که خیال قتال داشت با او مقابله مینمود و هر انکه توبه مینمود توبه اش را قبول\nمیفرمود تا اینکه بولایت صنعا رسید بعد مکتوبی بحضرت ابا بکر از دخول خود بصنعا ارسال\nنمود جوابش را حضرت صدیق فرستاده امر نمودند که بهمراه عکرمه بطرف کنده برود عکرمه\nکه با وی عده کثیری از ناحیه عمان و قبایل مهره وازد ناحیه و عبد القیس و غیره بود که\nبالمهاجر وصول یافته بودند تمامی با هم بطرف کنده عزیمت نمودند زیاد که قایم مقام ابی بکر\nدر کنده بود مکتوبی برای مهاجر فرستاده او را بآمدن کنده ترغیب تاکید نمود و این مکتوب\nدر مغاره که بین مارب و حضر موت واقعت بمهاجر رسید پس از مطالعه عکرمه را\nبر مسلمین امیر ساخته خود بطرف زیاد شتافت چون اهالی آنجا مرتد گشته بودند بر آنها\nشدت نموده اشعت بن قیس کسی که مرتد گشته اهل ارتداد او را بر خود امیر ساخته\nبودند المهاجر بمر اششان مقابله نموده مرتدین را منهزم ساخته عده زیادی از ایشان\nمقتول گردیده منهز مین از مشاهدۀ اینحال بطرف نجیر که قلعه شان بود شتافته\nمحصور گشتند و مسلمانان آنها را تعقیب نموده محاصره کردند دراه عبور و مرور\nبر آنها بستند درین حین عکرمه بهمراه مسلمانان بالمهاجر ملحق شده اشعت از عکرمه\nاستدعای امان نموده عکرمه او را امان داده نزد المهاجر برد او نیز قبول نمود مال\nو ال او را بانه نفر امان داده و گفت بهر طریق که میخواهید امان نامه خود را مرقوم\nدارید که امضا نمایم تا محفوظ بمانید و آنها شرط کردند که بعد از حصول امان نامه حصار را\nبر مسلمین بکشانید پس از اختتام امان نامه در بحصار را کشوده مجاهدین اسلامی داخل\nقلعه گردیده مقاتلین را مقتول و باقی را اسیر ساختند و هزار نفر زن در بین اسارا بود\nاشعت در حین نوشتن امان نامه اسم خود را فراموش و نام نه نفر دیگر را مرقوم نموده\n\nمعشاره\nقریه ایست از یمن\nفلسطین\nبحجير\nحصاریست از قرا\nفلسطین\nمعجم\n\nبه بیحانه"}
{"book": "adl0900", "page": 42, "text": "متنوعات اسلامی\n( ۳۳ )\nارتداد انیمن\n\nبود پس از فراغ قتال او را المهاجر صحیفه طلب نموده قرأت نمود دید که اشعث نام خود را ننوشته\nالمهاجر باشعث داخی نموده گفت : - الحمد لله الذی اخطاک یا اشعث یعنی حمد\nمیکنم خدائی را که بخطا کردن تو مارا توفیق داد یا اشعث با عدو الله از سابق ارزو داشتم که خداوند\nترا تفصیحتی رسوا کند اکنون خوب شد بعد تکفین اشعث را بستند بعضی مسلمانان انکار کردند که\nمهاجر اراده قتلش را دارد لہٰذا گفتند اشعث تاخیر نماید چرا که حضرت ابا بکر صدیق حکم بشعث\nو انما تر میباشد المہاجر او را جبراً اسیری بمدینه شریفه خدمت حضرت ابا بکر صدیق فرستاده\nو در راه مسلمانان اسیران را شراح را لعنت میکردند و زنان قوم وی او را عرف النار یعنی حیات\nکار نام نهادند حضرت ابا بکر صدیق از و سوال نمود که آیا درباره خودت چه رأی داری که اجرا نمایم\nگفت نمیدانم انحضرت فرمود که من بجا میکشم اشعث گفت من به امان گرفتن و نفر قوم خود را\nراضی نمودم حالا استجا ندن خونم حلال نیست حضرت ابا بکر گفت صلح چرا کسانیکه نامشان در\nصحیفه مرقوم است واجب گردیده و تو قبل از کتابت صحیفه خیرخواهی قوم خود را نمودی چون\nاشعث برگشتن خود یقین نمود به ابا بکر گفت آیا در باره من نیکی میفرمائی یعنی اسیر ما را رأی کرده\nاز خطایم در گذری زوجه ام یعنی خواهر خود را بمن دعائی ده بر من چنان عمل نمائی که بر دیگران\nکرده چون در زمان حیات حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم بمدینه منوره آمده ایمان آورد\nو بر خواهر حضرت ابا بکر صدیق خواستگاری نموده عقد و مناکحت داید فعه دویم آمدن\nخود تاخیر نمود لیکن اسیران مراجعت از خدمت رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم خبر وفاتشان را شنیده\nمرتد گشت بعد نزد حضرت ابا بکر عهد نمود که اگر تو در حقم چنین مرحمتی فرمائی مرا متدین بدین اسلام\nاز بهترین افراد قوم خواهی یافت بنابران حضرت ابا بکر صدیق از قتلش عفو ۔ ۔ و استدعا یش را\nاجابت نموده همشیره خود را به و تزویج نمودند اشعث بدیانت خود مریم کو شش نمود تا وقت\nفتح عراق مدینه منوره اقامت گزیده و در محاربه قادسیه و یرموک شامل گردیده قحطانه میشود بغزوة\nصفین با حضرت علی کرم اللہ وجہہ همراه بود در سنه چهل و دویم ہجرت بولایت کوفہ وفات نمود\nو بعضی میگویند بعد از شہادت حضرت علی کرم اللہ وجہہ چهل و دو میار او داع گفت رضی اللہ تعالیٰ\nعنہ و حضرت امام حسن بر او نماز خواند - قرار گفته ابن اثیر در تاریخ عمار یا سر کاتابام هل ابتدای\nاختلاف است ابن اسحق میگوید نسخ یا مه یمین د بحرین و فرستادن عساکر بشام در سنه دو از دهم\nهجرت واقعه شده ابو معشر و یزید بن عیاض و ابو عبیده بن محمد بن عمار یا سر گفته که تمام فتوحات\nخواه در تحت امارت خالد و یا غیره به سنه یاز دہم از ہجرت وقوع یافته در نالد بولایه عراق از\nانزا بتدائی دارد ہم ہجری تا ماه ذی العقدہ سال دوام ورزیدہ و این قول نیر معتبر است\n\nہد یہ عو نیت\nبر مجاہد و بد عت"}
{"book": "adl0900", "page": 43, "text": "فتوحات شام\n(۳۴)\nفتح ولایات شام\n\nبیان فتح ولایات شام\nچون حضرت ابابکر صدیق از محاربات اهل ارتداد فارغ و تمام قبایل عرب مطیع گردیدند همیشه\nخیال جهاد با اهل روم را بدل صفا منزل خود می پروریدند و علی الدوام درین تصور بودند که\nکسی آگاه نبود شبی شرحبیل بن حسنه در عالم خواب فرستادن مجاهدین را بطرف روم مشاهده\nنموده صبح خدمت حضرت صدیق آمده گفت یا خلیفہ المسلمین آیا در باب جهاد با رومیان اراده\nداری فرمودند بلی و من احدی را از عزم خود آگاه نساختم تو از کجا دانستی شرحبیل گفت که در\nخواب سوق عساکر مسلمین را بطرف روم دیدم انحضرت تعبیر خوابش را به فرستادن لشکر\nمسلمین بطرف روم و فتح نمودن شان کردند حضرت ابا بکر صدیق حضرت عمر و عثمان وعلی\nو عبدالرحمن بن عوف طلحه وزبیر و سعد بن ابی وقاص و ابو عبیده بن جراح و روسای\nمهاجرین و انصار از اهل بدر وغیره رضی اللہ تعالی عنہم اجمعین را در یکجا جمع نموده در اینباب\nمشوره نمود تمام حاضرین بر آحضرت ابابکر پسندید گفتند هران رأی را که شما صواب دانید\nامضا نمائید زیرا کہ ما سامعون و مطیعون میباشیم و هرگز از امر شما تخلف نمیکنیم\nحضرت علی کرم الله وجهه که از ان جمله بودند تکلم نمی نمود حضرت صدیق فرمود یا اباالحسن\nتوچه در آنمطرائی فرمودند که من رأی میدهم که تو بمبارک الامر و میمون النقبیہ میباشی زیرا کہ اگر\nخودشما بانفسہ بدینم موبی روید یا بدین مقام اجیش ارسال دارید نصرت می یابید انشاد الله\nبعد ابابکر گفت یا علی خداوند ترا خیر د ہد کہ مرا بنصرت تبشیر نمودی آیا از کجا دانستی\nحضرت علی کرم اللہ وجہہ فرمودند که من از رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم شنیدم که میگفتند\nلا يزال هذا الدين ظاهرا على كل من ناواہ حتی تقوم الساعہ اھلہ\nظاهرون یعنی ہمیشہ این دین غالب میشود بر هرکس که ازین در باند تا چنیکه قیامت\nبرپاگرد د حضرت ابابکر فرمودند سبحان اللہ چقدر خوبست این حدیث یا علی مرا مسرور\nنمودی خداوند ترا بد نیا و آخرت مسرور گرداند بعد از ان حضرت ابابکر صدیق در میان\nمردمان بپا ایستاده خطبه ایراد نموده مسلمانان را بجهاد کفار ترغیب کردند و بلال را امر نمودند\nکه در بین مردمان ندا کند که بجانب دشمنان رومی بطرف شام خروج نمایند حضرت صدیق\nبفرستادن جیوش مشغول گردیدند و اینواقعه مطابق بوده است در ابتدأ سنہ ۱۳ هجری\nو نیز مکتوبها حضرت ابا بکر بولایت مکہ و یمن طایف و غیره ارسال نمودند که بمضمون ان\nبود بسم اللہ الرحمن الرحیم السلام علیکم حمد میکنم خدائی را که غیر آن معبودی نیست\nو درود میفرستم برنبی او که محمد صلی اللہ علیہ وسلم میباشد اما بعد بدانید ای مسلمانان که\nاراده دارم که شما را نبوی ناحیه بلاد شام متوجه سازم تا آن امصار را از دست کفار طغا\n\nولایت شام مغرب\nمنش شهر ها ر با کجه روشن\nو محرق مبله طوس\nاز آنجا با لغاست و در\nعراق فتح کردند مسافت آن\nبود بعد از ملک عرب بیر\nدر این زمان اکنون شهر\nطرابلس میگویند"}
{"book": "adl0900", "page": 44, "text": "فتوح ولایات شام\n(۳۵)\nفتوحات اسلامی\n\nبگیرید هرکس شما که حریص بجها د میباشد از دن کوفتن آن دورین اماده شود وطاعت کن علامه دراخر\nمکتوب این آیه را نوشتند أَنْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ\nفِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ یعنی بیرون شوید براغزا سُوَار\nوپیاده وجهاد نمائید بمال ونفس خود در راه خدا زیرا که این نیکوست از برآی شما اگر از فضیلت جهاد\nعالم باشید این مکاتیب را بقبایل عرب ارسال نموده منتظر آمدن مجاهدین بودند از جمله\nمکتوب ا با مال یمن را بذریعه انس بن مالک فرستادند پس از مدت اندکی مشارالیه آمده\nبحضرت ابا بکر صدیق بشارت داده گفت یا خلیفه رسول الله وحقک علی الهام که بدست\nنامه شمارا بر هر کس که خواندم بگو شر اطاعت شنوده اجابت نمودند خود بار استجنه ومتاع شانزا\nچیده و حلقه های زره را بهم انداخته با کمال شوق ذوق مهیا میگشتند و شما را بشارت میدهم\nکه عنقریب شجاعان جال مشرف بحضور تان میگردند حضرت ابا بکر صدیق ازین نوید خورسند\nگشته جیوش را مرتب ساخته لواہا را عقد نموده وبر هرلوا امیری مقرر کرده جانب شام افرستا\nو هر لحظه که جماعتی میرسید بمجاهدین سابقه الحاق مینمودند از جمله امرای که بآنها بیرق داده\nشده بود. ابوعبیده بن جراح و یزید بن ابی سفیان سعیه بن عامر شرحبیل بن حسنه\nخالد بن سعید و عمرو بن العاص وغیره بودند که آنها را با طرف معین فرستادند از انجمله ابو عبیده را\nامیر الامرا مقرر کردند و هر زمان که امیری را بطرف شام میفرستادند وصایای زیادی نموده\nوداع میکردند بعضی از توصیه هاشان اینست پرهیزگار باشید و همراہی مسلمان بحسن خلق رفتار\nنمائید نماز های خود را بجماعت ادا و اوقاتش بجا آرید هر یک شما نفس های خود اصلاح کنید تا که\nخدا یتعالی مردم را برآی شما بصلاح آرد و سفرآ دشمنان را اکرام نمائید و نگذارید که در بین شما\nزیاد توقف کنند زیرا که بر نواقص تان مطلع گشته بستفاده میمانند و عساکر خود را از مکالمه\nشان منع نمائید امیر های خط لشکر خود باشید دیگر اینکه در حراست صیانت سفر کوشش\nورزیده نگذارید که در بین عسا کر تان متفرق گردند و نیلوز پاسبانان سفر آگاه کجا بدون اطلاع\nشان جبر گیر بوده غافلین را بئدن لزطم عقوبت نمائید حریت و پاسبانی را بین خود ها ترتیب\nکرده حصه اول شب را نسبت با خرش تم از مانید زیرا که نوبت اول شب آسانتر و اخیر\nشب دشوار تر میباشد زنهار از احوال عساکر خود غفلت نورزید که از بی خبری شما ایشان\nفاسد میگردند اسرار شان را تجسس نمائید که نصیحت میگردند و اگر بر سرایرشان وقوف\nیا بید اظهار نمائید بلکه با قتضای اعمال علانیه شان اکتفا ورزید با اهل صدق صفا و وفا مجالست\nکرده در امور خود از ایشان مشورت نمائید. یا معشر الامرا کمدل وبی جرآتی نمائید زیرا که از کم\nجراتی شما یان لشکر بیدل میگردند در مال غنیمت خیانت مکنید که فقرا قریب حضرت العبید"}
{"book": "adl0900", "page": 45, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۶)\nفتح ولایت شام\n\nمیسازد و فرمود زودست که شما اقوامی را می بینید که در صوامع منزوی عبّاد بشمار آشنا\nنگردیده بحال شان واگذار شوید و غیره وصایا مفیده میفرمودند و ایشانرا بدین قسم دعا\nمیفرمودند— اللهم احفظهم من بين ايديهم ومن خلفهم وعن ايمانهم\nوعن شمائلهم واحطط اوزارهم واعظم اجورهم یعنی الهی محافظت\nنما ایشانرا از مصائب شدائدیکه از پیش روی ایشان و از عقب سرشان از\nطرف راست چپ شانست محو نما اثام انسانرا و بزرگ کن مزد هایشان— چون\nخبر غرام عساکر مسلمین بگوش هرقل رسید در فلسطین تنظیم جیوش خود را کرده درایل\nآن دیار را بمقابله مسلمانان تحرک تحریص نموده و خودش بشهر دمشق و از انجا\nبه حمص و از حمص به انطاکیه آمده تمام اهالی آن ایام را مانند مردم فلسطین\nبمحاربه مجاهدین اسلامی بشور آورد و مکتوبی باهل روم فرستاده آنها را نیز بمقاطعه\nاعراب دعوت نمود چنان مردم روم آمدند که از حد افزون و از شماره بیرون بودند\nوقتیکه ابوعبیده بجابیه رسید شخصی درآید که وکیف جیش کفار را برایشان بیان نمود\nو او انخبر را بحضرت ابابکر فرستاد و حضرت صدیق کبوتر جوابی که مشعر نوید نصرت و اعتماد\nبوعده خدای و فرستادن مجاهدین بکمک شان بود ارسال نمودند بعد ازان حضرت\nابابکر صدیق لشکری مجهز کرده همراه هاشم بن عتبه بن ابی وقاص سعید بن عامر و جیش دیگری\nدر تحت قیادت معاویه به حید برادر شرحبیل بن ابی سفیان فرستادند در ینوقت\nاز هر طرف مسلمین که بر آجهاد می امدند حضرت صدیق ایشانرا بمدد مجاهدینیکه سابق بشام\nفرستاده بودند سوق میداد.\n\nبیان واقعه اول ممالک شام\nاولین واقعه که در شام واقعشد در عرشیه از زمین فلسطین بود شش قاید که در تحت قیادت\nهر یک چصد نفر که جمله سه هزار نفر میشدند از اهل روم در موضع عربه برای مقابله مسلمانان\nآمدند یزید بن ابی سفیان ابوامامه باهلی را بر آنچصد نفر بمقابله او فرستادند ابوامامه\nمجرد رسیدن بکفار حمله نموده ایشانرا بهزیمت داد تعداد کثیری با یکنفر امیری شانرا بقتل رسانید\nباز دفعه ثانی جمعیتی از کفار در موضع دشنه بمحاربه مسلمانان آمدند ایندفعه هم مجاهدین غیور\nاسلام بر آنها هجوم نموده شکست فاحشی بآنها داده نزدیک بلشکر ام رسیدند اهل روم از\nمشاهده اینحال بر ملال خود خوف نموده ملائمی خبر فرستادند ناکشان بر آراسته و جمعیتی\nبایاری در تحت قیادت شقیق برادر هرقل بموضع اجلی از فلسطین که انرا منشیه جیلق میگفتند\nفرستاد و عده آنها بالغ بر نود هزار نفر بود که اهالی شام و روم بمجتمع بودند خود هرقل نیز بشهر\n\nفلسطین\nاز ممالک شام است که از بصور\nممتد میشود تا کنا که از پیش\nقحطان در ان نوه در این\nخاک بیت المقدس باریها می\nباشد شهر مقدس\n\nدمشق\nشهر مشهوری است\nشعر فزایش بی همتا\n\nحمص\nشهریست بین\nدمشق و حلب\n\nانطاکیه\nاز بلاد رکنات و از\nاعاظم شهرهای\nشامست و خونبها\nی هم رومیهاست\nبنای ان بدست بطلیوس\nحاکم روم است نام\nقدیم او خسرب\n\nعربه\nموضعیست بارضی\nفلسطین\n\nدثنه\nآبادیست بفلسطین\nمنشیه جیلق\nموضعیت در فلسطین\n\nحمص نزول نمود"}
{"book": "adl0900", "page": 46, "text": "( ٣٧ )\n\nفتوحات اسلامی\nبیان وقعه اولی در شام\n\nحمص نزول نمودند امور فلسطین بمرعرو بن العاص مآب خود مقرر بود ۔ بخوشت ہزار\nنفر تهیه کرده به جابیه بحاربه و مقابله ابو عبیدة بن جراح در ستاد و شصت ہزار بطرف\nیزید بن ابی سفیان که در بلقاء ممکن بود ہزار رسال نمود وحیشی به بصری بمقابل شرحبیل بن\nحسن و داشت مسلمانان از مشاهده کثرت کفار مصلحت برین نمودند که یکجا شده با کفار مقاتله\nکنند بنابران در یرموک که وادی است از ناحیه شام جمع گردیدند اہل روم نیز در آنجا\nاقامت گزیده بر ہیچ امری قادر نگردیدند در وقت که اہل روم ازان وادی خارج\nمیکشتند مسلمانان بر آنها غلبه مینمودند در ینمدت در بین فریقین زدوخوردی نمیشد و ید ۱\nمسلمانان از کثرت کفار بحضرت صدیق رضی الله عنه خبر فرستاده امداد طلبیدند\nبنابران حضرت ابی بکر صدیق رضی الله عنه مکتوبی باک عراق بر انخالد فرستاده امر نمودند که ہمر انصف عسكر ود\nبطرف برموک متوجه شده د بالائی نصف دیگر مثنی بن حارث شیبانی را امیر گرداند حضرت خالد رضی لله\nبعد از قرأت مکتوب با نه و ہزار نفر و بقولی شش ہزار عازم برموک گردیدند و جه عین راه\nبا طوایف زیادی از مشرکین مقاتله نموده اسیر ساختند و در عرصه راه بمشقات زیادی مقابل گردند\nروزی در بیابانی رسیدند که آبی در آنجا نا در الوجود بود حضرت خالد رؤسای ہر جماعت را امر\nنمودند تا که شتران سالخورده خود را پس از عطش شدید چند مرتبه آب داده لبها و گوشهایشانرا\nبر بندند تا که آب از شکم شان خارج نگردد و ایشان چنان نمودند بعد از یک شبانه روز طی مسافت\nاسپان را تشنگی زیادی مستولی گشت حضرت خالد امر فرمودند تا که شکمهای ده شتر را پاره\nنموده آبها معده آنها را ہمرای شیرشان مخلوط ساخته با سپان خورانیدند و چہار\nشبانه روز را بهمین طریق سیر نموده تا اینکه بموضع ثنیه العقاب که از زمین شام است\nوصول یافتند در ینموضع رایت سیاه خود را پراگنده نمودند و حضرت رسول اسام\nصلی اللہ علیہ وسلم آن بیرق را عقاب مسمی نموده بودند . بعد ازان حضرت خالد اصحاب محوط\nبقبیلہ غسان که از نصار آعرب شام بودند فرستاد و آنها با اہل قبیلہ غسان مقاتله\nکرده ایشان را منهزم و مسیر ساختند و سریه با را به کنیسه غوطه فرستادند مسلماناند درآن\nآنها را کشته اہل و عیال شانزا اسیرانه خدمت حضرت خالد آوردند بعد از ان خالد بطرف\nیرموک متوجه گشته به بصری رسیدند و همر آنا ہی آن مقاتله نموده مجد آنها ظفر یافتند\nبعد از استیلار ہمراہ شان صلح کردند این اولین شهری از شام بود\nکه بدست خالد رضی اللہ عنہ واہل عراق فتح گردید بقول بعضی بعد از فتوح\nبرموک بتصرف مسلمانان آمد بعد ازان خالد بطرف مسلمانان حرکت نموده در ما\nربیع الاخر بہ یرموک رسیدند. قبلا حضرت ابابکر مکتوبی بخالد فرستاد که مضمونش این دواز\n\nبلغه\nبلقسطه د رمشق از بنو\nقریه کلف\nمصیص\nمیشه از اعمال و مشق\nثنيه العقاب\nبلند بست در غوطه مشهد\nومشق است\nغوطہ\nمیشه از مضافات\nدمشق *"}
{"book": "adl0900", "page": 47, "text": "فتوحات اسلامی\n(٣٨)\nواقعه اول ملک شام\n\nملک عراق بجانب شام بروسد چنانکه به ابی عبیده و مسلمانان سیدی امیر جماعت مسلمانان\nباش والسلام حضرت خالد بعد از قرائت مکتوب حضرت صدیق رضی عنه خطی نوشته\nبذریعه عمرو بن طفیل از وی بخدمت ابا عبید ارسال فرمود مشعر بر این بود که من از\nخداوند امنیت او در روز خوف و عصمت او را در دنیا از هر بدی برآ خودما و تو مسئلت\nمینمایم مکتوبی از خلیفه رسولم صلی اللہ علیہ وسلم بر من وصول یافت که مرا بر فتن بملک\nشام و قیادت جیوش آن ولایتش مامور نمودند بخداوند قسم از وقتیکه حضرت ابابی\nترا والی گردانیده تا حال این امور را من از انحضرت طلب ننمودم و تو بر هر حالی که بودی\nباش که هرگز ما یان ترا نافرمانی نمیکنم و نه مخالفت میورزم و نه امری را بدون انجا\nقطع مینمایم تو سید مسلمانانی فضائیلت را میدانم و منکر نیستم و از رایت استعنای\nمایان ممکن نیست حق تعالی امورما و تو را باحسان ختم نماید و از وصول آتش جهنم رحمت\nنفر ماید والسلام علیک رحمة اللہ و برکاته حضرت ابی عبیده بعد از قرأت مکتوب خالد ترا\nفرمودند برکت بدهد ایتعالی خلیفه رسولم صلی اللہ علیہ وسلم را به آنچه رای داده است\nو خداوند حیات ابدی بخشد خالد را حضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه مکتوبی متضمنمونه الویدہ\nفرستاده بود که حضرت خالد را بمقاتله شام و والی بودنش در آنجا فرستادم او را مخالفت\nنموده قول در ا بشنوی اطاعت ورزی و او را فرستادم نه اینکه تو در نزد من از خالد مفضول\nنیستی بلکه من گمان میکنم که خالد در محار به چنان صاحب ثانت در ہستم است که تو نمی باشی\nاراد اللہ بنا وبک خیرا حضرت خالد بعد از رسیدن به مجاہدین غیور اسلامی تعبیات انرا\nنموده عده عساکر شان بدون شش هزار نفر و بقولی چهار هزار نفر که بمعیت مکرمه بود بالغ\nبرسی و نه یا سی شش هزار نفر و مجموعا چهل ہزار بودند کہ ان از جمله هزار نفر از اصحاب رسولم\nصلی الله علیه وسلم که یکصد نفر شان از اهل بدر بودند و جیوش اہل روم مركب از دو صد و چهل هزار\nکه هشتاد هزار شان مقید و چهل ہزار مسلسل و چهل هزار بوطا به عمامه ها بودند که تا وقت مرگ ریخته\nنتواند و بقدر هشتاد هزار پیاده بمقاتله حاضر گردیده بودند و جنگ سلامان با کفار بطریق قسامه بود\nیعنی هر امیری بقوم خود یکجا نمود ی قوم خود را منفردا اداره مینمود حضرت خالد این امر را نپسندیده\nمحاربه بطور جمهور در تحت قیادت شخص مقرر کردند تحسین در میانمان مدت یکماه تمام\nمشرکین ایمحار به مسلمانان سحر بصنفی وده بعد از ماه جمادی الثانی بمقاتلہ که بعد از انچنان قتالی\nرخ نداده ست بمحاربه مسلمانان خارج گردیدند و قتیکه مسلمانان خروج رومیان را شنیدند\nاراده نمودند که مانند سابق بطریق قساند محار به نمایند حضرت خالد ازین فعل ایشان مانع نموده\nدر بین مسلمانان داخل گشته نصایح محه و ثنا بیان فرمود ای مسلمانان امروز روزیست\n\nوقعه پرموک و تاریخ مقاتله"}
{"book": "adl0900", "page": 48, "text": "فتوحات اسلام\n(۳۹)\nواقعه یرموک\n\nکه افتخار و سرکشی مناسب نیست حالا که مهیا شدید جانهای خود را در راه ترقی و اعتلا اسلامیت\nفدا کنید و از خونها با حرارت خود چمنستان دیانت را سرسبز سازید خالصا لله باشید\nو خداوند را از عمل خود راضی سازید ای گروه مسلمین امروز روزیست که نفع و ضرر آن\nمنوط و مربوط در ما بعد است تساند اند جنگ نمائید که در پیش روی خود واقعه دارید که\nاگر بدانید مضطرب گشته از کار میمانید درین امر یکه مامور نباشید بر آن کسی کار کنید\nکه صاحب فکر باشد ـ مسلمانان که این نصایح خالد را شنیدند گفتند آن مرعیت\nبفرمائید ـ حضرت خالد فرمود که حضرت ابا بکر رضی الله عنه ما را فرستادند و گمان نمودند که\nبر یکدیگر اسان میگیریم اگر میدانست که چنین میکنیم هرگز ما را جمع نمی نمودند احسانات\nشما سخت است بر مسلمانان از انچه که فرو گرفته استایشان او بر مشرکین بهترین\nامدادیست که برایشان برسد و من میدانم که این تفرقه را جیفه دنیا در بین\nشما یان انداخته اگر به امرای مسلمانان انقیاد نمائید البته از رتبه آنها چیزی\nنقصان نمی پذیرد و اگر اطاعت ورزید هم بمناصبشان ازدیادی نمیگردد و انی همت\nبعضی از شمایان مرتبه تانرا در نزد خداوند و خلیفه رسول الله صلی الله علیه و سلم ناقص\nمیکند ای مسلمانان بیائید خود را آماده حرب سازید زیرا که دشمنان بمقابله خود را\nمیاساختند و امروز روزیست که نتایج آن بعد ازین است اگر امروز کفار را\nبخند قهایشان رو نمودیم همیشه ایشانرا منهزم خواهیم ساخت و اگر (نعوذ\nبالله) پس پا شدیم من بعد روی رستگاری را نخواهیم دید بیائید امارت بین خود\nبه نوبت تقسیم کنید بعضی امروز و برفی فردا و پس فردا امارت نمائید تا که همه تان\nبمنصب امارت برسید و امارت امروز را بمن واگذار کنند مسلمانان نصایح\nخالد را قبول نموده او را امیر خود ساختند و گمان نموده بودند که اینمقاله هم مانند\nسایر محاربات است وقتیکه جوش اهل روم را دیدند چنان تعبیه و ترتیب\nشده اند که کسی تا انوقت مانند آنراندیده بود حضرت خالد هم عساکر خود را چنان\nمرتب و منظم ساخته بود که هیچ بینندۀ ندیده بود تمام مسلمین را به سی\nو شش قطعه تقسیم نموده قائد شکر را که مرکب از چند قطعات بود بحضرت ابا عبیده\nسپردند میمنه را نیز از یکچند قطعه مرکب ساخته عمر و بن عاص و شرحبیل بن حسنه را نصب\nنمودند و میسره لشکر یزید ابی سفیان را مقرر نمودند عجز جیش ابی سفیان بن حرب بود\nو بفرقه مقدم حیش قبات بن ایشم و به ترتیب و تفتیش عبدالله بن مسعود موظف بود\nدر ینوقت شخصی نزد خالد آمده از کثرت کفار و قلت مسلمانان بیان نمود و انحضرت (رح)"}
{"book": "adl0900", "page": 49, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۰)\nبیان واقعه یرموک\n\nبجوابش فرمودند اینطور نیست بلکه عسکر مسلمانان کثیر میباشند آیا نمیدانی که نصرت خداوند جمعیت\nقلیل را کثیر و خذلانش کثیر را قلیل میسازد بخدا وند قسم که اگر اسپم از علت سودگی صحت\nگردد و تعداد معاندین دو چند شود باکی ندارم بعد عزین تابی جهل و قعقاع بن عمرو را امر قتال دانه\nسواران بریکدیگر ریخته مجادله و مقاتله شدت یافت که ناگاه قاصدی از طرف مدینه منوره\nکه نام آن محمیه بن نام بود رسید و مسلمانان از و جستجو و استخبار نمودند داد ایشان نادکه ارا\nاز جانب مدینه منوره نوید داده اما خبر مصیبت اثر فوت خلیفه المسلمین یعنی حضرت ابو بکر\nصدیق رضی الله عنه و خلافت حضرت فاروق رضی الله عنه و عزل خالد و نصب ابی عبیده را خفیه\nبحضرت ابی عبیده و خالد بیان نموده در حین این مکالمه شخص شجاعی موسوم به جرجه از لشکر\nکفار برآمده در بین میدان ایستاده خالد را طلب نمود حضرت خالد بطرفش رفته آن دو شجاع\nیکدیگر را امان دادند جرجه بخالد گفت براستی مرا مطلع گردان دروغ مگوی زیرا که آزاد و بر\nگزیده هرگز دروغ نمیگوید و مرا فریب مده چرا که شخص کریم که کسی را کستاخ و مانوس خود فریب\nنمیدهد که آیا خداوند از آسمان شمشیری بر پیغمبر شما فرستاده پیغمبر شما آن شمشیر را بتو\nعطا نموده که بر هر قومی رومی آری غالب میگردی و آنها را بهزیمت میدهد حضرت\nخالد جواب داد که خداوند شمشیری از آسمان نازل ننموده جرجه گفت پس چرا به سیف الله\nمسمی گشتی خالد گفت وقتیکه خداوند حضرت محمد مصطفی را به نبوت مبعوث گردانید\nمن درین طایفه بودم که رسالت او را تکذیب نموده با وی مقاتله مینمودند خداوند مرا بدین\nاسلام هدایت نموده مسلمان گشتم و حضرت نبی اکرم صلی الله علیه وسلم برایم فرمودند که خالد\nتوسیف الله میباشی که خداوند ترآبالای کفار مقرر نموده و بر من دعا حضرت فرمودند\nو این صفاتی که تو میگوئی از اثر دعای آنحضرت میباشد جرجه گفت پس حالا ما را بکدام\nامر دعوت مینمائی خالد گفت به یکی از سه امر (۱) قبول دین اسلام (۲) آداء جزیه\n(۳) محاربه جرجه گفت اگر کسی دعوت شما را قبول نموده ایمان آرد منزلت او\nدر نزد شما چیست خالد فرمود منزلت ما و او یکیست جرجه گفت اجر آخرت هم مانند شما\nباو داده میشود خالد گفت بلی بلکه زیاده از ما بر او داده خواهد شد زیرا که ما پیغمبر در حالی\nایمان آوردیم که ما را از اخبار غیب مطلع میساخت و عجایبات خارق العاده که مخصوص به پیغمبریست\nاز وی مشاهده نمودیم و بسی آیات بینات از زبان معجز بیان شان شنیدیم و شما در\nحالیکه چنین افعالیکه باعث ازدیاد ایمان میگردد ندیده از صدق ایمان آرید البته از ما\nافضل میباشید جرجه تمام بیانات خالد بدقت شنیده بطرف مسلمانان رفته دین مبین\nاسلام را قبول نموده حضرت خالد ارکان اسلام را بدو آموخته جرجه غسل نموده دو رکعت"}
{"book": "adl0900", "page": 50, "text": "فتوحات شام\n(۴۱)\nبیان واقعه برموک\n\nنماز ادا نمود و همراخالد با اهل روم مقاتله نمودند در ین وقت اهل روم برفرقه مسلمانها\nدر تحت قیادت عکرمه بن ابی جهل و عشر حارث بن هشام بودند چنان هجوم بردند\nکه از موضع توقفشان تا مخامه‌گاه تعقب اندند عکرمه از مشاهده اینحال فریاد زد که من\nبا رسول الله صلی الله علیه وسلم محاربه نمودم حال از مقاتله کفار بگریزیم آیا کدام یک از شما\nای مسلمانان با دم مرگ با من موافقت میورزد عم عکرمه و ضرار بن ازور و چهار نفر\nاز معتبرین مسلمانانکه آواز او را شنیدند با عکرمه تا موت خود مبایعت نمودید\nو در پیش خیمه خالد چنان محاربه نمودند که تماماً مجروح گشتند بعضی شهید و برخی صحت یا\nحضرت خالد همرا آجرجه هم مقاتله شدیدی نمودند که در جرحه و زوجه از جمله شهدا محسوب\nگردید و درین روز مسلمانان از شدت محاربه نماز ظهر و عصر را باشاره ادا نمودند\nو اهل روم ذلیل گردیدند حضرت خالد چنان بر قلب لشکر کفار حمله نمود که خودرا میان\nسوار و پیاده دشمن رسانید سواران از مشاهده اینحال بپامال خود رو بگریز نهادند\nپیادگان مسلمانان که اینحال را دیدند بر عسکر پیاده دشمن تیر اندازی نمودند و آنها\nشکست خورده بخندق خود در آمدند و مسلمانان بهارا تعقیب نموده داخل خندق گردید\nدر آنجا هشتاد هزار زنجیر بسته و چهل هزار رها بودند و اشخاصیکه در معرکه مقتول\nگردیده بودند غیر از اینها بودند قیقلار که رئیس بود و جمعتی از اشراف روم جامه های\nبالاپوش خود را بر سر انداخته نشستند و دست بگردن یکدیگر مقتول گردیدند\nو حضرت خالد بشب برادر هرقل در ارقام نزول فرمود چون وقت صبح شد سر عکرمه بالای\nزانو و سر عمر پسر عکرمه را که مجروح گشته بودند بالا ساق پا مجروح دیگر بسته بد بمان غمان آب\nمیچکانیدند و روی ان و شجاع دست میکشیدند و درین غزوه ابن یادی همرا مسلمانان\nبود که با کفار مقاتله های شدیدی نمودند در سیره الحلبیه گفته که ابی سفیان دران\nمحاربه مینمود و سلمین را بقتال تحریص میکرد ناگاه بچشمش صدمه سنگو کشت و چشم\nدیگر او هم در غزوه طایف تیر اسخی گشته بود و نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم در آن وقت\nلفت یا رسول الله دعا کن که خداوند چشم را صحت بخشد آنحضرت فرمودند آیا صحت چشم\nبهتر است یا اینکه خداوند در جنت نعمت عظیم تری عنایت فرماید ابی سفیان چشم خود دور\nانداخته گفت من نعمت آخرت را بر صحت چشم فضل میدانم انس بن مالک میگوید که از زمان\nخلافت حضرت عثمان رضی الله عنه ابی سفیان دیدم که با چشمها نابنا شخص عصاء او را گرفته نزد\nحضرت عثمان می برد القصه چون رومیان شکست خوردند هر قل برین محاربه بشهر حمع رجع\nاز استماع غلبه مسلمانان از حمص خارج گشته آن شهر در و مسلمانان قابل گردیدند در آنجا و تمام"}
{"book": "adl0900", "page": 51, "text": "غزوه یرموک\nبیان واقعه یرموک\n(۴۲)\nدمشق از طرف خود امیری مقرر نمود — عده شهدا درین محاربه بسه هزار رسید که از انجمله عکرمه\nبن ابی جهل و عسکر بن ابان و عمویش حارث بن هشام عمرو بن سعید ابان بن سعید\nطفیل بن عمرو حبیب بن عمرو هشام بن عاص — برادر عمرو بن عاص و عیاش بن ابی ربیعه\nسعید بن حارث بن قیس ابناعدی سهمی و نعیم بن نحام و نضیر بن حارث عبدی و\nبرادر نضر بن حارث که در غزوه بدر بحالت کفر مقتول گردید — و ابوالروم بن عمیر و\nبرادر مصعب بن عمیر رضوان الله و تعالی علیهم اجمعین و بعضی گفته‌اند که اینها در غزوه\nاجنادین شهید گردیدند — ابن عساکر از زهری روایت کرده که عکرمه بن ابی جهل در روز\nغزوه یرموک مجروح ترین مردان بود آن شجاع غیور بان حالت خود مردانه و از به مقابله\nسنان با با کفار مقابله مینمود تا که از طرف نیزه ها روی سینه اش مجروح و شگافته گردید\nبعضی گفتند یا امیر از خدا بترس و بنفس خود رحم نما عکرمه جواب داد که من و پدرم بعداوت رسول الله\nصلی الله علیه وسلم از بدترین مردمان بودیم و بآلات و عزی جانها فدا ساختیم حال چگونه\nخود را از وصول بالله تعالی و پیغمبرش منع نمایم نه والله هرگز این امر نمیکنم باین را\nگفته چند قدمی بطرف مقابله نرفته بود که افتاده جان بجان آفرین سپارید و حسن کنا\nضمیر و از نمود که جراحاتش حساب نمودند هفتاد و چند زخم شمشیر و نیزه و تیر بود\nابن مبارک از یعقوبی روایت کرده که عکرمه از مرکب خود پیاده گشته مقابله مینمود حضرت خالد رض\nگفت یا عکرمه چنین مکن که قتل تو بر مسلمانان مصیبتی عظیمی است عکرمه گفت مرا واگذار یا خالد\nزیرا که تو را با رسول الله صلی الله علیه وسلم سابقیتی بوده اما من و پدرم از شدید ترین دشمنان\nآنحضرت بودیم اینرا گفته و بطرف محاربه روان گشت و مقابله نمود تا اینکه به پیشت شمشیر شربت\nوصول یافت و او قرآن شریف را چنان تعظیم مینمود که امام محمد غزالی در آداب تلاوت\nقرآن به احیاء العلوم بیان نموده که هر وقت عکرمه قرآن شریفی را میکشود میگفت این\nکلام پروردگار منست این کلام پروردگار منست گفته غشی مینمود ابو نعیم در این منده\nو ابن عبدالبر از حبیب بن ابی ثابت گفته‌اند که حارث بن هشام و برادرزاده‌اش\nشخصی برآر حارث\nبن هشام آب آورد\nعکرمه بن ابی جهل و عیاش بن ربیعه و برادر مادری هشام مجروح گردیده از نهایت جراحت\nضعف نموده از محاربه ماندند و تشنگی بر آنها غالب شد شخصی از برای حارث بن هشام\nآبی آورد تا که بیاشامد حکیم را بطرف آن آب نظر نمود. حارث آن آب را ننوشیده\nگفت بعکرمه دهید وقتیکه عکرمه میخواست بیاشامد — عیاش بجانب آن آب نظر کرد عکرمه\nگفت این آب را به عیاش دهید هنوز آن آب را پیش نرسیده بود که روحش بجنت طیران\nنمود و هیچ کدام از آن بزرگواران آن آب را ننوشیدند و ارواح مبارکشان از انهار\nبهشت"}
{"book": "adl0900", "page": 52, "text": "توجهات اسلامی\n( ۴۳ )\nبیان واقعه یرموک\nجنات تجری من تحتها الانهار شاداب می‌گردیدند این مرد صاباز دین که اینطاً\nبظهور سید بر صدق کمال ایمان و شجاعت سخاوتشان دلالت میکرد این مبارکثانی ابی جهیم بن\nحذیفه عدوی روایت نموده که در یوم یرموک تشنگی ویرا برازت نموده بطلب پر عموی خود رفتم\nکه اگر رمقی از حیاتش باقی باشد او را سیرآب نموده رویش را بشویم وقتیکه او را دیدم در حالی بود\nکه می‌میمود و خون از دها و سینه‌اش می‌ریخت بگفتم آیا پسرم ترا آب دهم گفت بلی ناگاه مردی\nاز آنطرف بنام آب بانگ بر آورد پسر عمم اشاره نمود تا که آنرا به آنشخص برم پس آنشخص را بنامیکه\nنزدیک شدم دیدم که هشام بن عاص بن و عمر بن لعاص ست گفتم آب بخواهی جواب داد بلی باز\nشخصی از آنطرف آه کشیده بنام اشاره نمود تا که آبی برای آنشخص آه کشنده ببرم هنوزبکه\nآن مرد نرسیده بودم که جانش در اصل جنان گردیده بود بطرف هشام باز گشتم دیدم که هوش\nبه فردوس شتافته از انجا نزد پسر عم خود رفتم ملاحظه نمودم که چشم از آب دنیا پوشیده شربت\nشهادت نوشیده رحمهمه تعالی رضی عنهم و این وقایعی که ذکر گردید از صحیح ترین قولی است\nکه در وقایع یرموک وقوع یافته و غزوه یرموک قبل از اجنادین در بقول بعضی بعد از آن واقع گردی\nزیرا که غزوه یرموک در سنه ۱۳ سیزدهم هجری و اجنادین در سنه پانزده بوده تعداد جیوش\nکفار در یرموک بالغ بر ششصد هزار و بعضی ده لک گفته اند که از آنجمله شصت هزار از قبایل\nغسان ولخم و خدام بودند و جمله اهل روم و عرب متنصره ده لک و شصت هزار بودند\nکه در روایات واقدی مذکور است و قبلا هم مسلمین با عرب متنصره مقاتله نموده بودند\nپس از انهدام آنها اهل روم بمقاتله مسلمانان خارج گردیدند عده مقتولین مشرکین\nاز شمار نبوده فقط بعضی گفته اند که بصد و پنجرار بودند و اسیرانشان چهل هزار لیکن\nتعداد شهدای مسلمین بچهار هزار رسید بعد از امور حرب مسلمانان غنایم را بین خود قسمت\nنمودند بر هر سوار بیست و چهار هزار مثقال طلا حردبیت و چهار هزار مثقال نقره\nو بر هر فرد از پیادگان را هشت هزار مثقال طلا و هشت هزار مثقال نقره رسید بعد\nاز ین حضرت خالد رضی عنه مشرکین را تا قریب دمشق رانده عده کثیری را مقتول نمودند\nو این غزوه یرموک یکی از بزرگترین وقایع اسلام است از معجزتیست که بر صدق نبوت\nآنحضرت دلالت میکند.\n\nواقعهٔ اجنادین\nبعضی از مورخین غزوه اجنادین را بعد از یرموک و برخی قبل از ان ذکر کرده‌اند در هر\nصورت مشرکین عدهٔ کثیری که بالغ بر نود هزار بود بموضع اجنادین که از زمین\nفلسطین است جمع نمودند و امیر ایشان تذارق برادر هرقل و بقولی در قیقلان بود.\nاجنادین موضعیست در شام از نواحی فلسطین ۱۲ م."}
{"book": "adl0900", "page": 53, "text": "( ۴۴ )\nفتوحات اسلامی واقعه اجنادین\nمسلمانان بهم اجماع کرده موضع بالا ترشان را اشغال نمودند قیقلان امیرومیان\nمرد غریبی را جهتہ جاسوسی در بین عساکر مسلمین فرستاد و او بعد از یکشبانه روز توقف\nبقیقلان چنین بیان نمود که ای قیقلان بقومی برخوردم که شبها را بعبادت پروردگار\nبی نیاز بسر می برند و روزها را بسواری و شجاعت خان مردمانت خود ثابت قدم\nمیباشند که اگر فرزند پادشاه شان سرقت نماید دستش را قطع و اگر زنا کند او را رحم مینمایند\nقیقلان از استماع این خبر گفت خوابیدن زیر خاک من بهتر است از انکه با چنین جماعتی\nملاقی گردم بعد مقاتله شروع شد شدت یافت و مجاهدین غیور اسلامی غالب گشته\nتعقیب شان نمودند تا اینکه آن گریختہ گان بر شهرهای بزرگ خود مانند دمشق و حمص\nو ایلیا - و قیساریه پناهنده گردیدند تعداد مقتولین مشرکین سی هزار و بروایت\nبه پنجاه هزار رسید و عده شهدای مسلمین چهار صد و هفتاد در جمیعفر که فضل ابن عباس\nبن عبد المطلب و ضرار بن خطاب فهری از انجمله بودند بقول بعضی تدارق برادر هرقل\nدرین محاربه یا در غزوه یرموک بقتل رسید\nفتح دمشق\nبعد از انهزام اهل روم در غزوه اجنادین بحضرت ابی عبیده خبر رسید که رومیان بموضع\nفحل مجمع گردیده اند و نیز از شهر حصن رو دمشق امداد رسید حضرت ابی عبیده مکتوبی\nخدمت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه بمدینه شریفه فرستاده و انحضرت را از قضیه اگاه نموده\nهدایت طلبید از طرف حضرت عمر فاروق رضی الله عنه مکتوبی بمضمون جوب رسید جنگ با اهل دمشق انجام\nنامے زیرا کہ دمشق قلعہ اہالی شام و پایتخت پادشاه شان میباشد مجتمعین موضع فحل را به سردار\nمقابلشان مشغول نموده بعد از فتح دمشق بمقاتله شان بروید چون دمشق را فتح کردید خود\nابی عبیده همراه خالد بطرف حمص و شرحبیل بن حسنه و عمرو بن العاص باردن و فلسطین بروند\nابی عبیده تمام فرمایشات حضرت عمر فاروق را قبول فرموده حصه یی از مسلمانان بفلجی ارسال نموده\nقریب محل نزول کردند رومیان برای امتناع عبور مسلمین آبهای انهار را در اراضی و معابر\nاطراف فحل جاری ساختند که زمین گل گردید لیکن عزم متین مسلمین انها را به قریه ی میان\nرسانده فرود آمدند و اول محاصره که از شام نمودند همان محاصره اهل فحل بود و بعد از فراغ\nآن اہل دمشق و فلسطین را محصور ساختند. ابو عبیده جیشی را بین دمشق و حمص دشتی دیگر را\nما بین دمشق و فلسطین فرستاد و در دمشق از طرف هر قل حاکمی معین بود خود ابا عبید و خالد\nنیز بطرف دمشق آمده مسلمین را باطراف شهر پراکنده نموده خود وی از یکطرف و خالد بطرف\nدیگر عمرو بن عاص و یزید بن ابی سفیان از دو طرف دیگر اطراف شهر را محاصره نمودند و مدت\n\nحمص\nمیدان شد\nایلیا\nبیت المقدس\nفحل شادین\nشهریست از فلسطین\nواقع بساحل دریای شام\nقیسار به\nیکشهر از فلسطین نام بر شام\nاردن\nولایتی از فلسطین متصل بکوه و\nدریای آسیا کوره طر به دستان\nبیت راس جدر منور یہ جلو\nجها از مضافا اردن قریب\nفلسطین است\nفلسطین بنین با شد\nچند"}
{"book": "adl0900", "page": 54, "text": "فتوحات اسلام\n(۴۵)\nفتح دمشق\n\nهفتاد شبانه روز بذریعه منجنیق ها محاربه میکردند در ین وقت سواره ائی از هر قل با مداد آباد دمشق\nفرستاد اما مسلمانانیکه از طرف ابی عبیده بامحاصره خفته بودند ایشانرا ممانعت کردند بنابرین\nاهالی دمشق پریشان گشتند مسلمانان بر اسان قدرت یافتند حضرت خالد بر دخول شهر\nکمند هارا گرده انداخته در زو نقا مصنوعی ساخته منتظر شب بودند چون آفتاب بپایال مغربکین برین\nیأس فرورفته تاریکی شب عالم را فراگرفت خالد همرا قعقاع بن عمرو و ندغور او مر زآ مزدیکشان\nکه در تحت امارت آنها بودند بطرف دیوار شهر شتافته خود حضرت خالد آن نردبان مصنوعی را گرفته\nکنگره دیوار شهر انداخته بالا رفت و این حصه شهر از محکم ترین حصص آن بود بعد از ان تا مسلمانان\nهم بر فراز دیوار شهر بر آمدند حضرت خالد چند نفر را برای حراست انجا مقرر کرده بطرف مهاجمین در\nآنها را بتکبیر گفتن امر نمود چون مسلمانان صدای تکبیر آنها را استماع نمودند بعضی بطرف نردبان وبضرا\nبطرف دروازه دویدند حضرت خالد مشرکین را که در نزدیکی می بودند قتل نموده و بطرف دب شهر\nروان گردیده دروازه بان را کشته دروازه را کشاد اهل دمشق از مشاهده آنحال وحشت نموده\nندانستند که چه کیفیت است سلامان داخل شهر گردیده مشغول مقاتل ماراج گردیدند در ومیان ایران\nحالی بی التمال خود پریشان گشته طرف دروازه دیگر که حضرت ابی عبیده آنرا محاصره داشت رفته\nطلبکا در صلح گردیدند آنجناب قبول فرموده در میان آمدند که بجانب ابوعبید نور کشودند و\nخواهش کردند از حضرت ابی عبیده که داخل شهر گردیده مسلمانانرا از قتل شان منع نماید و تا بی باران\nدر بهار کشوده بطریق مسرح داخل شهر شدند گر فرند که از درو از یه مفتوحه خالد می آمدند زیرا\nکه آنجا قرار چیل شهر شعر بودند حضرت ابی عبیده از کردار خالد خبر نبوده می آ مد تا اینکه در وسط\nشهر بیکدیگر ملاقی شد گر خالد کفار قتل غارت و ابی عبیده تسکین دادت بخالد خالد افزمود\nکه من همراهیشان مسلح کردم جواب داد که من بغلبه و کسب بکشودم البته ایشان آقولی نبارم\nدر موضوع بین شان منازعه واقع گردیده بالاخره حصه متصرفه خالد هم صلح بر قرار گردیده\nبطریق مصالحه شان بر مقاسمه بود بر مسلمانانیکه بطرف محل حصه مساده شده با بقی\nسرمانانیکه آنهارا کمک میکردند قسمت نمود و خبر صحه که در بابی خول حضرت ابی عبیده بدش\nمذکور گردیده بیست پیشتر ذکر شد که خبر رحلت حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه و خلافت حضرت\nعمر رضی الله عنه و عزل خالد و تقرر ابی عبیده در سنه سینز دہم ہجری بمار به یرموک مسلمین رسید و\nفتح دمشق در ماه رجب منته هجری بزمان خلافت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه وقوع یافته لیکن\nبعض میگویند که دمشق حیات حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه مفتوح گردیده خبر وفات حفر ابلی\nبعد از فتح دمشق مسلمانان رسید و سنه ۱۳ و بقول ایشان شب وفات حضرت ابابکر مطابق می بخا\nمسلمانان داخل شهر دمشق گردیدند و کسانیکه قایلند که خبر وفات بعد از فتح دمشق بود و نیزی"}
{"book": "adl0900", "page": 55, "text": "فتوحات اسلام\t( ۴۶ )\tبیان فتح دمشق\n\nمعتقد برینند که غزوه یرموک در سنہ ۱۵ ہجری بعد از فتح دمشق بوقوع یافته لیکن قول اول\nصحیح تر است — حضرت عمر رضی اللہ عنہ خالد را بسبب عطایای یک من خویزه کہ قبلاً مذکور شد\nدر اسرم معزول نمودند و میفرمودند که هرگاه شاعری خالد بترح زید عطایا بیکران\nبدو می بخشد و مجاهدین حضور خود را زاید از استحقاق شان عطا می نماید لاجرم بفقرا\nو مسکینان چیزی باقی نمی ماند درین کار حضرت عمر رضی اللہ عنہ و افعال حضرت خالد هر دو برسبیل\nاجتهاد بود و ہر یک شان در اعمال خود مستحق ماجورند زیرا که غیر از حق جوئی اراده نداشتند\nچون حضرت خالد خبر عزل خود را شنید قبول نموده و حضرت ابی عبیده بدون مشوره او عملی نکرده\nحضرت خالد ہمیشہ مستشار وی بود و آن هر دو امیر بودند که قدر دانی یکدیگر را کرده\nفضایل شخصیہ ہمدیگر را مراعات مینمودند حضرت ابا عبیدہ بشارت فتح را خدمت\nحضرت فاروق رضی اللہ عنہ فرستاده حضرت عمر رضی اللہ عنہ با اہل مدینہ از استماع\nفتح دمشق خوشوقتیها میکردند — بعد حضرت عمر رضی اللہ عنہ مکتوبی با بو عبیده فرستادند\nکه بمضمون بود جیوش ا کہ خالد از عراق آورده پس به آنجا ارسال نماشم\nمن عتبہ بن ابی وقاص را بر آنها امیر گردان خودت آنجا تمکن باش وی با خالدین\nدر آنجا بودند زود است که کلام انشاء اللہ در بیان بقیه فتوحات عراق مذکور گردد\nغزوه فحل\nبعد از فتح دمشق حضرت ابی عبیده یزید بن ابی سفیان را عوض خود در آنجا حاکم مقرر نمود\nخودشان بطرف فحل متوجه گشتند حضرت خالد را مقدمہ جیش در بالای مجاہدین چرخ پیاده\nمقرر نمود شناور و بر مجاص یمن و یسار لشکر را بعهده گرفته بر سواران ہزار تن از در\nو بر پیاده گان عیاض بن غنم را امیر منصوب نمودند — قبلاً مذکور شد که اہالی فحل\nبرای منع عبور مسلمین آبرا بر اراضی خود جاری ساختند وقتیکه مسلمانان نزدیک\nفحل نزول نمودند آن زمین گل آلود ما بین فریقین حایل گردید مسلمان از مشاهده\nاینحال مکتوبی بر حضرت عمر فاروق رضی اللہ عنہ فرستاده بانتظار جوابش امید شدند\nرومیان مسلمین را فریب داده بر آنها حمله بردند و امیرشان سقلار بن مخارق بود\nلیکن مسلمانان ہمیشہ با حذر بودند شرحبیل ہر صبح و شام لشکر خود را تعبیه نموده آماده\nمقاتله میساخت وقتیکه مسلمانان ہجوم اہل دیم را مشاهده نمودند فوراً مشغول قتال\nگردیده آند شبی روز را بمقاتله گذرانیده با انکه باز بشگاه شبی روزگار آن کفار تاریک\nساخته رو بہ انہزام گذاشتند و سقلار امیرشان باسقلوس تقریب مجروح و مقتول\nگردیدند و مسلمانان منصورنم بر آنها غلبه نموده ایشان از نهایت ترس و رعب راه"}
{"book": "adl0900", "page": 56, "text": "( ۴۷ )\n\nگریز خود را مفقود نموده در بین گل‌لای که تهیه نموده بودند افتاده و در دام گسترده\nخود گیر آمده مسلمانان چنان ایشان را ذلیل ساختند و نیزه‌های خود را از خون ایشان\nگلگون ساخته از معرکه دور نمودند که موقع هزیمت‌شان محمل بود بموضع روع بقتل\nرسانیدند و اهل روم که اینحال را دیدند با وجودیکه هشتاد هزار نفر بودند بخیرا ز گریزه گاو\nشان کسی خلاصی نیافت در ان آب و گلی که خداوند بخیر مسلمانان در ان حفر نموده بود و\nمسلمین اکراه مینمودند مجاهدین از ان گل و لای معاونت شایانی دیدند – بعد\nاز فراغ محاربه مجاهدین اموال غنیمت را قسمت کرده حضرت ابی‌عبیده بطرف یزید بن\nابی‌سفیان که از طرف ابا‌عبیده والی دمشق مقرر گردیده بود دحیه کلبی را بطرف قندیرا\nوالی الانام رقیشیری را به خوران ارسال نمود این دو امیر که بطرف مواضع ماموره میرفتند\nاهالی آنجا از طریق صلح پیش آیند یزید بن ابی‌سفیان ایشان را در ان موضع والی مقرر\nنمودند یزید خودش بطرف صیدا و عرقه و جبل و بیروت که رسواحل مشقند رفته\nبرادرش معاویه نیز در مقدمه او میرفت پس از رسیدن بمواضع مذکوره آنها را بآسانی\nفتح نموده معاویه در عرقه والی گردید وطوایف زیادی را از آنجا فرار نمودند در زمان\nوفات حضرت عمر رضی‌الله‌عنه و ابتدای خلافت حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه اهل روم بر بعضی ازین\nولایات غلبه نمودند بنابران حضرت معاویه بقصد ایشان انموده دوباره در تحت تصرف\nمسلمانان آورده آباد گردانید و از افراد مردان کاری مملو ساخت بعد ازیکه حضرت عثمان\nرضی‌الله‌عنه بر تخت خلافت نشستند معاویه را بولایت تمام شام مقرر و منصوب گردانیدند\nو حضرت معاویه سفیان بن مجیب ازدی را بجانب طرابلس فرستاد و طرابلس عبارت از سه\nشهر که بیکدیگر قریب و مجتمعند و سفیان در مرج که از طرابلس بفاصله چند میل دور است\nحصاری بنا نموده که موسوم به حصن سفیان است ابی‌سفیان چون بطرابلس رسید\nبر او بحرآ آنرا محاصره نمود چون محاصره شدت یافت تام اهالی آن به یکی از سه شهر\nرفته محصور گردیدند و مکتوبی بلای روم فرستادند که با ما را امداد نمائید یا برای ما کشتی\nبفرستید تا که فرار نموده بروم بیائیم ملک‌شان از مطالعه مکتوب دانسته گشته و کشتی‌های\nزیادی برایشان فرستاد چون کشتی‌ها بدیشان رسید درعین شب سوار گشته فرار را\nبر قرار ترجیح دادند – سفیان چنان عادت داشت که شب‌ها همراهی عسکر خود در حصار\nخود گذرانیده علی‌الصباح بطرف دشمن سیر مینمود فردای آنروز که اهالی طرابلس\nفرار نموده بودند سفیان بطرف دشمنان شتافته شهر را از دشمنان خالی یافت\nلهذا خبر فتح را بمعاویه فرستاد و معاویه جمعیتی از یهود را برای سکونت طرابلسمعین\n\nفتوح بلاد ساحل دمشق\n\nموضع روع قریه است\nنزدیک دمشق سجم\nاز توابع دمشق\nحوران\nشهریست مشهور در شام و دران\nبسیار زراعت دمشق سجم\nصیدا بمعنی\nشهریست در بحر شام از اعمال\nعرقه شهریست در شام\nطرابلس در غرب آخر بلاد دمشق\nو ساحل شهریست\nاز روم طرابلس دوقسم\nیعنی دوست\nشهریست ساخته سفیان\nدر ساحل دمشق سجم\nطرابلس معرب ترابلیکا\nطرابلغا پویا سیده دلیله\nشهری ایست در انجام عبادته\nاز روم است سه محله یکی\nاز مال مشق مشهور طرابلس\nشام سجم\nو اور ا درین ایام محت از کرت\nواقع در طوله و نوه\nسجم"}
{"book": "adl0900", "page": 57, "text": "فتوحات اسلامی ( ۴۸ ) فتح بیسان و طبریه\n\nبیسان \nبکسر سین باء دن و نون بین \nحوران و فلسطین یم \nطبریه \nبضم طاء و باء نیست صغیری نام \nشهریست بطبرستان میگویند و از \nاعمال اردن بفاصله سه روزه\nاز دمشق یم\n\nمرج الروم\nیعنی چمنستان روم\nمنتخب اللغات\n\nتو زر\nنام واقع در شام \nکله شآن نامیدند یم \n\nحمص \nشهر یست بین دمشق\nو حلب یم ۱۲\n\nو اشعاریست که اکنون مینا در انست بعد از ان معبد الملک آنحصار را محکم ساخته تا با روز زمان \nخود عبد الملک اهل آن حصار عهد شکنی نمودند و پسرش ولید آنرا فتح نمود . \nفتح بیشان و طبریه\nحضرت ابی عبیده بعد از فتح فحل بطرف حمص متوجه گشته شر حبیل بن حسنه را بجانب \nبیسان فرستاد شرحبیل همرای اصحاب خود بطرف بیسان رفته بعد از مقاتله شدیدی \nکه عده زیادی از اهالی آنجا مقتول گشت آنها هم مانند اهل دمشق طالب صلح گردیدند\nو حضرت شر حبیل بمطلوبشان را قبول فرمودند .\nطبریه - ابی عبیده اما عور سلمی را نیز بطرف طبریه ارسال فرموده بودند ابا عور طبریه را\nمحاصره نموده آنها هم مثل اهالی دمشق طلبگار صلح گردیده منازل خود را ببرای \nمسلمین مناصفه نمودند تا که رؤسا سواران اقامت ورزیدند مسلمانان خبر فتوحات را \nبمدینه شریفه نزد حضرت عمر رضی الله عنه فرستادند بنا بر ترتب زمان در بین غزوات در تقدیم\nو تأخر اختلا فست در هر صورت باصل مقصد ضایع نمیگردد .\nواقعه مرج الروم\nحضرت ابا عبیده بعد از فتح فحل همراه خالد و کسانیکه با ایشان بود بطرف حمص عزیمت\nنمودند این خبر به هرقل رسید لشکری مجهز نموده توزر بطریق را بر آنها امیرسا بمقابله\nمسلمانان فرستاد انجیش بمرج الروم طرف غربی دمشق نزول نمودند حضرت ابی عبیده\nدر موضع مرج منزل ساخته در همین روز شقش رومی هم بهر آ لشکری آمد سپاه توزر \nبامداد او و معاونت اهل حمص در انجا منزل نمود چون صبح شد مسلمانان توزر را \nندیدند خالد مقابل توزر و ابو عبیده بمقابل شقش بود توزر در عین شب بطلب \nدمشق همراه عسکر خود خارج گردیده بود خالد چون از قصدش وقوف گردید او را \nتعقیب نموده همچنین یزید هم از دمشق از عزم توزر خبر شده بمقابله اش خارج\nگردیده آغاز قتال و جدال نمودند خالد هم از عقب رسید چنان مشرکین را مقتول ساختند\nکه بجز یکنفر خبر برنده کسی باقی نماند و تمام اموال شان متصرف مسلمان آمده یزید انرا \nبین اصحاب خود و خالد تقسیم نموده بدمشق مرجعت کرد و خالد بطرف ابا عبیده معاودت\nنمود ابو عبیده هم با شقش امقاتله را شروع کرده جماعت کثیری را از ایشان بقتل رساند\nخود شقش هم مانند توزر در محاربه بقتل رسید و مسلمانان اهل روم را تا حمص تعقیب نمودند\nچون هرقل اینخبر را بشنید سرهنگ حمص را که در نزدش بود بمقابله مسلمانان فرستاد \nو آن سرهنگ بطرف ریا رفت و ابا عبیده بجانب حمص مراجعت فرمود ."}
{"book": "adl0900", "page": 58, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۴۹ )\nبیان فتح حمص و بعلبك وغیره\n\nبیان فتح حمص بعلبك و غیره\nمسلمانان بعد از فتح مرح بطرف حمص عطف توجه نموده تا اینکه بر اطراف دیوارهای حمص منزل گزیدند و همراى اهالى آن مقاتله را آغاز نمودند مسلمانان درین حمص از صبح تا شام مشغول محاربه بودند در ان ایام سرما شدت نموده بود مدت محاصره بطول انجامیده هر قل با اهل روم خبر فرستاد وعده امداد نمود تمام لغرى جزیره را امر تجہیز داده برفتن حمص و امداد اهالی آن امر نمود مردم جزیره بطرف حمص روان گردیدند تا که مسلمانان را از فتح حمص ممانعت نمایند در ین وقت سعد بن ابی وقاص سريه را از عراق بطرف هئيت سوق داد معت را محاصره نمود و بعضى مسلمانان به قرقیسا رفتند بنا بران اهالى روم متفرق گشته از امداد اهل روم صرف نظر نمودند اهل حمص با یکدگر میگفتند که در حفاظت و صیانت شهر خود بکوشید زیرا که عرب پا برهنه اند از شدت سرما پاهایشان قطع میگردد ولی حرارت مردانگی چنان در وجودشان سریان و جریان داشت که تا اختتام فتح سرانگشتی از ایشان صدمه نرسید و قدمهای رومیان قطع گردید وقتیکه هوای برودت انتھای زمستان گذشت شخصی از اهل روم نزد اہالی حمص باشده ایشان را به صلح مسلمین دعوت نمود لیکن آنها قبول نکرده مقاومت نمودند باز شخصی دیگری ایشان را بمصالحه مسلمین توصیه نمود اجابت نمودند بنا بران مسلمانان مقاتله را آغاز نموده چنان تکبیری با و از بلند گفتند که اکثر ی از منازل حمص منهدم گردید باز دفعه ثانی تکبیر گفتند ایندفعه از تموج صوت مردانه شان دیوارها به تزلزل آمده عمارت شان فرو در آمد اہل حمص از مشاهده اینحال ہشت دال خود پریشان و مضطرب گشته از شهر خارج گردیده استدعا صلح نمودند مسلمانان حادثه که از صدا تکبیر شان بر آنها وقوع یافته بود مطلع نبوده دعوت شان را اجابت کرده مانند اهل دمشق با ایشان صلح نمودند ابی عبیده سمط بن اسود کندی امع بنی معاویہ ہمرا اشعث بن قیاس بطرف مسکن و مقداد را بجانب سمی فرستاد و باقی عساکر ظفر ماثر را در داخل شہر حمص امر نزول فرمود ابی عبیده بعد ازینکه از امور حمص فراغت یافتند خمس غنایم را بتوسط عبدالله بن مسعود مدینہ منوره خدمت حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد، حضرت عمر رضی الله عنه مکتوبی بدین عبارت برایش ارسال داشت بہتر خود یعنی حمص اقامت نموده اقوامی عربیه ملک شام را به نزدیک فوج قلب یا ویمنہ فرستادن عسکر را از جانے ترک مکن آهیته بعد ازان عبادة بن صامت رضی الله عنه را در حمص مقرر نموده خود بطرف حماة رفتند\n\nبعلبك شهر بیست\nدر دمشق خلاصه شد و بوزن و معنی\nمطلب قریه است در دیار شام\nدوران انبیا حیقوق عازر بود ۲۲\nقرقیسیا بکسر\nقاف و سکون را و کسر قاف\nوشین قريه صيه بر کنار دجله\nکه پیوسته بد نهر خا بور مى رود ايم\nمسکن\nبم و شین مهمله وسكون\nشامی\nچیست از نواحی کوفه\nحماه\nشهر بزرگیست در عربه\nملح السلام"}
{"book": "adl0900", "page": 59, "text": "فتوحات اسلامی\n(٥٠)\nبیان فتح قنسرین بقلعہ حلب\nاهل حما را ملاقات کرده و آن با امیر مسلمانان را فرمان برداری نموده ابی عبیده بدادن جزیه و خراج اراضی شان مصالحه نمودند و از آنجانب بشیزر توجه نموده اهالی آنجا از شنیدن قدوم مسلمانان مطلع گشته باستقبال شان از شهر خارج و مانند اهل حما بطلبگار مصالحه گردیدند مطلوبشان قبول گردید از انجا بطرف معرّه یعنی معره نعمان که بنعمان بن بشیر صحابی منسوبست توجه فرمودند اهل معره مانند مردم حمص طالب مصالحه گردیدند ابا عبیده با موال شان اینر پذیرفتند بعد ازین با عبیده عنان عزیمت را بجانب لاذقیه معطوف نمودند مردم لاذقیه صلحی ننموده آماده مقاتله نشستند و قلعه شان دارای در عظیمی بود که بوسطه جمعیتی کثیری گشوده میگشت ابی عبیده بفاصله بعیدی نزول نموده مسلمانان را امر نموده تا که حفره های بر آور کنند که جنگی سمین توام سواران در ان پنهان گردد بعد از ان باهل لاذقیه عودت خودر ظاهر ساخته بعد از آن تا ریکی شب عالم را فرا گرفت جمیع مسلمانان عودت نموده بحفر تا خود قرار گرفته پنهان گردیدند و قتیکه آفتاب افق نمایان گشت اهالی لاذقیه مسلمانان را در اطراف حصار خود ندیدند درفتن یوم گذشته شان را یقین نمودند جابران در حصار را گشوده حیوانات خود را بمرآ چرا خارج نمودند هنوز حیوانات شان نچریده بود که مسلمانان از مامن خود خارج شده بطرف قلعه شتافتند اهالی لاذقیه از مشاهده اینحال بطرف قلعه خود گریختند و مسلمانان هم بهمرآشان داخل شهر گردیده بقرار تصرف کردند یکطایفه از نصاری گریختند بعد ناچار گشته طلب امن نمودند که بآدای جزیه مرحمت نمایند و روسای شان خواه قلیل یا کثیر باشد خراج معین را بمسلمین بپردازند و مسلمانان کنیسه شان را واگذار کردند و مسجد جامع خود را که عباده به لاذقیه تاسیس نموده بود آباد و وسیع نمود بعد از فتح لاذقیه مسلمانان مردم روم را از جبل لاذقیه فرار داده و معاویه در عهد امارت خود حصاری خارج از لاذقیه بنا نمودند و آن حصار را از رجال و یادی مملو ساختند بعد از فتح لاذقیه مہر عباده بن صامت انطرسوس را که قلعه محکم بود فتح نموده اهالی آنجا را کوچانیدند معاویه انطرسوس را شهری ساخته و رجال مقاتل را اجازه دخول دادند و بایناس اینر مانند لاذقیه عمل کرد موقع سلمیه نیز درین ایام بوقوع یافت.\nبیان فتح قنسرین و داخل شدن هرقل بمتسطنطنیه\nحضرت ابی عبیده چون از فتوحات که قبلا مذکور شد فراغت یافت بقنسرین عطف توجه نمودند بقریه حاضر که از مضافات قنسرین است نزول فرمودند اهل روم در تحت قیادت مینماسی که بعد از هرقل بزرگترین رجال روم بود بمقابله مسلمانان لشکری فرستادند قنسرین\n\nشیزر\nقلعه ایست در شام و نزدیک حماه\nبیان هم داردن عبور میکند\nمعره\nنام ولایتست از مضافات\nحمص بین حلب و حماه ۴\nلاذقیه\nشهریست بسائل دریای شام\nاز توابع حمص محسوب میشود\nانطرسوس\nشهریست دارای حصار محکم\nبلر قا و ازین حوالی\nسلمیه\nشهر کوچکس از اعمال حمص\nقنسرین\nشهریست در شام میان حلب\nو محیط از حمص ۴\nحاضر\nقریه است از مضافات\nقنسرین ۴"}
{"book": "adl0900", "page": 60, "text": "فتوحات اسلامی\n\n(۵۱)\n\nسکه گرانی شده مقاتله شدیدی دید از مسلمانان نیاسیدا مقتول ساخته از جسدهای آ\nچنان تپکها به ساختند که تا آنوقت ندیده بودند و تمام شان چون نعش احمد مردند\nحضرت خالد رفته در قنسرین فرود آمدند اهل قنسرین از نهایت خوف خود را محصور ساخته\nمسلمین بر سرشان گفتند اگر بر ابرها جا گیر شوید خدا وند ما را بر شما محل میکند یا انکه شما\nدر نزد ما فرود می آورد مردم قنسرین چون حالت مسلمانان را مشاهده کردند مقوله با\nشجاعت را از ناصیه کاشان دیده یا دخود را از احوال بر حال اهالی حمص آوردند ناچار\nمانند اهل حمص با مسلمانان مصالحه کردند خالد صلحشان را بشرط تخریب شهر قبول کردند\nو آنها نیز راضی کشتند مسلمانان دصل شهر کشته عمار اتش را منهدم ساختند در این ایام\nهرقل به قسطنطنیه دخل گردید و سبب رفتن هر قل به قسطنطنیه این بود که خالد از تک شلعم\nقصد اور انمود ابو عبرا بن ملک از ولایت کونه حرکت کرده از ناحیه قرقیسا خارج شد\nو عبد الله ابن معتم از ناحیه موصل مرصع آن گشته اما بعد از عزم مراجعت نمود بنا بران هر قل\nخوف نموده دجل قسطنطنیه گردید چون حضرت عمر رضی هم عنه از افعال خالد با خبر شد گفت\nخالد خود را امیر ساخت حتما حضرت ابو بکر رضی عنه را رحم کند که نسبت بمن در معرفت رجال\nاعلم بود چونکه سابق حضرت عمر رضی هم عنه خالد و شنی را از امارت عزل نموده بودند محکم بودند\nکه من این دو مرد را به سبب شگ یا خیانت شان معزول ننمودم لیکن خوف نمودم که\nبسبب عظمت آنها مردم اعتماد خود را بدیشان پیموده امر خلافت در انظار مقدر گردد\nهر قل بزم قسطنطنیه لاذ ربا خارج گردید به شمشاط نزول نمود و از انجا بطرف طنطین\nرفته در موضعی مرتضی ایستاد. رو بطرف شام نموده گفت اسلام علیک یا سو سلام\nو داعیه که مراجعت در اون جمعیت حاصل میشود و هیچ رومی بسوی تو آمده نمیتواند\nالا تخوف ناک متولد شود مولود شوم کاشکی متوار نیز نشد بعد از ان امر دی\nد منقط قاین آن در روم گوارا نشد بدر رفته دحل قسطنطنیه گردید و اهل قلعه مائیکه\nکهد بین اسکندرون و طرسوس بودیه گرفته با خود برد تا مسلمانان در عمارت بین\nانطاکیه و روم نروند و قلعه حمار انخاک آلود ویران کرد چنانچه در انجا کسی نمی باشید\nبسا بود که رومیان در انجا کمین کرده بر متخلفین اصابت مینمودند مسلمانان از مواضع احتیاط\nمیداشتند\n\nذکر فتح حلب انطاکیه و قصبات آن\nابو عبیده بعد از فتحت ام العور قنسرین بطرف سفر حلب متوجه گشتند در حین فرهمت\nبدیشان خبر رسید که اهل قنسرین نقض عهد نموده بنائے مکرم مانه اند بنا بر ان ابو عبیده\n\nحمص\nشهریست در روم از عمل\nحلب\n\nشیزر\n\nشهریست در روم بر ساحل\nدریای عاصی جزء حلب است\n\nقنسرین\n\nدوشق انطاکیه\n\nطرسوس\n\nشهریست بر وجه جهتم\n\nبین انطاکیه و حلب\n\nحلب\n\nشهر است خندان آبا\nوسیع و ایمن مع قزلقه انما کات\nپلاو در وقعه دانند نزل\nو از بلاد شامید میدانند\n\nانطاکیه شهری است\n\nاز ثغر شاره از تاسیس نش روتا\nبنا کر قولی اسوقنا مایه\n\nسیم"}
{"book": "adl0900", "page": 61, "text": "( ۵۲ )\n\nفتوحات اسلامی\n\nبیان فتح حلب و انطاکیہ\n\nمطه کندی را پسر کوبی شان ارسال نمود سمط آمده قنسرین را محاصره نموده فتح کرد مسلمانان\n\nگاو ها و گوسفندان زیادی را غنیمت نمودند و سمط غنائم را بین عسکر خود تقسیم مابقی را\n\nدر خیمه گاه مسلمین نهاد ــ لیکن ابو عبیده رفتند تا یکه بموضع حائر که قریب شهر حلب\n\nواقع است رسیده و در آنجا عده کثیری از عرب تنصره جمع شده بودند ابو عبیده رضي\n\nبر آشان بادا جزیه مصالحه نمودند بعد از ان آنها دین اسلام را قبول نمودند از آنجا\n\nابو عبیده نزدیک شهر حلب آمده اهالی شهر از مشاهده مسلمین خود را محصور ساختند\n\nمسلمانان هم اطراف شانرا گرفتند لیکن فورا اهل حلب از نفس ها و اولادان خود و شهر\n\nو کنایس و حصار خود طلب صلح نمودند مسلمانان هم موضع مسجد را استثنا نموده خیر فرمودند\n\nابو عبیده از آنجا بطرف انطاکیه توجه نمودند و جمعیت کثیری نیز از قنسرین همراه اهالی\n\nآن محصور گشته بودند مسلمانان بدانجا رسیده اطرافش را محاصره نمودند اهالی آن ناچار\n\nگشته بادا جزیه و جلاء وطن طلبگار صلح شدند ابو عبیده رضي بعضی افراد و برخی را اجازه\n\nاقامت داده مامون گردیدند بعد از ان باز اهالی انطاکیه عهد شکنی کرده بنای بغاوت\n\nگذاشتند لهذا ابو عبیده عیاض بن غنم و حبیب بن مسلمه را بر آسر کوبی شان ارسال\n\nنمودند وقتیکه آنها بانطاکیه رسیدند بمصالحه اولی محافظه نمودند در خروج مسلمانان از انطاکیه\n\nخالی هم بود چون این خبر بحضرت عمر رضی الله عنه رسید بابو عبیده مکتوب فرستادند\n\nطایفه از مسلمین را به انطاکیه مربوط ساخته بر آشان اقطاع و بخشش نماید نیوقت\n\nبه ابو عبیده خبر رسید که اهل روم ما بین معره ــ مصرین ــ و حلب جمع گردیدند\n\nبنابران ابو عبیده بطرف شان متوجه گشته بعد از مقاتله ایشانرا اسیرهم\n\nساخته و عده ایرا رؤسای را مقتول و اسیر نمودند و همرا مردم معره مصرین مانند\n\nحلب صلح نمودند و از انحا بطرف بوقا سیر کرده جمیع قریه های جومه ــ سرمین\n\nتبرین ــ را مفتوح ساختند و بر جمیع اراضی قنسرین و انطاکیه غالب گشتند\n\nابو عبیده باز بطرف اهل حلب رجوع نمودند زیرا که آنها مسلمانان را در نزدیک شهر\n\nبدگوئی و سرکشی نموده بودند لہذا مسلمین آنرا فتح نموده در تحت انقیاد آوردند\n\nاز آنجا بطرف قورس روان گشته راهبی از رهبانان آنجا با ابو عبیده ملاقی\n\nگشته استدعا صلح نمود ابو عبیده مانند انطاکیه بر آشان صلح نموده سواران را باطراف\n\nفرستاد و آنها بر تمام زمین قورس غالب گشته تل عزاز را نیز فتح نمودند ابو عبیده بجانب\n\nمنبج رفته اهالی آنجا مانند انطاکیه مصالحه کردند و عیاض بن غنم را بناحیه دلوک و عیان\n\nفرستادند بعد از رسیدن عیاض مردم آنجا مانند منبج طلب صلح نمودند ابو عبیده بر شهر و\n\nسره قنسرین\nشهر قدیمیت هوا و آبش\nبقول یعقوب\n\nقریها بیست از مضافات انطاکیه\nجومه\n\nقریه ایست از نواحی حلب\nسرمین شهریست در\nنواحی حلب\n\nتبرین قریه ای بزرگ\nدر نواحی حلب ملاطقه قنسرین\n\nقورس شهریست در ناحیه\nحلب و دلوک قلعه ایست در نواحی\n\nتل عزاز موضعیست در\nنواحی شهر مسار غرب حلب\nو لولک شهریست از روم\nمجاور مضافات حلب انطاکیه"}
{"book": "adl0900", "page": 62, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۳)\nبیان فتح بعلبک و قیساریه\n\nقصبه را که تصرف مینمود عالمی از مسلمین در آنجا والی میگردانید و جماعتی از مسلمین\nنیز بمرأشان ضمیمه ساخت و مواضع مخوفه را از اشخاص دلاور پر مینمود بعد خودشان\nبطرف بالش حرکت نموده حبیب بن مسلمه ابمرأ جیشی بطرف تاخرتن ارسال نمود\nوقت که او بدانجارسید همراشان مصالحه نموده بشرط کرد که یا فرار کنند یا جزیه را\nقبول نمایند بعد اینحوث اکثریه از اهالی آنجا را بجانب بلاد الروم و ارض جزیره و قریه\nحرمونه فرار او مسلمانان ازین تا نهر فراط را استیلا نمودند و حضرت ابا عبیده بجانب\nفلسطین عودت نمود حبیب بن مسلمه بطرف اهل جرجومه که شهریست در کوه لکام\nواهل آنرا جراجمه میگفتند برفت و با آنها بشرط انکه با مسلمانان معاونت نمایند\nمصالحه نمود و شهر شان را فتح کرد و دیگر جیشی ابو عبیده بمرأ میسره بن مسروق عبسی\nبجانب بلاد روم فرستاد و میسره بمرأ مسلمین اقلاع بمراس که از نواحی\nانطاکیه است گردیده و بلاد روم را قصد نمودند بمرأ جمعیتی از اهل روم که از طایفه\nعرب متنصره بنی غسان تنوخ و ایاد مرکب دند و خیال متحد شدن با هرقل را داشتند\nلیکن میسره آنها را فرصت نداده آغاز مقاتله نمودند و از کشتن ایشان مقتله بزرگ\nساختند و مالک بن حارث اشتر نخعی نیز بامداد میسره از طرف ابا عبیده آمد و مسلمانان مالک را\nسلام کرده عودت نمودند ابو عبیده جیشی دیگر بمرأ عمارت بن یعجاب و عرض فرستادند خالد بمد د رسید بعرش\nاما آنرا امان داده فرار نمودند و شهر را خرب ساختند و ایضاً حبیب بن مسلمه را\nبا جمعی برای تصرف قلعه حدث ارسال فرمودند حبیب بعد از وصول بدانجا آن قلعه را\nمالک گشت تمام این فتوحات از سنه ۱۳ الی سنه ۱۵ پیاپی قریب الوقت\nیکدیگر وقوع یافت و فتح قیساریه و محاصره کردن غزه نیز در این ایام واقعشده\nفتح قیساریه ومحاصره غزه\nدر سنه ۱۵ حضرت عمر رضی الله عنه مکتوب بمرأ یزید بن ابی سفیان فرستاد\nکه معاویه را به قیساریه ارسال نماید و نیز مکتوب جداگانه برای خود معاویه فرستاد\nو او را بمقاتله اهل قیساریه امر نموده بودند بنا بر ان معاویه بجانب قیساریه\nنهضت فرمود و چون قیساریه رسید آنرا محاصره نموده و اهالی آن همیشه بمقابله معاویه\nخارج گشته منهزما نه بقلعه میگشتند لیکن مرتبه آخر نام خود را مرگ نهاده بمقابله معاویه\nبر آمدند اینمرتبه هم مبین شکست فاحشی بدانها دادند که عده قتلی ای شان بالغ بر\nهشتاد هزار گردید و به همرای کسانیکه در حین هزیمت بقتل رسیدند صد هزار نفر از نهم\nمقتول گشتند و معاویه قیساریه را فتح نمودند درین ایام علقمه بن مجزز قیقارا که از\n\nبالش\nشهریست در شام بوزن\nقاضی یمنه\nشهریست محرو بقه در\nجرجومه\nشهریست در کوه کام بدین\nنام قومیار منسوب بقومیک\nانطاکیه واقع است\nعرش شهریست\nیمین روم مجاود دم\nحدث بفتحتین\nعین قلعه ایست در ثغور شام\nجرجومه\nقیسار یه شهریو اس که\nاز بلاد روم قبلاد الروم خیار\nغزه\nشهر ستانه شهرهای دهمت\nمصر و فلسطین معجم\nمعاویه فیسار یه را فتح کرد"}
{"book": "adl0900", "page": 63, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۴)\nفتح بیسان ووقعه جنادین\nرووسا کفار بود در ولایت غزه محاصره نمود هرچند که علقمه پیشین باحث صلح را برایش\nمیفرستاد احدی بآنچه مقصود وی بود به قیقار نمیرسانید لاجرم خود علقمه بصورت رسول\nخود نزد قیقار رفت قیقار چون علقمه را دید شخصی را خفیته فرستاد تا که در بین راه\nعلقمه نشسته و علقمه را در حین عودت بقتل رساند عاقبه این غدر را درا آگاه شده\nگفت ای قیقار همرآمن چند نفر دیگر میباشند که در رایم شرکت دارند حال میروم\nتا آنها را بیاورم قیقار از شنیدن این سخن شخصی را نزد آن مرد فرستاد که علقمه را مقتول\nنسازد چون علقمه از قلعه خارج گشت دوباره به نزد آن عودت ننمود فعل آن مانند\nفعل عمر بن العاص است که با ارطبون نموده چنانچه در غزوه آتی ذکر میشود.\nفتح بیسان و واقعهٔ اجنادین\nوقتیکه ابا عبیده و خالد بجانب حمص رفتند عمرو بن عاص وشرحبیل بن حسنه را\nبطرف اهل بیسان فرستادند و آنها بیسان را فتح و همراه اهل اردن مصالحه\nکردند درینوقت عساکر روم به غزه و جنادین و بیسان جمع گردیده بودند\nابو عبیده ابو اعور سلمی را به اردن خلیفه ساخته عمرو و شرحبیل بجانب ارطبون\nو متابعینش که در جنادین بود متوجه گشتند ارطبون شخصی بزرگ و کاردان بود\nعسکر عظیمی به ایلیا و جند کثیری برمله تهیه کرده بود چون انجبر بحضرت عمر رضی الله عنه\nرسید فرمودند که ما ارطبون رومی را با ارطبون عرب یعنی عمر و بن العاص مقابله میکنیم\nتا کدام یک از ایشان غالب میگردند معاویہ ابن ابی سفیان را از توحہ غزہ ہو و مشغول\nگردانیده تا از امداد اہل روم باز داشت عمرو بہ علقمہ بن حکیم فراسی و مشرق تکانی بمقاتلہ\nایلیا فرستاد و آنها اہالی انجا را از عمر و باز داشتند و ابا ایوب مالکی را بمرمله نیز بالای\nاهل روم مقرر ساختند تا که آنها را مشغول ساخته نگذارند با هل روم کمک رسانند\nحضرت عمر رضی الله عنه کمک پیاپی درمی به نزد عمر و میفرستادند عمرو در بن ایام باجناب\nبوده و به ارطبون پیچ فعل کرده نمیتوانستند و از فرستادن قاصد ها فائده حاصل\nنمیگردید ناچار عمرو خودیش قصد رفتن به نزد ارطبون را نموده رفت مجو در اباس\nرسول جولان داد لیکن ارطبون از نهایت ذکاوت خود فهمید که این ایلچی شخصی\nمیباشد که عمر و بدون رای آن کار نمیکند بنا بربن شخصی را فرستاد که در بین راه نشسته\nعمرو را در حین مراجعت او را بقتل رساند لیکن عمر و مکر ارطبون را درک کرده گفت ای\nارطبون با و تو مکالمه یکدیگر را شنیده مقصدت را فهمیدم و من از جمله ده نفر میباشم\nکه عمر ورای مرا می پسندد واکنون مرا به نزد تو فرستاده حالا میروم تا آن ده نفر را آورم"}
{"book": "adl0900", "page": 64, "text": "فتوحات اسلامی\n(٥٥)\nفتح میان اجنادین\nبا ایشان مکالمه نمادر صورتیکه هر امری را قبول نمودند بهتر است که امیر کل عسکر آنرا قبول نمودند\nو اگر نه پذیرفتند ایشانرا پس بمنزلشان بفرست ارطبون این گفته عمرو را پسندید او را\nرخصت نمود و شخصی دیگری را فرستاد که بآن شخص که کین کشتن عمرو را نموده بود بفهماند\nو او را از کشتن عمرو باز دارد حضرت عمرو پس بمنزل خود عودت نمود بعد ازان ارطبون\nرومی دانست که در ین کار عمرو او را فریب داد بنابران ارطبون گفت که این مرد عرب\nدان ترین وزیرک ترین خلق است _ چون حضرت عمر رضی الله عنه ازین قضیه مطلع گشت\nگفت (لله در عمرو) در عین مکالمه عمرو با ارطبون برایش طرر بهتری از حیلت معلوم\nگردید بنا بران مرا اجنادین مقاتله شدیدی شروع گشته ارطبون بطرف ایلیا هزیمت نمود\nو از بین مجاهدین که اطرف بیت المقدس را محاصره نموده بودند در آنجا فته داخل شهر گردید\nو عمرو در اجنادین منزل گزید\nبیان فتح بیت المقدس\nفتح بیت المقدس سنه ١٥ هجری بزمان سعادت آدان حضرت عمر رضی الله عنه وقوع یافته و بقول\nبعضی در سنه ١٦ هجری مفتوح گردیده سبب فتح بیت المقدس چنین بود که ارطبون چنانچه قلیلا مذکور\nشد از اجنادین شکست خورده به بیت المقدس رفت عمرو بن العاص در تعقیب آن غزه و سطییه را\nفتح نمود که مرقد حضرت یحیی بن زکریا علیهما السلام در سطییه است بعد ازان تا بلس را به امان\nو جزیه و شهر لدّ و بق و عوّاس و بیت جبرین و یافا را فتح نمودند بعضی برآنند که این\nمواضع را معاویه استیلا نموده _ عمرو باز مجرهیون را نیز فتح کرد پس از انکه این\nفتوحات تکمیل یافت مردی را به نزد ارطبون به بیت المقدس فرستاد مکتوبی نیز با دسپاریده\nامر نمود که مکالمات او را بخوبی استماع نماید و شخص بزبان رومی بمحرجا ارطبون مکالمه مینمود\nوقتیکه رسول عمرو نزدش رسید مکتوب را رسول حینیکه ارطبون در را خودرا جمع نموده در آ\nارطبون گفت بخداوند قسم که عمرو بعد از اجنادین کوچکترین حصه را فتح نخواهد نمود وزرایش\nاز و دلیل این سخن را استفسار نموده گفتند آیا تو از کجا دانستی ارطبون گفت که فاتح این شهر\nمردیست که صفاتش چنین و چنانست و صفات حضرت عمر رضی الله عنه در آنجا بیان نمودین برسولا\nنزد عمرو رسید تمام سخنان مسموعی خود را بیان نمود بنا بران عمر مکتوبی رمزانو نوشته\nبمدینه مشرفه خدمت حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد مضمونش این بود من دشتان\nسختی را معالجه مینمایم و بلادیست که در آنجا از خیره گردیده رای شما درینجا چیست\nازین مضمون حضرت عمر رضی الله عنه دانست که این مقوله را خود عمرو نگفته بلکه\nاز اهالی روم شنیده لہٰذا حضرت عمر رضی الله عنه از مدینه منوره خارج گشته\n\nحاشیه\n\nبیت المقدس\nعبارتخانه و قبله اولی بود\nکه درینجا زیاده از هزار\nپیمبر مدفونست از جمله\nفلسطین\nنمودیم که شهریست در انجا\nبیت المقدس واقع شده دطول\nانرا وا می فلسطین\nآله قریب بست قریه\nمیشد بخصو صی وا یا فلسطین که\nناناس شهر مشهو بیست\nبحدود فلسطین\nبمسجد اقصے بنابر توسیه سید\nابراهیم خلیل حسین حور حوراست\nو در حدود فلسطین\nیا نا شهریست در ساحل درپای\nروم متصل فلسطین در نجام میسیم"}
{"book": "adl0900", "page": 65, "text": "فتوحات اسلام\n(۵۶)\nفتح بیت المقدس\n\nبطرف بیت المقدس متوجه شدند بعضی گفته‌اند که اهل روم از مسلمانان طلب نمودند که امیر خود را\nبه نزد ما حاضر نماید تا که ایشان امیرالمومنین ابا عبیده خالد را که از جمیع مسلمان مشابه بحضرت\nعمر رضی‌الله عنه بود بدانها ارائه دادند آنها گفتند که ما شهر خود را بهیچ کدام از شما دو امیر تسلیم نمیکنیم\nاگرچه ده سال ما را محاصره نمائید تا شخصی که بدین صفات موصوف نباشد هرگز درب شهر را\nبر رویش نمیگشائیم و صفات حضرت عمر رضی‌الله عنه را بیان نمودند بنا بران ابو عبیده با سایر امرا این\nگواهی اخذ و بخدمت حضرت فاروق رضی‌الله عنه ارسال داشتند چونکه ابو عبیده آنها را محاصره نموده\nگفتند ما بندا بالی شام با مردم بیت المقدس مصالحه نماید آنها گفتند تا متولی صلحنامه عمر نباشد\nهمراه شما صلح نمیکنیم این خبر را هم ابو عبیده نزد حضرت عمر رضی‌الله عنه فرستاد لهذا حضرت عمر\nاز مدینه شریفه برآمده به بیت المقدس رسیدند و در تاریخ ابن الوردی کورست که حضرت\nخاتم النبیین به عمر فرمودند که عنقریب شهر بیت المقدس را بدون مقاتله فتح می نمائی\nاین بود که قرار گفته حضرت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم بدون محاربه حضرت عمر رضی‌الله عنه\nبیت المقدس را مفتوح ساختند و این یکی از سوانح اخبار غیب آنحضرت صلی‌الله علیه وسلم\nبود وقتیکه حضرت عمر رضی‌الله عنه از مدینه منوره خارج میشدند حضرت علی کرم‌الله وجهه را\nعوض خود خلیفه مقرر نموده و حضرت علی فرمودند از برای حضرت عمر که شما بنفس خود\nکجا میروید و شما اراده رفتن بکوئے دارید حضرت عمر فرمودند من بجهت شکریه بجا آوردن\nقبل از موت کجا میروم زیرا که اگر حیات از نزد شما مفقود گردید عتیقیکه در دهان گشاده\nمیشود شما بان از شتر نیز پر کنده مینمائید و حضرت عباس ثلث شر سال بعد از خلافت\nعثمان وفات نمودند و بعد از رحلت شان مسلمانان متفرق و متلاشی گشتند عمر رضی‌الله عنه\nبه اشتری سوار شده دو جوال که یکی دارا آرد گندم و دیگری خرما داشت و مشک آبی\nدر مقدم و کاسئه بر عقب سرخود توشه دان قرار داده همراه اصحاب روان گشتند\nو حضرت عمر را چنان عادت بود که در هر منزلی فرود می آمدند تا نماز صبح را ادا نمی ساختند\nحرکت نمینمودند بعد از ان کاسه بزرگ پر از سویقها نموده خرما ها را بر اطراف چیده بنزد\nهر یک از مسلمانان برده میفرمودند كلوا هنيئا مريئا و خودشان میخوردند و بر\nمسلمین می خورانیدند و بعد از آن از منزل حرکت مینمودند و بهمین قسم عمل میکردند\nتا اینکه بشام رسیدند بعضی میگویند که عمر چون بجابیه رسیدند بالا اسی سوار بودند\nلیکن آنحضرت چهار مرتبه بشام تشریف برده بودند مرتبه اول سواره اسپ مرتبه دوم\nمرکب شتر و دفعه سوم بر استری سوار بودند اما درین مرتبه جهت طاعون مراجعت کرده\nبودند و مرتبه بسواری خرز فتند و بر امرای لشکرها مکتوب فرستادند که بر عساکر اطراف"}
{"book": "adl0900", "page": 66, "text": "فتوحات اسلامی (۵۷) بیان فتوح بیت المقدس\n\nخود خلیفه مقرر نموده خودشان بجابیه بیایند و اول کسی که بحضورشان مشرف گشت یزید\nبن ابی سفیان و بعد از آن ابو عبیدة و خالد بر بالا اسبها بالباس های دیباج و حریر نزد\nعمر نزول نمودند ایشان را اسنگها زده فرمودند که بچه زودی از رأی خود\nمراجعت نمودید و مرا بدین لباس استقبال نمائید ایا جز این نیست که دو سال\nمیباشد که شکم های شما سیر شده قسم بالله تعالی اگر شما بعد از دو سال چنین میشدید\nعوض شما هان دیگری را منصوب مینمودم مسلمانان گفتند یا امیرالمؤمنین این لباسهایی است\nکه آویخته ایم حضرت عمر فرمودند باید صلاح درخشان باشد وقتیکه مسلمانان داخل\nبجابیه گردیده بودند ارطبون مصر گریخته بود و اهالی بیت المقدس حضور حضرت عمر آمدہ\nبادای جزیه مصالحه کردند و درب شهر را برایشان گشادند و روایت کرده اند که اهل روم از\nگشادن درب شهر ممانعت مینمودند تا این که حضرت عمر رضی الله عنه را بچشم سر مشاهده نمودند\nو اوصافی را که در کتب هی خوانده بودند از همان اکمال و در یافتند حضرت عمر فرمودند که شتری\nدر نزدم حاضر کنید و آنحضرت برین اشتر سوار شدند و برقع که چهار در پیوند داشت لیس\nو غیر از هیچ دیگری نپوشیده بودند و بر سر خود قطعه پشمین قطوانی سنجیده و به این اسب بطرف بیت القدس\nروان گشتند و غیر از ابا عبیده که مقدم شان میرفت دیگر همرایشان نبود و بقریب دیوار\nشهر ایستادند ناگه از عقب دیوار اهالی شهر برسیدند بعد از دیدن آقا شهر بآواز بلند فریاد\nفریاد زدند که بخدا وند قسم این هم فردیست که صفاتش را بکتب هی مطالعه نمودیم و بنام آن\nشخصیت که فتح بلاد لا محاله بدست اوست بعد سردار شان فریاد زد و آباد شارا بسلامتی\nسبحانی و نزول کنید و هر ایشان مقد امان و ذمیت نمائید بنابران اهالی بیت المقدس\nفرود آمده از وی عهد و میثاق و عقد ذمه و جزیه را مسألت نمودند حضرت عمر رضی الله عنه\nبرای بجا آوردن سجده شکر سر خود را بر روی پالان شتر نهادند و بعد ازان به نزول اهل القدس\nنزول نموده گفتند هر یک از شما اگر شهر های یگدیگر میباشید بشهر خود بروید و همان روز که این\nعهد و میثاق مسلمت نمودید همرای شما بادای جزیه مصالحه نمودم بعد از این حضرت\nفاروق با عسکر خود رفته مردم بیت المقدس ابواب شهر خود را بستند و چون فردا\nشد با مسلمین داخل شهر گردیدند صخره را کشف نموده بالای آن ساختن مسجد را امر\nنموده بعد از ده شبانه روز بطرف مدینه منوره متوجه گشتند علقمه بن حکیم را\nبه نصف فلسطین والی ساخته در رمله اقصر او معین نمودند و علقمه بن مجز را بنصف\nدیگر فلسطین والی به بیت المقدس مسکن دادند و عمرو را همرای شرحبیل تعلقہ ضمیمہ\nنمودند عمرو و شرحبیل حضرت عمر رضی الله عنه را در جابیه ملاقات نموده و رجال سواره"}
{"book": "adl0900", "page": 67, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۵۸ )\nبیان اخبار حمص\n\nازانوهای شان ابوعبیده ببغل گرفته بودند بعد ازان حضرت عمر رضی الله عنه بطرف\nبیت المقدس روانه شده در اسپے که قدر لنگی مشاهده نموده پیاده گشتند و مسلمانان\nاسپ غیر عربی را آورده انحضرت سوار شده دیدند که اسپ گردن بلندی و شوخی\nمیکند بنا بران ازان اسپ نیز نزول فرموده برویش سیلی زدند که این سرشوخی\nکه برات تعلیم نموده بعد ازان بآن قسم اسپ سوار نگشتند ازین وقت ارطون\nبمصر بود تا چنگه مسلمانان بهر کجا رفته اورا مقتول نمودند درین سنه و سال\nما بعدش فتوحات لشکری بلکہ عراقی مسلمانان کردند که بعد بیان میشود.\nبیان اخبار حمص و قتیکه هر قل مسلمانان انجا را\nقصد نمود بود\n\nدر سنه ۱۷ اهل دوم مسلمانانی را که در شهر حمص بودند قصد کردند و تحریک اهالی\nروم از طرف اهل جزیره بود که آنها بر آلک روم مکتوبی فرستادند لشکری\nبر مسلمانان شام بتحریص نمودند و به او از طرف خود وعده معاونت دادند\nملک روم قول شان را پذیرفته تهیه عسکر نمود چون مسلمانان از عزم اهل\nروم خبر گردیدند فناء شهر روم را عسکر گاه خود نمودند در ین وقت خالد لهم از\nقنسرین بمسلمانان حمص ملحق گردیدند ابو عبیده بهمراهان مشورت نمود که\nایا فی الحال محاربه نمائیم یا اینکه تا رسیدن امداد متحصن گردیم خالد محاربه نمودن\nفوری را داد و باقی مسلمین محصور شدن تا رسیدن امداد ابوعبیده رأے\nمسلمانان اطاعت نموده بجانب حضرت عمر مکتوبی فرستادند حضرت عمر رضی الله عنه\nبنام امرا جنود که در عراق بودند مکتوب فرستاد تا که جیشی بامد ا د ابو عبیده ارسال\nنمایند عمر رضی الله عنه در هر شهری مقدار مناسب سپاه تهیه نموده بود که در حین وقوع\nناگهانی مردمان بالا آنها سوار شد بدفعه دشمن و مخابره مسلمانان اکمال ورزند\nاز انجمله چهار هزار اسپے رکوفه بود که سرپرست آنها سلمان بن ربیعه باهلی بود\nو نیز در باقی بلاد مسلمین بمقدار مروم آن بهمان مهیا بود مکتوبی بر آ سعد بن ابی\nحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد که مروم خوانده در تحت قیادت قعقاع بن عمر و بمدد ابو عبیده\nبفرست بے سرا کہ رومیان اور احاطه نموده اند و سهیل بن عدی را با عسکری بشهر\nرقه ارسال نماز برا که مردم جزیره رومیان را بدین امر تحریک کردند و عبدالله\nبن عتبان را بجانب نصیبین روانه ما خران دیگر ها را قصد کنند ولید بن عقبه را\nبمحاربه اهالی جزیره و بیعده شیوخ سیل کن عیاض بن غنم بر امرا جزیره والی باشد\n\n* حاشیه راست\nشهر کبیر است\nقزون فرات از بلاد جزیره قریب\nحمان و سه منزل\n* نصیبین\nبگویند . به جزیره واقع بطریقی\nبین موصل و شام .\n* خران\nدار یست به جزیره\n* رقه\nبغلا بیان شده است\nعات الجبل این کساست"}
{"book": "adl0900", "page": 68, "text": "فتوحات اسلام\n(۵۹)\nبیان اخبار مصر\nقعقاع همرآ چهار هزار مجاهدین بمجرد همان روز وصول مکتوب بطرف حمص حرکت نمود عیاض\nبا سایر امرا بمواضع ماموریه خود شتافتند حضرت عمر رضی الله عنه هم برای امداد\nابو عبیده از مدینه شریفه بطرف حمص خارج گردیدند اهالی جزیره یعنی معاونین\nرومیان از عزم مسلمانان خبر شده از اهل روم فرقت جستند و ابو عبیده\nرومیان را منهزم ساختند و بعد از گذشتن سه روز از واقعه قعقاع همرای\nمجاهدین خود بحمص رسید ابو عبیده خبر فتح را همرا تقدیم امداد برای حضرت عمر رضی الله عنه\nارسال نمود حضرت عمر رضی الله عنه بعد از قرائت مکتوب برای ابو عبیده نوشتند که اهل\nامداد خود را بغنائم شرکت دهید زیرا که انهزام رومیان بر اثر شنیدن رسیدن\nایشان بود و نیز خداوند اهل کوفه را جزای خیر دهد که کفایت حوزه خود را نموده اهل حمص را\nنیز مدد نموده رساندند حضرت عمر رضی الله عنه درین سفر تا جابیه رسید بودند لیکن استماع\nخبر فتح رومیان مکتوبی بابو عبیده فرستاده بمدینه شریفه مراجعت فرمودند خالد روم\nهمرا شقه خود با امیر المومنین مصاحب گردید چونکه سهیل بن عدی برقه رفته ولید بن عقبه\nبجانب عرب که بجزیره بودند حرکت نمود رقه را از هرقل گرفته همرا سهیل بن عدی\nبطرف ایادین نزار که یاغی شده به ارض روم رفته بودند حرکت کردند حضرت عمر رضی الله عنه\nمکتوبی در خصوص به هر قل ارسال داشتند که قبیله از قبایل عرب دار ما ترک نموده\nبدیار تو آمدند قسم بخداوند که ایشان را از ملک خود خارج بنمائی یا ما باین طور قیصارا را\nاز ملک خود بجانب تو اخراج میکنیم چون مکتوب به هرقل رسید آنقبیله را از ملک خود\nخارج نمود و چهار هزار کس قریب شام و جزیره متفرق شدند\nبیان فتح جزیره و ارمنیه\nجزیره بلادیست که دیار بکر و مضر و ربیعه بین دجله و فرات را شامل است (اماهم\nحزری شبه جزیره نسبت دارد) ارمنیه شهریست که از اهل روم بود وقتیکه سعد روم\nبجزیره عسکر فرستاد اهالی آنجا از امداد اهل روم دست کشیدند زمانیکه اعزام\nجیشی از کوفه راسخانب حود درک نمودند بشهر حود رفته سهیل بن عدی بایشان\nرسید محاصره شان نمود تا اینکه طالعه صلح گردیدند عبدلله بن عتبان بموصل\nونصیبین رسید اهالی آنجا هم مانند رقه مصالحه نمودند ولید بن عقبه بنز به نزد\nاعراب جزیره نزول نمود غیر از ایاد ابن نزار مسلم و کفار همرای ولید اقامت\nورزیدند زیرا که آنها به ارض روم داخل گردید بودند ولید این واقعه را\nبحضرت فاروق رضی الله عنه خبر داده آنحضرت مثل سابق به هر قل مکتوب فرستادند"}
{"book": "adl0900", "page": 69, "text": "بیان فتح جزیره\n\n(۶۰)\n\nفتوحات اسلامی\n\nعلت عزل خالد را\nفاروق اعظم بیان\nمیکند\n\nبعد از انکه مسلمانان رقه و نصیبین را تصرف کردند عیاض و سهیل و عبدلله بن عتبان و ولید بهمراه\nکشته بطرف حران رفتند اهالی بـجابـدادن جزیه صلحین را اجابت نمودند ولید بقبول مغرور\nبعد از ان عیاض و سهیل و عبدلله بن بنزد اهالی با فرد درآمدند مردم آنجا نیز بدادن جزیه\nآماده شدند مجاهدین آنچـه که قهر ا از اهل جزیره گرفته بودند بعقد ذمه شان اجرا\nنمودند ملک جزیره از تمام شهرها آسان تر فتح گردید سهیل و عبدلله بکوفه مرجعت\nکردند چون حضرت عمر رضی الله عنه از جابیه بمدینه شریفه عودت کرد خالد را همرای\nخود بردند لہذا ابوعبیده مکتوب بحضرت فاروق فرستاد که عیاض بن غنم را بمن\nضمیمه فرمائید حبیب بن مسلمه را به امور محاربات اهل عجم که در جزیره بودند عامل\nو ولید بن عقبه را امور عرب آنجا مقرر گردانید اما ولید از قبول جزیه بنی تغلب\nابا ورزیده گفت که از شما بجز اسلام آوردن چیزی نمیخواهم حضرت عمر رضی الله عنه\nنیز مکتوبی فرستاده بود که از جزیره غیر از اسلام آوردن چیزی قبول نشود و عرب\nجزیره (یا بنی تغلب) را بگذارید که نه ولید را نصرتی دهند و نه احدی از دخول\nدین اسلام منع نمایند چون در قبیله بنی تغلب امتناع و سرکشی بود لہذا ولید ایشانرا\nقصد نموده بود حضرت عمر رضی الله عنه خوف نمودند که مبادا همرای شان قهراً اعمال\nورزد بناءً بران او را معزول - فرات بن حیان و هند بن عمر حلیبی ابراً بها مقرر فرمود\nروایت صحیح که اکثر مورخین بر انند فتح جزیره از جمله فتوح شام شمرده میشود و در سال\nهجرت وقوع یافته و بعضی گفته اند که از جمله فتوح عراق و در سنه ۱۹ از ہجرت وقوع یافته\nسابقاً مذکور شد که حضرت عمر رضی الله عنه خالد را از جابیه همرآ خود آورده و از امارت\nلشکر ها اور ا معزول نمودند زیرا که در اموال از و تبذیر و اسراف مشاهد نموده بودند\nاز آنجمله یکمرتبه باشعث ابن قیس ده هزار بخشیده بـسی دیگر عطایا مبذول میداشت\nخالد چون بمدینه شریفه رسید در مجمع عام بحضرت عمر رضی الله عنه گفت شما در حقم رفتار\nنیک نه نمودید عمر رضی الله عنه گفتند این اموال بسیار تو از کجاست خالد جوابداد که حصه\nمن از غنایم است آنچـه که از شصت هزار اضافه شد از شما باشد بعد از ان حضرت\nعمر رضی الله عنه اموالش را قیمت نمودند بالغ بر هشتاد ہزار گردید بیست ہزار آنرا بتویل\nبیت المال نموده فرمودند ای خالد بخدا وند قسم که تو در نزدم بزرگ و دوست میاشیقی\nو بجمیع بلاد مکتوب فرستاده اعلام فرمودند که من خالد را از غضب و خشم و یا نعوذ بالله\nاز ظهور خیانتی از امارت عزل نه نمودم بلکه مردمان در تعظیم نموده مفتونش گردید بودند\nخوف نمودم که توکل و اعتماد خود را به او نمایند لہذا خواستم که مردم بدانند که صانع"}
{"book": "adl0900", "page": 70, "text": "فتوحات اسلام\n(۶۱)\nبیان فتح جزیره\n\nامور خیریه و شرایط انتفاعیه شد حضرت عمر رضی الله عنه عوض آن بیست هزار که از و ضبط نموده\nبودند دیگر اموال برایش عنایت فرمودند خالد پسر خالوی حضرت عمر رضی الله عنه بود زیرا\nکه والده حضرت عمر حنتمه بنت هاشم ابن مغیره و خاله ابن ولید ابن مغیره بوده گویند در میان\nکلاهی که خالد در حین محاربه بسر میگذاشت مویها مبارک حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم\nموضوع بود و بدر یعه آن مویها متبرکه طلب نصرت مینمود و به برکت آنحضرت در هر\nمقابله مظفر و منصور میگردید خالد فرموده من همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم در مکه معظمه\nکه عمره بجا می اورد بودم بعد از ادا عمره انحضرت سر مبارک خود را تراشیدند و مردم برای\nبدست آوردن مویهایشان سبقت می جستند منهم بجانب مو ناصیه انحضرت پیش\nدستی کرده قدری بدست آورده کلاهی برای خود ساخته آن مویهارا در مقدم آن\nموضوع ساختم بعد هیچ واقعه مواجه نمی کردم که آن مفتوح نمی گشت و از برکت آن\nمویها متبرکه منصور می شدم حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم اور اشمشیری از شمشیرهای\nالله تعالی در غزوه موته خوانده بودند وقتیکه غزوه موته شروع شده بود رسول الله\nصلی الله علیه وسلم در مدینه منوره اصحاب خو را از قضایا موته مانند شهید شدن زید بن\nحارثه و جعفر ابن ابی طالب عبد الله ابن ابی رواحه رضی الله تعلی عنهم اخبار میفرمودند در ان\nحین گفتند بیرق را شمشیری از شمشیره ها الله تعا گرفت آن شمشیر خالد ابن الولید بود\nو خداوند آن غزوه را بدست او فتح نمود مناقبش بسیار است که ترجمه فضایل آن\nدر سمع میباشد در سنه ۲۱ در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه بولایت حمص وفات نمود\nو بعضی گفته اند بمدینه مشرفه رحلت نموده و وقتیکه حضرت خالد مرگ را مشاهده نمود بودام\nفرمود به تحقیق که صد هجوم لشکر دشمن یا مثل انرا در جبه گردیدم در بدن من موضع ناخنی\nاز جراحات خالی نیست والی بتم مانند که دیها در بالا فرش آن .. لودم خوب بنما چشمان\nبیدلان را در هیچ عملی از اعمال نزد من از کلمه طیب لا اله الا الله امیدوار تر نیست\nو این کلمه طیبه را بخود میگرفته در سنه ۱۸ بملک شام طاعون واقع شد که بطاعون عمواس\nمسمی یافت بیست هزار نفر هلاک شدند ابو عبیده نیز درین طاعون وفات نمود معاذ بن جبل\nبعوض خلیفه ای شد از هم بمرض طاعون رحلت نمود حضرت عمر رضی الله عنه عمرو بن العاص را\nبعوض شان مقرر کردید یزید ابن ابی سفیان نیز به طاعون وفات کرد معاویه بولات\nدمشق و خراج آن مقرر شد و شرحبیل برخصه به گرفتن خراج داد عسکر اردن موظف\nگردید وقتیکه طاعون در میان مردم سریان و جریان یافت ابو عبیده در بین اهالی\nخطبه خوانه میفرمود ای مردم این رحم در رحمت پرورده کار و وعده نبی شماست چنانچه\n\nموت\nفریه ایست در نوا مقاء دمیده و در\nنام محلمیه است"}
{"book": "adl0900", "page": 71, "text": "فتوحات اسلام (۶۲) بیان فتح جزیره\n\nصالحین اقبل نمایان بیا ابو عبیده از خداوند سوال کرد دست که حصه در ازین طاعون\nنصیب فرماید بعد از ان ابو عبیده را طاعون عارض گردیده بدار بقا شتافت معاذ\nبن جبل مجعون خلیفه گردید مانند ابو عبیده در بین مردم خطبه میخواند و بهمان قسم مردم را\nانتباه مینمود و میگفت معاذ از خداوند مسئلت میکند که با دلا و معانصیب فرماید\nعبدالرحمن پسرش مبتلای طاعون گشته داعی مرگرا اجابت نمود معاذ نیز در حق خود طلب\nنمود و در کف دستش طاعون عارض گردیده کف دست خود را بوسیده میگفت ما احب\nالی بما فیک شیئا من الدنیا یعنی دوست نمیدارم بمقابل تو چیزی از دنیا پر\nاز ان بموضع بشارت شتابید وفات کرد چون عمرو ابن العاص خلیفه گردید بجرام\nمردم بطرف جبال شام رفتند و خداوند طاعون را از بین شان برداشت درین\nطاعون مردمان کثیری تلف گردید که کسی مانند آنرا ندیده بود و مدت درازی مکث\nنمود لاجرم دشمنان بر ایشان طامع گردیدند عمر ابن الخطاب رضی الله عنه در حین ظهور\nطاعون با جمعی از مهاجرین و انصار بقصد شام از مدینه مشرفیه خارج گردید چون به\nشرح که موضعیست قریب شام مابین مغیثه و تبوک رسیدند با ابو عبیده و امرای\nلشکر ملاقی گردیدند امرا جنود از شدت مرض طاعون در شام ایشانرا مطلع گردانیدند بادی\nاز مهاجرین و انصار بسیار بودند حضرت عمر رضی الله عنه همرا اصحاب مشوره نمود بعضی\nگفتند ما محض بر آنرا برآمدیم از جهته طاعون عودت نمی نمائیم و برخی میگفتند که بلا و فنا است\nمارفتن را مصلحت نمیدانیم حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند شما توقف نمائید مهاجرین فتحرا\nاز قریش طلب کردند و از ایشان استشاره نمودند آنها رای حضرت عمر رضی الله عنه را\nمتابعت نمودند بنابران حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند در حین صبح معاودت مینمایم حضرت\nابو عبیده فرمود آیا از قدرتی پرورگار فرار مینمای حضرت عمر رضی الله عنه جواب داد که یا ابو عبیده\nاگر این سخن را غیر از تو می شنیدم از او انتقام میگرفتم بلی من ازین قدر الله شما فرار کرده\nبه آن قدر خداوند میروم مثلا اگر تو بدوسته داشته به وادی فرود آئی که یک طرفش سرسبز\nو طرف دیگرش بی آب و علف باشد و تو با بطرف سرسبز بروی قدری خداوند هیست\nیا بالعکس حال با انهم قدرتی الله تعالی هست عبد الرحمن بن عوف در سوقت غائب بود\nوقتیکه حاضر شد گفت در ینبارک رسول خدا صلی الله علیه وسلم این حدیث را شنیدم ـ اذا\nسمعتم بهذا الوباء ببلدۃ فلا تقدموا علیه واذا وقع ببلد وانتم\nفيه فلا تخرجوا فرارًا منه یعنی اگر شنیدید که در شهری وبائی باشد شما با آن\nشهر نروید و اگر در شهری که شما در آنجا و بدید عارض گردید از انجا فرار نکنید این حد\n\nاول عماز وا ترسیدیم و د\nمعتبر شد\nتر نیست در راه مکه معظمه\nبعد از ذویب\nتبول\nموضعیست بین واژ\nالقری و شام دا وادی القری\nموضعیت بز نزدیکات\nبیمار که در مدینه بغزوه\nمحرز میرفتند طعامی خود را\nبخورد خمیر می کردند و بعد\nازان بر جزم می دو ختند و\nبین مدینه منوره و شام دم\nا محلت مدینه شام است؟"}
{"book": "adl0900", "page": 72, "text": "فتوح مصر واسکندریه\n(۶۳)\nفتوحات اسلامی\n\nشریف موافق رأی حضرت عمر رضی الله عنه شده بنابران بمدینه منوره منصرف گردیدند\nدرین طاعون عده کثیری از مسلمانان وفات نمودند که حارث بن هشام سهیل\nبن عمر رضی الله عنها از انجمله بودند بعد از رفع طاعون امرا مسلمین مکتوبی بر انحضرت عمر\nرضی الله عنه فرستادند که اکثریه از مسلمانان وفات کرده اند و اموالشان در نزد ما میباشد\nلهذا حضرت عمر رضی الله عنه حضرت علی کرم الله وجهه ا بدر مدینه شریفه خلیفه مقرر نموده بطرف\nشام متوجه گشتند و چون بشام رسیدند آن اموال را بمستحقین شان تقسیم نموده سرحدات شام را\nمسدود و محکم ساخته تمام ولایت را سیر کرده در ماه ذی العقده بمدینه شریفه مراجعت نمودند روزی\nدر شام جمعی از مسلمانان گرد آمده وقت نماز شد از حضرت عمر رضی الله عنه درخواست نمودند که بلال\nمؤذن حضرت رسول مقبول صلی الله علیه وسلم اذان گوید حضرت عمر رضی الله عنه بلال را فرمود که اذان\nبگوی همینکه بلال صدا بلند کرد اصحاب بیادی از عصر مسرت حصر و زمان سعادت اوان حیات\nآنحضرت آورده اینقدر گریستند که ریشهایشان تر گشت و خود حضرت عمر رضی الله عنه مافوق همه\nگریه نمود و آن مسلمانانیکه در زمان حیات آنحضرت را ندیده بودند از سوز گریه اصحاب نیز\nگریان شدند\nفتح مصر واسکندریه\nابتدای فتح در سنه ۱۸ شروع و به سنه ۲۰ اختتام پذیرفته و بعضی گفته اند که فتح مصر\nدر سنه ۱۶ وقوع یافته چرا که در قحط سال ده که در سنه ۱۸ واقع گشته بود عمرو بن العاص\nاطعمه را از راه بحر قلزم از مصر بمدینه شریفه می آوردند جلال الدین سیوطی در کتاب\nحسن المحاضرة خود اخبار مصر وقاهره را بدین قسم بیان نموده در سنه ۱۸ هجری حضرت\nعمر رضی الله عنه بجابیه رفته در اینجا عمرو بن العاص خلوت همراهان صحبت نموده گفت. یا\nامیرالمؤمنین مرا اجازه دهید تا که بجانب مصر بروم و از فتح مصر اعوان زیادی بر مسلمانان\nتهیه گشته استفاده کثیری میشود حضرت عمر رضی الله عنه را در جناب میلی تحریض نموده\nمیگفت که از تمام ممالک اموال مصر زیاده تر و مردم آن در قتال از جمیع ملل عاجز تر اند\nلیکن حضرت عمر رضی الله عنه از محاربه مسلمانان با اهل مصر خوف نموده این امر را بد میداستند\nلیکن عمرو اخبار مصر را بیان نموده این کار را اعظم شمرده فتح آنرا خیلی سهل محسوب میداشت\nتا اینکه حضرت عمر رضی الله عنه را به این امر مایل ساخته در رفتن خود را بجانب مصر اجازه\nگرفت -- دلیل استقامت و امیدواری عمرو بفتح مصر قصه است که در زمان جاهلیت\nبر او وقوع یافته بود و این قصه را جلال الدین سیوطی در کتاب خود بیان نموده اگرچه\nاز تذکار آن سخن بطول می انجامد لیکن جهتہ تکمیل و تفہیم مطلب ذکر میکنیم . سیو\n\nمصر\nمملکتیست در افریقا قدیمترین\nممالک دنیا بوده که از قدیم الایام تا\nزمان فتاحی آن عمارات عظمی قصرها\nحدود آن از جانب شمال بحر ابیض محیط\nو از طرف شرق بحر قلزم و جزیره\nاحمد و از سمت غرب صحرای طرابلس\nو صحرای کبیر و جنوباً آن بلاد نویه\nکه واقع افریقای مرکزیست میشود\nمجمع البلدان\nاسکندریه در بلاد\nمصر ولایتی بوده و در آنجا حمام و نانوایی\nو گندم پایها بوده و در آنجا سکندر بنام\nخود قلعه محکم وبسیار اباد و شاداب\nمجمع البلدان"}
{"book": "adl0900", "page": 73, "text": "فتوح مصر و اسکندریه (۶۴) فتوحات اسلام\n\nمیگوید که ابن عبد الحکم از خالد ابن یزید چنین روایت نموده که عمرو ابن العاص بمرای\nچند نفر از رفقا به عزم تجارت به بیت المقدس رفت روزی بر فراز کوهی شتران خود را\nو رفقایشانرا میچرانید به طریق نوبت که ناگاه شماس رئیس ترسایان که باهل اسکندریه\nو برای نذر در بیت المقدس آمده بود و بعضی کوها سیاحت میکرد بحالت عطش که رمقی\nاز حیاتش باقی نمانده بود به عمرو مقابل شده گفت به جرعه آبی حیاتم را خریداری نما\nعمرو مشک خود را کشوده شماس را سیر آب نموده شماس پس از آشامیدن آب بخواب\nخوابید در پهلویش سوراخی بود عمرو ناگاه دید که ماری کلانی از ان سوراخ برآمد\nعمرو تیری بجانبش انداخته او را مقتول ساخت شماس وقتیکه سر از خواب برداشته\nبه اطراف خود نظر انداخت چشمش بمبار افتاد گفت این چیست عمرو گفت\nوقتیکه تو خواب بودی این مار از ان حفره خارج شد و من او را به تیر زده کشتم\nشماس سر و روی عمرو را بوسه زده گفت تو امروز دو مرتبه باعث نجاتم از مرگ گردیدی\nاول آب مهربانیت را بر آتش عطشم ریختی و ثانی از گزیدن مار نجاتم بخشیدی ایا درین\nملک بر انچه آمده؟ عمرو گفت برای تجارت که افاده نمایم شماس سوال نمود که ایا چه\nمبلغی امیدوار نفع میباشی عمرو جواب داد که قیمت شتری زیرا که دو شتر دارم میخواهم\nکه یکی دیگری هم داشته باشم. شماس گفت آیا میدانی که دیت بکر در چقدر است در نزد\nشما عمرو گفت دیت بکر د ما صد شتر است شماس گفت تا مالک شتر نیستی بلکه دارای\nدنانیر میباشم عمرو گفت که دیت یکهزار دینار یعنی طلا میباشد شماس گفت من\nمرد غریب و مسافر میباشم آمده ام که در کنیسه بیت المقدس نماز کنم و من اراده خود را\nبجا آوردم اگر تو با من بشهرم بروی دیت دو مرور ا برایت می پردازم عمرو فرمود که آیا\nشهر تو کجاست شماس گفت شهری که در ان سکنی دارم اسکندریه میگویند عمرو گفت\nهرگز من آن شهر را ندیده ام و در ان نگردیده ام شماس از برای وی گفت اگر اسکندریه\nمشاهده نمائی آنوقت میدانی که نظیرش در عالم نیست عمرو فرمود که آیا بوعد خود وفا\nمیکنی شماس گفت همرام تو بالله تعا عهد و میثاق مینمایم و بر ذمه خود ادای آن را\nلازم دارم و ترا پس برفقایت ملحق میسازیم عمرو گفت مدت مسافرت چقدر طول\nخواهد داشت شماس گفت یکماه ده روز رفتن و ده روز ماندن و ده روز برگشتن\nو محافظت تو در عهده من میباشد که در حین رفتن مواظب باشم و وقت برگشتن شخصی را\nباتو همرام نمایم عمرو فرمود که مهلت ده مرا که با اصحاب خود مشوره نمایم شماس اور امهلت\nداد عمرو نزد رفقای خود آمده تمام کیفیت را بیان نموده گفت که یکنفر از شمایان با من برود"}
{"book": "adl0900", "page": 74, "text": "متفرعات\n(٦٥)\nفتح مصر با سکندریه\nو شما تا آمدن من از اینجا خارج نشوید شرط میکنم که نصف آنچه بمن او برای شما بدهم عمده شهر\nقبول نموده یکنفر را او همراه گشت عمرو با رفیق خود و شمس بطرف مصر رفتند تا اینکه با سکندریه\nرسیدند عمرو از مشاهده عمارات و اموال نفوس سکندریه بحیرت افتاده فرمود\nکه من هرگز ملک معموری و کثیر الاموال مثل مصر ندیدم. شماس عمرو را تعظیم و تکریم زیاد\nنموده بلباس ملیح ملبس گردانید روزیکه عمرو داخل سکندریه گردید آنروز عید بود\nکه دران و راها لی آنجا مجتمع گشته کره (گوی) مزینی را از طلای نوکشان بکین یکدیگر\nمی زدند و به آستین با خود میگرفتند از مکار و قدماشآن که واضع آن کره بودند بایشان\nخبر رسیده بود که هرگاه این کره به استین شخصی رسد لا محاله او پادشاه خواهد شد و می برند\nتا که بر سریر سلطنت مصریان جلوس نماید عمرو همراه شقاس به آن مجلس رفته نشستند\nکه ناگاه مردی آن کره را انداخت و او به آستین عمرو واقع گشت مردم آن مجلس نده\nهرگز این کره دروغ نگفته مگر این بار آیا ممکن است که این مرد اعرابی بر ما پادشاه گردد\nهیچگاه ممکن نیست و خیلی تعجب میکردند. در بیوقت شماس باهل سکندریه گفت که این\nمرد دو مرتبه مرا از مرگ نجات داده و مبلغی دو هزار دینار از او بر ذمه من میباشد درین\nخود وجه آنرا جمع آوری کنید آیائی اسکندریه آنمبلغ را جمع نموده بعمرو تا دیکردند\nعمرو مراجعت نمود شماس کمال تعظیم و تکریم نموده و توشه راه شان را تهیه نموده شخصی را\nهمرائیشان لازم مقرر نمود . بعد ازان عمرو همراهی فریق در سول شمس آمدند تا اینکه جیا تا عقه\nنزد رفقای خود رسیدند بنابران عمرو مبلغی مخرج آن بلاد را مشاهده کرده معرفت پیدا نمود\nو بنابوعده خود نصف آن طلاها را برفقا خود داد و خودش فرمود اولین مالی که کسب\nنمودم همین بود. لہذا وقتیکه بدین اسلام مشرف گردید اکثر یہ از بلاد شام را مفتوح نمود\nامیدوار بود عمرو بن العاص که آن کره که به استین او داخل شد اثر خود را بخشیده مالک مصر\nگردد و نیز مضمون این حدیث برامید واریش می افزود ـ لتفتحه علیکم بعدای مجز\nمصر فاستواصوا بقبطها خيرا فان لكم منهم صهرا و ذمة ينني\nبعد از من مفتوح میگردد مصر بر آشا پس و معامله نمائید بقبطیان به افعال نیکو چرا که با بین\nقبطیان و شما خشیر د امادی ذمت است. لهذا عمرو حضرت عمر رضی هم عنده بجانب مصر\nترغیب نمود تا که را آنحضرت اگردانیده اجازه حاصل نمود و بیرتی همراهی چهار هزار و بقوى\nمبی سه هزار و خصیصد نفر از قبیله عک انعقاد نموده بطرف مصر روان شدند عمر فرمود\nمیر وید من از خداوند بر شما طلب خیر میکنم عنقریب مکتوب من بشما میرسد اگر پیش از برسی\nشما بحوزه مصر رسید که باز گشتن شما را امر نمودم برگردید و اما در زمین مصر بودید از خداوند"}
{"book": "adl0900", "page": 75, "text": "فتوحات اسلامی\n(۶۶)\nفتح مصر و اسکندریه\n\nیاری خواسته در اجرای مقصد خود بکوشید عمرو بعد از شنیدن هدایات در عین شب با قشون خودی\nاز خروج شان خبر شد در نيوقت حضرت عمر رضی اللہ عنہ در باب عزیمت مسلمانان استخاره کرده\nو از توجه شان بمصر خوف نمودند فوراً مکتوبی برای انصراف شان ارسال فرمودند و آن\nمکتوب در حینی برایشان رسید که عمرو ہمرای اصحاب نے بہ رفح بودند عمرو از توسن نیمه\nمبادا در این مکتوب امر بانصراف باشد و من هم با حضرت عمر رضی اللہ عنہ عہد نموده بودم\nکہ پیش از دخول بخاک مصر بر اثر امرشان برگردم بنابرآن مکتوب را نگشوده آمدند تا اینکه\nبقرية بين رفع و عریش رسیده از اهالی آنجا مطلع شدند که این قریہ متعلق بمصر است\nبعد ازان مکتوب حضرت عمر رضی اللہ عنہ از رسول گرفته قرئت نموده برای مسلمانان گفت\nکه آیا میدانید که من ہم با حضرت عمر رضی اللہ عنہ عہد نموده بودم که هرگاه بخاک مصر داخل شدم\nو مکتوب شان رسیده به انصراف مرا امر نماید برنگردم مسلمانان گفتند بلی و باز پرسید\nکه این قریه متعلق بمصر نیست گفتند چرا هست بنابرآن عنان عزیمت را بطرف مصر\nمعطوف داشتند چون خبر قدوم عمرو به مقوقس رسید بقصد قسطاط نموده تجهیز عسکر را\nبر مقاتله عمرو مینمود عمرو بعزم مقاتلہ تسویہ عسکر نمود در و میان عربی یکبارہ باد یہ مقاتله کردند بعد\nحقتعالی فتح را روزی گردانید اولین محاربه که مسلمانان بمصر نمودند بموضع فرما\nهمرای اهل روم بود که خداوند مجاهدین اسلام را نصرت داد و رومیان شکست خورده\nدر اسکندریه مکین قبطیان استقفی بود که او را ابومیا مین میگفتند او از استماع رسیدن\nعمرو برای قبطیان مکتوب فرستاده اعلام نمود که برای رومیان دولت و قدر نیسته\nو پادشاهی شان قطع گردیده همرای عمرو ملاقات نمائید چنانچه قبطیان عرفا همرای مسلمانان\nمعاون شدند عمرو بطرف قرما متوجه گشته اهالی بین راه را باندک امری مدافعه\nنمودند تا که به قواصر نزول نمودند در آنجا قبطیان بیکدیگر میگفتند آیا تعجب نمیکنید به\nاین عدد قلیل عرب که بجماعات کثیره حمله می برند مردی از مابین آنها گفت که این\nقوم عرب جابجا یغه رو می آورند مگر انکہ غالب کردند و تا آخر شان را قتل نکند فرو نمیروند\nبا ابالی مصر مدافعه با خفیفی مینمودند تا اینکه به بلبیس رسیدند و در آنجا مدت یکماه با اهل\nمصر مقاتله نمودند بالآخر خداوند فتح را بر آنشان عنایت فرمود. ازان موضع عمر و با ندرک تاما\nمحارب خفیفی نموده سیرکنان رفتند تا کہ بہ ام دنین رسیدند و همرا اہالی آنجا مقا مات شدہ\nنمودند لیکن فتح آن بطول انجامید بنابرآن مکتوبی بمدینه مشرفه فرستاده از حضرت عمران\nاستمداد نمود حضرت عمر رضی اللہ عنہ بفرستادن چهار ہزار نفر او را امداد نمود در نوقت مدا\nمسلمانان به هشت هزار رسیده متحد رفته نزد حصار اہل مصر نزول فرمودند و مردم مصر را\n\nحاشیے\nصالح موضعیت\nدر راه مصر بعد از دوازده این\nتا عسقلان از بریاتا مقدسی\nدو منزل است\nعریش شهریست اولین\nاقلیم از ناحیه شام رکها ندیا\nفسطاط شهریست که مروان\nدر مصر بنا نمود\nفرما\nمغربیست در مصر\nاز ناحیه حوم\nقواصر موضعیت\nزیر قسطاط از مصر\nبلبیس شهریست در این\nبحرین آن و فسطاط مصر قدیم\nواقع است\nام دنین مو ضعیف\nبہ مصر از مجمع اللغات"}
{"book": "adl0900", "page": 76, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۶۷ )\nفتح مصر و اسکندریه\n\nبقصری که مسمی بباب الیون مینا بود مدتی محاصره نمودند جیع و شام مقاتله شدیدی میکردند\nفتح اینجا هم بطول انجامیده بمدینه شریفه مکتوب فرستاده طلب امداد نمود حضرت عمرح\nچهار هزار دیگر که بر هر هزاری یکی از شجاعان و اکابر مسلمانان امیر بود ارسال نمود به عمرورض\nمکتوبی نوشتند که چهار هزار مرد که بعضی از ایشان مقابل با هزار مرد ست برد تو فرستادم\nکه انرا کلید بن عوام و مقداد بن اسود و عباده بن صامت و مسلم بن مخلد رضی الله عنهم\nمیباشند و بدانکه همرای تو دوازده هزار نفر میباشد و اینمقدار لشکر از جبه قله مغلوب نمیگردند\nمحاصره اهل روم بدین جبه طولانی گردید که اطراف حصار خود را خندق کنده و در ان رواندا\nنصب نموده به سیمها آهنین محکم ساخته بودند چونکه این چهار هزار مرد شجاع و مدد دهنده\nرسید بجانب قصر آمد منجنیقی نهادند در ان قصر مردی از اهل روم موسوم به اعرج حاکمی\nشهر و زیر دست ما تحت ملک مقوقس بود عمرو مانند رسولی نزد صاحب انحصار\nرفته مکالمه نموده و مناظر اشجار ا معلومات گرفته گفت میروم که با اصحاب خود مشورت\nنمایم صاحب قلعه دروازه بان خود را گفته بود در حینیکه امیر عرب میخواست از در حصار\nبیرون رود سنگ بزرگی بر سر او بینداز تا که کشته شود لیکن عمرو در حین خارج شدن\nبا خود گفت سلامت داخل شدیم مبادا بر آقل من کری اندیشیده باشند لهذا به نزد\nمالک قلعه گشته گفت میخواهم چند نفر از اصحاب خود را بیاورم تا سخنت اشوند\nآن گبر با خود فکر نمود که اگر کشتن یکنفر قتل عامی بهتر ست دروازه بان را از انداختن\nسنگ مقتول ساختن امیر لشکر عرب منع نمود عمرو به آنقسم خود را سلامت از قلعه کشید چون\nمدت محاصره احصار امتداد یافت وزی زبیر گفت بهر صورت من امروز نفس خود را\nبخداوند بخشیدم و فتح این حصار میکوشم و شاید خداوند نفس مرا بپذیرد و یوم طمه من بنیا\nقلعه را بکشاید پس از مسلمانان نردبانی را بده بر یک پهلوی حصار که آنرا سوق الحمام میگویند\nنهاد و با صحابی گفت زمانیکه آواز تکبیر مرا شنیدید شما هم بصدام بلند تکبیر کوئید بعد از ان\nزبیر بر فراز قلعه برآمده شمشیر خود را بدست گرفت و با واز بلند تکبیر گفت اصحا با وفای\nاو همه از خارج تکبیر گویان بر نردبان برآمدند عمرو ایشان را منع مینمود که مبادا نردبان\nاز کثرت نفری بشکند چند نفر با زبیر داخل حصار گشتند و باقی مسلمانان بر اثر تکبیر زبیر\nمتوجه حصار شدند اهل حصار چون داخل شدن مسلمانان را فهمیدند رو بگریز نهادند\nو زبیر بهمرای صحابی بطرف دروازه حصار دویدند دروازه را کشاده عموم لشکر\nمسلمانان داخل حصار شدند مقوقس از مشاهده اینحال از مسلمانان خوف نموده بطالب\nصاحت بدینصورت که هر قبطی دو طلا بدیشان بدهند عمرو قبول فرموده مدت محاصره\n\nباب الیونه مینا\nگفته شده است که مراد فسطاط ا"}
{"book": "adl0900", "page": 77, "text": "فتوحات اسلامی\n(۶۸)\nفتح مصر و اسکندریه\n\nو فتح باب الیون بیفتاد بطول انجامید و بقول ابن عبدالحکم یکماه بود و گفته که جماعتی\nاز بزرگان و اشراف قبطی با امیر شان مقوقس که در باب الیون بودند چون استقامت\nو حرص مسلمانان را در فتح حصار دیدند ترسیده از باب القصر القبلی خارج گردیدند و جمعیتی\nاز ایشان همراه امربط ب میکردند آن با ب جزیره ملحق شدند حکم نمودند تا که پل را قطع نمایند\nامربط نیز در قلعه ماند بعد از مقوقس اعرج هم از ترس مسلمانان بکشتی که مربوط آن حصار\nبود سوار شده با اشراف قوم خود به یک مقوقس ملحق شدند وقت به مقوقس رسولان\nخدمت عمرو ابن العاص فرستاد و آنها آمده بدین مسم بیانات نمودند که شما قومی\nهستید که مدتی میباشد در بلاد ماد اخل شده بر قتال الحاح نمودید و توقف شما بطول انجامید\nپادشاه روم بر آقتال شما لشکر عظیمی مجهز نموده که همه دارای اسلحه و آلات میباشند\nو عده شما قلیل است از یکطرف دریای نیل معبر شما را مسدود ساخته حقیقتا شما ماخوذ میبینید\nو دستها لہذا شما اشخاص صاحب راء خود را بجانب نصیر بفرستند که با ایشان مشوره\nنموده شاید امری بر من سداد شود که منفعت جانبین باشد و اگر چنین نکنید پشیمان\nخواهید شد و لشکر روم بر شما غالب خواهند گشت چون رسولان مقوقس نزد امیر\nمسلمانان آمده رسالت خود را گفتند عمرو ایشانرا دو روز محبوس ساختند تا که در ظرف\nاینمدت حمیت و غیرت مسلمانان را دیده برای ملک قوم خود خبر دهند مقوقس از نیامدن\nرسولان خود پریشان گشته گفت رسولان ما را بندی نمودند یا اینکه کشته اند و این\nنه دین و آئین شان است عمرو بعد از دو روز آن رسولان را رها ساخته به مقوقس\nچنین پیغام فرستاد که در هر صورت باید یکی ازین سه چیز را بپذیرید (۱) اسلام\nآورده با ما برادران گردید (۲) اگر مسلمان نمی شوید جزیه بدهید تا که در نزد ما ذلیل\nو اهل ذمت باشید و اگر یکی ازین دو امر را قبولدار نمی شوید برای جنگ مهیا باشید\nو خدا وند خیر الحاکمین است – وقتیکه رسولان برگشتند مقوقس از ایشان سوال نمود که اعراب\nدر چه حال دیدید رسولان جواب دادند قومی را دیدیم که مرگ را دوست تر میداشتند\nاز حیات تواضع را بهتر میگفتند از سربلندی کسی از ایشان بدنیا رغبت نداشت\nو غم دنیا را هم نمیخوردند در روی زمین می نشستند و به دوزانو طعام میخورند امیرشان\nممتاز نبود فرق وضیع و شریف در بین شان نمی شد و نیز مولی از غلام تفاوت نداشت\nو در هر امری که امیرشان حاضری شد مخالفت نمی نمودند و دستها و پای خود را بخود را\nمی شستند نماز را به کمال خشوع ادا میساختند ملک مقوقس چون این بیانات را شنید\nگفت سوگند به آن کسی که به او قسم میخورند که این قوم اگر بکوه هجوم بیاورند کوه را"}
{"book": "adl0900", "page": 78, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۶۹ )\nفتح مصر و اسکندریه\n\nزایل می کنند اکنون که عده شان نسبتآ قلیل و راه شان را نیل مسدود ساخته نهایت\nاستقامت داشته مهیا قتال اند اگر امروز صلح را هم آسان غنیمت ندانیم فردا که قدرت\nیابند حال چه خواهد بود بنا بر آن مقوقس رسولان را واپس فرستاد که با امیر مسلمین بگوئید\nچند نفر نماینده بفرستد که بتعین و تصفیه معامله انموده صلح را بر قرار سازند عمرو ده نفر را که یکی\nاز آنها عباده بن صامت بود که درازی قد وی ده شبر و یکی از دلاوران مشهور فصیح کلام بود\nو عمرو امر نمود که با قوم دی تکلم نماید فرستاد و بدو گفت اگر غیر از یکی از سه شرط چیزی را که گویند\nقبول ننماد بگو که امیر المسلمین گفته که یکی ازین سه امر را باید قبول نمائید چون عباده نزد مقوقس\nرفت او از سیاهیش ترسیده گفت دور کنید این سیاه را دیگری بیاید و با من سخن بگوید\nرسولان گفتند این بهترین ما یا انست از حیث علم و عقل و سردار مایان میباشد و هرچه\nکه او بپسندد اطاعت میکنیم و اگر نه پسندد مخالفت مینمایم امیر ما این را از بین ما انتخاب\nنموده بنا بران مقوقس بعباده گفت ای اسود پیش بیار و با من به نرمی سخن بگوی زیرا که از\nسیاهی تو بسیار میترسم عباده گفت ای مقوقس انچه گفتی شنیدم دانسته باش که در بین ما\nهزار نفر میباشند که از من سیاه تر و هولناک تر میباشند اگر انهارا به بینی چه خواهی کرد\nاکنون من پیرشدم معذالک هرا این از صد نفر دشمن باکی ندارم اگرچه همه یکبار حمله آوردند\nو همین قسمند یاران من زیرا که مطلوب ما جهاد در راه خداوند و حصول رضای اوست\nو غزا نمودن با دشمنان سر مطلب نه نیافیست لیکن انچیزی را که خداوند ما حلال نموده\nمغنی غنیمت باکی نیست اگر قطار با طلا داشته باشیم و یا انکه مالک کل باشیم مطلب مانی دنیا حیا\nاز طعامی است که دفع گرسنه گی ایمان را کند و لباسی است که ما را بپوشاند اگر قطار های طلا باتر\nدر رضا خداوند اتفاق مینمایم زیرا که نعمت فراخی بیا میری نیست هرچه هست آخرت است\nچنین فرموده است حقتعالی و پیغمبر ما که بجز دفع گرسنه گی و ستر عورت تحصیل نیا زحمت\nمیکشیم و در راه رضای خداوند با دشمنانش جهاد نمائیم ملک مقوقس از استماع ا لصفات\nکه سرمایه ترقی و تعالی هر ملت است بحیرت افتاده گفت ای حضار جهان بیانات دیگر هم شنید\nبودید من از سیاهی این مرد ترسیدم در حال انکه معنویات آن زیاده تر صلابت و هیبت\nدارد خداوند این مرد را برای خرابی مملکت ما فرستاده عنقریب است که پادشاه شان\nبر تمام روی زمین غالب گردد بعد از ان بعباده متوجه گشته گفت ای مرد انچه که از\nصفات خود و رعایت بیان نمودی شنیدم دانستم سبب غالبیت شما و دنیا دوستی است\nباعث مغلوبیت دشمنان شما اما امروز لشکری عظیمی مجهز و سلاح وجهی قصد شما را نموده که ملت\nشما با کثرت آنها در ترازوی خیال سنجیده نمیشود مدت یکماه است که شما در وطن ما"}
{"book": "adl0900", "page": 79, "text": "فتوحات اسلامی (۷۰) فتح مصر و اسکندریه\n\nبسختی میگذرانید ما بخواری و مشقت شما و آسایش خودمان رقت مینمائیم چراکه شما یا نجیب\nضعیف و دست تنگ میباشید بنابران با شما بدینطور مصالحه مینمائیم که بهر فرد از شما دو طلا\nو امیر شما را صد و خلیفه شما را هزار طلا میدهیم آن مبلغ را بگیرید و پیش از آنکه گرفتار\nلشکر بی پایان روم شوید بسوی مکه بکوچ بازگردید عبادة فرمود ای مقوقس فریب مخوری\nکه ما از تمام اهل روم ذره خوف نداریم هر که کشته اگر جمیع رومیان جمع شوند\nجمعیت ما را متفرق ساخته نمیتوانند بخداوند قسم که رغبت ما اضافه ترست بقتال\nو جهاد زیرا که ازین بهتر چیست که با رویها که از خون شهادت سرخ باشد بجانب خداوند\nبشتابیم و بگوئیم صمدابی نیاز احسم و جانی را که بودیعت با سپاریده بودی در راه\nرضایت فدا نمودیم و اینک ببارگاه کبریائی تو رحت نمودیم و خداوند مارا بجنت الادای\nنعمت ابدی بخشد بلی چقدر در نظر ما عزیز است که در جهاد فی سبیل الله بخاک نیاز افتاده\nبا تن پاره پاره بوصال دوست برسیم ای مقوقس آگاه باش که ما در محاربه یکی از دو چیز را\nمالک میشویم اگر مظفر گشتیم غنیمت عظیمی ما حاصل میگردد و اگر شما غالب شدید بی سعادت\nو غنیمت آخرت نصیب ماسکرده آیس چگونه جانها خود را فدا نسازیم حال آنکه خداوند فرمود\nكَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ\nکسی بر جمعیت ما پیدا نمیشود مگر اینکه میخواهد در مسکنت بیاید از خداوند هر یک متمنی\nکه شهادت را نصیب او گرداند و پس زنده به عیال و اولاد خود بازنگردد روزیکه ما از\nخانمان خود بجهاد برآمدیم اهل عیال خود را بودیعت خداوند سپردیم و از عیال اولاد\nشیرین زبان خود چشم پوشیدیم و کشته شدن در راه خدا بهترین آمال ماست\nمقصود ماست انچه در پیش وی ماست در تنگی و سختی نیستیم بلکه در انتها درجه فراخی\nو استراحت میباشیم چرا که ما از اطعمه دنیا بجز نانی و از لباسها آن غیر ستر عورت زیاده\nنمیخواهیم و اکنون تو رأی خود را بیان نما مصالحه با من باد شما برقرار نمیگردد مگر بقبول\nنمودن یکی از ین سه امریکه که بر ما با را بدان امر نموده و او از حضرت عمر رضی عم عنده مأمور است\nو خلیفه ما از حضرت رسول صلہ اللہ علیہ وسلم دستور گرفته اگر قبول کنید این دین را که\nافضل ادیان و دین انبیا و رسل و ملائکه است کونمی پذیرد خداوند غیر این را البته نفع شما\nو با ما برادر میشوید در نفع و ضرر یکدیگر شریک میگردیم در نیک بختی دنیا و آخرت نصیبت\nمیگردد ای مقوقس اگر تو در حمایت مسلمان شویم به ازردن شما روا دار نمیشویم\nو تعرض شما را حلال نمیدانیم و اگر از قبول دین اسلام سرباز می زنید باید جزیه را بدست\nخود باید مید تا که در نظر ما خوار و ذلیل باشید بعد از ان مهرای شما بر آنیچه که در حین باشید مسلط"}
{"book": "adl0900", "page": 80, "text": "فتوحات اسلامی\n(۷۱)\nفتح مصر و اسکندریه\n\nمینمائیم هرانکسیکه قصد شما کند از شما حمایت مینمایم و کسیکه متعرض زمین و مال و خون شما نماید\nتا مادامیکه در تحت ذمه ما باشید بعوض شما قتال مینمائیم و اگر بادای جزیه هم نمی پردازید\nپس در بین ما و شما شمشیر است یا تمام ما مقتول شویم یا اینکه اراده خود را در باره شما بجه رسانیم\nدر باب دین حق پس فکر کنید بهر کدام ازین سه آنها که مصلحت خود را میدید اقدام نمائید\nملک مقوقس بگفت این امر محال است که شما آید ما را غلام خود گیرید یا اجابت نمیکنیم با اینکه\nغیر ازین سه خصلت را عباده هر دو دست خود را بالا نموده بگفت قسم بخداوندیکه آفریننده\nتمام مخلوقات است که ناگزیرید بقبول نمودن یکی ازین سه امر مقوقس بیا ران خود گفت\nرسول عرب سخن را تمام نمود آیا شما چه میگوئید آنها جوابدادند که ما بچنین خواری تن نمیدهم\nاولاً از دین مسیح بدینیکه معرفت نداریم متدین می گردیم ثانیاً جزیه را هر قدر که میخواهند\nیک بار ادا می سازیم اگر قبول میکنند مرگ برایمان اسان تر است از انکه تا ابد غلام\nهمه ساله بدیشان جزیه دهیم- مقوقس بعباده بگفت چنین است رأی قوم من برود با میر خود\nبگوی که ما جزیه خود را یکبار تادیه مینمائیم و شاید مبالغ خوجه بدهید عباده بهمرا اصحاب خود مراجعت نموده\nدر ین حین مقوقس بگفت ای قوم اطاعت کنید مرا و قبول نمائید یکی ازین امور ثلاثه را\nاگر اجابت نکنید امروز برضا آخر یک امر بختی را جبراً بشما قبولا نند حاضرین بجوابش گفتند\nکدام یک را اطاعت نمائیم- مقوقس بگفت شما را امر میکنم که جزیه دین خود را بپذیرید در نه شکار\nمقابل ایشان طاقت قتال را دارید پس مرسوم باقی ماند حاضرین مخشم گفتند که غلام همیشه گی\nشان باشیم مقوقس بدان تمرد که بی فرمان برداری شان را کرده در ملاطحاح مصالحه اختیار\nواز انقباضا خود در امان باشید بهتر است از انکه جمله کشته شوید و اهل عیال شما را غلام\nساخته متفرق سازند قومش بگفتند ما ابداً قبول نمیکنیم بلکه مرگ آسان تر است از آن\nحال لہذا امر نمودند به برداشتن جسری که ما بین فسطاط کو جزیره بود در ان قصر عذر مانده\nاز رومیان قبطی بودند مسلمانان شروع بقتال نمودند خداوند ایشان را نصرت بخشید\nبعضی از اهالی آن قصر مقتول و برخی فرار و چندی اسیر گشتند و اکثر به شمان کشتی ها سوار شده\nبه جزیره روحه بقیه در قحط مسلمانان از آب مانع گردید- ملک مقوقس بگفت ای قوم پیش ازین\nشما را نصیحت نمودم قبول نه نمودید اکنون یکی از ان سه امر را به رضا یا سخت تری را\nبه زور باید اطاعت ورزید بنابران جزیه را قبول نمودند ملک مقوقس به امیرمسلمانان\nخبر فرستاد که ابتدا صلح باشم به اطاعت و پذیرفتن یکی از ان امور ثلاثه صلح نمایم و قوم خود را\nنصیحت نمودم ایشان نصایح مرا نشنیدند و آنچه که باید به بیند دیدند حال اجازه بده که\nبا تو و چند نفر از اصحاب تو بیکجا نشته مذاکرات نمائیم در بطر قوم را تا زمان مصالحه امان بدهم\n\nمکتوب مقوقس\nبعمرو عاص\nخدا بیامرزد عمر خطاب را در بینهمه\nخلافته بگفتند بشکر عمرو عاص\nهر جا که رفتند از تو امان میگیرند\nولی دست و دهن شانرا بسته ببرند بمدینه\nچندینطور بسیار بشکر عمرو عاص"}
{"book": "adl0900", "page": 81, "text": "فتوحات اسلامی (۷۲) فتح مصر و اسکندریه\n\nچنانچه اگر صلح نمودید خوب والا باز میگردیم بآنچه قصد ما بود عمرو بامرای اصحاب خود مشوره نمود\nو آنها گفتند نه صلح و نه جزیه شان را اجابت مینمائیم بلکه مقاتله میکنیم که مانند اهل مصر تمام شان\nعنیمت ما گردند لیکن عمرو گفت قرار فرموده امیرالمؤمنین یعنی عمریضی الله عنه مجبوریم که صلح\nنمائیم با ایشان اگر اطاعت نمایند یکی ازان سه امر را بنابران با وجودیکه آب دریاما بین\nشان سد بود یکجا شده بدین قسم صلح کردند اہل ادنی و وضع و شریف اهل مصر و قبطی\nبه استثنای اشخاص بسیار پیر و اطفال نابالغ دو طلا بدهند و به این شرط که هر آسلمانان\nمنزل داده ضیافت نمایند و اگرچه یکنفر یا اضافه باشند و مدتی ثلثه روز دوام داشته باشد\nبعد ازان هراراضی اموال قبطیان مسلمانان تعرض نمایند این امتیاز برای قبطیان داده شد\nو اسامی شان یعنی انانیکه جزیه می دادند نوشته عده شان بالغ بر شش ملیون شد یکساله\nدوازده ملیون طلا و هشت ملیون خروار غله به پردازند وانده و رسای شان عهده میثاق\nگرفتند مقوقس رومیان را مخیر ساخت که هر کس بود و باش در اسکندریه و حوالی آن را\nاز زمین مصر دوست دارد سالانه جزیه رابدهد و اگر خارج میگردد بسوی زمین روم نیز\nاختیار دارد علاوه انیکه مقوقس در باب رومیان مسکونه اسکندریه اختیار داد که مکتب\nشان صورت صلحنامه را نوشته به فرستاد تا چه میگوید اگر قبول نمود انا اهل روم هم سکونته\nباشند و جزیه خود را بدهند و اگر ابا نماید مردم روم بحال سابقه خود باشند مقوقس\nاورا از چگونگی معامله اعراب با ایشان خبر داد – چون مکتوب مقوقس به پادشاه روم\nرسید از قرائت آن اندوهناک و خشم آلود گردید و رهیش را پسند نه نموده رو کرد\nو باین مضمون مکتوبی تحریر نمود بدان ای مقوقس که لشکر مسلمانان از دوازده هزار\nبیش نبود در نزد تو انقدر قبطی وجود داشت که از شماره بیرون و اگر آنها جنگ را قبیح داشت\nاعراب را بر ما ترجیح میدادند و جزیه را قبول می نمودند در صورتیکه در شهر اسکندریه مصر\nاز صد هزار رومی مسلح و مجهز اضافه تر بود و تو ضعف مسلمانان را دیده عاجز گشتی\nو رضاشدی بر انیکه تو در استحکامیکه با تواند ایشان را جزیه داده اطاعت نمائی چرا مقاتله\nنکردی با آنها تا اینکه همه کشته می شدید و یا ظفر می یافتید و حال انکه آن عده قلیل عرب\nبقدر یکطعام چاشت شما بود قتال می نمودید دور هم می شکستید و غیر این دیگر رأی را اجرا\nنمی نمودی و مانند این مکتوب های دیگر به جماعه رومیان فرستاد وقتیکه مکتوب پادشاه روم\nبمک مقوقس رسید پس از خواندن گفت سبحانه و قدسم که اینقوم عرب با وجود قلت خود\nقوی ترند از جمعیت مایان و هر مرد از ایشان مقابل است با صد نفر مایان چرا که اینها قومی میباشند\nمرگ را فضیلت میدهند بر زندگانی و قتال میکنند و وی بروی آرزو میکنند که باز نگردند"}
{"book": "adl0900", "page": 82, "text": "فتوحات اسلامی (۷۳) فتح مصر و اسکندریه\n\nبسوی اهل و عیال ملاد خود و میگوئید اگر کشته شویم داخل میگردیم در جنت و نعمت ابدی\nاینها طایفه میباشند که بندایند و نیا رغبت ندارند و فقط برای رفع جوع معاش برای\nستریدن لباس میخواهند در حال آنکه ما گروهی هستیم که از مرگ خود میترسیم و زندگانی\nدنیا را دوست میداریم پس چگونه با انگروه مقابله می توانیم بدینندای محشرکر در میان\nکه من از آنچه صلح نمودم عربان را سرباز نمی کنم و من میدانم که فردا بکفته درای من مهرتم\nکرده آرزوی اطاعت مرا مینمایند زیرا که انچه من دیده و دانستم پادشاه روم ندیده و بتا\nعلم میکند امروز که قول مرا نمی شنوید فردا تاسف کنان اطاعت خواهید نمود و خواهم\nای کاش ترا پیروی می نمودیم آیا راضی می شود کسی که در سالی بدادن دوطلا برجان مال\nو اولاد خود امین باشد بعد از ان ملک مقوقس نزد امیر مسلمانان عمرو رفته گفت ملک روم\nاین کار مرا قبیح شمرده برآمن جماعت روم مکتوب فرستاده که من باین امر راضی نمی باشم\nو اهل روم را امر نموده که باشما قتال نمایند تا وقتیکه ظفر یابند و یا مغلوب مقتول گردید\nای عمر و من و اشخاصیکه مرا اطاعت نمودند بمانطور یکه مصالحه نمودیم بر معاهده خود ثا\nقد میم و وفا میکنیم هر آ قبطی با بر آن چیز یکه با ما مقرر نمودی من از مردم رومی بیزارم\nو از تو سه حاجت دارم اگر اجابت نمائی عمر و گفت بیان کن چیست آن سه امرای ملک\nمقوقس – گفت (۱) اینکه با قبطیان عهد شکنی ننمائی و مرا با ایشان لازم دانسته\nو هر آنچه بآنها ضرر رسدانی بر من نیز اعمال ناچرا که رأی من و ایشان در مصالحه شما متفق\nبوده و آنها در آنچه که شما دوست میداشتید جهد نموده اتمام نمودند (۲) اگر\nرومیان از تو طلب صلح نمایند نه پذیری تمام شان را غنیمت نموده غلام سازی\nزیرا که سزاوار میباشند هر چند نصیحت نمودم قبول نکردند در حق شان شفقت\nکردم متهم ساختند (۳) پس از مرگم امر نمائی که مرا در ابی خشتی به اسکندریه\nدفن کنند عمرو خواهشها مقوقس را اجابت نموده بدین شرط که متعهد باشند\nبه بستن ہر دو جسر و تعین منزل تهیه ضیافت و ترتیب و تنظیم بازارها و بستن پلها ئیکه\nباین فسطاط واسکندریه است مقوقس وقبطیان چنان نمودند و قرار فرموده\nحدیث شریف بر آمسلمانان قبطی با یار و مددگار گشتند رومیان خود را آماده\nقتال مسلمانان ساخته لشکری معظم و مجهزی نیز از ملک روم بمد دایشان رسید در موضع\nپلطیس رفته با مسلمانان مقابله سختی کرده شکست خورده در کریون گریختند\nدر آنجا باز صف آرائی نموده بهر آ مسلمانان آغاز جدال نمودند که مدت نوزده روم\nورزيد سرعسکر مسلمانان در ینوقت عبداللہ بن عمرو و پرقدار دردان آدا د کرده\n\nابوشحن\nضربه بدست وردان برد\n\nسلنطیس\nقریه ایست در فواصر قدیم\n\nکریون\nموضعیست قریب اسکندریه"}
{"book": "adl0900", "page": 83, "text": "فتوحات اسلامی\n(۷۴)\nفتح مصر و اسکندریه\n\nنام موضعیت درشام\nقصی فاریس\nموضعیت در اسکندریه\n\nعمرو بود عسکر او دران روز نماز خوف خواند، بالاخره خداوند مسلمانان را نصرت القا\nبزیمت بخشید عده کثیری از رومیان را مجاهدین اسلام مقتول ساخته گریختگان را\nتعقیب نمودند تا حینیکه به اسکندریه رسیده محصور شدند قلعه که آن چنان محکم بود که هیچ\nازان پیش آمد نمی شد مسلمانان بامین حلوه وقصر فارس و پس آن فرود آمدند و\nرؤسا قبطیان همرا مسلمانان یکجا بوده معاونت میکردند چه مایحتاج شان مانند طعام ادوات\nو غیره رسولان ممالک شام هم بزریعه کشتی ها رفت و آمد میکردند در حینکه مسلمانان بوک\nشام در اسکندریه مشغول قتال وجدال بودند در انوقت حمید رومیان بود. پادشاه\nروم میگفت تسلط اعرب در اسکندریه موجب انقطاع رومیان است هلاکی شان\nچراکه براً طایفه روم در بزرگی اندکتابیوچ اسکندریه حیث غلبه بعرب بر اسکندریه\nباعث بر بادی خرابی روم است امر نمود که عسکر اراسته نمایند و خویش با لفضل آماده\nقتال با اعرب در اسکندریه گردد و تمام رومیان را بمقابله مسلمانان تحریص کرد و زیرا که\nبعد از فتح اسکندریه برا اہل روم حرمت و اعتباری نمی ماند بعد از تجهیز لشکر خدا وند او را\nبمرض صرع مبتلا ساخته بدیار عدم شتافت و تاریخ مرگش در سنه ۱۹ هجری بوده لیکن\nلیث ابن سعد گفته که مردن هرقل در سنه بیستم وقوع یافته بعد از مرگ آن شوکت\nو دبدبه رومیان رو بزوال گذاشته عازمین اسکندریه پراگنده شدند مسلمانان\nمدت نه ماه بعد از مرگ هرقل و پنج ماه پیش از ان اهل سکندریه را محاصره کردند و قتال\nشدیدی نموده تا اینکه در یوم جمعه شهر محرم الحرام سنه بیستم فتح شد. عبد الحکم\nمیگوید که عمر و مدت زیاد و ماهای بسیاری را صرف محاصره اسکندریه نمود - چون\nامیر المؤمنین عمر رضی الله عنه ازین خبر مطلع گشت فرمود که سبب تاخیر مسلمانان بری\nاحداث امریست که در بین خود کرده اند. لہذا مکتوبی به عمر و به امضمون نوشته فرستاد\nتعجب میکنم ازین تعطیل و تاخیر شما در فتح مصر مدت دوسال است که شما با اهل مصر مقام\nمیکنید تاخیر شما از هیچ جهته نیست مگر احداث امری که در بین خود نمود. اید شما\nدوستی دنیا را اختیار کردید مانند دشمنان خود بدانید که خداوند قومی را از است\nکار مکنند نصرت نمی بخشد و من چهار نفر از اصحاب کبار را برت فرستاده گفتم که\nہر مک مقابل است با ہزار نفر حقیقتاً اگر تغیری در حال شان عارض نشده باشد\nهمانطور مقتدر میباشند زمانیکه مکتوب من بتورسید خطبه خوانده مسلمانان را\nبه جہاد و قتال کفار ترغیب و بصبر و ثبات تحریض نما و ان چهار مرد دلیر از اصحاب ارام\nبر مقدم لشکر منصوب نما آن چهار مرد زبیر بن عوام - ومقداد بن اسود وعباده"}
{"book": "adl0900", "page": 84, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۷۵ )\nفتح مصر و اسکندریه\n\nبن صامت  و مسلمة بن مخلد بودند. و مردم را چنان در مقاتله امر نا که مانند یکنفر قتال نمایند\nاقدام بشان کار روز جمعه بعد از زوال شد چرا که در ان ساعت نزول رحمت و وقت\nاجابت دعاست شهر است که در آنوقت دست را عزا برافراشته تضرع و التجا نموده\nطلب نصرت نمایند. وقتیکه مکتوب هدایت اسلوب حضرت عمر رضی الله عنه به امیرمسلمانان\nعمرو رسید چنانکه مرقوم بود معمول داشت و خدا وند فتح را نصیب مسلمین ساخته\nاسکندریه را استیلا نمودند – ابن عبد الحکم میگوید که پدرم روزی برایم چنین فرمود\nکه چون مدت محاصره اسکندریه بطول انجامید عمرو خود را به پشت انداخته در بحر\nبی پایان تفکر اندکی فرورفت بعد از لحظه برخواسته نشست. گفت اهر چند من در\nباره فتح نمودن اسکندریه فکر میکنم مصلحتی نمی بینم مگر شخصی که ابتدا مر آن را به صلاح\nآورد – پس از ان عباده بن صامت را صدا زده او را بفتح اسکندریه مامور ساخت\nاین بود که خداوند تبارک و تعالی اسکندریه را بدست او فتح نمود و از امام مالک نیز\nشنیدم که میگفت در سال بیستم از هجرت که اسکندریه فتح شد اهالی روم به بیابانها\nو دریاها گریختند عمرو هزار نفر از اصحاب خود را در شهر اسکندریه گذاشته و خود بطرف\nکریختیه کان متوجه گشت بعد از رفتن عمرو رومیها نی که بطرف در یاها بود ند پس داخل شهر شده\nمسلمانان متوقفه شهر را کشتند مگر برخی از آنها که گریختند زنده ماندند چون این خبر\nبعمرو رسید مراجعت نموده دوباره اسکندریه را فتح نموده اقامت کرد و مکتوب بشارت\nفتح بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد که اسکندریه را به قهر و غلبه فتح نمودم و باقی کوانف را\nنیز تحریر نمود حضرت عمر رضی الله عنه مکتوب را قرائت نمود بخواهش گشتند که اسکندریه را مقر خود\nساخته تجاوز نکنند و تعقیب کریختیه گان را قبح دانستند عده تام مقتولین مسلمانان از ایام\nمحاصره الی زمان فتح به قهر و غلبه بیست و دو نفر بودند بعضی روایت کرده اند که عمرو هیئتی\nهمراه معاویة بن خدیج برای رسانیدن بشارت فتح نزد حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد معاویر\nگفت یا عمرو چرا مکتوبی نمی نویسی که با خود ببرم امیر عمرو گفت ایا تو شخصی عربی با فصاحت\nنیستی – آنچه را که به چشم دیده بیان نما وقتیکه آن وفد بحضور حضرت عمر رضی الله عنه مشرف\nشدند و واقعات را بیان کردند حضرت امیرالمومنین عمر رضی الله عنه سجده شکر را بجا آورد\nالحمدلله را بر زبان جاری ساختند و بقول بعضی از اهل خیر عمرو ذریعه رسولی ضمیمه وا\nمکتوبی فرستاد شهری را فتح نمودم که صفت آنرا بیان نمیتوانم غیر از اینکه دیدم چهار هزار\nمند (جای رفیع و محکم) و چهار هزار حمام و چهل هزار یهودی چهارصد مو سیقی خانه\nبرای ملوک (بقول ابن عبد الحکم) در اسکندریه دوازده هزار بقال بود که سبزیجاتم"}
{"book": "adl0900", "page": 85, "text": "فتوحات اسلامی (۷۶) فتح مصر و اسکندریه\n\nمیفروختند هفتاد هزار یهودی در ان شب از ترس خروج عمرو از شهر کوچیدند بعضی\nاز اهل خبر سبب فتح را چنین گفته اند که دروازه بان اسکندریه مردی بود موسوم بابن\nبسامہ از حضرت عمرو استدعای امان خود و عائله دارائی شان نمود بشرط آنکه درب را\nبگشاید عمرو دعوت او را پذیرفته و ابن بسامه درب شهر را کشود عمرو همرای لشکر\nاسلام داخل شهر گشتند عده رومیان مسکونه شهر بالغ بر دوصد هزار نفر بود که\nبه زمین روم رفته به اهالی آن ملحق گشتند در اسکندریه صد کشتی کلان بود که\nاشخاص صاحب قدرت خان به آن کشتیها سی هزار نفری سوار شده حتی المقدور\nامتعه و اموال خود را بردند و باقی مانده گان که محکوم به دادن خراج شد بودند عده\nشان شش صد هزار می رسید غیر از کودکها و زنان شان مردمان در باب تقسیم آنها برای\nعمرو اختلاف نمودند عمرو گفت من قدرت اینکار را ندارم تا از امیر المومنین عمر رضی الله عنه\nاجازه نگیرم. بعد مکتوبی از فتح و چگونگی احوال مردم و تقاضای مسلمانان در تقسیم آن ششصد هزار\nنفر نوشته بمدینه شریفه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه بجوابش مکتوب فرستاد که بگذار انان را\nکه بحال خود باشند و جزیه ایشان مقرر نماید که قوتی میاشد از برای مسلمانان\nدر حین جهاد با دشمنان عمرو قرار فرموده حضرت عمر رضی الله عنه اعمال نمود برای\nاهالی شهر مصربه این قسم مصالحه نمودند که هر مردی هر سالی دو طلا زیاده نبات مگر بقدری\nکه توسعه در زمین کشت لازم شود لیکن با اهالی اسکندریه که بدون صلح و عهد قهراً\nدر تحت تصرف مسلمان در آمده بودند چنین رفتار نمود بلکه همان مقدار خراج و جزیه\nکه والی آن مقرر کند می بایست در هر سالی به پردازند زیرا که اسکندریه بقهر و غلبه\nفتح گردیده بدون عهد و عقد بر آیا اهل ان صلح و ذمه نباشد روایت نموده بن\nعبدالحکم از یزید بن ابی حبیب اینکه اهالی بعضی قراده مصر نقائده و عهد شکنی بر اسلامیان\nکرده بود که از انجمله قریه های بلهیت وخیس و سلطیش و قرطیش بود لهذا\nآنها را اسیرانه بمدینه منوره و دیگر جاها نقل دادند لیکن حصرت عمر رضی الله عنه آنها را اسیر\nبه پیشان فرستاده مانند جماعه قبطیان اهل ذمه و جزیه ده مسلمان گردیدند به تقال\nیحیی بن ایوب اهل سلطیس و بلهیت و حسیل در میان را معاونت مینمودند\nبر علیه مسلمانان پس از غلبه آنها را حلال خود دانسته در زمره اهالی اسکندریه محسوب\nمینمودند چون عمرو کیفیت حال شان را به حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد انحضرت نهی فرمودند\nاز برده ساختن و غلام نمودن اطفال و اولادشان امر نمودند که مانند اهالی اسکندیه\nتحت ذمه مسلمانان باشند تا که در حین ضرورت مثل قبطیان قوه اسلام گردند حضرت عمر\n\nبلھیت\nقریه ایست از قری مصر\n\nخیس\nکوره ایست مجوار مصر\n\nسلطیس\nاز قرای مهم غریبه\n\nقرطیش\nقریه ایست از قرأی غوطہ مصر\n\nحصیل\nقریه ایست از قری مصر\nمجمع البلدان"}
{"book": "adl0900", "page": 86, "text": "فتوحات اسلامی ( ۷۷ ) فتح مصر و اسکندریه\n\nمرقومه حضرت عمر رضی الله عنه را قرائت کرده بر طبق آن تعمیل کرد - ابن عبدالحکم از\nهشام ابن ابی رقیه اللخمی روایت کرده اینکه : زمانیکه عمرو شهر مصر را فتح نمود اعلان کرد\nبر عموم قبطی ها که هر کس که آنرا گنج باشد و پنهان نماید اورا مقتول خواهم نمود مردم\nشخصی قبطی موسوم به پطرس که از صعید بوده بر عمرو معرفی نمودند عمرو رسولی نزد\nاو فرستاد تا که در باب گنج محفیش از و سوال کنند پطرس از داشتن گنج خود منکر شد\nلہذا او را محبوس ساختند عمرو از اهالی آنجا پرسیدند که آیا پطرس با کی معامله و مزا\nدارد آنها گفتند ما ندیدیم که بطرس حیا و مسایل کسی باشد مگر راهب گوشه نشینی\nکه در کوه طور میباشد عمرو به شخص قبطی ها که انگشتری پطرس را بیاورد بعد از ان مکتوبی\nبر راهب مذکور نوشتند که هر آنچه از پطرس نزد توست تادیه نما مهر پطرس را نموده\nو آن نامه را بدست رسولی داده بسوی راهب فرستادند پس از ان رسول را\nراهب صند و قچه سربسته را آورد عمرو آنرا گشاده از بین آن صحیفه یافتند شعر\nبرین بود که هر آنچه لزوم دارید از زیر فاسقیه کبیر ( حوض کلان ) بردارید عمرو چند نفرا\nبموضع مذکور فرستاد آنها سد آب را نموده حوض را از آب و لای تخلیه نمودند\nو تحت آنرا حفر نموده پنجاه و دو ارْدَب طلای مسکوک یافتند - اردب پیمانه است\nدر مصر مطابق با بیست و چهار صاع - بعد از ان عمرو سر پطرس را از بدن جدا نمود\nباقی قبطیان از مشاهده آن حال خوف نمودند که مبادا کسی مخزن مخفیه ما را اطلاع\nدهد و مانند پطرس از نعمت حیات محروم گردیم بنا بران گنجها و دفینه ها خود را بیرون\nآوردند جلال الدین سیوطی در کتاب حسن المحاضرة اختلاف علماء در فتح مصر بیان میکند\nکه آیا بطریق مصالحه بود یا بقهر از لیث بن سعد و یزید بن ابی حبیب علیه شنیده چنین است که تمام مصر\nبصلح فتح گردید مگر اسکندریه و از عون بن حطان نقل شده که از اعمالی قراً متعدده\nموسوم یکی به ام دنین بود - و یحیی بن ایوب و خالد بن حمید روایت نمودا ند\nکه حقتعالی تمام مصر را بطریق صلح بمسلمانان مفتوح ساخت مگر اسکندریه و سه\nقریه سلطیس و حصیل و بلہیت که معاونین اهالی روم بودند - ابن ہبیره\nگفته شهر مصر بتقسیم قهر و غلبه بتصرف مسلمانان گردید عبد الرحمن ابن زیاد نیز مانند\nابن ہبیره ذکر کرده که از مشایخ و بزرگان خود شنیده ام که شهر مصر بدون صلح و معاقده\nبلکه قہراً در تحت استیلای مسلمانان در آمد ( ابی العالیه ) میگوید که از عمر در رضی الله عنه\nشنیده ام که میفرمودند بر زمینی نشسته میباشم از مردم قبطی مصر نه بر من عهدیست\nو نه عقدی مگر اهالی انطابلس که با آنها معاهده نمودم می بایست که بعهد خود وفا\n\nانطابلس\nشهریست بین اسکندریه و برقه"}
{"book": "adl0900", "page": 87, "text": "توجه فرمائید رویت نموده که عمرو گفت اگر بخواهم قتال میکنیم واگر نخواهم خمس\nمیکنیم واگر میل داشته باشم میفروشم. در یکروایت ربیعه بن عبدالرحمن بن عمرون العاص\nگفته که حضرت عمر در وجه شفقت با مسلمانان امر نمودند که گاوان وشتران خارج نگردند\nاز زید بن اسلم مرویست که در نزد عمر رضی الله عنه صندوقی بود که عهد نامه ها ممالک مفتوحه\nدران بود غیراز عهد نامه مصر صلت بن عاصم مکتوبی را که عمر بن عبدالعزیز بجانب ابن\nشریح فرستاده بود بدینمضمون معاینه و قرائت نموده بود که مصر بقهر وغلبه فتح گردید\nبدون عقد وعهد وابی سلمه بن عبدالرحمن وعراک پسر مالک وسالم بن عبدالله بن عمر\nرضی الله عنه نیز چنان گفته اند. ابن عبد الحکم و محمد ابن ربیع الجیزی از سفیان بن\nوهب الخولانی چنین روایت کرده اند که میگفت بعد از ان که شهر مصر را بقهر فتح\nنمودیم زبیر بن عوام گفت یا عمرو مصر را بر آمایان تقسیم ناچنانکه رسول صلی الله\nعلیه وسلم خیبر را قسمت کرد عمرو بجواب او گفت که من بدون اجازه امیرالمؤمنین\nهرگز چنین اقدامی نمیکنم لہذا درینموضوع مکتوبی بحضرت عمر رضی الله عنه ارسال نمود\nحضرت عمر رضی الله عنه امر نمودند که واگذار شوید مردم مصر را که جزیه بدهند خودشان\nو اولادهای شان نسل بعد النسل ـ ابن عبد الحکم از ابن شهاب روایت نموده که اهل مصر\nبعضی بغلبه وبرخی بمعاهده فتح گردید عمر رضی الله عنه امام شان را اهل ذمه مسلمانان ساختند\nکه تا الیوم دوام دارد. مقصد از الیوم روزیست که مؤلف تصنیف این کتاب را\nنموده ـ امام قضاعی گفته که فتح در روز جمعه اه محرم سنه بیستم از هجرت وقوع یافته\nدر ربیع الاول یا جمادی الاخر همان سنه عساکر مسلمین بطرف سکندریه توجه نمودند ودر\nذیقعده همان سال عمرو با سکندریه اقامت نمود لیث بن سعد میگوید که عمر و در سکندریه\nاقامت ورزید ومدت محاصره شان در اسکندریه شش ماه طول کشید بعد ازان\nبفسطاط نقل مکان نموده آنرا دارالاقامه خود ساخت برین حیث برین است که عمرو بون\nاسکندریه را فتح نمود از مشاهده قصور ها آن میله داشتند که در ان سکنی گیر و لہذا\nبرای استجوا از مکتوبی بجانب عمر رضی الله عنه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه از قاصد اوسوال\nنمود که آیا درحین اعمال بسوی شان آبی مابین من وآن مسلمانان موجود میگردد\nگفت بلی دریا نیل حائل میشود بنا بر آن عمر رضی الله عنه نوشت که دوست ندارم که نزول\nنمایند مسلمانان بمنزلی که زمستان و تابستان مابین من و ایشان آبی ایجاد یابد عمرو\nاز قرائت نامه عمر رضی الله عنه از اسکندریه کوچیده به فسطاط رفتند پسر عبدالحکم\nنیز چنین گفته است که دران زمان امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه بجانب سعد بن وقاص"}
{"book": "adl0900", "page": 88, "text": "(۷۹)\nکه در مدین کسری بود و بسوی عامل او در مصر و بطرف عمرو ابن العاص که در اسکندریه سکنی داشت\nباینمضمون مکاتیبی فرستاد که با من منع شما آنی نباشد که هر وقت اراده آمدن امروز\nشما داشته باشم شتر خود اسوار شده آمده بتوانم، لہذا سعد از مداین کسری بکوفه\nو صاحب مصر از مکان خود به خود بصره و عشر از اسکندریه به قسطاط نقل مکان نمودند\nپیش از انکه عمر و از مصر اراده اسکندریه نماید در مصر سراپرده دهشت در منزل نهاده بود یکه\nمجاهدین غیور اسلامی بقصد اسکندریه نمودند عمرواً مر نمود آن سراپرده اش را بردارند\nدر ان حین ملاحظه نمودند که کبوتری در آنجا آشیانه ساخته و چوچه نموده عمر و فرمودند\nکه با پناه آورده تا که آن چوچها پر واز در انجاموزند سراپرده بر قرار باشد و بر صاحب\nآن منزل نیز تا کید کرد که روانیست لانه که ترند مظلوم بزحمت برپا ساخته و میوکا\nقلب خود را که بخون دل پروریده نابود سازیم و بعد از ان بجانب اسکندریه سوق\nعسکر نمودند چون از اسکندریه بازگشتند اصحاب بلقبه بمانزل نامبرده آمدن موضع\nقسطاط در موضع وضع شده بود که امروز بله مصر مشهور است عمر و عظیمی در مقابل\nسرا پرده خود بر پاساخت که اکنون در آنجا محرب منبر است و منزلی برای عمر رضی الله عنه\nتعمیر نموده مکتوبی بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد انحضرت بجوابش نوشتند که من بیعربیجان\nنمیباشم در مصرخانه حاجت ندارم امر نمواکه آنرا بازار برای مسلمانان بسازند روایت ست\nکه خارجه لپسر حذافه قصر بلندی نمامود این خبر به حضرت عمر رضی الله عنه رسید و عمر وبن العاص\nخبر فرستادند که میشنوم خارجه لپسر حذافه قصری بلندی انشا نموده که همسایه گان از ان\nتضرر دیده میشود بمجرد رسیدن نامه ام باید که آن را ویران سازی عمر و پسرانه قرآت\nمکتوب حضرت عمر رضی الله عنه در تخریب آن اهمال نورزید. روزی ملک مقوقش از عمرو\nاستدعا نمود که دامنه کوه مقطم را بعوض هفتاد هزار اشرفی بفروش عمرو ازین\nخواهش مقوقش تعجب نموده قضیه را برای امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه نوشت عمر رضی الله عنهما\nبجانب عمر و جواب فرستاد که به مقوقش بگوئی در انموضع نه کشتے زرع میشود دست چشمه\nساریست که استفاده شود برای چه انمبلغ کثیر را بیها آن می دهی. ملک مقوقش جوابدان\nکه در کتابها خود دیده ایم که در مجاور خند زار بهشت است در روایتی مگر گفته در\nکتب ان مرقوم است در یمن این کوه و شمار ول شما اشجار جنت می دمد عمر و مکتوبی\nکه مشعر بر حالات مقوقش بود بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه تصدیق\nنمود قول مقوقش را و فرمودند که با یقین میکنیم درختان بهشت را مگرا برای مسلمانان\nدر آنجا مقبور گردیده اند و اندر این قیمتی بفروشی و مقبره مسلمانان بسازی اولین\n\nامروز غزه شرقا با باد آباد"}
{"book": "adl0900", "page": 89, "text": "فتوحات اسلامی\n(۸۰)\nفتح مصر و اسکندریه\n\nکسی که در آنجا مدفون گشت مردی از منافر موسوم بعامربود که در حین دفنش مردم گفتند\nیا عامر این زمین را آباد ساختی عمرو بن العاص از حضرت عمر رضی‌الله‌عنه روایت نموده\nکه من از حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم شنیده‌ام که میفرمودند خداوند چون مصر را بر شما\nمفتوح نماید عساکر زیاد از آنجا بگیرید که همان اجناد بهترینند و فی‌بین‌مت حضرت\nابابکر صدیق رضی‌الله‌عنه پرسید که بکدام سبب یارسول‌الله آنحضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم\nفرمودند چرا که خودشان و ازواج شان تا روز قیامت در رباطند یعنی در سرحد و مطیع و\nمیباشند. بعد از ان عمرو این احادیث فرمودند که ای گروه مسلمانان بر آنچه شما را\nخدا یتعالی داده است شکر نمائید چون ماه - بؤنه که از ماهای عجم است رسید اهالی مصر\nنزد عمرو جمع گردید گفتند یا امیر دریای نیل را عادتیست که اگر بجا آورده نشود آبش خشک\nگردیده استفاده نمی‌شود عمرو فرمود که آیا آن عادت چیست گفتند چون دوازده تا\nروز ازین ماه بگذرد در جستجوی کنیزک باکره میباشیم و قتیکه کنیزک موصوف بدست آید\nپدر و مادرش را راضی ساخته البسه فاخره باو میپوشانیم بعد آنرا به قعر نیل میاندازیم\nعمرو فرمود که دین اسلام ناسخ عادات ماقبل خود است در شاما بر اجر این امر مجاز\nنیستید مردم ماندند بعد از گذشتن ماههای بؤنه ابیب مسری نیل بکلی خشک گردید\nمردم از بی آبی اراده جلای وطن نمودند عمرو از مشاهده اینحال مکتوب بحضرت عمر رضی‌الله‌عنه\nفرستاده تمام ماجرا را بیان نمود عمر رضی‌الله‌عنه را این تصدیق داده گفتند بلحمهم اینمردی\nدر دین اسلام نمیباشد بلکه دین اسلام هادم این عادت سخیفه میباشد انگه رقعه\nبر اینفرستادم زمانیکه مکتوبم بتو رسید آنمرقومه را در نیل بند از و مضمونش این بود\nبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم از طرف عبدلله عمر ابن الخطاب امیرالمؤمنین بسوی نیل مصر\nاما بعد دانسته باش ای رود نیل اگر از طرف خود جریان میشوی جاری مشو و اگر از جانب\nخداوند واحد قهار جاری میگردی از ان خداوند جریان‌ت را مسئلت می‌نمائیم عمرو رقعه را\nبعد از یوم الصلیب آن مرقومه را بدریای انداخت و صبح آنروز که مصریان از بتر تیب اموالش\nبواسطه قلت آب عازم هجراباده مقرر بودند نیل را بحالت فیضانی که شانزده ذراع ارتفاع\nآب بود مشاهده نمودند از میمنت مرقومه حضرت عمر رضی‌الله‌عنه آن عادت بد اهالی مصر\nاستر یدیم و معدوم گردید سیونه بن حبیب گفته موسی علیه‌السلام که آینه فرعون ار بنواخت\nکه آب نیل بجریان گردد و خداوند آب بپای آنت کلیدامید اهالی ار بخاطر ناله بنده و حضرت\nموسی برای اینکه شاید اهالی با و بگروند دعای جریانش را فرعون خداوند دعایش را\nمستجاب نموده آب نیل را ارتفاع شانزده گز فیضان کرد - عقبات چنا نچه در قابتی خود را بقول"}
{"book": "adl0900", "page": 90, "text": "فتوحات اسلامی (۸۱) بیان فتوحات عراق\n\nنموده استدعا حضرت عمر رضی الله عنه را هم اجابت نمود بمصداق فرموده انحضرت\nصلی الله علیه و سلم علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل\nبیان فتوحات عراق\nقبلاً مذکور شد که ابابکر رضی الله عنه خالدابن ولید را از عراق بطرف شام بمعاونت\nابی عبیده فرستادند خالد مقداری از عساکر عراق را با خود برده و باقیمانده جیش\nمثنی بن حارثه شیبانی را خلیفه مقرر نمود مثنی از اصحاب رسول هم صلی الله علیه وسلم\nبوده از نسل ذهل بن شیبان و نسبش بربیعه بن نزار منتهی میگردد در سنه پنجم\nاز هجرت بمرامسفرای قوم خود بحضور بابهر النور رسول الله صلی الله علیه و سلم امده مسلمان\nگشت حضرت ابابکر رضی الله عنه در ابتدا خلافت و قبل از خالد او را بعراق فرستاد\nاو شخصی بود که ابابکر و سایر مسلمانان را بقتال دهم فارس تحریص مینمود و آن غائله را\nسهل نشان میداد مثنی مجتر فرمان گذار جری و پهلوان و غیور بود در مقاتله اہل فارس\nبمشقتی مبتلا گشت که احدی از مسلمانان ندیده بود و خالد به اجازه حضرت ابابکر\nاور بحسکر عراق خلیفه ساخته بوقعه مطابق با سنه سیزدہم از ہجرت و در مثنی در حیره\nاقامت نمود – درین او ان چنانکه قبلا در باب فتوحات عراق مذکور داشتیم کسری\nپادشاه فارس مرده بود پسر از دختر ابن شهر یا آن سابور را ملک خود ساختند شهر یا\nلشکر عظیمی تحت قیادت هرمز جازویه بجانب مثنی ارسال نمود. مثنی هم از حیره\nبمقابل شان خارج گشته در – بابل اقامت گزید هر مزنیز بدانصوب متوجه گشت\nدر ضمن آن ملک فارس اینمضمون مکتوبی هم بر امثنی فرستاد که عسکر ی را که بمقابلت\nفرستادم همه از وحشیان اہل فارس میباشند کشیشان چرمندین مرغان خردگان بوده\nمن بر آنان نیز ان وحشی و بدتر عسکر مجار به می نمایم مثنی دم سجلوب ملک کسری این\nمکتوب التحرير نمود – بد یهست که تو یکی ازین دو خصلت را مرتکب گشتی (۱) یا\nباغی میباشی که بر تو مضر و برما مفید ست – یا انکه دروغگویی هستی که بد ترین و\nمفتضح ترین کا ذبین در نزد خدا و خلق پادشاه کا ذب است یقیناً شما باین لشکر\nخود زبان می یابید خداوند را سپاس گذاریم که این کثرتشار بشکر را احسان مرغ\nو خوکتان کردید فارسان ازین مکتوب به جزع افتادند بعد از آن فریقین بابل\nیکدیگر تلاقی گشته قتال شدیدی رو بداد در بین لشکر کفار فیل بود که مردمان\nمتفرق میساخت بنابر آن مثنی با جماعتی قصدا و نموده به تیر اندازی او را مقتول\nساختند لشکر فارس ہزیمت یافته رو بگریز نهادند و مسلمانان تا مدائن ایشانرا\n\nبابل\nاسم ناحیه ایست که در عراق\nکوفه و حله است ۱۲\n\nمداین\nقدیم پایتخت فارس بوده\nحالا نزدیکست بین آن\nو بغداد شش فرسخ است ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 91, "text": "فتوحات اسلامی (۸۲) بیان فتوحات عراق\n\nتعقیب کرده الاکثریه شان را مقتول نمودند در ین وقت شهر زان پادشاه فارس بود مادون\nدجله بتصرف مثنیٰ آمد اهالی فارس اجتماع کرده (دخت زمان) نواده کسریٰ را ملکه خود\nگردانیدند چون از و کار گرفته نشد لهذا وی را خلع نموده سابور پسر شهر زان را بملک\nانتخاب نمودند به تدبیر—اسروی فرخ زاد بن بندوان اقدام نموده کشته گردید اتش\nفتنه و فساد در بین مردم مشتعل گشته سابور را محاصره کرده نیز مقتول ساختند بعد ازان\nاز رمید دختر دیگری کسریٰ را بر خود ملکه ساختند بآن فتنها مشغول بودند در ین بین\nمدت مدیدی اخبار حضرت ابی بکر رضی‌ام عنه بمثنیٰ نیامد لهذا مثنیٰ عزم رفتن مدینه منوره\nنموده بشیر ابن خصاصیه را که صحابی از نسل سدوس ابن شیبان از دبی بکر بوضم خلیفه\nگردانید نسبت به جده اش خصاصیه از دست و پدرش یزید بن سعید بوده بشیر\nهمراه وفد قبیله خود بجنود باهر النور حضرت رسول صلی‌ام علیه وسلم رفت نام اصلیش رحام\nبود آنحضرت او را بشیر مسمی نمودند سبب رفتن مثنیٰ بمدینه منوره این بود که ابی بکر\nرضی‌ام عنه را از کم و کیف احوالات دشمن مطلع ساخته استمداد نماید وقتیکه\nمثنیٰ داخل مدینه مشرفه گردید حضرت ابی بکر رضی‌ام عنه مریض بودند در ان روز شانیاقد بودند\nلهذا مثنیٰ از اخبار کفار وی را مستحضر نموده ابی بکر رضی‌ام عنه عمر را طلبیده فرمودند ایعمر\nمن امید دارم که امروز چشم از دنیا پوشیده بدار عقبی بروم پس ترا لازم است مروز را\nشام نکنی تا همرا ه مثنیٰ بجییش نفرستی مصیبت فوت من شما را از امر دین و اطاعت پرورگار\nباز ندارد یا عمر آیا ندیدی که بعد از رحلت رسول صلی‌ام که اشد مصائب مخلوقات بود\nچه نمودم وقتیکه خداوند شام را بر آمسلمانان فتح نمود عساکر عراق را و پس بملک\nشان عودت بده زیرا که ایشان اهل و الیان مر شهر های خودند ابا بکر رضی‌ام عنه\nاشب وفات نموده بجنت وصول یافتند حضرت عمر رضی‌ام عنه وی را دفن نموده\nهمرا مثنیٰ لشکری از مسلمانان بطرف عراق سوق دادن را عزم نمودند و سوق مسلمانان\nبمقابله اهل فارس بسیار سخت می آمد زیرا که در شوکت و سطوت اهل فارس از سایر امم\nممتاز بودند تا سه روز عمر رضی‌ام عنه مشغول چت مردمان بود روز چهارم مسلمانان را جمع\nو برفتن عراق ترغیب و تحریص نموده اول کسیکه اقدام به رفتن نمود و از دیگران سبقت\nجست ابو عبیده پسر مسعود ثقفی پدر مختار بود که در زمان حیات رسول‌صلی‌ام‌علیه‌وسلم\nایمان آورده بود بعد از ان سعد بن عبید انصاری و سلیط پسر قیس انصاری\nاز جمله غازیان غزوه بدر بودند مهیا سفر عراق گشتند بعد مردمان متابعت کردند\nمثنیٰ نیز بواسطه بیانات خود مردم را تشویق مینمود و میگفت یا معشر المسلمین نخطوب"}
{"book": "adl0900", "page": 92, "text": "بیان متوجه عراق\n( ۸۳ )\nفتوحات اسلامی\nتمامی این مرز بوم را که با فتح نمودیم کشتازار و مزارع بی شماری از اهالی فارس تصرف نمودیم بهترین\nسواد و وطرف عراق را ما بدست کردیم بگویم بر ایشان و غلبه نمائیم بر آنها بنابران مردمان\nزیادی جمع گشتند و از حضرت عمر رضی هم عنه استدعا کردند که بر ما امیر گردان یکی از سابقین\nمهاجر و انصار را امیرالمؤمنین فرمود که بخداوند قسم بلند نگردانید حق تعالی احدی از مهاجر\nو انصار را مگر از حیث سبقت و مسارعت و قتال با کفار لہذا امیر نمیگردانم بر مسلمانان\nمگر کسی را که درینجا سبقت نمود پس از ان امیرالمؤمنین عمر رضی هم عنه طلب نمود ابو عبیده\nوسعد وسلیط را برای سعد و سلیط گفت که اگر نسبت به ابو عبیده پیش قدمی مینمودید نسبت\nسبقت عالیه فضیلت سابقه خود را حاصل مینمودید زیرا که آن در غزوه بدر حاضر شده بود\nبنابران ابو عبیده را امیر مسلمانان ساخته توصیه نمود که از ان و نفر استفسار رای نمائی\nو در امور خود ایشانرا شریک سازی زیرا که اصحاب رسول صلی علیه وسلم میباشند مرا\nچیزی مانع امیر ساختن سلیط نگشت مگر شتابی او در حرب زیرا که این خصلت بموجب طباع\nعرب است صلاحیت حرب را شخصی دارد که درنگ کنند و احتیاط کار باشد این اولین جیشی\nعسکر بود که عمر رضی هم عنه بطرف عراق ادید بعد ازان قرار توصیه رسول صلی علیہ وسلم\nکه فرموده بودند دو دین جمع نمی شود در جزیره عرب لہذا جلی بن امیه را بطرف یمن\nو به فرار دادنی قبیله بحران امیر گردانید در حین عزل نمودن مثنی عمر رضی ہم عنہ اسحق\nخواست که عزل هنمگیم مثنی تو خانه را از امارت شان بواسطه حدوث عیبی نگزینکه مردمان\nبر آستان اعتماد قوی ادا کرده و تعظیم زیاد میکنند دوست دارم بدانند مردمان که خداوند\nکار ساز بود و عزت و ذلت بدست اوست\nبیان حسبی نمارق\nابو عبیده ثقفی و سعد بن عبید و سلیط بن قیس با همرامان خود و مثنی بن حارث بعزم جہاد\nبا کفار رفتند عمر رضی ہم عنه مثنی را به پیش قدمی امر نمود تا که اصحابش جمع کردند و آنها را\nمامور به بیرون نمودن اہل ارتداد که اسلام خود را نیکو گردانید بودند نموده و مسلمانان\nقرار فرموده حضرت عمر رضی ہم عنہ عمل نمود مثنی ہمرای قبیله خود رفت تا که به حیره رسیدند\nدر نیوقت اہل فارس بسبب انقلابات داخلی از امور مسلمانان بازمانده بوران\nدختر کسری را بدین شرط بر خود ملکه ساختند که ده سال ستم پسر فرخ زاد پادشاهی\nمیکند بعد از ان پادشاهی متعلق با ولاد کسری باشد خواه ذکور و خواه اناث لہذا\nبوران روسا فارس را طلب کیه با طاعت رستم توصیه نمود و بدست خود تاج پادشاہی\nبر سر رستم نهاد و اهالی فارس قبل از آمدن ابو عبیده ثقفی رستم را انقیاد نمودند\n\nموجب درنگ نمودن سعد\nو تلک شما در اول رعد و شجاع\nانتخاد و در کند\nملک\nستم بعهده ستاد سیمین پناه\nاز ولادت برد توابع اهواز گفند\nعند بو بحجم الصاریم"}
{"book": "adl0900", "page": 93, "text": "فتوحات اسلامی (۸۴) بیان خبر نارق\nبعد از نگاه رسیدن مثنیٰ به حیره ابو عبیده هم وصول یافت. رستم در میوقت هر قر به از قریه\nفارس شخصی را فرستاد که مردم را بمقاتله مسلمانان بر وز معینی خارج نمایند و لشکر عظیمی نیز مقدر\nمثنیٰ ارسال نمود. مثنی براثر این خبر حرکت نموده به خفان نزول نمود جیش فارس\nبه نارق منزل گزیده بودند ابو عبیده بمقاتله شان شتافته بعد از قتال شدیدی\nخداوند مردم فارس را شکست فاحشی داد و امیر شان که موسوم به جابان بود اسیر\nدست مسلمانان گردید منهز مون رو بفرار گذاشته به کسکر که نرسی نام پسر خاله کسری حاکم\nبود رفتند ابو عبیده تعقیب شانرا کرده با اهالی کسکر نیز قتال شدید نمود باز اهالی فارس\nشکست خورده نرسی رئیس شان بگریخت و مسلمانان غنایم زیادی بدست آوردند\nوقتیکه خبر هزمیت جابان به رستم رسید لشکری را تحت قیادت جالینوس بمدافعه\nمسلمانان فرستاد و جالینوس با لشکر خود آمد و ببا قشاتا نزول نموده ابو عبیده بمقاتله\nاو شتافته او را شکست داد و ان بلاد را تصرف نموده به حیره مراجعت نمود قبلاً\nعمر رضی الله عنه برای ابو عبیده فرموده بودند که تو بر سر زمینی پیش میروی که اهالی آن غدار\nو مکار میباشند لہذا ترا لازم است که در کتمان اسرار خود بکوشی زیرا که مخفی داشتن اسرار\nحصاریست که کمند بدیها بر کنگره آن نمیرسد بنابران ابو عبیده مردی بود دارای عزم\nثبات وضابط در افشای اسرار خود توصیه حضرت عمر رضی الله عنه را شعار خود ساخته\nبکار می برد .\nبیان واقعه قسر الناطف وشهادت ابو عبیده رضی الله عنه\n(موسوم به جسر)\nجالینوس پس از هزمیت بهمرأ عسکر خود بجانب رستم رفت و گفت ای رستم کدام پهلوان\nکه بر عرب قدرت داشته باشد رستم بهمن جازویه مشهور بدی لحاجب را که از پهلوانان\nشهیر بود با فیلش بمقابله مسلمانان فرستاد و جالینوس را نیز با او همراه ساخته بهمن را\nتوصیه نمود که هرگاه ایندفعه هم جالینوس بگریزد گردنش را قطع نما لہذا جیش کفار تمام\nبه جسر فرود آمدند-ابو عبیده به مروحه آمده رو به زنش خواب دید که دو شخصی جام\nشرابی از آسمان فرود آمد ابو عبیده فرمود که درین غزوہ من و آن چند نفر جام شهادت را\nخواهیم نوشید و بر اصحاب خود گفت هرگاه کفار مرا شهید گردانند فلان شخص بر شما امیر\nگردد و بعد از ان که او هم کشته شود دیگر شخصی و همان کسانیکه در عالم خواب از آن\nجام آشامیده بودند به ترتیب معین کرد و بالاخره که همه آنها شهید گشتند لوای\nاسلام را مثنی بن حارثه بدست گیرد-بعد از ان ابو عبیده با عسکر خود از پل گذشته\n\nخفان\nموضعیست نزدیک کوفه یا ناحیه\nمعروفه بمزید یمجلد ۱۲\nکسکر\nنام ولایتیست بین کوفه و بصره\nبا قشیا ثا\nناحیه ایست به زمین عراق\nمجمع البلدان ۱۲\nقس نا طف\nموضعیست نزدیک کوفه کنار\nشط فرات در خلافت امیر المؤمنین\nفتح شده\nمرو حه\nموضعیست در کنار فرات\nغربی مجمع البلدان ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 94, "text": "فتوحات اسلامی\n(۸۵)\nواقعه جسر الناطف\n\nقهر با دشمنان خود باغاز مقاتله کردند چون اتش قتال در بین فریقین شعله ور گشت\nفیلها اهل فارس داخل میدان جنگ گشته بر مسلمانان حمله نمودند ابو عبیده فریاد\nزد که ای مجاهدین با غیرت اسلام برسید برپشت فیلان و تنگهای شان اپاره\nسازید تا انچه که بر پشت ایشان است بیفتد و خود ابو عبیده بر یک فیل سفید\nحمله نموده با شمشیر تنگش را درید انچه بر فیل بود افتاد ان فیل با دست خود\nابو عبیده را زده ابو عبیده بر زمین افتاد فیل بر بالا بدنش ایستاد چون مسلمانان\nاینحال را مشاهد نمودند و ابو عبیده را زیر پا فیل دیدند لوای اسلام را شقی معین\nگرفته جسد ابو عبیده را از زیر پا فیل کشیدند باقی مسلمانان هم فیل ها را متفرق\nساخته تنگهای شان را بریدند و صاحبان شانرا مقتول ساختند درین حین امیری\nکه لوارا بعد از ابو عبیده برداشته بود نیز کشته گشت شخص دیگری امارت قیام نمود\nو بهمان ترتیبیکه ابو عبیده فرموده بود هفت نفر از بنی ثقیف امیر گشته و بدرجه شهادت نایل\nشدند رضی الله تعالی عنهم مثنیه درینوقت بیرق مسلمانان را بلند ساخت مردمان از هر طرف\nرو بفرار نهادند عبدلله پسر مرثد ثقفی دید که مسلمانان بسبب قتل ابو عبیده سخت می افتند\nبشتاب رفته جسر را قطع نمود و خطاب کرد ای گروه مسلمانان اکنون با مشرکین قتال کنید\nکه یا ظفر یابید یا اینکه مانند امیر خود کشته شوید کفار ناهنجار احاطه کردند مسلمانان و بعضی\nاز مسلمانان بی صبری کرده خود را بدریا انداختند و غرق شدند و بر اشخاصیکه پای\nثبات را بر تل مشرکین گذاشته صبر نموده بودند کفار حمله اور گشته مثنیه با بعضی سردارا\nکاران و پهلوانان سر راه را بر انها گرفته فریاد زد که ای مسلمانان من در نزد شمایم\nمدهوش نشوید و خود را غرق نسازید بآرامی عبور نمائید عروة بن زید الخیل و ابو محجن\nثقفی رحمه مقاتله شدید و شایانی کردند ابوزید الطایی وحال انکه نصرانی بود برای اجمر یاری بهمیمن\nآمده بود محض جته ننگ دعار عربیت مردانه وار جنگید درین حین آواز مثنیه بلند شد که ای\nگروه مسلمین هر کس که عبور کند بنجات مییابد و امر نمود تا که هل را به بندند و مسلمانان هما\nمثنیه گذشتند درینوقت عده کمی از مسلمین بدر مثنیه باقمیانده بودند آخرین کسی که از\nمسلمین شهید شد سلیط بن قیس بود جراحات زیادی بوجود مثنیه رسیده بود حتی که حلقه\nزره به بدن نازنینش چسپیده بود عده مقتولین اسلام با مغروقین چهار هزار و از\nکفار شش هزار بود اگر چه بعد از عبور مجاهدین اسلام از پل لشکر فارس است که قتالی\nکشیدند لیکن بهمن برخلاف ان میل داشت که عقب مسلمانان عبور نماید گاه برایش\nخبر رسید که مردم فارس پراکنده گشتند و از اطاعت رستم سر باز زده بدوست"}
{"book": "adl0900", "page": 95, "text": "فتوحات اسلامی (۸۶) بیان واقعه ابویب\n\nمنقسم شدند یکی بفلوج طرفدار رستم و دیگری اهل فارس بهمراه فیرزان متفق شدند\nبنابران بهمن بسمت مداین حرکت کرد\nبیان واقعه البویب\nچون حضرت عمر رضی الله عنه حارثه ابو عبیده بلیه جسر شنید مردمان را بطرف مثنی\nتحریض و ترغیب نمود مثنی قبلاً طایفه بجیله را در تحت قیادت جریر پسر عبدالله\nبجلی تشویق نموده بود و آنها جمعیت کثیری گردیده بودند عمر رضی الله عنه ایشانرا\nبجانب عراق امر نمود آنها سر باز زده گفتند ما بطرف شام می رویم بالآخره عمر رضی\nبوعده دادن ربع خمس آنها را راضی نموده بطرف عراق فرستاد بعد از ان برای\nقبایل اهل ارتدا د نیز خبر فرستاد و هر کس که می آمد او را بجانب مثنی میفرستاد\nو خود مثنی هم رسولانی بقبایل قریب اعراب ارسال نمود عده زیادی همرکاب او شدند\nنزد مثنی رفتند انس بن هلال نمری که از عرب متنصره بود با جمعیتی از نصاری نیز بجانب\nمثنی رفته گفتند که معیت قوم خود جنگ مینمائیم چون خبر جمعیت مسلمانان بگوش\nرستم و فیروزان رسید در پشت فرات لشکر خود را جمع نمودند امیرشان موسوم به مهران\nهمدانی به مثنی خبر فرستاد که از فرت گذشته به اینطرف بیا و یا اینکه ما می آیم مثنی جواب\nفرستاد که شمایان از فرت گذر کنید و به اینطرف بیائید بنابران مهران با عسکر\nخود از فرت عبور نموده در کنار فرت نزول کرده میدان جنگله زد مسلمانان بسبب\nماه رمضان روزه داشتند مثنی اصحاب خود را برای کسب قوت و قدرت امر بافطار\nنمود در ینوقت لشکر فارس در حالیکه بسه صف منقسم بودند و بر هر صفی فیلی بود\nبجانب مسلمانان نزدیک گشتند و صدا های عجیبی و غریبی مینمودند مثنی در جیش خود\nگفت که این آواز ها ناشی از بزدلی ایشانست شما را خاموشی لازم است چون عرصه\nبین فریقین قریب گشت مثنی در بین صفوف خود قدم زنان بیانها نموده کیفیاتشانرا\nتیز میکرد و گفت که من سه تکبیر میگویم شما خود را آماده جنگ سازید بعد از تکبیر چهارم\nبر دشمن غدار خود حمله نمائید وقتیکه تکبیر اول مثنی در طبقات هوا به اهتزاز در آمد\nلشکر فارس مختلط گشته نایره قتال بلند شد چون مقاتله امتداد یافته بطول انجامید\nمثنی بر انس گفت من قصد مهران میکنم اگرچه تو بردین ما نیستی لیکن کیفر عرب\nمیباشی لهذا مرا یاری کن انس خواهش او را قبول نمود لهذا مثنی بر مهران حمله\nنموده او را دور ساخت تا اینکه در میمنه لشکر داخل گردید و هر دو قلب لشکر یکجا گیرآمد\nگرد و غبار اطراف شان را فراگرفت میمنه و میسره لشکر نیز با مقابل خود مقاتله نمودند"}
{"book": "adl0900", "page": 96, "text": "فتوحات اسلامی (۸۷) بیان واقعه ابو یز\n\nو هیچکدام از طرفین عساکر فریقین امیر خود را کمک داده نمیتوانستند مسلمانان وقتیکه دیدند\nامیر شان قلب عسکر دشمن را زایل ساخت لهذا خناصین جیش مسلمان بر جنبتین لشکر\nکفار حمله کرده بعد از قتال شدید عسکر فارس را هزیمت دادند مثنی بر نسبت بریدن\nمشرکین بجیر سبقت جسته مانع عبور شان گردید لشکر فارس از مشاهده آن متفرق\nگشته بعضی بطرف بالای فرات و برخی بجانب سفلی آن متوجه گشتند مجاهدین\nبا شجاعت اسلام ایشان را فرصت فرار نداده بضرب شمشیر با خود عده زیادی را\nکشتند که استخوانهای آن مشرکین تا مدت مدیدی باقی بود تلفات کفار صد هزار\nشد و این غزوه موسوم به یوم اعسار گردید زیرا که صد نفر از مسلمانان را شمار نمودند\nکه هر یک ده نفر از مشرکین را مقتول نموده بودند مسلمانان بجانب دجله اسب کفار را\nتعقیب نموده غنایم زیادی حصول کردند قرار فرموده عمر بجیله را چهار یک خمس غنایم دادند\nبیان خبر خنافس و سوق بغداد\nباز از خنافس موضعیست که تاجران بلاد امصار کسری و سواد در سعه و قضا و در آن\nموضع مجتمع شده امتعه خود را در معرض خرید و فروش می آوردند مثنی با اصحاب خونی\nسوار شد تمام اموالیکه دران بازار موجود بود غارت و اسبها نیز را گرفته بجانب\nانبار متوجه گشتند اهالی آنجا از ترس محصور شدند زمانیکه مثنی را شناختند نزد\nاو آمده کلید و متاعها خود را تقدیم کردند مثنی چند نفر از ایشان را بر راه بلدی\nبازار بغداد همرای خود بردند سوق بغداد موضعی بود که منصور دانیقی بعد ازان در آنجا\nبنای شهر نمود و صبحی بود که آفتاب سعادت اسلامیان سر از غرفه فلک کشید و اشعات\nزرین خود را نثار مجاهدین مسلمین میکرد که عسکر مثنی در اخل بازار بغداد گردیده از برق\nشمشیر خود آتش بر خرمن کفار زده آنچه که میخواستند ازان بازار گرفته به انبار مراجعت\nمینمودند سواران در هر طرف و اکناف غارتها کثیری کردند گروهی را بر قبیله تغلب\nو صفیین ارسال نمود آنها هم قرار فرموده مثنی اهل صفین را غارت مقاتلین شان را\nالمقتول و اولاد شان اسیر نمودند و جمعیتی ام اسپرکولی و چپاول تغلب نمر که در جوشی دجله\nسکنی داشتند فرستاد آنها از عزم مسلمانان اطلاع یافته رو بگریز نهادند مسلمانان ایشانرا\nتعقیب نموده به بکریت آنها را بدست آوردند هر آنچه از نعمتها که میدانستند در غنایم\nحاصل گردید .\nبیان خبر امر قادسیه و مشورش آن و آشنائی جبره\nاهالی فارس از استماع انهزام خود و تغلب مسلمانان بر سواد عراق بهیجان آمده بطرف\n\nحاشیه:\nخنافس\nنام بازاریست\nانبار\nشهریست بطرف غربی بغداد به\nمسافت ده فرسخ\nصمیم المیزان\nتغلب بن دوسعید\nو نمر در مقاتلین مشهور است\nدجله نهر بغداد\nبکریت شهریست در بین بغداد و\nماننت ببلاد موصل فرسخ\nقادسیه موضعیست در بین کوفه\nو عذربا از خندق شاپور و قادسیه\nقریه ایست بپنجاه میلی از کوفه گردیده\nبحجر البلدان"}
{"book": "adl0900", "page": 97, "text": "فتوحات اسلامی\n(۸۸)\nبیان امر قادسیه\n\nرستم و فیروز ان را گرفته گفتند از اختلاف بین شما دو نفر فارس بگر درفته دشمنان شان\nبطمع انداخته موجب تباهی گشتید و میخواهید که بعد از بغداد و سباط و تکریت بابل و\nمداین کسری و فارس را در معرض هلاکت بیندازید قسم بخداوند که با یکدیگر متفق گشته\nبرای نجات ما میکوشید یا اینکه هر دو نفر شما را بدست خود مقتول ساخته با اطمینان خاطر\nآماده قتال می شویم از اولا د کسری فقط یک پسر بیست و یکساله بود موسوم به یزدجرد\nاو را پادشاه خود ساخته تمام ایالی فارس ازین امر خورسند بها نموده والیها نیز\nبطیب خاطر اطاعت یزدجرد را میکردند لشکر عظیمی برآ صیانت مملکت خود و مدفعه\nعرب مهیا ساختند مثنی و مسلمانان ازین خبر مطلع گشته مکتوب بطرف امیرالمؤمنین\nعمر رضی الله عنه فرستادند و درین حین خبر ارتداد مسلمین سواد و نقض عهد متعهدین\nانجا نیز بر مسلمانان رسید چون مکتوب مسلمانان بحضرت عمر رضی الله عنه رسید فرمود\nکه بخداوند قسم میزنم پادشاهان عجم را بضرب شمشیر پادشاهان عرب میگذارم درین\nشان رئیس یا صاحب تکبر افتی و مقتولی و یا خطیب، شاعری را مگر که مقتول و مقدور شان\nگردانم قبه ی مسلمانان نوشت که از بین عجم تا برآمده بر سر آنها قریب متفرق گردند\nنگذارند کسی از سوار و پیاده قبیله ربیعه و مضره خلفاً شا مگر که برضا یا جبرا بقتال\nاهل فارس اماده گردند مسلمانان قرار گفته حضرت امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه عمل\nورزیدند این واقعه در ماه ذی القعده سنه سیزدهم هجرت بود در ماه ذی الحجه زمانیکه عمر رض\nبر آح بطرف بیت الله الحرام از مدینه خارج شدند بوالیان زمین عرب مکتوب\nفرستادند که نگذارید شخصی صاحب قدرت و مالک اسباب رأی و سلاح مگر اینکر\nبه دشمنی بعراق بروند بنابران مردمان قریب عراق اجتماع نموده به مثنی ملحق شدند\nمسلمین مجاهد نزدیک مدینه و باقی اضلاع عرب که از طرف والیها فرستاده شده بودند\nبعد از مرجعت عمر رضی الله عنه از حج نزد انحضرت جمع شدند عمر رضی الله عنه بمدینه منوره حضرت\nعلی کرم الله وجهه را عوض خود خلیفه ساخته همرا شان بعزم جهاد رفتند تا اینکه\nبسر آبی موسوم به ضرار نزول فرموده تنظیم عسکر را نمودند مقارن با امتداد سلام\nمردمان عزم حضرت عمر را میدانستند که ایا اقامت میورزند یا بایشان میروند لہٰذا\nعثمان رضی الله عنه از وی استفسار نمود عمر رضی الله عنه مسلمین را جمع ساخته درینموضوع\nاستشاره نمودند در عامه بر آن شد که همرای شان بروند بعد از ان حضرت عمر رضی الله\nگفت که ای گروه مسلمانان خود را آماده و آراسته رفتن نمائید منهم باشما میروم\nمگر اینکه را، بهتر پیدا شود دران وقت اشراف اصحاب رسول صلی اللہ علیہ و سلم را"}
{"book": "adl0900", "page": 98, "text": "فتوحات اسلامی\n(۸۹)\nبیان امر قادسیه\nجمع کرده حضرت علی کرم الله وجهه را از مدینه منوره طلب نمودند لهذا اصحاب النبی صلعم هم سر جمع\nکرد آمدند و عثمان و زبیر و عبدالرحمن بن عوف و طلحه رضی الله تعالی عنهم در رفتن خود\nامیرالمومنین مشورت کرده بر این اتفاق کردند که شخصی دیگری را از اصحاب رسول الله\nبفرستند و اینشخص همرا لشکری مسلمین امر انعمله نمایند در صورتیکه غلبه نمودند\nفبها المراد و الا شخصی دیگری را اعزام نمایند در هر صورت بهتر از نیست که امیرالمومنین\nعمر رضی الله عنه نرود که درین کار نفع اسلام و غبن کفار است بعد ازان عمر رضی الله عنه\nمردم را باطراف خود جمع کرده فرمود که اراده داشتم باشما متفقا بمقابله دشمنان\nبروم لیکن صاحبان آراء شما رایم را گردانیده اقامت مرا در مدینه منوره مصلحتی\nدیدند اکنون شما در انتخاب امیری بر خود فکر نمائید کسی را که سزاوار میدانید منتخب\nسازید قبلاً حضرت عمر رضی الله عنه سعید بن وقاص را برام اخذ صدقات هوازن\nفرستاده بودند درین اوان بسبب جمع آوری مردمان صاحب راد و صلاح مکتوبی\nبرایش ارسال نموده بودند در حین مشوره حضرت عمر رضی الله عنه با مسلمانان در باب\nانتخاب و انتصاب امیر از طرف سعد مکتوبی باین مضمون رسید که هزار سوار مستعد\nدلاور بجهة محاربه تهیه نمودم مسلمانان از استماع نام سعد گفتند یافتیم امیر خود را\nحضرت عمر رضی الله عنه سوال کردند آن مرد کیست جوابدادند که سعد بن ابی\nوقاص حضرت عمر رضی الله عنه انتخابشان را پسند کرده سر آجل سعد شخصی را فرستاد\nو او را بر حرب عراق مقرر ساخته وصایای شایانی برایش ایراد فرمود عده عسگری\nکه با سعد رفتند چهار هزار و بعد از ان دو هزار مرد از یمن و دو هزار از اهل نجد\nبکمکشان نیز فرستادند همرام ثنی به هشت هزار کس بود سعد بن ابی وقاص از قبیله\nامنه مادر معظم حضرت خاتم انبیاء صلی الله علیه وسلم یعنی از قبیله زهره ابن کلاب بود\nنسبش سعد پسر مالک پسر وهب پسر عبد مناف بن زهره ابن کلاب پسر مره بن کعب\nبن لوی بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس\nبن مضر بن نزار بن معد بن عدنان - و امنه والده ماجده نبی اکرم صلی الله علیه وسلم\nدختر وهب پسر عبد مناف پسر زهره پسر کلاب بود ند نسب سعدم به عبد مناف\nبن زهره با امنه و در کلاب بن مره با رسول الله صلی الله علیه وسلم جمع میگردد او از جمله\nسابقین در اسلام و یکی از عشره مبشره میباشد و از شجاعان مشهور بود اول کسیکه\nخونی فی سبیل الله ریخت و نخست شخصی که تیری در راه خدا انداخت او بود در غزوه\nبدر واحد و باقی غزوات همرا رسول الله صلی الله علیه وسلم بود چنانچه در غزوه احد مشقت\nموازنت نام مجد هشت ۱۳"}
{"book": "adl0900", "page": 99, "text": "فتوحات اسلامی ( ۹۰ ) بیان امر قادسیه\n\nبزرگی گرفتار گشت تا نفس آخرین حضرت پیغمبر اکرم از وی رضی بوده نوید جنت برشان\nدادند و در خضوع عابمو دند که دعوتش اجابت گردد لہذا مجاب الدعوه نیز بود فضایل\nو مناقبش بسیار است فتحاً بذریعه او عراق را فتح نمود - زمانیکه حضرت عمر رضی الله عنه\nاز دست ابولولوء مجوسی زخمی شده آثار رحلت از جبین مبارکش ظاهر گشت سعد را\nاز جمله آن شش نفر اصحاب مشوره که مستحق خلافت بودند محسوب داشت از حمله و\nصایا که حضرت عمر رضی الله عنه در حین نصایح با مارت لشکر عراق ایراد فرمودند یکی اینست\nکه ای سعد خداوند ترا مغرور نسازد که مردم ترا خالوی رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم خطاب\nنمایند زیرا که خداوند گناه را بگناه محو نمیکند بلکه گناه را به نیکوکاری عفو مینماید در یکم\nبین خدا وند و بندگانش مناسبتی نیست مگر از روی طاعت وی تمام مردم در نزد\nحقتعالی مساو است خداوند پروردگارشان و ایشان بندگان خدا می نام امروز\nمردمان عافیت ر افضیلت بخود میدانند پس هر انچه از رسول الله مشاهده کردی برا\nپا می بند باش و صبر و ثبات را از دست مده مثنی هم که پیش رفته بود درین\nاوقات انتظار آمدن سعد را مینمود لیکن از شدت جراحاتی که بوجودش عارض\nگردیده بود پیش از رسیدن سعد دنیا را وداع گفت انا لله وانا اليه\nرَاجِعُون بعد از قدوم سعد به عراق عموم عسکر را مرتب ساخته از طرف\nامیرالمؤمنین متعاقباً برایش امداد می رسید تا اینکه سی وشش هزار نفر نزد سعد جمع\nگردیدند مثنی در وقت رحلت برادر خود معنی بن حارثه را طلب کرده توصیه نمود\nکه چون سعد برسد برایش بگوی که نزدیک محمر که خطه فارس است با اهالی انحا محاربه\nنمایند نه در داخل مملکت شان زیرا که در صورت اول اگر غالب شوید ماوراء\nآن نیز در تصرف شماست و اگر لا سمح الله پس پا شدید به جمعیت خود رسیده میتوانید\nمثنی آن شهید راه دیانت و آن نابغه دیار شجاعت در بلدیت مواضع و معابر\nشان کمال مهارت را دارا بود سعد اثر استماع وصیت مثنی بر او و اصحابش اتر حام\nنمود. همراه سعد نود و نه نفر از اهل بدر و سیصد قدری زیاده از اهل بیعة الرضوان\nو سیصد نفر از فاتحان مکه و هفتصد نفر از اولاد صحابه درین حین مکتوبی از\nجانب امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه مانند را مشنی در موضوع موضع جنگ رسید طریه\nگفته عمر رضی الله عنه مکتوبی بر سعد نوشت که فرستادم برت دو نفر که مقابل است\nبا دو ہزار و آن دو شخص عمرو بن معد يكرب وطليحة بن خویلد میباشد ایشان را امیر\nنگردانی زیرا که شدید الاقدامند و بالشکردارانی نمایند در حرب در نگ میکنند"}
{"book": "adl0900", "page": 100, "text": "فتوحات اسلامی\n(۹۱)\nبیان واقعه قادسیه\n\nاز کثرت شجاعت شان عمر رضی الله عنه آنها را بقیاس نصاب با هزار نفر مقابل نموده بود برای دلالت قولشان عنقریب از شجاعت و مردانگی شان ایرا د خواهد گشت در حیره ملک عرب از جانب کسری عاملی بود که اورا قبیصه پسر ایاس طائی میگفتند چون از آمدن سعد خبر یافت استفسار حالش را نموده عبد الله بن سنان اسدی در آنجا حاضر بود و گفت سعد مردیست از قریش قبیصه گفت قسم بخدا وند که به تنهایی با وی مقاتله میکنم زیرا که مردم قریش غلام طالبین خودند و در وقت خروج از بلاد خود بجز از خفت موزه چیزی دگری را مالک نیستند عبد الله از شنیدن این کلام عرق قریشیت آن بحرکت شد بغضب آمده ضمیر نمود تا اینکه قبیصه را در محفل ما من خود گردید در آنوقت او را مقتول ساخته با سعد ملحق گشت فی الاسلام و همراش بقادسیه که قریب کوفه است آمد حضرت عمر رضی الله عنه بطرف سعد این مکتوب را نوشتند که ای سعد زمانی که بر دشمنان غالب شدی و کسی از شما بطور بازیچه شخصی از آنها را به اشاره یا بزبان امان داد باید که بآن عهد خود با وجودی آنکه ایجاز و ملاعبه بوده وفا نمایید زیرا که به افعال نزد مردم عجم دلالت بر امان دارد شما را لازم است که ایشانرا امان دهید چرا که وفا کردن به عهدی که خطأ بآنها متعهد شده باشد موجب بقاء و خطایه فریب عهدیکه بسته شده باشد سبب هلاکت میگردد و ازین غدر شما ضعیف و دشمنان شما قوی میگردند سعد روزمره زهره اسیدام پسر قتاده برج تمیمی را که از صحابیه اول خشه و بقم سفارت نزد آنحضرت آمده ایمان آورده بود مقدم الجیش مضوب نمود همان روز شب نگشته بود که زمره قطعه از عسکر خود را همراه سی نفر از اشخاصیکه معروف و مشهور بدلاوری و کارکنی بودند بغارت نمودن حیره فرستاد مسلمانان چون از ساحین گذشتند شبگشت عالما فرا گرفت خموشی عمیق آن محیط را کار فرما بود از دور و از رفتار حیوان را شندیدند لهذا توقف نمودند تا که آن رانندگان مقابل شان آمدند ناگاه دیدند که خواهر ازاد مرد بن ازاد بدوالی حیره که موسوم به شیر زاد بود بر مرکب سوار بخانه زفاف جانب شوهرین که قریب کوفه است نزد شوهرش که والی آن شهر بود می بردند و او از جمله شرف عجم بود در شوش بکر بن عبد الله لیثی که امیر آن سریه بود حمله نموده استخوان کمر شیر زاد را کوبید اسپش او را بر زمین انداخته بکر کمیت مسلمانان امتعه و ظروف و سی نفر از همراه گشته بدار و صد نفر از توابع شان را غنیمت نمودند اینقدر اموال در نزد شان بود که قیمت آنها دانسته نمیگردید بکر تمام آن اموال آنها را خود نزد سعد آورد سعد تمام آنها را بر مسلمانان"}
{"book": "adl0900", "page": 101, "text": "فتوحات اسلامی\n(۹۲)\nبیان خبر قادسیه\nتقسیم نمود و مدت یکماه در قادسیه مکث کرد و ظرف این مدت کسی از اهل فارس نزد\nایشان نیامد و سعد در اطراف را بسیار غارت نموده غنایم کثیری بدست می آوردند\nبنابران عیش و عشرت دامنگیر مسلمین گردید بعضی مسلمانان که پیر اًسعد بودند اقوام\nاو را که در یمن عسکر بودند به نزد حجاج بن یوسف صفت مینمودند که ما در دنیا از اقوام\nسعد زا هدتر و شدید البغض تر ندیدیم و آنها نیکوکار و متقی بودند و در بین شان\nکم دلی کم جرأت و غدار پیدا نمی شود القصّه مردم سواد بجانب یزدجرد خبر فرستاده\nاستغاثه نمودند و او را از دخول عرب بقادسیه اعلام کردند اظهار نمودند که کاری\nنمانده که عرب نکرده باشد عرصه بین خود و فرات را خراب ساخته‌اند طعام ما و چهار\nپایان را نهب و غارت نمودند و به اینمضمون مکتوب فرستادند که اگر بتعجیل بما\nامداد ننمائی البته رضائ خود را بایشان می‌سپاریم امروز ما در وادی هلاکت سرکردیم\nازین قبیل بیانات نمودند تا که یزدجرد را بفرستادن عسکر بر سر مسلمانان بهیجان آوردند\nلهذا یزدجرد بر اثر استغاثه شان رستم را طلبیده گفت تو امروز یکی از پهلوانان دسوا\nکاران بوده مصائبی که بر اهل فارس از دست عرب حاصل گردید نیز مشاهده نمودی\nاکنون اراده دارم که ترا بمقابله مسلمانان بفرستم رستم گفته او را گوش داده\nگفت بخواهم مرا بجنگ نفرستی چرا که عرب همیشه از عمر ترسانند تا زمانیکه من\nبمقابله شان نرفته باشم شاید دولت ما مصئون و محفوظ ماند و خدا وند شرشانرا\nبرگرداند محقق است که متحصن شدن در بعضی مواضع بهتر است از ظفر و دو راندیشی نفع تر\nاز تعجیل و مقابله نمودن با لشکر بعد لشکر مفید تر است اینکبار شکست خوردن دوباره\nرفتار بر دشمنان دشوار تر هست یزد جرد از رأی رستم ابا ورزید رستم باز\nدوباره شروع بگفتار کرده گفت من از ناچاری خود را تعظیمت و ستایش نمودم در\nصورت دانستن چاره هرگز بحرابت تکلم نمی کردم حالا تر استخفاف در موگند میدهم\nکه مرا واگذار شو که با لشکر خود باشم جالینوس با تفحصت اگر فتح کردید مقصود حاصل\nوالا شخصی بگری اصغر رستم تا زمانیکه چاره ما منحم گردد در انوقت گردشان اگر فتح\nپراکنده میکنند تا من شکست نخورده ام همیشه در اهل فارس امید هست یزدجرد\nسخنان او را قبول کرده امر خروجش را فرمان داد بنابران رستم با لشکر خود خارج\nشده لشکرگاه را در ساباط تعیین نمود جالینوس را با چهل هزار بر مقدم جیش\nو خود او همراً شصت هزار و ساقه لشکر بیست هزار که جمله یکصد و بیست هزار بود\nخارج شدند سعد از استماع مقدار لشکرشان بجانب امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه مکتوب"}
{"book": "adl0900", "page": 102, "text": "فتوحات اسلامی\n(۹۳)\nبیان امر قادسیه\n\nفرستاد امیرالمؤمنین بجواب نامه سعد نوشت که خبر آنها شمارا بمشقت نیندازد\nچند نفر اشخاص صاحب رأی و بصیرت بر آنها بفرست که ایشانرا بطرف خدا وند\nدعوت نمایند زیرا که حق سبحانه تعالی دعوت را سبب ضعف آنها گردانیده بعد ازان سعد\nچند نفر قابل کار را بپوشش ارسال نمود آنها از رستم اجازه خواستند که بحضور یزدجرد\nبروند رستم بایشان اذن داده از بن لشکر گذشته در حینیکه بیزدجرد و رسای خود را\nبا رستم گرد خود جمع کرده مشورت میکردند که چه جواب بدهند در عیان راه حق رسیدند\nمردمان از هر طرف برای تماشای شان جمع شد عجمان بر اسپان سرمست بشهر زنان\nو شاطران که بدست هر یک شلاقی بوده ایستاده ترجمانی را طلب نموده گفت از ین سواران\nسوال که برای چه آمده مهیا غرا شده حریص بلاد ما کشته اند و سبب انکه عرضدارشان\nنشدیم بر ما دلیر شدند نعمان بن مقرن بر فیقان خود گفت ایا اجازه میدهید\nکه من با ایشان تکلم نمایم یا دیگری سخن میگوید همه گفتند تو جواب آنها را نعمان گفت\nحقتعالی بر ما رحمت کرد که پیغمبر هادی فرستاد ما را براه خیر هدایت و از شر نهی فرمود\nو مارا بر اجابت اوامر خود خیر دنیا و آخرت اوعده نمود بعضی از طوایف ایمان آوردند\nو برخی مخالفت کردند لهذا پیغمبر صلی الله علیه وسلم ما را امر فرمود که ابتدا کنیم بمخالفین\nعرب پس ما شروع بمقاتله شان نموده و داخل شدیم بایشان بدو قسم منکرین که بضرب\nشمشیر ایمان آوردند بعد از ان افسوس میخوردند و طایفین که رضا مند بودند\nبر مسرت و سعادت شان افزود گشت پس ما دانستیم فضیلت انچه را که رسول خدا\nبرای ما بیان آورده بود نسبت بچیزی که سابق متمسک بودیم و از دشمنی و تنگی خود بعد\nاز ان ب قبایل و طوایف قریب خود مامور شدیم که آنها را بدین خود دعوت نماییم\nو اکنون شما را بدین خود آن دینیکه اشخاص نیک او را خوب و کسانیکه بدنم او را\nبد میدانند و اگر قبول نمیکنید و ایمان نمی آورید شما را بامر سهل تر تکلیف میکنم\nیعنی جزیه را بدهید و اگر ازینهم سرباز میزنید باشما مقاتله مینمائیم در صورتیکه\nایمان بیاورید کتاب خدا را نزد شما گذاشته می ایستیم بحکمیکه از احکام آن کتاب\nباشد و بلک خود عودت نموده شهر با شما را واگذار میشویم اگر جزیه میدهید از ضرر\nشما دست بردار میشویم والا قتال خواهیم کرد ترجمان مقوله نعمان را بیان نمود یزدجرد\nگفت من بر روی زمین طایفه از شما شقی تر و از حیث عده کمتر و از مصاعت\nبد اندیش تر نمیدانم زیرا که تفویض نمودیم بشما ملکی را که در ان قربانها میشود\nو گفتیم شاید شما را از ما باز دارد باید بفارس طمع نکرده پیش نیائید اگر برا تشانان"}
{"book": "adl0900", "page": 103, "text": "فتوحات اسلامی\n(۹۴)\nبیان امر قادسیه\n\nغرور رسیده فریب نخورید و اگر مشقت گرسنگی بر شما عارض شد و طعام شما را تا ایام ادرار\nفراهم نمائیم و بزرگان تان را اکرام و خود شما را بپوشانیم و بر شما ملک مقرر فرمائیم\nکه رفق و مدارا نماید چون سخنان او تمام شد مغیره بن زرار اسدی از جای برخاست\nو گفت ایها الملک این با که می بینی و سأو اشرف عربند مرسوم است که اشراف\nاز اشراف می شرمند و یکدیگر را تعظیم می نمایند اینها بر نتیجه که مامور بودند نگفتند و نه\nسخن ترا اجابت نمودند اکنون کلامی را که بر هدایت میگویم و رفیقانم شهادت میدهند\nجواب بگوی در موضوع بد حالی هر چند که فرمودی صحیح بلکه ازان شدیدتر است\nبعد از ان مغیره شرح مشقات عرب را مع فرستادن حقتعالی نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را مانند\nنعمان بیان نموده گفت اینک اختیار کن جزیه را که ذلیل باشی یا مقاتله را آماده\nشو یا اینکه اسلام آورده باعث نجات خود و رعیتت گرد یزدجرد از استماع این کلام\nبغضب شده گفت افسوس که قتل سفرا جایز نیست و اگر نه شما را میکشتم بروید حق از شما در\nنزد ما نیست بعد از ان توبره خاکی را طلب کرده گفت بر شریف ترین شان حمل نموده\nبر بند تا اینکه از دروازه مداین بر آید و بر رسولان سعد گفت بروید بجانب صاحب\nخود اینک رستم را فرستادم که شایان را بخندق قادسیه دفن نماید و بعد از ان\nبه شهر تا نان داخل گردیده چنان بشما دشوار بگیرد که بخور در ماند سخت تر از گر د با سایور\nشاه او با عاصم بن عمر کنانی بستی نیز جو استند گفت من اشرف و سید نهایم بد و خاک را\nعاصم خاکی را بر دوش گذاشته بر مرکب خود سوار شده نزد سعد آمده گفت بشارت\nباد ترا که خداوند زمام مملکت شان را با داد بعد مکث رستم گفت نمیدانستم که در عرب\nچنین اشخاصی باشند که از شما در جواب دادن نیکو تر باشند بر امری تا و عذا دادند\nکه باید آنرا دریابیم و یا اینکه بر سر آن کشته شویم لیکن من رئیس شان را احمق تر\nدیدم که خاک را بر سر خود حمل نمود رستم گفت ای ملک او داناتر شان بود که ترا\nبفال نیک تعبیر نمود یعنی وطن مان را گرفت و بر حماقتت نشان داد بعد رستم با حالت\nغضبناک از نزد یزدجرد برآمده شخصی را عقب قاصدان سعد فرستاده با شخصی\nمعتمد خود گفت که اگر رسول تا آنها را در یافت البته تلافی همین خود را نمودیم و اگر نه\nیقین بدانید که زمین شما را گرفتند ساعتی گذشت رسول رستم آمده ندیدن قاصدان\nبر رستم گفت رستم گفت که زمین شما را بردند زیرا که او در علم نجوم و کهانت مهارت\nنامی داشت بعد ازین واقعه سواد بن مالک تمیمی نجف و فراض غارت نموده\nسیصد راس خر و قاطر و گاو را بدست آورده مانی را رنموده بطرف لشکر آمد چون\n\n[Margin text]\nنجاف\nجائی که ببر مانع شود\nو نام موضعیست\nفراض موضعیست\nبین بصره و یماعه نزدیک خلیج فارس\n\n[Bottom corner text]\nمربع ۱۸"}
