{"book": "adl0792", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0792\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/ffbg79z4\n\n[BLANK PAGE]\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0792", "page": 2, "text": "مرد باید که گیرد اندر گوش\nور نوشته ست پند بر دیوار\nباسمه سبحانه\n\nموعظه\n\nبحضور معدلت ظهور سلطان حق پژوه و حق شنو\nاعلیحضرت محمد نادر خان غازی\nپادشاه افغانستان خلد الله ملکه و سلطنته\nاز نتائج طبع\nبنده هیچمدان احقر نجف علی عاصی جلالپوری\nکان الله له حال مقیم دارالسلطنت کابل\nمطبوعه مسلم پرنتنگ پریس لاهور\n\nبقلم محمد علی ارزشمند مجذوب رقم عادل\nبار ثانی\nقیمت یکروپیه افغانی"}
{"book": "adl0792", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0792", "page": 4, "text": "نحمده ونصلی علی رسوله الکریم\nبسم الله الرحمن الرحیم\nای شه عالی نسب وی خسرو والا تبار\nزبده کیهان و از شاهان عادل یادگار\nشد به جور و چیره دستی نادر ایران شهیر\nنادر افغان به لطف و مرحمت شد نامدار\nیادگارش قتل عام و غارت و سفاکی ست\nاز تو ماند تا ابد لطف و ترحم یادگار\nدر گروه پادشاهان مادر گیتی نزاد\nچون تو فرزندی حلیم و بردبار و خاکسار"}
{"book": "adl0792", "page": 5, "text": "۲\nهمچو ابری در عطا و چون سحاب اندر سخا\nبحر ذخاری به بذل و کوه شامخ در وقار\nعافیت آمد بدورَت استراحت جا گرفت\nگم شد از اکنافِ عالم ضطراب و اضطرار\nشد بدل با روزِ روشن لیل یلدای فساد\nبیقراری رفت و شد دلهای مردم برقرار\n\nمَسلَک من نیست حاشا غیر پند و موعظت\nشیوه ام مدح سلاطین نیست شاها زینهار\nنُه فلک را زیر پای فکر خود نارم همی\nتا ببوسد با ادب پای رکاب شهریار\nدر سرشتم نیست مدح پادشاهان باغلو\nهرچه وصفِ حق بود آن را بگویم آشکارا"}
{"book": "adl0792", "page": 6, "text": "۳\nپیش ازین هم عرض کردم چند پند سودمند\nباز گویم زانکه پند و موعظت دارم شعار\nبرف پیری گرچه بر ریش و سرم باریده است\nدعوی دانشتوری شانا ندارم زینهار\nنیستم دعوای که من فرزانه و دانشورم\nپیش اهل دانشم ادنی ترین خدمت گذار\nهست در رسم و رواج اهل یورپ خوب و بد\nمرد دانشور کند خُذْ مَا صَفَی را اختیار\nمَا كَدَرْ بگذار و از بهر کسان بے خرد\nکامتیازی نیست ایشان را میان نور ونار\nمرد عاقل مغز را بیرون کشد از بهر قوت\nاستخوان بگذارد از بهر سگ مُردار خوار\nمغز قرآن قوت روح عارفان حق بود\nملحدان را چون سگان بر استخوان شد انحصار"}
{"book": "adl0792", "page": 7, "text": "۴\nلیک شرق و غرب را باشد طبایع مختلف\nکے مے روید عنب در دشتهای زنگبار\nقید مذهب نیست یورپ را بقدر یک نقیر\nآسیا آمد بمذهب سر فروش و جان نثار\nدر غلاف قند مذهب هر دوای تلخ و تند\nباید اهل شرق را بدهد طبیب هوشیار\nلازم است از بهر هر مصلح بنام دین حق\nهر ترقی را نهد اوّل بنای استوار\nاز غلط کاری ماضی حال عبرت لازمست\nورنه خاطر خواه نباشد مطلقاً انجام کار\nمذهب ما نیست حاشا سدّ راه ارتقا\nدر صفت درویش شو بر سر بنه کله تاتار\nالحذر از نیم ملایی که از تنگی ظرف\nدارد اندر کنج مسجد بر مصلایی مدار"}
{"book": "adl0792", "page": 8, "text": "۵\nجاهل از احوال اہل عالم اندر شرق وغرب\nچون وزغ در قعر چاه داند که هستم در بحار\nخود ہمی نازد بغواصی در آن بحر محیط\nبی خبر از ژرف دریاہائے نا پیدا کنار\nعالمان با بصیرت را طلب کن در حضور\nخضر باید در ره ظلمات باشد شمع‌دار\nایکه ہَارُون الرَّشید ہَستی ابُویُوسُف طلب\nتا شوی از رنج کج بحثی مُلّا رستگار\nنیم مُلّا را بگو بر قول خود آرد سَند\nاز کتاب وسنت و آثار اصحاب کبار\nآنکه گوید بهر من قول امامم کافی است\nبا کتاب وسنت نبوی ندارم ہیچ کار\nجُبّه در بَر سَله بر سَر سَر پُر از کبر و غرور\nدارد از رَدِّ سَلام نوجوانان ننگ وعار"}
{"book": "adl0792", "page": 9, "text": "۶\nالأمان زین هادیان گمراهان از راه حق\nاُمّتِ اسلام را سوئے تنزل راهپما\nهر ترقی تمدّن را بنائے محکم است\nدر کتاب و سنت و هم سیرت هر چار یار\nخاصه اندر اسوهٔ فاروقِ اعظم دادگر\nدادگستر مثل مے نامد بروے روزگا\nوحی مے آمد بوفقِ رائے آن روشن ضمیر\nمَرحَبا بر حُسنِ فکر آن وزیر نامدار\nپیش عدلش ذکری از نوشیروان سُوء ادَب\nسطوتش سازد سکندر را بگورش شرمسار\nقیمتِ املاک شان دادے ز اندازه دوچند\nباغیان دین و دولت را چو فرمودے فرار\nهر مبصّر را که از تدبیر جنگش واقف است\nبازی طفلان نماید قصّهٔ اسفندیار"}
{"book": "adl0792", "page": 10, "text": "مسندش از بوریا وزصولتش لرزان بدے\nقیصر و کسراے ببالائے سریر زرنگار\nروزی آمد در حضور وی سفیری از عجم\nاستراحت کرده بر فرش زمین آن تاجدار\nچون بر آن ضرغام دین چشم میانجی اوفتاد\nلرزه بر اندام شد از هیبت آن شہریار\nگفت حیرانم ازین سطوت که مرعوبش شدم\nدر حضور قیصر و خاقان ندیدم این وقار\nہیبت حق است گفت آن پادشاه دلق پوش\nورنہ یک خاکی نژادم خفته بر خاک نزار\nبر کمال حسن تدبیرش نماید اعتراف\nہر مؤرخ در فرنگستان که دارد اعتبار\nزبده قانون که از رومانی عظمی مانده است\nہیچ باشد پیش رائے آن شہ نصف شعار"}
{"book": "adl0792", "page": 11, "text": "۸\nعرض کردم مخلصانه هرچه در فکرم رسید\nشاه دارد برقبول و ردّ عرضم اختیار\nحرف حق گفتم بعهد عبدالرحمن شهید\nهم به پیش شاه امان الله جوانی نامدار\nغیرت اسلام را هر دوئے شان دارا بدند\nزیر ظلّ رحمت حق باد هر دو را جوار\nو ان جوان نشنید با سمع توجّه پند پیر\nلاجرم خسران و حرمان شد و را انجام کار\nگر شنیدی پند پیر آن نوجوان مستبد\nبیگمان گشتی بدنیا هم به عقبیٰ کامگار\nبر نمک خواران بود لازم ادا حقّ نمک\nیار را باید که گوید بر ملا آهوی یار\nهر که آمَنَّا وَ صَدَّقْنَا بگوید بے دلیل\nبر ”بلی قربان“ او باشد نه مطلق اعتبار\n\nله امیر عبد الرحمن و امیر حبیب الله خان شهید رحمهما الله تعالی ۱۲"}
{"book": "adl0792", "page": 12, "text": "۹\nحرف حق در حضرت سلطان جهاد اکبر است\nمیدهد اجرش خدای دوجیهان روز شمار\n\nدر معارف خرد و اصلاح تامه لازم است\nزانکه دارد هر ترقی بر همین مرکز مدار\nهر ترقی معنوی باشد و یا مادی بود\nمنبع اش لاریب باشد محنت آموزگا\nتلغراف و آله پرواز و هم فونوگراف\nاین همه ایجاد علم آمد بروی روزگار\nتارهای بی زبان گویا ز بعد بس بعید\nمعجزات حضرت عرفان بودای تاجدار\nهم پی تهذیب اخلاق بنی نوع بشر\nهم زبهر معرفت از هستی پروردگا"}
{"book": "adl0792", "page": 13, "text": "۱۰\nلازم و واجب بود تعلیم قرآن و حَدیث\nجمله را از مبتدی تا مُنتهیٰ آید به کار\nاینست ارشاد رسول صاحبِ خُلقِ عظیم\nوان کلامِ حضرتِ سُبحان خدائے کردگار\nفلسفه یا حکمت ار تنها بود مارے بود\nالامان یارب ازان ماریکه باشد زهر دار\nگفت مَولانا حکیمِ اُمتِ سلامیان\nعلم گر بر دل زند آن علم گردد یار غار\nور زند بر سَر غرور و کبر پیدا می کند\nقاتِل اخلاق گردد کبر همچون زهر مار\nدر معارف الزم و اقدم بود تعلیم دین\nتا برآید طالب از مکتب حکیمی دیندا\n\nله مولئنا جلال الدین رومی رحمتہ اللہ علیہ ۱۲ مصنف"}
{"book": "adl0792", "page": 14, "text": "۱۱\nهمچو ایدی‌سن کند ایجادها در علم و فن\nچون غزالی هم اساس دین نماید استوار\nنیز هر طالب بباید واقف از آداب حرب\nتا ز بهر حفظ ناموس وطن آید بکار\nطالب از مکتب برآید همچو شمشیر دو دم\nهم حکیم و عسکری هم عارف پروردگار\nمقصد اعلیٰ شها تهذیب اخلاق است و بس\nاز پی تهذیب خلق این شعبه آمد ذمه‌دار\nاینکه از ارضِ حَرَم ذاتِ حرامی شد فقید\nنیست بهرِ پاس مردم احتیاجِ پاسدار\nموجب کلی برای اهل تحقیق این بود\nبا دیانت هست هر مامور و هم هر اهلکار\n\nله ایدیسن حکیم امریکائی موجد برق و فونوگراف وغیره ۱۲\nله امام محمد غزالی رحمة الله علیه ۱۲ مصنف"}