{"book": "adl0900", "page": 104, "text": "فتوحات اسلامی\n(۹۵)\nبیان امر قادسیه\nصبح شد سعد آنها را بر لشکر تقسیم نمود درین روز را به یوم الحیتان موسوم ساختند سعد\nسریه دیگری فرستاد آنها شتران بنی تغلب عنمز را گرفتند بجانب عسکر سوق دادند سعید\nشتران را سحر کرده تقسیم نمود فراوانی طعام بین مسلمانان کار فرما گردید و عمرو بن احمر\nمهرین را غارت کرده مواشی زیادتی را بطرف مسلمانان سوق داد - بعد رستم\nاز ساباط خارج شده الات حرب را جمع آوری نموده سرآمدان ممالک را در ادلا در\nمی ساخت گفت اگر خداوند ما را نفع داد دخل مملکت شان کشته نزد پادشاه\nشان میرویم چنان اهل و اولاد شان را پریشان میکنم که ناچار دادن مال را قبولدار\nشوند چون رستم از ساباط برآمد بطرف بندوان برادر خود مکتوب فرستاد که قلعه جا\nو حصار ها خود را محکم نمائید زیرا که چنان معلوم میگردد که اعربها را از وطن و اولا شان\nفرار خواهند داد رای من این بود که با ایشان مدافعه و مطاوله نمایم چنانچه از محوس\nانجم هوید است ماهی آب را تیره نموده نعامه وزهره نیاسندی و میزان مقعد\nگردید و بهرام رفت نمیدانم غیر از اینکه عربها و نزدیکی ما غالب میشوند چیز دیگر نیست\nانچه که مرا باین محاربه باعث شد همان امر ملک بود که محقت اگر تو نمی روی من شخصو\nبمحاربه میروم بعد از ان رستم جابان را بر پل ساباط ملاقات نمود که هر دوی شان\nمنجم بودند جا بان برستم گفت آیا نمیدانی که اوضاع کواکب دلالت بر نحوست دارد\nرستم جواب داد که من بطرف مخشاش و زمام لشکر میکشیدم بنا بر حسب الامر ملک چاره\nجز این ندیدم بعد از ان حرکت نموده به کوثی فرود آمد در آنجا مرد عربی را بحضور\nرستم آوردند از عرب پرسید که چه چیز موجب آمدن شما در اینجا شد و چه می طلبید\nآن مرد عرب گفت ما بطلب چیزی که خدا یم یاد عده داده آمده ایم اگر شما از دین سلام\nسرباز زنید مملکت و اولاد شما را تصرف خواهیم نمود رستم گفت اگر پیشتر از این کشته\nشدید چه میکنید جوابداد که هر کس از ما کشته شود بجنت میرود و کسی که باقی بماند نظر\nآنجه را که به ایشان وعده نموده عنایت میفرماید و ما در خصوص یقین داریم رستم\nگفت خوب بدست شما افتادیم مرد عرب گفت اعمال شما شما را بدست ما داد . خداوند\nشمار ا بواسطه اعمال شما سالم سازد فریب ندهد تر او کسانیکه با طرف خود می بینی تو همراه\nانسانها جنگ نمیکنی بلکه با قدر پنجه میدی رستم بخشم آمده گردنش را زد بعد از ان\nکوچیده به برش فرود آمد لشکریانش مال و اولاد آن موضع را غصب نموده بازنان\nیکجا شده مشرب نوشیدند مردم نزد رستم آمده داد و فریاد کردند رستم گفت ای گروه\nقسم بخدا که آن مرد عربی رست گفت والله که سلامت نمیدارد ما را مگر اینکه با خود را\n\nیوم الحيتان\nحیر و مابیان\nسلطا بالا\nدر مهران مورد غه زیادت تازی\nشتران کو کو دیا هند\nمخشاش\nموضعه در کوفه دربین\nبابل\nبر سجاد قریه درین با هر\nبُرس\nقر یه د ست مجله ی دار\nتخت اپوشر نام عم البلايا"}
{"book": "adl0900", "page": 105, "text": "فتوحات اسلامی (۹۶) بیان امر قادسیه\n\nنیکو سازیم و اگر بمح خواری و مشقت خود از روی خصلت از شما بهتر اند سابق شما را\nخدا وند بواسطه خوبی اخلاق و استنکاف از ظلم و جفا و احسان شما بخلق خداوند\nکه شما را بر بلاد و امصار مالک گردانیده نصرت می بخشید اکنون که تغییر حالت داده انتقام\nممد و جود اشعار خود نسازند خداوند شما را باری نخواهد نمود در ین وقت شخصی بحضور\nآمد و بند که قبلاً از رفتار بدش شکایت شده بود بنا بران رستم گردنش را قطع کرده\nبدو بحیره رفت مردم آب بطرف خود جمع نمود بخوف آنکه صدمه بقصبه بانخوست شان را\nنموده مسیر قبیله گفت چنین مکن با ماده صورتیکه از نصرت رایان عاجزی و از عدم شرع\nما را ملامت میکنی وقتیکه رستم بنجف رسید بخواب دید که فرشته از آسمان\nنزول نمود پیغمبر صلی الله علیه و سلم و امیر المومنین عمر رضی الله عنه نیز بایشان بود فرشته\nتمام اسلحه و یراق اهل فارس را گرفت و مهر نمود به پیغمبر سپرد آنحضرت بعمر رضی الله عنه\nداد صبح رستم بحالت غمناک از خواب بیدار گشت درین حین جالینوس بزمین\nنجف وسیلمتین بود حضرت سعد سه بر قافه بطرف سواد رواند به سوام و مخیض\nصد نفر فرستاده بخرج اغارت نمودند چون بخبر رستم رسید سوارانی بطرف\nشان فرستاد سعد براثر آن عاصم بن عمرو و جابر اسدی را کمک سرد با خود ارسال\nنمود درین حین سوارانی فارس بطرف آنها را فرا گرفته نزدیک بوی که بایشان اغارت\nنمایند که ناگاه عاصم بایشان ملاقی شد مردم فارس از مشاهده عاصم گریخته مسلمانان\nبا غنیمتهای زیادی مراجعت نمودند حضرت سعد عمرو بن معدیکرب طلیحه اسدی را الی\nده نفر جاسوس قرار داده بجانب اهل فارس فرستاد آن یا سیر کرد و زیاده نرفته\nبودند که اسلحه خانه شان را مملو از سلاح دیل و پشته باراپراشکر دیدند عمرو وطلیحه\nو یاران شان پس مراجعت نمودند مگر طلیحه که از رفتن سر باز زده گفت من غیر نرجیر\nعمرو و رفیقانش خواندند که طلیحه مراجعت نکرد گفتند که ای طلیحه تو حقیقتاً غدر و خیاتی\nاراده داری آگاه باش که پس از قتل عکاشه رستگار نخواهی شد بیا با ما عودت نما\nطلیحه سخن شان را اجابت نکرده عمرو و رفیقانش بازگشت سعد از کیفیت قوم خبردار\nر بعد طلیحه خود را بقصد تجسس بتفحص به لشکر رستم رسانیده اشیای عالیه آوری گذر نیدم\nطناب خیمه شخصی را بریده آن خیمه بر سر صاحبش فرداً آمد و اسپش را کشید برو با\nدو شخصی دیگر همین معامله را اجرا نموده بر اسپ خود سوار شد و بطرف بیدوانه\nو مردم را می ترسانید سواران فارس اور تعقیب نمودند تادقتیکه صیح شد یکی از\nبه او ملحق شد طلیحه اور ابقتل رسانید و سوار دیگر نیز دو چارش شد و مقتول شد\n\nمبحوث و عبث\nکه مقصد عمده حضرت عمر رض بود\nدر پنجاه\n\nمسلمانان در بحر\n؟"}
{"book": "adl0900", "page": 106, "text": "( ٩٧ )\nفتوحات اسلامی\nبیان امر قادسیه\nشخصی سوم خود را باو رسانید از مشاهده دو نفر مقتول که پسران عم وی میشدند غضب آلوده\nبه طلیعه حمله نمود طلیعه او را اسیر ساخته با خود برد اهالی فارس از کشتن دو نفر خود و اسیر شدن\nیکنفر دیگر رعب بر آنها غالب گردیده مرجعت نمودند طلیعه با آن مرد فارسی باسیر نزد\nسعد رفتند طلیعه قصه را بیان نموده ترجمان حوم تند از فارسی سوال کردند از سعد\nاستدعا امان نمود مطلوبش اجابت گردید بعد از ان اسیر از سعد اجازه شرح وقعه را\nخواسته گفت پیش ازینکه از طرف خود چیزی بگویم ازین رفیق شما خبر میدهم از زمان\nصغارت خود تا اکنون بنامها را علی نمودم بسی پهلوانان نامدار و ذوی الاقتدار را\nدیده و شنیده ام لیکن مانند این طلیعه شما ندیده بودم بطرف طلیعه اشارت نمود\nکه بعد از طی کردن دو فرسنگ داخل لشکری مشود که در ان هفتاد هزار پهلوان که هر یک\nو اسا پنج الی ده نفر خدمتگار باشد جمله مرده رضی نباشند که مانند آمدن خود تهی دست\nبرگردد در پس باز ایشان تا نزد شما بپای خیمه شان به برد و چون او را دستگیر کردیم\nاول شخصی ما که بهزار نفر مقابل بود بقتل رساند و شخصی دیگر را نیز بهمانصورت مقتول\nساخت تا اینکه از مشاهده ان دو نفر مرگ برخود یقین دانسته از شجاعان سبقت نمود\nبه او آویختم مرا اسیر نمود بعده نفس عساکر فارس را بیان نموده بدین اسلام مشرف شد\nسعد او را به مسلم موسوم ساخت طلیعه اور اغلام خود ساخت انمرد فارسی از اہل قادسیه\nبود خلاصه رستم حرکت کرده جالینوس و بهمن ذوالحاجب را هم نمودند جالینوس و حبال\nو هره بن حربيه وذوالحاجب به نظیر ناباذ و رستم به خراره نزول نمودند سعد ازان عبور\nنموده در قادسیه فرود آمد مدت ها در از بدین باغ قادسیه مباراه شد و ظرف\nاندت بجنگ پیش نشده ا شاریه هم بسختی ها ندید مرجعت نکنند و اگر از طرف پاشاه\nمأمور بحرب نمی شد هنوز جنگ تاخیری نمود امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه بذریعه مکتوبی\nسعد را نیز حکم صبر نمود لهذا سعد هم مستعد اقامت ایام در از گردید و طول مدت\nبر مسلمانان مضر نبود بهمراه رستم سی سه فیل بود که یکی از آنها موسوم به فیل سابور\nابیض بود که تمام فیلها با او اخت داشتند رستم هجره را ئیس آنها را به قلب تشکر و پانزده\nدیگر را به میمنه و میسره لشکر مقرر نمود رستم چون شب را صبح نمود سوار شده و رفت تا بکه\nبه آخر لشکر مسلمانان رسید و بعد از ان بالا رفته تا اینکه برپل سید در موضعیکه قرستان\nبود تامل نمود برزهره رئیس لشکر پیغام فرستاد که توقف نماید تا بواسطه دادن\nچیزی مسلمانان را راضی بسازد که پس به ملک خود بروند و از جنگ صرف نظر نماید و بین\nتصریح که بآنها چنین گوید بلکه به نقش اظهار کرد که با وشما همسایه ایم و بشما حسان"}
{"book": "adl0900", "page": 107, "text": "بیان امر قادسیه\nفتوحات اسلامی\n(۹۸)\nنموده ایم و نگهداشت شما را کرده ایم اعمال خود را با اعرب بیان میکرد زهره در جواب رستم\nگفت که امر ما و شما مانند عربان سابق نیست که برای طلب دنیا آمده باشیم بلکه برای آخرت صرف\nهمت مینمائیم بلی سابقاً ما بمیل شان رفتار مینمودیم تا اینکه خداوند با پیغمبری فرستاد که ما را بجانب\nپروردگار دعوت نموده اجابت نمودیم خدایتعالی به پیغمبر خود گفت که اینقوم مسلمان\nمسلط ساختم بر مردمانیکه ایمان نیاورند و بواسطه مسلمانان از انها انتقام میگیرم بغلبه را\nبمسلمانان اعطا نمودم تا که بر مسلمانی خود ثابت باشند همین دین اسلام حق است هر که\nاز ان رو گردان شود خوار و برباد و کسیکه به آن ایمان آورد معزز و دلشاد است\nرستم گفت چیست ارکان آن دین در جواب رستم بیان نمود که هر چه ستون آن که بدون\nآن صلاح ممکن نیست شهادت بکلمۂ طیبۂ لا اله الا الله و محمد رسول الله است رستم\nسوال کرد که دیگر چیست؟ گفت بیرون نمودن مخلوق از عبادت بندگان\nبعبادت خداوند تعالی مردمان همه اولاد آدم و حوا میباشند و برادران یکدیگر\nو مادراند. رستم گفت چه خوب سخن میباشد اگر من و قومم این سخن را قبول نمائیم\nکار ما و شما بکجا می انجامد آیا پس میگردید گفتند بلی رستم بیان نمود که نور است\nفرمودي لیکن از زمانیکه مردم فارس یزدجرد را پادشاه گردانیدند نمیگذارند\nکه هیچ زیر دستی از خدمت خود دست کشد میگویند که اگر انها از غلامی دبیرون\nشوند بر بزرگان و اشراف خود سرکشی می نمایند زهره فرمود که ما مسلمانان در دین\nاشرف اریان است این رفتار شما را به نسبت به دوستان نمی پسندیم با لفرز ندا\nو اگر کسی بواسطه عبادت خداوند مارا اطاعت نماید. بعد از ان زهره رفته رستم\nاعیان فارس را جمع نموده همراهشان مکالمه نمود در باب دین اسلام مگر آنها سر باز\nزدند لہذا رستم بطرف سعد قاصدی فرستاد که چند نفر از نایبان خود را بفرست\nتاکه با ماند اکرہ نمایند سعد جمعیتی را انتخاب نموده که بفرستد ربعی ابن عامر گفت\nتا چند جماعتی برویم با ایشان گفتگو کنیم بفرست یکنفر را که آنها را قانع سازد سعد اورا\nتنها فرستاد ربعی در طرف شان شتافت تا اینکه رسید بپلی که قادسیان میگذاشتند بعی را\nتوقیف نموده از آمدنش به رستم خبر دادند رستم از شنیدن آن محفل خود را آراسته ساخته\nکرسیها زر نگار نموده فرشهای زرین کسترانید دستگاهی تهیه نموده خود بر کرسی طلا نشست و ربعی را\nامر حضور داد ربعی در حالیکه بر اسپ خود سوار و شمشیرش بگردن معطوف و نیزه اش\nبه پارچه دستمال کهنه پیچیده وجل شتر خود را زره ساخته پوشید بود چون برشمها\nرسید بوی گفتند که از اسپ خود فرود ای او اعتنائی نموده رفت در میان"}
{"book": "adl0900", "page": 108, "text": "فتوحات اسلامی\n(99)\nبیان معرکه قادسیه\n\nاسب رابه دو منگاست چیزی به او نگفته مدارا کردند گفتند سلاح خود را بگذار\nجواب داد که من نیامدم که بحکم شما خلع سلاح کنم شما خواسته اید مرا ـ بعد از ان\nبرستم خبر دادند اجازه ورود داد چون ربعی اجازه یافت با نیزه خود عصازنان\nدرامد تا خود خورد رفت هیچ فرش و مکانی نماند که از نوک نیزه او پاره نگشت\nوقتیکه نزدیک رستم رسید نیزه خود را برفرش خلانیده برزمین نشست رستم ا\nوی سوال نمود که برای چه برفرش نه نشستی گفت من دوست ندارم که بر زینت\nشما بنشینم پس ازان ترجمان رستم سوال نمود چه باعث شد که شما درین ملا\nبیائید گفت خدا یتعالی ما را آورده که بیرون کنیم کسی را که او میخواهد از تنگی سوے\nفراخی و از شدت بجانب مزح و از ظلم ادیان باطله بطرف عدل اسلام کسی که دعوت\nمان را اجابت نمود باز میگردیم و ملکش را او اگذار میشویم واگر قبول نکرد با او مقاتله میکنیم\nتا ما بین جنت گردیم یا اینکه مظفر شویم رستم گفت اراده شما را دانستم ایا ما مهلت\nمیدهید که مصلحت نمائیم گفت از رسول خدا صلی الله علیه وسلم سنت است که دشمنان را\nاز سه روز اضافه تر مهلت ندهیم حالا ما تاسه روز شما را مهلت دادیم شما در کار خود\nمصلحت کرده یکی ازین سه فعل را اختیار نمائید یا اسلام آرید که شما و ملک شما را\nواگذار شویم یا جزیه دهید که بازداریم خود را از شما و درصورت لزوم حمایت کنیم\nو نصرت نمائیم و یا مهیا قتال شوید در روز چهارم بکر ابتدا شما اقدام محاربه کنید\nومن درینعقده که از طرف یاران خود کفیلم ـ گفت مگر تو سردار ایشانی گفت نه\nمسلمانان با یکدیگر جسد واحد اند که احازه میدهند ادنای شان برعلایشان بعد\nرستم بار وسای قوم خود خلوت نموده گفت آیا سخن مانند این سخن عزیزتر و واضح\nترشنیده اید قوم نافهم او گفتند معاذاللہ کہ ما بدین این کلب رغبت کنیم آیا جامها\nمندرس اور اندیدید کہ چہ بود رستم گفت دابربہای قوم جامہا اور اندیدید\nو رای خصلتش را مشاهده نکردید مرسوم عرب است که از جامهای خود تخفیف\nو بر اخلاق خود می افزایند نه مثل شما که برخلاف آن عمل میکنید چون صبح شد\nرستم مردی را نزد سعد فرستاد که آن مرد را بفرست سعد حذیفه بن محصن را بسو\nشان ارسال نمود حذیفه بلباس مرد ادلی آمده سواره نزد رستم ایستاد رستم گفت\nپیاده شو حذیفه جواب داد که نمی شوم رستم سوال کرد که تو چرا امدی شخصی دلی\nنیامد حذیفه گفت امیرمان دوست دارد که درسختی و آسانی بین ما عدالت باشد این با\nنوبت من است رستم پرسید که شما ر درین بلاد چه آورد حذیفه مانند شخص اول"}
{"book": "adl0900", "page": 109, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۰۰ )\nبیان امر قادسیه\n\nجواب گفت رستم استفسار کرد که موعده تا کدام روز است حذیفه گفت بی تاسه\nروز پس وی رخصت کرد روی باصحاب خود نموده گفت وای شما چیزی را که من\nدیروز و امروز مشاهده کردم شما ندیدید و ایشان برزمین ما غالب گردیدند شخصی\nدیروزی انچه را که با عزت می پنداشتیم تحقیر نمود و این مرد امروزی سواره در مقابل\nایستاده در آن را بفعال نیک تعبیر نمود یعنی برما و برزمین ما غالب آید چون فردا شد رستم\nبه سعد خبر فرستاد که شخصی را بسوی ما بفرست مغیرة بن شعبه را فرستاد و او بانسار\nروی آورد در حالیکه انها تا جای مکثلی بر سر و جاجهای زر بفت و بر ومسکا یک فرا نده\nمفروش ساخته بودند مغیره از روی فرشها گذر نموده بر کرسی رستم نشست قوم\nرستم براو آویخته از کرسی فرود آوردند مغیره گفت ما شنیده بودیم که شما مردم علیک\nلیکن امروز از شما نادان ترقومی اندیدم ما مردم هرگز بعضی بر بعضی عبادة نمیکنیم\nاکنون گمان کردم که در بین شما مسادات است در حقوق مانند ما بان پس خوش شد که از\nاخلاق شما مطلع شدم که بعضی از شما مالک و مصاحب گیر میباشد این خصلت که قسی\nمیکند عنقریب از شما هم دور خواهد شد من خودم نیامده ام بلکه شما من را خواسته بودید\nدانستم که شما مغلوب مملکت بر شما ازین خصلت معقول باقی نمی ماند رعایا گفتند و هـ\nراست گفت مرد عرب دهقانان گفتند قسم بخداوند که غلامان ما همیشه درین موضوع\nعنازعه دارند خداوند سلف ما را بکشد که امر دین مردم را سهل انگاشتند بعد از ان\nرستم آغاز سخن کرده قوم خود را ستایش نموده گفت که ما بر بلاد ستواع مرد متمن\nغالب و بر طوایف عالم شرف میباشیم هیچکس مانند ما عزت و سلطنت ندارد ما\nهمیشه بر اجانب نصرت می یابیم و دیگران برما غالب نمیگردند مگر یکی دو روز چنانکه یکماه\nبسبب گناه پس از رسیدن کیفر اعمال خود که خداوند از ما راضی شد دشمن خود را\nمضمحل ساخته غالب میگردیم و فتح هیچ طایفه مانند شانزوما اسان تر نبود شماتومی\nبودید بد معیشت و بدحال که شما را بنظر نداشتیم زمانی که قحط بر شما مستولی باشد قصد\nمیکردید برای شما جو و خرما میدادم اکنون میدانیم که چیزی شما را به آمدن اینجا وادار\nنساخته مگرتنگی و مشقت که در شهرهای شما وقوع یافته پس امر میکنم که لباس و خاطر صوری\nو هزار درهم با میر شما بدهند و بخروار خرما بهر کی شما داده شود بشرط آنکه از مقاتله بما\nمنصرف شوید چرا که من بقتال شما شایق نیستم بعد از ان مغیره (رض) آغاز سخن نموده\nبعد از ستایش خداوند گفت خدیتعالی خالق جمیع مخلوقات و رازق آنها میباشد\nدر انچه که عمل نمایند خداوند با ایشان رفتاری نماید در بصفاتی که از احوال خود و آبا\n\nکه برما میگذرد"}
{"book": "adl0900", "page": 110, "text": "فتوحات اسلامی\n(١٠١)\nبیان امر قادسیه\n\nشهر باینی که نمودی میدانم همان کار را خداوند به شما کرده و نعمت تامین شما نهاد و خبر که\nدریه حالی التفاتی بکار نداریم خداوند ما را مبتلا ساخته بود از انجا که دنیا مانند دو دلو هاست\nکه یکی بالا رفته و دیگری نزول میکند و یانه بالعکس در کو بالا پایان و دیگرش بالائی میشود\nهمچنین ملت بختی کشند را سعادت و مسرت استقبال میکند و گروه عناش را محنت\nتعقیب میباید و شما هر چند که شکر میکردید به نسبت این نعمائیکه درین از منه و اوقات خداوند\nبشما عطا نموده بود یکی از هزار و مشتی از خروار آنرا ادا نموده نمیتوانستید لہذا ناشکری شما\nموجب تغییر حالت شما کردید و نہایت شما که باس مستحابت و رحمت خداوند کردید که مغیرفر\nدر حین ما فرستاد بعد از ان بامته قبول ذکر سه خصلت را بیان کرد که یا اسلام آوردن\nو یا جزیه دادن و یا مقاتله است و بس دنیز عالمہ با خفای شهرهای شما را خورده لذت\nبرده اند میگویند که مگر بندان بشمرا او اگذار شوم رستم گفت خواہم رسید\nو اطعمه ما را سحر امید خورد مغیره فرمود که هر کس از ما کشته شود به بهشت می رود\nو اگر از شما به قتل رسد دوزخ منیزلگاه و غوب جای اوست و کسیکه از ما باقی باند برگر\nشما مظفر و منصور خواهد شد. رستم خشم آلود گردیده گفت که فردا هنوز صبح\nنشده باشد شما را قتل خواهم نمود مغیره ہم عودت نمود. رستم با اعما لی فارس خلوت\nنموده گفت این قوم با شما چه نسبت دارند منتجم بخداوند که این مردم مردانیا هند\nخواه بدروغ یا براستی والله اگر به این عقل کامل و صیقل اسرار خود مختلف نگردند هیچ طایی\nبر انہا کامیاب نمی گردند واگر صادق باشند جامعه شان خلل پذبر نخواهد شد لیکن\nقوم رستم لجاجت نموده اظہار دلاوری کردند رستم مردی را نزد مغیره فرستاد که\nبرایشان بگوید که اگر پل قطع شد چشم ای کور میکنم چون قاصد این سخن را بمغیره برد\nگفت مغیره ره بجواب قاصد فرمود که مرا بشارت بمزد نیکو دادی و اگر اراده جهاد\nبمثل شما مشرکین نمیداشتم که بعد از نیم مانند شما مشرکین انقتل برسانم کور شدن\nچشم دیگر خود هم حاضر بودم وقتیکه قاصد ما جرا را برستم بیان نمود گفت ای مردم فارس\nاطاعت مرا بجو ولازم بد بند چرا کہ واقعہ می بنیم که شما بدا قعہ مدفعہ آنرا ندار بد بعد سعد\nمستشاران را که دو سه نفر بودند نزد او فرستاد گفتندای رستم امیر ما ترا بسوی\nامری دعوت میکند که سراسر بنفع شماست بعد از ان د واپس پاک خود میرویم شما\nمیدانید و مملکت د ملت شما و اگر کسی قصد شما کند ہمہ معین شما میباشیم آنی رستم\nاز خدا بترس د قوم خود رابدست خود ہلاک مکن میان تو د این امر چیزی نیست غیر از دخالت شما\nباین امر پس شیطان را از خود دور کن رستم گفت از کلام شما بخوبی ظاہر است که گرسنها"}
{"book": "adl0900", "page": 111, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۰۲)\nبیان امر قادسیه\n\nو قحط بر شما مستولی گردیده نه انصاف دارید و نه منع کرده می شوید ما لحاظ همسایه گی را\nفراموش نداریم برای شما غله نامیدواریم و احسان ها میکردیم چون طعمه ما را خوردید و مشروبات\nما را اشامیده نزد قوم توصیف گردید لہذا برای تحصیل آن طایفه خود را وعده داده نزد\nما آمدید مثل شما مانند شخصیست که روباه را در باغ خود دیده گفت روباه ضعیف بنیا\nبران روباه بخاطر جمعی عده انور و بایان را با خود آورد باغبان سوراخ مدخل شان را\nبسته تمام را بقتل رسانید الحال میدانم یگانه باعث آمدن شما در اینجا گرسنگی است\nاکنون بروید هر چند غله میخواهید بشما میدهم زیرا که کشتن شایان را دوست ندارم\nو دیگر مثل شما به مثل آنست که مگسی عسل را دیده میگوید دو درهم میدهم هر کس مرا\nبآن برساند چون رسید غرق شده میگوید چهار درهم میدهم اگر کسی مرا رهایی بخشد\nبار گفت مردی قدری طعام را بجامه پیچیده در گوشه نهاد موشان آمده جامه را\nسوراخ ساخته داخل شدند صاحب جامه آن حال ادیده سوراخ را مسدود ساخت\nبوی گفتند سوراخ را مبند زیرا که جای دیگر ادریده بیرون میشوند بلکه فی مجوفی را\nدر ان جامه داخل نما موشان از درون آن می یک یکتا رج میشوند و تو آنها را بقتل برسان\nالحال منهم بهمان قسم نمودم که تمام راهها را مسدود و نقطه پل امیر ساختم که هر یک\nبیرون شوید مقتول سازم با وجود آن شما را چه دادار ساخت که چندان نفری در تجهیزی\nهم نشانمی بینم. مسلمان ساخته گذشته خود را بمانند بدخائر مان جهالت و عیشت\nآنحضرت و اختلاف دل خود را دمشنوید شان بدین اسلام را ذکر نموده گفتند خداوند\nما را به جهاد با کفار امر نموده و مثال ها را که تو گفتی حقیقت و مناسبتی با ندارد بلکه حالت\nشما مانند دهقانان خائن آن مردیست که اراضی خود را نها لها نموده درختها به برنشان\nجویها جاری و قصر ها تعمیر کرده بود و در تاین راه انجا سکنی نداد که بعمل باغ و بوستانش\nبه پروازند لیکن آنها برخلاف خواهش مالک باغ عمل نمودند صاحب باغ ایشان اندر\nمدیدی مهلت داد مگر آنها از خیانت خود حیا نکردند لہذا دهقانان دیگری آورده\nایشان را حکم خراج داد اکنون هم از انجا بروند بچنک مردم افتاده هلاک میگردند و اگر\nتوقف کنند و با ئین جدید آنها را خوار دانسته بر زمین گور خواهند نمود قسم بخدا و ندا\nاگر ما بحق نمی بودیم در غربت دنیا میداشتیم هرگز شما را باین عشمهای خوب و زیور و قصور\nمرغوب واگذار نشده خوب میگرفتیم. رستم گفت شما بطرف ماهی روید یا اینکه ماهیجان\nشما بیائیم مسلمان جواب دادند که شما بیائید در ین وقت آفتاب اقبال مشرکین در پسر\nکوهها شقاوت غروب نموده مسلمان بطرف لشکر خود مراجعت نمودند سعد مسلمانان"}
{"book": "adl0900", "page": 112, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۰۳)\nبیان امر قادسیه\n\nبا خبر ساخت که هر جا خود ممکن باشد و بسوی لشکریان فارس بصد فرسنگه شاهیدان نددیم\nتا انها اراده نمودند که از پل عبور کنند چون قبلاً جسر را مسلمانان متصرف شده بودند لهذا مجدداً\nشما را اراده عبور نیست پل را که ما ملک شدیم بشما رد نمیکنیم درین شب تا صبح آن در راه عمیق\nاز گیاه و خاک و پالان چنان پر نمودند که راهی ساخته شد درین شب رستم خوابی دید که ملکی\nاز آسمان فرود آمده کلماً لنگرشرا مهر نموده به آسمان برد چون از خواب گناه بیدار\nشد با یکی از مصاحبان رویا خود را بیان کرده گفت خداوند ما را پند میدهد اگر پند\nبگیریم وقتی که رستم بر آبتال سوار اسپ گردید و زره و کلاه خود پوشید اسلحه برام\nهنوز پای در رکاب نکرده بود گفت فردا ایشان را محکم میزنم مردی از برایش گفت\nانشاء الله گفت بدون انشاء الله از حینیکه شیر یعنی کسری از میدان رفت روباها\nبمیدان در آمدند من میترسم که این سال بوزینه گان باشد این سخنان از جهت حقیر\nشمردن فارسیان مسلمانان را بزبان میآورد و اگر نه حقیقتا از مسلمانان می ترسید\nچنانچه بر معتمد خود این سخن را اظهار میکرد.\nبیان روز ارماث\nچون لشکر بی پایان فارس از دریای عتیق گذشتند رستم بر سر یر خود نشسته سایبانها\nبر سر او بر پا کردند هژده فیل که بر آنها صند و قها موضوع و گردان کاری سوار بودند\nبر قلب لشکر و هفت الی هشت فیل بر جفتن تعبیه کردند جالینوس بطرف راست\nو فیروزان جانب چپ سپاه ایستادند ملک یزدجرد برای استخبار مین خود و رستم\nعده کثیری را پی در پی ایستاده نموده بود که یکسر آن بر درب ایوان یزدجرد و انجام\nبر در خیمه بود کاری را که رستم می نمود شخص اول بدویم و سیم متوالی خبر میدادند\nمدت قلیلی یزدجرد از تمام و اقعات حرب واقف میگشت مسلمانان صف\nآرائی نمودند لیکن امیر شان سعد بو اسطه عروض دمل یا عرق النساء طاقت\nنشستن انداشته بر بام قصر قریب مسلمانان سینه خود را بر بالشی تکیه داده\nکه صف شان درینچ را بقصیر ایستاده بودند چنان نزدیک بود که اگر فرضا شخص\nبرناقه سوار می بود سعد از آنجا نیزه در را گرفته میتوانست این موضوع در شجاعت او\nنقصان ندارد اگر چه بعضی مبغضین وی درین کارش عیب گرفته گفتند\nنقاتل حتي انزل الله نصرہ وسعد بباب القادسية معصم\nجهاد میکنیم تا فرود آرد خداوند نصرت را\nو حالیکه سعد بر درب قادسیه چنگ کرده ایم\nقابنا و قدامت نساء كثيرة ونسوة سعد ليس فيهن ايم\nخبر دادندیم که زنان بسیاری بیوه شدن در حالیکه\nو زنان سعد را نیست درشان بیوه"}
{"book": "adl0900", "page": 113, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۰۴)\nبیان روز ارماث\n\nسعد این ابیات را شنیده گفت خدایا اگر این شخص کا ذبست و از روی غرض ابیات را\nمیخواند زبانش را از من کوتاه کن چون مستجاب الدعوه بود ناگاه در همان روز\nدر بین صف تیری بدان شخص رسیده موجب بند شدن زبانش تا روز وفات\nخود از نطق محروم شد در ین وقت سعد نزد لشکر فرود آمد زخمهای ان و سرین مجروح\nنشان داد اهل سپاه او را معذور داشتند بنابر آن چون از سواری عاجز بود\nخالد بن عرفطه را عوض خود خلیفه ساخت لیکن بعضی تم خلاف نموده بنای شور\nو غوغا را گذاشتند از انجمله چند نفری را در قصر محبوس ساختند که ابو محجن ثقفی\nازان زمره بود بقول بعضی سبب حبس ابو محجن حبه اشامیدن خمر بود بعد ازان\nسعد بمردم خلیفه نمودن خالد را اعلام نموده و بر منبر برآمده خطبه خواند مردم را در\nهمان روز دوم محرم سنه ۱۴ مسلمان را به جهاد کفار تشویق و تحریص کرده وعده‌های\nخداوند را در باب فتح شهرها و مشقتهای که سابقاً از اهل فارس بایشان رسیده بود\nیادآوری نموده همچنین هر امیر قوم خود را وعظ و ترغیب کردند سعد چند نفر\nمدبرین و صاحب رأی را مانند مغیره، حذیفه، عاصم، طلیحه، قیس اسدی، عمرو\nمعدیکرب و امثال شان و از شعرا شماخ، وحطیئه و اوس بن مغراه و عبیده\nبن الطبیب را فرستاد که مردم را به اشعار خود تحریص بمقاتله نمایند صف مسلمانان\nمقابل دیوار قدیس و خندق ایستاده فریقین بین خندق درود عتیق واقعه شده\nبودند سابقاً مذکور شد که اهل فارس یک لک بیست هزار و مسلمان سی چند هزار\nبودند جرا لشکر فارس سی هزار زنجیر دار معین بود در ین وقت سعد مسلمانان را\nبقرائت سوره جهاد یعنی سوره انفال امر نمود چون خوانده شد قلبها و دیدگان شان\nمانند ابر بهاری گریسته از اثر قرائت آن آرامی دل و ثبات قدم را یافتند بعد از\nفراغ قراء سعد گفت که هر جا خود باشد تا نماز ظهر را ادا ساخته پس از نماز تکبیر میگویم\nبه تکبیر اول خود را مستعد سازید از استماع تکبیر ثانی همه تان تکبیر گفته اسلحه های خود\nبها سازید چون سوم را شنیدید همه تکبیر گفته سواران مردم را بچالاکی نشاط آورند\nبه تکبیر چهارم بیکبار تام (لا حول ولا قوة الا بالله) گویان حمله نمائید هنوز\nتکبیر دوم را سعد نگفته بود که دلاوران پیش شده قتال ا شروع کردند اهل فارس\nهم چنان نموده ضرب شمشیر و نیزه میان شان مبادله گردید بالآخره غالب پسر\nعبد الله اسدی پیش شده چند بیت را خوانده مبارز طلبید از لشکر کفار هرمز\nکه پهلوان مشهور و از ملوک باب بود تاج بر سر نهاده با کمال حشمت و صلابت"}
{"book": "adl0900", "page": 114, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۰۵)\nبیان وزرایات\nبمقابل غالبی آمده مغلوب گردید او را اسیرانه نزد سعد برده بازگشت عاصم بن عمر\nتمیمی بمیدان نبرد در آمده سواری بر شکست داد انوار گریخته در بین صف در آمد\nاگر چه عاصم او را تعقیب نمود لیکن صف حایتش را نموده شخص شتر سواری اسیر کرده\nبا خود آورد و آن مرد که اسیر دست عاصم گشته بود خباز ملک و باری چیزی از طعام\nپادشاه موجود بود سعد آن طعامها را بحاضرین حضور خود تقسیم کرد بعد از آن پهلوان\nاز لشکر فارس خارج شده مبارز خواست عمرو معد یکرب از بین مسلمانان بمقابل او\nبرخواسته او را بخاک مذلت خوابانیده کشان کشان سرش را از تن جدا ساخته پیرهایش را\nگرفت در ینوقت فیلها لشکر فارس بر مسلمانان حمله نموده متفرق ساخت جماعت با را\nو اسپان از مشاهده فیلها رمیده رو بفرار گذاشتند گفته اند که هفده فیل عقب بجیله را\nگرفت اسپاو چنان گریخت که نزدیک بود بجیله ہلاک گردد سعد بر بنی اسد نیز فرستاد\nکه از بجیله و همراهانش حمایت کنند طلیحه پسر خویلد وحمال بن مالک که در لشکر خود بودند\nفیلها را وقع نمودند از آنجمله فیلی بر بنی قهد طلیحه کرد لیکن طلیحه او را بضربیته مقتول\nساخت اشعث بن قیس قبیله کنده را ایستاده به آواز بلند گفت ای گروه کنده بر قوم\nلازم است که قریب خود را محافظت نمایند و شما انتظار میکشید که دیگری معاونت\nنماید شما را خداوند خیرد هر بنی اسد را به بینید که بکدام طرف میروند و بکدام جا از\nموضع خود حرکت میکنند و من شهادت میدهم بر اینکه شما بر سرداران عرب قوم محمود\nنیکی نکردید بعد از آن اشعث با همراهان خود مردانه وار باستقبال خود مدافعه کرد پراگنده\nساختند آن با را چون اهل فارس تعرض بنی اسد را بر مردم و فیلان مشاهده\nنمودند لہذا بایشان حمله برده بجانب شان تیره با زدند ذو الحاجب جالینوس\nہم در بین آنها بودند در نوقت ہنوز تکبیر چهارم نگفته نشده بود که لشکر فارس\nبا فیلان خود بر بنی اسد جمع گردیدند بنی اسد پای ثبات را برزمین کوفتند که ناگاه\nتکبیر چهارم سعد بلند شد مسلمانان یکبار حمله کردند جنگ بنی اسد دایر بود\nفیلان بر میمنه و میسره لشکر حمله میکردند اسپان ترسیده فرار نمودند سعد به عاصم\nبن عمرو التمیمی گفت یا معشر بنی تمتم در دفع فیلان چاره میدانید عاصم گفت چرا\nمیدانیم بعد از ان تیراندازان خود را طلب نموده در ماقبل و مابعد شان اشخاصی\nچیست و چالاک تعین کرده گفت ای گروه تیر اند از ان فیل سواران شما بندا\nوای جماعت چالاکان شما عقب فیلان رفته تنگهای شان را به برید و خود عاصم\nہم بیرون شده حمایت میکرد ہنوز آتش قتال و جدال بنی اسد نیران مینمود که"}
{"book": "adl0900", "page": 115, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۰۶)\nبیان روز اغواث\n\nاصحاب عام برمیمنه ومیسره فوج جولان نموده بر فیلان هجوم کردند و نباله صند وقها\nگرفته تنگهایشان را بریدند – صدآی فیلان بلند گردید خیلی نماند که آوازش بلند\nنشد و صاحبش مقتول نگشت لشکر فارسان از بنی اسد منصرف شده بجای خود\nبازگشته مقاتله نمودند تا زمانیکه روز امید مشرکین به اخیر رسیده و آفتاب لشکرم\nاز افق ناپدید گشت دست از قتال بکشیدند و تا وقتیکه ظلمت اطرافشان را\nاحاطه نموده حصه از شب گذشت بعد از ان طرفین مراجعت کردند و دران\nاز قبیله بنی اسد پنجصد نفر شهید گردیدند و عامم امر حایت را بدوش داشت این\nروز اول به یوم ارماث موسوم گشت\n\nبیان روز اغواث\nعلی الصباح که نسیم جانفزای سحری بر خیل مسلمان عبور نمود مجاهدین\nغیور چشمهای خواب آلود را گشادند سعد شخصی را برای نقل دادن مجروحین\nمقرر نمود و ان زخمیها را بزنان مجاهدت سپاریدند که پرستاری نمایند و شهید\nراه حق را بر سر زمین شرف که نام وادی بین غذیب معین الشمس است بخاک سپارم\nدفن نمودند چون این ماجرا فارغ شدند ناگاه از طرف شام سوارانی ظاهر گردید\nاین سواران اشخاصی بودند که بفتح شام رفته بودند – بفتح دمشق قبل از قادسیه\nوقوع یافته بود – امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه مکتوبی بجانب عبیده بن جراح عسکر\nمسلمانان در شام فرستاد که حبشی در تحت قیادت هاشم بن عتبه پسرابی وقاص که ا\nپهلوانان مشهور وقت و اصحاب انحضرت صلی الله علیه وسلم در فتح مکه بدین اسلام مشرف شده\nبود بطرف عراق بفرست لہٰذا عبیده قرار فرموده که امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه لشکر\nمنظمی بعراق ارسال نمود در مقدمه آن حبش قعقاع پسر عمر و تمیمی صفد و پنجه که ازجمله\nاصحاب رسول صلی الله علیه وسلم در وقت وفات شان حضور داشت قعقاع مع دت\nاغواث بتعجیل تمام آمده متابعین او که هزار نفر بودند در ده تقسیم کرده گفت هر ده نفری\nبطرف مسلمانان رفت و ده دگر از عقبشان روان شوند خود قعقاع یاده نفر از صحابه\nخود بتعجیل نموده پیشتر از باقی مردم نزد مسلمانان آمده سلام داد و بشارت خواد\nایشان را بر سیدن لشکری و تیز کرد آنها را بجنگ گفت مانند من کار کنید بعد از ان\nجنگ جوئیهای شایانی را ابراز نموده درباره قعقاع گفتند که حضرت ابو بکر رضی الله\nفرموده اند شکست نمیخورد لشکری که در بین آن مانند قعقاع شخصی باشد – بعد از این\nقعقاع مبارز خواست ذوالحاجب از مردم فارس بمقابله اش بیرون شد قعقاع او را نشان"}
{"book": "adl0900", "page": 116, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۰۲)\nبیان روز اغوث\n\nفریاد زد که ای خون داران ابی عبید، و سلیط، و صحاب جسر اشاره بواقعات گذشته\nنموده بهم آویختند بالاخره قعقاع او را از نعمت حیات محروم ساخت اسپ\nذوالحاجب از خوف تا شب میگریخت مسلمانان از مشاهده اینحال مسرت اشتمال به\nچنان فرحت نمودند که گویا روز قبل مصیبت نکشیده بودند لیکن عجمان غمناک گشته\nشکست خوردند قعقاع مانند شیر نری در میدان جولان کرده باز مبارز طلب عجیبی\nمقابله کند. فیرزان، و نهبزوان از لشکر فارس خارج شدند لهذا حارث بن حسان\nهم با قعقاع رفیق شد با یکدیگر جنگیدند تا اینکه قعقاع فیرزان را و حارث نهبزوان\nبقتل رسانیدند قعقاع بقوم خود ندا کرد که ای گروه مسلمانان جنگنید با ایشان\nبشمشیر های خود چراکه در دیدن مردمان بذریعه شمشیر است پس فریقین بقتال کردید تا نزول\nشب درین روز فارسیان امری اندیدند که باعث مسرت شان شود بلکه بسیاری\nآنها بقتل رسیدند بسبب شکستن و برهم شدن صندوقها که روز قبل کم شده بود\nهم آغیلان خود نه جنگیدند و مشغول ترمیم آنها بودند که ناگاه قعقاع و همراهانش\nرسیده بخاک مذلت آنها را نشاندند هر زمانیکه طایفه از صحابه قعقاع ظاهر میشد تکبیر میخواست\nو مسلمانان با او در گفتن تکبیر هجوم موافقت می نمودند ده ده نفر بر شتران که مانند\nفیلان آنها را مجلل نموده بودند بسته بودند سوار شده بر کفار حمله میکردند و بر\nاطرف آن شتران خیل ها بر آنگهبانی سوارانی مقرر نموده قعقاع پسر عموهای\nخود را امیر نمود تا اینکه بر سپاه اهل فارس حمله کنند خلاصه در روز اغوث مسلمانان\nبه مردم فارس چنان رفتار نمودند که آنها در یوم ارماث فعل نموده بودند سپاه فارس\nاز دیدن شتران مجلل یعنی فیل های مصنوعی میگریختند و همه اسپان مسلمانان که هیچ ربطی\nآن واقعه را دیده خورسند گشتند اینقدر ضرر که از فیلان مصنوعی بر کفار حاصل شد\nاز فیل های مردم فارس من مسلمانان نرسید در نیوقتیکه آر بنی متم اراده کشتن رستم را\nکرده اما در نزدش شهید شد و شخصی از اهل فارس آمد جنگجوئی می نمود تا اینکه\nاز دست حرف ابن اعلم عقیلی بقتل رسید شخصی دیگر برآمد او هم مقتول گشت بعد\nازین مردم فارس اطرف حرف را گرفته از اسپ نز دو آوردند و اسلحه او را برداشتند\nلیکن او مشت خاکی بر چشمشان زده بطرف اصحاب خود مراجعت نمود در ان روز\nقعقاع سی مرتبه بدشمن حمله نمود هر وقت که هر طائفه از دشمن بمیدان جنگ مبارز\nطلب میشد او بر ایشان حمله نموده بعضی را مقتول میساخت آخرین نشان بزرجمهر جوان\nبود که با اعور جنگجوئی کرد همدیگر را کشتند اعور پسر قطبه شهریار سجیان بود القصه تا"}
{"book": "adl0900", "page": 117, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۰۸)\nبیان روز اغواث\n\nحمله او پاره از لشکر\nسوگند میتاشد\n\nجنگ دوام داشت بعد از ان هجوم نموده بجنگ اشتغال ورزیدند تا اینکه نیم از شب گذشت\nلهذا شب ارماث را هَدّاء ولیل غوث را سَواد نامیدند در روز غوث مسلمانان\nکامیاب شده واکثریه اشراف فارس را بقتل رسانیدند سواران قلب شکر بطرف مجولان\nدرآمده پیاده گان صبر و ثبات نمودند چنانچه از گریختن اسپان مردم فارس قبلاً مذکور شد\nکه اگر سواران واپس نمی آمدند رستم نیز دستگیر میشد مسلمانان شب در آنجا گذراین\nمانند که شب قبل مردم فارس همانجا اقامت نموده بودند پیشتر گفته شد که ابو محجن ثقفی\nدر قصر بدست سعد محبوس بود روز اغوث که مسلمانان دکفار قتال میکردند عرق غیرت\nو شجاعتش بحرکت آمده از سلمی زوجه سعد درخواست نمود که مرا از بند رها کرده اسپ\nشوهرت را بمن بسپار که جهاد نمایم اگر زنده ماندم پس آمده مانند سابق محبوس میسازم\nسلمی نپذیرفت خلاصه ابو محجن همزار عقود تا وقتیکه سلمی راضی ساخته سلمی بند از پایش\nبرداشته و اسپ سعد را که موسوم به بلقام بود به او داد ابو محجن هم بر اسپ سوار گشته\nبا یک قلب پر از جوش و خروشی بر یمین لشکر رفته و از آنجا بگردیده بطرف چپ فارس\nحمله نمود بعد از ان عقب لشکر مسلمانان تاخته باز بطرف راست شکر اهل فارس\nحمله کرده شکست میداد لیکن کسی او را نمی شناخت تعجب میکردند بعضی گفتند که شاید\nاز اصحاب هاشم یا خودش باشد و برخی گمان کردند که خضر علیه السلام است و گروهی\nگفتند که اگر این میمن بود که ملا که خودش جنگ نمیکند یقیناً میگفته که ملک است سعد\nفرمود اگر ابو محجن محبوس نمی بود میگفتم که سوار ابو محجن و اسپش بلقام است چون\nشب نیمه شد و فریقین دست از قتال کشیدند ابو محجن با شتاب تمام خود را بقصر\nرسانیده و پایایش را به بند آویخت سلمی پرسید که سعد شوهرم چرا ترا محبوس\nساخت ابو محجن گفت بخداوند سوگند که مرا بواسطه شرب خمر حبس نکرده لیکن در زمان\nجاهلیت بآشامیدن شراب عادی بودم و شاعر نیز میباشم سبب این دو بیت که بر\nزبانم جاری شد مرا محبوس نمود.\nاذا مت فاد فننی الی اصل کرمه تروی عظامی بعد موتی عروقها\nچون بمیرم مرا فنادر بیخ تا کرمانی کن\nتا آنکه آب داده شود بعد مرگ من عرقهای او\nولا تدفننی فی الفلاة فاننی اخاف اذاماتت ان لا اذوقها\nدر بیابان دفن مکن جن بند پای تاکرو من\nمی ترسم دلاور بعد مردن نچشم گشته الاثر\n[یعنی اگر بمیرم در بیخ تاک مراد فن کنید ـ تا که ریشه هایش استخوانهای مرا آب دهد]\n[و در بیابان با مرابخاک مسپارید چرا که ـ می ترسم که بعد از مردن نچشم شراب را]\nچون صبح شد سلمی به نسبت حرز و نیت خود با سعد هاشم رو داد که غیبت ابو محجن را"}
{"book": "adl0900", "page": 118, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۰۹)\nبیان فتح غوث\n\nشرح داد سعد فورا ابو محجن را نا کرده گفت من بعد اگر هر چه بستم انرا متعرض نمیشوم\nمگر انکه علم ثانی ابو محجن هم با خود متعهد شد که بعد از ین زبان را به چیز با قبیح نیالاید\nعده شهدا و زخمی های مسلمانان و هزار نفر و مقتولین اثمانی فارس دوازده هزار بودند مسلمانان\nشهیدان را به قبرستان نقل داده مدفون نمودند و مجروحین را نیز نپاسپاریدند که پرستار\nکنند زنان و کودکان قبرهای ساختند حاجت زیره متحمل شده امقرر نموده بودند لیکن\nمردگان کفار در بین صفین فتاده عبار گا شقاوت بر حسام شان نشسته بود مسلمانان\nاز دیدن آنها قوی دل شدند قعقاع شب در ان موضع گذرانیده اصحاب خود را\nدر جایکه روز قبل جدا شده بودند فرستاده گفت که چون فردا آفتاب طلوع نماید صد\nصد نفر به تغییر لباس بیائید تا که مردمان شما را نشناسند اگر باشم همرا اصحاب خود\nآمد آن هم چنان کنند زیرا که مسلمانان از مشاهده شما دلاور و کفار بیدل میگردند\nفردای شب که آفتاب جانتاب افتخار مسلمانان از افق نمودار شد اصحاب قعقاع\nآمده تقسیم شدند اهل فارس در انشب صندوقها شکسته خود را درست کردند که\nمانند یوم ارماث از فیلان خود کار بگیرند وقتیکه شب را صبح کردند فیلها را مجر ساخته\nمحافظین با آنها مقرر نمودند که بار بندهای شان را بمسلمانان قطع نکنند لیکن مانند روز\nقبل استفاده ننموده اسپان از وحشت فیلها نمی گریختند چرا که محافظین اطراف\nفیلها بودند و فیل در صورت تنهایی وحشی تر است چون جنگ شدت یافت\nمسلمانان تنگیر گرفته پیش شدند و زخمیهای زیادی بر یکدیگر میزدند که ناگاه باشم\nهمرا لشکر خود رسیده آنها را بنهاد قعقاع تقسیم کرده و بر دشمنان هجوم نمود زیر\nحین عمرو بن معد یکرب حمله نمود بر اسبش زخمی سیدی کجاک افتاد کفار بر سرش هجوم\nآوردند لیکن او با همان حالت با شمشیر خود مدافعه مینمود اصحابش آمده دشمنان را از طرفش\nدور ساختند چون ضربت سختی بر پهلوش سیده از کار افتاده بود لہذا دست از انکرده\nپای اسپ عجمی را گرفته اسپ از رفتار ماند مرد عجمی از هم خیره را انداخته بجانب اصحاب خود\nگریخت و عمرو برین اسپ سوار شد بعد سواری از لشکر فارس آمده مبارز خواست بشیر\nبن علقمه که مرد قصیر القامت بود بمقابلش در آمد سوار با نظر تحقیر اور ا دیده پیاده شد\nو او را بر زمین فگنده بر سینه اش نشست چون عنان اسپ بگر بند خود بسته بود در وفت\nکشیدن شمشیر برای کشتن بشیر اسپس رمیده او را به پشت انداخت بشیر از حاجته آن\nکافر را بقتل رسانیده لعیبته او را بر آورده به دوازده هزار فروخت چون سعد دید که فیلها\nمانند یوم ارماث بین فوجها داخل شده کار میکنند سوی قعقاع و عاصم خبر فرستاد انیکه فیل ابیض را"}
{"book": "adl0900", "page": 119, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۱۰)\nبیان روز اغواث\n\nکه در مقابل شان میآید باقی فیلان به او آموخته اند کفایت نمایند و نیز بر حال پل\nفرمود که فیل مقابل خود موسوم به اجرب را علاج نمایند بعد قعقاع و عاصم\nبا نیزه های خود در حیل مردم گردیده هر دوی شان بضرب نیزه دو چشم فیل سفید\nکور نمودند فیل از ضرب آن سر خود را جنبانیده فیل بان را بر زمین انداخته خرطوم\nخود را آویزان نمود قعقاع تیری بکامش انداخته فیل به پهلو افتاد و اشخاصی که\nبر او سوار بود کشتند ـ همچنین جمال و زبیل قصد اجرب را کرده جمال چشمش\nتیر زده اور اکور ساخت و زبیل خرطومش را برید فیل بان از مشاهده اینحال\nبطرف زبیل متوجه شده با طبرزین پیشانی و بینیش را شق کرد و زبیل در آنحال\nرهائی یافت فیل جنی بحالت حیران بین صفین ایستاده هر گاه بطرف مسلمانان\nمیرفت او را بشمشیر و نیزه می زدند و چون بجانب مشرکین میل مینمود او را سیخ\nمی نمودند بالاخره پشت گشاند، در حالیکه زخم چشمش را حال شور نموده بود خود را\nبه نهر عتیق انداخت باقی فیلان هم متابعت او را نموده صف مردم فارس را دریده\nبا صندوقهای خود بد این آمدند و اشخاصیکه در صندوقها بودند همه هلاک شدند بعد\nاز رفتن فیلان فریقین دست از قتال کشیدند تا نصف روز بعد از انها مسلمانان\nحمله برده جلادت کردند تا که شام شد و مقاتله شدت یافت دوام ورزید این شبرا\nلیلة الهريرة یعنی شب سکوت نامیدند چرا که تاریکی و خموشی عالم را فرا گرفته بجز آواز\nشمشیر و عمود و فریاد ها مجروحین صداً شنیده نمی شد بعد از ان سعد درین شب\nطلیعه اسدی وعمر و معدیکرب را در پایان لشکر بامرحراست مأمور ساخت که مبادا دشمنان\nشبیخون نزنند وقتیکه آن دو نفر بگذرب رسیدند مختلف شدند طلیعه گفت باید بآب\nداخل شده از راههای عجمیان رفته ایشان را تعقیب نمائیم عمر و فرمود نه بلکه باید از\nپایان تر عبور نمائیم طلیعه عقب لشکر را گرفته سه بار با واز بلند تکبیر گفت مسلمانان\nتعجب نمودند و عجمیان متوحش گردیده هر چند جستجو نمودند او را نیافتند لیکن عمرو\nنهر را گذره غارت نموده بازگشت در نيموقت دسته از کفار بطرف مسلمانان آمدند\nجماعه از مسلمین به ممانعت آنها قیام ورزیدند دیدند که ایشان غیر از حله نمودن مقصدی\nندارند لهذا مسلمانان بدون امر سعد حمله کردند اول کسیکه باین کار اقدام نمود قعقاع\nبود چون سعد او را دید فرمود خدایا قعقاع را بیامرز و او را نصرت بده اگرچه از من اجا ه\nنگرفت و یرا اجازه دادم بعد از ان قبیله بنی اسد به ایشان ملحق شد سعد فرمود اللهم نصر\nلهم و انصر هم از عقب آنها قبیله نفع وبجیله وکنده هجوم کردند سعد در باره هر کدام"}
{"book": "adl0900", "page": 120, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۱۱)\nبیان روز اغواث\n\nعفو و نصرت می‌طلبید روسا عرب هم داخل بزم شدند لیکن اسیا عرب قبیله قعقاع بکمال\nشدت در دت در گردش بود حضرت سعد فرموده بود که من سه تکبیر میگویم شما حمله نمائید\nدرین قال و تکبیر گفت چون مردم تکبیر سوم را شنیدند بیکدیگر چسپیده مخلوط شدند\nبعد از نماز خفتن که سیکا شب دران محاط کار فرما و خموشی وحشت آوری آن سرزمین را\nمستولی شده بود صدای تیر و شمشیر مانند گز زنبوران اواز میداد شنیده میشد همان\nمشت تا بصبح مشغول مقاتله بوده خداوند صبر و ثبات را بر ایشان عنایت فرمود بود\nسعد چنین شبی هرگز سمی نموده بود و عرب عجم هیچ وقت بقسم کاری اندیده بودند\nاوازهای سعد و رستم قطع گردید سعد روی بعرب عالم آورده بدرگاه قاضی الحاجات\nدعائی نمود چون صبح شد مردم پدیدار کشتند درین شب که مسلمانان محاربه آغاز\nبعلت تضرع شبی و شب هریرا ازین شبها لیله القادسیه میگویند و درین شب\nالی صبح چشم بر هم نزدند در نیم وقت قعقاع بامین مردمان سرکردن دلداری میداد\nو میگفت که دایره مغلوبیت امریرا اشخاصیست که در جنگ بترفع می‌نموده اند\nشما صبر نموده یکساعت تحمل ورزید زیرا که نصرت و صبر قرین یکدیکرند روسا قبایل\nنزد قعقاع جمع شده بر رستم و اعوانیاش حمله نمودند چون قبایل تحریک او دیدند\nکلان ها هر طایفه میان قبیله آزاد ایستاده خطاب نمودند که ای قوم روسای شما نسبت\nبشما در استرضای خدا وند جاهد تر ایستند و نه کفار از شما شایق تر بمرگ میباشند پس چرا\nانتظار میکشید بنابران بر کسانیکه قریب شان بود حمله برده مخلوط شدند مقاتله د وام\nداشت تا که آفتاب سعادت اسلامیان بوسط اسما در رسید اول کسانیکه از لشکر کفار\nپس باشند فیروزان هرمزان بود که عقب آمدن بر جائی دایستادند و قلب لشکرشان\nدر هم شکست درین حین غباره ادبار مردم فارس از عالم نموده باد شدیدی ماند قوم\nعاد بر کفار وزید عظمت و حشمت شان را بیاد فناداده بآینده شقاوت اثر نهارا\nتهدید نمود و سایه بان رستم را از تخت کنده به بحر عتیق انداخت این با و مغرب بود\nکه خاک ندامت را بر فرق مردمان فارس پاشید در نیم وقت قعقاع با چند نفر بطرف رستم\nمتوجه کشتند داد بعد از انکه سایه بانش از سر پر کنده شده بدربا افتاد آمده بسایه\nبار قاطری که قریبش بود نشست که ناگاه هلال بن علقمه بران بار رسید با شمشیر خود\nبار بند را برید بار بر سر رستم افتاد هلال از حال رستم مطلع نبود اتفاقا حرکت نمود چشم\nهلال با و افتاده چنان ضربتی باو نوخت که بوی مشک از کالای او بلند شد رستم\nگر سینه خود را بدریای عتیق انداخت هلال نیز او را تعقیب نموده خود رابالایش انداخت"}
{"book": "adl0900", "page": 121, "text": "فتوحات اسلامی (۱۱۲) بیان روز غوث\n\nپای او را گرفته از دریا بیرون نمود و باشمشیر چنان بر پیشانیش زد که از حیات محروم شد\nبعد از ان جسد پلیدش را زیر پای اشتران انداخته بر تخت بالا شده فریاد زد قسم برب\nکعبه که رستم را کشتم نشتابید یارانش بدور او جمع شدند و سعد لباسها رستم را بهلال\nداد و کلاهش نفوذ کرد بگفتند که قیمت کلاه آن صد هزار بود بعضی بر انند که چون هلال\nقصد رستم نمود او با خود را در رکاب ثابت نموده هلال را به تیر زد هلال بر او حمله کرده\nبیک ضربت وی جهنم فرستاد بعد از ان سرش را جدا ساخته آویزان کرد و فریاد\nمیزد که بیک رستم را کشتم مشرکین از نیو قعه دل خود را باخته جالینوس سر بند در پا ستاده\nدر اهل فارس العبور نمودان ندارد بهر بطریق خداوند ایشان را شکست داد سلسله اشان\nکه به زنجیر بسته شده بودند وعده شان سی هزار بود فرار نموده خود را بدریا انداختند\nو همه هدف تیر مسلمانان گشت ضرار بن الخطاب لوای بزرگ لشکر فارس را گرفته بعوض\nسی هزار درهم فروخت و قیمت اصلی ان در نزد مردم فارس دوازده لک درهم بود عدد تلاقات\nمشرکین غیر از اشخاصی که قبلا کشته شده بودند ده هزار کس و از مسلمانان قبل از شب\nهریر دو هزار و پنجصد و در لیلة الهریر و روز قادسیه شش هزار نفر واصل جنت گردیدند\nبعد از ان اسبه و امتعه را جمع نمودند چنان اشیای مسلمانان بدست آوردند که چشم تا\nدیده بودند و نه بعد از ان دیدند سعد قعقاع و شر حبیل را بتعقیب گریخته گان\nفرستاد تا اینکهمقدار راهی پیمودند پس از ان زهره بن حویه تمیمی با سیصد سواره\nدر تعقیب منهز مین شتافته در حالیکه جالینوس گریخته گان را جمع آوری می نمود رسید\nاو را بقتل رسانید و لباسهایش را گرفت و هر قدر نفری که بین راهین بضرار و وقع\nیافتند کشتند بعد از ان باعده اسارامراجعت نمودند. نقل است که کیفره جوان\nشخصی هشتاد مرد اهل فارس را اسیر کرده میراند. سعد کالای جالینوس زیاد\nدانسته بجانب عمر رضی الله عنه مکتوب فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه بخوابش نوشت\nکه ایا از دادن آن اسباب باندازه شخص خود داری میکنی و حال انکه ازین\nفعل خود قدری از روی در صور تیکه هنوز محاربه باقی خواهد بود لهذا ترا لازم است\nکه او را بنسبت دیگران بدادن پنجصد فضیلت دهی بروایت نموده ام که چون\nمسلمانان کفار را تعقیب نمودند بهر منزلم که آنها دلیل شده بودند که شخصی را شاره\nمیکردند او آمده در نزد شان می ایستاد بعد از ان او را بقتل می رسانید و بسا بود که\nبسلاح خودشان میکشتند و بعضی اوقات دو نفر را امر مینمودند که یکدیگر را بکشند\nو آنها همدیگر را میکشتند سلمان بن ربیعه باهلی و عبد الرحمن بن ربیعه با طایفه تلاتی"}
{"book": "adl0900", "page": 122, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۱۳ ) بیان روز غوث\n\nشدند که بیرقی نصب نموده خیال جمعیت داشتند و میگفتند که متفرق نشوید سلمان و همراهانش\nتمام شان را بقتل رسانید سعی جند فوج کفار از شرم نگریختند سعی و چند نفر از رؤسای\nمسلمانان قصد آنها را نموده بهر هم یک فوج رسید قتال فوجها دو قسم بود بعضی میگریختند\nو برخی ایستاده بقتل میرسیدند از جمله اسیران فوج هر مزان گریخت وقتیکه از تعقیب اهل\nفارس مسلمانان مراجعت نمودند مؤذن شان شهید شده بود لهذا در امر اذان بین مسلمانان\nمنازعه پیدا شده نزدیک بود که قتال نمایند تا اینکه سعد قرعه انداخته مردی بمؤذن مقرر\nشد - وقت تقسیم غنائم که روز قادسیه را که بیست و پنجنفر بودند ششصد و ششصد شصت حصیکه\nپیشتر آمده بودند سه هزار زیاده از دیگران دادند به سعد گفتند که پیش آمدگان\nو متاخرین قادسیه را مساوی سهم بدهد سعد فرموده چسان کسانیکه مرتبه آنها نرسد\nبا ایشان برابر نمایم باز گفتند فضیلت بده آنهائی را که منزل شان دور است به نسبت\nاشخاصیکه قریب مکان خود مقاتله نموده اند سعد فرمود هرگز تفضیل نمیدهم آنانکه قربانی\nبدست دشمن گرفتار میباشند ایا مهاجرین را با انصار انقسم فضیلت گذاشتند عربان متوقع\nبودند که واقعه عرب و فارس قادسیه بین غدیت و عدن بسته ظاهر میشود نسبت بین\nابله و ابله و معتقد بر این بودند که ثبات وزوال ملک فارس بقادسیه مربوط است\nو در هر شهر آوازه قادسیه شایع بود و منتظر بودند که عاقبت امر آن چگونه خواهد شد\nپس از انجام امر قادسیه خبر آن بین مردمان شایع شد سعد بجانب هم امیرالمؤمنین عمر\nرضی الله عنه مکتوبی که مشعر بر خبر فتح و شمار مقتولین و مجروحین بود فرستاده اشخاص\nمعروف را در ان مکتوب مرقوم نموده بذریعه سعد بن پسر عمیا فزاری ارسال نمود\nحضرت عمر رضی الله عنه علی الدوام وقت صبح از خانه برآمده از هر سواری استفسار امر قادسیه\nمی نمود بوقت ظهر پس بمنزل خود مراجعت می نمود تا اینکه یکروز با فیروز امیرالمؤمنین عمر (رض)\nبه بشارت دهنده شتر سواری ـ ـ ـ ـ ملاقی شده پرسید از کجا می آئی گفت از قادسیه\nمی آیم به نزد امیرالمؤمنین بشارت می برم فرمود بسیار خوب بشارت بده در آن شیر\nبه شیر گفت خداوند مشرکین را شکست داد حضرت عمر رضی الله عنه پی در پی از او استفسار\nمی نمود و او بسبب ناشناسی جوابی نگفته شتر خود را میراند و عمر رضی الله عنه پیاده در کاب او\nمی آمد تا جائیکه داخل شهر مدینه شده مردمان گفتند السلام علیک یا امیرالمؤمنین قاصد\nمنفعل شده سوال نمود که شما امیرالمؤمنین میباشید پس چرا من اخبر نساختی عمر رضی الله عنه\nفرمود برادر چندان باکی نیست - چون مسلمانان بقادسیه آشکار قاصد را می بردند لهذا\nامیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه مجملا فرمود انیکه مردمان قادسیه بر متصرفات خود مانده امور را\n\nغزو سعد\nبا کفار عجم مدائن\nو هزیمت\nشدن\nقادسیه و محاصره و سخر نمودن\nمدائن شهر سه ماه تمام\nکفار و فرار نمودن شتردان پسر یزد\nجرد و فتح مدائن"}
{"book": "adl0900", "page": 123, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۱۴)\nبیان وقایع بعد قادسیه\n\nاصلاح نمایند و عمار بن ناسم را از کسانیکه واقعه یرموک دمشق را حاضر بودند فرستاد تاریخ وقوع\nقادسیه را در سنه چهارده بعضی پانزده و برخی شانزده گفته‌اند والله اعلم -\n\nبیان وقایع بعد فتح قادسیه تا فتح شدن مداین کسری\nبعد از فتح قادسیه سعد دم مدت دو ماه در آنجا اقامت نموده برآ سررشته خواستن در امور خود\nبجانب خلیفة المومنین عمر رضی الله عنه مکتوب نوشت حضرت عمر رضی الله عنه بجوابش باین مضمون\nنامه فرستاد که زنان و عیالها را در عتیق گذاشته خودت طرف مداین عزیمت نما همراه بازماندگان\nعتیق لشکری انبوه مقرر و اشخاصی را که به پرستاری محافظت اطفالهای مسلمانان انتخاب کردی\nاز اموال غنیمت به آنها قرار تقسیم سهم بده سعد بعد از قرئت مکتوب قرار فرموده امیرالمومنین\nدر آخر ماه شوال از قادسیه به دنش ارفته با لشکری از مردم فارس مقابل شده مقاتله شدیدی\nنمودند بالاخره کفار شکست خورده به بابل که در آنجا جمعیت زیادی در تحت امارت فیرزان\nبود گریختند مسلمانان بر اثر آنها رفته با لشکری فیرزان نیز محاربه کرد بسیار یشان را\nبقتل رسانیدند و باقیمانده پراکنده گردیدند در ینوقت هرمزان به آهواز و نهاوند\nرفته تمام خزاین کسری را گرفته برای نخیر خان و مهران رازی به بابل رفته جسر را قطع نمودند\nلهذا سعد در بابل اقامت ورزیده زمره پسرمویده ایجانب نهرشیر که مقابل شهر واز مداین\nغربیه‌است فرستاد و باقین ساباط او را ملاقات نمودند زبره ایشان را بسوی سعد ارسال\nنمود و همراهشان باداجزیه مصالحه نمود بعد از ان سعد مع مسلمانان بقصد مداین کسری\nبرآمدند چون به نهرشیر قریب گشتند ایوان کسری را از دور مشاهده نموده ضرار بن الخطاب\nگفت الله اکبر ابیض کسری این وعده‌است که خدا و رسول با داده مسلمانان\nبا او در گفتن تکبیر موافقت کردند و این عادت مسلمانان بود که چون بطایفه مقابل میشدند\nتکبیر میگفتند پس از ان باطراف شهر فرود آمده محاصره کردند نزول شان درین شهر ذی حجه\nبود مدت دو ماه محاصره کرده بیست منجنیق نصب نموده بواسطه دبا به تا که بهشت و حفر و\nنقب بمردم نزدیک گردیدند سعد سوارانی برای غارت اشخاصیکه متحسن شده بودند فرستاد\nو آنها بزار عنیکه تعدادشان یک لک مقابل شتند در ینموضوع سعد بشهر امیرالمومنین\nمکتوب فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه بجوابش نوشت بزار عیئیکه نزد تو آمده اند در صورتیکه\nبکفار معاونت نرسانیده باشند در امانند و کسیکه گریخته شما او را بدست آورید\nشامید نهید و مرش را بنابران سعد ایشان را رها نموده بسوی دین اسلام و جزیه\nدعوت کرد و همرای شان عهد نمود و آنها بعد از ان مراجعت کردند خلاصه از مغرب\nدجله تا عرب اهل سوادی باقی نماند که داخل در امان نگردیده و بمسلمانان سکه می پرداز\n\n[Marginal notes]\nقادسیه موضعیست\nبین خندق و عتیق بحر النجف\nفارسیدا\nمداین\nموقعیتی وسعت بین آن و بغداد\nشش فرسخ\nبمحل\nعباس مقر الخلافة و قفوی\nایوان کیسری\nبابل اسم ناحیه سوله\nو قواع بآنست\nاهواز ناحیه یی از\nمردم و در فارسی\nخورستان در تقریبات\nخزیه مسکه است\nشہری در اخرین قریت\nبین بغداد و داسط"}
{"book": "adl0900", "page": 124, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۱۵)\nبیان وقایع بعد قادسیه\n\nمحاصرهٔ مداین غربیّه بحدی امتداد یافت که سگها و گربه ها را خوردند درین حین قاصدی\nاز طرف پادشاه آمده بمسلمانان خطاب نمود که پادشاه میگوید مصالحه کنید با ما بدینصورت\nکه از نزدیک ماین دجله و کوه با متعلق باشد و از قریب شما بین دجله و کوه بشما زیرا که شما\nسیر نمیشوید خدا شکمهای شما را سیر نکند ابو مقرن اسود بجوابش مقالۀ گفت که خداوند\nبه آن سخن او را ملهم ساخته بود بعد ازان نه خود شرع نه رفیقان او فهمیدند که چه گفته شد\nقاصد مراجعت نمود مسلمانان دجله را قطع نموده بمد این مشرقی که ایوان کسری درینجا بود رفتند\nو رفیق مقرن از و پرسید که در جواب قاصد چه گفتی مقرن گفت بخداییکه محمد را بحق فرستاده\nنفسۀ خود ندانستم امید میکنم که بنجیر مسلمانان نطق نموده باشم حضرت سعد و مروان نیز\nاز و پرسیدند ندانست چه بگوید بعد از ان سعد فرمود که ای مسلمانان بشتابید بسوی\nکفار فجار کسی از شهر ظاهر نشد و نه مردی بمقابل شان برآمد مگر شخصی امد در فریاد میزد\nکه الامان - الامان - مسلمانان اورا امان دادند انشخص گفت بیایید کسی در شهر نمانده\nکه شما را ممانعت نماید لہذا مسلمین داخل شهر شده نه چیزی دیدند نه کسی اما قفند سگجرامان\nو آنرا از وی سوال کردند که برای چه اینجا گریختند گفت پادشاه بجانب شاهخجی فرستاد\nشما در جوابش گفتید که مابین ما و شما مطلقاً صلح نیست تا به آفریدون آمده مرغ حموقی را\nنخوریم پادشاه گفت و اویلا فرشته بزبان آنها تکلم نموده چوب ما را میدهند بنابران\nبمدینه قصوی رفتند سعد بمدینه غربیّه داخل گردید هر لشکری را بمنزلی مقرر فرمود.\n\nبیان فتح مدائن که ایوان کسری دران بود\n\nچون مسلمانان داخل مدائن غربیّه گردیدند بین آنها و مداین شرقیّه شط دجله حایل شد\nبسبب نداشتن کشتی نتوانستند که ازان عبور نمایند- سعد بنجوبی یکسواران و\nمسلمانان در ساحل دجله گردیده عبور نمودند لهذا سعد برای تطمیع قلوب خود مردم را جمع کرد\nپس از حمد خداوند گفت - دشمنان شما بواسطه در یا محفوظند شما بطرف شان رفته نمیتوان\nو آنها بذریعه کشتیهای خود میتوانند شما را فراگیرند در عقب شما هم کسی نیست که بشما بیای\nو خوف داشته باشید توقف شما در یعقدر مدت کافیست و دشمنان شما سرحدت\nخود را مبطل نمودند رأی من اینست پیش از اینکه شغل زیاد انگیزه شا گردد با کفار حار\nنمائید و ازین در یا برای پیش برد مقصود خود عبور کنید مسلمانان در جواب گفتند حاضریم\nبر آنچه که ما را امر نمائی بنابران سعد امر بگذشتن از دریا نموده فرمود که آیا کدام\nشخص مقدم میشود که موضعی گذر را محافظت و صیانت کند تا باقی مسلمانان بدون\nممانعت بساحل برآیند عاصم پسر عمرو ندا کرد اشخاصی صاحب شجاعت و قوت را و خودش\n\n(حاشیه) آفریدون بنوعیست\nبین سگ و خنزیر"}
{"book": "adl0900", "page": 125, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۱۶)\nبیان فتح مدائن\n\nبا شصت سوار پیش شده سواران بر مادیانها و اسپان رکب ساخت عاصم داخل\nدر بار شد و باقی سواران خود را با در رسانیده چون نزدیک ساحل گردیدند عاصم\nگفت ای مسلمانان نیزه های خود را مستعد ساخت چشم دشمنان ابه نظر بگیرید وقتیکه\nاز دریا بالا شدند بکفار حمله نموده اکثریه شان را کشتند و باقی مانده که رهائی یافته گریختند\nهمه از ضرب نیزه دارای یک چشم شدند ششصد سوار دیگر هم بدون زحمت بآنها رسیدند\nچون سعد و اصل شدن عاصم را بگذار با دید و باقی مسلمانان در سحت ممانعت بوده کفارا\nاجازه سعد را بپاشیدند لذا تمام شان ابد خل شدن دریا امر داده و گفت بگوئید\nنستعين بالله و نتوكل عليه حسبنا الله و نعم الوكيل بخداوند\nقسم که او تعالی دست خود را نصرت میدهد و دین خود را ظاهر میسازد و شکست میدهد\nدشمنانش را ولا قوة الا بالله العلى العظیم مردم داخل جله گردید تغیری در حات\nشان پیدا نشد مانند یکه در بیابان مشی نمایند با یکدیگر سخن میگفتند کسیکه سعد را درهنم\nمیکذر انید سلمان فارسی رضی الله عنه بود اسپان شان چنان در آب فرو رفت که از نظر\nغایب شدند و سعد این کلمات را خوانده میگفت حسبنا الله ونعم الوكيل\nقسم بخداوند که دوستان خود را بشر طیکه بغی و عصیانی نکنند در دشمنان خود را نیز همیت\nمیدهد و دین مبین اسلام بر ابر باقی ادیان غالب میگرداند سلمان در جواب گفت\nاسلام نو است در یا ها مانند بیابا نها او را مطیع گردیده سوگند بخدائی که نفس سلمان\nبید قدرت اوست مسلمانان چنان از در یا بر آیند مانند که داخل آن شدند بعد ازان\nقرار گفته سلمان از در یا بسلامت بیرون شدند مکر از نزد مالک بن عامر عنبری قدحی\nافتاده آن را آب و سلان بالا گفت تقدیر بهلاک قدح رفته بود مالک این سخن گوارا\nنیصاده گفت از خداوند چنان استدعا دارم که قدح مرا از بین مردم مفقود نگرداند\nچون از دریا بالا شد مردم دیدند که باد موجداد ندری بقدحش دزیده بکنار ساحل رسانید\nو مالک قدح خود را گرفت خلاصه کسی در ان عبور غرق نگردید مگر عرقده بارتی از پشت اسپ\nخود که او سوم بر استر بود الغزیه و بدر با افتاد قعقاع فورا خود را با در رسانیده نجاتش داد\nاهالی فارس هرگز چنین کاری را گمان نمیکردند بعد از انکه مسلمانان سالم از آب برآمده\nاسپان شان آبها خود را می فشاند مردم فارس از مشاهده اینحال بهر اسل افتاده بنجات\nطواف گریختند یزدجرد قبلاً عیال خود را بجانب حلوان فرستاده بود و مهران و نخیرخان\nعقب گذاشته حفظ و صیانت بیت المال را به نخیر خان واگذار نمود حتى المقدور امتعه\nو البسه و ظروف د تمکین ها و اشیای نفیسه قیمتی را همرای لشکر بردند و سایر لوازمات\n\nحله حلوان\nتوصیقه از خود موکید\nلشکر ها با بغداد"}
{"book": "adl0900", "page": 126, "text": "فتوحات اسلامی (۱۱۷) بیان فتح مدائین\n\nحصار داری و قلعه بندی از قبیل گاو و گوسفند و اطعمه گذاشتند بیت المال شان در همان\nزمان بالغ بر سیصد هزار ملیار بود که نصف آنرا رستم برای لشکر خود بر داشت و نصف دیگر\nدر آنجا باقی بود چون مسلمانان داخل مداین گردیدند سعد بقصر ابیض نزول نمود جمیعی از اهل\nفارس نزد وی آمده بدادن جزیه عقد ذمه نمودند حضرت سعد جماعتی را بر ا غارت نمودن\nاطراف و جوانب فرستاد و لغنت اشخاصیکه طلب امان نمایند امان بدهند و ایوان کسری را\nبدون تغیر مسجدی ساخته در حین دخول این آیۀ شریفه‌را قرائت فرمود - كَمْ تَرَكُوا مِن\nجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ الى قوله قَوْمًا آخَرِينَ - و نیز هشت رکعت نماز فتح را در انجا ادا نمود\nدر فتح مداین چیزی عجیب تر از گذشتن آب نبود آنروز را یوم الجراثیم نام نهادند زیرا توپی\nکه ذله میگردید مقابل میشد با یک حصه که از آب برآمد جانوران استراحت می نمود و آب به بنک\nاسپ می رسید -\nبیان مقدار غنائم و تقسیم آن\nزمانیکه سعد داخل مد این کسری گردید اموال و امتعه غنیمت را که بی شمار بود نزدش جمع\nنمودند در ان شهر قند با جود مسلمانان گمان کردند که در بین شان طعام است و تفکیک نشادی\nبسی ظروف طلا و نقره از ان یافتند جز آبدیل و فروش طلا بنقره بقیمت برابر میکشیدند\nو مشتری جستجوی نمودند وقتی مقدار کافوری را دیده گمان کردند که نمک است قدری\nاز ان در امین خمیر مخلوط ساختند بعد از چشیدن از طعم تلخش فهمیدند که کافور است\nعدۀ جویندگان مسلمین هم از هره جماعتی از مردم فارس را دیدند که بر سر پل پلروان ازدحام\nنمودند از ان پل استری از ایشان به نهر فتاد تعجیل خود را در عقبش انداختند مسلمانان\nدرک کردند که در ین قضیه چیزی مضمر است لهذا استر را گرفته دیدند که حامل بوریا کسری\nو حامل و زره مکلل بجواهر بود که با افتخار آنرا پوشیده بر سریر سلطنت جلوس مینمود کلج برو\nبه دو استر رسید که دو نفر با د بود آن دو شخص را بقتل رسانیده بران دو بکجان یافتند\nکه در یکی تاج مرصع کسری و بر دیگری جامه های دیباج که زر بافته و مردارید کشند و البسه\nغیر دیباج زری مروارید کشیده بود قعقاع به مرد از اهل فارس را یافته کشت که در نزدش\nدو صندوق بود در یکی پنج شمشیر و در دیگری شش شمشیر و زره ها بود که از انجمله زره و کلاه\nخود کسری و زره هرقل و زره خاقان پادشاه ترکیه و زره نعمان و زره داهر پادشاه هند که اهل\nفارس بزمان جنگ کردن همراه خاقان و هرقل و داهر در روز گریختن نعمان از دست کسری\nاین زره و شمشیرها را از پیشان گرفته بودند تمام اینها را قعقاع نزد سعد آورد و در باز\nانتخاب بعضی از آنها غیر کشت قعقاع شمشیر هرقل را اختیار کرده و سعد زره بهرام را بمهم خود\n\nهشت رکعت\nشریف است که در بین مقیم \n۱۱ رکعت"}
{"book": "adl0900", "page": 127, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۱۸)\nبیان فتح مدائن\n\nباقی را تقسیم کرد شمشیر کسری و نعمان را بخدمت عمر رضی الله عنه فرستاد بر آنکه طایفه عرب\nاین را بشنوند و تاج کسری را مع اسبهاش نیز محضو حضرت عمر رضی الله عنه ارسال نمود\nتا مسلمانان به بینند عصمت پسر خالد ضبی به دو نفر مقابل شد که دو مرکب شحمند یکی از یشان را\nکشت و دیگرش گریخت بر یکی از خزان دو صندوق بود باین یکی مجسمه اسپی از طلا که زبش نقره\nو بر لجام و سینه بند و پهلو یانش دانه های یاقوت و زمرد نشانده و بر آن مردی از نقره ملل\nبجواهرات سوار بود در صندوق دیگر مجسمه ناقه از نقره که کفاله و شرح تنگش از طلا و مرصع\nبیاقوتها و بر بالایش مردی از جواهر سوار بود کسری هر دو را بر ستونهای تاج خود می نهاد\nاین امتعه فراوانی بدست آمد شخصی با اموال فراوان از غنیمت نزد قسمت کننده غنایم آمد\nشخصی قاسم از مشاهده آن متاعها حیران شده گفت در عین نام اموالیکه در نزد ماست شیئی را\nکه مثل یا قریب به اینه د او باشد ندیدم آیا از اینجا چیزی گرفته آمد گفت اگر یم خداوند\nنمی بود هرگز مالهار ا در نزد شما نمی آوردم قاسم غنایم و همراهانش از وی پرسیدند که تو سیتی\nگفت قسم بخداوند که هرگز نام خود را نمیگویم تا مرا به ثنت ثنایند بلک ستایش میکنیم خدای\nجلولا نام شهریست\nاز نواحی سواد عراق و انجا\nیقین بغداد و موصل\nمکریت شهر مهور\nبین بغداد و موصل\nموقصل شهر ورا\nو مشهور یست که باب عراقی\nو کلید خرسان میگویند ۱۲\nمجمع ۱۲\nخود را و تا نهم ثواب و بعد از ان مرد آدرنده رفت و یکی تعقیبش را نموده معلوم شد که عامربن\nعبد قیس بود سعد از مشاهده اینحال مسرت اشتمال فرمود بخداوند قسم که این لشکر با صاب\nامانت است اگر خداوند توصیف اصحاب پیامبر را نمی نمود میگفتم که اینها در فضیلت مانند اهل\nبدرند حقیقتا خصلتی را از ایشان بدم که گمان نداشتم جابرا بن عبد لله فرموده قسم بخدا کیر\nغیر او مستحق عیادت نیست ندیدم و نشیندم کسی را از اهل قادسیه که اراده دنیا را همراه اراده\nآخرت داشته باشد مگر سه نفر را که مبهم دانسته بعد از ان کسی را مانند ایشان این ندیدم\nآن سه نفر طلحه، و عمرو و معدیکرب، و قیس بن مکشوح بودند، چنان منقول است که وقتیکه\nشمشیر و کمربند و زبرجد کسری را نزد امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه آوردند فرمود که قومی\nاو آوردند این را بصاحبان امانت حضرت علی کرم الله وجهه در آن محفل حاضر بوده فرمود\nیا عمر تو عفت و تقوی کردی۔ لہذا رعیت نیز پرہیز گاری نمودند چون غنایم جمع گرین\nسعد بعد از وضع خمس آنرا قسمت کرد در بین مجاهدین که عده شان شصت ہزار سواری\nبود و پیاده در بین شان نبود حصه هر یک سواری دوازده هزار شد بر سهم مشقت اسید گان\nاز خمس غنایم افزود نیز لهار ا نیز تقسیم نموده عیالدار اور ان سکنی او ند تا لحین حصول\nفراغت از امور- حلولا۔ حلوان- تکریت و موصل- در مدین اقامت نموده بعد ازین\nبجانب کوفه رفتند_ سعد از خمس غنایم اشیائی را خدمت حضرت عمر رضی الله عنه میفرستاد\nکه عرب را بحیرت اندازد از انجمله فرش کسری موسوم به قطیف که از شیای عجائیگارس"}
{"book": "adl0900", "page": 128, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۱۹)\nبیان تقسیم غنایم\nبود طولش شصت ذرع و عرضش نیز شصت ذرع بود که پادشاه برای تفریح روح و تنشط\nقلب در زمستان که بادهای خزانی بر سر و در یاحین چمن زار وزیده نابودی مینمود ساختند\nدر آن یک مجسمه گلستان خوش نمای فصل بهار بود که بالائیش نشسته شرب می اشامیدند\nو نظاره میکردند و لذت می بردند از نهایت نقش گلهای مسم سبزه‌زار ها و مجاری و\nمیا که در ان بود گویا که در میان بوستان بودند در ان راه‌ها ترسیم نموده بودند و مانند جویها\nنگین ها نصب کرده بودند فرش مذهب حفر آن نگین ها مانند در بود کنارهایش مانند سبزه زار ها\nبرگهای ابریشمی بر شاخسارهای طلا شگوفه های از طلا و نقره و میوه‌های از جواهر داشت\nسعد ابتدا اراده غسل انرا نمود لیکن برابر نشده بر مردمان گفت آیا خوش میگوید\nو میگذارید یا نه چهار حصه خود ازین قطیف که بفرستم بسوی حضرت عمر رضی الله عنه تا هر برجا\nکه بخواهد بنهد چون این کم است بنابراین تقسیم آن مصلحت نمی بینم گفتند بسیار خوب بعد\nاز ان سعد قطیف را بحضور امیر المومنین عمر رضی الله عنه فرستاد چون خمس غنایم را نزد امیر المومنین\nآوردند در مواضع لایق تقسیم نمود در موضوع قطیف استشاره کرد بعضی رای دادند که برای\nمکث ذخیره نمای برحی بخود حضرت عمر رضی الله عنه رأی و تفویض دادند حضرت علی کرم الله وجهه\nفرمود که در بین مسلمین تقسیم نما چرا که اگر باقی ماند فردا کسی استخوانی افت که چیزی ندانسته\nمستحق باشد حضرت عمر رضی الله عنه تصدیق نموده فرمود راست گفتی و نصیحت نمودی مرا\nیا علی لہذا پارچه پارچه ساخته تقسیم کرد از آنجمله قطعه بحضرت علی کرم الله وجهه رسید\nابن اثیر گفته علی کرم الله وجهه حصه خود را به بیست هزار دینار فروخت در سیرت الحلبیه\nنیز بیان شده که به بیست هزار فروخته بودند رسول صلی الله علیه وسلم در حین هجرت مدینه\nمنوره از بر سراقہ بن مالک کنانی که اراده تعرض رسولم صلی الله علیه وسلم نموده بود فرمود\nچه احوال خواهد بود ترا وقتیکه بپوشی زینت‌های کسری را و به بندی کمربند او را میان خود\nد بنهی تاج وی را بر سر خود بنابراین وقتیکه آنها را با دیگر اموال غنیمت نزد امیرالمؤمنین عمر\nرضی الله عنه آوردند سراقہ بن مالک را طلب نموده پوشانید بر او همان تاج و کمربند را بازو های\nمویها زادان داشت حضرت عمر رضی الله عنه فرمود بر بند کن بازوهای خود را و تکبیر بگوی\nو شکر کن خدای خود را که اینها را از کسری پسر هرمز که میگفت منم پروردگار مردمان\nگرفت و بمرد عربی از قبیله مدلج پوشانید عمر این کلمات را باواز بلند میگفت بعد\nاز ان سراقہ را سوار نموده بشهر مدینه منوره گردش دادند تا که اظهار معجزت رسول صلی الله علیه وسلم\nبشود زیرا که اخبار داده بودند خود حضرت عمر رضی الله عنه هیچ شی را از مال غنیمت ختبار نکرده\nاین ایت را میخواند زين للناس حب الشهوات الى قوله و میگفت خداوندا"}
{"book": "adl0900", "page": 129, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۲۰)\nبیان تقسیم غنایم\nطاقت نداریم که محبت کنیم غیر آنچه را که تو بازینت قرار دادی توفیق بده مرا تا این اموال را\nبمصرفش برسانم میگریست و بیان مینمود که خدایتعالی نگاهداشت از رسولم صلیم علیه وسلم\nوصاحب او وممنوع ساخت از برای من می ترسم که استدراج باشد امام بخاری در کتاب\nرقاق گفته که حضرت عمر رضی م عنه میفرمود خداوندا نمی توانم که خورسند نباشم بران زینت ها\nکه برا عطا نمودی و می نائی بار خدایا استرحام میکنم که مرا موفق کنی برینکه نفقه نمایم این مالها را\nبمستحقینش دارقطنی اضافه تر تفصیل داده میگوید چون خمس غنایم کسری را نزد عمرم\nآوردند فرمود که بر زمین ریخته بالایش بپوشید بعد ازان مردم را طلب نمود چون جمع\nشدند امر نمود که پرده را از رویش برداشتند عمر رضی مه عنه گریه نموده خدا را حمد کرد اصحاب\nپرسیدند گه باعث گریه شما شد یا امیرالمؤمنین در حال اینکه این غنایمیست که خداوند به\nکفار گرفته با عنایت فرموده بجواب شان فرمود هر گاه خداوند بهر قومی این مالها را\nفراوان نمود انظا نقه خون ریزی وحرام خواری مینمایند زید ابن اسلم گفته وقتیکه\nغنایم تقسیم شد با شتنیگر بند با باقی مانده تقسیم نگردید. عبدامه ابن ارقم گفت تاکی این\nاموال را تقسیم میکنید حضرت عمر رضی هم عنه فرکمود چون فارغ شدم لشکر کن تا تقسیم\nکنم بنابراین تختی که عبدامه حضرت عمر رضی م عنه را فارغ دیده فرش زیر درختی گسترد\nو مالها را در مین زنبیل آورده روی فرش ریخت حضرت عمر رضی م عنه آمده فرمود خدایا\nتو گفتی که زینت از برای مردان داده شده محبت الشهوات که زنان و پسران و مال شتر\nطلا ونقره، اسپان سره، و گاوان وگوسفندان و کشت زارها باشد و آیت ذین\nللناس حب الشهوات را تا آخر قراءت نمود و گفت اله العالمینا قدرق عدم\nمحبت چیزهای اکه بهما زینت قرار دادی نداریم حالا که عنایت نمودی پس محفوظ دار\nمارا از شرش و توفیق بده مرا تا که انفاق نمایم از جای بر نخواست تا وقتیکه چیز با بادی\nنماند و همه را تقسیم نمود رضی الله تعالی عنه:\nبیان واقعه جلول او فتحش در سال شانزدهم\nچون مردم فارس از مد این بجلولا گریختند یزدجرد بجلوان رفت اعمال جلولا در تحت قیام\nمهران رازی متفق گشته با طرف خود خندق حفر و از حسک الحدید مملو نمودند بر آخند و یه\nخود قط معبری را نگذاشتند( حسک الحدید به شکلی که اه خار دار بست از آن که در آلات\nحرب استعمال میشود و برا دفع هجوم دشمن به طرن شکر میباشد) سعد از استماع خدعه\nشان مکتوبی بحضرت عمر رضی م عنه نگاشت جوب رسید که هاشم بن عتبه را با دو از وه برا\nنفر که مرکب از اکابر مهاجر و انصار و مشهوران عرب باشد بفرست و قعقاع را بر مقدمه"}
{"book": "adl0900", "page": 130, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۲۱)\nبیان واقعه جلولا\n\nلشکر قرار بده اگر خدایتعالی کفار را شکست داد او را بر سواد وجبل مقرر نما سعد فرموده\nحضرت عمر رضی الله عنه را بجا آورده هاشم را بجلولا فرستاد چون هاشم به بابل رسید\nکشت مندان با او مصالحه نمودند بدینصورت که در بدل صلح جزیه معنی را از درم فرسخ\nنمایند هاشم سدگانشان را پذیرفته رقتند تا اینکه بجلولا رسیده محاصره نمودند کفار در آنجا\nنینتو انستند که خارج شوند هر وقت که اراده بر آمدن را می نمودند مسلمانان ایشانرا\nممانعت میکردند به این طبق مدت هشتاد روز گذشت از طرف میمدت یزدجرد همیشم\nو از جانب سعد بمسلمانان معاونت میرسید بالاخره آتش نفاق و مخالفت در بین\nشان شعله ور گشته بیرون شدند و باد خداوند عادسان بریشان وزید عالم را\nتیره و تار ساخت که متها را نمی دیدند و سواران شان بخندقها افتاد ناچارا برای\nسواران خود در خندق راهی ساخته حصار را مخرب کردند چون این خبر بمسلمانان\nرسید بمقابل شان ایستاده چنان مقاتله شدیدی نمودند که مانند آن دیده نشده بود\nدر نیوقت قعقاع خود را بدرب خندق سانیده شخصی را امر نمود که ندا کند ای مسلمانان\nاینک امیر شما داخل خندق گردیده متصرف شده است بشتابید و خود را به میر خود رسانید\nپیش از آنکه بین شما و امیر شما دشمنان حایل گردیده مانع وصول تان بشوند سبب\nندا کردن این بود که مسلمانان قوی گشته حمله نمایند ناگاه مجاهدین غیور بقعقاع رسم\nدر جائیکه در ب خندق را گرفته بود رسیدند و شکست دادند مشرکان را و آنها بطرف\nراست و چپ رفته بذریعه خارهای که بر خندقها کنده نموده بودند هلاک میشدند و جان\nبایان شان هم کالا تلف شدند با بران پیاده رو بگریز نهادند مسلمانان تعقیب شانتزا\nنموده بجز اندکی بنجات نیافتند عده مقتولین شان در ین روز صد هزار بود که تمام معرکه\nو اطراف و جوانب پر شده بود ازین جهت واقعه جلولا یعنی حادثه بزرگی که درین کشته\nبسیار شده بود موسوم شد قعقاع در طلب منهز مین تا خانقین رفت چون جبر\nهزیمت اهل فارس به یزدجرد رسید بجانب ری رفته خسر سنوم را در حلوان خلیفه\nساخت قعقاع هم با لشکر اسلام جانب حلوان متوجه شد خسر سنوم در مدتی که بدیس\nکشمند ان بود بمحار به مسلمانان بیرون شدند زخمی مقتول و خسر سنوم گریخت\nحلوان بتصرف مسلمانان آمد قعقاع در آنجا اقامت کرده تا زمانیکه سعد بکوفه آمد\nبعد قباد را که صلاحر سائی بود عوض خود خلیفه ساخته نزد سعد رفت و خبر فتح انجخر\nعمر رضی الله عنه نوشته استدعای اجازه تعقیب کفار را نمودند کر حضرت عمر رضی الله عنه\nاجازه نداده فرمود که من مایل بود مین سواد و جبل سدی باشد تا دشمنان بار سد\n\nمسح عثمان مدیریت\nدر روز جمعه دوازدهم ماه رجمان\nاغاز ضحواد فتح رتین یوم\nیکشبه در میان روز دهم\nذی حجه شهر ستنه ۸۲\nاز سواد مرقو واقعه حصا هم\nعمر ۳۸"}
{"book": "adl0900", "page": 131, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۲۲ ) بیان واقعه جلولا\nنتوانند و نه ما بایشان زمینها زرخیز سواد بر ما عافیت و سلامت ماندن مسلمانان بهتر است\nاز مال غنیمت قعقاع در حین تعقیب کفار مهران و نیز زنان را در خانقین یافته مهران به\nبقتل رسانید و نیز زنان فرود آمده بطرف کوه گریخته خود را پنهان نمود و قعقاع بعضی\nزنان کفار را اسیر ساخته نزد هاشم فرستاد و او بر غازیان قسمت کرده والده شعبی که\nاز انجمله بود بعد از تقسیم اموال غنیمت بر هر سوار نه هزار نقد و نه رهن ابه رسید\nبقول بعضی ادیان ال غنیمت سه کرور بود خمس آنرا نزد حضرت امیرالمومنین عمر رضی الله عنه\nفرستادند انحضرت فرمود مسجد اوند قسم که در هیچ خانه نمیگنجد بیایام تقسیم نکنیم عبدالرحمن\nبن عوف و عبدالله بن ارقم امشب در مسجد پاسبان بودند چون صبح شد حضرت عمر رضی الله عنه\nغنایم را ظاهر ساخت و از مشاهده یاقوت و زبرجد و جواهر به گریست عبدالرحمن\nبن عوف گفت یا امیرالمومنین از چه سبب گریستید و حال آنکه جای شکر است حضرت\nعمر رضی الله عنه فرمود که قسم بخداوند گریستن من ازین جهت است که حقتعالی هر قومی\nکه این مالها را داد بحسد و بغض مبتلا شدند و قومی که بغض و حسد در بین شان کار فرما باشد\nهمیشه با یکدیگر در جنگ و جدال اند عمر رضی الله عنه تقسیم سواد را بجهته دشواری تقسیم اشیاء\nو شحناء شانها و حق آبها ممانعت نمود و نیز از قسمت کردن اموال بشکده یا وجاه های آباد\nبرع واقعه مخصوص کسری و مقتولان بواسطه دفع فتنه و فساد خودداری نموده خرید آنها را\nنیز منع فرمود لهذا اموال مذکور را توقف نموده برای تقرر متولی که خلق رضایت یابند\nاقدام ورزید رضامندی و اتفاق مسلمین فقط در باره امرا بود بنا برتین فوق از خلوص\nتا تادیه ارضی سواد فروخته نمیشد از انجمله جریر در جنیبه قریه زمینی را خریداری نمود\nحضرت عمر رضی الله عنه فسخ بیعش انموده دامنش را شنیع شمرد.\nبیان شهر ساختن بصری و کوفه\nدر شهر گردانیدن بصره اختلاف است بعضی گفته اند که در سله بعد از فتح جلولا سعد بن\nعتبه بن غزوان را بر حسب الامر حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد که در ولایت بصره شهری اسا\nاهالی ابله بمقابله اش بر آمده بعد از مقاتله شدید شکست یافتند مردم دست میسان\nنیز جمع آوری نموده آماده قتال و جدال گردیده عتبه نیز آنها را غالب شد و حاکم شان\nاسیر نمود یسار ابو الحسن بصری و ارطبان جد عبدیم پسر عون بن ارطبان نیز از جمله اسر\nجنگان بودند برخی برانند که عتبه در سنه و بعضی در سله بصره را شهر گردانید لیکن\nکوفه در سنه تعمیر شده است زیرا که بهو آمدین مطابق طبیعت عرب نیفتاده\nسعد مردم را بر انتخاب موضع مناسبی فرستاد آنها زمین کوفه را نشان دادند باین"}
{"book": "adl0900", "page": 132, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۲۳)\nبیان شهرستان بصره\n\nابن قتیله بسعد گفت که برآیت زمینی را از زمینها خداوندنشان بدهم که ازاراضی قعبه مرتفع تر\nوازفلات نشیب تر باشد وآن زمین را نمایان نمود بعدازان سعد همرا اصحاب خود\nدرسال هفدهم از هجرت درآنجارفتند.\n\nشرح فتح تکریت و موصل\n\nدرسال شانزدهم بعد از فتح جلولا انطاق نام برآحفاظت و صیانت زمین تکریت ازموصل\nبرآمده اطرافش راخندق حفر نموده جماعت کثیری از طوایف روم ایاد تغلب\nنمر وشمار جردرا باخود متفق ساخت سعد چون ازین خبر مطلع گشت بصورت واقعه\nبحضرت عمر رضی الله عنه نوشت جوابی رسید که عبدالله بن معتم را بتکریت فرستاده بر مقدمه\nالجیش ربعی بن افکل وبر سواران عرفجه بن هرثمه رالمقرر نما عبدالله بجانب تکریت\nرفته مدت چهل روز انطاق وهمراهانش را محاصره نمود و درمدت بیست و چهار مرتبه\nحمله نمودند بالاخره عبد الله شخصی را نزد عربانیکه با انطاق متفق بودند فرستاد تا که آنهارا\nبمعاونت مسلمانان دعوت نماید عربان دعوت عبدالله را پذیرفته برای استیمان شخصی را\nنزداوفرستادند عبدالله گفت اگراست میگوئید پس ایمان بیاورید آنها اسلامرا\nقبول نمودند چون عرب درکتمان آن اعتنا نمودند رومیان از ماجرا مطلع شدن\nبنابران غلبه مسلمانان را یقین دانسته امیران خود را ترسم اموال و کشتی ها نتقل دادند\nعبدالله کسی انزدعرب فرستاده گفت هرگاه آواز تکبیرما بان رشنیدید بدانید\nکه درها خندق را گرفتیم. لهذا شمارا لازم است که ابواب طرف دجله را محافظه نموده\nبرهرکسی ازکفارکه قدرت داشتید بکشید سعد عبدالله همرا ی مسلمان بالاشتد درت\nخندق را گرفتند و تکبیر گفتند اهل تغلب و نمردایاد و سردارا آن تکبیر گفته درهادجله\nگرفتند رومیان مشتبه گشته گمان کردند که مسلمانان از طرف دجله به ایشان هجوم\nآوردند بنابرین بطرف مسلمانان گریخته خود را زیر شمشیرمسلمانان یافتند وازطرف\nدیگر اهالی تغلب ونمردایادحمله کردند خلاصه بجز اشخاصیکه اسلام آوردند از محصورین\nکسی نجات نیافت. عبدالله ربعی بن افکاح را همرا تغلب و نمروایاد بجانب قلعه نینوای\nوموصل فرستاده گفت بزودی خبرفتح را بفرست. ربعی بران دو قلعه هجوم نمود ورساد\nآتالکی انجا امان خواسته جزیه را قبول نمود محنت صلح در آمدند پس افکل تباب خبرفتح را پیش بدیم\nفرستاده تقسیم نمودند سهم هرسوار سه هزار واز پیاده هزار درهم شد خمسش را بخدمر\nحضرت عمر رضی الله عنه فرستادند از طرف امیرالمونین ربعی والی حرب موصل و عرفجه برآی\nجمع خراج مقرر گردیدند بعدازان باقی علاقه های موصل فتح وتوابع اکراد و بابل مثلاً گرید\n\nعنبرین کوه دیار طنجه\nشهرت\nپیشوای شهرستان هدا\nعمر\nپیکره ضدین محمد در جهندا\nقید و بند محنتی بند سلام عد\nسم ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 133, "text": "فتوحات اسلامی (۱۲۴) بیان فتح ماسبذان\nبیان فتح ماسبذان\nماسبذان نیز در سنه شانزدهم فتح شده بعد از واقعه جلولا به سعد خبر رسید که آذین پسر هرمزان\nبا جمعیتی بطرف ری از ماسبذان بیرون گردیده سعد ضرار بن خطاب را با لشکری بمقابله شان\nفرستاد فریقین بدر یکی از ماسبذان ملاقی شده مسلمانان با کمال شتاب قتله کردند ضرار آذین را\nگرفته بقتل رسانید بعد از ان طلب مشرکین برآمده تا رسید بشیروان — ماسبذان را قهر\nو غلبه استیلا نمودند اهالیش بطرف کوه ها گریخته آنها را صلح استدعا اجابت نمودند ضرار\nدر آنجا اقامت ورزید تا وقتیکه سعد بکوفه آمده او را خواست ابن تهریل سدی را عوض\nخود خلیفه ساخته رفت ماسبذان یکی از دربند های کوفه بود.\nبیان فتح قرقیسا در سال شانزدهم\nبعد از انقضای فتح جلولا سعد عمر بن مالک بن عتبه بن نوفل بن عبد مناف را با لشکری\nبجانب بقیت که مردمان اطراف در آنجا جمع شده بر اطراف خود خندق کنده بودند\nفرستاد— عمر بن مالک چون دید که آنها در خندقهای خود پناه گرفته اند خیمه در اعمال خود\nگذاشته حارث بن یزید را خلیفه گردانید که اهل هیت را محاصره نماید و خودش\nبا نصف لشکر رفته غفلتاً قرقیسا را بغلبه تصرف نمود اهالی جزیه را قبول کردند حارث\nنیز مکتوبی به اهل هیت فرستاد آنها نیز دادن جزیه را بر ذمه گرفتند . کوفه چهار\nسرحد داشت (۱) حلوان که برا و قعقاع (۲) ماسبذان که دران ضرار بن\nخطاب (۳) قرقیسا که دران عمر بن مالک (۴) موصل که دران عبد الله بن معتم\nمقرر بود هر گاه بعضی از ایشان بطرف میرفت عوض خود خلیفه مقرر میساخت.\nغزوه فارس از بحرین\nعلاء حضرمی در زمان خلافت حضرت ابابکر رضی الله عنه بر بحرین مقرر گردیده در عهد خلافت\nحضرت عمر رضی الله عنه نیز مقرر بود بجهته غزا نمودن با فارس مردم را جمع نمود امیرالمومنین\nحضرت عمر رضی الله عنه سفر دریا را از جهته خوف غرق شدن مسلمانان نهی نموده بود\nلیکن علاء مخالفت کرده بر آجهاد دعوت نمود بسیاری مردم اجابت نمود لشکر ها\nمتعدد ها تشکیل دادند بر یک جارود بن معلی و سوار بن همام را بر لشکری مقرر\nخلید بن منذر بن ساوی را که او هم بر لشکری امیر بود امیر الامرا ساخت در کشتی ها\nسوار شده بدون اجازه حضرت عمر رضی الله عنه از بحر عبور نموده به اصطخر برآمدند\nاهل فارس در تحت ریاست هربد بمقابله شان شتافته بموضع طاوس مقاتله شدیده\nواقع سوار و جارود شهید گردیدند از مردم فارس عده زیادی بقتل رسید بعد ازان\nماسبذان موضعیست از دربندهای کوفه\nشیروان شهریست بکوه حلوان\nقرقیسا شهریست بر نهر خابور\nهیت شهریست در درب از ذات بغداد\nبحرین عبارت از دجله و فرات\nاصطخر شهریست بوسط یکصد از شهرهای قدیم فارس"}
{"book": "adl0900", "page": 134, "text": "غزوه فارس از بحرین\n( ۱۲۵ )\nفتوحات اسلامی\n\nمسلمانان اراده گرفتن بصره را کرده راه بوجانبان نیافتند عریادی از مردم فارس راه را\nبر ایشان گرفته مانع عبور مسلمانان شدند چون عمر از عزایم لشکر بجانب فارس مطلع گردید\nبعتبه بن غزوان خبر فرستاد که میدانم حوادث زیادی بر مسلمانان آنجا رخ میدهد پس\nبزودی پیش ازینکه هلاک گردند با لشکر بزرگ عزیمت تا عقبه دوازده هزار نفر جنگی را\nزیر امارت ابوسبر بن ابی رهم که یکی از پسران عامر بن لوی است فرستاد ابو سبره\nبهمراه مسلمانان بکنار دریا رفته تا با خلید ملاقی گردیدند درین عرصه هیچ با اهل فارس\nمتعرض نشدند زیرا در حینیکه اهل هجر راه مسلمین ا گرفته بودند اهل فارس از\nهر طرف بسوی شان جمع گردیده بود اهل فارس و ابوسبره بعد از موضعی طاؤوس\nبا هم ملاقی شدند بر مسلمانان کمک رسیده محاکمه نمودند حق تعالی مسلمانان را فتح\nو کفار را شکست داد درین وقت غنایم کثیری بتصرف مسلمانان آنچه که بخواهند آمد درین\nغزوه بهترین جوانان شهرها داخل محاربه شده از سبب اموال غنیمت مستر تمامینموند\nبالاخره مسلمانان مظفر و مصئون به بصره مراجعت نمودند.\nبیان خفی فتح اهواز و مناذر و نهر تیری\nاهواز و مناذر، و نهر تیری در سال هفدهم فتح گردیده موجبش این بود که چون\nهرمزان روز قادسیه که یکی از خانه کاهشتکانه فارس است شکست خورد قصد\nخوزستان نموده آنجا را مالک گردید و همره اشخاصیکه با او اراده مخالفت داشتند\nمقاتله نموده غارت کردن دستمیسان و قیسان را از مناذر و نهر تیری میشه خود\nساخت درینحال عتبه بن غزوان از سعد مدد خواسته لشکرهای زیادی بمعاونتش\nرسید فریقین بین نهر تیری و دلب با یکدیگر ملاقی شده عتبه بعضی از لشکرها را بجانب\nمناذر و نهر تیری متوجه ساخت و در حین محاربه خبر فتح آند و موضع بهرمزان رسید\nقلبا و همراها نقش شکسته هزیمت یافتند مسلمانان عده زیادی از ایشان را بقتل رسانده\nغنایم کثیری بدست آوردند و تا کنار دجیل کفار را تعقیب کرده آخر عهدا گرفتند\nدر مقابل سوق الاهواز لشکرگاه ساختند هرمزان از جسر سوق الاهواز گذشته مقیم\nشد با بین اسلام و کفار دجیل حایل گردیده هرمزان دانست که تاب مقاومت مسلمانان\nندار د بنابراین خواستار صلح گردید در غیاب از عقبه او طلب امر نمودند گفت صلح\nنمایند بشرط انکه بدون مناذر و نهر تیری بر تمامی اهواز متصرف باشیم و هر قدر\nحصیریکه از سوق اهواز بته ره مسلمانان است رد نمی شود. لهذا بین مسلمانان و هرمزان\nدر موضوع حدود زمین مناقشه پیدا شده محاربه نمودند و هر مرزان که با تامل کرد\n\nطاوس\nموضعیست بنواحی ارجان\n\nدستیسان\nشهریست از نواحی خوزستان\n\nنهر تیری\nنهریست خوزستان که بخارا میرسد\n\nدلب\nشهریست نزدیک دارای\nبنگلادش فرموده"}
{"book": "adl0900", "page": 135, "text": "فتوحات اسلامی (۱۲۶) بیان فتح اهواز\n\nطلب معاونت نمود عتبه کیفیت انحضرت عمر رضی الله عنه نوشت جواب رسید که بر انچی\nعلما و لشکری بمددش فرستاد بعد ازان در جسر سوق اهواز با یکدیگر تلاقی شده\nهرمزان شکست خورد و برام هرمز رفت مسلمانان سوق اهواز را تصرف کرده\nدایره ملک شان متساع کردید تمام شهر ها را تا به تستر بعد ازان با بین انهانجنگ\nقایم بود تا زمانیکه هرمزان طلب صلح نمود و عمر رضی الله عنه بدینطریق قبول فرمود که شهر ها\nمسلمانان متعلق بخودشان باشد و اهل سلام رفت و آمد بین اکراد و هرمزان را\nمنع نمودند.\nبیان فتح رامهرمز و تستر و اسیر شدن هرمزان\nرامهرمز و تستر و شوس سال هفدهم فتح شد سببش این بود وقتیکه یزدجرد در ولایت\nمرو بود محرک بغادت اهل فارس گردیده به از دست رفتن مملکت ایشان را متاسف\nمی ساخت بنابران مردم حرکت کرده با اهالی اهواز بخاطر نویسی اگذاشتند و\nبا همدیگر عهد بستند کیفیت را امرا سبعده و او با میرالمؤمنین عمر رضی الله عنه نوشت\nعمر رضی الله عنه جواب فرستاد : انکه لشکربزرگی بمرانعمان بن مقرن بجاب\nاهواز بفرست و آنهارا لازم است که بمقابل هرمزان فرود آمده تحقیق کارشان را\nنمایند و نیز مکتوبی بطرف موسی اشعری که به بصره مقرر بود فرستاد که لشکر بزرگی\nتهیه نموده سعد بن عدی برادر سهیل امیر ساخته بزار بن مالک مجزت بن ثور\nو عرفجه بن هرثمه را با او همراه کرده بجانب اهواز بفرست و بر بالای تمامی اهل کوفه و بصره\nابوسبره بن ابی سهم را قرار بده نعمان بن مقرن بمرآ اهل کوفه بجانب هرمزان\nکه برام هرمز بود روان شد هرمزان از قصد شان مطلع شده امیدوار بود\nکه مسلمانان را برهم خواهد کرد زیراکه مردم فارس بسیار با او بودند خلاصه نعمان\nو هرمزان مقابل شده بعد از قتال شدیدی خدایتعالی کفار را شکست داد هرمزان\nرام هرمز را ترک داده به تستر رفت و نعمان برام هرمز نزول نموده بطرف ایذج\nرفت شرویه همراش صلح نموده مراجعت نمود اهل بصره به اهواز فرود آمده از\nقضیه مطلع شدند بقصد هرمزان جانب تستر رفتند نعمان و با امرا نیز در آنجا جمع\nگردیدند. هرمزان با اهل فارس و جبال و اهواز اطراف خود را خندق کنده بودند\nابی موسی و ابوسبره هم بکمک مسلمانان رسیده مدت چند ماه کفار را محاصره کردند\nو عده زیادی اقتل رسانیدند در تستر لشکر کفار هشتاد فرقه بود هفتاد مرتبه\nجنگیدند گاهی مسلمانان و گاهی مردم فارس شکست میخوردند در مرتبه آخرین\n\nرامهرمز شهریست از نواحی خوزستان\nتستر شهریست گشته از خوزستان\nشوس شهریست از خوزستان\nایذج شهریست بین خوزستان و اصفهان ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 136, "text": "بیان فتح را مهرمز\n( ۱۲۷ )\nفتوحات اسلام\nمسلمانان به برأ بن مالک برادر انس گفتند که یا برأ دعا کن که خداوند کفار را شکست دهد\nچون مستجاب الدعوت بود گفت خدایا کفار را شکست بده و من را بدرجه رفیعه شهادت\nفایز گردان حقیقتاً مردم فارس را منهزم ساخت تا اینکه بخند قها رفتند و مسلمانان\nخود را در عقب شان می انداختند بالآخره داخل شهر شده محصور گشتند از امتداد مدت\nمحاصره به تنگ آمده شخصی از اهل شهر بطرف نعمان بیرون شده طالب امان نمود بشرط\nانکه مدخل شهر را نشان بدهد شخصی دیگر نیز بجانب ابو موسی انداخت که دران نوشته\nبود مرا امان دهید که شما را که باید داخل شوید بنشانشان بدهم اور ا همراً متعلقینش\nبذریعه تیر امان دادند تیر دیگر را نوشته انداخت که از جانب مخرج آب داخل شهر گردید\nبنابران مردم بصره بر آداخل شدن شهر دعوت شدند عامر بن قیس با جمعی اجابت کرده\nآماده رفتن شدند بوقت شب از طرف دیگر نعمان هم اصحاب خود را بفرستاد مقرر کرد که همراع\nآن شخص راه یابد بروند اصحاب نعمان با اهل بصره در نزد مخرج آب ملاقی شده داخل\nشهر داب گردیدند و تکبیر گفتند مسلمانان خارج حصار هم صدای تکبیر نمودن بلند نموده\nدرب شهر را گشادند مسلمانان به شهر در آمده هر قدر مقاتلین را که بحراب ببر گشتند\nهرمزان داخل قلعه گردیده محصور شد عساکر ظفر مآثر اسلام اطراف قلعه مذکور را گرفتند\nهرمزان از قلعه فرود آمد به این شرط که هر چه حضرت عمر رضی الله عنه درباره اش\nبفرماید همان باشد لهذا اور ا بسته نموده غنیمت با را تقسیم کردند سهم سوار\nسه هزار و از پیاده هزار شد انشخصیکه بواسطه تیر امان طلبیده با آنزادیکه\nخودش نزد نعمان آمده بود همرآ اشخاصیکه با آنها در برجا جائیگه وابسته بودند\nمامون گردیدند از مسلمانان نیز اشخاص زیاد شهید از جمله آنانکه از دست\nخود هرمزان بشهادت رسید مجزءت بن ثور و برأ بن مالک ابو سبره تقطیب\nمنهز من را با سبوس نعود نعمان و ابو موسی نیز با او بودند و مکتوب نوشت\nبجانب حضرت عمر رضی الله عنه جواب رسید بمرآ ابو موسی از سوس که به بصره مراجعت\nنماید و ازین عهد یعقیمی بجانب لشکر سابور رفت ابو سبره جماعتی را بطریق رسالت\nجانب عمر رضی الله عنه فرستاد که انس بن مالک و احنف بن قیس از انجمله بود و هرمزان\nنیز با ایشان همراه نمود چون هرمزان را بمدینه منوره آوردند او را بجامه ها خود\nاو که از دیباج طلا بافت بود ملبس و تاجش را که مکلل بیاقوت بود بر سرش نهادند و باقی\nحلیه اش را بر او پوشیدند تا بدانند عمرو مسلمانان که این هرمزان است آن جماء\nجویا عمر رضی الله عنه گردیدند مردم جواب دادند که امیرالمؤمنین در مسجد نشسته میدانم"}
{"book": "adl0900", "page": 137, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۲۸)\nبیان واقعه رامهرمز\nچون رسولان داخل مسجد شدند دیدند که حضرت عمر رضی الله عنه جامه خود را بالش ساخته\nتکیه نموده - رسولان در نزدش نشستند در حالیکه آنحضرت ﷺ بخواب\nو دره وی بدستش بود هرمزان پرسید که حضرت امیرالمومنین در کجاست گفتند اینست\nکه می بینی سوال کرد که سپه کجاست پاسبان او جواب دادند که از برهنش پاسبانی و در باحی\nنیست گفت مناسب است که این نبی باشد گفتند که نبی نیست بلکه عمل میکند\nبه فضل انبیا از گفتگوی شان امیرالمومنین بیدار شده نشست دید هرمزان را\nنظر نموده پرسید که این هرمزان است گفتند بلی فرمود حمد باد خدا را که این و مانندی\nاز کفار بواسطه اسلام خوار گردانید امر نمود بکشیدن لباسهایش بعد از ان لباس\nدرشتی بر او پوشانیدند حضرت عمر رضی الله عنه گفت ای هرمزان دیدی غدر خود فر بیات\nو عاقبت کار خدا تعالی را - گفت یا امیر در زمان جهالت ما غالب بودیم و اکنون\nشما عمر رضی الله عنه پرسید دلیل غدر تو در عهد چند مرتبه چیست و چرا نقد شکنی نمودی\nجوابداد که می ترسم پیش از بیان کردن مرا بکشی حضرت عمر رضی الله عنه فرمود مترس\nاز من هرمزان طلب آب کرد در بین ظرف درشتی برایش آب آوردند گفت\nاگر بمیرم ازین قدح آب خورده نمی توانم امیر فرمود دیگر آب بیاورند گفت می ترسم\nکه در حین آب خوردن مرا بقتل برسانی حضرت عمر فرمود باکی نیست ترا تا آشامیدن\nآب هرمزان آبها را ریخت باز عمر رضی الله عنه فرمود دیگر آب بیاورید تا که تشنگی و کشتن\nهر دو بر او یکجا جمع نشود هرمزان اظهار نمود که من آب میخواهم بلکه امان حاصل نمودم\nعمر رضی الله عنه فرمود که من ترا میکشم هرمزان فرمود که مرا امان دادی حضرت امیر\nانکار نمود - انس بن مالک فرمود یا امیر هرمزان راست میگوید او را امان دادی\nفرمود ای انس من کشنده مجزت بن ثور و براء بن مالک را امان میدهم بخدا وند\nقسم اگر عذر یا دلیل بر خلاصی خود نیاوردی تو را نیز مزایدهم انس گفت یا امیرالمومنین\nخود فرمودی تا مترس خبر در امانی و نیز گفتی که باکی نیست ترا تا آشامیدن آب\nحاضرین تصدیق قول انس را نمودند عمر رضی الله عنه بطرف هرمزان رو آورده\nفرمود که مرا فریب دادی بخداوند قسم که فریب نمیخورم تا اسلام را قبول نمائی\nربائی نخواهی یافت هرمزان اسلام آورده مانند کسانیکه مشرف بدین اسلام\nمیشدند دو هزار برایش عطا گردید و در مدینه منوره او را جایدادند تا زمان\nآمدن ترجمان مغیره بن شعبه بین حضرت عمر رضی الله عنه و هرمزان ترجمان\nبود چرا که او لفظ فارسی امید است .\nبیان"}
{"book": "adl0900", "page": 138, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۲۹ )\nبیان فتح سوس\nبیان فتح سوس\nوقتیکہ ابوسبرہ بسوس آمد در آنجا شہر یار برادر ہرمزان بود مسلمانان ایشانرا احاطه کرده\nچند مراتب بشدت مقاتلہ نمودند در حین محاصرہ ناگاہ خود را بدر ب رسانیدہ داخل شہر\nگردیدند مشرکین از مشاهده آنحال ہرچہ بدست داشتند انداخته فریاد زدند الصلح\nالصلح مسلمانان با وجودیکه قهراً بر آنہا مسلط گشتہ بودند استدعاشانرا پذیرفتند\nهر قدر مال غنیمت کہ بدست آوردہ بودند قسمت کردند بعضی بر فتح سوس گفتہ اند کہ یزدجرد\nبعد از واقعہ جلولا به اصطخر رفتہ دوست سیاه نام خود را با ہشتاد نفر از بزرگان جانب سوس\nد ہرمزانرا به تستر فرستاد سیاه درینجا امر و دولتر شد ه همراهان خود را طلب نموده\nو گفت دانستید وقتیکه باین خود میگفتم کہ این قوم بزودی مملکت ما را غالب میشوند\nو اسپا نستان در ایوان اصطخر سرگین می اندازد و بستہ میکنند مرکبهای خود را در ختار\nاو دیدید کہ اکنون تحقیق غالب شدند حالا مشورہ کنید بخیبر خود گفتند رای رای\nتست گفت من مصلحت میدانم کہ بدین شان داخل شویم نیا بران شرویہ را\nنزد ابوموسی فرستادند کہ دہ نفر دیگر از بزرگان فارس نیز با او بود ابو موسی\nبہر آنشان شرط نمود که متفقاً با اهل عجم جنگ کنند و با عرب مقاتله ننمایند\nهرگاه کسی از عرب با ایشان جنگ کند مانع شوند بهر کجا که ارادہ کنند رفته\nبتوانند و بہ بهترین بخششها سرافراز گردند و نیز حضرت عمر رضی اللہ عنہ عقد نمود\nکه اگر ایمان بیاورند هرچه بخواهند برای شان بدهد بعد از ان اسلام آورده نزد\nمسلمانانیکه تستر را محاصرہ داشتند آمدند سیاه بجانب قلعہ کہ آنرا مسلمانان\nمحاصره نموده بودند رفته البسہ عجمی خود را خون آلود ساخته به پای حصار افتاد\nمحصورین قلعه آن را از اهل فارس و طرفدار خود دانسته برای اینکه وی را\nداخل قلعه کنند درب را کشادند مکر سیاه حمله برده جنگید تا که اهالی قلعه گریختند\nو مسلمانان قلعه مذکور را مالک گردیدند\nمصالحہ لشکر نیشابور\nقبلاً گفتہ شد که زرین عبد اللہ بطرف لشکر نیشابور رفتہ بود باقی مسلمانان هم بعد\nاز فتح سوس به آنجار فتند در نیوقت از جانب مخالف تیرہ ہا برای امان\nانداختہ شد مسلمانان ناگاہ بدربہا ہجوم نموده داخل شهر گردیدند اهالی شهر\nبازارهای خود را بیرون آوردہ بحال امنیت بودند مسلمانان استفسار حالشانرا\nنمودند آنها گفتند کہ شما ما رابواسطہ تیرامان دادید و ما دادن جزیه را قبول نمودیم\n\nبسبب بغیله\nبربست و خودشان اباد کرده\nبمهاجرین داد سر سبر سم *"}
{"book": "adl0900", "page": 139, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۳۰)\n\nمسلمانان از یکدیگر پرسیدند که ایا که امان داده ایشانرا معلوم شد که غلامی دو سوم ثقیف\nو اصلا از آنها بود این امر را نموده بود مسلمین مخالفت ورزیده گفتند این بنده است\nقولش اعتبار ندارد لیکن ایشان جواب دادند که ما فرق غلام و آزاد نکرده خود را مامون\nپنداشتیم اکنون ما را فریب میدهید اختیار دارید لهذا بصورت واقعه بحضرت\nعمر رضی هم عنه نوشتند جواب داد که امان شان قبول است و مسلمانان\nآنها را واگذار شدند.\nبیان رفتن مسلمانان بکر مان و غیریه\nحضرت عمر رضی هم عنه مسلمانان را از رفتن فارس منع نموده بود احنف بن قیس گفت\nیا امیر المومنین تو ما را از رفتن شهرهای نهی نمودی و حال انکه کفار تا وقتیکه پادشاه\nشان در بین آنها باشد با ما مقاتله میکند تا زمانیکه ما را برفتن بلاد و مصار\nشان اجازه ندهی بقتال خود اشتغال دارند در شهرهای شان میرویم و پادشاه\nشان را بیرون میکنیم تا امید آنها قطع شود حضرت عمر رضی ام عنه فرمود سخن او از قسم\nراست گفتی بنابران اذن داد ابو موسی را مامور ساخت که از بصره تا اقصای\nخطه اهل فارس رفته الی رسیدن امر ثانی اقامت نماید و انه برای اشخاصیکه به صوبها\nمقرر بودند بدست سهیل بن عدی لو آنها فرستاد منجمله لوای خراسان را با حنف\nبن قیس و لوای اردشیر و سابورا بداشاجع بن مسعود سلمی و لوای مطحر را بعثمان\nبن ابی العاص ثقفی و لوای فساد دار البجرد را به ساریه بن زنیم کنانی و از آن\nکرمان را سهیل بن عدی و از سجستان را بعاصم بن عمر و دلوای مکران را\nبحکم بن عمیر تغلبی داد که بیرون شوند لیکن خارج شدن شان در یم وقت میسر نشد\nو از مردمان کوفه برای شان مدد داده شد کیفیت شان در آینده بیان میشود.\nبیان واقعه نهاوند\nدر تاریخ اینواقعه بین مورخین اختلاف است بعضی در سال هژدهم و بگفته طبرجی\nبسال نوزدهم یا بیست و یکم وقوع یافته—سبش این بود که چون مسلمانان\nاز فتح جند العلا د که یکی از شهر های فارس است فارغ شده اهواز را استیلا نمودند\nمردم فارس به پادشاه خود که در مرو بود خط نویسی نموده تحریک بجنگ نمودند و نیز\nملوک باب و سند وخزیمان و حلوان با یکدیگر مخابره کرده با جمعیت زیادی\nبطرف نهادند حرکت نمودند سعد از واقعه خبر شده مکتوبی بحضرت عمر رضی ام عنه\nنوشت درین حین بعضی از عامل با سعد هم مخالفت نموده بنای پرخاش را"}
{"book": "adl0900", "page": 140, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۳۱ )\nبیان واقعه نهاوند\n\nگذاشتند مع حدوث اینواقعه منع نشدند. از جمله کسانیکه محرک این امر شده بودند\nجراح بن سنان اسدی بود و بحضرت عمر رضی اللہ عنہ از سعد شکایت ورزیدند امیرالمومنین\nفرمود بخداوند قسم پیش آمد اینواقعه مرا از تصفیه امور تان مانع نمیشود و محمد بن مسلمه را\nکه در عهد عدالت مهد حضرت عمر رضی اللہ عنہ مفتش عالمها بود فرستاد ارسال مفتش مقارن\nباوقتی بود که مردمان بها از برای مقابله و مقاتله اهل فارس بودند— محمد بن مسلمه\nبا سعد رم بمر اهل کوفه گردش کرده از رفتار سعد رم استفسار می نمود همہ طوایف\nو قبایل بجواب مدح سعد رم را می نمودند مگر اشخاصیکه طرف دار جراح بن سنان\nاسدی بودند سکوت کردند تا اینکه به بنی اسد رسیده سوال کرد اسامه پیش افتاده\nگفت دیگر چیزی نمیگویم مگر که سعد رم مساوات در تقسیم اموال و عدالت در اجرای\nاحکام نمیکند و بمرای لشکر بجنگ نمی برآید—سعد ره از استماع سخنان او محزون\nگشته فرمود خدایا اگر دروغ میگوید چشمهایش اکور و عائله اش بر از یاد و بفتنه\nگرفتارش نما براثر درخواست سعدرم چشمهای او کور گردید و ده دختر برایش پیدا\nشد چون آواز زنی را می شنید رفته جانبش احساس میکرد مردم وقتیعله او\nعیب می نمودند بجواب میگفت چکنم دعای سعد ره که مرد نیک است مرا باین مصیبت\nمبتلا ساخته— و نیز سعد رض در حق اشخاصی که با او عناد داشته مخالفت نموده بودند\nنفرین فرموده بود که اله العالمین اگر این فعل شان ناشی از شر و تکبر در یا بود بمشقت\nگرفتارشان نما لہذا جراح بن سنان حینیکه بقیل حسن ابن علی رض مبادرت کرد\nبضرب شمشیر ہا پارہ پارہ گشت همچنین قتاده بواسطه سنگ ها و ار بد بذریعه مشت ها\nو غلافہ های شمشیر کشته شد—سعد رم مستجاب الدعوت بود زیرا که پیغمبر ص\nدر باره وی به استجابت دعا فرموده بود سعد رم از جمله ده یار بهشتی و سابقین\nدر اسلام و از خالو های رسول ص صلی اللہ علیہ وسلم بود. اولین کسیست که در\nراه خدا تعالی تیر انداخته و خون مشرکان را ریخته چنانچه نبی اکرم صلی اللہ علیہ وسلم\nفرمود که پدر و مادرم فدای تو باد یاسعد— بعد از ان محمد ابن مسلمہ\nهمرای سعد رم و اشخاصیکه شاکی بودند بحضور حضرت عمر رضی اللہ عنہ\nآمده کیفیت را بیان نمود حضرت عمر رضی اللہ عنہ سوال کرد که نماز را چه\nقسم ادا میکنی یاسعد— گفت دو رکعت اول را طولانی و دو ی آخری را\nکوتاه می خوانم امیرالمؤمنین رضی اللہ عنہ فرمود گمان میکنم که سبب پرخاش\nشان همین باشد یا ابا اسحاق اگر حتیاط نمی بود ملامتی شان ظاهر بود"}
{"book": "adl0900", "page": 141, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۳۲ )\nقضیه نهاوند\n\nبنابر دفع شرارت از سعد پرسید که خلیفه تو کیست سعد گفت عبدالله بن ام\nبن عتبان لهذا حضرت عمر رضی الله عنه او را امیر گردانیده بسعد رم فرمود که تو باما\nدر مدینه منوره توقف نما زمانیکه امیرالمؤمنین از دست ابولؤلؤ بدرجه رفیعه\nشهادت رسید اورا از جمله آن شش نفر که امر خلافت در بین شان بمشورت\nگذاشته بود مقرر نمود و آن شش نفر اشخاصی بودند که حضرت رسول الله\nصلی الله علیه وسلم وقت رحلت از ایشان اظهار رضایت نموده بود حضرت\nعمر رضی الله عنه در وقت حتضار فرمود که اگر سعد را خلیفه نماید لایق است واگر دیگر برا\nانتخاب گردید باید که بمعاونت سعد کار نماید چرا که من او را بسبب ضعف یا خیانت\nمعزول ننمودم.\n\nقضیه نهاوند\nقبلاً از عزیمت جمعیت فارس مذکور شد در تحت قیاد ت فیرزان یک لک و پنجاه\nهزار نفر به نهاوند فرود آمد سعد رم بواسطه مکتوبی حضرت عمر رضی الله عنه را طلاع داد\nبعد از انکه خودش هم به نزد حضرت عمر رضی الله آمد زبانی هم صورت واقعه بیان\nکرده گفت مردم کوفه اذن میخواستند که ما ابتدا بکنیم مقاتله شان ما صاحب\nہیبت گردیم چون حضرت عمر رضی الله عنه مطلع شد مسلمانان را برآممشورت\nجمع نموده فرمود که ای مسلمانان امروز روزیست که نفع و ضررش بع آئینده است\nاراده دارم که همرا کسانیکه برای من کفالت در جهاد کنند و من در تجهیزشان\nقدرت یابم بین کوفه و نهاوند فرود آمده از انجا بطرف دشمن لشکر فرستم و خودم\nمعاون شان باشم تا اینکه خداوند مسلمانان را فاتح گرداند یا چیز یکه قضای او\nباشد وقوع یابد در صورت فتح مسلمانان را در شهرها شان پراگنده می سازم\nطلحه بن عبد الله به پا خواسته گفت یا امیرالمؤمنین کار با بوجود تو محکم شده\nبلبلان در نزد زبان آوری تو گنگ اند وجودت از کثرت تجربه با علم در شیون\nتو میدانی شان در پیش این امورات سپر دستت امر کن تا اطاعت کنیم بفرما\nتا اجابت نمائیم حکن تا سوار شدن تا سوار شویم برا فروز مارا که برافروزیم\nچه تو ولی این امری با شی از مایش تجربه نمودی و جبهار امشاهده کردی از نا قصای\nقضای خدا وند غیر بهتر پیش برایت بروز نمیکند بعد ازین بیانات طلحه نشست\nامیر المؤمنین مرتبه دیگر مشورت نمود حضرت عثمان رضی الله عنه گفت یا امیر المؤمنین\nرأی من اینست که بنویس مردم شام ویمن تا از ممالک خود بر نید و شما همرا"}
{"book": "adl0900", "page": 142, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۳۳ )\nبیان واقعه نهاوند\n\nاهل حرمین جانب کوفه و بصره رفته لشکر اسلام را با فرقه کفار ملاقی نماید هرگاه خودت\nبمقدمه جیش رفتی جمعیت زیاد کفار در نزدت اندک میشود زیرا که غالبی از حیث\nجنگیدن و کثیری از روی جمعیتد یا امیرالمؤمنین بعد از خود کسی را در عرب\nباقی نمیگذاری تو دنیا را عزیز نگرفتی و لذتی نبردی و جامه خوبی نپوشیدی\nامروز روزیست که آثارش در ما بعد ظاهر میگردد پس غافل نبوده رأی آخرت را\nحاضر داشته باش حضرت عثمان رضی الله عنه بعد از تبیین این جملات ست\nحضرت علی کرم الله وجهه گفت یا امیرالمؤمنین اگر اهل شام را از ولایت\nشان بیرون کردی رومیان بر اولاد پای شان هجوم میکنند واگر\nمردم یمن را از ملکشان بیرون کردی اهل حبشه داخل مملکت آنها میگردند\nو نیز خود اگر از مدینه یمن بیرون شوی اعراب از هر طرف و حوزب بعقب تو می آید\nدر آنوقت حال بازماندگان و اهل و عیال مسلمانان پریشان گشته نسبت باین\nپیش آمد کارت سخت تر خواهد شد لهذا مسلمانان را در ولایات شان استوار\nداشته به اهل بصره بنویس که سه فرقه شوند بعضی محافظت آل و اولاد\nخود را نمایند و جمعی متوجه اهل ذمه خود باشند که عهد شکنی نمایند فرقه دیگر\nبمدد برادران خود بکوفه بروند چراکه اگر اهل عجم بسوی تو به بند فدرا میگویند\nکه این امیر و اصل عرب است این امر موجب زیادت شدت آن سگ شکر\nبر بالای تو میشود از آمدن کفار اندیشه مکنید چه خدا تعالی در آمدن ایشان\nغضب ناک تر و بر دفع شان قوی تر است از بسیاری دشمن نیز اندیشه\nمکن زیرا که با سابق هم بجهة کثرت مقاتله نمی نمودیم بلکه بنصرت و معاونت\nخداوند مبارزه میکردیم حضرت عمر رضی الله عنه فرمود رأی همین رأی است\nدوست داشتم که کسی مرا باین رأی متابعت نماید نشان بدهید کسی را\nکه شایان بولایت این امر بوده عراقی باشد مردم گفتند همه در نزد شما\nجمع اند و خود شما از احوال لشکریان خود دانا ترید حضرت عمر رضی الله عنه فرمود\nبخداوند قسم فردا شخصی را والی گردانم که در حین ملاقات با کفار اول نیز\nزنده باشد پرسیدند یا امیرالمؤمنین آن کیست فرمود که نعمان بن مقرن\nمزنی میباشد مردم گفتند لایق است در همان روز نعمان با جمعی از اهل کوفه\nبر لشکر سوس فرسا بور هجوم نموده بود حضرت عمر رضی الله عنه برایش نوشت که بطرف\nولایت ماه برود تا لشکر مسلمانان بمتابعت او جمع گشته بمقابله فیرزان برآیند"}
{"book": "adl0900", "page": 143, "text": "قضیه نهاوند\n(۱۳۴)\nفتوحات اسلامی\nو دیگر مکتوبی بعبدالله بن عبد الله بن عتبان فرستاد آنکه مسلمانان را نزد نعمان پناه\nبفرسند مسلمین امر حضرت عمر رضی الله عنه را پذیرفته از ایشان تر دد در اجابت سبقت\nکرد شتاب آنها فقط از نقطه استقبال زحمت و نیل ثواب بود مسلمانان بر ریاست حذیفه\nبن یمان بیرون شدند که نعیم بن مقرن برادر نعمان نیز با ایشان بود بر شکر اہواز هم حضرت\nعمر رضی الله عنه مکتوبی نوشت تا لشکر کفار را از رفتن بالای مسلمانان منع نمایند و بر سر\nایشان مقترب ـ وحرمله ـ وزرقاء ـ را نصب نمود ـ آنها در سرحد اصبهان، و\nفارس جای گرفتند. مد د اہالی فارس را از نهاوند قطع کردند مسلمانان تبعه نعمان جمع\nشدند که حذیفه ابن یمان، و عبدالله بن عمر، وجریر بن عبد الله البجلی ومغیره ابن شعبه رم\nو دیگر بزرگواران در ضمن ایشان بود. نعمان، طلحه بن خویلد اسدی رضه و عمر و بن معدیکرب\nوعمر و بن ثنی رض، و ثنی پسرابی سلمی رض را برای معلوم کردن احوال دشمنان فرستاد\nآنها تمام روز را تا شام سیر کردند لیکن عمرو بن ثنی مراجعت نمود از وی پرسیدند\nکه چرا پس آمدی گفت در زمین عجم بلدیّت نداشتم بساست که زمین جاہل خود را\nہلاک میگرداند ـ و زمین را عالم زمین هلاک میکند. طلحه، وعمر و بن معد یکرب رفتند\nو در آخر شب عمرو بازگشت سوال کردند که چه آوردی گفت یک شبانه روز گشتم\nلیکن چیزی را نیافتم اما طلحه رفت تا انیکه نهاوند رسید فاصله بین مسلمانان\nو نهاوند بیست و چند فرسخ بود مسلمانان از تاخیر طلحه بد گمان شده گفتند شاید\nدو مرتبہ بکفر رجوع کرده باشد ـ چون مراجعت نمود از بد گمانی مسلمانان در باره خود\nخبر گشت و مسلمین بجر دریدنش تکبیر گفتند پرسید که چه بخیال شما رسیده است. از گمان\nخود او را با خبر ساختندـ گفت قسم بخدا وند اگر غیر دین عرب دینی ہم نمی بود کیش\nعجم پای لکنت زبان را نمی گرفتم نعمان رض دانست که بین ایشان و نهاوند کمینی\nاز دشمنان نیست و راه از آسیب خالی میباشد ـ لہذا اصحاب خود را که سی ہزار\nنفر بودند تعلیم کرده رفت نعیم برادر خود را بر مقدمه لشکر حذیفه بن یمان، وسوید\nبن مقرن را بر طرفین مقرر نموده قعقاع بن عمر را بر سواران و مجاشع بن مسعود را\nدر آخر لشکر قرار داده جیوشی که از مدینه منوره فرستاده شده بودند\nنیز موافقت کردند که مغیرہ بن شعبه رض در بین شان بود ـ زمانیکه به اسبیدان\nرسیدند لشکر فارس خود را مهیای حرب ساخته امیر شان فیرزان\nبر طرفین لشکر زردق وبهمن جاز ویه عوض ذی الحاجب موظف گردانیده\nبود مسلمانانیکه در محاربه قادسیه نبودند نیز جمیع آوری کرده بدرہاتی سالارستان\nپراکنده در زمین فارس\nرو داد ـ نام شخصی است\nاسبیدان"}
{"book": "adl0900", "page": 144, "text": "فتوحات اسلامی (۱۳۵) قضیه نهاوند\n\nآمدند جتیکه نعمان ایشان را دید همراے مجاهدین چنان تکبیر گفت که اضطراب\nبر عجمیان طاری شد مسلمانان بار ہاے سنگین خود را انداخته خیمه نعمان را هم نصب\nکردند اشرف کوفه شتاب کرده خیمه ہاے خود را بر پا ساختند— محاربه شروع\nشده روز چهارشنبه و پنجشنبه را بقتال گذراندند در ظرف اینمدت غلبه و ہزیمت\nمختلف بود گا ہے کفار و گاہی مسلمانان غالب میگشتند— بالآخره\nاہل فارس بخندقہاے خود پناه جستند مسلمین تا زمانیکه خداوند مقدر\nنموده بود در محاصره شان اقامت کردند لیکن محصورین ہر وقت که فرصت\nمی یافتند بیرون میشدند و در غیر مجال بحصار ہاے خود می رفتند کار مختار\nشان بود مسلمانان خوف کردند که مبادا این امر بطول انجامد لہذا جمعه\nاز جمعه ہا— اشخاص صاحب رای جمع گشته گفتند در صورتیکه خروج\nو دخول محصورین باختيار شان باشد البته موجب اطاله مدت خواهد\nشد براے مشوره نزد امیر خود نعمان رفتند او نیز درین اندیشه\nبود بعد ازان باقے بزرگواران را جمع کرده گفت آیا می بینید\nکه اہل فارس بخندقها و شهر خود پناه گرفته ہر وقت که بخواهند بیرون میشوند\nوزمانیکه ما اراده جنگ را داشته باشیم ایشان را خارج کرده نمی توانیم\nدرینصورت کار مسلمانان سخت گردیده در بیرون نمودن شان برام\nو تحریض کردن شان بمقاتله چه مصلحت میدانید تا کار با طولانی نشود\nعمرو بن غنم که از ہمہ مسن تر بود شروع بسخن گفتن نمود زیر ا قاعده مسلمانان\nچنین بود که شخصی بزرگ تراغاز کلام میکرد گفت محصور بودن برای\nشان سخت تر است از انکه مدت محاصره بر مسلمانان در از شود\nبگذارید که در حصار ہاے خود باشند ہر کس که یگانه برآمد ہمرايش مقاتله کنید\nرائے او را قبول نکردند عمرو بن معدیکرب فرمود مترس از آنها بلکه حمله نموده\nبگر ہاے شان را بزن— رأی او را پسند نه نموده گفتند دیوار های شان\nبر ما سختی دارد— طلحه گفت رأی من اینست که سواران را بفرستی تا بجنگند\nجیسیکه بایکدیگر مخلوط گشتند بطریق حیله گریخته جانب ما بیایند—مشرکین اینوقعه را\nدیده بطمع می افتند زیراکه گریختن ما را ندیده اند و از حصارهای خود می برآیند\nدر آنوقت مقاتله میکنم ہمرايشان تا آنچه که خداوند بخواهد وقوع یابد—نعمان هم\nاین رأی را پسندیده قعقاع بن عمرو راکه بر سواران مقرر بود امر کرد که"}
{"book": "adl0900", "page": 145, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۳۶ )\nقضیه نهاوند\n\nخنگ را برپا نماید چون جنگ تیره شد مانند کوههای آهن از خندق\nخارج شدند و برای اینکه نگریزند خود را بیکدیگر بسته بودند هر هفت\nدر یک قید بوده در عقب معرکه حسک الحدید ریخته بودند تا شکست\nنخورند بعد از بیرون شدن شان از حصار قعقاع رض خود را اندک\nاندک عقب میکشید مانند رای طلیعه مسلمانان را غنیمت خود\nدانسته همه از حصار خارج شدند که بجز از دربانان کسی باقی نماند\nتمام بر اسپان خود سوار شده تعقیب میکردند تا حینیکه قعقاع بمسلمانان\nرسید و مشرکین از ملجأ خود ها قدری دور شدند اینواقعه در اول روز\nجمعه وقوع یافته بود مسلمانان همه آماده و مهیای جنگ بودند\nلیکن نعمان رض همرای شان عهد کرده بود که بدون امر او از جاهای\nخود حرکت نکرده جنگ ننمایند آنها نیز امرش را اجابت نموده خود را\nبه سپرها پناه میکردند و مشرکین بجانب شان تیرها می زدند تا اینکه عدهٔ\nمجروحین بسیار شد نزد نعمان رض شکایت نموده گفتند که آیا نمی بینی چه\nبر سر ما آمده اجازه بده که قتال نمائیم او میگفت آهسته باشید آهسته\nباشید و آن ساعتی را که رسول خدا صلی الله علیه وسلم دوست میداشت\nانتظار میکشید که همرای دشمن مقاتله نماید و ساعت مذکور نزدیک\nزوال است (چون آن ساعت سعید نزدیک شد) نعمان بر اسپ\nخود سوار شده داخل لشکر مسلمانان گردیده و بر هر بیرقی ایستاده\nوعظ و نصیحت میکرد نوید ظفر داده تحریض مینمود گفت من سه تکبیر گفته\nحمله میکنم شما هم هجوم نمائید اگر کشته شدم بعد از من حذیفه رض امیر شماست\nو بهمین طور هفت نفر را معین کرده که آخر شان مغیره بود بعد ازان دعا\nنمود خدایا دین خود را عزت و بندگانت را نصرت بده و نعمان رض را اول\nشهیدی از شهدای راه اعزاز دین و نصرت بندگان خود بگردان\nو بعضی گفته اند که چنین دعا نمود بار الها استدعا میکنم که امروز چشمم بفتحتی\nکه باعث عزت مسلمانان باشد روشن گردان و مرا شهید نما مردمان از شنیدن\nاین سخن گریه نمودند بعد ازان بمرکز خود باز گردیده سه تکبیر گفت مسلمانان\nشنیده مهیا حرب شدند خود نعمان ابتدا حمله کرده باقی همه هجوم بردند در پیش\nمانند عقاب آواز میکرد خود نعمان بقبا و کلاه سفید نشاندار بود خلاصه"}
{"book": "adl0900", "page": 146, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۳۷ )\nقضیه نهاوند\n\nچنان مقاتله کردند که مثل آن را کسی نشنیده بود و بجز صدای آهن چیزی\nمسموع نمی شد مسلمین صبر عظیمی کردند تا اینکه عجمیان شکست خوردند مابین\nزوال الی سیا شب آنقدر از مشرکین بقتل رسید که تمام معرکه پر از خون\nشده مردمان و بهائم می لغزیدند بعد از انکه دعای نعمان مستجاب شده چشمش\nبفتح روشن شد بواسطه تیری که در تهی گاهش اصابت نمود از اسپ افتاده\nشهید گشت برادرش نعیم او را بجامه پیچیده برداشت و بیرقش اسبحذیفه\nسپرد حذیفه رض بمقام امارت قیام کرده نعیم را عوض خود معین نمود مغیره رض\nگفت بپوشید امیر خود را که مسلمان از مشاهده آن سست نگشته\nقتال نمایند به بینید که خداوند اخر کار ما در ایشان را چه میکند چون تاریکی\nشب آن محطه را استیلا نمود کفار شکست خورده حقبحانه چنان آنها را\nگمراه نمود که راه فرار خود را ترک کرده میان اتش های افروخته بودند می\nافتادند هرگاه یکنفره باتش می افتاد شش دیگر بسبب یکه با یکدیگر در یک قید بودند\nمی سوختند از طرف دیگر حساك الحديد بائیکه در عقب لشکر خود انداخته\nبودند اکثریه شان را بقتل رسانید غیر از کسانیکه در میدان جنگ کشته\nشدند صد هزار بلکه زیاده تر بآتش تلف گردید بقول بعضی هشتاد هزار نفر\nدر نایره عذاب راه عدم را پیمودند غیر از اندکی که گریخته بودند کسی نجات\nنیافت فیرزان ازین مقتولین بطرف همدان گریخت نعیم بن مقرن رض\nاو را تعقیب نموده از طرف مقابل قعقاع رض رسید او را در پشته همدان\nیافتند در آن ساعت از بدبختی و ادبار فیرزان وادی را قاطر ها و خران\nکه متحمل بار های سنگین عسل بودند فراگرفته مانع عبور آن گشتند بنابران از مرکب\nخود فرود آمده برکوه بالا رفت قعقاع رض پیاده در عقب او بالا شده او را گرفت\nمسلمانان فیرزان را در ان پشته بقتل رسانید بارهای عسل را رانده گفتند\nاینها هم لشکر یست از لشکرهای خداوند در آنموضع را وادی عسل نامیدند\nمشرکان داخل همدان شده مسلمانان هم بهمدان فرود آمده بطرف شان را محاصره\nکردند چون خسرو سنوم اینوقعه را دید از مسلمانان امان طلبید مسلمین بعد از مظفریت\nجویای امیر خود نعمان بن مقرن شده از برادرش مقتل استفسار کردند گفت\nاینست امیر شما که خدایتعالی چشمش را بفتح روشن نمود و خاتمه اش را بشهادت\nکرد اما لازم است که حذیفه رض را متابعت نمائید - بعد از انکه مسلمانان مشرکین شکست\n\nحسك الحدید\nیک الات حرب است که پیاده\nرو را در دم می اندازد"}
{"book": "adl0900", "page": 147, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۳۸ ) قضیه نهاوند\n\nدادند داخل نهاوند گردیده آنچه از متاع و اموال جنگ و اثاث که در آنجا بود جمع\nنمودند صاحب آتشکده نزد حذیفه در آمده گفت امان میدهد من و اشخاصی که خواسته\nباشم در مقابل بیرون نمودن ذخیره که کسری بسبب حوادث روزگار در نزد من گذاشته\nحذیفه گفت آری بعد از ان جواهر نفیسه را در مین دو خریطه خارج کرده تسلیم نمود حذیفه رض\nآندو کیسه را مع خمس غنایم نزد حضرت عمر رضی نهم فرستاد و عادت حذیفه رم\nچنان بود که از خمس غنایم برای اشخاصی که صلاحیت داشت بخشش مینمود\nو باقی را بتوسط سایب بن اقرع بمدینه منوره میفرستاد سایب حساب دان\nو نویسنده ماهری بود حضرت عمر رضی نهم عنبر او را فرستاده گفت برواگر خداوند\nفتح را نصیب شما نمود حصص مسلمانان را تقسیم کرده خمس آنرا به نزد من بیا\nو اگر هلاک شدی بروکه زیر زمین بهتر است از روی زمین ــ سایب عرضداشت\nنموده که چون خدایتعالی فتح را نصیب مسلمانان کرد و آن مرد فارسی و کیسه\nجواهر را که مملو از مروارید و زبرجد و یاقوت بود آورد من بعد از فراغ\nتقسیم غنایم آن دو کیسه را برداشته نزد حضرت عمر رضی الله عنه رفتم\nزمانیکه واقعه نهاوند بکه خداوند انفصال پذیرفته شبی ازین بین گذشت\nحضرت عمر رضی الله عنه نیرو آن شده مضطرب می نمود و بانتظار خبر را میکشید\nدرین حین مردی از مسلمانان جهت رفع حوایج بیرون شده پس بمدینه رجعت\nمیکرد سواری را دیده پرسید از کدام طرف می آئی گفت از نهاوند\nخبر فتح آنرا مع شهادت نعمان بن مقرن بیان نمود چون صبح شد و این\nخبر بحضرت عمر رضی الله عنه رسید او را طلب نموده استفسار کرد بعد از\nاظهار او فرمود که آن قاصد جن بوده است و آن روز سیم از واقعه\nبود بعد از ان قاصد آمده فتح نهاوند حضرت عمر رضی الله عنه را تبشیر\nنموده از شهادت نعمان رم چیزی نگفت و سایب رم گفت فردای\nآنروز که قاصد آمده بود حضرت عمر رضی الله عنه بیرون شده منتظر اخبار\nبود که من رسیدم فرمود چه خبر داری ــ گفتم خیر یا امیرالمومنین خدا یتعالی\nبزرگ ترین فتحی را بر ایت عنایت نموده ــ انمان بن مقرن رم شهید\nگردید حضرت عمر رضی الله عنه از استماع خبر شهادت نعمان رضی الله عنه\nاِنَّا لِلّٰهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ ــ گفته اینقدر گریست که حلق مبارکش\nبندگشت دست خود را چنان فرود آورد که بین دوشانه اش ظاهر شد"}
{"book": "adl0900", "page": 148, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۳۹)\nقضیه نهاوند\n\nاز مشاهده اینحال گفتم یا امیرالمؤمنین دیگر کسی را که از سادات عرب معروف\nباشد آسیبی نرسیده حضرت عمر رضی الله عنه فرمود که آنها ضعفاء مسلمانانست\nو کسیکه خداوند او را بشهادت مکرم گردانیده سادات عرب و نسبهایشانرا\nمی شناخت معرفت من در حق شان چه فائده دارد - بعد ازان ویرا\nاز دو کیسه جواهر خبر دادم فرمود در بیت المال بگذار تا سلم آوری نمایم\nو تو فوراً بلشکر خود ملحق گرد من بر طبق امرشان عمل نموده رفتم بعد از\nگذشتن شب علی الصباح رسولی در عقبم فرستاد رسول مذکور تا لحینیکه بکوفه\nرسیده شتر خود را خوابانیدم بمن نرسید در آنوقت او هم وصول یافته شتر\nخود را خوابانیده گفت امیرالمؤمنین مرا بطلب تو فرستاده بنا بران\nهمراهش بحضور باهر النور حضرت عمر رضی الله عنه رفتیم آنحضرت مرا دیده فرمو\nاز برایم چه حالت یا سائب گفتم از کدام جهتی یا امیرالمؤمنین فرمود وای\nبر تو مسجداً وند قسم شبیکه بطرف کوفه رفتی در عالم خواب دیدم ملائکه مرا بطرف\nاند و کیسه در حالیکه مانند آتش از ان شعله می برآمد کشیده میگفتند ترا بان\nداغ میکنیم گفتم بزودی آنها را بین مسلمانان تقسیم می نمایم اکنون آن\nدو کیسه را گرفته بمصارف مسلمانان بفروش - من کیسه های مذکور را در مسجد\nکوفه بمعرض بیع آوردم عمرو بن حریث مخزومی بمبلغ بیست لک درهم\nخریده در زمین عجم به چهل لک فروخت - مال کوفه همیشه در تزاید\nبود از اموال غنیمت نهاوند سهم هر سوار شش هزار و از پیاده دو هزار\nشد مسلمانان فتح نهاوند را فتح الفتوح می نامند چرا که بعد ازان مشرکین\nبجمع آوری موفق نشده تمام شهرهای شان بتصرف مسلمانان آمد - آفتاب\nاقبال یزدجرد همیشه رو بزوال بود - چنانچه در هر شهر یکه پناه می برد آن\nشهر را مسلمانان استیلا می نمودند تا اینکه در زمان خلافت حضرت عثمان\nرضی الله عنه سنه سی و یکم از هجرت بقتل رسید - تفصیلش انشاء الله\nدر آینده بیان خواهد شد.\n\nبیان فتح دینور و ضمیره و غیره\n\nابو موسی امیر لشکر اهل بصره که بمدد مسلمانان در نهاوند رفته بود پس از مراجعت\nجانب دینور رفته بعد از اقامت پنجروز همراى اهالى آنموضع در بدل قبول جزیه\nمصالحه نمود از انجا بشیروان رفته مانند دینور همراى اهالیش مصالحه نمود درستان\n\nدر حاشیه\nشهر یست\nدینور\nدر تیسپاس واقع مرگوه\nمحیطی شهریست در همدان\nبند دریای جله در کوهستان\nشیروان قریه ایست\nقریب دجله"}
{"book": "adl0900", "page": 149, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۴۰ ) بیان فتح ہمدان\nبن اقرع ثقفی با بطرف ولایت مهرجان قذف فرستاد او شہر صمرہ را بصلح فتح\nکرد.\nبیان فتح ہمدان و ماهین و غیره\nمشرکان چون از نهاوند شکست خوردند و باہل ہمدان شیده نعیم بن مقرن و قعقاع\nبن عمر درم ایشان را محاصره نمود خسروشنوم از مشاهده آن حال امان خواسته جزیه را\nقبول کرده از جانب اهالی همدان و دشتبی ضامن گردید که مسلمانان به بطرف نروند\nو خود خسر سنوم شخصا جزیه را ادا نماید مسلمانان رضی شده او و متابعینش را\nامان دادند بنا بران گریخته گان هم نزد او جمع گردیدند در نیوقت خبر استیلای\nمسلمانان بر همدان به اهالی ماهیین رسید آنها نیز بخسر سنوم اقتدا کرده جہت استیمان\nمکتوبی به حذیفہ رضہ نوشتند مطلوبشان اجابت شده متفقا جزیہ را قبول\nکردند.\nبیان فتح اصفهان\nامیر المومنین عمر رضی عنه عبد الله بن عبد الله بن عتبان اکه مرد شجاع و از اشراف\nصحابه و صاحب رسوخ انصار بود جانب اصفهان فرستاد ابو موسیٰ را نیز بکمکٹر\nتعین نمود. سرکرده لشکر اصفہان سپیذان و بر مقدمه جیش شہریار بن جاذویہ مقرر\nبود شهریار که شخصی سنی بود با جمعیت کلانی در رستاق اصفہان ہمرا مسلماناں ملاقی\nشد بعد از جنگ شدیدی شہریار مبارز خواسته عبدالله بن ورقاء ریاحی بمدان\nدر آمده او را گشت اہالی اصفہان بر اثر قتل شہر یار شکست خوردند و آن قریہ بشیخ\nمسمی شد زیرا که در آنموضع شیخ شان یعنی شہریار بقتل رسید و تاکنون بآن اسم یاد میشود\nلا جرم بدارن آن قریه بسلمانان مصالحہ نمود و این اول ده است از دستا که بتصرف\nمسلمانان آمد بعد ازان عبد الله جانب شهر جی که اصفهان است رخت و پادشاه اصفهان\nفاذ وسفان بود عبد الله دور آمده شہر را محاصره کرد پس مقاتلہ فاذ وسفان بر صفیان\nبدینصورت مصالحہ نمود ہر شخصیکہ مال خود را ادای جزیہ نماید اختیار داشته باشد و کسانیکه\nبین نامشان جبر اگرفته شد نیز داخل صلح باشند و کسیکه سر باز زند بر و وزمنیش تعلقی سلمان\nباشد مردم از جی برآمده بکرمان رفتند و بجز از سی نفر باقی اہل همه گرویدند در ینوقت\nمکتوب امیر المومنین رسید کہ عبد الله را بمعاونت سہیل بن عدی شعر بود نا کہ در جنگ کرمان\nاو را یاری نماید لہذا سائب بن اقرع را در اصفهان خلیفہ ساختہ خود بکرمان فرود آمده\nبسہیل ملحق شد تازه مائیکہ کرمان را فتح نمودند کہ شرح آن در ضمن فتوحات مینہ پیتے بیار میشود\n\n۱ مهرجان قذف نمرہ گا\nقریست مدینہ بود دوست\nفریسخ مهر هم از تلہ الاداب\nدشتبی موازی بیر\nدعوه است بین ری ر مهراں\nهمدان شهر بزرگ و\nمشهور بیست کہ صدر درق بلالین\nبنا کر له مرقہ روز شهر د بابا ہے\nد خرقان روز جنوب جران و\nدنیزگان دالکادر و از مغرب\nبکر دستان پیوسته\nماهین شهر با بان\nاصفهان شہر مشہور\nدلانیست در کناز زاینده\nرود که در زمان سلاطین صفویه\nپایئخت ایران بود\nجی اصفهان است"}
{"book": "adl0900", "page": 150, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۴۱ )\nبیان فتح زویله\n\nبیان فتح زویله\nدر سال بیست و یکم از هجرت عمرو بن العاص عقبه بن نافع را همراه لشکری بمصر فرستاد او زویله\nو عرصه بین آن و برقه را بطریق صلح تسلیم گردید\n\nبیان فتح همدان مرتبۀ ثانی\nقبلاً مذکور شد که همدان بدست نعیم بن مقرن و قعقاع بن عمرو مفتوح شد لیکن باین جهت\nآنها اهالی همدان نقض عهد نموده از جزیه سر باز زدند لهذا در سنه بیست و دو\nنعیم بن مقرن ایشان را محاصره کرده طالب صلح شدند اسد غاسان را پذیرفته جزیه\nاز ایشان قبول نمود بقول بعضی فتح دویم همدان در سنه بیست و چهار بعد از شهادت\nحضرت عمر رضی ام عنه وقوع یافته چون مدت شش ماه از شهادت آنحضرت گذشت نعیم\nهمراهی لشکر بزرگی بطرف همدان رفته مقاتله شدیدی که با واقعه نهاوند برابری مینمود کار\nفرما شده کفار شکست فاحشی یافتند عدۀ زیادی که بشمار نمی آمد از آنها کشته گردید و برخی\nگفته اند جنیکه مغیره بن شعبه در کوفه عامل بود جریر بن عبداله بجلی را بطرف همدان\nفرستاد اهالی آن با وی مقاتله نموده تیری بچشم جریر رسید گفت این را در راه خدایتعالی\nحساب میکنم چه با عطا آن مورقم را زینت بخشیده بود و اکنون آنرا گرفت بعد ازان تمام\nهمدان فتح کرده قهراً زمین شان را استیلا نمود بقول بعضی فتح همدان بدست خود مغیره انجام\nیافت که جریر بر مقدمه لشکرش بود و جمعی میگویند که قرطبا بن کعب ضباری انرا مسخره ساخت\n\nبیان فتح قزوین و زنجان\nبعد از فتح همدان مغیره براء بن عازب را بهمرا لشکری جانب قزوین فرستاد انها بقلعه\nابهر رسیده بعد از مقاتله امان خواستند همراهشان صلح نموده بطرف قزوین رفت\nچون این خبر باهالی آنجا رسید از دیلم استمداد نموده دیلم با ایشان وعده نصرت دادند\nو قبیله مسلمانان برایشان رسیدند بمقابله بر آمده اهل دیلم بر سر کوه ایستاده دست\nخود را بطرف شان در از نمی نمودند مردم قزوین از مشاهده آنواقعه مانند ابهر\nطلبگار صلح گردیدند بعد از ان بادیلمی ها مبارزه نمود تا انیکه تسلیم گردیدند و نیز همراه\nاهل جیلان و طباسان جنگیده زنجان را بقهر و غلبه فتح نمود جنینکه ولید بن عقبه\nوالی کوفه گردید او هم با اهل دیلم جیلان موتان برد طیلشان مقاتله کرده مراجعت نمود\n\nبیان فتح ری\nدر سنه بیست و دویم از هجرت نعیم بن مقرن رده بعزم غزا جانب ری رفت زینبی ابوالفرخان\nاز ری برآمده با نعیم تلاقی گردیده بر خلاف پادشاه ری که سیا وخش بن مهران بن بهرام چوبین\n\nزویله\nموضعیت از آباد های افریقیه\nوقتی موضعیست میمونه\nدر مصر به یکجا هر دو را بومنه\n\nقزوین\nبفاصله هجده فرسخ با ابهر وازه در میان\nده ابهر و دوازده فرسخ\nزنجان با زنگان\n\nقریب ابهر و قزوین\nانجاس شهر یست\nدر قزوین مجاور طبرستان ابهر و زنگان\nدیلم حیا جیلان و طبرستان\nجیلان نام ولایتی که در سواحل\nطبرستان\nموقان ولایتی است مابین\nطیلشان ولایت دیلم و آذربیجان\nدی موضعی است\nدر طبرستان مابین\nقزوین و نیشا پور"}
{"book": "adl0900", "page": 151, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۴۲ ) بیان فتح ری\nطالب صلح گردید و پادشاه از مردم دنیا وند و طبرستان و قومس و جرجان\nمددخواسته آنها از ترس مسلمانان دعوتش را پذیرفته در کنار کوه قریب شهر\nهمراهی مسلمانان مقابل شده مقاتله کردند زینبی به نعیم گفت که عده\nآنها زیاد و از شما اندک میباشد لهذا چند نفر از سواران لشکر را با من بفرست\nتا آنها را از موضعی که اهل بلد ندانند داخل شهر نمایم چراکه در انصورت بمقابل\nمقاومت تو شدت کرده نمیتوانند نعیم عده از سواران لشکر را در تحت امارت\nمنذر برادرزاده خود با او فرستاد زینبی آنها را بطریق داخل شهر گردانید که مقیمین\nندانستند بعد از ان نعیم بر ایشان شبیخون زده اهالی ری از عقب خود نیز آواز\nتکبیر شنیده بهزیمت یافتند و مسلمانان عده زیادی از کفار بتهلیل رسانیده خداوند\nآنقدر غنیمت از ری بایشان داد که از مدائن بدست آورده بودند در اینوقت رینی\nبا نعیم رو به ری و زمین با که بغلبه گرفته بود مصالحه نموده کیفیت را بمه مغان نوشت\nو نیز متعهد شد که در عوض قریبا دند چیزی بطریق جزیه بدهد نعیم هم اجابت کرده\nمصالحه نمود بعضی گفته اند که فتح ری در سنه بیست و یکم از هجرت و اقوع یافته.\nبیان فتح قومس جرجان طبرستان\nچون نعیم بشارت فتح را مع خمس غنایم نزد حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه\nبذریعه مکتوبی ویرا امر نمود که سوید برادر خود را مع ہند بن عمرو جملی و غیره بجانب قومس بفرستد\nبناء علیه سوید بطرف قومس رفته بدون مقابله و مبارزه بصلح آنجار متصرف شده\nکسانیکه از قومس بطبرستان پناه برده بودند مع مردمان بیابان بسویہ امان نامه\nفرستاده بدون جزیه بهمه اشان صلح نمود بعد از ان جرجان لشکر برده اهالی اینموضع\nنیز بر ادای جزیه مصالحه کردند . بعضی گفته اند فتح جرجان در سنه سی ام هجرت زمان\nخلافت حضرت عثمان رضی الله عنه واقع شده.\nبیان فتح طرابلس غرب و برقه\nدر سنه بیست و دوم هجرت عمرو ابن العاص از مصر جانب برقه رفته بداون جزیه بهمه اشان\nصلح نمود از آنجا طرف طرابلس غرب متوجه گشته مدت یکماه محاصره نمود و بطرف انمدت\nمسلمانان ظفر نیافتند و لشکرگاه مسلمانان بطرف شرقی شهر بود روزی مردی از مسلمانان\nبنی مدلج با هفت نفر جهت شکار بیرون شده جانب غربی شهر رفته وقت مراجعت بسبب شدت\nگرمی هوا از کناره دریا آمده دیدند که شهر متصل بدریا نیست بلکه بین باره شهر و دریا فاصله\nافتاده میباشد بنا بران از همانجاد اخل شهر شده تکبیر گفتند رومیان از استماع او از یکدیگر"}
{"book": "adl0900", "page": 152, "text": "متوحات اسلامی ( ۱۴۳ ) بیان فتح طرابلس\n\nدرون شهرگان کردند که مسلمانان داخل شهر شدند و بجز از کشتی ایشانرا ملجأ و پناهی نبود\nوقتیکه عمرو و مسلمانان آواز تکبیر را شنیدند دیدند که شمشیرها در حرکت است هجوم\nآورده بغلبه داخل شهر شدند و از رومیان بجز کسانیکه مرکبهای شان سبک بار\nبود کسی نجات نیافت ـ وقتیکه عمرو جانب طرابلس رفته بود اهل قلعه سبره خود را\nمحصور ساخته دیدند که قضیه طرابلس بطول انجامیده فتح نشد لهذا ایمن گردیدند\nبعد از فتح طرابلس عمرو جانب سبره متوجه شده حین صبح در انجا رسیدند اهالی\nسبره از فتح طرابلس بی خبر بوده درب قلعه شان مفتوح و مواشی خود را برای چرا\nبیرون نموده بودند که ناگاه مسلمانان رسیده متغلبانه داخل حصار شان گردیده\nهر قدر اموالیکه بود غنیمت گرفتند ـ بعد از ان عمرو بطرف برقه برگشته باعده\nاز مردم بربر که در انموضع جمع شده بودند با او در بدل سیزده هزار دینار که بطریق\nجزیه بپردازند مصالحه نمودند و نیز شرط کردند که در عوض جزیه هر کدام از اولاد\nخود را که مسلمانان خواهش داشته باشند بفروشند\nبیان فتح اذربیجان\nنعیمره بعد از فتح ری سماک بن خرشه انصاری و بکیربن دابی دهانه را جهت معاونت\nبکیربن عبدالله رم باذربایجان فرستاد بکیر را قبلاً عمر بآذربایجان ارسال نموده\nنعیم را بفرستادن خرشه بمعاونت وی امر نمود ـ هنگامیکه بکیر جانب آذربایجان\nمیرفت در کوههای جرمیذان اسفندیار بن فرخ زاد بر سرشان هجوم نموده بعد از\nمقاتله اهل فارس منهزم گشته بکیر اسفندیار را اسیر نموده اسفندیار از بکیر پرسید\nکه آیا صلح را دوست تر میداری یا حرب را فرمود صلح را دوست دارم اسفندیار\nگفت پس مرا در نزد خود نگهدار چه اگر من نزد قوم خود رفته صلح را بر انها جاری\nنگردانم برای تو اقامت نمیکنند در جبال بطرف خود متفرق گشته کسانیکه داخل\nحصارها باشند حصار داری خود را مینمایند بنابران او را در نزد خود نگاهداشته\nتمامی شهرها را بجز اندکی متصرف شد که درینوقت سماک بمعاونتش رسید حینیکسمان\nدر امان بود و بکیر جانب خود را فتح و عتبه بن فرقد ابلی خود را مسلط گشته بود بکیر مکتوبی\nبحضرت عمر رضی الله عنه نوشته در رفتن باب اذن خواست حضرت عمر رضی الله عنه او را\nمأذون نموده امر کرد که بر ملک ها مفتوحه خود خلیفه مقرر نماید بکیر عتبه بن فرقد را را\nخلیفه ساخته و او سماک بن خرشه را بر مواضع که بکیر فتح کرده بود مقرر نمود و عمرو\nتمام آذربایجان را بعتبه تفویض کرد حینکه عتبه جانب آذربایجان میرفت بکیر بن\n\nتسلیع شربت مجید\nمواضع قوی\nاذربیجان\nملکت عظیمیست از ولایت\nروم مقدم شهر انها تبریزست\nجرمیذان\nموضعیست از نواحی روم\nمع اسفندار"}
{"book": "adl0900", "page": 153, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۴۴)\nفتح باب\n\nاسفند یار را محبوس کرده بود بهرام بن فرخ زاد در بین الا عتبه ملاقی شد مقابل نمود\nهزیمت یافت چون این خبر باسفندیار رسید گفت اکنون صلح کاملا اتش جدال\nمنطفی شد بعد از ان همرای بکیر مصالحه کرده جمیع اهالی اذر بایجان صلح\nاو را قبول کردند بکیر و عتبه خبر فتحرا مع خمس غنایم نزد حضرت عمر رضی هم عنه\nفرستادند.\n\nبیان فتح باب\nباب شہر بزرگیست که کسری بنا کرده در همین سال بیست و دوم حضرت عمر رضی هم عنه سراقہ بن\nعمر و را که ملقب ذی النور بود امر کرد که بطرف باب رفته عبد الرحمن بن ربیعه با هلی را\nکه از جمله صحابه اور انیز ذی النور میگفتند بر مقدمه لشکر و حذیفه بن سعید عفاری\nو بکیر بن عبد الله لیثی خارا بر طرفین مقرر نماید و بر اموال غنیمت سلمان بن ربیعه با هلی را\nموظف کند بکیر پیشتر از مکتوب حضرت عمر رضی هم عنه جانب باب رفته زمان خارج شد\nسراقه از آذر بایجان شہر باب رسید و پادشاه آنو لا شہر یار از اولاد شهربازی\nبود که بنی اسرائیل ا بر هم کرده و در شام جنگ نموده بود چون عبدالرحمن بن ربیعه\nدر ولایت باب بطول انجامید شهریار مکتوبی فرستاده طلب امان نمود که کیعی از شها\nنشود تا ملاقات بیاید عبدالرحمن او را امان داده اجابت کرد چون شهریار بحضور\nآمد گفت من مقابل شمنان سگ سیرت میباشم که آنها گروه مختلفه بود و حسب ندارم\nهرگاه شما با ما مقابله کنید ایشان بر مایان قوی میگردند از بر اشخاص عاقل لایق نیست\nکه معاونت کند آنها را بمقابل اشخاص صاحب حسب ابنای اهل دین فتح بلادشان برای\nشما هیچ فائده نیست شما بر بلاد دگر ده من غالب گردیدید من از شما میباشم قوه من قوام\nشما ستی جهت جزیه ام بشما رسید نصرت میدهم در انچه که رضا باشید حاضرم بواسطه خربه پیمان شقشی دود\nبرما نکنند که در نزد دشمنان ضعیف رویم عبد الرحمن او را نزد سراقه فرستاد شهر یا در مابقی بجنا خود راضی\nکرد سراقه گفته های او را قبول نموده فرمود هر کس که اقامت داشته با دشمن محاربه کند باید جزیه بدهد\nشهریار اجابت نموده سراقه در ماجرارا بحضرت عمر رضی ہم عنہ نوشت بحضرت اجازه اینجتین بودند\n\nبیان فتح موقان\nسراقه بعد از فتح باب کبیر بن عبدالله وحبیب بن مسلمه حذیفه بن اسید د سلیمان بی ربیعه را ابنا ای جبال\nکه به ان ارمنیه بودند فرستاد منجمله بگیر با بطرف موقان، حبیب جانب تفلیس حذیفه باسید مجبال\nوسلمان بطرف دیگر روانه نموده مکتوبی که مشعره فتح باب موق نافری اکور بود حضرت عمر فرستاد چون مکتوش\nبحضرت عمر رسید امرسوق نظری برنج با ذوق برادگران آمده کار نمو د که این کار بدین مشقت انجام نخواهد پات\n\nموقان دولتیت\nدر اذربایجان مشهور شته\n\nتفلیس در بلد\nقافقاز ۱۲\n\nباب کوی ایست در بین\nبحرها د نام شر نیست مجرد ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 154, "text": "فتوحات اسلامی (۱۴۵) بیان غزوه ترک\n\nچه مواضع مزبور کلان و دارای لشکرهای بزرگی بود وقتی که مسلمانان از فتح فارغ گردیده\nبنا در را محکم نمودند سراقہ رض فوت گردید و عبدالرحمن بن ربیعه را عوض خود خلیفه ساخت\nاز جمله لشکر کشان اسلام که فتح نموده بکیر رض بود که اہل موقان را ہزیمت داده جزیه را\nبایشان باین طریق جاری ساخت که هر شخص بالغی یکدینار بدهد چون خبر فوت سراقہ\nو خلیفه گردانیدنش عبدالرحمن بن ربیعه بحضرت عمر رض رسید عبدالرحمن را بروج با\nمقرر کرده بغزای ترک امر نمود .\n\nبیان غرزای ترک\nچون عمر رض عبد الرحمن بن ربیعه را بغزای ترک مقرر امر نمود و مردم ترک در جزوه\nاقصی ولایت باب جماعت بسیار را تشکیل میدادند عبد الرحمن بیرون شد\nاز ولایات باب گذشته شهر باز رسید چه اراده داری گفت عزم غزای\nترک را در بلجر دارم شهر بار گفت بهتر آنست که انها بطرف ما نزد ما بیایند و تو\nدر اینجا با ایشان جنگ نمائی عبد الرحمن نفرمود ما راضی نیستیم تا در شهر های\nآنها با ایشان بجنگیم بخدا وند قسم همراه ما مرد هانی هستند که اگر امیر مایان باما\nاذن جنگ دهد اتراک را در روم نزار میدهند گفت آنها کدامند عبدالرحمن\nفرمود آنها اقوامی هستند که بصحبت رسول خدا رسیده به نیت خالص داخل لشکریاں\nداخل شده همیشه از برایشان فتح است مگر زمانیکه در احوال آنها تغییری پیدا شود\nپس اہالی بلجر در زمان عمر رض غرا نموده اہل بلجر گفتند که کسی سردشت در بالای ما نداد\nمگر گروهی که ملائکه معاون آنها بوده ایشانرا از مرگ محافظت نماید بنا بران از\nولایت بلنجر گریخته بحصار ہا محصور شدند مسلمانان و سواران با شکوه اسلام\nمظفر و منصور همراه غنیمت تا بیضا مراجعت کرده کسی از ایشان کشته نشد بعد\nازان بامسلمانان در زمان خلافت حضرت عثمان رض به بلجر غرا نموده مظفر و\nمنصور شدند چنانچه همیشه ظفر همراه شان بود تا اینکه باہل کوفه تغیر پیدا شده اختلاط\nدر بین شان کار فرما گشت عبدالرحمن بن ربیعه با ترکها جنگیده انزال اوغلبه کرد\nدر بیا با نها جمع شدند و یکی از ایشان مردی از مسلمانانرا بفر بتیه زده\nبقتل رسانید رفیقانش از نزد وی گریخته مسلمانان هجوم کردند بعد از مقاتله\nشدیدی ناگاہ منادی از ہوا ندا کرد صبر کنید که وعدہ عبد الرحمن فرشاد چیست\nعبدالرحمن اثر آن صدا مقاتله نموده تا شربت شہادت نوشید رایت امارت را\nبرادرش سلمان بن ربیعه گرفته مشغول مقاتلہ و کار زار گردیده منادی از ہوا\n\nدر حاشیه:\nفتح باب الابواب\nشهر بیست در غازی\nاز انجا بسمت حسن ان\nمحدث مخبر مي\nدهد"}
{"book": "adl0900", "page": 155, "text": "فتوحات اسلامی (۱۴۶) بیان غزوه خراسان\n\nحسران که قلعه یست کوهنه در بعد آن مروا و در آنجا قریه و قناتیست ۱۲ معجم\nطبس دو شهر است از راه نیشابور سمت قاینات ۱۲ معجم\nسرخس شهر مشهور کلانیست از مادر شهرهای خراسان مؤلف معجم گفته که شهر مرو از بنای کیکاؤس بود و نام او خروشاهجان است و مروشاهجان از بنای کیخسرو است ۱۲ معجم البلدان سرخس شهر قدم کلافتیست بین نیشابور و مروروز ۱۲ معجم البلدان\nآواز داد که ای متابعین سلمان صبر کنید سلمان با صحابه خطاب کرد که آیا شنیدید این خبر را در ا بعد از ان همراه مسلمانان ابوهریره الدوسی بطرف جیلان متوجه شده الی خبر جان رفتند از نجات دادن جد عبدالرحمن پسر ابی بکر مانع شان شد و مسلمانان تا کنون بواسطه شهدا طلب باران مینمایند.\n\nبیان فتح خراسان\nبنا بر قول صحیح فتح خراسان در سنه بیست و سه از هجرت واقع گردیده سببش این بود که یزدجرد بعد از هزیمت اہل جلولا عزم رفتن فارس نموده چون بانجا رسید آبان جاذویه که حکمران ری بود حمله نموده یزدجرد را گرفت یزدجرد گفت ای آبان مرا فریب دادی آبان در جوابش گفت بے نیلی دم لکڑی کلیک خود را ترگ نمودی اکنون در دست غیرت حالا من بخواهم چیزی بنویسم بعد آبان شمشیر زدی گرفته در کاغذ بیش چیزی نخواهش داشت نوشته مهر کرده باشمشیر نش داد یزدجرد عزم صفهان نموده از انجا بسوی کرمان رفت و با کشی ایکه پرستش میکرد همراهش بود بعد از انجا بخراسان رفته در مرو عبادت خانه برای آتش معبود خود تعمیر نموده متمکن گردید چه طبس بود که ما بقی عجم متعلق اوست و برای هرمزان مکتوب نوشته اہل فارس در شورش کرده نقض عهد نمودند همچنین اہل جبال خیزران بعد از شورش و طغیان عهد شکنی کردند پس از ان عمر مسلمانانرا بداخل شدن بلاد فارس اذن داده برای احنف بن قیس که صاحب لوا بوده نوشت تا بطرف خراسان برود احنف همراه نیروی شکرهایا از جانب طبسین وان شده بخراسان نزول نمود و هرات را بطریق صلح تسخیر نموده صحار بن فلان عبدی را خلیفه ساخته مطرف پسر عبدالله بن سخیبر را به نیشابور و حارث بن حسان ابقر را بسر خسر فرستاد خود جانب مروشاه جان متوجه شد یزدجرد از استماع آمدن احنف طاقت نیاورده بسوی مروروز شتافته در انجا مسکن گزید احنف با جیش خود آمده مرو شاه جانر امتحرف گردیده چون پاره بر یزدجرد تنگ شد مکتوبی بسوی خاقان ترک و سغد و پادشاه چین نوشته از ایشان مددخواست درین حین احنف از مروشاه جان برو شده حارث پسر نعمان بانی را خلیفه مقرر ساخت در مرو و بتشکر زیادی از اہل کوفه بمقاونت رسید و بطرف مروروز عزم نمود چون یزدجرد غلغله آمدن احنف را شنید طاقت وی طاق شده ببلخ گریخت احنف اہل مروروز گردید مردم کوفه نزدیکی یزدجرد رسیدند احنف هم بعقبشان آمد مردم کوفه و یزدجرد در بلخ تلاقی کشتند بعد از مبارزه یزدجرد منهزم گشته از نهر عبور نمود احنف بدم کوفه رسیده بلخ را فتح کرده شاد مایهانسود و حمد خدا بتجلی را"}
{"book": "adl0900", "page": 156, "text": "فتوحات اسلامی (۱۴۷) ذکر فتح خراسان\n\nبجا آوردند فتح بلخ یکی از فتوحات اسلام است که بعد از ان اهل خراسان پی در پی مغلوب مسلمانان\nگردید و از نیشاپور تا طخارستان بعضی گریختند و برخی در صلح ثابت کشتند حنف ربعی بن عامر\nدر طخارستان خلیفه ساخته عزم مرور و د نمود چون فتح را بعمر نوشت حضرت عمر فرمود دوست\nداشتم که من و ایشان دریای آتش بود حضرت علی کرم الله وجهه فرمود چرا یا امیر المؤمنین عمر\nگفت که اهل خراسان سه مرتبه بنای عهد خود را خراب میکنند و محتاج میشوند مرتبه سوم که باید فرار\nشوند نزد من این برای ایشان بهتر بود از اینکه بتصرف مسلمانان باشند بناءً علیه نامه بحنف\nنوشت که از نهر عبور نکنید چون یزدجرد هزیمت یافته از نهر عبور نمود خاقان اهل فرغانه و سغد\nاو را معاونت دادند بنابران یزدجرد همراه خاقان بطرف خراسان مراجعت کرده\nدر بلخ فرود آمد و اهل کوفه به مرور و د نزد حنف بازگشتند همچنین مشرکین قصد حنف نموده\nبمرور و د آمدند حنف چون گذر نمودن یزدجرد و خاقانرا از نهر و آمدن ایشانرا بسوی خود\nشنید شبی باجی جستجو برآمد تا شاید تدبیر کو مفید باشد شنود ناگاه بدو نفر که طلعت پاک میکردند\nگذشته یکی از ایشان برفیق خود میگفت که اگر میرا راهمین کوه تکیه بدهد نهر بین او و دشمنان\nمانند خندق حایل گشته و کوه مار عقب سد گردیده جنگ از یکطرف میشود در انصورت امید است\nکه خداوند ما را ظفریاب گرداند بعد از ان حنف بازگشته علی الصباح مردم را جمع نمود و بهمین\nهمان کوه ایست نزاکوچ داد و عده متمردین عبارت دند از ده هزار اهل بصر و ده هزار از مردم کوفه\nو ترکها هم دوآد دو صبح و شام همراه شان جنگ و شبیخون میکردند یکشبی حنف جهت آگاه شدن\nاصحاب خود برآمد تا اینکه بشکر خاقان نزدیک شد ایستاد چون قریبی صبح بود سواران ترکی\nهمراه پسر خود برآمده نقاره تای خود را مینواختند یکی از ایشان در موضع معین ایستاده اسب\nبر او حمله کرده با یکدیگر کارزار نمودند بالاخره حنف او د بر القتل رسانیده برینش گرفته قیام نمود\nشخص دیگری از ترکان با مد شد همان قسم عمل نمود حنف او ا وسینه مقتولش ساخت و بیرقش گرفته ایستاد\nشخص سوم بهمان طریق بسر در آمد حنف انرا هم کشته بطرف شکر خود مراجعت کرد و این هرسه از\nترکان بود که ابتدا سه نفر مانند یکدیگر می برآمدند و باقی لشکر از عقب شخص سوم اقدام میکردند در آنشب\nچون نیروب سواران خود آمدند ان سه نفر را کشته یافته خاقان سوار ابه بد فالی گرفته گفت سوارانا\nکشته شدند و جنگ با اعراب بی ایمان فایده ندارد بنابران پس گشتند فردا که آفتاب برآمد\nمسلمانان کسی از ایشان ندیدند و خبر مراجعت خاقانرا شنیدند زمانیکه خاقان بطرف مرورود\nبمقابله مسلمانان میتاخت یزدجرد ریمانی و شاه جهان شه عارت بر اموال همراهانش اقصد\nنمود و چند راین از جای پریدن کرد یزدجرد بعد از جمع نمودن خزانه که مقدارشان\nبسیار بود اراده کرد در بلخ بخاقان ملحق شود اهل فارس از و پرسیدند که چه عزم داری گفت"}
{"book": "adl0900", "page": 157, "text": "فتوح خراسان\n( ۱۴۸ )\nفتوحات اسلام\nاراده دارم که نزد خاقان رفته با او باشم یا بچین و م قومش گفتند که این مد شکر است بهتر است که\nنزد همین قوم رفته با ایشان صلح نمائیم چه آنها اهل دین و وفا دار تر اند اگر دشمن ما را در حالیکه\nبشهرهای خود باشیم تصرف نماید بهتر است از اینکه در بلاد دشمن گرفتار باشیم و آنقوم نه\nدارای دین و عهد فامی باشند یزدجرد اگر چه بایشان امان داد گشتند بل قسمتیم کن ایمان دست پر را\nتا اینکه خود و اشخاصیکه مارا تصرف نمائیم در انمونیم که اریم که از بلاد ما خارج شود یزدجرد\nاین هم را مجهول کرد طوس را بد را حت رساند، مغالطه نمودند و جند را نه جوعی در انصار کرده است\nکشتند بعد از ان یزدجرد بفرمان بناقان چی شده از مهد گذر کرده بچین رفته خاند وخت مقیم شد\nزمان خلافت حضرت عمر یزدجرد در بلاد راک دا قا ست کرد تا اینکه در عهد عثمان مردم خراسان\nبخانو شدند با او آغاز داد و در خط نویسی گذاشتند که کیفیت آن در آتیه بیان میگردد بعد از\nہزیمت یزدجرد اهل فارس جمع وجهت آمد صلح کردند و جرینه و اموال را تسلیم نمودند\nشهرهای خود مراجعت کرد و بر سرین امانی که در زمان کاسره مقصر رشان بود تقبل\nکشتند سپر سواری از مسلمانان را برای ابند هر وم فارسید رسید بعد از عبور بر چندراز\nهراسیت این بر آمده اهل خود جر های جبار کانه را اشغال کردند و جهت از انجام\nمروه را ده کسر خاقان ا را فرود مرد را بهتر نوشت زمانیکه یزدجرد و خاقان از مهد عبو\nکردند با سوان خود را تا رقعه شامپیون بفرستاد و بود ملاقی شده انشخص گفت که شما و چین در من پیر\nکه نوعی صفت ان کسانی را که شمار از بلاد شما بیرون نموده و حال انکه می شنوم عده ایشان قلیل از\nشما کثیر است خبر نباشید جهت که بچه ضعف می دارند شما وصلته بدهی که نشاست به مخابر\nما همین کنم که سوال کنم مرد با در کشان جواب کونم پرسید انقوم بعهد خود فائی میکنند گفتیم بلای\nسوال نمود که پیش از آغاز جنگ کیسی شما میکویند جواب دادم که بلی ما را پیش از سه امر دعوت میدهند\n(۱) بقبول دین خود چنا نچه اگر قبول نمودیم ما را در منزلت دسته خود مساوی میدانند (۲) بدان جبران\n(۳) برای مقابله تکلیف نمایند گفت در میان برداری امور خود چگونه هستند گفتم که در مان\nپردار تر و در عهد تر اقوامند پرسید کدام چیزها را حلال و چه خبر را حرام میدانند او را کنم بردار\nگفت تا چیز های را که حرام است برایشان حلال و چیزهائی را که حلال است حرام میدانند\nمضمونه گفت این قوم همیشه با مظفر هم آغوش اند تا وقتیکه حلال مانند علما لهای مخ دوراد حرام بداند خون\nخود را از البسه شان سوال کرد او را مطلع ساختم بعد از ان از مراکسب نداری شان استفساری\nاسبهای عربی شامرا صفت کردم گفت خوب حصار باست و وصف نمودم شتران\nایشان و خوابیدن برخواستن آنها را همراه بارهای خود یکت صفت چهار پایان در انکرون\nهمین است و مکتوبی بیزدجرد نوشته بدر یعه رسولش فرستاد که با نمی نیست بفرستادن با شرم"}
{"book": "adl0900", "page": 158, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۴۹)\nفتح شهر زور وصامغان\n\nیکشهرنشین مرو و انها یتروچین باشند مملکت تو مگر معلوماتی که از اخلاق اطوار شان از رسو لا\nتو نمودم اگر انګروه قصد کوهها را نمایند یقینا هموار خواهند نمود اگر ستران شاخ بکسان\nدوش ګردند مرا از جایم خارج میکنند لہذا تا وقتیکه آنها بصفات مذموصوف باشند هرا یشان\nصلح نما و از صلح کردنشان رضا باش پس د جب در فرغانه مقیم شد و اولا د کسری نیر\nبا او بود خط خاقان عهد نموده بودند چون مپرسر فتح به عمر رسید مردم را جمع کرد و خطبه ایراد نمو\nمکتوب فتح را قرائت کرده خدا وند را بوقا نمودن وعده ثنا گفت و فرمود اگاه باشید\nکه پادشاه مجوس بلاک شده یک شبر از شهر ها را متصرف و حاکمیت خواند که بمسلما نان آره\nبرسد و بدانید که خدا وند که انته برای شما اراضی و اسا را و اموال بی بانیشان نا به بیند که چکونه\nعمل مینمائید و شما شعائر خو د را بدل نکنید زیرا که خدا وند در انصورت بر شمایان غیر شما را بدل\nمینماید و من از امدن انګروه خوف ندارم مگر از تغیر حال شما .\nبیان فتح شهر زو روصامغان\nغزوه بن قیس که امیر المومنین عمرو اورا بولایت حلوان مقرر نموده بود قصد شهر رو رانمویی\nبرمحنتی قادر نکردید بعد ازان عتبة بن فرقه بمحرم غزا به انموضع رفته پس از مناقشه\nفتح نمود دهمراه اهالیش بطوریکه با اهل حلوان مصالحه شده بود صلح کرد در انجا عقد ها\nبود که مسلمانا نمین میت نوا انها اناثر زهر انها وفات مینمودند و با مردم صامغان رانا له\nبطریق مصالحه نمود که باج و خراج بدهند و عده زیادی از مردم کر درا نیر بقتل رسانید و\nبه عمره نوشت که فتوح من تا آذر بایجان رسیده و عمر او را والی\nآذر بایجان کردانید و ا و هرثمة بن عرفجه را بر موصل شهر زور والی\nمقرر نمود و همشه شهر زو ر بسته بموصل بود تا اینکه در اخر خلافت هارون\nالرشید علیحده کردید .\nبیان غزا کردن معاویه در ولائتا روم\nدر سال بیست و دوم از هجرت معا و یه رضی الله عنه بهمراه ده هزار نفر\nداخل روم کردیده عده زیادی از مشرکین را بقتل رسانید\nسالم و غانم بازگشت .\nبیان فتح توج\nاہل بصرہ و امرا که بر اهل فارس مقرر بودند ساریة بن زنیم\nکنایی نزا ز انجمه بود بطرف فارس رفته در انوقت اهل فارس\nهمون توج جمع شده بودند مسلمانان به ایشان اعتنائی نکرده ہر امیر\n\n[Marginalia text on left]\nفتح مکران\nدر قضیه جهاد مکران که در بیست و یکم\nهجری بامر عما د رویداد ان در\nهمانجای نا کرده\nامغان\nشهریست در جهت خراسان\nکه در او ابهت بسیار بوده و از انجا\nبه عمم انان میکنند . بیم\nشهر است در فارس بین ارجان\nو شیر از مجیم."}
{"book": "adl0900", "page": 159, "text": "( ۱۵۰ )\nفتوحات اسلامي\nفتح اصطخر و جور\n\nبموضع ماموریه خود متوجه شد چون اهل فارس از قدوم مسلمانان مطلع شدند\nبطرف ولایات خود مانند آنها متفرق گشتند— و این تفرقه اول شکست\nآنها بود مجاشع بن مسعود سلمی بقصد شاپور وارد شیر را نموده در توج با کفار ملاقات\nکشته مقاتله نمودند و اهل فارس جمعیت یافته مسلمانان عده کثیری از ایشان\nبقتل رسانیده ہرمت را موالی که در لشکر آنها بود بغینمت گرفتند— شهر توج را بعد\nاز محاصره فتح کرده نقدی زیادی را بقتل رسانیده انچه امتعه که در آنجا بود بنسبه\nغنیمت گرفتند این فتح دوم توج و در سنه بیست سوم وقوع یافته مراتب اولرا\nقبل بیان نمودیم که سوق داد عسکر خود را علاحضر می از راه بحر در زمان عمر رض\nبعد از ان کسانیکه مقهر شده بودند جزیه را قبول نموده مراجعت باقامت گزیده\nو مجاشع بشارت فتح را مع خمس غنایم خدمت امیر المومنین عمر را فرستاد.\nبیان تسخیر اصطخر و جور و غیره\nحضر عمر رض وقتیکه در فتوح ولایات فارس کا اذن داده بود لوا ہا ترتیب داده و ہر کل\nہر امیری لوائی معین کرده رایت اصطخر را عثمان بن ابی العاص سپرد لہذا در سال بیست\nو سوم از بحرت عثمان جانب اصطخر رفته با اہالی آن در جور ملاقات کشته مخالفین ہزیمت\nدادند بعد ازان مسلمانان ابتداء جور و پس ازان اصطخر را فتح نموده\nعده بسیاریرا از ایشان بقتل رسانیدند و بقیه گریخته گان را عثمان بنادی ادامیہ\nو ذمه دعوت نموده ہر یہ جزیه را قبول نموده باز گردیدند عثمان اموال غنیمت اگر درته\nانهزام مشرکین جمع نموده بود خمس انرا بعمر رض فرستاده و باقی رادر من مجاہدین تقسیم نمود کزرون بیاره\nو نوبندجان را فتح نمود ارض نوبندجان را متصرف گشته و د ار جابرا ہمراہ ابو موسی فتح کرد سه\nنیز با و یکجا گشته فتح نمود بعد از ان عثمان مقصد جنابا را نموده در جهرم با اہل فارس طاقی گشته کفار را مهریت\nداده جهرم را فتح نمود و آخر خلافت حضر عمر رض و ابتدای عثمان شهرک — از تحت اطات\nمسلمانان برآمده بنای بغاوت را گذاشت عثمان بن ابی العاص پر خود را\nمحاربه شهرستاده از جانب بصره نیز جیشی در تحت امارت عبد الله بن عمرو\nشبلی بن معبد بمددش رسیده در زمین فارس با طاغیان\nملاقی گشته شهرک شخصا درین معرکه بوده با پسر خود\nگفتگو میکرد که ای پر که من غدارا در کجا بخوریم ، پسرش\nواقعیه را نیز شهرک میگفتند که بفاصله سه فرسنگ از صطخر که مسافت است،\nپیرش گفت اگر ما را بگذارند نه در اینجا ناشتا میکنیم و نه در شهرک بلکہ در منزل ناشتائی نمائیم\n\nاصطخر\nشهر قدیم که پایتخت فارس\nبود بعجم\n\nجور رش\nشهریت بفاصلہ بیست\nفرسنگ از شیراز\nکزرون\nکه مفوس کازرون است شهر\nیست معین ان و شیراز\n\nنوبندجان شهر د که بفاصله\nسیزده فرسخ با شیراز در کار\nارجان شهر کلان شهرتان\nو فرسنگ از شیراز بمیزه\nشهر بیست بساحل بحر فارس\nجنا با موضعیست بسائل بحر کا\nجهرم\nشهر در فارس با سلہ سیبک\nاز شیراز"}
{"book": "adl0900", "page": 160, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۵۱)\nفتح فسا و دارابجرد\n\nلیکن گمان میکنیم که ما را واگذار شوند هنوز از مکالمه فارغ نشد بودند که مسلمانان جنگ را شرع\nنموده مقاتله شدیدی کاربند شد شهرک و پسرش همراه عده زیادی مقتول سیدند قاتل شهرک حکم\nبن ابی العاص برادر عثمان بود و بعضی میگویند که سوار بن عم عبدی را و حله کرده چنان بنجر را زد\nکه بدرد و حیات نمود پسر شهرک بجهته انتقام پدر سوار حمله نمود سوار او را مقتول ساخت اهل فارس\nمنهزم شده در شهر شاپور محصور گشتند و پادشاه سابور موسوم برائیطغان از طرف اهالی باینجا\nمصالحه نمود ابوصغره پدر مهلب درین شکر اسلام بوده روایت شده که عبداله معلم پر جان شکوری\nکه از بصره جهته معاونت آمده بود برائیطی رسید که از دندان را ده قریب دارد لهذا عبداله بازی\nگفت که مایلم مرا مهمان نموده طعامی برایم تهیه کرده گاوپر کشته استخوانهایش را در ظرفی جدا نزد\nبگذار زیرا خوش دارم مفزهائی آنرا بیرون کرده گوشت انها را بدندان بگیرم ار زبنان فرمود تا\nعبدالله را بجا آورده طعامی مهیا ساخته استخوانها را در طبق فی علیه نزد عبدالله گذاشت و\nعبدالله با آن استخوانها را که پیشتر شکسته میشد بدست خود شکستانده مغز شانرا\nمیگرفت و او از قوی ترین دمان بود چون ار زبنان این قوت و شجاعت در او ید برحوا\nقدمهایش را بوسه داده گفت این مقامیست که هر کس باید بتونیا و ملو همراهش معاهده نمود.\nبیان فتح فسا و دارابجرد\nقبلاً مذکور شد که عمر رض لوا ها ترتیب داده باشخاصیکه ماذون برفتن بلاد فارس بودند سپرد\nاز انجمله لوانی را بساریه بن زنیم کنانی جهته غرامنودن اهل فسا و دارابجرد داده در سنه سی سوم\nساریه بجانب شان رفته شهرین را محاصره نمود و انها در بین محاصره معاونت خواست اگراد\nبمددشان آمده کار مسلمانان دشوار شد چه جمعیت های کثیری از اطراف\nو جوانب بجهه معاونت کرد آمده بودند حضرت عمر رض صورت واقعه\nبخواب دید که در فلان ساعت از روز چنین عسکر بوره بر عده\nمخالفین کثیر و قوت یافته فردا مسلمانان را ندا کرد که الصلوات\nجامعه - چون مسلمانان جمع شدند حضرت عمر دران ساعتی که واقعه\nرا بخواب دیده بود که ساریه و مسلمانان در پیجه ا قرب کوهی\nبوده که اگر در صحرا قیام میکردند لشکر فارس اطراف\nشان را احاطه نموده از هر طرف هجوم می نمودند لیکن اگر\nبکوه تکیه مینمودند در ان صورت کلا و بدون از یکطرف\nمقاومت کرده میتوانستند. چون واقعه بحضرت عمر رض با من\nتعالی مستر معاینه گردید ه ا م نه منبر برآمد و گفت اینسلمان\n\nبرنج\nچیزیست در مقام سر و کران\nدار ابجرد\nولایتیست در فارس\nکه شهر مرکز آن است"}
{"book": "adl0900", "page": 161, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۵۲ )\nفتح ضا و دارابجرد\nكيفيت ساريه ولشکر فارس را بخواب دیده ام صورت واقعه را بیان کرده در\nبین خطبه خواندن عمر یاد زد که یا ساریه بن رنيم الجبل ، الجبل يعنی ای ساریه\nبطرف کوه بشتاب بعد ازان متوجه مردمان شده فرمودند که خداوند را\nلشکری هست شاید که بعضی از ایشان سخنم را بساريه برسانند ساریه ولشکریان\nانصدا را شنوده بطرف کوه بشتافته مقاتله کردند تا اینکه حقتبحانه بتعالی کفار را\nمنهزم نموده همچنین در کتاب کامل که تصنیف ابن اثیر میباشد . و از باقی محدثین اسناد\nصحیح این واقعه روایت شده از جمله نمیشه که این قصه را روایت نمو دند بیتی\nو ابو نعیم ، وابن مردويه ، ولا لكای، وابن عسرانی، و خطیب میباشند اگر چه\nروایات کشان لفظا مختلف است لیکن معنا قریب میباشند بنجمله روایات یکی روایت\nابن جشه است که فرمود عمر رض فرستاد لشکری را و مردی موسوم بساريه را بایشان\nامیر ساخت روزی خطبه میخواند و در حین خطبه خواندن سه مرتبه ندا کرد که یا ساریه الجبل\nبعد ازان رسولی آمده عمر رض از وی استفسار کرده رسول بجواب گفت که ما شکست\nخورده بودیم ناگاه سه مرتبه او از برا شنیدیم میگفت یا ساریه الجبل بعد از ان خود را\nبکوه رسانیدیم و خدایتعالی کفار را منهزم و مغلوب گردانید روایت شده است\nکه در حین ندا کرد ان عمر ساريه را در غیر از برایش مخفف شد تو ساريه را از انجا ندا میکنی و\nحال آنکه آن کوه در نهاوند که از ولایات عجم است و در روایت دیگر از ابن عمر مذکوراست\nکه عمر رض در روز جمعه خطبه میخواند در حین خطبه اور احالتی عارض شده فرمود يا سارية\nالجبل من استرعى الذئب ظلم یعنی ای ساريه بطرف کوه بشتاب کسیکه گرگ را\nشبان بردمه نماید ستم کرده است چون عمر رض در حین خطبه این کلمات را فرمود\nمردمان بعضی بر بعضی نظر نموده حضرت علی کرم الله وجهه گفت . در این سخن\nحکمتی خواهد بود بعد از فراغ از وی سوال نمودند فرمود که بخاطرم افتاد شیرین\nبرادران ما را شکست داده گذرشان بکوهی می افتد که اگر در آنجا استقامت\nکنند لشکر فارس از یکطرف به ایشان مقابل میشوند و اگر از ان کوه متجاوز کنند\nہلاک میگردند بی اختیار این سخنانی را که شنیدید از من صادر شد . بعد از مدت یکماه بشارت\nدهنده از جانب لشکر آمده بیان نمود که انصوت در همانروز شنیده بطرف کوه پنه شدم\nو خدا تعالی از برایمان فتح نمود عمر بن حارث گفته که در روز جمعه عمر رض خطبه میخواند ناگاه خطبه را ترک نموده\nسه مرتبه فرمود يا ساريه الجبل بعد ازان بخطبه خود مراجعت کرد بعضی بخند دیدند تا شهرت عبد الرحمن\nبن عوف رض که عمر رض بر او اطمینان داشت داخل شده بعمر رض گفت که مردمان سکونی"}
{"book": "adl0900", "page": 162, "text": "فتوحات اسلامی (۱۵۳) دفع فساد ملحدین\n\nدر حین خطبه آواز نموده یا ساریه الجبل این چه معنی دارد عمررض فرمود قسم بخدا چون حول\nمسلمانانرا دیدم که در نزد کوهی مقاتله می نمودند و لشکر فارس از طرف مقابل عقب\nبر ایشان هجوم میکنند خود را نگاهداشته نتوانسته بدون اختیار فریاد زدم که یا ساریه الجبل تا\nاینکه بکوه ملتجی شوند مدتی نگذشت که رسولی آمده مکتوب ساریه را آورد که باین مضمون محررود\nکه در روز جمعه با کفار ملاقی شده مقاتله نمودیم تا اینکه وقت نماز جمعه آواز یرا شنیدیم که\nنداکرد یا ساریه الجبل دو مرتبه- لهذا بجانب کوه ملتجی گردیده بر دشمنان غالب\nگشتیم و حقتعانه تعالی ما را فتح داده کثیریه شانرا بقتل رسانید- بعد از آن\nکسانیکه بعمررض طعنه میزدند- گفتند که بگذارید این شخص را زیرا که کارش را خدا ساخته است\nبعد از انهزام لشکر فارس- اموال غنیمت را جمع نموده در بین آن خریطه مملو\nاز جواهر یافتند ساریه رض از مسلمانان خواهش نمود که دانه های قیمتی را\nبدو بخشند مسلمانان اجابت کردند- ساریه آن جواهرات را بحضرت\nعمر رض فرستاد چون رسول ساریه رسید عمر رض مرد ما را طعام میداد او را بخوردن\nطعام امر نمود نشسته طعام خورد- وقتی که عمر رض بخانه مراجعت نمود او هم در عقب\nوی روان شد عمر رض گمان کرد از طعام سیر نشده- بنا بران او را در خانه\nبرده غذای مقرره خود را که عبارت از نان و زیت و نمک میدا\nکرده بود نزدش آورده با یکدیگر تناول کردند- چون از خوردن غذا\nفارغ شد گفت یا امیر المومنین من رسول ساریه میباشم عمررض\nفرمود- مرحبا اهلا و او را در نزد خود نشانده از کل کار\nاستفسار کرد آن مرد رسول خبر مسلمانان را بیان نموده\nگفت این خریطه را که در بین آن دانه های قیمتی است رساریه\nرضی الله عنه بشما فرستاده حضرت عمر رضی الله عنه فرمود قبول نمیکنم\nترا لازم است که این را پس ببری تا بر لشکر تقسیم نمایند\nو او را از نزد خود خارج نمود رسول گفت یا امیر المؤمنین شتر\nخود را لاغر نموده بمدینه بخشتم عرض کردم پس چیزی\nبرایم عنایت فرما که کفایت خرجم را نماید عمر رضی الله تعالی عنه\nامر نمود تا شترش را بیکی از شتران صدقه عوض نمایند\nرسول ساریه مغضوب و محروم مراجعت نمود\nاهالی مدینه از وی سوال نمودند که در حین واقعه آوازی شنیدید گفت آری یا ساریه الجبل الجبل"}
{"book": "adl0900", "page": 163, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۵۴ ) فتح کرمان\n\nاستماع نمودیم و نزدیک بود هلاک گردیم که بکوه پناه گرفته بر دشمنان غالب شدیم و\nخداوند ما را فتح داد.\nبیان فتح کرمان\nسهیل بن عدی که حامل لوای کرمان بود برفتن و غزا نمودن آنموضع مامور بود\nدر سال بیست سوم بطرف کرمان عزیمت نمود عبدالله بن عبدالله بن عتبان نیز\nباو ملحق گشته اهل کرمان هم از مردم تفض معاونت خواستند لشکر اسلام قریب\nزمین کرمان با کفار ملاقی شده خدایتعالی مشرکانرا منهزم و مغلوب ساخته مسلمانان\nراه ایشانرا گرفتند سیر بن عمرو عجلی حاکم آنرا بقتل رسانیده در همانروز عمرو از مقیم\nقری و عبدالله بن عبدالله از راه بیابان بجیرفت داخل شده غنایم بسیاری مسلمانان\nاز شتر و گوسفند حاصل شد و آنها را باعتبار قیمت تقسیم نمودند چرا که شتران بختی\nنسبت بشتران عربی بزرگتر و ذیقیمت تر بودند و نیز از تفاوت حصه بعضی\nبر بعضی میبردند و بعمر (رض) مکتوبی در موضوع تقسیم غنایم از حیث قیمت نوشتند\nامر نمود که زیادتی قیمت بختی محسوب گردد.\nبیان فتح سجستان\nدر حین تقسیم لواها عمر (رض) لوای سجستانرا به عاصم بن عمرو داده اورا برفتن سجستان امر نمود\nو این واقعه هم در سال بیست سوم وقوع یافته عاصم بموضع ماموریه خود متوجه شد عبدالله\nبن عمیر نیز باو ملحق شده در قعر سجستان همراه اهل آن ملاقی شدند مسلمانان بعد از مبارزه و محاربه\nاهل سجستانرا هزیمت داده تعاقب کردند و آنها را در زرنج و خرو که از زمین سجستان است\nمحاصره نمودند محصورین در بدل زرنج و اراضی مصالحه مسلمانان طلب صلح کردند نیز شرط نمودند\nکه صحراهای شان از آمدن مسلمانان محفوظ باشد که مبادا بآنها ضرر برسد و در مصالحه خود\nمنعقد کردند مسلمانان بعد از آن در بین صحراهای محفوظشان جسارت نمی کردند تا که نقض عهد نشود اهل سجستان\nهم بدادن خراج ثابت ماندند سجستان از خراسان بزرگتر بود و همیشه اهل هند در آنجا تاخته و تاراج میکردند\nبیان فتح مکران\nحکم بن عمرو تغلبی که لوای مکرانرا او داده شده بود بجانب مکران روان شد و این واقعه نیز در سال\nبیست و سوم واقع گردیده شهاب بن مخارق و سهیل بن عدی و عبدالله بن عبدالله بن عتبان\nنیز باو ملحق شده در هند تا اینکه بنهر رسیدند اهل مکران نیز در کنار نهر بوده پادشاه شان راسل\nسند مدد طلبیده بود و ملک سند لشکر کثیری بمعاونتش فرستاد مسلمانان از انها ملاقی گشته\nمقاتله نمودند تا اینکه خدایتعالی کفار را هزیمت داده که بیشماریه شان در معرکه جا بقتل رسیدند\n\nکرمان\nولایت مشهور و نامی و بزرگ در سرحد\nبست بین فارس و مکران سیستان\nو خراسان واقع\nتفض\nعلیه الیمن شهر هائیست که\nجیرفت\nشهر یست بکرمان بهم\nسان\nنام حاکم است از ان آنکی\nولایت سجستان فسیح و حصنی دارد\nمشهور و به سیستان هم میگویند\nراسل نام حکمران سند\nمکران"}
{"book": "adl0900", "page": 164, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۵۵)\nفتح پیروز و اهواز\n\nمسلمانان اتی شار العقب نموده مدت چند روز معرکه ارا میباشند تا اینکه انهارا بهرمیرسانید\nوبعد ازان مسلمین بسیم مکران مراجعت نموده حکم اخبر بفتح را بموقعی علائم بدریعه صحار عبدی\nبمر فرستادند وقتیکه صحاری بمدینه منوره رسید عمر ض کیفیت مکران را از وی سوال نمود\nگفت یا امیر المومنین مکران سر زمینی ست که هوایش جان افش فلش طر غلش او ب دشتش\nدلاور است خیبرش قلیل و شرش کثیر خیر بسیار در انجا اندک و چیز اندک ضایع است بادی\nآن از خودش و تر است عمرضه فرمود که تو سج کو بند یا بمر بجا و ملاحسم شکر من هرگز یا ورای\nانرا نخواهند دید پس هیل حکم می نوشت که یکی از مسلمانان تجادز نماید و فیلمهای خود را که غنیت\nگرفته در بلا و مسلمانان قسمت از انفازیان تقسیم نمایند\nبیان فتح پیروز و اهواز\nچون لشکر اسلام بشهر ها متفرق شدند جمعیت زیادی از اکراد در ولایت در جمع گردید در ابوموسی\nرا امبر نمودن اخر علاقهای بصره امر فرموده بود است که این مسلمانان از دست هجوم نیا بند\nو خوف میبودند که مبادا بعضی از شکر اسلام هلاک گردد و با مراجعت نمایند و سخن ابوموسی بطول انجامید\nکردها پیروز گرد آمدند و ابوموسی رفته مقابل شان خیر و دا کمد و در ماه رمضان بی برشیری\nو مناز در پیکد بگر تلاقی گشته مجا هر تن زیاد کر جوش و بی نموده بود در خواسته مسلمانان ابی بخورد\nروزه تاکید نمود روزه های خود را افطار کرده بمقابله پیش شدند و مهاجر و در حین مقاتله\nشهید شد و حقتعالی مشرکانرا بست ضعیف گرداند تا انکه مقهور گشتند ربیع بن زیاد\nبرادر مهاجر براثر شهادت برادر خود جیرع شدید نموده ابوموسی بروی رقت آورد\nاو را پر شکر خلیفه ساخت بعد از ان خود ابوموسی بسبه ون شده رفت تا همسایه آیا\nجبارا محاصره داشتند ملحق گردیده بعد از سنج انموضع به بصره مراجعت نمود و ربیع با\nزیاد حارثی پیروز و نهر تیری افتح نموده اموال شانا غنیمت گرفت.\nبیان قصه سلمه بن قیس الاشجعى والكرأ\nچون نزد حضرت عمر رضی الله عنه شکری از مسلمین جمع گردید شخص عالم\nو فقیهی را برایشان امیر می ساخت - لهذا سلمه بن قیس اشجعی را\nبه امارت شکر مقرر نموده گفت برو با کفار در راه خدا تعالی مقاتل\nکن هر گاه با دشمن ملاقی شدی ایشان را بدین اسلام دعوت کن\nاگر اجابت نموده بدار خود ثابت شدند زكواة برایشان\nواجب شده و از مال غنیمت برایشان حقی نیست واگر\nبا شما همراهی کردند مانند شما شینه در مال غنیمت ذی حق بودم\n\nبه دارالخلافه بصره ایام در ده در و جند\nپیروز\nاهواز\nنام کر ده بشنید و در ایام برامدا"}
{"book": "adl0900", "page": 165, "text": "فتوحات اسامی\n(١٥٦)\nذکر خیر سه قیس شعبی\n\nضرر ایشان ضرر شماست اگر اسلام را قبول نمودند سه بارز و مدین ایشان\nبدادن جزیه دعوت نما در صورت مخالفت جزیه مقاتله کن همراه شان و\nاگر محصور شدند و در خواست نز و آمدن نمودند بر حکم و عهد خدایتعالی جابت\nنکنند چه شمانمیدانید که آیا حکم و عهد خدایتعالی و رسول او را همراه شان بطریق\nصواب بتنجز میرسانید یا خیر فریب نکنید و طفلانرا نکشید و مثله ننمائید\nایشانرا ـ وصایا را بدل و جان شنیده رفتند تا اینکه بجا عی از پهلوانان کرد ملاتی شدند\nانها را به اسلام و جزیه دعوت کردند قبول ننمودند مقاتله کرده ایشانرا منهزم سشتم\nمقاتلین را بقتل رسانیدند ذریه شانرا نگهداشته در بین خود قسمت نمودند سلمه جواهری\nو دین حقه دیده از مسلمانان استرضا حاصل نموده به امیر المومنین عمر رض فرستاد قاصد\nبشارت فتح را و حقه را همراه گرفته نزد عمر رض آمده انحضرت از امر سلمین پرسید کما یکرا\nگفت تا انکه از حقه جواهر خبر داده امیر المومنین نهایت شدت برد وی غضب\nنموده امر نموده که حقه را بگردان و نزد دستر مودہ که اگر با خیر کردی و پیش از تو\nمردمان متفرق شده بودند و به ایشان سلمه درست تقسیم نکرده بود جبرهای\nخود را خواهی دید قاصد بشتاب حقه را گرفته رفت تا اینکه بسلمه رسید کیفیت را\nبیان نموده سلمه جواهرات را فروخته به لشکریان تقسیم نمود تخمینی که بدست براز قسمت\nبرنج در پهنز روضه می شد در همین سند معاویه رض بار و میان غز نمود و عسقلان\nمصالحه فتح گردید در اینجا فتوحات زمان خلافت امیر المومنین عمر رض باشمار سید چهار ماه از سن بیست\nاز هجرت باقی مانده بود که انحضرت شهید گردید رضی الله تعالی عنه مدت خلافت ان ده سال و شش مانه\nو چهار روز بود قصه شهادت ان هورست که حاجت بیان ندارد ابووائل از عمار بن یا سر روایت کرد که روزی\nرسول صلی اللہ علیہ وسلم فرمود احال جبرئیل آمد و گفتم از فضایل عمر برایم حدیث کن گفت گریبان فضلیتهای عمران\nنمایم مدتی که نوح علیه السلام در بین قوم خود بود کفایت نمیکند و در عرصه آندست تمام نخواهد شد و عمر یک\nخصلت حسنه است از حسنات ابو بکر و بسا باشد که عقول قاصره از کثرت فضایل عمر استبعاد نماید\nلیکن شخصی که صاحب بصیر باشد و غور کند در پیله نیکه خدایتعالی عرقا مقره دایته و فضایلی که درست مبارک او بود ازماما\nکوه خداوند بدست او جاری ساخته داشت باینکه بواسطه او بر اسلامیان حاصل میشد و ابتدا اسلام با بغز و گردید و کثرت صحابی\nکه به حل جلالت در عهد وی مفتوح ساخت و اینکه علم کثرت اسلام وسعت پیدا کرد برای او واضع میگردد چراکه اجر\nتربی حصه عمر الی روز قیامت برای اهل اسلام حاصل میشد همه از فضایل و حسنات او بوده و خدایتعالی مینویسید\nبنا بر می باشد سرا با ایشانرا این فضیلت بی بزرگ است که امکان ضبط و شمار را ندارد اگر چه بید بقدر نیکی نوح\nعلیه السلام در بین هم خود بور تایید عبدالله بن امام احمد در روایت سد خود ازانس ثابت نموده که رسول صلعم فرمود حسن\n\nاز الحسن بو"}
{"book": "adl0900", "page": 166, "text": "فتوحات اسلام\n( ۱۵۱ )\nخلافت حضرت عثمان رض\n\nاینست خود در محبت ابی بکر و عمر امیدوارم چنانچه که در گفتن لا اله الا الله امیدوار میباشم ابوزر کوید در واقعه صفیه\nشکر رسول الله را فرمود عمر با من ومن با عمرم وحق بعد از من با عمر است در هرجاکه باشد این باشد ان محبتی که رسول الله ص\nرا در حضرت علی رض فرمود ( وادار الحق معہ حیث دار ) یعنی حق با علی میکردد هر جا که کرد و هر کدام از عمر و علی حق میخونده\nاین جهت حضرت علی با حضرات خلفا ثلاثه پیش از او بودند منازعه نکرد چون میدانست که آنها با حق اند پس علی\nبا ایشان و چون جبت خلافت شامی سید منازعه کردند مقاتله کرد با کسیکه همرایش منازعه نمود پس صحیح غیبت\nبیعت کرده شود باو که سکوت در برنج با حضرات خلفا ثلاثه بطریق تقیه بود حاشا الله من المحابات فی الدین\nوالله سبحانہ تعالی اعلم .\nبیان فتوحات در زمان خلافت حضرت عثمان\nبن عفان رضی الله تعالی عنہ\n\nبیعت برای حضرت عثمان در روز اول محرم سنہ بیست چهار هجری بود مغیره بن شعبہ را\nاز کوفہ معزول نموده سعد بن ابی وقاص را برقرار فرموده عمر سو والی کردانید چنهر مقد مو\nوظیفه بعد از خود را وصیت می نمایم که عامل ساز دسعد را چه من او را جہت بدی و خیانت معزول\nکردم ـ پس اول عاملی که عثمان فرستاد سعد رض بود .\nبیان مخالفت اہل سکندریہ\n\nاسکندریہ\nبدست عمرو بن العاص\n\nدر سال بیست پنجم از ہجرت اہل اسکندریہ مخالفت و نقض عہد نمودند چرا نهم کردن مسلمانان\nاسکندریہ را بر رومیان کران آمده کمان کردند که بعد از برآمدن اسکندریہ از تصرف شان\nدیگر اسکان اقامت بشہر ہای خود ندارند پس رومیان که داخل شہر اسکندریہ بودند نامہ نوشتہ\nآنها را بشکستن عہد دعوت کردند رومیان سکونہ شہر اجابت نمو د شکر بسیاری از قطنطینہ\nبسر کحالی شہر روان شد و امیر ایشان ( منویل خصی ) بود تمام رومیان داخل شہر ہمراہ\nشان اتفاق کردند مکر مقوقس کہ بصلح خود ثابت ماند چون خبر بعمرو بن العاص رسید بطرف\nایشان رفتہ با یکدیگر ملاقی شدند بعد از مقاتله شدیدی اہل روم شکست خورده رو بکر نیز\nنہادند مسلمانان تعقیب ایشان را نموده داخل اسکندریہ شدند جماعت بزرگی از انها را\nبہر قتل رسانیدند کہ منویل خصی از انجمله بود اہل روم حین آمدن زاسکندریہ مالهای\nاہل قریہ ہارا گرفتہ بعضی موافقت و برحی مخالفت کردند چون مسلمانان مظفر یافتند اہل\nقریہ ہائیکہ مخالفت نموده بودند نزد عمرو بن العاص آمده ابل و دم بہایم واموال ما را برده اندی\nوما شما را مخالفت نکرده فرمان بردار بودیم بعد از ان قد اموال خود را شناخته و شاید بر پا\nنموده گرفتند عمرو دیوار اسکندریہ را منهدم ساخته شہربانی دیوار گذاشت در همین سنہ\nبه سعد بن ابی وقاص خبر رسید کہ اہل ری قصد نقض عهد نموده اند بوی ای لشکر"}
{"book": "adl0900", "page": 167, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۵۸)\nپیمان صلح ارمنیه و آزربایجان\n\nآزربایجان ملک وسیعی است که مرکز آن تبریز است موقان ولایتی است مشتمل بر دهاتی در نواحی آزربایجان چرم شهر یزیم برد عیست از نواحی شهر زود حذیفه بن یمان صحابی است در مشرق حجله بوهم لیسکن شهر بزرگست از نواحی ارمنیه موصل شهر بزرگ و مشهوریست در کلدان قدیم نامیده میشود بین النهرین موقتی اولیا عبارت از سه قسمت ارمنیه مجتمع ارطانس ملاطیه سیواس ، واقعه است قونبند از شهرهای ارمنیه نیست و مهم سوریان فریه است از نواحی خوزستان بوهم\nفرستاده مصالحه نمودند و نیز بادلیم جنگیده مراجعت کردند .\nبیان صلح ارمنیه و آزربایجان\nدر بیست و پنجم اہل آزر بایجان نقض عهد نموده حضرت عثمان ولید بن عقبه بن ابی‌معیط را از کوفه بغزوه روان ساخت\nامر نمود سبب ولایت ولید در کوفه این بود که سعد در کوفه همراه عبدالله بن مسعود مخاصمه نمود عثمان عزل سعد را\nجهت قطع مخاصمه مصلحت دانسته ولید را عوض وی بکوفه والی ساخته بود ولید مقاتله آزر بایجان آمده مبارزه\nشمشیر با الامحسوس بمقدمه شکر بود اہل موقان و پر و طیلسان را غارت کرده فتح نمود اموال شانرا غنیمت\nاولا وشانرا اسیر گردانید اهل آزر بایجان طلب صلح نمود عهده را در بدل هشتصد هزار درهم مصالحه نمود مبلغ\nمعین را قبض کرد بعد از ان لشکر را پراکنده نموده سلمان بن ربیعه با هلی را بریاست دوازده هزار جانب امینیه\nفرستاد چون بارمنیه رسید اهل آنرا مقتول و ماسور و غارت کرده اموال شانرا غنیمت گرفته حرم محترمانه\nنزد ولید آمد ولید که فاتح گردیده و غنیمت گرفته بود بطرف کوفه از راه موصل بسیار گردید تا اینکه حبشه\nنزول نمود مکتوب حضرت عثمان در انجا به او رسید مضمونش این بود که معاویة بن ابی سفیان مخبر داده\nبر اینکه روم لشکر فراوانی بر بالای مسلمانان نفرستاده رای من انیست که برادران شان از کوفه\nانها را مدد بدهند لهذا مرد کاری و دلیر را با هشت یا نه هزار نفر از انجای که نامه من بتو میرسد بجا\nطائفه روم بفرست والسلام . چون مکتوب حضرت عثمان بولید رسید از کیفیت مردم را مطلع\nگردانیده ایشانرا به به جهاد دعوت نمود سلمان ابن ربیعه مجاباتی هشت هزار اهل کوفه متوجه\nروم گردیده رفت دایل شام را با خود همراه ساخته داخل زمین روم گردید بعد از ان غارت کنان\nداخل روم شده انچه میخواستند غنیمت گرفته بشریه از بلاد را فتح کردند بعضی کشته اند کسیکه\nسلمان بن ربیعه را معاونت حبیب بن مسلمه فرستاد سعید بن عاص بوده سبب\nدر زمانیکه والی کوفه بود بعد از معزولی شدن ولید روم و سبب آن فرستادن مکتوب\nعثمان به بجانب معاویه بود بدین مضمون که حبیب بن مسلمه را همراه اهل شام جانب\nارمنیه به غزا فرست چنان بارمنیه که با زربایجان است پس متوجه ارمنیه شده به قالی قلا به\nمعاش را برایشان تنگ گردانیده بر فراز خود یا دادان جبزیه طلب امان نمودند حبیب\nامان شانرا پذیرفته بسیاری آنها فرار نموده بشهر های روم ملحق گردیدند حبیب بن مسلمه\nبا همران خود مدت یکماه در انجا اقامت نموده برایش خبر رسید که سرهنگ ملک ارمنیان\nقین بهمراه هشتاد هزار لشکریان روم متوجه او گردیده و نام سرهنگ ملک آرمان\nموزیان بود و مملکت ارطانس عبارت از شهر هایی بود که یکی از ان هست اولا و سلطان\nقلج ارسلان سلجوقی آمد و آن شهرها ملاطیه و سیواس واقعه لنی و قونیه و شهر هاینکه متصل نسبت با\nملت منطقه ملیه بنا براین حبیب مسلمه و اینا مر وحشت زده از این کیفیت به داد معاویه باعثمان نوشته بخضرت عمولی بصد بن الخاص فرستادند او\n\nملک در ارمنیان"}
{"book": "adl0900", "page": 168, "text": "فتوحات اسلامی (۱۵۹) بیان شماره دوم\n\nبعد درسانیدن جراحي بنؤ سعید سلمان این شتر را لشکری بعدد دو هزار فرستاد عبد القاق مذکور شکر خود را بروم برسانم\nمنکوحه آن (ام عبد آ بنت یزید کلبی) شنیده پرسید که وعده جای کجاست حبیب گفت سرایپرده\nموریان بعد حصه لشکریان شب رسیده هر کس که در آنجا بود بقتل رسانیدند بپرده داخل شده\nمنکوحه خو درا دید که بروی سبقت نمو ذ و از سرایرده بر سود حالی گرفته آن یگانه زنی از عرب بود بعد\nاز انهزام روم حبیب بن مسلمه بجانب قالیقلا عودت نموده در شربال نزول نمود رئیس خلاط بستان\nنامه عیاض بن غنم را آورده تسلیم حبیب نمود حبیب امان او را قبول نمود رئیس خلاط انچه اموال که برای ولداد\nشده بود حمل نموده جانب حلب فرستاد بعد از ان حبیب بداخل خلاط گردیده پرون شد صاحب شتر را که از\nتوابع بسفر جان بود ملاقات کرده او را بشهر ارتن مقرر ساخت پس بطرف از دشات (که در سمت\nمحل رنگ قرمز) متوجه شده بر نهر دجیل نزول نموده سواران در اطراف بجار اکرده دجل را عما\nنمودند اهالی شهر حصار داری از غریب منجنیق را برپا نمود اهالی مسلمان خواب شد یه از امان\nدارد لشکر را پراکنده نمود بعد ازان سواران بذات المحر رسیدند وجه تسمیه اینموضع بذات المحر از انست\nکه مسلمانان لجام اسپان خود را برداشته هنوز اسپها را لجام ننموده بودند اهالی و مخفیانه بر مسلمانان\nحمله نموده بودند و مسلمانان اسپان خود را لجام نموده بار و میان مقاتله کرد مظفر یافتند لشکر اندکی را\nجانب شراح طیر و بغرود سوق داده رئیس این دو موضع بدادن تاوان جنگ مصالحه نمودند\nبعد از ان حبیب بسفر جان آمده بدادن شهر های خود نیز صلح نمود و پس طی و شجان\nرفته با اهل آن محاربه نمود و آنها را شکست داده و بر شهر هایشان غلبه کرده متوجه جرزان\nگردید چون بهر ران رسید رسولی از طرف رئیس ایشان جهت طلب صلح امده با وی صلح\nنموده جانب نقلیس که از نواحی سبر ران است شتافته با اهل آن نیز مصالحه نمود و\nشهر های مجاور بهر ران را نیز بصلح فتح گردانید سلمان بن ربیعه باهلی متوجه اران -\nگردیده بیلقان را بصلح بدین طریق فتح گردانید که اهل آنرا از خون اموال شان ایمن گرداین\nو سلامت گذاشتن دیوارهای شهر شان را شرط کرده جزیه و خراج را\nمقرر ساخت بعد ازان سلمان بشهر برزغه - داخل شده نهر توثور را که بفاصل\nیکفرسنگ از برزغواست لشکر گاه خود ساخته با اهل برزغہ چند روز مقاتله نمود.\nنهب و غارت را کار فرماگشته با اهل آن مانند بیلقان مصالحه نموده داخل شهر شد\nسوارا نرا جانب قریه های ولایت متوجه ساخته فتح نمودند پهلوانان بلاسجان را به اسلام\nدعوت نموده با او مقاتله کرده برایشان غالب گردید که بعضی جزیه را قبول\nو برخی که اندک بوند زکوة را ادا نمودند و حاعمه را بطرف شکو در ستاد آنموضع را فتح کرد و\nسلمان پس جانب شمع ارس و لشکر الله مجمع ارس با خود با حاسب سکو نجیرو براران جنگ مصالحه نمود مهین -\n\nحاشیة\nساکن بلاد بیت خلاط\nرا ارمینیہ گویند خلاط از روم مجاور\nشام صنعانیه جابیہ روها بوقلیا\nشوشان ملقيه سبرران جزوان\nبونیز بدلیس ارمینته تیم\nدقیقته شام طرابوس مجاور شام\nنبطته جزیرت العمر مجاور روم\nجرزان ثنیه عقبة فینه شروان\nشیمان شہر الباب جبال\nبزوان خیمه آران\nداربند قافقاس مجاور روم\nایران حاسب شروان مجاور کوه\nقاف مجاور ایران جیلان سنجد\nشکی موقان محار حاسب دیار تجا\nمحاور ایران شیروان باب الابواب\nپیشق صندق محیور مجاور ایران"}
{"book": "adl0900", "page": 169, "text": "فتوحات اسلامی (۱۶۰) بیان غزوۀ کابل\n\nملک شیروان و باقی ملوک جبال واهل مسقط و شبران و میشہ البتاد غیر از انکہ در عراق است بلکه این شه البتابقرب\nحلب است با مسلمان مصالحه نمودند .\nبیان غزا کردن معاویه در روم\nمعاویه در شور سنۀ با اهل روم غزا نمود چون بعموریه که مسجد رو ساست سید بلاد بین انطاکیه و طرسوس درخاں\nیافته جماعیت کثیری از اهل شام در بندریه را دران شهر تا حین مراجعت از غزا گذاشت در زید بن عمر البینی\nدر تناطر اهل صالقه فرستاده سکنا دادن غازیها را امر نمود یزید بر طبق اولر معاویه عمل نمود و وقت\nمراجعت تمام قلعه هارا تا انطاکیه ویران کرد .\nبیان غزای افریقہ\nو همیں سال عمرو بن العاص عبد اللہ بن سعد بن ابی سرح را بحسب الامر سید نا عثمان رضا بطرف\nاطراف افریقہ فرستاد عبد اللہ از شکر گو که چون بموضع ماموریه خود رفت عمر و بن\nالعاص شکر را بعد او فرستاد عبدالله بعد از مراجعت غزوه مذکور از حضرت عثمان رضی الله\nدر غزا نمودن افریقیه اذن خواسته و عثمان اجابت نمود .\nبیان غزوه کابل\nو ہمین سنہ عثمان عبد الرحمن بن سمرہ را بطرف کابل که از توابع است سجستان فرستاد و اوتا\nاشجار را مطیع نمود راستولی کابل رخراسان بزرگترین بعد از وفات معاویه اہل این بیاردند\nبیان تسخیر افریقہ\nقبلاً بیان شد کہ بن ابی سرح در غزا کردن افریقیه از حضرت عثمان اذن خواست عثمان\nاجازه داده و وعده نمود کہ اگر حقتعالی افریقہ را بدست تو فتح نمود خمس خمس غنیمت برای تو\nانعام میدهم و عبداللہ بن نافع بن عبد القیس به ابن نافع بن الحارث باین لشکر امیر گردانیده که با عبد الله بن\nابی سرح متحد گردیده بر صاحب افریقیه حمله برند عساکر نصرت ناثر مسلمانان پرون شده از مصر عبور نمودہ\nافریقہ را پامال نمودند عده لشکرشان بالغ برده ہزار شجاعان اسلام بود با اهل آن باد تبادل مصالحہ\nنمودہ بچته بسیار بودن مل افریقیه اقدام بدخوار تو غل دران نکرده و عثمان عبد الله بن ابی سرح\nوالی مصر گردانید و او نامہ بحضرت عثمان فرستاد که شهر ریاستیدان غزوه افریقہ و بسیار نمودن\nجماعت بومی و عثمان رضی اللہ عنہ ہمراہ کسانی که از اصحاب اندی بو د در این امر مشورت\nنموده ایشان رای دادند پس شکر بر استان نموده بیوی فرستاد در ان ها جاعی\nاز اشراف بوجو د که از انجمله عبدالله بن مسعود غیره بودند بعد از رسیدن عبد اله ابن ابی سرح همرا\nشان بطرف افریقیه سیر نمود چون به برقه رسیدند با عبدام بن نافع و جمعی از مسلما نا که در انجا بودندملاقات\nنموده جانب طرابلس غرب حرکت نمودند و هر کس از مراثیه که در انجاسکنی می شتا مقاومت کرده بعد آنجانب برهم\n\nمسقط شهریست از دائره\nعمان ساحل که در قدیم معتک\nلنبزینی نام شهریه از ان ردم مجو\nشمع ارض جابی جو بندگان\nارمن آذربایجار زیست\nو این جبال جو طرسوس\nشهر لیست در روم مهردشام من الجوار\nو حلب ، سالفه بموضوعیست\nدریسا میان رومیان اپنی\nجماعتی را میگویند و چه تغیر ۹\nدر صنعت نمانی ستان و ششم ۱۳\nافریقه یکی از قطایب پنار؟\nکه چکتر از اسیا و بزرگتر ازاروپا\nمیباشد و بواسطه کانال سوئز\nاز قطعه اسیا منفصل شکر\nدر م کابل شهر مشهور\nلغتتغیر کابل در ایام\nوطن عزیزمان افغانستا\nمیباشد ۱۲ معتم"}