{"book": "adl0792", "page": 15, "text": "۱۲\nجمله شان باخبر هستند ز احکامِ اِلهُ\nلفظ رشوت در لغات شان نباشد زینهار\nاین دیانت نیست از بیمِ ملک اِبن سعود\nبلکه از خوف بصیراند در شبِ تاریک و تار\nانبیا را از پی تهذیب اخلاق آفرید\nآن خداوندی که باشد خالق لیل و نهار\nختم شد این درس تهذیب بنی نوع بشر\nاحمد مرسل چو شد این درس را آموزگار\nیَومَ اکمَلتُ لَکُم فرمود خلاقِ جهان\nبسته شد باب رسالت پس بروئے روزگار\nگشت کامل دین حق هم نعمتش آمد تمام\nلا نَبِیَّ بَعْدِی شد ارشاد رسول نامدار\nهر معلم را مخلق ساز با خلق کریم\nسطوتِ فاروقِ اعظم کن برایشان آشکار\n\nله اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ١٢ له لَا نَبِيَّ بَعْدِي ١٢"}
{"book": "adl0792", "page": 16, "text": "۱۳\nتا بیفتد بر دل طالب ز اخلاقش اثر\nرهنما باشد مدامش اسوهٔ آموزگار\nملحدان و دهر‌یان چون مجلس آرائی کنند\nسوویت برپا کنند این منکران کردگار\n\nاز دل و جان حامی تعلیم نسوانم مگر\nشرط پرده لازم است از چه صغار و چه کبار\nزانکه مادر بهر بچه اوّلین مکتب بود\nدرس با شفقت دهد او را گرفته در کنار\nمسلم و هم مسلمه آمد مخاطب در حدیث\nبهر تحصیل علوم از شافع روز شمار\nپس چرا محروم باشد نیمه از خلق خدا\nمرد و زن در دولت علم اند یکسان حصه دار\n\nله طلب العلم فریضة علیٰ کل مسلم و مسلمة ۱۲"}
{"book": "adl0792", "page": 17, "text": "۱۴\n\nعلم دین علم حساب و ہندسہ ہم علم طبّ\nزین ہمہ باشد بقدر لازمه زن را بکار\nمرد اگر یک حصّه از ارث پدر وارث شود\nنصف آن باشد حق نسوان بحکم کردگار\nتا سر ہر کوچه یک کالشکہ با پرده رسد\nدختران گردند در کالشکہ با برقع سوار\nکس نہ بیند روی شان را بر سر بازار ہا\nتا نہ گردد دامن عزّت بہ ذلّت داغدار\nمرگش اولی تر بود از زندگانی بدش\nہر زنے کو عفّت خود را نباشد پاسدار\nاکثری از درس شان باشد ز قرآن و حدیث\nعلم دنیا نیز ہر قدری کہ می آید بکار\nدختران بودند در عہد امانی شوخ و شنگ\nہر طرف خیزک زنان چون آہوی دشت تتار"}
{"book": "adl0792", "page": 18, "text": "۱۵\nساقہائے شان نمایان بود مابین جوراب\nپیرس و لندن بوضع فیشن ایشان نثار\nدست شسته از حیا و ننگ ناموس و شرف\nملت افغان زشوخیهاے ایشان شرمسار\nاز جراثیم تفرح اکثرے گشته مریض\nدر نواح شہر کابل بدہوا بس ناگوار\nخیلے از دوشیزگان رخت سفر بربست وشد\nعازم یورپ کرده بر کالشکه آہن سوار\nہر مسلمانے که دید این منظر عبرت فروز\nشد برین بیدانشی شاہ افغان اشکبار\nزیر دندان کرده انگشت تاسف آہ کرد\nبوالعجب از غیرت اسلام شاہ کوہسار\nہندوان شادان و خندان ہر طرف نعره زنان\nمصلح ملت پدید آمد جوانے تاجدار"}
{"book": "adl0792", "page": 19, "text": "۱۶\n\nبسیّد احمد خان که بوده بانیِ بیت العلوم\nگفت روزی درمیان نطق خود آن نامدار\nحامی تعلیم نسوانم مگر با شرط خاص\nدرس شان باشد درون خانه ها پرده دار\nعمۀ من بُد به دهلی ـ اُمّہانی در شرف\nدختران را درس میدادی ز خویشان تبار\nچرخه میریسید و دورش دختران حلقه زنان\nہر یکی میگشت از فیض علومش بهره دار\nاكتساب نوری کردند زان شمع علوم\nہر یکی مفتون و شیدا دُور وی پروانه وار\nاز کلام حضرت خیر البشر دادی سَبَق\nتا ز خلق احمدی سازند بهر خود شعار\nدر نصابش بود مشکوة و بلوغ و کیمیا\nبودی این گنج معارف دختران را در کنار\n\n۱ سرسید احمد خان مرحوم بحر الہند بانی دار العلوم علیگڑھ ۱۲ ۲ بلوغ المرام و کیمیائے سعادت ۱۲ مصنف"}
{"book": "adl0792", "page": 20, "text": "۱۷\nلیک جملہ دختران می آمدند از راه بام\nاز ره کوچه نبودی هیچ دختر را گذار\nگفت سیّد دختران باید که پابندی کنند\nاین شرائط را که کردم اندرین مجلس شمار\nزانکه باشد جنس نسوان فطرتاً کوته خرد\nپیش بینی کی تواند کرد از نفع و ضرار\nاز بدیہائے اروپائی کنم صرف نظر\nبعضی از اوصاف خوبش را بیارم در شمار\nخوش خور و خوش پوش و ثابت شویر مستقیم\nبا تیاتر یا کلب یا یا سینمائیت چه کار\nاتفاق و اتحادِ ملّت و شوقِ علوم\nاز گدا تا شاه باشد اهلِ یوروپ را شعار\nبا ہمہ ابنائے جنس خویش ہمدردی کند\nمال و جان از بہر ناموسِ وطن سازد نثار"}
{"book": "adl0792", "page": 21, "text": "۱۸\nهرگدا گوید که باشد پادشاهی زان من\nسلطنت داند ز ملک خویشتن هر مرز کار\nروز و شب ساعی پئے کسب کمالات و فنون\nصرف ایجاد صنایع باشدش لیل و نهار\nنقل یوروپ نیست لازم بهر کسب اتحاد\nمومنان را اخوة گفته خدائے کردگار\nمنع فرمود از تنازع با وعید تفشلوا\nحبل حق را اے مسلمانان بگیرید استوار\nراستبازی و دیانت بهترین پالیسی ست\nراستی موجب بود بهر رضائے کردگار\nالغرض هر خوبی اسلام کش یوروپ گرفت\nپس بگیر از وے که باشد این متاعش مستعار\n\nلله إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ۱۲ ۲له وَلَا تَنَازَعُوا\nفَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۱۲ ۳له وَاعْتَصِمُوا\nبِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا ۱۲ مصنف"}
{"book": "adl0792", "page": 22, "text": "۱۹\nبوده وقتی تو خود دارائی ہر خلق کریم\nیورپ و امریچه شد از فیض خلقت بهره ور\nایکہ اکنون پیش یورپ تہ کنی زانو درس\nعالمی بوده سبق خوان از تو ای آموزگار\nایکہ یورپ میکند با نیم وحشی ات خطاب\nبوده است از خوان اخلاق و علومت زلہ خوا\nمالک این جامه تهذیب مسلم بوده است\nاینکہ بینی در بر یورپ بصد زیب نگار\nنیست بر بالای کس کوتاه تشریف خدا\nقامت موزون بباید تا شوی تشریف دار\nہست ابن رشد استادِ اُر و پا در علوم\nوز ترقی تمدن قصر حمرا یا دگار\nکوه طارق یادگارِ فاتحانِ مُسلم است\nشاہدِ عزم بلندش بَر و بَحْر و کوہسار"}
{"book": "adl0792", "page": 23, "text": "۲۰\nلَیسَ لِلِاَنسانِ اِلّا مَاسَعَی را یاد کن\nکاہلی بگذار و تا بام ترقی رو سپار\nزاحتیاج غیرے باید که مستغنی شوی\nہمچو جاپان خرد مند از متاع مُمْتَعا\nاز متاع غیر مستغنی نشد گر کشورت\nنزد عاقل این ترقی نیست شا ہا زینہار\nکُلِ مَایُحتَاج را باید کہ خود پیدا کنی\nدستکاری کن بہر چیزے کہ میداری بکار\nتوپہائے آتش افشان و دگر سامان حرب\nآلہ پرواز جنگی بہر خود از خود بیار\nاز پئے طلا و یاقوت از رہ حکمت بکن\nکانهائی را که داری در میان کوہسار\nجامہ کر پاس خود شاہا دوصد رہ بہترست\nاز دبیقی و حریر و پرنیان مستعار"}
{"book": "adl0792", "page": 24, "text": "۲۱\nجامه صد پاره خود را به خود پیراستن\nبه بود از خله اطلس که سازد شرمسار\nنان جو از مزد دست خویشتن ای بی تهیست\nاز پلاو قورمه برخوان شخص بختیار\n\nشعبه حربیه الزم باشد از جمله شعوب\nزانکه حفظ ملک را باشد برین شعبه مدار\nشاه والاجاه باین شعبه خودش متوجه است\nذات والایش بود ماهر ترین این دیار\nبا مشیری نیست حاجت شاه را در باب حرب\nزانکه خود داند تدابیر و رموز کار زار\nمشورت شه را بود شمعی بدشت افروختن\nیا بلوح آسمان کردن دگر نقش و نگار"}
{"book": "adl0792", "page": 25, "text": "۲۲\nحق بفرماید اَعِدُّ وْ اَمَا اسْتَطَعْتُمْ در کتاب\nپس پئے دفع عدو افواج را آماده دار\nبر ثغور ملک اسلام از پئے حفظ وطن\nعسکری باشد اگر استاده وقت لیل تار\nهست قول مخبر صادق رسول انس وجان\nآن سپاهی فضل است از عابد شب زنده دار\nجنّت الفردوس زیر ظل سیف غازیان\nباشد از روئے خبر از مرسل پروردگار\nمے خورد سوگند نعل سم اسپ غازیان\nآن خداوندی که باشد داور روز شمار\nسُورۀ وَالْعَادِیَات آمد دلیل قول من\nمے برد آن اسپ غازی را سوئے دار القرار\nسُورۀ تَوْبَه بود لازم بدرس عسکری\nتا براه دین کند با خوشدلی جان را نثار\n\nلهُ الْجَنَّةُ تَحْتَ ظِلَالِ السُّيُوفِ ۱۲"}
{"book": "adl0792", "page": 26, "text": "۲۳\nباز می آرم بجا حق نصیحت را شہا\nعدۂ افواج را برسان الیٰ دہ صد ہزار\nنوجوانان را بود ورد زبان لفظ وطن\nزانکہ با اسلام و دین چندان نمیدازند کار\nکاش این الفاظ بودی دائما ورد زبان\nہر کجا اسلام باشد بود ایشان را دیار\nاین ترقی را کہ معکوس است نزد اہل حق\nدر نصیب شان نبودی در جہان انجام کار\nبرترقی معنوی فائز شدندی لا محال\nمیرسید تا فلک نوک کلاہ افتخار\nہر کدام شان بدی دارای ہر عز وشرف\nاکرم اتقے نمودی بچشم روزگار\nان اکرمکم عند الله اتقکم ۱۲"}