{"book": "adl0900", "page": 170, "text": "فتوحات اسلامی (۱۶۱) بیان فتوح افریقیه\n\nرفته لشکر را بطرف پاکند نمودند پادشاه موسوم به جرجیر بود که از طرابلس غرب تا طنجه بتصرف وی بود\nهرقل پادشاه روم او را تولیت داده همه ساله خراج را به روم میفرستاد چون جرجیر\nخبر آمدن مسلمانان را شنید امادگی نموده لشکری بی کشوری را جمع نموده عده لشکرش\nبیکصد و بیست هزار رسید و مسلمانان را در موضعیکه بین آن و سبیطلہ یکشبانه‌روزیه\nمسافت است و همین شهر در ان اوان پایتخت مملکت بود ملاقات کرده اقامت ورزیده\nو همه روزه مقاتله میکردند عبدالله بن ابی سرح قاصدی بسوی وی فرستاده او را\nباسلام یا جزیه دعوت نمود از هر دو ابا کرده تکبر نمود و درین مخابرت حضرت عثمان\nرضی الله عنه و مسلمانان قطع گردید بعد از ان امیرالمومنین عثمان رضی الله عنه عبدالله\nبن زبیر را با جماعتی بطرف شان فرستاد تا او را از حال مسلمانان مطلع گردانند\nعبدالله بن زبیر کوشش کنان مسافت بعید را طی نمود خود را بلشکر مسلمانان رسانید\nچون مسلمانان بهم رسیدند غلغله و اواز تکبیر مسلمانان بلند شد جرجیر پرسید چه خبر است\nلشکر بامداد مسلمانان رسید لرزه بر بازوهای وی افتاد عبدالله بن زبیر به مقاتله\nنمودن مسلمانان را هر روز از صبح تا پیشین مصلحت دیدند وقتیکه اذان ظهر گفته\nمیشد فریقین بسوی خیام خود مراجعت میکردند چون فردا عبدالله بن زبیر بمقام\nقتال گردید ابن سرح را در بین لشکر مسلمانان نیافت از حال وی استفسار\nنمود بوی گفتند شنیده است که منادی جرجیر میگوید هر کس که عبدالله بن ابی شرح را\nکشت برایش صد هزار دینار انعام و دختر خود را به تزویج وی در می آرم عبدالله\nبن ابی سرح خوف نموده که مبادا کشته شود عبدالله بن زبیر بر اثر این نزد وی\nرفته گفت تو نیز منادی را بفرمای که ندا کند هر کس که سر جرجیر را بحضورم بیاورد\nصد هزار دینار و دختر خود را با او میدهم در بلاد وی او را والی میگردانم ابن ابی\nسرح چنان نمود ترس جرجیر از عبداله زیاده تر شد بعد از ان عبدالله بن زبیر\nبرای عبدالله بن سرح گفت که کار ما با اینطایفه بطول می انجامد چه اسباب بلاد\nخود بوده پی هم بایشان کمک میرسد و ما از مسلمانان و بلاد خود دوریم من مصلحت\nمی بینم که فردا جماعة از پهلوانان مسلمانان را در خیمه گذاشته و هر گاهی مسلمانان\nبا رومیان مقاتله میکنیم تا انیکه دلتنگ و خسته شوند چون هر دو فریق بخیمه‌های خود\nبازگشتند با کسانیکه در خیام بوده و بقتال حاضر نشده رجعت میکردند غفلتا بایشان\nقصد نمائیم شاید که حق تعالی ما را بر انها نصرت دهد بعد از ان جماعتی از بهترین\nصحابه را طلب نموده مشورت کرد آنها درین رای با وی موافق شدند چون فردا شد"}
{"book": "adl0900", "page": 171, "text": "بیان فتح افریقیہ\n(۱۴۲)\nفتوحات اسلامی\n\nچون خبر وارشد عبداللہ بود در ان اسلام را در خیمه گذاشته اسپانشان زین کرده استیار\nبود باقی لشکر با رومیان بمقابله پرداخته سختے نمودند چون زنان ظاهر وارد شد باهل روم\nبرعادت خود قصد باز گشتن نمودند این پیرو اگذار شده برقتال شان کوشش\nنمود تا اینکه خوبے زده شدند بعد از ان با مسلمانان مرحمت نمود فریقین سلاح خود را\nانداخته مانده و وله افتادند در ینوقت عبداللہ بن ابیرکسانی را که در خیمه گذاشته بود\nگرفته قصد رومیان نمود بالید انها بی خبر بودند و حمله نمودند مانند یکمرتبه تکبیر\nگفتند رومیان بر پوشیدن اسلحه خود قدرت نیافته مسلمانان زدند ایشانرا و جرجیر\nکشته شد قاتل آن عبداللہ بن زبیر بود و مقتله بزرگی از آنها بر پا گردید و دختر ملک که\nاسیر بود با صد هزار دینار بوی داده شد ـ بعد از ان عبدالله بن ابی سرح فرود امد و\nشهر را محاصره نمودند تا اینکه فتح گردید و در ان شهر اموالی دیدند که مانند آن در دیگر\nشهرها دیده نشده بود غنیمت را قسمت نموده سهم فارس سه هزار و حصه پیاده دو هزار\nدینار گردید ـ چون عبداللہ شهر سبیطله را فتح کرد لشکر ہائے خود را در بلاد غنا برائے\nپراگنده نمود به قفصه رسیده اسیر و غنیمت نمودند وحصنی ایجصن الاجم فرستاده\nدر حالیکه اهل شهرها در آنجا جمع شده بودند آنرا محاصره نموده بامان فتح نمودند اهل\nافریقیہ ہمرآ عبداللہ بن ابی سرح در بدل دو ملیون و پچصد دینار مصالحه نمودند عبداللہ\nبشارت فتح را نزد حضرت عثمان رضی اللہ عنہ فرستاد و جانب مصر مراجعت نمود مدت\nاقامتش در افریقیہ یکسال و سه ماه بود از مسلمین عمر سه نفر دیگر تلف نشد که یکی از جمله\nابوذیب الہذلی شاعر بود که در آنجا دفن گردید\nذکر انتقاض عهد افریقیہ و فتح ان ثانیا\nہر قل پادشاه قسطنطنیه با پادشاهان نصرانی مانند ملک مصر ـ افریقیہ اندلس خراج\nمیدادند چون ملک افریقیہ بتصرف مسلمانان آمد بعد از مدتی سر ہنگی را بطرف\nافریقیہ فرستاده امر نمود مانند آنچه که مسلمانان گرفته هم از ایشان بگیرد سرهنگ\nدر قرطاجنہ فرود آمده نصاری که در افریقیہ بود جمع نموده ایشانرا از هر ملک خبر داد\nآنها قبول نموده گفتند ما ادا میکنیم انچه را که از ما گرفته شد بلکه مناسب این\nبود که با ما مسامحت میکرد ایچیزی را که بوی رسیده که مسلمانان از ما گرفتند بعد از\nقتل جرجیر مرد دیگری از رومیان با فریقیه قایم شده بود سرهنگ را طرد نموده\nرومیان بزور با فریقيه غلبه کردند آنمرد بشام در حینکه حضرت علی کرم اللہ وجہہ\nبشهادت رسیده بود و امر بمعاویه قرار گرفته بود نزد معاویہ آمده خواہش نمود\n\nحاشیه\nقفصه شہر یکیت\nبا سابریقه\nحصن الاجم قلعہ ایست\nبشام در نواحی\nقرطاجنه شهر یست\nدر نواحی افریقه"}
{"book": "adl0900", "page": 172, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۶۳ )\nذکر تفاض عهد افریقیه\nکه همرای او لشکری بافریقیه فرستد حضرت معاویه معاویه بن خدیج السکونی را با او فرستاد\nدر وقتی بافریقیه رسیدند که زمینوش از جنگ ناتش شعله می زد و همرای معاویه لشکری\nبزرگی بود در نزد قونیه فرود آمد د بطریق سبوی سی هزار مرد جنگی فرستاد\nچون حضرت معاویه شنید لشکر بطرف شاق فرستاد بعد از مقالمه رومیان مسلمانان\nشکست دادند پس از ان قلعه جلولار محاصره نموده قدرت نیافتند تا دیو رتش\nویران شده آن شهر را مالک شدند و هر چه در ان بود غنیمت گرفتند لشکر را\nپراگنده نموده مردم ساکن گشته اطاعت کردند و بعد ازان بمصر بازگشت.\nبیان غزوه اندلس\nچون افریقیه در زمان حضرت عثمان رضی هم عنه فتح گردید آنحضرت عبداله بن نافع\nبن الحصین و عبد اله بن نافع بن عبد القیس امر نمود که بطرف اندلس بروند از طرفی ما\nباندلس امده حضرت عثمان رضی هم عنه نوشت بسوی کسانیکه همرای شان فرستاده\nبود اینک قسطنطنیه فتح میگردد از طرف اندلس بعد از ان بیرون شدند و همراشان\nطایفه از بربر بود پس فتح نمود حتا بر مسلمانان فتوحات بسیاری از زمین افریقیه\nداندلس فتح نگردید مگه در زمان خلافت ولید بن عبدالملک چنانچه بیان خواهد شد\nانشاء الله تعالى .\nبیان غزوه قنسرین\nدرسنه بیست و هفت حضرت معاویه به قنسرین غزا نموده گشت و اسیر نموده و غنیمت\nگرفته مراجعت نمود و در سنه بیست و هشت فتح قبرس بدست معاویه واقع گردید\nبیان فتح قبرس در خلافت حضرت عثمان و غزا کردن\nحضرت معاویه در ۳۸\nدر ین غزوه همرا معاویه جماعتی از صحابه بود که از انجمله ابوذر وابودردا و عباده بن صامت\nرضی الله عنهم وزوجه وی ام حرام بود حضرت معاویه سابقا اذن خواسته بود\nاز حضرت عمر رضی الله عنه و غزا کردن در یا مأذون نشده بود بسبب خوف مسلمانان\nاز سواری در یا چونکه حضرت عثمان رضی الله عنه برسند خلافت نشست باز حضرت معاویه\nالحاح نموده اذن خواست حضرت عثمان رضی الله عنه او را اجازه داده گفت مردم را\nباختیار خود انتخاب نموده قرعه مینداز بین شان بلکه مخیر گردان ایشان را\nکسیکه برضا آماده غزا شد با خود بردار و معاونت نا معاویه چنان کرده مسلمانان\nاز شام بطرف قبرس رفتند و عبد اله بن ابی سرح از مصر آمده در انجا جمع گشتند.\nپهلو بقلعه بامیه است )\nجلولاء\nاندلس سمت غربی\nقبرس جزیره لیست\nدر بحر روم\n( قنسرین شهریست از بلا )\nار و یا به نام قصبه ای جنوب افلاند)\nچنانچه مدینه قصبه آن میباشد."}
{"book": "adl0900", "page": 173, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۶۴ ) بیان فتح قبرس\n\nبعد از قتل و غنیمت بسیار با اهل آن مصالحه نمودند که فی سال هفت هزار دینار بدهند\nو بهمین قسم پادشاه روم میدادند و در همین غزوه زوجه معاویه ام حرام بنت ملحان الانصاری\nفوت نمود سبب این بود که قاطره ی در جزیره قبرس رسیده آن را انداخت گردن\nوی شکسته بعد ازان فوت نمود رضی الله تعالی عنها بتصدیق گفته نبی صلی الله علیه و سلم\nکه خبر دادند ام حرام اول کسیست که غزا میکند در دریا چنانچه در صحیح البخاری مذکور است\nذکر انتقاض عهد اهل فارس\nدر سنه بیست و نهم اهل فارس عهد خود را شکسته عبیدالله بن معمر بجانب شان رفته بپای استخر\nبا اهل فارس ملاقی شده مقاتله نمودند عبیدالله شربت شهادت نوشیده لشکر اسلام\nشکست یافت چون خبر به عبدالله بن عامر که بزبن ربیعه بن حبیب بن عبدالشمس\nکه بعد از غزل ابو موسی بر بصره مقرر و از جمله اصحاب بود رسید اهل بصره را جمع کرده\nنفری خواست و بمددآنان جانب فارس متوجه شده چون به اصطخر رسید مقاتله شدیدی\nداده اهل فارس منهزم و اصطخر بقهر و غلبه فتح گردیده جماعت کثیری از ایشان بقتل رسید\nبعد ازان جانب دارالجرد که اهل آن غدر و فریب نموده سر از اطاعت کشیده بودند\nرفته انجا را فتح نموده جانب شهر زور رهسپار گردیدند درین حین خبر نقض عهد اصطخر\nبرآورد رسیده پس گشته خود را بجور رسانید اهالی آنرا محاصره کرده فتح نمود سبب فتح\nجور این بود که بعضی از مسلمانان شب برآماز برخاسته و انبانی که در اذعان و\nگوشت بود به پهلوی خود گذاشته مشغول نماز گردید سگی آمده آن انبان را برداشته\nاز مدخلی که کسی بر آن علم نداشت داخل شهر گردید مسلمانان آن مدخل الازم گرفتند\nتا اینکه ازان مدخل شهر شده شهر را بقهر و غلبه فتح گردانیدند چون عبدالله بن عامر\nازین امر فارغ شد جانب اصطخر عودت نموده اصطخر را محاصره کرده مقاتله را شدت داده\nسنگ و منجنیق خلق بسیاری از عجمیان را بقتل رسانیده اکثریه اهل خوانه ها و اشخاصیکه\nبه پناه دیوارها بودند فنا ساخته بقهر و غلبه فتح نمود.\nذکر غزا کردن سعید بن العاص طبرستان را\nدر سنه سی ام از هجرت سعید بن العاص که بعد از عزل ولید بن عقبه بر کوفه مقرر شده بود\nبا اهل طبرستان در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه چرا سوید بن مقرن سردار عمال\nمصالحه نموده بودند بعد ازان عهد خود را شکسته ثانیا سعید بن عاص با ایشان مقاتله نمود\nو همراهش حضرت امام حسن و امام حسین و ابن عباس و ابن عمر و ابن زبیر و عبدالله بن\nعمرو بن عاص رضی الله عنهم و حذیفه بن الیمان و دیگر اشخاص از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم"}
{"book": "adl0900", "page": 174, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۶۵)\nبیان غزا کردن سعید عاص\n\nاز اصحاب رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم بودند ابن عامر برامده اراده خراسان داشت بر سعید سبقت نموده به نیشاپور نزول نمود سعید قوس را منزلجاء خود ساخته اهل جرجان در نزد او آمده بدوصد هزار صلح نمودند بعد از ان متوجه طبرستان شده با اهل آن مقاتله کردند سعید روزی بنشانه مردی شمشیری زد که از آنر بجنبش برآمد اهل تبریه ترسیده طلب امان کردند ایشان را بخشیده نامیه را نیز فتح نمود و در همین سال خذیفه در باب با مداد عبد الرحمن بن ربیعه غزا نمود و درین غزوہ حذیفه اختلاف بسیاری در بین مردم در قرأت شریف مشاهده نمود وقت مراجعت چون نزد حضرت عثمان رضی الله عنه رسید مشورت داد به جمع نمودن قرآن شریف مصحف با حضرت عثمان رای اور انیک دانسته قرآن شریف را جمع نمود، قصه جمع کردن آن مشهور است که حاجت بیان ندارد.\n\nبیان غزوہ صواری\nدر سنہ سی یکستا دیہ ہمرا اہل صواری غزا کرد سبش این بود که مسلمانان با ہز افریقہ سفینا کشتند و اسیر نمودند ایشان درا قسطنطین برامد هر قایم جماعتی که از اول سلام مانند آن طایفه روم جمع نشده بودند با پچصد یا شش صد کشتی بیرون شدند مسلمانان نیز بیرون شدند و ہر جمعیتی از مسلمانان امیری داشت معاویہ بن ابی سفیان بر اہل شام و عبد اللہ بن ابی سرح بر اہل مصر مقرر بود در راہ دریا باد بطرف مسلمانان میوزید چون مسلمانان کشتی ہای اہل روم را مشاهده کردند فریقین ارام گرفته باد ساکن گردید مسلمانان گفتند شب در بین ما و شما امان است و به شب تلاوت قرآن و نماز و دعا گذراندند و رومیان ناقوسہا می نواختند چون فردا شد اہل روم کشتی ہای خود را بمسلمانان نزدیک نموده مسلمانان ہم قریب گشته کشتی ها را بهم بستند بعد از ان بشمشیر و خنجر مقابله نموده جماعت بسیاری از مسلمانان بقتل رسید و عدد قتلاء رومیان به شمار نمی آمد فریقین چنان صبر و طاقتی نمودند که در هیچ موضعی نکرده بودند بالآخره حقتبحان و تعالی مسلمانان را نصرت داده قسطنطین زخمی شده اہل روم شکست خوردند کسی از ایشان بنجات نیافت مگر جریر یندہ بعد از ان قسطنطین جانب صقلیه رفته اہل آن واقعه را استفسار نمودند قسطنطین ماجرا را بیان نمود گفتند مضر انیان را ہلاک و مردان شان را فنا نمودی اگر عرب بطرف ما بیایند کسی نیست که مانع ایشان بشود قسطنطین را داخل حمام نموده کشتند و کسانی را کہ با او بودند برفتن قسطنطنیه اذن دادند .\n\nذکر مقتل نیز وجرد بن شهریار ملک فارس\nقتل نیز وجرد در سنه سی و یک واقع گردیده و در کیفیت قتلش اختلاف بسیار است"}
{"book": "adl0900", "page": 175, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۶۶)\nذکر مقتل یزدجرد\n\nچون از فارس بخراسان گریخت مسلمانان تعقبش اگرفته در آنجا رفتند و او شهر به شهر میگریخت\nمسلمانان پویان او بودند تا آنکه جماعتی از مشرکان بر او شبیخون زده بقتلش رسانیدند بعضی\nگفته که در نزد (آسیا ورد دی) خوابیده در و دگرنه کور اور ابقتل رسانید و برخی دیگر گفته اند\nمدت پادشاهی وی بیست سال بوده از انجمله چهار سال را بآسوده حالی گذرانید و در شانزده\nسال دیگر از حرب و غارت اعراب محزون بوده او آخرین پادشاهیست از اولاد اردشیر بن\nبابک بعد از ان مملکت خاص سرا پا طایفه عزیز القدر عرب تعلق گرفت.\nبیان رفتن عبدالله بن عامر بجانب خراسان و فتح ان\nبعد از شهادت حضرت عمر فاروق رضی اله عنه اهل خراسان علم بغاوت را برافراشتند عهد خودرا\nشکستند چون ابن عامر فارس را فتح نمود حبیب ابن اوس تمیمی برخواسته گفت ای امیر\nشهرهای زیادی در پیش روی تو هست و تو هنوز چندان فتح نکرده چون خدا تعاما ترا\nکوشش و جانب بلادی که باخته ایم مرکب بران شاید بمقصد فتح کامیاب شویم\nابن عامر گفت چگونه برویم و حال انکه مامور نی باشیم بقول بعضی احنف بن قیس بجواب\nابن عامر گفت سخن از بترسان و گریزان و شهرهای غیر مفتوحه بسیار ست اقدام نما\nکه خدایتعالی ناصر تو و معین و مغز دین خود است لہٰذا عامر رفته خود را بکرمان رسانید\nچون نقض عهد نموده بودند مجاشع بن مسعود سلمی که از صحابه بود جهته محاربه آنولا\nتعین نمود و بر سجستان ربیع بن زیاد حارثی را نیز جهته محاربه عامل ساخت\nاز آنجا در نیشاپور رفته حنف بن قیس را بر مقدم لشکر مقرر گردانیده جانب\nطبسین روی آورده و آن دو قلعه است که در ب خراسان گفته میشود چون\nبانجا رسید اهل ابادن ششصد هزار در هم صلح نمودند بعد لشکر اندک جانب رستاق زام\nکه از توابع نشاپور بود فرستاده بقهر و غلبه آنموضع را فتح نمودند ـ جوین با خرز\nکه نیز از توابع نشاپور بود فتح گردید بعد اسود بن کلثوم عدوی را جانب\nبیق فرستاد چون قریب شهر رسید از رخنه که بر دیوار آن بود با جمعی از مسلمانان\nقصد داخل شدن را نمود دشمن پیش ستی کرده در رخنه مذکور کمین نموده بعد از\nمقابله شدیدی اسود و جمعی مسلمین خلعت شهادت پوشیدند ادهم برادر اسود\nقیم و لشکرکش مسلمانان گردیده بفضل خداوند جل جلاله ظفریاب گردیده بیهق را\nفتح نمود اسود از فرط شهادت و فداکاری در دین مبین از خدایتعالی در خواست\nنموده بود که جسدش طعمه درندگان و مرغان شود لهذا برادر وی جسد مبارکش را\nدفن نکرده در تدفین باقی جهاد شهدا مبادرت نموده بود در همین غزوه ابن عامر\n\nاز خراسان بلخی\nرستاق زام شهریست\nاز نواحی کرمان\nجوین نام ولایتی\nبراه قافله از بسطام تا نیشاپور\nباخرز ولایتیست\nمعمور در پیوسته بولایت نیشاپور\nبیهق ملکی زیباست\nشجره بلاد و عمارت از نواحی\nنیشاپور مجمع"}
{"book": "adl0900", "page": 176, "text": "فتوحات اسلامی (۱۶۷) رفتن عامر جانب خراسان\n\nپشت را از نیشابور فتح نموده استیلا بر خواف و اسفرائن و ارغیان نیز درین\nغزوه وقوع یافت ابن عامر پس از فتح توابع نیشابور قصد خود نیشابور را\nنموده آنرا محاصره کرد و در چهار محله آن چهار مرزبان بود که محافظت محلات را\nمینمودند شخصی لیری از ایشان به نزد ابن عامر آدم فرستاد که من درب شهر را\nمیگشایم بشرط اینکه مرا امیر گردانی ابن عامر قبول نمود شب داخل شهر گردیده\nسردار نیشابور همراى جماعتی که حصاری شده بود بدادن ده لک درهم بر تمام\nنیشابور طلب امان وصلح نموده عبدالله صلح را اجابت کرده قیس بن ہیشم سلمی را\nبر نیشابور والی گردانید لشکری را جانب نسا و ابیورد فرستاده آن مملکت\nبصلح فتح گردید ولشکری اندکی را بجانب سرخس تحت ریاست عبدالله بن\nحازم سلمی فرستاده ایشان با اهل آن مقاتله نموده اہالی سرخس طلب صلح کردند\nبر امان دادن یکصد نفر از جانب مسلمانان اجابت گردیده مرزبانی که صلح مینمود\nنام آن صد نفر را یک یک نامیده خود را از جمله ایشان محسوب نکرد عبدالله بن حازم\nاو را بقتل رسانیده به قصر و غلبه داخل شهر گردیدند در نیوقت مرزبانی طوس نزد\nوی آمده بر ششصد در هم صلح نمود بعد از ان عبد الله بن عامر جیشی را بریاست\nعبد الله بن حازم جانب ہرات فرستاد چون خبر بمرزبان هرات رسید نزد ابن عامر\nرفته با او از هرات و بادغیس و بوشنج صلح نمود و بروایت ابن عامر همراى\nلشکر جانب هرات رفته اهل آن بادی مقاتله نموده بدادن ده لک درهم صلح نمود\nچون ابن عامر برین بلاد غالب شد مرزبان مرور سولی نزد وی فرستاده به بیست\nو دو لک درهم خریدار صلح گردید عبد الله بن عامر حاتم بن نعمان باهلی اجانب\nمرزبان مرور فرستاده قریه سینج را بقهر و غلبه فتح کرد سبب این بود که تمام قریه\nصلح داخل بود مگر این قریه بعد از ان ابن عامر احنف بن قیس را بجانب طخارستان\nفرستاد برستاق که بعد ازین مشہور برستاق احنف و آنوقت سو ناجرد گفته\nمیشد رسید اهل آنرا محاصره نموده برسه لک درهم همرای شان صلح نموده گفت صلح\nمینمایم باین شرط که شخصی از ما داخل قصر شده اذان بگوید و درمیان شما اقامت\nنماید تا وقتیکه باز گردد باین امر راضی گردیدند احنف بطرف مرو رود رفت\nاهل آن بادی مقاتله نمودند پس از کشتن اکثریه شان منهزم و محصور گردیدند\nمرزبان از خویشاوندان با زان والی یمن بود نوشته کرد بسوی احنف که مرا\nاسلام بازان بسوی مصالحه باعث شد بر شش صد هزار صلح نموده عهده تقبل\n\nحواشی\n\nپشت شهر است\nخراسان از ولایت نیشاپور\nقریه کلات که متصل ولایت است\nشهر دورد\nاسفرائن\nارغیان کوره ایست\nدر نواحی نیشابور\nنسا شهریست بخراسان\nبوهیچ\nقریه ایست از قرای هرات\nبادغیس شهریست متصل هرات و\nنام بلدیه در کار نجد بنای بهرام چوبین است\nطوس شهریست بخراسان بنام\nابیورد\nطوس بن نوذر\nشهریست در خراسان میانه\nسرخس ونسا ومرو د مروالرود\nبفتح سین و سکون یاء و نون\nو جیم قریه ایست از قرای مرو"}
{"book": "adl0900", "page": 177, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۶۸)\nرفتن بن عامر جانب خراسان\nسریه را فرستاد آنها بر رستاق بلخ غالب گردیده مواشی و اسوقی راده آوردند\nو با اهلش مصالحه نمودند اهل طخارستان و جوزجان و طالقان و فاریاب\nو کسانیکه در ان نواحی بودند گرد آمده خلق بسیاری جمع نموده مقاتله کردند ملک\nصغانیان بر احنف حمله برده احنف نیز او را ربوده مقاتله شدیدی دیدار\nبفضل الهی شکست خورده مسلمانان ایشان را بهر قسم که میخواستند کشتند احنف\nجانب مرور و د مراجعت نموده با بعضی از دشمنان در جوز جان ملاقی شد اقرع\nبن حابس التمیمی با سوارانی بطرف ایشان متوجه ساخته گفت یا بنی تمیم\nبا یکدیگر دوستی نمائید و بذل کنید که کار های شما خوب شود ابتدا باشکمها و غیزۀ\nخود جهاد نمائید که باصلاح اید شما دین شما خیانت مکنید تا انیکه سلامت باشید\nجهاد شما بعد از ان اقرع سیر نموده بجوز جان همرا دشمنان ملاقات نموده مسلمانان\nبجولان آمده مشرکین را شکست داده جوزجان را بغلبه فتح نمودند و احنف\nطالقان را بصلح فتح نمود بعد ازان فاریاب را استیلا کرده جانب بلخ که مدینه\nطخارستان بود رفته با اهل ان با چهار صد هزار و بقولی بهفتصد هزار مصالحه کرده\nاسید بن متشمش را بران عامل نموده بعد ازان بسوی خوارزم که نهر جیحون فادست\nحرکت نموده قدرت نیافت همرای یاران خود مشورت نموده حضین بن فضاد عمر\nبن المنذر گفت که عمر و ابن معدیکرب گفته ـــــ اذا لم تستطع شیئاً فدعه\nوجاوزه الی ما تستطیع ـــــ بعد احنف جانب بلخ باز گردیده دید که اسید\nبا ایشان صلح نموده وقتیکه فتح بر ابن عامر کامل گردید مردم بوی گفتند آنچه بتو\nفتح گردیده مانند فارس و کرمان و سجستان و خراسان بکسی میسر نگشته است\nگفت لاجرم شکر نعمت خدایتعالی را بر خود لازم گردانیدم که از جای خود احرام دار\nبرایم بعد احرام بسته به عمره از نیشاپور نزد حضرت عثمان رضی الله عنه آمد قیس\nبن هیثم را بر خراسان والی گردانید قیس بعد از تعین خود در زمین طخارستان\nبهر شهری که آمد اهل آن شهر با وی مصالحه نموده اطاعت کردند تا انیکه به سمنجان\nآمد اهل آن سر باز زدند ایشان را محاصره کرده بغلبه فتح نمود .\nبیان فتح کرمان\nابن عامر از کرمان جانب خراسان رفته مجاشع بن مسعود سلمی را بکرمان والی ساخته\nامر نمود که آنرا فتح نماید چرا که اهل آن نقض عهد و فریب نمودند بعد ازان مجاشع\nموضع بمید را بغلبه فتح نموده اهل آن را امان داده بر جایشان باقی گذاشت شیر جان\n\nسیر جان شهریست\nبین کرمان و فارس\n\nبلخ شهر قدیم بود بفاصله\nنوزده میل است"}
{"book": "adl0900", "page": 178, "text": "فتوحات اسلامی (۱۶۹) بیان سجستان\n\nکه مدینه کرمان بود آمده چند روزی اقامت نموده اهل آن حصاری بودند بعد غلبه آنرا فتح نموده اکثریه از اهالیش را فرار کرده جیرفت را نیز بغلبه فتح نمود و بسوی کرمان رفته بر ایشان هم غالب شد بعد ازان به نقض عهد حالیکه خلق بسیاری از غلیات گریخته ــــ در آنجا گرد آمده بودند آمده همرایشان مقاتله نموده ظفریاب گردید و بسیاری از اهل کرمان گریخته و بکشتی ها سوار گشته به بحر گریختند بعضی بمکران و برخی به سجستان ملحق شدند عرب اراضی و منازل شانرا بین خود قسمت نموده آباد ساختند و کاریزها حفر نمودند عشر دادند.\nبیان فتح سجستان و کابل و غیره از ایشان\nپیشتر فتح سجستان در زمان خلافت امیرالمؤمنین عمر ابن الخطاب رضی الله عنه مذکور شد بعد ازان بنقض عهد نمودند چون ابن عامر بسوی خراسان متوجه شد ربیع بن زیاد حارثی را از کرمان بطرف سجستان فرستاد. ربیع از طی بیابان با بقلعه زالق رسید آنروز روز مهرجان بود بر اهل آن قلعه غارت برده رئیس و دهقانرا گرفت و بی نفس خود را باینطریق خریداری کردید که نیزه خوردی را برزمین نصب نموده آنرا از طلا و نقره غایب سازد و مانند اهل فارس با ایشان مصالحه نمود بعد ازان بشهر کرکویه آمده همرای شان صلح نمود جانب زرنج متوجه گردیده به شهر روست که قریه بسجستانست فرود آمده با اهالی آن مقاتله نموده مردی از مسلمان در اینجا شهید گردید بالاخره مشرکین شکست خورده عده زیادی از ایشان بقتل رسید بعد ربیع به ناشتروذ آمده فتح نمود و بر شیر و اؤ غالب گردید از شیر واؤ حرکت نموده به زرنج فرود آمده اهل آن با ربیع مقاتله کرده ربیع ایشان را مغلوب ساخت در حصار داخل گردیده مسلمان آنرا محاصره نمودند مرزبان آن جانب ربیع قاصدی فرستاده که اورا امان بدهد تا به نزدو ی جهة مصالحه حاضر شود ربیع آن را امان داده چون حاضر شد ربیع بر جسد کشته نشسته بر جسد دیگر تکیه نمود و باقی اصحاب خود را فرمود که چنان کنند مرزبان از مشاهده اینحال عزمت اشتمال خوف نموده بر هر ۱ غلام که با هر یک جامی از طلا باشد مصالحه نمود مسلمان داخل شهر گردید. بعد از همان بطرف قریه نا حرکت نموده در ان قریه که آخور اسپ رستم پهلوان بود رسیده اهل آن مقاتله کردند ربیع بر ایشان غالب گشته جانب ازرنج باز گردید مدت یکسال در آنجا اقامت گزیده بعد عامل را بشهر خلیفه گردانیده خودش بسوی ابن عامر مرجعت نمود اهل زرنج عامل مذکور را بیرون کردند.\n\nحاشیه سمت چپ:\nبقیه سجستان که در ابتدای\nامارت کرمان\nقلعه زالق از قریه های\nسجستان\nکرکویه شهریست از سجستان ۱۲\nناشتروذ\nقریه ییست از سجستان ۱۲\nشیرواؤ\nاز اعمال سجستان ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 179, "text": "بیان فتح سجستان\n(۱۷۰)\nفتوحات اسلامی\n\nاطاعت کشیدند. ولایت ربیع بکنیه سال شد در مدت چهل هزار نفر را اسیر نموده\nو کاتب وی حسن بصری بود - بعد ابن عامر عبد الرحمن بن سمره بن حبیب بن عبد شمس\nبر سجستان عامل مقرر گردانید وی جانب سجستان حرکت نموده چون بزرنج\nرسید آنرا محاصره نموده مرزبان آن بر دو ملیون درهم و دو هزار غلام صلح کرد\nو عبد الرحمن بر یامین زرنج و کش از ناحیه هند غالب گردید از ناحیه رخج هم آنچه\nما بین آن و و اوّن بود متصرف شد چون بسوی دادن رسید ایشان اندر کوه زور\nمحصور ساخته مصالحه نمود در زور دخیل گردید آن بتی بود از طلا هر دو چشمش\nدو یاقوت بعد از ان عبد الرحمن دست آن بت را قطع نموده آن دو یاقوت را\nگرفت و بمرزبان گفت بگیر یاقوت و طلا را من میخواستم تر ادانا کنم چه این بت نفع و ضرر\nقادر نیست کابل و زابلستان را که ولایت غزنه است فتح نموده بسوی زرنج بازگشت\nدر آنجا اقامت نمود بعد از ان امیر بن احمر لشکری آبردی خلیفه ساخت در جهت\nنمود بعد اجل آن امیر بن احمر را بیرون کرده از اطاعت سر باز زدند.\nذکر غزوة مضيق قسطنطنیه\nدر سنه سی و ده غزا نمود معاویه بن ابی سفیان قسطنطنیه را گشته اسیر نمود و غنیمت\nگرفت بعد از ان رجوع نمود\nذکر غزوه بلنجر\nچون بی سری گردید نزوحات به خزر و ترک بر انگیختند و نیز نمودند کبر مگر خود را\nبجنگ و گفتند که مایان بقسمی بودیم که کسی برآ مایان همسری و کارزار کرده\nنمی توانست تا انیکه آمد این گروه اندک و مایان باین گروه مسلمان تنور بیان\nاگر چه اندک اند مقاومت کرده نمی توانیم زیرا که چون کمال غیرت مسلمانان مشاهدة\nنمودند بعضی میگفتند که این گروه نمی میرند چنا نچه در غزوت با مهارنج آسیبی ندید\nبا وجود انیکه مسلمانان قبل ازین با کفار غزوات بسیاری نموده واحدی از ایشان\nمقتول نگردیده و چون کفار تجار این حال از ایشان دیدندگان بودند که اینها را\nنمی میرند. و بعضی از ایشان گفتند که تجربه حاصل نمائید و در مغاک تا که گذرگاه\nسیل بوده برای قتل آنها کمین کردند چند نفر لشکری شانرا غفلتاً بقتل رسانید\nو بعد از ان رؤساشان با یکدیگر وعده حرب آنهارا بروز معین نمودند و حضرت\nعثمان رضی هم عنه برام عبدالرحمن بن ربیعه در حالتی که به ولایت باب بود مکتوبی\nنوشت که مضمون هدایت مشحون آن این بود که رعیت را پر ی مده ایشان را\n\nحاشیه\n\nزرنج بلدیست\n\nاز قصبات سجستان\n\nنامندوز نامیه ایست\n\nبسجستان\n\nمض داز ایضاً بلدیست\n\nبه سجستان\n\nرخج انهری بود و قلعه در\n\nدادن از حصین های\n\nجبل زور\n\nکه قوالی حبستان ۱۰\n\nبلجحز شهریست پهلوا\n\nخزر خلف باب الابواب"}
{"book": "adl0900", "page": 180, "text": "فتوحات اسلامی (۱۷۱) ذکر غزوه بلنجر\n\nسرگشته و غافل گردانیده مسلمانانرا بمقاتله ایشان داخل مکن می ترسم از انکه مبادا\nمقتول و مجروح گردند - حضرت عبدالرحمن مصلحتا از مقصد خود باز نگردید بجانب\nبلنجر غزا نمود درین حال ترک و خزر اجتماع کرده بهمراه مسلمانان مقاتله سخت نمودند\nو حضرت عبدالرحمن با کینه اند بحبوحه الجنان که لقب شان ذوالنون بود شهید گردید\nو ذوالنون نام شمشیر ان بوده است ز جوش فلاطون دمش تیز تر ز ابروی\nدلدار خون ریزتر و جسد مبارک شانرا اهل بلنجر در صندوقی نموده طلب باران از\nدرگاه حضرت قادر ذوالمنان بوجود مبارک شان مینمودند و چون حضرت عبدالرحمن\nبا جماعتی از لشکری خود مقتول گردید مردمان منهزم شده دو فرق گردید فرقه بجای\nباب رفته بسلمان بن ربیعه برادر عبدالرحمن اکه سعید بن عاص بامرحضرت عثمان\nرضی الله تعا عنه ان را در کار زار یار و مددگار مقرر فرموده بود ملاقات کرده\nبا یکدیگر بنجات یافتند و فرقه دیگر بمعیت سلمان فارس و ابو هریره رضی الله عنهما\nدر طرف جیلان و جرجان رفتند.\nذکر خروج ترکان بهمراه پادشا خود قارن نام\nدر سال سی و دو جماعتی از ترکان که عده انها چهل هزار و قارن نام پادشاه انها بود\nاز ناحیه خراسان برآمده بولایت طبستین رسیدند و اهل بادغیس و هرات\nو قهستان از برای مدافعه انها جمع آوری نمودند وقیس بن هیثم سلمی در انوقت\nاز جانب ابن عامر در خراسان خلیفه بود که در زمان احرام با احترام خود بزیارت بیت الله\nالحرام زادها الله تعالی شرفا وتعظیما آن را تمکن مسند خلافت گردانیده بود\nو در جهات و اطراف اماکن خراسان مستولی و غالب گردید درین هم آن عبد الله\nابن خازم که همرآ ان بود ببرام ابن عامر گفت بنویس معاهد خطیکه در زمانیکه قیس از ولایت\nخراسان بیرون میشود من بعوض آن والی باشم ابن عامر قبول نمود و در زمان\nروی آوردن جماعت ترکان قیس بابن خازم گفت که چه مصلحت می بینی\nابن خازم فرمود که مصلحت دید من انست که از شهر ما بروی زیرا که عهد نامه ابن عامر\nبوالی بودن من در خراسان در نزد من است قیس بناز عهد را ترک کرده در نزد ابن عامر\nرفت و بعضی گفته اند که مشورت داد ابن خازم به برآمدن قیس بسوی ابن عامر\nجهة مد د خواستن چون قیس برامد عهد ابن عامر را بولایت ابن خازم در زمان غیبت\nقیس اشهرت داد و ابن خازم بمعیت چهار هزار نفر ملاقات ترکان روان گردید\nو مردمان را نیز امر نمود که روغن و حریق برداشتند و در زمانیکه بقارن مقارن و\n\nجیلان\nقریه ایست\nمابین\nطبرستان و دیلم که منسوب\nبجیل بن قابع برادر دیلم است و بعضی\nانرا داسکان گفته اند بزمین بین جورده\nطبستین\nناحیه ایست بین\nنیشابور و اصبهان میگویند مشهد\nابو جعفر و قارن در انحا بوده و یکرات\nبادغیس عهده پاد در جزی رو دها\nو ابا و انه اند\nهرات از بلاد مشہور خراسان\nکه انرا ابو عبیده بن ما بکیها احداث\nنموده شهر پر طراوتی بوده قلعه ای\nداشت سرا پرده حضاره بخره دوازده\nفرسخ در دوازده فرسخ و انرا بوقایع\nمتوالی خرابیها رو داد چنانکه بیع\nعلیه ان بزمان سلطان حسین بیکرا\nقهستان ناحیه ایست گر مدینه\nانرا خان و قصبه بعد دست اورند\nاز طبرین است بین نیشا بورد\nاصفهان ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 181, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۷۴)\nذکر خروج ترکان\n\nو نزدیک شدند ابن خازم لشکری خود را امر نمود تا هر کدام شان خرقه یا پنبه بروغن\nآلود کرده بته مشعل بر سر پیکان نیزه های خودها مربوط نمایند و شش صد کس را مقدمته\nالجیش مقرر فرموده رفتند تا وقت شام شد لشکری خود را از پی فرستاده امر باشعال\nمشاعل نمود در نیم شب بصری موصوف بلشکر گاه قارن رسیدند بر ایشان حمله برده\nکار زار کردند نامداران همه متحیر هم دهشت نمودند زیرا که ازین شبخون غافل بودند\nو چون ابن خازم نزدیک به در دشتی مشاعل را که در چپ و راست و پس و پیش\nکوتاه و بلند میشد مشاهده نمودند این هیئت ایشان را ترسانیده منهزم نمود\nدر ان حال مقدمه الجیش ابن خازم با کمال فربت با لشکریان مقاتله میکردند بعد ازان خود\nابن خازم - و باقی لشکریان آنط را زیر شمشیر گرفته کشتن بیار کردند وقارن بابیان\nمشرکین لشکر خود مقتول گردید و بقیه انها منهزم شدند و مسلمانان شجاعت\nنشان تعقب گیری مشرکان را نموده همه ایشان را مقتول و آواره صحرای عدم\nو اسارت گردانیدند بعد از ان ابن خازم طوایف فتح و نصرت لشکر اسلام و شکیست\nکفار فجار را برای ابن عامر تحریر نموده ابن عامر بعد از شکرت اظهار رضا مندی\nبلا نهایات ابن خازم را بر استقامت تولیت خرسان قرار داد.\nغزوة حصن المرئة\nدر سنه سی سه حضرت معاویه رضی الله عنه با اهالی حصن المرءه که از ارض روم بناحیه\nعاطیه میباشد غزا کرده و بسیاری آنها را مقتول و اسیر نموده و اموال شان غنیمت\nساخته مراجعت کرد. در غزوه عبد الله بن سعد بن ابی سرح با افریقیه نوبت ثانی که اهالی\nآن نقض عهد نموده بودند نیز در همین سال بوده است\nذکر شکستن اهل قبرس عهد را و غزا ایشان در سه ۳۳\nقبرس که نام جزیره کلان است از ولایت روم در همین سال اهل قبرس عهد خود را\nشکستند و اهل روم را بغزای دریا بذریعه کشتیها که بر ما آنها داده بودند یاری\nنمودند و حضرت معاویه رضی الله عنه بهمراه اهل قبرس غزا نموده قبرس را بقهر و غلبه\nدلیرانه فتح و اهالی آن را بعضی مقتول و بعضی را اسیر گردانید و بعد از ان با ایشان\nصلح کرده آنها را بر منازل شان قرار داد. و دوازده هزار نفری بولایت شان\nفرستاد تا بنای مساجد و شهر نمودند - در تاریخ جنانی گفته که در سنه سی و پنج عبدالا\nبن ابی سرح که امیر مصر بود از ولایت اسکندریه بدریا سوار گردید و قصد غزای\nولایت قسطنطنیه را نمود و پادشاه روم با هزار کشتی ایشان را استقبال کرد\nحصن المرئة از زمین\nروم ناحیه ملاطیہ\nقبرس جزیره کلان است\nبحر روم دکره اگرد در انجا\nاست"}
{"book": "adl0900", "page": 182, "text": "فتوحات اسلامی (۱۱۳) ذکر شکستن عهد تا قرطیس\n\nو مسلمانان دران زمان یک صد کشتی بودند و با سکله فنکه که مغرب انطاکیه است\nبا هم رسیدند و ملکی روم خوابی دید و تعبیر کرد از مجموع حروفی الفاظ خواب خود بیرون\nنمود که ترجمه انحروف این بود که ـ لا تطلب الغلبه ـ یعنی طلب غلبه منمای\nبا وجود اینرا بمقتضای خواب خود عمل نکرد و طلب غاری مسلمانان را پیشتر نمود و با ایشان\nمقاتله کرد حضرت خداوند متعال فتح و نصرت را برای مسلمانان کرامت فرمود\nو کفار از محاربه پشت گردانیده روی بگریز نهادند و بعض کفار در دریا غرق و بعضی\nبشمشیرهای مسلمانان مجروح و با سیر شدند و مسلمانان کشتی های بشماری از کفار\nغنیمت گرفته رجوع بجزیره رودس نمودند و لشکری مسلمانان در ان جزیره هجوم آورد\nغارت کرده در اندک زمانی فتح کردند و جزیه برا هالی آن مقرر کرده انهارا امان داد\nذکر فتح رودس در سنه ۵۳ هـ\n\nدر کتاب تاریخ ابن اثیر مذکور است که در سنه پنجاه و سه در زمان خلافت حضرت معاویه رض\nسه جناده بن ابی امیه از وی ولایت رودس را فتح نمود ـ و بیان فتح آن نزد است که در\nما بعد مفصلا ذکر شود و می شاید که بمداران فتح این فتح ثانی باشد فتوحات زمان خلافت\nحضرت عثمان رضی هم عنه تمام شد ـ بعد از ان در میان مسلمانها در شان امرا اختلاف\nواقع گردید تا اینکه حضرت عثمان رضی هم عنه شربت شهادت را نوشید و قصه پرغصه\nشهادت شان مشهور است حاجت بذکر نیست ـ و شهادت شان در روز جمعه هیجدهم\nدیحجه سنه سی و پنج بود و مدت خلافت ایشان دوازده سال مگرو دوازده روز و بعضی\nگفته اند مگر هشت روز و بعضی گفته اند که شهادت معلی درجت ایشان در ایام تشریق\nو مدت عمر ایشان هشتاد و هشت سال و بعضی گفته اند نود سال بوده بعد از ان\nبخلافت حضرت مرتضی علی کرم الله وجهه بیعت نمودند در میان صحابه کرام در شان\nکشند گان حضرت عثمان رضی هم عنه اختلاف واقع شد و صحابه کرام کوشش کنندگان\nبودند در طلب حق بعضی شان مصیب و بعضی مخطی گردیدند از برای مصیب دو اجر\nو ثواب و از برای مخطی یک اجر و ثواب حاصل شد ـ و انچه در ان زمان در میان\nصحابه کرام رضی الله عنهم واقع گردید حمل آن باحسن محامل و تاویل آن با حسن تاویل\nبر هر مسلمان واجب است که خود را از انحرف عقیده نگاهدارد و در هفدهم شهر\nرمضان المبارک سنه چهل حضرت مرتضی علی کرم الله وجهه شربت شهادت را نوشید\nمدت خلافت ایشان پنج سال کر سه ماه و مدت عمر شصت سال بود و بعد ازان\nبخلافت حضرت امام حسن رضی الله عنه بیعت شد ـ بعد از مدت ششماه از\n\nجزیره ای است در دریای\nمحیط\n\nسکله جنگی در سر حد انطاکیه\nاست\n\nکلمه فنکس"}
{"book": "adl0900", "page": 183, "text": "بیان فتح ردوس\n(۱۷۴)\nفتوحات اسلامی\n\nسبب حضرت معاویه رضی الله عنه و حفظ خونها مسلمانان و تحقیق مضمون حدیث\nشریف حضرت سید الانس والجان صلی الله علیه وسلم که در شان حضرت امام حسن\nرضی الله عنه فرموده اند که بدرستیکه این فرزند من سردار است و زود است\nکه اصلاح نماید خداوند جل جلاله باین فرزند من در میان دو گروه بزرگ از مسلمانان\nحضرت امام حسن رضی الله عنه خلافت گذاشتند و صحابه کرام رضی الله عنهم بر خلافت\nحضرت معاویه رضی الله عنه در ماه ربیع الاول و بعضی گفته اند در ماه ربیع الاخر در سال\nچهل یکم اجماع نمودند و در همین سال عمرو بن عاص که بر مصر بود عقبه بن نافع بن عبد\nبر افریقیه عامل مقرر نمود و رسید به لواته و مزاته و آنها ادئی اطاعت اورا نمودند\nو بعد از ان کا فر شدند عقبه در همان سال همراه آنها غزا نمود و ایشان را گشت\nو اسیر کرد و در سنه چهل و دو غدامس را فتح و اهل آن را گشت و اسیر نمود\nو در سنه چهل و سه ولایتی را از ولایات و داق فتح نمود و نیز فتح نمود و دان را که از برقه است\nو برقه نام دهی است از ولایت افریقیه و نیز فتح نمود عامه بلاد بربر را و در سنه\nپنجاه عقبه قیروان که نام شهریست بمغرب من فتح نمود و در سال چهل و دو غزا\nنمودند مسلمانان الان را و نیز رومیان را شکست فاحش دادند\nجماعتی از سپه سالاران و سرہنگان آنها و در سنه چهل و سه غزا نمود بسر بن\nابی ارطاه روم را و پر کننده شد در ولایت شان تا انیکه رسید در قسطنطینیه و درهمین\nسنه فرستاد حضرت معاویه عبدالله بن عامر را پس ولایت بصره و تفویض نمود\nبآن ولایت خراسان و سجستان را و عامل مقرر نمود ابن عامر عبدالرحمن بن\nسمره را بسجستان و با عمر سر ان عباد بن حصین مقرر شده بسجستان آمدند همراه\nاہل شہر ہا از سب کفرشان غزا می نمودند و فتح میکردند تا انیکه رسید بشهر کابل\nو چند ماه کابل را محاصره نمود و منجنیق ها بر پا کرد و دیوارهای شهر را رخنه کلان\nنمود و عباد بن حصین بران رخنه شب را گذرانید و مشرکان را میزد تا انیکه\nصبح شد و اهل آن نتوانستند که رخنه ها را بسته نمایند لا علاجا فردای همان\nاز شهر بر امده با مسلمانان مقاتله کردند و مسلمانان غیور و شیر مردان جسور\nبیاری خدا وند کفار را شکست دادند و بقهر و غلبه داخل شهر شدند و بعد از ان\nمسلمانان بولایت شبت رفتند و آن را نیز بقهر و غلبه فتح نمودند و بولایت\nزروان رفتند اهل آن گریختند مسلمانان بران غالب شده فتح کردند و بعد ازان\nهمراه اهالی ولایت خنک مصالحه نمودند و بولایت رنج آمدند و مقاتله کردند\n\nلواته\nنامی است\nبا ندلس\nمزاة\nبالکسر اشتباه در این\nغدامس\nقریه یست\nاز\nودان\nنام است بجنوب\nافریقیه حن قا\nالان شهری در غربت\nدر انوار مقدسه قریب لیا جوان\nبجاوه جز\nشبت\nقریه یست در بین\nغزنی و ہرات در سیستان\nخنتک بتقدیم معجمه برسمیت\nجزای کابل دیک رنج\nرنج بوزنگ کابر"}
{"book": "adl0900", "page": 184, "text": "فتوحات اسلامی (۱۷۵) ذکر فتح فردوس\nو نیز اهل آن ظفر یافته فتح نمودند و نیز باستسار رفتند که آن غزنه و طرف آن است\nو با اهل آن جا مسلمانان مقابله کردند و عهد خود بار اشکستند و مسلمانان فتح کردند\nو بکابل مرجعیت نمودند از سبب اینکه اهالی آن عهد خود بار اشکسته بودند و کابل را ثانیاً\nفتح کردند و ابن عامر عبد الله بن سوار عبدی را در ثغر سند مقرر نمود و غزاکرد با اهل\nقیقان و نایل غنایم بسیار گردید و باز ثانیاً همراه شان غزا نمود و اهل قیقان همراه\nترکان موافقت و دلیری کردند و عبدالله را بقتل رسانیدند و عبدالله موصوف شخصی\nکریم و بسیار سخی بود که کاملاً مخارج لشکری خود را میداد تا اینکه احدی از لشکر قباله\nبا تش افروختن نبود شبی عبدالله موصوف آتشی افروخته دید و پرسید که این چرا\nاتش است گفتند که عیال نفسانی برای خود خبیص پخته مینماید و خبیص طعامی است\nکه از روغن و خرما می سازند بعد از ان عبدالله امر نمود تا در مطبخ آن سرور در برابر\nجمیع لشکری خبیص مهیا نمودند جهت پاسبان نصر و دولت نیست جز دست کرم\nایمن از افت بود بام کرد ارد ناو دان .\n\nذکر غزای سند\n\nسند نام شهریست بمغرب زمین و ناحیه ایست با ندلس در سنه چهل و چهار مسلمانان با\nعبد الرحمن بن خالد بن ولید داخل بلاد روم گردیدند و در اطراف پراکنده شدند\nو بسر بن ابی ارطاة غزا نمود بد را و مهلب بن ابی صفره غزا نمود بثغر السند\nو از انحا به بنة و اهواز که در میان ملتان و کابل است امد و ملاقات نمود دشمن را\nو همراه آن مقابله کرد و نیز ملاقات نمود مهلب بلاد قیقان هیژده سوار ترکان را\nو مقابله نمودند با مهلب و مهلب جمیعا را بقتل رسانید در سال چهل و شش\nمالک بن عبدالله با رومیان غزا نمود و در ولایت ایشان متفرق شد و بعضی گفته\nکه عبد الرحمن بن خالد بن ولید بود و بعضی گفته اند که مالک ابن هبیره سلونی بوده\nو در سنه چهل و هفت جا اقامت مالک بن هبیره زمین روم بوده و جا عبدالرحمن\nقینی بانطاکیه و حکم بن عمرو غفاری که بر خراسان بود با اهالی کوهستان ولایت غور\nاز سبب ارتداد آنها غزا نموده بزور شمشیر قهر و غلبه ایشان را مغلوب\nو منکوب گردانیده فتح نموده نایل غنایم بسیار و اسیرکانی شمار گردید و مهلب\nبن ابی صفره همراه حکم در خراسان بود و همراه آن بعضی کوه نشینان ترکی غزا\nنمودند و اموال غنیمت گرفتند و ترکان حصار ها کوه دراه با بر انکه ساخته بودند\nمسدود نمودند تا اینکه کار را بر بر حکم دشوار گردید بعد از ان مهلب محاربه سخت\n\nولایت\n\nشهر بلاد سند\n\nبنه\n\nهمان بنه یا بنو است\n\nاهواز خرابه شهری\n\nعمان دیار مقان ولایتی بازار مجاز\n\nقینی دو دست من از اعضار"}
{"book": "adl0900", "page": 185, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۷۶)\nذکر غزوه سند\nگردانید اقسام حیله را اختیار کرد تا اینکه باقسام حیل شخصی کلانی را از غلماء درک استینمود\nو برای او گفت که یا مسلمانان را ازین تنگی کوهستانها بیرون نمائی و یا ترا بقتل\nمیرسانم پس شخص مذکور ناچار شده برای مهلب گفت که مقابله یکی ازین راه با\nآتشی بر افروز و گران باری هما خود را بطرف همان در با بفرست یا ر اینکه کفار میدن\nمتوجه انطرف میشوند و دیگر راه بار را تخلیه نمایند بعد از انکه متوجه انطرف شدند\nشما یان از دیگر راه بروید تا برای شما مزاهم شده نتوانند مهلب همچنین کرد هم مسلمانان\nبا غنایم بی کران خود ها بسلامت رسته نجات یافتند و در سنه چهل و هشت در غزای\nمسلمانان بار و میان در فصل مستان عبدالرحمن قینی سرکرده بود و در تابستان\nعبدالله بن قیس فزاری و بدریا مالک بن ہبیره سکونی و عقبه بن عامر جهنی با مصرفه بدریا غزا\nمیکرد و یزید بن شجره ریا دی در دریا به همراه اهل شام غزا می نمود.\nذکر غزاقلا مسطینطنیہ\nدر سال چهل و نه و یا چهل و هشت حضرت معاویه رضی سم عنه لشکری بزرگی را بغزوه بلاد\nروم فرستاد و سفیان بن عوف از دی را بریاست ایشان مقرر فرمود و عبدالله\nبن عباس و ابن عمر و ابن زبیر و ابو ایوب انصاری رضی هم عنهم و یزید بن معاویه نیز\nدر ان لشکر بودند بی باکانه داخل بلاد روم شده قسطنطنیه را محاصره کردند و بارومیان\nمقالمه شدید نمودند حضرت ابو ایوب رضی هم عنه شربت شهادت را نوشیده در نزدیک\nدیوار قسطنطنیه مدفون گردید و در سال پنجاه بسر بن ابی ارطاط و سفیان بن عوف\nاجازه غزا از حضرت معاویه در زمین روم نمود فضاله بن عبیدالله انصاری را اجازه\nغزا داد بدریا و در همین سال حضرت معاویه عقبه بن نافع فهری را بر افریقیه عامل\nمقرر نموده در حالی که عقبه به برقه و زویله که در ایام عمرو بن عاص فتح نموده بود\nمقیم بود و در ان بلاد جهاد و فتوحات زیاد کرده بود چون حضرت معاویه او را\nبریاست مقرر نمود ده هزار سوار نیز برای آن فرستاد عقبه با سواران موصوف\nداخل افریقیه شد و مسلمانان بربر بلشکر عقبه ملحق گردیده هیئت اجتماعی لشکر اسلام\nبسیار شد و عقبه بشمشیر بر اهل بلاد افریقیه گذشت زیرا که مردمان خیل بودند و در\nزمانیکه امیری از مسلمانان ببلاد ایشان داخل میشد اطاعت و انقیاد را پیش میمونده\nبعضی اظهار اسلامیت خود را مینمودند و امیر موصوف که از بلاد ایشان مراجعت میکرد عهد خود را\nشکسته مسلمان ایشان مرتد میشدند و العیاذ بالله بعد از ان مصلحت المرچنان شد که بنا\nنماید شهری را که لشکر مسلمانها در آنجا بوده اهل و اموال شان از شورش که از انبالع"}
{"book": "adl0900", "page": 186, "text": "فتوحات اسلامی\n(سال ٥١)\nدر قسطنطنیه\n\nواقع میشود مصون باشد بنابراین حضرت عقبه موصوف قصد موضع قیروان نموده و قیروان بیشه های\nدر هم پیچیده بود و در آن بیشه ها انواع حیوانات اصناف درنده ها و اقسام مارها و دیگر اشیای\nمخوف موجو د بودند چون حضرت عقبه ران از اصحاب کرام حضرت رسول مقبول صلی الله علیه وسلم\nو مستجاب الدعوه بود روی نیاز بدرگاه حضرت معبود بنده نواز آورده دعا نمود بعد از ان\nآواز کرد که ای مارها و ای درنده ها من از جمله اصحاب حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم\nمیباشم بیرون شوید شمایان ازین بیشه که مایان درین موضع نازل می شویم و بعد از نزول گراز\nشمایانرا در اینموضع یافتیم البته درا بقتل رسانیم بعد ازین اواز مردمان میدیدند که اصناف انـ\nحیوانات سواکن انجا اولاد های خود ها را برداشته جمیعاً از بیشه کوچ کردند چون قبایل بربر\nاین حال را مشاهده کرده در حال مسلمان شدند حضرت عقبه حکم نمود که درخت ها را قطع نموده\nشهری و مسجد جامع در انجا بنا کردند و باقی مسلمانان نیز مساجد و مساکن مخصوصه برائی اختا\nتا اینکه مساحت آباد ی مجموع حویلی هایشان سه هزار شفعه مربع شد ( و باع مقدار در از کردن\nهردو دست را گویند) و در اثنای عمارت شهر غزالین بند ها میفرستادند فوجها می لشکری خود\nوعقبه و غارت میکردند تا اینکه بسیاری بر براسلام آورده بنظه اسلامیان دست قوی کردند\nو دلهای لشکر مانند، قیروان مامون و مطمن خاطر گردیده در قیروان ثابت ماندند در سن پنجا\nو یک فضاله بن نعیمه و سرکرده غزاة مسلمانها بود بولایت روم در تابستان و بسر بن ارطاه در زمانه\nو در سال مذکور ربیع بن زیاد و حارث بن الخ غز ا نمودند و صلح فتح کردند زیرا که اهالی آن بعد از\nمصالحه با احنف بن قیس عهد خود را شکسته بودند و ربیع قهستانرا بقهر و غلبه فتح نمود و ترکها\nاطراف جوا ب را کشت کر نیز که طرفان باقی ماند و قتیبه بن مسلم در زمان ولایت خود نیزک و\nطرقان را بقتل رسانید و در سال پنجاه و دو دغزای مسلمانان بار و میان در فصل زمستان\nسفیان بن عوف و بسر بن ابی ارطاه سر کرده و در تابستان محمد بن عبد الله ثقفی مقرر بودند و در\nسال پنجاه وسه به لشکر مسلمانان در زمستان عبد الرحمن بن ام حکم ثقفی بطرف روم سر کرده بود\nو در همین سال رودس را که جزیره ایست در میان دریا جناده بن امیه از وی فتح نمود و\nمسلمانها در آنجا فرود آمدند و پیوسته از رومیان حذر داشتند زیرا بودن ایشان برومان\nبسیار سخت میگذشت و همیشه بوم یا باد و میان کارزار نمود کشتی هایشانرا میگرفتند حضرت معا\nرضی الله تعالی عنه بمسلمانان انعام و بخششهای بسیار مینمود و میان بینهایت از ایشان ترسان\nبودند بعد از وفات معاویه رضی الله تعالی عنه یزید پسر شان مسلمانانرا از عمار به باز داشت\nپس خواست و از رومیان صلح و جزیه میگرفت و در سال پنجا ه و چهار محمد بن مالک در فصل\nزمستان به لشکر مسلمانان با، رومیان سر کرده بود و معن بن یزید سلمی در تابستان و در هیمن"}
{"book": "adl0900", "page": 187, "text": "فحات اسلامی\n(۱۷۸)\nغزوه قسطنطنیه\n\nارواد جوزه ایست در ماوراءالنهر\nقسطنطنیه در اقصی ولایت\nروم و فرنگی خانه و امانی دران شهر\nمقیم باشند و بقرأتین یکی\nبخانم قراءت باید تا به شکه بشهر\nچنین بخارا بانجوی بیک منزل از بخارا\nاز مفاصل ایست که در ان گیاه\nبادنجام سمرقند شهریست بماوراءالنهر\nاز بلاد تمغاج قرار دادند و مجله\nو اقح نوان بخارا عالم مشهور تا بشکین\nحالاً متصرف روس با بطو ترمد\nشهری محکم است در نهر بلخ و قبیله تیم\nدر ان بود بست\nشهر پیست در ماوراءالنهر در\nسعی بفتح لام و قصرین شهری خاور\nو سمیله نام قبیله و شهریست\nبماوراءالنهر در حالی جیحون\n\nجزیره اروأ و را که نیز بیک قسطنطنیه است مسلمانان فتح نمودند و جناده بن ابی امیه لشکر کش بود\nو باز در همین سال حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه عبدالله بن زیاد را بخراسان مقرر نمود و دریا بار امان کوه های\nبخاری بر سواری شتران گذشته تار امتی و نسف و بپکد که از علاقه سجار است فتح نمودند و غنایم\nبسیار گرفته و ترکان را در زمان ملاقات شکست دادند عیال پادشاه ترکان با شوهر خود\nبود خواست که بسرعت موزه های خود را بپای کند یکموزه را پوشیده بود که مسلمانان\nدستگیر نمود و از کمال و جاهت و حسن و صد هزار در هم قیمت رسید در سال پنجاه و پنچ عمر و\nبن محرز سر کرده لشکر اسلام نموده و در کوهستان و نیز کشته شد ه که عبدالصمد بن فیس خارجی بوده در\nسال پنجاه و شش غزوه روم به لشکر اسلام جناده بن ابی امیه مقرر بوده و یزید بن شجره بدریا\nو عیاض بن حارث در صحرا غزا مینمودند و در همین سال حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه سعید\nبن عثمان بن عفان رضی الله تعالی عنهما را بجمع آوری خراج و حمایه خراسان مقرر نمود در انجا\nجیحون را تا سمرقند و صفد قطع نموده کفار را شکست داد و ترمد را بمدالحه فتح نمود. در سال\nپنجاه و هفت به ارض روم در فصل بستان عبداله بن قیس افسر بوده و در سال پنجاه و هشت\nمالک بن عبدالله شمعی بارض روم سرکرد ه لشکر اسلام بوده و بدریا سر کرده عمرو بن حزم مهنی بوده\nبعضی گفته که جناده بن ابی امیه در سال پنجاه و شش کش اسلام و بارض روم عمرو بن مره حمنی بوده\nشبکه و بدریا جناده بن ابی امیه و بعضی گفته که بهمین سال بصد ریا غزا نبوده و در همین سال مسلمانان بحصن\nکمخ که از بلاد روم است غزا نمودند و عمیر بن حباب سلمی نیز همراه شان بوده و عمیر بفضیل شهر بالا\nرفت در حالتی که به تنهائی خود با اهالی شهر مقاتله مینمود تا اینکه اندرون شهر برای او ظاهر گردید\nو بعد از ان مسلمانها بدموار شهر بالا شدند و بواسطه پیش شدن عمیر فتح گردید و مان فتح مفاخرت\nمینمود. در سال شصت مالک بن عبیدالله در سوریه غزا نمود و در سنه مذکوره حضرت معاویه\nرضی الله تعالی عنه وفات یافت و در سال شصت و یک سلم بن زیاد را بخراسان مقرر نمود مسلم\nمذکور از نهر جیحون گذشته مصاحبت مهلب بن ابی صفره بخراسان آمد و شهری را نزدیک خوارزم بود\nو پادشاهان در انجا جمع بودند و مسلمانها همیشه از امراء خود مطالبه غزا را با اهالی انشهر مینمود\nوامراء شان ابا مینمودند در این وقت مهلب مسلم التجا اجاره توجه انشهر انمو د هیت هزار لشکری\nانشهر شده محاصره نمود و اهالی شهر مذکور طلب مصالحه را بشرط فدیه از نفس خود هم نمودند مهلب در\nخواست ایشان را اجابت کرده بزیاده از بیست هزار جگر دو صد لک میشود با ا و مصالحه نمو و علم\nو در عوض همین مال المصالحه چنان کور بود که از انها متاع و اسباب و انواع حیوانات یگیرند و انها اشیای\nمذکور را بنصف قیمت یعنی بقیمت ارزان از ایشان خریداری کردند که در حقیقت قیمت انها هزار هزار بوده سلم بن قیس\nبسرقت غزا نمود و ششکری خود را بجند فرستاد اهل خجند را مغلوب کرد و یزید برا ر خو د را بسجستان"}
{"book": "adl0900", "page": 188, "text": "فتوحات اسلامی (۱۷۹) ذکر غزو بلاد سوس و وقایع افریقه\n\nمسقر نموده باہالی کابل غدر او در نقض عهد کردند و ابا عبیده با این زیاد را اسیر کرده اند بعد از ان\nیزید بن زیاد بالشکری خود بهمراه شان مقاتله نمود مسلمانان مغلوب شد و بسیار شان قتل\nگردیدند چون این خبر وحشت اثر بسلم بن زیاد رسید فی الحال طلحه بن عبدالله خزاعی را که موسوم به\nطلحیات بود فرستاد هفده هزار درهم فدیه داده ابا عبیده بن زیاد را رها نمود و طلحه موصوف از کابل\nبسیستان بطریق والی بودن رفت و اموال بسیار که آورده شد و بزو اران خود میداد بستان وفات\nنمود و در مدح آن ای گفته که رحم کند خداوند جل جلاله بزرگی را که بسیستان دفن کرده اند که آن طلحه طلحات\nذکر غزا نمودن عقبه بن نافع به بلاد سوس و بیان بسیاری قلایع افریقیه\nدر سال شصت و دو حضرت عقبه بن نافع رضی الله تعالی عنه لشکر را با اموال اولاد خود در ولایت قیروان\nگذاشت و در آنولا زبیر بن قیس بلوی را خلیفه گردانیده اولاد را جمع کرده و برایشان گفت که من\nنفس خود را بخدای عزوجل فروخته ام و پیوسته مجاهده می نمایم بهراه انانکه بخداوند کافر میباشند و\nاولاد خود را با نچه بعد ازین کرده شود وصیت نمود و بهمراه لشکر بزرگی رفت تا اینکه\nداخل شد بشهر باغایه را که جماعت بزرگی از اهالی روم در آن شهر جمع شده بودند و\nبهمراه آنها مقاتله سخت نموده ۔ عقبه انها را شکست داد و کشته شد از رومیان کشته های\nفاحش و اموال بسیاری را غنیمت گرفت و جماعت شکست خورده داخل شهر شدند\nو عقبه آنها را محاصره نمود بعد از ان بودن آن شهر بر وی تلخ گردیده به بلاد زابی که\nشهرهای فراخ و قریه های بسیار بود رفت و حضرت عقبه قصد شهر ار به که شهر کلانی بود\nنمود و اهالی آنشهر که رومیان و نصرانیان بودند ایشانرا از دخول شهر منع نمودند و بعضی از سیا\nبکوه ها گریخته و مسلمانان و مردمان شهر چند مرتبه مقاتله کردند۔ با وجود آن نصرانیا\nمغلوب شدند و شکست خوردند و بسیاری سواران شان مقتول شدند حضرت\nعقبه کوچیده بولایت (تاهرت) رفت چون این خبر در میان رسید رومیان از\nمردان بر بر استعانت خواسته آنها هم اجابت نموده رومیانرا نصرت دادند و جماعت\nکثیری اجتماع نموده مقاتله سخت نمودند چنانچه از بسیاری دشمن کار بر مسلمانان سخت\nگردید حضرت خداوند کریم بمضمون کلام قدیم خود که والله یؤید بنصره من یشاء مسلما\nفتح و نصرت کرامت فرموده رومیان و بربر را شکست دادند و شمشیر های خون ریز خود\nبسیاری آنها را کشته اموال واسلحه آنها را غنیمت گرفتند بعد از ان حضرت عقبه رفتا ران\nبولایت طنجه فرود آمد و در میان راه بلیان نام سرهنگی از اهالی روم با عثه ملاقات آمده ترا\nعقبه هدیه بسیار خوبی داد و حضرت با بکم آن فرود آمد حضرت عقبه از اشخص احوال اندلس را پرسید که بحر سمیز\nبزرگ گردانید بعد ازان از احوال بر بر پرسید در جواب گفت که نفری بر بر بسیار است که شما\n\nشورش طلحه در سیستان و مدح\nبا قایه شهر یست در اقصای افریقه از جمله\nبلاد روم در بزرگی و استمداد رومیان با بربر\nباعایه در مدام و او به هم شهر یست\nزابی قبیله یست از بربر مجاور\nتا هرت بضمتین شهربت در افریقه و بعضی\nگویند شهریست در مغرب و بحر محیط\nاز بلاد بربر در قرب جبل درن که در عهد\nخلیفه عبدالرحمن بنا یافته"}
{"book": "adl0900", "page": 189, "text": "فتوحات اسلامی (۱۸۰) غزوه بلاد سوس طایعه افریقه\n\nآنها را بجز خداوند دیگری نمیداند و آنها کافرو بولایت سوس ادنی میباشند ولیکن داخل فتراق\nنشده اند و در کار زار بسیار جرار میباشند حضرت عقبه چون این مضمون اشنید بمقاتله آنها بسویقصی کی\nمغرب لجه است رفته تا بابتدای بربر رسیده بجماعت بسیاری هیتی کرده مقاتله کرد و تفری بسیار از\nآنها کشت حضرت عقبه سوار انی در جمیع مواضع که آنه گریخته بودند فرستاد و خود آن فنت انیک بوش سیمی\nو مردم بربر را جمع آوری نمودند جماعتی که عدد آن از شماره بیرون بود حضرت عقبه بآنها رسیده مقاتله نموتا\nانکه از گفتن بامان آمدند و توفیق خداوند عالم جل جلاله همه را شکست داده غنایم بسیار و اسیر های بشمار گرفت\nبعد از ان مالیقان رفته دریای محیط را دیده عرضر عجز و نیاز بدرگاه حضرت بمبیه دهنده نواز التجاء نمود که ای خدا\nاگر این دریا مانع نمیشد البته میرفتم و در راه تو با کفار مجاهده میکردم و بعد ازان باز گردید روم بربر\nکه در حین راه بودند از خوف آن گریخته حضرت عقبه بموضعی رسید که امروز ماء الفرس مشهور است\nو در اثنی فرود آمد چون آب بهمراه خود نداشت مردمان را سختی تشنگی غالب شد بدیره\nکه در معرض هلاک رسیدند حضرت عقبه دوگانه از برای خدا وند یگانه گذارده دست\nدعا بر داشت در این حال اسب سواری حضرت عقبه رضی الله تعالی عنه زمین را بدست\nخود کاوید و از بن های بامر خدا وند کریم چشمه آب خوشگوار روان گردید\nگاهی برسنگ چشمه آب آور دیده گاهی زآب چشمه کند سنگ ذره سا\nبعه حضرت عقبه ۳ در میان مردمان آواز نمود که ای مردمان حفر نمائید حوض ها\nبسیار و بیاشامید از این آبهای خوشگوار و آن چشمه را ماء الفرس نام نهادند یعنی\nآبی که بکاویدن سم اسب بقدرت کامله خدا وند متعال از زمین بر آمده چون-\nحضرت عقبه بطنجه رسید ( بین طنجه و قیروان مدت هشت روز مسافت بود ) اکثر\nاصحاب خود را که پیش خود بفوج فوج تا اینکه احدی باقی نماند و معتمد باشند بآن چیزیکه از خداو\nجل جلاله نایل شدند و حضرت عقبه جمعیت نفری اندک بجانب تهو را رفت تا اولی شهرا\nنظر نماید که باوی چه معامله میکنند رومیان او را با لشکرفی اندک دیدند طمع ور\nنمود ه دروازه های شهر و حصار را بسته آغاز دشنام و مقاتله کردند حضرت\nعقبه آنها را بدین اسلام دعوت می نمود و آنها اجابت نمی کردند و رومیان\nشخصی را از جانب خود بسوی کسیله بن کرم بر بری فرستادند تا بطریقی\nسرعت بمقاتله حضرت عقبه رضی الله تعالی عنه حاضر شود آن هم مبادرت\nکرده و کسیله مذکور که از اکابر بربر بود پیش از حضرت عقبه در زمان امارت\nابی المهاجر به افریقیه اسلام اورده بود و اسلام او پسندیده و نیکو گردیده\nو ابی المهاجر را مصاحبت نموده بود بنا بران چون ولایت بحضرت عقبه رسید ابوالمهاجر\n\nتجمیم شہریست در ساحل دریای مغرب\nمقابل جزیره خضراو لجم\nمالیقان شهریست واقع مغرب\nاهم بضم باه و بای قرشت\nافریقفه نزدیک بباب روم\nتهورا اسم رستی در افریقه لقم\n\nبکسیله را"}
{"book": "adl0900", "page": 190, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۸۱)\nغزوه بلاد سوس و وقایع افریقه\n\nکسیله را نشناخته او را بقعزاز و اکرام کسیله نموده بود حضرت عقبه قبول نکرده بکسیله استخفا\nنمود روزی گوسفندی بخدمت حضرت عقبه آوردند انحضرت کسیله را امر نمود که گوسفند\nرا ذبح نموده با سلاخین پوست کند کسیله در جواب گفت که همین گروه حاضر همه ملازمان\nو غلامان من می باشند و مشقت ذبح را از من بر میدارند حضرت عقبه کسیله را دشنام داد\nو امر نمود که بدست خود ذبح نمای- ابوالمهاجر این مضمون را از حضرت عقبه مستبیح\nدانسته عرض نمود که این شخص را هرگاه اعزاز نکردی محبوس نماز برا که من می ترسم که\nمبادا از طرف آن ضرری برای شما عاید گردد حضرت عقبه عرض ابو المهاجر را\nسهل شمرد کسیله از ان روز غدر را مرکوز خاطر خود نموده بود تا در این وقت\nکه رومیان چون لشکر حضرت عقبه را اندک دیدند شخصی را در نزد کسیله فرستادند\nاو را آگاه کردند کسیله داخل لشکر حضرت عقبه بود و غریب شان را بخواطر خود\nپنهان داشت و رومیان را از مافی الضمیر خود دانا کرد و آنها را طمع کار ساخت\nو وقتی که با کسیله ارسال و مرسول نمودند انوقت مافی الضمیر خود را ظاهر نمود و اقوام\nخود را جمع آوری کرده بقصد حضرت عقبه نمود ابوالمهاجر گفت که شتاب نمای پیش ازین\nاز جمعیت کسیله حضرت عقبه باو کار زار کرد کسیله از مقابله حضرت عقبه یکسو شد تا جمعیت\nاو زیاد شود چون لشکر کسیله جمع شد همراه عقبه مقاتله کرد و لشکر حضرت عقبه را شکست\nداد حضرت عقبه و باقی مسلمانان غلافهای شمشیرهای خود را شکستند و بیحساب\nبربریها رفته با آنها مقاتله کردند و مسلمانها تماما مقتول گردیدند محمد بن اوس انصاری\nبا چند نفر اسیر شد لیکن صاحب قفصه آنها را رها نموده ایشان را بولایت قیروان فرستاد\nو زهیر بن قیس بلوی در زمان که خلیفه حضرت عقبه بود بولایت قیروان عزم قتال نمود و\nلشکر صنعانی باز هیر مخالفت کرد بولایت مصر آمدند و اکثر مردمان متابعت آنها را\nاختیار کردند زهیر ناچار بمعیت ان نفر می بسوی برقه باز گردیده در انولا اقامت نمود\nو جماعتی از اهل افریقیه با کسیله جمع شده بقصد افریقیه نمودند و چون اولاد و ذریه مسلمانها در\nافریقیه بودند از کسیله امان طلب امان کردند کسیله انها را امان داد و داخل قیروان شده\nبر افریقیه غالب شد در انجا اقامت نمود و در میان عبدالملک بن مروان و حضرت عبدلله\nزبیر رضی الله تعالی عنه فتنه موجود شد و چون کار عبدالملک قوی گردید افریقیه لشکر فرستاد و هیر\nبن قیس بلوی در افریقیه بود نامه نوشت و در سال شصت و نهالشکر خود را برقه عازم افریقیه کرد چوب\nخبر بکسیله رسید لشکر خود را جمع آوری نمود بربر و روم را نیز خبر داد و فراهم آورد و اشترا عصر را درجاتی\nخود را حاضر ساخت ببر آنها گفت که مصلحت پدر شما این ست که بطرف لایت مشن بر وم و در انجا باشم چرا که محمدت"}
{"book": "adl0900", "page": 192, "text": "فتوحات اسلامی (۱۸۳) غزوة بلاد سوس و قایع افریقہ\n\nلشکر جرار و نفری بیشمار را آماده نمود و حسان بن نعمان را سر کرده ایشان مقرر کرده بجانب افریقیہ\nفرستاد که تا آنزمان چنین لشکر بزرگ ذی شوکت در افریقیہ هرگز داخل نشده بود چون داخل فریقا\nشدند انها سنجابونی قرطاجنہ روان گردیدند و پادشاه انولا بزرگ ترین ملوک افریقیہ\nبود و هرگز مسلمانها به انولا مقاتله نکرده بودند در ولایت قرطاجنه که رسیدند و از\nمردمان رومی و بربر بلا نهایہ دیدند با آنها مقاتله نموده ایشان را محاصره و بسیار\nآنها را مقتول و اسیر و محصور نمودند و از مسلمانها نیز بسیار مقتول گردید و چون رجال را\nمشاهده نموده اجتماع آراء شان بگریختن شد بنا بران بر کشتی های خود سوار شده بعضی\nبصقلیہ و بعضی به اندلس رفتند و حسان با شمشیر های تیز داخل قرطاجنه شده قتل\nو غارت نموده اسیر بسیاری گرفتند و لشکری خود را بگرداگرد انولا فرستاده بکمال عصبت\nقتال مینمودند مردمان از ترس نزد حسان آمدند حسان ایشان را به خراب کردن\nقرطاجنه امر نمود و آنها بقدر طاقت از قرطاجنه خراب و ویران کردند بعد از آن\nخبر به حسان رسید که روم و بر بر در شهر طفقوره و بنزت اجتماع نموده حسان\nبسوی آنها رفته با ایشان مقاتله های شدید نموده و هر قدر که مسلمانها سختی میدیم\nکردند تا آنکه رومیانرا شکست دادند و بسیاری آنها را کشتند و بر شهر هایشان غالب\nشدند حسان جمیع بلاد ایشانرا پایمال نمود تا اینکه اهل افریقیہ از حسان بسیار ترسناک شدند\nدر میان شکست خورده بیشتر باجه رفته و بر بریان بشهر بونه محصور شدند و حسان به قیروان\nواپس آمد زیرا که زخمی های لشکریان بسیار بودند و در انولا اقامت نموده تدبیر و حین محبت\nیا فتند در وقتیکه مردمان امدند حسان فرمود که بزرگترین ملوک افریقیه را که باقی مانده بمن نمائید پس\nعیالی را که ملکه بربر و با هر کهانت عالم و مشهور بود و مرد ما نرا با شیاء پوشیده خبر میدا\nو مسمی بکا ہنہ و بربریته الاصل بود و بکوه او راش جای داشت مردمان بر بر گرداگرد آن\nبعد از قتل کسیکه اجتماع نموده بودند برایش تسل دادند و حسان را اهل افریقیہ احوال کاہنہ را پرسیدون\nبزرگی مقام انرا بیان کردند و برایش گفتند که اگر کاهنہ را بقتل رسانیدی بعد ازان بر برج ها\nترا میکند چون حسان به بسوی کا ہنہ نزدیک شد کا ہنہ حصار با غایہ را ویران کرد بگان اینکه حسان در\nحصارها را وارد حسان از خیال خود نگردیده بسوی کا ہنہ رفت شهر منی با و تلاقی گشت و همراه کا ہنہ\nمقاتله سخت نمود و مسلمانها شکست خورده و خلق بسیاری از مسلمانها کشته و اسیر شد و حسان بجهت سکندون\nخورد بعد از ان گاهنه همه اسیر انرا رها نمود مگر خالد بن یزید قیمی که شخصی شریف و شجاع بود و کاهنہ خالد موضوع\nفرزند خواند و حسان از افریقیہ رفت بموضعی اقامت نمود و جای اقامت خود را کنبولی بعد الملک\nنوشته فرستاد تا اینکه امر عبد الملک برسد و مدت پنج سال در توابع برقه اقامت نمود\n\nدشمن ضعیف هم در ان وقت که قوی میشود\nبسیار خطرناک است و نباید دشمن قوی را\nحمله نموده از پای دراوردن بسیار\nاسان است و از اینجهت باید دشمن\nرا در اول امر که ضعیف است قلع و قمع نموده\nبقیه نگذارند و باید همیشه با هوشیاری\nدشمن را مد نظر داشت و از\nحالات او با خبر شد و از حیلتهای\nاو در امن نبود تا اینکه دفعتا\nحمله ننماید و اسباب ندامت نگردد"}
{"book": "adl0900", "page": 193, "text": "( ۱۸۴ )\nفتوحات اسلامی غزوه بلاد سوس و قایع افریقیه\n\nقابش در مات امین طرابلسی\n\nاسفاش در ساحل بحر روم\nتفظه شهرا خور و هه در ولایت\nار یقیه لہذا عبہ مو سار الجبال\n\nاز اب ۳۶۰ تغراوه شهری\n\nاز اعمال افریقیه مقوم\nتغطیله شهریست در اندلس\n\nاین سبب آن موضع را تا این زمان قصور حسان می نامند و کاهنه تمام افریقیه را مالک شد و باهل افریقیه بطوحی\nو بیداد و ظلم رات نمود بعد عبد الملک لشکرد اموال بسیاری بحسان فرستاد و انها را امر بمقاتله کاهنه ورسفین\nافریقیه نمود حسان شخصی را از طرف خود پنهانی با مکتوبی در نزد خالد ارسال نمود تا احوال او را نزد خالد که\nبحضور کاہنہ بود معلوم نماید خالد احوال تفرقه بر بر را رقعہ نوشت و در میان نان پنهان کرده تسلیم شخص\nمذکور نموده بسرعت دحسان فرستاد بعد ازان کا هنه پریشان و ژولیده موی برآمد و یگفت\nای مک بابیان در میان طعام مردمان رفت هر قدر شخص مذکور را جستجو نمود نیافت تا شخص مزبو ر حسان\nرسید و همان رقعه در میان نان سوخته شده بود باز همان شخص احسان در نزد خالد واپس فرستاد خادم\nثانیا تیر رقعہ با انمضمون سابق تحریر نموده در میان ترکش بن اسب کرده بحسان فرستاد حسان تو جه کرد دیس\nچون کاہنہ رفتن شخص بهمراه رقعه دانت گفت که مردمان عرب اراده بصرف شدن شهرها و طلا نفرم\nما را دارند و ما یان اراده کشت زارها و چرا گا هرا داریم و دیگر مصلحتی نمی بیگم بجر اینکه خراب نمائیم بلاد\nافریقیه را تا اینکه آنها ازین بلا د مایوس شوند پس مردمان را بجهه تخریب بلاد امر و مقرر نمود\nبناه و حصار ها را خراب کردند و اموال آن ولا را غارت کردند این\nخراب شدن اول شهر رقیه بود چون حسان بہ بلا د افریقیہ نز دیک شد جاتی\nاز اہل روم حسان را ملاقات نموده و از جور کاهنه به حسان استغاثه نمودند و\nاز ظلم کا ہنہ شکایت کردند حسان از استغاثہ و شکایت ایشان خوشنود\nگردید و بطرف قابش رفت اہل قابس با اہل و اموال خود حسان را\nملاقات کردند و اطاعت نمودند واہل قابس سابق ازین از دست امراء\nخو د محصور بودند و حسان در قابس عاملی مقر ر نموده بطرف نفراوه و نفقد ریت\nجهه اینکه راه نزدیک شود و اهالی تفضه او را اطاعت کردند احسان به\nولایت قسطیلیه غالب شد چون احوال قدوم حسان بکاهنه رسید ہر دو پر\nخود و خالد را کہ بچہ خوانده او بود بحضور خود خواست و برای آنها گفت\nکہ من گشته میشوم و شما یان در نزد حسان رفته و از ان امان بخواهید.\nبعد ازان هر سه نفر در نزد حسان آمده و همراه او بودند و حسان به بیتا\nکاہنہ رفت و کار زار سخت نمود تا اینکه مردمان گمان ضعف مسلمانان\nنمودند حضرت خیر الناصرین مسلمانانزا فتح و نصرت کرامت فرموده\nبربری با مغلوب گردیدند و لشکر کاہنه شکست خورده کاهنه دستگیر وگشته\nشد و بربری ها از حسان طلب امان کردند حسان امان پیشانر ا قبول نمود بشرط اینکه دوازد\nہزار نفر عسکر از مردمان بر بریت با اتفاق لشکر اسلام مشغول مقاتله و مجاهده بانش باشند در بر بها این راه\n\nقبول"}
{"book": "adl0900", "page": 194, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۱۸۵ )\nذکر صلح عبدالملک با ملک روم\n\nقبول کردند حسان یمن برد و پسر کاهنه را بهمین دوازده هزار نفر عسکر سر افسر مقرر نمود و رویه آنرا\nدر بربر شایع گردید و حسان بولایت قیروان مراجعت نموده آنجا اقامت ورزید و تاسنه\nهشتاد و شش که عبدالملک وفات نمود کسی با حسان منازعه و مقاتله نکرد بعد از وفات عبدالملک\nولید پسر او را والی نمودند و آن برایل افریقیه عبدالمعد بن مروان که عموی او بود والی ساخته\nحسان را معزول نمود و ولید در سنه هشتاد و نه موسی بن نصیر را بحکومت بر افریقیه مقرر نمود\nو بیان حال آن در غزوات ما بعد ذکر خواهد شد انشاء الله تعالی .\nذکر صلح کردن عبدالملک بن مروان بملک روم\nدر زمان وفات حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه از جهة حدوث فتنه و فساد در میان مسلمانها\nصوایف از ولایت شام معطل گردید (صوایف لشکر را گویند که فصل تابستان جهته سد ثغور و حرب\nکفار میشود و این امر از ابتدای اسلام تا اخیر دولت عباسیه مستمر بود) و چون فتنه و فساد در\nمیان ابن زبیر رضی الله تعالی عنه و عبدالملک شدت نمود و رومیان فرصت یافته در سال\nهفتاد جمع آوری نموده بر سر مسلمانهای ولایت شام لشکر کشیدند عبدالملک از جهته دفع\nضرر ایشان از مسلمانها بهمراه پادشاه رومیان مصالحه نمود مشروط بر اینکه در هر جمعه هزار\nدینار برای او بدهند و در سال هفتاد و سه رومیان از ناحیه ارمنیه با شصت هزار نفر بر\nآمده و در آنزمان محمد بن مروان از طرف برادر خود عبدالملک بر ارمنیه حاکم بود و با رومیان\nمقاتله نمود و ایشانرا شکست داده بسیاری کشته شدند و در سال هفتاد و چهار امیه بن\nعبدالله خالد بن اسید را عبدالملک ب خراسان حاکم نمود و چون امیه بولایت کرمان رسید\nپسر خود عبیدالله را بولایت سجستان حاکم نمود چون عبد الله بسجستان رسید با پادشاه\nترکان رتبیل غزا کرد و رتبیل ترساند و مسلمانها بو و عبیدالله که بولایت تبت\nرسید رتبیل طلب صلح و بذل هزار هزار دینار و هدیه ها و غلام های بسیار را کرد عبد الله\nابا نمود و گفت اگر این خانه را از طلا پر کند خوب والا مصالحه نمیکنم و شروع بغزا نمود رتبیل\nبلاد را برای او تخلیه کرده و سرکوه ها و تنگهها را برای خود محکم ساخت عبد الله مضطر شده طلب\nتخلیه راه را بر خود و مسلمانها نمود مشروط ایکه ازان چیزی گرفته نشود رتبیل قبول نکرده گفت که است\nهزار درهم از شما بطریق مصالحه میگیرم و همراه مکوثیقه خطی که تا زمان عمارت من شهرها ی من غزا نکنید و آبان\nمارا نسوزانید و بلاد ما را خراب نکنید عبدالله مجبور قبول کرد چون این خبر به عبدالملک رسید عبدی\nمعزول کرد در همین سال محمد بن مروان بمعیت عسکر بملطیه غزا نمود و رومیان از طرف مرعش برآمدند\nو همچنین در سال ما بعد و در سال هشتاد و پنج مجاهد بن سعد تمیمی از طرف حجاج مقرر سرحد سند بود غزا و فتوحات\nاماکن را از خدا پیدا نمود و در سال هشتاد شش محمد بن مروان با رومیان از طرف ملاطیه غزا نمود و در سال هفتاد و دویتی\n\nشرط رتبیل بر عدم غزا تا حیات من بود\nوالله اعلم\nصوایف جمع صایفه است و صایفه لشکری را گویند که\nدر ایام تابستان غزا میکنند ۱۲\nمنه غفر له"}
{"book": "adl0900", "page": 195, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۸۶)\nذکر غزوه بلاد سوس و قایع افریقیه\n\nعبدالملک بصایفه غزا کرد در سال هفتاد و هشت حجاج عبیدالله بن ابی بکر را بسجستان\nوالی نمود و رتبیل ملک ترکان محتضالحه بود و خراج راداد مینمود از ادای خراج گاه گاهی\nامتناع مینمود حجاج شخصی را بسوی عبیدالله بن ابی بکر فرستاد و او را امر نمود به فوری گرفتن\nخراج از رتبیل و اینکه واپس نگردد تا اینکه بلاد او را تصرف و قلعه های او را ویران مردنان\nاو را اسیر گرداند بعد از ان عبیدالله با اهل بصره و اهل کوفه در زمانیکه شریح بن هانی که از اصحاب\nحضرت مرتضی علی کرم الله تعالی وجهه پسر کرده اهل کوفه بود\nرفت تا داخل بلاد ملک رتبیل شد و غنایم بسیار گرفت حصارها بیشمار خراب کرد و بر یک سر\nزمین ایشان غالب شد ترکان اصحاب رتبیل منزل بمنزل را برای ایشان واگذا رمی نمودند\nتا اینکه عبیدالله با عسکر خود در بلاد آنها نزدیک رسیدند و شهر بود باش ایشانرا تا هیژده\nفرسنگ نزدیک شدند بعد از ان ترکان برمسلمانان شعبه و عقبه ها وسر کوه ها را گرفته\nمسلمانها گمان کردند که هلاک خواهند شد عبیدالله با ایشان بهفتصد هزار درهم که به رتبیل\nبرساند مصالحه نمود تا اینکه مسلمانها را واگذار شود که از سرزمین آن بروند و شریح عبیدالله را\nملاقات نموده با و گفت که شمایان بچیزی مصالحه نه نمائید مگر اینکه پادشاه از جمله بخسشهای شما\nبداند من عمر بسیار نموده مدت مدیدیست که طلب شهادت را می نمایم امروز اگر شها\nاز من فوت شود و نایل آن نگردم تا زمان مرگ شهادت را نخواهم یافتم بعد از ان شریح\nآواز کرد که ای اهل اسلام غیرت نمائید و یاری بخواهید از پروردگار خود پسر شریح و عبیده\nبن ابی بکره به شریح گفت تو پیر شده و بس خرفت رسیده ئی شریح در جواب بگفت که بس است\nاز برای تو همین نام که بستان عبیدالله و حمام عبیدالله بگویند بعد از ان شریح آواز\nبلند گفت که ای اهل اسلام هر کدام از شما که اراده شهادت را دارید بمن نزدیک شوید\nهیچ امان قومی هیکل و سواران دل آور و پیاده گان حلمه ور با شیخ یک جای شده\nمقاتله نمودند تا اینکه اکثر ایشان مقتول و مجروح شدند و شریح نیز مقاتله نمود تا اینکه با\nجماعتی از اصحاب خود شهید شد و بعضی نجات یافته و از بلاد رتبیل بر آمدند و در همین\nسال اہل انطاکیه بر اهل روم رسیدند و برایشان ظفر یافتند در سال هفتاد هشت\nامیه بن عبدالله را عبدالملک از خراسان معزول نموده خراسانرا سپرد کار داران\nحجاج کرد و بحرآسان مهلب بن ابی صفره را والی نمود.\n\nطالعیه جزیه شامیته ها کار دم\nسنه ا سفنه و بر مه شام بان ۱۲۴\nبار اول مهره عیار نشانی در اول\nچون بر خراسان والی مقل\nمقرر نسبت با ماه الهی جراحی\n\nذکر غزوه مهلب با اهالی ما وراء النهر در زمانیکه والی خراسان بود\n\nدر سال هشتاد مهلب نهر بلخ را قطع کرد و بولا کش که نام شهر یت خود آمد ما پسر عمر ملک ختلان نزد او\nآمد و بغزای خنکی که شهر یت بما وراء النهر تکلیف کرد و نام پادشاه ختل شبل بود و مهلب با پسر عمر\nذکر"}
{"book": "adl0900", "page": 196, "text": "فتوحات اسلامی (187) ذکر غزوہ باهلی باوراه انبر\n\nملک پسر خود یزید را همراه نموده متوجه طرف ختل نمود و یزید سبک گوشه ملک فرود آمد و ابن عم\nملک بطرفی نازل شد ناگاه شبل بر ابن عم خود شبیخون زده انو را گرفته بقتل رسانید و یزید قلعه\nشبل را محاصره نموده تا انکه بفرستادن فدیه مصالحه کرد بعد از ان یزید از نزد آن مراحعت نمود\nو مهلب حبیب نام پسر خود را با چهار هزار نفر بطرف والی بخارا فرستاد باعثی از دشمنان بقریه\nنازل شدند و حبیب همراه چهار هزار نفر مقاتله شان رفته همه را شکست داد و القریه را سوختاند\nکه از انوقت القریه محترقه نام شد بعد حبیب بنزد پدر خود آمد مهلب مدت دو سال در کش مقیم شد\nو شخصی برای او گفت کاش پیش می آمدی بمیسر این وقت مهلب در جواب گفت کاش\nازین غزوه نصیبی بهره از سلامتی لشکر عسود مهلب با اهل کش به فدیه گرفتن از ایشان مصالحه\nنمود ناگاه مکتوب ابن شعت بخلع نمودن حجاج ویر ا با و رسید که اور ابمساعده خود طلب کرده بود\nبعد از ان مهلب از طرف خود مکتوبی بحجاج فرستاده خود او بولایت کش مقیم گردید.\nذکر فرستادن لشکر جانب رتبیل بهمراه عبدالرحمن بن محمد اشعث\nبیان احوال مسلمانها در زمانیکه پسر ابی بکره بشهر های رتبیل داخل گشته راه قبل گذشت بعد ازان\nحجاج در فرستادن لشکر بجانب رتبیل از عبدالملک اذن خواست عبدالملک حجاج را\nاذن داده حجاج شروع در سر رشته کار حمل و نقل لشکری انمود و بیست هزار لشکر بر اهل\nکوفه و بیست هزار بر اهل بصره حواله نموده در انجام کار کوشش بسیار نمود و تنخواه لشکری را\nکاملا برای ایشان داد بیست هزار در هم هم بطریق بخشش بلشکری داده لشکر خود را دلیر\nکرد و بسواری اسپهای رهوار و اسلحه نیکو ارایش داد بقسمی که بر نفری از لشکری آن بشجاعت و\nبی نیازی موصوف میشد و لشکری مذکور را از نهایت زیب و آرایش و کمال جلوه\nطاوسی جیش الطواویس یعنی لشکر طاوس نامیگفتند - این همه جلوه طاوس حسن امیدان شیک\nبار دیگر بخ جفا تو بر فتار آئی - چون حجاج فارغ گردید از سر رشته لشکر عبدالرحمن\nبن محمد بن نغث را با مر عبدالملک برایشان رئیس فرستاد حجاج عبدالرحمن را نمیدان\nمیدانست انرا که بهمین لشکر امیر گردانیده حرکت داد به امر عبدالملک بود عبدالرحمن\nلشکر برا بر دتا داخل سجستان شد و خبرشان بر تبیل رسید جهت معذرت شخصی را فرستاد\nو دادن خراج را قبول نمود عبدالرحمن مذکور قبول نکرد و بسوی او روان شد تا داخل\nبلاد آن گردید رتبیل زمین برین و قریه بقریه و حصار بحصار را برای او واگذار شد\nعبدالرحمن بک یک را تصرف شده و هر شهر یرا که مالک میشد در انجا عامل و اعوان مقرر نمود\nو در عقب شان بر نگهبانی جاسوس هر موضوع مقررمیکرد و هر جای اشخاص مسلح از جهت نبوت میگذاشت\nاینکه از رفتن ملی عظیمه گذشت عساکر او از کثرت اموال غنایم متمول شدند بعد از ان مردما نرا از آمدن بزمین کابل"}
{"book": "adl0900", "page": 197, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۸۸)\nذکر فرستادن لشکر بجانب دیبل\n\nمنع نموده گفت امسال آنچه از بلادشان تصرف نمودیم ما را بس است تا اینکه بایت درین نواحا صلح کنیم\nو مسلمانها در گشتن اطراف و جوانب این بلاد صاحب قوت شوند در سال آینده انشاالله\nتعالی باقی بلاد را هم تصرف مینمائیم بعد ازان مکتوبی که مشعر بربیان فتوحات و کار برا که بعد\nاز ان اراده اجرای آنرا داشت بحجاج نوشت چون مکتوب آن بحجاج رسید حجاج در جواب\nآن نوشت که مکتوب شما مانند مکتوب شخصی است که صلح را دوست داشته باشد و بعوام\nاستراحت نماید و دشمن کم کرده باشد و دریافته باشد از مسلمانها لشکر بکه دریافت غنیمتهای\nخوب علایم بزرگی را نموده اس دست میدار م که منع داری از دشمن انخبش بانوی\nباشخاصی که از طرف مسلمانها بآنها رحمتی رسیده و انچه تر امر نمایم اجرا نمائی چون داخل شد\nما کا در زمین کفار و خراب کردن حصار ها و مقتول نمودن و اسیر کردن اولادهای کفار بعد از ان\nثانیاً حجاج مکتوب دیگر بمضمون مکتوب سابق نوشت اینکه ای عبدالرحمن مسلمانها نیکه در نزد\nتو میباشند امر نمای بمحاربه و اقامت بآن سرزمین که خدا وند فتح و نصرت را نصیب ایشان نمائید\nو نیز ثالثا هم حجاج برای عبد الرحمن نوشت که اگر مضمون مکتوب مرا اجرا کردی فی بها الا برادر تو\nاسحق برنج امیر مسلمانها باشد بعد از ان عبدالرحمن در امرا جمع نموده برای ایشان گفت ای دوستان\nمن برایشما نصیحت میکنم و خوبی شما را دوست دارم و نظر در نفع شما دارم و خیال صلح ما بین مائیان و\nدشمنان دران جز نیست که خیال جوانان و دانشمندان شما باشد و بهمچون حجاج که امیر شماست\nنوشته نمودم و از طرف امیر مکتوبی بمن آمده بدین مضمون که اظهار ضعف و عجز من را نموده و امر\nکرده مرا بر اینکه پی مجابا بسر زمین شاما براه شامیان داخل شویم و آن زمین جائیست که برادر های سلاح\nشما بمحاربه در انجا و بروز هلاک شده اند من شخصی هستم که اگر شامیان امضا نمایند من امضا میکنم و اگر\nابا کنند ابا مینمایم پس دران شورش نموده گفتند که ما ابا میکنیم بر دشمن ها و مخیله او را نمی شنویم و بابا\nاو را نمی کنیم و اول کسی که این سخن را گفت ابو الطفیل عامر بن واثله کنانی که از جمله صحابه بود رضی الله\nتعالی عنه و گفت بعد الحمد والصلواه بدرستی که حجاج گمان میکند بشما انچه قائل اول سنان میکند\nکه گفت سوار کن غلام خود را بر اسب اگر هلاک شد از برای توست و اگر نجات یافت هم از توست\nبدرستی که حجاج باک ندارد اینکه بخطر اندازد و داخل سازد شما را به تپه و رجات تشنگی تنگی ها و شعله های\nآتش شمشیر و مقاتله اگر شامیان ظفریافتند و مال غنیمت گرفتند حجاج هم بلاد را تصرف هم اموال را\nمالک میگردد و شوکت سلطنت او اضافه میگردد و اگر دشمنها غالب بر شامیان بعوض آن میگر با هیچ پروائید\nو قتل و زحمت شما نمیکند حجاج را که دشمن خداست از امارت خلع نمائید و همرا، عبد الرحمن بیعت امارت\nبنمائید و من شما را شاهد میگیرم که اول کسیکه خلع کننده حجاج است منم بعد مردمان از هر طرف آواز کردن\nکه ما یان هم به عبد الرحمن بیعت کردیم و د شمن خدا را خلع نمودیم بعد عبدالرحمن بن سلت بن یحی در خواست و گفت ای\n\nبندهای"}
{"book": "adl0900", "page": 198, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۸۹ ) ذکر فرستادن لشکر جانب کابل\n\nبنده های خدا اگر شما اطاعت حجاج را نمودید این بلاد را بلا تشکر دانید تا ما دام الحیواة مانند فرعون\nشما یا را درین سر زمین حشر محبوس می نماید زیرا که اول کسیکه لشکر را بسر زمین حشر محبوس کرد حجاج\nبود و تا وقت مرگ از دیدن دوستان و ام خودها محروم میشوید پس البته بهوا و امیر خود بیعت نمائید و برد\nدشمن حجاج را بقهر و غلبه از بلا د خود بیرون کنید بعد ازین مسو ده مردمان از جای خود بر جسته رفتند و\nبهو ا و بعیت کردند پس بخلع حجاج از امارت و فرار نمودن آن از زمین عراق نصرت دادن عبد الرحمن و در\nایشان عبد الملک را یا د نکردند عبدالرحمن موصوف عیاض بن هسمان شیبانی را بر شبست مقرر نمود و\nعبد الله بن عام تمیمی ابی رویی مقرر کرد و با رتبیل مصالحه کرد بر اینکه اگر این ثلث غالب شد خراج آن معا\nابداً تا زمانیکه باشد و اگر منهزم دارا ده صلح او شود رجوع به عراق کند و عبدالرحمن عطیه بن عمر و عنبری را\nمقدمته الجیش خود نموده و عریسه بن عمر تمیمی را بر کرمان مقرر کرد چون عبدالرحمن بفارس رسید در انا\nاجتماع نموده گفتند که اگر حجاج عامل عبد الملک را خلع نمودیم گویا که خود عبد الملک را خلع کردیم نزید\nعبد الرحمن اجتماع کردند و اول کسی که خلع عبدالملک را نمو د تیمان بن الجر که از بنی تمیم الدین ثعلبه بود\nبرخواست و گفت این زمان من خلع نمودم ا با زمان را از امارت و ا باز بان کفتم\nعبد الملک بو د مثل خلع لیسی خود بعد اکثز مردمان او را خلع نمودند مکراند کی و بعبد الرحمن بیعت کرد\nو بیعت شایعین بود که بعیت نمودیم بر کتاب اله و سنت پیغمبر صلی اله علیه واله وسلم و بر جهاد با\nاهل ظلالت بخلع ایشان از امارت پس چون حجاج خبر خلع آن رسید کیفیت امارت عبد الرحمن را\nبعبد الملک نوشت و اینکه بزودی بر سر عبد الرحمن لشکر بفرستد چون خبر امارت عبد الرحمن بطلبت بیما\nاز خراسان حجاج نوشت که اما بعد بدرستی که اهل عراق ای بطرف تو آوردند مانند سیل که تا مقرا رگاه\nخود نرسد چیزی او را مانع شده نمیتواند و در اول بر آمدن اهل عراق شدت دارند اما محبتی\nشوق بر اولاد و عیال خود دارند ایشانرا وا گذار شو تا گر فتار اہل خود شوند و اولاد خود را بوی کنند\nبعد بر آنها واقع شو که خداوند ناصر توست ایشان چون حجاج مکتوب را خواند فحش و دشنام\nداد و گفت شفقت بین نکرده بلکه به ابن عم خود مهربانی کرده که عبدالرحمن باشد زیرا که مطلب و\nعبد الرحمن از قبیل قحطان میباشند بعد از و قوع بعضر و قایع در ما بین عبدالرحمن وحجاج به کتاب\nمطلب تشبیحن نموده نوشته او را صواب دانست و گفت که خیر کثیر د ہید خدا وند او را ـ زمانیکه نوشته\nحجاج به عبد الملک رسید ترسناک گردیده خالد بن یزید بن معاویه را طلب کرده مکتوب را با و\nخواند خالد گفت که ای امیر المومنین اگر این واقعه از جستان شده تو هیچ ترس و اگر از خراسان ایان\nمن هم او را میتر ساند بعد عبدالملک لشکر بحاج فرستاد بهوا رصد بنجار سول که یا زیا د تا خبر عبدالرحمن ابن عبدالملک ها\nبر ساند بعد حجاج بصره نازل شد بعد از اجتماع لشکری از بصره حرکت نموده و عبدالرحمن رسید و هشت هزار گر فریابان\nخود رسیدند بفرار نوشته مطلب ججاج بد شتر و فرود آمد و مقدمه الجیش عبدالجلیل فرستاد طایفه از شکری عبدارحمن"}
{"book": "adl0900", "page": 199, "text": "فتوحات اسلامی (۱۹۰) ذکر فرستادن لشکر بجانب دجیل\n\nآنها طلاقی نمود و اصحاب حجاج را مقاتله شدید نمود و شکست دادند و این واقعه در روز عید اضحی ستنام\nو یک و ده بسیاری کشته شدند چون حجاج شکست بحجاج رسید بطرف بصره مراجعت نمود لشکر عبدا\nعقبگیری او را نمودند بعضی از لشکری او را کشتند و اموال غنائم اگر میشد حجاج بصره را ترک نمود ولشکر\nاهل عراق رو آورده داخل زاویه شد اهل زاویه در نزدا و طعام آوردند بعد عبد الرحمن داخل بصره\nشده مردمان بصره با و بیعت نمودند جوان پیر بصره بمقاتله حجاج و اهل شام کربستند بعد\nعبد الرحمن با اهل کوفه شده مردمان کوفه با و بیعت کردند تا اینکه شکر عبدالرحمن بصد هزار رسید\nکه در میان شان صحابه و اولادشان و علماء تابعین و غیر هم بسیار بودند در شکر او سعید بن\nجبیر و شعبی عبد الرحمن بن ابی لیلی کبار علماء تابعین و از جمله صحابه کرام ابو طفیل عامر بن واثله بود\nدر میان اینها ولشکر حجاج وقایع بسیار شد در اکثر وقایع فتح و نصرت از لشکر عبد الرحمن بود\nبعد از ان عبد الملک با اهل شام با خود گفته که اگر اهل عراق بعزل و موقوفی حجاج رضا باشند ما حجاج را\nمعزول میکنیم در هرگاه او را مغزول نمودیم محاربه آسان میشود و حظ دماء میشود بعد عبد الملک برادر خود\nعبداله و برادر خود محمدبن وانرا در نزد حجاج فرستاد بالشکربسیار و امر کرد ایشانرا که کیفیت عزل\nحجاج را بر اهل عراق بگویند و بر سر ایشان عطیات ایشانرا جاری نمایند چنانچه بر اهل شام جاری\nنمودند و اینکه نازل شود عبد الرحمن نعبث بهر شهر که بخواهد از بلاد عراق و یمن و دو آمد والی آنجا بود\nتا مدت حیات که عبد الملک خلیفه باشد اگر اهل عراق این عهود را اجابت نمودند حجاج امیر جماعت\nو والی قتال باشد و محمد بن مروان و عبد اله بن عبد الملک طاعت او را بجایند هیچ کاری بدون الحلم\nتر و سخت تر بردل حجاج ازین مضمون نیامد و بترسید از اینکه اهل عراق مبادا عزل او را قبول نمایند\nواز سرایشان غزل شود پس مکتوبی بعبدالملک نوشت که مضمون مکتوب این بود که بخدا وند قسم است که اگرتو\nاختیار عزل مرا باهل عراق مفوض نمودی یکلحظه درنک نمی نمائی بلکه اکثر شان مخالفت ام میکنند و\nجرئت خود را بر سر تو اضافه میگویند و کارهائی که اهل عراق در وقت خلافت حضرت عثمان غنی رذی الله عنه نموده\nبود بیاد او داد و گفت حجاج که آهن بآهن زنگ و صیقل میشود سخت را سخت باصلاح آرد چونکه اهل علناد معاویون\nو ولایکا کج از اقسام اول و بر اغل و او چیز زیاده است در وقتی که عبد اله بن عبد الملک و محمد بن مروان همراه حجاج\nیکجا شدند عبد اله بن عبد الملک برآمده گفت ای اهل عراق من پسر امیر المومنین میباشم و پدرم چنین و چنان طالع نمود\nو محمد بن وان بیرون شد گفت من ستاده امیر المومنین میباشم و او ایشانرا چنین اظهار عنایه و خصایل\nبیان نمود آنها در جواب گفتند که ما با تفصیل خود رفته شب را پس بگردیم رفتند و پس آمدند واهل عراق در نزد\nابن شعث جمع شدند ابن اشعث برای ایشان گفت که امروز شما امر رسیده که وقت فرصت غنایم است اگر\nامروز گذشت کار فوت میشود امروز شما منصف جنگ اگر آنها تجاوز نمودند بر شما این دوری شبایند\nبر ماند و کر بر آنها تجاوز کرده میتوانید قبول نماید انچه بر مظلومین تا زمان می غال میشود بر قومی که اقامه تان\n\nخلاصه\nپس می اید ازین پس حجاج اسلا\nامیر بود و اینها همه مغلوب است\nدرینجا\nوشایان"}
{"book": "adl0900", "page": 200, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۹۱)\nذکر فرستادن لشکر بجانب دبیل\n\nو شایان شکست دهند ایشان را بهر قسم بخداوند که شما برآنها منصور و مظفر حال میباشند تا زمانیکه بآنطرف\nروی آورند و مردمان از بهر طرف جستند و گفتند که خداوند ایشانرا هلاک گردانیده بستی در سنگی افتادند با بان خلاص شده\nپیشتار میباشیم دگذر این حجاج بر رحم و قسم بخداوند که روی نمی آوریم تا نیا او را خلع نمودند و این خبر را بعبد الله ملاک\nو محمد بن وارن رسانیدند آنها گفتند بحجاج که تو میدانی شان تو و لشکر تو تو بفکر خود کار کن ما صلح میکنم سخن ترا بشنویم\nو اطاعت ایکنیم حجاج گفت که من میکشم که باین کار بخوار شایان هر چیزی را وه ندارند و آنها تسلیم نمودند حجاج آبار\nو حجاج بآنها تسلیم بنمو امارت بعد از ان مقاتله را عود نمود و کار سخت شد چنانچه تفصیل آن در حلال میگرد\nمدت یکصد و سه روز مقاتله کردند و اصحاب عبدالرحمن شکست خوردند حجاج بصر بخود رجوع نمود محمد بن واقع من رفت\nعبد الله بن ملاک شام رفت حجاج نقری عبدالرحمن امبعث میزد باین قسم که بیعت نمیکرد کسی مگر اینکه میگفت\nشهادت بده که به پینه عبداللهین کافر شدی اگر میگفت آری جای چیست میکرد و الا او را بقتل میرسانید خصتیں\nفیروز شخصی که از مردمان گوشه گرفته بود در نزد حجاج آمد و از حال و سوالی نمود مردمان از اعتدال او خبر دادند\nگفت تو انتظار می کشیدی گفت که آیا بکفر خود شهادت میدهی شخصی در جواب گفت من بنده ام که در\nهشتاد سال خدا را عبادت کنم و خود شهادت بکفر خود بدهم حجاج گفت الحال ترا میکشم شخص گفت به\nچه مرا بکشی ولیکن بعد از قتل او جمیع اهل شام و عراق انرا ترحیم میکردند بعد در نزد حجاج دیگر شخصی را آورده\nگفت من می بینم مرد پراکنده میکنیم که بکفر نفس خود شهادت بدهد اتمر در جواب گفت میخواهی که تریب\nدهی من کافر تر از فرعون میباشم و کافرتر از فرعون حجاج خندیده او را واگذاشتند بعد در نزد حجاج محمد بن سعده\nابی وقاص احاضر کردند برای او گفت که ای سایه شیطان و ای متکبرترین درمان ایا تو ناچیزاست\nیزید بن معاویه ابا میکنی و خود را مشابه مثالی بحسین بن عبدالله بن عمر رضی الله تعالی عنها و موذن انحضرت\nمیکردی سر او را بجهته من آلود کرد بعد امر بقتل او نمود بعد در نزد عمر بن موسی بن عبید الدین معا\nآوردند گفت یا ابن المرتده بر سر تو استاد میشوان اشعث و می اشامی همراه او در حمام در حالت\nکه خداوند امیر را باصلاح آورده تو در شامل نیکو کار و بدکار بود که ما داخل آن شدیم و ترا خداوند برها\nقدرت داد اگر عفو کنی باعث آن مهربانی تست اگر بازخواست کنی عقوبت حق می آید که کار انرا\nحجاج گفت اینکه کشتی قصه شامل نیکوکاران است دروغ گفتی لیکن فتحه شامل فاجر است ابزار انشان\nمعافی میخواهند و اقرار تو شاید که برای تو نفع و سلامتی برساند پس امید سلامتی نمود بعد از ان\nامر نموده آنرا کشتند بعد در نزد حجاج دو نفر مجوس را آورده امر بقتل ایشان کرد یکی از ان مجوسیا\nحجاج را گفت که مرین در نزد تو حقی می باشد حجاج گفت آن حق چیست گفت این است که یکروزه\nعبدالرحمن بن اشعث ما در ترا به بدی یاد میکرد من او را مانع شدم حجاج گفت که این را کواست\nگفت این مجوس دیگر حجاج از اینشخص مجوس پرسید و آن شهادت داد و تصدیق نمود بعد از ان به\nحجاج بوی گفت که چرا نکردی عملی را که رفیق تو کرد گفت من دانستم که ضایق در نزد تو نفع دهنده است"}
{"book": "adl0900", "page": 201, "text": "فتوحات اسلامی ( ۱۹۲ ) ذکر فرستادن لشکر بجانب سجستان\n\nبعد از ان حجاج گفت که صدق تو غضب من را دفع نمود از تو و قوم تو حجاج امر نمود که این شخص را\nاز حبس کرده او رها نمایند و این گیر را از سبب صدق او رها کند حجاج در روز شکست\nاز کسانیکه گرفتار کرده بود ده هزار کس کشت و وقتی که اصحاب عبدالرحمن بن اشعث نمودند منادی\nحجاج ندا نمود که هر که ملحق شد بقیبه بن مسلم باهل او در امان است و قتیبه را در انزمان والی ری\nگردانیده ببری رفته بود مردمان بسیار به او ملحق شدند که از انجمله یکی شعیبی بود حجاج یکروز احوال\nشعیبی را پرسید گفتند که او ملحق به قتیبه شده و بولایت ری میباشد حجاج به قتیبه نوشت که شعیبی را\nبفرست شعیبی گوید وقتی که در نزد حجاج آمدم یزید بن ابی مسلم را ملاقات کردم این دوست\nمن بود به او مشورت کردم یزید گفت نقد متوالی عدد خود را در نزد حجاج نمای و بابی برادرات\nو غیر خوانان نیز اشاره کردند که در نزد حجاج معذرت خود را نمایم شبکی گفت چون در نزد حجاج داخل\nشدم مصلحت دیدم غیر ان چیز هائیکه سر هم شده بود بیان کنم بر حجاج با مادت سلام نمودم و\nگفتم ایها الامیر مردمان مرا امر نمودند تا در برایم تو را و چیزی که خداوند میداند بخورانم قسم است\nکه درین مقام بحرا ز سخن حق چیزی نگویم بحقیق بخدا و ند قسم که بر تو سرکشی کردیم و کار را بر کردیم و\nکوشش نمودیم ولی از تو خوبیای نجود و عقبای بره نبود که خداوند ترا بر ما فتح و نصرت داد\nاگر بر ما قهر نمائی سبب آن چیز نیست که دستهای ما بر ما جاری کرده و اگر عفو نمائی از سبب حلم\nتو میباشد و ممنون میشومیم حجاج گفت بخدا وند قسم است که تو درست ترین مردمانی اند و کسان\nلعنته از کسانیکه بر من داخل میشوند و خون بما از شمشیرشان میریزد و بعد از ان میگویند کردیم اما متوفیم\nنه بگوی ای شعیبی انچه نمودی تو در نزد من این باش مکوی که چگونه مردما نرا بعد از ما یافتی سعیبی گفت که\nخداوند امیر را باصلاح بداشت باشد بعد از تو بدار خواسبها کشیدیم و کر باد زحمت دیدیم و بچشم خواستیم\nتشنه بودیم و برادران صالح خود را گم کردیم و با میر قایم مقامی نیافتیم حجاج گفت ای شعیبی با بکر کردم\nباز گردیم و سعید بن جبیر پنهان شد و بعد بولایت خراسان گریخت و پنهانی هر موضع رفت تا\nاینکه بمکه معظمه مجاور شد و بعد از مرگ عبدالملک چون خالد بن عبدالله قسری امیر مکه مبارکه شد و با\nولید بیعت نمود بعد این خبر بمکه شد که خالد مرد بدست از مکه مبارکه برو و خوب است گفت تقدیم\nقرار کردم که از خدا وند شرم دارم و تحقیق دست دارم که انچه مقدرست بمن برسد و وقتی که خالد ولام\nمکه مبارکه شد ولید برای او نوشت که اهل عراق را باز بفرست بسوی حجاج وسعید بن جبیر را گرفت\nو همراه دو مستحفظ باغ فرستاد یکنفر از مستحفظ را بعضی کار خود فت شعده دیگر گفت که من ترا خدا وندا ز خون تو\nبیماری میدهم هر کاه من بخوابیدیم که برایم گفتند که از خون سعید بترس دست بدار پس ای سعید بهر جای که میخواهی بروید\nشخص کجوری نمیاندارم سعید از رفتن سر باز زد و مستحفظ آن سه مرتبه این ابر دید و سعید را امر برفتن مینمود و سعید امیر\nتا اینکه بکوفه رسیدند و بسرای خود فرود آمد و قرا بکوفه در نزد او آمدند و برای ایشان قصه میکرد وی جیر\n\nدر حجرتی"}
{"book": "adl0900", "page": 202, "text": "فتوحات اسلامی (۱۹۳) فتح عالی ضو\n\nو دخترک او در کنار او بود وقتیکه قیدرا در پا او دید بگریه شد چون بر نزد حجاج آورده شد حجاج\nروی بجانب وی کرد گفت آیا ترا در امارت خود شریک نکردم ایا بتو احسان نکردم و ترا حاکم\nمقرر نگردانیدم سعید در جواب گفت چرا نکردی حجاج گفت پس چه باعث شد ترا بر سر\nمن سعید گفت من یکی از جمله مسلمانم گاهی خطا مینمایم و گاهی صواب از ین گفته حجاج خشنود\nشد بعد از ان حجاج از وی سوال دیگر نمود سعید گفت آن بیعت در گردن من بود حجاج\nغضبناک شده گفت ای سعید ایا من در مکه مبارکه نیامدم و کشتم ابن زبیر را و بیعت اهل\nمکه را نگرفتم و بیعت ترا با امیر المومنین عبد الملک نفرستادم سعید گفت بلی حجاج گفت\nبعد از انکه بکوفه والی شدم ثانیا بیعت ترا با امیر المومنین نفرستادم سعید گفت در انفرستادی\nحجاج گفت چرا دو بیعت خود را شکستی و بیک بیعت جولابن جولا وفائی نمودی بخداوند\nقسم که ترا میکشم سعید گفت اگر مرا بکشی سعید میگردم چنانچه مادرم مر اسعید نام نهاده پس\nحجاج امر کرد گردن او را زدند چون سر مبارک سعید بزمین افتاد سر مبارک او سه مرتبه\nلا اله الا الله گفت ازین حال حجاج دیوانه وار گردیده قیود را نپود نا گفت مردمان\nگمان کردند که قیود سعید را اراده دارد هر دو پای سعید را از نصف ساق قطع نمودند و شمشیر را\nاز پای او کشیدند و بعد از ان حجاج هر وقتیکه خواب میشد می دید که سعید میگیرد جامه او را\nو میگوید که ای دشمن خدا چرا مر اکشتی و حجاج در خواب خود میگفت که سعید ابن جبیر از من چه\nمیخواهد و چه حالت است مرا و ابن جبیر را و بعد از چند روز حجاج هلاک شد امام شعرانی در\nطبقات خود گفته که سعید در ماه شعبان کشته شد و حجاج در ماه رمضان المبارک هلاک گردید\nمدت پانزده روز در مابین شان فاصله شد ابن خلکان در تاریخ خود گفته که حجاج را شخصی\nبعد از مرگ بخواب دیده از ان پرسید که خداوند با تو چه کرد گفت که بعوض هر کشته یکبار\nکشته شدم و بعوض سعید هفتاد بار کشته شدم و مدت عمر سعید چهل و هفت سال و بعضی گفته پنجاه\nو هفت سال بوده گفته شد که حضرت سعید دعا نمود که ای بار خدایا حجاج را بعد از من بر دیگر\nمسلط مکن و حجاج تا زمان مرگ خود کسی دیگر را نکشته نتوانست ایام احمد گفته که حجاج\nسعید را کشت و بر روی زمین کسی نیست که بمحتاج بعلم خود نباشد قتل سعید در سال نود\nو چهار و بعضی گفته در نود و پنج بوده در میان قتل سعید و آخر فتنه ابن اشعث یازده سال\nبوده ابتدای فتنه ابن اشعث در سنه هشتاد و یک و انتهای آن در هشتاد و سه بوده\nو ابن اشعث چون شکست خورد خود آن به نزد رتبیل پادشاه ترکان رفت رتبیل\nاو را اکرام نموده جا داد بعد از ان حجاج آدم بجانب رتبیل فرستاده اور اترسانید\nپس رتبیل او را کشته سر او را در نزد حجاج فرستاد بعضی گفتند بمرض خود مرد بعد از مرگ"}
{"book": "adl0900", "page": 203, "text": "( ۱۹۴ )\nفتوحات اسلامی\nفتح قالی قلا\n\nسر اور ا قطع نموده بحجاج روانه کرد حجاج بعید الملک فرستاد و عبدالملک سراور ا در شام گردانید تا مردمان به بینند بعد بمصر به برادر خود عبدالعزیز سال ۷۴ او هم سر اور ا بگر در انید و زبیره در سال هشتاد و پنج بود .\nفتح قالی قلا\nدر سال هشتاد و یک عبد الملک بن مروان پسر خود عبید الله را فرستاده قالی قلا را فتح نمود.\nدر همین سال جماعتی از دیلم بر قزوین هجوم آوردند و مردمان را بفریاد آورده در ها را بسته کردند\nو مقاتله سخت نمودند مسلمانها ظفر یافتند با ایشان جنگیدند کسانیکه ایشان رهائی نیافت در همین سال یزید بن مهلب ہمراہ شصت سوار در بیابان نسبت به ۵۰۰ سوار ملاقات نمود از ترکمان و مقاتله کرد\nبا ایشان اکثر آنها را بکشت تا ترکان مغلوب شدند در سال هشتاد و دو مهلب وفات یات\nو یزید پسر خود را بر خرسان خلیفه گردانید و حجاج اور ا بر خلافت او قرار داد. در هشتاء یزید بن مهلب\nقلعه نیزک با دغیس را بعد از محاصره و قتال فتح نمود بالکشی انچه در ان قلعه از اموال و ذخایر\nبود و از محکم ترین قلعه ها بود و نیزک هر زمان که قلعه را میدید سجده تعظیم با ن قلعه مینمود و در همین\nسال عبیدالله بن عبد الملک بروم غزا نموده مصیعه را فتح کرده حصاری بنا نمود و سه صد نفر\nاشخاص دلاور جنگی را در ان قلعه مقرر نمود و قبل از ین مسلمانها در آنجا سکونت نداشتند\nو مسجدی نیز بنا نمود در همین سال محمد بن مروان با ارمینیه غزا نموده آنها را شکست داده\nد با ایشان مصالحه کرد در سال هشتاد و پنج یزید بن مهلب را حجاج معزول نمود. برادر آن\nفضل بن مهلب را والی گردانید و بیا دغیس غزا نمود اموال غنیمت بسیار گرفته بمسلمانان\nقسمت کرد که بهر کدام هشتاد رسید بعد از ان باخرون و شوکان غزا نموده و اموال غنیمت گرفته\nقسمت نمود و فضل مذکور بیت المال نداشت زیرا که هر وقت چیزی پیدا میشد بمسلمانها\nمینمود . در همین سال محمد بن مروان بار مینیه تابستان و زمستان را غزا نمود . در سال هشتاد\nو شش عبد الملک وفات کرده پسر خود را والی گردانید و او حجاج را در ولایت ان\nقرار داد و حجاج قتیبه بن مسلم باهلی را بخراسان والی نموده و فضل را معزول گردانید\nباہلہ از قبیلہ قیس عیلان بن مضر است قتیبه خوارزم و سمرقند و بخار ا را فتح نمود\nزیرا که بعد از فتح اول کا فر شده بودند بر مین رسید که نه مهلب نه غیر ان سید بودند در وقت\nآمدن خود شکر را بر آ غزا مینمود چون بطالقان رسید دهاقین بلخ در نزد او آمدند و همرا\nاو رفتند و نهر بلخ را قطع کردند پادشاه صغانیان با هدیه ها و کلید با طلا در نزد او آمد اورا\nبشهر خود دعوت نمود قتیبه بهمراه او رفته مملکت او را تسلیم شد نزد را که مالک اخروین\nو شومان باجوار خود بدی مینمود بعد قتیبه با خرون شومان که از جمله طخارستان بود رفت\n\nحاشیه\nقالی قلا شهریست در اعظم ارمینیه\nمرویز شهریست با خراسان دوری بیست در هفت فرسخ\nشومان محلیست در صغانیان در ماور انهر\nاخرون قلعه بعد در شام مرجان و خوارزم"}
{"book": "adl0900", "page": 204, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۹۵)\nنسخه ثانی ط\nد همراه پادشاه او مصالحه نمود بفدیه که برای او بدهد و قتیبه فدیه را قبول نمود بمسلمانان برد\nمنصرف شد که یکی از قواعد چار گانه خراسان است (قواعد خراسان مرو و هرات و بلخ و\nنیشاپور است) – برادر خود صالح بن مسلم را بلشگری خلیفه خود کرد و بعد از رجوع قتیبه صالح\nمذکور کاشان و اورشت را که از فرغانه است فتح نمود و اشیکت که شهر قدیمی از فرغانه است\nنیز فتح نمود و سلمه بن عبدالملک در همین سال بارض روم غزا نمود و در سال هشتاد و هفت قتیبه\nبه نیزک طرخان والی بادغیس نوشت اینکه سلاحها که در نزد او محبوس نم رہا نماید از نوشته مخوف\nآن نیزک مذکور ترسید بندی ها را رها کرد ایشان را در نزد قتیبه فرستاد قتیبه برای او نوشته\nکرد بدست سلیم ناصح مولی عبیدالله بن ابی بکر شورطی نفحه اورا بمبلغ دامان نا نوشته نمود که قسم\nبخداوند که اگر نیامدی همراه تو غزای نمایم در هر موضع که باشی ترا طلب میکنم تا اینکه ظفر یابم\nیا بمیرم در نزد تو سلیم مذکور نوشته را بوی تسلیم نمود نیزک برای او گفت بطریق نصیحت\nکه ای سلیم گمان نمیکنم که نزد صاحب تو خیر را که بر این مکتوبی نوشته که با مثالی من نوشته نمیشود\nسلیم برای او گفت که قتیبه شخص صاحب اقتداری میباشد در کار خود آسان میگیرد اگر بر کاری\nآسان گرفته شد و سخت میگیرد اگر برای او سخت گرفتند مضمون غلظت مکتوب او ترا\nاز رفتن منع ننماید و در نزد آن حال خود را خوش دارد عقد صلح از برآ خود در آن بادغیس نما\nبرین شرط که قتیبه ببادغیس داخل نشود و در همین سال سلمه بن عبدالملک با اهل روم\nغزا نموده نفری بسیاری از آنها بقتل رسانید بولایت سوسه که از نواحی مصیصه است\nو بعضی گفته که شخصی که درین سال غزا نمود ہشام بن عبدالملک بود و فتح کرده حصار بولق\nوحصار اخرم و حصار بولس و قتیبه در انقربیا ہزار نفر را از عرب سمر بدشت بیابان طالقان\nانها را اسیر کرد .\nذکر غزا نمون قتیبه بولایت بیکند\nبیکند که از ادنی شهرهای بخارا است در سال هشتاد و هفت قتیبه بالشگری خود با اہالی بیکند\nغزا نمود در نقیکه به بیکند فرود آمد اہالی بیکند از مردمان سغدی و اطراف و جوانب خود طلب\nنصرت و خواهش مدد نمودند و نفری بسیار و جماعت بی شماری بمدد ایشان آمده راه ها را\nبر قتیبه گرفتند تا اینکه مدت دو ماه رسولی و خبری به قتیبه نرسید و حجاج از احوال قتیبه و قف\nنگردید بر لشکری های خود ترسید مردمان را امر کرد تا در مساجد برای آنها دعا نمایند و قتیبه\nکنیزکی از مردمان عجم داشت که او را بلقب تند و میگفتند یعنی عده خورنده و مردمان بخارا\nبرای او مالی بسیار دادند تا قتیبه را از ایشان در نماید بعد تند و مذکور پنهانی در نزد قتیبه آمده\nو برای او گفت که حجاج معزول شده و دیگری عاملی بخراسان آمده اگر تو با نفری خود و این\nشوشه شهرت با میدن\nسوستم\nاخرم اسم حصینت\nمصیصه قریه ایست از توم\nبوق بفتح با وحرف و او مجهول\nو بضم لام دوم (روم)\nبیکند یکی از عمار های خروین"}
{"book": "adl0900", "page": 205, "text": "( ۱۹۶ )\nغزا نمودن قتیبه بن مسلم با\n\nبروی بهتر خواهد بود قتیبه از خوف انیکه مبادا این سخن را افشا نماید و مردمان را بفتنه اندازد\nشرذمذکوره راکشت و اصحاب خود را امر بمقاتله نمود تا اینکه مقاتله سخت نمودند . کفار\nشکست خورده و اراده دخول شهر را نمودند و مسلمانها عقب گیری شان انموده بعضی را کشته\nو بعضی را اسیر کردند بهر قسم که خواستند و بقیه آنها داخل شهر شده محصور گردیدند و حضرت قتیبه\nحکم نمود تا اینکه نردبان گذاشته دیوار حصار را ویران نمایند بعد طلب صلح نمودند پس\nقتیبه با انها صلح نموده عاملی بسرشان مقرر نمود و از انجا حرکت کرده اراده بازگشت را\nنمود و چون پنج فرسنگ مراجعت نمود کفار نقض عهد نموده عامل مذکور را با مصاحبان\nاو کشتند و چون این خبر وحشت اثر بقتیبه رسید و پس گردید و حصار کفار را سوراخ\nنموده کفار طلب صلح کردند قبول نکرد و بقهر و غلبه داخل شهر شده ایشان را کشت و دران\nشهر شخص یکچشم بود که شاگردشان کان بر سر مسلمانان بود بر قتیبه گفت من از نفس خود چیزیرا\nمی دهم که قیمت آن هزار هزار درهم باشد فدیه میدهم قتیبه با مسلمانها مشورت نمود\nمسلمانها گفتند این فدیه را بگیر و بغنیمت بیفزای زیرا که بکید یکنفر چیزی نیست قتیبه\nگفت قسم بخداوند که هیچ مسلمانی را بتو می ترسانم . امر نمود تا اعور مذکور را کشتند و غنایم\nو سلاح و ظروف طلا و نقره بسیار که مثل آن تا آن زمان بخراسان نرسیده بود بمسلمانها رسید که\nقوی تر شدند و چون قتیبه از فتح بیکند فارغ شد رجوع بمرو نمود .\n\nذکر فتح طوانه که از جمله بلاد روم است\n\nدر سنه هشتاد و هشت مسلمه بن عبدالملک و عباس بن ولید بن عبدالملک شهر روم غزا نمودند\nو ولید پادشاه ارمنیه نوشته و امر نمود که نوشته نماید بپادشاه روم که خرز و غیر هم از بادیه\nجبال ارمنیه مجمع آوری نموده قصد شهرهای آنرا دارند و آن هم نوشت ولید هم شکریا\nاز اهل شام بسوی ارمنیه قطعی نمود و سررشته سامان و اسباب حمل و نقل لشکریانرا نموده\nبسوی جزیره رفتند و از انجا بطرف روم گشتند . اهل جزیره و رومیان اگشتند\nو رومیان شکست خوردند بعد بازگردیدند و مسلمانها را شکستی دادند عباس در میان نفری\nباقیماند که از انجمله یحی بن مجبر رضیعی بود عباس آواز او گفته که بکجایند اهل قران که اراده\nدخول جنت را داشتند این مجبر رضیعت که آواز نمای در نزد تو می آیند بعد حضرت عباس اواز\nنمود که ای اهل قران چون این آواز را شنیدند همه باهل قران جمع گردیده رومیان شکست داده\nبتوفیق خداوند تا اینکه داخل طوانه شدند و محاصره نموده فتح کردند و در همین سال ایضاً\nمسلمه بن عبدالملک غزا نمود بروم دهم در همین سال مسلمه بن عبدالملک غزا نمود روم را قلعه ها\nفتح کرد قسطنطین ، غزاله ، حصن اخرم، دهزار نفر از سقر به کشت و مال شانرا گرفت\n\nطوانه\nبضم شین\nو میم و از بلاد روم مجم ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 206, "text": "فتوحات اسلامی\n(۱۹۷)\nذکر غزا نومشکت ششتم\n\nذکر غزا نومشکث و راشنه\nدر همین سال غزا نمود قتیبه بن مسلم رضی الله عنها نومشکث او خلیفه گردانید بر مرویساً\nبرادر خود را چون قتیبه با اهل نومشکث ملاقات نمود با وی مصالحه کردند بطرف رامثنه\nشتافت با اهل آن نیز مصالحه کرده بازگردید ترک با اهل سغد و فرغانه بمقدار دویست هزار\nمن معیت خوارزم آمده چین بر قتیبه محاربه را پیش کردند بر لشکر مسلمانان حمله آورد عبدالرحمن\nبرادر قتیبه را که در ساقه لشکر مسلمانان بود ملاقی شده آتش جنگ شعله در گردید کار بر\nمسلمانان دشوار آمد عبدالرحمن به جانب قتیبه که در مقدم لشکر و یک میل مسافه بود کس\nفرستاده خبر داد قتیبه به سرعت خود را رسانید چون نظری مسلمانان به قتیبه افتاد\nخوشنودت گردیده دلاوری باطمه مقاتله کردند در آنوقت نیزک منافق با قتیبه بود\nاسباب فتنه را بدل می پرورید غمناک گردید نصرت خداوندی رسید لشکر ترکان شکست\nو مسلمانان ظفر یافته ند قتیبه از نهر ترند گذشته در صلح و شد در سنه هشتاد و نه مسلم بن\nعبدالله و عباس بن الولید بغزا روم رفتند مسلم قلعه عموریه دعباس حصن ارزولیه را\nفتح نمودند در حین فتح عباس با جمعیت از رومیان ملاقات کرده بضرب شمشیر آنرا شکست\nداد و نیز روایت شده که مسلم بن عبد الملک در حینیکه قصد عموریه را نمود بالشکر ی بسیار از\nرومیان مقابل شده انرا شکست داد بعد از ان مسلم هر قله و قتیبه را فتح نمود عباس با شیا\nکه جانب طرندون است غزا کرده فارغ شده ۸\nغزا کردن قتیبه شهر بخارا و فتح ان\nدر همین سال فرخ فال نامه از طرف حجاج در گرفتن وردان خذاه) پادشاه بخاری برام\nقتیبه رسید قتیبه بنا بفرموده او جانب بخارا توجه نمود از محاذی رم از نهر که بین رزم\nواقع بود گذشته با طایفه صغد و اهل کش و نسف در راه با باز ملاقی شده ایشان را\nمغلوب و منهزم ساخته جانب کار او کند کرد در خرقان سفلی که طرف راست وردان\nبود نزول کرد درین محل با جمعیت بسیاری دوچار شده دو شبانه روز مقاتله کرد بتوفیق\nالهی آنها را مغلوب ساخت بعد عزم غزای وردان فداه پادشاه بخارا را نمود از نمودیم\nلشکر و محکمی حصار بر ان قدرت نیافته بطرف مرو بازگشت کویف حالات انرد حجاج فرستان\nحجاج به قتیبه نوشته فرستاد اینکه نقشه و صورت آن مواضع و بلاد را بر کاغذی ترسیم\nنموده بفرست قتیبه صورت و نقشه را فرستاد چون حجاج بامر محاربه مهارت داشت\nبه قتیبه نوشت که ای قتیبه به خدای بازگرد و تو به نمای از انچه تقصیری که از تو واقع شد\nاز فلان فلان موضع بخارا را داخل شو و دیگر با کس بکش و انسف بضف\n\nنومشکث\nقریه ایست\nاز بلوک بخارا کو بند\nبخط خطه مدرسه\nسکه مشهوره به را متین است\nرامنثه\nاز توابع بخارا و ان محال بخارا\nمصنف در الانساب گفته گویند\nکشی است بر وزن بجد در\nسفر است\nو کش\nشهر یست مشهور مدرنه آیا ابو\nبکره کشیم است\nبخارا از بزرگترین شهرهای\nخراسان است بین بخارا و بلوخ\nکش\nشهد یست معازی بخش\nمرداب هم خورد در روس\nنوکته\nمشهور به بو غند ۸"}
{"book": "adl0900", "page": 207, "text": "فتوحات اسلامی (۱۹۸) غزا نمودن قتیبه در بخارا\n\nدر ته دره دان وايا لاء والتحويط ودعنى من ثنيات الطريق یعنی کنش را محکم بکوب\nبنای نسف را از بیخ بر کن در دان غدار را باز کردان از گرد آوردن بر خود پرهیز نما که مرا\nاز بلندی و پستی باره آسوده بگذار چون نوشته حجاج به قتیبه رسید از طلعی بر خوان\nبه عزم غزا بیرون شد این واقعه در سنه نود بود القصه چون خبر بور دان غدار رسید\nاز اهل سغد و ترک و اطراف خود لشکر جمع آوری نموده بتیه مشرع سختی نموده دور بخارا ی محاصره\nکرد چون لشکر دردان رسید مردم شهر هم برآمده بطرف مسلمانان مقاتله بردند و آتش قتال\nمشتعل شد در ین میان طایفه ازد که یک حصه از لشکر تمیمی مسلمان بودند برای تنبیه شمر\nگفتند که ما را یکطرف ساخته با ایشان بجنگ گذار قتیبه آنرا اجازه داد پیش خردند\nآن مردان شجاعت بنیان بکمال غیرت مردانگی با دشمنان مقاتله نمودند اما از سبب\nکثرت دشمنان ظفریاب نشدند سوار های مشرکین آن ها را حمله آورده تعقیب کردند\nتا اینکه داخل لشکر مسلمانان شدند زنان لشکر مسلمانان بروی اسپ های شان میزدند\nو میگریستند فریاد و غوغا بلند گردید مشرکان روی گردانیدند ناگاه لشکر مسلمانان\nکه پراگنده بودند چون روی گردانیدن شان را مشاهده کردند از هر دو طرف\nبر آن ها حمله بردند تا اینکه ایشان را بموقف شان رسانیدند آن ها موضع بلندی را\nمحل قرار گاه خود قرار داده بودند قتیبه فرمود کیست که ایشان را از ان موضع دور\nکند از عرب کسی اقدام نکرد پس قتیبه نزد بنی تمیم آمده فرمود که امروز روز شما است\nوکیع بن حسان بن قیس تمیمی بیرق را گرفته گفت ای بنی تمیم آیا تسلیم می شوید مرا امروزا\nگفتند نه یا ابا مطرف و کیع لوار ابه ہریم بن ابی طمحه که یکی از سواران و تابعان او بود\nداده گفت ای ہریم پیش کن پی ہریم پیش شد وکیع پیش روی پیاده گالشکر\nمیرفت چون ہریم به نهر که بین ایشان و ترک بود رسید توقف کرد و کیع آواز داد\nکه پیش شو یا ہریم ہریم مانند شتران جنگی حمله آورہ گفت که آیا بیندازم خود را\nدر ین نهر اگر برهنه داخل آب شود ہلاک میگردد ای احمق وکیع در خشم آمده با چوبی\nکه بدست او بود ہریم را زده گفت یا ابن اللخنا امر مرا رد میکنی ہریم با سواران عبور\nنمود وکیع چون بکنار نهر رسید جسری از چوب تنها بالای نهر گذاشته بمردم خطاب\nکر د گفت کسی که تن بمرگ میدهد با من بگذرد و اگر تن بمرگ نمی هید به جای خود ثابت بماند\nاین بگفت و جسرا ہشت صد نفر از نهر گذشته باقی بر جای خود ماندند چون بلشکر ترک نزدیک\nشدند و کیع به هریم گفت که من با ایشان به تیر مقاتله میکنم تو با سواران خود ایشان را\nاز من مشغول کن وکیع بر ایشان حمله نموده تا اینکه بر آن ها خلط گردید و هریم با سواران\n\nخرد"}
{"book": "adl0900", "page": 208, "text": "فتوحات اسلامی (۱۹۹) ذکر صلح کردن قتیبه بسغد\n\nخود مخالفین را دفع مینمود به نیزه مقاتله میکردند تا اینکه انهار از بلندی فرود آورد قتیبه\nبر اشخاصیکه از نهر گذشته بودند اواز داد که آیا نمی بینید دشمنان خود شکست خورده\nهیچ از ایشان اثر نشد تا اینکه لشکری دشمن به کلی شکست خورد بعد ایشان از نهر عبور نمودند\nقتیبه ندا کرد که هر کس یک سر بیاورد بوی صعدرهم انعام داده میشود بعد از ان سرها\nبسیار آورده شد یازده نفر از قبیله بنی قریع هر یک سر را آوردند چون بهر یک نقد میشد\nکیستی تو میگفت قریعی ام درین میان مرد از قبیله از دسر آورد قتیبه گفت کیستی جوام\nداد قریعی ام جهم بن زجر گفت قسم بخدا دروغ میگوید این از دی میباشد قتیبه گفت چه چیز\nترا با عث بدروغ گفتن کرد گفت دیدم که هر کس که می آید میگوید قریعی ام گمان کردم که این\nقول مناسب است برای هر کس که سری آورد قتیبه خنده کرد خاقان و پسر آن مجروح\nگردیدند حق تعالی مسلمانان را فتح داد قتیبه خبر فتح را برای حجاج فرستاد.\n\nذکر صلح قتیبه با اهل سغد\n\nچون واقعه بخارا به قتیبه با اهل بخارا شهرت یافت اهل سغد را وحشت گرفته ترسید طر خون\nملکشان با دو سوار نزد یک لشکر قتیبه شده کسی را طلب نمودند که بادی مکالمه کنند قتیبه حیان نبطی را\nفرستاد طر خون طلب صلح کرده باین طریق که فدیه بدهد با هالی خود، قتیبه بنحواپس او را قبول\nکرد طر خون بسوی بلاد خود باز گردید نیزک منافق همراه قتیبه بود قتیبه از بخار مراجعت\nفرمود.\n\nذکر فرار نیزک و فتح طالقان\n\nچون قتیبه از بخارا بازگشت نیزک که با او بود انچه از فتوحات میدید بر خود میترسید یاران\nخود را گفت من همراه قتیبه میباشم دلی از دی ایمن نیستم اگر اجازه و رخصت گیرم خوب است\nدرین وقت به امل بودند یاران او را در یک دانستند پس از ان نیزک رخصت خواست\nقتیبه او را رخصت داد نیزک به عزم رفتن طخارستان به شتاب حرکت میکرد تا اینکه\nبه نو بهار رسید، بیاران خود گفت شک ندارم اینکه قتیبه بر اذن دادنی پشیمان شده\nزود است که بمغیره بن عبدالله پیغام فرستد و امر به حبس من نماید همین بود که قتیبه\nاز رخصت دادن نیزک پشیمان شده خبر در نزد مغیره فرستاد که نیزک را گرفته محبوس نماید\nزمانیکه خبر بمغیره رسید نیزک از انجا عبور کرده بود. مغیره نیزک را تا شعب خلم عقب\nگیری کرده نیزک دستیار نشد. مغیره واپس مراجعت نمود بعد از ان نیزک بغی و مخالفت\nخود را ظاهر نموده به سپهسالار بلخ و باز ان ملک مروروز و ملک طالقان و ملک فاریاب\nو ملک جوزجان مکتوب ها فرستاد و مضمون اینکه مخالفت کنید قتیبه را و بیعت خود را\n\nصلح\n\nشکست مربیح باصاد\n\nطالقان\nشهر سقند از محال تا کبت\nخورد بصیغه لغت\n\nطخارستان\n\nدر ملحقات سمنان\nرولا بصیغه لغت\n\nفار یاب\n\nاز نواحی بلخ است و بمیم بر زن\nشهر زد و بی بد و بیع بنابر\nصالح خلم میم در اخر لفظ فاریاب\n\nجو رجان نام شهریست بنواحی بلخ\nبیا و ذال معجمه و دال مهمله قابله\n\nنواحی مرو رود دیجیون و طالقان اسم\nدو طالقان و از خراسان است\nیکی در جبال قزوین است و دیگری مجمد\n\nنام بتخانه\nبدهد\n\nبنامد\nخلم"}
{"book": "adl0900", "page": 209, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۲۰۰ )\nذکر فریب نیزک\n\nجمع نمائید جمع شوید که با وی مقاتله کنیم و نیز به کابل شاه نوشت ائیکه با وی معاونت نمود\nدر وقتی حاجت او را پناه داری نماید که ان بار بها در اجابی پد شاه کابل خواهش ترا قبول\nکرد نیزک که غلام جبغویہ ملک طخارستان بود چون مولای خود هم ضعیف دید آن را اسیر\nقید طلائی در پا اد اندخت عامل قتیبه را از بلا و متصرفه جبغویه کشید چون خبر خلع بتباد\nنیزک و تابعین آن پیش از زمستان در حینیکه لشکریان اسلام متفرق بودند به قتیبه\nرسید عبدالرحمن برادر خود را با دوازده هزار کس بطرف بروقان فرستاد فرمود که عزم\nو اراده خود را ظاهر نسازد تا انقضاء فصل زمستان در آنجا مقیم باشد بعد به جانب طخارستان\nبرود و فرمود بدانکه من هم بشما قریبا ملحق میشوم عبد الرحمن مر او را سمعا وطاعتا گفته روانه\nنموده متوجه صوب مقصود شد چون زمستان با خر رسید قتیبه از نیشابور و دیگر بلاد\nمتبوعه خود لشکر خواست قشون ظفر نمون پیش از میعاد مقرره به جوش و خروش نزد\nقتیبه جمع شدند قتیبه با ایشان طرف طالقان که طگش در خلع بیعت با نیزک متفق شد بود\nشتافت چون بطالقان رسیدند قتیبه فرمان جنگ داد چنان مقتله عظیمی در اهل طالقان\nواقع شد که چشم روزگار ندیده چنانچه از ایشان و صنف تا بدرازی چهار فرسخ بدار\nکشید بعد قتیبه عمر و بن مسلم برادر خود را والی طالقان مقرر کرده خود متوجه فاریاب گردید\nمالکان چون ماجرای طالقان را شنید باستقبال قتیبه برآمده خواشات آنرا قبول دا\nشده احدی از ان شهر نکشت مردی را از اهل فاریاب بر یشان عامل گردانید خود بجات\nجوزجان رهسار شد چون ملک جوزجان آوازه قتیبه را شنید راه حبال البرزگاهی\nخود قرار داده تگر بخت اهل جوزجان سری اطاعت فرود آورده تکالیف را قبول دارند\nکسی از ایشان مقتول نگردید عامر بن مالک حمانی را بر یشان عامل ساخته متوجه بلخ گردید\nاهالی بلخ باستقبال او آمدند بآنها هم معامله مصالحه را اجرا نموده بطلب عبد الرحمن برادر\nخود عازم شعب علم گردید در بلخ یکروز بیش توقف نکرد چون این قضیه را نیزک نسبت\nبه خیانت و نفاق خود پیش بینی کرده بود بالشگری خود جانب بغلان رفته قلعه محکمیا\nکه به عقب شعب علم بود استحکام خود قرار داده تابعین خود را بردهان تنگی شعب مقرر\nنمود که ممانعت نمایند قتیبه چند روز توقف کرده از دہان تنگی با ایشان مقاتله نمود بر\nگرفتن قلعه قادر نشد بجز از همان راه شعب راه بیابان که بر لشکریان صعدت دشوار\nمی آمد دیگر راهی نمیدانستند متخیرانه بر جا خود ثابت ماندند تا اینکه شخصی از اهل بغلان\nطلب امان کرده جانب قتیبه آمد قتیبه بر آن اسیکه اطلاع بر راه قلعه حاصل کند آنرا امان\nداده با چند نفر طرف قلعه فرستاد آن با بشب رفته به قلعه رسیدند در حالیکه دشمنان\n\nبطرف\nطخارستان\nرفتن قتیبه"}
{"book": "adl0900", "page": 210, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۰۱)\nذکر غریب نیزک\nبی خبر بودند بر آن شبیخون زدند بسیاری را کشتند باقی با همراه نیزک گریختند و کسانیکه بدان\nتنگی شعب سد راه بودند بهزیمت نمودند قتیبه همران باقی لشکر مسلمانان داخل شعب حلم گردید\nبه قلعه در آمد از آنجا گذشت به سجان رفته در آنجا اقامت نمود ما زراعد از چند روز\nقتیبه با لشکر ظفر پیکر متوجه نیزک شد عبد الرحمن برادر خود را با دوازده هزار کس طلا یه نیزک\nپیش فرستاد چون نیزک از کابل شاه اطمنان حاصل کرده بود با مال و کراسباری خود\nاز رود فرغانه گذشته بجانب کابل شاه متوجه شد در بین راه به کرز نزول نمود عبد الرحمن\nمانند شیر شکاری تعقیب وی نموده آن را با طایفه ترک در آنجا محاصره کرده الی دو ماه\nدر کوه عس بغود ان هیچ طرف را ه خروج و دخول نبود تمام اسار کر ز بمزض ابله مبتلا\nو معاش برایشان تنگ گردید قتیبه هم از ترس رسیدن زمستان سلیمه سنج را\nکه یکی از دوستان معتمد نیزک بود امر کرد که نیزک را بحیله بدون امان اگر کر وسیله میکرد\nاو را امان داده نزدش حاضر آورد و سلیمه را گفت بدان ای سلیمه اگر نیزک را نیاوردی\nو ترا بی او مشاهده کردم ترا بدار خواهم کشید از دستم سلامت نخواهی ماند در این میان\nقتیبه دو فرسخ مسافه از برادر خود عقب تنزل داشت سلیمه مراج گفت به برادر خود عبد الر\nنوشته کن که با من موافقت کرده مایحتاج مرا فراهم آورد قتیبه مکتوب بدست سلیمه را\nبدست خود او داده نزد برادر خود عبدالرحمن فرستاد سلیمه به عبدالرحمن گفت که عده\nاز سواران بفرست که بدان دره منتظر باشد چون من نیزک از دره خارج شویم درعقب\nبرآمده بین ما و شعب حایل گردند بعقب مراجعت کنند عبدالرحمن سوارها را فرستاد\nسلیمه خود اطعام و خرما با رکرده نزد نیزک رفت چون باو خلوت کرد گفت فریادی\nکه نزد قتیبه نرفتی نیزک سلیمه را گفت چه رای میدهی گفت رفتن ترا نزد قتیبه نیک میدانم\nزیرا که وی ازین سرزمین نمی رود و عزم نمود که زمستان را بماند اگر چه هلاک شود یا سلامت\nماند نیزک گفت اگر بدون امان بروم قتیبه مجرد دیدن حکم بقتل من میکند سلیمه گفت\nقتیبه چنان بر تو خشمگین است که کمان نکنم ترا امان دهد ولی رأی من اینست که چنان\nبروی تا اینکه دست خود را بدست ا و نهی بر تو د و توقف نشود در ان وقت میدانم که حیا\nکرده ترا عفو کند نیزک گفت نفس من ازین رای ابا میکند گمان من اینست اگر مرا ببیند\nمیکشد سلیمه گفت من بر آخر و مصلحت تو آمدم اگر برایم کار کنی شاید سلامت بمانی\nو حال تو مانند سابق شود هرگاه سخنم را نشنوی باز میگردم بعد از ان اطعمه را که با خود\nبرده بود حاضر کرد چون اصحاب و اتابعان نیزک با چنان طعام با معرفت نبود چور\nو غارت کردند سلیمه را از مشاهده اینحال بد آمده برای نیزک گفت من از دوستان"}
{"book": "adl0900", "page": 211, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۰۲)\nبدوکر فریب نیزک\n\nنصیحت کننده گان توام چنان گمان میکنم تابعان ترا که اگر چند روز دیگر حصار بر ایشان بگذرد\nاز تحت فرمان تو بیرون شده بر تو حمله خواهند نمود صواب دید من آنست که ازین جا\nدل بر کنی و نزد قتیبه روی نیزک گفت ایمن نیستم که بی امان نزد قتیبه روم اگرچه\nمیدانم در صورت امان هم مرا میکشد ولی امان در نزد من عذار بزرگیست - ابن خلدون\nدر کتاب خود می نویسد که سلیم هر چند سرو کردن نیزک را با یکدیگر می تافت بینی مکر و حیله میکرد\nدر نیزک ابا می نمود - سلیم گفت قتیبه ترا امان داده است مرادرین سخن مقیم میداری نیزک\nگفت نه یاران نیزک که حصارداری بر ایشان دشوار شده بود برای نیزک گفتند که نصیحت\nسلیم را قبول کن که نمیگوید مگر سخن حق امیرک قبول کرده همراه سلیم و جیفویه پادشاه جوزجان\nو سپهسالار طرخان و میر شب و کوتوال و شقران برادرزاده نیزک متوجه قتیبه شدند\nچون از دره برآمدند ناگاه سوارانی که سلیم مقرر کرده بود از عقب شعب بر آمده\nبین لشکر ترکان و انها حایلبه د عقب گیری کرده می آمدند چون نظر نیزک بر سواران\nافتاد گفت این اول فریبست که مشاهده کردم سلیم گفت عقب ماندن لشکریان تو\nخیر توست چون نزد قتیبه رسیدند ایشان را محبوس کر مکتوبی که مشتمل بر اجازه قتل\nنیزک بود نزد حجاج فرستاد انچه نفوس و اموال و متاعی که در کرز بود به حضور قتیبه حاضر\nاوردند منتظر جواب حجاج بودند بعد از چهل روز که از طرف حجاج امر بقتل نیزک صادر\nشد قتیبه مسلمانان را جمع کرده بقتل نیزک مشوره نمود در بین مسلمانان اختلاف واقع\nمزار بن حصین به قتیبه گفت از تو شنیدم که بقتل نیزک عهد کردی نزد پروردگار خود اگر در\nبیابی حال اگر او را بقتل رسانی هرگز خداوند ترا نصرت نخواهد داد قتیبه نیزک را خواسته\nبسبب عهد خود او را به دست خود گردن زدسری اورانزد حجاج فرستاد و تنش را بدار\nکشید و سپهسالار و شقران و تابعان اورانیز کشت حاصل انکه در ان روز به قصد\nکس و بروایتی دوازده هزار کس بقتل رسیدند جیغویه ملک تخارستان را با تابعانش بجانب\nشام فرستاده نزد ولید پسر وان در شام بودند تا اینکه ولید فوت گردید ـ زیر مولی عمار\nباہلی حقه را از نیزک گرفت که در ان گوهری بود که قیمت آن بیشتر بود از مال دار یعنی\nکه در ان بلاد بود ـ چون قتیبه فراکشت پس بجانب مرو مراجعت کرد ملک جوزجان\nبذریعه رسول خود از قتیبه طلب امان نمود قتیبه اورا امان داده بشرط اینکه خودش بحضورو\nبیاید ملک جوزجان از قتیبه طلب کردی کرد که وی نیز کرو بیابد بد قتیبه حبیب بن\nعبدالله بن حبیب بن محمد داد ملک جوزجان کرو بها از اهل بیت خود داده بعد از مراجعت\nدر طالقان دو چار اجل گردیده مرد اهل جوزجان بگان انکه قتیبه ملک ایشان از هر داده"}
{"book": "adl0900", "page": 212, "text": "فتوحات اسلامی (۲۰۳) ذکر فتح هند\n\nحبیب بن عبداللہ را که در نزد ایشان کروی بود بقتل سانیدند چون خبر به قتیبه رسید\nکرویها که از اہل جوزجان نزد او بود همه را کشت اینواقعه در سنه نود و یک بوقوع آمد\nذکر فتح هند و کشتن ذاهر نام ملک آن\nبدانکه اول غزا کردن مسلمانان سند را در سنه چهل و سه در خلافت حضرت عثمان رضی اللہ عنہ\nد اینکہ عبدالله بن عامر بر سرحد سند عامل ساخت عبد الله بن سوار عبدی را در سنه چهل و چار\nغزا نمود مهلب بن ابی صفره سرحد سند را در حینیکہ عامل بود حکم بن عمرو غفاری را\nکه والی خراسان بود و در سنه هفتاد و پنج عامل بود بر سرحد سند مجاعه بن سعر التمیمی از\nطرف حجاج و ذکر گردید فتح باقی سند برآی مسلمانان بدست محمد بن قاسم بن حکم بن ابی\nعقیل ثقفی پسر عم حجاج فتح کردید بیان مینمائیم- حجاج محمد بن قاسم را بر بندر سند عامل\nساخت اعدا باشش هزار لشکر و انچہ حوایجی که متصور میشود تا لجول و دوز دوزن منج\nآماده کرده همراه او فرستاد- چون محمد بن قاسم به مکران رسید چند روز توقف کرده متوجه قریه\nشده او را فتح کرده بطرف آرامائیل رفته فتح کردند بعد بجانب دیبل شتافت در روز جمعه قدوم\nآورد از عقب وی کشتیها مملو از اسلحه و مردان کاری بوی رسید بعد ازان خندق حفر کرده\nهر کدام در جا خود قرار گرفته منجنیق را که سمی به عروس به پخصد نفر کشیده میشد نصب کردند\nدر شهر دیبل مناره بود مرتفع بر سری آن مناره چوبی عظیمی بر آن چوب بیرق سرخی منصوب\nچون باد آنرا حرکت دادی در تمام شهر در خوردی زیر آن مناره بت بزرگی ساخته\nاہل شهر هر کدام در نزد خود بتی داشتند که عبادت مینمودند در حقیقت این شهر یک بتکده\nبود در نزد بت پرستان محترم بود محمد بن قاسم مدنی دیبل را محاصره نمود-\nچوب بیرق شان را به سنگ منجنیق شکسته مناره را منهدم گردانیدند کفار ازین مسئله\nبد فال گرفته غضبناک شده شمشیر آلوده از شهر مقاتلہ بیرون شدند لشکر نصرت اثر مسلمانان\nآن باره را شکست داده داخل شهر گردیدند بعد نردبانها بسیاری ابر دیوار شهر نصب کرده\nبالا رفتند شهر دیبل را فتح نمودند چون بقهر و غلبه داخل شدند سه روز بین شهر قتل عام جاری\nبود عاملیه که از طرف ملک ذاهر پادشاه سند در آنجا مقرر بود گریخته محمد بن قاسم چہا ہزار\nنفری از مسلمانان در شهر اقامت داد مسجد جامع بنا کرده بعد بطرف بیرون رفت\nاہل بیرون پیش از ورود محمد بن قاسم بطصولی نزد حجاج فرستاده برای خود امان\nخواسته مصالحه کرده بودند چون محمد بن قاسم رسید استقبال نموده و برا شهر خود برده\nصلح نامه را ظاهر نمودند محمد بن قاسم از آنجا حرکت کرده رفت خلاصه اینکه بهر شهری که\nمیگذشت فاح میگردید تائیکہ از نهر سر میش عبور کرده اہل سرطیس نیز خراج و تکالیف را\n\nمکران\nنیونف\nقزدار\nدیبل\nارمائیل\nمکران دو مرد از ولایت سند\nشهرت دارد\nبیطون\nدیبل\nشهریست در سند\nطاحضرت عمیر درن بو بکر\nدر نظره اصحاب تا عدار و وز آن خضر\nکه حضرت عمر فاروق رضی الله عنہ\nدران خاندان بشمته کستند\nحضرت عمر درین دقیقه سعی دارد\nدر مکہ مکرمہ همہ حجاج موضع خلافت\nحضرت رضی الله عنه را مکانی طوره\nو سکی تیره بشهارت بخانه دند\nدر کابل در شہدا، صالحین نام\nعابر و کجابی جبیر د نیز بنام ضمیر\nرحماری شهیر اند.\nبدانکه طناب نان قریش بوده\nبنی عدی نیز در شعبہ آن بوده\nو با هم یافته.\n۱۹ و ۲۶ و ۱۳۲\nقزدار قصوری\nنازآباد سند مرقومہ حضرت عمر رضی\nاللہ عنہ در کامل کر د ر نه توت عابر\nما تخالف کے ملکہ سارک میخوانی\nیی در کا علم نبوده و نخا از تمامی من"}
{"book": "adl0900", "page": 213, "text": "بر خود لازم گرفته مصالحه کردند بعد محمد بن قاسم از نهر مهران گذشته عازم سند نمود زاهر\nبن صعصعه که پادشاه سند بود مستعد محاربه گردیده بر نهری که قریب سند بود پل بسته\nخود بر فیل سوار گشته باقی فیلها و سواران سند دور ان جمع شده بالشکری فراوان\nبمقابله لشکر اسلام بیرون شد چنان مقاتله شدت کرد که گوش روزگار نشنیده آخر زاهر\nنام پیاده گردیده بشمشیر و نیزه تا بعد از شام مقاتله میکرد ناگاه نسیم نصرت و ظفر خدانگاه\nبر مسلمانان وزیده زاهر نام بگلستان درین معرکه کشته لشکر یانش هزیمت نمودند لشکر\nظفر پیکر اسلام از ان با هرچه که میتوانستند کشتند چون زاهر مقتول شد زوجه آن\nگریخته بشهر راور ملحق شد مسلمانان بتعقیب آن را نمودند آن زن از خوف خود را\nو کنیزان و مالکان شهر را اتش زده سوخت بانملمزمن بشهر برهمناباد رفتند مسلمانان\nآن شهر را نیز فتح کرده مردمان را کشته شهر را خراب کردند بعد از ان بشهر بای سند\nغلبه کرده یک یکرا فتح کردند بعد از نهر بیاس گذشته ملتان را محاصره کرده آب از ایشان\nقطع کردند اهل ملتان بر حکم شان فرود آمده مردان گرامی شان را کشته زریه ها را اسیر نمودند\nبتی در آنجا بود که شش هزار دربان و خدام داشت از جوانب اطراف مردم بقصد زیارت\nوی آمده هدیهای آوردند شرمیش خود را می تراشیدند بگان شان که این بت ایوب\nعلی نبینا و علیه السلام است آن بت را شکسته خدام و در بانان را کشته اولادش را\nاسیر نمودند از انجا طلای بسیاری بتصرف دروند گویند که انجا خانه بود که بطول و ده\nزرع و عرض هشت زرع از سقف آن طلا پر شده بود چنانچه ملتان را فرج الذهب\nمی نامیدند مسلمانان غنیمت گرفتند در ین زمان فتوحات محمد بن قاسم وسعت گرفت\nچون خمس ان نزد حجاج فرستاده شد دوازده کرور بود حجاج مخارج و نفقه لشکریان\nو غیره را سنجید شش کرور شد گفت نصفانصف فایده کردیم هم درین فتح قصاص\nخود را که سر زا هر پادشاه باشد هم گرفتیم چون حجاج در سنه فوت گردید محمد موصوف بینا\nخبر فوت را شنیده بطرف رور و بصرور که از مفتوحات او بود مراجعت کرد اهل انرا\nببخشش سرافراز کرده لشکر خود را بطرف پیلان سوق داد اهل شهر با او مقاتله نکرده\nجزیه را قبولدار شدند بعد بطرف کیرج آمده دو پرکه پادشاه آن خروج نموده مقاتله کرد\nطاقت نیاورد شکست خورد بعضی گفته اند کشته شد اہل مدینة کیرج فرود آمده مقتول و اسیر\nشدند در ین زمان ولید بن عبد الملک فوت گردید سلیمان برادر او خلیفه شد محمد\nبن قاسم را از حکومت سند معزول و یزید بن ابی کبشه ساکسکی او والی سند مقرر کرد و الی\nموصوف محمد بن قاسم را قید کرده بجانب عراق فرستاد اهل سند بر محبوسی و معزولی محمد"}
{"book": "adl0900", "page": 214, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۰۵)\nذکر غزوه هند\nبن قاسم گریستند چون بعراق رسید صالح بن عبد الرحمن بواسطه دی احبس نموده معذب ساخت تاکشت\nزیرا که حجاج ادم نام برادر صالح را که طرفدار خوارج بود کشته بود صالح نیز محمد بن قاسم که بنی\nعم حجاج بود به خون برادر خود بقتل رسانید یزید بن ابی کبشه بعد از قدوم بزمین سند بهیجده\nروز فوت شد سلیمان بن عبد الملک حبیب بن مهلب را برسند عامل گردانید چون حبیب\nبر سند قدوم آورد پادشاهان سند که از ترس محمد بن قاسم گریخته بودند بمملکت های خود\nمراجعت نموده برسند غلبه کردند حبیب برکنار رود مهران فر و آمده اهل آور برا و\nجزیه دادند حبیب طایفه دیگری را محاربه کرده پریشان نیز مظفر گردید درین زمان\nسلیمان بن عبد الملک فوت گردید عمر بن عبد العزیز خلیفه به ملوک سند نوشته ایشان را\nبا سلام و اطاعت دعوت کرد و چنان نوشت که هر گاه اطاعت کردند نفع و ضرر ایشان\nنفع و ضرر ما میگردد براثر مکتوبشان جیشیه بن داهر و باقی سلاطین سند مسلمان شدند\nو نامهای عرب ا بر خود گذاشتند در نیوقت عمر و بن مسلم باهلی از طرف عمر بن عبد العزیز بر سرت\nهند عامل مقرر شد.\nذکر غزوه هند و فتح آن\nعمر و بن مسلم بر بعضی از بلاد هند غزا نموده ظفر یاب گردید بعد از ان جنید بن عبد الرحمن\nمری که در زمان خلافت هشام بن عبد الملک و الی سند گردیده بود در نیوقت نیز از طرف\nعمر بن العزیز والی سند مقرر شد جنید مذکور تا کنار رود مهران آمده جیشیه بن زاهر وی\nاز عبور منع نمود کس فرستاده خبرداد که من بسلام آورده از نزد مرد صالح بمملکت خود\nوالی مقرر شدم بر تو امین نیستم جنید جهت اطمینان بر آوی گروی فرستاده جیشیه نیز\nعوض خراج شهرهای خود گروی داده از هم گذشتند بعد از ان جیشیه کافر شده محاربه\nنمود بعضی گفته اند که محاربه نکرد بلکه جنید با وی مخاصمت کرد جیشیه به هند رفت حماقت\nوکشتی ها و آمرا حرت اماده کرد. بعد از ان جنید بکشتی های خود سوار شده بجانب\nجیشیه رفت جیشیه را در ریگزا ر قریب مند دستگیر کرده بقتل رسانید صعصعه بن\nزاهر گریخته اراده داشت که در عراق رفته از غدر جنید شکایت نماید جنید با او مواق\nو لفت کرده او را پس گردانید تا انکه دست خود را بدست او نهاد چون مطمئن شد\nو یر اکشت این قضیه در سنه یکصد و هفت از هجرت وقوع یافت جنید شهر کیرچ را که جز\nهند است و نقض عهد نموده بودند کا فرشده بودند غزا کرد باین قسم که از هند بر کیرت\nلشکر کشیده حصار شهر را با بالی کلند و غیره آلات منهدم نمودند داخل شهر شده اہل شهر را\nقتل اسیر کرد از طرف خود بجانب ترمذ و مندل و دهنج و برویج عاملها مقرر گردانید\n\nحاشیه\nواسطه و ارج بمرتبه اولی است ۱۳\nهمچنین ۱۳\n۲۲ کلور است در هند ۱۲\nمندل شهر بیست در هند ۱۲\nدهنج شهر بیست در هند ۱۲\nبرویج کا بکسر ب در هند ۱۳"}
{"book": "adl0900", "page": 215, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۰۶)\nذکر فتح هند\n\nلشکری به جانب ازین سوق داده ازین را غارت کرده حصار آنرا اسوختند پیلان آنرا نیز\nفتح کردند در نزد جنید غیر از خزانه که همراه او بار میشد هشتاد لک زرمال غنیمت حاصل شد\nبعد از ان جنید مقیم بن مقسم را در سند والی گردانید چندی بعد ضعیف و سست گردیدند\nفوت شد در ایام ولایت او مسلمانان از بلاد هند بیرون شده مراکز خود ها را واگذاشته دائر\nخارج شدند اهل سند کافر گردیدند مگر اهل قصه بعد حکم بن عوام کلبی را در سند والی نمودند\nشهری را مسمی به محفوظه بنا کرده مسلمین را در آنجا قرار دادند عمر بن محمد بن قاسم که همراه\nوی بود در کارهای عمده را بوی تفویض می نمود اورا بسنجان وان کرده چون مظفر و منصور\nقدوم آورد او را به بنا شهری امر داد وی شهری که مسمی به منصور ه است بنا کرده که تا بحال\nمنزل امر ا میباشد بعد موضعی را که دشمنان غالب شده بودند از دست شان خلاص دهائی\nداد بعد از ان حکم مقتول گردید مردمان بولایت عمر بن محمد بن قاسم رضامند شدند\nهر یک از عاملان طرفی را مقاتله میکردند انچه بر اشان میسر می شد می گرفتند بعد از دست\nشان میرفت زیرا که دولت بنی امیه ضعیف شدند تا اینکه دولت عباسی روی کار امد\n\nذکر فتوحات موسی بن نصیر با فریقیه\nدر سنه هشتادند ولید موسی بن نصیر را بر افریقیه عامل مقرر نمود موسی مذکور رفته بافریقیه\nرسید که طایفه بر بر با افریقیه طامع شده بودند و خبر رسید که باطراف شهرها اقوام سید شدند\nکه خارج از اطاعت میباشند عبدالله پسر خود را بآن طرف متوجه ساخت عبدالله مقاتله\nنموده مظفریاب گردید هزار کس را اسیر آورد همچنین از راه دریا به جزیره میورقه رفته چور\nو غارت کرد مال بی نهایتی با خود آورد بارون پسر دیگر خود را بطرف دیگر متوجه نمود\nنصرت یافته مال و غنیمت بسیار آورد و خود او نیز باطایفه دیگر متوجه شد بهمین قدر مال\nو غنیمت و اسیر آوردند که خمس اسیران شان شصت هزار کس شد گو یا صد لک نفوس را\nاسیر کرده بودند چنین اسارت بزرگی کس نشنیده بود بعد از ان افریقیه را قحط غالب\nگشته معاش پریشان تنگ گردید موسی بن نصیر بطالب باران برامد به خطبه خواند\nولید خلیفه را ذکر کرد بوی گفتند که خلیفه را در خطبه ذکر نکردی گفت این مقامیست\nکه بجز از ذکر خداوند دیگری گنجایش ندارد همین بود که خداوند جل شانه بر ایشان باران\nداد نرخها ارزان گردید بعد از ان موسی بعزم غزا کردن باقی بربر بجانب طنجه حرکت\nکرد اهل طنجه از خوف گریختند ایشانرا تعقیب کرده تا به سوس سفلی رسیدند از ایشان\nبسیاری کشته شدند هیچکس از ایشان مدافعه نکرد امان خواسته اطاعت را اختیار نمودند\nبعد موسی غلام خود طارق بن زیاد بر طنجه عامل گردانیده لشکری بسیاری و معلمائیکه تعلیم\n\nمحمد بن قاسم\nکلمه طیبه\nاقجه که عبارت از\nدوازده لک میباشد\nکسی نمیداند در لغت عربی در افریقہ\nمور و طلب ذکر شده که افریقہ\nمعنی مورته مجزیره ایست در غربه\nاندلس جنوب اسپانیه و میورته\nبطرف جنوب\nفلوریسیه میان\nبحر مغرب ظاهرا هرد و نام محلیست\nکه اندلسی غربی است"}
{"book": "adl0900", "page": 216, "text": "فتوحات اسلامی (۲۰۷) ذکر فتوحات بن مصیر\n\nفرائض قرآن شریف را بنمایند بطنجه فرستاد خود بافریقه عودت کرد چون مرور او بقلعه مجانه\nافتاد اهل قلعه خوف کرده خودها را حصاری کردند موسی بن نصیر جماعت را بر حصار یشان\nمقرر نمود که بانها مقاتله کردند تا فتح شد خلاصه اینکر در ینوقت در افریقہ عامل ساخته\nبود در همین سال ۸۹ غزا نمود مسلم بن عبدالملک ترک را از ناحیه آذربیجان قلعه ها\nو شهر ها را فتح کرد در سنه نود مسلم مذکور زمین روم را غزا کرد پنج قلعه را فتح نمود\nو نیز عباس بن ولید غزا نمود تا به ارزق رسید که موضعیست در فرسنگی شیراز\nدر بیان غزا کردن قتیبہ بن مسلم شومان\nدر سنه نود و یک بود که ملک شومان شومیت خود را ظاهر کرده عامل قتیبه را از نزد\nخود طرد و موقوف کرد قتیبه نزد او دو نفر که یکی عیاش و دیگر شخصی خراسانی بود برا\nانیکه طلب مالیا بند از ملک آنگیر ادا نماید انچه را که بادی مصالحه شده بود چون قریب\nشومان شدند اهل آن برامده آن دو نفر رآلت و کوب و دشنام نمودند خراسانی\nطاقت نکرده مراجعت کرد عیاش بایشان مقاتله کرده شصت نفر هم با ورسید آخر بشرا\nشهادت نوشید چون خبر به قتیبہ رسید خود بجانب شومان حرکت کرد صالح بن مسلم\nبرادر خود را در نزد ملک فرستاد بانیکه امر نماید ملکی با اطاعت و گر ضامن شود از برای\nملک رضای قتیبه را اگر مصالحه همچنان باقی بماند صالح کسی فرستاد ملک سر باز زد و\nگفت می ترسانی مرا از قتیبه با وجود یکه من محکم ترین پادشاهانم از روی حصادار\nچون خبر به قتیبه رسید آمده او را محاصره کرده منجنیق بر پاگرد چنان سنگ بروی قلعه\nمی انداخت که قلعه را شکسته شخصی از مجلسیان ملک کشته گردید ملک از خوف\nغالیه مالح جواهر خود را در چه میان قلعه که از عمیقی منتها او دانسته نمیشد انداخت\nدرب قلعه را کشوده بجانب قتیبه بعنان جنگ برامد مقاتله شدیدی کرد آخرکار\nکشته شد قتیبه قلعه را بقهر و غلبه مالک گردید لشکریان او را کشته ذریه شان را\nاسیر نمود بعد متوجه کش و نسف شد آنها را فتح کرده اهل فاریاب که از اطاعت\nسرباز زده بودند آن را کامل سوخت از ان وقت فاریاب به محترقه موسوم گشت\nبعد از کش نسف برادر خود عبدالرحمن را بگرفتن بدل مصالحه به جانب طرخان\nملک سغد فرستاد عبدالرحمن به سغد رفته بدل صلح را قبض گردی که با او بود تسلیم\nملک صغد نمود در بخاری بنکه قتیبه از کش و نسف به بخارا رفته بود عبدالرحمن در بخار\nرسید بعد قتیبه با برادران خود بطرف مرد مراجعت کردند زمانیکه قتیبه در بخار\nبود خداه غلام خود را که جوان نور سیده بود در بخارا تصرف داد وی اشخاصی را"}
{"book": "adl0900", "page": 217, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۰۸)\nذکر فتح اندلس\n\nکه خوف مخالفت داشت گشت ۔ بعضی چنین گفته اند که قتیبه زمانیکه حته گرفتن بابل صلح\nبه صغد رفت چون بازگشت اهالی صغد طرخون را گفتند که رضا بخون آرداده جزیه را\nبه خوانشش دمیدهی تو پیر و کلان سال شده ذلت را رضامند میباشی مارا حاجت\nبتو نیست او را محبوس و غوذک را بجای آن والی گردانیدند طرخون ازین ننگ خود را\nبقتل رسانید در همین سال غزا کرد عبدالعزیز بن ولید صائفه را و نیز در همین سال ولید\nبن عبد الملک محمد بن مروان را که عموی آن بود از جزیره وار منیه غزل کرده بعوض آن\nمسلم بن عبدالملک را عامل گردانید مسلم طائفه ترک را از ناحیه آذر جان تا با بک شهر یست\nاز حلب غزا نمود و مداین و باقی قلعه ها را فتح کرده بذر بیعه منجنیق ها و نیز مسلم بن عبدالملک\nدر سنه نود و دو بزمین روم غزا نموده سه قلعه را فتح کرد اہل سوسن بشهرهای روم\nقرار داد.\n\nذکر فتح اندلس\nاندلس جزیره ایست که در پهنائی دریای محیط بسته و در بین بنهر یست باریکی\nدر بیست و هشتم رمضان سنه ۹۲ زمان خلافت ولید بن عبد الملک طارق بن زیاد از ابراء رو\nموسی بن نصیر با هفت هزار کس عزم غزا نموده با جمعیت خود به جبل طارق نزول کرد\nبعد از ان موسی بن نصیر پنج هزار کس بمداد فرستاد که جمله دوازده هزار نفری بودند\nبعد از اینکه جیوش خود را در شذونه جمع آوری نموده بملک اندلس طلاقی شد پادشاه\nاندلس نیز با صد هزار لشکر بجنگ آمد با یکدیگر حمله بردند مدت هشت روز مقاتله بین\nشدت داشت تا اینکه بنصرت الهی طارق پادشاه اندلس ابدست خود کشت حق تعالی\nکفار را شکست داد لشکر طارق ایشان را تعقیب نموده جماعتی از شکستیا جمعیت\nکرده بودند بنای مقاتله را گذاشتند با آنها مقاتله شدیدی کرده ثانیاً شکست\nخوردند بعد از ان چنان حرابی مسلمانان اتفاق نیفتاد شهر من دشمن برجا قرار\nنگرفتند بلکه هر جا طارق شهر شهر و قریه قریه را واگذار شده میرفتند تا اینکه طارق\nدر بلاد اندلس داخل شده اندلس را شهر بعد شهر فتح میکرد کلام در اینجا بطول می انجامد\nقصه طارق در تواریخ بطریق تفصیل مذکور است اینجا حاجت ندارد خلاصه اینکه\nکارهای انجام مستقیم در اسلام بلند گردید کشتگان کفار از اول فتح تا اخر اینقدر\nبسیار بود که بشمار نمی آمد شهداء مسلمانان بنسبت بآن بغایت کم بود اما بیعنت\nطلا و نقره و جواهر و اسباب و اساس و باقی اشیاء انیقدر بود که عقل از شماره و ضبط\nآن عاجز بود نصیب مسلمانان گردید و نیز فرشی یافتند که بشاخهای طلا و مروارید\nبافته و یاقوت وزبرجد دانه نشانی شده بود چون لشکر ظفر اثر آن را میدیدند"}
{"book": "adl0900", "page": 218, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۰۹)\nذکر فتح اندلس\n\nطاقت حمل آنرا نداشتند بذریعه تبران از میان جدا کرده هر یک نیمی آنرا می بردند انقدار\nیکصد و هشتاد تاج از طلای سرخ مرصع از در و قسام جواهر قیمتی بود و هزار شمشیر\nسلطانی جواهر نشان و پیمانها از در و یاقوت و ظروف طلا و نقره بی اندازه دستگیر\nکه یافتند دسترخان حضرت سلیمان علی نبینا و علیه السلام بود گفته اند که آنها از جابلقا با\nبحت نصیر وقتی که بیت المقدس را خراب کرده بود بدست آمد بعضی گفته اند که از سلیمان\nعلیه السلام نبود بلکه در وقتیکه میان ثروت داشتند هرگاه شخصی از ایشان می مرد\nوصیت میکرد بعضی مال خود را بکنیسه ها و عبادتحانه ها از همان مال همین ظروف ساخته میشد\nآن مائده از طلا ساخته شده بود از در و یاقوت و زمرد مرصع بود که چشم مانند ندیده بود\nو بران سه طوق بود از مروارید و یاقوت و زمرد که تا عمان مکلل بجواهر بود و کناره ها و آنها\nاز جواهر بود سیصد و شصت پایه داشت بعضی شصت درج پایه گفته اند آن مائده تقی\nهزار اسیر دان طلا و نقره و جوهر در متعه نفس که مقدار آن اندازه نمی شد بطرف لید بن عبدا لملک\nبردند ابتداء مقاطعه و فتح دو شب باقی مانده از رمضان سنه نود و دو موسی بن نصیر\nمولا خود طارق بن زیاد در رمضان سنه نود سه لحق شد و همرا ه آن هژده هزار نفری بود\nداخل شدند در بلاد اندلس تا اینکه بشهر های فرنگ رسیدند چون خبر بجانب لید و عبد الملک\nرسید بر مسلمانان ترسیده باضطراب اخفاد بسوی شان فرستاد و امر بازگشتن نمود\nبعضی گفته اند که چون مسلمانان در حین سفر خود در بیابانی کلانی رسیدند زمین های نرمی آمد\nقدمها بافتند از آدمی و پرنده در انجا اثری نبود بتی کلانی مانند ستون بر پا ایستاده دیدند که\nدر ان خط نقره بعربی نوشته بود که یا بنی اسماعیل چون درینجا رسیدید بزودی بازگردید\nاگر بپرسید که چرا بازگردیم خبر میدهم شما را که باز گردید که بین شما اختلاف میشود بعضی کردن بعضی را\nمیزند در سنه نود و پنج بازگشتند موسی بن نصیر بر افریقیه عبد الله پسر خود و بر اندلس پس ازیز را\nو بر طنجه عبد الملک نام پسرون خود را والی ساخت جمیع اندلس و مغرب با اولاد او متصرف شدند\nبعد از ان موسی بمعیت طارق مولا خود حسب الامر خلیفه بازگردیدند بر ولایت مقن در وقت\nو مراجعت بعد از وفات ولید زمان ولایت سلیمان بن عبد الملک و بروقت در مرض\nموت ولید قدوم آور د بعد از ان امر مسلمانان در اندلس وسعت یافت تا اینک پس\nبرای شان ملک وسیعی گردید بعد از ان نصاری اندک اندک بر ملک اندلس غلبه کردند تا سنه\nنه صد و چهار اندلس را کاملا متصرف و مستولی شدند مگر عده قلیلی از مسلمین که معاد ندا\nو مددگاری نداشتند باقی بودند که بعضی کوه ها را قرارگاه ساخته بودند بخلاف نصاری\nاقدام مینمودند نصاری بر ایشان قوت یافته در سنه یکهزار و ده از ملک اندلس کشیدند"}
{"book": "adl0900", "page": 219, "text": "فتوحات اسلامی (۲۱۰) ذکر غرق شدن\n\nانا لله و انا الیه راجعون ـ از حضرت خداوندی نیاز میکنیم که ناصری برای اسلام مهیا\nسازد تا آن مواضع و امکنه نفیسه را از کفار فجار استرداد نماید که مسلمانان بقرار سابق\nمتصرف و مستولی گردند.\nذکر غرق شدن مسلمانانیکه خیانت در غنائم اندلس کرده اند\nچون موسی بن نصیر شهرهای اندلس را فتح کرد طایفه از لشکریان که اراده خیانت در مال\nغنائم داشتند به جزیره سردانیه که جزیره بزرگی جزایر روم پر اشجار و اثمار بود داخل شدند\nاهل جزیره ظروف طلا و نقره در بالانی که آنجا بود انداختند و باقی اموال خود را در مین دلو شمش\nسقف کنیسه کلانی دفن نمودند شخصی از مسلمانان در تالاب غسل میکرد ناگاه کاسه کلانی\nنقره بپای او رسیده بر آورد بعد مسلمانان شروع نموده تمام اشیائیکه در تالاب بود بر آورده\nدر ان خیانت کردند همچنین دیگری از مسلمانان در جوار کنیسه کبوتری در سقف کنیسه دیده\nتیر بجانب آن انداخته تیر خطا رفت به سقف کنیسه خورد تخته شکست چیزی از طلا که آنجا\nمتواری بود ریخت مسلمانان دانستند پوشش ثانی معبد را جستجو کردند هر چه درین\nمخفی نموده بودند غنیمت گرفتند بعضی مسلمانان خیانت را زیاده نمودند چنان حیلها\nحیله میکردند که بعضی گربه را ذبح کرده پوست میکند بعد پوست ان را از طلا و نقره کرده\nمیدوخت انرا از پای گرفته بیرون میانداخت که رفیقان او ندانند بعد به بهانه بیرون\nشده میگرفت بعضی غلاف شمشیر خود را از طلا پر میکرد چون خائنین بدریا سوار شدند آوازی\nشنیدند که میگفت اللهم اغرق الخائنین دریا بطلاطم کرده همه شان غرق شدند اثر\nنعش گمشأن که ظاهر میشد دینارها مغلوله از کمر بند های شان موجود میشد در سنه یکصد\nپنجاه و سه همین جزیره را عبد الرحمن بن حبیب فهری غزا نموده قتل بسیاری به ساکنین\nآن جز اداشته بد ادن جزیه همراه شان مصالحه نمود بعد از ان از جزیره ابا کرده بمال\nخود باقی ماندند کسی همراه شان غزا نکرد تا اهل روم جزیره را آباد کردند در سنہ ۳۳۳ منصور\nبن قایم علوی رئیس دولت افریقیه کشتی ها را از مهدیه بطرف سردانیه بیرون کرده بر هر جنوه\nکه از توابع جزیره بود مرور کرده آن را فتح ناگاه بر اهل سردانیه واقع شدند انهارا کشته\nو اسیر نمودند کشتی های بسیاری را سوختند جنوه را خراب و آنچه در انجا بود غنیمت گرفتند\nباز در سنه چهار صد و شش مجاهد عامری زمانیکه والی اندلس بود والی جزیره را صد و بیست\nکشتی در دریا بود از دریا غزا نموده جزیره را فتح و مقاتله در کشته در یه و زمان را اسیر کرد این خبر\nبه سمع پادشاهان روم رسید ایشان جمعیت کرده با جمعیت زیادی از طرف بر کبیر برسری مسلمانان\nآمده مقلته عظیمی برپا نموده مسلمانان شکست داده از جزیره سردانیه کشیدند بعد از ان کسی با ایشان غزا\n\nنکرد"}
{"book": "adl0900", "page": 220, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۱۱)\nذکر غزوه سجستان\n\nنکرد بحال خود ماندند.\nذکر غزوه سجستان\nدر سنه نود و دو غزا نمود قتیبه بن مسلم سجستان را اراده رتبیل که بزرگ شان در دشت پیمان\nبسجستان نزول کرد رتبیل قاصد با متوالی فرستاده طلب مصالحه کرد قتیبه خواهش او را قبول داشته\nعبدالبر بن عبدالله لیشی را برایشان عامل گردانید بازگشت.\nذکر صلح خوارزم شاه و فتح خام جود\nدر سنه نود و سه قتیبه بن مسلم همراه خوارزم شاه صلح نمود سبب مصالحه این بود که ملک خوارزم\nضعیف گردید برادر او خرزاد اگر چه در سن خورد تر بود بر او غلبه کرد چنانچه اگر او را گوش زد\nشدی که شخصی از حضور ملک دارای کنیزی یا مال یا دختری یا خوبریا زنی خوب صورت است ادم\nفرستاد میگرفت کسی قدرت منع آن حتی خود ملک هم نداشت چون ملک عرض میکردند\nبجواب میگفت که قدرت منع ندارم و همیشه ملک وی چشم و از دست او متاذی بود\nچون این قضیه بطول انجامید ملک جانب قتیبه نوشته او را در بلاد متصرفه خود دعوت\nکرد بشرط اینکه خرزاد برادر او و باقی مخالفین را گرفته تسلیم او نمایند تا بخواهش خود\nدر باره شان حکم کند و این مسئله را کسی از حکام و کارداران ملک مطلع نگردند قتیبه گفته\nاو را قبول کرده اسباب غزا را مهیا نمود بظاهر اراده صغد از مرو رفت خوارزم شاه لشکری\nو دهقانان را جمع کرده گفت قتیبه اراده صغد را دارد با شما مقابله میکند بیائید\nکه درین بهار به نعمت و استراحت مشغول بوده تفریح نمائیم ایشان جمع گردید بخوردن\nو اشامیدن مشغول بودند ناگاه شنیدند که قتیبه بالشکر بان خود به موضع هزار است\nفرود آمد خوارزم شاه ظاهر اخود را آشفته ساخته یاران خود را جمع نموده گفت درین\nموضوع چه در امید مید یاران او گفتند رای آنست که بادی مقابله کنیم خوارزم شاه\nگفت این رای پسند من نیست زیرا که قوی تر و باشوکت تر از ما نزد او زبون و عاجز\nگشتند علاج چیست گفت من قتیبه را به چیزی بازمیگردانم یاران این سخن پسند\nآمده قبول کردند خوارزم شاه به مدینة الفیل از شهرهای نامدار ا شهر که محکم ترین شهرها\nا وبود نزول کرده کسی بجانب قتیبه فرستاد زیرا قتیبه از نهر عبور نکرده بود برده هزار\nسر و عین و متاع و اینکه قتیبه را در فتح خام جرد معاونت نماید مصالحی کردنید بعضی گویند\nملک سر نگفتند بعد از آن برادر خود عبد الرحمن را بطرف خام جرد که یکی از رستاق خوارزم\nبود و با خوارزم شاه مقابله میکرد فرستاد خام جرد بمقابله برآمد عبدالرحمن آن را\nکشته بر زمین وی غالب گردید با چهار هزار اسیر نزد قتیبه قدوم قتیبه آنها را مقتول\n\nهزار اسب\nنام قریه در سلطه آن شهر\nجردید اند و نامی مجرد درم"}
{"book": "adl0900", "page": 221, "text": "( ۲۱۲ ) فتوحات اسلامی ذکر فتح سمرقند\n\nسمرقند\nشهر مشهور که\nحال به تصرف روسهاست ۱۲\n\nساخت برادر خود خوارزم شاه و مخالفین او را تسلیم خوارزم شاه کردند خوارزم شاه آنهارا\nکشته اموال شان را به قتیبه داد\nذکر فتح سمرقند\nچون قتیبه صلح خوارزم شاه را گرفت محبشر بن مزاحم اسلمی بر پا خواست گفت ای قتیبه گواراً\nصغد را داری امروز وقت انست زیرا که ایشان از آمدن عامل مطمئن من اند و ایشان ده\nروز مسافت است قتیبه گفت درین سخن کسی ترا اشاره کرده گفت نه گفت کسی از توشنید\nگفت نه قسم بخدا اگر کسی باین سخن حکم کرد و دانستم که از تو شنیده ترا گردن میزنم برو\nارام باش چون فردا شد برادر خود عبدالرحمن را امر کرد که با سواران و تیراندازان و\nگران باربها طرف مرو بروند امر نمودند چون شب شد قتیبه مکتوب مخفیاً بدست\nقاصد به برادر خود فرستاد که چون صبح کردی گران باری را بطرف مرو فرست و خود\nبا سواران و پهلوانان بطرف صغد متوجه شو این خبر را پوشیده دار من هم در عقب شمایم\nوالسلام چون قاصد رسید مکتوب را عبدالرحمن مطالعه کرده فردای آن حسب الفرموده\nقتیبه عمل نمود بعد از ان قتیبه در میان لشکریان خود خطبه خوانده گفت اما بعد بر شماد\nکه طایفه صغد پا از کلم خود کشیده اند عهدی که بین ما و ایشان بود شکستند و کردند آنچه\nبه شما رسیده امید میکنم که خوارزم و صغد مانند قریفیه و نضیر که در عهد نبوتی غنیمت\nمسلمانان گردید همچنان شود بعد از ان حرکت کرده به صغد آمد بعد از برادر خود به سه\nروز یا چهار روز صغدیان در سمرقند کیاه محاصره نمود آن ها به ملک شاش و اخشاد خاقان\nو پادشاه فرغانه طلب لشکر و امداد نمودند بایشان چنان نوشتند که اگر عرب بر ما ظفر\nیافتند بر شما هم مانند ما معامله میکنند بیخود فکر نمائید هر قدر قوت که دارید درین حادثه\nمصروف سازید آنان فکر نموده گفتند که ما خوردان خود را بمقابله شان نمیفرستیم زیرا که\nمانند ما در محاربه جدی نیستند طاقت مقاومت ندارند در تدبیر این لوگ پهلوانان\nو حاکمان را انتخاب نموده پسر خاقان را بر ایشان والی نموده بمقابله لشکر قتیبه فرستادند و امر\nنمودند که آن ها به حصائری سمرقند مشغولند بر آنها شبیخون زنید آن ها روان شدند چون\nخبر به قتیبه رسید از لشکر خود ششصد سوار دلاور را انتخاب کرده همراه برادر خود صالح\nبن مسلم بطرف دشمن فرستاد ان ها حرکت کرده بر دو فرسخی لشکر دشمن بر راه شان فرود آمدند\nصالح آنجا را دو فرقه ساخته بر دو طرف راه کمین نمودند چون نیمه از شب گذشت دشمنان\nرسیدند صالح را دیده بوی اویختند چون مقابله شروع شد کمین کنندگان از دو طرف\nجهیدند ازین ها قومی در جنگ شدیدتر دیده نشده بود بعضی از نفریان صالح گفتند در رکاب"}
{"book": "adl0900", "page": 222, "text": "فتوحات اسلامی\n(٢١٣)\nذکر فتح سمرقند\n\nشب با ایشان مقاتله میکردیم ناگاه دیدیم قتیبه را که پنهانی آمده چون یکی از دشمنان ضربتی بزم\nکه از ضربت خود تعجب کردم قتیبه را گفتم چه می بینی پدر و مادرم فدایت گفت سکوت کن و بنشین\nخاک با خلاصه تکیه با ایشان مقاتله کرده شکستی او دنا نهاد اشتند و بن خاقان نیز کشته گردیدم\nحاصل اینکه غیر از خبر برنده کسی از ایشان خلاص نشد اسلام اسلحه شانرا جمع کرده سرها شانه\nبریدند بعضی را که اسیر نمودند بها می کشته ٤ را پرسیدند گفتند شما ئک تیید گر پادشازاده\nو بزرگی داده و پهلوان زاده را که هر مردی از ایشان بصد مرد بشمار میرفت نامهای شانرا\nبگوش ماهی نوشتند بعد از ان بوقت صبح داخل شکر خود شدند کسانیکه هند ایشان کشته و تا\nو اسیر با و کمربند طلا و اسلحه بیاورد آن شخص میگوید قتیبه جماعتی دیگری را اکرام کردگان من\nاسیک چیزی از شجاعت که از من دیده بود از ان نامیز مشاهده کرده چون اهل سغد این قضیه را\nدیده ترسناک شده حصار خود محکم تر کردند قتیبه منجنیق ها بر بالای شان نصب نموده بذریعه\nسنگ منجنیق حصار را سوراخ کردند شخصی از اهل صغد بر رخنه ایستاده قتیبه را دشنام میداد\nبعضی از تیراندازان قتیبه تیر برد با ن آن لعین نواخته او را بجهنم رساند قتیبه آن پهلوانرا\nده هزار درهم انعام بخشید بعضی از مسلمانان قتیبه را شنیدند که به سمرقند خطاب کرده میگفت\nای سمرقند تا کی شیطان بتو پناه میگیرد چرثا با بهازان اوج قدس وطا دوسان کنگره\nاثرع چوبت طبران نکنند قسم بخدا و ند که اگر صبح کردم خرابی ترا با ن ها تو قصد دارم کما\nادبار را بر فرق ساکنینت خواهم ریخت که مرد شوند بازگردیده یاران خود را گفت که فردا نفوس\nبسیار کشته خواهد شد چون صبح شد قتیبه مردم را بقتال تحریص نموده با ایشان مقاتله چند\nنمودند لشکریان خود را امر نمود که خود را برخنه دیواری شهر رسانند پر دلان غیور اسلام\nسپرها را بروی تا خود گرفته الله اکبر گویان یک حمله خود ا بدیوار شهر رسانید بر رخنه توقف\nکردند از انطرف اہل صغد ایشان را به تیر می زدند چون اہل صغد مجز خود را دیدند بسوی قتیبه\nفرستادند اینکه امروز از ما باز کرد فردا با تو مصالحه میکنیم قتیبه گفت خوب بشرطیکه نفری با بر رخنه\nباشد آنها قبول کردند چون صبح شد این قسم مصالح کردند که در هر ستاد و از ده لک مثقال طلا بدهند\nو در ہر سال سی هزار سر بر مسلمانان بدهند و اینکه شهر را از لشکریان خالی بسازند تا اینکه قتیبه\nدر شهر سمرقند مسجد جامع بنا نموده خطبه بخواند و طعام بخورد بعد بیرون شود چون عقد مصالحه\nتمام گردید اهل صغد شهر را خالی نموده مسلمانان مسجدی بنا کردند قتیبه با چهار هزار منتخبین از لشکر\nخود داخل شده نماز را ادا کرد بعد از صرف طعام کسی بجانب سغدیان فرستاد که برای شان\nبگوید اگر کسی از شمایان اراده دارد که متاع خود را بگیرد بگیرد که من از شهر بیرون نمی شوم\nواز شما نمی گیرم مگر بدل صلح را لکن لشکریان من در شهر مقیم باشند این سخن ایشانرا"}
{"book": "adl0900", "page": 223, "text": "فتوحات اسلامی (۲۱۴) ذکر فتح سمرقند\nبه آمد بر وایتی دیگر گفته اند که قتیبه آتش خانها و بت خانه ها را نیز شرط کرده بود که زیور آنرا نگیرد\nچون داخل شد زیور ها را گرفت بت های آمد که مانند قصر بزرگ بود آنچه زیور داشت گرفته امر\nبسوختن آن او غوز کند دونی مده گفت شکر تو را بر خود واجب میدانیم میگویم باین بت ها\nتعرض مکن که بغضبی بت ها سوزنده خود را هلاک میکند قتیبه گفت من این بت ها را بدست خود\nمی سوزانم پس آتش خواسته نکرگویان بت ها را سوزانید پنجاه هزار مثقال میخ طلا از بتها\nموجود شد از صغد دخترک از نسل یزدجرد با نقند نزد حجاج فرستادند حجاج خدمت خلیفه\nولید ارسال داشت و زید بن الولید از ان جاریه متولد شد چون قتیبه خبر فتح را بسوی حجاج\nفرستاد بر سمرقند ایاس بن عبدالله را خلیفه نمود خود بمرو عودت کرد بعد از ان اہل خوارزم\nایاس را ضعیف شمرده بر وی جمعیت نموده اراده قتل آن را داشتند چون خبر به قتیبه\nرسید جماعت ها را بسرکردگی مغیرة بن عبدالله بطرف خوارزم متوجه نموده ایاس را عزل نمود\nبرادر خود عبدالرحمن بن مسلم را والی مقرر کرد چون مغیره بر سمرقند قدوم آورد کسان از بریان\nپسرانیکه بذر پای شانرا شکسته بود بطرف شهرهای ترک گریخت مغیره اندوخت حریم کردانیم\nخوارزم را نالاکی دید بانی ها را بر جزیه صلح نمود.\nذکر غزوۀ قتیبه شهر شاش و فرغانه را\nدر سنه نود و چهار قتیبه نهر را قطع کرده از اہل بخارا و کش صغد و خوارزم بیست هزار جنگی\nخواست همراه ایشان بطرف شاش متوجه شد بعد ازان لشکریان را طرف شاش روان کرد خود\nبطرف فرغانه روی اورده به خجند امد اہل خجند مجتمع گردیده بادی خانه که در خجند بامداد درامد هر تو\nمظفر طرف مسلمان بود بعد قتیبه به کاشان که پایتخت فرغانه بود لشکر پاید بطرف شاش فرستاده بود\nبعد از انکه شاش را فتح کرده و کفران را سوخته بودند رسید بعد قتیبه بطرف مرو باز گشت در همین\nسنه عباس بن الولید زمین روم را غزا نموده فتح کرد. در همین سال ولید بن هشام محیطی برنج الطهام\nو ولید بن ابی کبشه زمین سوریه را فتح کردند.\nذکر غزوۀ شاش\nحجاج در سنه نود و پنج لشکر ظفر اثر را از عراق به جانب قتیبه فرستاد قتیبه معیت شان ولایت شاش را غزا کرد\nدر شاش تا به کشماتان بود که خبر موت حجاج در ماه شوال با و رسیده او را غمگین ساخت بجانب مرو مراجعت\nکرده مردمان متفرق شدند درین حین مکتوب ولید خلیفه رسید مضمون انکه امیرالمومنین کوششها\nو مجاهده ترا با دشمنان دین دیده و شناخته رتبه ترا بلند گردانیده انچه لایق و مقصود تو باشد رفتار\nمیکند مطمئن بوده غزوات خود را تمام کن منتظر ثواب پروردگار باش احوالات خود را ترک نکرده بیوقام مرسلات\nجاری دار من ناظر احوال توام بهر سرحد یکه باشی با اسلام. در همین سنه عباس بن الولید بطرف روم غزا کرد"}
{"book": "adl0900", "page": 224, "text": "فتوحات اسلامی (۲۱۵) فتح قتیبه شهر کاشغر را\n\nهر قلعه را فتح نمود و نیز عیاش که در ده همین سال اخر هند را که از کیرج و مندل را فتح نمود پس شکوه\nشد و همچنین همین سنه قنسرین را غزا نموده فتح کرد.\nذکر فتح کردن قتیبه شهر کاشغر را\nدر سنه نود و شش قتیبه عزم غزای کاشغر را نموده متوجه انصوب شد عیالها و حوایچ مردم را برای\nاینکه در سمرقند ننهند بار کرده با خود بردند از نهر که در یمن بود عبور کرده بر گذرگاه دریا عالمی مقرر\nکردند که کسی بدون اجازه مراجعت نکند و خود بجانب فرغانه رفته به شعبه تا عصام عده را\nفرستادند که راه کاشغر را که از ادنی ترین شهرهای چین است هموار و نرم نمایند بعد هم را\nکبیر بن فلان لشکری با طرف کاشغر فرستاد کبیر از ایشان غنیمت و اسیر گرفته گردن کشان را\nمرد و رنجیر کرد تا اینکه قریب چین رسیدند پادشاه چین مکتوبی به کبیر فرستاد مضمون این بود که بنظر\nمن مرد شریف را ارسال نما که مرا از مسلک و دین شما مطلع کردند کبیر نوشته را خدمت قتیبه فرستاد\nقتیبه ده نفر مرد صاحب جمال و سخنور و عاقل باصلاح را منتخب نمود که از جمله شان هبیره بن شمرا\nکلابی بود قتیبه ایشان را به پوشیدن جامهای خوب از قبیل خز و دیباج و غیره لباسها تعلیم\nو سوار اسپان هوار امر نموده برایشان گفت که چون به پادشاه چین واصل شدید او را داشته\nکنید که قسم خوردم تا اینکه شهرهای چین را پامال نگردنها ملوک شان مهر و از ان جای شان خراج نگیرم\nباز نمیگردم آن ها وداع کرده جانب ملک چین رهسپار گردیدند پیر بر انها امیر بود چون در شهر\nچین نزول نمودند ملک ایشان را خواست آنها خوشبوئی کرده جامهای سفید نظیف در بر\nنعلین در پا ابو شید نزد ملک حاضر شدند ملک با بزرگان قوم نشسته بود آنها هم در مجلس\nنشستند ملک و مجلسیان کسی همراه شان تکلم نکرد آنها از مجلس برخاسته پس بمنزل خود رفتند\nملک حضار مجلس را پرسید که ایشان را چه دیدید گفتند ایشان را بهیئت زنان دیدیم چنانکه\nمجلسیان با آنها مایل شدند چون فردا شد ملک ایشان را خواست امروز جامهای رنگین پوشیده\nعمامهای ابریشمی بسته کمرهای مرصع را بکر کرده داخل مجلس پادشاه شدند ترجمان ملک\nبایشان گفت باز گردید پس بمنزل خود آمدند ملک یاران خود گفت امروز ایشان را چه دیدید\nیاران او گفتند این هیئت شان مشابه تر بود بمردان چون روز سوم شد ملک انها را طلبید\nلباس سفید پوشیده کلاه خود بر سر نهاده شمشیر حمایل تبر و کمان را بدست گرفته بر اسپان خود\nسوار جانب ملک متوجه شدند ملک چون بطرف شان دید مانند کوه بنظرش آمد نیزه ها\nبزمین فرو برده دامن بر چیده گان جانب ملک متوجه شدند ملک بایشان گفت بازگردید\nایشان بازگردیده اسپان خود را سوار نیزه های خود را گرفته مانند میغ شوندگان بسرعت\nمی راندند ملک بقسم سابق از مجلسیان خود پرسید چه دیدید گفتند مانند ایشان کسی را"}
{"book": "adl0900", "page": 225, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۱۶)\nفتح قتیبه شهر کاشغر را\n\nندیدیم چون شام شخصی نزد شان فرستاد که برئیس خود از نزد من بفرستید هبیره بن مشرج\nکلابی را فرستادند چون نزد ملک رسید ملک پرسید که فراخی و وسعت ملک مرا مشاهده نمودید\nو این که نیست کسی که شما را از دست من برهاند بدانید که شما مانند بیضه مرغ در قبضه من\nمیباشید از امری سوال میکنم اگر صدق گفتید شما را میکشم هبیره گفت سوال کن ملک\nگفت در روز اول و دوم و سوم به لباسها خود چه صنع نمودید گفت لباس ما در روز اول\nلباسی بود که در خانه و اهل خود می پوشیدیم و در روز دوم جامه بود که بحضور امیران خود می پوشیم\nروز سوم لباسی بود که برای دشمن می پوشیم ملک گفت چه نیک کرده است زمانه برای\nشما و گفت به صاحب خود بگوئید که باز گردد زیرا که من قلت آن را دانستم هم اگر باز نگردد\nبزودی میفرستم کسی را که ایشان را هلاک نماید هبیره گفت کسی که اول سواران او در نزد تو\nو آخرشان در شام باشد چگونه عده شان کم است و اینکه ایملک ما از قتل می ترسانی\nهیچ گاه از قتل نمی ترسیم چرا که ما را اجل است زمانی که برسد خوبست من آن را بقتل میدانم\nتایان بپذیرنده و خوف کننده از مرگ نیستیم اما پایان قسم کرده که تا زمینها شما را پامال\nنکرد تنها ملوک شما مهر نکند و جزیه از شما نگیرد از ملک شما باز نگردد ملک گفت شما را از سم خلاص\nمیکنم باینکه میفرستم خاک زمین خود را تا پایمال کنند و بچه های وطن خود را تا گردن تا شان مهر کنند\nجز یه میفرستم تا راضی شود. بعد از ان چهار نفر از پادشاه زادگان را با هدیه های\nبسیار و اندک خاک مملکت خود را با جازه هبیره و یاران او نزد قتیبه فرستاد\nدرین زمان خبر فوت ولید رسید قتیبه خاک را پامال و کردنی بچه ها را مهر و جزیه را قبول\nنموده مراجعت نمود.\nذکر کشته شدن قتیبه رضی الله تعا عنه\nقتیبه بن مسلم شجاع و مردانه ترین دولت بنی امیه و حجاج بن یوسف مفرد آن دولت بود\nقتیبه مدت سیزده سال بر خراسان توقف کرده بسیاری شهر هائیکه سابق فتح و بعد ازان\nاهالی آن کافر شده جزیه را از خود منع نموده بودند با آنها مقاتله کرده فاتح شد دیگر شهرها\nنیز فتح کرد چنانچه مذکور گردید قتیبه در سنه نود و شش و سن چهل و هفت سالگی مقتول\nگردید سبب قتل ان چنین بود که عبدالملک بن مروان امر خلافت را بعد از خود به پسر\nکلان خود ولید بعد از ان به پسر خورد خود سلیمان توصیه نمود ولید در زمان خلافت\nمیخواست که سلیمان برادر خود را عزل و به عهد اخر زیر پسر خود بیعت بگیرد غیر از حجاج\nو قتیبه درین امر کسی اور ا موافقت نکرد بعد از ان ولید فرصت خلع سلیمان را\nنیافت حجاج و ولید هر دو فوت گردیدند مردم به سلیمان بن عبدالملک بیعت کردند"}
{"book": "adl0900", "page": 226, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۱۷)\nذکر کشته شدن قتیبه\n\nقتیبه ازین قضیه خایف گردید بگان انیکه سلیمان اورا معزول و یزید بن مهلب\nکه دوست سلیمان است عوض وی والی میگرداند قتیبه وکیع بن حان را از ریاست\nبنی تمیم عزل ضرار بن حصین جنبی را بجای آن منصوب نمود در ینوقت قتیبه اراده\nخلع سلیمان را نمود وکیع با وی موافقت نکرده جماعت کثیری از اقوام با ومتفق\nشدند فتنه عظیمی در خراسان بلند گردید که بیان آن درینجا باعث تطویل است\nدرین فتنه قتیبه و همرهان او و اهل بیت او عبدالرحمن، وصالح، عبدالله،\nحصین، عبدالکریم، کثیر بن عبدالکریم و غیره یازده نفر از اهل بیت آن به قتل\nرسیدند عمر بن مسلم برادر قتیبه جهت انیکه سری قتیبه را با سرها ی دیگر نزد\nسلیمان بن عبدالملک برده از کشتن نجات یافت. وکیع بن حسان با مارت\nخراسان مقرر گردیده مدت نه ماه امیر بود چون قتیبه کشته گردید مردی از اهل\nخراسان گفت ای گروه عرب بقتل رسانیدید قتیبه قسم بخدا یتعالی که اگر\nقتیبه از ما می بود هر ائینه جسد مبارک او را در تابوت کرده میگردانیدیم\nو طلب باران مینمودیم بوسیله او و طلب فتح میکردیم بروحانیت او در\nهمین سنه سلیمان بن عبدالملک اسباب جهاد را مهیا نموده جیوش را\nجانب قسطنطنیه فرستاد و او دو پسر خود را برغزای صایفه والی گردانید\nقلعه مرثه را فتح کرد در همین سال مسلم بن عبدالملک در وضاحیه غزا نموده وضاحیه\nکه وضاح بنا نموده بود نیز فتح کرد در همین سال عمر بن هبیره از جانب دریا\nزمین روم را غزا ار مستان را بزمین روم گذرانیده\n\nبیان والی شدن یزید بن مهلب در خراسان\n\nسلیمان بن عبدالملک یزید بن مهلب را در عراق والی گردانیده بود بعد\nاز قتل قتیبه به نه ماه او را به خراسان والی گردانید یزید از عاملان خود\nکسی را به عراق مقرر نموده خود متوجه خراسان شد.\n\nذکر فتح جرجان و طبرستان\n\nدر سنه نود و هشت زمانیکه یزید بن مهلب والی خراسان بود در جرجان\nو طبرستان غزا کرد سبب غزا کردن این بود که در وقتیکه یزید بن مهلب\nدر حضور سلیمان بن عبدالملک بود هر زمانیکه خبر فتح قتیبه میرسید سلیمان\nبه یزید میگفت به بین به فتحی که خداوند به قتیبه عطا فرموده یزید بجواب او\nمیگفت چه میکنی جرجان را این فتوح چیزی فتح جرجان ذی شان است\n\nبخشی نوشهر دو ربیع\nبکمال شد در جرجان."}
{"book": "adl0900", "page": 227, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۱۸)\nذکر فتح جرجان\n\nکه راه را سدود و قومع نیشابور را فاسد گردانیده است جرجان در ان\nزمان شهر نبود بلکه کوه با ویشه و دره با بود هرگاه در ب شکه گرفته شد کسی را\nقدرت داخل شدن نبودی چون سلیمان او را والی خراسان گردانید یزید بجز از\nفتح جرجان دیگر عزم و قصدی نداشت - بعد از ان صد هزار شکر از مردم\nشام و عراق و خراسان غیراز اشخاصیکه بدون تکلیف عزم کرده بودند جمعیت\nداده متوجه جرجان شدند چون به دهستان رسیدندان را محاصره کرد اهل آن\nاطاعت را ترک کرده بیرون شدند و با شکر اسلام جنگیدند در هر نوبت فتح و ظفر\nنصیب مسلمانان بود ایشان شکست خورده داخل شهر شدند شکر مسلمانان اطراف\nشهر را گرفته آذوقه را از ایشان قطع کرده حصار برایشان دشوار گردید افسر پاتقین\nدهستان طلب صلح نمود باین قسم که او را بر نفس و اهل و مال ارمین دارد و آن بعبون\nامان شهر را با اشجار مال و خزاین است تسلیم یزید نماید یزید قبول کرده داخل شهر شد\nگرفت مال و خزاین را که در شهر بود اسیر بسیار ساخت چهارده هزار اهل ترک را در طلب\nبقتل رسانید خبر فتح را به سلیمان نوشته خود بجانب جرجان متوجه شد اهل جرجان\nکه همراه سعید بن عاص صلح کرده بودند گا ہے صد هزار و گا ہے دو صد هزار\nالی سه صد هزار برای امیر مسلمانان جمع آوری نموده می ادند و بعضی اوقات\nمنع میکردند رفته رفته سر باز زده کافر شدند خراج را از خود منع کردند -\nاز سعید کسی بجرجان غزا نکرده بود راه را اهل آن قطع و مسدود ساخته بودند\nکه کسی مکر از راه فارس و کرمان به خراسان رفتی قتیبه بن مسلم اول کسی بود که راه را\nاز قومس طرف خراسان ساخت زمانیکه متوجه خراسان شد بعد ازین امر جرجان بهمان\nباقی ماند تا انیکه یزید بن مهلب عزم غزای آنرا نموده متوجه جرجان شد اهل\nجرجان یزید را استقبال کرده طلب صلح نمودند از انچه در سابق میدادند زیاده\nکرده یزید را هدیه ها فرستادند یزید خواهش شان را اجابت نموده همراه شان\nمصالحه کرد چون دهستان و جرجان فتح شد یزید اراده فتح طبرستان را نمود\nعبد الله بن معمر لشکری را با چهار هزار نفری در ساسان دهستان گذاشته\nخود بآخر جرجان نزدیک طبرستان موضع اید و ساتزول کرد رشد بن عمر را با چهار\nهزار نفر کامل انجا مقرر کرده خود داخل طبرستان گردید اسپهبد طبرستان کس\nفرستاده طلب صلح کرد باین شرط که یزید از بلاد متصرفہ برود یزید بن مهلب ابا نموده\nگفته او را قبول نکرده ابا عیینه برادر خود را از یکطرف پسر خود خالد را از دیگر طرف ابا جهم"}
{"book": "adl0900", "page": 228, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۱۹)\nفتح طبرستان\n\nکلبی را از دیگر جانب متوجه ساخته آن ها هر یک با لشکری بسیار رو آوردند یزید گفت\nهرگاه یکجا شوید ابا عیینه بر مردم امیر مقرر است یزید بلشکرگاه ثابت اند ابا عینیه\nمتوجه گردید اسفهبد از اهل جيلان و ديلم لشكر جمع كرده در پایان کوه با یکدیگر ملاقی شدند\nمقابله شدت یافت مشرکین شکست یافته در کوه پراگنده شدند مسلمانان ایشان را\nتعقیب نموده تا بدشان شقه رسیده داخل شقه شدند مشرکان بکوه بالا رفته مسلمانان را\nبنوک نیزه ها و سنگ ها زدند لشکر مسلمانان شکست خورد بعضی بر بعضی افتاده\nاز کوه فرود آمدند مشرکان تعقیبشان را نمودند تا اینکه بلشکر یزید رسیدند یزید با لشکری\nخود ایشان را از تعاقب مسلمانان بازداشت اسفهبد طبرستان مسلمانان را ترسانیده\nخایف ساخت مرزبانی که رئیس اهل جرجان بود اهل جرجان را بر مسلمانان که در نزدشان\nبودند بشبیخون و اینکه راه و آذوقه را بر لشکریان یزید منع کنند و برآگندها و دخل\nاسلام است مسدود نمایند بر این کار ایشانرا مکافات بسیار وعده نمود اهل جرجان\nبخون کفار بر اشفته در شب بر مسلمانان هجوم برده ایشان را بقتل رسانیدند چنین بینا\nتا حال با سلام رخ نداده بود عبد بن مهر و تابعین او بدرجه شهادت فائز شدند اهل\nجرجان با سفهبد مکتوب ستادند بر اینکه سر راه و تنگی ها را بر ایشان بگیر که کسی جان سلامت\nنه برد واقعه شبیخون خود را نیز نوشته کرد یزید بن مهلب یاران او این قضیه را شنیدند\nبر ایشان دشوار گردیده ترس غالب شد - حیان نبطی که از رئیسان لشکر یزید بود او را\nخواسته به طلب صلح نزد اسفهبد فرستاد حیان نزد اسفهبد رفته گفت من شخصی ام\nاز شمایان اگر چه بین ما و شما در دین فرق است من از راه نصیحت بشما میگویم و تور نزد\nمن از یزید بن مهلب عزیزتری بدانکه یزید استمداد خواسته زود است که یاری\nدهنده گان از هر طرف به او ملحق شود ببینم که با و طاقت مقاومت آری نفس خود را\nشاد کرده با وی صلح نما اگر با او صلح گردی شدت و غلیظ او نسبت به اهل جرجان جهت\nفریب کشتن باران او مصروف خواهد شد - اسفهبد برهنت کو هم و چهار صد پیمانه\nزعفران یا قیمت آن و چهار صد مرد بر هر مردی سپری و طلیسان و همراه هر مردی علام از نقره\nو قبا و لباس ابریشمی صلح کرد حیان بجانب یزید بن مهلب آمده گفت بفرست شخصی را\nکه بدل صلح را بار نماید یزید گفت از طرف ایشان یا از طرف ما حیان گفت از نزد ایشان\nزیرا که یزید اراده داشت که هر چه ایشان خواهند بدهد بدل صلح بدهد و به جانب\nجرجان باز گردد بعد ازان یزید کسی را در گرفتن بدل مصالحه جانب اسفهبد فرستاده\nخود بجانب جرجان بازگردید ."}
{"book": "adl0900", "page": 229, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0900", "page": 230, "text": "فتوحات اسلامی (۲۲۱) ذکر خروج ثانی یزید بن مھلب\n\nمقدار آن در دفتر ها باقی اند و من ترامیدانم که مال را در غیر موقع خرج میکنی موقع\nخرج آن معین نیست هرگاه دیگری بعد از سلیمان خلیفه گردد ترا بآن مال مواخذه\nمیکند اگر کسی را برای بارکردن اموال بفرستد اگر دو چند از ان بارکنی مسلّم\nنمی شود اگر مصلحت باشد مکتوب خود از خلیفه اجازه حضور میگیریم هرگاه اجازه شد\nبحضور رفته زبانی انچه لازم باشد میگوئیم— یزید رای آن را نه پسندیده مقدار خسرا\nنزد سلیمان نوشته فرستاد— چون سلیمان فوت کردید عمر بن عبد العزیز\nمال را چنانچه کاتب او گفته بود در سنه نود و نه از یزید طلب کرد ازین حیث\nوی را از ولایت معزول زنجیر نموده محبوس ساخت بعد از ان یزید از محبس\nگریخت بکام که عمر بن عبدالعزیز مریض بود فوت کردید بعد از ان یزید بن عبدالملک بحال آمدید\nیزید بن مهلب مردم را جمع کرده یزید بن عبدالملک را خلع کرده به خود بیعت\nگرفت صد هزار کس جمعیت داده با یزید بن عبدالملک امر مقاتله را پیش کرده\nاخر الامر خود او با اهل بیت او و بسیاری از برادران اورا بقتل رسانید اینواقعه\nدر سنه یکصد و دو بود تفصیل آن در کتب تواریخ مذکور است ذکر آن باعث\nاطالت است گفته اند که یزید بن مهلب در حین غنایم جرجان تاج جواهر نشانی را\nدریافت نموده به یاران خود گفت کسی خواهد بود که نه پذیرد این تاج را با و بخشم\nاو قبول نکند گفتند کسی نیست محمد بن واسع از وی را خواسته گفت بگیر این تاج را\nمحمد گفت حاجت ندارم یزید گفت قسم میدهم این تاج را قبول کن محمد تاج را گرفته\nبیرون شد—یزید مردیرا گفت به بین چه میکند محمد سائلی را ملاقات کرده تاج را\nبوی داد شخص مذکور سائل را گرفته همراه تاج نزد یزید آورد قصه را بیان نمود\nیزید تاج را گرفته مال بسیاری بآن سایل عوض داد.\nبیان محاصره قسطنطنیه\nدر همین سال نود و هشت سلیمان بن عبدالملک به جانب دابق رفته لشکری\nبرای رفتن قسطنطنیه همراه برادر خود مسلمه تهیه نمود سبب این بود که—\nپادشاه روم فوت گردیده لیواً از هیجان مردن ملک را به سلیمان خبر داده ضامن\nفتح روم شده بود لهذا آن لشکری را مجهّز و بمعیت مسلمه برادر خود به جانب قسطنطنیه\nمتوجه ساخت چون نزدیک شد مسلمه لشکریان را به برداشتن هر سواری دو مد طعام\nبه فتراک خود امر نمود چون به قسطنطنیه رسیدند غله را انداختند مانند کوه غله بلند شد\nبه مسلمانان گفت که غله ها را کشت و از چوب برای خود خانه بسازید زمین ویرا"}
{"book": "adl0900", "page": 231, "text": "مفاخره قسطنطنیه (٢٢٢) فتوحات اسلامی\n\nغارت نمائید باقی غله هارا بنخود ذخیره نمائید در انجا زمستان گذرا نیده\nکشت کردند چون تابستان شد غله های شان باقی ماند زیر ا از سرزمین\nروم انچه بدست شان اید غارت کرده نفقه میکردند مسلمه بن عبدالملک\nبا چند نفر از اعیان خود قاهر روم را منزلگاه ساختند اهل روم بجانب\nمسلمه کس فرستاده بر هر سر از نفوس خود دیناری را قبولدار شدند مسلمه را\nاین سخن پسند نیامد اهل روم به الیون گفتند و عهد دادند انیکه اگر\nمسلمانان را از ما گردانیدی ترا ملکی خود مقرر میکنیم الیون نزد مسلمه بن\nعبدالملک امده گفت اهل روم دانسته اند که توا بایشان مقاتله نمی کنی\nومادامیکه طعام نزد شما موجود باشد ایشان را مهلت مید هی پس اگر طعام هارا\nبسوزانی آن ها نا چار شده جزیه را خود میدهند مسلمه اورا بسوختن طعام ها\nامر کرد الیون طعامها را سوخت ایشان را فریب داده ازین سبب اهل روم\nقوت یافته مسلمانانرا قریب بهلاکت رسانیدند و خود بر حال سابق خود باقی\nماندند سلیمان در سنه نود و نه وفات کرد بر وایتی گفته اند که الیون\nباین قسم مسلمه را فریب داد که مقدار آذوقه یکشبه را با خود برداشته داخل روم\nشوند تا انیکه تصدیق نمایند که امر الیون و سلم یکیست در امان ادن بیرون\nشدن از بلاد شان باقی طعام را بگذارند الیون در شب کشتیها و مردان را\nمهیا کرده انچه طعامیکه بود شب بار کرده از دریا عبور داده داخل روم کرد چون\nصبح شد الیون به محاربه برآمد مسلمه را چنان فریب داد اگر زنی چنین فریب\nخوردی بروی عار بودی لشکریان را احوال بد رسید که هیچ لشکری را نرسیده\nبود تا انیکه خوف می نمود مردیکه تنها از شکر بر آید از گرسنه گی چهار پایان\nومال ها با رکشان پوست ها و ریشه های درخت و برگ هارا خوردند درین زمان\nسلیمان بدابق بود چون زمستان رسید قدرت با مداد شان نیافت\nتا انیکه فوت گردید چون بیعت به عمر بن عبدالعزیز گردید عمر بن عبدالعزیز\nمکتوب به مسلمه فرستاده اورا بانا بعان او امر بازگشتن داد اسپان ستر و خوراکه\nبسیار باستقبال شان فرستاد و مردم را بر معاونت شان تحریص نمود در سنه\nنود و نه ایشان باز گردیدند در سنه یکصد و یک محمد بن مروان و عمر بن عبدالعزیز\nفوت گردیدند بریزید بن عبدالملک بیعت کرده شد در مدت خلافت وی همان محاربه\nکه بین یزید بن مهلب و او واقع گردید دیگر محاربه نشد ."}
{"book": "adl0900", "page": 232, "text": "فتوحات اسلامی (۲۲۳) ذکر غزوه ترک\n\nذکر غزوه ترک\nدر سنه یکصد و دو بعد کشتن یزید بن مهلب عامل ساخت بر عراق و خراسان یزید بن عبدالملک\nبرادر خود مسلمه بن عبد الملک را و مسلمه عامل ساخت سعید که ملقب به خزینه بود\nیعنی خوانه پرورده زیرا که وی مردی نرم طبیعت در رحمت پرورده بود آن سعید\nبن عبد العزیز بن الحارث بن الحکم بن ابی العاص جد آن حارث برادر مروان\nبن الحکم بود مردم ویر ضعیف دانسته خزینه نامیدند ترکان بطمع افتاده خاقان\nایشان بالجمع نموده متوجه صغد نمود ترک دران وقت صاحب شوکت بودند رفته\nتا اینکه به قصر باهلی فرود آمدند قصر را محاصره کرده مسلمانی را که در صغد بودند درین\nقصر اهل صد خانه از مسلمانان بودند همراه ذریه پای خود و بر سمرقند عثمان\nبن عبد الله بن مطرف بن الشخیر که سعید خزینه ویرا عامل گردانیده مقرر بود\nمسلمانان از وی مدد خواسته بوی نوشتند و ترسیدند اینکه مدد بایشان\nدیر خواهد رسید صلح نمودند ترکان را بر چهل هزار و هفده مرد که گروی بند\nعثمان مردمان را جمع کرد چهار هزار سپاه مسیب بن بشر ریاحی از تمامی قبایل حاضر\nشدند بعد از آن مسیب برای شان گفت کسیکه اراده غزا و صبر نمودن بر مرگ را\nدارد پیش شود از ین سخن هزار نفر پس گردیدند بعد از یکفرسخ باز سخن خود را\nعود نمود هزار دیگر رجعت کردند بعد از دیگر فرسخ سوم بار کلام خود را تکرار کرد\nهزار نفر دیگر گوشه گرفتند چون دو فرسخی به دوشمن نزدیک شدند بعضی از در بتجانان\nویر اخبر داد باینکه یا قی قوم را ملکی کان آمده با ملکی مقاتلان بیعت نمودند مگرمن\nو نیک من با سیصد نفر جنگی باشمایم و مرگ حال مسلمانان با خبرم اینکه مسلمانان با ترکان مصالحه\nنموده هفده نفر گروی دادند چون رفتن شما را بسوی شان ترکان شنیدند گروی ها را کشتم\nفردا وعده مقاتله شان و فتح نمودن قصر باهلی را که در انجا صد خانه اهل بیت مسلمانان است\nمیا چون مسیب بشیند دو نفر مرد عجمی و عربی را بسوی قصر مذکور جهت در آوردن خبر فرستاد تصادف\nتاریک آمده در حالیکه ترکان آب اگرد قصر جاری کرده بودند تا اینکه کسی به قصر نرسد رسولان\nنزدیک قصر شدند در بان بر ایشان آواز نمود بوی گفتند سکوت نمائی فلانی را که از مسلمانان قصر ست\nبخوان ویرا خواند آن را به نزدیک شدن لشکر عثمان خبر داد و و یرا سوال نمودند که آیا فرضو میدم\nکه از مقاتله سرباز زنید تالشکر برسد آن شخص فرمود که ما یان در معرض موتیم و اجماع نمودیم\nبر تقدیم نمودن زنان خود را به مرگ پیش از خود ما اینکه فردا تمامی به میریم چون شنیدند بوی\nمسیب بازگشته و یرا خبر دادند بعد از آن مسیب با کسان که با و بود گفت که من حرکت"}
{"book": "adl0900", "page": 233, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۲۲۴ )\nغزوه ترک\n\nگندند ام بسوی عثمان که قصر را محاصره نمودند کسیکه بخواهد با من برود برود از وی کسی\nجدا نشده بموت با وی بیعت نمودند چون صبح کرد سیر نمودند قصر بوسطه آبی که ترکان جاری\nکرده بودند محکم تر شده بود چون در موضعیکه بین ایشان و ترکان نیم فرسخ مانده بود نزول\nکردند اجماع بر شبیخون کردنچون شب شد اصحاب را بر صبر نمودن امر نموده بر شبیخون\nتیز کرده گفت باید خصلت شما این باشد که یا محمد گوئید و گر بخته را از پی نردید و چانپا\nشان را گرفته پی نمائید چون دور ایشان می گردد بر ایشان سخت تر از شاهی آید\nو خاطر جمع باشید که شایان کم نیستید زیرا که بقبضه شمشیر یک مرتبه ده لشکری زده نمیشود\nمگر نیکه سست میگردند ایشان را اگر چه اهل آن بسیار باشند چون بایشان نزدیک شدند\nتکبیر گفتند و آن در وقت سحر بود ترکان بشورش آمدند ایشان را مسلمانان غلط شدند\nدواب را پی نمودند مسیب ساده که دیده با مردان که با او بودند مقابله شدیدی نمودند\nتا اینکه گویند دست راست یکی از مسلمانان قطع شد شمشیر را بدست چپ خود گرفت بر\nآن تیز قطع گردید شروع نمود بدفع کردن با تابه شهید گردید بسیاری را از ترکان با جبره\nاز بزرگان شان کشتند بعد ترکان شکست خوردند منادی مسیب ندا کرد که تعاقب شان\nنه نمائید بطرف قصر متوجه شده جهند ریانی داد یکسانیکه در قصرند از مسلمانان بهر تیزی که\nبردارید کسانیکه در قصراند باید از متاع شان غیر از بت چیزی ندارید کسانیکه از نهایان نمی آلود شوند\nیا مرد ضعیف را که قدرت رفتن نداشته باشد خالصا لله بردارد مز د وی بر خدا است\nو کسیکه ابا نماید مزد وی را چهار درهم میدهم و اگر در قصر کسی از اهل معاهده شما هم بود\nد برا بردارید بعد از آن آمدند قصر را برداشتند کسانیکه بصدی بودند و بیرون کردند\nو بسوی سمرقند رفتند چون ترکان فردا باز گشتند در قصر کسی اندیدند کشتگان خود را\nیافتند گفتند کسانیکه دیروز ما را آمدند از انسان نبودند بعضی از کسانیکه در قصر مانده بودندا\nگفتند که چون با ما برابر شد ند گمان کردیم که قیامت بر پاشد اشنیدن همین قوم و واقع شده\nشمشیر داد آوا زہیمان در همین سنه غزا کرد عمر بن ہبیرہ در صم را از جانب ارمینیه و عمر مذکور شیران والی شدا\nبر عراق در جزیره بود طایفه روم شکست خورده خلق بسیاری از ایشان اسیر گرفت یعقصد نفر اسیر است\nدر همین سنه غزا نمود عباس بن الوليد عبد الملک روم را ولسه را فتح کرد.\nذکر غزوه صغد\n\nدر همین سنه سعید خزینه از نهر عبور نمود ان صغد را غزا کرد که آنها همند شکنی کرده ترک با مسلمانان معادات\nبعد از ان مسلمانان برای سعید لعبد که توتن پروری اختیار کرده جهاد و غزا را فراموش کرده\nو حال انیکه ترک بمعاونت اہل صعد دست قتل و غارت در مسلمانان دراز کرده است سعید را\nاین سخن بغیض آورده عازم صغد شد چون از نهر گذشت بین او طایفه از اہل صغد و ترک طلاقه\nشده بایشان محاربه نمود چون طایفه ترک شکسته شده سعید گفت بتعقیب ایشان لگنید بتختن شتا چید تا بآوازه پادشاه اسلام تم\nکه از ایشان مال میگیرید و در خزانه بار میارید تا ان ضایع میشود و در روایت آمده است که"}
{"book": "adl0900", "page": 234, "text": "فتوحات اسلامی\n(٢٢٥)\nذکر غزوه صغد\nایشان باغ پادشاه اسلام اند که از ایشان فایده میگیرد چون شکست خوردند قصد تباهی شانرا\nمیکنید ای اهل عراق عمل کنید آنچه خلفای مسلمانان با شما معامله میکردند تا زمانیکه مقابله میکردید مقامه\nقایم میبودند و چون شکست میخوردید به گرفتن جزیه اکتفا مینمودند پس از ان مسلمانان در وادی\nکه در میان شان و مرج ابود متفرق میرفتند و بعضی پیش مقدم بودند و ترک ها در آخر وادی کمین بوده\nچون وادی مذکور را قطع نمودند ترک ها بکین که ده برایشان حمله آوردند چون سپر و پراکنده بود\nرو بعقب آورد و خود ها را با یکدیگر ملی ساخته باتفاق امیر رو شمن حمله آوردند بفضل و عنایت\nخداوندی ایشانرا هزیمت فاحش دادند عادت سعید چنان بود که هر لشکر را که مدعوی\nمیفرستاد و اسیر و مال می آوردند اسیر را رها نموده لشکر برا سرزنش میکرد این امر برمسلمانان\nگران آمد و سعید را بیدل کمان کرده در غزلش کوشیدند در سنه یکصد و سه معزول شد بعضی\nسعید حرشی به امارت مقرر شد (عرشی به حای بی نقطه و شین نقطه دار از بنی هوزش بن کعب بن سعد\nبن عامر بن صعصع است) نسبتش به قیس عیلان ابن مضر میرسد در سنه ١٠٣ عباس ابن ولید با\nرومیان محاربه کرد شهر دلسه را فتح نمود.\nذکر واقعه که در مرج شحی و صغد واقع شد\nچون سعید حرشی بخراسان آمد و مسلمانان از محاربه و شرج اپس آمده بودند بر منبر نشست بعد از حمد و\nثنا مردم را میل بجهاد داد و گفت که شمار کثرت نفوس و شمشیر و نیزه مقاتله نمی کنید بلکه به نصرت و\nعزت که خدایتعالی با سلام داده است مقاتله میکنید پس بگوئید که ولا حول ولا قوت الا بالله\nیعنی نیست باز ایستادن از جهاد و دیگر عبادات و نه قوتست به جهاد و غیره مگر بتوفیق خدایتعالی\nچون اهل صغد از آمدن حرشی خبر شدند ترسیدند از سبب اینکه در جنگ کردن حذیفه معاون ترکها\nشده بودند رؤسای شان بقصد بر قرار نمودند پادشاه شان گفت که فراز نشوید بلکه بروید نز د امیررا\nخراج سنه گذشته و میر عهد وکیرید خراج سالهای آینده را و عهد کنید و بگوئید که میر عهد اگر میپزی\nهمراه تو در محاربه شما معاونت می کنیم واراضی ما آبا دمیکنیم و تو به کنید از کارهای گذشته خود و برا\nاو گروی بدهید در این خصوص گفتند بیشتر سم که راضی نشود و این عهد را از مایان قبول نموده کذب\nپندارد میرویم بسوی نجده پناه میبریم به ملک او و میفرستیم او را بسوی امیر که شفاعت کند.\nتا از تقصیر مایان در گذرد و عهد میکنیم تا و که می بند از مایان کار کها در نشود که خلاف خواهش راین\nملک گفت که من هم یکی باز شما می باشم انچه صلاح دید من بود گفتم باقی خود مختارید ایشان\nمشوره ملک خود عمل نه نموده به خجند رفتند و بسوی ملک فرغانه کس فرستادند و سوال کردن\nاینکه امیر را از ایشان منع کند و ایشانرا در شهر خود جای دهد چون خواست که چنین کند مادرش\nگفت که این گروه شیاطین با در شهر خود راه مده لکرج به رها نز فراو برایشان خالی کن تا در ان سائن\n[margin text]\nصفحه بعد در خلاصه است و ه\nموجبه نیز آمده است فرمت\nبدیگر وقت واقع عر بی\nبخارای شریف بسگ روی\nملاقات بوده آقای بزرگ\nمیباشد اما مجبر"}
{"book": "adl0900", "page": 235, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۲۶ ) ذکر غزوه صغد\nمخوند پس فرستاد شخصی را که سوال کند از ایشان که کدام ده را خواهش دارند که جبهة شما خالی کنیم و مسوی\nکنید جهت خالی نمودن قریه برایشان چهل روزه مهلت را بعضی گفته اند بیست روزه ایشان\nاین امر را قبول نمود و شعبه عصام بن عبداله باہلی را خواهش کردند شعبه مذکور برایشان گفت که\nتا مدت مذکور نگذرد و شما داخل نشوید بر ما یان حق جوار و معاونت ندارید و اگر پیش از داخل شدن\nغزوه پیشا پیش شد بر ما حق معاونت ندارید قبول نمود و قصد دخول شعب را نمود ندا میر از این امر\nمرشی خبر شد شبها پی کرده پیش از دخول شان بشعب همراه شان مقاتله نمود اهل صغد خندق راحضر\nنموده از خاک و خاشاک پوشیده بودند که اگر مسلمانان اراده محار به شانرا داشته باشند در ان خندقها\nافتاده ہلاک شوند بعد از آن رو بمحار به نمودند چون شب بخیر وند راه را کم کرده از فضای خداوندی\nجملہ شانه در ان خندق در افتادند بعد از ان مسلمانان ایشانر ا محاصره نمود و منجنیق ها در اطراف نشان\nایستاد و کردند درین حین اهل صغد از ملک فرغانه مدد طلبید ندا و بجواب شان گفت که معاونت من\nمشروط بگذشتن مدت مذکور است پیش از گذشتن مدت از من معاونت طلب نکنید چون ناامید\nشدند مطالبہ صلح را از امیر مسلمانان نمودند بر اینکه اسیرهای مسلمانان را رها کنند و خراج که مقرر فرمایند\nبدهند و بخجنده کسی از ایشان رفت و آمد نکنند و چور و چپاول نکنند کسی را و اگر این کارها از ایشان\nصادر شود ریختن خون شان حلال باشد امیر مسلمانان صلح را قبول نمود و گروه از خجنده بر آمده در عسکر\nداخل شدند چون خبر رسیده بود به حرشی که ایشان یکهزار از اسیران مسلمانان کشته بودند قاتل آنزا\nمعلوم کرد و قصاص نمود پس از ان بعضی از روسا ترسیده با نفری خود بعهد را شگفته و بسوی سلیمانا\nآوردند بعضی از مسلمانانرا به شهادت رسانیده داخل عسکر شدند و صف عسکر را پراگنده ساختند نصرت\nما به ثابت بن عثمان سید ثابت آنرا بقتل رسانید و اهل صغد یکصد و پنجاه نفر پیر را که از مسلمانان\nدر نزدشان بود بقتل رسانیدند چون امیر ازین امر خبر شد فرمود تا تجار را از صغد بیرون نموده\nتمامی اهل صغد را به قتل رسانیدند و اهل صغد سه هزار کس بودند و بروایت دیگر هفت هزار کس یوتم\nهمراه شان اسباب جنگ بود فقط بخوب مقاتله میکردند تا رحال شان مقتول داداد و اموال نشان\nغنیمت مسلمانان شد و گرفتند از مال بایشان چیز بیرا که خواهش داشتند امیر مسلمانان خراج صغد را\nبسوی یزید بن عبد الملک فرستاد و لشکر ی اندک را بسوی قلعه که گرداگرد آن وادی سغد بود فرستان\nچون مقدار یک فرسنگ رفتند بآن قلعه رسیدند مقاتله نموده ایشانرا شکست داده ایشانرا\nمحاصره نمودند چون ناچار شدند طالب صلح گردیدند به اینطریق که عیال واولاد شان بامان بشده قلعها\nتسلیم نمایند امیر این امر را قبول فرموده بسوی قلعه جهت قبض نمودن اموال نفری فرستاده ایشان آرا\nقبض نموده تقسیم نمودند پس حرشی بسوی کش رفته بدون مقاتله مصالحه نمودند به این ده هزار سیر\nنفر من سیار را به قبض کردن بدل المصالحه مامور گردانید چون امیر شنید که در سف قطبین بسیار ها\nمردان باده شت"}
{"book": "adl0900", "page": 236, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۲۷ ) ذکر غزوه خزر\n\nسریال بن حریث را که رفیق ملک سلف بود روانه انقوب کرد چون آمد و ملک را افکار دیداست\nامیر و غلبه مسلمانان خبر داد ملک ترسید و گفت برای من چه مشوره میدی سریال گفت صلاح کار تو\nآنست که در امان امیر درائی و با وی محاربه نکنی ملک گفت تا بعان خود را چه کنم سریال گفت ایشانرا\nنیز داخل صلح نهم وگر دائن ملک این امر را قبول نموده همراه تابعان خود داخل امان شدند بعد تسخیری\nدر شهر بایلین داخل شد و ملک را بقتل رسانیده بدار کشید با وجود امان این فعات در سنه ۱۰۴\nواقع شد در همین سال سعید حرشی از حکومت خراسان معزول شده بعوضش مسلم بن سعید کلابی حاکم\nخراسان گردید .\nذکر غزا مسلمانان بر شهرهای خزر و ظفر یافتن اهل خزر برایشان\nدر بهمین سال شکر مسلمانان همراه امیر خود و ثبیت بهرانی بصل بلاد خزر شدند اهل خزر که طایفه\nترکان اند جمع آوری نموده با تفاق طایفه قفچاق و دگر طوایف ترک جمع کثیری شدند و\nدر موضع که آنرا مرج الحجاره می نامیدند با مسلمانان ملاقی شده مقاتله شدیدی در بین شانا\nواقع شد و نفری بسیاری از مسلمانان بخلعت شهادت سرافراز گردید ترک ها گرد شانرا\nگرفته مالهایشانرا غارت کردند چون خبر بین بهزیمت شبت نزد یزید پسر عبدالملک که در شام بود\nآمد یزید ایشانرا سرزنش کرد ثبت گفت ای امیر مسلمانان درین غزوه می چال نشدیم از ملاقات\nدشمن سیدم چنانچه سوار را بسوار پیاده را بپیاده مقابل کردانیدم محاربه میکردیم تا تیره ها کو شید\nشکسته کردید لیدران پنجه خدا و بد جل علی اراده داشت جاری گردید .\nذکر غزوه دیگر خزر\nاهل خزر از شکست مسلمانان در طمع خام افتاد و بعزم قتال تجهیز عسکر مشغول شدند بعد از ان یزید\nبن عبد الملک جراح بن عبداله حلمی را بر ارمنیه والی نمود لشکر بسیار بر ا هما و ساخته سوی انقوب\nفرستاد جراح مذکور با نفری خود رو به غزای خزر آورد چون اہل خزر این خبر را شنیدند بهر شان رجع\nباب الابواب کردند چون جراح در برزعه چند روز استراحت کرد پس از ان روی سوی خزر نهاد و از\nنهر کر در گذشت جراح بر شد که بعض از همراهان او که از اهل امان کوهستان بودند اخبار لشکر را\nبوسیه ملک خزر میفرستد مناد را امر فرمود تا ندا کند که بدانید واگاه باشید که امیر بالشکری چند روز\nدرین موضع استراحت میکند باید خرجی را فراوان داشته باشید این خبر را نیز برای ملک مذکور\nنوشتند و مژده دادند که تو هم چند روز استراحت نموده حرکت نه نمای جراح شب شد امر کرد صراع شکر\nخود را که بار بکشند و بشتابند بسوی خزر همان شب کوش کردند تا بشہر باب الابواب رسیدند در عین غفلت\nخزر داخل مدینه شدند از اهل خزر کسی اور شهر نیافتند خزر را جهت غارت در اطراف فرستاد چون خرج ها\nمال بسیار آورده داخل شهر شدند اهل خزر با ملک خود سوی نشان آمده در نهر ران با یکدیگر\n\nمرج الحجاره بمعنی میدان\nبا موضعیست در بلاد خزر ۱۲\nنهر ران شهریست بعد از\nدر پنجان ۱۲ میم"}
{"book": "adl0900", "page": 237, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۲۲۸ )\nذکر فتح بلنجر\n\nطاقی شده محاربه شدید نمودند ایشانرا گریزانده بعقب شان رفته میکشند واسیر میکرفتن چنانچه\nنفری بسیار پر از ایشان مقتول سانیدند و تمامی مالهایشانرا غنیمت گرفتند پس از انجا حرکت کرده\nرسیدند بقلعه که انرا حصین می نامیدند اہل آن قلعه با چیزی از مال های خود از قلعه فرود آمده امان\nطلبیدند امیر ایشانرا امان داد و بدیگر مواضع نقل داد بعد از ان بقلعه یوغند رفته شش روز\nدر آنجا اقامت نموده با اہل قلعه خیل مقاتله شدید کرده تا انکه طلب امان نمودند ایشانرا نیز امان\nداده و قلعه شانر ا تسلیم شدند واہل انرا بدیگر جای نقل دادند .\nذکر فتح بلنجر\nبعد از ان جراح بسوی بلنجر که مشهورترین شهر های خیل بود آمده در آنجا نازل کردید ایشان سه\nصد گردونرا بایکدیگر بسته در اطراف شهر خود کردانیدند تا مسلمانان ز دخول منع شوند و باین\nگردون ها قتال با بر مسلمانان دشوار نمود بعد ازان سی نفر از ایشان نشسته عهد کردند که تا دم مرگ\nروی گردان نشوند پس غلاف های شمشیر های در اشکسته بهمدستی یکدیگر حمله آور دنده فته رفته\nخود رابگرد و نهاتر د یک گردانیدند و کفار کوشش نموده بحدی تر میزدند که از کثرت تیر با مانند ابر\nبرمسلمانها سایه افتاده بود با وجود این رو کردان نشده خود را بگر دو نهار سانده بزور باز د رسان\nگردون ها را قطع نموده کشیدند تا همه گردونها دسکیر شد بعد از ان آتش محاربه مشتعل کردید بدرجه\nکه نزدیک بود که دلہایشان از دهانشان بیرون آید مسلمانان غلبه نمودند و شهر را متصرف\nشده غنیمت بسیار گرفتند بنحونکه هرسوار را سه صد طلا رسید نفری شان بهنج و و یاسی سپرد\nکسر مجه و پس از ان جراح صاحب بلنجر احاضر نموده مال اہل قلعه مرا بوی واپس داده او را بخبر\nمقرر نمود که خبر کفار را بمسلمانان برساند بعد از ان رفت بسوی قلعه الوبندر و در انجا\nچهلزارخانه ترک سکونت داشت و ایشان بدادن مال مصالحه نمودند بعد ترکها و\nترکمانها جمع آوری نموده سر راه مسلمانانراگرفتند این خبر را صاحب بلنجر بجراح رسانید\nجراح با مسلمانان بزودی با پس گشته خود را بقریه ملی رسانیدند چون وقت زمستان درآمد\nمسلمانان در انجا مقیم شدند پس جراح کوایف فتوحا پر یزید بن عبد الملک نوشت\nاز جمع آوری ترک و تر کمانها نیز برایش آگاهی داده و خواهش د د نمود یزید را این سخن قبول\nافتاده یجوالش نوشت که مطمئن باش که برای تو بزودی مدد میر سد چون اجل یزید نزدیک\nشده بود پیش از فرستادن مد د در سنه یکصد و پنج فوت شد مردمان به برادرش هشام بن عبدالمالک\nبیعت نمودند و او برای جراح نوشت که در کارخود مقربی و قریب است که برای تو مدد\nبرسد پس از ان مد د فرستاد باندازه که قوت برای جراح حاصل شده همراه اہل الان محاربه\nدر سنه یکصد و شش نمودا هلی لانر امغلوب بخ د ه جزیه را قبول داشتند و دادند در سنه یکصد و هفت\n\nحسین نامی که در ایست پیغمبر حاظر\nلبعین ماضی د ندا هدت از من\nمجونه بنم نیست و هر چه مشت موعود\nبا یسلا حاجب ہوام\n\nایشام"}
{"book": "adl0900", "page": 238, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۲۹)\nذکر فتح بلنجر\n\nبشام جراح را معزول ساخته برادر خود مسلمه را والی ارمینیه نمود و ثانیاً درسنه یکصد و یازده برادر خود را\nاز ارمینیه خواسته جراح را واپس مقرر نمود جراح در ارمینیه رسیده شهرهای خزر را از جانب تفلیس داخل\nشده مدینه بیضا را فتح کرد و بفتح و سالم بازگشت بعد خزر جمع آوری کرد نقری بسیار را و روانه شدند\nبلاد اسلام را و از طرف الان داخل شد جراح با کسانیکه از شامیان با او بودند بایشان ملاقی\nشد چون نفری ترک بسیار بود محاربه شدیدی بمشقت ترین محاربه که مردم دیده باشند واقع\nشد جراح رحمه الله علیه با رفقای خود که در مرج واردبیل با او بود بشهادت رسید جراح در وقت\nشدن بیغرا برادر خود حجاج بن عبدالله را خلیفه خود ساخته بود چون جراح کشته شد خزر طمع نمودند\nدر شهرها تا نزدیک موصل مقید می نمودند و کار بر مسلمانان دشوار و بزرگ گردید چون جراح شخصی\nفاضل و خیرخواه بود و اول عامل های عمر ابن عبد العزیز بود شعر ا برایش مرثیه ها ساختند این\nخبر بسمع هشام رسید اضطرابی عظیم نمود و در باب دفع مخالفین با بزرگان و نزدیکان خود مشوره\nآورد و از ایشان پرسید که کدام کسی را به محاربه ترکها روانه کنم بعد از استشاره قرعه اختیار نمود برسعید\nحرشی افتاد هشام سعید را خواسته گفت که برایم خبر رسیده که جراح از محاربه کفار گوشه گرفته سعید گفت\nنه چنانست که گفتی ای امیر مسلمانان بسرم خدا شتاس است هرگز از محاربه کفار روگردان نمیشود\nپس صد هزار درهم بر و بخشید و گفت چه خواهش داری از اسباب جہاد گفت من الفرسی همرا و چہل\nداغی البفرست بوی من هر دو و چهل مرد و بفرست سفارش خناصیر یک از امیران لشکر خود تا معاونت\nکنند مرا بعد هر چه متملع بود هشام مبذول داشت سعید حرشی با کثرة تمام از هشام بیرون آمده بهر شهر\nکه میرسید محاربین آنشهر امرش را اجابت کرده همرا هش میشدند تا رسید بشهر ارزین و ملاقی شد بجمعی\nاز رفقای جراح که اندوه گین بود ند چون گریه کنان حوالات شهادت جراح را و مشقتها را که در این\nنمودند سعید را رحم آمده برایشان خرجی داده با خود مصاحب و همراه کرد و در این راه با هر کدام از\nرفقای جراح که ملاقی میشد باز گردانیده با خود همراه میکرد تا آمد و خلاط را که آن سر ما نه زده گان بود در\nآنها محصور نموده بعد فتح کرد و غنیمت تا را بین احقاقے تقسیم کرد بعد از آن رفته رفته به قلعه خیر\nکه میرسید بفضل خدا و مدخل جلاله فتح مینمود تا رسید به برزعه و نازل شد در آنجا چون خبر شد که پسر خاقان\nدر آذر بایجان جمعی از غار را به را دارد و شهر و رثان را محاصره دارد ترسید که مبادا مسلمانان مستدل\nشده شهر را تسلیم نمایند یکی از محرمهای خود را طلبیده گفت که میتوانی خود را مجد احتمالی بخشید در پایان\nشهر و رثان فته بگوئی که ای مسلمانان مردانه باشید شهر را تسلیم نسازید که اینک برای شما مدد میرسد\nآن مرد دلیر بکال پر دلی بسوی ورثان روان شد در بین راه جمعی از ترکان او را گرفته کیفیت را پرسیدند\nگفت بهردار لشکر عرب مرا فرستاده تا خبر او را باهل ورثان برسانم آن بدبختان بی خرد گفتند\nکه اگر خلاصی خویش را میخواهی بر پایان قلعه رفته با هالی آن بگوی که بیهوده زحمت بکشید و حصار را\n\nتخلیس\nشهریست به نصبیبا از\nارمنیه کویند\n\nارزین\nارزون شهر یست در ارمنیه\nخلاط و ارزون را برده ابراهیم\nباوستان نام نهاده است نام کوهی\nاست در آذربایجان بهنام\nاند."}
{"book": "adl0900", "page": 239, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۳۰ ) ذکر غزوه بلنجر\nارزبیق از امرای مشهور آذربیجان بدست براء بن عازب شهر بیعت آزاد میشوند معاهادت جزا در تحت امان در میآید\nبسپارید که مرد مشاور است شخص سخن شما را قبول نموده رفت تا دروازه در تان نزدیک شد دختری\nکه آوازش را میشنیدند آواز برکشیده گفت مرغ ابی شناسید گفتند بلی تو فلان میباشی گفت بشما\nپادشاه را که سعید بن عمر جرشی با سپاه فراوان در فلان موضع می باشد درین دو روز بد و شام میرسد بی شما\nامر میکند به محافظه شهر مسلمانان آوازهای خود را به تکبیر بالا کردند ترکها آن مسلمانرا پاره پاره کرده\nبشهادت رسانیدند و از اطراف در تان کوچیدند چون جرشی با لشکری خود آمد هیچکس از ترکها را\nندیدند بتعقیب شانرانموده رفته رفته تا اردبیل رسیدند چون از انجا نیز کوچیده بود مصادف با لشکری\nنشد و به ارجوان نازل گردیدند درین اثنا سر خنگ سواری در پیش سعید آمده بر وی سلام کرد\nسعید جواب سلام او را داد و پرسید که تو چه کسی گفت یکی از بندگان خدایم ای سعید اگر طالب غزا\nو غنیمت می باشی خبیر که ده هزار کس از اهل خزر با پنجهزار مسلمان اسیر در فلان موضع که بمدت چهار\nفرسنگ است فرود آمده اند سعید فرمود تا ندا کردند که هر کس که کامل سلاح است با امیر همراه\nشود در یگران بپشگر گاه باشند چهار هزار مر رستنکامل سلاح با سعید در شب روان شده بآخر\nشب بایشان نزدیک شدند سعید لشکر را چهار تقسیم نمود و از چهار طرف شبخون زد و تیغ را بر\nایشان نهاد هنوز صبح طلوع نکرده بود که تمامی ایشانرا بقتل رسانید مگر یک شخص که از چنگ های\nبسلامت گریخت بعد ازان جرشی اسیران مسلمانرا زار ثانی داده با خود همراه کرده سوی جرا\nآمد هنوز در انجا قرار نیافته بود بازهمان سرخنگ سوار آمد با و سلام کرد و گفت اینک لشکری از اهل\nخزر بامال کثیر از مسلمانان بمراه عیال او اولاد جراح ابن عبد الرحمۃ الاعلیه بولایت خود میروند اگر\nآهنگ ایشان میکنید وقت است سعید سپاه خود را جمع آوری کرده متوجه مخالفان شد و ناگاه\nبرایشان حمله آور دگر هیچ اگاه نشدند اکثر شانرا بقتل رسانیده اموال مسلمانان وابل و عیال\nجراح را رها ئی داده بایشان بقرار شاه نموده بمراه خود سوی اجروان برد چون پسر ملک خزر بان ازین\nقضیه مطلع شد چنان وی تنگ و تاریک شده لشکری خود را بر بی غیرتی سرزنش نموده ایشانز ایست\nعاریت گرفته مشوره بجمع آوری لشکر داد پس آهنگ کینے ده روی با پیغام سعید آور د پس سعید\nلشکری خود را جمع آوری نموده جانب سپر ملک سوق داده در ارض ارقم با یکدیگر طاقی شدند و محاریه\nشدیدی نمودند چون مسلمانان اندک استندند قصد برگشتن را نمودند سعید حاضر شد و ایشانرا با\nصبر و ثبات فرموده تا نیکه بطرف دشمن تاخت دا د مسلمین مجدد ملاقات با دشمن حمله آوردند درین حین که\nاسیران مسلمانان که در نز دخزریان بودند فریاد نموده بتکبیر و تهلیل و دعاهم آواز شدند این امر همه مسلمان\nبغیرت و مروت آور ده گریه کنان بقتال با یال خزریان پیش از پیش کوشش ایست تراشک دادند و تا\nهزار مقاتل یشان در غلید بعد از رهایی اسیرهای مسلمانان تمامی مالهای دشمن را گرفته سوی با جروان آمد سعید\nپسر ملک خزریان با لشکریان که با و همراه بودند واپس گردیده روی بختال آوردند چون نهر لفقان سپیدی\n\nانی"}
{"book": "adl0900", "page": 240, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۳۱)\nذکر غزا ء سعید با ترکان\n\nجرشی از این امر خبر شده همراه لشکری خود واپس گردید در ان موضع با خزریان ملاقی شده بآواز بلند امر حمله\nفرمود مسلمانان چون شیر غران حمله ها می آوردند و صفهای شکر دشمن امی شکستاندند درین روز خریان هنیر\nعظیم نمودند لیکن چون مسلمانانرا نصرت و تقویت خداوندی یار و ممد بود ایشانرا گریزانده جمع کثیر را\nمقتول رسانیدند و اکثر یشان در نهر مذکور غرق شدند پس امیر غنیمت های بسیار جمع کرده در باجروان و اپس\nآمد و بعد آن غنیمت را تقسیم نمود و خمسش را نزد هشام بن عبدالملک فرستاد و از فتوح مذکور او را مطلع ساخت\nو لو خط شکریه بجانب جرشی فرستاد چون در باجروان خط مذکور رسید در ان نوشته دید که عوض تو مسلم\nبرادر خود را بتولیت ارمینیه و آذربایجان مقرر فرمودم و ترا لازم که عازم اینولا شوی پس مسلم شرارا\nطی نمود و در زمستان شدید بترکیه رسید تا اینکه شهر با رامد بنبالغ در گذشت و رسنه یکصد و سیزده\nمسلم لشکری خود را حصه به حصه ساخته بهر حزبی نامزدی بشهر از شهرهای خاقان نموده چند محار به فرستاد\nپس بفضل خداوندی قلعه ها و شهر های بسیار فتح نمود اکرا ها لی شانرا مقتول و اسیر گردانید و و شهر هایشانرا\nآتش زده میرفت تا از پشت کوه های شجر آمده این طر قانرا بقتل رسانید چون مسلم از شجر در گذشته\nخبر شد که خزریان دیگر طوایف را بعزم مقاتله مسلمانان جمع آوری کرده اند بعد از که شماره شانرا خدا\nمیداند پس شعله ها افروخته خیمه و تسکین باری خود را ترک کرده فرار را بر قرار اختیار کرد باین هئیت که\nضعفا و پیر با مقدم و جوانها مؤخر و و منزله میرفتند تا بکمال درماندگی در باب الابواب آخر رمق رسیدند\nدر ین بین هشام برادر خود را ثانیا از ار مینیه معزول و بعوضش مروان بن محمد را والی گردانید فتوحات و کار\nروائیهائی که مروان بنموده است انشاء الله تعالی بیان کرده خواهد شد چون این فتوحات که با یکدیگر\nمناسبت داشت از سین که همه در ار مینیه و آذربایجان واقع شده بود تاسنه یکصد و سیزده بیالی بهان\nکرده شد و الحال رجوع میشود بغزوات که در غیر ار مینیه و آذربایجان از سنه یکصد و پنج تا سنه یکصد و سیزده\nواقع شده است پس میگویم که در سنه یکصد و پنج سعید بن عبدالملک تخمینا یکهزار مرد جنگی با جانب روم\nفرستاده کامیاب نگردیدند و در سنه یکصد و چهار مسلم بن سعید کلابی بعوض حرشی بتولیت خراسان\nمقرر گردید و در سنه یکصد و پنج همراه ترکها با وراء النهر محاربه نموده فتحیاب نے شده باز گشت طایفه کر\nتارنجون متعاقب شان دو پس عبدالله بن هبیر با چند سوامد عقب لشکر ایستاده محاربه میکرد با مسلمانان\nاز جیحون بسلامت گذشتند و در همین سال نیز مسلم با اهل اقشیر محاربه نمود ایشان بدادن شش هزار سر\nمصالحه نمودند و قلعه را نیز تسلیم گردیدند و در همین سنه یکصد و پنج مروان بن محمد غزا ، صایفه یمنی را کرد و\nقونیه را از ارض روم و کنج را نیز فتح کرد\nذکر غزا ء مسلم بن سعید کلابی با ترکان\nدر سنه یکصد و شش مسلم همراه بعضی اصحاب و دانہ نهر عبور نمود چون در بخار ا رسید مکتوب بخالد بن عبداله\nجوهی رسید مضمونش این بود که ترا در عراق والی گردانیدم و باید که امر قتال و جهاد را کاهل کنی و هیچ گاه از\nامیر حسین بن حبیب در گذارمرحوم"}
{"book": "adl0900", "page": 241, "text": "فتوحات اسلامی (۲۳۲) ذکر غزوۂ ختل و غور\n\nغزا، دست برداری پس از آنجا باز کرده رو بفرغانه آورد و رفته رفته تا خود را در آنجا رسانید چون\nشنید که خاقان در فلان موضع آمده مستعد محاربه است و براه آورده چنان کوشش نمود که سردا\nراه را در یکروزطی کرد بعد خاقان قصد شاش را نموده با بعض مسلمانان ملاقی شده خیلی از ایشانرا بشهادت\nرسانیده دواب شاش را مالک شد بعد چون مسلمانان در بین عسکر خاقان پراگنده شدند خاقان در بین\nعسکر خود درآمده مسلمانان را اخراج نموده گریزانید پشت روز کامل مسلمانان گریزان ترکان بتعاقب\nشان بود چون بنهایت عطش رسیدند مشکهای آبهای خود را که در ورطۂ رو بیقمت داشت آتش زده سوختند\nچون بخجند رسیدند و گرسنگی برایشان غلبه کرده بود خواستند که از نهر عبور کنند از سر من کجا که ما ایشانرا\nاحاطه داشتند قدت بر عبور نیافتند مسلمانان ناچار بر مسلمانان امر فرمود تا شمشیرهای خود را کشیده بایشا\nحمله آوردند خدایتعالی درینمها شجاعان چنان نشان داد که تمام عالم را سپر گرفته پس رو مسلما\nتخلیه نموده کناره شدند و مسلمانان از نهر عبور نمودند در این اوان از جانب خالد بن عبد الله خاتم\nکه مقبوضش معزولی سلم منصوبی اسد بن عبدالله قشیری برادر خالد مذکور بود در سنه یکصد و هشت\nجنید بن عبدالرحمن بعضی از بلاد سند را مالک گردید تفصیل این در سابق گذشته است.\nذکر غزوه که در اندلس واقع شد\nعنبسه بن سحیم کلبی که از طرف هشام عامل اندلس بود در سنه یکصد و هفت عازم غزا جانب شهر فرسخ با جمع\nکثیری برآمده رفته رفته تا در اطراف شهر قرقونه نازل گردید بعد از محاصره و محاربه اهل آن شهر برایت\nجزیه و نیم محصول غلاک و رعایتی ادای اسرای مسلمانان که با ایشان راضی شده مصالحه نمودند و باقی شرو\nقونه و غیره را نیز قبول کردند و قرار دادند بر اینکه با دوست مسلمانان دوست و با دشمن شان دشمن باشند\nبعد از ان عنبسه از ایشان مراجعت کرد.\nذکر غزا ولایت غور\nاسد بن عبد الله مذکور در حین سنه با اهل غور محاربه نمود غور کوهیست در جانب شرقی هرات اهالی غول\nخود را بغار یکه راه آن معلوم نبود پنهان کردند بعد امیر فرمود تا صندقها ساخته بزنجیرها بستند\nو دران اشخاص نشانده از سر کوه آویختند تا محاذی غار شده بمروزید که بود بعضی از مال هارا از غار\nکشیدند.\nذکر غزوه ختل و غور\nاسد در سنه یکصد و هشت از نهر گذشته به خاقان ملاقی شد بروایتی ملا محاربه بازگشت بروایتی\nبعد از محاربه شکست خورده واپس گردید در ظاهر برقبای خود را بجانب سرخ دره متوجه ساخت\nمردم گمان کنند که عازم سرخ دره است زمستان در انجا خواهد ماند واز انجا تجاوز نخواهد کرد چون\nشب تاریک بسرح دره رسید مردمان واثقال خود را یکبیر بالا کردند اسد پریشان شد و پرسید که آیا\n\nمردمان فریب از اندلس ۱۲\nبخشب\nغور ولایت کوهساریست\nبین البلخ و هرات که اعظم\nدرمان ۱۲ منتهی\nسرخ دره موضعیست\nبین غور و کابل ۱۲\n\nبطرف غور رفتند"}
{"book": "adl0900", "page": 242, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۳۳)\nذکر غزوہ ختل و غور\n\nچه واقعه است گفتند که عادت مسلمانان این است که در وقت بازگشتن از غزا تکبیر میگویند پس\nفرمود تا منادی ندا کرد که امرا راده غو را دارد فورا مسلمانان رو براه آورده تا در آنجا رسید دیگر روز\nمحاربه نموده شبانه در رحال خود باز گردیدند چون صبح شد بعد از محاربه شدیدی مشرکین شکست خورده\nمسلمانان بلاد شانرا مالک شدند و لشکر ترکان مغلوب مسلمانان گردیده اکثر شانرا اسیر ساختند اسد\nو مسلمانان همراه غنیمت بسیار واپس آمدند در همین سال مسلمه بن عبدالملک از نزدیک نیرہ با رومیان غزا\nنموده قیسار به را که شهر مشهور است فتح کرد و نیز در همین سال ابراهیم بن هشام قلعه را از قلعه های روم\nفتح کرد این خاقان ملک روم در سنه مذکور بعضی را از شهر های آذربایجان محاصره نمود چون حارث بن\nعمرو طائی خبر دار شد رفته آنخود را بوی رسانید و مقابله نمود چون ترکان پس بال شده عقب شانرا گرفت\nتا از نهر ارس عبور نمود بعد این خاقان رو بوی آورده ثانیا آتش حرب را مشتعل گردانید تقرسی بسیاری\nاز ترکان بقتل رسیده این خاقان منهزم گردید در سنه یکصد و ششمین عبدالملک تولیت خراسان و\nعراق را از یکدیگر جدا ساخته هر یک را تحت والی علیحده گردانید پس خراسان را تحت ولایت اسد\nبر آورده اشرس بن عبد الله سلمی را بران والی گردانید غرواتیکه اشرس بسمرقند کرده است بیان\nخواهد شد انشاء الله تعالی عبد الربن عقبه فهری نیز در همین سال در دریا غزا نمود و نیز در همین سال معاویة\nبن هشام طیبه را که قطعه از قلعه های روم است فتح کرد و محاربه مسلمه بن عبدالملک با ترکان در\nناحیه از ربایجان آنقابیان نمودیم و نیز در سنه مذکور شیرین صفوان عامل افریقہ بر جزیره صقلیه\nحمله آورده و غنیمت بسیار بر اکرفته جانب قیروان رجوع نمود.\nذکر وقایع اشرس بن عبدالله سلمی با اهل سمرقند و غیرها\nدر سنه یکصد و ده اشرس علم تحقیر با جانب سمرقند و دیگر بلاد از ما وراء النهر فرستاد تا دعوت کنند ایشانرا\nبدین اسلام برا نیکه جزیه از ایشان برداشته شود باینطریق ایشانرا دعوت با سلام کردند اسلام را\nقبول نموده ایمان آوردند بعد از ان جزیه با شرس رسید که در خراج کسر واقع شده است اشرس\nبه عامل خود نوشت که جزیه را از کسی نگذارد تا معلوم نشود که ایاشل نزول است یا از جهت دفع\nجزیه هر کدام شان که ختنه میکنند و اقامت فرایض مینمایند و قرآن میخواند از دادن جزیه آزاد باشد\nو الا جزیه را بدهد اشرس آن عامل را معزول ساخته این تابی را مقرر نموده از برای اشرس نوشت که اهل\nسمرقند اسلام آوردند و مساجد بنا کردند اشرس بجو اب نوشت که با وجود ایمان جزیه را از ایشان\nبضع تمامی آن اہل سمرقند از این امر مطلع شدند و در موضعیکه بیفت فرسنگ از شهر دور بود دست اراده مقاتله\nرا نمودند پس اشرس بسر ایج را از ایشان که داشت بیحفظ و محرم صبح شد و واپس آمدند ایشانرا محبوس ساحته\nبه انواع عذاب احتقار جامه های ایشانرا دریده و کمر بند های شانرا مکر و نهایشان بسته در کوچه و بازار\nکشان میگردانیدند تا جزیه را کاملا از مسلمانان اخذ نمودند بعد از این واقعه اهل سغد و بخارا کافر شدند"}
{"book": "adl0900", "page": 243, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۲۳۴ )\nنوکرد قاطع اشرس تاتل سمرقند\n\nدبا ترکها اتفاق نموده در جمع آوری لشکر کوشیدند اشرس عزم محاربه برآمده در آمل نازل گردید که نام\nدر انجا مقیم شد و قطن بن قتیبة بن مسلم را که ده هزار کس پیش فرستاد چون از نهر عبور کردند با ترک ها مجید\nو بخارا که خاقان هم همراه ایشان بود تلاقی شده ایشان اطراف خندق را گرفته مسلمانرا محاصره نمودی\nواسب هایشانرا که در چرا بود غارت کردند پس اشرس فراوانی مالهای مسلمانانرا از دست کی\nواپس گرفته بعد باقوامی که از نهر عبور نموده قطن با ترک ملاتی شد و ایشانرا منهزم ساخت بعد\nاز ان پنج هفته تا پکند رسید مردمانرا که در انجا بود محاصره نمودند اهل شهر آب را از مسلمانان منع نمود\nچون تشنگی بر مسلمانان مستولی شد با تفاق و بشهر آوردند کفار بجلو گیریشان بر آمده مقاتله شدیده\nبمیشان واقع شد در اخیر ترکان آب گاه را رها نموده رو بگریز نهادند مکر جماعتی که بعهد بر موت\nکرده بود و از قتال رو گردان نشده باتفاق قایم بودند تا قطن برایشان حمله آورده ایشانرا منهزم\nگردانید مسلمانان تا شب بعقب شان رفته ایشانرا بقتال میرساندند بعد اشرس بیخارا آمد شکری\nجهته محاصره اش تهیه ساخته در این اوان خاقان کیشهر را از خراسان که گرچه نام داشت محاصره نما\nجمعی از مسلمانان که در انجا بود تخته یل را کشیده دروازه ها را قفل کرده تا کفار را در داخل شدن منع گردانده\nبعد از ان خاقان امر فرمود تا از خندق عبور نمایند چون ممکن نبود ناچار درختهای تازه را بریده در خندای\nمی انداختند تا مساوی زمین گردیده صلاحیت عبور پیدا کند بعد مسلمانان در سر هیزم های تازه\nهیزم خشک انداختند و در آن افروختند خداوند جل جلاله بحض فضل عظیم خود با د شدیدیرا حرکت\nداد تا اتش را بر هیزم ها مشتعل ساخت در یکساعت هفت روزه هیزم را که جمع کرده بودند سوت\nبعد از ان خاقان گوسفند بسیار برابر لشکر خود تقسیم نموده امر فرموده تا گوشت شانرا خورده پوست\nشانرا خاک پر کرده در خندق انداختند بلطف خداوندی ابر را امر فرمود تا باران شدید نموده سیلاب\nانچه را در خندق بود برداشته در نهر عظیمی که در انجا بود و آورد مسلمانان حرسند گردیده کوشش نمی کردن\nو تیر می انداختند از انجمله یک تیر بر ناف گاه مارغمی که سردار شکر ترکان واهل مشوره خاقان بود\nرسید که خاقان از رای و تخلف نمی نمود کارگر گردیده در انشب روانشد این مر برایشان وحشت\nواندوه عظیم ومیدا چون مر قبیلی در انروز ممتد گردید کفار یکصد نفر اسیر را که از مسلمانان در نزدستان\nبودها مر کرده مقتل سانیدند مسلمانان نیز دو صد نفر اسیر را که از ا ولاد کفار بطریق گروی نزدشان\nبود بقتل رسانیدند بعد طرفین د قتال کوشیدند اهل کرچه در این حال بودند تا زمانیکه جنود عرب از\nفرغانه آمده مقیم شدند خاقان از طول مدت ملول گردید قوم خود را سرزنش نمود و گفت که شمانگا\nمیکردید که پنجروزه شهر را فتح میکنیم و ایحال پنجروز شاد و ماه کامل میشود که در اطراف شهر جه د همینه کنیم\nو هیچ سری حاصل نشد بعد عتاب دشنام قوم خود را امر بر رحیل نمود پس قومش خواهش کردند که ما را تا\nفردا مهلت بده و بین که با ایشان چها میکنیم چون فردا شد خاقان ملک طار بندر ا مقدم\n۴"}
{"book": "adl0900", "page": 244, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۳۵)\nذکر وقایع اثنی من مایل سر\n\nلشکر گردانید و جانب هم سوق داده ملک مذکور مقابله نمود و میرفت تا هشت نفر از مسلمانان شهر را\nخود را در رخنه که در جنب خانه که از بنی تمیم بود در سیده ایستاد پس از عرض نیز داس ویش انداخته به زره وی\nآویخت بعد ازان آواز نمود تا زنها و بچه ها آمده ویرا کشیدند تا بروی خود افتاد یکی از مردمان سنگ را\nدر بناگوشش زد تا مدہوش شد و دیگری بضرب نیزه او را بقتل رسانید خاقان و ترکانرا قتل ملک مذکور\nبغضب آورده اہل شهر را گفتند که عادت و رای ما چنان است قلعه را که محاصره نمودیم بدون فتح باز\nنمیگردیم شما خود را ازین پیشتر تقلیل نداده شهر را واگذار شوید مسلمانان گفتند که دین این نیست که ما\nخود شهر خود را تسلیم کنیم تا دم مرگ با شما مقابله میکنیم ہر چه بخیال شما ہست تقصیر نکنید بعد ترکان گفتند\nکه خاقان شما را امان تا داده از طرف شهر که چه شما از شهر برآمده سوی سمرقند یا دیوبند بروید مسلمانان\nچون صعوبت حصاری بودنرادیدند باین امر راضی شدند گفتند که باید در نزد ما از علماناجغه نفر گرو باشد\nتا در وقت بیرون شدن از شهر با ما مزاحم نشوند و نیز خواهش کردند اینکه کورصول ترکی با جماعتی\nاز ترکها ماخذود دبوسه با ایشان همراه باشند تا ایشانرا تعرضی کھائی نظله کند ترکها پر از\nایشان گرو خواستند چون طرفین گروهای خود را تسلیم نمودند خاقان از ایشان کوچ نموده بعد\nمسلمانان از شهر برآمده جانب دبوسه روانه شدند ترکها که همراه کورصول بودند گفتند که در\nدیوسه ده هزار مرد جنگی از ایشان است چون در آنجا برسیم با ما مقاتله خواهند نمود مسلمانان ایشانرا\nمظمین ساختند گفتند که اگر اهل شهر با شما مقاتله نمودند ما هم با ایشان مقاتله میکنیم چون مقدار یک فرسنگ\nبه دیوسه قریب شدند اہل دبوسه گمان کردند که این سواران خاقان است گوجه در افتح نموده عازم\nشہر ماشده است پس جهتہ محاربه خود را آراستند بعد از ان مسلمانان واقعه را برای تاریخ براطلاع داده\nایشان آمده خمی داد تو انها ی نزا یار نموده بامو د شهر بردند بعد طرفین گرو های خود را بیکدیگر بپسند وند\nتا سباع بخیال اند مسلمانان نزد ترکها باقی ماند واز ترکها نزد مسلمانان یک ترک باقی ماند چون\nسباع با مسلمانان گفت که گروی ترک ما را بها کشید ایشان او را بکردند سباع در نزد ترکها ماند\nکورصول گفت که تر اچه باعث شد که این چنین مک دی خود را با مسلمانان نرساندی سباع گفت\nمن بخو د تو ق داشتم و میدانستم که تو فریب خروشی دستمان تو از فریب داول عجیب است کورصول سلاح پرا\nداده و بگر دس اسب تیر بوی کشیده او را رها نمود بدان که مدت محاصره کمرجه پنجاه و هشت روز\nبود و بعضی گفته اندسی و خرد زشتر را یشانرا آب میسر نشد در همین سال اہل کر در مرتد شدند پس انرس\nسویشان شکری فرستاد مظفر یاب گردیده ایشانرا منکوب کی دانه نذر غزار معاویه بن هشام هم در سنہ\nمذکور بود و غزا عبد الرحمن قبه نری در صالیفه را ننیز و با مین سیندراقع شد جنین بصری رحمہ اللہ علیہ کہ عمرش\nهشتاد و په شمت بود و نیز محمد بن سیرین که عمرش هشتاد و یک بود رسنه مذکور برحمت حق پیوستند\nذکر غزا و ماوراء النهر"}
{"book": "adl0900", "page": 245, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۳۶ ) ذکر غزاء ماوراءالنهر\n\nهشام بن عبدالملک سنه یکصد و یازده اشرس بن عبدالله را از خراسان معزول و بعوضش\nجنید بن عبدالرحمن بن غطفانی قیسی عامل گردانید چون جنید بخراسان رسید جانب ماوراءالنهر عزم\nقتال بخارا و صغد روی آورد و ترسید که راه بروی قطع خواهد شد از اشرس مدد طلبید اشرس عامر\nبن مالک طائی را با معاونش فرستاد درین اثناء عامر مذکور با قوای خود دچار ترکان اهل صغد گردیده\nبقلعه محکم پناه برده از رخنه دیواری محاربه میکردند و همراهش اصل بن عمرو قیسی و عاصم بن عمر سمرقندی\nبودند ایشان با جماعت خود رو در خوردند تا اینکه در پشت جوئی که در آنجای بود رسیدند رفته چوب بی جمع\nکرده در بالای جوی مذکور پل ساخته عبور نمودند در حین غفلت خاقان ناگاه تکبیر گویان حمله آورده مضری\nزیاد برا همراه عیسی از رؤسای ترکان بقتل رسانیدند و ترکها منهزم گردیده راه را واگذار شدند عامر\nرفته خود را بجنید رسانید و با اوروی براه آورد چون دو فرسنگ پیماند نزدیک شدند با سواران ترک\nتصادف کرده مقاتله شدیدی کردند بحدی که نزدیک بود که جنید با تفری خود هلاک شود لیکن توفیق\nخداوند تعالی پیش قدمی مینمود تا خود را بعسکر رسانیده جمع کثیر مرا از ترکان مقتول سازید درین حین\nخاقان عازم محاربه شده و در روزما که شهر بیست از شهرهای سمرقند با یکدیگر تلاقی شدند جنید برادر زاده\nخاقان را اسیر ساخته سوی هشام فرستاد بعد الظفر بالی سوی مرو مراجعت نمود در همین سال غزوات ذیل\nوقوع پذیرفت :- (1) محاربه معاویه بن هشام صانقه لیسری را (۲) غزوه سعید بن هشام صائفه\nتا خود را به قیساریه رسانید (۳) غزوه عبداله بن ابی مریم در بحر و در سنه یکصد و دوازده جراح بن\nعبداله حکمی پر بلاد خزر بغرم غراء آمده خلعت شهادت پوشید امرح اقعه در سابق ذکر شد.\nذکر واقعه جنید بن عبدالرحمن مری در خرب\nدر سنه یکصد و دوازده جنید از مرو بعزم غراء طخارستان برآمده عماره بن حریم را با هجده هزار مردم\nمنصوب گردانید و ابراهیم بن بسام لیسی را با ده هزار بدیگر جانب اعزام فرمود و در این آوان\nخاقان با قوای ترکیه خود قصد قتال سمرقند را نمود سوره بن عرکه والی سمرقند بود برای جنید آمد\nکه من را تا مقاومت خاقان نیست فوری برای من مدد بفرست بنا بر ان جنید لشکر را فرخواند\nکه جانب سمرقند رفته برادران خود را معاونت کنند جماعتی از لشکریان گفتند که ترک مثل بحر\nطوائف نیست که با نذک نفری با او مقابله شویم و در این زمان عساکر تو در اطراف متفرق\nمیباشند در نگ نما و بنویس تا عماره و دیگر مسلاتان از اطراف و جوانب واپس آیند تا اقلاً\nپنجاه هزار کس باشند که از نهر عبور نموده قبی لحمل تاب مقاومت ترکها را داشته باشد جنید گفت\nکه من هرگز راضی میشوم که سوره و دیگر مسلمانان سیم در سینه کمہا بشنوند و من در بستر راحت آرام یا بم\nاگر کسی از شمایان با من همراهی نمیکند خود من با قوم خود و اشخاصیکه همراه من آمده بودند عازم انصوب\nمیشوم بعد تمراه لشکر یکه در آنجا حاضر بودند از نهر عبور نموده در کش نازل شدند و در انجا باز مهدین شکر"}
{"book": "adl0900", "page": 246, "text": "فتوحات اسلامی\n(٢٣٧)\nذکر واقعه جنید شعب\n\nگوشیدند چون ترکها از آمدن جنید خبردار شدند چاه هائیکه در پیرا مکش بود عمیق ساختند جنید\nگفت که کدام راه سمرقند بهتر است گفتند راه محترقه اصلح است بشر بن مزاحم سلمی گفت که\nمرگ کشمش بهتر است از مرگ بآتش راه محترقه بردخت بزرگیها است و سالها میشود که کشته و\nزراعت نشده است اگر خاقانرا در انجا ملاتی شویم میترسم که در انجا اتش زند تا تمامی از سبب و و پس\nبلاک شویم از راه کوه عالمی ویم چه ماو خاقان در راه کوه مساوی میباشیم جنید این مشوره را قبول\nنموده رو براه آورد چون در سرکوه رسید مجشر محلمان سغدی در اگرمته گفت که یک شصت کش از طایفه\nقیس پیدا نخواهد شد که یک لشکر از جنود خراسان بسبب او هلاک میشود میترسم که انشخص تو باشی و درین\nمایان مثل تو در سرکشی کسی نیست جنید گفت که خدایتعالی این حرف را از دل تو برارد مجشر گفت گریشن اق\nپس بایان باشد ترس خواهد بود شب در پایام کوه خوابیدند چون روز شد با رنمود و رفتند تا داخل شعب\nگردیدند که بعدش از سمرقند مقدار چهار فرسنگ است چون صبح شد خاقان با جمع عظیم بزم مین\nآمد و اهل صغد و فرغانه و شاش و طایفه از ترکان نیز بمعاونت وی امده رو بمحاربه جنید نمودند خاقان\nمقدمة الجیش مسلمانانرا تلاقی شده برایشان حمله آورد چون اندک بود ندرجوع نموده خود را بپای شکر\nملحق ساختند و ترکها بعقب ایشان از هر جانب تعرض مینمودند بعد جنید عسکر خود را منتظر ساخته بهر مقام\nسرکرده شجاع مقرر کرده از انجمله یکی نصر بن سیار بود او همرا، نفری خود محاربه شدیدی مینمودکه دایشانرا\nمتفرق ساخت همچنان حمله مینمودند برایشان و انروز از طایفه از د هشتاد نفر را بقتل رسانید و طرفین\nبقتال میکوشید مسجدی که دستهایشان مانده شد شمشیرهای کند گردیده را انداخته بعد ازان به چوب محاربه\nمینمودند اخرالامر از چوب هم دلگیر و ملول شده و کشتی مراغعه مینمودند تا اینکه مرد سم سواران ظاهر گردید\nمنادی جنید از بین خلق ندا کرد که پیاده شوید و باشید در جای خود بعد ازان زاسب فرود آمد جنید سواران\nنیز فرود آمدندند اکرد تا هر کدام در جای خود نشسته خندق حفر نماید در ین حال بوره شدیدی شید پس یک یکعده نوزده از\nطایفه از د مجروح و مقتول گردیدند و این محاربه در روز جمعه بود چون روز شنبه شد خاقان بوقت ظهر قصد مسلمانان\nنمود بعد از تامل دانست که از ان موضع که قبای یکی من مایل در آنجا سکونت گرفتند موضع آسانیست برای قتال\nپدیدا نیست پس ایشانرا قصد ننمود چون قبرستان رسید طلایه که مذکور بنزد وحمله آورده صف لشکر را پراگنده\nساختند از اینجهت جنید سجده شکر بجا آورده باز قتال شدت کرده امر عرب جنید را پریشان ساخته اراصی\nخود در حما مشوره نمود عبداله بن حبیب گفت یکی ازین دو را اختیار نما یا بلاک خود یا هلاک سوره بن حر را جنید\nگفت که هلاک سوره بر من آسان تر است گفت بخواه ویرا که با اهل سمرقند سوی تو آید چون ترکها از امدنش\nخبردار شوند حمانه او توجه می کند جنید مشوره اش را قبول نموده سوره را طلبید چون سوره قصد رحیل کرد حلیس بنا\nشیبانی گفت که ترکها درین جایند اگر از سمرقند خارج شوی پیش از رسیدن تو در نزد جنید تو را هلاک خواهند ساخت\nپس سوره بسوی جنید نوشت که مرا قدرت خروج از سمرقند نیست جنید بغضب آمده خط عتاب"}
{"book": "adl0900", "page": 247, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۳۸)\nذکر واقعه جنید در شعب\nآشپیزی نوشت که بزودی از راه نهر بپوییم ای والاشه از بن خلیل باہلی را که دشمن تست بسلط\nخواہم کرد سوره بزودی بجوخ و موسی بن اسود حطلی را مقربنمود و خود بیاد وازده هزار کس از سمرقند بر آمده\nباصحاب ج و گفت که راه نهر بعید است که بدت نی و روز هم مطلب میرسیم وطیبه یگر نیشب پیش توت\nمردمان جواب سا کن گردیدند از این او بار خواهم نمود تا پیش از اطلاع ترکها بالجنید ملحق شویم جاسوسان\nترکها گفته سوره را نبر بردند چون خاقان از قصد سوره مطلع گردیده رو برآ برآورد و در وقت صبح بانو\nدر سمرقو ہسیکه تا رسیدن جنید یک فرسنگ مانده بود تلاقی شده محاربه شد ید نمودند غوزک برکها\nخاقان گفت که چون مروز شدید الحرارت است محاربه را معطل نما تا اینکه اسلحه برایشان داغ گرد\nخاقان موافقت کرده علفهای صحرا را آتش زدند میں خاقان الیشان آب حایل شد تا از شدت حرار\nتوانای حمل سلاح را نداشته باشند بعد سوره از عباده مشوره نمود عباد د گفت که رای من چیتا\nکه ترکہا را اراده غنیمت دارند پس گرد و برا عقل گیر و باقی اموال ابنورا نیز بعد شمشیر را برهنه ساخته دو\nبراه آوریم اگر راه ما را تخلیه نمودند خوب و الا با ایشان نیزه مقاتله نموده یک فرسنگ راه را قطع نمو\nبجنید خود را ملحق میسازیم سوره گفت من به فلان و فلانه امین قدرت نیست لیکر سارا از اجمع کرد و جان\nشان سوق میدهم خواه پلاک شد ند و خواه سالم باند ند چون حمله آوردند ترکها را در اخالی ساختی\nکناره گرفتند و از سم ستوران غبار برخواسته که هیچ را دراندیده ہمہ شان با بعضی از ترکان در\nشعب واقع گردید رانش شکته در زیر\nزیره گردید و در ان جا خلوت شهادت نوشید بعد مسلمانان متفرق گردیده هم نشان\nشهید ظلم ترکها گردیدند مگر دو ہزار کس و بروایتی هزار کس که گریخته خود را از چنگ جاری\nکناره ساختند و از جمله نجات یافته گان عاصم بن عمر سمر قندی بود و مهلب بن زیا\nپہلی با هفتصد کس از مسلمانان در قریه که مسمی بمرقاب است جای گرفتند بعد ازان\nاشکند که در قصر شنف حاکم بود با غوزک مذکور نزد شان آمده گفت د ر امان من\nدر آمده جانب خاقان روید قريش بن عبداله گفت که امان و برا اعتبارتی\nدر جای خود ثابت قرار گیرید چون شب تاریک شد پرون می شویم و جانب سمرقند میرام\nمسلمانان برای قریش عمل نه نموده از قریه نازل گردیده با غوزک نزد خاقان\nرفتند بعد خاقان گفت که امان غوزک را قبولدار نیستم پس حجب بن خالد بهمدستی\nمسلمانان بمقاتله شروع نمود محد یکه همه شان مقتول گردیدند غیر از هفده نفر و بعد\nایشان نیز مقتول شهید شدند مگر سه نفر بعد جنید شیبانی از شعب برآمده عازل\nسمر قند گردید خالد بن عبد اله بوی گفت که تعجیل نمای تا زود بمقصد رسیم منجر گفت\nانداسپ فرود آی و انجام اسپ خود را بگیر چون فرود آمد سواران دیگر هم با وی\nموافقت"}
{"book": "adl0900", "page": 248, "text": "فتوحات اسلامی (۲۳۹) ذکر واقعه جنید در شعب\n\nموافقت نمودند هنوز فرود آمدن دیگر سواران تمام نشده بود که ناگاه عساکر ترکها ظاهر\nگردیده بخیمه رو بجنید آورده گفت که اگر پیش از منزل کردن به ترکها ملاقات میکردیم آیا\nهلاک نمیشدیم؟ در آنموضع شب را گذرانید، چون صبح شد مسلمانان جانب ترکان\nجلوه گر شدند جنید گفت باز گردید و در آتش نروید پس مسلمانان باز گردیدند بعد جنید\nآواز کرد که هر غلام که مقاتله کند آزاد است غلامان رو بمقاتله آورده چنان مقاتله\nنمودند که ترکها مقهور و رو بعقب نهاده مسلمانان مسرور و متعجب شدند پس کسی\nبر بغرا گفت یا خوش بشنوید از قتال غلامان و حال اینکه امروز شما برایشان ریاست\nداده اید - بعد جنید در سمرقند آمده عیال های مسلمانان که همراه سوره شهید شده بودند\nبا خود در مرو آورده و چهار ماه در صنعا اقامه کرده کوایف واقعه سوره را جانب\nهشام فرستاد و نوشته نمود که سوره مخالفت امر من را کرده راه نبر را ترک کرده خود را و\nمسلمانانرا در هلاکت انداخت چون هشام از شهادت سوره خبر یافت گفت انا لله و انا الیه\nراجعون شهادت سوره در خراسان و شهادت جراح در باب الابواب واقع شد\nو نصر بن سیار امروز به بلائی گرفتاری باشد بعد بجواب جنید نوشت که بدو توده ترا\nاز اهل بصره و ده هزار از اهل کوفه فرستادم و نیز همراه این قوم سی هزار شمشیر و سی هزار سپر و\nسی هزار نیزه هم فرستادم و ماذون می باشی که تا پانزده هزار درهم را بهر کس که خواهی بخش کنی\nبعد جنید شبی در در اشعب فرستاد گفت به بین مردم بچه حال اند و چه میگویند شمعی که کور از\nشعب باز پس آمده گفت که اهل شعب خرسند بوده تلاوت قرآن شریف می نمودند و دعا\nمیخواندند جنید را ازین خبر مسرت کلی روی نمود عقید بن حاتم بن نعمان گفت دیدم بخواب\nخیمه هائی را در بین زمین آسمان پرسیدم که صاحب این خیمه هاکیست کسی گفت که از عبداله\nبن بسطام و یاران اوست چون فردا شد عبداله مذکور با یاران خود شربت شهادت نوشیدند شخص دیگری از\nمسلمانان گفت که بعد از مدتی از مشهد عبداله و یاران او میگذشتم که بوی مشک از ان موضع به ما\nمی رسید القصه چون جنید مذکور مقیم سمرقند شد و خاقان بعزم کارزار آمده در ان زمان مخن بن بخر\nبن سلم در آنجا والی و حاکم بود جنید از بار اوخ در این خصوص استشاره نمود بعضی گفتند از سمرقند بیرون شویم\nو معطل می باشیم تا د و برای ما برسد و بعضی گفتند میرویم جانب چغ تا از انجا به کش واز آنجا به نسف از انجاب\nزم پس نجد را قطع کرده در آمل نازل نموده سردا و شانزا بمیگیریم و خبر داد کسی که عبداله بن ابی عبداله مولای\nبنی سالم را بمشوره حاضر کنند و بیان کرد با و آنچه که ایشان گفته بودند او گفت مشوره من مشعره به چیزی\nچیز است - (1) اینکه در هرجا که نازل میشوید فورا سنگر را بخی و بسازید (2) اینکه در حل آب کاهلی نوبین\nاگر چه در کنار دریا باشید (3) اینکه کوچیدن و فرود آمدن بجار بتابع امر من باشد چون جنید شروط هارا قبول نمود\n\nپنج چیز که در شعب به جنید\nامر شد در انم"}
{"book": "adl0900", "page": 249, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۴۰ ) ذکر وقایع جنید و شعب\n\nعبدالله فرمود که مصلحت چنین می بینم که بر شخصی که جهة محافظه سمرقند میگذاری یک اسپی هزار درهم برای او\nبخشش کنی بعد اولاد و عیال اشخاص که همراه سوره شهید شدند با خود همراه کرده با هر کدام قومش را قسم\nمقرر نمائی شاید که خداوند ببرکت ایشان نصرت را نصیب ما یان گرداند پسران را و فراخ و راست جانب سمرقند\nروی طی تما رعب شما در دل خاقان افتد و مسلمانان بخارا دلیر و ثابت قدم گردند چون سیدن اورا\nمعطلی شما را مصلحت نمی بینم و اینکه کفته اند که از راه کش ف انسف جهة قطع طریق نشان بروید این هم مصلحت\nنیست چه هر گاه راه راست را ترک کرده در بیراهه برویم خاقان جرات پیدا نمیشود اگر بخبر رای مسل تا نما\nجانباز بها نمود تا حال بخار را محافظه کرده اند بر و شعب قطعه بگیرید و تسلیم خاقان حایستند شد پس جنید بنا\nبر امتی عبد الله عثمان بن ابی عبد الله را با چهار صد سواره و چهار صد پیاده در سمرقند مقرر نمود اهل وعیال شهدا را با\nخود گرفته رو براه آورد و اشعب بن عنبیه خنظلی را بمراء و د نفر پیش قراول فرستاد و کفت بی هر منزل که رسیدی منتظر ما\nروانه دار تا خبر را برایم برسانند و در بین آوان عبدالله بر امر فرماندهی شام میدانند و میگفته که وی را در هلاکت\nدارد چون جنید در رفتار عجلت و سرعت ننمود و بخار و بوسی گفت که باید حرکت نمو بمقدار ضعفهای لشکربماند که با دوه\nپیر بی تحمل اثقال میباشند از پیل تیزه و شمشیر برد و تیروان طرح ضعیفان مجا ره زور با ضعفارا توانائی نیست\nکه با سرعت سیر در قتال در آوریم چند را این سخن پسند آمده بعد از ان با ضعفا رفق نمود تا از مواضع تند یک لاره\nگذشته بطو اویس نزدیک شدند در اول رمضان در کمر معبر بخاقان تلاقی کردید مقابله نمودند در بین اوان عبد الله خندان و\nبشاشت کنان مجالس جنید آمد جنید کفت کتاب ح جال بشاشت و خنده چه معنی دارد عبدالله گفت باین خنده شکر بیات\nانچه بعد در مواضع خشک آبه و کوهستان خاقان طلاقی نشدیم در وضعی طاقی شدیم که ابشان مانده و بی توشه اند و بایگان\nبا توشه و در سنگر چون آخر روز بود مقاتله قلیل کرده در حال خود باز گشتند عبد الله برای جنید گفت که از اینها را نکنید چد اگرشان\nخاقان آمده بر شما احاطه کنند پس لازمنی بار کرد و روان شدند و عبد الله در ساقه لشکر بود چون تاریکی راه را مسعود نمود یامر\nعبد الله نازل گردید و شب را گذرانیدند و در وقت صبح بار نمودند عبد الله گفت امر وز خاقان ساق لشکر را صدمه خواهد\nرساند پس مصلحت اینجاست که ساقه را برد و ی نماند تقویت دهیم جنید بفرمود د عبد الله عالم د راه را همپیمودند ناگاه\nترکها بر ساقه لشکر حمله آورده مقابله شدیدی گدا و چون مسلمین الجوز باک نفیس داند و کوسهای ایشان بطبل رساندند و\nبد قالی مهمان کرد و از طو ا یس باز گردید مسلمانان رفته در روز اول میران بـ بخارا رسیدند اهل بخارا با شکر وبن کمال خود\nباستقبال نشان آمده برای هر یک از ایشان توشکه پیش کش دادند عبلیه مومن بن عمار گفت من عبد الله بن ابی عبد الله را بعد\nاز موت آن در خواب دیه که میگفت در دای من و مان در روز شعب سخت را میگویند یعنی مین و هم برای من افسانه\nگردیده است چنین هوشی خالد بن عبدالله را یاد میکرد و میگفت اینکه خالد بزرگی ست نماند بر کسا و لگانه نیست از بیگانگی محصور\nاشجاع بدورین چنین بیهای کی در بصره آمدند خود رامن نمپیر را با کسانیکه همراه چند بودند روان کرد چنینه د را با رنگ و تاست\nمیکصد و شاتر د است اند چنانچه درما بعد تذ کار میش و دو همین سال معاویه بن هشام بفرم قتال صائغه رفته فرشته را فتح بود\nدر سنه یکصد و سیزده عبد الله بطال بقصد قتال بجانب روم رفت و عبد الوهاب بن مختبت\n\nلوی ۱۲۸"}
{"book": "adl0900", "page": 250, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۴۱)\n\nبوی همراه بود چون مردان منهزم گردیده بطال را تنها گذاشتند عبدالوهاب بادشمن\nحمله اورده خود را مخاطب ساخته میگفت مادایت فرسا الحبن منك سفك\nدمی ان لم اسفك مك یعنی ندیدم اسپی امیدوار تر از تو بخداوند خون\nمرا بریزد اگر من خون ترا نریختم بعد از ان کلاه خود را از سر خود انداخته و نداکرده\nانا عبدالوهاب بن بخت این الجنة تفرون یعنی منم عبدالوهاب پسر بخت\nایا از جنت میگریزید ای مسلمانان درین بین شخصی از تشنگی فریاد میکرد عبدالوهاب\nگفت پیش رو که سیر آبی پیش روی تست یعنی شهادت که عرش سیرابی جنت است\nپس از ان در حل لشکر دشمن گردیده تا خودش شهید و اسپش قتیل گردید در همین سال\nمسلمة بن عبدالملک لشکر خود را در بلاد خاقان پراکنده ساخته قلعه ها و شهرهای بسیاری\nفتح نموده بعضی جال شان را اسیر و بعضی را مقتول گردانید و ما در انجال شجر همه فرمان\nبردار او گردیدند چون پسر خاقان را بقتل رسانید طوایف بسیار مثل خزر و غیر هم\nبر خاقان جمع آمدند بمقداری که عددشان را غیر از خدایتعالی دیگری نمی دانست بعد از ان\nمسلمه از جمیع آوری خاقان خبر دار گردیده اصحاب خود را امر فرمود تا اتش در نهادند\nپس از ان خیام و اثقال خود را گذاشته جریده با اصحاب از آنجا برآمده دو منزل برفتند\nباین صفت که ضعیفان پیش رو دلاوران از عقب تا به باب الابواب رسیدند این واقعه\nسابقا هم ذکر شده بود لیکن جهت ارتباط کلام اعاده نمودم.\nذکر قتل عبدالرحمن عافقی امیر اندلس\nعبیده بن عبدالرحمن مسلمی که از طرف هشام بن عبدالملک بر عاملی اندلس و افریقه مقرر بود\nدر سنه یکصد و سیزده عبدالرحمن بن عبدالله غافقی را با مارت اندلس مقرر نموده\nعبدالرحمن موصوف شخصی نیکی خوش خصال بود باقوام خود بعزم غارت جانب شهرهای\nفرنک داخل شده غنایم بسیاری جمع نموده از انجمله صورت پائی از طلا مکلل به دُرها\nقیمتی در بین غنایم بود از مروارید و یاقوت و زمرد او را شکسته بر مسلمانان تقسیم\nنموده ازین کار عبیده خبردار گردیده خطی غضب آلود که مضمونش وعید و سرزنش بود\nبرا عبدالرحمن فرستاد عبدالرحمن بجوابش نوشت که اما بعد ان السموات والارض لو\nکانتا رتقا لجعل الله للمتقین منها مخرجا یعنی اگر آسمانها و زمین با سخت\nو بی منفذ باشند خدایتعالی قادرست که از برای متقین راه خلاصی بدهد مرادش\nآنکه من خود را بخداوند سپردم شاید که بعنایت او تعالی ازین وعید تو خلاص شوم\nپس تا با جانب شهرهای فرنک جهاد غزا برآمده او در هابش خلعت شهادت پوشیدند"}
{"book": "adl0900", "page": 251, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۴۲ ) دارالامارت دمشق\n\nذکر امارت مروان محمد در ارمینیه و اذربیجان\n\nدر سنه یکصد و چهارده هشام بن عبدالملک مسلمه برادر خود را از امارت ارمینیه و اذربیجان\nمعزول ساخته بعوضش مروان بن محمد بن مروان ابن عم خود را مقرر فرموده از جهته\nکه مروان مذکور در وقت غزای خزر داخل عسکر مسلمه بود چون از غزا باز گردیدند\nخبر و اجازه مسلمه خود را بهشام رسانیده گفت که سبب آمدن من نزد تو اینست\nکه اوضاع مسلمه را ناپسندیده دلتنگ گردیدم بدل گفتم خودم نزد امیرالمومنین میروم\nتا کیفیت را بحضورش عرضه دارم هشام گفت انچه میخواهد دل تنگت بگوی مروان\nگفت سبب قتل جراح و دیگر مسلمانان و دخول خزریان در بلاد اسلام و کین دشمنان\nبر مسلمانان داغشده بود پس امیرالمومنین جهته انتصار و دفع عار برادر خود اکه مسلمه\nفدائی اسلام گمان کرده بمقابله خزریان فرستاد قسم بخدایتعالی که رفتن مسلمه باعث\nازدیاد طعن بر مسلمانان گردید چه پامال نکرد مگر اندکی از شهرهای شان را بعد از ان کثرت\nمسلمانان او ر ا شایق گردانیده اعلان جنگ با خزریان نموده مسلمانان ازین بشارت\nخرسند گردیده مستعد قتال شدند بعد از ان سه ماه قتال را معطل نموده چون مدت\nمذکور گذشت داخل بلاد خزر گردیده اندکی محاربه نموده پس متارکه ورزید منظور\nنظرش غیر از تن پروری و سلامتی چیزی دیگر نبوده الحال من آمده اراده دارم که از طرف\nتو مجاز بمحاربه خزر شوم تا غبار عار را از رخسار اسلام بآب شمشیر بشویم هشام گفت\nکه تو از طرف من با مارت ارمینیه مقرر و بقتال کفار مجاز میباشی مروان گفت شرط\nاینست که یکصد و بیست هزار مرد جنگی را بمدد من گردانی و این سر را پوشیده داری\nتا کسی خبر نشود هشام شرط مذکور را قبول نموده با مروان وداع کرده او را جانب\nارمینیه فرستاد بعد از ان لشکرهای شام و عراق و جزیره را جمع نموده همراه بجای\nیکصد و بیست هزار مستعد گردیدند در ظاهر چنان نشان داد که تصمیم بلاد لان را\nدارم بعد از ان از ملک خزر مطالبه صلح را نموده ملک مذکور شخصی را فرستاد تا بدل\nالمصالحه را متعین گردند هشام امیر صلح را تاخیر کرده رسول را نزد خود نگاه داشته\nدر تجهیز عسکر کوشید چون عسکرش مهیا گردید جواب سوال را درشتی داده اعلان بر جهاد\nکرد پس همراه رسول بدرقه مقرر نمود تا از راه بعید او را برسانند رسول به بدرقه\nهمراهی نکرده به تنهائی خود را براه قریب آورده هنوز ببلاد خود نرسیده بود که مروان\nدید که بعزم قتال بر آمده نزدیک رسیده است که داخل شهر شود ازین سبب\nکوشش و التهابش بیش شده بزودی خود را بملک رسانیده ازین الصورت مطلعش ساخت"}
{"book": "adl0900", "page": 252, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۴۳)\nذکر امارت مروان\n\nملک انیه ترغش گردانیده از مخاطب استشاره نموده اصحابش گفتند که مشوره چنانست\nکه از بلاد قرینه خود کوچیده باقصای بلاد را محمله کردان و ایشان ابگذار که هرچه خواهند\nبکنند چرا که تو تاب مقاومت شمرانداری و چندان فرصتی مجمع آوری لشکر هم باقی\nنمانده است ملک مشوره شان را پسندید در اقصای بلاد خود رفت بدمروان\nداخل بلادشان گردید قتل غارت و خرابی های بسیار نموده چند روز اقامت\nنموده ایشان را ذلیل و خوار گردانید رفته رفته خود را در پای تخت ملکی رسانیده\nقلعه را بسیاری انتح کرد بعد ملک نزد یکش آمده بدادن هزار سر خصیله غلام\nو پچیصد کنیز جوان و صد ستزار مد گندم که موضع تسلیمشان باب الابوب باشد\nمصالحه نمود. اهل قرمان نیز بدادن صد سر غلام و کنیز و بیست مزار مد گندم راضی\nگردیدند بعد از ان در ارض زر گیران نیز بطریق مصالحه داخل گردید چون جناب\nارض حمرین آمد دایشان را سر صلح نبوده پس بزور بازوی عسکر ظفر اثر خود شهر\nشان را مسخر گردانید - بعد از ان صفد را تصمیم کرده بدون قتال فتح یاب شد\nو در طبرستانشاه ده هزار مد گندم بطریق خراج مواظف فرمود که سال بسال بار\nنموده در باب الابوب برساند بعد از ان جانب قریه صاحب المکثر رو آورده از جحته\nکه ملکش از اعطاء خراج مقرره خود سر باز زده بود چون ملک قریه از تصمیم مروان\nخبردار شده از قریه مذکور برامد با اراده التجا جانب ملک خزر روی آورده میگریخت\nدر بین مین کچانی او را راه زن گمان کرده بقتل رسانید پس اهل لکیز از مروان\nمطالبه صلح نمودند مروان صلح شانرا قبول فرموده برای شان عامل تعیین کرده\nجانب قلعه ستره ان فلت زان قلعه بر دریاست اهل شروان را مطیع و فرمان\nپذیر دانست روی به دو زنیه گذارده با اهلش مقاتله کرده واپس گردید و درین\nسال معاویه بن هشام غزای صایفه بیسری را تصمیم کرده رفت و حصار اقرن را\nمستصرف گردید و نیز عبداللہ بطال بعزم محاربه رومیان برآمده قسطنطین را با جمع\nاز عسکرش مصادف گردید پس از محار به قسطنطین را اسیر و عسکرش را منهزم نمود\nو نیز سلیمان بن هشام بعزم صائفه یمنی برامده غزا نموده خود را در قیساریه\nرسانید و در سنه یکصد و پانزده معاویه بن هشام بارض روم رفته محاربه کرد\nو نیز عبد الملک بن قطن عامل اندلس ارض بشکنت بعزم غزا رفته سالم و غانم\nواپس آمد و در سنه یکصد و شانزده معاویه بن عبد الملک بارض روم رفته صايفه\nغزا نمود در همین سال هشام بن عبد الملک و جنید بن عبد الرحمن مری را اخراسان"}
{"book": "adl0900", "page": 253, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۴۴)\nذکر امارت مروان\n\nمعزول و عاصم بن عبد الله را بعوضش منصوب کرد جنید در سیستان بود که جنید فاضله بیعت\nیزید بن مهلب را بنکاح خود درآورد و هشام را با یزید عداوت سابقه بود چون\nاو یزید بن عبدالملک برادر هشام را از امارت خلع کرده بود چنانچه پیش گذشت\nچون جنید در این اوان بمرض استسقا گرفتار شده هشام عاصم را گفت که اگر\nتا رسیدن تو جنید مرده بود خوب والا او را بقتل رسان چون عاصم در خراسان رسید\nجنید را در قید حیات نیافت و در همین سال هشام عبیدالله بن حابب موصلی عامل\nافریقہ کرد جنید پس اولشگری را بجانب صقلیه فرستاد در بین راه با سواران رومی ملاقات\nنموده پس از قتال شدید پس باشندہ مکر اسیر با مسلمانان را رها نموده با خود بردند\nاز انجمله عبدالرحمن بن زیاد بود که در نزدشان تا سنه یکصد و بیست و یک اسیر بود\nو در سنه یکصد و شانزده نیز عبیدالله بن حباب کور لشگری را بتجهیز نموده با حبیب\nبن ابی عبیده جانب ارض سودان فرستاد و اهل سودان را چنان منکوب مقهور\nگردانید که کسی چنین ظفر نیافته بود و رسید ایشان بر الاسجه میخواستند بعد از ان در بحر\nمحاربه نموده سالم و غانم باز گردید و در همین سال هم بن حجاب جیشی را جانب سوس\nفرستاد ایشان نیز ظفریاب کام یاب و اپس گردیدند و در سنه یکصد و هفده معاویة\nبن هشام غزا صائفه یسری را نموده و سلیمان بن هشام غزا صایفه یمنی از طرف\nجزیره پیش رو ده لشکرهای خود را در ارض روم پراکنده ساخت و در همین سال مروان\nبن محمد والی ارمنیه دو لشکر را بمحاربه فرستاد یکی جانب الان فته سه قلعه را فتح کرد\nو دیگر در تو ماشاه رفته باهلش مصالحه نمود در همین سال هشام بن عبدالملک عاصم\nمذکور را از خراسان معزول ساخته امر خراسان را کما فی السابق در تحت ایالت خالد بن\nعبدالله قسری والی عراق درآورد. بعد ازان خالد مذکور بها در خود را که اسد نام داشت\nبعاملی خراسان مقرر کرد و این دومین امارت بود که اسد در خراسان نمود احوال\nمجاهدت و محاربات او را در ما بعد بیان خواهیم نمود انشا راللہ تعالی و در همین سال\nعبیدالله بن حجاب حبیب بن ابی عبیده بن عقبه بن نافع را بمحاربه مغربیان فرستاد\nنامبرده بلاد مغرب را یکا یک فتح کرده تا سوس اقصی و ارض سودان رسیده چون\nهر قوم را که محاربه می نمودند ظفریاب میگردیدند در دل اهل مغرب رعب عظیمی از ایشان\nواقع گردید با اسیر و غنیمت بسیار بسلامتی بازگردیدند از جمله اسیر کانشان دو کنیز\nبود از طایفه بربر که هر کدام شان را یکپستان بود بعد از ان در سنه یکصد و هجده\nمذکور جانب جزیره سردانیه که جزیره ایست کلان در بحر مغرب لشکری فرستاد ایشان\n\nلشکر معاده غنات\nر ا غروه خوبی و سمت پیر\nیکی\nصائفه بمعنی جنت و یریم\nغازیان در تابستان غزرا میکردند"}
{"book": "adl0900", "page": 254, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۴۵ ) ذکر امارت مروان\n\nنیز فتح یاب غانم و اپس گردیدند - و در سنه یکصد و بیست دو جانب صقلیه لشکر فرستاد\nایشان نیز با علی حبه ظفر یاب گردیده میرفتند با سرقوسه که بزرگ ترین شهرهای صقلیه\nبود رسیدند و اهلش را محاصره نموده مجبور بر قبول جزیه کردند و در سنه یکصد و هژده\nمعاویه و سلیمان پسران هشام بار و میان محار به نمودند و در همین سال معاویه وفات\nیافت و هنوز هشام پدرش در قید حیات بود - از جمله اولاد معاویه متوفی عبد الرحمن\nداخل بود که در حکومت اندلس مقرر بود و پس از وفات عبد الرحمن حکومت با ولادش\nتعلق گرفت - و در همین سال اسد بن عبد الله قسری والی خراسان با اهل طخارستان\nغزا کرد بعد از ان با اهل جویه محار به کرد غنیمت و اسیر کثیر جمع کرد و در همین سال\nمروان بن محمد بن مروان بار مینیه رفته محار به نموده از سه دروازه در ارض\nور نیس هجوم آورد خود و رئیس فرار نموده بقلعه حرزیمان پناه برد پس مروان\nبتعقبش رفته قلعه مذکور را محاصره نموده و منجنیق ها بر پا کرد درین بین در نیس را\nیکی از همرهان او کشته سرش را نزد مروان فرستاد بعد مروان قاتل در نیس را والی\nقلعه گردانید و رجال جنگی قلعه را کشته زنها و اولادشان را اسیر ساخت\nذکر کشته شدن خاقان ملک روم\nدر سنه یکصد و نزده اسد بن عبد الله قسری در بلاد ختل کار زار نموده قلعه با بسیاری\nاز بلاد مذکور متصرف شد گوسفندان شان غنیمت و رجال شان اسیر دست مسلمانان\nگردید چون این خبر بسمع خاقان رسید تهیه لشکر کو شید درین حین اسد مسلمانان را\nبسوی بلاد خود مراجعت داده از نهر عبور کردند خاقان بتعقب شان برآمده در بین\nراه مصادف شان گردید چون قتال شدید نمودند و خاقان منهزم گردید رفته خود را\nبه بلخ رسانیده زمستان را در آنجا گذرانید بعد از ان خاقان با قومی خود بعزم قتال\nجانب بلخ روی نمود مسلمانان بجلو گیری اش برآمده قریب جوزجان بدو فرسخی\nیکدیگر ملاتی شده پس از قتال خاقان و عسکرش رو بگریز نهادند اسد مقدار سفر فرسخ\nتعقیب شان را نمود پنجاه هزار گوسفند و تبعها بیار غنیمت گرفته جانب\nبلخ مراجعت نمود خاقان نیز در پایتخت خود رفته مشغول تجهیز لشکر شد درین ابان\nدر بین او و اسپهبد در نزد بازی اختلاف در اقع گردیده مشاجرت نمودند دست\nخاقان بلطمه اسپهبد شکست ازین سبب خاقان بغضب در آمده سوگند خورد\nکه هر آئینه دست اسپهبد را خواهم شکست اسپهبد بشتاب مجمع آمدی کرده بخاقان\nشبیخون زده او را بقتل رسانید انبوه قعه ترک پراگنده ساخته بنای قتل و غارت را"}
{"book": "adl0900", "page": 255, "text": "فتوحات اسلامی (۲۴۶) ذکر کشته شدن خاقان\n\nدرعین خود نهادند چون خبر بقتل خاقان اسد بر بهشام فرستاد مسرور گردیده سجده\nشکر بجا آورد بعد از ان ثانیا اسد بختل آمده شهر خود را در طرخان کنده\nکرده غنایم و اسیر بسیاری جمع کردند اهل ختل جانب چین گریخته در آنجا قرار گرفتند\nو در همین سنه یکصد و نزده مذکور ولید بن قعقاع با رومیان محاربه کرد و نیز\nمحمد بن مروان در همین سال از ارمینیه بر آمده با ولان و خزر و بخر و سمندر را\nقطع نموده خود را در بیضاء که جا خاقان بود رسانید و در ینوقت هنوز خاقان در قید\nحیات بود - چون خاقان از رسیدن مروان مطلع گردید دو نفر از نمود و در یکصد و\nبیست اسد بن عبد الله در شهر بلخ وفات یافت. و در همین سال هشام خالد بن عبد الله\nاز عراق معزول و یوسف بن عمر ثقفی بعوضش منصوب گردانید و نیز نصر بن سیار\nکنانی را بعد از موت اسد والی خراسان گردانید. و در همین سال نیز سلیمان بن هشام\nبن عبد الملک بغزای صایفه رفته سنده را فتح کرد و اسحق بن مسلم عقیلی جانب طاشنا\nرفته خرابیها بسیار در ارض شان بناکرد و چند قلعه را نیز فتح نمود و در همین سال\nمسلمه بن عبد الملک وفات یافت و در سنه یکصد و بیست و یک مسلمه بن هشام\nمطامیر را از بلاد روم فتح نمود ،\nذکر غزوات نصر بن سیار کنانی در ماوراء النهر\nنصر بن سیار شخصی عاقل باصلابت شجاع و مدبر بود و در باب حکومت حق را نهج وفائی تمام\nبود متحصیل خراج را بدرستی و رضامندی رعایا می نمود بطریقی که هم لعل\nبدست آید و هم یار نرنجد - خراسان را چنان آباد نمود که تا آن زمان کسی\nچنین تعمیر ندیده بود مدت ولایتش از سنه یکصد و بیست تا سنه یکصد و سی بود\nپیش از ولایت خود امیری بود از امیر کا لشکر خراسان و در بعضی شهرهای خراسان\nحکومت هم کرده بود. چون اسد در وقت فوت خود جعفر بن حنظله را در خراسان\nخلیفه کرده بود جعفر مذکور نصر را طلبیده حکومت بخارا را برایش عرض نمود نصر این\nامر را از بختری بن مجاهد مولای بنی شیبان استشاره کرده بختری گفت حکومت بخارا\nترا نشاید چرا که تو ریش سفید و رئیس طایفه مضر میباشی و حکومت بخارا نسبت\nبشان تو اقل قلیل است صبر نمای شاید که اسمی تو از طرف هشام فرمان تولیت\nخراسان صادر گردد نصر بمشوره بختری عمل نموده حکومت بخارا از جعفر قبول نکرد\nبعد از ان از طرف اسد سمیع بهشام رسیده در تردد شد که ایا کدام شخص را\nبه عوض او بامارت مقرر نماید با عبد الکریم بن سلیط حنفی که عالم بود در این امر مشوره کرد"}
{"book": "adl0900", "page": 257, "text": "فتوحات اسلامی\n(٢٤٨)\nذکر غزوات نصر\n\nو درود گفت که من از ظلم حکام خبردار گردیده جہتہ تفتیش مظالم و رشوه ستانی\nمنصور بن عمر بن ابی الخرقا را در هیولا مقرر نمودم تا داد مظلوم را از ظالم بستاند و نیز\nجزیه را از اشخاصیکه مسلمان شده بودند برداشته بر مشرکین که در جزیه شان تخفیف\nبود افزودم مسلمانان ازین امر خرسند گردیدند و کفار رانجبت تمام بدین اسلام حاصل\nشد هفتہ نگذشتہ بود تا ایکه جمع شد نزد وی سی هزار نفر مسلمان که ادای جزیه می نمودند\nو ہشتاد ہزار نفر از مشرکین کہ از دادن جزیه معاف شده بودند پس جزیه مسلمانانرا بر\nمشرکین انتقال داد و از مسلمانان وضع نمود و بر خراج افزود کرد و بر موضعش بقدرت\nرسانید و مرتبه دوم به نزد شغر و سمرقند بغزا رفت و مراجعت نمود و دفعه سوم\nاز مرو بطرف شاش بغزار فت اسپہبد با پانزده هزار نفر در مقابل او برآمد و در بین مسلمانان\nو عبور از نهر شاش حایل گردید و حارث بن سریج که از امرا و جند خراسان بود و بجاے\nوقوع فتنه از بین جند خراسان انحزال نموده - با خاقان ملحق گردیده بود در امر\nبا کور صول ملحق گشته ہمراه وی بمقابل مسلمانان برآمد کور صول شبی با چهل سوار\nاز نهر عبور نموده بالشکر مسلمان شبیخون زد پادشاه بخار ابا اہل بخار او کش و سغد\nکه عمله معیت هفتاد مرد بودند درین غزوه با نصر همراهی داشتند در وقت شبیخون نصر\nآواز کرد که ای لشکریان بر جای خود ثابت باشید و هیچ یک از موقف خود خارج نشوید\nعاصم بن عمیر سعدی که امیر خند سمرقند بود جماعت ترکان مرا که گذشتند خطه برد\nو یکنفر از ترکان را اسیر گردانید و بانی گریختند چون از وی نام و نشان پرسید\nگفت من یکی از ملوک ترکانم که چهار هزار خیمه در تحت تصرف من است جبر الامرا معلوم\nشد که این اسیر همان کور صول است که بمقابل مسلمانان برآمده ویرابه نزد نصر\nبردند پرسید که تو کیستی گفت منم کور صول نصر گفت الحمد لله که مرا بر تو قدرت و نصرت\nداد وی گفت چه فائده است شمار بکشتن چون من پیرد ناتوان و اسپہ فدیه میدهم برای شما\nچهار ہزار شتر ترکی چهار اسپ ترکی که قوت یابند بر جہاد لشکریان تو و مرا ر ها سازید نصر با مران\nخود مشورت کرد همه راضی شدند و اشارت بفدیه در نامی کردند نصر بایشان موافقت نکرد\nنفر از کور صول پرسید که عمر تو چند است گفت نمیدانم فرمود بچند غزوه مسلمانان حاضر شده باشی\nگفت بهفتاد و دو غزوه با نصر بود که آیا در غزوهٔ یوم العطش حاضر بودی گفت نعم نفر فرمود که بیدا\nاسوگند که اگر پنچه آفتاب بردی تافته بمن دہی از دست من خلاص نشوی بعد ازین بازم\nمشاہدہ را حاضر شدی این بگفت عاصم بن عمیر سعدی اشارت کرد که برخیز و بردارش\nبیاویز کور صول گفت ای امیر من با که اسیر نمود نصر خنده کرد و گفت یزید بن قتران\n\nشکلے"}
{"book": "adl0900", "page": 258, "text": "(۲۴۹)\n\nفتوحات اسلامی\n\nذکر غزوت نصر\n\nحنظلی ترا اسیر گردانیده وی گفت باور ندارم که شخصی که مقعد خود را شسته نمی تواند\nمرا چگونه اسیر کرده باشد راست بگوئید که مرا کدام کس اسیر کرده فرمود عاصم بن عمیر\nسعدی کورصول گفت کنون نمی یابم برخود الم قتل بلکه سواری از سواران عرب مرا\nاسیر کرده باشد پس عاصم وی را بکنار نهر برد و بردارش آویخت چون کورصول\nکشته گردید ترکان از غایت غیظ و غصه بناهای ویرانسوختند و گوشها و دُمهای خود و دم\nاسپان خود بریدند و نصر در حین مراجعت امر فرمود تا استخوانها و اعضا کورصول را سوختند\nمقصود نصر شدت غیظ ترکان و منع از عمل استخوان با کورصول بود و بعد ازان\nنصر بفرغانه رفت و هزار نفر را از انجا اسیر گردانید و یوسف بن عمر که امیر عراق بود\nبرای نصر مکتوبی نوشت که اکنون باید بقتال این غادر و مخرب دین یعنی حارث بن سریج بروی\nو اگر ظفر داد ترا خداوند بروی و بر اهل شاش پس مخرب گردان بلاد ایشان را و گیاه در\nخور. را از هلاک مسلمانان نصر مکتوب امیر عراق را بر مردم قرائت کرد و ازیشان مشوره\nخواست- یحیی بن حسین گفت ای امیر میندیش که این حکم از امیرالمومنین است\nیا از امیر عراق نصر گفت ای یحیی در ایام عاصم نیز سخنی گفتی و بسمع خلیفه رسید\nو بان سبب رتبۀ تو افزود و بمناصب علیه محظوظ شدی اکنون هم اراده کردی\nکه بگوئی مثل آن کلمۀ را چاره نیست برخیز و ترا مقدمه لشکر گردانیدم پس ملامت کردند\nمردم یحیی را بر مقاله وی و یحیی با لشکر عزیمت شاش کرد حارث بن سریج با لشکر خود\nبمقابل ایشان برآمد و دو عراده مثل منجنیق نصب کرد طرفیدانان بمقاتله شد و اخزم\nکه یکی از سواران ترک بود بر مسلمانان غارت آورد مسلمانان حمله کردند و اخزم را\nکشتند و سرش را در میان ترکان انداختند ترکان چون سر اخزم را دیدند\nفغان کرده هزیمت خوردند و نصر بطرف شاش رفت چون ملک\nشاش شوکت مسلمانان را دید بصلح آمد و هدایا بکره وی فرستاد نصر بروی شرط کرد که حارث\nبن سریج را از ملک خود اخراج کند وی قبول نمود و حارث را بطرف فاراب فرستاد و از انجا به تران رفت و نصرت\nیکصد بیست شش در انجا بود بعد از ان بسلمانان بمصالحه پیش آمد و در سنه یکصد و بیست\nو هفت بجرجان مراجعت نمود و مدت مفارقتش از مسلمانان دوازده\nسال شد بعده نصر انچه از وی گرفته بود واپس بخشید- و نیزک بن صالح\nمولی عمر بن عاصران طرف نصر بعد از مصالحه ش والی شاش گردید بعد\nاز ان نصر بطرف ارض فرغانه رفت دُبقبا و نزول فرمود اهل فرغانه\nچون از وصول او خبر یافتند طعام را از ایشان قطع کردند و حشیش و کلا را\n\nفاراب در منجمد است و عمار\nتیمور در انجا بود چنانکه مسیر است\nو نامیه فرغانه و زریابن"}
{"book": "adl0900", "page": 259, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۵۰ ) ذکر نزدت نصر\n\nسوختند. پس نصر متوجه صاحب فرغانه شد و ویرا محاصره نمود صاحب فرغانه\nدر حین غفلت مسلمین از حصن برآمد و مرکبی مسلمانانرا غارت نمود. دائیان برآن\nخروج ترکان کمین کردند که ناگاه جماعه از ترکان بقصد غارت دداب مرکب\nایشان رسیدند ایشان بیکبار حمله بردند و ترکان را بهزیمت دادند دو دهقان\nکشتند و اسیر نمودند ابن دهقان را با جماعه دیگر. بعده نصر ابن دهقان را نیز\nکشت اخرالامر اهل فرغانه التماس صلح نمودند. نصر سلیمان بن صول ابا کتابی\nصلح نزد صاحب فرغانه فرستاد صاحب فرغانه سلیمان را بخزاین و دفاین\nخود فرستاد تا تماشا کند بعد از سیر خزاین ویرا به نزد خود خواست و پرسید\nکه چگونه دیدی طریق ما که بین بلاد ما و بلاد شماست. گفت راهی است بسیار\nنرم و پرآب و علف صاحب فرغانه را این سخن مکدره نمود بعداً گفت از چه\nمیدانی سلیمان گفت من طبرستان و خربستان و غور را متمثل اغزا کردم چگونه\nنمیدانم گفت چه دیدی اسباب و ادوات حرب مرا گفت عده نیکی است ولی\nندانستی که محصور را از چند امر گزیر نیست یکی اینکه ایمن نمیباشد از اقرب\nو اوثق مردمان بخود. دیگر هر چه تمام سازد ارچه جمیع نموده باشد و تسلیم سازد\nدیگر مبتلا میگردد بمرض که جسدش را هلاک میسازد او را ازین سخن نیز صاحب\nفرغانه را اکره آمد فرمود حاضر کنید کتاب صلح را چون قرئت شد اجابت\nنمود و مادر خود را که صاحبه امر و مشورت وی بود نزد نصر فرستاد تا تاکیید\nصلح نماید مادرش چون نزد نصر رسید و اجازت دربار یافت کلماتی چند\nگفت که بعضی از انها این بود پادشاهی کمال نمی یابد و پادشاهی گفته نمیشود\nالا بعد از حصول ششن چیز. اول وزیری معتمد که مانی بضمیر خود را بادی توهم\nدر میان نهد و مشورت نماید و بنصیحتش اعتماد کند. دوم طباخی که در حین\nعدم اشتها مهیا سازد انچه در وقت اشتها بکار آید. سوم زنی\nکه چون غمناک بخانه آید از دیدنش غم زایل گردد و سرور فزاید. چهارم اسپی\nکه در عین اضطرار چون بدی رسد او را از دست دشمن برهاند. پنجم شمشیری\nکه در وقت قتال از خیانتش نترسد. ششم ذخیره که در هر موضع و مکان\nویرا بکار آید. بعد از ان تمیم بن نصر بمجلس آمد زن پرسید که این کیست گفتند\nجوان خراسان تمیم بن نصر زن را از وی خوش نیامد و گفت نه درین جوان نه شرف\nو وقار کبیرست و نه حلاوت صغیر. بعد از ان حجاج بن قتیبه بن مسلم با سماع در آمد"}
{"book": "adl0900", "page": 260, "text": "فتوحات اسلامی\nذکر غزوات بصر\n\nپرسید که این کیست گفتند حجاج بن قتیبه مروان او را دو پنج شل امد و احوال پرسی نمود\nوبعده گفت ای معشر عرب شمرارا دفاید نیست و بعضی از شما صلاحیت ندارد مر بعض\nدیگر را ـ قتیبه آن است که رام و مسخر گردانیده بر شما انچه می‌بینم درین پسرش\nمی‌نشیند به نزد او حق وی نیست امر به جای وی نمیدهد مقر بر جای اقای بعده عقد\nصلح منعقد شده زن با را گذاشت.\nذکر غزوة مروان بن محمد بن مروان\nدر سال یکصد و بیست و یکمروان بن محمد در حالیکه والی ارمینیه بود در ارمنیه غزا\nنمود و در قلعه میت که شریر دخل شد و مقاتله کرد و اسیر ساخت کفار را و بقدر نفوس است\nکه قلعه دختر ملک بود و سربردی بند آنجا بود در آمد ـ ملک از انجا بگریخت\nو در حصار خیزخ که سختی از ذهب در آنجا داشت پناه برد ـ مروان آنجا رفت\nدر موقع جای زمستانی و تابستانی نزول کرد اخر الامر ملک مضطر شد\nو بجزیه هزار سر و صد هزار مد در هر سال مصالحه خواست پس مروان با وی\nمصالحه نمود و از انجا بارض اثر یزند، و بطرآن ، در آمد و ملک آن ارض نیز با وی\nمصالحه کرد و از انجا بارض تومان رفت و مصالحه کرد و از انجا محاربه حمزن\nرفت و بلاد او را حزب گردانید و قلعه وی را یکماه محصور کرد و در اخر با وی مصالحه\nکرد بعد از ان بارض مسداره رفت وبطور مصالحه انجا را فتح نمود و بعده\nدر گیران نزول کرد پس صلح کرد بادی اهل طبرشران و فیلان و جمیع اینولایات\nدر کنار دریاست و از بلاد ارمنیه است تا طبرستان درین سال مسلمه بن هشام\nبغزای روم رفت و درین غزوه مطامیر را فتح نمود و درین سال بطال عبدالله ابی حسین\nانطاکی با جماعتی از مسلمانان در بلاد روم کشته شد درین بطال عبد الله در بسیار عز و هواد\nبود بار در میان و غارت ناموده بود از شان و تا بهشتند در مین و میان بلاد روم می گزشته تا نیکا\nآورده اند که در بعضی غزوات خود با اصحاب شحن بلاد روم رفت درین ثنا بقریه از ایشان\nدر آمد و شب گذرانید شنید که زنی مرتبه خود را که گریه میکرد میگفت که خاموش\nباش وگرنه ترا به بطال می سپارم در ین بیان طفل را برداشته و بطریق تخویف میگفت\nبگیر ای بطال بطال در انجا حاضر بود دست اندخته طفل را گرفت و زن از حاضر بودن\nبطال خبر نداشت و عبد الملک بن مروان منیر شاد او را همراه مسلمه بن عبد لمطرف بلاد روم\nو قتیه امیر کردیدا در بر رو تا انجزیره و شام وصیت کرد و پسر خود را تا بکر دان\nاو را بر مقدمه و طلیعه لشکر و گفت هر پسر خود را که نگهداری کن جانب او از برای\n\nبیت در حاشیه\nچادر و دروی کی\nدو دست بر اینه\nتمر بندار ببندم تا کردون\nشور در هر دست از اول\nکرد ایام سندان در پا چیون\nبحمد است بروی\nنچشید است نداریم\nچون بچه ساز اردن\nشدیست اور را ببندند\nملک و فرصت و بند ملک\nتومیاست در ان کی شای\nبونست مدار بنی\nخور است در به های\nشمریست هر دست تا به"}
{"book": "adl0900", "page": 261, "text": "فتوحات اسلامی\n(٢٥٢)\nذکر غزوہ مروان\n\nکه مردیست شجاع و پیش و معتمد و سدیم برا بر میگر دانید برده هزار سوار و دیگرقصص\nو وقایع بسیار است که ذکر آن موجب تطویل است.\nذکر صلح نضر بن سیار به همراه صغد\nدر سنه یکصد و بیست و سه نضر بن سیار با صغد صلح نمود و سبب صلح آن بود که چون\nخاقان در ولایت اسد بن عبدالله کشته شد ترکان متفرق شدند و یکدیگر را غارت\nمینمودند و طریق فساد پیش کردند اهل صغد بطمع رجعت افتادند و قومی از ایشان\nدر شاش جمعیت کردند و چون نضر بن سیار والی شد شخصی را بر ایشان فرستاد\nتا دعوت کند ایشان را بحق و بخواند آنها را بسوی بلاد ایشان بشرط انکه حاصل کند\nمرادیے مطالب ایشان را و آنها شرایطی گذاشتند که امرأ خراسان بسا\nناپسند آمد یکی انکه مرتد از دین اسلام باید معاقب نشود و اهل خراج درین مواخذه\nو متعدی نگردد و اسیران مسلمانان که در دست ایشان باشد بدون حکم قاضی و شهود\nعدول گرفته نشود پس مردم عیبی کے نصر بن سیار را بر قبول این شرایط در حق\nوی سخنان گفتند نصر گفت ای برادران من معذورم بر قبول این صلح زیرا که اگر\nشما شوکتے و عدت این طایفه را بمثلی که من معاینه کرده ام میدیدید البته راضی\nمیشدید و انکار نمیکردید پس کیفیت مصالحه را مع الشرایط بهشام بن عبدالملک\nنوشت ہشام مطلع شده اجابت فرمود و در سنه یکصد و بیست و چهار\nسلیمان بن هشام بغزائے روم رفت و با ملکے دم الیون نام ملاتی شد و قتل\nو غارت نمود و اسیران و غنایم بسیار بدست آورد و در سنه یکصد بیست و پنج\nهشام بن عبدالملک وفات یافت و ولید بن یزید بن عبدالملک بخلافت\nنشست و نضر بن سیار را بایالت خراسان قرار داد بعد ازان بین دل و عبدالله\nفتنه و محاربه واقعشد و ولید بن یزید در سنه بیست و شش کشته شد و یزید بن\nولید بن عبدالملک بخلافت نشست و بعد از شش ماه وفات یافت برادرش ابراهیم بن ولید\nخلیفه شد و بعد از هفتاد یوم خلع گردید و مروان بن محمد در سنه یکصد و بیست و هفت خلیفه شد\nو نضر بن سیار را بایالت خراسان قرار نمود و مدت پنج سال و دو ماه خلافت کرد و بعده\nدر مابین او و بنی العباس فتنه و خون ریزی ظهور آمد تا اینکه کشته شد. در سنه یکصد و سی و هشت\nو دو سال عمر داشت بعد ازان بر پا شد دولت عباسیه و تفصیل این سخنان در تواریخ مذکور است\nولیکن مقصود ما بیان فتوحات اسلامی است فقط و درینمدت قطع شد جهاد بالکفار و واقعشد\nفتنهای عظیمه بین مسلمانان در هر قطر و اقلیم."}
{"book": "adl0900", "page": 262, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۲۵۳ )\nذکر تصرف ملطیه\n\nذکر تصرف رومیان بملطیه\nاز جمله فتنها که در ان ایام بین مسلنین واقع شد این بود که رومیان بطمع تصرف بلاد\nاسلام افتادند و در ان اوان خلافت سفاح که اولین خلفاء عباسیه بود قسطنطین لک روم جمعی\nکثیر در سال یکصد وسی سه قصد ملاطیه و کمخ کرد و بعد از طی مسافت بکمخ نزول نمود اهل کمخ از\nرسیدن قسطنطین مضطرب شدند و از اهل ملاطیه نصرت خواستند اهل ملاطیه مستعد و د مقاتل\nتهیه کرده بد دیان فرستادند و هر دو طایفه بالاتفاق بارومیان مقابله کردند در رهم مسلمانان\nشکست یافتند و رومیان بملطیه نزول نمودند و محاصره کردند قسطنطین شخصی را با هل ملاطیه\nفرستاد پیغام داد که محاصره نکردم شما را مگر بعد از ینکه علم وافی یافتم که مسلمانان باختلاف و فتنه\nداخلی خود گرفتاراند و مدد بایشان شما نمیرسد حالا باید که شما امان بخواهید و شهر را بمن گذارید\nو خود به بلاد مسلمین مراجعت کنید اهل ملطیه گفته اور ا اجابت کرده رضا بخرب دادند\nکفار غضب بخلق نموده بر اهل ملاطیه سخت گرفتند تا اخر نا چار شد شهر را بوی تسلیم کردند\nو به بلاد اسلام مراجعت کردند و آنچه از اموال که می توانستند بردند و برخی ادخا پها ومکاتیب\nپنهان کردند و پادشاه روم بطرف قالیقلا رفت در مرج الحضی نزول کرد و کوشان\nارمنی را محاصره قالیقلا فرستاد در واقعه برادران ارمنی از مردم شهر دیوا ر بلده را\nنقب کردند و کوشان با لشکر خود بشهر در آمد و قتل و غار ا ج نموده اطفال و نسوان شهر را\nاسیر گردانید و با غنایم و اموال کثیره بروم فرستاد در ین سال ابو مسلم خراسانی که بدعوت\nعباسیان قیام داشت الی خراسان بود ابوداود خالد بن ابراهیم و بلی را باختل فرستاد و\nچون خالد بختل رسید و بعرض فرغانه رسید در ینوقت پادشاه فرغانه با ملک شاش مخالف گشته\nبود و از پادشاه چین بر اهل شاش مدد خواسته بود صد هزار نفر از اهل چین بمدد امده فرغانه\nآمده بودند ملک شاش را محاصره کرده بودند و ملک شاش مضطرب گشته بملک پادشاه چین نزول کرده\nبود ابا مسلم از ینوقعه خبر شد زیاد بن سلم را بمحاربه ایشان فرستاد و به نهر طراز فریقین باهم\nملاقی شدند و محاربه سخت شد خر مسلمانان ظفر یافتند و پنجاه هزار کس از اهل چین کشته شد\nو بیست هزار اسیر گردید و باقی گریختند بطرف چین .\nذکر غزوه کش\nدر سنه یکصدسی چار خالد بن ابراهیم کش را غزا نمود و ملک ایشان ابا اصحاب کشته عنم گرفت\nطرفه ها منقش چینی از من آباد متعه عجیبه غریبه مثل دیباج و غیره که در صفحه روزگار در ندیده\nبود در دان کرد پس ابا مسلم در سمرقند دگشت عمده بسیاری از دهاقین و ابوداود\nو خالد ببلخ مرحجت کرد و در سنه یکصدوسی پنج عبد الله بن حبیب بعد از غزوه تامشان\n\nکمخ با لفتح  شرهیست بجهت\nصالح بلاد رومان کوهها در کوهها\nملطیه شهریست از شهرهای\nروم سرحد شام\nمرج الحصنی محلی که پادشاه\nروم در انجا نزول\nکش  مدینه فوق از بلاد صغد\nتامشان دهلو از ورا النهر کویید\nمدینه آن ناخشب و خوارزم انرا الله\nناحیه د شپور"}
{"book": "adl0900", "page": 263, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۵۴)\nذکر غزوه کش\n\nبنزای جزیره صقلیه رفت و غنایم و سبایا گرفت و در سنه سی شش سفاح وفات شد و برادرش\nمنصور خلیفه شد و در سنه سی هفت با مسلم خراسانی کشته شد و ایالت خراسان بخالد بن ابراهیم\nذهلی مفوض گردید و در سنه یکصد شی هشت قسطنطین یک روم بطرف بلاد اسلام خروج کرده در\nملطیه آمد و بقهر و غلبه متصرف شد و قتل و تاراج نموده دیوار ملطیه را ویران کرد و مقاتله ذراری\nملطیه را عفو فرمود منصور عباس بن محمد بن علی بن عبد الله عباس که برادرش بود با صالح بن علی بن\nبن علی مصاحبت جیش عظیمی بطیه فرستاد ایشان ملطیه رسید و بغزوه پاره آباد کردند و شهر ملطیه را\nبحالت اصلی رسانیدند بعده در سنه یکصد و سی نه از درب حدث بغز آرم رفتند و در ارض روم\nداخل شدند وام عیسی بن لبابه که خواهران صالح بودند درین غزوه همراه شتند زیرا که بانجو ندر کرده\nبودند که اگر مملکت بنی امیه زایل گرد د فی سبیل الله مجاهده میکنیم و نیز جعفر بن حنظله از درب\nملطیه بغز آرم رفت و بعد ینسال بین منصور و مالی روم فدیه واقع و صلحنو اسیران قالیقلا و غیر ها را\nاز دست روم خلاصی دبنید و قالیقلا را بنا رو تعمیر فرمود و اهل امر را بساکن نشان دعوت داد\nو لشکر عظیمی از اهل جزیره بحمایت و محافظت قالیقلا تعیین نموده مقیم کردید و بعد ازین در دو سناء\nتسل و حرب واقع نشد تا سنه یکصد چهل شش زیا که منصور مشغول بود بفتنه ها که واقع شد\nو بنی عبد هم بن حسن مثنی بن حسن بن علی بن ابطالب فرصت نیافت برا جهاد کفار و بعضی گویند حسن\nبن قحطبه با عبد الوهاب بن ابراهیم ایام در سنه چهل بغز آرم رفت و قسطنطین ملک روم با جه عساکر\nکسبه بمقابله ایشان برآمد چون به سحبان رسید کثرت مسلمانان امشاهده کرده نادم شده برا\nو بعد ازین دیگر غزوه واقع نشد تا چهل و شش و لکن در ینمدت اتحاد عمار بسیار در خراسان\nبوقوع آمد و دور است که بیان شود در سنه یکصد سی پنج عبد الرحمن بن معاویه بن هشام\nبن عبد الملک اندلس رفت و متملک شد آنرا و اندلس از ولایت و تصرف بنی عباس بر آمد و قصه ملگ\nعبد الرحمن بر اندلس باطولانی است تلخیص آن این بود که چون دولت عباسیه بر پا از بنی امیه\nهر کسی بدست یشان می افتاد می کشتند و از افاق و طراف بنی امیه را حبس مینمودند عبد الرحمن\nمذکور از خوف عباسیه پنهان شد میرفت تا باندلس رسید و در آنجا از عمال بنی امیه و موالی ایشان\nبسیار بودند و اعانت کردند او را تا بعد از محاربات و مقاتلات شدید اندلس از دست\nعمال بنی عباس انتزاع کرده استقلال یافت ملک اندلس بعد از وی و لا د او اندلس مالک شدند\nو دخول و تصرف بنی امیه اندلس در زمان منصور خلیفه عباسی بود و منصور از معامله او تعجب میکرد و انرا\nصقر قریش می نامید و زحمت با کشید که اندلس را از تصرف او بیرون کند ممکن نیافت ما اندر ینجا\nسخن را از سمت قصه را مطوله در کتاب تاریخ اندلس ملخص از نفح الطیب نقل نمودیم و چون کار\nسلطنت قرام و دولتشان متمکن شد از بعض معاونین خود شنید که در خزینه سیفت که این عمارت\n\nملطیه\nحصن در فلکیت محاملی\nدر میان روز دوم ممسنی به طوری\nآبادست که چون یکز مینا نزار رسیده\nجراب و خمان یعنی تو در میده شد\nو محمد در بنا و مقابله گرده بشکند\nاز ار با روم تا با نمد آن نامیدند\nسحبان نزدیک جیحو\nاحمد با\n\nاندلس بیگا نه\nقرنجا کان که در با غار بی نظیر\nمیگویند"}
{"book": "adl0900", "page": 264, "text": "فتوحات اسلامی (٢٥٥) ذکر غزوہ کش\n\nاگر من نبودی هرگز بشهرت نمی آمد و سلطنت این نوعی بپراکنده ای دور بود و دیگری میگفت که بارنی او اورا\nسخت و نه تقلا و تدبیر او پس باعث شده این سخنان او را باینکه گفت شعر لا يلمن فيمن علينا\nنابل لولا ماسلك الامام الداخال سبعين وجهى فى الهند وا لقنا ومقادر بلغت\nومجال حامل ان المدلول مع الزمان كواكب نجو طالعتيا ونجم أفل الحزين كل العريان\nان تفعا وا اروم بابن الد به عاقل ونقول توم سعد لا عقله جراستيانة\nما حواها العاقل اني امني قد حويا صدعكم بالغوب رغما والسعود نبايل ماذا\nمن نسل امام تا تم فالملا بسلم ثابت متواصل و پادشاهی او تا مدت سی سه\nسال و چهار ماه استمرار یافت و در سال یکصد و هفتاد و وفات یافت و عمر وی پانجا\nو نه سال بود و بعد از وی پادشاهی با دلادتش قرار گرفت تا آخر قرن رابع د مغرب\nغزوات او و فتوحات اولادش از ذکر خواهیم کرد در اکون بر سر اصل سخن رویم و فتوحات\nبنی عباس را ذکر نمائیم در سال یکصد و چهل خالد بن ابراهیم ذهلی که عامل خرسان بود و فایده\nو عبدالجبار بن عبدالرحمن از دی بجا او عامل خرسان شد و بعد از ان از وی عشان و خیانت\nبظهور آمد و خلع بیعت منصور را خواست پسر سال یکصد و چهل و یکم منصور خلیفه میدی\nپسر خود را که پانزده ساله بود مصحوب لشکری بر سرش فرستاد و مهدی عبدالجبار را\nاسیر گردانیده بمنصور فرستاد منصور او را مقتول کرد و ایالت خرسان بمهدی منهج و قرار\nگرفت و در حین تغیر دولت عباسیه بسیاری از املاح خرسان نقض عهد نمودند بعض کفار پیش\nاز بلاد خود را واپس گرفتند منصو بمهدی فرمان او تا بغزای ائل طبرستان در\nذکر غزوہ طبرستان\nدر سنه یکصد و چهل یک منصو خلیفه به پسر خود مهدی که دالی خرسان بود فرمان نوشت که بغزای\nطبرستان رود و به شهر ری منزل سازد و ابا الخصیب و خازم بن خزیمه را با جنود مسلمین\nبطرف اسپهبد روانه کند و اسپهبد در ان ایام با مصمغان ملکی بغاوند محاربه دا\nو بمقابل او لشکر فرستاده بود چون از دخول ابی الخصیب با جنود مسلمین بلاد خود قاب\nشد مصمغان را اطلاع داد مصمغان با خود اندیشید که اگر جنود اسلام اسپهبد را مقهور\nکنند البته وارد بلاد من خواهند شد و مرا نیز مغلوب خواهند کرد اولی آنکه با اسبید\nدر محار به لشکر اسلام تفاق کنیم پس اسپهبد را از طرف خود اطمینان داده در محاربه مسلمین\nبادی اجتماع کرد و اسپهبد بعسکر خود مراجعت نمود و با مسلمین بنیاد محاربه کرد و مدت محاربه\nفریقین طول کشید منصور عمر بن علاء را که با حوال طبرستان عالم بود با جنود جزار متوجه\nساخت عمر قصد بلده رویان نمود و بعد از فتح رویان قلعه طاق را با جمیع ما فیها متسخر\n\n[Marginal text:]\nمملکت طاق\nطبرستان\nطاق قلعه محکمیست در ولایت رویان\nو رویان شهر یکیست از شهرهای طبرستان\nدنباوند کوهیست از کوه های\nرویان شهر محکمی است در طبرستان"}
{"book": "adl0900", "page": 265, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۵۶ ) غزوه طبرستان\n\nشد و حرب بطول کشید خازم بن خزینه در مقاتله کوشش بی زیاد نمود تا طبرستان را فتح\nکرد از اهل طبرستان خلق کثیری را کشت و اسپهبد فرار نموده در قلعه پناه برد خازم بن\nامان خواست مشروط باینکه قلعه ها را با جمیع ذخایر و دفاین تسلیم مسلمانان کند عبدالحمید\nبمنصور صورت حال را عرض کرد و اسباب امتعہ بمعتمد انیکہ از طرف منصور آمده بودند تسلیم\nکرده فرستاد و اسپهبد در شهرهای جیلان که از مملکت دیلم بود در خاکی دیده دخترش\nبدست مسلمانان اسیر گردید بعد از ان لشکر مسلمانان قصد بلاد مصمغان کردند خیمه الا را\nبروی ظفر یافتند و به حیره ظفر یافتند که ام منصور بن مهدی نیز درین موقع گرفتار شد\nو در سنہ یکصد و چهل و دو عیینہ بن موسی که عامل سند بود از اطاعت منصور\nسر کشید منصور عمر بن ابی حفص را در سند و سند عامل گردانید وی بعد از محاربات\nو مقاتله عظیم بر بلاد ہند و سند مستولی شد .\nذکر شکستن اسپهبد عہد مسلمانان را\nدر سال یکصد و چهل و دو اسپهبد معاهده که فیمابین او و مسلمانان شده بود نقض و نکث نمود قتل\nکرد مسلمانانی را که به بلاد وی بودند چون خبر منصور خلیفہ رسید مولا خودر ابی الخصیب\nو خازم بن خزیمه و روح بن حاتم را بر سر وی فرستاد ایشان را بر در قلعه او\nمحاصره نمودند و مدت مدید محاصره استمرار یافت اخر الامر ابو الخصیب\nدر غیاب حیلتی نمود و با یاران خود گفت که در نظر مردمان مرا ضرب تحقیر کنید\nو سر و ریش مرا بتر اشید و از نزد خود برانید چون بفرموده او عمل کردند\nوی با حالتی منکر خود را با سپهبد رسانید و بنیاد تظلم نمود که اصحاب من در حق من\nبد گمان شده اند و مرا در باطن از ہوا خواهان و طرف داران تو دانستند\nو با من چنان تحقیر و سوء معاملت نمودند و حقیقت من از دوستان\nو وفاداران توام و عنقریب بمکافات عمل ایشان ترا بر عورات\nو خلل ہای عسکر ایشان دلیل خواهم شد اسپهبد بسخنان\nچرب دلفریبش از راه رفت ویرا از خواص خود گردانید و بادی\nلطف و مرحمت نمود و قلعه ایشان را دری بود از سنگ پر نهادن و باز\nکردن سنگ قلعه باز و بسته میگردید و اشخاص معتمد را بر دروازه قلعه موکل\nداشت که باجازت ایشان بسته و کشاده می شد و بعد از ان که\nاعتماد وی به ابی الخصیب واثق شد و یرا بر در وازه مؤکل گردانید\nچون ابی الخصیب بر گشادن و بستن باب قلعه مارست یافت مکتوبی"}
{"book": "adl0900", "page": 266, "text": "فتوحات اسلامی\n(٢٥٧)\nذکر خروج استادسیس\n\nبجانم دروح دیار افیج و نوشت که اینک حیلت من سودمند شد و کلید دروازه قلعه را مالک شدم\nدر فلان شب دروازه را باز خواهم گذاشت شما داخل شهر شوید بعده مکتوب را در سهمی چیده به پایان\nانداخت ایشان در شب موعود بشهر هجوم کردند و مردان جنگی را که در قلعه بود کشتند و اطفال ونسوانرا\nاسیر کردند واسکلا اما براهیم بن مهدی بدست شان اسیر شد و اسپهبد از غایت اضطرار خود را بزهر\nداده هلاک گردانید.\nذکر نقض عهد نمودن دیلم\nدر سال یکصد و چهل سه اهل دیلم نقض عهد کردند و مقاتله مسلمانان رفته برانگیختند و کشتند از مسلمانان به\nبسیار بزرگ چون خبر به منصور رسید مردم را بقتال دیلم تحریص کرده ترغیب نمود پس عسکر مسلمانان با\nمقاتله کردند با ایشان تا اینکه انها را در سنه یکصد و چهل چهار ذلیل و مطیع گردانیدند و در سال یکصد و\nچهل پنج منصور خلیفه بغداد را بنا نموده در سال یکصد و چهل شش انتقال بو در بغداد و انرا مقر خلافت\nگردانید و در همین سال ترک خزر بباب الابواب خروج کردند و از مسلمین ثمانیک بار مطیع بودند جماعت کشی را\nکشتند و در همین سال معمر بن خطابه برای غزای دسان رفت و مالک بن عبد الله شمی تیر بار و میان غزانو\nوغنایم کثیره دستیا ب دو در سال یکصد و چهل هفت استرخان خوانده با جماعتی از ترکان رستگان\nنواحی ارمینه خروج نموده غارت کردند و خلقی کثیر از مسلمانان اسیر گردیده ترکان در تفلیس درآمدند منصور\nخلیفه جبرائیل بن یحیی و حرب بن عبداله را با جنود ی کثیر محاربه شان فرستاد چون مقاتله شریحه\nجبرئیل هزیمت خورد و حرب بن عبداله کشته شد و از یاران ایشان خلق بسیار کشته گردید و در سال\nیکصد و چهل و نه عباس بن محمد با حسن بن قحطبه و محمد بن اشعث در ارض روم بغزای کفار رفت عبد الرحمن\nداخل صاحب اندلس آزاد کرده خود که بدر نام داشت بطرف دشمن برای جهاد فرستاد و پی نفرت\nو از کفار اخذ جزیه نموده سالم و غانم مراجعت کرد.\nذکر خروج استادسیس\nدر سال یکصد و پنجاه شخصی بود که ویر ا استاد سیس میگفتند و او جد مادری مامون بود و گویند کرد\nنبوت کرد و با فسون و نیرنجات مردمان خراسان را گمراه نمود و باشاعت فسق وفجور\nرا غتب ود در این سال طائیلی و سکنه هرات بادغیس سیستان وغیره نواح خراسان قریب به\nصد هزار مرد جنگی خروج نموده عامه بلاد خراسان را متصرف شدند رسید بالشکر انبوه بحره\nرود چون اهل مرور و د از رسیدن او وقوف یافتند با اجشم مروزی که سرکرده و رئیس نشان\nبود جلوگیری مقابله شان پیش آمدند و با یکدگر قتال سخت کردند اخر الامر اجشم با بسیاری از اصحاب\nخود کشته شدند و زمانداران لشکری هزمیت خوردند و چون خبر بهریمت وقتل اجشم بمنصور خلیفه به\nرازان رسید خازم بن خزیمه را نزد مهدی پسر خود فرستاد تا صورت واقعه را با او بگوید و انچه پند دکوکا\n\nوا زان با ستاد دست\nو صف و صاف نمو د مہم"}
{"book": "adl0900", "page": 267, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۵۸)\nذکر خروج استادیس\n\nدارد مهدی بعد از وقوف یافتن خازم را متکفل محار به استادیس گردانیده و برا بریاست عسکر\nمقرر کرد و جماعت کثیر را از منصبداران سپاهیان با ویبار نمود خازم با لشکر انبوه که دوازده هزار مرد جنگجو\nبود و بیست و هزار مرد از هزیمت خوردگان سابقه بودند برای محاربه روان شدند از هزیمت خورده‌گا\nششهزار مرد را انتخاب نموده همراه فوج لاحقه خود مقدمه گردانیده باقی را در عقب برای سواد و کثرت\nلشکر تعیین نمود ولوا را بدست زبرقان داد و از راه مکر و خدع بدار از یکموضع بدیگر موضع نقل در ازاین\nخندق باین خندق گذشت تا لشکر را متفرق و قطعه قطعه گردانید خازم غدر او را دریافته در یکموضع\nبا اصحاب خود نزول فرمود و اطراف خود را خندق عظیم حفر نموده و چهار مدخل برای او قرار داد\nو در هر مدخلی هزار نفر از اصحاب خود مقرر کرد تا دشمنانرا مدافعه کنند شکر استادیس با بیعل گفتند دیگر توا\nاز در بند یکه بکار بن مسلم ددیگر اصحاب می حار است میگذرد بهجوم تمام در آمدند و اصحاب بکار را شکست\nدادند بکار خود را بدرختی انداخته ندا کرد که ای مسلمانان شرم دارید ازین که از طرف با مسلمانان بهستی\nوالبته باید که ضبط کنید طرف در اینجانب از اهل اقوامی دبی با او موافقت کردند و حمله های شدیدی برده تا دشمان\nاز در بنی د راندند بعد ازین دوی از اصحاب استادیس که نام او حریش و دبی را بحی صاحب نے بر قوم خود بود\nمتوجه در بند که خازم آنجا بود گردیده و حمله آور در خازم چون جلادت او و دیگر اصحابش را دید از را و ندیم\nدر آمده با شمشیر من شعب که در میمنه لشکر بود خبر فرستاد که تو با نفرهای خود از در بندیکه بکار بن مسلم آنجاست\nبرون شو زیرا که کسانیکه مقابل در بند میباشند از هجوم فارغ اند در صورتیکه ترا دشمنان نه بینند از لشکر قطعه\nشده مسافتی بعید از جانب خلف دشمن متوجه لشکر با شوع باید که چون رایات و اعلام شما از آن جان\nنمودار شود بکار و اصحاف وی صدای خود را بتکبیر بلند نامند و غلغله نمایند که اینک لشکر طخارستان به\nایمان رسید و قبلاً نیز گفتگوی لشکر طخارستان در ما بین شان بود شیم حسب الفرموده عمل فرموده تا\nدر قفا لشکر خود در آمده و حریش و اصحاب او را بقتال مشغول گردانید و بعجل و مصابره آنها را غفلت\nمیداد که ناگاه صدای الله اکبر بلند شد و بکار و اصحاب دبی واز نمودند که لشکر طخارستان آمد اصحاب\nبر دشمنان حمله نمودندا نهارا واپس کردند و اصحاب هشیم رسیده ایشانرا به تیرو تا ونیزه بزدند و\nطرف میسره نهار بن حسین امداد کرده یکبار بر دشمنان حمله کردند و شمشیر ها از نیام کشیده بقتال\nافتادند و بفرصت قلیل اعدا را بهزیمت دادند و از دشمنان هفتاد هزار نفر کشته شد و چهار ده هزار اسید\nگردید و استادیس با جمع قلیل فرار کرده در کوه پناه برد خازم اسیر انرا گشت و با مسلمانان بطرف\nاستادیس امحاصره کرد درین اثنا ابوعون وعمرو بن مسلم با اهل طخارستان رسیدند و استادیس\nتنگ آمده نزول فرمود و قرار داد که هر چه ابوعون درباره من حکم کند قبول نمادم ابوعون حکم کرد که خود\nاستادیس با پسران اقوام وی قید شوند و دیگر اصحاب وی کسی بزار کس و ذمه امان داده شود به\nخازم حکم او را نفاذ داد و برامان داده شدگان خلعت را نعمت بخشید و قضیه را بمهدی نوشت\n\nمهدی"}
{"book": "adl0900", "page": 268, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۵۹ ) ذکر خروج استادسیس\nمهدی منصور بحالت قضیه را اطلاع داد در حمدین سنه مهدی از خراسان ملحق بمنصور باہل بیت\nاو از شام دبصره و کوفه استقبال کردند و تہنیت فرمودند و مهدی بهریک واصله و جائزه بخشد\nو منصور نیز موافقت کرده بهریک رابطه مخصوص گردانید و بنا ساخت از برای پی مقطافه را که شهریست\nدر شام و نیز نام محله ایست در بغداد و در این سال عبد الوهاب بن ابراہیم امام محمد بن علی را که در پانیا\nو در سال یکصد و پنجاه و دو عامل گردید کسان حمید بن محطبه از طرف منصور غزا کرد اهل کابل را\nو درین سال ایضا غزا کرد با ر و میان عبدالوہاب مذکور در سال یکصد و پنجاه و سه معیوف بن یحیی فرای دام\nرفت چون بقلعه از قلاع روم رسید برایشان تبخون و واسیر گردانید هر که را در قلعه بود و بعد از ان قصد\nکرد لا ذقیه منخرا ب او اسیر کرداز اہل آنجا شش هزار نفر را غیر از مردان بالغ و در سال یکصد و پنجاه و چهار\nمغز بن عاصم ہلالی بغزای روم رفت و رسید تا لنه ذات و در سال یکصد و پنجاه و پنج یزید بن اسید اسلمی بغرام\nروم رفت ملک روم ناچار شده با منصور مصالحه نموده و در سنه پنجاه دهم ذکر مذکور بجہاد اہل بام\nرفت و در سال پنجاه و ہفتم یزید بن اسید بغیر ای اهل روم رفت و غنیمت بسیار گرفت واسیر نمود\nو در سنه یکصد و پنجاه و هشت منصور خلیفه وفات شد و مسلمانان با پسر وی محمد مهدی بیعت کردند\nو معیوف بن یحی را بغزای روم فرستادند و چون بدر بند (حدث که نام شهر پست در روم)\nرسیدند ملاقی شدند با دشمنان و قتال سخت کردند و بالآخره متارکه نمودند و در سال یکصد و پنجاه نون\nعباس بن محمد با اهل رومیه غزا نمود و چون رسیدند در انقره قتال کردند و فتح نمودند مدینه الروم\nومطموره را و بازگشتند سالم و غانم و مسلمان مصیبتی نرسید.\nذکر فتح مدینه بارید از بلاد مهند\nفتح بار بد در سنه یکصد و شصت واقع شد و قصه او چنان بود که فرستاد مهدی خلیفه در سنه پنجا نه نیم\nلشکر برا از راه در یا بسمت بلاد ہند و امیر گردانید برایشان عبد الملک بن ہشام مسمی را لو شکر\nاو جماعت کثیر بودند از سپاهیان و ایجار یان با ایشان در پس بن سحبح پس رفتند تا نزول کردند\nبدروازہ شہر باربد و محاصره نمودند شهر را از جمع اطراف ترغیب و تحریص کردند مسلمانان\nیکدیگر را بر جهاد و ثبات قدم سخت گرفتند بر اہل شهر و بند نمودند راه آمد و رفت ممد را که دلوار بنا\nرانا بالاخره فتح نمودند شهر و غلبه تمام در آمدند شهر را از ہر طرف تا اینک مضطره شدند ان شہر\nو پناه جستند به بتی که از برایشان معبود پس محشد او را مسلمانان تا اینکه رسید اثر احتراق بدشمنان\nو سوخت جمع کثیر را از ایشان کشته شدند برخی دست دلاوران سلام و از مسلمانان از بست و\nچند نفر کم یانیاد بدرجہ شہادت فایز شدند مال غنیمت زیادی مستیاب شان شد و در سنشصت\nجهاد کرد بالغساری روم مثامه بن علی از طرف مهدی خلیفه و غز انمود در این سنه عمربن شباسی شخصی را\nکستان بجر شام و در سنه شصت و یکم نامه بن الولید بغرای روم رفت و در میان این گروهی شتاد پیرا\n\n[Margin]\nحادثات زنادقه و مهدی\nدر سنه یکصد و سیشت تا یکصد و شصت و نه در زمان مهدی زنادقه بسیار پدا شدند\nزانجمله مردی که در گنگ و اخر در اعمال\nخراسان بر آمد و دعوی پیغمبری نمود نام او\nہاشم بن الحکیم دیشی بن الخرم\nمعروف بمقنع و مقنع بدانسبب میگفتند\nکه دائما نقاب بر رو داشتی بجهت اینکه در یکچشم\nاو کوری بود و سرش کشل بود مدتی\nدر خراسان بماند بعده حصاری که در کش\nبوده از حصارهای سغد بخارا آنجار ارپناه\nخود ساخت و در سنه یکصد و شصت دنه\nلشکری بخارا بطرف او فرستاده شد و چون\nمقنع محصور گردید و قتال در میان شال\nدراز کشید و محاصره تنگ شد و مقنعه دید که\nبر او دست خواهند یافت پیش از انکه برو\nغالب شوند زہر بخورد با جمله اعوان\nو انصارش هلاک شدند و اهل خراسان\nبا مهدی خلیفه در جنگ بودند و در سال\nمزبوره خلیفه ایشان را مغلوب و مقهور\n[ILL]"}
{"book": "adl0900", "page": 269, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۶۰)\nذکر فتح مدینه باربد\n\nمرد جنگی بودند و قتال طربین بر موضع واثق واقع شد پس آمدند نامه قصبه مرعش او کشت خلقی کثیره از کفار\nو اسیر گردانید و بعد در مرعش آمده محاصره نمود آنها را و مقاتله شدیدی واقع شد پس ازینکه کشته شد\nخلق بسیاری از مسلمانان و رئیس لشکر اسلام در محاصره مرعش عیسی بن علی بود نصاری بطرف جیحان گریخته\nغزو ناتمام ماند و چون بر مهدی سیدا ز ناکامی مسلمانان بسیار دلتنگ داند و در سال سصت علیهم تجهیز\nلشکر نمود از برای قتال و میان انشایاءاله تعالی عنقریب ذکر خواهم کرد در سنه شصت و پیرون شاد\nرومیان بطرف شهر حدث خراب گردانیدند دیوار شهر را و به درین سال حسن بن قحطبه با هشتاد هزار\nمرد جنگی غیراز الجاریان بغزاو نصاری روم رفت چون به آور ولیه رسید بعضی از بلاد نصاری را سوخته\nو خراب نمود و هر قلعه را که فتح مینمود جمع کثیر را از نصاری شکست میداد مسلمانان با ریع نو و سالم\nو غانم باز شدند و در سال د یدین اسید سلمی از ناحیه ثانی طلا بقر ارفت از برای می سه قلعه از قلاع\nکفار فتح شد و اسیر گرفت از ایشان.\n\nذکر غزای مهدی با نصاری روم\nدر سنه یکصد و شصت و تهیه نمود مهدی خلیفه برای قتال وم و بیرون شد با جمعی کثیراز لشکرهای خراسان\nو غیر هم و در قرمه برزان جمع شده و از آنجا حرکت نمود پسر خود موسی ہادی را به بغداد خلیفه نمود\nموسی ہادی در آنوقت سن بیست سالگی بود و با خود برد ہارون الرشید پسر دیگر خود را و هی هفده ساله\nبود با لشکریان خود انزا را موصل و جزیره از دریای فرات گذر نموده رسید بحلب و در آنجا اقامت نمود\nو در آمد و د جماعتی از زنادقه باعث خواری و گمراهی مردم شده بودند پس فرمان داد تا ایشانرا از هر گوشه\nو کنار دستاب کرده حاضر نمودند و کشت ایشانرا و پاره نمود کتب خبیثه ایشانرا و چون از مهم آنان\nفارغ شد سفر کرد از حلب در برای پسر خود با لشکر کثیری از درب گذشته بسبحان قامت نمود و از\nپسر خود را همراه لشکر فرستاد لشکریان در قلعه سماقو نزول نموده مدت هشتاد هشت روز محاصره\nکردند منجنیق ہا را برای برانداختن آن نصب نمودند اخر الامر خدایتعالی قلعه را برایشان فتح نمود کفار امان\nخواستند در این غزو فتوحات بسیار مر مسلمانانرا حاصل شده بوطن با حج و با نیح و ظفره از گشتند و مهدی\nدر همین امعیت عمارت بیت المقدس رفت و در سال یکصد و شصت و چهار عبد الکبیر بن عبدالحمید بن\nزید بن خطاب از دریای حیات بقر ارفیت سنگی از سرسنگان نصاری میخائیل نام با نوز هزار مرد جنگی محلو\nگیری مسلمانان آمدند چون عبد الکبیر بسیاری عده و کفار و قوت و شوکت یشانرا دریافت کرد از قدما\nپشیمان شده و مردم را از جهاد منع گردانید و فرمان بازگشتن داد چون خبر بمهدی رسید حکم کرد تا عبدالکبیرا\nبکشند لکن بعضی از ارکان دولت شفاعت پیش آمدند از خونش گذشته حبس فرمود و به درین سال علی بجای\nاموی که حاکم اندلس بود بجهاد بلاد فرنگ غارت نمود اموال شانرا و اسیر نمود بسیاری را از\nایشان به قلهره رسید فتح کرد شهر قلهره را و خراب کرد قلعه هائی که در ان ناحیه بود در تحت سبیل\n\nیافتن زیز است در بلد الانعال\nوا ز فقر ایاک\nبمعنی زنبورستان موضعی چشم\nدر شام برای ۳\nدر بیست و موضعی ست به بغداد\nدر سهم علیه\nشهر با در اندلس بر فرا اندلس ۱۲\n\nبشکش"}
{"book": "adl0900", "page": 270, "text": "فتوحات اسلامی (۲۶۱) ذکر غروۀ ہارون الرشید بانصاری دوم\n\nبشکنج اقامت فرمود به قلعہ ضمین اقرع و بعد از چندی فتح نمود قلعه را بعد ازان بقتال بلا دتون بن\nاطلال تجهیز عسکر نمود لشکر بافته قلعہ بلاد تون را محاصره نمودند اہل قلعہ تنگ آمده پناه بکوه بردند و مقام\nواقع شد بین مسلمانان و کفار اخر الامر مسلمانان غالب آمدند اہل آن قلعه را مالک شدند و خراب\nنمودند قلعه را و باز گشتند بوطن های خود .\nذکر غزوۀ ہارون الرشید بانصارسی روم\nدر سال یکصد و شصت مهدی خلیفه پسر خود ہارون الرشید را با نو د ہزار و نه صد و نود سه نفر مر جنگی\nبفزای روم فرستاد لشکر مسلمانان بلاد روم را داخل گردیده با نقیطا که امیر الامرا در وم بود طلاقی\nشدند چون آتش قتال افروخته شد نقیطا از شکر خود برآمده مبارز طلب که د یزید بن ید شیبانی\nاز لشکر اسلام بر آمده به مبارزه پیش رفت غلبه باهم آویخته نزدیک کرد شمشیر ر فتن و دو باکیش\nگردانید چون رومیان امیر الامراء خود را کشته دیدند یکبارگی شکست خوردند و مسلمانان بر شکر\nروم غالب آمدند و تعقیب ایشان کرده تا رسیدند به نز د دستق نام کہ سرحد دار بلاد رومیان\nبود دستق یکصد و نود سه هزار و چهار صد و پنجاه دینار و دو صد و دلکے چہار\nہزار و ششصد درہم برای مسلمانان تسلیم کرد و ہارون الرشید بلاد روم را اسیر نموده\nبار سید بخلیج قسطنطنیہ دوران وقت الیون نام بادشاه روم مرده بود و پسر صغیر از وی مانده\nبود رومیان زنش غطسه نام را به پادشاہی گرفتند و او تاب مقاومت شکر اسلام را ندارد\nاز ہارون الرشید استدعای مصالحہ کرد ہارون نیز در موقع مخوف و مدخلی مضیق بالشکریان خود افتاد\nبود احتیاط نموده بمصالحه راضی شد مشروط بر اینکه ملکه روم در هر سال هفتاد هزار دینار با امیر المومنین\nتسلیم کند و در طریق مراجعت ہارون شکر اسلام راه نمایندہ کان و بازار ہا برای آسانی عبور اہل\nاسلام مقرر فرماید و چون ہم صلح بین اسکام یافت ہارون الرشید قصد مراجعت نمود\nو باعضا یم بسیار عازم دارالخلافه شد و مقدار غنایم پنجاه و ششصد و چهل و سه نفر اسیر و پیست\nهزار اسپ باشتر با جهاز و اسباب بودند انچه ذبح کرده بودند از اشتر و گوسفند پیش از صلح صد هزار\nبوده اند و میان تا حین انعقاد صلح هفده و چهار هزار کس کشته شدند و از اسیران نیز دو هزار و\nنود کس را کشتند و مدت بقای صلح الی سه سال طول کشید و در سنه یکصد و شصت و\nہشت دوسیان آغاز شکستن عهد نمودند علی بن سلیمان که در جزیرہ و قنسرین\nحاکم بود یزید بن بدر بن بطال را بالشکرا نبوه بقتال روم فرستاد مقاتله نموده\nظفر یافتند و غنیمت آوردند و در سنه یکصد و شصت و نهم مهدی سوغات است\nمسلمانان پسرش موسی بادی را بخلافت پذیرفتند و در سنه یکصد و شصت و ند معیوف\nبن یحیی از طریق مذهب بغزای روم رفت و رومیان پیشتر از رسیدن معیوف با امیر شکر خود در شهر\n\nبلاد تون و دوم بکره در آخر\nطریق راهب رسیدم\nسنه"}
{"book": "adl0900", "page": 271, "text": "فتوحات اسلامی (۲۶۲) ذکر غزوه هارون الرشید بانصاری\n\nحدیثه در آمدند و حاکم واهل شهر حدیثه رو بگریز آورده فرار را بر قرار اختیار کردند و شهر حدیثه در دست\nرومیان ماند تا اینکه رسید یعقوب در طبره اشته با رومیان مقاتله کرد و بعضی را کشت و بعضی را اسیر\nگردانید و غنیمت کثیر بدست آوردند و در سنه یکصد و هفتاد و فات یافت مسلمانان به -\nبرادرش هارون الرشید رحمة الله علیه بیعت نمودند مدت خلافت وی تا سنه یکصد و نود و سه بود ام\nیافت در مدت بیست و سه سال خلافت خود یک سال برای مناسک حج میرفت و یکسال\nبغزای کفار مشغول میبود و در سنه یکصد و هفتاد و یک عبدالرحمن بن معاویه بن هشام که پادشاه\nاندلس بود وفات یافته و مدت سی و سه سال پادشاهی کرده بعد از وفات وی پسرش شام\nبرا بریکه سلطنت نشست در سنه یکصد و هفتاد و چهار عبدالملک بن صالح هاشمی از طرف ہارون\nبا جمعی کثیر از مسلمانان بغزای روم رفت و نیز در سنه یکصد و هفتاد و پنجم عبدالرحمن بن عبدالملک مذکور\nبا رومیان مقاتله شدیده نمود و هم در این سال هشام بن عبدالرحمن ملک\nاندلس به بلاد فرنگ رفت و قصد داشت مدینه البته وستلاغ را تا انکه -\nملاقی شد با دشمنان و با یکدیگر مدت مدیدی مقاتله کردند و از دشمنان هام\nپشته ها کشته گردید و مسلمانان فاتح گشته برافعدا ظفر یافتند و در سنه بعد از این عبدالملک\nبن عبدالواحد نیز بغزای فرنگ رفت در مقاتله و محاربه مثل انچه عبدالرحمن کرد\nبود بعمل آورد و نیز در سنه یکصد و هفتاد و هفت عبدالملک مذکور با لشکر انبو به\nبلاد فرنگ در آمده رفت تا رسیدند شهر ار بونه و جرنده در این دو موضع حاسیه و پناهیهای\nفرنگیان بودند مسلمانان دانگارهای غاز را کشتند دیوار و برجهای قلعه جرنده را ویران\nنمودند تا انکه بشرف فتح قلعه مذکوره شدند بعد از کامیابی عزیمت بلدیه ار بونه نمودند\nو در انجا نیز دست قتل و غارت دراز کردند و بدم جمع کفار را حسب الخواهش سعی\nداشتند دیگر بلاد فرنگ را داخل شده پا مال گردانیدند تمام زمین برطانیه را با تما\nچند ماه در حصون و قلاع شان کارزار میکردند و خراب و ویران می ساختند مساکن\nو دیار شانرا تا بتوفیق الهی ہلاک فرنگ را نموده با فوز و سلاح و غنایم بی حساب مراجعت\nکردند و فرنگیان شکستی سخت خورده پراکنده شده و شکنا با و مغاره ها پناه بردند این و ده را\nمشهور بزوق از می مسلمان است بعد از غنیمت این ده حارسات را میروان ده مالفا فرسنگ در ده کوکا\nدیگر بعد ازین ال مثل محافله مذکوره نمودند در بلادشان نزاہت و شوکت بزیرا گذاشتند و هم اندیش\nمحتم و اسکنیزی اندلس یحی ابن ہشام رحمة الله علیه در سنه یکصد و هشتاد بانداش وفات یافت و بعد از وی پیرش\nحکم برابر میرحکومت اندلس نشست در سنه هشتاد یکم هارون الرشید بغزوه زمین روم رفت و قلعه مصفصاف\nاز بلاد روم فتح نمود و این و ده تیرازی را شهر بارون است و در این سال عبدالملک بن صالح برائی با دیا روم\n\nرفت\n\nاتفاقا غنیمت از دند یه\n\nمصفصاف حاکمه نماز\n\nروم میباشد که بمسلمانان عقد\n\nپعز البدان"}
{"book": "adl0900", "page": 272, "text": "فتوحات اسلامی (۲۶۳) ذکر قتال خزر در بلاد مسلمین\n\nرفت وسیلة انقره فتح نمود مطبوره را در حین سال از روم سه هزار و هفتصد نفر اسیر بدست مسلمانا\nافتاد روسیان فدیه داده اسیران خود را رهانیدند و در سنه یکصد و هشتاد و دو عبدالرحمن\nبن عبدالملک بن صالح بقتال رومیان رفت تا بشهر افسوس که مدینه اصحاب کهف است رسید\nذکر قتال خزر در بلاد مسلمین\nدر سنه یکصد و هشتاد و سه اهل خزر از باب الابواب ای قتال مسلمین خروج کردند و فتنه عظیمی مسمانا\nاوانها مع مواقع ساختند زیاده بر صد هزار نفر از اهل بلاد اسلام را اسیر ساختند چنان مصیبت\nعظیمی بر سر مسلمانان واقع شد که مثل انرا دیده و شنیده نشده بود پس هارون الرشید یزید بن مزید شنیانا\nبحکومت ارمینه تا بلاد آزبیجان مقرر کرد او را بالشر عظیم بغزای ولایت اهل خزر فرستاد چون یزید\nمذکور با مسلمانان آنجا رسید و مقاتله شروع نمودند حقسبحانه تعالی مسلمانانرا نصرت داده اریانرا\nظفر یافتند و در سنه یکصد و هشتاد شش کفار عثیم اله مدینه برشلوته را که از بلاد اندلس است از\nدست مسلمانان گرفته و تصرفات نمودند و سرحد داران خود را از مقر\nاصلی سرحد پیشینه تجاوز داده پیش قدمی نمودند و مسلمانان از در بندهای اصلی\nخود پس کشدند و سبب غلبه فرنگ آن بود که فتنه عظیمی واقع شده بود در بین مسلمانان\nو ایشان بمهمات داخلی خود گرفتار بودند و کفار فرصت یافته غلو کردند و بر مسلمانا\nکه به بلای نفسانی خود گرفتار بودند استیلا یافتند.\nذکر غزای روم\nبدانکه مراد از نصاری روم که در اینجا و در ما سبق ذکر نموده ایم یونانیا\nکه در آن عصر بلاد قسطنطنیه را مالک بودند و قوت شان از همه نصاری\nبیش بود و این غیر از انگلیس و فرانسیس و انگلتر بودند چون اغاز سنه\nیکصد و هشتاد و هفت شد قاسم بن رشید باعساکر خود به ارض روم\nرفت و شهر قره را محاصره سخت نمود و عباس بن جعفر بن محمد بن اشعث را محا\nصره قلعه سنان فرستاد وی در امر محاصره شدت و اجتهاد نمود تا اینکه\nکفار روم به تنگ آمدند و سه صد بیست نفر اسیر که از مسلمانان بچنگ\nایشان افتاده بود بفرمان ملک روم نزد عباس فرستادند تا عباس\nدست از محاصره باز داشته و اسیران خود را با خود ببرد عباس مصلحت\nاندیشیده با ایشان مصالحه کرد و ملتمس شانرا مبذول فرموده لشکر را\nاز قلعه سنان کوچ داد پادشاه روم در ان عصر زنی بود رینی نام و رومیان\nاو را به خفت عقل و عدم کیاست موسوم و اخرالامر اورا عزل نمود\n\nحواشی\n\nانقره شهریست در حدود روم بود\nآورده اند بضم خا و کسر را 12\nمطبوره از توابع انقره است 12\nافسوس شهریست در روم\nو طرسوس که گفته شده است یکه\nیار اصحاب کهف میباشد و درین\nبرشلونة شهریست در اندس\nمعجم البلدان\nسنان قلعه یست بزرگ\nدر روم 12"}
{"book": "adl0900", "page": 273, "text": "فتوحات اسلامی (۲۶۴) در غزنوی روم\n\nو شخصی دیگر را که نقفور نام داشت بپادشاهی گرفتند چون نقفور به تخت سلطنت\nروم نشست به هارون الرشید مکتوبی نوشت باین عنوان که من نقفور ملک\nالروم الی هارون ملک عرب اما بعد ای هارون بدانکه قبل از من در روم\nملکه بود که خود را چون پیذق و ترا چون رخ قرار داده بود و پیوسته اموال رومرا\nبرای تو میفرستاد و باج و خراج میداد با وجود اینکه روم بایستی نظر بقوت و\nشوکت خود اضعاف آن اموال را از شما اخذ نمودی اما چون آن ملکه ضعف\nو حماقت نسوانی داشت قضیه برعکس افتاد البته باید که بمجرد رسیدن فرمان من\nانچه از اموال و امتعه رومیان اخذ نموده اید و مالک گشته اید واپس برایم بفرستی\nوالاجنگ را آماده باشید فقط چون مکتوب وی به هارون رسید و ملاحظه کرد\nیکبار آتش غضب وی بحرکت آمد و دریای قهرش در تلاطم شد چنانچه هیچکس از\nندماء و وزراء ویرا یارای نظر کردن و حرف زدن نماند یکایک از مجلس بگریزان شدند\nپس قلم و دوات خواست و بر پشت مکتوبش نوشت که بسم الله الرحمن الرحیم\nمن هارون امیرالمومنین الی نقفور کلپ الروم اما بعد ای نطفه کافره و ای سک رومی\nرسید بمن هذیانات تو و ملاحظه نمودم کاغذ ترا جوابست است که ببینی نه اینکه بشنوی\nفقط و مکتوب را برسبیل استعجال بدست قاصد فرستاد و در آن روز لشکر عظیم ترتیب\nداد و بنفس خود با لشکر خروج نمود تا رسید بهر قلعه و قتال عظیمی بین ایشان و رومیان واقع\nشد و مسلمانان فاتح شدند و غنیمت بسیاری بدست آوردند و بسیاری را از بلاد و\nقرای شانرا خراب نموده سوختند و نقفور از مقاومت عاجز شد و بمصالحه پیش آمد و\nبرقرار نمود آنچه که ادا کرده میشد از طرف رومیان بمسلمین از باج و خراج در هر سال\nکمافی السابق و اجابت کردند ملتمس او را و چون مهم مصالحه قرار یافت هارون ببلاد\nخود مراجعت نمود با عسکر اسلام به بلده رقه رفت و اطمینان یافت نقفور از جهت سرد\nشدن هوا و شدت زمستان از بازگشت لشکر اسلام ایمن شد غدر نموده عهد خود را\nشکست فی الباکی سفاکی پیش گرفت و در بین اثنا خبر نقض عهد بمسلمانان رسید از خوف برودت هوا\nو معاودت به بلاد کفار هیچکس جرات نکرد که بهارون اظهار نماید که مبادا فرمان بازگشت روم\nدهد و موجب تلف شان گردد عاقبت بشاعری از لشکریان ارز دهارون پیمانی چند انشاد کرد که بعضی از انهایی\nبیت ها بوده: نقض الذی اعطیته نقفور فعلیه دائره البوار تدور بشرا میر المومنین فانه فتح اتاک\nبه الاله کبیر فتح یزید علی الفتوح بیومنا بالنصر فیه لوانک منصور ترجمه حاصل بیت شکست نقفور\nالعهد که داده بودی وی پس او میگرد دایره هلاک خوشوقت باش ای امیرالمومنین زیرا که فتح بزرگ خداوند بکا\n\nنظور\nمعقله ظهوریت\nدر زمین روم ۱۳"}
{"book": "adl0900", "page": 274, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۶۵)\nذکر غزای روم\n\nتو داده همچکه بر سایر فتوح زیادت دارد قصد مانده ولوا منصور تو درین تحریر نصرت است\nچون هارون الرشید ابیات را از زبان شاعر شنید بیتاب شده از خواص خود پرسید که آیا\nنقفور جزیه نقض عهد نموده گفتند آری پس غضب در آمده علی الفور قصد مراجعت کرد غربی\nو شدید بسیار خود را بارض روم رسانید و مدتی در انجا اقامت نموده مقاتلات عظیمه بین الفریقین\nواقع شد عاقبت نصرت و عون الهی مددگار و شفای قلوب مسلمانان حاصل گشت و انچه مقصود\nو اراده شان بود بوقوع پیوست و سالم و غانم باز گشتند و در همین سال فرنگیان بدیار اندلس هجوم\nکردند و شهر قلیله را که به اندلس است از تصرف مسلمانان بیرون کردند حاکم اندلس حکم نام جمعی عسکر بنبود\nو پسر خود را بیسر کرد و آن شکر نامزد فرمود و برای جهاد فرستاد و مسلمانان با فرنگیان تلاقی شدند و قتال نود\nتا اینکه شکست در جمعیت شانزاد و بهزیمت رفتند برخی را کشتند و برخی را اسیر نمودند و در سنه یکصد و نوری\nهشت ابراهیم بن جبریل قتال و میان رفت با لشکر انبوه داخل ارض روم شد و نقفور ملک روم\nبرآمد و حربی عظیم واقع گردید تا انکه از رومیان چهل هزار و هفتصد کس کشته شد و در سنه یکصد و هشتاد و نهم\nواقع شد معاوضه در فدابین در میان مسلمانان اسیران مسلمانان از دست رومیان خلاصی\nتا انیکه یکنفر از مسلمانان بارض روم نماند.\n\nقطیله شهریست به اندلس ۱۳۱ نام\nمقاله شهریست به اندلس\nمفقود شده در اسلام\nمحفوطه شهریست بلفظ رومی ۱۳ نام\n\nذکر فتح مدینه هر قله و قبرس و غیرها\nدر سال یکصد و نود خلیفه هارون الرشید بایک لک و سی و پنجهزار سپاه جرار موظف غیر از الجیاری که\nاتباع بغزای روم برآمده با ابهت و شوکت تمام بهر قله را فتح نمود و بر رغم نصاری دم خراب\nویران گردانید و داود بن عیسی را با هفتاد هزار مرد جنگی فرستاد تا در ارض روم سیر نموده هر جا که دست یا\nخراب نماید و غارت کند خدا وند از برای وی بلاد و نواحی کثیر را مفتوح ساخت و یزید جمیل بن حسن\nبن زائده با عسکر خود قلعه صقالیه و دلسه را فتح نمود و یزید بن مخلد بلاد صفصاف و مقدونیه را فتاخت\nو حمید بن معیوف به سواحل شام و مصر عامل گردید و اهل جزیره قبرس عهد را که با مسلمانان کرده بودند شکسته\nحمید مذکور به ترتیب لشکر امر فرمود و بقبرس رسید مکر در سید انچها درید از هدم و احراق تقصیر نفرمود اسیار\nگردانید از اهل قبرس هفده هزار کس و در صلح که بارون الرشید بطوانه رفت تا سمانزول بود و نقفور از\nمحاربه و غلظت ایشان به تنگ آمد از راه عجز پیش آمده به هارون الرشید باج و خراج فرستاد\nتا اینکه از سر خود چهار دینار و از فرزندان امیران ملک خود هر یک دو دینار جزیه تادیه نماید و\nمصالحه منبهم باین نمط قرار یافت و در ایام محاربه هر قله دختری بود که ویرا نقفور برای فرزند خود\nنامزد کرد و بود اتفاقا بدست مسلمانان اسیر گردید نقفور التماس نمود که مسلمانان منکوحه پرشی را\nاز اسارت رهائی دهند و در خلاصی و بر رومیان منت نهند خلیفه ملتمس او را مبذول داشت\nو زن پسرش را بوی سپرد والحمد لله علی ذالک.\n\nقبرس ۱۳ نام\nطوانه شهریست به روم ۱۳۱ نام"}
{"book": "adl0900", "page": 275, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۶۶ ) ذکر غزوه بلاد فرنگ\n\nذکر قتال فرنگیان به اندلس\n\nدر سنه یکصد و نود یک بریان شاه فرنگیان به اندلس تجهیز لشکر نموده جماعتهاي بسیار یرا با خود متفق\nساخته بقصد محاصره شهر طرطوشه راند و چون خبر ساخته گی اعدا دوي بحکم والی اندس سید فورا\nتجهیز عسکرها نموده پسر خود عبد الرحمن را امیر گردانید عه بالشکر مان بجانب فرنگیان فرستاد عبد الرحمن\nخلقی کثیر از مسلمانان جمع نمود و از مردم تجاری نیز با ایشان موافقت کردند تا اینکه قبل از رسیدن\nکفار به بلاد مسلمانان دسته بایشان غازیان خود را به بلا دایشان رسانیدند و به ایشان ملاقی\nشدند و بین الفریقین مقاتله عظیمی واقع شد و حتی الوسع در محاربه کوشش نمودند و دقیقه مرعی نگذاشتند\nاخر الامر خداوند فتح و نصرت بمسلمانان عطا فرموده کفار بهزیمت نمودند قتل و اسارت بسیاری\nاز کفار واقع شد و اموال شان بغارت رفت مسلمانان مظفر و منصور به بلاد خود با مراجعت\nفرمودند و بعد رین سال یزید بن مخلد بپسری باده هزار کس از مسلمانان بغزای ارض روم دست\nداد و میان بحاربه پیش آمدند و در موقع شکپ مسلمانانرا فرا گرفتند یزید بن مخلد را با پنجاه نفر از مسلمانان\nکشتند و باقی مسلمانان سلامت را غنیمت دانسته مراجعت کردند و بعد رین سال هارون الرشید\nفرمان داد به خراب کردن کلیساهاي نصاری در سرحدات و حکم کرد باهل ذمه را تا در لباس و سواری\nمخالف سئیت مسلمانان باشند و در سال یکصد و نود و دو طایفه خرمیه در اطراف آذربایجان\nشورش و انقلاب کردند هارون الرشید بعد از وقوف عبد الرحمن مالک با ده\nهزار کس به محار به ایشان و ی جمعی را کشت و جمعی را اسیر نموده مراجعت کرد و چون ایرینها\nبخدمت هارون الرشید رسانید هارون فرمان داد که اسیران بالغ کشته شوند و زنان و کودکا\nبفروشند و بعد رین سال در مابین مسلمانان و رومیان فدیه ثانیه اسیران واقع گردید و اسیران\nمسلمانان دو هزار و پنجصد کس بودند مسلمانان بعد از ادای فدیه اسیران خود را رها نمودند\nو در سال یکصد و نود و سه هارون الرشید وفات کرد مسلمانان بپسرش امین الرشید را خلیفه\nنموده بیعت کردند بعد از جلوس وی مقر خلافت مامون برادر بزرگ وی راه مخالفت را\nگرفت و مقاتلات بزرگی در بین هر دو برادر واقع شد تا اینکه در سنه یکصد و نود و\nهشت امین الرشید کشته گر یا در ین وقت مامون الرشید بخراسان بود و اهل خراسان\nبا وی بیعت کردند بالشکر عظیمی روانه عراق شد و بعد ر آنجا بخلافت نشست.\n\nذکر غزوه در اندلس تا بلاد فرنگ\n\nدر سال سنه دو صد ہجری حکم والی اندلس لشکري ترتیب داده عبد الکریم بن مغیث را که\nوزیر وی بود با مارت لشکر مقرر نمود وی بالشکر مسلمانان با شکوه تمام به بلاد فرنگ در آمد\nو در هر ناحیه که برید خراب کرده غارت می نمود تا اینکه بسیاری از قلعه هایشانر ا ویران سا\n\nدر آئین"}
{"book": "adl0900", "page": 276, "text": "فتوحات اسلامی ( ۲۶۷ ) ذکر غزوه در اندلس تا بلاد فرنگ\n\nو غنایم و دفاین کثیر از کفار بدست مسلمانان افتاد چون پادشاه فرنگیان هجوم و ازدحام مسلمانان\nمشاهده نمود خوف و رعب در دلش مستولی گشت بهریک از ملوک طوایف اطراف\nمملکت خود مکتوبی مشتمل بر تغلب و استیلای مسلمین نوشت و از ایشان مدد و نصرت خواست و چون\nاقوام نصاری از مضمون مکتوب وی اطلاع یافتند غیرت آمده از جمیع اطراف و جوانب مجتمع شدند\nبمقاتله مسلمین پیش آمدند و مدت چند روز محاربه و قتال بین فریقین واقع شد چون در مابین لشکر\nاسلام و کفار نهر عظیمی بود که عبور از آن دشوار می نمود ازین سبب هم کامیا بی مسلمانان متعسر شد\nو هر مرتبه مسلمانان قصد عبور از نهر می نمودند کفار ازدحام و هجوم میکردند و از عبور ایشان را\nمانع می شدند تا اخر الامر مسلمانان اندیشه کرده راه فریب و خدع کفار را بحکم الحرب خدعة\nاختیار نموده فرار اختیار کردند و چون مقداری از نهر پس پا شدند کفار بزعم شکست مسلمانان\nاز عقب شان شتافته از نهر گذشتند تا اینکه هیچ یک از ایشان در آن جانب نهر باقی نماند درین\nحین مسلمانان فرصت را غنیمت دانسته یکبار بر کفار حمله آوردند و مقاتله عظیم واقع شد و کفار\nشکست خورده میدویدند که خود را از نهر آن جانب بگذرانند و مسلمانان از پی ایشان در\nآمده شمشیرها از نیام کشیده خود را در میان لشکر کفار انداختند و خلقی عظیم را از ایشان کشتند و\nبرخی را اسیر نمودند و چند نفر از ملوک و رؤسای نصاری اسیر گردید از ایشان کسی نماند مگر آنکه\nاز نهر عبور نموده خود را بآن جانب کشیده بود بعده هزیمت خوردگان کفار در آن جانب\nنهر مجتمع شدند و مسلمانان را عبور از نهر منع میکردند و مدت سیزده یوم مقاتله ایشان\nمتمادی شده بطول کشید آخر الامر باران شدیدی نازل شد و آب نهر افزون گشت\nو عبور فریقین از امکان برآمده محاربه دشوار گردید عبد الکریم مصلحت چنان دید\nکه مراجعت فرماید با لشکریان خود مشورت نمود مصلحت به باز گشتن دادند\nبا غنایم و دفاین بدیار خود مراجعت نمودند و در سال دو صد و یکم در بلاد دیلم نقض\nعهد بوقوع آمد خلیفه مامون الرشید عبداله بن خردادبه را که حاکم طبرستان بود با جمعی\nکثیر بر سر اهل دیلم فرستاد وی باعساکر خود جبال طبرستان را فتح نمود و پادشاه دیلم را\nاسیر گردانید و بخدمت خلیفه مامون الرشید فرستاد و در سال دو صد\nو شش حکم رحمة اله علیه که حاکم و فرمان فرمای اندلس بود وفات شد. و\nپسرش عبد الرحمن اوسط با بر حکومت قایم گشت و در این سال مسلمانان\nدر بلاد افریقیه بغزای کفار بجزیره سردانیه رفتند و بعد از تلاقی فریقین محاربه بوقوع\nیافت و از فریقین کشته و مجروح بسیار شد و مسلمانان غنیمت وافر و نعمت با کثرت\nو به بلاد خود رجوع کردند و در سال دو صد و هشت عبد الرحمن بن حکم فرمانده اندلس"}
{"book": "adl0900", "page": 277, "text": "فتوحات اسلامی (٢٦٨) ذکر غزوه مامون باروم\n\nلشکری را بجانب مکه فرستاد و وزیر خود عبدالکریم بن عبد الواحد بن مغیث را امیر شکر\nساخت وی با لشکر اسلام بعد از چند یوم به بلاد البه : قلاع رسید و مساکن\nبلاد البه را غارت کردند و برخی را سوختند و چند قلعه دیگر را نیز غارت\nکردند بعضی را فاتح شدند و بعضی را به ادای خراج اموال و اطلاق بندیان\nمسلمانان مصالحه نمودند بالجمله درین غزوه اموال جلیلة القدر را غنیمت گرفتند\nو اسیران و بندیان خود را از دست کفار رهانودند و سالم و غانم بدیار\nخود مراجعت کردند در سال دو صد و ده عبد الرحمن بن حکم بسمت بلاد\nفرنگ لشکر فرستاد و پسر خود عبد الله را بن بلنسی معروف بود سردار لشکر گردانید\nو او بعد از طی مسافت به بلاد دشمن درآمده غارت و اسارت نمود و در\nماه ربیع الاول به اعداء مقابله شد قتال عظیم نمودند و قتل بسیاری از کفار\nبوقوع آمد در آخر هزیمت خوردند برای مسلمانان فتحی عظیمی بود هم درین\nسال لشکریان عبد الرحمن که بطرف حصن قلعه فرستاده شده بودند فاتح\nو مظفر شدند و در نیمه شهر رمضان غارت و نهب اموال کفار را نمودند و در\nسال دو صد و دوازده عبد الرحمن دوباره بطرف بلاد فرنگ لشکری ترتیب داد\nچون به برشلونة و جرندہ رسیدند باہل جرندہ مقاتله کردند و مدت دو ماه کشتن و\nاسیر نمودن و و خرابی مینمودند بعده مظفر و غانم بازگشتند درین سال زیادة الدین ابراهیم بن\nاغلب که در افریقه از طرف مامون عامل بود لشکریرا از راه دریا بجزیره صقلیه فرستاد و اهل\nروم این جزیره را تقلب نموده بودند چون لشکر اسلام رسیدند بسیاری از جزیره را متصرف\nگردیدند و رومیان قسطنطین ملک خود را بر لشکری عظیم امداد و معاونت کردند دو قائع بسیار\nو مقاتلات عظیمی بین فریقین واقع شد و عاقبت مسلمانان نصرت یافتند و از رومیان خلقی کثیر کشته\nگردیدند. ذکر غزوه مامون الرشید با روم\nدر سال دو صد و پانزده مامون در محرم این سال عنان عزیمت بسمت روم متوجه ساخت بشهر طرسوس\nرسید و ازین محل در ماه جمادی الاول بلاد روم در آمد و پسر وی عباس از طرف ملطیه داخل گردید مامون حصار\nقره را محاصره نمود و بقهر و غلبه آنرا مفتوح ساخته منهدم گردانید و بعضی گویند اہل قره خود امان خواستند و می قبول\nفرمود و قبل ازین قلعه ماجده را فتح کرده بود و اشناس را با چند تن بقلعه سندس فرستاد و ایشان سردارانه\nدستگیر کرده بحضور رسانیدند یحیی بن عنبسه و جعفر خیاط را بترد حاکم قلعه سنا در فرستاد حاکم سمع و اطاعت کرده\nمنقاد گردید و مامون بسلامت و فتح رجوع نمود و در سنه دو صد و شانزده مامون بطرف بلاد روم معاودت\nفرمود و سبب عاودت این بود که بادشاه روم یکهزار و ششصد نفر را از اهل طرسوس معب مصیبه کشته بود و ایشان\n\n۲ مامون"}
{"book": "adl0900", "page": 278, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۶۴)\nذکر غزوه مامون باروم\n\nبه مامون استغاثه نمود و بود ند بعضی گویند سبب این بود که پادشاه روم مکتوبی بمامون ستاد بود و\nدر صدر مکتوب اسم خود را تقدم داده بود چون ملاحظه کرد کنار را نخوانده حرکت کرد چون با وض روم داخل\nشد با لطیعو اقامت کرد و اہل موضع صلح پذیر فتد بعد از ان بر هر قله فشت مردم آنجا نیز مصالحه کردند و متصم برادر\nخود را با عسکر متوجه گردانید و ی سی قلعه را با لمطمور از بلاد کفار مفتوح گردانید و یحیی بن اکثم را بطوانه فرستاد و او بغارت\nو قتل و احراق بسیاری از اہل ان بلا را مسو و جمعی را اسیر گردانیده واپس مراجعت نمود بعد از ان مامون کیسوم رفت\nو در وز انجا اقامت نمود واز انجا بدمشق شام و از شام بمصر رفت و در سنه دوسد و هفدهم روم مراجعت نمود و بقلعه\nلؤلؤه مدت سه ماه و ده روز اقامت کرد و عجیف نامی را با مارت انحا گذاشت و ارتحال نمود اہل لؤلؤه\nبا عجیف غدر و فریب نمو د ند و مدت هشت روز اسیر نمود و بعده خلاصش کردند ملک روم فرصت یافته باشکر\nانبوه عجیف را محاصره نمود مامون بحقیقت امر وقوف یافت و بعدد عجیف لشکر فرستاد اہل لؤلؤه چون قوت\nو عده مسلمانان را دیدند ناچار شده از عجیف امان خواستند و ملک روم نیز از او عفو منش آمده شخصی را برای طلب صلح\nنزد عجیف فرستاد هم صلح قرار نیافت در سنه دو صد و هژده مامون بطیفه وفات یافت و درین وقت پسر جلاد را\nقریب بهزار در ون بود جنازه و را از انجا بطرسوس نموده و آنجا دفن کردند و معتصم بوثیق میتقش متصم براد را و را\nبخلافت نشاندند و درین سال بسیاری از سکنه جبال اهل همدان و اصفهان و ما سبذان و غیر هم بدین خرمیه در استان\nدر آمدند و دین اسلام را گذاشته اجتماع در همدان کردند معتصم از واقعه ایشان مطلع شد اسحق بن ابراهیم بن\nمصعب را بالشکر عظیم بسروقت ایشان فرستاد در اعمال همدان بایشان ملاقات شد محاربه عظیم بوقوع آمد خلقت\nہزار کس از ایشان کشته شد و باقی ببلاد روم گریختند و خرمیه فرقه ایست از مجوس که اعتقاد بتناسخ ارواح دارند\nو نکاح مادر و خواهر و دختر را مباح میشمارند در بین شان بابک خرمی است و معتصم را با این قوم محاربات و وقایع\nعظیمه بوقوع آمده که در ذکر آن وقایع کتاب تطویل می انجامد والله الهادی الی الرشاد .\n\nالطیعو نام مدینه است درومی\nبواو دوم و لولوه نام حصنی است در نواحی طرسوس و\nلولوه بلده و قعله در روم صوبه\nطرسوس بلده و عمله است در روم نزدیک بطرسوس\nگویا کنایه شده بمدار است و بضم را نیز آمده\nالطیعو بضم ها نیز آمده کذا فی\nالقاموس\n\nذکر خروج روم به زبطره\n\nدر سال دو صد و بیست سه پادشاه روم بفته بلاد مسلمانان کرد و په بلاد ربطره و غیر هم فته عظیم القاء\nنمود گویند بادی صد ہزار مرد جنگی بو دو بعضی اکثر نیز گفته اند والله اعلم و بہر تقدیر از اہل زبطره مردانرا بقتل رسانه\nو اطفال و زنرا اسیر گردانید و بعد از ان اہل ملطیه و غیره از قلعه های مسلمین را نهب و غارت نمود و زنهای مسلمانان\nاسیر گردانید و هر کس از مسلمانان بدست اومی افتاد مثله مینمود شهادت انرا کو رسیکرد و گوشها و بنی ایشانرا مرید\nتا اینکه مسلمانان نغیر عام کردند و ہمہ اہل شام و جزیره مقابله ایشان خروج نمود الا کسی که اسلحه سلاح نداشت\nدر خانها مانده بود . ذکر فتح عمور یہ یعنی رومہ\nچون پادشاه روم خروج کرد و مسلمانان را بی نظیر احداث کرد معتصم برین واقعه و قوف یافت و بشکست بسیار\nبروی گران آمد و زرگ و ه و و جب بر رسید بوی که زنی ہاشمیه در دست رومیان اسیر بو و از حمام صفدر آنی که واقعه عا\nمعتصم ازین خصم برحم آمده بر بالای شتر نشسته بودروی با لطرف کده میگفت لبیک لبیک و حال از جای خواسند بود\n\nزبطره بضم زا و فتح با محوله بلده است در روم کذافی\nالقاموس\nعموریه بلده و عمله ایست در روم\nتکذیب شده باشیم و یا با محوله کذا فی القاموس"}
{"book": "adl0900", "page": 279, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۷۱)\nذکر غزوات ابراهیم عامل افریقیه\n\nتیر ها را به آتش گرم کرد و بدست جوانان داد و گفت بزنید بسم الله اتفاقاً اینچوب از ساج بود بمجردت با من\nتیر ها در رسیدن حرارت قوی اشتعال کشید و پیکر ها را میسوخت بآن بدنهارا اول آخر فروافتاد و مردان کار\nو جوانان دلاور از هر طرف دویدند و شمشیر ها کشیدند و شهر را فتحند و پدر آن روز فتح نمودند و این فاقعه قیل از\nمدت موعود پنهان بوقوع آمد وابوتمام طائی در قصیده که بمدح معتصم انشاء کرده در این باب ذکر کرده.\nالسيف أصدق انباء من الكتب\nصادق تر مخبرست از مکتوب تو\nبيض الصفايح الاسود الصحايف في\nسفیدی شمشیرها غلبت نه سیاهی مکتوب ها ترا\nفي حدة الحد بين الجد واللعب\nکه در تیزی آن منع است میان با صد و بازی\nمتونهن جلاء الشک و الرتب الى آخره\nدرین سنگی ها رو می شک و ریب است\nچون معتصم عموریه را فتح کرد مردی را از قصه جاریه را بوی گفته بود طلبداشت و فرمود مرا نزد آن جاریه برکه\nمدیثت می کردی پس بهمراه او نزد آن جاریه رفت و باوی گفت ای سفیه آیا نصرت داد ترا معتصم و\nاجابت کرد یا نه جاریه بگفت محکما سید یا امیرالمومنین از تو راضی شدم و تحقق نصرت دادی مرا نصرت ہے\nترا خدا بعد ازان بخشید مولی آن کنیزک را با مالی اسباب بکائین جاریه و آوردند مسلمانان اسیران و بندها\nبسیار و بخشید بعضی از اسیرانر ابسرداران لشکر و باقی را قسمت نمود و بازار خرج دم بطرسوس مارا شجاع دار للمکاسب\nخود مراجعت کرد جزاءم الله جزاء الخيرا .\nذکر غزوات و زیاده ازین ابراهیم عامل افریقیه\n\nبعضی از غزواتی که واقع شد در سنه دو صد و دوازده پیش ازین ذکر نمودیم و در سنه دو صد سیزده و\nچهارده تا دو صد و بیست سه نیز غزوات متعدده از وی بوقوع آمده در جمیع این غزوات نصرت سلمانان\nبود و اگر ما هر یک را تفصیل کنیم موجب تطویل کتاب میگردد و زیاده از مذکور در سنه دوصا و بیست سمو فات\nیافت و بعد از وی برادرش طلب بن ابراهیم والی شد و در سنه دوصد و بیست و چهار بجانب مقلید سریه فرستاد و\nبازکشتند و غنیمت آوردند و در سنه دوصد و بیست پنچ حصون بسیاری از صقلیه به امان مسلمانان آمد مثل\nحصن بلوط و قراوی و عمر و کشی جنگی مسلمانان اقلوگیز رفت و فتح نمود آنجا را و بعد با کنچی جنگی شطیرا\nملاقی شد و بعد از مقاتله او را شکست داده فتحی عظیم برمسلمانان حاصل شد و در سنه دوصد و سیست\nشش سریه ها از طرف مسلمانان با قصیریا نشر و فشد و غنیمت و سبی آوردند و سوختند در مقابل ایشان\nهیچکس نبرآمد و همچنین فشد تا بقلعه غیران که دارای چهل غار بود همه را غنیمت گرفتند و سالم باز شید\nدر سه دوصد و بیست سسه عبدالرحمن بن بکر صاحب اندلس بجانب البتہ و قلاع جلیش عظیمی فرستاد\nرفته در حصن فرات نزول کردند غنیمت گرفتند انچه در قلعه بود اسیر کردند زنان اطفال آنها را بعد باز\nکشته و نیز عبد الرحمن مذکور در سنه د وصد و بیست و چهار لشکری بجانب مشرکان فرستاد محارب عظیم\nبین طرفین واقع شد بعده مشرکان بهزیمت رفتند از ایشان جماعتی کثیر و کشته شد و مثل این غزوه درسین\nو پنچ نیز واقع شد و در سال دوصد و بیست و چهار باهل طبرستان نقض عهد کردند معتصم بر سر ایشان شکر\nفرستاد و مقاتله نمودند و از اہل طبرستان کشته و اسیری بسیار شد و بالآخره اطاعت نمودند آورده\n\nبدانکه بنابر کثرت مطلب\nو گنجایش نه بودن در صفحه\nبدیوان شهر عموریه و صقلیه\nو وقایع طبرستان تفاوت مطلب\nبود بظاهر ما باعث در همی مطلب\nمیشود بلکه غایت تامل و تدبیر صفحه\nبصفحه است مطلب حاصل میباشد\nچنانچه\nدر همی مطلب\nسبق امیر را کویند ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 280, "text": "(۲۷۰)\nفتوحات اسلامی\nذکر فتح عموریه یعنی برد\nبلند گفت که یا معتصم المسلمین انفر انفر مسلمانان جمیع آمدند و غنیمت دم نمودند اصحبان پولس گفتند که یا امیرالمومنین\nعموریه بهترین نصاری است از قسطنطنیه اشرف اعظم میدانند هر گاه باید بقصد عموریه رویم ساختگی بیست\nبنامیم پس معتصم به تهیه اسباب کوشید واسلحه و قوای عمده نموده و ترتیب داده بشوکت تمام روانه سفره\nعسکر خود را سه فرقه گردانیده و هر فرقه را از سمتی با رض روم فرستاد پس علمای رومیه در بلاد روم او کشند\nخلق بسیار را و سوختند و بنا با را تا با نغوریه رسیده جمع کشتند عموریه را محاصره کرده منجنیق نصب نمودند\nعموریه در غایت حصانت و محکمی بود ازین جهت فتح او بطی کشد حضرت شیخ محی الدین بن عربی در کتاب سلموره\nفتح عموریه آورده که معتصم در سنه وحد و بیست سه در ماه رمضان عموریه را فتح نمود و سبب فتحش آن بود\nکه شخصی آمده نزد معتصم ایستاد و گفت یا امیر المومنین عموریه بودم کنیز کی او یدیم از مسلمین غایت حرارت\nو سیرت به از اجمل نسا در نیا در دست گیری اسیر بود و آن کبر بر روی می طپانچه میزد کنیز کی فریاد گران\nمعتصماه گر گفت که اگر معتصم قدرت دارد بر اسب ابلق خود بیاید و ترا نصرت دهد وار دست\nمن برهاند این گفت و بر زدن کنیز کی زیادتی کرد معتصم برافروخته گفت عیوریه در کدام طرفت روم اشاره\nکرده گفت باین طرفت معتصم بر خواسته و رو با نطرف نموده گفت لبیک ایتها التجاریه فی المعتصم قد اجاب\nاین بگفت دوازده هزار ابلق سوار تجهیز و ترتیب داده بقصد عموریه نمود و هم درین باب ابو تمام طائی\nقصیده انشا و کرده که یک سیت از ان این است.\nبصوت تجاوبها قد هرقت له کاس الکری و رضاء الخرد العرب\nیعنی بر اجا وی آواز تازه دام تحقیق ریختی برای او\nجام خواب\nو آب گیزه دوشیزه کار خرب را\nچون عموریه رسید سخت محاصره کرد و مدت زیادی گذشت و فتح میسر نشد پس جمیع نمود منجمین را و\nاستکشاف نمود ایشان گفتند یا امیر المومنین از اوضاع فلکی معلوم میشود که فتح این شهر حاصل نمشود\nمگر در ایام پختگی انگور و انجیر معتصم از سخن ایشان غمناک شده مدت فتح را دراز دید شبی بفرز جا\nسوسان در میان لشکر خود میکشت ناگاه بخیمه آهنگری رسید که برای ستوران نعل میت\nو پیش می می پسری بود اقرع و قبیح صورت که گرزی بدست داشت به بر نعل میزد و\nعلی وسل المعتصم معلمش گفت ای احمق چه میگوئی و با امیرالمومنین چه کار داری گفت ای استا\nمعتصم بسیار شخصی بی تدبیر است از مدت چنین شهر را محاصره دارد و فتح کرده نمیتواند اگر مرا\nصاحب امر سازد و اختیار ده دیسه وی نخواهد گذشت الا در شهر عموریه معتصم چون قصه غلا\nشنید در تعجب رفته علی الصباح غلام را نزد خود طلبیده گفت ای غلام یاد داری که دیشب پینا\nمیگفتی گفت های میر گفتم و سخن من حق است غیر از خیمه تو همه عسکر مرا والی گردان حسین فتح را منم\nگفت و الی کردم ترا انچه میکنی بکن و خلقتش بخشید و نعمت داد غلام از میان تیراندازان جماعتی را که\nبفن تیراندازی ماهر بودند جدا کرد و در یک بدنه شهر استا دو بر روی بدنه از اول تا آخر خط سیاهی از\nچوب مقدار سه شیر مهونا جرانان گفت که هرکس از اسخط تجاوز کند پشمش خطا مید وار و گردن بی نخواهد\nبیتیم یا را\n\nبیان\nالغموریه قرب غوریه ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 281, "text": "فتوحات اسلامیه ( ۲۷۲ ) ذکر غزوات زیادة اله عامل افریقیه\n\nدو صد و بیست و هفت معتصم وفات یافت و مسلمانان به پسرش واثق بالله بیعت کردند و درین\nسال عبد الرحمن بن حکم بجانب دشمنان شکر فرستاد چون بآن ارتونه و شطانیه رسیدند و میان مجتمع\nو بر لشکر اسلام حمله آوردند و از هر اطراف احاطه کردند و سختی تا صبح برین یقین مقاتله بود چون صبح شدت\nحقتسانه تعالی مسلمانانرا نصرت داده اعدا را شکست بخوردند و هم درین سال عبد الرحمن بن حکم بجانب\nدشمنان شکر فرستاد و عبد الله ابن بلنسی را امیر لشکر گردانید و چون به اله و قلاع رسیدند مشرکان\nدر مقابل ایشان با جمعی انبوه برآمدند محاربه عظیمی بین فریقین واقع شد و آخر دشمنان بهزیمت رفتند\nاز جمیع مشرکین انحساب بیرون کشتند تا اینکه توده های بلند از کله های دشمنان ساختند که\nاز پیش توده ها سواره مقابل خود را نمیدید و درین سال لذریق ملک کفار با لشکر گران خروج نمود\nوقصد غارت مدینه شالم که از بلاد اندلس است نمود در مقابله وی نون بن عیسی با لشکر جرار\nو کار زار دیده بیرون شده با لذریق ملاقات کرده مقاتله سخت نمودند آخر لذریق فرار اختیار\nالشکر وی کشته مسلم غنمت گردید قرتون بجانب قلعه که اهل البه در پسر نفع و مسلمین بپا کرده بودند رفته انرا فتم\nنمود بعد از ان قلعه را مفتوح ساخته هدم و خراب نمود .\nذکر غزواتی که بافریقیه واقع شد\nدر سنه دو صد و بیست و هشت فضل بن جعفر همدانی از راه دریا بافریقیه غزا نمود و در مرسی مسینی نزول کردو\nو سریه ها را در بلاد کفار پراگنده کرد در اقطار بلاد کفار پراگنده کرد در اقطار بلاد کفار در آمدند غنایم بسیار\nگرفتند و اهل بابل و بایشان در آمده متفق شدند فضل بن جعفر ما رو میان که ساکن این دیار بودند بنای\nمقابله را گذاشت مدت اقامت وی تا دو سال امتداد کرد قتال سخت نمود لیکن بدین مدت فتح\nوی تقدیر نبود تا اینکه طایفه از لشکر اسلام در تاریکی شبی که قریب بشهر بود رفته و از انطرف کوه بالا شده حین\nغفلت اهل شهر و شغل ایشان بقتال فضل بن جعفر از کوه بشهر فرود ریختند اهل شهر ازین قسم هجوم مضطرب شدند\nو فرار برقرار اختیار کردند شهر بر مسلمانان مفتوح شد و نیز فتح شد مدینه مسکان در سنه دو صد و بیست نه\nعباس بن فضل با لشکری خروج و خروج نمود تا درشره رسیده با ایشان مقابله شدیده نمود تا اینکه از\nرومیان زیاده از ده هزار کس کشته و از مسلمانان سه نفر شهید شدند باقی دشمنان بهزیمت رفتند\nمثل این واقعه در صقلیه دیده نشد در سنه دو صد و سی و دو فضل بن جعفر مسینی را محاصره کرد سبیل بن مسینم\nرا اهل سینی جمعی از بطریق صقلیه مدو خواسته اند و وی اجابت نموده و قرار دادو که علامت رسیدن با پینج\nشما اینو که در فلان کوه مدت سه شب آتش بلند میگرد چون آتش را مشاهده کردید بدانید که من رسیدم در مسلمانان\nحمله آرید فضل بن جعفر خبره فرستاد گفت سه شب در اینکوه اتشی بفر و زند و خودش تهیه اسباب شبی با جماعتی از شکر\nفرمود که در فلان موضع در کمین باشید و باقی عسکریان با اهل شهر مقاتله کنند اهل حسینی چون آتش را مشاهده کرد\nگمان کردند که بطریق صقلیه است در روز چهارم صغیر و کبیرشان از شهر برآمده منتظر قدوم بطریق\nمقاتله\n\nدر روز شهریت در مواز وی\nتمکنی النجم\nشالم شهر بست با ندلس ۱۲\nمینی بشهریست در ساحل\nجزیره صقلیه قریب بروم ۱۲ نجم"}
{"book": "adl0900", "page": 282, "text": "( ۲۷۳ )\nفتوحات اسلامی\nبمقابله پیوستند چون قتال گرم شد مسلمانان بوقتۀ بیر فضل فرار نمودند و کفار بتعقیب\nشان کرده از موقع کمین گذشتند درین اثنا مسلمانان از کمین جسته و نهر مرحوده کام\nمسلمان بروی تعقیب کردند از خلف و قدام کفار را در میان کردند کشتند تا اینکه\nباقی نماند از کفار الا مقداری قلیلی ـ بعد از ان از مسلمانان برنفس و مال خود\nامان خواستند بر انکه تسلیم شود شهر بایشان مسلمانان امان شان را پذیرفته بمال\nو نفسشان تعرض نکردند و شهر را بایشان تسلیم کردند و در سنه دو صد و سی وسه\nده کشتی از جانب روم بقصد غارت اهل صقلیه ایدند چون کشتیها را در کنار\nدریا استوار کردند اتفاقا راه بفضل الهی از ایشان گم شد هر چند تلاش نمودند فائده\nنکرده نومید باز گشتند چون بوسط دریا رسیدند هفت قطعه از کشتی نام\nغرق شد در سال دو صد و سی چهار اکل مدینه رعوس با مسلمانان صلح کردند و مدینه را\nبمسلمانان تسلیم کردند مسلمین شهر را تهدم کردند اسنجه مال و اسبا ممکن الخروج و برد استان\nدر سنه دو صد سی و پنج جماعتی از مسلمانان بجنگ اهل قصر یانه رفتند مقابله واقع شد\nو با غنایم و سبایا بسیار مرجعت کردندـ و امیر بلاد صقلیه بر مسلمانان محمد بن عبد الله\nبن غلب بود و خود او در بیجارم مقیم بوده از انخارج نمی شد و همواره سرایا و لشکریقتا\nکفار میفرستاد فتوحات مرادی حاصل میشد و مدت امارتش در صقلیه نوزده سال بود\nو در سال دو صد سی و شش وفات یافت در سنه دو صد بیست و هشت عبد الرحمن\nبن حکم که والی اندلس بود لشکری بر اقتال فرنگیته ترتیب داد و حارث بن بزیغ را امیر لشکر\nگردانید چون بمیدان مقاتله رسیدند و قتال گرم شد حارث رامرمی سخت رسید\nو چشمش از ان ضربت کند گشت و بعد ازان اسیر شد عبد الرحمن بن حکم ثانیا لشکری\nترتیب داده فرستاد و پسر خود محمد را امیر لشکر گردانید و وی با فرنگیان مقاتله سخت\nنمود و ملکیشان غرسیه نام را با بسیاری از اقوام او بقتل رسانید و حارث بن\nبزیغ را از اسارت رهایی داد و در سنه دو صد و سی جماعتی از مجوسان از راه دریای\nاندلس بر مسلمانان خروج کردند و در کثر شهرهای مسلمین فتنه های عظیمی بر پا کردند\nعبد الرحمن بن حکم لشکری عظیمی بقتال شان فرستاد و سپه سالاران برشان امراء قرار کرد\nلشکریان اسلام جلادت کردند و بسیاری از مجوس را کشتند و جماعتی شان را متفرق ساختند\nو ہزیمت کلی دادند و در سنه دو صد و سی و یکے اثق بالله براقتال روم لشکری فراست\nپس قصد کردند حلیقه را و کشتند از اہل حلیقه و اسیر گردیدند و غنیمت یافتند\nبعد از ان قصد مدینه انیون کردند و محاصره نمودند انیون را محاصره سخت"}
{"book": "adl0900", "page": 283, "text": "(۲۷۴)\nفتوحات اسلامی\nو نصب مجانیق کرده میزدند تا اینکه تنگ آمدند اهل مدینة الیون و شهر را تمامی استداداً دروا\nواگذاشته فرار کردند گریختگان بیرون گردیدند مسلمانان آنچه خواستند از ایشان\nغنیمت گرفتند و شهر دارا مخرب کردند گرد یوار تا سه تار از بسکه عریض بود مقد رزوع\nپهنائی دیوار ها بود و در دیوار ها رخنه های بسیار نموده واگذاشته رفتند و در همین سنه\nخلیفه واثق بالله امر نموده بود که مسلمانان فدیه بدهند مسلمانان و رومیها برنهر لامس\nاجتماع نمودند مسلمانان اسیران که فرار احاضر آوردند و مشرکان اسیران مسلمانان را\nنهر مذکور مابین هر دو فریق بود یک اسیر از مسلمانان رها میکردند و یک اسیر از مشرکان\nاین دو اسیر در میان نهر با همدیگر ملاقی میگردیدند واز هم گذشته هر یک به رفیقان\nخود آمده میرسیدند چون اسیر مسلمانان میرسید مسلمانان چنانکه میگفتند و چون\nاسیر برومیان میرسید صد ها ها بلند میکردند تا اینکه اسیران هر دو فریق خلاصی گردیدند\nو نهر گذرگاهی است که از ان گذرگاه اسیران عبور میکردند - چهار هزار و چهار صد و\nشصت نفر اسیران مسلمانان بود و هشتصد نفر زن و کودکی بودند که رها شده رسیدند\nو صد نفر از اهل ذمه بطرف مسلمانان آمده بودند - چون از کار فدیه فارغ شدند. احمد\nپسر سعید پسر سلم باهلی - که بکار فدیه مقرر بود در فصل زمستان بغزا رفت برد تا برف\nو باران بسیار رسید دو صد نفر از مسلمانان مرد و همین مقدار اسیر گردید و به بندند و\nخلق بسیاری غرق گردیدند و سرماگی و میان هم بر اجهم میداد چند نفر مردم کلان بشوینده\nآمده بسلطان احمد عرض کردند که لشکر آنها هفت هزار نفر زیاد نمی باشد از یتقدر شکر\nخوف نمی نمائیم بیائید که با قوم مقابل شویم در انجا شهر را بلدیته اریم سلطان\nاحمد بالای شان رفت دهزار گاو از آنها غنیمت گرفت و ده هزار گوسفند گرفته\nو اپس آمد درین بین خلیفه واثق بالله او را معزول کرد و نصر بن حمزه خزاعی را\nبجای آن مقرر فرمود و خلیفه واثق بالله در سنه سی و دو وفات یافت و بر برا\nآن متوکل پسر معتصم بیعت واقع گردید و در سنه سی و پنج عبدالرحمن بن حکم والی\nاندلس لشکر بزرگ بمقاتله فرنگیان روانه نمود تا رسیدند به البه وغنیمت بسیار\nگرفته بران ظفر یافتند و در سنه سی و شش لشکری به برشگونه روانه نمودند\nبسیاری از المانیان را کشتند و جمعی کثیری را اسیر گرفتند وغنیمت بسیار برداشته در\nسلامت و اپس آمدند و همچنین در سنه سی و هفت مقاتله نمودند و در سنه سی هشتم\nحکم وفات نمود - بعد از ان بر سلطنت به پسری آن محمد قایم گردید."}
{"book": "adl0900", "page": 284, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۷۵)\nذکر غزوات فتوحات افریقا\nذکر غزوات و فتوحات بافریقا\nپیشتر ذکر کردیم که ابتدا فتوح مسلمانان بافریقا سنه بیستم از هجرت در وقت خلافت سیدنا\nامیرالمومنین عثمان رضی الله تعالی عنه بدست عبدالله بن سعد بن ابی سرح واقع گردید\nدر وقت خلافت هارون الرشید سنه صد و هشتاد و چهار بر افریقا ابراهیم بن اغلب\nتمیمی حاکم بود و بعد از وی مملکت افریقا با ولاد وی موروثی رسید که عاملان خلیفه های\nبنی عباس بودند تا سنه دوصد و نود و شش مملکت بدیشان باقی ماند تا وقتیکه ملک افریقا\nباولاد حضرت بی بی فاطمه زہرا رضی الله عنها و عنهم که آنها را عبیدیان میگفتند انتقال\nنمود دولت بنی اغلب از افریقا زایل گردید و تا بادشاه بنی اغلب در انجا حاکم\nشد و پایتخت شان شهر قیروان بود مملکت فراخی بسیار یافت و با در نها بوستہ\nگرفته خزانه بسیار حاصل نمودند و لشکرهای وافر بدست آوردند و ملک معظم و شهرها\nجنگهای بانی و بسیار آثار خوب از آنها باقی مانده در موسعیا مشهور و عزائم بسیار\nو فتوحات بی شمار از آنها مشهور گردید که بسیاری آنها را پیشتر ذکر کردیم بعد ازین\nهم ذکر خواهد گردید و بیشتر فتحهای افریقا بدستهای اولاد شان حصل گردید\nو پیشتر ذکر شد اول کسی که شهر قیروان را فتح کرده عقبه پسر نافع فهری رضی الله\nتعالی عنه که در زمان پیغمبر صلی الله علیه وسلم متولد شده بود لیکن صحابی بودن آن بثبوت\nنرسید شخصی صالحی بود از بزرگان تابعین که خیارشان بود در سنه پنجاه از هجرت وقتی\nکه امیر بود بر افریقا در خلافت معاویه رضی الله عنه در آن وقت پایتخت افریقا گردید\nو مقر سلطنت افریقا شد بعد از سالها بسیار شهر تونس بعوض قیروان پایتخت گردید\nو افریقا بسیار شهرهای بزرگ و فراخ دارد و در کتاب قاموس گفته است که افریقا قبال\nاندلس مغرب میباشد و سید مرتضی در شرح قاموس گفته است که افریقا به پیش رو\nجزیره صقلیه مایل بطرف مشرق است و شهر اندلس مایل بطرف مغرب میباشد\nو صقلیه بسیار جزیره بزرگیست بسمت مغرب زمین بسیار شهر ها و اقوبه جات\nو مال مواشی بسیار دارد مسلمانان غزاهایی بسیار نموده بسیاری شهرها و دهاتی را\nفتح نمودند اول غرائی که واقع گردید در افریقا در وقت خلافت حضرت معاویه رضی الله\nدر زمانیکه از طرف وی بر افریقا معاویه پسر خدیج والی بوده تمام آن افاتح نمود\nو غزایایی بسیاری پی در پی بطرف افریقا در زمان ولایت بنی اغلب از اول ولایت\nتا آخر جاری بود و بیشتر جزیره ها را مالک گردیدند و همیشه فتحها مینمودند و بغزای\nانطرف مشغول بودند فتح آنها تمام نشد تا در سنه دوصد و نود و شش ولایتی که\n\nافریقا کی از محققه حه کار به\nحدود آن از جانب شرق مجا به بلاد\nمیروا از جانب مغرب مجاط بجرا و قیا\nنوس روز جنوں متصل است بصحرا کے\nالمعلوم محمر محاط میباشد."}
{"book": "adl0900", "page": 285, "text": "( ۲۷۶ )\nفتوحات اسلامی\n\nغزوات افریقا\n\nکتابخانه به اکبر\nعشياي\nازنده کابل افغانستان\nماخذ\nمغربیستان و تاریخ\n\nمنقضی گردید و جزیره صقلیه الحال ملک ایتالیا است - سمت مغرب سه مملکت\nبزرگ دارد که آنها را مغرب ادنی و مغرب اوسط و مغرب قصی میگویند قیروان و تونس\nو طرابلس غرب توابع آنها را مغرب ادنی می نامند و تلمسان و جزایر و توابع آن ها را\nمغرب اوسط میگویند که الحال بدست فرانس میباشد که از سنه هزار و دو صد و چهل وشش\nهجری بتصرف اوردند فاس و مراکش سوس و توابع انها را مغرب قصی میگویند که بحال\nبدست سلطان فارس میباشد و آن شهر ها را مغرب قصی میگفتند بسبب اینکه از دارالخلافه\nدر بمدآ اسلام بسیار دور بود و پیش از بنا شدن شهر تونس در آنجا بسیار شهر بزرگ موجود\nبود که آن شهر را قرطاجنه میگفتند از شهر های عجایب مشهوره دنیا بود در نزد رومیان\nبمثل شهر روم میدانستند بسیار پادشاهان فرنگ در آنجا بودند و طایفه های بی نهایت\nفرنگیان در آنجا سکونت داشتند مسلمانان در سنه ۶۹ شصت و نه هجری در آنجا\nبغزا مشغول گردیدند بهمراه چهل هزار نفری لشکر که امیر شان حسان پسر نعمان در زمان\nخلافت عبدالملک پسر مروان بود حسان پسر نعمان بهمراه لشکر خود محاصره کرد تا ان شهر را\nفتح نمود و بسیاری اهل آن شهر را کشت و بعضی شان در کشتیها خود را انداخته بجزیره\nصقلیه و بعضی بطرف اندلس رفتند چون حسان پسر نعمان از انجا رفت جماعت بسیاری\nاز عوانشینان در ان شهر داخل گردیده قلعه بندی نمودند حسان پسر نعمان سرشان واپس خریده\nبهمراه شان محاربه سخت نموده قهر او غلبه شهر را فتح نموده حکم کرد که شهر را خراب کنند و اثری\nاز ان باقی نگذارند و کارها عمارت وی را شکستند و خراب نمودند چنان خراب گردید که گویا نبود\nو باقی نماند از ان مگر اندک اثری که بر عجایب صنعت آن و نهایت محکمی وی دلالت مینمود\nبعوض آن شهر تونس که قریب آن بود تعمیر نمودند و از جمله غزاهای بنی تغلب غزا کردن\nزیادة الله پسر ابراهیم پسر اغلب بود در سنه دوصد و دو لشکری ساختگی نمود در کشتیها\nدریائی بطرف شهر سراسنه که جزیره بزرگی در دریا مغرب است مسلط رومیان بود آن شهر را\nغنیمت گرفتند و بسیاری را کشتند و سلامت واپس آمدند و در سنه دوصد و هفت\nلشکری روانه نمود بسیاری حبا را از جزیره صقلیه فتح نمودند و در سنه دوازده\nباز لشکری روانه نمود مواضع بسیاری را ایضا از جزیره صقلیه فتح کردند - بعد سیما پادشاهان\nروم که در صقلیه بودند اختلاف واقع گردید بعضی از پادشاهان از امیر زیادة الله پسر اغلب\nکمک خواسته وعده دادند که جزیره صقلیه را بشما میدهیم لشکری ماه ربیع الاول سنه دو\nو دوازده بکمک انها شده پیشتر مازر از توابع صقلیه رسیدند بعد رفتند تا بجماعه رومیان\nملاقی شده مسلمان بهمراه شان مقابله سخت نموده رومیان شکست فاحش یافتند و بسیاری\n\nدران"}
{"book": "adl0900", "page": 286, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۷۷)\nغزوات افریقا\n\nشان کشته گردید و مسلمانان اموال و چار پایانشان را غنیمت گرفتند و مسلمانان بر چند\nقلعه جا جزیره استیلا یافتند بعد بطرف حصار قصر یانه از جزیره صقلیه توجه نمودند و مسلمانان\nجماعت ہا غازیان را بهر طرف روانه نمودند غنیمت ہا بسیاری را گرفتند و آبادی ہا بسیاریرا\nاز توابع سرقوسه فتح کردند و سرقوسه را از اطرف بیاہن وطرف دریا محاصره سخت نمودند\nو ملکی در مدتی از افریقا بدیشان ملحق گردیده بر سرقوسه کار را سخت گرفتند کشتیہا جنگی\nاز قسطنطنیه رسید جماعه بسیار رومیان بمدد و کمک اقوام خود ها آمدند درین حین بمیان\nمسلمانان و باء سخت افتاده بسیاری شان هلاک گردیدند این واقعه در دو صد و سیزده هجری بود\nچون مسلمانان دیدند که و با هم شدت دارد و رومیان کمکی ہم رسید خواستند که کشتیہا\nخود را سوار گردیده بروند و محاصره را ترک دهند رومیان خبردار شده در کشتیهای خود\nبر دروازه ایستاده مسلمانان را از خروج مانع شدند مسلمانان چون آنحال را دیدند\nکشتیہای خود را سوختانده واپس گشتند و بطرف شهر میناء کوچیده رفتند و شبانه\nروز شهر را محاصره نموده بله تسلیم شان در آمد و جماعه از مسلمانان بطرف حصن هجرت\nرفتند با اهالی آنجا مقاتله نموده آن حصن را مالک دیدند و در آنجا جای گرفتند و نفوذ\nمسلمانان بسبب این فتح قوت زیاد گرفته بسیار خوشحال شدند بعد بطرف شهر قصر یانه\nرفتند و لشکری بسیاری از قسطنطنیه بمدد اہل جزیره رسید هر دو فریق کارزار\nصف کشیدند رومیان شکست خوردند و خلق بسیاری از آنها کشته گردید و کسانی\nکه شهر قصر یانه را تسلیم نموده بودند داخل کشتگان شدند جماعت از مسلمانان محترم\nدریافت غنیمت می رفتند که جماعت رومیان بر سرشان خروج کرده مقاتله نمود مسلمانان\nشکست دادند و مسلمانان فردا آن روز بر رومیان واپس گشتند و جمعی از عسکر\nمسلمانان بدیشان ملحق گردید رومیان هم بطرف شان خروج کردند هر دو فریق\nبکار زار مقابل شدند صفہا آراستند با یکدیگر مقاتله سخت نمودند مسلمانان شکست\nیافتند و نزدیک بهزار نفری از ایشان کشته گردید با ردو و عسکر گاه خود واپس دویدند\nو بدور خود ها خندق کندند رومیان بدور شان آمده مسلمانان را محاصره نمودند\nدر اثناء میان ایشان مقاتله بود تا اینکه نوشه با مسلمانان تنگی گرفت عزم نمودند\nکه بر خیمه گاه رومیان شبیخون زنند رومیان خبردار شد از خیمه ہا مفارقت ورزیدند\nچون مسلمانان خروج کرده بر سر خیمه گاه رومیان ریختند هیچکس خیمه ہا نیافتند و رومیان\nاز هر طرف بر سر مسلمانان جمع آمده قتل بسیار کردند و باقی مسلمانان شکست خورده بشہر\nمینا و داخل گردیدند رومیان آنها را محاصره کردند و محاصره امتداد یافت تا اینکه شتران\n\nغزوات ایجاده حارث\nسرقوسه خلا نیست\nشہر میناء ہجرت قصر یانه\nو رومی\nہزیمت صقلیه"}
{"book": "adl0900", "page": 287, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۷۸)\nغزوات افریقا\n\nو باقی چهارپایان و سگانرا خوردند مسلمانان شهر جر جنت چون اینواقعه شنیدند شهر را\nویران نموده بطرف مازر رفتند و بر نصرت یاران مسلمانان خود قدرت نیافتند درین ایام\nمداومت گرفت تا سنه دو صد و چهار ده داخل شد مسلمانان نزدیک بهلاکت رسیدند\nکه بناگاه کشتیهای جنگی مسلمانان اندلس که بحرۂ بحر اخراج کرده بودند و همی‌د و ایضا\nدر نیوقت کشتیهای بسیار افریقا بمدد مسلمانان رسید که عدد تمام کشتیها صد\nگردید تماماً بحزیره پائین شدند رومیان چون مشاهده کردند از محاصره مسلمانان\nهزیمت یافتند حقتعالی مسلمانان کشایش داده مسلمانان بطرف شهر بلرم که قیصر\nرومیان بود رفتند آن شهر را محاصره نموده بر اهالی آن خوب سخت گرفتند قوام\nآن شهر از مسلمانان بنفس خود باهل و عیال خود امان خواست امان و برا قبول کردند\nبکشتی دریائی نشسته بشهر های روم رفت و مسلمانان رماه رجب سنه دو صد\nو شانزده هجری داخل شهر گردیدند در شهر کمتر از سه هزار نفری ایشان باقی مانده بود\nو در ابتداء محاصره هفتاد هزار نفری بودند همگی بمدت محاصره مرده بودند مسلمانان\nتا سنه دو صد و نوزده آنجا ماندند بعد مسلمانان بطرف شهر قصر یانه رفتند رومیان\nآنجا بمقابله مسلمانان خروج نموده سخت ترین مقاتله کارزار نمودند حقتعالی مسلمانانرا\nفتح نصیب نمود رومیان شکست یافته بلشکر گاه خود رفتند بعد در وقت بهار\nواپس آمده با مسلمانان مقاتله نمودند خدایتعالی ایضا مسلمانان را نصرت داد\nبعد مسلمانان در سنه دو صد و بیست بطرف شهر قصریانه رفتند رومیان بهمراه\nمسلمانان مقاتله کردند خداوند آنها را شکست داد و مسلمانانرا بالای ایشان\nنصرت ارزانی فرمود بطریق سرهنگ شان و پسر آنرا اسیر گردیدند مسلمانان انچه در\nعسکر جای شان بود همگی را غنیمت گرفتند و واپس بشهر بلرم رفتند بعد ازان\nلشکر بطرف شهر طبرمین روانه کردند غنیمت های بسیار بدست آوردند\nبعد بعض لشکریان مسلمان یاغی شده بالا امیرالمسلمین محمد بن سالم آمده او را کشتند\nو مرتد شده به رومیان ملحق گردیدند امیر زیاده الله پسر اغلب از افریقا\nبعوض آن فضل پسر یعقوب را روانه نمود امیر فضل به همراه جماعت اندک بطرف\nسرقوسه رفت غنیمت های بسیار بدست آورده واپس گردیدند بعد جماعت\nبزرگی رفته غنیمتها بدست آورده واپس گشتند درین بین پادشاه صقلیه بهمراه\nجماعت بسیار رومیان بدیشان برابر شد مسلمانان در وانهای سخت و درخت\nزار جا گرفته قلعه بند شدند پادشاه بمقاتله شان مسترس نهادن تا وقت عصر\n\nطبرمین قلعه محکمی ست در صقلیه"}
{"book": "adl0900", "page": 288, "text": "فتوحات اسلامی (٢٧٤) غزوات افریقا\n\nمقابل ایستاد چون دید که بمقابله پیش نمی شوند از ایشان واپس گشت لشکر وی متفرق\nگشت و آماده گی خود را ترک دادند چون مسلمانان دیدند که متفرق شدند یکبار بر سر\nشان حمله سخت نموده محاربه سخت واقع گردید رومیان شکست خوردند پادشاه\nتیر خورده بحر اختها کمر مجروح گردید و از اسپ افتاده کارکنان لشکر نزد وی آمدند\nو وی مجروح برداشتند و از جنگ وی خلاص نمودند و مسلمانان انچه با ایشان بود\nو اسباب چهار پایان بود همگی را غنیمت گرفتند این حصم وقعه عظیم پیدا در گردیده\nبعد امیر زیادة الله از افریقا ابو الاغلب ابراهیم پسر عبد الله را بر شکر ما میر مقرر نمود\nبطرف صقلیه روانه نمود نیمه ماه رمضان به انحا رسیده کشی جنگی دریایی فرستاد\nبا کشتیهای جماعۀ رومیان تلاقی گردیدند مسلمانان انچه مالی که در ان کشتیها بود همگی را\nغنیمت گرفتند و نفری آنرا اسیر گرفته نزد ابوالاغلب آوردند همگی را گردن زده\nجهاد دیگر بطرف قوصره به موضع حرقه رفته ظفر یافتند و نفری و بنیا که در آنجا\nبودند بهمراه یکنفر مرد مسلمان از اهل افریقا که نصرانی شده بود آوردند همگی را گردن\nزدند جماعۀ لشکری بطرف جبل النار سر واقعہ آنطرف روانه فرموده کشتیها را سوختن\nو بسیار غنیمت گرفتند و قتل بسیار کردند بعد در سنه دوصد و بیست و یک\nامیر ابوالاغلب حبیب لشکری بطرف جبل النار روانه فرمود غنیمتهای عظیم گرفته و دست\nآوردند تا اینکه غلام و کنیز کم قیمت فروخته میشد و سلامت واپس گشتند و در همین سال\nامیر ابوالاغلب ایضاً شکریه بطرف قسطلیا سه روانه فرمود غنیمت بسیار فراگرفتند\nو اسیر با بدست آوردند و دشمن با ایشان تلاقی شد محاربه بین هر دو فریق پیش گردی\nکه رومیان استظهار زیاد مینمودند در همین سنه ایضاً جهاز جنگی ساخته یکی کرده\nبطرف جزایر فرستادند غنیمتهای عظیم گرفتند و شهرها و مواضع بسیار فتح نمودند و سلامت\nد واپس گشتند در همین سنه ایضاً سر یہ بطرف شهر قصر بانه روانه نموده دشمن بطرف\nایشان خروج کرده مقابله نمودند مسلمانان شکست خوردند و جای تلنگر یدند\nبعد واقعه دیگر بین مسلمانان و رومیان واقع گردید رومیان شکست خوردند و مسلمانان\nاز ایشان نه کشتی بزرگ بهمراه نفری کشتی غنیمت گرفتند چون منشا آید شب\nتاریکی بود که از مسلمانان شخصی غفلت اهل قصر بانه را مشاهده کرده به شهر نزدیک و نیز\nدر آبی در شهر دریافت کرده از ان راه در شهر اندرون گردید کسی بحال وی آگاهی\nنیافت بعد بطرف لشکر خود باز گشته لشکریان را خبر داد همراه وی آمده و از همان\nموضع داخل گردیده تکسیر با گفتند و برج و باره شهر را فراگرفته مشرکان شهر قصص شد\n\nباقیمانده غزاۀ با قیصره\nطیوری بقیصر در ان وقت طیر\nحملۀ افتاده بود نتیجه آن\nحملۀ\nایین بود"}
{"book": "adl0900", "page": 289, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۸۰)\nغزوات افریقا\n\nطلب امان نمودند آنها را امان دادند و مسلمانان غنیمت‌ها بسیار فراگرفتند و به شهر بلرم واسپ\nگشتند و در سنه دوصد بیست و سه بسیاری و میان از راه دریا به شهر صقلیه رسیدند\nو مسلمانان خفلوزی را محاصره داشتند و محاصره شان بر مدت شده بود چونکه رومیان\nرسید مسلمانان از انجا کوچ کردند میان مسلمانان و رومیان نوا آماده گی محاربه های\nبسیار بوقوع انجامید بعد مسلمانان خبر وفات امیر افریقا امیر زیادة الله پسرا میر ابراهیم\nپس اغلب رسید در امورات خود قدری سست شدند بعد خود را دلاور گرفتند\nو نگاه داشت خودها را نمودند به سرقوسه و بلرم و منیا و و جرجنت و قصریانه\nو غزوه گاهین شهرها که در ورق پیشتر مجملاً ذکر گردید خواستیم که مفصلاً هم ایراد نماییم\nچونکه فایده ها بسیار داشت و دارد چون در سنه سی و شش امیر شهر صقلی محمد بن عبدالله\nوفات یافت چنانچه پیشتر ذکر یافت مسلمانان اتفاق نموده عباس بن فضل بن یعقوب\nبر خود والی ساختند و امورت خود را بوی مفوض ساختند و با میر افریقا امیر محمد بن اغلب\nنوشته کردند امیر نامه روانه فرموده عباس بن الفضل او الی گردانید عباس والی بهر طرف\nسریه ها روانه می نمود و غنیمت ها می آوردند تا اینکه نامه ولایت آن از طرف امیر افریقا\nبوی سید بعد خود عباس بنفس خود بغزا بیرون گردید و سریه بطرف قلعه ابی ثور فرستاد\nغنیمت بسیار آوردند و اسیرها بسیار گرفته و اپس گشتند اسیر ها را کشت بطرف شهر قصه\nمتوجه شده غارت نمود و بعض جا ها را سوختانید و خرب کرد تا اینکه سرهنگ شان\nبمقابل بیرون شود سرهنگ بیرون نگردید عباس و اپس گشت و در سنه دو صد سی\nو هشت خروج کرده تا به شهر قصریانه که پای تخت ملکشان بصقلیه بود و پیشتر بهرین\nجای تاختند رفت چون مسلمانان بعضی جزیره را فتح نموده مالک میدند پایتخت\nخود را بشهر قصریانه که جای مستحکم بود انتقال دادند بعد عباس الی با جماعه عزم خروج\nکرد قطانیه، و سرقوسه، و بوطس، و سرعوش، آمده از تمامی همین شهر ها غنیمت\nگرفت و بر شیره نزول نمود و پنج ماه محاصره کرد اهالی آن به پنج هزار راس اسپ\nمصالحه نمودند و در سنه چهل دو عباس بالشکری عظیم رفته شهر های بسیار فتح نمود و در سنه\nچهل سه بطرف شهر قصریانه رفت اهالی آن بیرون شده ملاقی شدند آنها را شکست\nداد و قتل بسیار نمود و سرقوسه و بلرمن و غیره را قصد نموده غارت کرده خرابی\nنموده سوختانید و بر قصر جدید نزول نموده محاصره کرد و به رومیا اهالی آن شهر رسد\nگرفت پانزده هزار دینار سرخ بوی میدادند قبول نمود محاصره را امتداد داد\nتا اینکه گفتند حصن را تسلیم میکنیم بشرط اینکه دو صد نفر ار ها نمائید قبول کرده مالک دیدند\n\nلشکر که بین شهر دوست\nدر جزیره صقلیه واقع کند شهر\nچغلوذی شهر قابلیه\nبه صقلیه\nابی نور قلعه ست\nدر صقلیه\nشهر دست بینوز\nصقلیه\nدعوس شهر است\nدر جزیره صقلیه\n\nتمامی"}
{"book": "adl0900", "page": 290, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۸۱)\nفتح قصریانه\n\nو تمامی نفوس شهر را فروخت غیر دو صد نفر که وعده کرده شرط گذاشته بعد و قلعه حصین را\nخراب نمود.\nذکر فتح شهر قصی یانه\nدر سنه دو صد چهل و چهار هجری مسلمانان شهر قصریانه را فتح نمودند و همین شهر پایتخت\nصقلیه بود و پیشتر در سابق سرقوسه پایتخت بود چون مسلمانان بعضی جزیره را متصرف\nشدند پای تخت را بجهت محکمی آن بشهر قصریانه نقل دادند و سبب فتح شهر قصریانه\nچنین بود که امیر عباس همراه لشکر مسلمانان بطرف شهر قصیانه و شهر سرقوسه رفت\nو لشکری بدریا روانه نمود لشکر دریائی با چهل کشتی جنگی رومیان ملاقی شدند مقاتله سخت\nنمودند شکست به رومیان افتاده ده کشتی را همراه نفری شان گرفتند و امیر عباس\nبطرف شهر خود واپس گردید چون فصل زمستان شد جمعی لشکری بطرف قصریانه روانه نمود\nدر آنجا رسیده غارت کردند و واپس گشتند شخصی بزرگ صاحب قدر و منزلتی از رومیان\nبا خود گرفته اسیر آوردند امیر عباس امر بقتل وی داد آن شخص گفت مرا نکشید و باقی گذارید\nاز طرف من به شما فایده خواهد رسید امیر عباس گفت چه فایده بنمائی گفت شهر قصریانه\nبتصرف شما در می آورم بدین طریق که الحال زمستانست و برفها بسیار باریده است\nو اهالی آن از طرف شما ایمن میباشند و پناه داری خود را کامل نمی نمایند بهتر که جمعی از\nعسکر خود روانه میدارید ایشان را بشهر داخل مینمایم امیر عباس دو هزار سوار دلاور\nجرار و عموی خود رباح را هم با دلاوران همراه وی فرستاد رفته نزدیک رسیدند\nدر جائی کمین کردند در شب پنهانی رفتند و شخصی و می هم در دست رباح مقید بود\nآن شخص رومی بموضعی که مناسب تملک شهر بود بایشان نشان داد نردبانها نصب\nکرده بالا رفتند نزدیک بصبح پیش از پای شهر رسیدند و پهره داران هم خواب بودند\nدروازه خوردی بود که از آنجا آب بشهر میرفت و قاذورت می فگندند از آنجا مسلمانان\nتا در اندرون شهر رفتند و شمشیر را به رومیان نهادند و دروازه ها را گشادند امیر\nعباس همراه باقی لشکریان آمده داخل شهر گردیدند روز پنجشنبه نماز صبح را در انجا\nخواندند فی الحال در آنجا مسجدی بنا کردند و منبری نصب نمودند روز جمعه نماز جمعه خطبه\nخواندند اشخاص محارب را یافته میکشتند و دختران سبزینگان آنجا را با زیب\nو زینت شان فرا گرفتند و پادشاه زاده گان را بدست آوردند و غنیمتی گرفتند که زبان\nتوصیف از بیان آن عاجز بود و مشرکان در آن روز بصقلیه بخواری و ذلت عظیم متینا\nو چون رومیان این واقعه را شنیدند پادشاه شان از قسطنطنیه سرلشکری بهمراه سیشد دست"}
{"book": "adl0900", "page": 291, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۸۲)\nفتح قصریانه\n\nلشکری بسیار روانه نمود بشهر سرقوسه رسیدند امیر عباس از شهر بطرفشان خروج\nکرد و بهمراه رومیان تلاقی گردیده مقاتله نمود و آنها را شکست داد در کشتیهای\nخود سوار گردیده رو ببحرره نهادند مسلمانان یکصد کشتی از آنها غنیمت گرفتند و بسیاری\nشانرا قتل کردند و در انروز از مسلمانان غیر سه نفر که تیر خوردند زیاده تلف نگردید\nدر سنه دو صد و چهل و شش بسیاری از اهالی قلعه های صقلیه عهد شکنی نمودند امیر عباس\nبطرفشان خروج کرده با ایشان مقاتله نمود و رومیان را شکست داد و بسیاری\nشان را کشت و بعضی قلعه های که تسلیم نشدند آنها را محاصره نمود که ناگاه بامیر\nعباس خبر رسید که لشکرهای بسیار از رومیان رسیدند بطرف ایشان کوچ نمودند دشت\nو مقاتله سخت بین امیر عباس و ایشان جاری گردیده ایشان را شکست داده\nو پس بشهر قصریانه آمده شهر را استحکام خوب نمود ولشکریان بسیار در شهر جمع\nآورد در سنه دو صد و چهل و هفت امیر عباس بشهر سرقوسه رفت و غنیمت بسیار\nگرفت و بطرف غیر آن قرقنه رفته در آنجا بنا خوشی سخت گرفتار شده بعد از سه\nشبانروز وفات یافت رومیان وئ را از قبر بیرون کرده و سوختاندند ایام\nولایت امیر عباس پانزده سال شد و دائما در زمستان و تابستان بجهاد اشتغال داشت\nو مملکت فلوریه را فتح کرده غزا نمود و مسلمانان را در آنجا جا داد.\nذکر رفتن رومیان بطرف مملکت مصر\nدر سنه دو صد و سی و نه در زمان خلافت متوکل سه صد کشتی از رومیا بهمراه صد نفر\nرئیس آشان بهمراه صد کشتی بمقابل شهر دمیاط نزول کردند مابین شهر دمیاط و شط بغداد\nدریاچه بود آب آن تا سینه میرسید هر کس ازان دریاچه میگذشت بطرف زمین\nاز کشتیهای دریائی بامان میشد بعضی از ان دریاچه گذشتند سلامت ماندند و بسیاری\nزنان و کودکان غرق گردیدند و هر کس که قوت و استعداد داشت بطرف مصر رفت\nو عنبسه اسحاق ضبئی والی مصر بود چون ایام عید شد لشکر دمیاط را فرمود\nکه بمصر حاضر گردند از انجا رفته بودند که رسیدن رومیان اتفاق افتاد و لشکری نبود\nنبود آنها را غارت کردند و چیزی را سوختانیدند و بعضی را اسیر گرفتند و مسجد جامع را\nسوختاندند و آنچه براق و متاع و غیره که در آنجا بود گرفتند و از زنها مسلمات\nنزدیک بشش صد زن را اسیر نمودند وکشتیهای خود را از اسیران پر کردند و\nعنبسه والی مصر لسر بن الاکشف را در دمیاط محبوس نموده بود در نیوقت\nقید خود را شکستانده بیرون شده با رومیان مقاتله نمود و جمعی بهمراه خود"}
{"book": "adl0900", "page": 292, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۸۳)\nرفتن و میان مصر\n\nرفیق کرده براه رومیان گشتند رومیان بطرف شوم طینش رفتند که حصار رو\nدروازه آهنین داشت که خلیفه معتصم ساخته بود انچه یراق که در آن بود غارت کرده\nو هرعورب آهنین را نیز بردند رفتند و کسی بایشان تعرض نکرد و در همین سنه علی\nپسر یحی ارمنی به صافیه غزا نمود در سنه چهل مقاتله میان محمد بن عبد الرحمن والی\nاندلس و میان فرنگیان واقع گردید بر فرنگیان نصرت یافت و از فرنگیان نزدیک\nبه هشت هزار نفری قتل نمود و در سنه چهل یک تدوّره ملکه میان از اسیر اسلمانها\nدوازده هزار نفر بقتل رسانید که با سیران مسلمانان حکم نصرانیت کرده بود هر کدام نصرانی\nمیشد او را میگذاشت و هر کس از نصرانیت ابا می‌نمود وی را میکشت و از باقی اسلمانها\nفدیه طلب نمود خلیفه متوکل فدیه شان را داده خلاص نمود هفتصد و هشتاد و پنج مرد و صدو\nبیست و پنج زن بود.\nذکر غارت کردن صحرا نشینان بر زمین مصر و بر زمین نوبه\nدر سنه چهل و یک مردم بجاه بر زمین مصر غارت انداختند و پیشتر ازین تاریخ به شهرهای\nاسلام جنگ نمیکردند سببی که در قدیم با آنان مصالحه داشتند بمان صلح قدیم ایستاده بودند\nو در شهرهای شان معدنهای طلا بود خمس باهل مصر از ان معدنها میدادند باز مان خلیفه\nمتوکل منع نمودند و مسلمانان آشکارا گشتند چون خبر بخلیفه متوکل رسید وزيری خورا\nخواسته در باب ایشان با وزیران خود مشورت نمود وزیران گفتند که این مردم باهل\nصحرا اند و شتر دار و مال گاو گوسفند دارند بشهرهای شان رسیدن دشوارست\nچونکه بیابان ها غیر مانوس بسیار دارد میان شهرهای شان و زمین اسلام کیابهر آبها\nکه زمین ها خالی و کوهها سخت است لشکرها اگر بروند باید بهین مدت توشه خود ها را\nاز همه چیزها بردارند تا اینکه به شهرها برسند اگر در ینمدت چیزی نداشته هلاک میگردند\nو آن مردم ایشانرا بدست میگیرند و اهل آن زمین بهیچکس چیزی نمی‌دهند خلیفه متوکل\nخود را از آنها نگاهداشت طمع شان زیاده گردید و شتر شان بسیار شد تا اینکه مردم\nمصر بر نفوس خود ها از شر ایشان بخوف گردیدند خلیفه متوکل محمد بن عبداله قمی را\nامیر بحار به شان گردانید و به عنبسه بن اسحق امیر جنگ مصر نامه نوشت که امیر محمد را که\nهر قدر لشکر و غیره چیزی که بکار است بده عنبسه ساختگی کار آنرا نموده متوجه بطرف\nزمین بجاه گردید که باوی عاملها معدن ها و غیره کیعالم خلق ملحق گردیدند تقریبا بیست\nهزار نفر سوار و پیاده شد متوجه بدریای قلزم گردید هفت کشتی پر از اطعمه و ذخیره\nبار کرده روانه فرمود و کشتی بانها را گفت که نزدیک شهرهای بجاه در کناره دریا برسین\n\nحاشیه شترهای وجهی و دومی\nدر جنوی مصر\nبجاه نام سرزمینی است نزدیک\nکه آنرا بجاوه میگویند"}
{"book": "adl0900", "page": 293, "text": "فترحـات اسلامی\n(۲۸۴)\nغارت کردن رومیان\n\nرفتند تا از معدنها طلا گذشتند به حصن تا و قلعه پاشان رسیدند پادشاه شان بطرف\nامیر محمد خروج نموده با خود سبزه گیلی پشت پشکل بچه خورد که آن را سجدہ میکر دو لشکر\nبسیار دو برابر لشکر امیر محمد با خود برداشت و آنها همه شتر دار بودند چند روز محاربه\nنمودند و اہل بجاه مدت ها بماندند تا اینکه توشه و علوفه مسلمانان خلاص شد نزدیک\nگردید که آن نارا کفار بدون محاربه دستگیر نمایند که کشتیها بقوت دریائی رسید\nاین همه قومی شتران تفتیح نموده وسعت بدانها پیدا گردید پادشاه بجاه دید که اینجا\nایستادند بعیالهم شان جمع گردید محاربه تلاقی شد مقاتله\nچون شترهای شان وحشی بود که از هر چیزرم میخوردند چون امیر محمد قومی\nنامی زنگی که در لشکر وی بود همه را جمع نموده بگردن اسپان بسته نمود بر سر امیل بجا\nحمله اوردند شترهای شان آواز جرسها را شنیده نفرت سخت نمودند و فریان\nسوار خود را بدست کفار بھاد داد برهاند ردن گرفتند مسلمانان بعقب شان تیر قد بر نوشته\nکشتند و اسپدی گرفتند تا بشب تاریک گردیده بلشکر جای خود باز گشتند کشتگان\nاز بسکه بسیار شده بود شمار کرده نتوانستند پادشاه بجاة امان طلبے بیداور بکلیتے\nو شهر ہای دی امان دادند مدت چهار سال خراج را منع نمود و بود خراج همین مدت\nکاملا ادا نمود امیر محمد بن سنجر بسمت خلیفه متوکل رفته خلیفه امیر و لشکریان دی را تماما\nخلعت انعام داد و در همین سنه رومیان به عین زربه غارت نمودند انچه\nاسیر از قبیله زط از زنان و ذریه و چهار پایان که در آنجا بود همه را فرا گرفتند؟\nدر همین سنه ايضا محمد والی اندلس لشکر ہا بغزای فرنگ روانه کرد به شهرهای شا\nداخل گردیدند و تا شہر البشّه و قلاع رسیدند و بعض حصن باشان فتح نمودند و وا سیر\nگشتند و در سنه چهل و دو رومیان از طرف سمیساط بیرون گردیدند تا شهر آمد\nنزدیک گردیدند و از سرحدت جزریه بیرون شدند آنجا را چاپا و انداختند و قریب\nبه ده هزار کس اسیر گرفتند و بازگشتند قوم ایلجاری در عقبشان بیرون گشتند پیشان\nنرسیدند و خلیفه متوکل به علی بن یحیی ارمنی نامه نوشت که ثانیا به شهرهای شان\nبرود علی بن یحیی ہم انجا آورد و در همین سنه محمد بن عبد الرحمن والی اندلس\nلشکری بطرف شهرهای فرنگ روانه نمود با طرف برشلونہ داخل گردیدند و بقلعه تا\nآن محاربه نمودند و از آنجا گذشتند به قلعه به متخلفین آنها بسیاری را فتح نمودند\nو در سنه چهل و چهار خلیفه متوکل بغار کثیر که در لشکرهای صایفه بود فرستاده در شهرها\nروم داخل گردیده آنها را رو نمود و عاجز ساخت از باقی طرف و بازگشت و درسنه\n\nالنبه و قلاع دو شهر از\nشهرهای فرنگ\nمحا ربه کردن اندلس"}
{"book": "adl0900", "page": 294, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0900", "page": 295, "text": "فتوحات اسلامی\n(٢٨٦)\nفتوحات افریقا\n\nو به مستعین پس معتصم بیعت واقع گردید .\nذکر فتوحات و غزوه ها با فریقا\nچون امیر معاویه عباس بن الفضل وفات یافت در سنه چهل و هفتم مردمان پشری بن بلعم را\nبر خود والی مقرر نمودند و بامیر افریقا هم نامه نوشتند عبید هم هر طرف سریه ها بیرون کرده قلعه ها\nبسیار فتح نمود و بعد از پنج ماه خفاجه پسر سفیان از نزد امیر افریقا بر سقیلیه امیر مقرر گردید در سنه\nچهل و هشت رسید غزاهای بسیار نمود و سریه ها به سر در میان همان اطراف روانه نمود\nو هر طرف غارت ها کینه حصن ها بسیار فتح نمود تا سنه پنجاه چرخ مداومت نمود و بعد وفات\nیافت و بعد وی پسران محمد والی گردید در و میان شهر مالطه را محاصره نمودند در سنه\nپنجاه و شش بسرشان لشکر روانه نمود چون رومیان شنیدند کوچ کردند بعد در سنه\nپنجاه و هفت محمد بن خفاجه کشته گردید. و بی اخواجه سرایان وی کشتند دگر بختیه\nمردمان آنها را جستجو کردند در یافت نموده همه را کشتند و در سنه دو صد و چهل و هشت\nلشکر مسلمانان به اندلس بآلا فرنگیان بطرف شهر برشلونه رفتند پسلها نای ان خود را\nافگندند والی شهر برشلونه به پادشاه فرنگیان مرسله فرستاده مدد طلبید پادشاه\nفرنگیان لشکر بسیاری روانه نمود و مسلمانان نیز مراسله روانه کرده مدد طلبیدند مدد\nبایشان رسید باطراف برشلونه نزول کردند و مقابله بسیار سخت نمودند تا اینکه\nشیرازه آن دو برج را از هر جا شهر گرفته تصرفی در آوردند از مشرکان خلق بسیار\nقتل گردید و مسلمانان سلامت مانده غنیمت بسیار گرفته و اپس گشتند. و در سنه\nچهل و هشت و صیف ترکی به شهر های روم غزا نمود و مرواز ده هزار لشکری\nبا وی بود به شهر های روم داخل گردیده حصن فروریه را فتح نمود و در سنه چهل و نهم\nمحمد والی اندلس لشکری بطرف شهر البه ، و قلاع، شهرهای فرنگیان روانه نمود\nسوار او به همان سرحد یجولان در آمدند و غنیمت بسیار گرفتند و حصن هابت الحکم را\nفتح نمودند و در سنه چهل و نه ایضا جعفر بن دنیار به شهر صایفه غزاء نمود حصن مطامیر را\nفتح نمود و عمر بن عبیدالله اقطع از جفرا ذن خواسته که به شهرهای روم برود\nجعفر وی را اذن داده همراه خلق بسیار از اکالی منطیقه رفت پادشاه بیهم الجمعی عظیم\nرو میان به مرتح اسقف با وی ملاقی گردیده محاربه سخت نمودند و از هر دو فریق\nخلق بسیار مقتول گردید بعد رومیان که پنجاه هزار بودند دو تپه محاصره نمودند بی\nعمر و دو هزار مسلمان از لشکریان وی کشتند چون عمر بن عبیدالله کشته گردید دمید\nبطرف سرحدات جزریه خروج نمودند و سختی کردند بر سرحدات و بر آنها مسلمانان\n\nمالطه\nشهر سقف والی\nنو مخنیت\nعمر سد و دو هزار\nلشکر با صفیف\nمو سمیت\nعمر بن عبد الله\nمسلمانان"}
{"book": "adl0900", "page": 296, "text": "فتوحات اسلامی (۲۸۷) غزوات افریقیا\n\nو مسلمانان را محروم ساخت این خبر به علی بن یحیی رسید در زمانیکه از ارمنی بطرف میافارقین واپس گشته می‌آمد بهمراه جمعی از اهالی ارمنی و از اهالی سلسله علی بن یحیی بهمراه جماعه خود بالای اومیان رفت و مقاتله نمود خود وی بهمراه چهار صد نفر لشکری کشته گردید چون این خبر به بغداد رسید و مردمان غصه کردند که عمر بن عبیدالله و علی بن یحیی کشته گردیدند و این هر دو نفر از دلاوران اسلام بودند محاربه شدید و غار و استغفارشان از طرف مسلمانان عظیم بدل کفار بود در سر حدت اسلام پس مسلمانان بسیار سخت آمد با اینکه مردم ترک که خلیفه متوکل را کشته بودند و بر امورات مسلمانان استیلا پیدا کرده بودند از ینواقعه بدل مردمان هم عقده پیدا گشته بود عموم مردمان به بغداد اجتماع نمودند اواز ندامت بلند نمودند و بعضی لشکریان تنخواه خود مطالبه نمودند فتنه های پی در پی برپا گردید که اگر ذکر کنیم دفتر ها مملو میگردد فتنه مستمر گردید تا اینکه خلیفه مستعین - خلع گردید و در سنه دوصد و پنجاه و یک به خلیفه معتز بالله بن متوکل بیعت نمودند مستعین بالله در سنه پنجاه دو کشته گردید و در سنه پنجاه و سه زمانه خلیفه معتز بالله محمد بن معاذ بطرف ملطیه غزا نموده شکست خورده اسیر گردید\nذکر غزای بن سرک در اندلس شهر های فرنگیان\nدر سنه پنجاه و یک به یک روایت پنجاه و دو محمد بن عبدالرحمن اموی اندلسی بهمراه لشکر منصور بطرف شهر های فرنگیان لشکر روانه نمود رفتند و شهر مالته را قصد نمودند و اموال فریق پادشاه فرنگ بطرف شر البه در قلاع، بود چون خرابی و غارت کردن مسلمانان در شهر فرنگیان شایع گردید فریق لشکرهای خود را جمع نموده براه مسلمانان رفتند تا بموضع فج الملوک با هم یکجائی گردید مقاتله نمودند فرنگیان شکست خوردند لکن در مراجعتند و بموضع لندی قریب معرکه جای جمع گردیدند مسلمانان عقبشان گرفته بریشان حمله نمودند و مقاتله شدید گردید فرنگیان دگر باره شکست خوردند که به چیزی حیث نکردند و در عقبشان مسلمانان رفتند می کشتند و اسیر می نمودند تا اینکه عدد اسرای فرنگیان به دو هزار و چهار صد و نود و دور این رسید بسیار فتح عظیم روی نمود و مسلمانان غنیمتهای بسیار واپس گردیدند و در سنه ما بعد ایضا لشکر روانه کرده شجر البه و قلاع و شهر ماته را قصد کردند و از اهالی آنها عدد بسیار قتل نمودند بسلامت واپس گشتند و در سنه پنجاه و سه ایضا لشکری روانه نموده حصن نام جبرتیق را فتح نمودند و به پیشتر آنها غلبه کردند و در سنه دوصد و پنجاه و پنج خلیفه معتز بالله خلع گردید بعد کشته شد و بیعت به خلیفه مهتدی پسر واثق بالله واقع گردید و در سنه پنجاه"}