{"book": "adl0792", "page": 27, "text": "۲۴\nخم نگشتے گردن شان پیش سفلاے رذیل\nبیعت قزاق ظالم کس نکردے اختیار\nجان شیرین را بحق دادے براه دین حق\nنام وے بر صفحه تاریخ ماندے یادگار\nچون حسین ابن علی گفتی بآواز بلند\nبیعت ظالم نخواهیم کرد حاشا زنهار\nکشته گشتی گر بتیغ جور سفاک شقی\nنامور گشتے شہید اکبر اندر روزگار\n\nگر همی خواهی بنای سلطنت محکم شود\nمنتخب کن عاملان عادل نصف شعار\nدر ریاض سلطنت بنشان نهال با ثمر\nکن بدستاس سیاست بته های خاردار"}
{"book": "adl0792", "page": 28, "text": "۲۵\n\nخار ها را افگن اندر گلخن حمام ها\nهر طرف یا گل بروید یا درخت میوه دار\nچون محمد گل اگر خواهی که گلبن گل د هد\nبعض را از ظالمان از بهر عبرت کن بدار\nاین کرامت را نمی فهمم به تنخواه قلیل\nاز کجا پیدا کنند این جمله املاک و عقار\nهر یکی سررشته شا ها نه دارد در سرائی\nناظر و گنجینه دار و چاء دار و آبدار\nدر حرم هم همچنین سررشته باشد دراناث\nخادمات داخلی را هم بدین گونه شمار\nآن یکی فراش خاتون وان دگر مشاطه اش\nدیگری درج جواهر را بود تحویل دار\nخدمت آرائش خانه یکی بر عهده اش\nبهر عطریات و گلگونه دگر شد ذمه دار\n\nله محمد گل خان وزیر داخله افغانستان ۱۲ مصنف"}
{"book": "adl0792", "page": 29, "text": "۲۶\nبعض را یمکن که از ارث پدر حاصل شود\nبوده باشد آن پدر در عهدِ ماضی کار دار\nلیک شخصی کش پدر نداف یا نساج بود\nاز کجا آورده است این مال و دولت بیشمار\nکی رسد علمِ بشر تا دولتِ مدفونه اش\nزانکه علم الغیب باشد خاصهٔ پروردگار\nلیک حمّام و دکان و خانه و مهمانسرا\nاز چه حکمت یافته این سامری سِحر کار\nصدرِ اعظم را همی باید که بانفسِ نفیس\nهستی عُمّال را سنجد به معیارِ عقار\nگر فزون باشد ز تنخواهش کند ضبطش بفور\nاز پئے تفتیش وے شاہد نمی آید بکار\nور کسی را امر فرماید پئے تحقیقِ امر\nزاہلِ دنیا باشد آن هم نی بلال و نی عمار"}
{"book": "adl0792", "page": 30, "text": "۲۷\n\nکار دارے را که لک ها گور کرده در زمین\nنیست مشکل دادن رشوت الی پنجاه هزار\nگرگ باران دیده بس مشکل که گیر آید همی\nور بگیر آید برشوت باز گردد رستگار\nگر نه پابندی نمائی سنّت فاروق را\nکی شوی از فرض منصب خسرو اِعهده برآر\nدر بنی آدم بغیر از انبیا معصوم نیست\nهیچکس گرچه بود آن شبلی شب زنده دار\nنیست زین کلّیه مستثنی امام و مجتهد\nبلکه نزد اهل سنت جمله اصحاب کبار\nشاه ولی الله محدث دهلوی فرموده است\nدر ازاله نکته عصمت ببرهان آشکار\nدر امور سلطنت پاس قرابت چه ضرور\nجمله افراد رعایا باشدت اولاد وار\n\nله ازالة الخفا عن خلافة المصطفیٰ ۱۲"}
{"book": "adl0792", "page": 31, "text": "۲۸\nله شهزاده محمد ظاهر جان طال عمره ۱۲ مصنف\nنیست بهر پادشاه لازم لحاظ اقربا\nخویش و بیگانه کند استاده اندر یک قطار\nپیش شه هر فرد ز افراد رعایا ظاهر است\nخواه مزدوری بود یا تاجری بس مالدار\nگر کسی گوید که رشوت کم شده این ممکن است\nلیک این دعوی که گم شد نیست قابل اعتبار\nاز پی صلاح اخلاق بنی نوع وطن\nعلم قرآن واجب است آخرو والابتدا\nسد باب رشوت امکان نیست تا حکام وقت\nورد قرآن با معانی را نسازند اختیار\nاکثر اهل علم از احکام قرآن جاهل اند\nعامی بیچاره پس باشد کجا اندر شمار\nجمله اخوانت ازین الزام مستثناستند\nپاک باشد صفحه اعمال اینان هر چهار"}
{"book": "adl0792", "page": 32, "text": "۲۹\n\nخیرخواه دین و دولت همچو صحاب بنی\nهیچ یک را دامن عفت نباشد داغدار\nحضرت والامحمد هاشم ار متشد دست\nوقت شب او را به بین در حضرت پروردگار\nبرمصلای عبادت جسم سر عجز و نیاز\nبهر ملت پیش حق گریه نماید زار زار\nصادق آید این مثل برانهماک آن عزیز\nصد نفر بیمار و بهر جمله شان یک انار\nروز و شب غرق ست در فکر امور سلطنت\nخشمگین گردد اگر او را بحق معذور دار\nبار قصر سلطنت باشد بدوش همتش\nاین عماد سلطنت رای خدار استوار\nناز او بردار شاهان نازنین دولت است\nزانکه خشم نازنین حاشا نباشد ناگوار"}