{"book": "adl0900", "page": 297, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۸۸)\nزنگیان\nمقاتله همراه پادشاه\n\nخلع گردید بحد ثبته شد و به خلیفه معتمد علیه الله پسر متوکل بیعت کردند و در سند دویست\nپنجاه و نه لشکرهای روم خروج کرده به سمسیا ط نزول کردند بعد به ملطیه نازل\nگردیده بهمراه اهالی آن مقاتله کردند رومیان شکست خوردند و یک سر هنگ شان\nکشته گردید و در همین سنه سریه مسلمانان افریقا بطرف سرقوسه روانه گردید\nاهالی آنجا مصالحه نمودند بشرط اینکه اسیران مسلمانان را رها نمایند و آنها سه صد و شصت\nاسیر بودند چون آن ها را رها کردند از بالای شان واپس گشتند.\nذکر مقاتله به همراه پادشاه زنگیان\nابتدا ظهور پادشاه زنگیان در سنه دوصد و پنجاه و پنج بود و مقاتله آنها همراه کفار\nذکر گردید سبب انیکه اگرچه ادعای مسلمانی داشت لکن معامله وی با اهل سلام از معاملت\nکفر قبیح تر و شنیع تر گردید چنانچه دانسته خواهد شد و قصه آن در تواریخ بسیط\nتمام ذکر یافته است خلاصه انیکه مردی از قبیله بنی عبد القیس بنام علی بن محمد بن عبد الرحیم\nدر شهر من رابی در اصل از مملکت ری متصل بکناره مملکت خلیفه منتصر پسر\nمتوکل بود باشعار خود مدح شان میگفت و از بخشایش شان صله ها میگرفت بعد\nاین شخص از سر من رای در سنه دوصد و چهل و نه بطرف بحرین آمده نسبت نفسه خود را\nبسیوط ادعا نموده گاه میگفت من علی پسر محمد پسر احمد پسر عیسی پسر زید پسر علی پسر\nحسین پسر علی بن ابی طالب رضی الله عنهم میباشم و گاه میگفت از اولاد حسن بن محمد بن اسم\nبن العباس ابن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم میباشم و بموضع هجر مردمان را بعیت\nخود میخواند جماعت بسیاری از قوم او و از غیره متابعت وی نمودند و دیگران بر خلاف\nوی شدند میان این دو طایفه تعصب قتال جاری شد جماعتی کشته گردید بیشتر اهل بحرین\nوی را مجمع ضمیر قرار میدادند و خراج شان را جمع کرده حکم خود در ایشان جاری کرد\nو بالشکر سلطان بسبب وی مقاتله کردند جمعی از آنها قایم ماندند و جمعی از وی فرار کردند\nبدین سبب بطرف احسار رفت و جمعی از اهالی بحرین با وی مصاحبت کرد بعد بطرف\nبادیه انتقال نمود و میگفت درین روزها به بادیه علامات امامت من بردمان ظاهر گردیده\nبعض از ان علامتها این بود که چند سوره از کلام هدا بشریف تلقین شدم که در یکساعت\nزبان من بدان سوره ها جاری گردید و بیکدفعه حفظ نمودم سوره سبحان و سوره کهف\nوسوره ص را و یکی از ان علامت ها چنین بود که در موضعی تفکر رفتم و قصد کردم شهر ها\nسبز گردید و در انجا ابر مر سایه نمود و خطاب شدم که برو به شهر بصره و دیگر سخن ها خرافات\nمیگفت و در کتاب تاریخ الخلفا تصنیف مولانا جلال الدین سیوطی آورده است\n\n[margin]\nسر من رای قریه\nدر عراق فارس جنوبی\nسامره را گویند\nشهر بین در بحرین داری\nگیاه طور طور ابود اور بن ابی سعید\nنامردی مو را با بک است\nبیابان\n[/margin]\n\nکه ادعا"}
{"book": "adl0900", "page": 298, "text": "فتوحات اسلامی (٢۸۹) مقاله همراه پادشاه زنگیان\n\nکه ادعا مینمود که ویرا بحق رسول فرستادند و رسالت را قبول نکرده رد کرده است\nو منبری کنده بود بالای رفت و حضرت عثمان و علی و معاویه و زبیر و طلحه و بی بی عایشه\nرضی هم عنهم را دشنام میداد و در کتاب تاریخ ابن الاثیر و ابن خلدون آورده است\nکه اعتقاد مردم خوارج گرفته بود و این سخن تاریخ نسب سیادت وی که سابق بحضرت\nعلی رضی الله عنه رسانیده باطل مینماید و ابتداء ظهور آن در سنه دو صد و پنجاه و پنج\nبود و در ابتداء امر خود غلامها زنگیان که در سباخ طرف بصره سکنی داشتند دعوت\nمینمود خلق بسیار از غلامان جمعیت کردند و آن ها را وعده آزادی داده بود و باحسان بسیار\nبدیشان گفته بود هر یک از مولایان شان که بطلب غلامان خود می آمدند بغلام حکم\nمینمود که مولی خود را بزند و مولی شانرا حبس مینمود و باز رها میکرد و مولا ها زنگیان\nاز طلب بنده های خود با منع شدند و بغلامان و غیره تابعان خود هر وقت خطبه خوانده\nو آنها را مایل می ساخت و همین کار ها را عادت گرفته بود زنگیان بنزد وی بسیار\nمی آمدند و متابعت وی میکردند و در تحت امروی داخل میشدند و بیرق برای وی\nساخته بودند و به بیرق آیت شریفه را نوشته ان الله اشتری من المومنین\nانفسهم واموالهم بان لهم الجنه تا آخر آیت مضمون آیت شریف\nاینکه حق تعالی نفس و مالها مومنان را خریده بعوض که بهشت را بدیشان داده و میدهد\nبنا بران لشکر های وی بسیار شد و امر آن مستحکم گردید و بهر طرف غارت و چور و چپاو\nانداخت و اصحاب وی بهر جا منتشر گردیده چور و چپاو مینمودند لشکر کشید بطرف\nایله رفت چهار هزار نفری بمقابل آن بیرون شدند آنها را شکست داد و بایله\nمتصرف شد بعد به قادسیه رفت آن را نیز مالک گردید و چور کرده مال و ثروت\nبسیار پیدا نمود جمعی از اهالی بصره بمقابل وی بیرون شدند آنها را شکست داد\nو قتل نموده یراق های شان را گرفت بعد طایفه دیگر بیرون شدند همچنان نمود\nبعد دو افسر از بصره با لشکر بمقابل وی بیرون گردیدند هر دو را شکست داد و همراه\nآن دو افسر کشتیها بود که بادیشان اکبنا در پا انداخته بود انچه اموال و کشتیها\nبود همه را غنیمت گرفت و غوغا و فساد آن زیاد گردید و ابو هلال زلشکر کش های\nترکان با چهار هزار لشکری جنگی آمده با وی ملاقی شده ابو هلال را شکست داد و بسیار\nاز اصحاب وی را کشت بعد ابو منظور که یکی از آزاد کرده های با سهم بود بالشکری\nعظیم بمقابل وی بیرون گردیده آنها را شکست داد و از میان اصحاب وی یحیی بن عبد\nالرزاق بحرانی و سلیمان بن جامع که لشکر کش وی بود و ریحان که یکی از غلامهای\n\nساباق حصه نسبت به یکدیگر\nابله شهر یست بزیر بصره\nو شطله بر کناره دجله در اراضی\nشام شهر و منبحر"}
{"book": "adl0900", "page": 299, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۹۰)\nمقاتله مهدی با زنگیان\n\nسورجبین و اول صاحب بوی بد و قصه نموده میگفت که موکل بغلامها مولی خود بودم و آنرا\nبخانه ان مولی خود می بردم که اصحاب وی مرا گرفته نزد وی بردند مرا حکم نمود که بامات\nوی تسلیم شوم بجر وی تسلیم شدم مرا از جای که می آمدم پرسید بیان نمودم از خیرهای\nبصره پرسید گفتم علم ندارم از غلام های سورجبین و از احوال شان و اوضاع\nشان پرسیده همه را بجو گفتم با مر خود مرا دعوت نموده اجابت کردم بعدم را امر نمود\nکه بر غلامان زنگیان هر قدر قدرت یا بم طرق حلیه پیش گیرم و آنها را نزد وی\nبیاورم و وعده نمود که هر قدر بوی آوردم بد آنها ر تحسین باشم رفته و فردای روز\nجماعه زنگیان به نزد وی آوردم و جمعی با غلامان او باشان به نزد وی آمدند که بشتر\nغلامهای بصریابیان غیره را دعوت مینمود بسبب خلاصی شان از غلامی و زحمت دعوت\nوی قبول مینمودند بنابران خلق بسیار نزد وی جمع گردید بغلامان خطبه میخواند\nو وعده منصب بآنها میداد و مال ها بملاکیشان در می آورد و بایشان قسم مینمود\nکه خیانت ننماید و بایشان بدرفتاری ننماید و چیزی از هان شان ترک ندهد در بری\nکه نزد وی غلامان بیاورد و بعض مولاهای بنده ها نزد وی آمدند و بهر بند و پنج طلا پول\nدادند که بنده شانرا تسلیم شان نماید مولا های شان را غضب نموده و یشان بغلابیان\nامر نمود که مولی ها خودها را بزنند هر یک مولی انیخصد تا زیانه زدند و هر وقت که غلامان\nبخواند احوالات بد شانرا ذکر مینمود و میگفت که خدا بتعالی اینها را از ان احوال\nبد بختی دور گردانید و من میخوابم قدر اینها را بلند گردانم و این غلامهار اصاحب خانها\nو اموال گردانم کار بجائی رسید که شخصی از جمله رئیسان زنگیان ابی صالح نام صدریه\nزنگی آورده نزد وی حاضر کرد چون بسیار می آوردند لشکر کش ها هم از خودشان\nمقرر مینمود و بر آشانان عده میداد که هر کس هر چند نفری بیاورد منصبد آرایشان\nهم خود او باشد بنابران لشکرهای او بسیار گردید از زنگی و غیره تا اینکه فوج شان\nهزاران و هزار رسید و اعداد شان بیشمار شد و بدهات و شهرها چور و چپاول کشتند\nو قتل و غارت بسیار کردند و خلیفه لشکرهای بسیار ساختگی نموده پی در پی بالای ایشان\nروانه مینمود و او لشکرها را شکست میداد بسیاری میکشت و بسیاری زن ها\nو ذریه ها را از دیهات و شهرها اسیر مینمود و همچنان چهارده سال امارت مستقل داشت\nتا آخر الامر بوی ظفر یافتند و وی را کشتند و امروی را مضحمل ساختند جلال الدین\nسیوطی در کتاب تاریخ الخلفا ء گفته است که مقاتله همراه پادشاه زنگیان\nامتداد داشت انز زمان خلیفه معتمد علی الله پسر متوکل پسر معتصم پسر هارون الرشید"}
{"book": "adl0900", "page": 300, "text": "سنه دو صد و پنجاه و شش الی سنه دو صد و هفتاد که زمین زنگیان کشته گردید و صولی ذکر نمود\nکه پانزده کبار مسلمان اکشته که بیکروز در شهر بصره سه کابی مسلمان گشت و چون پادشا\nزنگ قوت گرفت بمباشر قتال آن رئیس لشکرهای مقاتلین با ایشان موفق طلحه پسر\nمتوکل که برادر خلیفه معتمد علی هم پسر متوکل بود و ایضاً رئیس بعض لشکرها پسری ابوالعباس\nاحمد بود که بعد از معتمد علی هم خلیفه گردید و لقب وی معتضد بود و مسعودی در کتا\nتاریخ خود بنام مروج الذهب گفته که موفق محاربه زنگیان در شهر صفر سنه دو صد دور\nو هفت شخص گردید و خلیفه موفق پسر خود ابوالعباس را در شهر ربیع الاخر بلشکر کشی پیش\nنمود مردی از رئیسان پادشاه زنگ که وی را شعرانی میگفتند و جمع بسیار زنگیان\nقلعه بند گردید. ابوالعباس پسر موفق آن موضع را فتح نمود و تمامی آنچه در وی مال\nو متاع بود غنیمت گرفت بعد بسیار جائا را فتح نمود و زنگیان که دران موضع بودند\nقتل نمود و موفق بطرف اهواز رفت انچه خرابی که زنگیان در آنجا کرده بودند اصلاح\nنمود و بعد واپس به بصره آمد همیشه بالا پادشاه زنگ نزول مینمود تا پادشاه زنگ مرام\nکشت مدت زمان پادشاه زنگ چهارده سال و چهار ماه بود درین زمان خود و دیگر یا\nو برو ماده را کشت و می سوختانید و خرابی مینمود در یک واقعه به بصره آمده سه لک زنم\nکشت و مهلبی از رئیسان پادشاه زنگ بعد از همین واقعه به بصره منبری نصب\nنمود و نماز جمعه بمردمان میخواند و برجان منبر خطبه میخواند و بحق پادشاه زنگ دعا میکرد\nو بی ابیعباس و بسیاری صحابه را لغو میکرد باقی ماندگان اهل بصره اجتماع کردند وارد دا\nکردند که بستر مهلبی خروج کنند تا وی را بکشد و باراده شان واقف گردیده\nشمشیر بدیشان نهاد نفری مقتول و نفری غریق و نفری سلامت نجات یافت بسیار\nمردمان در سراها و چاها پنهان گردیدند در شب بیرون گردیده سگها را میکشند میخور\nو موشها و گربه ها میخورند تا انیکه اینها نیز خلاص شد بعد ازان هر یک از ریشان که می مرد\nمیخوردند و آب شیرین هم نمی یافتند مخورند قصه میکنند که یکزنی همراه زن کبیری\nمنازعه مینمود که خواهر این زن در نزد آن زن گیر بود مردمان انتظار می بردند که این\nبمیرد و گوشت اور ابخورند آن زن میگفت هنوز مرده بود که مابیش دستی کردیم\nاور اپاره پاره نمودیم و خوردیم خواهر آنزان حاضر شده آمد گریه مینمود از خوا\nآن کله باقی مانده بود بوی گفتند چرا گریه میکنی گفت چرا گریه نکنم که مردم بر خواه\nمن جمع گردیده نماندند که خوب نفس وی بیرون شود تا اینکه اور ا قطعه قطعه نمودند\nسحق من ظلم کردند که از گوشت وی بمن چیزی نگذاشتند که بخورم مگر سر آن بیچاره"}
{"book": "adl0900", "page": 301, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۹۲)\nمقاله سهر اباد شکوفان\n\nاو از ظلمشان در بارخدا هر خود شکایت مینمود و مثل اینوقعه بسیار بود و کلانتر ازین که مابیان\nکردیم آنیست که مسعودی گفته است که امر لشکریان والی زنگ بحدی رسید که چهارار\nزنهای اولاد امام حسن و امام حسین و اولاد حضرت عباس و بنی ہاشم وقریش و باقی\nعرب و اولاد دیگر مردمان دختر های شان بدو در هم و بسه درهم فروخته میگردید\nو بباذار ہا ندا میشد به نسبت ان که میگفتند این فلانه صلوحتر است و دختر فلان فلانی قبیله\nو هر زنگی از انها ده و بیست و سی است که بطریق کنیزی آنها را نگاه میداشتند\nو خدمت زنهأ زنگیان را می نمودند چنانچه خدمت بی بی ناراکسی نماید یکزنی از اولاد\nامام حسن پسر حضرت علی پسر ابیطالب رضی هم تعالی عنها که به نز دزنگی بخدمت بود استغاثه\nنمود به حاکم زنگیان که مرا از نزد این زنگی نقل به سید یا مرا از نزد این ازار نماید که نهایت\nبر من جور می نماید حاکم در جواب آن زن گفت که همان زنگی مولای تست و ارویز\nزنگی آن اولاد تر است بعد مسعودی گفته است که مردمان در خصوص کشته کان مهین\nسالها بیجند قسم تکلم کرده اند بعضی زیاده گفته اند و بعضی کمتر گفته اند انان که زیاده تر\nگفته اند میگویند که اینقدر مردمان درین سنوات فانی گردیده اند که بشمار وحساب\nنمی اید بغیر از خدا و ند کسی بعلم ان احاطه ندارد و بسیاری شهر ها را فتح نمودند و ابادی ها را\nاز بیخ کندند و آنها که تکلم بکمتر میکنند میگویند پنجاه کرور خلق درین سالها فانی گردیده\nو جلال الدین سیوطی در تاریخ الخلفا میگوید که خون ابن خبیث ملعون کشته گردید\nسر وی را بستر نیزه آورده در بغداد داخل نمودند شهر را مزین کرده چراغان نمودند و مردمان\nاواز بلند در حق خلیفه موفق طلحه دعاط می نمودند و شاعران مدح خلیفه را ابتلازم\nگرفتند و آن وز که سروی را آوردند هم روزی از روز ہا شاد مانی بود و مردمان شهری\nسائق که رفته بودند مرحبت کردند و شهر های بسیار بود مثل واسط و بصره و غیره و خلاصه\nکلام اینکه قضیه زنگیان مصیبت عظیمی بر مسلمانان در زمانه با گذشته بوده است اینجا\nکوتاه بیان کردیم اگر تفصیل واقعه ها و جنگهای این قصد ر اکسی خواسته باشد در تاریخ ها\nبزرگ مطالعه نماید والله سبحانه و تعالیٰ اعلم.\nبیان مالک شدن پادشاه روم شهر لولوۀ مرا\nدر سنه دو صد و شصت وسه صقلیان قلعه لؤلؤه را به رومیان تسلیم کردند و این\nتاما ن زمان متصرف صقلیان بود و سبب تسلیم کردن شان این بود که احمد بن طولون\nپیش از ولایت مصر بنای خوارا بشهر طرسوس مانده ابود بعد کمد ر شهرستان مصر درسنه پنجاه\nو پنج والی گردید از خلیفه در خواست کرد که وی را به شهر طرسوس تعرف بد ہند\nتا بغیر"}
{"book": "adl0900", "page": 302, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۹۳)\nمالک شدن بوشهر طرسوس\n\nتا بغزا مشغول گردد در خواست وی قبول گردید و عاملها که بشهر طرسوس مقرر میشدند بسیار\nبدر فتاری میکردند کار بدان آنجا رسید که رومیان قلعه لؤلؤه را تصرف نمایید بر اسبابی\nشهر طرسوس بسیار سخت آمد چونکه بعد از گرفتن قلعه مذکوره شهر طرسوس کلان مقامه\nمی افتاد و رومیان در بیابان یا در دریا که بیرون میگردیدند آن قلعه را میدیدند وازان\nبیم بسیار مینمودند و این خبر بخلیفه معتمد علی الله رسیده تصرف شهر طرسوس را به احمد بن\nطولون داد و شخصی اور ان شهر عامل گردانیدند که بغزای دشمنان و محافظه سرحدات\nو مجاهده قیام نماید و در همین سنه محمد والی اندلس پسر خود منذر را بهمراه لشکری\nبزرگ روانه نمود و راه آن بشهر مارده بود چون از آنجا تجاوز نموده بزمین دشمنان\nرسید نهصد سوار لشکری باوی بود بسیاری فرنگیان با وی خروج کرده مقاتله بسیار\nبهمراه وی نمودند و آنها نیز بمقاتله صبر کردند و نفری بسیاری از فرنگیان کشته گردید بعد\nمشرکان بالا نهصد نفری غلبه کردند و شمشیر برایشان نهادند ایشان اتماماً شهید\nکردند حقتعالی آنها را رحمت فرماید و در سنه شصت و چهار به صایفه عبد الله بن\nرشید بن کا وس بهمراه چهل هزار نفری از اهالی سرحدات شام غزا نمود رومیان پریشان\nساخته غنیمت گرفت و واپس گشت چون از بدنذون کوچ نمود جمعی رومیان\nبالای وی خروج کرده بمسلمانان احاطه نمودند مسلمانان مرگ ابر خود گرفته نزول کردند\nو جسار پایان خود را بند کرده مقاتله سخت کردند تا اینکه ملکی کشته شدند مگر شصید نفری\nکه بشان حمله آورد شدند و بهمراه چار پایان خود نجات یافتند در وقتیا هر یک\nبجنگستان آمد کشتند و عبد الله بن رشید را بعد از چند زخم که بوی سید بود بعد\nاز حمله سخت که بپادشاه روم نموده بود اسیر گرفتند وی ابهمراه اسیران بسیار\nبوالی مصر (احمد بن طولون) فرستادند و چند عدد غلام همه بتریف بهر طح الون\nبطریق هدیه فرستادند .\nذکر مالک شدن مسلمانان شهر سرقوسه را\nدر سنه دوصد شصت و چهار شهر سرقوسه که بزرگ ترین شهرهای صقلیه بود مسلمانان\nمتصرف شدند و سبب مالک شدن آن شهر این بود که جعفر بن محمد امیر صقلیه بیات\nشهر غزاکر ورزعتها شان ا تباه کرد وزرعت نزدیک شان از شهر صقلیه\nکه بجمیع روم بود نیز خراب تباه نمود و به سرقوسه نازل گردید و آن شهر را براً\nو بحراً محاصره نمود و بعضی از شیر از های شهر را متصرف شد بعد کشتیهای دم کمک\nآن آمده یک جهاز جنگی دانه نمودند و از اهالی آن هزار ها کشتند و غنیمتهای بسیار\n\nحاشیه\nشهر شصت چهار غزنوی\nو\nعاملین غیب\nنزدیک شهر مارده\nطرسوس می کرده اند ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 303, "text": "فتوحات اسلامی (۲۹۴) مالک بن سلمان شانزدهم\nبدست مسلمانان افتاد که در دیگر شهر چنان غنیمت نرسیده بود و از نفرتی آن شهر کسی نجات\nنیافت مگر اندک بعد فتح آن شهر دو ماه در آنجا ایستادند بعدان شهر را ویران کردند\nبعه حرب کردن شهر از قسطنطنیه جهاز جنگی رسید بهراه مسلمانان تلاقی گردید مسلمانان\nبدانها ظفر یافتند و چهار قطعه از آنها فرا گرفتند انچه در آنها بود کشتند و مسلمانان\nبشهرهای خود باز گشتند و در همین سنه محمد بن عبدالرحمن والی اندلس پسر خود\nمنذر را بهمراه لشکر بشهر بلبونه روانه نمود و راه گذر آن به سرقسطه بود اهالی\nآنرا قتل کرد بعد قتال کرد به تطیله و در چند مواضع جولان نمود بعد به بلبونه\nداخل گردیده بسیاری حسنها آن را حرب کرد زراعت های آنرا احراق دیار\nواپس گشت و در سنه شصت و پنج سرهنگ رومیان بشهر ادنه خروج کرد کشتار\nکرده بندهیها گرفتند قریب به هزار و چهار صد نفری کشتند و چهار صد نفری اسیر\nگرفتند - ارجوز والی سرحدات بود معزول گردید و در سنه دو صد و شصت و شش\nسریه رومیان بطرف مملکت ربیعه وارد گردید قریب بدو صد و پنجاه نفر اسیر\nگرفتند و مسلمانان مقابل ایستادند اهالی موصل نصیبین بمقابل شان بغیر ابیرون\nشدند رومیان واپس گشتند و در همین سنه کشتی های مسلمانان کشتی های رومیان در\nتلاقی گردیدند رومیان مسلمانان بعد از مقاتله سخت ظفر یاب گردیدند و مسلمانانیکه سالم مانده\nبه شهر بلرم از صقلیه ملحق گردیدند و در همین سنه ایضا از طرف ابن طولون عامل سرحدات\nشامی همراه سه صد نفر از اهالی طرسوس با چهار هزار نفری رومیان مقابل شده مقاتله سخت\nنمودند مسلمانان از دشمنان خلق بسیار کشتند و جماعتی از مسلمانان تلف گردید\nو در سنه شصت و هفت حسن بن عباس به جزیره صقلیه الی گردیده بهر طرف سریه ها\nروانه نمود و بطرف نطانیه خروج کرده زراعتهای آنجا را تباه نمود و زراعت\nطبرمین و درختان انموضع را قطع کرده بطرف بقاره رفته زراعتهای آنجا را تباه\nنمود و واپس به شهر بلرم آمد رومیان نیز سریه ها بیرون کرده بسیاری مسلمانان را\nتلف نمودند - در سنه شصت و هشت از صقلیه سریه فرستادند بهمراه شکر رومیان\nملاقی گردیدند مسلمانان غیر هفت نفر همگی شهید گردیدند حسن بن عباس از ولایت\nصقلیه معزول گردید و بجای آن محمد بن الفضل ) والی گردیده سریه ها بهر طرف از صقلیه\nروانه نمود و خود آن با شکر بسیار خروج کرده بطرف شهر تطانیه آمده زراعت های\nآنجا را تباه گردانید بعد بطرف اسیر کشیتی ها رحلت نموده با ایشان مقاتله نموده مصیبت\nبدیستان رسانیده و قتل بسیار کرد بعد از ان بطرف طبر مین رحلت کرده زراعتهای\n\nحاشیه\nمردلا\nتطیله شهریست در\nاندلس بفرسخانی طلیطله\nبلبونه شهریست با ند\nلس شرقی قرطبه\nادنه\nشهریست از بلاد\nقریب مصیصه\nنطانیه شهر کانی است بصقیله\nبه اسم سیرا گوز\nبقاره نام وادی است"}
{"book": "adl0900", "page": 304, "text": "فتوحات اسلامی\n(۲۹۵)\nمالک شدن مسلمانان قبرس را\n\nشان تباه گردانید بعد از ان کوچید لشکر رو میان تلاقی گردیده مقاتله نموده و میا شکست\nیافتند و اکثرشان کشته گردیده قتیل های شان به سه هزار رسید و سر هایشان را به شهر\nطبرم آوردند — بعد مسلمانان بطرف طلیمه رفتند که رومیان جدیدا بنا نموده بودند\nو آن را مدینة الملک نام نهاده بودند مسلمانان قهرآ مالک گردیدند و افواج جنگی ان\nکشتند و باقی را اسیر کردند — در همین سنه پادشاه روم که معروف به ابن صقلیه\nبود خروج کرده به طلیمه منزل نموده اهالی مرعش و حدث با ایشان معاونت\nنموده بعد از مقاتله پادشاه روم شکست خورده و عامل ابن طولون از صایفه\nاز طرف سرحدات شامی غزطائی غزا نموده از رومیان قریب پانزده هزار نفری کشت\nو مردمان غنیمت های گرفتند تا اینکه حصه یکنفر به چهل دینار رسید و در سنه شصت و نه\nمحمد بن الفضل امیر صقلیه بهمراه لشکر خروج کرد و بطرف رمطه رفت\nولشکر به قطانیه رسیده بسیاری از میان کشتند و اسیر کردند و غنیمت ها گرفتند\nبعد واپس به شهر بلیرم رفتند و در سنه هفتاد یک لک نفری رومیان جمع گردیدند\nو به قلیقیه که شش کروهی طرسوس بود نزول کردند بطرف مقابل شان باز ما\nعامل طرسوس از طرف ابن طولون در شب خروج کرده بسر شان شبخون کرده\nهفتاد هزار نفری شان را کشت و جمعی سرجنگان ورئیس شان هم کشته شد و هشت\nصلیب طلائی و نقره ئی از ایشان غنیمت گرفتند وصلیب بزرگ طلائی که کلان حجم ان\nبود غنیمت شد و پانزده هزار چهار پا بهمراه زینها و شمشیر ها غنیمت گرفته شد\nو چهار کرسی طلا و دو صد کرسی نقره و میت بیرق دیبا وظرفهای بسیار و قریب\nبه ده هزار علم دیبا و دیبا ناب یا دتیزه بگل غنیمت گرفته شد و در همین سنه\nاسمعیل بن موسی که از جمله امیران اندلس بود اراده کرد که شهر مارده را\nبنا نماید فرنگی والی برشلونہ چون شنید جمعیت نموده جمع آوری بسیار نمود\nکه آن را منع نماید اسمعیل چون شنید قصد وی نموده بهمراه آن مقاتله نمود\nو آنها را شکست داد و بیشتر شان را کشت که در همان حین نعش های مردگان\nمدت ها باقی ماند و در سنه هفتاد و یک سریه مسلمانان بصقلیه بطرف رمطه\nرفت خرابی کرد وغنیمت و اسیر بسیار گرفت و واپس عودت کردند و لشکر بسیار\nاز صقلیه بطرف قطانیه رفت انچه در وی بود همه را هلاک گردانید و بطرف\nطبرمن رفته با اهالی آن مقاتله نمود وزراعتها شان تباه کرد و خواست که بشهر\nقدوم کند ایلچی سرہنگ رومیان آمده صلح طلب گردید که فدیه بدهد بادی ناشته\nدرویشکه ملک میشود د زوی\nمیکند نیزه های خود را بهم\nاز شور های هم"}
{"book": "adl0900", "page": 305, "text": "فتوحات اسلامی\n(٢٩٦)\nدر جنگ رومیان\n\nصلح نمودند که سیصد اسیر مسلمان فدیه بدهد بعد لشکر در امین گشته بدر شینه درود\nصا یفه باز مار غزا نمود و سریه را از صقلبه بطرف رومیان که بآنجا بودند خروج کردر\nغنیمت گرفتند وعودت نمودند و در انجا از قسطنطنیه سرهنگی خروج کرده با لشکری\nبزرگ قدوم نموده بشهر سرنیه نزول کرده آنرا محاصره نمود و بالای مسلمانان\nانجا سخت گرفت تا بطریق امان شهر را تسلیم کردند و صقلبیه رفتند بعد لشکر بزرگ\nبطرف شهر منتیشه رفته آنجا را محاصره نموده تا اهالی آنجا بطریق امان تسلیم شدند\nودر سنه هفتاد وسه به صا یفه باز مار غزا کرد و بزمین رو میان غلو کرده گشت\nوغنیمت و اسیر بسیار گرفت و بطرف طرسوس عودت کرد و در همین سنه محمدبن\nعبد الرحمن والی اندلس وفات یافت و مدت پادشاه آن سی چهار سال شد\nوبعد از ان پسر آن منذر والی گردید و بعد از یکسال و یازده ماه وفات نمود\nوبه برادر وی عبدالله بیعت نمودند .\nذکر جنگ رومیان و وفات یافتن بازمار\nدر سنه هفتاد وهشت بازمار بهمراه لشکر بغزا بیرون گردید به شگند رسید\nدر آنجا نزول کردند قطعه از سنگ منجنیق به بازمار رسیده سخت مجروح گردیده\nواپس گشت و براه وفات یافت و به معتضد پسر موفق ابن متوکل بیعت جاری\nگردید و در سنه هشتاد همعیل پسر احمد سامانی و ابانجهان بهمراه شهرهای ترک\nغزا نمود و شهر طرا د شاه شان را فتح نمود و پدر پادشاه را اسیر گرفت و زن وی\nخاتون اسیر شد و قریب به ده هزار نفری اسیر شدند و خلق بسیار از انها کشته\nو چهار پایان بی نهایت غنیمت گرفت و بهر سوار از مال غنیمت هزار درهم رسید\nودر سنه هشتاد و یک مسلمانان با رومیان بغزا مشغول گردیدند و دوازده روز\nمیان شان محاربه امتداد یافت مسلمانان ظفر یافتند و غنیمت بسیار گرفته و پا\nگشتند.\nذکر محاصره کردن صقالبه قسطنطنیه را\nدر سنه هشتاد وسه صقالبه بطرف روم رفتند و قسطنطنیه را محاصره کردند\nو از اهالی انها خلق بسیار کشتند و شهر ها ر اخرب کردند پادشاه روم از دست با\nخلاصی نمیدید اسیرها مسلمانان که در نزد وی بود همگی را جمع نموده آنها را ایرت\nداد و از ایشان در خواست نمود که بالای صقالبه همراه شان معاونت نمایند\nمسلمانان بسبب انکه صقالبه کفار بودند قبول کردند و با صقالبه مقاتله نموده\nانها را\n\nسرهنگیه محضر تب با لشکری\nبزرگ قدوم نموده بطرف شهر توبیتہ بواندلس\nنازل شده اهل انرا بطریق امان تسلیم کرد\n\nدر حاشیه است."}
{"book": "adl0900", "page": 306, "text": "فتوحات اسلامی (297) محاصره کردن قسطنطنیه را\n\nآنها را از قسطنطنیه زائل گردانیدند پادشاه روم دلاوری مسلمانان را دید بر خود ترسید\nو بایشان وارد کرده یراق شان را گرفت و در شهر بایشان را متفرق ساخت از خوف\nاینکه مبادا بروی غلبه کنند و در همین سنه مابین مسلمانان رومیان فدیه دادن\nجاری گردید تمام نفوس مسلمانان مردها و زنها و کودکان که بفدیه خلاص گردیدند\nدو هزار و چهارصد و چهار نفری شدند و در سنه هشتاد و پنج رغب از او کرد خلیفه معتضد\nغزای دریایی نموده کشتیهای بسیار غنیمت گرفت و سه هزار رومیان که در کشتیها فتو\nکردن زد و کشتیها را سوخت و حسن بسیار را فتح نمود و سلامت واپس گشت\nو در همین سنه ابن الاخشید والی سر با والی طرسوس غزا نمود حقتعالی فتح نصرت وی\nگرداند بدست وی فتح شد و تا به اسکندرونه رسید - در سنه هشتاد و هفت ابوالعباس\nاحمد بن الاغلب به شهر بلرم برآمد و بحرا غزا نمود اهالی شهر خروج نموده با وی مقاتله\nنمودند بعد شکست خوردند قتل بدییشان واقع گردید و شهر را مالک شدند بطرف\nطبرمن کوچ نموده رفت با آنها آنرا صلح نموده رفت و بایشان مقاتله کرد بعد\nکوچیده بطرف قطانیه رفت آن شهر را محاصره نموده کامیاب گردید و بر بطرف\nصقلیه آمد تا اینکه در سنه هشتاد و هشت داخل گردید ساختگی غزا نموده زمانه خوب گردید\nو جهازهای جنگی را ساخته نموده بطرف قطانیه فرستاده منجنیقها نصب نموده چند\nوقت اقامت کرد بعد واپس گشت بطرف مسینی به شهر تئو رسید بسیاری رومیان\nاجتماع نمودند با ایشان بدروازه شهر مقاتله نمود و آنها را شکست داد شهر را شمشیر\nمالک گردید و طلا و نقره بی نهایت غنیمت گرفت و کشتیها را به آرد و غیره\nمتاع پر گردانیده بطرف مسینی رجعت نمود دیوارهای شهر را ویران کرد کشتیها\nآنجا یافت که از قسطنطنیه رسیده بود سی کشتی فراگرفت و بطرف مدینه رجعت\nنمود - و در سنه دو صد و هشتاد و هشت خلیفه معتضد لشکر بطرف صایفه روم\nروانه فرمود حصن بسیار فتح کرد و با اسیرهای بسیار رجعت نمود - بعد رومیان\nدر راه خشکه و دریا بطرف کیسوم - رفتند از مسلمانان زیاده از پانزده هزار\nنفوس گرفته عودت کردند و در سنه هشتاد و نه خلیفه معتضد وفات یافت\nو به پسری مکتفی بالله بیعت کردند و در سنه دو صد و نود و یک ترکمان بطرف\nماوراء النهر با خلق بسیار خروج کردند والی خراسان اسمعیل سامانی لشکریها\nبطرف ترکان متوجه ساخت و از غیره مردمان خلق بسیار بالشکر ملحق گردید بطرف\nترکان رفتند و در حالت غفلت شان بدیشان سیدند بسرشان شبیخون کرده و\n\nاسکندرونه شهر یست در شام\nانطاکیه در ساحل بحر شام واقع\nدری شهر یست اندلس در بحر محیط\nصقلیه ملک جزیره است در بحر روم\nقطانیه شهر لیست در صقلیه\nمسینی جزیره دردریای محیط روم\nاست"}
{"book": "adl0900", "page": 307, "text": "( ۲۹۸ ) فتوحات اسلامی\nمحاصره کردن مسلمانان قسطنطنیه را\n\nصبح خلق عظیم بی نهایت ناشمار از ایشان کشتند و باقیان شکست خوردند و لشکر مسلمانان\nمتفرق گردید و مسلمانان سالم و غانم عودت کردند ـ و در همین سنه در صلیب\nکه به همراه هر صلیب ده هزار نفری بود که عبارت از صد هزار رومی باشد بطرف\nسرحدات به جماعتی از ایشان قصد شهر حدث که شهری از روم بود نموده غارت\nکردند و اسیران گرفتند و سوختاندند ـ و در همین سنه از شهر طرسوس لشکریشی\nکه مشهور به غلام ندائه بود غزا نموده شهر انطاکیه را به شمشیر فتح نمود\nو پنج هزار از رومیان کشت و همین قدر اسیر نمود و پنجهزار اسیر باخلاص نمود\nو شصت کشتی و میان بمراه مال و متاع غنیمت گرفته بمراه غنیمتہا شہر\nانطاکیه قسمت نموده هر سهمی هزار دینار سرخ شد ـ و در سنه نود و دو\nرومیان بالای مرعش و بطرف آن غارت فگندند اهالی مصیصه و اهالی\nطرسوس مقابلشان بیرون شده آنہارا جلا کردند و جماعتی از مسلمانان\nتلف گردید ـ و در همین سنه فدیه جاری گردید ہزار و دو صد نفری اسیران\nمسلمانان بفدیه خلاص شدند ـ و در سنه نود و سه رومیان بر بالای قورس از\nمملکت حلب غارت فگندند اهالی شهر با ایشان مقاتله سخت نمودند روم شکست\nخوردند و رومیان بیشترشان کشتند و به شهر قورس اندرون گردیدند\nمسجد جامع آنرا سوختاندند و باقی اهالی آنهارا از شهر برون کردند و درسنه\nنود و چهار ابن کیغلغ از شهر طوس غزا نموده چهار هزار راس اسیر و چهارپایان\nبسیار و متاع بسیار بدست آورد و یک سرہنگ از سرہنگان رومیان\nدر امان داخل گردیده اسلام آورد و در همین سنه ایضا ابن کیغلغ غزا نمود\nبه شکنند رسید و حقتعالی بوی فتح روزی نمود و بطرف بلیس رفت\nغنیمت بسیار گرفتند قریب به پنجاه ہزار اسیر کردند مقاتله عظیم بارومیان\nنمودند و سلامت واپس گشتند ـ و یکسرہنگ از طرف رومیان بر محاربه\nاہل سرحدات مقرر بود ہمی بطریق به خلیفه مکتفی بالله ایلچی روانه نمود طلب\nامان نمود خلیفه وی را امان داد از حصن جود بیرون گردید. و بادی حصن دیگر\nاسیر مسلمان بود و پادشاہ روم فرستاده بود که اورا بگیرند سرہنگی که بر مسلمانان\nبراق واد بادی بیرون شدند و همان نفری که پادشاہ روم بجهته گرفتن سرہنگ\nفرستاده بود آنہارا گرفتند و خلق بسیار از آنها کشتند و آنچه در لشکرشان بود\nغنیمت گرفتند رومیان بحمایه سرہنگها اجتماع نمودند جمعی از مسلمانان\n\nبطرف سیلکبه و ایلیق\nکوییدند ۲"}
{"book": "adl0900", "page": 308, "text": "فتوحات اسلامی\n(٢٩٩)\nمحاصره کردن بیضنطیه را\n\nبطرفشان رفتند که سرهنگ اسیران مسلمانان اخلاص نمایند مسلمانان بشهر قونیه رسیدند\nخبر به رومیان رسید سرهنگ او را گذار شده واپس گشتند سرهنگ بهمراه فغری\nخود واپس بغداد آمد ومسلمانان قونیه را حرب کردند و پادشاه روم به خلیفه\nمکتفی بالله- ایلچی روانه نموده فدیه طلب نمود- ودر سنه نود و سه نوالی خراسان\nاسمعیل سامانی از شهرهای ترک و دیلم شهرهای بسیار فتح نموده ودرسنه نود و پنج\nخلیفه مکتفی بالله وفات نمود و به برادران مقتدر بالله پسر معتضد بیعت خلیفتی\nگردید و درهمین سنه فدا مسلمانان سه هزار نفوس مردانه وزنان داده شده خلاص شدند\nودرسنه نود و شش قرمطیان با افریقا گردید و بیان قصه دولتشان\nتفصیل بسیار داشته در کتابها تواریخ مذکور است- و در همین سنه مقتدر بالله\nلشکری بغزای روم فرستاده مونس خادم بلشکر اثر بود ظفر یافته و غنیمت گرفت\nو جمعی از رومیان را اسیر نموده عودت کرد- ودر سنه نود و هفت خلیفه مقتدر\nافسری مشهور به ابن سمان را بغزای صائفه متوجه نمود و همچنین درسنه نود و هشت\nو در سنه نود و نه به صائفه رستم امیر سرحدات از طرف طرسوس غزا نموده حصن\nبلیع ارمنی را محاصره نمود بعد به شهر آن داخل گردید و شهر را سوختانید در سنه\nسه صد عبیدالله بن محمد والی اندلس وفات یافت و به نبیره ان عبدالرحمن ناصر\nپنجاه سال مستمردالی بود و از ناصرین اول کسی که امیر المؤمنین نام نهادند وی بود\nچون بدند که در خلیفه های بنی عباسی ضعف ظاهر شد و پیشتر از ان والی ها را امیر\nفلانی میگفتند و عبدالرحمن ناصر در شهرهای فرنگیان غزوه های بسیار نموده وشوکت\nشانرا شکستاند تا انیکه پیشروی عاجز گردیدند و دی از فوق خود با مید ایستند\nدر معاهد التماس مینمودند و کلام بذکر و بیان تفصیل تمام غزوه های وی در از میگردید\nبعضی انها را ذکر مینماییم- و در سنه سه صد و دو وزیر خلیفه مقتدر علی پسر عیسی بغزای\nصائفه رفته بدان میسر نگردیده مرتبه دوم در زمان خنک سخت به برف غزا نمود\nدر انجا بشر خادم والی طرسوس به شهرهای روم غزا نمود و فتح کرد و غنیمت و اسیرها\nگرفت و صد و پنجاه سرهنگ را اسیر نمود و قریب به دوهزار سر اسیر گرفت و در سنه\nسه صد و سه رومیان بسر حدت جزریه غارت افگندند و بالا حصن منصور\nآمدند و فغری که دران حصن بود اسیر گرفتند و پیروان امهر عظیم جاری گردید و رویها\nایضا ظهور کردند و خودرا بجمع مقاتلین و غازیان شهر طرسوس انداختند\nقریب به ششصد سوار از انها کشتند- و در همین سنه از بسکه فتنهای بسیار"}
{"book": "adl0900", "page": 309, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۰۰ )\nمحاصره متعاقبه قسطنطنیه را\n\nدر بغداد در زمان خلیفه مقتدر بوقوع آمد صافیه از دست مسلمانان بیرون گردید\nو در همین سنه (مليح ارمنی) بطرف عرش خروج کرده در شهر آن داخل گردید جماعتی را\nاسیر کرد—و در سال سیصد و چهار مونس خادم که وزیر مقتدر بالله و در اصل از غلامان\nاو بود بسوی شهرهای روم حة غزای صافیه همراه لشکرهای بسیار رفت و قلعه های بسیار را\nاز روم گرفت پس به بغداد آمد مقتدر آنرا عزت داده خلعت پوشانید در سنه صیصدو\nپنج ایلچیها از طرف پادشاه روم به نزد مقتدر بالله بجهته طلب صلح و فدیه بهاری آمدند\nخلیفه خوهش آنها را قبول نموده همراه وزیر مونس بجهته فدیه یک لک و بیست هزار\nدینار فرستاد—پیش از ین جنی صفوانی شهرهای روم را غزا کرده غنیمت آورده\nوغارت کرده پس سالم آمده بود و در بغداد همان منشور نامبر منبر ها خوانده شده بود مکررا\nرسول ملک روم برای مصالحه رسید، و در سنه سیصد و هشتم عبدالرحمن ناصر صاحـ\nاندلس بسوی جلیقیه غزا کرد یکدیگر را بامکان فرنگ معاونت کردند عبدالرحمن\nایشانرا مغلوب ساخته و قلاع ایشان را خراب کرد—و در سنه سیصد و دوازده\nپمپلونه را غزا نمود تصرفات زیاد کرد که کلام بذکر آن بطول می انجامید—و در سال هجم\nبنهایت رسید مصالحه که در ما بین خلیفه مقتدر بالله و ملک روم بود مسلمانان بمینیا\nو دریا غزا کرده ظفر و نصرت یافتند مال غنیمت گرفته سالم پس آمدند اهل طرسوس\nشهر ملطیبه را داخل شدند مسلمانان ظفر یافته گرفتند از شهرها انقدر که گمان نداشتند\nدر سال یازدهم مونس خادم همراه لشکر سلام شهرهای روم را غزا نمود\nقلعه های نصار را فتح کرد غنیمت بسیار با خود آورد و نیز شمال دریا غزا کرده\nغنیمت گرفت از اسیران هزار رس و از دواب هشت هزار رس از گوسپند دو صید\nهزار رس و از زر و سیم بسیار—و در سنه دوازدهم رسول ملک روم در حالیکه طلب\nمیکرد صلح را و تقریر فدا را آمده با خود هدیه هابیان آورد مقتدر بالله همراشان\nصلح نموده و فدار امقرر نمود بعد از ین صلح بضافیه همراه مسلمانان غدر نمودند\nمسلمانان داخل شهرهای روم شده تباه کردند زمین شانرا و مال ها را غارت کردند\nو نفرشان را اسیر کردند سالم پس آمدند و در سنه سیزدهم نوشت ملک روم بسوی\nاهل ثغور از مسلمانان در حالیکه امیر میکرد ایشانرا بقبول کردن خراج که اگر قبول\nنکنند بکشد مرد ها را و اسیر کند خردانرا و گفت که برای من معلوم است سستی\nو الیها شما چون قبول نکردند رفت بسوی شان حرب کرد شهرهای شان در یگیر راب\nقریه های شان را—و در سنه چهاردهم فتح کرد رومیان ملطییه را داخل شدند از دیوار\n\nبحاشیه\nینجم دهم ظفر\nو نقرهای روم بر مسوه دیدیم"}
{"book": "adl0900", "page": 310, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۰۱)\nحرب بین مسلمانان و رومیان\n\nشهر و مقاتله کردند ایشان از شهر بیرون کرمه شهر و دیها بسیاری اویران کردند و بیرون\nکردند نعش مردگان را و مثله کردند بایشان آمدند اهل ملطیه بغداد را جته استعانه تا داد\nنکرد آمدن شان و بازگشت و غزا کرد اهل طرسوس صائفه را اموال غنیمت گرفته بازآمدند\nذکر حرب بین مسلمانان و رومیان\nدر سنه سیصد و پانزده لشکری مسلمانان از طرسوس بسوی شهرهای روم برآمده آمدند با دشمن\nملاقی شده مقاتله کردند با یکدیگر رومیان غالب آمدند از مسلمانان چهارصد مرد اسیر\nکرده کشتند دمشق که والی رومیان بود همراهی لشکری بسیار رفته شهر رعبول را محاصره نمود\nبر اهالی آن شهر سخت گرفتند با دستق الات بسیار از حری و مجانق کسی یارا ی مقابله\nنکرده می توانست و تیرانداز آن شجاع تر و پهلوان تر بود آن پهلوان لعین با مردی\nاز مسلمانان به تیر زده کشت خدایتعالی مسلمانان را از شر آن نجات داد دستق\nدر موضع بلندی نشسته بود اهل شهر و لشکر را نظاره میکرد بعد لشکر خود را به حرب امر\nنمود مسلمانی که در شهر بودند بقتال وی صبر کردند تا اینکه لشکری شهر رسیدند و دیوار های\nشهر را سوراخ نموده در آمدند مسلمانان شهر همراه لشکری جنگ شدیدی کردند\nالله تعالی نصرت داد مسلمانان انا بیرون کردند اهل روم را و از ایشان ده هزار مرد\nکشتند. در همین سال نیز غزا کرد شمال از طرسوس صائفه را با جماعت از رومیان\nمقاتله کردند با یکدیگر معه تعالی نصرت داد مسلمانان را بر رومیان و کشتند خلق\nبسیار را از رومیان مالهایشان را با سیصد راس گوسفند غنیمت گرفتند با قا\nابن ضحاک و آن شخصی بود که مرتد و نصرانی شده بود و قلعه داشت که آن را جعفری\nمیگفتند سنجدمت ملک روم رفته از ان انعام و املاک بسیار گرفته بود با یشانلاقی\nشد مسلمانان آن لعین را همراه اهل قلعه او اسیر کرده کشتند و اموال آنها را نعمت\nگرفتند و در سنه سیصد و شانزده دستق همراه لشکر روم خروج کرده و محاصره ک\nشهر خلاط را که شهر مسلمانان بود محاصره کرده گرفت صلیبی در جامع خلاط نصب نمود\nاز آنجا به شهر بدلیس رفت و در آنجا نیز همچنان کرد اهل ارزن و غیره شان ترسیده از شهرهای خود\nفرار کردند و اعیان شان به نزد خلیفه بغداد جهته استعانه رفتند اما فائده نکرد ایشانرا\nدر همان سال ہفتصد نفر از روم و ارمن آمده اظهار نمودند که ما یان بمزدوری می آمدیم\nو همراه شان بیل و کلند بود داخل شهر ملطیه شدند ما بعد معلوم شد که ملجای ارمنی\nایشان را بطریق مکر روان کرده که در همانجا باشند که هر گاه لشکری ملجای شهر ملطیه را\nمحاصره کنند آن نفری شهر را بدست دهند چون مسلمانان شهر ملطیه مکرشان را یافتند\n\nدستق نصب به مردی\nکرد الی است ترق قسطنطنیه\nاسم شهریست بازی\nمفتوحین مهمل و عین و\nباو و لامی مهارو\nرعبول\nخلاط\nبدلیس\nاردن\nشهر قلعه نام معرب خلاط\nبر وزن عمل شهر پیست\nنزد یک ارزن\nدر ارمینه\nبر وزن عمل و نام شهریست\nاز ولایت دیاربکر"}
{"book": "adl0900", "page": 311, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۰۲ ) حروب بین مسلمانان وروم\nهمگی شان را گرفته کشتند در سنه سیصد و هفده مقتدر بالله معزول با برادر او قاهر بالله\nبیعت کرده شد باز پس از دو روز مقتدر به خلافت نشست قاهر بالله مخلوع شد\nچون درین ایام فتنه بسیار شد و ارکان خلافت سست شد عساکر آمدند اهالی ثغور خبر دادند\nکه ملطیه درآمد و از زن و غیر تا باشد از مدافعه نصاری دم عزم کردند که تسلیم شوند و التجا\nکنند پادشاه روم را کسانرا جهت استغاثه در بغداد به نزد خلیفه فرستادند که کمک\nدهد ایشان را از طرف خلیفه معاونت ندیدند مراجعت نموده همراه پادشاه روم مصالحه\nکرده شهرهای خود را تسلیم رومیان کردند و در همین سال شد واقعه نائله قرمطه ملاعنه\nوقرمطه طایفه ایست از شیعه و آن چنان بود که رئیس شان دشمن\nخدا و تعالی و رسول علیه السلام ابو طاهر قرمطی علیه اللعنه با نفری بسیاری در همین سال\nداخل مکه معظمه شده ظاهر نمودند که ما بان بقصد حج آمدیم در حقیقت بقصد کشتن حجاج\nآمده بودند چون روز هشتم ذی حجه شد حاجیان را کشتند و مالهای شان را\nغارت کردند تا اینکه در حرم محترم کسی زنده باقی نماند حجر اسود شریف را کندند شتران بار کرده بردند\nبه هجر که وطن شان بود و آن ناحیه ایست از عراق عرب در میخواند کعبه را کند کسی را بر بام\nکعبه معظمه جهت کندن ناودان که آن از طلا بود بالا کرد تا آنرا از جبل ابوقبیس انداختند و مرد\nو مرد دیگری را بالا کرد پس از بام کعبه معظمه نیز بر افتاد چنانکه مغز سر او بیرون شد مرد بعد ازان\nکسی دیگر جرئت نکرد که بر بام کعبه معظمه بر آید جمله شهیدان مظلومین که بقتل رسیدند تقریبا سی هزار\nنفر بودند و همچنین از زنها و کودکان که اسیر کرده بودند بی حد از کشتن این حجاج اهل اسلام را که\nاین چنین مصیبت بر اهل اسلام ندیده بودند خود آن لعین کافر با سواره شمشیر بدست در داخل\nکعبه شده اسب خود را بطرف خوانه مکرمه تاخت جهت تبادر کرده اسپ خبط و صغیر کرد تا اینکه اسپ\nبول و سرگین انداخت چاه زمزم را از سر شهیدان پر کرد این قصه ملعنه تفصیل در کتب تواریخ مسطور\nمقاتله کرد حجر را قرمطه ملاعنه خلفای بنی العباس در ان وقایع بسیار اند که در تطویل می انجامد\nابتدا ظهور قرمطه سنه ۲۷۸ در صد بغداد و دشت و اگرچه خود را اهل اسلام میشمردند کفرشان\nشکی نیست آن طایفه مردم را دعوت میکردند به بیعت مهدی منتظر و گمان میکردند که مهدی\nمحمد بن عبدالله بن محمد بن اسمعیل بن جعفر الصادق است در سخن شان دروغ و باطل است\nاین آنیز در کابل میفرماید که بنود از برای محمد بن اسمعیل پسر ناله اهم او عید هم باز حجر اسود شریف\nنزد شان در حجر مدت بیست و دو سال ماند و اراده کردند قرمطه نقل دادن حج را بسوی حجر\nچون ناامید شدند باز بردند حجر اسود شریف را بمکه مکرمه و نصب کنند در آن اقصبی که مؤذن\nبرانند که حجر اسود شریف را خلیفه مطیع بالله از ایشان گرفت با پنجاه هزار درهم در این پس"}
{"book": "adl0900", "page": 312, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۰۳ ) حزب بین مسلمانان در مینا\n\nبردن حجر اسود شریف سال سیصد و سنتی نه بود وابو طاهر لعین بمرض آکله گرفتار شد تا اینکه\nگوشت و پوست خبیث او همراه کرمان می ریخت مدتی باین عذاب گرفتار بوده مرد به بدترین\nمردنی ولعذاب الاخره اشد و ابقی و قصه شیانرا در جلد قصه های کفار ذکر کردیم زیرا که\nایشان بدترین کافر هند اگرچه ادعای اسلام دارند چرا که ایشان مباح می شمرند خون\nمسلمانان و جمیع اهل اسلام را کافر میدانند از عقاید فاسده که بکفر ایشانست آنکه\nنماز دو رکعت است قبل از طلوع آفتاب و دو رکعت بعد از غروب آن دیگر فرض\nنیست دیگر انکه شیره خرما حرام است و شرب حلال وغسل جنابت نیست کروضور\nو دیگر انکه محمد بن حنیفه پیغمبر خدا است بعد از محمد صلی الله علیه وسلم وغیر این عقاید\nفاسده دارند که ذکر آن موجب تطویل است و شوکت قرامطه تا به سنه سیصد و هفتاد\nو هشت باقی بود بعد از ان نام شان از صفحه روزگار برداشته شد فقطع دابر\nالقوم الذين ظلموا والحمد لله رب العالمين - تنبیه بدانکه الان بحجر\nاسود شریف ظاهر است که از ان پاره جدا است و بر روی می چسپیده است و نزد اکثر\nمردم سبب آن شکستن پیروان قرامطه است حجر را ولکن این چنین نیست بلکه سبب شکستن\nانست چنانچه ذکر کرده است آن اسنجار می در تاریخ مکه معظمه که در سنه چهارصد و چهارده یوم\nجمعه بود که داخل شد در حرم شریف مرد سرخ رنگی از ورق چشمی بیک دست می شمشیری بود برهنه\nو در دست دگر گرزی از اهن بعد از فراغ امام از نماز جمعه پیش آمد به نزد حجر اسود و آن به زد\nبگرز آهنین و گفت تا کی پرستیده میشود این سنگ و محمد صلی الله علیه وسلم وعلی کرم الله وجهه پیدا\nمنع کند مرا صاحب خانه که من اماده آن دارم اکثر حاضرین ازان ترسیدند یمحوبست آن لعین\nکه بگریزد برخاست مردی آن به خنجر زد و کشت مردم آن را ریزه و پاره پاره کرده سوختند\nپس از تاثیر آن ضربت چند ریزه از حجر شریف جدا شد آن ریزه ها را امیر مکه معظمه خدام حرم محترم\nبا لاک بر روی حجر شریف چسپانیدند و اثر آن تا بحال باقی مانده است باز میگردیم بسوی انچه در صدرا\nاو بودیم در سنه سه صد و نزده غزا کرد شالوالی طرسوس شهر روم را تجاوز کرد دریا را چنان سرما\nایشان برف بسیاری بارید که تا سینه اسب میرسید ایشان با جماعت بسیاری از روم تصادف کرد\nخدا تعالی نصرت داد لشکر اسلام را برد و میان از رومیان شش صد نفر را کشتند و سه هزار کش اسیر\nغنیمت کردند از زر ونقره و ابریشم و باقی امقعه های بسیار غنیمت گرفتند شال والی\nطرسوس پس آمد داخل شد شهر های صائفه روم را جماعته بسیار از سواره و پیاده تا عموریه رسید\nپیش از آمدن شال در آنجا بسیاری مردم از رومیان جمع شده بودند چون خبر آمدن شال را\nشنیدند گریختند مسلمانان عموریه داخل شدند در ان شهر طعامها ومتاعهای بسیار یافتند"}
{"book": "adl0900", "page": 313, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۰۴ ) حربین مسلمانان رومیان\n\nغارت کردند و آباد بیار خراب کردند و داخل شدند باقی شهرهای و مراد آنها را نیز همچنین کردند تا اینکه\nرسیدند به شهر انقره که آنرا الحکال کوریه نامند پس مراجعت کردند لشکر اسلام بسوی بغداد\nو هیچ محنت و مضرت بایشان نرسید پس غنیمت اسیران به یک لک و سی و شش هزار دینار رسید\nدر همین سال نوشت ابن ابی المنی و غیر او از ارمنی که نزدیک ارمینیه جای داشتند به اهل دوم\nرومیان را بقصد شهرهای اسلام تحریص نموده و عده کردند امداد و نصرت شانرا ابعد لشکر\nروم با خلق بسیار رفته بزگری و شهرهای خلاط و مجاور آن را ویران کردند بسیار را از اهل اسلام\nکشتند بسیار هم اسیر نمودند چون خبر این واقعه برای مفلح که والی آذربیجان بود رسید با لشکر بزرگ\nو انجاریان بسیاری بسوی شهر ارمینیه رفته قصد شهر ابن ابی المنی و نواحی آنرا نمود شهرانرا\nخراب اکشرار مینیار ا کشته اموالشانرا غارت عده مقتولین بیک لک رسید و ابن ابی المنی\nدر قلعه خود محصور شد در همین سال اهل روم بسوی شهر سمیساط که مسلمانان بود رفته شهر را\nمحاصره کردند مسلمانان استغاثه به سعید بن حمدان که والی موصل و دیار ربیعه بود کردند\nسعید مذکور ساخته کاری اسباب غزار انموده بجای کمک شان رفت در وقتیکه نزدیک\nبود که رومیان فتح کنند سمیساط را چون نزدیک شد سعید و لشکر رومیان از ین شهر\nگریختند پس از آن سعید بن حمدان بسوی شهر ملیطیه رفت در حالیکه مسلمانان ان ضعیف\nشده با رومیان مصالحه کرده تسلیم شده بودند و ملیطیه مجمع از نصاری روم و از لشکر عیسی\nارمنی بود در ان شهر یحیی ابن نفیس کاتب که وزیر مقتدر و نصرانی شد بنصاری روم ملحق شده بود\nاقامت داشت بآمدن سعید و استند ترسید از شهر گریختند سعید داخل شهر شد در شهر\nنایب الحکومه نشاند خود او بغزا کردن اهل روم متوجه شده داخل شهرهای روم گردید\nدو لشکر از رومیان دی ای مقابل شدند اهل اسلام از رومیان خلق بسیاری را کشتند در\nسنه سیصد و بیستم خلیفه مقتدر باللّه کشته گردید. علامه قطبی در تاریخ خود فرموده\nکه مقتدر در هر سال روز عرفه از اشتر و گاو چهل هزار راس و از گوسفند\nپنجاه هزار در راه حرمین شریفین سه صد و پانزده هزار دینار\nانفاق میکرد در سرای او جهته خدمت یازده هزار غلام خصی غیر از صقالبه\nورومی و سودان بود از اولاد خود پنج نفر را ختنه کرد در ختان شان\nششصد هزار دینار را خرج کرد وقتی الحمان رومی همراه بدیها جهته طلب صلح قدوم آوردند\nجهته ترساندن شان دبدبه و شوکت بسیار نخلان مهیا کرد چنانچه یک لک شصت هزار\nلشکری تمامی مسلح بدو صف از در شماسیه الی دارالخلافه بغداد جهته مرور کردن قنصلان\nدر بین صفین ایستاده کرد و در پس پشت شان قدم را که ایشان هفت کغزه غلام بودند و خلعت شان"}
{"book": "adl0900", "page": 314, "text": "( ۳۰۵ ) فتوحات اسلامی\n\nنقصند دربان ایستاده نمود که بر دیوارهای دارالخلافه سی و شش هزار پرده ابریشمی نصب کرد و بدار\nالخلافه بیت و دو هزار فرش ستر ایند در دربار یکصد درنده را که بزنجیر طلا و نقره محبوس بودند عاقا\nآورد ازجمله زینت ارایش درختی ساخته بود از طلا و نقره و جواهر که شاخهای درختان حرکت میکرد\nبحركات مصنوعی و در شاخها مرغها ساخته بود که با دواخل كالبدشان میشد بنغمهای مختلفه خوش\nاوازی میکردند و این اجد به بعد از سعت شدن دولت عباسی بود ایا در وقت شوکت چقدر\nبوده است سبحان من لايزول ولا يزال ولا يفنی ملکه در عقیقه پر الزوال در خاتمه ذکر مسکنم قصه قتل مقتدرا\nچرا که در ان قصه عبر تست برای صاحبان بصیرت و دلالت میکند برحسّت و ناپیندی و حقارت دنیا\nحاصل قصه اینست که مونس خادم در اصل از غلامان خصی معتضد با بعد مدر مقتدر با عهد بود چون مقام\nبمقتدر رسید رتبة او را بلند کرد و ان نعظم و وزایی می شد لشکری عظیم را بتهت تصرف او کرد در سنہ ۳\nصد صد و بیست و پیر خلیفه و وزیر مونس نقارت و وحشت پیدا شد مونس از بغداد بیرون شد\nبموصل رفت خلیفه اولاد واموال و اتباع مونس را محبوس منع و بعد با مرا و موصل نوشت که\nمونس با موصل او ندهید و با او مقاتله کنند امراء موصل با مونس مقاتله کردند مونس غالب آمد لشک\nموصل برای او تسلیم شد مونس همراه لشکری بسیار عازم بغداد شد چون بغداد رسید بالشکر خو\nنز وباب شماسید نزول کرد مقتدر با باقی لشکر یکه همراه او مانده بود بمقاتله بیرون شد چرا که\nپیشتر لشکر از ان جدا شده بلشکر مونس ملحق شده بودند چون مقتدر بیرون شد پیش\nروی ان علما و قراء بودند که ما دست انها قرآنهای شریف بنا در در انوقت مجموع نبویه\nصلی اله علیه و سلم را پوشیده بر تل بلندی ایستاده شد یاران او درخواست کردند از ان پیش\nشدنرا بجنگ مقتدر وجهت قتال بیشتر شد یاران او گریخته انرا تنها گذاشت طایفه از لشکری\nمقتدر نز وی رسید و گفت که من امیرالمومنین هستی می در این کلمه گفت که میشناسیم توام\nای سفله تو خلیفه المیسی بس یکی از لشکری اراذله و برزمین قتاد خلیفه را پنج کرد و سر اور از تن جدا\nبرسر داره برکشیدند هرچه برتن او از امن بیگرزنده جميع لباسهای اورا کشیدند تا اینکه زیر حامه اور ا که سوت\nالعورة شد در همان جای کی کی کندند و انرا دفن کردند و ناپدید کردند آنموضع و اسر اور ابسوی مونس دریا\nداد برافشید به بود چون مونس سر مقتدر و ادید بر روی خود طپانچه زده گریه کرد بعد از قتل مقتد\nاهل بغداد برادر او ز مقتدر که قاهر باند باشد بیعت کردند چون قاهر بخلافت متمکن شد مونس امرا\nبقصاص او در خود کشت و در از شد مدت خلافت قاهر بلکه مخلع شد در سنه سه صد و بیست دوم\nچشمهای او را کور کردند مدت درازی کورو محبوس بود او را نخلانه بود بعد رها کردند او را روزی ام\nجامع منصور در مابین صفوف استاده شده بآواز بلند گفت ایمسلمانان مرا بشناسید که من خلیفه ام\nبرایم تصدق کنید وان در ایام مستکفی بود بجهة انکه مردم مستکفی را تشنیع کنند در انرا از بیرون"}
{"book": "adl0900", "page": 315, "text": "فتوحات اسلام\n(۳۰۶)\nشدن مانع شدند تا اینکه در سنه سه صد و سی نه مرد و عمر او پنجاه سه سال بود بعد از انکه خلع کردند قاهر بر او\nکردند همراه راضی بالله بیست دو روز در همین سال دمستق نصرانی بسوی سمیاط همراه پنجاه هزار لشکر رفته\nدر بلطیبه فرود آمده محاصره کرد مدتی درازی تا انکه ہلاک شدند و مستق و خیمه را بر پا کرد در یکی -\nصلیب را نصب کرد و نوشت که هر کسی که اراده دارد نصرانیت را برود بسوی خیمه صلیب\nبا اموال و مال او عفو داده شود و هر که اراده داشته باشد اسلام را جمع شود بسوی خیمه دیگر در اسی امان\nداده میشود بیشتر مسلمانها بسوی خیمه صلیب آیدند جهت طمع اولاد و اموال خود و همره شش سرهنگ\nرفت که بر ساند ایشانرا بجایشان پس از ان فتح کردند رو میان شهر سمیناط را و بسیار فساد کردند\nدر ان در تخریب عمران کردند کارهای شنیعه را و متصرف شدند اکثر شهرها را و فتح کردند شهر جنوه\nرا و گذشتند شهر سردانیه فساد کردند با اهل آن بعد گذشتند به قرقنیا از کناره شام و سوختند\nکشتیهای آنها را و آمدند در سنه بیست ششم اجراء فدیه شد میان مسلمانها و نصاری در شمع ام\nاسیران مسلمانان ششهار سه صد نفر از مرد و زن در سنه سه صد و بیست نه رضی الله فوت گردید\nهمراه برادرا و متقی بن مقتدر بیعت کردند در سنه سه صد و سی و میان به نزدیک حلب بسوء غات\nکردند و نزده هزار کس را اسیر نمودند در همین سال غزا کرد شمال از ناحیه طرسوس بسوی شهرهای روم از دمیان\nبسیار را کشت اسیر کرد دارنسره تنکان ایشان نیز بسیار را اسیر نموده سالم پس آمد در سنه سه صد و سی و\nیک ملک روم بسوی متقی باالله پیغام فرستاد که در کنیسه الریم در دیار بیه ده است که حضرت مسیح بدان بیمار\nروی مبارک خود را خشک نموده و عکس صورت مبارک او در ان دیمال افتاده و باقی مانده بنزد شما اگر آن\nرویال را با تسلیم کنید اسیرهای شما را در میکنیم متقی بالله علما را حاضر نموده از ایشان استفتانمود علما\nاختلاف نمودند بعضی رای دادند بتسلیم کردن رویال و خلاصی اسیر انرا و بعضی گفتند که این ویمال سالها\nبدست مسلمانان بوده و هیچ پادشاه از قطان روم طلب کردند انرا و الحالم اگر ما تسلیم کنیم در آن\nظاهر میشود ضعف مسلمانها و علی بن عیسی در یکفت که خلاصی مسلمانان بهتر است از نگاه داشتن آن دیمال دید\nامر کرد خلیفه به تسلیم کردن ان بسوی رسول ملک روم و روان کرد اسان را به پیس آوردن اسیران برد\nملک روم اسیران رها شده بازگشتند.\nقصه پرون شدنی روسیه بسوی شهرهای اسلام\nدر سنه سه صدو سی و دو طایفه از روسیه بسوی نواحی آذربجان بکشتی با سوار از بحر خزر بخلافیت که شتر شهر بردعه\nکه از اقصی اذربجان است از کشتی با سوار ابی یک اذربجان با جماعتی از دیلم با تخینا زیاده از پنجهزار نفر مقابله\nروسیه برآمده ساعتی نگذشت که مسلمانان مغلوب گشتند کردید ند بجہنہ بسیف گرفتند طرف شهر رفته در انجا\nتحصت نارا نموده چون مسلمانان طاقت و مقاومت نداشتند هر کدام که مال سواری داشت بهار شده شهر را ترکی\nداده کر پخته مجاهدین اسلامی از هر طرف انجا ایشان آمده رو سیها با نها مقابله نمو د ندا سه مال شهر برون کردیدند و ام\nلشکره نیز دو و بر آنها اواز ها میکر دند ر سیچند رو سیار انهار ا منع میکرد ند منع نمیشدند تارد و تبازه و خورد میشونه"}
{"book": "adl0900", "page": 316, "text": "فتوحات اسلامی (۳۰۷) ذکر حرکت مرزبان باوشاد بلم بطرفین\n\nمگر عاقلان که مآل کار را اندیشیده خود را نگہداشت میکردند اہل شهر امان خواسته روسیها داخل شهر شدند در\nگوشه شهر منادی شان ندا کرد که ای اهل شهر تاسه روز مهلت شماست که از شهر بیرون شوید بعد از سه روز هرگاه\nیکی از شمارا در شهر یافتم جزای ان گشتن است پس بعضی که توانائی آمدن داشتند بدانج و اکثریه بیرون رفته\nنتوانستند روسیان ظالم شمشیر مرج را در ایشان نهاده اکثر شانرا شهید بسیدادان ملعونان بد دیدند تقرسا\nده هزارکس از ایشان سیر شده ندمعظم مظلومانرا در مسجد جامع شهر جمع نموده خطاب کرد که انفسهای جمع را\nبخرید والا تاما شمارا قتل کنیم شخصی از ان جمله خلاصی ساپنی شد و سعی نمود که بر یک بیست سهم فدائی دو باید د حوال نمودم\nمگر عاقلان آن حین و سهبا دیدند که ارجما با نار فایده نیست در از نانسته زنان مسلما را اختیار نمودها مانرا غلام\nو کنیز کردند و اموال شانرا بغارت بردند انا لله وانا الیه راجعون .\nقصه حرکت کردن زبان بن محمد مسافر با و شاد بلم بطرف مسبه\nچون در سنجر من مسلمانان بدل به ده افعال وحشیانه ما شانست را چنانچه فکر نمود هم اجرا نمودند مسلمانان اطراف\nاستواره تا کو ارآمد پنبه هم نمودند مر زبان بن محمدبن مسافر در مازا جمع نمود عده عسکری او بالغ برسی هزار شد با ایشان برآمد\nبطرف روسها حرکت کرد و شروع بمقاتل نمود روسیها بروی بشدت الا متناع نمودند بعضی اور نوارا برای محاربه کند کرد\nما میکه تو فیق الهی گشته یاده امیر شائزا کفت با قیماند بطلف حس بجر که میکشد مرزبان نهارامحاصره نمود نا اینکه آنچه\nقدرت داشت از اموال باخود برداشته شبه فرامودند حقیتعالی شهر بردعه را از وجود پلیت شان اک کردانید دیرین\nسال روسیها را ش ع بین انغلکی نمود و بودند در روزیکه جوردادند اعراب تمیم با ایشان مخابریه نمود مغلوبشده شهر را\nواگذاشتند فالوجهره علی الک در سنته سصد و سی و سته نقلی المد بن سگنی بن نگی بن مقنند که بسال چهار\nماه مکث نمود خلع شد در سنه سصد و سی چهار مطیع الله بن مقتدر بن معتضد بیعت کرده شد درحینکه سردا ر ا خلاط\nتغلبی که دو بودند بنو بونب شان بلوکه فارس میرسد چون به بلا د دلمسیار بسیار بدریافتند کسے دابوتو\nایشانرا دفعی تر میکنند انها از حد بغداد غلصا بودند چون امسر شار رحلت کرده غلما ثعلبی نمیز تا شکر\nتغلب ملک کا لابیست سان او غلمانر ابع ازاسر و حله سکره بود این قرو تصرف نمو و قصه شاه علی تاریخ\nمذکور است خلاصه اینکه درسنته سه صد و سی چهار مزالدو له بن سویه با لشکری ار ان اغل بغداد شد خلیفه سنگنی نزل\nو مطیع الد را عوض ان منصوب کرد امید ابتدا اقلیورسنه سه صد و بیست دوم خوار د اندک اندک مالما کبار تغلب\nمیشوند تا در سنسه سصد و سی چهار در بعد اد تغلب کردند حلب با بطریق تغلب تاسن چهار صد و سی بشت سالیمنام\nدر موجفت ولسنلج قیام گیرند و خلفا بنوب تغلب کردند بر معتند روی در سنه سه صد و سی اینج امر خدا ر ا سانها\nحیرت من مسلمانان در میان سمر نے علی امیر مرزا د طرف سیف الدولہ بن حمد ون علی طلب و حمس واقع کرد\nعدد اسیران و هزار و چهارصد و هشتاد نفر زن و مرد که از روسیان نسبت بمسلمانان دوصد و سی اسیر زیادتر\nبود با بسیارنیشان سیعف الدوله داد و اسیران مسلمانان را رہائی داد از همین تاریخ اوصاف شجرش\nسیف الدوله بن حمدان والی حلب و حمص بود در سنه سه صد و سی در هفت\nسیف الدوله به بلا در وم بغزارفت و بسیار بجر را ملاقات کرده مقاتله کردند سیف الدوله بست"}
{"book": "adl0900", "page": 317, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۰۸ ) ذكر غزوه بصقلیه\n\nخود را در میان قلعه عرضن گرفته خود را براطراف طرسوس انداختند باز در سنه سه صد و سی هشت سیف الدوله لشکری\nدوم برآمده ناگاه برایشان داخل گردید قلعه های بسیار را فتح و اسیر و غنیمت گرفت چون اراده کرد که از بلاد روم بیرون\nشود در میان تنگیها و مضایق گرفتند آنچه همراه او از مسلمانان بودند بطریق قتل و اسیر هلاک گردیدند و میان آنم\nو غنایم خود را با آنچه گرانباری از اموال مسلمانان بود پس گرفته سیف الدوله با جماعت اندکی نجات یافت.\nذکر غزوه بصقلیه\nدر سنه سه صد و چهل حسن بن علی کلبی که عامل منصور عبیدی بود بغزای در میان بصقلیه رفت از جانب\nقسطنطین لشکری بمدد اهل روم بصقلیه رسید با مسلمانان مقاتله شدیدی نمودند حق تعالی مسلمانانرا نصرت داده\nرومیان منهزم گردیدند مسلمانان برایشان غالب آمده روز را تا شب بکشتن و اسیر نمودن مشغول بودند جمیع بغایم\nو اموال و اسلحه شانرا غارت کردند در سنه سه صد و چهل یک باز رومیان شهر شبروج را با لک کنده اموال آنجا\nشانرا غارت کرده مساجد را ویران کردند در سنه سیف الدوله با جمع از غزای بلاد روم رفت ثلث مایر شمشیر بدست\nاز هلاکسانیکه از رومیان کشته شده قسطنطین وقتی که از این کار بدست جزع کرد رومیان او را بمدستی لشکرابی در اندرون\nو روی بطرار و غیره جمع آورنج و قصد سرحدات مسلمانان نمود سیف الد و له چون خبر بظرف وی حرکت کرد در مرحله که نهریست\nملاقی شدند آتش قتال میانشان شعله ور گردید هر دو فریق متعاقد صبر کردند بعد از این حق تعالی مسلمانانر انصرت بخشیده رومیان منهزم گردید\nبسیاری از ایشان کشته و خسته و نوای و حشری مستوفی با بسیاری از سرهنگان و اسیر شدند دستی شکسته مجهده و در حال بازگشت\nدر سنه سیف الدوله با جیوش ظفر اغوش ببلاد روم رفته با اهل خرشنه مقاتله نموده و مصالحه چنانچه قلعه را فتح نموده\nکفار را اسیر نمود قلعه را سوخت ویران کرد حصار مراکث در اوزنیه آمده در آنجا چند روز اقامت، بعد سوی ملطیه باز\nگشت چون میان ارقین قدرا شنیدند لشکری بغاری را جمع کرده بطرف میافارقین شهر را آتش زده آباد یها را ویران نمود مال\nشانرا غارت کرده اسیر گرفته و کشته در حین نز د رومیان از راه دیار بکر طرسوس هجوم برده از ایشان هزار و سه صد مرد کشته\nو قریه هائی اطراف انرا سوختند در سنه بار بطر سوس آمده شهر ملطیه را فتح کردند در سنه سیف الدوله با لشکری بسیار بغزای بلادرم\nرفت در شهر ها اثرات بسیاری گذاشت جاهای بسیار را سوخت قلعه را فتح نمود اسیر اموال بسیار گرفته بطرسو شدند\nرسید در میان در بند ها راه بروی گرفتند چون عزم بازگشتن کرد اهل طرسوس گفتند که رومیان بندرها و تنگی هانرا\nگرفته اند رفته نمیتوانی مصلحت آنست که همراه ما باز گردی سیف الدوله قبول نکرد سیف الدوله چنان\nمقاومت داشت که همراه کسی شوره نمیکرد منحنی است که بر رای خود مستقل باشد اینکه گفته نشود که برای خود\nکار نمیکند اما اصل سیف الدوله از همان درب که داخل شده بود اراده مراجعت نمود رومیان بروی\nحمله کرده بسیاری همراهان او را بشهادت رسانیدند مال ای و غنیمت اسیر که بکشند خود او با سه صد مرد بعد\nاز سختیهای بسیار نجات یافت این نتیجه بد فکری شخصت که حمل پندارد فکرهای مردمان عاقل را چه عاقل را\nشاید با مشکلی کار بکند تعقل کند با عقلای دیار. در سنه سه صد و پنجاه دالی انطاکیه همراه جماعت بزرگی بطرف طرسوس\nخروج کردند گروهی و میان از مسلمانان کین کرده ناگاه برایشان حمله بردند بسیاری از مسلمانان کشته گردید والی\n\nانطاکیه\n\n[MARGIN]\n\nخروج آخر زدیست نزدیک دراج\n\nاز دیار بکر خروزم\n\nقلعه ستند و طر طرسوس پهلوی\n\nایمسلط\n\nاز\n\nهم یکست در دیار بکر\n\nحصاریز در دیار بکار و روم از\n\nمیا فارقین شهر ایست بدیار\nبکر ۱۲ نجم"}
{"book": "adl0900", "page": 318, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۰۹)\nذکر غلبه نمودن رومیان بحلب\n\nانطاکیه مجروح شد و گریخت در بین سنه غلام سیف الدوله شهرهای روم را از طرف میافارقین تار و غارت\nنموده سالم بازگشت. ذکر استیلاء روم بر شهر زربه\nآن سر حدیست و یک حصّه که شهریست در شام در سنه سه صد و پنجاه و یک دمسق بارومیان بدرین\nکه در دهنه کوه بزرگی نزدیک شهر زر باست فرود آمد جماعت آن انبوه بودند بعضی لشکریان بکوه بر آمده کوهرا\nمالک شدند چون اهل شهر دیدند که کوه را تصرف کردند و اینکه دمسق برایشان سخت گرفته در عهدهابات\nبشهر قهر پیشه ء عزم سوراخ کردنی دیوار شهر را دارند بر خود با ترسیده طلب امان نمودند دمسق ایشانرا\nامان داد بعده دروازه شهر را گشادند دمسق داخل شهر گردیده لشکریان خود را داد که بیکبار از کوه جانب شهر فرود\nآمدند برامان دادن او پشیمان شد و اول شب بشهر ندا نمود که جمیع اهل شهر در مسجد جامع جمع شوند کسیکه درمان\nخود مانده بود کشته میشود کسیکه قدرت دویدن داشتند بیرون شدند چون فردا شد بفر در آمد کسی\nبفرار بودند حکم داد که منزلهای مردم رفتیه هرکس را که یافته بکشند آن ظالمان بیدادگر خلق بسیار را از مرد و زن بنات\nو کودکان صغیر کشتند و آنچه اسلمی که در شهر بود جمع کردند بعد از آن کسانیکه در مسجد جامع جمع شده بودند امر کرد\nشهر بیرون نماید بهر طرف که میخواهند بروند اگر فردای آن اندک کسه میشوند مسلمانان بطریق ازدحام از دروازه سرا\nآمدند که جماعتی از ایشان بسپارا ز دحام مرد باقی تا که از شهر برآمده برو سخی دمیرفتند که نمیدانستند کجا\nمیروند در میان را هلاك شدند و آخر روز رومیان هر چه از ایشان یافته کشتند انچه مال و متاع که\nاز ان مانده بود گرفتند دیوار شهر را ویران کردند دمسق در شهر اسلام بیست یگروز ماند گر واگر و جیمه\nزربه که عبارت از پنجاه و چهار قلعه از مسلمانان بود بعضی رومی را با مان گرفتند ازجمله قلعه بانسکه بان\nفتح کرده بودند قلعه بود که اهل انرا جسنج امر کرده بودند ایشان بیرون شدند یکی از ارمن کا زیکی\nاز حرمهای مسلمانان تعرض کرد مسلمانانرا غیرت اسلامی بجوش آمده شمشیر ها میج در اکشیدند دمسق\nبغیظ آمده امر بکشتن تمام مسلمانان قلعه داد که آن چهار صد نفر بودند زنان و کودکان گرکمی ازمستان\nرقیت داشته نگهداشتند و باقی اکشتند این وقت بمان صوم نصاری رسید دمسق بازگردید\nبانطریق که بعد از عید مراجعت کند لشکر خود را به قیساریه گذاشتت ابن زیات والی طرسوس با\nچهار هزار مرد طرسوسی بیرون بشد دمسق برانشان واقع گردیده اکثر شانرا با برادر ابن زیات کشند و میترا\nاهل طرسوس خطبه را از نام سیف الدوله بن حمدان قطع کرده بنام ابن زیات میخواندند چون ابن زیات بطرسوس\nعود کرد اہل طرسوس ضعف اورا مشاهده کردن خطبه را بنام سیف الدوله بخواند و او را بخود خواستند چون ابن زیات\nحقیقت کار را دانت و غرفه قصر خود بالا رفته او را جانخود را بدریا انداخته غرق شد اہل طرسوس به دمسق ارسال نموده\nمبلغ صد هزار درهم بوی قبل کردند دمسق ایشانرا واگذاشته متعرض نشد (ذکر غلبه نمودن رومیان بشهر حلب\nو بدون سبب بازگشتن) در همین سنه رومیان بشهر حلب غلبه کردند درین قلعه آن سبب این بود که دمسق بهمانکہ\nمسلمانان فتح بردند بطرف حلب سیر نمود چرا که لشکر مج ودابقیسیار یه گذاشته بود عده شده بود چون روز نصاری منقضی شد"}
{"book": "adl0900", "page": 319, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۱۰)\nذكر غلبه نمودن روسیان بشهر حلب\nمتصل الحدر الدارت از این\nسو پها د خند که در راه زخمی می\nانداختند سوا جو گے\n\nجریده بوی لشکر خود در شهر بل روان شه که سچ احوال او نمیدانست آنها را از هر شهر جمع کرده همراه شان میرفت ناگاه پیام\nرسید در وقت رسیدن مردمان خبردار شدند شهر حلب را فرو گرفت سیف الدوله از این واقعه خبر بود چون سیف الدوله\nدانست می دست جمع آوری عسکر و اسباب محلیه و خود با کسانیکه همراه او بودند بمقاتله شان بیرون شد مقاطرته\nآویخته که طاقت نیاورده اکثر شان کشته شدند چنانکه از اولاد داود بن معمان کسی نماند همه کشته شدند سیف الدوله\nبا نفری اندک شکست خورده دستو بلار سیف الدوله که خارج شهر بوده در این حال میدیدند ظفر یافتند اینجا\nسیف الدوله که عبارت از سه صد بوده از دراهم و هزار و چهار صد استر و انخزاین اسلحه که بشمار نمی آمد گرفت\nدار را خراب کرد انچه موجود بود مالک شده شهر را محاصره کرد اهل شهر بادی مقاتله میکردند رومیان بدیو رشهر را\nرخنه کردند در ان رخنه با اهل شهر جنگیدند مردمان حلب بسیاری از رومیان درین رخنه بقتل رسانیدند چنانچه\nآنها حلا از رخنه دو کردند چون شام شد طرفین از مقاتله ایستادند اهل حلب تاریکی شب در خته را تعمیر کرد چون\nرومیان این شجاعت ایشانرا دیدند بسوی کوه جوش که نزدیک شهر بود پس رفتند از قضای الهی شبانیکه مسلمان به\nبرج و باره شهر ایستاده حر است میکردند اهل شرطه که مردم اوباش بودند قصد منزلهای مردم و کاروانسراهای\nتجار را نموده بنا بغارت گذاشتند چون مسلمانان سر برجها دیدند سو شهر را گذاشته خود را بخانه های در رسانی\nجون و میان بوالعه را شنیدند آنکوه فرود آمده بدیوار شهر بالاشند کسی اندیدند بعد فرود آمده دروازه های شهر را\nکشاد و داخل شهر شدند که خفته بنوز بیمی ان بر پا بود کسی که یافتند کشتند خلاصه اینکه تا زمان مانده شدن اسرا\nکه ایشان بر خاستند در شهر حلب از ر جها صد اسیر از رومیان و همه را رها کردند انها سلاح گرفته مردمانرا\nمیکشتند ده هزار میر و دختر را اسیر کردند انچه را که بتقریب نمیشگند غنیمت کردند انچه را که رومیان انچهارم\nغنیمت می داشت نمیتوانستند دوست مجر سوختن داد مسجدها را نیز سوختند بعد از ان ای اهل شهر امان دارند\nسه هزار دختر و پسر و مالی بایتر بیان نموده بمسلمانان تادیه کنند و او قبول کرد و از ایشان باز کرد و دیر العقاب\nمکررند ایشانرا چنانچه میگوید مالک کردید عده عسکرمان او دو صد هزار مرد بودند که از انجمله سی هزار جوشن\nپوش و سی هزار نفری استحکام خته و یران کردن و صلاح نمودن راه از برف و غیره بود و باوی چهار هزار استر که\nمنجنیگ الحدر در بار داشت چون رومیان داخل شهر شدند مردمان شهر بقلعه درون شهر پناه بردند بر کسی که داخل\nحصار شدند نجات نیافتند باقی بر دستو نیز در در شهر اقامه نمودم کرد که همراه این خلیفیث که داماد برادر خواهر زاده\nپادشاه مکرم برا وا و د گفت این شهر متصرف با آمده نمی بیست که ما را وقع کند که بسیار خرم دستور گفت نیز اراکی\nمرد پسر تامل بن دیعت بر غنیمت و قتل و خواست احراق نمودیم اسیر با خود را خلاص کردیم اشیانی را ادراک دیدیم که مثل ان شنیده\nنشده بعد بود بوجه خلیده دار هم غلام در پیشان روه بدل شد تا اینکه دوستو با می گفتند ای تقصیر\nکراهی مکروکن پس همراه لشکری خود بده واز به شهر اقامت میکند هم برزاده ملک مجم آمده بطرف قلعه قدم نمود در\nا حالیک شمشیر و سپر بدست گرفته در میان مصاحب می اند چون نزدیک قلعه رسید از سر قلعه سنگ جبه انداخت\nشد پر سر و مجاه رسیده کشته کردیده اللحم در اوایل رهبر مجمع به سمتی احمد دسیون بتسو و مراجعت میداسر ایچ کالا شاره"}
{"book": "adl0900", "page": 320, "text": "فتوحات اسلامی (۳۱۱) ذکر طبرین از صقلیه\n\nکه ده هزار دوصد مرد بودند کشته بقیه بانهج و باز گردید با اهل سواد حلب تعرض نگردید ایشانرا بعت متعارفت\nامر نمود بگمان اینکه بسویشان عودت خواهد کرد .\nذکر فتح طبرین از صقلیه\nدر همین سال لشکر مسلمانان که امیرشان احمد بن حسن بن علی بن ابی الحسین عید بن کامل بود بطرف قلعه طبرین بصقلیه حرکت\nکردند طبرین متصرف در میان که دانرا محاصره نمودند چون این قلعه از محکمترین قلعه پایخت ترین آنها بود اهل قلعه -\nامتناع نموده مسلمانان حصار دار بر او د ام دادند چون مسلمانان سجی قلعه را دیدند باندیشه فرو رفتند بعد از ان بطرف ایکه\nداخل قلعه میشد قصد نموده ابرا از ایشان قطع کرده گردانیدند کار بر ایشان دشوار آمده امان خواستند مسلمانان اجابت\nنکردند بعد با نزگرویدند مملکتی بدند که انها را برنفسهای شان امین سازند که خود شان غلام مسلمانان و مالهایشان بغنیمت\nباشد مسلمانان قبول نموده ایشانرا از شهر بیرون کردند مدت حصار داری هفت نیم ماه بود در قلعه نفری از مسلمانان\nسکنی داد انتقلعه را صغیر ندانسته نسبت بفور عسید بن ابی الفرحية حسن بن علی بیدالشکری بطرف مصله رفته محاصره کرد درینجان\nسخت گرفت حجاج بن حسیان آمدند ترسها بطرف لک قسطنطنیه کس فرستادند که دیرا در حال شان آگاه نماید نامد یر\nایشان بفرستد ملک قسطنطنیه لشکری مانع جرار بمنهزار از راه دریا بطرف شان فرستاد چون خبر با میر احمد رسید منصور\nاو بیتی احوال فرستاد مقصود این که بزودی بمدد وی لشکری بفرستد و خود امیر احمد بساختن جهازات بحری پنج جی جمع نمودن کا\nجنگی در خشکه و دریا شروع نمود اما مقشر شکر با نرا جمع کرده مالهای واولی آنها تفریق کرده ایشانرا سیر کرده ابی حسن بن علی\nوالد احمد فرستاد در رمضان بصقلیه رسیدند از آنجا بطرف سانیکله مصله را محاصره داشتند رفته در حصار داری اینها\nملحق شدند در دمیان تیر و ماه شوال حصقلیه رسید در نزد شهر سیلی بخیا نموده او انجا با چنان جماعت که هرگز در صقلبه آنها\nنشده بود بر در حیط مصله رفته حسن بن علی که سر کرده لشکری حصار بود طایفه را از لشکر خود بر حصار مقرر کرد که اهل ان از شهر بیرون\nنشوند خودا و همراره باقی لشکر به تقدم رومیان که قصد ثبوت جمیع کرده بودند بیرون شد رومیان رسید بر مسلمانان هجوم\nکردند اهل مصله هم از عقب شان هجوم بیرون بریدند مستحفظان اسلام آنها را منع کردند دومیان با عدد زیاد بنجاب\nلشکر اسلام درگیر و زبان چون این جنگ آغازیدند طرفین جله بروند چنان کار بر مسلمانان شد آورند که نزدیک بود\nاز کثرت نجوم کفار مغلوب شد بد دشمنان بخمیهای مسلمانان رسیدند در میان بکثرت غله و خود مغرور بودند و چون\nمسلمانان سجی مجادله را دیدند دل بر کب بسته مفصلی میدند که کفار شمشیر شده قول شاعر را کاربندند شعر\nتاخرت استبق الحیات فلم اجد لنفسی حیاة مثل ان تتقـــد ما\nبتاخیر ماندیم بقای حیات طلبی جستیم نیا فتم آنرا برای خود زندگی مانند پیش شدن\nچون حسن بن علی را امیر شان این حال را دید بکمال غیرت تنور جنگ را بر افروخته لشکریان خود را\nبر مقاتله پیش کرد از ان طرف نیز سرهنگان رومیان بر جوش آمده لشکر خود را بحرص\nقتال نمودند از آواز تیر و شمشیر و گرز آهنین گوش فلک کر شد درین بین منویل لعین درمیان\nکه سراپا در آهن غرق بود خود را در میان لشکر اسلام انداخت هر چند تیر و نیزه بطرف وی میزدند\nکارگر نمی شد تا اینکه یکی از مسلمانان اسپ ویرا به تیر زد اسپ افتاده منویل پیاده گردید"}
{"book": "adl0900", "page": 321, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۱۲)\nذکر فتح طبرس از صقلیه\n\nمسلمانان گردانرا گرفته با چند نفر از سرهنگان او را کشتند چون رومیان طبرس درا کشته دیدند به بد ترین جا\nشکست خوردند مسلمانان بنصرت خداوندی ظفر یاب شده شکستیا نرا تعقیب نموده می کشتند تا اینک\nمنهزمین بکنار خندق عمیق رسیدند که قعر آن به دوزخ منتهی می شد کفار نا بکار از خوف در آن عصبی عمیق\nافتاده تسلیم مالک دوزخ گردیدند تا اینکه از کثرت افتاده ها آن خندق مملو گردیده هنوز نعره هل من مزین\nمی مارید از صبح تا عصر امتداد داشت پهلوانان غیور اسلامی تمام شب را به قتل و غنیمت مشغول\nبودند از اسب و اسلحه و اصناف مال غنیمت ببی شمار بدست آوردند از جمله مال غنیمت شیری\nیافتند که بآن این نوشته بود هذا سیف هندی وزنه مائه و سبعون مثقالا طالما ضرب به من\nیدی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم آن شمشیر را با اسیران و سرهنگان بحضور معز فرستادند بقیه السیف\nرومیان بطرف ریو گریختند اما اهل معط نفوس شان ضعیف و جوراکه شان قلیل گردیده ضعفاه قالا\nنیآورده بیرون شدند مردان جنگی شهر باقی بودند مسلمانان بطرف شان حمله برده تا شب مقاتله\nمیکردند در شعب هم جنگ را لازم گرفته اخیر نرد بانها را بر دیوار قلعه نصب کرده بالا رفته قلعه را\nبقهر و غلبه مالک شدند انچه از مردان جنگی که در شهر بود کشته زنان و کودکانرا اسیر نموده مال\nبسیاریکه در آنجا بود غنیمت گرفتند از مسلمانان جماعتی را برای آبادی حفظه آن مرتب کرده بعد از ان\nاز رومیان کسی که نجات یافته بود جمع شده و کسانیکه در صقلیه و جزیره ریو با خود برداشته در کشتی های\nخود سوار شده خورده راهی انطالیه میکردند چون امیر احمد شنید با لشکریان و اصحاب خود بکشتی نشسته و ر آب ایشان را حمله\nبرده بمحضر مقاتله مجاه شان جنگید جماعتی از شناوران دلاور اسلامی از کشتیها خود را در آب انداخته بکشتی های رومیان\nرسانیدند بسیاری کشتیها را پاره کردند کشتی تا ماک اینک در کشتی بود غرق شدند بقیتل بسیاری از رومیان کشته باقی شکان\nشکست نمودند که یکی برد یگرین نظر نکرده نمیتوانست باقی سر یه های مسلمانان به شهرهای روم پراگنده شده غنیمت\nمیکردند اهالی شهرها اموال بسیاری داده مصالحه میکردند این وقایع در سنه سه صد و پنجاه و سه و مصالحه\nدر سنه سه صد و پنجاه چهار بود این وقعه اخیره را وقعه المجاز می نامند بسوی تمام کلام در حوادث سنه سه صد و\nپنجاه و یک باز میگردیم در سنه سه صد و پنجاه و یک رومیان قلعه دلوک را با ست قلعه مجاور آن گرفتند و ر همین سال رومین\nحاجب خود را بالشکری طرسوس بسوی روم فرستاد کابل اسیر نموده سالم و غانم بازگشتند بازر و میان بند قلعه دین\nند وه مالک سند ها رو من سنجانام غلام سیف الدوله بالشکری جانب حسن با در رفت در محلی مو باز لزامات که توانها د را شکست دی صدورنا\nاز اینها هم اندوی طلب اباد کرده غنا در شوال سال رومیان با فراس بن بر دره مجاس که شخص صالحی نی عمار طر بلع را در شهر د بودن\nمیباست حالیکه والی مطیع بود اسیر کردند تا سبز پنجاه و پنج اسیر بود اخرسیف الدوله بال را وان فدیه داده در گرفت بیست منه\nسه صد و پنجاه و یک لشکری از روم بطرف حزیر ه اقر تر تخت حرکت نمودی جزیره بطرف فرعپادی مالی ار ز قیه قس ستاند و خلیفه معز\nبامدادشان لشکری فرستاد در میان مقاتله کرده مسلمانان بنصرت یافتند کسانیکه از رومیان در جزیره بود اسیر کردند در سه مصدی ه وه یاری\nاطرسوس غالبان داخل شهرهای روم شدند مقاطام وسیف الدوله هم از دربند دیگ داخل شهرهای طرسوس در غرده خود توغل گرد"}
{"book": "adl0900", "page": 322, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۱۴ )\nذکر بیرون شدن نصاری روم بجهرهای اسلام\n\nکه در شهر بودند تقریباً دو صد هزار نفری در انشهر روم نقل نموده بعد از ان بطرف طرسوس حرکت کرده چون سید انرا\nمحاصره نمود اهل طرسوس با طاعت پیش آمده امان طلبیدند و دروازه شهر را کشادند ایشانرا بخونخوئی ملاقات\nنموده امر نمود که انچه از اسلحه و اموال خود تا که طاقت بر داشتنش ارند بر دار ند باقی را گذاشته از شهر بروند اهل\nطرسوس انچنان کردند در بحر و بر پراکنده شدند همراه شان محافظ مقرر کرد تا انطاکیه برسند نقفور ملعون در شهر\nداخل شده مسجد جامع را طویله و دار خجی در ساخت منبر را سوزانید طرسوس را تعمیر و محکم ساخت عمله را از\nاطراف بطرسوس جلب مجمع زنانیکه نرخ از ران بگردید مردمان فراری پس رجعت کرده بطا طاعت ملک\nداخل شدند بلکه بعضی از ان نصرانی شدند نعوذ بالله من ذالک بعد از ان نقفور پادشاه شان در آنجا عزم\nاقامت مینمود تا اینکه ببلاد اسلام نزدیک باشد باز رای آن تبدیل شده بطرف قسطنطنیه باز کردید دمشق\nاراده نمود که قصد میافارقین نماید زیرا که سیف الدوله در آنجا بود پادشاه او را با اتباع بقسطنطنیه خواست در همین\nسال طایفه از ترک شهر های خرفز و آمده اهل — خوارزم مدد خواستند اهل خوارزم آنها را هم کند گفتندشما تا\nاولا اسلام آورید بشما ر ا نصرت میدهیم ایشان اسلام آوردند مگر ملکشان ابا خوارزم آنها را نصرت داده ترکانر از انار\nدور کردند بعد از ان ملکشان هم اسلام آور د الحمد لله.\nذکر بیرون شدن نصاری روم بشهرهای اسلام\nدر ماه شوال سنه سه صد و پنجاه و پنج رومیان بقصد شهر آمده بر آمده انر امحاصره کرد ند جمیع ان مسیر شدند با اهل آن مقاتله کردند از\nایشان بعده سه صد مرد کشته و چهار صد اسیر گردید چون بر فتح قادر نشدند بطرف شهر د ارا باز گردیدند بقمیر نین\nنزدیک شدند ناگاه کاروانی از میافارقین بایشان رو د نمود قافله را گرفتند مردمان نصیبین خروج شخار اشندد\nاز سرخی نگان بگینه پرون شدند که که ایده هر دابنه صد در هم رسید سیف الدوله که در نصیبین بود با اعراب مراسله نمود که\nهمراه شان بریز د اتفاق در و میان پیش از ریختن باز گردیدند اد مکمان خود تا هست ماند نصاری روم از دیا د جزیره\nبطرف شام رفته به انطاکیه نزول نمودند مدت طویلی اقامت نموده با اهل آن مقاتله کردند فتح میسر نشد شهر\nدو قلاکیه را ویران کرده غارت کردند بعد بسوی طرسوس عودت نمودند در سنه پنجاه و هفت جماعت کلانی\nاز روم بانطاکیه رسیده در سواد انطاکیه قتل و غارت نمود دوازده هزار از مسلمانانر ااسیر کردند در سنه سه صد\nپنجاه و هشت ملک روم داخل شام گردید کسی با او مقاتله نکرده منع نشده در بلاد سیر نموده تا طرابلس شام رفته\nشهر آنرا سوخت قلعه عرقه را حصه نموده بعد از ان مالک گردیده جور و چپاول نموده کسانی را که در فرقه\nبودند والی طرابلس با تم جو اسطہ ظلام واهالی طرابلس در را بیرون کرده بودند قصد قلع عرقه را نموده درآن\nبا رومیان طاقی شده رومیان ان را همراه اهل آن که بسیار بود گرفتند بعد از ان\nملک روم قصد حمص را نمود و آن حمص را خالی نموده رفته بودند ان را گرفته سوخت\nبعد بطرف شهرهای ساحل رجعت کرد بر ان شهر ها غارت و حریق نمود شهر دو منبر را با\nقریه های بسیاری مالک شد در شام دو ماه مکث نمود هر جا را که میخواست قصد میکرد"}
{"book": "adl0900", "page": 323, "text": "فتوحات اسلامی (۳۱۳) ذکر استیلا رومیان بمصیمه و طرسوس\n\nتا قونیه رسیده بازگشتند و درین سنه جماعتی از اهل ارمن بقصد شهر ربا اجتماع نموده بران شهر غارت بردند و اسیر وغنیمت\nگرفته بوطن نعمت باز گردیدند .\nذکر محاصره نمودن رومیان مصیصه را و رسیدن غازیان خراسان\nدر سنه سه صد و پنجاه سه دمشتق با جامعه رومیان مصیصه را محاصره کرده با اهل آن مقابله کرده دیوار شهر را سوراخ نمود اهل شهر\nبر نقب مقابله سختی با رومیان کردند تا آنهاد را از نقب دور کردند و میان رساق مصیصه او رستاق دند را آتش زده سوختند تاریکت\nہم بمساعادت اهل طرسوس آتش در غله از مسلمانان نزده هزار بشهادت رسانیدند و رومیان در بلاد اسلام با نزده دور قام\nنمودند که هیچکه ایشان پیش نشد بعد از ان بسبب گرانی نرخ و کمی اقوات و مسامح دست کردند در این قت جمعی از\nخراسان بمرافقه چزار نفر بغزم غزاشام رسیدند راوستان کارخنیه و میافارقین و چوان در ماه صفر سنه دوست البعد والهام\nسیف الدوله آنها را بطرف حر رای روم فرستاده که بسیار از مسلمانان دفع نماید تار تار زمان امان شد و چیزی\nکه رومیان تخم میکد ده بودند غلات خراسانی چنذ گرانی سرحدات متفرق گردیده و اکثر شان بغداد وازا نجا برستا\nآمدند و مشتق اراده باز گشتن نموده اهل مصیصه دادند و طرسوس گفت که مرا بهب چت نتوانم از شما باز میگردم\nجهت کمی علوفه و شدت گرانی عودت میکنم باز پیش میگردم هرکس از شما اگر موضع خود را گذاشته رفت نجات\nو اگر بعد از عودت خود کسی را یافتم و یر اقتل می رسانم بعد ازین قصه ملک روم بر طر سوس شامل نموده و اراقی\nکرد پین اهل شهر و رومیان جنگ های مستعد و جاری شد که در بعضی از جنگ با دمشتق بر زمین افتاد نزدیک بود که\nاسیر شود و رومیان بروی جمع شد مقابله کردند تا او را از بین اهل ابادند اهل طرسوس جنگی از سر زحمان با\nاسیر نمودند و رومیان از ایشان کوچیده لشکر پر ابعراه دستوری مصیصه گذاشتند دمشتق مصیصه را ساه\nمحاصره نمود که کسی ایشانرا مانع نگردید بعد ازان بارالهی قحط برایشان غالب کردید در محرم با بسیار شده که بسیاریشان ؟\nتا اینکه نا چار شده کوچیدند .\nذکر استیلا رومیان بمصیصه و طرسوس\nدر سنه سه صد و پنجاه و چهار نقفور ملاک دوم بطرف قیسا ر یه رفت تا اینکه نزدیک شهر های اسلام گردید اقامت مین نمود\nبطرف بلا داسلام ملل داد اهل طر سوس مصیصه غزا او سو رستاد ان کرد از دی که شکی و مد سه صفر میحره دابطرف شا سر\nتا با اهل شهر اقامه نماید نقفور خوابش شارا قبول نموده بر حین نقفور برسید که مسلمانان ضعیف و عاجز گردیدند مصری را\nگرسنگی بر ایشان غلبه نمود که سگانی و مرده و خوره ند و با دایشان خیای بشدت کرد که روزی سه صد نفر میمیرند شقید ان پر شقوه\nاز بجابت ایشان امین شده قاصد را خواست مکتوب با پسر وی آتش زده سوخت و لیس او را تراشید و گفت تا باین خط ما ملک روم است\nپژمرده و زبون نزدیک پارک میرسد چون شخصی اگر خند بوی احسان د در جو داد و اکریم کند محکم شده شخصی کا تین بوندم ناوه\nاست که خدا اطاعت میکند چون شما را و اگذار شدم که باحوال خود مستقیم شدید بشما ستادی میشوم بعد از بین\nالده قاصد را پس گردانیده لشکر رومیانرا جمع کرده بمراه نشان بطرف مصیصه رفته محاصره نمود بشهر شیر فتح\nشدید پس از ان مسلمانانرا قتلگاه بزرگی برپا کرد بعد از ان شمشیر را از ایشان برداشت کتیار را"}
{"book": "adl0900", "page": 324, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۱۵ ) ذکر مالک شدن رومیان حلب را\n\nو هر جا را میخو است ویران میکرد و کسی اورا مانع نمی شد مگر بعضی عربان که در اطراف او غارت میکردند جماعتی از\nاعراب بی قحطانی آمده متصرف شدند و بر مسلمانان نزدیک شدند عرب از قصد شان امتناع نمود جمعیت عظیمی\nاز رومیان بقلب الانان افتاد بعد از ان ملک روم اراده حصار انطاکیه و حلب را نمود بوی خبر رسید که اهل انطاکیه\nاسلحه و ذخایر و مایحتاج الیه خود را اماده کرده اند از شنیدن این خبر باز گردیده بهر بلده و مدینه که میرسید\nوی میگرفت هر کود کان و دختران و جوانان را اما میانه سالان و پیران و عجوزان شخصی را\nمیکشته بعضی را رها میکرد در حلب فرعویه غلام سیف الدوله والی بود بر وی نیز چنان معامله کرد\nباز گردیده بطرف شهرهای خود بعضی کشته شدند سبب بازگشتن ان بیماری و مرض مردن بود بعضی\nکشته اند از درازی سفر و غایب بودن از بلاد خود دلتنگ شده باز گردیدند بر قصیصه پادشاهان\nملک روم جماعتی را بطرف جزیره فرستاده انها را قتل و غارت و اسیر و سوختن نموده باز گشتند\nذکر مالک شدن رومیان شهر انطاکیه را\nدر سنه سه صد و پنجاه و نه رومیان شهر انطاکیه را مالک شدند سبب آن بود که رومیان قلعه لو قا که\nنزدیک انطاکیه بود و اهل ان عظماری بودند محاصره کردند اهالی لو قا با ایشان چنان اتفاق\nنمودند که از لو قا کوچیده با انطاکیه رفته اظهار نمایند که از ترس رومیان فرار کرده ایم تا اهل انطاکیه\nآنها را جای دهند چون رومیان بطرف انطاکیه آیند انها را در فتح انطاکیه معاونت کنند بعد\nاز موافقت رومیان قلعه شانرا واگذار نمودند و اثر این اتفاق اهل لو قا در انطاکیه نزدیک کوه که\nدر انطاکیه بود فرود آمدند بعد از این اتفاق نعارخردن برد میان همراه برادر نقفور ملک روم که عده چهل\nهزار بودند آمدند و در انطاکیه را احاطه نمودند بکوه بالا رفته و بطرفی که اهل لو قا بودند چون اهل شهر زیر\nکه ان ناحیه را مالک شدند خود ها را از دیوار شهر انداختند و رومیان شهر را مالک شده شمشیر را\nباهل آن نهاده بعد از ان پیران و عجوزان و اطفال را از شهر کشیده گفتند بروید هر جا که خواهید و چون\nاز مردان و زنان و دختران و کودکانرا گرفته بطرف بلاد خود اسیر بردند که از بیست هزار زیاده بود\nذکر مالک شدن رومیان شهر حلب را و باز گشتن\nچون ملک روم انطاکیه را مالک گردید لشکری انبوه را بطرف حلب روان کرد بو فرعویه غلام سیف الدوله که\nحلب نقلیه کرده بود ابو المعالی شریف بن سیف الدوله انده برای مره داشت چون ابو المعالی خبر رومیان\nشنید حلب را واگذار شده بطرف بیابان رفت تا از رومیان دور شو فرعویه در شهر بود که رومیان شهر را\nکردند اهل شهر خود را بحصار و پرون شهر محکم نمودند رومیان شهر را مالک گردیده حصار را محاصره نمودند بطرف\nرومیان اشتی و صلح امده میان قرعویه در امر مصالحه واسطه شدند رومیان دو نمود و اخر امر میان صالحی\nرا گرید باینکه همیشه قرعویه بدل المصالحه را بطرف شارع بفرستد و هر گاه رومیان را دو جنگ داشته باشد فرعویه این کار\nروم اور علامت می نامند میان ه چه بحوالهد المصالح بیداری کند در مین حالیه هر حلب و خدیجه انفصل که نظر طاب\n\nبو قارم بنویر ابم در بغور\nمستلم شدند۲"}
{"book": "adl0900", "page": 325, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۱۶)\nذکر شکست خوردن رومیان\n\nو صغره، افامیه، شیرز، و مابین آن از قلعه ها وده ها بود گردیها برومیان دادند و میان از حلب باز گردید مسلمانان\nشهرهای خود را تسلیم شدند.\nقصه مالک شدن رومیان طلاذکر را\nدر همین سال ملک روم لشکر برابوی طلا ذکر د فرستاد که از مضافات ارمنیه است آنرا محاصره نمود در جنگ\nبر مسلمانان شکست گرفتند تا اینکه به غلبه مالک شدند شوکت رومیان چنان بزرگ گردید که مسلمانان از خرد هم\nخود از ایشان میترسیدند چنانچه رومیان هر جایکه میخواستند رفته و هر چه میخواستند میکردند سبب بضعف\nملوک اسلام از مدافعه شان بواسطه بهم افتاده گی آنها بود.\nقصه آنچه کردند رومیان باهل جزیره\nدر ماه محرم رومیان بردها و اطراف آنرا غارت کردند و از انجا بدیار جزیره رفته تا رسیدند بشهر نصیر انرا نیز غارت کردند\nو تخریب خانه ها ببار ببردند شرعنین که دند جماعتی از گرسنه گان با این بلا د بسوی بغداد رفته در مسجد جامعها و راه ها پراکنده\nشده لغوی و در شان جمع گردیده از انچه رومیان از قتل غارت اسیری و دلی با ده مسلمانان مجرا نمود بودند اظهار\nکردند مسلمانان بکریه در انبرد که دانستند نیز نفری را کوه با هل بغداد را از گشادن راه ها و طمع رومیان بخوف انداختند\nاهل بغداد با ایشان جمعیت نموده بطرف دارالخلافه مطیع با لله شتافته اراده هجوم نمودند در بامان دانسته بزد وی شرد\nولو الخلافه را بسته ایشانرا منع کرد آنها از بیرون دشنامهای بالنسبة بخلیفه گفتند و شنواندند که ذکر آن قبیح است\nذکر شکست خوردن رومیان از شکر بن دستق\nدر سنه سه صد و سی و دو واقعه بین هبة الدین ناصرالدوله بن حمدان میان مستق برناحیه میا فارقین واقع گردیده سبب\nانچنانکه ذکر کردیم که رومیان شهر بلا د اسلام را تصرف نموده دانستند که مسلمانا را قوت نیست طمع شان بگرتن\nقوی گردید لهذا دستق بطرف آمد سیر نمود درآمد بزار مرد نام غلام ابی الهیجا بن حمدان ابی محمد که خفت بینی\nتغلب بن ناصر الدوله نوشته از وی مد د خواست ناصرالدوله برادر خود هبته الله و امیونی دو فرستاد هر دو در جنگ دستق\nیکجا شدند همراه دستق نفری زیاد بود آن دو نفر برسر دستق در موضع شیکی که اسب نگذشته نمی توانست\nدر جالیک ، و سیار بنجیر بود در هجوم بردند رومیان شکست خورده مسلمانان عور الهی دستق را اسیر نموده\nبموس بردند تا سنه سه صد و شصت و سه مریض گردید ابو تغلب در معالجه او سعی و کوشش نمود فایده نکرد تا اینه\nمرد در سنه سه صد و شصت و سه خلیفه مطیع الله را مرض فالج رسید زبان و از حرکت افتاده خود را خلع نموده\nطائع الله پسر او بیعت کردند در سنه سه صد و شصت شش حکم بن عبدالرحمن ناصر فوت گردید بعد از ان\nپسر وی هشام بامر ولایت قایم گردیده لقب وی مؤید بود چون هجده سال بود کار امارت را وزیر منصور\nبن ابی عامر نوعیت میکرد مشغول بغزا گردید بسیاری از شهر ها را از نزد دشمنان بگرفت بیشتر از سلاح بیان\nعنیمت و اسیران جلو نمود در ین اوقات منصور بکار خود قایم بوده بیست شش غزا کرد در این مدت\nپنجاه و شش غزوه که کلام بذکر آن بطول می انجامد اجرا نمود از خوبی های غزوه های او این بود که داخل\n\nطلاذکر دوام مضافات ارمنیه است\nمحرم\nشهرها"}
{"book": "adl0900", "page": 326, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0900", "page": 327, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۱۸ )\nصقلیه\nذکر محاربه امیرابوالقاسم امیر\n\nخود کاما شیبه غزنه باز آمد چون این خبر بعلای رسیده پر هند و که صد هزار بود نجمع نموده آمد تا کشمیر\nملاقی شد سبکتگین لشکر اسلام را فرمود تا بنوبت جنگ نمایند لشکر هندو از درازی جنگ ملول شده\nبیکبار حمله شدیدی نمودند چون کار بر مسلمانان دشوار شد همه بیکبار حمله کردند و لشکر بهیم را کجند\nبفضل الهی هنود شکست فاحش خورده پشت برار هر طرف ایشانرا احاطه کرد بسیاری از ایشانرا مقتول\nو اسیر و مال ایشان دوابشان غنیمت مسلمانان گردید بعد ازین واقعه طایفه هنود برای مسلمانان شکر\nو مطیع گردیده بخواهش مسلمانان قتار میکردند و هیچ بعد ازین واقعه سر بجنگ بلند نکردید راضی شدند که در\nآخرین شهرهای خود مخفی بوده طلب نمایند چون سلطان سبکتگین قوت یافت افغانها و خلج نیز اطاعت کردو\nرعیت شدند .\nذکر محاربه امیر ابوالقاسم کلبی امیر صقلیه\nدر ماه ذیقعده سنه سه صد و هفتاد و یک امیر ابوالقاسم امیر صقلیه بر آمده اراده جهاد کرد سبب آن بود که پادشای\nاز فرنگ که دیل نام با شگری بزرگ رای تصرف صقلیه برآمده دو شکر مسلمانانراه در قلعه یا لطه قطب محاصره نمود\nامیر ابو القاسم متوجه دادن کفار از قلعه الطه فرسخی پنج دیک قلعه شده بمنزل کرده در رسید اعیان\nلشکر براخواسته گفت فکر من چنین شده است که باز گردم رای بمن اخلاف مکیند با لشکری خود از گشت باز میرفت\nکشی کافران با مسلمانان بر پا سرمینمود کافران دیدند که مسلمانان رو بمکردیدند و بال اسلام مجرودند که مسلمانان از\nتوهم سند ایشانرا عقب گیری نامی غظر شبوی پادشاه فرنگ گرانبار بیار را از لشکر خود مجر د نمود مسلمانانرایی\nکرده تا شش نمود تا اینکه بیستم محرم سنه سه صد و هفتاد و به مسلمانان صندے مسلمانان جهت فرا باز\nگردیدند هردو لشکر جنگی شدیدی نمودند طایفه از فرنگ قلب لشکر حمله نموده پرچمها را از هم متفرق ساخ\nمسلمانان از دور اسیر دور شدند نظام شان مختل شد فرنگیان دلیری رسید و ضربی بفرق اوزدند انان اس\nشهید شدند چون امیر با جماعتی از اعیان شهید کردید مسلمانان شکستی خورد و باز گردیدند مصمم نبودند که تمامی\nکشته شوند یا ظفر باب شوند مسلمانان غیور سیکبار بر فرنگیان حمله برده مقابله شدیدی کردند توفیق ای\nفرنگیان شگست خورده از ایشان چهار هزار اسیر گرفته سرشتگان کل کشته گردید مسلمان تا شب آنها را میکشت\nمالهای بسیار بر اغنیمت کردند پادشاه فرنگ شخص یهودی که از خواص او بود گرفت اسب او دشمار\nرفتن ماند آن یهودی گفت که اسب مرا سوار شو اگر کشته شدم اسب او به پسر من ده اسب بید در براتور\nشده گریخت یهودی کشته گردید چون امیر ابو القاسم شهید گردید پسر وی جابر همراه بود بعوض پدر خودام\nشد با مسلمانان کوچ کرده جهت گرفتن غنیمت توقف نکرده مال بسیار براترک کردند والله اعلم .\nذکر داخل شدن روسیه در دین نصرانیت\nداخل شدن روسیه در دین نصرانیت بعد از باقی فرنگهای اروپاشده است داخل شدنی آنها در سمر\nصد و هفتاد و پنج بود سبب این چنین بود که میان ملوک روم اختلاف واقع شد بعضی از پادشاهان شان مذر\n\nیا لطه شهر آباد است در اندلس ۴\nمترجم"}
{"book": "adl0900", "page": 328, "text": "فتوحات اسلامی (۳۱۹) قصه داخل شدن روسیه در دین نصرانیت\n\nمیخواست از پادشاهان اسلام اعانتی در درومی که از سرکشان لشکر شان در میان بود طمع پادشاهی کرد\nقوت و معاونت همراه دیگران نداشت پسران ابا تغلب بن حاکم که والی حلب بود متصل بود معاونت بجهد ام\nامیر خواش اور ا قبول کرد و شکر بزرگی از بند را به جانبی او فرستاد امیر مذکور قصد محاربه در و میان نمود لشکر\nکشیده بر شکر که از رومیان می آمد مسلمانان در انشک سینه اوند ازین سبب قوی کل شدند وقصد شهر قسطنطیه ها\nنمود همراه شکر او در درومی که خواهان پادشاهی قسطنطیه بود حاضر بود در میان هم لشکر بسیاری جهت مقامه\nاو فراهم آورده با وی مقاتله سختی کردند تا انکه شکست بیحجد د بعد ازان در درومی بسوی بلاد اسلام بازگشته\nقصد دیار بکر نموده بظاهر میا فارقین نزول کرد و با عضدالدین بویہ کہ بر خلفا رباعی شده بر عراق تاخیر\nنمودہ بود مکتوب نوشته وعده اطاعت داد باو که ویر انصرت دہر عضدالدوله ویر ابجواب نیکو تسلیه و\nنصرت داد و این خبر بلوک روم رسید چون در آنجا دو ملک با هم برادر بودند در ملک قسطنطنیه شتر\nبودند با عضدالدوله مکاتبه کردند و هدیه ها فرستادند و استمالت نمودند و نفرین عضدالدوله ترجیح جانب و ملک\nتقویت گرفت از نصرت دادن در د رومی اعراض کرد از برای نائب خود ابو علی تمیمی که بدیار بکر بود نوشت\nکه ور د رومی ویاران در ر ابگیرد ابو علی به سرشته کردن سواران شروع نمود درین حین خبر بعضی یاران ورد\nرسید بود و گفتند که ملوک روم با عضدالدوله مکاتبه نمودند و در امر ما و یرا مراسله نموده اند شک نیست که\nآنها عضدالدوله را بمال و غیره راغب می سازند ما را بایشان تسلیم میکند مصلحت آنست که بسوی او خود\nباز گردیم و با ملوک روم مصالحه نمائیم اگر قبول کنند و یا محاربه نموده کو شش خود را مصروف داریم یا ظفر یا بیم\nیا به نیکنامی بمیریم ورد گفت این مصلحت نیست از عضدالدوله غیر از خوبی چیزی ندیدیم روا نیست اینکه\nپیش از انکه از وی چیزی بدانیم از وی اعراض کنیم چون و در برایشان این کلمات را بیان کرد بسیاری از یاری\nوی جدائی کرده رفتند چون نائب عضدالدوله ابوعلی ان تفرقیت یاران او را مشاهده نمود بر وی حریص شد\nبحضور خود در در را خواست و راجابت نموده حاضر شد چون بحضور ابو علی تمیمی جمع شدند ویرا با پسر و\nبرادر و بعضی از اصحاب او گرفتند این واقعه در سنه سه صد و هفتاد بود ابو علی آنها را با فارقین حبر نموده دو بغداد\nحضور عضدالدوله فرستاد و در بس ماندند تا سنه سه صد و هفتاد و پنج که عضدالدوله فوت کردید و ملا می روم\nممصام الدوله نقل کرد و ر د رومی الوکسانیکه با ا محبو سرنج دید نه بد بود شرط نمود بروی تا کردن اسرای\nمسلمانها را و اینکه برای وی جهت قلعه سره را از بلاد روم با قریه تان تسلیم نمایند و اینکه صد مکتوب بلاد اسلامی در مورد خود\nباران مجازان حمایت می ساختند می نمایند ویر اجیر که محتاج است بمال و غیر واحد الان دادند و بروی ببرایی هم قوت و د ر ا\nمردم بیازار و غیراست از انچه مایل ساخته و خشن عظمت و مطمع انداخت تا اینکه شجاعت و دالشگری بحد و غایت اینکه نزول کرد\nبطیار ما لا تقسطنطینه یاران قوت کے شدید بملطیه با نیز با او غیره که در آن حدود پادشاهی از بلوک روم د ردیس بن نام رقماط\nمراسله و استمالت پیش ان کردسید در دیشان قرار داد نمودند که قسطنطینته محا و ران شغال نماید او د رادیس پادشاه بغداد شام اور\nما مکه بگرداز انصار سوگند کرده با مکم بکاشیدند و ر دلیس ورد را گرفتند بند کرد و بزودی از کرده خود پشیمان شد دیر ریکا"}
{"book": "adl0900", "page": 329, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۲ ) ذکر داخل شدن روسیه در دین نصرا\n\nوروس از خلیج عبور نموده قسطنطنیه را محاصره نمود در آنجاد و ملک بودند بر آنها شلک گرفته آنها ممالک روسیه را گرفته شد\nاز وی در خواست نکاح خواهر خود را بوی وعده دادند آنها مطالبه دو آنها را اجابت نموده خواهرشانرا میگر بغرض را\nبکسی که مخالف دین باشد تسلیم نماید بر از رو لک سینه ناچار شدند بشرطی که درید این کلان نخل شدنی وسیه بود و در دین نصرا\nبعد خواهرشانرا بنکاح گرفته بالشکری بضخم در مقابله در دین نصرف با هم کار دار نمودند و در کین گردیده هر دو ملک ملک\nخود قرار گرفتند و بلاود در مکاتبه مصالحه نموده و برای ممالک که بتصرف وی بود قرار دادند زمانه با بن عمانزبا\nبود بعد ازان بهر داده شده هلاک گردید.\n\nاستطراد\n\nهرگاه بعضی از دخول ابتداء خول روسیه را در دین نصرانیت ذکر کردند چنین میشاید که ابتداء دخول عمرو روسیه را نه بلاود\nدر دین نصرانیت بیان نمائیم این مذکار موقوفست بر بیان کردن ابتداء هر دولت و کیفیت تمدن شان\nقبل از دخول در دین نصرانیت بد کر قومی و قدیم ترین دول نیا دولت فارس بود که دولت های عظام از\nاکناف زمین با ایشان مطیع و منقاد بودند نسب ملوک فارس به هوشنگ که آن مهلائیل بن قینان\nبن شیث بن آدم علیهما السلام میرسد و شینج پادشاهی مسلمان مصالح بود بقوت بیع و آمار حسنا\nداشت بعد کسانیکه از عقب او آمدند دین کل را تغیر داده مجوسیت را اختیار نمودند چنانچه استخار کردند که\nنور وظلمت باشد نور را خدا نامیدند و ظلمت را شیطان گفتند نور گنند است و قد را از ایزدان نامیدند\nو ظلمت که مخلوق ان شیطان است اهرمن نامیدند پس اصل سرشان مبنی بر تعظیم نور که یزدان باشد دتھے\nظلمت که اهرمن باشد بود چون نور را تعظیم می نمودند از این جهت آتش را پرستش کردند بعضی گفته اند که نسب ملوک فارس\nبه فارس بن ارهم بن سام بن نوح علیه السلام میرسد بعضی فرموده اند که ایشان از نسل یافث بن نوح علیه السلام\nخودشان میگویند که ما از نسل کیومرث که آن آدمست می باشیم و پادشاهی از وی ما رسید پادشاهی برایشان بنتی\nبود تا اینکه در ابتدا ظهور اسلام مسلمانان باین سلطنت را از ایشان سلب نے دند در زمان قوت کسان\nدر مشرق مغرب پادشاهان بربودند لکن انها قومی بر ملوک بودند اکثر ملوک منقادشان و تحت اطاعت شان داخل می\nشدند ازجمله ملوک منقاده شان ملک یونان و ملوک روم بود تا اینکه سکندر پادشاه یونان گردید سلطان سکندر امرا\nشان متمرد نموده و قهر کرد و شاهی را ازایشان سلب نے دبعد از ان تا که شان که کلان شوند و کار که دیو تحت اطاعت بکیفید\nبودند ملوک الطوائف میگفتند که انها بیست بقعے بودند بعضی میگویند در ملوک روم را قهر نمود محطی ملوکی که دیو از\nجدیکه سلطان سکندر مک فارس را مغلوب ساخت ملوک یونان قوی تر و قوی تر در میانشان یونان بن یافث بن نوح\nعلیه السلام میرسد ابتدا و پادشاهی شان قبل از میلاد ابراهیم علیه السلام بود لیکن ملوک فارس بودند تا زمان غلبه سلطان\nسکندر بر فارس بعضی گفته اند اول کس که از یونان خروج کرد مردی بود الکس نام که درسه هفتاد چهار از مواد ختر\nموسی علیه السلام تولد شده بود بعضی گفته اند تاریخ ظهور سکندر سنہ پنصد شصت\nہشت از وفات موسی علیه السلام بود تاریخ غلبه سکندر فارسیان و رومیان بعد از انقطاع پر قرار داد\n\nپشتباد"}
{"book": "adl0900", "page": 330, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۲۱)\nبتطلی\n\nهشتاد و یکسال از هبوط آدم علیه السلام و نیز بعد از گذشتن سه هزار و سی و نه سال از طوفان\nنوح علیه السلام که مطابق ببعضی هزار و نهصد و پنجاه و هشت از مولد ابراهیم علیه السلام\nو بعد از گذشتن هزار و ششصد و سیزده سال از وفات حضرت موسی علیه السلام اما تولد\nحضرت عیسی علیه السلام بعد از غلبه اسکندر به سه صد و سه سال بود مردمان پیش از میلاد\nعیسی علیه السلام غلبه اسکندر را تاریخ قرار داده بودند بعد از میلاد عیسی علیه السلام\nتاریخ غلبه اسکندر را ترک داده میلاد عیسی علیه السلام را تاریخ گرفتند چون زمان\nبعثت نبینا و سیدنا محمد صلی الله علیه و سلم رسید در خلافت عمر بن الخطاب رضی الله عنه\nمسلمانان چنان مصلحت دیدند که هجرت آنحضرت صلی الله علیه و سلم را تاریخ مقرر نمایند بین\nهجرت و میلاد ششصد و سی و یکسال و بعضی ششصد و بیست و یکسال گفته اند اما تمدن\nیونان چنان بود که ستاره را عبادت میکردند بتها را بتراشیده بصورت کواکب پرستش\nمی نمودند از یونان طایفه فلاسفه بودند که علم طب یونانی را تصنیف کرده بودند\nبیشترشان منکر حدوث عالم بوده بقدم آن قائلند تاثیرات طبعی را معتقدند چون اسکندر\nبر ملوک فارس و روم غالب گردید پادشاهی سیزده نفر از ایشان در مدت دو صد و هشتاد\nو دو سال باقی بود بعد از ان رومیان بر ایشان غالب گردیده مملکت را از ایشان گرفتند\nبعد از ان غلبه برای پادشاه رومیان حاصل شد این اسکندر یکه بر فارس و روم غالب گردید\nغیر از اسکندر یکه مذکور در قرآن شریف است و آن ذو القرنین میگویند چنانچه جمهور\nمفسرین تحقیق کرده اند که اسکندر یکه در قرآن شریف شخص مسلمان و صالح بلکه بعضی\nپیغمبرش میدانند قبل از پیغمبری خود هم مرد صالحی بود بزمانهای دراز پیش از اسکندر\nرومی بود و همینکه بر یونان غلبه کرده ملک از ایشان کشیدند از نسل عیص\nبن اسحق بن ابراهیم علیهم السلام است بعد از دو صد و هشتاد سال از غلبه اسکندر\nرومیان بر یونان غلبه کرده ملک و دم را از تصرفشان کشیدند بعد از ان پادشاهی\nبایشان رجوع کرد در شهر موریه سکنی گرفته رعیت دیگر پادشاهان بودند در سنه هزار\nو دو صد و سی و شش سلطنت سلطان محمود ثانی عثمانی از اطاعت محلان برایسای\nمقاتله را گذاشتند آخر الامر باقی ول در مطره شدند بر نیکه این نامیز دولت مستقل\nباشد تا این وقت در شهر موره بهمان استقلال ماندند اما رومیان در سنه هشتصد\nو پنجاه و هشت بعد از فتح کردن سلطان محمد قسطنطنیه را دولتشان قطع گردید\nپادشاهی شان رجعت نکرد بلکه رعیت دولت عثمانیه بودند تا الان استقلال پادشاهی\nیونان در رومیان پیش از میلاد عیسی علیه السلام بصد و چهل و پنجسال بوده است"}
{"book": "adl0900", "page": 331, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۲۲)\nاستطراد\n\nتدین و میان ستاره پرستی بوده بتها که بصورت کواکب تراشیده عبادت میکردند در عبادات\nنیز تابع یونانیان بودند زیرا که اکثر مردمان بدین پادشاه خود میباشند همان دین باطل\nمتدین بودند تا زمانیکه به نصرانیت داخل شدند بعد از دو صد و سی هفت سال از\nولادت حضرت عیسی علیه السلام بعضی ملوک بعد از داخل شدن بدین نصرانیت با کین\nبت پرستی عود نموده متابعان عیسی علیه السلام را میکشتند و بعضی علیه السلام را\nقبول میکردند بهمین قسم رفتار میکردند تا وقتیکه قسطنطین شان امالک گردید\nبعد از ان ملت مسیحی را تحسین نموده در ملت نصرانیت داخل شده مردمان اکثر نموده\nبدخول و تمسک ان بعد از میلاد عیسی به سیصد شش تمام رومیان نصاری شدند\nپایتخت پادشاه روم شهر رومه بود تا زمانیکه قسطنطین شهر قسطنطنیه را بنا نموده پا\nسلطنت را از رومه نقل بقسطنطنیه داد و اینوقعه بعد از سه صد و دوازده سال\nاز مولود عیسی علیه السلام بوده چنانچه گفته اند تاریخ بنای قسطنطنیه نیز همین است\nنقل تخت سلطنت بقسطنطنیه بتاریخ سه صد و سی سال از مولد عیسی علیه السلام\nبوده بنای شهر روم را ملکی از ملوک دم روملس نام که وی ارومه درومیه نیز میگفتند\nپیش از غلبه یونان بنا نمود قبل از میلاد هفتصد و پنجاه و سه سال اما بیان کیفیت\nیونان برفرس و غلبه و میان بریونان و دفعات شان طویلست حاجت تذکار\nندارد چون روم بر یونان غلبه کرده پادشاهی را از ایشان سلب نمودند بسیاری\nاز ملوک اطاعت شانرا نمودند مانند ملوک فرنگ که در ار و پا بودند و بسیاری ملوک افریقیه\nو اسیا خلاصه انکه پادشاهی دم قوی ترین پادشاهان روی زمین گردید تا سنه هفصد\nو هفتاد و شش عیسوی که قبل از هجرت به یکصد و چهل و شش سال بود باقی ماند بعد از ان\nملک ایطالیا بر رومه تغلب نموده از تصرف پادشاه قسطنطنیه جدا کرده از ممالک اطالیا\nگردید اما دولت شان مستقل نگردید بلکه بسیاری از دولت های ارو پا نزاع نموده\nمابین شان دو خورد واقع گردید که کلام بذکر آن طویل میگردد خلص انکه ملک اطالیه را\nاستقلال تام و صف نداد مگر در سنه یکهزار و بیست و هفت عیسوی مطابق سنه چهار صد\nهجده هجری استقلال شان در ملک تا همین وقت ماند اگر چه نسبت با صل ملک شان مقدم\nبودند که پیشتر دولت اند پا بودند اوجه انکه اول کسیکه و مه را از تصرف روم شد\nآنها بودند اگر چه کمال استقلال شان اخر بود لیکن اول استقلال سنه چهار صد هفتاد\nشش مسیحیه پیش از هجرت به یکصد و چهل و شش سال بلکه پادشاهی شان بیش از ان\nبود اما تحت اطاعت ملک روم بودند گفته اند که اول هجوم شان در زمین ایطالیا\nسنه"}
{"book": "adl0900", "page": 332, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۲۳ )\nاسطانو\n\nوسکنی دران سرزمین قبل از میلاد هزار و هفصد سال بود همین است دلیلی کسانیکه میگویند\nآن نام پیشتر بودند از ملوک افرنج اروپا پیشه دران مان رئیس شان بنسب بمنزله ملائکه\nاما دخول شان در نصرنیت بعد از میلاد به نصد سال شد بعد از ان دین نصاری\nشایع شد در طایفه فرنگ ساکن اروپا تا سنه هفصد و نود و شش از ولادت عیسی\nعلیه السلام بعهدی یاد گردیدند تا اینکه عام گردید داخل شدن اکثرشان در نصرانیت\nمگر داخل شدن روسیه در دین نصرانی از همه مؤخرتر در سنه سیصد و هفتاد و پنج\nهجری چنانچه ذکر نمودیم واقع گردید چون ایتالیا مقدم تر اروپائیان بودند ازان\nسبب اساس دین و مقر رئیسهای ایشان شدند نصاری بعد از رفع حضرت عیسی\nعلیه السلام به آسمان چنانچه در زمان خودشان مقر بودند بحق حق تعالی رسالت\nحضرت عیسی علیه السلام که او بنده خدا و رسول اوست اما بعد از اندک زمانی\nتفرقه میان شان حاصل دیده سه طایفه شدند ملکانبه نسطوریه یعقوبیه\nملکانبه قائل تثلیث گردید چنانچه گفته است الله سبحانه لقد کفر الذین\nقالوا ان الله ثالث ثلثه آنها میگفتند که خدا سه است اله و مسیح\nو والده او و همین قوم میگفتند که مسیح ناسوت کلی است قدیم وازلی است و میگفتند\nکه مریم زائیده است خدای ازلی او نیز اطلاق پدری برخدا و لفظ پسری بر عیسی\nبا طلاق حقیقی از عقائد فاسده شان است تعالی الله عما یقول الظالمون\nعلوا کبیرا ۔ اما نسطوریه قابل بامتزاج نیستند بلکه میگویند کلمه بر وجود عیسی علیه السلام\nمانند طلوع آفتاب بر روزن یا بلور طلوع نموده یعقوبیه قائل بامتزاجند میگویند کلمه\nبر وجود عیسی علیه السلام گوشت و خون گردیده یعنی آله مسیح کرده چنانچه حقتعالی عقیده\nباطله شان را تقبیح نموده میفرماید لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن\nمریم اما مسلمانان بقرار فرموده الهی که در قرآن عزیزان گفته ان مثل عیسی\nعند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون معتقدند\nمراد همین کلمه کن است که عیسی علیه السلام کلمه الله گفته میشود از جمله موهومات و شبهات\nکه نصاری اله بر الوهیت عیسی علیه السلام قائل کرد نیا و تندرست کردن کور ما در زاد\nو مبروص و زنده کردن اموات بود نمیدانستند که تمام اینها بامر و قدرت او تعالی بود نه\nبقوه حضرت عیسی بلکه بفعل و ایجاد خداست که بدست عیسی جاری نمود حق تعالی\nبر الزام و ابطال گمان شان فرموده ما المسیح ابن مریم الا رسول\nقد خلت من قبله الرسل وامه صدیقه کانا یا کلان الطعام"}
{"book": "adl0900", "page": 333, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۲۴ )\nاستطراد\n\nوَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ أَنْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآيَاتِ ثُمَّ أَنْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ\nاین فرموده الهی که یا کلان الطعام دلیل قاطع است بر محتاجی هر دو بسوی طعام مانند سایر\nحیوانات پس چگونه کسیکه طعام میخورد و زنده گی او بطعام موقوف است خدا باشد\nدیگر اینکه طعام خورنده ببول و غایط محتاج است کسانیکه بول و غایط کنند چگونه خدا میباشد\nخوردن طعام کنایه از بول و غایط است جهت تحش الفاظ به بول و غایط تلفظ نشد چرا که کلام\nالهی در نهایت پاکی و شیرینی است با کمال فصاحت و بلاغت دیگر از جمله اشتباه شان بودن\nحضرت عیسی علیه السلام بی پدر و مادر ــــ که وی را خدا میدانند حق تعالی شبه آنرا\nباطل نموده میفرماید قوله تعالی إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ\nمِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ یعنی مثل خلقیبت حضرت عیسی علیه السلام در نزد\nخداوند مانند خلقیت آدم است که ویرا از خاک خلق نموده و بعد از ان بر آوی گفت بوجو\nباش پس موجود شد بعد از زمانها طویل نصاری سه فرقه گردیدند یک طایفه را کاتولیک\nو طایفه دیگر را بروتستانه می نامند با وجود این بینشان در امور دین اختلاف کثیر واقع\nگردیده مذهب مختلفه منشعب شد که این مختصر جای تفصیل آن نیست تمام شان بعث\nاقرار دارند اگر بعضی میگویند که بعث بارواح و اجساد است و بعضی میگویند بعث\nبا رواح است نه با جساد در تاریخ امام محمد بن جریر طبری مذکور است که قیام قیامت را\nجمیع اهل سلام و اهل توریت و انجیل و مجوس ایان داشته مقرند غیر از اهل توحید منکرند\nو نیز تمامی شان بفناء جمیع عالم اقرار ند غیر از واحد قدیم کسی باقی نمی ماند و انکر حق عز وجل\nزنده کننده بعد از فناء بمرامیز نده بعد ہلاک شان است بکر قومی بت پرستان\nکه بفناء و مقره به بعث منکرند کلماتینه را کاتولیکه می نامند این صفت مدح است\nدر نزدشان چنانچه تسمیه اهل سنت در نزد مسلمانان اما یعقوبیه و نسطوریه یکی\nاز یشان در بلاد فرنگ موجود نیست مکر در زمان سابق موجود داشتند نا پدید شدند\nدر نصاری شام و مصر و عراق و حبشه در شار یکی از انها اگر موجود شود حاصل کلام انیکه اہل\nمذهب کا تو لیکی ناما ملکا نیه اند رئس مذهب کاتولیکی سقف عظیم و دانشمند کبیر و سپس\nفخیم است که آن را با با می نامند در سنه هفتصد و بیست شش مطابق سنه بحصد عشت\nہجری تخت ریاست او دولت جمهوریه قرار دادند ابتداء امر با با از همان تاریخ بود مقر\nو سکنی او در رومه نزد دولت اطالیا است بر هر کس که متمسک نذہب کاتولیکی باشد با با\nریاست دارد بمعنی که در آجرادات احکام دینیه باطنیه ومی ناظر است آن جز لقب است\nدر نزد مسلمانان طایفه که تحت سلطنت او بود در امریکا از طرف و متمرد دشت نیز اکثر طایفه\n\nبا با\nرئس فیضت\nمشهور به پاپ"}
{"book": "adl0900", "page": 334, "text": "فتوحات اسلامی (۳۲۵) استطراد\n\nبر مذهب کاتولیکی بودند تا در سنه مذکور دولت جمهوریه تحت ریاست وی گردید امر پاپاها\nهمیشه در ترقی بود تا ئیکه سطوت دین و دنیای شان مربوط به پاپا بود چنانچه برای شان\nممالک وسیعه در زمین بجر ریاست شان بدرجه بود که عزل و نصب ملوک آنمه بآله تهیئیت\nآنها بود سطوت خود شان بر همه ملوک شان زیاده بود چنانچه باقی پادشاهان ایتایود\nبالای یکدیگر که بر کلال سلطنت و علو مقام شان دلالت کند اعتبار شان بحدی رسید\nکه در وقت سواری اکثر ملوک رکاب آنها را میگرفت اگر مجاریه ما در شان امر میکرد مخالفت\nنمی کردند اگر کسی از گفته شان تخلف کردی وی را زنده بآتش می سوختند یکبار پسرا\nکه بطلب آمرزش به خدمت پاپا آمده بود حکم نمود که سه روز در ایام زمستان بپای\nبرهنه پیش وی قصر پاپا ایستاده شد یکدفعه ملک جرمانیا پیش وی پاپا آمده طلب غفران\nمیکرد پاپا را خوش نیامده تاج او را بپا خود زد—بعضی از مورخین متاخرین فرنگ\nگفته اند که جهالت آن عصر چنان چشم قبایل اکور نموده بود که خطار ا در لیس دین منصور\nنمی کردند بر هر حکم شان مزعن و بر هر چه رأی شان قرار گرفتی منقاد بودند گویا وی\nاز طرف خدا نازل شده از هر عیب مبراست چون شوکت آنها باین درجه رسید در\nاروپا مملکت نماند مگر از فعال شان مضطرب و پادشاه نماند مگر از طمع شان بلرزه و تحت نماند مگر از توب\nآن بشورش ازین هر فتنه های بسیار تولید گردید کار پاپا ها اندک اندک تنزل کرد\nتا سنه هزار و هشتصد و هفتاد و یکمطابق هزار و دو صد و هشتاد و هشت هجری امرشان\nبالکلیه ساقط شد تا ئیکه ایتالیا ها به پایتخت مملکت پاپا داخل گردید آن را اخذ نمودند\nو برابر کاتولیکه محض رئیس مقرر کردند مقر او در کنیسه مقرر گردید غیر ازین دیگر تصرف\nباد نماند تا اینوقت امرشان همچنین باقی ماند احکام رعایا و انچه تعلق به سیاست و تدبیر\nملک داشت قوانین بیکر نای خود وضع نموده بر آهر نوع از کارها مجلس مخصوصه مرتب\nکردند همچنین کردند باقی دل اروپا اگرچه در نزدشان انه انجیل و کتب مقدسه احکام\nمدونه که تعلق به عبادت و معاملات و نکاح وغیره مدون و موجود بود بسیاری را\nترک کرده بقوانین موسسه خود که در تثبیت ملک اقوای میدانستند رفتار میکردند\nبعد ازان طائفه که مسمی به کاتولیکیه بودند بر مذهب کاتولیکی مستمر بودند تا قرن نهم\nچون منکرین ریاست پاپا بسیار شدند آن ها را برتستان نامیدند این تسمیه\nدر نزدشان مانند تسمیه مبتدعین که خارج از مذهب اهل سنتند از اهل اسلام برای\nاهل اسلام مخالفین و مبتدعه می نامند این اصطلاح شان در قرن نهم هجری شایع\nشد این فرق بزرگ است بین دو طایفه نصاری با آنکه بر آشان لقب قبیح است\n\nابتلای مسله [ILL]"}
{"book": "adl0900", "page": 335, "text": "استطراد\n(۳۲۶)\nفتوحات اسلامی\n\nبسیاری ازین بتسمیه بد نمیبرند لکن اکثری شان استنکاف میورزند چنانچه برای شان\nگفته شود که تو پروتستانی ابا نموده میگوید من پروتستانستم مریکا تولیکیه ام\nاگرچه معترف به ریاست با پا نباشد نیز بین این دو فرق اختلافات بسیار است\nاعظم اختلاف نیکه اقرار بریاست پاپاندارند بلکه میگویند پاپاهم از جمله رؤسا اساقفه\nریاست اساقفه منحصره با پانیست بلکه ریاست بین او و اساقفه قسطنطنیه و اسکندریه\nمشترک است یکی را ازین اساقفه ثلاثه بردیگری مزیت و فوقیت نیست اما\nکاتولیکهای اصلیه میگویند که ریاست مختص پاپاست - دیگر از جمله اختلاف شان بعضی\nپروتستان مخالف ملکانیه اصلیه اند در اعتقاد تثلیث زیراکه ایشان در کتب اهل اسلام\nدلائل وحدانیت شان نظر کرده اقرار بجهت دلایل کرده بروحدانیت حق تعالی معترف شده ام\nلکن برسالت سیدنا محمد صلی اله علیه وسلم معترف نشده و برسالت عیسی علیه السلام چنانچه\nعیسی علیه اسلام بنده و رسول خداست اقرار دارند در بقیه دیانت خود با نصاری\nمتفقند چون موضع موضع بیان مخالفت بین پروتستان و کاتولیکیه بود\nچنان ذکر شد لکن تمامی پروتستان هم قایل بوحدانیت اله تعالی نیستند بلکه\nمانند کاتولیکی قایل بتثلیثند از حمه که اقرار بریاست پاپاندارند پروتستان\nگفته میشوند بعد ازان تمامی فریقین را عبادات و مشروعات مختلفه است باین اختلاف\nبسیار تمامی شان در یک امر اتفاق ندارند مگر در هر دعا که همه آن را در اثر مسیحیت\nدعا متفقند اما در نماز و روزه اختلاف بسیار دارند از انجمله که روزه را کاتولیکی\nفرض و پروتستان سنت میدانند روزه مذکور در سالی چهل روز بفصل بهار که متصل\nروزه باخر بهار تمام شود تعیین و نه بین شان متفق علیه است لکن کاتولیکی\nکه اهل دیانت قویه اند میگویند که روزه امساک از طعام و شرب از طلوع آفتاب\nتا غروب در چهل روز اما پروتستان و بعضی کاتولیکیه میگویند که روزه امساک\nاز انواع گوشت هاست غیر از گوشت ماها ول باقی اطعمه را جائز میدانند مگر آنچه\nاز حیوان پیدا شود مانند شیر و روغن هم تناول آن را جائز نمیدانند نان و حلوا\nو خمر و آب را در حالت روز تناول میکنند - دیگر فرق بین شان انیکه برای شان\nاولیاست که اعتقاد داشته در امورت خود وسیله می سازند لکن بین شان اختلاف\nبعضی اولیا که بعضی اعتقاد دارند بعضی منکرند و همچنین فرقه دیگر اولیا را که متقد\nآن تولیکست کسی از پروتستان بوی خلاصی ندارد در پروتستان فرقه ایست\nکه ایشانرا الاغنیه و فرقه ایست که انرا دیانت روسیه الارثودکس می نامند این نام"}
{"book": "adl0900", "page": 336, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۲۶)\nاستطراد\n\nبسبب کے معترف بریاست پاپا ندارند اگر چه با جمیع دیانات و اعتقادات با کاتولیکیه\nمتفقند بسیاری از لاتینیه و اهل یانت روسیه میگویند ما کا تولیکیم جهته فخر\nکردن بلقب برای شان گفته میشود که دروغ میگوئید شما لاتینیه یا اهل یانت روسیه هستم\nزیرا شما بریاست پاپا معترف ندارید در آنجا فرقه های بسیار و مذاهب مختلفه است\nکه بعضی بعضی را کافر میدانند حاجت بذکر آن نیست مدعا اینسکه فرق بین کاتولیکی\nو پروتستان در نزد آن ها اقرار بریاست پاپا و عدم اقرارست بیشتر شاختی\nکه اصل صلاح نزد اروپائیان در تاسیس دیانت اقدمیت در پادشاه دولت اطالیات\nبا وجود این بعضی شان منکر بریاست پاپا اند در نزد شان پروتستان گفته میشوند\nلکن اکثرشان معترف ریاست پاپا اند اقرار دارند که ایشان کاتولیکی اند بعضی\nاز فرنسیس و انگلیز و غیر هم چنانچه از ملت نصاری برآمده اند در باطن اگرچه\nدر ظا هر آدها نصرانیت می نمایند آنها مانند زنادقه در نزد مسلمانانند آنها در\nباطن به چیزی از دیانا خود بلکه به نبوت عیسی علیه السلام و باقی انبیا علیهم السلام\nاقرار ندارند تا اینسکه بعضی از ایشان منکر صانع و بعث و نشورند میگویند دیگر چیزی\nنیست مگر انکه رحم با ما را دفع و زمین ما را فرو می برد ما را د هر هلاک میکند این طایفه\nملعونه دهریه میباشند لکن عقاید خود را ظاهر نساخته خود را برملت نصاری نشان\nمیدهند- قاتلهم الله بفضله اللهم طهر الارض من جسادهم الخبيثه\nآمین اینقدر از بیان دیانت نصاری کفایت است کلام ما بذکر پیترو ولت آہے\nشان و کیفیت ابتدا ر هر دولت و تاریخ دخول شان در نصرانیت تمام میکنیم اما\nدولت فرنسیس اصل شان شعب قبیله مختلفه و اقا مختلفه داخل آن بلاد الرش\nو سرزمینی که حال متصرفند وطن گرفتند احصع اشهر آن قبایل قوم بودند که آنها کلتیین\nمی گفتند فرنگ هم می نامیدند بعضی گفته اند که اصل آن فرنگ است کاف بسین\nبدل گردیده در تاریخ ابن خلدون در نزد ذکر فرنسیس گفته ای طایفه که مشهور با فرینجه\nو عامه آن را فرنسیس می نامند نسبت شان بطرف ستر لیست از امهات بلادشان\nکه افرنشه نامیده میشود نسب اکثرشان به یافث بن نوح علیه السلام میرسد با وجود\nاین بسیاری از غیر جنس شان همراه آن ها خلط شده بآن ها ملحق گردیدند غالب\nاینست که هرگاه فرنگ مطلق ذکر شود مقصود فرنسیس است گاهی اسم فرنگ بر غیر یشان\nاز طوایف باشنده گان اوروپا نیز اطلاق میشود چنانچه در همین زمان شایع گردیده\nابتدا پادشاهی در فرنسیس از سنه چهار صد و سبیت میلادی آن پیش از مجرت"}
{"book": "adl0900", "page": 337, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۲۸ )\nسفر اد\n\nبه دو صد و دو سال بود این تاریخ ابتدا انتظام ملک استقلال شان بود اما پیش از ان برای\nشان ملوک بود مگر امر شان منتظم و استقلال نداشتند بلکه گاهی مستقل و گاهی تحت غیر خود\nبودند واگر ابتدا اصلی شان اعتبار کرده شود پیش از میلاد عیسی علیه السلام به پنج قرن\nبودند تحت اطاعت پادشاه یونان بعد از رفتن ملک یونان زیر طاعت و قهر رومیان\nزنده گانی میکردند ملک مستقل مع ان ما نهار برایشان گان نبود دیانت شان عبادت\nبتها بود که بصورت کواکب ساخته شده بود بعضی از دیانت شان قبل از دخول درون نصرانیت\nتغییر نموداند که عبادت شان مانند عبادت ہنودیت پرستی بود بعد از ان در سنه\nچهار صد و نود شش داخل نصرانیت شدند اول کسی که در نصرانیت داخل شد ملک\nکلویس بود بعضی از ایشان بهیچ دینی متدین نشدند بلکه منکر بعثت انبیاء علیهم السلام\nو منکر صانع بودند حال خود را می پوشیدند بیشتر شان ادعا مذهب کاتولیکی مینمودند\nبسیاری از ایشان بمذهب پروتستانی بودند از پادشاهان مشهور فرانسیس\nکار لوئیس کبیر سیمی به شار لمان در ترقی علوم عقلیه و فنون ادبیه و صناعیه\nکه دولت بشان اتساع بیاید و آوازه آن شایع و ذکر آن در عالم منتشر شود سعی\nبود چهل و پنجسال در پادشاهی مکث نمود معاصر هارون الرشید بود بین او و هارون\nمکاتبات جاری بود هارون الرشید یکبار شطرنج قیمتی و ساعتی فلکی از مخترعات\nبلاد مشرق بوی هدیه فرستاد و ہم انواع کثیره از تحفه های زراعتی که در بلاد\nافرنکیه پیدا نمی شد فرستاد کلید های کنیسه که در بیت المقدس بودیم نزدش تقدیم کرد\nمحال که از طرف هارون الرشید در بیت المقدس بود امر داد که زوار اینگسله بلاد فرنسیسه\nبه زیارت می آید همراه شبکه بهترین معامله رفتار کنند شار لمان مذکور در سنه\nهشتصد و چهارده عیسوی مطابق سنه یکصد نود و نه هجری بعد از فوت هارون الرشید\nفوت کرد اما عدد سكان زمین شان و شماره رعایا و عساکر و غیره از اموال\nو سلاح شان را حاجت ذکر کردن نیست و هم انچه بین ایشان و باقی دول افرنح\nاز محاربات و تغلب بعضی بر بعض واقع شد. حاجت بیان نیست جنگ بین فریای\nو انگلیز مقدار یکصد شانزده سال دوام کرد که گاهی غلبه از فرنسیسی و گاهی\nاز انگلیز بود چنانچه ابتدا آن محاربه از سنه هزار و سهصد و سی و هفت مسیحیه\nمطابق سنه یکصد و سی و هشت هجری و اخر مصالحه محار به سنه هزار چهار صد و پنجاه و سه\nمطابق سنه هشتصد و پنجاه و نهت این حکایت در تاریخ شان بطریق بسط می باشد\nکه آن را حرب صد ساله میگویند استیلاء فرانس بر جزایر افریقیه سنه هزار دو صد و نود"}
{"book": "adl0900", "page": 338, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۲۹ ) استطرداد\n\nشش محاکم تونسیه در حمایت شان داخل شد.\n\nامداد دولت انگلیس که انها را انگلتر ا\nیا بر طانیا میگویند\nاول ظهورشان پیش از میلاد عیسی علیه السلام به پنجاه و پنجسال بود میان آنها وفرنگیان\nدول ارو پا محاربات بسیار واقع گردید ملک و استقلال نشان منتظم نبود تا سنه هشتصد\nو بیست و هفت مسیحی موافق دو صد و سه هجری اول دخول شان در نصرانیت سنه نصد\nو نود و شش مسیحی مطابق بیست و شش سال قبل از هجرت آنها هم مانند فرنسیس\nکاتو لیکیه و برتستانی و دهریه بودند اما اصل آنها که نسب شان بآن میرسد نیز از\nقبایل مختلفه جمع گردیده و نیز در ایشان جماعتی از کلتیین وطایفه است که نسبشان\nبه یافث بن نوح علیه السلام میرسد آنها را دو جزیره است یکی را برطانیا دیگریرا\nایرلند میگویند بواسطه این دو جزیره دولت شان بدولت برطانیا و ایرلند\nمشهور است در اول امر خود وحشی بودند پوست و توشش می پوشیدند\nمسکن های شان از چوب و برگ درخت و گاهی از گل بود کارشان شکار حیوانات\nمعیشت شان هم از همان شکار بود در معیشت خود مانند مرد مایه گان هرم به بودند\nسنگ و چشمه آب را پرستش میکردند امرشان رو بظهور و قوت بود تا انیکه\nدولت نشان قوی گردید ابتدا غلبه در اقلیم هند سنه ۱۶۰۰ مسیحی مطابق سنه ۱۰۱۴ هجری\nاتمام غلبه شان بر هند بعد از جنگ او شخها سنه ۱۸۵۰ مسیحی موافق سنه ۱۲۷۰\nهجری اما غلبه شان بر جبل طارق که در مغرب است و از اسپانیول و فرانسیس چند\nبار قصد نمودند که جبل طارق را از تصرف انگلیز ها بکشند میسر نشد اسپانیول ها جبل\nمذکور را در سنه هشتصد و شصت و هفت از تصرف مسلمانان سلب نموده بودند\nاین کوه از بزرگترین قلعه های عالم کلید بحر متوسط گفته میشود آن مقابله حزیه\nخضرا که از بلاد اندلس فاصل بین جزیره و افریقیه است آن را جبل الفتح وجبل\nطارق می نامند طارق بن زیاد شخصیسیت که سنه نود و دو هجری اندلس را\nفتح نمود وی آزاد کرده موسی بن نصیر موسی مذکور آزاد کرده عبدالعزیز بن مروان\nبرادر عبدالملک بن مروان پدر عمر عبدالعزیز آن جبل باسم او منسوب بود زیرا\nوی چون قصد اندلس نمود بر آن جبل نزول کرد بهمین سبب جبل فتح نظم میدا\nمیشود عامه آن را جبل طار میگویند که صحیح آن جبل طارق است ."}
{"book": "adl0900", "page": 339, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۳۰ )\nبیان دولت نمسا\n\nاما دولت نمسا\nکه اوستوریا نیز میگویند آنها نیز مرکب از اصناف پراکنده اند اکثری شان از تاتارها\nابتداء دولت شان از سنه سوم میلادی مسیحیه بود بعضی دول اروپا بران تغلب\nنموده تحت طاعت خود داخل میکردند در سنه ۹۸۲ مسیحی مطابق سنه هجری سرآ\nشان استقلال تام حاصل گردید دخول نصرانیت در حدود ساله ها است که بفرین\nقبل دران سالها داخل نصرانیت شده اند بچنین کسانیکه بعد ازین ذکر میشود سالهای\nقبل داخل نصرانیت شدند مگر روسیه که از همه جر تر نصرانی گردیدند در سنه ۳۷۵\nسیصد و هفتاد و پنج چنان پیش ذکر گردید .\n\nاما دولت پروسیه\nآنها قسمت کلانی از جرمانیا میباشد جرمانیا را آلمانیا نیز میگویند الا فرقههای\nبسیار در میانشان ملوک متفرقه است پروسیه طایفه از ایشان بودند ابتداء دولت\nشان از سنه پنجاه و چهار میلادی مسیح علیه السلام استقلال تام از سنه ۱۳۱۵\nمسیحیه موافق سنه ۷۱۸ هجریه بود بعد از ان بسیاری از دول خورد جرمانیا\nتحت حمایت شان داخل شدند دولت شان کلان دیده مفتوح شد .\n\nاما دولت روسیه که موسکوف نامیده میشود\nآنها نیز از اجناس مختلفه مرکبند بعضی از ایشان نسب او به یافث نوح علیه السلام\nمیرسد قبل از استقلال خود تحت اطاعت رومانیها بودند قبل از میلاد مسیح علیه السلام\nچون بعضی دول اروپا بقوت یافتند بر ایشان تغلب نمودند تحت اطاعت شان بوده\nاستقلال نداشتند مگر در سنه مسیحی مطابق سنه هجری مستقل گردیدند ماند\nباقی اروپائیان بت پرستی میکردند دخول شان در نصرانیت سنه ۳۷۸ بود .\n\nاما دولت اسپانیا که اسپانیول نیز گفته میشوند\nایشان نیز از اجناس مختلفه جمع شده اند ملوک شان در قدیم تابع دولت یونان\nبعد ازان تابع رومانیان بودند بعد از ان از ملوک اروپا کسی که از ایشان قوی تر\nبود بر آنها تغلب نمود . بعد چون مسلمانان اندلس را که تا سنه ۹۲ نود و دو هجری\nبتصرف اسپانیا بود فتح نمودند بر اکثر ممالکشان مستولی شدند تا اینکه ملک ضعیفی\nدر آخر اندلس برایشان باقی ماند بین شان مسلمانان جنگهای بسیار واقع گردید\nاندک اندک اندلس را تا آخر سنه هجری از تصرف مسلمانان کشیدند بعد از ان بقیه\nمسلمانان را از اندلس کشیدند در سنه یکهزار و ده دولت شان استقلال یافت و تا"}
{"book": "adl0900", "page": 340, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۳۱ )\nدولت ہسپانیا\n\nشان مانند کسانیکه پیش گذشت بت پرستی نبود در زمانه که مذکورین پیش د اخل نصر انی\nشدند این با هم داخل شدند.\nاما دولت پرتوغال\nآنها نیز تابع رومانیون بودند مملکت های شان در آخرهای اندلس بود چون مسلمانان\nبر اندلس مستولی شدند مملکت شان به اندلس ضمیمه کردند چون در سنه ۸۹۹ هجری\nاسپانیول ها اندلس را از تصرف مسلمانان کشیدند بعد پرتوغالها مملکت خود را از تصرف\nاسپانیولها کشیده در سنه ہزار پنجاه هجری مستقل شدند.\nاما دولت ہولاند که فلمنک گفته میشوند\nدولت ہولاند زیر اطاعت ہسپانیا بود بین شان ہشت سال جنگ های بسیا واقع\nگردیده امتداد داشت تا اینکه در حدود سنه منصد و هفتاد و هفت ہجری درملکت\nخود مستقل شدند در سالہائیکہورہ استیلای شان در بلاد جاری بود و خول\nشان در نصرانیت مانند کسانی که پیش ذکر گردید.\nاما دولت دین مارک\nدر سنه ۶۳۹ مسیحی موافق سنه ۲۰ ہجری در مملکت خود استقلال یافتند.\nاما دولت بلجیک\nآن ہم از ممالک جر مانیا بودند استقلال نیافتند مگر از سنه ۱۹۱۳ مسیحی مطابق ۱۳۲۸\nہجری.\nاما دولت سوسیس ہ\nنیز ملوک اروپا بتصرف شان امتدادها میکردند تا در سنه ۱۲۹۸ مسیحی مطابق\nسنه ۷۰۰ ہجری در ملک خود مستقل شدند.\nاما دولت با وار یا\nدولت شان بلوک بسیاری را جامع بود که هر آہر یک از مملکت صغیره بود آن ممالک\nو ملوک تحت اطاعت کسیله قوی بود از ملوک اروپا زنده گانی میکردند بعد ازان\nممالک با واریا در سنه ۵۳۰ مسیحی مطابق قبل از ہجرت به نود و دو سال مستقل شدند\nبعد در ہیمن سالہا این ممالک تابع ملک پروسیه اند حال ها را از بیان کردن\nدر فائده ضروریه ناگزیر آمد زیرا منفعت ہای بسیار درین دو فائده مندرج است.\nفائده اول\nاینکه بسیاری از مسایل فقهیه شرعیه بر معرفت دخول این طوایف در نصرانیت منوط"}
{"book": "adl0900", "page": 341, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۳۲)\nفائده اول\n\nو موقوفست و آن اینست که اگر دخول شان در دین نصرانی قبل از منسوخ شدن آن\nآن با ملحق باهل کتاب میگردند در حلال بودن ذبیحه شان و روا بودن نکاح شان برای\nمسلمانان اگر دخول شان در نصرانیت بعد از منسوخ شدن دین نصرانیت بآمده چنچه\nذکر شد باهل کتاب ملحق نمیشوند بنسخ دین شان به بعثت نبینا محمد صلی الله علیه وسلم\nمیباشد امام رازی در تفسیر خود عند قوله تعالی والمحصنات من الذین\nأُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ تصریح فرموده انکه بسیاری گفته اند که نکاح کتابیه حلال است\nکه به تورات و انجیل قبل از نزول قرآن شریف متدین شده باشد بدلیل قوله تعا\nوالمحصنات من الذین اوتوا الكتاب من قبلكم پس قوله من قبلکم دلالت\nمیکند بر اینکه هرگاه کسی بعد از نزول قرآن شریف بکتب ما قبل متدین باشد\nاز حکم اهل کتاب بیرون است انتهی - خطیب شربینی در تفسیر خود در حلال بودن\nذبیحه شان نیز چنین گفته مولف گفته آنچه ذکر شد مذهب شافعی رحمة الله علیه است\nاما مذهب ائمه ثلاثه باین تفصیل قایل نشده مطلق حکم به حلیت نکاح و ذبیحه اہل کتاب\nمی نمایند اگرچه بعد از نسخ داخل دین اهل کتاب شده باشند.\nفائده ثانیه\nدولت فرنگ پیش از ظهور اسلام در نهایت وحشیت بودند چنانچه به حرب صنایع\nو انواع سیاست و تدبیر جنگها و انواع علوم عقلیه و انچه بایشان حال موجودی نو\nمعرفت نداشتند بعد از ظهور اسلام و مخالطت شان ہمراہ مسلمان از ایشان تعلیم\nگرفته متمدن شدند بعض مورخین شان در نزد حرب صلاح الدین ایوبی که محاربه\nبین مسلمانان و آنها ده قرن سادس جاری گردید و سمی به حرب صلیبی شده بیان نموده\nکه آن محاربه ها اگرچه نفوس بسیار ہلاک و اموال بیشمار تلف شده و مقصود حاصل نگردید\nاما بریا فرنگیان نتایج نافعه بخشیده یکی انکه فرنگیان از انوقت شروع به تجوید\nعساکر نمودند و بواسطه مواصلت مسلمانان صناعت تجارت و زراعت را اموختند\nو بسیاری از علوم عقلیه و فلکیه را تعلیم گرفتند تواریخ نافعه تالیف علم معرفت\nفلک توسعه نمود مولفات ابراز داشته اخلاق حسنه خوی گرفته در سفرهای بر و بحر برای\nاکتشاف احوال قطار زمین عادت گرفتند امریکا را در سفرهای خود به سه ثمر\nکشف نمودند که پیش از کسی معلوم نبود از مسلمانان انواع سواری کاری و لعب\nبه اسپان و نیز نار را کسب کردند معانی غریبه و اشعار مسلمانان از کلام شان\nاخذ نمودند خصوصا کسانیکه از ایشان با مسلمان در اندلس مخلوط بودند و نیز"}
{"book": "adl0900", "page": 342, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۳۳)\nفائده ثامنه\n\nمشورت در احکام را از مسلمانان تعلم گرفته دانسته اند که ملک باستبداد و عدم مشوره\nفاسد میشود بر آخود احکام و قوانین تدوين نمودند که در امورت بآن رجوع میگردد\nکتب اسلامی را بسیار جمع کرده بزبان خود ترجمه کردند تا معانی آنرا دانسته\nانچه در ان صلاح ملک شان باشد اخذ نمایند مدارس برآ تعلیم و فنون تاسیس\nنموده شناختند که ملک منتظم نمی شود مگر بهمین ها از مقالات بعضی مورخین شانست\nکه میگویند بکسی در شهری صلاحیت ندارد که شریعت از سلطان قوی تر نباشد\nمرادشان به شریعت چیزیست که بر آ احکام و سیاست ملکی خود از قواعد عقلیه\nتاسیس نموده اند هرگاه این سخن در احکام عقلیه باشد پس چگونه نیک است وقتیکه\nمسلمانان به شریعت مطهره خود که تاسیس آن بوحی الهی شده مراجعه نمایند و بان\nتمسک ورزند تا حکم سلطان تابع حکم شریعت شان باشد شکی نیست که شریعت\nاز سلطان قوی تر است نیز بعضی مورخین فرنگ گفته اند که ملت از ملتها بنیاد\nاستقامت نمی رسد مگر به احترام قوانین و احکام موسسه بر عدل چنانچه عدم احترام\nقوانین منشا رجعت قهقریست در عالم توشکان نشود که این استقامت\nبه برکت قوانین عقلیه شان است بلکه آن مبنی بر تجربه های عادی در عهات اسباب\nدنیوی است اما شریعت مطهره از تمامی آنها قوی تر است زیرا که وحی مبنی بر وحی\nالهیست که اتباع انرا جالب کمالت میتواند میکند هرگاه آنها مخالفت قانون عقلیه را\nموجب انحطاط به بینند شکی نیست که مخالفت شریعت مطهره کمال انحطاط را\nحاصل نموده عذاب آخرت را هم بعقب دارد. بعضی مورخین شان گفته اند\nکه حاصل سخن اینست که سبب مخالفت اروپائیان با مسلمانان که در تمدن مقدم\nبودند ابتدا تمدن اروپائیان گردید\nتتميم كلام\nبدانکه اکثر مفسرین کلام شریف و بسیاری از مورخین گفته اند که سه نفر تمام دنیا را از مشرق\nتا مغرب مالک گردیده اند دو مسلمان و یک کافر اما دو مسلمان یکی حضرت سلیمان بن داود\nعلیهما السلام و یکی سکندر ذوالقرنین و کافر نمرودی که در زمان حضرت ابراهیم\nعلى نبینا و علیه السلام بود بعضی کافر چهارم را زیاد کرده اند که بخت النصر باشد بخت النصر\nتمام دنیا را مالک نشد مگر ملکیتی وسیعی داشت بخت النصر کسی است که بیت المقدس را\nخراب کرد بنی اسرائیل را کشته هفتاد هزار را از ایشان اسیر کرد زیرا که در بنی اسرائیل\nگناه و مخالفت بسیار شد حق تعالی بخت النصر را برایشان مسلط گردانید بخت النصر"}
{"book": "adl0900", "page": 343, "text": "فتوحات اسلامی (۳۳۴) تتمیم کلام\n\nاز مجوسیها بابل بود پدر وی مردف نیست بر عراق فارس عامل بود میان نمرود پادشاه و تخریب بیت المقدس نوزده سال بین هجرت و تخریب بیت المقدس هزار و سیصد و شصت و نه سال گذشت بیت المقدس مدت هفتاد سال خراب ماند بعد از ان جمعی از ملوک فارس بامر پیغمبر آنوقت ارمیا علیه السلام که از جانب حق تعالی بوحی شده بود آباد نمود بعد از ان مرتبه ثانی بعد از رفع عیسی علیه السلام به چهل سال که قبل از هجرت النبی صلی الله علیه وسلم به ششصد و پنجاه و چند سال باشد ویران گردید سبب این تخریب چنان بود که چون یحیی بن زکریا علیهما السلام را کشتند حق تعالی طایفه فارس و روم را بر ایشان مسلط کرد که ایشانرا قتل و اسیر نموده از دیار شان نفی و اخراج کرده بیت المقدس را خراب کردند این دو تخریب در قرآن شریف در سوره متبرکه اسرا مذکور است درین قول خدا تعالی وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تا آخر آیه مرتبه ثانی را درین قول خود ذکر نموده قوله تعالی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ یعنی ایشانرا فرستادیم و مسلط نمودیم تا اینکه بدی کنند وجوه شما را چنان کردند همچنان خراب باقی بود تا اینکه پادشاه از پادشاهان روم بعد از نصرانیت خود تغیر نمود و نیز کنیسه قمامه را برقبریکه نصاری گمان میکردند که عیسی علیه السلام در آنجا مدفونست بنا نمود شکل بیت المقدس را بزمین هموار نموده امر کردند که در موضع آن خاک و بدوز بالات شهر انداخته شود تا کسی بیت المقدس را نیابد موضع صخره شریفه مزبله گردید همچنان بود تا اینکه در سنه شانزده از هجرت امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه بشام قدوم آورده بیت المقدس را فتح نمود از مزابل پاک کرده موضع صخره شریفه را بحالت اصلی آورد والله سبحانه علم سخن بطول شد باز میگردیم بسوی انچه بصدد بیان انیم از فتوحات اسلامی میگوئیم در سنه ۳۲۷ طایع لله خلع گردیده با قادر بالله احمد بن اسحاق بن مقتدر بیعت کرده شد در سنه ملکی روم بارمینیه نزول کرده شهر خلاط ۱ و غارت کرد و ارجیش را محاصره نموده مردمان اظهار ضعف کردند ابو علی حسن بن مروان کردی ده ساله با ایشان مصالحه نمود رومیان بعد از مصالحه ببلاد خود باز گردیدند در همین سال خان ایلک ملک ترک بطرف بخاری بمقاتله حرکت کرد امیر نوح بن منصور سامانی والی بخاری لشکری بسیار بملاقات او بیرون کرد لکن"}
{"book": "adl0900", "page": 344, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۳۵)\nغزوة يمين الدوله\n\nایشان شکست داد لشکریان امیر نوح به بخارا عودت کردند و ملکی عقب ایشان\nبود تا با امیر باقی لشکریان خود بمقاتله از شهر بیرون شد مقاتله شدید کردند\nتا اینکه بعون الهی معرکه از شکست الملک بزرگ گردید شکست خورده بشهرها\nخود باز گردیدند باز در سنه پادشاه ترکان لشکری بسیاری جمع کرده بطرف\nبخارا ی فت چون در ین وقت اختلاف که باعث هلاکت است بین مسلمانان\nواقع شده بود ترکان بخارا را مالک شدند در سنه سبکتگین والی غزنه سلطان\nمحمود وفات کرد بین اسمعیل محمود پسران او در امر خلافت اختلاف واقع شد\nبعد از ان پادشاهی بر اسلطان محمود کامل گردیده بر خرسان و غیره مستولی پادشاه\nآن کلان گردید از خلیفه قادر بالله فرمان ولایت بلقب یمین الدوله بوی رسید\nذکر غزوه یمین الدوله سلطان محمود بن سبکتگین صاحب غزنه\nدر سنه لشکری بسیاری اسلطان محمود برای غزوای هند تجهیز نموده بر شور که از بلاد\nهند است قصد نمود دشمن خدا جیپال ملک هند بالشکر انبوه بمقاتله وی آمد\nیمین الدوله از لشکری خود پانزده هزار مردی جرار را انتخاب نموده بطرف وی\nرفت با یکدیگر ملاقی شده مقاتله آغاز گردید فریقین در کارزار صبر نموده پادار\nکردند چون نیم روز شد نصرت الهی رسیده لشکر هنود منهزم گردیدند ار ایشان\nجایگاه بزرگی بر پاشد - ملک هند با جماعتی بسیار از اهل و عشیره خود اسیر گردید\nمسلمانان اموال جلیله و جواهر نفیسه را از ایشان غنیمت گرفتند از جمله آن تأملا\nاز گوهری مشکل که دو صد هزار طلا قیمت داشت بگردن ملکشان بود و دیگر قلاده های\nقیمتی بگردن رئیسان اساری بود گرفتند پنج لک غلام اسیر کردند از بلاد هند شهر های\nبسیار را فتح کردند چون از غزوات خود فارغ گردید نخواست که ملک هند را که اسیر\nنموده بود رها کند تا اینکه هنود وی را به خصلت خواری به بینند با نچه بروی قرار\nداد کرده بود از وی گرفته رها کرد از عادت هندوها چنان بود که هر کس از ایشان\nدر دست مسلمانان اسیر میگردید بعد از خلاصی او در امری است قبول نمیکردند چون\nملک هند بعد از خلاصی حال خود را دیده ناگوار آمده سری خود را تراشیده خود را\nبا تش انداخت قبل از آتش آخرت بآتش دنیا سوخت الحمد لله\nذکر غزوه دیگر ایضا بطرف هند\nچون یمین الدوله از امر جیپال فارغ شد مصلحت دید که بغزوای دیگر برود بطرف\nو یهند عزیمت نمود آن شهر را محاصره نموده اقامت کرد تا آن را قهرآ فتح نمود"}
{"book": "adl0900", "page": 345, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۳۶)\nغزوه بطرف هند\nبعد وی اخبر رسید که جماعتی هندو بابی به شله های آن کوه ها جمع گردیده غرم فساد عناد\nدارند طایفه را از لشکریان خود بآن طرف سوق او بر ایشان واقع گردید کشتن\nبسیاری در ایشان اجرا نموده که از ایشان یکی نجات نیافت مگر شما خبر بردند بعد\nاز ان بطرف غزنه سالم و ظافر بازگشت .\nذکر غزوۀ بهاطیه از بلاد هند\nدر سنه سیصد و نود و پنج یمین الدوله بهاطیه را که از اعمال هند است قلعه محکم\nدیوار ها عالی داشت و در آن خندق عمیق تعبیه شده بود غزا نمود حاکم شهر امتناع نمود\nبیرون شهر برآمد با مسلمانان سه روز متوالی مقاتله کرد روز چهارم از فضل الهی شکست خورده\nعزم داخل شدن شهر ها نمود مسلمانان روی سبقت در ب شهر را گرفته مالک شدند شمشیر\nمسلمانان از پیش و پس ایشان را احاطه نمود مقاتله را کشته ذریه ها را اسیر نموده\nمال ها را گرفتند اما ملک هند چون هلاک خود را معاینه کرد جماعت از معتبرین\nثقات خود گرفته سر آن کوه ها را پناهگاه خود ساخت سلطان محمود لشکر اندکی را\nخفیتاً بر ایشان فرستاد آن ها وقتی خبر شدند که لشکریان اسلام دور ایشان را\nاحاطه نموده شمشیر ها را در ایشان حکم ساختند چون ملک هلاکت خود یقین کرد\nخنجر را گرفته خود را تسلیم مالک دوزخ گردانید . سلطان محمود در بهاطیه اقامت\nنمود تا اینکه امر آن باصلاح و قواعد آن را مرتب کرده بطرف غزنه بازگشت کسی را\nبر ایشان خلیفه نمود که بر مسلمانان آنجا انچه واجب باشد از احکام دین تعلیم\nنماید در بازگشتن خود سختی بسیاری را از کثرت و زیاده شدن آب دریا ها دیده\nانچه همراه او بود با جماعت عظیمی از لشکریان در آب غرق شدند خود بسلامت\nبه غزنه عودت کرد .\nذکر غزوۀ ملتان\nدر سنه ۳۹۶ سلطان محمود بطرف ملتان بغزا رفت سبب این بود که داؤد تا\nاسلام آورده بود بعد از ان باعتقاد وی خبیث کشته ملحد گردید اهل ولایت خود را هم\nبمعتقد خود دعوت کرد مردمان وی را اجابت کردند سلطان خشم نموده مصالحت دید.\nکه با وی جهاد نموده از گمراهی ویرا فرود آورد طرنی وی حرکت کرد شهرها ئیکه در راه وی\nبود دید که از کثرت آب ولای امکان گذشتن ندارد خصوصاً سیحون که طرف آن مانع\nعبور است بطرف اندبال کس فرستاد که وی را از میان بلاد خود بطرف ملتان را\nداده مانع نشود اندبال گفته وی را قبول نکرد سلطان محمود پیش از ملتان به اندبال غزان\n\nملتان شهر مشهوریست\nاز شهرهای هند\n\nجاریه"}
{"book": "adl0900", "page": 346, "text": "فتوحات اسلامی (۳۳۷) غزوه ملتان\n\nمحاربه کرد شهرهای او را خراب و قتل و تاراج کرده بناهای آنرا باتش دادن باال زرد\nو بطرف شهر ملتان گر سیحت سلطان در عقبی می تند شهابی که اثر شیطان از تنگی\nبه تنگی میرفت تا به کشمیر رسید چون ملک ملتان خبر سلطان را شنید عجز خود را از استادن\nبمقابل آن دانست مال های خود را به سر ندیب نقل داده ملتان را خالی کرد یمین الدوله\nبملتان رسیده نزول کرد دید که اهل ملتان در گمراهی خود کو را نه اند اطاعت ندارند\nایشانرا محاصره نموده کار را بریشان سخت گرفت مقاتله استوالی کرد تا اینکه شهر ملتان\nبقهر و غلبه گرفت بیست هزار درهم از سزای نافرمانی شان اخذ نمود.\n\nذکر غزوه کواکیر\n\nبعد ازان فت از ملتان بسوی کواکیر در انجا شش صد بت بود شهر را فتح و بتها را\nسوخت والی شهر بسوی قلعه خود گریخت یمین الدوله به عقب آن فت آن قلعه\nآنقدر وسعت داشت که چهل هزار نفر دران میگنجید و در ان قلعه چهل فیل بیست\nهزار دابه و در انچه که کفایت کند تمامی انا مدتی میان قلعه موجود بود یمین الدوله\nدر شهر اقامت نمود بین قلعه و شهر هفت فرسخ بود متصلاً بیشه بود که مانع رفتن\nراه مشاهده میشد کسی را طاقت رسیدن بنود سلطان بقطع کردن آن امر داد\nو در راه آن وادی عمیق بود که قعر آن دیده نمیشد حکم نمود که پر کرده شود از وی\nمقدار که بیست سوار عبور نمایند بوست مالا از خاک مملو نموده در آنجا انداخته پر کردند\nیمین الدوله خود را بقلعه رسانیده آنرا مدت چهل سه روز محاصره نمود حاکم\nبا یمین الدوله مراسله نموده طلب صلح کرد سلطان اجابت نکرد درین حین خبر خلاف\nخراسان رسید قصد مرجعت نمود ملک ہند را بر چهل فیل و سه هزار روپیه نقره مصالحه\nنمود چون از بستن منطقه استعفی کرد یمین الدوله بوی خلعت داد پوشیده آن خلعت\nرا انگشت خورد خود را قطع کرده به خدمت یمین الدوله فرستاد که بر قرار و اعتقاد\nوی معتقد باشد یمین الدوله جهته وقوع اختلاف به خراسان باز گردید قصد داخل\nشدن بهند را تصمیم داشت .\n\nذکر غزوه بطرف هند\n\nدر سنه سه صد و نود و هفت یمین الدوله بطرف هند حرکت کرد سبب این بود که بعضی\nپادشاه زاده گان ہند بدست سلطان اسلام آورده بودند ایشان امیر شهرهای\nکه فتح کرده بو خلیفه نموده بود درین حال خبر رسید که پس مرتد و میل بکفر و طغیان\nنموده اند سلطان به جدیت بان طرف سیر نمود چون نزدیک سید ہندی از"}
{"book": "adl0900", "page": 347, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۳۸)\nغزوة بهیم نغر\n\nپیشروی کر تسخیر آن ولایت را پر گرفت و حکم اسلام را بر ایشان ساده گردانید بعضی اصحاب حجه را بران خلیفه نموده بسوی غزنه بازگشت.\n\nذکر غزوة بهیم نغر\n\nدر سنه نود و هشت عزم غزا نمود یمین الدوله و رفت تا رسید بساحل دریا هند مندر انجا بر همن پال بن اند پال بالشکرهای هند و بر اطلاقات نمود زمانها از روز مقاتله کردند نزدیک بود که هندیان بر مسلمانان ظفر یابند بحق تعالی مسلمانان انصرت داد مسلمانان بر ایشان ظفر یاب گردیدند هندیان شکست خورده پس پاشدند مسلمانان آنهارا نه برسشیمتر گرفتند یمین الدوله برهمن پال را تعقیب نمود تا اینکه رسید به بهیم نغر که بر کوه بلندی بود که هندیان آن موضع را خزینه بت بزرگ گرفته بودند پس نقل میدادند بسوی او انواع ذخیره ها و دسته های جواهر ها را هر شرت و این کار را دین و عبادت معتقد بودند ازین حیث بقدت مدید در انجا چیزها جمع شده بود که مثل آن شنیده نشده بود یمین الدوله آن موضع را فرود آمده محاصره کرد چون طایفه هنود جمعیت و حرص آن ابر قتال و حمله های پیاپی ویرادیدند بیدل شده ترسیدند و طلب امان نمودند و درب قلعه را کشودند مسلمانان قلعه را مالک شدند یمین الدوله با خواص و اشخاص معتمد خود بالا رفته از جواهر بیرون از شماره و از دراهم نود هزار درهم شاهیه و از ظرفهای طلا و نقره تا هفت هزار و چهار خروار گرفت در آنجا خانه بود مملو از نقره که طول آن خانه سی گز و عرض آن پانزده گز و بسیار ازین منقعه همراه این غنایم به غزنه آمد آن جوهر را در صحن سرآ خود فرش نمود هرگاه ایلچیان ملوک پیش وی می آمدند پیشان را در انجا داخل میکردند میدیدند چیزی را که مانند آن نشنیده بودند والله اعلم.\n\nذکر غزوۀ بهند\n\nدر سنه چهارصد جمع آوری نمود یمین الدوله به عزم هند به غزای نارین بعد حرکت نمود بانجا رسید بانیه را سوخت حکم اباحت نمود بت های شانر انگون سار کرد چون ملک هند دید که قوت مقاومت ندارد باوی با صلح مرسله نمود و معاهده کرد بر مالیکه ادا نماید و پنجاه فیل و اینکه بر خدمت وی زیاده از دو هزار سوار نباشد آنچه را بذرل نمود اند وی گرفته بسوی غزنه عودت نمود.\n\nذکر غزا نمودن یمین الدوله بابلاد خواص و غیره\n\nدر سنه چهارصد و یک یمین الدوله شهرهای اور را غزا کرد و آن بلادیست نزدیک غزنه در آنجا"}
{"book": "adl0900", "page": 348, "text": "غزوات یمین الدوله\n(۳۳۹)\nفتوحات اسلامی\n\nکافرانی بودند که قطع طریق و تخویف مینمودند و شهر های شان کوه هادشوار و تنگی های بسته\nو خود را بآن حمایه و معصوم میداشتند از جهت دشواری آنجا آن چون این حرکات\nاز ایشان بسیار گردید یمین الدوله را غیرت گرفت تا اینکه چنین مفسدین مجاور وی بوند\nفرایشان بر کفر و فساد خود ثابت باشند لشکری جمع آوری کرده بر سری شان رفت\nتا اینکه مقدمه لشکر وی بمضیق رسید در حالیکه پر بود بمردان جنگی شرع نمودند\nمقاتله را و دو فریق در جنگ صبر نمودند چون یمین الدوله این حال را شنید بجمعیتش\nبطرف شان رفته راه های شان را مالک گردید غوریان تفرقه شدند بعد بسوی عظیم\nوالی غوریه رفتند والی از شب خود با ده هزار مرد جنگی بمقابله بیرون شده مسلمانان\nبا ایشان تا نصف روز مقاتله نمودند و غوریان شکست گمان کرده ایشان را\nتعقیب نمودند تا اینکه از شهر خود دور شدند بعد از ان مسلمانان بریشان روی\nآورده شمشیر در ایشان نهادند آن ها رابقتل و اسیری هلاک کردند در میان اسیران\nکلان و سردارشان بود مسلمانان شهر را داخل شده مالک گردیدند و انچه درین\nشهر بود غنیمت گرفتند قلعه ها و حصون که از آنها بود جمیعاً را فتح کردند چون کلان\nشان کارزار مسلمانان را دید همراه خود زهر داشت آنرا اشامید و مرد\nخَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينِ یمین الدوله دران\nدیار شعار اسلام را ظاهر ساخت و کسی که شرایع را بایشان تعلیم کند بریشان\nمقرر گردانیده بازگشت بعد از ان بطرف طایفه دیگر از کفار رفت تا این یک برا\nقطع نمود لشکریان وی را تشنه گی سخت رسید که نزدیک بودند که هلاک شوند حقتعالی\nبرای شان لطف کرده باران فرستاد که سیراب ساخت ایشان را و اسان نمود برشان\nرفتن را یک بسوی کفار رسیدند که ایشان جماعت بزرگی بودند و همراه شا ششصد\nفیل بود مقاتله نمود ایشان و به سخت تر مقاتله صبر کردند در مقاتله بعضی بر بعضی\nبعد از ان مسلمانان را خدایتعالی نصرت داد و کافران شکست یافتند گرفت\nغنیمت های شان را وقتل برایشان بسیار شد بعد از ان سالم و مظفر و منصور بازگشت\nذکر فتح یمین الدوله ناروین را\nباز در سنه چهارصد چهار یمین الدوله در جماعتی بزرگی و حشم بسیار قصد شهر های هندرا\nنموده بطرف هند سیر نمود دو ماه رفت تا اینکه بمقصد خود نزدیک شد اصحاب\nو عساکر خود را مرتب نمود کلان هند شنید لشکر کش ها دیاران خود را که نزداو بودند جمع\nکرده بسوی کوهی که بالا رفتن آن دشوار و راه آن تنگ بود بیرون شد در آنجا خود را\n\nدر انجا کوهی است که او را کوه مندش میگویند و در وی قلعه ایست عظیم که بدشواری آن در هیچ جا یی قلعه دیده نشده است یمین الدوله در حالیکه قصد کرد او را بر اطراف وی در امد تا که مسدود کرد بر اهل وی راه ها را و مضیق ساخت در وی در امدن و برامدن را اهالی آن از یمین الدوله ترسیدند و اطاعت را قبول کردند و پیشکشی ها را برای یمین الدوله مقرر کردند و او هم قبول کرده بطرف غزنی بازگشت"}
{"book": "adl0900", "page": 349, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۴۰ )\nفتح یمین الدوله وایثار جواهر ا\n\nحمایه نمود در از شد کار بر مسلمانان عظیم هند بطرف ہنود نامتوری فرستاده ایشان را از هر نامیه\nخواست هر کس که اسلحه بر داشته میتوانست بحضور وی جمع گردیدند چون شان\nکامل گردید لمذ کو ه فرود آمده با مسلمانان مصاف نموده جنگ شدت و کار بزرگی گذید\nبعد از ان خدایتعالی مسلمانان را قوت داد کفار را شکست دادند بسیاری اکشتند و آنچه\nکه همراه شان از مال فیل و سلاح و غیر ذالک بود غنیمت گرفتند چون یمین الدوله\nفارغ گردید خبر این فتح را به خلیفه قادر بالله عباسی فرستاد خلیفه بر آدمی فرمان و عهدنام\nامارت بولایت خراسان و آنچه در دست وی از ممالک بود فرستاد و نظام الدوله ویرا\nلقب نهاد.\n\nذکر غزوه تا پنشر\nدر سنه چهار صد و پنج برایمین الدوله گفته شد که بناحیه تا پنشر فیلی است از حضرت سلیمان\nصلعان که موصوف است در حرب حاکم تا پنشر در کفر و طغیان غلو نمود و عناد\nبر مسلمانان دارد یمین الدوله بر غزا کرد و پامال کردن دیار وی و اینکه\nبه چشاند او را شربت از جام قتال خود بهمراه لشکر و سپاه و ایلیجار یان عزم نمود\nرحلت در راه وی وادیها بسیار عمیق و دشوار گذر و زمین ناپاکیا ہی وسیع\nاطراف و بیه منهای کم آب و در از آبادی سختی راه الاقی شدت را پسند تا اینکه\nپنهان را قطع نمودند چون بمقصد خود نزدیک شدند دریائی را برابر شدند که جریان آن شد\nدگذر نمودن از وی دشوار بود والی آن بلاد با لشکر خود بآن طرف ایستاده بود که مسلمانان\nاز عبور نمودن منع مینمود و بادی قیل را بود که بآن با فخر و نازش مینمود یمین الدوله\nدلاوران لشکر خود را بگذشتن از دریا امید او بر نیکه کفار را به محار به مشغول نمایند گذانی\nعسکر از دریا عبور نمایند چنان کردند هود آن بجانب نهر را بمقابله مشغول نمودند تا دیگر\nاز محافظه نهر باز داشتند باقی عسکر از گذر با آب عبور نمودند تا آخر روز از همه اطراف\nبایشان مقابله نمودند ہندیان شکست خورده مسلمانان ظفر یافتند و آنچه که بایشان\nاز مالها و فیلها بود غنیمت گرفتند بسوی غزنه بکمال ظفریابی عودت نمودند.\n\nذکر غزوه بجانب هند\nیمین الدولہ سلطان محمود بنا بر اشتیاق زیاد که در غزای کفار داشت عزیمت غزوه هند ر\nکرده در سنه چهار صد شش از خراسان با جمعی کثیر بر آمد چون بیسراندی راه را غلط\nنمودند بالشکری خود باب ساحل دریا غوطه خورده اکثری شان بغرق ہلاک شدند سلطان\nتا چند روز در آب بوده بعد نجات یافته بخراسان واپس عودت نمود."}
{"book": "adl0900", "page": 350, "text": "فتوحات اسلامی\n(٣٤١)\nغزوہ کشمیر وفره قنوج\n\nذکر غزوہ کشمیر و فتح قنوج و غیر هما\nچون یمین الدوله سلطان محمود پسر سبکتگین قصد تسخیر دیار هند را نموده در سنه چهار صد\nو هفت بابیست هزار ایجاری از نفوس ما دراء النهر و دیگر بلاد از غزنین بر آمده\nعزیمت کشمیر را نمود زیرا که بر شهر ہائیکه بین آن و کشمیر از بلاد هند متصرف شده بود\nو از غزنین تا آنولایات سه ماهه راه بود لہذا سه ماه دایماً سیر نمودند چون از نهر\nسیحون و جیحوم که دو نهر عمیق شدید الجریان بودند گذشت و بنواحی دیار\nہند رسید رسولان از طرف پادشاه هند باستقبال شان آمده اظهار اطاعت\nو بذل مصارف جنگ را نمودند بعد که از ان موضع گذشته بدر کوه میر رسیدند\nوالی آن نیز بخدمت پیوسته کلمه سلام را عرضه کرده برسم پیش قلاوزی در مقدمه\nلشکر روان شد تا کہ ایشان را در بیستم رجب بموضع مقصود ماجون رسانیدند\nکہ سلطان ولایات فراخ و قلاع محکم اطراف ماجون را فتح کرده بقلعه مہودب که اخیر\nپادشاهان هند است رسید چون مہودب از سر قلعه کثرت لشکر مشاهده نمود خوف\nو رعب بر وی غالب شد دانست که غیر از اسلام نجاتی نیست با ملازمان و اتباع\nخود که تخمیناً ده هزار کس بود باستقبال بر آمده زبان را به کلمه و خلوص پیر اخلاص ودود\nگشودند وسلطان از انجا متوجه قلعه متصرف کلجند گردید و کلجند برکوه صلد کہ بنیان\nداشر ف بیت معمور پینے در راه قلعه کلچند بیشه واقع بود که از تشابک اشجار و باربری\nاغصان و اوراق قطع آن متعذر مینمود و کلجند فیلان کوه پیکر و لشکری عفریت\nمنظر خود را بگرد بیشه جمیع آورده از رفتن بسوی قلعه میخودند یمین الدوله اندکی از\nلشکر خود را محار به شان گذاشت خود او با بقیه لشکر از راه کوتاهی خفیتاً متوجه قلعه\nگردیده ہمراہ شان محاربه شدید آغاز داد بعد نسیم اقبال سلطان در تبسم آمده\nلشکر کفار را شکست فاحش دست داد مسلمانان دست به نیام شمشیر کرده\nتعقیب شانرا نموده تا که ایشانرا بنهر عمیق متصادف گردید چون بقصد عبور\nدران در آمدند اکثری شان غریق گردیدند و برخی دیگر بضرب تیغ کشته شد *\nو تخمیناً پنجاہ ہزار کس از ان ملاعین در عرصه فنا افتادند و کلجند خنجر کشیده زن خود را\nکشت و بعد از ان سینه خود درید و داخل دوزخ شد پس از ان مسلمانان قلعه را\nباغنایم بسیار مالک گردیدند و چون سلطان از مهم کلچند فارغ شد متوجه خانه\nعابد گشت که عبادت کننده او بزرگ ترا ہالی هند بود و بنا و آن فوق هر تعبیه\nشده و محکم ترین ابنیه دیار ہند محسوب بود در ان خزانه اصنام زیاد بود و از جمله\n\nدر کلند شهر\nاتفاق افتاد و کلحند در دایره مقاتله\nملک به غصہ محبوس\nبنوعی که ہر سمت را مے نگریست ہمہ جا\nسپاہی سلاح بدست می دید لہذا\nمورون نام پادشاهی\nاست و نام دیار هندریاست"}
{"book": "adl0900", "page": 351, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۴۲)\nذکر غروہ کشمیر و قنوج\n\nپنج بت بود که از زر سرخ ساخته و جواهر و یاقوت با بر او نشانده بود و وزن طلا که دران\nصنم بود تخمینا سه لک نود و سه هزار و سه صد شقاق طلا بود و اصنام سیمین آن تخمینا دو صد\nعدد بودند سلطان بتان رار و سیمینرا گرفته فرمود تا اتش به بتخانه زدند و بجانب\nقنوج کوچ کردند و رئیس قلعه که را چپیال نام داشت از توجه سلطان خبر یافته\nبی مقابله و مقاتله خود را گوشه کرده از شهر گنک که باعتقاد ہنود برانست که منبع این\nجوی از جنه است و هرکه خود را در ان غوطه دهد از گناهان پاک شود درگذشت\nو سلطان در ماه شعبان بقنوج رسیده آنرا با هفت قلاع دیگر که بکنار آب\nگنگ بود و دران قلاع نزدیک بده هزار بتخانه بود و در اعتقاد هنود جنین\nرسوخ یافته که از تاریخ عمارت وی یک لک یا سه لک سال گذشت است سلطان\nجمیع آنهارا غالب گردیده متصرف شد بعد از غارت و تاراج بجانب قلعه\nبرامهه نهضت فرمود اہل حصار دروازہار ابند کرده اظهار تمرد کردند چون\nدیدند که تاب مقابله و مقاومترا ندارند ناچار اتسلیم شدند مسلمانان اکثری ایشانرا\nکشته کسی نجات نیافت غیر از خبر آوری واز انجا بقلعه اتکی رفت چون سلطان\nبقرب قلعه رسید جند بال ملک آن صولت لشکر اسلام را دید قلعه را گذاشته\nروی بگریز آورد سلطان حصن را با اموال مخزونه آن متملک شده متوجه قلعه شروه\nگردید جندرای ملک قلعه از توجه سلطان خبر دار شده خزاین و فیلان خود را\nبجبال پنهان کرده خود را نا معلوم ساخت بعد که سلطان محنت اموال و امتعه\nاو را گرفت به تنهایی خود سوار شده قصد جندرای را نموده سی ام شعبان اور الملات\nشده در بین او و سلطان حرب شدید و قوع یافت سلطان اکشری لشکر چندرای را\nمقتول اسیر ساخت و مال و فیلان آنر ا غنیمت گرفت خود چندرای با چند نفراز\nمصاحبان خود گریخته نجات یافت و کثرت اسیران سلطان در غزوہ مذکوره\nبحد رسید که بهاء ہریکی از اسیران از ده درہم نگذشت چون سلطان از بلاد هندستان\nسالم و ظافر باز گشت جامع قدیم غزنین را و سیع نموده انچه اموال که غنیمت\nگرفته بود مصروف عمارہ مسجد مذکور داشت و چون در سند مذکوره بسلطنه بنی امیه\nباشندگان اندلس ضعف و فتور عاید گردید ممالک اندلس پارچه پارچه گردیده\nہر ناحیه بدست متغلبا افتاد نایره شقاق و خلاف در بین بنی امیه و بنی ادریس\nپسر عبدلله پسر حسن مثنی اشتعال یافت قصه آن در تاریخ اندلس مفصلا مذکور است\nبذکر آن کلام طویل میشد زیرا ما بصدد اختصار فتوحات میبایم.\n\nبراون"}
{"book": "adl0900", "page": 352, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۴۳)\nبرآمدن ترک چین بتسخیر بلاد اسلام\n\nذکر برآمدن ترک چین بقصد تسخیر بلاد اسلام\nترکان چین با عدد کثیر که زیاده از سه هزار خرگاه بود و آن طایفه تا بودند و از حلیہ ان\nطایفه خطائیه بود که سابق ممالک ماوراء النهر را متملک شده بودند در سنه چهارصد\nهشت بعزم تسخیر بلاد اسلام از چین برآمدند چون بلاساغون که نزدیکترین بلاد\nاسلام و پادشاه آن صالح ودین دار و محب علم و علما ربوده طغیان نام داشت بمرض مبتلا\nشده امتداد مرض او ترکان را بطمع انداخته قصد ممالک او را کرده بعض بلاد متصرفیه\nاو را متملک شده اموال و اهالی را اسیر و غارت ساختند بعد که بقرب بلاساغون\nرسیدند و در بین شان و بلده مذکوره زیاده از هشت شبانه روز مسافت باقی نماند\nصورت واقعه بسمع طغانخان رسید از درگاه احدیت عافیت وصحت را مسئلت نموده\nکه بعد ازین که تیغ کین را از کفار گرفته و ناموس اسلام را محافظه کرده انچه تقدیر\nقضا و قدر باشد درباره وی مجری شود چون دعا وی بهدف اجابت رسید\nحق جل وعلا او را شفا داد عساکر زیاد جمع آورده با کناف وطرف دیار اسلام\nخط فرستاده استدعا مدد و همدردی را نمود یک لاک دبیست هزار الماری\nاز مسلمانان به نزد او جمع شد بعد مکه ترکان از صحت پادشاه و اجتماع اهالی\nاسلام مسبوق شدند بوطن خود واپس مراجعت نمودند طغانخان سه ماهه راه\nتعقیب شان نموده تا که ایشان را تلاقی شده شبیخون زد و تخمینا دو لک را بقتل\nو یک لک را اسیر ساخت و از ظروف طلا و نقره ساخت چین و دواب و خرگاه غیرها\nباند ازه غنیمت گرفت که حصار آن متعذر بود بعد که سلطان بوطن خود بلاساغون\nمراجعت کرد مرض او عودت نموده اشتداد یافت تا انیکه سبب فوت وی شد\nرحمة الله عليه قصه وی مثل قصه سعد پسر معاذ رضی اللہ تعالی عنہ است که در غزوه\nخندق مجروح گردید و عا نمود که حق جل و علا او را باقی گذارد که انتقام خود را از بنی\nقریظه بگیرد حق جل وعلا او را مستجاب کرده پس از انتقام جرح آن سیلان کرده جرعه\nشهادت را نوشید پس از فوت طغانخان سلطنت و امارت وی به برادر او ارسلان خان\nقرار گرفته ملقب بشرف الدوله شده\nغزو یمین الدوله سلطان محمود سر بر بالاهند وافغانان\n\nچون یمین الدوله بعزم تسخیر کجور را به که از دیار هند محسوب است و پادشاه آنرا\nبیدا نام داشت و ممالک و عساکر زیاد در تحت تصرف داشت بسنه چهارصدند\nاز غزنین برآمد و در بین راه طایفه افغانیه که جمیع شان کافر و کوه نشین بوده\n\nبلا ساغون شہر کیست\nدر سرحد ترکستان و چین و خطا."}
{"book": "adl0900", "page": 353, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۴۴)\nغزوه یمین الدوله\n\nسکنی داشتند قطاع طریقی و فساد پیشه گی که در طریق غزنین بعمل می آوردند اولا سلطان\nقصد بلادشان کرده دره هانگشان را در آمده درب بار گشاده عمران احزب\nو اموال و یاور غنیمت گرفته اکثری آنها را قتیل و اسیر ساخت بعد از ان روی\nبراه آورده رفته رفته خود را بجا رسانید که آن زمان در دیگر غزوات خود در انجا نرسیده\nبود چون از نهر کناکی سابق گذشته بود عبور نمود قافله را ملاقی شد که عمارتا ز هزار\nبار اجناس گران بهاء مثل چوب عود وغیره بود تمامی را غنیمت گرفته بجد و جهد راه\nمی پیمود که ناگاه بوی خبر رسید که ملک از ملوک هند که نامش پر و چیپال ست از مملکت\nخود بر آمده بعزم التجا رجانب بیدا میرود تا خود را حمایت کند پس یمین الدوله کوشش نموده\nمراحل بسیار را قطع کرده خود را به پروچیپال و تبعه اش در چهار دهم شعبان رسانید\nو در بین یمین الدوله و هنود نهر عمیق واقع بود یمین الدوله برخی از عسگری خود را\nپیش از خود از جوی عبور داده بمقاتله اسد او بعد خود او با بقیه لشکر از نهر عبور کرده\nتا نی روز بمحاربه شان اشتغال ورزید پر و چیپال ختم برداشته با لشکری خود\nرو بگریز آورده مال ها و ایابی خود را تسلیم کرد مسلمانان اکثری شانر ا قتیل و اسیر در آورده\nجواهر و اموال و امتعه زیاد با دو صد فیل غنیمت گرفته روی براه آوردند بعد هزیمت\nپر و چیپال طلب امان را نمود سلطان یمین الدوله امان نداد و بغیر از سلام آوردن\nبدیگر چیز قانع نگردید پرو چیپال مایوس گردیده رفت که به نز و بیدا و پناه گیرد هنود\nاو را از لشکر جدا کرده مقتولش ساختند چون بقیه ملوک هند از فتوحات یمین الدوله\nخبر دار شدند رسولان فرستاده اظهار اطاعت و بذل تاوان جنگ عودند سپس\nچون یمین الدوله مدینه باری را که از بزرگ ترین و محکم ترین دیار هند است\nاز نفوس خالی یافت قصد وی کرده امر تخریب وی با ده قلاع و نگر که متصل آن بود\nنمود اکثری نفوس آنها را بقتل رسانید و بجد جستجوی بیدا کرده او را در کنار\nجوی دید که سنگر گرفته قدام و خلف خود را آب راه داده تا که مرور ممکن نباشد\nو از طرف راست و چپ خود را در خشک گذاشت که از ان طریق مقاتله نماید و عدد\nلشکری بید ا پنجاه و شش هزار سوار و یک لک هشتاد چهار هزار پیاده و قصد\nچهل و شش فیل بود یمین الدوله برخی را از لشکری خود بمقاتله بیدا فرستاد\nبیدا نیز مثل آنرا بمقابله شان بیرون آورد و هر یک ازین دو پادشاه لشکری\nخود را مد و محکم ساخته تا که جمعیت طرفین زیاده از شماره گردید نایره حرب در میشان\nاشتعال یافته یکدیگر را بنوک نیزه و بر چه مجروح و مطعون ساختند تا که شب در آمده"}
{"book": "adl0900", "page": 354, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۴۵)\nفتح بلاد هند\n\nدر حین پرده گردید چون صبح شد یمین الدوله شهر را خالی از اهل و سكان یافت که هر یک از اهلی\nشهر از راه مخالف راه آخر فرار نمودند یمین الدوله شهر را که متصرف شده خزاین اموال\nو سلاح را جای بجا دیده همه را غنیمت گرفته تعقیب منهزمین را کرده ایشانرا بضرب\nجنگلها و بیشه‌ها ملاقی شده بدیشان جنگیده اکثری آنها را مقتول و اسیر ساخت بیدا\nمنفرداً گریخته نجات یافت بعد یمین الدوله مظفر و منصور بغزنین مرحعت نمود.\nفتح قلعه دیگر از بلاد هند\nدر سنه چهار صد و چهارده یمین الدوله بغزای یار هند رفته مقاتله شدید نمود و غنایم\nکثیری جمع کرده آنچنان بکمال دلیری و شدت رفته ماخورا نزدیک قلعه رسانید که در سرکوه\nبمند بود و غیر از یک راه در دیگر جهت ان راه نبود آن قلعه وسیعی بود در ان خلقی کثیری\nسکونت داشتند و منجمد فیل در آنجا بود و اهل آن قلعه جمیع مایحتاج خود را داشتند\nچون یمین الدوله ایشان را محاصره نمود مقاتله شدید کرده نفری زیاد از ایشان\nبقتل رسانید ناچار مطیع شده امان طلبیدند یمین الدوله بایشان امان داده\nدران قلعه تقرر داد و خراج شان را تعیین نمود بعد اهل قلعه بر یمین الدوله\nهدیه های کثیر پیش کش بردند از انجمله یکمرغ مانند قمری بود و خاصیت او\nآن بود که هرگاه در مجلس طعام زهر آلود حاضر میشد از چشم مرغ اشک میریخت\nو سنگ میگردید و خاصیت آن سنگ آن بود که چون می سائیدند و در زخم مرهم\nمیکردند التیام و شفاء می یافت.\nذکر توجه سلطان محمود بجانب سومنات و فتح آن\nچون یمین الدوله سلطان محمود سنه ع ۴۱ چهار صد و شانزده قصد تسخیر\nدیار هند را عزیمت کرد و شهر و قلعه آن را فتح نمود و بتی را که معروف\nبسومنات بود متصرف شد بقصه آن چنان است که آن بت بزرگ ترین\nبتان هند بود و اهل هند در شب خسوف در حوالی آن بتخانه زیاده از دو\nهزار کس جهت زیارت مجتمع میشدند و معتقد شان چنین بود که ارواح بعد از\nمفارقت ابدان بخدمت سومنات آمده ارواح مجتمع را با بدان میفرستد\nبر سبیل تناسخ حواله میکند و از اقصای هند نذور و صدقات بآن می بردیم\nو قریب بده هزار قریه معموره وقف خدام آن بتخانه بود و چندان جواهر گراین\nبها و در آن بتخانه مجتمع شده بود که عشر آن در خزینه هیچ پادشاهی نبود اهل\nهند را نهر کلامیست که کنک گفته میشود هند و یان تعظیم مینمایند آن را\n\nامداد غیبی و فتح سومنات\nگوید میشود که سومنات ام بت نیست\nبلکہ نام آن بت مانات بود ولات\nنام بت آن یکی ز بتان بود ولات\nدیگر عزی نام دارد سومنات\nکہ غیم قلی بود عارف سومنات"}
{"book": "adl0900", "page": 355, "text": "فتوحات اسلامی (۳۴۶) فتح سومنات\n\nو گمان دارند اینکیه چون مرده خود را بسوزند و خاکسترش ابد ان آب ریزند\nآنها را آب بجنت میرساند و مسافت آن جوی از سومنات دو صد فرسنگ بود\nو این تیره را پان هنود مقرر کرده بودند خلقی زیادی اکه هر روز از ان جوی آب\nآورده سومنات ابد ان آب بشویند و هزار کس بر همن مهمه نیز در ان بتخانه مشغول\nعبادت و پیش بدن زائرین انبوی بت مقرر بودند و سه صد کس بگر جهت تراشیدن\nسر و ریش زایرین و سه کس جهت خوشخوانی و پنصد کنیز جهت رقص درب بتخانه\nمذکور نیز محیا بود و از برای هر یکی ازین خدام روزانه اجرتی معین بود چون سلطان\nمذکور هر وقت که فتح بلادی از بلاد هند می نمود و بتان آنجائی امی شکست\nاهل هنود میگفتند که برین تبان خشم سومنات شده است زیرا که اگر از آنها\nرضامند می بود کسانی که بدی بتان اراده کرده بودند هلاک مینمود چون این سخن\nگزاف بسمع سلطان رسید قصد سومنات را تصمیم کرده گفت که هرگاه هنود\nاین بت را نیابند بطلان ادعاشان محقق گردد شاید که بدین اسلام میل نمایند\nپس استخاره سنجد اوند جل و علی نموده دهم شعبان سنه مذکوره باسی هزار سوار\nجرار غیر الجاری از غزنین بیرون شده در راه ملتان روان شد و پانزدهم\nرمضان بملتان رسید و از آنجا قصد هند را کرد و در بین هند و ملتان بیابان\nبی آب علفی واقعست و باشنده هم ندارد خوراکه موجود نسبت سلطان بقدر\nکفایت راه طعام و آب جهت خود و لشکری خود برداشت بلکه اضافه از جهت\nاحتیاطاً بیست هزار شتر آب و طعام بار نمود و قصد انهلواره را نمود\nچون از ان صحرا خون خوار گذشت قلعه نامحکم در اطراف آن صحرا مردان جنگی سلا\nملاقی شد با وجود اینکه قلعه نامذکوره محیط بخندق های عمیق بود و گرفتن\nآنها متعذر مینمود هرگاه مسلمانان بقر قلعه رسیدند حق جل و علی رعبے بدلها یشان\nجائے داده مجموع انقلاع را تسلیم کردند و بموجب فرمان سلطان مردی شانرا\nبقتل رسانیده بت ہا را شکستند انچه طعام و آب و غیره که ما یحتاج شان بود\nبار نموده بجانب انهلواره رفتند و غزه ذی القعده بدان موضع رسیدند و حاکم آن\nکه بهیم نام داشت شهر را گذاشته فرار را بر قرار اختیار نمود و بقلعه کند است\nخود را حصاری نمود بعد سلطان شهر را تصرف نمود ما یحتاج خود را مرتب ساخته\nبر سمت سومنات عزیمت کرد د در من راه قلعه های پر از بت و متصادف شد\nکه مانند سومتا دارای در بان و نقیبت بودند با اہل قلعه مقاتله نموده قلعه ها متصرف"}
{"book": "adl0900", "page": 356, "text": "فتوحات اسلامی\n(٣۴۴)\nفتح سومنات\n\nشده منهدم ساخت و بتان را شکست بعد بجانب مستا از بیابان کم آب و علفی دان\nدر بین راه بیست هزار مرد جنگی سکان آن بیابان بدیشان تصادف نموده مقاتله\nنمودند لشکر سلطان آنها را شکستی ادہ مالهایشان را غنیمت گرفتند و از انجا\nگذشته خود را به دبولواڑه رساندند و آن بمسافت دو منزل است از سومنات\nاهل قلعه بر جا خود ثابت مانده بمی جا نشدند بر گمان که سومنات ایشان را از دشمنان\nرہائی میدهد تا انیسکه سلطان مذکور قلعه را متصرف شدہ اہل آن را بقتل رسانید\nاموالشان را نهب و تاراج نموده قصد سومنات را کرد در روز پنجشنبه پانزدهم\nذی القعده بنواحی سومنات رسید در کنار دریا قلعه بود که موج دریا بغصیل آن\nمیرسید مشاهده نمود که خلقی بسیار بر دیوار قلعه بر آمده اند و امید فتح را برمسلمانان\nدارند زیرا که جمله واثق اند که معبودشان جمعی را که قاصد آن جا به شده اند هلاک\nخواهد کرد روز دیگر که روز جمعه باشد لشکر اسلام بپای قلعه محرب بقتال ورزیدند\nہندویان چنان حربی را مشاهده کردند که هرگز به خیال شان نگذشته بود بقصہ\nسر دیوار را از ترس تیراندازان خالی گذاشتند غازیان نردبانها بنهاده بدیوار\nحصار بر آمده بآواز بلند تکبیر گفته هندویان چون آواز تکبیر اشنیدند جنگ\nسخت آغاز نمودند و جمعی از ایشان به پیش سومنات رفته در خاک غلطید با تضرع\nوزاری از ان نصرت و یاری خواستند چون شب آمد از یکدیگر جدا شدند بعد\nکه صبح شد مسلمانان باز روی بمقابله نهادند اکثری هندویان را بقتل نمودند تا اینکه\nایشان گریخته داخل بتخانه گردیده بدرب بتخانه مشغول حرب شدند و افواج انبوه\nبر سبیل نوبت داخل بتخانه شده بت را در بغل گرفته بدو خواسته و پس آمده\nمحاربه میفرمودند و کشته میشدند تا بسیاری شان بقتل رسید و بقیه شان در کشتیها\nنشسته رو بگریز آوردند مسلمانان تعقیب شانرا نموده بعضی شان را قتل و بعضی را\nغرق نمودند - و آنشخانه که سومنات دران بود طول و عرض نام داشت چنانچه پنجاه\nو شش ستون وقایه سقف آن اکرده بود و روکش آن ستونان از قلعی بود سومنات\nاز سنگ تراشیده طولش مقدار پنج زرع بود سه زرع آن ظاهر و دو زرع آن در بنا\nمخفی و صورت مصوره هم نداشت چون یمین الدوله آنرا گرفت و شکست بعضی را\nبسوختاند و بعضی را بار نمود فرمود تا به غزنین برند و در آستانه مسجد جامع بیندازند\nو خانه بتخانه تاریک بود و روشنائی آن از قنادیل جواهر معلقه بود و در ان خانه زنجیر\nطلائی آویزان بود در ان زنجیر زنگ بوده که چهل و پنج من وزن داشت هرگاه پاره"}
{"book": "adl0900", "page": 357, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۴۸)\nفتح سومنات\n\nاز شہر رفتی غادم های بتخانه آنرا حرکت ادنی آبادانه آن بر همه که بهنگام مقیم عبادت\nبودند از خواب برخاسته در ان بتخانه خزانه بود که دران بتان طلائی بود و بر سر ان\nبتان مرد ها زیور ناک کرده شده بجواهر آویزان بود و هر یک از مرده ها منسوب\nبه بزرگی از بزرگان شان میشد و قیمت اشیا که دران خزانه مجتمع بود زیاده از\nدو لک طلا و سرخ بود—یمین الدوله تا میشانرا متصرف شده تخمینا پنجاه هزار کس\nشانرا بقتل رساند درین اثنا خبر رسید که بهم صاحب بھلواره قصد قلعه کند هرا\nنمود که در بین دریا میباشد سلطان راهوش تسخیر آن قلعه پیدا شد غزمیت انصوب\nنمود چون بدان نواحی رسید قلعه را دید که آبی عظیم بر اطراف آن محیط شده\nاز غواصان استجاتی دو شخصی بدست آورده از عمق آب استفسار نمود ایشان\nگفتند که گذشتن ممکن است اگر هوا اندک حرکت نماید و موج پیدا شود همگی را\nهلاک خواهد کرد - سلطان بعد از استخاره توکل بر عنایت الهی نموده با لشکریان\nخود بآب داخل شده بسلامت بپا قلعه رسیدند چون اهل قلعه این حال را\nمشاهده نمودند رو بگریز آوردند مسلمانان داخل قلعه شدند مسلمانان\nدیدند که بهیم قلعه را فارغ ساخته از ان قلعه باز گردیده تعرض نکردند — بعد\nیمین الدوله قصد منصوره را نمود چون ملک منصوره خبر یمین الدوله را شنید\nبه بسبب یکه سابق سلام آورده بود و باز مرتد شده تاب نیاورده قلعه را گذاشت\nبه جنگل اشبه پناه برد لشکری یمین الدوله جنگل را از دو طرف احاطه کرده آنرا\nبه همراه لشکری او بقتل رسانیدند بعد قصد بهاطیه را کرده اهل آن در مقام اتمام\nآمده جزیه را قبولدار شدند سلطان مذکور مظفر و منصور بدار السلطنه غزنین\nمراجعت نموده بدم صفر سنه جهار صد و هفده بغزنین رسید.\nذکر غرق شدن کشتی بحر بر بحر صقلیه\nدر سنه جهار صد شانزده رومیان با جمع کثیر بقصد جزیره صقلیه برآمدند هرگاه\nبه قرب جزیره قلوریه که متصل جزیره صقلیه است رسیدند جزیره را مالک\nشده آنچه اموال و امتعه که از مسلمانها بدانجا بود گرفتند و بساختن ابنیه مشغول\nشده انتظار مدور را از خواهر زاده پادشاه خود داشتند که با جمعی عظیم کشتی های\nبسیار بمعاونت شان خواهد آمد تا اینکه خبر بسمع مغر پسر با دیس عامل افریقیه که از\nطرف عبیدیها مقرر بود رسید کشتی های کلان که مرکب از چها صد قطعه بود ساخته\nخلقی بسیاری از الجاری و غیره که در آنجا امید ثواب داشتند سوار کرده به کانون\n\nتمامی"}
{"book": "adl0900", "page": 358, "text": "غزوة مسلمانان با بلاد هند\n(۳۴۹)\nفتوحات اسلامی\n\nثانی که ماه رومی است بمددشان فرستاد هرگاه بنزدیک جزیره قوصره که قریب بالمن\nافریقیه است رسیدند باد و باران شدیدی گرفت که کشتیها غرق گردید و کثری اهل\nکشتی هلاک شدند و نجات نیافت مکر اندک از ایشان رحمهم الله تعا عنهم .\nذکر غزاۀ مسلمانان به بلاد هند\nدرسنه چهار صد بیست و یک امیر احمد پسر تبالتکین نایب یمین الدوله بهیر باصد و هزل\nکس سواره و پیاده مجار به مدینه نرسی که بزرگ ترین شهرهای هنود\nو از قصبات گجر مند شمرده میشد بیرون شد در بین راه چپاول بر شهر ها انداخته\nچور و اسیر نموده قتل بسیار کردند هرگاه امیر مذکور به شهر رسید از یکجانب داخل شد\nمسلمانان بانواع اموال شهر را اسیر و غارت نمودند از صبح تا شام از غارت و نهب\nبازار عطارها و جواهر فروشها فارغی نیافتند و باقی اکناف شهر از دخول ایشان\nمطمع نگردیدند زیرا که طول و عرض شهر مسافت یکمنزل راه بود چون شام شد\nلشکری مسلمانان از سبب کثرت نفوس شهر جسارت نه نمودند که شبی درینجا\nگذاری کنند از خوف از شهر بیرون آمده در موضعی خارج از شهر ارام گرفتند\nو از بسکه اموال بسیاری غارت کرده بودند طلا و نقره را بپیمانه تقسیم مینمودند\nو قبل از ایشان هیچ لشکری از اسلامیان در ان موضع نرسیده بود سلطان\nمذکور ثانیاً قصد مراجعت هجوم را بر شهر مذکور کرد موفق نگردید زیرا اهل شهر\nاو را مانع شدند در همین سال سلطان محمود پسر سبکتکین فوت نمود ـ سلطان\nموصوف شصت و یکسال عمر داشت مدت سلطنتش سی و چهار سال بود سلطان عظیم\nعادل محب و مکرم علماء بود جهاد را بسیار دوست داشت بعد وفات او بین محمد\nو مسعود پسران وی با مر خلافت اختلاف افتاد اخر الامر بار امارت و سلطنت\nبدرش مسعود گذاشته شد.\nذکر بیرون شدن پادشاه روم بمحاربه شامیان و شکست خوردن او\nدر سنه چهار صد و بیست یک پادشاه روم از قسطنطنیه بهم دستی سه صد هزار\nکس جنگی بقصد محاربه شامیان بیرون گردید و جمعیت لشکر خود رفت تا بقرب\nحلب رسیدند چون لشکریان بر علیه پادشاه خود بودند د ایشان عطش\nشدید هم مستولی لشکرگاه لشکری از عرب با وجود کمی عددشان برایشان ملاتی\nشدند بنظرشان آمد که اینها مقدمه لشکر خواهد بود که بجهت شبیخون آمده اند ایشانرا\nخوف زیاد غالب گردیده فرار را بر قرار اختیار نموده از ان موضع کوچیدند و عرب\n\nمحمود غزنوی میباشد\nاین محمد و مسعود پسران محمود غزنوی میباشد"}
{"book": "adl0900", "page": 359, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۵۰)\nغزای فضلون کردی باهمراه خزر\n\nدر اهل سوا تعقیب شانرا نموده تا ارمن فرو گذاشت نکردند و قتل و غارت بی باد بر آثار رسانند\nو چهار صد قاطر بار کرده از نقد و جنس از نزدشان گرفتند بلکه اکثر به شان از سورت تشنگی\nبهلاکت رسیدند و کسی از لشکریان نجات نیافت مگر خود پادشاه که به تنهایی خود به تغییر\nلباس گریخته اموال و اسلحه خودر ا بمسلمانان غنیمت گذاشت وحق جل وعلی بکرم بی نهایت\nخود مسلمانان را از شرشان امانی داد.\nذکر غزای فضلون کردی همراه خزر\nچون فضلون کردی یک قطعه از آذربایجان ا ممالک متصرف شد در همان سال محاربه خزر را\nتصمیم کرد و بسیاری اهل خزر را کشته اموال شان را گرفت چون قصد مراجعت ان\nبلاد خود را نمود در عودت خود تکاسلی ورزید بر گمانیکه اهل خزر بسبب صدمه که بدیشان\nرسیده قوه تعقیب گیری شانرا نخواهند داشت که ناگاه اهل خزر جدار د\nکوبی شانرا نموده شبیخون بر لشکر اوزدند و اکثر لشکری و البماری که همراه آن بود\nبقتل رساندند و عدد مقتولین فضلون زیاده از ده هزار کس مرید و اموال و متعه\nکه مسلمانان از یشما گرفته بودند و پس گرفته بوطن خود عودت نمودند.\nذکر مالک شدن مرفصیان مدینه طار با\nچون در سنه چهارصد و بیست و دو ارمانو س پادشاه روم مدینه رها را مالک\nگردید در طار با دو برج بود که یکی کلان و دیگر خورد کلان ا ابن عطیر متصرف بود و خوردرا\nابن شبل ابن عطیر خطی بار مانوس ملک روم فرستاده برج سکونہ خود را به\nبیست هزار طلا و چند قریه بد و فروخت بعد که ار مانوس برج را مالک\nگردید و داخل شهر شد تبعه ابن شبل برج خود را را تخلیه کرده فرار را اختیار\nنمودند رومیان مسلمانان را مقتول و مسجد ها را مخرب کردند که خبر بسمع\nنصر الدوله پسر مروان پادشاه گردیان رسید قصد محاربه رها را نموده لشکری\nخود را بدانصوب فرستاده شهر مذکوره را محاصره نموده قهرا فتح کرد رومیانی\nکه در آنجا بودند بآن برج پناه برده مدافعه نمودند نصار ا که غیر روحی بودند\nدر کنیسه که بزرگ ترین و آباد ترین کنیسه های شان بود خود را نگهداری کرده\nجای گرفتند لشکری مسلمانان آن را محاصره نموده اهل سعبه را بیرون آورده\nبقتل رساندند و تمامی اموال اهل شهر را نهب تاراج کردند رومیان دران\nدو برج محصور ماندند تا اینکہ ابن مروان لشکری را بمد د مسلمانان فرستاد که عبارت\nاز ده ہزار مرد جنگی بودند ایشان همراه اهل برج مقاتله نمودند تا مقابلت را\n\nنیاورده"}
{"book": "adl0900", "page": 360, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۵۱ )\nنیامده شکست خورده بوطن خود مراجعت نمودند پس از ان ومینا از برج بیرون ام\nشهر را متصرف خود در آوردند و دیگر شهرهای که از مسلمین بقهرشان بود نیز مالک شد\nو پسر وثاب نمیری که مالک بقعه از بقاع اسلامی بود مصالحه نمود همراه رومیان بطریق\nکه حران و شروج که اسم دو شهرست بدیشان واگذار شد خراج خود را\nبدیشان بماند ـ و در همین سال خلیفه قادر بالله فوت نمود و مدت چهل و یکسال\nو سه ماه خلافت نمود بعد از فوت او همراه پسر او قایم بامر الله سبعیت گردید.\nذکر مالک شدن رومیان قلعه افامیه را\nچون درسنه چهارصد و بیست و دو قلعه افامیه که از قلعه هاشام شمرده میشد\nبسبب بی عالمهای شان بر علیه یکدیگر بودند اهل روم بسنه مذکوره قلعه مالک\nو متصرف شدند بعد حسان پسر مفرج طائی از نزد وزیری از طرف خلیفه مصر\nعامل شام بود بگریخته به نزد پادشاه روم رفته از ان خلعتی و نشانی که بران نقش صلیب\nبود گرفته همراه لشکری بسیار بجانب افامیه آمده اهل قلعه را شبیخون زده مال اهل\nآنرا غارت و اسیر کرد .\nذکر فتح قلعه سرستی و غیر آن از بلاد هند\nسلطان مسعود پسر سلطان محمود سبکتگین قصد قلعه سرستی انمود و این قلعه از محکمترین\nقلعه های دیار هند بود و سابق نیز سلطان قصد تسخیر آنرا نموده فتح نیافته بود بعد\nکه در سنه چهار صد و بیست پنج سلطان موصوف قصد قلعه مذکوره را نموده درانرا\nمحاصره کرد صاحب قلعه بجانب سلطان خطی نوشت دادن مال عده داد و سلطان\nنیز صلح را قبولدار شد چون صاحب قلعه قصد گرفتن بدال مصالحه را از تجاران\nکرد که بسلطان بدهد تجاران رقعه بسلطان نوشته بذریعه تیر کمان بجانب\nاو انداخته از ضعف هندوان ایشان را خبردار کردند که اگر چند روز دیگر بمحاصره\nخود استقامت ورزید انشاء الله تعالی فتحیاب میشوید پس از ان که سلطان مکتوب\nتجار را دید از مصالحه خود رجعت نمود خندق محبط قلعه را از خاک چوب غیره\nپر ساخته قلعه را فتح نمود و تمامی اهل قلعه را مقتول و اسیر ساخت و شهرهای\nقریب آن را نیز مالک و متصرف شد بعد قصد قلعه تفشتی را تصمیم کرد و آن قلعه\nبسیار بلندی بود که چشم از درک بلندی آن عاجز بود و به محصره آن پرداخت\nنمود که ناگاه عجوزه ساحره از قلعه برآمده بفرمان هندی چیزی گفت جاروب بجانب ترکنا\nبجانب لشکر مسلمانها پاش داد بعد سلطان در آمراض شدید عارض شد که سرخون بالاکردند\n\nچنانچه در تاریخ بیهقی\nمرحوم که درینجا دیده شد\nده دنده دراه سینه\nسوراخ نمودند سه ماه\nاز و ابراهم یکسره\nخون چکانید تا صحت یا بد"}
{"book": "adl0900", "page": 361, "text": "فتوحات اسلامی\n(٣٥٢)\nمالک شدن قوم قلعه برکوی\nمرض بر داشته نتوانست بعد که از قلعه مفارقت کرد مرض آن زایل گردیده فی الحال صحت\nو عافیت یافت بعد به غزنین روان شد.\nذکر مالک شدن قلعه برکوی\nقلعه برکوی قلعه بزرگ واز قصبات ارمن است مالک آن ابی الحجأ پسر حبیب الدوله خوا\nزاده و حوران پسر ملان بود چون در بین ابی الحجاء و خالوی آن در هودان مخالفت\nافتاد خالوی آن به پادشاه روم خط فرستاده ایشان را به تسلیم نمودن شهر بشارت\nداد پسر از ان پادشاه مذکور از رومیان جمعی عظیمی را بطرف قلعه مذکوره فرستاده\nقلعه را در سنه چهار صد و بیست و پنج مالک متصرف گردیدند بعد که خبر بقلعه رسید\nکسی را بابی الحجاء فرستاد که او را به و هودان خالوی او مصلح و متفق سازد که ایشان\nقلعه را از رومیان واپس گرفته بتصرف خود در آرند بعد که متفق شده باسترداد آن\nقلعه موفق نشدند بعد الحجاء بی یاد جمیع آوری نمودند هم فتحیاب نشدند در ثانی\nپسر وثاب و پسر عطیر بهم متفق گردیده با معاونت نصر الدوله آن مردان در سنه چهار\nبیست و هفت بسوی سویدأ وعقبه از قصبات رها هجوم آوردند با وجودیکه اهل\nروم در انجا بناهای محکم نموده و لشکری زیادی از قریه های قریب آن در انجای\nفراهم آورده بودند مسلمانان انرا محاصره کرده قهر افتح کرد بسه نیم هزار کس از ان\nشهر بقتل آوردند مال و اثالی شهر را غنیمت و اسیر کرده قصد مدینه رها را نمودند پس\nاز محاصره و قطع آب طعام شده تو تنگی دگرسنگی پیشان انجور ستا رئیس مدینه\nخفتاً گریخته خود را بپادشاه روم رسانده حقیقت حال را بدو بیان نمود پادشاه\nروم او را با پنج هزار کس بجانب لشکری مسلمان فرستاد چون خبر قریه سمع پسر و ثاب\nولشکری نصر الدوله رسید چیزی از لشکری خود در بین راه در سنگرهای پنهان نمودند\nهرگاه لشکر روم بدیشان قریب شد ایشان از سنگرهای خود برآمده\nاکثری شان را قتیل و اسیر ساختند و همان رئیس را اسیر کرده با اسیران دیگر بدرب شهر\nرها آوردند و اهل شهر را تخویف دادند که اگر درب شهر را نگشائید رئیس را با اسیران\nخواهیم کشت بعد ایشان عاجز آمده در ب شهر را گشوده رومیان اهل شهر بقلعه محصور\nنموده مسلمانان داخل شهر گردیده مالهایشان را غنیمت واثالی را قتیل و اسیر ساختند بعد\nپسر و ثاب یکصد و شصت اشتر از سر هایشان بارکرده بالشکری بجانب آمدیه فرستاد\nو خود با چیزی از لشکر خود بحصار داری همان قلعه که رومیان پناه گاه خود قراردام\nبودند اقامت ورزید پس از ان که حسان پسر جسراح طائی با پنجهزار سوام از عرب\nدروم"}
{"book": "adl0900", "page": 362, "text": "فتوحات اسلامی (۳۵۳) مالا شاه این علم که مجری\n\nدر روم بمعاودت مسلمانها رنا قصد نمود چون قریب سیدند پسر شمار باچیزی از لشکری خود\nباستقبال شان تا حران آمده رومیان هر گاه شهر را خالی دیدند از قلعه برآمده همرام\nمسلمانان محاربه نمودند چون خبر وحشت انگیز بسمع پسر شامب سید سرعت برگشته\nدر میان اما مقاتله نموده اکثری شانزا مقتول ساخت و بقیه السیف شکست خورده\nداخل تام شدند و درب با شهر را محکم نموده خود متحصن نمودند بعد که پسر شایخی را\nاز گرفتن مدینه رنا عماز دیده تا مقابله را گذاشت همراه اهل وم صلح نمود و قصبه که از ایشان\nگرفته بود و ا پس تسلیم شان کرد رومیان هم آنجایسیار شده آبادی زیاد نموده شهار محکم نمون\nبعد در سنه بیست و نهم و ر بین ستنصر بالله عبیدی پادشاه و پادشاه روم معاهده کردید\nبدین شروط که پادشاه روم پنجر ار اسیر مسلمانان را رها نماید و پادشاه بیعتنامه را انقضا نماین\nپادشاه مذکور مال زیادی بمصرف بیعه رساند و پادشاه روم اسیران را رها نمود بقدری\nمی کرد و معاهده شان برهم شد و درمیان جمعی کثیری را بکار به مسلمانان فرستاده در تن\nمدینه حماة و افامیه مسلمانان تلاقی شدند در بین شان حرب عظیم وقوع یافت متوجه\nمسلمانان انصرت داد و اکتر کافران ابقتل رساندند پسر هم پادشاها شکر ا اسیر سفتند\nتا اینکه کافران بفدیه آن مال بسیاری تادیه کرده و جماعت کثیر از اسیران مسلمانان انرا کردند\nدر سنه مذکوره احمد برادر زاده مسعود ار بقتل رسانید باز سلطنت بدوش خود دو پسر را\nنهاده شده بعد در سنه سی و پنج رو میان مسلمانان وغزبارا از قسطنطنیه بیرون نموده\nاعلان کردند که من بعد کسی زیاده از سه سال بقسطنطنیه اقامت نماید بلادن مل کثیری\nمجبور است اکثری اهل شهر فرار شدند غیر از دوازده کس که بضمانت درمیان باقی ماند.\nذکر مالک شدن مودود پر مسعود پر محمود سبکتگین چند قلعه قلاع هند را\nدر سنه چهارصد سی و پنج سه پادشاه از ملوک هند تفاق نموده الشکری بسیار فراهم آوردم\nلاهور ر اقصد نموده محاصره کردند لشکری اسلام که در لاهور بودند رسولان پیه غزنین فرشاد\nاستمداد نمودند مود و دستا زیاد بمد دشان بفرستاد پیش از رسیدن مد و از غزنین دین\nملوک هند که بمحاصره مشغول بودند اختلاف واقع شده بعضی از ایشان با مودود متفق شده\nدر تحت اطاعت او در آمدند و با اهل شهر یار شدند و دو پادشاه دیگر گریخته متوجه بلاد\nخویش کشتند لشکر اسلام عقب کیر ازین دو پادشاه را گرفته پادشاه را با جمعی کثیری\nدر قلعه وسیع و محکم که در کوه بود محاصره کرده امراه چوب سار فته شهی روز\nمقاتله کرده بسیاری از نها را بقتل آوردند و بقیه السیف امان طلبیده راضی شدند\nکه قلعه را بسپارند مسلمانان گفتند که اگر میخواهید که شما را امان دهیم هر قلعه که دست"}
{"book": "adl0900", "page": 363, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۵۴ )\nمالک شدن مورد در خندپادشاه\n\nتصرف پادشاه شاست بازگذارید هندویان از عدم قوة وخوف جان مجموع قلاع را تسلیم\nنمودند چون مسلمانان از تسخیر این نواحی فارغ شدند قصد ولایات پادشاه دیگر نمودند بعد که\nپادشاه ازین قضیه خبردار شد بمقابله مسلمانان بیرون آمده در بین ایشان و مسلمانان محاربه\nشدید وقوع یافت بعد پادشاه هندویان بقتل رسید و لشکریان او رو بگریز آوردند و تخمینا\"\nپنج هزار کس شان مقتول و اسیر شد و جمیع اموال و اسلحه شان بدست مسلمانان غنیمت افتاد\nبعد که باقی ملوک هند ازین فتح مبین خبردار شدند بقدیم اذعان و انقیاد پیش آمده بدون\nمال رضا مند شده طالب امان کردند مسلمانان بر صلح راضی شده بلادشان را بر آنها تسلیم کرده\nو امان مال و اندمه شان گذاشتند.\nذکر اخبار روم و روسیه\nدر سنه چهار صد و سی فوج روسیه با جمعی کثیر باراده محاربه اهل روم بر آمده از راه یا\nداخل قسطنطنیه شدند حالیکه بعضی شان از کشتیها فرود آمده و بعضی هنوز در کشتیها\nبودند که اهل روم بمحاربه شان برآمده کشتیهای شانرا اتش زدند چون دفع اتش\nممکن نه بود اکثری شان بحرق و غرق هلاک شدند و کسانیکه از کشتی بر آمده بودند بعد\nاز محاربه چون پناه نیافتند تابع شده بغلامی شان در آمدند و کسانیکه سر کشی مینمودند قهرا\nآن اتباع ساخته دست با شانرا قطع کرده در شهرهای خود تشهیر میکردند و کسی انجا سلامت\nنماند مگر اندکی که با پسر پادشاه روسیه نجات یافته گریختند و در سنه سی و نه حضرت\nپادس لک افریقیه لشکر بکشتی نشانده بجانب جزایر قسطنطنیه فرستاده بعد از ظفر یافتن\nمال کثیری غنیمت گرفته بوطن خود عودت نمودند.\nذکر غزا نمودن سلجوقیان به شهرهای روم\nاولا ذکر مینمائیم ابتداء ظهور دولت سلجوقیه را سلجوقیان که از قوم ترک اورامشرایند و بد\nشان سلجوق شاه با جمعی کثیر اسلام آورده از دار حرب بدار اسلام مهاجرت کرده همیشه\nاوقات خود را محاربه کفار میگذرانید و در بین سلجوق شاه و پادشاه خرهان محارباز یادی\nوقوع یافته که بذکر آن کلام طویل میگردد و اند برای وی اولاد باستاد پس از وفات اولاد اوش\nنیز مجاهدت زیادی کردند تا اینکه ممالک خرهان عراق را تسخیر کرده جمعیت شان\nبسیار و شوکت شان قوی گردید طغرلبیگ پسر میکائیل پسر سلجوق شاه و طغرلبیگ بضمه\nطاء و سکون غین نقطه دار و ضمه را و سکون لام و فتح با و یکنقطه بعد آن کاف طغرل\nاسم و بیگ بمعنی امیر است در سنه چهار صد و چهل و هفت داخل بغداد شد ساخت\nاز بنو بویه ربوده بغداد را مانند بنو بویه مالک و متصرف شدند و این دفعه دندان مسلمانان بوم"}
{"book": "adl0900", "page": 364, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۵۵ ) غزوه سلجوقیان\n\nقایم بامر لله پسر قادر بالله پسر اسحق پسر مقتدر بود و چون در سنه چهار صد و پنجاه و پنج طغرلبیگ فوت نمود برادرزاده اش الب ارسلان محمد پسر داود پسر میکائیل پسر سلجوق بر سریر سلطنت نشست در ابتدا ممالک اکه سلجوقیان متصرف شدند بعضی طوسسس گویند و بعضی ری را و مدت ملکت ایشان یکصد و شصت سال بود و این غزوه را که در قید قلم می دریم قبل از تملک بغداد بود که در سنه چهار صد و چهل وقوع پذیرفت در سنه چهار صد او چهل سلجوقیان لشکریرا با امیر ابراهیم انیال برادر طغرلبیک بجانب روم فرستاده بودند و بر ایشان غالب آمده اموال و امتعه آن ها را غنیمت گرفتند تا اینکه غاز کرد و از زن روم وقالینقلا و طرابزون و تمام نواحیات آنرا مالک گردیدند بعد لشکری از روممیان که عده آن پنجاه هزار کس بود بمحاربه آمده با ایشان حرب را آغاز دادند من تریقین واقعات گذشت لشکر امیر ابراهیم گاه غالب و گاه مغلوب شبه آخر الامر مسلمانان غالب آمده رومیان روی بگریز آورده مسلمانان کثری شانرا بقتل رساندند و قاریط پادشاه روم را با جمعی از رئیشان آنها اسیر کردند و قاریط سه هزار طلا با ده هزار اسید هزار طلا قیمت و هشت فدیه داده که خود را رهایی دهد فدیه آن قبول نگردیده از قید رهائی نیافت بعد سلجوقیان شهر نامذکور در تجسس میکردند تا اینکه بین ایشان تسلط یافتند باقی ماند و مسلمانان در ان نواحی بنا در نهب و غارت را گذاشتند تا اینکه جمیع اموال اهل شهر ها را گرفته صد هزار کس شان را اسیر ساختند اموال و امتعه ودوابی را که المحیه کرده بودند از شماره بیرون و از جمله شان ده هزار زره بود و جمیع این ها را بده هزاز شتر ماده بار کرده بولایات خود فرستادند بعد رومیان بتنگ آمده در سنه اع وم پادشاه شان هدیه بسیار بسلطان طغرلبیک فرستاده تا با واسطرا در خواست نمود سلطان هدایا اور قبول کرده با او مصالحه نمود بعد پادشاه روم مسجد جامع در قسطنطنیه بنا کرد که نماز جمعه را مسلمانان باسم طغرلبیگ بخوانند مسلمانان در آنجا بسیار بودند خود را بسلطان مذکور رسانیده او را بجامع جای دادند و اکثری بلاد پیش از رسیدن او ببغداد متصرف شد.\nذکر غزوه دیگر سلجوقیان\nدر سنه چهار صد و چهل و چهار سلطان طغرلبیگ با رمینیه رفته قصد بلاد کرد که بیخیز رو میان بوده نمود بعد از محاصره و قطع آب و طعام از اهالی مدینه را فتح کرده شهرا را خرب و منهدم ساخته بعضی را مقتول و بعضی را اسیر نموده جمیع اموال شان را غنیمت گرفتند بلکه بلاد قریب شان را نیز نهب وغارته نمودند و سلطان در سوا\n\nحواشی: دیبه بچم معرب و در اصل\nرومی دریبه بچشم خوردن در روزی\nمیکردند حلال دانسته ۱۲\nرنج و در عربی بر هم خوردن اموال دشمنان است که\nبامدادن ۱۳\nغزوه چهار صد و پنجاه و یک طغرل بیگ ۱۴"}
{"book": "adl0900", "page": 365, "text": "فتوحات اسلامی (۳۵۶) غزوه سلجوقیان\n\nزحمه رسید و ارزن روم را مالک گشت چون زمستان قریب شد باذربیجان عودت نمود\nدر اثنای که سلجوقیان در اطراف و اکناف عالم پویان بودند و جستجوی تسخیر بلاد را مینمودند قلتمش\nپسر عم طغرلبیگ داخل بلاد روم گردیده قونیه و اقصرا کو نواحی آنرا فتح نمود و بعد فوت\nقلتمش سلطنت با ولاد او تا ظهور دولت عثمانی باقی ماند سپس عثمانیان آندیار را\nبا دیار دیگر مثل سیواس و توقات و انقوره، و ملطیه، و بلاد بستان و قیساریه\nو نیکسار، و اماسیه را نیز مالک شدند.\nذکر فتح الب ارسلان مدینهای انی و غیران را از بلاد نصاری\nدر سنه چهار صد و پنجاه و شش سلطان الب ارسلان قصد تسخیر بلاد نصاری کرده\nاز ری بار سفر را بسته تا اینکه باذربیجان رسید بعد باهتمامی تمام بلشکر رفت تا به نخجوان\nرسید چون اراده عبور نهر ارس را کرد بساختن کشتی امر فرمود بعد در راوند با\nچنان مصلحت دادند که اول شهر دین خوی و سلماس که از قصبات اذربیجان\nبه تحت اطاعت خود در آورده بعد از ان محاربه دیگر به شهر تقسیم نما سلطان\nحمید خراسان را با جمعی بجانب آن دو ولایت فرستاده که ایشان را باطاعت سلطان\nتوصیه نمایند چون ایشان بدان موضع رسیدند اهالی خوی و سلماس طوق انقیاد را بدوش\nنهاده سر اطاعت را بقدم سلطان نهادند پس از ان لشکری بی نهایت جمع آوری و\nکشتیهای بسیاری تهیه نمود قصد دیار گرجستان انموده و اندکی از لشکر را\nبا ملکشاه و نظام الملک پسر و وزیر خود بجانب قلعه که جمعی بسیار از روسها در آنجا\nسکونت داشتند فرستاد اهل قلعه فرود آمدند و چیزی از عسکر او بردند گشتند\nو مسلمانان گروه بسیاری از ملکشاه و نظام الملک فرود آمدند قلعه ها و هجوم نمودند\nبر ایشان تا گشتند ملک قلعه را پس از تلفات زیادی که بطرفین رخ داد بتصرف\nرو میان فرار را اختیار کردند مسلمانان قلعه مذکوره را متصرف گردیده از آنجا رحلت\nنموده عزیمت قلعه سرماری که موضع پر آب و با طراوت بود نمودند پس از مقاتله آن را\nنیز مالک شده و اهل آن را اخراج کردند سپس ملکشاه مذکور متوجه تسخیر قلعه که بجوار\nقلعه اولی گردید و آن را نیز فتح نمود اراده تخریب آنرا نمود نظام الملک او را مانع شده\nگفت که این بندر اسلام است لازم است که محکم باشد در اسلحه زیادی انجا تهیه کرد\nقلاع مذکوره را با میر شحنه ان سپرد و بجانب مدینه مریم نشین عزیمت فرمود و ان شهریست\nکه رهبانان و قسیسین زیاد در آن سکونت دارند و نصاری آن موضع متبرک\nمی شمارند و آن را دیوار سنگی که بآهن و قلعی محکم شده بود محیط بود و بطرف شهر انداخته"}
{"book": "adl0900", "page": 366, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۵۷)\nفتح الب ارسلان مدینة انی را\n\nعظیمه احاطه داشت که تسخیر آن صعب مینمود بعد نظام الملک قوه بر آنسخیر آن برگماشته\nو سلاح و غیره مهیا کرده محاربه شان شب و روز مداومت نمود و لشکری خود را دو قسمت\nنمود که بر سبیل نوبت محاربه نمایند کار بر کفار سخت شد تاب مقاومت نیاورده مسلمانان\nخود ابدیوار رسانده نرد بانها نهاده ببر دیوار بالا رفتند چون اهل شهر اینحال را\nمشاهده نمودند ضعف بر یشان مستولی شده تاب مقاومت را نیاورده ملک شاه\nو نظام الملک داخل شهر گردیده بیعه های شانرا سوختانده خرب نمودند و بعضی\nاهل شهر بقتل در آورده و بعضی دیگر بشرف اسلام در آمده خود ها را از قتل رهایی دادند\nبعد سلطان الب ارسلان پسر و وزیر خود اخواسته شهر مذکوره را دجل و برضا\nنمود و ملکشاه در بین راه که بوطن خود عودت مینمود چند قلاع دیگر را فتح نموده دو شتر\nاهل آن قلعه را اسیر نمود تا اینکه بخدمت پدر خود الب ارسلان رسید و پد را و از\nفتوحات پسر و وزیر خود خوش شده با ایشان بجانب شهر مریم بند عزیمت فرموده\nدر بین او و اهل شهر حربی شدید و قوع یافته اکثریه مسلمانان بشهادت رسیدند بعد حق\nجل و علا مدینه را بدست الب ارسلان فتح داده الب ارسلان مذکور قصد شهر عال را نمود\nکه شهر محکمیت و دو ارها محکم دارد و دو طرف شرقی و غربی انرا کوه عالی که بران\nکوه چند قلعه هاست و دو طرف دیگر آن را جوی آب کلانی محیط که فتح ان بغایت\nصعب مینمود کرد پادشاه قلعه گرجستانی بود چون مسلمانان خود را از فتح قلعه عاجز\nدانستند سلطان الب ارسلان جسری بر آن جوی بنا کرده چون مسلمانان ازان\nعبور نمودند در بین شان و اهل شهر حربی عظیم وقوع یافت بعد دو کس از شهر\nبر آمده از سلطان طلب امان کرده التماس نمودند که چیزی از لشکری خود همرایشان\nبشهر فرستد سلطان عده از اشخاص مست و معتمد همراه شان به شهر فرستاد\nمسلمانان هنوز از شیرانه شهر تجاوز نمودند که ملکشاه با جمعی از اهالی شهر بمقابله شان\nآمدند چون عده مسلمانان قلیل بود و راه گریز نداشتند جته تسلیمی را و خلعت\nشهادت را پوشیده جنت مر انفسهای خود خریدند پس از ان ملک با انبوه\nاز شهر بر آمده قصد مسلمانان را نموده با ایشان حرب را آغاز داد درین وقت\nسلطان بنماز مشغول بود هر چند که قضیه را با و معروضه شدند نماز را قطع نه نمود\nبعد که از نماز فارغ گردید اسپ را سوار شده شخص خود محاربه کفار اقدام نمود\nمسلمانان آواز های خود را بکلمه طیبه الله اکبر بلند کرده اهل شرک را رعب افتاده\nشکست خورده از معرکه پشت دادند سلطان با لشکر خود داخل شهر گردیده شهر را"}
{"book": "adl0900", "page": 367, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۵۸)\nفتح ایالت سلوان به بند عثمان\n\nمتصرف شد و کسانیکه از اهل شرک در شهر بودند در برجی از برجها شهر پناه برده تحصن نمودند\nسلطان پس از مقاتله شان امر فرمود که هیزم بسیار جمع آورده در گرد اگرد برج انداخته\nبرج را همراه‌ اهالی آن بسوزانند هرگاه برج با اهالی خود سوخت سلطان بلشکرگاه خود\nآمده مسلمانان بغارت کردن شهر اشتغال نموده مال بسیاری که از شمار بیرون\nبود بدست آوردند چون شب آمد باد شدیدی وزیدن گرفته بقیه آتش برج را بدیگر تمام\nشهر نقل داده تمامی شهر را سوختانید بعد سلطان قلعه که در یکناحیه شهر واقع شده بود\nانرا نیز مالک شده بقصد فرسل و آنی نسا نمود در بین راه نزدیک آنها دو قصبه دیگر\nکه دسکل ورده و نوره نام داشتند واقع بود سلطان عزم نمود که اولاً تسخیر این دو قصبه\nکرده بعد اراده آنی را نماید چون بقرب آن دو وضع رسیدند اهل آن باستقبال برامده\nاظهار انقیاد و اطاعت نمودند پس از تعمیر مساجد و تخریب بیعه ها عزیمت آنی را نمودند\nو این مدینه بسی محکم بود و اهل بسیاری داشت و بیعه ها آن تخمیناً سیصد بود و سه\nطرف آن با نهر ارس که طرف دیگر آن جوی بسیار عمیق شدید الجریان بود که هر قدر\nسنگهای کلان در ان انداخته میشد استاد نداشت و راه قلعه از خندق که دیوار ها\nسنگی بلندی داشت بود چون مسلمانان پس از محاصره از فتح آن مایوس شدند\nسلطان برجی از چوب ساخته در آن سایر از مردان دلیر نمود اهل شهر را از سردیوار\nشهر بضرب منجنیق و تیر کمان دور کرده مسلمانان خود ها را بدیوار شهر رسانده بپاسورهای\nدیوار را داشتند که بلطف و مرحمت حق جلاعلا قطعه کلانی ببدون سبب از دیوار جدا گردید\nمسلمانان داخل شهر شده اکثر یه اهالی را بقتل رساندند بحدیکه بسبب بسیاری\nمقتولین مکان سکونت نداشته چون خبر فتح باطراف رسید مسلمانان اسرار\nزیاد رخ داد بعد سلطان مکتوبی بدار الخلافه بغداد فرستاده خلیفه را از فتح مطلع\nساخت چون خبر بسمع خلیفه رسید او را ثنا گفته در حق وی دعاً خیر نمود سپس\nسلطان اسپیر با لشکری جرار به آنجا متوجه ساخته خود آن بوطن خود مراجعت\nنمود درین ثنار ملک گرجستان خطی بسلطان فرستاد طلب صلح را نمود سلطان\nصلح را بدادن جزیه سالیانه قبولدار شد در سنه چهار صد و شصت و دو پادشاه\nروم با جمعی کثیری از قسطنطنیه بقصد شام بیرون شده بمدینه منبج نزول نموده\nشهر را غارت نمود داخلی شهر را کشت و جمیعاً عربان شکست خورده پادشاه\nروم از شدت گرسنگی طاقت اقامت نیاورده رحلت نموده به شهرهای خود عودت\nنمود .\n\nاز دیار مغرب ۱۲\nآلس مضرب است\nمحکوم باه نصب است در\nافریقہ نصب است در\nنخنجی مدینه ایست در\nارنجو"}
{"book": "adl0900", "page": 368, "text": "فتوحات اسلامی (۳۵۹) خروج پادشاه روم بخلاط\n\nذکر خروج پادشاه روم بجانب خلاط و اسیر شدن آن\nدر سنه چهارصد شصت و سه که سلطان الپ ارسلان عزیمت عراق عرب کرده بقريه\nخوی سید خبر بسلطان رسید که ارمانوس پادشاه روم لشکر عظیم که عبارت از دوصد\nهزار کس از مردم روم و فرنج و روس و کرج و غیره با هم کشیده با کرو فر زیاد آمده\nقصد بلاد اسلام را در خاطر دارند رسیده با ملازگرد که از اعمال خلاط است خون مسلمانی را\nجمع لشکر بزودی میسر نشد بنظام الملک وزیر خود فرمود که احمال و اثقال و اهل\nبیت مرا بهمدان فرست و خود او با جمعی که عدد آن پانزده هزار سوار جرار\nبود بر آمده لشکری را توصیه داد که مجاهده من حسبتہ لله است اگر سالم ماندم\nغنیمت از حق جل و علا و اگر شهادت نصیب باشد ملکشاه پسر من ولی عهد\nمن است بعد چونکه بدشمنان قریب شدند لشکری را دو قسمت کرده جمعی را باسم\nقراولی از پیش فرستاده مقدمه لشکر روس را که عبارت از ده هزار کس بود\nبا خلاط ملاقی شده همراه شان مقاتله کرده آنها را شکست داده سرعسکر شانرا\nاسیر نموده بخدمت سلطان تقدیم کردند سلطان اسلحه و امتعه انرا بنظام الملک\nبخشید و امر فرمود که پوز آن را قطع کرده در بغداد تشهیر نمایند قبل از مصادره\nصفین سلطان قصد مصالحه و معاهده رومیان کرده عزیمت خود را بملک شان\nابراز نموده ملک سخن سلطان نپذیرفته گفت که تا ری را که از قصبات ملوک است\nمستقر نشوم مرا مصالحه نیست سلطان ازین سخن بدر آمده با وزرا و ندما\nخود مشوره کرده امام پادشاه و فقیه آن ابو نصر محمد پسر عبدالملک بخاری حنفی\nبسلطان گفت که مجاهده تو و مقاتله بجهت نصرت دین حق است و حق جل و علا\nنصرت دین خود را وعده داده چنانچه فرموده - مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ أَرْسَلَهُ\nبِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ\nیعنی محمد رسول خدا است فرستاده است او را خداوند جل و علا بر هدایت و دین حق\nتا ظاهر سازد دین اسلام را بر جمیع ادیان عالم اگر چه بد آید کافران را در این\nاز حضرت باری عزت نصرته انست که فتح این دیار را باسم تو ثبت کرده است\nبناءً علیه در روز جمعه بعد زوال که خطباء اسلام بر منابر بر آمده زبان با لجملة اللهم\nانصر جيوش المسلمين والموحدین کشاده باشد و خاص و عام دست\nامین را برداشته اند بدین تدبیر حمله باید کرد و منتظر باید بود که حق جلت\nو علت بغائه فتح و ظفر را روزی گرداند چون روز جمعه آمد سلطان بر منبر\n\nخلاط قصبه ایست از ارمن\nارمنیه\nو ملازگرد قصبه ایست از بلاد\nخلاط"}
{"book": "adl0900", "page": 369, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۶۰ ) خروج پاشا روم بمحافظه\n\nبالا رفته گریه کنان بتضرع دست دعارا برداشته از درگاه احدیت فتح و نصرت را مسئلت\nنمود و مسلمانان نیز بجوش و خروش آمده انگر به او بگریه آمده در دعا موافقت نمودند\nبعد سلطان لشکری را بآواز بلند مخاطب کرده گفت که هر کدام از شمایان اراده\nبرگشتن دارد ارید بگردید من امروز خود را سلطان شمایان نمیدانم بلکه مرا یکی از خود\nدانید و از من بیم ندارید و کمان و تیر را از دست انداخته شمشیر و گرز آهنین را\nگرفته دم اسپ را بدست خود گره کرده جامه ها سفید حوشه را پوشیده و باسپ\nخود سوار شده روی بمخالفان آورده گفت که اگر کشته شوم همین ثیاب کفن\nمن باشد چون لشکریان این جلال را از سلطان مشاهده کردند با او موافقت کرده\nبجانب کفار صف کشیدند هرگاه سلطان بصف قتال نزدیک رسید از اسپ\nفرود آمده روی برخاک نهاده بتضرع وزاری نصرت را از درگاه ربوبیت مسئلت\nنموده بالشکرحود بجانب کفار حمله آور شد درین زمان غباری کثیف برخواسته\nدشمنان را محیط ساخته حامیان راه دین شمشیر کفرین از نیام کشید جمعی کثیر وجما\nغفیر را بقتل آورده حقیقتا نصرت خود را بر مسلمان نازل نموده چنان کشتند که زمین\nاز نعش های کشته تا پرگردید صفوف لشکریم بر هم شده راه انهزام را پیش گرفتند\nو امیرشان اسیر گردید غلام از غلامان که سابق مولی او آن را بنظام الملک وزیر بخشیده\nبود و وزیر او را از جته حقارت قبول نکرده بود هرچند مولی آن ستایش کرد نظام الملک\nبطریق استبعاد گفت بلی سلطان روم را اسیر خواهد آدرد چنان شد که گفته بود\nآن غلام ویر اسیر کرد بخدمت مولی خود آورده مولی سلطان را از قضیه خبر کرد\nسلطان امر باحضار آن نموده مولی قیصر را با نهایت مذلت تمام به نزد پادشاه اسلام\nرسانید سلطان بدست خود او را سه لطمه زده زبان بتوبیخ و سرزنش کشوده\nو گفت من با تو عزم صلح را داشتم چرا ابا نمودی قیصر بخدمت سلطان عرض نمود گفت\nسرزنش را بگذار بکن انچه میخواهی سلطان قیصر را مخاطب کرده گفت که اگر فرضا\nمن بدست تو اسیر میشدم همراه من چه میکردی جواب داد که با تو بدی میکردم انچه\nاز دست من میشد تقصیر نمی نمودم سلطان گفت حال گمان تو چیست که من با تو چه\nخواهم کرد قیصر جواب گفت که سلطان نسبت بمن یکی از سه کار اقدام خواهد نمود\nاول کشتن دوم تشهیر ساختن در بلاد سوم اگر چه بعید می نماید رقم عفو بر جرائم جرایم\nکشیدن و نگرفتن مال اکتفا و نمودن و مرا نایب خود ساختن سلطان گفت\nکه غیر ازین دیگر اراده نداشتم بعد سلطان همراه او پنجاه ساله معاهده کرده بشروط\nمعینه"}
{"book": "adl0900", "page": 370, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۶۱)\nخروج با شاره مخطوط\n\nبدینشروط نمود اول آنکه هر وقت سلطانرا بمدد احتیاج افتد از لشکر روم بفرستد\nدوم اننچه مسلمانان که در بلاد روم اسیرند رها نماید سوم پانزده لک طلا سرانجه بدهد\nچون معاهده بر منبر قرار گرفت سلطان قیصر را بخیمه فرستاده رئیسان روم را بد ونفریه\nاز قید رها نمود وده هزار طلا نیز برای او انعام کرد که تجهیز سفر نماید و خلعت بخشید\nبعد قیصر فردا بخدمت سلطان آمده پرسید که خلیفه کدام طرف است و برانشان\nدادند سر خود را برهنه کرده تعظیمات بجا آورده اظهار اطاعت و خدمت گذاری\nنمود سلطان اور امعیت لشکر بقوم او رساند و خود سلطان نیز تقریباً یکفرسنگ\nبمشیعت او رفت و چون رومیان خبر واقعه و اسیر کلک شنیده بودند میخائیل\nدست بیعت داده اور ا به سر پر سلطنت نشانده بودند بعد که از مانوس ملکشانید\nبه قلعه دوقیه رسید جانبها پشمین پوشیده زهد را نمودار کرده خطی به میخائیل\nفرستاد و اور ا از معاهده سلطان خبر دار نمود و خیار حل و عقد را بد و تفویض\nنمود میخائیل نیز معاهده را امضا کرده تقرب سلطان را بوسیلهٔ او مسالت\nنمود بعد ارمانوس دو صد سه زار طلا که در نزد او بود جمع کرده با طبق طلائی\nپر از جواهر نموده که تخمیناً نود هزار طلا قیمت داشت بخدمت سلطان\nفرستاده سوگند نمود که زیاده تر ازین قوه نداشتم والا مضایقه نمی نمودم الطا قون\nبر بلاد ارمن و اعمال وی استیلا یافت شعر از بان مدایحی سلطان که لپتہ ملاک\nگشوده محاربات و فتوحات او را تضمین نمودند.\nذکر کشته شدن سلطان الب ارسلان\nچون سلطان بآواخر ایام دولت خویش در سنه چهار صد و شصت و پنج بمحاربه\nشمس الملک حاکم ماوراء النهر که از زیر حمایت سلطان بیرون شده بود رفت\nبعد که بتقرب جیحون رسید حبر بران بسته با لشکری خود که عبارت از دوصد هزار\nسوار جنگی بود بظرف بیست و چند روز گذشته طایفه از غلامان او بقلعه که در کنار\nآب بود شبیخون بردند و کوتوال قلعه را که یوسف خوارزمی نام داشت اسیر کرده\nبار دوی همایون آورده دو غلام آن با تقرب سریر سلطان ایستاده کردند سلطا\nبسبب خیانتی که از یوسف صادر شده بود بخدام فرمان داد که چهار میخ در زمین فرو برده\nدست و پای یوسف را محکم نمایند چون یوسف اینحالت را مشاهده کرد از کمال\nوحشت و حیرت کلمات پرخاشان آغاز کرد و سلطان ازین کلمات بغضب رفته\nغلامانرا با لفت از وی دور شوید چون تیر وی همواره بهدف مطلوب آمده"}
{"book": "adl0900", "page": 371, "text": "فتوحات اسلامی\n(٣۶٣)\nکشته شدن ملک شاه\n\nهرگز خطا نشده بود صوب چنان ید که او را بدست خود هلاک سازد بنابرین تیر را از کمان\nکشاده تا بران دشمن یک فنه برنند اتفاقا خطا شده یوسف فرصت یافته پیش تخت\nرسید چون سلطان از جا برخاست بیک طرف خود افتاد یوسف برسینه سلطان\nزانو زده کار در از ساق موزه کشیده به تهیگاه سلطان فرو برد بعد بزرگان لشکر سلطان\nیوسف را گرفته بقتل رساندند و سلطان را برداشته به خیمه بردند سلطان فرمود\nکه این زخم را از دشمن نرسیدم بلکه دیروز که بران پشته برک بالا شدم انبوهی لشکر\nو کثرت عسکر را مشاهده کردم که زمین را بجنبش در آورده در ضمیرم خطور رسید که تمام\nدیار عالم ترا تسخیر شده کسی از ملوک تاب مقابلت ترا ندارد لذا خداوند عالم\nمن را عاجز گردانده اضعف مخلوقات خود را بر من مسلط نموده که بدین حالتم رساند\nبعد استغفار نموده از خداوند عفو خطرات خود را سئلت نموده رخت رحلت را\nبدار بقا کشید آن مصر معدلت که تو دیدی خراب شد - و آن بل کرمت که شنیدی\nسراب شد گویند که چون اهل سمرقند عبور سلطان را از نهر شنیدند جمع شده\nختم خواندند که حق تعالی ایشان را از وی کفایت کند دعا شان مستجاب شد\nبعد از فوت سلطان موصوف ملکشاه پسر او بر سریر سلطنت نشست و نیز\nدر سنه چهار صد و شصت و هفت خلیفه قایم بامر لله فوت شده با نواده او\nمقتدی بامر لله بیعت شد بعد مدینه بقیع از تصرف رومیان برآمده در تصرف\nنصر پسر محمود پسر مراد سرخ آمد یعنی پس از مسلمانان شد.\nذکر فتوحات دیار هند\nسلطان ابراهیم پسر مسعود پسر محمود سبکتگین پادشاه غزنین شاه عادل مجاهد\nصاحب رأی و تدبیر بود یکی از تدبیرهای وی این بود که چون سلطان ملکشاه\nسلجوقی لشکری زیادی جمع آوری کرده عزیمت یورش غزنین را تصمیم داد که ممالک\nمتصرفه سلطان ابراهیم را تسخیر نماید این خبر به سمع ابراهیم رسیده نامهای بامراد\nملکشاه نوشت مضمون همه آنکه بغایت محسن افتاد که شما ملک شاه را باین گماشته اید\nکه متوجه این صوب گشته و وظیفه شانیکه سعی نمائید که زودتر باین ولایات در آید\nتا بالکل از وی خلاصی یابیم و در باره شمایان عاطفات بیکران مبذول خواهیم داشت\nو این مکتوبات را بدست پیکی داده گفت که ملکشاه اکثر اوقات بصید مشغول است\nفرصت نگاه داشته تا ترا در شکارگاه به نزد او ببرند مقصود سلطان ابراهیم\nآن بود که در محلی که امرا ملازم ملک شاه نباشند مکتوبات ظاهر شود در زمانی که ملکشاه\nبقيه"}
{"book": "adl0900", "page": 372, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۶۳)\nفتوحات یار محمد\n\nبقصبه سفزار نزول فرموده بود و عزم شکار کرد پیک آن نواحی رسید اورا گرفته به نزد\nسلطان بردند ملکشاه استفسار احوال نمود پیک انکار آورد سلطان فرمود تا که اورا\nتازیانه زدند تا اقرار کند موجب فرموده پیک را درات کشیدند مکتوبات را اظهار\nنمود چون ملکشاه برناجها مطلع گردید صلاح ندید که قضیه را بامرأ ظاهر کند تدبیر\nبسیار با امرا کرده از سر آن عزیمت گذشته بوطن خود عودت ورزید بعده بین\nسلطان ابراهیم و ملکشاه ارسال مرسول زیاد وقوع یافت تا اینکه دختر ملکشاه را\nبه پسر خود مسعود خطبه خواند و درسنه چهارصد هفتاد و دو سلطان مذکور بجانب\nهندوستان لشکر کشیده بسی از مواضع را فتح نموده و از آنجمله یکی قلعه اجود\nبود که از لاهور یکصد و بیست فرسنگ مسافت داشت و قلعه بزرگی بود که\nدر ان ده هزار کس جنگی اقامت داشت پس از محاصره با اهالی قلعه محاربات\nزیادی کرده که از نهایت شدت حرب دلها شان اخوف و رعب جا گرفته قلعه را\nتسلیم نمودند و دیگر قلعه روپال که بر سر کوهی رفیع واقع بود که از دیگر طرف آن امکان\nوصول نداشت و راه آن از موضع ضیق بود که مشحون از پیلان کوه پیکر و مقاتلان\nعفریت منظر بود و عده مقاتلین آن از شماره بیرون سلطان محاربات گوناگون\nبوقوع آورده قلعه را مفتوح کردهند و ایشان را از قلعه اخراج کرده بعد متوجه به\nدره نوره که در ان جماعت از کفار جادتم شتند گردید اول ایشانرا باسلام دعوت\nکرد چون استنکاف شانرا مشاهده کرد بایشان محاربه کرده اکثری شانرا بقتل آورد\nو بقیه ضعیف بدیگر بلاد متفرق شدند و از زنان و فرزندان کفره صد هزار کس اسیر\nگرفته قصد دره را کرد و درین راه عقبات لا تعد ولا تحصی و مشتمل بر اشجار در هم\nپیچیده بود در ان مکان سه ماه توقف کرده بایشان مقاتله نمود حق جل وعلی اورا\nناصر و منصور گردانیده اکثری آنها را بقتل آورده اموالشانرا غنیمت و اولاد\nشان را اسیر نمود بعد سالماً بغزنین مراجعت کرد.\nذکر فتح انطاکیه وانتزاع ان از روم\nمدینه انطاکیه که از مدت سه صد پنجاه و هشت سال بدست رومیان بود در سنه چهار\nهفتاد و هفت پسر قتلمش سلجوقی ملک قونیه و شام قصد مدینه مذکوره را کرده لشکر\nخود را در محاصره نمود نردبانها بر دیوار شهر گذاشته بران بالا رفته داخل شهر شدند\nدربین شان و اهالی شهر محاربات زیاد وقوع یافته اهل شهر شکست داده اکثری\nآنها را بقتل آورده بقیه شان منقاد گردیده بعد سلطان رقم عفو را بر جریم جرایم شان\n[marginalia]\n[ILL]\nبا یکدیگر معاهده دوستی بستند ۱۲\nاز همین موقع ببعد الروم ۱۲\n[/marginalia]"}
{"book": "adl0900", "page": 373, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۶۴ ) استیلا فرنگیان جزیره صقلیه\n\nکشیده بانها موهات ورزیده شهر را بایشان تسلیم کرده مراجعت نمود.\nذکر استیلاء فرنگیان جزیره صقلیه را\nچون در سلطنت خلفاء ضعف و فتور واقع شد امرا که از طرف خلیفه به قصبات صقلیه\nحکمفرما بودند هر یک برخلاف خیز شده از زیر حمایت خلیفه بیرون گردیده دعوی\nاستقلال و استبداد را نمودند چون فرنگیان تفرقه مسلمانان را مشاهده نمودند\nدر سنه چهار صد و هشتاد و چهار بالشکر لا تعد و لا تحصی آمده همرا مسلمانان محاربات\nشدیدی کرده جزیره صقلیه را متصرف شدند بعد که حکومت خود را بجزیره صقلیه\nقایم نمودند تدریجا یگان یگان مملکت را از مسلمانان گرفته بتصرف خود می آوردند\nتا اینکه غیر از قصر باند و جرجنت دیگر بلاد بمسلمانان باقی نماند و این دو بقعه را نیز\nدر سنه مذکوره با انبوه زیادی محاصره کردند کار مسلمانان بغایتی استوار شد\nکه از گرسنگی اموات را تناول نمودند چون چاره بریشان حصر گردید لابد منقاد\nگردیده این دو موضع را نیز تسلیم نمودند بعد فرنگیان مسمی به رجاز فرنگی را که از\nپادشاهان ایطالی بود در انجا حاکم مقرر کردند چون در سنه چهار صد و هشتاد و پنج\nسلطان ملک شاه فوت شد در بین اولادش بامر امارة وسلطنت خلاف\nافتاد و تعقیب آن در سنه چهارصد و هشتاد و هفت خلیفه مقتدی بامر هم نیز فوت\nشد و بار سلطنت بردوش پسر او منتظر بالله نهاده شد فرنگیان بطمع افتاده\nکه دیگر ممالک افریقیه را نیز مالک شوند بعد جمع غفیری از مشهورین دولاوران شهر\nخود بکشتی کلانی نشانده متوجه مدینه جربه شدند چون در ان نواحی سیدند میدا\nقریب شهر فرود آمده کشتیها را بدور آن گردانیدند شهر را محاصره نمودند اهل شهر\nاز موی بر آمده مقاتله زیادی بوقوع آورده آخر الامر فرنگیان غالب شده اکثری مسلمان\nبقتل آورده بقیه شان گریخته فرنگیان جزیره را مالک شدند اموال و زبان فرزندان\nمسلمانان را نهب و غارة کرده اکثری رجال جزیره را مقتول ساختند بعضی مسلمانان\nاز نزد پادشاه صقلیه امان خواسته اموال و زنان اسیر کرده شده خود را استرداد\nکردند چون مدت گذشت فرنگیان صقلیه بکشتیها سوار شده قصد مدینه طرابلس\nغرب را کرده آنرا محاصره نمودند در اثنانیکه دیوار شهر را با کلند وغیره آلات سوراخ\nمینمودند ناگاه لشکری از عرب بداخل شهر رسیده مسلمانان اقوت حاصل شده بادرنگیان\nمحاربه کرده آنها را شکست فاحش دادند و اکثری شان را بقتل آورده بقیه فرنگیان\nاسلحه و اثقال و دواب خود را بمسلمانان غنیمت گذاشته در کشتیهای خود سوار"}
{"book": "adl0900", "page": 374, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۶۵ )\nاستیلای صقلیه بطرز یحیی\n\nشده بجانب صقلیه فرار شدند بعد فرنگیان آلات و اسلحه خود را مهیا کرده وقت شام بجبل\nرسیدند اهل شهر کثرت شانرا مشاهده کرده تا بمقابله را نیاورده فرار جبال و بیابان شدند\nچون فرنگیان شهر را از نفوس خالی یافتند داخل شهر گردیده کسانیکه در شهر باقی مانده بود\nاسیر نموده قصریکه بنام امیر یحیی پسر عبد العزیز سپر حاد بود که جهت تفرج ساخته بود خراب\nو منهدم ساختند پس برگشته کشتیهای بسیار تهیه نموده بجانب طرابلس غرب\nعودت کرده بندرگاهی دریائی و بیابان طرابلس اگرفتند اهل مدینه مذکوره بمقابله شان\nبر آمده در بین مسلمانان و فرنگیان نائره حرب تاسه روز باشتعال داشته روز چهارم\nمیان اهالی طرابلس مخالفتی فتاد که عاقبت آن بمقاتله انجامید فرنگیان اینرا حس\nکرده فرصت را غنیمت شمرده یزد با نهارا بدیوار شهر گذاشته بالا رفتند بعد از مقاتله\nزیادی شهر را قهرا و غلبه گرفته مردان شهر را بقتل آورده زنان را اسیر کرده اموال\nشانرا غارت کردند کسانیکه پای گریز را داشته گریخته به بربر و عرب پناه بردند\nبعد که فرنگیان اعلان امن و امان را انتشار کردند مسلمانانی که گریخته بودند واپس باما کن\nخود آمده سکونت گرفتند فرنگیان تا شش ماه در آنجا سکونت داشته دیوار شهر را\nآباد و خندق ها را حفر نمودند گروی از اهل شهر گرفتند و یکی از اهالی شهر در انجا حاکم مقرر\nکرده از نزد او رهائن بسیار گرفتند گرویها باقی ها را واپس دادند خود آنها بوطن خودها\nمراجعت نمودند امر مدینه محکم گردید ملک شان اهل صقلیه و روم را بدسینه طرابلس\nحکم سفر داد به سرعت مدینه آباد گردید بعد که امیر قاسم علی نام با حسن پسر علی\nپسر یحیی پسر متیم امیر افریقیه بر خلاف شد به پادشاه صقلیه خط فرستاده اظهار\nانقیاد و اطاعت کرده استغاثه خلعت و تولیت قابس را بطریق نیابت از طرف\nپادشاه صقلیه خلقتی با منشور تولیت و عهد بد در ستاد امیر قابس خلعت را\nپوشیده منشور را بمجمع عموم قرائت نمود چون حسن امیر افریقیه از صورت قضیه\nخبردار شد لشکری کران بجانب قابس فرستاده آن را محاصره نمود بعد اهل\nشهر همراه نخود که شهر را به پادشاه صقلیه تسلیم نموده بود مخالفت شده دعوی\nخون بهار مقتولین خود هارا کرده پس از مقاتله زیادی او را بندی کرده بخدمت\nامیر افریقیه فرستادند امیر مذکور بعد از انواع عذاب ذکرا و را بریده دندان\nاو کرده مقتولش ساخت و مصر پسر رشید را والی قابس نمود اقارب امیر اول\nبصقلیه گریخته به نزد امیر صقلیه آمده صورت واقعه را بد و گفتند او در خشم\nآمده تخمینا دو صد و پنجاه کشتی جنگی تهیه کرده پر از مردان جنگی و اسلحه نموده بجانب"}
{"book": "adl0900", "page": 375, "text": "استیلا در افریقیا جزیره\nفتوحات اسلامی (۳۶۶) بن صقلیه\n\nمهدیه که پایتخت حسن پسر علی امیر افریقیه بود فرستاد از قضاء خداوند جل علی بهمانسال در افریقیه\nقحطی و گرانی زیادی بود که اکثة اهالی شهر و قری از گرسنگی فرار صقلیه شده بودند\nچون امیر حسن از رسیدن فرنگیان خبر دار شد علماء و اعیان شهر را جمع کرده بایشان\nمشوره کرد علماء و اعیان مقاتله دشمنان را پسندیدند امیر حسن بمقاتله رأی نداده\nگفت که من بسلامت مسلمین از مال و مملکت دوستدارم میترسم که اگر بدیشان محاربه\nنمائیم بندرگا دریا و بیابان را گرفته طعام و آذوقه را از ما مانع شوند در حال که ما بان ذخیر\nیکماهه خود را نداریم بعد که مارا نا چار سازند ممالک ما را بقهر و غلبه متصرف شوند پس\nبهتر چنین است که با اهل و اولاد از شهر بیرون شده شهر را تخلیه نمائیم هر کس که خواهد\nبمن موافقت نماید والا خیر فی الحال امر بکوچیدن کرده کسانیکه از بضعه اوحام بروند\nبا مال اندک خفیف الوزن از شهر فرار نمودند پس از بیرون شدن او اکثری اهل شهر ثروتمند\nو اهل از شهر خارج شدند مگر اندکی که در خوانه های خنالیس بضاری پنهان گردیدند چون\nشهر خالی ماند فرنگیان فرصت دیده بآسوده حالی بدون از جنگ و تدافع شهر را مالک\nگردیده داخل قصر امیر حسن شدند خزاین و ذخایر را مشاهده نمودند که مثل آن در\nخزینه هیچ پادشاه نه بود فرنگیان خزاین را مهر نهاده متملک گشتند و کنیزان ام ولد\nحسن را همه جمع کرده شهر را تخلیتا دو ساعت بنهبی غارت نموده بعد اعلان امان\nو امنیت را انتشار ساختند اشخاص مخفی شهر برآمده کسانیکه از شهر خارج شده بودند\nبعد از هفته بشهر مراجعت نمودند و خود امیر حسن به نزد عبد المؤمن پسر علی پادشاه\nمراکش پناه برده در نزد وی کریم و معزز بود تا اینکه امیر عبد المؤمن مدینه مهدیه را\nفتح نمود چنانچه ذکر آن خواهد آمد چون حکومت فرنگیان بمدینه مهدیه قایم\nو محکم گردید کشتی پر از مردان کرده بجانب سفاقس و کشتی دیگر بمدینه سوسه\nو آخر را بلقابس فرستادند اهل سوسه چون خبر مهدیه را شنیدند امیر شان علی بن\nاحسن امیر افریقیه بیرون شد به پدر خود حسن ملحق شد مردم هم جهتة بیرون شدن خارج\nگردیدند فرنگیان شهر را بی قتال داخل شدند اهل سفاقس بمقاتله شان برآمدند نین\nحرب شدیدی آغاز دادند بعد فرنگیان به حیله شکست خود را ارائه کرده گریختند تا که\nمسلمانان از شهر دور شدند پس روی گشتانده مسلمانان را هزیمت داده اکثری\nشان را بقتل و آوردند بقیة السیف بعضی بجانب شهر گریخته و برنجی فرار بیابان\nگردیدند بعد که ندا امنیت را بلند نمودند فراریان شهر به شهر مراجعت کرده امیران\nو زنان خود ها را از اسیر ها دیدند و فرنگیان قابس را نیز بدین دستور مالک شدند بعد"}
{"book": "adl0900", "page": 376, "text": "( ۳۶۷ )\nفتوحات اسلامی استیلاء فرنگیها جزیره صقلیه را\n\nفرنگیان لشکر تهیه نموده قصد قلعه قلیبیه که قلعه بسطی عظیم و محکم بود تصمیم کرده متوجه تصرف ان\nشدند هرگاه بتقرب قلعه رسیدند خلقی نه یاد از عرب جمع گردیده با فرنگیان مقابله در زدند\nتا که فرنگیان را شکست داده اکثری شان را مقتول ساخته بقیه شان بکام بمهدیه\nمراجعت کردند ثانیاً فرنگیان بندر جم اسلام را که صقلیه باشد متصرف شدند در فتح\nو غارت ممالک افریقیه بروی شان گشاده شد که تا انکه الجزایر و، مالطه، و جربه، و\nتقاوقن و غیر آنها از طرابلس غرب تاتونس و قیروان متصرف شدند و این وقایع\nمتسلسله تا سنه پنجصد و چهل و سه امتداد یافت و در سنه پنجصد و چهل و چهار در بین\nپادشاه صقلیه و پادشاه قسطنطنیه مناقضه و ضدیت پیدا شد واقع شد در بین\nایشان جنگهای بسیار تا اینکه بواسطه دشمنی همدیگر از امر مسلمانان بازماندند و اگر\nهمچنین نمیشد، مالک میشد پادشاه صقلیه جمیع شهرهای افریقیه را و جنگهای شاں\nهمیشه جاری بود در بیابان و دریا غلبه همیشه از برای ملک صقلیه بود تا انکه داخل\nشد ملک صقلیه بر حصه نیار او گرفت چند کشتی را از قسطنطنیه و اسیر کرد بسیاری\nاز نصاری روم تا اینکه انداخت فرنگتارهای قصر را کث به نیر آنچه با مسلمانان\nو روم کارزار میکرد جرجی نام وزیر پادشاه صقلیه بود بعد از ان هلاک شد جرجی\nچون صاحب صقلیه در طر چنین شخصی کاری نداشت همران ملک قسطنطنیه درهم صلح\nنموده فتنه اتمام شد در سال پنجصد و چهل و هشت رجار نام ملک صقلیه که عمر او نزدیک\nبهشتاد سال بود ہلاک شد بعد از ان پسر آن غلام نام پادشاه شد وی شخصی\nبی تدبیر بود که رفتار میکرد طریقه پادشاهان اسلام را چون مقرر کردن دربان نا\nو کشیدن اسپان یدک و غیر آن و جفا داد صقلیه فرنگٹ اہمراہ مسلمانان مسلمانان\nاکرام کرده تقرب میداد تا بیرون شد از حکم آن چند قلعه عناب در سند خروج\nتا افریقیه و در سال پنجصد و پنجاه و یک طمع مردم در ان قوی شد از اطاعت او جزیره\nجربه و قرقنه بیرون شد و ظاهر کردند خلاف را از اہل افریقیه و صفاقس برجام\nپدر آن چون تصرف کرده بود این شهر سفاقس را والی گردانیده بود بر آن ابو الحسن\nعمر بانی را که آن از علما صالح بود و آن اظهار عجز و پیری کرده گفته بود که عمر را\nپسر مرا والی گردان که جوان رأی است پس پسر او را عامل کرده بود و خود ابوالحسن\nبه نزد خود کرد نگاه داشته بود در صقلیه چون ابو الحسن قصد رفتن صقلیه کرده بود\nبر آسپ خود نگرفته بود که من کلان ساله و اجلم نزدیک است بهر چه وقت که فرصت\nیافتی بر دشمن دین خلاف کردن ادریغ مدار و مترس شتن مرا و بیا مرده فرض کن پسر چون\n\nحاشیه\nنظاوقن شهر است داخل افریقیه\nتونس شهر کلان و خوبست\nبالغریب به بهم صلح کردند\nجرجی نام او را جرج به نیم هم میگویند\nنیار نام سردار و مقرب پادشاه\nصقلیه\nعمر نام ان ابو الحارث عمر با کس\nاز علمای دین بوده است\nبقیه صفحه پیشتر"}
{"book": "adl0900", "page": 377, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۶۸)\nاستیلاء فرنگیا بتجزیه صقلیه\n\nفرصت یافت باعث شد اهل شهر را بخلاف ملک گفت جماعتی از شایان باره با شهر را پاس\nبانی کنید و برخی بگرد اهل شویه خوانتا نصاری فرنگی او بکشید آنها را پسر گفتند ان سمانان\nسید ما و شیخ ماکه والد تست به نزد غلام است و میترسم که آن را به شهادت رساند گفت\nپدرم مرا همچنین امر کرده است و هرگاه عوض یکنفر هزاران کافر کشته شود گوشیا آن زنده\nبعد از ان مسلمانان شروع بکشتن نمودند چون آفتاب طلوع کرد همگی فرنگ کشته شده\nبود بعد از ان یحیی بن مطروح در طرابلس همچنین کرد بعد ازین هر دو محمد بن رشید\nبقابس همچنین مخالفت کرد و لشکر عبدالمومن بسوی تونسہ رفتہ آنرا مالک شدند در جمیع\nافریقیه غیر از مهدیه و سوسه از غلبه فرنگ بیرون شد و فرستاد عمر بن ابی الحسین بسوی\nزویلہ و آن شهر یست که در مابین آن و مهدیه ،اند میدان اسپ است جهت آنکه\nآنها را نیز تیر کند بر خروج و کشتن نصاری فرنا لے در ناحیه شان است پس اهل\nزویلہ ہم فرنگ را کشتند و عربان نیز قدوم آوردند زویلہ را و اعانت\nکردند مسلمانهارا و قطع کردند غله را از مهدیه - چونکه این خبر بغلام ملک صقلیه\nرسید حاضر ساخت ابوالحسین پدر عمر را که صاحب سفاقس بود و آگاه کرد آن را\nبکار پسر او عمر امر کرد اور اکہ بہ پسر خود بنویسد که نادم شود از مقاومت خود در طاعت\nکند ملک را واگر نہ مر ہلاک میکشد پس گفت ابو الحسن بهیچجواب ندارم که شخصی چنین\nکار با کرده باشد ابستہ بمحن خط و نصیحت من از کار خود بر می گردد پسر آن جنا فرستا\nکسی را به نزد عمر و آن را تهدید کرد که اگر از بغاوت خود باز نگردی همین است\nکه پدر ترامیکشم چون رسول ملک سفاتس سید رسول را عمر شب در شهر اجازه\nنداد چون صبح شد از سوراخ دید که اہل شهر جنازه را بیرون کرده به قبر دفن کردند و باز\nگشتند پس عمر فرستاد کسی بسوی رسول که این جنازه که دیدی پدرم بود که آنرا\nدفن کردم و بعد از میں شستیم یعنی بکشتن پدر خود باک ندارم فرض کردم که مرد\nبعد از ان رسول باز گشت بسوی غلام و آنرا دانا کرد بضع عمر بن ابی الحسین\nپس از ان غلام حکم کرد که ابوالحسین ما بدار میکشند چهار گردند و ابوالحسین\nمشغول بذکر خدایتعالی بود ای مسلمان به بین که مسلمانان چه قدر صلابت در دین\nداشتند که جهت تقویت ملت خود تقبل میدانند اما اهل زویلہ جماعتشان بعرب و اہل\nسفاتس و غیرہ قوی شده محاصره کردند مهدیه را و تنگ کردند معاش را برایشان\nچونکہ ملک ایتخالی مطلع شد ید فرستاد بیست کشتی که دران مردان جرار و طعام مسلح\nبود در اہل مهدیہ شدند به نزد عربان مال بسیار فرستاده بایشان ادند که یکسوشوند\n\nحاشیہ\nتونس شهریست بافریقہ بین اپنی\nالبحرو قیروان که آنرا فرسنگ\nشہر قلعه ایست\nبنوایی افریقہ والبحرونه و گوشتها\nساخته اند\nزویلہ دلفہ بوجہ سوراخ\nبالانیزه تونس است قلعه دارد\nکه آن زویلہ مهدیه است\nبویرا"}
{"book": "adl0900", "page": 378, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۶۹)\nاستیلاء فرنگیان بجزیره میله\n\nواعانت نکنند مسلمانان افریقا آن ببرون شده اهل و میله را بران هزیمت کردند\nو باقی ماند اهل و میله و اما اهل سفاقس پس بشان سوار کشتیها شدند در دریا رفته بخان\nبا قتند اهل و میله تنها ماندند فرنگیان برایشان حمله کردند اهل و میله طاقت نیاورده\nبشهر زویله گریخته در پاره استقاما فتد ناچار مقاتله کردند در باره شهر و صبرکردند\nتا اینکه کشته شد اکثرشان و نجات یافت اندکی از ایشان پس متفرق شدند اهل\nزویله بعضیشان بسوی عبدالمؤمن رفتند چون خسته شدند کسانیکه شهادت نصیب\nشان بود آنچه سلامت ماندند از مال و کودکان و اسیران به مالهای خود ملتفت نشده\nدر بیابان گریختند و داخل شد فرنگ میله را کشتند هر کرا یافتند در ان و نهاد اطفال\nو غارت کردند مالها شانرا و قرار یافت فرنگ مهدیه تا اینکه گرفت مهدیه را\nعبدالمومن و زود است که بیاید باقی قصه انشاء الله تعالی انچه بیان شد حاصلاست\nکه فرنگ افریقیه کرده است اما انچه درین سالها در دیار شام کردند زود است\nکه بیاید ذکر آنها در بیان حرب الصلیب انشاء الله تعالی لکن میشاید که ذکر کنیم بقیه\nانچه شده است در اندلس از فتوحات و غزوات شما رحمه تعالی بعد از ان جنگ صلیب را\nذکر کنیم\n\nاتمام کلام در غزوات اندلس\n\nپیش گذشت بعض غزوات اندلس باختصار و باقی مانده است بسیاری از غزواتی دکه ذکر\nنشده است پس میشاید که تمام کنیم سخن را بذکر آن بسیاری از مورخین ترک کردند آن\nغزوات را با آنکه مسلمانان دران غزوات فتوح بسیار و وقایع بیشمار شده است پس من\nمیکنم کتاب خود را بذکر آن وقایع تحقیق که پیش گذشت که اندلس فتح شده است\nدر خلافت ولید بن عبدالملک در سنه نود صد و دو در دست طارق بن زیاد مولی\nموسی بن نصیر و موسی مولی عبدالعزیز بن مروان و الد عمر بن عبدالعزیز بن مروان و\nعبدالعزیز برادر عبدالملک بن مروانست - بدانکه اندلس مشتمل بود بر علمها بسیار\nتبحرین و جامعین فنون کثیره و مشتمل بود بر عجایب و معادن بسیار و غیر ذلک\nدر کتاب نفح الطیب نقل از لسان الدین بن خطیب گفته که خاهر کرده است خدایتعالی\nاندلس را در بسیاری غله و حبوباتها و شبها لذیذ و بسیاری حیوانات و مواخا و بادبها و لباسها\nفاخره و آوندهای سره و بسیاری براق و خوشی هوا و سفیدی دندانها و تیزی فهمها و جوا\nصنعتها با نچه زبان قاصر است از ذکر آن حبّذا روزی کردها ثانیا آن بقعه را بر اسلمان\nبه برکه النبی صلی الله علیه وسلم و نیز گفته است نفح الطیب از جلبه اندلس شهریست که آنرا"}
{"book": "adl0900", "page": 379, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۷۰)\nاتمام کلام در فرقه اندلس\n\nشنتره خوانند و از خواص آن شهر است که گندم و جو در چهل وز کاشته و برداشته میشود و دریب\nآن شهر سه شهر است با شتر و گزنده در ان شهر موجود نمیشود گفته است ابن الیسع که گفته است\nبرای من ابو عبدالله باکوری که آن شخصی معتمد بود دیدم نزد معتمد بن عباد هدیه را از عامل\nشنتره که هدیه آمده بود بر آد چهل سیب که هیچ حامل زیاده از ان برداشته نمیتوانست\nدوره هر سیبی پنج شبر بود و در اندلس بسیار است از معادن شهرهای محکم قطعههای\nحسین و طول اندلس سی و نه مره است و عرض ان هشت در و در ان چهل نهر\nکلانست و هشتاد شهر کلان است و سیصد شهر میانه و در ان بها و قلعهها بیشمار\nتا این که گفته شده است آنچه در کناره نهر شبیله است دوازده هزار قریه است\nو گفته شده است که طول اندلس چهل و زه راه است و عرض ان هژده روزه\nو فرموده است بعضی علما که نصاری محروم شدند از جنت آخرت و عوض داد است\nآنها را به جنتی نیا یعنی بابه اندلس او فرموده است بعضی علما را که مریه شهریست\nاز دیار اندلس که در ان سیصد کارخانه است از حریر و از حلل تفصیلیه ار\nو از کلا باطون باقی هزار و از ثیاب جرجانی هزار و از ثیاب صفهانی هزار\nو از حمام های کلان هزار و — دوره شهر قرطبه از اندلس چهارده میل\nو عرض آن دو میل و عد د سراهای رعایا که داخل قرطبه است یک لک سیزده\nهزار است و شماره سراهای اهل دولت شش هزار و سیصد است و در ان\nسه هزار و هشتصد و سی مسجد است و شهر قرطبه قبة الاسلام استو دارالخلافه\nمروانیه است و آن شهر معدن علما است و قرطبه نسبت باندلس بمنزله سر است\nنسبت به بدن و مسجد جامع قرطبه در دنیابی نظیر است طول آن سیصد\nو سی ذراع است و عرض آن دوصد و پنجاه زرعه و باره آن هزار و چهارصد\nو آن مسجد مزین است بسنگ خام و مرمر و آب طلا و لاجورد و بخارج قرطبه سه هزا\nقریه است در هر قریه یک عالم فقیه کرسی نشین است که مرجع افتا و احکام\nشریعت فراست و شرط است که آن فقیه حافظ موطا و امام مالک باشد یا اینکه\nده هزار حدیث با کتب مدونه حفظ داشته باشد و هر یک ازین سه هزار فقیه در روز\nجمعه همران خلیفه در مسجد جامع قرطبه حاضر میبودند و خلیفه را خبر میدادند باحوال شهری\nخود و پیش گذشته که اول ملوک بنی امیه در اندلس عبد الرحمن بن معادیه بن هشام بن\nعبد الملک بن مروان بود و آن را عبد الرحمن دخل ملقب میکردند ابتدا تصرف او در\nاندلس سنه یکصد و سی هشت بود و آن چنان بود که گریخت از شام پنهانی در ابتدا دولت بنی عباس"}
{"book": "adl0900", "page": 380, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۷۱)\nاتمام کلام در غزوۀ اندلس\n\nدر حالیکه میکشتند بنی العباس بنی امیه را و خود را باندلس رسانید لشکر ی جمع نموده غالباً\nبر عمال بنی العباس نامت تصرف شد بر اندلس و قوی شد سلطنت آن و آن واقعه\nدر زمان منصور دو انقی بود که آن ثانی خلفاء بنی العباس است و منصور آنرا صقر\nقریش می نامید چنانچه روزی منصور خلیفه گفت ببر آندیان خود خبر دهید مرا\nاز صقر قریش که آن کیست گفتند که امیرالمؤمنین است قصید داشتند خود او را\nکه اصلاح کردست ملک اوساکن کرد است فتنه ها را و هلاک کرد است دشمنان را\nگفت منصور ندانستید آنرا گفتند پسر معاویه است گفت این هم نیست گفتند\nپس عبدالملک بن مروانست گفت این هم نیست گفتند پس کیست ای\nامیرالمؤمنین گفت عبدالرحمن بن معاویہ بن ہشام است کہ گذشته است از دریا ہا\nو قطع کرده است بیابانها را در داخل شده است شهر عجمیا ان را تنہا تا جمع کرده است شھر ہا را و سینا\nکرده است لشکر ہا را و منظم آرد روستی دفتر ہا را و قوی کرده است پادشاهی را بعد از\nشدن آن بحسن تدبیر و ہیئت سیاست خود چرا کہ معاویہ سوار شد بر کب کہ مہیا درام\nکرده بود آن را حضرت عمر فاروق و عثمان ذی النورین رضی اللہ تعالیٰ عنما و عبدالملک\nبہ بیعتہ ہلاک شد و امیرالمؤمنین کہ من باشم بطلب دیگران و جمع شدن گروہی\nمن خلیفہ شدم اما عبدالرحمن بہ تنہائی خود و رای و عزم خود متصرف شد\nاندلس را و مدت سلطنت عبدالرحمن داخل سی و دو سال و پنج ماه بود در سنه\nیکصد و هفتاد و دو فوت شد و عمر آن پنجاه و نه سال یا پنجاه و ہشت بود و از\nعقب آن خلیفه شد عبدالرحمن ناصر بن محمد بن عبداللہ بن محمد بن عبدالرحمٰن الاوسط\nبن الحکم بن هشام بن عبدالرحمن الدّاخل متصرف شد خلافت را در سنہ سیصد\nوفوت شد در سنه سیصد و پنجاه در مدتی او فراخ شد پادشاہی و اعظم ترین آثار\nتاریخ او هشت کہ بنا کرد در مقابل قرطبہ شہر براہ نامید آن از ہر او جہت کثرت\nخود که آن شهر از عجایب دنیاست بناء آن شهر دلالت میکند بر عظم قدر بانی و مصرف\nگرد بسته بناء آن شهر یکصد و هفتاد و پنج هزار طلا و غلامانیکه در شهر زہرا بود سیزده\nهزار ہفتصد و پنجاه است گوشت خوراکه آنہا در ہر روز سیزده ہزار رطل بود غیر از\nگوشت مرغ و نما عدد زنها ئیکه در شہر قصر زہرا و بود از خادمہ و مخدومہ شش ہزار و سیصد چهار\nبود و عدد حجرا متغالیہ سہ ہزار و نهمصد و هشتاد و هفت بود و خرح ماہیان دریاچہ زہرا و د\nدر هر روز دوازده هزار نان بود و نجود کہ خرج ماہیان بہ ہر روز میباشد شش مانه او دو تو\nشہر ز ہرا طویل است باعث ملالت سامعین میشود بعد از ان چون قتهائ اندلس بسیاری شمان"}
{"book": "adl0900", "page": 381, "text": "فتوحات اسلامی (۳۷۲) اتمام کلام در غزوات اندلس\n\nشد شهر زهرا و از عجایبات که حکایت از خلیفه ناصر است آن است که روزی قصد فصد کرد\nنشست در عمارت کلان که واقع بود در اعلاء شهر زهرا و طلب کرد طبیب را جهت فصد چون\nگرفت نیشتر را و میمالید دست خلیفه را درین اثنا داخل شد ساری مجلس خلیفه در بطرفی\nاز طلا نشست و خواند این بیت عربی را در حضور مجلسیان چنانچه تعجب کردند همگی\nايها الفاصد رفقا بامير المؤمنينا - انما تفصد عرقا فيه مجي العالمينا\nیعنی ای فصاد نرمی کن با میر المومنین ناصر زیرا که فصد میکنی رگی را که در ان زندگی عالم است\nو این بیت را مکرر میگفت ازین خواندن خلیفه ناصر بسیار خوشوقتی نمود تعجب کرد\nو پرسید که که تعلیم کرده است این سار را گفتند که ام ولد شما حکم تعلیم کرده است مهیا\nکرده است بر آهین سال پس انعام داد برای همان ام ولد سی هزار طلا و مدتی در شها\nناصر پنجاه سال شد و عادتی خلیفه ناصر بود که هر روزی که بروی خوش میگذشت قه دران\nروز خواطروی ملول نمیشد ان روز را بخط مینوشت بعد از فوت آن خط او را دیدند\nکه در تمام پنجاه سال سلطنت ایام سرور آن چهارده روز بود - پس به ان ای عاقل\nکه دل بستن باین دار نیاز عین حماقت است و بود جد خلیفه ناصر هشام بن عبدالرحمن\nداخل اقتدا میکرد در روش خود به عمر بن عبدالعزیز رح و تفتیش میکرد احوال رعیت را باینطریق\nکه چند نفر از ثقات میفرستاد در میان عایا که عمال همراه رعایا چه روش دارند هرگاه میدی\nجور یکی از اعمال آن را معزول میکرد و مال رعیت را ازان میگرفت و آن را فضیحت میکرد\nو چونکه وصف کرد آن را زیاد بن عبد الرحمن براء حضرت امام مالک رحمه الله تعالی\nفرمود حضرت امام از خدایتعالی مسئلت میکنم که زینت دهد موسم مارا بمثل همین امیر\nو چونکه رسید هشام را این قول حضرت امام وجلالت قدر او و بسیاری علم و تقوی\nحضرت امام پس باعث شد هشام رعایا را در اقتدا به مذهب حضرت امام و بیشتر مردم\nاندلس بمذهب اوزاعی بودند پس هشام مذهب امام را در مغرب نشر کرد غزا کرد\nهشام اهل اربونه را و فتح کرد آن را و شرط کرد بر معاهدین اهل جلیقه که برند خاک را\nاز باره شهر اربونه به باب القصر قرطبه جهت بناء مسجد جامع پس غزا کرد ازان خاک\nمسجدی را در پیش باب الجنان و مناقب هشام بسیار است در کتاب عقد الفرید\nدر وصف هشام گفته هشام از روی وجاهت و شرفت از باقی مردم نیکوتر و شریفی\nکامل المروة و تابع کتاب و سنت بود در حکم زکاة اموال را زیاده از مقدار شرع\nنمیگرفت و در جوانی از ان لغزش ظهور نرسید و میفرستاد کیسه ها زر را در شبهای\nتاریک بمسجدها در اهل آن تقسیم میکرد و اراده داشت درین فعل خود آبادی مسجدها را"}
{"book": "adl0900", "page": 382, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۷۳)\nاتمام کلام در حوادث اندلس\n\nبعلم و عبادت وصیت کرد مردی در زمان ان مال خود برای خلاص کردن اسیر از شهرهای\nکفار هر چه جو یا شدند موجود نشد امیر مسلمانان بدست کفار از کمال حریت ان در بندریهائی\nو در ایام دولت او منجم ماهری بود که آنرا ضی میگفتند روزی از ان منجم پرسید ایام\nدولتی من چند هست خبر داد او را که هشت سال ساعتی متفکر شد پس از ان گفت عجب\nترسانیدی مرا اینکه بیم کننده تفکر کرده باشد مرا بر زبان تو قسم بخدا تعالی که در زمین اندلس\nاگر کسی در سجده باشد به نزد خدا تعالی هنوز کم است پس از ان زیاده کرد زهد را از دنیا\nو بسیار کرد خیرت را در سنه یکصد و هشتاد فوت گردید و والی کردید شد\nبعد از ان پسر او حکم بن ہشام حکم مشابه بابی جعفر منصور از حلفا، بنی عباس محکم\nکردن دولت و شدة ملک بنچ کندن اعدا بود. روزی حکم بر یکی از خدام خود غضب\nنمود امر بقطع دست او نمود زیاد بن عبد الرحمن در ان مجلس حاضر بود زیاد گفت صلاح\nگرداند خدا تعالی امیر را امام مالک مرا بخیر مرفوع حدیثی روایت کرد که هر کس نوع خورد\nخشم خود را در حالیکه قادر بود بر تنفیذ آن پر میکند او را خدا تعالی از امن و ایمان در روز\nقیامت ہشام مجرد شنیدن امر کرد که دست از خادم باز داشته و بر عفو کرد و پس ازان\nزیاد بن عبدالرحمن گفت ترا سوگند بخدا که مالک حدیث کرد تر ا باین حدیث زیاد گفت\nسوگند بخدا که مالک حدیث کرد مرابین حدیث و از چیز ہائیکه حکایت میشود از حکم\nبن ہشام اینست که عم ان سعید الخیر بن عبد الرحمن الداخل بر آن خشونتی\nبود با ابن بشیر و با سعید الخیر وثیقه بود که در ان شهادتها بود از جمله شاهدان حکم\nبن هشام بود که پیش از خلافت خود تحمل شهادت کرده بود پس عم آن سعید الخیر\nآمده از خلیفه طلب شهادت کرد در حالت خلافت خلیفه ترسید که قاضی شهادت\nاو را رد خواند کم پیش از ادا شهادت ورقة را بخط خود نزد قاضی فرستاد و خبر داد او را\nکه من بهین حادثه شاہدم اگر قاضی شرع قبول میکند قاضی شهادت خلیفه را\nرد کرد و به غضب شد از رد شهادت خود و از اخبار عبد الرحمن بن حکم بن ہشام است\nکه روزی غضب کرد جاریه خود را طروب نام که محبوبه آن بود و آن را مطرود\nکرد چون خشم آن ساکن شد کسان خود را جہتہ استرضا و مطلب آن فرستاد\nطروب از اجابت خلیفه ابا نموده در مب مجلس خود را بسته کرد خلیفه بی طاقت\nشده امر کرد که بدره ہای دراهم را بیرون درب خواند وی انداختند\nچنانچه درب از بیرون بسته شد خلیفه آمد و ایستاده شد به در طروب گفت\nاگر از من راضی نشوی یمین در اہم یکی از ان تو باشد طروب اجابت کرد در را باز"}
{"book": "adl0900", "page": 383, "text": "فتوحات اسلامی (۳۷۴) غزوات اندلس\n\nکرد پس خود را بر پای خلیفه انداخت و جمع کرد و هم نام را و ابرام میکرد بسیاری کار ها را\nو رد نمیکرد خلیفه چیزی را از عبدالرحمن مذکور یکصد و پنجاه پسر و پنجاه دختر ماند و را\nعبدالرحمن اوسط نامیدند از اخبار عبدالرحمن ناصر چنیست که چون بنا کرد زهره را\nبرای خود قبه ساخته مزین کرد آنرا بطلا و جواهر طعام را مهیا کرده علما را\nدعوت نموده در ان غرفه نشست چون علما حاضر شدند همراه شان قاضی منذر\nبن سعید بلوطی بود چون قاضی مذکور قبه را دید اشک قاضی بر ریش او جاری گردید و\nگفت یا امیرالمومنین گمان نمیکنم که شیطان لعین رسیده باشد به رتبه تو و ممکن\nیافته باشد باین تمکین عملا ده انکه دادست ترا خدایتعالی از نعمت ها که کسی را\nندادست تا اینکه نازل کرد ترا بمنازل کافران پس ملول شد عبدالرحمن ناصر و گفت\nنظر کن ای قاضی که چه میگوئی و چگونه نازل میکنی مرا در منازل کافران پس گفت قاضی\nمنذر آیا نگفته است خدایتعالی در قرآن مجید ولولا ان یکون الناس امة\nواحدة لجعلنا لمن یکفر بالرحمن لبیوتهم سقفا من فضة ومعارج\nعلیها یظهرون - پس متفکر شد خلیفه و اندکی سر فرود انداخت اشکهای او\nفرو ریخت بر ریش او از جبه تر سر فع ایتعالی پس از ان منذر روی گردانیده\nگفت جزا دهد ترا خدایتعالی - ای قاضی بهترین جزا و بسیار گردند خدایتعالی\nامثال ترا - بعد امر کرد به تخریب سقف قبه و باز بنا کرد قبه را بطرزیکه خلاف\nشرع شریف نباشد قاضی مذکور صاحب علم بسیار و جامع حسب ونبوغ عالی\nو متقی و زاهد و خطیب بسیار بلیغ بود که هر کس وعظ او را شنیدی ترسناک\nو گریان میشد و حاضر جواب و صاحب منظر نیکو و خلق جمیل و متواضع و فروتن بود\nقاضی مذکور در سنه دو صد و شصت و پنج متولد در سنه سیصد و پنجاه و پنج\nوفات نمود رحمة الله علیه و عمر او نود سال شد ناصر آن را تولیه قضاء القضات\nداد تا انقضاء اجل در قضاء مقرر بود از برای آن مولفات بسیار است از ان جمله\nکتاب احکام القرآن والناسخ والمنسوخ وغیر آن از کتب فقه است پیش گذشت ذکر\nغزوه عبدالرحمن ناصر جلالقه را در سنه سه صد و هشت و حرب کرد عبدالرحمن برا\nشان را و فتح کرد در بندر های شان را بعد از ان غزا نمود عبدالرحمن بنبلونه را\nدر سنه سه صد و دوازده و داخل شد دار حرب و خرب کرد قلعه هاکفار را و جمیع\nقریه ها و قلعهار ا مسلمانان مسخر نمودند و هیچ کس همراه شان مقاومت نمود مگر بعضی سا نها\nبعد از مدتی بعادت نمود با وی و استعانت خواست از کفار آنها را گرفته کشت در مقام"}
{"book": "adl0900", "page": 384, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۷۵)\nغزوات اندلس\n\nنمود و کشت کسیکه همراد او بود از نصاری و اهل البیره و فتح نمود ستی قلعه را از پیشان و مردم\nشبکنس پادشاه نمودند بر خوزنی را که نام آن طوطره بود اولاد امین ناصر در آنجا تجمع\nو ناقد بعد از ان بنقض عهد نموده بکشتند پس غزا کرد ایشان را و گرفت شهرهای شمانرا\nو باز گشت بسوی قرطبه پس غزا نمود جلالقه را در سنه سه صد و بیست و هفت و فت\nهمراه لشکر بنفس خود پس نازل شده دار الملک جلالقه را که مسمی است به سموره و آن\nاز اعجب شهرها بود که هفت باره داشت در بین باره ها آباد بیا و منازل وسیعه بود\nپس فتح کرد از ان شهر دو باره را و عدد غازیان تقریبا یک لک بود همراه ملک جلالقه\nکه اسم آن بر فرنگی و همراه لشکر انبوهی از فرنگ بود ملاقی گردید جنگ شدید\nدر بین مسلمانان و فرنگیان واقع شد و نصرت از لابر ا مسلمانان بود ثانیا رجوع\nکردند نصاری و حمله شدید نمودند بر مسلمانان تا اینکه به شهادت رسانیدند\nدرین حمله از مسلمانان پنجاه هزار کس را بعد از ان عزا بار ا همراه شان متوالی\nنمود تا اینکه گشت از ایشان دو چند مسلمانان – علامه احمد ابن عبد ربه اندلسی\nکه معاصر وی بو در کتاب العقد الفرید بیست و دو غزوه را به نظم بیان کرده گفت و سخر\nکرد هندند مسلمانان جمیع شهرهای نصاری را تا اینکه جمیع ملوک نصاری هدیه آوردند\nو سر بریده شدند بر آستان و نیز هدیه آوردند جته صلح از رومه وقسطنطنیه\nو جزیره ملوک اندلس که به سرحدات بلاد اسلام بودند با طراقت تشتاله و جبلونه\nبودند به بارگاه وی آمده دست او را بوسیده و میکوشیدند در تحصیل رضا او\nبعد مالک شد سبطہ و فارس و ادا طاعت نمود اور ا بنو ا در لیس امیرهای عدوه\nو ملوک زناته و بربر تا اینکه پادشاهی او بسیار قوی شد و گذشت انکه مدت\nپادشاهی او پنجاه سال بود در سنه سه صد و پنج وفات کردند – مسلمانان\nبعد از فوت آن به پسر آن که مسمی بود بحکم منتصر بالله بیعت نمودند پس در گشت\nپسر او بار پادشاهی ا چون فوت شد ناصر دفات که پسر آن سید جمیع نمودند جلالقه\nدر ثغور حکم بنقض عهد همراه شان غزا نموده داخل شد شهر فرد لندین پس نازل شد شب\nا شتیر را و فتح کرد آن سبز و رود مستباحت کرد آن او پسران و شتابی کرد در صلح بعد ازین\nبه غزا میفرستاد مولا خود را و رفت بسوی شهر سالم جته انکه برساند خود را از آنجا برای هدیه\nو مقاتله کردند اور جلالقه پس شکست داد آنها را و پامال کردند لشکرهای اسلام شهر فرولیته\nچون شبکنس نقض عهد نمودند حکم به غزای آنها صاحب شرطه را با لشکر بسیار فرستاد پر نجیری\nخود حکم کرد لشکر مسلمانان از طرف آن تباه نمودند پسران ناصر با حکم بحن و یحیی بن محمد را بسوی شهر و شلونه\n\nماده ۳۳ در مونست\n\nفرولندین از جلالقه اس\nعدوه ساحل دریاء تا غرفه ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 385, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۷۶)\nغزوت اندلس\n\nتباه کردند نواحی شهر را و فرستاد جهتۀ غزا هذیل بن هاشم\nمولی خود و غالب را بسوی شهرهای قوس فاسد نمودند طرف شهرها را و مراجعت نمودند و بسیار\nشد فتوحات حکم و از اعظم فتوحات آن فتح قلعۀ بود بدست غالب مولای او که از شهرها پشتک نشستن\nپس آباد کرد حکم آنرا پس فتح کرد سطر عمال او قطونیه را و از آنجا غنایم بسیار حاصل کرد\nاز قوت و اثاث و چهار پایانها و اسیران همگی این غزوات باندک فرصتی شد و در سنۀ صد و\nپنجاه و چهار تجهیز نمود لشکر برا همراه مولی خود غالب بسوی شهر الیه همراه او یحیی بن محمد\nو قاسم بن مطرف بودند داخل شدند شهرهای شان او باز گشتند همراه غنیمت بسیار\nو در همین سال ظاهر شد کشتیهای مجوس در بحر کبیر پس فاسد کردند طرف اشبونه اندلس را و مردم\nهمراه شان با سن جنگ ننمودند و مهیا کرد حکم لشکر با را جهتۀ پاسبانی سواحل بعد خبر آمد\nکه عساکر از طرف بیرون کردند مجوس را تا آنکه در کشتیها سوار شده باز گشتند پس ازان\nپس از ان اردون بن اذ فونش ملک جلالقه ایلچی بسوی حکم فرستاده و از ان درخواست\nکرد که مرا نصرت ده بر ابن عمم من که خروج کرده است بر من حکم او را اکرام کرده عدۀ\nنصرت داد و خلعت بر آنملک مذکور فرستاد بعد از ان بنی عم او نیز کسان خود برا\nبسوی حکم برا طلب بیعه و اطاعت روان کرد بیعت آنها را قبول نموده شرطها بر ایان\nنهاد بعد از ان ملک برشلونہ و ملک طر کونه و غیر آنها از ملوک فرنگ ہمگی طلب معاهده\nو اطاعت را بر آحکم نمودند هر یگاکران بهایرا بحکم فرستادند آنها را قبول نموده صلح\nکرد همراه شان بشرط انیکه منهدم سازند قلعه های را که ضرر دارد بدر بندهای مسلمانان\nو انکه معاونت نکنند اهل ملۀ خود را بر مسلمانان بعد از ان مکتوبهای غرسیاه که شمنسر\nکه مشتمل بود بر طلب صلح و اطاعت برای مسلمانان رسید حکم بیعت شانرا قبول نود\nشادمان شده بازگشتند بعد از ان رسیدام لذریق بخدمت حکم ولذریق سرهنگ\nکلان تر بود و حکم بقدوم مادری لذریق محفل عالی ساخت و عقد کرد بصلح را برای پسر خود\nلذریق و بازگشت حکم برای قدوم این پادشایان محفل های عالی ساخت و سخت اکرام\nکرد ایشان را و براشان شوکت و عزت اسلام را نشان داد چنانچه در باقی تواریخها\nمذکور است و ملوک نصاری هروقت داخل شدن بجنو و حکم سر پا خود را برهنه میکردند\nکلاه خود را میکشیدند جهتۀ تعظیم حکم و بوسه میدادند دست حکم را و بزبان میگفتند کیا\nغلام امیر المؤمنین بیمار شیم و هر یک که از مجلس حکم مرخص میگشت پس پشت میرفت و دعا\nخیر مینمود و امیر المؤمنین حکم عالمی متبحری بود و برای علماء جهتۀ تعظیم و تکریم موضعی در محفلی\nبزرگی مهیا ساخته بازار علم را گرم نموده بود و از خزاین کتب آنقدر جمع نموده بود که هیچ یک\n\nاز سلطا،\n\nمکتوب غرسیا\nمقدور بطریق مکتوب نامی که\nواقع است\nملک فرنگ\nاست"}
{"book": "adl0900", "page": 386, "text": "فتوحات اسلامی\n(٣٧٧)\nغزوات اندلس\n\nاز سلطانها گذشته انقدر جمع نموده بودند گفته است ابن حزم عدد فهرست کتابش چهل و چهار\nبود که هر یک مشتمل بر بیست ورقه و کتب که از باقی علوم بود لا تعد و لا تحصی بود بعلمای عصر خود\nفرمودند که عدد کتب او چهار لک مجلد بود و در اکثر کتب دستخط و حاشیه او بود معلوم\nمیشد که همگی از نظر و مطالعه او گذشته و چون ابوالفرج صفهانی کتاب آغانی را تالیف\nنمود فرستاد یک نسخه را ببر حکم جایزه فرستاد حکم برای او هزار دنیار را حکم خلافت را\nدر سنه سیصد و شصت و شش قبول نمود و مدتی ماره او شانزده سال گردید رحمهم الله علیه\nبعد از ان پسر او هشام موید خلیفه شد زمانیکه هشام نه ساله بود و حکم اورا ولیعهد خود\nگردانیده محمد بن ابی عامر را که ملقب است به منصور معافری و معافری بطنی است از حمیر\nو خدمت میکرد ام هشام را او لازم حکم آنرا ترقی داد تا اینکه بمنصب قضا رسیدند و آثار\nکه بنجابت او ظاهر شد ترقی نمود تا انکه وزیر گوکوة شد پس از ان برای خود آن را وزیر\nالوزرا ساخته بود و وزیر مذکور تدبیر سلطنت را می نمود و دارای صفات حمیده بود در اول\nخلافت هشام رومیان بسوی اهل سلام حرکت کردند تجهیز کردند حصه بشان\nلشکرهای بسیار تا اینکه نصرت داد خدا تعالی اهل اسلام را بر ایشان چون این سیر\nاحسان و کرم او جمیع مسلمانان را شامل شد حب او در دل مسلمانان جای گرفت\nآوازه او بخوبی بلند شد و بلند گردانید مرتب علما را و جمع نمود مبتدعین او عطایا را\nتوسعه داد برای عساکر مسلمانان و این وزیر صاحب عقل و رای و شجاعت و کرم\nو بصیرت بحروب و متدین و عالم متقن بود و هلاک کرد متغلبین و سرکشان و مستقل\nبود در کارهای سلطنت تا اینکه نام کسی از اولاد خلفا برده نمی شد و خلیفه محجور بود\nاین حالت بیست و هفت سال استمرار یافت و در هر سال دو غزا میکرد یکی\nدر زمستان و یکی در تابستان - در نفح الطیب گفته که منصور بن ابی عامر واقع شد\nبلاد اهل شرک و طغیان را و خوار کرد ایشان را انقدر که هیچ کس نکرده بود\nذکر غزوه از غزوات محمد بن ابی عامر اعنی منصور الوزیر\nسبب غزوه این بود که بعضی از رسولان وزیر منصور بسوی فرسید ملک شکن ان شانجه\nرفته ملک بسیار اعزاز و اکرام کرد این رسولرا و مدت مدید رسول سیاحت میکرد\nدر شهر روز به نزهت گاهی میرفت تا اینکه روزی در کنیسه کلان شهر انجا میگذشت\nو تفرج میکرد ناگاه ملاقی شد بزنی پیر مسلمانی را چون سخن گفت این رسول را\nشناخت و گریه کرد و گفت چگونه خوش میگذرد منصور را خوابیدن در بستر راحت\nو من سالها در ادار الکفر ماسور باشم در این رسولرا قسم داد که بدردقت"}
{"book": "adl0900", "page": 387, "text": "فتوحات اسلامی (۳۷۸) غزوہ از غزوات محمد ابن قاسم\n\nرفتی عرض مرامبنمور نمائی چون رسول مراجعت نمود به نزد منصور قصه نموداران\nشهر اظهار فرحت میکرد منصور گفت ایا دران شهر امری بستکره ندیدی ناگاه یاد\nاوازان زن آمد و گفت دیدم قضیه آن زن الغت ـ منصور چون شنید\nبر شفت و تغیر کرد و گفت چرا در اول این قصه را نگفتی پس از ان تجهیز نمود لشکری\nعظیم بسوی غرسیه جهتة انتقام چون آوازه لشکر بابن شاسجه رسید ترسید فورا\nرسول با مکتوب بسوی منصور فرستاد که من بر گناه خود نمیدانم که لشکر بر من\nمیایدی پس منصور رسل ابن شاسجه را پس فرستاد و گفت گناه تو اینست که با من\nمعاهده کردی که اسیر مارا زن و مرد پس میفرستم و حال ظاهر شد است که یک پیر\nزنی در شهر تو از ماسورت باقی مانده در فلان کنیسه چون خبر بابن شاسجه رسید همان\nزن را خواسته و همراه آن زن دیگر همراه کرد و قسم یاد کرد که این زن اندیدم\nو خبری اورانشنیدم و عرض کرد که آن کنیسه را خراب کرده ام پس منصور شکر را\nاز ان شهر باز گردانید آن زن را با هل او رسانید و بی احسان بسیار کرد و خلیفه\nهشام بنحوی فراموش شد که هیچ کس آن را نمیدید و از ان بیم در میدندشت\nمگر انیکه اسم او در سکه بود و در منابر خوانده میشد و گاه که سوار میشد و تفرج مینمود\nآن را نقاب میکردند با چند زن محبو که شناخته نمیشد و کسیکه پیش او میرسید\nدراه باز میکرد و کسی که قصد مراودت با وی مینمود آنرا محبوس میکردند و منصور\nپنجاه غزوہ کرد که هر یک فخر اسلام است و اگر مفصلاً آن ابیان کنیم کلام بطول\nمی انجامد و هیبت او در دک کافران بسیار متمکن شده بود و بعضی از حکایات\nآن اینست که در بعضی از غزوات لشکریان بیرق را فراموش کرده بودند\nمدتی مدیدی خیلانیده و کفار از ترس اطلاع نمیشدند که کسی همراه بیرق\nهست یا نیست و این از مفاخر آهل توحید است بر اهل تثلیث چون میدانسند\nکه ما را قوت مقاومت آهل سلام نیست ناچار فرار بر قرار اختیار کرده\nدر قلاع و جبال متحصن و متمکن میشدند و از مفاخر منصور در بعضی غزوات اینست\nکه گذشت بالشکر خود از مابین دو کوه کلان در بلاد فرنگ غیر آن مضیق دیگر راه\nنداشت و در ان شهر ها بسیار بود قتل و غارت نمود و کسی حوصله مخالفت نداش\nچون مراجعت نمود که از ان مضیق بگذرد دید که لشکری زیادی از فرنگ در ان مضیق\nمہیا گردیده آن تنگ نای را گرفته است و وقت زمستان بود پس در جایکے\nدر بلادشان و لشکرگاه بر عسکر خود معین کرد و برا خود منزلی گرفت و امر کرد شکر را بنیان"}
{"book": "adl0900", "page": 388, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۴۹)\nغزوه محمد بن ابی عامر\n\nگردن سراء و قصرها و مهیا کرد اسباب زراعت و فرنگها را چنان نشان داد که در ان شهر\nاقامت میکنند ویر کندہ کرد لشکر را کہ قتل غارت کند چون از لشکر اسلام بستوہ\nآمدند عرض صلح کردند که بی غنایم و بی اسیران بروند و کسی غرضدار نشود منصور قبول کرد\nگفت من نیز دم در تجاوزت میکنم ازینکه بستوہ آمدند گفتند غنایم واسیرانرا با خود به بر\nو برو گفت من پاکش ندارم که غنایم را به برم و بروم اخر الامر اینی شدند که بر ماشان\nراحله و بارکش بدهند بشرطیکہ بروند پس فرنگ بر حیوانات خود غنایم و اموال را بارکرد\nو توشه برداشتند و جیفه های مرده گان را بدوش خود گرفته از راه دور گردند ایشان را\nاز شهرها اسلام رسانیده اند.\n\nحکایت عجیب از حکایات منصور بن ابی عامر\n\nو از اخبار منصور نیست که وقتی قدوم آورد بر وی رسول ملک روم که بزرگ پادشاهان\nروم بود و قصد ملک از ارسال این بود که طوایف اہل اسلام را معلوم نماید پیش از اندان\nرسول مقصور حالا دانست پس امر کرد که در محاذی قصر او بکنار برکه بزرگی در میان بستان\nمزرعه را نیلوفر بکارند و امر کرد که بقدر این مزرعه چهار قطار قطعاتی از طلا و نقره\nبسازند بعد از ان فرمود تا پر کنند آن نیلوفر را از ان طلا و نقره پنهان کردند چو\nرسول ملک روم قدوم آورد حاضر کردند او را پیش از فجر در بارگاه ملک که سمی بود\nبزاہرہ چون قریب طلوع فجر شد هزار غلام که قباهای طلا و نقره کار پوشیدہ بودند در دستان\nشان کربند طلا و نقره بسته بود بدست بعضی طشت طلا و بدست بعضی طشت نقرہ\nآمدند چون رسول اینها را دید تعجب نمود از حسن صورت و خوبی سیرت شان ۔ اما\nندانست که مقصود ازیشان چیست چون آفتاب طلوع کرد ظاهر شد نیلوفر از آب\nپس شتابی کردند بر آچیدن طلا و نقره از نیلو فرچنانچه میوه را از درخت میچینند\nتا اینکه همگی طلا و نقره را چیده بحضور ملک آورد و توده کردند پس تعجب کرد رسول\nملک روم از دیدن این امر غریب و بزرگ شهر آنرا دگمان کرد که این طلا و نقره نامیده آن\nدرخت است و طلب کرد صلح را از مسلمانان و به سرعت بازگشت بسوی ملک روم\nو گفت که هرگز دشمنی نکن باین قوم مسلمان زیر اکه من دیدم که زمین خدمت اینها را\nمیکند و گنجها را بایشان میدہد و این حیله عظمی بود جهتہ شوکت اسلام و منصور\nبن ابی عامر از شانها دین بود در نصره اسلام\n\nذکر غزوه دیگر از غزوات او\nسبب این غزوہ این بود کہ روزی طاقی شد منصور را زنی و گفت ای منصور بشنو عرض مرا\n\nفقط در مقدار صد طلق با گندید\n١\n[ILL]"}
{"book": "adl0900", "page": 389, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۰)\nحکایت عجیبه\n\nکه تو در خوشی عیش خودی من گرفتار غم و مصیبت پس رحم کن برایم پرسید آنرا از مصیبت\nاو آن زن گفت که بود برایم پسری و آن در غزوت اسیر شده الحالا در فلان شهر بدست\nکفار گرفتار است پس منصور آنرا تسلی نموده اظهار رقت کرد فوراً امر بتجهیز لشکر\nبطرف آن شهر نموده همراه لشکر بسوی آن شهر رفته داخل شد آن شهر را و قتل غارت\nنمود تا اینکه خلاص کرد پسر زن و باقی اسیران اسلامی را و بازگشت بسوی دارالخلافة\nمظفر و منصور و پسر آن زن را تسلیم نمود بآن همچنین باید همت سلطانیه و غیرت ایمانیه\nو از جمله مناقب او که باقی ملوک را میسر نشده این بود که اکثر لشکر او از اسیران دشمنان\nبود که بزور حسان فدوی میشدند و خدمت میکردند و از محاسن آن است که مصحف\nشریف بدست خود نوشته و آنرا در سفر با همراه خود میبرد و از ان تلاوت مینمود\nو از قوت رجا او این بود که غباریکه در وقت غزا بروی او مینشست انرا بر و مال گرفته\nدر خریطه میکرد و وصیت نمود که آنرا همراه او در قبر گذارند و همچنان کردند و از\nجمله سعادت او این بود که در سه غزا برگشت و منهزم نشد بلکه نصرت نصیب او شد\nو گفته شد بر او که فلان جامه نجس است آنرا ترک کن گفت نجوست او سعادت مرا\nنمی پوشد پس شوم آن هیچ مضرت نرسانید فالحمدلله\nذکر غزوۀ دیگر از غزوات منصور\nاز جمله غزوات مشهوره منصور غزوه شهر شنت یا قب است و آن شهر در اخر جلیسیه\nو اعظم مشاهد نصارست اندلس و کنیسه آن شهر نزد نصاری بمنزله کعبه مشرفها\nو نزد مسلمانان بآن شهر سوگند میکنند و بقصد حج آن شهر میروند از شهرهای رومه\nو بطرف آن دکان میکنند که در آنجا قبر یعقوب است و آن یکی از دوانده حوارین\nعیسی علیه السلام و همراه بود او را در حضر و سفر و بمنزله برادر بود ـ و یعقوب بلقب\nنصاری یعقوب است ـ و متولی در بیت المقدس بود بعد از ان بیرون شده تمام\nو جوانب عالم را میگشت و مردم را بدین حضرت عیسی علیه السلام دعوت مینمود\nتا اینکه رسید باین شهر و بعد از مدتی مراجعت نمود بسوی شام و در آنجا فوت شد و عمر او بصدو\nبیست سال رسید پس داشتند نعش او را و بردند بکنیسه مذکور در آنجا آنرا دفن نمودند\nو هیچ ملک از ملوک اسلامیه قصد دخول آن کنیسه را ننمود جهة صعوبة مدخل آن و دشتی\nزمین آن منصور با عسکر بسیار در غزای تابستان از قرطبه در ماه جمادی الاخر در سال سیصد\nو هشتاد و هفت بیرون شده داخل شهر قوریه گردید چون رسید در شهر جلیسیه نزول کرد\nاز اشراب سرهنگان که تحت اطاعت او شده بودند آمده در عسکر مسلمین داخل شدند و منصور\n\nلے یعقوب"}
{"book": "adl0900", "page": 390, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۱)\nغزوه دیگر از غزوات منصور\n\nسابق امر کرده بود به بنا کردن کشتی بزرگی در قصر آبی و نزدیک دجله فرالی ندانش دانجا\nتجهیز رجال کرده و حمل نمودند در ان قوتها و یراقها جهت پشتیبانی نفوذ عزیمت تا انکه\nبیرون کرد آن اسطول اموضع بر تقال بر نهر دوس بود پس داخل شد در ان نهر\nبسوی موضع که معین کرده بود منصور برای شان جهت گذشتن از انجا ساخته سنجا\nپلی به نزدیک قلعه و متصل باسطول ساخت پس هر چه در آنجا غله و خوراکی بود آن را نقل\nدادند بقلعه و از اننحا رسانیدند به عساکر منصور لشکری از آنجا حرکت نموده عزم\nشنت یاقبت انموده زمین ها بسیاری را قطع کرده گذشت چند نهر کلان او خلیجهای\nکه بکناره دریا اخضر بود بعد از ان رساند لشکر را بسوی شهرهای قرطار س بعد در ساید\nلشکر بهار ایگوثاے بلندی که از هیچ طرف راه نبود در ارش پیش کرد منصور\nکار گیر ها ساتارا ها ساختند و لشکر گذر نمود بعد از ان از وادی ینبه عبور کرده\nبغراخی همواری رسیدند و قطع کرد زمین ها بسیار و برتشان او زمین بلنبورا که در کنا\nبحر محیط است غارت کردند قلعه شنت بلایه را فتح نموده مال ها بسیار غنیمت گرفتند\nتا رسیدند به جزیره از بحر محیط که پناه گرفته بود در انجا خلق بسیار و غنیمت کردند مالها\nبعد از ان خلیجهایکه رهنمایان برای او نشان داده بودند عبور کردند و از نهر امیه نیز گذشتند\nپس از ان رسیدند بزمین ها آبادی پر فائده بعد رسیدند به موضعی از مشهد یا قب که نما\nآن قبر است نزدیک بر تبه قیر او ر تنظیم کردن نصاری میگما کبرند و اران از شهرهای درواز\nشهر تا قبطه و نوبه و غیره در آنجا می آیند لیس کرده اند آنها را مسلمانان پیش از ین هموار بعد از ان\nنزول کردند از آنجا بر شنت یا قب و آن زمان شب سوم بود از ماه شعبان پس یافتند\nمسلمانان کنیسه ها خالی از اهل آن پس جمع کردند مسلمانها اموال نفیسه از انجا و خراب دند\nقصرها و کنیسه او مقرر کرد منصور حفظین به آنه گاه بانی کنند آن قبر را و پاک کنند پلیدیها آن را\nو عمارت ها خوب محکم را هموار و به خاک برابر کردند و پر کنده شدند لشکریان در طرف و جوانب\nپس از ان رسیدند مسلمانها بسوی شهر شنت مانکشر در کناره بحر محیط که در ینجا هیچ از مسلمانها رسید\nبود بعد ازین مجال رفتن حیوان و انسان ـــــــ نبود برگشت منصور از در ب شنت یاقب\nبعد گردانید قصد خود را در عین بازگشتن بر محال پرمندین بردن لشکر های او در تخریب مفاصل\nمیکردند تا واقع شد مجال شهرین معاهدین که بودند همراه او و لشکری او پس امر کرد به باز داشتن حواط\nاز تخریب از موضع پس از انجا گذشت و بیرون شد بسوی قلعه بلقیمه بزرگان را اکرام نموده لعت\nپوشانید و ایشان را در شهرهای ایشان رخصت داد و عدد انچه خلعت داد درین غزوت براملوک یا\nمردم دو هزار و دو صد و هشتاد و پنج از جامها خز طرازی و همبست و یک زپستین بریا و جامها بی"}
{"book": "adl0900", "page": 391, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۲)\nغزوة منصور\n\nویا زده سقلاتون وپانزده مرثیه و هفت اغاطه دیباج و دو جامه از دیباج رومی و یکی ستین\nفنگ مراجعت کرد بسوی قرطبه سالم و غانم و بسیار کرد نعمت را بر مسلمانان نیافت در شت یا\nمگر پیل مردی سوال کرد او را از جائی گفت او حس بیعقه دبیر ا گذشته مزاحم نشدند.\nذکر غزوهٔ دیگر از غزوات منصور\nسبب این غزوه این بود که جماعه از صنهاجه که فرقه ایست از بربر قدوم آوردند بر منصور بن\nابی عامر از مغرب سنه سیصد و هفتاد و سه نازل شدند برویه قرطبه پس اکرام کرد او نهارا و\nوظایف و مانداری بجا آورد پس رسید از یشان سبب انتقال از افریقیه بسوی اندلس گفتند\nما ترا خوش داریم وقصد داریم که همراه تو جهاد کنیم فی سبیل الله پس تحسین کرد از ایشان\nو وعده کرد ایشانرا چند روزی توقف کردند بعد بعرض رسانیدند که ما یان مشتاق جهاد یم\nپس گفت منصور برآشان که اختیار کنید از لشکر هر چه میخواهید که همراه شما کنم گفتند که دلخواه\nنشود همراه مایان امیر د شمن را مگر بنی اعمام ما از بربر و غلامانی که در براشان هر چه میخواستند\nاز اسپ و یراق و مال و فرستاد همراه شان راه غارا ــ و راه زمین د شمن تنگ بود و ارد شدند\nزمین خلیقه را در شب و داخل باغ کلانی کردیده کمین کردند آن باغ نزدیک شهر بود نیز کشتید\nکسانیکه در باغ و نواحی باغ بود و قطع کردند شجاره را چون صبح شد بیرون آمد جماعتی از شهر آنهارا\nنیز کشتند و بازگشتند بباغ د شمنان اینواقعه را شنیده سوار شدند و متوجہ شان چون طلیعه مقده\nبدنجال و سپر پشت کمین کردند و د شمنان از آنها گذشتند ناگاه در عقب د شمنان بیرون شده\nمکم گفته ساقه دشمن را حمله نموده کشتند چون شنید دشمن کبیر شایع اثر رسید ند و گمان کردند\nکه ایشان بسیار میباشد منهزم شدند وصنهاجه تعقیب شانرا نموده کشتند از ایشان خلقی بسیار یرا\nو غنیمت کردند یراق های شانرا و دویشان او بازگشتند بسوی قرطبه پس بلند شد رتبه شان\nنزد بن ابی عامر و دید شجاعت ندان زیاده از لشکر اندلس پس احسان نمود بایشان و مقرب\nگردیدند چون اهل اندلس فعل صنهاجه را دیدند حسد کردند بایشان و میل کردند در جہاد\nو گفتند برای منصور که مایان را صنهاجه بنشاط آوردند بر آغزا کردن پس منصور تجهز کرد\nلشکری بسیار یرا از جمیع اقطار و بیرون شد خود او همرا لشکر در همان شبی خوبیری کو نیا کر\nبرآ اور اسبراج داده است و منصور گرفته است آن اسپر جرا از دست آن کسی و خود مهست برآ\nدر شہر لیج نام شهری است پس طلب تعبیر کرد خوابرا علی ابن ابی و جه که یکی از علماء وقت بود\nپس گفت در تفسیر خواب که بیرون شو بسوی شهر الیون پس نزده باشد که فتح کنی شهر را پس\nگفت منصور که از کجا دانستی اینرا گفت من می بینم که اسبرج در لسان این شرق ریون آرا\nپس فرشته خوب گفته است برآتوکه الیون بینی گیر شهر لیونکرا پس پرون شد منصور ہمراہ آن لشکر\n\nاو حس قریه دحزبا کوه\nلیون\nشرزی کحامدی و نقاب و محبت\nبا د شایان می پوشد\nخلیقه\nحصاریست قریب\nسامر کز مخدار زمین شال اندلس\nدر قصه غریب\nلیون حصاری بود در غه سر گوره\nاینجا مراد از لیو این کوه تسلط طالقا\nکه شهر مهم ست ماخود\nاسپرح قصے از پریس\nکہ تخته سرخی ما\nزبول"}
{"book": "adl0900", "page": 392, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۳)\nغزوه منصور\n\nو نازل بشهر الیون او آن از اعظم شهرهای نصاری بود و اهل آن شهر استمداد طلبیدند از فرنگها\nپس فرنگها آنها را کمک دادند لشکرهای بسیار و مقاتله نمودند هر دو لشکر در شب فیروز نار\nحرب بسیار مشتعل شد و از فرنگها نفوس بسیار کشته شد و ضربهم کردند صناجه در میدان\nحرب پهن بیرون شد سرهنگ کلانی از فرنج که مثال آن هیچ کس نبود در زور و شجاعت و جولان\nمینمود در ما بین هر دو صف و مبارز میطلبید پس بیرون شد جهته مبارزت حاجب جلالیون\nزبیری صناجی پس حمله کرد هر یکی بر صاحبش پس سرهنگ فرنگی با نیزه بر کس خود بالای جلاله حمله\nبرآورد جلاله خود را از نوک نیزه آن مخوف ساخته چنان ضربه از شمشیر با تاثیر خود به شانه فرنگی\nزد که هیکل جا هلیتش سرا از نیرو بخاک مذلت یکسان گردید درین موقع مسلمانان بالای\nفرنگیان هجوم آوردند بمیمنت بطرف شرک خود منهزم بسیار یها از ایشان که به شمار نمی آمد\nحتی ملک الیون را بقتل رسانیدند ازین مرحله غنم ابن ابی عامر مال بسیاری که مانند بده\nآن دیده نشده بود غنیمت گرفته وعده یسی هزار کس را اسیر گردید بعد از ان حصاری\nمربعا سرگشته تابه ابر بکر سگیر ماندخته ماند کوهی بلند گر میندند این عامه موذنی را بالای پیش ط\nاستگانیده امر بگفتن اذان شام داد بعد از ادای نماز شهر قامونه را دیروز در شهرته\nظفر اثر خود سالم و غانم مراجعت نمود در نفع الطیب آورده که منصور ابن عامر در جیت\nتمام و ضبط و ربط مالا کلام را به لشکری خود کار فرما بود که مانده آن در ترتبیت و تنظیم\nلشکر نگذشته چنان بود که عسکر در آن احاطه کرده با اسپان خود خموش و موقوع خود\nقرار داشته منتظر امر امیر خود بودند و راه با اسپان شان نیز مانند صاحبا خموش هیچ بیچره\nاز ایشان بظهور نمی آمد مرتبه یکی از لشکریان نظر تو امان که با قضای\nمیدان حرب بود قصدا یا مزا حا شمشیر خود را از غلاف کشید گمان اینکه نظر منصور برا\nمستولی نخواهد شد ناگاه نظر منصور ابن عامر بر برق شمشیر او فتاده حکم بر حضار آن نموده\nدر حال پیش دی را حاضر گردانیدند منصور از برآ آن گفت چه چیز ترا در برهنه کردن بشیر\nباعث کرد در موضعیکه بدون اذن برهنه نمیشود مرد لشکری گفت که من به شمشیر خود\nبه جانب رفیق خود اشاره کردم پوش آن لغزیده و شمشیر در دست من برهنه ماند منصور\nابن عامر گفت ابتد این بدعوی جواز ندارد هر کرد که گردن آن را بزنند و سر آن را\nبین لشکری طواف داده گناد آن ا بر مردم ندا کنند تا دیگران عبرت گیرند امرا در ا فعل نمودند\nو نیز بیان کرده است که پای منصور دز ماک بود محتاج دافع گردید شخص داغ کننده پا آن را\nداغی گذاشته و خود منصور در نزد اهل مملکت خود نشسته بشان امر بود نهی از منکر مینمود\nو در امور ملکت خود تدبیر میداشت و مردم از دغی گذاشتن پا او هیچ اطلاع نداشتند"}
{"book": "adl0900", "page": 393, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۴)\nغزوه منصور\n\nتا اینکه بوی گوشت کباب بشام شان سید از منصور هیچ اثری انتزاع نمی شد که مشعر بر الم دردر\nآن باشد مردمان از ین حال متعجب شدند و در نفح الطیب بسیاری از خبرهای کرم و عفو و حلم\nو حسن خلق آن در معرض بیان آورده فرموده که بمهارته منصور را اگر در قید قلم آوریم کتابها\nخواهد شد ولی عنان بیان اننگاه داشت میکنیم منصور ابن ابی عامر بعد از انقضای بیست\nو هفت سال از سلطنت خود سنه ۳۹۲ شهر صفر المظفر در حین غزوه فرنگ بشهر سالم پیک\nاجل را لبیک گفته وفات یافت پسران آن عبدالملک و عبدالرحمن متعاقبا در هر سلطنت\nقیام ورزیده اولا عبدالملک امر سلطنت را اقامه داشته سیاست و غزارا مانند پد\nخود بمفاد الولد سرلابیه الی مدت هفت سال مربی و جاری می داشت به ت آن و زهر برام\nعهد بود بعد از ان پسر دیگر آن عبدالرحمن زهر سلطنت ثابت کردید مانند پدر را بر\nخود در منع کردن خود را از تحت حمایت خلیفه هشام و استقلال خود اقدام می ورزید تا اینکه\nرأی آن بگر فتن سلطنت مستقله تصمیم یافته قضای ولی عهدی خلیفه هشام رانمو\nچون خلیفه هشام ثعلب استبدادا و را بر خود مشاهده کرده بود خواهش او منظور کرد\nاهل شو را و ارباب حل و عقد را در نزد خود حاضر داشته عبدالرحمن را ولیعهد گرداند\nو خطی بولیعهدی آن نوشته قضات و وزرا و وسایر اعیان آن دستخط کردند بعد\nاز ان بسیاری از بنی امیه و غیره سعی در نقض ولیعهدی عبدالرحمن کرده فتنه عظیم\nبرانگیختند تا اینکه عبدالرحمن را در سنه سه صد و نود و نه کشتند\nبعد خلیفه هشام را خلع کرده و با محمد پسر هشام ابن عبدالجبار بن امیر\nالمومنین ناصر بیعت کردند بعد هشام و اپس آمده و در\nسنه چهارصد و سه مفقود گردید و بعضی گفتند کشته شد\nو از ین مرحله فتنه های بسیار موجود گردید که کلام در ذکر\nآنها طویل میگردد و عاقبت آن با درین بین به زوال مملکت\nآنها انجامید و کلمه شان متفرق گردید و روزانه خلیفه خلع\nمیگردید و بدیگر بیعت واقع می شد تا اینکه در مملکت\nاندلس والی آن خود را خلیفه میگفت و امیرالمومنین بلقب میگردید\nو جماعت مملکت های اندلس متفرق مبدل گردید و مملکت در\nطوایف تغلب قرار گرفت و در هر طرف پادشاه ذی استقلال صاحب\nتغلب بود که حاجت بذکر نامهایشان نیست درین بین امر مردم نصاری قوت پیدا کرد\nدر مملکتهای اندلس تغلب مینمودند و پی در پی مواضع را مالک میشدند و در آنغلب هر یک بطرف پیشی برنگ\n\nو شام"}
{"book": "adl0900", "page": 394, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۵)\nذکر اول شهری که طاغیان اندلس گرفتند\n\nو پادشاهان طایفه ای اندلس از احوالات یکدیگر پرسش نمی نمودند و حمایت یکدیگر نمی کردند و هر\nکدام شان از فرخ دلی بحله مدافعه مینمود و بسیاری اوقات با همدیگر خودها مقاتله میکردند و بعضی\nبر بعضی تغلب می نمودند.\n\nذکر اول شهری که طاغیان اندلس گرفتند\n\nاول شهر یکه طاغیان مالک گردیدند شهر (بلنسیه) بود که در سنه ۴۵۶ بتصرف شان درآمد و این قصبه\nمشهور بواقعه انطرنه است که نام آن موضع می باشد و سبب این بود که فرنگیان لشکر بزرگی فراهم آورد\nدر سنه مذکوره بشهر بلنسیه نزول نمودند و اهالی آن از محاربه بخبر بودند و چندان بعیش و عشرت و تنعمتهای مأکل\nو شرب مشغول بودند که مطلقا امر محاربه بخیال طواوه شأن نمی گذشت چون فرنگیان در انجا فرود آمدند\nبلد هائی انحا پشیانی خود را از آمدن ظاهر کردند و بآنها می فهمانیدند که ما بان تاب مقاومت شماها را\nنداریم بدین سبب آنها را فریب زیاد دادند و آن ساده لوحان فریب خوردند و فرنگیان آنها\nبالای خود طمع انداخته آنها نیز بطمع افتادند و مغلوب گردیده در آنجا از پادشاهان طوایف عبدلغزیز\nابن عامر معاصری بود بعد دشمنان در چند مواضع بیرون شهر کمین ها مقرر داشتند و بهر جا هر جا سواران\nایستاده کردند اهالی شهر گمان کردند که دشمنان متفرق شدند و از سرشان بکوچ و باری باشند\nاهالی شهر همراه امیر خود با کمال مینت و شوق از شهر بیرون گردیدند که ناگاه کمینان دشمنان بر\nکردند تا اینکه مردمان شهر تماما بشوق بسیار بیرون گردیدند ناگاه کمینان دشمنان بر سر شان خروج\nکردند و سواران برایشان فرو ریخته قتل بسیار کردند و اسیران بسیار گرفتند تا اینکه دمارشان\nکشیده شد کسی نجات نیافت مگر که اجل آن باقی بود خود امیر خلاصی یافته دشمن بر بلنسیه مستولی\nشد بلنسیه در شرقی اندلس از شهرهای بزرگ شرقی اندلس، بلنسیه، مرسیه، نطیله، سرقسطه، لارده\nدانیه، سهک، ثغر الاعلی، برای هر یک از شهرها مضافات وسیعه است ابوابوب سلیمان به منج\nبن هود جزامی پادشاه مستقل بود بشهر نظیله بعد ازان فرنگیان باقی شهرهای مذکور فوق را مالک گردید\nاستیلاء دشمنان اول در بلنسیه بود در سنه مذکوره و ذکر پس آمدن آن بدست مسلمانان و باز گرفتن\nآنرا انصاری بار دگر در آینده بیان می شود انشاالله تعالی.\n\nذکر مالک شدن دشمنان بر بشتر و سر قسطه که آن قصبه بر طاغیان\n\nاز جمله مالک شرقی اندلس ببشتر و سرقسطه، و ثغر الاعلی، و شهر تطیله، و مرسیه، و بلنسیه و غیر ذالک که\nملوک الطوائف بنو سلیمان بن هود جزامی تغلب نموده بود از سنه ۴۳۱ پیشتر از ایشان بنو منذر\nبن مطرف تمیمی تغلب کرده در سنه مذکوره بنی سلیمان از ایشان گرفته بودند چون سنه ۴۵۶ شد لشکر\nار دومیش نزول نمود آنها محاصره کرد امیر یوسف بن سلیمان در حایه شهر تقصیر کرد اهلی نزاعغشت\nنفوس شان کرها سید چهل روز دشمنان محاصره داشتند تا اینکه بین اهل شهر در باب جنگ را نزاع فتا"}
{"book": "adl0900", "page": 395, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۶)\nذکر اول شهر ملطائیان را از یر گرفتند\n\nچشم کم بودن آن این خبر بدشمنان رسید محاصره و قتال را بر اهالی شدت دادند این شهر حقیقتا بهین\nدو شهر بود پهنزار بغزی از دیوش شهر اول را داخل شدند مردم و حشت نمود و شهر داخل را نمودند\nجنگهای سختی بین شان واقع گردید و پیصد نفر فرنگی کشته شد بعد چنان اتفاق افتاد که کار بر رکاب\nآن در جوی شهر می آمد به زیر زمین در سرداب موزون بود کاریز خراب و فاسد گردیده سنگ\nبزرگی بدین سرداب افتاد سرداب بسته آب از شهر منقطع شد مردم از زندگی نا امید شده ناچار\nشده طلب امان کردند خاصه بر نفسهای خود دون مال و عیال دشمنان ایشان را امان دادند\nچون بیرون شدند غدر و عهد شکنی کردند تمامی را کشتند مگر اس الطویل که لشکر کش بود و قاضی علیسی\nو بآن چند نفر می کر ابطلان شونده گان رسید برای دشمنان زمانی استد انچه زبان از شماره آن عاجز است\nتا اینکه انچه بعضی تقدم های اسنان به هزار و هیصد دختران بکر اختصاص یافتند و انخروار ا علی و پوشاک صدوست\nبار شد و مقدار کشتگان اسیران صد هزار نفر شدند انا لله وانا الیه راجعون از عجایب که درین شهر لعمل بدست\nاین بود که چون شدت و آب قطع گردید زنان بر دیوا ر شهر ایستاده به کسانی نزدیک خود ندا میکردند که جرعه\nآب بائی او دلد او داده شود آن بی رحم میگفت که جرعه با خود داری بده که تو را آب دهم زنان بیچاره از شدت\nتشنگی پوشاک و زیور خود را تسلیم میکرد تا قطره آبی میگرفت سبب کشتن شان این بود که دشمنان از بد\nرسیدن شان بسیاری خون شان میترسیدند چون از ایشان زیا د بر شهر را گشتند پادشاه امر کرد که نیرا\nکنند که باقیا با مان باشند و امر نمود که باقی مانده ها از شهر بیرون شوند مردمان شان بدروازه هجوم مردد\nکه از کثرت ازدحام خلقی مردند بلکه از دیوار های شهر بذرایعه ریسمان فرود آمدند و با شاسیدن آب مبادرت\nکردند در شهر مقدار بیفته بهزار معتبرین جای گرفته بیرون نشدند اما منتظر بودند که چه بلا بر سرشان نازل\nخواهد شد چون شهر از کشته گان اسیران و فراجه با خالی گردید در باقی ماند امر ده شد که هر یک انها\nازشان بطرف اردوی بابل خود بروند در امان باشند جمع گردیده شتافتند چون هر یکی شان\nبا اهل خود در منزل جمع شدند و بگیان علیهم اللعنه با مر پادشاه خود آن ها را تقسیم کردند و هر یک\nاز ایشان را با حویلی و انیجه در وی بود بینجا وگرفته بنو دبالله من هذا الافعال جماعتی از اهل\nشهر گریخته سر کوه را پناه قرار داده بمواضع محکمی متحصن شده بودند نزدیک بود که از تشنگی پاک\nگردند پادشاه بر نفوس شان امان داده از غایت تشنگی بر صورت مرده گان بیرون\nشدند پادشاه شان را واگذاشتند چون اندکی راه رفته جماعتی از کافر سیاه حاضر حادثه نبودند\nملاقی شده ایشانرا کشتند کر کسی که اجل او نرسیده بود فرنگان لعنهم اله تعالی که در شهر داخل شدند -\nبناموس های مسلمانان افعال فجیعه را سیمول اشتند که قلم از تحریر آن می شرد خلاصه اینکه مسلمانان چنین\nدر هیچ زمانی مشاهده نکرده بودند بعضی نان بخت کس را که خوش میکردند ملاءتاج ومیداوند چون لذت می بر دیاد خو دادن\nاز زنوه د دختران حبان حال دار کودکان زیبا با خود گر انت به انوقان خود هدیه می بر دو شهر را بر بیشترم"}
{"book": "adl0900", "page": 396, "text": "فتوحات اسلامی\n\nهزار و پنصد سوار و دو هزار پیاده گزاشت از جمله هر مالی که بی بی سجه و داب\nبعضی تجار یهود در پیشتر بعد از حادثه آمله اراده فدیه دادن دختران بعضی معتبرین که خودشان بنجات یا\nبودند داشتند که آن دختران در سهم سرهنگی واطریشان شده بود که تاجر ویرا می شناخت تاجر گفت رفتم\nبمنزل وی ازان خاسته دیدم که بر وضع صاحب سر انته و بر فراش از گیه کرده در بهترین جامه در تحت پیر\nوی خرامان میکرد اسباب و خردش چنانچه گذاشته رفته بودند به ان هیئت بحال بود در خدمتگاران\nوی مضطرم مویها بر سر آن ایستاده در خدمت وی سعی میکردند چون مرا دید مرحبا گفته از مقصد من\nپرسید با وی گفتم و ببسیاری چیزیکه بوی رسیده بود اشاره کردم بعضی دخترانی که بر سر او ایستاده\nبودند کتابت حاجتی دانستم تبسم کرده بزبان خود گفت چقدر زود طامع شدی در چیزهائیکه بر تو عرضه\nشد ازینها اعراض کن که چیزی بخدا انکا میگند مقاطعه من بسی سیرند از تقریب ای تو خواهش\nگر گفتم را ی من در داخل شدن قلعه نیت بغرب تو انس و پهلوی تو اطمینان من است\nبعضی اینها را بمن بده من آنچه خواهش داری بتو میدهم گفت چه چیز است در نزد تو گفتم زرهای\nبسیار پاک و نقصار نفع غریب گفت گویا مرا بآرزو می اندازی بخیری که در نزد من نخواهد\nبود یا بلجه بعضی خدمتگاران که بهنام داشت بزبان مدی وی تغیر خورده بلجه میگفت نیز بر\nآنچه در صندوق است پیش من بیار بطرف صندوق برخاست همیان طلا و کیسه های دراهم را\nآورد دسته های بلور را بر من کرد و پیش روی کافر ریخت تا اینکه نزدیک بود شخص آنرا پنهان\nکند بعد از ان برای آن خادمه گفت نزدیک کن چیزی بهی از ان سخت ما را نزدیک کرد\nبوی قطعه از قطعات حمائل و خزو دیباج فاخر تا اینکه بصر من خیره شد و حیران شدم آنچه\nدر نزد من بود ذلیل شمردم بعد از ان گفت در نزد من در اینجا هر چیزی هست که بآن لذت\nبگیرم بعد از ان بمن قسم خورد که اشیار که در نزد من بود و کسی برای من بعوض این جاریه\nکه از من خواستی بیداد قبول نمیکردم زیرا که این دختری صاحب این منزل و در قوم خود نجیب\nو صاحب جمال است که خود اختیار کردم تا از ان با ولاد شود ما این کار را بعوض آنچه زنهای ما در حین دولت\nخود میکردند اجرا میداریم فسبحان ما اعظم شانه و جله بعد از ان گفت زیاده کنم این کنیزک را\nو لطیف طبعین اشاره بجاریه دیگری کرد که برای والد خود گاہی در خوانی میکرد گفت\nای فلانه بگیر ساز را دخترک برابرتشته ساز را گرفته و من نگریستم که در انگشتهای ویرا\nکه بر رخساره آن میچکید آن کافر سرعت کرده اشکت او را بدست خود پاک میکرد بچیزی تغنی\nمیکرد که من معنی آنرا نمی فهمیدم چه جای که آن کافر چون بزودی نایاب شدم برخاسته رفته در انسازی مال و\nاسیران که در دست خان بود تعجب کردم در نفح الطیب آورده که\nاینا قناعت محض است برای کسی که"}
{"book": "adl0900", "page": 397, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۸)\nذکر پس گرفتن مسلمانان بربشتر و قسط را\n\nفکر کند و پند گرفتن است برای کسیکه پندگیرد که حق تعالی تغیر نمیدهد احوال قومی را تا اینکه تغیر دهند انچه\nدر نفسهای شان است چون اهالی اندلس متمادی برایشان متوالی شد در لذات و شهوات و غیره و\nرفتند قطع صله رحم و الفت کردند بر کنار وادی ہلاکت رسیدند نفس های خود را بر باطل\nمعلج داشتند بنعمتهای فانی غرامی کردند از طاعت خالق دور و وصیت نبی صلی اله علیه وسلم\nخود را متروک از سند بندرهانی مح و غافل شدند تا اینکه دشمنان شان در میان پایار با خیل الخط\nمگردید و شکست بسویشان بازگشت ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم\nذکر پس گرفتن مسلمانان بر بشتر و مقسط را\nچون سنه چهار صد و پنجاه و هفت شد احمد معتمد دین ہود که تقصیر کرده و در نزداہل آن متهم بود و\nاہالی بطرف برادر آن منحرف شده بودند آهنگ آن نموده بمراه مدهای معتمد بن عباد والی قرطبه برای\nاینکه نام ہد و حق اموش شود و حق تعالی بر وی ثابت کرد انچه را که بخوبی کمد گر عضوی جن بمکره با جماعتی از مسلمانان\nقصدار بر بشتر را نمود کفار را به جلادت جهاد که هر حبان از وی شک افتاد اہل حقیقت دلاوران\nعزیز گردیدند تنور حرب برافروخته گردید تا اینکه حق تعالی و ستانج در انصرت داد و دشمنان را در انقعت\nرسانید دشمنان پشت گردانیده داخل شهر شدند مسلمانان برایشان داخل شدند تمامی شان پانا\nشدند مگر کسی که از جای واقعه گریخته بود شمشیر در میان کفار به جولان آمد دمارشان را\nکشیدند مگر کسی از فرمانمایگان غلام و بزرگان فدیه دادند و آنچه در شهر عیال و اطفال\nبود همه را اسیر کردند شهر را بقدرت خالق باری متصرف شدند طایفه از مسلمانانیکه حامی\nکوشش کنان در تصرف دین خداوندی بودند در میدان بخشش نصرت مقدار پنجاه نفر\nشهید شدند و از دشمنان خدا مانند هزار سوار و سه هزار پیاده کشته شدند مسلمانان شهر را\nاز پلیدی شرک شستند و از زنگ افک مصیقل صافی ساختند مامون بن ذالنون بلنسیه را\nپس گرفته ابوبکر بن عبدالعزیز منصور را بران والی گردانید بن ہود در اشقاض مداخله کردیم\nبلنسیه استبداد نموده و یرا ضبط کرد بعد از وی پسر وی قاضی عثمان بن ابو بکر به تصرف دراً\nتاشته بدست او باقی بود چون طاغنیه در همین سال طلیطله را مالک گردید چنانچه ذکر آن\nمی آید از قادرا بن ذالنون تسلیم شدند از طرف قادرمذکور بشرط اینکه بلنسیه را وی تسلیم نماید\nبعد طاغیبه بمعیت لشکرهای خود رفته تا اینکه بلنسیه را به تلکهای در آورد و سبب تلک آن این بود که\nچون قادرمذکور با جیوش طاغیئه متوجه آن ملحا گردید مسلمانهای آن ولا از بیم تلک جیوش طاغنیه\nقاضی عثمان بن ابی بکر را مخلوع نموده بلنسیه را تسلیم قادرمودند و این واقعه در سال چهار صد هفتاد\nو ہشت بود و قادرتانه سال چهار صد و هشتاد و سه در انولا بوده و این امر بعد از دخول یوسف\nابن تاشفین باندلس و تغلب آن بر ملوک الطوایف شده چنانچه در ما بعد مذکور خواهد شد\nذنون"}
{"book": "adl0900", "page": 398, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۸۹)\nذکر گرفتن مسلمانان بر شتبر و سرقسطه را\n\nو یوسف مذکور بجهة تخلیص بلنسیه از تصرف قادر تجهیز لشکر نموده امارت آنرا از برای قاضی ابی احمد\nجعفر بن عبدالجین جحاف گردانید و قاضی مذکور قادر بن ذی النون که طلیطله را تسلیم ادفونی\nامیر طاغیه نموده بود در شهر بلنسیه محاصره کرده با جماعتی از مغزی وابستۀ خود بر قادر هجوم آورده\nاو را بقتل رسانید و این واقعه در سال چهار و هشتاد سه بود و ابن جحاف بلنسیه را مالک\nگردید بعد از ان جماعتی از طایفه که بوجود آن جماعت طلب فتح و نصرت می نمود در زمان\nتملک بلنسیه بآن معاونت کاری نموده بودند از نزد آن بازگشتند و قاضی از استیلا\nطاغیه بر سر خود خائف و متوحش گردیده از امیر المسلمین یوسف بن تاشفین براه امداد خواست تا\nبرای آن فریاد رسی و معاونت نماید و در نصرت آن تعجیل گردید در این اثناء یوسف\nبن احمد بن هود صاحب قسطه لذریق رئیس طاغیه را بر استیلا د بلنسیه به حرکت آورد\nلذریق بالشکریان خود داخل بلنسیه شده قاضی بن جحاف همراه آن معاهده نمود بشرط اینم\nذخایر قادر مذکور را حاضر نماید و این عهد را موکد به قسم نمود که اگر ذخایر مذکور در نزدان یافت\nو موجود شد او را بقتل رسانند اتفاقاً ذخایر مذکوره را از نزدان یافتند قاضی موصوف را\nبه آتش سوختند در بلنسیه حمله کرده آنرا ویران کرد این استیلا در سال چهار صد و هشتادم\nو هشت بود بعضی گفته اند که در سال سابق از ین بوده و این طاغنیه را قنطیطو میگفتند\nو پیش از گرفتن بلنسیه بیست شهر را محاصره نمود بعضی گفته که بلنسیه را صلجا داخل و بعضی گفته که\nبقهر و غلبه داخل شده و او را سوخته تباه کرد و از جمله اشخاصی که در ان ولا سوخته یکی از پنه\nابا جعفر بن بناء شاعر مشهور بوده بعد از ان لشکر امیر یلین یوسف بن تاشفین متوجه آنولا\nشده در حالیکه ابا محمد مرزلی امیر لشکر بوده و در سال چهار صد و نود وپنج حضرت حیر المسلمین\nجل سلطانه بلنسیه را بدست آن فتح نمود تا سال ششصد و سی بلنسیه بتصرف مسلمانها بود\nبعده دشمنان از نزد مسلمانان گرفتند و وقایع ما بعد آن عنقریب مذکور خواهد شد\nاز جمله مواضعی که دشمن بآن غالب گردیده یکی شهر مریه که از جمله شهرهای مشهور و بزرگ\nاندلس است که در سال بخصد و چهل و دو دشمن بآن غالب شد و بعضی که عدد اسار ادخلان\nیا که چهارده هزار رسیده ابن جنبش که از اخرین حفاظ اندلس بوده گفت که در زمانیکه دشمنان شامی\nبر مسلمانان قلعه مریه غالب شدند من انجا بودم در نزد سردار نصاری که نواسه دختری\nاد فونش بودو رفته برای او گفتم که نسبت اسلا بعد نسل تا هر قل یاد دارم و سیر\nسائم سردار برایم گفت بگوی بیان کردم برایم گفت که فارغ البال با اہل وعیال و\nمصاحبان خود بکمال آسوده حالی بدون بند و قید ازین دیار برآمدم و بعد از\nاینکه قلعه مریه در سنه مذکوره گرفته شد باز در سال مذکوره نیز گرفته شد باز در سال بعد ازنجا"}
{"book": "adl0900", "page": 399, "text": "فتوحات اسلامی ( ۳۹۰ ) ذکر مالک شدن طاغی طلیطله\n\nو دو مسلمانها قلعه مذکوره را تصرف شده در دست ایشان بود تا اینکه باز کفار فجار آن\nقلعه را گرفتند و زود است که انشاء الله تعالی در مالعیسپان کرده شود.\nذکر مالک شدن طاغیه طلیطله را\nدر کتاب نفح الطیب گفته که اندلس منقسم میگردد به سه قسم مشرق و مغرب و متوسطه و\nو هر یک ازین اقسام ثلاثه مشتمل است بر شهرهای عظیم که هر کدام آن مملک مستقله می باشد که\nدر برگیرنده اماکن وسیعه و منازل رفیعه و ده ها و کشت زار های اندازه و بوستان های\nترو تازه و مردمان متمول منعم از حد افزون که ذخاء حال شان از شماره و اندازه حساب بیرون\nمیباشد چنانچه قرطبه و طلیطله و جیان و قسطله و غرناطه و مرسیه و مالقه و دیگر مواضع که ذکر\nو بیان آن موجب ملالت و طوالت خواهد گردید از جمله بلاد متوسطه میباشد مریه\nو بلنسیه و شاطبه و دانیه و سهله و تغر الاعلی و سرقسطه و تطیله و دیگر اماکن و اقطاریکه\nذکر ان از حیطه بیان افزون است از جمله بلاد مشرق می باشند و اشبیلیه و مارده و آشبو\nو شلب و شرش و لبلّه و الحصرا و بطلیوس و دیگر اماکن و دیار که ذکر شان موجب اطناب\nمیشود از جمله بلاد غرب اندلس میباشند چون امر خلافت مسلمانان ضعیف گردیده ملوک\nاندلس متفرق شدند و اختلاف بسیار در میان شان واقع و فتنه و فساد شایع گردید\nممالک مذکوره در قید تصرف و تملک پادشاهان بسیار درآمده از انجمله ملوک الطوایف\nنام نهاده حکمرانی هر پادشاه در خطه قلمرو آن مستقل و جمله اوامر و نواهی آن در اطراف و اکناف\nمملکت آن ساری و جاری بوده چنانچه شاعر خطاط گفته پادشاه ممالک خطیم\nصفحه مشق ما قلمرو ماست - لیکن سلاطین موصوفه در اتساع و عدم اتساع ممالک محتوی\nخود مختلف الاراء بودند و ابتدا و تفرق ممالک مذکوره و استبداد تلک طوایف موصوفه\nاز سن چهارصد و بیست بوده که ملوک مذکوره پیوسته با یکدیگر منازعه و مجادله نموده هر کدام\nغالب و مغلوب بر همدگر میشدند که عده شان یازده و بیان سامی شان محتاج الیه\nنیست و بزرگترین ممالک در نزد آنها قرطبه که دارالخلافه و پایتخت فیروز می بخت\nو دارالسلطنه بوده که از جمله ملوک الطوایف معتضد بن عباد بر آن مستولی و غالب\nشده بود و پیش از تغلب عباد مذکور بر آنولاد قبضه اقتدار ملوکانه ال جهور بن محمد\nبن جهور بن معافری کلبی بوده و ابتدای تصرف آن از سن چهارصد و بیست و دو\nو بعد از موت آن بتصرف اولاد ان او تا اینکه در سنه شصت و یک ابن ذی النون\nصاحب طلیطله بقهر و غلبه از نزدشان گرفت تا سن چهارصد و شصت و نه بتصرف آن بود\nو معتضد بن عباد مذکور بعد از مقابله بسیار ولایت مذبور را از نزد ابن ذی النون انتزاع\nنموده"}
{"book": "adl0900", "page": 400, "text": "فتوحات اسلامی (۳۹۱) الدار الخامس عشر ج ۱۱\n\nنموده در جمله باقی ممالک متصرفه خود ملحق و مضموم گردانید این عباد بزرگترین ملوک طوایف\nبوده که دیگر ملوک هدیه و تحفه برای او میفرستاد تواضع و تملق او را پیشه نموده\nاز سطوه و هیبت آن ترسان و لرزان بودند و ابوالمعتمد جان شخص است که تاسیس\nاین ملک برانی او شده بعضی گفته که از قبیله لخم بوده و نسب آن بلقمان بن منذر که\nملک حیره در جاهلیت بوده منتهی میشود و معتضد مذکور در سنه چهار صد و یک وفات\nیافته و بعد از ان پادشاهی به پسر آن معتمد محمد بن عباد تعلق گرفته پادشاهی آن\nوسعت یافته و سلطنت آن از سلطنت پدر آن بلند تر وافزون تر گردید و دیگر\nاز اعظم ممالک طلیطله است که بتصرف بنی ذی النون بود قبل از ان از طول غشه\nو تفرقه تاسنه چهارصد و بیست و هفت بتصرف یعیش بن محمد بن یعیش بوده که از نزدشان\nاسمعیل ظافر بن عبدالرحمن بن سلیمان بن ذی النون که در اصل خود از بربر و از جمله\nهوارة بوده تغلب انتزاع نموده و در تحت تصرف مالکانه خود در اورده در جمله ممالک\nمتصرفه خود داخل کرده تا مملکت ان وسعت یافت و در سنه چهارصد و بیست\nو نه وفات یافت و پسر آن مامون ابوالحسن یحییٰ الی انو لا گردید و پادشاهی ان قوی\nشد تا اینکه درمیان ملوک الطوایف سلطنت ان بزرگ تر گردید در سنه چهار صد و شصت\nهفت وفات یافت و بعد ازان نوا ده آن قادر بالله یحییٰ بن اسمعیل بن مامون یحییٰ الی\nانو لا گردید و طلیطله که از جمله بلاد متوسطه اندلس بود طاغیه از نزد قادر بالله مذکور\nانتزاع نمودند طلیطله و اطراف انرا ثغرا دنی و سر قسطه و جهات آنرا ثغر اعلی مینامیدند\nو نیز طلیطله را مدینة الاملاک سمی نمودند زیرا که در حیطه تلک هفتاد و پادشاه درآمده و گفته\nشده است که حضرت سلیمان بن داود و حضرت عیسی بن مریم علی نبینا وعلیهم الصلوة\nوالسلام طلیطله را بقدوم سعادت لزوم خود ها مشرف فرموده و حضرت ذوالقرنین\nقدس الله تعالیٰ اسراره العلیه نیز بورود ابتهاج آلود مبارک خود نیز مفتخر ساخته و طلیطله\nشهر حصین حصین و معموره قدیمی و از بنا کرده عمالقه و جمیع جهات آن شامل اقالیم ربیعه\nو قرا و چراگاه های آباد وسیعه و کشت زارهای عجیبه و قلعه های محکم واستوار میباشند و نیز\nدر آنجا پل عجیب البنائی است که زبان بیان و وصف واصفان از تفصیل آن عاجز است\nکه مشتمل بر یک طاق که طول آن سه صد باع و عرض آن هشتاد باع میباشد که اب شد\nدر آن طاق درآمده و بشدت می برآمد و در آن جوی ناعورۀ بوده که بارتفاع نود ذراع آب از\nدریا برآورده و داخل پل موصوف جریان میداد تا آب از آنجا داخل شهر مذکور می شد و\nمامون الرشید در آنجا قصری بکمال محکمی بنا نموده و مال بسیار نفقه کرده و در وسط آن دریاچه و\n\nتاج مرصع که در عهد مروان\nپدر او بدست گرند ا عاصیه طاغیه\n\nطاقیه ملقب بمامون ابن\n\nقادر بالله بود و اسباب بدست گوند\nآن آب و غیره با بشرح مفصل میکند\nدانشمند جوازه ۱۳۲ هج"}
{"book": "adl0900", "page": 401, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۹۳)\nذکر مالک شدن طاغیه طلیطله را\n\nدرمیان آن قبه ساخته که تدابیر مهندسانه وتصرفات حکیمانه آب در اعلیٰ قبه صعود نموده و\nازان در میان قبه با بان شده بطوری که گویا قبه در زیر چیز آبی بود و باوجود آن مامون در وسط\nآن نشسته و از آلایش و ترشح آب بر وجود آن مامون واگر حواشی شمع در آن می‌افروخت و در\nدر آنجا مامون بکمال فرحت آسوده نشسته بود که این شعر را از جائی شنود که میگفت شعر\nابنی بناء الخالدین و انما * بقائک فیها لو علمت قلیل  لقدکان فی ظل الاراک کفایة  لمن کل یوم یعتریه رحیل\nمعنیش اینکه ـ شام بنای قصر تشید جرائمی گردانی آنرا پست بقایت در آن قلیل ـ و در سایه\nاراک اقامت کفایت است آنرا که میرسد همه دم بانگ الرحیل ـ بعد ازان مدت\nاندک زمان حیات مامون در سنه چهارصد وسی وپنج انجام یافته بعد ازان نواده\nآن یحیی قادر باللہ والی گردید تا اینکه ولایت از نزد آن گرفته شد و نیز بلنسیه توسط\nطاغیه بآن تعلق گرفته تا زمانیکه کشته شد چنانچه سابقاً گذشته و در ولایت طلیطله\nباغ و بوستانهای فراوان وجویهای آب روان و ریاض و جنان ومیوهای\nخوب بکرته القطعه با الوان ونیز ایوان کلانی که گویند اسب درانی در آن می‌شد\nو طلیطله بوده از برای ولاد ذی النون ملوک طلیطله دولت بسیار بود که در غرورش\nبی آسایش بکمال رسیده تا اینکه طاغیه مسمی با ذفوانش در گرفتن سلطنت آن طمع کار\nشده باین طور که قادر یحیی مشغول فسق و فجور و نافرمانی و شوقی وبی باکی ولهو ولعب اکثر\nاخرنج ومصافات غیر مشروع شان مشغول و گرفتار شد تا اینکه از لهو ولعب\nمتلذذ شده و دست تعدا به مال رعیت دراز نمود و درین اثنا پوسته شیئا فشیئا مردمان\nافزنج مملکت او را بتصرف خود درآورد تا اینکه طلیطله را نیز گرفته مملکت او را تصرف نمود\nو در وقت اراده گرفتن آن ممالک اذفونش بالشگری خود در آنولاً رفته اندکاندک\nبروم و ولایات آنجا را در حیطه تملک خود درآورده و دایره سلطنت او را تنگ مینمود و این\nتدابیر اذفونش در مدت هفت سال بوده و چون کار بر اهالی انولاد شوار و حصار بر\nایشان تیره و تار گردید مسلمانها رضا بقضا داده از حصار فرو آمده اکثر آنها اسیر\nمقتول وغارت گردید اما کن و دیارشان تاراج و تباه شد و ابن بسام واقعه بطریقه را\nذکر کرده که ما پیش ذکر نمودیم و بیان بینوائی و پریده بود برای مسلمانان در نزد گرفتن\nآن و همچنین بر اهل طلیطله جاری شد زیرا که دشمن را خداوند غاره بی اختیار نماید بر\nمسلمانها غالب گردید و جماعات مسلمانانرا بقتل رسانید واز حمله اموال غارت\nکرده افرنج در زمان قهر و غلبه برایل آنولاً هزار جامه دیبای فاخره سرخ رنگ بود که\nدیگر اشیاء ذی قیمت و در سنه چهار صد و هفتاد و هشت طاغیه طلیطله را گرفته و تا در هم\n\nرباعی\nبرخیز و نوا ز مهر غارت\nچون بودن تو در این قطار است\nنفس در جوشن رنگ و بمن بشنو\nکه مرگ ندای الرحیل است\n\nدیگر"}
{"book": "adl0900", "page": 402, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۹۳)\nذکر مالک شدن طباغیه طلیطله را\nو دیگر مسلمانان آن ولا را اولاً امان دادند چون طاغیه آن ولا را مالک شد رویه عدل را بهم\nجاری کرد و بقیه اهل آنجا صورت عدل حوالیها بنها مشاهده نموده مردمان فرومایه بنصرانیت\nمایل و خورسند شدند و برای پادشاه ایشان گفتند که چنانچه ملوک سابقه این ولا را تاج\nخسروی بسر بود ترا نیز باید تاج ملوکانه بسر باشد در جواب گفت تاج بسر نمودن پیش تو\nگرفتن قرطبه ایشان است و بجهته این مدعا ناقوسی مقرر نمود و تدارک استعداد ملک\nقرطبه را کرد و از جمله خبر بائیکه دلالت بر بزرگی طلیطله و استحکام حصار آن می نماید این\nکه چون مسلمانها طلب وایس گرفتن ولایات متصرفه اعدا را نمودار گرفتن طلیطله چنان عاجز\nشدند که در تصرف دشمن تا آخر مدت باقی ماند چون مسلمانها در اول کار اندلس را فتح\nنمودند حضرت خیر الناصرین جل سلطانه در دلهای نصاری ترس و بیم انداخت تا خوبریان\nنصاری از آن دیار فرار نموده و بقسمی که احدی از نصاری در اول واقعه که در ما بین انها و\nمسلمانها واقع شد در اندلا باقی نمانده طلیطله را تخلیه نمودند که مسلمانها طلیطله را از مردمان\nنصاری با تخلیه فارغ یافتند و نیز مائده وخان حضرت سلیمان علی نبینا وعلیه الصلوه\nوالسلام را یافتند و بعضی گفته که آن مائده حضرت سلیمان علیه الصلواه والسلام نبوده\nبلکه از ملوک خودشان بوده که نهایت شادمانی مینمودند در ساخت آن که بآب طلا\nرنگ شده و بجواهر شاهوار و مروارید آبداره یاقوت و زمرد بخشار مخلل و مرصع بوده که مثل\nآن دیده نشده بود که سه صد و شصت وپنج پایه های آن از جنس خود مائده بوده و طارق بن زیاد\nفاتح اندلس مائده موصوفه را گرفته و بطریق هدیه و تحفه در نزد ولید بن عبدالملک برد\nذکر استیلا بعد از غالب ستی و بن دشمن بر طلیطله در مابین ایشان و معتمد بن عباد صاحب قرطبه دارام\nدر سابق گزارش یافته که ابن عباد بزرگ ترین ملوک الطوایف بوده بدلیل اینکه با بسیاری\nملوک الطوایف مقاتله نموده واکثر ممالک ایشانرا در حیطه تصرف خود در آور د مثل قرطبه و\nواشبیلیه و بطلیوس و شریش و قرمونه ورنده و غیر هم و باقی ملوک الطوایف از نزد آن ترسان\nو لرزان بوده پیوسته التماس رضامندی او را مینمودند و چون ابن عباد قوت و شوکت\nادفونش طاغیه را مشاهده نمود بطریق نفاق برای او هدیه میفرستاد و فروتنی میکرد و بر ذمه\nخود مقرره نهاد که همه ساله برای او تادیه نماید و در زمانیکه ادفونش طلیطله را مالک\nشد معتمد مقرره معتاده خود را که همه ساله برای ادفونش میداد ادفونش هدیه اورا قبول\nنکرده شخصی در نزد ابن عباد فرستاد تا اینکه شوکت و مهیبت آن شهر رسانده و به\nآمدن او را بقرطبه بطریق قهر و غلبه نمود که قرطبه را فتح می نمایم مگر اینکه حصار ہے\nمحکم و استواری که من اراده انرا دارم برای من واگذار شود بعباد."}
{"book": "adl0900", "page": 403, "text": "ذکر تحقیقات بعد از غلبه شهر طلیطله\n(۳۹۴)\nفتوحات اسلامی\n\nمسلمانان باقی بماند و بمراه فرستاده اذنونش در نزد معتمد جماعتی از نصاری متابعان اذنونش\nبود که عدۀ انها تقریباً پنچصد سوار می شد و چون در نزد معتمد رسیدند معتمد موصوف\nرسول مذکور را بستانی در نزد خود فرود آورده جای داد و باقی سوار انرا\nمتفرق با وطاق و منازل لشکری خود تقسیم نمود و لشکری خود را حکم داد تا اینکه سوار\nهای نصاری که بهمراه رسول از فونش آمده بودند همه را بقتل رسانند ند و رسوا\nمذکور را معتمد در نزد خود چنان طپانچه و مشت بر فقای اوز دکه هر دو چشم او از کا\nسه‌اش برآمد و سر افراز حان نصاری در نزد اذ فونش سلامت واپس رفتند و این قصه را برای او\nخبر دادند اذنونش چون ازین مضمون واقف شد تجهیز لشکری که بجانب قرطبه بجهت محاصره آنولایت\nبود خود او و امیر بطلیطله آمد تا در تجهیز و آلات حصار و لشکری بیفزاید و چون خبر اهتمام تجهیز لشکر\nبمعتمد رسید بجهت تدبیر دافعه این کار بجانب اشبیله روان گردید و مشایخ وعلما\nقرطبه این مضمون را شنیدند و تحقیق این ماجرا را نمودند و از قوۀ افرنج\nضعف مسلمانها واقف گردید در کوالیف حال و گذارش احوال ملوک طوایف\nتامل نموده دیدند که همه شان در لذات نفسانی و شهوات حیوانی مستغرق و فرورفته اند\nو همیشه بایکدیگر خودها مقاتله و از افرنج در این باب استعانت می‌نمایند علم، موصوف\nبجهت مشاوره و معالجه این کار اجتماع نمودند بعضی گفتند که مردمان افرنج در بلاد اندلس غالیست\nو اکثر مواضع را متصرف شده اند و اگر این کار عقبی که می‌بینیم بر قرار بماند البته نصرانیت عود\nمی نماید چنانچه بود و قوت و شوکت آنها روز افزون میگردد بعد ازان علماء موصوف در نزد قاضی\nالقضات که در نز دشان ملقب بقاضی الجماعه و مسمی بقاضی عبدالله بن محمد بن ادهم بود رفتند و\nبرای او گفتند که چرا بحال صغار مسلمانها نظر میکنی که پنجاری فتاده برای طاغیه جزیه میدهند بعد ازآن\nکه دایماً از نزد طاغیه جزیه میگرفتند و ما یان مصلحتی دیدیم که در نزد تو عرض می نمائیم قاضی موصوف\nپرسید که آن مصلحت چیست گفتند که مردمان افریقیه خط میفرستیم که اگر در ولایت مایان حاضر شوند معا معذا\nاموال خودها را بایشان صرف مینمائیم و بمعیت آنها بجهاد فی سبیل الله بیرون می شویم قاضی موصوف در\nجواب علی و ممدوح گفت که عرب افریقیه اگر بدیار مایان بیایند بلاد مایانرا خراب میکنند و در اطمع میکنند نوشتی\nبا افرنج با محاربه میکنند واموال مایانرا به بلاد خود میبرند و یا یا بزان بدون اسلحه و اطمع افرنج والدار می شوند و در تخلل\nقوت افرنج بر مایان افزون میگردد و انچه فکر و رای است این است که\nاشخاصی که تبعه و وابسته یوسف بن تاشفین پادشاه مراکش بایان نزدیک تراند\nاز مردمان عرب افریقیه و یوسف بن تاشفین پادشاهیست که وی را ملک\nوقوت در مراکش و فارس واطراف آن علای ممدوح رای قاضی را\n\nموصوف"}
{"book": "adl0900", "page": 404, "text": "نوکر انچه بعد از خالد بشد من بس طلا را قصه\nفتوحات اسلام\n(۳۹۵)\nموصوف را پسندیده قاضی مذکور در نزد معتمد بن عباد رفت و آنچه علما و برای او گفته و از\nنزد او شنیده بودند بنزد معتمد عرض نموده معتمد تحسین کرد و برای قاضی مذکور گفت که\nتو با در رسالت ومقروی که در نزد یوسف بن تاشفین بروی قاضی از این امر ابا و امتناع\nنمود تا طنز خ در از تهمت اگر بر و واقع شود بری سازد معتمد عذر قاضی را نپذیرفته در\nنزد قاضی معذرت و الحا و زیاد نمود تا قاضی را رضامند فرموده عازم رفتن گردید و زودا\nکه بیان آن در ما بعد کرده شود قاضی را برفتن بگذارید پیش از رفتن قاضی ذکر نمایم آن\nچیز با سیکی تعلق بدولت یوسف بن تاشفین پادشاه مراکش داشته باشد و چگونگی\nابتدا و حکومت آن و سبب ترقی دولت و زمان رسیدن آن بکار قوت و تحکمی\nمشهوری دولت انرا بدولت مرابطین و متلثمین که پیوسته خاک بوسی ملع بودند و آنها\nچند قبیله بودند مشهور ترین قبایل قبیله لمتونه بود و یوسف بن تاشفین نیز از ان جمله\nبود. و دیگر قبیله جداله ونطقه در انسهای نسب ایشان اختلاف بسیار شده و مختار معلم\nاثیر آنست که منسوب بجمیر میشوند و بنا بگفته ابن اثیر از عرب می باشند و اول حرکت آنها\nاز ولایت یمن بسوی لایت شام زمان فتوحات شام در وقت خلافت حضرت ابی بکر\nصدیق رضی اله تعالی عنه بوده و از شام بولایت مصر انتقال نمودند بعد ازان معیت موسی\nابن نصیر داخل مغرب شدند و بعد از ان مصاحبت طارق بن زیا د فاتح اندلس متجه نمودند و بعد از ان تیاق او\nپسندیده داخل بیابان و صحرا و شده در انجا وطن گرفتند و بعد پراکنده شدند واز ایشان قوام و\nقبایل بسیار گردید و مختار ابن خلدون بر آنست که ایشان از عرب نیستند بلکه از بربر\nمی باشند و نسب انها بیافث بن نوح علی نبینا وعلیه الصلواة والسلام منتهی میشود چون در\nصحرا و بیابان پراکنده و متوحش شدند از احکام اسلامیت بجز از کلمه شهادتین و نماز چیزی\nدیگری نمی دانستند در سال چهار صد و چهل و هشت یکشخصی از قبایل مذکوره بزیارت حج\nبیت الله الحرام زاد با الله تعالی شرفاً وتعظیماً مشرف شد بعد از مراجعت از حج عبد الرحمن\nبن کزولی را که شخص عالم فاضل وفقیه متدین کامل بود همراه خود آورد و مقصد اصلی و مطلب کلی آن\nاز آوردن آن عالم فاضل این بود که تعلیم شرایع و احکام دین مبین را بقبایل وعشایر آن بنماید\nو بعد از رسیدن عالم موصوف اعزاز و اکرام بلا نهایه بعالم ممدوح نمودند و عالم معظم را بتقسیم\nشرایع و احکام را بکمال فصاحت و بلاغت بآنها نمود و تا اینکه ابو بکر بن عمر را بر خود با امیر مقرر نمودن\nکار المونه رئیس ایشان بود با اهل بغی و فساد که بنزدیشان در شروع بمقاتله آوردند و کار آنها قوتی و شوکتی\nمستوی گردید بعد از ان بجانب سوس اقصی وان گردید و کواة آنهارا میسگرفته قبایل کارزاره متغاند درین\nشان قع گردید واهالی سوس را مطیع و منقاد خود با بودند بعد با اهالی سلجماسه مقاتله کردند و آنهارا نیز\n\nمختصر عناوینی نداره"}
{"book": "adl0900", "page": 405, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۹۶)\nذکر غزوه ذلاقه\n\nدر تحت تصرف خود درآوردند بعد ازان ابوبکر بن عمر که امیرشان بود برادر زاده خود ابوبکر بن ابی بکر\nبن عمر را خلیفه خود کرده وفات نمود بعد در سنه چهارصد وشصت و دو ابا بکر مذکور نیز وفات کرد\nو طوایف شان اجتماع نموده پسر عم آن یوسف بن تاشفین را بر خود امیر مقرر کردند و او ملقب\nبامیر المسلمین نمودند جماعت شان بسیار گردیده و کارشان قوت یافت یوسف موصوف به عقل و دکا\nو فهم درایت معروف و مشهود و در صلاح وحسن تدبیر موصوف بود تا اینکه علو شان سلطنت ظهور کر\nامرا نها ظاهر شده بقصد مواضع شهر مراکش با نمودند که سرزمین نرم و همواری عمارت اثار\nبوده یوسف موصوف خط عمارت و بنای شهر مراکش را کشید و با قبایل مصامحه در انجا\nفرود آمده و شهر بشهر شهرهای مغرب را در حیطه تلک و تصرف ملوکانه خود داخل میفرمود تا\nاینکه قوت و حشمت او چنانچه در تواریخ مسطوره مذکور است شایع و مشهور گردید و بیان این کلام نمود\nملالت میکرد د شروع بقصه نمائیم چون اهل اندلس بید مزاحمت کفار نازل شده قصد او نمود قاضی عبیدار\nبن محمد بن ادہم که قاضی قرطبه و نقیب قاضی الجماعه بود با مکتوب که از معتمد بن عباد عمرا\nقاضی مافی بود در نزد یوسف موصوف فرستادند قاضی موصوف تبلیغ رسالت نمود منوی\nو کواشف ترسی و هم که از طرف ادفونس در میان مسلمانان واقع شده بود بیان نمود امیر المسلمین\nوقت شیرسته بود بین حال امیر ممدوح حکم رفتن عساکر بسیار و لشکر بیشمار بجانب اندلس نمود و\nآدم در عقب بعضی عساکر از مراکش نیز فرستاد و عساکر مذکوره بجانب اوروان گردید و بعضی از بعضی\nدیگر می آمدند چون لشکری در نزدا و کامل مجتمع گردیدند از دریا عبور نموده روان شدند تا اینکه بولایت\nاشبیلیه در نزد معتمد بن عباد جمع شدند و این غزوه مشهور بغزوه ذلاقه گردید.\n\nذکر غزوه ذلاقه\n\nچون یوسف بن تاشفین بهمراه معتمد بن عباد بولایت اشبیلیه یکجای مجتمع گردیده دید که معتمد مکوری\nنیز عساکر خود را جمع آوری نموده در میان لشکری او از مردمان ولایت قرطبه بسیار بوده و همراو شان\nاز ایلیجاری و باقی بلاد اندلس نفری بسیار و خلق بیشمار بود و بعد از اجتماع این دو فریقین تحسنین ان اخبار\nشان به اذ فونسر طاغیه رسید اد فونسر مذکور نیز لشکری خود را جمع آوری نموده و اربطلیطلہ پروان\nشد و مکتوبی بزبان عربی به امیر المسلمین یوسف بن تاشفین نوشت مکتوب از بعضی از مکابران که\nخود را باسلامیت منسوب میساختند اقوال غلیظه را با صنف جهت کثرت عدد واسلحه طاغیه بلکه\nدر مبالغه از حد تجاوز کرده تحریر نموده بودند این تاشفین چون مکتوب او را ملاحظه فرمودی\nخود را امر نموده که جواب نامه ادفونس را تحریر نماینشی آن جماعه بطی تحریر نمود و چون امیر المسلمین یوسف\nجوابرا خواند گفت که این نوشته تو طویل است ای نشی نوشته ادفونس را نزد من محضر دار چون منشی نوشته ادفونس\nرا حاضر نمود امیر المسلمین پشت کاغذا ذ فونس بعلم مسکین دستم خود کوتاه و مخلص بنوشت\n\nسیسہ شهر مشهور است از قواعد\nشهرهای مغرب ۱۲ نجم\nذلاقه زمینی است در اندلس\nزحمت لغز ۱۲ نجم"}
{"book": "adl0900", "page": 406, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۹۷)\nذکر غزوه ذلاقه\nباینکر زود باشد که جواب عذب بدمتی تادینکه سحرانی در وقتی که کاغذ با ذنوش رسید و\nخواند نوشته آن لرزان گردید و دانست اینکه مبتلا شده بخصمی که صاحب عزم و استوار -\nو فراهم آورنده کار خود است اذونش در استعداد و قوای عساکر خود افزود و سه صد هزار لشکر\nمهیا نمود که از انجمله چهل هزار نفر زره پوش بوده و بکمال استعداد مستعد قتال بودند و اذونش\nخوابی دید که بر فیل سوار است و در پیش روی آن طبل خورده میگذاشته و آن طبل را میکوبد این خوابرا بر\nقسیسین یعنی علماء خود بیان نموده همه شان از تعبیر این خواب عاجز و حیران ماندند اذونش لا علاج شده\nیکی از علما مسلمین را حاضر آورده خواب خود را بخدمت آنجناب عرضه نمود عالم موصوف از تعبیر خواب او معافی\nخواست اذونش معاف نکرده عالم ممدوح از نزد اذونش طلب امان نمود اذونش امان داد برای اذونش گفت که\nتعبیر این خواب تو از کتاب الهی جل سلطانه ماخوذ میشود که فرمودہ اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ إلى آخـــر\nالسورة المبارکہ و نیز خداوند در کلام قدیم خود فرمودہ جل جلالہ فَاذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ فَذَلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمُ عَسِيرُ\nعَلَی الکَافِرِینَ غَيْرُ يَسِيرٍ و بعد از خواندن این آیات بینات عالم معظم الیه برای آذنوش گفت که ازین مصری\nنظیر شک عظیم ہلاک لشکر تو دانسته میشود اذونش برای عالم میگوید که آلہ محمد صلی اللہ علیہ وسلم کہ صاحب کتاب شما\nمیباشد با ین لشکر الفا نمود در باین لشکر جن و انس و ملائکہ سماوی مقاتله مینماید بعد عبر موصوف از نزد اذونش باز گشت\nبرای بعضی مسلما بها گفت که اذونش با لشکر خود هلاک شده بعد از ان عالم موصوف این حدیث شریف حضرت رسالت\nپناہی علیہ وعلی آله واصحابہ من الصلوات افضلها و من التحیات اکملها را خواند که ثلاث مہلکات شح مُطَاعَ وَ\nهَوَى مُتَّبَعَ وَ اعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ یعنی سه چیز از جمله مہلکات شخص میباشد یکی بخل اطاعت کرده شده و\nیکی آرزو و هوایی متابعت کرده شده و یکی مجیب خود بینی نمودن شخص بنفس خود و چون این هر سه با ذونش موجود\nاست پس البته انشا ء الله تعالی با لشکری خود هلاک میشود بعد اذونش جمیع اهل بلاد و در وزه یک بلاد خود را\nآواز نموده جمیع زاهدان و عالمان و کلان شوندگان عیسایی خود را بالا کرده انجیلهای خود را بر گنده نموده\nبسیاری لشکری و قوت استعداد خود ها مغرور گردیده فتح و نصرت را برای خود ها یقین کردند و ندانستند که انجام\nقوس فتح و نصرت بمضمون هدایت مشحون وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللهِ کیف عایت وقعت در ایت\nخیر الناصرین جل و علا سلطانه میباشد و نیکبختی و عاقبت از برای مسلمانان پر ہیز گار است بعد از ان امیر\nالمسلمین و معتمد بن عباد با لشکرهای خود ها و لشکرهای ملوک الطوائف روان گردیده تا بسر زمین که از جمله بلاد\nشان و مسمی به ذلاقه بود رسیدند و اذنوش با لشکرهای خود آمده در موضعی که در میان او و مسلمانان مسانیت\nپژده میل باہ بود فرود آمد و در لشکر از ملوک الطوائف کسی بنی نماند که بمعاونت مسلمانها مبادرت بمال و رجال خود نکرده باشه\nبا وجود این همه د ایشان مساوی تعداد لشکری دشمن نگردید در خیال برای امیر المسلمین گفته شد که ممکن است که این\nعباد بذل نصیحت و نفس خود را در نزد تو نماید و امیر المسلمین چون این مضمون را شنید ابن عباد\nرا امر نمود که در مقدمه الحش باشد ابن عباد امرک العالی مطاع را گفته بعنان"}
{"book": "adl0900", "page": 407, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۹۸)\nذکر غزوه ذلادعه\n\nنمود و اذ قونش خیمه های خود را بدامن کوه زد و معتقد در دامن کوه مقابل آن مستقر در آمد : بوضعی که\nیکدیگر خود را عسکرتین مقابل مین می دیدند و امیر المسلمین در عقب کوه منزلگاه متخذ نمود تا آنکه اذ قونش\nبحب تخصیص مقابل آدم فرستاد و گفت روز دوشنبه معتقد با لشکری خود مضطرب شده سخن بای فرار بگفت اذقوش\nبطریق غدر در شب جمعه وقت سحر سوار شده با لشکر اولشکری متخذ در وقت صبح جو قبایل رسیدند و\nگمان اذ قونش این سید که جمیع عساکر اسلام همین خیمه های باشند و بس مقاتله در بین شان واقع شده\nمسلمانها پای صبر را بدامن دانگی مجید عاذقونش بالشکری خود مسلمانها را از چهار طرف احاطه نمود\nکار زار سخت و آتش مقاتله شعله ور گردیده کار بر اصحاب ایعباد دشوار شد و ابن عباد بوجود و جود\nخود بیلان مجاهده نمود که مثل آن دیده نشده بود و و جود آنرا جراحات بسیار رسید و بر سر و پیشانی\nاو ضربتی واقع شد که جراحت آن تا گوش و چشم آن رسید و نیز دست راست او مجروح شد و یکی\nاز دو طرف دو نیزه زدند و سه راس اسب از میان سواری او پی شد که هر اسب که پلاک میشد دیگر اسمی را\nسوار میگر دید و بخوض های گ شاورزینی می نمود و بچپ و راست شمشیر میزد وابن\nعباد در نزد امیر المسلمین آدم فرستاد و بنفع و نصرت او را بر انگیخته تیز نمود و درین\nمیان که مشغول مقاتله بودند ناگاه امیر المسلمین با لشکرهای خود بعد از نیکه مسلمانها نزدیک\nبانهزام و شکست رسیدند بمعاونت و مدد مسلمانها رسید و قصد خیمه های افرنج و جای\nبود و باش اذ قونش را نموده داخل سنگرهای شان میشد و همه را سوختاند و فعلتآ همبرا\nگرفت و کشت و طبلہای شادمانی نصرت را نواخته و بوق ها آواز بر آورده به\nنحوی که زمین جنبدن گرفته از کوه ها و آفاق و اطراف آن جانب صدا های\nشادمانی در رسید و رومیان بعد از نیکه دانستند که امیر المسلمین در میان شان\nاست بمحلات خود مراجعت نمودند و بر امیر المسلمین حمله آوردند و امیر المؤمنین\nایشان را کوفتن گرفت و بر کفار حمله آورد و ایشان را از مواضع آن بیرون\nکرد و باز کفار بر امیر المسلمین حمله نموده از مواضع شان حرکت دادند تا اینکه\nچند مرتبہ بطرفین شکست و ضعف واقع گردید تا اینکه انقلاب لشکری امیر المسلمین\nرا بخشم آورده چهار هزار کس از مسلمانها از اسپهای خود پیاده شده ماسپر\nهای دلیرانه و شمشیرها شجاعت نشانه و نیز ا مردانه داخل جمعیت دشمن شدند\nو بسوار و پیاده شان شروع بزون کردند تا اینکه بران اسپهایشان نیزه میزدند که\nکه از پهلو او بیرون می شد و اهالی اندلس قطعاً اشتر را ندیده و نمیشناختند زیرا که در بلاد\nشان اشتر نبوده و همراه امیر المسلمین شتر های بسیار بود که اسباب فتح و نصرت شان گردید\nزیرا که اسپهای کفار از استراغیم و ترس از آوازهای آنها سرشته شترهای نمیشد تا اینکه حمل حوامل خودهارا"}
{"book": "adl0900", "page": 408, "text": "فتوحات اسلامی (۳۹۹) ذکر غزوه زلاقه\n\nبهر سو برده و بزمین انداخته بسیاری تلف و هلاک شدند و دیگر مسافع استران آن بود که در وقت\nنزد در آمدن عسکر را گرد میگرفتند و در وقت محاربه آوازهای سخت میکشیدند ولعد طائفه از لشکر امیر\nالمسلمین در موضع مقاتله آمده آنها را ملاقات نموده شمشیرها در میان کشید تا اینکه کفار فرار را\nبرقرار اختیار نمودند و حضرت خیر الناصرین جل سلطانه فتح و نصرت را بمسلمانان عطا نموده و سکینه\nرا بر قلوب شان نازل کرد و کفار روی بشکست آوردند و مسلمانان شمشیرهای خود آنها را از هر طرف فرا\nگرفتند و مسلمانان شجاعت نشان و شیر دلان تهور عیان بر کفار فجار سکل حمله آوردند که از سم اسپهای\nشان زمین جنیدن گرفت و روز روشن از گرد و غبار تیره و تار گردیده اسپها در دریای خون\nشناور و غزان مسلمان این حمله دلیرانه خود بیره در گردیده کفار فجار شکست خورده روی بگریز\nو فرار آوردند و در زانو ملی و نوش تیری رسید که اثر آن باقی بوده بالفرض اندک از میدان محاربه\nگریخت و اکثر کفار کشته و تلف گردیدند و میدان مقاتله با وجودی که موضع کلان بیکران و دشت\nوسیع بی پایان بود بقدر موضع یکقدم از مرده و خونهای روان خالی نبود و سرهای کفار را بمقدار\nپشته‌ها جمع نموده بنهایت افتضاح سر بریدند و گفته‌اند که از جمله سه صد هزار لشکری افرنج کفار\nبجز از سه صد سوار که آنها هم روی بفرار آوردند دیگر کسی زنده باقی نماند و مسلمانان باخذشان\nجمیع اموال و اسلحه و دواب کفار را غنیمت گرفتند و امیرالمسلمین غنائم مذکوره را جمع نموده خود او\nپرهیز کرده بصرف خود از غنائم چیزی نرسانید و بر ملوک اندلس تقسیم نمود و برای شان بیان\nحال خود را کرد که مقصد اعلی و مطلب اقصی من جهاد فی سبیل الله و اعلای کلمه الله میباشد و چهار\nروز معین بجمع کردن غنایم کرد و ابن عباد با اشبیله واپس رفت و امیرالمسلمین بجزیره خضراء\nرجوع نموده از بسته عبور نموده بمراکش رفت و اخفوش چون ببلاد خود رسید وا ز دلاوران و\nشجاعان اصحاب خود پرسید و ایشانرا نیافت و بجز از نوحه و فریاد در بلاد خود چیزی نشنیدند و\nناک شده از کمال غمناکی از اکل و شرب بازمانده از هم و اندوه هلاک گردیده قصه لامه ها و یه را\nنموده عازم دخول جهنم شد و این واقعه در روز جمعه ده اول رمضان المبارک سنه چهار صد و\nهفتاد و نه بود و این غزوه از اعظم غزوات مسلمین و بزرگ ترین فتوحات شاق میباشد\nذکر ان جیزیکه بعد از غزو زلاقه واقع شد\nچون امیرالمسلمین یوسف بن تاشفین از غزوه زلاقه فارغ گردید چند روزی باندلس\nاقامت گزین شد و چون اراده توجه مراکش را نمود لشکر عظیمی بجهت قصد غزای\nافرنج باندلس گذاشت و بسیاری علمای اندلس از جور و\nظلم ملوک خود که اندلس را تقسیم نموده بد لذات نفسانی"}
{"book": "adl0900", "page": 409, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۰۰)\nذکر خروج افرنج بجانب اندلس\n\nو شهوات شیطانی و انواع معاصی فرو رفته بودند در نزد امیر المسلمین یوسف شکایت\nنمودند امیر المسلمین ملوک مذکوره را موعظه و زجر و توبیخ کرده از ظلم و جور و توغل در لذات\nو شهوات منع نمود رجوع بمرکزش کرد و ثانیا برای امیر المسلمین خبر رسید که ملوک اندلس\nدر جهاد با کفار تکاسل و تقاعد مینمایند و مستغرق لذات و ظلم شان از سابق زیاده شد امیر\nالمسلمین چون این احوال را شنید از علماء عراق استفتا نمود علماء موصوف معزولی و موقوفی\nملوک ظالمه فتوا دادند امیر المسلمین در سال چهار صد و هشتاد در ان دیار عبور نموده ایشانرا\nمعزول و بر اندلس غالب گردیده بعضی متملکین آنجا مقاتله نموده بعضی آنها را مقتول و\nبعض را اسیر کرده بمراکش برده آنها را محبوس نمود تا در مجلس هلاک شدند و جمیع ممالک اندلس\nدر حیطه تصرف امیر المسلمین و عمال او درآمده بدیگر ولایات مغرب اقصی متصرفه خود را\nمضاف نمود با لشکری بخود باندلس غزوات بسیار نموده در سنه پنجصد از دار الغرور و دنیای\nفانی بدار السرور عقبی جلا و دانی شتافت چون حسن نیت امیر المسلمین بقدوه ولایت پناه الامام\nامام غزالی قدس الله سره العزیز رسید قصد دیدن او را نموده از عراق بشام شریف عازم گردید\nو چون در میان راه از وفات یوسف واقف گردید واپس مراجعت نمود و یوسف تاشفین\nبرای بنی عباسیان خطبه میخواند و خواهش تقلید و اطاعت شانرا داشت زیرا که برای او\nگفته شده بود که اطاعت و تنفیذ احکام تو جایز نیست تا اینکه ولایت تو از خلیفه وقت نباشد\nبعده چند نفر رسولان خود را با هدایا در نزد خلیفه فرستاد و طلب تقلید را نمود و مستظهر بالله\nعباسی بن مقتدی بامر الله بن قائم بامر الله بن قادر بالله بن اسحاق بن مقتدر بالله بن معتضد مکتوبی\nبیوسف موصوف نوشت و او را در اندلس و باقی ممالک زیر دست او مقرر و او را\nملقب بامیر المسلمین و ناصر دین لقب نموده و بعد از وفات یوسف موصوف بپسر او علی\nبن یوسف بیعت نموده یوسف موصوف شخص حلیم و هشیار و صالح و عادل نامدار بود\nاِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ.\nذکر خروج افرنج بجانب اندلس بعد از وفات یوسف تاشفین\nچون یوسف بن تاشفین وفات یافت طمع نصارا بر غلبه نمودن اندلس زیاده شد در سنه پنجصد و چهار و شش\nفرنگی برآمده و حواشی ولایات متصرفه مسلمانانرا از مملکت اندلس نمود لشکری جمع آوری کرده بیرون شدند علی بن\nیوسف بن تاشفین از مراکش با لشکری و جمعیت خود برآمده او را ملاقات نموده مقاتله سخت کردند و\nمسلمانها مظفر و منصور شدند و افرنج مغلوب گردیده کشته ای بسیار دستگیری بیشمار و غنایم بیکران از اموال\nکه از حد بیان افزون است مسلمانان نایل شدند بعد ازین شکست فاحش کفار ترسگار شدند در سنه پنجصد و\nچهار و باین دمیکه از ملوک افرنج بود بمحاربه کثیری برآمده شجاعت امیر المسلمین علی بن یوسف طاقی شد و هزیمت بر مسلمانان"}
{"book": "adl0900", "page": 410, "text": "رسیده بعد این دامیر به بلاد خود رجوع کرد و امیرالمسلمین نامبرده بقع محمد بن تومرت که ادعا مهدویت\nمی نمود مشغول شد در اندلس فتنها بسیار شایع گردید د امیرالمسلمین تاشفین نام پسر خود را\nبجهته جهاد کفار با مارت اندلس فرستاد در ما بین او و ابن ردمیر وقایع بسیار برپاشد\nکه بر بعض وقایع پسر ابن ردمیر مظفر و منصور شده و ابن ردمیر بعد از مدت بیست روز\nاز غم و اندوه هلاک شد و از سخت ترین ملوک افریج بود بر مسلمانها و حضرت حافظ\nحقیقی مسلمانان را از شر آن کفر فاجر و فایت و کفایت نمود و از جمله ملوک افرنج اذفونش\nکه تلک طلیطله را نموده باقی اند در میان او و مسلمانها وقایع بسیار شد تا عقد مصالحه بیساله\nمنعقد نمودند.\nذکر قیام محمد بن تومرت که ادعا مینمود که مهدی منتظر شمیا\nبدینکه این قضیه را کیفیتی و کلام طویلی میباشد که در کتب تواریخ مذکور است و خلاصه آن\nاینیست که محمد بن تومرت مردی بود از جبل سوس و ادعا مینمود که من شریف سید حسینی\nمیباشم و تحصیل علوم را بولایات مغرب و یمن و از انجا به مشرق و عراق رفته د با بسیاری\nعلما اجتماع نموده و از نزد هر کدام چیزی اخذ کرده و گفته شده که یکی از علما و حضرت امام غزالی\nعلیه الرحمه بوده و بعضی گفته که بخدمت امام غزالی علیه الرحمه نرسیده و خوابها بسیار می دید\nو تاویل آن ابقیام امر امامت مینمود بعضی از خوابها او این بود که آب یکه در بار او وترتوس\nاشامید و بعلم رمل و نجوم نیز دسترسی و وابستگی داشته و خیال نمود که من مهدی منتظر\nمیباشم و این خیال را در اول امر خود پنهان داشته اظهار کار خود رادر حجر نمود و نماز و روزه\nبسیار و عبادات فراوان مینمود و بجامه با درشت و چرکین بسر می برد و تا به اثر شرع بامر\nمعروف و نهی منکر نمود و جماعتی بجهته تعلم علوم اور امیداشتند و ببعیت و اجتماع بدیگر\nمی نمودند از عظم تابعان محمد بن تومرت و بزرگ ترشان عبدالمومن پسر علی کو میشن\nو د وابو حض عمر بن یحیی هنتاتی بود عبدالمہ الونشریسی که بهر نوع علم عالم بود وی امر\nنمود که علم خود را پوشیده خود را گنگ گرداند و بخدمت شیخ قایم باشد و در گفت علم های\nخودرا پوشیده داشته باش تا محتاج به بیرون کردن علم تو شوم در وقتیکه بیرون کردن علوم\nتو را مثل معجزه و دلیل مکرود با تمام مقصد ما بان حکم ویرا قبول نموده خود را میان مردمان گنگ\nدا بله گرد اند چنانچه لعاب دهن ہادی بروی سینه وی جاری بود و هیچ سخن نمیگفت مگر همرار\nشیخ در وقت خلوت بعد به مراکش داخل گردیدند عیالها دیدند بر قاطر هاسوار و و یگان\nشان ظاهر و هویدا بود و عادت آنها در همان شهرها همین بود این کارشان را اس— انکار\nنمودند و بعض قاطرها را زدند تا از بالای وی یکی زنی افتاد دیدند خواهر امیر مسلمانان بود فورا"}
{"book": "adl0900", "page": 411, "text": "فتوحات اسلامی (۴۰۳) قیام محمد بن تومرت\n\nاین امر را با میرمسلمانان بردند و امیر را خبر دادند که همین شخص در تغییر دولت کلام می نماید وی را\nبا تعلقات وی حاضر نمودند نزد امیر مسلمانان جماعت علماء حاضر گردیدند میان علماء و میان\nاین تومرت مجادله های بسیار واقع گردید- ابن تومرت بالای شان دلیل و حجت\nقائم گردانید بانقسم که بسیاری کلمة های در میان شان موجود میباشد و آن کلمة ها را\nبد نمیدانند و امیر مسلمانان را نیز موعظه بسیار نمود تا اینکه امیر را بگریان آورد مالک\nبن وهیب که عالمی صالحی بود و با میر مجالسہ بسیار مینمود بلکه یکی از وزرای وی بود\nبا میر گفت در رای من نصیحتی خیری ہی است اگر قبول نمائی عاقبت آن خیر خواهد\nبود پادشاه امیر مسلمانان فرمود چه نصیحت است بگوی مالک گفت من ازین مرد بترس\nمیباشم و می بینم که این مرد اراده امر معروف و نهی منکر ندارد و اراده فتنه انگیزی\nدارد و خیال ارد که بر بعضی اطراف غلبه نماید این شخص را بکشید و خون این شخص را\nاز من بگیرید و اگر نمی کشید حبس دایمی نمائید بعض حاضرین مجلس امیر گفتند بسیار\nقبیح است که امیر به موعظه این مرد گریه نماید و همین مجلس باز بادی بدی کند\nو امیر با بزرگی ملکوت خود از وی اظهار خوف نماید و امیر در قبضه خود می تواند\nچون پادشاه این سخن اشنید و براغوت پادشاهی فرا گرفته امر فقیر را خوار دانست\nو از ان صرف نظر کرد و از وی عفو بسته آن رخصت نمود چون از نزد پادشاه\nبیرون گردید به رفیقان خود گفت به سرکشی استادہ نمی توانیم با وجود مالک بن وهیب\nبه اغمات رفتند بعد رفتن بطرف کوه تینمثل و آن کوه عظیمی بود که قبایل بسیار\nدر آنجا بودند و بسیار مزروع و میوہ ہا بسیار در آنجا بود تا به شهر سوس متصل\nگردیدند در اینوقت ۵۱۳ خصد و چهارده بود خلق بسیاری بر ان جمع گردید\nو آوازه وی اطراف را فراگرفت و این شخص موعظه کردن شروع نموده بند ہا ہے\nبسیار در شرایع اسلام و تغییرت احکام اسلامی و احداث ظلم و فسادر ابدیشان بندگان\nمینمود و میگفت طاعت دولتهای اسلامی هیچکدام واجب نیست چرا که اینها بر باطل\nمیباشند بلکه واجب است که بدینها مقاتله شود و این قاعده مانع شوند قبیله ها\nبسیار متابعت وی کردند وی تابعان خود را موحدین نام نمود و بدیشان گفت\nکه پیغمبر صلی اللہ علیہ وسلم بشارت دادہ اند کہ مهدی پیدا میگردد و زمین را از عدل\nمملو می نماید و جابیرون شدن مهدی مغرب قصی میباشد و نفر از جای برخوابت که یکی\nاز ایشان عبدالمومن بود و گفتند که همین بشارت پیغمبر صلی الله علیه وسلم در تو موجود است\nو تو مهدی میباشی بادی بیعت کردند خبر این شخص با میر مسلمانان رسید عسکری ساخت\nاغمات نامیے از عمارای\nجرایر از زمین مغرب زبرا کاتی\nتینمل کہ بائنت و نون\nمجفز سکون الم در برزبر کافی"}
{"book": "adl0900", "page": 412, "text": "نموده با بعض اصحاب خود سپری روانه نمود و مهدی اصحاب خود را بنصرت وعده داد شکر\nامیر مسلمانان ملاقی گردیده لشکر یه شکست دادند وکلاهای شان انرا گرفتند کافه مردمان\nدرصدق مهدی قوی گردیده و فوجها قبیله های گرد اگرد وی شرفا و غربا بطرف وی روی\nآوردند و بادی بیعت کردند در برای شان کتابے توحید تصنیف کرده طریق ادب\nبعضی را بعضے شان مقرر مینمود و بمییافت بر جامه ها کوتاه کم قیمت اقتصاد نمایند و دنیا\nرا بد ولی رغبت باشد وقوت آن شخص در هر روز کینان و قدری زیت و روغن بود\nومردمان را بر مقاتله دشمنان تحریص مینمود واینکه شرایط از بین خود بیرون گردانید\nوجوانان وصاحبان آبرو را بطرف خود مایل میگردانید ولکن صاحبان عقول بابیلا بودن\nاز طرف وی منع میکردند و از متابعت وی مردمان را می ترسانیدند واز قهر و سطوت\nپادشاہ نیز چون بدین علم آورد ترسید که تابعان وی بحق وی فساد نکنند و و برا به پاشا\nتسلیم نمایند از هر طرف سوال نموده تجسس میکرد از اشخاصیکه اولاد و قبیله های خود را\nنگذاشتند کہ متابعت وی کنند نامهای شان را در جریدۀ شها نوشته نزد خودنگاه\nمیداشت و هیچکس باین خبر نبود مگر عبدالله ابونشرنیسی گنگ که خدمت وی مینمود و کاری\nوی را مرتب میکرد که پیشتر ذکر نمودم که وی امر کرده بود که علم و معلومات خود را پنهان\nدارد و خود را بموقام ابله و گنگ ظا هر نماید تا وقت فرصت ــ در موقوت درانقت که انگام\nوقت ظاهر کردن معلومات است و وی را امر نمود که انچه پنهان میداشتی الحال فعل بیاور\nبعد مهدی یکروزی جبه آد آغاز صبح بیرون گردیده در جانب غربی شخصی بدیکو لباس\nطبیب الراسجه خود را ناشناس ظاهر ساخته پرسید این شخص کیست شخص گفت من ابو\nنشرنسی میباشم مهدی گفت قصه و حال تو چیست شخص گفت من گنگ بودم و هیچ سخن\nکفتن نمی توانستم درین شب فرشته از آسمان نزد من آمده قلب مراشست وقرآن کا\nبمن تعلیم داد و کتاب موطا و غیره علیها ــ واحادیث بمن تعلیم نمود مهدی بحضور\nمردمان کما به افتاد گفت ما ترا آزمایش نمائیم علم خود را به فعل بیاور تا بدانیم شخص مذکور\nشروع نموده بقراءت خوب قرآن انخوانده از هر موضعیکه می پرسیدند میخواند\nوهمچنین کتاب موطا وغیره کتابها فقه و اصول و باقی علمها را امتحان کردند مردمان\nبسیار تعجب نمودند و این شخص اعظم بسیار بجا آوردند ــ بعد برآمردمان گفت که\nخداوند برای من نوری عطا کرده است که بدان اهل جنت و نار را می شناسم شمایان\nامر مینمایم که اهل نار را بکشید و اهل جنت را مکشید و خدا یتعالی فرشتگان نازل\nکرده است در چاه که در فلان موضع میباشد که گواهی بصدق دراستی من میدهند"}
{"book": "adl0900", "page": 413, "text": "ذکر قیام محمد بن تومرت\n( ۴۰۴ )\nفتوحات اسلامی\n\nو در همان چاه سه نفر وضع کرده بود که شهادت بصدق وی بدهند بعد مهدی و مردمان\nبادی رفته و آنجان رسیده در راه گریه می نمودند و در سر چاه مهدی دو رکعت نماز\nخواند و بعد از نماز گفت ای فرشته های خداوند عبداله الونشریسی چنین و چنان\nمیگوید مردما که در چاه بودند گفتند راست میگوید چون این سخن از میان چاه گفته\nگردید مهدی گفت شک نیست که همین جابه پاک مقدس است که فرشتگان درین\nچاه فرود آمده اند مصلحت چنان می بینم که این چاه پر شود تا بنجاست و چیز ناروائی\nدرین نیفتد و این سخن را گفت تا مرد ما چاه ظاهر نکرد و دستوی فاش نگردد و تدبیر\nامری که نموده بود فاسد و تباه نشود بعد در چاه سنگ و خاک انداخته چاه را پر نمودند\nو مرد ها را هلاک کردند بعد ندا نمود اهالی جبل که در نیموضع حاضر گردید حاضر شدند\nتا اینکه اهل جنبث از اهل نار متمیز گردند عبد الونشریسی قصدی نمود بطرف شخصی که مهدی\nاز عاقبت آن بیم داشت و در جریده مهدی نوشته بود الونشریسی اطلاع داشته می\nگفت این شخص از اهل نارست کشته میگردید و بطرف جوان نا نور رسیده و کسانیکه از وی\nبیم نبود قصد نموده میگفت که این شخص از اهل جنیث است آن شخص را بطرف یمین\nخود نگاه میداشت همیشه مردمان را جمع مینمودند در روز های متایع چنین فعل مینمودند\nتا اینکه تمام اشخاصیکه از آن ها بیم بود کشته گردید ابن اثیر در کتاب تاریخ\nمسمی بکامل خود گفته است که شماره کشته گان بهفتاد هزار رسیدند و باقی\nماندگان بر نیتها ی صادقه و دلها متفق در تحت طاعت وی بودند آنرا نان لشکری\nساخته کی نمود و عبد المومن بن علی را برایشان امیر مقرر نمود و لشکر را روانه نمود\nبمقابله مجاهدین اقوام امیر المسلمین علی بن یوسف بن تاشفین و مقاله میانه طرفین\nمراتب پی در پی گردید و شرح این بطول می انجامد خلاصه اینکه تصرف های مستمر گردیده\nرو به ترقی بود تا سنه بیست و چهار بعد مهدی بمرض سخت مریض گردید و عبدالمومن\nکه همراه لشکرهای که با اهل سرکش محاربه مینمود وصیت نمود که خلیفه من است\nو مردمان را بمتابعت وی امر نمود و انیکه امر خود را تسلیم وی داشته مطیع و منقاد وی باشد\nبعد ازان وفات کرد چون عبدالمومن از مقابله بازگردید مردمان بوی بیعت کرده انقیاد نمود\nدولت وی دولت موحدین نامیده شد زیرا مهدی چنانچه\nپیش گذشت موحدین نامیده بود بعد از ان عبد المومن لشکر ها را ساخته می نمود و تصرفات\nبنی تاشفین را بالکل محو و زایل کرد و شهر ها را فتح نمود و بسیاری از شهر های مغرب\nمالک گردید و تمامی اینها در کتابها ی تواریخ مفصلا مذکور است و برا عبد المؤمن"}
{"book": "adl0900", "page": 414, "text": "قیام محمد بن تومرت (۴۰۰) فتوحات اسلامی\n\nمملکت بسیار عظیم در دیار مغرب و اندلس مهیا گردید که با ولادوی میراث میرسید الی سنه\nشش صد و شصت و هشت تا اخر الامر مملکت را بنومرین از دست شان کشیدند\nو مدت دولت بنی عبدالمومن بهمراه مهدی شان صد و پنجاه و دو سال امتداد یافت\nدر کتاب نفح الطیب گفته است که دولت بنی عبدالمومن از جمله بزرگترین دولتهای\nاسلامی است و هر یک از پادشاهان وی خود را امیرالمومنین لقب مینمادند و نقاره شان\nدر مملکت اسپان نقاره خلیفه ها بود و بر سرطغرناسر محمدبن تومرت مهدی خود دعا می نمودند\nو سکه باسم وی رامی زدند و عبدالمومن در سنه پنصد و پنجاه و هشت وفات یافت\nو عمروی شصت و هشت سال و مدت پادشاهی وی سی و سه سال بود بسیار شخصی عاقل\nو احتیاط کار خوب فکر حسن السیاسه جواد طبیعت بود مگر بسیار بیباک وخون ریز بود هرگناه\nخورد و یاسرد بن را بزرگ می شمرد و مردمان را در تمام شهرهای خود باقامت نماز لازم داشت\nو هر که نماز را ترک مینمود میکشت و در مجلس وی داما علما و اهل دین حاضر بودند از سخاوت\nوی منقول است که شاعری بمدح وی قصیده آورده که بیت اول این بود\nما هز عطفیه بین البیض و الاسل مثل الخلیفة عبدالمومن بن علی\nچون این بیت خواند اشاره نمود که بدین بیت اقتصار نماید شخصی بسیار درخشکه\nو جنگلی در دست سخامثل ابن علی و قصیده را تا ما نخواند و حکم نمود که هزار\nدینار به شاعر دهند از مجلسیان شخصی به عبدالمومن گفت حکمت چه بود که قصیده را تمام\nنشنیدی عبدالمومن گفت آنچه درین بیت مبالغه در مدح نموده بود ازین زیاده\nگنجایش نداشت در کتاب مونس در اخبار تونس علامه ابی القاسم رعینی\nق When آآورده است که همین شاعر بعد ازین که هزار دینار را قبض نمود فردای آن\nروز آمده و بیت مذکور را خوانده ساکت نمود و حکم کرد که هزار دینار دیگر بوی بخشد\nبعد هر روزه شاعر آمده درین بیت را خوانده حکم مینمود که هزار دینار بوی بدهند\nتا اینکه بچهل هزار دینار رسید شاعران بوی حسد برده اورا گفتند تا چند میروی\nو هزار دینار میگیری مگر از تغییر مزاج امیرالمومنین نمی ترسی شاعر خوف نموده فورا\nرحلت نموده به شهر خود رفت بعد خلیفه عبدالمومن از وی پرسید گفتند کوچید کفت\nخلیفه گفت لا حول ولا قوة الا بالله افسوس که بدبار اخلاف اراده ما بجان وی\nرسید اگر زیاده اقامت مینمود بسته بروی زیاده ازین می بخشیدیم و عبدالمومن بعلم اشعار\nو علوم ادبیه معرفت زیاده داشت چنانچه از وی حکایت کنند که به بعض راه های شهر\nمراکش میرفت و وزیر وی ابو جعفر ابن عطیه با وی بود دخترکی دید بسیار خوب لکیسورتا"}
{"book": "adl0900", "page": 415, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۰۶)\nقیام الدین قهوت\n\nفهم داشت که سر خود را از چهره بیرون کرد عبدالومن گفت ع قددت بوادي\nمن الشمال از نظر ت ابن عطیه عذر گفت حورا ترنو الى العشاق\nبالمقل بعد عبدالومن گفت كانما يخطهان قلب عاشقها\nابن عطیه گفت ع بسيف الجويل عبد المومن بن علی ملقب وعبد المومن را\nقیسی هم میگفتند چرا که نسبت آن بقيس بن عیلان بن مضر بن نزار میرسید\nو عبدالمومن را کومی نیز میگفتند چو که نسبتی پشت بکومه که قریه است به\nتلمسان و محمد بن تومرت مهدی به عبدالمومن میگفت که رسول صلی اللہ\nعلیہ وسلم فرموده که خدایتعالی نصرت میدهد بین دین او در اخرالزمان بمردی از بنی\nقیس و امید میدارم که شخص مضمون حدیث شریف تو باشی و پدر عبدالمومن\nمرد داشکری بود که کاسه های سفالین تیار نموده میفروخت در تاریخ ابن خلکان\nدر ترجمه عبدالمومن آورده است که در زمان کودکی بشیری دی پدر خود خواب\nبود و پدر وی مشغول بساختن ظروف گلین بود که پدروی اوازی شنید سرخود را\nبالانمود مانند ابر سیهی دید از زنبوره که بالای حویلی او افراخته اند تمامی آنها بر بالای\nپسری عبدالمومن نزول نمودند و وی مخواب بود بالای کودک افرا گرفتند که از\nزیر زنبوران ظاهر نمیگردید و نه کودک بیدار گردید مادر وی نزدند خورا در انحالت\nدیده بر فرزند خود خوف نموده فریاد برآورد پدروی اشاره بسکوت عیال نمود گفت\nمی ترسم گفت باکی نیست بلکه من تعجب میدارم که بدین فرزند علامه عجبی مشاهده\nمیکنم بحد پدروی دستها خود از گل شسته جامه خود پوشیده ایستاده\nکه امرا زنبوران بچه قرار میگیرد تا اینکه زنبوران تمامی پریدند و کودک بیدار گردید\nو هیچ دردی بکودک نبود هر چند مادری وی در حسم کودک شتجو نمود اثری نیافت\nو به نزدیکشان مردی مدانائی مشهور بود پدر طفل پیش آن مرد رفت و کیفیت\nزنبوران و کودک را بروی عرض نمود آنمرد گفت بفرزند تو حالتی عظیم می آید\nکه تمامی اهل مغرب بر اطاعت وی مجتمع گردند تا اینکه شد کار وی چنانکه شد بیشتر\nذکر شد که از جمله اصحاب مهدی عمر بیست صحی ہنتانی بود که بعضی گفته اند\nنسبتی با میرالمومنین عمر بن الخطاب رضی اللہ تعالی عنہ میرسد بعد از مهدی\nاز وزیر تا عبدالمومن گردید و اولاد عبدالمومن با ولاد عمر مذکور ولایت شمیر\nتونس را دادند واولاد عمر را حفصین مسمی کردند طلب تونس در اولاد\nعمر مذکور مستمر ماند الی سنه نهصد و هفتاد و یک که دولت عثمانی ملک را از آنها"}
{"book": "adl0900", "page": 416, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۴۰۷ )\nذکر ساخته‌گی لشکر عبدالمومن\n\nانتزاع نمودند آنها ملقب به حفصیین بودند و مدت ملکشان به تونس سه صد و هفتاد\nو هشت سال بود و اینها از شعبه‌های دولت مهدی محمد بن تومرت بودند و مردمان\nدر امر ابن تومرت اختلاف دارند بعض علما میگویند که این مهدی اراده اظهار حق\nداشت باجتهاد خود خطا شد و بعضی میگویند بر امت محمدی بدتر از ظلم حجاج و یزید\nپیدا گردید والله اعلم بحقیقة الحال و الحال چیزی از فتوحات که در زمان عبدالمومن\nو اولاد وی و در زمان حفصیین پادشاهان تونس بوقوع آمده است ذکر مینمایم\n( ذکر اول ساخته‌گی لشکر عبدالمومن بر مملکت اندلس )\nابن الاثیر در کتاب تاریخ خود مسمی به کامل در جمله حوادث سنة پنجصد و چهل و یک\nآورده است که در همین سنة عبدالمومن ابن علی لشکری بطرف جزیره اندلس روانه\nنمود آنچه در جزیره از شهرهای اسلام بود همه را مالک گردید و سبب این بود که\nعبدالمومن چون مراکش را محاصره نمود جمعی از اشراف اندلس نزد وی آمدند\nو مکتوب در باب بیعت بهمین مردمان بعبدالمومن و داخل شدن اینان در زمره\nموحدین اصحاب عبدالمومن و قبول کردن مر آنها را نشان ادند عبدالمومن بیعت\nشان را قبول نمود و اظهار خوشی کرده دلهایشانرا سجایا آورد و از عبدالمومن مداد طلب\nکردند بالای فرنگیان عبدالمومن لشکر بسیاری ساخته یکی نموده با ایشان روانه نمود\nو بطولی تغییر کرده بدریا فرستاد اسطول بطرف اندلس رفته شهر اشبیلیه را قصد\nنمودند به بندر آن بالا رفتند و بد انجا لشکری از لمتین که تابعان یوسف بن تاشفین\nو آنها را مربطون میگفتند یافته لشکرهای عبدالمومن بنهار امحاصره نمودند و بحرا\nو آنها را مالک گردیدند به قهر و غلبه و جمعی کشته مردمان امان داده و امان آرام گردیدند\nو لشکریان بر شهرها استیلا زیاد پیدا کردند مردمان شهرها تابع عبدالمومن گردید و لشکرهای\nعبدالمومن بسیاری شهرهای اندلس که زیر طاعت المرابطین بودند شهر شهر از آنها انتزاع\nنموده فرا گرفتند و ضمن محاربه‌های بسیار که ذکر آنها بطول میانجامد در سنة چهل و دو فرنگیان\nواقع گردید شهر مریه اندلس را محاصره نموده از ایشان برا و بحرا گرفته بقهر\nو غلبه مالک گردیدند و کشتار بسیار نمودند و غارت زیاد کردند و ایضا شهر شاته\nو ولایت جیان را بتصرف در آوردند و اینها تا با اندلس میباشد و در سنة چهل و سه\nفرنگیان باندلس شهر طرطوسه را مالک شدند و با آن شهر تمامی قلعه‌ها و حصن‌های او\nو اطرافه را مالک گردیدند و بمسلمانان در همان طرف چیزی باقی نماند که از استیلا\nفرنگیان خلاصی یافته باشد و در سنه چهل و پنج سلیطین که او را از نوشهر میگفتند"}
{"book": "adl0900", "page": 417, "text": "فتوحات اسلامی (۴۰۸) ذکر اول ساختن عبدالمومن\n\nکه پادشاه طلیطله و مضافات آن بود در این شخص از پادشاهان جلالقه که نوعی از فرنگیانند بود بهمراه چهل هزار سوار بطرف شهر قرطبه رفته آنرا محاصره نمود درین شهر درانجا ضعف و نگرانی بود ناگاه بمراکش خبر به عبدالمومن رسید لشکری بسیار ساختگی نموده ابا زکریا یحیی بن مرموز را مقدم شان گردانید. بطرف شهر قرطبه روانه فرمود چون نزدیک به شهر گردیدند قدرت نیافتند که بلشکر سلیطین تلاقی گردیده پامال نمایند اراده نمودند که با مسلمانان که به شهر قرطبه محاصره میباشند مجتمع گردند بنا بران بکو ههای سخت و جاده ها تنگ تنگ پیشنهاد خود نموده بیست و پنجروز در کوههای سخت و چهار در مسافت نیمها نرم رفتند تا اینکه بکوه نزدیک به شهر قرطبه رسیدند چون سلیطین آنها را دیدند در هر شان را تحقیق نمودند از قرطبه کوچ نمود که بطرفشان بروند رئیس شهر ابوالنمر السایب از اولاد قاید بن غلبون بود که از دلاوران اهل اندلس و امیران شهر محسوب میشد چون فرنگیان کوچ کردند فورا از قرطبه بیرون گردیده بطرف ابن مرموز بالا رفت و گفت بزودی نزول نمائید و در شهر داخل گردید در شب آمدند و شب را گذراندند چون صبح گردید لشکر سلیطین را بقرطبه کوهی که لشکر عبدالمومن در آنجا بود دیدند ابوالنمر بدیشان گفت دانسته بودم که سلیطین به طلب شمایان از انجا کوچ کرده است چونکه از موضع منزلگاه وی کوه راه خوب و نرم میباشد و اگر در آنجا بشما ملحق میگردید بمراد خود از طرف شمایان و از بابت شهر قرطبه نایل میگردید چون سلیطین دید که در کوه نبودند دانست که بشهر قرطبه داخل گردیدند طمع وی از شهر قرطبه بریده گردید کوچیده و پس به شهرهای خود عودت نمود و محاصره وی شهر قرطبه را مدت سه ماه بود و در سنه چهل و شش عبدالمومن لشکر بزرگ قریب به بیست هزار سوار بطرف اندلس بهمراه ابوحفص عمر هنتانی روانه فرمود و عیالماشان را هم روانه نمود لیکن عیالها جدا از لشکر میرفتند چادر با سیاه داشتند غیر غلامان خدمتگاران کسی همراه شان نبود چون شخصی بطرف عیالها می آمد آنها اعلامان تازیانه میزدند چون خلیج را قطع نمودند بطرف شهر غرناطه رفتند و آنجا جمعی از مرابطین جماعه ابن تاشفین بودند و لشکر وی شهر را محاصره نموده خوب بدیشان سختی و تنگی نمود احمد بن ملحان والی شهر و مردی اش مضافات آن باجماعه خود بطرف وی آمدند و از جمله موحدین و با حدیدیدند و ابراهیم بن همشک خسر ابن مرد نیش والی جیان آمده از جمله موحدین و رفیقان وی بضالومینا\n\nقرطبه\nشهریست از اقلیم\nمتوسط اندلس\nغرناطه\nشهریست از اقلیم\nمتوسط اندلس"}
{"book": "adl0900", "page": 418, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۰۹)\nپول ساخته گی لشکر عبدالمومن\n\nلشکرشان زیاد گردیده همراها تحریص نموده گفتند که بزودی بطرف ابن مردنیش\nپادشاه شهرهای سمت مشرقی اندلس بروید که قبل از ساخته گی لشکری وی ها محاصره\nنمایند چون ابن مردنیش اینخبر شنید بر نفس خود ترسیده به پادشاه شهر برشلونه و\nشهرهای فرنگ قاصد روانه نموده وی را خبر داد و کمک طلبید در رسیدن بزردی\nویرا بر انگیزانید فرنگی با ده هزار سوار بطرف وی آمدند و لشکر عبدالمومن\nرفته بشهر بلقوار رسیدند لشکر عبدالمومن مراجعت نموده شهر مریه که از فرنگیان\nبود چند ماه محاصره نمودند در لشکریان گرانی اقوات پیدا گردیده و طاعون هم عود\nگردید از آنجا کوچیده بطرف شهر اشبیلیه عودت کردند و در آنجا اقامت نمودند\nو در سنه پنجاه و یک عبدالمومن پسر خود ابوسعید عثمان را در شهر سبته و جزیرة\nالخضرا و مالقه عامل گردانید ابوسعید از دریا عبور نموده بطرف مالقه اندلس رفته\nمالقه را برآ خود جای اقامت قرار گرفت و میمون ابن بدر لمتونی والی\nشهر غرناطه باوی مکتوب فرستاده تقاضا نمود که از جمله موحدین صحرای\nگردد و شهر غرناطه را بوی تسلیم نماید ابوسعید از وی قبول فرمود و شهر غرناطه\nتسلیم شد میمون بطرف مالقه با اهل و ولد خود رفته با ابوسعید\nملاقی گردید وی را اعزاز و اکرام نموده به طرف شهر مراکش به نزد پدر\nخود عبدالمومن فرستاد عبدالمومن باستقبال وی بیرون گردیده وی را\nاکرام زیاد نمود و دولت مرابطین به سعادت میمون طلعت منقطع گردید\nو مرابطین را لمتونین نیز میگفتند چنانچه پیشتر ذکر یافت و بمرابطین\nجائی باقی نماند مگر جزیره میروقه که بتصرف احمد بن غانیه بود چون\nشهر غرناطه را مالک گردید لشکرها را جمع نموده بطرف شهر مرثیه که\nفرنگیان از مسلمانان در سابق گرفته بودند در سنه پنجصد و چهل و دو\nبرقه نازل گردید درین بین اسطول از سبته هم رسید و در اسطول\nمسلمانان بسیار بودند شهر مریه را برآ و بحراً محاصره نمودند فرنگیان\nناچار شده به قلعه بندی تن دردادند آنها را محاصره نمود\nولشکر بحد ابرکوهی که نزدیک آن شهر بود صعود داد ابوسعید دیواری\nبرکوه مذکور تا دریا کشید و خندقی بر آن تیار نمود شهر و حصن جای\nفرنگیان بهمین دیوار و خندق بوجه خوب محاصره گردید و جای\nمحل نماند که بدیشان امداد و کمکی برسد - از فونش پادشاه فرنگیان اندلس\n\nله\nشهر الخضرا بقلعاء\nدیشب از دریا عبور نموده بوی\nبالقه شهر مور بالدار اندلی\nمیوس\nکعبه نزدیک برطقه میباشد\nو سبط اندلس"}
{"book": "adl0900", "page": 419, "text": "فتوحات اسلامی (۴۱۰) ساخته گی لشکر عبدالمومن\n\nکه مشهور به سلیطین است جمعا فرنگیان را که تا دوازده هزار سوار سید\nجمع نمود و بهمراه وی محمد بن سعد ابن مردنیش باشش هزار سوار مسلمان\nخواستند که خودها را به شهر برسانند تا اینکه مسلمانان را از شهر مدافعه نمایند\nمیسر نگردیده خود را رسانیده نتوانستند سلیطین و ابن مردنیش ناامید\nشدگان و خجالت کشیده گان مراجعت نمودند سلیطین درین عودت خود\nپیش از اینکه به طلیطله برسد وفات نمود و محاصره شهر مریه مدت سه ما\nشده غله باب تنگی نموده و اطعمه بر فرنگیان نهایت قلیل گردید طلب امان\nنمودند تا اینکه حصن را تسلیم نمایند ابو سعید امان شان را قبول نموده حصن را\nتسلیم گردید فرنگیان فردای آن کوچ نموده بطرف شهرهای خود عودت\nنمودند شهر مریه مدت ده سال متصرف مسلمانان بود در سنه پنصد و پنجاه\nو هفت اهالی شهر غرناطه که از شهرهای اندلس است و از عبدالمومن بنفور\nقاصد بطرف امیر ابراهیم بن همسک خسر ابن مردنیش فرستادند و وی را\nبطرف خودها استدعا نمودند که آمده شهر را تسلیم مینمائیم و امیر مذکور\nچنانچه پیشتر ذکر شد از جمله موحدین و تابعان عبدالمومن نگردیده زیر طاعت\nوی بود و وی را بالای ابن مردنیش برانگیزانیده بود درین حین چون\nقاصد های اهالی غرناطه نزد امیر مذکور رسیدند با میر طمع ملک پیدا\nشده با قاصد ها آمده به شهر داخل گردید و در انجا جماعه اصحا عبدالمومن\nبود بحصن خود ایشان را امتناع نمودند به شهر بالقه خبر بابو سعید عثمان\nبن عبدالمومن رسیده لشکری که در نزد وی موجود بود جمع نموده متوجه شهر\nغرناطه گردید تا نصرت اصحاب مسلمانان که در غرناطه میباشند نمایند ابراهیم\nبن همسک مدمن مسلم آورده از ابن مردنیش پادشاه شهرهای شرقی اندلس\nاستمداد خواست ابن مردنیش دو هزار سوار از دلاوران اصحاب خود\nو از فرنگیان که لشکریان با وی بودند روانه نمود با طرف شهر غرناطه اجتماع\nنموده اینها و لشکریان عبدالمومن که به غرناطه بودند با یکدیگر تلاقی گردیدند\nقبل از رسیدن ابو سعید مقاتله بین شان اشتداد پذیرفته لشکر عبدالمومن\nشکست خورد و ابو سعید با همرهان خود قدوم نموده بار دیگر مقاتله پیش نمودند\nبسیاری اصحاب ابو سعید شکست یافتند وطایفه از اشرف و سوانکاران\nمشهور و پیادگان و دلاوران با وی ثابت ماندند تا اینکه کلا کشته گردیدند"}
{"book": "adl0900", "page": 420, "text": "فتوحات اسلامی ( ٤١١ ) باب سیزدهم\n\nدر بنوقت ابوسعید نیز انهزام یافته به شهر مالقه ملحق گردید چون کیفیت این خبر به سمع عبدالمؤمن رسید فی الفور پسر خود ابویعقوب یوسف را به همراه بیست هزار دلاوران جنگی روانه فرمود که در میان لشکر جماعه شیخهای موحدین نیز بودند در رفتار خود کوشش زیاری نمودند چون اینخبر بابن مردنیش رسید خود به نفس خود بهمراه لشکر بطرف شهر غرناطه روانه گردید تا به این جنگ اعانت نام نماید جماعه کثیر به غرناطه جمع گردیدند و ابن مردنیش بجای آب و شرب بیرون شهر نزول فرمود و دو هزار سوار لشکریان که اولا با عانت ابن همشک مقرر نموده بود به بیرون قلعه الحمراء نزول کردند و خود ابن همشک باندرون قلعه الحمراء نزول نموده بود ولشکر عبدالمؤمن بکوه نزدیک شهر غرناطه نزول نموده چند روز در دانکوه اقامت نمود بعد چهار هزار سوار بطریق سریه روانه نموده بلشکر بیرون قلعه الحمراء شبیخون نمودند و از جمیع طرف با ایشان مقاتله کردند سوار شده گریختن فرصت نیافته همگی کشته گردیدند ولشکر عبدالمؤمن تاما اقبال نموده باطراف غرناطه نزول نمودند ابن مردنیش و ابن همشک دانستند که با ایشان تاب مقاومت ندارند در شب دوم گریخته به شهرهای خود ملحق گردیدند و موحدون به شهر غرناطه استیلا و نام یافتند در سنه ثلصد و پنجاه و هشت عبدالمؤمن وفات یافت موحدون به پسر وی بیعت کردند بعد از چهل و پنجروز ویرا خلع کردند و به برادر وی یوسف بن عبدالمؤمن بیعت نمودند و وی امثالی بر آن لقب امیرالمؤمنین گذاشتند در تاریخ ابن خلکان آورده است که یوسف عالم فقیه بود و حافظ کلام شریف بسیار دلاور محکم در مقدمه میان سوارکاران دلاوران بود در وقت گفتگوی تکلم بنیان علماء شگفتا ساتر مردم بود بعلم مهتم که عربان تکلم می نمودند و تمام ایام جاهلیت و اسلام بحفظ وی بود و مردمان میگفتند که صحیح البخاری شریف را حفظ داشت کلام عهد شریف را به همراه بسیاری از علم فقه حفظ داشت و فتوحات وی که خواهد گردید الحال فتوحات عبدالمؤمن در غیر اندلس بیان میگردد\n\nذکر فتوح مهدیه\nمهدیه شهریست از شهرهای افریقیا در این شهر به تصرف حسن بن علی بن یحیی بن تمیم بود و وی از عالمین عبیدیین پادشاهان مصر بود بعد بر شهر فرنگیان غلب کرده"}
{"book": "adl0900", "page": 421, "text": "فتوحات اسلامی (۴۱۲) فتح مهدیه\n\nمالک گردیدند و از تصرف وی سنه پنصد و چهل سه انتزاع کردند و امیرز کو را نیز\nگرفتند به نزد عبدالمومن رفته وی با اکرام زیاد نمود و خوب وجه تا داد و اهالی سفاش\nو زویله با فرنگیان بجهة خلاصی شهر مهدیه مقاتله زیاد نمودند قدرت بر خلاصی\nکردن نیافتند و چند بار شکست خوردند و بسیاری از آنها کشته گردید این واقعه\nدر سنه پنصد و پنجاه و یک بود بعد فرنگیان در شهر زویله داخل گردیدند و قتل\nعام نمودند تا اینکه زنهاد طفلان خود کشتند مالهاشان اغارت نمودند جماعه\nاز اهالی زویله نزد عبدالمومن به مراکش رفته از وی استمداد نمودند عبدالمومن\nایشان اکرام نمود و عبدالمومن را از کیفیت واقعه که به سر مسلمانان آمده بود خبردا\nکردند و گفتند که از پادشابان اسلام کسی نیست که نصرت بایان انماید غیر از جناب شما\nچشمها عبدالمومن ز اشک پر آب گردید و گفت خاطر جمعدارید که شما را نصرت\nمیدهم بوقت فرصت و حکم مهمانداری شان نمود و دو هزار دنیار بدیشان\nبخشید بعد لشکر با ساخته گی نموده به سال خود را مستعد گردانید بادی صد هزار مرد\nجنگی اجتماع نمودند و همین تعد از اهل سوق و اتباع همراه لشکری ملحق شده در ماه صفر\nسنه پنصد و پنجاه و چهار متوجه شده رفتند و چنان شکر خود را به ضبط و نگاهدا\nمی برد که در میان زراعتھای مردم میرفتند واحدی از اهالی رعیت ز لشکریان\nمتاذی نمیگردید و از زیر اثمت شان چیزی تلف نمیشد و هرگاه بجائی منزل میکردند\nتمامی لشکریان بیک امام یک کبیر جماعت مینمودند و هر قدر بودند از لشکریان احدی از ایشان\nاز ترس بازخواست دی تخلف نمی نمود ز یرا که هر یک ایشان تخلف مینمود کشته میکردید\nو پیش راوی امیر افریقا حسن بن علی بن محمد بن یتیم صنهاجی که از دست فرنگیها فرا کرده\nبود در مقدم لشکر میرفت همچنین میرنفوذند تا در ماه جمادی الاخر سنه مذکوره در شهر تونس\nرسیدند و مملکت تونس بتصرف احمد بن خراسان بود و درین میان اسطولها عبدالمومن\nدر دریا پدیدار گردیده رسید هفتاد سینی فر طرید و غیره ہو چون بملکت تونس نازل\nگردید قاصد روانه نموده اہالی تونس را باطاعت خود مکلف نمود از اطاعت وی\nامتناع نمودند فرد آن دیزا ایشان مقاتله سخت نمود که باقی نماند مگر گرفتن شهر و داخل\nکردن اسطول ابطرف شهر که درین بین باد سخت و زیدن گرفته موحدین از دال\nشدن شهر مانع گردید بار دوم مراجعت کردند تا انکه فردا بمقاتله مشغول گردیده\nشهر را مالک گردیدند چون تاریکی شب عالم را فرا گرفت ہفده نفر از مشران اہالی\nتونس به نزد عبدالمومن آمده طالبان با نالی شهر خود را نمودند و باقی اہالی شهر را نیز نفر\n\nسقاقش شهر یست از نواحی افریقيه قريب مہدیه به روز\nزویله شهریست افریقا\n\nدر آن"}
{"book": "adl0900", "page": 422, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۱۳)\nفتح مهدیه\n\nدر اهل و عیال مال اموال و مالح املاک شان مناصفه باشد و والی شهر خود را با اهل و عیال و اقربا\nبیرون کرد در امرشان بهر قسم استقرار یافت و شهر تسلیم نمودند و هر یکی از لشکریان\nاز دخول شهر مانع میگردید وی را قرار رفته نزدی سفیر ستادند چند نفر اشخاص امین\nفرستاد تا بالهای شان قسمت باید و سه شبانه روز اقامت نمود و بر یهودیان\nو نصاری که آنجا بودند اسلام عرضه نمود هر یک که اسلام آورد سلامت ماند و هر کدام\nکه از اسلام امتناع نمود کشته شد و اهالی تونس هر کدام که کرایه نصف حویلی خود ها را\nمیدادند اقامت مینمودند عبدالمومن بطرف مهدیه روانه گردید و اسطول به محاذی وی\nدر دریا میرفت تا اینکه هجدهم ماه رجب به مهدیه رسیدند و پادشاه زادگان فرنگیان\nو سوار کاران دلاور در انجا بودند و شهر زویله را نیز خالی ساخته بودند و از زویله تا مهدیه\nمقدار یک تیرانداز بود عبدالمومن در زویله داخل گردید و زویله را لشکریان\nو بازاریان و دکان اران مملو نمود شهر زویله از طرف یکساعت آباد و معمور\nگردید و هر یک از لشکریان که بشهر جای نمی یافت به بیرون شهر منزل میگرفت\nو از صنهاجه و عربان واہالی شہر ہا بقدر آمدند که از شمار و حساب بیرون گردید\nبعد متوجه مهدیه گردیده چند روز مقابله نمودند کامیاب نگردیدند چونکه بسیار\nشهر محکم و دیوارهای آن قوی و موضع مقابله آن بسیار اندک بود سبب آنکه\nدر یا اکثر آن را احاطه داشته و شهر میان کف ردی در یا بود و یکبازوی شهر به\nبیابان اتصال داشت و اول کسی که شهر مهدیه را بنا نموده بود خندق میان دلاوران\nخود را بیرون نموده با طرف لشکریان سید معطی آملف میگردند و بشتاب مواضع خودها\nدر پس میرفتند عبدالمومن حکم نمود که بطرف غربی شهر دیواری بنا نمایند تا ایشان را از خروج\nمنع نماید و اسطول در دریا بشهر احاطه نمود روزی عبدالمومن در زرفیجه بنما آمد حسن\nبن علی که سابق والی شهر مهدیه بود نشسته کشت و یا میکرد استحکام و دیده آن شهر را به\nمعلوم وی گردید که این شهر مقابله بر و بر افیج میگردد قیر انیکه محاصره را مدت در از یافتی\nبحسن خطاب نموده گفت چه باعث گردید که انچنین جای محکم را ترک داده آمدی\nگفت چند سبب بود نغزی معتمد به من بسیار کم بود و اطعمه ذخیره همانه شتم و تقدیر\nخداوند هم بدین سفته بود عبدالمومن گفت راست گفتی و اندور یا عودت نمود حکم\nبجمع کردن غله و طعمه بسیار نمود و مقابله را ترک داده باندک زمانی غله و اطعمه\nدر لشکر انقدر جمع گردید که بمقدار دو گده گندم وجود دینار میگردید هر کدام نغزی\nکه از دور با روی لشکر میرسید میگفت که این کوهها از کجا پیدا در شده است"}
{"book": "adl0900", "page": 423, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۰۱۴)\nفتح مهدیه\n\nمیگفتند که این کوهها کندم و جو است بسیار تعجب می نمودند و مدت محاصره دراز کشید و\nدر بندت اعلی صفاقس و طرابلس و جبال نفوسه و حصور افریقا و مضافات آن بات\nعبد المومن در آمدند و شهر قابس به شمشیر فتح گردید چون اهل قفصه اینحالت دیدند\nعبدالمومن را اطاعت نمودند و فرنگیان که شهر صقلیه را در سنه چهارصد و هشتاد\nو چهار مالک گردیده بودند جماعه با بسیار آمده آن را از تصرف عامل عبیدیان\nانتزاع نمودند و در تصرف فرنگیان باقی ماند و بسبب بشهر صقلیه قوه عظیمه\nبدینشان پیدا گردید محصور ان شهر مهدیه مدد میرسانیدند در شهر شعبان\nسنه مذکوره که خمسصد و پنجاه و چهار باشد اسطول والی صقلیه پادشاه فرنگ\nبا صد و پنجاه زور و پنجه غیر کشتیهای بادی از جزیره خشکه آمده بود از شهرهای\nاندلس که اهالی آن را اسیر کرده بودند بطرف آن اسطول پادشاه فرنگ قاصد\nفرستاده آنها را بامدن بمهدیه امر نموده بود در تاریخ مذکور قدوم آوردند\nچون بمهدیه نزدیک رسیدند درین حین اسطول عبدالمومن بطرف شان بیرون\nگردید، شکریان عبدالمومن تماما با سطول سوار گردیده بر کنار در یا ایستادند\nفرنگیان لشکر پای بسیار دیده بسیار بر آنها عظیم آمد و ترس و رعب در دلها\nشان داخل گردید و عبدالمومن روی خود بزمین مالید گریه و تضرع بدرگاه حقتعالی\nمینمود و دعای نصرت مسلمانان از دل و جان میکرد بعد در در یا مقابله نموده\nشان پای فرنگیان شکست فاحش خورد و کشتیهای آب کنده را در اپس\nبه شهر پای شان عودت دادند موحدان ایشان را عقب گرفته از آنها است\nشانی در گرفتند و اگر دیگر شانی بهمراه شان می بود اکثرشان را میگرفتند و امر مجیب\nو فتح قریب ظاهر و هویدا گردید و اسطول مسلمانان مظفر و منصور عودت نمود\nو عبدالمومن بدیشان مالها بسیار بطریق جایزه تفریق نمود و اهالی مهدیه از کمکی\nنا امید گردیدند و محاصره شش ماه تا آخر ذی الحجه سنه مذکوره صبر نمودند درین\nحین از سوارکاران فرنگیان ده نفر بطرف عبد المومن آمده سوال امان کردند\nبفرنگیان شهر بنفس و مال شان تا اینکه از شهر بیرون گردند و به شهرهای خود عودت\nنمایند که خوراکه شان خلاص گردیده بود تا انکه بهان خود را خورده بودند بدیشان\nاسلام عرضه نمودند و آنها را با سلام دعوت کرد اجابت نکردند و چند روی بسخنهای\nنرم و شیرین بطرف عبدالمومن تردد مینمودند تا بدیشان اجابت نموده امان\nداد و بدیشان کشتیها داد تا سوار شده بروند لکن فصل زمستان بود بیشتر شان\n\nغازۀ فتحطت از کتب"}
{"book": "adl0900", "page": 424, "text": "فتوحات اسلامی ( ۴۱۵ ) فتح مهدیه\n\nمدریا غرق گردیدند و اندک نفری بصفیله رسیدند و والی صقلیه میگفت که اگر عبدالمومن\nفرنگیان شهر مهدیه راکشت مسلمانان ساکنین جزیره صقلیه را میکشیم و ملک مال\nشان را فراهمیگیریم همین بود که حقتعالی شری کشتیهای مهدیه را بدریا بیبکت خود شان\nغرق گردانید و مدت تملک شان شهر مهدیه را دوانده سال بود و عبدالمومن\nبشهر مهدیه صبح روز عاشوراسنه خصد و پنجاه و پنج داخل گردید و مبتیروز\nآنجا اقامت نموده احوال شهر را مرتب نموده در خندقهای دیوار های شهر اصلاح\nکرد و ذخیره های خود را که بشهر رسانید و نفری اماده گی با شهر نقل نمود و بعضی اصحا\nخود را بشهر عامل گردانید و حسن بن علی که سابق والی شهر بود بادی مغرز فرمود عامل\nامر نمود که در افعال خود اقتدا بر ای حسن بن علی داشته و حسن بن علی نخواه خوب\nبر عامل مقرر نمود و سرا با بسیار خوب بجهته سکنی بوی داد و عبدالمومن در اول ماه صفر\nسنه مذکوره از شهر مهدیه کوچ نموده متوجه شهرهای مغرب گردیده لشکر با بطرف\nاندلس ساخته گی نمود.\nذکر فتوحات یوسف بن عبدالمومن\nچون بعد از وفات پد روی عبدالمومن بیعیت به یوسف استقرار یافت برادر خود را خلغ نمود طریق\nپدر خود را فرا گرفت و به روش پدر خود رفتار نمود و لشکر ها را بسیار گردانید شهرها و ملک پد را و\nزیاده بتصرف اورد آند چنانکه از منتهای افریقا تا بلاد قبله و اندلس را متصرف شده از برای او\nخراج می اوردند بدون نقصان و نظلم و خزاین ببیت المال و متزاید گذاشت و امنیت\nکامل در راه اها و جته عبور و مرور مترددین حاصل شد و بجهته کشف بر مصالح امور مملکت\nو پرسیدن احوال رعایا همراه صد هزار سوار بسوی اندلس دروانده شده در اشبیلیه فرو\nآمد و باسترداد بلا د مسلمانان که در دست فرنگیان بود شروع کرد تا که ملک و ضبط شد\nاز فولش را در طلیطله محاصره نمود بعد چندی از محاصره عرصه بر وی تنگ شده بخشی نو\nامیر یوسف فرستاد که شهر تسلیم تو میکنم نفس ها بایان امان ه امیر یوسف امان آنها راض\nو آب را از ایشان منع کرد چون نهایت تشنده گی بر آن ها غالب شده و چاره نیافتند\nرو بدرگاه حضرت قاضی الحاجات اورده چندان فغان و زاری نمودند که مسلمانان از بیرون\nحصار آوازها سهمناک غوغاهای عظیم شان را میشندیدند که یکمرتبه دریا بفضل خداوندی\nموج زن شد چنان باران برایشان ریخت که حوضها و سردابه های شان پراب سراب\nو صاحب فتح گردیدند و باز طالب صلح شده امیر یوسف هفت ساله همراه شان صالحی\nنمود و به اشبیلیه رفت و اشبیلیه از جمله شهرهای بود که همه ساله بدون از دیگر قا\n\nاشبیلیه شهر یکیست\nدر اندلس\nاز توشیق نام یک نصار است"}
{"book": "adl0900", "page": 425, "text": "فتوحات یوسف بن عبدالمومن\n(۴۱۶)\nفتوحات اسلامی\n\nاو یکصد و پنجاه بار خاطر خوارج می‌آوردند در سنه ۵۰۵ پادشاه شرقی اندلس که مشهور بابن مردنیش بود\nبا فرنگیان در ضرر امیر یوسف اتفاق کردند همراهم غلط شده اتفاق شان محکم شد امیر یوسف از آنخبر شد\nبتجهیز لشکری نموده بجهة سرکوبی مخالفین بنامرد نیش فرستاد لشکر امیر یوسف بملک ابن مردنیش\nهر جا شخص و تحسس کرده خرابی‌های یاد کردند و دو شتر از شهرهای او را تصرف کرده آوردند که\nاو را از معامله ترسانیدند مدت یازده آن شهر اقامت کردند در قحط و قلع آبهاشان باین شحور\nنمود تا اینکه در سنه ۵۰۷ امیرمحمد بن عبس بن مردنیش که حاکم شهرهای شرقی اندلس بود وفات یافت\nدر حین وفات براد و آخو و متابعت او منقاد بودن امیر یوسف را وصیت کرد امیر یوسف در همان سال\nقبل از مردن ابن مردنیش صد هزار از مقاتلین بطرف اندلس تجاوز کرد پسران ابن مردنیش بنا بر وصیه\nپدر خود بعد از فوت او در قریبه یا اندلس بصحبت امیر یوسف رسیدند در اسبزار آمدن ایشان\nخوشنود شده و آمدنشان را فال نیک دانسته ملک شانرا برایشان داد و خواهرشان را\nبنکاح گرفت تعظیم و اکرام زیادی کرده مالها بسیار بایشان بخشید آنها نیز همراه او باستقامت ماندند ۵۰۸\nامیر یوسف باعساکر ظفر اثر خود متوجه اندلس شد در اشبیلیه فرود آمد و ازینجاله شته قصد بلافرنگ نمود\nو حصار نویدۀ را محاصره کرد فرنگیان برای نقض که رئیسشان بود جمع آوری یار نمود بادچون تم\nجرأت ملاقات مسلمانان انیادردند لاکن از کثرت لشکر و نابودن خوارک بر مسلمانان قحط شدیدی\nرخ داد که مسلمانان ناچار کرده بترک کردن ملک زنگ بسوی اشبیلیه عودت نمودند با سران خون\nباشبیلیه آمدند متعاقب شکر تهیه میکردند در بر سر فرنگیان میفرستادند چنانچه در شدت عزوت متعدده\nبطرطوسه سید عربان شیروال دران غزوست آن قدر شجاعت و مردانه گی کرده نمسکه صفحه‌ای تاریخ شرت\nآن اند او چنانچه یکنفر ارعربی میان دو لشکر ستاد باشد و مردان نامور فرنگیان بجنگ خطه طلب میکرد و کشی فرزنگ\nجرأت بیرون شدن میدانرا نمیکرد بعد از ان امیر یوسف از اشبیلیه بسوی مرکش رفت کو نق امیر یوسف فتوحا\nدر افریقیه بادی عمار به کردند بسیار است چون ذکر آن در تواریخ مذکور است اینها حاجت به کار آن نیست در سنه ۵۰\nملک فرنگ پادشاه صقلیه بسوی او رسول فرستاده طلب صلح نمود امیر یوسف با و بمدت ده سال مصالحه کرد\nدر سنه ۵۱۰ یوسف بسوی قابله اندلس لشکرهای قابلی بسیار رفت و شهر شتر را که یکی از شهرهای فرنگ است محاصره نموده آیا\nدو چار مرض شده و از ان مرض محمد در ماه ربیع الاول سنه مذکور در گذشت.\n\nا\nشهرهای قالی اندلس نامند طربیه\nو مزیه وغیره\n۲\nغربیه شهر یست در اندوس\nکه در آنجا جنگها صار از بهر\nو منسیه شهر یست در انظارس\n۳\nاندلس\n۴\nزنده قلعه پیکیست بناحی\nواقع بین اشبیلیه وباده\n۵\nشنتش اول قلعصات\nکه بنا شده است بعد از طوفان\nنوح روحه\n۶\nطلیطله شهر لیست مهم\nدر افریقه بنا واقع کوه پیکیست حصین\nو محکم و باخندق عمیق\n۷\nدکمران شبیلیه بست از امور\nعماره نیز از طایفه بریت\n\nبعضی گفته ند که بضربه که با در رسید و فوت شد و تابوت او را بسوی شبیلیه بر داشتند در از اشبیلیه بکارشاد و در جبل تعین مل\nبرو د در نزد جدا و عبدالمومن بجانب قبر مهدی محمد بن تومرت دفن کردند در وقت مسلمانی متفرق شده بر خفوس\nامیر یوسف بیعت نموده و او را منصور لقب گذاشتند لطف حکایت شده که ابی سعید احمد بن عبدا لسلام که در م\nاز ظریفان مصاحبان عبدالمومن بود بعد از عبدالمومن به نزد پسر او یوسف که به نزد خلیفه یعقوب بود ابقایم روزی\nحضور یوسف بن عبدالمومن حاضر بود که طبیب سعید عماری هم آید یوسف گفت که شاعران کمترین و طلبای علم و\nاز جمله ابی عمیق بن اباست کورانی در خوب گفت و ضرب لنا مثلا ونسی خلقه قصه بخوان محمد بحا نه پرود\nبودن خلیفه است از کومیہ امیر یوسف در دل خود گفت که ا درا بعقود علم عقوبت کنم بهتر است\nاز شمشیر چراکه در عفو تکذیب اوست عفو کرد او را و عذاب نکرد او را\n\nدر بیان"}
{"book": "adl0900", "page": 426, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۱۷)\nبیان فتوحات امیر یعقوب\n\nبیان فتوحات امیر یعقوب بن یوسف بن عبد المومن\nامیر یعقوب شخصی بود دیندار که تنفیذ احکام و اقامه حدود می نمود و بلبیک دوست نی عبد\nالمؤمن بوی مقرر یافت.\nحمه اطراف مملکت بوی\nمنقاد شدند و با هر یک بسلوک خوب و گذاره مرغوب می نمود در امورات مملکت\nشخص عالی و مدبری بود علم جهاد را بلند نمود و در بند یای اسلاما یه و مفکر شبانه\nمردان کاری و امور جهاد را در با قى بلاد اندلس مرتب کرد و از بسیاری محبت که\nبه علما داشت مصاحبت و مشاورت او دایم با یشان بود و خود او جز و کثیر\nعلوم عالم بود و طبعی ظریف داشت و این هم از انجمله است که وقتی بر بعضی\nاز عاملان خود نامه نوشت که یکنفر عالم جهتہ تادیب اولاد او فرسند عامل\nدو نفر با نامه فرستا د بدین عنوان که دو نفر فرستادم یکی شان پر است در م\nو یکی پر است در دین بعد از امتحان مرغوب خاطر امیر یعقوب افتاد ہر دو را\nپس فرستاد و در پشت نامه عامل خود نوشت که:- ظهور الفساد فى البر والبحر\nدر سنه ۵۸۵ با میر یعقوب خبر رسید که فرنگیان بر شهر و شلب صرف شدند امیر\nلشکری زیاد آماده کرده بمعیت خود شهر شلب را محاصره نموده از نزد فرنگان\nگرفت در همان وقت لشکری از عرب و غیره بجهاد فرستاد چهار شهر را که فرنگیاں\nقبل چهل سال از مسلمانان گرفته بودند استر داد نمود چون واقعه را پادشاه ملیله\nدید ترسیده طلب صلح نمود امیر یعقوب پنجساله معاهده صلح را با ونموده بسوی مراکش\nمراجعه کرد بعد از گذشتن مدت مصالحه فرنگیان لشکر عظیم بر بلا د مسلمانان ق\nدادند چنانچه قتل و غارت بسیاری رخ نمود خبر با میر یعقوب رسید در مراکش\nلشکر بسیار جهتہ مقاتله آماده ساخت در سنه ۵۹۱ فرنگیان از تجهیزات امیر یعقوب\nشنیده و لشکر از دور و نزدیک جمع آوری نموده بطرف امیر رو نمودند امیر یعقوب\nبعد از جمع آوری لشکر در حین خروج بسوی جهاد دو چار مرض سختی شد که طبیبان\nاز علاج آن مایوس شدند بواسطہ شدت مرض از رفتن باز ماند و در اثر\nاین اعراب و غیره که در اطراف بودند فساد و تباهی و غارت در آن ولایت\nکردند همچنین از فونس پادشاه طلیطله هم در شهرهای مسلمانان شروع به قتل و\nغارت و فساد کرد امیر یعقوب لشکر خود را بواسطه دفع اختلاف و دفع فساد\nدر آن بلاد متفرق ساخت تا اینکه فساد داخل را رفع کند اذ فونس طمع بلاد\nمسلمین را نموده با میر نامه نوشت و در نامه خود تهدید و وعید زیادی کرده طلب\n\nیکی پر است در دین و دیگر\nنامه پادشاه\nطلیطله بامیر یعقوب\nو وقار؟ او"}
{"book": "adl0900", "page": 427, "text": "فتوحات اسلامی (۴۱۸) بیان فتوحات امیر یعقوب\n\nبعضی از بلاد مسلمین را از امیر کرده رساله از انشار بعضی از ملاحد که ادعای ملت اسلام میکردند\nتحریر بدین عنوان نمو: باسمک اللهم فاطر السموات والارض وصلی الله علی سید المسیح روح الله وسید\nالرسول الفصیح اما بعد ایها الامیر پوشیده نیست بر صاحبان عقل و هوش انکه تو امیر\nاسلامی چنانچه از خویش امیر ملت نصاری است و نیز پوشیده نیست بر تو احوال\nرؤسای اندلس که اشخاص عیاش وراحت طلب و جبیر اند از احوال رعایا وقرای\nبر جهاد و غزا نیست ایشان را بحکم غلبه سیاست وریاست می کنم چنانچه غالبی می سازم\nاز ایشان دیار را و اطفال شانرا اسیر میکنم و جوانان شان را می کشم و معابد و کلیسهای\nشانرا مثله میکنم و ترا عذر بر مخالفت نصرت ایشان نیست باید ضرور ایشانرا\nنصرت کنی و از طرف من نیز مجاز و مجاری قدرت و مکنث دادم ترا بر قتال\nخود با انکه شما مسلمانان معتقدید که یکنفر شما بر ده نفر ما یان جهاد کند چون در بین\nشمایان ضعفا و ناتوانان بودند در ثانی فرض شد که یکنفر شمایان بر دو نفر مایان قتال\nکند اکنون یکنفر مایان بر ده نفر شمایان قتال میکند نه قدرت دفع دارید نه استقامت\nامتناع و رسیده است نزد من که شروع نموده در بیرون آمدن بلبنان قتال و تاخیر\nمیکنی از یکسال بدیگر سال یکپا پیش میگذاری و یکپا پس می نهی گویا مترددی در امر\nقتال نمیدانم که از بیدلی تاخیر میکنی دیا از تکذیب بوعده خدا که بر شما وعده فتح\nداده است و رسیده است از تو بسوی من که هدایت نمیشوی و راه نداری\nبسوی قتال و ممکن است که روانه داری داخل نمودن خود را در میدان محاربه پس الان\nو اگاه باش که من میگویم برای تو انچیز را که براین مقاتله است از نفع\nو ضرر و عذر جوئی میکنم از طرف تو اگر روی آوری بطرف من بهمه قوای\nخود از سواره پیاده با جوانان دلیر و پیران با تدبیر و من نیز میایم بسوی تو بهر\nقوای خود و کار زار کنم ترا در عزیز ترین نقاط ملکت تو هرگاه باشد شوکت\nو غلبه از طرف تو برسد ترا غنیمت بسیار و صلح متمثل و مشکل در نزد تو واگر\nشوکت و غلبه از طرف من باشد قدرت و شوکت بلندى بر تو مستولی میشود\nو مالک میشوم امارت و ملت را یعنی ملت اسلام ونصاری را و امام میشوم بر هر\nدو گروه و افشا محکم میشوم برین را والله یؤتی الاراده و یوضح السعادت لارب\nغیره ولا خیر الاخیره وقتی که رسید نامه او ببر یعقوب و خواند نامه را در بلند مکتوب\nملک نصارا نوشت که پس گرد بسوی ملک نصارا و برای او بگو فلنا تینهم بجنود\nلا قبل لهم بها و لنخرجنهم منها اذلة و هم صاغرون (ترجمه) هر آینه میآیم نصرانیا نرا به"}