{"book": "adl0792", "page": 33, "text": "۳۰\nچون نصیب دشمنان بیمار بودی در فرانس\nاین برادر همچو ما در بوده ات تیمار دار\nجمله اخوانت مطیع امر والای تو اند\nجمله شان را همچو ظاهری نکو باطن شمار\nشدتش باشد بحق دشمنان دین و ملک\nدوستان دین و دولت راست یار غمگسار\nسختی فاروق بهر نرمی صدیق بود\nتا مزاجی معتدل پیدا شود زان دوکبار\nانتظام مملکت لاریب بس مشکل شدی\nگربدی فاروق چون صدیق اکبر بردبار\nبس بود این نکته باریک بهر نکته سنج\nعامی سطحی نظر را ناورم اندر شمار\nشکر این نعمت که اخوانت همشان صادق اند\nبر تو واجب هست شاها در همه لیل و نهار"}
{"book": "adl0792", "page": 34, "text": "۳۱\nبهترین معیار رشوت سنجش هستی بود\nحضرت فاروق اعظم را همین بود شعار\nحضرت فاروق خالد را چو حکم عزل کرد\nآنکه سیف الله لقب دادش رسول نامدار\nگفت صرف مال را چون مسرفانه کرده بس\nصرف بیجا لازم پرسش بود روز شمار\nهمچنان در وقت سنجش مطلقاً پروا مکن\nخواه مجرم باشدت بیگانه یا خویش و تبار\nلا تَخَفْ مِنْ غیر ذاتِ حق که لطفش کافی است\nباز پرس سخت کن از عاملان جور کار\nکارواری را که سنجی اولش توقیف کن\nتا نماند در حق شاهد ورا تاب مضار"}
{"book": "adl0792", "page": 35, "text": "۳۲\nدیده ام در هند هر حاکم که موقوفش کنند\nدر خلافش عده شاهد رسد تا یک هزار\nدر قفس کن ہر پلنگی را که تحقیقش کنی\nتا بر مسکین نماید جور او را آشکار\n\nشاه امان الله غازی خواب غفلت خفته بود\nبے خبر از گردش ایام در لیل و نهار\nوجه بیت المال را چون شیر مادر خورده اند\nعاملان مے چه بیگانه چه از خویش و تبار\nغدر با بادر و با فراق پیمان و داد\nطشت از بام است این بد عهدی شان آشکار\nاز پئی تدمیر شان احکام صادر گشته بود\nدر ازل از حضرت سبحان خدای کردگار"}
{"book": "adl0792", "page": 36, "text": "۳۳\n\nگشت مصداق امْرَنا مُتْرِ فِيهَا آن فريق\nگردش چرخ کہن آخر برآوروش دمار\nگفت سقا بارها ضعیف وکیل شد شدم\nپیشه ام چون رهزنی بودے و قزاقی شعار\nبر طریق ارمغان بخشیده بودش یک تفنگ\nآنکہ بد بخت ار کلی هم وکیل شهریار\nوان تفنگش شاہ اَمانُ الله غازي داده بود\nتا کہ باشد پیش وی از شاہ غازی یادگار\nرہزنی را پروریدن کاروان کشتن بود\nحیف بر شخصی که پروردست گرگ نابکار\nہستی عمّال گرسنجش نمودی در عمل\nجمله مال اندوخته را بر ملا کر دے شمار\nضبط کر دے این همه مال و بگنج انداختی\nپیش روئے ملّت ایشانرا نمودی شرمسار"}
{"book": "adl0792", "page": 37, "text": "۳۴\nدر پاداش خطا حکم سزا صادر شد\nنافذش کردی و دامن پاک کردی از غبار\nدر نصیب وی نبودی این چنین روز عسیر\nدر دیار کفر بی یاری که باشد غمگسار\nکشته گشتی روی میدان با همه عزّ و شرف\nاز برای ننگ ملت جان خود کردی نثار\nقوم را بگذاشت در سختی تن آسانی گزید\nدیده عزم و حمیت شد به فعلش اشکبار\nچون پدر مشفق بدم در حق آن رعنا جوان\nشد نفور از ریش و از دستار من انجام کار\nشد مقرب در حضورش هر که دست از ریش شست\nبس هنر پنداشت این عیب و نمودش اختیار\nبد نمود این جبه و دستار من در دیده اش\nلاجرم گشتم به عذری از حضورش برکنار"}
{"book": "adl0792", "page": 38, "text": "۳۵\nگر نمیکردے تعرض بالباس فاخره\nپردهٔ نسوان بماندے همچو سابق برقرار\nدختران قوم را جبراً نکردے بے نقاب\nبہ بود در دُرج سر بسته لآلی شاهوار\nزانکه حُسن دلربا باشد متاعے بس ثمین\nوین متاع را در کمین باشند دزدان بیشمار\nدُزد حُسن از دزد زر باشد بعالم بیشتر\nشیکسپیر سُفته این دُرّ را بسلکِ اشعار\nکشتی ملّت نخوردے لطمه از مَوجِ بلا\nبا همه سامان و مافیها رسیدے بر کنار\nحیف آن ملاح را خوابِ تفریح بُرده بود\nناخُدا در خواب و کشتی غرق شد اندر بحار\nناخُدا را تخته از کشتی اَش آمد بدست\nمغتنم دانست و شد تنها بر آن تخته سَوار"}
{"book": "adl0792", "page": 39, "text": "۳۶\nجان خود تنها از ان موج بلا بیرون کشید\nدیده اش حاشا نشد بر حال ملت اشکبار\nملک وملت را پئے سفاکی سقا گذاشت\nتا کند آن گرگ بدرگ گوسفندان را شکار\nدر حضور حق و ملت گردن خود بسته کرد\nاز ادائے فرض چوپانی نشد عهده بر آر\nاز صمیم قلب دارم احترام مادرش\nحضرت علیا خواتین را سراج نور دار\nگر شنید پند او را همچو فرزند رشید\nبا همه عز و شرف گشتی بعالم کامگار\nآتش بغی و فساد شنواری گل شدی\nگر بامر مادر مشفق شدی پابند کار\nجنت الفردوس آمد زیر پای مادران\nعاق مادر با مصائب دائما گرد و دوچار\n\n۱ علیا حضرت سراج الخواتین ۱۲ مصنف"}
{"book": "adl0792", "page": 40, "text": "۳۷\nوائے مے لرزد تن و جانم چو یاد آید همے\nآن شکوه و آن تجمل و آن همه عز و وقار\nجام جمشیدی شکست و فرّ افریدون نماند\nنے نشانے ماند زان مستی نه نامی زان خمار\nبغتةً از دور چرخ چنبری آن نوجوان\nشد برون از قصر گلخانه بسوے قندهار\nگلستان گلخن شد و باغ بهاران راغ شد\nبے امان دارالامان شد دلگشا شد دلفگار\nآستین مے به بدوِ سلطنت شاریده بود\nپیرهن حبل السراجی در برشن با افتخار\nبے تکلف گفتمش روزے به تبدیل لباس\nکرد عذر انهماک و شغل خود در کار و بار\nبود وقتے آن جوان دارائے یک عزم بلند\nاز تفرج و ز تعیّش رفت آن جمله وقار"}
{"book": "adl0792", "page": 41, "text": "۳۸\n\nصحبت سامی طرزی آخرش انراه کشید\nراه گم کرد وبسوئے راه کج شد رهسپار\nاز سیاحت در اُروپا اکتساب عیش کرد\nعزم افغانی وغیرت جمله شد کافور وار\nیک رخ تصویر یورپ دید و شد شیداے آن\nماند چشمش بر آن دیگر رخ تاریک وتار\n\nبیش ز اندازه چو مامورے خورد مالِ حرام\nگرددش فربه شکم مثل زنان باردار\nمسهلش ده بهر اخراج مواد فاسده\nتا که گردد آن شکم پرور سپس پرهیزگار\nتا شود عبرت ز بهر هر شکم بنده حریص\nتا بداند خوار گردد بندهٔ بسیار خوار"}
{"book": "adl0792", "page": 42, "text": "۳۹\nمُدّعائم نے فقط پابندى صوم وصلوة\nبَلْ زِحقِّ غيْر باشد دائما پرهيزگار\nاز حقوقِ اللّہ باشد سخت ترحقِّ العِباد\nزانکہ غفّار الذنوب آمد خدائے کردگار\nبر محکِ اِمْتِحان زن ہر فِلِزّ زرد را\nمسِتَر دکُن گرنباشد آن زِرِکامل عِياٌر\nبعضے از عمّالِ عہدِ سابقہ دیدم بہند\nبا ہمہ جاہ وتجَمُّل گشتہ برموتر سوار\nگفتم از ملکِ سُليمانَ بہر بود حُبِّ وطن\nزندگی کردی چرا در ملکِ غربت اختياٌر\nاز گلِ وَریْحانِ دوصد رہ بہر بود خارِ وطن\nحُبِّ زاد وبُوم خود را جزوے از ایمان شُمار\nاحتياج خدمتِ سُلطان نمے باشد ترا\nزانکہ ہستى صاحبِ بسْتى اَمْلاکِ وعقّار\n\nله حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الإیْماَنِ ۱۲مصنف"}
{"book": "adl0792", "page": 43, "text": "۴۰\n\nبہر گذران تو املاک اراضی کافی است\nپس چرا آواره میگردی به بیگانه دیار\nمنطقــــم زد برلبش شاها عجب مھر سکوت\nعذر لنگش را نیاوردم بسمع اعتـبار\nحیف بر عیشے پس از خونخواری اہل وطن\nبے خبر از احتساب مالک روز شمار\n\nخارج است از حدّ امکان سدّ باب ارتشاء\nتا نباشد خشیت اللہ در دل ھر کار دار\nخشیت اللہ نیست ممکن تا نباشد لازمی\nدرس قرآن با معانی بهـــــر هر آموزگار\nدر نصاب درس اطفال مکاتب لازم است\nہم حدیث مصلح عـالم رسول نامـــدار"}
{"book": "adl0792", "page": 44, "text": "۴۱\nآنکه آمد ذات پاکش رَحْمَةٌ لِّلْعَالَمِينَ\nهادی بر حق شفیع المذنبین روز شمار\nبهترین عالم ست و فضل نوع بشر\nشد ملقب با بشیر از حضرت پروردگار\nقَابَ قَوْسَيْن است و اَوْاَدْنَى کمال شان او\nدر مقام قرب جبریل امین را نیست بار\nموسی عمران اگر بودی بعهدش فی المثل\nلا محاله اتباعش را نمودی اختیار\nمتصف با غایت وصف جلال و هم جمال\nہم کلیم و هم مسیحا هم خلیل است نگار\n\nپیش ازین در حق سجاده نشینان گفته ام\nحرف حق وَالْحَقُّ مُرٌّ است قابل اعتبار"}
{"book": "adl0792", "page": 45, "text": "۴۲\nنقشبندی را یقین دانم نفور از بدعتیست\nزانکه بر سنت بود این فرقه را اکثر مدار\nحضرت احمد به مکتوبات خود فرموده است\nاتباع سنت خیر البشر را بار بار\nنیستم روئے سخن حاشا بسوئے شخص خاص\nاَکرَمُکُمْ باشد اَتْقَاکُمْ بقول کردگار\nفی الحقیقت حضرت است و صحابت صوفیست\nہر کہ سازد ز اتباع سنت نبوی شعار\nظاہر و باطن به آداب سنن آراسته\nنے که مُرده فاسق و از مرمرش باشد مزار\nخانقاه ہائے کلان را دیده ام در ہند و سندھ\nننگ اسلام اند سجاده نشینان دیار\nسر فرو برده بجیب فکر مثل عنکبوت\nتا مکس طینت شود در چنبر کیدش شکار"}