{"book": "adl0900", "page": 428, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۱۹)\nبیان فتوحات امیر تیمور\n\nلشکره نیگر نیست مقایلت مرنصرانیا نرا بدان لشکر با هر آئینه بیرون میکنیم نصر انیانرا\nاز شهر های ایشان خوار و بیقدار در حالیکه ایشان خوار شوند ه گا نند جواب آنست که\nچشم خود بینی نه آنکه بگوش بشنوی یا از نامه بخوانی و نوشت ہمیں بیت مشہور را\nولاکتب الا المشرفیہ والقنا ولا رسل الا لخمیس العرمرم\nیعنی نیست نامه البطرف مان مگر شمشیر های تیز و نیست رسولی مگر لشکری پایاں\nو فرستاد نامه را بسوی او و جمع کرد لشکر بسیاری بسوی اندس بالشکریکه صحرا ازان تنگ\nگردید فرنگیان از آمدن لشکر شنیدند دور و نزدیک مملکت خود را جمع کردند و بسوی و به\nجدیت نام رو آوردند جزم قتال از بسیاری لشکر و اعتماد بظفر را دانستند در نهم ماه\nشعبان در شمالی قرطبه با مسلمانان ملاقی شدند جنگ های کلان در بین شان واقع شد\nمسلمانان بسیار شهید شدند دایره شکست در ابتداء بر مسلمانان واقع گردید بعد\nازان مسلمانان پس گشتند و حمله بر فرنگیان آوردند فرنگیان شکست فاحش خوردند\nو مسلمانان نصرت یافتند (وجعل اله كلمة الذین کفر و السفلى وكلمة الله هي العليا)\nیعنی گردانید خدا وند دین کافران را پست جزمت شان نیست و گردانید دین\nاسلام را بر همه سے ملت مسلمانان بلند خداوند غالب است بر همه اشیاء و حکیم\nاست بتقدیر خلق خود، در آن غزوه از فرنگیان یکصد و چهل و شش هزار بقتل رسید\nو سیزده هزار شان را اسیر نمودند (و بقولی سی هزار اسیر شدند) مال بسیاری\nاز ایشان مسلمانان غنیمت گرفتند که از انجمله یکصد و چهل و سه هزار خیمه و چهل و ششهزار\nیا هشتاد هزار اسب و صد هزار قاطر و صد یا چهار صد هزار مرکب بود زیرا کہ ۔\nبسبب نابودن شتران اکثر یه بار کش اہل اندلس مرکب بود بدون انچه مسلمین\nاز هنگام جدال برای خود گرفته بودند شصت هزار زره هم تسلیم بیت المال مسلمانان\nگردید و حساب طلا و نقره که تسلیم بیت المال مسلمانان شد از حد افزون بود چنانچه\nخرید و فروخت اسیران و چهار پایان بیک درہم رسید یعقوب حکمران لشکر مال\nهای غنیمت را در بین لشکری بطریق انصاف قسمت نمود بدون (نفش) نام ملط ناً\nنصارا که در بدترین احوال نجات یافت دیگری از اهل کفار باقی نماند زیرا که پادشاه\nنصارا در طلیطله که حصار محکم است رفت بعد از جهته مصیبت که به پادشاه اندلس\nرسید سر خود را تراشید و صلیب را سرنگون کرد و سوگند خورد که بر فراش نخوابد و\nنزدیک نشود و بر چهار پایان سوار نشود تا اینکه انتقام خود را از مسلمانان نگیرد باثرا\nاین ملاحظه بسیج کردن مردمان از شهر ها برای آماده نمودن قتال شروع کرد این خبر"}
{"book": "adl0900", "page": 429, "text": "فتوحات اسلامي (۴۲۰)\n\nامیر یعقوب رسید مرتبه ثانی قصد او کرد تا اینکه باز در طلیطله حصاری شد چون\nطلیطله حصار محکم بود که فتح آن مشکل بنود بذریعه منجنیق حصار را سنگباران نمودند\nتا نزدیک بفتح شد زنان و مادران و دختران و اطفال خرد دملک نصارا نزد\nیعقوب گریه کنان بطلب عفو آمدند که ما را عفو نما وحصار طلیطله را از برای ما ببخش\nیعقوب بعد از قدرت برایشان رحم آورده عفو شان نمود و مال هنگفتی\nهمراه قصر طلیطله برایشان بخشید بسوی قرطبه عودت کرد در آنجائیکماه توقف\nبجهت نمودن مالهای غنیمت ماند فلش ملک نصاری بسوی یعقوب رسول\nخود را فرستاد و طلب صلح از همه طوایف نصرانی نمود بعد از رسیدن ملک نصارا یعقوب\nمستعد صلح شده بچساله برایشان مهلت صلح گذاشت و رفع قتال را از بین درهم\nنمود منادی ندا کرد هر کسیکه کالای مقتولان را گرفته است از ان اوست بقیه\nاز ان شمرده شد کالای که از مقتولان قسمت گرفته شده بود زیاده بر هفتاد هزار شد\nو این واقعه را مورخین واقعه ارک میگویند بجهته وقوع آن در موضع دارک بعد از قایم\nخلاقه که در دست امیر مسلمانان یوسف بن تاشفین شده بود مثل این واقعه درک\nشنیده نشده است بلکه بعضی از مؤرخین درگ را از (ذلاقه) بزرگتری نویسند در\nواقعه ارک بتعداد بیست هزار مسلمانان بشهادت رسیدند بعد ازین واقعه امر\nاسلام در اندلس بزرگ شد و مدح کردند شاعران یعقوب را بقصاید بسیار و\nبعطاهای ممتاز جایزه یافتند بعضی از شعرائیکه یعقوب را مدح کرده است ابن قدام\nکه شاعر بلیغ و مشهور است چنین گفته است .\nساشکر بحراً ذل عباب قطعته — الی بحر جود مالا حراه ساحل\nشکر میگویم خدارا که قطع کردم دریای موجدار را — بسوی دریای بخشائیش که نیست در کار او را ساحل\nالى معدن التقوي الي معدن الندا — الى من سمت بالذكر منه الشمائل\nبسوی معدن پرهیز گاری و معدن بخشایش — بسوی کسیکه بلند شده است بسبب ذکرا و نام بلند خوانی\nالیک امیر المومنین ولا تزل — الى بابك المامول ترخي الرواحل\nبموی ای امیر المومنین همیشه با لله — بسوی درگاه تو خاطره ام میراند ارز وا بن خود را\nقطعت الیک البر و البحر موقناً — بان نداك الغمر بالحج كافل\nقطع کردم بسوی تو در ماه و یا امر در حالیکه یقین امام — که ندی و ر ا من تو بکفر امن ضامن است\nو جرت بقصدک العنا بطلبها — ولولي عطاياك المنى والفواضل\nطلب کردم بقصد تو دنیا را و رسیدم بدان — کمتر بخشش تو بلند نها و بزرگهاست"}
{"book": "adl0900", "page": 430, "text": "فتوحات اسلامی (۴۲۱) ذکر فتوحات امیر یعقوب\n\nفلازلت للعلیا و الجورباقیا —— تبلغک الآمال ما انت آمل\nهمیشه باشی بجهته بلند بها و جش با باقی —— برسد ترا آرزو ها چیزیراک تو آرزو کننده\nعده ابیات قصیده چهل است هرغنی ازان یعقوب هزار درهم صله داد و از اندلس\nبه افریقیه رجعت نموده بسبب فتنه و خروج مرابطین براکش فرود آمد آتش فتنه ها\nفرونشاند و دفع کرد گویا بسب صلح و مهلت اهل اندلس را شنیدن همین خروج مراکشیا\nبود [لطیفه] شیخ محی الدین بن عربی رح در فتوحات گفته است که در سنه ۵۹۱ بشهر فاس\nبودم لشکر مسلمانان گذشته بود بجنگ اندس بجهته قتال دشمنان در ان وقت دوستی از\nدوستان خدا را ملاتی شدم پرسید که در حق این لشکر داخل خاک اندلس شده چه میگوئی آیا\nدر همین سال اندلس را فتح خواهند کرد یانه من در جواب گفتم از علم این در نزد تو چیست و تو چه میگوئی گفتم\nکه خدا وند کریم در کتاب عظیم خود برای حبیب خود بشارت داده و فرموده انما فتحنا لک فتحا\nمینا موضع بشارت فتحا مینا است که در حساب جمل فتحا مینا پچصد و نود و یک میشود از غیر\nتکرار الف در پینا زیرا که آوردن الف در پینا بجهته اشعار بر تمام آیه است نه آنکه از اصل\nکلمه است پس لا بد فتح در سال ۵۹۱ که همین سنه است میباشد بنا بر عده همان بزرگ\nگوار جدا شدیم از وی و رفتم بسوی اندس در همان سال فتح کردند مسلمانان\nاندلس و آن فتح خدا وی بود که راست گوی کرد خداوند دوست خودر وا و در\nسنه ۵۹۵ بود که امیر یعقوب در شهر (سلا) بلمراکش بس چهل و یکسالگی\nفوت شد ابن خلکان می گوید که در سنه ۵۹۵ جماعت بسیاری از اهل دمشق بزرگان\nروایت کرده اند که بشام در بقاع عزیزیه قریه ایست مکدورا چاره حاره میگویند\nیکطرف قریه مشهدیست که بقبر امیر یعقوب مشهور است و همه اهل آن نواحی\nمتفق اند که قبر امیر یعقوب در آن مشهد است در نفح الطیب میگوید وفات سلطان\nیعقوب در شهر (سلام) سنه ۵۹۵ و مدت امارت او پانزده سال بود و انچه\nبعضی گفته اند که امیر یعقوب خود را از خلافت خلع نمود و بسیاحت ارض مشغول\nشد تا که بشام رسید و در انجا فوت کرد در بقاع دفن شد اصلی ندارد\nشریف غرناطی در شرح مقصوره عازم بطلان این قول را تصریح کرده\nو گفته امت که اینها از هزیان عامه است از نهایت که بسلطان مذکور\nحریص بوده اند در تاریخ ابن خلکان می نویسد که از امیر یعقوب\nحکایتی شنیده شده است که تذکار آن در این جا لازم است\nگویند که امیر عبدالواحد بن ابی حفص عمر (هنتانی) خواهر امیر یعقوب را"}
{"book": "adl0900", "page": 431, "text": "فتوحات اسلامی ( 422 ) ذکر وقوع جنگهائی در امارت محمد ناصر\n\nبنکاح گرفته بود - وقتی درین زن و شوهر منافرت و نشوز واقع شد خواهرام\nیعقوب نزد برادر خود آمد امیرعبدالواحد درطلب زن خود رفت زن ازنج درآم\nاز رفتن باشوهر منع کرد امیر عبدالواحد شکایت در نزد قاضی ابو عبداله محمد بن علی\nبن مروان برد قاضی نزد امیر یعقوب رفته ماجرا بازگفت امیر در جواب سکوت نمود\nبعد چندی باز امیر عبدالواحد نزد قاضی آمد و گفت تو قاضی مسلمانی اهل من را از من منع کرد\nاند باز قاضی نزد امیر رفته قضیه را گفت در این مرتبه هم امیر یعقوب سکوت کرد و جواب\nقاضی را نگفت بعد چندگاه امیر عبدالواحد نزد قاضی آمد و گفت این مرتبه سیم است که نزد\nتو آمده ام و تا حال زن من را نیاورده اند قاضی مرتبه سوم نزد امیر یعقوب رفت با ظهار\nمطلب را چنین نمود که این سه مرتبه است نزد تو آمده ام یا زن میر عبدالواحد را بخانه آو\nبفرست یا مرا از قضاء ست عزل کن بعد امیر یعقوب خادم خود را سر آفرستاد که اهل امیر یعقوب\nدر خانه اش روانه کنند و بچه حرمت شرع شریف بدین تغیرات قاضی هیچ نگفت اینهم از جمله اخلاص\nشریعه امیر یعقوب و دیانت قاضی بشمار میرود .\nذکر محمد ناصر بن یعقوب منصور بن یوسف بن عبدالمومن و جنگهائیکه در امارت او واقع شد\nچون امیر یعقوب وفات یافت اهل حل و عقد یعنی رؤسای مسلمانان بپسر او امیر محمد\nناصر بیعت کردند و ناصر لقب ماندند امیر محمد ناصر بجهته کم سنی که بسن نوزده سالگی تخت\nسلطنت نشست به بسیاری از وزرای پدر خود بیحرمتی نمود و مراعات خواطر مردان\nجنگی اندلس را ننمود تا اینکه بسیاری از مردان جنگی اندلس برگشت و دل شکسته در بعضی جا بواسعه\nگرفتن مال بایشان بنابران فرنگیان بسیاری از حصار و قلعه های اندلس که بتصرف مسلمانان\nبود غلبه کردند بنو دایر بقایص گرازی نذیر بن بدینی او و محکم عهد فرنگیان انصا ر طلیطله و فیتنک\nبر محمد ناصر خبر توست تهدد فرنگیان و طمع شان در تقلب بر بعضی حصار ها بلکه گرفتن بعضی حصارها رسیده با\nکرد در تجهیرات جنگ چنانچه مهیا ساخت ششصد هزار مرد جنگی چناکه از بسیاری لشکری که مورخین\nبر او پیدا نشد طرف مقابل نیز مجمع کردن بسیاری لشکر مانند او آماده ساخت در ماه صفرسنه\nشروع بمقاتله نمودند در این جنگ مسلمانانرا شکست در داد و بسیاری از انها بقتل رسید بهمرار\nمحمد بن یعقوب عده کمی که عددشان به هزار نفر نمیرسید سنجات یافتند این واقعه را تامة الگبری\nمی گویند گو یا قیامت در اندلس بلکه در تمام مغرب بپا شد له جهته بد فکری و اعتما د ا و بر قوت\nبسیاری لشکر نه برخدا و ند جل جلاله والله غالب علی امره غلبه کردند دشمنان بر بسیاری\nاندلس این واقعه را واقعه عقاب نامیدند بعد ازین واقعه هرج و مرج زیاد بجهه بسیاری\nخون خوایان و خارجی ان در دیار مغرب رخ نمود در سنه محمد بن یعقوب فوت کردید بس"}
{"book": "adl0900", "page": 432, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۲۳)\nذکر وقوع جنگهای نمایان امارت امیر محمد ناصر بن یعقوب\nبنی عبدالمومن در بین شان متفرق شده چنانچه اختلاف و قتل و فتنه های بسیار در میانشان\nپیدا شد که هر روز برای شخصی بیعت میکردند و از او را خلع کرده بروی آن جمعی شدند تا که دوست\nمنقضی شد بعد ازان خطبه و سکه را هم با بنام محمد بن تومرت که در سابق دعوی مهدی\nنموده بود کردند مگر شخصی هم از خلفای ابوالعلی ادریس که مامون بن یوسف بن عبدالمومن\nملقب بود امر کرد باسقاط نام محمد بن تومرت از خطبه و سکه و رساله فصیح و بلیغی در تکذیب\nو اضلال مهدی مذکور تالیف ولغت میکرد او را از جهته که ادریس مامون عالم بود در اصول\nو فروع و شخصی ماهر بود در نظم و نثر لاکن خونریز بود از غایت سفاکی به حجاج مغرب نامیده می شد\nچنانچه صد نفر از شیوخ موحدین را بقتل رسانید و خون بسیاری از خوارج ریخت\nدر کیر و زچهار هزار نفر از ایشانرا کشت و سرهایشانرا بکنگره شهر مراکش آویخت\nدر سنه فوت شد بعد ازان دولت بنی عبدالمومن رو بضعف گذاشت و در سنه\nمنقضی گشت مدت دوام دولت شان همراه مهدی شان یکصد و پنجاه و دو\nسال بود از جمله کسانیکه همراه مهدی شان ولایت کرده شانزده شخص بود (فسبحان الملک\nالباقی الذی لا یعتری ملکه الزوال والنقصان) تفصیل و فتنه ہائیکه در بین شان واقع\nشده در تاریخ اندلس که تصنیف مصنف کتابت مذکور می باشد سبب اختلال\nبنی عبدالمومن جماعتی از بنی مرین شد که بعد ازین ذکر شان با غزواتی که همرا\nکفار اندلس نمودند می شود انشاء الله تعالی لاکن در اینجا تقدیم ذکر (حفصیون) پادشاهان\nتونس اولی است زمانیکه ایشان از تتمه دولت موحدین و از شاخه های دولت محمد\nبن تومرت بودند و ایشان ولاد ابی حفص عمر اهستانی) بوده و عمر مذکور وزیر دوم\nمحمد بن تومرت است زیرا که در اوایل دعوی مهدویت او سه نفر از ملازمان\nاو قایم با مرا و بودند : عبدالمومن بن علی، عبداله والونشریسی، و ابو حفص چنانکه ذکر\nعبد المومن و اولاد او که ملک را میراث برده اند گذشت و عبداله الو\nنشریسی هم در بعضی جنگهای اول ظهور محمد بن تومرت کشته شد. ابوحفص عمراهستانی\nوزیر عبدالمومن ولیعهد او بود عبدالمومن او را بحیله خلع نمود و محمد پسر خود را ولیعهد ساخت بعد ازان یوسف\nپسر خود را ولیعهد گردانید در ابتد العبد المومن حص مذکور را خلیل دمشیر در جمیع امور خود قرار داده بعد ان عبد\nالمومن اولاد او ابناء ابی حفص امانند عبد المومن که برای خود باد وزیر و مستشیر میساختند تا سنه در مد\nخلافت محمد بن یعقوب بن یوسف بن عبدالمومن ولایت تونس او برای عبد الواحد بن ابی بکر بن ابی\nحفص حنتانی قرار گرفت و بعد از عبد الواحد اولاد او ولایت تونس را ازان میراث بردند تا در\nسالہ سلاطین آل عثمان ولایت تونس را از انها گرفتند و مدت لایت تونس از برا\nز اولاد"}
{"book": "adl0900", "page": 433, "text": "فتوحات اسلامی (۴۲۴) ذکر دولت بنی مرین وغزوات شان در اندلس\n\nابی حفص ۳۷ سال بود شمار پادشاهان شان ۲۸ نفر بوده است دولت شان از منتهای\nدولت محمد بن تومرت شروع شده است ملک بسیار داشتند غزوات و فتوحات بیارکه\nبعد از ذکر دولت بنی مرین میشود نمودند.\nذکر دولت بنی مرین وغزوات شان دراندلس\nبنی مرین قبیله ایست از بربر بدواً متوحش و صحرانشین و مالدار بودند رفته رفته برایشان قوت و\nشوکت حاصل شد وقتیکه ملک بنی عبدالمومن رو بضعف واختلال نهاد بنو مرین از صحراها و\nبیابانها در اطراف شهرها و آباد یها جاگیر شدند و از برای خود اسباب الات حرب اماده\nساخته از اطاعت بنی عبدالمومن سرکشیدند و برایشان خروج نمود چنانچه بسیاری از رعایای\nبنی عبدالمومن بسبب جور و ظلم او بزنی مرین التجا نموده ملحق شدند این جهه درین میان اختلات\nو محاربات زیادی پیدا شد تا که بنی عبدالمومن روز بروز رو بتنزل گذاشته و دولت بنی مرین\nقوی شده میرفت و اول کسی که در بنی مرین بعد از یوسف بن عبدالاسال از هجرت ریس شد محیو\nبن ابی بکر بن حامه بود در شنه فوت شد بعد ازان پسر او عبدالحق دایره خود ریس کرد در ده ردو\nوفات یافت بعد از ان عثمان بن عبدالحق بریاست رسیده در شنه فوت شد بعد برادر\nعثمان محمد بن عبدالحق در شنه فوت شد بعد از ان ابویحی بن عبدالحق در بین شان رئیس شده در\nسره فوت شد بعد ازان برادر او یعقوب بن عبدالحق درین مدت گذشته محاربات متماد ی\nبین بریریان و بنی عبدالمومن واقع شد تا اینکه امر بربریان قوت پیدا کرده و آوازه شان\nدر اطراف واکناف ممالک مشهور شد و در سه پرده هات بسیار مثل دکنا تا\nفاس، تلمسان، طنجه، سبته، و غیر ذالک غلبه کردند مگر تونس و مضافات\nآن که در دست حفصیون بود و مالک شدن بنی مرین فاس را در سنه بود و\nدر ششه (مراکش) را مالک شدند داباد لوس را که ملقب بواثق\nو آخرین ملوک بنی عبدالمومن است بقتل رسانیدند بعد ازان از بنی مرین ملک\nدر دست یعقوب بن عبدالحق قرار گرفت یعقوب اگرچه آخر شان بود ولی شخص\nاول بنی مرین گفته می شود چرا وقتی که بر مراکش غالب شد اهل اندلس\nهمه برایش بیعت نمودند و بسیاری از اهل اندلس بطلب نصرت بر نصاری\nکه غلبه کرده بودند براندلس نزدا و آمدند وز و د است که اماده گی نشان\nاز برای غزوات اندلس ذکر شود انشا ء الله تعالی .\nذکر غلبه کردن نصاری بر بسیاری از شهرهای اندلس در وقت ضعف بنی عبدالمومن\nچون دولت بنی عبدالمومن ضعیف شد و عاملان در اطراف شهر ها پراکنده بودند و نایره"}
{"book": "adl0900", "page": 434, "text": "فتوحات اسلامی (۴۲۵) ذکر غلبه نصاری بر بسیاری از شهرهای اندلس\nفتنه مشتعل شد در بین خود آنها و در میان بنی مرین ایشان و مشغول شدند بقتال خودها\nنصاری فرصت را غنیمت شمرده بسیاری از شهرها و طایفه ها و قلعه ها را قطع نمودند\nدستولی شدند بر آنها و در اندلس از لشکری و مردان جنگی کسیکه دفع کند دشمن را یا مقاومت\nکند بادی نبود بسیاری تصرف نصرانیان به اندلس در مدت ضعف بنی عامر امویین\nبود و بعضی شهرها را هم قبل از ضعف بنی عبدالمومن تصرف شده بودند مثل طلیطله و\nو بر شونه را که در سنه چهار صد و بیست چهار تصرف بودند و آن سنه اول دولت بنی\nعبدالمومن و حصر دولت مرابطین بود بلکه پیش از ان سنه\nچهارصد و هفتاد و هشت بر طلیطله تصرف کرده بود ند چنانچه گذشت تا انکه\nیوسف بن تاشفین وقتی که به اندلس عبور نمود دران زمان واقعه (زلاقه) در\nبین بود از خلاص کردن طلیطله از دست گروه طاغیه عاجز شد و گروه طاغیه\nبر (شنترقنطره) مستولی شدند و در سنه بر (بلنسیه) غلبه کردند بعد ازان\nمسلمانان باز از نزد شان استر داد نمودند همچنین استیلاء کفار و استرداد\nمسلمانان مکرر شد تا که دشمنان بر شهر (بلنسیه) غلبه کردند باز دیگر او را گرفتند\nو بر حصار (روطه) سنه پصد و بیست و نه غلبه کردند و حصار (روطه) از محکمترین\nحصارهای بود که بر صاحب (طلیطله) ابن هود در وقتی که از مقاتله عاجز\nشده بود تسلیم نمود و در شهر (مریه) سنه پچصد و چهل و دو دشمنان\nغلبه کردند و پیش ازان سنه پچصد و بیست و دو بر شهر (لوشه) غلبه کردند\nبودند بعد ازان بر شهر (مریه) را در سنه پچصد و پنجاه دو موحدین استرداد\nنمودند و سالهای بسیار در دست مسلمانان بود پس ازان کفار\nشهر (مریه) را باره دیگر از نزد مسلمانان گرفتند و بر شهر (مارده) سنه ششصد و\nسی افت و بجزیره (شقرہ) سنه و بدارالخلافه (قرطبه) سنه و بر شری\nاندلس (شاطبه) وغیر ها سنه غلبه کردند و سنه به شهر (طرطوشه) غلبه نموده\nو تصرف کردند جمیع بقاء و قلعه های او را و بر حصار (فاروه) و (زاخراء القدیم)\nو در سال مذکور در (مرسیه) غلبه کردند بطریق صلح و محاصره کردند (اشبیلیه) را\nدر سنه و با لک شدند او را در سنه اگر بخواهیم تشریح گرفتن گروه طاغیه شهرهای اندلس\nرا بنائیم سبب طولت سخن و وقایع حسرت آورشان باعث پاره کردن جگر ها و روان بودن\nخون از چشمها می شود وقتی که طایفه طاغیه اصول شهرهای اندلس مثل قرطبه واشبیلیه\nوطلیطله و (مرسیه) وغیره ها را گرفتند جمع شدند اهل اسلام بیک قطعه از اندلس که در دست\n\nتطبیطله شهریست از بلاد شرق\nاندلس ۱۲\nطلیطله شهریست از شهرهای\nمتوسط اندلس ۱۲\nمریه بلنسیه شهریست از شهرهای\nاندلس ۱۲ فتوحات\nبلنسیه بکسر هم بهر و با هم در لم\nوالیغ و تنشین تشدید و علم ولام"}
{"book": "adl0900", "page": 435, "text": "فتوحات اسلامی (۴۲۶) ذکر غلبه کردن نصارا بر بسیاری از شهرهای اندلس\n\nمسلمانان بود مثل محمد بن یوسف بن هود جزامی که پدران او از جمله ملوک الطوایف اندلس\nبود و در ابتداء محمد بن یوسف بر مرسیه که در شرق اندلس واقع است بود و در\nآنجا از طرف بنی عبدالمومن عاملان بودند که محمد بن یوسف باستعانت بعضی از\nاهل اندلس و علما و اعیان بر ایشان غلبه کرد و ایشانرا اخراج کرد و در آنجا\nوالی شد و از برای بنی عباس خطبه خواند و مردم را برای ایشان ترغیب کرد تا\nتا اینکه بسیار شدند منازعان و خون خواهان بر وی از مسلمانها و فرنگها و سخت\nشد بر وی کار و از جمله کسانیکه او را منازعه میکرد از مسلمانان (بنو الاحمر) بود و\nایشان قومی اند که بسوی سعد بن عباده انصاری سید الخزرج منسوب میشوند\nو در تصرف ایشان بود بعضی از شهرهای غربی اندلس، او گرفتند انچه در تصرف\nمحمد بن یوسف بود و ضم کردند بسوی ملک خود و اول کسیکه بریاست از بنی\nاحمر برخواست محمد بن نصر بود و پدر او نصر در دولت بنی عبدالمومن از امراء\nلشکر بود و او را محمد شیخ نیز میگفتند و در ۶۳۵ برای او بیعت کرده و او بنام\nابی ذکریا بن عبدالواحد بن ابی حفص عمر (هنتانی) صاحب (تونس) خطبه خواند\nغرض اینکه جمع کند ملک خود را (بتونس) و افریقا و کشید خود را از اطاعت بنی\nعبدالمومن و مردم را باطاعت خواند و ب امیرالمومنین موسوم شد بعد از آن\nاز مردم بنام ابی ذکریا بیعت گرفت تا اینکه بیعت گرفتن ابن (هود) را از برای\nبنی العباس فاسد کند و اہل اعیان) و (شرنیش) درین بیعت ابن الاحمر را\nمعیت کردند گروه طاغیه در عین وقت محاصره داشتند شهر بلنسیه را که در ۶۳۶\nبود بعد ازان احمر فرستاد بیعت اندلس را بمعیت اعیان و اشراف\nاندیار به ابی ذکریای (تونسی) و بیعت را بحضوره ی آوردند و اظهار بیعت\nکردند بر غلبه نصاری بلنسیه) را و طلب از وی برخواستن را بجنگ نصاری\nو او نیز طلب ایشانرا اجابت کرد و عقد کرد ابو ذکریا روز رسیدن بیعت را\nبروز سرور و جمع شدن مردمان و روز در موضع خلافت وانشاد کرده\nاست شاعری از اهل اندلس قصیده مشهوری که اولش\nانجد بخیلک خیل الله اندلسا _ ان السبیل الی منجا تها در سا\nیعنی خطو بده لشکر خود که لشکر خدا است اندلس را _ بدرستی که راه بسوی نجات دادن اندلس کشته شد آت\nوهب للناس عزیز النصر ما التمت _ ولم يزل منك عز النصر ملتمسا\nببخش از برای مردمان نصرت غالی عزیز را که امداد میجویند - همیشه باشد از تو نصرت غالب التماس کرده شده\n\nابن الاحمر"}
{"book": "adl0900", "page": 436, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۲۷)\nذکر غلبه کردن نصاری بسیاری از شهرهای اندلس\n\nاین قصیده ایست بسیار دراز بلیغ و فصیح که در نفح الطیب مذکور است\nبود کر یا معیت ایشان را ضعیف و دعوت شان را نپذیرفت\nو مهیا ساخت برایشان اسطول ها که در آنها مالها و مردان جنگی بود\nوقتی که باندلس رسیدند دیدند که عده طاغیه شهر (بلنسیه) را\nمحاصره نموده مالک شده است و همچنین (مرسیه) را نیز بطریق\nصلح گرفته است و از جمله کسانیکه در آنوقت به اندلس مقیم بود\nابو محمد (اشقيلوله) بود ابو محمد مذکور بر ولایت قارش و وادی آش غلبه نمود\nچون میان محمد مذکور و ابن احمد خویشاوند می دوستی باطنی بود لہذا ابن احمد از ابو محمد\nعلیه سپر هود استمداد خواست زیرا که ابن هود پیش از مغلوب شدن و فرمانی از طرف خلیفہ\nعباسی مستنصر بالله ابن ظاهر بین ناصر در هر حکومت رسیده بود از انسب کار این دو قوت\nگرفته ابن احمد بوی بیعت کرده خطبه را از نام ابی زکریا حاکم تونس و افریقه موقوف است بعد\nاز ان ابن احمد در نزد ابو مروان باجی که والی اشپیله بود برای خواستگاری دختر\nاو رفت ابو مروان دختر خود را بنکاح وی در آورد بعد از ان ابن احمد ابو مرد انرا\nخفیتاً مقتول نموده خود را والی اشپیله ساخت بعد از یکماه اہل اشپیله با بن هود\nمراسله نموده بفرمان وی داخل شده ابن احمد را از ولایت خود کشیدند بعد در\n۶۳۰ زمانیکه این احمد بولایت جیان بود خط ا ہالی غرناطه در موضوع اتفاق بیعت\nشان بر ابن احمد بقرار گفته مردم غرناطه بر شهر غرناطه تغلب برده انرا پایتخت خود\nقرار داد بعد ازان مالغه را تصرف کرد درین مدت که فتنه باین\nمسلمانان در ولایت اندلس واقع گردید نصاری قوت یافته\nدر بلاد اسلامی طامع شدند به سرعت بسیاری شهر و قریه های\nاندلس که بتصرف مسلمانان بود داخل شدند چنانچه شاعر فرموده\nچو در لشکر دشمن افتد خلاف تو شمشیر خود را بکش از غلاف\nابن هود نیز نصارا را انقیاد نموده در بلاد خود راه داد\nبطمعی که ابن احمد را از و دفع نمایند از این سبب ابن هود بسیاری\nاز سرحدات و قلعه های اندلس را به نصاری وا\nگذار شد چنانچه گفته اند ابن هود سی قلعه را تسلیم نصارا\nنموده فی سالی چهار صد هزار دینار به ایشان دادن\nبعد ازان وزیر او مشہور به ابن رمی بروی شورید و او را\n\nحاشیه\nو ناطه شهریست از شهرهای\nبزرگ و اعلای اندلس که آخر\nمالقه شهریست باندلس که آنرا\nدر حال مرسیه میشمارند و انشهری\nدر غایت خوبی و استعادت"}
{"book": "adl0900", "page": 437, "text": "اندلس\nفتوحات اسلامی ( ۴۲۸ ) ذکر غلبه کردن نصاری بر بسیاری از شهرهای\n\nمحلات بعد ازان ابن الاحمر به بلاد که بتصرف ابن دیمی بود غالب گردید در سنہ ۶۴۱\nمردم ولایت میورقه همراه همراه ابن احمر بیعت نمودند در سنہ ۶۴۵ درین وقت بین\nاولاد ابن هود و ابن احمر وقایع جاری شد که کلام آن طویل میگردد تا اینکه\nاولاد ابن هود نیز ابن احمر را اطاعت نمودند بعد ابن احمر از طرف\nخود ابن اشقیلوله برای گرفتن شهر مرسیه را از نزدشان فرستاد\nابن اشقیلوله شهر را از ایشان گرفته در ان شهر باسم ابن احمر خطبه خواند بعوض ان\nقلعه از ولایت خود به اولاد ابن هود داد این واقعه در سنه ۶۶۴ بود بعد از ان حکومت\nبنی هود کاملا قطع گردید ابن احمر در ابتدا حکومتی خود در نزد نصرانیان رفته\nبر عداوت ابن هود از ایشان یاری میخواست چون ابن هود نصاری را\nدر بلاد خود داخل کرده قلعه های مذکور را به ایشان داد و مبلغ مذکور را جزیه را\nبر خود ثابت گردانید نصاری خود را از معاونت ابن احمر نگهداری\nکرده معاون ابن هود شدند ابن احمر چون قوت نصاری و اتفاق شان\nبا ابن هود مشاهده کرد ترسید که مبادا نصاری بر مملکت من دست تصرف\nدراز نمایند ایشان را دشمن گرفته عهدیکه همراه شان بسته بود شکست مملکت\nخود را از ایشان محافظه می کرد ابن احمر شهرهای مغرب اندلس و بعضی از\nشهرهای وسط که من جمله آن با غرناطه و شهر (مریه) و (مالقه) و مانند\nآنها بود در مملکت خود داخل کرد ابن احمر محمد شیخ بن یوسف بن نصر در سنہ ۶۷۱\nوفات نمود بعد از ان همراه پسر او محمد الفقیه بن محمد الشیخ بیعت کرده\nشد کسانی که از نسل پادشاهان اندلس باقی مانده اند سران\nاشقیلوله پیش کاران ابن احمر بودند که با وی خویشی\nو دوستی داشتند کلان ترشان ابو محمد حاکم (مالقه) و برادر\nاو ابو اسحق حاکم وادی (اش) و قارش بود ابن احمر\nموسوم به محمد الفقیه اشخاصی را بحضور پادشاه بنی مرین جهت\nاستمداد و معاونت نمودن او را در قتال نصاری فرستاد\nزیرا در آن وقت سلطنت بنی مرین در (مراکش) و مغرب\nتقویت یافته پادشاه شان یعقوب بن عبد الحق مرینی بود.\nذکر فرستادن بنی مرین لشکر را بمقاتله نصاری اندلس\nچون مغرب ابن احمر برای استمداد رسیدند سلطان یعقوب بن\n\nالیه شهریست از اعمال قنبه\nواقع اندلس ۱۲ مجحم\nقرطبه شهری بزرگست در وسط\nبلاد اندلس بغایت خوب در قرب\nآن اشبیلیه آباد گردیده ۱۲م نجم"}
{"book": "adl0900", "page": 438, "text": "فتوحات اسلامی (۴۲۹) ذکر فرستادن بنی مرین لشکر را بمقاتله نصاری\n\nعبد الحق لشکر های بسیار از فاس و مراکش تهیه نموده همراه بعضی از\nاولاد خود بطرف اندلس فرستاد به نصاری تصادف کرده\nمقاتله شدیدی در بین واقع گردید آخر مسلمانان بنصرت الهی\nبر نصاری غالب گردیده نصاری به بدترین احوال شکست\nنمودند نصاری را در شهر های شان محصور نموده مال\nاسلی نصاری را غنیمت گرفتند بنی مرین سالم و غانم باز گردید\nدر این مقدمه چیزی از شهرهای نصاری را مسلمانان متصرف نشدند.\nذکر محاربه دیگر از بنی مرین در ولایت اندلس\nدر شته پادشاه مسلمانان سلطان یعقوب بن عبدالحق لشکر های\nبسیاری را جمع آوری نموده مسلمانان را از هر طرف اعلان جهاد\nداد مردمان حاضر شدند خود سلطان همراه لشکریان\nبطرف اندلس حرکت کرد چون بولایت طریفه\nرسیدند ابن احمد مذکور حاکم غرناطه و سردار ابو محمد ابن\nاشقیلوله حاکم مالقه به استقبال سلطان برآمده سلطان ایشانرا\nاعزاز و اکرام نموده در هم محاربه شریک ساخت رفتن بسوی شهر های خود شان امر داد\nابن احمد بسبب که از ابن اشقیلوله سخنانی داشت شنید بطرف بلاد خود غضبناک\nبازگردید هنوز سلطان یعقوب در طریفه بود که خبر بوی رسید که سرهنگ نصاری\nلشکر بسیاری را مهیا نموده آماده محاربه است چنان لشکری که از کثرت دشت\nو صحرا را گرفته سلطان نیز لشکر خود را بطرف نصاری سوق داد چون با هم مقابل\nشدند آغاز کارزار نمودند جنگ بین شان شدت داشت تا اینکه حق جل و عله\nکفار فجار را شکست داد مسلمانان نصرت یافتند مؤرخین گفته اند که از شکست دادن و در\nعقاب مانع ولت موحدین در حکومت محمد بن یعقوب بن عبد المومن دیگر نصرت شکست دیگر\nوقت داخل شدن سلطان یعقوب در اندلس خلاصه اینکه درین محاربه اهل اندلس بسیار هی از\nآریس لشکر نصاری مقتول گردید که نام آن زنده بود خزشکر نصاری زیاد از چهل هزار نفر کشته شدند بقیه\nالسیف گریختند سلطان یعقوب مملکت اندلس رندۀ جَزِیرَةُ الْخَضْرَاءَ طریفه جبل طارق و\nغیر ذالک را بتصرف آورد سلطان یعقوب سرسردار نصاری را بعد از کشتن نزد\nابن احمد فرستاد بعضی گفته اند که ابن احمد آن سر را خوش بوئی کا\nبه اعتبار تمام نزد نصاری فرستاد برای اینکه دوستی خود را به نصاری\n\nطریفه نام شهرست در جنوب\nاندلس ایقانا ناچیز در این جا\nآنرا شهردریه دریائی حکومت\nاندلس مینویسد ۱۲ محمد علم"}
{"book": "adl0900", "page": 439, "text": "فتوحات اسلامی (۴۳۰) بیان غزوه های اندلس\n\nقطع دوستی را از سلطان یعقوب نشان بدهد ابن خلدون فرموده که اثر آن\nبعد از چند وقت ظاهر شد امیرالمسلمین سلطان یعقوب بعد از مقدمه سو\nجزیره رجعت کرده در سنه مذکوره نیمه ربیع الاول بعد از ان\nغنیمت ہا را از مال و اسیران تقسیم نموده خمس را جدا کرده که\nموافق کتاب الله در موقع آن صرف شود اموال غنیمت در این\nوقت یک لک بیست چهار هزار گاو و ہفت ہزار ششصد و سی اسیر\nچهارده ہزار اسب از گوسفند و اسلحه بیرون از شماره بود سلطان\nیعقوب مذکور بعد از تقسیم غنایم چند روزی در انجا توقف کرد .\nغزوہ دیگر\nبعد از فارغ شدن از غزوہ سابق و رجوع سلطان بطرف جزیره\nچند روز اقامت کردن از جزیرہ بعزم غزا بطرف اشبیلیہ رفت میانه\nدیارشان را و اقطار و نواحی آن ولایت را جستجو کرد و قتل و غارت\nرا در جہات و آبادی ہاے آن انداخت بعد از آن جا کوچیدہ بطر\nشریش رفت اہل آن را نیز و بال حملہ ہاے سختی چشاندہ شریش\nرا جاروب کرد بعد از دو ماہ بطرف جزیرہ آمدہ در سنه\nمذکور چون از ترتیب لشکری که در اندلس مقیم باشد تا اینکه غزا و\nجہاد را با کفار ادامه دہد فارغ گردید بطرف مغرب حجت نمود .\nغزوہ دیگر از بنی مرین در اندلس\nدر شل ۶۷ سلطان یعقوب بن عبدالحق لشکری تجہیز نمودہ\nرفت در آخر محرم الحرام به ( طریف ) نزول نمودہ\nاز ان جا کوچیدہ بہ طرف ( رندہ ) حرکت کرد در بین راه\nابو محمد بن اشقیلوله والی مالقہ و برادر او ابو اسحق والی\nقمارش که بقصد غزا به مصاحبت سلطان ارادہ\nداشتند بہ سلطان مذکور رسیدند ابن احمر محمد الفقیه\nصاحب غرناطہ نیامد بعد از ان سلطان با\nمصاحبان و لشکریان خود از ( رندہ ) کوچیدہ\nبہ طرف منزل ہاے ( اشبیلیہ ) رفت در ان\nوقت در ( اشبیلیہ ) ملک جلالقہ ابن اذقونش"}
{"book": "adl0900", "page": 440, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۳۱)\nبیان غزوہ ہای اندلس\n\nبود از شنیدن ورود سلطان مبدل شدہ ہمراہ اہل\nخود جهتہ نگہبانی خود از شہر برآمد سلطان مسلمانان لشکر\nخود را مرتب نمودہ پسر خود یوسف را در مقدمہ\nلشکر مقرر کرد بمجرد مقابلہ لشکر کفار گریختہ طرف شہر\nآمدند لشکری مسلمانان آنها را تعقب نمودند تا شب بسیار\nاز ایشانرا کشتند ہمان شب را لشکر اسلام سوارہ دور\nقلعہ را گرفتہ بہ طرف قلعہ تیر می انداختند آتش در میان\nافتاد برافروختند آخرالامر لشکریان دور قلعہ را احاطہ کردہ\nتا آن قلعہ را مالک شدند قلعہ قطیانہ، و جلیا نہ، و قلیو را بزور غلبہ\nکردند و از نصارے قتل و اسیر بسیار نمودند آبادی ہا را ویران\nنمودند بعد ازاں سلطان یعقوب با مال ہای غنیمت بہ طرف\nجزیرہ مراجعت کردہ اموال را بین غازیها قسمت کرد.\nغزوہ دیگر\nدر نیمه ربیع الثانی سنه مذکور سلطان یعقوب از جزیره بعزم غزا برطرف\nشرش بر آمدہ الی اطراف شرش را مغاطہ کردہ سختیہای جنگ را چشانید اطراف\nشرش را بی گیاہ ساختہ اشجار را قطع کردہ عمارت ہا را ویران کرد اہل شہر\nاز لشکر مسلمانان ترسیدہ در شہر خود را قلعہ بند نمودند سلطان مذکور ارادہ اطراف\nشہر را نمود تا گرفتن حصار شہر آسان شود بعد ازاں پسر خود یوسف را باعدہ\nاز لشکریان جانب قلعہ ہای اطراف ذات میلہ فرستاد\nآن ہا رفتہ در غارت کردن کوشش نمودند تا اینکہ نام\nمالہای قلعہ روطہ و شلوقہ و غانانہ و قناطہ را گرفتہ در وقت\nصبح بحضور پدر خود در اشبیلہ حاضر شد سلطان با لشکریان\nخود طرف جزیرہ مراجعت کردہ اموال غنیمت را\nمیان مسلمانان قسمت نمود.\nمقدمہ دیگر\nسلطان مذکور لشکری خود را بطرف قرطبہ کہ آبادی بسیار\nو مردم شان متمول و نرخ اشیار ارزان بود تحریص\nو اشالت نمود مسلمانان بہ طرف قرطبہ\n\nدر حاشیه\nدو پلو قلعه ایست از اعمال قرطبه\nروطه باندلس ۱۲\nشلوقه قلعه یست قریب\nباشبلیه باندلس ۱۲\nقنطانه شهر یست قریب\nبطلیطوس ১২\nقناطیر شهر یست در اندلس\nقریب طلیطوس ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 441, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0900", "page": 442, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۳۳)\nغزوه دیگر بنی مریه باندلس\n\nبه جزیره آمد برای مسلمانان گفت که مالقه را در مملکت خود داخل کن الا بغرد تا می شمر ابن احمر\nمالک نشود زیرا که ابن احمر اراده داشت که مالقه را از تصرف محمد بندقه مذکور قد تصرف نماید\nآن ماندشت سلطان ما لقه را از محمد قبول نموده ابا زبان پسر خود را حاکم مالقه کردید و\nبعد از گذشتن رمضان خود سلطان بطرف مالقه حرکت کرده در وقت تا هشتم ماه شوال\nبه ما لقه رسید مردم مالقه در روز معین باستقبال سلطان آمده اظهار خوشوقتی نمودند\nکویا آن در ورود سلطان مردم مالقه عید سرور بود و سلطان تا آخر سال در انجا اقامت\nنمود بعد از ان عمر بن یحیی که از کاردانان ولایت بود حاکم ولایت ساخت بازبان\nو خود ابی عباد بن عبد الحق را با اسلحه فراوان وطایفه از دلاوران در انجا مقرر فرمود عمر مذکور را\nبه نیکوئی کردن همراه محمد بن اشقیلوله وصیت فرموده بطرف جزیره باز گشته از انجا\nدر سنه بسوی مغرب جلت کرده مسلمانان ز و ر و د سلطان نقسرد شادمانی\nبی اندازه کردند چون ابن حمر از تصرف نمودن سلطان شهر مالقه و عودت نمودن\nبطرف مغرب شنید مدعای خود کامیاب شده بر وی گران آمد از طائفه نصاری\nمعاونت خواسته با هم اتفاق نمودند که بعد از ین دفعه سلطان را از داخل شدن باندلس\nممانعت نمایند طاغیه بمعاونت ابن حمر فرصت یافته معاهده که همراه سلطان\nنموده بودند شکستند جزیره خضرا که جای لنگر و اسلحه سلطان و بندر عسکر کشتی کا\nمقابله کرده اما با انیهمند ابن احمر حیله و فریب ما لقه را از حاکم مالقه گرفت بعضی عسکر کی\nکهنه کش را بطرف سلطان مغرب فرستاده بر فساد و ویران نمودن سرحدات\nتحریض کردند در زمانیکه امیر المسلمین سلطان یعقوب بمراکش بود این خبر دلخراش را\nو نینکه مسلمانان جزیره در شدت میباشد که دور حصار شان را تنگ گرفته اند شنیده\nبرای پسر خود لواء غزا را منعقد و جهاز های جنگی را بدریا برای جهاد تعبیه نمود.\nغزوه دیگر بنی مرین به اندلس\nچون خبر عهد شکنی طاغیه به پشتی و معاونت ابن احمر به امیر المسلمین رسید عقد لواء را\nبنام پسر خود نمود فرستاد رفته در ماه صفر سنه به طنجه رسید در بلاد بحریه نیر چینی\nمهیا نمودن کشتیها جنگی مانند سبتة وطنجة و سلا داخل گردید مردمان از طایف\nو بخشها سرافراز فرموده نفری خواست همت مسلمانان در امر جهاد بجوش خروش\nآمده نیت های خود را بر مرک صادق نمودند- از این امر متوکل چون سختی های\nکه از طاغیه بر مسلمانان جزیره الخضراء رسیده ید غیرت اسلامیت او را بهیجان اور ده بخواست\nکه مسلمانان به دست کفار قلعه بند بودند یک به گرفتن باشند دوازده عدد"}
{"book": "adl0900", "page": 443, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۳۴)\nغزوه بنی مرین باندلس\n\nچهار کاویانی بدرد مسلمانان جزیره آماده کرده فرستاد تا بفریادشان برسد جهاز جنگی\nامیرالمسلمین هفتاد بعضی هفتاد و دو گفته اند بحرکت آمد امیر سبته چهل و پنج جهاز\nجنگی فرستاد اما جهازها طاغیه که چهارصد بالغ می شد باهتزاز آمد مسلمانان دشمنا\nملاقی شده بخلوص نیت و صدق عزیمت در حالیکه ایشانرا خطبا ترغیب جهاد میفرمودند\nبجلدی الهی شروع بمقابله کردند صبر و پاداری پررا غازیان دلاوری از جانب\nناصر مطلق نزول کرد ساعتی نگذشت که پهلوانان جمیع اسلامی انهار ابدها ساخته\nیکسو شده بدریا افتادند مسلمانان شمشیر دمارستان را کشیده دریانوردان الهی\nو بدروی مسلمانان آنها را فرو برده صفحه زمین را از جساد خبیثه شان پاک کردند\nمسلمانان کشتیهای جنگی شان را مالک شده بر بندر ولعز جزیره بغلبه داخل شدند\nلشکر طاغیه که محاصره جزیره را داشتند محتمل شده ترس بجانشان غالب گردید مسلمانان\nکه در شهر محصور بودند سر ببرانه برآمدند زنان و کودکان بساحت شهر پراکنده شده گندم\nو میوه در وطن بسیار از لشکرگاه طاغیه غنیمت کرده چنان گرفتند که بازارها خودرا مملو\nنمودند بعد ازان بهر طرف اندلس بیرون شده دشمنان ابهر طرف بترس اندخت\nدرینوقت فتنه ابن احمر ادر الانوسعه در بلاد مانع آمد سلطان چنان مصلحت دید که حمرا\nطاغیه مصالحه نماید تا اینکه بدریعه مصالحه نی الجمله تصرف بد که در غرناطه پایتخت ابن\nاحمر نزول کنند طاغیه از ترس قائله سلطان و کینه ابن احمر که امداد مسلمانان جزیره\nنموده بود بردشمنی ابن احمر پشتیبان شده اساتقه خود را برای مصالحه بحضور امیر یوسف\nبن سلطان یعقوب فرستاد امیر یوسف اساتقه را با کیفیت بخدمت پدر خود\nمعروض داشت سلطان از ینواقعه خشمناک گردید که بر پسر خود انکار کرده با راده\nاو رضا نداد روی ضار اار وی جهیدها تقه را خفقان آلود سوی طاغیه شان\nرحجت داد اهل جزیره بزمین سوس بحضور امیرالمسلمین آمدند پسر خود ابا ینال\nمندیل امیر ایشان والی ساخته در جزیره فرود آمد صلح را با طاغیه اتمام داد بعد ازان\nدر مریه که از مملکات ابن احمر بود از طرف دریا و خشکه نزول کردند گرفتن مریه\nبرایشان دشوار شد اهل قلعه تا قرسه از ترس طاغیه باطاعت شان در آمدند\nایشان را قبول نمود لشکر طاغیه در غرناطه بر ابن احمر مز دو آمده او را محصور نمودند\nابن احمر ناچار شده بمصالحه بنی مرین مرجعه کیعه بطرف ابا زیان مهر مصالحه\nکس فرستاد ابا زیان واقعه را بحضور پدر خود عرض کرد سلطان امیر مسلمانان درمان\nبر ابن احمر از غلبه طاغیه رسیده بود شفقت آمده بپسر خود نوشت انیکه مصالحه بالا"}
{"book": "adl0900", "page": 444, "text": "فتوحات اسلامی (۴۳۵) غزوه دیگر\nبا ابن احمر تحمل نموده طاغیه را از غرناطه کوچانید و بشرطیکه ابن احمر مالقه را که ابن احمر تغلب نموده بود بپسر سلطان استرداد نماید.\nغزوه دیگر\nیکی از مهربانیهای حقتعالی بر مسلمانان بنی مرین این بود که حدوث مخالفت مابین طاغیه ذیقوس و پسر او شانجه واقع کرد تا اینکه بر ممالک پدر خود غالب گردیده او را از پادشاه انداخت بعد از آن سرکردگان طاغیه و وکلای دولت او به نزد سلطان کس فرستادند و او را خبر نمودند برینکه پسر طاغیه شانجه نام بر پدر خود تغلب نموده بمعاونت طایفه از نصاری پدر خود را مغلوب ساخته حال میخواهیم که باستمداد امیر مسلمانان مملکت را از تصرف پسر او بر آمده تسلیم خود او شود امیر مسلمانان از شنیدن اینواقعه خرسند گردید زیرا اینکه میخواست که بعزم جهاد در ولایت اندلس داخل شود پست عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد امیر مسلمانان قاصد های طاغیه را اکرام کرده جواب کافی و وعده دانی داد بسر اینکه همراه طاغیه در استرداد مملکت او میکوشم از جانب من مطمئن باشید قاصدان رخصت گرفته مراجعت کردند بعد سلطان بمسلمانان اعلان جهاد نموده لشکرها را مهیا نمود و در جزیرة الخضرا آمد در اینجا ماه ربیع الثانی سنه ۶۸۰ اقامت نمود تا لشکریان سرحدات اندلس با اسلحه به نزد وی جمع شدند از آنجا حرکت کرده رفت تا بصخره عباد فرود آمد طاغیه بنفس خود دلیلا نه بر آغزت اسلام و امیدواری امداد بملاقات سلطان رسید قدر سلطان را بزرگ شمرد ابن خلدون و ابن خطیب در تاریخهای خود گفته اند که طاغیه در وقت ملاقات دستهای سلطان را بوسه داد و سلطان بسبب تحقیر کفر بپاسخ دستها بحضور مسلمانان و فرنگیان دست خود را بوپاسخه بوسه او شست طاغیه از سلطان خواهش نمود که بچیزی مالی ویرا معاونت کند سلطان ویرا بصدهزار از مال مسلمانان امداد کرد بعوض آن مالها طاغیه تاج خود را بوی تسلیم نمود که آن تاج تا مدتی در دست مسلمانان سراً فخرآیندگان باقی بود بعد از آن سلطان همراه طاغیه در شهرهای کفر داخل شد تا رسیدند بولایت قرطبه که شانجه در آنجا بر پدر خود خروج نموده تصرف کرده بود در اینجا چند روز محاربه نموده بعد از آن در اطراف قرطبه و اطراف طلیطله و در اطراف آن تباهی نموده آباد یها را ویران کرد تا اینکه بقلعه مجریط که آخر سرحد اندلس است رسید چنان دست های مسلمانان از مال غنیمت پر گردید که در لشکر گاه گنجایش نداشت بعد از آن سلطان بطرف جزیره بازگشته ماه شعبان سنه مذکور اقامت نمود چون ابن احمر تعلق سلطان ابا لغانیه دانست ترسیده بدوستی شانجه پیوست\n\nمجتمع جهاد\nورود اندلس\nتشکیل جمعیت بنیتین"}
{"book": "adl0900", "page": 445, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۳۶)\nغزوه دیگر\n\nمیل کرده حمله او عقد نموده پیش ختنه را در اندلس فروخت لکن برای شانجه دوستی\nاو فائده نکرده سلطان همراه طاغیه متفق بود تا اینکه شانجه مغلوب گردید سلطان سابتی\nاسترداد مالقه را بر ابن احمر شرط کرده بود ابن احمر مالقه را وعده کرده نداد در ابتدای\n۷۳۲ سلطان بعزم گرفتن مالقه بطرف مالقه رفت تا اینکه به قلعه های نزدیک\nوی رسیده غالب گردیده مالقه را محاصره کرد چون امیر ابن احمد دشوار گردید بسوی\nامیر یوسف پسر سلطان پناه برده همراه او نزاری گفتگو کرد امیر یوسف عجز او را\nدانسته سخن او را قبول کرد بعد از ان امیر یوسف در ماه صفر بلشکر پدر خود در مالقه\nرفت طلب صلح همراه ابن احمر از پدر خود استغاثه نمود سلطان آرزوی پسر خود را\nبرآورده همراه ابن احمر مصالحه کرده بطرف جزیره بازگشت سریه ها در دار حرب هر طرف\nپراکنده نمود آن ها رفته قتل و غارت نمودند بعد از ان خود سلطان بعز الطلبطله\nدر غره ربیع الثانی سنه سیصد و هشتاد و دو بیرون شد رفت تا نزدیک قرطبه شد\nقتل و غارت نموده آبادی ها را ویران کرده چند قلعه را فتح نموده در ماه رجب\nبه جزیره باز گردیده غنائیم را تقسیم نموده در ابتدای ۷۳۳ بطرف غرب بازگشت\nدر نیوقت خبر هلاک از غونشل طاغیه و جمع شدن بر پسر او شانجه که بر پدر خود خروج می\nبود رسید عزیمت های خالصانه سلطان به جهاد کفار در حرکت آمد.\nغزوه دیگر\nدر ۷۳۳ سلطان بعزم جهاد در شمنان دین را اندلس لشکر جمع کرده از مراکش حرکت\nکرده در نیمه شعبان به رباط فتح رسید در آنجاروزه را گذرانید بعد از ان بفرستادن\nبه جزيرة الخضرا شروع نموده تا آخر سال لشکر میفرستاد بعد در غره صفر سنه ۷۳۴\nاز دریا عبور کرده چون به جزیره رسید در بلاد دشمن رفته لشکریان را بهر طرف رفته\nغارت نمودند قتل و تخریب و اسیر نمودن زنان و کودکان مرا تعمیل داشتند\nخود سلطان با اسپ خود سواره در حین بطرف غزا میکرد عملیاتی که درین غزوات\nاز تعداد جهات و قلعه ها ئیکه ویران کردند و آنچه در ان قلعه بود گرفتند اگر بقلم\nآورده شود کلام طویل میگردد عنان قلم بطرف اصل غزوه منعطف نمودیم خلا\nاینکه نصاری از مشاهده اینحال چنان در قلعه ها محکمه خود متحصن شدند که قدرت\nمبارزه و بیرون آمدن را نداشتند طاغیه شانجه و اهل ملت او یقین نمودند\nکه شهرهای شان خالی و زمین های شان خراب گردیده از مدافعه و نگهبانی\nخودها عاجزند لہذا حیل به مصالحه و تضرع نمودند بسوی امیر المسلمین تا اینکه تجاوزی\n\nدر رباط الفتح شهر ستازیک\nدرو ولایت مغاربه شبه"}
{"book": "adl0900", "page": 446, "text": "فتوحات اسلامی (۴۳۷)\nخود را از پیشان بازدارد و نیز جماعت نصاری بطرز شانچونکه بیرا آمد معروضه استند\nکه طایفه را از غلان با نصاری بطرف امیرالمسلمین بجهته غرت اسلام و ذلت کفر ایشان\nنا امید پس گردانید چون در نزد طاغیه آمدند طاغیه ایشانرا پس فرستاد بر آنیمه\nهر چیزیکه سلطان درعزت دین و قوم خود شرط میکند بر آمیهم چون ذلت شان برآ\nعزت اسلام مشاهده گردید و دیگر شنید که بعضی مفسدین مغرب از اطاعت خارج شدند\nبعضی را عاید را فاسد نموده اند اراده بازگشتن آنه را اصلاح شان داشت مقصود\nشان را انجام داده با طاغیه نصاری عقد مصالحه کرد و انچکه مراد او بود بایشان\nشرط نمود کجاسا بر ملوک همجوار خود با دژ دوستی و دشمنی بوفق رضای امیرالمسلمین رفتار\nنمایند و تجار مسلمانان در حال احرب از مملکت باید از تعرض و نقصان در امان\nباشند در میان ملوک اسلامی خلل اندازی را ترک کرده بطریق فتنه در کار شان مداخله\nنکنند.\nذکر سفارت طاغیه بر امیر المسلمین\nچون رسولان طاغیه بعد از مصالحه سلطان بطرف او باز گردیدند رسول بن عمر\nبطریق سفارت رسید بر انیگه همراه او مصالحه کنند و اینکه با هم بر ضرر سلطان\nهمدست باشند طاغیه شانجه ایشان را بعقد نمودن همراه سلطان بخیر کرد بعد ازان\nگفت این امیرالمسلمین را که می بینیم نه طاقت مقاومت و نه قوه مدافعه اور از شما\nدارم شما بولایت خود باز گردید بعد از ان مردان دولت او بامر سفارت طاغیه همرا\nسلطان مشوره در دادند تا انیکه الفت و اتحاد بین دولتین مستحکم شود مشورتان\nقبول نمود خود طاغیه بعنوان سفارت بطرف سلطان روان گردید پیشتر از ملاقات\nسلطان ولیعهد سلطان که امیر یوسف پسر او بود و بد د فرسخی شهر پیش نزول کرد\nملاقات کرد شب در لشکرگاه مسلمانان گذر نبیده فردای آن برای ملاقات کوچید\nسلطان آمدن او را شنید مسلمانان را بحسن ملاقات طاغیه و قوم برای اظہار\nشعار اسلام و شوکت اسلامیان امر داد مسلمانان هم سلطان شهر را آئین بستند و چهرقم\nنموده عزت ملت و شدت شوکت و کمال جایت اظاهر ساختند امیر الفسادین\nویرا به خوب تر خلق و کامل تر کرامتی که لایق شان او و عظمار عمل باشد ملاقات نموده\nتحفه های سنیه برآ سلطان و پسر او تقدیم کرده سلطان قبول نموده مضاعف\nو کامل تر از ان بهدیه یا عوض داده مکافات کردند بعد از ان عقد مصالحه کامل کردشم\nطاغیه باقی شروط را قبول نمود با غزاز اسلام رضا داده بطرف قوم خود باز گردید."}
{"book": "adl0900", "page": 447, "text": "فتوحات اسلامی (۴۳۸) طبعیه بر امیرالمسلمین\n\nدر وقت وداع نمودن سلطان ازوی کتابهای اسلامی که نصاری بران مستولی شده اند بحضور سلطان بفرستد چون باز گردید شانزده بار کتاب اسلامی در نزد سلطان فرستاد امیرالمسلمین در آخر شعبان داخل جزیره گردیده در انیای صوم رمضان ادا کرد بعد ازان در محکمی سرحدات ترتیب اسلحه نظر نمود بعد از چندی مریض گردید مرض آن استمرار داشت تا انیکه در غره محرم ۵۸۰ وفات کرد رحمه الله علیه\nمدت پادشاهی آن بیست نه سال شد در او ابو یعقوب یوسف بن یعقوب بن عبدالحق که ولیعهد او بود و پدر او حته تفقد کار ها در اقصی مغرب فرستاده بود وزراء پدر وعظما قوم او در غیاب او برای او بیعت گرفتند بعد ازان در ماه صفر خود او حاضر شد خاص و عام برای او بیعت کردند اول کاریکه کرد این بود که قاصد نزد ابن احمر فرستاده وقت برای لقای او معین نمود در اول ماه ربیع در موضع مرباله ویراملاقات نمود ولیعهد او را با عزاز واکرام ملاقات کرد از جمیع بندر های اندلس که در مملکت والد سلطان یعقوب بود برای ابن احمر واگذار شد غیر از جزیره وطریف بر بهترین احوال وصلت از هم متفرق شدند سلطان یوسف بطرف جزیره باز گشت نماینده شانجه به جزیره آمده عقد مصالحه که سلطان یعقوب همراه او نموده بود تجدید کرد سلطان یوسف اجابت نمود.\nغزوه دیگر\nدر ۵۸۰ سلطان یوسف خبر رسید انیکه شانجه نقض عهد کرده بر آن بندر ها غارت برده و از سرحدات تجاوز نموده حبال وغابازی دارد سلطان یوسف به سپه سالار لشکر خود که در اندلس بود حکم داد که با لشکر خود داخل بلاد کفر گردیده در ولایت شریش نزول نماید ولشکریان خود را در شهرهای شانجه غارت کنان متفرق سازد بعد از ان ابنر ندکور بقرار فرموده سلطان همراه لشکر خود داخل بلاد کفر گردیده هر طرف قتل و غارت بسیار کردند خود سلطان یوسف در ماه ربیع الثانی ۵۸۰ از ولایت تازی عزم غزا را نموده اهل مغرب را اعلان جهاد نموده جملگی برای جهاد حاضر شدند سلطان بالشکریان از دریا عبور نمود شانجه کشتیهای خود را بمقابله مسلمانان فرستاد و با کشتیهای مسلمانان ملاقات واقع شده در ماه شعبان با یکدیگر مقاتله کردند مسلمانان شکست خورده بسیاری از آنها شهید شدند نوبت بمقدمه کردند لشکر شانجه از حمله مسلمانان مبدل شده ترسیدند کشتیها\n\nسلطان"}
{"book": "adl0900", "page": 448, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۳۹)\nغزوه دیگر\n\nسلطان کشتیهای شلنجہ را گرفت آن با مغلوب شدند.\nغزوه دیگر\nبعد از ان خود سلطان در اخیرهای رمضان سنہ حرکت کرده در طریف نزول نمود\nبعد از ان بعزم غزا داخل ارض شبہ تا رسید بہ قلعہ بلبندی کہ دیوارهای انرا محکمی گویا\nاز آهن و فولاد ساختہ شدند مدت سه ماه در آنجا محاصره داشت بر اہل قلعہ سخت\nگرفت سریہ ہا را بر زمین دشمنان برای غارت پراگنده کرد چپاول بر شریش و اشبیلیه\nو نواحی افگند تا اینکه در تعذیب و قتل دشمنان بغایت رسیدند لکن فصل زمستان\nو قطع شدن غلہ و خوراکہ لشکر با او مزاحمت نموده قلعه را واگذار شده در ابتدا سنہ\nبطرف مغرب رفت.\nغزوه دیگر\nدر سنہ ابن احمر با طاغیہ ہمدست شده اتفاق نمودند بر اینکه اگر سلطان وغیرہ\nاراده آمدن اندلس را نماید او را نمیگذاریم سبب این بود کہ در سنہ ۸۹۱ کہ سلطان\nبطرف اندلس آمده بود زحمات بسیار بدشمنان رسید اینوقعه طاغیہ بوم اندل\nاز پامال کردن سلطان ترسیده بر او گران آمد. ابن احمر هم از غالمہ سلطان\nحذر نموده و دانست کہ ہر کار سلطان استیلا ر اندلس و غالب شدن بروی و کشیدن\nملک اوست لهذا با طاغیه مفاوضہ نموده باہم صحبت کردند چنین گفتند\nکہ داخل شدن کشتی های مسلمانان بولایت اندلس بواسطہ قرب راه دریای\nزقاق است و برابر بودن بندر با ہدف گاه اسطول های مسلمانان درین دریا\nدرین راه اسان میکند گذشتن کشتی های مسلمانان را بطرف اندلس و محکم ترین\nبندرهای مسلمانان طریف است اگر بندر طریف از آنها گرفتہ شود آمدن مسلمانان\nدر ولایت اندلس دشوار میشود بعد از مشوره چنان اتفاق کردند که شانجہ\nبندر طریف را قصد نماید و ابن احمر با وی معاونت نموده طعام وغیرہ بہ لشکریان\nبرساند بشرطیکہ بندر مذکور را بعد از گرفتن با بن احمد دہد بعد از ان شانجہ\nلشکر خود را با تہیہ اسباب جنگ بطرف طریف فرستاد و کشتیهای جنگی را در دریای\nزقاق ایستاده کرد کہ عبر مسلمانان را از پادشاه مسلمانان منع نمایند خلاصه\nمسلمانان در بندر طریف مدت چهار ماه محاصره بودند تا اینکہ دچار زحمات\nبسیار شدند بعد مسلمانان ناچار شده قاصدی نزد شانجہ فرستادند کہ با ایشان\nمصالحہ نموده شہر را تسلیم نمایند شانجہ قبول کرده بندر را تسلیم شد ابن احمر\n\n(حاشیه)\nدریای زقاق دریائیست\nبمیانه حد مابین جزیره اندلس و فصل\nبکند و بحر روم میگویند ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 449, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۴۰)\nغزوۃ دیگر\n\nانتظار داشت که شانجه بقرار وعدہ خود شہر طریف را بحمله گرفتن با و میدهد مگر شانجہ در عدہ\nخلاف نموده شهر را بوی نداد با وجودیکه ابن احمر بعوض طریف شش قلعه به شانجہ میدان\nازین سبب بین شان نفاق افتادہ از هم جدا شدند ابن احمر سعید پسر عم خود\nو وزیر خود ابا سلطان را همراه کلان های قوم خود برای عذر تقصیر و مصالحه خدمت\nامیر المسلمین فرستاد - امیر المسلمین عذر او را قبول کردہ از تقصیرات و در\nعهد مصالحه را محکم نمودند و فدند کور بمقصد خود کامیاب شدہ در نز و ابن احمر مراجعت\nکردند سابقا ذکر شد که یک عده از لشکر بنی مرین برای جہاد کفار دایم در اندلس مقیم بودید\nدر نمای وقت انقلاب ان لشکر مذکور قوت شد سلطان یوسف پر خود با ما کرد\nبه بندر با اندلس جنه سر پرستی لشکر های مقیم اندلس امرد اد که بالتشکر کلان در قصر\nالمجاز اقامت نماید ابن احمر پسر سلطان را در موضع مذکور استقبال نموده هدیه های\nبسیاری نه پسر سلطان تقدیم کرد پسر سلطان احترام اور ا بجا آورده از اینجا گذشتید\nو هدیه های لایق خدمت سلطان مشرف شدہ در باب جنایت بندر طریف و دیگر\nتقصیرات پیری خجالت ها بزمین نیاز نهاده سلطان از تقصیر او گذشته جزیره\nو رنده و غریطه با میت قلعه دیگر از طلاع اندلس بوی بخشید ابن احمر بالشکریان\nسلطان بطرف اندلس بازگشته برای مقابله در بندر طریف نزول بکردند سلطان\nمجار به بندر وز بر خود عمر سر باش را فرستاده بود بندر را چند مدت محاصره\nکردہ فتح آن میسر نشد از بندر بر آمدند بعد از ان پادشاه نصاری ہلاک شد\nیہ ملقب بطاغیه بود در ۶۹۴ نصاری بر پادشاهی پسر او اذ فونس چوگان\nاجتماع نمودند بعد از ان میان مسلمانان فتنه و شورش پیدا شده و بلایت\nتا اینکه از اطاعت سلطان بیرون شدند سلطان عزم نمود که برای دفع فتنه\nبطرف تلمسان برود سلطان با لشکریان بولایت تلمسان رفته فتنه مذکور\nتا هه امتداد یافت در سنه مذکور ابن احمر بولایت اندلس فوت گردید\nپسر او که معروف به محمد مخلوع این محمد الملقب ابن محمد الشیخ ابن یوسف ابن نصر\nبود به حکومت منصوب گردید محمد مذکور پسر خود را بسوی ولایت تلمسان جهه\nتجدید عهد فرستاد امیر عهد بین شان محکم کردید در سنه ہفتصد و دو سالنامه کرد آند\nکہ مقیم بندر اندلس بودند نوشته کرد که ایثاق معاونت و کمک به نصری نمایند\nاین کار باعث بیم دشمنان گردید بعد از ان رای ابن احمر محمد که مشهور مخلوط است\nچنان قرار یافت که با هرانده بن شانجه که مشهور به طاغیه مجدست ایجاد بجرث"}
{"book": "adl0900", "page": 450, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۴۱)\nغزوه دیگر\nلهذا با وی مکاتبات نموده عقد مصالحه بین شان محکم گردید سلطان در حینیکه به محاصره\nتلمسان مشغول بود این خبر را شنید به خشم آمد منادی را فرمود که نقری بجمع\nنماید ابا سالم پسر خود را جهت بستن این رخنه بالشگریان فرستاد ـ ابن الحریم برآی\nمدافعه پسر سلطان مستعد گردید ـ اهل سبته را در خلع سلطان و بر بستن با وی آن\nمداخله کرد باین هر کارها بشد ابو سالم پسر سلطان بکعبری خود بطرف سبته رفت\nیکبار آن را محاصره نمود بعد بر لشکریان او شبیخون بردند معسکر آن مختل گردید\nاز انجا ہزیمت نموده پس گردیدند این فقره سلطان را خیلی به خشم آورده بنفس\nخود حرکت ابا ین اعزام نمود چونکه بر فتح تلمسان مشرف بود دانگہ انصراف ان\nممکن ندید آنرا محاصره درشت و درین بین به تقدیر خداوندی در وقتیکه سلطان\nیوسف محاصر تلمسان بود به پیش گردہ یکی و زبیری از وزرا سلطان غلامی از\nغلامان او غفلته و برا به نیزه ہلاک گردانید قتنما بیکدیگر متصل شد این امر تاسنه\nهفتصد و شش مجر شد بعد از ان اختلاف بسیار بین اولاد سلطان واقع گردید\nبنو مرین در موضوع پادشابی اختلاف میکردند چنانچه بعضی شان رابیعت میکردند\nهنوز تمام ناشده و یر ا خلع کرده بدیگری بیعت میکردند باز ویر ا خلع کرده بدیگر برادر\nبیعت مینمودند کلام طویل است حاجت بذکر آن نیست خلاصه اینکه بین شان فتنهای\nہائکه واقع شد ارگا با تا شنه هفتصد و در استمرار داشت بعهده مملکت ممر ا بو سعید\nعثمان بن یعقوب بن عبد الحق برادر سلطان یوسف مطعون قرار گرفت در میان\nہمین فتنہ در اندلس با بو الجیوش نفر بن محمد الفقیه برادر خود محمد المخلوع بن محمد الفقیه\nبن الاحمر کشته انیواقعه در سنه بود ابن عم آن ابوالولید اسمعیل بن فرج ملقب\nبرئیس ابن سعید بن اسمعیل بن یوسف بن نصر بخون گرفتن آن قیام نمود بپاس\nاینکه ملکت از اولاد محمد الشیخ بن یوسف بن نصر قطع در اولاد ابن سعید فرج الریس\nبن اسمعیل بن یوسف بن نصر قرار گرفت زیرا که چون ابوالولید ابو الجیوش را تجویب\nبراهه او گرفت ابو الجیوش روی مصالحه نمود در سنه بر انیکه از اندلس بر آید بسوی\nوادی اشق برود چون بوادی اشق ملحق شد برای خود ملک تجدید نمود تا اسنیکه\nدر سنه هفتصد و بیست و دو در آنجا فوت کرد بد ابوالولید غرناطه را داخل گردید\nبخود و اولاد خود پادشا ہے تاسیس نمود در مدتی که این فتنها بپریشان بر پا بود\nطاغیہ فرصت یافته بر جزیره خضر انزول کردند بعد از انکه با پر آلن سلاح در ستونها\nچشانیده ہمراہ شان صلح کردند از آنجا کو چیده بر جبل الفتح کہ سمی بہ جبل طارق است\nطلوع محمد شاہ پر او"}
{"book": "adl0900", "page": 451, "text": "فتوحات اسلامی (۴۴۲) غزوه دیگر\n\nفرود آمدند سابق گذشت که طارق اول کسیست که اندلس را فتح کرد عامه الان آنرا جبل الطارق میگویند طاغیه بران تغلب نموده آنرا ممالک شدند این امر در سنه بود. هرانده ابن ذقنوش همراه صاحب برشلونة مراسله نموده وی را امر نمود که اهل اندلس را از عقبشان مشغول نماید صاحب برشلونة بر مرتیه فرود آمده آن را محاصره نموده آلات حرب ایران نصب کرد دشمنان نیز برزمین نقبی زدند که بیست سوار دران سیر میکرد مسلمانان مریه امر را دانسته چالاکی کردند از پیش روی شان نقب زده داخل شدند تا اینکه بهم رسیدند در تحت زمین مقاتله کردند ابن احمر عمد طاغیه را شکسته لشکری با مداد اهل مریه فرستاد آن با جماعت نصاری که طاغیه ایشان را بمحاصره قمرشانه فرستاده بود ملاقی شدند لشکر ابن احمر ایشان را از تیغ گذر شکست دادند و به نزدیک لشکرگاه طاغیه فرود آمدند لشکر طاغیه برساتمة واسطونة اقامت ورزیدند. عسکر بنی مرین که برآ جهاد در اندلس اقامت داشتند بر عسکر اسطوبہ حمله بردند سرلشکر قنوش را با سه هزار از قوم دی مقتول کردند بعضی لشکری مسلمانان هر دو برج اسطوبونه داخل شدند جماعت ناصاری ایشان را محاصره کردند مدد برآ مسلمانان رسیده جماعت نصاری را پراکنده ساختند طاغیه در طاریز جزیره بود از آنجا کوچیده به عزم آنکه مدد مسلمانان را جلو گیری نماید اهل شهر به لشکر گاه دی ریختند محلات و خیمه های شان را غارت کردند برای مسلمانان غله حاصل بسیاری غنائیم و اسیر ها بدست شان آمد در میان این شکست ها طاغیه هلاک گردید در سنه وان هرانده بن شانچه بود بعد از ان مهیشه پسروی والی شد چونکه آن طفل صغیر بود زیر نظر عم وی دون نطره بن شانجه گرفته بادکبر نصاری که نام آن جون بود کفالتش را بدوش گرفتند امرشان استقرار یافت اما سلطان ابو سعید عثمان بن یعقوب بن عبدالحق پادشاه مغرب به فتنه پسر خود علی مشغول گردید زیرا آن ناخلف بر پدر خود خروج نموده بود بذکر ماجرای شان کلام طویل میگردد. نصاری در ینوقت فرصت یافته کارشان قوی گردید در اندلس قدرت یافته غرناطه که پایتحت سلطنت ابن احمر بود در سنه تحت حمله و غلبه گرفتند اقوام و عساکر خودرا در آنجا خوابانیدند اهل اندلس استغاثه خود را بسلطان ابوسعید موصوف رسانید سلطان بیچاره به فتنه خواندگی دوچار بوده از معاود اعتذار نمود و بوجود عثمان بن ابی العلاء ورئیس لشکر اندلس ایشان را امید وار نمود چنانچه سابق مذکور گردید که بنی مرین همیشه لشکری را برای جهاد و مددعه لشکر\n\nدشمن"}
{"book": "adl0900", "page": 452, "text": "غزوه عظمی\n(۴۴۳)\nفتوحات اسلامی\n\nدشمن در اندلس مهیا داشتند رئیس شان عثمان بن ابی العلاء بود که سلطان ابوسعید نظر\nبه قوت و شوکت وی از تغلب او بر سلطنت خود ترسان بود چون جمعیت\nبنی مرین متفرق شدند بر آنها شرط نمود که عثمان ابی العلاء را دستگیر نموده بوی\nتسلیم نمایند که آنرا نزد خود نگاه داشته دیگر رئیس را که به تدبیر جیوش بنی مرین\nدر اندلس اقامه نماید ارسال دارد و آنچه عسکر که قدرت داشته باشد بهمرکابی\nرئیس بفرستد بعد ازان که امر جهاد کامل گردید ابی العلاء به جا خود عودت\nنماید جهتہ احتیاط بر مسلمانان و متفرق ناشدنی جماعت شان چون عثمان\nابی العلاء دارای قوت و ریاست و حمیت قومی بود اہل اندلس بر قبضه نمودن\nاو قادر شدند خلاصه اینکه سعی فریاد استغاثہ کننده گان سلطان به نامیدی\nکشید که کمکی مدد بمرام شان حاصل نشد در ینوقت جماعت با نصارا احصار\nدارتی امر غرناطه اطاله داده لشکرهای بسیاری را جمع آوری نموده در رکاب\nشدنی غرناطه چشم طمع را دوختند اما حق جل و علی محنت و زحمت شان را\nبه ید قدرت خود از کسری مسلمانان دفع نموده چنانچه بزودی در غزوه عظمی\nمذکور میگردد. در نا امیدی بسی امید است - پایانی شب سیه سفید است\nغزوه عظمی\nچون خداوند عز و جل خواست مسلمانها که در بحر محاصره دشمن به غرناطه در سال\nہفتصد و ہجده غرق بودند بساحل فتح و نصرت برساند عثمان بن ابی العلاء\nکه از قبیله بنی مرین مقیم اندلس و معروف بشیخ الغزاة بود بتوفیق\nخداوند در راه جهاد مایل به سبب اعانت او بر آ جمیع غزات نصرت\nحاصل گردید و این نصرت و ظفر مسلمانان بر دشمن خیلی از عجایب و غرایب\nبنظر می آید بلکه از بزرگترین معجزات حضرت رسالت پناہی در اعطای نصرت\nخدا تعالی بر آمت او شمرده میشد اگرچه قصه طویل است ولی برای رفع ملال\nبه تلخیص آن پرداخته شود در همین سال فوق الذکر نصاری بر آر شیه کنی حریت\nمسلمانان و اخراج ایشان از اندلس نحو یکه دست اسلام در اختصار مقبرت\nاندلس نمانده باشه باشد عزم نمودند. لہذا برای کامیابی خود لشکری که از شجاع\nآن عصر عاجز بود به سرکردگی طاغیه که معروف به دون نطره و بیست و پنج نفر\nملک از ملکان فرنگی بود تجہیز و آماده حمله بر قلعه غروه غرناطه که رئیس آنجا ابوالولید\nاسمعیل بن احمر بود ساختند و پیش از آنکه حمله نمایند رفتند بسوی باب"}
{"book": "adl0900", "page": 453, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۴۴)\nغزوۂ عظمیٰ\n\nصاحب دمه که در امور دیانت شان مرجع و ملجا بود و دون بطیره که غوتأ مذکور و ملک\nطلیطله بود با قدم احترام پیش رفته سجدۂ عبودیت به امرع بجا بنهایت تضرع\nو انکسار طلب تخریب عمارت مسلمانهائی را که در اندلس باقی مانده بودند نمود و تیغ\nغزم را بر سینه پرکینه خود فرو تر بود- از انجا که حق تعالی فتح و ظفر را نصیب مسلمین\nکرده بود جماعه مسلمین مقیمین غرناطه و غیره با از عزم ایشان مطلع شدند فوری\nبرای استعانت و کمک خواستن نزد سلطان فاس مراکش ابی سعید\nعثمان بن یعقوب بن عبدالحق مرینی قاصد ها فرستادند سلطان از سبب\nخروج پسر او در مقابلش چنانچه پیشتر ذکر شد از معاونت و مرافقت با آنها\nمعذرت خواست و اینها بعد از نومیدی برآمده اوی نیمرض به بهترین دوا ها\nکه التجا بذات پاک خداوند است با خلوص نیت و صمیمیت رجوع نمودند و آن طرف\nهم فرنگیها با لشکری بسیار که مجموع لایحصی بود مقابل شدند که ناگاه\nقضای نصرت احمد بار ناصر من لا ناصر له سواء به نسبت شکست لشکر کفار صادر شد\nکه طاغیه ایشان یعنی دون بطیره و همراهان او همه به تیغ نصرت اسلامی مقتول شدند\nو آن نصرت خیلی عزیز و روز آن هم در صفحه عالم شهرت بعنوان یادگار مرقوم ماند\nو در همین وقت پادشاه اندلس ابوالولید اسمعیل بن رئیس ابی سعید فرج بن اسمعیل\nبن یوسف بن نصر معروف با بن احمر بود و شیخ الغزاة از قبیله بنی مرن شیخ العالم\nابو سعید عثمان بن ابی العلاء ادریس بن عبدالله بن عبدالحق مرینی در اندلس مقیم بود\nابن احمر که پادشاه اندلس است در استحکام شهرها و بندر ها صرف اجتهاد مینمود\nچون این خبر به نصاری سید بر آفرود آمدن در جزیره خضرا عازم شدند و بزم کردن\nابن احمر برای رد ایشان جمع آوری آماده ساخت کشتیهای جنگی و مردان دلاوران\nچون نصاری این اوضاع را دیدند تیشه غضب را بر ریشه اسلامیان تیز تر و برا\nتکمیل لشکر و غیره در طلیطله مرجعت و برآ محاربه بمیجنیق ها و آلات محاصره و جهازات\nجنگی و ارزاق و غیره مهیا و به غرناطه مرکز حکومتی ابن احمر وصل شدند ابن احمر\nچون ساحت زمین را از لشکر کفار پر دید برای استعانت و مدد خواستن بسوی\nشیخ الغزاة ابی سعید عثمان بن ابی العلاء رجوع و خواهش نمود که بهمراه غازیها\nو پهلوانان برآ جنگ بیرون شوند همان بود که در روز پنجشنبه ۲۰ ماه ربیع الاول\nسنه هفتصد و نوزده روان شدند و در شب یکشنبه بهم رسیدند . عده\nاز عساکر کفار بر عده گذشکریان اسلامی غارت نمودند که ناگاه جماعه از سواران نیز\n\nاز دید"}
{"book": "adl0900", "page": 454, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۴۵)\nغزوه قطبی\nاندازان اسلامی بخیمه انداسرع من هبت فی غیرت در میدان محاربه تاختند و آن عده مذکورا\nاز لشکریان جدا می‌پردند انهارا نزد سلطان ایشان و تا صبح آنها را تعقیب مینمودند\nتا اینکه به تیرهای شجاعت و غیرت خود سینه های پر کینه آنها را هدف ساختند و نشان\nشان از ساحت زمین معدوم نمودند این اولین نصرت اسلامیان بود و بازچون\nآفتاب قبال و فتوحات مسلمانان از افق فتح و نصرت بروز یکشنبه طلوع و جهان\nمسلمین را منور ساخت شیخ نغز راه برای قتل دشمن با پنجهزار پهلوانان مشهور اسلامی\nسوار و مقابل شدند چون فرنگیها دیدند که این لشکر قلیل با شمن عظیم در مقابله اقدام\nمیکنند تعجب مینمودند و سلاح حمله را بدست گرفته با مسلمانان داخل محاربه شدند\nاز انجا که امداد جقبحانه وتعالی بر فتح اسلام و شکست کفر بود دست معاونت را\nبا مسلمانان همراه و تیر شکست ابر بازوی کفار جابیه دار ساخت و کاسه روز قتل\nو اسارت کفار در دریای مواج محاربه غوطه می‌خورد و پادشاه نصاری (دون بطیره)\nبا صیبت و پنجهزار از ملکان هراسان او بقتل سیدند و اهل غرناطه برای جمع باقیافت\nو گرفتن اسیران بیرون شدند و مالک گردیدند چهل سه قطار طلا و یکصد و چهل قنطار\nنقره و هفت هزار اسیران اکه از انجمله زن طاغیه و اولاد آن بود و بر آنجات\nنفش خود مدینه طریف و جبل الفتح و جده قلعه را برای مسلمانان می‌بخشید\nو آنها قبول نکردند و عده مقتولین نصاری در همین غزوه از پنجاه هزار زیاد شد\nو همچنین تعداد کشته گان بیابانها و آن هائیکه زهر هلاکت آور کوه ها و غیره\nچشیده بودند از شماره خارج بود- فروش اسیران و اسپان و دواب نصاری\nتا مدت شش ماه امتداد داشت و بشارت و نوید این نصرت به تمام شهرهای\nاسلامی عز ورود بخشید و تعجب بر هنیست که در اممه عواله قتل و خون ریزی\nاز لشکر اسلامی جز سیزده نفر سوار و بیک قول ده نفر دیگر چیزی هلاک نگردیده بود\nعسکر مسلمانان همه پنج هزار و پصد نفر بود ند که از انجمله یکهزار و پصد نفر سوا\nو چهار هزار دیگر پیاده بودند و تعداد جمع غنیمت فوق تصور بود بعد طاغیه\nیعنی (دون بطره) را پوست کرده و پوست آنرا از پنبه پر در دروازه\nغرناطه آویزان نمودند تا اینکه سالها معلق و مورد عبرت باقی کفار بود\nبعد نصاری طلب صلح نموده مسلمانان در مقام مصالحه حاضر شدند و رشته مراده در مین حقد\nگردید- این غزوه درسنه ۷۱۹ اختتام یافت فات شیخ عثمان بن ابی علاء رحمته الله علیه\nدر سنه ۷۳ هفتصد و سی شد و عمر ایشان هشتاد و هشت سال بود و مشهور است که شیخ نغر را"}
{"book": "adl0900", "page": 455, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۴۶)\nاستخلاص جبل فتح از دست نصاری\n\nدر هفتصد سی و دو غزوه وفائی کرد رحمة الله تعالی عنه بعد از فوت آن ترجمه مفصلی را که دلالت\nبر علوشان و علم و عمل و اخلاص او در جهاد وغزا میکرد بر قبر او نوشتند در ابن احمر در\nسنه ۷۳۳ فوت نمودند و بعد از فوت او امور ولایت را پسرش ابو الحجاج یوسف\nبدوش خود گذاشت و سلطان عثمان المرینی در سنه ۷۳۱ وفات نمود و ولایت\nبعد از ان برآ پسرش أبو الحسن علی بن عثمان بن یعقوب بن عبد الحق مرینی تفویض شد\nذکر استخلاص جبل فتح از دست نصاری\nچنانچه پیشتر ذکر شده که جبل فتح را طاغیه در سنه ۷۰۹ مالک گردید و این کوه برای\nمسلمانان از خوب ترین بندها بود و گویا یک خاری در حلق دشمن بود و در بین افریقیه\nو اندلس فاصل و شان آن کوه در نزد مسلمانان خیلی مهم بود ابن احمر بر آنذاکره\nدر موضوع استخلاص کوه مذکور در سنه ۷۳۳ مع دو نفر بسلطان رفت سلطان برآ\nاستقبال او اکرام و احترام نمود و پذیرائی او را بخوبی مراعات کرد و مذاکره مطلب\nنمودند نتیجه به اتفاق در استخلاص کوه مزبور منجر شد سلطان أبو الحسن بر آنرا هم\nآوردن وسایل استخلاص آن به امیر ابی مالک پسر خود که بر لشکری از بنی مرین رئیس\nبود امر داد و او را با ابن احمر برای منازله در کوه فرستاد و چون به جزیره رسیدند\nکشتیهای جنگی بمتابعت و مدد ایشان رسیدند ابن احمر برای جمع آوری لشکری\nغزاة بگذشت بگمانی در اندلس فرستاده نفری زیادی با کمال شوق وشغف\nحاضر جنگ شدند و در میدان کوه جمع گردیدند خلاصه اینکه مسلمانان زحمتها\nو رنجهای بزرگی بردند تا اینکه به فتح جبل فتح نائل شدند تلک اسلامیان کوه را\nدر سنه هفتصد و سی و سه شد مسلمانان به کمال قهر و غلبه در کوه داخل شدند\nکسانی را که از نصاری در کوه بودند کشتند و اسباب را که با آنها بود بغنیمت بردند\nچون سه روز از فتح گذشت طاغیه با لشکری بسیار ممدد بنصر اینها آمد مسلمانان\nتمام قوت و خورا که که در حبنه برو بود با سپان خود با بار کرده در جبل نقاه دادند\nچون طاغیه بالشگری خود وصل شد ابو مالک با عساکر خود در میدان مبارزه\nبمقابل او حاضر شد همچنین لشکر اندلس بمقابله طاغیه آمده دشمنان را\nدر جای شان محاصره نمودند بعد ابن احمر به ملاقات طاغیه شتاب\nنمود و مردمان بدر ب خیمه وی پیش رفتند طاغیه به حالت عجز و انکسار بیرون\nشده رو به احترام و امری داشت ابن احمر باد گفت دست از دامن\nاین کوه بدار ازین بیشتر صدمه را بر خود روا مدار طاغیه چون تلک"}
{"book": "adl0900", "page": 456, "text": "فتوحات اسلامی ( ۴۴۷ ) غزوه سلطان ابوالحسن باندلس\n\nکوه وانتزاع ان از دست مسلمانان امر مشکلی میپنداشت ناچار کشته ابن احمر را\nقبول نموده تحفہ های زیادی که با خود داشت تقدیم کرد فوراً بامر رحلت\nبر بست بعد ابو مالک برای بستن خندقها و استحکام بندرها اقدام نموده\nمحافظین مقرر و ارزاق مکتفی برایشان رسانید این فتح سلطان\nابو الحسن قلاده فخری بر گردن زمانہ انداخت مدتی فرود آمدن مسلمانان\nبر جبل و متصرف شدن شش ماه طول کشید بعد سلطان عزم نمود که دامن\nکوه را حصاری که کوه را احاطہ نماید تا اینکه برای نزول دشمن موقع\nنماند و در محاصره آن راہ نباید ساخته شود مردمان این عزم را\nمشکل دانستند سلطان موصوف به اجرای رای خود دست\nکرم را به خزانه سخاوت برده مال بسیاری را صرف و عمال ارضی را\nساخت دیوار محاط کوہ را عیناً چون هالہ بدور قمر ساختند\nبعد از سلطان مرحوم ابو عنان راه پدر را در تحصین بندر ها و سد ثغور ارزیاد\nنموده\n\nذکر غزوۂ سلطان ابوالحسن بجانب اندلس\nسلطان ابو الحسن بعد از استیلای جبل فتح مشغول مقاتله شد با کسانیکه در تلمسان\nبا و شورش آورده بودند این مقاتله تا سنه ۷۳۹ بمقصد مسمی ندامتداد داداست\nبعد از همه شورشها سر بخط اطاعت سلطان نهادند سلطان هم\nاز مقاتله دست کشیده همت را برای غزوه نصاری در اندلس\nمتوجه ساخت اولاً قصد نمود که پسر خود ابو مالک را بر سر حدها والی\nمقرر نماید نتیجہ عزم خود را عملی ساختہ اور امحل مقصود عازم نمود در مدتیکه\nسلطان ابو الحسن بمقاتله اهل تلمسان اشتغال داشت طاغیه\nمسلمانان اندلس را در شکنجه سخت گیری گرفتار نمود چند بار طاغیه\nبر سلطان ابو الولید ابن احمر به غرناطه فرود آمده بر ابن احمر جزیه\nمقرر نمود ابن احمر هم از سبب عدم قدرت بر دفاع جزیه را قبول نمود طاغیه\nبر فرو کوفتن مسلمانان اور اندلس وی آورد چون سلطان ابوالحسن از شغل\nاهل تلمسان فراغت یافت بنفس خود را برای جهاد آماده امیر ابی مالک پسر خود اورا\nوصیت نمود حالیکه وی والی سرحدات بود بآنکه بر آماده داخل دار حرب و لشکرهای\nبسیاری بمعیت وی مرتبت و بعد به شخص خود متوجه غزا گردید در شهرهای طاغیه فرود آمد"}
{"book": "adl0900", "page": 457, "text": "فتوحات (۴۴۸) غزوه سلطان ابوالحسن بلادکر\n\nبفضل الهی و بازوی مردانه آن بلاد را از مشرکین جاروب کرد که فتوح اسیر بسیار\nنمود و عسکر ظفرپیکر مال بسیاری را غنیمت گرفتند چون عزم مرجعت از زمین شان نمودند\nخبر رسید که نصاری لشکری یادی را بتعقیب شان جمع نموده سلطان مشور نمود\nوزرا و مستشاران وی چنین رای دادند که از زمین شان باید خارج شویم در شهرهای اسلامی\nخود محافظه خود و وطن خودرا نمائیم سلطان اغیرت و شهامت او مانع از قبول فکر آنها میشد\nاگر خودش یک شجاع و پهلوان بی قولی مکار در جنگها را که در ید بود زیراکه برنج محمود خوردیو دل شد عسکر\nنصاری سرخوا بگاه شتان با لشکر سلامی بصلح فرود آمدند پیش از اینکه بهر سو آشوب\nامیر اور ابتر وحشت گرفته و خنجر کینه و غضب حنجر اور ا بریده مقتولش ساختند حق جل وعلا\nنام نامی او را در دفتر شهدا مندرج نمود خلاصه اینک نصاری بسیاری از مسلمانان را\nشهید بیداد واموالشان اغارت وبرباد کردند و مراجعت کردند سلطان\nابوالحسن از نیو قعه مطلع شد اتش غم و الم جگرش را کباب تنید و برا خود استجاس استرحام\nنمود اجر و ثواب را برای او از درگاه خداوندی مسلت نمود بعد عسکر نار را برای\nجهاد اجازه خروج داد کشتیهای جنگی و غیره را اماده ساخت یوان خود را کشوده\nتا لشکری زیاد جمع آوری کردنواقص که بود تکمیل نمودند از چهل غرب بغربی خواستند\nبعد بطرف سبته کوچیدند تا جهاد را بر کفار جاری دارنده اوایعه نصر بنبیت ایو قعه را\nشنیدند برآمد افته مستعد شدند طایعه جهاز ها جنگی خود را بوضعی که معروضی در خانی\nبو دبیرون کردند تا سلطان از عبور نمودن مانع شود سلطان جهاز های خود را بمقابله\nجهاز های دشمن برنیجیت بوی ملوک بنی حفص در افریقیه پیغام فرساد که جهاز جنگی خودرا\nبمدد سلطان مجهر نموده بفرستد بیست جهاز که مملو از لشکریان بود بجانب سلطان\nفرستاد و جهاز ها را بهم نزدیک نموده بمصاف مشغول شدند اندکی نگذشت که نسیم فتح\nو نصرت وزیدن گرفت حق تعالی مسلمانان را ظفر بخشیده بکشتیهای شان اول شده\nبضرب شمشیر و نیزه مارشان را کشیدند زخمیهای شان را بدریا انداختند بشیر\nکش آن باز اشکته جهازها شان را به بندر سبته کشیده مردمان شهر تماشا بردیان\nسر های دشمنان را در ظرف شهر گردانیدند اسیر های نصاری را از بخیر\nکشیده بدار شاه محبوس کردند فتح عظیمی گردید سلطان ابوالحسن برای\nتهنیت و تبریک بر تخت جلوس نموده شعر ا قصائد تهنیت را به حضور وی انشاد\nکردند باین روز عزیز تر ایام بود فلله الحمد و المنه سلطان در فرستادن\nغازیان شجاعت بنیان و لشکرهای بخواهی و دلپجاریان شروع نمود و خود ری با جهاز ها خود"}
{"book": "adl0900", "page": 458, "text": "(۴۴۹)\n\nدواعی هشتم خود در آغوسة ۴ حرکت کرده در ساحت طریف که در دست نصاری\nبود نزول کرد لشکرهای خود را در آنجا خوابانید و عسکر‌های وی فضای طریف احاطه نمودند\nابن الاحمر از شمار اندلس هم رسید طریف را مانند کمربند احاطه کردند آلات و اسباب\nجنگ را بران نصب نموده طایفه دیگر جهاز در آبنای زقاق پیش آورد\nکه مرافق و حوائجی که بمسلمانان میرسید مانع شود حصار داری مسلمانان\nبه طول انجامید خوراکه و علوفه ایشان تمام گردیده احوال لشکر مختل شد\nدرین بین طاغیه لشکر با جمع کرده پرتقال والی لسبونه و غرب اندلس و پراگند\nداد طاغیه اقوام و مددهای خود از منزل خود مدت شش ماه حمله میبردند چون\nلشکر گاه خود نزدیک شدند قطعه از لشکر نصاری بطرف طریف فرستادند\nآنها بشب با غفلت عسا داخل شدند در آخر شب دخول آنها را دانستند از\nمرصد های خود بر ایشان شورش آوردند دنباله های شانرا قبل از تحقیق داخل\nشدن شهر ادراک کردند از ان عده را مقتول کردند از سیاست سلطان بترسید\nاین امر را مخفی داشتند برای سلطان نگفتند که خبر شان کسی داخل شهر شده در آ\nآن طایفیه با جماعتهای خود حمله در گردید سلطان موکب مسلمانانرا صفوف\nآراسته حمله نمود قدحال بخد انداخت برای دشمن لشکری کمین کرده بود چون عسکر\nمحاربه مسلمانان رفتند لشکر گاه خالی مانده لشکری دشمن بر آنها تاختند به خیمه سلطان\nقصد کردند کسانیکه در نزد خیمه جهت حراست بودند آنها را مدافعه کردند حارسان را کشتند\nهمراه سلطان درین غزوه بعضی زنان وی بودند این طایفیه هجوم کنده بژنان رسیدند\nآنها هم فی الجمله مدافعه نمودند مگر آن بی رحمان دشمنی صفت آنها را کشته هجوم پای سلطن\nنسبت محمد آل ابی یحیی ابن یعقوب و فاطمیه بنت سلطان افریقیہ ابی یحیی حفصی و غیره ایشان\nاز حرم های رسید را کشتند و آنها غارت نموده باقی خیمه ها را غنیمت کردند و لشکر گاه را\nآتش زدند مسلمانانیکه مقابله کفار مشغول بودند بعقب خود با خبر شدند مصاف شان\nمختل گردید بعقب خود پاپس گردیدند بعد از نیکه پسر سلطان با طایفه از لشکر خود شکران\nرا هجوم آورده بر ایشان خلط شده بود چون دشمنان لشکر مسلمانانرا باین حال دیدند\nبر پسر سلطان احاطه نموده و بر او بختند و خود سلطان روی گردانیده در میان\nجماعت مسلمانان جایگیر شد بسیاری از مسلمانان شهید گردید رحمی الله معلی عنهم\nخود طاغیه به خیمه سلطان رسید کشتن زنان و اولاد و عسکر خود انکار کرده بد برد\nتا آخر کار خود در آنجا متوقف بود بعد از ان بطرف بلاد خود باز گشت ابن احمر به"}
{"book": "adl0900", "page": 459, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۵۰)\nغزوه سلطان ابوالحسن بطرف اندلس\n\nغرناطه پای تخت خود رفت سلطان بسوی جزیره از آنجا بطرف کوه بعد ازان بـ\nشبته فرود آمده حقتعالی مسلمانرا پاک نمود ثواب شان را بزرگ گردانید\nچون طاغیه از طرف باز گشت بر مسلمانان مانند شیر گردید طمع در هلاک ایشان نمود\nلشکر ہاے نصرانیه را جمع نمود بقلعه بنی سعد سرحد غرناطه کینزلی آن فرود آمد القت\nو قوا را بر محاصره آن گماشته سخت فشار آورد اہل قریه را مشقت عطش رسید اطان\nخواسته بر حکم او فرود آمدند این قصه در سنه ۷۴۲ بود پس بسوی شهر های خود منصرف\nشد اما سلطان ابوالحسن بعد از رفتن به سبته نفس خود را به باز گشتن بطرف جهاد\nالزام نمود بطرف فاس رفته در شهر های جمع نغرمی آدم فرستاد قوای خود را بـ\nبساحل بحر جته تجهیز نمودن کشتی های جنگی برون کرده تا اینکه عده بسیاری آنها کامل\nگردید از آنجا بسوی سبته جته نزدیکی آن کوچ کرد وزیر خود را با لشکر ها معاهده\nفرستاد بعضی اقارب وزیر را بطرف جزیره روان کرد مد هم با ایشان فرستاد چون\nخبر بطاغیه رسید جهاز جنگی خود را برای مدافعه در بحر زقاق جاری نمود کشتی ها\nبا هم ملاقات کردند حقتعالی مسلمانرا رهائی داده پاک ساخته از ایشان\nعده شهید گردیدند اسطول طاغیه در بحر زقاق تغلب نموده دارهایی مسلمانرا\nبالگشیدند طاغیه بالشکر نصرانیه از اشبیلیه روی آورد تا اینکه لشکر خود را در\nجزیره خضرا مقابل کشتی های مسلمانان خوابانید و آرزو کرد که جزیره را با همسایه\nآن طرف در مملکت خود منضم نماید بعد ازان فعله و صناعت گران و اسباب را\nجمع کرده قوایی خود بر محاصره جزیره دراز کردانید تا اینکه جته مطاوله لشکریان\nخانه چولی برای خود ساختند سلطان ابو الحجاج ابن احمر با شکر های اندلس آمده رو\nبروی طاغیه بر جبل فتح بعنوان ممانعت فرود آمد سلطان ابوالحسن در اشبیلیه\nمتمکن شده اینکه امداد از سواران ، مال و غله را بلشکر میرساند اینها فائده نکرد حصار بر\nایشان سخت و مشقت طویل شد سلطان ابن احمر را برای مصالحه همراه طاغیه اجازه\nداد بعد ازینکه طاغیه بطریق مکر و حیله ها ذن و اجازه داده بود بعضی کشتی های خود را در راه\nشان مترصد ساخته مسلمانرا بمقابله پیش آمدند بعد از خشک شدن گلوی شان زحمت\nبسیار بساحل رسیدند احوال جزیره و کسانیکه از لشکر سلطان بودند تنگ گردید از طاغیه\nامان خواستند برینکه از شهر فرود آیند بر ایشان عماد بسوی مغرب بر آمدند و آن سنه ۷۴۳\nبود فرود آورد ایشانرا سلطان ابو الحسن بشهر های خود و عطیه و باقی کرامت که از ایشان\nفوت شده بود سلطان عوض داد به جایزہ ہاے خوب آنها را نوازش کرد که همیشه\n\nبعد از ان"}
{"book": "adl0900", "page": 460, "text": "غزوة سلطان ابوالحسن بطرف اندلس\n(۴۵۱)\nفتوحات اسلامی\n\nمردمان میگفتند سلطان بدربار خود باز گشته یقین بظهور امر خدا و از انجاز وعده در جمع\nکردن فتح و نصرت مینمود و علو دین را مد نظر داشت وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ\nبعد ازان بر ابوالحسن شورش کنان مغرب شوریدند فتنه های بسیار متوالی شد تا اینکه در\nسنه ۷۵۲ هفتصد و پنجاه فوت گردید بعد از وی ابو عنان پسر وی والی گردید باین دور برادران\nاو فتنه ها بسیار واقع گردید اما سلطان اندلس ابو الحجاج ابن الاحمر در غاز چنانچه فرمود که دوست\nبروی بضرب نیزه هلاک گردانید بعد از وی محمد الغنی بابتد ابن وی والی گردید در سنه ۷۵۵\nبعد در سنه شصت خلع گردید و در سنه شصت و سه‌پس والی شد کلام درینجا طویل است\nحاجت بذکر آن نیست در پادشاهی خود مقرر بود تا اینکه در سنه ۷۹۳ وفات شد در حالیکه\nملک و سلطنت وی قوی شده بود بعد عودت سلطنت او سنه ۷۶۳ تا اینکه پادشاه مغرب\nو سلطان بنی مرین سختها مروی گردیده بودند در همین حال در اندلس فتنه ابن نصاری\nواقع شد سبب این بود که پیش ملک نصاری در سنه هفتصد و پنجاه و یک پلاک ابن\nاو بطره والی گردید فتنه ها و جنگ با بین برادران او برانگیخت ابن الاحمر فرصت یافته جیوش\nمسلمانانرا برای جهاد جمع آوری نموده با ایشان بزمین نصرانیه داخل گردید قشلان و شیریا\nشان را خراب نمود بعد از ان بسوی غرناطه بازگشت آن در سنه ۷۶۶ بود مسلمانان\nخواهش نمودند که جزیرة الخضرا ر مسلمانان رجعت داده شود ابن احمر همراه ملک مراکش\nوفاس مراسله نمود سلطان درین وقت سلطان عبد العزیز پسر سلطان ابی لحسن بود\nچنان اتفاق نمودند که ابن احمر همراه لشکریان خود بر دشمنان مقاتله نمایند و سلطان آنرا\nبمال و کشتی ها مدد برسانند زیرا که جمع کردن لشکر بر سلطان دشوار بود جهت فتنه ها که با\nاو بود سلطان مغرب بجهاز های خود مشغول شده آباد نموده با مال بسیار روان کرد\nو ابن الاحمر با لشکریان حمله را پیش برد و آلات حصار داری را آماده کرد نصاری بهلاک\nخود جهت دو رو بودن شان از نمک یقین کردند واز ندد ملک خود مایوس شدند\nدست بدامن ابن الاحمر انداخته فرود آمدن را بحکم صالحه تقاضا کردند سلطان ابن الاحمر\nاجابت نمود از شهر نزول کردند شعائر و مراسم اسلام در آن شهر بیاگردید کلمه کفر و معالم\nآن محو شد و آن در سنه ۷۷۰ بود ابن احمر از طرف خود بر آنجا والی مقرر نمود همیشه زیر نظر اتی\nبود تا اینکه رأیش قرار گرفت که آنرا از ترس استیلای نصاری منهدم سازد در سنه هفتصد\nهشتاد آنرا خراب کرد بیابان گردید گو یا بیچ نبود بقا برای ذات خدا وند جل جلاله تنهاست\nمختیا باالله محمد بن ابی الحجاج یوسف بن الاحمر در سه ۷۹۳ فوت شد پسر وی یوسف والی\nگردید فتنه ها متوالی شد در سنه ۸۱۴ فرنگیان برتقال مدینه سبته را در کشتی های بسیاری"}
{"book": "adl0900", "page": 461, "text": "فروغ سلطان ابوالحسن بطرف اندلس\n(۴۵۳)\nفتوحات اسلامی\n\nله میانیین موسی سینه فغلافه\n\nقصد کردند اهل سبته با ایشان مقاتله کرده فرنگیان بر آنها غالب گردیده سبته را مالک\nشدند دوصد و پنجاه سال بتصرف شان بود بعد از ان اسپانیول از تابیان گرفت القصه بعد\nازان فتنها در بین بنی احمر همراه یکدیگر واقع شد در اندلس دیگر اموری که در بین شان جاری\nشد کلام بطول می انجامد تا اینکه بکشید امر به بیرون شدن ملک اندلس از دست\nمسلمانان دشمنان مالقه را سنه هشتصد و نود و سه و غرناطه را سنه هشتصد و نود هفت\nگرفتند پادشاهی بنی مرین سنه هشتصد و نود منقطع گردید ملک بورز ارشان بنی وطاس\nمنتقل شد بعد از ان باز بر اسب اشراف سعیدین رسید کلام در پنجا طویل است\nچونکه دشمنان غرناطه را محاصره نمودند مسلمانانرا در وقت حصار دشمنان بشدت گرسنگی\nرسید و کار برایشان دشوار شد در امر مصالحه بدشمنان نوشتند و شرطها یی گذاشته و فیقاً\nبا مقدر نمودند دشمنان قبول کرده مسلمانان آنها را بغرناطه جای دادند شرطها شصت و هفت\nفقره بود که یکی از انها امان دادنی بخود و د کلان در نفس و مال واهل آنها و یکی باز ان\nباقی گذاشتن مردمان و جای ها و سراها در بین پای شان و دیگر اقامت شرعیت چنان\nشیم که بود و حکم نکند بر کسی مگر مطابق شریعت شان و دیگر باقی ماندن مساجد و اوقاف بقرار\nسابق و اینکه داخل نشود نصاری دار مسلمانی را و اینکه عنف نکند کسی را و اینکه دالی\nنسازند بر مسلمانان در احکام نصرانی و یهودی را و اینکه پراگند اسیران مسلمانان را و\nو اینکه کسی که اراده رفتن طرف مغرب را دارد مانع نشوند و دیگر اینست که کسی که نصاری\nرا در وقت محاربه کشته باشد مؤاخذه نباشد و غیر ذالک من الشروط بعد از ان نصاری\nآن شروط را تدریجاً شکستند و اندک اندک نقض عهد نمودند تا اینکه مسلمانانرا بر نصرانیت\nباعث شدند تا اینکه چنان گردیدند که بعضی مسلمانان میگفتند که جد تو نصرانی بود در فلان\nزمان باسلام آورد باید تو نصرانی شوی مثلی که اجداد سابقه تو بود ند چون امر فاحش شد\nجماعیتی از مسلمانان بموضعی که آنرا بیارین میگفتند ایستاده شده نصارایی که در نزدشان\nبود کشتند بعد ازان امرا از طرف پادشاه شان صادر گردید بقتل مسلمانان مگر کسی که نصرانی\nشده باشد آن حکمی از شقن خلاص است ازین سبب مردم بسیاری در شهر و بیابان\nنصرانی شدند جماعتی از نصرانیت سرباز زدند از نصاری گوشه گرفته در بعضی وه ها جمع شده\nمتصن گردیدند دشمنان برای شان جمعیت کرده آنها را از بیخ کنده تا آخرین شان قتل و سبی\nرا اجرا داشتند جماعت باقیامانده مسلمانان بکوه بالا رفته خود ها را حامیه میکردند دشمنان\nهمراه آنها مقاتله کردند خلق بسیاری را از دشمنان کشتند بعد ازان بطریق امان بیرون\nشده با اهل و اعیال حنیف خود بطرف فاس رفتند بعد ازین کار ها کسانی از مسلمانان"}
{"book": "adl0900", "page": 462, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۵۳)\nغزوة سلطان ابی الحسن بطرف اندلس\nبودند که بظاهر نصرانیت خود را هویدا میکردند و در باطن خدای را به حقیت عبادت می\nنمودند و نماز میخواندند تا اینکه نصاری بر ایشان سخت گرفته بکجاوی میکردند تا اینکه بسیاری\nاز مسلمانان را بآتش بیداد سوختند و ایشان را بر داشتن کار ضعیف مانع شد نده جائیکه\nاز دیگر اسلحه آهنی مسلمانانی که در بعض جبال متحصن شده بودند بر نصاری چند بار برخاسته\nنصاری برایشان تغلب نمودند حقتعالی ظاهر نکرد برای شان ناصری تا اینکه در آخر\nوقت انصاری ایشان را در سنه ۱۰۱۰ هزار و ده بیرون کرد که هزار ها نفر از مسلمانان\nجانب فاس و هزار ها نفر بتلسان و در هرآن بیرون شدند و تمام شان بطرف تونس حرکت\nکردند بر بسیاری شان اعراب و خزانانه سان مسلط شده مالهای شانرا در بادیه ها\nو راه ها گرفتند بیشتر غارت و گرفتن اموال واقع بر کسانی شد که طرف فاس و تلسان رفتند\nو کسانی که به تونس رفتند اکثر شان سلامت ماندند همین جماعت که از اندلس برآمدند بسیار کیا\nموضع های ویران را که آنجا رفته آباد نمودند بعضی از ایشان جماعت کثیر سلاطین العمان\nو اکثر امر اساطان مغرب از ایشان عسکریزی را استخدام نمود و جماعتی از ایشان به\nقسطنطنیه عظمی و بطرف مصر و شام و غیره رفتند زیرا که ایشان عدد کثیری بودند که شماره\nشان را غیر از خدا کسی نمیدانست وَاللَّهُ وَارِثُ الْأَرْضِ وَمَنْ عَلَيْهَا وَهُوَ خَيْرُ\nالْوَارِثِينَ در نفح الطیب گفته که سلطانی که غرناطه از وی گرفته شد آخر سلاطین بنی الاحمر\nکه منقرض شد بانقراض دولت او مملکت اسلام در اندلس و حو گردید رسوم سیادت\nآن سلطان ابو عبدالله محمد بن سلطان ابی الحسن ابن سلطان سعد ابن الامیر\nعلی بن سلطان یوسف بن سلطان غنی بالله محمد که واسطه عقد ایشان و\nمشید مبانی شان بود و سلطان دولت شان بر حقیقت ابن سلطان ابی\nالحجاج یوسف بن سلطان اسماعیل بن الرئيس ابی ربیعہ فرج بن اسماعیل\nبن نصر بن قیس الانصاری خزرجی رَحِمَهُمُ اللهُ جَمِيعاً و رفت سلطان\nمذکور بسوی مدینه فاس با اهل و اولاد خود عذر کنان آنچه از وی گذشته و\nافسوس کنان بر آنچه از وی ماند در فاس قصری بنا کردند در نفح الطیب\nگفته ذریه شان در فاس تا حال که سنه ۱۰۳۷ یکهزار و سی و هفت است\nموجودند که مالی های فقرا و مساکین را می گیرند از جمله سائلین بشمار میروند\nوَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ العَظِيمِ این خلاصه\nواقعه اندلس بکمال اختصار بود حالا باز میگردیم بسوی اتمام کلام بر آنچه\nدر دیار شامیه وغیره واقع گردیده ابتداء بذکر حرب سلیم نمودیم\n\nبران شهر بسیار محکم\nاز توابع تلمسان بخشیده\nاست ۱۲ معجم البلدان\nسلا شهر ست با قیمتی و شید\nکه معماران مجرد آباد نمودند\nآباد نمائیست ۱۲ معجم البلدان"}
{"book": "adl0900", "page": 463, "text": "( ۴۵۴ ) ابتدای جنگهای صلیبی\n(ذکر ابتدای جنگهای صلیبی)\nبدانیکه از هنگامی که مسلمانان شام را فتح نمودند در خلافت امیر المومنین عمر رضی الله تعالی عنه\nقتال ایشان در آن سرزمین با رومیان بادشائل قسطنطنیه بعد از باقی خلفا و امرای اسلامی\nغزواتی که صادر شد و فتوحات کثیره واقع گردیده از ممالک روم بود بیان آن گذشت\nچون آخر قرن پنجم شد و ضعف در خلفاء بنی عباسی پدیدار گردید بعضی عیساییین بر مصر و بعضی\nاز شهرهای شام غالب گردیدند و عاملان فرنگ که برای شان دولت در اروپا پیدا شد\nبعد از ضعیف شدن ملوک رومیه که طمع در بلاد شام نموده بودند بر اکثر ممالک اسلامیه\nتغلب نمودند پس جمع آوری نمودند جماعتهای فرنج ملوک اروپا برای تملک ممالک اسلامیه\nکه در شام و مضافات آن بود و این در سنه چهار صد و نود هجریه بود از اسباب\nقیام و هیجان این جنگها این بود که مردی از ایشان پطرس نام ناسک که از اهل خروجدا\nشده رهبانیت مینمود بعزم سیاحت و ادای نسک بزیارت بیت المقدس آمده در\nخلاص کردن آن اماکن را از دست مسلمانان وی را حمیت و غیرت گرفت چون\nببلاد ایتالیا رجعت کرد همراه پاپ، والی رومه مصاحبت نمود ویرا درین امر\nامر خطاب نمود پاپ ویرا موافقت نموده بر خوبی فکر و رای وی استحسان نمود در\nحال برای گرفتن اسباب و وسائل که مقتضی این امرست شروع نمود پطرس را امر نمود\nکه برای بیداری نصاری و استخلاص آن اماکن را از دست مسلمانان در اقطار بلاد\nجولان نموده در هر قبیله منادی و مبشر باشد پطرس بعنوان ترغیب و استمالت\nدلهای نصاری را برای باین اشتراک در هر مکان رفته تبلیغ مینمود از ایطالیا\nگذشته به فرانس رفت ازان جا به اکثر ممالک اروپا رفته پیش نهادات\nمفسدانه خود را در میان شان انداخته برای نهوض و قیام این امر تمام\nرا به شور آورد ازان طرف پاپ چند مجلسی را در ایطالیا و فرانس بپا کرد\nاین مسئله را بحضور جمهور انداخته همت انرا برای شتابی و استعداد\nاین امور به حرکت آورد و رعایائی که درین امر قیام نمایند انعامات تعیین و مالیات\nو خراج از آنها رفع کرد درین بین یکی از اساقفه ظالم و پیشوا برخاسته از\nپاپ تمنی کرد که اول کسی که درین راه جهاد نماید وی باشد پاپ وی را تحسین\nکرده بیرق صلیب را تسلیم وی کرده جماعتی از رؤسای دین نصرانیت و\nعامه مردمان را تابع وی ساخت و تمامی شان بر سینه های بر کینه خود صورت\nصلیب را برنگ سرخ رسیم نموده بودند و بهمین نشان را بر اسلحه و لوا با و مرقوله"}
{"book": "adl0900", "page": 464, "text": "فتوحات اسلامی (۴۵۵) ابتدای جنگهای صلیبی\n\nو علمهای بزرگ مصور نمودند از ان وقت به صلیبین موسوم و آن جنگ را حزوب\nصلیبیه نامیدند چون حق جل علا امری را اراده داشته باشد اسباب آنرا فراهم می\nآورد ازین حیث برای شان اسباب و اموری ظاهری شد که عزم شان در اراده\nشان یوماً فیوماً قوی میگردید از ان جمله آنچه مورخین ذکر کرده اند اینکه در اثنای این\nعلامات برای این جنگها و تجهیز مردمان بدخول این امر کارهای عجائب در آسمان و زمین\nظاهر میشد از ان جمله افتادن بعضی ستاره ها از آسمان بر زمین و بانتقال آنها علامات\nسرخ خونین در افق هویدا و عمود ناری بشکل حربه ذات حدید تقریب آفتاب مشاهده می\nشد و در جو هوا صورت شهر ها و سواران و اسلحه و اسپان منقش بصلبیب ها دیده می\nگردید ازان جمله اینکه مدت شش روز متوالی بر جامه های مسیحیه صورت صلیب\nهای روشن و مرسم دیده میشد و بطریقی که کس نمی توانست بآب یا آتش آنرا\nمحو کند همین دیدنیها که برای شان عارض میشد چنان عزم شان را محکم\nساخته که از سفر خودداری نکرده روزانه استعداد مینمودند تا اینکه عده شان\nبه سیصد هزار مردان جنگی بالغ شد پادشاه کلان شان که مقدم در لشکر کشی بود (بر دیل)\nبین آن و صاحب صقلیه خویشی و دوستی بود بعد از ان ملک مذکور اراده کرد که گدا لشکر\nهای آن بر افریقیه باشد چون آنجا را مالک شدند بطرف شام سیر\nنمایند لهذا بصاحب صقلیه پیغام فرستاد که من جمعیت کثیری را آماده کرده\nبسوی تو میرسم اما از نزد تو گذشته بطرف افریقیه رفته آن را فتح کرده همسایه\nتو می شوم صاحب صقلیه اصحاب خود را جمع نموده درین امر با ایشان مشوره\nنموده همه گفتند که قسم باینجیل این کار برای ما و ایشان خوب است که تمام بلاد\nشهرهای نصرانیت میگردد پس پای خود را بالا کرده برای شان ظرطه تخمی انداخت\nو گفت قسم بحق دین من که این باد از سخن شما بهتر است گفتند چگونه گفت چون به\nطرف من رسیدند محتاج به کلفت زیاد میگردم باید که کشتی های ایشان را بطرف\nافریقه برسانم بالشکرمها از نزد خود مهیا کنم اگر شهر ها فتح شد شهر از ان ها و مؤنت\nاز صقلیه میگردد آنچه از برای غله ها و اموال که سالانه بمن میرسید قطع می\nشود و اگر فتح نکردند بسوی بلاد من باز گشته متمادی میشوم علاوه این که تمیم\nامیر افریقیه میگوید که بین غدر و عهد شکنی کردی وصلتی استحاد که میان ما\nها بود قطع می شود با وجود اینکه شهرهای افریقیه برای ما باقی است هر وقت\nکه قوت یافتیم بخود میگیریم بعد ازان رسول بر دو پل را خواست گفت هرگاه"}
{"book": "adl0900", "page": 465, "text": "فتوحات اسلامی (۴۵۶) ابتدای جنگهای صلیبی\n\nشما به مقاتلهٔ مسلمانان عزم دارید بهتر فتح بیت المقدس است که از دست\nشان رہائی داده برای خود فخر مباہات کسب نمائید هر چه افریقیه\nاست بین من واہل آن عہد و پیمان است که قادر به شکستن آن نیستم چون\nصاحب سقیله ایشان را بر مرد رسقلیه اجازه ندادعنان توجه را بطرف\nشام از راه قسطنطنیه معطف ساخته ملک روم نیز ایشان را از عبور مانع\nشد بشرط اینکه قسم نمایند بر اینکه هر گاه انطاکیه را فتح نمودند بملک روم\nتسلیم نمایند وگمان شان این بود که آنها قدرت بر تصرف شهر های شام ندارند\nزیر که گذرانجا لشکر بان اسلام است و آن اراده پلاک فرنگ را دانست از ترس\nاینکه بر آن غلبہ میکنند زیراکہ وی میدید که روز بروزقوت شان زیاد میگردد چون بر\nایشان شرط کرد که انطاکیہ را بوی تسلیم نمایند چون مالک شدند اجابت نموده شرط\nآنرا قبول کردند بعد از صلح عبور کرده طالب قسطنطنیه گردیدند تا اینکه جمع گردند و آنها\nاجناس مختلفه و فرقه های بسیار بودند از ایطالیا ءُ و فرانسویها و غیرایشان از ساکنین\nاروپا بطرس نامک که پیش ذکر آن شد ولترس بجامه رہبانیت قائد فرقهٔ اول گردیده ہمراه\nشان از المانیا و ہنگاریا و بلغاریا رفت در حین رفتن خود با چور و چپاول بر ساکنین شهرها\nو سواحل انداختند واہالی برایشان حمله آورده با ایشان مقاتله کردند از انها عدهٔ بسیاری را\nکشتند بعد از اینکه ہول های سخت را دیده بطرف قسطنطنیہ رفتند بادشاه قسطنطنیه آنها\nرا نگذارد در شهر مقیم باشند تا رفقا رشان حاضر شوند بعد ازان ملک قسطنطنیه\nبکشتی ہای خود آنها را به سواحل آسیا نقل داد چون در آنجار سیدند لشکر\nمسلمانان در قونیه به آن با ملاقات کردند آن عساکر تلوک سلجوقیه بودندکه ممالک\nشان در روم بودلشکر مسلمانان بر آن ها احاطه نموده قتالی سخت را پیش کردند\nتیر ہای خدا وند مسلمانان غالب گردیده بر اسباب و امتاز آن مستولی شدند\nاز ایشان سنجات نیافت مگر اندکی ہمین بود آخر واقعه اول اما بطرس نامک\nپیش از حدوث این واقعه به قسطنطنیه رجعت کرده بود زیرا که در انتظام صلیبین\nونا فرمانی وعدم انقیاد صلیبین برؤسای خود تنگ افتاده بود این خبر دہشت\nناک بوی رسید قسم کرد که هرگز از حد خود باز نگردد تا حرب صلیبی ثانی را مشاهده کند\n(ذکر مالک شدن صلیبین انطاکیه را)\n\nپیش بیان شد که روم برانطاکیه در سنہ ۲۵۸ غلبه کرده تا سنه ۴۷۷ بتصرف شان بود\nسلیمان"}
{"book": "adl0900", "page": 466, "text": "فتوحات اسلامی (۴۵۷) ابتدای جنگهای صلیبی\n\nسلیمان بن قتلمش سلجوقی از ایشان کشید چون سنه چهار صد و نود گردید امیر یکه\nعامل برانطاکیه بود باغیان الترکمانی بود ایلیا رد با انچه را که از زحمات باصحاب\nشان رسیده بود شنیدند بنهایت غمناک شده عزیمت های خود را بر انتقام گرفتن\nحرکت دادند و استیلا بران دیار را نظر گرفته لشکرهوا رسی را از خود منظم\nکرده با نضادلی سیر کردند تا اینکه به قونیه رسیدند لشکرهای اسلام بآنها ملاقات\nکرده معرکه های شدیدی بین آنها واقع گردید غلبه برای فرنگیان گردیده بر\nشهر قونیه استیلا نمودند و ملک آن بدست قلج ارسلان سلجوقی بود که با جماعت\nخود بایشان مقابل شده شکست خورده قونیه را متصرف شدند بعد از ان بطرف\nانطاکیه رفته آنرا نه ماه محاصره نمودند در جمادی الاولی سنه ۴۹۰ انکه بدند\nاز والی آن باغیان ترکمانی گرفتند بعد از انکه شجاعت با وحسن رای و احتیاط\nاز وی ظاهر گردیده بود که از کسی دیده نشده بود زیرا که ایشان چون بانطاکیه\nقدوم آوردند باغیان ایشان چون به لشکرهای خود مقابله شد و با ایشان\nقتال سختی را اجرا کرده وقایع متعدده و محمل های باطله را دافع نمود چون\nعاجز گردید گریخت بعد ازان کشته شد چون فرنگیان انطاکیه را داخل شدند\nهر کس از مسلمانان که در آنجا بود کشتند و مال های شان را غارت\nکردند چون والی موصل ملک شاهزا شنید لشکرهای خود را جمع کرده بطرف\nشام رفت و آن امیر قومهانه دلا ابو سعید کر بودا بود همراه لشکرهای\nخود بمرج دابق مقیم شد عساکر ترک وعرب و شام با وی جمع گردیدند غیر\nاز کسانی که به حلب و حمص و شیزار بودند و بسیاری از امراء اجتماع نمودند\nمصیبت بر فرنگیان بزرگ گوید به سوی کربو قا فرستاده از وی امان\nخواستند وقتیکه بر لشکرهای خود بر انطاکیه روی آورد و گفت بیرون نمی\nشوید مگر به شمشیر - بعد از ان کربوقای مذکور بالملوک و امیران که\nهمراه او جمع شده بودند بدسلوکی را پیش گرفته برایشان تکبر نمود آنها نیز\nنیات خود را با او بد کردند خلاصه اینکه کار بر فرنگیان تنگ گردید و\nخوراکه شان تمام شد ناچار از انطاکیه برآمده همراه مسلمانان مقابله\nکردند با ایشان راهب زیرکی بود که گفه وی را اطاعت میکردند قبل\nاز بیرون شدن شان بمقاتله برای شان گفت که از حضرت مسیح علیه\nالسلام در قیسان انطاکیه حربه مدفون است اگر آن را یافتید هر آئینه بر دشمنان\n\nسنجار در بیست میلی کوهستان\nو نزدی حلب افتاده خراب\nاست ۱۲ معجم البلدان"}
{"book": "adl0900", "page": 467, "text": "فتوحات اسلامی (۴۵۸) شکست فرنگ در معرکه نعمان را\n\nخود ظفریاب میگردید و اگر نیافتند آماده هلاکت باشید پیش ازین خودوی\nحربه را در مکانی از قبان مدفون نموده اثر آن را نامعلوم ساخته بود\nایشان را بروزه و توبه امر فرمود سه روز روزه گرفتند چون روز چهارم\nشد تمام شان را در موضع داخل کرده و بیل داران را با خود برده هر\nطرف را حفر نمودند تا اینکه حربه را از موضعی که پنهان کرده بود یافتند\nایشان را بفتح و ظفر بشارت داد بروز پنجم از دروازه متفرق برنج دشتی\nبیرون می شدند مسلمانان به کربوقا گفتند که بدروازه ایستاده میشویم هر\nکس برآمد آنرا بقتل میرسانیم حالا که متفرق اند کار شان سهل است\nگفت بگذارید که کاملا بیرون شوند بعد از ان ایشان را می کشیم که\nبر معالجه نمودن قادر نباشند قومی از مسلمانان جماعت بیرون\nشونده گان آن را کشتند خود کربوقا بطرف شان رفته منع کرد\nچون خروج شان کامل گردید که در شهر یحیی از ایشان نماند کارزار\nبزرگی را بر پا کردند مسلمانان شکست خورده گریختند از معامله که\nکربوقا با ایشان از راه بیقدری و اعراض کردن پیش میرد و\nثانیا که ایشان را از کشتن منع کرد همین بود که هزیمت بر مسلمانان\nتمام که یکی از مسلمانان کسی را به شمشیر یا نیزه یا به تیر نزدند بلکه خود\nسرانه شکست کردند کربوقا هم با ایشان منهزم گردید چون فرنگیان\nاین واقعه را دیدند کبد و مکر پنداشتند زیرا که مقاتله نشد که چنین\nشکست داشته باشد ترسیدند که مسلمانان تعقیب شانرا\nخواهند کرد جماعتی از مسلمانان بر جای خود ثابت مانده\nحسنا و طلبا للشهاده مقاتله کردند فرنگیان از ایشان هزاران را\nکشته آنچه در لشکر گاه خوراکه و مال واثاث و چپا رپا بود همه را غارت\nکردند حال شان با صلاح آمده بس قوی گردیدند\n(ذکر جنگ فرنگ معرکه نعمان را)\nبعد ازان فرنگیان لشکرهای خود بطرف معرة النعمان رفته آنرا محاصره نمودند اهل معره با\nایشان مقاتله شدیدی کردند فرنگیان که از آنها شدت و مشقت دیدند و آنها را در مقاتله\nکوشان وساعی یافتند برجی را از چوب موازی دیوار شهر ساخته قتال بر بالای آن\nمیکردند مسلمانانرا ازان مضرت نرسید چون شب شد قومی از مسلمانان که محافظت حصار"}
{"book": "adl0900", "page": 468, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۵۹)\nمصالحه اهل عرقہ وحمص با فرنگیان تملک فرنگ بیت المقدس را\n\nرا مینمودند ترسیده حرص وخوف با ایشان تداخل کرده بگان اینکه اگر\nمچرتی های کلان متحتم شوند البته نگهبانی خود را خواهند کرد- لذا موضع های\nرا که محافظه مینمودند واگذاشته از سور شهر فرود آمدند طایفه دیگر که ایشانرا\nدیدند نیز چنین کردند مکان خود را واگذاشتند تا اینکه عقب بعقب فرود آمدند\nتا اینکه سور را کلاً خالی کردند بعد فرنگیان بذریعه نردبانها بر سور بالا آمدند چون\nمسلمانان دیدند متحیر شدند سراپای خود را داخل شدند فرنگیان بر ایشان\nسه روز شمشیرها را گذاشتند زیاد بر صد هزار را به تیغ بیداد شهید کردند\nانا لله وانا الیه راجعون اسیر بسیاری گرفته معززا مالک شدند و چهل\nروز اقامت ورزیدند.\n\n(بیان مصالحه اهل عرقه وحمص با فرنگیان)\n\nبعد از تکک معره نعمان بطرف عرقه رفته آنرا چهار ماه محاصره نمودند سور آن را\nچند سوراخ نمودند با وجود آن بر تملک آن قادر نشدند سفندوالی شیر همراه شان\nمراسله نمود بدادن عرقه بآنها مصالحه کرد بعد ازان بطرف حمص رفته محاصره نمودند\nوالی آن جناح الدوله همراه شان مصالحه کرد بعد سوی عکا سیر نموده بر\nآن قدرت نیافتند.\n\n(بیان تملک فرنگ بیت المقدس را)\n\nبعد بطرف بیت المقدس حرکت کردند در نیوقت عده شان ایک ملیون که عبارت\nده لک باشد بود در بیت المقدس شخص مشهور بافتخارالدوله از طرف عبیدین\nپادشاهان مصر والی بود که از خلفاء عباسی گرفته بودند چون فرنگیان رسیدند\nآنرا چهل و چند روز محاصره نموده در بیست وسوم شعبان ۴۹۲ مالک شده\nمردمان را زیر شمشیر گرفته یک هفته در شهر درنگ کرده مسلمانان را بقتل می\nرسانیدند فرنگیان در مسجد اقصی زیاده بر هفتاد هزار را شهید کردند که ازان جماعت\nبسیاری از امام های مسلمانان وعلماء و عباد وزهاد بودند رحمهم الله تعالی از نزد\nصخره مبارکه چهل و چند قندیل نقره که بهریک سه هزار وششصد درهم بود اخذ کردند و تنور\nاز نقره که وزن آن چهل رطل شامی و از قندیل های خرد یکصد و پنجاه\nقندیل نقره ئی و از طلا بیست وچند قندیل را غلب نمودند خلاصه چنان"}
{"book": "adl0900", "page": 469, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۶۰)\nمالک شدن فرنج شهر سروج و حیفا و ارسوف را\n\nغنیمت بردند که از شمار و حساب بتود گریختگانی که از شام در بغداد به صحبت\nقاضی ابی سعید هروی وارد شدند در دیوان خانه چنان کلامی را ایراد می‌نمودند\nکه چشمها از اشک سیلان و دلها بریان می‌شد بروز جمعه در مسجد جامع ایستاده\nشده فریاد کرد ند گریستند و مردمان را بگریه آوردند و آنچه که مسلمانان را\nمشقت رسیده بود از کشتن مردان و اسیر نمودن عیال با و اطفال و غارت\nنمودن اموال چنان فجیعه با نی را تذکار نمودند و خبرهای مصیبت اثری\nبیان کردند که مردمان از شدت مصائب مبهوت گردیده با اینکه روزه دار\nرمضان بودند روزه ها را افطار کردند شعرانیز درین موضوع قصائد حزن آوری\nانشار نمودند که چشمها خون ریز و جگرها پاره پاره گردید این مصیبت در خلافت\nمستظهر باللّه ابن مقتدی بامر الله عباسی وقوع یافت و درین وقت بین سلاطین\nسلجوقی در عراق تنها و اختلافات بسیاری واقع گردید که از ایشان و\nخلیفه عباسی فائده برای مسلمانان نرسید مگر مصریان لشکری با قبال\nفرنگیان فرستادند اما چون حزمی قدس بایشان رسید و با فرنگیان مقاتله\nآغازید ند شکست خورده فرنگیان ایشان را بعسقلان محصور نمودند کار را\nبرایشان چنان تنگ گرفتند که بفرنگیان دوازده هزار و بروایتی\nبیست هزار دینار داده اند بعد از ایشان کوچیده به قدس مراجعت\nکردند آنرا پایتخت قرار دادند بعد از ان فرنگیان بر اکثر سواحل شام\nمستولی شده یا فاد غیر آن از قلعه‌ها وحصن ها را مالک گردیدند این\nمحنت و مصیبت کلانی بود بر مسلمانان بعد از ان در سنه ۴۹۴ بسوی\nشهر عکار رفتند بر فتح آن قادر نگردیدند مدینه یا فا را آباد کرده به قمص نام\nتسلیم نمودند بملک قدس دیگر فرنجی مقیم شد گفته اند که خود بردویل در\nآنجا اقامت کرد بیت المقدس مدتی نود و یکسال بدست فرنگیان\nبدو مزیدن تجاور آن از سواحل شام پادشاهان اسلام از پس\nگرفتن آن عاجز بودند تا حق جل وعلا بدست سلطان صلاح الدین ایوبی\nفتح گردانید سنه ۵۸۰ چنانچه ذکر آن در ما بعد می‌آید انشا را لله تعالی\nبیان مالک شدن فرنج شهر سروج وحیفا و قیساریه مرا\nدر همین سنه پادشاهین فرنگ شهر سروج را که از جزیره است تصرف\nنمود و بسیاری از اهل آنرا کشته حریم شانرا اسیر و اموال شانرا غارت نمود"}
{"book": "adl0900", "page": 470, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۶۱)\nاسکندریه و سمیع عمارات او\n\nدر همچنین شهر حیفا قریب عکا که بر ساحل بحرست مالک گردیده شهر قیساریه را مالک\nشده اهل و مال آنها را قتل و غارت نمودند در سنه ۴۹۵ بسوی طرابلس\nشام سیر نمود اهل طرابلس با ایشان مقاتله کرده نحو سیصد نفر را از ایشان\nکشتند آخر فرنگیان بمال واسپ با ایشان مصالحه کرده از انجا کوچیده به انطرسوس\nکه از اعمال طرابلس است رفتند آنرا محاصره نموده مالک شدند و کسانیکه از مسلمانان\nدر آنجا بود شهید کردند بعد ازان بطرف قلعه ( طوبان) رفتند ابن العریض که والی\nآن بود با ایشان مقاتله کرده سواری را از اکا بر فرنگیان اسیر گرفت که فرنگیان\nده هزار دینار و هزار اسیر فدیه میدادند ابن العریض قبول نکرد در همین سنه نیز\nفرنگیان بسوی حمص رفتند و لشکر کش شان پادشاهی از ملوک فرسخ بود جبل\nنام شهر را محاصره کرده مضافات آنرا مالک شدند قس که سابق مذکور شد\nبر شهر عکا فرود آمده بر آن با کار را تنگ گرفتند که نزدیک بود شهر را قبضه\nنمایند منجنیق با و برج ها که شانزده قطعه در میان دریا تهیه کرده بودند بر شهر\nبرابر نمودند مسلمانان از بواقی سواحل جمع شده بطرف منجنیق های شان\nآمدند و منجنیق ها و برجهای دریائی را سوختند این قضیه نصرت عجبی بود برای\nمسلمانان حقتعالی کفار را ذلیل گردانید شکست خوردند در همین\nسنه قس فرنگی بطرف بیروت حرکت کرده آن را محاصره کرده بر اهل آن\nمضایقه نمودند مقام محاصره برایشان دراز گردید طمع خود را موکل نموده\nکوچیدند در ماه رجب همین سنه لشکر ها از مصر بطرف عسقلان برآمد برای\nاینکه فرنگیان را از آنچه در دست شان از شهر های شام باقی مانده\nمنع نمایند بر دویل والی قدس این خبر را شنیده بطرف شان حرکت کرده\nبنای مقاتله را گذاشت حقتعالی مسلمانان را نصرت بخشید فرنگیان شکست خوردند\nمسلمانان بسیاری شانرا قتل کردند خود بر دویل منهزم گردیده در میان\nپیشه ئی مخفی شد مسلمانان آن پیشه را آتش زدند آتش بوی رسیده\nبعض جسد او را سوخت بزحمت بسیار آنرا نجات یافته بر طریقت مسلمانان عصب\nویرانموده براو احاطه کردند حال وی بدگردید از انجا گریخته بیافارفت ختن\nو اسیر نمودن بر اصحاب وی بسیار گردید و در سنه چهار صد و نود و شش جیوش\nمسلمانان باز مصر رسید بین فریقین وقایع پیش شد که ذکر آن طویل است نصرت در بعضی\nطین وقایع برای مسلمانان و گاهی بر کفار بود در همین سنه که سولن گروید دست\n\nعله طوبان چهره مسجد از عهد مجد\nافزوده هو معجم البلدان"}
{"book": "adl0900", "page": 471, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۶۲)\nمالک شدن فرنج شهر سروج و حیفاو قیساری را\n\nفرنگیان بضمیمه الله بیت المقدس و فلسطین بغیر از عسقلان و همچنین یافا وارسوف\nو قیساریه حیفا و طبریه و لازقیه در جزیره رها سروج ضحیل مذکور طرابلس شام\nرا محاصره نمود و کمک بوی میرسید در طرابلس فخرالملک بن عمار والی بود لشکری\nخود را در کشتی ها سوار کرده در شهرهائی که بدست فرنگیان بود میفرستاد که همراه شان\nغزا نموده هر کس را یافته بکشند در سنه ۴۹۷ فرنگیان از رها بر مرج الرقه و قلعه جبر\nغارت بردند مواشی و کسانیکه از مسلمانان بدست شان افتاد اسیر نمودند در همین\nسنه کشتی ها از بلاد فرنگ بلازقیه رسید که در ان کشتی ها لشکر ها و تجار ها بودند بر حصار\nطرابلس از ایشان براد بحراً معاونت خواستند طرابلس را تنگ گرفته چند روز همراه\nشان مقاتله نمودند قتال سختی را مگر از گرفتن طمع شان قطع گردید بطرف شهر جیل کوچید\nآنرا محاصره کرده با اهل آن مقاتله شدید نمودند چون اهل شهر عجز خود را ملاحظه کردند از\nفرنگیان امان خواسته شهر را بایشان تسلیم نمودند فرنگیان با امان خود وفائی نکرده مال\nهای شانرا گرفته بانواع عذاب و عقوبات ایشان را عذاب نمودند چون از جیل\nفارغ شدند بطرف شهر عکا سیر نمودند از ملک خود والی قدس معاونت خواستند بران\nنزول نموده از طرفینش که در یا محاصره نموده بالاخر آن را مالک گردیدند با اهل آن\nچنان افعال شنیعه را اجرا نمودند که زبان از تکلم اعراض میکند بعد از ان بطرف\nحوان بشتافتند میان شان و مسلمانان قضیه ها واقع گردید که سخن بذکر آن طویل می\nگردد مگر نصرت از مسلمانان بود دوازده هزار از فرنگیان کشته و نفس را اسیر گرفتند\nفرنگیان به سی و پنجهزار دینار و شصت نفر اسیر مسلمانان وی را فدیه دادند در سنه\n۴۹۸ فرنگیان بسوی قلعه ارتاح رفتند بین ایشان و مسلمانان قتال شدیدی واقع\nگردید مسلمانان منهزم گردیده بسیاری شان کشته و اسیر شدند فرنگیان\nقلعه را مالک گردیدند در سنه ۴۹۹ در بین ایشان و مسلمانان در قلعه که\nبدست فرنگ بود بین آن و دمشق دو روز مسافت داشت قتال واقع\nگردید مسلمانان آن قلعه را مالک گردیده کسانی از فرنگیان که در قلعه\nبودند کشته بعضی از سواران شان اسیر ماندند که دو صد سوار بودند همچنین\nقلعه رفیته که از قلعه شام است مالک شده پنصد نفر فرنگیان را کشتند در همین سنه فرنگیان\nقلعه افامیه را که از محکمترین قلعه های شام بود مالک گردیده مسلمانانی یکه در آنجا بود\nشهید کردند و در سنه ۵۰۰ وحشتی بین ملک قسطنطنیه و فرنگیانی که در شام بودند\nواقع شد بعد از ان بین شان مقاتله سختی واقع گردید که فرنگیان شکست یافتند و همیشه"}
{"book": "adl0900", "page": 472, "text": "فتوحات اسلامی\n(۳۶۳)\nملک غزان فرسخ شهر روم دو جا و حصار را\n\nفرنگیان حصار را بر طرابلس شام و بیروت اعمال میداشتند سخن درینجا دراز\nاست کوتاه میکنیم خلاصه اینکه این دو شهر را مالک گردیدند در سنه ۵۰۳\nبسیاری مردان را کشته و زنان و اطفال را اسیر مالها را چور و چپاول\nکردند بعد از ان با نیاس صیدا صور قلعه ارتاب که نزدیک حلب است و غیر\nذالک را مالک شدند در سنه ۵۱۱ حد بکر ولایت خود بر دو یل بالشگر های\nخود قصد گرفتن دیار مصریه را نمود رفت تا بفرما رسید انرا داخل شده خراب\nکرد مساجد آنرا سوخت از انجا کوچیده در راه مریض شده هلاک گردید حاصل\nاینکه فرنگیان همیشه مملکت های شامید را متصرف می شدند تا اینکه بدست مسلمانان\nغیر از حمص حماه شام حلب و بعضی قریه های حوز و جزری باقی نماند حال بهمین قسم\nاستمرار داشت تا سنه ۱۱۴۸ مسیحیه مطابق سنه ۵۴۲ هجریه حلب و موصل\nبرای سلاطین سلجوقیه گردید که از بعضی امیر های مسلمان که تغلب نموده بودند\nانتزاع نمودند عماد الدین زنگی بپدر سلطان نورالدین محمود که آتیه ذکر میشود در آنجا\nاقامت نمود عماد الدین شخص دلاور و با شهامت و صاحب عزم شدید بر جها دکفار\nبود بر فرنگیان غارت انداخته غزوات را متوالی گردانید که اکثر ممالک را پس\nگرفت اما افسوس که از دست یکی از غلامان خود کشته شد در سنه ۵۴۱ پدر و نکه\nآن سنقر غلام سلطان ملک شاه سلجوقی بود چون عماد الدین کشته شد و مملکت\nحلب برای پسر وی نورالدین محمود گردید بر فرنگیان شدید تر از پدر خود گردید در\nقتال پسر کوئی زیادت نمود از اهل علم و تقوی و استقامت بود برای آن اوصاف\nطویل است که در ما بعد ذکر میشود اول انچه را که در ولایت خود آغاز نمود همان الشگر را\nبرای مقاتله فرنگ بتجهیز کرده شهر ارتاج و اسفاد موضع دیگر را فتح کرد در سنه ۱۱۴۷\nمسیحیه مطابق ۵۴۲ هجریه جنگهای نور الدین محمود شدت ورزیده غزوات و فتوحات\nآن متوالی شد فرنگیانی که در ممالک اسلامیه بودند از فرنگیان اروپا استمداد نمودند\nآنها مدد های عظیم فرستادند تحت قیادت پادشاه جرمن دالمانیا و پادشاه فرانس\nلویز هفتم پیش از قدوم ملک فرانس بروز های اندکی ملک جرامانیا به فلسطین بحالتی\nرسید که برا وی گریه کرده می شد زیرا که پیشتر از نصف لشکر از در میان را از زحمت\nگرسنگی و مرض هلاک و بعض دیگر بضرب شمشیر در معرکه هائی که دشمنان در اثنای راه بر\nآن تاختند مقتول شدند چون بسواحل سوریا رسیدند موکب سلطان نورالدین با\nلشگریان خود بآنها رسید بلشگر خو دایشانرا چنان کوفت که همراه باقی الشکر منهزم گردیده در اثناییکه\nچهار پنجم حصه مملکت رو\nحدود تخمن هشتاد پنجهزار\nمربع مایلیست یعنی نصف مساحت رو\nبزرکتر از ولایت بحیره خرز اینجور\nارمینیا مقدونیه سلیا بیزیدا\nبسیجار المبتداک"}
{"book": "adl0900", "page": 473, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۶۴)\nمملکت شدن فرنسیس مروج ایقاعاسیا ر وا\n\nپس بیگردید مملکت فرانس ولشکر های وی ملاقات کردند که ملک فرانس در بهتر\nحالتی رسیده بودند لشکر اسلام در نواحی انطاکیه بمراه شان مقابل شدند آتش جنگ\nبین شان مشتعل گردید مدت چند روز قتال استمرار داشت مغلوبیت بطرف\nملک فرانس ولشکریان وی بود هر گاه چاره ندید همراه بقیه لشکر کشان ولشکریان\nبازگشته کشتی ها سوار شده جانب قدس رفتند بقیه این عساکر بالشکریان جرمانیه\nمنظم شدند در سنه ۵۴۱ فرنگیان طرابلس غرب را مالک شدند و در سنه ۵۴۴\nنورالدین در نواحی انطاکیه با فرنگیان غزا نموده رئیس صاحب انطاکیه را کشته فرنگیان\nشکست فجیع یافتند جماعت بسیاری از ایشان و همچنین اسیر گردیدند شعرا قصائد بسیاری\nرا بمدح وتهنیت وی انشاد کردند در همین سنه و مابعد آن سلطان نور\nالدین بسیاری از قلوه ها را فتح نمود فرنگیان چند بار دمشق را نزول نموده محاصره\nکردند اما قدرت بر تملک آن نیافتند قتال و غزو است بین سلطان نور\nالدین و فرنگیان استمرار داشت تا سنه ۱۱۷۳ مسیحیه مطابق سنه\n۵۶۹ هجری سلطان صلاح الدین ابن ایوب که از اتباع سلطان نور\nالدین محمود بود وی را سلطان موصوف بطرف مصر سنه ۵۶۴ مجرد\nنمود مصر را از تصرف عبید یمن کشیده مالک شد قصّه آن طویل است\nدر مذکور در تواریخ است سلطان صلاح الدین در علم وصلاح وتقویٰ\nمانند سلطان نورالدین محمود بود چون سلطان نور الدین در سنه ۵۶۹\nوفات کرد سلطان صلاح الدین ملک مصر و شام را جمع کرده\nپادشاهی هر دو را مسلم گردید غزوات را بر فرنگیان جهت\nخلاصی آنچه در دست شان بود از شهرها ی مسلمانان متوالی\nساخت اولین مقاتله که بین او وفرنگیان واقع شد در\nسنه ۵۶۵ در حیات سلطان نور الدین محمود بود سبب این\nبود که جمعیت های بسیاری از فرنگیان آمده شهر دمیاط را\nمحاصره نمودند وبر کسانیکه در شهر بودند تنگی گرفتند سلطان صلاح الدین با ز مصر\nبالشکرهای انبوهی رسیده ما ایشان کار زار میکرد سلطان نورالدین از حلب\nشکرها بمددوی فرستاد سلطان نورالدین در اطراف شام غارت را برایشان انداخت در شهمیر\nهائی که بدست شان بود غزوه ها را پی در پی کرد فرنگیان از دمیاط کوچیده خائب وخاسر باز\nگشتند در سنه ۵۷۰ سلطان صلاح الدین از مصر حرکت کرده بر شهر نیکیان عسقلان ورمله\nغارت پیش برده و بر باره غزه هجوم کرده آن را چپاول\nنمود"}
{"book": "adl0900", "page": 474, "text": "فتوحات اسلامی\n\n(۴۶۵)\n\nنمود پادشاه فرانک لشکریان خود برای مدد در شان آمد با ایشان محاربه کرده شکست\nداد پادشاه شان بعد از انکه نزدیک بود که گرفته اسیر شود از چنگ شان بامداد\nصلاح الدین بمصر بازگشت بعد از ان ایله از جانب خشکه و دریا غزا نمود از\nدست فرنگیان کشید در ستنه بعضی اهل مصر تا بعان عبید بن که دولتشان\nمنقرض شده بود به فرنگیان که در شام و صقلیه بودند نوشتند که با نهمالشکر بیا\nکه بمعاونت لشکر سلطان صلاح الدین را از دیار مصریه بیرون کنند لهذا فریقیان\nبمعاونت شان دو صد جهاز جنگی که پر از مردان و سبی آب کوت حامل بیان\nو شش کشتی کلان که از آلات حرب بار و چهل کشتی که خوراکه را متحمل بود\nفرستادند که در ان جهاز ها از مردان جنگی پنجاه هزار و از سواران هزار و بصد و بیست\nو ششم ذی الحجه سنششه به اطمینان کامل غفلتاً بر سکندریه نزول نمودند اهل آنند کو\nباسلحه و عده خود بیرون شدند که ایشان را از فرود آمدن منع نمایند مگر د مال شان\nمنع کرده اهل سکندریه به لازم گرفتن دیوار شهر امر نمود فرنگیان در زمین خشکه\nنزدیک فرود آمده بسوی شهر پیش شده منجنیق ها و دبابات بر شهر نصب کرده\nسخت ترین مقاتله را جاری داشتند مردم شهر بر مقاتله شان صبر نمود با وجودیکه در\nنزدشان از لشکریان عده کمی بودند فرنگیان از شجاعت شان و خوبی اسلحه شان\nترسیدند بلکه اهل سکندریه در حال مکتوب بطرف مصر به سلطان صلاح الدین فرستا\nو خواهش نمودند که فوری خود را برساند تا شر دشمنان را از ان ها منع فرماید\nخلاصه کار زار از اول روز تا اخر روز دوام نمود چون شام شد فرنگیان\nبازگشتند کوشش نموده و حمله بردن را لازم گرفتند تا دبابات شان به قریب\nدیوار شهر رسید در ان روز لشکرهای اسلامیه که قریب سکندریه بودند بمعاونت\nمسلمانان رسیدند نفوس اہل سکندریه تقویت یافته به خوبی قتال نموده صبر\nکردند چون روز سوم شد مسلمانان دلاور به کمال شجاعت دروازه ها گشوده\nاز هر طرف بفرنگیان خروج نمودند آواز های تکبیر بلند گردیده فرنگیان\nترسیدند مقاتله سخت گردید مسلمانان به دبابات د مجانیق رسیده آن ها را سوختند\nمجاهدان مقاتله صبر نمود ند حق تعالی نصرت خود را برایشان نازل علامات نصرت\nظاهر گردید کارزار تا اخر روز دوام داشت چون آفتاب غروب کرد طرفین از\nمقاتله دست کشید اهل شهر به کمال خوشوقتی و مسرت داخل شهر شدند زیرا آثار\nبشارت فتحرا مشاهده میکردند فرنگیان کشته و زخمی بسیار گردیده غمناک بودند\n\nروز دو را سویم ذیحجه سنه ۱۳۱۱\nتاسیس اداره بیت کوه هندو بزم"}
{"book": "adl0900", "page": 475, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۶۶)\nاما سلطان صلاح الدین که خبر فرود آمدن فرنگیان اسکندریه را شنید از مصر با لشکر\nخود حرکت کرده طایفه را از لشکر جانب دمیاط برای احتیاط فرستاد غلام خود را\nبه جانب اهل سکندریه روان کرد که آن ها را بقدوم سلطان و لشکر بشارت دهد\nغلام سلطان بوقت عصر که مردم از مقاتله بازگشته بودند رسید در شهر ندا کرد که اینک\nسلطان و عسکریان نوری بشما میرسند بعد ازان سلطان صلاح الدین از عقب غلام\nرسید اهل سکندریه بقدوم وی خوشوقت گردیده بسوی قتال عودت کرده انچه از رنج\nقتال دالم زخمها بان ها رسیده بود همه را باطل کردید و هر یک از ایشان چنان گمان\nمینمود که صلاح الدین همراه اوست و چنان قتال میکرد که گویا شخص است که صلاح الدین\nمقابله آن اهتمام میکند چون فرنگیان آمدن سلطان صلاح الدین همراه لشکر باشنیدند\nدست هاشان از قوت افتاد رعب سستی شان زیاد گردید مسلمانان در وقت تاریکی\nشب بان ها حمله گردیده به خیمه شان در سیدند انچه اسلحه کثیره و مجلات عظیمه که در آن\nخیمه ها بود غنیمت گرفتند قتل را بر فرنگیان بسیار کردند بسیاری شان طرف دریا\nگریخته شوافی خود بساحل نزدیک کردند که در ان ها سوار شوند بعضی شان بسلامت\nسوار گردیدند بعضی از پریشانی بدریا غرق شدند بعضی مسلمانان بدریا غوطه زده\nبعضی کشتیهای فرنگ را پاره نموده غرق شد باقی ها ازین گرترسیده بشت\nگردیده با شوافی خود با گریختند سیصد نفر از سوار کارانی فرنگ خود را بر پیش\nحمایه کرده بودند مسلمانان تا صبح همراه شان مقاتله کردند جنگ تا نیمه روز دوام دار\nاخر اهل شهرته ایشان غالب گردیده مقهور نمودند میان کشته و اسیر ها گردیدند حق\nتعالی شرایشان را از مسلمانان کفایت کرد در سنه بتصرف صلاح الدین درآمده\nگردیده فرنگیان بادی مکاتبه نمودند از وی طلب صلح و معاهده کردند در شروطهای\nمعلومه بمرای شان صلح کرد در سنه جهة بعضی امور که جاری شد صلح شکسته شد\nسلطان صلاح الدین بالشکری خود از مصر قتال فرنگیان را عزم نموده برآمد\nاین کار در اول سنه مذکوره بود خود سلطان و لشکریان در بیست چهارم\nماه در عسقلان رسید قتل و غارت و اسیری سوختن را بر ایشان اجرا نمود در فضاء\nآن غارت کنندگان را متفرق ساخت چون دیدند که فرنگیان لشکری ظاهر\nندارند و نه کسیکه شهرها را حمایت کند جمع گردیده در بلادشان طمع نموده\nبا طمینان درارتهی شان سیاحت میکردند صلاح الدین بر مله رسد\nعازم بود که بعضی قلعه شانرا محاصره نماید به نهری رسیدند مردمان در عبور\n\nروز چهارم"}
{"book": "adl0900", "page": 476, "text": "فتوحات اسلامی (۴۶۷) از حصه پنجم سراج الاخبار\n\nازدحام نمودند که ناگاه فرنگیان با لشکرهای خود بایشان نزدیک شدند درینوقت همراه\nسلطان صلاح الدین بعضی لشکر بود زیرا که اکثرشان در طلب غنیمت متفرقه شده بودند\nچون فرنگیان را دید همراه کسانیکه باو بود توقف نمود بایشان مقاتله کرده\nجماعت از فریقین بمقتل رسیدند پسر تقی الدین برادر زاده سلطان شهید گردید\nبعد شکست بر مسلمانان واقع شد بعضی از فرنگیان برخود صلاح الدین حمله\nبرده وی نزدیک شد که برسد آن فرنگی پیش وی در کشتنه شد فرنگیان هم\nبر سلطان بسیار شده از انجا منهزماً گذشت اندکی میرفت باز می ایستاد\nتا اینکه لشکریان او ملحق شوند تا اینکه شب داخل گردید در بیابان رفت تا بمصرا\nاندکی بمصر رسید در راه بایشان مشقت زیاد رسید که توشه شان کم شد تا رفتند\nتا اینکه بسیاری از دواب شان از گرسنگی و تشنگی هلاک شدند اما لشکری\nکه متفرق شده بودند برای غارت اکثر شان باین کشته و اسیری رفتند\nاز جمله کسانیکه اسیر شدند فقیه عیسی هکاری که در مقاتله از شدید ترین مردمان\nو جامع بین علم و دین و شجاعت بود و برادرا و ظهیر نیز اسیر گردید زیرا که چون\nمنهزم گردیده بودند میرفتند راه را گم کردند آنجا را گرفتند سالها در اسیری\nماندند تا اینکه صلاح الدین فقیه عیسی را بشصت هزار دینار فدیه داد و همچنین\nاسیر بسیار افدیه داد چون این هزیمت به مسلمانان حاصل گردید فرنگیان\nبه شهر حماد رفتند آنرا محاصره نمودند امیر شان شهاب الدین حارثی بود\nامیر و اهل شهر بایشان مقاتله کردند نزدیک فرنگیان شهر را مالک شوند قتال\nشدید و کار بزرگ گردید فرنگیان بر بعضی اطراف شهر هجوم کردند قتال شب و روز\nدوام کرد مسلمانان اراده نقل نمودن را داشتند نفس و مال در اهل حماد قاریه\nمیکردند که ناگاه نصرت خداوندی بریشان فرود آمد کشتن را بر فرنگیان بسیار\nنموده ایشان از شهر بیرون کردند از انجا نا امید کوچیدند حق شرشان را\nاز مسلمانان کفایت کرد بعد ازان رفته حارم را محاصره نموده قدرت گرفتن\nآن نیافته از ان گردیدند ـ در سنه ۵۷۴ فی شهر ربیع الاول رفتند\nجماعه بسیار فرنگ بسوی شهر حماه و بسیار شد جماعه شان از سوار هم و پیاده هم\nو طمع شان در غارت و چپاول بود پس اختیار کردند چور و غارت و خراب\nکردند ده هائیکه در راه شان بود و کشتند و اسیر کردند مسلمانان آنجا را چون\nلشکر یکه مقیم حماه بودند این خبر را شنیدند در حالیکه شان اندک بودند نزل\n\nحارم حصاریست محکم\nدر نکهت شهر حلب بفاصله\nمقامات یک روزه و دو شبه"}
{"book": "adl0900", "page": 477, "text": "فتوحات اسلامی (۴۶۸) ذکر هلاک شدن فرنگ شهر سروج و عسقلان و غیره\n\nبر خداوند تعالی نموده بطرف مخالفین حرکت کرده بایشان ملاقات نمودند در بین شان\nکارزار واقع گردید چون مسلمانان از صدق و جدیت جنگ میکردند حضرت الهی\nان ها را نصرت و فیروزی بخشید و طایفه فرنگ رو بگریز نهادند و کشته و اسیر\nاز ایشان بسیار شد و انچه غنیمت که از قریه ها گرفته بودند مسلمانان از ایشان\nپس گرفتند در ینوقت صلاح الدین به حمص بود پس سرها بعضی کشته گان و همراه\nاسیران در اموال به حضورش بردند امر بکشتن بندیان نمود زیرا که پادشاه مخیر است\nبچه اسیران که از کفار آورده میشود میان سه کار هر کدام خواهد بختیار نماید یا کشتن\nیا فدا یا منت بدون فدا و در ماه ذی القعده همین سال اجتماع نمودند فرنگیان\nهمراه پادشاه خود و رفتند سوی دمشق پس قریه را غارت نمودند و اسیر گرفتند\nبسیار چون خبر به صلاح الدین رسید برادرزاده خود فرخ شاه را با لشکر فراوان\nبان طرف فرستاد و مشغول جنگ شدند حق تعالی لشکر اسلام را نصرت داد و کشته\nبسیاری از ایشان او پهلوانان و پیش خوجگان که یکی از ان جمله هنفری بود\nکه در شجاعت و کاردانی نجار به بوی مثل میزدند در شجاعت و تدبیر جنگ و\nشر او مسلمانان نجات یافتند در سنه ۵۷۵ فرنگ قلعه محکم و بلند نزدیک\nبه بانیاس نزد خوانه یعقوب علیه السلام بنا کردند و مشهور به مخاضة الاحزان\nبود چون این خبر بکوش صلاح الدین رسید شصت هزار دینار بان ها فرستاد\nکه بنای قلعه و جنگ و جدل بنای خود را خراب نمایند اوشان سر باز زده\nقبول نکردند پس از دمشق جانب بانیاس حرکت کرد بعد از رسیدن در انجا اقامت\nنمود و بر انگیخت غارتها را بر ایشان بعد با لشکر ظفر پیکر جانب قلعه شتافت محاصره\nکرد قلعه را و کارزار میکردند کسانی را که در میان قلعه بودند و خود صلاح الدین\nبه بانیاس پس گردید در حالیکه جماعت سواران او در شهر های دوشمنان عمارت\nمیکردند پس فرستاد جماعه را از لشکر خود همراه گیرنده گان غله اگاه نشدند\nمگر نیکه فرنگیان همراه پادشاه خود ناگاه خروج و طغیان نمودند بر ایشان فرستا\nخبر را بسوی ملک صلاح الدین و او را مطلع ساختند پس بسرعت تمام خود را\nبلشکر ها رسانید در حالیکه ایشان در مقاتله و زد و خورد بودند پس فرنگیان سخت\nمقاتله ها کرده و بر مسلمان حمله های بسیار نمودند که نزدیک بود آن ها را از جا ها\nشان به خیزانند همین بود که نصرت خدا وند بر مسلمانان فرود آمد مشرکان\nشکست کردند و بسیاری از ایشان کشته گردید و پادشاه شان تنها نجات بسیار\n\nایشان"}
{"book": "adl0900", "page": 478, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۳۲۴ )\nاساس کتاب سوم در تاریخ و سیره ای\n\nشان اسیر گردیدند که از جمله اسیران این بیزان والی رمله و نابلُس که بعد از پادشاه\nبزرگ تر فرنگیان بود و ایضاً برادر وی والی جبیل و والی طبریه و غیره که از مشهوران\nسوار کاران شان بود اسیر گردید این بیزان خود را خلاص نمود بشرط اینکه یکصد پنجاه\nهزار طلا بدهد و هزار اسیر مسلمانان را رها نماید پس سلطان صلاح الدین از موضع جنگ\nجای به موضع بانیاس عودت نمود و به جهت داخل شدن و محاصره همان قلعه ساختگی کرد\nو احاطه نمود بر آن قلعه و لشکریان خود را برای غارت کردن بر فرنگیان در همان\nاطراف روان کرد بعد از آن هجوم نمودند مسلمانان بر آن قلعه و سخت و بزرگ شد\nکار مقاتله و سوراخ کردند قلعه را در پیش آمد وی افروختند و انتظار می بردند\nافتادن دیوار شهر را که بود پهنای آن نه ذرع نجاری بعد از چند روز دویم قیام\nداخل شدند مسلمانان قلعه را بطریق قهر و غلبه و کشتند هر کس را که در آن شهر بود\nاز کافران و رها کردند اسیران مسلمانان را و کشت سلطان موصوف بسیاری از\nاسیران فرنگ را و باقی ها را در بندی خانه دمشق انداخت و خود سلطان صلاح الدین\nدر آنجا اقامت نمود تا اینکه ویران شد قلعه و مخوشد اثر آن و با\nزمین برابر گردید و بودند تمام فرنگیان جمع آوری نمودند در طبریه برآمده قلعه\nقلعه چون خبری گرفتن و ویران نمودن اشیندند همه متفرق شدند و در\nسنه فتح کردند مسلمانان شقیفا را و از فرنگیان گرفتند و آن از مضافات\nطبریه نزدیک سواد است و بر مسلمانان از آن طرف اذیت سخت میرسید\nو هرگاه رسید طایفه فرنگ را خبر رفتن سلطان صلاح الدین از مصر بسوی شام\nجمعیت کردند و جمع شدند سوار ها و پیاده ها به کرک که نزدیک بشام است\nبامید اینکه ایشان بیابند فرصتی برای بازار مسلمانان در رفتن با آنکه کمین کنند\nدر تنگی ها چون چنین کردند شهرهای شان از نواحی شام از عسکر خالی ماند فرخ شاه\nبرادر زاده سلطان صلاح الدین این خبر را شنید جمع کرد در نزد خود از لشکرهای\nشام و قصد کرد آنچه بدست پای شان بود از شهر ها پس چور و غارت کردند\nآن ها و بوریه را و نزدیک آن از بلاد را و اسیر کرد و کشت مردان را اسیر نمود زنانرا\nو غنیمت گرفت اموال فراوان و فتح کرد از یشان بلده شقیف را پس\nخوشوقت شدن مسلمانان از فتح شدن اً زیر ا که بمُسلمانان اذیّت بسیار\nاز ان طرف میرسید چون سلطان صلاح الدین بدمشق رسید بلا توقف از آنجا\nبه طبریه رفت و فرنگیان تمام در طبریه جمع شده بودند پس فرود آمد\n\nحاشیه\nبر گردانید بعضی عسکر\nشام را از همانجا بوطن های\nخودشان و با لشکر حلب\nآمد بدریاچه که نزدیک\n[ILL] از آنطرف\nطایفه فرنگ در وقت\n[ILL] و خبر یافتن از\nاین اراده سلطان از\nمقابله باز ایستادند در\nقلعه های خود و چون ماه\nشعبان در آمد سلطان بطرف\nحمص برآمد و عساکر شام\nرا با جازه های شان مرخص\nنمود و بعد از آن بجانب\nحلب روان گردید چون\nدر آنجا رسید اقامت\nنمود بجهت راحتی لشکرها"}
{"book": "adl0900", "page": 479, "text": "فتوحات اسلامی\n(٣٤٠)\nقضاء\nو کمرهام شهر سوم جمادی ا[لثانی؟]\n\nسلطان موصوف به نزدیک طبریه در خارت کو برادرزاده سلطان بر بیسان\nو قلاع غارت نمود و غنیمت گرفت و اسیر نمود و غارت کردند لشکریان و عربان الطای\nتا اینکه نزدیک شدند مرج عکا را در یقتند جماعت از فرنگیان از طبریه فرود آمدند\nبر کوه کواب پس مقاتله کردند بایشان مسلمانان کارزار بسیار سخت پس نا چار پس گردیدند\nو سلطان صلاح الدین پس دمشق آمد و از انجا به بیروت که اساده فتح و ی محاصره\nداشت در ین بین ویرا خبر رسید که کشتی سید در دریا اثاثی عظیمه از فرنگیان\nسوار ند به طرف دمیاط میروند قصد زیارت بیت المقدس دارند پس\nاسیر کردند مسلمانان آن بارا بعد ازینکه اکثری شان غرق شدند شماره بند یه\nفرنگیان هشتوار ششصد و هفتاد و شش نفر گردید پس این سبب بشارت\nمسلمانان شد و دیگر اینک کشتی کلانی از مسلمانان از جانب مصری آمد در میانه\nدریا ملاقات کرد یکشتی از فرنگیان که در وی سه صد نفر بودند و همراه شان\nاسلحه و اموال عبرا دان بود جهتہ فرنگیان ساحل می آوردند مسلمانان همراه شان\nمقاتله کردند به یاری خداوند تعالی برایشان ظفر یافتند فرنگیان را اسیر کرده\nبعضی را کشتند و بعضی را باقی گذاشتند و اموال و اسلحه شان را غنیمت گرفتند\nبعد از ان سلطان صلاح الدین بربیسان ظفر یافت زراع را و اموال غارت کرد\nبیسان را سوخته و خرب کرد بعد بر کرک و طرف آن غارت نمودند بعد نابلس\nرسید سوخت و خرب کرد کشت و اسیر نمود و همواره از هر طرف بر فرنگیان\nغارت صادر میشد و ذکر وقایع فرنگ یکیه کلام را بطول میکشد تا اینکه\nفتح شد طبریه بعد از مقاتله های بسیار سخت و واقعه های هولناک خلاصه\nاینکه کشتن و اسارت در فرنگیان بسیار شد در هنگام که سلطان صلاح الدین طبریه را\nمحاصره نمود شماره لشکریان او هشتاد هزار بودند پس هر گاه نزدیک طبریه\nشدند و آن را محاصره نمود پادشاه فرنگیان که به بیت المقدس بود به لشکری\nفراوان هم واقعه رسید و نگذاشت اهالی طبریه را چرا که طبریه در نزد ایشان\nاز لازم ترین مرکز ها بود و در انجا دو لشکر بهمرسیدند و غدین لغد گشت\nلشکر موج میزد و مقاتله بین طرفین واقعشد و ظفر و نصرت خداوند می طرف\nمسلمانان داد بار دیگر بکشتی طرف مخالفین را فرا گرفت اهل صلیب روی\nبگریز نهادند بعد ازینکه از لشکریان شان مقدارهای هزار تلف و مفقود\nشده و پادشاه فرنگیان مع خواص ارکان و کلان تر سرداران اسیر شدند"}
{"book": "adl0900", "page": 480, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۸۱)\nدر احوالات سیدنا حضرت صلاح الدین رحمة الله علیه\n\nو در آنسر جنگ سلطان صلاح الدین دو صد و سی نفر را از اعیان فرنگ که داخل سور\nشهر بودند بقتل رسانید و پادشاه را ببندی کرده جانبی دمشق فرستاد و خود سلطان\nبطرف بلده عکا رفته آن را محاصره نمود اهل آن بوفغان آمده امان خواستند ایشان را\nبر نفس ها و اموال شان امان داد و مخیر گردانید میان رفتن و اقامت کردن چون\nاز مسلمانان خوف داشتند رفتن را بر ماندن اختیار کردند و متفرق شدند و هر چیزی\nامکان بردن داشت همراه خود بردند و باقی را گذاشتند و داخل شدند مسلمانان شهر\nعکا را روز جمعه اول ماه جمادی الاول سنه هجصد و هشتاد و سه بعد ازین\nفتوحات پی در پی واقع شد بعد از فتح طبریه و عکا و آن با دو فتح بزرگ بودند\nو در حقیقت جان دو اول فتوحات بود و انچه پیش از آنها بود محض غارت\nکردن اطراف و غزوات و سریه های کوچک بود سبب تاخیر فتوحات الی سنه مذ\nبا وجودیکه سلطان نور الدین در سنه ۵۶۹ وفات نمود و مملکت و بعد از ان بتصرف\nسلطان صلاح الدین آمد اینکه بسیاری از عمال و کارکنان سلطان نور الدین که زیر\nحکم ایشان بسیاری از مملکت بود از اطاعت سلطان صلاح الدین سرباز زدند\nو حکم او را قبول نکردند میان سلطان و ایشان محاربات بسیار واقع شد\nکه از ذکر آن کلام بطول می انجامد تا درین سالها که همه شان تحت اطاعت او\nداخل شدند و کار مملکت براه او صافی و متعین شد و پیش ازین بان برای او\nفرصت نبود که بمقابله فرنگیان برسد درین سنه برای او فرصت کلی حاصل شد\nو بکمال توجه متوجه فتوحات شد هر گاه فرنگیان از عکا کوچیدند مسلمانان داخل\nشهر شدند آنچه باقی بود از اسباب که فرنگیان طاقت بردن نداشتند\nمسلمانان غنیمت کردند و از بسیاری آن عاجز می آمد شمارندگان پس آنها دیدند\nاز جواهرات و تفنگ ها و اسلحه و متاعهای بسیار زیرا که تاجران فرنگیان\nو رومیان بنا به مقصد تجارتی درین جا فراهم آورده خزانه کرده بودند\nجهة کساد و ناتوانی نقل دادن خودشان در کرونه اموال مذکور بطریق غنیمت\nکاملا به تصرف مسلمانان آمد و خود سلطان صلاح الدین بر عکا چند روز اقامت\nنمود جهت اصلاح مصالح مقرر نمودن قاعده آن شهر بعد ازان امراء کاکو جیه و\nعساکر خود را متفرق نمود بسوی قیصاریه، و ناصریه، وحیفاء و صفوریه\nو شقیف، د الفوله و غیرها از شهر های که نزدیک عکا بود ند پس تمامی\nآن بلاد را غارت کردند و اسیر نمودند مردان و زنان و اطفال شان را\n\n(حاشیه)\nچهارم در عکا مسلسل قرار نمیگیرند\nو نمیمانند مدینه نیست که\nبمانند بلک بسبب قرار میگیرند\nدر آنجا کانه طوری بسته میشوند بانجای\nزبان عرب عکو او را مینامند\nمصلحت\nشهر بندران دارابی عماد\nمشهور بود\nبهمین نام در آنجا کلانم\nمشکها در غضب میآوردند در انجاب\nصارت کلینه یهم\nمعیوب و لنگ"}
{"book": "adl0900", "page": 481, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۴۷۲ )\nمالک شدن فرنگ شهر سروج وحیفا\n\nوقدوم نمودند بقسمی که مسدود نمودند قضا آن یا رو بعد فرستاد برادر خود سیف الدینرا\nبطرف شهر یا فا محاصره نمود و مالک گردید آن شهر را و انچه در انجا بود بغنیمت گرفتند\nو مردان و زنان را اسیر کرد و جاری کرد بریشان چیزی که برهیچ جانشده بو از حال\nبلاد و رفت سلطان صلاح الدین همراه برادر خود تقی الدین دبسیاری از لشکریان بطرف\nشهر تنیس و محاصره نمودند آن شهر را وسخت گرفتند در آن شهر از قلعه تا محکم بلیت است\nبر سری کوه چون کار بر آن ہا سخت شد و محاصره اشتداد نمود ر ہا نمودن اسیران\nمسلمانان را که در نزدشان بود و اسیران از صدکس زیاده بودند بعد ازان اشخاص را\nبطلب امان فرستادند پس سلطان ایشان را امان داد و بر مأمن شان\nقرار داد - بعد از انجاکوچیده به جانب عقیدا رفت و این شهر از شهرهای مشهور\nسواحل است پس سید در راه موضع طرفند آن موضع را بدون مقاتلہ\nتصرف نمود اہالی آنرا عفو و بخشش نمود بعد ازان به شهر صیدا رفت\nچون والی شهر صیدا آمدنش راشنید طاقت نیاورده آن موضع را\nترک نموده خود اورفت سلطان صلاح الدین شهر رابدون مواقع و مدافع\nتسلیم شد بعد از انجا به طرف بیروت حرکت نمود و این شهر محکم ترین شهرهای\nساحل بود و پس هرگاه رسید سلطان موصوف به نزدیک شهر دید\nکه مردمان شهر به برجها برآمده و اظهار قوت و جلادت می نمایند و برشنا\nخود رانشان میدهند و بردیوار شهر مقاتله سخت نمودند و بجای شهر مغر وگردیا\nو تصور نمودند که قدرت بر نگهداشت شهر دارند حمله نمودند مسلمانان\nبریشان بار بار درین بین که فرنگیان به مقاتله مشغول بودند که ناگہاں از میان\nشهر آواز بزرگ و غلغلہ از حد زیاد شنیدند یکی بایشان خبرآورد که شهر سلمانان\nاز دیگر طرف زور آورده گرفتند پس فرستاده اند که خبر صحیح را معلوم\nنمایند دیدند که صحت ندارد مردم به وحشت افتادند وتسکین شان امکان\nنداشت به جہتہ بسیاری جمع شدنی اہل سواد در میان درین بین در میان\nاختلاف واقعشد بر ہلاک خودہا ترسیدند ایلچی فرستاده طلب امان نمودند پسر سان\nموصوف خودشان و مال ہاشان را امان اد و شهر را در ۲۹ ماه جمادی الاول\nسنه مذکور تسلیم گردید و مدتی محاصره شهر بیروت هشت روز بود بعد ازین\nسلطان صلاح الدین قصد رفتن بطرف جبیل نمود و والی آن از جمله اسیران که بطرف\nدمشق فرستاده شده بود در زمان محبوسی خود همراه نایب سلطان صلاح الدین بدمشق\n\nحاشیه:\nموضع\nدوم است آباد با سعد\nاز شهر عکر درکنار\nعقیدا\nبضم نیست و ملہ وکرقم\nبه تحتانی یکی دور از جاف شرقی"}
{"book": "adl0900", "page": 482, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۴۷۳ )\nمالکشان فرنگ شهر روح در حیفاً\n\nدر باب تسلیم نمودن جبیل شرط رها کردن میگفتگو نموده بود سلطان صلاح الدین\nباین فقره داشت حکم نمود که ویرا بیادرند آن را مقید حاضر نمودند درین هنگام\nلشکریان به بیروت بودند و آن والی قلعه را تسلیم نمود و از مسلمانان انچه در شهر\nبودند رها کرد خود والی را سلطان موصوف بنا بشرط نخود رها فرمود و این\nوالی که صاحب جبیل بود از عیان فرنگ و از جمله صاحبی امی مکار و شریر بود\nکه بان در شرارت مثل زده میشد و برای مسلمانان دشمنی خشم چشمی بود که\nرها کردن آن باعث ضعف دستی مسلمانان بود چنانچه بعد ازین بتفصیل\nبیان خواهد شد اشار هم هرگاه به تصرف آورد ملک صلاح الدین شهر بیروت\nو جبیل و غیره را از عسقلان و قدس تا نزد او به چند سبب خیلی لازم و اهم\nبود اول اینکه این دو شهر در بین راه مصر و شام واقع بودند سلطان موصوف\nمیخواست که ولایات بهم پیوست شود تا اینکه سیر و خوج و جولان لشکریان\nبطریق سهل میسر شود دیگر اینکه در فتح قدس انه ذکر جمیل و اوازه بزرگ است بکر\nاغراض نگرفته داشت پس از بیروت جانب عسقلان حرکت نمود و بابراز چوبسف الدین\nکه مشهور بعادل بود همراه لشکریان و انچه هرا اواز لشکر مصر بود پیوست\nو فرود آمدند عسقلان را روز یکشنبه شانزدهم جمادی الثانی و حاضر نمود\nسلطان صلاح الدین پادشاه فرنگیان را که در مقدمه طبریه اسیر شده بود\nو آنرا بد مشق فرستاده بود و همراه او مقدم الداویه یعنی شر بیابان\nبود و گفت با آنها اگر بلاد را بمن تسلیم نمایند فرنگیان قبول نکردند و بدترین جواب\nبانها رد کردند که از جوب آن ناخوش آمد یشانرا چون سلطان بدخشم شده\nو کوشش و مقاتله شهر نمود و منجنیق ها بران استاده کرد و حمله ها ی پی در پی\nبرد و پیش فرستاد نقب کننده گان را که سوراخ نمایند دیوار شهر را\nو چیزی را نقب نمودند و ملکشان همه وقت بان ها مراسلات میفرستاد\nکه شهر را تسلیم نمایند و اشاره کرد و وعده نمود یشانرا برینکه هرگاه شما شهر را\nتسلیم کردید و من را از قید رها شدم شهرهای مسلمانان را انتش می افروزم\nو کمک میخواهم از فرنگیان از طرف دریا و می طلبم سواران و پیادگان از اقصی\nبلاد فرنگ هرچند هم را ر نمود اهل شهر گفته ملک را قبول نکردند و نشنیدن چون\nدیدند که هر روز سستی و خواری شان زیاد میشد هرگاه یکی از یشان کشته\nشدی عوض آن موجود نمی شد و نه بر آشان کمک که انتظار داشتند میرسید\n\nحاشیه\nشهر شقیاس\nدر نزیکی بیروت در کنار\nاندریا و الد مشق ۱۲"}
{"book": "adl0900", "page": 483, "text": "فتوحات اسلامی (۴۴) ذکر مالک شدن فرنگ شهر سروج وحصار انشایره\n\nبسوی صلاح الدین رسول فرستادند که شهر را تسلیم میکنیم بشرط هائیکه در بین گذشتند\nصلاح الدین شرطهای شان را اجابت کرد شهر را در سلخ جمادی الاخر سنه مذکور\nتسلیم نمودند مدت محاصره شهر چهار ده روز بود سلطان صلاح الدین خودشان\nو مال و اولاد های ایشان را بجانب بیت المقدس فرستاد و بآمان شان وفائی\nکرد بعد از ان سلطان صلاح الدین به بیرون شهر عسقلان اقامت نمود\nو پراکنده کرد لشکر ها را باطراف شهر های که در نزدیک عسقلان بودند پس\nفتح کردند. رمله، و داروم، و غزه، و الخلیل، و بیت لحم، و بیت جبرئیل\nو نظرون، و هر جائیکه برای بیابان ها بود بعد از ان هرگاه فارغ شد از امر\nعسقلان و انچه نزدیک او بود از شهرها متوجه فتح بیت المقدس گردید و حال آنکه\nکشتی ها را در دریا بقطع کردن راه فرنگیان فرستاد، هر وقت کشتی فرنگیان را\nمیدیدند غنیمت میکردند و زورق های شان را میگرفتند و در بیت المقدس\nعالمى بزرگی نزد ایشان بود که از ملک شان معظم تر معلوم می شد و همچنین\nدر بیت المقدس بالیان ابن بیرزان والی رمله بود و مرتبه او نزدیکت\nبمرتبه ملک بود و همچنین در بیت المقدس از سوارکاران خاص بسیار بودند\nو جمع شدند و جمع نمودند اهل عسقلان وغیره را پس مردم بسیاری\nجمع شدند که غیر از زنان و کودکان که آن ها نیز متابعت میکردند شماره\nشان سواره و پیاده شصت هزار بودند و تمام ایشان مرگ را بر خود اسان تر\nمیدیدند از تصرف مسلمانان بیت المقدس او گرفتن آن از دست شان\nو میدیدند برخود که صرف کنند نفس و مال و اولاد خود را بجهت حفظ بیت المقدس\nاز حمله و اجبات و عمله نمودند درین ایام هر چه در ان راه می یافتند\nو برآمدند به برج ها شهر به شمشیر ها و اسلحه های خود جهت محافظه و دور کرد\nاز ان کوشش های بسیار فرم ها – ی خود را بقرار توانائی خود بر تیر\nاندازی مصروف داشتند منجنیق ها را نصب نمودند که کسی بآنها نزدیک شده\nنیز دو نماید پس سلطان موصوف بآنها نزدیک شد و ید از مردان بسیار\nانچه در رسم انداخت او اوشنید غلبه اهل شهر و غافله شان را\nکه دلالت بر بسیاری شان میکرد و پنجروز صلاح الدین دورا دور\nشهر میگردید تا انکه به بیند که از کدام طرف مقاتله نماید زیرا که شهر در کمال\nمحکمی بود پس نیافت در وی جای مقاتله مگر از طرف شمال جانب دروازه"}
{"book": "adl0900", "page": 484, "text": "فتوحات اسلامی (۴۷۵) ذکر کھشان فرسنه سیزدهم و حقایق ایران\n\nعمودا و کنیسه صهیون پس همان طرف در بیستم رجب متوجه شد در همان شب\nمنجنیق ہا را ایستاده کرد فردای آن که از برپا کردن منجنیق فارغ شد شروع\nبانداختن نمود و فرنگیان نیز بر دیوار منجنیق ہا بر پا کرده می زدند و مقاتله سخت\nبین فریقین واقع شد که هر طایفه این مقاتله را بر خود دین و واجب میدانستند\nکه درین حرب محتاج بامر سلطانی نبودند بلکه اگر سلطان شان منع و زجر میکرد\nمنع نمی شدند و بودند سواران فرنگیان ہر روز به بیرون برامده مقاتله\nو جنگجوئی میکردند فریقین بقتل میرسیدند و شخص که از اکابر امرا و دوست داشته\nخاص و عام مسلمان بود در پنجا شربت شهادت نوشید امیر عز الدین بن مالک بود\nپس ہر گاہ دیدند مسلمانان کشته شدن او را بردلہا یشان بسیار گران\nآمد و برہم شوریدند و یکباره حمله بردند فرنگیان را از جای شان دور کرده\nداخل شهر نمودند و از خندق گذشتند بدیوار شهر رسیدند پیش سور این شهر\nو حمله بردند و تیر زننده گان ایشان حمایت میکردند ایشان را و منجنیق ہا پی در پی\nانداخته میشد تا اینکه دور کند فرنگیان را از دیوار شہر تا قدرت بیابند مسلمانان\nبر نقب زدن چون دیدند فرنگیان سختی مقاتلہ مسلمانان را و کار فرمائی منجنیقان\nشان را و قدرت نقابین را از نقب زدن و اینکه خود ایشان نزدیک رسیدند\nبر ہلاک جمع کردند عقلا خود آبر امشورہ پس متفق شد رای ایشان بر طلب\nامان و تسلیم کردن بیت المقدس بابر ای بها سلطان صلاح الدین پس فرستادند\nجماعتی را از کلان ہا و اعیان خود ہا بحضور سلطان صلاح الدین برای طلب امان\nآمدند سلطان موصوف اجابت شان نارد بگرد گفت نمیکنم باشما مگر ہمان\nچیزی را که کردید با اہل این بلده در وقت تصرف خود در سنه ۴۹۲ هـ\nاز کشتن و اسیر کردن وجزاء السيئة بمثلها چون رسولان ناامید\nو محروم برگشتند بالیان بن بیر زان شخصی فرستاد که امان برای او بطلبد\nتا بحضور صلاح الدین رفته درین امر گفتگو کند سلطان موصوف اجابت\nکرد بالیان در حضور سلطان حاضر شده او را در امر امان ترغیب نمود و التماس\nکرد هر چند استرحام و استعطاف نمود سلطان اجابت نکرد چون از حضور\nسلطان ناامید شد گفت ایها السلطان درین شهر خلقی انبوهند که شمار\nایشان را غیر از خدا کسی نمیداند بامیدامان از مقاتله دست کشیدند بمان اینکہ\nامان ایشان را اجابت خواهی کرد فضا یکه اجابت کردی غیر ایشان را در حالیکه ایشان"}
{"book": "adl0900", "page": 485, "text": "فتوحات اسلامی\n\nانر مرکرا راه در بنده گی اغلب دند پس آنگاه تار خود ناچار دیدم قسم بخداوندست\nکه کودکان فزنان خود را بدست خود میکشیم و اموال ده نقد خود را آتش می زنیم\nو برای غنیمت بشما در همی دنیاری نمی گذاریم که شما اسیر کنید مرد یا زنی را چون\nفارغ شدم صخره و بیت المقدس و مسجد اقصی ا خراب میکنیم بعد از ان میکشیم بند بها\nمسلمانان که چیز ارند بلکه نمیکذاریم برای خددا به حیوانی را بعد از ان بیرون میشوم\nبسوی شما و مقاتله میکنیم با شما مثل مقاتله شخصی که قصد ریختن خون خود\nداشته باشد کشته نمی شود مردی از مانا اینکه بکشد مثل خود را از شمایان بطریق\nعزت خواهیم مردیم و یا بطریق کرامت ظفر خواهیم یافت چون سلطان\nاین سخنان را شنید باندیشه فرو رفت و اصحاب خود را برای مشوره طلب کرد\nبعد از گفت و شنید امان ایشان را پسندیدند بهرینکه از شهر بیرون نشوند\nتا اینکه دانسته شود که عاقبت کار از چه حیز منکشف خواهد شد و فرمودند\nکه آنهاد دست اسیرند ایشانرا بخودشان میفروشیم بانچه در من با\nو ایشان قرار گیرد پس درین هنگام صلاح الدین امان دادن فرنگیان را احسان\nکرد که از مرد فقیر و غنی علی السویه ده طلا و از کودکان نرو ماده دو طلا واز زنان\nپنج طلا گرفته شود بر این شرط که هر کس چهل روز این فدیه خود را داد نجات\nیافت و اگر از مدت یکروز متجاوز کرد و فدیه خود را ادا نکند غلام کردد\nپس بالیان بن بیزان در حال سی هزار دینار از مال خود از جانب فقراء\nادا کر دا جابت کرده شد بقضا ر خود ادا کردند تسلیم شد بیت المقدس\nروز جمعه ۲۷ شهر رجب ۵۳۸ و بود آن روز روز مشهورو بیرقهای\nاسلامیه را بردیوارهای شهر بلند کردند و بر هر دروازه شهر سلطان موصوف\nامینی از امراء مقرر نموده تا اینکه انچه بر ایشان قرار گذشته به گیرند پس خیانت را\nپیشه کردند و ادای امانت ابدرستی نکردند و قسمت کردند امنا اموال را\nاکر بدرستی امانت رادا میکردند هر اینه خزاین پر و عموم مردم را میرسید\nبعد ازین کار تمامی ایشان چنان درماندند که بخود همراه ایشان چیزیکه فدیه خود را\nاداکنند و شانزده هزار مرد وزن و کودک اسیر کرده شد و سلطان از علوهمت\nو شفقت و مرحمت خود ظاهر کرد برایشان چیز را که امکان زیادت نداشت\nچنانچه از فقراء و محتاجین اندک چیزی میگرفت تا اینکه رها کرد سه هزار مردرا\nبدون فدیه و درین شهر ملکه بیوه زن پادشاه ماسور یعنی اسیر کرد شد سابقه چون"}
{"book": "adl0900", "page": 486, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۷۷)\nذکر هلاکت شدن فرنگ در اسروع و فتح قصابیہ\n\nبه صلاح الدین مقابل شد از لطف و حسن خلق و مهربانی انچه می بایست درباره آن زن\nظاهر ساخت چنانچه در وقت مکالمه اشکهای سلطان جاری بود و برای آن زن\nمال وحشم و خدم ادرار با کرد و اذن داد او را در رفتن بسوی شوهر او که در قریه\nنابلس محبوس بود پس رفت بسوی شوهر خود و بیرون آمد از شهر عالم بزرگی\nکه از فرنگیان در آنجا بود و همراه او مال با عبادت خانه بود از اناجیل و صخره\nداقتی و قامه و غیرها که میدان آنرا غیر خداوند تعالی و از مال خود و نیز همچنان\nبسیار بود صلاح الدین بران مالها تعرض نکرد اگرچه به سلطان گفتند که گهر و انچه\nبا اوست تا مسلمانان بان قوت گیرند سلطان فرمود که من خیانت نمیکنم نگرفت\nاز و غیراز ده دنیار مقرره را وفرستاد تمامی شان را همراه کسانیکه نگهبانی میکردند\nایشان را بسوی شهر صور بعد ازان سلطان حکم فرمود که مسجد و صخره را\nاز پلیدیها پاک نمایند و چون جمعه دیگر که چهارم شعبان بود خواندند مسلمانان\nنماز جمعه را همراه سلطان در مسجد و بعد از ان سلطان خطیب و امام برای نماز ها\nپنج گانه مرتب و مقرر فرمود و امر نمود که منبری جهته مسجد ساخته شود گفته شد\nکه نور الدین محمود منبری جهته بیت المقدس ترتیب داده و صنعت گران\nبه تحسین آن امر نموده بود به خوبی ساخته شده که در اسلام مثل آن دیده نشده\nبا مید اینکه حقتعالی بیت المقدس را بدست او فتح نماید آورده در مسجد د نهند\nالان منبر مذکور در حلب است پس سلطان به حاضر کردن آن امر داد و بمقر در مسجد\nنصب کردند از ساخت منبر تا اوردن او بیست سال گذشته بود و این یکی\nاز کرامات خوبی مقاصد او بود رحمۃ اللہ تعالٰی بعد از ان سلطان به آبادی مسجد اقصی\nوصرف کردن طاقت را در تحسین آن و دور کردن آنچه را احداث کرده بودند\nفرنگیان از صورت با حکم داد و فرنگیان بالای صخره را فرش رخام کرده صخره را\nغایب نموده بودند پیش از انکه قسیسین فروخته بودند پیشتری را از صخره\nبرای واردین زیرا کسانیکه داخل میباشند جهته زیارت می آمدند میخریدند\nبوزن طلا با مید برکت و هرگاه اندکی را از صخره بشهر های خود می بردند برای آنها\nکلیسا ساخته در مذبح می آویختند پس بعضی از ملوک شان ترسید که صخره تمام میشوم\nپس حکم داد که فوق آن رخام را فرش نمایند تا صخره محفوظ بماند سلطان\nموصوف فرمود که صخره را ظاهر سازند پس هرگاه ظاهر شد مصحف های حسنه\nو ربعات جیده را در آنجا نقل داد و قاری با قرآن شریف در آنجا مرتب فرما\nچون قدر مجهود سعی کرد گمان می رود که علی\nالاشهاد و ان نذر مهدائی را ادا کرده ده دهم شعبان\nو ربیع الاخر به تیم کلی که به پیش بینی با دین\nشاره با تیته مان دارد و طابور دیگر اولار\nدراز در اراده شهر بقلعه جنگ سازت\nو بهاد سنگرام سنگه آن در مصاف بدم\nسید قاسم حیدر آباد و سه نفر دیگرو\nملازمان هم در این کار بدست راجه هیر اسنگد\nجیلر دله همه رفته اند"}
{"book": "adl0900", "page": 487, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۷۸)\nذکر جنگ و محاصره صور و قلعه کوکب\n\nبسیار بر ایشان مقرر نمود پس مجددا نفوذ اسلام در آنجا تروتازه این کرامتی که فتح المقدس\nباشد بعد از حضرت عمر بن الخطاب رضی الله تعالی عنه غیر از سلطان صلاح الدین کسی را\nحاصل نشد رحمه الله علیه برای فخر و شرف او همین کار بسنده است و فرنگیان\nکه در آن شهر بودند و عزم رفتن داشتند اموال و متاع و ذخایر که امکان بردن\nنداشت بقیمت ارزان میفروختند و تجار عسکریان و دیگر نصاری که از اهل\nقدس بودند و از زمره فرنگیان نه بودند و در وقت فتح بیت المقدس خواهش\nکرده بودند که ازان باز یه گرفته بر مکان خود ثابت باشند سلطان قبول نمود\nبود اموال فرنگیانرا که ترک کرده بودند بسیاری خریداری کردند از قسم صندوقها\nو غیره و گذاشتن آرد و کاه که مانند آن موجود می شد چون سلطان نادا و داد فقر\nازینها بسیار در فتند و تفریق محتشمش نمود سلطان بر غنیان و میوه زانیکه از کشورهای\nفرنگیان بود مال فراوان را در انعام و بخشش نمود برای کسانیکه جبهه طبابت\nو معالجه داخل مملکت شده بودند و التماس نمودند که سال دیگر را در شهر حته معالجه و\nغمخواری مریضان و عاجزها بمانند بعد از ان سلطان صلاح الدین بدستردان مدینه\nقدس تا بیست و پنجم شعبان اقامت نموده احوال و امور شهر را مرتب مینمود ابتدا\nبه تاسیس رباطا و مدرسه با اقدام کرد پس گردنها و دارالاسباب مدرسه با عبود\nساخت و آن در نهایت نیکوئی بود مدت غلبه فرنگیان بر بیت المقدس نود یکسال\nبود زیرا که تصرفشان در سنه بود و در سنه از تصرف شان بیرون شد\nهرگاه فارغ شد سلطان موصوف از امریت القدس جانب بلده صور\nحرکت نمود در حالیکه جمع شده بودند درین شهر مردم بسیار از فرنگیان مرکیش\nکه تاجری از تاجران فرنگیان بود در ان شهر صاحب و والی گردیده بود ستیان\nبه کمال خوبی اجرا میداشت و سعی در نگهبانی شهر ظاهر میکرد در هنگامیکه سلطان\nصلاح الدین بد شهر عکا رسیده بود در آنجا چند روز اقامت ورزید خبرت\nبه مرکیش رسید وی در محکمه شهر صور سعی بلیغ نمود چنانچه دورادور شهرها دیوار\nبلند گردانید و خندق عمیق تعبیه نمود و از طرف دیگر بدریا متصل ساخت\nگویا شهر مانند یک جزیره در میان آب بود که امکان رسیدن بآن نداشت\nو نزدیک شدن محال بود سلطان موصوف از عکا کوچیده به نهم شهر رمضان\nبه شهر یکه نزدیک شهر صور بود نزول فرمود چنانچه شهر دیده میشد تا اینکه تمام\nلشکریان او جمع گردیدند و مردم دیوالحق شدند و بیست و دوم رمضان طارقی"}
{"book": "adl0900", "page": 488, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۷۹)\nموضع کوچیده‌تر که نزدیک دیوار شهر بود بار اقامت افگندند به نحوی که متال دیده میشد\nمقاتلمه را در بین لشکریان خود تقسیم نمود برای هر فرقه وقتی تعیین نمود که در انوقت\nبکارزار مشغول باشند تا اینکه جنگ بر اهل شهر بطریق دوام متصل باشد بنابرین\nموضعیکه مقاتله قریب التافه بود که جماعتی از شهریان برای محافظه آن کفایت\nمیکرد و بران خندقها بود که از دریا بدریا دیگر متصل شده بود که مرغ از پریدن برانها\nعاجز بود شهر چون کشتی در میان دریا بود و یکطرف شهر متصل خشکه و باقی همه با اتصال\nدر دشت و مقاتلمه در همین طرف خشکه بود پس مسلمانان به عون حضرت الباری شبانه\nحمله آوردند به یکبار به منجنیق ها و عرادها و گلوله های سرخ و بیمها و اولا\nخود سلطان موصوف بمقاتلمه مشغول بودند مانند افضل و ظاهر غازی پسران سلطان\nدلیل بن ایوب برادروی و تقی الدین برادرزاده سلطان و همچنین سایر\nامرا بکارزار اشتغال داشتند برای فرنگیان کشتی وزورقهای آهنین بود\nدر میان دریا که از پشت غازیان فیر میکردند و مقاتلمه مینمودند و این امر\nبر مسلمانان خیلی دشوار آمد که اهل شهر از پیش روی و اهل شوانی از\nعقب میزدند و تیرآشان از یکطرف بطرف دیگر نفوذ میکرد پس حمیها\nو کشتهای مسلمانان بسیار شد و امکان نزدیک شدن به شهر نبود سلطان\nموصوف ده قطعه شوانی که از مصر آمده در بلده عکا بود همراه مردان و کاردانان\nبشان خواست و در دریا مقرر نمود که کشتیهای فرنگیان را از خروج و تعدی\nبر مسلمانان منع میکردند اینجا مسلمانان قدرت یافتند که فی الجمله به شهر نزدیک\nشوند پس مقاتلمه شدیدی در دریا و خشکی نمودند چنان بر ایشان تنگ\nگرفتند که نزدیک بود ظفر یا بند درین بین از قضا و قدر کاری افتاد\nکه در حساب نمیآید و آن واقعه چنان بود که پنج قطعه کشتیهای مسلمانان\nکه شب در میان دریا نگهبانی داشتند مقابل مینا صور که فرنگیان از دخول\nو خروج مانع میشدند شبی تا سحر حراست نمودند چون وقت سحر شد\nدیدند که از طرف فرنگیان اثریست مطمئن گردیده بخواب رفتند\nبیدار نشدند مگر اینکه دیدند که کشتیهای فرنگیان برایشان فرود آمده‌اند\nپس تنگ گرفتند و مقاتلمه نمودند و کشتند کسانی را که سختی بینند و باقی را\nهمراه کشتیها شان اسیر کرده درون شهر بردند و مسلمانان از خشکی طرف\nشان میدیدند و قدرت رهائی نداشتند جماعتی از مسلمانان از کشته و ناخدا"}
{"book": "adl0900", "page": 489, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۴۸۰ )\n\nبدریا انداختند کسانیکه شناوری دریافتند نجات یافته و بعضی از ایشان غرق شد\nسلطان چون مشاهده کرد که به باتی زورق ها نفع برداشته نمیشود بسبب کمی شان\nحکم داد که به بیروت پس روند در نیوقت که زورق ها طرف بیروت\nسیر میکردند کشتیهای فرنگیان تعقیب شانرا نمودن چون مردمانیکه در شوانے\nمسلمانان بودند دیدند که فرنگیان در طلبشان کوشش می نمایند خود ها را\nبیرون پیشگی انداخته شوانی ها را ترک کردند پس گرفت آن ها را صلاح الدین\nوشکست و بازگشت و جنگی بمقاتله در این روز بقاعده بود چقه تنگی موضع قتال\nو بعضی ایام فرنگیان بیرون شده از در اخندق تا مسلمانان را جنگ میکردند\nو بقتل میرسانیدند پس کارزار بین فریقین تا آخر روز بشدت دوام داشت\nو بود بیرون شدن شان پیش از عصر و از ایشان یکجوار کلان مشهور شهی\nبعد از قتال بسیار زمانیکه از اسپ خود افتاد و کارزار بین فریقین چند روز\nبهمین منوال گذشت چون صلاح الدین دید که امر بلده صور بطول انجامید\nاز آنجا کوچیده و از انچه از وی تقصیر شده بود پشیمان شد و آن چنان\nبود که هر شهر یرا که فتح کرده بود و اهلش را از فرنگیان امان داده همراه مال\nو رجاله جانب صور میفرستاد مانند اهل عکا و عسقلان و قدس وغیره\nباین سبب سوار کاران فرنگ بامال های خود و تجار وغیره شهر را محفوظ\nساختند و از فرنگیان داخل دریا مدد خواستند و ایشان را اهانت کرده بنصرت\nو ظفر وعده دادند و ایشان را بنگه داری شهر صور امر کردند تاهلکه دار ہجرت\nو ملجا و پناه جای شان باشد پس حمایت و پناه بردن بان شهر را لازم دانستند\nچون فرنگیان داخل شهر وصیت شان را شنیدند حرص شان در نگهبانی و حفظ\nشهر زیاد شد در دفع مخاصمین متفق شدند. خلاصه تکیه می نباید سلطان را\nکه در امور ترک احتیاط نماید زیرا که در حین احتیاط اگر تقدیر و بر اهم ممانعت کند\nبهتر است از اینکه احتیاط را ضایع ساخته بضرت یابد چه در اول مغرور\nشمرده میشود و در ثانی معذور سلطان موصوف در اخر شوال ازینجا کوچید بنردیک\nشهر عکا رحلت کرد و چنان امر فرمود که لشکریان بسوی وطن های خود باز گشته\nزمستان را بر احست گذرانیده در موسم بهار پس آیند پس مجاهدین شرق موصل\nوغیره ولشکریان شام و مصر باز گشتند و نفری خاصه سلطان همراه او مقیم عکاشدند\nو پیش از ین سلطان موصوف جماعه را برای محاصره شهر هومیرن فرستاده بود\nجنبیکه"}
{"book": "adl0900", "page": 490, "text": "فتوحات اسلامی (۴۸۱) ذکر تملک فرنگ شهر صور ومحاصره انطاکیه\n\nدر حینیکه سلطان مشغول محاصره شهر صور بود اهالی ہو نین ایلچی بحضور سلطان فرستاده\nامان طلبیدند سلطان امان شانرا اجابت کرده ایشان تسلیم شدند و از شهر فرود\nآمدند سلطان بامان شان را حامی نمود چون ده محرم سنه۵۸۳ داخل گردید سلطان\nموصوف از شهر عکا همراه لشکریان که باقی مانده بودند به قلعه کوکبی که از توابع\nاردن بود بگان اینکه به تصرف آورده می آن قلعه متوجه که یکی لشکریان اسان سیت\nنزول فرمود چون دید که حصار قلعه بسیار محکم و بلند و رسیدن بدان دشوار است\nزیرا که در نزد والی آن قلعه از خود آن و شهر صفد و شهر کرک مردمی بیا ر استی\nمقیم بودند و شهر یا ساحل را سلطان موصوف از عکا الی طرف جنوبی غیر\nاز همین قلعه نام موصوف اکاملاً مالک گردیده بود و مردم همین قلعه ها راه مردم\nرهگذرنده گان قطع می نمودند پس سلطان موصوف بر تصرف این مواضع\nبسیار حریص و شدید بود تا راه عابرین را امن نماید لکن چون محاصره نمود دید\nکه بسیار محکم است و تصرف آن بزودی میسر نمیشود از اینجا کوچیده و جمعی را\nبر محاصره آن باقی گذاشت و خود آن طرف دمشق رفت و مکتوبها به شهر ها\nتا باجهت اجتماع لشکریان فرستاد و از دمشق به نیمه ماه ربیع الاول حرکت کرده\nبه شهر حمص رسید و بر چند موضع که از فرنگیان بود غارت برد تا رسید\nبه نزدیک شهر طرابلس و دید شهر را و دانست که از کدام جانب دخل شود\nبعد از ان بلشکر گاه سلامت بازگشت ولشکریان او از چهار پایان مختلف بقدر\nغارت کردند که از حساب بیرون بود و فرود آمد بر حصن الاکراد جانب شرقی\nحمص بود و در آنجا تا آخر ربیع الاخر اقامت کردند و شهر جبله که از توابعث\nانطاکیه است به تصرف فرنگیان بود و دران بسیاری از مسلمانان بودند\nقاضی آن شهر منصور بن شبیل بود که بر مسلمانان حکم میفرمود و سخن او در نزد کافر\nومسلمان شنیده میشد نام برده را غیرت وحمیت دین گرفت پس بحضور\nسلطان آمده فتح جبله، و لاذقیه، و بلاد شمالیه را ضامن و متعهد شد\nسلطان قاضی موصوف را با خود داشته به چهارم جمادی الاول حرکت\nنموده به ششم ماه مذکور به انطرطوس فرود آمدند دیدند که فرنگیان شهر\nمذکور را تخلیه کرده و بدو برج که هر یک قلعه محکم و حصار بلند بود پناه بردند پس\nمسلمانان سرا در خواند های شان را با دیوار شهر ویران کرده آنچه از ذخیره\nو دفینه یافتند بغارت بردند و یکی از ان دو برج را محاصره نمودند کسانیکه در برج\n\nہونین شهریست که متصل بسالم\nاست و از نواحی مصر\nکوکب بفتح کاف وکسر ثانی واسکون\nو با و کسر کاف مدینه کوکب نامیزدیک\nاردن است.\nصفد شهریست کوینده\nدران قریب هزار خانه است\nکرک در پیش بیان شده\nحصن الاکراد محکم قلعه بست\nواقع جبال شعره ک در بنیان حصن\nحمص\nانطرطوس\nشهریست نزدیک حما\nکه در شام واقعه بقلعه عتیق دایما از\nمردها در انجا پناه می بردند.\nاردن نام شهر د وادی که قریب\nتجار یه بطاسه است و بیت المقدس\nهمیشه خوک و کثافت می باشد"}
{"book": "adl0900", "page": 491, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۸۲)\nفتح لاذقیه\n\nقلعه شهر صور محاذی سمت ساحل دریایی شام»\nامان خواسته فرود آمدند و برج را تسلیم کردند سلطان برج را ضرب و سنگ بآ\nان آب در با انداخت و گذاشت کسانی را که در برج دیگر بودند سلطان ولایت طرسوسرا\nویران نمود از انجا کوچید و آمد رحبه را داهالی انزان کوچیده به برقب شکر نمود\nبودند و آن از محکم ترین قلعه ها بود که قصد تصرف آن با راده کسی به جهت اینکه عالی و بند\nبود نمی آمد زیرا که راه در زیر و خود قلعه طرف راست او در کوه و دریا طرف چپ\nو راه بنهایت تنگ بود که غیر از یکنفر زیاده مرور امکان نداشت و دیگر از امور\nاتفاقی آنکه صاحب صقلیه شصت قطعه کشتیهای جنگی کمک فرنگیان ساحل\nفرستاده بود و آن کشتی بادر طرابلس بودند چون به سیر سلطان وقفت بند\nآمدند در میان دریا بر مرقب ایستاده گذرنده گان را به تیرهای خود مانع میشدند\nچون سلطان دید امر نمود که فوق کو حیه تنگ را چوب ها تخته انداخته از ریاد\nدر بانا اینکه راه چون دالانی گردید از اوا نها آخر بعد از ان مردان کا یرا\nبا تیرا پس این نشانه که فرنگیان را از نزدیک شدن\nمانع آمدند پس مسلمانان کلاً داخل معبر گردیده خود را به\nجبله رسانیدند بمجرد رسیدن تسلیم شد در وقت آن دوازدهم\nجمادی الاولی بود اول شخصی که پیش قدمی کرد داخل شهر شد قاضی\nمذکور بود چون سلطان رسید نوایای اسلامی را بر دیوار\nنصب و بلند گردانید الحمد لله رب العالمین فرنگیانی که در شهر بودند\nخود را بقلعه شهر سنگی کرده پس همواره قاضی موصوف می\nترسانیذ و ترغیب میدا د ایشان را اینکه فرود آورداشان بشرط امان و اینک این\nگروهی خود را از جبله که در و ود او تا اینکه را کند فرنگیان کر و سهای مسلمانانرا\nاز جبلیه که در انطاکیه بودند و مقرر گردانید احوال جبله را و امیری دران معین نمود\n(ذکر فتح لاذقیه)\nچون از کار جبله فراغت حاصل شد سلطان طرف لا ذقیرفت\nفرنگیانی که در شهر بودند از محافظه شهر عاجز شدند شهر را واگذاشته\nدر دو قلعه محکم که در کوه آن ولا بود سنگری شدند و بالا رفتند\nمسلمانان داخل شهر شدند و هر دو قلعه را محاصره نمودند و خطاهای مردانه بردند\nو دیوارها را نقب زدند و امر مقاتله بزرگ و سخت گردید تا رسیدند\nبه دیولار شهر هرگاه فرنگیان هلاک را پیش چشم خود دیدند در بین بین قاضی\n\n« قاضی شهری کما موصوف بعامل بودن هم خوبی »\n« تبله برشتی فرسنگ جفا از اعمال حمص شمرده میشود طرا از اعمال حلب توعجزه؟ ۱۲ معجم البلدان »"}
{"book": "adl0900", "page": 492, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۸۳)\nفتح صهیون\n\nجلبہ برایشان داخل شد از مسلمانان ایشان را ترسانید آنہا\nطلب امان کردند سلطان ایشان را امان داده بیرقهای اسلامیرا\nبر دیوار ہر دو قلعہ بپا کردند سلطان لاذقیہ را بہ برادر زاده خود تقی\nالدین تسلیم و آن را امیر گردانید چون سلطان صلاح الدین بہ لاذقیہ\nنزول کرد کشتی ہای صقلیہ کہ پیش ذکر شده بود رسید و در تالاب لاذقیہ\nتوقف نمود پس ہرگاه فرنگیان که در شہر بودند شہر را بہ صلاح الدین تسلیم\nنمودند اہل کشتی ہای جنگی خشم و غضب شان آمد قصد نمودند کہ ہر کس\nاز اہل فرنگ کہ از شہر بر آید مدآنرا گرفتہ سزا بدہند زیرا کہ\nشنیدند کہ آن شہر را بزودی تسلیم کردند پس بآن سبب فرنگیان\nدر شہر اقامت نموده بدادن جزیہ راضی شدند بعد ازان رئیس کشتی\nاز سلطان امان خواست که بحضور سلطان شود سلطان امان داد\nچون رئیس حاضر شد و زمین را بوسید و گفت این چہ معنی است\nکہ تو پادشاه رحیم و بخشنده دکردی بطایفہ فرنگ آنچہ کردی و\nخواہد شد پس بگذارایشان را کہ غلامان و لشکریان تو باشند تا\nشہرہا و مملکت ہا را بذریعہ شان فتح کنی و رد کن برایشان شہرہای\nایشان را و الا اگر سخنم را نشنوی ہمی است که از جانب دریا چیزی\nترا خواہد آمد کہ طاقت مقاومت آن نیاوری و امر بر تو بزرگ\nو کار دشوار خواہد شد پس جواب را صلاح الدین بمانند سخن او واظہار\nقوت و توانائی و بی پروائی در پایشان بیان نمود و فرمود کہ اگر از دریا ایشان\nبیرون شده بطرف ما بیایند ہر آئینہ می چشانیم ایشان را چنانچه رفیقان\nشان نوشیدند از کشتن و اسیر شدن پس رئیس کشتی نا امید و خاسر\nبازگشتہ نزد یاران خود رفت . (ذکر فتح صهیون)\nبعد ازان سلطان صلاح الدین در بیست و ہفتم جمادی الاولی از پنجا کوچیده\nبقصد قلعہ صهیون روانشد و آن قلعه بود بسیار بلند در سر کوه کہ بہ دشواری بآن\nبالا رفتہ می شد و دور کوه وادی عمیق بود و بعضی مواضع تنگ\nکہ سنگ منجنیق از آنجا بدیوار شہر میرسید و دورا دوران خندق عمیق\nتعمیر کرده بودند کہ از پخوری بسیار قعر آن دیده نمی شد و برج\nدیوار بلند بر آن گردامیده بودند پس صلاح الدین در کوبی کہ بآن قلعہ اتصال\n\nسواحل شام کہ بحریه است\nاز بلاد حصار سنگی است در\nسواحل شام کہ بحریه است"}
{"book": "adl0900", "page": 493, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۸۴)\nفتح عده چند حصون\nداشت فرود آمد و منجنیق را برابر آن نصب کردند و شروع بزدن نمودند\nو کس فرستاد نزد پسر خود ظا هر که والی حلب بود پس فرود آمد ظاهر\nبر مکانی که تنگ بود از وادی بجمان بریا نمود منجنیق ها را و دید از آنجا\nقلعه را بهمراه او بسیاری از مردان پهلوان حلب بودند که در شجاعت و\nتیر اندازی شهرت داشتند تیر اندازی از کمان های دست و تیغ با\nوغیره دوام داشت اگر کسانیکه در قلعه بود بجهه مقاتله برآمده اظهار شجاعت\nو جلادت می نمودند که مسلمانان یکبار حمله بردند و ... ایشان از کوه -\nدر پس سنگها خود را پنهان داشته تا رسیدند بدیوار قلعه از سه دیوار گذشتند\nو مالک شدند و غنیمت گرفتند آنچه از گادان و چارپایان و دگر ذخائر\nبود نگهداری کردند فرنگیان خوشتک حصه از قلعه مسلمانان همراه شان مقاتله\nنمودند پس ندا کردند و امان خواستند سلطان اجابت نکرد پس اینها\nهم بر نقشهای خود ماندند و وبیت المقدس جزیری مقرر نمودند و قلعه را تسلیم\nنمودند و بتصرف نمود سلطان قلعه را و سپرد آن قلعه را با میری که آن را\nناصر الدین میگفتند پس محکم و استوار گردانید تا اینکه محکم ترین قلعه ها گردید.\n\n(ذکر فتح عالی جینا و قلعه ها\nبلا طنوس حصاریست در ساحل شام تعال د ر قید از اعمال حلب .\nشغفر\nحسین بکاس بر حصاریست بجانب حصاریست از نواحی حمص\nشغفر قلعه ایست میان حلب و حماہ\nهرگاه مسلمانان مالک شدند صهیون را متفرق شدند در آن نواحی پس مالک شدند\nقلعه (بلاطنوس ) و قلعه حصن العبد وحصن انحا هیر را پس فراج پیدا آمد بمملکت\nاسلامیه همان ناحیه بعد از سلطان صلاح الدین سوم جمادی الآخره بر صهیون حرکت\nکرده بقلعه بکاس فرود آمد دید که فرنگیان آنرا خالی گذاشته بقلعه شغرفرفته\nاند پس قلعه بکاس را بدون مقاتله مالک شد و بسوی قلعه شفر پیش آمد و حالیکه\nاین هر دو قلعه راه هموار و آسان درش بسوی لا ذقیه وجبله و شهراتی را که\nسلطان فتح کرده بود از بلاد شام اسلامیه بود پس هرگاه فرود آمد قلعه شفر\nرا دید آن قلعه را بسیار بلند و محکم که هدف نمی شد واحدی برایی از راوه بابلان\nنمیرسید امر نمود بکارزار کردن و برپا کردن منجنیق ها پس برپا کردند و زدند از سنگها بمجنیق\nچیزی بقلعه نمیرسید مگر اندکی که اذیت نمیرسانید پس مسلمانان چند روز در\nآنجا ماندند و از مصرف شدن طمع شان قطع گردید و اہل آن قلعه اهتمام بمقاتله نمی\nکردند زیرا که از ضرر ایمن بودند و از نزول بلائی ترسیدند پس روزی\nصلاح الدین نشسته و اصحاب نزد او جمع بودند در ذکر قلعه و حیله رسیدن آن سخن میکردند\nمقیمی"}
{"book": "adl0900", "page": 494, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۸۵)\nفتح برزیه\n\nبعضی گفت این قلعه مثل آن است که خدا وند جل و علا فرموده فما\nاسطاعوا أن يَظهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نقباً یعنی این آن شهری است که\nقدرت غالب شدن و نقب زدن ندانستند پس گفت صلاح الدین آتى يؤتي\nالله بنصر من عندة و فتح درین حین که سخن میراندند ناگاه فرنگی برایشان\nنزدیک شد و ندای طلب امان نمود براے رسولی که در نزد سلطان\nحاضر شود پس سلطان اجابت نمود بعد از ان رسولی بحضور سلطان\nفرود آید و سه روز مهلت خواست که هرگاه تا سه روز برای شان کمک رسد\nشهر را با آنچه در شهرست از چهار پایان و باقی ذخیره ها تسلیم نمایند پس\nسلطان گفته او را اجابت نموده و از ایشان گروی گرفت که بران\nعهد وفا می کنند و هرگاه سه روز گذشت شهر را تسلیم نمایند و سبب مهلت\nخواستن این بود که اهل این قلعه رسولی صاحب انطاکیه فرستاده بودند\nو این قلعه هم با و تعلق داشت و چنان گفته بودند که ما محصوریم از تو می\nخواهیم که مسلمانان را از ما دور کنی و الا قلعه را تسلیم شان مینماییم\nزیاده طاقت نداریم این کار بسبب بیم و ترس بود که حضرت خداوند\nبدلهای شان انداخته بود و اگر نه تا زمانه درازی اگر میبودند دست کسی\nبایشان نمیرسید و مسلمانان کامیاب نمی شدند چون سلطان قلعه را\nتصرف شد تسلیم کرد آن را با میری که آنرا قلیج می گفتند و آنرا بعمارت شهر\nامر فرمود و از آنجا کوچید و پسر خود ظاهر غازی والی حلب را بطرف سرمینه\nفرستاد پس محاصره کرد و تنگ گرفت بر اهل آن تا فرود آورد ایشانرا\nبر قطعه دیگر که برای شان مقدر کرده بود بعد از ان قلعه را ویران و\nاثر آن را نابود کرد درین قلعه با جماعه بسیاری از اسیران مسلمانان بودند\nایشان را رها کرده نفقه و پوشاک بآنها دادند و فتح این قلعه با در\nشش جمعه اتفاق افتاد با وجودیکه در دست شجاع ترین و دشمن ترین\nمسلمانان بودند فسبحان پاک است خداوندی که بخواهد دشواری را آسان\nمیکند و تمام این قلعه با از اعمال و توابع انطاکیه بودند و برای انطاکیه\nغیر از قصیر و بغراس و در بسی ساک دیگر باقی نماند و زو دست که بیاید\nذکر انها انشاء الله تعالى .\n(ذکر فتح قلعه بر زیه)\n\nمیسینه شهریست در شام کهنه\nایعال حلب و هم\nقعه ایست در انطاکیه و\nبغراس شهری است باشام\nغلام واحد انطاکیه و دربساک دیره انطاکیه\nموسور البلدان دربساک باسمت برانی\nانطاکیه از اعمال شام کهنه م"}
{"book": "adl0900", "page": 495, "text": "فتوحات اسلامی (۴۸۶) فتح برزیه\n\nهر گاه سلطان صلاح الدین از قلعه شغر رحلت کرده بسوی قلعه\n(برزیه) رفت وصف شدست آن قلعه باین که وی مقابل قلعه (افامیه)\nومناصفه بود آنرا در ما بین هردو دریا چه بود که آب آن از آب عاصی\nوچشمه هایکه از کوه برزیه وغیره روان بود جمع شده بود واہل این\nقلعه مصرترین بر مسلمانان بودند که قطع طریق وکوشش در آزار مسلمانان\nداشتند چون سلطان بدان موضع رسید طرف مشرق را منزل ساخت\nدر بیست وچهارم جمادی الآخر فردای آن سواره دور قلعه را طواف\nنمود تا موضع برای قتال بیابد پس نیافت مکر از جانب مغرب پس\nدران طرف خیمه خوردی بر پا کرد ودر آن خیمه نزول فرمود همراه او بعضی\nلشکریان پیاده بود ند جهت تنگی جای وطرف شمال جنوب این قلعه امکان\nمقابله نداشت البته زیرا که از نهایت ارتفاع کسی قدرت\nنداشت که بر کوه بالا رود وطرف شرقی اگرچه بالا رفته می شد،\nاما از نهایت ارتفاع در دشواری مقابله نمی شد ولی طرف\nمغرب وادئی که دوران بود اگر چه مرتفع بود ولیکن نزدیک\nقلعه بود که از ان موضع سنگ منجنیق میرسید وتیرها بآن واصل\nمی شد پس مسلمانان بآن موضع فرود آمدند منجنیقها بر پا نمودند\nواہل قلعه هم برانها منجنیقی بر پا نمودند که منجنیق مسلمانان را باطل نماید\nو ابن اثیر صاحب تاریخ درین غزوه جہتہ جہاد ہمراه سلطان صلاح\nالدین بود وی گفته که دیدم من برهالیکه بر سر کوه بلند بودم که تیر\nبآن موضع میرسید زنی را که از منجنیق قلعه بطرف منجنیق مسلمانان\nسنگ می انداخت ومنجنیق شان را خراب میکرد چون صلاح\nالدین دید که از منجنیق فائده نیست قصد بر حمله بردن و ہجوم\nآوردن نمود پس لشکر خود را سه حصه کرد حصه اول را امر هجوم\nآوردن بر قلعه نمود چون حمله بردند چندی بعد رنج برده\nوذله شده باز گردیدند قسمت دیگر اہل قلعه را هجوم آورده\nایشان نیز تعب و دلتنگی یافته واپس گردیدند قسمت سوم نیز حمله\nبرده باز واپس آمده متعاقباً حملے برادند\nتا اینکه اهل فرنگ برنج ومشت افتادند و در نزد لیثان"}
{"book": "adl0900", "page": 496, "text": "فتوحات اسلامی (۴۸۷) فتح برزیه\n\nلشکر بسیاری نبود تا مانند صلاح الدین تقسیم و سررشته میکردند چون\nگرفتار مشقت و مانده شدند قلعه را تسلیم نمودند هرگاه فردا که بیست و هفتم\nشهر جمادی الآخر بود یک جمعیت را از همان سه قسم هجوم داده\nاهل فرنگ از قلعهٔ خود برآمده با ایشان شروع بقتال نموده مسلمین\nایشان را از بس چیزی ها و پشته ها وجاده راه ها به تیر زده به\nجانب ایشان میرفتند تا اینکه بجانب کوه نزدیک شدند چون به\nفرنگیان نزدیک گردیدند از ملحق شدن برایشان از حیث سختی\nبالا شدن کوه عاجز گردیدند فرنگیان بسبب ارتفاع جای شان\nبرایشان به تیر و سنگ تسلط یافته چون ایشان سنگهای\nکلانی را می انداختند پایان کوه غلطیده فرود می آمد چیزی در\nمقابل آن مقاومت میکرد تا این حصه از لشکر ذلیل گردیده\nحصه دیگر که بجمعیت صلاح الدین گشته و انتظار داشتند شتاب کنان\nمتصاعد کوه شده زمانی بود که شدت حرارت اوت ازاخته\nکرده مشغول مقاتله گردیده و صلاح الدین باسلاح خود برایشان\nگردش لعبتال نیز میکرد و تقی الدین برادر زاده\nآن نیز این رویه را فرو نگذاشت نکرده الی ظهر مقاتله کرده\nبعد ازان برنج و مشقت افتادند و بازگشتند چون صلاح الدین\nایشان را دید که بازگشتند چماق بدست گرفته بطرف شان رفته ایشانرا\nردّ میکرد حصه سوم را که نوبت خود را انتظار می بردند فریاد\nکرد پس ایشان از جای خود برجسته تکبیر گویان خود را به\nکمک برادران خود یا رسانیدند و همراه شان حمله بردند\nپس آمد از فرنگیان آنقدر که حدّ نداشت چون قسمت اوّل\nکه استراحت میکردند اینحال را دیدند آنحصه نیز\nبرخاسته متفق شدند درین هنگام کار بر فرنگیان سخت گردید\nو دلهای شان بحنجره رسید و مانها از گفتار و چشمها از\nکثرت غبار از دیدن مانده از حمله دلاوران غیور اسلامی\nراه گریز بر آن مسدود و از هجوم و احاطه لشکریان\nظفر توامان گوئیا به زنجیرها مشدود بودند از مقاتله دست کشیدند"}
{"book": "adl0900", "page": 497, "text": "فتوحات اسلامی (۴۸۸) فتح قلعه بدریه\nو حالیکه بیشتر رنج و مشقت ماندگی بایشان رسیده بود پس عجز\nو ضعف نشان از مقاتله ظاهر شد از شدت گرمی اسلحه خود را\nبرداشته نمیتوانستند پس مسلمانان با ایشان مخلوط شدند\nفرنگیان بازگشته داخل قلعه گردیدند مسلمانان نیز همراه شان\nداخل شدند و طایفه قلیلی که در خیمه های جانب مشرقی بودند\nدیدند که فرنگیان آن طرف واگذار شده زیرا که در آن جانب مردم جنگی\nندیدند تمام شان در طرف صلاح الدین هجوم برده بودند پس\nانطایفه لشکر بالا رفتند و ایشانرا کسی مانع نشد ایشان از طرف بالا\nرفته داخل قلعه شدند و همراه مسلمانانیکه با فرنگیان داخل شده\nبودند ملاقی شدند پس قلعه را بطریق قهر و غلبه مالک گردیدند فرنگیان\nداخل حصار که میان قلعه بود شدند مسلمانان در حصار را احاطه کرده\nاراده نقب نمودند درین بین اسیران مسلمانان که نزد فرنگیان بودند و آنها\nرا بر بام قلعه برده زنجیر و کنده کرده بودند چون آواز تکبیر مسلمانانرا در نواحی\nقلعه شنیدند آواز تکبیر را در بام قلعه بلند کردند فرنگیان گمان نمودند که مسلمانان\nبر سطح قلعه برآمده اند همگی تسلیم شدند و خود را بدست خود اسیر نمودند\nپس مسلمانان بطریق غلبه آن حصار را مالک گردیده و آنچه در آنجا بود غارت\nو مالها را اسیر نمودند و والی آنرا همراه اهل آن گرفتند چنان خالی گردید که\nدر آنجا نماند مسلمانان بعضی خانه ها را آتش زده سوختند ابن\nاثیر گفت چیزی عجب را که از سلامت حکایت میکند اینکه\nمردی از مسلمانان درین واقعه دیدم که از طایفه تونین\nشمالی قلعه بسوی طایفه جنوبی می آمد و این در پهنای\nکوه میرسید و بدین سنگ بر آن انداخته شد و سنگ کلانی\nبر و آمد که اگر او را میرسید هر آینه آن را میکوبید پس مردم\nوی را ندا کرده بیم دادند پس متوجه شده نظر میکرد که چه چیز\nاست پای او لغزیده بر رو افتاد پس مردم استرجاع کردند در نیوقت\nسنگ رسید چون بر روی افتاده بود سنگ از وی گذر کرده\nسنگی که از بلند تر از جای مرد بود خورد و سنگ بهوا بلند شد\nاز مرد تجاوز نمود و بطرف دیگر بزمین رسید باین شخص ضرر و اذیت\n\nاسترجاع کلمه انا لله و انا الیه راجعون گفتن"}
{"book": "adl0900", "page": 498, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۸۹)\nفتح در بساک\nنرسید تا اینکه بپاران خود ملحق شد پس افتادن او سبب\nسنجاب او گردید پس بلاک باد ما در گم دلی صاحب برزیه\nہمراہ اولاد و عیال و اصحاب خود اسیر گردید و از انجلہ دختر\nملک با زوج خود بود کہ لشکریان آنها را تفرقه کرده بودند در حال\nسلطان صلاح الدین بجستجوی شان نفری فرستاد و آنها را خرید\nو بعض شانرا بیکدیگر جمع کرد پس هر گاه نزدیک انطاکیه\nرسیدند ایشان را رها کرده با نطاکیه فرستاد و زن صاحب\nانطاکیه خواہر زن صاحب برزیه بود و زن صاحب انطاکیه\nبحضور سلطان مراسلات و هدیه ہا میفرستاد و او را\nدر بسیاری کار ہا تعلیم میداد که نتیجه آن معلوم می شد پس سلطان بحر\nداشتن اسیران صاحب برزیه را رها نمود بعد از فتح بقیه سلطان فدای\nآنرا ازینجا حرکت کرده به جسر حدید کہ بر دریای عاصی قریب انطاکیه\nست نزول فرمود تا اینکه رسیدند و یکجا شدند کسانیکه از لشکریان پس مانده بود\n(ذکر فتح در بساک)\nبعد از آنجا حرکت کرده در هشتم رجب بدرب ساک فرود آمدند و آن از\nقلعه ہای محکم بود که در وقت سختی جهتہ نگہبانی خود ذخیره کرده بودند پس ہر\nگاہ بدان موضع فرود آمدند منجنیق ہا را بر پا و زدن را پیاپی نمود بخیر اندگی\nاز دیوار شهر ویران شد کسانیکه در شهر بودند بآن باک نکرده بعد ازان\nبه حمله کردن و هجوم آوردن امر داد پس عسکر همایون یکبار حمله برده\nمقاتله را شدت دادند مردمان را از دیوار شهر دور کردند\nنقب زنان پیش شدند برجی را نقب زده معلق\nکردند بعد از ان برج افتاد و مکانیکه مجاہدین اراده\nدخول داشتند گشاده گردید آن روز پس گردیدند\nفردای آن روز بوقتی حمله بردند فریقی از محتوی\nوالی انطاکیه فرستاده بودند و مدد خواسته صبر و\nاظہار مردانگی می نمودند و منتظر جواب بودند\nیا بہ کمک دادن و ازاله نمودن ولیا به واگذار\nشدن شہر بر ای شان تا در تسلیم شدن معذور باشند\nب در ب ساک شهری\nاست از اعمال انطاکیه"}
{"book": "adl0900", "page": 499, "text": "فتوح اسلامی (۴۹۰) فتح بغراس\n\nپس هرگاه عجز صاحب انطاکیه را در نصرت دادن دانستند و از هجوم\nمسلمانان و گرفتن شان بضرب شمشیر و اسیر نمودن و غارت نمودن\nمال های خود ترسیدند طلب امان نمودند پس سلطان ایشانرا\nامان داد بشرط اینکه بیرون نکنند کسی مگر جامه که بر تن اوست\nنه مال و نه سلاح و نه فروش و اسباب خانه و نه چهارپایان و نه\nدیگر چیز که در شهر است بعد ازان بیرون کرد ایشان را و بسوی انطاکیه\nفرستاد و فتح آن نزدهم ماه رجب سنه ۵۸۴ میسر شد .\n(ذکر فتح بغراس)\nبعد ازان سلطان صلاح الدین از درب ساک حرکت کرده\nبقلعه بغراس فرود آمد پس اصحاب برای محاصره نمودن بغراس\nاختلاف نمودند بعضی از ایشان بمحاصره رائی داد\nو بعضی گفت این حصار بلند و قلعه محکم است فرقی میان این و انطاکیه\nدر محاصره نیست و قریب انطاکیه است و بمحاصره این لازم دارد\nکه اکثر لشکری را قراول طرف انطاکیه مقرر نمائیم\nچون چنین پیش مقاتلین اندک شده رسیدن بقلعه دشوار میشود\nپس سلطان استخاره نمود حق جل و علی را و بیاری الهی بطرف قلعه\nسیر نمود و بیشتر مجاهدین را طرف انطاکیه قراول مقرر نمود که بر توابعان\nآن غارت بزند و از اهل انطاکیه حذر داشتند جهته نزدیکی\nاگر از ایشان غافل شوند و خود صلاح الدین بلیجا وان خود\nبر قلعه مقابله و منجنیقها بر پا کردند اما بتأثیر نمیکرد جهته بلندی آن\nپس فتح شدن بر گمان ها دشوار آمد و تشنگی بر مسلمانان سخت\nشد سبب کمی آب مگر سلطان حوض ها نصب کرد و بردن\nآب را بحوض ها فرمان داد باین سبب امر بایشان تخفیف\nشد پس ایشان درینحال بودند که ناگاه درب قلعه کشاده و مردی\nاز شهر بیرون آمد و طلب امان نمود پس سلطان اجابت\nکرد آن مرد حاضر شد طلب امان کرد برای اهل قلعه تا اینکه\nقلعه را و آنچه در آن است مانند قلعه درب ساک پس آنچه خواسته\nبود سلطان اجابت کرد پس آن رسول بازگشت و لولاهای اسلحه را با خود برد\n\nحاشیه:\n۱ بغراس شهریست بپایان\nکوه لکام بمقاطعه عواصم دو فرسنگ\nاز انطاکیه ۱۲ منجم البلدان"}
{"book": "adl0900", "page": 500, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۹۱)\nمصالحه مسلمانان بمار چوک\nبر سر قلعه بلند نمود و کسانیکه در قلعه بودند فرود آمده قلعه را تسلیم کردند\nو بتصرف شدند مسلمانان قلعه را و انچه از اموال و اسلحه و ذخائر که\nدر آن قلعه بود و امر نمود سلطان بخراب کردن پس خراب کردند\nقلعه را بعد از ان پشیمان گردیدند زیرا که ازین سبب بر مسلمانان\nضرر عائد شد جهته اینکه ابن الیون والی ارمن از ولایت خود بر آنجا\nخروج نمود چون نزدیک او بود عمارت آن را تجدید نمود محکم ساخت\nو جماعتی را از عسکر ی خود در انجا جای داد که بر شهرها غارت می\nبردند پس مضافات حلب از ایشان متاذی شدند.\n\n(ذکر مصالحه مسلمانان و صاحب انطاکیه)\nچون سلطان از فتح قلعه بغراس فارغ شده بسوی انطاکیه متوجه شد و\nآن را محاصره نمود صاحب انطاکیه ترسید از سلطان مصالحه طلبید و هر\nاسیری که از مسلمانان نزد او بود رها کرد پس سلطان یاران خود\nرا برای مصالحه خواسته اکثر شان بقبول کردن امان را ی دادند\nمصالحه را پسندیدند تا اینکه بجهت دین عودت نموده استراحت نمایند و\nاشیا و لازمه را تجدید دارند سلطان قبول کرده هشت ماه مدت\nمصالحه واقع شد سلطان رسول خود را نزد صاحب انطاکیه فرستاد است\nنمود و رها کرد هر کس از اسیران مسلمان و صاحب انطاکیه در انوقت بر\nفرنگیان از روی شان بود و اکثر ولایات بصرف او بود زیرا که فرنگ\nطرابلس و قوالع است آنرا بعد از مردان جلا بالی آن بخوشی تسلیم کرده بودند چوں\nطرابلس بوی تسلیم شد پسر کلان خود را در انجا نائب خود مقرر نمود چون سلطان\nصلاح الدین از آنجا بازگشت به سوم ماه شعبان داخل حلب گردید و ازانجا\nبمیا بد مشق رفت و لشکریان خود را تفرقه نمود و همراه صلاح الدین امیر علاء الدین\nابو خلیفه قاسم بن المهنا العلوی حسینی امیر مدینته النبی صلی الله علیه و سلم بود که\nدر معرکه پا حاضر و در مشاهد و فتوحات معیت داشت و سلطان بدیدن او\nتیمن و تبرک میجست و همراه او انبساط نموده در کارها رجوع مگفته و می نمود\nو در اول ماه رمضان باجل دشتن گردید از لشکریان هر کسی با او تو دعی\nبتفرقه داد بعد از ان گفت عمر کوتاه است از اجل کسی ایمن\nنیست به تحقیق باقی همه بدست فرنگیان از حصه ها حرکت د سمه\n\nانطاکیه شهریست اباد و\nرویت بسیار دارد و شهریست\nاز سرحدات شام که مهدد\nآن صاحب طرسوس تا بجهد\nاحمد سوره آن قلعه ایدون"}
{"book": "adl0900", "page": 501, "text": "فتوحات اسلامی (۴۹۲) فتح قلعه کرک و مجاوران و فتح قلعه صفد\n\nدکوک وغیره ناچاری است که از آنها فارغ شویم زیرا که در میان\nشهرهای اسلام است که ایمن از شر آنها نیستیم اگر غفلت کنیم\nپشیمان در مابعد خواهیم شد والله اعلم .\n(ذکر فتح قلعه کرک و مجاوران)\nسلطان صلاح الدین سابقاً عسکری جهت محاصره کرک مقرر نمود آنها\nدر مدت دراز محاصره را لازم داشتند تا اینکه خوراکه و ذخیره فرنگیان\nتمام شد بعد ازان چهار پایان خود را خوردند و صبر کردند تا اینکه طاقت\nشان طاق شد بخدمت برادر صلاح الدین (ملک عادل) که آن\nباجمع عسکریان بحا صره قلعه کرک مسلط بود در شهر های این ناحیه\nو آنچه در در تربود تا در ب سالک و بغراس بس ایلچی فرنگیان خدمت او\nاز کرک رسید که آنها قلعه را تسلیم دامان می طلبند ملک مذکور اجابت\nنمود و سر عسکریکه محاصره داشت امر فرمود که قلعه را و آنچه نزدیک آونست\nاز قلعه ها مانند شوبک و بژفره وغیره به صلح را ازیشان گرفتند دلها فارغ شد مسلمانان\nدرو ناحیه هشت اقامت بیندازند و شیفرا برفع مشود قلوب کسانی که دران طرف\nاز شهر ها بودند مانند قدس وغیره زیرا که اهل این شهر ها از کتائیکه\nبان قلعه هارساند از شرشان در بیم بودند .\n(ذکر فتح قلعه صفد)\nچون سلاج الدین بدمشق رسید و رامی داده شد بر او\nکه تمرین باقی مانده لشکریان نماید سلطان فرمود که بر آئینه\nفرنگیان صفد و کوکب وغیره را معدوم می سازم تا بینه\nرمضان در دمشق اقامت ورزید بعد ازان از دمشق\nطرف صفد حرکت کرده آن را محاصره\nو مقاتله نمود منجنیق ها بر پا کرد شب\nو روز بزدنے تیرها و انداختن سنگ ها\nدوام داشتند و اهل قلعه تو شه ها و\nذخیرۂ محاسبی شان درین مدت نزدیک\nبه تمام شدن رسید زیرا که لشکریان صلاح الدین مدتی\nشانرا محاصره داشتند چون اهل حصار دیدند که لشکر صلاح الدین مقاتله\n\nشان"}
{"book": "adl0900", "page": 502, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۹۳)\nفتح كوكب\n\nشان جذییت دارد ترسیدند انیکه سلطان اقامت خواهد کرد تا چیز\nاندكی از خوراکه كه مانده بود تمام شود و آنها را بعینه گرفته هلاك\nنماید یا خودشان پیش از تمام شدن قوت شان ضعیف شده\nایشان را بگیرند پس قاصد فرستاد طلب امان نمودند پس ایشان\nرا امان داده قلعه را گرفتند پس فرنگیان برآمده بسوی قلعه صور رفتند و\nکفایت کرد خداوند تعالی مومنین را از شرشان زیرا که ایشان در\nوسط بلاد اسلامیه بودند.\nذکر فتح کوکب\nهرگاه سلطان صلاح الدین صفد را محاصره نمود کسانیکه از فرنگیان در صور\nبودند اجتماع نمودند و گفتند که اگر مسلمانان قلعه صفد را فتح نمودند كوكب\nباقی نمی ماند اگر چه صفد هم بتعلق کوکب است درین هنگام طمع ما از بلاد این\nطرف قطع می شود پس رای شان متفق شد بر اینکه کمک خفیه از مردان\nمسلح درین دوجا - جاری دارند پس بیرون کردند از دلاوران و بهادران\nدو صد مرد که شب خفیہ سیر در روز كمین میكردند از قدرت الهی همان\nاتفاق افتاد که شخصی از محاصره داران کوکب بعزم شکار بیرون شد\nمردی را از کمکيان دید عجب آمد او را از وی پرسید حقیقت را\nپنهان کرد بزدن شروع کرد تا اینکه حقیقت را بیان نماید پس در حال\nاقرار شد و آن را بر اصحاب خود دلالت نمود آن مرد لشکری اسلام به\nسوی رئیس لشکر بازگشت و فرنگی هم با او بود دانا گردانید ایشان را به\nاین واقعه فی الحال جماعتی از لشکریان سوار شده به کمین گاهشان\nرفته ایشان را اسیر گرفتند تعقیب شان نموده از شکله و غار ها\nکشیدند خلاصه اینکه یکی از ایشان رهائی نیافت همراه شان دو سر\nکرده سوار بودند آنها را بسوی صلاح الدین که در صفد بود بردند\nپس ایشان را حاضر کردند سلطان امر بکشتن شان داد یکی\nازان دو نفر گفت که در حالیکه ما بروی مبارک و روشن تو دیدیم\nگمان نمی کردیم که بدی بما خواهد رسید طلب اعتذار و استغفار\nمی نمودند چون سلطان سخنان شان را شنید از\nاز کشتن دست کشیده امر به حبس نمود چون از فتح صفد فارغ شد"}
{"book": "adl0900", "page": 503, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۹۴)\nفتح کوکب\n\nبسوی کوکب نزول فرمود و محاصره نمود آن را و بسوی کسانیکه از فرنگیان\nدر قلعه بودند فرستاد و فرمود اینکه اگر تسلیم شوند امان برای شان\nداده میشود و اگر سر باز زنند بقتل و غارت و اسیری شوند فرنگیان استیزه\nگفته او را و بر امتناع دوام ورزیدند پس مسلمانان بر قتال شان کوشیدند\nو مجانیق را نصب کرده زدن را پی در پی کردند و حمله ها متوالی بردند درین\nروز ها باران بسیاری بود که شب و روز قطع نمیشد مسلمانان مقاتله را بطریقی\nکه اراده داشتند پیش برده نمیتوانستند و محنت بر ایشان دراز شد\nو در آخر کار در دیگر روز بنوبت حمله های پی در پی نمودند و رسیدند بفصیل قلعه\nو همراه شان نقب زنان بود و نیز زنان هم با ایشان معاونت میکردند\nاز کمانهای دستی و چرخ و هیچ کسی قدرت نداشت که سر خود را از بالای\nدیوار قلعه بیرون نماید پس فصیل را نقب زدند افتاد بعد ازان بدیوار اصلی\nنزدیک شدند هرگاه فرنگیان این کار زار را دیدند بیقین ردند همه تسلیم شدند\nبطلب امان نمودند پس ایشان را امان داده قلعه را ازیشان شندند\nدر نیمه ماه ذی القعده کوچانید ایشان را بطرف قلعه صور چون\nرسیدند و اجتماع نمودند در آنجا از مکارن و شیاطین فرنگیان از هر جنس پس\nشوکت و حمیت شان محکم شد قاصدان پی در پی بسوی فرنگیانیکه در اروپا و اندلس\nو صقلیه و غیره از جزیره های دریا بود ند فرستادند استغاثه نمودند و مدد خواستند و در\nاندک زمانی بهمر رسیدند اینها همه بقصد صلاح الدین بعد بر پا کردن هر کس را که محاصره\nمیکرد در وقتی انگشتان خود را از پشیمانی و تاسف میگزید که فائده نداشت جميع\nشد برای مسلمانان پس فتح کوکب صفد از حد ایله تا آخر مضافات بیروت\nغیر از مدینه صور دیگر حاصل نمود و جمیع مضافات انطاکیه را سوای قصیر\nهرگاه صلاح الدین صفد و کوکب را مالک شد و رفت بسوی بیت\nالمقدس در آنجا عید اضحی را عید کرد بعد ازان از آنجا بسوی محکارف\nدر آنجا اقامت کرد تا سنه ۵۸۴ گذشت و سنه ۵۸۵ داخل شد و\nسنه عیسوی ۱۱۸۹ بود پس در ربیع الاول همین سال در شقیف ارنوم رفت\nو این از سخت ترین قلعه ها بود تا اینکه محاصره کند در امرح عیون فرود\nآمد ارناط والی سقیف که آن والی صیدا بود خبر سلطان را\nشنید نیز در آنجا نزول کرد و این ارناط از روی مکر و فریب"}
{"book": "adl0900", "page": 504, "text": "فتوحات اسلامی (495) فتح کوکب\n\nاز بزرگترین مردمان بود بر سلطان داخل شده همراه او صحبت نموده\nو طاعت و محبت خود را ظاهر کرد و گفت من دوست ـ و معترف احسان\nتوام میترسم که اگر مرکش والی صور بداند انچه بین من و تست بر آنهابل\nو اولاد من که در نزد اوست آزار میرساند پس میخواهم که مرا مهلت\nدهی تا رفته اولاد خود را حاضر کنم و این قلعه را برای تو تسلیم نمایم من و اولاد\nمن در خدمت تو باشیم قناعت کنیم بآنچه بدهی ما را از ملک سلطان\nراستی او را گمان کرده اجابت نمود امر در بین شان چنان\nمقرر شد که شقیف را در ماه جمادی الاول تسلیم نماید و سلطان بمرج\nعیون اقامت نموده منتظر وعده بود مگر در پیشان بود جهت نزدیک\nشدن وعده مصالحه که در بین سلطان و ملک انطاکیه واقع شده\nبود بعد ازان امر نمود تقی الدین پسر برادر خود شاه را اینکه برود همراه\nکسانیکه از شکر با اوست و کسی غیر ایشان با او بیایند و مقابل انطاکیه\nباشند تا اینکه در نزد انقضا مصالحه صاحب انطاکیه بر بلاد مسلمانان غارت\nنکند و همچنان پریشان خاطر و بسیار مغموم بود از انچه رسیده بود او\nرا از اجتماع فرنگیان در مدینه صور و انچه که با ایشان متصل شد از مددهای\nدریائی و دیگر اینکه ملک فرنگیان را که سلطان صلاح الدین اسیر کرده\nبود و بعد فتح بیت المقدس رها کرده رفته همراه صاحب صور متحد بعد از اختلافی که\nدر بین شان بود بقصد مسلمانان جمعیتی اجماع نمود که بشماری آمد و بیرون\nشدند از مدینه صور در ظاهر ان پس این کار و مانند آن پریشان نمود سلطان\nو ترسانید از ترک نمودن شقیف را بعقب پیش شدن سوی صور در آنجا\nجماعتهای بسیار بود پس قطع میشود از آنها غله کسانیکه همراه بهمین سبب بود بعهدی که\nبا صاحب شقیف معاهده کرده بود ایستاده شد و خوراکه صاحب شقیف ـ از\nبازار شکر و اسلحه و غیره را از چیز هائیکه محکمی شقیف بود خریداری\nمیکرد صلاح الدین باو گمان نیک داشت و آنچه لسلطان گفته شدی\nاز مکر آن و اینکه مقصد طول دادن است تا از صور ظاهر شوند تا هنگام انقضای مهلت\nاو ظاهر شود سلطان تصدیق نمیکرد هرگاه انقضا مصالحه نزدیک شد سلطان از لشکر گاه خود نزدیک\nشقیف بروز هم پیش آمد و ارناط را نزد خود حاضر داشت از مدت سه روز مانده بود با تسلیم کردنی\nشقیف بوی پیشاه کرد والی شقیف انه بسیار عیال خود اعذار نمود که اگر بروم مکه صورا کسان سنی رامین کنند"}
{"book": "adl0900", "page": 505, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۶۶)\nفتح کرک\nمی شود مدت دیگری را هم تاخیر خاست درین هنگام سلطان بکرو حیات\nاو دانست اورا گرفته حبس نمود و تسلیم شقیف امر داد وی قسیس را\nنامبرده خاست تا وصیت او را بکسانیکه در شقیف بودند رسانیده\nقلعه را تسلیم نمایند قسیس را حاضر کردند با او سر گوشی کرد بچیزی که\nانداند انستند آن قسیس رفت بسوی شقیف اهل آن نا فرمانی را ظاهر\nساختند چون صلاح الدین دید ارناط والی شقیف را بسوی دمشق فرستا\nبندی کرد بعد از ان بسوی شقیف پیش رفت و آن را محاصره نموده\nبر اهل آن تنگی گرفت واکر دانسیرو مقرر نمود بر آن کسیکه را\nکه نگهبانی نماید از ذخیره کردن و برای شان کمک رسیدن درین وقت\nمکتوبی از یاران او که بقر اول بر مقابل فرنگیان بصور مقرر بودند رسید مضمون\nاینکه فرنگیان بر گذاشتن حبر صور اجتماع نموده قصد صیدا دارند اطلاعاً\nعرض شد مجرد شندن سلطان جریده همراه پهلوانان یاران خود بدون\nکسانیکه بر شقیف مقرر نموده بود حرکت کرده بایشان رسید در حالیکه کار گذشته\nبود و انچنان بود که فرنگیان از صور برآمده بطرف مقصد خود حرکت دارند قراولان\nمسلمانان در جای تنگی با ایشان تلاقی شدند همراه ایشان چنان مقاتله و مدافعه\nجاری شد که کودک از دیدن پیر می شود از فرنگیان جماعتی کشته و جماعتی را اسیر\nنمودند از مسلمانان هم جماعتی شهید شدند از ان جمله غلام سلطان که از دلاور\nترین مردمان بود تنها بر صف فرنگیان حمله شو با ایشان خلط شد بشمشیر خود براست\nچپ میزد آخر یکبار برو هجوم برده آنرا شهید کردند رحمه الله تعالٰی بعد ازان فرنگیان از رسیدن\nبصیدا عاجز آمده بگانهای خود بازگشتند چون صلاح الدین قراولان خود رسید واقعه گذشته\nبود سلطان در خیمه صغیر اقامت نمود منتظر باز گشتن فرنگیان بود که ازیشان انتقام\nخون کسانیکه از مسلمانان کشته شده بود بگیرد سلطان بر بعضی روزها با جماعتی اندک سوار شده میگرفتیم\nاز کوه بخیمه فرنگیان نظر می انداخت تا بمقتضی مشاہدات خود عمل دارد و کسانیکه از عوام عجم و ترکمان\nبران عرب بودند گمان کردند که سلطان قصد کارزار در زمین و دشمنان با اور دین حمیّت غلو\nکردند احتیاط را ترک نمو رفتند و سلطان را عقب خود گذاشتند سلطان صلاح\nعدة از امرآ فرستاد که آنها را عودت دهند و حمایت کنند ایشان را تا\nبیرون آیند آنها نشنیدند و قبول نکردند در خیال فرنگیان یقین\nداشتند که عقب شان کمین کنده گانند باز کس فرستادند"}
{"book": "adl0900", "page": 506, "text": "فتوحات اسلامی (۴۹۲)\n\nکه حقیقت را بایشان خبر دهد پس بایشان خبر رسید که از مسلمانان جدا مانده و عقب\nشان هم کسی نیست که از ان ها ترسیده شود فرنگیان به یکبار حمله برایشان\nحمله بردند و درنگ نکردند که ایشان را خوب برد مقاتله کردند جماعتی از اشخاص\nمعروف هم درینجا کشته شدند انچه برایشان جاری شد بر سلطان بانی مسلمانان\nدشوار آمد این فقره از تقصیر کردن خودشان بر نفس های شان عمویم تعالی\nعنهم و رحمهم در انوقعه در نهم جمادی الاول واقعشد چون صلاح الدین بیاید\nاز کوه باشتابان خود را بلشکری خود رسانیده بر فرنگیان که برحسبر بودند حمله\nبردند و گرفتند راه شان را انها خود را در آب انداختند که غیر از انچه کشته شدنی\nصد زره پوش در آب غرق شد سلطان بر مصابره و محاصره شان امر فرمود\nآن با فرمان اشنیدند خلق بسیار با سلطان جمع شدند چون فرنگیان معامله را\nدیدند پس بسوی شهر صور عودت نمودند چون فرنگیان باز گشتند صلاح الدین\nنیز بسوی تبنین و بعد از ان بطرف عکا باز گشت تا اینکه حال شان ا مشاهرا\nکند بعد از ان بسوی لشکر گاه و خیمه ها بازگشت چون صلاح الدین باز آمد او را\nخبر رسید که جماعتی از فرنگیان جهته هیزم و علف بیرون شدند پس سوخت\nبسوی کسانیکه در عکا بودند از لشکریان وعده داد ایشانرا که دوشنبه\nهشتم جمادی الاخر ها از هر دو جانب ملاقات شود و در موضعی از همان کوهها\nو کوشه کنار ها کمینی مقرر کرده و جماعه را از لاوران لشکر خود جدا نموده بایشان\nحکم نمود که هرگاه فرنگیان بر لشکریایان حمله نمودند شما با فرنگیان بکار زار\nمشغول شوید دعوی اندک بایشان کار زار نموده بجنگ و گریز مشغول گردید\nو عجز خود را از مقاتله بدیشان ظاهر کنید هرگاه فرنگیان در پی شما افتادند\nانها را کش دهید تا اینکه ایشانرا از موضع کمین بگذرانید بعد دلیرانه با انها\nمقابل گردید و کمین از عقب بر سرشان بیرون گردند جماعه دلاوران حکم را\nقبول نموده بر همین عزم بیرون شدند چون هر دو جانب همدیگر را دیدند با هم\nملاقی گردیدند سوارکاران مسلمانان بر خود عار دانستند که نام شکست\nبر سری خود گذارند و هزیمت ظاهر کنند ثابت بمقاتله ایستادند و بعضی\nبعضی صبر کامل نمودند و مقاتله اشتداد پیدا کرد و امر عظیم گردید و محاربه دوام\nنمود و بر جماعه اهل کمین انتظار در از کشیده بریاران خود تا ترسیدند بطرف\nشان بر امدند در وقتیکه لشکریان سلطان صلاح الدین مشغول کار زار بودند\n\nمخالفت واقع بحق\nخدا گواه او در شده\nو موصول"}
{"book": "adl0900", "page": 507, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۹۸)\nرفتن فرنگیان بحوالی شهر عکا\n\nچون از احوال شان خبر یافته شتابان از جاهای خود بیرون شدند تا خود را ببرادران شان\nبرسانند و آنها بسختی جنگ کارزار بودند و کار شان شدت برشدت می افزود\nو چهار امیر بر کمک یان مقرر بود از قبیله ربیعه بنی طی از اتفاقات زمان چون\nاینها بمدینت بدان زمین نگذشتند براه رفیقان خود با نارفته تجسس و اقتفاء\nو آنها بگمان که ازینجا بطرف یاران خود میروند و یکی از غلامان سلطان صلاح الدین\nدر پی بها اقتفاء میرفت چون فرنگیان آنها را دیدند علم شان سید که اینها غلطی\nو نا دانسته بکی با نیطرف افتادند لسبراینها رسیده کشته و خون بسیار نمودند\nو غلام سلطان صلاح الدین خان از اسپ فرود آمده بسنگی نشسته کمان خود را\nبدست گرفته در نگاه داشت خود را نموده تیرهای بسیار بطرف شان انداخته\nجماعتی از ایشان را مجروح نمود و اینها نیز غلام را تیر باران نموده زخم بسیار\nبدان رسیده افتاد چون نزد غلام آمدند باندک رمقی بود گمان کردند که مرده است\nاو را مانده رفتند فردای آن روز بدان موضع مسلمانان آمدند کشته ها را\nدیده و غلام را زنده یافتند اورا در جامه پیچیده بخواری کردند و غلام از\nزخمهای بسیار کسی اورا نمیشناخت بعد از حیات غلام ناامید گردیده\nکلمه شهادت زبان تلقین کرده او را مرده شهید شدن داده درینجا ماندند\nبعد چند روزی که آمدند دیدند که صاحب قوت گردیده شربتهای مقوی بدان داده\nتا بعافیت شد بعد از ان مجلدها که حاضر میگردید اثر همان زخمها و جراحتها وی\nمشاهده می شد.\nبیان رفتن فرنگیان بحوالی شهر عکا و محاصره کردن ایشان\nچونکه اجتماع فرنگیان به شهر صور چنانچه پیشتر ذکر کردیم بسیار گردید با اینکه صلاح الدین\nچنان قاعده داشت که هر شهر و قلعه را که فتح می نمود اهالی آن را امان داده\nبا مال و عیال و اولادشان راه مدینه صور میفرستاد ازین سبب مردم بسیار\nلا تعد ولا تحصی دران شهر جمع گردیدند و از مال تا اینقدر جمع شده که با وجود نفقه\nکردن سالهای بسیار تمام نمی شد بعد ازان عابدها و علما و مردم بسیار رئیسان\nو مشهورین ایشان و سوارکاران شان جامه های سیاه پوشیدند و اظهار\nعم اندوه کردند بسبب اینکه بیت المقدس از دست شان رفته بود و عالم بزرگ\nشان که به شهر قدس بود همین مردمان را گرفته بشهرهای فرنگیان همراه خود میگردید\nو از اهالی آنها کمک میطلبید و آنها را برمی انگیختاند بمکافات تلف بیت المقدس"}
{"book": "adl0900", "page": 508, "text": "فتوحات اسلامی\n(۴۹۹)\nرفتن فرنگیان به شهر عکا\n\nو مسیح علیه‌السلام را تصویر میگرفتند و صورت مرد عربی طیار میکردند که مرد عربی مسیح را\nمیزند و خونها بر روی صورت مسیح علیه‌السلام میگردانیدند و میگفتند که محمد پیغمبر\nمسلمانان میزند امین مسیح را و مسیح را مجروح کرده است و ویرا کشته است\nتا انیکه به فرنگیان بسیار سخت آمده جمع آوری بنهایت نمودند تا انیکه زنان شان\nبمعاونت بیرون کردند حاصل انکه مرد های کاری بامال بسیار که به حساب شمار\nگنجایش نداشت جمع گردید تا انیکه بعض اسیران شان حکایت میکرد که والده وی\nیک فرزند داشت و از مال دنیا یکدانه زیاد نداشت آن یک دانه را فروخته و بهای\nآن اگر فته ساخته کی کار یک فرزند خود را نموده او را به جته خلاص کردن بیت المقدس\nروانه نموده بدست مسلمانان اسیر شد تا بدین حد باعث دینی و نفسانی فرنگیا\nدر محار به مسلمانان رسید بدین احوال بیابانهای سخت و در یاها را طی نموده خرچ\nکمی کردند تا به عکا رسیده سه سال محاصره کردند تا اخر الامر عکا را مالک گردیدند\n(مورخکان که بکبند اتفاق - شیشتریان را بندهند پوست) و ابتداء اجتماع شان\nو همین رفتارشان سنه هجری ۵۸۵ بود و سنه مسیحی ۱۱۸۹ بود\nدر نیمه ماه رجب بهمن سال در عکا آمدند و هر وقت مد د های مالی و نفری بدیشان\nمیرسید و مسلمانان همراه شان کار زار های سخت مینمودند و در سنه ۱۱۹۰ مسیحی\nکه ۵۸۶ هجری بود شجر به سهم برای شان قایم گردید و لشکری بسیار از شهرهای اروپا\nبیرون گردیدند در ما تحت بیرق فلیپ پادشاه فرانس و فرید پادشاه جرمن\nبر یحار دو س اول پادشاه انگلترانکه او را قلب الاسد میگفتند و دیگر امیرهای\nشان تماما برخو استند و اراده شهر فلسطین شام نمودند در دو صد کشتی\nکه از لشکریان و باقی اسباب مقاصد شان پر بود تا انیکه رسیدند به شهر صور\nکه در دست شان باقی مانده بود و از انجا تماما پیش شدند به شهر عکا و شهر عکا را\nمحاصره کردند به همراه کسانیکه پیشتر از ایشان آمده در محاصره اشتغال داشتند تا انیکه\nعدد نفری اینها به ششصد هزار که شش لک باشد رسید و هم مسلمانان درین\nمحاربه بنهایت سختی انجامید و ابتدا حرکت کردن شان از شهر صور هشتم ماه\nرجب سنه ۵۸۵ هجری بود که لشکرهای شان در حین رفتار بمثل\nدر یا بیکران امواج عظیمه می نمود و مالهای بسیار همراه شان بود و کشتیهای پانی\nاطعمہ و خزانه و لشکری از شهر هاے مملوکہ شان بدیشان مدد میرسانید و اینها\nدر رفتار خود با کناره در یا را لازم گرفته بودند که هیچ موانع از کناره در یا در ویش شد"}
{"book": "adl0900", "page": 509, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۰۰)\nرفتن فرنگیان به شهر عکا\n\nو کشتیهای دریائی شان در مقابله آنها آمده اسلحه و ذخیره ایشانرا بهمراه شان می آورد\nو تسلیم شان می نمود و باز و اپس رفته دیگر می آورد تا اینکه استعداد ایشان از شما\nو حساب بیرون گردید و در وقت رفتار اردوی شان مسلمانان آماده بودند که اگر\nبعضی انها از اردو قدری دور میشدند مسلمانان چپاو نموده میگرفتند تا اینکه کثیرشان\nاز اردو تها می شد بچنگ مسلمانان گرفتار میگردید و چون خبر کوچ شان بسلطان\nصلاح الدین رسید بیرون شده آمد تا نزدیک شان رسید بجد امیرهای خود را جمع\nنموده به همراه شان مشورت نمود که آیا براه راست بمقابله شان برویم یا براه نا\nجاده و بیراهه رفته خودها را بسر شان بیفکنیم امیران گفتند چه حاجت که در بیراهه\nدر آنها جاده خودها را بزحمت و مشقت اندازیم چرا که راهها جاده کوه و سنگ\nو تنگ است میشود که بمقصد خودها کامیاب نگردیم فکر همین است که در راه راست فراخ\nمیرویم در عکا بهمراه شان مقابل شده آنها را متفرق کرده پارچه پارچه میسازیم\nسلطان دید که میل امیران بر همت رفتار است ناچار با امیران خود موافقت نمود\nولکن رای سلطان چنین بود که بهمراه دشمنان که همین رفتارشان که هنوز بکائی\nجا نگرفته اند بمقابله و کارزار برابریشوند و سلطان فرمود که قاعدۀ فرنگیان\nچنین است که اگر بموضعی رسیده منزل نمودند استحکام برای خود ها میسازند\nکار زار بهمراه آنها سخت میگردد و مقصود بایان حاصل نمیشود رأی و فکر من است\nکه قبل از رسیدن به عکا بهمراه شان مقابل گردیده مقصود حاصل نمائیم چون رای\nامیران بر خلاف این بود براه فراخ واسع رفتند لکن فرنگیان بدینها سبقت\nنمودند و سلطان صلاح الدین جمعی از امیران خود لمقرر فرمود که بکناره های اردوی\nفرنگیان رفته تصلح غارت و چور و چپاو و کارزار نفری شان مشغولی داشته باشد\nلکن فرنگیان با وجود تاخت مسلمانان بکارزار مسلمانان اقدام ننمودند درین محاربه\nاگر لشکریان متابعت رأی سلطان صلاح الدین در رفتار و کارزار خود ها\nمی نمودند البته مسلمانان کامیاب میگردیدند و فرنگیان به شهر عکا نمیرسیدند\nلکن امری را که خداوند تعالی اراده فرماید اسباب همچنان برابر میگردد چون\nلشکر سلطان صلاح الدین به عکا رسید دیدند که فرنگیان پیشتر از جانب بحر\nآمده ازین دریا تا دریا دیگر تمام زمین عکا را فراگرفته اند و برای مسلمانان\nراهی بطرف عکا باقی نمانده است سلطان صلاح الدین مقابل فرنگیان\nنزول فرموده خیمه خود را به تل کیسان برپا نمود و میمنه لشکر را به تل قباظیه"}
{"book": "adl0900", "page": 510, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۰۱)\nواقعه دیگر\n\nو میمنه لشکر خود را بر نهر جاری مقرر فرمود و پاسبانگر انتهای غار دورا بموضع\nصفوریه فرود آورد و باستمداد خود هر طرف نامه ها ارسال فرمود و مردمان از تمامی\nشهرها بمدد مسلمانان می آمدند ازرانجاست که و مد و فرنگیان از راه دریامی رسید در مدت\nاقامت هر دو فریق در عکا کار زارهای بسیار از محاربات خرد و بزرگ واقع گردید\nو از وقت نزول سلطان قدرت بکارزار اونیافتند و بموضع عکه هم نرسید\nتا اینکه ماه رجب گذشته در غره ماه شعبان کار زار سخت واقع شد و کامیابی\nنگردیدند و شبی دوم را مردمان بتهیه لشکر پرداز وند چون لشکر فردای روز\nبر سر شب شبیخون نمود هر دو فریق بجمع آوری بسیار مشغول کار زار گردیدند و بهر\nدشمنان از باقی اطراف از صبح تا وقت ظهر حمله آور شدند و هر دو فریق چنان\nبر محاربه ثابت قدم گشتند که بینندگان را بحیرت فکندند چون وقت\nظهر داخل شد تقی الدین برادر زاده سلطان صلاح الدین از طرف میمنه لشکر برفر\nخود بحمله سخت حمله آور گردید چنانچه دشمنان را از مواضع شان بیرون کرد هم\nکه بعضی بالای بعضی افتادند تا اینکه براد به برادر خود نرسید در خندق یاران خود پنا\nگزین شدند و بضعف طرف شهر فرار ه کردند تا اینکه امیر تقی الدین موضعشان را\nگرفته متصل شهر گردید در نا کردگی شان بدست وی آمد و مسلمانان به شهر\nداخل شدند و مسلمانان داخل شهر بیرون شدند در اینجا متصل خندق محاصره این مواضع\nزایل گردید و سلطان صلاح الدین هر یک را از لشکریان که میخواست داخل شهر\nگردانید و آنچه از خزانه و مال و اسلحه وغیره که بخواست بشهر درون کرد و اگر مسلمانان\nمحاربه را تا شب بر خودها میگرفتند البته بوجه خوب باراده خود کامیاب میشدند\nچونکه اول کار زار ترس و رعب و ظفر یابی بخوبی دارد لکن همین قدر کامیابی\nکفایت نموده استراحت پیش گرفتند و محاربه را ترک دادند و گفتند فردا\nانشاء الله بیخ شان را قطع مینمایم و درین روز از فرنگیان جماعه بسیار کشته گردید\nذکر واقعه دیگر\nبعد ازان مسلمانان فردا که ششم ماه شعبان المعظم بود با فرنگیان بنای\nکار زار گذاشتند و قصد نمودند که امروز به بیخ کندن فرنگیان نهایت سعی\nو طاقت خودها صرف مینمائیم - بعد بوضعیت خوب به تعبیه صفوف\nپیشی گرفتند دیدند که فرنگیان بنهایت ترس احتیاط خود ها را گرفته اند\nمسلمانان به تقصیر در کار زار روز گذشته خود پیشمانی بسیار نمود - و فرنگیان"}
{"book": "adl0900", "page": 511, "text": "فتوحات اسلامی (۵۰۲) واقعه دیگر\n\nدر حفظ اطراف و استحکام جوانب خود مشغولی داشتند و در کندن خندق باطراف\nخود شروع نموده بودند که امکان وصول بدیشان گنجایش نداشت—بعد\nمسلمانان هرچند بمقاتله الحاح نمودند فرنگیان بکارزار پیش نشدند و از جای\nخود مفارقت نکردند چون مسلمانان این احوال را دیدند باز گشته و باین مواضع\nخودها رفتند—بعد خبر به بعض عربان رسید که جماعتی از فرنگیان از طرف دیگر\nبجهته هیزم و غیره کارها خود بیرون میگردند شانزدهم ماه شعبان بود جماعتی از\nمسلمانان رفته در کنارهای جویها و اطراف شان پنهان شده کمین نمودند فرنگیان\nبعادت همیشه بیرون شدند که عربان بر سرشان هجوم کرده حمله آور شدند\nایشانرا تماما کشتند و آنچه همراه شان بود غنیمت گرفتند و سرهای شان را\nبر سر نیزه ها نموده بخدمت سلطان صلاح الدین آوردند سلطان خوشوقت\nگردیده بدیشان جایزه ها و خلعتها انعام نمود.\nذکر واقعه بزرگ در عکا\nبهمازان واقعه که ذکر کردیم مسلمانان تا بیستم ماه شعبان هر روز صبح و شام\nبا فرنگیان گفتگوی محاربه مینمودند و فرنگیان از لشکر جای خود نمودار میشدند\nو نه از مواضع خود مفارقت میکردند — بعد فرنگیان بمشوره اجتماع نمودند\nو گفتند تا حال لشکر مصریان نیامده اند و احوال با صلاح الدین چنین است\nهرگاه آن لشکر حاضر شوند بر سر ما یان چه سختی پیش خواهد شد رای بهمین است\nکه پیش از اجتماع لشکر و رسیدن مدد با مسلمانان فردا همراه مسلمانان تلاقی\nکردیم امید که بایشان ظفر یا بیم و بسیاری از لشکر سلطان صلاح الدین\nغایب بود بعضی مقابل انطاکیه بودند که اگر بالای حلب بیایند آنرا بدارد\nنمایند و بعضی در شهر حمص مقابل طرابلس بودند تا آن سرحد محافظه شود و لشکری\nبجهته نگاهداشت در مقابل صور بود و لشکری بمصر محافظه سرحد دمیاط\nو اسکندریه و غیره مرابطه نمود و باقی ماندگان لشکر مصر بسبب درازی راه\nو گرانی لشکر هنوز نرسیده بودند تا اینکه فرنگیان از سبب نارسیدن لشکر\nمصر بمقاتله مسلمانان بطمع افتادند و در ان روز مسلمانان بنا بر عادت خود ها\nبعضی بمقاتله بودند و بعضی در خیمه های خود و بعضی برفت و آمد یکدیگر خود و حاصل\nکردن مایحتاج خود در خیفان و چهار پایان خود اشتغال داشتند که ناگاه فرنگیان\nاز لشکرگاه خودها بیرون گردیده مثل ملخ روی زمین را گرفته حمله نمودند\n\nدر ینحالت"}
{"book": "adl0900", "page": 512, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۰۳)\nواقعه دیگر\n\nدر محالت میمنه لشکر مسلمانان که تقی الدین عمر برادرزاده سلطان صلاح الدین امیر\nلشکر بود هجوم سخت آوردند امیر دید که فرنگیان قصد ایشان کردند فوراً یاران خود را\nحسانده محاربه پیش شدند وقتیکه نزد یکشان رسیدند و هجوم سخت دادند\nقدری و اپس شدند سلطان صلاح الدین که در قلب لشکر بود چون اینحال دید\nمردان کاری که در نز د وی بودند بمدد امیر تقی الدین روانه فرمود تا اورا قوت\nبدهند فرنگیان دیدند که در قلب لشکر مردم کم میباشند و بسیاری شان\nبطرف میمنه لشکر بدر رفته اند جمله کی بمدت گردیده به هیئت واحده بر قلب\nحمله آور شدند لشکریان و پیش روی فرنگیان شکست خورده منهزم میشوند\nو بعضی ثابت برجا ماندند جماعتی از ایشان شهید گردید و پیش روی فرنگیان\nدر قلب کسی باقی نماند که آنها را رد نماید : بدان تل که خیمه سلطان صلاح الدین\nبود قصد کردند و هر کس که میرسیدند کشتند و غارت کردند و جماعتی را\nدر پیش خیمه سلطان صلاح الدین کشتند و بجانب دیگر تل شتابی کرده\nهر کس که بدیشان میرسید شمشیر می نهادند - بعد فرنگیان بوراء خود ها\nنظر کردند دیدند که مدد بدانها نمیرسد ترسیدند که از لشکریان خود منقطع\nنگردند از ین سبب واپس گشتند در حالت واپس گشتن شان میسره\nلشکر مسلمانان در بالای شان حمله آوری کردند سلطان صلاح الدین\nدید که قلب لشکر شکست کرده است در پی ایشان رفته آواز سخت بر آنها\nنمود و آنها را ببازگشتن و مقاتله و حامله نمودن امر فرمود جماعتی را نداد کرد\nسلطان جمع گردیدند و بر بالای فرنگیان از پس پشت شان حمله نمودند\nدر حالتیکه فرنگیان بهمراه میسره لشکر مسلمانان بکارزار اشتغال داشتند\nشمشیر های خداوند جل شانه از هر طرف ایشانان را فرا گرفت تا حدی که نفر\nاز دست مسلمانان خلاصی نیافت بیشتر یشان را کشتند و باقی را اسیر گرفتند\nعدد کشته شده گان شان به ۱۰۰۰۰ ده هزار رسید غیر آنکسانی که بطرف\nدر یا کشته گردیده بودند- بعد سلطان حکم فرمود تا قتیل همه را در جوی که فرنگیان\nاز ان آب میخوردند فگندند در میان اسیران سه نفر زن فرنگی بود که سوار\nاسپ کار زار می نمودند و اگر لشکریان بهزیمت متفرق نمیگردیدند البته\nفرنگیان را بهلاکت و استیصال میرسانیدند علاوه برین که پاسی\nلشکریان طاقت خود ها را صرف کردند در کشت و بست کوشش بسیار"}
{"book": "adl0900", "page": 513, "text": "فتوحات اسلامیه\n( ۵۰۴ )\nسریرون\n\nکردند تا اینکه بافرنگیان در لشکرگاه شان داخل گردیدند بامید اینکه فرنگیان را بسجدی\nبرسانند که بالکل از کارشان فارغ گردند که ناگاه در میان مسلمان آوازه افتاد\nکه اموال و محافظین اردو چور و غارت شدند ـ سبب این بود که چون مردمان\nدیدند که کار لشکر بشکست انجامید گران باریهای خودها را سبچار پایان بار کردند\nدرین میان مردمان اوباش و غلامان بسیار که در لشکر بودند بسرشان ریخته چور\nو چپاو بسیار کردند و قصد و اراده سلطان صلاح الدین چنین بود که فردای\nامروز در مقاتله و محاربه پیش شده کار را بنهایت برساند دینگه مردمان پیروی\nمالهای خود کرده در جمع و تحصیل مالهای خود مشغول گردیده از کار ماندند حکم فرمود که هرچه\nاموال که چور کرده اند حکما حاضر نمایند بنابران آنقدر فرشها و ساروتقها علوفجات\nو یراق وغیره آوردند که روئی زمین را فراگرفت مالها را تماماً بر صاحبانشان پس\nداد ـ اراده و قصد حضرت سلطان فوت گردید. فعلاً کار مقاتله معطل گردید درین\nبین ترس و رعب فرنگیان ارامی پیدا کرده باقی ماندگان شان کارهای خود را پس\nباصلاح آوردند.\nذکر کوچ کردن سلطان صلاح الدین و قدری یافتن فرنگیان\nبر محاصره عکا\nچون از فرنگیان همین عدد بسیار که ذکر نمودیم کشته گردید زمین از بدبوی\nشان تعفن و فساد پیدا کرده هوا متعفن گردید و مزاجهای مردمان فساد پیدا\nکرده برهم شد مزاج سلطان صلاح الدین متغیر شد مرض قولنج عادتی داشت\nبه سلطان پیدا گردید ـ بعد امیران نزد سلطان حاضر آمدند و مشورت دادند\nکه ازین موضع نقل فرمائیم و انګار تنگ گرفتن بر فرنگیان را با یستیم و طریق\nاحسان به آنها پیش گیریم و امیران گفتند که اینقدر بر فرنگیان کار را تنگ\nساختیم که اگر خواسته باشند که از جایهای خود جدا شده بیکطرفی بروند قدرت\nندارند ـ فکر همین است که قدری از ایشان دوری گزینیم تا اینکه بتوانند کوچ نموده\nبوطن های خود بازگردند هرگاه ما یان مواضع را بقدری بازکنیم اگر فرنگیان کوچیده\nرفتند از شر همدیگر خلاصی یافتیم و اگر محاربه ایستادند وقت پس سرشان آمده\nکار را بر میاتیم الحال مزاج سلطان متغیر است و دردسخت میباشد و خدا نخواست\nاگر آواره واقع شود مردمان بهلاک میگردند بهر تقدیر رأی همین است که ازین\nمواضع دور گردیم طبیب ها هم بهمین رأی متفق گردیدند سلطان رأی\nچون"}
{"book": "adl0900", "page": 514, "text": "( ۵۵ )\n\nفتوحات اسلامیہ\nکوچ کردن بسلطان تقلا بقرن عکا\n\nو مشورہ آنہا را قبول فرمود تا ارادہ خداوندی بحصول انجامد آیہ شریفیہ است\nوَ إِذَآ أَرَادَ اللّٰهُ بِقَوۡمٍ سُوۡٓءً فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُمۡ مِّنۡ دُونِهِۦ مِنۡ وَّالٍ\nمضمون اینکه هرگاه خداوند بقومی سختی و بدی ارادہ فرماید هیچکس ارادہ خداوندی\nرا رد کردہ نمیتواند و غیر از خداوند کسی را ناصر و پناہ جائی نیست چهارم ماه رمضان\nبود که ازین موضع کوچ نموده بموضع خروبہ منزلگاہ گرفتند و مسلمانان عکا\nقاصد فرستادند کہ محافظہ خود ہا را بوضعیت خوب داشتہ باشید و دروازہ ہا را\nبند نمائید و احتیاط خود را سنجوب وجہ بگیرید و آنہا را بعلت کوچ کردن\nخود اطلاع دادند۔ چونکہ سلطان و لشکریان ہمی کوچ کردند رنجیان ایمن\nشدند در ان زمین طریق انبساط پیش نہاد نمودند و پس آمدہ شہر عکا را\nمحاصرہ کردند و گرد اگرد شہر را ازین دریا تا آن دریا فرا گرفتند و کشتی ہای بحری\nشان نیز محاصرہ نمود و بنا بکندن خندقہا و در خور ہا را دیوار نمودند عمارہا کردند\nکہ در حساب نمی آمد و بخیال هیچکس نبود۔ و قراد لہا لشکر مسلمانان ہر روز بہ پیشان\nمی آمد و فرنگیان نه بایشان کار زار میکردند و نه از جای خود حرکت مینمودند و تنها\nبہ اعتماد تمام دور خور خندق میکندند و دیوار میکردند کہ اگر سلطان صلاح الدین\nو اپس بمقابلہ شان بیاید از دست او محفوظ باشند۔ در حقیقت مسلمانان\nدانستند که آن فکر کوچ کردن ایشان صواب نبود قرا د لھای سلطان\nصلاح الدین روزانہ خبر کار های فرنگیان را بوی می آوردند و کار بسلطان سخت\nگردید و سلطان مریض کہ توانائی براقامہ حرب نداشت حیران شد بعض\nامیران مشورت دادند که خود اعلیحضرت سلطان در همین موضع باسترحت\nباشد و لشکر ہا را جمعا ارسال فرمایند تا ہمرا ہ فرنگیان مقاتلہ نموده آنہا را\nاز خندق و دیوار نمودن رنج شوند سلطان فرمود کہ من ہمراہ نباشم کاری\nنمیکنند و از جهت بخواهیم بتر اضافہ گردد امر معوق ماند تا سلطان جور او متجاربات\nشد درین بین فرنگیان قدرت یافتہ کاری کہ میخواستند کردند و امور خود را\nاستحکام دادند و ہر قسمی کہ مید انستند خود را متحصن نمودند ۔ درین ادقا ستم\nمسلمانان عکا روزانہ بطرف شان بیرون میشدند و با ایشان در بیرون شہر\nمقاتلہ میکردند تا وقتیکه سلطان از مرض خود شفا یافت زمستان شد\nدرینموضع اقامت نمودند تا زمستان گذشت قرا دل و جاسوسان سلطان\nاز روز فرنگیان انقطاع نداشته با خبر بودند در نیمہ ماہ شوال لشکر ہای مصری"}
{"book": "adl0900", "page": 515, "text": "فتوحات اسلامی (۵۰۶) کوچ کردن سلطان صلاح الدین\n\nو پادشاه شان شهزاده عدالت قرین سیف الدین برادر سلطان صلاح الدین بود\nدلها مسلمانان بدیشان تقویت گرفت بهمراد لشکریان مصر از هر اشیاء بسیار بود\nاز اسباب محاصره سپرها و سپردها و مشعله ها و تیر و کمان های بسیار و همراه شان\nپیاده ها بسیار و بعد از ایشان اسطول مصری رسید و پادشاه آن امیر لؤلؤ بود که\nبسیار تیر انداز و دلاور پیشه و هر کار بکار های دریائی با خبر و بحار به بسیار مبارک\nقدم در راه بجمع بزرگ فرنگیان برابر شدند همگی را غنیمت گرفتند و اموال غله\nبسیار بچنگ آوردند سنه هشتاد و شش هجری داخل گردید تماما صغر شد\nفرنگیان شنیدند که سلطان صلاح الدین به شکار رفته است و دیدند که در اردو\nلشکری کم میباشد و کل ملای در گرد عکا بسیار است که خود را بقر اول پارسانیدها\nنمیتوانند این وقت را غنیمت دانسته از خندقهای خود بر سر قلاوران و خنازیر\nدیگر بود که بیرون شدند مسلمانان بمقاتله گرفتار آمده به تیر های بسیار نفوس\nخود ها را محافظه نمودند و فرنگیان بر سر شان هجوم کردند تا تیر های مسلمانان\nخلاص گردید همگی بر سر مسلمانان ریخته حمله کردند مقاتله شدت کرد و کار سخت\nگردید مسلمانان دانستند که بنجات ایشان بصبر کردن و بر پای عمره استادن است\nبعد ثبات قدم ورزیده ایستادند تا اینکه شب خوب تاریک گردید و از هر دو طرف\nبجمع اخیر کشته گردیدند فرنگیان واپس بخندق خود رفتند چون سلطان\nصلاح الدین بارد و واپس آمد خبر این واقعه را شنید مردم را بمدد برادران\nمسلمان شان حکم داد خبر آمد که فرنگیان واپس بخندق خود ها رفته اند مردم خوشها\nجمع گردیده بر جاکه ایستادند -- بعد سلطان دید که زمستان رفته و لشکر ها از شهر\nقریبه آمده اند از دمشق و شهر حمص و حماه وغیره اردو را از خربیه کوچ\nدادند بطرف عکا و به تل کیسان فرود آمدند و با فرنگیان هر روزه بمقاتله اشتغال\nورزیدند تا روی ایشان را از جنگ مسلمانان شهر عکا گردانیدند درین اوقات\nهر دو فرقه شب ها و روز ها با همدیگر مقاتله و مقابله و محاربه می نمودند و بجنگ عادت\nگرفته ملالت هم بدیشان نمیرسید.\n\nذکر سوختاندن برجها و واقعه اسطول\n\nفرنگیان در مدت تعطیل خود سه برج از چوب طیار کردند بسیار بلند که هر برج شصت\nذرع درازی آن بود و در هر برج پنج طبقه ساختند هر طبقه را اند مردان جنگی مملو\nنمودند و همگی را به پوست ها گرفتند و سرکه و گل و دواهائی مانع سوختن بچوبهای\n\nبرجها"}
{"book": "adl0900", "page": 516, "text": "فتوحات اسلامی (۵۰۷) ذکر سوختاندن برجها\n\nبرجها مالیدند و را هها به برجها آراسته کردند و از سه طرف بشهر عکا پیشی گرفتند\nبیستم ماه ربیع الاول بود که ازدحام کردند و بر دیوار شهر نزدیک گردیدند شریان\nمقری دیوارها با فرنگیان مقاتله کرده تا از جنگ ایستادند و بنهای پر کردن خندق\nشهر گذاشته نزدیک شد که شهر را بقهر و غلبه بتصرف نمایند شهریان قاصدی بمقرر\nکردند که از در یابشناوری گذر کرده به نزد سلطان خود را برساند و وی را از\nجمیع احوالات شان اطلاع بدهد و اینکه نزدیک است که مایان گرفته کشته گردیم\nچون خبر بسلطان رسید فورا سلطان ولشکریان سوار گردیده بالای فرنگیان آمدند\nو از جمیع اطراف شان مقاتله عظیم دائمی پیش کردند تا ایشان را از یورش\nآوردن شهر مشغول ساختند فرنگیان دو فرقه شدند یکفرقه بهمراه سلطان\nبکار زار ایستادند و فرقه دیگر بهمراه شهریان لکن هر مقاتله همراه شهریان بیک\nگردید و همین مقاتله بهشت روز پی در پی گردید که هر روز تا بیست و هشتم\nماه ربیع الاول بود و شبی روز در کارزار بودند تا اینکه هر دو فریق از جنگ\nملال گرفت ویقین مسلمانان شد که فرنگیان بر بالای شهر استیلا خواهند\nیافت چون دیدند که از دفع کردن برجها عاجز آمدند که مسلمانان شهر هر حیل\nدر دفع برجها کردند فائده ننمود و کارهای برجهارا از سر مسلمانان دفع نکرد هرچند\nروغن های نفط براندند تاثیر نکرد مسلمانان بهلاکت خودها یقین کردند\nکه درین بین نصرت خداوندی ظهور نمود شخصی که بر جها را می سوختاند\nاجازه سوختاندن یافت و این قصه چنان بود که شخصی از اهل دمشق مداماً\nاسباب استعمال روغن نفط را جمع مینمود و قسمی ادویه از تخمهای نباتات که تقویه\nباتش افروختن میکرد ترکیب مینمود هرچند رفیقان وی را ملامت میکردند\nو بروی بکار داشتند آن شخص میگفت که این کار خود را تا الحال شخصا بنفس\nخود تجربه نکرده ام لکن بسیار اشتها دارم که این هنر من بروی کار آید و شناخته\nتا از وی کار گرفته شود و این شخص بسبب ظهور اراده خداوندی سابقاً در شهر\nعکا جا داشت این شخص دید که بر جهار بالا شهر عکا منصوب شد بهمان عمل\nمستعمله خود شروع کرد و ادویه جات ترکیب نمود که کل و سرکه و غیره\nمانع سوختاندن نمی شد چون از کارهای خود فارغ گردید بدر بار امیر قراقوس\nکه صاحب اختیار و حاکم شهر عکا بود حاضر گردید و عرض منجنیق سازان را نعرین\nکه در مقابله برج منجنیقی تیار کنند و هر چه بکار من باشد بدهند که برج را"}
{"book": "adl0900", "page": 517, "text": "فتوحات اسلامی ( ۵۰۸ ) ذکر سوختاندن برجها\n\nبوزانم و امیر قراقوش را چندان خشم و ترس فرا گرفته بود که نزدیک بود که خود را\nبکشند از عرض آن شخص خشم امیر زیاده تر گردید و بروی غضب کرد و گفت\nاهالی این حرفه در نقط انداختن بسیار سعی کردند هیچ فائده نکرد تو از کجا پیدا شدی\nچنین میگوئی حاضرین در بار گفتند امیدست که حقتعالی بدست این شخص کشایشی\nمقرر کرده باشد چه ضرر دارد که بگفته آن موافقت نمائیم امیر اجابت نمود .\nمحبقتی حکم فرمود که کارهای این شخص را برآر کنید - فوراً منجنیق را بساختند و چند\nدیگ پر روغن نقط نموده همراه ادویه جات- اتش بر برج انداختند فرنگیها دیدند\nکه دیگرها چیزی نسوختاند در بام برج بالا شده رقصها و بازیها و صداها خوشوقتی\nکردند آن شخص است دیگ تاریکه افگند است ببرج رسیده خوب گیر شده است\nسید که اگرتش شعله ور گردیده بچوبها برج میرسد که دیگ دوم وسوم را پی در پی\nافگندند تا تمام اطرف برج را آتش فراگرفت و اشخاص که در نیم طبقه برج بودند\nبگر یختن و خلاصی خود شتابیدند لکن فائده نکرده تمامی شان سوختند و در برج\nباسه های اهنی جنگی واسلحه و یراق بسیار بود و در ابتدا فرنگیان بدند که\nدیگها هیچ اثری عمل نکرد بطمع آرامی افتادند در خلاصی خود با سعی نمودند تا اینکه\nاشکال پیش بانار حترت شبانه آنان بارها ببار در نا سوختانید چون اشتراق\nبرج اول شعله ور گردیده هوا را فرا گرفت اتش تفال کرده بنچمان ثانیاً سوخت\nحاصل کلام انکه چنان روزی مشاهده گردید که مردمان نظیر آن ندید بودند\nو مسلمانان که همراه سلطان صلاح الدین در بیرون شهر بودند انجالت ابی بدند\nو خوشحالی میکردند و بعد از مشقت بسیار روحهاشان تازه گردید نصرت خداوند\nو خلاصی مسلمانان از کشتن خوشوقتی بسیار نمودند چرا که لشکریان همراه شهری\nهر کدام شان نسبتی و دوستی داشتند و آن شخص را به نزد سلطان صلاح الدین\nآوردند سلطان بدان شخص اموال بسیار انعام نمود وظیفه دلخواه بزرگ بروی\nمقرر داشت لکن بجبجه دینار قبول ننمود و گفت این عملرا محض برای خدا نموده ام\nو مزد عمل خود را غیر از خداوند از کسی دیگر میخواهم بعد سلطان نامه ها خوش خبری را\nبتمام شهرهای خود روانه فرمود ولشکرها به سمت مشرقی را طلب نمود اول کسی\nکه خود را رسانید پادشاه سنجار بود با عساکر خود و ملک نامی حزیره بعد پادشاه\nموصل بالشکریان خود رسید بعد از ان پادشاه اربل بالشگریان خود با\nرسیدند و هر کدام که می آمدند و یگران بهمراه شان متفق شده بمقصد پیش گردید\n\nبهمراه"}
{"book": "adl0900", "page": 518, "text": "فتوحات سلامی\n(۵۰۹)\nسوختاندن برجها\n\nهمراه فرنگیان محاربه خوب مینمودند بعد بمنزلگاه سلطان فرود آمدند- درین حین\nاسطول مصر رسید چون فرنگیان خبر اسطول مصر شنیدند که نزدیک شده میرسد\nاسطولی بمقابل آن ساختند کی نمودند که بدان تلاقی شده مقاتله نماید بعد سلطان\nصلاح الدین فورا سوار گردیده همراه عساکر خود جمعاً از طرف شان محاربه را\nپیش نمودند تا اینکه بمقاتله اینان از مقابله اسطول صرف نظر نمایند اسطول\nبه عکا سلامت برسد فرنگیان از اراده خود باز نماندند میان هر دو فریق\nچندان مقاتله پیش شد که بیا با نها و دریاها را فرا گرفت چنان وزنی مشاهده\nگردید که تاریخ مثل آن را یاد نمیدهد و مسلمانان از فرنگیان یک کشتی مملو\nاز مردان جنگی و اسلحه گرفتند و فرنگیان از مسلمانان همچنین لکن کشته شدگان\nفرنگیان از کشته گانمسلمانان بسیار زیاده بودند و اسطول اسلامیان بسلامت\nبرسید.\nآمدن پادشاه المان بشام و موته\nدر همین سنه پادشاه المان از شهرهای خود خروج کرد (المان طایفه\nفرنگی است که از باقیان هم در عدد زیادهند و هم در قوت) چونکه سیدن\nمسلمانان به بیت المقدس و تصرف و دریافت کردن شان بفرنگیان\nبسیار سخت آمد علی الخصوص بپادشاه المان بنا بران لشکرهای خود را جمع\nکرده آن ها را مدلل گردانید و از مملکت خودها بیرون گردیدند و راه شان\nبر بالای قسطنطنیه بود و پادشاه قسطنطنیه بهمراه سلطان صلاح الدین عقد\nمصالحه داشت و دائماً ارسال مرسول نمود و اظهار دوستی میکرد در ینوقت\nبسلطان قاصد روانه نموده خبر قدوم پادشاه المان داد و وعده نمود\nکه آن ها را در شهرهای خود راه و عبور نمیدهم چون پادشاه المان بقسطنطنیه\nرسید پادشاه قسطنطنیه نتوانست که آن ها را از عبور منع نماید بسبب بسیاری\nلشکر لکن آذوقه را از ایشان منع نمود و رعیت خود را نگذاشت که بدانها چیزی\nبرسانند ازین سبب خوراکه بدیشان بسیار تنگی پیدا کرد بسختی در شید\nتا اینکه از خلیج قسطنطنیه گذشت و در شهرهای اسلام داخل گردیدند که مملکت\nپادشاه قلیج ارسلان سلجوقی بود از پادشاهان اسلام چون در سرحدات شهرهای\nاسلام داخل گردیدند مسلمانان بسرشان هجوم کردند و همراه شان رفته هر یک را\nکه از اردو تنها میشد می کشتند و هرچه اموال شان قدرت می یافتند میگرفتند"}
{"book": "adl0900", "page": 519, "text": "فتوحات اسلامی (۵۱۰) امدن پادشاه انگلستان برو\n\nفصل زمستان بود و دران شهر با خنکی سخت میگردید و برف بسیار میشد بسبب خنکی\nو گرسنگی و کشتن و گرفتن مسلمانان بعضی هلاک گردیدند چون بشهر قونیه\nنزدیک شدند بالای شان پادشاه قطب الدین پسر قلج ارسلان سلجوقی\nخروج کرد تا ایشان را منع نماید قوت وی بدانها نرسیده در پس شهر قونیه\nبازگشت اینها سیر کردند تا بشهر انطاکیه رسیدند چهل و چند هزار بودند\nدر میان ایشان مرض و با افتاد بسیاری شان مردند و پادشاه شان در جوی پاین\nشد بجهة غسل غرق شده مرد پسر وی را بجا آن بر سر خود ها پادشاه مقرر و ستاده\nکردند همچنین رفتار کرده تا نزدیک عکا رسیدند شقت های بسیار دیده بسیاری شان\nقصد کردند که واپس به شهرهای خود ها باز گردند بسیاری در کشتیها سوار شده\nغرق گردیده مردند و از یشان کم باقی ماند – چون خبر آمدن شان بسلطان\nصلاح الدین سید امیران خود را جمع نموده بهمراه شان مشورت کرد بعض\nامیران مشورت دادند که پیشتر برویم و هنوز که لشکریان دور عکا نرسیدند\nبا ایشان محاربه نمائیم سلطان فرمود در همین جای میباشیم چون نزدیک شدند\nبا ایشان محاربه میکنیم تا اینکه لشکریان مسلمانان عکا تسلیم نشوند لکن بعض\nلشکر را بمملکت حلب روانه فرمود تا سرحدات شهر هاء از ظلمها انشان محافظه نماین\nو احوال مسلمانان سخت گردیده مدین آیه شریفه موافق آید – قال الله تعالی\nاِذْ جَآءُوْكُمْ مِّنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ اَسْفَلَ مِنْكُمْ وَاِذْ زَاغَتِ الْاَبْصَارُ\nوَبَلَغَتِ الْقُلُوْبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّوْنَ بِاللّٰهِ الظُّنُوْنَا هُنَالِكَ ابْتُلِیَ\nالْمُؤْمِنُوْنَ وَزُلْزِلُوْا زِلْزَالًا شَدِیْدًا مضمون اینکه یاد کنید وقتیکه کفار\nبیایند بالای شمایان از جمیع اطراف و چشمهای شما خیره گی کند و دلها بحنجره برسد\nو بخدای خود گمانها نمائید در انوقت مسلمان از مایش شوند و باضطراب سخت\nگرفتار شوند – لکن شر ایشان را خداوند کفایت نمود و عدد شان بسبب عارضه ها\nو حادثه ها و بلا ها که در را هما گرفتار آمدند کم گردید.\nذکر واقعه مسلمانان و فرنگیان بر عکا\nدر همین سنه ۵۸۶ در سیُم جمادی الاخر فرنگیان پیاده و سواره\nاز پی خندقها خود بیرون گردیده بطرف مسلمانان بمقدمه پیش شدند و قصد\nلشکریان مصر را کردند و بزرگ لشکر پادشاه عدالت قرین برادر سلطان\nصلاح الدین بود – بعد مصریان سوار گردیدند و بمقابل فرنگیان صفحت\n\nو بمقابله کشیدند"}
{"book": "adl0900", "page": 520, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۱۱)\nواقعه مسلمانان وفرنگیان بعکا\nمقاتله شدید نمودند- مصریان از بالای فرنگیان کناره شدند تا کا فرنگیان بخیمه های\nمسلمانان درآمدند ومالهای شان را غارت کردند مصریان را غیرت گرفته\nدر پس حمله نمودند و باز گردیده در میان خیمه ها با ایشان مقاتله نموده ایشانان را\nاز خیمه ها بیرون کردند وطایفه از مصریان بطرف خندقهای فرنگیا ان\nمتوجه گردیدند و مد درا از لشکریان بیرون قطع کردند در حالتیکه بمثل مورچگان\nمتصل همدیگر بودند چون مددهای شان قطع گردیده بدیشان نرسید بچنگ\nمسلمانان افتادند و شمشیر های مسلمانان از هر طرف آنها را فرا گرفت\nکه هیچیک از ایشانان نجات نیافت مگر کدام شخص خبر برنده و قتل عام\nعظیم در آنها پیدا شد که کشته ها به پشته ها انجامید و عدد قتیلها بر ده\nهزار زیاد گردید – و چون این حادثه بدیشان رسد آتش شوکت شان\nمخرد و طبیعت شان نرم گردید بعد از دو روز مددهای دریائی شان رسید\nهمراه کنده ی از کنده ها در یائی که مشهور به کندی هنری بود کندی هنری دریائی ۱۲\nبرادرزاده پدری پادشاه فرانس و برادرزاده مادری پادشاه انگلتر ا\nو اموال بسیاری که از شماره بیرون بود با خود آورد بچو در رسید شکر ها را\nمرتب نمود و مالها صرف کرد نفوسشان واپس قوی گردید و آرامی\nیافتند و بدیشان خبردادند که مددها پی در پی میرسد بعد نگاه داشت خود ها\nنمودند و جایهای خود ر ا محافظه کردند و اظهار نمودند که اراده داریم تا بمقابله\nمسلمانان بیرون گردیده با ایشان محاربه نمائیم و مواضع مسلمانان\nاز بوی کشته ها بغایت بدبوی شده بود نقل خود را بموضع خوبتر مصلحت\nدیده از آنجا منزل خرد به در بیست وهشتم جمادی الاخر انتقال فرمودند\nبعد کند هنری منجنیق ایستاده کرد و دبه ها و عراده ها و حیه ساخت\nکه به شهر عکا اندرون گردد که مسلمانان شهر عکا بیرون شدند بهار ها را\nفراگرفتند و بسیاری را همانجا از فرنگیان کشتند بعد کند هنری بعد\nازگرفته شدن منجنیقهای وی خواست که منجنیق دیگری نصب نماید\nقدرت نیافت سبب اینکه مسلمانان بخود پردها تیار نموده آن ها را از\nعمل منجنیق و تیر زدن از منجنیق منع داشتند – بعد دور از شهر تل خاکی\nتیار کرد که فرنگیان آن تل را بخود سپر نموده بتدریج آن را نقل داده\nبطرف شهر پیش می آوردند چون نزدیک گردید بشهر بمجرد یکه ازان تل"}
{"book": "adl0900", "page": 521, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۵۱۲ )\nدفعہ مسلمانان فرنگیان\n\nسنگ منجنیق بشهر میرسید در پی قلع و منجنیق تیار کرد و قلاع این منجنیقها سپر گردانید\nدر ینوقت به شهر عکا غله هم کمی کرده است سلطان صلاح الدین باسکندریه\nامر روانه کرد که اطعمه و لحوم و غیره بکشتیها بار کرده به شهر عکا برسانند چون\nرسیدن اقوات از اسکندریه سر انجام نیافت سلطان به شهر بیروت بنام\nخود قاصد فرستاد که خورند آروانه نمایند آنها بکشتی کلان از هر چیز که میخواستند\nپر کرده روانه نمودند و اهل کشتی را امر کردند که لباس فرنگیان به پوشند\nو خود ها را مشابه بانها نموده چلیپا ها بر سر خود بگیرند همچنان کرده چون به عکا\nرسیدند فرنگیان به گمان اینکه از آنهاست بریشان تعرض نمودند چون برابر\nدروازه شهر عکا رسید ند فی الفور تمام اشیای کشتی را اندرون شهر بردند\nمسلمانان از اندازه بیرون خوشحالی کردند و نفوس شان نهایت قوت\nگرفت باز اسکندریه غله بدیشان برسد درین حین ملکه از فرنگیان دریائی\nهزار شخصی جنگی بهمراه خود گرفته بیرون شده اطرف اسکندریه را فراگرفت\nو غله های که همراه داشتند همه را گرفت - بعد بفرنگیان نامه با مارسید\nو این شخص بزرگ شان است که هیچکس از سخن وی امر او بیرون نیست\nو گفتار وی نزدشان بسان گفته پیغمبران خلاف نمیشود و هر یکی را از نزد خود\nرانده رانده است و هر که را با خود قریب داد مقرب است و دی بپادشاه\nرومی گیری نامه و امر روانه کرده بود که عمل جنگ را عموماً لازم داشته\nباشند و آنها را اطلاع داده بود که فرنگیان را قاصد فرستاده امر بدر\nرسانیدن شان نموده ام از راه خشکه یا دریا و فرنگیان عکا را هم علان\nنمود که مددها به شمایان پی در پی میرسد بدینشان قوت و طمع زیاده گردید\nذکر بیرون شدن فرنگیان از خندق بصلح\nچون مدد و کمکیان فرنگیان پی در پی رسیده و میرسید کندهنری مالها\nبسیاری که با خود آورده بود صرف نموده لشکری بسیاری مرتب نمود\nفرنگیان اراده کردند که از خندقهای خودها بیرون شده با مسلمانان مقابل\nشوند بعد ہین مقدار از شکر که محاصره عکا و مقابله با اہل عکا کفایت\nمیکرد همانجا گذاشتند و باقی لشکر جمعه یازدهم ماه شوال بود از سنه مذکور بیرون\nگردیدند بعدی مثل ریگ روان و بشعله بسان آتش سوزان چون صلاح الدین\nاین احوال دید گران باری با اردوی مسلمانان را بطرف میمون که نه فرسنگی\nعکا بو"}
{"book": "adl0900", "page": 522, "text": "فتوحات اسلامیه (۵۱۳) ذکر بیرون شدن فرنگیان\n\nعکا بود نقل داد بر مقابل فرنگیان لشکر را بهر رشته خوب تعبیه نمود اولاد خود\nرا (افضل، علی) و (ظاهر، غازی) و (ظافر) را نیز در یک قلب لشکر جا بدار دو برادر خود\n(عادل ابو بکر) را در میمنه لشکر و لشکرهای مصر و ضمیمه های شان با وی مقرر فرمود\nو در میسره لشکر (عماد الدین) پادشاه سنجار و (تقی الدین) پادشاه حجاز (مهمد\nالدین) پادشاه جزیره ابن عمر را با جماعتی از امیران مرتب داشت. و از اتفاقات\nزمان در میانه مرفر شخص عادلی بسلطان صلاح الدین و براق گرفت بجهتی\nسلطان بموضع بلندی نزدیک لشکر خیمه خوردی مصوب نموده سلطان را\nدر انجیمه پائین شده بطرف لشکریان بطریق سواری فرنگیان سمت شرقی جوی (اسناک)\nرا گرفته رفته تا برابر جوی رسیدند بعد لشکرهای مسلمان و بسیاری ایشان را\nمشاهده کردند ترس و رعب در دلهای شان جایگیر شد بعد مردم حاشیه با فرنگیان\nملاقی شدند بحدی ایشانان را تیر باران کردند که از بسیاری تیر در هوا پیش روی\nخورشید گرفته شد فرنگیان چون اینحالت را دیدند آنطرف را یلا کرده بسمت\nغربی جوی مذکور انتقال کردند و مردم حاشیه آنها را لازم گرفته با ایشان\nمقاتله مینمودند و فرنگیان با همدیگر جمع گردیده بعضی با بعضی ملازم شدند مقصود حاشیه\nاین بود که فرنگیان بالای شان حمله آور شوند و مسلمانان از انطرف با آنها\nملاقی گردند شاید که مجار به بهم آمده فیصله شود و مردمان باستراحت شوند فرنگیان\nاز مفارقت خندقهای خود پشیمان گشتند جاهای خود را لازم گرفته هیمن شب\nرا گرانیدند چون فردا گردید دایم بطرف محارمه خندقهای خود پناه آورد\nشدند و مردم حاشیه در عقب می سان مقاتله نموده گاهی بشمشیر و گاه به نیزه و\nو گاه تیر، روان آنها را نهایت مجروح ساخته و هر قدر، فرنگیان کشته میگردید\nمهر دو حصه میدان شدند تا اینکه مسلمانان کشته گان شان خمره دار نشوند\nاگر در اثنای سفر صلاح الدین عارضی نمیگردید البته امر محاربه فیصله مییافت لکن بارا\nده خداوند علیهاست و هر امری را خداوند بخواهد شدنی است، و مجلس اراده\nخداوندی را رد کرده بود، چون عیسائیان بخندقهای خود، رسیدند و بعد ازان\nالتفات بر خود نیامده مسلمانان دایم بجد می خود رفتند و از فرنگیان مردم بسیار کشته\nبودند در بیست و سوم ماه شوال بود که جمعی از مسلمانان کمین کردند و جمعی دیگری در اسبها\nسواری بر فرنگیان بغارت و چهار صد سوار فرنگیان بمقابل شان بیرون گردیدند\nمسلمانان قدری همراه نان جنگ و گریز نموده فرنگیان بر مسلمانان نیز حمله"}
{"book": "adl0900", "page": 523, "text": "فتوحات اسلامی (۵۱۴) ذکر كمك رسیدن پادشاه فرانس و انگلیس\n\nدر پی ایشان آمدند تا بموضع کمینگاه رسیدند که ناگاه مسلمانان از کمینگاه بیرون شده\nبر شتر ایشان ریختند و تمام شانرا قتل نمودند که یکنفر از شش سال خلاص نگردید و گرانی\nقیمت بفرنگیان امتداد نمود بجدیکه اندك مقدار گندم قیمت آن از صد طلای (صوری)\nزیاده بود به همین صبر نمودند چون فصل زمستان شد و بادهای سخت وزیدن گرفت فرنگیان\nبر کشتیهای خود ترسیدند که از کثرت باد طوفانی گردیده بدیشان بخواهد رسید کشتیها را به شهر\n(صور) که متصرف شان بود روانه نمودند بعد راه دریائی (عکا) بمسلمانان فارغ گردید\nاهل عکا بسلطان صلاح الدین از راه دریا قاصد فرستادند و گله و شکوه بسیار از سختی\nو ملالت و بتنگ آمدن خود با پادشاه در دادند امیر مسلمانان بر عکا (امیر حسام الدین\nابوالهیجا ء السمین) بود سلطان صلاح الدین حکم فرمود که امیرشان خواسته شود\nو عوض آن دیگری برود و اهالی عکا هم بیایند و عوض آنها دیگر لشکری بجای شان\nبروند و پادشاه عادل برادر خود را بدین امر مقرر نمود برادر سلطان بکناره دریا آمده بیای\nکوه حیفانزول فرمود تمام کشتیها و زورقها را جمع نمود هر جمعی از لشکر با که در نزدوگی\nمی آمدند بشهر عکاروانه مینمود و عوض آنها از شهر بیرون میشدند تا اینکه بیست امیر در\nشهر درون گردیدند لاکن بیرون شوندگان شهر راه آمدنیان شهر زیاده شد و نواب\nترتیب لشکر با را فروگذاشت کرده برسانیدن لشکر پرداخت نموده مردم بسیار\nمتفرق گردیدند در همین حالت زمستان گذشت و کشتیهای فرنگیان واپس به عکا عودت\nنمودند و راههای دریائی بمسلمانان قطع گردید مگر قاصدی بطریقی شناوری اگر نامه\nمیرسانید بعد سنه پنهصد و هشتاد و هفت داخل گردید .\n\nذكر كمك رسیدن فلیپ پادشاه فرانس و کلاون پادشاه انگلیس\n\nدر همین سنه که پنجهد و هشتاد و هفت بود دوازدهم ماه ربیع الاول مددهای فرنگیان از\nطرف بیا بفرنگیان رسیدند اول سیکه رسید فلیپ پادشاه فرانسوی و بهمراه آن\nلشکری بسیار کلان بزرگ بود فرنگیان عکا قوت گرفتند و سلطان صلاح الدین هر روز سوار\nمیگردید و قصد فرنگیان مینمود تا اینکه همراه شان به بطرف مشغول گردیده ببالای شهر هجوم نمایند\nو قاصد بوالی شهر بیروت روانه نمود که تمام کشتیهای کلان وجوزد را ساخته بگیبوده\nاز اشخاص کاردیده جنگی پر کرده در راه دریا روانه نماید تا فرنگیان را از کشتی\nبای ملکی شان منع نمایند و ابالی شهر بیروت بچنان حکم سلطان را قبول\nنموده کشتی های بسیار ساختگی کرده روانه نمود در حین آمدن شان\nپنج کشتی بزرگ فرنگیان عسکری مقابل گردیدند و این کشتیها از لشکریان پادشاه"}
{"book": "adl0900", "page": 524, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۱۵)\nذکر کمک رسیدن پادشاه فرانس و انکلیس\n\nانگلترا که لقبی افطاسده بود و نام وی اوریکلدوس اول میگفتند این کشتی\nرا پیش قراول روانه کرده بود و خود او در عقب بجزیره قبرس ایستاده که جزیره را از رومیا\nبگیرد بمجرد کشتیهای مسلمانان بهمراه کشتیهای فرنگیان انگلترا مقابله خوب نمودند و بالایشان\nغالب گردیدند و برایشان استظهار خوب کرده آنچه همراه شان مال ومتاع و اقوات بود\nهمه را غنیمت گرفتند و مرد های شانرا اسیر کردند فرنگیان عکا با اهالی شهر مقابله را با خودها\nلازم گرفته بودند و در چهارم ماه جمادی الاولی هفت منجنیق نصب کرده کار زار مینمودند چوان\nسلطان صلاح الدین اینحال را مشاهده فرمود از موضع خود انتقال نمود نزدیک بخندقها\nفرنگیان نزول فرموده مقابل شدند تا آمدن لشکر هر روز بلشکریان تعب ومشقت لازم میاید\nکه از ارد و بیایند و باز واپس بروند لهذا سلطان بدیشان نزدیک پایبان خیمه و رقات\nکه لشکریان بمقابله حرکت مینمود خود سلطان بنفس نفیس خود سوار میبا دید و همراه شان نیز\nاز پی خندقها مقاتله مینمود فرنگیها نزا بمقاتله خود مشغول میگردانیدند تا مقاتله شان از بالا\nشهر سبک میگر دید بعد پادشاه انگلترا در سیزدهم ماه جمادی الاولی بهمین سنه مذکوره رسید\nبعد ازانکه در راه جزیره قبرس را بکرد قریبا ازادست رومیان فرا گرفته تسلیم فرنگیان\nدر آورد بدینقسم که برابر آن جزیره رسید والی و پادشاه جزیره را بانعام مکرد فریب ایجان\nداد و جزیره را بتصرف در آورد و گرفتن این جزیره در ملک وقوت فرنگیان زیاده\nبر زیاده افزود از رسیدن آن چون فاتح گردید بطرف فرنگیان عکا متوجه شده رسید\nبهمراه سه و پنج قطعه سرک که از رجال و اموال مملو بوده در بحال سر فرنگیان سرمایا\nعظیم گردیده نفع شان بالای مسلمانان شتداد پیدا کرد و همین پادشاه انگلترا در شجاعت\nو مکرو چالاکی و استقامت در کارها یگانه زمانه خود بود ومسلمانان را ببلای سخت چون\nخبر با می قدوم پادشاه انگلترا بسلطان صلاح الدین رسید سلطان صلاح الدین حکم\nفرمود که یک کشتی کلان که از مردان جنگی و اسلحه و اقوات مملو باشد ساختگی نمایند بنا\nبحکم سلطان ساختگی نموده اند از بیروت روان کردند هفتصد مرد مقاتل در آن\nبود در راه بهمراه پادشاه انگلترا بغتتاً مقابل شده نقاره ستیز نمودند و صبر و ثبا\nکامل ورزیدند بعد که از خلاصی نا امید شدند صاحب کشتی پائین گردید و کشتی را\nبه سبب اینه که فرنگیان بالی آن ظفر نیا بند و اسبابها و ذخیره هائی که در شی ست مغر\nدر نیاورند کشتی را پاره نموده شکستن فاحش نمود که تمام آن کامل غرق گردید\nو اهالی شهر عکا بفقری بسیار محتاج بودند صد فرنگیان و پی باسب بسیار ساختند\nو بشهر هجوم نمودند مسلمانان از شهر بیرون گردیدند و در بیرون شهر مقابله سخت"}
{"book": "adl0900", "page": 525, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۱۶)\nذکر مالک گردیدن فرنگیان بشهر عکا\n\nنمودند و چیزیهائی که از دته پا ساخته بودند آنهس را تمام گرفتند فرنگیان دیدند که جمیع\nکارهایی که کرده بودند آنهبا هیچ نفع ننمود تل کلان در از خاکی ساخت بهمراه سوار کردند\nو بتدریج آنرا پیش نموده بطرف شهر میبردند و از وراء آن تل مقاتله مینمودند که ایذای شهر بدانها نرسد\nپیش برده تا بنصف تیر انداز رسیدند آن تل را سجود سایبان نمودند و از پی آن مقاتله میکردند\nمسلمانان در باب تل هیچ حیله نتوانستند نموده بآتش و غیره در نیوقت مسلمانان شهر عکا بسته\nسخت گردید سلطان صلاح الدین قاصد فرستاده درا با جوان خبر داد طماع دادند بر قع وضع شان طلا نگردید\nذکر مالک کردن فرنگیان بشهر عکا\nروز جمعه هفدهم ماه جمادی الآخر سنه پنصد و هشتاد و هفت بود که فرنگیان بر شهر عکا استیلا یافتند\nو اوّل سستی که براهالی عکا پیدا گردید چنین بود که دلی شهر (سیف الدین علی) پسر احمد هکاری بود\nکه در اسطوب میگفتند و امیران بسیار ماتحت آن بود و بزرگ و حاکم همۀ ایشان شطوب بود\nنز پادشاه فرانس رفت و وعده نمود که شهر را تسلیم مینمایم بشرطی که راه مسلمانان را رها نمائید که\nبیرون شوند وسلطان صلاح الدین ملحق گردند پادشاه فرانس این سخن را قبول ننمود و امیر سیف\nالدین شهر واپس آمد باهالی شهر سستی پیدا شد و نفوس شان ضعیف گردید و بسیار مغموم شدند\nبعد دو نفر امیر از امیران عکا فکر کردند که همراه منطوب بچه معامله پیش شد و فرنگیان را باز هم\nبقول نکرده همین دو امیر نصف شب سوار گردیده پنهان از رفیقان خود با بیرون شدند و\nبلشکر مسلمانان ملحق شدند و جمعی همراه شان جز دار شده بیرون گردیده آمدند چون صبح\nشد مسلمانان شهر واقعه را دانستند و بن و صنف همان نهاده گردید و بهلاکی خود با یقین\nنمودند بعد فرنگیان ایلچی نزد سلطان صلاح الدین فرستادند که شهر را تسلیم نماید سلطان\nقبول نمود و شرط گذاشتند که ببعد شهریان سلطان زر اسیران فرنگیان رها نماید تا اینکه\nفرنگیان راه مسلمانان شهر را واگذارند که بآر دو برسند وصلیب (الصلبوت) فرنگیان\nرا هم سلطان تسلیم نماید باین شرطها هم فرنگیان قانع نشدند سلطان قاصد فرستاد\nبمسلمانان عکا که بگی همه ست گردیده از عکا بیرون شوند و شهر را بالکل واگزار شوند\nو بدیشان وعده داد که از همین طرف که شما یان بیرون میگردید همراه لشکرهای\nخود بگا هدار آماده میباشیم بعد شهریان بکار شروع نمودند و تمام ملکیت خود را\nباره بندی نمودند هنوز که از کار فارغ نگردیده بودند که صبح سفید گردید و غملکیت شان\nظاهر گردیده عزم شان باطل شد چون مردمان از نگهداشت شهر عاجز بودند و\nفرنگیان تماما بشهر هجوم آور نماندن شهر شده بدیوار های شهر بالا شده بیرقهای\nخود را حرکت میدادند که مسلمانان بیرون شهر بینند و علامه شان همین بود که"}
{"book": "adl0900", "page": 526, "text": "فتوحات اسلامی (۵۱۷) ذکر مالک گردیدن فرنگیان بر شهر عکا\n\nچون کار را قطع میکردند یرقهای خود را حرکت میدادند چون مسلمانان این حال\nرا دیدند بگریه و اندوه آوازها بلند نمودند و از چهار طرف بالای فرنگیان حمله\nآوردند که شاید فرنگیان از مسلمانان عکابدین طرف مشغول گردند و سلطان\nصلاح الدین در اول لشکر گردیده آنها را بمحاربه کوشش میفرمود و فرنگیان از\nخندقهای خود هجوم کرده بطرف شهر میل کردند مسلمانان بخندقهای شان پیش\nگردید نزدیک شد که بخندقها داخل گردند و شمشیرها بدیشان فرود آرند که در\nمیان فرنگیان آوازه اینواقعه رسید و واپس گردیده مسلمانان را مانع آمدند در\nمقابله شهریان چنقدر که بمقاتله شان کفایت کند بازگذاشتند چون مشطوب ، دید\nکه سلطان صلاح الدین قادر بر نفع شان نیست و ضرر را هم ازیشان دفع کرده نمیتواند\nپیش فرنگیان رفت و بدیشان تسلیم شهر را مقرر نمود که اهل شهر تمامی اموال و ذخایر خود\nبیرون کنند و بعوض امن بدیشان دو لکزار دینار بدهد و بصد اسیر مشهور شان رها کند\nوصلیب الصلبوت را واپس بدیشان بدهد و چهارده هزار دینار به (مرکش) والی صور\nبدهد این مصالحه را قبول کردند و بدین قسم سوگند خوردند و مدت گذاشتند که تا مدت\nدوماه مال و اسیران حصول گردد بعد که سوگند خوردند شهر را بدیشان تسلیم نموده بسلات\nبشهر اندرون شدند بعد ازان که شهر را مالک گردیدند بنای عذر گذاشتند و برمسلمانان\nو مالهای شان دست درازی کردند و مسلمانانرا بندی کردند و بمردم اظهار داشتند\nکه این معامله پیش نمودیم تا آنچه وعده کرده اند برسانند و با سلطان صلاح الدین\nمراسله نمودند که مالها و اسیران و صلیب را که وعده کردید روانه نمائید تا مسلمانان\nشهر را رها کنیم بعد سلطان ببرابر کردن مال شروع نمود چون صد هزار دینار جمع کردید\nامیران را جمع نمود با ایشان مشورت کرد امیران مشورت دادند که هیچ روانه\nنمی کنیم تا اینکه دوم مرتبه سوگند خورند که مسلمانان شهر را رهایی دهند وطمأنیه\nاداویه ها را بخاصامن بدهند(اداویه) جمعی فرنگیان بودند که وفاء عهدشان معلوم\nبود بعد سلطان صلاح الدین بقسم مشورت امیران بدیشان مراسله فرستاد مردم\nداویه گفتند ما نه سوگند میخوریم و نه ضامن میشویم سبب اینکه از عذر فرنگیان میترسیم و پادشاه\nفرنگ گفتند حین الی جمع مشعلی و اسیران و صلیت را فرستاده تسلیم نمائید اما\nمسلمانانی که بحبس با ما بسند باختیار ما میباشد در ینوقت سلطان صلاح الدین\nدانست که فرنگیان بوفیت بر عذر و فریب دار مد چیزی روانه نمود و بطریق\nسابق بدیشان نامه فرستاد و گفت همین مال و اسیران و صلیب را تسلیم"}
{"book": "adl0900", "page": 527, "text": "فتوحات اسلامی (۵۱۸) ذکر مالک گردیدن فرنگیان بر شهر عکا\n\nبنمائیم و بعوض باقی گروی میدہیم مسلمانانرا رها نمائید و مردم (داویه) گروی\nما را هم ضامن میشوند در بر وفا عهد هم سوگند نمایند فرنگیان گفتند ما سوگند میخوریم شایاهم\nمبلغ صد ہزار دینار که جمع گردیده است بفرستید و همچنین اسیران و صلیب را روانه\nکنید یاران مسلمان شما را هر قدر که بخواهیم رها بنمائیم و هر کدام که خواهش ما باشد\nنگاه میداریم تا باقی مال برسد مردم دانستند که خیال غدر و فریب را دارند از لشکریان\nغلامان و فقیران و اشخاص غیر معتمد روانه خواهند نمود و امیران و دولتمندانرا نگاه خواهند\nداشت. و از ایشان فدیه طلب خواهند نمود بنا برین سلطان جواب شانرا نفرستاد\nیوم سه شنبه بیست و هفتم ماه رجب بود که فرنگیان سوار و پیاده در بیرون شهر خروج\nکرده مسلمانان هم سوار گردیده قصدشان کردند و بالای شان حمله سخت نمودند تا\nاینکه فرنگیانرا از مواضع شان شکست داده واپس کردند فرنگیان میرتوت شمشیر\nرا بالای مسلمانان محبوسین خود نهاده با اینکه مردم بسیار بودند اکثر را قتل\nنمودند و امیران و مقدمین و دولتمندان را باقی گذاشته دیگران را همگی کشتند\nسلطان صلاح الدین چون بدین احوال علم آورد مبلغی که جمع آورده بود بخرج رسانید\nو اسیران و صلیب را بقبضه در آورده بشام فرستاد و پادشاه فرانس قبل ازین بجهت\nامور) گردیده بجهته ترتیب امور آنجا رفته بود و پادشاه انکلترا در عکا ماند تا استیلای\nشان بر شهر عکا تمام گردد و بسلمانان غدر و فریب بسیار نمود و معامله ناشایست\nرا که ذکر کردیم با مسلمانان پیش کرد و در تاریخ دهم ماه شعبان بطرف عسقلان\nرحلت کرد و شهر عکا بعد از استیلای شان یکصد و سه سال بدست شان ماند\nتا سنه شش صد و نوزده بهمین سنه مذکوره سلطان الملک الاشرف صلاح\nالدین خلیل پسر سلطان الملک المنصور قلا و حرف از دست فرنگیان انتزاع نموده\nفتح نمود و این قصه ذکر خواهد گردید که سلطان مذکو رشکرهای بسیار آورد و منجنیق\nهای بسیار نصب نمود و بسخت ترین محاربه با ایشان کارزار نمود تا شهر عکا را مالک\nگردید و تمام فرنگیان آنجا را قتل کرد و مالهای بی نهایت شانرا غنیمت گرفت\nو ابتدای نزول سلطان بمملکت (عکا) اوّل ماه جمادی الاولی سنه مذکور ۶۹۰\nبود و فتح آن روز جمعه هفدهم ماه جمادی الاخری سنه مذکور بود و از عجایب اتفاقات\nزمان بود که وقت پیشین روز جمعه هفدهم ماه جمادی الاخر سنه ۵۸۷ بود که فرنگیان\nبر شهر عکا استیلا، نمودند و از سلطان صلاح الدین سابق گرفتند و مسلمانانرا\nقتل نمودند و در علم قدیم خداوند می رفته بود و تقدیر خداوند شده بود که با\n\nفصل"}
{"book": "adl0900", "page": 528, "text": "فتوحات اسلامی ( 519 ) ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان\n\nفتح گردد در روز جمعه هفدهم جمادی الاخر سنه ۶۹۰ ششصد و نود بدست \nسلطان صلاح الدین قلاون از همان روز همان ماه که استیلای فرنگیان\nشد بهمان روز همان ماه واپس بدست مسلمانان فتح گردید و لقب سلطان\nصاحب فتوح مثل لقب سلطان سابق که فرنگیان از وی گریخته بودند چونکه هر یک\nهر کاری ازین دو سلطان را لقب صلاح الدین بود و در هر کار معاونت حتمیه است دور\nنزد خداوند هر چیز باندازه مقرره است مقدم نمیکرد دونه مؤخر نه زیاده و نه کم تقدیر خداوند\nرا هیچکس رد کرده نمیتواند بعد سلطان صلاح الدین قلاون باقی شهرهائی که از زمان شابات\nبدست فرنگیان افتاده بود همگی را فتح نمود و بیخ شانرا قطع کرد و زمین شام و سرفداران\nآنرا از ایشان پاک نمود و لله الحمد علی ذالك. \nذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان\nچونکه فرنگیان از اصلاح امور عکا فارغ گردیدند غره ماه شعبان بود که از آنجا کوچ کرده\nقصد عسقلان نمودند و متوجه گردیدند از طرف راه حیفا کناره بیابان نزدیک\nدریا که از دریا دوری نمیگرفتند و کشتیهای شان در دریا محاذی ایشان روان بود\nچون خبر کوچ شان بسلطان صلاح الدین رسید بلشکریان خود ندای کوچ داد لشکریان\nکوچ نموده رفتند و راه بر فرنگیان تنگ کردند و فرنگیانرا بتیر باران کردند بحدیکه از\nبسیاری تیر پیش روی خورشید گرفته شد و بر ساقه لشکر فرنگیان واقع گردیدند\nجمعی را کشتند و جمعی را اسیر گرفتند چون فرنگیان بحیفار رسیدند همانجا پائین کردند\nو مسلمانان نزدیک شان نزول نمودند بعد از آنجا رفتند به قیساریه و مسلمانان در برابر\nشان رفته بهر کدام شان که قدرت مییافتند میکشتند چون نزدیک قیساریه رسیدند\nمسلمانان بدیشان متصل گردیده بهمراوشان مقاتله سخت نمودند و خوب\nمقصود خود را از فرنگیان حاصل کردند و چون فرنگیان بقیساریه پائین کردند مسلمانان\nنزدیک شان منزل گرفتند درین میان جمعی از فرنگیان بیرون گردیده از اُردوی\nخود دور شدند مسلمانان بسرا یشان واقع شده بعضی را کشتند و بعضی را اسیر\nگرفتند بعد فرنگیان از قیساریه به ارسوف رفتند و پیشتر از ایشان مسلمانان بدانطرف\nرفته بودند و بجهت تنگی راه رفتار فرنگیان خوب سخت گردید چون فرنگیان بمسلمانان\nرسیدند مسلمانان بحمله سخت بالای شان حمله آور گردیدند تا اینکه ایشانرا از یکجانب\nبدریا رسانیدند و بعضی بدریا درون شدند و بسیاری شانرا کشتند چون فرنگیان\nاینحال را دیدند اجتماع کردند و سواران شان بر سر مسلمانان یکبارگی حمله سخت\n\nعسقلان شهریست بنام\nاز اعمال فلسطین واقع در\nدریایین غزه و بیت جبرین\nعروس شام نامیده میشود ۲\n\nعله قیساریه در ذیل صفحه\nآن بیان شد ۱۲\nعه رسوف شهریست بجبل\nشهر شام مابین قیساریه و یافه"}
{"book": "adl0900", "page": 529, "text": "فتوحات اسلامی (٥٢٠) ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان\n\nکرده آنها را متفرق ساختند که یکی بیکی نرسید شکست خورندگان بطرف کرند\nسلطان صلاح الدین رسیده پناه گزین گردیدند اگر فرنگیان میدانستند که مسلمانان\nشکست خورده گی رمند از پی ایشان می آمدند شکست خوردن مسلمانان شهرت\nیافت و مسلمانان هلاک میگردیدند لکن نزدیک مسلمانان قلعه درخت زار بود\nمسلمانان در آن قطعه داخل گردیدند فرنگیان بگمان کید و مکر افتاده اثر مسلمانان\nرا پس گشتند و تنگی از سر مسلمانان زایل گردید بعد فرنگیان بطرف ذیامار رفته\nاز لشکریان مسلمان کسی در آنجا نبوده آنرا مالک گردیدند سلطان صلاح\nالدین بطرف رمله رفت و جمله امیران را جمع نموده اندیشان در کار خود مصلحت\nخواست امیران مشورت دادند که عسقلان خراب گردد و گفتند دیروز دیدی\nبر سر مایان چه روز آمد و چون فرنگیان بعسقلان بیایند و بروی ستان بایستیم و آنها\nرا نگردانیم بی شبهه همراه ما مقاتله مینمایند و ما یا نرا از آنجا زائل میگردانند\nو عسقلان را بتصرف می آورند همان حالت عکا بر سر ما واقع گردیده ناکام شده و\nپس میگردیم کار بر ما سخت میگردد چونکه دشمنان بسبب گرفتن شهر عکا و بدست آوردن\nاسلحه و اسباب ذخیره عکا را قوت ربا گرفته اند و ما بان سبب بیرون شدن آن\nاشیاء از دست ضعیف گردیدیم و اینقدر مدت زیاد شد که از دیگر ممالک بخواهیم\nسلطان صلاح الدین جواب نمودن (عسقلان) را صلاح ندانسته اجاره خراب کردن\nنداد و امر فرمود که بعسقلان اندرون گردید او را نگاهداشت نمائید هیچ یک\nقبول نکردند و گفتند اگر نگاهداشت آنرا بخواهی خود همراه مایان اندرون شو یا بعضی\nاولاد بزرگ شما همراه ما اندرون گردند و الا کسی از مایان اندرون نمیگردد تا بر سر ما مثل\nمصیبت مسلمانان اهل عکا وار دیگر دو سلطان چون حالت چنان دید به عسقلان رفته\nحکم بخراب کردن آن فرمود نرد هم ماه شعبان همین سنه ٥٨٧ عسقلان را خراب\nنمودند و سنگهای آنرا در دریا افگندند و آنچه مال و متاع و ذخره سرکاری و رعیتی\nغیر ممکن الحصر که در آن بود همگی بلاک گردید و آنها را تراباً بکل چو گردانید تا اینکه طمع\nفرنگیان از آنجا تماما قطع گردید و حصار و اراد آنجا بدیشان باقی نماند چون فرنگیان\nخراب کردن آن متعهد که بجای خود ایستادند و بطرف آن نرفتند و هر کس پادشاه\nشهر صور در موضع عکا احساس نمود که پادشاه انگتررا بقدر و فریب خوابید شهر\nصور را متملک گردد از موضع عکا آهسته بشهر صور آمد و شهر را قلعه بند کرده استحکام\nتمام نمود و پادشاه انگترا در تهمت و فکر خوب میان فرنگیان مشهور زمان بود\n\nبا منهزمت و با ساحل\nبحر شام انا مجازاً بلمین امین\nقیصاریه و عکا علیم"}
{"book": "adl0900", "page": 530, "text": "فتوحات اسلامی (۵۲۱) ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف نطرون\n\nو تمام همین نگهبانانه آثار دیدند گردید چونکه عسقلان خراب گردید پادشاه انگلترا\nبپادشاه صور مراسله فرستاد گفت تو نه مناسبت پادشاهی داری و نه لیاقت\nلشکرکشی شنیدی که سلطان صلاح الدین عسقلان را خراب مینماید و تو بجای\nمانده مشقتی نمیدادان چون خبر شدی که سلطان شروع بخراب کردن نموده\nاست میبایست بزودی میرفتی و آنها را کوچ داده بدست دیگره آنها را مالک\nمیگردیدی بدون مقاتله و قلعه بندی چرا از خراب کردن آن معلوم بود که\nنگاهداشتن آن عاجز بودند اگر بجای تو من میبودم امروز عسقلان بدست ما\nمیبود مگر یک برج چیزی از وی خراب میگردید و فرنگیان در ماه محرم سنه\nخمسصد و هشتاد و هشت عسقلان را مالک گردیده مجدداً آباد نمودند بعد چون\nسلطان صلاح الدین عسقلان را خراب کرد بطرف رمله و قلعه آن را خراب\nنمود و کلیسایی (لد) را خراب کرد بعد بطرف شهر قدس رفت و ان استحکام\nتمام نمود و جمیع ذخیره و یراق آنها را ببندید و قواعد و اسباب و تمام مایحتاج\nآنرا مقرر فرمود و هشتم ماه رمضان واپس با ردو آمد و در مدت مقیم بودن\nفرنگیان بیافا پادشاه انگلترا از اردو بیرون شد چند نفری از لشکریان همی\nهمراه بودند که نفری مسلمانان بسروقت شان رسیده بدانها مقاتله سخت نمودند\nو پادشاه انگلترا اسیر گردید یکی از لشکریان خود را فدای وی نموده پادشاه را خلاص\nنمود و خود لشکری بجای پادشاه اسیر شد و اندران مدت واقعات میان\nجماعت مسلمانان و جماعت فرنگیان واقع گردید لکن نصرت برای مسلمانان بود\nذکر کوچ کردن فرنگیان بشهر نطرون\nسلطان صلاح الدین دید که فرنگیان (یافا) را لازم گرفته و نمیروند و در تعمیر آن\nشروع کردند سیزدهم ماه رمضان بود که از منزل خود کوچ کرد بطرف نطرون\nرفت دخیمه خود را برافراشت پادشاه انگلترا بخدمت سلطان ایلچی فرستاد\nصلح طلب گردید همچنین ایلچیان میفرستادند نزد پادشاه عادل برادر سلطان\nتا اینکه قاعده گذاشتند که پادشاه انگلترا خواهر خود را به پادشاه عادل بتزویج\nبدهد و شهر قدس و شهر هائی ساحل که بدست مسلمانان میباشد تا پادشاه\nعادل واگذار باستند و شهر عکاد شهر هائی که بدست فرنگیان است بجوابر\nپادشاه انگلترا برسد زیاده بر مملکت دریائی که از شوهر اول آن بدان میراث\nرسیده بود (عاد) ، این سخن را بر برادر خود سلطان صلاح الدین عرض"}
{"book": "adl0900", "page": 531, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۵۲۲ )\nذکر رفتن سلطان صلاح الدین\nنموده سلطان قبول کرد ملابا و عایدان و زاهدان فرنگیان بخواهر پادشاه انگلتر\nاجتماع نموده بر وی انکار نمودند خواهر انگلتر هم ازین سخن گردان یافته قبول ننمود و\nپادشاه عادل در مدت ذکر مصالحه بعضی اوقات بهمراه پادشاه انگلتر نشست\nو برخاست مینمود و در باب صلح مذاکره میکردند باری پادشاه انگلتر از پادشاه\nعادل طلب نمود که خوشخوانی مسلمانان را بشنوم زنان مطرده را حاضر آورده چنگ\nرا ساز نموده بخی مجلس کردند پادشاه آنخه را خوب پسندید بعد چون خواهر پادشا\nانگلتر اسخن تزویج را قبول ننمود سخن مصالحه تمام نگردید معلومات حاصل شد که این معامله\nرا پادشاه انگلتر ا پیش نموده فریب و مکر بودہ سبت لعد فرنگیان اعلان کردند بر\nقصد بیت المقدس سلطان صلاح الدین لشکر را با خود همراه گرفته به رمله رفت و\nگران باری ها را بنطرون گذاشتند و بفرنگیان نزدیک گردید و بیست روز به\nانتظار ماندند فرنگیان از جای خود بیرون نشدند در میدت چند واقعه بین الفریقین\nپیش گردید لاکن مسلمانان بر بالای فرنگیان نصرت می یافتند و سلطان صلاح الدین\nواپس بنطرون آمد ششم ذی القعده بود که فرنگیان باراده بیت المقدس از یافا\nکوچ کرده بر مله رفتند فریقین بعضی بیغضی نزدیک شدند و کار بزرگ گردید و خو\nبہر دو طرف امتداد نمود که هر ساعت آوازه در هر دو لشکر می افتاد ازین احوال\nشدت بالای شدت بطرفین میرسید فصل زمستان شد و برف باران و سردی ہوا\nدر بین شان حائل گردید .\nذکر رفتن سلطان صلاح الدین بیت المقدس\nسلطان صلاح الدین دید که زمستان هجوم کرده است و باران عقب بعقب\nمیبارد و مردمان از شدت سرما در سختی و حرج میباشند و یراق پوشیدن و\nبیدار خوابی شان دائمی شده است و بیشتر لشکر یان از بیکاری ملول شده اند\nلشکر را رخصت فرمود تا بروند بشہر ہاے خود باستراحت شوند و خود سلطان\nبهمراه نفری که با وی باقی مانده بودند به بیت المقدس رفت و تماماً اندرون شهر\nپائین گردیدند و درین بین لشکر مصر قدوم آورده رسید مسلمانان که بشهر قدس بودند\nقوت گرفتند و فرنگیان سیم ماه ذی الحجه قصد بیت المقدس کرده از نطرون رفتند\nمیان فرنگیان و میان قراول های مسلمانان واقعه های بسیار پیش شد که\nدر یک واقعه پنجاه و چند نفر از سواران مشهوری فرنگیان د دلاوران شان بدست\nمسلمانان اسیر گردید و سلطان صلاح الدین چون بشهر قدس داخل گردید حکم\n\nنطرون شهر یست در بین\nالقدس و یافا واقع شده\nاست ۱۲ مصحح"}
{"book": "adl0900", "page": 532, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۲۳)\nذکر رفتن سلطان صلاح الدین بشهر قدس\n\nفرمود که دیوارها را آباد نمایند و جاهائی که بر هم است نوتیار کنند مواضعی\nکه از انجا بشهر یورش آورده می شد استحکام تمام داد و همه جای شهر را\nمحکم نمود و حکم داد که پرون فصیل شهر خندق بکنند هر برج را با میری تسلیم نمود که\nکار آن برج را بوجه خوب بنماید حجر سنگ بکارکشان کبودی کرد خود سلطان\nصلاح الدین با بو نابی خود را گرفته برده از جاهای دور سنگ بار کرده\nمی آورد امیران ولشکریان سلطانرا دیده بغیزت آمدند میکرو ز بهمین قدر سنگ\nآوردند که بخند روز خلاصی میگردید بعد فرنگیان در بیستم ماه ذی الحجه از رمله واپس\nگردیده رفتند سبب واپس گشتن شان این بود که نزدیک بدریا بودند و هر چه که می\nخواستند از کشتیهای بحری خود میگرفتند چونکه از دریا دور شدند بجهة غله برس\nبدانها غله می آورد مسلمانان راه شانرا گرفته قطع میکردند و غله های شانرا\nمیگرفتند بعد پادشاه انگلتر ا بفرنگیان شام که همراه وی بودند گفت که شهر\nقدس را ندیده ام نقشه آنرا بکشید که از روی نقشه بدان علم ببادرم نقشه را کشیده\nحاضر کردند در نقشه دید که در یائی بدان شهر احاطه دارد مگر اندک راهی از طرف\nشمال از دریا پرسید و از عمق دریا گفتند بسیار عمیق است پادشاه بعد از تامل\nگفت تا وقتی که سلطان صلاح الدین زنده باشد محاصره کردن شهر ممکن نیست\nو مسلمانان هم بخوب وجه اجتماع دارند مایان اگر در طرف نزدیک شهر پایین\nلینیم دیگر جانبهای شهر فارغ میماند از ان طرفها و ذخیره و هر چه احتیاج داشته\nباشند بدانها میرسد و اگر مایان متفرق شویم بعضی از طرف دریا و بعضی بایان از طرف\nدیگر سلطان لشکریان را جمع نموده بسر یکطایفه بریزد طایفه دیگر را ممکن نمیباشد که بمدد\nآنها برسند چرا که اینها هرگاه از جای خود با دور شوند مسلمانان شهر بآردو\nریخته تما ما را غنیمت میگیرند و اگر بهمین قدر محافظین بمانند و باقی بروند تا زمانی که\nاز دریا خلاص شوند و بدانها برسند سلطان صلاح الدین آنها را تمام ساخته\nاز کار آنها فارغ میگردد علاوه برین که بسیار دشوار است رسانیدن مایحتاج\nخودها را از علوفه چهار پایان و طعام خردنی وغیره چون پادشاه انگلتر این\nسخنا را گفت همگی تصدیق کردند و دیدند که غله هم بسیار کم دارند و از دست مسلمانان\nنمیتوانند بخود غله برسانند مشورت دادند که واپس برمله برویم خاب و خاسر\nواپس رفتند بحد سنه ۵۸۸ پنصد د هشتاد و هشت داخل گردید فرنگیان شهر\nعسقلان را چنانچه پیشتر بدست مسلمانان آباد بود همچنان تعمیر کردند و در انان"}
{"book": "adl0900", "page": 533, "text": "فتوحات اسلامی (۵۲۴) ذکر رفتن سلطان صلاح الدین بشهر رحله\n\nابادی مقاتله شدید میان مسلمانان و فرنگیان جاری گردید و دیگر واقعات\nبسیار گا هی جمع مسلمانان بر سر فرنگیان میر یختند و گا هی غله را از ایشان قطع\nمیکردند و قافله های بزرگ شانرا میگرفتند و در ماه ربیع یمین سنه سلطان\nصلاح الدین ده هزار طلا بد و شخص که مذهب باطنی اسماعیلی داشتند داد که پادشا\nانگلتر ایا مرگیش پادشاه صور را بکشند بهر کس پادشاه صور ظفر یافت او را کشتند و خود\nآن دو نفر هم کشته شدند شهر صور را (کندمی هنری) مالک گردید و پیشتر ذکر کردیم\nکه کندمی هنری خواهر زاده مادری پادشاه فرانس بود و خواهر زاده مادری پادشاه\nانگلتر ا و در نهم ماه جمادی همین سال فرنگیان بقلعه داروم استیلا یافته او را\nخراب نمودند ابعد بطرف بیت المقدس برفتند و سلطان صلاح الدین در آنجا بود\nعلت طمع فرنگیان این بود که سلطان صلاح الدین پیشتر لشکر های خود را از جهة\nزمستان بسبب راحت شان متفرق گردانیده بود فرنگیان بگمان افتادند\nکه کامیاب خواهند شد چون سلطان صلاح الدین شنید که نزدیک رسیدند\nبرجای شهر قدس را برامیران تقسیم نمود و خود آن بهمراه لشکر پیش ---\nروی فرنگیان برآمد و فرسخی شهر فرنگیان رسیده بلا را بر سرایشان ریختاند و جمع\nجمع مسلمانان را پی در پی بر سر شان روانه فرمود فرنگیان دانستند که چون\nبشهر قدس پائین شوند بدی و سختی بر سرشان فرومیر یزد و تسلط مسلمانان\nبر سرشان زیاده جایگیر میشود بنا بران واپس گردیدند و مسلمانان از عقب\nشان تیر باد نیزه با برایشان ریختاندند چون فرنگیان از شهر یافا، دور گردیدند\nسلطان صلاح الدین جماعة از لشکر بطرف فرنگیان روانه فرمود که نزدیک فرنگیان\nشدند و در موضعی کمین کردند چون جماعت سواران فرنگیان بهمراه قافله از ایشان\nمیگذشت که مسلمانان بر سرشان خروج کردند و بسیاری را کشتند و بعضی\nرا اسیر گرفتند و غنیمت بسیار گرفتند و اینواقعه در آخر ماه جمادی الاول بود که فرنگیا\nبقافله بزرگ مصر رسیدند فرنگیان بطرف شان رفته بعض قافله را بنواحی\nشهر خلیل بر گرفتند و بعضی تسلیم شدند بعد فرنگیان یقین کردند که چون از دریا جدا\nگردیده دور شوند طاقت مسلمانانرا ندارند واپس گردیده بشهر عکا رفتند و در\nآنجا اقامت کردند چون سلطان صلاح الدین دانست که واپس رفتند\nلشکر ی را جمع نموده بطرف شهر ییافا رفت که بدست فرنگیان بود در آنجا\nپائین گردید و بهمراه شان مقاتله سخت نموده تا اینکه بزور شمشیر قهر آ\n\nخلیل نام شهر یست معروف بقرب\nبیت المقدس با یکروز یام\nحضرت ابراهیم خلیل که در\nآنجا فرقه مطهر خلیل است\nالآنا بامیناست فافهم"}
{"book": "adl0900", "page": 534, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۵۲۵ )\nذکر مصالحه با فرنگیان\nشهر را مالک گردیده در بیستم ماه رجب و تمام مال شتارا غنیمت گرفت و\nبسیاری را کشت و بسیاری را اسیر گردانید و بیشر مالهائی که از قافله مصر گرفته\nبودند در آنجا بود و باقی فرنگیان قلعه بندی کردند مسلمانان در حید قلعه را گرفتند\nکه بدیشان از شهر عکا استمداد رسید که پادشاه انکلترا بهمراه شان بود\nمسلمانان پاها را بیرون نمود و از شهر عکائی مددی بفرنگیان استمداد میرسید در تنهام\nپادشاه انکلترا بپیش روی شهر آمده با مسلمانان مقاتله پیش گرفت و برمسلمانان\nحمله نمود و هیچکس از مسلمانان روی پیش نگردیدند مابین هر دو صف ایستاد و از\nمسلمانان طعام در خواست کرد و پایین شده طعام خورد و واپس شهر یا فارت\n( ذکر مصالحه با فرنگیان )\nدر بیستم ماه شعبان همین سنه عقد مصالحه میان مسلمانان و فرنگیان منعقد گردید\nمدت سه سال و هشت ماه و سبب مصالحه این بود که پادشاه انکلترادید لشکر\nبسیار خسته و از کناره دریا دور شده بهم نمیتوانند و در کناره هم مسلمانان شهری\nندارند که طمع کرده بگیرد و دیر مدت شده بود که از شهر های خود آمده بودند\nبنابر آن مراسله و ایلچی بنزد سلطان صلاح الدین در باب مصالحه روانه\nنمود سلطان بجواب نداد بلکه گفت که از ما و شما جنگ است و بس فرنگیان\nفرنگیان در ین باب پی در پی ایلچی روانه نمودند و پادشاه عدالت قرین برادر\nصلاح الدین هم ایلچی در باب مصالحه روانه نمود در اد سلطان و جماعت امیران\nدر باب جواب مصالحه مشورت دادند که بشود و بخدمت سلطان عرض نمودند که\nبه لشکریان سختی و ملالت بسیار پیش گردیده است و اسلحه و مال چهار پای ما\nبسیار تلف گردیده است و خزانه تمام شده است و گفتند همین فرنگی که صلح طلب\nشده است میخواهد بکشتیهای دریائی سوار گردیده واپس بشهرهای خود بروند\nاگر قبول صلح را معطل نمودید زمستان میآید و سواری کشتیهای دریائی -\nمنقطع میگردد ما یان را میباید یکسال دیگر بمانیم و ضرر مسلمانان عظیم میگردد\nو در ینباب گفتگوی بسیار کردند بعد از دلیل و برهان بسیار سلطان مصالحه\nرضا داد ایلچیان فرنگیان حاضر گردیده مصالحه را منعقد نمودند و بر همین قاعده\nقسم کردند و از جمله فرنگیان که بمجلس سلطان در نیاب حاضر بودند (بالیان الموردین نام)\nاست که پادشاه رمله و نابلس بود و از جمله سخنهایی که بسلطان صلاح الدین\nگفت این بود معاظه که شما در اسلام بهمراه ما یان پیش نمودید کسی نکرده است و نه"}
{"book": "adl0900", "page": 535, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0900", "page": 536, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0900", "page": 537, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۵۲۸ )\nذکر معاهده و غیره\n\nدوستان فرود افتاد و چشمهای دشمنان اشک ریختاند\nو روزیها قطع گردید و عالم تاریک شد و زمانه بتعزیت\nشد و اسلام را مصیبت اگرفت مجلس های وی مجلس\nهای آخرت بود سبب اینکه در مجلس خود یا عدل را بر\nپا نموده انتشار میداد یا سختی بها د می نمود یا\nحدیث های پیغمبر صلی الله تعالیٰ علیہ و سلم می شنود یا کار\nنیک اختیار می نمود یا بصاحبان حاجات احسان\nمیرسانید یا کار محتاجان بر می آورد اقسام خوبی از وی\nبوجود می آمد و در پای عبادات بروے وی\nکشاده بود با آنکه شامل صفتهاے بزرگ بود و بسیار\nپاک و نیک اخلاق بود و حیا و زیاد داشت و سخائی\nداشت که هیچ سخی بآن نمیرسید بسیار می بخشید و بخشش\nخود نمیدید بلکه فضیلت گیرنده را اعتبار میداد مداماً تازه\nروی و صاحب تبسم بود سائل را گاهی ردّ نمینمود و طهر رسیده\nرا از درگاه باز نمیداشت گوینده را خجالت نمیداد و امید\nکننده را نو مید نمیکرد بعض امیران از یک غزوه تخلف\nنموده همراه وی نرفته بود سبب نا رفتن پرسید امیر\nگفت از قرضداری بغزوه آمده نتوانستم قرنخواهان ویرا\nخواسته حاضر کردند قرض ها را حساب کردند دوازده\nہزار طلا شد ہمہ را بر ذمه گرفته امیر را از دین خلاص\nفرمود تمامی غلامان و مقربان و امیران جمعاً و لشکریان وی\nدر اخلاق و سخا و کرم و صفتهاے نیک با سلطان اقتدار داشته\nتماماً نیک اخلاق بودند همگی از زاهدان زمان زاهد تر\nو از عابدان وقت بیشتر عبادت می نمودند (عماد) منشی\nسلطان گفت دوات نقله ان من اندک نقره کوب بود روز یکه روز با سلطان ایده\nانکار نمود و طلیعه محی به بست عرض کردم امام احمد جوینی در جواز اینچین چیزها در جوانی که کده بست\nسلطان این قیمت به رخصتهای علمای کردن بتقوی مساوات دارد بهتر آن است که پرهیز نمائی\nبعد از فرموده سلطان بدان دوات چیزے ننوشتم"}
{"book": "adl0900", "page": 538, "text": "فتوحات اسلامی\n(٥٢٩)\nذکر مصالحه با فرنگیان\n\nاوقات او تمام به تلاوت قران و اوراد و اذکار مصروف و مستغرق عبادت بود علماً\nو عملاً قلباً و لساناً لذت و زینت دنیا را ترک کرده محبت و بهجت آن را از دل خود سرد\nکرد در ین دنیا مانند اسیری بود ارزو نمیکرد رهائی خود را مگر بدار القرار در دوستی\nسماع حدیث نبوی علی قائله افضل الصلوة و السلام بحدی مشغوف بود که بین\nصفین محاربه خود را از سماع حدیث بی‌نصیب نمیگیرد سبب این بود که برای وی\nگفته شده بود که یا مولینا تو در هر موضع سماع نمودی مگر در صف مقابله جزو حدیث را\nحاضر کرد در حالیکه خود او با لشکری به پشت اسپان سواره گاهی میرفتند\nو گاهی می‌ایستادند گاهی سرپای خود را فرودگاهی بالا کرده سماع حدیث\nمیکردند بر همین کار مداومت داشتند این امر سبب نصر عظیم و فتح مبین\nمیگردید از اعظم دلاوران- قوی قلب شدید الباس بود ثبات بزرگ داشت\nکه از هیچ چیز نمی ترسید تا اینکه با جماعت اندک با لشکری فراوان فرنگ مقابل شد\nبا وجود یکه امداد فرنگیان متصل به لشکریان شان متوالی بود با اینهمه قوه نفس و صبر او\nدر جهاد زیاده شده میرفت در محاربه عکا در یک شب زیاده بر هفتاد کشتی جنگی از فرنگ\nبا مردان و اسلحه بمقابله او رسید که بعضی اتباع او جهاز جنگی دریائی- از وقت عصر تا بعد\nغروب شمرده ویرا خبر دادند تو با نفس و شجاعت و شهامت او زیاده‌تر گردید\nقاضی ابن شداد فرموده که چون مصالحه بین او و فرنگ منعقد گردید بعضی ملوک\nفرنگ که پیش وی سلطان نشسته بود در روز قطع مصالحه از وی پرسیدم که درین\nمحاربه عده شما چه قدر بود گفت ششصد هزار گفتم چه قدر از شما هلاک گردید گفت\nتقریباً صد هزار کشته گردید اما انچه به موت و غرق تلف گردیده این قدر\nبسیار بود که شمار آن را نمیدانم مگر بسوی بلاد خود اندکی باز گردیدند از خصلت\nوی رحمة الله علیه این بود که در وقت شدت جنگ میان دو صف گردش\nکرده صفوف لشکری را از میمنه به میسره گاهی ایشان استقدم و گاهی ایستادن\nامر میداد بدشمنان نزدیک شده با ایشان پهلو به پهلو میشد بمقتضی حال\nتدبیر میکرد وی رحمة الله به تدبیر جنگ مهارت کامل بود هرگز دشمنان را\nبسیار و بزرگ نمی شمرد از کمال توکل که بر خدا جل شانه داشت و اعتماد او قوی\nبود گاهی در ایام مقابله کفار وی را رحمة الله علیه مرض عارض میشد عوارض\nمرض بچیزی از لوازم او مزاحم نمی شد در ایام محاربه عکا دملها بسیار از کمر تا زانوی\nاو بر اثر خله داشته عارض شد که قدرت نشستن نداشت بر پهلوی خود تکیه"}
{"book": "adl0900", "page": 539, "text": "فتوحات اسلامی (۵۳۰) ذکر معالی و نولدیان\n\nمیکرد در خیمه بر طعام خوردن همراه‌ نفری‌ نمی‌نشست زیرا قدرت جلوس نداشت\nبا وجود این از صبح تا پیشین باسپ سواره بر اطراف طوف نموده سرشته جیوث را\nنموده بر درد صابر بود والم و خلش علهها را سجود می‌آورد مردمان از شدت صبر\nاو تعجب میکردند مردمان میگفت چون سوار می‌شوم الم آن را دریافت نمیکنم\nتا اینکه از اسپ خود فرود آیم این هم کرامت عظیم بود که حق تعالی ویرا بآن اکرام\nنموده بود و بود رحمه‌الله علیه چون اوان زمستان سیدی بلشکریان\nفرمان رخصتی داد متفرق میشدند خود با طایفه‌ اندکی از لشکریان بمقابله\nدشمن توقف میفرمود با آنکه دشمنان از همراهان او اضعاف مضاعف بود ند\nوی رحمه‌الله علیه شخایر دین خدا را بسیار تعظیم نموده بر مبتدعین و اهل فلسفه\nشدید بود در راه خدا از ملامت کننده‌ باک نداشت بود رحمه‌الله علیه\nکه عشرت خوب و اخلاق نظیف مجلس نیکو خوش محضر بود حافظ نسبهای\nعرب و واقعه‌هایشان با اخلاق و احوال عرب با عارف بود چنان عجایب\nو نوادر عالم با خبر بود که از مجلس او چیزها استفاده میشد که از غیر او شنیده\nنمی‌شد از خوبی اخلاق او با خدمه این بود که یکروز آب خواست حاضر نشد\nثانیا طلب کرد بلکه در یک مجلس پنج بار آب خواست حاضر نکردند هم گفت\nای اصحاب من تشنه‌گی مرا کشت بعد از ان آب حاضر شده آشامید بر تاخیر\nآوردن بر کسی انگار نکرد. مرتبه مرض سختی بوی عارض شد که قریب الموت گردید\nچون از مرض صحت یافت در ایام حام گردید آب حمام بسیار گرم بود آب سرد\nخواست خادم او آب را حاضر کرده دستش حرکت کرد آب بر زمین ریخت\nچیزی از ان بر بدن او رسیده بواسطه ضعیفی در دناک شد باز آب سرد خواست\nخادم او آبی را حاضر کرد این دفعه طاس از دست خادم افتاده تمام آب بروی\nرسید نزدیک بهلاکت شد ازین زیاد تر بغلام نگفت که اگر اراده کشتن\nمرا داشتی مرا خبر میکردی غلام عذر نمود وی سکوت کرد از کرم او این بود\nکه در مدت اقامت عکا از رو بروی فرنگیان هژده هزار دابه از اسپ و قاطر\nغیر از شتر از مال جامه و اسلحه آنچه به‌ شمار نمی‌آید بیرون کرد روز فوت او در خزانه\nاو غیر از یکه نینار صور؟ و چهل درهم ناصریه دیگر چیزی موجود نشد با وجود یکه از وی هژده\nپسر و دختر ماند بر انکه از وی چیز بود ه که او بخواهد ماند باک نداشت از غایت زهد او دنیا\nسرا و زمین و باغ و دکان از و نماند زیرا کمال وثوق و اعتماد بر خدا یتعالی داشت چون"}
{"book": "adl0900", "page": 540, "text": "فتوحات اسلامی (۵۳۱) ذکر مصالحه با فرنگیان\n\nدولت عبیدین در مصر منقضی شد وی بر مصر مستولی شد از انواع ذخایر که از شماره بیرون\nبود گرفته تا ما تقسم نمود برای نفس خود چیزی اختیار نکرد - از تواضع وی رحمة الله علیه این بود\nکه بر کسی از یاران خود تکبر نمیکرد بلکه ملوک متکبرین را عیب می نمود در نزد او فقرا و\nصوفیه مجتمع گردیده سماع معروف صوفیه را تعمیل میکرد هر گاه یکی از صوفیه برای وجد\nبر میخواست وی بموافقت آن ایستاده شده نمی نشست تا اینکه آن صوفی فارغ میشد\nجامه که در شرع ممنوع بودی نمی پوشید چون بمرض موت گرفتار شد شبی از ان شبها\nقاضی فاضل که وزیر او بود با بعضی از اولاد او و عماد فنی بر بالین او حاضر شدند\nعماد گفت وی را نشانده تکیه نمودیم آب نیم گرم خواست که عفت شربت برای\nلینت طبع بیاشامد چون آب آورده شد بسیار گرم بود از بغایت گرمی آب\nشکوه نموده تغیر خورد ثانیا آب احاضر کردند از بسیاری سردی آب شکوه\nنمود بر شفته و غضبناک نگردید جز انقدر که گفت سبحان الله یکی بر تعدیل آب\nقدرت ندارد - عماد گوید من و قاضی فاضل از نزد او گریه کنان برآمدیم\nزیرا شدت مرض او را مشاهده کردیم قاضی مذکور گفت این اخلاق را\nببین که نزدیک است از مسلمانان مفارقت کند اگر در بحال دیگری بودی\nقدح آب را بر سری خادم میزد برای وی رحمة الله علیه امام رتبی ملازم\nو مداوم بود چون غایب شدی کسیکه از اهل علم و تقوی و جناب معروف\nبودی با وی نماز خواندی بقول منجم کوشش نمیکرد آنرا لغو میدانست\nشومی و بد فالی نمیگرفت در کار ها تخیر نمی شد بلکه چون قصد نمودی به توکل\nعلی الله اجرا میداشت هیچ روز برا بر روز دیگر و زمانه را بر زمانه دیگر فضیلت\nنمی داد مگر به تفضیل شرع همیشه ناصر اهل توحید و قامع مبتدعین بود\nدر اصول و فروع و معقول و مسموع شافعی المذهب بود با اهل تنزیه نزدیک\nو از اهل تشبیه دوری میجست عالما در عدل او و علما در مرحمت او و شروط\nدر امنیت او وزهاد در حسان او بسر می بردند - و بود رحمة الله علیه شخصی\nنیک اعتقاد و شیخ امام قطب الدین نیساپوری رساله که در وی اعتقاد است\nاز سنت و جاعت را جمع نموده برای او ساخته آن را حفظ نموده اولاد\nخورد خود را به حفظ آن مامور داشت در شب ها به تهجد قیام داشت سماع\nقرآن شریف را دوست داشت کسی را که امام اتخاذ میکرد شرط مینمود\nکه عالم به علوم قرآن و متقن حافظ باشد بود رحمة الله علیه نرم دل و گریان"}
{"book": "adl0900", "page": 541, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۵۳۲ )\n\nچون استماع قرآن عظیم نمودی تاب دی خاشع و پشکی یزان شدی بر جایشه بد لغوبته\nو اهتمامه نه یاری مینمود مولف فرموده اگر شخصی قسم خوردی که در وقت بیرون شدن\nبطرف جهاد یکدینار و درهم بغیر از امر جهاد صرف نمیکرد هر آینه در قسم خود صادق\nبودی چنان در حماد محبتی داشت که اهل و اولاد و وطن و مسکن خود را واگذار\nشده در گوشه خیمه که بادها اندر است و چپ میوزید قناعت نمود تا اینکه\nدر شبیکه با و شدت داشت خیمه بروی افتاده نزدیک به هلاکت رسید با وجود\nاین زحمات رغبت و اهتمام در سیر نمودن او در جهاد زیاده شده شد مناقب\nویی بسیار است مؤلف گفته که علیحده رساله در منقبت او تالیف کردم\nاللهم اجعل مقره في جنات النعیم واقر عيناه بالنظر الي وجهك الكريم\nیا ارحم الراحمين واجمع بيننا وبينه في امریه امتك مع الذین انعمت\nعليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين\nو آن با وجود صفات جامعه حسنه بود از حسنات سلطان محمود نورالدین\nبن زنگی زیرا که سلطان محمود نور الدین کسی بود که استیاده کرده بود وی را\nتا اینکه وی از کاملین و از بندهای مقربین خدا وند گردید سابقا مناقب سلطان\nمحمود نور الدین را نزد وفات او که در سنه ۵۶۹ بود وعده نموده بودم چون\nمناقب و ترجمه او بسیار بود رساله علیحده در سوانح او تصنیف شده اما\nاندکی را تبرکا و اینکه شاید به برکت سلاطین عادل با نواع تشرفات نائل شویم\nدر اینجا به ذکر می نایم - سابق تذکار شد که سلطان نور الدین ابی بن عماد\nالدین زنگی بن قسیم الدوله آق سنقر که از غلامان ملکشاه سلجوقی بود که درا\nولایتهای حاصله داده بعد از وی پسر او عماد الدین نیز ولایات بسیاری والی\nو عظم فتوحات را فاتح گردید بعد از وی امر حکومت به پسر وی سلطان محمود\nنورالدین قرار گرفت که والی حلب و موصل و غیره بوده ممالک بسیار را که نصاری\nبر ان استیلا یافته بود فتح نمود آنچه در ترجمه سلطان مذکور است اینکه\nوی عالم و فقیه و تابع مذهب ابو حنیفه رحمه اله علیه و عابد و پرهیزگار\nو زاید بود از جمله زهد و پرهیز گاری وی این بود که اکل و مشرب و لباس\nاو از ملک خاصه که از سهم غنیمت گرفته بود میبود وقتی زوجه او از تنگی معاش\nشکوه کرد ویرا در حمص سه دکان بود که فی سال بیست میله کرایه داشت\nمحصول آن را بوی داده گفت غیر ازین دیگر ندارم تمامی انچه در دست من است\n\nیحیی با فضائی\nبگردان قرار گاه او را در\nجنت النعیم و روشن کردن\nچشم اور ایجا و جود کرم\nخود یا ارحم الرحیمین جمع کن\nبیار او در دائره امت\nخود با این طائفه که نعمت دادی\nو انعام کردی با ایشان\nاز گروه پیغمبران و صدیقان\nو شهدا و صالحین آمین\n\nمال"}
{"book": "adl0900", "page": 542, "text": "فتوحات اسلامی (۵۳۱) ذکر مصالحی فرنگیان\n\nمال مسلمانان سوختن و در مال غنیمت خیانت کردن نتوانم در حوصله تو خود در خلل حرمت میکنجم\nو شب نماز بسیار میگذارد و ارادتمند داشته و در وصف انچه در صفت او گفته شده\nجمع الشجاعة والخشوع لربه ما احسن المحراب فی المحراب\nجمع کرد مردانی در ترس پروردگار را چه قدر خوبست جنگ جای در محراب\nعارف بفقه امام ابو حنیفه بود حدیث استماع میکرد و بر حصول ثواب بدیگران\nمی شنواند - عدل او چنان بود که در مملکت خود با وجود کلانی باج گیر و عاشر\nنگذاشت در مصر و شام و جزیره و موصل و غیره امر باج گیری را باطل نمود والی ها\nپیش از و درین خصوص بسیار جور میکردند تا درجه رسیده بودند که از صد\nچهل و پنج میگرفتند سلطان موصوف تمام آن را باطل کرد از ان سبب\nحق تعالی بر غنایم او برکت داده فتوحات زیادی برای او حاصل شد تا اینکه او\nو سلطان صلاح الدین بسیاری از ممالک شامیه و غیره را از تصرف نصاری کشیدند\nکه تقریبا صد سال بر آنها مستولی شده بودند بیان آن بطریق اختصار گذشت\nو بود رحمة الله علیه که شریعت را عظیم و در احکام آن خشنود یعنی برای خود ازان\nنمیگذشت و بر اورین باب قصه های عجیبه است ازان جمله حکایت است\nکه بعضی رعیت او بروی دعوی ناحق کرد، بر قاضی که خود او برای تنفیذ احکام\nمقرر نموده بود شکوه برد قاضی سلطان را خواست سلطان در محکمه حاضر\nگردیده بقاضی گفت که من بر آحاکمه آمده ام با من چنان سلوک نمائی که با غیر من\nمینمائی خصم آن او در مجلس مساوی آن نشانده بادی محاکمه کرد حق بر ذمه سلطان\nثابت نگردید ملک برآ سلطان نور الدین ثابت شد سلطان گفت ای حضار\nگواه باشید که چیزی را که خصم با من محاکمه میکرد بوی بخشیدم اگرچه میدانستم که حق\nبرای من است لکن با او حاضر شدم تا نگویند که بر وی ظلم کرد حالا که حقیقت ظاهر\nشد حق خود را با و بخشیدم این نهایت عدل و انصاف بلکه غایت احسان است\nکه از عدل فوقیت دارد حق تعالی این نفس تزکیه طاهره فرمان بردار حق را\nرحم کناد این فقره از ملوک متأخر با وجود فساد و تفرقه جماعات بسیار عجیب\nمینماید و الا جماعه از متقدمین مجلس حکم انعقاد شده حاضر محکمه شده اند مانند\nامیر المؤمنین عمر ابن الخطاب و علی بن ابیطالب رضی اللہ تعالیٰ عنها - از عدل\nوی رحمة الله علیه این بود که عقوبت که ملوک این زمان بجان و مظنونین\nدرباره اشخاص جاری میدارند وی عذاب نمیکرد بلکه بر متهم شاهد میخواست"}
{"book": "adl0900", "page": 543, "text": "فتوحات اسلامی (۵۳۴) ذکر مصالحه با فرنگیان\n\nاگر کینه شرعی بر پا می شد بوفق شرع شریف سزا داده از شرع تجاوز نمیکرد حق تعالی\nبهمین خصلت او از شرور که در غیر ولایت او واقع میشد مردمان را محافظت نمود\nوی را شیخی بود که معتقد و محب او بود نام او شیخ عمر ملا بود سلطان او را ملا لقب نهاد\nشیخ مذکور برای قوت خود تنور ساخته اجرت میگرفت از کسب دست خود\nمیخور منزل شیخ در موصل بود سلطان از حلب نزد او شخصی فرستاد که چیزی\nبرای افطار سلطان در رمضان بفرستد که اندر سوله شیخ قطار نماید شیخ عمر\nملا چند کیسه نان های ریزه و خشک خدمت سلطان میفرستاد سلطان در ایام\nاز همان خریطها افطار میکرد چون سلطان بموصل قدوم آوردی غیر از طعام شیخ چیزی\nنمیخورد قول شیخ را قبول و باراده او عمل میکرد عمال خود را که در موصل و جزیره بودند\nتوصیه نمود که بگفته شیخ و مشوره او عمل نمایند بواسطه علم و صلاح و دیانت و تقوی\nشیخ اتفاقا فساد و غدار پیشه گان در موصل و جزیره بسیار شدند که کار بدون\nسیاست و قتل جلوگیری نمی شد عمال و حکام جزیره و موصل نزد شیخ حاضر شده\nمعروض داشتند که فساد ولایت را خراب کرده اند زیرا کسیکه در بیابان\nمال شخصی را میگیرد شاهد کجاست اگر شما به سلطان نوشته اجازه بخواهید\nکه اشخاص مفسد سیاسته بقتل برسند شیخ با ایشان متفق شده بسلطان نوشت\nسلطان مکتوب شیخرا ملاحظه کرد در ظهر آن بقلم خود نوشت اینکه چون حق تعالی مردم\nخلق کرد و او مصلحت شان را دانسته شریعت که اصلاح شان در ان بود فرستاد\nاگر بغیر شریعت دیگر امری مصلح حال مردم می بود هر آئینه مضایقه نمیکرد پس ما را\nبآنچه بر شریعت زیاده کند احتیاجی نیست چون مکتوب شیخ رسید مردمان\nموصل را جمع کرده گفت به بینید مکتوب زاهد را بسوی پادشاه و مکتوب\nپادشاه را بسوی زاهد دانستند که آنچه سلطان فرموده حق است و اصلاح\nبه عمل کردن شریعت است سبب ساقط کردن باج در آهنگران این بود که ضریر\nاو موفق الدین خالد بن قیسرانی در خواب دید که سلطان جامهائی خود را میشوید\nبر سلطان قصه کرد سلطان ساعت متفکر شده بعد از ان به ساقط بودن باج\nآهنگران امر داد گفت این تفسیر خوب است پیش از ان در تعهد خود میگفت\nاللهم ارحم العشماس والاسکاس بعد از بخشش خود در آنچه گرفته شده\nبود از مردمان بخیلی مجو است گو میگفت بیرون نکردیم آن مال را مگر برای جهاد\nمسلمانان دشمنان دین را از ایشان عذر میخواست از عادات او چنان بود"}
{"book": "adl0900", "page": 544, "text": "فتوحات اسلامی (۵۳۵) ذکر مصالحه با دشمنان\n\nکه هیچ فعل او از نیت صالح بیرون نبود از انجمله یکی این بود که بالشکریان برآمد چنان به صورت لعب جریان میدانند به این گونه امتحان چابکی و جلدی عسکری و اسپان منظور داشت که بمقابله دشمنان بگرد در جولان مانند شیخ مذکور بوی نوشت که گمان نداشتم که بلهو و لعب مشغول باشی می شنوم که اسپان را بدون عقیده غیاتی سلمان بوی تحریر فرمود که قسم بخدا که مرا بر این کار لهو و لعب باعث نکرده یکه ما در سرحد دشمنان افتاده ایم و بایشان نزدیکیم ناگاه آواز دشمن را شنیده در طلب آن سوار می شویم و همچنین ملازمت حمله شب کور در تموز و زمستان برای لشکری متصور نیست راحت چند یام لازم است هرگاه اسپان را براخوران شان آسوده گذاریم سرکش میشوند که قدرت پراد همه رقمله ندارند برای سوارکاران خود به چابکی اطاعت نمی ورزند در محاربه معرفت ندارند قسم به خدا چیز یکه مرا باعث باین کار شده همین تربیت اسپان است برای محاربه و جهاد نه دیگر چیز ابن اثیر فرمود که بسوی این ملک عظیم بی مثال نظرنمای که در گوشه گیران منقطع برای عبادت مانند او را نیابی زیرا از کسب که لعب را به نیت صالحه اجرا دارد تا از بزرگترین عبادت گردد در عالم کم است این کار دلیل است که نیت او در هر کار خالص لله بود این خصلت علماء صالحین و عاملین به علم خود ها بود -- کتب دینیه را بسیار مطالعه میکرد تابع آثار نبوی موظب نماز با به جماعت برقراروت قرآن مداومت بر فعل خیر حریص پاکدامن و عفیف بود -- در مخارج میانه رو در خوردن و اشامیدن و لباس احتیاط در بود در وقت رضا و خشم از و کلمه فحش شنیده نشد نیکو تر و خوب تر چیزی در نزد او کلمه حق اگر شنیدی و یا بطریق سنت کسی هدا نشان دادی بود ابن اثیر گفته که تواریخ ملوک متقدمین پیش از اسلام تا این زمان را مطالعه کردم بعد از خلفاء راشدین و عمر بن عبد العزیز نیک خصلت تر از ملک عادل نورالدین محمود پدیم در عدل و انصاف از وی فرو رفته تندیدم که شبی و روز خود را مصروف داشت که عدل او نشر شود یا برای جهاد تجهیز لشکر یا ازاله ظلم یا عبادت که بران قیام داشت یا احسان و انعام که بان دست و سد ثغور میکرد اگر درین است مانند او کسی می بود باز فخر میکردم اما زهد و عبادت او بدرجه بود که با وجود وسعت مملکت و بسیاری خزاین در اموال خوردن و اشامیدن و لباس و از ملک خود او بود که از سهم غنیمت خود خریده بود"}
{"book": "adl0900", "page": 545, "text": "فتوحات اسلامی (۵۳۶) ذکر مصالح با فرنگیان\n\nاز اموال بیت المال اگر وقتی ضرورت شدی بدون فتوی علما نمیگرفت انچه را که علما\nگرفتن آن احلال میدانست زیاده نمیگرفت قصه شکوه زوجه او در موضوع\nتنگی معاش و دادن کرایه دکان حصص پیشتر ذکر یافت حاجت به تکرار\nنیست لباس که شرع نهی کرده نمی پوشید مانند ابریشم و طلا اشامیدن خمر\nو بیع آن را در تمام بلاد خود منع نمود شارب خمر را حد شرعی میزد هر کس\nکه بود وقتی عمامه مصری بقصب رفیع بوی آوردند که مذهب بود از خوف\nدر حضورش نیاوردند مگر توصیف نمودند ملتفت نگردید ناگاه مرد صوفی\nدر نزد او آمد آن عمامه را بوی مردادن نمود بعضی گفتند که برای این مرد\nصلاحیت ندارد اگر به غیر آن بدهی بهتر خواهد بود گفت بدهید که بپوشد\nو بثمن آن نفع بردارد زیرا امید دارم که در اخرت عوض گیرم آن عمامه\nبصوفی تسلیم شد به بغداد برد به ششصد دنیار یا بقصد فروخت بعضی\nگفته اند بهمدان برده به هزار دنیار فروخت ملوک پیش از وی فدای\nهمت کمی شان شکم و فرج بود نه معروف را میدانستند و نه منکر را انکار میکردند\nتا اینکه نوبت دولت بوی رسید باوامر و نواهی شرع اتباع و تبار او نیز\nبوی اقتدا کردند عمال او خصال او را اخذ کردند از ان جا امده لمن سن\nمن سن سنة حسنة فله اجرها واجر من عمل بها الی یوم القیا\nمه این حضرت یک پیر مرد مزرعی که بود میسده که بروی مسند قدرت\nاگر کسی بگوید چه گونه موصوف بزهد میشود با این همه مملکت های متعدده و فراخی\nاموال کثیره میگویم سلیمان علی نبینا و علیه السلام را یاد آور که بان پادشاهی\nسید الزاهدین زمانه خود بودند و حضرت سیدنا محمدصلی الله علیه وسلم با وجود یکه\nحضرموت و یمن و حجاز و تمام جزیره العرب بتصرف شان بود و اوشان\nدر حقیقت سید الزاهدین تمام عالم بودند زیرا که زهد خالی بودن قلب است\nاز محبت دنیا اما عدل وی که بهترین ملوک واعدل ملوک بود از روی حسن\nسیرت و حکم از عدل او چنان بود که مذکور شد که در تمام شهرهای خود باج گیر\nو عشر کننده را نگذاشت انصاف مظلوم را از ظالم میگرفت هر کس بود\nقوی و ضعیف در نزد او بحق داری مساوی بودند شکوه مظلوم را میشنید\nکشف حال او را بنفس خود میکرد به حاجب امیر خود اعتماد نداشت از ین\nسبب ذکر او در مشرق و مغرب منتشر گردید و صیت عدالتش آفاق را\nاحاطه کرد حکایت شده است که وی روزی داخل خزانه شد در انجا مال"}
{"book": "adl0900", "page": 546, "text": "فتوحات اسلامی\n(٥٣٧)\nذکر مصالحی با فرنگیان\nدید که وی نپسند نیا مد پرسید گفتند این مالسبت که قاضی کمال الدین از فلان سبب\nفرستاد، گفت این مال نه از ماست و نه از بیت المال — امر فرمود که آن مال\nبپسرع قاضی مذکور رد شود تا بصاحبان او برساند خزانه دار آن مال را\nبه قاضی کمال الدین فرستاد قاضی موصوف پس به خزانه دار ارسال کرد و گفت\nچون ملک عادل پرسد از طرف من بگوید که مال از خود شما است و بقصد\nشمانی که ملک عادل در اقل مخزانه شد آن مال را دید بر خزانه دار قهر مخفر و گفت\nنگفتم که مال امه را صاحی و نمایید چرا تقبل کردید قول کمال الدین ما عرض نمود\nملک مال را بنزر بعد رسول نزد قاضی فرستاد و گفت کمال الدین بگوئید\nکه تو قدرت بر تحمل این بار داری اما من بگردن من بار یاب است طاقت\nحمل مخاصمه آنرا بحضور خدایتعالی ندارم دیگر از عدل وی بعد از موت\nوی حکایت عجیب است که مرد غریبی در دمشق وطن گرفته اقامت نمود عدل\nسلطان نور الدین رحمته الله علیه را دید چون سلطان وفات کرد بعد از وی\nبعضی لشکریان بروی ظلم کردند هر چند شکوه کرد کسی بداد وی نرسید از قلعه\nفرود آمده فریاد کنان گریا میکرد جامه خود را چاک کرده میگفت ای نور الدین\nاگر ما را در خیال فلاکت مآل مظلومانه مشاهده میکردی هر آئینه بر ما رحم مینمودی\nامروز عدل تو کجا است قصد تربت نور الدین نموده با او خلقی زیاد بودند\nکه تائماً گریه و فریاد میکردند خبر بصلاح الدین رسید بوی گفتند که شهر و رعیت\nمحافظت نما والا بزودی مملکت از دست تو رفت در نزد آن مردی که بستر تربت\nنور الدین رفته و باوی مردمان بسیاری همراہی کردند شخصی انفرستاد برا\nخواسته ظالم را از وی در و دلی آن را خشنود کرد ان سلطان چنان کرد قیافه\nہم چیزی بوی بخشید شخص از دفعه اول بیشتر گریست سلطان صلاح الدین\nگفت چرا گریه میکنی گفت بر سلطانی میگیم که بعد از موت خود بر ما عدل و حسان\nمیکند صلاح الدین گفت رست گفتی هر بار کیه از ما عدل مشاهده کردی\nاز وی تعلیم گرفته ایم دیگر از عدل سلطان نور الدین این بود که داری\nبرای کشف کمالات بنامود دار العدل نامید در هفته دور وز همراه قاضی\nو فقها برای فیصله خصومات در انجا جلوس میکرد اما شجاعت و حسن تدبیر آن\nدر محاربه بتحدی بود که گویا هر دو بوی ختم شده بود زیرا که در جنگ صبر کننده تر\nو در کید و رأی دانا تر و با مورد احوال لشکریان طایفه همه عارف تر بود چنان بوی"}
{"book": "adl0900", "page": 547, "text": "فتوحات اسلامی (538) ذکر مصالحه با فرنگیان\n\nمثل زره میشد مردمان میگفتند که در خانه زین از وی کسی نیکوتر دیده نشد چنانکه\nگویا بر پشت اسپ خلق شده که در وقت رفتن حرکت و تزلزل ندارد چون\nحاضر میدان جنگ شدی دو کمان و دو ترکش گرفته مقاتله را بنفس خود جریان\nمیداد همیشه میگفت که با آرزوی شهادت بمعرکه پیش میشوم ولی بادرک\nآن نایل نمی شوم امام قطب الدین نیساپوری فقیه شافعی از سلطان این سخن\nشنید بجواب گفت ای سلطان نفس خود و اسلام و مسلمانان را بخطر مینداز\nزیرا تو ستون ایشانی اگر عیاذا بالله تو در معرکه مصاب شوی از مسلمانان یکی\nباقی نماند مگر به زیر شمشیر و شهرهای اسلامی از تصرفات مسلمانان خارج میگردد\nسلطان فرمود ای قطب الدین محمود کیست که این سخن در باره او گفته شود\nپیش از من کسی که بلاد اسلام و مسلمانان را محافظه نموده است خداوند است\nکه لا اله الا هو صفت اوست انواع حیل و مکر و فریب را با فرنگیان بسیار اجرا\nمیکرد اکثر بلاد فرنگیان خذلهم الله را بحسن تدبیر و حیله مالک گردید از رای\nجیدی آن بود که با سلیح بن ابون بمدار من رفتار کرد زیرا که همواره او را خدعه\nو استمالت میداد تا اینکه او را در سفر و حضر بخدمت خود گردانید که بذریعه\nآن بفرنگیان مقاتله نمود فرنگیان را با دمیز و سلطان میگفت امری که مرا\nباستمالت او مجبور دارد همانا شهرهای محکم و مخفی را بها و قلعه های محکم اوست\nکه ما راه بطرف او نداریم و او هر وقت که خواسته باشد بلاد اسلام را میگیرد\nچون منع کردن اور انمیتوانیم بر وی قدرت نداریم چون حال را چنین دیدم\nناچار چیزی از اقطاع را دوستانه بوی دادم تا اینکه بطاعت و خدمت ما\nاجابت نموده بر مقاتله فرنگیان مساعد باشد چون سلطان نور الدین\nوفات یافت و گیری پادشاه گردید طریقه سابق را تغییر داد والی ملک ارمن\nبعد از سلیح بسیاری از شهرها و قلعه های اسلام را مالک گردید ضرر عظیمی و پاره گی\nفراخی به مملکت اسلامی رسید که امکان رفو نداشت و بود رحمه الله علیه که علماء را\nاکرام نموده با ایشان احسان میکرد چنان در تعظیم شان مبالغه میکرد که هرگاه عالمی\nیا صوفی یا فقیری ژنده پوش روی در اخل شدی بایتعظیم او برپای میخاست\nو پیش وی اورفته دست او را گرفته پهلوی خود مینشاند گو یاوی نزدیک\nترین مردمان بود بسوی او با وجودیکه چنان هیبت او در دل ملوک و امرای\nگرفته بود که یکی را از ایشان قدرت نشستن بدون اذن نبود بدست جبر مالها"}
{"book": "adl0900", "page": 548, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۳۹)\nذکر مصالحه با فرنگیان\n\nمکاتبه نموده با ایشان انبساط میکرد قول شانرا در هیچ امری رد نمی کرد اگر چیزی\nبه علما و فقرا دادی میگفت که اینطایفه را درعیت المال حقوق است هرگاه\nبه اندکی قانع شوند ما منت دار ایشانیم مجلس وی چنانچه روایت شده\nمجلس رسول اله صلی اله علیه سلم بود یعنی مجلس حلم وحیا که در ان حرمت کسی هتک\nنمی شد غیر از علم دین واحوالصالحین ومشوّرت در امر جهاد و قصد شهرها\nدشمنان دیگر مذاکره نمی شد روایت شده است که حافظ ابن عساکر بمجلس\nصلاح الدین را زمانیکه پادشاه دمشق گردید داخل شد در مجلس وی از مجلس\nنشینان لغط و بی ادبی بسیاری دید شروع نمود که باصلاح الدین\nحدیث نماید چنانچه با نورالدین میکرد از کثرت اختلاف سخن گویان\nونا شنیدن حدیث وی قدرت نیافت از مجلس برخواسته مدتی بمجلس\nصلاحی حاضر نگردید صلاح الدین مکرراً وی اطلب میکرد وی از حاضر شدن تعلل\nمی نمود چون حاضر شد سلطان ویرا بر عدم حضور عتاب کرد گفت قصداً خود را\nاز مجلس تو باز داشتم زیرا مجلس تو به مجلس بازار یان می ماند که کسی بسخن گوش\nنمی اندازد حرف کسی را کسی نمیگند دیروز که مجلس سلطان نور الدین حاضر\nمی شدیم چنانچه گفته میشود که گویا از غلبه هیبت و وقار مرغ برسرما نشسته\nبود چون تکلم میکرد سکوت همه ماگر چون مارا به سخن می آورد گوش میداد\nبعد ازان صلاح الدین اصحاب خود را امر نمود که در وقت آمدن حافظ ابن\nعساکر عادت شنیعه خود را ترک نمایند– ابن اثیر فرمود که همچنین جمیع\nحالات او مضبوط و محفوظ بود– اما اصول دینیات را بقسمی محافظه میفرمود\nکه دقیق را نامرئی نمیگذاشت کسی قدرت نداشت که مخالف حق را اظهار\nنماید هرگاه کسی به خلاف حق اقدام کردی وی را چنانچه مناسب بحالت او\nبود تادیب میکرد درخصوص بسیار مبالغه مینموده میگفت راه ما راه نقّادان\nو قاطعان طریق مامون میداریم چگونه راه دین را که اصل طریق است\nاز مخالف شرع محفوظ ومصون نمائیم– حکایت آورده اند که شخصی در دمشق\nمشهور به یوسف بن آدم بود زهد و عبادت را ظاهر کرده اتباع وی بسیار\nشدند مگر از احوال او چیزی از تشبیه و تجسیم هویدا میگردید که یعنی خداوند\nجل وعلی را جسم میدانستند نغوذ بالله خبر او به سلطان نورالدین محمود رسید\nوی را حاضر نموده به خر نشانده سری ویرا برهنه کرده در تمام شهر گردانیدند بروی"}
{"book": "adl0900", "page": 549, "text": "فتوحات اسلامی (۵۴۰) ذکر مصالحه با فرنگیان\n\nجواز نسخه بخط زرکس\nاز جزیره اقرتاریم روز\nوالی رقه در روده داده میشد\nبحجم ۶۳\n\nندا کرده شد که این سزای کسیست که در دین حق بدعت اختراع نماید بعد از ان وی را\nبه طحزان اخراج کرده در آنجا بود تا فوت شد در مجلس سلطان نورالدین کتب\nحدیث بسیار قراءت میشد یکروز با جماعت علماء ملادت میکرد روایت حدیث\nبرآمد که رسول الله صلی الله علیه وسلم بیرون شد شمشیر قلاده کرده عادت لشکریان\nچنان بود که شمشیر را بکمر می بستند چون حدیث را شنید کار لشکریان را\nباطل شمرد فردای آن روز شمشیر قلاده کرده بیرون شد لشکریان نیز بوی\nاقتدا کردند این کار دلیل است برینکه هر حدیثی که بوی رسیده در تعمیل آن\nتقصیر نکرده رحمة الله علیه دیگر نیکه امر نمود به ساقط کردن القاب\nکه برای دعای او در منبر ها میخواندند ابن قیسرانی که عالم متبحر بود خواهش\nکرد که صورت دعاییکه مناسب اوست بنویسد تا مدعا بر منبر تا خوانده شود\nابن قیسرانی تحریر نمود که چون خطیب اراده خواندن دعای سلطان\nدارد این دعا را بخواند اللهم اصلح عبدک الفقیر الی رحمتک الخاضع\nلهیبتک المعتصم بقوتک المجاهد فی سبیلک المرابط لاعداء\nدینک اباالقاسم محمود بن زنگی بن آق سنقر ناصر امیر المؤمنین\nسلطان نورالدین چون مسوده را دید بر سری رقعہ به خط خود نوشته مقصود\nمن این بود که بر منبر دروغ گفته نشود ما به هرچه گفته شود به عملی که نکرده خوشنود\nنمیکردم در اخر رقعه نوشت که ثم تبدأ بالدعاء اللهم اده الحق\nاللهم اسعده اللهم انصره اللهم وفقه از همین قبیل کلمات\nنوشت ـ بعضی عاملان او که در حلب بود بوی نوشت که فلان تاجر\nمتمول فوت نموده ولد صغیر و مال بسیار از وی مانده که بیست هزار دینار\nباشد مصلحت میدانم که مال او تسلیم خزانه شود و به پسر او اندکی نفقه داده\nباقی به بیت المال نگاه داشته شود رای سلطان چه باشد و السلام\nسلطان بر رقعه او نوشت اما میت خدا او را بیامرزد و پسر را خداوند\nبه کمال رساند و مال او برکت دهد و عامل را خدا لعنت کند همین منقبت\nسلطان کافی است که علامه سمهودی در تاریخ مدینه منوره رساله\nمسمی به خلاصة الوفا فی اخبار دار المصطفی تالیف نموده در انجا ذکر کرده\nکه سلطان نورالدین در یکشب سه بار حضرت خواجه کائنات صلی الله علیه وسلم را\nبخواب دیده که بوی مشعر بودند که ای محمود ما را از چنگ این دو شخص نجاة ده"}
{"book": "adl0900", "page": 550, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۴۱)\nذکر مصالحه با فرنگیان\nآن دو ملعون اشخاص دموی سرخ چهره بودند و بروی بحضرت ایستاده سلطان\nچون از خواب بیدار شد وزیر خود را پیش از صبح خواسته واقعه را بوی اظهار\nنمود وزیر گفته البته در مدینه منوره حادثه پیش شده باشد که رفتن تو\nضرور خواهد بود مقدار هزار راحله را مجهز نموده با تابعان خود بیرون گردیده\nدر حال غفلت اهالی مدینه منوره داخل گردید بعد بنام نویس مردمان مدینه\nامر داد برای اینکه برایشان بدست خود صدقه میدهم اموال بسیار بی نهایتی\nبدست خود تصدّق کرد و بآن شخص نظر میکرد بامید که آن دو نفر\nاشقی را دستیابی کند از مردمان کسی باقی نماند که آن دو نفر را ندید آخر\nپرسید که کسی خواهد بود که درینجا حاضر نشده باشد گفتند نه مگر آن دو مرد\nمجاور که در سرای طرف قبله حجره مطهره علی ساکنها الصلوة و السلام متوطن است\nکوشش نمودند تا اینکه آن ها را حاضر نمودند چون چشم سلطان بر ایشان\nافتاد بوزیر خود گفت همان دو نفر است که بخواب دیدم سلطان از حال\nشان پرسید که شما برای چه اینجا آمده اید گفتند برای مجاورت سلطان\nگفت راست بگوئید ایشان حقیقت را پوشیدند سلطان آنها را تعذیب\nفرمودند تا اقرار ادند که ما نصاری ایم باین مقصد آمده ایم بگفته ملوک خود\nتا کسیکه در حجره متبرکه است نقل داده به بریم چون تجسس کردند که زمین را\nدر زیر دیوار مسجد قبله طرف حجره مطهره کنده یافتند خاک آن را در چاهیکه\nمیان رباط ساخته بودند می انداختند بعضی گفته که خاک را در توبره های خود\nکرده به خارج می انداختند سلطان هر دو ملعون را در نزد پنجره شرقی حجره\nمطهره بیرون مسجد گردن زد نعش های پلید شان را بآتش سوخت بعد\nازان حوالی حجره شریفه را خندقی حفر نموده از رصاص و مس گداخته آن را\nپر نموده محکم کرد بعد از ان سلطان سوار شده بطرف شام بازگشت سلطان\nمذکور به بسیاری صفات حمیده متصف بود ملک وی چنان فراخ گردید\nکه در شام و مصر و حرمین و یمن خطبه بنام او میخواندند اسم وی را بعد از خلیفه\nعباسی و سلطان سلجوقی ذکر میکردند مناقب وی بسیار است که مصنف\nرساله علیحده به ترجمه او تالیف نموده فرموده که همین قدر درینجا کفایت دا\nترجمه نور الدین و صلاح الدین را که مخصوص بمولفه علیحده کرده ام برای\nاینکه وجود چنین اشخاص در زمانه که جور سلاطین و حکام بسیار بود از عجایب"}
{"book": "adl0900", "page": 551, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0900", "page": 552, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۴۳)\nذکر محاربات بقیه\n\nمسلمانان شهر را ویران کرده قلعه را محصور نمودند بآخر بضرب شمشیر قلعه را نیز قهراً\nفتح کردند هر کسی را که در قلعه بود بطریق سبی و اسارت گرفتند درین حین فرنگیان\nاز شهر عکا به قیساریه رسیدند که مسلمانان را از یافا مانع شوند چون\nخبر فتح یافا را شنیدند باز گردیدند مسلمانان نیز بطرف عین جالوت\nمرجعت کردند بایشان خبر رسید که فرنگیان برقصد بیروت میباشند\nمسلمانان برحزب نمودن بیروت قصد کردند ملک العادل با جمع از\nلشکریان رفته دیوار شهر را ویران کرد نیمه قعده در ۵۹۳هـ هفتم ذیحجه بود\nبعد از ویران کردن سور شهر شروع بویران نمودن سراها و قلعه نمودند\nاسلحه که در آنجا بود مانع شده محافظت شهر را متحمل شد طایفه فرنگ\nاز عکا کوچیده بطرف صیدا آمدند لشکر مسلمانان از بیروت بازگشته\nدر نواحی صیدا با هم ملاقی شدند میان هر دو فریق محاربه واقع گردید\nجماعتی از فریقین مقتول شد تا اینکه شب میان شان پرده شد\nاز یکدیگر جدا شدند درین شب فرنگیان رفته به بیروت رسیدند\nچون نزدیک شهر بیروت شدند اسامه با تمامی مسلمانانیکه در شهر بودند\nگریختند فرنگیان بدون زحمت محاربه و قتال شهر را مالک گردیده\nغنیمت گوارا بدست آوردند ملک العادل نفری بطرف صیدا\nفرستاد که آن را ویران کنند باقی مانده که سابق صلاح الدین ویران\nکرده بود خراب کردند لشکر اسلامی بسوی صور حرکت کرده درختها را\nقطع و برج و باره آن را خراب کردند چون فرنگیان شنیدند از بیروت\nکوچیده بطرف شهر صور رفته در آنجا اقامت نمودند مسلمانان\nبرابر قلعه هونین نزول کردند بعد بایشان خبر رسید که فرنگیان\nاراده دارند که قلعه تبنین را محاصره نمایند ملک العادل لشکری را\nبرای محافظه آن فرستاد فرنگیان از صور کوچیده در اول صفر\n۵۹۴هـ در قلعه تبنین نزول کردند باکسانیکه در قلعه بودند به جدیت\nمقاتله کرده از اطرف نقب زدند چون ملک العادل دانست قلعه صدمه\nبطرف ملک العزیز پادشاه مصر فرستاد خواهش کرد که خود او بنفس خود\nحاضر شود ملک العزیز بالشکر بان خود کوشش کنان حرکت کردند\nچون فرنگیان خبر رسیدن او را شنیدند بطرف عکا کوچیده رفتند\n\nاز سور شهر قیساریه هشتاد جریب\nباقی مانده است"}
{"book": "adl0900", "page": 553, "text": "فتوحات اسلامی (۵۴۴) مالک شدن فرنگ قسطنطنیه را\n\nملک العزیز نیز بطرف مصر عودت کرد تعادلاتی باندر سولان چین او و فرنگ در میان آمد\nکردند تا مصالحه واقع گردید بعد از اطمینان عادل بسوی دمشق مراجعت نمود.\nذکر مالک شدن فرنگ قسطنطنیه را\nدر ماه شعبان سنۀ فرنگ شهر قسطنطنیه را مالک شده از تصرف رومیان کشیدند\nسبب این بود که پادشاه روم خواهر ملک فرانس را بنکاح گرفت ملکی فرانس کلانتر\nملوک فرنگ بود از وی پسری متولد شد پادشاه روم برادر داشت آن برادر بر پادشاه\nشورش کرده و بر پایه قبضه خود در آور در چشمهای پادشاه را کور کرده در زندان\nنمود پسر پادشاه به نزد خالوی خود ملک فرانس گریخته بر عم خود نصرت کمک\nخواست اتفاقاً در ان وقت بسیاری فرنگ اجمع آوری نموده بود که برای\nرهائی بیت المقدس بطرف شام حرکت کنند پسر ملک ابا خود گرفته برای\nاصلاح او و عم او راه خود را بر قسطنطنیه گردانیدند دیگر طمعی نداشتند چون\nبه قسطنطنیه رسیدند عموی آن بالشکرهای روم به عنان محاربه بیرون شد\nدر ماه ذی قعده سنۀ ۵۹۹ قتال بین هر دو فریق واقع شد رومیان شکسته خوردند\nداخل شهر گردیدند فرنگیان نیز با ایشان داخل شهر شدند پادشاه روم با طرف\nشهر ها گریخت بعضی گفته اند که ملک روم با فرنگ در ظاهر شهر مقاتله کرد بلکه\nمحاصره شد در رومیان کسی بود که بآن پسر مراده داشت آتش در میان\nشهر انداخت مردمان بآتش مشغول شدند وی دروازه را گشاده فرنگیان\nداخل شدند پادشاه روم گریخت فرنگ آن پسر را پادشاه نموده مگر حکم\nبوی نبود که به چیزی تصرف نماید پدر او را از زندان کشیدند حاکمان شهر\nفرنگیان بودند پایمالی را بر اهل شهر فگندند مالهای از ایشان میخواستند\nکه مردمان از ادای آن عاجز بودند چنانچه مال تا کینسه و آنچه طلا و نقره و غیر\nذلک که در آنجا بود تا اینکه زیورهای صلیب تا در انچه بر تصویر مسیح علیه السلام\nو حوارین و آنچه بر انجیل تا زر و زینت بود همه را گرفتند این کار بر رومیان\nگران آمده متحمل بلائی عظیم گردیدند جمعیت نموده قصد آن پسر را کرده\nکشتند فرنگیان را بزور شمشیر از شهر کشیده دروازه نار ا بستند ملک فرانس\nخود را حاضر نمودند این قضیه در ماه جمادی الاول سنۀ ۶۰۰ بود فرنگیان در بیرون\nشهر بر محاصره رومیان اقامه نموده مقاتله کرده جنگ نشب در روز لازم\nگرفتند رومیان بسیار ضعیف شدند قاصدی بطرف سلطان زکی الدین"}
{"book": "adl0900", "page": 554, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۴۵)\nمالک شدن فرنگ قسطنطنیه را\n\nسلجوقی که صاحب قونیه و دیگر شهر ها بود برای امداد فرستادند چون بآن طرف\nراه نبود فائده نکرد در شهر قسطنطنیه فرنگیان بسیار تقریباً سی هزار مقیم بودند\nبجهته کلانی امرشان ظاهر نمی شد با فرنگیان بیرون متفق شده ثانیاً به شهر اتش\nزدند تا اینکه ربع شهر سوخت دروازه ها را کشاده داخل شهر شدند سه روز\nمتوالی شمشیر را در ایشان نهادند شروع به قتل و غارت نمودند تا اینکه تمام\nرومیان قسطنطنیه کشته یا فقیر شدند که مالک چیزی نبودند جماعتی از رعیان\nروم داخل کنیسه عظمی که ویرا ایا صوفیا میگفتند شدند فرنگیان عقب شان دررفتند\nجماعتی از قسیسین و اساقفه و رهبانان انجیل ها بدست گرفته صلیب ها را آویزها\nنموده توسل مینمودند که مزاحم شان نشوند بطرف شان ملتفت نشده همه را\nکشته کنیسه را چور کردند رئیس ها فرنگ که قسطنطنیه را مالک شدند سه نفر\nبودند دوقس البنادقه آن صاحب کشتیهای دریائی بود که بسواری کشتیهای\nاو بطرف قسطنطنیه آمده بودند دیگر مرکنیس که رئیس فرانسویان بود سوم\nرا کند فلبند میگفتند عده آن از همه بیشتر بود چون برقسطنطنیه غالب گردیدند\nبر پادشاهی آن قرعه انداختند بنام کند فلبند بیرون آمد قرعه دفعه ثانی\nو ثالث انداختند هم بنام او برامد وی را ملک قسطنطنیه ساختند والله\nیؤتی ملکه من یشاء وینتزع ممن یشاء چون قرعه وی بیرون شد\nاو را برقسطنطنیه و مجاور آن مالک گردانیدند برای دوقس البنادقه جزیره های\nدریائی مثل جزیره آتریقش و جزیره رودس و غیر آن ها را دادند برای مرکنیس\nفرانسوی بلاد نزدیک خلیج مثل ازنیق و لازیق لکن برای یکی از ایشان غیر از انکه\nقسطنطنیه را گرفته بود چیزی نرسید اما باقی ها انچه بدست شان بود سلامت نماند\nزیرا رومیان مدافعه نموده از تصرف آن ها کشیدند اما شهر هائیکه از ملک قسطنطنیه\nمشرقی خلیج مجاور شهر های رکن الدین سلجوقی که از جمله آن ازنیق بود سرهنگی\nاز سرهنگان روم که نام او لسکوی بود بران تغلب نموده در تصرف او باقی\nبود از هجرت تا سنه ششصد شصت همواره قسطنطنیه متصرف فرنگ بود\nتا اینکه رومیان جمعیت نموده قصد آن را کرده با فرنگیان مقاتله کردند قسطنطنیه را\nاز تصرف فرنگ کشیدند پس ملک روم تعلق گرفت چون فرنگ در سنه ۶۰۰ قسطنطنیه را\nمالک گردید تلک او در شام واقع شد بسیاری شان از قسطنطنیه براه دریا بشام آمده\nبه بندر عکا بالا آمده بر بیت المقدس قصد نمودند چون به عکا رسیدند از انجا شهرهای\n\nای خداوند بیچون بی شباهت\nببند بندگان عفو و کرمت را بپوشان\nبحرمت محمد و آله ۱۳"}
{"book": "adl0900", "page": 555, "text": "فتوحات اسلامیه (۵۴۶) ملک غارن فرنگ قسطنطنیه\n\nاسلامی نواحی آوردن لاجور و غارت افکندند جماعت های مسلمانان را متفرق\nساختند و دیگر جهاز جنگی دریای شان به فوه که از دیار مصر به جهت آمدن بر آن\nاستیلاء یافته پنج روز غارت میکردند اما لشکر مسلمانان در مقابل شان استیلاء\nبواسطه که دریای نیل بین شان حایل بود و دارای کشتی ها نبودند رسیدن شان\nممکن نبود درین وقت ملک العادل به دمشق بود جماعت لشکریان را از شهرهای شام\nو مصر فرستاد آن رفته به نزدیک عکا فرود آمدند تا اینکه فرنگ از قصد نمودن\nشهرهای اسلام ممانعت کوند فرنگ به مرج عکا فرود آمده بر بعضی اطراف آن\nغارت بردند کسی را که در آنجا بود گرفتند کار غارت ها بین ایشان و مسلمانان\nدوام داشت تا اینکه سنه شش صد گذشت چون سنه شش صد و یک\nداخل گردید مصالحه بین ایشان و ملک عادل باین طریق منعقد گردید که دمشق و\nمضافات آن با انچه در تصرف ملک عادل است از شام بتعلق ملک عادل باشد\nو بسیاری از مناصفات که در رمله است بآنها واگذار شود ناصره و غیر آن\nرا برای فرنگیان داد بطرف دیار مصر رفت و فرنگیان قصد تصرف شهر حماه را\nنمودند ناصر الدین محمد بن تقی الدین ابن اخی صلاح الدین بن ایوب همراه فرنگیان\nبا لشکری قلیل که در اشت محاربه نموده چون فرنگیان بسیار بوده شکست خورده\nبسوئ شهر آمدند عامه مسلمین از برای مقاتله فرنگیان بیرون شدند بسیاری\nاز فرنگیان را قتل و اسیر نمودند مابقی فرنگیان پس رجعت بسوی ولایت عکا\nنمودند در بین صاحب حماه و فرنگیان صلح منعقد گردید در سنه شش صد\nو سه ملک غیاث الدین سلجوقی شهر نطالیه را که شهریست در کنار بحر روم\nغیر از انطاکیه انجات به تصرف خود در آورد بعد از نیکه مقاتله و محاصره زیاد\nبا فرنگیان نموده تمامی فرنگیان که در شهر انطاکیه بودند قتل نمود.\nذکر غارات الفرنج بالشام و حصن الاکراد\nدر سنه شش صد و چهار فرنگیان بطرابلس شام بسیار جمع شدند در شهر حمص و\nولایات آن را بغارت بردند در اخل شدند مدینه حمص را واسد الدین\nشیرکوه صاحب حمص را قوت و نصرت موجود نبود که فرنگیان ادفع نمایند\nطلب نصرت و قوت نمود از ملک ظاهر غازی بن صلاح الدین صاحب حلب\nو غیره از پادشاهان شام کسی برای وی نصرت نرسانید غیر از ملک ظاهر\nغازی که لشکر فرستاد که در نزد وی اقامه نمایند و منع کنند فرنگیان را از ولایات\n\nوی"}
{"book": "adl0900", "page": 556, "text": "فتوحات اسلامی (۵۴۷) غارات الفرنج بالشام\n\nوی بعد ازان ملک عادل از مصر با لشکریان بسیاری بیرون شده و قصد نمود که شهر عکا را\nاز تصرف فرنگیان بیرون کند و غارت نمود اطراف عکا را و فرنگیان اختیار\nقتل و غارت نمود فرنگیان که در عکا بودند همراه وی مصالحه نمودند برینکه قیمتی\nمعلوم از نقدین بدهند و رها نمایند اسیران مسلمین را بعد بسوی حمص\nواز حمص بسوی طرابلس رفت و محاصره نمود بعضی مواضع طرابلس باسمی\nبه قلیعات بود و بعد از ان مالک شد شهر مذکور را بصلح و صاحب آن را\nاز اسیری رها نمود و غنیمت بسیار از دواب و سلاح نموده و قلیعات\nرا\nخراب نموده بطرف طرابلس رفتند و غارت اموال فرنگ را بسیار نمودند\nو بسیار قلعه های شان را سوختانده و بسیاری از فرنگ را اسیر نمود.\nوغنیمت بسیار نموده در بین مسلمانان و فرنگیان جهت صلح گفتگوی بسیار\nنمودند و صلح شان تمام نگردیده که فصل زمستان رسید بعض لشکریان\nخود را در شهر حمص پیش صاحب حمص گذاشته و همراه بعض لشکری خود بدمشق\nرجعت نموده زمستان را به دمشق گذرانید و سبب خروج ملک عادل\nاز مصر بمقابله فرنگیان این بود که فرنگیان قبرس چند قطعه اسطول مصر گرفته\nکسانیکه در میان آن از مسلمانان بود اسیر کرده بودند ملک عادل فرستاده\nبود بسوی صاحب عکا که اسیران مسلمان را رها کنند و آنچه از مسلمانان\nگرفته اند از اموال رو کنند از برای صاحب عکا گفتند که همراه شما قصد صلح\nداشتیم شما چرا غدر نمودید صاحب عکا عذر نمود که مرا بر اهل قبرس هیچ تسلط\nو حکمی نیست و مرجع فرنگیان قبرس فرنگیان قسطنطنیه میباشند بعد از ان\nاهل قبرس بطرف قسطنطنیه رفتند به سبب شده و کم بودن طعام نیمرجعت\nنمود حاکم قبرس به والی عکا ثانیا ملک عادل بصاحب عکا مرسله فرستاد\nهنوز فیصله و گفتگوی قطع نگردید تا اینکه ابو بقعه را ملک عادل بولایت عکا\nپیش نمود بعد ازان اساری را رها نمود و در بین شان گاه صلح و گاه جنگ\nبود تا اینکه داخل شد سنه شش صد و چهارده بعد از ان وقایع مختلفه روی داد\nذکر ظهور الفريح بطرف نساو رفتن شان بطرف مصر\nو مالك شدن دمیاط\nبدانکه اول این حادثه تا آخر آن چهار سال به یکماه کم گذشت حاصل اینکه\nدر ۶۱۴ شش صد و چهارده امداد فرنگ در دریا از رومیه کبری و غیره از بلاد"}
{"book": "adl0900", "page": 557, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۴۸)\nظهور الفرنج بطرف شام\n\nفرنج در غرب و شمال سید مگر متولی این امر بابا صاحب دمیه بود زیرا که در نزد فرنگیان\nبدرجه عظیم بود که مخالفت امر و عدول از حکم و یرا جایز نمی دانستند در امری که خودش\nمی آمد یا بدهی آمد ایشانرا لشکرها را از نزد خود با جماعتی از رئیسان فرنگیان تجهیز نموده\nو دیگر امر نمود هر یک از ملوک فرنج را اینکه خود بنفس خود بیرون شود یا لشکری\nبفرستد مطابق امر وی جرا نمودند تا میشان از ساحل شام به عکا جمع گردیدند\nدر ینوقت ملک عادل بن ایوب بمصر بود از انجا بطرف شام سیر نموده به رمله رسید\nو از انجا به (د توبرز) فرنگیان از عکا برآمده ویر مقصود داشتند ملک عادل\nبطرف شان حرکت کرده به نابلس رسید به عزم اینکه سبقت نماید ایشان را\nبا طرف شهر تا نیکه نزدیک عکا بود تا اینکه نگهبانی نماید شهرها را از فرنگیان\nآنها نیز سیر نموده ملک عادل را پیش دستی نمودند ملک عادل بمیثا که از توابع\nاردن است فرود آمد در ماه شعبان به عزم محاربه فرنگیان بسوی وی تقدم کردند\nچون میدانستند که نسبت به فرنگیان لشکروی اندک است زیرا که لشکریگدی\nدر شهرها متفرق بودند چون ملک عادل نزدیکیشان اوید مصلحت ندید اینک با طایفه\nکه با اوست بایشان ملاقات نماید از ترس شکست خوردن زیرا که ملک عادل\nاحتیاط کار و کثیر الحذر بود از بیسان بطرف دمشق مفارقت کرد تا اینکه بقرب\nدمشق اقامت نموده در جمع کردن لشکرها بسوی شهرها احوالها فرستد به\nمرج الصفر فرود آمد چون اهل بیسان و تو ابعات آن ملک عادل را در نزد خود\nدیدند مطمئن گردیدند از بلاد خودها متفرق نشدند گمان شان آنیکه فرنگیان\nبر ایشان قدوم نخواهد کردند چون قدوم کردند در حالیکه مردم بی خبر بودند\nاز یشان سنجات نیافت مگر اندکی گرفتند فرنگیان آنچه ذخیره ها که در بیسان\nجمع شده بسیار بود اشیا و سیار را غنیمت کردند شهر ها را از بیسان تا بانیاس\nچور و چپاول نمودند لشکریان اندک را به قریه ها پرکنده نمودند تا خسفین\nونوی و اطرف سواد رسیدند بر بانیاس فرود آمده در آنجا سه روز اقامت\nکردند از انجا بازگشتند به مرج عکا بایشان از غنائیم و اسیر غیر از آنجا\nکشته و سوخته و پلاک کرده بودند آنقدر بود که بشمار نمی آمد در انجا چند روز\nاسترحمت نمودند بعد از ان بطرف صور آمدند قصد شهر شقیف را نموده\nمنزل کردند که بین ایشان تا بانیاس دو فرسخ بود شهر های شقیف و صیدا را\nغارت کردند بسوی عکا و اپس رفتند این کار از نصف رمضان تا عید بود\n\nدر ربیع الاول\nبمحل\nخسفین\nقریه ایست از بلاد حوران\nدر ماه صفر پانزده فرسخی دمشق"}
{"book": "adl0900", "page": 558, "text": "فتوحات اسلامی\n( ۵۴۹ )\nطبع محمدی طرزی شم\nانچه از شهر اکه پوشیده بود قصد تبر نجات یافتند. چون ملک عادل به مرج صیف رفت\nدر راه خود مردی را دید که چیزی ابدوش خود برداشته گاهی میرفت و گاهی میست\nدر حمت میکرد ملک تنها بسوی وی رفت گفت یا شیخ تعجیل مکن بدفتر عجل مدارت\nآن مرد و پیر شناخته گفت یا سلطان المسلمین تو تعجیل منمای هرگاه ما ترا\nدیدم که بطرف بلاد خود رفتی و ما را با دشمنان گذاشتی چه گونه تعجیل نکنیم آنم\nاثر گفته ئی اکله کار یکه ملک عادل کرد همان احتیاط و مصلحت بود که با تفرقه بودن\nلشکر ها خود را به مخاطره ملاقات دشمن نبنداخت و چون ملک عادل بمرج صف\nفرود آمد ملک المعظم عیسی ولد خود را که والی دمشق بود در قطعه صالحه از لشکر بسوی نابلس\nفرستاد که فرنگیان را از بیت المقدس منع نماید چون فرنگیان بمرج عکا فرود\nآمدند سر رشته نمودند و اسباب حصار از منجنیق و غیره را با خود گرفته قصد\nقلعه طور را نمودند آن قلعه محکم بود بر سری کوه نزدیک به عکا که ملک عادل\nعنقریب آنرا بنا نموده بعد بسوی آن قلعه نزدیک شده محاصره کردند و بر آن\nحمله بردند در ان کوه بالا رفتند تا اینکه بدیوار قلعه رسیدند نزدیک بود\nکه قلعه را مالک بشوند اتفاق چنان افتاد که بعضی مسلمانانیکه در قلعه بودند\nبعضی ملوک فرنج را کشتند ازین حیث قلعه را ترک نموده بازگشتند قصد عکا\nنمودند مدت اقامت شان به طور هفده روز بود چون از طور جدا شدند\nاندکی اقامت نمودند بعد از ان به راه در یا در مصر رفتند بعد ها\nبه طرف قلعه طعمه متوجه شده آنرا چنان خراب نمود که با زمین برابر کرد زیرا\nکه قلعه مذکور قریب عکا و محافظت آن دشوار بود.\nذکر محاصره نمودن فرنگیان دمیاط را تا اینکه مالک شدند\nچون فرنگیان از محاصره طور باز گشتند تا اینکه ور الله دراصل گردید در عکا اقات\nنمودند از راه در یا بطرف دمیاط رفتند در ماه صفر رسیدند ثابت شدند\nبر الجزیره که بین شان و دمیاط رود نیل بود چنان بود که بعضی نیل بر آن\nدمیاط بدریای شور میربخت مسلمانان در ان موضع برج کلانی فکر بنا کرده\nاز همان برج زنجیر های کلفت آهنین را تا سور دمیاط کشیده تا آنسیکه\nمنع نماید کشتیهائیکه از دریای شور میرسد در خل شده بدیار مصر\nبالا آید اگر این برج و سلاسل نمی بود کشتیهای دشمنان را از انواحی واردانی اهل\nمصر کسی نبود که قدرت منع نمودن صادر داشته جدی چون فرنگیان بهار الجزیره\nدمیاط شهریست بمصر\nو صوره سئلکه بین خدای سوار\nرقیل"}
{"book": "adl0900", "page": 559, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۵۰)\nمحاصره نمودن فرنگیان دمیاط را\n\nفرود آمدند و در خود را دیوار و خندق کشید تا از تیر دشمنان محفوظ مانند بعد ازان\nبمقاتله کسانیکه در دمیاط بوده شروع نمودند آلات درج با ساختند که بدر یعه\nکشتی با بطرف برج مسلمانان که در نیل بود حمله میبردند تا انکیه قتل نمایند کسانی که در برجند\nو مالک شوند برج را و آن برج از مردان پر بود ملک کامل پسر ملک عادل که صاحب\nدمیاط و جمیع دیار مصر بود به منزلی قرب دمیاط که آنرا عادلیه میگفتند نزول\nنموده بود تا اینکه دشمنان را از عبور به زمین مصر منع نماید از عادلیه تا دمیاط\nلشکری با پای متصل بودند فرنگیان بر مقاتله برج دوام داشته پی در پی قتال\nمیکردند به چیزی از ان ظفر نیافته آلات و اسباب شان شکسته گردید با وجود\nاین هم ملازم قتال بوده واگذار نشدند تا انکیه چهار ماه مانده برگرفتن قلعه نشدند\nبعد از ۴ ماه برج را مالک شده زنجیر ها را قطع نمودند تا کشتی های شان\nاز دریای شور در نیل داخل شده در شبکه تحکم نمایند ملک کامل عوض سلاسل\nجسر کلانی را نصب نمود که از داخل شدن نیل امتناع نماید فرنگیان بر این جسر\nهم مقاتله شدید متوالی نمودند تا اخر الامر جسر را قطع کردند بعد ملک کامل چند\nکشتی های کلان را گرفته پر کرده در همان موضع پس غرق نمود و غرق کرد کشتی ها\nاز رین منع شدند چون فرنگیان این علاج را دیدند خلیج مسمی به از رق که مجرای\nقدیم نیل بود قصد نمودند آن خلیج را حفر نموده عمیق کردند آب را تا دریای شور\nدر وی جاری ساختند کشتی های خود را به طرف موضع که بوره می نامیدند بر ترین\nبمقابل مترا لملیکه ملک کامل بود بالا کردند تا ازینجا با کسانیکه در منزل ملک است\nمقاتله نمایند زیرا که ایشان را برای مقاتله راهی نبود که دمیاط بین ایشان\nو مالک پرده بود چون در بوره رسیدند آن ابرا بر شده از میان آب مقاتله\nکردند بروی چند بار حمله بردند بفا ئدہ کا میاب نشدند چیزی را بر انچه در ان\nتغییر داده نتوانستند زیرا که خوراکه و امداد بر ایشان متصل به پای پل هم بین\nایشان فرنگیان پرده محکمی بود ایشان فارغ بودند که آزار بدیشان نمی رسید\nدرواز ها آن نیز گشاده بود و از محاصره بدیشان ضرر و تنگی نبود ناگاه اراده خداوندی\nجل و علا متفق گردید اینکه ملک عادل پدر ملک کامل در شام در جمادی الاخرشته\nوفات نمود چون خبر وفات وی به ملک کامل پسرش سید نفوس مردان ضعیف\nگردیده زیرا که سلطان در حقیقت خود ملک عادل بود اولاد او اگر چه ملوک بودند\nلکین تحت حکم امردی بودند و آن کسی بود که اولاد خود را بر شهر ها مالک گردنیده بود"}
{"book": "adl0900", "page": 560, "text": "فتوحات اسلامی (۵۵۱) محاصره نمودن فرنگیها دمیاط\nدر حین حال که دشمن به مقابله ایستاده بود قسمتی تفاق افتاد از جمله امراء مصری\nکه آنرا عماد الدین احمد بن علی میگفتند ملقب به این مشطوب بود و ان از کردها\nہکاریه و کلان تر امیرهای مصر بود دشمنان بسیار برداشت باقی امراء منقاد\nو مطیع وی بودند خصوصا کردها این امیر با باقی امرا اتفاق نموده که ملک کامل را\nاز پادشاهی خلع و ملک فایز بن عادل برادر ویرا پادشاه سازند تا اینکه\nحکم بروی و بر شهر ها مفوض به خودشان باشد چون خبر به ملک کامل رسید\nدر شب همراه بعضی اصحاب خود از منزله جدا گردیده بطرف قریه که آنرا اشمون\nطناح میگفتند سیر نموده در انجا فرود آمد چون لشکریان صبح کردند سلطان\nخود را نیافتند پریشانی بر هوای خود همی بگردید طرف و قت که بر برادر خودیم\nو قف شد و بر گرفتن چیزی از خیمه ها و ذخیره ها و اموال و اسلحه قادر نشدند\nمگر اندکی که حمل آن خفیف بود و باقی معالم غله و علوفه و خیمه ها و غیر ذلک بحال\nوی باقی گذاشتند و خرابه های کامل ساختند از فرنگیان بشنو که چون\nصبح نمود شخصی از مسلمانان در کناره دریا ندیدند بقرار عادت شان حیران\nماندند نمیدانند چه خبر است ناگاه ایشان را کسی از حقیقت خبر اگاه کرد چون\nخاطر جمع شدند از نیل بطرف برد میاط بطریق امن بدون مانع و منازع\nعبور کردند عبور شان در بیستم ذی القعده شده غنیمت نمودند انچه در شهرگاه\nمسلمانان بود که از شمردن آن محاسبان عاجز می آمدند ملک کامل درین صورت\nمفارقت نمود زیرا که اعتماد بکسی از عسکر خود نداشت و فرنگ بی رنج و مشقت\nتمام را مالک گردیدند از مهربانی خدا تعالی به مسلمانان چنان اتفاق افتاد\nکه ملک معظم عیسی صاحب دمشق و بیت المقدس این ملک العادل بعد ازین حرکت\nبه ده روز بطرف برادر خود کامل رسید در حالیکه مردمان در امر دشوار ایستاده\nپس بواسطه وی والی ملک کامل قوت در پشت وی محکم و قصد وی ثابت رسید\nبه منزل خود اقامت نمود این مشطوب را بطرف شام بیرون کردند ملک معظم\nموسی این ملک عادل والی جزیره و دیار بکر متصل گردید نگذشت ضمیر محل\nاین مشطوب ا گرفت وی را با گرفتن زود زیرا که بعد ارسال به ملک کا شهف\nدر الحاق به جندیان وی از نامبرده خیانت واقع شد که آنرا گرفته محبوس\nکردند چون فرنگیها به زمین دمیاط عبور نموده قبایل مختلفه عرب جمع گردید\nبنای چپاول کردن شهرهای قریب دمیاط گذاشتند و راه ها را مسدود ساخته"}
{"book": "adl0900", "page": 561, "text": "فتوحات اسلامی (۵۵۲) محاصره کردن فرنگیان دمیاط را\n\nکوشش مزیدند بر مسلمانان اشد و بر اهل دمیاط ضررناک تر از فرنگیان شد زیرا\nکه در دمیاط کسی از عسکریان نبود زیرا که سلطان عسکریان در نزد دمیاط بود که دشمن\nاز ان منع میکردند که ناگاه این خبر بایشان رسید کسی از لشکریان داخل دمیاط نگردید\nفرنگیان دمیاط احاطه نموده بحراً و براً مقابله و بپیش بردند و بر دمیاط خندق\nتعبیه نمودند که ایشان از مسلمانان باز دارد زیرا که اینعادت شان بود قتال\nبر اهل دمیاط سخت گرفته ادامه دادند خوراکه و غیره بدیشان دشوار گردید\nاز قتال و ملازمت آن ملول گردیدند زیرا که قتال را بر مسلمانان حصه بسیاری\nخوابه نوبت اجرائی نمودند در دمیاط اینقدر نبودند که مقابله را بنوبت کنند\nلهذا چنان صبری نمودند که مثل آن شنیده نشده بود قتل و جرح و مرض مرضها\nدر ایشان بسیار شد و حصار بر ایشان مدت هشت ماه طول کشید از اخری القعده\nتا بیست و هفتم شعبان سنه خمسنه ششصد و شانزده کسانیکه از اهل دمیاط\nباقی بودند بسبب کمی خود از محافظت شهر عاجز آمدند قوت هم در نزد شان\nدشوار شد از هین تاریخ مذکور شهر را بطریق امان تسلیم نمودند قومی بیرون\nشدند و قوم دیگر حصه عجز شان از حرکت در اینجا مقیم ماندند متفرق شدند.\n\nذکر مالک شدن مسلمانان دمیاط را از فرنگیان\n\nچون فرنگیان دمیاط را مالک گردیده اقامت نمودند و لشکریانی خود اد اطراف\nمجاور بلاد پراگنده نمود قتل و غارت میکردند بعد از ان اهل دمیاط جلا شده\nفرنگیان در عمارت شروع نمودند و در محکم کاری سعی بلیغ نمودند تا اینکه باقی چنان\nماند که امکان قصد کردن دشمن نداشت اما ملک کامل در اطراف بلاد خود نزدیک\nایشان اقامه نمود که بلاد خود را حمایت کند چون فرنگیان که در شهرهای خود بودند\nفتح دمیاط را بدست اصحاب خود شنیدند روی آوردند شتاب کنان\nاز هر فج عمیق و ایجاد او هجرت شان گردید ملک معظم صاحب دمشق بسوی شام\nعودت نموده بیت المقدس را خراب نمود در ذی القعده ست سنه این فعل را از\nحیث اینکه کافه مردم از فرنگیان ترسیدند اسلام و کافه اهل و بلاد آن در خطه\nخسف افتاد در شرقی زمین و غرب آن زیرا که تا تاریان روی آوردند\nاز مشرق تا رسیدند به نواحی عراق و آذربایجان و ایران و غیره و فرنگیان\nاز مغرب روی آوردند مالک شدند ماند دمیاط را در دیار مصریه با انبودن\nقلعه ها محکم که بدان از عد و ممانعت توان نمود و نزدیک گردید باقی بلاد مصریه تا"}
{"book": "adl0900", "page": 562, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۵۳)\nمالک شدن مسلمانان دمیاط از فرنگ\n\nاینکه بتصرف شان در آید کافه مردم چنان ازیشان ترسیدند که صبح و شام متوقع و منتظر بلا بودند\nاهل مصر جلا را از بلاد خود از ترس دشمن اراده نمودند لکن و قت گریختن را نمی یافتند\nو شمنان از هر طرف بایشان احاطه نمودند اگر ملک کامل مردم را برای جلا واگذار\nمیشدند شهر ها را افتاده بر سقف با ترک میکردند چون منع کردیدند ثابت ماندند\nملک الکامل مکاتبات خود را در باب در خواستن به برادران خود ملک المعظم صاحب دمشق\nو ملک الاشرف موسی صاحب جزیره و دیار بکر پی در پی نمود و ایشان را به حاضر شدن\nخودشان تاکید فرمود اگر آمدن خودشان امکان نداشت در فرستادن\nعسکر مضایقه نکنند بنا بران ملک المعظم به نفس خود بسوی ملک لاشرف رفت و بر مشغول\nدید با سنجر عارض شده بود از تخم لاف بروی و زایل شدن طاعت مطیعان\nپس ویرا معذور داشته از وی باز گردید همراه فرنگیان بهمین طور بود تا سله\nبعد از ان از ملک لاشرف اختلاف دور شد و ملوک که از طاعت او خارج شده\nبودند پس رجعت نموده کار ها وی مستقیم شد و ملک کامل مقابل فرنگیان بود\nچون شله داخل گردید در ینوقت ملک کامل به زوال مانع مدد از طرف اشرف\nدانسته شد به طلب وی فرستاد از برادر مذکور خود که صاحب دمشق بود ملک الاشرف\nبالشکر های خود طرف دمشق سیر نموده از انجا بطرف مصر رفت و فرنگیان سواره\nو پیاده از دمیاط بقصد ملک الکامل سیر نمود بمقابل سلطان فرود آمدند در بین\nشان خلیج از نیل بود که آنرا اسحر اشمون می نامیدند فرنگیان به منجنیق و چرخ\nبطرف مسلمانان میزدند خودشان و تمامی مردم یقین نمودند که دیار مصر به راه مالک\nگردیدند چون ملک کامل به نزدیک شدن برادر خود ملک الاشرف شنید خوشی\nگردید چون به مصر رسید توجه نمود بسوی وی دانشمندی استبشار عنرد با قا مسلمانان\nجمع شدنی هر دو ملک را و اینکه شاید خدا تعالی حادث نماید باین جمعیت نصرت\nو ظفر خود را اما ملک المعظم صاحب دمشق بسوی دمیاط حرکت کرد که جان آنکه برود\nبرادر وی با عساکر خود ها به دمیاط نزول نمودند بعضی گفته اند که در راه خبر دار شد\nکه فرنگ به دمیاط توجه نموده اند بر یشان سبقت نمود تا اینکه ملاقات نمایدیشان را در دمید\nو برادران وی از پس پشت چون ملک لاشرف با کامل جمع گردیدند رای شان\nباقدام نمودن بسوی خلیج از نیل که بحر المحله میگفتند قرار گرفت به خلیج مذکوره پیش شد نه\nفرنگیان مقاتله نمود نزدیک شدن شان زیاد گردید و کشتی های مسلمانان از نیل رسید\nبا کشتیهای فرنگیان مقاتله نموده سه قطعه با آنچه مردان و مال ها در اسلحه که در ان بود گرفتند"}
{"book": "adl0900", "page": 563, "text": "فصاحت الاتبه (۵۵۴) مالک شدن مسلمانان شیار ا از فرنگ\n\nمسلمانان خوشوقت گردید با هم ملکر بشارت داد تعادل زدند نفوذشان تقویت یافت\nبروشمنان بعد از دستی نمودند و مسولان بینشان ترود دشتند در مقرر کردن\nقاصد مصالحه مسلمانان تسلیم بیت المقدس وعسقلان وطبريه وصيدا وجبله\nولاذقیه وجمیع آن را که صلاح الدین فتح کرده بود غیراز کرک ابراز نمودند بعوض\nانیکه دمیاط را تسلیم نمایند پس رضاشدند وحصه صد هزار دنیار عوض تخریب\nبیت المقدس طلب کردند که آن را تعمیر کنند ام صلح بینشان تمام نگردید میگفتند\nسزدادن کرک چه مده بیست امر بین ایشان باین مسم بود و ایشان از مصالحه امتناع\nمیکردند مسلمانان بمقاتله مختط گردیدند و فرنگیان بواسطه اقتدار که برخورد داشتند\nخوراکه چند روزه خود را بر نداشته بودند به گمان شان انیکه عسکر های مسلمانان\nقوت ندارند که همران شان مقابله کنند و دیگر نیکه سواد و قریه با تامی بدست شان\nباقی میماند انچه بخواهند از ایشان غله میگیرند این عظت بواسطه امرود عالم\nبه ایشان اراده دشت طایفه از مسلمانان عقبه زمین که فرنگیان بودند عبور نمونده\nنیل را برایشان کشاده چند موضع را برایشان غرق کردند تا انیکه از مل آب\nفراوان برآمد سیل نمود مانند در یا آب اکثر می آن موج گرفت برای فرنگیان جئیف\nنماند که دران سلوک نمایند غیراز یکطرف که دران تنگی بود درین هنگامه ملک اکامل حسنشارا\nبر نیل در نزد اشمون نصب کرد لشکرا با سران عبور داد طریق را که این فرنگیا رفت\nو آمد میکردند مالک گردیدند عقبی بود که اگر فرنگیان اراده بازگشتن دمیاط را\nمی نمودند از برایشان خلاصی باقی نمی مانده بر علل چنین اتفاق افتاد که بسوی\nایشان کشتی کلانی که از عظم کشتیهای فرنگ بود رسید و گردا گرد او چند زورق\nآتشین جهت مقرری آن را مقربود د تمامی از غله و اسلحه پر بود کشق های مسلمانان\nبران بدامع شده مختط کردند به کشتی مذکور و دیگر مر اما تکه باد بود ظفر یافت گرفتند\nچون فرنگیان میدید که سان بدستشان افتاد وعمد شان را صوب ما که گردند که لزوم با\nمفارقت کرده در زمین که نمیدهند آن ا فرود آمدند و عساکر مسلمانان باشلان هماطه کرد به تیرتم\nمیزدند وحمله بر اطراف شان مینمودند چونکه نزدیکان شوا د شه خویش می نمود و میفتی با دکران\nباری خود بارا سوختند حمله را برمسلمانان و مقابله شان را اراده نمودند شاید که بایشان\nمقدرت بازگشتن بطرف دمیاط را دارا باشند آنچه را که امید کرده بودند بعید دانستند\nبین ایشان آنچه را که اراده داشتند بسیاری گل ولای حائل شد و طرقی را که قدرت\nبر رفتن داشتند مسلمانان مالک گردیدند چون یقین کردند که احاطه کرده شد برآن و از همه\nطربها"}
{"book": "adl0900", "page": 564, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۵۵)\nمالک شدن مسلمانان دمیاط را از فرنگ\nطرفها در انگیر خوراکه شان دشوار شد رسید آن و انچکه موث ظاهر کرد بر ایشان دندانهای\nخود را خورد کردند نفوس شان دسرنگون شد صلیب کاشان شیطان شان گر بخیت\nبا ملک عادل مراسله نموده طالب صلح کردیدند که شهر دمیاط را بی عوض تسلیم نمایند درین حین که\nمرا سلات جاری بود ناگاه غباری بزرگی بلند قعد بدنه عظیمی پدیدار گردیده دیدند که لشکری\nبسیاری از طرف دمیاط متوجه شده قتی در مسلمانان پریشان شدند گمان کردند که لشکر\nبه امداد فرنگیان خواهد آمد ساعتی نگذشت که معلوم کردند که لشکر عظم والی دمشق بود\nکه به سر وقت شان رسید از بالای دمیاط آمده بودند قلب مسلمانان محکم تر کردید فرنگیان\nمخزول گردید سست تر شدند بعد از ان تمنای صلح را کرده دمیاط را تسلیم نمودند\nاین واقعه و ایام شان در هفتم رجب سنه واقع گردید ملوک خطه و کلان هایشان\nبطریق گروی برای تسلیم نمودن دمیاط نزد ملک الکامل ملک الاشرف نقل خور د ند ملوکیکه\nگروی شدند بیشه شان فلیب ملک فرنسیس و نایب پاپ صاحب رومه و ملک عکا و\nکندریغ وغیره بودند قسیسین و رهبان با خوراکه به دمیاط بودند سر آتسلیم نمودن دمیاط\nمراسله کردند کسانیکه در دمیاط بودند سرباز نزده شهر را به مسلمانان تسلیم کردند در نصر\nشهر رحا نی اتفاقات عجایب نیا یه در وقتیکه مسلمانان شهر دمیاط را تسلیم میشد کند که ملک\nفرنگیان بدریار سید اگر اند کی سبقت میکردند از تسلیم کردن شهر ابا می نمودند لکن\nمسلمانان سبقت نمودند تا انیکه امری بر اکه خدا وند خواهد عار خو بسته باشد اجرا شود\nاز جمله اتفاقات این بود که چون پادشاه فرنسیس و پادشاه فرنگه بر آمد مصالحه\nسخندو ملک الکامل محمد رسیدند در مجلس ملک الکامل محمد هر دو برادر او ملک المعظم عیسی\nو ملک الاشرف موسی و بسیاری از ملوک اسلام حاضر بودند راج محلی شاعر از جا برخواسته\nقصیده بلیغی در تهنیت ملک الکامل محمد انشاد فرمود که در وی دو بیت ظریف بود\nو آن انیت اعیاد عیسی ان عیسی محزنه و موسوی جميعا خاف و محمدا\nاشاره بسوی ملک الکامل محمد و هر دو برادر او بود چون ملوک فرنج اراد حضور ملک الکامل\nمحمد را نمودند خواهش کردند که از ملک نیز کروتی در نزدشان باشد ملک الکامل محمد\nپسر خود ملک صالح را که سن او پانزده ساله بود برای شان فرستاد و چون مصالحه تمام\nگردید و شهر دمیاط را تسلیم نمودند فلیبک فرنسیس ملوک خود کوچیده بطرف شهر کا\nخود رفت مدت پادشاهی فلیب فرنسیس چهل و سه سال در سنه ۲، عرش مد\nدبیت هجری هلاک کردید چون مسلمانان داخل دمیاط شدند در بیار محکم یافتند\nکه فرنگیان در محکمی او بسیار مبالغه کرده بودند نحو یکه امکان رسیدن گرفتن نداشت اگر"}
{"book": "adl0900", "page": 565, "text": "فتوحات اسلامی (۵۵۶) وفات ملک عادل\n\nحق سبحانه نصرت داد آنرا بمستحق آن رسانید مسلمانان اظفر و روزی گردانید که گمان نداشتند زیرا که غایه مقصود شان این بود که شهرهای شام را تسلیم نمایند تا دمیاط را بگیرند حق تعالی اعاده دمیاط را بدون شهرهای شام روزی کرد شهر های شام هم بتصرف شان ماند فتوحات محمود و مشکور است که بر اسلام و مسلمین انعام کرد بر تخلیه تعدی این دشمنان را از ایشان باز داشت چنان شر با آثار که در آتیه ذکر میشود از ایشان گردانید.\nذکر وفات ملک عادل\nسابقاً تذکار گردید که سنه شش صد و پانزده داخل شد فرنگیان براه دریا بطرف دمیاط رفته در ماه صفر رسیدند در نیوقت ملک العادل در شام بمرج الصفر بود از انجا نقل خورده بعالین آمده مریض گردید در هفتم جمادی الثانی ۶۱۵ وفات نمود نعش او را بدمشق بردند در انجا دفن گردید پسر او ملک الکامل که در مصر به نیابت خود مقرر نموده بود در وقت وفات پدر خود بقتال فرنگیانیکه بدمیاط هجوم آورده بودند مشغول بود چنانچه پیشتر بیان گردید عمر ملک العادل چون وفات نمود هفتاد و پنج و سرا ولادت او سنه ۵۴۰ بعضی پنجصد و سی و هشت گفته اند پادشاه عظیمی صاحب رأی و معرفت کامل بود که تجربه ها حاصل نموده خوش خوی و خوش حرکات عقل کامل داشت در امور صاحب احتیاط بود نماز ها را باوقات آن محافظت میکرد متابعت کننده سنت محب علماء اینکه امام فخر الدین رازی کتاب تاسیس التقدیس را برای او تالیف نموده نام او را در خطبه نامیده از خراسان بوی فرستاد و ملک العادل در حیات برادر خود صلاح الدین تابع و سخت اطاعت او بود که او را در ولایات نقل میداد بعهد وفات صلاح الدین سنه خمس و هشتاد نه بین او و اولاد برادر او واقعه ها گردید که کلام بذکر آن بطول می انجامد تا اینکه بملکت دیار مصریه و شامیه استقلال یافت و استقلال او بملکت دیار مصریه ۵۹۶ و بدیار شامیه ۵۹۲ بود در ۶۹۶ در بلاد یمن متصرف شده نواسه خود ملک المسعود بن ملک العادل ادالی ساخت بعد از ان ملک العادل چون ملک الممالک او برادر خود صلاح الدین نزاع نمود و مستقل گردید مملکت ها خود را بین اولاد خود تقسیم نمود مردم بنیکبخت گذشت اولاد همچنین بودند تا اینکه لمزر یکی از ملوک مانند آن بمه نجابت و بسالت و معرفت و علو همت خلف نماند چنانچه عبا و فرمان بردار و نثار ها در املاک گردیدند تا اینکه خود از بین ایشان تردد نموده از یک مملکت بدیگری باطمینان نقل میخورد غالباً در ایام تابستان جهت وفور میوه ها در دمشق و آب گوارا سورشام و در زمستان بواسطه\nاعتدال"}
{"book": "adl0900", "page": 566, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۵۷)\nوفات ملک عادل\n\nاعتدال وقت و قلت سردی بمصر میرفت و گوار ترین عیش و زندگانی میکرد- از قدر معتاد\nاضافه میخورد تا اینکه گفته اند چنانچه ابن خلکان در تاریخ خود ذکر نموده که در هر وقت\nیک بره بریان اشتها میخورد از وی شانزده پسر غیر از دختر ها ماند رحمة الله علیه\nذکر خروج فرنگ بسوی شام و گرفتن بیت المقدس و قضیه نون صید\nچون ملک المعظم عیسی ابن ملک العادل والی دمشق و بیت المقدس در ماه ذی قعده سنه\nشصد و بیست و چهار در ولایت شام فوت نمود فرنگیان بگرفتن شام طامع شدند\nبعد از فوت ملک معظم ولایت دمشق بتصرف پسر او ناصر بود ملک الکامل عم وی از مصر لشکر\nوکشیده کرک را عوض داد درین بین فرنگیان از شهرهای دور خود به شهرهای که در شام\nداشتند مانند عکا وصور نزول نموده جمع آوری نمودند و چومیدان از شیران تهی\nیافتند مکان فرصتی بد و بهی یافتند همراه جماعت شان امپراطور المان فرد ریک نام\nبود (امپراطور بلغت فرنگ امیرالامرا میباشد) خلاصه رفتند تا به شهر صیدا که بین فرنگ\nو مسلمانان مناصفه بود غلبه کردند شهر را مالک شده نقرت مسلمانان از ابل نمودند\nچون شهر حرب شده بود دیوارهای آنرا آباد کردند بعد شوکت شان بزرگ\nوطمع شان قوی تر گردیده عازم بیت المقدس شدند در راه خود به جزیره قبرس\nکه بتصرف کلترا بود تغلب نمودند چون خبر ملک کامل رسید که فرنگیان دمشق و\nبیت المقدس را قصد نمودند بالشکرپان خود از مصر بیرون شد رفته آمد\nتا حدان میان او و امپراطور متردد گردید تا انیکه قاعده مصالحه بینها جاری شد\nباین شرط که مسلمانان بیت المقدس را با مواضع اندک بفرنگ تسلیم نمایند باقی\nبلاد مثل خلیل نابلس عور طبر به باقی بدست مسلمانان باشد چون فرنگ\nبیت المقدس را مالک شدند برایشان شرط شد که سور بیت المقدس را که\nملک المعظم خراب کرده بود چنانچه ذکر گردید آباد نکنند خلاصه اینکه مالک شدن\nفرنگ بیت المقدس را بر مسلمانان گران آمده این را مصیبت کلانی شمرده از وی\nالم و سستی مشاهده نموده بودند که بوصف نمیگنجید تسلیم شدن فرنگ بیت المقدس را\nسنه بود در سن سنه تاریخ ابن اثیر که مسمی بکامل است آنخز رسید مولف در سرشتیم\nدر بشرهرای خود موضوع فات نمود رحمه الله علیه در همین ششصد بیست شتم\nفرنگیان که در شام بودند قصد مدینه جبله که از شهرهای مضافات حلب است نمود و حمل\nشدند حلب بدست شهاب الدین اتابک که تابع ملک العزیز بن ظاهر الغازی بن صلاح الدین\nو غلام سلطان ظاهر غازی بود چون خبر داخل شدن فرنگ مدینه جبله را شنید لشکرها"}
{"book": "adl0900", "page": 567, "text": "خروج فرنگ بسوی شام\n(۵۵۸)\nفتوحات اسلامی\n\nبطرف شان فرستاد با فرنگ مقاتله کرده بسیاری از انها کشته از شهر خارج نمود اسیران\nو غنیمت از ایشان پس گرفت در ۶۳۴ ششصد و سی و چهار برشیرانه در بیاک\nکه تعلق صاحب حلب بود غارت بردند لشکر حلب بر آن با واقع شده فرنگ شکست\nخورده از معرکه پشت دادند کشتن و اسیر از انها بسیار گردید لشکریان حلب با اساری\nو سرهای فرنگیان به حلب عودت نمودند این واقعه بر زگ ترین وقایع بود در ۶۳۵\nششصد و سی و پنج ملک الکامل و برادر او ملک الاشرف فموسی وفات یافتند\nاختلافات بسیاری میان اولاد ملک الکامل واقع گردید که اینجا ذکر آن مناسب نیست\nملک الکامل از اعظم ملوک بود در علوم مشارکت داشت چهل سال در مصر حکومت\nنمود بیست سال را بطریق نیابت پدر خود و بیست سال با استقلال سلطنت مقا\nعمر او شصت سال بود .\nذکر در امدن بیت المقدس بدست مسلمانان\nدر ۶۳۷ ششصد سی و هفت ناصر داود بن ملک المعظم شهر قدس را قصد نموده آن را محاصره\nکرد تا فتح نمود ناصر داود کرک را که عم او به عوض دمشق داده بود مالک بود چون\nبیت المقدس را فتح کرد آن نیز بتصرف او در ساتا تبه کار شد که مالک شدن\nفرنگ بیت المقدس را ۶۲۶ بیست شش بود لہذا بقای آن در دست فرنگیان\nمدت یازده سال شد از عجایب اتفاق اینکه ناصر صلاح الدین اول بیت المقدس را\nاز دست فرنگ کشید ناصر داود ثانیا خلاص کرد از همین حیث جمال الدین بن\nمطروح گفته المسجد الاقصى له اية يبدو به من فضله يشتبر مثانیها را\nان قد غدا للکفر مستوطنا ان یبعث الله ناصرا مناصرا طهرا الجوالا\nدر ۶۳۴ هزار و و بین ملک صالح اسمعیل بن ملک عادل والی مدرس\nدر بین پسر برادر او ملک صالح ایوب بن ملک الکامل والی مصر اختلاف واقع گردید که منجبر\nبقتال شد چون مقاتله بین شان واقع گردید صاحب مشق از فرنگیان که در عکا بودند\nکمک خواسته با ایشان جزوی از بلاد مصر و عده نمود فرنگیان سوار و پیاده بیرون گردیده\nبا لشکر دمشق اجتماع نمودند همین بود که لشکر مصر بسر کرده گی رکن الدین که از غلاما\nملک صالح ایوب صاحب مصر بود بمقابله شان رسید هر دو فریق در بیرون غزه با هم رسیدن\nمقاتله کردند فرنگیان با لشکر دمشق پس رانده گریختند ملک صالح ایوب بغزه و سواحل\nغالب شده بیت المقدس را از ناصر داود گرفت چون بند یها و سرهای فرنگیان بمصر رسی\nچند روز طبل شادمانی را نواختند بعد از ان ملک صالح ۶۴۴ ششصد و چهل سه بر دمشق\nمستولی"}
{"book": "adl0900", "page": 568, "text": "فتوحات اسلامی (۵۵۹) پس آئین دین را بلقد میرسانی\n\nمستولی شد آنرا از تصرف عموی خود صالح اسمعیل ابن ملک العادل کشید در سنه شش صد\nچهل و پنج عسقلان و طبريه را ملک صالح با لشکری که همراه فخر الدین بن الشیخ بتجهیز نموده\nبود فتح کرد و گرفتن این دو شهر افز نگیان بسنه شش صد و چهل و یک بود\nبچنان متصرفشان بود تا این زمان که فتح شدند.\nذکر مالک شدن فرنگ دمیاط را بار دیگر\nدر سنه شش صد و چهل و هفت لوئیز پادشاه فرنگ با پنجاه هزار نفر قصد دمیاط\nنموده آن را محاصره کرد بعد از ان راه بصفر مالک گردید با توجه مدت سلطنت ملک صالح\nنجم الدین ایوب ابن ملک الکامل وقوع یافت جماعت از مسلمانان بقصد مقاتله فرنگیا سوار شد\nایشان محاصره نموده محاصره ایشان را دوام داد تا اینکه در شعبان و فات نمود پسر\nاور آن شاه بوفات پدر حاضر نبود به قلعه کیفا مرخصه بود شجرة الدر زوجه پدر لو بام\nسلطنت قیام نمود تا اینکه پسر لو تور ان شاه حاضر شده بمقام پدر خود ایستاده شد\nفرنگ ز دمیاط بسوی منصوره پیش رفته بین آنها و مسلمانان در ابتداء رمضان مقاتله\nعظمی جاری گردید بعد فرنگیان بر شهر مساح نزول کرده بر مسلمانان نزدیک شدند مسلمانان\nبر منصوره فرو گرفتند بعد از ان مقاتله میان آنها و مسلمانان در شکله در یا بات اور\nنمود اخر اخفرت نصیب مسلمانان شد اگر چه اولاً فران غالب شدند که شیخی نادر در بام بندت\nمولانا جلال الدین سیوطی در کتاب حسن المحاضره فرموده که شیخ عزالدین بن عبد السلام\nدر میان لشکری مسلمانان بود با علی صوت به با د خطاب کرد و گفت ای با د بگیت اینا\nباد شدید آمده بر کشتی و زیدن گرفته همه را بر هم زده شکست آن سد جاء عفرت\nبرای مسلمانان حاصل گردید هم کثر فرنگیان مبه با غرق شدند آواز کنند در میان\nمسلمانان ندا کرده میگفت الحمد لله الذى ارانا فی امر تا محمد صلی الله\nعليه وسلم رجلاً سخر له الريح يعنى حمد مر خدایرا که در میان است محمدصلی الله\nعليه وسلم مردی را که با د را بفرمان او نموده مارا نشان داد مسلمانان بر فرنگیان حمله برده آن\nعقب نشاندند مسلمانان سی و دو کشتی از آن با گرفتند که از ان جمله نه عدد شوانى بود\nیعنی جهاز های جنگی پای فرنگیان ضعیف گشته قاصد فرستاده بلکه قدس و بعضی\nسواحل شامیه را خواسته دمیاط را ترک میکردند التماس شان مقبول نیفتاد نهی را\nکه توشهای شان تمام و کمک از دمیاط قطع شده بود که مسلمانان راه دمیاط را\nکه با ایشان میرسید قطع کرده بودند بر مقام خود صبر کرده نتوانسته متوجه دمیا اگردنیا\nمسلمانان بعقب شان سوار شده شمشیر را در ایشان بغلی نهند که لذا ایشان نگرانندکی"}
{"book": "adl0900", "page": 569, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۶۰)\nمالک شدن فرانکشتیا را بردگیر\n\nسلامت نماندند مقتولین که دراصل کامل و زخ شدند بالغ برسی هزار شد پادشاهشان\nهمراه دیگر ملوک که با او بودند بشهر مکیه در آنجا بود پناه برده طالب امان شدند طواشی\nمحسن صالح بایشان امان داده بعد از ان برشان احاطه نموده بد منصور حاضر کردند پادشاه\nشانرا از سنجر کرده برشتری نشانده بر منصور گردانیده شد بعد ازان سردار بن لقمان\nمحبوس ساخته طواشی جمیع را بروی موکل گردانید بعد ازان صلح با او منعقد کردند\nبرانیکه رها شده دمیاط را تسلیم نماید و ششصد هزار دینار بدهد بعضی گفته اند\nکه نفس خود را به قنطارهای طلا خرید که که بهفت ملیون فرنگ میرسید بعد از ان خلاصی\nگردیده بلاد خود رجعت نمود بمیجر و در سیدن بلاد خود در مهیا نمودن اسباب محاربه همراه\nمسلمانان شروع کرد به نیت اینکه بزودی به جنگ مسلمانان بیاید مسلمانان بعد\nازان از رهای او پشیمان شدند جلال الدین بن مطروح قصیده انشا نمود نوشته\nفرستاد قاصد ایستاده شده به پیش وی ملک فرنسیس میخواند که از جمله آن این\nابیات ذیل است قل للفرنسیس ان احسنته مقال صدق عن قول\nنصیح اتیت مصرا تبغی ملکها تحسب ان الزمر یا طبل ریح\nو کل اصحابک او دت بهم محسن تدبیر مطی جریح جیون\nالفلات مسمم عن قتیل و اسیر جریح وقل لهم ان ضمر واعود\nلاخذ ثار او لفعل قبیح دارا بن لقمان علی حالها و القید باق\nوالطواشی صبیح چون ملک فرنسیس این مقاله را شنید نفس خود را و تحمل نموده اثر\nخوف برتصرش باز ماند بعد ازان اراده کرد که کینه خود را از تونس گیرد بواسطه اینکه میزا و\nو ملک تونس واقع شده بود ملک تونس ابوعبدالله محمد بن ابی زکریا حفصی ملقب مستنصر بالله\nبود حاصل رنجش بین او و ملک فرنسیس هم باین یافته این بود که روزی در نزد مستنصر بالله نام رسیده\nمستنصری را شگست نموده گفت آن کیست این نام او را میبر کرده رہا کروایه اشاره\nبه بعضی سکان که بحضور او خدمت میکردند نمود این مقاله مستنصر به ملک فرنسیس رسیده بروی\nکینه گرفت لشکریرا تجهیز نموده اراده گرفتن تونس را نمود ببوته سنه ۶۶۸ ششصد\nو هشت بود باوی سی هزار لشکر جرار و سه صد کشتی از کلان و خورد روان گردیده\nتونس را شش ماه محاصره نمود بعضی از شعرا و لو با ر تونس گفت یا فرنسیس هذا اخت\nمصر فتهینا لما الیہ تصیر لک فیہا دارا بن لقمان قبر وطواشیال منکر\nونکیر حقتعالی در حالتیکه ملک فرنسیس تونس را محاصره داشت او را ہلاک گردانید\nبعضی گفته که بواسطه تیری که با در سید مقتول شد و بعضی برضمر و بالگفته اند هلاک او\n\nحاشیه ای فرنسیس تونس\nخواهر مصر است مهیا میباش که\nانچنگال رجعی بارز خود را مهیا\nساز زیر که تر در انجا قبر\nدر لقمان و نقرین تو\nطواشیت۱۲\n\nفرانسیسی\nبموجب ان\nگفته"}
{"book": "adl0900", "page": 570, "text": "فتوحات اسلامی\n(۵۶۱)\nباب غزوات بار دگر\nدر سنه ۶۹۱ ششصد و شصت و نه بود بسیاری لشکری در بمرض باقوت گردیدند مهدی\nپسر او پادشاه گردیده با اهل تونس عقد مصالحه نموده ازیشان کوچید حو غالی تیران تارا\nننایبت کرد اگرچه قصه تونس پیش از موضع خود ذکر گردید زیرا مناسب ان بود\nکه در واقعات شعبه آورده میشد لکن برای اینکه این قصه را به قصه ما قبل\nمناسبت است ازین سبب بقصه پیش متصل گردید – والله اعلم واحكم\nاحکم وصلی الله علی سیدنا محمد وعلی اله واصحابه اجمعین .\nتمام شد ترجمه جزو اول فتوحات اسلامیه با تواریخ سلام در ۱۵ شهر صفرالمظفر\n۱۳۰۹ مطابق ۲۲ سرطان ۱۳۰۹ – الان شروع میشود بطبع\nجزو ثانی که آغاز آن ذکر مصیبت اثر خروج تاتاریان و انقراض دولت عباسیه\nاز بغداد ست .\nالحمدلله به تائید عنایات ایزدی و توفیق الطاف خداوندی طبع جلد اول تاریخ فتوحات\nاسلامی در دوره درخشنده فرمانفرمائی اعلحضرت امجد اشرف محمد نادر شاه غازی حسن توجهاً\nجناب جلالتماب عبدالرحیم خان نایب سالار و وکیل نایب الحکومه هرات کامیاً آمده و توانستیم\nبه سایه طبع و نشر این مجلد دیبا زه ی تجدید سرگذشته های عالم اسلام خدمتی به ارباب\nاتقان و هدیه به اصحاب علم و عرفان تقدیم داشته و برای افغانستان افغانیان نه عصر درخشان\nنادری که دوره طلوع سعادت و بختیاری ماست یادگاری گذاشتیم تاریخ طبع کتاب\nبمناسبت تصادف و وقوع عصر اعلیحضرت شهریاری فتوحات اسلامیه نادری گذاشته شدا\nبترجمه علماء کرام هرات و تصحیح اول فضایل آگاهان اخندزاده ملاعبدالغفور خان سلجوقی و حاجی ملامحمد صدیق خان\nو حاجی ملا تاج محمد خان و محمد سرور خان عبارت نویس و منشی تحت نظارت فرزند ارشد نایب سالار موصوف\nآقای عبدالعلیم خان و باهتمام آخندزاده ملا فخرالدین خان سلجوقی مدیر مطبعه و بتصحیح ثانی حاجی ملا تاج محمدخان\nدر مطبعه و بقلم گهر سگ عبان آخندزاده ملا محمد امان و اخند زاده ملا عبدالفتاح خان سلجوقی ومحترم قاری\nملا سید محمد خان مرتب جريده اتفاق اسلام – استاد مطبع خلیفه غلام حسن خان هراتی و معاونش\nمحمد رحیم بصورت انتظام و سمت اختتام پذیرفت امید است تطبیع جلد ثانی عماً\nقریب آمده و آنرا هم در پیشگاه نظر صاحبان ذوق جلوه دهیم در پایان\nاگر زلتی در ترتیب کلام یا بند و سخن پژوهان اگر لغزش\nدر ترکیب کلمات بینند آنرا بقلم اصلاح\nتصحیح خواهند فرمود العذر\nعند كرام الناس\nمقبول\n(عزیزاله معاون مرتب)"}
{"book": "adl0900", "page": 571, "text": "(۵۶۳)\n\nصمیمہ نامه جلد اول فتوحات اسلامی\n\nصفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح\n--- | --- | --- | --- | --- | --- | --- | ---\n۲ | ۱۴ | حبو | جبهه یعنی سرش | ۴۷ | ۳ | که موقع | که از موقع\n\" | ۲۱ | اوراست | اوت | \" | \" | بموضع | تا بموضع\n۳ | ۷ | شافیه | طائفه | ۵۱ | ۱ | واسلش | احوالش\n\" | ۱۳ | ۱۳۹ | ۱۳۰۹ | ۵۳ | ۶ | ازینجا نبرخاط | ازینجا تا بنبرغاط\n\" | ۲۳ | دیانت | ایالت | ۵۴ | ۱ | روسا | رؤسای\n۴ | ۴ | زمین | زبین | ۵۵ | ۲۴ | عمر | عمرو\n۱۳ | ۱ | غزا دت | غزوه ایت | ۶۱ | ۱۵ | شمشیره | شمشیرهای\n\" | ۸ | صفاق حوشا | صفاق جوشا | ۵۴ | ۲۳ | پس دمعامله | وصیت و معامله\n۱۶ | ۵ | فاشادرا | فاتار درات | ۴۷ | ۴ | جزا | هزار\n\" | ۸ | دوعا | دعا | \" | ۲۸ | صلح | صلح\n۱۷ | ۱۴ | شحبیل | شرحبیل | ۶۸ | ۳ | بجزیره خود | بجزیره تنگ خور\n۱۸ | ۱۶ | الاحوم این | الاحوم اولی بابی | ۷۰ | ۱۹ | اليه | اليه\n۱۹ | ۱۶ | درسر خدا کارا | درسر خدا کاری | \" | ۲۴ | شویم | شوید\n۲۰ | ۱۰ | علامانن | غلامان شدند | \" | ۲۸ | بشیم | باشید\n\" | ۲۵ | بقعه | بقیصه | ۷۱ | ۲۷ | دید | دیدند\n۲۷ | ۲۱ | جزا | مجرا | ۷۴ | ۲۰ | احداث | احداث\n\" | \" | مجاه | فجاه | ۷۹ | ۴ | عمر | عمرو\n۳۱ | ۳ | بولایت و بلاد | بولایات یا بلاد | \" | \" | فسطاط | فسطاط\n\" | ۱۲ | صل الله عليه | صلی اللہ علیہ وسلم | ۸۰ | ۱۱ | کبرت | دخترت\n۳۲ | ۱۶ | حضرت | حضرت | ۸۲ | ۴ | ليزران | نیزوان\n\" | ۱۸ | اشعث | اشعث | ۸۳ | ۲۲ | گرد ایند | گرد اینده\n\" | \" | شکلیکے | شکلیکی | \" | ۲۳ | سمودید | نمودند\n\" | ۲۱ | کشتن | کشتن | ۸۴ | ۱۷ | ابی عبیده | ابی عبید\n\" | ۲۳ | ال | ال | \" | ۲۳ | ابی عبیده | ابی عبید\n۳۴ | ۱۵ | بالنفسه | بنفسه | \" | ۲۴ | ابی عبیده | ابی عبید\n۳۵ | ۱۳ | شمهل | شرحبیل | ۸۵ | ۲ | ابی عبده | ابی عبید\n۳۵ | \" | رحمت | خلاص | ۸۶ | ۲۳ | اهتر از | اهتزاز\n۳۹ | ۸ | میگریم | میگیرید | ۸۹ | ۱۲ | نمودند | نموده بودند\n۴۱ | ۵ | با من موافقت میورزد | با من موافقت میورزید | \" | ۲۷ | حدا | خدا\n\" | ۱۳ | خندقی | خندق | ۹۲ | ۲۱ | داشتن | دانستن\n۴۲ | ۲۸ | ننوشیدند | ننوشیدند | ۹۳ | ۲۸ | از باز دارد | از ما باز دارد\n۴۵ | ۵ | عمراری | عمر | ۹۸ | ۱۷ | اشراف | اشرف\n\" | ۶ | نزد بان مصنوعی | نزد بان مصنوعی | \" | ۲۳ | میگذاشتند | میگذشتند\n\" | ۷ | مسلمان | مسلمانان | ۱۰۱ | ۱۸ | اظها | اظهار\n\" | ۸ | رو | رفته | \" | ۲۵ | اخوی | اخری"}
{"book": "adl0900", "page": 572, "text": "( ۵۶۳ )\nصفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n۱۰۱ ۲۶ کد کبد ۱۳۷ ۱۹ وادی را قاطربه وادی رسید که قاطر را\n۱۰۳ ۱۶ جذبن جذبتین ۱۳۷ ۲۵ خوسنوم خشنودم\n۱۰۳ ۲۶ بیاب بباب ۱۴۶ ۱ متابعین مسلمانان متابعین مسلمان\n۱۰۳ ۲۷ فاناوقدامت فانیتاوقدامت ۱۴۸ ۲۱ امورخود امرای خود\n۱۰۵ ۱۷ کرد پراگنده کرده ۱۵۱ ۱ روع شروع\n۱۰۵ اول عمیر عمرو ۱۵۶ ۲۴ ابتدا سلام ابتدا اسلام\n۱۰۵ ۱۹ یزه ها تیرها ۱۵۷ ۱۰ در اول محرم در اوایل محرم\n۱۰۶ ۱۹ عبیده ابوعبیده ۱۵۸ ۲۷ اقرلی اقصرای\n۱۰۶ ۱۹ عبیده بوعبیده ۱۵۸ ۲۸ گفت کیفیت\n۱۰۷ ۲۷ آخرین آخرین ۱۵۹ ۹ بان امان\n۱۱۲ ۲ هریرا هریررا ۱۵۹ ۱۰ ایشان ایشان\n۱۱۲ ۱۴ اطرافیاش اطرافیاش ۱۵۹ ۴ کز کردند\n۱۱۴ ۷ عامله غایله ۱۵۹ ۱۴ رئیس این موضع رئیس این دوموضع\n۱۱۷ ۲ طیاره طیار ۱۵۹ ۱۵ ریس رئیس\n۱۱۸ ۱۸ آن امین ۱۵۹ ۱۷ خرزان جوزان\n۱۱۹ ۲ سردریایین سرریاحین ۱۵۹ ۱۸ جوزان جوزان\n۱۱۹ ۲۱ رج تاج ۱۵۹ ۱۹ جوران جوزان\n۱۱۹ ۲۸ اوترا خداوندرا ۱۵۹ ۲۱ صبح فتح\n۱۲۰ ۶ موکب مرکب ۱۵۹ ۲۷ موضع آن موضع\n۱۲۱ ۲۴ اصلاً اصلاً ۱۶۰ ۱۸ حسن محمد حسن حسن حمش\n۱۲۲ ۱۶ رضایت رضائیت ۱۶۰ ۲۵ من یمن\n۱۲۴ ۲۲ مخوف بود که دو بود ۱۶۱ ۲۲ ابن مسرح ابن ابی مسرح\n۱۲۵ ۱۵ هزاران هزاران ۱۶۱ ۲۸ فرد فردا\n۱۲۵ ۲۵ امر صبح ۱۶۴ ۲ سامان سلمان\n۱۲۵ ۲۷ تصرف تصرف ۱۶۷ ۱۵ همرا همراه\n۱۲۷ ۷ درابی که باید داخل [ILL] \" \" بوشنج بوشنج\n۱۲۷ ۸ انداخت انداخت \" ۱۸ نغان نعمان\n۱۲۷ ۱۴ مذکور مذکور را \" ۱۹ سنج سنج\n۱۲۷ ۲۷ هزاران هزاران ۱۷۰ ۲۷ به ولایت بولایت\n۱۲۸ ۲ صلی الله علیه وسلم رضی الله تعالی عنه ۱۷۳ ۲۷ شصت سالی شصت و دو سال\n۱۲۸ ۴ کپس کجاست که پاسبانش کجاست ۱۷۶ ۹ هیره هبیره\n۱۲۹ ۲۵ یزه ها تیرها ۱۷۸ ۱۷ مراد برای او\n۱۳۰ ۱۷ دارالجود دانای جود ۱۷۸ ۱۸ مان باین\n۱۳۱ ۱۸ قصه قتیبه ۱۸۵ ۳ با لسان با ایشان\n۱۳۲ ۵ طلایح مسلمانانرا امامیه مسلمانانرا ۱۸۶ ۴ جماعتی و جماعتی"}
{"book": "adl0900", "page": 573, "text": "(۵۶۴)\n\nصفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n۱۸۷ ۲۱ شغت اشعت ۲۲۵ ۱۳ خوشی جوشی\n\" \" فرستاد فرستاد \" ۲۴ تااو بااو\n\" ۲۲ میداست میداشت ۲۲۶ ۱۸ ثابثابت تاثابت\n۱۸۹ ۷ اگر این شعث اگر بر این اشعث \" ۲۱ اواد اولا\n\" ۸ فصری عصری ۲۳۵ ۲۵ مظکوب مطلوب\n\" ۹ عمر عمرو ۲۴۱ ۲ حلا آورده حو ذرا حلا آورده انچه ذرا\n\" ۱۰ دوز دوزند ۲۴۲ ۱ مردان محمد مردان ابن محمد\n۱۹۱ ۴ ماموریم ماموریم \" ۴ باز کرد باز گردید\n۱۹۴ ۱۱ ذخایر ذخائر \" ۱۴ محور خور\n۱۹۷ ۲۹ \" خلان موضع بملای او پاش \" ۱۷ شکر لشکر\n\" \" رافته \" ۲۴۶ ۹ عمر عمرو\n۱۹۸ ۷ نثری لشکرهای \" \" ستیکار سیگار\n۱۹۹ ۲۱ کلت حرکت \" ۱۹ تایکصدسی تایکصدسی\n۲۰۲ ۲۰ غضبناک بشوند عضبناک شدند ۲۴۸ ۱۰ تل حائل\n۲۰۴ ۱ مردمان مهربان ۲۴۹ ۲۴ مطارعتش مطاوعتش\n\" \" عرسه عوم سند ۲۵۰ ۱۳ حود حود را\n\" ۴ گشته گشته شد ۲۵۷ ۲۶ \" شد در\n\" ۱۱ فراید شدیدی ۲۵۸ ۱۱ شدی شدیدی\n\" ۳۱ باشد که رفتیم باشد گرفتیم \" ۲۱ بزیرا بزیری با\n\" ۲۴ دوره با دوره بنام ۲۵۹ ۵ ابلی کابل\n۲۰۵ ۳ ست سد \" ۱۳ پلاربند پلاربند\n۲۰۶ ۱ ازین ازین ۲۶۰ ۱۷ نمود نمودند\n\" ۱۲ شند شده بودند ۲۶۱ ۱۲ دو صد دلك دو صد و دلك\n۲۰۷ ۳ در انوقتیکه حالی یافته بود در انوقت کسی تا گز با دلی قایل ۲۶۲ ۲۳ غره غروه\n\" ۴ اندك از دل ۲۶۳ ۱ هزار هزار\n\" ۲۱ فرید فرید \" ۷ مزید مزید\n۲۰۹ ۹ پایه پایه آنجان \" ۹ نرت نصرت\n\" ۱۳ زوان زبان ۲۶۴ ۱۰ طلاطلم تلاطم\n۲۱۰ ۱۷ طلاتم در اتلاطم \" ۲۵ ایالتی ایالاتی\n۲۱۲ ۲۶ صا صالح ۲۶۶ ۱۶ ایرانرا اسیرانرا\n۲۱۴ ۱۵ نف نصف ۲۶۷ ۱ از دمام از دخام\n۲۱۹ ۱۰ ایمین ایمین \" ۲۰ خدیار بدیار خود\n۲۲۱ ۱ این امین ۲۷۳ ۱۵ ارماتش امارتش\n۲۲۳ ۱۸ قهر را اهل قصر را ۲۸۶ ۱۹ جهل گونه جهل و نه\n۲۲۵ ۱۶ ولا حولة قوة الا بالله لا حول ولا قوة الا بالله ۲۸۷ \" فج المرکوبین فج للمرکوبین"}
{"book": "adl0900", "page": 574, "text": "(۵۶۵)\n\nصفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n۲۸۹ ۱۱ کاربارا کاربارا ۳۸ ۱۶ که کرد\n\" ۲۵ ناچار بزار با چار هزار ۳۰۹ ۲ نموده گرفته\n\" ۲۶ دهی را شبت وی را کشت \" ۱۳ بردی بروی\n۲۹۰ ۲ بودند بروند \" ۱۷ سنجانهای رسوم سکانجاکام رسوم الاسلام\n۲۹۱ ۱۴ می سوختاند می سوختانید ۳۱۱ ۱ که عد که عده\n۲۹۷ ۵ آرا دکرد آزاد کرده \" ۲ ایشا ایشان بند هشت\n۲۹۹ ۲۶ درومیان در درمیان \" ۱۶ نوده نموده\n۳۰۰ ۹ غارت کردیم سالم غارت کرده سالم و امین \" ۱۹ عده ماعده\n\" ۱۸ نصار را نصاری را ۳۱۲ ۳ دقه المجاز قلعه الحجاز\n\" \" شمال ثمال \" ۲۶ بطرف معیدی بطرف سرمیدی\n\" ۱۹ راس راس \" ۲۳ میروند میروند\n\" ۲۸ نردیه نرد بام پیشازا \" ۲۵ زول زبون\n۳۰۱ ۱ ایشان باز ایشان را از شته ۳۱۴ ۲ ندارند دایند\n\" ۲۱ نزد معنوی \" ۶ طب طب\n\" ۲۳ ارزن ارژن \" ۱۰ کردند کرده\n۳۰۴ ۱۰ بود بودند \" ۱۰ کا در کافری\n۳۰۵ ۶ ولایتی ولایتی \" ۲۴ کردیدند کرده بودند\n\" ۲۱ مکشوف مکشوف ۳۱۵ ۱۹ جوانان را جوانان را\n۳۰۶ ۲ محتاط محتاط \" ۲۶ راز قرار\n\" ۵ با اهل و مال او تا اهل و مال او \" ۲۸ جا جاه\n\" ۸ معرف متصرف ۳۱۸ ۱۶ معتاد و بمتاد و\n\" ۹ قريا قرصها \" ۲۴ خواص نود ص\n\" ۲۰ راست داشت ۳۱۹ ۷ عضدوله عضدالدوله\n\" ۲۵ نصه الف نصبته السیف \" ۱۳ ست کیست\n\" ۲۷ مقابله مقاتله \" ۲۴ دور دید\n\" \" روسها را روسها را \" ۲۵ نقصیه بقصیه\n\" ۲۸ با روپا با روسها زد و خورد ۳۲۰ ۳ بسیار بسیار\n۳۰۷ ۵ بقیه بقیه ۳۲۱ ۱۷ مسلمانان مسلمان\n\" ۶ سانچی سانچی ۳۲۳ ۲۴ تندرست ندرست\n\" ۷ اختنار اختیار ۳۲۴ ۱۱ کاتولیکیه کاتولیک\n\" ۱۷ مطیع الله مطیع الله \" ۲۳ تمام تمام\n\" ۲۳ اسارات اسیران ۳۲۵ ۳ اوروبا اوروپا\n\" ۲۴ مین مابین \" ۱۲ زھن زھون\n۳۰۸ ۸ شک شگ \" ۱۹ ایشانند ما و نماند\n\" ۱۲ مسلمانان مسلمانان را \" ۱۸ کنیه کینه"}
{"book": "adl0900", "page": 575, "text": "( ۵۶۶ )\nصفحہ سطر غلط صحیح صفحہ سطر غلط صحیح\n۳۲۷ ۱۵ ملحونه ملعونه ۳۷۲ ۳ نیشته نشته\n۳۲۸ ۷ سوزاند سوزہ اند \" ۱۴ اعمال عمال\n\" \" هنودیت ہنودیت \" ۲۰ بیشتر پیشتر\n\" ۱۰ صانع صانع ۳۷۲ ۲۳ خودرا خود\n۳۳۰ ۸ چان چنانچہ \" \" نام نام را\n۳۳۴ ۷ ہوران یہودان ۳۷۴ ۳ زہرا زہرا\n۳۳۶ ۱۰ زریہ ذریہ ۳۷۵ ۱۹ در بند رہلی در بند ہای\n\" ۲۷ غیر عبور \" ۲۷ زنانه زنانه\n۳۳۷ ۱۳ پشه چشمه ۳۷۷ ۲۸ قوسیه قوسیه\n۳۴۳ ۱۵ محوذہ مخدومہ ۳۸۰ ۱ در ادار الکفر در دارالکفر\n۳۴۴ ۲۲ اضلاع آن قلاع ۳۸۱ ۳ برایم برہمن\n\" ۲۷ متصارف متعارف ۳۸۲ ۲۰ دوس ددین\n۳۴۸ ۲۵ دار در \" ۳۸۳ ۹ ازمان شال را\n\" ۲۷ جامد چارصد ۳۸۴ ۱۵ آورد آوردند\n۳۵۰ ۲ نوشته گی تشنه گی ۳۸۵ ۵ امیان امرتین\n\" ۱۴ مدینه ہارا مدینه را ہا \" ۹ یافته دانته\n۳۵۲ ۱۷ نوشته گی تشنگی ۳۸۷ ۱ طوبی طوبی\n۳۵۸ ۹ دوضع در موضع \" ۱۸ لہاس و که در عبارت\n۳۶۰ ۱۸ پاره شاه پادشاه ۳۸۸ ۱۹ زل ذلیل\n\" ۲۶ بصیدی نامو بصید مینماید \" \" صیقل مصقل\n۳۶۲ ۲۳ متحصن متحصنین ۳۸۹ ۴ بلیس بلسنه\n۳۶۳ ۲۰ تسش قسطش ۳۹۰ ۲۶ چهار دستاد چهارصد و ہشتاد و سه\n۳۶۴ ۲۳ استراد استرداد ۳۹۱ ۳ او در او در تا اینکه\n۳۶۵ ۱ جهل بشهر جیل \" ۱۶ سطوہ سطوت\n\" ۶ جویان بیابان \" ۱۸ قاباله قا در بالله\n\" ۱۲ گریختند گریختہ بودند \" ۱۹ ہفتا دو پادشاه ہفتا دو دو پادشاہ\n۳۶۶ ۱۶ انشار انتشار \" ۲۲ یحیی بن مرا یحیی بن برمکی علیہ السلام\n۳۶۸ ۲۵ جہنہ جثه ۳۹۳ ۱۴ حصار حصین حصن حصین\n۳۶۹ ۱ اہل ذوطہ را عریان اہل ذوطہ عریان را \" ۲۵ اینکہ تا اینکه\n\" ۲ موسئی مولانا موسی \" ۳۱ خار خوار\n\" ۲۴ ابن خطیب این خطیب کردہ ۳۹۴ ۲۲ \" دیگر\n۳۷۰ \" سعید سعد \" ۲۴ نماییم مینمائیم\n\" ۲۳ با اینکہ با اینکہ ۳۹۵ ۵ اصلحه اسلحه\n۳۷۱ \" یکصد د ہفتا در ہزار ہفتا د دو پہنچ کلے ۳۹۷ ۲۴ المجاء الصحاح\n\" ۲۷ شد می شد \" \" ازا او و مسلمانان"}
{"book": "adl0900", "page": 576, "text": "(۵۶۷)\n\nصحیفه | سطر | غلط | صحیح | صحیفه | سطر | غلط | صحیح\n۳۹۸ | ۳ | یقیوی | یعقوبی | ۴۵۱ | ۱۱ | این باو | و این او\n۴۰۱ | ۲۵ | اطاب دین وی | اقطاب دین وی | ۴۵۳ | ۲ | گشادی | گنجاوی\n۴۰۶ | ۲ | من الشمال | من الشپک | \" | ۱۲ | رای | عسکرهای\n۴۰۷ | ۲۱ | رابطین | مرابطین | \" | ۲۴ | نویه | نوبه\n\" | ۲۲ | تطویل | بطول | ۴۵۵ | ۲۰ | فزط | فرط\n\" | ۲۴ | شاته | شانه | ۴۵۶ | ۹ | لطب | قطب\n\" | ۲۵ | حان | جان | ۴۵۷ | ۷ | قواینه | قونیه\n\" | ۲۶ | طرطور | طرطوشه | \" | ۲۱ | خاستند | خواستند\n۴۰۸ | ۲ | محاصره | محاصره | ۴۵۸ | ۲۰ | باب | ثابت\n\" | ۲۷ | برسک | بشک | ۴۶۰ | ۱ | برد | بردند\n۴۰۹ | ۱۷ | سعادت میمون الفت | بدین وقت | ۴۶۱ | ۲۳ | بغض | بعض\n۴۱۱ | ۱۰ | دانه | دامنه | ۴۶۹ | ۲۴ | درلوریه | لوریه را\n\" | ۲۷ | مناجی | منهاجی | ۴۷۰ | ۱۳ | سازداوان | فراوان\n۴۱۲ | ۶ | کردیدند | کردند | \" | ۲۳ | مراضه | مرافقه\n۴۱۴ | ۹ | زوداچه | زودنچه | ۴۱۷ | ۱۴ | محاربات | عمارات\n۴۱۵ | ۷ | خداکه | خوراکه | ۴۷۵ | ۱۱ | شروع بسوراخ | شرع بسوراخ نمودن کرد\n\" | ۱۴ | خلیع | خلیج | ۴۸۰ | ۲۳ | اول مغرور | اول معذور\n۴۱۶ | ۲۸ | شعوان | شاعر از کوران | \" | ۲۴ | ثانی معذور | ثانی مسرور\n۴۱۸ | ۱۱ | مدولار | صفار | ۴۸۱ | ۵ | آسان است | آسانتر است\n\" | ۲۰ | \" | \" | \" | ۲۷ | خوانه | خانه\n۴۱۹ | ۴ | خمیس المرسوم | خمیس العرموم | ۴۸۲ | ۱۹ | ایشال | ایشان را\n\" | ۲۵ | مهیب | میمنت | ۴۸۳ | ۱۹ | قوت | افت\n۴۲۰ | ۵ | بسیار | بسیار | ۴۸۴ | ۵ | تیرافواری | تیراندازی\n\" | ۱۲ | درک | دارک | \" | ۹ | ذخار | ذخائر\n\" | ۱۳ | دلاله | ذلاله | \" | ۱۸ | لیون | لیبون\n\" | ۱۵ | ارک | طرک | \" | ۲۲ | راه با بدان | را بها بدان\n\" | ۲ | تسلطنا | تسلطن | ۴۸۸ | ۱۱ | حصار احاطه | حصار را احاطه\n۴۲۳ | ۶ | لحنت | لعنت | \" | ۲۳ | میکوبد | میکوبید\n۴۲۵ | ۲۳ | نقار | نقاع | ۴۹۱ | ۱۳ | پسندند | پسندیدند\n۴۲۶ | ۱۵ | با طاعت خواند | با طاعت خود خانه | ۴۹۳ | ۱۳ | ظله | قلعه\n۴۲۷ | ۲ | لودکیا | اودکیا | ۴۹۴ | ۹ | یا ایشان | با ایشان\n۴۲۹ | ۲۴ | نوشته | زندقه | ۴۹۷ | ۵ | نشان رضی الله | شان بود رضی الله\n۴۳۰ | ۲۱ | مریم | مرین | ۴۹۹ | ۵ | گردید | گردیدند\n۴۳۴ | ۲۱ | ابایان | امازبان | ۵۰۱ | \" | عکه | عکا\n۴۴۲ | ۱ | مسال | مراحم | ۵۰۴ | ۲۵ | کریم | کردیم"}
{"book": "adl0900", "page": 577, "text": "(۵۶۸)\nصفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n۵۰۸ ۱۵ شاباً شتاباً ۵۴۵ ۳ کلانی امرشان کلانی قسطنطنیه امر\n۵۰۹ ۲۶ قلیجه قلیج \" ۷ دیرایا صوفی دیرا صوفیا\n۵۱۱ ۱۰ رسید رسید \" ۲۳ لسگوی لسکوی\n۵۱۲ ۲۷ رنجه ریگ ۵۵۰ ۱۵ اررزق ارزق\n۵۱۳ ۲۲ فیصله فیصله ۵۵۱ ۷ منزله منزل\n۵۰۴ ۳ سلای طلای \" ۲۷ فرنگیا فرنگیان\n\" ۲۶ ملک رسان کمک رسان \" ۲۸ قنا فساد\n۵۱۵ ۱۷ کشی کشتی بزرگ ۵۵۳ ۲۰ حامیه حمایه\n۵۲۱ ۱۱ و آن احکام و آنرا استحکام ۵۵۳ ۱۷ چرخ چرخ\n۵۲۷ ۳ سوا سوار ۵۵۴ ۱۱ امر امری\n۵۳۱ ۷ سی ششی ۵۵۶ ۲۸ میوه با ویر میوه با وفرت\n\" ۱۵ رابتی ملازم را مبت و ملازم ۵۵۷ ۲۵ در ی شهر های در شهرهای\n۵۳۴ ۱۱ عذار عذار ۵۵۸ ۲ در سیاکف در سالک\n۵۳۶ ۲۴ لویی بودی ۵۵۹ ۱۳ شهر مساح فرسخ\n۵۳۷ ۲۸ با مر احوال بامور و احوال \" ۲۸ سوره سوره\n۵۳۸ ۲۴ عالی عالم ۵۶۰ ۱۰ رهای رہائی\n\" ۲۷ آی جای\n\nبعد از انکه از طبع و ترجمه جلد اولی این کتاب فراغت حاصل شد بتصحیح و تنقیح آن پرداختیم\nکلماتی که از اصل اصطلاح لغوی آن تباین داشت اصلاح شد ترتیب جملات و ترکیب\nقضایا که در بعضی جاها با اصل کتاب عربی موافق و از مصطلحات زبان فارسی اندک\nتفاوتی دارد بنا بر وثوق اخبار تاریخی و مطابقت با اصل نسخه بحال خود گذاشته\nشد دانایان اگر لغزشی بینند با صلاح آن کوشند محمد امضای خلیل الله خان مرحوم\nمحمد حسین خان مستوفی الممالک سابقه افغانستان دستخط محمد صدیق خان اضافت مصحح\n\nکتابخانه احمد\nملی\nر کابل افغانستان"}
{"book": "adl0900", "page": 578, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0900", "page": 579, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0900", "page": 580, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0900", "page": 581, "text": "[BLANK PAGE]"}