{"book": "adl0792", "page": 46, "text": "۴۳\nصرف تعمیرات شان از یشم و از مرمر بود\nبلکہ مسجد ہائے ایشان ہم بود زرین نگار\nپیر ہن از ابریشم و دستار سلک سبز رنگ\nبر سر دستار از زربفت میباشد خمار\nفرشہائے پرنیان در زیر پا انداختہ\nگنجها اندوختہ بر گنج بنشستہ چو مار\nمے چلد بر سو و این گنج مقدس گاہ گاہ\nلیک شرحش کمتر است از ہندوان سوخوار\n\nدوستان جانی ات ممت از ازنانی بکن\nزانکه باشد دوست جانی یکی اندر ہزار\nدوست نانی بوقت نان پدید آید ہمے\nلیک جانی آید اندر کلبهٔ زندان بکار"}
{"book": "adl0792", "page": 47, "text": "۴۴\n\nجُملہ یاران اَمَانُ الله نانی بودہ اند\nگر کسے جانی بدے او جان خود کردے نثار\nلُطف کن با یارِ جانی بیشتر از بیشتر\nهم مُدارا کن عدو را تا کہ گردد دوستدار\nلُطف با بیگانگان کن تا کہ خویشانت شوند\nزانکہ انسان بندہ احسان بود اے تاجدار\nبندہ حلقہ بگوشت ار تو بنوازی رود\nاے شَهِ والا گُہر این پند سعدی یاد دار\n\nلَهُ اَلْإِنْسَانُ عَبْدُ اَلْإِحْسَانِ ١٢مصنف\n\nہر کسے را از پئے کارے خداوند آفرید\nکار را از بہر مرد و مرد را از بہر کار\nدر خراسان پیچ سَرا ہلیتِ افسر نداشت\nگُفت قسّام ازل نادر سرِ خود پیش دار"}
{"book": "adl0792", "page": 48, "text": "۴۵\nخسرو! این تاج را پندار یک بار گران\nہست این بار امانت نی کہ تاج زرنگار\nحضرت داود را فرمود رب ذوالجلال\nحکم کن بالحق وترسان باش از روز شمار\nہست قول شیکسپیر پادشاه شاعران\nگاہے آسودہ نی خوابد سر اکلیل دار\nپادشاہان را خدا بہر رعیّت آفرید\nتا بفکر راحتش باشند ہر لیل و نہار\nفرض سلطان است بر دہقان کند لطف و کرم\nزانکہ سلطان باجگیر است و دہقان باجدار\nکار چوپان است حفظ گوسپند از بطش گرگ\nگوسپند از بہر چوپانی نباشد زینهار\nاین وظیفہ را اگر آرد کما حقہ بجاء\nخواہد آمد سرخرو در حضرت پروردگار\nلیہ یا داؤدُ اِنّا جَعَلنکَ خَلیفَةً فِی الاَرضِ فَاحکُم بَینَ النّاسِ بِالحَقِّ ۱۲ مصہ"}
{"book": "adl0792", "page": 49, "text": "۴۶\nاے شہ نادر وجودت بنده ام تا زنده ام\nاز خلوصِ دل دُعا گویت بهر لیل و نهار\nدوستانت را حمائل باد گلہائے مراد\nبر گلوئے دشمنانِ رخشنده تیغ آبدار\nدائما باد انصیبت خدمت اسلامیان\nسیدالقومی و باشی قوم را خدمت گذار\nقصه اخلاق خوبت در جهان باد سمر\nیابد اندر ربع مسکون نام نیکت اشتہار\nدلنشین گردد بملت حکم تو چون مسکرات\nجان و دل را هر کسے از جان و دل سازد نثار\nغایت عزم الامورت باد مرضات اله\nدر صفت شاہان عادل نام تو باد اشتمار\nله سَیِّدُ الْقَوْمِ خَادِمُهُمْ ۱۲ مص"}
{"book": "adl0792", "page": 50, "text": "۴۷\nنصب عیبت با دنشر دین برحق تاحیات\nحشر تو با و اباصحاب رسول نامدار\nیا الهی با دروح پر فتوحش را سلام\nصد هزاراندر هزار و صدهزار اندر هزار\n\nعاری است این نظمی نظمم زاد عروض\nنیست امکانم که گویم شعرهای آبدار\nشان والای ترا شایان نباشد هدیه ام\nتحفه درویش مسکین برگ سبزم را شمار\nاز ره ذره نوازی گر پذیرائی کنی\nمیرسانم تا فلک نوک کلاه افتخار\nآب ناصاف است در مشک من مامون وقت\nاز تواضع خالی اش فرما بظرف زرنگار"}
{"book": "adl0792", "page": 51, "text": "۴۸\nنیستم اقبال تا بیرون کشم از بحر طبع\nلولوے لا لا بحسب شان شاہ ذی وقار\nمدعائم محض اظہار خیال ناقص است\nدر حضورت بر طریق موعظت اے شہر یا\nتا نه باعث بر ملال خاطر عاطر شود\nتا حد امکان خود کوشیده ام در اختصا\nاز ارادت تا زیا نه خورد چون طبع بلید\nشد زمام خامه ام بیرون ز دست اختیار\nخامه ام را یک قلم معذور باید داشتن\nمیکند با دوزبان اظهار عرض اعتذار\nعفو خواهم هر خطائے را که سر زد از قلم\nگفته ام از ناکسی یک قافیه را بار بار\nختم سازم بر دعا شاہا نصیحت نامه را\nبَارَكَ اللهُ لَكَ فِي كُلِ لَيْلٍ وَالنَّهَار\nخیر الناس من ینفع الناس\nعاصی انسان نژاد"}
{"book": "adl0792", "page": 52, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0792", "page": 53, "text": "در حضور شاهانه ادای خدمت\nمقبول افتاد زهی عز و شرف"}
